ghaemiyeh.com
سرشناسه : سليماني، نادر، - ۱۳۳۹
عنوان و نام پديدآور : ميقات حج/ نويسنده نادر سليماني بزچلوئي
مشخصات نشر : تهران: نادر سليماني بزچلوئي، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ص ۱۸۴
شابك : 964-330-627-5۴۵۰۰ريال
يادداشت : عنوان ديگر: ميقات حج (خاطرات حج).
يادداشت : عنوان روي جلد: خاطرات حج.
عنوان روي جلد : خاطرات حج.
عنوان ديگر : ميقات حج (خاطرات حج).
عنوان ديگر : خاطرات حج
موضوع : حج -- خاطرات
موضوع : سليماني، نادر، ۱۳۳۹ - -- خاطرات
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/س۸۵م۹ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۲۵۲۴
ترجمه: جواد محدّثى
سالها و قرنهاست كه انديشهها، زبانها و قلمهاى بسيارى، به تلاش براى شناختِ «اسرار حج» و فلسفه احكام و عبادات، پرداخته و از اين رهگذر، تأليفات ارزشمند و گرانقدرى پديد آمده و فرهنگِ مكتوب دينى را غنى ساخته است.
كتاب «فلسفةالحج فىالاسلام» كه به قلم «شيخ حسن طراد» از محققان خوشذوق و علماى شيعى در لبنان است، يكى از اين آثار است. اين اثر در سال 1418 ق. در 236 صفحه، از سوى انتشارات «دارالزهرا» در بيروت منتشر شده است.
خوشحاليم كه ضمن معرفى اين كتاب به خوانندگان گرامىِ «ميقات حج»، فشردهاى از مباحث آن و ديدگاههاى نويسنده را تقديم كنيم.
اسرار حج
عبادت، فلسفه آفرينش انسان است و اگر با شرايط و آدابش انجام شود، رابطه ايمانى و عبوديت انسان با خدا را تحكيم مىبخشد. نتيجه مثبت عبادت همان «تقوا» است كه روح و قلب عبادت است و عبادت بىتقوا، پيكرى بىجان است.
همه عبادتها از جمله حج، از همين رمز و راز برخوردارند و با تأمين روحيه تعبد و تسليم، سير انسان را هماهنگ با مجموعه هستى در مسير هدف خلقت و كمال وجود، تنظيم مىكنند.
براى روشن شدن اين هدف و بهره نهفته در حج، بايد در برابر يكايك برنامه حج درنگ و تأمّل داشت.
اخلاص
پيش از پرداختن به رموز و اسرار و فوايد هريك از اعمال اين عبادت مقدّس، بايد از مهمترين ركن آن ياد كرد كه درستىِ عمل و پذيرش اين عبادت و رسيدن به هدف، به آن بسته است، يعنى «اخلاص» كه در همه عبادتها شرط نخستين است.
آنچه زمينهساز فراهم آوردن اين عنصر اساسى است، اهميت دادن به نقش آن در درستى عبادت و برخوردارى انسان از ثواب است. بايد كمى به خود نگريست و انگيزههاى درونى را ارزيابى كرد و آن را از هر انگيزه غيرالهى پيراسته ساخت و همانگونه كه آلودگى جامه، مانع صحّت نماز است، بايد آلودگى نيّت را هم مانع صحّت و پذيرش نماز و هر عبادت ديگر دانست و با نيّت پاك، به عبادت پرداخت و به رضاى الهى رسيد. هم آيات قرآن به اين اخلاص در عبادت فرمان داده است، هم توصيه اكيد رسول خدا صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام است. بالاترين انگيزه عبادت هم «حبّ الهى» است كه به فرموده حضرت على عليه السلام عبادت آزادگان است و برتر از عبادتى است كه به قصد
رسيدن به بهشت و ثواب يا به انگيزه گريز از عذاب دوزخ انجام مىشود. براى رسيدن به اخلاص نيز، از جمله بايد با راهها و روشهايى آشنا شد كه ابليس از آنها وارد مىشود و بهره مىگيرد و عبادت را تباه مىسازد، مثل ايجاد ترديد در اصل خداى متعال، يا ارزش و جايگاه دين و نقش آن در مديريت جامعه، يا جاودانگى تعاليم اسلام و قدرتداشتن بر پاسخگويى به نيازهاى روز. اگر از اين راهها نتوانست، حسنات او را از راه ديگرى مىسوزاند و خاكستر مىسازد، راه آلودهساختن به گناهان، يا آميختن نيت به ريا و خودنمايى.
پاكى مال
گام ديگر پس از پاكسازى درون از ريا و عوامل عملسوز، پاكسازى مال از حقوق شرعى است و بدون آن نماز و عبادات و حج انسان تباه مىشود. حاجى كه بخواهد با مال و ثروتى كه حقوق ديگران به آن تعلّق گرفته، هزينه سفر حج و تهيه جامه احرام و قربانى و ... را بپردازد، نماز و طواف و حجّش باطل مىشود و از قربانى حرام بهرهاى نمىبرد و از مسير طاعت و بندگى كه جوهره حج و عبادات ديگر است، دور مىشود.
اهتمام به اداى اين حقوق لازم است و سهلانگارى در پرداخت خمس و حقوق واجب مالى و امروز و فردا كردن، حاجى را در پرتگاه اين تباهى عمل و عبادت قرار مىدهد و نوعى بىتوجهى به سپاس نعمتهاى الهى بهشمار مىرود.
همسفر خوب
حج، علاوه بر آنكه عبادت است، يك سفر و كوچ هم محسوب مىشود. نقش همسفر و همراه در موفقيتآميز بودن سفر را نمىتوان انكار كرد، بهخصوص اگر اين همسفر، عهدهدار كارهاى كاروان و مديريت حج زائران باشد. همسفر خوب كسى است كه اين ويژگىها را داشته باشد: دينشناسى و آگاهى از مسائل شرعى، راستگو و درستكردار و امين بودن، صبورى و داشتن سعه صدر و ظرفيت و تحمّل.
برترين و كارآمدترين همسفر و همراه انسان «خدا» است كه مىتواند پيوسته تكيهگاه و همدم و مونس انسان قرار گيرد و ضعف انسان را به قدرت خويش جبران كند و در مشكلات، هراس زائر را به ايمنى تبديل سازد و او را تقويت روحى و ايمانى كند.
«دعا» كليد ارتباط با اين همدم دايمى است و انس با او، انسان را از احساس تنهايى نجات مىدهد.
حج، كوچ فكرى و روحى
عبادت، براى رساندن انسان به ارزشهاى برتر معنوى و گسستن از وابستگىهاى مادّى است. روح، كششى بهسوى بالا و افقهاى متعالى دارد و عبادت، زمينهساز اين ارتقاى روحى است وسبكبالى روح، در سايه پرستش فراهم مىآيد. نمازهاى روزانه، مثل شستشوى پنج نوبت در آب كه بدن را پاك مىكند، پاكساز روح از آلايشهاى گناهان است. حج نيز با آنكه در سراسر عمر يك بار واجب است، همين نقش را ايفا مىكند و ويژگىها و كيفيتى كه در اين عبادت نهفته، آنرا امتياز مىبخشد و رنجهاى سفر و تنگناهاى انجام اعمال، پالاينده روح و بيدارگر فكر است. «عامل كيفى» حج، جبرانِ «عامل كمّى» را بر عهده دارد و حج را به مثابه حضور در يك ميدان نبرد مىسازد. از اين
رو اثربخشتر و كارسازتر است.
در اين فريضه، هم حركت جسمى است هم فكرى، هم تلاش بدنى است هم تكاپوى روحى، و جان آدمى با اين دوبال در آسمان فضيلت و معنويت به طيران مىآيد.
در سايه حركت فكرىاست كه انسان به فلسفه آفرينش و رمز عبوديت و بندگى خويش نزديكتر مىشود و به منافع برتر از سود مادّى مىانديشد و «راه آخرت» را مىپيمايد و از دوراهىِ تقوا و عصيان، راه تقوا و طاعت را برمىگزيند. اين كوچ معنوى براى يك مسلمان بسيار سودمند است. در كنار آن تحرّك جسمى هم وجود دارد و ناگفته پيداست كه هر حركت جسمى، مسبوق به حركت فكرى و رسيدن به مرحله عزم و اقدام است.
مجموعه اين برنامهها «ملكه عبوديت» را براى انسان فراهم و روح بندگى را تقويت مىكند.
بازگشت آثار و نتايج حج، به خودِ حاجى است و ثمراتش در زندگى خود او متجلّى مىشود. قرآن هم فرموده است كه از قربانى شما، گوشت و خونى به خدا نمىرسد، بلكه تقواى شما به خدا مىرسد (1)و اين اشاره به بهرهورى خود انسان از عبادات خويش است و آنكه سود مىبرد، خود اوست نه خدا. باز هم قرآن، ثمره حضور در عرصه مهم و گسترده حج را مشاهده منافع خويش معرفى مىكند ... يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ* لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ .... (2)اينكه اسرار و فوايد حج چيست، نياز به توضيح و تبيين دارد. از احرام گرفته تا طواف و نماز و قربانى و وقوف و ... همه حكمتها و اسرارى دارد كه بايد آنها را شناخت و شناساند. مؤمنان راستين باور آگاهانه دارند كه خداوند، سرچشمه خير و نيكى است و از رهگذر تشريع اينگونه عبادتها هم قصدى جز خيررساندن به بندگان ندارد.
پس بايد خيرهاى نهفته در اين شعائر و عبادات را فهميد. توجّه به اين حكمتها و فلسفهها ريشه در دين ما دارد. امام صادق عليه السلام در «توحيد مفضّل» به تبيين اينگونه معارف پرداخته است، كتاب «عللالشرايع» مرحوم صدوق، براساس همين هدف تدوين شده است. علماى بسيارى هم به نگارش كتابهايى در فلسفه عبادات پرداختهاند.
شناخت اين حكمتها، ايمان را راسختر و معرفت را ريشهدارتر مىسازد.
حكمت احرام
نخستين گام حج يا عمره، «احرام» است. چرا احرام؟ و چرا از ميقاتى معيّن؟
اينكه كيفيت انجام حج، مقيّد به قيود و آدابى است، درسى تربيتى در مسير عبادت، خضوع و تسليم در آستان خداوند است. حتى اگر راز آن را ندانيم، خود اين فرمان و لزوم اطاعت آن، سازندگى دارد و گردن نهادن به حكم خداى حكيم، نشانه پذيرش و ايمان عميق است. در قرآن نيز تن دادن به داورى خدا و چون و چرا كردن در آنچه فرمان اوست، دليل ايمان راستين است. (3)به هرحال، حكمت احرام آن است كه وقتى زائر به ميقات مىرسد، در ذهن خويش صورت اقدام براى ورود به حرم الهى و مراعات محرّمات و حرمت نهادن به اوامر خدا را ترسيم كند و همه اعمال را با همين نيت و ذهنيت انجام دهد. براى اينكه احساس در جان زائر اثر عميق بگذارد، خواسته شده كه وضع ظاهرى خويش را كه نمودار شؤون دنيوى و حالت اهل دنياست تغيير دهد و لباس آخرت بپوشد و شبيه آنان گردد كه با مرگ، به آخرت قدم مىگذارند و از جامههاى دنيوى عريان مىشوند. اين حالت، خشوع
او در پيشگاه خدا و قطع وابستگى به جلوههاى دنيوى را در پى دارد. بر زبان آوردن ذكر «لبّيك»، بيانگر آمادگى روحى براى پذيرش هر ندا و فرمانى است كه تكليفى شرعى را در بر دارد، چه امر باشد چه نهى.
فريضههايى چون روزه، نماز، خمس، زكات و جهاد، با همه مفاهيمش، به نحوى در دل حج نهفته است و احرام، آغاز پايبندى به انجام فرمان نسبت به «امساك» هايى است كه در طول حج خواهد داشت. مشقّتهاى حج و نماز طواف و قربانى و ... همان رهاوردها را دارد كه عبادات يادشده داراست.
احرام، محرِم را با ديگران همسان مىسازد و امتيازات و مرزهاى تشخّص و نمودهاى برترى را از ميان برمىدارد و همگان را يكسان در پيشگاه خدا به تكرار شعار واحد مىكشاند: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْك ...»
حج و درس تواضع
نقش حج، تربيت بر اساس تواضع و خاكسارى و لغو امتيازات اجتماعى است. خدا خواسته از نظر امكانات مادّى ظاهرى، همه در پايينترين سطح باشند تا تنظيم امور جامعه، آسانتر شود. اين آموزه، از خلال تجرّد از لباسهاى دوخته و علائم تشخّصآفرين بهدست مىآيد تا از اين رهگذر به امتياز معنوى «تقوا» نائل آيند و شكل و ظواهر را معيار برترى ندانند.
حج بهراحتى اين اثر روحى را در انسان پديد مىآورد و او را به «مكارم اخلاق» كه هدف بعثت پيامبر اسلام است نزديكتر مىسازد.
حج و پارسايى
دلبسته نبودن به دنيا و زهد ورزيدن، از مكارم اخلاق است و يكى از درسهاى تربيتى حج همين است. از نخستين لحظات تصميم گرفتن براى حج، مشقّتها، رنجهاى جانكاهِ راه و اعمال و ازدحام مطاف و صحنه رمى جمرات و شدايد وادى منا به ذهن انسان مىآيد و شبحى از مرگ ترسيم مىشود. اين تصوّرات، يادآور آن است كه وى در اين دنيا نزد خويشان و دوستان مهمان است وجايگاه ابدى جاى ديگرىاستكه آنجا دستاورد عملدنيوىخودرا مشاهده خواهد كرد و يا به بهشت يا دوزخ خواهد رفت. به اين سبب، وابستگى به دنيا كمتر و توجه به آخرت بيشتر مىشود. احساس مىكند كه تحت مراقبت الهى و در پيشگاه او قرار دارد و حالتى بين خوف و رجا در وى پديد مىآيد.
دستورالعملها و امر و نهىهاى حج و محرّمات بسيار كه بايد مراقب آنها باشد، حالتى از بيدارى و مواظبت و پرواپيشگى در وى ايجاد مىكند، تا پس از درآمدن از احرام نيز، اين كنترلهاى دقيق را بر اعمال و حالات خويش داشته باشد.
حج و امنيت
از درسهاى تربيتى حج، ايجاد فضاى امن و آرام و گسترش آن نسبت به همهكس و همهچيز است. حتّى غيرمسلمان از رفتار حاجى در آرامش است. آزار او حتى به
حيوانات و مركب سوارى خويش هم نمىرسد. گياهان و درختان و حشرات هم در مقطعى از اعمال، احساس امنيت مىكنند.
حج، صفت بردبارى و تحمّل و سلم و پرهيز از آزار و جفا به موجودات ديگر را در انسان به وديعت مىگذارد. اگر به اين خصلت، آگاهانه بنگرد، آن را به مثابه صفتى شايسته در طول زندگى تلقّى مىكند و در رفتار اجتماعى او جز سلم و صلح نخواهد بود و اينگونه به قرب و رضاى الهى نزديكتر مىشود و تا حدّى رشد مىكند كه بدى را با خوبى پاسخ مىدهد و خشم خود را فروخورده، از ديگران درمىگذرد و با رشته محبّت و احسان، دلها را شكار خويش مىسازد. (1)خداى متعال، چهارماه حرام (ذىقعده، ذىحجه، محرم و رجب) را براى همين هدف قرار داده كه صلحى فراگير در همهجا و هميشه پديد آيد، نهتنها در حرم و در حال احرام. مراعات اين برنامهها پس از بازگشت هم در رفتار و سلوك حاجى اثر مىگذارد و او را به بركات صلح و امنيت واقف مىسازد.
حج و پاىبندى به آداب
احكام دين و آداب و سنن شرع، وقتى در رفتار يك مسلمان جلوه كند، ارزش آن روشن مىشود. در سايه حج، تعهّد به اين آداب، در روح و رفتار زائر رسوخ مىكند، از دروغ و ناسزا و استهزا و حرامهاى زبانى پرهيز مىكند، از جدال بيهوده چشم مىپوشد و زبان را به خير و ذكر و دعا عادت مىدهد. قرار گرفتن در بوته «ادب اسلامى» و گداخته شدن در كوره «اخلاق قرآنى» او را چنان مىسازد كه پس از خروج از احرام و در خارج حرم و بعد از بازگشت به ميهن نيز، مقيّد به اين آداب باشد. البته همه اينها وقتى است كه آگاهانه اعمال حج را انجام دهد و فلسفه و عمقِ «احرام» را دريابد.
حكمت طواف
انجام اين تكليف با كيفيت خاصّ و تعدادمعين، نشاندهندهمراعات پاىبندى بهاحكام الهى و تعبّد در پيشگاه خداست. وقتى طواف بهصورت خاص انجام مىگيرد، بىآنكه زائر، سرّ آن را بداند و تنها به خاطر اطاعت فرمان خدا و انجام تكليف الهى و با باورداشت نسبت به حكمت آسمانى آن انجام مىدهد، روح تعبّد و جوهره عبوديت تقويت مىشود.
هرچه تشريع دينى پيچيدهتر و رمز آلودهتر باشد كه فلسفه تفصيلى آن را ندانيم، در تربيت بُعد تعبّد و تسليم مؤثرتر است و اگر در آيات و روايات، برخى حكمتهاى احكام بيان شده، جهت تأكيد بر وجود حكمت در احكام خداست، مثل آياتى كه روزه را براى پيدايش تقوا و نماز را بازدارنده از فحشا و منكر و زكات را براى پاكسازى جانها و جهاد را براى دفع مفسدين و حج را براى مشاهده منافع و عامل ياد خدا مىداند. حضرت زهرا عليها السلام نيز در خطبه معروف خويش به فلسفه تشريع و برخى از احكام الهى اشاره كرده است (فَجَعَلَ الْإيمانَ تَطْهِيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ ...).
در روايتى از حضرت رضا عليه السلام آمده است: فرشتگانى كه به خلقت آدم اعتراض داشتند، پشيمان شدند و به عرش الهى پناه بردند و استغفار كردند. خدا دوست داشت بندگان نيز اينگونه پرستش كنند. در آسمان چهارم خانهاى مُحاذى عرش قرار دارد بهنام «ضراح». كعبه را هم در زمين محاذى بيتالمعمور قرار داد و از آدم عليه السلام خواست كه آن را
1) فصلت، 34: «إدفَعْ بِالَّتي هِيَ أحسن ...».
طواف كند و توبه نمايد. اين سنّت در نسل او تا قيامت جارى گشت. (1)البته هدف از طواف، عميقتر و وسيعتر از آن است كه ياد شد. هدف، الزام كامل و انضباط دقيق و هماهنگى با اراده تشريع خداوند است كه در همه زندگى لازم است و «طواف»، ترجمانى از آن تعهّد است.
طواف، علاوه بر چرخش اختيارى بر گرد كعبه، هماهنگى با چرخش تكوينى همه موجودات بر گرد محور و مركزى است كه خداوند قرار داده است و از سه جزء اتم (پروتون، الكترون و نوترون) پروتون محور است و آن دو جزء ديگر بر گرد آن مىچرخند. انسان نيز جزئى از اين هستى است و جسم او از اجزاى مادّى تركيب شده كه حركتى طوافگونه بر گرد مركز خويش دارند.
مىتوان چنين برداشت كرد كه هدف از وجوب طواف، هماهنگ ساختن حركت اختيارى انسان بر گرد كعبه يا حركت اتم بر گرد محور خويش و حركت فرشتگان بر گرد بيتالمعمور است. همه هستى مثل حركت تكوينى طواف بر محور مشخّص شده انجام مىگيرد و حركت تشريعى هم طواف تمرينىاست ارادى براى هماهنگى با اين حركت كلّى تكوينى و نتيجهاش خضوع و تسليم و عبوديت مؤمن با همه وجودش در برابر اراده الهى است و به هر اندازه اين هماهنگى بين دو حركت تكوينى و تشريعى بيشتر باشد، آرامش و سعادتِ روحى و مادى براى انسان پديد مىآيد، چون خداوند، هستى را مسخّر انسان ساخته تا به او خدمت كند. نظام تشريعى هم براى كمال و سعادتمند ساختن انسان است. هرگاه دوّمى با اوّلى در زندگى انسان هماهنگ شود، همه آن سعادت و كمال منظور تحقّق مىيابد.
در همه عبادات كه بر كيفيتى خاص تشريع شده است، دو اثر وجود دارد: يكى اثر خاصّ همان عبادت، ديگرى نقشى كه همه اينها در سعادت، رشد مادّى و معنوى و كمال دنيوى و اخروى انسان دارند، مثل اعضاى يك پيكر، كه علاوه بر نقش و وظيفه خاص هريك، در تأمين هدف كلّى يعنى خدمت به انسان در مسير خير و احسان همكار و هماهنگاند. نقش اين تعاون وقتى روشن مىشود كه يكى از اعضا به عللى نتواند وظيفهاش را انجام دهد. تأثير اختلال كارىِ آن بر همه اعضاى ديگر آشكار مىشود، هركدام به تناسب و اهميت نقشى كه در اين مجموعه دارد.
