ghaemiyeh.com
سرشناسه : خمینی، روحالله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۶۸ - ۱۲۷۹
عنوان و نام پديدآور : صحیفه حج
مشخصات نشر : تهران: مشعر، - ۱۳۸۲.
شابک : ۲۰۰۰۰ریال:(ج.۱) ؛ ۲۰۰۰۰ریال:(ج.۱)
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : نمایه
مندرجات : ج. ۱. مجموعه سخنان و پیامهای رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره)
موضوع : خمینی، روحالله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۶۸ - ۱۲۷۹ -- نظریه درباره حج
موضوع : حج
رده بندی کنگره : DSR۱۵۷۴/۵ /ح۳ص۳ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۲-۲۷۷۱۴
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
«مراتب معنوى حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مىنمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج بطور صحيح و شايسته مو به مو عمل شود».
حضرت امام خمينى قدس سره
حجّ نمايشى پرشكوه، از اوج رهايى انسان موحّد از همه چيز جز او، و عرصه پيكارى فرا راه توسن نفس، و جلوه بىمانندى از عشق و ايثار، و آگاهى و مسؤوليت، در گستره حيات فردى و اجتماعى است. پس حجّ تبلور تمام عيار حقايق و ارزشهاى مكتب اسلام است.
مؤمنان گرچه با اين عبادت الهى، آشنايى ديرينه دارند، و هر سال با حضور شورانگيز از سراسر عالم، زنگار دل، با زلال زمزم توحيد مىزدايند، و با حضرت دوست تجديد ميثاق مىكنند، و گرچه ميراث ادب و فرهنگ ما، مشحون از آموزههاى حياتبخش حجّ است، امّا هنوز ابعاد بىشمارى از اين فريضه مهمّ، ناشناخته و مهجور مانده است.
پيروزىانقلاب اسلامى، در پرتو انديشههاىتابناك امامخمينى- رضواناللَّهتعالى عليه- حجّ را نيز همچون ساير معارف و احكام اسلامى، در جايگاه واقعى خويش نشاند، و
سيماى راستين و محتواى غنى آن را نماياند. امّا هنوز راهى دراز در پيش است، تا فلسفه و ابعاد و آثار و بركات حجّ، شناخته و شناسانده شود، و مؤمن حجّگزار با آگاهى و شعور دينى، بر آن مواقف كريمه، و مشاعر عظيمه، كه محلّ هبوط ملائكة اللَّه، و توقّف انبيا و اوليا بود، گام بگذارد.
در راستاى تحقق اين هدف بزرگ، بعثه مقام معظّم رهبرى با الهام از انديشههاى والا و ماندگار امام راحل، احياگر حجّ ابراهيمى- قدّس سرّه الشّريف- و بهرهگيرى از رهنمودهاى ارزشمند رهبر عزيز انقلاباسلامى حضرت آيةاللَّه خامنهاى- مدّ ظلّه- با تأسيس معاونت آموزش و پژوهش، تلاش مىكند فصل جديدى فرا راه انديشمندان مسلمان، و علاقمندان به فرهنگ حجّ، و زائران و راهيان حرمين شريفين بگشايد. از اين رو در عرصه تحقيق و تأليف و ترجمه، آثار گوناگون پيرامون حقايق و معارف حجّ، آشنايى با اماكن مقدسه، تاريخ و سرگذشت شخصيتهاى بزرگ اسلام، بررسى رويدادها و عرضه خاطرات و بويژه آموزش مسائل و آداب حجّ تلاشهايى را آغاز كرده است.
آنچه اينك پيش روى خواننده قرار دارد برگ سبزى است از اين دفتر.
بىگمان راهنمايى و همراهى انديشوران، از نارساييها خواهد كاست، و در اين راه معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظّم رهبرى، از همكارى همه علاقمندان استقبال كرده، و دست آنان را به گرمى مىفشارد.
از برادر دانشمند جناب آقاى مهندس علىرضا برازش و همكاران محترمشان كه در تهيّه و تنظيم اين اثر ارزشمند ما را يارى دادند، صميمانه سپاسگذارى مىنمايم.
و من اللَّه التوفيق و عليه التكلان
معاونت آموزش و پژوهش
بعثه مقام معظم رهبرى
پيام به حجاج بيت اللَّه الحرام(14/ 4/ 1368 ه. ش.)
(14/ 4/ 1368 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ. (1)
بارالها! تو را ثنا مىگويم كه باب راز و نياز بنىآدم را با خويش گشودى و دل مشتاقان جمال را به وعدهى رحمت ومغفرت نواختى؛ آلايش شرك را بر بندگان خود زيبنده ندانسته، دامان بنىآدم را از آن پيراستى و توحيد و اخلاص را زيب دل و جان مؤمنان خواستى.
بارالها! تو را سپاس مىگويم كه بر بندهى برگزيدهات محمّد صلى الله عليه و آله، كتاب و حكمت را و شفاى دردهاى بنىآدم را نازل فرمودى و راه سعادت را در سخن و عمل او به جهانيان نمودى.
بارالها! بر محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله و همهى سلسلهى نورانى انبيا و اوصيا و اوليا، گويندگان حق و كوبندگان باطل و شكنندگان بتهاى جاهليت و ناصحان مشفق امت، سلام وصلوات نازل فرما و راه آنان را روزبهروز در چشم خلايق روشنتر، و در دل آنان محبوبتر فرما.
بارالها! بر بندهى صالح متواضعت امام خمينى قدس سره، كه رضاى تو را بر رضاى ديگران برگزيد و در راه اعلاى كلمهى تو و احياى دين تو، رنجهاى گران بر جان خريد و
1) يوسف: 87
مجاهدت در راه ملت ابراهيمى و سنت محمّدى صلى الله عليه و آله را به نهايت رساند و در اين راه لحظهيى از حركت وتلاش باز نايستاد، با نام و ياد تو زيست و با اميد و عشق تو به ملكوت اعلى پيوست، سلام و رحمت و رضوان فرست، و كلمهى او را رفعت بخش، و راه او را رونق بخش، و ميراث يگانهى او را در پناه خود حفظ كن، وآرزوها و هدفهاى او را محقق ساز، و ما را از اخلاف نيك او قرار ده.
بارالها! من در اين سخن، مقصدى جز ابلاغ پيام تو و انجام تكليفى كه بر دوش خود احساس مىكنم، ندارم. پروردگارا! سوز سخن حق را در اين كلام بگنجان و آن را به گوش و دل مؤمنان و همهى حقطلبان جهان برسان. همان اخلاص و صفا را كه در سخن عبد صالح تو و امام و قائد ما موج مىزد، بدان بياميز وآن را به قبول حَسَن، مقبول فرما ...؛ آمين ربّ العالمين.
بار ديگر روزهاى حج فرا مىرسد و صلاى ابراهيمى و أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ، (1)
فطرت مسلمانان پاكنهاد را به اجابت مىخواند وفراق خانهى خدا، دل مشتاقان را آكنده از درد و رنج مىسازد. دست ظلم و عدوانِ بيرونآمده از آستين حكام حجاز، بدين اكتفا نكرده كه صدها زاير خانهى خدا را در حريم امن الهى به خاك و خون كشيده و هزاران كبوتر خونينبال حرم را فقط به جرم برائت از مشركين و اعلام نفرت از امريكا و اسرائيل و دعوت مسلمين به وحدت و برادرى، تار و مار نمايد؛ بلكه براى انتقام از ملتى كه در همهى صحنهها بر قواى استكبار جهانى تاخته و خواب راحت را از چشم غارتگران و زورگويان جهان ربوده است، و براى زدودن اثر چند سال حج همراه با برائت، كه به بركت حضور فرزندان انقلاب و مجاهدان راه قرآن و اسلام، فضاى حرمين شريفين و عرفات و مشعر و منى را از نداى توحيد خالص و نفى آلههى زور و زر آكنده بود، راه خانهى خدا و مأمن خلق را به روى آنان بسته و زبانها و قلمهاى اجير و مزدور را به كمك
1) حج: 27
رسانههاى صهيونيستى و امريكايى برضد آنان به كار انداخته است.
اين دومين موسم حجى است كه در آن ملت ايران- اين فدايىترين فرزندان اسلام- از طواف بر گرد خانهى محبوب مصدود شدهاند. دولت سعودى با دستاويزكردن بهانههاى پوچ، امسال نيز همچون سال قبل، به صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ پرداخت و خود را مصداق اين آيهى شريفه ساخت: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ. (1)حافظهى تاريخ ما اين دشمنيها را فراموش نخواهد كرد.
اكنون كه ملت ايران همزمان با سالگرد فاجعهى خونين مكه، به مصيبت بزرگ فقدان قائد اكبر و منادى وحدت مسلمين و برافرازندهى پرچم اسلام و قرآن، بندهى صالح خدا و ناصح دلسوز امت و فرزند خلف پيغمبر- خمينى كبير مبتلا شده است، جا دارد كه حجاج بيتاللَّه از هر كشور و ملت، طنين نداى توحيد و وحدت را كه همهساله از آن حنجرهى ابراهيمى برمىآمد و فضاى خانهى خدا وسپس فضاى جهان اسلام را پُر مىكرد و بتهاى قدرت و مكنت را به لرزه درمىآورد، به گوش جان بشنوند و به دعوت او كه حرف دل ميليونها مسلمان تحقيرشده و ستمزده به وسيلهى حكام وابسته و مستكبر بود، پاسخ گويند.
آرى، اگرچه يوسف عزيز امت اسلام اكنون در ميان ما نيست و جاى او كه همهساله در وجود يكايك حاجيان دلباخته و سرازپانشناختهى ايرانى تجلى مىكرد، خالى است، ولى هماكنون نيز او را در هر دل ذاكر و عارف و در هر جان پُرشور و در هر زبان حقگو و در وجود هر مسلمان غيور و دلسوخته و در هرجا كه در آن، سخن از عزت اسلام و وحدت مسلمين و برائت از مشركين و نفرت از «انداد اللَّه» و اصنام جاهليت هست، مىتوان يافت. او زنده است، تا اسلام ناب محمّدى زنده است؛ و او زنده است، تا پرچم
1) حج: 25
عظمت اسلام و وحدت مسلمين و نفرت از ظالمين برافراشته است.
هنوز نداى ملكوتى او كه مىگفت: «حاشا كه خلوص عشق موحدين، جز به ظهور كامل نفرت از مشركين و منافقين ميسر شود»، در فضاى مكه طنينافكن است، و درس فراموشنشدنى او كه مىگفت: «كدام خانهيى سزاوارتر از كعبه وخانهى امن وطهارتِ ناس كه در آن به هرچه تجاوز و ستم و استعمار و بردگى و يا دونصفتى و نامردمى است، عملًا و قولًا پشت شود؟»، در كتيبهى ذهن انسانهاى بيدار منقش است.
هنوز اين سؤال هشداردهندهى او كه: «آيا بايد در خانهها نشست و با تحليلهاى غلط و اهانت به مقام و منزلت انسانها و القاى روحيهى ناتوانى و عجز در مسلمانان، عملًا شيطان و شيطانزادگان را تحمل كرد؟»، وجدان مسلمانان غيور را برمىانگيزد و پاسخى از سر وارستگى و اخلاص مىطلبد. و هنوز اين سخن پيامبرگون او، دل و جان مشتاقان را تسخير مىكند كه مىگفت: «هيهات كه امت محمّد صلى الله عليه و آله، سيرابشدگان كوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان، به مرگ ذلتبار و به اسارت غرب و شرق تن در دهند؛ و هيهات كه خمينى در برابر تجاوز ديوسيرتان و مشركان و كافران به حريم قرآن كريم و عترت رسول خدا و امت محمّد صلى الله عليه و آله و پيروان ابراهيم حنيف، ساكت وآرام بماند و نظارهگر صحنههاى ذلت و حقارت مسلمانان باشد. قدرتها و ابرقدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خمينى يكه و تنها هم بماند، به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بتپرستى است، ادامه مىدهد». و خدا را شكر خمينى بزرگ تنها نماند و چنانكه او مىگفت و مىخواست: «بسيجيان جهان، اين پابرهنههاى مغضوب ديكتاتورها، خواب راحت را از ديدگان جهانخواران و سرسپردگانشان سلب كردند».
هنوز اين نواى شيرين و اميدبخش، دل مؤمنان را از فروغ حيات روشن مىكند و خون اميد و نشاط در پيكر امت اسلامى مىدمد كه: «مسلمانان جهان و محرومان سراسر گيتى، از اين برزخ بىانتهايى كه انقلاب اسلامى براى همهى جهانخواران آفريده است، احساس غرور وآزادى كنند و آواى آزادى وآزادگى را در حيات و سرنوشت خويش سر دهند و بر زخمهاى خود مرهم گذارند، كه دوران بنبست و نااميدى وتنفس در
منطقهى كفر بسر آمده است و گلستان ملتها رخ نموده است و اميد كه همهى مسلمانان، شكوفههاى آزادى و نسيم عطر بهارى و طراوت گلهاى محبت و عشق و چشمهسار زلال جوشش ارادهى خويش را نظاره كنند ...».
آرى، امام خمينى زنده است، تا اميد زنده است؛ و تا حركت و نشاط هست، و تا جهاد و مبارزه هست، ... امام خمينى وامت فداكارش، از مكه و ميقات هم غايب نيستند.
سيلاب انديشهى جهاد و شهادت و مقاومت و برائت از مشركين و محبت به مؤمنين كه از قلهى بلند انديشهى او جارى است، همهى دلها و جانهاى مستعد را فرا مى گيرد و به او حضورى معنوى مىبخشد. آرى، چنان كه او خود مىگفت: «ما در مكه باشيم يا نباشيم، دل و روحمان با ابراهيم در مكه است. دروازههاى مدينةالرسول را به روى ما ببندند يا بگشايند، رشتهى محبتمان با پيامبر، هرگز پاره و سست نمىشود. به سوى كعبه نماز مىگزاريم و به سوى كعبه مىميريم و خداى را سپاس مىگزاريم كه در ميثاقمان با خداى كعبه، پايدار ماندهايم و منتظر هم نماندهايم كه حاكمان بىشخصيت بعضى كشورهاى اسلامى و غيراسلامى، از حركت ما پشتيبانى كنند. ما مظلومين هميشهى تاريخ محرومان و پابرهنگانيم و غير از خدا كسى را نداريم و اگر هزار بار قطعهقطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم برنمىداريم ...».
و اكنون كه براى دومين بار دست جور و عدوان، راه خانهى خدا را بر مسلمانان خداجوى ايران بسته و به حساب امريكا و اسرائيل، بر ملتى كه برترين پرچم مبارزه با شيطان بزرگ و دولت غاصب دستنشاندهاش را برافراشته است، جفا روا داشته و امت داغدار ما را كه رخت عزاى امام فقيد اسلام را بر تن دارد، داغدارتر كرده است، اينجانب نكاتى را از باب تذكر به برادران و خواهران حاضر در صحنهى حج و به همهى مسلمانان عالم ونيز به ملت بزرگ ايران عرض مىكنم:
نغمهى: إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ (1)
به زبان فطرت سر داده و زمزمهى: وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا (2)
را به زبان حال و قال مترنم گشتهايد، اميد است از ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ كه ابراهيم خليل عليه السلام از خداوند استدعا كرد، شيرينكام شده و چشمتان به شهود منافعى كه حضرت ربوبى مژده داده، منور گردد.
به طور حتم، يكى از اين منافع آن است كه در پرتو مناسك و شعاير آموزندهى حج، دلهاتان را كه خانهى خدا و امانت اوست، به او بسپريد و از شرك و زَيغ و زنگار تطهير كنيد وپيمان: أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ (3)
را تجديد نماييد و باتمسك به فرمان: فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ اْلأَوْثانِ، (4)
به بشارت: وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى، (5)
سرافراز گرديد.
حج، كانون معارف اسلام و بيان كنندهى سياست كلى اسلام براى ادارهى زندگى انسان است. حج، مظهر توحيد و نفى و رمى شيطان و تكرار شعار ابراهيم عليه السلام است كه گفت: إِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ؛ (6)صحنهى اتحاد عظيم امت اسلامى برگرد محور توحيد وبرائت از مشركين و نفى و طرد همهى بتهاست. وبت، هر آن چيزى است كه به جاى خدا قرار گيرد و ولايت الهى را به ولايت خود تبديل كند ونيرو وارادهى افراد بشر را در اختيار بگيرد؛ حال چه سنگ و چوب، و چه قدرتهاى شيطانىِ سلطهگر و جبار، و چه عصبيتهاى جاهلى و ناحق كه: فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ. (7)حج ابراهيمى ومحمّدى صلى الله عليه و آله و حج علوى و حسينى عليهما السلام آن است كه در آن توجه به خدا و پناه بردن به حكومت و قدرت او، با پشت كردن به قدرت طواغيت و جباران
همراه باشد. زمزمهى مناجات سالار شهيدان و سيّد شباب اهلالجنه در عرفات، چه زيبا اين هر دو را در يك سخن مىسرايد: «الهي أَنْتَ كَهْفِي حِينَ تُعْيِينِي الْمَذَاهِبُ فِي سَعَتِهَا ... وَ أَنْتَ مُؤَيِّدِي بِالنَّصْرِ عَلَى أَعْدَائِي وَ لَوْ لا نَصْرُكَ إِيَّايَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبِينَ ... يَا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نِيرَ الْمَذَلَّةِ عَلَى أَعْنَاقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَوَاتِهِ خَائِفُونَ» (1)
. و خطبهى رسولخدا صلى الله عليه و آله در يومالترويه كه در آن نسخ مقررات جاهليت وتحذير از فريب شيطان براى وادار كردن بنىآدم به عبادت خود و حكم قاطع به پيوند برادرى ميان همهى مسلمين را اعلام فرمود، خط كلى حج را معين مىكند.
كدامين جان تشنه است كه از فيض كوثر محمّدى صلى الله عليه و آله و جوشش زمزم حسينى، اين جرعهها را بنوشد و هنوز در مضمون سياسى حج دچار ترديد و ابهام باشد؟ حج بى برائت، حج بى وحدت، حج بى تحرك وقيام، حجى كه از آن تهديد كفر و شرك برنخيزد، حج نيست و روح ومعناى حج را فاقد است.
بتهاى بزهكار استبداد و استعمار، حكمرانان ازخدا بىخبر و قدرتهاى سلطهگر جهانى، در گذشته و حال، همواره از حجِ بامضمون سازنده و روشن و الهامبخش، بشدت ترسيده و با آن به مقابله برخاستهاند. آنها تبليغات دامنهدار و خصمانهيى را به وسيلهى آخوندهاى دربارى و ريزهخواران سفرهى عشرت خود بر ضد مضمون سياسى حج به راه انداخته و باهياهو و جنجال خواستهاند بقبولانند كه حج از سياست جداست و جز عبادتى به مثابهى عبادات فردى نيست؛ غافل از آنكه هر انسانِ اندكى هوشمند هم بوضوح درمىيابد كه اگر درس وحدت مسلمين و عظمت امت اسلامى و تعارف برادران جداافتاده و همصدايى صاحبان زبانها و نژادها و مليتها و مناطق جغرافيايى گوناگون و اعتصام به حبلاللَّه با حالت طبيعى در حج منظور نمىبود و فقط عبادت و رابطهى جداگانهى انسانها با خداى خود مطلوب بود، آمدن از كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ و پياده و سواره، آن هم در يك موسم خاص، چه معنى داشت؟ رنج پيمودن اين راه، چرا؟ و
1) مفاتيحالجنان، دعاى امام حسين عليه السلام در روز عرفه.
حضور در مكه وسپس در عرفات و مشعر و منى، آن هم در ايام معدودات و روزها و ساعات معين براى همهى مسلمين جهان، چرا؟ و طواف گرد يك مركز واحد و رمى يك نقطهى واحد، چرا؟
آرى، حج عبادت است و ذكر و دعا و استغفار؛ اما عبادتى و ذكر و استغفارى در جهت ايجاد حيات طيبهى امت اسلامى ونجات آن از زنجيرها وغلهاى استعباد و استبداد و خداوندان زر و زور و تزريق روح عزت و عظمت به آن و زدودن كسالت و ملالت از آن. اين است حجى كه از پايههاى دين بهشمار رفته و اميرالمؤمنين على عليه السلام در نهج البلاغه آن را عَلَم اسلام و جهاد هر ناتوان و برطرف كنندهى فقر وتنگدستى و مايهى تقرب و نزديكى اهل دين به يكديگر شمرده است؛ و اين است آن حجى كه بندگان مجاهد خدا همهساله از ايران با شوق و شور بدان روى مىآورند و برائت از امريكا و صهيونيسم و نفى ولايت استكبار وشعار براى تعميم ولايت الهى را شرط اصلى آن مىشمرند؛ و اين است آن حجى كه سيلىخوردگانِ از اسلام وانقلاب و در رأس آنان امريكاى جنايتكار، از آن احساس خطر مىكردند و اكنون دو سال است حكام آل سعود براى شادى و خشنودى امريكا و اسرائيل، مؤمنين را از اقامهى آن مانع مىشوند و زبانها و قلمهاى مزدور آخوندهاى نوكرصفت را به نفى آن و محكوم كردن آن وادار مىكنند.
اينك شما حاجيان جهان اسلام؛ شما كه دشمنان وحدت اسلامى نخواسته و نگذاشتهاند كه همراه با برادران ايرانى خود به طواف و سعى و وقوف و رمى و نماز و زيارت قبر رسول گرامى صلى الله عليه و آله بپردازيد، ياد برادران مهجور و مصدود خود را در آن مراسم زنده كنيد و حج را هرچه بتوانيد، به معنى و روح و حقيقت آن نزديك كنيد و بدانيد كه هر كس حج را از هويت سياسى آن جدا كند، يا جاهل است و يا مغرض؛ و
خداوند نخواهد گذشت از آنان كه براى رسيدن به هدفهاى ناپاك و حقير خود، آمادهاند كه بزرگترين حربهى امت اسلامى در برابر جهان كفر و استكبار را از او بگيرند و حج زندگىساز و شورآفرين را، به عبادتى فردى و سطحى همراه با سياحت و تجارت بدل كنند.
اين، همان شركى است كه امروز مسلمانان بايد با اعلام برائت، دامن خود و اسلام را از آن تطهير كنند. آنچه جاى تأسف است، اينكه سالها غفلت مسلمين و مهجور ماندن قرآن سبب شد كه دستهاى تحريف بتوانند به نام دين، هر سخن باطلى را در اذهان جاى داده و بديهىترين اصل دين خدا را منكر شوند و شرك را جامهى توحيد پوشانده و مضمون آيات قرآن را بىدغدغه انكار كنند، و در حالى كه قرآن اقامهى قسط را هدف از ارسال رسل مىداند؛ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ، (1)
و در حالى كه با خطاب كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ، (2)
همهى مؤمنين را موظف به تلاش براى اقامهى قسط مىكند، و در حالى كه آيات كريمهى قرآن، اعتماد به ستمگران را ممنوع مىسازد و به پيروان خود مىفرمايد: وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى
الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ، (1)
و گردن نهادن به ظلم طاغوت را منافى با ايمان مىشمرد و مىگويد: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ، (2)
و كفر به طاغوت را در كنار ايمان به خدا قرار مىدهد؛ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى، (3)
و در حالى كه نخستين شعار اسلام، توحيد، يعنى نفى همهى قدرتهاى مادّى و سياسى و همهى بتهاى بىجان و باجان بود، و در حالى كه اولين اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله پس از هجرت، تشكيل حكومت و ادارهى سياسى جامعه بود، و يا دلايل و شواهد فراوان ديگرى كه بر پيوند دين و سياست حكم مىكند، باز كسانى پيدا مىشوند كه بگويند دين از سياست جداست، و كسانى هم پيدا شدند كه اين سخن ضداسلامى را از آنها بپذيرند.
سياستمدارانى كه دايماً دم از جدايى دين و سياست مىزنند و كسانى از مدعيان ديندارى كه به كمك آنان شتافته و همين سخن را تكرار مىكنند، آيا هرگز در آيات قرآن و تاريخ اسلام و احكام شريعت انديشيدهاند؟ آيا فكر كردهاند كه اگر دين جدا از سياست است، پس چرا قرآن همهى امور سياسى را، يعنى حكومت را، قانون را، صفبندىهاى زندگى را، جنگ و صلح را، تعيين دوست و دشمن را و ديگر مظاهر سياست را، همه و همه را به خدا و دين خدا و اولياى خدا مرتبط مىكند؟
آيا در آيهى يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ (4)
و آيهى وَلا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي اْلأَرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ، (5)
يا آيات معرفى حزباللَّه و حزبالشيطان، يا آيات ولايتاللَّه، يا آيات حكم به غير ما انزلاللَّه، انديشيده و در آن تأمل كردهاند؟
آيا اعمال و رفتار سياسى و اجتماعى انسانها كه بيشترين بخش زندگى آنهاست، بدون جزاست؟ پس وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً (1)
و وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ (2)
چيست و با كدامين ميزان سنجيده مىشود؟ آيا مىتوان گفت اسلام در دنيا به خوب و بد اينگونه اعمال كارى ندارد و وظيفهيى مقرر نمىكند؛ ولى در آخرت جزاى آن داده مىشود؟
آيا جهاد اسلامى كه درصدها آيهى قرآن و حديث مسلّم، در زمرهى برترين فرايض دينى قرار گرفته و ترك آن مايهى ذلت و شقاوت دنيا و آخرت شناخته شده، براى به دست آوردن چه چيز و دفاع از كدامين ارزش است؟ آيا حيات طيبهيى كه براى تحصيل آن بايد جهاد كرد، زندگى در زير سايهى شوم ولايت غيرخداست؟ بر خاك مذلت نشستن و حاكميت جباران و ارزشهاى غيرالهى را تماشا كردن و تن به ذلت دادن است؟ و اگر چنين نيست و جهاد براى تحصيل حاكميتِ اللَّه و خروج از ولايت طاغوت به ولايتِ اللَّه است، پس چگونه مىتوان نقش و ارزش سياست را در دين و در هدفهاى تعيينشدهى دينى، دست كم يا ناديده گرفت؟
بديهى است كه نغمهى شوم جدايى دين از سياست، ساختهى دشمنان پليدى است كه از اسلامِ زنده و در صحنه، سيلى خورده و با اين ترفند خواستهاند صحنهى زندگى را از حضور دين فارغ كرده و خود زمام امور دنياى مردم را به دست گيرند و بىدغدغه بر سرنوشت انسانها تسلط يابند. اما تلخ و تأسفانگيز آن است كه كسانى به نام دين و در كسوت علماى دين، همين سخن را تكرار كنند و در ترويج آن، سعى و تلاش كنند. اين همصدايىِ برخى ملبسين به لباس دين با دشمنان پليد و خطرناك، اگرچه در مواردى ناشى از غفلت آنان از اهميت سياست و نقش آن در سرنوشت انسانها و در مواردى ناشى از تنبلى و ترس و تن دادن به زندگى آسان است، اما در مواردى هم ناشى از همدستى خطرناك اين دينفروشان و نوادگان «بلعم باعورا» با ارباب قدرت و مكنت است، كه
مسلمانان بايد اين را بزرگترين خطر، و چنين آخوندهايى را پليدتر از اربابان سياسيشان بدانند و از شر آنان به خدا و به همت و آگاهى خود پناه برند.
اين وعاظ السلاطين(لعنهماللَّه)، به اين هم اكتفا نمىكنند كه نغمهى شوم جدايى دين از سياست را به زبان دين بيان كنند؛ بلكه براى تحكيم قدرت شياطين، به مدح و ثنا و تأييد جنايتكاران هم مىپردازند. آيا اين، دخالت در سياست و حرام نيست؟
آيا تضعيف اسلام و مسلمين، ايجاد تفرقه، مقابله با انقلاب اسلامى و تبرّى از اولياى خدا و تهمت و بهتان به آنها و انكار آيات خدا- ولو سياسى هم باشد اشكالى ندارد؛ ولى حمايت از مظلومان و برائت از مشركان و همنوايى با محرومان و ستمديدگان و اعتراض به تسلط امريكا و اسرائيل بر كشورهاى اسلامى و مخالفت با غارتگرى كمپانىهاى خارجى و محكوم كردن خيانت رؤسا و سلاطين مسلمانْنام و حمايت از مبارزات مسلمانان واقعى و امثال آن جرم است؟!
اينجاست كه سخن امام فقيد ما، آن داعى الىاللَّه و فانى فىاللَّه آشكار مىشود كه اسلام را به اسلام ناب محمّدى صلى الله عليه و آله و اسلام امريكايى تقسيم مىكرد. اسلام ناب محمّدى، اسلام عدل و قسط است؛ اسلام عزت و اسلام حمايت از ضعفا و پابرهنگان و محرومان است؛ اسلام دفاع از حقوق مظلومان و مستضعفان است؛ اسلام جهاد با دشمنان و سازشناپذيرى با زورگويان و فتنهگران است؛ اسلام اخلاق و فضيلت و معنويت است.
اسلام امريكايى، چيزى به ناماسلاماستكه درخدمت منافع قدرتهاى استكبارى و توجيهكنندهى اعمال آنهاست؛ بهانهيى براى انزواى اهل دين و نپرداختن آنان به امور مسلمين و سرنوشت ملتهاى مسلمان است؛ وسيلهيى براى جدا كردن بخش عظيمى از احكام اجتماعى و سياسى اسلام از مجموعهى دين و منحصر كردن دين به مسجد است و مسجد نه به عنوان پايگاهى براى رتق و فتق امور مسلمين- چنانكه درصدر اسلام بوده است- بلكه به عنوان گوشهيى براى جدا شدن از زندگى و جدا كردن دنيا و آخرت.
اسلام امريكايى، اسلام انسانهاى بىدرد و بىسوزى است كه جز به خود و به رفاه حيوانى خود نمىانديشند؛ خدا و دين را همچون سرمايهى تجار، وسيلهيى براى زراندوزى يا قدرتطلبى مىدانند و همهى آيات و رواياتى را كه برخلاف ميل و منفعتشان باشد، بىمحابا به زاويهى فراموشى مىافكنند و يا وقيحانه تأويل مىكنند.
اسلام امريكايى، اسلام سلاطين و رؤسايى است كه منافع ملتهاى محروم و مظلوم خود را در آستانهى آلههى امريكايى و اروپايى قربان مىكنند و در مقابل، به حمايت آنان براى ادامهى حكومت و قدرت ننگين خود چشم مىدوزند؛ اسلام سرمايهدارانى است كه براى تأمين سود خود، پا بر همهى فضيلتها و ارزشها مىكوبند.
آرى، اين اسلام امريكايى است كه مردم را به دورى از سياست و فهم و بحث و عمل سياسى مىخواند؛ ولى اسلام ناب محمّدى، سياست را بخشى از دين و غيرقابل جدايى از آن مىداند و همهى مسلمين را به درك و عمل سياسى دعوت مىكند؛ و اين چيزى است كه ملتهاى مسلمان بايد همواره از امام فقيد خود و زبان گوياى اسلام به ياد داشته باشند.
به هجومى همهجانبه و سراسيمه و ديوانهوار عليه اسلام دست زدند، كه البته دور از انتظار نبود، و به طور حتم سنتهاى الهى در شكست و فضيحت آنان محقق خواهد شد- انشاءاللَّه- چنانكه قرآن فرموده است: وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ؛ (1)به شرط آنكه مؤمنين به اسلام، به وظايف خود در قبال اين توطئهها آشنا باشند و از انجام آن غفلت نورزند.
بديهى است كه آماج اصلى همهى توطئههايى كه در ده سال گذشته عليه اسلام طراحى شد، جمهورى اسلامى بود، كه امالقراى اسلام و پيشاهنگ حركت جهانى آن محسوب مىشود، و در اين ده سال ملت ايران انواع ضرباتى را كه در واقع به سمت اسلام و نيروى عظيم انقلابى آن هدفگيرى شده بود، پذيرا شدند. جنگ تحميلى هشتساله، محاصرهى اقتصادى و انواع حملات بىشمار سياسى و تبليغاتى و اقتصادى عليه جمهورى اسلامى، درحقيقت با انگيزهى فشار بر اسلام و دشمنى با آن انجام گرفت و ما افتخار مىكنيم كه به خاطر گوهر عزيز يكدانهيى كه با خود داشتيم- يعنى ايمان به خدا و عمل به اسلام- سالها مورد خشم جنونآميز و انتقام سبعانهى قدرتهاى جهانى قرار گرفته و سپر بلا شديم. آرى، وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ. (2)ولى مبارزهى قدرتهاى استكبارى با اسلام، به آنچه نسبت به ايران و مردم آن و نظام جمهورى اسلامى اعمال شد، منحصر نماند؛ بلكه دشمنى با اسلام در دايرهيى وسيعتر، هم باروشهاى سياسى وتبليغاتى، و هم باروشهاى فرهنگى با جديت دنبال شد.
فشار و سختگيرى بر مبارزان و آزاديخواهان و علما و روشنفكران مسلمان در كشورهاى اسلامى از سوى رژيمهاى وابسته به امريكا، و نيز سختگيرى نسبت به اقليتهاى مسلمان در كشورهاى غيراسلامى، نمونههاى بارز مبارزهى سياسى با اسلام، و نوشتن مقالات و كتب و تهيهى فيلمهاى اهانتآميز نسبت به اسلام و نشر آن در محيطهاى اسلامى و
غيراسلامى، نمونههاى مبارزهى فرهنگى بااسلاماست. اكنون دولتهاىاستكبارى مانند امريكا و انگليس و امثال آنان، پولهاى گزافى را در راه اين خصومتهاى جنايتآميز خرج مىكنند و متأسفانه هستند نويسندگان و هنرمندانى كه براى منفعت مادّى، قلم و بيان و هنر خود را در معرض معامله گذارده و با سركوب وجدان هنرى و ادبى خود، در خدمت مقاصد شوم صاحبان قدرت قرار مىگيرند.
نكتهى مهم آن است كه اين حركات خصمانه، ناشى از احساس ضعف اردوگاه استكبار در برابر اسلام است. صلابت اسلامى و پايدارى ملت مسلمان ايران و فريادهاى تندرآساى بتشكن قرن و فضل و نصرت الهى كه آن عبد صالح و يارانش را همواره شامل بود، موجب شد كه صدور انديشهى انقلابى اسلام كه دشمن بشدت از آن در هراس بود، از همان راههايى كه آنان براى جلوگيرى ازصدور انقلاب يا ضربه زدن به آن فراهم كرده بودند، تحقق يابد و مظلوميت ملت ايران و تحمل شدايد، موجب اثبات حقانيت اين ملت بزرگ و گسترش دامنهى انقلاب در بسيارى از كشورها شود و به مسلمانان جهان، عزم راسختر و احساس هويت اسلامى بيشترى ببخشد.
امروز ايادى استكبار جهانى در همهجا در برابر اسلام موضع انفعالى دارند و كينهورزى آنان با اسلام، چه با شيوههاى فرهنگى و چه سياسى با زور و سرنيزه، از روى احساس ضعف و ترس در برابر موج فزايندهى اسلام است.
اين نيز يكى از الطاف الهى است كه هر اقدام آنان براى توهين يا ضربه زدن به اسلام، خود به عاملى براى شدت يافتن خشم مسلمانان و راسخ شدن ارادهى آنان در دفاعازاسلام تبديل مىشود. نمونهى بارز، ماجراىنوشتن كتابآياتشيطانى نويسندهى مرتد و مهدورالدم انگليسى است كه دولتهاى استكبارى با اين كار مىخواستند اسلام را تضعيف كنند، و خداى متعال برعكس خواستهى آنان، اين كار را موجب آبروريزى آنان قرار داد و با صدور فتواى امام امت بر مهدورالدم بودن نويسندهاش، آهنگ
مسلمين رساتر و انسجام آنان بيشتر شد و همهى تلاشهاى دشمن در مبارزه با اسلام- انشاءاللَّه- به همينگونه نتيجهيى منتهى خواهد شد كه: إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً. (1)
نكتهى ديگر آن است كه مسلمانان در همه جاى جهان، بايد نسبت به اقدامات توطئهآميز دشمنان براى تضعيف و توهين اسلام، كاملًا حساس و هوشيار باشند؛ مخصوصاً نسبت به توطئههاى فرهنگى، از قبيل نوشتن كتابها و ساختن فيلمها و نمايشنامههاى ضداسلامى. در اين صحنه، سنگرداران اصلى، نويسندگان و هنرمندانى هستند كه دلشان براى اسلام مىتپد و از حقد و كينهى دستگاههاى استكبارى با اسلام و مسلمين باخبرند. تهيهى مقالات و كتب و آثار هنرى در تبيين اسلام و افشاى توطئههاى دشمن و دفاع از حقوق مسلمانان جهان، وظيفهى عمومى و بزرگ آنهاست.
البته وظيفهى عمومى همگان در برابر اهانت به مقدسات اسلامى، روشن و واضح است و حكم امام فقيد به واجبالقتل بودن نويسندهى مرتد و پليد آيات شيطانى، تكليف همه را نسبت به موارد مشابه روشن مىسازد. حكم امام امت دربارهى آن نويسندهى نگونبخت به قوّت خود باقى است و او بايد همچنان در انتظار اجراى آن تا لحظهى مقدر بماند.
مسلمانان از اجتماعات بزرگ، مخصوصاً اجتماع عظيم حج، بايد براى اعلام مخالفت و نفرت خود از توطئههاى فرهنگى استكبار عليه اسلام و ايستادگى قاطع خود در برابر آن، حداكثر استفاده را بكنند، و مطمئنم همانگونه كه مسلمانان غيور در پاسخ به نداى امام امت(اعلىاللَّهكلمته) تاكنون قاطعانه موضعگيرى كردهاند، از اين پس نيز به همانگونه عمل خواهند كرد.
1) نساء: 76
علت اصلى اين بوده كه ملت فلسطين نمىتوانسته از خود دفاع كند، يا جهان اسلام از خنثى كردن توطئهى امريكا و غرب در دفاع از دولت غاصب ناتوان بوده است. علت اصلى ناكاميها، اولًا از ياد بردن هويت اسلامى ملت فلسطين و عدم تكيه بر اسلام و جهاد اسلامى در طول دهها سال گذشته، و ثانياً خيانت سران كشورهايى از اعراب و حتّى خيانت سران و چهرههايى از فلسطينيان بوده است. و امروز بحمداللَّه عنصر ايمان و جهاد اسلامى در مبارزات ملت فلسطين در داخل وطن مغصوب زنده شده، و به همين جهت معادلهى قدرت در فلسطين به سود فلسطينيان نسبت به گذشته تغيير كرده است.
جوانان و كودكان و زنان و مردانى كه امروز مظلومانه در شهرهاى وطن مغصوب با خون خود كوچهها و خيابانها را رنگين مىكنند، و نمازگزارانى كه در اجتماعات هفتگى جمعهى خود، كابوس مرگ را بر سر اسرائيليان غاصب و مهاجر مىكوبند، نور اميدى را بر سراسر فلسطين تابانيدهاند كه در تمام چهل سال غصب و قبل از آن در روزگار فشار و اختناق انگليسى، هرگز سرزمين مقدس آن را به خود نديده بود، و آينده هم متعلق به
همين مؤمنين مصمم و مبارز است.
امروز ديگر روزگار ضعف و انفعال و انتظار ملت فلسطين تمام شده است و اسلام نيروى حقيقى آن ملت برجسته را به وى بازگردانده است. امروز ديگر سران خائن و سازشكار فلسطينفروش فلسطينى كه فارغ از رنج شهروندان يا چادرنشينان، به معاملهى سياسى و تجارت با سرمايهى فلسطين مشغولند، نمىتوانند سرنوشت آن كشور و ملت را رقم بزنند. سرنوشت فلسطين، در مسجدها و نماز جمعهها و خيابانها و ميدانهاى سراسر زمينهاى اشغالى است كه رقم مىخورد، و اين از بركات اسلام است.
ملت لبنان نيز كه از دو سو زير فشار صهيونيستها و همدستان فالانژ آنان سالهاست با آتش و خون سروكار دارد، راه خود را يافته و تصميم خود را بر ضد نظام فاشيستى و قبيلهيىِ مدرن و مورد تأييد امريكا و فرانسه و انگليس گرفته است.
مسلمانان مظلوم لبنان، سرنوشتشان با ملت فلسطين گره خورده و رنج همسايگى با متجاوزين افزونطلب صهيونيست را مىبرند. در اينجا نيز ايمان و جهاد است كه بنبستها را خواهد شكست.
دنيا ناباورانه شاهد بنبستشكنى در قضيهى افغانستان بود. مجاهدان افغان، به بركت اسلام و وحدت كلمه، توانستند ارتش بيگانه را بيرون برانند، و اگر باز هم به همين دو عامل تكيه كنند، خواهند توانست حكومت شايستهى مطلوب خود را در آن كشور تشكيل داده و رژيم وابستهى كنونى را از جا بكنند. اين دو عامل، عيناً علاج همهى دردها و گرفتارىهاى فلسطين و لبنان نيز هست.
ما علاج مسألهى فلسطين را در راه حلهاى ديكته شدهى ابرقدرتها نمىدانيم؛ علاج زخم فلسطين، فقط قلع غدهى سرطانى حكومت صهيونيستى است، و اين كاملًا ممكن است. مسلمانان در حج بايد به اين مسأله انديشيده، براى آن متعهد شده و هماهنگ شعار و عمل را در راه آن به كار برند. ملت ايران مانند هميشه خود را در كنار مبارزان فلسطينى مىداند و بدون پيروزى در قضيهى فلسطين، پيروزى خود را ناقص مىشمرد.
امام راحل عظيم، از نخستين روزهاى شروع مبارزه در ايران، مسألهى فلسطين را در صدر مطالب خود قرار داد و در طول مبارزه و پس از پيروزى انقلاب، آن را تعقيب
كرد و پس از ارتحال ملكوتيش نيز با زبان وصيتنامهى سياسى، الهىاش با ما و همهى مسلمانان عالم، دربارهى آن حرف زد. اين واجب، تخلفناپذير است. شما حاجيان نيز داراى همين وظيفهايد، و اگر همه به وظيفه عمل كنيم، زخم عميق پيكر اسلام بهبود خواهد يافت- انشاءاللَّه- و خدا با ماست.
او دربانگ تكبير مبارزان مسلمان، در ارادهى قهرآميز ملتهاى زير ستم، درايمان آگاهانهى نسل جوان معاصر در دنياى اسلام، در اميد روشن مستضعفان و مظلومان، در سوز و حال معنوى مناجاتيان، در حيات دوبارهى معنويت وارزشهاى اخلاقىدرجهان، و در همهى جلوههاى زيبايى كه حركت انقلابى و تاريخساز او در دوران معاصر به وجود آورد، و بالاخره در دل يكايك عاشقان و مريدانش زنده است.
دشمنان زخمخوردهى انقلاب، انتظار روز فقدان او را مىكشيدند، تا در غيبت آن ديدهبان بيدار و نگاهبان نيرومند، به مولود و ميراث و تلاش او- يعنى جمهورى اسلامى در ايران و نهضت بيدارى مسلمين در جهان- دستبرد زنند وچشم زخم وارد آورند؛ اما بيدارى انقلابى و ايمان آگاهانه و وفاى عاشقانهى ملت بزرگ ايران كه در تشييع جنازهى
بىنظير وعزادارى تاريخى آن بزرگوار و حوادث پس از آن بروز كرد، و نيز پيوند و رابطهى عميقى كه مسلمانان جهان در آسيا و اروپا و افريقا نسبت به ملت ايران و امام فقيد نشان دادند، دشمنان را مأيوس، و تحليلها و پيشبينىهاى آنان را افسانه و پندار ساخت.
من وظيفه دارم احترام و سپاس عميق خود را به ملت عظيمالشأن ايران ابراز دارم و به آنان خاضعانه عرض كنم كه شما با امتحان بزرگ و تكاندهندهيى مواجه شديد و روسفيد و آبرومند از آن بيرون آمديد؛ سلام و رحمت خدا بر شما باد. شما در حيات بابركت امام، بهترين و صديقترين ياران براى او بوديد و مايهى سربلندى آن فرزند پيغمبر صلى الله عليه و آله شديد و پس از پرواز ملكوتى او نيز، باشكوهترين وفادارى را نسبت به او و وصيت او نشان داديد؛ خداى بزرگ از شما راضى باد. و نيز وظيفه دارم از همهى برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان سپاسگزارى كنم، كه دل ملت ايران را تسلّا دادند و دشمن را مرعوب كردند و وحدت شكوهمند اسلامى را به نمايش گذاردند؛ روح مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله از همهى آنان راضى باد.
متأسفانه در دنياى اسلامى، كسانى از سران سردمداران و جيرهخواران و عالمنمايان و قلمفروشان نيز بودند كه قدر امام را كه درةالتاج عزتى بر تارك امت اسلامى بود، نشناختند و با او جفا كردند و براى دلخوشى امريكا و اسرائيل و ديگر دشمنان اسلام، با او درافتادند و براى خاموشى نور وجود او، خفاشگون تلاش كردند؛ يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ. (1)لعنت خدا و نفرت مسلمين و حسرت ابدى بر آنان كه با خلف صدق پيامبر صلى الله عليه و آله آن كردند كه ابوجهل و ابولهب و فرعون و قارون و بلعمباعورا و همهى ائمهى نار با پيامبران و صديقان و ائمهى نور كرده بودند؛ وَ أَتْبَعْناهُمْ فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ. (2)
ما با خدا پيمان بستهايم راه امام خمينى قدس سره را كه راه اسلام و قرآن و راه عزت مسلمين است، دنبال كنيم. سياست «نه شرقى و نه غربى»، حمايت از مستضعفان و مظلومان، دفاع از وحدت و حركت امت بزرگ اسلامى و فايق آمدن بر عوامل اختلاف و دوگانگى مسلمين در سطح جهان، و مجاهدت براى ايجاد مدينهى فاضلهى اسلامى، و تكيه بر جانبدارى از قشرهاى محروم و كوخنشين، و به كار گرفتن همهى عوامل و امكانات براى بازسازى كشور در سطح داخلى كشور، خطوط اصلى برنامههاى ماست. هدف اصلى از اينهمه، زنده كردن دوبارهى اسلام و بازگشت به ارزشهاى قرآن است و ما يك سر مو از اين هدف عقب نخواهيم نشست.
برادران و خواهران، ملت عزيز ايران! اگر دست دشمن امسال نيز شما را از حق مسلّمتان- يعنى زيارت بيتاللَّه و مرقد پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمهى هداى مدفون در بقيع عليهم السلام- محروم ساخت و برگ ديگرى بر كارنامهى سياه خود افزود، اما چشمانداز آينده به نظر ما روشن و اميدبخش است. ما تاكنون به تكليف اسلامى خود عمل كردهايم و بر تبعات آن نيز صبر مىكنيم و اميدوارم خداوند لطف خود را بر ما بگستراند و رضاى حضرت ولىّعصر(ارواحنافداه) و دعاى آن حضرت را شامل حال ما سازد.
وعدهى خدا به رسولش، انشاءاللَّه دربارهى شما فرزندان مخلص امام و ياران فداكار اسلام نيز به تحقق خواهد پيوست، كه فرمود: لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ. (1)اول ذىالحجةالحرام 1409 هجرى
1) فتح: 27
سيّد على حسينى خامنهاى
پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام(7/ 4/ 1369 ه. ش.)
(7/ 4/ 1369 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
فرارسيدن ايام حج، همهساله، همراه با شوق و حنين دلهاى شيفته و جانهاى آرزومندى از سراسر جهان اسلام است كه در جوار خانهى معبود و ديار محبوب، سر بر آستان عشق و تقديس گذارند و جَبههى تعبد و تقرب بر خاك آن مقام بسايند. ايام معلومات را در سايهى ذكر و نيايش بگذرانند و در پناه رحمت و مغفرت حق بيارمند.
برادران دور افتادهى خود از چهارگوشهى عالم را ببينند و شكوه امت اسلامى را درنمونهيى زنده و مجسم، حس كنند.
اما ملت مظلوم و پاكنهاد ما در اين ايام، همراه با اشتياق مخلصانهى خود به حضور در آن مشهد عظيم جانها و دلها و تنها و تلاشها، دو غم بزرگ و دو مصيبت جانگداز را با همهى وجود احساس مىكند و آن را به خدا و نبىّمكرم صلى الله عليه و آله و حضرت ولىّاللَّهالاعظم(ارواحنافداه) شكوه مىبرد:
اول، غم شهادت فراموشنشدنى كبوتران خونين بال حرم را كه سه سال پيش به جرم اعلام برائت از مشركين، به تيغ كين و حقد حكام سعودى، در حريم امن الهى به خاك و خون كشيده شدند. بندگان پرهيزگار و بااخلاصى كه در خانهى خدا- يعنى خانهى خودشان- به خاطر خوشايند بيگانگان و دشمنان، به دست بيگانهپرستان و از خدا بىخبران، مظلومانه به شهادت رسيدند و با خون به ناحق ريختهى خود، داغ ننگى بر
پيشانى حكام ستمگر و خائن حجاز نهادند.
و دوم، درد فراق خانهى خدا و محروميت از انجام مناسك حج و ممنوع شدن از حضور در محشر عام مسلمين را كه به دست خود فروختگان، بر ايشان تحميل شده و راه خانهى خدا به روى آنان مسدود گشته است. اين، يكى از عبرتانگيزترين وقايع دوران تحولخيز كنونى است كه ملتى از همه به اسلام وفادارتر و از همه در راه خدا فداكارتر، از خانهى خدا مصدود شود و از انجام فريضهى اسلامى ممنوع گردد.
آن روى اين صفحهى شگفتانگيز آن است كه حرم الهى، براى مستشاران امريكايى و كمپانيداران نفتى امن باشد و براى مسلمانان پاكباز و خانهپرداز، ناامن و كمين صدها خطر. اين، از جملهى نشانههاى غريبى است كه خبر از وضعى بشدت ناهنجار مىدهد و طبعاً در خود، بشارت تحولى و آيندهيى بهنجار حمل مىكند. فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً. (1)بوقهاى جهانى، همصدا با دروغگويان سعودى، آن روز گفتند كه ايرانيان در پاسخ حمله به مسلحين سعودى كشته شدهاند و عدد كشتگان آنها اين همه نيست و به همان عدد، از نظاميان مكه به هلاكت رسيدهاند!
شگفتا! چگونه زايران بىدفاع كه سلاحى جز ارادهى قوى و ايمان عميق و عشق آميخته به ايثار نداشتهاند، مىتوانستند گاردهاى دستآموز سعودى را به قتل برسانند، يا آغازگر حمله به آنها باشند؟ و چگونه مىتوان در تعداد شهيدان اين فاجعه شك كرد؟
آيا حمل بيش از چهارصد پيكر شهيد از مكه بهايران، براى اثبات وسعت جنايت كافى نبوده است؟ امروز هم همان بوقها و همان دروغگويان مىكوشند كه گناه آل سعود را در جلوگيرى از حج ايرانيان، كوچك جلوه دهند، يا انكار كنند.
دولت جمهورى اسلامى، براى گشودن راه كعبهى مقصود، از هيچ تلاشى سر باز نزد و باز هم نخواهد زد؛ اما مدعيان توليت حرمين شريفين، بر جلوگيرى از حضور حاجيانى كه حج را به معنى درست آن شناخته و توحيد الهى را با برائت از مشركين همراه كردهاند، اصرار مىورزد.
1) شرح: 5 و 6
غمى از اين بزرگتر نيست كه مدعيان خدمت به حرمين شريفين و كليدداران خانهى خدا، كمربستگان خدمت امريكا باشند و از شعار وحدت مسلمين و برائت از امريكا و صهيونيسم، وحشت كنند!
اين وضع، موجب آن است كه امروز هم كه روز بيدارى مسلمانان و طرح شعارهاى اساسى اسلام است، حج- اين فريضهى بزرگ امتساز و دشمنشكن- از مضمون واقعى خود بركنار بماند و قالبى به اين عظمت و شكوه، معنايى به تناسب خود نداشته باشد.
حج مىتواند روح توحيد را در دلها زنده كند، تكهپارههاى امت بزرگ اسلامى را به هم وصل كند، عظمت مسلمين را به آنان برگرداند و آنان را از حقارت و احساس ذلتى كه بر ايشان تحميل كردهاند، نجات دهد. حج مىتواند دردهاى مسلمين را به علاج نزديك كند و بزرگترين درد آنان را- كه سلطهى فرهنگى و اقتصادى و سياسى كفر و استكبار است- درمان نمايد. حج مىتواند دلبستگىهاى اسارتآفرين را از دلها بشويد و در مقابل، ارتباط با خدا و با بندگان خدا را در فرد و جمع مسلمانان تقويت نمايد و همين دليل است كه سياستهاى حاكم بر حجاز، از حج واقعى و حامل مضمون الهى و سياسى بيمناكند و قدرت تحمل آن را ندارند.
ملت مؤمن و مبارز ما، تنها به اين جرم از حج محروم مىشوند كه خواستهاند روح و معناى حج را به آن برگردانند و عبوديت خدا را با اظهار برائت از مشركين- كه خود، حاق معناى عبوديت است- همراه سازند. اما نه حكام حجاز و نه دستهاى پشت پردهيى كه به خاطر منافع استعمارى خود، اين سياستهاى خائنانه را به آنان ديكته مىكنند، نخواهند توانست از بازگشت حج به شكل صحيح خود، جلوگيرى كنند.
امروز ملتهاى مسلمان بيدار شده و رو به حاكميت اسلام پيش مىروند. امروز شعارهاى اسلامى، كه تا چندى پيش فقط از حنجرهى ملت پيشرو و پيشاهنگ ما خارج
مىشد، در ميان ديگر ملتهاى مسلمان نيز گسترش و جذابيت يافته و از شرق تا غرب، در همه جاى جهان اسلام، احساس هويت اسلامى را به ملتها برگردانده است.
سياستهاى استكبارى، تا كى خواهند توانست از سفر حج جوانان بعضى كشورهاى اسلامىجلوگيرى كنند؟ تا كجا خواهند توانست از ورود مسلمانان آگاه و بيدار كشورهاى اسلامى به مكه و مدينه مانع شوند؟ امروز حماسهى اسلام در شمال افريقا و در برخى كشورهاى ديگر اسلامى، در حال دگرگون سازى وضعيت سياسى اين مناطق است. آيا خواهند توانست مردم اين كشورها را نيز از حج، مصدود وممنوع كنند؟ ما حج و زيارت حرمين شريفين را حق مسلّم ملت خود دانسته و با تمام قوا آن را از آلسعود- كه تضييعكنندگان اين حق مسلّمند- مطالبه مىكنيم و به حول و قوه الهى، آن را از آنان مىستانيم.
جبههى كفر و استكبار بدانند كه آينده متعلق به اسلام است و هيچ تدبيرى و هيچ قدرتى نخواهد توانست از اقتدار روزافزون اسلام و رواج روزافزون شعارها و ارزشهاى اسلامى در جوامع مسلمين، جلوگيرى كند.
ملت عزيز ما نيز بدانند- و مىدانند- كه عزت و عظمت و شكوه اسلام، كه با قيام و فداكارى آنان در دوران انقلاب تا امروز به وجود آمده، هر روز كه مىگذرد، بر عزت و عظمت و اقتدار آنان مىافزايد و كيد دشمنان در برابر صبر و مقاومت شجاعانهى آنان، قادر به پايدارى نيست.
استكبار و ايادى آن، محكوم به عقبنشينى در برابر موج فزايندهى اسلامند، و خون پاك شهيدان مكه و ديگر شهداى انقلاب اسلامى، راه حركت و پيشرفت اسلام در جهان را هموار ساخته و پرچم اسلام را در بسيارى از نقاط عالم به اهتزاز درآورده است.
حجاج بيتاللَّهالحرام و برادران و خواهرانى كه امسال از سراسر عالم
درخانهى خدا گرد مىآيند، بكوشند تا با طرح مصايب و مشكلات مسلمين و تلاش براى ايجاد وحدت و همدلى مسلمانان- كه شرط اصلى نجات مسلمين از چنگال امپراتورى زر و زور و سلطهى جهانى است- و نشر معارف اساسى اسلام و تبادلنظر در وظايف بزرگ مسلمين در دوران معاصر، حج را ابراهيمى و محمّدى صلى الله عليه و آله سازند.
شعار محو غدهى سرطانى اسرائيل كه از سوى امام عظيمالشأن و قائد كبير اسلام، امام خمينى قدس سره مطرح شد، علىرغم ميل سازشكاران سياستباز، بايد با قوّت و شدت مطرح شود و به صداى عمومى مسلمين در حج تبديل گردد.
جدايى دين از سياست كه توطئهى ديرين دشمنان براى منزوى كردن اسلام و قرآن است، بايد با شدت محكوم شود و به ميدان آمدن دين در همهى كشورهاى اسلامى در مقابله با سياستهاى استعمارى و استكبارى، بايد درس عمومى ملتهاى مسلمان شمرده شود.
اگرچه امسال نيز برادران مجاهد و شجاع و ايثارگر شما از ايران، در جمع حاجيان نيستند و ايادى امريكا و اسرائيل، راه آنان به سوى آن كعبهى آمال را قطع كردهاند، اما دلهاى آنان در آنجاست؛ همچنانكه شعارها و خواستهها و سخن دل آنان، بىشك براى يكايك كسانى كه به عزت اسلام و مسلمين مىانديشند، مطرح است.
از خداوند متعال، پيروزى اسلام و مسلمين را مسألت نموده و اميدواريم با پايدارى و استقامت و بيدارى و آگاهى مسلمانان، مخصوصاً علما و متفكران و روشنفكران و نويسندگان و شعرا و هنرمندان در كشورهاى اسلامى، و توجه به عظمت وظيفهيى كه بر دوش آنان است، دست كفار و مستكبرين از جوامع اسلامى قطع شود و عزت و عظمتى كه خداوند براى مؤمنان مقدر فرموده، به جوامع مسلمان برگرداند.
انّه ولىّ التّوفيق
على حسينى خامنهاى
5 ذيحجهى 1410
انتصاب حجّتالاسلام والمسلمين آقاىحاج سيداحمد خمينى
(17/ 1/ 1370 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
جناب حجّتالاسلام والمسلمين آقاى حاج سيداحمد خمينى- دام بقائه-
خداى منّان را شكرگزاريم كه بار ديگر با عنايات خود، ملت شريف ايران را مشمول تفضلات خاص فرموده و موانع را از سر راه حج ابراهيمى و حضور در ميعاد الهى و مردمى خانهى مكرم خود برطرف نموده و دلهاى مشتاق را با دعوت به وعدهگاه ضيافت خود به اهتزاز آورد.
اكنون به فضل الهى و توجّهات ولىاللَّه الأعظم(روحى فداه)، ملت ايران در آستانهى استيفاى حق عظيمى است كه سه سال به ناروا از او بازداشته شده بود. بايد شك نكرد كه روح مطهر امام آزادگان و قائد درست انديشان، آن پايهگذار حج ابراهيمى و ولايت و برائت محمدى صلى الله عليه و آله از توفيق كرامت بار ملت ايران و تلاش و مجاهدتى كه به اين عزت منتهى شد، شاد و راضى است.
اين جانب با تأسى به آن بزرگوار- كه جناب عالى را با اعتمادى كم نظير، از همگنان ممتاز ساخته بود- با اطمينان و اعتماد كامل به دانش و بصيرت و هوشمندى همراه با امانت و صداقت و كارآيى كه از آن برخوردار مىباشيد، شما را به سمت نمايندهى خويش و سرپرست حجاج محترم ايران منصوب مىكنم.
اين واجب بزرگ كه ذكر خداوند و انابه و استغفار در آن، با برائت و بيزارى از مشركين و نمايش عظمت و وحدت مسلمين توأم و همراه است، امسال در شرايطى انجام مىگيرد كه معالاسف بخشى از سرزمينهاى اسلامى عربستان و عراق، به حضور و
تصرف ايادى شرك و كفر و استكبار آلوده شده و با سوء تدبير و خباثت بعضى از حكام ممالك اسلامى، اختلافات تازه و برادر كشىهاى بىسابقهيى در ميان مسلمين پديد آمده است. اين چيزى است كه قلب هر مسلمان غيور و معتقد به عزت اسلام و وحدت مسلمين را جريحهدار مىسازد، و حج بايد بر دلهاى خسته و مجروح مسلمين مرهم نهاده و راه رشد و صلاح را- كه همانا اتحاد و همبستگى ملتهاى مسلمان و عزم راسخ آنان بر مقابله و مبارزه با اردوگاه استكبار و جهانخواران و غارتگران ثروتهاى مادى و معنوى مسلمين است- به آنان نشان دهد.
حضور جنابعالى كه يادگار عزيز و گرانقدر امام المجاهدين و خود از شخصيتهاى برجستهى انقلاب اسلامى و داراى مواضع راسخ و روشن در مقابله با توطئهها و ترفندهاى استكبارى مىباشيد، به حجاج كشورهاى اسلامى اين امكان را خواهد بخشيد كه سياست الهى و به حق جمهورى اسلامى را بى واسطه از زبان يكى از برگزيدگان اين نظام بشنوند و از رهنمود جمهورى اسلامى در حوادث پيچيدهى دنياى كنونى و منطقهى اسلامى مطلع شوند.
لازم است جناب عالى كليهى دستورات حضرت امام خمينى قدس سره را در احكام صادره به نمايندگان محترم ايشان در حج سالهاى گذشته در مدّ نظر داشته و با دقت و تمام امكان به آن عمل نماييد، وبالخصوص مسلمين را به وحدت كلمه و دفاع از اسلام و مبارزه با ائمهى كفر و سردمداران ظلم و فساد جهانى و متجاوزين به حقوق كشورها و ملتهاى ضعيف و دست نشاندگان آنان توصيه كنيد و از وقايع ظالمه و خونينى كه در فلسطين و عراق و لبنان مىگذرد، آنان را آگاه سازيد.
همچنين ضرورى است كه در هر فرصتى، همهى حجاج، بالخصوص حجاج عزيز ايران را به ذكر و خشوع و تضرع و تقويت علقههاى معنوى و رابطه با حضرت بارى تعالى و تقدس متذكر فرماييد.
اكنون در آستانهى فصل مبارك حج، ياد شهيدان مظلوم و كبوتران خونين بال حريم امن الهى- كه داغ آنان از دل زدوده نشده و نخواهد شد- دل را مىگدازد و اشك بر ديده جارى مىسازد. اميد است كه حج ناتمام آن مظلومان، به لطف خداى عزيز و
قدير، به كمال و تمام حج همهى مسلمين بينجامد و خون به ناحق ريختهى آنان، تقاص همهى خونهاى به ناحق ريختهى جهان اسلام را در پى داشته باشد.
لازم مىدانم از جناب حجّتالاسلام والمسلمين آقاى كروبى- رييس محترم مجلس شوراى اسلامى- كه با توجه به مسؤوليت سنگين خود در كشور، امكان اداى اين مسؤوليت را نداشتند، به خاطر زحمات بىدريغ در حج سالهاى گذشته تشكر كنم و توفيق جناب عالى و كسانى را كه در اين امر خطير همكار و دستيار شما خواهند بود، از خداوند مسألت نمايم.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّه
بيستم ماه رمضان 1411 برابر با هفدهم فروردين ماه 1370
على حسينى خامنهاى
انتصاب حجّتالاسلام والمسلمين آقاى محمدى رىشهرى
(6/ 2/ 1370 ه. ش.)
بسماللَّه الرحمن الرحيم
جناب حجّتالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ محمد محمدى رىشهرى- دام بقائه-
بر آشنايان معارف اسلامى پوشيده نيست كه فريضهى حج بيتاللَّه از جملهى تكاليف نادرى است كه در آن ابعاد متعدد و متنوع مربوط به زندگى فردى و سلوك جمعى، به شكلى باشكوه و داراى تأثير عميق در تن و جان و انديشه و نيز در منش و روش آدمى گنجانيده شده و درست گزاردن آن مىتواند او را به توفيقات بزرگى در همهى عرصههاى مادّى و معنوى نايل سازد.
در اين فريضهى بزرگ، سير آفاق با سير انفس، ذكر و خشوع و انابه و استغفار با سعى و حركت و وقوف و برائت، اتحاد و رفق و تراحم مؤمنان با هشدار و بيزارى و پرهيز از كافران، «از سراب خود رو بر تافتن» با «در اقيانوس جمع فرو رفتن»، «درد خود را به طبيب القلوب گفتن» با «طبيبانه از درد مسلمين جهان پرسيدن» و خلاصه، سياست با ديانت و دنيا با آخرت، همسنگ و همعنان گرديدهاند. اين تنوع و پيچيدگى، همواره ايجاب كرده است كه به منظور هرچه بهتر و كاملتر برگزار شدن حج، همه ساله هدايت و زعامتى، خيل حاجيان بيتاللَّه را سرپرستى كند و به آنان در سيراب گشتن از اين سرچشمهى فيض الهى يارى رساند.
اكنون كه حجاج ايرانى به فضل و توفيق الهى و تحت عنايت و به بركت دعاى حضرت ولىاللَّه الاعظم(روحى فداه) بار ديگر با رفع موانع، توفيق آن يافته است كه در اين ميعاد عام مسلمين شركت كرده، لواى حج ابراهيمى را برافرازد، جناب عالى را
كه از چهرههاى سرافراز جمهورى اسلامى و داراى مواقف افتخار آميز در طول ساليان گذشته و همواره كارگزارى امين و شجاع و كارآمد براى انقلاب و پيشواى عظيم راحل آن بودهايد، به سمت نمايندهى خود و سرپرست حجاج محترم ايران منصوب مىكنم.
انتظار مىرود كه حجاج محترم، با راهنمايى و ارشاد جنابعالى فرصت يابند به بركت مناسك و شعاير حج، دلهاى خود را در زلال ذكر خدا تزكيه و تطهير كرده، در كنار آن، با مشاهدهى شكوه جماعت مسلمين كه از اقطار ميهن بزرگ اسلامى به طواف كعبه آمدهاند، فكر و ذهن خود را به عظمت اسلام و مسلمين متوجه سازند و قدرتى را كه خداوند در يد واحدهى امت اسلامى به وديعه نهاده است، به چشم ببينند.
غفلت مسلمانان از اين نيروى لايزال، همواره موجب آن شده است كه دشمنان اسلام و غارتگران ثروتهاى مسلمين بتوانند حيلهگرانه بر سرنوشت ملتهاى اسلامى تسلط يابند و در اين مقطع زمان، دست پليد اردوگاه كفر و استكبار و در رأس آن رژيم جبار و عنود امريكا، در سرزمينهاى اسلامى با همين وسيله به هر تصرف دلخواه خود دست زده، در جان و مال مسلمين دست تطاول گشوده است.
در حج بايد تا سرحد توان و امكان، پيوند برادرى با مسلمين ديگر كشورها استحكام يابد و ضمن استفسار از مسايل و حوادث آنان، حقايق مسلّم سياسى كه امروز در فضاى جمهورى اسلامى بر اكثر يا همهى مردم آشكار است، به آنان انتقال يابد و آيهى كريمهى ... لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ... تحقق پذيرد.
مسلمين به اتحاد كلمه ترغيب و از كيد دشمنان بر حذر داشته شوند و تجارب ملت انقلابى و فداكار ما براى آنان تشريح گردد.
لازم است همهى دستورهاى حضرت امام خمينى- قدساللَّه نفس الزّكيّه- را به نمايندگانشان در احكام صادرهى سرپرستى در سالهاى گذشته در مدّ نظر داشته و دقيقاً آنها را به اجرا در آوريد؛ و بر مسؤولان حج؛ اعم از مديران دولتى و روحانيون محترم و رؤساى كاروانها و همهى حجاج محترم لازم است كه از راهنمايىها و دستورات
جنابعالى پيروى كنند.
با دعا براى تعالى درجات روح مطهر امام عزيزمان و ارواح طيبهى شهداى مظلوم حج و ديگر شهيدان راه حق، شما را به خدا مىسپارم و توفيق شما و ديگر حجاج محترم را از خداوند مسألت مىكنم.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّه
يازدهم شوال 1411 برابر با ششم ارديبهشت ماه 1370
على حسينى خامنهاى
سخنرانى در ديدار با حجةالاسلام والمسلمين رىشهرى روحانيون و ...(1/ 3/ 1370 ه. ش.)
(1/ 3/ 1370 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
من هم از همهى برادران و خواهرانى كه در تدارك اسباب حج امسال زحمت كشيدند، از مسؤولان اجرايى در بخشها و دستگاههاى مختلف، مخصوصاً از جناب آقاى رىشهرى كه زحمت كشيدند و اين كار بزرگ را تعقيب كردند و وسايل حج امسال اين ملت عزيز و عظيمالشأن را فراهم نمودند، صميمانه تشكر مىكنم.
انشاءاللَّه شكر و سپاس الهى و قبول ذات مقدس پروردگار آنوقتى خواهد شد كه اين مراسم بزرگ، آنچنانى كه مورد رضاى اوست و با همان جهتگيرى كه اسلام براى ما ترسيم كرده و امام عزيزمان تجديد نموده است، انجام بگيرد.
اين وظيفهى همه است كه سعى كنند حج را مايهى آبروى اسلام، و بخصوص براى ما ايرانيها، مايهى آبروى امام قرار بدهند. همهى آحاد برادران و خواهران مؤمنى كه به حج مىروند، جا دارد كه حج را يك امر كاملًا شخصى به حساب نياورند. يكوقت عبادت و واجبى برعهدهى كسى است، مىرود انجام مىدهد و برمىگردد؛ ولى قضيه فقط اين نيست؛ اين بخشى از قضيه است.
هركدام از حاجيان امسال ما كه از ايران حج مىكنند، جزيى از يك حركت عظيم و
از يك كار بزرگ جهانى و اسلامى و انقلابى و سياسى و عبادى هستند؛ بايد خودشان را جزيى از اين مجموعه به حساب بياورند و آنگونه عمل كنند. پس، لازمهى اين احساس آن است كه همه مراقب رفتار خودشان باشند. در اخلاق، در برخورد با مسلمين ساير كشورها، در چگونگى رفتار، در خانه، در مسير، در حرم، در هنگام اداى مناسك- هرجا كه هستند- رفتار و اخلاق خود را طورى بكنند كه براى اسلام و انقلاب و امام مايهى آبرو باشد.
همه بايد اين نكات را رعايت كنند؛ منتها هرچه به طرف مسؤوليت و معرفت بيشتر حركت مىكنند- كه نوبت به امثال شما برادران و خواهران مىرسد- بايد بيشتر رعايت كنند. بعضى از عاداتى كه در بين مردم هست، بايد كم بشود و تحتالشعاع جنبهى حج قرار بگيرد. نمىگوييم بعضى از خريدها بكلى موقوف بشود، ليكن در حدى باشد كه مساسى با حيثيت جامعهى انقلابى و ملت بزرگ ما پيدا نكند.
اميدواريم كه انشاءاللَّه اين سفر مورد توجه و نظر حضرت ولىّعصر(ارواحنافداه) قرار بگيرد. همهى شما، چه در آنجا و چه در هنگام اجراى مناسك، مشمول تفضلات آن بزرگوار باشيد و بهره ببريد و انشاءاللَّه با اعمال مقبول الهى مراجعت كنيد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام(26/ 3/ 1370 ه. ش.)
(26/ 3/ 1370 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ اْلأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ. (1)
خداوند حكيم عزيز را حمد و سپاس كه بر بندگان منت نهاد و آنان را به گردآمدن در خانهى خود فراخواند و پيامبر بزرگ خود را به سردادن بانگ اذان حج بر گلدستهى تاريخ مأمور ساخت؛ ساحت خانه را امن و امان كرد و از بتهاى جاهليت پيراست و مطاف مؤمنان و ميعاد دورافتادگان و مظهر جماعت و جلوهگاه شوكت و مجمع امت قرار داد؛ بيتاللَّه را كه سدنهى كعبه و خدمهى مطاف و مسعى در عهد جاهليت اولى، بازار تجارت و دكان رياست و سيادت خود كرده بودند، از آنِ مردم و منبع بهره و سود آنان دانست و به رغم انحصارطلبان، از راهرسيدگان را با ساكنان داراى حقى برابر ساخت؛ حج را رمز وحدت و عظمت مسلمين و هماهنگى و پيوند ميان آنان قرار داد و باطلالسحر بسيارى از ابتلائاتى كه افراد و جوامع مسلمين بر اثر جداماندگى از اصل و ريشهى خود به آن دچار مىشوند؛ مانند: بيگانهگرايى و خودفراموشى و ترفندپذيرى و
1) حج: 27 و 28
غفلت از خدا و اسارت در دست اهل دنيا و بدبينى به برادران و شنودن سخن دشمن دربارهى آنان و عدم حساسيت به سرنوشت امت اسلامى، بلكه نشناختن كليتى به نام امت اسلامى، و بىخبرى از حوادث ديگر بلاد اسلامى و ناهشيارى در برابر نقشههاى دشمنان دوبارهى اسلام و مسلمين، و بسى بيماريهاى مهلك ديگر كه در طول تاريخ اسلامبراثر تسلط نااهلان وازخدا بىخبران بر زندگىسياسى وسرنوشتمسلمين، همواره مسلمانان را تهديد كرده و در قرنهاى اخير، با حضور قدرتهاى استعمارى بيگانه در منطقه يادستنشاندگان فاسد ودنياپرستشان، شكلى بحرانى وويرانگر بهخود گرفتهاست.
خدا را سپاس كه حج را همچون ذخيرهيى تمامنشدنى و چشمهيى هميشهجوشان و چون جويبارى زلال و مستمر براى امت خالده قرارداد كه درهرحال آنكه بشناسد و قدرداند، توان استفاده از آن را خواهد داشت و آن را داروى اين بيمارىهاى مهلك خواهد ساخت. و خدا را سپاس كه بر ملت شايستهى ايران رحمت آورد و شوق كعبهى مقصود را پس از سرزنش خارهاى مغيلان بيابان طلب، به جام وصلى كه شيرينى عزت و كاميابى هر دو را داشت، برآورده ساخت؛ حقى را كه سالى چند به ناروا از آنان بازداشته شده بود، كريمانه به آنان برگرداند و جاى خالى ملتى را كه حج ابراهيمى و محمّدى(صلّى اللَّه عليهما و آلهما) را جايگزين حج بوجهلى كرده بود، به نيكووجهى پُر كرد؛ دل تفتيدهى مشتاقان مهجور و مصدود و محصور را با جرعهى وصال آرامش بخشيد و جان مبتهج از انوار معرفت و لبريز از شوق زيارت را لبيك اجابت گفت؛ بندگان مخلص را به لطفى ويژه نواخت و وعدهى نصرت مؤمنان را انجاز كرد و خانهى خود را جايگاه طائفين و عاكفين قرار داد.
پروردگارا! به اين حاجيان مشتاق و سرازپانشناخته و پس از انتظارى جانگزا به خلوت دوست بار يافته، و به همهى برادران و خواهرانى كه از اقطار عالم به بارگاه عام
رحمت و غفران شتافتهاند، نظرى به لطف و رأفت بيفكن و دلهاشان را از انوار معرفت و بصيرت روشن فرما و هدايت و كمك خود را شامل حال آنان كن و آنان را به عزمى راسخ بر اصلاح حال امت مسلح ساز و بر دشمنانشان پيروز فرما؛ آمين ربّ العالمين.
پروردگارا! بر ارواح شهدايى كه در چهار سال پيش از اين، در حريم امن الهى، هدف خصومت و كين قرار گرفته و زن و مرد و پير وجوان، مظلومانه در عتبهى خانهى دوست به خون غلتيدند وكسان و عزيزان چشمانتظار خود را با جنازههاى خونين خود از انتظار به درآوردند، رحمت و فضل خود را نازل فرما و ثواب حج تمام را به آنان كه در حسرت آن به ملكوت پرواز كردند، عطا كن.
پروردگارا! به امام و قائد راحل ما، آن عبد صالح ممتحن و آن خلف صدق اوليا، آن انسان پرهيزگار و پارسا و هوشيار كه رضاى تو را مىجست و دوستى و دشمنيش به خاطر تو بود و در راه تو از هيچ مشكل هراس نداشت، رحمت و فضل خود را نازل و شامل فرما و از حج حاجيان و عبادت عبادتگران و كوشش تلاشگرانى كه مشمول هدايت و راهبرى او گشتهاند، نصيب وافر به روح پاك او عايد فرما و آرزوى بزرگ او را كه همانا قيام حج ابراهيمى و بهرهبردارى امت اسلامى از اين مراسم عظيم الهى است، جامهى عمل بپوشان.
پروردگارا! برترين صلوات و سلام و تحيت خود را بر منجى بشريت در همهى اعصار و قرون و برترين پيامبر و برگزيدهات، حضرت محمّدبنعبداللَّه صلى الله عليه و آله نازل فرما، كه راه راست را به بشر نشان داد و وحى تو را بر آنان فرو خواند و كليدهاى سعادت دنيا و آخرت را در دسترس آنان نهاد و در حيات بابركتش، سرمشق قرنهاى طولانى انسانيت را گنجانيد. درود و سلام و تحيت تو بر او و اهلبيت طيب و معصومش، بويژه حضرت بقيّةاللَّهالاعظم، مهدى منتظر و حجت خدا بر زمين؛(عجّلاللَّهفرجهو ارواحنافداه).
اينك شما برادران و خواهران كه از نقاط مختلف جهان در محشر عظيم حج گرد آمده و در هجرت از «من» قومى و نژادى و فرقهيى، به «ما» ى اسلامى و قرآنى پيوستهايد، مناسب است مسايلى را در مدنظر داشته، دربارهى آن با ديگر مسلمين تبادل انديشه كنيد و پس از سفر حج، آن را سررشتهى تأمل و فكر و عمل سازيد:
شرك همواره به يك گونه نيست، و بت هميشه به شكل هياكل چوب و سنگ و فلز ظاهر نمىشود. خانهى خدا و حج بايد در همهى زمانها شرك را در لباس خاص آن زمان، و بت شريك خدا را با جلوهى مخصوص آن بشناساند و نفى و طرد كند. امروز البته از «لات» و «منات» و «عزّى» خبرى نيست، اما به جاى آن و خطرناكتر از آن، بتهاى زر و زور استكبار و نظامهاى جاهلى و استكبارى است كه همهى فضاى زندگى مسلمين را در كشورهاى اسلامى فرا گرفته است.
بتى كه بسيارى از مردم جهان و از جمله بسيارى از مسلمين، امروز به جبر و تحميل، به عبادت و اطاعت از آن وادار مىشوند، بتقدرت امريكااست كه همهى شؤون فرهنگى و سياسى و اقتصادى مسلمين را در قبضه گرفته و ملتها را خواه و ناخواه در جهت منافع و اغراض خود- كه نقطهى مقابل مصالح مسلمين است- حركت مىدهد.