در تشبيه عبادتهاى مختلف به اعضاى بدن، مىتوان نماز را به «قلب» تشبيهكرد كه اثرى نيرومند بر حيات انسان دارد وحج رابه «عقل». يكى حافظ حيات است، ديگرى جهت دهنده به حركت.
كمترين اثر شعائر حج و انجام اين اعمال، اداى تكليف و سقوط آن از ذمّه انسان است، ولى اثر مطلوبى كه خدا خواسته، قرار دادن پيوسته بنده در چهارچوب شريعت الهى است، يعنى بايد با ترك همه حرامهاى شرعى، پيوسته در احرام بماند و پس از پايان طواف، حركتى عمومى طواف با طواف معنوى قلب بر گرد مركز شريعت پروردگار آغاز شود و هرگز از هيچ حدّى از حدود اين مطاف تخطّى نكند، چرا كه قلمرو طواف معنوى به گستردگى حركات عبادى مكلّف است و به ماههاى خاص يا اماكن معيّنى محدود نمىشود.
محدوده طواف و نقطه آغاز
1) وسائلالشيعه، ج 9، ص 388
طواف از حجرالاسود آغاز مىشود. به تعبير روايات، حجرالاسود رمزى از مصافحه و پيمان بستن با خدا براى پاىبندى به عبوديت و ميثاق فطرت است.
عادت مردم بر اين است كه با دست راست پيمان مىبندند. به بيان مجازى، حجرالاسود هم دست الهى است و رمز قدرت فراگير الهى. از اين رو به اين سنگ مقدّس در روايات «يميناللَّه» گفته شده است. خداوند ميثاق پيامبران را در اين سنگ قرار داده و از مردم خواسته تا امانت تكليف و مسؤوليت را از طريق اين سنگ ادا كنند و به اين خاطر در دعاى طواف آمده است كه هنگام قرار گرفتن در محاذى حجرالاسود، با جمله «الهي امانَتي ادَّيتُها ...» بر اين نكته تأكيد كند.
امام سجاد عليه السلام فرمود: هرگاه در مطاف قرار گرفتى، پيش از آنكه جسمت طوافِ كعبه كند، دلت صاحب خانه را ياد كند. اين، توجه دادن آن حضرت به حقيقت و جوهر عبادات است كه بايد جسم و جان هماهنگ باشند و «ايمان قلبى» به «عمل اندامى» منتهى شود. بدون اين هماهنگى تن و روح، ايمان سودى نخواهد بخشيد. رعايت محدودههاى طواف و نقطه آغاز و انجام آن و تعداد دورهايش، براى تقويت همين بُعد از وجود انسان است.
حكمت نماز طواف
در اين كه پس از طواف، بايد نماز طواف را در پشت «مقام ابراهيم» خواند، نكتههاى مهمى است:
نخست آنكه نماز بهطور كلّى بارزترين نمود عبوديت و خضوع در پيشگاه خداست و پس از طواف، آن عمل عبادى را به كمال مىرساند. ديگر آنكه پيوند اين نماز به مقام ابراهيم (واتّخذوا مِن مَقامِ إبراهيمَ مُصلّى) توجه دادن نسلهاى آيندهاى كه به اين جايگاه مىرسند به نقشى است كه حضرت ابراهيم به همراهى پسرش اسماعيل نسبت به حج داشتند كه تجديدكننده بناى كعبه و برافرازنده پايههاى آن بودند. چون پس از طوفان نوح و وزش بادهاى توفان، پوشيده و پنهان شده بود و با وزش باد به امر خدا، ديگربار پايههاى اساسى آن آشكار شد. نيز آگاهى از سيره اين پيامبر بزرگ و عبادت خالصانه وى، شخصيت معنوى و برجسته و نمونه او را كه به قلّه اخلاص و توحيد رسيده بود آشكارمىسازد و اين شناخت، الهامبخش روحعبوديت وقلبعبادت حقيقى است.
آن پيامبر بزرگ، با ايمان و ارادهاى بزرگ، سختترين آزمونها را پشتسر گذاشت، تا اسوه ديگران گشت. اقتدا به اين شخصيت نيز، تنها نسبت به مواردى نيست كه قرآن ياد كرده است (مثل ذبح اسماعيل و طرد شيطان و واگذاشتن همسر و فرزند در بيابانى خشك و ...) بلكه همه زمينههاى تعبّد و عبادت خالص را فرا مىگيرد.
ابراهيم، با ايمان خالص خويش، آن امتحانات را با موفقيت پشتسر گذاشت، تا به خواست الهى اسوه مؤمنان قرار گيرد و همسرش هم سرمشق زنان باايمانى شود كه در معرض اينگونه آزمايشها قرار مىگيرند و بايد باتحمّل مشقتهاى جسمى و روحى، اراده و فرمان حق را اجرا كنند. دشوارترين مرحله آزمونِ هاجر، تشنگى اسماعيل در آن صحراى خشك بود كه مادرش در پى آب براى كودك، مسير بين كوه صفا و مروه را هفت بار پيمود و از رحمت خدا نوميد نشد، تا آنكه چشمه از زير پاى اسماعيل جوشيد و رحمت الهى شامل آن مادر و فرزند شد و جسم و جانشان را سيراب ساخت و آموخت كه در نهايت غربت و تنهايى و بىپناهى هم، خدا بهترين پناه و تكيهگاه است. قبيله
«جُرهم» نيز كه اين عنايت خدا را شاهد بودند، محبت آن كودك و مادر را بر دل گرفتند، بهخصوص وقتى فهميدند كه او از نسل ابراهيم است و مادرش همسر اوست و اين همان دعاى حضرت ابراهيم بود كه:
رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنْ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنْ الثَّمَرَاتِ. (1)حكمت الهى جايزهاى ديگر به هاجر بخشيد، تا جبران آن صبر و خلوص باشد، يعنى سعى ميان صفا و مروه، همسان هاجر بر هر حاجى واجب شد، تا ياد هاجر بهعنوان الگويى براى آنان كه در راه هدفى بزرگ مىكوشند و صبر مىكنند تا به رضاى الهى برسند، جاودانه بماند.
داستان هجرت ابراهيم با همسر و كودكش به اين سرزمين درسهاى متعدّد داشت، مانند: تسليم و رضا به قضاى الهى، تحمّل سختترين آزمونها در راه اجراى فرمان، توكّل آگاهانه بر خداوند و فضلاو، تبديلشدّت بهفرج براى صابران و ... كه فرمان ذبح فرزند، بزرگترين اين آزمونها بود و مىبايست اين درسها سرمشق مؤمنان به خدا قرار گيرند.
حكمت رمى و ذبح و حلق
در قربانى به پيشگاه خدا و رمى جمرات در روز عيد قربان، حكمت هاست. رهاورد قربانى، نيكى و احسان به فقيران است. هرچند اگر زمينه بهرهورى تهيدستان از گوشت قربانى هم فراهم نباشد، خود اين كار، روح عبوديت و فرمانبردارى از خدا را در جان مكلّف افزونتر مىسازد. در عين حال، مسؤولان امر بايد با برنامهريزى حسابشده، زمينه استفاده از اين ثروت هنگفت- كه با انگيزههاى الهى تقديم مىشود- و توزيع آن ميان نيازمندان كشورهاى اسلامى را فراهم آورند تا مصداق تبذير نگردد.
«رمى جمره» در صبح روز دهم، يادآور طرد شيطان و نفى وسوسههاى او در عمل نكردن به فرمان خداست. چه در داستان حضرت اسماعيل باشد كه سه بار شيطان را از خويش راند، چون وسوسه مىكرد كه خود را براى قربانى شدن آماده نسازد، و چه مربوط به حضرت ابراهيم كه شيطان را مىراند و هربار با هفت سنگ، تا مانع انجام امر خدا نشود. برخى هم گفتهاند علاوه براين پدر و پسر، شيطان هاجر را هم وسوسه مىكرد تا براى قربانى شدن فرزندش رضايت ندهد و مانع ذبح گردد.
كار اين سه شخصيت بزرگ، الگويى براى همه مؤمنان تاريخ شد، كه دستور خدا را هرچه سخت باشد اطاعت كنند و راضى به قضاى الهى باشند. پدر، الگوى پدران، مادر، الگوى همه مادران و اسماعيل، الگوى جوانان، تا جوانان با الهام از اسماعيل، وارد ميدانهاى جهاد اكبر و اصغر شوند و از نثار خون و جان در راه خدا و اهداف متعالى سرباز نزنند.
اين عمل در حج، احياگر آن خاطرهها و فداكارىهاست، تا درسآموز ايثار و عبوديت و تسليم باشد و انسان را در ميدان مبارزه با نفس، نيرو بخشد.
حلق و تقصير پس از رمى و قربانى، رمزى براى زدودن گناهان و زوال آلودگى خطاها از روح و جان است، تا فلسفه تحقق تقواى الهى كه در همه عبادات از جمله در حج نهفته است، ظهور يابد.
1) ابراهيم: 37
اينگونه است كه حج، در قلمرو آثار و نتايجى كه دارد، به خودشناسى و مردمشناسى هم كمك مىكند، تا هركس ميزان موفقيت خويش را در اين عرصه دريابد و بداند كه آيا حج، تحوّل و دگرگونى در وضع او پديد آورده است يا نه؟ مثل دانشآموزى كه در امتحان مردود مىشود و در همان كلاس قبلى مىماند، يابيمارى كه پس از مداوا باز هم تندرستى خويش را باز نمىيابد، اين نشانه بىخاصيتى آن درس و اين درمان است.
حج نيز مىتواند آزمونى براى موفقيت انسان در امتحان خودسازى بهشمار آيد، چون در مدرسه دين و مكتب ايمان هم بعضى به موفقيت مىرسند و برخى مردود مىشوند. ميزان پاىبندى به احكام الهى، شاخص قبولى در اين كلاس و مدرسه است.
ابتلاى انسانهاى خداباور به انواع رنجها و بلاهاى آسمانى، براى تقويت روح و ايمان و صبر و آموزش درس و تسليم در برابر مشيت و فرمان الهى است و آنچه در زندگى انبياى الهى و اصحاب صبور آنان مثل بلا و ... پيش آمده است، صحنههايى از اين آزمون خدايى است. آنچه كه در تاريخ اسلام و در حادثه كربلا پيش آمد، نمونهاى ديگر از اينگونه آزمايشهاى سخت الهى براى خاندان پيامبر بود و حسين عليه السلام نيز وارث سلسله پيامبران و وارث آدم، نوح، ابراهيم، موسى، عيسى وحضرت محمد صلى الله عليه و آله گشت و بُعد الگويى حضرتش جاودانه ماند.
براساس اين فروغ فراگير كه از عاشورا دريافتهايم، مىتوانيم خطاب به سيدالشهدا عليه السلام چنين بگوييم:
يادتو، انقلابىپيوستهدر ميان ماست.
زمان مىگذرد، ولى فروغ آن نهضت برافروختهتر مىشود.
هرگاه در جامعه ما يزيد ستمگرى طغيان كند، يك حسين هدايتگر رودرروى او مىايستد، تا دين حق، بهعنوان راهى پيشبرنده، بماند و ما به برترى و اعتلا برسيم.
ما در سايه روح بزرگ و بلند تو، هميشه عزيز مىمانيم و جز در پيشگاه خدايمان سرفرود نمىآوريم.
و ... اين، بنيان قوانين آسمانى است، كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله براى تكميل آن آمده است.
پىنوشتها:
(فهرست موضوعىِ بيانات گهربار حضرت امير مؤمنان عليه السلام
در نهج البلاغه پيرامون كعبه و فريضه حج)
مقدمه
حمد و سپاس خداوند منّان را و درود و صلوات بر محمّد و آلش.
كعبه به عنوان مركز توحيد، قبله جهانيان، و حج به عنوان بىنظيرترين تجلّى عبادت و بندگى و با شكوهترين تجمّع الهى، و امام على عليه السلام به عنوان برترين الگوى انسانى كامل و نهجالبلاغه بهمنزله بالاترين كلامانسانى، همواره بههم پيوندى قرين وناگسستنى دارند.
على، نه تنها مولود كعبه، كه موعود كعبه است. اداى حقّ بيتاللَّه فريضه است و معرفت على عليه السلام اين حق است.
و حجّ خانه توحيد جز با اتصال به امامت و شناخت ولايت به اتمام نمىرسد. سرتاسر مناسك و اعمال حج، رمز و رازى ديگر دارد كه آثار و رهآورد اين عبادت در اسرار شگفت آن نهفته است.
وعلى عليه السلام اين برترين انسان، در بالاترى كلام، از كعبه، با فضيلتترين نقطه جهان و از حج، پرشكوهترين عبادت، سخن مىراند و در نهج البلاغه شريفش كه نازله روح اوست، گوشهاى از زلال اين فرمان الهى را براى تشنگان چشمه معرفت جارى مىسازد.
اين مجموعه، فهرستى از كلام بليغ آن حضرت در باره خانه توحيد در نهجالبلاغه است.
اميد آنكه در سال مولا امير مؤمنان عليه السلام خدمتى باشد در ترويج معارف گهربار ولايت، و نشانى در راه عاشقان خانه دوست و محبّان حريم ولايت.
اين تلاش ناچيزى است در شناسايى مطالب آن كتاب نورانى، درباره كعبه و حج و فهرستبندى موضوعى آن.
گفتنى است، با توجه به تنوّع موضوعات، چه بسا يك فرمان و بيان بليغ حضرت، تبيين كننده چند مطلب و ناگزير به چندين تكرار باشد.
اميد آنكه مورد عنايت حضرت حق قرار گيرد.
آثار حج، رحمت الهى
«... جَعَلَهُ اللَّهُ سَبَباً لِرَحْمَتِهِ» (خطبه 192)
«خداوند سبحان ... حج را سببى براى رحمت خويش قرار داد.»
خطبهها و نامهها و حكمتهاى نهج البلاغه، اشارات بليغى به آثار معنوى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى حج دارند. به فرمايش آن حضرت، در سايه برگزارى اين
مراسم معنوى، اثرات زيبايى از رحمت الهى، نصيب افراد و جوامع مسلمان مىگردد.
آثار حج، وصال بهشت
«جَعَلَهُ اللَّهُ ... وَوُصْلَةً إِلَى جَنَّتِهِ» (خطبه 192)
«... خداوند حج را وسيلهاى براى رسيدن مردم به بهشت قرار داد.»
حج گزاران و كارگزاران حج، با لبّيك به اين فرمان الهى، درهاى بهشت خدا را به روى خويش مىگشايند.
آثار حج، همبستگى دينى
«فَرَضَ اللَّهُ ... وَالْحَجَّ تَقْربَةً لِلدِّين». (حكمت 252)
«خداوند حج را براى همبستگى مسلمانان واجب گردانيد.»
و نيز حضرت امام هشتم عليه السلام فرمودند: خداوند خانهاش را نقطه گردهمايى از شرق و غرب جهان قرار داد تا مسلمانان همديگر را بشناسند. (1)تأليف قلوب مسلمين و انس و وحدت ميان آنان و نزديكى و شناخت حال همديگر، از آثار پرشكوه اين فريضه الهى است كه حضرت امير عليه السلام بدان اشاره فرمودهاند.
آثار حج، شست و شوى گناهان
«وَحَجُّ الْبَيْتِ وَاعْتِمَارُهُ، ... وَيَرْحَضَانِ الذَّنْبَ». (خطبه 110)
«حج و عمره بيتاللَّه الحرام ... شستشو دهنده گناهان هستند.»
آرى، از رهآوردهاى ارزشمند حج، آمرزش الهى براى حجّاج خانه خداست.
آثار حج، رونق اقتصادى
«وَحَجُّ الْبَيْتِ وَاعْتِمَارُهُ، فَإِنَّهُمَا يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ ...». (خطبه 110)
«حج و عمره خانه خدا، نابود كننده فقر هستند.»
آثار فراوان اقتصادى حج غير قابل انكار است. رفع فقر و آبادانى بلاد مسلمين و رونق اقتصادى جوامع مسلمان، از ديگر آثار اين فريضه الهى است كه حضرت بدان اشاره دارند.
آثار حج، آمرزش الهى
«... وَيَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ». (خطبه 1)
«دعوت شوندگان حج بيت اللَّه الحرام ... به سوى وعدگاه آمرزش الهى مىشتابند.»
آمرزش و غفران الهى، مهمترين آثار و رهآوردى است كه هر مسافر خانه خدا مىتواند براى خود به ارمغان آورد. ارمغان از جايى كه حاجى ميهمان است و پذيرايى ميهمان با غفران الهى صورت مىگيرد. و ميهمانِ عارف در اين خوان ضيافت، آمرزش
1) ميزان الحكمه، ج 2، ص 266
الهى را مىخواهد و در طلبش شتاب فراوان دارد.
سعدى در گلستان گويد:
درويشى را ديدم سر بر آستان كعبه همى ماليد و مىگفت: يا غفور يا رحيم، تو دانى كه از ظلوم جهول چه آيد:
عذر تقصير خدمت آوردم كه ندارم به طاعت استظهار
عاصيان از گناه توبه كنند عارفان از عبادت استغفار
عابدان جزاى طاعت خواهند و بازرگانان بهاى بضاعت. منِ بنده اميد آوردهام نه طاعت و به دريوزه آمدهام نه به تجارت، «اصنَعْ بي ما أنْتَ أهْلُهُ».
بر در كعبه سائلى ديدم كه همى گفت و مىگرستى خوش
مىنگويم كه طاعتم بپذير قلم عفو بر گناهم كش
باب دوّم گلستان
آثار حج، پاكسازى و خلوص
«... وَتَمْحِيصاً بَلِيغاً ...» (خطبه 192)
«و خداوند سبحان حج را .. براى پاكسازى و خالص شدن قرار داد.»
حج صحنه آزمايش است كه به خودسازى مسلمان و پاكسازى درونى و خالص شدن اعمال و نيّات او مىانجامد.
كعبه را گر هر دمى عزّى فزود آن ز اخلاصات ابراهيم بود
(مولوى)
آثار حج، سود معنوى
«... يُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِي مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ». (خطبه 1)
دعوت شوندگان حج بيت الحرام ... سودهاى فراوان در اين تجارتگاه عبادت الهى به دست مىآورند.
بندگى خداوند سود سرشار دارد. هر كه به خداوند نزديكتر شد، بىنيازتر شد. انسان حجگزار به خداوند تقرّب بيشترى مىجويد و در سايه اين عبادت خالص به همه چيز مىرسد.
آثار بىتوجهى و ترك حج
«وَاللَّهَ اللَّهَ فِى بَيْتِ رَبِّكُمْ، لَاتُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ، فَإنَّهُ إنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا». (نامه 47)
«خدا را، خدا را، درباره خانه پرودرگارتان، تا هستيد آن را خالى مگذاريد؛ زيرا اگر كعبه خلوت شود، مهلت داده نمىشويد.»
نامه 47 نهج البلاغه وصيّت نامه بسيار مهمّ حضرت است كه ايشان پس از ضربت خوردن از شقىترين مردم، در ماه رمضان سال 40 ه. در بستر شهادت به امام حسن و امام حسين عليهما السلام بيان فرمودند. در جمله فوق كه قسمتى از وصيتنامه و سفارش به خانه خدا و حج مىباشد، امام عليه السلام از آثار مهمّ ترك حج و تضعيف اين مراسم را، از ميان رفتن پشتيبان و غلبه دشمن درونى و بيرونى مىداند.
آثار عمره
«وَحَجُّ الْبَيْتِ وَاعْتِمَارُهُ، فَإِنَّهُمَا يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ وَيَرْحَضَانِ الذَّنْبَ». (خطبه 110)
«حج و عمره بيتاللَّه الحرام، نابود كننده فقر و شستشو دهنده گناهان هستند.»
در اين بيان، حضرت، عمره را هم مانند حج، داراى تأثير بسزا در رونق اقتصادى مسلمين و نابودى فقر و تأمين حوائج مادّى و دنيوى اجتماعات اسلامى مىداند در حالى كه بلافاصله تأثير عميق معنوى و اخروى آن نيز مدّنظر آن امام بزرگوار قرار مىگيرد كه آمرزش گناهان معتمرين و عمرهگزاران اين بيت شريف است.
آموزش حج
«... فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ، ... فَأَفْتِ الْمُسْتَفْتِىَ، وَعَلِّمِ الْجَاهِلَ، وَذَاكِرِ الْعَالِمَ». (نامه 67)
«پس براى مردم حج را بپا دار و سپس فتاواى دينى را به طالبان آن ابلاغ نما و نا آگاهان را آموزش ده و با دانشمندان به گفتگو بپرداز.»
براستى حاجيانىكه پا به اين عرصه عظيم عبادى مىگذارند. نيازمند آموزش منسجم از مناسك و احكام حج، اسرار حج، اخلاق حج، و تعاليم ديگر مؤثر در بهرهگيرى هرچه بهتر از اين موقعيّت استثنايى هستند و حضرت در اين نامه لزوم توجّه به اين امر مهمّ را به فرماندار مكّه به عنوان سرپرست حجّاج و امير الحاجّ منصوب امام، سفارش مىكنند.
آمرزش گناهان در حج
امام صادق عليه السلام فرمود:
«الحُجّاج يَصدُرُون عَلى ثَلثَةِ أَصنافٍ: ... صِنْفٌ يَخْرُجُ مِنْ ذُنُوبِهِ كَهَيئَةِ يَوْمٍ وَلَدَتْهُ امّهُ».
«حجاج در سه گروه باز مىگردند ... و گروهى از آنان در حالى كه گناهان آنان بخشيده شده، مانند روزى كه از مادر زاده شدهاند.» (1)اجاره و حكم آن در حرم
«... وَمُرْ أَهْلَ مَكَّةَ أَلَّا يَأْخُذُوا مِنْ سَاكِنٍ أَجْراً». (نامه 67)
«وبهمردم مكّه فرمانده تااز هيچ زائرى درايّام حج، اجرت ومزد مسكن نگيرند.»
از موارد احكام فقهى مربوط به حرم اين است كه بعضى اجاره دادن خانههاى حرم به زائران را ممنوع مىدانند و بعضى ديگر آن را مكروه مىشمارند. و سرّ آن اين است كه در قرآن مىفرمايد:
... سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ ...؛ «مقيم و مسافر در آنجا يكسانند».
دستور اصلى نيز همين بود كه ساكنان مكّه درِ خانههاى خود را باز بگذارند تا زائران با سكونت در آنها، مناسك حج خود را با رفاه و آرامش بيشترى انجام دهند و برگردند.
1) وافى، ج 2، كتاب الحجّ.
احرام
«قَدْ نَبَذُوا السّرَابِيلَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ». (خطبه 192)
« (عاشقان بيت اللَّه) لباسهاى خود را كه نشانه شخصيت هر فرد است، (جهت احرام) در آورند و پشت سر اندازند.»
احرام مرحلهاى از اعمال حج و عمره است كه فرد با كندن لباس هاى ظاهرى و نداى لبّيك، به فرمانِ دعوت الهى، پاسخ مىگويد و در جمع ديگر حجاج، به خدا مىپيوندد و محرمّات احرام را برخود مىپذيرد و وارد اعمال حج مىشود.
چون همى خواستى گرفتى احرام چه نيّت كردى اندر آن تحريم
جمله بر خود حرام كرده بدى هر چه مادون كردگار قديم
ناصر خسرو
احكام، وجوب حج
«... وَفَرَضَ عَليْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الحَرَامِ». (خطبه 1)
«و خداوند حجّ خانه محترم خود را بر شما واجب گردانيد.»
و قرآن مىفرمايد: ... وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ؛ «بر مردمانى كه توانايى دارند، حجّ خانه براى خدا واجب گشت و هر كس كفر ورزد، بداند كه خداوند از عالميان بىنياز است.» (1)احكام حج، وقت كوچ از عرفات
«... وَصَلُّوا بِهِمُ الْمَغْربَ حِينَ ... وَيَدْفَعُ الَحاجُّ الَى مِنًى» (نامه 52)
«و نماز مغرب را با مردم زمانى بخوان كه ... حاجى از عرفات به منا كوچ مىكند.»
در اين نامه كه حضرتبه فرماندارانشهرها مىنويسند، فرامينى دارند در نحوه نمازشان با مردمكه در آن، وقت نمازها و نماز مغرب را تعليم مىدهندو در وقت نماز مغرب، اشارهاى دارند به زمان كوچ حجاج از عرفات به مشعر و منا كه هنگام نماز مغرب است.
احكام قربانى
«وَمِنْ تَمَامِ الْأُضْحِيَةِ اسْتِشْرَافُ أُذُنِهَا، وَسَلَامَةُ عَيْنِهَا». (خطبه 53)
«وكمال قربانى در اين است كه گوش و چشم آن سالم باشد.»
حيوانى كه در حج براى قربانى انتخاب مىگردد، احكام و شرايطى دارد كه حضرت در اين خطبه كوتاه، بيان مختصرى در مورد سالم بودن آن آوردهاند.
اداى حقّ كعبه
«وَفَرَضَ عَليْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الحَرَامِ ... فَرَضَ حَقَّهُ». (خطبه 1)
«خداوند سبحان حجّ خانهاش را بر شما فرض نمود و اداى حقّ كعبه را واجب گردانيد.»
1) آل عمران: 97
ارزش كعبه
«... بأَحْجَارٍ لَاتَضُرُّ وَلَا تَنْفَعُ، وَلَا تُبْصِرُ وَلَا تَسْمَعُ، فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ ....» (خطبه 192)
«سنگ هايى است كه نه زيان مىرسانند و نه نفعى دارند، نه مىبينند و نه مىشنوند. پس خداوند آنها را خانه محترم خويش قرار داد.»
در اين خطبه حضرت ارزش خانه كعبه را به سنگ هاى آن نمىدانند. سنگ هاى معمولى بهتنهايى بىاثرند. بلكه بهفرمايش آن بزرگوار، ارزش كعبه به آن است كه خداوند اين سنگ ها را خانه مورد احترام خود و وسيلهاى براى امتحان بندگان خويش قرار داد.
فضل آن مسجد ز خاك و سنگ نيست ليك در بناش حرص و جنگ نيست
(محمّد طبسى)
اشتياق حج و ديدار كعبه
«... حَجَّ بَيْتِهِ الحَرَامِ، ... يَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ». (خطبه 1)
«خانه محترم خداوند ... كه مردم چونان تشنگان به سوى آن روى مىآورند.»
حضرت شيفتگان حرم الهى و مشتاقان خانه خدا را به تشنگانى توصيف كردهاند كه مانند چهار پايان، بىتكلّف به سوى آب هجوم مىآورند.
اعتكاف رسول اللَّه در غارِ حِرا
«وَلَقَدْ كَانَ [رَسُولُ اللَّهِ] يُجَاوِرُ فِىكُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ، وَلَايَرَاهُغَيْرِى». (خطبه 192)
«همانا پيامبر صلى الله عليه و آله چند ماه از سال را در غار حِرا مىگذراند، تنها من او را مشاهده مىكردم و كسى جز من او را نمىديد.»
پيامبر صلى الله عليه و آله در سالهاى قبل از بعثت، خلوتگاهى در كوه حِرا جهت عبادت برگزيدند.
آيات نخست قرآن در اين مكان بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل گشت.
اقامه حج
«... فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ» (نامه 67)
«سپس براى مردم حج را بپاى دار.»
قرآن مىفرمايد: جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِلنَّاسِ ...؛ خداوند كعبه را مايه قيام مردم قرار داد.» (1)در اين نامه نيز كه حضرت در فرمانى به قُثَم بن عباس، فرماندار مكّه مىنويسند، لزوم اقامه و برپايى آن را براى مردم تأكيد مىكنند.
امتحان و آزمايش الهى در حج
«أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الأوَّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِلَى الآخِرِينَ مِنْ هَذَا الْعَالَم؛ بِأَحْجَارٍ ... فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ». (خطبه 192)
1) مائده: 96
«همانا خداوند سبحان، انسانهاى پيشين، از آدم عليه السلام تا آيندگان اين جهان را به وسيله سنگ هايى، كه آن را خانه محترم خود قرار داد، آزمايش نمود.»
خداوند ادعاى ايمان بندگان را مىآزمايد و در مسير همين آزمايش، كعبه را وسيلهاى براى امتحان مردم جهان قرار داد، امتحانى از اولين تا آخرين انسان.
امنيّت حرم
«بَيْتِهِ الحَرَامِ ... وَيَأْلَهُونَ إِلَيْهِ وَلَهَ ا لْحَمَامِ». (خطبه 1)
«خانه محترم خداوند ... كه مردم همانند كبوتران به آن پناه مىآورند.»
در حرم، كشتن حيوانات وحشى و شكار آنها حرام است. در حرم جنگ و خونريزى حرام است. كندن درختان و گياهان حرم جايز نيست. حمل سلاح در آن ممنوع است. دست زدن به اشياى گم شده در حرم منع شده است. مجرمان پناهنده به حرم، نبايد در آنجا مجازات شوند.
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً.
«و هنگامى كه ابراهيم عليه السلام دعا كرد كه پروردگارا! اين سرزمين را شهر امن قرار ده.» (1)
كعبه امن و امانى لا جرم در مرتبت بارگاه و مجلس تو كعبه و بطحا شدند
(اديب صابر)
امنيت حرم
«جَعَلَهُ (سبحانه و تعالى) ... وَلِلْعَائِذِينَ حَرَماً». (خطبه 1)
«خداوند سبحان ... كعبه را ... خانه امن و امان براى پناهندگان قرار داد.»
حق گفت ايمن است هر آن كو به حج رسيد اى چرخ حقگزار ز آفات ايمنى
(مولوى)
اموال كعبه
«... وكَانَ حَلْىُ الْكَعْبَةِ فِيها يَوْمِئِذٍ، فَتَركَهُ اللَّه عَلَى حالِهِ، ... فَأقِرَّهُ حَيْثُ أَقَرَّهُ اللَّه وَرَسُولُهُ». (حكمت 270)
«و امّا زيور آلات كعبه از اموالى بودند كه خداوند آن را به حال خود گذاشت ...
تو نيز آن را به حال خود واگذار (و مصرف ديگر مكن) همانگونه كه خداوند و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به حال خود واگذاشتند.»
حكم حضرت در آن هنگام كه خليفه دوم قصد استفاده از زيورهاى كعبه را براى مصارف ديگر داشت، عدم جواز اين كار بود. و استناد حضرت به عدم حكم خدا و عدم اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت.
و او نيز گفت:
«لَوْلاكَ لَافْتَضَحْنا. (وترك الحلى بحاله)».
«يا على اگر تو نبودى، رسوا مىشديم (و متعرض زيور آلات كعبه نشد)».
1) ابراهيم: 36
امير الحاج
رجوع شود به:
وظايف امير الحاجّ.
حضرت در نامه 67، به قثم بن عباس فرماندار مكّه كه منصوب خود در آن شهر مقدّس بود، فرمان برپايى حج را صادر نمود و وظايف امير الحاج را به وى تذكر داد.
انبياى الهى در حج
«وَاخْتَارَ ...، وَوَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِيَائِهِ». (خطبه 1)
«دعوت شوندگان به خانه محترم خداوند كسانى هستند كه ... پاى خود را بر جايگاه انبياى الهى مىگذارند.»
اشاره حضرت در اين خطبه به آن است كه انبياى الهى در خانه كعبه حضور يافته و حجّ بيت اللَّه الحرام را انجام دادهاند. در ضمن روايات بسيارى در تأييد انجام حج توسّط حضرت آدم عليه السلام تا حضرت خاتم صلى الله عليه و آله نقل شده است.
اهمّيت كعبه
«جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى لِلْإِسْلَامِ عَلَماً». (خطبه 1)
«خداوند سبحان كعبه را براى اسلام نشانه گويا قرار داد.»
كعبه بسان پرچم و درفشى با شكوه بر فراز بناى رفيع اسلام همواره مىبايست برافراشته باشد.
اهميت كعبه وحج
«وَاللَّهَ اللَّهَ فِى بَيْتِ رَبِّكُمْ، لَاتُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُم ...». (نامه 47)
«خدا را، خدا را، شما را وصيت مىكنم درباره خانه خدا كه تا هستيد آن را خالى مگذاريد.»
در بيان اهميّت بسيار بالاى حج در اسلام، همين بس كه حضرت اين وصيت را در بستر شهادت به امام حسن و امام حسين عليهما السلام مىكنند و در سفارش آن با دو بار ذكر جلاله «اللَّه»، تأكيد مىنمايند.
اهل و عيال مسافر
«اللَّهُمّ ... وَأَنْتَ الْخَلِيفَةُ فِي الأْهْلِ». (خطبه 46)
«خداوندا! تو در وطن نسبت به باز ماندگان (و اهل و عيال) ما (مسافران) سرپرست و نگهبانى.»
جمله فوق قسمتى از دعاى سفر است كه آن حضرت بيان فرمودهاند و نيز از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند: «الحاجّ ... محفوظ في أهله وماله»؛ «اهل و عيال و مال و منال مسافر خانه خدا محفوظ و در امان است.» (1)
1) كافى، ج 4، ص 252
ايام اللَّه در حج
«فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ، وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ». (نامه 67)
«پس مناسك حج را براى مردم بپادار و متذكر ايّام اللَّه براى آنها باش.»
حضرت پس از لزوم بر پايى حج كه در دستورشان به فرماندار مكه به عنوان اميرالحاج مىنويسند، لزوم ياد ايام اللَّه را نيز در ادامه به وى متذكر مىشوند.
بازار حج
«يُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِي مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ». (خطبه 1)
«دعوت شوندگان حجّ بيت اللَّه الحرام ... سودهاى فراوان در تجارتگاه و بازار عبادت الهى به دست مىآورند.»
بناى كعبه از زمان آدم عليه السلام
«أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الأوَّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ ... بِأَحْجَارٍ ...
فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ ...» (خطبه 192)
«همانا خداوند سبحان آزمايش كرد انسانها را از آدم عليه السلام تا ... با سنگ هايى ... كه آن را خانه محترم خود قرار داد.»
از اين بيان حضرت چنين نتيجهاى نيز به دست مىآيد كه بناى كعبه در زمان آدم عليه السلام نيز برپا بودهاست و اقدام حضرت ابراهيم عليه السلام صرفاً تجديد بناى اين خانه الهى بوده است.
بناى كعبه از زمان آدم عليه السلام
«ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ عَلَيْهِ السَّلَام وَوَلَدَهُ أَنْ يَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحْوَهُ» (خطبه 192)
«پس آدم و فرزندانش را فرمان داد كه به سوى كعبه بازگردند.»
بناى ساده كعبه
«وَلَوْ كَانَ الْأَسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَيْها، وَالْأَحْجَارُ المَرْفُوعُ بِها؛ مِنْ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ ...
لَخَفَّفَ ذَلِكَ مُصَارَعَةَ الشَّكِّ فِى الصُّدُورِ». (خطبه 192)
«و اگر پايهها و بنيان كعبه و سنگ هايى كه در ساختمان آن به كار رفته، از زمرّد سبز و ياقوت سرخ و داراى نور و روشنايى بود، دل ها ديرتر به شك و ترديد مىرسيدند.»
حضرت در اين بيان فرموده است: خداوند بناى كعبه را ساده قرار داد تا انسانها را با آن بهتر بيازمايد و امكان ايجاد زمينههاى شك و ترديد در اين آزمايش الهى براى مشكلتر شدن اين آزمون است؛ چرا كه وسيله امتحان مىبايست با توجّه به ارزش و اهمّيت نتيجه آن، صورتى مشكلتر داشته باشد.
بهشت پاداش حج
«جَعَلَهُ اللَّهُ ... وُصْلَةً إِلَى جَنَّتِهِ». (خطبه 192)
«خداوند حج را وسيلهاى براى ... رسيدن بندگان به بهشت خويش قرار داد.»
بهشت پاداشى است كه خداوند براى آنان كه از آزمون بزرگ حج نيز، امتياز قبولى را به دست آورند، مقرر فرموده است.
بهترين وسيله تقرّب به خداوند
«إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى ... حَجُّ الْبَيْتِ وَاعْتِمَارُهُ». (خطبه 110)
«همانا بهترين چيزى كه انسانها مىتوانند به وسيله آن به خداوند سبحان نزديك شوند و متوسل گردند ... حجّ خانه خدا و عمره آن است.»
وسايل تقرّب و نزديكى به خداوند، بسيار است، امّا آنچه را حضرت در اين خطبه به عنوان بهترين اين وسايل بر مىشمارند، ده چيز است، ايمان، جهاد، اخلاص، نماز، زكات، روزه، حج، صله رحم، صدقه، كارهاى پسنديده و يكى از اين امور همان حج و عمره بيت اللَّه الحرام است.
بىتوجّهى به زيبايىهاى دنيوى در حج
«... وَيَرْمُلُونَ عَلَى أَقْدَامِهِمْ، شُعْثاً غُبْراً لَهُ». (خطبه 192)
«عاشقان بيت اللَّه ... طواف خانه مىكنند ... در حالى كه موهايشان آشفته است و بدنهاى غبار آلود دارند.»
توصيف حضرت از حجاج شيفته بيت اللَّه در اين است كه آنان چنان عاشق زيارت خانه دوست هستند كه بىتوجه به وضيعت ظاهرى، به محض رسيدن از راه دشوار سفر، با همان وضع آشفته، امّا درونى زيبا، به ديدار كعبه كه نشان از محبوب دارد، مىشتابند.
بيگانگان در مراسم حج
رجوع شود به:
توطئه بيگانگان در مراسم حج. (نامه 33)
در حالى كه بيگانگان و دشمنان اسلام، تأثيرات عميق حج را در ارتقاى دين و دنياى مسلمين مىبينند و تأثير شگرف آن را در وحدت و انسجام بلاد اسلامى مشاهده مىكنند، در مقابل اين مراسم وحدت آفرين، بىتفاوت نمىنشينند و از توطئه در تضعيف آن مضايقه نمىكنند.
پاداش حج
«وَلَوْ أَرَادَ سُبْحَانَهُ ... لَكَانَ قَدْ صَغُرَ قَدْرُ الْجَزَاءِ، عَلَى حَسَبِ ضَعْفِ البَلَاءِ». (خطبه 192)
«اگر خداوند سبحان خانهاش را در سرزمينى قرار مىداد كه ... همانا پاداش آن به تبع ضعيف شدن آزمايش كمتر مىشد.»
در اين بيان، حضرت به حجّاج رنجيدهاى كه براى رسيدن به خانه محبوب،
سختىهاى فراوانى را متحمّل مىگردند، نويد مىدهد كه رنجهاى اين سفر الهى هر چه بيشتر باشد، پاداش آن نيز به مراتب افزونتر خواهد بود.
پاداش حج، وصال بهشت
«جَعَلَهُ اللَّهُ ... وُصْلَةً إِلَى جَنَّتِهِ». (خطبه 192)
«خداوند حج را سببى براى ... رسيدن بندگانش به بهشت قرار داد.»
و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يك حجّ مبرور (نيكو)، از دنيا و هر چه در دنياست بهتر است و چنين حجّى پاداشى جز بهشت ندارد. (1)پاداش حج، غفران الهى
«... وَيَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ». (خطبه 1)
«دعوت شوندگان بيت الحرام ... به سوى وعدگاه آمرزش الهى مىشتابند.»
آمرزش الهى نيز پاداشى است كه خداوند به مسافران كوى خويش وعده داده است و وعدگاه اين گذشت و اين عفو، خانه خداست.
پناه بىپناهان
«جَعَلَهُ ... وَلِلْعَائِذِينَ حَرَماً». (خطبه 1)
«خداوند سبحان ... كعبه را ... خانه امن و امان براى پناهندگان قرار داد.»
كعبه زو تشريف بيت اللَّه يافت گشت ايمن هر كه در وى راه يافت
(عطار)
پناهگاه انسانها
«بَيْتِهِ الحَرَامِ ... يَأْلَهُونَ إِلَيْهِ وَلَهَ ا لْحَمَامِ». (خطبه 1)
«خانه محترم خدا ... كه انسانها همانند كبوتران به آن پناه مىبرند.»
حضرت تعبير از «پناه كبوتران»، اوج نياز پناهنده شدن به ملجأ مطمئن براى انسان و آرامبخش بودن اين پناهگاه ويژه را براى او نشان مىدهد.
اى چو كعبه، وحوش را همه امن خلق را مقصر و درگهت مأمن
(مسعود سعد سلمان)
تبليغات در حج
«فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ، وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ». (نامه 67)
«حج را براى مردم بپا دار و روزهاى خدا را به ايشان متذكّر باش.»
يادآورى اياماللَّه، روزهاى خدا، روز قيامت، روز موت، نعمتهاى الهى و روزهاى بزرگ پيروزى و موفقيت الهى، تبليغاتى است كه امام در حج به قثم بن عباس فرماندار مكّه و امير الحاج فرمان مىدهند؛ تبليغاتى كه در ترغيب مردم به امور خير مىبايست هر سال با شكوهتر تدوين و اجرا گردد.