عبادت، همين اطاعت بىچون و چراست كه امروز در برابر خواست استكبار و در رأس آن امريكا، بر ملتها تحميل مىشود و آنان با شيوههاى گوناگون، به سمت آن سوق داده مىشوند.
فرهنگ فساد و فحشا كه به وسيلهى دستهاى استعمارى در ميان ملتها ترويج مىشود، فرهنگ مصرفزدگى كه روزبهروز زندگى ملتهاى ما را بيشتر در لجنزار خود
فرو مىبرد، تا كمپانيهاى غربى- كه مغز و قلب اردوگاه استكبارند- بيشتر سود ببرند، سلطهى سياسى غرب استكبارى كه پايههاى آن به وسيلهى حكومتهاى دستنشانده و ضدمردمى كار گذاشته شده است، حضور نظامى كه با هر بهانهيى شكل آشكارترى به خود مىگيرد، اينها و امثال آن، همه مظاهر همان شرك و بتپرستى است كه در ضديت كامل بانظام توحيدى و حيات توحيدى است كه اسلام براى مسلمانان مقرر داشته است.
حج و اجتماع عظيم بر گرد خانهى توحيد، بايد آن مظاهر شرك را نفى كند و مسلمانان را از آن برحذر دارد. حج با اين مفهوم روشن و جلى است كه برترين جايگاه برائت از مشركين شناخته شده و خداى متعال از زبان خود و نبىّ مكرمش صلى الله عليه و آله، اعلام برائت از مشركين را به روز حج اكبر موكول ساخته است؛ وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَلِيمٍ. (1)فرياد برائت كه امروز مسلمان در حج سر مىدهد، فرياد برائت از استكبار و ايادى آن است كه معالاسف در كشورهاى اسلامى قدرتمندانه اعمال نفوذ مىكنند و با تحميل فرهنگ و سياست و نظام زندگى شركآلود بر جوامع اسلامى، پايههاى توحيد عملى را در زندگى مسلمانان منهدم ساخته و آنان را دچار عبادت غيرخدا كردهاند، و توحيد آنان فقط لقلقهى زبان و نام توحيد است و از معناى توحيد در زندگى آنان اثرى باقى نماندهاست.
حج همچنين مظهر وحدت و اتحاد مسلمانان است. اينكه خداوند متعال همهى مسلمانان و هركه از ايشان را كه بتواند، به نقطهيى خاص و در زمانى خاص فرا مىخواند و در اعمال و حركاتى كه مظهر همزيستى و نظم و هماهنگى است، آنان را روزها و شبهايى در كنار يكديگر مجتمع مىسازد، نخستين اثر نمايانش، تزريق احساس وحدت و جماعت در يكايك آنان و نشان دادن شكوه و شوكت اجتماع مسلمين به آنان و
1) توبه: 3
سيراب كردن ذهن هر يك تن آنان از احساس عظمت است. با احساس اين عظمت است كه مسلمان اگر تنها در شكاف كوهى هم زندگى كند، خود را تنها حس نمىكند. با احساس اين حقيقت است كه مسلمين در هريك از كشورهاى اسلامى، شجاعت برخورد با اردوگاه ضديت با اسلام، يعنى همين سلطهى سياسى، اقتصادى دنياى سرمايهسالارى و عوامل و ايادى آن و نيرنگ و فتنهگرى آن را مىيابند و افسون تحقير- كه اولين سلاح استعمارگران غربى در برابر ملل مورد تهاجمشان بوده و هست- در آنان نمىگيرد. با احساس اين عظمت است كه دولتهاى مسلمان با تكيه به مردم خود، از تكيه به قدرتهاى بيگانه خود را بىنياز حس مىكنند و اين فاصلهى مصيبتبار ميان ملتهاى مسلمان با دستگاههاى حاكم بر آنان پديد نمىآيد. با احساس اين وحدت و جماعت است كه نيرنگ استعمارى ديروز و امروز- يعنى احياى احساسات افراطآميز ملىگرايى- اين فاصلهى وسيع و عميق ميان ملتهاى مسلمان را پديد نمىآورد و قوميت عربى و فارسى و تركى و افريقايى و آسيايى، بهجاى آنكه رقيب و معارض هويت واحدهى اسلامى آنها باشد، بخشى از آن و حاكى از سعهى وجودى آن مىگردد؛ و به جاى آنكه هر قوميتى، وسيله و بهانهى نفى و تحقير قوميتهاى ديگر شود، وسيلهيى براى نقل و انتقال خصوصيات مثبت تاريخى و نژادى و جغرافيايى هر قوم به ساير اقوام اسلامى مىگردد.
حج با مشاهد و مناسك و شعاير خود، بايد اين روح وحدت و ملايمت و جماعت و عظمت را در مسلمانان همهى اقطار عالم زنده كند و از شعوب و قبايل مختلفه، امت واحده پديد آورد و آن امت واحده را به وادى امن عبوديت مطلق خداوند هدايت نمايد و مقدمات تحقق گفتهى خداى بزرگ را كه: إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (1)
فراهم آورد.
تشكيل امت واحدهيى كه ناصيهى عبوديت بر درگاه ربوبيت و وحدانيت مىسايد، همان آرزوى بزرگ اسلام است و همان است كه در سايهى آن، نيل به همهى كمالات
1) انبياء: 92
فردى و جمعى مسلمين ميسر مىگردد و همان هدفى است كه جهاد اسلامى براى تحقق آن تشريع شده و هر يك از عبادات و فرايض اسلامى، بخشى از آن را زمينهسازى و تأمين مىكند.
حج ابراهيمى و محمّدى(صلّى اللَّه عليهما و آلهما)، بىگمان يكى از بزرگترين مقدمات و اركان اين دو هدف بزرگ است. بدينجهت در اين عرصهى عظيم، در همان حال كه ذكر خدا: فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً (1)
و اعلام برائت از مشركان: وَأَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ (2)
ركن حج محسوب مىشود، حساسيت در برابر هر حركتى كه ميان برادران- يعنى اجزاى اين امت واحده- جدايى و دشمنى بيافريند، نيز در حد اعلاست؛ تا آنجا كه حتّى بگومگوى دو برادر مسلمان نيز كه در زندگى عادى چندان مهم نمىنمايد، در حج ممنوع و حرام است؛ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ. (3)آرى، همان صحنه كه در آن برائت از مشركان- يعنى دشمنان بنيانى امت واحدهى توحيدى- لازم مىشود، جدال با برادران مسلمان- يعنى اجزاى بنيانى امت واحدهى توحيدى- ممنوع و حرام مىگردد، و بدينگونه پيام وحدت و جماعت در حج، صراحت بيشترى مىيابد.
رازهظا و رمزهاى حج، بسى بيش از آن است كه در اينجا بدان اشاره شد، و تدبر در اين رازها- كه همه در جهت احياى شخصيت فرد و جامعهى مسلمان و مبارزه با عوامل نابودى آن است- افقى جديد در برابر حاجى مىگشايد و او را به عالمى پُرتلاش و پُرحركت و تمامنشدنى مىكشد. اولين وظيفهى هر يك از حجاج، تأمل در اين راز و رمزها و تبادل نظر و جستجوى سررشتهى كار از اين همه است، و نيز تأمل در اينكه چرا دستها و دستگاههايى سعى مىكنند حج را برون از همهى مفاهيم سياسى و جمعيش و
تنها به عنوان عبادتى يكبعدى كه فقط داراى خواص فردى است، مطرح نمايند، و چرا روحانىنمايانِ دينبهدنيافروش كه نام و شأن دينى آنان حكم مىكند كه مردم را به اين اسرار آشنا و جسم و جان آنان را به سمت هدفهاى آن به حركت درآورند، بعكس، با هرگونه روشنگرى دراينباره مخالفت و عناد ورزيده، اصرار بر كتمان حقايق دارند؟ و چرا بارها و بارها در بلندگوهايى اعلام مىشود كه سياست در حج نبايد دخالت كند؟
مگر اسلام و احكام نورانى آن، براى اداره و هدايت زندگى مادّى و معنوى انسانها نيست؟ و مگر ديانت در اسلام با سياست آميخته نيست؟ اين از جملهى دردهاى بزرگ عالم اسلام است كه تحجر و كوتهبينى و دنياطلبى جمعى، همواره در خدمت غرضورزى و حسابگرىهاى خباثتآلود جمعى ديگر قرارگيرد و قلمها و زبانهايى كه بايد در خدمت اسلام و در جهت تبيين حقايق آن به كار مىافتاد، ابزارى در دست دشمنان هوشيار و توطئهگر اسلام گردد. اين همان مصيبتى است كه امام راحل قدس سره بارها به تلخى از آن سخن گفته و ناليدهاند، و جاى آن است كه هوشمندان امت، عامهى مردم را با آن آشنا ساخته، مرز ميان علماى صادق و دينبهدنيافروشان مزدور را براى آنان مشخص سازند.
مساعدى كه تسلط حكومتهاى فاسد و مستبد در كشورهاى اسلامى فراهم آورده بود، كارگر افتاد و سيل فرهنگ مهاجم غربى و همهى مفاهيمى كه استعمار رواج آن را در ميان ملل مسلمان براى تأمين سلطهى سياسى و اقتصادى خود بر آن ملتها ضرورى مىشمرد، به راه افتاد و نتيجه آن شد كه در طول دويست سال، كشورهاى اسلامى يكسره به سفرهى گسترده و بىمانع و رادعى براى غارتگران غربى تبديل شد و آنان از حاكميت مستقيم گرفته، تا مالكيت ثروتهاى زيرزمينى و تغيير خط يا زبان و حتّى تصرف كامل يك كشور اسلامى مانند فلسطين و تحقير مقدسات اسلامى و غيره، در اين كشورها پيش رفتند و مسلمين را از همهى بركات استقلال سياسى و اقتصادى و فرهنگى- كه از جملهى آن، رشد علمى و فرهنگى است- باز داشتند.
يك نگاه به وضعيت فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى و نظامى كشورهاى مسلمان امروز و مشاهدهى ضعف روحى و مادّى آن و مداقه در نظامهاى سياسى و وضع دولتهاى اغلب اين كشورها كه در آن همه چيز حاكى از احساس حقارت و ناتوانى است، روشن مىسازد كه از مهمترين علتهاى اين وضع، بيگانگى و بريدگى اين كشورها و ملتها از گذشتههاى تاريخى خود و مجد و عظمتى است كه از وراى قرنها مىتواند هر انسان ضعيف و نوميد را به حركت و تلاش اميدوارانه سوق دهد. آن مجد و شكوه تاريخى، در آغاز با قيام للَّهو جهاد مخلصانه براى خدا و عمل به احكام آزاديبخش و زندگىساز اسلام و به بركت حركت مسلمين در صدر اسلام و در غربت روزهاى مكه و جهاد دوران مدينه، پايهگذارى شد. مولود مباركى كه «جامعهى اسلامى» ناميده مىشود، به بركت جهاد و مبارزهى حجاز توانست به جوانى نيرومند و هوشمند بدل شود و سپس در طول قرنها توانست مشعل علم و معرفت و درفش قدرت و سياست را بر سر جهانيان بگسترداند. آن عظمت، از عظمت مبارزهى مكه و مدينه سرچشمه گرفت.
اكنون اينجا- مكه و مدينه- پايگاه وحى و محل نزول بركات الهى است بر جماعتى مؤمن و مقاوم، كه به بركت ايمان و عمل به آيات الهى، توانستند از خاك
مذلتى كه بر آن آراميده بودند، برخاسته و قد علم كرده و آزادى شايستهى انسان را براى خود تدارك ديده و پرچم آزادى بشريت و نجات انسان از سلطهى امپراتورىهاى زر و زور آن دوران را برافرازند و با نور معرفتى كه از قرآن سرچشمه مىگرفت، پايگاه عظيم دانش بشرى را پديد آورند و خود قرنها بر منبر بلند علم و معرفت بشرى قرارگيرند و سخاوتمندانه به همهى بشريت بياموزند و گرانبهاترين آثار علمى را طى قرنهاى متمادى پديد آورند و سرنوشت جهان بشريت را با علم و سياست و فرهنگ خود رقم بزنند. اينها همه از بركات تعاليم خالص اسلام و حكومت الهى در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله و برههيى از صدر اسلام بود كه علىرغم تسلط و رشد شجرهى خبيثهى حكومتهاى سلطنتى و رجعت از دوران توحيدى، باز تا قرنها ثمرات خود را به مسلمين مىچشانيد و آنان و همهى بشريت را كامياب مىكرد. هر وجب از اين خاك و اين سرزمين، يادآور خاطرهيى از دوران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و ياران فداكار و نورانى اوست. در اين سرزمين بود كه اسلام طلوع كرد و پرچم جهاد برافراشته شد وآزادى بشريت ازهمهى غل وزنجيرهاى جاهليت رقم خورد.
امروز كه ملتهاى مسلمان، پس از چند قرن انحطاط و ركود و ذلت، در چهارگوشهى جهان اسلام، به بيدارى و قيام للَّهگراييدهاند و عطر آزادى و استقلال و بازگشت به اسلام و قرآن، در فضاى بسيارى از كشورهاى اسلامى منتشر گشته است، بيش از هميشه مسلمانان نياز دارند كه پيوند خود را با آن گذشتهى نورانى و معجزنشان، با دوران قيام للَّهو مبارزهى اسلامى دوران نخستين اسلام مستحكم كنند. خاطرات اسلامى در اين سرزمين، براى هر مسلمان متدبر، در حكم داروى شفابخشى است كه او را از ضعف و زبونى و يأس و بدبينى نجات مىدهد و راه دستيابى به هدفهاى اسلام را- كه هميشه براى هر انسان برخوردار از عمق و حكمت، هدف زندگى و تلاش است- نشان مىدهد.
در اينجا بود كه پيامبر عظيمالشأن با ياران مخلص خود، سيزده سال همهى سختيها را به جان خريدند و مرارتها را تحمل كردند، تا نهال اسلام ريشه دوانيد. و در اينجا بود
كه پس از سالهاى مصيبتبار زندگى در شعب ابىطالب، پس از شكنجهى يارانى چون بلال و عمار و ياسر و سميّه و عبداللَّهبنمسعود و ديگران، پس از راهپيمايى طولانى و پُرمشقت و بىحاصل رسول خدا صلى الله عليه و آله در ميان قبايل مكه و طائف، بيعت عقبه با اهل يثرب واقع شد و هجرت پُربركت به مدينةالرسول صلى الله عليه و آله پيش آمد و دولت اسلامى تشكيل شد.
در اينجا بود كه پيروزى بدر و شكست احد و محنت خندق و آزمايش حديبيه اتفاق افتاد. اينجا بود كه اخلاص و جهاد پيروزى آفريد، و مالدوستى و غنيمتطلبى ناكامى آورد. اينجا آيهآيهى قرآن نازل شد و خشتخشت بناى فرهنگ و تمدن و حيات طيبهى اسلامى، كار گذاشته شد. مسلمان با تدبر در اين گذشته و زيستن در لحظهلحظهى آن، با آينده نيز پيوندى سازنده مىيابد، راه زندگى و هدف آن را مىشناسد، به خطرات راه پى مىبرد، فرداى اين حركت را بالمعاينه مىبيند و خود را براى پيمودن آن آماده مىسازد و بر ترديد ناشى از احساس ضعف و حقارت و ترس از دشمن فايق مىآيد؛ و اين همه، از بركات حج است.
از آنچه گفتيم، مىشود فهميد كه چرا استعمارگران ديروز و سردمداران سلطهى استكبار جهانى امروز، اين همه از پيوند فكرى و عاطفى مسلمين با گذشتهى خود بيمناك و با آن در ستيزند. آرى، اين پيوند با گذشته است كه حال و آينده را رقم مىزند.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى و تشكيل جمهورى اسلامى در ايران و اعلام اينكه ملت ايران درصدد است جامعهيى بر اساس ارزشهاى اسلامى بسازد و در آن مقررات اسلامى را تحقق بخشد، موج تبليغات بوقهاى تبليغاتى شرق و غرب و وابستگانشان، جمهورى اسلامى را به نام بنيادگرا و كهنهپرست و روبهگذشته و عناوينى از اين قبيل، بشدت مورد حمله قرار داد و به نام نوگرايى، از اينكه ايران اسلامى مىخواهد پايبند به سنتهاى گذشته باشد، انتقاد كرد؛ و اين در حالى بود و هست كه نظامهاى مرتجع و مستبد و پايبند سنتهاى پوسيده كه هرگز بويى از مفاهيم نوين عالم مانند آزادى و دموكراسى و حقوق بشر استشمام نكرده و در شرق و غرب جهان كم نيستند، هيچگاه به آن نامها مورد
تعرض تبليغاتى قرار نگرفتند! و عبرتانگيز آنكه راديوهاى رژيمهايى كه در آن از ابتدايىترين رسوم نوگرايى سياسى خبرى نيست و چيزى به نام مجلس ملى و انتخابات آزاد و نشريهى غيردولتى در آن، در حكم افسانه است نيز به كشورى كه در آن به حكم اسلام، حكومتى مردمى بر سر كار است و قانون اسلامى در مجلسى مركب از نمايندگان مردم تصويب و به دست دولتى منتخب مردم اجرا مىشود و مردم در حساسترين مسايل آن داراى حضور فعالند، نام مرتجع دادند و هوشمندان عالم را از تقليد مسخرهآميز خود به خنده انداختند!
آرى، استكبار و دارودستهى خبرى و تبليغاتى و قلمها و بوقهاى مزدورش، از اينكه كشورى در اعماق كهنهپرستى، و ملتى در حال و هواى سنتهاى جاهلى خود، سر كند، ولى درهاى خزاين مادّى خود را به روى آنان بگشايد و تسليم فزونخواهى و سلطهطلبى آنان شود و فرهنگ فساد و فحشا و مصرفزدگى و ميخوارگى و شهوترانى را از آنان بپذيرد، نه تنها نگران نيستند، بلكه بسى خشنودند! آنان از بازگشت ملتها به گذشتهيى كه به آنان عزت و عظمت را يادآورى كند، راه جهاد و شهادت را به روى آنان باز كند، كرامت انسانى را به آنان برگرداند، دست سلطهگران را از غارت و چپاول به مال و ناموس آنان قطع كند، آيهى وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا (1)
را به آنان بياموزد، كريمهى وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ (2)
را بر آنان فرو خواند، خطاب وَما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ (3)
را به گوش و دل آنان برساند، فرمان إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (4)
را در زندگى آنان اجرا كند و خلاصه، خدا و دين و قرآن را محور زندگى آنان سازد و دست طواغيت مستكبر و مستبد و سلطهطلب را از زندگى آنان قطع كند، از بازگشت به چنين گذشتهيى و پيوند با چنين تاريخى، ناخشنود و سراسيمه و بيمناكند و لذا با هر بهايى مىخواهند از آن مانع شوند.
مسلمين، بخصوص جوامعى كه نسيم آزادى و قيام للَّهبر آن وزيده، و بالاخص علما و روشنفكران و پيشگامان آنان، بايد مراقب باشند كه در اين دام نيفتند؛ از عنوان بنيادگرايى نترسند؛ از تهمت ارتجاع و سنتگرايى آشفته نشوند؛ براى راضى كردن دشمنان خبيث و حسابگر، از اصل اسلامى خود، از احكام نورانى اسلام، از تصريح به هدفهاى جامعهى دينى و نظام توحيدى، تبرّى نجويند و به سخن خدا گوش فرا دهند كه: وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (1)
و قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَكْثَرَكُمْ فاسِقُونَ (2)
و فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ (3)
و وَمانَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْيُؤْمِنُوا بِاللَّهِالْعَزِيزِ الْحَمِيدِ. (4)در حج، در مدينه و مكه، در احد و منى و حرا، در اين سرزمين كه قدم مبارك رسول اكرم صلى الله عليه و آله و اصحاب كرامش بر آن نهاده شده و شاهد آن رنجها و دربهدريها و مبارزات و خون دلها بوده و در قدمبهقدم سرزمين وحى و جهاد و قرآن و سنت، در آن گذشتهها به تدبر بپردازيد؛ خود را با آن پيوند دهيد؛ در پرتو آن، راه و جهت را بيابيد؛ با تجربهى آن، نتيجه و سرانجام راه را ببينيد؛ و به حول و قوّهى خدا و با توكل به او و اميد به نصرت او و اعتماد به توانايى خود، در آن راه و به سمت آن هدف قدم گذاريد؛ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ. (5)
بپردازند، مسايل مهم و جارى جهان اسلام است. اگر حج كنگرهى عظيم ساليانهى مسلمانان سراسر جهان است، بىگمان فورىترين دستور اين كنگره، مسايل روز مسلمانان در هر نقطه از جهان است. اين مسايل، در تبليغات استكبارى به گونهيى مطرح مىشود كه از آن، نه درس و تجربه و اميدى به مسلمين سراسر عالم منتقل شود، و نه اگر در آن حادثه سوء نيت و سوء عمل استكبار مؤثر بوده، مجرمى رسوا و حقيقتى افشا گردد، و يا به طور كلى مطرح نمىشود. حج جايى است كه بايد اين خيانت تبليغاتى افشا، و حقيقت آشكار شود و زمينهى آگاهى عمومى مسلمانان فراهم آيد.
اينك فهرستى از حوادث مهم جهان اسلام را به عرض برادران و خواهران مسلمان مىرسانم:
الف: مهمترين مسألهى امروز، مسألهى فلسطين است كه در نيمقرن اخير همواره مهمترين مسألهى جهان اسلام و شايد مهمترين مسألهى بشريت بوده است. اينجا سخن از محنت و آوارگى و مظلوميت يك ملت است؛ سخن از غصب يك كشور است؛ سخن از ايجاد غدهيى سرطانى در قلب كشورهاى اسلامى و در نقطهى التقاى شرق و غرب جهان اسلام به يكديگر است؛ اينجا سخن از ظلم مستمرى است كه اكنون دو نسل پىدرپى از ملت مسلمان فلسطين را فرا گرفته است. امروزه كه قيام خونين اسلامى متكى به تودههاى مردم در سرزمين فلسطين، خطر واقعى و جدى را به اشغالگران بىوجدان و بيگانه از انسانيت و بىمحابا از جنايت گوشزد مىكند، شيوههاى دشمن از هميشه پيچيدهتر و هشداردهندهتر است و مسلمين در سراسر جهان بايد مسأله را از هميشه جدىتر بگيرند و براى آن فكرى و كارى بكنند. ... و اين است خبر تازهى امروز.
اكنون اوضاع آشفتهى جهان اسلام و وابستگى روزافزون كشورهاى منطقه به قدرت بىمهار امريكا، زمينهى مساعدى براى تهاجم كينهورزانهى دولت غاصب فراهم ساخته، كه با پشتگرمى به حمايت شيطان بزرگ- كه حقاً خطرناكترين دشمن اسلام و مسلمين است- آشكارا مقاصدى را كه هرگز هم تلاش زيادى براى پنهان
ساختن آن نمىكرده است، دنبال كند: انتقال يهوديان شوروى كه بخشى از بهاى كمكهاى غرب به آن ابرقدرت سابق است؛ انتقال فلاشههاى اتيوپى كه قرار است خدمت به صهيونيستهاى امريكايى و اروپايى غاصب فلسطين را بكنند و اخيراً يهوديان هند؛ شهركسازى در بخشهاى غصبشدهى اخير فلسطين و حتّى احتمالًا در بخش اشغالشدهى لبنان؛ افزايش تجهيزات نظامى و سلاحهاى كشتار جمعى در همان حال كه امريكا جنجال تحريم صدور چنين سلاحهايى را به خاورميانه بلند كرده است؛ حملات هوايى روزمره و متناوب به جنوب لبنان و بمباران غيرنظاميان فلسطينى و لبنانى؛ سختگيرى روزافزون نسبت به شهروندان عرب فلسطينى- يعنى صاحبان آن سرزمين- و انجام جنايتبارترين و وحشيانهترين برخوردهاى پليسى با مردم، و در همان حال در صحنهى سياسى، در برابر عقبنشينى روزبهروز دولتهاى عربى و ساف و ضعف نشاندادن زبونانهى برخى از سياستمداران عرب، چهرهى مهاجم به خود گرفتن و حتّى فكر تشكيل كنفرانس بينالمللى و يا منطقهيى، هر يك را به نوعى رد كردن، و بالاخره پيشنهاد تشكيل دولت فلسطين در گوشهيى از سرزمين فلسطين را كه محصول عقبنشينى و ذلتپذيرى طرفهاى فلسطينى بود، به صراحت و قاطعيت ردكردن. اينها مجموعهيى از سياستها و اعمال آشكار آدمىستيزان صهيونيست است و يقيناً در كنار اينها چندين برابر، فعاليت پنهان در جهت توطئه و ترور و آدمربايى و جنگ روانى و تبليغات مسموم و جنايتهاى شناخته و ناشناختهيى است كه فقط از صهيونيستها و همكاران آنها ساخته و متصور است.
استكبار جهانى و دولتهاى استعمارگر، از آغاز تا امروز، رژيم غاصب اسرائيل را به عنوان اهرم فشارى بر روى دولتهاى عربى و سپس اسلامى منطقه پديد آورده و ذخيره كردهاند و برآنند كه اين خنجر مسموم را همواره در پهلوى جهان اسلام نگاهدارند؛ و امروز شيطان بزرگ، سررشتهى اين سگ دستآموز را در دست دارد. پس، تعجبى نيست كه نقض مكرر قوانين بينالمللى، نقض مداوم حقوق بشر- آن هم به فجيعترين
شكل- تجاوز مكرر به كشورهاى همسايه، عمليات تروريستى و آدمربايى به گونهى آشكار، تهيهى روزافزون سلاحهاى اتمى و امثال آنها- كه هريك در هريك از كشورهاى جهان كه با امريكا و ديگر دولتهاى بزرگ رابطهى ارباب رعيتى نداشته باشد، حادثهيى عظيم تلقى مىشود- از صهيونيستها قابل قبول باشد و هيچ اعتراض جدى را از سوى شبكهى استكبارى جهان، مخصوصاً شيطان بزرگ برنيانگيزد.
بدينترتيب، امروز دولت غاصب صهيونيست، بزرگترين خطر براى حال و آيندهى جهان اسلام است و بر مسلمين است كه براى علاج اين خطر و رفع ظلمى به اين عظمت، درصدد علاج و چاره باشند. متأسفانه رفتار و گفتار اغلب سران كشورهاى اسلامى، هيچ اشارهيى را به عزم آنان بر علاج اين خطر بزرگ- كه چيزى جز محو رژيم صهيونيست نژادپرست نيست- نشان نمىدهد؛ بلكه بعكس، نشانههايى از گسترش كمپديويد و تكميل خيانت «سادات» نيز در برخى از دولتهاى عربى به چشم مىخورد؛ و من نمىدانم آيا اين دولتها با اين رفتار ذلتبار و تسليم ننگآور در برابر دشمن عنود مسلمين و اعراب، چه پاسخى براى ملتهاى خود و نيز در پيشگاه خداوند آماده كردهاند؟
علاج واقعى اين خطر به دست مسلمين است. آنان مىتوانند با كمكهاى حقيقى به مبارزين مسلمان، قيام داخل كشور فلسطين را قويتر و كوبندهتر سازند، و نيز مىتوانند به طرق گوناگون نگذارند كه دولتهاى منطقه به پيروى از خواست و تحميل امريكا، تن به سازش با اسرائيل دهند. اقدامهاى فداكارانه و جوانمردانهى مسلمانان سربلند لبنان، كه بارها صهيونيست هاى قلدر و حاميانشان را در موضع ضعف و انفعال قرار داده، گواه صادقى است بر اينكه ملتها و جوانان مؤمن قادرند بسيارى از كارهاى بزرگ را انجام دهند.
ب: مسألهى ديگر، حركتهاى اسلامى در برخى از كشورهاى عربى و افريقايى است. اين يكى از مژدهبخشترين حوادث جهان اسلام است كه ملتى با جوانهايش، با
روشنفكرهايش، با مردم كوچه و بازارش، داعيهى اجراى احكام اسلامى و تشكيل حكومت اسلامى داشته و در راه آن حركت كند. از طلوع انقلاب عظيم اسلامى در ايران و تشكيل جمهورى اسلامى، اين انتظار و اميد براى دوستان، و اين هراس و نگرانى شديد براى اردوگاه استكبار و در رأس آن امريكا وجود داشت كه انقلاب اسلامى ايران، طليعهى پيروزىهاى مسلمانان در ساير نقاط جهان اسلام خواهد بود.
برادران و خواهران مسلمان ما در همه جاى جهان بدانند كه بخش عمدهيى از فشار مشترك شرق و غرب بر ايران اسلامى، چه در دوران جنگتحميلى و چه قبل و بعد از آن، بدين خيال باطل بود كه با شكست جمهورى اسلامى در ايران، تجربهى حركت اسلامى در چشم مسلمانان ساير كشورها ناكام جلوه كند و برق اميدى كه از پيروزى انقلاب در ايران، دلهاى آنان را روشن ساخته بود، نيروى آنان را در اين راه مبارك به كار نيفكند. امروز هم تبليغات وسيع بوقهاى استكبارى كه مىخواهد انقلاب اسلامى را در ايران، راكد و متوقف و رسيده به بنبست، و نظام جمهورى اسلامى را رويگردان از خط انقلاب و امام عظيمالشأن آن قدس سره و آشتىجوى با امريكاى غدار جلوه دهد، هدفى جز اين ندارد. اين همان بوقهايى است كه در دوران حيات امام راحل قدس سره بارها تهمت رابطه با اسرائيل و خريد تسليحات از آن و فروش نفت به آن را وقيحانه به ايران اسلامى- كه جدّىترين دشمن رژيم صهيونيستى است- وارد مىكردند.
خدا را شكر كه هيچيك از تلاشهاى استكبارى- چه عملى و چه تبليغاتى- كارگر نيفتاد و شعلهى اميدى كه با پيروزى انقلاب اسلامى و چهرهى مصمم و تسليمناپذير آن، بر دنياى اسلام و جانهاى مسلمين پرتو افكنده بود، كار خود را كرد و نتيجه آن است كه امروز در تعدادى از كشورهاى اسلامى، به صورت حركتهاى عظيم مردمى در طلب حكومت اسلامى مشاهده مىشود. ليكن اينجانب به عنوان برادرى دلسوز و مجرب، وظيفهى خود مىدانم به اين ملتها و مخصوصاً به رهبران و هوشمندان و روشنفكران و علماى دينى آنان يادآورى كنم:
اولًا، در اين راه كه خطرات زيادى از ناحيهى بىصبرى يا بىبصيرتى حركت را تهديد مىكند، بر دو عنصر صبر و بصيرت بيش از همه چيز تأكيد بورزيد.
ثانياً، حركت اسلامى و انقلاب اسلامى، عبارت است از طغيان بر ارزشهاى جاهلى و نظامهاى طاغوتى كه بشر را به زنجيركشيده و موجب ظلم و فساد و تبعيض طبقاتى و نژادى و فحشاى عمومى و ستمپذيرى تودهها و ديگر بدبختيهاى ملتها شده و همه چيز را فداى سود بيشتر و حاكميت ظالمانهى بيشتر صاحبان زر و زور نموده است. پس، حركت صحيح اسلامى، صفبندى ميان دو نظام ارزشى و مبارزهى ميان دو فرهنگ است: فرهنگ به زنجير كشيدن بشر، و فرهنگ نجات بشر.
لذا هر حركت اسلامى بايد خود را براى مقاومت همهى زورمندان عالم آماده كند و غافلگير نشود.
ثالثاً، دشمن مىكوشد با جوسازى و حيلههاى تبليغاتى، شما را از نام حكومت اسلامى و نظام اسلامى برحذر دارد، و شايد برخى از سادهدلان به اين فكر بيفتند كه براى حساس نشدن امريكا و دولتهاى غربى، بهتر است كه در اظهارات علنى، از نام حكومت اسلامى اجتناب شود. توصيهى اينجانب، اجتناب جدى از اين مصلحتانديشى خلاف مصلحت است. هدف تشكيل نظام اسلامى و حاكميت قرآن و اسلام را، بىهيچ انفعالى به صراحت و به تكرار و در همهى شرايط بيان كنيد و با عدول از نام مقدس اسلام، دشمن را به طمع نيندازيد و هدف را مبهم و غبارآلود نسازيد.
رابعاً، اسلام وحركتهاى اسلامى همواره از نفاق، بيش از كفر صريح لطمه ديده است. امروز خطر اسلام امريكايى- يعنى آنجا كه نام و عنوان اسلام در خدمت طواغيت و در جهت هدفهاى امريكا و ديگر مستكبرين است- از خطر ابزارهاى نظامى و سياسى امريكا كمتر نيست و بيشتر است. از علمداران اسلام امريكايى، چه در لباس عالم دين و چه در موضع سياستمدار برحذر باشيد و آنان را در سخن و اشاره و جهتگيريشان متهم كنيد و هرگز درصدد جلب كمك آنان نباشيد.
خامساً، از تجارب حركتهاى ديگر اسلامى در ساير كشورها و وضع كنونى آنان بىخبر نمانيد و علىرغم ميل استكبار، با آنان ارتباط بيابيد.
و بالاخره سادساً، آيهى شريفهى وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا (1)
را كه توصيهى تمسك به دين و رعايت وحدت كلمه در آن است، همواره به ياد داشته، هر دو توصيهى آن را نصبالعين خود قرار دهيد و از كيد دشمن در اين باب برحذر باشيد.
ج: يكى ديگر از مسايل كنونى جهان اسلام، مسألهى عراق و وضع مصيبتبار و گريهآور ملتى است كه بر اثر سوء نيت و سوء تدبير زمامدارانش، علاوه بر اختناق و حكومت پليسى شديد، و پس از اينكه از ده سال پيش به اين طرف، به جنگ غيرعادلانه با همسايگان خود مجبور گشته و به خاطر تدابير ابلهانه و جاهطلبانهى سرانش، هزاران هزار زن و مرد و كودك و پير و جوانش، در بمبارانها و تخريبها به قتل رسيده، يا داغديده و يا مجروح و معلول و بىخانمان شده و بخش عظيمى از ثروت ملى و تاريخىاش نابود شده، اكنون از سوى همان زمامدارانى كه مسبب همهى اين مصايب بودهاند، به صورت مستقيم تهديد مىشود و با بمبارانها و سلاحهاى دستهجمعى و شيميايى، قتلعام و آواره و نوميد از زندگى مىگردد.
هنگامى كه ارتش عراق براى ارضاى جاهطلبى و افزونخواهى سران رژيم آن كشور، به كشور كويت حمله و آن را تصرف كرد و بهانهيى نقد به دست امريكا براى حضور بىسابقهى نظامى و بالطبع نفوذ شوم سياسى و اقتصادى در منطقهى خليج فارس داد و منطقهى خليج فارس از هر دو طرف- رژيم عراق و متحدين غربى- به آتش كشيده شد، كسانى از مسلمين غالباً از روى سادهانديشى خيرخواهانه، و شايد معدودى از سر بدخواهى و حسابگرانه، به جمهورى اسلامى مصرانه پيشنهاد مىكردند كه به كمك رژيم بعثى عراق شتافته، به سهم خود ابعاد جنگ را گستردهتر سازد. اين نظر، البته برخلاف اصول مسلّم اسلام بود كه جهاد را فقط در راه گسترش دين خدا، يا دفاع از
1) آلعمران: 103
ملتهاى مستضعف و يا دفاع از دولت اسلامى واجب مىشمرد؛ و نه در دفاع از رژيمى مهاجم و اشغالگر و قدرتطلب، آن هم با ايدئولوژى حزب بعث كه رسماً و علناً منكر و معرض دين و معنويت است، آن هم با سوابق ظلم و فساد و اختناق و نسلكشى كه رژيم عراق در آن داراى وضعى استثنايى است، و بالخصوص رژيمى كه سابقهى تسليم و فرمانپذيريش در برابر قدرتهاى سلطهگر را ايرانيان در طول هشت سال جنگى كه به خواست استكبار و با سلاح و كمك همهجانبهى آنان بر نظام اسلامى تحميل كرد، بخوبى دريافتهاند.
آرى، اسلام دفاع از چنين رژيمى را جهاد نمىشمرد و آن را جايز نمىداند؛ ليكن اين پيشنهادكنندگان بعضاً تحت تأثير اظهارات رياكارانه و فرصتطلبانهى مسؤولان ويرانى عراق، كه در برههيى كوتاه براى جلب نظر سادهلوحان، بدروغ دم از اسلام و مقدسات دينى مىزدند و بعضاً با اعتراف به خباثت و فساد و ظلم سران آن رژيم، دفاع از ملت عراق را انگيزهى خود از اين پيشنهاد مىدانستند، ما به آنان يادآورى مىكرديم كه كمك به مردم مظلوم عراق واجب است، اما ورود در جنگ به نفع رژيم عراق و تحكيم سلطهى آن رژيم، كمك به مردم عراق نيست؛ بلكه كمك به رژيم ضد مردمى عراق و ظلم به مردم عراق است كه ده سال است آن رژيم منحوس، جنگى ناخواسته را بر آنان تحميل كرده است.
اكنون با تسليم و فرار مفتضحانهى رژيم و ارتش عراق در برابر امريكا و متحدين غربى و قبول همهى شرايط مستكبران، آن رژيم توانسته خود را براى مدت نامعلوم ديگرى بر سرير حكومتى بىافتخار و قدرتى ذلتآميز تأمين كند؛ و در اين حال، باز مردم عراق- اين ملت مظلوم كه سالهاست گروگان رژيمى خشن و ظالم و فاسد و شكنجهگرند- بايد علاوه بر تاوان جنگى كه فقط به هدف افزونخواهى سران رژيم بر آنان تحميل شده، غرامت شكست و ذلت و عقدههاى حقارت آن رژيم را نيز بپردازند.
همان رژيم و ارتشى كه بيش از صد ساعت نتوانستند با دشمنان خارجى كه به داخل خانهى آنان آمده بودند، بجنگند و از مرگ نترسند، اكنون بيش از صد روز
است كه به جان ملت عراق افتاده، خانهها را ويران، شهرها را بمباران، عتبات عاليات را هتك، مردم را از وطن آواره، علما و بزرگان را دستگير و بسيارى را شكنجه و ملت را قتلعام مىكنند. در شمال، كردها و در جنوب، اعراب را طورى كشتند و زدند و دربهدر كردند و به عزاى عزيزان نشاندند كه واقعاً در مورد هيچيك از جنايتكاران شناختهشده در روزگاران اخير ما نشنيده و گمان نبردهايم. با مردم عراق رفتارى كردند كه انسانهاى باوجدان با حيوانات نمىكنند.
كردهاى شمال عراق بر اثر اخم و تهديد امريكا و دولتهاى غربى، فعلًا وضع بهترى دارند، تا بعدها چه پيش آيد؛ اما شيعيان جنوب كه به دلايل متعدد، مورد بغض و كينهى امريكا و متحدينش مىباشند- و دليل عمده آن است كه داعيهى اسلام و تشكيل حكومت اسلامى در آنان هست- همچنان در تهديد دايم و مورد بلا و مصيبت دايم از سوى رژيم ضد دينى و طغيانگر و نسلكش عراقند. اين، تصوير سادهيى از وضع عراق است كه گفته شد؛ ملتى ستمديده و مظلوم و بىپناه با دست خالى در برابر حكومتى بس خشن و بىاعتنا به همهى معيارهاى اسلامى و انسانى و بينالمللى و بىباك در ريختن خون مردم و ظلم به مردم. ... و صداى ياللمسلمين آن مردم بلند است. و در همين چند روز، علايم آشكار محاصره و حملهيى خونين به صدها هزار نفر فراريانى مشاهده شد كه از بيم ارتش، به مردابهاى ميان بصره و عماره و ناصريه پناهنده شدهاند و زن و مرد و كودك بيمار و- بنا بر خبر- بعضاً وبا زده و دچار بيماريهاى واگير مىباشند. غرب و بخصوص امريكا، جز نقل بعضى خبرها، آن هم كوتاه و بىكشش، هيچ كمكى نكردهاند و آنان تنها اميدشان به خداست و به تودههاى مسلمان، كه البته مىتوانند حداقل به شكل اعتراض به اين اعمال، آنان را يارى دهند.
د: مسألهى بعدى، وضع مسلمانان كشمير است. دولت هند، با استفاده از اشتغال دنياى اسلام به مسايل حاد ماههاى اخير، كه موجب غفلت عمومى از وضع آن برادران جداافتاده و مظلوم شده، حداكثر فشارى را كه توانسته، بر آن مردم وارد آورده و جان و
مال و حتّى- بنا بر نقل- ناموس آنان را مورد تعرض و تاراج قرار داده است. اينجانب اكنون درصدد آن نيستم كه در ماهيت مسألهى كشمير قضاوتى بكنم- و مطلعين مىدانند كهاين، يكى از زخمهاى كهنهيى است كهانگليسىهاى استعمارگر درهنگامخروج اجبارى خود از هند، بر پيكر شبهقاره وارد كرده و به وسيلهى آن از مسلمانان هند بزرگ انتقام گرفتند- سخن ما آن است كه دولت هند در برخورد با اين مسأله، از ابزارهاى خشن ونامناسب استفاده كرده و با اطمينان به اينكه دولتهاى بزرگ و سازمانهاى مدعىحقوق بشرهيچ دفاع واقعى از مسلمانان نخواهند كرد، به روشهاى غير انسانى متوسل شده است.
ملتهاى مسلمان بايد بدانند كه مسلمان كشميرى از آنان متوقع آن است كه از او دفاع كنند، و اين وظيفهى اسلامى و برادرانهى مسلمين است، و دولت هند اگر تصور كند كه مىتوان آن جمع كثير از مسلمانان را بدون هيچ عكسالعمل از سوى مسلمين جهان، براى هميشه تحت فشار نگهداشت، بىشك در اشتباه است.
در همينجا لازم است دربارهى اقليتهاى مسلمان در برخى از كشورها و از جمله كشورهاى اروپايى اشاره شود كه فشار وارد بر مسلمانانى كه مايلند هويت اسلامى خود را حفظ كنند، افشاگر ماهيت دموكراسى و آزادىيى است كه غرب پيوسته از آن دم مىزند! حساسيتهايى كه بعضى دولتهاى اروپايى در برابر ساختن مسجد، يا تشكيل اجتماعات اسلامى، يا رعايت لباس اسلامى و امثال آن نشان مىدهند يا در مردم برمىانگيزند، بايد مسلمانان را به مواضع واقعى آن دولتها نسبت به اسلام آشنا سازد. اينها از جملهى مسايل مهمى است كه مسلمانان جهان بايد دربارهى آن بينديشند و از آن براى معرفت به وظيفهى خود در اين روزگار بهره گيرند.
ه: يكى از مسايل مهم اين روزگار، مسألهى اختلافات فرقهيى ميان مسلمين است.
اين البته مسألهى تازهيى نيست و اختلافات و نزاع و بعضاً زدوخورد بر سر مسايل كلامى و فقهى و فرقهيى، از قرن اول اسلام همواره وجود داشته است؛ ليكن در اين باب، سخن تازه آن است كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و گسترش فكر آن در سراسر
آفاق اسلامى، يكى از ترفندهاى استكبار در مقابله با اين موج همهگير اسلامى اين بوده است كه از سويى انقلاب اسلامى ايران را يك حركت شيعى به معناى فرقهيى آن- و نه اسلامى به معناى عام- معرفى كرده، و از سوى ديگر، در ايجاد نفاق و نقار ميان شيعه و سنى سعى بليغ كنند. ما از آغاز با توجه به اين مكر شيطانى، همواره اصرار بر وحدت فرق مسلمين داشته و كوشيدهايم اين فتنهگرى را خنثى كنيم و بحمداللَّه با تفضل الهى توفيقات فراوان نيز داشتهايم، كه يكى از آخرين آنها، تشكيل مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى است و هماكنون در سراسر جهان اسلام، علما و روشنفكران و شعرا و نويسندگان و عامهى مردم از همهى مذاهب اسلامى، دوشادوش و با يك زبان و يك نفس، از انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى ايران دفاع مىكنند؛ ليكن دشمن با پول و طرح و تبليغ و خباثت فراوان مجهز است و متأسفانه در نقاطى از جهان كسانى را مىيابد كه بتواند با تطميع و اغفال، بر ذهن و زبان آنان تسلط يابد. لذا گاهبهگاه در كشورى از يك سياستمدار، و در كشور ديگرى از يك عالمنما يا انقلابىنما شنيده مىشود كه به تشنيع و ناسزا به شيعيان يا به ملت ايران- كه بزرگترين انقلاب معاصر را به وجود آورده و به گونهيى بهتانگيز از آن دفاع كردهاند- زبان مىگشايد و قلم مىراند. يا در كشور مسلمان پاكستان- كه ملت آن، در شمار عزيزترين ملتها براى ما و هميشه در خط دفاع از اسلام و جمهورى اسلامى ايران بوده و هست- كسانى با دلارهاى دشمنان اسلام و وحدت مسلمين، جلسات داير مىكنند و كتاب و مقاله مىنويسند، تا شيعه و تشيع اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله را به باد حمله بگيرند و به مقدسات اهانت كنند.
ما همهى اينها را به حساب امريكا و دستياران و مزدورانش مىگذاريم و دامن ملتها و علماى راستين اسلام را از آن پاك مىدانيم؛ ليكن اين از جمله مسايلى است كه بايد با هوشيارى مسلمين حل شود و مجال تاختوتاز به دشمنان اسلام داده نشود.
و: آخرين سخن، مسألهى بسيار مهم سلطهى روزافزون شيطان بزرگ بر ذخاير كشورهاى اسلامى و حضور بيشازپيش سياسى و اقتصادى و حتّى نظامى آن در اين
كشورهاست. اين ابرقدرت ظالم و سلطهطلب، پس از تحولات اخير جهان كه منتهى به فرو ريختن نظامهاى الحادى كمونيستى شد و شوروى از موضع رقابت با امريكا فرو افتاد، درصدد است كه سراسر جهان و بخصوص مناطق زرخيز اسلامى را به منطقهى نفوذ بىرقيب خود مبدل سازد و پس از فراغت از- به اصطلاح- جنگ سرد، به جنگ همهجانبهيى با بيدارى اسلامى- كه مانع مستحكمى در راه اين نفوذ است- كمر بسته است.
اين حكومت شيطانى، بنا بر مقتضاى طبيعت ضد فطرى و ضد انسانى خود، از درون دچار معضلات لاينحلى است؛ ليكن به اقتضاى همان طبيعت استكبارى و جهانخوارى، مىكوشد كه مشكلات خود را به كل جهان منتقل كند و با تسلط بر همهى مراكز حساس و ثروتخيز عالم، از جمله خاورميانه و مخصوصاً خليج فارس، به حيات خود قدرتمندانهتر از پيش ادامه دهد. اگر اين رؤياى شوم به تحقق بپيوندد، روزگار سياهى بر ملتهاى اين منطقه خواهد گذشت كه در گذشته نظير نداشته است.
رژيم امريكا، اينك از هر وسيلهيى براى رسيدن به آن هدف شيطانى استفاده مىكند و متأسفانه جهالت و غرور و قدرتطلبى حكام عراق- كه زمينهى آن را هم كمكهاى قبلى امريكا و غرب به عراق فراهم كرده بود- اوضاعى را در اين منطقه به وجود آورد كه عواقب تلخ و دردناك آن را همه كم و بيش مىدانند؛ و از جمله تبعات آن، يكى اين است كه امريكا به تصميمگيرندهى اصلى در بخش مهمى از اين منطقه مبدل شده و دولتهاى منطقه را مرعوب خود ساخته است؛ و اين تهديدى بزرگ براى موجوديت اسلامى، بلكه كيان انسانى در اين منطقه و در هر منطقه از جهان كه چنين اتفاقى بيفتد، به شمار مىآيد.
امروز به جز اسلام و انسانهاى مؤمن و مصمم، هيچ نقطهى اميد ديگرى براى مقابله با اين تهديد بزرگ نيست. و خدا را سپاس كه امروز خورشيد منور اسلام حياتبخش، دوباره بر دل و جان انسانها تابيدن گرفته و بسيارى ملتهاى مسلمان در راه تحقق بخشيدن اسلام در زندگى خود، با عوامل دورى مردم از دين خدا مبارزه را آغاز كردهاند. اين، حركتى فرخنده و اميدبخش است و به توفيق الهى همين است كه زنجير سلطهى شيطانى
امريكا و هر قدرت طغيانگر ديگر را خواهد گشود و همه را نجات خواهد داد؛ كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي. (1)ملتها و دولتها در قبال روحيهى گرايش به اسلام ناب محمّدى صلى الله عليه و آله- اسلامى كه سرلوحهاش، قطع نفوذ شيطان بزرگ و بقيهى شياطين از زندگى ملتهاست- به يك اندازه مسؤولند. دولتهاى اسلامى اگر به كشور و ملت خود علاقهمندند، بايد بدانند اين آن چيزى است كه زندگى و شرف و استقلال ملتها و كشورها و قدرت دولتها را تأمين مىكند.
از خداوند متعال، بيدارى همهى مسلمانان عالم و شرف و عزت و رهايى آنان از چنگال استكبار و پيروزى آنان در مصاف دشمنان خدا را مسألت مىكنم.
پروردگارا! پرتو قرآن و اسلام را بر دلهاى مسلمين مستدام بدار و رحمت و فضل خود را بر آنان نازل كن؛ آنها را تأييد بفرما و دلهاشان را با اميد و ايمان مستحكم بدار؛ قلب ولىّاللَّهالاعظم(ارواحنافداه و عجّلاللَّهفرجه) را از ما شاد و دعايش را در حق ما مستجاب كن؛ حج حاجيان و تلاش تلاشگران راه خودت را به نيكى مقبول فرما؛ دلهاى مسلمين را روزبهروز به هم نزديكتر و عوامل تفرقه را نابود فرما؛ ارواح مطهر شهداى راه حق و جسم و جان آسيبديدگان اين راه را مشمول رحمتت بفرما. پروردگارا! از هر حركتى كه در سراسر جهان براى حاكميت دين تو انجام مىشود، حضرت امام خمينى- آن بندهى صالح و برگزيدهات- را جزاى خير عنايت كن. آمين ربّ العالمين.
والسّلام على جميع اخواننا المسلمين و رحمةاللَّه
على الحسينى الخامنهئى
سوم ذىالحجةالحرام سال 1411 هجرى قمرى
مصادف با بيستوششم خرداد سال 1370 هجرى شمسى
1) مجادله: 21
بيانات در ديدار با اعضاى بعثهى حج و ...(23/ 4/ 1370 ه. ش.)
(23/ 4/ 1370 ه. ش.)
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
در ابتدا بايد به ناتوانى و عجز خودمان از اداى شكر حضرت بارىتعالى اعتراف كنيم، كه هرچه شد، به تفضل و عنايت حضرت حق بود. همينى هم كه خداى متعال بحمداللَّه مردان لايق و كارآمدى را بر ادارهى اين مراسم برانگيخت، خود از الطاف بارىتعالى بود. واقعاً به مردم ما يك عيدى داده شد و دست شفايى از سوى مركز غيبى لطف و رحمت، و از طرف ولىّعصر(ارواحنافداه) بر سر اين مردم كشيده شد، كه بعد از رحلت امام بزرگوار، واقعاً اين مردم سزاوار بودند كه چنين لطفى از طرف پروردگار به آنها بشود. گمان من اين است كه روح مبارك امام هم از آنچه كه پيش آمد، خشنود است.
ماها مىدانيم، برادران دستاندركار هم همه مىدانند كه ايشان در سال آخر حيات نورانى و مباركشان، خيلى به فكر حج بودند و خيلى مايل بودند كه اين مسأله انجام بشود.
البته مقدر نبود كه اين كار در حيات آن بزرگوار انجام بشود، ولى بحمداللَّه در اين زمان شد؛ خدا را سپاسگزاريم. خودمان را كوچكتر از آن مىدانيم كه در اين باران رحمت الهى، براى خويش كمترين نفعى قايل باشيم. اميدواريم كه خداوند اين زحمات فراوان را از شماها قبول كند و فضل و رحمت خود را همواره بر سر اين مردم مستمر و جارى بدارد.
واجب و لازم است كه من به عنوان يك فرد كوچك و خدمتگزار، از برادران عزيزى كه در اين كار از جان و فكر و وجود خودشان مايه گذاشتند و در اين خدمت بزرگ همگانى نقش ايفا كردند، صميمانه تشكر كنم؛ از برادر عزيزمان جناب آقاى رىشهرى، تا بقيهى آقايان علمايى كه تشريف دارند، جناب آقاى جمارانى، تا برادران حج و زيارت، جناب آقاى رضايى، و ساير كسانى كه به نحوى دستاندركار اين قضيه بودند؛ هم در بخش ادارى و تشكيلاتى و سياسى و مديريتى و تداركاتى- كه بخش واضح و بارزى است- و هم در بخش آن ظرافتها و محتواهاى بسيار مؤثر- اگرچه در ميدان ارزيابى كمنمود است- و نيز آن كسانى كه همفكرى كردند، آن كسانى كه كارهاى زحمتدار را انجام دادند- كه جناب آقاى پورنجاتى به بعضى از آنها اشاره كردند- همچنين كسانى كه آن نوشتهها را منتشر كردند، آن عكس مبارك حضرت امام قدس سره را كشيدند- كه جناب آقاى رىشهرى براى من نقل كردند، حدود دوازده روز، و هر روز چندين ساعت، يك نفر در آن فضاى بسته خودش را مصروف اين معنا مىكرد، تا اين عكس را زيبا از كار دربياورد و جلوى چشم مردم رهگذر قرار دهد- كسانى كه آن پلاكاردها و تابلوها را درست كردند، آن ماكت قدس را ساختند، و خلاصه اينكه نوشتند، كشيدند، ساختند، پرداختند، واقعاً ميليونها لحظهى فعال دست به هم دادند، هزاران فكر صائب و هزاران نيروى مفيد در كنار هم قرار گرفتند، تا توانستند اين محصول را براى عالم اسلام فراهم كنند. خدا را شكر مىكنيم و شماها را سپاس مىگوييم.
اميدواريم كه هر كدامتان هر مقدارى كه تلاش داشتيد- كه خداى متعال به آن اعلم و اعرف است و ما كوچكتر از آن هستيم كه بخواهيم در اين زمينهها اظهار اطلاع بكنيم؛ شما خودتان بهتر از ما مىدانيد- انشاءاللَّه خداوند به شما پاداش بدهد و توفيقاتتان را اضافه كند و از شما قبول نمايد.
آن چيزى كه من مفيد مىدانم عرض بكنم، اين است كه حج حادثهيى است كه هر سال يك بار اتفاق مىافتد؛ اما از آن حوادثى است كه مىسزد اگر يك سال يك جمع عاقل، عالم، هوشمند و توانا، براى آن چند روز برنامهريزى و تلاش كنند. بله، من اين حرف را كه در گزارش آمده بود، قبول دارم كه برنامهريزى خوب، در صحنهى عمل خودش را نشان مىدهد؛ اگرچه هيچ سالى را با سال ديگر نمىشود مقايسه كرد و هر سالى مسايل خودش را دارد. امسال مسايل خاصى بود، شكل خاصى بود و مهرههاى سياستهاى جهانى، تركيب خاصى داشتند. شما از اين فرصت استفاده كرديد و اين حضور را به اين شكل نشان داديد؛ سال ديگر نمىدانيم كه چگونه است. اينطور نيست كه هر سالى قطعاً بتواند الگوى سال ديگر بشود؛ نه، ممكن است سال بعد حادثهى كوچك يا بزرگى اتفاق پيدا كند كه كل هندسهى اين صحنه و عرصهى ترسيمشده را عوض كند.
آنوقت اين مجموعه، مركز و شعاع ديگرى پيدا خواهد كرد. برنامهريزى بايد اصولى و عمومى و كلان باشد. البته اگر جزييات هم فرض بشود، خوب و لازم است؛ منتها بايد با آن حالت بلندنظرى باشد، تا انسان بتواند هر شرايطى را به خدمت بگيرد.
آنچه كه مهم است، اين است كه ببينيم حج از ماچه مىطلبد. ما امروز حكومت اسلامى هستيم؛ ادعاى ما اين است. ما معتقديم كه حج، جا و ميدان ماست. اين ميدان، باعظمت است. معلوم است كه عظمت اين ميدان، همان يكى، دو ميليون آدمى كه آنجا هستند، نيست؛ بلكهكل دنياىاسلام است؛ چون هر كدام به شهرها، كشورها و خانههاى خودشان مىروند و خبرى از حج مىبرند. پس، شما از اندونزى تا اروپا را زير پوشش گرفتهايد.
مسلمانان همه در حج بودند و شما آنجا حضور داشتيد. اگر شما در حج كه هستيد، بتوانيد آن كارى را كه وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ (1)
ايجاب مىكند، انجام بدهيد، تمام
1) حج: 78
دنياى اسلام را زير پوشش گرفتهايد. كارى انجام شده، كه با هيچ وسيلهى ديگرى آن كار امكان ندارد. يعنى اگر ما روزنامهيى داشته باشيم و بتوانيم آن را درِ خانهى اين تعداد آدم در سراسر دنيا بفرستيم، نمىتواند آن اثرى را داشته باشد كه حضور اين جمع و تشكيل اين جماعت و ديدن اشخاص و ابدان شماها براى آنها ممكن است اين اثر را بگذارد. اين، يك چيز ديگر است؛ بخصوص كه منطقه، منطقهى عجيبى است. آنجا زمينها متبرك است. هر كس وارد مكه و مدينه مىشود، به نظر من اول بايد خم بشود و آن زمينها را ببوسد. اينجا، جاهايى است كه كف پاى پيامبر، كف پاى اميرالمؤمنين، كف پاى فاطمهى زهرا عليها السلام، كف پاى سلمان به همين زمينها خورده است. اين واديهاى مختلف مكه، اين شِعبها، اين مراكز گوناگون در مدينه و در مكه، تقدس بسيارى دارد.
اصلًا محوطه، محوطهى عجيبى است؛ مثل اينكه از عالم ديگرى آوردهاند و در اين دنياى ما گذاشتهاند؛ براى ما اينگونه است. از يك طرف، چنين جايگاهى وجود دارد؛ از طرف ديگر، اين شماييد كه بايد وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ (1)
باشيد. بايد از حالا برنامه را بر اين اساس بريزيد.
اين مراسم برائت، مراسم بسيار مهمى است. واقعاً گل سرسبد جماعى حج ما همين مراسم برائت است. هر مجموعه، آرم و شعارى دارند؛ آرم ما هم اين است؛ ليكن همه چيز، اين نيست. ما بايد خودمان را براى پاسخ صحيح و مناسب به هر سؤال احتمالى كه بر زبانها بيايد و احياناً بعضى بر زبانها نيايد، ولى از ما وجود دارد، آماده كنيم و آن پاسخها را به صورت جزوه، كتاب، انسانِ آمادهى به حرف، و تماسهايى كه بايد گرفته بشود، حاضر كنيم.
امسال من داعى بيشترى بر استطلاع از مسايل حج داشتم و زياد سؤال مىكردم.
1) حج: 78
براى من از معنويت حجاج ايرانى در حج تعريف مىشد؛ شايد سالهاى ديگر هم همينطور بوده است. برادران نقل مىكردند كه نيمهشبها عدهى زيادى از ايرانيها در گوشه و كنار مسجدالحرام و يا در عرفات ايستاده بودند و نماز شب مىخواندند، يا حال توجه داشتند. اينها خيلى مهم است. من خودم در حج مجموعهيى را ديدم كه يك حال معنوى داشتند. وقتى فهميدم متعلق به كدام كشورند، در احساس و درك من نسبت به مردم آن كشور اثر گذاشت. سالها هم گذشته، اما اين قضيه از يادم نمىرود.
ما در حج بايد بتوانيم فرهنگ و اخلاق و منش و رفتار مردم خودمان را طورى بكنيم كه اينها الگو بشوند و كسانى كه نگاه مىكنند، يادشان نرود؛ لااقل چيزهاى برجستهيى را از ايرانيها بگيرند. اين شايد در مواردى، اثرش از آن سوءظن بيشتر باشد.
اين قدمى نيست كه بگويم برداشته بشود، تا شما بگوييد كه كار ما نيست؛ نه، همان مقدارى كه مربوط به حج است، بايد انجام بگيرد. بنابراين، از ديدگاه تأثير بر روى ملتهاى مسلمان، اين مسألهى اساسى و مهم وجود دارد.
اما از ديد همان صدوبيست هزار نفرى هم كه خودمان برمىداريم مىبريم يك مسألهى مهم است. صدوبيست، سى هزار، صدوپنجاه هزار، انشاءاللَّه در آينده دويست هزار نفر زن و مرد و پير و جوان را براى مدت بيست يا بيستوپنج روز، در حساسترين مناطقى كه مىشود انسان حرفى را مؤثر در ذهنها فرو كند، به ما مىسپارند. اين، فرصت بسيار استثنايى و خيلى عجيبى است. وقتى كه يك مشت آدم را در مدت يك هفته به اردويى مىبرند، مىگوييم براى تأثيرگذارى عجب ميدان خوبى است. اين اردوى صدوپنجاه هزار نفرى را به دست ما سپردهاند و ما داريم آنها را مىبريم؛ تأثيرات زيادى مىشود روى ذهنها گذاشت. بحمداللَّه ما سرمايههاى گرانقدرى هم داريم؛ آقايان اهل علم، صاحبان فكر، صاحبان زبانها يا روشهاى مؤثر. با اين ديد نگاه كنيم كه ما يك عده را به اردو بردهايم و مىخواهيم روى اينها اثر بگذاريم، و وقتى كه برمىگردند، منقلبشان كرده باشيم؛ كه حج هم اصلًا براى منقلب شدن است. حج بايد ما را معنوى كند. وقتى برمىگرديم، واقعاً بايد معنوى شده باشيم. هر كس برمىگردد،
بايستى كأنه از عالم معنا و از بهشت برگشته باشد. افراد بايد چنين حالتى داشته باشند. براى اين هم بايستى برنامهريزى مفصلى بشود. ...
ما بايد از همهى مظاهر و ظواهر و شعاير حج استفاده بكنيم. مثلًا ببينيم در عرفات چه استفادهيى مىتوان كرد. منظورم صرفاً استفادهى سياسى نيست. البته بخشى از آن، استفادهى سياسى و انقلابى است و هرچه مىشود، بايد استفاده كرد. يا مثلًا در منى، يا در خود مكه، يا در مدينه، چه استفادهيى مىتوان كرد. در بحبوحهى اعمال حج، چه استفادههايى مىتوان كرد. بعد از ايام حج- كه يك مقدار فراغت و آرامش هست و احساسات مردم فروكش كرده و دنبال كارهاى متفرقهاند- چه استفادههايى مىتوان كرد.
يعنى ما بايد براى دانهدانهى اينها برنامه داشته باشيم. نمىگويم كه از امسال تا سال آينده اين برنامهها تنظيم بشود؛ اما هدف و جهت بايد اين باشد.
جمهورى اسلامى حج را شناخت. اين، بصيرت امام بود. امام درست در سربندهاى اساسى انگشت گذاشته بود. در اسلام خيلى واجب وجود دارد، روزه هم يك واجب اساسى است؛ اما امام روى نماز جمعه و روى حج- يعنى آن بخشهاى حساس و سربندهاى مهم- خيلى تكيه كرد و دايم از سال اول نسبت به حج حرف داشت و پيام مىداد. البته من يادم است كه ايشان از قبل هم- يعنى سال 41- به حجاج پيام مىدادند. بعد از آن مبارزات اوليهى مربوط به انجمنهاى ايالتى و ولايتى، و بعد از آنكه دولت انجمنها را قبول كرد، فاصلهيى شد. در اين فاصله كه بين زمستان تا فروردين بود، حادثهى مدرسهى فيضيه واقع شد، كه فاصلهى تلخى بود؛ تحرك بود و تلاش بود و خطر، و ما نمىدانستيم كه چه كار مىخواهد بشود. من يادم است كه يك شب به همراه مرحوم آقاى شيخ على حيدرى نهاوندى- از شهداى حزب جمهورى اسلامى- و دو نفر ديگر خدمت امام رفتيم، تا پيشنهادهايى كه راجع به حج به ذهنمان مىرسيد، با ايشان در ميان بگذاريم. يكى از پيشنهادهاى ما اين بود كه به مناسبت موسم حج، خوب است پيامى از جانب ايشان صادر شود؛ اما ايشان گفتند كه من نوشتهام! معلوم شد كه ايشان
براى حج اعلاميه نوشتهاند و فرستادهاند. يعنى در سال 41 كه هنوز اول مبارزات بود و هيچ خبرى نبود، ايشان آن مواقع اساسى دين را شناخته بودند و به آن اهميت مىدادند ....
شنيدم كه بحمداللَّه بازرسيها و گزارشگيريهاى خوبى هم انجام گرفته است.
بخشهاى گوناگون قاعدتاً نواقصى داشتند؛ هيچ كارى بىنقص نيست. يكى از كارهاى اساسى كه انشاءاللَّه بايستى خود جناب آقاى رىشهرى و برادران همكار ايشان دنبالش بروند، رفع جدى نقايص است. ببينيم در كدام بخش، كجاى كار نقيصه وجود داشته است، آن نقيصه را بايد برطرف بكنيم؛ هيچ ملاحظهكارى هم نبايد انجام بگيرد. در اين بخش، اين برنامهريزى شده بود، اين مديريت بود، اين نقص را داشت؛ به هر قيمتى كه هست، بايد اين نقص را برطرف بكنيم، تا انشاءاللَّه روزبهروز كامل بشود.
من مجدداً روى نوشته و جزوه و كتاب تكيه مىكنم. ... بايد كتابها و جزوههايى نوشته بشود، پاسخهايى روشن به سؤالهاى مقدر داده بشود؛ هر روز هم سؤالى وجود دارد. بعضى از سؤالها هميشه تكرار مىشود؛ ليكن بعضى از سؤالها موسمى و وابستهى به حوادث جارى است. بايستى اين سؤالها با بهترين بيان، با زيباترين ترجمه و با چاپ مناسب آماده شود و در اختيار باشد و انشاءاللَّه در آنجا داده بشود.
بار ديگر از جناب آقاى رىشهرى و بقيهى برادران عزيز كه واقعاً همه زحمت كشيدند و من از مجارى امورى كه هست، بىاطلاع نبودم- هم در خلال كار مىفهميدم، هم بعداً برادرانى كه آمدند، نقل كردند- مىدانم كه چهقدر بيدارخوابى، چهقدر زحمت، چهقدر تلاش انجام گرفته، تا آنكه اين كار به اين خوبى بحمداللَّه ظاهر شد. از همهى آنها صميمانه تشكر مىكنم و اميدوارم كه خداى متعال خودش همهى شما را مأجور و مثاب و موفق بدارد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
بيانات در ديدار اعضاى برگزار كنندهى «كنگرهى حج»(16/ 2/ 1371 ه. ش.)
(16/ 2/ 1371 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
خيلى خوش آمديد برادران و خواهران عزيز و مسؤول در اين امر عظيم و اين تكليف الهى بزرگ. همهى ما بايد خداوند متعال را شاكر باشيم كه بحمداللَّه اين توفيق را بار ديگر به ملت ما ارزانى فرمود كه بتوانند در موسم عظيم حج و در محشر بزرگ مسلمين عالم، در جايگاه مناسب خود قرار بگيرند و قيام و دعوت به حق كنند و قولًا و عملًا، راه را براى مسلمانان عالم، روشن و واضح كنند. اين، توفيق بزرگىست كه انقلاب به ما ارزانى داشت. رهبرى آن انسان بزرگ زمان ما و آن بقيّهى اولياى خدا و قدرت معنوى او و عنايات الهى و توجهات ولىّعصر، ارواحنافداه، اين توفيق را به ملت ايران بخشيد؛ و بحمداللَّه دوباره از سال گذشته، اين توفيق به ملت ايران داده شد.
در باب موضوع حج، مطالب زيادى در طول سالهاى پس از پيروزى انقلاب از زبان امام بزرگوار قدس سره، و ديگر صاحبان معرفت شنيده و خواندهايم. لكن حقيقت اين است كه حج، از آنچه كه گفتهايم و شنيدهايم، باز هم بزرگتر است؛ و ابعاد مختلف اين تكليف و واجب الهى آن چنان است كه اگر سالها دربارهى آن فكر و عمل كنيم و بياموزيم و به
ديگران ياد بدهيم، باز هم بعيد است كه توانسته باشيم همهى خصوصيات اين واجب بزرگ را كشف و بيان كنيم. ما به قدر توان و ظرفيت خودمان چيزى مىفهميم و چيزى مىگوييم و چيزى عمل مىكنيم.
دو نكتهى اساسى در حج هست، كه يكى مربوط به شخص هر زاير و هر حاجى است، و يكى هم مربوط به مجموعهى مسلمين و سياست دنياى اسلام و جهتگيرى امت اسلامىست. نكتهى اول، از اين جهت حايز اهميت است كه اگر آن نباشد، كار دوّمى هم چندان درست نخواهد انجام گرفت. كار سياسى و فرياد سياسى، در دنيا زياد است. آن فريادى كه در دلها اثر مىكند، جوامع را عوض مىكند، دشمن را حقيقتاً مىترساند و راه را واقعاً روشن مىكند، فريادىست كه از روى ايمان و از دلِ با تقوا و از انسان عاملِ صالح ناشى شده باشد؛ همانطور كه در انقلاب اسلامى ايران مشاهده شد. پس، خودسازى، مقدمه و شرط اساسى براى ديگرسازى و جهانسازى و ايجاد تحول و پيمودن راههاى دشوار است. لذاست كه در آيات كريمهى حج، از ذكراللَّه و استغفار و بازگشت به خدا، مكرر سخن رفته است.
حج، يك هجرت است. هجرت از خود ماست؛ هجرت از منيّت ماست، هجرت از آن زندانىست كه ما را احاطه كرده، و گوهر يكدانهى بىنظير انسانى را در وجود ما مخفى و پنهان نگهداشته است. حج، هجرت از خودپرستىهايىست كه از هوا و هوس ناشى مىشود؛ هجرت از خودخواهيهايىست كه ما را از خدا دور مىكند؛ هجرت از طبقهبندىها و مرزبندىهايىست كه زندگى انسانها را از هم جدا مىكند و فقير و غنى، شريف و وضيع، بزرگ و كوچك- بر طبق معيارهاى عاميانهى مردمى- را به هم نزديك مىكند و در كنار هم قرار مىدهد، و وجه مشترك همهى انسانها، يعنى عبوديت را در همه زنده مىكند.
اصل، اين است. ما، در حج بايد سعى كنيم عبوديت را در خودمان تقويت كنيم.
هجرت الىاللَّه كنيم. حج را قبول و مقبول درگاه پروردگار قرار بدهيم. چگونه ممكن است حج ما مقبول باشد؟ وقتى كه اين حج، ما را به خدا نزديك كند. در روايتى نقل شده است كه «اگر مىخواهيد بدانيد آيا حج شما قبول شده است يا نه، ببينيد گناهانى را كه مرتكب مىشديد، بعد از حج كنار گذاشتيد يا نه؟ اگر ديديد توفيق اين را پيدا كرديد كه گناهان را كنار بگذاريد، كشف كنيد كه خداى متعال، حج را از شما قبول كرده است، و به خدا نزديك شدهايد.» معيار، اينهاست: از گناه خارج شدن؛ به خدا نزديك شدن؛ از خودخواهىها و خودپرستىها دور شدن؛ مثل قطرهاى، در درياى فضل و رحمت الهى خود را غرق كردن. و اين، اساسىترين كارهاست. «عليكم أنفسكم.» خودتان را دريابيد.
چيزى كه جاى ايثار ندارد، اين است. آنجا كه هركس در درجهى اول بايد به فكر خودش باشد، اينجاست! نزديك شدن به خدا؛ توجه پيدا كردن به خدا؛ باور كردن رحمت و فضل خدا؛ به زبان صادقانه با خدا سخن گفتن؛ كنار گذاشتن دنيا و زخارف دنيا و ماديات و ارزشهايى كه اطراف ما مثل پيلهى كرم ابريشم مىتند تا آن نفس ملكوتى را از بين ببرد و خفه كند. اصل، اينهاست. وقتى كه انسان با دلى پاك و روحى تائب با خداى متعال روبهرو شد، آن مراسم عظيم را انجام داد، حقيقتاً به خدا بازگشت، حقيقتاً به خدا هجرت كرد، حقيقتاً در مقابل پروردگار عالم تضرّع كرد، آن وقت ابواب بركات هم باز مىشود.
من اعتقاد راسخ دارم، يكى از مهمترين عواملى كه موجب شد اين انقلاب پيروز بشود و بايستد و مقاومت كند و سختيها را پشت سر بگذارد و دشمن را ناكام سازد، اين بود كه محور اين انقلاب، يعنى آن مرد الهى، آن انسان مؤمن و تقىّ زكىّ واقعى، با خدا در ارتباط روزافزون بود. چنين نبود كه از روز اول انقلاب تا روز رحلت، امام در ارتباط با خدا يك طور مشى كرده باشد. خير! او هر روز در هر برههاى از برهههاى حيات، از
برههى قبل بهتر بود؛ باكيفيتتر بود، ودر آن، به خدا نزديكتر بود. اين را انسان به خوبى احساس مىكرد؛ و اينها واقعيتهايىست.
چرا مىبينيم در گوشه و كنار دنيا، اين همه سرمايهگذارىهاى مردمى، گاهى به هدر مىرود، و حضور قوى مردمى نتيجهى مطلوب نمىدهد؟! چرا مىبينيم در مقابل نهيب قدرتهاى بزرگ، گروهها و افراد، دل و زهرهى ايستادن پيدا نمىكنند؟ چرا مىبينيم هيبت مستكبرين، جاى هيبت خدا را در دلها مىگيرد؟! چرا به جاى اينكه از خدا بترسند، از دشمنان خدا مىترسند و عقب مىنشينند و مغلوب مىشوند و سرمايهگذارىها را بر باد مىدهند و خونها ضايع مىشود؟! براى اينكه معنويت كم است. آنجا كه معنويت هست، ارتباط با خدا هست، اتصال هست، نسبت به فضل الهى باور هست، در مقابل خدا تسليم هست، در پيشگاه پروردگار خضوع و تضرع هست، در آنجا ديگر ضعف و ترسى وجود ندارد. أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (1)تأسفى هم وجود ندارد.
وقتى ما براى خدا كار كنيم، اگر به حسب ظاهر پيشرفت كرديم، خشنوديم. اگر پيشرفت هم نكرديم، باز هم خشنوديم. چون براى خدا كار كردهايم. چون وظيفهمان را انجام دادهايم. چون اداى تكليف كردهايم. ديديد امام بزرگوار در تمام اين مدت و در قضاياى مختلف، هرگز متأسف نبود؛ هرگز نااميد نبود، و هرگز احساس پشيمانى نداشت! چون تكليف برايش روشن بود و آن را فهميده بود و برطبق آن عمل كرده بود. هر كس طبق تكليف عمل كند، خوشحال و سرافراز است؛ بدون تأسف و اندوه است. ما بايد خودمان را علاج كنيم. بايد متحول بشويم. بايد به سمت حيات معنوى اولياى خدا حركت كنيم.
اين، علاج همهى دردها در دنيا و براى همه است.
حج، يك فرصت بسيار خوب است كه انسان بتواند از دنيا و زخارف دنيا و
1) يونس: 62
وابستگيها وطبقهبندىها وخطكشىها و همهى آن چيزهايى كه او را از معنا دور مىكند و به ماديت و خودپرستى نزديك مىكند، جدا شود؛ دور بشود، و به خدا نزديك شود.
اين، يك فرصت است. نه اينكه همه، اين كار را مىكنند. نه اينكه همه، اين توفيق را براى خودشان فراهم مىكنند يا از آن استفاده مىكنند. ولى بايد سعى بكنيم. اين، اصل قضيه است؛ كه وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ. (1)اسم و ياد خدا را همواره بايد در نظر داشته باشيم. از شروع حركت از وطن تا رسيدن به خانهى خدا، تا شروع مناسك، تا اثناى آن روزهاى حساس و تا پايان كار، دايماً يك چيز به ياد حاجى و زاير خانهى خدا بايد باشد؛ و آن اينكه رضاى الهى را كسب كند؛ از گناهان توبه كند؛ از آنچه او را از خدا دور مىكند، رو بگرداند و به خدا رو بياورد. اگر به خدا رو كرديم، خدا راه را باز مىكند. «أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ.» يك قدم به سمت خدا برداشتن، دل انسان را روشن مىكند. به انسان فتوح مىبخشد. زنگارها را از جلو بصيرت انسان پاك مىكند، و قدم بعدى و ادامه راه را براى انسان راحتتر مىكند. اين، همان موضوع اساسى در جنبهى فردى اين مسأله است؛ هيچ چيز جاى اين را نخواهد گرفت.
نكته دوم در باب مسألهاىست كه به امت اسلام مربوط است. خوب، حج جاى تزاور است: تشاور، تزاور، تعاهد. مسلمانها بايد يكديگر را باز بيابند. نه فقط اجسام يكديگر را، بلكه دلها و فكرهاى يكديگر را. ملتهاى گوناگون بايد شكل امت اسلامى را در آنجا پيدا كنند، احساس وحدت كنند، مشكلات بين خودشان را برطرف سازند، از مشكلاتِ هم مطلع شوند، و مسائل اساسى امت اسلامى را جستجو كنند. اين، آن هدف بسيار مهم حج است ...
براى امت اسلام، منفعتى بالاتر از اين نيست. اگر حجّاج بتوانند در اين مراسم يا در هر مراسمى در اكناف عالم، ميلياردها تومان پول پيدا كنند، ارزش اين را ندارد كه بتوانند در حج يك گره از گرههاى عمدهى دنياى اسلام و امت اسلامى را باز كنند. امروز گره
1) حج: 28
چيست؟ امروز گره اساسى در زندگى مسلمانها، تسلط استكبار جهانى است. و برائتى كه شما اعلام مىكنيد، براى اين است. يك روز برائت از مشركينى بود كه لات و منات و هبل و عزّى را مىپرستيدند، اما امروز برائت از سردمداران كفر جهانى و استكبار جهانىست. امروز مظهر شرك و كفر، اينها هستند. آن روز اگر برائت از شيطانهايى بود كه به شكل بتهاى بىجان يا بتهاى جاندار كمارزش و كوچك ظاهر مىشدند، امروز برائت از شيطان بزرگ است؛ برائت از امريكاست؛ برائت از قدرت و هيمنهى شيطانى است؛ برائت از آن بلايىست كه بر همهى مسلمين عالم و بر غير مسلمينْ از ملتهاى مظلوم و مستضعف نازل شده است؛ يعنى قدرت استكبارى عالم. اين، مهمترين كارىست كه يك ملت، بخصوص يك ملت مسلمان- اگر بخواهد علاج و چارهجويى كند- بايد انجام بدهد و مدّ نظر داشته باشد.
برائت، حقيقتاً از اركان حج است؛ بالاتر از اركان حج است؛ روح حج است؛ معنا و هدف و جهت حج است. خطاست اگر كسى خيال كند كه مىشود هر يك از اركان و اعمال حج را با روح حج و جهت كلى آن مقايسه كرد. برائت، اين است. امروز شما به صحنهى عالم نگاه كنيد و ببينيد در دنيا چه خبر است! البته قوام تخت قدرت مشئوم استكبارى، فقط به امريكا و رژيم امريكا نيست. اما مهمترين پايهى آن، امروز رژيم امريكاست. ملتها اسير اين رژيماند. ملتها گرفتار اين سياستهايند. ببينيد امروز با مسلمين عالم چه مىكنند! اگر در هر نقطه از جهان حركت و تپش نبضى از اسلام يا از مسلمين باشد- حتى بدون جهتگيريهاى مترقى اسلامى- با آن مقابله مىكنند؛ با آن روبهرو هستند و با آن دشمنى مىكنند. مسائل فلسطين اشغالى را ببينيد! قريب چهلوچهار- چهل و پنج سال است كه سرزمين فلسطين را با اين سركوب وحشيانه، از مسلمين غصب كردهاند. با اين همه حركات ضد بشرى كه از سوى رژيم غاصب صهيونيستى انجام مىگيرد، با اين همه گناهان و خلافهاى بَيّن، كه هر انسانى را دچار انزجار مىكند، امريكا از پشتيبانى خود از اين رژيم دست برنمىدارد. روزبهروز پشتيبانى خودش را از آن بيشتر مىكند. اين، به
چه معناست؟! كدام تضييع حقوق انسان، از اين بالاتر است!؟ آن وقت، امريكاييها ادعاى طرفدارى از حقوق بشر مىكنند؛ دربارهى حقوق بشر سخنرانى مىكنند؛ حرف مىزنند؛ سياستگذارى مىكنند، و موضعشان را نسبت به رژيمها معين مىكنند. فلان رژيم در ليست سياه آنهاست، چون به قول آنها «مراعات حقوق بشر را نمىكند»! فلان رژيم امروز از ليست سياه خارج شد! فلان رژيم امروز وارد ليست سياه شد! اينها، دنيايى را دارند بازى مىدهند. افكار عمومى عالم را دارند با اين ملعبه به تمسخر مىگيرند، و بشريت را استهزا مىكنند. براى انسانها بلايى از اين بالاتر!؟ دربارهى جمهورى اسلامى حرف مىزنند و گاهى در خلال حرفهايشان مىگويند كه شرط رابطهى ما با جمهورى اسلامى اين است كه حقوق بشر را رعايت كند! خيلى فرق است بين آن حرفى كه ما مىزنيم و آن حرفى كه امريكاييها مىزنند! ما مىگوييم آن كسى كه بايد براى روابط شرط معين كند، شما نيستيد. ملت ايران با شما دشمن است. از شما به سبب گناهان بزرگى كه بر دوش رژيمتان است، متنفر است. حالا مىگويند كه اگر چنين بشود و چنان بشود، ما رابطه برقرار مىكنيم! ما رابطه برقرار نمىكنيم! ما تا وقتى كه شما اين همه در دنيا ظلم مىكنيد، تا وقتى كه از رژيم غاصب اسرائيل حمايت مىكنيد، تا وقتى رژيمهاى فاسد را در دنيا پشتيبانى مىكنيد، تا وقتى با رژيمهاى طرفدار مردم و طرفدار استقلال، دشمنى مىكنيد، حاضر نيستيم به طرف شما نگاه كنيم. اين شما نيستيد كه شرط معين مىكنيد!
مىگويند «ما طرفدار حقوق بشريم»! ما مىگوييم: اصلًا شما حقوق بشر را قبول نداريد. شما معتقد به حقوق بشر نيستيد. شما معتقد به حقوق كمپانيها و سرمايهداران بزرگ امريكايى هستيد. شما معتقد به منافع نامشروع رژيم امريكا در سراسر دنيا هستيد.
شما به حقوق بشر كار نداريد! آن ديروزتان، اين امروزتان! اين قضاياى داخل امريكا و مسألهى سياهان! دهها ميليون، شايد پنجاه ميليون يا بيشتر- الآن درست در ذهنم نيست- از سياهان امريكا از حقوق انسانى محروماند. در داخل شهرهاى امريكا و در زير سايهى حكومتى كه خود را پرچمدار حقوق بشر مىداند و انسانهاى عاقل و هوشمند دنيا را به
لبخند تمسخر وادار مىكند، اين هزاران انسانى كه در سى و چند شهر امريكا در همين روزها سربلند كردند و خشم خود را ابراز كردند، به چه كسى اعتراض داشتند جز به شما؟! به سبب تضييع حقوقشان از كه شكايت داشتند؟! شما شهروندان خودتان را فقط به اين جرم كه پوستشان سياه است، زير پاهايتان لگدمال مىكنيد؛ آن وقت دم از حقوق بشر مىزنيد؟! شما سالهاى متمادى در مناطق گوناگون عالم، انسانهاى مظلوم را ذبح كرديد.
در ويتنام چه كرديد! چندصد هزار از نيروهاى امريكايى به ويتنام رفتند براى دفاع از يكى از فاسدترين رژيمها. رژيم آن روز ويتنام جنوبى، طرفدار حقوق بشر بود يا يكى از فاسدترين رژيمها بود؟! لشكركشى كردند و رفتند آنجا. نه فقط مسلّحين مقابل خودشان، بلكه زن و بچهها را كشتند. چقدر از بچهها را نابود كردند! چقدر از زنها را نابود كردند! چقدر مزارع و كشاورزان را از بين بردند و كشتند، و گروههايى را در زير خروارها خاك مدفون كردند! اينها حقوق بشر است؟! در همين ايران، سالهاى متمادى از رژيم ظالم، فاجر و خشن پهلوى حمايت كردند. شاه، طرفدار حقوق بشر بود، كه با همهى امكانات از او حمايت مىكرديد؟! از همين صدام حسين كه امروز و از مدتها بيش تا امروز، صفحات مجلات و تبليغات امريكايى پر است از بيان خشونتهاى او، چقدر حمايت كردند؟! به او كمك كردند، به او فناورى دادند، پول دادند، مواد غذايى دادند؛ و در مقابل جنايات بزرگ او، دم نزدند! جلو چشم مردم همهى دنيا، شهر حلبچه بمباران شد؛ بمباران شيميايى! زن و مرد و كوچك و بزرگ، در يك لحظه، با بمباران شيميايى و باران زهرى كه بر سر آنها فرو ريخت، در ميان كوچهها و خانهها افتادند و از بين رفتند. امّا اينها، دم نزدند. اينها حقوق بشر بود؟! كدام آدم عاقلى در دنيا به اين پرچم حقوق بشرى كه اينها بلند كردهاند باور دارد!؟ چقدر سادهلوحاند آن دولتهايى كه با اين شعارها، از حرف خودشان عقبنشينى مىكنند و مواضعشان را از دست مىدهند! چرا؟ چون تبليغات امريكايى اينطور مىگويد! غلط مىكند اينطور مىگويد! اينها خودشان بزرگترين مجرمين دنيايند. اينها روسياهترين سردمداران سياسى عالماند. اينها چه حقى دارند نسبت به اين و آن حرف بزنند!؟ حربهاى ساختهاند براى كوبيدن هر دولت و هر حكومتى كه آن را قبول نداشته باشند؛ حالا يا حق، يا باطل.
ملت اسلام بايد اينها را بداند. ملتها بايد در اين زمينه تصميمگيرى كنند. ملتها بايد در مقابل اين زورگويىها بايستند. دولتها ايستادگى نمىكنند. دولتها نمىتوانند ايستادگى كنند. متأسفانه بسيارى از دولتها در دنيا، به خاطر انقطاع از مردم، قدرت ايستادگى ندارند. آنكه بايد بايستد؛ آنكه اگر ايستاد هيچ قدرتى نمىتواند با او پنجه پنجه بيندازد، ملتها هستند. ملتها بايد بايستند. ملتها اين چيزها را در كجا بايد بفهمند، جز در حج!؟ پيام برائت، يعنى اين. پيام برائت، يك حركت بزرگ اسلامىست. شركت در پيام برائت و در اعلام برائت، يك واجب قطعى و عينىست. هيچ كس نبايد از حضور در اين حركت عظيم انسانى اسلامى- الهى و سياسى، سر باز بزند. اين، روح و معناى حج است. آن جنبهى جهانى حج؛ آن چيزى كه مربوط به سرنوشت امت اسلام است، اين است. حج براى اين است. اينكه گفتند «در يك روز معيّن و در روزهاى معيّن- فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ- در ساعات معيّن و حتّى در جايى معيّن در يك نقطهى محدود، از تمام اقصى نقاط عالم جمع بشوند»، براى چنين چيزى است. والّا مىگفتند «در ايام حج، هر كس در خانه و شهر خود، اجتماعى برقرار كند: ايرانيها در ايران، عراقيها در عراق، حجازيها در حجاز، هنديها در هند، چينيها در چين، اروپاييها در اروپا.» چرا گفتند «همه راه بيفتند»؟- يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ (1)
-. چرا؟ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ. (2)آن منفعت، اين است. «منافع لهم» براى همهشان، براى مجموعشان و براى امت اسلام. حج براى اين است. آن وقت بعضى آدمهاى سادهلوح، سؤال مىكنند كه «آقا! دليل برائت چيست؟» توقع دارند كه در رسالهى عمليه نوشته باشند «برائت»! همهى حج، فريادبرائت است. همهى احكام حج حاكى از وجود چنين جهتگيرىاى است. آن كس كه نمىفهمد، بايد ذهن و فهم خود را تصحيح كند.
اين است معناى برائت. و من به برادران عزيز- چه شما مسؤولين محترم و چه آحاد حجاج ايرانى- توصيه مىكنم: سعى كنند اين پيام را، كه پيام عبوديت خدا و كفر به طاغوت است، قولًا و عملًا نشان بدهند. رفتار منظم، رفتار صحيح، رفتار مسلمانانه، رفتار حاكى از عبوديت خدا و رفتار همراه با نظم. اينجور نباشد كه در اعمال حج، بر اثر يك اختلاف فتواى كوچك و كماهميت، برادران از هم جدا شوند و هر كس يك جور عمل كند. اينجابايد همه چيز حاكى از وحدت و اتحاد باشد. امام قدس سره توصيه كردند، امر كردند كه «در نمازهاى جماعت شركت كنيد.» بنده هم عرض مىكنم: در نمازهاى جماعت در مسجدالحرام، در مسجدالنبى و نيز در مساجد ديگرى كه مقتضىست و متعلق به برادران اهل آن مناطق است، شركت كنيد. وحدت را نشان بدهيد. يكپارچگى را با عمل خودتان و با نظم و انضباط، بر محور همين دستگاهى كه امروز متصدىست، ندا كنيد.
من لازم است از برادر عزيزمان جناب آقاى رىشهرى، به خاطر حسن ادارهى اين امور و اين تشكيلات، و همچنين از همهى شمادستاندركاران و همهى برادرانى كه از ماهها پيش، بلكه از سال قبل، در ستاد و در دستگاههاى گوناگون مشغول انجام امور حج بودهاند و كمك و برنامهريزى و سياستگذارى كردند، تشكر كنم. از همه بايد تشكر كنم.
عمل به اين برنامهها و برنامهريزىها، مستلزم آن است كه ملت ايران مظهر اين نظم و انضباط باشد. اميدواريم خداى متعال تفضل كند و وجود مقدس ولىّعصر، ارواحنافداه، لطف و عنايت خود را شامل حال شما كند. انشاءاللَّه از بركات وجود و حضور آن بزرگوار، در مراسم حج برخوردار باشيد؛ و از معنويات آن ولى الهى بهرهمند شويد. و انشاءاللَّه كه شما برادران و خواهران مسلمان، بخصوص برادران وخواهران ايرانى، با حج مقبول، با توجه به خدا، با حضور قلب، با دلهاى رقيق شده و به خدا نزديك شده و دلهاى پاك شده و گناهان دور ريخته و ثواب و فضيلت كسب شده، از اين سفر پربركت برگرديد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام(13/ 3/ 1371 ه. ش.)
(13/ 3/ 1371 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ
والحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا محمّد و آله الأطيبين الطاهرين قال اللَّه الحكيم:
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ اْلأَصْنامَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً.
مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.
اكنون كه موسم حج فرا رسيده و نغمه لبيك بر آمده از دلهاى مشتاق، فضاى حريم امن الهى را انباشته است و ملتهاى مسلمان، از آفاق گستردهى جهان، به ميعاد ذكر و استغفار و قيام و اتحاد شتافته، و برادران مهجور، به يكديگر رسيدهاند، جبههى سپاس و خضوع به ساحت خداى عزيز و حكيم سوده، حمدى به عظمت صفات حسنى و شكرى به وسعت درياى رحمت حق، نثار حريم حضرت احديت مىكنم، كه يكبار ديگر به مسلمين مشتاق، توفيق اين فريضه را عطا فرمود، و يكبار ديگر پرچم عزت و عظمت را بر فراز سر مسلمانان در خانهى امن خود برافراشت و يكبار ديگر حجاج ايرانى را بر اين سفرهى رحمت و عظمت نشانيد. زبان و قلم از توصيف و تقدير اين نعمت بزرگ، قاصر است، خدا كند كه نور معرفت بر دلهاى روشن شما حجگزاران بتابد و حقيقت، بىواسطهى حرف و گفت، در جان مشتاق شما متجلى گردد.
نكتهى مهمى كه اينجانب مىخواهم به شما برادران و خواهران از هر كشور و ملت كه هستيد بگويم اين است كه حج، نعمتى الهى است كه بر نسلهاى مسلمان ارزانى شده است. قدردانى و شكرگزارى، آن را زياد مىكند و ناسپاسى و قدرناشناسى، آن را از مسلمين مىگيرد كه اين همان عذاب شديد الهى است كه: وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ.
گرفته شدنِ حج به اين نيست كه از مسلمانان كسى به حج نرود، بل به اين است كه مسلمانان از منافع بىشمار آن محروم بمانند و زياد شدن آن به اين نيست كه هر سال گروههاى بيشترى حج كنند، بل به اين است كه از منافع آن بهرهمند شوند كه: لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ. خوب است به درستى بينديشيم، آيا جهان اسلام توانسته است از منافع حج برخوردار شود؟ و اساساً اين منافع چيست؟
حج درست مىتواند تحولى درونى در يكايك مسلمين پديد آورد و روح توحيد و ارتباط با خدا و اعتماد به او و رد همهى بتهاى درون و برون وجود آدمى كه همان هواها و هوسهاى پستكننده و قدرتهاى اسيركنندهى آدمىاند، و نيز احساس قدرت و اعتماد به نفس و رستگارى و فداكارى در آنان پديد آورد، و چنين تحولى است كه از هر انسانى، موجودى شكست ناشناس و تهديد و تطميعناپذير مىسازد.
و نيز حج درست مىتواند از اعضاى جدا افتادهى امت اسلامى، پيكرهيى واحد و كارآمد و نيرومند بسازد، آنان را با هم آشنا و از حرفها و دردها و پيشرفتها و نيازهاى يكديگر، آگاهشان كند و تجربههاى آنان را متبادل سازد. اگر حج با توجه به اين هدفها و نتايج برنامهريزى مىشد، و در اين برنامهريزى دولتها و علما و صاحبنظران و روشنفكران جهان اسلام، همكارى مىكردند، ثمرات گرانبهايى نصيب امت اسلامى مىگشت كه با هيچ دستاورد ديگرى در دنياى اسلام قابل مقايسه نبود. به جرأت مىتوان گفت همين يك تكليف اسلامى اگر درست و چنانكه شريعت اسلام خواسته است
مورد بهرهبردارى قرار گيرد، پس از زمانى نه چندان بلند، امت اسلامى را به عزت و قدرتى كه در خور آن است خواهد رسانيد.
بايد با تلخى اذعان كرد كه شكل كنونى انجام اين فريضهى الهى، با وضعيت مطلوب آن فاصلهى زيادى دارد. امام راحل عظيم، تلاش مؤثرى در اين جهت مبذول داشت و تصوير روشنى از حج ابراهيمى، حج عظمت و عزتآفرين، حج سازنده و تحول دهنده، در برابر چشم امت اسلامى قرار داد و همين اندازه تاكنون منشأ بركات فراوانى در جهان اسلام شده است، ليكن با اين همه گسترش اين انديشه و اين نحوهى عمل بر همهى ملتهاى مسلمان نياز به مجاهدت مخلصانهى علماى دينى و روشنبينى و مساعدت دولتمردان همهى كشورهاى اسلامى دارد، و اميد است كه اين وظيفهى بسيار اساسى مورد توجه و عمل آنان قرار گيرد.
اكنون بجاست كه با استفاده از اين فضاى معطر اخوت و به عنوان اداى بخشى از وظايفى كه حج بر دوش ما مىنهد، نگاهى به جهان اسلام افكنده و موقعيت آن را با توجه به حوادثى كه پس از حج گذشته تا امروز در سراسر جهان پيش آمده، برآورد نماييم و وظايف خود را در اين مجموعه باز يابيم.
حوادث يكسال گذشته از جملهى مجموعه حوادث نادرى است كه كمتر زمانى به اين كوتاهى را در تاريخ به ياد داريم كه اين همه حوادث بزرگ را در خود جاى داده باشد.
در رأس اين حوادث، فروپاشى ابرقدرت شرق و نابودى قدرت غولآسايى است كه دهها سال، يكى از دو سلطهى عظيم سياسى و نظامى و تبليغاتى جهان، به شمار مىرفت. اضمحلال امپراتورى پهناورى با قدرت نظامى افسانهيى و دسترسى به سلاح اتمى و همهگونه وسيله و امكان براى سلطه و نفوذ در ديگران، در محاسبات معمولى و
مادى در شمار كارهاى محال است. اما اين حادثه اتفاق افتاد و نادرستى محاسبات مادى يكبار ديگر ثابت شد.
گسيخته شدن بلوك شرق، دگرگونى فاحش جغرافيايى سياسى در اروپا، سر برآوردن ملتها و كشورهايى كه ساليان متمادى بزور و غصب، در تصرف بيگانگان يا زير نفوذ آنان بودند، نيز از جملهى اين حوادث شگفتآور است.
به همين اندازه جالب و هيجانانگيز است پيروزى انقلاب اسلامى در افغانستان و به قدرت رسيدن ملتى كه چهارده سال با غُربت و مظلوميت و فقر مادى ولى با ايمان عميق به اسلام، بار جهادى پر مرارت را بر دوش كشيد، و نيز پديد آمدن چند كشور مسلمان مستقل در آسياى ميانه با ملتهايى كه عليرغم تبليغات زهرآگين هفتاد سالهى كمونيستها و عليرغم تلاش پسماندههاى آن دوران كه هرگز با اسلام آشتى نكردهاند و نخواهند كرد، نداى اسلام سرداده و به مسلمانى خود افتخار مىكنند و در پى تحقق بخشيدن به احكام اسلامى هستند و نيز پديد آمدن حداقل دو كشور مسلمان در اروپا يعنى بوسنى و هرزگوين و آلبانى كه هم اكنون موجب دغدغهى دولتهاى اروپايى شده است.
و نيز از نوعى ديگر، پيروزى گروههاى اسلامى در الجزائر در انتخاباتى آزاد و با روش منطبق بر معيارهاى دموكراسى كه مايهى اميد و تفاخر همهى مسلمانان و حاكى از عمق ايمان اسلامى در آن ملت مجاهد و مجرب بود، و در عظمت آن همين بس كه قدرتهاى ضد اسلامى و مرتجعين منطقه را به يك اندازه مشوش كرد، تا آنجا كه با كودتاى مزورانه، بر روى آن حركت اسلامى سرپوش نهادند و فعلًا آن را مهار كرده و به بند كشيدهاند، و البته هر روشنبين به وضوح درمىيابد كه تا زمان درازى نخواهند توانست به اين وضع ادامه دهند.
بارى، سال گذشتهى ما سرشار از چنين حوادث كمنظير و شگفتآور بود، و به جز آن، رشد حركتهاى اسلامى و بيدارى مسلمين و اصرار آنان بر بازيافتن هويت اسلامى و مبارزه با قدرتهاى قُلدر و معارض، در بسيارى از مناطق عالم بخصوص در فلسطين عزيز و برخى كشورهاى شمال افريقا و خاورميانه نيز از مميزات برجستهى اين سال بود.
اين حوادث مهم و عبرتانگيز كه بسيارى از آنها بىواسطه يا با واسطه از اسلام، متأثر بوده است، برروى هم وضعيت جديدى را براى اسلام و مسلمين به وجود آورده كه وظيفهى همهى ملتهاى اسلامى است آن وضعيت را درست بشناسند و بدون فوت وقت نسبت به آن، موضعى يكپارچه و متين و منطبق با محاسبه اتخاذ كنند.
اين وضعيت جديد داراى دو بخش يا دو عنصر است: اول اينكه تفكر اسلامى و هويت اسلامى در گسترهى جهان، از شوكت و عزت و نشاط بيشترى برخوردار گشته و اسلام به صورت يكى از برجستهترين حقايق موجود عالم، در سرتاسر جهان مطرح گرديده است.
و دوم آنكه قدرتهاى مسلط جهان در موضع صريحترى از خصومت نسبت به اسلام و مقاصد اسلامى قرار گرفتهاند، و تحقيقاً يكى از فصول اصلى در نظم نوين پيشنهادى امريكا براى جهان پس از سقوط كمونيسم، فصل اسلامزدايى و مقابلهى با رشد روزافزون حركتهاى اسلامى است.
هركس اظهارات و اقدامات سردمداران رژيم امريكا را دربارهى اسلام، و نهضتهاى اسلامى معاصر، و كشورها و ملتهايى كه دم از گرايش به اسلام مىزنند و مدعى يا آرزومند تشكيل نظام اسلامىاند، تعقيب كند از عمق كينهيى تمامنشدنى به اسلام و نظام اسلامى اطلاع مىيابد.
در حوادث جارى عالم نيز شواهد متعددى را براين مدعا مىتوان مشاهده كرد كه از جملهى تلخترين و غمانگيزترين آنها، حوادث جارى در بوسنى و هرزگوين و نيز جنگهاى خانگى در قرهباغ و منطقهى عمومى قفقاز است. سركوب خونين و قساوتآميز مسلمانان در سارايوو كه در قلب اروپاى به اصطلاح متمدن جريان دارد به قدرى خشن و وحشيانه است كه آدمى را به ياد قتل عامهاى معروف اروپا در قرون وسطى و در جنگهاى مذهبى و نژادى اين قارهى جنگطلب مىاندازد، با اين تفاوت كه امروز صربهاى يوگسلاوى سابق، براى كشتار دستجمعى مسلمانان از ابزارهاى جنگى مدرن استفاده مىكنند! با اين حال اين دولتها كه به بهانهى حقوق بشر در كار كشورهاى
دور دست هم دخالت و اعمال نظر مىكنند در برابر اين فجايع دست روى دست گذاردهاند. امريكا و كشورهاى اروپايى در همين منطقه و نسبت به جمهوريهاى ديگر همان كشور سابق، آنجا كه پاى مسلمانان در ميان نبود به طور قاطع از پيش آمدن چنين كشتارهايى جلوگيرى كردند. در منطقهى قفقاز نيز دولتهايى كه مىتوانستند با اعمال فشارهاى معمول، مانع از كشتار مسلمانان قرهباغ شوند، نه تنها اقدامى جدى نكردند و بلكه تلاش ميانجىگرانهى جمهورى اسلامى را هم آماج توطئه و مخالفت خود ساختند و بىعلاقگى خود را به سرنوشت ملت تازه استقلال يافتهى قفقاز، ثابت كردند.
ارتباطات فشردهى امريكا و عواملش با دولتهاى تازه مستقل آسياى ميانه براى ترساندن آنان از گرايشهاى اسلامى و آنچه آنان نام بنيادگرايى بر آن مىنهند موضعگيرىهاى خصمانهى آنان در برابر بيدارى اسلامى در همهجا و بطور نمونهيى بارز با حركت سياسى پيروزمندانهى مسلمانان در الجزاير، رفتار حيلهگرانه و غدرآميز آنان با ملت عراق و افكندن آنان در وضعيت غمانگيز و مظلومانهى كنونى، دشمنى عنادآميز آنان با زمامداران سودان كه صرفاً عكسالعمل گرايش اسلامى آنان است و دهها نمونهى ديگر در سرتاسر جهان، مجموعاً شواهد انكارناپذيرى برخصومت علنى امريكا وديگر سلطهگران نسبت به اسلام و بيدارى اسلامى و بازيافتن هويت اسلامى از سوى مسلمين جهان است.
ملتهاى مسلمان بايد به اين سؤال پاسخ دهند كه وظيفهى مسلمين در برابر اين موضع عنادآميز و كينهتوزانه چيست؟ شك نيست كه قُلدران عالم فقط به احساسات خصمانه اكتفا نمىكنند، و از همهى امكانات مالى و سياسى و تبليغاتى و اگر بتوانند، نظامى خود براى اعمال دشمنى استفاده خواهند كرد، همچنان كه تاكنون كردهاند. و ملت ايران در طول ساليان پس از پيروزى انقلاب اسلامى تا امروز، اين دشمنىها را تجربه كرده و امت بزرگ اسلامى شاهد كينهتوزى استكبار جهانى با ايران اسلامى يا ساير نمونههاى حركت اسلامى در نقاط ديگر جهان بوده است.
شك نيست كه بىتفاوتى ملتهاى مسلمان در برابر اين وضع، دشمن را تشويق مىكند و صحنه را هر روز بر مؤمنين به اسلام تنگتر مىسازد. مسلمانان بايد نشان دهند، كه جهان اسلام داراى قدرت برخورد است و مىتواند در برابر تجاوز و دشمنى امريكا و هر متجاوز ديگرى بايستد، تاكنون همهى لطمات جبرانناپذيرى كه به امت اسلامى از سوى استعمارگران ديروز و مستكبران امروز وارد شده، عمدتاً ناشى از ضعف نفس و ضعف روحيهى دولتها يا ملتها بوده است. ايستادگى ملتها، دشمن را به ستوه مىآورد و او را در رسيدن به هدفهاى متحيرانهاش ناكام مىسازد. اگر رهبران و ملت فلسطين، همين شجاعت فداكارانهيى را كه امروز انتفاضهى اسلامى در برابر صهيونيستها از خود نشان مىدهد، در آغاز تشكيل دولت غاصب صهيونيست نشان مىدادند، اين سرنوشت مرارتبار و زهرآگين براى فلسطين رقم نمىخورد، و اگر امروز سران نهضتهاى اسلامى و مردم مؤمن، سختىهاى مبارزه را بر خود هموار كنند بىگمان امت اسلامى، آيندهى شيرينى را به دست خواهد آورد.
استكبار در تعرض خود به ملتهاى مسلمان، حدى نمىشناسد. امروز صهيونيستهاى غاصب و امريكا به عنوان حامى همه جانبهى آنها تا آنجا پيش رفتهاند كه حتى مليت فلسطينى را هم انكار مىكنند و حقيقتى به نام ملت فلسطين را نمىشناسند. در حالى كه ملت فلسطين، ملتى است با ريشههاى عميق تاريخى و پيوندهاى انكارناپذير جغرافيايى، و آنكه نه ريشهى تاريخى دارد و نه رابطهى جغرافيايى، ملت جعلى و دروغين اسرائيلى است.
در كشورهاى اسلامى كه مردم با ايمانى ناگسستنى به اسلام وابستهاند- از قبيل جمهوريهاى تازه استقلال يافته كه عليرغم هفتاد سال تلاش اسلامزدايى كمونيستها، با گرمى و هيجان از حاكميت اسلامى سخن مىگويند- قدرتهاى ضداسلامى تا آنجا پيش مىروند كه از خطر اسلامگرايى در اين كشورها سخن مىگويند و شيرينترين دلبستگىهاى آنان را به عنوان خطر قلمداد مىنمايند.
اين گستاخى استكبار و عوامل آن، با يك ارادهى عمومى و يك اقدام هماهنگ از سوى ملتها و آحاد مردم مسلمان بايد پاسخ داده شود و شر توطئههاى استكبار از سر ملتهاى مسلمان برطرف شود. كوتاهى دولتهاى اسلامى در مبارزه با رژيم غاصب اسرائيل، امريكا را به راهانداختن مذاكرات مستقيم اعراب و اسرائيل تشويق كرد و متأسفانه برخى از سران عرب بىآنكه به ابعاد بسيار وسيع اين ضربهى استكبارى توجه كنند، تن به اين خفت دادند. نتيجه اين شد كه دولت غاصب اسرائيل به هدف خود يعنى شناخته شدن از سوى كشورهاى عرب رسيد؛ بدون اينكه سر سوزنى از مواضع متجاوزانهى خود عقبنشينى كند.
اكنون صهيونيستها علاوه بر ترور و آدمربايى و غصب سرزمينهاى فلسطين و لبنان و سركوب فلسطينيان و كشتارهاى جمعى و ساير جنايات هولناك خود در گذشته، به طور روزانه روستاهاى جنوب لبنان را با حملات هوايى خود با خاك يكسان مىكنند و با اعتماد به اينكه هرگز فشارى از سوى امريكا و اروپا بر آنان وارد نخواهد شد، خشنترين جنايات را نسبت به مردم آن منطقه مرتكب مىشوند. مذاكرات عربها با اسرائيل حتى نتوانسته از ادامهى تجاوز و جنايات صهيونيستها جلوگيرى كند.
اين نمونهيى بود از عقبنشينىهايى كه دشمن را طلبكارتر و گستاختر مىسازد.
اينجانب نظر رؤساى كشورهاى اسلامى را به قدرت عظيمى كه در اختيار آنان است جلب مىكنم، و آن قدرت ملتهاى مسلمان است. با پشتوانهى اين قدرت شكستناپذير، دولتهاى اسلامى مىتوانند در برابر ابرقدرت امريكا كه امروز جبههى ضد اسلامى استكبار را سرپرستى مىكند، بايستند و از حق ملتهاى خود و نيز از ملتهاى مسلمان مظلوم دفاع نمايند. اسلام بهترين تضمين براى ادارهى زندگى يك ملت است و در سايهى آن، ملتها مىتوانند طعم آزادى و استقلال كامل را بچشند و از آن بهرهمند شوند، و ايمان اسلامى آحاد مردم در كشورهاى مسلماننشين، بهترين پشتوانه براى چنين منظورى است.
انتظار از دولتهاى مسلمان آن است كه به جاى ترس و واهمه از اسلام- كه امريكا و ديگر سردمداران استكبار سعى فراوان بر القاى چنين ترس و واهمهيى در سران كشورهاى اسلامى دارند- به اين آيين الهى به چشم نجاتبخش ملتهاى خود و به مثابهى پيوندى ميان ملتهاى مسلمان يعنى اجزاى امت اسلامى نظر كنند و با آن براى خود قدرت و عزت فراهم آورند.
اين خود قوىترين وسيله براى جلب و پشتيبانى ملتها است، و دولتى كه ملت خود را پشت سر داشته باشد مىتواند از هيچ تهديدى نترسد.
به ملتهاى اسلامى و آحاد مردم مسلمان نيز عرض مىكنم كه علاج همهى دردها و ناكامىهاى ملل مسلمان، بازگشت به اسلام و زندگى در نظام اسلامى و زير سايهى احكام اسلامى است. اين آن چيزى است كه عزت و قدرت و برخوردارى از نعم بزرگ امنيت و رفاه را به مسلمانان برمىگرداند و سرنوشت تلخ و ذلتآميزى را كه طراحان استكبار براى امت مسلمان تدارك ديدهاند، از آنان دور مىسازد.
تبليغات استكبارى بر ضد اسلام كه بخشى از حملهى صليبى جديد است، چنين وانمود مىكند كه اسلام قادر بر سازماندهى زندگى سياسى و اقتصادى ملتهاى مسلمان نيست و ملتهاى مسلمان چارهاى جز اين ندارند كه با معيارها و شكل و محتواى حكومتها و نظامهاى سرمايهدارى غرب زندگى كنند. اين يك ترفند و دروغ مزورانه است كه براى وابسته كردن كشورهاى اسلامى به اردوگاه استكبارى غرب و استثمار منابع مادى آن طراحى شده و سالها است تبليغ مىشود. نظام سرمايهدارى غرب تا گلو در مشكلات انسانى لاينحل فرو رفته و با وجود ثروتهاى فراوانى كه در اختيار دارد، از استقرار عدالت اجتماعى بكلى ناتوان مانده است. شورش اخير سياهان در امريكا نشان داد كه نظام امريكا نه فقط نسبت به ملتهاى آسيا و افريقا و امريكاى لاتين، كه نسبت به ملت خود نيز با بىعدالتى عمل مىكند و در اينجا نيز مانند آنجاها، اعتراض را با خشونت و سركوب پاسخ مىدهد. درست است كه اردوگاه كمونيزم متلاشى و نابود شد، اما رقيب
آن يعنى اردوگاه سرمايهدارى هم با وضع فعلى و بخصوص با غرور و طغيانى كه پس از يكهتاز شدن در ميدان قدرت، بدان دچار شده ماندنى نيست و دير يا زود دنيا شاهد سقوط و تلاشى آن نيز خواهد بود.
اسلام قادر است كه مسلمانان و همهى انسانيت را نجات دهد، مشروط بر آنكه درست شناخته و سپس درست به آن عمل شود. نظام اسلامى در ايران به فضل الهى مظهر اقتدار و توانايىهاى اسلام و تجربهيى مجسم براى مسلمانان است. و اين در حالى است كه از عُمر سيزده سالهى آن، هشت سالش در جنگى كه با برنامهريزى و كينهتوزى استكبار شرق و غرب بر آن تحميل شده بود، گذشت و پيش از آن و بعد از آن تا امروز هم بىوقفه آماج دشمنىها و خباثتهاى اردوگاههاى دشمن قرار داشته است.
امام خمينى عظيم(قدس اللَّه نفسه الزكيه) ملت ايران را بيدار و مسلح به عزم پولادين و عملِ مخلصانه كرد، و اين راه هم اكنون در برابر همهى ملتها قرار دارد.
همهى آنچه از دولتهاى مسلمان انتظار مىرود، با اراده و خواست ملتهاى آنان قابل تحقق است. شما بايد از دولتهاى خود، مقابله با صهيونيزم و استكبار، و دفاع از مسلمانان مظلوم سراسر عالم و يكپارچگى و برادرى با ملتها و كشورهاى مسلمان ديگر را طلب كنيد و در راه اين هدفهاى عالى، پشتيبان دلسوز و فداكار آنان باشيد.
شما بايد به آنان بقبولانيد كه از امريكا نترسند و در مقابل قُلدرىهاى آن بايستند. و شما بايد به آنان تفهيم كنيد كه اسلام و قرآن تنها راه نجات است و آنان را به حصار مستحكم لاالهالااللَّه سوق دهيد.
و در اين وظيفهى بزرگ، علماى دين، روشنفكران، خطبا، هنرمندان، دانشجويان و جوانان داراى نقش و مسؤوليت سنگينترى مىباشند، و زنان نيز مانند مردان و دوشادوش آنان در اين وظيفه سهيماند. اين است آنچه دعاى ابراهيم خليل عليه السلام را در حق همهى شما مستجاب مىكند و شما را با پيوند الهى به آن مُنادى بزرگ توحيد متصل مىسازد. در پايان به حجاج محترم ايرانى توصيه مىكنم كه از اين فرصت ارزشمند براى
تزكيهى نفس و ارتباط با خدا و توبه و انابه به حضرت حق و تحصيل رستگارى روحى حداكثر استفاده را بكنند، و از دعا و تضرع و تفكر و تصفيهى روح، لحظهيى غفلت نكنند و نگذارند كه خداى نخواسته مظاهر بىارزش مادى كه همه جا نظائر آن را مىشود يافت، چشم و دل آنان را به خود جذب كند و اين روزها و ساعتهاى استثنايى را كه مخصوص معنويت و تكميل نفس و تربيت روح و ارتباط با برادران مسلمان است، به بيهودگى از آنان بربايد.
خداوند همهى شما را مشمول تفضلات الهى و توجهات و ادعيهى زاكيهى حضرت ولىعصر(ارواحنافداه) قرار دهد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّه
على الحسينى الخامنهئى
اول ذىحجةالحرام 1412
بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران حج(8/ 2/ 1372 ه. ش.)
(8/ 2/ 1372 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
اولًا از همهى آقايان محترم و خواهران گرامى كه متحمل زحمات و خدمات اين واجببزرگ وفريضهى ممتاز اسلامى شدهايد وانشاءاللَّه درحجآيندهونزديك خواهيد توانست و توفيق پيدا خواهيد كرد كه اين واجب را به بهترين وجه برگزار كنيد و به حجاج محترم خدمت كنيد، صميمانه تشكر مىكنم و به شما خوشآمد مىگويم واميدوارم كه خدمات شما و زحمات واهتمامى كه مسؤولين محترم در امر حج مبذول مىكنند مورد توجه حضرت ولىعصر، ارواحنالهالفدا، و مقبول درگاه پروردگار عالم باشد.
يك مطلب اساسى وزير بنايى فردى وجود دارد كه بهحسب طبع كار، مقدم بر همه مسائل و ضروريات ديگر است؛ و آن، اين است: عملى كه از ما سر مىزند، انشاءاللَّه بايد همراه باشد با قصد قربت و با طلب مرضات الهى. اين، پايهى كار است. همهى كارها اينجور است كه با قصد خوب ونيت طاهر و قصد خدايى، بهتر انجام مىگيرد؛ حتى كارهاى دنيايى محض. لكن كارهايى كه طبع عبادى و جنبهى معنوى دارد، تأثيراتى فراتر از تأثيرات قابل محاسبهى مادى مىگذارد؛ كه اين حج هم، يكى از اظهر مصاديق اينجور كارهاست؛ و به نيت خالص و قصد الهى بيشتر احتياج دارد.
اگر كار براى خدا و به قصد انجام تكليف و كسب مرضات الهى شد، خداوند به آن بركت مىدهد، اثر مىدهد، جذابيت مىدهد و دلها را به طرف آن جلب مىكند. در اين
مورد خاص هم، آنچه كه شما از تأثيرات حج دنبال آن هستيد، آن را فراهم مىكند. شما به اين حركت عظيمى كه انجام گرفت- يعنى اصل پيدايش انقلاب، شروع نهضت و مبارزه و كارهايى كه در اين انقلاب شد، از جمله همين مسألهى حج كه امام راحل عظيمالشأن ما، رضوان اللَّه تعالى عليه و قدّس اللَّه نفسه الطيبة الزكيه، اين كارها را شروع كردند- نگاه كنيد درهمهى اينكارها، آن مردالهى و معنوى، نيتش نيت خدايى بود. خدا هم بركت داد. تبديل حج از يك عمل نيمه تجارىِ نيمه سياحتىِ تفننى به يك حركت عظيم اسلامى با ابعاد جهانى، كار كوچكى نبود. اين كار، با برنامهريزيهاى سياسى و دنيايى و اين چيزها قابل تحقق نبود. اين راخدا كرد؛ و آن هم بهخاطر نيت خالص آن مرد بود. ما هم بايد اين را ياد بگيريم و در كارهايمان نيتها را خدايى كنيم، انشاءاللَّه شما كه همينجور هم هستيد.
مطلب بعدى كه از لحاظ تأثيرات اجتماعى و جهانى و بينالمللى مهم است، خود اين قضيهى حج است. حج يك ذخيره است براى دنياى اسلام. اگر از اين ذخيره خوب استفاده بشود، به دنياى اسلام سود خواهد بخشيد. اگر از اين ذخيره استفاده نشود، يا اينكه بد مصرف شود و بد استفاده شود، دنياى اسلام- با اين همه احتياجى كه دارد- از آن محروم خواهد ماند و يا خداى نكرده احياناً از آن ضرر هم خواهد برد. ما مردم مسلمانى كه در اين نقطه از دنيا داريم زندگى مىكنيم، اختيار دار امور حج در ابعاد وسيع كه نيستيم، ما خودمان و كار خودمان و تأثيرات آن را مالكيم. مابايدحج را بهنحوى انجام بدهيم كه دنياى اسلام از آن سود ببرد. حج يك مركزاجتماع است. خداى متعال مىتوانست براى زيارتخانهى خودشدورهى سال را بگذارد. اگر فقط رفتن و دورخانه طواف كردن و حال و توجه پيدا كردن بود، چه لزومى داشت كه همهى مردم دنيا موظف باشند دريك روز، در يك مقطع زمانى، در روزهاى مشخصى، اينجا را زيارت كنند.
مىگفتند كه وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ، (1)كه در دوره سال بيايند. هركس هر وقت مىتواند
1) حج: 27
بيايد حج بكند! اين را نگفتند. حج را أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ قرار دادند؛ زمان مشخص قرار دادند. در داخل حج، اجتماعات يكروزه، يك شبه، دو- سه روزه قرار دادند؛ خواستند همه همزمان در آنجا جمع بشوند. اينبراى چيست؟ براى اين است كه لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ (1)
پس اين منافعى كه مسلمانها در دوران حج بايد شاهد باشند و آن را ببينند، منافعى است كه با حيثيت تجمع مردم و با اين حالت اجتماع ارتباط پيدا مىكند. اگر اجتماعى تشكيل بشود كه در آن ارتباطى نباشد، هزارها تَن بيايند بىارتباط با هم، بىتماس باهم و بدون خبرگيرى از هم، بدون كمك معنوى به هم، بدون همفكرى، مقصود حاصل نشده است. چه معنى دارد كه عدهاى را يكجا جمع كنند، درحالىكه از آن جمع شدن هيچ فايدهاى براى آنها متصور نيست؟ چرا نگفتند دورهى سال را بياييد؟
لابد مىخواستند كه مسلمانها در اينوقت معين در اينجا اجتماع كنند، مجتمع بشوند، تا از اين اجتماعشان فايدهاى ببرند. چه فايدهاى از اين اجتماع مىشود برد؟ دهها فايده! مگر مىشود اينها را سر دستى اينها را شمرد؟ اگر به عمق مسأله پىببريد، دهها فايدهى بزرگ دارد، كه همه براى دنياى اسلام لازم وحياتى است.
اگر زمانى لازم باشد از اجتماع حج، استفادهاى بشود كه دنياى اسلام به تمام معنا نيازمند آن باشد، آن زمان حالاست. هيچوقت مسلمانها مثل امروز احتياج به اجتماع كردن و تماس گرفتن با همديگر و ارتباط پيداكردن با هم نداشتهاند. مدتها بود كه مسلمانها خواب بودند، غافل بودند، نورى نبود، برقى نبود؛ بيدار نبودند. نه اينكه گرفتارى نداشتند! گرفتارى بود، اما نه آنقدرى مايهى تنبه و بيدارى بشود و آن گرفتاريها را درك كنند و دنبال علاج باشند. آن دوره، كه دوران ركود بود، گذشت، امّا اجتماع حج برايشان فايدهاى نداشت. يك عده آدم خواب، ملتهاى در خواب غفلت نگه داشته
1) حج: 28
شده، غافل از وضعيت خود، به فكر اين بودند كه گليم خود را از آب حج بيرون بكشند و واجبشان راانجام بدهند و بروند. يك مدتى چنين بود. امروز هم مسلمانها، بهخاطر گرفتاريهايى كه براى آنها در همه جاى دنيا بهوجود آوردهاند، نهايت احتياج را به همفكرى و همكارى دارند. اين همكارى وهمفكرى امروز ممكناست، لكن در گذشته ممكن نمىشد. لذا اين فرصت، يك فرصت استثنايى است و بايد از آن استفاده كرد.
شما نگاهى بكنيد به اكناف عالم، ببينيد اين قدرتهاى ستمگر با مسلمانها چه دارند مىكنند. اولين نيت آنها اين است كه مسلمانها را درخواب غفلت نگه دارند و اگركسىهست كه بهمسلمانها هشدار مىدهد، هر جور مىتوانند او را از صحنه خارج كنند. اين، بزرگترينهمت استكبار وقدرتهاوقلدرهاى جهانى است. مىخواهندمنذرى نباشد؛ منبهى نباشد؛ بيدار كنندهاى نباشد؛ و به همين سبب با جمهورى اسلامى مخالفاند. مخالفت باجمهورى اسلامى به خاطر اين تهمتهايى كه بهدروغ بهجمهورى اسلامىمىزنند، نيست. اينكه ادعا مىكنند در جمهورى اسلامى حقوق بشر رعايت نمىشود- كه البته حرف غلط و دروغ و افتراى محض است- اين به خاطر اين نيست كه واقعاً آنها به حقوق بشر اهميت مىدهند، براى بشر ارزشى قائلند. ما تا مدتى پيش گمان مىكرديم كه اين غربيها و امريكاييهايى كه پرچم حقوق بشر را به دروغ در دست گرفتهاند براى بشر آسيايى و افريقايى و امريكاى لاتين و اينها ارزشى قائل نيستند و ارزش را فقط براى خودشان قائلند؛ امّا حالا معلوم شد كه براى هيچ بشرى ارزش قائل نيستند و اگر يكوقت خواستها و شهواتشان اقتضا بكند حاضرند هرجور انسانى را، مربوط به هرمنطقهى از عالم كه هست، نابود كنند. درهمين چند هفته پيش ديديد در امريكا يك گروه را كه عقيدهى انحرافى داشتند كشتند. حالا عقيدهى آنها براى ما درست هم روشن نيست. امّا آنها كه مىگويند: «عقيده اشكالى ندارد، همهآزادند» درهمان روزها رئيس جمهور و مسؤولين عالى رتبهى امريكايى ايستادند تا براى همجنسبازان حقوقى قائل بشوند. پس داشتن يك عقيدهى منحرف و غلط و باطل چه جرمى محسوب مىشود كه جمع شدند و اينها را نابود كردند و در آتش سوزاندند؟!
ما از كسى دفاع نمىكنيم. ما، آن گروهى را كه كشته شدند، نمىدانيم چهجور كسانى بودند. امّا مىخواهيم اين نكته براى همه و از جمله مردم ما روشن بشود- كه بحمداللَّه روشنهمهست، حتى وسواسيهاى داخل جامعه هم، ديگر حالا مىدانند- اين كسانى كه ادعا مىكنند كه طرفدارحقوق انسانهاهستند، اينها راست نمىگويند، اينها خلاف مىگويند، اينها دروغ مىگويند. كسانىكه اينقدر به بشر بىاعتنا هستند، اگر به يك كشورى ايراد گرفتند كه در آنجا حقوق بشر نقض مىشود، آدم عاقل بايد نگاه كند ببيند مقصودشان از اين حرفها چيست؟ چه هدفى پشت سر اين حرف قراردارد؟ آن هدف معلوم است چيست. اينها نمىخواهند يك جمهورى اسلامىاى باشد، كه قيام اين جمهورى اسلامى، وجود اين جمهورى اسلامى، به اين معنى است كه مسلمانان در همه جاى دنيا مىتوانند مشابه چنين كشورى را تشكيل بدهند. از اين مىترسند! اينها مىخواستند كه جمهورى اسلامى نابود بشود؛ مىخواستند ناكام بشود، مىخواستند در راه هدفهايش پيش نرود؛ مىخواستند گرفتاريهاى بزرگ پيدا كند.
حالاكه مىبينند بحمداللَّه با همت مردم، دولت و مسؤولين، كشور بهطرف سازندگى پيش مىرود، بهطرف آبادى پيش مىرود، مردم يكپارچگى خودشان را در حد اعلا حفظ كردهاند، عزت جهانى كشور روزبهروز رو به افزايش است، حالا كه مىبينند جمهورى اسلامى مقتدر است، سر بلند است، مستقل است، از كسى ملاحظه نمىكند، به قدرتى اعتنا نمىكند، ناراحتند. از اينكه مىبينند چنين نظامى، با حضور خود، ملتهاى مسلمان را تشويق مىكند كه بيدار بشوند و به اسلام خودشان فكركنند، ناراحتند. بيدارى مردم اولين چيزى است كه اينها درصدد هستند مانع آن بشوند، لذا فشار مىآورند روى جمهورى اسلامى. البته فشار آنها اثرى ندارد. اگر قرار بود فشارهاى امريكا و امثال امريكا برروى جمهورى اسلامى، براى آنها اثر مطلوب داشته باشد، جمهورى اسلامى- به فضل الهى و به توجهات ولى عصر- اينجور پيشرفت نمىكرد.
بودن اين ملت، قيام جمهورى اسلامى، عزت جمهورى اسلامى، بزرگترين دليل و
روشنترين دليل بر اين است كه كيد دشمنان بهجايى نمىرسد و به كورى چشم آنها، مسلمانها در همه جاى دنيا، كم و بيش بيدار شدهاند؛ ملتها به خود آمدهاند و قدر اسلام را مىدانند. با وجود اين همه فشارى كه بر مسلمانها وارد مىكنند، نيروى اسلامى و روح اسلامى، رو به فزونى و ازدياد است. حالا مثلًا به اصطلاح مذاكرات صلح راه انداختهاند، براى اينكه قيام مسلمانان فلسطين را خاموش كنند! مگر توانستند؟ مگر مىتوانند؟
اسمش راگذاشتهاند «صلح»! اينصلحاست ياظلماست؟ مخالفت ما با اين مذاكراتى كه دارد بر سر فلسطين مظلوم انجام مىگيرد، به خاطر مخالفت باصلح نيست. ما طرفدار صلحيم، ما منادى صلحيم، ما منادى بالاتر از صلح هستيم. ما مىگوييم: بين مسلمين عالم و بين آحادبشر برادرى باشد. ما طرفدار برادرى هستيم، ما مخالف با صلح نيستيم؛ اما اين مذاكراتى كه امروز در امريكا در جريان است، مذاكرهى صلح نيست؛ اين، مذاكرهى ظلم است. مىخواهند يك ظلم راتثبيت كنند؛ مىخواهند يك ظلم را قانونى و رسمى كنند.
البته كه ما مخالفيم! همهى جوانمردان عالم بايد مخالف باشند. همه مسلمانان بايد مخالف باشند و با آن مخالفت بكنند. خانهى ملت فلسطين را از آنها گرفتهاند و يك مشت غاصب را در آنجا، جا دادهاند، پشتيبانى كردهاند، و به دست آن غاصبين، صاحبخانهها را به فجيعترين شكل سركوب كردهاند. حالا هم براى اينكه دهان صاحبخانهها را ببندند و بهكلى ادعاى آنها را از مايملك خودشان پس بگيرند، مىخواهند با دولتهاى عرب و اسرائيل بنشينند مذاكره كنند!
مگر كسى حق دارد از طرف ملت فلسطين چيزى را امضا بكند! مگر كسى حق دارد عوض كسى، خانهى او را به غاصبى بفروشد! ما اميدواريم اين مذاكرات به يك قرار داد امضا شدهاى نرسد؛ اما اگر قراردادى هم درست بشود؛ اگر پاى آن را دولتهاى عربى كه حضور پيدا كردهاند امضا بكنند؛ آن امضا ازنظرمردم فلسطين و از نظر مسلمانهاى عالم و از نظر ما اعتبارى ندارد. امريكا اشتباه مىكند؛ امريكا با جمع كردن دولتهاى عرب دور يك ميز براى چنينمذاكرهى ننگينى، دولتهايى را كه در آنجا جمع شدهاند، در پيش مردمشان منفورتر مىكند. مگر مردم كشورهاى عرب حاضرند موافقت كنند كه
رؤسايشان بروندخانهى ملت فلسطين رابهديگران بفروشند! با اين كار فاصلهى بين اينرؤسا- اگر خداى ناكرده به چنين امضايى برسند- و ملتهايشان بيشتر خواهد شد.
ملتهايشان راخشمگينتر خواهدكرد. ملت مصر را خشمگينتر خواهدكرد. آن بيچارهى مصرى بلندمىشود مثلسائلبهكف، مىرود به امريكا براى شكايت كردن ازايران! شكايت بكند پيشآن بيچارهاى كه خود او بيشتر از اين دلش از ايران پُر است وشكايت دارد! از ايران چرا شكايت مىكنى؟! ازاسلام شكايت كن. از ملت مسلمان خودت شكايت كن. آن آقا اگر قرار است از كسى شكايت كند، از ملت مصر بايد شكايت كند.
ملت مصر، ملت مسلمانىاست. ملت مصر، داراى سابقهى در اسلام است. ملت مصر افتخارات بزرگى درراه افكار نو اسلامى و مبارزات اسلامى دارد. اينملت، ملت غيورى است. يقين است كه اين ملت حاضر نيست خيانت سران خودش را تحمل كند، و با آنها درگيرى پيدا مىكند. درگيرى مردم مصر به ماچه ارتباطى دارد؟ ما هر جا مسلمانها بيدار بشوند، خوشحال مىشويم. هر جا مسلمانها مشتشان راگرهكنند، ما خوشحالمىشويم.
هر جامسلمانها كتك بخورند، ما غمگين مىشويم واحساس مسؤوليت مىكنيم. اما ما نيستيم كه بخواهيم وارد بشويم و ملتى مثل ملت مصر را متوجه تكاليفشان كنيم. خودشان تكليفشان را مىدانند. خودشان آگاهند چه بايد بكنند؛ و درست فهميدهاند. درست فهميده است ملت مصر، درست فهميدهاند جوانهاى مصركه در مقابل آن حكومتى كه دارد به آرمان اسلامى و به آرمان فلسطين و به سرنوشت كشورهاى اسلامى خيانت مىكند، ايستادهاند. اين به ماارتباطىندارد. اشتباه اينها در همين است كه قوت اسلام و نيروى اسلام و تأثير اسلام را نمىتوانند بفهمند.
امروز شما ملاحظه كنيد در بوسنى و هرزگوين چهخبر است! اين بوسنى و هرزگوين واقعاً يك تابلو ماندنى است. خيانت و فاجعه آفرينى قدرتهايى كه امروز به ظاهر دم از دلسوزى براى مردم بوسنى مىزنند در تاريخ خواهد ماند. مَثَل اين امريكاييها و بعضى از اروپاييها كه زبانى دلسوزى مىكنند، مَثَل دو نفر است كه در مقابل هم قرار گرفته باشند. بعد شمشير يكى را از او بگيرند و شمشير ديگرى را تيز كنند؛ و همين كه او
شمشير را در بدن اين مرد غير مسلح فرو برد و نزديك است كه وارد قلبش بشود، شروع كنند در اطراف او به آه و ناله كردن كه «حالا چطور است دعوا را متوقف كنيم؟ چطور است دوا و درمان كنيم؟ چطور است نگذاريم؟» اين حرفها، انسانهاى هشيار را به خندهى تمسخرآميز وادار مىكند.
مردم بوسنى بيشتر از يكسال است كه زير فشار هستند. شما مىگوييد «ما دل مىسوزانيم، آذوقه مىفرستيم، صربها را محاصرهى اقتصادى مىكنيم؟!» اينها همهاش حرف مفت است؛ اينها ادعاى دروغ است؛ اينها منافقانه عمل كردن و حرف زدن است.
اگر اينها راست مىگفتند ودلشان براى مسلمانها مىسوخت، بايستى محمولههاى سلاح را مىبردند به دست آن مسلمانها مىدادند. آن مسلمانها احتياج به نان وغذاى كسى ندارند؛ احتياج به كاروان غذاى سازمان ملل ندارند؛ احتياج به دلسوزى دروغانهى اين و آن ندارند. اگر سلاح داشتند، از خودشان دفاع مىكردند. مىبينيد چه فاجعهاى را همين امريكا و بعضى از كشورهاى اروپايى به پشتيبانى از قصابان و ستمگران صرب وكروات دارند انجام مىدهند!
اما اين را مىخواهم عرض كنم؛ و اين يك نكتهى اساسى است: علىرغم همهى اينها، به فضل پروردگار، پس از چندى شكوه و قدرت اسلام، با پشتيبانى همين مردمى كه براى اسلام مقاومت مىكنند، در اروپا روزبهروز بيشتر خواهد شد، و خواب همان كسانىكه مىخواهند اسلام نباشد، بر آشفته خواهدشد. اين، قدرت اسلام است؛ اين، معنويت اسلام است؛ اين، آمادگى مسلمين است؛ اين، نياز جهان اسلام و جامعهى اسلامى بههمفكرى و همكارى است واين صحنهى عظيم حج است و اين شما خدمتگزاران كه بايد حجاج را راهنمايى كنيد، هدايت كنيد، احكام آنهارابهآنها تعليمبدهيد، آنها را از لحاظ عمل شخصىشان، از لحاظ استفادهى بهتر از مراسم حج راهنمايى كنيد. انشاءاللَّه خداى متعال پشتيبان شما باشد و توجهات حضرت ولىعصر، ارواحنا له الفدا، شاملحال شما باشد و حج مقبول و سعى مشكورى داشتهباشيد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام(28/ 2/ 1372 ه. ش.)
(28/ 2/ 1372 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة على رسوله النّبيّ الأمين و على آله الميامين و أصحابه المنتجبين والسّلام على جميع عباداللَّه الصّالحين.
قال اللَّه الحكيم: وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً.
وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ.
بار ديگر ارادهى نافذ الهى، مؤمنين را در زادگاه توحيد و بارگاه رحمت و فضل ربوبى و بر گرد كعبهى دلها و در ساحت قبلهى جانهاى مسلمين عالم گرد آورده و نداى ملكوتى: وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ، بر فواصل طبيعى و تحميلى برادران مسلمان فائق آمده و انبوه دلهايى را كه با ايمان و عشق و نياز يكسان مىتپند، به سوى مركز توحيد و وحدت امت كشانيده است. ساليان دراز، دست جهل و عناد، سعى كرده است خانوادهى بزرگ اسلامى را در آن واحد، هم از ريشهى اعتقادىاش وهم از علقه و پيوند فيمابين ايمانىاش جدا كند، اما از اين سو نيز همه ساله، فريضهى حج، درس توحيد و وحدت را، در كالبد اين خانوادهى كهنسال و ريشهدار تزريق مىكند و هر سال شكوفههاى تازهيى، بيش از گذشته، تجديد بهار ايمان و حيات دينى و انس و مودّت اسلامى را، نويد مىدهد، و ساختههاى دست دشمن را باطل مىسازد. اين معجزهى حج است كه عليرغم وجود درگيريها و منازعاتى كه، در آن، حكومتهاى مسلمان بارها در برابر يكديگر
صفآرايى كردهاند، هرگز پيوندهاى فكرى و عاطفى و ايمانى ميان ملتهاى مسلمان قطع نشده و تأثيرات متقابل اين ملتها همواره رو به افزايش بوده است.
اگر چه رازها و رمزهاى حج بيش از آن است كه در گفتارى بتوان آن را گزارش كرد ولى در آن ميان، هر چشم رازشناسى، سه ويژگى برجسته را در نگاه اوّل، در آن باز مىشناسد: نخست آنكه حج، يگانه فريضهيى است كه خداوند براى اداى آن همهى آحاد مسلمين هر آنكس از آنان را، كه داراى استطاعت باشد از سراسر عالم و از خلوت خانهها و عبادتگاهها، به يك نقطه فرا مىخواند و در ايّام معلومات، در گونه گون تلاش و حركت و سكون و قيام و قعود، آنان را به يكديگر پيوند مىزند: ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ. دوم آنكه در همين كار دستجمعى و علنى، برترين منزل مقصود را ذكر خدا، يعنى كارى قلبى و نفسانى، معرفى مىكند: وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ اْلأَنْعامِ. سوّم آنكه در صفحهى روشن و همه كس شناس آن، تصويرى از نماى كلّى زندگى انسان موحّد را عرضه مىكند و در عملى رمزى، به مسلمان درس زندگى هدفدار و جهتدار مىدهد.
از ورود در ميقات و حضور در ساحت احرام و تلبيه و تروك تا طواف، گرد مركز كعبه و سعى ميان صفا و مروه و وقوف در محشر عرفات و مشعروذكر و تضرّع و تعارفى كه در آن است، و تا رسيدن به منا و قربانىاش و رمى جمرهاش و حلقش و سپس دوباره برگشتن به طواف و سعى، همه و همه درسهاى رسا و روشن حركت جهتدار و دستجمعى و معرفتآميز مسلمان، در عرصهى توحيد و در مسعاى حيات و برگرد محور «اللَّه» است.
زندگى در آيينهى حجّ، يك سير دائمى بلكه يك صيرورت دائمى به سوى خدا است، و حج، آن درس هميشه زندهى عملى و سازنده است كه اگر به هوش باشيم راه و
رسم زندگى ما را در صحنهيى عملى و روشن ترسيم مىكند. ميعادى همگانى، هر سال تشكيل مىشود تا مسلمان، در آن محيط وحدت و تفاهم، و در پرتو ذكر الهى، راه و جهت زندگى را بياموزد، آنگاه به سرزمين خود و به ميان كسان خود برگردد، و در سالهاى بعد گروههاى ديگر و گروههاى ديگر بيايند و بروند، بياموزند و بيندوزند، بگويند و عمل كنند، بشنوند و تدبّر كنند، و در نهايت همهى امتّ، به آنچه خدا خواسته و دين آموخته، برسند. نظر افكندن به عرصهى عظيم زندگى امّت اسلامى، فراتر از ابعاد ملتها و نژادها و قوم و قبيلهها، و نظر افكندن به اعماق وجود خود و فراگرفتن راه و جهت و شيوهى زندگى، چنانكه شايستهى اوست، و همه در پرتوى از ذكر خدا. اين است آن سرچشمهى معرفتى كه هر ساله در حجّ، فيّاض و بىزوال، بر انبوه خلايق گرد آمده در حرم امن خدا سيلان مىيابد و كسانى را كه ظرف ذهن و دل خود را بگشايند، از اين زلال معرفت، سيراب مىسازد.
در گذشته و امروز، نيز كوششهايى شده است و مىشود تا حج را فريضهيى فردى، كه در آن هر كس فقط سرگرم عبادت و نيايش خود با خداوند است، قلمداد كنند.
بگذريم از آن غفلت زدگانى كه به سفر حج، به چشم سفرى سياحتى و تجارتى نگاه مىكنند. حج با برجستگيهايى كه در هيچ فريضهى ديگر اسلامى، مجموعهى آن را نمىتوان يافت، بسى برتر از بينش تنگ نظرانهى آنان و نگاه بىفروغ و خطابين اينان است. در دوران ما بزرگترين كسى كه حج را از پردهى اوهام بيرون كشيد و رازهاى آن را در ذهن و نيز در عمل جمع عظيمى از مسلمانان، نمايان ساخت امام راحل كبير ما بود. او حجّ ابراهيمى را ندا كرد و خلايق را بدان فرا خواند. يكبار ديگر صلاى: وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ را به گوش جهانيان رسانيد. حجّ ابراهيمى همان حجّ محمّدى است كه در آن، حركت به سمت توحيد واتحاد، روحوسرلوحهى همهىمراسم وشعائر است؛ حجّى مايهى بركت و هدايت و ستون اصلى در حيات و قيام امّت واحده، حجّى سرشار از منافع و پربار از ذكر خدا، حجّى كه در آن ملتهاى مسلمان، وجود امّت فراگير محمّدى صلى الله عليه و آله و
حضور خود در آن را لمس مىكنند و با احساس برادرى و نزديكى ملتها، از احساس ضعف و عجز و خود باختگى رها مىشوند. حجّ ابراهيمى، آن است كه در آن مسلمين، از تفرقه به جمعيّت حركت كنند و كعبه را، كه بناى ياد بود توحيد و رمز برائت و نفرت از شرك و بتپرستى است، با معرفت به معناى رمزى آن طواف كنند و از ظاهر و پيكرهى مناسك به باطن و روح آن برسند و از آن براى زندگى خود و زندگى امت اسلام، توشه برگيرند. اكنون اينجانب، با اميد به رحمت و هدايت الهى و با دعا براى قبولى و پربارى حجّ شما برادران و خواهران مسلمان از سراسر جهان اسلام، فرصت تدبّر در مناسك حجّ را مغتنم شمرده، مطالبى را كه توجه به آن براى همهى آحاد مسلمان سودمند است، تذكّراً عرض مىكنم:
1- نخستين مطلب در باب توحيد است، كه روح اساسى حجّ و مضمون بسيارى از اعمال و مناسك آن است. توحيد با مفهوم عميق قرآنى آن، به معناى توجّه و حركت به سوى اللَّه و ردّ و نفى بتها و قدرتهاى شيطانى است. خطرناكترين اين قدرتها در درون وجود آدمى، نفس امّاره و هواها و هوسهاى گمراه كننده و پست كننده است، و در سطح جامعه و جهان، همان قدرتهاى استكبارى و فتنه انگيز و فساد انگيزند كه امروزه بر زندگى مسلمانان چنگ انداخته و با روشهاى شيطانى، جسم و روح بسيارى از ملتهاى مسلمان را دستخوش سياستهاى خود ساختهاند. مراسم برائت در حجّ، اعلان بيزارى از اين قدرتها است. هر چشم روشن و نگاه عبرتآميزى مىتواند در زندگى جوامع مسلمان، نشانهى سلطهى قدرتها يا تلاش آنان براى تسلّط بر كشورهاى اسلامى را مشاهده كند. در برخى از اين كشورها، سياست و اقتصاد و روابط بينالمللى و موضعگيرى در برابر حوادث عالم، همسو و تحت تأثير قدرتهاى سلطهگر و در رأس آن امريكا است. رواج فساد و رسمى بودن فحشاء و محرمات شرعى در بسيارى از اين كشورها، متأثر از سياستهاى شيطانى آن قدرتها است. وظيفهيى كه حج و اعمال و شعائر توحيدى آن بر مسلمان حجگزار لازم مىسازد، ابراز برائت و بيزارى از اين همه است، و
اين اوّلين قدم، در راه تجسّم ارادهى اسلامى در نفى اين پديدههاى شيطانى و استقرار حاكميت اسلام و توحيد، بر همهى جوامع اسلامى است.
2- مطلب بعدى در باب اتحاد و يگانگى مسلمين است كه مضمون برجستهى ديگرى از مناسك حجّ است. از آغاز ورود استعمار اروپايى به كشورهاى اسلامى، يكى از سياستهاى قطعى استعمارگران، ايجاد تفرقه ميان مسلمين بوده است. گاه با حربهى اختلافات فرقهيى و گاه با ابزار ملى گرايى و قوم گرايى و گاه با غير اينها. متأسفانه با وجود فرياد مصلحان و مناديان وحدت، اين حربهى دشمن، هنوز تا حدودى بر پيكر امّت اسلامى، ضربهها و جراحتهايى وارد مىسازد. دامن زدن به اختلافات شيعه و سنى، عرب و عجم، آسيايى و افريقايى، و عمده كردن ناسيوناليسمهاى عربى، تورانى و فارسى، اگر چه به وسيلهى بيگانگان آغاز شده است اما متأسفانه، امروز به وسيلهى خودىهايى كه بر اثر كج فهمى و يا نوكرى اجانب، آب به آسياب دشمن مىريزند، ادامه مىيابد. كار اين انحراف گاه به آنجا مىرسد كه برخى از دولتهاى مسلمان، با صرف پول تلاش مىكنند، ميان مذاهب اسلامى يا ملتها و اقوام اسلامى تفرقه ايجاد كنند، و يا بعضى از عالم نمايان صريحاً فتوا به كفر بعضى از فرق اسلامى، كه سوابق درخشانشان در تاريخ اسلام واضح است مىدهند. ملتهاى مسلمان شايسته است انگيزههاى خبيث اين كارها را شناخته، دست پنهان شيطان بزرگ و ايادى و اذنابش را در پشت سر آن ببينند، و خيانتكاران را افشا كنند.
3- نكتهى مهمّى كه شايسته است همهى مسلمين آن را دانسته و براى مقابله با آن احساس تكليف كنند، آن است كه امروز تقريباً در همه جاى جهان، مبارزهى سرسختانه و توطئهآميزى از سوى قدرتهاى استكبارى عليه اسلام و مسلمين در جريان است. اگر چه اصل اين مبارزه، تازگى نداشته و نشانههاى آن در تاريخ استعمار اروپايى كاملًا
شناخته شده است، ولى مىتوان گفت كه شيوههاى متنوّع آن، علنى بودن آن و در مواردى شديداً قساوت آميز بودن آن، تاكنون سابقه نداشته و پديدهى اين روزگار است.
نگاهى به اوضاع كنونى عالم اسلام، علّت اين پديده؛ يعنى شدّت گرفتن و علنى شدن مبارزه با اسلام را آشكار مىسازد. علّت، چيزى جز گسترش بيدارى مسلمين نيست.
حقيقت آن است كه مسلمين در يكى دو دههى اخير در شرق و غرب جهان اسلام و حتى در كشورهاى غير اسلامى، نهضت حقيقى و عميقى را شروع كردهاند، كه بايد نهضت «تجديد حيات اسلام» ناميده شود. اينك، اين نسل جوان و تحصيلكرده و برخوردار از معارف زمان است، كه بعكس توقّع مستعمران ديروز و مستكبران امروز، نه تنها اسلام را فراموش نكرده، بلكه با ايمانى پر شور، كه با استفاده از پيشرفت معارف بشرى، بسى روشنبينانهتر و ژرفتر نيز شده است، بدان روى آورده و گمشدهى خود را در آن مىجويد. قيام جمهورى اسلامى در ايران و استقرار و ثبات و اقتدار روزافزون آن، اوج قلهى اين نهضت جوان و ريشهدار است، كه خود در گسترش بيدارى مسلمانان، بيشترين نقش را ايفا كرده است. اين آن چيزى است كه جبههى استكبار را كه هميشه از تظاهر به مبارزه با عقايد و مقدّسات ملتها پرهيز مىكرد، وادار مىسازد كه در مبارزه با اسلام، علناً و با همهى روشهاى ممكن، و گاه با قساوت و خشونت وارد ميدان شود. در امريكا و كشورهاى اروپايى، رؤسا و سياستمداران متعددى را مىتوان شناخت كه حداقل يكبار در گفتههاى خود صريحاً رشد و گسترش ايمان اسلامى را خطرى بزرگ دانسته و مبارزه با آن را لازم شمردهاند. هر چه گرايش عمومى جوانان مسلمان، به ايمان و عمل اسلامى گستردهتر شده، اين اظهارات ناشى از سراسيمگى و دشمنى، واضحتر گرديده است و اكنون كار به جايى رسيده كه حتى رؤسا و سياستمداران بعضى از كشورهاى اسلامى نيز، كه هميشه عناد خود با اسلام را در زير پوششى از نفاق پنهان مىكردند، به پيروى از اربابان امريكايى و اروپايىشان علناً و صريحاً از خطر اسلام دم مىزنند! و ايمان مقدّس مردمى را كه بر آنان فرمان مىرانند، براى خود خطر مىشمرند. مبارزه با بيدارى اسلامى در سطح جهان، شكلهاى گوناگون دارد: در الجزاير، اكثريت قاطع مردم در انتخاباتى آزاد و كاملًا دموكراتيك به حاكميت جبههى اسلامى رأى مىدهند، كودتايى خشن،
انتخابات را باطل و منتخبين را زندانى و محكوم و مردم را سركوب مىكند، و آنگاه قدرتهاى مستكبر- امريكا و اروپا- نفس راحت كشيده بطور كامل پشت سر كودتاگران قرار مىگيرند و دست پنهان خود در آن را افشا مىكنند. در سودان گروههاى اسلامى با پشتيبانى قاطع ملت به حكومت مىرسند، و آنگاه غرب انواع تحريكات خود را شروع مىكند و از داخل و خارج مرزهاشان آنان را بطور دائم تهديد مىكند. در فلسطين و لبنان، فلسطينيان مسلمان از سوى صهيونيستهاى غاصب به وحشيانهترين وجهى سركوب و شكنجه مىشوند، آنگاه امريكا، آن آدم كشان ددصفت و شكنجهگر را كمك و آن مظلومان مسلمان يا مدافعان لبنانى آنان را به تروريسم متهم مىكند. در جنوب عراق، بخش عظيمى از ملّت عراق، كه مبارزه با رژيم بعثى را، با انگيزهها و شعارهاى اسلامى در پيش گرفتهاند، از سوى آن رژيم مورد وحشيانهترين حملات قرار مىگيرند، و امريكا و غرب، كه انگيزهى خود براى برخورد قدرتمندانه با صدّام را در قضاياى ديگر، آشكارا نشان دادهاند، اينجا با سكوتى رضايتآميز و تشويق كننده ظاهر مىشوند. در كشمير و هند، تعصّب كور و جهالتبار هندوها، با استفاده از اغماض و گاه كمك دولت، به ناموس و جان و مقدّسات مسلمين تعرّض مىكند و اين با خونسردى و لبخند بىتفاوت امريكا و غرب مواجه مىشود. در مصر روشنفكرترين نسلهاى مسلمان، مورد تعقيب خشن و خشمآلود رژيم فاسد و نالايق آن كشور قرار مىگيرند، و حكومت وابسته و حقير آن كشور بزرگ مورد تشويق و كمك مالى و امنيّتى امريكا قرار مىگيرد. در تاجيكستان اكثريت مردم مسلمان و مشتاق زندگى در سايهى اسلام، به وسيلهى پسماندههاى رژيم كمونيستى، بشدّت سركوب و جمع كثيرى از آنان از خانه و كاشانهى خود آواره مىشوند و غرب با همهى دغدغهاش از بازگشت كمونيستها در شوروى سابق، اين حركت آنان را مغتنم مىشمرد و در مقايسه ميان اسلام و كمونيزم، آشكارا جانب دشمنان اسلام را مىگيرد. در امريكا و اروپا مسلمانان و گروههاى اسلامى مورد اهانت و تهمت قرار مىگيرند و در مواردى تظاهر به پايبنديهاى اسلامى از قبيل حجاب زنان ممنوع مىگردد. اهانت علنى به اسلام در قالب حجاب تحريم شده و به وسيلهى نويسندهيى مهدورالدّم مكّرر مورد حمايت علنى سردمداران رژيمهاى اروپايى قرار
مىگيرد و حتى رئيس رژيم بدنام و بدسابقهى انگليس، با آن نويسندهى قلمبهمزد و بىارزش ملاقات مىكند. از اينها همه بدتر، فاجعهى بىسابقهى نسل كشى مسلمين در بوسنى است، بيش از يكسال است كه صربهاى نژادپرست- و اخيراً با همراهى كرواتها- با تكيه بر سلاح و امكانات رژيم صربستان و كمكهاى خارجى، زشتترين و غير انسانىترين نوع كشتار و ظلم و قساوت را با مسلمانان، يعنى صاحبان اصلى بوسنى و هرزگوين انجام مىدهند، و غرب و امريكا، نه تنها هيچ كمكى به آنان نكرده و هيچ ممانعتى از جنايت صربها نشان ندادهاند، بلكه با استفاده از امكانات شوراى امنيت از رسيدن سلاح به مسلمانان مظلوم نيز جلوگيرى كرده و با اعزام نيروهاى سازمان ملل، محاصرهى آنان را كامل كردهاند. مسلمانان، امروز و در آينده بدانند كه امريكا و دول بزرگ اروپايى در فاجعهى بىنظير بوسنى، مقصّر و مسؤول مستقيماند. در اين يكسال مشتى حرف پوچ و وعدهى دروغ تحويل داده امّا از كشته شدن حتّى يك نفر از هزاران نفر كشتهى مظلوم آن سرزمين جلوگيرى نكرده، و بالاتر، از قدرت دفاع يافتن آنان نيز ممانعت كردهاند. اين تصوير مجملى از دشمنى غرب و امريكا با اسلام و مسلمين در روزگار ما است. نه التماس، نه تسليم، نه مذاكره و نه هيچيك از راههايى كه بعضى سادهلوحانه آن را به مسلمانان پيشنهاد مىكنند، گرهگشا و مايهى نجات مسلمين نيست.
تنها يك چيز علاج است و بس، و آن اتحاد مسلمانان، پافشارى بر اسلام و ارزشها و اصول آن، مقاومت در برابر فشارها و تنگ كردن عرصه، در بلند مدت بر دشمن است. و امروز چشم اميد دنياى اسلام، به جوانان غيور و بسيجى در سراسر كشورهاى اسلامى است، كه از كيان اسلام دفاع كنند و نقش تاريخى خود را ايفا نمايند.
4- نكتهى مهم ديگرى كه بايد مورد تأكيد قرار گيرد آن است كه استكبار با همهى تدابير شيطانىاش و با وجود بكارگيرى زور و ترفند سياسى و تبليغات دروغ، نتوانسته و هرگز نخواهد توانست، جريان رو به رشد بيدارى اسلامى و نهضت گرايش به اسلام را متوقف سازد. فعاليّت همه جانبهى سياسى و امنيّتى و بيش از همه، تبليغاتى امريكا و ديگر
كشورهاى استكبارى و ايادى منطقهيى آنان بر ضدّ نهضت اسلامى در كشورهاى مختلف و از جمله بر ضدّ نظام مقدّس جمهورى اسلامى در ايران، در سالهاى اخير، بىسابقه و بسيار وسيع بوده است. و در اين ميان رژيم صهيونيستى همچون زائدهى امريكا در منطقه، در منتهاى رذالت و خباثتى كه از آن انتظار مىرود، ايفاى نقش كرده است. محاسبات مادّى عادى، حكم مىكرد كه بايد بر اثر اين تلاش همه جانبهيى كه مستكبرانه و از سر خشم و عناد ترتيب مىيابد، نهضت اسلامى در كشورهاى اسلامى ضعيف يا ريشهكن شود. ولى درست بعكس، همه شاهدند كه اين نهضت به مرور وسيعتر و عميقتر شده است. اكنون كشورهاى اسلامى متعدّدى را مىتوان نشان كرد كه اگر انتخاباتى نظير آنچه دو سال قبل در الجزائر اتفاق افتاد، در آن برگزار شود احزاب يا فعّالان اسلامى، اكثريت آراء مردم در آن كشورها را به خود جلب خواهند كرد، و اين در حالى است كه در بيشتر اين كشورها فعاليّت گروههاى اسلامى و حتى تظاهرات سياسى و تبليغاتى اسلامگراها، ممنوع است. در همين سالها است كه در داخل سرزمينهاى غصب شدهى فلسطين مبارزات مردم، با شعارهاى اسلامى و با مركزيّت مساجد، عرصه را بر صهيونيستها تنگ كرده است، و در همين سالها است كه گروههاى مبارز اسلامى در لبنان، حتى در انتخابات پارلمانى و نيز در موقعيّتهاى مردمى به توفيق چشمگيرى دست يافتهاند. و در همين دورهى زمانى است كه جمهورى اسلامى ايران، كه كسانى سادهلوحانه انتظار داشتند يا به بنبست برسد و يا از اصول و آرمانهاى خود چشم بپوشد، با سرعتى بيش از توقّع و در عين پافشارى بر اصول انقلابى خود به پيش رفته است.