1) احياء العلوم، ج 1، ص 240
تجارت در حج
«يُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِي مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ». (خطبه 1)
«دعوت شوندگان حجّ بيت الحرام ... سودهاى فراوان در تجارتگاه الهى به دست مىآورند.»
تجارت حج معاملهاى است ميان خالق و مخلوق، تجارتگاه حج بازار بندگى ميهمانان بيتالرحمان است. حج در اين بازار بهايى است براى خريد غفران الهى و بهشت خداوند؛ تجارتى كه خسران ندارد.
توطئه بيگانگان در مراسم حج
«كَتَبَ إلَىَّ يُعْلِمُنِى أَنَّهُ وُجِّهَ إلَى الْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ، الْعُمْىِ الْقُلُوبِ». (نامه 33)
«به من خبر رسيده است كه گروهى از كور دلان و ... از اهل شام (مأمورين معاويه) به سوى مكّه (براى توطئه) در مراسم حج گسيل شدهاند.»
امام خمينى قدس سره: در مراسم حج، ممكن است اشخاصى از قبيل ملّاهاى وابسته به خود را وادار كنند كه اختلاف ميان شيعه و سنّى ايجاد كنند و آنقدر به اين پديده شيطانى دامن زنند كه بعضى ساده دلان باور كنند و موجب تفرقه و فساد شوند. برادران وخواهران هر دو فرقه بايد هشيار باشند و بدانند كه اين كوردلان جيرهخوار با اسم اسلام و قرآن مجيد و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواهند اسلام و قرآن و سنّت را از بين مسلمين برچينند و يا لا اقل به انحراف كشانند. (1)تعليم و تعلّم در حج
«فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ ... فَأَفْتِ الْمُسْتَفْتِىَ، وَعَلِّمِ الْجَاهِلَ». (نامه 67)
«حج را براى مردم بپا دار و ... آنان كه پرسشهاى دينى دارند، با فتواها آشنايشان گردان و ناآگاهان را آموزش ده.»
تقويت دين با حج
«فَرَضَ اللَّهُ ... وَالْحَجَّ تَقْويَةً لِلدِّين». (حكمت 244، فيض الاسلام)
«خداوند حج را به عنوان عاملى براى تقويت دين، واجب گردانيد.»
حفظ و تقويت دين، ضرورتى انكارناپذير و بلكه از اوجب واجبات است. تقويت دين طرق بسيار دارد و بسته به زمان و مكان و موقعيت خاص، روش ويژه خود را مىطلبد، و حج به عنوان يك استراتژى همه ساله، اين تأثير نيرومند را در تقويت دين داشته و مسلمين آگاه مىبايست بدان توجّه جدّى بنمايند.
تواضع در حج
«وَجَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ». (خطبه 1)
«خداوند حجّ خانهاش را علامت تواضع مردم در برابر عظمت خويش قرار داد.»
1) فصلنامه «ميقات حج»، ش 7
حج از جمله مقامات و عباداتى است كه فرد مسلمان با شركت در آن، اوج تواضع و فروتنى خود را در برابر خالق نشان مىدهد و با اجراى فرامين خداوند، كرنش خويش را در مقابل عظمت بارىتعالى به نمايش مىگذارد.
تواضع در حج
«حَتَّى يَهُزُّوا مَنَاكِبَهُمْ ذُلُلًا». (خطبه 192)
«عاشقان بيت اللَّه الحرام ... شانههاى خود را با خضوع و فروتنى بسيار (در سعى و طواف) مىجنبانند.»
در حج، هر كس با هر شخصيت و با هر مقام و منصب دنيوى و هر نوع افتخار قومى و ظاهرى، ذليلانه، تمرين تواضع و فروتنى مىكند. تواضع در برابر خالق، كه فروتنى در برابر مخلوقات را هم به دنبال دارد.
توجّه به نياز حجّاج
«وَمُرْ أَهْلَ مَكَّةَ أَلَّا يَأْخُذُوا مِنْ سَاكِنٍ أَجْراً». (نامه 67)
«و به مردم مكّه فرمان ده تا از هيچ زائرى در ايّام حج اجرت مسكن نگيرند.»
رفع نياز حجّاج و از جمله تأمين مسكن آنان، از مسائل مهمّى است كه حكومت اسلامى در جهت برپايى هر چه باشكوهتر اين فريضه الهى مىبايست مدّ نظر داشته و بدان همّت گمارد. در اين نامه حضرت به فرماندار مكّه و امير الحاج منصوب خود، در اين زمينه دستور صريح مىدهند.
توجّه به نيازمندان در حج
«وَلَا تَحْجُبَنِّ ذَا حَاجَةٍ عَنْ لِقَائِكَ بِهَا». (نامه 67)
«و (در حج) هيچ نيازمندى را از ديدار خود محروم مگردان.»
توجّه به نيازمندىهاى محرومان را امام به فرماندار مكّه مىنويسد و اين اعمّ از است از نياز حجّاج و نياز محتاجان و نياز مسلمانان ساير كشورهاى اسلامى.
توحيد در حج
«حَجَّ بَيْتِهِ الحَرَامِ ... وَجَعَلَهُ ... وَإذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ». (خطبه 1)
«خداوندسبحان حجّخانهاش رانشانه اعتراف به عزّت و بزرگى خويش قرار داد.»
تمامى مراسم حج درس توحيد و اقرار به وحدانيت و عزّت و عظمت خداوند است. حج جداى از تمام آثار و منافع سرشار آن، تمرين يكتاپرستى و شناخت عظمت و بزرگى حضرت بارى تعالى است.
توسل به خداوند
«إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ ... حَجُّ الْبَيْتِ وَ اعْتِمَارُهُ». (خطبه 110)
«بهترين وسيله توسل و تقرب به خداوند سبحان، ... حجّ خانه خدا و عمره آن است.»
به فرموده حضرت دراين خطبه، توسل به خداوند سبحان اسباب و وسايلى مىخواهد (وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ) كه به ده مورد از بهترين آنها اشاره مىفرمايند و حج و عمره، از جمله اين وسايل دهگانه است كه باعث توسّل و تقرّب به خداوند بارى تعالى مىگردند.
جايگاه انبياى الهى
«بَيْتِهِ الحَرَامِ ... وَاخْتَارَ ... وَوَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِيَائِهِ». (خطبه 1)
«خداوند برگزيدگانى را به حج دعوت نمود كه ... بر جايگاه انبياى الهى قرار گيرند.»
شايد كعبه تنها جايگاهى است كه همه انبياى الهى از آدم عليه السلام تا خاتم صلى الله عليه و آله در آن حضور يافته و به فرمان الهى حجّ بيت اللَّه را انجام دادهاند.
جايگاه كعبه در اسلام
«جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى لِلْإِسْلَامِ عَلَماً». (خطبه 1)
«خداوند سبحان، كعبه را نشانهاى گويا براى اسلام قرار داد.»
جايگاه و ارزش كعبه در اسلام، موقعيت پرچم و درفش هر قدرت و هر مكتبى است. لذا اين علم همواره بايد بر پا و برافراشته بماند تا نشان از بر پايى و قدرت و شكوه اسلام باشد.
جهاد ناتوانان
«... وَالْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ». (حكمت 136)
«حج جهاد هر ناتوان است.»
على عليه السلام با اين بيان، حج را مرتبهاى از جهاد فى سبيل اللَّه قرار مىدهند كه مفهوم انجام حج را پيروزى بر سپاه دشمنِ در كمين مىتوان شمرد. بيانى كه هم اهمّيت و ارزش حج را بيان مىكند و هم افراد ناتوان را از نااميدى و دورى از مسؤوليت شركت در جنگ، بر حذر مىدارد.
حجّ آدم
«... ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ عَلَيْهِ السَّلَام وَوَلَدَهُ أَنْ يَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحْوَهُ». (خطبه 192)
«سپس آدم عليه السلام و فرزندانش را فرمان داد كه به سوى كعبه بيايند.»
حضرت آدم عليه السلام و فرزندانش نيز به فرمان خداوند به اين امتحان الهى تن دادند و به سوى آن روى آوردند، حج گزاردند و مورد احترام و تبريك فرشتگان قرار گرفتند و در پى آدم عليه السلام ساير پيامبران الهى، اين فرمان خداوند را لبيك گفتند.
حج، اعتراف به عزّت خداوند
«حَجَّ بَيْتِهِ الحَرَامِ ... وَجَعَلَهُ ... وَإذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ». (خطبه 1)
«حجّ بيت الحرام ... كه خداوند نشانه اعتراف مردم به عزّت و بزرگى خويش قرار داد.»
اذعان و اعتراف به عزّت و بزرگى خداوند و كوچكى و ذلّت انسان در برابر حضرت بارى تعالى، بيان بندگى خالص مخلوق است در برابر خالق و سرتاسر حج، مشق توحيد و درس عبوديت مسلمان مؤمن است.
حجّ انبيا عليهم السلام
«بَيْتِهِ الحَرَامِ ... وَاخْتَارَ ... وَوَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِيَائِهِ». (خطبه 1)
«دعوت شوندگان به حجّ بيت الحرام ... كسانى هستند كه ... در جايگاه وقوف انبياى الهى وقوف مىكنند.»
حضرت در اين خطبه، فريضه حج را پيروى انبياى الهى شمرده و وقوف آنان را در اين سرزمين و انجام حج بيان مىفرمايند. در روايتى ديگر در كتاب فروع كافى، جلد 4، ص 214 آمده است كه: نوح عليه السلام هنگامى كه كشتىاش دچار طوفان سهمگين بود، مراسم حج را به جاى آورد.
موسى عليه السلام با هفتاد پيامبر براى حج احرام بست.
يونس عليه السلام در آغاز حج «لَبَّيْكَ كَشَّافَ الْكُرَبِ اْلعِظامِ لَبَّيْك» گفت.
عيسى بن مريم عليه السلام حجّش را با «لَبَّيْكَ يا ذَا الْمَعارِجِ لَبَّيْك» آغاز نمود.
داوود عليه السلام وقتى بر بالاى كوه، موجِ جميعت طواف كننده را ديد، دست به دعا بلند كرد.
سليمان عليه السلام با حضور انس و جنّ، مناسك حج را به جا آورد.
حج، بازار بندگى خداوند
«يُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِي مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ». (خطبه 1)
«دعوت شوندگان حج بيت الحرام ... سودهاى فراوان در اين بازار عبادت خداوند به دست مىآورند.»
امام خمينى قدس سره: «مراتب معنوى حج، كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مىكند، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج به طور صحيح و شايسته و مو به مو عمل شود.» (1)حج، بهاى بهشت
«جَعَلَهُ اللَّهُ ... وُصْلَةً إِلَى جَنَّتِهِ». (خطبه 192)
«خداوند حج را وسيلهاى ... براى رسيدن (بندگان) به بهشت خويش قرار داد.»
براى وصال و راهيابى به جنّت و بهشت، قيمت و بهايى لازم است كه حجّ مقبول به فرموده حضرت، يكى از آنهاست و اين جنّت، جنّت اوست. جنّت خاصّ اوست.
حج، بهترين وسيله تقرّب به خداوند
«إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى ... وَحَجُّ الْبَيْتِ وَاعْتِمَارُهُ». (خطبه 110)
1) فصلنامه «ميقات حج»، شماره 1
«همانا بهترين وسيله تقرّب به خداوند سبحان (ده چيز است؛ از جمله) ... حج وعمره بيت اللَّه الحرام.»
در اين خطبه حضرت، حج و عمره را از جمله راههاى دهگانه، و بهترين وسيله تقرب به خداوند مىخوانند. حجّى كه سرتاسر اعمالش با نيّت قربة الى اللَّه برگزار شود به يقين تأثيرى اين چنين خواهد داشت.
حج، بىتوجهى به زيبايىهاى ظاهرى
«وَشَوَّهُوا بِإِعْفَاءِ الشُّعُورِ مَحَاسِنَ خَلْقِهمْ». (خطبه 192)
«عاشقان بيت اللَّه ... بر اثر اصلاح نكردن موهاى سر، قيافه زيباى خود را زشت گردانيدهاند.»
حجّاج بيت اللَّه الحرام پس از طىّ مسافتهاى طولانى و سخت، در حالى به بيت خدا مىرسند كه موهاى سرشان بلند و در اثر اين پريشانى مو، قيافههايشان نا مرتّب است و بىتوجّه به آشفتگى ظاهرى، به محض رسيدن به خانه محبوب، با همان وضع درهم به زيارت و طواف بيت اللَّه مىشتابند.
حج، بىتوجّهى به زيبايىهاى دنيوى
«وَيَرْمُلُونَ عَلَى أَقْدَامِهِمْ، شُعْثاً غُبْراً لَهُ». (خطبه 192)
«عاشقان بيت الحرام ... بر پاهاى خود هروله مىكنند در حالى كه (بىتوجّه به مظاهر دنيوى) موهايشان آشفته و بدنهاى پرگرد و غبار دارند.»
در حج، حاجيان زيبايىهاى ظاهرى را به دور مىريزند و بىتوجّه به مظاهر پوچ دنيوى، جلوههاى زيباى خدايى را برگزيدهاند.
حجگزاران، اين حالت آشفته و غبار گرفته را در طىّ سفر حج و براى كسب رضاى خداوند گرفته و زيبايىهاى شخصى خود را در اين راه الهى از دست دادهاند.
حج، دعوت برگزيدگان
«حَجَّ بَيْتِهِ الحَرَامِ ... وَاخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إِلَيْهِ دَعْوَتَهُ». (خطبه 1)
«خداوندازانسانها شنوندگانىرا برگزيد (تاباانجامحج) سخناوراتصديق كنند.»
در روايات آمده است كه حج در شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان كه شب قدر است، مقدر مىشود، و در روايتى آمده است: اينگونه نيست كه برخى از مردم تصوّر مىكنند كه اگر مال داشته باشند مىتوانند به حج بروند، چه بسا ثروتمندانى كه بيش از مخارج سفر حج مال دارند، امّا تا زمانى كه خداوند به آنها اجازه ندهد، توفيق حج را به دست نمىآورند.
در هر حال، در اين بيانِ حضرت، حجگزاران واقعى كسانى هستند كه خداوند متعال آنان را برگزيده و دعوت به حج نموده است.
چند گويى كعبه را كاينك به خدمت مىرسم چون نخواهندت هنوز از دور خدمت مىرسان
(نظامى)
حج، زايل كننده شخصيتهاى كاذب
«قَدْ نَبَذُوا السّرَابِيلَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ». (خطبه 192)
«عاشقان بيت الحرام ... لباسهاى خود را كه نشانه شخصيت آنها است، درآورند و پشت سراندازند.»
حجگزاران با ورود به احرام، شخصيتهاى دنيوى را پشتسر مىاندازند و در مقابل، جز خداوند چيزى را نمىيابند. شخصيتهاى قومى، شخصيتهاى سياسى، شخصيتهاى جغرافيايى، شخصيتهاى طبقهاى، شخصيتهاى مالى و اقتصادى، شخصيتهاى نظامى و حتّى شخصيتهاى علمى كه هر كدام با لباسهاى گوناگون و متحد الشكل (يونيفرم) و درجه، نمود برترى و بزرگى و تفاخر هستند، از تن بيرون مىشوند و لباس يكرنگ و ساده و سفيد و بىآرايش و هماهنگ برتن پوشيده مىگردد.
كه ديگر هيچ شخصيتى جز تقوا، خريدار ندارد.
حج، پيروى انبياى الهى
«حَجَّ بَيْتِهِ الحَرَامِ ... وَاخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ ... وَوَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِيَائِهِ». (خطبه 1)
«دعوت شوندگان به حجّ بيت اللَّه الحرام، كسانى هستند كه ... در جايگاه انبيا وقوف مىنمايند.»
از آنجا كه بناى دين همه پيامبران الهى، بر مبانى توحيد و يگانه پرستى بوده است و از آنجا كه همه انبيا به كعبه روى آورده و حج گزاردهاند و از آنجا كه قدوم همه رسولان بارى تعالى در اين مكان مقدّس جايگاهى را ايجاد نموده است، در واقع حجگزار در خانه خدا پاى بر جاى پاى آن بزرگان گزارده و با حركت در مسير آنان پيروى انبياى الهى از آدم عليه السلام تا خاتم صلى الله عليه و آله را مىنمايد.
حج، جايگاه ترويج علوم دينى
«... فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ، ... فَأَفْتِ الْمُسْتَفْتِىَ، وَعَلَّمِ الْجَاهِلَ». (نامه 67)
«پس حج را براى مردم بپادار ... و فتاواى صادره را به پرسش كنندگان ابلاغ كن و نا آگاهان را آموزش بده.»
از جمله منافع بسيار ارزشمند حج، آثار علمى و فرهنگى اين فريضه با شكوه الهى است ونقش آن در نشر معارف اهل بيت عليهم السلام و تفقّه در دين در برخى از روايات بيان شده است.
حج، جهاد ناتوانان
«... وَالْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ». (حكمت 136)
«حج جهاد هر ناتوان است.»
به فرمايش حضرت، حج مرتبهاى از جهاد است. همانند رزمايشى است نيرومند و قدرت نمايى بىنظير. عظمت و وحدت مسلمين را در چشم دشمنان مىنماياند و آنان را پيش از هرگونه توطئه و هجمه، از اين خيال شوم و پليد بر حذر مىدارد.
حج، سبب رحمت الهى
«جَعَلَهُ اللَّهُ سَبَباً لِرَحْمَتِهِ». (خطبه 192)
«خداوند حج را سببى براى رحمت خويش قرار داد.»
از جمله اسباب و عللى كه رحمت خداوند را به دنبال دارد، حجّ خانه اوست.
فلسفه حج ورود در ميهمانى خداى بزرگ و طلب رحمت افزونتر و خروج از معاصى و گناهان و توبه از گذشته اعمال و انتخاب راه و روش صحيح براى آينده است.
حج و عمره، شستشو دهنده گناهان
«وَحَجُّ الْبَيْتِ وَاعْتِمَارُهُ، ... وَيَرْحَضَانِ الذَّنْبَ». (خطبه 110)
«حج و عمره بيت الحرام .. شستشو دهنده گناهانند.»
حج، تصديق كلام خداوند
«حَجَّ بَيْتِهِ الحَرَامِ ... وَاخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً ... وَصَدَّقُوا كَلِمَتَهُ». (خطبه 1)
«خداوند در ميان انسانها، شنوندگانى را برگزيد (تا با انجام حج) سخن او را تصديق نمايند.»
زائران خانه خدا با اجابت دعوت حق، در واقع اين كلام خداوند را تصديق نموده لبيّك مىگويند كه فرمود:
وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ.
«اى ابراهيم در ميان مردم به حجّ خانه خدا بانگ برآور تا به سوى تو آيند، در حالى كه پياده و سوار بر هر اشترى لاغر، از هر راه دور مىآيند.» (1)حج، عامل تقويت دين
«فَرَضَ اللَّهُ ... وَالْحَجَّ تَقْويَةً لِلدِّين». (حكمت 244 فيض الاسلام)
«خداوند حج را براى تقويت دين واجب گردانيد.»
حكمت 244، در ترجمه و شرح نهج البلاغه مرحوم فيض الاسلام به صورت «تَقْوِيَةً لِلدِّينِ» آمده است كه به هر صورت با توجّه به احاديث و روايات مشابه؛ از جمله اين فرمايش حضرت زهرا عليها السلام «الْحَجّ تَشْييداً لِلدِّين»؛ «حج پشتوانه استوارى براى تحكيم دين است»، مفهومى مشابه داشته و اين فرمايش نه تنها اهمّيت حج را مىرساند بلكه تكليف عملى مسلمين را در حفظ و تقويت دين از راه حج نيز بيان مىدارد. (2)حج، عامل همبستگى دينى
«فَرَضَ اللَّهُ ... وَالْحَجَّ تَقْربَةً لِلدِّين». (حكمت 252)
«خداوند حج را وسيله نزديكى و همبستگى مسلمانان قرار داد.»
حج، تبلور شكوه وحدت اسلامى و تجلّى قدرت امّت مسلمان و نمايشگاه حضور همدلان وهمراهانى است كه ناهمگونى «سيما» را با همگونى «سيرت» پيوند مىزنند، تا
شعار اتحاد اسلامى را فراتر از شكل ها، رنگ ها و معيارهاى جغرافيايى و نژادى تحقّق بخشند و تعاليم آيين وحدت آفرين اسلام را عرضه نمايند.
حج، عامل رونق اقتصادى
«وَحَجُّ الْبَيْتِ وَاعْتِمَارُهُ، فَإِنَّهُمَا يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ». (خطبه 110)
«حج و عمره خانه خدا .. نابود كننده فقر هستند.»
حج، جدا از تأثيرات معنوى و اخروى، داراى منفعت دنيوى و رونق اقتصادى است و نتيجه آن از ميان رفتن فقر در جوامع اسلامى است.