اينجانب به برادران و خواهران مسلمان در همه جاى جهان اسلام، عرض مىكنم كه ترفند بزرگ دشمن، نوميد كردن و به آينده بدبين كردن شما است. و همين كافى است كه هيچ مسلمان روشنبينى نوميدى را به دل راه ندهد. هيچ چيز به ما اجازهى نوميد شدن نمىدهد، اگر دشمن قادر بر نابودى اين حركت الهى بود، بايد لااقل مىتوانست از رشد آن جلوگيرى كند، و همه مىبينيد كه نتوانسته است. سنّتهاى الهى و واقعيتهاى خارجى خبر از آيندهى روشن نهضت نوين اسلامى مىدهند و قرآن بارها مىفرمايد: وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.
5- تبليغات مدرن و داراى پوشش جهانى، بىشك كارآمدترين حربهى استكبار است. امروز تعداد رسانههاى صوتى و تصويرى و مطبوعاتىيى كه بيشترين تلاش خود را وقف دشمنى با اسلام كردهاند، بسيار زياد و همچنان رو به افزايش است. كارشناسانى مزدور، فقط سرگرم ساختن و پرداختن مطلب و خبر و تحليل، براى گمراه كردن ذهن مستمعان خود و معرفى نادرست و ترسيم زشت از نهضت اسلامى و شخصيتهاى بزرگ اسلامىاند، و جمهورى اسلامى در سالهاى پس از پيروزى انقلاب تا امروز بىوقفه و روزافزون با چنين تبليغات خصمانهيى مواجه بوده است. بايد گفت كه اين ترفند نيز در مقابل حركت اسلامى اصيل و نشأت گرفته از فطرت و نياز، توفيق زيادى نداشته و مقصود دشمن را برنياورده است. گسترش موج دعوت انقلابى امام راحل عظيمالشأن در سراسر دنياى اسلام و حضور فكر و نام و رهنمود و عكس و نشان آن بزرگوار در شرق و غرب عالم، با وجود آنهمه تبليغ دروغ و سخن ناحق كه به نيّت مخدوش كردن سيماى ملكوتى آن وارث پيامبران، گفته و پخش شدهاست، روشنترين دليل اين مدّعا است. با اين همه بايد اذعان كرد كه عامل مهم در حفظ سلامت و سداد فكر ملّتهاى مسلمان، روشنگريهاى علما و روشنفكران و نويسندگان و هنرمندان و جوانان فعّال و آگاه است. و همه بخصوص علماى متعهّد دين در اين مورد وظيفهيى بزرگ بر عهده دارند. دشمن پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، همواره تا امروز سياههيى از اتهامات را متوجه ايران اسلامى كرده است. مىبينيم كه همان تهمتها امروزه به همهى نهضتهاى اسلامى در هر جاى دنيا كه باشند نيز زده مىشود. تهمت تعصّب و جمود فكرى كه از آن، با عنوان «بنيادگرايى» نام مىبرند، تهمت تروريسم، تهمت بىاعتنايى به حقوق بشر، تهمت ضديّت با دموكراسى، تهمت بىاعتنايى به حقوق زنان، تهمت ضديّت با صلح و طرفدارى از جنگ. اندكى انصاف، هر كسى را به دروغ بودن اين تهمتها و بىشرمى وارد كنندگانش آگاه مىسازد. ايران اسلامى در حالى متهم به مخالفت با دموكراسى مىشود كه از پنجاه روز پس از پيروزى انقلاب كبير اسلامى تا 14 ماه پس از آن، دو همهپرسى عمومى، كه در يكى از آنها مردم ايران، جمهورى اسلامى را به عنوان نظام سياسى كشور
برگزيدند، و در ديگرى به قانون اساسى رأى دادند، و سه انتخابات كه در آنها به ترتيب:
اعضاى مجلس خبرگان براى نوشتن قانون اساسى، رئيس جمهور، و نمايندگان در مجلس شوراى اسلامى معين شدند، در آن برگزار شده، و تا امروز همواره انتخابات آزاد، با شركت پرشور مردم براى تعيين رئيس جمهور و نمايندگان مجلس، در موعد قانونى خود انجام گرفته است. تهمت به تروريسم را، كسانى به ايران اسلامى مىزنند، كه خود از دولت تروريست صهيونيستى بيشترين پشتيبانى را كرده و گروههاى تروريست ضدّ انقلاب ايرانى را در زير چتر حمايت خود قرار مىدهند و حقوق بگيران آنان صدها بار در داخل ايران اسلامى بمبگذارى كرده و هزاران نفر از مردم عادى و عناصر انقلابى و مرد و زن و كودك بيگناه را به قتل رساندهاند. ضديّت با صلح را كسانى به جمهورى اسلامى نسبت مىدهند كه جنگى هشت ساله را با تشويق رژيم بعثى عراق و به دست او بر ايران تحميل كردند و در همهى آن مدّت، انواع كمكها را به آن رژيم كه به خاطر حمله به ايران اسلامى، رژيم محبوب آنان به شمار مىرفت مبذول داشتهاند. تضييع حقوق زنان، تهمت از سوى كسانى است كه شأن والاى زن ايرانى را كه با حفظ حجاب و حدّ شرعى، در برترين فعاليّتهاى كشور شركت مىورزد، نمىپسندند و ابتذال حاكم بر روابط زن و مرد و بهرهكشى ناجوانمردانه از زن در جوامع غربى را، نسخهى مطلوب در حيات اجتماعى زن مىشمرند. تهمت نقض حقوق بشر را رژيمهايى متوجه ايران مىسازند كه خود قلمهاى بزرگ و حيرت انگيز پايمال كردن حقوق انسانها را مرتكب شده يا زمينهسازى كردهاند. آيا در دنياى جديد، هرگز حقوق بشر، آنچنان كه امروز در بوسنى پايمال مىشود، نقض شده است؟ آيا نقض حقوق يك ملت مانند ملت فلسطين نقض حقوق بشر نيست؟ آيا راندن دستجمعى بيش از چهار صد نفر از شهروندان فلسطينى، به بيرون از خانه و ميهن خود، در برابر چشم دنياى باصطلاح طرفدار حقوق بشر، قابل اغماض است؟ آيا سرنگون كردن هواپيماى مسافرى ايران به وسيلهى امريكا برفراز خليج فارس، يا بىعدالتى نسبت به سياهان در امريكا، يا حمايت از كودتاگران در الجزائر، يا حمايت از رژيم فاسد مصر، يا زنده سوزانيدن دستجمعى عدّهيى در امريكا و امثال آن، شكستن حريم انسانيّت و نقض حقوق آن نيست؟ آيا دولتهايى كه اينگونه
بىمحابا حقوق بشر را پايمال مىكنند يا پايمال كنندگان را با نگاهى خونسرد و بىتفاوت بلكه رضايتمندانه و تشويقآميز تماشا مىكنند، حقيقتاً از اينكه بنا به ادّعاى آنان در ايران اسلامى، حقوق بشر نقض شود ناراحتند؟! حقيقت آن است كه خود تهمت زنندگان و از جمله سردمداران كنونى امريكا كه اخيراً بر سر اين حربهى تبليغاتى زنگ زده و قديمى، جنجال تازهيى به راه انداختهاند، به خوبى مىدانند كه سخن به گزاف مىرانند، آنچه آنان از جمهورى اسلامى نمىپسندند اينها نيست، چيزهاى ديگرى است كه مصلحت سياسى به آنان اجازه نمىدهد آن را صريحاً اعلام كنند، اگر چه بررسى اظهارات نظريهپردازان و نويسندگانشان مقصود آنان را آشكار مىسازد. در نظام جمهورى اسلامى چيزهايى كه امريكا و هر مستكبر ديگرى را خشمگين مىسازد اينها است:
اوّل- جدا نبودن دين از سياست و پايهى اسلامى جمهورى اسلامى. دوّم- استقلال سياسى اين نظام، به معناى تسليم ناپذيرىاش در برابر زورگوييهاى معمول ابرقدرتها.
سوم- اعلام راه حلّ مشخص جمهورى اسلامى دربارهى مسألهى فلسطين، كه عبارت است از انحلال رژيم غاصب صهيونيستى و تشكيل دولت فلسطينى، متشكل از خود فلسطينيان و همزيستى مسلمانان و مسيحيان و يهوديان در فلسطين. چهارم- حمايت معنوى و سياسى از همهى نهضتهاى اسلامى و تقبيح فشار بر مسلمانان در هر جاى عالم.
پنجم- دفاع از حيثيت اسلام و قرآن و پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله و ديگر انبياى الهى و مقابله با توطئهى رواج دادن اهانت به اين مقدسات، نظير آنچه در باب نويسندهى مهدورالدّم آيات شيطانى ديده شد. ششم- تلاش براى اتحاد امّت اسلامى و همكارى سياسى و اقتصادى دولتها و كشورهاى اسلامى و حركت در جهت تثبيت اقتدار ملتهاى مسلمان در قالب «امّت بزرگ اسلامى». هفتم- ردّ و نفى فرهنگ تحميلى غرب، كه دولتهاى غربى با تنگنظرى و تعصّب، برآنند كه همهى ملّتهاى عالم را به پذيرش آن وادار سازند، و اصرار بر احياى فرهنگ اسلامى در كشورهاى مسلمان. هشتم- مبارزه با فساد و بىبندوبارى جنسى، كه بعضى از دولتهاى غربى بخصوص امريكا و انگليس اخيراً انحرافىترين شكل آن را بىشرمانه رسميّت داده يا در راه آنند، و از دهها سال پيش براى ورود اشكال گوناگون اين فساد به كشورهاى اسلامى برنامهريزى و تلاش مىكنند.
اينها است آنچه موجب دشمنى كينهآلود امريكا و همپالگىهايش، با جمهورى اسلامى است. بديهى است كه اگر آنان، صريحاً علت دشمنى خود را بيان كرده، اين فهرست را برملا كنند، به دست خود بر اعتبار جمهورى اسلامى در چشم ملتهاى مسلمانى كه همه دلبستهى اين اصولاند، خواهند افزود. بدين جهت است كه آنان در تبليغات خود، از سويى ايران اسلامى را به تروريسم و امثال آن متّهم مىكنند و از سوى ديگر با تحليلهاى دروغين و خبرهاى ساختگى چنين وانمود مىسازند كه گويا جمهورى اسلامى از اصول خود دست برداشته و به خواست دشمن تسليم شده است! اين هر دو سخن، دروغ و ناشى از طبيعت خدعهگر استكبار است. اصول جمهورى اسلامى كه همان راه امام و مبانى مسلّم اسلام است، به رغم دشمن، در ايران اسلامى، معتبر و مبناى زندگى سياسى و اجتماعى ما است و دولت و ملّت ايران، زندگى در سايهى اسلام ناب محمّدى صلى الله عليه و آله را كه با فداكارى و بذل عزيزترين جانها به دست آمده، در هيچ شرايطى از دست نخواهند داد و اصول امام خمينى قدس سره و در رأس آن اصل عدم انفكاك دين از سياست و مقاومت در برابر فشار ماديّگرى مدرن، براى منزوى كردن اسلام و قرآن، اصول هميشه زندهى جمهورى اسلامى باقى خواهد ماند.
6- در پايان، به حجّاج عزيز، توصيه مىكنم از فرصت حجّ، حداكثر استفاده را براى كسب آشنايى با برادران مسلمان خود بكنند و اوضاع جهان اسلام را از زبان و رفتار مسلمانان به دست آورند، تجربهها، آرزوها، دستآوردها و تواناييها را با هم مبادله كنند و حجّ خود را به حجّ مورد نظر اسلام هر چه نزديكتر سازند. به برادران و خواهران عزيز ايرانى نيز توصيه مىكنم كه با زبان و عمل، مبلّغان و پيامرسانان انقلاب پرشكوه و كشور بزرگ و ملّت قهرمان خود، به برادران كشورهاى ديگر باشند. جوار كوتاه مدت خانهى خدا و حرم پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله و مواقف با ارزش حجّ و سرزمين پرخاطرهى حجاز را، براى زنده كردن دل با ياد خدا و تحكيم پيوند معنوى خود با رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و عترت طيّبهى آن بزرگوار عليهم السلام و بخصوص توجّه و توسّل به حضرت ولىاللَّهالاعظم كه بىشك فيض
حضور مقدّسش در مراسم حج شامل دلهاى با معرفت است، و انس با قرآن و تدبّر در آيات بيّنات آن و دعا و تضرّع و توسّل كه مايهى تقرّب به خدا است، مغتنم بشمرند و از آن بهره ببرند و براى رفع گرفتاريهاى مسلمين و قوّت و عزّت روزافزون اسلام و جمهورى اسلامى دعا كنند و علوّ درجات روح مطّهر امام راحل و ارواح طيّبهى شهداى اسلام را از خداوند مسألت نمايند.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّه
24 ذى القعده 1413 برابر با 28 ارديبهشت 1372
على الحسينى الخامنهئى
بيانات در ديدار مسؤولان و دستاندركاران حج(31/ 1/ 1373 ه. ش.)
(31/ 1/ 1373 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
برادران و خواهرانِ خدمتگزار و عزيز! خيلى خوش آمديد. اميدواريم خداوند متعال، اين خدمات ارزشمند را كه متوجه به يكى از مهمترين وظايف مسلمين است، مورد قبول قرار دهد و به شما كمك كند و به تلاشهاى شما بركت بخشد تا بتوانيد انشاءاللَّه به بهترين وجهى اين فريضهى عظيم عالىقدر را اقامه و احياى نماييد. وظيفهى خود مىدانم كه از همهى دستاندركاران حج، به خصوص كسانى كه در طول سال، ساعات متوالى وقت صرف مىكنند تا به انجام صحيح اين فريضه كمك شود، سپاسگزارى و تشكر كنم. اين كارهايى كه در راه آموختن به مردم و تشويق و تحريض آنها بر حجِّ صحيح و تهيهى مقدمات آن انجام مىشود، واقعاً ارزشمند است. بنده بالاخص از جناب آقاى رىشهرى(حفظهاللَّه و ابقاه) كه حقيقتاً اين كار را به وجه زيبا و نيكويى پيش بردند و ادامه دادند، سپاسگزارم.
واجبِ حجّ، حقيقتاً يك واجب بىنظير است؛ چنان كه اگر ما در همه تعاليم اسلامى غور كنيم، شبيه آن را نخواهيم يافت. حج، وضع مخصوصى دارد و جنبهى معنوى در آن فوقالعاده است. مثلًا يك نوبت نماز را كه شما ملاحظه كنيد، چند دقيقه ذكر خداست؛
اما حج از آغاز پرداختن به اعمال مربوطه كه طى چند روز انجام مىگيرد؛ چه در داخل خانهى خدا، در مسعاى شريف، در عرفات، در مشعر، در منى، در اعمال گوناگون، در طوافهاى مختلف، در نشست و برخاستها و در افاضهى از نقطهاى به نقطهى ديگر، همهاش ذكر خداست. اين از جنبهى معنوى، كه معلوم مىكند ذكر الهى در حج، يك قلم بسيار درشت است. از طرف ديگر، جنبهى دنيايى و مربوط به زندگىِ حج هم بىنظير است. يعنى واجبى است كه فقط مربوط به يك فرد يا يك ملت نيست، بلكه مربوط به همهى دنياى اسلام است. خداى متعال، نقطهاى را معين فرموده و در زمانى معلوم- ايّام معلومات- همهى مسلمانها را به آن نقطهى دعوت كرده است. آيا مىشد كه همهى مسلمانان، نه يكپارچه كه در گروههاى مجزّا و نه در ايامى معلوم كه در طول سال، در اين نقطه جمع شوند؟ اين نكته از حج بايد مورد اهتمام بيشترى قرار گيرد كه خداى متعال فقط اراده نفرمود كه همه در مكه و منى و مشعر و عرفات، جمع شوند؛ چون اگر حركت مردم به اين مناطق، اصل قضايا بود، مىشد همه را در طول يك سال در آن جا جمع كنند.
اين كه خداى متعال امر به تجمّع همهى مسلمانان در اين نقطه، آن هم در يك مجموعه از روزها داده است، براى چيست؟ نكتهى اساسى و مهم، همين است. بديهى است تجمّعى با اين كيفيت به خاطر آن است كه آحاد مردم مسلمان، خود را در كنار يكديگر بيابند؛ يعنى احساس وحدت و جماعت كنند و در بعدى وسيعتر، احساس عظمت ناشى از اجتماعِ ملتها و شعوب، بر همه حاكم گردد. اگر اين احساس، مورد توجه نبود، لزومى نداشت كه ايام معلومات و معدودات در حج، مقرّر شود.
و اما اين كه امت اسلام- هر ملتى از ملتهاى مسلمان- كسانى از خودشان را در يك روز بهيك نقطه مىفرستند تاآنها باهم اجتماع كنند، ايناجتماع براىچيست؟ اينها نكات و دقايقى است كه به تعبير امام صادق عليه السلام: «يُعْرَفُ هَذَا وَ أَشْبَاهُهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ»؛ بايد هرمسلمانى از مفاهيم قرآنى واسلامى، بداند. خداى متعال از همهى ملل مسلمان، جماعتى را دعوت مىكند و به آنها مىگويد بياييد در اين ايام معلوم، دور هم و با هم باشيد.
ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ؛ (1)همه با هم حركت كنيد. همه با هم افاضه كنيد و همه با هم به طواف بپردازيد. اين اجتماع همگانى براى چيست؟ مسلمانان نقاط مختلف دنيا، در يك نقطه گرد هم بيايند كه چه كنند؟ دور هم جمع شوند و در سكوت به صورت همديگر نگاه كنند و بعد از چند روز هم به اوطان خود برگردند؟! چرا دور هم جمع مىشوند؟ جمع شوند تا اختلافات خود را با هم مطرح كنند؟ اين جمع شدن به چه معنى است؟ جواب ايناست كه جمع شدن افرادى از همهى ملتها در يك نقطه؛ آن هم يك نقطهى مقدس، فقط مىتواند يك فايده و يك معنا داشته باشد و آن فايده و معنا اين است كه دور هم جمع شوند تادربارهى سرنوشتامتاسلامى، تصميم گيرى كنند و در اين مجمع، به حيث امت، يك قدم خوب برداشته شود و كارى سازنده و مثبت صورت گيرد.
اين كار سازنده و مثبت به چه كيفيتى مىتواند باشد؟ به اين كيفيت كه يك وقت است ملتهاى اسلامى آن قدر پيشرفتهاند- اميدواريم آن روز برسد- كه وقتى در حج جمع شدند، در خلالاينكنگرهى عظيممردمى، از برگزيدگان ملتها، مجلسِ مفصّلِ چند هزار نفرهاى تشكيل گردد واينمجلس، مصوّباتىداشته باشد و آن مصوّبات در همان كنگرهى عظيم به تصويب آحاد حجاجِ آمده از كشورها برسد و بعد براى اجرا به دولتها و ملتها ابلاغ گردد. اين بهترين كار است كه متأسفانه امروز عملى نيست؛ زيرا ملتها هنوز در اين زمينه، آن قدر پيش نرفتهاند؛ به خصوص كه دولتها هم به آنها كمكى نمىكنند. اما تا وقتى كه چنان تصميمگيرىِ عملى در موسم حج، امكان ندارد، كار واجب در آن جا چيست؟
ايناست كهملتها بههر نحوكه بتوانند، نسبت بهمصالح دنياىاسلام دلبستگىنشاندهند و ضمن تأكيد بر وحدت بين خود، به اظهار برائت از دشمنان دنياى اسلام بپردازند. اين كمترينكارى استكه مىشود در حجّى كه اسلام معين كرده است، انجام داد و متوقّع بود.
برائت را ما از بيرون نياوردهايم وارد حج كنيم؛ جزو حج، روح حج و معناى واقعى اجتماع عظيم حج است. بعضى اشخاص دوست مىدارند كه در مطبوعات و در
1) بقره: 199
اظهارات و نيش زدنهاى خود در اطراف دنيا، مرتب بگويند شما حج را سياسى كرديد! حج را سياسى كرديد يعنى چه؟ اگر منظور اين است كه ما يك مفهوم سياسى را در حج داخل كرديم، بايد گفت حج، هيچگاه عارى از مفهوم سياسى نبوده است. اگر كسى مفهوم سياسى را در حج نبيند، بايد دعا كرد كه خدا او را شفا دهد تا بتواند ببيند! كسى كه با اسلام و آيات حج در قرآن آشناست و هم از اين طريق به اهميت وحدت پىبرده است، چطور ممكن است نفهمد اين اجتماع عظيم براى مقاصد و مفاهيم عالى سياسى و الهى- سياسى است كه مربوط به همهى مسلمين و براى وحدت و براى حل مشكلات دنياى اسلام و براى اجتماعِ دلها و نزديك شدن آنها به يكديگر است؟ اگر مراد اين است كه حج وسيلهاى براى پيشبرد سياستهاى ظالمانهى قدرتهاى بزرگ نشود، درست است و ما قبول داريم. كسانى كه به نحوى با حج ارتباط دارند، نبايد اين فريضهى الهى و اين واجب مورد عشق و محبت مسلمين را با سياستهاى جهانى مصالحه كنند. ما اين را قبول نداريم.
هر كس حج را به اين معنا سياسى كند، نسبت به حج خيانت كرده است. اما مسائل دنياى اسلام، مسائل مهمى است. اين مسائل، كجا بايد مطرح شود؟ مسلمين جز در مراسم حج، در كجا مىتوانند صداى واحد خود را در اعتراض به اين همه نامردمى كه در سرتاسر دنيا نسبت به آنها صورت مىگيرد، به گوش دنيا و سياستهاى خائن برسانند؟
ببينيد امروز در اروپا با مسلمين چه مىكنند! قضاياى بوسنى و به خصوص قضاياى هفتهى اخير گوراژده واقعاً گريهآور است. انسان نمىتواند هيچ توصيفى براى اهميّت و عظمت اين فاجعه پيدا كند! هر چه در كلام بگوييم، كوچكتر از آن واقعيت است.
سردمداران استكبار جهانى در دنيا، نشستهاند و به قربانىاى كه در مقابلشان است مىنگرند و منتظرند ببينند كار اين قربانى چه وقت تمام مىشود! اين قربانى هم مسلمين يوگسلاوى سابقند. جرمشان چيست؟ مسلمان بودن. اين ديگر موضوعى نيست كه ما بگوييم. من اين واقعيت را سه سال پيش در پيام حج نوشتم و عنوان كردم. اگر چه آن روز انكار مىكردند، اما امروز خودِ بلندگوهاى استكبارى مىگويند كه چون اينها مسلمانند
نبايد كمكشان كرد! مجبور شدند اعتراف كنند كه جرم مردم بوسنى مسلمانى است! چون در دل اروپا، يك ملت مسلمان سربركرده است، استكبار به خشم آمده است. نمىگوييم يك حكومت اسلامى؛ چرا كه اگر قرار بود بوسنى حكومتى پيدا كند، معلوم نبود يك حكومت صد در صد اسلامىِ به آن شكل باشد. بالاخره مردم اين سرزمين نزديك به پنجاه سال زير بار حكومت كمونيستى بودند. قبل از آن هم سالهاى متمادى زير بار حكومت فاسد حكام عثمانى يا امثال آنها و يا بعضى از دولتهاى فاسد اروپايى و امپراتوريهاى اروپايى مثل اتريش و بقيهى كشورها بودهاند. اينها كه نمىتوانستند يك شبه يك حكومت اسلامى و قرآنى به وجود آورند. اين امر متوقّع نبود. آن چه كه استكبارِ مسلط بر دنيا را نسبت به مسلمين مظلومين بوسنى و هرزگوين، اين طور خشمگين كرده است، وجود كشورى در اروپاست كه ملت آن مسلمانند. آنها نمىتوانند چنين ملتى را تحمل كنند. اين وضع مسلمين در دنياست. آن وقت سازمانهاى بينالمللى و بدتر و زشتتر از همه، سازمان ملل، در اين قضيه بدترين امتحانها را دادند.
بنده عرض مىكنم دبير كلى كه امروز در رأس تشكيلات سازمان ملل است، بداند چنان سابقهى بدى براى خود در بين مسلمين ايجاد كرد كه ديگر به هيچ قيمتى اين سابقه اصلاح نخواهد شد. مسلمانهاى دنيا مىبينند كه در بوسنى چه اتفاق مىافتد. لذا در برههاى گفتند به ما اجازه بدهيد برويم به آنها كمك كنيم؛ چرا كه به طرف مقابل مسلمانهاى بوسنى كمك مىشود. گفتند نمىشود. گفتند اجازه بدهيد تسليحات برايشان بفرستيم. گفتند نمىشود. ظاهر حرف هم اين است كه به هيچ طرف، تسليحات نمىدهيم. اما يك طرفِ نزاع تمام امكانات تسليحاتى دولت سابق يوگسلاوى را در اختيار دارد؛ امكانات همان دولتى را كه سالهاى متمادى از عراق پشتيبانى تسليحاتى مىكرد و تانك و ديگر سلاحها برايش مىفرستاد. امروز، آن همه امكانات در اختيار صربهاست. يك طرف هم دست خالى است؛ مردم بىپناه يك شهر. زن و بچهاى كه در يك شهر زندگى مىكنند. معناى اين حرف كه مىگويند به هيچيك از طرفين درگيرى،
اسلحه نداديم چيست؟ در مقابل افكار دنيا، تقلّب مىكنند و مىگويند به هيچ طرف كمك نمىكنيم! يك طرف مسلح و يك طرف غير مسلح، به جان هم افتادند. شما بهجاى اين كه يا سلاح را از دستِ مسلح بگيريد، يا سلاح به دست غير مسلح بدهيد، به كنارى ايستادهايد و مىگوييد به هيچ طرف كمك نمىكنيم! اين حرف، معنايى جز اين ندارد كه شما منتظر نشستهايد تا ببينيد طرف غير مسلح بيچاره، چه وقت بر خاك مىافتد! معنايش اين است ديگر. واقعاً هم منتظرند كه چه وقت مسلمانها از پا بيفتند. گفتند سربازان سازمان ملل را مىفرستيم. ملتهاى اسلامى گفتند اجازه بدهيد ما هم جزو سربازان سازمان ملل برويم آن جا و حائل شويم. گفتند نمىشود. نه فقط از جمهورى اسلامى كه تقريباً از هيچ كشور مسلمانى نگذاشتند نيروى حائل به آن جا فرستاده شود! اين يعنى چه؟ يعنى به سربازهايى كه آن جا مىفرستند، بايد بگويند وقتى رفتيد، به صربها كمك كنيد! به مسلمان كه نمىتوانند اين را بگويند؛ لذا نمىگذارند مسلمان برود. امروز چنين ننگى بر نظام نوينى كه اينها مىخواهند در دنيا به وجود آورند، حاكم است. آن رفتار امريكاييها، آن وعدههاى دروغشان نسبت به مسأله مسلمانان بوسنى و هرزگوين، آن مطلقاً كمك نكردنشان و آن هم رفتار سازمانهاى بينالمللى و بعض دولتهاى اروپايى و انگليس و ديگران. خوب، يك مشت مسلمان در آن جا مظلوم واقع شدهاند و منتظرند كه چه وقت قتل عام شوند! مسلمانها در اين مورد چه كنند؟ آيا راهى غير از حج وجود دارد؟
آنعاملى كهقدرتهاى استكبارى را مىلرزاند، سوادالنّاس يعنى تودهى مردم است.
والّا چند دولت در فلان كنفرانس كه در فلان گوشهى دنيا برگزار مىشود، بنشينند و قطعنامهاى هم صادر كنند، اهميتى نمىدهند. صد قطعنامه هم صادر كنند بىنتيجه است.
مگر عليه صهيونيستهاى غاصب، تا كنون چندين قطعنامه صادر نشده است؟ يعنى هيچ، يعنى باد هوا! قطعنامه فايدهاى ندارد. آن عاملى كه قدرتهاى استكبارى را به معناى واقعى مىترساند و متوقف مىكند، حضور آحاد ملتهاست. كجا بهتر از حج؟ دو ميليون مسلمان
از همهى كشورهاى اسلامى در آن جا جمع مىشوند. از هر كدامشان بپرسى احساس شما نسبت به گوراژده چيست؟ خواهد گفت دلم مىخواهد به گوراژده بروم و از مسلمانهاى مظلوم گوراژده دفاع كنم. حيف نيست كه ما اين جماعت را از دست بدهيم؟ حيف نيست اجتماعى به اين خوبى كه اين همه مىتواند بركت داشته باشد و جان اين همه مسلمان را نجات دهد از دست برود؟ آن وقت، اين سياسى كردن حج است؟ به جمهورى اسلامى اعتراض مىكنند كه چرا حج را سياسى كرديد؟ اين است معنايش؟ برائت يعنى اين.
برائت يعنى مردم در آن جا جمع شوند و عليه دژخيمهايى كه با كراوات و لباس اتو كشيده و ادكلن زده مىآيند و مثل وحشىترينِ وحشيها، انسانها را مىكشند و نيز عليه كسانى كه از اينها حمايت مىكنند و نيز عليه كسانى كه به نفع اينها در مجامع جهانى تصميم مىگيرند، فرياد سردهند. اين معنايش برائت است. مىشود كه حج خالى از اين باشد؟ آيا حجِّ خالى از برائت، حج است؟ كسانى كه با قرآن و اسلام آشنا هستند، جواب بدهند.
منصفانه هم جواب بدهند. معناى آن حرف امام كه فرمود حج بىبرائت حج نيست، يعنى اين. برائت جزو حج و تنيده در ذات حجّ است.
حضور مسلمانها در حج بايد يك حضور معنىدار باشد؛ والّا اگر فقط جنبهى معنوى و ذكر خدا منظور بود، انسان مىتوانست در خانهى خودش بنشيند و ذكر خدا كند! ديگر يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ (1)
لازم نبود. اگر اجتماع معنا نداشت، ديگر ايام معلومات لازم نبود. مىگفتند هر كس در هر وقت از سال توانست به مكه برود. مگر نمىشد؟ اين كه گفتند يك جا جمع شويد، براى همين مسائل است. براى اين است كه ذكر خدا هم دستجمعى گفته شود. اعتصام به حبل پروردگار هم دستجمعى صورت گيرد. مىفرمايد: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً، و نه فرادا. مسأله اين است.
1) حج: 27
البته اين كه ديگران در حج چه مىكنند، به ما ربطى ندارد. ما بايد آن چه را كه وظيفهمان است در حج انجام دهيم و به فضل پروردگار، انجام هم مىدهيم. اين كه نسبت به ملتهاى مظلوم، ديگران چه مىكنند، به ما مربوط نيست. البته مربوط به ما نيست، به اين معناست كه اگر ديگران به ملتهاى مظلوم كمك نكردند، ما متوقف نمىشويم. چرا؛ تلاش هم مىكنيم. كما اين كه به فضل الهى، دولت و مسؤولين تلاش كردند تا شايد بتوانند ملتهاى ديگر را نيز براى كمك به مظلومين بوسنى ترغيب كنند. اگر ترغيب شدند، چه بهتر و اگر هم نشدند، ما به كمكهاى خودمان ادامه مىدهيم. بحمداللَّه تا امروز دستگاههاى مختلف جمهورى اسلامى و آحاد مردم در قضيه بوسنى و هرزگوين، سنگِ كم به ترازو نگذاشتند؛ خوب به ميدان آمدند و باز هم بايد به ميدان بيايند. امروز هم بايد هلال احمر، هر كارى مىتواند انجام دهد تا شايد امكان اين را بيابد كه به مظلومين محاصره شده از لحاظ غذا و لوازم زندگى كمك برساند. آحاد جوانهاى مؤمنِ مسلّح از سپاه و ارتش و بسيج بايد اعلام آمادگى كنند تا هر لحظه كه گفتند براى رفتن به آن جا مانعى وجود ندارد و وقتى كه راه باز شد، بتوانند بروند. انقلاب و امام اين را به ما ياد دادند. ياد دادند كه در انجام تكليف، منتظر ديگران نشويم. لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ. (1)وقتى كه شما مىتوانيد پا در ركابِ وظيفه باشيد، باشيد؛ ولو ملتهاى ديگر نباشند؛ ولو دولتهاى ديگر اجازه ندهند. دولت و ملت ايران، به فضل الهى در راه انجام وظيفهى اسلامى، پيشگام باشند؛ حال آن وظيفهى اسلامى هر چه كه مىخواهد باشد.
البته بنده امروز راجع به فجايع يوگسلاوى سابق، عرض كردم. فقط هم آن نيست.
در همين نزديكى خودمان، آن چه كه با مسلمينِ منطقهاى از جمهورى آذربايجان در قرهباغ مىشود مثل همان فجايع است. آن چه كه با مسلمانان تاجيكستان مىشود نيز مانند
1) مائده: 105
همان است. آن چه كه با مسلمانان كشمير مىشود، آن هم دست كمى از آن فجايع ندارد.
البته هيچكدام به عظمت فجايع بوسنى نيست. آن جا دشمن، دشمن محلى نيست. در مناطقى كه اسم بردم، دشمن، دشمن محلى است. در بوسنى- در قلب اروپا- سياستهاى استكبارى اعمال مىشود؛ زيرا آن جا برايشان مهمتر است. اصل اين است كه بايد آن چه را تكليف است، بدون خوف و واهمه از احدى انجام داد. ملت ايران رشتههاى ترس از قدرتها را بريد تا توانست مستقيم و راست بايستد و راست قامتى او براى ملتهاى ديگر درس شود. مىبينيد كه جوانها امروز در دنيا به نام اسلام شعار مىدهند.
از اول انقلاب، پانزده سال گذشته است، از رحلت امام قدس سره قريب پنج سال گذشته است. همه خيال مىكردند كه هر چه از مبدأ دور شويم؛ به خصوص بعد از رحلت امام بزرگوار(قدّس اللَّهنفسه)، ديگر شور و شوق ملتهاى مسلمان نسبت به ايران و انقلاب اسلامى تمام مىشود. اما مىبينيد كه اين شور و شوق، روزبهروز بيشتر شده و به موازات آن روزبهروز براى استكبار جهانى، مشكل جدّىتر شده است. اين كارِ خداست، كار ما نيست. اين ارادهى الهى است. منتها ملت ايران به كمك خدا و توفيقات الهى، زمينهى اين تفضل الهى را با گذشت خود، با فداكارى خود، با تلاش خود، با خون دادن خود، با ابراز عقيدهى خود و با حفظ وحدت خود فراهم كرد. وحدت را حفظ كنيد. دشمن، بسيار خواستار آن است كه منادى وحدت را در خانهى خودش دچار اختلاف و تفرّق كند. همه اين را هميشه به ياد داشته باشند. گروههاى مختلف، مذاهب مختلف، شهرهاى مختلف و آدمهاى مختلف، اين را بدانند. دشمنان اسلام و جمهورى اسلامى، خيلى دوست دارند بگويند اين هم جمهورى اسلامى كه همهاش دم از وحدت مىزد؛ ببينيد در خانهى خودش دچار اختلاف و تفرقه است. دلشان مىخواهد چنين وضعى را پيش بياورند. به فضل پروردگار، تا امروز نتوانستند و به هدايت و كمك الهى و بيدارى و هشيارىِ شما ملت عزيز، بعد از اين هم نخواهند توانست. اميدواريم كه خداوند اين حجّ مقبول را از شما و آحاد موفّقى كه انشاءاللَّه امسال به حج مشرف خواهند شد، بپذيرد.
انشاءاللَّه زحمات همه را قبول كند و توفيق دهد كه حجّ خوبى برگزار گردد. كسانى كه به حج مىروند قدر حج را بدانند.
من اين يك كلمه را نيز فعلًا عرض كنم تا اگر تفصيلى داشت، بعداً راجع به آن بيشتر بگوييم. كسانى كه به مكه مىروند، مكه را فداى بازارگردى و دكانگردى نكنند.
مكه بالاتر از اين حرفهاست. مىتوانند بعداً يك سفر هم براى تجارت بروند و هر جا مىخواهند بگردند. اما در حج، اين ايام معلومات را براى خودشان و براى زيارت و توجه و تذكر نگه دارند و آن را فداى كارهاى بىارزش نكنند. در نمازهاى جماعت شركت كنيد. در اجتماعات شركت كنيد. نماز اول وقت را به جماعت، در حرمهاى عالىمقام حتماً درك كنيد. بگذاريد حضور شما، حضور مؤمنانه و پرهيزگارانهاى باشد كه از ملت ايران انتظار مىرود. پروردگار عالم، انشاءاللَّه همهى شما را موفق بدارد و مشمول ادعيهى زاكيهى ولىّ عصر(ارواحنا فداه) باشيد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام(25/ 2/ 1373 ه. ش.)
(25/ 2/ 1373 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ الحمدللَّه ربّ العالمين و صلّى اللَّه على رسوله الكريم الأمين و على آله الميامين وأصحابه المخلصين والسّلام علينا و على عباداللَّه الصّالحين وَ أَذِّنْ فِيالنَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلىكُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْكُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ.
ذى حجةالحرام با ذخيرهى ابدىاش براى امّت اسلامى از راه رسيده است. خدا را سپاس، بر اين هديهى تمام نشدنى و سرچشمهى هميشه جوشان كه مسلمانان جهان به قدر همت و معرفت خود، مىتوانند هر ساله از آن بهرهمند گردند و توشه بردارند.
گستردگى و تنوع مصالح و منافعى كه دست علم و حكمت الهى در فريضهى حج گنجانده، به قدرى است كه در هيچ فريضهى ديگر اسلامى شبيه آن ديده نمىشود، از ذكر و حضور معنوى و خويشتنيابى انسان مسلمان در خلوت خود با خدا و شستشوى دل از زنگارهاى گناه و غفلت، تا احساس حضور فرد در جمع و احساس وحدت هر مسلمان با همهى امت اسلامى و احساس اقتدار ناشى از عظمت جماعت مسلمين. و از تلاش هر فرد براى شفا يافتن از زخمها و بيمارىهاى معنوى يعنى گناهان، تا كنجكاوى و تلاش براى شناختن و درمان كردن دردها و جراحتهاى عميق پيكرهى امّت، و همدردى با ملتهاى مسلمان، يعنى اندامهاى اين پيكرهى عظيم، همه و همه در حج و در كالبد اعمال و مناسك گوناگون آن گنجانيده شده است.
قرآن اعمال حج را «شعائر» مىنامد. اين بدان معنى است كه اينها فقط عملى فردى و براى اداى تكليفى شخصى نيست، بلكه نشانهيى است تا برانگيزانندهى شعور و معرفت انسان به چيزى باشد كه اين عمل، علامت و نشانهى آن است. در وراى اين نشانهها، توحيد قرار دارد يعنى نفى همهى قدرتهايى كه به نحوى جسم و جان آدمى را در قبضهى اقتدار خويش گرفتهاند، و اثبات حاكميت مطلق الهى بر همهى وجود و به عبارت روشن و آشنا: حاكميت نظام اسلامى و مقررات اسلامى بر زندگى فردى و اجتماعىِ مسلمين. در خلال آيات حج، قرآن همه را به برائت از بتهاى مشركين فرا مىخواند فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ اْلأَوْثانِ. اين بتها ممكن است يك روز همان بتهاى آويخته بر كعبه باشد، اما بىشك امروز و هميشه، همان قدرتهايى است كه حاكميت بر نظام زندگى آدمى را بناحق در دست گرفتهاند و امروز واضحتر از همه- قدرت استكبار و قدرت شيطانى امريكا و قدرت فرهنگ غرب و فساد و ابتذالى است كه بر كشورها و ملتهاى مسلمان تحميل مىكنند. البته عالم نمايان وابسته و مزدور حكومتهاى پوشالى اصرار خواهند كرد كه خير، بتها همان منات و لات و هبلاند. همانها كه در روز فتح مكه زير پاى سپاهيان پيروزمند پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله خرد و نابود شدند! مقصودِ اين آخوند السّطنهها آن است كه حج را به زعم خود از هرگونه مضمون سياسى، تهى سازند! غافل از آنكه همين اجتماع ميليونى مسلمانان از هر گوشهى جهان، در يك نقطه، در يك زمان، خود داراى بزرگترين مضمون سياسى است. اين نمايش امت اسلامى است كه در آن اختلافات نژادى و زبانى و جغرافيايى و تاريخى همه رنگ باخته و از همه، يك «كلّ» پديد آمده است. آنان و اربابانشان براى اينكه مسلمين از اين واحد بزرگ چيزى نفهمند و فردها احساس «جمع» نكنند، همه گونه دروغ و فريب و سخن باطل به ميان آوردهاند و مىآورند تا عرصه را بر دعوت كنندگان به وحدت و مناديان برائت از سردمداران شرك، تنگ كنند.
ايران اسلامى خواسته است اگر نه بيشتر، كمترين كارى را كه با مضمون حج مناسب است انجام دهد، و آن دعوت مسلمين به اتحاد، و كسب خبرهاى راستِ ملتها از يكديگر، و ابراز نفرت و بيزارى از سردمداران شرك و فساد است، هر كس با اين هدفهاى ارزشمند و والا مقابله كند هر چه بگويد ناحق گفته است: كه قرآن دربارهى آن مىفرمايد: وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ. قول زور، سخن باطل كسانى است كه بدِ جمهورى اسلامى را مىگويند، زيرا: جمهورى اسلامى حاكميت دولت صهيونيست بر فلسطين اسلامى را رد مىكند و سازش چند فرد فاسد و مطرود با غاصبان را فاقد ارزش مىشمارد، دخالت مالكانهى امريكا بر كشورهاى عربى را محكوم مىكند، خيانت بعضى از سران اسلامى به ملتهاى مسلمان خود را براى خوشامد امريكا و صهيونيستها، زشت مىدارد، مسلمانان را به شناختن قدرت عظيم خود كه امروز هيچ ابرقدرتى تاب مقابله با آن ندارد، فرا مىخواند، معرفت اسلامى و مقررات شريعت را قادر بر ادارهى كشورهاى اسلامى مىداند، فرهنگ تحميلى غرب را كه مظهر آن برهنگى و مستى و بىايمانى است، براى كشورهاى اسلامى زيانبخش مىشمارد، و كوتهسخن، بر پيروى از قرآن و اسلام پاى مىفشارد. امروز هر يك از كشورهاى اسلامى كه آشكارا همين سخن را بگويد و همين مواضع را اتخاذ كند، يعنى اسرائيل غاصب را نفى كند، دخالتهاى قلدرانهى امريكا را نفى كند، ميگسارى و بىبند و بارى و فساد جنسى و آميختگى زن و مرد را نفى كند، خيانت سازشكاران با صهيونيستها را نفى كند، مسلمانان را به وحدت و مقاومت در برابر ابرقدرتها فرا بخواند، احكام اسلامى را در حكومت و اقتصاد و سياست و غيره عملى كند، همين تبليغاتى كه امروز بر ضدّ ايران اسلامى همه جا مىپراكنند، بر ضدّ آن كشور و سران آن عيناً همهى اين تهمتها و دشنامها و نارواها را خواهند گفت و خبرگزاريهاى استكبارى و صهيونيستى و راديوهاى امريكا و انگليس و پيروان آنها همين بددهنى و ياوهپردازيها را دربارهى آن خواهند كرد. اين است قول زور كه خداوند آن را همتاى شرك و در كنار آن آورده است. شگفتا كه وعاظالسلاطين نيز در بعض مناطق جهان در اين كار حرام و ضدّ اسلامى، مقلد تبليغاتچىهاى امريكا و
صهيونيستاند! البته تسليم مطلق آنان در برابر حكّام جائر كه متأسفانه سرنوشت روحانيون بعضى كشورهاى مسلمان است، جايى براى تعجب نمىگذارد! اينك حجّ، نعمت بزرگ خدا در برابر شما است، بايد آحاد مسلمين و امّت اسلامى از آن سود ببرند و چنانكه فرموده است: جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ. از آن براى اقامه و صلاح دين و دنياى خود بهره گيرند.
امروز دين مسلمانان به وسيلهى تهاجم فرهنگى دشمن و ترويج فساد و ظلم و بىايمانى و بىبندوبارى در ميان جوامع اسلامى كه غالباً با ابتكار قدرتهاى ضدّ اسلامى و به كمك تبليغات و رسانههاى آنان و غير آنان انجام مىگيرد در خطر است، و دنياى آنان به وسيلهى سلطهى روز افزون استكبار بر امور كشورهاى اسلامى و فشار و دشمنى مضاعف بر هر دولت يا گروهى كه بخواهد افكار را به سوى حاكميّت واقعى اسلام و استقلال و اقتدار ملتهاى مسلمان متوجه كند. و البته جلودار اين تهاجم همه جانبه به اسلام، شيطان بزرگ يعنى دولت ايالات متحدهى امريكا است. هر چشم دقيقى مىتواند دست يا ارادهى آن دولت ضدّ اسلام را در پشت سرِ مصائبى كه بر اسلام و مسلمين وارد مىشود، ببيند. در فلسطين اشغالى عمدهترين عامل خيرهسرى و گستاخى صهيونيستها و مهمترين عامل به سازش كشانيدن بيشتر دولتهاى عرب در برابر زياده طلبى در برابر اسرائيل، امريكا است. بدون پشتيبانى امريكا دولتهاى مرتجع منطقه كه به سرسپردگى در برابر امريكا شناخته شدهاند، تبديل به مدافع دولت غاصب و مدّعى فلسطينيانِ ضدّ سازش نمىشد و آنهايى كه بايد طبق وظيفهى اسلامى خود، با اسرائيل مقابله كنند، لباس مقابله با مخالفان اسرائيل را نمىپوشيدند. و بدون حمايت بىقيد و شرط امريكا، دولت غاصب نمىتوانست فاجعهى عظيمى مانند كشتار حرم شريف ابراهيمى عليه السلام را پديد آورده و آن چنان بىدغدغه خود را از عواقب آن بر كنار دارد. شبيه اين مطلب در مورد مسلمانان بوسنى و هرزگوين نيز صادق است. قتل عام تاريخى مردم گوراژده و سارايوو، به وسيلهى صربها كه حقيقتاً در شمار لكّههاى ننگ بشريت در دوران معاصر
است، مسؤوليت سنگينى بر دوش قدرتهاى مسلّط جهان و بيش از همه امريكاست. اگر دخالت و سياستگذارى آنان نمىبود، مسلمانان بوسنى در برابر صربهاى مسلّح و مجّهز، از دريافت كمكهاى تسليحاتى ممنوع و محروم نمىشدند و ملّتى دست بسته و محاصره شده، قربانى مهاجمينى خونخوار و گستاخ و تشويق شده، قرار نمىگرفت. دردآور آن است كه امريكا و ناتو پس از اين زمينهسازى بيرحمانه براى قتل عام مسلمانان بوسنى، و پس از اينكه سازمان ملل و دبير كلّ آن را كاملًا در جهت همين سياست به كار انداختهاند، و پس از نشان دادن علائم رضايت خود از قلع و قمع مسلمانان به دست صربها، و پس از گذشت چند هفته از حملهى سبعانهى مهاجمين به زن و كودك و پير و جوان مسلمان، و كشته شدن هزاران بيگناه و پديد آمدن محنتى بدان عظمت براى مردم شهر گوراژده. پس از اين همه، با تهديد صربها به بمباران هوايى، شكنجه را متوقف مىكنند و آنگاه اين را به حساب انساندوستى و صلح دوستى و بيطرفى خود مىگذارند! آيا اگر جلّادى پس از ساعتها و روزها، شكنجهى شخصى را موقوف كند مىتواند مدعى انساندوستى خود شود و ادامه ندادن شكنجه را دليل بياورد؟! همين موضع ظاهراً بيطرف ولى عملًا خصمانه نسبت به مسلمين، در همهى قضايايى كه در آن مسلمانان مظلوم، يك طرف قضيه و مورد ستم و فشار دشمنان خود هستند، نيز از امريكا و همدستان اروپايىاش مانند انگليس ديده مىشود. كه نمونهى آن، قضاياى گريهآور كشمير و محنت شديد مسلمانان قرهباغ و تاجيكستان است. هر جا دولت يا جمعيّتى شعار اسلام مىدهند و براى حاكميت اسلام تلاش مىكنند، بطور بىقيد و شرط مورد اهانت و تهمت و سختگيرى و دشمنىِ خباثتآميز امريكا قرار مىگيرند، مثال واضح، دولت سودان، نهضت اسلامى الجزائر، حزب اللَّه لبنان، حماس و جهاد اسلامى فلسطين، مسلمانان مصر و امثال آنهايند. در همهى اين موارد، عناصر استكبار جهانى و بيش از همه امريكا، رفتارى همراه با تعصّب و شبيه رفتارهاى قبيلهيى جوامع قبائلى از خود بروز مىدهند. ماجراى دشمنىهاى كينهتوزانه و همراه با خشم و بىانصافى از سوى امريكا نسبت به ايران اسلامى و البته به فضل و ارادهى الهى، غالباً بىاثر هم خود داستان جداگانهيى دارد كه بسيارى در سطح جهان از آن باخبرند.
اكنون آيا امت بزرگ اسلامى و رؤسا و سياستمداران و روشنفكران و علماى دينىِ آن، نسبت به اين وضع دردناك مسلمانان در سراسر جهان، هيچ مسؤوليتى ندارند؟ آنان كه به صدق فرمودهى پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله كه فرمود: «مَنْ أَصْبَحَ لا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»، عقيده دارند آيا براى بروز دادن اين اهتمام، جايى بهتر از حجّ بيتاللَّه و زمانى مناسبتر از ايّام معلومات سراغ دارند؟ يقيناً بىدليل نبوده است كه پيامبر عظيمالشأن صلى الله عليه و آله براى اعلام برائت از مشركين كه يك عمل كاملًا سياسى و در چهار چوب سياست كلّى نظام و دولت اسلامىِ اوّل بود ايّام حجّ را انتخاب فرمود و دستور الهى و قرآنى، اعلام كرد كه: وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَلِيمٍ. آرى، حج فريضهيى است كه مهمترين گرفتاريهاى سياسى امت اسلامى در آن و با آن قابل حلّ است. بدين معنى، حج، فريضهيى سياسى است و طبيعت و خصوصيات آن، اين را به روشنى نشان مىدهد. كسانى كه اين را انكار و بر ضدّ آن تبليغات مىكنند در واقع با حلّ آن گرفتاريها مخالفاند. بطور خلاصه، حج، فريضهى امت، فريضهى وحدت، فريضهى اقتدار مسلمين، فريضهى اصلاح فرد و جمع و در يك كلمه: فريضهى دنيا و آخرت است. آنان كه نمىخواهند مضمون سياسى حج را بپذيرند، در واقع اسلام را دور از سياست، و دين را از سياست جدا مىخواهند، شعار جدايى دين از سياست از همان چيزى است كه دشمنان حاكميت اسلام بر جوامع اسلامى، دهها سال است آن را مطرح كردهاند و امروز كه حكومتى بر اساس دين مقدس اسلام در ايران پديد آمده و شوق روز افزون به تشكيل حكومت اسلامى همهى جهان اسلام را فرا گرفته است، آن شعار را سراسيمهتر و خشنتر از هميشه مطرح مىكنند، و هرجا مقدّمات تحقّق اين هدف فراهم شده باشد، اگر بتوانند با خشونت و جديتى تمام بر ضد آن وارد ميدان مىشوند. حاكميت اسلام، متضمّنِ مقابله با دخالت مستكبران در كشورهاى اسلامى و نيز مستلزم كوتاه شدن دست وابستگان به اين قدرتها و بندگانِ شيطانِ نفس و شيطان استكبار، از ادارهى اين كشورهاست. پس طبيعى است كه استكبار
و وابستگانش و شيطانها و پيروانشان، از آن ناراضى و خشمگين باشند. و به همان اندازه بايد مؤمنان به خدا و روز جزا و معتقدان راستين اسلام از آن استقبال و در راه آن مجاهدت كنند.
اينك كه از همه جاى جهان، سعادتمندانى توفيق آن يافتهاند كه ايام معلومات و حجّ خانهى خدا را درك كنند اينجانب با ابتهال و تضرّع، از خداوند متعال مىخواهم كه حجّ آنان را مقبول و مأجور و آنان و همهى امت اسلامى را از منافع آن برخوردار فرمايد، و ضمناً برادران و خواهران را به امورى چند توصيه مىكنم:
1- اين فرصت را براى خودسازى و انابه و تضرّع، مغتنم بشماريد و توشهيى معنوى براى همهى عمر خود از آن برگيريد.
2- رفع گرفتاريهاى بزرگ مسلمين را از خداوند متعال بخواهيد و بارها و بارها اين خواسته را در دعا و مناجات خود بگنجانيد.
3- از هر فرصتى براى آشنا شدن با مسلمين كشورهاى ديگر و نقاط مثبت و منفى زندگى جارى آنان استفاده كنيد. و مسلمانان غير ايرانى بخصوص حقايق و قضاياى ايران اسلامى را از زبان برادران ايرانى خود بشنوند و درست و نادرستِ تبليغات جهانى را كشف كنند. همچنين امروز و هميشه تلاش كنند تعاليم امام عظيمالشأن راحل حضرت امام خمينى(قدسنفسهالشريفه) را دربارهى مسائل مسلمين فرا گيرند و آن مصلح بزرگ تاريخ اسلام را بهتر و از نزديك بشناسند.
4- هر اطّلاع و معرفت درستى از وضع امت اسلامى يا خصوص كشور خود را كه در اختيار داريد، به مسلمين كشورهاى ديگر منتقل كنيد.
5- در گفتگو با برادران مسلمان خود از هر جاى جهان اسلام، مسألهى «امت اسلامى» و نگرش يكپارچه به جهان اسلام را مورد توجّه قرار دهيد. انديشهى خود و ديگران را از چهارچوب مرزهاى جغرافيايى، نژادى، عقايدى، حزبى و امثال آن فراتر ببريد و به اسلام و مسلمانان بينديشيد.
6- اقتدار خدادادهى بيش از يك ميليارد مسلمان و دهها كشور اسلامى با اين همه ثروت مادّى و معنوى و با ميراث عظيمى از فرهنگ و تمدن و دين و اخلاق را همواره به ياد مخاطبان خود بياوريد.
7- افسانهى قدرت لايزال غرب و خصوص امريكا را كه استكبار همواره سعى كرده است آن را چندين برابر بزرگ كرده و بىوقفه به ذهن مسلمانان القا كند، بشكنيد. به ياد خود و ديگران بياوريد كه قدرتِ ظاهراً تسخيرناپذير كمونيسم، در همين نزديكيها در برابر چشم همين نسل، شكست و فرو ريخت و از آن هيچ باقى نماند. قدرتهاى بزرگنماى كنونى و از جمله قدرت امريكا هم ممكن است به همان آسانى، نيست و نابود شوند.
8- مسؤوليت علماى دين و روشنفكران كشورهاى مسلمان را كه بسى بزرگ و سنگين است همواره به ياد خود آنان و ديگران بياوريد.
9- وظيفهى رؤساى كشورهاى اسلامى را در قبال امت اسلامى و ايجاد وحدت مسلمين و دورى از قدرتهاى استكبارى و گرايش و تكيه به ملتهاى خود و ايجاد حسن رابطه ميان مردم و حكّام را به عنوان «النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ» به آنان يادآور شويد و اصلاح اين امر را از خداوند متعال بخواهيد.
10- همواره به ياد داشته باشيد كه مسؤوليت رؤسا، به معناى رفع مسؤوليت از آحاد ملت نيست و آنان در همهى اين هدفهاى بزرگ مىتوانند نقش تعيين كنندهيى ايفا كنند.
اميد است به فضل الهى و با توجهات حضرت ولىاللَّهالاعظم(اروحنا فداه و عجّل اللَّه فرجه)، حج مقبول نصيب حجاج محترم، و تفضّلات و رحمت واسعهى الهى شامل حال امت اسلامى و آحاد مسلمين بشود.
والسّلام على جميع عباداللَّه الصالحين
چهارم ذيحجة الحرام 1414 برابر با 25 ارديبهشت 1373
على الحسينى الخامنهئى
بيانات در ديدار اعضاى شوراى بعثهى حجّ مقام معظم رهبرى(10/ 3/ 1373 ه. ش.)
(10/ 3/ 1373 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
اولًا: خيلى خدا را شاكريم كه امسال هم اين حركت عظيم- حجّ بيتاللَّه الحرام- با حضور دهها هزار مردم مؤمنِ مخلصِ كشورمان و به هدايت جناب آقاى رىشهرى و آقايان محترم، علما و برادران عزيز انجام گرفت. روزى كه گفته شد حجّاج مىآيند، بنده ضمن اين كه خدا را شكر كردم كه بحمداللَّه امسال هم حجّمان به خوبى انجام گرفت، در قلبم احساس مسرّتى همراه با شكرانهى الهى و احساس افتخار داشتم. واقعاً تفضّل الهى است كه ما هر سال مىتوانيم فريضهى الهى حج را به اين خوبى، با اين شكوه و به اين پرمغزى انجام دهيم و اين نيست مگر لطف الهى و زحماتِ شما آقايان كه اين زحمات، خيلى خيلى ارزشمند است و هر كدام در جاى خود، داراى اجر الهى است. البته ما كه قابل نيستيم و تشكرمان اهميتى ندارد. با اين حال واقعاً از يكايك همهى شما آقايان متشكريم.
ثانياً: حج يك كار استراتژيك و اساسى براى ماست. صرفاً اين نيست كه برويم آن را به عنوان يك فريضه انجام دهيم و برگرديم و در واقع از سر واكنيم. نه؛ حج يك فرصت و يك ميدان است و به اين چشم بايد به آن نگاه كنيم. مثل اين است كه يك نفر
را پشت تريبونى ببرند و بگويند اينك اين تريبون و اين هم شما. نمىشود گفت كه حج، فريضهاى از سر وا كردنى است؛ آن را از سر وا كنيم و برگرديم. خير؛ حج فرصتى است كه جلوى شما گذاشته شده و بايستى از پيش، خودتان را آماده كنيد تا بهترين و موجزترين و پرمغزترين و رساترين سخن را از آن چه كه در ذهن داريد، در چنين فرصتى فوراً بگوييد و بياييد. براى ما حج اين است. اگر چنان دايره را بر ما تنگ كنند كه هر سال بيش از هزار نفر هم نتوانيم به حج بفرستيم، علىرغم دشمن و به كورى چشم او، از اين فرصت حداكثر استفاده را خواهيم كرد. مبادا خيال كنند وقتى ديديم مثلًا محدود شد، خواهيم گفت ديگر حج چه حجّى؟ خير؛ حج مال ماست و فرصتى است در اختيار ما و در اختيار انقلاب و نظام جمهورى اسلامى و اين ملت عظيم كه اين همه هم حرف دارد و بايستى بتواند آن جا بزند. با اين ديد كه نگاه مىكنيم، از همين امروز كه آقايان بحمداللَّه برگشتيد، بايستى بعثه مثل هر سال- هر سال هم همين طور بوده، اما به دليلى كه عرض خواهم كرد، امروز مهمتر است- شروع به تدوين برنامهى سال آينده بر فروض مختلف كند. آن هم با رعايت اين نكته كه چه كنيم تا بليغتر و پرمضمونتر و مؤثرتر، كار خودمان را در سال آينده در حج انجام دهيم.
نكتهى بعد اين است كه مسألهى برائت، البته يك امر واجب در حج است. منظور ما اين نيست كه برائت از واجباتى است كه اگر كسى عمداً ترك كرد، حجش باطل شود. نه؛ اهل معرفت مىفهمند كه مراد از وجوب آن چيست. قطعاً واجب است به اين بيانى كه عرضمىكنيم. امانهمثل بقيهى واجباتحج، مانندوقوف درعرفات يادرمشعرويا طواف.
نه؛ نوع ديگرى از وجوب است كه آن نوع ديگر، گاهى اوقات اهميتش بيشتر از واجبات اينسبكىِ غيرِ سياسى مىشود. برائت، واجب سياسى است. يعنى چه؟ يعنى خداى متعال حج را براى اعلام حضور مؤمنين در حج- لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ، (1)قِياماً لِلنَّاسِ (2)
و بقيهى جهاتى كه در آن است، معين كرده است. عدهاى در طول ساليان دراز، بر اثر غفلت و نادانى و يا اغراض و مطامع، نگذاشتند حجْ چنان كه بايد انجام گيرد، برگزار شود.
ما اكنون مىخواهيم حج را به نقطه و مركز اصلى خودش برگردانيم. آيا اين كار واجب است يا واجب نيست؟ آيا كسى مىتواند بگويد شرعاً گذاشتن حج در جايگاه حقيقى خودش واجب نيست؟ مىشود كسى بگويد اين مستحباست؟ مىشود كسى بگويد كهاين اجتنابپذير است؟ كسى كه مىتواند اندكى در اين راه كارى بكند، مىشود بگويد كه من اين كار را نمىكنم؟ يا نه، اين جزو واضحات است. حج بايد در جاى خود قرار گيرد. بايد همچنانى كه خداى متعال خواسته و مقرر كرده است، اجرا و اعمال شود. امروز ما مىتوانيم اين كار را بكنيم. چگونه؟ به كيفيّتِ برائت. به كيفيّتِ ايجاد بعثه و تشكيلاتى كه امروز هست. به شكلِ حضور متعرّض در حج. يعنى با همه چيز كار داشتن، نه منفعل، نه گريزان از برخورد؛ بلكه به شكل آمادهى برخورد. منتها منظورمان بر خورد خشن و خصمانه و خونين نيست، بلكه برخورد جهادى در مقام تبليغ و بيان است. ما مىتوانيم اين كارها را انجام دهيم. آيا انجام ندهيم؟ مىشود كسى بگويد كه مىتوان انجام نداد؟
مىشود كسى بگويد برائت چيست كه به آن چسبيديد؟ ممكن است بعضى چنين حرفى بزنند. اما كسى كه خدا را قبول دارد، ارادهى الهى را در حج مىداند. آيهاى كه در آن قياماً للناس آمده است، ناظر به همين معناست. آيا كسى مىتواند آن را قبول داشته باشد ولى در عين حال بگويد ما نمىخواهيم شما كارى كنيد كه حج «قياماً للناس» باشد؟
مىشود چنين چيزى گفت؟ مثل اين است كه كسى بگويد چه لزومى دارد حكومت اسلامى تشكيل بدهيم؟!
از حكومت اسلامى نيز مثل حج نبوى، غفلت شده بود. احكام الهى هم از مركز و محور خودش قرنها دور بود. اين همه حكّام آمدند، اين همه سلاطين آمدند، اين همه سياسيّون در اين كشور آمدند، اين همه فتوحات در اين كشور كردند؛ اما بدون محوريت دين خدا و بدون محوريت شريعت. اينها درست بود؟ كسى اگر بتواند شريعت را در
محور خودش قرار دهد، آيا پيش خداى متعال عذرى دارد كه در اين راه قدمى بر ندارد؟ اين همان حرفى است كه امام، تمام وجود خودشان، آن وجود ذىقيمت را، در اين راه مصرف كردند. اين كه ايشان خطاب به بعضى از حوزهها فرياد مىزدند: ساكت! مىفرمودند: اى فلان جايى ساكت! اى فلانكسها ساكت! براى همين بود. اين كه امام مىگفتند امروز تقيّه حرام و اظهار حقايق، واجب است، براى همين بود. پانزده سال زحمت و تلاش و خونِ دل و خون و شكنجه و شلّاق و سيلى و مرارت، براى اين بود كه حكومت اسلامى در مقرّ خودش و شريعت اسلامى در جاى خودش قرار گيرد و اگر همهى دنياى اسلام از شريعت سيراب نمىشود، لااقل بخشى از دنياى اسلام و جامعهاى، ازاين شريعت سيراب گردد و قوانين و مقررات زندگى در آن جامعه، برخاسته از شريعت باشد. امام در اين مدت اين همه تلاش و اين همه كار كردند. همهى مؤمنين، همهى مجاهدين، همهى شهدا، همهى علماى واقعاً علاقهمند وهمهى شما نيز دراينكار و تلاش شركت داشتيد تا پيروز شد. آنهايى هم كه قبلًا در اين زمينه، خيلى تلاش نمىكردند، بعد از پيروزى اميدوار شدند و بناى كار بيشتر را گذاشتند. آيا مىشود كسى بگويد اين كجاى دين نوشته شده است؟ يا بگويد كجاى توضيحالمسائل نوشته شده كه بعد از نماز و روزه و فلان، يكى از واجبات هم اقامهى دين خداست؟ اين توضيحالمسائل مىخواهد؟ اين، بيان فرعى فقهى مىخواهد؟ اين، لازم است با مسألهاى كه مىگويد دستمان را دو بار با آب بشوييم پاك مىشود يا يك بار كافى است و نظير چنين مسائل و احكامى مقايسه شود؟ اين، اصلًا قابل مقايسه با آنهاست؟ البته از آن واجباتى هم هست كه اگر كسى ترك كند، تعزير و حدّى در شرع برايش مقرّر نشده تا بگويد به ترك كننده اين قدر حد بزنند و يا به عنوان فسقِ مبانِ واضحى ذكر نشده است؛ اگر چه تشخيصها مختلف است. پس اين، يك واجب سياسى است؛ همان طور كه برائت يك واجب سياسى است.
مسألهىبرائت واقامهى حجّ اسلامى واقامهى حجّنبوىواقامه حجّىبراساس قِياماً لِلنَّاسِ و مَنافِعُ لَهُمْ، درست مثل همين است. امام، براى اين تلاش مىكردند؛ والّا ايشان
آدمى نبودند كه بخواهند مسأله و موضوعى را كه از دين نيست، به دين اضافه كنند و يا مسألهاى را كه از دين هست از دين كم نمايند. ايشان آدمى بودند كه مو را از ماست مىكشيدند. امام، آدمى دقيق بودند. اگر همهى دنيا مقابل امام جمع مىشدند و موضوعى را كه مورد پسندشان بود- همه از آن خوششان مىآمد، همه دوستش مىداشتند و حتى جوانها برايش به به مىگفتند- مطرح مىكردند و مىگفتند اين را بگوييم از دين است؛ اگر ايشان آن موضوع را از دين نمىدانستند، مىگفتند نه. امام آدمى نبودند كه بخواهند راجع به موضوعى كه به دين برمىگردد، با كسى معامله و سازش كنند و يا رودربايستى داشته باشند. صريح مىگفتند كه برائت جزو حجّ است. برائت واجب حجّ است. حجّ بىبرائت حج نيست. اينها تعبيرات امام است. جايگاه برائت در حج اين است.
البته «لقائل ان يقول»؛ ممكن است گفته شود اگر اين طور است، پس چرا تعطيلش كرديد؟ جواب اين است كه خودِ حج را هم يك وقت مانع مىشوند. صدِّ عن سبيلاللَّه مىكنند و حج، تعطيل مىشود. در ابواب فقهيه، حجِّ مسدود داريم. كسى كه مسدود است چه كار كند؟ امسال نشد، سال ديگر بكند. اگر فلان وقتش سدى انجام گرفت، علاج شرعىاش چيست؟ وقتى نشد، انسان نمىكند ديگر. همهى احكام الهى، موكول به قدرت و توانايى است. قدرت هم قدرت عقلى نيست، قدرت شرعى است. وقتى انسان مىبيند دماء مسلمين در خطر است و مشكلات فراوان و صعوبات زياد بر سر راه است و تكليف بر او غير قابل تحمل مىشود، مىگويد فعلًا اين كار انجام نگيرد. امسال نتوانستيم برائت را انجام دهيم، به فضل پروردگار سال ديگر انجام خواهيم داد. اگر سال ديگر هم نتوانستيم انجام دهيم، سال بعدش انجام مىدهيم. اگر ده سال نتوانستيم، پنجاه سال بعدش انجام مىدهيم. مسأله كه شوخى بردار نيست. اين طور نيست كه كسى خيال كند بالاخره برائت هم يك چند سال انجام شد؛ ناشى از شلوغى انقلاب بود و همه چيز كم كم به حال اوّل بر مىگردد. خير. مثل اين است كه بگوييم چند سال حكومت اسلامى بود، دين خدا بود، مجلس شوراى اسلامى بود، ولى بعد همه چيز به شكل اول برگردد.
پادشاهى بياوريم، دولت غيراسلامى بياوريم. مگر ممكن است؟ ما وارد راه جديدى شديم. آن، برگشت است. آن، رجعت است.
و اما نكتهى آخر. برادرانى كه يك حجّ مفيد را طراحى مىكنند، ببينند اگر قرار شد ما در حجِّ سال آينده باز هم نتوانيم برائت را به شكلى كه تا پارسال معمولمان بوده انجام دهيم، چه بايد بكنيم؟ ممكن است ديگر. ممكن است پيش بيايد. ممكن است خداى نكرده، العياذ باللَّه، سال آينده عرفات را آب بگيرد و نتوانيم وقوفِ عرفات كنيم. چنين فرضى ممكن است. ممكن است پيش بيايد ديگر. به هرحال راهى دارد. علاجى دارد.
به هرحال اگر سال آينده نتوانستيم برائت را انجام دهيم، چه كار كنيم كه آن كار، بهترين باشد، براى اين كه حج «قياماً للناس» شود. حج، حجّ نبوى و علوى شود. راجع به اين مسأله بايد فكر كنيم. همهى راههاى نو و ناپيموده و ابتكارى و ممكن را فكر كنيد. با دقت برنامهريزى كنيد و همهى مقدماتش را از همين امروز فراهم نماييد. اگر بناست، كارى انجام گيرد، كتابى برود، نوشتهاى برود، كسى برود؛ اين كارها را انجام دهيد تا سال آينده حج ما به صورت بهترين حج انجام گيرد.
انشاءاللَّه كهخداوند متعال بهشما كمك خواهد كرد. ما حقيقتاً سخن خدا و وعدهى خدا را قبول و باور داريم. اين كه مىفرمايد: وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا، (1)اين كه مىفرمايد: إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ، (2)اين كه مىفرمايد: «هر كس با خدا باشد، خدا با اوست»؛ وَمَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ (3)
همهى اينها را قبول داريم. ما كمك الهى را قبول داريم. واقعاً اعتقاد داريم اگر جايى از طرف خدا كمك نمىشود، به خاطر عيب و
اشكالى است كه در كار ما وجود دارد. بنابراين خداى متعال، انشاءاللَّه كمك خواهد كرد. روزبهروز، حجْ بهتر و كاملتر خواهد شد و انشاءاللَّه جمعيت بيشترى را به حج خواهيم فرستاد. انشاءاللَّه در سال آينده صدوبيست، سىهزار نفر بفرستيم و بتوانيم يك حج، آن چنان كه دلخواه بندگان خوبِ خداست، داشته باشيم. انشاءاللَّه بعد از حجّ سال آينده، باز هم شما برادران عزيز را زيارت كنيم و همين طور سرشار از افتخار و سرور، كارها انجام گيرد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّه
بيانات در ديدار با كارگزاران حج(16/ 1/ 1374 ه. ش.)
(16/ 1/ 1374 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
اولًا بايد از همهى برادران و خواهران عزيز تشكر كنم كه يك بار ديگر اين فرصت را براى بنده فراهم آورديد كه در جمع محترم كارگزاران فريضهى عظيم حج بتوانم راجع به اين واجب الهى مطالبى را در ميان بگذارم و عرض كنم. همچنين بايد از زحمات شما عزيزان، بخصوص مسؤولين محترم در اجراى هر چه بهتر اين واجب الهى و پر كردن اين خلاء تشكر كنم و از خداى متعال بخواهم كه شما را منظور نظر حضرت بقيةاللَّهالاعظم و مشمول ادعيه زاكيهى آن بزرگوار قرار بدهد و به بهترين وجهى از شما اين خدمت را قبول كند.
دو نكته مهم در باب حج وجود دارد كه هميشگى و فراموش نشدنى است. يكى مسألهى معنويت در حج است. در خلال اين واجب، از اول تا آخر يك روحى وجود دارد كه آن روح عبارتست از توجّه و اخلاص به ذات مقدس احديّت و اظهار عبوديت در مقابل پروردگار. در فرائض و واجبات ديگر، به اين حجم و كيفيت، اين ويژگى را نمىشود مشاهدهكرد؛ اگر چه قوام هر واجب و عبادتى، به توجّه و ذكر حضرت پروردگار جلّ و على است. وقتى انسانها به مركز اقامهى فريضهى الهى حج، جذب مىشوند از
محدودهى زندگى مادى، خارج و به فضايى كاملًا معنوى وارد مىشوند. در اين فضاى معنوى، انسان بطور حقيقى شستشويى مىكند و برمىگردد. فرض بر اين است كه اگر انسان، يك بار در مدت عمر خويش چنين شستشويى بكند، براى او كافى است؛ چون حج يك بار واجب شده است و واجبات بر اساس نيازها و حاجت بشر است. اگر ما براى سير تكامل و عروج الىاللَّه به بيش از هفده ركعت نماز در روز احتياج داشتيم، خداى متعال آنرا واجب مىكرد. حداقل واجب آن چيزى است كه براى ما به صورت حكم واجب درآمده است. حج، براى هر كسى كه بتواند؛ «من استطاع»- كه نبايد خيال كرد «من استطاع» واجب را محدود مىكند، نه اين واجب را توسعه مىدهد- بدون استثنا، يكبار در عمر واجب است و اگر كسى نتوانست، خوب نمىتواند، بر او چيزى واجب نيست، چون قدرت وجود ندارد. پس يك بار، رفتن در آن مخزن و چشمهى جوشان معنويت براى شستشو و پاكيزه شدن، كافى است. البته اگر بيشتر بشود، بهتر و بيشتر شستشو خواهدشدامّاحداقل لازم همانيكباراست. ببينيد چهقدر جنبهى معنويت حج بايد قوى باشد. اينها نكاتى است كه ما بايد واجب را از اين دريچهها درست بشناسيم و بفهميم. اگر ما ديديم كه حج جنبهى مادى و ظاهرسازى و دورى از معنويت پيدا كرد و در سفر حج رفتارهايى كه براى خودمان انتخاب مىكنيم يا بر ما تحميل مىكنند، ضد معنويت است، بايد بدانيم از فلسفهى حج دور افتادهايم. كسانى كه حج و ايام حج را، به ميزان زيادى صرف چيزها و كارهايى مىكنند كه در جهت مقابل معنويت، غرق شدن در ماديّت و دورى از خداست، در حقيقت، بدون اينكه خودشان بدانند، دارند از آن سرمايهاى كه خداى متعال در حج به آنها هديه كرده است، كم مىكنند. آنها خيال مىكنند چيزى بهدست مىآورند، در حالىكه دارند چيزى از دست مىدهند و با غرق شدن در ماديات، هديهى معنوى را ناقص مىكنند. حج اول با «لبيك» يعنى پاسخگويى و اجابت دعوت الهى، شروع مىشود. تمام مناسك و كارهاى حج از قبيل: حالت احرام، لباس و محرّمات احرام، طواف، سعى، نماز ووقوفين، هركدام به نحوى، گوشهاى از وجود ما را به معنويت و به خداى متعال جذب مىكند. اين مجموعهى مركب در واقع چشمهى زلالى است كه بايد خود را در آن، شستشو بدهيم. مراقب باشيد كه حج، اين جهت را از دست ندهد.
در دوران گذشته- البته در زمانى كه سردمدار امور حج كسانى بودند كه معنويات را بو و لمس نكرده بودند- توقعى نبود. آنجا البته كسانى بودند، خودشان اهل معنا، توجه و تذكر بودند و خود را به نحوى تأمين مىكردند، اما دستگاهى وجود نداشت كه آنها را به سمت معنويت حركت بدهد. امروز وضع فرق مىكند. امروز كسانى كه متصدّى حجاند، اهل معنويت تذكر و انس باخدا هستند. طعم معنويت را مىفهمند و شيرينى انس با خدا و ذكر خدا را درك مىكنند. فرق مىكند وقتى كه مسؤولين حج، اينجور افرادى باشند، يا افرادى كه اصلًا نمىفهمند حج چيست. نمىدانند فرق بين يك مسافرت معمولىِ گردشى با حج عظيم الهى چيست. خيال مىكنند اين هم يك مسافرتى است كه آدم براى سفر و گردش مىرود و برمىگردد. امروز شما مسؤولين حجّايد. اهل معنويت متصدى امور حجّاند. من از همهى آقايان محترم، مسؤولين، برادران و خواهران و هر كسى كه به نحوى با حاجىاى ارتباط دارد، خواهش مىكنم كه يكى از كارها و كوششهايشان اين باشد كه اين حاجى را به روح و معنويت حج، نزديك كنند و مردم را با تأثيراتى كه حج، منهاى مسائل اجتماعى، براى تكامل فرد انسانى دارد؛ از قبيل اينكه فرد را كامل و پاك مىكند، پالايش، تزكيه و مزيّن به زينت معنويت مىكند، سرمايهاى به او مىدهد، مشت او را پر مىكند و برمىگرداند، آشنا كنند. همهاش هم با بيان و گفتن نيست بلكه با عمل، حضور، توجّه و با رفتار، بايستى مردم را به معنويت سوق داد. اگر اين بشود، نكتهى دوم حج هم كه نكتهاى فراموشنشدنى و يكى از اهّم نكات در باب حج است، آسانتر خواهد شد.
نكتهى دوم، همان نكتهى اجتماعى است. خداى متعال اين واجب را به نحوى انجام داده است كه مسلمانها، چشم در چشم يكديگر واقع بشوند. اگر حج نبود، يك فرد مسلمان ممكن بود تا آخر عمر بسيارى از اين مليّتها را، نه تنها نبيند، بلكه اسم آنها را هم نشنود. حج، ملتها، رسوم، زبانهاى مختلف و افراد ناآشنا كه اگر دوتايشان در نقطهاى،
روزهاى متمادى با هم باشند، معلوم نيست يك ذره با يكديگر انس پيدا بكنند، را در يك نقطه جمع مىكند و به همه آنها عمل، ذكر، عشق و هدف واحد مىبخشد كه دنبال يك هدف بروند. خوب توقع چيست؟ توقع اين است كه دستاورد واحدى پيدا بكنند.
آن دستاورد واحد چيست؟ آن چيزى كه به همهى ملتها ارتباط پيدا مىكند، نه به يك ملت واحد، فضلًا از شخص واحد، آن چيست؟ آن عبارت است از چيزى كه بين ملتها است، كه همان اسلام است. بين ملتهاى صاحب نژادهاى مختلف؛ كه همه مسلمانند، آنچه مشترك است چيست؟ آن، آرمانها، آرزوها، اهداف و عشقهاى اسلامى است كه اسلام براى آنها معين كرده است. پس حج مىخواهد اين را تأمين بكند. چرا اين نكتهى واضح را بعضى نمىفهمند و بايد برايشان تشريح كرد؟ بعضى با وجود تشريح كردن هم نمىفهمند و شقاوت را به حد اعلى رسانده، با اين امر واضح و حق صريح، مبارزه هم مىكنند. شرقى، غربى، سياه، سفيد و صاحب لغات گوناگون كه اينجا جمع شدهاند، چند روز عمل واحد انجام مىدهند، در يك نقطه عبادت مىكنند، مىخوابند و مىنشينند.
اين كارها براى يك امر فرا مليّتى و فراشخصيتى است والّا ممكن بود اين اعمال را هر كسى در مسجد جامع شهر خودش هم انجام بدهد. چرا مردم را به يك نطقهى خاص كشاندند؟ براى اينكه با هم باشند و با هم بودن را حس كنند و آن چيزى كه فراتر از مجموعههاى ملّى است، يعنى مسلمان بودن و وحدت اسلامى را به اينها بفهمانند. آن، همان چيزى است كه انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى از روز اول دارد روى آن تأكيد مىكند و مىگويد آقا حج، براى آشنايى مسلمانان، اتحاد و تأمين منافع مشترك مسلمانان و احتراز از دشمنان مشترك؛ يعنى برائت از مشركين است. اينجا چون مركز اسلام است و لُب، روح و حقيقت اسلام توحيد است و خانهى خدا، مركز اقامه و مظهر و نماد و رمز توحيد است، لذا شعار، شعار توحيدى است و برائت هم برائت از شرك است. اين امر واضحى است. حالا مىگويند آقا توى كتاب مسأله، كجا نوشتهاند برائت از مشركين جزء واجبات حج است؟ خوب كجا نوشتهاند كه حفظ نظام اسلامى از اوجب واجبات است و اگر كسى اين را منكر باشد، اسلام را نفهميده است؟ يك چيزهايى هست كه نوشتن ندارد. هر جايى كه شما به اثرى از دين نگاه كنيد، اين را بهوضوح مىبينيد. البته انسان
بايد بصيرت، فهم، معرفت و قدرت درك داشته باشد. كيست كه توحيد، شعار معنويت و وحدت مسلمين را در حج ببيند و نفهمد كه اين اجتماع عظيم براى اين است كه اسلام و توحيد به رخ كفر كشيده بشود؟ برخلاف آنچه امروز دشمنان مىخواهند، در حج، توحيد در مقابل شرك سينه سپر مىكند.
ببينيد امريكا با چه فضاحتى با جمهورى اسلامى دشمنى مىكند! اين دشمنى براى چيست آقا؟ براى اين است كه نمىخواهد كلمهى حق، معنويت و اسلام در جايى سينه سپر كند و خودش را نشان بدهد. اگر جمهورى اسلامى شعارهاى اسلامى مانند نماز، دعا، عبادت و قرآن و از اين حرفهايى كه ما مىزنيم را مىگفت، امّا در مقابل استكبار سينه سپر نمىكرد و هر چه آنها مىگفتند، مىگفت بله چشم، هر چه شما بفرماييد، به جان شما، هيچ كارى با آن نداشتند. اينها كه با ذلت اسلام مخالف نيستند. اگر اسلام، العياذباللَّه ذليل باشد، اينها مخالفتى با آن ندارند. اينها با عزت اسلام مخالفند. اگر در جايى، كشورى بود، پرچم اسلام و لاالهالّااللَّه هم داشت، شعار اسلام هم داد، امّا در مقابل استكبار جهانى ذليل بود، استكبار مگر ديوانه است با او بجنگد يا با او مخالفت كند؟
اسلامى كه در مقابل امريكا به خاك مىافتد، براى امريكا ضررى ندارد؛ چرا بايد با او مبارزه كنند؟ خوب نوكر خودشان است. پول و كمك هم بخواهند، از او مىگيرند و حرف خود را هم به او تحميل مىكنند. اينجور اسلامى كه دشمن ندارد. آنها، اسلامى را نمىپسندند كه سينه سپر مىكند، داعيه دارد و مردم را به خود دعوت مىكند. پيغمبر اسلام خودش را در مكّه حبس نكرد. اگر پيامبر خودش را در مكّه يا در خانه حبس مىكرد، دعوت نمىكرد و متعرض كسى نبود، كسى به او كارى نداشت. اسلام عزيز است. عزّت اسلامى كه سينه سپر مىكند؛ مىايستد، سرش را بالا مىگيرد، زير بار دشمن نمىرود، بلكه بارها و بارها استكبار را ذليل مىكند و بينى او را به خاك مىمالد، بايد تثبيت شود. همچنان كه جمهورىاسلامى، علىرغم بدبينها، ضعيفالنفسها، منفىبافها وكوتهنظرها، كه مىگفتند آقا نمىشود، نكنيد، بترسيد، و به كمك همين مردم و با عنايت
الهى و رهبرى آن مرد موحد- كه حقيقتاً آن امام بزرگوار موحّد بود و توحيد در سراسر وجود او جريان داشت. همهى وجود او خدا، عظمت و عزت الهى را قبول داشت- توانست دشمن را ذليل بكند و خودش عزيز باشد.
از اين جمهورى اسلامى ناراحتند؛ بدشان مىآيد، مىخواهند بكوبندش. تهمت هم مىزنند. شعار هم مىدهند. خلاف و دروغ هم مىگويند، ظلم هم مىكنند. مىبينيد كه همهى آنچه كه مىگويند ظلم است. توطئه هم مىكنند. در داخل هم، انگشت مفسد گنديدهى خودشان را وارد كشور مىكنند. اينجا و آنجا را از لحاظ فرهنگى، سياسى و اقتصادى، دچار مشكل هم مىكنند. خرابكارى مىكنند و جلو بازسازى ملت را مىگيرند. ساختن، سخت است امّا ويران كردن آسان است. امروز دولت دارد مىسازد و بازسازى مىكند. يك ساختمان را خشت بايد روى خشت گذاشت تا بالا برود، امّا با يك مادهى منفجره راحت مىشود آن را منفجر كرد. جلوى اين كارِ مشكل را مىگيرند.
مزاحمت ايجاد مىكنند. خباثت مىكنند. براى چه؟ براى اينكه مىبينند اينجا يك ملتى هست كه با دعوت و با شعارهاى اسلامى، كمر بسته است به اينكه زندگى، دنيا و آخرت خود را بسازد، آباد كند و مىخواهد زير بار دشمن هم نرود؛ اين است كه با اين ملّت دشمنى مىكنند. به همين دليل با شعار توحيد در حج هم دشمناند.
عزيزان من، حج را با اين دو خاصّه بشناسيد؛ خاصهى تأثير شخصى، فردى و معنوى، ايجاد يك انقلابى در هر دل، اين هزاران دلى كه از اينجا احرام مىبندند و به خانه خدا، به ميعاد و ميقات الهى مىروند تا منقلب، الهى و معنوى بشوند و برگردند. دلها از خانهى خودشان احرام مىبندند. دلهاى ذاكر و خاشع، در واقع قبل از ميقات دلها مُحرماند. اين، يك ويژگى بود. [كه اين قابل اغماض نيست. و دومى هم معنا و مفهوم جمعى، اسلامى(اين قسمت در نوار نيست)]، امتى و فرامليتى مربوط به امت اسلام و
عبارت است از اثبات عزت توحيد، نفى شرك، برائت از شرك و مشركين و داعيان الى الشرك و مخالفان توحيد، به هر شكل و به گونهاى كه بتوانند. مثل خود حج كه؛ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا، متوقف بر استطاعت است.
البته دلهاى مؤمن پيروان آل محمّد صلى الله عليه و آله در آن سرزمينها دنبال يادگارهاى عزيز خودشان هم مىگردند. دنبال ياد ائمه مظلوم خودشان كه آنجا، پايگاه اشعاع و نورانيت و درس آنها بوده است. ائمه در طول دويست و پنجاه سال امامت شيعه، در آن شهرها و توى همان كوچه، خيابانها و خانهها، در همان سرزمين، در همان بقاع متبركه، نشستند اسلام را به مردم تشنه، مشتاق و با معرفت تعليم و تدريس كردند و ياد، ذكر، آثار، قبور مطهره و يادگارهاى آنها آنجا است. امروز هم بازماندهى عزيز و دردانهى قيمتى اين عالمِ وجود در روى زمين در ايام حج در همان جا است. سيّد و مولاى آفرينش و محبوب دلهاى مشتاقان، در عرفات، منى، مشعر الحرام و طواف آنجا است. دلهاى آشنا سراغ بگيرند و خودشان را با كانون معنويت مرتبط كنند.
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد دلهاى ما را با منابع نور و معنويت و حقيقت آشنا كن. دلهاى ما را با خودت مرتبط كن. ما را از اوليائت جدا مفرما. پروردگارا به محمّد و آل محمّد حج را از امت اسلام قبول كن. حج را براى امت اسلام مبارك كن. كارگزاران حج عظيم اسلامى را مورد رحمت و بركات خودت قرار بده!
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
پيام به حجاج بيتاللَّهالحرام(14/ 2/ 1374 ه. ش.)
(14/ 2/ 1374 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ و الحمدللَّه رّب العالمين والصّلاة والسّلام على خيرخلقه محمد المصطفى وآله الطاهرين وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ (1)
چون بهار طبيعت، كه همواره در ميعاد هميشگى خود، لبريز از نشاط زندگى فرا مىرسد، موسم حج، نوبهار جان و دل، و فصل رويش و پيدايش روح زندگى توحيدى در دل هر مسلمانى كه خود را به ميقات رسانده باشد، همه ساله در موعد خدايى و هميشگى باز مىگردد تاچون چشمهسار مباركى رشحات حيات طيّبهى اسلامى را بر سراسر جهان اسلام بپاشد وكسانى راكه توفيق يافتهاند كه تن به اين سرچشمهى مبارك بزنند، از غبار و كدورت گناه و شرك و مادهگرايى و ميل به پستى و بدكردارى، پاك كند و در آنان اگر اهل توجّه وتذكر باشند، مايهى صلاح وفلاح يك عمر را ذخيره سازد.
اكنون بيش ازچهاردهقرن است كه نداىابراهيم خليل ازحلقوم محمّدمصطفى صلى الله عليه و آله، همه ساله ميهمانان بيت را در اين موسم به پايگاه معنويت و وحدت مىكشاند تا گرد مركز توحيد، همراه با آن جريان ابدى عروج، طواف كنند، و در پشت مقام ابراهيم به سمت
1) حج: 27
كعبهى محمدى صلى الله عليه و آله، نماز گزارند، و ميان صفا و مروه، سعى ابدى مؤمن از منشأ صفا را مجسّم سازند. و معرفت به حقارت خويش و عظمت و عزت حق تعالى را در عرفات، و زمزمهى ذكر و انس و عشق به حضرت احديت و درك نور تابان آن بىهمتارا در صحراى ظلمانى وجود خود در مشعر بياموزند، و در منى شيطان بزرگ و شيطانهاى ديگر را هدف رمى خود سازند، و به نشانهى قربانى كردن هواها و تمايلات منحرفساز، ذبيحهيى قربانى كنند- و اين همه را در حال احرام كه حريم جان و دل حاجى در برابر ميوههاى ممنوع اين بهشت است و در كنار ديگر مسلمانان از هرجا و هر نژاد و باهر رتبهى مادى يا معنوى و داراى هر زبان و فرهنگ به جاى آورند و آنگاه به نشان زدودن همهى چركها و پليدىهايى كه در فضاى آلودهى زندگى مادّى برجان و دل آنان نشسته است، حلق وتقصير كنند وسپس بار ديگر با طراوتى كه از زدودن گناه و تجلّى معرفت و محبت خداوند، در جان و دل آنان پديد آمدهاست، به خانهى خدا برگردند وطواف ونماز و سعى را اينبار در آفاقى برتر از پيش به جاى آورند و با ذخيرهيى سرشار از توحيد ومعنويت و صفا، و عزمى راسخ در مبارزه با شيطانها، و قدرتى فائق بر نفس خويشتن، آمادهى برگشتن به ديار خود و پراكندن عطر حج در اقطار گيتى باشند.
حكمت بديع اسلام، اين آزمايش شگفت آور و پر از رمز و راز را چنان ترتيب داده است كه همين يك واجب بتواند در همهى قرون و اعصار، و با هراندازه گسترشى كه دامنهى اسلام در شرق و غرب گيتى به دست آورده است، يكپارچگى و اتصال اجزاء اين پيكر عظيم را تأمين كند ... همه در يكجا و هميشه در يك فصل، ... چه آن هنگام كه سفر كعبهى مشتاقان بيت از برخى نقاط عالم يكسال به طول مىانجاميد و چه امروز كه دشمنان امت اسلامى براى پوشش تبليغات زهرآگين خود به سراسر كرهى زمين به بيش از يكساعت نيازندارند، هميشه اجزاء اين پيكر عظيم و پراكنده، به اين مركز وحدت و قدرت كه براى آنان كانون صفا و برادرى و معنويت و توحيد و معرفت واطلاع است نياز داشتهاند .. و اسلام اگر از حج خالى مىبود ركنى اصلى و جزيى جوهرى را فاقد بود.
حج در جوهر و ذات خود داراى دو عنصر اصلى است: تقرب به خدا در انديشه و عمل، و اجتناب از طاغوت و شيطان با جسم و جان .. همهى اعمال و تروك حج، براى اين دو و در جهت آن و تأمين ابزارها و مقدمات آن است، و اين در حقيقت خلاصهيى از اسلام و همهى دعوتهاى الهى نيز هست كه: وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ (1)
در آيات حج تعبيرات: حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ، (2)يا فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ...، (3)يا: فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً (4)
وامثال آن ناظر به همين دو عنصر اصلى است.
تقرّب به خدا، ذكر ونماز وتسليم واحرام وبه خود وخدا انديشيدن وسعى و صفا را مىطلبد ودرنهايت زاد وتوشهى تقوا را دركولهبار حاجى مىگذارد: وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِي اْلأَلْبابِ. (5)و اجتناب ازشيطان وطاغوت، دل كندن ازشهوات و هوسهاى خواركننده وكمك گرفتن ازنيروى صبر وارادهى خود ونيز نيروى عظيم امت اسلامى را لازم دارد كه همانادرحركت دستجمعى وهمراهى وهمدلى و همگامى و همزبانى همگان در طواف وسعى، و وقوف در عرفات و مشعر ومنى، وهدف گرفتن دستجمعى جمرات شيطان و رمى از همه جا و همه سو به آن و ابراز برائت عمومى از آن، حاصل مىشود و درنهايت، گره خوردن دستها و دلها وعزمهاىمسلمين از همه جاى امت اسلامى به يكديگر واحساس قدرت وامنيت در سايهى وحدت را پديد مىآورد كه: وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً. (6)
اگر حج، چنانكه قرآن خواسته وپيامبر صلى الله عليه و آله فرموده وعمل كرده، به جاى آورده شود و چنانكه فرموده: «خُذُوا عَنِّي مَناسِكَكُمْ»، مناسك آن از عمل او گرفته شود، تأمين كنندهى كمال فرد و عزت امت است.
هركس باچنين حجّى مخالفت كند وحج را جدا ازاين خطوط و نشانهاى اصلى آن بخواهد، باكمال جويى فرد مسلم و عزت امت اسلامى مخالفت كرده است.
امروز استكبار جهانى باپرچمدارى امريكا و با طرّاحى صهيونيسم به مبارزهيى آشكار با اسلام ومسلمين سرگرماند. اين البته دنبالهى خصومتهاى ديرين دشمنان اسلام است، ليكن با شيوههاى تازه و انگيزههاى تازه وابزارهاى تازه. وامت اسلامى از چنين كانون مقاومت ونيرو و وحدتى برخوردار است. آيا سزاوار است كه مسلمين از حج براى مقابله بادشمن ستيزه جو و تفرقه ساز و توطئهگر بهره نگيرند وخود را بيدفاع در برابر دشمن قراردهند؟
حجّ درست وكامل، مىتواند بوسيلهى نزديك كردن دلها و تبادل آگاهيها و افشاى توطئهها، خطرناكترين توطئههاى دشمن عليه اسلام ومسلمين را خنثى كند. امروز دشمن اسلام يعنى سردمداران استكبار وصهيونيسم، تفرقهافكنى ميان مسلمين و غوغاگرى در عرصهى تبليغات را برضدّ هركشور ودولت وجمعيّتى كه ازبيدارى اسلامى وحاكميت قرآن دم زند وداعيهى عزّت مسلمين را داشته باشد، مهمترين كار خود مىداند. زيرااگر بتواند بخشهاى فعّال و پرتحرك از امت اسلامى را از ديگربخشهاى اين امت جداكند، مطمئن خواهد شد كه دربرابرخودپيكر عظيم و يكپارچهى امت را نخواهد ديد، ونقشههاى خباثتآلودش در بارهى امت اسلامى را بىدردسر پيش خواهد برد.
اين روزها مردم دنيا، شاهد حجم انبوه و متراكم وسطح وسيع تبليغات بوقهاى استكبارى بر ضد جمهورى اسلامى ايرانند. اين همان سياست است كه البته به فضلالهى تاامروز ناكام مانده ولى باهمهى توان استكبار، دنبال مىشود.
مهمترين انگيزهى دشمنى با ايران اسلامى از دوران حيات امام راحل قدس سره تاكنون، آن است كه دراين كشور، همهى سياستها با معيارهاى اسلامى، محك زده شده و انتخاب يا مردود مىشود. همهى موضعگيريهاى سياسى براساس دستورات اسلام، شكل مىگيرد.
سازش دولتها با صهيونيسم مردوداعلام مىشود، چون اين به معنى آوارگى هميشگى ملت فلسطين واشغال هميشگى كشور فلسطين بوسيلهى دشمن است.
ازملتهاى فلسطين و بوسنى وتاجيك وافغان و كشمير و چچن وآذربايجان و الجزائر وديگر ملتهاى مظلوم مسلمان حمايت مىكند، چون قرآن صريحاً حمايت ازمستضعفان را لازم شمرده است: وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْلَدُنْكَ نَصِيراً (1)
باسلطهى امريكا ونفوذ و دخالت آن دركشورهاى اسلامى و همهى كشورهاى مظلوم مخالفت مىكند، چون قرآن فرموده است: ... لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ (2)
دركشورخود احكام اسلامى را منشأ وملاك قانونگذارى قرارداده است، چون عزت واستقلال و رفاه وكمال مادّى و معنوى براى يك ملت را درعمل به احكام اسلامى مىداند ..
اينهاهمه موجب آن شده است كه سردمداران جبههى استكبار با دلّالى و خنّاسى توطئه گران صهيونيست، ايران اسلامى را دشمن شماره يك خود بدانند وبقدر وسع خود باآن دشمنى كنند.
نكتهى مهم آن است كه امروز درسراسر امت اسلامى شوروشوق به اين هدفها و موضعگيريها همه جا را فراگرفته است، دربسيارى از كشورهاى اسلامى، جوانان
وقشرهاى برگزيده و زبدهترين و پاكترين عناصر از علماى دين واساتيد مجامع علمى و هنرمندان وشعرا و نويسندگان وحتى بسيارى از كاركنان دولتى وقشرهاى ميانهى مردم، دل و حتى زبان وقلم خود را به اين هدفها سپردهاند. باسازش عربى- اسرائيلى مخالفاند، با تسلّط روز افزون امريكا بر دولتهاشان مخالفاند، بابى تفاوتى دولتهادربرابر قضاياى اسلامى در اروپا و آسيا و افريقا مخالفاند .. استكباراينهمه را نتيجهى پيروزى اسلام درايران، و اقتدار روزافزون ايران اسلامى مىداند، و ازاينرو حقد وكينهيى ديوانهوار نسبت به جمهورى اسلامى را در دل مىپروراند.
اين يكى از مهمترين انگيزههاى كسانى نيز هست كه با حج ابراهيمى وحجّ معنى دار و جهت دار مخالفاند. زيرا تدبّر درحجّ، عامل معجزهآسايى درگسترش اين انديشه درميان همهى مسلمانان است، بعلاوه چهارراه عظيمى براى تبادل اطلاعات ملتها از شرق وغرب وشمال وجنوب جهان اسلام است.
من به همهى برادران وخواهران مسلمان كه درمحشر عظيم حج گردآمدهاند متواضعانه توصيه مىكنم كه درحج تدبر كنند وآن دونكتهى اصلى را يعنى دل سپردن به خدا و نزديك كردن خود به ذات مقدس الهى درانديشه وعمل با عبوديت خالص وحقيقى ازيكسو واجتناب وبرحذر بودن از شيطانها ودشمنان راه وجهت الهى ازسوى ديگر، براى خود تأمين كنند وباروحى مجهّز به تقوا و دلى سرشار از اعتماد به خدا و روحى لبريز از اميد به آيندهى امت اسلامى وتصميمى راسخ درپيگيرى هدفهاى اسلام و به قصد حاكميت يافتن معارف وقوانين و فرهنگ اسلامى برجوامع مسلمان، بهديار خود بازگردند.
قدرت پوشالى دشمن، نبايد چشمها را خيره سازد. آنان از تفرق و ضعف روحيهى مسلمين استفاده مىكنند و قدرتى دروغين براى خود در برابر چشم سادهانديشان
مىنمايانند. استكبار در همهى صحنههايى كه مسلمانان به راستى در برابر زورگويى آنان ايستادهاند شكست خورده يا در مقاصد خود ناكام گرديده است. نگاهى به ايران اسلامى كه به حول وقوهى الهى درمواجهه باحجم عظيم وافسانهيى خصومتهاى امريكا و همدستانش در طول شانزده سال گذشته پيروز بيرون آمده و امروز از هميشه مقتدرتر، موفقتر، بانشاطتر واميدوارتراست، ثابت كنندهى اين مدّعا است. امروز امريكا كه پرچمدار استكبار در مبارزهاش با حركت بيدارى اسلامى است نه تنها دراين مبارزهى ناعادلانه، سرشكسته و ناموفق است كه خود در درون خود نيز از لحاظ اقتصادى و امنيتى وسياسى با مشكلات بزرگ و لاينحل روبهرو است. كمااينكه درتلاشهاى ابرقدرتانهى خود هم كه به گمان باطل سردمداران خام و مغرور امريكا، ازحقوق ابرقدرتى آنان است! طعم تلخ شكستهاى پياپى را چشيده است وانشاءاللَّه درآينده هم خواهد چشيد. نگاهى به وضع فلسطين و خواب خوش ولى تعبيرنشدهى حلّ مسأله فلسطين كه اكنون به گرهى دشوارى بدل شده است، يا به شرق افريقا و خروج مفتضحانه و منفورانهى نيروهاى امريكا ازسومالى، يا به اروپا ونقش خنثى وبى خاصيت امريكا در قضاياى بالكان، يا به تلاش دريوزهگون و بىپاسخ امريكا در چهارگوشهى دنيا براى قطع روابط تجارى همهى كشورها با ايران، يا به تكاپوى زشت و نفرتانگيز امريكا براى متهم كردن ايران در حوادثى همچون حادثهى آرژانتين سرانجام رسوايى آنان با روشن شدن حقايق، وقضاياى ديگر ومتعددى از اين قبيل اثبات مىكند كه قدرت فائقهى ادّعايى استكبار، مانند بسيارى از مدّعاهاى آنان چون طرفدارى ازحقوق انسان وامثال آن، سخنى پوچ است.
مسلمانان درصورت عزم وايستادگى ومعرفت، از استكبار قوىترند. نيروهاى استكبار درعرصهى مسائل انسانى به ضعفهاى مفرط وبىعلاج، دچارند وهيچ جمعيّت ودولت و بخصوص ملّت داراى تصميم راسخ وانديشهى روشن- چه رسد به امت بزرگ اسلامى- نبايد ازآنان بيمى به دل راه دهد.
در پايان بار ديگر همگان را به تدبّر در يكايك اعمال و شعائر حج و نيز به استمداد از قدرت لا يزال الهى و تمسك به حبلاللَّه دعوت مىكنم و
اميدوارم كسانى كه دل در گرو استضائه از انوار الهى حج دارند، مورد تأئيدات و تفضلات الهى قرار گرفته و مشمول ادعيهى زاكيهى حضرت بقيّة اللَّه الاعظم(ارواحنا فداه و عجّل اللَّه فرجه) گردند و با حج مقبول و دعاى مستجاب و ذخيرهى ارزشمند معنوى به ديار خود باز گردند.
والسّلام عليكم ورحمةاللَّه
چهارم ذيحجةالحرام 1415 برابر با چهاردهم ارديبهشت 1374
على الحسينى الخامنهئى
بيانات در ديدار با آقاى رىشهرى و اعضاى بعثهى حج(30/ 2/ 1374 ه. ش.)
(30/ 2/ 1374 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
اولًا بايد عرض كنم كه زبانهاى ما از ذكر، و دلهاى ما از فكر و احصاء قلبى و شكر نعم پروردگار قاصر است. اين كار عظيمى كه امسال به همّت شما آقايان انجام گرفت، اين حجِ مقبول و عزيز، همراه باعظمت، عزت، شوكت اسلام، مسلمين و جمهورى اسلامى، نعمت پروردگار بود. القاى اين افكار به اذهان شريفهى آقايان، قوّت و عزم دادن و قاطعيت بخشيدن به شما در اجراى اين كارهاى دشوار و خطرناك، لطف الهى است. ما همينطور از دور اين الطاف الهى را نگاه مىكرديم تا آنجايى كه مىتوانستيم احصاء مىكرديم، مىديديم كه واقعاً وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها الطاف خداوند قابل شمارش نيست. انسان نمىتواند واقعاً شكر بگزارد، جز اينكه به قصور، كوتاهى، ضعف، انكسار و حقارت خودمان در مقابل عظمت اين نعمتهاى پروردگار اعتراف كنيم و بگوييم: «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْكَ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ». اميدواريم كه خداى متعال نعمتش را بر اين امت عزيز، مردم خوب و شما برادران فعال، فداكار و زحمتكش مستدام بدارد.
انشاءاللَّه هر سال، هميشه و در همهى ميدانها اين توفيقات را به ملت ايران ارزانى بدارد.
در مرتبهى دوم، حقيقتاً خيلى دشوار است كه انسان بتواند از شما آقايان؛ جناب
آقاى رىشهرى با اين همه تلاشها و فعاليت و حسن نظر نسبت به مسأله و تصميمگيرى بجا وبموقع و همچنين همهى آقايانى كه در اين كار به نحوى از انحاء چه در تصميمگيرى و تمهيد مقدمات، چه در عمل و اجرا با ايشان همكارى داشتند، سپاسگزارى كند. از بس كه اين زحمات شما باارزش و بزرگ است، انسان احساس مىكند كه نمىشود واقعاً به آسانى از شما تشكر كرد. اجمالًا عرض مىكنيم كه خيلى متشكريم. خداوند انشاءاللَّه به شما اجر بدهد و از شما اين زحمات را قبول بكند. قبول الهى بزرگترين پاداش شماست.
طبيعتِ بعضى از اعمال، نشان مىدهد كه مقبول پروردگار هم هست. الآن جناب آقاى رىشهرى براى من نقل مىكردند كه بعضى مىآيند و اظهار علاقه مىكنند، استفسار مىكنند كه برائت كى است؟ يا در محل رمى يا در جاهاى ديگر از امريكا اظهار برائت مىكنند. اين صداى برائت، يك روز غريب بود. يك وقتى آن سالهاى اول انقلاب حتّى گاهى اوقات كسانى كه از كشور ما نبودند، مىديدند كه مسلمانهاى مؤمن و انقلابى اظهار برائت مىكنند، به آنها مىگفتند كه چه خبر است ديگر، مثلًا اظهار ناهماهنگى هم مىكردند. بنده هم خودم اين را در يك سفر كه سال اول انقلاب چند روزى مشرّف شدم، در مواردى مشاهده كردم، بعد هم از ديگران مىشنيدم. دأب امام رضواناللَّهعليه اين بود كه وقتى انسان حرف حق را مىزند، بايد پايش بايستد. والّا صرف انداختن حرف حق در فضا و رهاكردن و رفتن كافى نيست. بايد پاى اين بذر بنشينيد تا سبز بشود.
خود آن بزرگوار پاى دانه، دانهى بذرها نشست تا اينجور شجرهى طيبهاى را كه أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ به وجود آورد. خودش ذره، ذره كارها را دنبال كرد.
خوب، طبعاً آثار و نتايج تاريخ اين استقامت، دنبالگيرى و دؤوب در اين عمل را خداى متعال مىبخشد. الحمدللَّه.
البته همانطور كه فرمودند نقصها زياد است. بعضى از نقصها را ما مىدانيم و بعضيها را نمىدانيم. بايد حتّى بگرديم نواقصى را كه هست پيدا كنيم و روزبهروز آن نواقص را برطرف كنيم. خوب، اينكه شما مىفرماييد، دشمنها دارند عليه شيعه
تبليغات مىكنند، روشن شد كه مطلب چيست. دشمن با عكسالعمل و حساسيتش نسبت به يك بخش از كار ما، خودش را لو مىدهد و نشان مىدهد كه بخش مؤثر در كار ما كجاست. پس معلوم شد كه آن چيزى كه دشمن از آن مىترسد، تفكر و ديد شيعى و انقلابى است. به همين خاطر مىخواهد آن را در ذهنها مشوّش و مغشوش كند تا بگويد كسانى كه اين كارها را مىكنند، آدمهاى بىريشهاى هستند. پس آن نقطه، نقطهى حساسى است. ما بايستى به آنجا به عنوان نقطهى حساس، توجه مضاعف بكنيم.
امام قدس سره مىگفتند: «هر وقت دشمن يك حساسيتى نشان مىدهد(اين را هم به زبان مكرراً گفتند، هم عملشان اينجورى بود) ما بايد از حساسيت دشمن بفهميم كه بايد روى چه چيزى حساسيت داشته باشيم». چيزى را كه او خيلى از آن بدش بيايد، ما خيلى به آن احتياج داريم. ما هم همين كار را مىكنيم. الحمدللَّه بيان ما كه از آنها ناقصتر، حجّتمان ضعيفتر و توانايىمان كمتر كه نيست. ما هم مىتوانيم. آنها دارند عكسالعملى كار مىكنند. در حقيقت ماشروع كرديم. انقلابشروع كرده. همه در مقابل انقلاب مدافعاند. انقلاب كه لزومى ندارد از خودش دفاع كند. انقلاب بايد حمله كند.
طبيعت انقلاب حمله است. حالا اين حمله را ادامه بدهيد. خيلى خوب، حالا بعد از اين راجع به عقايد شيعه به بهترين بيان، به ابلغ وجه و زيباترين شكل، كار درست انجام دهيد.
كارهاى كوچكِ در دسترس و جزوههاى چند صفحهاى را به تيراژ ميليون، در اختيار افراد قرار بدهيد. لازم است كه ما اينجورى، ميليونى حركت بكنيم. ... اين يك نكته.
نكته بعد به نظر من اين است كه حج را بايد به طرف اهدافش نزديك كرد. يكى از بزرگترين هنرهاى امام قدس سره اين بود. امام حج را به طرف مواضع اصلى خودش بردند. ما بايد نگاه كنيم ببينيم كجاى حج از آن حجِّ نبوى و ولوى فاصله گرفته، آنجا را فشار بگذاريم و نزديك كنيم. اعمال حج عبارتند از: قضيهى برائت، مسألهى وحدت
اسلامى، مسألهى اشاره به افكار عالى اسلامى و تبليغ و توجيه آن، مسألهى زهد و رياضت. حج، براى زهد و رياضت است. آدم وقتى در روايات و اعمال حج نگاه مىكند، مىبيند اصلًا براى اين است كه انسان برود آنجا رياضت بكشد. اصلًا حج جاى خوشگذرانى نيست. حالا اگر كسى مىخواهد خوشگذرانى كند يكجور ديگر سفر كند، يك زيارتى هم بكند. حج جايى نيست كه انسان متنعم بشود و راحت برود و بيايد.
آنجا بايد مُغبرّالوجه و مغبرّالشَّعر باشد. آفتاب روى انسان را بسوزاند و موهايش را ژوليده كند. لباس زيبا و عطر نداشته باشد. از بوى متعفن اجتناب نكند بلكه از بوى طيّب اجتناب بكند. در حج همهى وسايل فشار و رياضت الهى براى يك مدّت محدود و كوتاه فراهم است. مجموع اعمال حج سه، چهار روز بيشتر نيست. در اين مدّت انسان بايد ياد بگيرد كه چهكار بكند. نمىشود فرض كنيم كه لباس، مركب و رفتار انسان تجملاتى نباشد، اما خوراكش، يك خوراك اشرافى درجه يك باشد. اين باور كردنى نيست. اصلًا ظاهراً مثل تناقض صدر و ذيل با هم نمىسازند. ...
به نظر من يك مقدارى حج را به سمت يك رياضت انتخابى ببريد. يك وقت است كه حجاج را بدون نان، آب، هتل و سرپناه رها مىكنيم. اين خيلى بد است. يك وقت هم برنامهريزى مىكنيد كه حالا يك مقدار در عسرت و رياضت زندگى كنيد. به خودمان هم مىگوييم، به آنها هم مىگوييم، اول هم خودمان در رياضت زندگى مىكنيم. اولين كسى كه مرتاضانه زندگى مىكند، خود ما خواهيم بود و بعد مردم هم ياد مىگيرند و عادت مىكنند. انشاءاللَّه به اين سمت نزديك بشويد. انشاءاللَّه اميدواريم آن نفس شريف امام قدس سره و ادعيهى زاكيه حضرت بقيةاللَّه همچنان پشتوانهى كار باشد. دخالت دست قدرت پروردگار كه همان عنايات ولىاللَّهالاعظم ارواحنا فداه است، در همهى قضايا بخصوص در قضيهى حج كه به احتمال قريب به يقين خود آن بزرگوار هم آنجا حضور دارند و از نزديك شاهد و ناظرند، از اوضح واضحات است. اذان شد و ديگر وقت نماز است. انشاءاللَّه كه آقايان موفق و مؤيد باشيد.
بيانات در ديدار نمايندهى ولى فقيه و سرپرست حجاج ...(15/ 1/ 1375 ه. ش.)
(15/ 1/ 1375 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
آقايان عزيز و برادران فعال در يكى از مهمترين امور مسايل اسلام و نظام جمهورى اسلامى! خيلى خوش آمديد. اميدواريم كه خداوند، اين تلاش و مجاهدت را از شما قبول بفرمايد و به آنچه كه رضاى او در آن است، هدايت و كمك كند و عافيت و فضل خودش را، در همهى احوال شامل حال شما قرار بدهد.
اين موسم، به خاطر نزديكى زمان حج، همه ساله موسم شادمانى ملت ماست. حج، براى امت اسلامى عيد است و حادثهيى مىباشد كه از اول تا آخر آن، معنا و مضمون عيد و خيرات و بركات در آن است. همچنان كه در آيهى مباركهى: لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ آمده است، در اين سفر و عبادت و اعمال پيچيده و مركب و پرمعنا، منافع مادّى و معنوى براى امت اسلام- بخصوص براى حجاج- مندرج و متضمن شده است. لذا وقتى نزديك به اين مراسم مىشويم، همهى مردم- چه آن كسانى كه به اين معنا توجه دارند و چه آنهايى كه عازم سفرند و چه كسانى كه مسافر دارند و چه آنهايى كه با بركات حج آشنا هستند- حقيقتاً احساس شادمانى مىكنند.
من هم از خداى متعال شاكرم، به خاطر اين كه اين فريضه را بر ما قرار داد. اولين
شكرى كه بايد بكنيم، شكر فرض اين فريضه است. حكيم عزيز عليم، مصالح ما را ملاحظه فرمود و درست بر طبق نياز و در چارچوب استعداد و توانايى ما، اين فريضه را بر ما قرار داد. يكى از شكرهايى كه ما هميشه بايد بكنيم، شكر نعمت فرايض الهى است.
بايد اين واجبات الهى را شكر بكنيم. نبايد شكر اين نعمت بزرگ- از جمله حج- مغفولٌعنه بماند.
همچنين بايد شكرگزارى كنيم كه بحمداللَّه در جمهورى اسلامى و به بركت اين نظام، خيلى از چيزهاى فوت شدهى ما در قبل از انقلاب، به ما برگشت. «حج» هم در اين نظام به ما برگشت. نمىگوييم كسانى كه قبل از انقلاب به مكه مىرفتند، حج نمىكردند.
آن وقت هم مؤمنين و صلحا و مخلصانى بودند كه به حج مىرفتند و بهرهى خود را از آن مىبردند. حجِ افراد بود؛ اما حجِ جامعهى اسلامى و امت نبود و استفادهى جمعى از آن نمىشد. هر كسى به قدر همت و ظرفيت خود- اگر كاسهى گدايى را پيش برده بود- چيزى مىگرفت و بر مىگشت. بعضيها هم دست خالى بر مىگشتند. امروز مسأله، مسألهى خود آن حج كنندگان و حج گزارندگان نيست؛ مسألهى امت است كه استفاده مىكند. مثل اين مورد، خيلى چيزهاى ديگر هم وجود دارد.
فرمود: لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ليس فيها ليلةالقدر. هزار ماهى كه در آن ليلةالقدر نيست. مسلّم در هزار ماه متوالى، دهها ليلةالقدر هست؛ اما آن ليلةالقدر نيست.
ليلةالقدرى كه در آن امام نيست و و تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ نيست يا اگر تنزّل ملائكه هست، مردم از او استفاده نمىكنند؛ اين چه ليلةالقدرى است؟ ليلةالقدر براى كسانى است كه آن را دارند. در زمان حكومت بنىاميه، ليلةالقدرى براى مردم وجود ندارد و كسى از آن استفاده نمىكند. خود امام و خواصش، از آن استفاده مىكنند. اين، غير از آن ليلةالقدرى است كه امت اسلام از آن استفاده كنند.
ما واقعاً ليلةالقدر نداشتيم. ما جماعت و جهاد و حج و امر به معروف و نهى از منكر و خيلى چيزهاى ديگر هم نداشتيم. تنها مسألهى ولايت عملى و فعلى و مجسم و مجسد
در حيات اجتماعى و زندگى نبود كه نداشتيم؛ خيلى چيزهاى ديگر بود كه از بركات ولايت است- مثل حج- ولى آن را نداشتيم. حج هم از بركات ولايت و براى ولايت است و به خاطر آن است كه تحكيم عمود دين بشود. حج، خيلى فوايد و بركات دارد كه بحمداللَّه امروز زمينه فراهم است. اين، شكر الهى را لازم دارد. بايد شكر كرد و بزرگترين شكر هم همين است كه از اين فرصت استفاده بشود و هيچ كس كمترين امكانى را فروگذار نكند و ضايع و مهمل نگذارد.
ما بايد حقيقتاً از آقايان محترم و از شخص جناب آقاى رى شهرى هم تشكر كنيم.
من به سهم خود، به عنوان يك خدمتگزار كوچك، واقعاً متشكرم. مجموعهيى كه براى حج فراهم شده است، متشكل از علما و مجتهدان و فضلا و بزرگان و مسؤولان كارآمد در كشور و كارآمدان و مجرّبان و فعالان عرصهى سياسى و ادارى كشور مىباشد. ايشان، بحمداللَّه يكى از بهترين مجموعهها را در اين خصوص فراهم كردهاند. اين هم جاى سپاسگزارى از ايشان و از يكايك همهى شما آقايان عزيز است كه اميدواريم روز به روز كاملتر بشود.
البته، ما ادعا نمىكنيم حجى كه بجا مىآوريم، حج كاملى است. نه، كمال چيزى نيست كه به عقل و تصور ما بگنجد. شما حجى را كه وجود مقدس ولىّاللَّه الاعظم(سلاماللَّه عليه و ارواحنافداه) در آن حضور دارد و خودش حج مىكند و مردم پروانهوار گرد او مىگردند و از اشاعهى بياناتش، جانها و روحها و ذرّه ذرّهى وجود استفاده مىكنند، در نظر بگيريد كه واقعاً كامل است. ببينيد ما چه قدر با آن حج فاصله داريم. ما هم به قدر توان، بايستى بال و پرى بزنيم و حركت و تلاشى بكنيم. البته، بايد روز به روز چيزهايى را كه در اختيار ماست، تكميل كنيم.
اين مسألهى برائت كه اشاره شد، حقيقتاً جزو حج است و لازم نيست كه در روايات جزو فروع حج آمده باشد. چيزهايى وجود دارد كه معناى حج و روح و مضمون حقيقى يك عبادت و عمل و فريضهى الهى است و نمىشود اين را از آن منفك كرد. اهميت اين، از يكايك فرايض بيشتر است. هر يك از اين فرايض، چنانچه فوت شد، ممكن است به نحوى آن را جبران كرد يا مثلًا اضطرارى آن را بجا آورد؛ اما آنچه روح يك عبادت محسوب مىشود، قابل تفكيك از آن نيست.
بنابراين، در مسألهى برائت و اين كه حج بايد مظهر توحيد باشد، ترديدى نيست.
حج مظهر توحيد الهى است. توحيد دو جزء دارد كه يك جزئش برائت است؛ برائت از «انداداللَّه» و كفار و از عبدهى اوثان و اصنام. در اين، ترديدى نيست. اوثان و اصنام هم، كه فقط «لات» و «عزّى» و «هبل» نيستند. سران استكبار و طاغوت و كفر و فتنه انگيزان عالم، بزرگترين بتهاى زمانند. كفر به اينها كه اوجب از كفر به بتهاى بىجان و بىروح و بىتوان است. در اين كه شكى نيست. بنابراين، امروز برائت از استكبار و صهيونيسم و كفر و الحاد جهانى و برنامههاى اينها و فعاليتى كه عليه اسلام و مسلمين مىكنند، جزو مسايل مسلم حج است.
ما مظهر اين كار را در اجتماع خودمان دانستيم. اين اجتماع را هم بر پا خواهيم كرد.
اگر روزى عقل ما به مظهرى اوفى و اظهر و ابلغ از اين رسيد، اين را رها خواهيم كرد و آن را خواهيم گرفت؛ ليكن چنين چيزى نداريم. ما امروز هر چه نگاه مىكنيم، مىبينيم كه مظهر اين برائت، همين تجمع و دور هم گرد آمدن و سخن برائت را بر زبان آوردن است. ...
بالاخره ما اين اجتماع را تشكيل مىدهيم. اين، قابل تفكيك نيست. نهايتاً بايد اين مُظهر و مَظهر آن واجب و آن روح اصلى عبادت، به نحوى حصول تحقق پيدا كند؛ هر طور هر چه كه باشد. «الميسور لايدرك بالمعسور». آنچه كه ممكن است، ما آن را بجا
مىآوريم. آنچه كه براى ما حكمش باقى است، آن را عوض قرار مىدهيم از آنچه كه حكمش به خاطر اضطرار بقيهى موانع، زايل شده است. بنابراين، نبايد ترديد كرد. ...
مطلقاً اين حرف قابل قبول نيست كه آنها فكر كنند روزى فرا خواهد رسيد كه ما برائت نداشته باشيم. نه، نمىشود كه ما برائت نداشته باشيم. مىشود طواف نداشته باشيم؟ اين كه گفتيم به يك معنا از طواف هم بالاتر است. بنابراين، اين تشكيلات هست و البته ما به درايت و عقل و كاردانى و حكمت جناب آن رىشهرى و همكاران محترم و عزيزشان و آن مجموعهيى كه آن جا هستند و تصميمگيرى مىكنند و آنچه را كه به هر شكلى مناسب بود، انجام خواهند داد، مطمئنيم؛ ليكن به هر حال بايد اين كار انجام بگيرد.
عزيزان من! آنچه كه ما بايد در حج بيان كنيم، خيلى مهم است. چه چيزى بايد از ما صادر بشود؟ اين، به نظر من جاى خيلى بررسى و تأمل دارد. من مىدانم كه برادران در بعثه و مسؤولان محترم حج، از سال قبل كه از سفر مبارك حج برگشتند، براى اين مسايل مشغول برنامه ريزيند و يقيناً ذهن و فكرشان، به جاهاى خوبى منتهى شده است كه حتماً ارزشمند مىباشد و آثار و بركاتى دارد. حالا آنچه كه به ذهن قاصر من هم مىرسد، اجمالًا در اين جا مطرح مىكنم، براى اين كه معلوم باشد.
امروز، حقيقتى در عالم واقع و خارج تحقق پيدا كرده است كه بعد از صدر اسلام تا امروز، نظير و شبيهى ندارد و آن، حاكميت اسلام و قرآن و حكومت علم و تقوا و فضايل اسلامى است. اين، شوخى ندارد. شما نگاه كنيد ببينيد، بزرگانى مثل «علامهى حلى» كه پادشاه مغول را به طمع هدايت و بعد به خاطر آن حُشاشهيى كه از هدايت در وجود او
پيدا شده بود و آن نور ضعيفى كه تابيده بود، چه خود كُشانى مىكردند و اسم پادشاه مغولى را در مقدمهى كتاب مىآورد. يا حكومت صفويها كه البته آنها به ايران و اسلام و تشيع، خيلى خدمت كردند. حالا يك عده عادت كردهاند كه تا از هر جا حرف شروع مىشود؛ منتهى به اين كنند كه به صفويه بدگويى نمايند. صفويه حق حيات به گردن ما دارند. شما اين را بدانيد. اگر آنها مردمان فاسقى بودند، بين خودشان و خدا، به نتيجهى آن خواهند رسيد و اگر مردمان بدى بودند، خدا با آنها هر كارى مىخواهد بكند، بكند؛ ليكن آنها براى ما مفيد بودند. اگر آنها نبودند، معلوم نبود من و شما امروز چه فكر مىكرديم و از اسلام چه مىفهميديم. بنابراين، صفويه انصافاً كار خيلى بزرگى را در اين كشور انجام دادند. «جزاهم اللَّه عن الاسلام و اهله خيرالجزاء».
ليكن اگر شما به واقعيت زندگى صفويه خوب نگاه كنيد و شخصيتهاى صفويان را با يك حكومت و حاكم حق اسلامى مقايسه كنيد، خواهيد ديد كه زمين تا آسمان، با آن فاصله دارند. بهترينشان كه «شاه طهماسب اول» است، شما ببينيد كه با يك عالم دين چقدر تفاوت دارد. چه قدر فاصله است بين آن كسى كه امر و نهى و حكم دست اوست و آن كسى كه بايد باشد و شرطش علم و آگاهى از دين و عدالت و تعبد است.
خيلى فاصله دارند؛ در عين حال شما ببينيد كه علماى بزرگ آن روز، با آنها و تبعهشان چه كردند.
«شيخ بهايى»، آدمى به آن عظمت كه به نظر من، با الفاظ قابل بيان نيست، يا كسى مثل ميرداماد يا مثل علامهى مجلسى، يا كسى مثل صاحب ذخيره محقق سبزوارى و ديگران و يا حتى مثل محقق ثانى و محقق كركى، ببينيد كه اينها به خاطر همان رقيقهيى از حقيقت كه در وجود آنها و در حكومتشان بود، براى سلاطين صفويه چه كردند.
حكومت آنها را با حكومت اسلامى در امروز كه مُرّ حقيقت و لبّ قرآن و احكام الهى در حد فهم و استنباط امروز فقها و علماى ماست، مقايسه كنيد. ما كه البته به صفحهى غيب نظرى نداريم و آشنا با غيب هم كه نيستيم. امروز، همانى كه طرق استنباط احكام الهى است، اجرا و بيان مىشود. ببينيد وجود چنين چيزى چه قدر در دنيا اهميت دارد. اين، بالاترين چيز است.
اين كه امام قدس سره فرمودند: همه چيز تحت الشعاع حفظ نظام است، اين به خاطر همين است والّا شما خيال نكنيد كه امام انسانى بود كه آن گوشه نشسته بود و ضعفهاى نظام را نمىديد و احياناً خلافهايى كه انجام مىشد و كوتاهيها و بدكرداريها و بددليهايى كه صورت مىگرفت، از اينها غافل بود. خير، او بيشتر از خيلىها هم مىدانست. در عين حال، حفظ آن نظام را با همان طور آدمها، اوجب واجبات دانست و بر اين زندگى و حكومت كرد و بر همين، خدا را ملاقات نمود و بلاشك بر همان طريق، از پروردگار عالم ثواب الهى و اجزل ثوابها را گرفت.
اين نظام، شوخى نيست. اين نظام و حقيقت درخشان، مثل الماس درخشانى است كه لازم نيست از آن تعريف كنند. الماس، درخشندگى دارد. كسى هم كه اسم الماس را نشنيده است، اگر در بيابان يك تكه الماس پيدا كرد، آن را با يك تكه سنگ خارا فرق مىگذارد، ولو نمىداند كه اصلًا الماس چيست و قيمتش چه قدر است. اگر به او بگويند يكى را بردار، بلاشك الماس را برخواهد داشت و او را نگه خواهد داشت. الماس اينگونه است و درخشندگى دارد. به همين خاطر است كه شما مىبينيد در افريقا و امريكاى لاتين و اروپا و آسيا، در زير سايهى سنگين و شوم حكومت استكبار و حتى در خود ايالات متحدهى امريكا، عدهيى نسبت به امام و اين نظام، عاشقانه حركت كردهاند و حرف زدهاند و نوشتهاند و خطر قبول كردهاند و زندان رفتهاند و تا امروز هم كارشان همچنان بر اين اساس باقى است. اين، براى چيست؟ براى اين است كه آن حقيقت درخشندهيى كه در اين جا تحقق پيدا كرده است، خودش را در دنيا نشان مىدهد؛ با اين كه اين همه هم عليه آن حرف زدهاند و هنوز هم حرف مىزنند.
شما بايستى حج را به جميع اجزا و خصوصياتش، حاكى از اين نظام قرار بدهيد.
اين، آن پيام اصلى است. كار اصلى اين است. حالا ببينيد چه طورى مىشود اين كار را كرد. البته، شما قطعاً برنامهريزى كردهايد. بايد رفتار اشخاص و حجاج و رفتار مسؤولان
با مردم و نيز عبادت و سياست، همه حكايت از معنويت و رشد و پيشرفتگى و ترقى خواهى و اهداف عاليهى نظام بكند.
امروز، دنيا بخصوص به نهايت دنياى اسلام احتياج دارد. الآن شما ببينيد اسرائيل يك حكومت غاصب قطعى است و واقعاً «لاريب فيه» است. معناى «ريب»، شك قائم به نفوس اشخاص نيست؛ يعنى هيچ حرف وسوسهيى و هيچ غبارى در اطرافش نيست.
امروز، غاصب بودن اسرائيل اين گونه است. واقعاً هيچ كس نمىتواند هيچ مستمسكى ذكر بكند كه از آن بشود استفاده كرد كه اسرائيل غاصب نيست. افراد و دولتهايى هستند كه مىگويند اسرائيل غاصب است؛ اما آمده يك كشور مثلًا خراب شدهى لم يزرعى را آباد كند! آنها حالا دارند زندگى مىكنند، آنها مترقى و اروپاييند و فرهنگ غربى دارند؛ بگذاريد بمانند! والّا كسى ادعا نمىكند كه اينها عن حق به اين جا آمدهاند.
در حقيقت، صهيونيستهاى امريكا و انگليس و فرانسه و اروپا و شرق و غرب دنيا به اين جا آمدهاند و زندگى مىكنند. به هر حال، آنها غاصبند. يك حكومت غاصب، با كسانى كه خودشان را مغضوب عنهم مىدانستند و سالهاى متمادى كسى حق نداشت اسم فلسطين را بياورد و مىگفتند قضيهى ماست! كارش به اين جا رسيده است كه حالا به كشورهايشان مىرود و از او استقبال مىكنند و آغوش باز مىنمايند و او را بغل مىگيرند و با هم عكس بر مىدارند و افتخار هم مىكنند كه اين قدر بدند! خيلى انحطاط لازم است كه اين عمل صورت گيرد. البته، اين انحطاطِ دولتهاست، انحطاطِ ملتها نيست؛ اما ملتها به منشأ الهامى احتياج دارند تا بفهمند و بدانند كه چه دارد اتفاق مىافتد.
خليج فارس- يعنى در واقع مركز حيات اقتصادى دنياى اسلام- چنين وضعى دارد.
اين زايدهى جهان اسلام و اين انگل و غدهى بدخيم، به اين اكتفا نكرد كه يك تكه زمين را بگيرد و تصرف بكند؛ حالا مشغول شده است كه خودش را به شريانهاى اصلى حيات
اقتصادى در دنياى اسلام بچسباند و اين مادّهى حياتى را بمكد. راهش هم اين است كه با اينها ارتباط برقرار كند و تماس اقتصادى بگيرد و كارهاى اقتصادى انجام دهد.
يكى از سران خود باختهى مزدور عرب در چند ماه قبل از اين، همين حقيقت را بيان كرد و گفت: در صلح با اسرائيل، مادامى كه اين مسألهى اقتصادى با اسرائيل حل نشود، نقشى بر روى كاغذ است و ارزشى ندارد. راست هم گفت. اصل قضيه اين است كه اسرائيل، منابع اقتصادى را بمكد. او در اين فكر است و دارد قدمهاى اوليه را بر مىدارد و موفق هم شده است. اين اقدام، براى دنياى اسلام عزا و مايهى غم است. اين، بزرگترين غصه براى دنياى اسلام است. مسلمين مىفهمند كه چه دارد مىگذرد و چه دارد اتفاق مىافتد؟ آيا مىدانند كه با فشار امريكا و حكام خود فروختهى مزدور آن و با پشتوانه قرار دادن علم و صنعت و پيشرفت و تكنولوژى و ثروت براى يك هدف سياسى اين قدر پست و ننگين و لئيمانه، چه اتفاقى دارد در دنياى اسلام مىافتد.
مسلمين بايد اين واقعيات را بدانند. اينها را از كجا بدانند؟ يكى از طرق و منافذ و منابر ما «حج» است. بايد برنامه ريزى بشود. البته هوشيارى و ظرافت لازم است. چگونه عمل كردن، در موفق شدن خيلى نقش دارد. غرض، «حج» اين طور چيزى است. به نظر من، «حج» گنجى لايفنى است. تمام مشكلات دنياى اسلام، از طريق حج قابل رفع است.
اعتقاد من اين است كه هم مشكلات سياسى و هم مشكلات معنوى و انسانى و هم حتى مشكلات اقتصادى دنياى اسلام، به بركت حج قابل حل است. آن روزى كه در دنياى اسلام، چند دولتِ حقيقتاً مؤمن به اسلام و حج وجود داشته باشد، مىتوان از طريق حج، حتى مشكلات اقتصادى دنياى اسلام را هم برطرف كرد.
ما بايد امروز اين زمينه را نگه داريم. البته، حالا چنين امكانى نيست؛ اما نبايد بگذاريم اين زمينه از دست برود. بايد اين زمينه را نگه داريم. اين حالت ترغب و انتظار
را بايد حفظ كنيم. تا انشاءاللَّه لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً. مسلَّماً خداى متعال فرج را پيش روى ما قرار داده است. ما به سمت فرج حركت مىكنيم؛ در اين كه ترديدى نيست.
هر قدمى كه ما بر مىداريم و هر نفسى كه اين ملت مىكشد، نفسى به سمت رسيدن به فرج است. انتظار و عاقبت و فرجام كار ما، فرج است. ما به سمت فرج حركت مىكنيم؛ پس بايستى با شوق و اميد بيشترى حركت نماييم. به هر حال، هر كارى كه در اين زمينه بكنيد، با ايمان و ثبات و اطمينان به اين كه خداى متعال اثر خواهد داد، يك حسنه و ثواب بزرگ است.
انشاءاللَّه خداى متعال، شما را مأجور و مثاب خواهد داشت. اميدواريم كه خداوند اين زحمات را از شما قبول بفرمايد و حج مقبولى برايتان مقدر فرموده باشد. خداوند براى همهى كسانى كه آرزومند اين سفر هستند، تسهيل و تيسير فراهم كند تا بروند آنها هم زيارت كنند. انشاءاللَّه شما هم بتوانيد بيشترين بهره را از اين سفر معنوى بگيريد و با دست پر برگرديد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
پيام به مناسبت برگزارى كنگره عظيم عبادى سياسى حج(4/ 2/ 1375 ه. ش.)
(4/ 2/ 1375 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ والحمدللَّه ربّ العالمين و صلّى اللَّه على سيد الأوّلين و الآخرين محمّد المصطفى و آله الميامين و السّلام على بقيةاللَّه في الأرضين.
حج، سرچشمهى جوشان تقوى و معنويت و خير و بركت، همه ساله تا ابد، فيضان خود را بر جهان اسلام و بر يكايك مسلمانانِ موفق جارى مىسازد تا هر كس و هر مجموعه، به اندازهى ظرفيت و قابليت خود از آن بهره بگيرد.
حجاج بيتاللَّه الحرام، تنها بهرهمندان از اين سرچشمهى فياض نيستند. اگر اين فريضهى عظيم به درستى شناخته و عمل شود ملتها و آحاد مسلمان در همه جاى جهان، مشمول بركات آن خواهند شد.
افراد و مجموعههاى بشرى همواره از دو سو آسيب مىبينند، اول از درون خود كه منشأ آن ضعفهاى بشرى و هوسهاى مهار گسيخته و ترديدها و بى ايمانىها و خصلتهاى منهدم كننده است، و دوم از دشمنان بيرونى كه بر اثر طغيان و افزون طلبى و تجاوز و ددمنشى، محيط زندگى را بر انسانها و ملتها تنگ و فشار آلود مىسازند و با جنگ و ظلم و تحميل و زورگويى، بلاى جان آنان مىشوند.
محيط اسلامى- چه افراد و چه ملتها- همواره در معرض اين دو گونه تهديد قرار
داشته و امروز بيش از هميشه قرار دارد. ترويج متعمدانهى فساد در كشورهاى اسلامى و تحميل فرهنگ غربى كه از سوى برخى رژيمهاى وابسته نيز به آن كمك مىشود و از رفتار فردى تا شكل شهرسازى و محيط عمومى زندگى و مطبوعات و غيره را در بر مىگيرد، از يكسو و فشارهاى نظامى و سياسى و اقتصادى بر بعض ملتهاى مسلمان و كشتارهاى لبنان و فلسطين و بوسنى و كشمير و چچنستان و افغانستان و غيره از سوى ديگر، شاهد بارز وجود اين دو گونه تهديد در محيطهاى اسلامى است.
حج، آن شط هميشه جارى و آن عطيهى بىزوال الهى است كه مسلمانان تا ابد مىتوانند غبار رنج و مرارت و آلودگى و بيمارى خود را در آن بسترند، و به كمك اين ذخيرهى ابدى، هر دو نوع آسيب پذير را در همهى زمانها از خود دور سازند.
در حج، عنصر تقوا و ذكر و حضور و خشوع و توجه به حق متعال، متكفل مقابله با تهديد اول است و عنصر تجمع و وحدت و احساس عظمت و قدرت در امت بزرگ اسلامى كه حج مظهر آن است، عهده دار مقابله با تهديد دوم.
هر چه اين دو جنبه در حج تقويت شود، مصونيت و مقاومت افراد و جامعههاى اسلامى در مقابل آن دو گونه تهديد، بيشتر خواهد شد. و هر گاه يكى از اين دو جنبه يا هر دو، ضعيف يا منتفى گردد، به همان نسبت امت اسلامى- چه افرادش و چه ملتها و كشورهايش- آسيبپذيرتر مىگردند.
در متون شرع مقدس اسلام و در نص قرآن كريم، به هر دو جنبهى حج تصريح شده و براى چشمهاى بينا و دلهاى با انصاف، جاى ترديد گذاشته نشده است. در كنار فرمان: فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً، دستور: وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ (1)
آمده، و هماهنگ با كريمهى حكمتآميز: لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ كَذلِكَ
1) توبه: 3
سَخَّرَها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ (1)
آهنگ اميد بخش: لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ نازل گرديده است.
هر توصيه و تبليغ و كوشش براى كمرنگ كردن يا كنار گذاشتن هر يك از اين دو جنبه، مقابله با آيات و فرامين قرآن كريم است.
هيچ خسارتى براى امت اسلامى، سنگينتر از آن نيست كه تعاليم و رهنمودهاى اسلام كه ذخيرههاى حياتى ابدى براى مسلمانان و همهى بشريت است، دستخوش غفلت و جهالت رهبران دينى و سياسى آنان گردد و مجال بهرهمندى مردم از آن، سلب شود.
حج يكى از اين ذخيرههاى ابدى است، و بر همهى مسلمين واجب است كه آن را بهتر شناخته و بيشتر مورد بهره بردارى امت اسلامى قرار دهند.
امروز جهان اسلام دچار مشكلات بزرگ و تهديد كنندهيى است كه اگر مسلمانان با نيروى ايمان و مجاهدت و توكل و با همتهاى بلند و چشمهاى باز و استفاده از ذخائرى كه خداوند در اين دين حنيف قرار داده است، اين مشكلات را بر طرف نسازند دشمنان مستكبر اسلام كه به سلاح قدرت سياسى و نظامى و تكنولوژى مسلحاند، هر روز دائرهى مشكلات را تنگتر خواهند كرد و آزادى و نجات را براى ملتهاى اسلامى باز هم دهها سال بلكه قرنها به عقب خواهند انداخت و شايد برخى ملتها را بكلى استحاله كرده، خصوصيت اسلامى آنان را با تحميل و ترويج نيمهى فاسد و مفسد فرهنگ غربى، بتدريج نابود خواهند ساخت.
امروزه- پس از قيام جمهورى اسلامى در كشور ايران و شكوفا شدن نهضت بيدارى اسلامى در بسيارى از كشورهاى اسلامى- پرده از روى بسيارى از حقايق تلخ و
1) حج: 37
شيرين برداشت شده و افراد زيادى در سراسر جهان اسلام قادر بر تحليل حوادث و فهم واقعياتاند. ولى بايد قبول كرد كه دست جادويى تبليغ راديو و تلويزيون و مطبوعات كه در سطح جهان، عمدتاً از آستين صهيونيستها و همكاران غربى شان و احياناً مزدوران ظاهراً مسلمان دولتهاى مستكبر، خارج مىشود، بسيارى از حقايق روشن را واژگونه مىسازد. لذا بجاست كه فهرست مجملى از مشكلات و نيز امكانات دنياى اسلام آورده شود:
در بخش امكانات بايد از جمعيت يك ميليارد و چند صد ميليونى مسلمين آغاز كرد كه بيش از پنجاه دولت، و سرزمين گستردهيى در ميانهى اقيانوس آرام و اقيانوس اطلس را در اختيار دارند. در ميان اين جمعيت عظيم، ملتهايى كه معروف به هوش سرشارند. و تمدنهايى كه داراى سابقهى چند هزار سال است، و شخصيتهاى بارز علمى و سياسى وجود دارند. اين مجموعه كه نامش امت اسلامى است داراى فرهنگى غنى با ميراثى زخار و همراه با شكوفايى و درخشندگى استثنايى است و در عين تنوع و گوناگونى گسترده، از وحدت و هم آهنگى شگفت آورى بهرهمند است كه از احاطه و نفوذ اسلام و توحيد خاص و خالص آن در همهى اجزاء و اركان و زوايايش، پديد آمده است. اين ملتهاى برادر و همدل كه از نژادهاى سياه و سفيد و زرد تشكيل شده و به دهها زبان سخن مىگويند، همه خود را اجزاء برابر امت بزرگ اسلامى مىدانند و به آن افتخار مىكنند و همه روزه به يك مركز رو كرده با يك زبان خدا را نيايش كرده، از يك كتاب آسمانى درس و الهام مىگيرند. و آن كتاب آسمانى متضمن تبيين همهى حقايق و مشتمل بر دستور همهى نيازها و تكاليف آنهاست: وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ (1)
منطقهى جغرافيايى اين مجموعهى بشرى، يكى از غنىترين- اگر نگوييم غنىترين- سرزمينهاى جهان از لحاظ منابع طبيعى است،
1) نحل: 89
و بطور ويژه منابع نفت آن پشتيبان تمامى چرخ و تمدن ماشينى امروز جهان است، يعنى اگر اين مجموعه براى چند ماه نفت خود را به روى مشتريان ببندد، بيشترين بخش جهان و از جمله كشورهايى كه دولتهاى آنان از قرنها و هم اكنون، سرنوشت ملتهاى مسلمان را بازيچهى آزمندى و زورگويى خود كردهاند، در تاريكى و سرما و واماندگى غرق خواهند شد.
بجز اينها، فهرست امكانات امت اسلامى، مشتمل بر صدها عنوان و سرفصل برجستهى انسانى، فرهنگى، مادى و اقتصادى، سياسى و اجتماعى است كه هر كسى با ژرف بينى و بازنگرى مىتواند از آن آگاه شود.
اكنون به مشكلات بزرگ اين مجموعهى عظيم- يعنى امت اسلامى- نظر بيفكنيم؛ مشكلاتى كه موجب شده است اين واحد پر استعداد، نتواند از آنهمه امكانات استثنايى و كارساز بهره ببرد و در نتيجه ملتها و كشورهاى اسلامى از قافلهى دانش بشرى عقب؛ و از ثروت عظيم مادى خود بىبهره؛ و در مسابقهى بزرگ فرهنگى جهان، مقهور فرهنگهاى بيگانه؛ و در عرصهى سياست بينالمللى، تابع ديگران؛ و از لحاظ نظامى غالباً در معرض تجاوز و سركوب قدرتهاى استكبارى، بوده باشد.
اين مشكلات كه بيشتر بر اثر كوتاهى و غفلت يا بد كردارى و خيانت از درون امت اسلامى، پديد آمده است، فهرست طولانىيى را تشكيل مىدهد، كه به عنوان رديفهاى اول آن مىتوان اينها را بر شمرد:
اختلافات فرقهيى كه بيشتر به وسيلهى علماى سوء و نويسندگان مزدور ترويج و تشديد مىشود.
اختلافات قومى و ملى ناشى از ملىگرايىِ افراطى كه بيشتر به دست روشنفكران وابسته دامن زده مىشود.
تسليم در برابر قدرتهاى مداخله گر كه برخى كشورها را به اقمار قدرتهاى بزرگ بدل ساخته است.
تسليم در برابر فرهنگ فاسد غرب و حتى ترويج آن با انگيزههاى سياسى يا عقيدتى.
بىاعتقادى و بىاعتنايى برخى از دولتها به مردم خود و اراده و عقيده و نيازهاى آنان، و خودكامگى در برابر آنان.
مرعوب بودن بسيارى از شخصيتهاى سياسى و فرهنگى دنياى اسلام از قدرتهاى مسلط جهان و امروز مشخصاً از امريكا.
حضور دولت غاصب صهيونيستى در قلب منطقهى اسلامى كه خود عامل بسيارى از مشكلات ديگر است.
ترويج جدايى دين از سياست و معرفى اسلام به عنوان يك تجربهى فردى كه هيچ كارى به مسائل زندگى از قبيل: حكومت و سياست و اقتصاد و غيره ندارد.
اينها و دهها مشكل بزرگ و اساسى ديگر كه غالباً با وجود ريشههاى تاريخى، در صورتى كه رهبران سياسى و دينى از خود اخلاص و همت و آزادگى نشان مىدادند قابل علاج مىبود، منشأ گرفتاريهاى كنونى جهان اسلام شده و در پى خود، فقر و جهل و تبعيض و فرو دستى سياسى و عقب ماندگى و جنگ و ويرانى و خرافه و تعصب به ارمغان آورده است.
سخن آن است كه حج اگر درست و كما فرض اللَّه اقامه شود قادر است همچون دارويى شفابخش، همهى اين بيماريهاى اصلى و علتهاى ناكامى را درمان كند. اين كار يكباره اتفاق نمىافتد، ولى در طول سالهاى دراز، اجتماع ميليونى برادران و خواهران از چهار گوشهى جهان اسلام در يك نقطه، آنهم در عرصهى اعمالى هماهنگ و پر معنى، و در زير لواى با عظمت توحيد، و همراه با تجديد خاطرههاى صدر اسلام و ياد آورى بدر و احد، و زيارت مسجدى كه نغمهى روح بخش آيات قرآن از حنجرهى مبارك رسولاللَّه صلى الله عليه و آله هنوز از در و ديوار آن به گوش مىرسد، و نواى پر قدرت اللَّه اكبر مجاهدان صدر اسلام در آن موج مىزند، و در فضايى لبريز از ذكر و حضور و مناجات
خداى عزّوجلّ، كه انسانها را از نفس ضعيف و خود خواه و كج انديش جدا كرده، به معدن مجد وعظمت و قدرت ربوبى متصل مىسازد سرچشمهى شفابخشى است كه دلها را قوى، وهمتها را بلند، وارادهها را استوار، و جانها را سرشار از اعتماد، و ديدها را وسيع، و آرمانها را نزديك، و برادران را متحد، و شيطان را خوار، و كيد او را ضعيف مىسازد.
آرى، حج درست و كامل، حج توحيدى، حجى كه منبع عشق به خدا و مؤمنين و برائت از شيطانها و بتها و مشركين باشد، رشد همهى مشكلات امت اسلامى را ابتدا متوقف و سپس آن را مرتفع مىسازد و منشأ عزت اسلام و شكوفايى زندگى مسلمين و استقلال و آزادى كشورهاى اسلامى از شر اجانب مىشود.
بر پايهى همين درك درست از اهميت حج بود كه پس از پيروزى انقلاب كبير اسلامى در ايران، مسألهى حج در صدر اقدامات بينالمللى حكومت جمهورى اسلامى قرار گرفت و دولت كريمه، جنبهى سياستُاللهى اين فريضه را كه مظهر عزت و قدرت حضرت حق است با جنبهى عبادتُاللهى آنكه جلوه گاه غفران و رحمت ربوبى است، به هم آميخته، حج امروز را به حج صدر اسلام نزديك ساخت، و به عنوان نمادى از اين همه، مراسم برائت از مشركين را در حج، بار ديگر زنده كرد و تاكنون با وجود همهى سختگيرىهاى سياسى و شدت عملهاى ناشى از انگيزههاى غير اسلامى، اين وظيفهى اسلامى را دنبال كرده است.
جمهورى اسلامى به عنوان نظامى كه عليرغم تبليغات و تلاشهاى ضد اسلامى صد سال اخير، حيات و پويايى و قدرت اسلام را در ادارهى جوامع عظيم بشرى، ثابت كرده است، به حج نه همچون وسيلهيى براى خود، بلكه همچون عرصهيى براى بيدارى مسلمين و دميدن روح تقوا و ايمان به اجراى شريعت اسلام و عزت و استقلال مسلمانان جهان، نظر افكنده است.
آنان كه تحرك و جامعيت حج را نفى و رد مىكنند، در واقع عزت و استقلال مسلمانان و نجات آنان از پنجهى خونين استكبار و صهيونيسم را رد مىكنند. هر گونه
فتوى و نظريهى دينى در اين باره، حكم به غير ما انزل اللَّه است كه به گمان زياد، از روى جهل به حقايق جهان و محيط و نداشتن چشم باز و بصيرت لازم در امور مسلمين صادر مىشود.
امروز هر كس وضع دشوار ملتهاى مسلمان و تسلط دولت جبار ايالات متحده بر آنان را بداند، هر كس از جنايات صهيونيستها و توطئههاى پنهان آنان عليه كشورهاى مسلمان آگاه باشد، هر كس از پيشرفت اين غدهى بدخيم سرطانى در اركان اقتصادى و سياسى دولتهاى منطقه احساس خطر كند، هر كس وضع تيرهى ملت فلسطين را ببيند كه در اردوگاههاى غربت، رنج مىبرند و خانه و كاشانهى خود را در تصرف جلادان خويش مىبينند، هر كس از وضع جنوب لبنان و منطقهى اشغالى آن به دست صهيونيستها و مناطق دائماً در معرض تهاجم آن با خبر باشد، هر كس فاجعه آفرينى اخير در لبنان را شنيده باشد كه صهيونيستها با پشتيبانى دولت امريكا اكنون دوازده روز است كه يكسره از هوا و زمين و دريا بيش از نيمى از اين كشور را بمباران مىكنند و كودكان و زنان و مردم غير نظامى را قتل عام مىكنند؛ هر كس از بوسنى و افغانستان و كشمير و تاجيكستان و چچنستان مطلع باشد، هر كس توطئههاى پى در پى و اقدامات خصمانهى امريكاى طغيانگر و صهيونيسم ضد بشر را بر ضد جمهورى اسلامى كه امروز مظهر حاكميت قرآن و اسلام است، بداند، آرى هر كس اين حقايق را دانسته و از غيرت اسلامى و احساس وظيفهى دينى برخوردار باشد، ترديد نخواهد كرد كه از دست دادن ذخيرهى عظيم حج و ضايع كردن اين پشتوانهى مستحكم الهى براى اسلام و مسلمين، خسارتى بىجبران و گناهى بىغفران است.
ضعف كنونى دولتهاى مسلمان، و تفرقهى مصيبت بار كشورهاى اسلامى، واقعياتى نيستند كه بشود كتمان يا انكار كرد. امروز جهان عرب به دست خود، خود را در شرائطى
قرار داده است كه متأسفانه قادر نيست حتى براى يك روز پاى در ميدان جنگ با دشمن غاصب سرزمينهايش بگذارد و از ملت لبنان كه قربانى جنايت دولت غاصب صهيونيست است دفاع كند. امروز در حالى كه ابزارهاى جنگ هوايى و دفاع هوايى با قيمتهاى افسانهيى از كارخانجات غربى در انبارهاى اين كشورها انباشته شده، هواپيماهاى صهيونيستهاى خونخوار آزادانه خانه و كاشانهى مردم عرب را بر سر آنان ويران مىكنند و هيچيك از اين دولتها نمىتوانند راه آن را ببندند. اين حقايق تلخ به اضافهى نفوذ سياسى قدرتهاى استكبارى در بسيارى از اين كشورها؛ و هجوم بدون مانعى كه براى تسخير فرهنگى كامل آن كشورها مىشود و مصائب فراوان و هشدار دهندهى ديگر، براى هر وجدان پاك و عقل سالمى كافى است تا تشخيص دهد كه كشورها و ملتهاى اسلامى و مجموعهى نمونه برداشتهى آنكه اينك در گرد كعبهى شريف و در مواقف متبرك سرزمين وحى حضور دارند، بيش از هميشه به معنى و روح حج و به ذخيرههاى انباشتهى آن نيازمندند و حتم است كه از آن بهره بردارند. اين است سخن ما و اين است داعيهى ما دربارهى حج و دربارهى ديگر شعائر نجاتبخش اسلامى.
جمهورى اسلامى به خاطر همين موضع استوار و شجاعانه در دفاع از اسلام و احكام اسلامى، از آغاز تاكنون مورد خشم و انزجار قدرتهاى استكبارى و در رأس آنان شيطان بزرگ امريكا قرار داشته و دارد.
آنها جمهورى اسلامى را به توسعهطلبى و جنگطلبى و صدور ناامنى متهم مىكنند تا در برابر افكار عمومى مردم جهان و مسلمين، دليلى براى كينتوزى و دشمنى خباثتآميز خود تراشيده باشند. راديوهاى مزدور آنان و مطبوعاتى كه با سرمايههاى صهيونيستها يا دست نشاندگان امريكا و صهيونيسم در همه جا از جمله در كشورهاى اسلامى منتشر مىشود، بىوقفه تهمتها و شايعهها و تحليلها و خبرهاى دروغ و غرض آلود را بر ضد جمهورى اسلامى منتشر مىكنند، تا مدّ نفوذ معنوى انقلاب اسلامى و قداست و محبوبيت نام امام راحل ما(قدساللَّهنفسه) را بشكنند و متوقف كنند. آنها با
مدرنترين روشهاى تبليغى نامردانه مىكوشند با لجن پراكنى بر ضد جمهورى اسلامى، طرفدارانش در دنياى اسلام را از آن رويگردان كنند و حائلى از دروغ و تهمت ميان ايران سربلند اسلامى و ديگر كشورهاى اسلامى كه آنان از تكرار تجربهى ايران در آنها مىهراسند پديد آورند. رسواترين تروريستهاى عالم يعنى سران حكومت غاصب صهيونيست و حاميان بد سرشت آنان در دولت امريكا، ايران اسلامى را به تروريسم متهم مىكنند. سردمداران امريكا و اسرائيل به هر بهانه يا بىبهانه، انگشت اشارهى تهمت آميز خود را به سوى جمهورى اسلامى نشانه مىروند و در هر چند كلمهى سياسى خود يك بار، نام مقدس و عزيز و درخشان ايران اسلامى نشانه مىروند و در هر چند كلمهى سياسى خود يك بار، نام مقدس و عزيز و درخشان ايران اسلامى را با خشم و نفرت بر زبان مىآورند.
اين مايهى افتخار ما است كه بد سيرتان و روسياهان مشهور عالم از ما متنفر باشند.
ما نيز از آنان و كردارهاى زشت و دستهاى آلودهى آنان متنفر و بيزاريم. خدا و رسولش هم از آنان متنفر و بيزارند. أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ (1)
امروز جمهورى اسلامى به فضل الهى و به رغم دشمنى و كارشكنى بدخواهان، با قدرت و عزت و با اراده و عزم استوار به پيش مىرود. كشورى با ثبات، سازندگى و آبادانىيى روز افزون، مديريتى محبوب و محشور با مردم، حضور و عزتى بسزا در جهان، ايمانى پرشور به اسلام، جوانانى زنده و با نشاط و رها از گرفتاريهاى غم انگيز جوانان بسيارى از كشورها، مردمى هوشمند و شجاع و آمادهى دفاع از اسلام و ايران، معنويتى دامن گستر در كنار زندگىيى رو به توسعه و رشد، و بالاخره وحدت كلمهيى كمنظير و مثال زدنى.
و بحمداللَّه چنين است كه حجم انبوه تبليغ دشمن بر ضد ما، نشانهى عظمت و اقتدار روز افزون ملت و كشور ماست.
1) توبه: 3
در پايان، همهى حجاج عزيز را به اغتنام فرصت اين ايام بزرگ فراخوانده، همگان را به تدبر در حج و توشه بردارى معنوى و روحى براى بقيهى عمر دعوت مىكنم. از آقايان روحانيون محترم مىخواهم كه اين مضامين را در جمع كاروانهاى ايرانى و غير ايرانى به گونههاى مناسب مطرح فرمايند و دلها و جانها را به معنويت حج و نيز به مضمون سياسى آن متوجه سازند.
از خداوند متعال عزت اسلام و مسلمين و استقلال واقعى كشورهاى اسلامى و رهايى آنان از نفوذ سياسى و اقتصادى مستكبران عالم را مسألت مىكنم و بقاى مجد و عظمت ايران اسلامى را در زير سايهى الطاف و عنايات ويژهى حضرت بقيةاللَّهالاعظم(روحىفداه) از حضرت احديت طلب مىنمايم.
والسّلام على جميع اخوانناالمؤمنين
على الحسينى الخامنهئى
چهارم ذىالحجه 1416 هجرى قمرى
برابر با چهارم ارديبهشت 1375 هجرى شمسى
بيانات در ديدار اعضاى بعثه و سازمان حج و زيارت(20/ 2/ 1375 ه. ش.)