حج، محلّ گفتگوى دانشمندان
«... فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ، ... وَذَاكِرِ الْعَالِمَ». (نامه 67)
«حج را بپاى دار ... و با دانشمندان به گفتگو بپرداز.»
بسيارى از دانشمندان از سرزمينهاى دور، در وقت معيّن حج، در اين مكان موعود گرد مىآيند. توجّه به آنان و گفتگوى با علما و در مقياس وسيعتر ايجاد زمينههاى مباحثه عام دانشمندان و برگزارى جلسات و سمينارهاى علمى مىتواند آثار بسيار ارزشمندى را براى جوامع اسلامى و نشر و گسترش علوم در سراسر بلاد مسلمان در پىداشته باشد.
حج و حكومت اسلامى
«فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ». (نامه 67)
«پس براى مردم حج را بپاى دار.»
در اين نامه كه حضرت آن را در فرمانى به قثم بن عباس، فرماندار مكّه نوشتهاند، لزوم برپايى حج را توسّط دستگاه حكومتى بيان كردهاند.
حج و رفع نياز محتاجان
«وَلَا تَحْجُبَنِّ ذَا حَاجَةٍ عَنْ لِقَائِكَ بِهَا». (نامه 67)
«و (در حج) هيچ نيازمندى را از ديدار خود محروم مگردان.»
ابو احمد از صحابه خاص امام صادق عليه السلام گويد: با امام صادق عليه السلام مشغول طواف بودم، دستش به دست من بود، مردى پيش آمد و از من حاجتى خواست، اشاره كردم آنجا باش تا فارغ شوم.
فرمود: كيست؟
گفتم: مردى است، از من حاجتى خواست.
فرمود: مسلمان است؟
گفتم: بلى.
فرمود: برو نيازش را برآور.
گفتم: طواف را قطع كنم؟
فرمود: بلى.
گفتم: گرچه واجب باشد؟
فرمود: بلى، گرچه واجب باشد. هركه در پىنياز مسلمان رفت، خداوند برايش هزار هزارحسنه بنويسد و از او هزار هزار سيّئه وگناه بزدايد وبرايش هزار هزاردرجه بالا ببرد. (1)حج، وسيله امتحان مردمان
«فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ ... ابْتِلَاءً عَظِيماً، وَامْتِحَاناً شَدِيداًوَاخْتِبَاراً مُبِيناً». (خطبه 192)
«پس آن را بيت محترم خويش قرار داد ... (و حج آن را) آزمونى بزرگ و امتحانى سخت و آزمايشى آشكار.»
حج وسيله امتحان ايمان مردمان از حضرت آدم عليه السلام تا پايان انسانها است؛ امتحانى كه به فرموده آن بزرگوار بسيار بزرگ و سخت خواهد بود.
و حضرت در اين خطبه، سه نوع آزمون الهى را بيان مىكند.
حج، وسيله خلوص
«فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ ... وَتَمْحِيصاً بَلِيغاً». (خطبه 192)
«پس آن را خانه محترم خويش قرار داد (و حج آن را) ... براى پاكسازى و خالص شدن.»
زائر بيت اللَّه الحرام با تحمّل سختىهاى سفر و طىّ راههاى پر مشقت و اقدام به اين عبادت الهى، تأثيرات ارزشمندى را در پاكسازى دل، از هر آنچه غير خداست، به دست مىآورد و با حجّى مقبول بر خلوص دل مىافزايد و صفاى باطن را تحصيل و به ارمغان مىبرد.
حج، وعدهگاه آمرزش الهى
«وَفَرَضَ عَليْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الحَرَامِ ... وَيَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ». (خطبه 1)
«و خداوند حجّ خانه محترم خويش را بر شما واجب نمود ... (و دعوت شوندگان) ... به سوى وعدگاه آمرزش الهى مىشتابند.»
به فرمايش حضرت، خانه خدا، وعدگاه آمرزش الهى است، وحضرت بارىتعالى عفو و آمرزش خود را به حاجيان خانهاش وعده فرموده است.
حجّ معنوى
«فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ ... تَهْوِى إِلَيْهِ ثِمَارُ الأَفْئِدَةِ». (خطبه 192)
«خداوند آن (كعبه) را خانه محترم خويش قرار داد كه ... انسانها به سوى آن با ميوه دل ها [عشق] روى مىآورند.»
حج، سرشار از جلوههاى معنوى و درسهاى بزرگ عرفانى و نمادهاى پرشكوهى از رابطه عاشقانه بنده با معبود خويش است.
لذا به فرموده حضرت، عاشقان بيت اللَّه، با اين خصوصيت رو سوى خانه دوست مىنمايند.
1) كافى، ج 4، ص 415
سفر كعبه، نمودار ره آخرت است گر چه رمز رهش از صورت دنيا شنوند
(خاقانى)
حِرا
«وَلَقَدْكَانَ [رَسُولُاللَّهِ] يُجَاوِرُ فِىكُلِّ سَنَةٍبِحِرَاءَ فَأَرَاهُ، وَلَايَرَاهُغَيْرِى». (خطبه 192)
«همانا پيامبر صلى الله عليه و آله چند ماه از سال را در غار حِرا مىگذراند و تنها من او را مشاهده مىكردم و كسى جز من او را نمىديد.»
حِرا نام غارى است در جبلالنور يا كوه حِرا، در فاصله 6 كيلومترى مكّه. اين غار خلوتگاه پيامبر صلى الله عليه و آله در سال هاى قبل از بعثت بوده و آيات نخست قرآن در آنجا بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است.
حفظ اموال كعبه:
وكَانَ حَلْىُ الْكَعْبَةِ فِيها يَوْمَئِذٍ، فَتَركَهُ اللَّه عَلَى حالِهِ ... فَأقَرَّهُ حَيْثُ أَقَرَّهُ اللَّه وَرَسُولُهُ». (حكمت 270)
«وامّا زيورهاى كعبه از اموالى بودند كه خداوند آن را به حال خود گذاشت تو نيز آن را به حال خود واگذار، همانطور كه خداوند و پيامبرش آن را به حال خود گذاشتند.»
در اين بيان، حضرت بر حفظ زيورهاى كعبه و عدم مصرف آن در امورِ ديگر تأكيد مىكند. چه بسا با تعميم آن، حفظ استقلال مالى كعبه و مصرف وجوهات آن را در راه توسعه و گسترش خود حرم و اماكن وابسته به آن بتوان نتيجه گرفت.
حكومت اسلامى و خانه خدا
«وَاللَّهَ اللَّهَ فِى بَيْتِ رَبِّكُمْ، لَاتُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ». (نامه 47)
«خدا را، خدا را، درباره خانه خدا، كه تا زنده هستيد آن را خالى مگذاريد.»
اين بيان قسمتى از وصيت آن حضرت در واپسين لحظات زندگى است به فرزندانش كه در اين نامه، حضرت لزوم اهمّيت برپايى هر چه باشكوهتر حج و وظيفه حكومت اسلامى را در تقويت اين عبادت مهم الهى، بيان مىكند، امّا با همه تشويق، اگر مردم به حج راغب نگشتند، بر امام مسلمين و حكومت اسلامى است كه با اعزام آنان به حج، مخارج سفر آنان را تأمين كند.
پىنوشتها:
طرح جايگزين شود.
اجمالى از تفاوت هاى اعمال حج و عمره در فقه امامى وفقه شافعى و حنفى «1»
زائران كنجكاو ايرانى در موسم حج و عمره از چگونگى حجگزارى و نماز اهل سنت و تفاوتهاى عملى و فقهى آن با حج و نماز شيعه پرسش بسيار دارند. آنچه در اين مقاله مىخوانيد، پاسخى است به پرسش فوق، تا خوانندگان محترم را با برخى از تفاوت هاى اساسى فقه شيعه و دو مذهب شافعى و حنفى كه بيشتر ايرانيان سنى مذهب پيرو آنها هستند در عمره و حج و شيوه نمازگزارى، به صورت تطبيقى و مقايسهاى آشنا نمايد.
اميد آنكه در آينده با استفاده از منابع اصلى فريقين، اين كار تكميل و به شكل بهترى عرضه شود.
مكان احرام
امامى
1- كسانىكه با هواپيما به حج مىروند و مىخواهند بعد از حج به مدينه* بر گرفته از مناسك حج امام خمينى رحمه الله و مناسك مصور حج اهل سنت كه توسط آقايان: مولوى اسحق مدنى، ماموستا سيد محمد شيخ الاسلامى مولوى حامد و عبدالصمد رامنى و ماموستا محمد امين راستى تهيه شده.
شافعى و حنفى
1- حاجيانىكه مدينه بعد هستند و مستقيماً از فرودگاه جده وارد مكه
مشرف شوند، احتياط آن است كه بدون احرام بروند «جده»، و از اهل اطلاعِ مورد اعتماد تحقيق كنند، اگر جده يا «حده» محاذى با يكى از ميقات هاست از آنجا محرم شوند و الّا بروند به ميقاتِ ديگر؛ مثل جُحفه و از آنجا محرم شوند.
مىشوند، چون هنگام پرواز از ميقات عبور مىكنند و بايد در آن لحظهها محرم باشند، لازم است در ايران لباس احرام را بپوشند.
تلبيه
2- «لَبَّيكَ الَّلهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ» و احتياط مستحب است پس از آن بگويد: «انَّ الْحَمدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلكَ لاشريكَ لَكَ لَبَّيْكَ.»
2- «لَبَّيكَ الَّلهُمَّ لَبَّيْكَ، لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ، انَّ الْحَمدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلكَ، لاشريكَ لَكَ». (1)
1) شرح لمعه، كتاب الحج: الفصل الرابع، في اعمال العمره.شرح لمعه، كتاب الحج: الفصل الرابع، في اعمال العمره.
تكرار و قطع تلبيه
3- از مستحبات تلبيه، تكرار آن است به خصوص در:
وقت برخاستن از خواب.
بعد از هر نماز واجب و مستحب.
وقت رسيدن به سواره.
هنگام بالا رفتن از تلّ و سرازير شدن از آن، و ...
و شخص متمتّع، تلبيه گفتن او در عمره مستمر خواهد بود تا آنكه خانههاى مكه را ببيند.
3- تكرار تلبيه بعد از بستن احرام در همه احوال، بهخصوص هنگام تغيير زمان و حالات ... سنت است، جز در حال طواف و سعى صفا و مروه. در اين دو حال دعاى مأثوره از حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله را بخواند، لازم به توضيح است محرم به حج، تا رمى جمره عقبه كه در روز عيد انجام مىگيرد، تلبيه مىكند ولى معتمر تا وارد مسجد الحرام مىشود و شروع به طواف مىكند، تلبيه را قطع مىنمايد.
محرمات احرام
4- محرمات احرام (امامى)
1- پوشيدن چيز دوخته، مثل پيراهن و زيرجامه و قبا و امثال آن.
2- پوشيدن مرد سر خود را.
3- پوشاندن زن روى خود را به نقاب و روبند و برقع.
4- استعمال عطريات.
5- ازاله مو از بدن.
6- ناخن گرفتن.
7- جماع كردن با زن و بوسيدن و دست بازى كردن و نگاه به شهوت بلكه هر لذت و تمتعى بردن.
8- عقد كردن زن از براى خود يا ديگرى.
9- جدال و آن گفتن «لا واللَّه» و «بلى واللَّه» است.
10- شكار صحرايى كه وحشى باشد.
11- استمنا.
12- سرمه كشيدن.
13- نگاه در آينه.
14- پوشيدن موزه و چكمه و گيوه و جوراب و هرچه تمام روى پا را مىگيرد براى مردان.
15- فسوق.
16- روغن ماليدن به بدن.
17- سايه قرار دادن بالاى سر، براى مردان.
18- بيرون آوردن خون از بدن.
19- انگشتر به دست كردن براى زينت.
20- پوشيدن زيور براى زينت (براى بانوان).
21- كشتن جانورانى كه در بدن ساكن مىشوند.
22- ناخن گرفتن.
23- كندن دندان.
24- كندن درخت يا گياهى كه در حرم روييده باشد.
*** 4- عملهاى ممنوع در حالت احرام (شافعى و حنفى)
1- پوشيدن لباس، پيراهن و شلوار، كلاه، عمامه، كت و لباسِ زير براى آقايان، جز كمربند براى حفظ پول كه اشكالى ندارد، بقيه لباس ها ممنوع است.
2- پوشيدن سرو صورت و پشت پا براى آقايان و پوشيدن صورت براى زنان.
3- به كار گرفتن و استفاده كردن از عطريات، هر نوع كه باشد، صابون و كرم خوشبو و بوييدن گل هاى خوشبو با قصد و اراده و عمداً، اما چنانچه خود قصدى نداشت و بوى خوشى به مشامش رسيد، ايرادى ندارد.
4- كوتاه كردن و تراشيدن موى بدن از هر جا كه باشد.
5- گرفتن ناخن.
6- جماع و يا مقدمات آن، مانند بوسه و غيره.
7- بحث و گفتگوى جماع در حضور زنها.
8- جنگ و جدل و برخورد نامناسب با حجاج.
9- شكار و همكارى با شكارچى.
10- كشتن و گرفتن ملخ و امثال آن.
*** طواف
5- براى طواف كننده مستحب است در هر شوط، اركان خانه كعبه و حجرالأسود را استلام نمايد.
5- براى هر شوط طواف بلند كردن دست ها و بوسيدن آن ها لازم است، بدين ترتيب جمعاً هفت شوط طواف را هفت مرتبه در هنگام ازدحام از دور دست ها را بلند كند و بوسه دهد.
*** 6- از جمله مستحبات مكه معظمه، طواف كعبه است، درهر شبانه روز ده مرتبه، در اوّل شب سه طواف و در آخر شب سه طواف و پس از دخول صبح دو طواف (بعد از ظهر دو طواف) ولى پس از احرام عمره، قبل از طواف و پس از احرام حج قبل از وقوف به عرفات و پس از بازگشت از منا، قبل از طوافِ زيارت احتياط آن است كه طواف مستحب بجا نياورد.
6- در تمام اوقات شبانه روز طواف جايز است حتى در اوقاتى كه نماز مكروه است، بجز وقت خطبه نماز جمعه و موقع اقامه نماز جماعت كه در اين دو وقت طواف مكروه است.
*** 7- عبارت شهيدين (قدس سرّهما) در لمعه و شرح آن، اين چنين است:
وسنّته (الطواف) الغسل ....
والرّمل- بفتح الميم- وهوالإسراع فيالمشى مع تقارب الخطا، دون الوثوب والعدو ثلاثاً و هي الأولى والمشى أربعاً بقية الطواف على قول الشيخ في المبسوط في طواف القدوم خاصة .... وانّما يستحب على القول به للرجل الصحيح، دون المرأة والخنثى والعليل، بشرط أن لا يؤذي غيره ولا يتأذيبه. (1)
1) شرح لمعه، كتاب الحج: الفصل الرابع، في اعمال العمره.
7- در طواف عمره و طواف حج، كه بعد از آن بايد سعى انجام بگيرد، سنت است كه مردان در سه شوط اول «رمل» و در هر هفت شوط «اضطباع» كنند البته در وقت نماز سنت آن است كه اضطباع نكنند.
رمل؛ يعنى تكان دادن بازوها و قدم برداشتن همچون پهلوانان.
اضطباع؛ يعنى حوله احرام را زير بغلِ راست عبور دهد و روى شانه چپ بگذارد، اما هنگام خواندن نمازها بغل را بپوشاند.
*** نماز طواف
8- واجب است بعد از تمام شدن طواف عمره دو ركعت نماز بخواند مثل نماز صبح.
8- در فقه شافعى نماز طواف جزء سنتهاى حج و در فقه حنفى از واجبات حج مىباشد.
*** 9- واجب است اين نماز نزد مقام ابراهيم واقع شود و احتياط واجب آن است كه پشت مقام بجا آورد كه سنگى كه مقام است بين او و خانه كعبه واقع شود و بهتر آن است كه هر چه ممكن باشد نزديك تر بايستد لكن نه به طورى كه مزاحمت با سايرين كند.
9- نماز طواف دو ركعت است كه بايد آن را پشت مقام ابراهيم بخواند و در ايام حج چون ازدحام است و در مقام ابراهيم مشكل است در محاذى آن و يا در جاى خلوتترى مىتواند نماز طواف را بخواند و اگر خلوت باشد در مقام ابراهيم بخواند.
*** حلق يا تقصير
11- واجب است بعد از آنكه سعى كرد، تقصير كند؛ يعنى قدرى ....
و تراشيدن سر در تقصير كفايت نمىكند بلكه حرام است.
11- در عمره تمتع نيز مخير است بين حلق و تقصير.
*** اعمال حج
احرام
12- وقت احرام حج موسّع است و تا وقتى كه بتواند بعد از احرام به وقوف اختيارى عرفه برسد، مىتواند تأخير بيندازد و از آن وقت نمىتواند عقب بيندازد.
12- زمان احرام حج، روز هشتم ذىالحجه تا روز دهم است.
*** استقرار در منا
13- مستحب است شب عرفه را در منا بوده و به طاعت الهى مشغول باشد. و بهتر آن است كه عبادات و خصوصاً نمازها را در مسجد خيف بجا آورد و چون نماز صبح را خواند تا طلوع آفتاب تعقيب گفته، پس به عرفات روانه شود.
13- حجاج پس از احرام به سمت منا حركت مىكنند و سنت است كه شب نهم را در منا بگذرانند و نماز ظهر، عصر، مغرب، عشا و صبح روز نهم را در چادرها بخوانند. ماندن در منا سنت است. (1)***
وقوف در مشعرالحرام.
14- احتياط واجب آن است كه شب دهم را تا طلوع صبح در مشعرالحرام به سر ببرد و نيت كند اطاعت خدا را در اين به سر بردن شب.
15- چون صبح طلوع كرد، نيت وقوف به مشعر الحرام كند تا طلوع آفتاب.
14 و 15- اين وقوف چهارمين عمل از اعمال حج، وقت آن بعد از غروب آفتاب روز نهم است؛ به گونهاى كه حجّاج نماز مغرب در عرفات نمىخوانند بلكه پس از غروب از عرفات به سوى مزدلفه حركت مىكنند و در وقت عشاء نماز مغرب و عشاء را به طريق جمع و قصد ادا مىكنند ...
*** 16- مستحب است نماز شام و خفتن را تا مزدلفه به تأخير اندازد، اگر چه ثلث شب نيز بگذرد و ميان هر دو نماز به يك اذان و دو اقامه جمع كند و نوافل مغرب را بعد از نماز عشاء بجا آورد و در صورتى كه از رسيدن به مزدلفه 16- تأخير نماز مغرب به وقت عشاء و جمع بين نماز مغرب و عشاء در فقه شافعى سنت است ولى در فقه حنفى واجب است و لذا اگر شخصى حنفى نماز مغرب را در عرفات يا بين راه و در وقت مغرب بخواند بايد آن را در وقت پيش از نصف شب مانعى رسيد بايد نماز مغرب و عشاء را به تأخير نيندازد و در ميان راه بخواند.
عشاء در مزدلفه اعاده نمايد.
*** 17- اقوى جواز كوچ كردن بلكه استحباب آن است، كمى قبل از طلوع آفتاب، به نحوى كه قبل از طلوع آفتاب از وادى محسّر تجاوز نكند و اگر تجاوز كرد گناهكار است ولى كفاره بر او نيست و احتياط آن است كه وقتى حركت كند كه قبل از طلوع آفتاب وارد وادى محسّر نشود.
17-* طبق مذهب حنفى، اگر كسى قبل از طلوع فجر مزدلفه را ترك كند، بر او دَم واجب مىشود؛ چون وقت وقوف سنت را كه قبل از طلوع فجر بوده، عمل كرده امّا بعد از طلوع فجر كه وقوف واجب است، آن را ترك نموده است.
1) شيعيان معمولًا عصر هشتم و يا صبح نهم ذىالحجه از مكه مكرمه به سوى عرفات حركت مىكنند و بسيارى از اهل سنت هم صبح روز نهم از مكه مستقيماً وارد عرفات مىشوند.
رمى جمره عقبه
18- وقت انداختن سنگ، از طلوع آفتاب روز عيد تا غروب آن و اگر فراموش كرد تا روز سيزدهم مىتواند بجا آورد و اگر تا آن وقت متذكر نشد، احتياطاً در سال ديگر خودش يا نايبش بيندازد.
18- وقت زدن هفت سنگريزه در روز دهم از طلوع خورشيد تا زوال آن است.
19- واجب است در انداختن سنگ ها چند امر: ...
سوم آنكه: انداختن، به جمره برسد.
پس اگر سنگ را انداخت و سنگ ديگران به آن خورد و به واسطه آن يا كمك آن به جمره رسيد كافى نيست، لكن اگر سنگ به جايى بخورد و كمانه كند و به جمره برسد كافى است ظاهراً.
19- سنگريزهها اگر به جمره نخورد ولى نزديك آن داخل محوطه ديوار شده بيفتد ايرادى ندارد چنانچه خارج از محدوده بيفتد ادا نمىشود، بايد آن را اعاده كرد.
*** قربانى
20- بايد ذبح را بعد از رمى جمره عقبه بكند به احتياط واجب.
20- پس از رمى جمره عقبه، ذبح گوسفند به عنوان دم شكر، كه اصطلاحاً قربانى گفته مىشود، واجب و تا سه روز انجام آن جايز است.
*** 21*- به احتياط واجب بايد در منا اول رمى جمره كند و بعد از آن ذبح كند و بعد تقصير يا حلق. اگر بر خلاف اين ترتيب عمل كند، پس اگر از روى غفلت و سهو بوده، اعاده لازم نيست و اگر از روى جهل به مسأله بوده بعيد نيست كه اعاده نخواهد و احتياط به اعاده است و اگر از روى علم و عمد بوده در صورت امكان احتياط را ترك نكند.
21- در فقه حنفى تا قربانى را انجام نداده، حلق و قصر (كه بعضى ناآگاهان انجام مىدهند) صحيح نيست و حاجى نمىتواند با انجام آنها از احرام خارج شود اما در فقه شافعى اولًا: ترتيب فوق لازم نيست ثانياً: تحلّل اول به رمى جمره عقبه و حلق يا قصر قبل از قربانى حاصل مىشود.
*** حلق يا تقصير
22- هر مكلفى مختار است كه بعد از ذبح كردن، يا سر بتراشد و يا از ناخن يا موى خود قدرى بچيند مگر چند طايفه:
اول- زن ها كه بايد از مو يا ناخن خود قدرى بگيرند.
دوم- كسى كه سال اول حج او باشد
كه بايد سر بتراشد به احتياط واجب.
22- واجب است حاجى از حلق يا تقصير يكى را انجام دهد.
*** 23- احتياط آن است كه حلق يا تقصير در روز عيد باشد، اگر چه بعيد نيست جواز تأخير تا آخر ايام تشريق.
23-* در فقه حنفى، حلق يا تقصير پس از قربانى در روز دهم تا دوازدهم انجام گيرد.
*** 24- محل تراشيدن سر و تقصير نمودن، منا است و جايز نيست اختياراً در غير آنجا.
24- حلق سر در منا سنت است و در جاهاى ديگر محدوده حرم جايز است ولى خارج از محدوده حرم، طبق مذهب حنفى موجب دم است ولى در فقه شافعى اشكال ندارد.
*** 25- زن ها بايد از مو يا ناخن خود قدرى بگيرند و كافى نيست ظاهراً براى آنها سر تراشيدن.
25- طبق فقه حنفى خواهران به اندازه يك انگشت از يك چهارم موى سر را قصر كنند كافى است و از احرام در تقصيركفايت مىكند مقدار كمى از مو را چيدن، به هر نحو و با هر آلت كه باشد و يا ناخن گرفتن و بهتر است كه هم مقدارى از مو بگيرد و هم ناخن را بگيرد.
بيرون آيند و طبق فقه شافعى كوتاه كردن حتى سه مو هم براى زنان مانند مردان كافى است.
*** طواف زيارت
26- جايز است، بلكه مستحب است روز عيد كه از اعمال منا فارغ شد بيايد به مكّه براى بقيه اعمال، جايز است تأخير بيندازد تا روز يازدهم و بعيد نيست كه جايز باشد تأخير آن تا آخر ذىالحجه؛ به اين معنى كه روز آخر ذىالحجه هم اگر آمد و اعمال را بجا آورد مانع ندارد.
26- بهترين وقت براى اداى اين طواف، روز دهم ذىالحجه است ولى اگر تا پيش از غروب آفتاب روز دوازدهم نيز انجام گردد، جايز است.
اگر كسى طواف زيارت را از غروب دوازدهم به تأخيز انداخت، طبق فقه حنفى، يك دم لازم مىگردد، اما طبق فقه شافعى دم لازم نيست ولى تأخير آن بعد از ايام التشريق مكروه است.
*** 27- جايز نيست طواف حج و نماز و سعى و طواف نساء و نماز آن را قبل از
رفتن به عرفات و بجا آوردن اعمال عرفات و مشعر و اعمال سه گانه منا بجا آورد در حال اختيار.
27- سنت است كه اين طواف بعد از رمى به حلق يا تقصير و قربانى انجام شود.
طبق مذهب حنفى، پيش از اين سه عمل نيز مىتوان طواف زيارت بجا آورد ولى در فقه شافعى اين رخصت نيست و طواف زيارت حتماً بايد بعد از اعمال فوق انجام شود.
*** 28- بعداز بجاآوردن طواف زيارت و نماز آن و سعى بين صفا و مروه، به تفصيلى كه گذشت، حلال مىشود بر او بوى خوش ولى زن بر او حرام است.
بعد از بجاآوردن طواف نساء و نماز آن ... حلال مىشود بر او زن نيز.
28- بعد از انجام اين طواف، از احرام خارج و كلّيه محرمات؛ از جمله مباشرت با همسر كه بعد از تحلّل اول همچنان باقى بود بر حاجى حلال مىگردد.
نماز طواف
29- اعمالى كه در مكه واجب است بجا آورد:
اول طواف حج است كه آن را طواف زيارت مىگويند.
دوم نماز طواف است.
سوم ..........
29*- طبق مذهب حنفى، بعد از كلّيه طوافها خواندن نماز طواف واجب و بر اساس نظر فقهاى مذهب شافعى سنت مىباشد.
بيتوته در منا
30- واجب است بر حاجى كه شب يازدهم ذى الحجه و شب دوازدهم را در منا بيتوته كند؛ يعنى در آنجا بماند از غروب آفتاب تا نصف شب.
30- تمام حجاج شب يازدهم و دوازدهم از غروب آفتاب تا اذان صبح را با قصد قربت در منا مىگذرانند.
بيتوته در منا در فقه شافعى واجب و در فقه حنفى سنت مؤكد است.
رمى جمرات سه گانه
31- وقت انداختن سنگ، از اول طلوعآفتاب تا غروب آفتاب روزى است كه شب آن روز را بيتوته كرده است.
31- حاجى شبِ روز يازدهم و دوازدهم را در چادرها بگذراند و در اين دو روز بعد از زوال، وقت رمى جمرات است.
طواف وداع
32- براى كسى كه مىخواهد از مكّه بيرون رود، مستحب است طواف وداع نمايد.
32- پس از پايان اعمال روز دوازدهم به مكه بر مىگردند و قبل از خروج از مكه انجام طواف وداع واجب است.
خواهرانى كه موقع وداع حيض داشته باشند مىتوانند از جلوى درِ مسجد وداع كنند و وارد نشوند و از بيرون كفايت مىكند.
نماز در حجاز
1- به فتواى امام رحمه الله و مراجع در مكه و مدينه، در مسافرخانه و هتل نبايد نماز را به جماعت بخوانند و مىتوانند در جماعت ساير مسلمين در مساجد شركت كنند و نماز را به جماعت بخوانند. (1)2- تبيين فضيلت نماز در مسجد الحرام و مسجد النبى صلى الله عليه و آله و استناد به رواياتى مانند:
الف: عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله «صَلاةٌ في مَسْجِدي هُنا تَعْدِلُ عِنْدَاللَّهِ عَشْرَةَ آلاف صَلاة في غَيْرِهِ مِنَ الْمَساجِدِ». (2)ب: عَنِ الإمام الْباقِرِ عليه السلام «صَلاةٌ في الْمَسْجِدِالْحَرامِ أَفْضَلُ مِنْ مِائة أَلْف صَلاةٍ في غَيْرِهِ مِنَ الْمَساجِدِ». (3)3- بهتراست نماز فرادا را نيز در مسجد الحرام و مسجد النبى صلى الله عليه و آله بخوانيم:
«سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلِّي فِي جَمَاعَةٍ فِي مَنْزِلِهِ بِمَكَّةَ أَفْضَلُ أَوْ وَحْدَهُ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ، فَقَالَ: وَحْدَهُ». (4)4- به فتواى مراجع، نماز با عامه فضيلت و ثواب دارد، حتى اگر نياز به اعاده داشته باشد. عباراتى مانند:
«مَنْ صَلَّى مَعَهُمْ فِي الصَّفِّ الأَوَّلِ كَانَ كَمَنْ صَلَّى خَلْفَ رَسُولِاللَّهِ صلى الله عليه و آله» (5)يا «فَإِنَّ الْمُصَلِّيَ مَعَهُمْ فِي الصَّفِّ الأَوَّلِ كَالشَّاهِرِ سَيْفَهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ». (6)يا روايت بسيار مهم زيد شحّام از امام صادق عليه السلام كه در وافى، ج 2، ص 182 نقل شده قابل استناد است.
5- به فتواى امام و مراجع «وقتى كه در مسجد الحرام يا مسجد النبى نماز جماعت منعقد شد، مؤمنين نبايد از آنجا خارج شوند و بايد از جماعت تخلّف نكنند و با ساير مسلمين به جماعت نماز بخوانند. (7)6- هنگام برگزارى نماز، از تجمع در كنار بقيع يا ايستادن در كنار خيابان ها و مغازهها و يا حركت برخلاف جهت نمازگزارانى كه به سوى مسجد مىروند، جدّاً پرهيز كنيم.
7- نماز خواندن در كنار بقيع و در داخل آن ممنوع است و نمازهاى مستحبى؛ مانند نماز زيارت را مىتوانيم در حرم يا هتل بخوانيم.
8- نماز تحيّت (احترام) مسجد در فقه شافعى و حنبلى (مذهب رايج حجاز) مورد تأكيد است. هنگام ورود به مسجد از آن غفلت نكنيم.
9- در هنگام برگزارى نماز جماعت از نماز فرادا جداً خوددارى كنيم.
10- به محض شنيدن «قد قامت الصلاة» برخيزيم و در صف جماعت بايستيم.
11- پيش از نماز صبح دو اذان و يك اقامه گفته مىشود اولين اذان براى «نماز شب» است و حدود يك ساعت پيش از اذان صبح گفته مىشود، اذان دوم نيز براى اعلام «طلوع فجر» و فرا رسيدن وقت نماز صبح است و بعد از حدود 20 دقيقه، اقامه نيز پيش
از شروع نماز گفته مىشود.
12- در همه نمازهاى پنجگانه، ميان اذان و اقامه چند دقيقه فاصله است تا نمازگزاران به مسجد برسند، كمترين فاصله بين اذان و اقامه نماز مغرب است كه حدود 5 الى 7 دقيقه است.
13- اهل سنت اهميت فراوانى به منظم بودن صف هاى نماز جماعت مىدهند. امام جماعت قبل از گفتن تكبيرة الاحرام با جملات زير نماز گزاران را به تسويه صفوف و منظم ايستادن در صفوف دعوت مىكند: «سَوُّوا صُفُوفَكُم»، «اسْتَوُوا»، «أَتِمُّو الصَّفَّ الأَوَّل فَالْأَوَّل»، «سَدُّوا الْخِلَلَ» و ... اگر در صفهاى جلو جاى خالى وجود دارد، در صف بعد نايستيد.
14- اهل سنت اتصال صفوف را در «مكان واحد» مانند مسجد النبى صلى الله عليه و آله يا مسجد الحرام لازم نمىدانند، ولى شيعيان سعى كنند جايى به نماز بايستند كه اتصال برگزار باشد.
15- بلافاصله پس از امام، تكبيرةالاحرام بگوييد و وارد نماز شويد.
16- در رفتن به ركوع و سجدهها و برخاستن از آنها، حتماً از امام تبعيّت كنيد و تأخير محسوس نداشته باشيد.
17- از تكتّف و تأمين (دست بسته نماز خواندن و گفتن آمين پس از حمد) خوددارى كنيد كه به فتواى فقهاى شيعه مبطل نماز است، پس از حمد مستحب است «الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمِين» بگوييد.
18- اهل سنت «بِسْمِاللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم» را جزو سوره نمىدانند و در صورتى كه آن را قرائت كنند نيز آهسته قرائت مىكنند.
19- در نماز به طور معمول قنوت نمىخوانند ولى گاهى پس از ركوع بجا مىآورند، توجه داشته باشيد در اين صورت پيش از امام به سجده نرويد.
20- سجده بر فرش بر اساس بسيارى از فتاواى فقها مجزى است. از هنگام ورود به فرودگاه جده تا بازگشت به آن، رعايت كنيم و از گذاشتن مهر يا كاغذ يا دستمال كاغذى خود دارى كنيم ولى در جايى كه اهل سنت تردد ندارند و نيز در هتل حتماً بايد سجده بر چيزى باشد كه بر اساس فقه شيعه سجده بر آن صحيح است.
21- اهل سنت «جلسه استراحت» ندارند و پس از سجده بلافاصله بر مىخيزند.
شما جلسه استراحت را رعايت كنيد ولى زياد طول ندهيد.
22- بسيارى از مراجع نماز با اهل سنت را مجزى مىدانند و نياز به اعاده نيست و به فتواى برخى نيز مشروط به تلاوت اخفاتى حمد و سوره يا حديث نفس آن است (آية اللَّه خوئى، تبريزى، سيستانى) و فقط آية اللَّه گلپايگانى مجزى نمىدانند و بايد اعاده شود.
23- در نماز جماعت، مأمومين بايد ذكرهاى ركوع، سجده، تشهد و تكبيرها و ... را اخفاتاً بگويند.
34- اهل سنت در ركعت سوم و چهارم همواره سوره حمد مىخوانند ما نيز مخيّر بين تسبيحات اربعه و سوره حمد هستيم.
25- اهل سنت تجافى ندارند ما نيز به جهت تبعيت در جماعت آنان، تجافى نمىكنيم و به حال تشهد مىنشينيم.
26- پس از نماز، گفتنِ «اللَّه اكبر» جزو نماز نيست بلكه اولين تعقيب نماز است. در هنگام گفتن تكبيرات، دست ها را بالا نياوريد و جملات تكبير را كمى بلندتر بگوييد تا بشنوند و برخى توهمات آنان زدوده شود.
27- در صورتى كه نماز شكسته مىخوانيد دو نماز خود را با يك نماز اهل سنت اقتدا كنيد و بين نماز به گونهاى عمل كنيد كه شكسته بودن نماز معلوم نشود (پس از تشهد ركعت دوم به سلام آخر اكتفا كنيد و بدون برگرداندن رو از قبله بايستيد و هنگام رفتن امام به ركوع تكبيرة الاحرام نماز دوم را بگوييد و به ركوع برويد).
28- نماز خواندن پس از جماعت صبح تا بر آمدن آفتاب و پس از نماز عصر تا هنگام مغرب مورد نهى فقه حنبلى است، حتى المقدور از آن خود دارى كنيد
29- حتىالمقدور در نماز جماعت عصر و عشاى اهل سنت نيز شركت كنيد.
30- اگر پس از نمازهاى واجب، نماز ميّت برگزار شد، حتى الامكان نماز ميت را بخوانيد. نماز ميت در مذهب حنبلى چهار تكبير دارد.
31- نماز عصر حدود سه ساعت پس از نماز ظهر، و نماز عشاء حدود يك ساعت پس از نماز مغرب برگزار مىگردد.
32- در نماز صبح روزهاى جمعه امام غالباً پس از حمد آيات سجدهدار، قرآن را تلاوت مىكند، بايد هماهنگ با امام بين نماز سجده واجب را رعايت كنيد.
33- هنگام اذان و اقامه نمازها و نيز هنگام خطبههاى نماز جمعه از گفتگو با يكديگر و نماز خواندن و تلاوت قرآن خوددارى كنيد.
34- از محل سجده نمازگزاران عبور نكنيد؛ زيرا برخى از اهل سنت از اين كار منع مىكنند.
35- در مسجد الحرام در مسير طوافِ طواف كنندگان به نماز نايستيد.
36- در صورتى كه پليس حرم از نماز خواندن در نزديك مقام ابراهيم منع مىكند، حتماً مراعات كنيد.
37- نماز طواف مستحبى در همه جاى مسجدالحرام صحيح است، از خواندن نماز طواف مستحبى يا ساير نمازها در پشت مقام ابراهيم خوددارى كنيد و آنجا را براى كسانى كه نماز طواف واجب دارند، خالى بگذاريد.
38- احكام مربوط به نماز استدارهايى در مسجدالحرام و اختلاف فتاواى مراجع را براى زائران تبيين كنيد.
39- محل ايستادن امام جماعت در مسجد الحرام:
صبح، مغرب و عشاء: نزديك مقام ابراهيم.
ظهر: زير بالكن، مقابل حد فاصل بين ركن يمانى و ركن حَجَر.
عصر: بين حِجْر اسماعيل و درِ كعبه.
در نماز جمعه: نزديك مقام ابراهيم.
هرگاه صفوف جماعت دور تا دور كعبه تشكيل شده باشد امام جلو يا پشت مقام ابراهيم عليه السلام ايستاده و اگر در صفوف شكاف وجود دارد مقابل شكاف است.
40- حكم نماز قصر و اتمام در مكه و مدينه: مسافر مىتواند در چهار مكان نماز را تمام بخواند (تخيير): مسجد النبى صلى الله عليه و آله، مسجد الحرام، مسجد كوفه و حائر حسينى عليه السلام.
تبيين اختلاف فتاوا:
الف: برخى مراجع اين تخيير را نمىپذيرند (شبيرى زنجانى).
ب: برخى تخيير را در محدوده مسجد قديم مىپذيرند (بهجت).
ج: برخى در تمام بخش هاى مسجد مىپذيرند (امام، اراكى).
د: برخى آن را به محدوده مدينه و مكه قديم توسعه مىدهند (خوئى، تبريزى).
ه: برخى آن را به همه شهر توسعه مىدهند (خامنهاى، مكارم، فاضل لنكرانى، صافى، سيستانى، نورى همدانى، گلپايگانى، صانعى).
مختصرى از تفاوت هاى نماز اهل سنت مكه و مدينه با مذهب اهل بيت عليهم السلام (1)
قرائت
1- در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميّه، انسان بايد اول حمد و بعد از آن يك سوره تمام بخواند.
1- پس از حمد هر مقدار كه بتواند قرآن بخواند. (2)***
ذكر ركوع
2- انسان هر ذكرى در ركوع بگويد كافى است ولى احتياط واجب آن است كه به قدر سه مرتبه «سُبْحانَ اللَّهِ» يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبِىَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ» كمتر نباشد.
2- پس از قرائت به ركوع مىرود در حالى كه مىگويد: «اللَّه اكبر» و دستها را بر زانو مىگذارد و مىگويد:
«سُبْحانَ رَبِىَ الْعَظِيمِ» و تكرار آن تا سه مرتبه يا بيشتر سنت است.
قيام پس از ركوع
3- مستحب است بعد از آنكه از ركوع برخاست و راست ايستاد، در حال آرامى بدن بگويد: «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ»
3- اگر نماز گزار منفرد يا امام جماعت است، هنگام برخاستن از ركوع مىگويد: «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ» و هنگامى كه كاملًا ايستاد مىگويد: «رَبَّنا وَلَكَ الْحَمْدُ حَمْداً كَثِيراً طَيِّباً مُبارَكاً فِيه مِلْءُ السَّموات وَمِلْءُ ما بَيْنَهُما وَمِلْءُ ما شِئْتَ مِنْ شَىْء بَعْد».
ولىاگر نمازگزار مأموماست، هنگام برخاستن از ركوع بگويد: «رَبَّناوَلَكَ الْحَمْدُ» و پس از ايستادن آنچه ذكر شد بگويد.
ذكر سجده
4- در سجده هر ذكرى بگويد كافى است ولى احتياط واجب آن است كه مقدار ذكر از سه مرتبه «سُبْحانَ اللَّهِ» يا يك مرتبه «سُبْحانَرَبِّىَاْلَاعْلى وَ بِحَمْدِهِ» كمتر نباشد و مستحب است: «سُبْحانَ رَبِّىَ اْلَاعْلى وَبِحَمْدِهِ» را سه مرتبه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد.
4- در حالى كه به سجده مىرود بگويد: «اللَّهُ اكْبر» و در سجده سه بار يا بيشتر بگويد: «سُبْحانَ رَبِّى اْلَاعْلى» و هرچه خواست دعا بخواند.
1) برگرفته از رساله توضيح المسائل امام خمينى قدس سره و رساله «تعليم الصلاة» عبداللَّه بن احمد ابن على الزيد، هديه وزارت الشؤون الإسلاميه و الأوقاف والدعوة و الإرشاد بالملكة العربية السعوديه.
2) از آنجا كه «بسم اللَّه» را جزو سوره نمىدانند، اگر سورهاى خوانده شود لازم نيست «بسم اللَّه» نيز خوانده شود.