(20/ 2/ 1375 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
خدا را سپاسگزاريم كه بحمداللَّه، يك سال ديگر هم به ما عمر داد تا ببينيم عناصر برگزيدهى نظام اسلامى و كسانى كه در واقع در يك جبههى خطر، كار بزرگى را با همهى توان و تلاش، در اين موسم خاص انجام مىدهند، مجدداً پيروزمندانه برگشتند و زيارتشان مىكنيم. هميشه بعد از سفر حج، زيارت آقاى رى شهرى براى ما يك واقعهى شيرين، مثل سپيده و طلوع فجر است. وقتى خبردار مىشوم كه ايشان از سفر حج برگشتهاند، برايم مژدهاى بس شيرين است و هنگامى هم كه به اين جا مىآيند، فرصت ديدار، شيرينتر است، چرا كه مىبينم بحمداللَّه سفر پرمشقت و پرفايدهاى را پشت سرگذاشتهاند. البته فايده، منحصر نيست به آنچه كه برادران عزيزمان انجام مىدهند و حس مىكنند كه انجام دادهاند؛ بلكه فايدهى بزرگ، مربوط مىشود به دنياى اسلام و تأثيراتى كه دهها هزار مسلمان ايرانى، با حركات خودشان، با كار خودشان، با انواع شيوههايى كه هست و با طبقات مختلفى كه دارند، از عالمشان، از جاهلشان، از كاركنشان، از مترجمشان، از جوانشان، از عكاسشان و از قاريشان مىگذارند.
مجموع اين كارها، مسألهى پيچيدهاى است كههيچذهنى، اگر بخواهد ابتدائاً
بهوجود بياورد، نمىتواند چنين امرى را تدبير كند. به بركت اسلام و به بركت همين فريضهى حج است كه خدا اين فايدهى بزرگ را به ما داده است. تأثيراتى كه اين مجموعه بر روى ذهنيت حجاج و دنياى اسلام مىگذارد، قابل اندازهگيرى نيست و در قالب گزارش كه شما بخواهيد به ما بدهيد، نمىگنجد؛ چرا كه اصلًا نمىشود به ميزان و مقياس سنجيد. اما بنده به روشنى و وضوح مشاهده مىكنم و مىدانم كه تأثيراتش خيلى زياد است و روز به روز هم اين تأثيرات بيشتر خواهد شد و دشمن چه بخواهد، چه نخواهد، حضور ما در حج- حضور مؤمنين باللَّه- و تلاشهايى كه بحمداللَّه انجام مىگيرد، كار خودش را مىكند و علىرغم دشمنان و كفار، در ذهن مردمى كه آنها نمىخواهند متأثر به اين مسائل بشوند، تأثيرات لازم را خواهد گذاشت. به هر حال، بنده از آقايان خيلى تشكر مىكنم. از شخص جناب آقاى رى شهرى كه حقيقتاً خدمات و تلاشهايشان خيلى ارزنده است و نيز از آقايان علمايى كه تشريف دارند تشكر مىكنم.
همانطور كه آقاى امينى فرمودند، من واقعاً مىدانم حضور يكى مثل جناب آقاى كريمى در حج و در عمره، با اين مايهى بحمداللَّه غزير (1)علمى كه در ايشان و بعضى برادران ديگر هست و آمادگيشان براى اين كه هر سؤالى را جواب بدهند و هر جهالتى را برطرف كنند، چقدر ارزشمند است! واقعاً كه چقدر ارزشمند است! اگر انسان بخواهد اينها را احصاء كند، اصلًا به حساب در نمىآيد. اگر اين آقايان آن جا حاضر نباشند و زحمت نكشند، ممكن است مسألهاى كه يك جاهل، جوابش را نمىداند، مشكلآفرين و مسألهساز باشد. ايشان را زياد زيارت مىكنيم. از سفرهاى ايشان، بنده با خبرم ولى از سفرهاى ديگر آقايان مطلع نيستم. لابد آنها هم زياد سفر مىكنند و چقدر هم اين كار، پرزحمت است. رفتن كسى مثل ايشان و اين آقايان در آن جا و حضورشان در بعثه، يا در مسجدالحرام، يا در مسجدالنبى و در معرض استفادهى كسانى كه دنبال اين مسائلند، كه
1) غزير: فراوان، بسيار.
اگر يكى از اين مسائل را كسى نداند، گاهى حجش باطل است، گاهى كفاراتى به گردنش مىآيد، گاهى حيرتى برايش پيدا مىشود كه از همهى اينها بالاتر است؛ آن گاه راحت پيدا كردن عالم و آگاه و عارفى كه حقيقت برايش روشن است و جواب مسائل را به راحتى در معرض ديد او مىگذارد؛ واقعاً خيلى ارزشمند است. همين طور حضور آقايان و برادران عزيزى كه در زمينههاى مختلف، خدمت مىكنند، داراى ارزش است.
جناب آقاى رىشهرى يك كلمه مىگويند، تحتش كارهاست! بنده چون خودم مختصرى اهل همين كارهاى تبليغى- فرهنگى هستم و اندكى آگاهى دارم، مىدانم كه اينها يك كلمه گفتنش آسان است: «جزوه تهيه شد». خوب، اين جزوه چطور تهيه مىشود؟ چگونه تدوين مىشود؟ به چه نحو تكثير مىشود؟ يا مثلًا مترجم اين گونه گفت، يا فلان كار فرهنگى اين طورى شد، و ... اينها گفتنش آسان است ولى انجامش واقعاً خيلى دشوار است. من از يكايك آقايان تشكر مىكنم. اگر چه من كسى نيستم كه تشكر كنم؛ چون اين كار، مالِ من نيست، كارِ من نيست. اين كارِ خداست و كار خودتان است كه انجام مىدهيد. بنابراين خدا بايد از همهى شما آقايان و از كسانى كه در پشت جبهه بيشتر بودهاند و كار و تلاش كردهاند، تشكر كند. ما نيز به هر حال به عنوان وظيفه، لازم مىدانيم كه از شما تشكر كنيم. كارتان خيلى كار ارزشمندى است.
همانطور كه آقاى رىشهرى گفتند: «فراموش نكنيم»، ما هم داشت فراموشمان مىشد تا از بخش اجرايى كه مربوط به وزارت ارشاد و آقاى رضايى است، يادى بكنيم.
انصافاً بخش اجرايى، بخش مظلومى است، چون قالب كلّى كار است ديگر. قالب كلى كار را هم آدم نمىفهمد كه موارد ريز و درشتِ كمى و كيفىاش چگونه انجام مىپذيرد.
طبيعى است كه دائم در چرخش است. اين بخش هم خيلى با عظمت است. تشكيلات عظيمى است با كارى واقعاً خيلى گسترده و بزرگ. لازم است جناب آقاى ميرسليم هم از
قول ما از برادرانى كه اين جا حضور ندارند و بعضى شايد در ايران نيستند، تشكر و قدردانى كند. به هر حال هم در اين زمينهها و هم در زمينههاى محتوايى، واقعاً تلاشهاى دولت- وزارت خارجه و بقيهى بخشها- خيلى ارزشمند است. ...
اميدواريم خداوند مجموعهى شما را كمك كند. بنده مجدداً از همهى آقايان تشكر مىكنم. انشاءاللَّه كه روزبهروز بهتر و موفقتر باشيد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
بيانات در ديدار كارگزاران و مسؤولان حج(16/ 12/ 1375 ه. ش.)
(16/ 12/ 1375 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
اولًا: به شما برادران و خواهران محترم، خوشامد عرض مىكنم و از زحمات ارزشمندتان در تدارك حج براى ملت مؤمن و خدا دوست و حقيقت طلب ايران، صميمانه سپاسگزارم.
ثانياً: همهى مسلمين بايد به خاطر فريضهى حج، شكرگزارِ پروردگار باشند. فريضهى حج با اين وضعى كه در اسلام مقرر شده است- كه همهى مذاهب اسلامى هم، تقريباً در كيفيت آن متّفق القول و متّحد الرأى هستند- يك گنجينهى عظيم، يك ذخيرهى تمام نشدنى ويك سرچشمهى هميشهفياض براىمسلميناست. درحج، همدنيابراى مسلمانان است و هم آخرت. هم تربيت فردى و تهذيب نفسانى است و هم تربيت اجتماعى و سياسى. علاوه بر اين، احساس اخوت هست، احساس وحدت و يگانگى هست، نظم و ترتيبهست، نشان دادن عظمت اسلام بهغيرمسلمين وتقويت ورحيهى مسلمين به خاطر مشاهدهى عظمت اسلامى هم هست. نهايتاً اين كه، حج مجمعى براى متحد كردن آراء و دلها در زمينههاى گوناگون است. همه چيز در اين مجموعه ملاحظه شده است.
آن جا كه قرآن كريم به منافع اشاره مىكند و مىفرمايد: لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ، (1)
1) حج: 28
مقصودش فقطمنفعت معنوى نيست، فقط مسألهى شخصى نيست، فقط جنبهى روحى و روانى يا جنبهى عبادى نيست و يا فقط جنبهى دنيايى و تجارت نيست؛ بلكه همه چيز است. سياست است، اقتصاد است، معنويت است، روحيهى فردى است، روحيهى جمعى است و اقتدار جهانى است. همه چيز در اين واجب الهى قرارداده شده است. لذا شما ملاحظه مىكنيد اميرالمؤمنين عليه السلام از جمله وظايف مهمى كه در مجموعهى اسلام در كنار قرآن لحاظ مىكند، يكى هم حج است. مىفرمايد: «اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ» (1)
؛ همان طور كه مىفرمايد: «اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ» (2)
. يك رهبر دلسوز و دين شناس كه هنگام وفات خود مايل است حرفى بزند كه در طول تاريخ، دنياى اسلام از آن استفاده كند، طبعاً بر روى قرآن تكيه مىكند، چون قرآن محور اصلى اين دين مقدس است. لذا در كنار «اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ»، «بَيْتِ رَبِّكُمْ» را نيز عنوان مىكند. پيداست كه تأثير حج و اجتماع عظيم و شگفتآور و بى نظير آن، تأثيرى ژرف و عميق و ماندگار است. بنابراين همهى مسلمانان بايد به خاطر اين نعمت موهوب، از خداى متعال سپاسگزار باشند و شكر اين نعمت بگويند.
البته شكر نعمت، فقط به زبان يا به زبان و دل نيست. شكر، عمل هم لازم دارد. عمل شاكرانه اين است كه انسان با نعمت خداى متعال به گونهاى رفتار كند كه او اراده فرموده است. اگر با اين نعمت، طبق ارادهى الهى رفتار شد، باقى مىماند، و الّا زايل مىگردد.
بحمداللَّه و المنّه، مسلمين در طول تاريخ، از جهت جنبهى ظاهرى، حج را حفظ كردهاند.
لذا اين نعمت براى آنها باقى و ماندگار است. لكن از جنبهى قدرشناسىِ معنوى، شكر
كاملى نسبت به اين نعمت انجام نگرفته است. بنابراين بركتِ اين جنبه از واجب عظيم، از بيشتر مسلمانان سلب شده و لذاست كه از حج، استفاده نمىكنند.
امروز دنياى اسلام مورد تهاجم است. در هر جا كه منافع استكبار جهانى، اندك معارضهاى با روش و حرف و حضور اسلامى در يك كشور اسلامى يا غير اسلامى دارد، به شدت عليه مسلمين نقشه كشى و فعاليت مىكند. اين فعاليت يا به شكل جنگ است، يا به شكل مسلط كردن سياسيون وابستهى فاسد است، يا به شكل فشارهاى گوناگون امنيتى و سياسى است و يا به شكل فشارهاى تبليغاتى و اقتصادى و غيره است. استكبار با همهى دنياى اسلام، رفتار خصمانه دارد. البته در كشور ما، با اسلام در جمهورى اسلامى، با مردم مسلمان و جامعهى اسلامى، رفتارش خشنتر و همه جانبهتر است كه عللش هم معلوم است. على اىّ حال اگر به دقت نگاه كنيد، خواهيد ديد كه استكبار در همه جاى دنياى اسلام، هر جا بتواند چنگى مىزند و دندانى نشان مىدهد.
استكبار، علاوه بر اينها، با فكر اسلامى هم- كه به شكل مدرنش، جديد است- برخورد مىكند. در واقع دنياى استكبار، امروز با استعانت عوامل صهيونيست يا دوستان صهيونيستها، هر چه بتواند، عليه فكر اسلامى و دنياى اسلام به فعاليت مىپردازد. آنها به زبان مىگويند ما با اسلام دشمنى نداريم و با مسلمانان مخالف نيستيم. اما تاكنون چه كسى توانسته است به انسانهاى بدسابقه و دروغگو، به صرف قول، اعتماد پيدا كند؟ قولى كه با عمل يكى نيست، قولى كه به طور واضح در عمل نقض مىشود، اعتبارى ندارد. آنها در مصاحبههاى خود عنوان مىكنند كه با اسلام و مسلمين، مخالفتى نداريم. پس مخالفت چيست؟ امروز هر كس به صحنهى تبليغات جهان و برخوردهاى استكبار، صهيونيستها، عوامل رسانههاى جمعى امريكايى و امثال آن نگاه كند، خواهد ديد كه يكى از خطوط اصلى تلاش آنها، ضديّت و معارضه با اسلام است. براى ما به شكل واضحى اثبات شده است و دلايل روشن و متقنى وجوددارد كه آنها هر طور بتوانند با اصل اسلام، مخالفت مىكنند.
در زمينهى انواع مخالفت، يك بخش از اعمال خصومت، ايجاد تفرقه و اختلاف است كه استكبار بر روى آن به شدت تكيه دارد. به هرجاى دنيا كه بنگريد، عامل تفرقهاى مشغول فعاليت است. هنگامى كه به كاوش مىپردازيد، متوجه مىشويد كه اين عامل تفرقه با يك يا ده واسطه، به ايادى خبيث استكبار منتهى مىشود. تفرقه بين قوميتها، تفرقه بين ملتها و تفرقه بين مذاهب از طرف استكبار در همه جاى دنيا رواج دارد. امروز استكبار كار را به جايى رسانده است كه با پول و تشويق و تدبير و نقشهريزى خود و ايادىاش، بعضى از مسلمين در جاهايى بعضى ديگر از همكيشان خود را تكفير مىكنند و آنها را كافر مىدانند. اصلًا تحريك تعصّبها يكى از رؤوس برنامهى آنها در مخالفت با اسلام است. ديگر از اين بالاتر چه مخالفتى وجود دارد؟ انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى آمد و يكى از اولين پيامهاى اين انقلاب و امام بزرگوار اين انقلاب، وحدت بينمسلمين بود؛ آن هم وحدت عاطفى، نه وحدت دينى. يكى شيعه است، يكى سنّى است و يكى شش امامى است؛ هر كس مذهب خودش را داشته باشد. در بين شيعه، فِرَق مختلفى وجوددارد؛ همانگونه كه در بين اهل سنّت، فِرَق مختلفى ديده مىشود.
مسألهاى نيست. اما از لحاظ سياسى و عاطفى، همه با هم در مقابل دشمن، متّفق و يكدل باشند. دشمن مىخواهد فِرَق مختلف مسلمان را با هم دچار اختلاف و تفرقه كند.
مىخواهد بأس اينها را بين خودشان قراردهد. نيّت دشمن اين است كه نيروهاى فِرَق مسلمان صرف معارضهى درونى بين خودشان شود. بهخواستهىدشمن، نبايدتن در داد.
وحدت بين مسلمين يكى از پيامهاى بزرگ انقلاب بود كه انصافاً بسيار موفق شد.
امام بزرگوار در اين ميدان، يكى از درخشانترين موفقيتها را به دست آورد. اما دشمنان به مرور به توطئه و وسوسه و خنّاسى پرداختند. آنها هنوز هم كارى مىكنند كه دلهاى فِرَق مسلمان را نسبت به همديگر پر از كينه كنند. امروز هر كس كه موجب جدايى دلهاى
مسلمانان و فِرَق اسلامى از يكديگر شود، در حالى كه در مقابل دشمنان دين و دشمنان اسلام و دشمنان قرآن، احتياج به وحدت و همدلى دارند، به همان اندازهى تلاش خود، نسبت به اسلام و مسلمين خيانت آشكار كرده است. اين را همه بايد بفهمند.
در چنين حالتى كه دشمن، با اسلام به مخالفت پرداخته و به خصوص روى تفرقه بين مسلمين، سرمايهگذارى مىكند، مسؤوليت حج چيست؟ ببينيد حج در چنين شرايطى چقدر مىتواند معنى دار، رسا، پرسود، دست رد كوبنده به تمام ترفندهاى دشمن و خنثى كنندهى نقشههاى استكبار و صهيونيست باشد. حج، اين گونه است. چرا بعضى نمىخواهند از اين نعمت الهى، آن چنانى كه خدا اراده كرده است، استفاده شود؟! چرا نمىخواهند دلها به هم نزديك شود، ذهنها روشن گردد، دشمنان اسلام معرفى شوند و مسلمين نسبت به دشمنان اسلام ابراز نفرت و انزجار كنند و از آنها بيزارى و برائت جويند؟ چرا؟ حج فرصت عظيم و بزرگ و ذى قيمتى است كه استفاده از آن صرفاً به نفع يك گروه مسلمان يا يك ملت خاص هم نيست. فايدهاش براى همهى مسلمانان است و به همه برمىگردد و همه از آن سود مىبرند. دشمن وقتى مىخواهد عليه ما فعاليت كند، مگر ملاحظهى ما را مىكند كه بدمان نيايد؟
چرا ما بايد ملاحظهى دشمن را بكنيم كه بدش نيايد؟ استكبار وقتى مىخواهد ما رابه جان يكديگر بيندازد، وقتى مىخواهد اسلام را خرافى و زشت جلوه دهد، مگر ملاحظهى خوش آمدن و بدآمدن مسلمانان را مىكند؟ ما وقتى كه مىخواهيم بگوييم استكبار دشمن اسلام و مسلمين است، چرا بايد ملاحظهى او را بكنيم؟! يكى از بى نهايت افتخارات امام بزرگوار ما، مسألهى حج و احياى حج ابراهيمى و اسلامى است.
افتخار مردم مسلمان ما نيز چنين حجى است.
شما خدمتگزار چنين حجّى هستيد، پس قدر آن را بدانيد. مردمى كه به حج مشرف
مىشوند، قدر اين نعمت بزرگ را بدانند و عزت اسلامى؛ عزت ناشى از برافراشتن پرچم اسلام در ايران اسلامى را، حفظ كنند. مبادا رفتار حاجى ايرانى به گونهاى باشد كه عزت اين نظام و انقلاب و شكوه و عظمتى كه به اسلام در اين جا داده شده است، خداى نكرده اندكى مخدوش شود. بعضى اشخاص ملاحظه نمىكنند. بعضى اشخاص مسائل شخصى خودشان را، روح مصرفى خودشان را و موارد گوناگونى از اين قبيل را برمصالح يك ملت، بر آبروى يك كشور، بر آبروى اسلام و بر آبروى پرچم برافراشتهى جمهورى اسلامى ترجيح مىدهند. اين رويّه خوب نيست، مصلحت نيست. همه بايد ملاحظه و توجه كنند. حُجّاج عزيز ما در بين خودشان به افرادى كه مىبينند ملاحظهى مصالح اسلام و انقلاب را نمىكنند، تذكردهند. چنين تذكرى مسلماً مصداق نهى از منكر است. البته خداى متعال، تفضّلات خود را بر كسانى كه در راه او و براى او كار مىكنند و به عبادت و تلاش مىپردازند، قطعاً و بلاشك نازل خواهد فرمود. اين اميدوارى وجوددارد كه وجود مقدّسِ ولىّ عصر(ارواحنافداه) در اين محشر عظيم مردمى- حج- حضور خود و تفضّلات خود را بر دلهاى مستعد و روحهاى آماده، نازل فرمايد و از اين درياى رحمت و لطف، هر كسى بتواند انواع مختلف بهره را ببرد. پروردگارا! به حق محمد و آل محمد، حج را بر همهى مسلمين و مسلمات در سراسر عالم مبارك گردان. به ملت عزيز ما هم، حج را مبارك كن.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
پيام به مناسبت برگزارى مراسم حج(21/ 1/ 1376 ه. ش.)
(21/ 1/ 1376 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ الحمدللَّه ربالعالمين والصّلاة والسّلام على سيدنا محمّد و آله الطاهرين. قال اللَّه الحكيم: وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ
اين روزها بار ديگر خانهى خدا ميزبان خيل عظيم دلهاى پر شور و شوقى است كه از سراسر جهان در آن كعبهى اميد گرد آمدهاند؛ ميليونهايى كه در سايهى عبوديت خالص حضرت احديت، احساس وحدت و جمعيت مىكنند؛ چشمهايى كه با گلاب اشك خود، قدمگاه پيامبر عظيمالشأن صلى الله عليه و آله و اولياء خدا عليهم السلام و مجاهدان و بزرگان اسلام را شستشو مىدهند؛ جانهايى كه در پرتو معنويت بيتاللَّه الحرام و حريم تربت مصطفوى صلى الله عليه و آله، نورانيت و صفا مىيابند؛ دستهاى به دعا برافراشتهيى كه قافلهى نياز و حاجت را روانهى درگاه بىنياز مىكنند؛ دردمندانى كه بر در سراى طبيب، علاج دردهاى مزمن جهان اسلام را مىجويند و در آن، همدردانى از هر نژاد و زبان و رنگ و از هر گوشهى عالم مىيابند؛ ضعيفان تنها ماندهيى كه در آنجا احساس قدرت و عظمت مىكنند. اين روزها بار ديگر پيكرهى عظيم امت اسلام، نمايى از ابهت و شكوه خود را در برابر چشم كسانى كه دچار غفلت از آنند، مىگذارد؛ دوستان را اميدوار و دشمنان را
بيمناك مىسازد. ابر رحمت و حكمت بر تشنگان مىبارد، دلهاى افسردهيى را طراوت مىبخشد، و مغزهاى راكدى را به شكفتن و انديشيدن وا مىدارد.
آرى، اين روزها براى جهان اسلام و امت اسلامى روزهاى عيد و روزهاى ميعاد است و بجاست كه مسلمين در همه جاى گيتى و به ويژه حجاج بيتاللَّه الحرام، ساعتها و لحظههاى آن را براى تعبد و تعقل، مغتنم بشمارند و آنان كه به فرصت گرانبهاى حج و زيارت دست يافتهاند، با دستانى پر از رحمت و حكمت الهى، و با تصميم و ارادهيى تازه براى آيندهى خود و امت اسلامى، به ديار خويش باز گردند.
در ميان فرايض دينى، حج بزرگترين فريضهيى است كه در آن هر دو جنبهى فردى و اجتماعى به شكلى نمايان، گنجانيده شده است.
در جنبهى فردى، هدف، تزكيه و رسيدن به صفا و نورانيت و پيراستگى از زخارف بىارزش مادى و فراغت با خويشتن معنوى و انس با خداى متعال و ذكر و تضرع و توسل به حضرت حق است، تا آدمى به عبوديت- كه صراط مستقيم الهى به سوى كمال است- راه يابد و در آن گام بردارد.
در اين بخش، تنوع فرصتها و آزمايشگاهها به حدى است كه هر گاه كسى با توجه و تدبر از آن عبور كند، بىگمان دستاوردى گرانبها خواهد داشت؛ فرصت احرام و تلبيه، فرصت طواف و نماز، فرصت سعى و هروله، فرصت وقوف در عرفات و مشعر، فرصت رمى و قربانى و فرصت ذكراللَّه كه همچون فضاى سرشار از روح و حيات، در همهى اين مراحل، گسترده شده است. مجموعهى اين فرصتها مىتواند براى هر فرد، دورهى كوتاهى از رياضت شرعى و تمرين زهد و سِلم و حلم و برخى خلقيات پسنديدهى ديگر نيز باشد.
در جنبهى اجتماعى، حج در ميان همهى فرايض اسلامى بىهمتا است؛ زيرا مظهرى از قدرت و عزت و اتحاد امت اسلامى است. هيچ فريضهى ديگرى بدينسان به آحاد مسلمان، دربارهى مسايل امت اسلامى و جهان اسلام، درس و عبرت نمىآموزد و
آنان را در روحيه و واقعيت، به قدرت و عزت و وحدت نزديك نمىكند. تعطيل اين بخش از حج، بستن سرچشمهيى از خيرات به روى مسلمين است كه از هيچ رهگذر ديگرى نمىتوانند بدان دست يابند.
قدرت ملى براى جوامع بشرى، كليد همهى كاميابيها و وسيلهى لازم براى رسيدن افراد جامعه به حيات طيبه است. مقصود از قدرت ملى آن است كه جامعه و كشور، از اخلاق، علم، ثروت، نظام سياسى كارآمد و عزم و ارادهى عمومى برخوردار باشد.
درست است كه جوامع قدرتمند، اگر فاقد هدايت و نظارت و اجراى عدالت باشند، همان ثروت و علم، آنان را به طغيان خواهد كشانيد و اخلاق و ارادهى آنان را زايل كرده، مسير آنان را به سمت انحطاط رقم خواهد زد- همانطور كه امروز در كشورهايى همچون امريكا و غيره، نشانههاى آن ديده مىشود- ولى فقدان آن تواناييها و اقتدارها، بلاى انحطاط اخلاقى و سياسى را بسى سريعتر بر جان كشورها مىاندازد و دنيا و آخرت و علم و اخلاق و همه چيز را از ملتها مىستاند. از آن روست كه تعاليم سياسى و اجتماعى اسلام، همه در جهت آن است كه ملل اسلامى به اقتدار و سيادت علمى و اخلاقى و سياسى و روحى و مادى دست يابند. و امروز همهى رهبران هوشيار ملتهاى جهان در صددند كه از هر امكان و ذخيرهيى كه مىتواند آنان را قدرتمند كند، بهره گيرند.
امت بزرگ اسلامى با وجود عِده و عُدهى خود، فاقد عزت و قدرت در سطح بينالمللى است؛ چگونه بايد عزت و قدرت شايستهى خود را به دست آورد؟ همهى آحاد مسلمان، بخصوص زمامداران و مسؤولان كشورهاى اسلامى و علما و روشنفكران و شخصيتهاى مسلمان، بايد همواره اين سؤال را در ذهن و زبان خود داشته و به دنبال پاسخ آن باشند.
امروز بيشترين منابع نفت كه بىاغراق به منزلهى خون براى تمدن كنونى جهان
است، در كشورهاى اسلامى است. حساسترين مناطق سوقالجيشى عالم، در اختيار مسلمانان است. بخش عظيمى از منابع زيرزمينى كه براى بناى امروز و فرداى جهان مورد نياز ضرورى است، در اين كشورها است. يك پنجم همهى جمعيت دنيا متعلق به آنان است. بزرگترين بازار مصرف مصنوعات كشورهايى كه خود را بر مسلمانان تحميل كردهاند، در دست آنان است. فرهنگ غنى و ريشهدار و علوم و معارف آنان، اولين گامهاى عروج به اوج دانش كنونى جهان را به غربيها آموخته و حق حيات به گردن دانش و تمدن غرب دارند. با اين همه، مسلمانان، امروز در سطح جهان، در روند عمومى سياست جهانى، در تصميمگيريهاى بزرگ عالم و در تعيين نظام همبستگى جهانى، هيچ نقشى ندارند؛ و از اين بالاتر، بسيارى از كشورهاى اسلامى در سياست ملى خود، دنباله رو و محكوم يكى از چند دولت مستكبر و زورگوى جهانند؛ دولتهاشان دست نشانده و ضعيفالنفس، ملتهاشان دچار اختناق يا بىخبرى، و علما و روشنفكرانشان دستخوش ترس و تغافل و عشق به راحتى ... و نتيجه آن شده است كه سرمايههاى آنان بر باد مىرود؛ جايگاه سياسى آنان به اشارهى دولتهاى مستكبر تعيين مىشود؛ و عِده و عُدهى آنان به حساب نمىآيد؛ و امت بزرگ اسلامى كه امروز بايد از همهى موجودى خود براى كسب عزت و اقتدارى كه مستحق آن است، برخوردار شود، بدين گونه از بخش عظيمى از عِده و عُدهى خود محروم مىماند و دشمن اسلام و مسلمين، از آن به زيان اسلام و مسلمين استفاده مىكند.
وضع كنونى جهان اسلام و حوادث محنت بارى كه در هر گوشهى آن، زندگى را بر ميليونهاى اسلامى تلخ و دشوار كرده است، فاجعهى بىنظير فلسطين مغصوب، محنت تاريخى مسلمانان بالكان، اوضاع كشمير و افغانستان، اوضاع انفجار آميز خليج فارس، وضع اقليتهاى مسلمان در برخى از كشورهاى اروپايى، همه و همه شواهد گوياى اين حقيقت تلخند.
جهان اسلام در همين هفتههاى اخير شاهد آن بود كه دولت ايالات متحده دو بار
پياپى، رأى شوراى امنيت سازمان ملل را بر محكوميت رژيم صهيونيستى براى ويرانسازى خانههاى مسلمانان بخش شرقى بيتالمقدس، وتو كرد؛ و اين همان امريكاست كه بخش عظيمى از ثروت و قدرت خود را از موجودى كشورهاى عربى مسلمان كسب مىكند و دولتهاى بسيارى از اين كشورها، صريحاً دوستى و احترام و ثروت خود را، بلكه بخشهايى از خاك خود را تقديم آن كردهاند. چرا امريكا در مقابل اين دوستيهاى قولى و عملى، حتى يك بار هم حاضر نيست در مسألهى فلسطين، ميل و خواست آنان را رعايت كند. بىشك هيچ دولتمرد عرب و مسلمان نمىتواند در برابر تجاوزهاى اخير رژيم صهيونيست كه ياد آور و دنبالهى جنايات پنجاه سالهى آن رژيم است، و حتى مخالف قرارهايى است كه به نام صلح در سالهاى اخير بسته شده است، بىتفاوت باشد و از آن خشمگين نشود، ولى چرا دوستى و وفادارى ديرين دولتمردان عرب با امريكا، كمترين تأثيرى در روند روزافزون حمايت امريكا از رژيم غاصب نمىگذارد؟ درست است كه دولت كنونى امريكا بيش از اسلاف خود به صهيونيستها سرسپردگى نشان مىدهد؛ ولى كِى و كجا اتفاق افتاده است كه دولتهاى متعاقب امريكا، دوستان عرب خود را با برادران صهيونيستِ خود برابر بشمارند و يك بار هم كه شده، غاصبان صهيونيست را از خود ناراضى كنند؟
در اين باب، سخنان گريهآور بسيار است و حديث غفلت و احياناً خيانت خوديها و استكبار و خباثت بيگانگان و دشمنان، چيزى نيست كه در اين گفتار مختصر بگنجد؛ آنچه اين جانب مىگويم، آن است كه جفاى دشمن به خاطر آن است كه جبههى خودى نخواسته است از همهى نيرو و امكان خود استفاده كند و عِده و عُدهى خود را به مصاف دشمن بياورد.
بزرگترين پشتوانهى جهان اسلام، امت بزرگ اسلامى است؛ يعنى ملتهاى مسلمان كه وحدت و اتفاق و تفاهم آنها و غريو رعد آساى اعتراض آنها و قدرت انديشه و بازوى كار و ثروت طبيعى و خدادادهى آنها، مىتواند دل هر دولت مستكبر را آب، و
گوش او را كر، و پشت او را خم كند.
حج، مظهرى و نمونهيى از اين پشتوانهى عظيم و تمام ناشدنى و غير قابل شكست را در برابر چشم ما مىگذارد.
اين جاست كه معناى حقيقى فرياد برائت در حج آشكار مىگردد؛ و چنين است كه غريو دستجمعى مسلمانان در برائت از مشركين، در حج روح مىدمد و مضمون مىبخشد.
آيا اكنون هيچ مسلمانى مىتواند در اين سخن حكيمانه شك كند كه «حج بى برائت، حج نيست»؟
ملتهاى مسلمان بدانند كه اگر با هم باشند، دست خدا با آنها است و دست خدا مقتدرتر از هر پديدهى قدرتمند در عالم وجود است. و دولتهاى مسلمان بدانند كه ملتهاى آنان، قويترين پشتيبان در مقابله با بيگانگان پر توقع و متجاوز و غارتگر و بيرحمند. اگر ملتها به صحنه راه داده شوند، اگر به ملتها اعتماد شود، اگر با ملتها صادقانه عمل شود، دولتها آن چنان اقتدارى خواهند يافت كه نه در ميدان نبرد لازم است از دشمنى بترسند، و نه در عرصهى بناى كشور و زندگى عمومى لازم است به بيگانهيى احساس نياز كنند.
امروز دولت و ملت ايران به بركت همين يگانگى است كه با توكل به خدا در برابر زورگوييهاى امريكا ايستادهاند و تهديدهاى مكرر او آنان را تكان نمىدهد و چنان احساس قدرت مىكنند كه با تكيه بر حقانيت خود و با وجود فشارهايى كه به وسيلهى ايادى استكبار، از همه طرف بر آنان وارد مىآيد، آينده را درخشان و راه خود را روشن و دلهاى خود را سرشار از اميد و اطمينان مىيابند.
برادران و خواهران عزيز در همه جاى جهان! ميعاد بزرگ حج را مغتنم بشماريد؛ آشنايى و الفت ميان خود را در آن تحكيم بخشيد؛ از سرنوشت يكديگر با خبر شويد؛ از تجربههاى يكديگر درس بگيريد؛ راز ايستادگى و ثبات جمهورى اسلامى و ملت بزرگ
ايران را از آنان بشنويد.
در حج به صداى بلند اعلام اتحاد كنيد؛ به صداى بلند بيزارى خود را از جبههى استكبار و ظلم و نفاق فرياد كنيد؛ علما و روشنفكران و شخصيتهاى سياسى و علمى خود را به تبادل نظر با يكديگر فراخوانيد؛ حمايت عمومى خود را از ملت مظلوم فلسطين و طلبكارى خود را نسبت به مسألهى فلسطين، به گوش دشمن برسانيد.
برخلاف تبليغات مغرضانهى دشمنان، ملت ايران حج را جايگاه رفيعى براى رشد آگاهى امت اسلام مىشمارد و از حضور خود به نفع همهى جهان اسلام- و نه فقط منافع خود- بهره مىطلبد. ملت ايران حامل تجربهى گرانقيمتى براى همهى كشورهاى اسلامى است. اين ملت عظيمالشأن توانسته است به بركت حاكميت اسلام، در همهى عرصهها به موفقيتهاى بزرگ دست يابد؛ استقلال سياسى و اقتصادى و فرهنگى خود را كه در دوران طاغوت يكسره از دست رفته بود، به دست آورد و حفظ كند؛ عظمت و شوكت اسلام را در مواجهه با قضاياى جهانى نشان دهد؛ از مرزهاى خود در برابر تهاجم چندين سالهيى كه با فكر و سلاح و پول دشمنان اسلام به راه افتاده بود، به طور كامل دفاع كند؛ پس از جنگ هشت ساله، كشور را بازسازى كند و معجزهى انقلاب را در نوسازى زيربنايى كشور نشان دهد؛ در مجموعهى جهانى، جايگاهى عزيز و رفيع به دست آورد؛ دولتهاى مردمى و منتخب خود را يكى پس از ديگرى در كشور بر سر كار آورد؛ كاروان علم و تحقيق و پيشرفت صنعتى و كشاورزى را به راه اندازد و گامهاى بلندى در راه توسعهى كشور بر دارد؛ در سياست جهانى، صريحاً از مواضع حقى كه بدان مؤمن است، دفاع كند؛ مسألهى فلسطين را در صدر مسائل جهان اسلام دانسته و على رغم امريكا و صهيونيزم كه خواستهاند اين مسأله به فراموشى سپرده شود، به طور مداوم آن را در همه جا و همه وقت مطرح سازد؛ به مردم مظلوم بوسنى كمكهاى مؤثر برساند؛ در همهى قضاياى محنت بار ملل اسلامى، دست يارى به سوى آنان دراز كند و با وجود فشارهاى روز افزون استكبار و تهديدهاى مداوم امريكا، با صلابت و قدرت، در اين راهها به جلو رود. اين تجربهى
ذيقيمتى براى همهى دولتها و ملتهاى مسلمان است.
اين جانب با صدق و خلوص، دست دوستى به طرف همهى دولتهاى مسلمان دراز مىكنم و به آنان براى همكارى و همفكرى در راه رفع هموم دنياى اسلام خوشآمد مىگويم و به همهى ملتهاى مسلمان متواضعانه عرض مىكنم كه قدر خود و قدر اسلام و احكام نورانى قرآن را بدانند.
درس بزرگ امام راحل عظيمالشأن ما قدس سره، بازگشت به خود، بازگشت به اسلام و شناختن قدر خود و قدر ذخاير معنوى بىشمار خود بود. ملت ايران با عمل به اين درس، در راه سعادت قدم نهاد و در آن، مراحل متعددى را طى كرد و همچنان در آن راه پوياست. راه ملتهاى ديگر نيز به سعادت، چيزى جز اين نيست.
اگر چنين شود، دولت غاصب صهيونيست، توان مقاومت در برابر قدرت امت اسلامى را نخواهد داشت و ايالات متحده بيش از اين جرأت بازى با سرنوشت ملت فلسطين و استهزاى دولتهاى عرب را نخواهد يافت.
اگر چنين شود، دولتهاى عرب خود را مجبور نخواهند پنداشت كه بر خلاف حق و برخلاف واقع، ملت فلسطين را ناديده بگيرند و مسألهى فلسطين را به دست فراموشى بسپرند و با ايجاد رابطهى سياسى و اقتصادى با رژيم غاصب و متجاوز، صهيونيستها را به ميان جوامع عربى راه دهند و بدين آسانى حصارى را كه مىتواند رژيم صهيونيست را به مرور خفه كند، از گرد او برچينند.
ما شك نداريم كه در آيندهى نه چندان دور، عاقبت ملت فلسطين در سايهى فداكارى خود و آگاهى دنياى اسلام، به حق مغصوب خود دست خواهد يافت و بيگانهى متجاوز و ستمگر را از خانهى خود بيرون خواهد افكند؛ ولى تصميم و ارادهى دولتها و ملتهاى مسلمان به فضل الهى خواهد توانست اين آينده را تسريع كند و از محنتهاى آن بكاهد.
در خاتمه، همهى حجاج عزيز را به اغتنام فرصت گرانبهاى حج براى خودسازى
شخصى و آيندهسازى اجتماعى دعوت مىكنم و اميدوارم همهى مسلمانان جهان، بخصوص ملتهايى را كه گرفتار حوادث تلخ و شدتهاى زندگىاند، به دعاى خير ياد كنند و اين حقير را هم از دعاى خير فراموش نكنند. «والسّلام اللَّه على بقيةاللَّه في أرضه و عجّلاللَّه تعالى فرجه».
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
على الحسينى الخامنهئى
دوم ذيحجةالحرام 1417 برابر با بيستويكم فروردين ماه 1376
بيانات در ديدار با مسؤولان و كارگزاران مراسم حج(8/ 2/ 1376 ه. ش.)
(8/ 2/ 1376 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
من هم تشكر مىكنم؛ اولًا از پروردگار متعال سپاسگزارى مىكنم كه بحمداللَّه امسال هم دل ملت ايران را با يك حج باشكوه و موفق و سرشار از افتخار، شاد كرد. هر سفر كه كاروان حجاج، مشرّف مىشوند و برمىگردند، فضايى از احساس اعتزاز به اسلام و به جمهورى اسلامى در كشور به وجود مىآيد؛ بحمداللَّه امسال هم اين فضا بود- شايد از جهاتى بهتر و بيشتر از سالهاى قبل- از جنابعالى (1)و از همهى آقايان محترمى هم كه تشريف دارند، و از كسانى كه در اين جلسه نيستند و هر كدام به نحوى دستاندركار برگزارى اين حركت عظيم بودند، به سهم خودم صميمانه تشكر مىكنم.
خداوند انشاءاللَّه شما و همهى آقايان عزيز را موفق و محفوظ بدارد؛ انشاءاللَّه بتوانيد سالهاى متمادى اين برنامهى بزرگ را با همين روند و همين جهت و انشاءاللَّه خيلى بهتر اجرا كنيد.
به نظر من يكى از آيات لطف الهى به ايران، همين حج است؛ چون همچنان كه در طول زمان- چه نسبت به اصل اسلام، از طرف دشمنان اسلام، و چه نسبت به مذهب
1) خطاب به آقاى رىشهرى.
اهل بيت و پيروان اهل بيت، از طرف دشمنان اين جريان- فشارهايى وجود داشته است كه حيات و اصل موجوديت آنها را تهديد مىكرده، امروز هم عليه هر اظهار وجود و هر نشانهى حضورى از جمهورى اسلامى، دشمنهاى فراوانى هستند كه به طور دايم مشغول تعامل و تهاجماند.
و همچنان كه خداى متعال در طول تاريخ، جريان حق را از لابلاى اين همه ماجراها- يعنى اسلام را و مذهب اهل بيت و پيروان اهل بيت را از ميان موانعش- به سلامت عبور داده و روزبهروز هم آنها را تقويت كرده است، بحمداللَّه نظام مقدس اسلامى و اين ملت مؤمن را هم همينگونه از لابلاى همهى اين موانع و مشكلات، با دست قدرت خود، جورى كه براى اهلش قابل پيشبينى نيست و بسيار فوق انتظار آنهاست، عبور داده و مىدهد و آنها را به سمتى هدايت مىكند كه براى آنها به عنوان هدف متكامل و متعالى مفروض است؛ و آنها را دارد پيش مىبرد و حركت مىدهد.
تعجب من از اين نيست كه خداى متعال، ملت ايران و جمهورى اسلامى را حمايت مىكند؛ چون خودش فرموده: إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا. از اين صريحتر چه مىخواهيد؛ اينها كه الَّذِينَ آمَنُوا هستند ديگر. اگر كسى در هر چيز جمهورى اسلامى و مردم مسلمان ايران شك كند، در ايمانشان كه نمىتواند شك بكند، چرا خداى متعال إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا را- اين وعدهى صريح واضح روشن را- در اينجا تحقق نبخشد؟ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا؛ آيا چه كسى مىتواند صادقتر از خداى متعال وعده بدهد؟! پس بايد حمايت بكند؛ اين تعجب ندارد.
تعجب از كسانى است كه اين اعتماد را ندارند! تعجب از كسانى است كه اين خوشبينى و اميد را در دلهاى خودشان، به زور از بين مىبرند! من مىبينم كه متأسفانه كسانى واقعاً با تشبّث به بهانههاى واهى، اين اميد را كه اميد حقى و اميد صدقى است، كأنه مىخواهند با دست خودشان در دلهايشان از بين ببرند! چرا؟
اين راه خدا و وعدهى خداست؛ بايد همينطور بشود. اگر اينگونه نمىشد، جاى
تحليل و توجيه و استدلال و دفاع بود- كه بگوييم خدا فرموده است دفاع مىكند، حالا چرا دفاع نمىكند- اما خدا فرموده است كه دفاع مىكند، دارد هم دفاع مىكند. اين ديگر تأملى ندارد، بايد هم بكند؛ يعنى كسى كه طلبكار نيست، تكليف هم براى خدا معين نمىكنيم، خودش فرموده است، طبيعت امر اين است ديگر، غير از آنچه كه فرموده، چيزى نيست. قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً.
از هر حجى، از هر حادثه و هر قضيهيى كه در تاريخ جمهورى اسلامى پيش مىآيد- كه بحمداللَّه همهى آنها هم در جهت حقانيت جمهورى اسلامى تمام مىشود- بايد ايمان و تسليم ما در مقابل خداى متعال، بيشتر بشود؛ وعدهى خدا همين است، خدا هم درست فرمود، صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ.
علىاىّحال بحمداللَّه حج، مظهر حمايت الهى از نظام جمهورى اسلامى است. اين برائت هم واقعاً يكى از بركات بزرگ حج است؛ اگر حج نبود، كجا مىخواست برائتِ دستهجمعىِ مسلمين انجام بگيرد؟! من تعجب مىكنم، كجا جاى اين بود كه اين آهنگِ برخاستهى از دلهاى امت اسلامى كه بالاخره وجود دارد- اين غريوى است كه دلهاى مسلمين، انباشتهى از آن است- ظهور پيدا مىكرد؟! غير از حج، واقعاً جايى وجود ندارد.
اگر چه بهنام اسلام، اجتماعات و مجتمعهايى هست، اما هيچ كدام از آنها حج نيست كه مركز همهى مردم- مثابةً للناس- محل اجتماع و رجوع آحاد مردم و آحاد ناس باشد. خداى متعال حج را اينگونه قرار داده است. برائت، مربوط به حج است و يكى از آن احكام حكيمانهى اسلام كه ما هم مىفهميم و عقل به حكمتش مىرسد، همين است؛ كه خداى متعال اين را در حج قرار داده است.
بحمداللَّه امسال هم برائت شما به طور مضاعف انجام گرفت؛ هم شما برائت را انجام داديد، هم ديگران انجام دادند. عيبى هم ندارد، ما مىخواهيم برائت در حج انجام بگيرد؛ مضاعف هم انجام بگيرد، چه بهتر. ديگران هم انجام بدهند، ما خوشحاليم.
بحمداللَّه انجام شد، خيلى خوب و مايهى عزت اسلام بود. ما هم اميدواريم كه انشاءاللَّه خداى متعال از شما به احسن وجه، قبول كند. حقيقتاً زحمات آقايان مشكور است؛ من صميمانه تشكر مىكنم.
آن شكوه و عظمت اسلامى كه حج ما دارد، بحمداللَّه آن رسايى و بلاغى كه حج ما دارد، بر اثر جنبههاى معنوى است، والا جنبههاى مادى و ظاهرى و تشريفات، كمترين اثر را دارد- اگر نگوييم بعضى اوقات، جنبهى تعويق و مانع و عايق هم دارد.
بههرحال از زحمات جنابعالى و آقايان مجتهدين، علما، بزرگان و زحمتكشان اين راه، حقيقتاً صميمانه تشكر مىكنم. خداوند انشاءاللَّه به همهى شماها اجر بدهد.
همچنين از همهى كاركنان سازمان حج، آقايانى كه در آنجا مشغول هستند، صميمانه تشكر مىكنم؛ اين تشكر ما را به آقايان هم ابلاغ بفرماييد. انشاءاللَّه خداى متعال از آنها شكرگزار باشد و قلب مقدس ولىعصر از آنها راضى باشد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
پيام به حجاج بيتاللَّهالحرام(12/ 1/ 1377 ه. ش.)
(12/ 1/ 1377 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على البشير النذير والسّراج المنير سيّدنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الطاهرين و علىالخيرة من أصحابه المنتجبين
موسم حج با مژدهى بزرگترين ديدار ساليانهى مسلمانان، از راه رسيده است، و بجاست اگر صدها هزار دل مشتاق كه در اين موسم، مجال بهرهمندى از فيض لقاء خواهند داشت، پيوسته در جوش و شور و هيجان آمادهسازى خويش باشند، و ميليونها مسلمان آرزومند كه امسال در فهرست بهرهمندان نهاده نشدهاند، به ياد لحظه لحظهى ايّام سعادتمندان و دعا براى خود و آنان، دل و ذهن خويش را رنگين و معطر سازند، و همهى مسلمانان صاحبدل به گونهيى در ايام حج، با حج و شعائر و آيات جلال و جمال آن سپرى كنند.
مراسم حج در هر سال، يك حادثهى بزرگ است كه رواست اگر در آن ايام معلومات، مركز اصلىِ فكر و توجه و انديشه و احساس مردم در سراسر جهان اسلام باشد؛ و هركس بسته به جايگاه روحى و فكرى و سياسيش، به نوعى بدان بينديشد و با آن بسر برد. و بديهى است كه بهرهمندان از فيض حج، در مركز اين تكليف و توقعند؛ و چون جسم و جان و انديشه و تلاش آنان آميخته به حج و بركات و آثار آن است، شايسته است
كه بيشترين بهرهى معنوى و روحى و فردى و اجتماعى را از آن به دست آورند، و انشاءاللَّه چنين خواهد بود.
اگرچه بركات حج، همهى جنبههاى حيات بشرى را فرا مىگيرد و اين باران رحمت بىدريغ، از خلوت دل و انديشهى آدمى تا عرصهى سياست و اجتماع و قدرت ملّى مسلمانان و تعاون ميان ملتهاى مسلمان را، بارور و سرزنده و برخوردار از شور زندگى مىسازد، ليكن شايد بتوان گفت كه كليد اين همه، «معرفت» است؛ و نخستين هديهى حج به كسى كه مايل است چشم خود را به حقايق بگشايد و از نيروى خدادادهى «فهم پديدهها» بهره بگيرد، همان معرفت و شناخت منحصر بفردى است كه عادتاً جز در حج، در اختيار خيل عظيم مسلمانان قرار نمىگيرد، و هيچ پديدهى دينى ديگرى نمىتواند مجموعهى شناختهايى را كه در مراسم حج، قابل وصول است، يكجا در اختيار امت اسلامى قرار دهد.
اين معرفت، عبارت است از مجموعهيى از شناختها كه از جملهى آنهاست:
شناخت خود به عنوان يك فرد، شناخت خود به عنوان جزيى از مجموعهى عظيم امت اسلامى، شناختِ نمونه و نمايى از آن امت واحده، شناخت عظمت و رحمت خدا، و شناخت دشمن.
شناخت خود به عنوان يك فرد، به معنى تأمل در وجود خويش و شناخت ضعفها و تواناييهاى آن است.
آنجا كه تعيّنات مادى و تشخّص به مال و مقام و نژاد و عنوان و زيور و لباس، رنگ مىبازد و آدمى جدا از آن مايههاى تمايز، در كنار صدها هزار انسان ديگر بهطواف و سعى و نماز و افاضه و وقوف مىرود، و فقير و غنى، و حاكم و محكوم، و تحصيلكرده و امّى، و سياه و سفيد، همه با يك لباس و در يك جايگاه، رو به سوى خدا مىكنند و دست
نياز به سوى او مىگشايند و خود را در برابر مركز جمال و عظمت و قدرت و رحمت مىيابند، هر انسان با تدبّرى مىتواند ضعف و تهيدستى خود را در برابر خدا، و علوّ و اقتدار و عزت خود را در اتصال به خدا، بخوبى بشناسد، توهّم باطل و غرورانگيز دربارهى هستى ضعيف خود را به دور افكند، و شيشهى كبر و خودپسندى را، كه مايهى زشتترين خُلقيات و رفتارهاى او است، به خاك بكوبد، و از سوى ديگر حلاوت ارتباط با معدن عظمت و به او پيوستن و از بتهاى درونى خويش گسستن را بيازمايد و بچشد.
اين شناخت اساسى كه جوهر همهى عبادات و مضمون همهى مناجاتها و راز و نيازهاى اولياى خداست، آدمى را صيقل و صفا مىبخشد و او را براى ديگر شناختها، مستعد و بر پيمودن همهى راههاى كمال، توانا مىسازد. در زندگى عادى، گرفتاريهاى دنيوى و سرگرمى افراطى به تكاپوى مادّى و درگيريها و جدالهاى تمامنشدنى در زندگى روزمرّهى انسانها، دل را غافل و مشغول مىسازد و او را از اين معرفت روشن بازداشته، دچار تار عنكبوت توهّم و گمانهاى باطل مىسازد و دل را به تكدّر و تيرگى مىكشاند؛ و حج علاج قاطع اين گرفتارى است.
شناخت خود به عنوان جزيى از مجموعهى امت اسلامى، به معنى نگرش به مجموعهى حاجيان و به همهى ملتها و سرزمينهايى است كه مردم خود را بهطواف خانهى خدا فرستادهاند. نگرش به كلّ حجاج و در آئينهى اين جمع متراكم، نگرش به امت بزرگ اسلامى است كه امروزه از دهها ملت و صدها ميليون انسان در سراسر جهان تشكيل شده، و از مهمترين امكانات مادى و معنوى براى حيات و رفاه اجتماعى برخوردار است و همهى بشريت و تمدن صنعتى با همهى حجم مادّيش، به آن و منابع عظيم آن و بازارهاى رايج آن و ميراث فرهنگى و علمى آن، محتاج و از آن بهرهمندند.
شناخت خود به مثابهى جزيى از اين واقعيت عظيم، حجگزار را با پيوندى عاطفى و واقعى با برادران و خويشاوندانش متصل مىكند؛ و افسون جدايى را كه سالهاست
دستهاى استعمار ديروز و استكبار امروز، به نام نژاد و زبان و مذهب و ملىگرايى مىدمند، باطل مىسازد.
سردمداران جهانِ طبقاتى، يعنى سياستمدارانى كه همّت گماشتهاند جهان را هميشه در دو قطب قوى و ضعيف، يا مستكبر و مستضعف نگهدارند، و مركز قدرت را به زيان ملتهاى مستضعف، ميان خود تقسيم كنند، از دو قرن پيش تا امروز، از وحدت امت اسلامى بيمناك بوده و بر سر راه آن مانع تراشيدهاند! همان كسانى كه در دههى حاضر، با قتل عام مسلمانان بالكان، يا تبعيض و بىعدالتى نسبت به اقليتهاى مسلمان اروپا، يا بىتفاوت ماندن در برابر اينها، عزم مسيحى كردن يكسرهى اروپا را آشكار ساختند، از يكپارچه شدن دنياى اسلام با عنوانهاى اهانتآميز ياد كردند و در تبليغ و عمل، از آن جلوگيرى نمودند.
تقويت اين احساس در فرد، كه وى عضوى از پيكر بزرگ امت است و هدايت درست آن، بايد بتواند بر همهى آن ترفندهاى تفرقهساز، غلبه كند؛ و ضمن اينكه هويت ملّى و فرقهيى را در بخشهاى گوناگون امت اسلامى پاس مىدارد، از فوايدى كه در يكدلى و اتحاد است، همهى اين مجموعهى بزرگ را بهرهمند سازد و عزّت و اقتدار و خير كثيرى را كه در يكپارچگى امت اسلامى نهفته است، شامل همهى اجزا و اعضاى آن كند.
طواف و سعى و نمازهاى جماعت و همهى حركات و سكنات دستجمعى در حج، اين درس را به حجگزار مىرساند و آن را در اعماق وجود او نفوذ مىدهد.
شناخت نمونه و نمايى از آن امّت واحده، به معنى گامى عملى در راه تحقق آن آرزوى بزرگ- يعنى اتحاد اسلامى- و در نهايت سر بركشيدن قدرت واحدهى اسلامى در ميدان سياست جهانى است. ديدن تودههاى عظيم حجگزار از نقاط گوناگون عالم، و با زبانها و رنگها و نژادهاى گوناگون، افق ديد مسلمان را گسترش مىدهد و از مرزهاى شخصى و قومى و ملّى فراتر مىبرد، و وظيفهى اسلامىِ رفتار برادرانه، وى را با آنان به
تعارف و همزبانى و همدلى مىكشاند، خبرهاى اختصاصى ملتها را به سراسر جهان اسلام مىبَرَد و توطئهى تبليغاتى دشمن را كه هميشه، و امروز بيش از هر زمان، دستاندركار قلب حقيقت و دروغسازى و شايعهپراكنى است، خنثى مىكند و فاصلههاى مكانى و زبانى و پندارى را از ميان برمىدارد. با تبيين موفقيت يك ملت، در دل ملتهاى ديگر، اميد مىدمد و با تشريح تجربهى يك كشور، كشورى ديگر را مجرّب مىسازد. احساس انزوا و تنهايى را از افراد و ملتها مىزدايد و ابّهت دشمن را در چشم آنان مىشكند، مصيبتهاى بزرگ يك كشور را براى ديگران شرح مىدهد و آنان را به فكر علاج آن مىافكند.
توقف حجگزاران در موسم حج در يك نقطه، و بخصوص وقوف در عرفات و مشعر و مَبيت در منى، همگى، زمينههاى مستعد اين شناختِ كارساز و كارآمدند.
شناخت عظمت و رحمت خداوند در حج، به معنى تأمل در پايهگذارى اين خانه است كه درعينحال، هم خانهى خداست و هم خانهى مردم؛ إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَ هُدًى لِّلْعلَمِينَ. (1)هم جايى است كه انسان نيازمند، بدان روى مىكند و هم نقطهيى است كه عظمت آيين الهى در آن جلوهگر مىشود. آميزهيى از شكوه و عظمت و صفا و سادگى، يادگارى از نخستين نداى توحيد، و جايگاهى براى تحقق وحدت كلمه. هم نشاندار جاى پاى مجاهدان صدر اسلام، كه غريبانه در آن مبارزه كردند و مظلومانه از آن هجرت نمودند و فاتحانه و مقتدرانه بدان بازگشتند و آن را از نشانههاى جاهليت عرب پيراستند؛ و هم معطّر به نَفَس نيايشگران و جاى سجدهى متعبدان و دست نياز ثناگويان. هم مَطلَع خورشيد اسلام در آغاز و هم مشرق طلوع مهدى موعود در انجام. هم پناهگاه دلهاى رميده و هم اميد بخش جانهاى به ستوه آمده!
1) آل عمران: 96
تشريع فريضهى حج و ترتيب مناسك آن، هم نشانهى عظمت است و هم آيت رحمت. با اين شناخت است كه دلها به مشاهدهى كعبهى شريف در مسجدالحرام منقلب مىشود و بيراههها به صراط مستقيم مىپيوندد و انسانها دگرگونه مىشوند.
شناخت دشمن، محصول همهى آن شناختها و متمم و مكمّل آنهاست. بدون آن، دل و ذهن مسلمان، مخزنى بىحصار است كه از دستبرد راهزن و خائن و غارتگر، مصون نيست. در خودِ اعمال حج، رَمى جمرات، نماد دشمنشناسى و دشمنستيزى است؛ و پيامبر مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله، اذان برائت را در حج سر داد و آيات برائت را از حنجرهى امير مؤمنان عليه السلام در مراسم حج تلاوت فرمود. اگر جهان اسلام و امت اسلامى، روزى از وجود دشمنان جرّار فارغ گردد و چنين چيزى ممكن شود، برائت نيز بىفلسفه خواهد بود. ولى با وجود دشمنها و ستيزهگريهاى كنونى، غفلت از دشمن و بىمبالاتى به برائت، خطايى بزرگ و پُرخسارت است.
اگر آن شناختهاى پيشين به دست آيد، دشمن جهان اسلام نيز شناخته مىشود. هر پديده، يا شخص، يا حكومتى و نظامى كه مسلمانان را از هويت اسلاميشان بيگانه كند، يا به تفرّق و پراكندگى بكشاند، يا به كسب عزت و عظمت اسلامى بىاعتنا، يا از آن مأيوس سازد، كارى دشمنانه مىكند؛ و اگر خود، دشمن نيست، سرانگشت دشمن است!
شيطان درقرآن، تعبيرى ازنيروهاى شرآفرين و فساد آفرين و انحطاطآفرين است كه در صف مقابل انبيا قرار مىگيرد؛ وَكَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْانسِ وَالْجِنِّ. (1)و در سراسر قرآن، ياد و نشان شيطان تكرار شده و در تمام طول مدت نزول وحى، از آن نام برده شده است. اين بدان معناست كه ياد و نشان دشمن، هرگز نبايد مورد
1) انعام: 112
غفلت جوامع مسلمان قرار گيرد.
امروز بيشترين تلاش شيطان كه همان جبههى سياسى استكبار است، مصروف آن مىشود كه مسلمانان را از آيندهى خود، نوميد و به ذخيرهى گرانبهاى فرهنگ و دانش خود، بىاعتنا سازد. هر پديدهيى كه به مسلمانان جهان، اميد ببخشد و آنان را به فكر بناى آينده بر پايهى اسلام بيفكند، در چشم استكبار، بشدت منفور و مبغوض است. دشمنى شيطان بزرگ با ايران اسلامى، از آن است كه تشكيل جمهورى اسلامى و ادارهى كشورى پهناور، با جمعيتى انبوه و با ثروت مادى و معنوى بىپايان، به مسلمانان، نويد عزت و عظمت اسلامى مىدهد و فروغ اميد را در دلهاى آنان زنده مىكند.
در نوزده سالى كه از تشكيل جمهورى اسلامى در ايران گذشته است، همهى جهان، نشانههاى اميد را در رفتار ملتهاى مسلمان ديدهاند و مىبينند و هرچه گردونهى زمان، به پيش رفته و تدابير دنياى استكبار در برابر اين موج بلند و دنبالهدار، بيشتر شكست خورده، اين اميد بيشتر شده است.
بيدارى فلسطينيان و آغاز مجاهدتهاى آزادىطلبانهى آنان با شعارهاى اسلامى در برابر صهيونيستهاى غاصب، بيدارى ملتهاى مسلمان در اروپا و تشكيل كشور مسلمان بوسنى- با وجود فاجعهى خونبارى كه به دست، يا با سكوت رضايتآميز اروپاييان براى آنان پيش آمد- به حكومت رسيدن معتقدانِ به حاكميت اسلام در تركيه و الجزاير، از راههاى معمول دموكراسى غربى- كه البته در هر دو مورد، با كودتا و دخالت قدرتهاى نامشروع و خصومت دشمنان جهانىِ قدرت اسلام، موفقيت آنان نيمهكاره ماند- تشكيل حكومت بر پايهى مبانى اسلامى در سودان- كه با وجود كارشكنيهاى خارجى، بحمداللَّه همچنان در راه اقتدار اسلامى به پيش مىرود- زنده شدن شعارهاى اسلامى در بسيارى از كشورهاى مسلمان- كه سالهاى متمادى اين شعارها در آن فراموش شده بود- و مثالهاى متعدد ديگر، همه و همه، نشانههاى تأثير عميق و روزافزون ولادت جمهورى اسلامى در ايران، بر سراسر جهان اسلام و امت اسلامى است.
دشمنى استكبار، به همين نسبت با ايران اسلامى، روزبهروز سختتر و بغضآلودتر شده است! پس از شكست توطئههاى پياپى نظامى و اقتصادى و سياسى و تبليغاتى، استكبار جبههى تازهيى گشوده كه تاكنون نيز بر ضدّ ايران اسلامى فعال است.
اين جبهه، يك جبههى جنگ تبليغاتى است؛ و هدف آن، متهم كردن ملت و دولت ايران و بر اثر آن، خاموش كردن فروغ اميد در دل ملتهاى مسلمان است! در اين جنگ تبليغاتى، اينطور وانمود مىشود كه ملت ايران، از حركت عظيم انقلاب و شعارهاى آن و از حاكميت اسلام و قرآن، پشيمان شده و مسؤولان كشور، به اسلام و انقلاب پشت كردهاند! و به عنوان شاهد و نمونه، ادعا مىشود كه دولت ايران، در صدد ايجاد روابط دوستانه با دولت امريكا است! انكار مكرر اين ادعا از سوى مسؤولان كشور و تأكيد هميشگى آنان بر عشق و پايبندى به اسلام و انقلاب و خط امام راحل قدس سره مانع از آن نيست كه دستگاههاى تبليغاتى و حتى مسؤولان سياسى استكبار و بخصوص رژيم مستكبر امريكا، ادعاى خود را با زبانها و شيوههاى گوناگون، تكرار كنند و آن را در تفسيرها و خبرها و گزارشهاى جهانى، مخصوصاً در سطح جهان اسلام، بيش از پيش، تكرار نمايند!
شناخت دشمن در حج، به معنى شناخت اين روشها و انگيزههاى آن، و برائت در حج، به معنى افشاى توطئهى دشمن و اعلام بيزارى از آن است.
ملت و دولت ايران، با انقلاب عظيم خود كه به رهبرى امام خمينى عظيمالشأن قدس سره و ادامهى خطّ و راه او، پرچم عظمت اسلام و ايران را برافراشت، عزت و استقلال ملّى خود و حيات دوبارهى تاريخى خود را بازيافته است. به بركت انقلاب اسلامى، ملت ايران از فساد روزافزون و انحطاط علمى و اخلاقى و استبداد سياسى و وابستگى به امريكا نجات يافت و نشاط زندگى و سازندگى را دوباره به دست آورد. از حاكميت مهرههاى نوكر مآب و بىكفايت و غيرامين و فاسق و بدكار و مستبد و ظالم، خلاص شد و حكومتى مردمى و مديرانى دلسوز و كاردان و مؤمن و امين يافت. سرنوشت كشور و
منابع ملّى وثروتهاى خدادادهاش را، كهبه وسيلهى بيگانگان غارتمىشد، خود به دست گرفت. نيروى ابتكار و سازندگى را كه بر اثر ضعف و فساد پادشاهان خائن و وابسته، سالها بهخمودگى و ركود كشيده شده بود، در خود زنده كرد و در همهى ميدانهاى علمى و عملى، به جبران دو قرن عقبافتادگى، گامهاى بلند برداشت و براى آينده نيز همت بلند و عزم قاطع و فكر روشن را با تجربهى دوران نوزده ساله، چراغ راه ساخته است.
اسلام و انقلاب اسلامى و امام كبير آن، حق حيات، بر گردن ايرانى و ايران دارند، و ملت و دولت ما اين حقيقت را از ياد نخواهد برد و اين راه روشن و صراط مستقيم را از دست نخواهد داد.
رژيم امريكا از اولين سالهايى كه در نيم قرن پيش در صحنهى سياسى ايران قدم نهاد، به ايران و ايرانى جفا و خيانت كرد، از رژيم فاسد و ضدمردمى پهلوى حمايت كرد، دولتهاى وابسته و ضعيف و نوكرمآب را بر سر كار آورد، ارادهى خود را بر ملت ما تحميل و منابع ملى را غارت كرد، ثروت عظيمى از اين ملت را از طريق معاملات خسارتبار نفت و سلاح، ربود، نيروهاى مسلّح ايران را در قبضهى خود گرفت، دستگاه ضدّ امنيتى شاه و شكنجهگران آن را آموزش داد، موجب اختلاف ميان ملت ايران و بسيارى از ملتهاى مسلمان، از جمله اعراب شد، فساد و فحشا را در ايران ترويج كرد، با رژيم شاه در سركوب نهضت اسلامى در مقاطع گوناگون، همكارى و آن را راهنمايى كرد!
و پس از آنكه علىرغم مجموعهى آن جبههى ظلمت و كفر و طغيان، انقلاب اسلامى به پيروزى رسيد، از نخستين روزهاى تشكيل جمهورى اسلامى، انواع دشمنيها و كارشكنيها و تهاجمها و توطئهها را بر ضد ايران و ملت انقلابى آن، به كار بست! از كمك فعال به رژيم عراق در جنگ هشت ساله، تا فعاليت براى محاصرهى اقتصادى كامل ايران، تا كمك به عناصر خائن و فرارى، تا تبليغات دايمى در همهى دستگاههاى تبليغى مربوط به خود، تا آتشبيارى در اختلافات منطقهيى، و سعى وافر براى ايجاد
اختلاف ميان ايران و همسايگانش، تا تلاشهاى براندازى و تروريستى به وسيلهى مزدبگيران سازمان سيا، تا فعّاليت شديد براى جلوگيرى از انعقاد قراردادهاى اقتصادى ميان ايران و كشورهاى گوناگون جهان، تا دهها حركت موذيانه و تهديدآميز ديگر در همهى جبههها و همهى زمينههاى ممكن!
اين فهرست كوتاهى از طومار بلند خصومتهاى رژيم امريكا با ايران و ايرانى است.
و البته همه مىدانند و خود سردمداران رژيم امريكا بيش از همه بتلخى مىدانند كه رژيم امريكا در اغلب اين زمينهها شكست خورده و ناكام مانده و در انزوا قرار گرفته است! و ملت ايران به كمك الهى و به بركت اقتدار و عزتى كه از اسلام و انقلاب به دست آورده، در بيشتر اين موارد توانسته طعم زهرآگين شكست و ناكامى را به دشمن خود بچشاند.
با توجه به اين حقايق روشن، چگونه ممكن است كه ملت و دولت ايران، به سوى دشمنى كه هنوز هم با دلى پركينه و كامى تلخ از شكستهاى پىدرپى، درصدد ضربه زدن به ايران و ايرانى است، دست دوستى دراز كند و فريب لبخند زهرآگين دشمن را كه همين امروز هم با خنجرى زهرآلود، در دست وى همراه است، بخورد؟!
جمهورى اسلامى ثابت كرده است كه در پى تشنّج آفرينى در روابط خود با كشورها نيست، و به روابطى برابر كه با سه اصل عزت و حكمت و مصلحت، در سياست خارجى منطبق باشد، علاقمند و پايبند است؛ و ثابت كرده است كه در اين روابط، منافع مادى و معنوىِ كشور و رعايت مصلحت و عزت ملت عظيمالشأن ايران و صيانت از آرامش و سِلم در فضاى سياسى جهان، شاخص و راهنماى اصلى اوست.
روابط ما با همسايگان و با ديگر كشورهاى جهان- از جمله با كشورهاى اروپا- دليلى گويا و روشن است، و تلاش هميشگى ما براى گفتگوهاى برادرانه با كشورهاى مسلمان- كه بحمداللَّه هم اكنون شاهد نتايج شيرين تعدادى از آنها هستيم- در برابر چشم مردم جهان است؛ ليكن در كنار اين همه، شناخت دشمن و هشيارى و سرسختى در برابر آن را نيز دستورالعمل هميشگى خود ساخته و به اغواى شياطين، فريب نخورده است، و
انشاءاللَّه از اين پس نيز نخواهد خورد.
و دشمن صهيونيست را كه دولتى غاصب و اشغالگر در سرزمين اسلامى فلسطين برپا كرده، هرگز به رسميت نخواهد شناخت و اعتقاد خود به لزوم محو آن دولت اشغالگر و تشكيل دولتى از مردم خود كشور فلسطين را، هرگز پنهان نخواهد كرد. همچنين امريكا را كه شيطان بزرگ و رأس فتنهى استكبار است، تا وقتى به روشهاى كنونى خود پايبند است، دشمن خود به حساب خواهد آورد و دست دوستى به سوى او دراز نخواهد كرد.
برادران و خواهران عزيز از سراسر جهان اسلام و حجّاج عزيز ايرانى! با استعانت از خداى بزرگ، بكوشيد تا معرفت را كه از بزرگترين دستاوردهاى حج است، در همان گسترهيى كه تبيين شد، به دست آوريد و با شناختهاى تازهيى در زمينههاى ياد شده، به كشور خود بازگرديد و آن را دستمايهى تلاش و حركت خود براى آينده بسازيد. در اين موسم، بخصوص، محنت مسلمانان كوزوو را كه دنبالهى سرگذشت خونبار مناطق بالكان و تجربهى ديگرى از نوع تجربه بوسنى و هرزگوين است، با يكديگر بازگو كنيد. براى پيروزى و نجات آن مردم مظلوم، دعا و در راه كمك به آنها اقدام كنيد. همچنين براى مسلمانان ديگر مناطق محنتزدهى اسلامى، چارهجويى و دعا كنيد و اصلاح امور مسلمانان را از قدرت و رحمت مطلقهى الهى، مطالبه نماييد.
اميد است همگى با حج مقبول و دستى پُر از دستاوردهاى معنوى و اخلاقى و سياسى، به خانههاى خود برگرديد. والسّلام على بقيةاللَّه في أرضه و عجّلاللَّه فرجه.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
على الحسينى الخامنهئى
سوم ذيحجةالحرام 1418 برابر با دوازدهم فروردين ماه 1377
بيانات در ديدار اعضاى بعثه و سازمان حج و زيارت(31/ 1/ 1377 ه. ش.)
(31/ 1/ 1377 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
اميدواريم خداوند اين زحمات و خدمات شما آقايان عزيز را به شرف قبول خودش مشرف كند و توفيقات خود را بر شما زياد كند، تا بتوانيد باز هم اين خدمت ارزنده را به مردم خوب و عزيز ما تقديم كنيد. من به سهم خودم از جناب آقاى رىشهرى و بقيه آقايانى كه هر كدام به نحوى در اين كار دسته جمعى و خدمت بزرگ همكارى داشتهاند، صميمانه تشكر مىكنم. بحمداللَّه همان طور كه در خبرها و نشانههاى گوناگون مىشد مشاهده كرد، حج امسال از جهات مختلف خيلى خوب و موفق بود. هم توانستيد حجاج بيشترى ببريد، هم توانستيد بىدغدغه آنها را حج بدهيد، هم توانستيد دعاى كميل را كه يكى از بهترين وسايل جلب رحمت الهى است در موسم حج برگزار كنيد. قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ نفس تشكيل اين مراسم و آن سوز و گداز و آن توجه و عشق و نيازى كه مردم ما در آن منطقهى بخصوص ابراز مىكنند، يقيناً در جلب رحمت الهى تأثير دارد؛ و نفوس مسلمين هم به خاطر همين است كه به شما جلب مىشود. چون اشارهى الهى است. والّا اگر خذلان الهى باشد- كه خداى متعال نياورد آن روزى را كه ما از طرف پروردگار، به شومى اعمال خودمان دچار خذلان بشويم- در آن صورت دعاى كميل هم فايدهاى نخواهد بخشيد و آن هم، مردم را دفع مىكند. حالا چون مظهر رحمت الهى است مردم را به مجموعهى شما و نظام جمهورى اسلامى و
حرفهاى ما متوجه مىكند. همچنين توانستيد ماجراى بسيار مهم و پرارزش و پرمعنا و اساسى «برائت» را امسال هم به راه بيندازيد و اين مراسم با ارزش را اقامه كنيد. ...
الحمدللَّه امسال ديديد كه خداى متعال درِ ديگرى را باز كرد كه اصلًا تصورش را هم نمىكردند. يك برائت خيلى خوب اعلاى درجهى يكى تقريباً در عرفات راه انداختيد، كه مردم آمدند و استفاده كردند؛ و پيام خودتان را به دنيا رسانديد. واقعاً اينها براى ما درس است! از پايهها، از اصول، از آنكه شناختيد كه مال ماست نبايد به هيچ قيمتى بگذريد. حالا يك وقت انسان مىتواند، مىكند؛ يك وقت نتوانست، نمىكند ديگر. آنكه اشكال ندارد. حكومت، اساسىترين حكم اسلام است. اصلًا خداى متعال انبيا را نفرستاد مگر براى اينكه در جامعه اقامهى حكم الهى بكنند. اقامهى حكومت حق اولين تكليف همهى انبياست. ائمهى ما ساليان متمادى گذشت، حكومت را به راه نينداختند، چون نمىتوانستند. اما نگفتند ما حكومت نداريم. هميشه هم مىگفتند:
«حكومت داريم، بايد هم بشود.» احكامش را هم مىگفتند، حرفهايش را هم مىزدند. با مبانى اسلامى و اصول اسلامى، بايد اين گونه برخورد كرد.
نعمت الهى را هم بايد شكر كرد؛ و بدانيم كه اينها نصرت خداست. اشكال عمدهى ما اين است كه از بينات قرآنى گاهى غفلت مىكنيم. مثلًا وقتى خداى متعال مىفرمايد كه وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ با «ل» تأكيد، با «ن» تأكيد ثقيله، ديگر ترديد نبايد بكنيم كه نصرت خدا هست. چرا بعضى در اين شك مىكنند كه آيا نصرت خدا خواهد بود؟ بله، نصرت الهى خواهد بود. اگر جايى نصرت الهى نيست به اين دليل است كه ما مقدماتش را فراهم نكردهايم. اگر مقدمات را فراهم كنيم و پاى كار باشيم، نصرت الهى هم خواهد بود. وقتى خداى متعال مىفرمايد كه وَسْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ، كه آن وقت امام سجاد عليه السلام مىفرمايد كه اگر تو نمىخواستى بدهى، نمىگفتى وَسْئَلُوا اللَّهَ؛ پس اين يك برهان
منطقى است؛ برهان عقلانى است. بنابراين در حكم وعده است. پس سؤال مسلماً و بلاشك، اعطا دارد. حالا ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ را نمىگويم، چون به نظر بنده آن يك معناى ديگرى دارد. ليكن سؤال از فضل الهى، پشت سرش اعطاست. ما موانع اعطا را بايد برطرف كنيم تا خداى متعال اعطا كند. آن وقت هر چه مىخواهيم از خدا بخواهيم.
ما به اينها توجه نمىكنيم. خداى متعال به ما وعدهى نصرت داده، ما هم مىبينيم و مشاهده مىكنيم كه براى او داريم اين حركات را مىكنيم. پس بايد مطمئن باشيم كه مسلماً نصرت الهى هست و اينها نمونههايى از نصرت الهى است. انشاءاللَّه بعد از اين بيشتر هم خواهد بود. و اميدواريم كه هر چه مىگذرد وسايل جلب رحمت الهى را بيشتر فراهم بكنيم و بيشتر از آن استفاده كنيم.
توكل به خداى متعال در همهى امور كارگشاست. در امور كلى و جزئى، اتكال علىاللَّه و حركت به اميد خدا با البته اتكا، به معناى بىحركتى نيست. فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ خداى متعال به پيغمبرش مىگويد: «تصميمت را بگير و توكل به خدا كن.» نه اينكه تصميم نگير، بخواب و به خدا توكل كن كه خدا خودش درست كند! معنايش اين نيست. با عزم راسخ در كارهاى بزرگ به خدا توكل كنيد. و پيش برويد. خداى متعال هم كمك خواهد كرد؛ انشاءاللَّه پيش خواهيد رفت. اميدواريم كه اين وضعى كه فعلًا از لحاظ سياسى وجود دارد روزبهروز بهتر بشود. در همان جهات و چهارچوبهاى مورد تأييد و قبول ما در ارتباطات خارجى كه خوب بوده تا الآن و هيچ مشكلى مشاهده نمىكنيم و روش خوبى است، از اين بهتر هم مىتواند بشود. انشاءاللَّه كه روزبهروز بهتر بشود و بتوانيد حج بهترى و خدمات بيشترى را با قبول الهى به مردم ارائه بدهيد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
بيانات در ديدار كارگزاران حج(28/ 11/ 1377 ه. ش.)
(28/ 11/ 1377 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
جمع امروز مجلس ما بحمداللَّه يك جمع معنوى و ارزشى به تمام معناست.
كارگزاران فريضهى عظيم حج، قاريان قرآن، بسيجيان و زنان ومردان مؤمن و انقلابى و مخلص در حركت در راه خدا، همگى خوش آمديد و اميدواريم مشمول تفضلات الهى باشيد.
قبل از هر سخن ديگرى لازم مىدانم سپاسگزارى و تشكر خودم را از درگاه حضرت حق متعال و بندگان مؤمنش به خاطر حركت عظيم ملت ايران در روز بيست و دوم بهمن امسال عرض كنم.
بعضى از حوادث، تأثيراتش در افكار دنيا و تصحيح اشتباهات دشمنان و دوستان بيش از آن چيزى است كه انسان در وهلهى اول تصور مىكند. اين راهپيماييهاى مردم عزيز ما در مناسبتهاى مختلف انقلابى و از همه مهمتر در روز بيست و دوم بهمن، هرسال مثل باران رحمتى است كه مىبارد و غبارهاى فتنه و شبهه را فرو مىنشاند. مثل زلال رحمتى است كه مىجوشد و خس و خاشاكها را از سر راه برمىدارد، چشمها را با حقيقت آشنا مىكند.