تشهد و سلام
5- در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چهارم نماز ظهر وعصر و عشاء بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند ودر حال آرام بودن بدن تشهد بخواند؛ يعنى بگويد: «اشْهَدُ انْ لاالَهَالَّااللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»
بعد از تشهد ركعت آخر نماز مستحب است در حالى كه نشسته و بدن آرام است بگويد: «السَّلامُ عَلَيْكَ ايُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ» و بعد از آن بايد بگويد: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ» و احوط استحبابى آن است كه «وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ» را اضافه نمايد يا بگويد: «السَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلَى عِبادِاللَّه الصّالِحِينَ».
5- التحيّات للَّهِ والصّلوات والطيّبات.
«السَّلامُ عَلَيْكَ ايُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ».
«السَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلَى عِبادِاللَّه الصّالِحِينَ».
«اشْهَدُ انْ لاالَهَ الَّا اللّهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ»
اگر نمازى كه مىخواند دو ركعتى باشد مثل نماز صبح و نماز جمعه، نشستن را طول دهد و بگويد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيتَ عَلى ابْراهِيمَ وَعَلى آلِ ابْراهِيم، انَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ وَبارِكْ عَلى مُحَمَّد وَعَلى آلِ مُحَمَّدٍ، كَما بارَكْتَ عَلى ابْراهِيمَ وَعَلى آلِ ابْراهِيمَ انَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد».
سپس مىگويد: الّلهُمَّ انّي اعُوذُ بِكَ مِنْ عَذابِ جَهَنَّم وَمِنْ عَذابِ الْقَبْر وَمِنْ فِتْنَةِ الْمَحْيا وَالْمَماتِ وَمِنْ فِتْنَةِ الْمَسيحِ الدَّجّال» و سپس هر چه بخواهد دعا كند، و در پايان هر نماز رو به طرف راست كند و بگويد «السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُاللَّهِ» و بعد از آن به طرف چپ رو كند وبگويد:
«السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُاللَّهِ».
پىنوشتها:
طرح جايگزين شود.
پس از آمادهسازى جامه كعبه در مصر پيش از ارسال آن بهسوى سرزمينهاى مقدس، دو جشن برپا مىشد كه در آنها بر اساس عادت، پادشاه مصر و يا شخصى به جانشينى از سوى وى شركت مىكرد. بدين منظور در پايان شوال هر سال، ابتدا مراسم جشنى بهعنوان نمايش اجزاى مختلف جامه شريف برگزار مىشد، سپس در نيمههاى ذىقعده، مراسم جشن ديگرى براى حركت كاروان محمل و جامه از قاهره بهسوى سرزمين حجاز بهپا مىگشت. در اين مراسم جامه كعبه، از سوى سرپرست بافندگان (كه به او مدير كارگاه جامه و يا ناظر جامه مىگفتند) پس از تنظيم، شهادتنامه شرعى به مسؤول كاروانِ حمل جامه داده مىشد. در اين شهادتنامه، قطعات پرده و اوصاف آن در حضور قاضىالقضات مصر و يا جانشين او و نيز اميرالحاج به ثبت مىرسيد. آنگاه تمام قطعات را در صندوقهاى چوبى كه از پيش آماده مىكردند، قرار مىدادند و به همراه كاروان محمل بهسوى مكه مكرمه بهحركت در مىآوردند.
اكنون پيش از سخن درباره جشن حركت كاروان محمل و جامه شريفِ همراه آن، نظرى گذرا به كاروان محمل و چگونگى آن مىافكنيم:
محمل
به شترى كه حامل هداياى عينى و نقدى براى كعبه معظمه بود «محمل» مىگفتند. درآن دوران، جامه را با قطعهاى از پارچه ساده بهنام «جوخ» مىپوشاندند.
گفتنى است حركت محمل به مكه مكرمه در هر سال، تنها از مصر انجام نمىگرفت، بلكه پادشاهان مسلمان و فرمانروايان آن، بدان تبرك جسته و هدايا و خزانههاى خويش را همهساله بدين وسيله بهسوى حرمين شريفين گسيل مىداشتند.
در تاريخ، از محمل «عراقى» و «يمنى» و محمل «النظام» پادشاه حيدرآباد هند در دورانهاى اسلامىِ گذشته و نيز از محمل «ابنالرشيد» و محمل «ابن سعود» و محمل «ابندينار» ياد شده است. آنان ابتدا بهسوى مصر مىآمدند و در حالىكه پرِ پرندگان و صمغ و جز اينها را، كه از خيرات كشورشان بهشمار مىآمد، همراه خود مىبردند و در آنجا به فروش مىرساندند، سپس نقدينه اين فروش را
به همراه ساير حاجيان از مصر بهصورت كاروانى بهسوى حرمين شريفين بهحركت درمىآوردند.
(شكل شماره 19)
تاريخ نگاران هريك زمانى را بهعنوان ظهور محمل ياد كردهاند. برخى از آنان گفتهاند كه تاريخ پيدايش آن، سال 645 ه. ق. بوده است.
محمل همان كجاوهاى است كه «شجرةالدُّرّ»، ملكه مصر بههنگام حج خود در آن سال، از آن استفاده كرد و پس از آن، سنتى شد كه همواره پيشاپيش كاروان حاجيان بهراه مىافتاد و بهعلت آنكه جايگاهى براى نشستن ملوك و پادشاهان بود، هيچگاه كسى بر آن سوار نمىشد.
در مقابل، برخى ديگر معتقدند كه محمل، تاريخى كهنتر از آن دارد و احتمالًا تاريخ آن به پيش از اسلام نيز مىرسد؛ زيرا محمل به شترى كه حامل هدايايى براى كعبه معظمه بود، اطلاق مىگرديد. (1)به سختى مىتوان زمان معينى را به عنوان تاريخ ظهور محمل ياد كرد؛ زيرا حركت كاروان محمل، آنهم بدين صورت ساده كه تنها حامل هداياى ويژهاى براى بيتالعتيق باشد، امرى عادى بوده كه ممكن است به پيش از اسلام برگردد؛ زيرا باتوجه به تقدّس كعبه مشرّفه در ميان عرب و ارسال هدايا به وسيله آنان، امرى طبيعى در ميان عربِ دوران جاهليت بود، امّا حركت محمل در هيأتِ كاروانى رسمى، آنهم با چنين جلال و جبروتى كه پيرامون آن را خَدم و حَشم فراوانى دربرگيرد و آذينهايى را بر آن قرار دهند و طبلزنها و نىلبكزنها همراه آن به حركت درآيند، نمىتواند ارتباطى با ظهور اسلام و آغاز آن داشته باشد، بلكه قرنها پس از ظهور اسلام، بههنگام دولت ايوبيان بوده و شايد حركت كاروان «شجرةالدرّ»- كه كجاوه را آراسته به زيباترين و مجلّلترين تزيينها كرده بودند و خَدم و حَشم فراوانى پيرامون آن را دربرگرفته بود- موجب شده باشد كه برخى تاريخنگاران تصور كنند ظهور محمل به دوران حجگزارى او در سال 645 بازمىگردد. و از آن پس حركت محمل بدينصورت، در نزد پادشاهان مصر سنت شد تا آنجا كه تزيين و آراستن آن از سالى به سال ديگر
1) بتنونى، الرحلة الحجازيه، ص 140
فزونى يافت و سنگينى پرده محمل به حدّى رسيد كه شتر حامل محمل از حمل كالاى ديگرى ناتوان مىشد؛ زيرا پرده محمل به همراه چهارچوب كجاوه آن، بهحدود چهارده قنطار (1)مىرسيد.
بدينجهت، از آن پس هداياى ارسالى ديگر، در صندوقهاى ويژهاى قرار مىگرفت و بهوسيله ديگرشتران كاروان حمل مىگرديد.
محمل مصرى داراى دو پرده بود؛ پرده روزانه كه از پارچهاى سبز بود و ديگر پره زردوزى شده كه تنها به هنگام مراسم رسمى بر روى محمل قرار داده مىشد.
روز خروج محمل از مصر، جشن باشكوهى بهپا مىشد و قاهره در آن روز تماشايى بود؛ زيرا سربازان سواره و پياده و پاسداران و خدمتگزاران محمل به همراه اميرالحاج كه غالباً از ميان پاشاهان ارتشى برگزيده مىشد، در پيشاپيش كاروان حركت مىكردند.
در اين مراسم حاكم مصر- يا جانشين وى- و نيز رجال حكومتى؛ مانند وزرا و علما و بزرگانى از شخصيتهاى كشورى در قاهره شركت مىكردند. روزهايى كه محمل در مكه بود، آن را ميان «بابالنبى» و «بابالسلام» قرار مىدادند و پرده سبز روزانه را به آن مىگستردند.
اين محمل به استثناى حركت كاروان بهصورت رسمى، همچنان در آن نقطه قرار داشت. هنگامىكه محمل به مدينه منوّره مىرسيد، طى جشن باشكوهى از «بابالعنبريه» وارد شهر مىشد و هنگام ورود، بيست و يك گلوله توپ شليك مىكردند. و آنگاه كه به «بابالمصرى» مىرسيد. تمامى افراد كاروان بهپاس احترام به مقام رسولاللَّه صلى الله عليه و آله از مركوب خود پايين آمده، با پاى پياده بهسوى حرم پيامبر رهسپار مىگرديدند. آنگاه كه به «بابالسلام» مىرسيدند، بزرگِ حرم پيش آمده، زمام شتر محمل را بهدست مىگرفت و آن را بر پله در بالا مىبرد، سپس در آن فضاى گسترده، او را به زمين مىنشانيد. در اين هنگام بود كه محمل را از روى شتر برداشته، به جايگاه ويژه خود در حرم كه در غرب منبر شريف قرار داشت مىبردند و بر زمين مىنهادند. از آن پس پرده زردوزى شده روى آن را برداشته، پرده سبز را جايگزين مىكردند.
در روز خروج محمل از مدينه منوره، مجدداً پرده سبز را از روى آن برمىداشتند و همانند روز ورود، پرده زردوزى شده را بر روى آن مىكشيدند.
هنگام بازگشت محمل به مصر، جشن باشكوهى به مناسبت مراجعت آن برپا مىگرديد كه در اين مراسم حاكم مصر و يا جانشين وى شركت مىكرد.
كاروان از «عباسيه» بهسوى «القلعه»، همان راهى كه پيشتر از آن خارج گرديده بود، حركت مىكرد تا اينكه به جايگاه استقرار حاكم مصر در «مصطبه» مىرسيد. در اين هنگام، حاكم زمام شتر را از دست اميرالحاج مىگرفت و بهدست مأمور سازنده جامه (مدير كارگاه جامهبافى) مىسپرد. در اين لحظه، توپخانه بيست و يك گلوله توپ را شليك مىكرد كه از آن پس مراسم جشن بهپايان مىرسيد.
پرده زردوزى شده محمل در خزانه وزارتخانهاى كه كارگاه جامهبافى، تابعى از آن بهشمار مىآمد، به وديعت نهاده مىشد. اين پرده هر بيست سال يكبار تجديد و از نو ساخته مىشد كه هزينه آن (سال 1328 ه. ق./ 1910 م) به هزار و
1) هر قنطار برابر 93/ 44 كيلوگرم است، «مترجم».
پانصد جنيه مصرى مىرسيد.
امّا پرده سبز روزانه محمل، همواره در طول سال بر روى آن و در كنار قبر عارف الهى شيخ يونس سعدى در «بابالنصر» قرار داده مىشد. گفتهاند كه نامبرده در طول دوران زندگى خويش در خدمت كاروان محمل بوده است.
محمل همواره در دورانهاى گوناگون و از مقام و مرتبتى بس ويژه در نزد دولت مصر برخوردار بود. تا آنجا كه مقام اميرِ آن از ميان مقامهاى دولتى، رتبه سوم را داشت. در دوران مماليك، امير كاروان محمل نامزد پست حاكم (/ استاندار) پايتخت بوده كه اين رتبه و مقام يكى از مهمترين جايگاههاى دولتى پس از والى و سلطان را به همراه داشته است.
اين شخص داراى مقامى مقرّب و شخصيتى محترم و سخنى نافذ بوده كه حقوق او مادامالعمر و توليت او در اين مقام تنها به فرمان سلطان صادر مىشد.
اميرالحاج همواره داراى مقامى والا و سخنى نافذ در سرزمين حجاز بوده و چهبسيار از امراى مكه به دستور آنان، از پست خود عزل مىشدند. پادشاهان مصر در دوران مماليك عنايت و توجه خويش نسبت به محمل را به حدّى افزايش داده بودند كه اين افراطگرايى آنان را از مسير اخلاقى و مروت خارج مىساخت و به كارهاى ناشايستى دست مىزدند؛ اعمالى كه نمىتوان آن را با دين سازگار دانست. آنها به حكام و فرمانروايانى كه محمل از سرزمين آنان عبور مىكرد، فرمان داده بودند كه به هنگام استقبال پاى شتر محمل را ببوسند! كه در اين ميان، امراى مكه نيز از اين فرمان مستثنى نبودند. تا اينكه سلطان چقمق در سال 834 ه. ق. اين فرمان را لغو كرد. همچنين آنان در جشن خروج و بازگشت محمل مبالغه كرده، به هنگام بازگشت آن، حوضهاى بزرگى را پر از آب و شكر مىكردند و آن را با شادمانى و خوشحالى در آهنگ جشنى باشكوه، به مدّت سه شبانهروز در اختيار مردم قرار مىدادند.
اين عادت كهن، تا پيش از توقف ارسال محمل همچنان ادامه داشت.
كاروان محمل در هنگام سفر- علاوه بر كارمندان رسمى خويش؛ مانند اميرالحاج و خزانهدار و منشىهاى مخصوص و صرافان- تعداد فراوانى از سربازان محافظ سلاح بهدست و نيز بسيارى از خَدم و حَشم و باربندان و ساربانان و طبّالان و نجّارها و خدمتكاران و چاربندها و سقايان را به همراه خود داشت.
يكى از مسؤوليتها در كاروان محمل اين بود كه كسى را بهعنوان «امين جامه» برمىگزيدند و او شيرينىجات و جز اينها را در اختيار خويش داشت و نيز مسؤوليت تقسيم و توزيع پوشاك و شيرينىجات ارسالى براى ساكنان حرمين شريفين بهعهده او بود. اين سنت در اوايل قرن چهاردهم هجرى تغيير داده شد و از آن پس اينگونه كمكها بهصورت نقدى در اختيار افراد قرار داده مىشد.
همچنين كارمندى بهعنوان «مأمور ذخيره» با كاروان همراه مىشد تا در موارد ضرورى و برخلاف مقررات ويژه كاروان، مبالغى را با نظر خود در ميان حاجيان صرف كند. و نيز شخص ديگرى در ميان كاروان محمل وجود داشت كه بدان «بزرگِ شتربانان» مىگفتند و همچنين شخص ديگرى بود كه نام «ابوالقطط» (1)را بر خود داشت و فردى بهعنوان نظمدهنده كاروان در پيشاپيش
1) صاحبگربهها.
آن حركت مىكرد. و بالاخره شخصى بهعنوان راهنماى از راهافتادگان و بيماران با كاروان همراه مىشد.
بزرگِ شتربانان، وظيفه خريد شترهاى مورد نياز محمل را داشت. او خود سوار بر شترى در پشت شتر محمل به حركت درمىآمد و نظارت بر حركت صحيح و منظم كاروان را بهعهده داشت.
و مىگويند دومى مسؤوليت تغذيه گربهها را در طول مسير حركت كاروان از خشكى بهعهده داشته است. همچنين گفتهاند كه نام او بدين اسم بوده اما وظيفه و مسؤوليت راهنمايى كاروان را داشته و در پيشاپيش كاروان به حركت درمىآمده است. گويند اين مسؤوليت از دوران سفر «شجرةالدرّ» بهوجود آمده است. سوّمى بهعنوان رييس كارگران روشنايى (/ زنبوركچىها) و باربندان بود كه بههنگام اجراى فرمانى مهم، اين گروه بدون نظم و با سروصداى فراوان، اجراى فرمان مىكردند. و بالاخره چهارمى به بيماران و تنگدستان از حاجيان ميانه راه رسيدگى مىكرد. نامبرده، به افرادىكه گاه در اثر بيمارى و يا تنگدستى از ادامه راه بازمىماندند، كمك و مساعدت مىكرد.
وظيفهها و مسؤوليتهاى يادشده همگى بهوسيله فرمانهاى ويژهاى كه برخى از سوى مقام سلطنت و خلافت و برخى ديگر بهوسيله فرمانروايان مصر بود، صادر مىگرديد. اين گروه از قديم داراى حقوق تعيينشدهاى در دفاتر حكومتى مصر بودهاند. در دوران اخير، ديگر نيازى به بسيارى از آن سمتها و مسؤوليتها نبود همچنانكه وظيفه خزانهدارى نيز از ميان برداشته شد و شخصى از منشىهاى اداره ماليه (/ دارايى) مسؤوليت اين مهم را بهعهده مىگرفت.
كاروان محمل در اين مأموريت، از بيست شتر تشكيل مىشد كه داراى استراحتگاهى بهنام «بولاق» در كنار مزار شيخى بهنام «سيدى سعيد» بود.
دولت در زمان قديم، افزون بر شتران ياد شده، شتر ديگرى را همه ساله جهت قربانى مىخريد كه در اين حال شتربانان پيش از حركت كاروان حج، شتر ياد شده را مىآوردند و در حالىكه بزرگِ شتربانان بر روى آن سوار مىشد، همگى به همراه باربندان و زنبوركچىها و در پيشاپيش آنان، گروه طبّالان (شادىآفرينان) با سر و صدا و غوغاى فراوان حركت مىكردند و در خيابانهاى قاهره به گردش درمىآمدند. سپس به سوى مزار «سيدى سعيد» آمده و شتر را در آن مكان قربانى مىكردند. مأموران كجاوه يك چهارم آن را و شتربانان ربع ديگر و نوكران بارگاه شيخ سعيد. ربع سوم و نوكران مزار شيخ يونس ربع باقىمانده را از آنِ خود مىكردند. در اين حال افراد يادشده گوشت قربانى را بهعنوان تبرّك به مردم مىفروختند و ادعا مىكردند كه اين گوشت درمانى براى بسيارى از بيمارىها است. اين اعتقاد پوچ و بىاساس موجب شده بود كه مردم در اين هنگام، براى دراختيار گرفتن مقدارى از گوشت شتر ياد شده، آنچنان بدان حملهور شوند كه گاه پيش از آنكه حيوان را ذبح نمايند، قسمتهايى از بدن آن را قطعهقطعه كرده، هركدام قسمتى را از آنِ خويش مىكردند! چه بسيار حوادث هولناك جسمى كه در اين مرحله بهوقوع نمىپيوست.
به همين منظور خديو «عباس حلمى پاشاى دوم» فرمان به ابطال اين سنت ناپسند داد و هزينه خريد شتر يادشده را در اختيار تهيدستان قرار داد. (1)
1) بتنونى، الرحلة الحجازيه، صص 146- 144
هزينه سفر محمل
هزينه سفر محمل كه شامل حقوق و ديگر مخارج بود، همواره از سالى به سال ديگر و دورانى به دوران ديگر تغيير مىكرد و بنا بر وضعيت اقتصادى زمان.
نوساناتى را به همراه داشت. در اينجا بهعنوان مثال هزينه سفر محمل در دوران فاطميان و نيز مبلغ خرج شده به هنگام سفر محمل در سال 1328 ه. ق./ 1910 م را مىآوريم:
مقدار هزينه آن در دوران فاطميان، بنابه گفته مقريزى در كتاب «الذخائر و التحف» اينگونه است:
«هزينه سفر محمل در موسم هر سال، برابر با يكصد و بيست هزار دينار بود و در اين ميان تنها هزينه شيرينىجات و شمع به (معادل) ده هزار دينار در هر سال مىرسيد. همچنين هزينه رسيدن كاروان به حرم برابر با چهل هزار دينار و هزينه پشتيبانى و صدقات و دستمزد كرايه شترها و سربازان همراه و اميرالحاج و خدمتگزاران كاروان و نيز حفر چاهها و جز اينها معادل شصت هزار دينار بود. اين هزينه در دوران وزير «بازورى» به دويست هزار دينار افزايش يافت، كه در آن هنگام اين مقدار هزينه سالانه موسم، در هيچيك از حكومتها سابقه نداشته است».