امسال مردم عزيز ما در تهران، در شهرها، حتى در بخشها و روستاها با حضور خودشان در بيست و دوم بهمن، با اعلاء كلمهى انقلاب، با احيا و تجليل ازنام امام
بزرگوار، با ابراز نفرت از دشمنان انقلاب و اعلام وفادارى به مبانى و اصول اين انقلاب عظيم يك بار ديگر اين فيض و اين لطف را براى ملت ما و مسلمانان عالم و ناظران بين المللى به ارمغان آوردند، و دشمنان را كه با تحليلهاى واهى براى خودشان دلخوشى درست مىكنند، يك بار ديگر با حقيقت درخشان نور انقلاب اسلامى و حيات و عزم ملت ايران آشنا كردند. دست رد به سينهى آنها زدند و دوستان را خوشحال كردند. خدا را بر اين توفيق، بر اين لطف و بر اين فيض سپاسگزاريم و ملت جليل القدر و عظيم الشأن ايران را هم سپاسگزاريم به خاطر اينكه اينگونه حيات و عزم و وفادارى خودشان را عملًا با جسم و جان و حضور خودشان- نه با حرف اين و آن- به اثبات رساندند.
يك جمله من عرض كنم. شما برادران و خواهران عزيز و همهى ملت ايران توجه كنند. خطاست اگر گمان كنيم كه دشمنان انقلاب با پيروزى انقلاب در اول كار، با پيروزى انقلاب در جنگ، با پيروزى انقلاب در صحنههاى مختلف، از مقابله با تداوم انقلاب، چشم پوشيدند؛ خطاست اگر گمان كنيم دشمن از دشمنى چشم مىپوشد. حركت شما، اقدام و حضور و هوشيارى شما، ضربههاى دشمن را خنثى مىكند، اين حركت و اين حضور بايد تا آن وقتى ادامه پيدا كند كه دشمن به كلى مأيوس شود. در اين بيست سال گذشته ملت ايران بارها دشمن را عقب رانده است، اما دشمن گوش خوابانده و منتظر فرصت است.
حضور جمهورى اسلامى در اين منطقه، در دنياى اسلام و در زير اين آسمان، براى منافع دشمنان اسلام بسيار شكننده و خطرناك است. چشم دشمنان اسلام به اين دوخته شده است كه شايد بتوانند نقطهى ضعفى پيدا كنند. همچنانكه چشم دنياى اسلام به شما و جمهورى اسلامى دوخته شده است، ملتهاى مسلمان و تداوم حركت اسلامى و حيات اسلامى متوجه شماست. اميدها بستهى به شماست. لذا دشمن توطئه مىكند، شايد بتواند اين مركز اميد را از مردم مسلمان عالم بگيرد.
سه نوع توطئه در جريان است؛ توطئهى سياسى، توطئهى اقتصادى، توطئه تبليغاتى.
البته ملت ايران محكم ايستاده است. ملت و دولت در مقابل اين توطئهها ايستادهاند.
توطئهى سياسى با سياسى كاريهايى است كه انجام مىدهند. با تحريكات و دسيسهچينىهايى است كه مىكنند، با تشويق و تحريك دشمنان داخلى و خارجى ما در موارد مختلف است، در مقاطع گوناگون اين دشمنى سياسى است. گاهى لبخند مكرآلود نشان مىدهند، گاهى چهرهى غضبناك نشان مىدهند، گاهى كسانى را كه در داخل و خارج وادار به مبارزهى با اسلام و نظام اسلامى مىكنند ...
توطئهى اقتصادى كمك به فشار اقتصادى عليه جمهورى اسلامى است. البته امروز مشكلات اقتصادى مخصوص ايران نيست؛ مخصوص كشورهاى اين منطقه هم نيست، امروز وضع اقتصادى در دنيا دچار يك مشكلات و بحرانهايى است، در بعضى از كشورها به شكل بحران هم هست. و لكن دشمن بر روى مناطق خاصى از دنيا متمركز مىشود و بر روى آن كار مىكند. ملت ايران هدف توطئههاى اقتصادى دشمنان اسلام است و در رأس آنها شيطان بزرگ امريكا قرار دارد. اگر، دولت جمهورى اسلامى براى گشايش اقتصادى مردم فعاليت و تلاشى را شروع كند، تا هرجا بتوانند با آن مخالفت و مقابله مىكنند. اين توطئه براى فشار آوردن بر اقتصاد كشور، بر ملت ايران، بر پول كشور است.
توطئهى تبليغاتى عبارت است از اينكه تبليغات خودشان را در آن جهتى سازماندهى مىكنند كه بينات و اصول انقلاب را در ذهنهاى مردم سست كنند و مورد ترديد و شك و شبهه قرار بدهند. راديوهاى گوناگون، مطبوعات گوناگون، بازتابهاى حرفهاى آنها به وسيلهى ايادى آنها در داخل، همه در اين جهت كار مىكنند بلكه اعتقادات مردم را سست كنند.
اين توطئهها را دشمن دارد انجام مىدهد. ملت ايران در مقابل توطئههاى دشمنان هميشه ايستاده است؛ هميشه قاطعيت نشان داده است. به فضل پروردگار تا
امروز هم در مقابل همهى توطئههاى اساسى دشمنان آن كسى كه پيروز شده است ملت ايران بوده است؛ آنچه پيروز شده است انقلاب بوده است؛ آنچه پيشرفت كرده است رسالت انقلاب بوده است؛ دشمن طرفى نبسته است، اما دشمن دارد ادامه مىدهد.
ملت ايران به چه پشتوانهاى توانست پيروز شود؟ به پشتوانهى ايمان، هوشيارى، آگاهى، وحدت كلمه و پايبندى خود به راهى كه امام بزرگوار به او نشان داده بود. تا امروز هم ملت ايران همچنانكه در بيست و دوم بهمن ملاحظه كرديد اين راه را با استوارى و قاطعيت و استقامت تمام دارد طى مىكند. دشمن، دشمنى مىكند؛ ملت ايران ايستادگى و قاطعيت نشان مىدهد. در همهى مراحل ملت ايران با صبر و بردبارى، با پايدارى و هوشيارى و با وحدت كلمه توانسته است به پشتوانهى عظيم ايمان خود بايستد، موانع را از سر راه بردارد، پيش برود و دشمن را ناكام كند. شما توانستيد دشمن را به فضل پروردگار ناكام كنيد، خدا را شكرگزار باشيد. هوشيارى ملت ايران بايد ادامه پيدا كند. اين چيزهايى كه در حقيقت در داخل جامعهى ما حبل اللَّه است- يعنى قرآن، تمسك به ذكر الهى، تمسك به وحدت كلمه و پافشارى بر مواضع اسلامى و قرآنى- بايد ادامه پيدا كند و ادامه هم پيدا مىكند. مطمئناً ملت ايران اين راه را با قاطعيت پيش خواهد برد. اين معجزهى عظيمى كه به بركت اسلام و قرآن در اين برههى از عالم به وجود آمد، پديدهى كوچكى نيست. خيلى عمق دارد و بسيار ريشه داراست، ارادهى الهى هم بر اين قرار گرفته است كه در قرنى كه همهى عوامل بر عليه اسلام كار كردهاند، اين حجت بالغهى حق- يعنى حاكميت اسلام- را حفظ كند، مردم دنيا را به رسالت اسلام معتقد و مذعن كند و نشان دهد كه كيد دشمن با همهى كارهايى كه مىكند، با همهى امكاناتى كه در دسترس دارد، با ثروت و قدرت و اسلحهى خود، با سياست و دستگاههاى جاسوسى خود در مقابل حركت اسلام، كيد شيطان است و ضعيف است: إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً. اين ارادهى الهى است و بايد در اين جهت حركت كرد.
من به شما برادران و خواهران عزيز، به همهى ملت ايران عرض مىكنم اين راهى كه پيش مىرويد يعنى راه تمسك به اسلام و قرآن، همان راهى است كه ايران را و كشور شما را از تمام مشكلات به فضل پروردگار نجات خواهد داد. اين همان راهى است كه عزت و آزادى و استقلال كامل و عظمت ملت ايران را در سايهى اسلام آشكار خواهد كرد. دشمنان كه مىخواهند با وسوسهى در عقايد مردم، با ايجاد تشكيك در اصول انقلاب، با ايجاد دودستگى در بين مردم كارهايى بكنند، نخواهند توانست. يك عده تلاش خود را مىكنند، زحمت خود را مىكشند ولى آبروى خودشان را مىبرند.
آن كسانى كه به نفع جناح دشمن، به نفع مركزيت استكبار و امريكا، به نفع جبههى ضد دين در دنيا و به نفع مستكبرانى كه عليه اسلام و براى انتقام از اسلام و مسلمين تلاش مىكنند، كار مىكنند، اينها طرفى نخواهند بست. دل ملت با اسلام است، جان اين ملت متوجه پيام اسلام و نداى اسلام است، متوجه امام بزرگوار است و همه بايد تلاش كنند اين نعمت بزرگ الهى را در دل و جان خودشان حفظ كنند و هر كسى كه مسؤوليتى دارد بايد در اين جهت تلاش كند.
من همين جا به شما كارگزاران عزيز حج عرض بكنم حج را مغتنم بشماريد؛ حج خيلى فرصت گرانبها و بزرگى است. حج فرصت خودسازى و بازسازى اخلاقى و معنوى است، فرصت ديدن شوكت اسلام است، عظمت اسلام را ببينيد؛ عظمت امت اسلامى را در حج مشاهده كنيد. هرچيزى كه حاجى را از اين عبرت و درس بزرگ باز دارد، مضر و مخل است، و شما كارگزاران حج بايد به اين نكته توجه كنيد و حاجى را به آنچه كه بايد ببيند، درك كند و به آن بصيرت پيدا كند، هدايت كنيد؛ او را كمك كنيد. سرگرم شدن به زخارف پوچ، بىارزش و سرگرميهاى معمولى دنيوى در حج، بلاى بزرگى براى حاجى است كه پول خود را خرج مىكند، عمر خود را مصرف مىكند، از جسم و جان خود مايه مىگذارد، آن وقت دست خالى برگردد؟! دست خالى برگشتن از حج يعنى توفيق نيافتن
به بازسازى اخلاقى، به عبرتگيرى، به بهرهمندى معنوى، اين دست خالى برگشتن است؛ حيف نيست؟ مگر عمر انسان چقدر است؟ مگر اين توفيق چند بار براى انسان دست مىدهد؟ روحانيون محترم حج در كاروانها در هر جايى كه مراجعينى دارند، مردم را به اين معنويت سوق بدهند.
اين توصيه به صرفهجويى هم كه ما هميشه بر آن تأكيد مىكنيم، بحمداللَّه گويا مسؤولين محترم حج به آن توجه جدى مبذول كردهاند، اين به جنبهى معنوى حج كمك مىكند. حج براى عبادت است، براى معنويت و بصيرت است، براى پيام معنوى و سياسى اسلام است. بزرگترين پيام سياسى اسلام وحدت است، وحدت مسلمين، ايستادگى امت اسلامى در مقابل دشمنان اسلام، برائت از كفار و مشركين، برائت از رأس شرك و كفر و استكبار يعنى امريكا؛ برائت از غدهى سرطانى صهيونيسم و اعلام نفرت و انزجار و بيزارى از او و از هر كسى كه به وجود او و حضور او و توسعه او كمك مىكند.
اينهاست پيام حج؛ اينهاست معنويت اين واجب بزرگ. دلها را، جانها را، ذهنها را به اين جهت سوق بدهيد؛ چه مسؤولين در مسؤوليتهاى مختلف، چه رؤساى كاروانها، چه علماى اعلام و محترمين و روحانيان عزيزى كه با كاروانها هستند و چه هر كسى كه مسؤوليتى دارد.
بحمداللَّه حركت قرآنى هم در جامعهى ما به رغم دشمن رواج دارد. دشمن مايل به رواج فحشا و بىبندوبارى و رواج مظاهر فرهنگ مبتذل غربى است، بخشهايى از فرهنگ غربى كه در آن سودى متصور است، آنها را ترويج نمىكنند، اما مبتذلات را به اسم هنر، به اسم چيزهايى از اين قبيل، رواج مىدهند. دشمن اين چيزها را دوست دارد.
دشمن رواج قرآن را دوست ندارد. هرجا رواج قرآن هست، رغم عنف دشمن است.
هرجا انس با قرآن هست اين توسل به حبل المتين الهى است، قرآن اين است. جامعهى ما
بحمداللَّه با توسل و تمسك به ثقلين، يعنى قرآن و عترت توانسته است از مشكلات فراوانى عبور كند. تمسك به ثقلين زمينهى رحمت الهى است. خداى متعال رحمت مىكند بر چنين ملتى و آثار رحمت الهى را مىبينيد. اينها آثار رحمت الهى است، قيام دولت اسلامى از آثار رحمت الهى است، تفضلات الهى از آثار رحمت الهى است.
عزت ملت ايران از آثار رحمت الهى است، شادابى حركت اسلامى در بين جوانهاى ما از آثار رحمت الهى است. امروز در دنيا جوانها تا گلو غرق در فسادند، غرق در بيكارگى و هرزگى و بىبند و بارىاند. جوان مسلمان با معنويات انس پيدا مىكند. اهل نماز و قرآن است، اهل اعتكاف و عبادت است، اهل حج و عمره است، جوانها به سفر عمره رفته بودند، كسانى كه شاهد بودند مىگفتند ما به حالت اين جوانها غبطه مىخوريم.
اينها آثار رحمت الهى است، خود اينها موجبات رحمت الهى است. اينها را قدر بدانيد.
به هياهو و جنجال و قيل و قال و عربدههاى دشمن اعتنايى نكنيد. شأن دشمن همين است كه يا حمله كند، ضربه بزند؛ يا اگر ديد ضربهى او كارگر نيست، عربدهكشى و هياهو و جنجال كند، مؤمنين را مرعوب و افسرده كند، اين كار دشمن است. به اينها اعتنايى نكنيد، بحمداللَّه حركت ملت ايران به سمت صلاح است، متن ملت در خط اسلام و امام در حال حركت است و به فضل الهى با توجهات حضرت بقيةاللَّه الاعظم اين حركت ادامه خواهد يافت و خواهيد ديد كه انشاءاللَّه دشمن بار ديگر و بارهاى ديگر در مقابلهى با ملت ايران ناكام و بينىاش به خاك ماليده خواهد شد و ملت ايران به بركت اسلام و قرآن انشاءاللَّه روزبهروز مدارج پيشرفت و ترقى را طى خواهد كرد. اميدواريم خداوند متعال تفضلاتش را بر شما مستدام بدارد، ما را در راه خود و در مسيرى كه مورد رضاى اوست هدايت كند و حركت ما را مشمول لطف و رحمت و رضا و قبول خودش قرار بدهد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام(28/ 12/ 1377 ه. ش.)
(28/ 12/ 1377 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ الحمدللَّه ربّالعالمين والصّلاة والسّلام على رسوله الأمينالكريم، و على آله الميامين و صحبه المنتجبين.
بار ديگر روزهاى خاطره ساز حج فرا رسيده و منادى پروردگار، دلهاى پُرشوق و التهابِ مؤمنان را بدان كعبهى اميد فرا خوانده، و از هر سوى جهان گروهى سعادتمند را در پايگاه دعوت ابراهيمى و خاستگاه دين محمدى صلى الله عليه و آله گرد آورده است.
اكنون فرصت مغتنمى است كه اين نمونهى منتخب امت بزرگ اسلام، خود را و امت واحده و آئين صلاح و فلاح آن را با نگاهى ژرف بنگرد و حقيقتى را كه در حصارهاى قوميت و نژاد و زبان، كمتر مىتوان بدان پرداخت، در گسترهى اين ميعادگاه جهانى به چشم آورد.
در ميان واقعيتهاى بزرگى كه در اين تدبر و خودنگرى جلوه مىكند دو چيز از همه برجستهتر است؛ نخست: غنا و عظمت سرمايهيى كه امت اسلامى از آن برخوردار است. و ديگر: سهمگين بودن خطرى كه دركميناين سرمايهى بزرگ است.
سرمايهى بزرگ امت اسلامى، آئين اسلام و معارف رسا و روشن و مقررات متين و
دستور جامع آن براى زندگى انسان است. اسلام با ارائهى بينشى خردمندانه و عميق دربارهى جهان و انسان و با توحيد ناب و دستورالعمل اخلاقى و معنوىِ حكمتآميز و ارائهى مقررات و نظامات سياسى و اجتماعى مستحكم و فراگير و اعمال و وظائف عبادى وفردى، همهى آحاد بشر را دعوت مىكند تا: هم درون خودرا از زشتيها و ضعفها وپستيها و آلودگيها برهانند و در باطن خود فروغ ايمان، و خلوص، ووارستگى، وصميميت، و محبت، و اميد، و نشاط را بيفروزند، و هم دنياى خود را از فقر و جهل و ظلم و تبعيض و عقبماندگى و ايستايى و زورگويى و تحميل و تحقير و تحميق رها سازند.
براى فراهم شدن زندگى سعادتمندانه و مطلوب انسان، هم تزكيهى اخلاقىِ فرد كه گوهر او را از زشتىها و آلودگيها برهاند، و هم حركت و تلاش جمعى كه ميدانهاى زندگى را بروى او بگشايد و او را در چالشِ ناگزيرش با طبيعت و با نگهبانان رژيمهاى ستم و استكبار يارى دهد، ضرورى و حتمى است.
اسلام با معنا كردن زندگى و هستى و با نشان دادن راه درست آن، انسان را در فراهم آوردن زندگى حقيقتاً سعادتمندانه يارى مىدهد و صراط مستقيم الهى را به او معرفى مىكند. همهى احكام و دستورهاى اسلامى، و همهى خطوط اصلى در شيوههاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى اسلام، و همهى عبادات و مقررات فردى و جمعى اسلام، اجزاء درهم تنيدهى اين نسخهى زندگى بخش و سعادتآفرين است.
همين مراسم جاودانهيى كه حجگزاران در آستانهى آنند، خود مجموعهى گويا و پرنكتهيى است از ذكر و شور و حال معنوى و درونى، در ضمنِ حركت و تلاش و هماهنگى سازندهى جمعى.
حج، در آئينى پُر راز و رمز، و در آميزهى شگفتآورى از شُكوه و خاكسارى، و اقتدار و فروتنى، و حركت وَ تلاش درونى و بُرونى، نمادى از مبارزه و جهاد نفسانى و جهانى انسانِ مسلمان، در راه تحقق حيات طيبهى انسانى را در برابر چشم آدمى مىگذارد و حجگزار را به تمرين عملىِ وظائف بزرگ خود وادار مىسازد.
امروزه جوامع گوناگون بشرى، در خلاء معنويت و در سرگردانى و حيرت و گرفتاريهاى بزرگ اجتماعى و فردى كه بدست زر و زورسالاران جهانى بدان دچار شدهاند، به اسلام و رهنمودها و درسهاى بزرگ آن نيازمندند، و دعوت اسلامى نه فقط براى ملتهايى كه در آتش فقر و استضعاف مىسوزند، بلكه به همان اندازه براى مردمى كه در مردابهاى پوچى و سرگردانى و فقر معنوى در كشورهاى ثروتمند و پيشرفته دست و پا مىزنند، جذاب و نافذ و اميدبخش است. گرايش روزافزون به اسلام در ميان قشرهاى جوان و آزرده از پوچىِ دنياى مادى در كشورهاى پيشرفتهى غربى، كه آمارها و تحقيقها بدان گواهى مىدهد، نشانهى اين جذابيت و نفوذ است.
مسلمانان جهان با درست شناختن و براستى قدر دانستن اين سرمايهى بزرگ، قادر خواهند بود كه تحولى حقيقى در زندگى خود پديد آورند و كشورهاى اسلامى را از ضعف و وابستگى و عقب ماندگى و انحطاطى كه امروزه بدان دچارند، نجات بخشند.
اگر روزى بر اثر كجفهميها و غرضورزيها چنين وانمود مىشد كه اسلام فقط در محدودهى مسجد و محراب يا در زندگى فردى و درونىِ انسان به كار مىآيد و در عرصهى سياست واقتصاد ومبارزات اجتماعى و ميدانهاى بينالمللى، ساكت و بىتفاوت است، و اگر روزى نظريهى جدايى دين از سياست، همچون دستمايهى قدرتهاى استعمارى و سلطههاى ظالمانه و حكومتهاى استبدادى براى خاموشكردن انگيزههاى اصلاح طلبانهى مسلمانان و نابود ساختن زمينهى قيامهاى اسلامى، به كار مىرفت، امروزه با سربرافراشتن جمهورى اسلامى در ايران و فائق آمدن آن بر همهى توطئهها و دشمنىهاى نظامى و سياسى و اقتصادى، و يكتنه ايستادن آن در برابر جبههى وسيع كفر و استكبار و استبداد، و ناكام ساختن امريكا و صهيونيزم و همدستان آنان كه با همهى توان
به نابودى يا انحراف آن كمر بسته بودند، و رشد و اقتدار روزافزون بيست سالهى آن، همهى آن كج فهميها و غرضورزيها خنثى گشته و نظريهى سياسى و اجتماعى اسلام، حقانيّت و درستى خود را در ميدان عمل به اثبات رسانده است.
جمهورى اسلامى با پيمودن مسيرى دشوار كه يكسره پوشيده از مانعها و دامهايى بود كه سردمداران نظام سلطهى جهانى و زر و زورمداران بينالمللى بر سر راه او نهاده بودند و با پيروز شدن در نبرد نظامى هشت ساله و نبردهاى سياسى و امنيّتى و اقتصادى و تبليغى بيست ساله، توانسته است قدرت خود را در ادارهى كشور، و بسيج تودههاى ميليونى، و پيشبينى و مقابله با حوادث بزرگ، و حضور موفّق در چالشهاى بينالمللى به اثبات برساند و توانايى و ابتكار خود را در سازندگى و پيشرفت و ترميم ويرانيها، آنهم با وجود صف آرائيهاى ظالمانهى جهانى در برابر خود و نداشتن هيچگونه كمك سياسى و اقتصادى از بيرون، در معرض ديد همگان بگذارد. و علاوه بر اينها نهضت بيدارى مسلمانان و اقدامهاى بزرگ ملل اسلامى را كه نشانهى زنده شدن هويت اسلامى در آنان است تقويت و تسريع كند. امروز به بركت پيروزى اسلام در ايران، در همه جاى جهان اسلام موج بيدارى اسلامى رو به افزايش و اقتدار است.
اينك اين اسلام است كه سرافرازتر از هميشه در صحنهى حيات بشر، حضور و قدرت خود را بر همگان آشكار مىسازد و فروغ اميد را در دل انسان رنج كشيدهى اين عصر بر مىافروزد. و اين است بزرگترين سرمايهى امت اسلامى.
ولى در راه بكار گرفتن اين سرمايهى بى زوال، خطرهاى بزرگى كمين گرفته است، و بزرگترين اين خطرها يكى خطر درونى است و ديگرى خطرى از بيرون.
خطر درونى كه دشمن قديمى امت اسلامى است همان كج فهمى و جمود و تحجّر، يا خودباختگى و التقاط، يا نوميدى و ضعف نفس، يا ترديد و وسوسهى فكرى، و يا
مجموعهيى از اينها و امثال آن است. ملت رشيد و پيشرو ايران برهبرى امام خمينى عظيم راحل، دشمن درونى را شكست داد و بر آن فائق آمد تا توانست در جبهههاى سياسى و نظامى پيروز شود و نظام جمهورى اسلامى را در كشور خود مستقر و در مدت بيست سال در راه آن مجاهدت كند.
ولى تا دشمن بيرونى در مقابله با اسلام و جمهورى اسلامى فعال است، خطر سر برآوردن آن دشمن درونى نيز همواره هست و مسؤولان نظام اسلامى در ايران، اين را خطرى بالقوّه بزرگ و جدّى مىشمارند. آنچه ما آن را تهاجم فرهنگى دشمن مىناميم و پيوسته مردم هوشيار خود و بيش از همه جوانان را به مجاهدت در برابر آن فرامىخوانيم، همانا كوشش همه جانبهى دشمنان ما با استفاده از همهى ابزارهاى تبليغى و خبرى و سياسى و امنيتى براى برانگيختن همين دشمن درونى است.
حقيقت آناست كه امپراتورى بينالمللى زر و زور، به سردمدارى امريكا، با همهى توان خود در برابر تأثير جمهورى اسلامى بر جهان اسلام، به جدّ و جهد مشغول است.
رژيم امريكا و شبكه بينالملل صهيونيزم با مأيوس شدن از مقابلهى نظامى و اقتصادى با ايران اسلامى، اينك بر تلاش تبليغى و سياسى خود افزودهاند. هدف از اين تلاش، تأثيرگذارى بر فكر و روحيهى مسلمانان علاقهمند به جمهورى اسلامى در سراسر جهان و نيز بر ذهن و فكر مردم مؤمن ايران است.
آنان در اين صددند كه جمهورى اسلامى را كه امروزه در جهان، مظهر جامعيت اسلام شمرده مىشود، در موضع دفاعى قرار داده، ابتكار عمل را در ميدان معارضه با دشمنانش از دست او خارج كنند، و براى اين مقصود در چهرهيى منافقانه و رياكار، شعارهاى مردم پسند مانند: حقوق بشر، آزادى، مبارزه با تروريسم، دفاع از حقوق زن و امثال آن سر مىدهند و جمهورى اسلامى را به بىاعتنايى به اين شعارها، متهم مىسازند.
رژيم امريكا در حالى از حقوق بشر دم مىزند كه زشتترين تصوير از نقض حقوق بشر را در رفتار مستكبرانهاش با ملتهاى ضعيف جهان از خود بر جاى مىگذارد؛ در حالى ادعاى مبارزه با تروريسم مىكند كه خطرناكترين تروريستها را در حمايت خود قرار مىدهد؛ در حالى از دموكراسى سخن مىگويد كه از مستبدترينِ حكومتها در برخى مناطق جهان پشتيبانى مىكند؛ در حالى بنام آزادى شعار مىدهد كه كمترين سخن آزادانه را در افشاى ماهيت رژيم صهيونيستى و نقشههاى خطرناك و ستمهاى روزافزون يهوديان صهيونيست- نه در كشور خود و نه در هر جاى ديگر كه بتواند- تحمل نمىكند؛ در حالى بنام حقوق زن بر ضدّ جمهورى اسلامى تبليغ مىكند كه زن امريكايى در خانواده و در محيط كارش مورد تعدّى و سوءاستفاده و اهانت است؛ در حالى خود را پرچمدار مشاركت مردمى در حكومت مىشمارد كه هر جا مردم مسلمان حكومتى تشكيل دهند، با همهى عدّه و عُدّه در مقابل آنان بهميدان مىآيد و از كودتاهاى نظامى و توطئههاى سياسى بر ضد آنان با همهى وجود پشتيبانى مىكند.
در قضاوت سياسىِ امريكا، آوارگان فلسطينى و لبنانى كه با اشغالگرانِ خانهى خود مبارزهيى مظلومانه مىكنند، تروريستاند؛ ولى تروريستهاى صهيونى كه مستمراً به روستاها و شهرهاى لبنان حملهى نظامى مىكنند و زندانيان فلسطينى را با شيوههاى قرون وسطايى شكنجه و آزار مىدهند و خانههاى فلسطينيان را خراب و بجاى آن آباديهاى صهيونيستى احداث مىكنند، شايستهى كمكهاى ميلياردىاند! نظامى همچون جمهورى اسلامى كه مظهر قويترين پيوند ميان مردم و مسؤولان است و قانون اساسى و همهى اركان اصلى حاكميت در آن و اصل نظامِ آن با رأى و اراده و انتخاب مردم تعيين و برگزيده شدهاند، غير دموكراسى است؛ ولى مستبدترين حكومتهاى فردى كه در طى سالهاى متمادى حتى يكبار مردمشان قدرت انتخاب حكومت و حاكم و قانون را نيافتهاند، مقبول و خالى از ايراد است! براى جمهورى اسلامى كه هرگز به هيچ كشورى
حملهى نظامى نكرده، داشتن سلاح غير اتمى هم ناروا است و غصب و توقيف قطعات يدكى و هواپيما و بالگردانهاى قبلًا خريدارى شدهى آن مجاز است؛ ولى پر كردن منطقهى خليج فارس از انواع سلاحها و جنگندههاى غير لازم و تجهيز روز افزون رژيم صهيونيستى به سلاح اتمى بىاشكال، بلكه لازم است! در منطق تبليغاتى امريكا و شبكهى تبليغاتى صهيونيستى، اعدام قاچاقچيان هروئين در ايران، نقض حقوق بشر است؛ ولى ربودن مردم لبنان و بمباران روستاها و تيرباران بىپناهانى كه از روستاى خود گريختهاند، حتى خدشهيى هم در حقوق بشر نيست! كمك به مسلمانان مظلوم در منطقهى بالكان برخلاف مقررات بينالمللى است؛ ولى راهاندازى كودتاى نظامى در كشورها بوسيلهى سازمان سيا و موساد، با مقررات بينالمللى مخالف نيست! كمك به دولت عراق در هنگامى كه به مردم حلبچه و جبهههاى ايران حملهى شيميايى مىكند، جرم نيست؛ ولى كمك غذايى به ملت عراق كه بر اثر محاصره امريكا سالانه پانصدهزار كودك آن تلف مىشوند، جرم است!
رژيم امريكا با سياههى جرائمى كه فقط گوشهيى از آن گفته شد، مدّعى رهبرى جهان و طرفدار جهان تك قطبى به رياست سران و سياستمداران كم وزن و گرفتار خويش است و بهگمان باطل خود قادر خواهد بود ملت با شرف ايران و سياستمداران پاكدامن و نظام ريشهدار و مردمىِ آن را در موضع دفاعى قرار دهد.
برادران مسلمان ما در همه جاى جهان بدانند كه نظام جمهورى اسلامى با قدرت و استحكام در راه روشنى كه اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله ترسيم كرده، به پيش مىرود و ايران سرافراز با يكپارچگى مسؤولان كشور و وحدت كلمهى مردم مؤمن و رشيدش در ادامهى خط امام خمينى عظيم راحل همهى توطئههاى اقتصادى و سياسى و امنيتى و غوغاهاى تبليغاتى دشمن را پشت سر گذارده و روزبهروز به هدفهاى بزرگ خود نزديكتر خواهد شد، و همانطور كه در اين بيست سال بارها با نصرت الهى، دشمن را ناكام ساخته باز هم با ايمان و عمل صالح خود، نصرت و رحمت الهى را شامل حال
خويش خواهد ساخت انشاءاللَّه.
در خاتمه از همهى برادران و خواهرانى كه از هر نقطهى جهان در آن قبلهى دلها گرد آمدهاند تقاضا مىكنم كه دست تضرع برداشته صلاح كار همهى مسلمانان جهان و نصرت اسلام و مسلمين را از خداوند مسألت نمايند.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّه
على الحسينى الخامنهئى
بيستوهشتم اسفندماه يكهزار و سيصد و هفتاد و هفت
مصادف با اول ذىالحجه 1419
بيانات در ديدار با كارگزاران حج(26/ 11/ 1378 ه. ش.)
(26/ 11/ 1378 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
به همهى برادران محترم و خواهران گرامى خوشآمد عرض مىكنم و از همهى شما دستاندركاران فريضهى عظيم حج تشكر مىكنم. اميدوارم خداى متعال توفيق بدهد كه امسال هم مثل سالهاى پيش- بلكه بهتر از سالهاى پيش- اين واجب بزرگ، در موسم خود، و با شرايط و حدود خود، انشاءاللَّه اقامه بشود و مردم ما بتوانند معنا و مفهوم الهى و اجتماعى و سياسى حج را در وجود خودشان حس كنند و آنرا در فضاى دنياى اسلام مجسم نمايند.
حج از يك طرف مظهر معنويت است؛ ارتباط با خدا، آشنا شدن دل با آيات الهى و نزديك شدن هرچه بيشتر انسان به خدا؛ از يك طرف مظهر وحدت است؛ يكپارچگى امت اسلام، برداشتن ديوارها و حجابها و پُر كردن درهها و شكافهايى كه يا بهدست دشمن، يا بهوسيلهى تعصبات و اوهام بهوجود آمده است، و نيز ايجاد قدمى به سوى امت واحدهى اسلامى است؛ و از طرف ديگر مظهر برائت از دشمنان خدا، برائت از مشركين و ايادى شرك و كفر است. اگر انشاءاللَّه اين سه جهت در حج متجسد و مجسم بشود، حج فايدهى خود را بخشيده است. اول، شما و حاجى هستيد كه از حج بهره مىبريد؛ در مرتبهى دوم، دنياى اسلام و جامعهى اسلامى و امت اسلامى است كه اين بهره را مىبرد.
يكى از خصوصيات حج اين است كه فضا را معنوى مىكند. الآن فضاى كشور به بركت نزديكى ايام حج و با رفتن حجاج، در شرف معنوىتر شدن است. وقتى حجاج برمىگردند، باز بارى از معنويت با خود مىآورند؛ يعنى سوغات روحيه و معنويت. هر وقت سخن از حج است، معنويت پراكنده مىشود؛ بايد اينطور باشد.
من امروز به مناسبت اينكه كشور و ملت ما بحمداللَّه بعد از بيست و دوم بهمن و آن آزمايش بزرگ الهى، و قبل از انتخابات قرار دارند، لازم است اين را عرض بكنم كه فضاى معنوى براى همه چيز يك كشور مفيد است؛ فقط مسألهى گرايش به آخرت و معنويات نيست. فضاى معنوى، حتّى براى ادارهى دنياى يك كشور هم مفيد است و اين به بركت انقلاب در كشور ما بهوجود آمد و امروز فضاى كشور ما تا حدود زيادى مشحون از معنويت است. لذا شما مىبينيد وقتى كه جاى حضور مردم مىرسد، تودههاى مردم چهطور با روحيه و با شادابى، قدم در ميدان مىگذارند. چه چيزى انگيزهى مردم است؛ جز همان عامل معنوى؟ من همين جا لازم مىدانم از ملت عزيزمان بهخاطر شكوهى كه در بيست و دوم بهمن امسال آفريدند، تشكر كنم؛ اينها خيلى مهم است.
در همان حالى كه تمام مراكز تبليغاتى دشمن با تمام قوا سعى مىكنند مردم را با گذشتهى خودشان و با انقلابشان بيگانه كنند، از امامشان جدا كنند، ياد امام را به فراموشى بسپارند و سعى كنند به خيال خودشان ارزشهاى جديدى را خلق كنند و ميان مردم بيندازند، وقتى بيست و دوم بهمن مىرسد، شما مىبينيد كه در تهران و شهرهاى بزرگ و شهرهاى كوچك و حتّى در نقاط دوردست و بسيارى از روستاها، مردم بيرون مىآيند؛ نه كسى از آنها دعوتى مىكند، و نه يك عامل مادى وجود دارد؛ اما مردم مىآيند؛ اين همان عامل معنوى است.
من عرض بكنم كه طراحان و كمين گرفتگانى كه منتظرند از ملت ايران نشانهيى
بروز كند كه آنها اميدوار بشوند كه مردم با انقلاب ميانهيى ندارند و از انقلاب جدا شدهاند- كه واقعاً كمين هم گرفتهاند- اينها دچار تناقضند! از يك طرف بعضى از اظهارات و بعضى از تيترهاى روزنامهها را نگاه مىكنند، كه نشانهى اين است كه همهى معنويات در اين كشور از بين رفته است؛ ديگر از انقلاب و از امام خبرى نيست و همه چيز بهدست فراموشى سپرده است؛ اينها خوشحال مىشوند و خيال مىكنند كه همين طور است؛ اما بعد نوبت حضور مردم كه مىرسد- مثل روز بيست و دوم بهمن- ناگهان با سيل عظيم مردمى، با شعار اسلام، با شعار انقلاب، با ياد امام، با بزرگداشت خاطرههاى پُرشكوه گذشته مواجه مىشوند! اينها دچار تناقضند و نمىدانند كه چه بكنند؛ لذا در طراحيهايشان دائماً در حال رفت و برگشت و ترددند!
ملت ايران توانسته است با قدرت خود، دشمن خود را گيج كند. به اظهاراتشان نگاه نكنيد؛ اظهاراتى كه گاهى از روى اقتدار حرفى مىزنند كه ممكن است بعضيها را مرعوب بكند؛ اما حقيقت قضيه غير از اين است؛ ملت زنده است؛ ملت مؤمن است؛ دلها با اسلام است؛ دلها با امام است. تا امروز هيچ قدرتى نتوانسته است دلهاى مردم را از محبت امام و ياد امام و تعظيم و تجليل شهدا، شهادت و ارزشهاى انقلاب خالى كند.
انتخابات هم همينطور است من لازم مىدانم به اين مناسبت، راجع به انتخابات، دو، سه جملهيى عرض كنم.
انتخابات، فقط يك پديدهى سياسى نيست؛ انتخابات، مظهر حضور مردم، مظهر احقاق حق، مظهر توانايى و اقتدار ملى براى يك كشور است. امروز در دنيا- چه در كشور ما و چه در هر جاى ديگر دنيا- روى اين حساب مىشود كه چند درصد از كسانى كه مىتوانستند رأى بدهند، در يك انتخابات شركت كردند و رأى دادند. از نظر مردم دنيا و تحليلگران و سياستگذاران عالم، آن نظامى مستحكم است كه تعداد بيشترى از مردمش در هنگام انتخابات پاى صندوقها بيايند و رأى بدهند؛ اين نشانهى استحكام يك نظام است؛ كه بحمداللَّه ما اين را در انتخاباتهاى گوناگونى كه در اين سالهاى متوالى
داشتهايم، هميشه نشان دادهايم و مردم حضور قوىيى داشتهاند.
هم حق و هم تكليف مردم است كه بيايند و سرنوشت كشورشان را بهدست خودشان معين كنند؛ زيرا كه كشور متعلق به مردم است. مردم بايد بيايند و با انتخاب صحيح و آزادانه، قانونگذارانشان را در قوهى مقننه معين كنند؛ مجريان خودشان را با ترتيبى كه در قانون معين شده است، معين كنند؛ اين حق مردم است و متعلق به آنهاست؛ اما تكليف هم هست. اينطور نيست كه يكى بگويد من نمىخواهم از اين حقم استفاده كنم؛ نه، سرنوشت نظام بستهى به احقاق و استنقاذ اين حق است؛ اين تكليف است؛ بايد همه شركت كنند. نظام جمهورى اسلامى توانسته است اين حق را در اختيار مردم بگذارد؛ اما در گذشته ما اين حق را نداشتيم. در نظامهاى گذشته، مردم از استفاده از چنين حقى محروم بودند؛ نظام جمهورى اسلامى اين را داده است؛ بايد مردم بروند و استنقاذ كنند.
گاهى يك رأى هم مؤثر است؛ هيچكس نگويد رأى منِ تنها چه تأثيرى دارد.
گاهى يك رأى يا چند رأى، در سرنوشت يك كشور اثر مىگذارد. شما مىتوانيد با رأى دادن خودتان، آن شخص مؤمن صالح را به مجلس بفرستيد. آن كسى كه به مجلس رفت، در هنگامهى حساس- آنجايى كه رأى يك نماينده مىتواند سرنوشت كشور يا يك قشر، يا سرنوشت اقتصاد را معين كند- رأى او كارساز خواهد بود؛ لذا هيچ وقت كسى نگويد كه رأى من چه تأثيرى دارد. مهم اين است كه در روز انتخابات، انشاءاللَّه همهى مردم- زن و مرد، پير و جوان، و هركس كه از لحاظ قانونى مىتواند رأى بدهد- بروند و رأى بدهند و انتخابات را پُرشور و پُررونق بكنند.
هركس كه به نظام اسلامى علاقه دارد، در اين انتخابات شركت خواهد كرد. هركس كه به سربلندى نظام جمهورى اسلامى علاقهاى دارد، در اين انتخابات شركت خواهد كرد. پيشبينى من اين است كه آنچنان كه ما از اين ملت بزرگ و آگاه و هوشمند تاكنون ديدهايم، انشاءاللَّه در اين انتخابات هم مردم پُرشور و با علاقه شركت مىكنند و حضور
خودشان را اعلام خواهند كرد و در واقع طرفدارى خودشان را از اسلام و نظام اسلامى نشان خواهند داد.
نكتهى دوم اين است كه انتخابات بايد در فضاى آرام و با صفا انجام بگيرد؛ دور از تشنج و درگيرى و فضاى نفرت باشد. بديهى است كه در همه جا نامزدهاى گوناگونى با آراء و عقايد و سلايق مختلفى هستند و مردم هم نگاه مىكنند و انشاءاللَّه با شناسايى و با تدبر انتخاب مىكنند و رأى خواهند داد؛ اين كار بايد در فضاى آرام انجام بگيرد؛ اين افتخار ماست. ما چند روز قبل از اين، بيست و يكمين سالگرد انقلاب را جشن گرفتيم و چند روز بعد نيز بيست و يكمين انتخابات را در كشورمان برگزار خواهيم كرد؛ اين چيز كمى نيست؛ چيز خيلى مهمى است؛ حالا بنشينند ديگران براى ملت ما غصه بخورند كه اين كشور بايد طرف دموكراسى برود! دموكراسى چيست؟ اگر منظور از دموكراسى، همين حضور و دخالت و شركت و انتخاب مردم است، بفرماييد كجاى دنيا چنين چيزى را سراغ داريد؟! آن كسانى كه با پول و قدرت سياسى امريكاييها سالها بر اين مملكت حكومت كردند و همه چيز اين مملكت را ضايع كردند، آيا يك بار توفيق پيدا كردند كه چنين انتخاباتى را در سرتاسر اين كشور بهوجود بياورند؟! بيست و يك انتخابات، در بيست و يك سال؛ اين شوخى است؟! در تمام اين آزمايشهاى بيستويكگانه، فضاى اين كشور تا امروز اينطور بوده است؛ فضاى آرام، فضاى صميمى.
البته بعضيها تبليغ مىكنند و حرف مىزنند. فضاى خشونت سياسى و تشنج سياسى و نفرت، به حال انتخابات مضر است؛ يك عده را از عرصهى حضور در انتخابات بيزار مىكند؛ يك عده را دچار ترديد مىكند؛ دلها را مرده مىكند و اميدها را كم مىكند. من مىبينم متأسفانه بعضيها با اظهارات خود در برخى از اين نوشتجاتى كه منتشر مىشود،
سعى مىكنند فضاى نفرت را بر جامعه حاكم كنند؛ اين يكى به جناح چپ بد مىگويد، آن يكى به جناح راست بد مىگويد؛ اينها كجا مىروند؟! كجا داريد مىرويد و چه مىخواهيد؟! چيست اين تعبيراتى كه ساختهاند و غالباً هم اينها را دشمن در دهانشان گذاشته و پرتاب كرده و يك عده آدم غافل- حالا نمىگوييم مغرض؛ اما بعضيشان هم قطعاً مغرضند- همينها را گرفتهاند و مرتب لب مىجنبانند و اين حرفها را تكرار مىكنند؟! چپ و راست چيست؟! اين ملت، ملت مسلمان و مؤمن و يكپارچهيى است. اين ملت، با هم اين انقلاب را بهوجود آوردند؛ با هم بيست و يك سال اين نظام را حفظ كردند؛ با هم يك خطر بزرگ را در طول هشت سال جنگى كه بر ما تحميل شده بود، دفع كردند؛ بنابراين ملت باهمند؛ اين ديواركشيها چيست؟! يك عده با يك نامى در گوشهيى، يك عده با يك نامى در گوشهى ديگرى، همينطور مردم را تكه تكه مىكنند. البته مردم هم نشان دادهاند كه به اين حرفها اعتنايى ندارند؛ اين هم معلوم است. مردم راه خودشان را مىروند، كار خودشان را مىكنند؛ حالا هم آنها بروند و كار خودشان را بكنند.
بايد فضا، فضاى آرامى باشد. بعضيها با اصرار بر اين كه قرار است خشونت و تشنج بشود، ذهنها را دچار تشنج مىكنند؛ نه، مردم چنين قرارى ندارند. من عرض مىكنم، اين دو، سه روزى كه از حالا تا پايان رأىگيرى باقى مانده است- كه شايد بعد به مرحلهى دوم هم كشيده شود- در تمام اين مدت، مردم عزيز ما و بخصوص جوانان، احساساتشان را كنترل كنند و با عقلشان كار كنند؛ با دو چشمِ باز نگاه كنند و انتخاب كنند.
البته سلايق هم زياد است؛ همه گونه سليقه وجود دارد؛ تا حالا هم همينطور بوده است. هركسى طبق سليقهى خود عمل كند؛ منتها همه توجه كنند كه اين انتخابى كه ما مىكنيم، يك جا مىبايست جواب آن را بدهيم. اينطور نيست كه بگوييم حالا ما يا اصلًا انتخاب نمىكنيم، يا انتخاب مىكنيم و كسى چه مىفهمد! بله، مردم نمىفهمند كه ما چه انتخاب كرديم؛ اما خداى متعال كه تشخيص مىدهد؛ ما بايد جواب او را بدهيم. ما بايد محاسبه كنيم، تحقيق كنيم، بررسى كنيم و معيارها را ملاحظه نماييم، تا بتوانيم به
خداوند پاسخ دهيم. اگر انسان نمىتواند، از اشخاصى كه مورد اعتماد هستند، از كسانى كه انسان مىتواند در مسائل مهم- در مسائلى كه بايد به خدا جواب داد- به آنها اعتماد كند، اعتماد بكند؛ اشكالى هم ندارد. بنابراين، بايد فضا را، فضاى آرامى قرار بدهند و همه مراقب باشند.
من به اين كسانى كه همينطور يك گوشه نشستهاند و فضا را با تشنج سياسى و با پُر كردن از موهومات و شايعات، خراب مىكنند، نصيحت مىكنم كه دست از جان مردم بردارند؛ بگذارند مردم كار خودشان را بكنند. نتيجهى انتخابات هم هرچه بشود، همه قبول دارند. كسى از آحاد مردم و از مسؤولان كشور نخواهد گفت چرا نتيجهى انتخابات اين شد، يا اين نشد؛ نه، آن آراء مردم است. بحمداللَّه در اين كشور قانون محكم است و معيار واضح قانون در مقابل چشم همه هست.
نكتهى بعدى هم اين است كه مجلس بايد مجلسى باشد كه بتواند در مقابل زورگوييها و زياده خواهيها و مرعوب كردنها و تطميع كردنهاى قدرتمندان جهانى بايستد و مصالح كشور و ملت را محاسبه كند و دنبال آن برود. امام قدس سره بارها اسم مدرّس را مىآوردند. مگر خصوصيت مدرّس چه بود؟ از مدرّس عالمتر هم داشتيم. مدرّس خصوصيت عمدهاش اين بود كه هيچ عامل ارعاب و تهديد و تطميع و فريبگرى در او اثر نمىكرد. همان وقتى كه علىالظاهر فضا را بر ضد او آنچنان متشنج كرده بودند كه عليهاش شعار مىدادند، او ايستاد و حرف خودش را زد؛ اين خصوصيت يك نمايندهى خوب در مجلس است.
بعضيها زود مرعوب مىشوند! من بارها عرض كردهام كه قدرتهاى استكبارى- يعنى
همين قدرتهاى سلطهگر جهانى- كه مرتب روى اين كشور و آن كشور دست مىاندازند و دولتها و ملتها را زير يوغ خودش مىكشانند، عمدهى كارشان از ترساندن مىگذرد.
قدرت واقعيشان آن قدر نيست كه بر زبان مىآورند. بديهى است اين همه كه اينها با اين انقلاب و با اين كشور بدند، اگر قدرت داشتند، تا حالا اين انقلاب اينطور رشد نمىكرد و اينگونه نمىماند. آيا اين خود دليل نيست كه سلطهگران امريكا و صهيونيستهاى عالم، آنچنان كه ادعا مىكنند، قدرت ندارند؟! اينها عمدهى كارشان را از راه تهديد و مرعوب كردن پيش مىبرند. نماينده بايد كسى باشد كه مرعوب نشود. چه كسى مرعوب نمىشود؟ آدمى كه دلش به خدا متكى باشد. وقتى انسان به خدا متوكل بود، از هيچكس مرعوب نمىشود؛ يك نمونهى زندهاش را در زمان خودمان ديديم- يعنى امام قدس سره- و هزاران نمونهى ديگر را در ميدان جنگ و در ميدانهاى سياست ملاحظه كرديم. اين جوانان مؤمن و پاكباخته، از خدا ترسيدند؛ از هيچ كس غير خدا نترسيدند؛ الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ. در گوشه و كنار، افراد و راديوها و عوامل دشمن مرتب به اينها مىگفتند، عليه شمادارند توطئه مىكنند؛ بناست ضربه بزنند؛ بناست چنين بكنند؛ بناست چنان بكنند؛ براى اين كه اينها را بترسانند؛ اما اينها گفتند نه؛ ايمانشان بيشتر شد؛ گفتند حَسْبُنَااللَّهُ وَ نِعْمَالْوَكِيلُ؛ خدا ما را كافىاست؛ ما به خدا اعتماد داريم و به او اطمينان مىكنيم. آن وقت خداى متعال مىفرمايد: فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ. بله، وقتى كسى به خدا اتكا بكند، اينگونه است. آن كسانى كه دوران جنگ را ديدند و در آن صحنهها بودند، مىدانند كه من چه مىگويم. تمام قدرتهاى مسلح عالم دست به دست هم دادند، براى اين كه بتوانند يك وجب از خاك اين كشور را بگيرند؛ بتوانند بگويند مرز ايران از اين نقطه چند كيلومتر عقب آمد؛ اما نتوانستند. اين ملت در مقابلشان ايستاد؛ لذا نتوانستند. خدا كمك مىكند و نمىگذارد دشمن غلبه پيدا كند.
مرعوب شدن، صفت خيلى بدى است. حالا يك وقت انسان در خانهى خودش نشسته است و مرعوب مىشود- اين يك نفر آدم است- اما يك وقت انسان در مسند
مسؤوليتى نشسته است- در مجلس است، در دولت است- او اگر مرعوب شد، واويلاست! مرعوب شدن او، يعنى از دست دادن بسيارى از امكانات اين ملت! نماينده نبايد مرعوب بشود.
از طرف ديگر، نماينده نبايد مفتون هم بشود. بعضيها مفتون و فريفته مىشوند و دهنشان باز مىماند؛ اينها آدمهاى سادهلوحى هستند كه راهحلهاى خيالىِ اقتصادى يا سياسى يا امنيتىيى كه با آب و تاب تمام و با رنگ و لعاب گوناگون عرضه مىشود، آنها را از خود بىخود مىكند! سالها تجربه مىكنند؛ اما آخرش خود و ديگران را به خاكستر سياه مىنشانند! بنابراين، مفتون هم نبايد بشوند؛ بلكه به دنبال راهحل صحيح، راه حل مستقل، راه حل برخاستهى از شرايط خاص اين ملت و اين كشور، راهحل ارائه شدهى از سوى اسلام باشند. اسلام در همهى مسائل، همهى راهحلها را داده است؛ ما بايد خودمان برويم و پيدا كنيم. اگر ما كج مىفهميم، اگر ما بد مىفهميم، اگر ما دنبالش نمىرويم و نمىرسيم، تقصير اسلام نيست؛ خودمان را بايد اصلاح كنيم.
نماينده، طمعورز هم نبايد باشد. بعضيها دهانشان كه به اندك چيزى از طرف دشمن شيرين شد، همه چيز را از دست مىدهند! اگر بخواهيد نمايندهيى مرعوب نشود، مفتون نشود، دچار طمع نشود، سراغ آدم امين و متدين برويد. معروف است كه آدمهايى كه خودشان هم امين نيستند، وقتى بخواهند مالشان را نگهدارند، دست يك آدم امين مىدهند! امانت، يك ارزش است. ممكن است انسان متدين يك وقت اشتباه هم بكند؛ اما وقتى كه فهميد اشتباه كرده، برمىگردد؛ اين خيلى ارزش است. اينها مثل آنكسانى نيستند كه اگر اشتباه مىكنند، پا روى لغزشگاه مىگذارند و به طرف جهنم مىلغزند؛ وقتى هم فهميدند، سرحرفشان مىايستند كه نخير، همين است؛ و تا آن اعماق مىروند! پس، انتخاب نماينده مهم است.
البته تبليغات هست. متأسفانه اين روشهاى غربى در خيلى از چيزهاى زندگى- از جمله در تبليغات- غالباً بهضرر ملتهاست؛ خودشان هم حالا در آن مراكز به اين تبليغات خيلى اعتنا نمىكنند. در يكى از اين انتخاباتهاى اخير كشور امريكا- با اين كه اين همه هم تبليغات انجام مىشود- گفتند سى و چنددرصد از مردم شركت كردند! خود آنها از اين تبليغات زده شدهاند؛ اما حالا بعضيها همان سوغاتى را به اين جا آوردهاند و براى پُر كردن چشم مردم، تبليغات سبك آنها را انجام مىدهند! اين تبليغات ارزشى ندارد.
بايستى نگاه كرد، تحقيق كرد، از انسانهاى صالح جستجو و پُرس و جو كرد و به يك شخص رسيد؛ هركس بود، ديگر فرقى نمىكند. اگر شما تحقيق كرديد، ولو اشتباه هم كرده باشيد، خداى متعال اجر خواهد داد؛ خداى متعال مؤاخذه نخواهد كرد. بايد تحقيق كرد و اين كار را به بهترين وجهى انجام داد؛ اين آزمايشِ بزرگ ملت و دولت و دستاندركاران است.
باز همين اخيراً بعضى از اين حضرات امريكاييها لحيه جنباندهاند و راجع به انتخابات حرف زدهاند. يكى گفته است كه ما داريم با دقت نگاه مىكنيم و اميدواريم كه فلانطور آدمها به مجلس بيايند! مردم بايد توى دهان اينها بزنند. آن يكى گفته است كه ما مسألهى ردصلاحيتشدگان را تعقيب مىكنيم! مسؤولان كشور خيلى بايد چشمشان باز باشد. چه اتفاقى مىافتد كه يك دشمن- اينهايى كه قطعاً دشمن ملت ايران و دشمن مصالح ايرانند و مىخواهند سلطهى خودشان را مجدداً براين كشور مستقر كنند- از اين كه كسى صلاحيتش رد شده يا نشده، نگران مىشوند؟ آيا اين نشانهى آن نيست كه آنچه كه به عنوان ردصلاحيت در مراكز قانونى انجام مىگيرد، آن چيزى است كه درست با منافع قدرتمندان و سلطهگران اصطكاك دارد؟ بعضى از كسانى كه نمىفهمند چه مىگويند و حرفهاشان را ملتفت نيستند، قدرى بيشتر بايد دقت كنند.
دشمن دهان را باز كرده است. يك روز اين كشور با همهى امكاناتش در اختيار امريكا و عوامل امريكا بود؛ انقلاب آمد، مسأله را بكلى دگرگون كرد؛ ملت را مستقل كرد، كشور را مستقل كرد، منابع كشور را مستقل كرد؛ اينها كمين گرفتهاند و سينه خواباندهاند، تا بلكه بتوانند مجدداً كشور و منافع كشور و موارد حياتى كشور و اين ملت را در كام خودشان بگيرند؛ ملت بايد بيدار باشد؛ و بيدار است. به فضل الهى، حضور مردم در اين انتخابات و انتخاب خوبى كه اين مردم خواهند كرد، يك بار ديگر امريكا و مستكبران و مراكز صهيونيستى را- در هر جاى دنيا كه هستند- ناكام خواهد كرد.
اميدواريم كه خداوند متعال شماها را در اين كارى كه شروع كردهايد- خدمتگزارى به فريضهى بزرگ حج- موفق بدارد؛ انشاءاللَّه حج شما را حج مقبولى قرار بدهد؛ اين زحماتى را كه در اين راه مىكشيد، زحمات مقبول و مشكورى قرار بدهد و بتوانيد- چه در رفتنتان، چه در آنجا، و چه در بازگشت حجاج- فضاى معنوى كشور را هرچه بيشتر رنگينتر كنيد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
پيام به حجاج بيتاللَّهالحرام(23/ 12/ 1378 ه. ش.)
(23/ 12/ 1378 ه. ش.)
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
برادران و خواهران مسلمان!
حجگزاران امّت اسلام! سلام عليكم و رحمةاللَّه
روزى كه منادى بزرگ توحيد ابراهيم و فرزندش اسماعيل قدس سره پايههاى كعبه را در ميان درهّها و كوههاى دور افتاده و خشك بنا مىنهادند، دوربينترين چشمهاى بشرى نيز نمىتوانست آيندهى آن را همچون كانون گرم ايمان و اميد و قبلهى دلها و جسمها درگمان آورد. امروز كعبه، مركز معنوى جهان اسلام و بزرگترين مجمع هرسالهى امّت اسلامى است. سرچشمهى جوشان عشق و اميد، و درياى خروشان عظمت و اعتماد، و محل التقا رودهاى بزرگ قوميتها و ملتها است. اخلاص بنيانگذاران و قبول خداى سميع و عليم، آن بذر را به چنين درخت پربار و شاخه گسترى بدل كرده است.
آيا امّت اسلامى از اين منبع پرفيض بهرهى شايسته را مىبرد؟ پاسخ اين سؤال، دردناك و تكان دهنده است.
امروز جهان اسلام دچار دردهاى مزمنى است. شايد مهمترين آنها اين دردهاى
دهگانه است: منازعات سياسى و مذهبى، سست شدن رشتههاى اخلاق و ايمان، عقبماندگى علمى و صنعتى، وابستگى سياسى و اقتصادى، اسراف و اشرافيگرى و غرور دركنار فقر وگرسنگى و ذلّت، ضعيف شدن اعتماد به نفس واميد به آينده در سران، منزوى كردن دين و گسستن آن از سياست و زندگى، بىابتكارى در آفرينش مفاهيم نو كه قرآن منبع بىزوال آن است، تسليم در برابر تهاجم فرهنگ تحميلى غرب، و بالاخره: پايمال شدن عزّت ملتهاى مسلمان با ذلّتپذيرى و طمعكارى برخى سران سياسى.
اين بيماريها كه برخى از برخى ديگر و همه در طول زماناند در خيانت و بىارادگى و جهالت و استبداد عناصر داخلى يا از دشمنى و شيطنت و ظلم بيگانگان پديد آمده، بزرگترين ضربهها را بر امّت اسلامى وارد آورده است.
ناكاميهاى جهان اسلام، نتيجهى اين بيماريها و تنها راه خوشبختى و كاميابى، نجات از آنها است.
امروز ثروتهاى طبيعى جهان اسلام بهتاراج مىرود، ذخيرهى فرهنگى و فكرى گرانبهاى آن در زير حجابى از پوشالهاى تبليغاتى مهاجمان فرهنگى عمداً پنهان مىماند، استعدادها و مغزهاى جوان آن ربوده مىشود، قواى آنان در منازعات نظامى و سياسى نابود مىگردد، بىمبالاتى و ولنگارى اخلاقى و اعتقادى، از راه مدرنترين ابزارهاى ارتباطى، همچون گندابى به درون محيط زندگى و درس و ورزش جوانان آن نشت مىكند، نفت آنان، روز بروز بر ثروت كمپانيها و خزانهى ماليات گيرندگان بيگانه مىافزايد و بجاى صاحبان اصلى، دشمنان آنان را فربه ميسازد، در قلب جهان اسلام و در گوشه و كنارهاى آن- در آسيا و افريقا و اروپا- تازيانهى ظلم و خشم كافران بر پيكر ميليونها مسلمان فرود مىآيد و فلسطين و لبنان در آتش قساوت صهيونيستها مىسوزد، ..
و اينهمه درد و رنج، سياستمداران و رجال دينى و روشنفكران امّت اسلامى را به چاره سازى برنمىانگيزد.
اين در حالى است كه در همه جا دستمايههاى ارزشمند براى پايهگذارى يك وضع نوين و نجاتبخش، هست و ابزار و انگيزهى لازم براى تحوّل، بوضوح در همهى كشورهاى اسلامى قابل مشاهده است. امروز كمتر كشور اسلامى است كه احساس و انگيزه اسلامى در نسل جوان، و پايبندى عميق ايمانى در بيشتر مردم، و نگرانى از وضع موجود و اميد به دورنماى اسلامى، در آن بطور آشكار ديده نشود.
آنچه مىتواند از فعال شدن اين امكانات مانع شود، در درجهى اوّل آن است كه قدرت سياسى در داخل كشورها در سمت و سوى اين آرزوها و خواستها نيست و در مواردى حكومتها با ضعف يا وابستگى يا استبداد و مردم ستيزى كه دچار آنند قادر بر همراهى و همكارى با آرزوهاى بزرگ اسلامى مردم نيستند.
از سوى ديگر عظمت جهان اسلام و قدرت تاثيرگذارى آن بر وقايع جهانى از چشم آنان پوشيده است و در نتيجه هر ملّتى خود را در برابر فشار قدرتهاى اسلامستيز استكبارى تنها مىبيند و مقابله با هجوم سياسى و تبليغاتى و احياناً نظامى آنان را ناممكن مىيابد.
و بالاخره از سوى ديگر تجربهى عملى و عينى حاكميت اسلام در عصر كنونى يعنى جمهورى اسلامى ايران در پشت غبار غليظى از تبليغات خصمانه پوشيده است و صدها رسانهى صوتى و تصويرى و نوشتارى و هزاران مغز و قلم مزدور هر روز در كار وارونه نشان دادن حقايق آن، درشت كردن ضعفها و ناكاميهاى آن و انكار كردن موفقيتها و پيشرفتهاى آنند.
اگر مسلمانان قدر حج را بشناسند و از اين نقطهى التقا و مركز اجتماعِ همهساله، بدرستى بهره ببرند بخش مهمّى از اين حصار نوميدى و تلقين ضعف كه بر گرد ملتها كشيده شده است ويران خواهد شد.
موسم حج، مىتواند عظمت و تنوع و اقتدار معنوى و انسانىِ دنياى اسلام را هرساله بطور محسوس در برابر چشم مردمى از همهى كشورهاى مسلمان بگذارد و ارتباط و
شناسائى و تبادل نظر را در ميان برگزيدگان هر ملت برقرار سازد. در حج همهى ملتها مىتوانند خبرهاى حقيقى از حال برادران را بهدستآورند و حجاب تبليغات خصمانهى دشمنان جهان اسلامى را درنوردند، و با بهره گيرى از فضاى معنوى بيتاللَّهالحرام، خود را براى حركتى هماهنگ و مخلصانه در راهِ بازگشت به حاكميت اسلام و كسب عزّت و استقلال و تلاش براى تحولى اساسى در كشورهاى خود آماده سازند.
ايجاد حاكميت اسلام در كشورهاى اسلامى، يك زايش مبارك و البته دردآلود است. مرحلهى بعدى كه حفاظت از مولود و تغذيهى مادى و معنوى و مراقبت از رشد و تكامل روز به روز آن است، بسى دشوارتر و مجاهدت براى آن بسيار طولانىتر است.
در ايران اسلامى، اين مولود با انواع دشمنىهاى آشكار و پنهان مواجه شد و بحمداللَّه اكنون در دوران استقلال و ثبات و بالندگى است، و البته طوفانهاى دشمنى از سوى خبيثترين مراكز استكبارى و ضداسلامى همچنان از همه طرف او را احاطه كرده است. اين نهاد ديرياب چون اولين نمونه در جهان معاصر بود و مىتوانست الگوى ديگر كشورها شود و منافع امريكا و صهيونيسم و ديگر جهانخواران را در سراسر دنياى اسلام تهديد كند، در معرض دشمنى خشم آلود و سراسيمهى همهى مراكز قدرت طلب جهان قرار گرفت؛ تحريكات قومى در داخل كشور، اولين حركت دشمن بود، فعال كردن هستههاى متشكل از مزدوران رژيمگذشته و تدارك كودتاهاى نظامى و سپس تحريك يك دولت همسايه به تهاجم از مرزى بطول هزار و سيصد كيلومتر قدمهاى بعدى بود كه هر كدام به تنهايى براى قلع و قمع يك دولت ملّى كافى بود. ولى جمهورى اسلامى فقط حكومتى ملّى نبود، بلكه بنائى متشكل از همهى آحاد ملّت با ايمانها و انگيزههاى ايمانى عميق بود. جنگ آن همسايهى خائن هشت سال بطول انجاميد و با اينكه تلاش مغرضانهى امريكا توانست ما را در معرض بددلى و سوء ظن برخى ديگر از همسايگانمان قراردهد و كمكهاى بىدريغ آنان را به سمت متجاوز سرازير كند، در نهايت، جنگ افروز، خسته و تهيدست و شكست خورده از مرزهاى ما عقب نشست.
در همهى مدّت بيست و يك سالهى عمر جمهورى اسلامى، امپراتورى خبرى استكبار يكسره بر ضد ما تبليغ كرده و براى بسيج افكار عمومى جهان در مقابله با حكومت اسلامى همه گونه سرمايهگذارى كرده است. سياست خارجى و دستگاه امنيتى امريكا بكمك كلان سرمايهداران صهيونيست هر چه توانستهاند در ايجاد حصار اقتصادى و معارضه با تلاش سياست خارجى جمهورى اسلامى، كوشش كردهاند. در سراسر جهان دهها گروهك تروريست يا مجموعههاى مزدور سياسى از وطن فروشان خائن، با پول و وعده و پشتيبانى دشمنان در حال عمليات خرابكارانهاند و صدها شهيد نامدار و جاودان كه محصول جنايتهاى حقيرانهى اين مزدورانند، تاريخ انقلاب ما را رونقِ پايدارىِ مظلومانه بخشيدهاند.
كوتاه سخن آنكه بيش از بيست سال است كه جبههى دشمن ما كه در رأس آن امريكا و صهيونيزم است، با همهى توان و با همهى تدبير و با همهى تلاش خود با مولود مبارك انقلاب يعنى نظام جمهورى اسلامى مىجنگد.
عليرغم آنان بيش از بيست سال است كه نظام جمهورى اسلامى يك لحظه را براى رشد و بالندگى و ثبات خود از دست نداده و امروز نيرومندتر از هميشه، همان نداى اسلام و وحدت اسلامى و عزّت اسلامى را كه مايهى پريشانى و سراسيمگى دشمنان است با همان قوّت و انگيزهى آغاز كار سر مىدهد.
امروز يازده سال پس از رحلت معمار و بنيانگذار اين بنا، امام خمينى عظيم، جمهورى اسلامى به سمت همان هدفى كه او ترسيم كرده و از همان راهى كه او نشان داده به پيش مىرود.
افتخار اين ثبات و اقتدار اولًا متعلق به ذات اسلام و تعاليم راهگشا و عزّت بخش آن و ثانياً متعلق به ملّت ايران است كه مؤمنانه در راه اسلام پانهادند و مخلصانه فداكارى كردند و صبورانه از دستاوردهاى آن پاسدارى نمودند.
بىشك اگر ضعفهاى ما مسؤولان نظام جمهورى اسلامى و كوتاهيها و غفلتهاى
موجّه يا ناموجّه ما نمىبود، امروز جمهورى اسلامى به بركت احكام و معارف نورانى اسلام فصل بزرگترى از مشكلات را پشت سر گذاشته و به هدفهاى خود نزديكتر از اين شدهبود.
امروز مانند هميشه ترفند عمدهى تبليغاتى استكبار آن است كه وانمود كند ملت ايران و دولت اسلامى آن از هدفهاى ترسيم شدهى خود روى گردانده است. اين دروغ رذالت آميزى است كه هدف آن نوميد كردن شيفتگان حاكميت اسلام در سراسر جهان و سست كردن همت جوانان در داخل كشور ما است.
در پى همين خدعهى استكبارى است كه پس از بيست و يكمين انتخابات سراسرى ما كه نمايندگان مجلس شوراى اسلامى را مشخص مىكند، سران استكبار از حضور چيزى كه بر آن نام دموكراسى مىنهند در ايران ابراز شادمانى كردند. براى آنان دشوار است كه به وجود مشاركت مردمى در تمام سالهاى بعد از انقلاب تا امروز اعتراف كنند.
دشوار است كه بپذيرند انتخابات با همين شور و وسعت در چهار سال قبل براى تشكيل دورهى قبلى مجلس و در سه سال قبل براى تعيين رئيس جمهور اتفاق افتاده است.
آنان بيهوده خود را به اينكه شايد مخالفان حاكميت اسلام و دلدادگان تجديد سلطهى استكبار بر ايران، به مراكز قدرت راه يابند دلخوش مىكنند. اين همان بدفهمى و اميد پوچى است كه امريكا و مزدورانش را بارها در چالش با نيروى عظيم اسلام و ارادهى پايدار ملت ايران دچار ناكامى كرده است.
اينجانب با اتكال و اعتماد به خداوند عزيز حكيم، و با ايمان عميق و خللناپذير به احكام نورانى و نجاتبخش اسلام، و با معرفت كامل به ملت بزرگى كه خود از دل آن برآمده و همهى عمر را در ميان آن گذرانيده و با عشق به آن به سالهاى آخر عمر
رسيدهام، به دوستان و نيز به دشمنان اطمينان مىدهم كه اين ملّت راه اسلام را تا رسيدن به هدفهاى بزرگ خود طى خواهد كرد و به همه نشان خواهد داد كه عزّت و رشد و پيشرفت مادى و معنوى و نيل به كرامت والاى انسانى فقط در عمل همهجانبه به اسلام و قرآن است.
امريكا نمىتواند اميدوار باشد كه دوباره ايران را در چنبرهى تسلط خود درآورد، كه جوشش آرمانخواهى و مطالبهى حاكميت اسلام را در كشورهاى اسلامى فروبنشاند، كه فلسطين را بى دغدغه در آغوش صهيونيستهاى نژادپرست و سفاك بيفكند، كه موج نفرت از خود را كه روز بروز در دنياى اسلام رو به گسترش است بخواباند.
اگر اين نگرش در ميان دولتهاى مسلمان عموميت پيدا كند پرچم عزت اسلام بطور شايسته در جهان برافراشته مىشود، حج كانون همبستگى واقعى و منبع لايزال نيروى اسلامى مىگردد، ذخائر طبيعى جهان اسلام در خدمت ملتهاى مسلمان درمىآيد، فرهنگ غنى و حياتبخش اسلام مجال كمك به بشريت را مىيابد.
از خداوند متعال نزديك شدن آن روز را مسألت مىكنم و از همهى شما حجاج محترم دعا براى فرج مسلمين جهان و كمك الهى به ملّت مبارز ايران را درخواست مىنمايم، و حجاج عزيز ايرانى را به كوشش هر چه بيشتر براى كسب فيض معنوى و حفظ متانت و وحدت و شركت در جماعات و كسب ذخيره روحى و اخلاقى فرامىخوانم.
والسّلام عليكم و رحمهاللَّه و بركاته
سيّدعلى خامنهاى
بيانات در ديدار كارگزاران حج(10/ 1/ 1379 ه. ش.)
(10/ 1/ 1379 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
اولًا از خداى متعال مسألت مىكنم اين زحماتى را كه شما آقايان كشيديد، به چشم قبول و كرم به آنها بنگرد و انشاءاللَّه اين زحمات را از همهتان به بهترين وجهى بپذيرد؛ كه اين خودش بزرگترين پاداش است. بنده هم به سهم خودم- با اينكه تشكر من در قبال تشكر صاحبكار، قدرى ندارد- از زحمات شما برادران عزيز متشكرم؛ چه جناب آقاى رىشهرى و آن هدايت كلى حج، چه كارهاى اجرايى و سازمان حج، چه برادران ديگر، هر كدام در هر بخشى كه مشغول خدمات هستيد، انشاءاللَّه موفق باشيد.
آنچه مهم است، اين است كه ما بايستى حج را تقدير و تقويم درست بكنيم و به اندازهى ظرفيتحج، چشم اميد بهمنافع حجبدوزيم؛ لِيَشْهَدُوامَنافِعَ لَهُمْ. البته مىشود انسان از چيز خيلى با ارزشى، استفادهى كوچكى ببرد و نداند كه اين استفاده نسبت به اين موجودى، خيلىكم است. اى بسا يكسنگ خيلىقيمتى رادستيك آدم سنگنشناسى بدهند، آنرا سنگِ ترازو كند؛ دست آدمقدرشناسىكه دادند، نگاه بكند، ببيند اين سنگِ ترازو نيست، بلكه هر قيراط آن ميليونها ارزش دارد و قدر آن را بداند.
امروز بشر، متأسفانه دچار اين بليهى بزرگ است كه بسيارى از موهبتهاى الهى
را چه در همين عالم طبيعت و ماده، چه در عالم ارزشهاى معنوى، قدر نمىشناسد و نمىداند كه اين چقدر ارزش دارد. فرض كنيد نفت را از زمين، بيرون بياوريم، خيال كنيم كه اين نفت را آتش كرديم و چند كارخانه را به حركت انداختيم و استفادهى از نفت، همين است؛ در حالى كه اى بسا، استفادهى بهينه از اين ماده، اين نيست.
ما ذخاير دنيا را هم خالى كرديم، اين ماده را در آورديم و مصرف كرديم، نتيجهاش هم حالا اين زر و زيورها و لوكسبازيهاى زندگى شده است! اى بسا كه از اين استفادهى بيشترى مىشد كرد؛ يك روزى بشر حسرت و تأسف اين را خواهد خورد كه ما از اين ماده، استفادهى بهينه نكرديم.
همهى تلاش براى اين است كه ما حج را آنچنان كه شايستهى حج است، بشناسيم؛ خوشبختانه بعد از انقلاب، اين كار به ميزان زيادى شده است. الآن همين كه از طرف نظام، عالمى مثل آقاى رىشهرى آنجا مىرود و هدايت كلى جريان حج را بر عهده مىگيرد، اين نشان قدرشناسى از حج است. اين كه دولت اسلامى خودش را مسؤول مىداند و مسايل حج را در مديريت متمركز و صحيحى مىگنجاند، اين قدرشناسى از حج است و منافعى بر اين مترتب خواهد شد و الآن مىشود؛ ليكن من همهى تلاشم، همهى جد و جهدم در مواجههى با مسؤولان اين واجب بزرگ، اين است كه ما به آن مقدارى كه الآن در برگزارى حج، موفقيت احساس مىكنيم، اكتفا نكنيم؛ اين همهى آن چيزى است كه بنده مىخواهم به آقايان عرض كنم.
خوب، حالا جناب آقاى امينى، آن حرف درست را گفتند؛ منتها صدا و سيما گوشهيى از قضيه است، همهاش صدا و سيما نيست. حالا صدا و سيما بهترين برنامهها را هم بدهد، شما خيال مىكنيد اين امپراتورى عظيم خبرى كه با ميلياردها دلار و با صدها
ايستگاه متمركز دارند كار مىكنند، با يك صدا و سيما خنثى مىشود؟! براى كشور، برنامهريزى شده است؛ يعنى الآن براى كشور، هم از لحاظ واقعى در متن كشور براى مقابلهى با انقلاب، هم از لحاظ انعكاس بهينهى آن براى ساختن و جهت دادن افكار عمومى دنيا- كه خيلى مهم است- برنامهريزى شده است؛ منتها حسن قضيه اين است كه ما آن اصالت را داريم كه وقتى يك نگرانى در اينجا به وجود مىآيد- يا واقعاً، يا تبليغاً- عدهى زيادى از كشورهاى محروم دنيا بدون هيچ قوم و خويشى با ما، مضطرب و نگران مىشوند و به شما مراجعه مىكنند. البته اينهايى كه به شما مراجعه مىكنند، شايد يك صدم واقعيت هم نيستند.
آنچه كه مهم است، اين است كه ما در حج بايستى به دنيا آن چيزى را منعكس كنيم كه لُب و مغز انقلاب، و لُب و مغز هويت ماست. آن چيست؟ آن تصميم قاطع بر تحقق اسلام است.
خوب، مسلّم ما در اين بيستويك سال، هميشه كه در يك حال نبوديم؛ يك وقت در حال شور و شوق بوديم، همه هم اين شعار را مىدادند؛ يك وقت مضطرب بوديم، يك وقت تنبل بوديم، يك وقت فعال بوديم، يك وقت كار كرديم، يك وقت هم نكرديم. خوب، حالا هم يكى از دورههاست، اشكالى ندارد؛ حالتى از حالات متعددى است كه ممكن است براى پديدهى مستمرى عارض بشود. ملاك، اين نيست كه حالا در چه حال است؛ ملاك، اين است كه آن چيزى كه هدف است، چيست و حركت به كدام سمت است؛ اين بايد در حج، تحقق پيدا كند.
يعنى در حج، بايستى بدنهى حج- در درجه اول بدنهى كارگزارى حج، در درجهى بعد بدنهى عمومى حج، يعنى آحاد مردم- همه با رفتار، با گفتار و با عمل خودشان نشان بدهند كه يك زُبرالحديدى در اينجا وجود دارد كه عازم است حركت خودش را ادامه بدهد؛ اين، اميد مىبخشد. اين بزرگترين پيام اسلام و انقلاب است كه بايد در همهى نوشتهها، در همهى گفتهها، در نشريهى زائر، در راديو و تلويزيون ما و در همه چيز
منعكس بشود. بر اين بايد اصرار باشد.
اگر انشاءاللَّه اين تحقق پيدا بكند، بقيهى مشكلات و مسايل، چيزى نيست.
نگرانى افراد هم به يك معنا نگرانى به جايى است؛ براى خاطر اينكه آن تبليغاتى كه دارد در دنيا مىشود، اين را نشان مىدهد كه بين اينها اختلاف است، دعواست، فلان است، پشيمان شدند، فلان شدند! وقتى ما با روحيهى باز آنجا رفتيم و بدون هيچگونه اضطراب، با تسلط بر خودمان گفتيم كه شعار ما اسلام است و حركتمان حركت امام است، نگرانى آنها مرتفع مىشود.
چون الآن هم، امام خمينى قدس سره با اسم خودش از همهى مجموعهى انقلاب، در دنيا مطرحتر است؛ يعنى الآن همهى حرفهايى كه ما داريم، همهى وزن معنوى و فكرى كه ما داريم يك طرف، امام هم يك طرف، باز امام سنگينتر است! يعنى شخصيت امام و آن چيزى كه از امام مىشناختند، بر همهى اين كتابهايى كه نوشتيم و حرفهايى كه زديم، برترى دارد. ما بگوييم امام، هنوز زنده است. ما بايد اين را تبليغ كنيم؛ بايد بگوييم امام در ميان ما زنده است، ما دنبال اماميم و تحقق امام را در جامعه مىخواهيم.
حالا چهار نفر آدم كج سليقه، يا بىعقل، يا مغرض، مىچسبند به گوشهيى از حرف امام، كه فرض بفرماييد بر اين، فلان اشكال وارد است! خوب، وارد باشد؛ غير معصوم كيست كه اشكال بر او وارد نباشد؟! بايستى ما آن كليّت امام را در دنيا بطور قاطع تبليغ كنيم. بايستى بطور قوى در دنيا حضور امام را در داخل كشورمان اعلام كنيم؛ اشكالات برطرف خواهد شد.
شما نگاه كنيد، ببينيد ما براساس تفكر اسلامى خودمان، حج را چه مىدانيم، براى چه مىدانيم و مىخواهيم در اين سفر، از اين موجود و اين قالب جسم و روحى كه دارد مىرود و بر مىگردد، چه ساخته بشود؟ و بعد واقعيات كشورمان چيست؛ دولت چقدر
پول دارد و مردم مىتوانند چقدر پول بدهند؟ زندگى يك حاجى در داخل خانهاش چگونه است؟ غير از اين حاجى، كسانى كه نمىتوانند هشتصد هزار تومان براى حج تهيه كنند، آنها چگونه زندگى مىكنند؟
بايد اينها را نگاه كنيم ديگر؛ اينها واقعيات زندگى ماست. نمىشود ما خودمان را در حصارى قرار دهيم و خيال كنيم حج، مال يك عالم ديگر است؛ نه، حج هم مال همين عالم است. براساس اينها مشخص بكنيم. بعد بياييم بررسى كنيم كه در خانه، هركس مثلًا روزى سه تا چاى مىخورد، حالا در سفر حج، چرا بايد شش تا چاى بخورد؟ اين سفر حج چه خصوصيتى دارد؟ توجه مىكنيد؟ يعنى يك معيار و يك الگو درست كنيد.
البته اين الگو براساس تفكر صحيح باشد و به تصويب آن كسانى كه صاحب نظر در اين قضايا هستند، برسانيد. بعد اين را بطور قالب بگوييد كه من اينجورى اداره مىكنم.
همه خواهند گفت كه خوب، سليقهاش اين است، ديگر چه كار كنيم.
خوب، از زيارت آقايان خيلى خوشحال شدم. انشاءاللَّه موفق باشيد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
بيانات در ديدار حجةالاسلام والمسلمين رىشهرى(10/ 11/ 1379 ه. ش.)
(10/ 11/ 1379 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
برادران و خواهران عزيز! خيلى خوش آمديد. اميدوارم امسال هم خداوند متعال باران توفيق و هدايت و فضل خود را بر شما و بر همهى حجاج بيت اللَّهالحرام فرو بريزد و آنچه كه محصول تلاش و مجاهدت شما خواهد شد، انشاءاللَّه براى اسلام و مسلمين نافع باشد.
جنبهى شخصى و عبادى عمل شما، مثل خودِ حج، يك جنبهى اصلى است؛ از آن نبايد غفلت كرد؛ اين با جنبهى كارى و تشكيلاتى و اجتماعى آن منافاتى هم ندارد؛ كما اين كه حج مظهر ظهور و تلألؤ سياستهاى بين المللى و جهانى اسلام است؛ در عين حال با اين كه مجموعه اين معنا را مىدهد، اما ميان هر فردى با خداى خود و با باطن خود، بايد ارتباط مستحكمى وجود داشته باشد؛ اگر اين نباشد، آن هم به صورت كامل نخواهد بود.
اگر ظواهر سياسى و اعلام برائت و حضور بينالمللى مسلمانان، بر معنوياتى كه در درون هر فردى هست، بر قصد قربت، بر حضور و حال و توجه و تضرع و استغاثهى هر فردى ميان خودش و خدا متكى نباشد، آن بناى باعظمت هم بىرونق و بىتأثير خواهد شد.
همه چيز از باطن ما مىجوشد؛ كار شما هم همين طور است؛ يك كار مهم حكومتى است؛ جزو وظايف هميشگى حكومتهاى اسلامى است. راه بردن تودههاى عظيم حاجى در مراسم پُرمعنا و پُربركت حج، يك وظيفه است؛ چه روحانى كاروان، چه مدير
كاروان، چه دستاندركاران و معاونان و خدمتگزاران، چه مسؤولان فرهنگى، چه مسؤولان تشكيلاتى و ادارى، چه نمايندگى رهبرى، همه و همه سرگرم تحقق بخشيدن به يك وظيفهى بزرگ حكومت اسلامى هستند. اگر بخواهيم اين كار به بهترين وجهى صورت بگيرد، بايد از باطن هر يك از افرادى كه دستاندركار اين كار عظيم هستند، رشتهى پيوندى با حضرت حق، با باطن اين عالم و با حقيقتِ خود حج برقرار بشود. قصد اخلاص در كار، توجه به خدا، استمداد و هدايت خواستن از او، گذاشتن هر كارى به حساب او، تحمل هر رنجى براى او، بيرون آمدنِ از هر شائبهيى جز اداى تكليف او، شرايط كار است. اگر اين طور شد، آنگاه محصول كار نورانى خواهد شد.
همه چيز ممكن است نورانى باشد. گاهى انسان عملى را انجام مىدهد؛ اين عمل نورانى است، گاهى هم ظلمانى است؛ «وَقُوَّتِي نُورَ الْعَمَلِ». گاهى انسان نيت مىكند؛ آن نيت نورانى است، گاهى هم ظلمانى است. بناى حكومت اسلامى اين است كه مردم را از ظلمات به نور ببرد. ظلمات در درون خود ما زمينه دارد؛ در عالم طبيعت هم مايههاى ظلمانى فراوان است؛ در كشاكش مسائل جهان و ميان مردم هم ظلمتهاى فراوانى سر راه قرار مىگيرد. ارادهى دين است كه انسان را از ظلماتِ خودخواهى، خودپرستى، شهوت، محصور بودن در مسائل شخصى و بىتقوايى در برخورد با هر كس، با هر چيز و با پديدههاى عالم، خارج كند و به نور ببرد؛ نور اخلاص، نور صفا، نور تقوا، نور معنويت، نور هدايت و نور همت بلند براى خدا. اگر اين طور شد، جامعه نورانى خواهد شد.
اعتقاد راسخ بنده اين است كه يكى از علل بسيار مهم و اساسى اقامهى بناى جمهورى اسلامى و دوام آن در مقابل مزاحمتها و اذيتها و خباثتهاى دايمى صاحبان زر و زور و نوكرها و دست نشاندههاى آنها، نورانيتى است كه در باطن جمهورى اسلامى
وجود دارد؛ هم در باطن مردم، هم در مقررات، هم در باطن مجريانِ بااخلاص و مؤمنى كه بحمداللَّه هستند و در هر گوشهيى حضور دارند. آن وقتى اين موفقيتها كامل خواهد شد كه اين نورانيت تعميم پيدا كند؛ مجريان، همه نورانى بشوند؛ كارگزاران دستگاه در هر يك از قواى سهگانه، همه نورانى بشوند؛ ما معممان، همه نورانى بشويم؛ دستاندركاران كارهاى مادى و معنوى اين جامعه در دلِ خود نورانيت به وجود بياورند؛ آنگاه اين دستگاه و اين بنا و اين حركت عظيم، در همهى ابعاد موفق خواهد شد.
حج، فرصت خوبى است. عدهيى از آن طرف مىخواهند جوانب سياسى حج، جوانب سياسى دين و احكام دين را بكلى انكار كنند؛ اين هم يكى از آن شيطنتها و بازيهاى بسيار رسواى دشمنان دين است كه مىگويند دين در امور سياسى نبايد دخالت كند! اگر دين در امور سياسى نبايد دخالت كند، چرا پيغمبر حكومت تشكيل داد؟ چرا بعد از پيغمبر خلفاى صدر اول به نام دين بر مردم حكومت كردند؟ چرا اميرالمؤمنين با آن همه تلاش، به استحكام و استقرار حكومت تن درداد؟ دين براى ادارهى زندگى انسان است. زندگى انسان، فقط زندگى در پستوى خانهها نيست. آن كسانى كه مىخواهند صحنهى اقتصاد و سياست و فرهنگ و فعاليت اجتماعى را محل تاخت و تاز اهواء و شهوات و خباثتهاى خودشان قرار بدهند و بندگان خدا را بندگان خود كنند، معارضى كه مىبينند، دين است. واقعاً وقتى دين در هر ميدانى حضور داشته باشد، هيچ قدرتى در مقابل آن تاب مقاومت ندارد. آنجايى كه شما مىبينيد اهل دين شكست خوردند، به اين خاطر بود كه دين را به ميدان نياوردند و لختِ از مفاهيم دينى و عمل دينى و اخلاص دينى وارد ميدان شدند. هر جايى كه اهل دين با دين به ميدان آمدند، بدون ترديد پيروزى متعلق به آنهاست؛ اين سنت الهى است؛ وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا اْلأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيّاً وَ لا نَصِيراً. بعد مىفرمايد سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا.
عدهيى براى اين كه ملت ايران را از پيروزى هايش، از سرافرازى هايش، ازالگو شدنش در مقابل ملتهاى مسلمان، از عزتش در دنيا، از ممانعتش از ورود غارتگران بينالمللى به اين كشور، و ساير ميدانهاى افتخارآميز دور كنند، چارهيى ندارند جز اينكه اين ملت را از دينش جدا كنند. دين در اقتصاد جامعه، در فرهنگ جامعه، در روابط سياسى جامعه، در تعامل مسؤولان با مردم- همهجا؛ آنجايى كه عرصه، عرصهى دين است- حضور دارد. براى اين كه دين را از همهى اين عرصهها بيرون كنند، جنجال مىكنند كه دين را سياسى نكنيد؛ دين اهل سياست نيست؛ براى حفظ آبروى دين، بايد دين را از سياست دور كرد؛ آبروى دين در اين است كه بروند در معابد و در كنج خانهها و در گوشهى صندوقخانهها اسم خدا را بياورند! اين است آبروى دين؟! پس اين كه مىفرمايد:
لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ يعنىچه؟ خداىمتعال اسلام را آورده است تا بر جهان بشريت خيمه بزند و مثل خورشيدى بر تمام ذرات كائنات بتابد و آنها را زنده كند؛ جمهورى اسلامى رسالتش اين است و امام بزرگوار هنرش اين بود. هنر بزرگ امام بزرگوار اين بود كه از قلب حوزههاى علميه و از مركز فقاهت و دين، با صلاحيت كافى بيرون آمد؛ اين را در دنيا فرياد كرد و دل ملتها را تكان داد؛ چون فهميدند كه حقيقت دين اينجاست.
آن روزى كه دين با اين چهرهى روشن و درخشان و پُرحماسه و افتخارآميز در اينجا ظهور كرد، آن هنگامى بود كه هرجا قالب افسردهيى به خاطر دورى از دين، راه خود را از دست داده بود، به جان آمد. در منطقهى فلسطين و لبنان، آنجايى كه مردم سالها بود طعم ذلت را به وسيلهى دشمن در كام خودشان حس كرده بودند، كسانى بودند كه در عمرِ خودشان هيچ آشنايىيى با دين نداشتند؛ اما گفتند ما اسلام را قبول كردهايم و در مقابل اسلام خاضع شدهايم و در برابر دشمن ايستادگى مىكنيم. اسلام، آن اسلامى است كه رهبر عظيمالشأنِ بىنظير جمهورى اسلامى- امام بزرگوار- آن را بر سر دست گرفت و به دنيا معرفى كرد؛ لذا فلسطين دوباره احيا شد.
امروز هم قضيه همينطور است. شما در حج هويت اسلامى را نشان بدهيد. اسلام، هم معنويت است، هم سياست است، هم نورانيت دل است، هم نورانيت عمل است، هم عزت باطنى انسان است به خاطر ايمان، هم عزت و شكوه ظاهرى است به خاطر عظمت اجتماع اسلامى و بناى اسلامى و حكومت اسلامى.
شما بدانيد، امروز مردم مسلمان در هر كدام از اين كشورهاى اسلامىيى كه زندگى مىكنند، آنهايى كه احساسات اسلامى و ايمان اسلامى دارند، آن وقتى كه چشمشان از دور به بناى جمهورى اسلامى مىافتد و اين بناى مستحكم و فاخر را مشاهده مىكنند، در دلِ خودشان احساس غرور و عزت مىكنند؛ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ؛ عزت، متعلق به مؤمنين است. امروز شما به دنياى اسلام عزت دادهايد. ملت ايران با برافراشتن پرچم اسلام، به يكايك مسلمانان در دنيا عزت داده است؛ لذا مسلمانان كشورهاى ديگر هم مىخواهند دنبال اين الگو حركت كنند. استكبار چارهيى ندارد جز اين كه اين پرچم را از دست شما بگيرد؛ جز اين كه شما را وادار كند بگوييد ما پرچم اسلام و عزت اسلام و حركت اسلامى را نمىخواهيم؛ همين حرفى كه امروز بعضيها دانسته و ندانسته، نابخردانه و ابلهانه در گوشه و كنار مىزنند و از آنچه كه مايهى عزت اسلام شدهاست، اظهار پشيمانى مىكنند. در حج نگذاريد اين پرچم از دست شما بيفتد. در مذاكرات خصوصى و در اجتماعات عمومى نشان بدهيد كه ملت ايران به بركت اسلام، عزيز و سرافراز شده است و اين عزت را تا آخرين نفس از دست نخواهد داد.
اميدواريم خداوند متعال به بركت الطاف و فيوضات خود و با ادعيهى زاكيهى حضرت بقيةاللَّهالأعظم(ارواحنافداه)- كه علىالقاعده ايشان هم در موسم مشرف هستند و در طواف و در وقوف و در بسيارى از جاها نور وجود مبارك آن بزرگوار يقيناً پرتوافكن خواهد شد- دلهاى ما و شما را نورانى كند و اين حج و اين برائت و اين حركت عظيم را مايهى عزت مسلمانان، بخصوص عزت ملت عزيز ايران قرار بدهد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
پيام به حجاج بيتالحرام(12/ 12/ 1379 ه. ش.)
(12/ 12/ 1379 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
الحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيدنا محمد و آله الطّاهرين
قال اللَّه الحكيم: إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ
موسم حج بار ديگر نمايشگاه عظيم خود را در پايگاه وحى و نبوت بر سر پا كرده و صحنهى شگفتآور و شورانگيزى پديد آورده است. رودهاى خروشان ملتهاى مسلمان از همه سوى جهان در اين اقيانوس فرو مىريزند و همزيستى امت واحده را در زير لواى توحيد مجسم مىكنند. احساسات در هم تنيدهى اين مجموعهى بشرى، نمايشگر آرزوها و نيازها و دردها و توانائىهاى امت عظيم اسلامىست. سرزمينهاى حج، اكنون ميزبان مردمى از ايران و عراق، از فلسطين و لبنان، از شبه قاره و شمال افريقا، از تركيه و بوسنى و از سراسر آسيا و اروپاست. اين دلهاى پراشتياق، مىتوانند ترجمان سخن دل امت اسلامى باشند. حج براى همين نزديكى و صدا به صدا رساندن مسلمانان سراسر جهان است. رشتهاى كه اينهمه دل را بهم پيوند مىدهد؛ همان پيامىاست كه نخستين بار از اين سرزمين، صلا زده شد و طول و عرض جهان و تاريخ را در نورديد:
پيام توحيد و وحدت؛ توحيدِ خدا و وحدتِ امت. توحيد، نفى خداوندگارى طواغيت و مستكبران و زر و زور سالاران است، و وحدت، مظهر عزت و اقتدار مسلمانان.
حج، فراتر از هر نوشته و گفتارى، اين پيام ماندگار را هر ساله در قالب اجتماع عظيم خود،
بازپردازى مىكند و به سراسر جهان اسلام مىفرستد. هر مسلمانى در هر بخشى از عالم اسلام، در موسم حج، يك بار ديگر بايد اين حقيقت را بشناسد كه شكوفايى و سربلندى و كاميابى همه جانبهى كشورهاى اسلامى تنها در سايهى ايندو بهدست خواهد آمد:
توحيد با همهى ابعاد فردى و اجتماعى و سياسى آن، و وحدت با مفهوم درست و قابل تحقق آن در دنياى امروز.
در اجتماع عظيم حج امسال، دهها سخن تلخ و شيرين را از دهها كشور اسلامى مىتوان دريافت كرد. هر يك از اين پيامها، بار وظيفهاى را بر دوش ديگر برادران مىگذارد و مجموع آن دورنمايى از واقعيت امت بزرگ اسلامى را در برابر چشم همه قرار مىدهد: سخن ملت عراق كه تطاول و ستم مداخلهگران و ديكتاتورى و بىتدبيرى زمامداران، رونق زندگى را از آنان گرفته و فلاكت و زبونى را بر آنان تحميل كرده است.
سخن ملت افغانستان كه تعصبها و كوتهنگريها، اجر مجاهدات گذشتهى آنان را بر باد داده و ملتى را دستخوش جهالتِ مشتى غافل و عنود ساخته است. سخن ملت بوسنى كه سياست اسلام زدايى از سوى امريكائيان و همدستانشان، هويت اسلامى آنان را به خطر افكنده و حاكميت ملى آنان را بتدريج در معرض نابودى نهاده است. سخن ملت فلسطين كه پرچم پر افتخار انتفاضه را با پنجههاى استوار خود بپا داشته و با خون جوانان خود، شمشير ظلم و قساوت صهيونيستها را كُند كرده است. سخن ملت لبنان كه با پايدارى پر شكوه خود، افسانه شكست ناپذيرى غاصبان كشور فلسطين را به سُخره گرفته و شكستهاى فضاحت بار را به آنان چشانيده است. سخن ملتهاى آسياى ميانه و شرق آسيا و افريقا و اقليتهاى اسلامى در اروپا و امريكا كه هر يك از رنجها و شاديها و دشواريها و موفقيتهاى خود خبر مىدهند. و بالاخره سخن ملت سرافراز ايران اسلامى كه در آن پايدارى، و ايمانِ بارور، و تجربههاى روزبهروز خود در برابر توطئهها و دشمنيها، و عزم راسخ خود در راه تحقق جامعهى آرمانى اسلام را به گوش مشتاقان و تحسين كنندگان خود مىرسانند.
امت اسلامى امروز در حال تجربهى اين موفقيتها و ناكاميها است. هم دولتهاى مسلمان و هم ملتها در برابر اين واقعيّتها، تكاليف بزرگى بر دوش دارند و جهان اسلام در حال گذار از مرحلهى حساسى از تاريخ خويش است. آشنايى با اين تكاليف و احساس تعهد در برابر آن مىتواند ورق شوربختى و ضعف را از كتاب تاريخ اسلام بگرداند و بار ديگر صفحهى عزت و عظمت مسلمانان و درخشش مادى و معنوى دنياى اسلام را بگشايد. امروز دنياى غرب كه عامل تشديد كنندهى ضعف و عقب ماندگى كشورهاى اسلامى بوده است، دستخوش گرفتاريهاى بزرگ و حل نشدنى است. فساد ماديگرى و نظام سرمايهسالارى بتدريج نفوذ خود در پايههاى آن تمدن مادى را آشكار مىسازد و بيماريهاى مزمنى را كه در زير تشعشع خيرهكنندهى صنعت و سرمايه پنهان مانده بود، بتدريج بر ملا مىكند و نزديكى بحران را به آنان خبر مىدهد. دنياى اسلام، نسيم بيدارى اسلامى را بر چهره ملتهب و رنج كشيدهى خود حس مىكند و نشانههاى آن را در جابجاى جهان اسلام، بويژه در ايران مجاهد و سربلند و نيز در فلسطين و لبنان به چشم مىبيند. فروغ اميد، دلهاى جوانان را در همه جا روشن كرده و طلسم تحقير و تحكّم غرب، دَرهَم شكسته است. اين فرصت، آسان به دست نيامده و هزاران جان گرامى در راه آن ايثار شده است. از اين پس نيز راه، دراز و دشوار، ليكن مطمئن و بىچون و چرا است. در حال حاضر، ملت فلسطين سهم بزرگى در گشودن و پيمودن اين راه بر دوش گرفته است، و همه بايد به آن ملت مظلوم و شجاع و بيدار كمك كنند. ديگر ملتها و دولتها مىتوانند در يارى رساندن به ملت قهرمان فلسطين، سهم خود را در پيمودن اين راه بر عهده گيرند.
دشمن مستكبر كه بيدارى امت اسلامى، تهديد كنندهى مطامع و منافع نامشروع اوست، مهمترين سلاحى كه در برابر اين موج فزاينده در دست دارد، سلاح روانى است:
نوميدسازى، تحقير هويت، به رخ كشيدن قدرت و تمكّن مادى خويش. امروز و در
آينده هزاران ابزار تبليغى به كار افتاده و خواهد افتاد كه مسلمانان را از آيندهى درخشان نوميد و يا به آيندهيى كه منطبق با نيّات پليد خود آنان است ترغيب كنند. اين جنگ فرهنگى و روانى از آغاز دوران استعمار تاكنون، كارىترين ابزار غرب در سلطهگرىاش بركشورهاى اسلامى بوده است. آماج اين تير زهرآلود، نخست نخبگان و روشنفكران و سپس تودهى مردماند. مبارزه با اين ترفند جز با رويگردانى از فرهنگ تحكّمآميز و تحميلى غرب ممكن نيست. فرهنگ غربى بايد بوسيلهى نخبگان و روشنفكران، پالايش شود. عناصر مفيد آن جذب، و اجزاء زيانبار و مخرّب و فسادانگيز آن از ذهن و عمل جامعههاى اسلامى طرد شود. معيار در اين پالايش بزرگ، حكميّت فرهنگ اسلامى و انديشههاى بارور و راهگشا و هدايتگر قرآن و سنت است. اين يك فصل اساسى از مبارزهى همه جانبه و خوش عاقبتى است كه علماى دينى و روشنفكران و نخبگان سياسى در سراسر جهان اسلام بر عهده دارند. باميد آنكه حج امسال بتواند عزم همگان را در پيمودن اين راه پر بركت و پرافتخار، راسخ و جازم كند.
از خداوند متعال توفيق حج مقبول و بهرهمندى از فيوضات و بركات اين عرصهى بىنظير، براى همهحجّاج مسألت مىكنم، و بر حضرت بقية اللَّه الأعظم ارواحنا فداه و عجلاللَّه فرجه كه گمان حضور مباركش در اين مراسم ساليانه مىرود، به قدر گسترهى فضل و رحمت واسعهى الهى، درود مىفرستم و دعاى مستجابش را در حق همگان آرزو مىكنم.
وَ السَّلامُ عَلَيهِ وَ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
على الحسينى الخامنهئى
ششم ذىالحجه 1421
12/ 12/ 1379
بيانات در ديدار كارگزاران حج و مسؤولان(3/ 11/ 1380 ه. ش.)
(3/ 11/ 1380 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
به همهى حضار محترم خوشآمد عرض مىكنم؛ هم دوستان و عزيزانى كه در مسائل مربوط به واجبِ بسيار مهم حج مشغول خدمتگزارى هستند، و هم دوستان و عزيزانى كه دستاندركار برگزارى مراسم بسيار مهم و حساس دههى مبارك فجر هستند، و هم به همهى برادران و خواهرانى كه تشريف دارند؛ بخصوص كسانى كه تحمل زحمت كردند و از راههاى دور به اين مجلس آمدند.
همهى بخشهاى فعاليت براى بهتر اداره شدن مسائل مردم و كشور، داراى اهميت است. هر كس در هر جايى به خدمت به نظام و كشور و مردم اشتغال دارد، بايد مباهات كند و توفيق و كمك الهى را بطلبد و به معناى حقيقى كلمه شكرگزار نعمت بزرگ الهى باشد كه امروز با برافراشته شدن پرچم اسلام، خداى متعال بر مردم اين كشور منت گذاشته و اين نعمتها را به آنها بخشيده است. خدمت كردن به مردم، حقيقتاً نعمت بزرگى است.
مسألهى حج از اين جهت يك مسألهى حساس و مهم و باعظمت است كه كمك مىكند تا مردم بتوانند از اين واجب عظيم الهى به معناى حقيقى كلمه استفاده كنند. از
ظرفيت عظيمى كه حج براى مردم دارد- كه خداى متعال مىفرمايد: لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ- آنها را برخوردار كنيد؛ خدمت در اين راه، حقيقتاً باارزش است. اگر حج، آنطورى كه طبيعتِ اين واجب اقتضا مىكند، تحقق پيدا كند، بسيارى از مشكلات مسلمانها حل خواهد شد. حج، حامل معنويت و وحدت و آگاهى و معرفت است؛ اينها براى ملتهاى اسلامى چيز كمى نيست.
امروز شما ببينيد از تفرق دنياى اسلام و همدل نبودن دستاندركاران كشورهاى اسلامى، بخشى از دنياى اسلام چه مىكشد. امروز فلسطين با سبعانهترين روشها لگدكوب مىشود و مردم فلسطين در سختترين روزهاى ممكن براى يك ملت، دارند روزگار مىگذرانند. دنياى اسلام با همهى امكاناتى كه دارد، با وجود ميل و علاقهيى كه بسيارى از مردم جهان اسلام براى كمك دارند، عملًا كمكى به اين قضيه نمىشود؛ اين خيلى دردناك است. با نصيحت نمىشود رژيم صهيونيستى را وادار كرد تا ظلم نكند؛ پنجاه سال است كه اين ظلم ادامه دارد و اين روزها به اوج خود رسيده است. جوانها و نوجوانها و زنها و فرزندها و خانهها و خانوادهها در كوچهها و خيابانها با تانكها و اسلحههاى مرگبار روبهرو شوند و بى هيچ ملاحظهيى اينطور سركوب شوند؛ اينها چيز كمى است؟! آن هم نه يك روز و پنج روز و يك ماه؛ بيش از يك سال است اين وضعيت كم و بيش ادامه دارد.
حج مىتواند دنياى اسلام را متوجه مسؤوليت سنگين خود كند. حج مىتواند اين معرفت را به ملتهاى اسلامى بدهد كه حضور در صحنه و داشتن موضع قاطع در اين قضيه، با منافع خود آنها پيوستگى دارد. بعضى خيال مىكنند حمايت از مردم فلسطين، خارج از منافع ملى كشورهاست؛ اين اشتباه خيلى بزرگى است. وقتى يك ملت مسلمان به ملتهاى ديگر متكى نباشد و از طرف آنها حمايت نشود، اينگونه راحت در معرض
تطاول دشمن قرار مىگيرد. اگر دنياى اسلام متحد بود، يك ملت اينطور مظلوم نمىشد. اين قضيه ممكن است براى ملتهاى مسلمان ديگر هم پيش بيايد؛ كمااينكه ديديد در مواردى براى ملتها پيش آمده است. همبستگى اسلامى، براى دشمنان جهان اسلام و دشمنان ملتهاى اين منطقه و غارتگران بينالمللى، كار را مشكل مىكند و اجازه نمىدهد آنها طبق ميل خود، هرطور خواستند و انتخاب كردند و مصلحت ديدند، به يك كشور و ملت اسلامى تعرض كنند. پس حمايت عمومى دنياى اسلام از ملت فلسطين، در حقيقت حمايت دنياى اسلام از يك يك كشورهاى مسلمان است؛ اين ضامن و حامل منفعت همهى آنهاست؛ اين چيز كمى نيست. حج، اين معرفت و وحدت و عزم و تصميم را به آنها مىدهد. بنابراين مسألهى حج و استفادهى از همهى ظرفيتهاى اين واجب عظيم الهى، براى بهبود حال مسلمين جهان و همهى كشورهاى اسلامى، بسيار مهم است. هرچه بتوان در اين زمينه، كار و تلاش و خدمت كرد، باارزش است.
مسألهى دههى فجر هم همينطور است. بحمداللَّه آحاد مردم در طول اين بيستودو سه سال، در همهى سالها و در همهى نواحى كشور نشان دادند و ثابت كردند كه به دههى فجر به عنوان يادبود روزهاى عظيم انقلاب دلبستگى دارند. مردم دههى فجر را قدر مىدانند. كسانى هم كه موجب مىشوند حركت و حضور و ابراز احساسات مردم ممكن و آسان شود- كه همين ستادهاى بسيار فعال و مفيد دههى فجر هستند- كارشان بسيار باارزش است.
دههى فجر براى كشور ما يك فرصت تاريخى بود و ملت ما را از يك حصار بسيار خطرناك خارج كرد. تا وقتى يك ملت در حصار استبدادِ يك حكومت وابسته و فاسد و ضد مردم و ضد فرهنگ و دين قرار دارد، هيچ چيز زيبا و مطلوبى كه زندگى آنها را از لحاظ مادى و معنوى اعتلا ببخشد و پيش ببرد، نمىتواند در بين آنها پا بگيرد. در آنچنان رژيمى، همه جا، پاى بيگانه و منافع چپاولگران و اهانت به دين و فرهنگ و هويت ملى و تضعيف كشور پيدا بود؛ و اين طبيعتِ آن رژيمهاست. انقلاب، ملت ايران
را از آن حصار خارج كرد و ميدان و فرصت داد تا ملت بتواند در فضاى آزاد، با اتكاى به خود، با قدردانى از استعدادهاى درونى خود و با به كارگيرى همهى آحاد مردم در ميدانهاى عظيم كشور، خود را نشان دهد. البته نمىتوانيم ادعا كنيم از همهى فرصتهايى كه انقلاب به ما داد، توانستيم درست استفاده كنيم؛ اما مىتوانيم ادعا كنيم كه انقلاب براى كشور ما يك فرصت تاريخىِ بىنظير به وجود آورد و اين فرصت همچنان در اختيار ملت ايران است.
دشمنان ملت ايران و هويت ملى و پيشرفت اين كشور مىخواهند ملت ايران را از اين فضاى مستعد بالندگى و رشد خارج كنند و باز هم استيلاى بيگانگان را بر اين كشور برگردانند. يادبود دههى فجر، خود مانع بزرگى در راه تحقق اين هدف است. سعى مىكنند انقلاب را از ياد مردم ببرند؛ اما دههى فجر، انقلاب را به ياد مردم مىآورد. سعى مىكنند امام را از ياد مردم ببرند؛ اما دههى فجر، تجسم اراده و عظمت امام بزرگوار ماست.
البته شما برادران و خواهرانى كه مسؤول اين ستادها هستيد، بايد با دادن آگاهيهاى لازم و انجام فعاليتهاى فرهنگىِ ضرورى، مردم را به بهترين وجه از دههى فجر بهرهمند كنيد. امروز موج سياسى فرهنگىِ دشمنان بشريت- كه البته دشمنان اسلام و بخصوص ملتهاى مستقل هم هستند- به صورت خيلى وسيع در همه جاى دنيا گسترده شده است؛ مخصوص كشور ما هم نيست. آن ملتى مىتواند روى پاى خود بايستد و خود را از كمند تسلط مراكز استكبارى نجات دهد كه بتواند در مقابل اين امواج بايستد و با آنها مقابله كند.
وقتى ملت، بيدار و هشيار و متحد باشد و معرفت و آگاهى لازم را كسب كرده باشد؛ وقتى مسؤولان در خدمت منافع مردم باشند و خالصانه و مخلصانه و مجدانه و پيگير، به دنبال اين باشند كه اهداف عاليهى اين انقلاب و نظام را برآورده كنند و مردم را از اين هدفها برخوردار كنند؛ آنگاه هيچ دشمنى نمىتواند مقاصد شوم خود را در اين كشور
پياده كند. مسؤولانى با جديت و صداقت مشغول خدمتگزارى هستند؛ مردم هم به معناى حقيقى كلمه در راه اسلام و انقلاب ايستادهاند. ايمان و استقامت و آگاهى مردم، حقيقتاً مثالزدنى است.
البته دستهايى هم سعى مىكنند نگذارند. اينكه ما اصرار مىكنيم بايد با فساد و سوء استفادهى مالى و اقتصادى با جديت برخورد شود، به خاطر همين است؛ چون اگر دستهاى سودجو بتوانند فساد اقتصادى را در ميان مسؤولان رايج كنند، ضربهيى به آن كشور مىخورد كه با هيچ چيز جبران نمىشود. لذا عرض كردهايم، باز هم تكرار مىكنيم:
مبارزهى با فساد، يك جهاد واقعى و البته كار بسيار دشوارى است. اگر اين جهاد بزرگ بخواهد موفق شود و پيش برود- كه انشاءاللَّه به فضل الهى و به پشتيبانى شما مردم، اين كار خواهد شد- يك شرط مهم و اصلى آن اين است كه همهى مسؤولان كشور با يكديگر همدل و شريك باشند. البته رؤساى قوا بحمداللَّه در اين كار همكارى و همدلى مىكنند؛ اما در همهى سطوح، مسؤولان كشور و قواى سهگانه بايد در اين راه با يكديگر همكارى كنند و عزم جدى نشان دهند.
هر كدام از قوا در اين زمينه سهمى دارند و بايد نقش خود را ايفا كنند. در ميان مسؤولان- چه در دولت، چه در قوهى قضاييه و چه در مجلس- هيچ كس نمىتواند نسبت به اين كار بزرگ، كه براى سرنوشت كشور و ملت و نظام اسلامى تعيينكننده است، خود را كنار بكشد و شانه از اين كار خالى كند؛ همه بايد در اين زمينه فعال باشند.
لازم است در اين خصوص هيچ تبعيضى وجود نداشته باشد. دستگاههايى كه با فساد مبارزه مىكنند، نبايد بگويند فساد در فلانجا بد است؛ اما در جاى ديگر- اگر باشد- به آن بدى نيست. فساد، فساد است؛ در هركس فساد وجود داشته باشد، بايد با او مبارزه كنند. كسانى كه با فساد مبارزه مىكنند، بايد قاطعانه و بدون مجامله مبارزه كنند و در حق
فاسد و مفسد، مُرّ قانون را اعمال كنند. من به شخص يا پرونده يا موضوع خاصى نظر ندارم؛ براى من اشخاص مطرح نيستند؛ اين كار بايد به نحو صحيح و قاطع انجام بگيرد و دنبال شود.
كسى كه وسوسه مىشود وارد ميدان فساد مالى شود، بايد بداند دردسر اين كار زياد است؛ بفهمد مردم و مسؤولان كشور با اين قضيه برخورد مىكنند؛ اين يكى از شرايط بسيار مهم است.
از جملهى چيزهايى كه در اين مبارزهى وسيع حتماً بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه تنها با كسى كه فساد كرده و فسادى كه تحقق پيدا كرده است، برخورد نشود؛ مواظب باشند فساد به وجود نيايد. بنده به مسؤولان دستگاههاى اجرايى و قضايى تأكيد كردهام، بگردند ببينند جاهايى كه گلوگاه فساد است، كجاست؛ آنجا را تحت نظارت قرار دهند؛ نگذارند از اول فسادى به وجود بيايد.
البته مواظب باشند تمايلات و احساسات و بازيهاى سياسى و خطى و جناحى و غيره- كه دشمنان از اينكه اين چيزها در بين مسؤولان ما رواج پيدا كند، خوشحال مىشوند- به ميان نيايد؛ جلوى حق را نگيرد و مانعِ ديدن و نظر كردن و فهميدن چشمها نشود؛ بلكه بايد بىنظرانه و براى خدا عمل شود. اگر اينطور شد، به مملكت سود خواهد رسيد.
بعضى مىگويند مبارزهى با فاسد و مفسد موجب مىشود در كشور سرمايهگذاريهاى مالى صورت نگيرد؛ اين حرف، غلط و از لحاظ علمى رد شده است.
كسانى كه متخصص اين كارها هستند و دانش اين كارها را دارند، مىدانند و مىگويند اگر در يك كشور فساد وجود داشته باشد، نسبت سرمايهگذارى در آن كشور پايين مىآيد؛ اينها ثابت شده است. هر چه فساد بيشتر باشد، نسبت سرمايهگذارى كمتر مىشود؛ اما هر
چه فساد كمتر باشد، نسبت سرمايهگذارى رشد پيدا مىكند. من خواهش مىكنم كسانى كه به اين مسائل آگاهند، بيايند اينها را براى افكار عمومى تشريح و بيان كنند تا عدهيى نتوانند با جنجالى كردن مسائل، اين حركت عظيم را تحتالشعاع قرار دهند.
من شك ندارم، كسانى كه نمىخواهند اين كشور به سامان اسلامى خود برسد، سعى مىكنند جلوى اين حركت را بگيرند. البته مسؤولان ما خوشبختانه قاطع و عازم و جازمند؛ اما ممكن است آن افراد، گرفتارى و جنجال درست كنند.
اين نكته را هم به همهى ملت عزيزمان عرض كنم: مواظب و مراقب باشيد؛ مبادا با ايجاد يك جنجال در گوشهيى، اين حركت عظيم را تحتالشعاع قرار دهند و به دست فراموشى بسپارند؛ اينها هوشيارى ملت عزيز ما را مىطلبد. البته مسؤولان هم بايد مواظب باشند و بهانهها را از دست دشمنان بگيرند. اگر مشكلاتى در بعضى از قشرها وجود دارد، تا آنجايى كه امكانات مملكت اجازه مىدهد، اين مشكلات را برطرف كنند و نگذارند دشمنان بهانه به دست آورند و جلوى حركت مبارزهى با فساد را بگيرند.
در سالهاى گذشته، شعار مبارزهى با فساد، مكرر مطرح شد؛ در جلسات، به برخى مسؤولان تأكيد شد؛ در محافل عمومى، براى مردم بيان شد؛ اما با همينگونه جنجالها و مغلطهكاريها نگذاشتند پيش برود. مسؤولان عالىِ كشور به كسانى كه زندگى آنها در لجنزار فساد و رشدشان با فساد است، نبايد اجازه دهند با بهانههاى گوناگون، جلوى اين كار بزرگ را بگيرند.
در درجهى اول، وحدت و هماهنگى و همدلى بين مسؤولان قوا مطرح است.
قوهى مجريه، قوهى قضاييه، قوهى مقننه، نمايندگان محترم مجلس، وزراى محترم، قضات محترم؛ همهى اينها كارگزاران نظام اسلامى و كارگزاران حضرت بقيةاللَّه(ارواحنافداه) و در واقع خدمتگزاران اين مردمند. همه خود را خدمتگزار مردم
بدانند. امروز مردم از مبارزهى با فساد خرسند مىشوند و آن را مطالبه مىكنند. هر كس به مردم علاقه دارد، هر كه از زبان مردم حرف مىزند و براى آنها كار مىكند، بايد در اين مبارزه پيشقدم باشد.
البته همهى دستاندركاران هم بايد سعى كنند كه در اين زمينه، ظلم و ناروايى به وجود نيايد. با فساد و فاسد و مفسد مبارزه كنند، نه با بىگناه؛ اين هم بايد مراقبت شود.
تبعيض هم نبايد باشد- همانطور كه عرض كرديم- با يك چشم به افراد نگاه كنند. اگر اينطور شد- كه به لطف و فضل الهى انشاءاللَّه همينطور هم هست و خواهد بود- آنگاه الطاف الهى شامل حال خواهد شد و خداى متعال كمك خواهد كرد تا اين حركت پيش برود و انشاءاللَّه در همهى بخشها مسؤولان بتوانند به وظايف خود بدرستى عمل كنند.
از خداوند متعال مىخواهيم كه الطاف خود را بر اين ملت عزيز نازل كند و انشاءاللَّه اين ايام- اين ماه مبارك و ماه ذىحجه و دههى مبارك فجر- را روزها و ماههاى لطف و مرحمت و بركات خود براى ملت و كشور قرار دهد و قلب مقدس حضرت ولى عصر را از ما راضى و خشنود و دعاى آن بزرگوار را شامل حال ما كند.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
پيام به حجاج بيتالحرام(1/ 12/ 1380 ه. ش.)
(1/ 12/ 1380 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
والحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيدالبريّة محمد وآله الطاهرين وعلى صحبةالمخلصين و السّلام على عباداللَّه الصالحين. قال اللَّه تعالى: إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ.
حج كه آرزوى دينداران و بهشت ذاكران و فرصت صالحان است، بار ديگر فرارسيدهاست. از سراسر جهان امسال نيز جمعى به اين ميهمانى عمومى راه يافتهاند.
غرقهشدن در فضاى نورانى عبادت و خشوع و يادآورى خاطرات صدر اسلام و جستجو از نشانههاى فلاح و عزت كه اين قطعه از زمين را در آسمانهاى دور دست تاريخ، چون خورشيدى تابناك نشان ميدهد، نخستين بهرههاى دل و ذهنِ مسافر تشنه و هوشيار است.
در اينجا تار و پود تعلّقات و آلودگيها و غفلتها، همراه با لباس و زيور جسمانى، هرچند بطور موقّت از آدمى جدا مىشود و سپيد جامهى احرام، صفا و پاكى و يكرنگى را بر جسمها و دلها چيره ميسازد. راه براى ديدن و شنيدن و فهميدنى كه مايهى رستگارى ابدى است گشوده ميگردد؛ جوانههاى صلاح و معرفت و برادرى اسلامى، سرسبز ميشود، و دست هدايت الهى نمايان ميگردد.
اينجا اردوگاه بزرگ امت اسلامى، است؛ جايگاه تمرين خدائى و مردمى شدن، از «خود» هاى دروغين و شرك آلود بيرون جستن، و به «خود» حقيقى و ا لهى پيوستن. اينجا
جايگاه برائت از ديو و دَد و شيطان و پيوستن به جنود رحمان است. جايگاه تجديد عهدِ:
ان لا تعبدواالشيطان و پاسخ به: ان اللَّه برىٌ من المشركين و رسولُه است. اينجا محلّ تجلى امت واحدهى اسلامى و مظهر عزّت معنوى و قدرت بشرى مسلمانان است.
اين ويژگيها در روزگار ما كه تقابل حق و باطل و نيروهاى خير و شر، در مرحلهى خطير و حسّاسى است، معناى بارزترى يافته است.
امروز نداى پيامبر رحمت، رساتر از هميشه به گوش ميرسد، و دعوت اسلام كه دعوت به عدالت و آزادگى و رستگارى است، با طَنين بيشترى شنيده ميشود. پارههاى شب سياه استكبار و ظلم و خودكامگى از سوئى و جهل و خرافه و فريب ازسوى ديگر، بشر را بيش از گذشته، نيازمندِ نور رستگارى و تشنهى عدل و صلح و برادرى كرده است.
امروز نداى ملكوتى: تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الّا نعبد الّااللَّه .. كه ردِّ خداوندان زور و زر و صف آرائى در برابر ستم و ستمگر است، گوش و دل اسيران و ستمديدگان را بيش از هميشه مينوازد، و مژدهى: انّاللَّه على نصرهم لقدير، به آنان دلگرمى و اميد مىبخشد.
نخستين مخاطب اين الهام خدائى ملتهاى مسلمانند. بيدارى اسلامى، شرق و غربِ جهان اسلام را به جنب و جوش آورده و احساس هويّت و شخصيّت را در آنان باز آفريده است. پرچم عزت و اقتدار اسلامى در ايران به اهتزاز در آمده؛ ملت مظلوم فلسطين با تمسك به شعار اسلام، افقهاى صهيونيزم را به يأس و ناكامى انباشته؛ جوانان در كشورهاى اسلامى بهميدان مطالبات آرمانى پانهاده و در برابر تجاوزگران و مستكبران عالم تهديدى بزرگ آفريدهاند.
امروز به رغم تهمتها و تحريفهائى كه به وسيلهى مراكز تبليغى صهيونيستى و استكبارى، سيلآسا به سوى اسلام و مناديان شجاع و فداكارش جارى است، تفكر
اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله چهرهى خود را براى مردم جهان بتدريج آشكار ساخته است.
بتدريج همه در مييابند كه اسلام دين عدل و آزادى و رستگارى است، دين خرد و انديشه و دانش است. اسلام، دينِ زندگى است، امّا زندگى تهى از شرف و آزادگى و عزت را مرگ ميشمارد. دينِ عقلانيت است، اما با نفسانيتى كه خود را عقلانيت مينماياند و دستمايهى همان كسانى است كه پيامبران خدا را مجنون ميخواندند، مبارزه ميكند. دين اتحاد و برادرى و صلح جهانى است، اما اتحاد ظالم با مظلوم و فشردن دست جلاد بر سر جنازهى شهيدان عدالت را خيانت ميشمرد. دينِ واقع بينى و حسابگرى است، اما توجيه ستمهاى جهانى بنام واقع بينى را گناه ميداند. دين احكام جاودانه است، اما جمود و قشرى گرى را نمىپذيرد. دين اجتهاد و نوانديشى است، اما بدعتگذارى و التقاط را رد ميكند. دين گذشت و اغماض است، اما ظلمپذيرى و ذلت را مُجاز نميداند. دين تمدن و علم و آبادانى است، اما علمى را كه وسيلهى بردگى و كشتار ملتها و تمدنى را كه دستاويز تحقير انسانها باشد، جهل و وحشيگرى ميشمرد. دين جهاد است، اما جنگ بى منطق و قدرت طلبانه را جهاد نمىنامد. دين عزت و قدرت و حاكميت است، اما اين را دستمايهى توجيه وسائل ناشرافتمند نمىسازد.
اسلام، پاسدار حُرمَت و حقوق انسانها است، تضمين كننده اخلاق و فضيلت است، منادى آرامش و امنيت است. زشتترين دروغ و نا جوانمردانه ترين تهمت را كسانى مرتكب ميشوند كه اسلام را در مقابله با حقوق بشر و مدنيت و امنيت قلمداد كرده و اين را وسيلهئى براى توجيه قدرتطلبى ظالمانهى خود بر عليه ملتهاى مسلمان قرار ميدهند.
ملتهاى مسلمان! علماى دين! روشنفكران، جوانان و غيرتمندان جهان اسلام!
امت اسلام اينك در تير رس انواع تهديدها و اهانتها است، استكبارِ عنانگسيخته بهسردمدارى رژيم امريكا و دلّالى و آتش افروزى رژيم صهيونيستى، از تجزيه و گسست ملتهاى اسلامى بيشترين سوءاستفاده را ميبرد. قيام خونين ملت فلسطين و پرچم پر افتخار انتفاضه، طرّاحان سياسى استكبار را خشمگين و سراسيمه كرده و آنان را به
اعمال گستاخانه و قدرتنمايى ديوانه وار وسوسه مىكند. حوادث شهريور ماه نيويورك بهانهى زورگويىهاى روزافزون كاخ سفيد و جنايتهاى بىسابقهى دولت صهيونيست در فلسطين شده است. پس از عمليات فاجعه بارى كه آمريكا در افغانستان به بار آورد، چهرهى نظامى و خشن دولت ايالات متحده، روز بروز بيش از گذشته فضاى جهانى را به ناامنى و جنگ و كشتار تهديد مىكند. مبارزه با تروريسم و دفاع از صلح در خاورميانه به بهانههايى براى خشونتطلبى و زورگويى امريكا و پوششى براى سلطهطلبى و دستاندازى به منافع و منابع حياتى ملتها تبديل شدهاند.
شوخى زشتى است كه بانى بيشترين ترورها، و به راه اندازندهى بيشترين كودتاها، و توليد كنندهى مهلكترين سلاحها، و پشتيبانى كنندهى خطرناكترين تروريستها، مدّعى رهبرى مبارزهى بحقِّ جهانى با تروريسم باشد. و طعنه زنىِ وقيحانهيى به حقيقت است كه كشتار زن و مرد و كودك فلسطينى و خراب كردن خانهى فلسطينيان بر سرشان و بيرون راندن آنان از ميهن آباء و اجداديشان، طرفدارى و دفاع از صلح نام گيرد.
ايران اسلامى ازسوى سردمداران كاخ سفيد به اخلال در روند صلح خاورميانه متصف ميگردد. غافل از اينكه تجاوز ناعادلانه به حقوق ملت فلسطين و غصب سرزمين آنان كه بدروغ، صلح نام گرفته است براى ناكامى و بى سرانجامىِ خود، محتاج اخلال كسى و دولتى نيست. اين روند ظالمانه به خودىِ خود، محكوم به زوال و ناكامى است، و بيدارى غيورانه و فداكارانهى امروز ملت فلسطين از نشانههاى حتمى آن است.
ايران اسلامى پرچم اسلامِ عزّتمند و و روشن بين و رستگار كننده و آزاديبخش را با تهديد زورگويانهى مستكبران از دست فرو نمىنهد. ايران اسلامى تروريسم را دشمن سعادت بشر مىداند و بهاى گزافى را در مبارزه با تروريستهاى دست پروردهى امريكا و اسرائيل پرداخته است. ايران اسلامى تسليم زور و تهديد و مرعوب چهرهى عبوس
استكبار نمىشود. ملت و دولت ايران مواضع شجاعانه و مستقل و خردمندانهى خود را كه درس ماندگار امامخمينى عظيم است، قدر ميدانند و از آن دفاع مىكنند. راهپيمايى پر صلابت و سراسرى ملت ايران در 22 بهمن امسال پاسخ هوشمندانهيى بود به ياوهسرايانى كه به گمان باطل خود خواستند ميان مردم و نظام اسلامى يا ميان اركان اصلى نظام، جدايى و فاصله را القا و يا تبليغ كنند. ملت و دولت ايران تهديدها و جنگافروزيهاى امريكا را كه حاكى از تجاوزطلبى و وحشيگرى است محكوم مىكنند و منطق ضعيف و رويكرد خشونتطلبى آن رژيم را نشانهى ضعفها و گسستهاى اساسى و عميق در بنيان نظام ظالمانهى استكبارى مىدانند.
ملت و دولت ايران، ملتهاى برادر را به اتحاد فرا ميخوانند و دست برادرى بهسوى آنان دراز مىكنند؛ علما و روشنفكران و سياستمداران و دنياى اسلام درس وحدت و استقامت و معرفت را براى ملتهاى خود تكرار كنند و جوانان بالندهى اين نسل را براى رويارويى با حوادث بزرگ و به دوش گرفتن بار امانتى سنگين و شالودهريزى امت متحد و يكپارچهى اسلام آماده سازند.
حج، نقطهى آغاز و منبع لايزالى براى اين مجاهدت عظيم و مبارك است.
از خداوند متعال مىخواهم كه همهى شما را با ذخيرهيى سرشار از معنويت و معرفت بهميهنهاى خود بازگرداند و دعاى حضرت ولىّاللَّهالاعظم را شامل حال امت اسلامى فرمايد. وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّه
سيدعلى خامنهاى
بيانات در ديدار كارگزاران مراسم حج(25/ 10/ 1381 ه. ش.)
(25/ 10/ 1381 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
اولًا خوشآمد عرض مىكنم. ثانياً ولادت با سعادت حضرت امام اباالحسن على بن موسى الرضا عليهما السلام را- كه به بركت وجود قبر مطهر آن بزرگوار در سرزمين ما، حضور معنوى ايشان در سرتاسر كشور و در دل آحاد مردم ما آشكار است- تبريك عرض مىكنم. امام هشتم عليه السلام ولىنعمت معنوى و فكرى و مادى ملت ماست. اميدوارم به بركت اين ولادت عظيم و شريف و به بركت وجود آن بزرگوار و معنويت ساطع از قبّهى مطهر ايشان، خداوند شما را كه خدمتگزاران ميهمانان و زايران بيتاللَّه هستيد، مشمول الطاف الهى قرار دهد و دلهاى شما را به نور هدايت الهى منور كند!
حرمت ماههاى ذيقعدةالحرام و ذيحجّةالحرام و محرمالحرام، به معناى عظمت اين ماهها و احترام بزرگى است كه اين روزها و شبها و ساعات در تكوين و ارادهى الهى دارد. ايام حج، اوج اين كرامت و عظمت است؛ و حضور حجاج در مناسك و در مركز توحيد دنياى اسلام- يعنى مكهى مكرمه- از بزرگترين بركات ماههاى حرام است.
بىجهت نبود كه اسلام در ميان احكامى كه قبل از اسلام بين مردم رايج بود، حرمت ماههاى حرام را تقرير فرمود. اينطور نبود كه فقط پيغمبر اكرم با عرب جاهلىِ آن روزگار مماشات كرده باشد، كه چون آنها حرام دانستهاند، اسلام هم اينها را حرام بداند؛ نه، اين به معناى آن است كه چهار ماه حرام- «مِنْها أرْبَعَةٌ حُرُم»- حقيقتاً امتيازى دارند؛ كما اينكه
در طول سال، روزها، شبها، هفتهها و دهههاى مشخصى امتيازاتى دارند. اين ماهها امتياز دارند و همهى ما بايد قدردانى كنيم؛ بخصوص حجاج بيتاللَّهالحرام؛ كسانى كه امسال به اين سعادت عظمى فائز خواهند شد و همچنين شما كه خدمتگزاران آنها هستيد، بايد اين ايام را به عنوان مقدمهى تشرف به آن سعادت عظمى مغتنم بشماريد. اميدواريم خداوند متعال توجهات و هدايات ويژهى خود را شامل همهى شما بفرمايد و انشاءاللَّه دلهاى شما را منور كند.
حقيقت اين است كه حج يك واجب استثنايى و يك مراسم عجيب و پُر رمز و راز است. اگرچه در باب حج بسيار گفتهاند و همه گفتهاند و مطالب شيوا و زيبايى هم بيان كردهاند، اما مسألهى حج خيلى عميقتر از چيزى است كه ما تا امروز فهميدهايم. حج، يك حركت عبادى خالصِ عميق- خضوع، خشوع، ذكر، عبادت، تضرع و توسل- و با حالت اجتماع است. در كنار هم قرار دادن اين دو چيز، مسأله را خيلى پُرمعنا مىكند.
اگرچه در اسلام عبادات اجتماعى، مثل نماز جماعت و نماز جمعه و نماز عيد وجود دارد، اما اين اجتماع عظيم و اين مركزيت دادن به ذكر و توحيد و كشاندن همهى مسلمانها از آفاق عالم اسلامى به يك نقطهى واحد، خيلى معنا دارد. اينكه همهى ملت مسلمان و امت اسلامى با وجود اختلاف لهجهها و نژادها و عادات و سنن و سلايق و اختلاف مذاهب موظفند در يك نقطه جمع بشوند و اعمال ويژهيى را با هم انجام بدهند و اين اعمال هم صرفاً عبادت و تضرع و ذكر و توجه است، خيلى پُرمعناست. معلوم مىشود بنا بر نظر اسلام و ديد اسلامى، اتحاد دلها و جانها فقط در ميدان سياست و در جهاد نيست؛ حتّى رفتن به درِ خانهى خدا و كنار هم قرار گرفتن دلها و با هم بودن تنها و جانها نيز داراى اهميتاست. لذا ملاحظه بفرماييد در قرآنكريم مىفرمايد: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً. اعتصام به حبلاللَّه، تنها تنها فايدهيى ندارد؛ «جميعاً» مهم است. با هم اعتصام به حبلاللَّه كنيد؛ با هم به نقطهى اطمينانبخش تعليم و تربيت و هدايت الهى چنگ بزنيد. با هم بودن مهم است؛ دلها با هم، جانها با هم، فكرها با هم، تنها در كنار
هم. طوافى كه مىكنيد- اين حركت دايرهوار بر گرد يك مركز- نماد حركت مسلمانان بر گرد محور توحيد است. همهى كارها و اقدامات و همتهاى ما بايد بر گرد محور وحدانيت الهى و توجه به ذات اقدس ربوبى باشد. اين درس، مربوط به همهى زندگى است. كسانى كه مىخواهند احكام اسلامى را به كنج خانهها و عبادتگاهها و دلها منحصر كنند و فعاليت عرصهى اجتماع را از دين عارى كنند، به اين نكات اسلامى توجه ندارند. سعى بين صفا و مروهيى هم كه همهى آحاد مسلمان بايد آن را طى كنند، همينطور است. سعى، حركت با همت، با شدت، با توجه، با اراده و حركت آگاهانه است و همه بايد با هم حركت كنند؛ بروند، و بيايند. اجتماع عظيم در عرفات و مشعر و منا هم همينطور است.
اين كارهاى دستهجمعى عظيم كه نظير آن را در هيچ مذهب و مكتبى و در هيچيك از احكام ديگر اسلامى نمىشود پيدا كرد، نشاندهندهى عظمت اين واجب است. اينجا يك ذخيرهى الهى گذاشته شده است كه هركس توفيق پيدا مىكند دستى به سمت اين ذخيره دراز كند، بايد حداكثر استفاده را بكند.
هرچه مىتوانيد، در ايام حج از اين ذخيره استفاده كنيد. اين اوقات، هم روزها و زمان، متبرك است و هم مكان، متبرك است. هم از لحاظ زمان، در اوج حرمت ماههاى حرام قرار دارد؛ هم از لحاظ مكان، در نقطهى اعلاى مناطق متبرك- كه خانهى خدا و مركز توحيد و توجه نفوس همهى مسلمانها در همهى شبانهروزهاست- قرار دارد.
حاجى در آنجا بايد رابطهى خود را با خدا قوى و مستحكم كند؛ با قرآن انس پيدا كند و تضرع و ذكر و حضور را وظيفهى دايمى خود بداند. انسان گاهى خيلى متأسف مىشود كه بعضى به آنجا بروند و دنبال كالاهايى بگردند كه اين كالاها را همهجا مىشود پيدا كرد. بعضى، عمر و پول و آبرو و وقت عزيزشان را صرف مىكنند تا به بازارهاى گوناگون بروند و اين كالاها را بياورند؛ اينها كالاهاى معمولى زندگى است و همهجا وجود دارد.
در آنجا كالايى هست كه در هيچجاى ديگر نيست: كالاى رضاى الهى، زيارت خانهى خدا، زيارت قبر مطهر پيغمبر؛ اين كجا ديگر پيدا مىشود؟ اين مكان و اين زمان را ديگر
كجا مىشود پيدا كرد؟ از اين فرصت بايد همه استفاده كنند. شما كه ميزبانان و ميهمانداران و خدمتگزاران حجاج هستيد، اين نكات را بايد دايم به يكايك آنها يادآور شويد. زلال معنويت و هدايت بهوسيلهى اين مجموعههاى مؤمن و علاقهمند، بايد دايماً به سوى دلهاى تشنهى حجاج روانه شود. خيلى از اين فرصتها در اختيارات امت اسلامى هست كه اگر از آنها استفاده بشود، امت اسلامى همان چيزى خواهد بود كه قرآن براى او خواسته است: فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ يا وَلا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ؛ شما برترين هستيد. البته نه برترين به خاطر نژاد، نه برترين به خاطر اينكه با خدا خويشاوندىيى داريد- هيچكس از آحاد آفرينش، نسبت ويژهيى با خدا ندارد- اما شما برترين هستيد، به خاطر انتساب به مكتبى كه مىتواند بشريت را در عصر حيرتش نجات بدهد؛ مىتواند در طول قرون، مشعل هدايت را به دست انسانها بدهد و آنها را خوشبخت كند و به نقطهى امن و امان و تكامل برساند؛ اين امتياز شماست. بقيهى اديان، مقدمهى ورود اين دين در معرض انديشهى بشريت بود- «انتم الاعلون»- به خاطر اينكه اين ايمان در اختيار شماست؛ از اين بايد استفاده كنيد.
همين ايمان است كه مىتواند قدرتهاى شياطين و فراعنه را خرد كند و در هم بشكند؛ همچنانكه شكست. روزهاى ظهور اسلام، چه كسى خيال مىكرد جمع معدود مظلوم كمقوتّى در يك گوشهى مكه، به بركت اين آيات الهى بتوانند بزرگترين تمدن زمان خود را بهوجود بياورند و مدنيت بشرى را ارتقاء و رشد بدهند و اين قلمرو عظيم و اين رمعهى وسيع را بهوجود بياورند و اينطور در عمود زمان، با عزت و افتخار باقى بمانند؟ عدهيى خيال مىكردند بزودى همه چيز از بين خواهد رفت؛ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ؛ خيال مىكردند پيغمبر در هر يك از حوادثى كه برايش پيش آمد، موفقيتى بهدست نخواهد آورد؛ بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْلِيهِمْ أَبَداً.
وَظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنْتُمْ قَوْماً بُوراً؛ آنهايى كه به خداى متعال سوءظن دارند، آنهايى كه اهميت و ارزش گوهر گرانبهاى دين را نمىدانند، همان «قوما بورا» هستند؛
ما مسلمانها نبايد به آنجا برسيم. قرآن مىتواند انسان را هدايت كند؛ از انسانِ لَفِي خُسْرٍ برساند به انسانى كه إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ؛ به سوى خدا حركت و صيرورت پيدا كند و با او ملاقات نمايد. اين حج، مظهر اين قرآن است.
ايمان خالصانهى مؤمنين طول تاريخ اسلام، از اين قرآن ناشى شدهاست؛ اين را بايد قدر دانست.
مثل همهى ذخاير ديگر ما، اين ذخيره هم مورد تهاجم است. اينهايى كه مىبينيد در مراسم حج دنبال اختلافافكنى، فتنهانگيزى و ترويج افكار موهوم و خرافى و متحجر خود هستند، همان سرانگشتهاى دانسته يا نادانستهيى هستند كه دارند اين ذخيره را نابود مىكنند و از بين مىبرند. كسانى كه نمىگذارند شوكت و شكوه و عزت و عظمت اين وحدت به چشم امت بزرگ اسلامى منعكس شود و بازتاب پيدا كند، جزو كسانى هستند كه دارند اين ذخيره را نابود و ضايع مىكنند. كسانى كه نمىگذارند وحدت و شكوه عظيم امت اسلامى- آن هم در راه خدا، نه عظمت به عنوان تفاخر، نه عظمت به عنوان استعمار و تحقير ديگر ملتها، نه عظمت به عنوان جنگافروزى عليه ضعفاى عالم؛ بلكه عظمت در جهت ارزشهاى الهى و در راه توحيد- به دنياى اسلام منعكس شود، به بشريت ظلم مىكنند. امروز دنياى اسلام براثر ناديده گرفتن اين ذخيرهى عظيم الهى دارد ضربه مىخورد. شما ببينيد مستكبران و فراعنهى عالم، امروز در منطقهى خاورميانه با مسلمانها و كسانى كه اين گوهر عظيم را در بغل خود دارند- كه متأسفانه درست استفاده نمىكنند- چه مىكنند. ببينيد با ملت فلسطين چه مىكنند. ببينيد براى عراق چه نقشههايى دارند مىريزند. ببينيد براى تصرف منابع مادى و معنوى و ثروتهاى اين منطقه چه خوابهاى خوشى ديدهاند. امت اسلام مىتواند جلوى اينها بايستد و اين حركات سبعانه را خنثى كند؛ به شرط اينكه به ريسمان مستحكم و عروةالوثقاى الهى توجه كند. شرط دشوارى است، اما ممكن است. همهى آرمانها- از جمله اين آرمان- با گفتن و شنيدن و فهميدن و پاىفشردن تحقق پيدا مىكند.
يك روز بود كه در كشورهاى عربى و ميان ملتهاى مسلمان هيچ نامى از عظمت و شوكت اسلام نبود؛ اما امروز به بركت پاىفشارى ملت ايران بر روى آرمان اسلام و فداكارى و قبول مجاهدت، وجود دارد. ملت ايران به نفع امت اسلامى بار سنگينى را بر دوش گرفت. البته بزرگترين بهره را خود ملت ايران و مجاهدان فىسبيلاللَّه مىبرند؛ اما دنياى اسلام هم از مجاهدت آنها بهرهمند مىشوند. نظام مقدس جمهورى اسلامى كه خود را زير پرچم برافراشتهى اسلام قرار داده است، به همهى موازين اسلام پايبند است.
ما همهى مسائل جهانى را با معيار اسلام مىسنجيم؛ و اين دقيقترين معيار و بهترين ملاك مصلحت است. نبايد خيال كرد چون ما از ديد اسلامى به حوادث نگاه مىكنيم، نمىتوانيم حوادث را تحليل كنيم يا در حوادث، راهبردِ درست پيدا كنيم؛ بعكس، اسلام به دست ما مشعلى مىدهد كه جلوى راهمان را ببينيم.
كسانى كه در مقابل زورگويى امريكا و سبعيت و وحشيگرى بىنظير صهيونيستها خود را باختهاند، تسليم شدهاند و حتّى به آنها كمك كردهاند، به خاطر اينكه ملاحظهى اسلام را نكردهاند، به اين بليهى بزرگ دچار شدهاند؛ نه دنياشان درست شد و نه توانستند براى خود شرف و عزت انسانى درست كنند؛ پيش خداى متعال هم مؤاخذند. دولتها و كشورهايى كه حاضر نشدند از مظلوميت ملت فلسطين دم بزنند و بهطور جدى از آن ملت مظلوم دفاع كنند و الآن هم حاضر نيستند در مقابل زيادهخواهى و زيادهخوارى امريكا در اين منطقه انتقاد بكنند و جلوى او بايستند، دنياى آنها هم دنياى خوبى نيست.
سادهلوحى است اگر خيال كنيم اينها چهار قدم با امريكا راه مىآيند، اما عوضش راحت زندگى مىكنند. كدام زندگى راحت؟! تجربههاى حول و حوش ما، در دنياى اسلام، پُر از ناكامى كسانى است كه نوكر و معاون و همراه شيطان شدند. اينها تا وقتى براى آنها و سرمايهداران و شركتهايى كه پشتوانهى آن سياستها هستند، مفيدند، از اينها استفاده
مىكنند؛ بعد مثل سنگ استنجاى شيطان- به قول مولوى- آنها را دور مىاندازند. اين تجربهى موجود ماست.
اسلام به امت اسلامى و حكام اسلامى عزت و قدرت و شجاعت مىبخشد تا بتوانند اقدام كنند، بفهمند و راهشان را ببينند. حج فرصت بزرگى است كه اين حقايق و حقايق فراوانى از اين قبيل- كه به بركت معرفت اسلامى و هدايت اسلامى در اختيار ما ملت مسلمان ايران است- در اختيار افكار عمومى مردم دنيا گذاشته شود و آنها بيدار شوند. خيلى از دلهاى دنياى اسلام بيدارند؛ بايد احساس كنند كه در سرتاسر جهان اسلام، فكرِ آنها طرفدار دارد تا جرأت و شهامت و شجاعت لازم را پيدا كنند. همهى اينها در سايهى معنويت حج است؛ از معنويت حج و بهرهبردارى از مفاهيم عالى ادعيه و زيارات و آيات كريمهى قرآن غفلت نكنيد. هرچه مىتوانيد، از اين ذخيرهى عظمى استفاده كنيد. انشاءاللَّه با دست پُر از اين سفر برگرديد.
از خداى متعال مىخواهيم به همهى شما برادران و خواهران عزيز كه در خدمت حجاج هستيد و بخصوص مسؤولان محترم اين كار بزرگ كه حقاً و انصافاً زحمات زيادى مىكشند و مشكلات بزرگى را متحمل مىشوند و آنها را حل مىكنند، توفيق دهد. همچنين از بقيهى دوستانى كه از دارالحديث و دانشكدهى مربوط به اين كار، در اينجا تشريف دارند، تشكر مىكنيم. اميدوارم همهى شما مشمول رحمت و لطف و هدايت الهى باشيد و انشاءاللَّه بتوانيد در اين ايام متبرك و در اين سفر متبرك بيشترين بهره را از سوى پروردگار متعال بهدست بياوريد.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه
پيام به حجّاج بيت اللَّه الحرام(18/ 11/ 1381 ه. ش.)
(18/ 11/ 1381 ه. ش.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ
گردهمايى ميليونى مسلمانان در حج، پديده اى بى نظير و شگفت انگيز است. همه ملتهاى مسلمان از همه جاى جهان و از همه قشرهاى اجتماعى، در اين چند روز در خانه خدا، زادگاه اسلام و پيامبر عظيم الشأن آن گرد مىآيند و آيينهاى پر رمز و راز حج را برپا مىدارند. در اين شعائر پرشكوه و پرمعنى، پيوند دلها با خداى بزرگ، پيوند دلها با يكديگر، حركت بر محور توحيد، سعى و تلاش همگانى، رمى شيطان و برائت از طاغوت، ذكر و تضرّع و خشوع در برابر خدا، و احساس عزت و عظمت در پرتو اسلام، همه در عمل و بگونه اى نمادين به ملتهاى مسلمان، آموزش داده مىشود؛ و مهربانى و همزيستى با برادران و استحكام و سرسختى با دشمنان، و رها شدن از پيرايههاى خودپرستى و پيوستن به درياى عزت و عظمت الهى در قالب مناسك حج تجسّم مىيابد.
حج، نِماد امت اسلامى و آموزنده نوع رفتارى است كه اين امت بزرگ براى تأمين سعادت خود بايد در پيش گيرد. مىتوان حج را در حركت هدفمند و آگاهانه و متنوّعِ همگان در جهتى واحد خلاصه كرد. تار و پود اين حركت، ياد خدا و همدلى بندگان خدا است، و هدف آن ايجاد پايگاه مستحكم معنوى براى زندگى سعادتمندانه انسان:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ.
امت اسلامى اكنون برابر الگوى حج، به حركت بزرگ و هدفدارى در زندگى واقعى خود نيازمند است و همه، چه دولتها و چه ملّتهاى مسلمان، در اين مسؤوليّت سهيمند.
كشورهاى اسلامى در يك قرن اخير ضايعات جبران ناپذيرى را تحمّل كردهاند.
موج استعمار و كشورگشايى غربيان، بيشترين آسيب را به ملتهاى مسلمان زد كه ثروتها و منابع مادىشان، آنان را آماج تهاجمهاى همه جانبه دول استعمارگر ساخته بود. حاصل اين دست اندازىها براى مسلمانان، اسارت سياسى و اقتصادى و عقب افتادگى علمى و مادى بود، و براى استعمارگران، بهره مندى از منابع مادى و انسانى مسلمين و افزودن بر ثروت و قدرت خود از راه غصب و ظلم و جنگ افروزى و خشونت.
پس از گذشت سالهاى متمادى ملتهاى مسلمان به خود آمدند و نهضت بيدارى مسلمانان و پرچمهاى حقطلبى و آزاديخواهى در سراسر جهان اسلام، افقهاى نويد بخشى را در برابر آنان گشود و در نهايت، پيروزى اسلام در ايران و برپا شدن نظام جمهورى اسلامى، آغاز دوران نوينى را براى جهان اسلام اعلام كرد.
بديهى است كه كانونهاى زر و زور جهان به آسانى تسليم حق نمىشوند و ملتهاى مسلمان، راهى دراز و دشوار ولى مبارك و خوش عاقبت در پيشرو دارند.
روندگان اين راه اگر استقامت بورزند خود و نسلهاى پس از خود را از ذلت عقب ماندگى و اسارت سياسى و اقتصادى و فرهنگى رها خواهند ساخت و طعم گواراى زندگى در سايه اسلام را خواهند چشيد.
اين راه، راه مجاهدت علمى، مجاهدت سياسى و دفاع قدرتمندانه از حقِّ روشن است. در اين ميدان، مسلمانان مدافع شرف و عزت و حقوق پايمال شده خويشند.
انصاف و وجدان بشرى، قاضى آگاه و بى گذشتى است كه اين مجاهدت مظلومانه را تاييد مىكند و سنت الهى، پيروزى حتمى آنان را نويد مىدهد: أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ
بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ. استكبار جهانى يعنى شبكه در هم تنيده كارتلهاى نفتى و اسلحه سازى و صهيونيسم جهانى و دولتهاى وابسته به آنان، با خطرى كه از سوى بيدارى امت اسلامى احساس مىكنند، با تلاشى سراسيمه در حال تهاجم اند. مظهر اين تهاجم كه داراى ابعاد سياسى و تبليغى و نظامى و تروريستى است، امروز در رفتار و گفتار خشونتبار و صريح نظاميان حاكم بر ايالات متحده و رژيم صهيونيستى بهوضوح ديده مىشود: فلسطين مظلوم و خونين، روزانه در معرض قساوت آميزترين برخوردهاى رژيم غاصب است. ملت فلسطين همه مصيبتها را از قتل و غارت و تخريب و شكنجه و تحقير و اهانت، فقط به اين جُرم تحمل مىكند كه جرأت يافته تا حق پايمال شدهى خود را پس از نيم قرن بهطور جدّى مطالبه كند.
ملت عراق، نعرههاى تهديد به جنگ را به اين دليل دريافت مىدارد كه رژيم امريكا براى تسلط بر جريان حياتى نفت و غارت باقى ماندهى منابع نفتى اين منطقه و حضور مؤثر در كنار مرزهاى فلسطين و ايران و سوريّه و عربستان سعودى، لازم مىداند در عراق استقرار يابد و سرنوشت آن كشور و بر اثر آن، سرنوشت همه كشورهاى خاورميانه را در چنگ خود بگيرد.
ملت افغانستان فقط بهاين دليل در يكسال و چند ماه گذشته بمبها و سلاحهاى كشتار جمعى امريكا و انگليس و نيز دخالت و حضور اهانت بار و اشغالگرانه آنان را بر جسم و جان خود لمس كرده كه دولت امريكا منافع نامشروع خود را اينگونه تعريف كرده است.
طمعورزى اين شبكه استكبارى و ضدبشريت، حد و مرز نمى شناسد. اگر در نيم قرن قبلى، امريكا خود را صاحب اختيار كشورهاى آمريكاى لاتين مىخواست، در نيم قرن كنونى خود را سلطان و ديكتاتور بىقيد و شرط همه كشورهاى منطقه اسلامى مىخواهد. هدفگيرىها و برنامه ريزىهاى بين المللى و پرضايعه امريكا، همه ناظر به اين مدّعاى متكبرانه و در عين حال احمقانه است.
شك نيست كه امريكا و متحدانش ناكام خواهند شد و دنيا يكبار ديگر شاهد
سقوط يك امپراتورى قدرتمند ولى مَست خواهد بود، همچنانكه هم در افغانستان و هم در فلسطين، محاسبات مستانه آنان غلط از آب درآمد. ولى اگر امت اسلامى- چه دولتها و چه ملتها- بهموقع و خردمندانه و شجاعانه تصميم نگيرند، بار ديگر خسارتهاى سنگين و ديرجبرانى خواهند داشت.
امريكا در دور تازهى تحركات ديوانه وار خود، كه پس از حادثه بشدّت مشكوك 20 شهريور آغاز شده، دست به يك حمله تبليغاتى نيز زده است: يعنى پرچم دموكراسى و تروريزم ستيزى را بر سر نيزه كرده و براى ملتهاى اسلامى در مذمّت سلاح كشتارجمعى و سلاح شيميايى داد سخن مىدهد. آيا نمىانديشد كه ممكن است مسلمانان بپرسند: اينها را چه دولتها و شركتهايى در اختيار رژيم بعث عراق قرار دادند؟ پس نوزده هزار بمب شيميايى را كه ادعا مىكنيد رژيم بعثى عراق در انبار داشته و چون سيزده هزار آنها را بر سر ايرانىها ريخته پس ششهزار آن بايد موجود باشد و شما به اين دليل حمله آينده خود به كشور عراق را توجيه مىكنيد، اين تعداد سلاح و وسيله شيميايى از كجا به دست رژيم عراق رسيد؟ آيا كسى جز شما و هم پيمانانتان شريك جرم در اين فاجعه تاريخى است؟
آيا نمىانديشد كه ادعاى مبارزه با تروريزم و متهم كردن گروهى مجهول و نامشخص نمى تواند ملتهاى مسلمان را كه پشتيبانى امريكا را از وحشىترين تروريست جهان يعنى رژيم اسرائيل مىبينند، فريب دهد؟ امريكا با اين تحرك تبليغاتى پرهزينه و ديوانه وار، اكنون در چشم ملتهاى مسلمان، مظهر دروغ و دغلبازى و حيلهگرى است.
امريكاى متكبّر و مستكبر در فلسطين و افغانستان به هدفهاى خود نرسيده است و آن هزينه گزاف مادى و معنوى جز خسران نداشته است، و از اين پس نيز بر همينگونه خواهد گذشت، انشاءاللَّه.
در عراق نيز ادعا مىكند هدفش حذف صدّام و رژيم بعثى است، و البته دروغ مىگويد و هدف واقعىاش قبضه كردن اوپك و بلعيدن نفت منطقه و حمايت نزديكتر از رژيم صهيونيستى و توطئه گرى نزديكتر بر ضد ايران اسلامى و سوريه و سعودى است.
قدر مسلم آن است كه اگر امريكا بر عراق چه با جنگ و چه بىجنگ سلطه پيدا كند، اولين قربانى اين اشغال خصمانه، ملت عراق و شرف و غيرت و ناموس و ثروت آن ملت تاريخى است. و اگر آن ملت و كشورهاى مجاور آن بهوش باشند به اين هدفها هم نخواهد رسيد انشاءاللَّه.
استكبار مىداند كه سرچشمه مقاومت ملتها و دولتهاى مسلمان، اسلام و تعاليم رهايىبخش آن است. از اين رو جنگ روانى گسترده اى را بر ضد اسلام و مسلمانان آغاز كرده است. پس از حادثه 20 شهريور كه قرائن بى شمارى انگشت اتهام را به سوى شبكههاى پنهان و نفوذىِ صهيونيست دراز مىكرد، با شتابزدگى نام مسلمانان و اسلام را در ستون اتهام گنجاندند و شب و روز تكرار كردند. جمعى مسلمان را نيز از امريكا و افغانستان و نقاطى ديگر اسير كرده به زندانها و شكنجههاى مخوف سپردند. نه هرگز اتهام اين افراد ثابت شد و نه متهمان نام و نشاندار به چنگ امريكائيان افتادند. اما جنگ روانى بر ضد مسلمين و اسلام متوقف نشد و گويا به اين زودىها هم نخواهد شد.
اسلام دين آزادى و عدالت و حقجويى است. مردمسالارى حقيقى همان مردمسالارى دينى است كه با پشتوانه ايمان و مسؤوليت دينى مطرح مىشود و همانطور كه در ايران اسلامى مشهود است بسيار مطمئنتر و صادقانهتر و مردمىتر از دموكراسى امثال امريكا عمل مىكند. دموكراسى كه امريكايىها ادعا مىكنند به مردم كشورهاى
اسلامى و عربى خواهند داد به اندازهى گلوله و بمب و موشكشان خسارتبار است. دشمن حتى اگر دانه خرمايى هم به ما بدهد نمى توان مطمئن بود كه آن را انباشته از زهرى كشنده نكرده باشد. امت اسلامى در افريقا و خاورميانه و غرب آسيا اين را بارها و حتى در همين سالهاى اخير آزموده اند.
امت اسلامى در چنين اوضاع حساس و خطيرى بيش از هميشه به درسگيرى از الگوى حج نياز دارد: حركت و نهضتى هدفمند و آگاهانه، و متنوع، و همگانى، در سمت هدفهاى قرآنى و بر صراط مستقيم اسلام .. قال تعالى: الَّذِينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِاللَّهِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً، و قال تعالى: قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اْلأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ. وَ صَدَقَ اللَّهُ الْعَلِيّ الْعَظِيمِ.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّه
السيدعلى الحسينى الخامنهئى
5 ذىحجه 1423/ 18/ 11/ 1381