مقريزى هزينه سفر كاروان را مبلغ يكصد وبيست هزارديناردر سال عنوان كرده، ليكن ضمن شرحقسمتهاى مختلف اين هزينه تنهابه مبلغ يكصد و ده هزار دينار آن بسنده كرده است كه در اين ميان روشن نيست دههزاردينار باقى مانده صرف چه امورى مىشده است؟
اما هزينهاى كه به هنگام سفر محمل در سال 1328 ه. ق./ 1910 م- همان سالى كه خديو «عباس حلمى دوم» به سفر حج مشرف گرديد- صرف شده، معادل 50 هزار جنيه مصرى بوده كه نحوه تقسيم آن به اين صورت است:
مبلغمورد هزينه شده
به جنيه
1282 حقوق اميرالحاج و كارمندان محمل
2511 حقوق اعراب
1493 حقوق و مستمرى اشراف مكه مكرمه و مدينه منوره
1961 حقوق تكيه مكه مكرمه
1657 حقوق تكيه مدينه منوره
2879 حقوق اهالى مكه و مدينه
3000 حقوقى كه سالانه براى مكه و مدينه، از سوى اوقاف حرمين و اوقاف خصوصى و مردمى و خيريه و نيز از سوى اوقاف خديوى و ماليه (/ دارايى) هزينه مىشد
22500 هزينه گندمهاى مصرفى صدقه در مكه و مدينه
1629 هزينه شمع و قنديلهاى حرمين شريفين
155 هزينه چادرها و ظرفها و جز اينها
4248 هزينه حمل و نقل برّى و بحرى و دستمزد ساربانها
6420 هزينه روغن و حصيرها و جز اينها كه سالانه براى حرمين شريفين از سوى ديوان اوقاف ارسال مىگرديد
265 هزينههاى متفرقه
50000 مجموع هزينههاى صرفشده در سال (1328 ه. ق.) (1)كاروان محمل كه جامه كعبه شريف با آن ارسال مىشد- با قطعنظر از بدعتهايى كه به هنگام حركت آن بهوجود آورده بودند كه با مذهب
سازگارى نداشت- درنظر افراد دستاندركار، حركت آن، خود رمزى براى امنيت حاجيان بهشمار مىآمد؛ زيرا بهعلت همراهى جامه كعبه با آن، سربازان مسلحى با كاروان به حركت درمىآمدند كه خود موجب تأمين امنيت كاروان از دستبرد دزدان و متجاوزان در ميان راه بهويژه هجوم اعراب به حاجيان و قتل و غارت آنان مىگرديد.
كاروان محمل همچنان تا موسم سال 1344 ه. ق. بههنگام حركت خود با برپايى مراسم جشن و حركت در ميان خيابانهاى قاهره، رو بهسوى سرزمينهاى مقدس مىگذاشت و سپس به همراه كاروان حاجيان به جايگاه نخستينِ خود بازمىگشت تا اينكه در سال يادشده مصر بهمدّت ده سال از ارسال جامه خوددارى كرد- همانطور كه پيشتر گفتيم- سپس دولت مصر با توافقى كه با دولت سعودى در سال 1355 ه. ق. بهعمل آورد، مقرر گرديد كه جامه بههمراه محمل تا جدّه آورده شود و سپس در اين نقطه مستقر شده، به سرزمين حجاز وارد نشود. مدتى پس از آن سفر محمل به كشور عربستان نيز از سوى دولت سعودى لغو گرديد و بدين ترتيب محمل تنها در زمان برپايى جشنِ ارسال جامه كعبه در قاهره با آن به حركت درمىآمد ودر پايان، در سال 1372 ه. ق./ 1953 م محمل بهطور كلى از ميان برداشته شد؛ همچنانكه حركت جامه در خيابانهاى قاهره نيز الغا گرديد و تنها به هنگام حركت جامه از قاهره مراسم جشنى در مسجدالحسين عليه السلام برپا مىگرديد.
مراسم جشن سالانه جامه كعبه
در آغاز بايد گفت كه مراسم جشن جامه كعبه شريف، همواره بهدنبال مراسم ويژهاى بود كه به هنگام حركت كاروان محمل صورت مىگرفت و هيچگاه مراسم خاصى بهعنوان جشن جامه و يا جشن همراهان كاروان بهتنهايى برگزار نمىشد؛ زيرا رسم بر اين بود كه جامه به همراه محمل به حركت درمىآمد و درنتيجه مراسم جشن نيز در يك زمان براى هردو برگزار مىگرديد.
تاريخنگاران از اين مراسم، در دوران گذشته بهطور مشروح ياد نكردهاند و تنها برخى از آنان درباره مراسم يادشده در دورانهاى اخير، بهويژه در دوران ايوبيان، بهصورتى بسيار گذرا و اجمالى مطالبى آوردهاند و آن هنگامى بوده است كه «شجرةالدرّ» براى انجام مراسم حج، به همراه كاروان محمل در سال 645 ه. ق.
مصر را ترك كرد. بيشتر مورخان تنها اشارهاى گذرا به جشن خروج كاروان محمل در هر سال كرده و به ذكر جزئيات اين مراسم نپرداختهاند.
در اينجا شايسته است مطالبى درباره مراسم جشن جامه در دوران مختلف بياوريم:
الف- جشن جامه در دوران مماليك
قلقشندى (متوفاى سال 821 ه. ق.) به ذكر جزئيات مراسم جشن جامه در دوران مماليك پرداخته و چگونگى
1) بتنونى، الرحلة الحجازيه، صص 143 و 144
برپايى مراسم جشن و حركت كاروان محمل در خيابانهاى قاهره و شركت تمامى مردم و شخصيتهاى بزرگ دولتى در آن را به تصوير كشيده است.
قلقشندى شركت گروههاى اسبسوار مماليك و نمايش نظامى آنان و نيز فرقههاى موسيقى مملوكى در اين جشن را عاملى براى هيجان و زيبايى جشن يادشده دانسته است.
قلقشندى مىنويسد:
«گردش محمل معمولًا در سال دوبار انجام مىگيرد؛ نخستين بار پس از گذشت نيمى از ماه رجب، محمل را به خيابانها مىآورند و مناديان از سه روز پيش به تمامى مغازهها و فروشگاههاى مسير ندا مىدهند كه مكانهاى خود را براى حركت محمل آرايش و تزيين نمايند. اين گردش محمل معمولًا در روزهاى دوشنبه يا پنجشنبه انجام مىگيرد و هيچگاه تغييرپذير نيست. محمل در حالى كه بهوسيله پرده ابريشم زردى پوشانيده مىشود، بر شترى آراسته از خرگاه حركت مىكند.
بر بالاى محمل قبهاى از نقره مطلّا است. محمل در شب حركت خود در درون «بابالنصر» و در نزديكى دَرِ «جامعالحاكم» به بيتوته مىپردازد و سپس در روز بعد، بار ديگر بر روى شتر يادشده بهسوى پايين «قلعه» به حركت درمىآيد. در پيشاپيش كاروان محمل، وزير، قضات چهارگانه، حسابدار، شهود، ناظر جامه و جز اينها حركت مىكنند ...
بار دوم محمل را در نيمه شوال به گردش درمىآورند، ليكن اينبار آن را از كنار قلعه به «بابالنصر» آورده، سپس بهسوى «الريدانيه» براى حركت بهسوى سرزمينهاى مقدس حمل مىكنند».
با بيان اين مطلب، روشن مىشود كه جشن ارسال جامه و خروج محمل در دوران مماليك، تنها به گردش محمل در خيابانهاى قاهره و حركت بزرگانى از شخصيتهاى مملكتى و دولتى بهدنبال آن و نيز به نمايش گذاشتن برخى بازىها از سوى اسبسواران مملوكى بههمراه طبل زدن و صداى موزيك سلطانى و تقسيم خلعت بر بزرگانى از شخصيتها به ميمنت اين مناسبت، بسنده مىكردند.
گفتنى است كه قلقشندى در توصيف مراسم جشن يادشده، هيچ اشارهاى نسبت به نمايش گذاشتن قطعههاى جامه كعبه ننموده، بلكه تنها به ذكر حضور ناظر جامه در اين جشن و حركت او به همراه ساير بزرگان مملكتى در پيشاپيش كاروان بسنده كرده است.
اين مطلب نشاندهنده آن است كه جامه به همراه كاروان محمل در اين هيئت وجود داشته است.
ب- مراسم جشن جامه در دوران عثمانى
وقتى يك قرن از مراسم جشن جامه در دوران مماليك و در عصر قلقشندى مىگذريم، به زمان ابن اياس مىرسيم كه وى نيز در مراسم جشن خروج جامه به همراه محمل در موسم حج سال 923 ه. ق.- كه نخستين سال ارسال جامه كعبه شريفه از سوى عثمانيان، پس از تسلط آنان بر مصر و شام بوده است- توصيف زيبايى را به رشته تحرير درآورده و گفته است:
«اين مراسم آنچنان گسترده و سنگين بود كه مصر تا آن هنگام چنين مراسمى را به خود نديده بود. شايد پيروزى عثمانيان بر مصر و شام و از ميان
برداشتن دولت مماليك چركس و دستيابى آنان به شرف خدمت حرمين شريفين، در پس اين مراسم جشن باشكوه خودنمايى مىكرد. در آن سال (923 ه. ق.) سه جشن باشكوه براى جامه و محمل برپا شد كه اين سه جشن، جدا از مراسم جشن ويژهاى بود كه به هنگام اقامت سلطان سليم و پيش از حركت وى به استانبول، در روز 23 شعبان سال 923 ه. ق. اقامه گرديد، كه در آن، قطعههاى گوناگون جامه را به نمايش عموم گذاشتند.
در مراسم جشن نخستين، هنگام برگزارى جشن سنگين، قطعههاى جامه را در خيابانهاى قاهره، در معرض نمايش همگان قرار دادند و از آن پس، بالاى قلعه رفته و جامه را در معرض ديد «خاير بك» نايب السلطنه در مصر گذاشتند.
جشن دوم را پس از گذشت يك هفته، با به حركت درآوردن جامه در كاروانى آراسته و زيبا به خيابانهاى قاهره آوردند و بهسوى «الريدانيه»، محلّ تجمع حاجيان حركت كردند.
جشن سوم هنگامى بود كه حاجيان همگى در محلى گردآمدند و كاروان محمل و جامه، در شكوهى خاص، خيابانهاى قاهره را طى كرد، در حالىكه امرا و اعيان و سربازان و طبّالها و نىلبكزنها در پيشاپيش و پيرامون آن، هيئتى زيبا و دلربا را بهوجود آورده بودند. از آن پس، كاروان راهى سرزمينهاى مقدس گرديد.
ج- مراسم جشن جامه كعبه در دوران جديد:
مراسم جشن جامه كعبه، هر سال، نسبت به سال پيشين، پرشكوهتر و عظيمتر شد، تا آنجا كه مىبينيم در اوايل قرن چهاردهم هجرى، اين مراسم به درجهاى بس والا از نظر نظم و آراستگى مىرسد. سرلشكر ابراهيم رفعتپاشا- كه در آغاز سمت فرماندهى پاسداران محمل را داشته و سپس چندين بار بهعنوان اميرالحاج، همراه كاروان محمل بوده است- اين مراسم را بهصورت روشن و واضح، از آغاز حركت كاروان در قاهره تا رسيدن محمل و جامه به سرزمينهاى مقدس، توصيف كرده است كه براى نمونه، مطالبى درباره جشن جامه در موسم حج سال 1318 ه. ق./ 1901 م را كه در دوران خديو عباس حلمى دوم روى داد، مىآوريم:
«در روز بيست و هفتم شوال، جامه مبارك كعبه، پس از آن كه در صندوقهاى مخصوصِ حمل قرار گرفت، از جايگاه نخستين خود در وزارت ماليه (/ دارايى) همانند رسم هميشگى، بهسوى «جماليه» حركت داده شد. در همين هنگام قسمتى از جامه به همراه كمربندهاى ابريشمى آن، كه بهوسيله نخهاى نقرهاى و طلايى مزين به آيات قرآن گرديده بود، از كارگاه خود در «خَرَنْفُش» بر روى جايگاه سنگى (/ المصطبه) در ميدان «صلاحالدين» كه معروف به «ميدان قلعه» يا «ميدان محمدعلى» بوده، منتقل گرديد.
در عصر روز ياد شده، با حمل پرده مقام حضرت ابراهيم عليه السلام و باقىمانده جامه كعبه مشرفه، از كارگاه خود در خرنفش كه به سوى ميدان صلاحالدين سابق به حركت درآمده بود، جشن آغاز گرديد.
جامه بر روى شانه كارگران، در حالىكه گروهى از نظاميان بهصورت پياده و سواره در پيشاپيش آن و گروه موزيك بهدنبال آنان مىرفتند، بهسوى
ميدان يادشده در حركت بود. در پيشاپيش كاروان رييس كارگاه جامه (/ مأمور جامه) با لباسهاى ويژه، سوار بر اسب، در حالىكه بر روى دستان خود، كيسه مخصوص كليد دَرِ كعبه قرار داده بود، با وقارى خاص در حركت بود و هرازگاهى نداى ورود جامه كعبه و پرده مقام ابراهيم خليل عليه السلام را به پيشوازكنندگان مىرساند. اين كاروان با كيفيت يادشده از كارگاه خود بهسوى منطقه «سقاخانه كتخدا»، در نزديكى بازار مسگرها، در حركت بود. در اين مكان اين گروه با كاروان حامل جامه اصلى كعبه در حالى كه پوشش سبزرنگ معمول بر روى آن افتاده و بهوسيله شتر حمل مىشد و از «وكالت السّت» در جماليه حركت كرده بود، برخورد نمود.
كاروان دوم در پى كاروان پرده مقام به حركت خود ادامه داده، بهسوى بازار مسگرها (/ نحاسين) دروازه زويله (بوابةالمتوالى)- درِ احمر- تبانه- محجر روان شدند و در پايان به ميدان صلاحالدين وارد گشتند. در اين مكان، مراسم جشن برپا شد. محمل به همراه جامه كعبه در مقابل جايگاه و سالن استقبال و پرده مقام در ميانه آن قرار داده شد. پيرامون پرده مقام، مزيّن به قطعههايى از جامه كعبه و نوارهاى طلايى آن گرديد. همچنين كيسه كليد كعبه و پرده دَرِ كعبه و بابالتوبه نيز در كنار آن به طرز زيبايى در معرض نمايش قرار داده شد. در اطراف پرده مقام، چهار شمعدان نقرهاى را كه از مسجد قلعه آورده بودند، قرار دادند.
در اتاقى كه در سمت غربى سالن پذيرايى قرار داشت، چهار قطعه نوشتهدار (كرداشيات) به ديوارهاى آن آويزان گرديد.
آن شب، شهر، خواب به چشم خود راه نداد و مردمان همگى شب را به بيدارى و شبزندهدارى گذراندند؛ نخست گروهى به تلاوت آياتى از قرآن كريم مشغول شدند و پس از آن گروهى ديگر سرودهاى مذهبى اجرا كردند. آن شب علماى بزرگ كشور و بزرگان و اعيان شهر جهت احيا و شبزندهدارى دعوت شده بودند. گروهى را پيش از غروب آفتاب براى صرف شام و گروهى ديگر را براى شب زندهدارى پس از نماز عشا دعوت كرده بودند.
در اين ضيافت، همچنين از مشايخ طرق صوفيه كه شامل «رفاعيّه»، «سعديّه»، «احمديّه»، «ابراهيميّه»، «بيوميّه»، «قادريّه» و «شاذليّه» بودند، جهت حركت در پيشاپيش كاروان جامه كعبه و احياى اين شب دعوت بهعمل آمده بود.
در اين مراسم، حدود يكصد جنيه مصرى خرج شد كه تا پاسى از نيمههاى شب ادامه داشت، سپس جامههاى موجود در سالن و اتاق و پرده مقام، همگى جمعآورى گرديد و به همراه محمل، در برابر سالن تشريفات قرار داده شد. در بامداد آن شب (27 شوال) جشن بسيار باشكوهى در ميدان صلاحالدين برگزار گرديد. در اين مراسم اعلىحضرت خديو عباس حلمى دوم، وزيران و علما و بزرگان مملكتى حضور داشتند و به افتخار ورود حضرت خديو، در هنگام تشريف فرمايىاش، بيست و يك گلوله توپ شليك شد.
گروه موزيك هم در اين هنگام سه بار به او اداى احترام نمود كه پس از هر بار، افسران و ارتشيان حاضر در صحنه، غريو «افَندِمِز چُوق ياشا»؛ «زنده باد اعلىحضرت» را سر دادند و خديو و
همراهان هربار با بلندكردن دستهاى خود، بدانان پاسخ مىدادند، پس از آن در تالار تشريفات، مدتى را به استراحت و تماشاى كاروان محمل كه شامل هفت تخت روان بود، گذراندند. در اين هنگام مدير كارگاه جامه، در حالىكه افسار شترِ كاروان محمل را در دست داشت، پيش آمد و آن را به خديو تقديم نمود. وى پس از دردست گرفتن و بوسيدن افسار، آن را به قاضىالقضات مصر تحويل داد.
قاضىالقضات نيز آن را بوسيد و عدهاى از حاضران هم پس از آن، افسار را بوسيدند و مجدداً به شخصى كه مأمور بردن محمل به همراه كاروان بود و در برابر مسجد محموديه در ميدان «ريثما» انتظار تحويل گرفتن را داشت، تحويل داده شد.
سپس جامه، كه توسط نگهبانان حضرت خديو حمل مىشد، از برابر خديو و وزيران و بزرگانى كه در ايوان سالن تشريفات ايستاده بودند، عبور داده شد و بهنظر جمع ياد شده رسيد. در اين لحظه، مراسم سان ارتش آغاز گرديد كه در پايان آن و پس از شليك بيست و يك گلوله توپ، ختم مراسم اعلام شد. خديو و همراهان، در اين لحظه ميدان را ترك كردند و كاروان در حالى كه توسط نيروهاى ارتشى و نظامى و بزرگان و مشايخ صوفيه همراهى مىشد، بهسوى مسجدالحسين عليه السلام به حركت درآمد. در مسجد كه اميرالحاج و خزانهدار، قبل از ورود كاروان به محل يادشده رفته بودند، از جامهها استقبال كردند و پس از آن جامه بهوسيله خياطان به هم دوخته شد.
در اين هنگام جامه كعبه به همراه پرده مقام، در صندوقهاى مخصوص خود قرار داده شد و جهت حركت به سرزمينهاى مقدسه، به عباسيه منتقل گرديد. (1)لازم به تذكر است كه- پيش از آنكه جامهها در صندوقهاى ويژه خود قرار داده شوند- شهادتنامه شرعى تسليم قسمتهاى گوناگون جامه كعبه شريفه در حضور قاضى و دو منشى دادگاه و اميرالحاج و خزانهدار تنظيم مىگردد. اين شهادتنامه در مسجدالحسين عليه السلام نوشته شده كه در اين هنگام مأمور جامه، تمامى قسمتهاى مختلف جامه كعبه را تسليم مأمور محل مىنمايد. در اين شهادتنامه تمامى قطعههاى جامه و وصف دقيق آنها و نيز مقدار تارهاى نقرهاى و مطلّاى آزينشده بر آن را به همراه ساير لوازم جامه؛ از قبيل طنابها و گلاب و جز اينها مشخص و معين مىنمايد.
آنگاه قطعههاى جامه در صندوقهاى ويژه خود قرار داده شده و از اين پس برعهده مأمور محمل است كه كليه قطعات يادشده را تسليم بزرگ شيبيان و كليددار كعبه مشرفه در مكه مكرمه نموده و در برابر آن يادداشت تسليم از او دريافت نمايد.
همچنانكه به همين صورت شهادتنامه شرعى ديگرى به هنگام تسليم خزانه به خزانهدار، در حضور ناظر مالى و اميرالحاج و خزانهدار و صرّاف و منشى مخصوص وى و نيز دو بازرس از سوى وزارت ماليه (/ دارايى) نوشته مىشد.
اما محمل از مسجدالحسين به كارگاه جامه در «خرنفش» انتقال داده شد و تا فرداى روز جشن، آغاز مسافرت محمل بهسوى سرزمين حجاز، در آن مكان باقى خواهند ماند.
در پگاه روز بعد، محمل از راه سوق السِّلاح به ميدان صلاحالدين آورده شد و در صبح روز 13 ذىالقعده بار ديگر
1) مرآةالحرمين، ج 1، صص 11- 9
مراسم جشن ديگرى، نظير جشن پيشين برپا گرديد.
در اين مراسم، عبداللَّه فائقبك، مدير كارگاه جامه، زمام محمل را بهدست خديو سپرد كه او نيز آن را بهدست اميرالحاج داد و اميرالحاج كاروان را، در حالى كه بهوسيله نيروهاى ارتشى و نظامى و بزرگان و مشايخ طرق صوفيه همراهى مىشد، بهسوى عباسيه هدايت نمود. از اين محل، كاروان يادشده به همراه جامه كعبه و پرده مقام. همچنين شيشههاى عطر و پارچههاى مخصوص شستشوى كعبه، سفر خود را به سوئز و سپس مكه مكرمه آغاز مىكنند. (1)و بدينگونه مراسم جشن حركت كاروان محمل و جامه در موسم حج سال 1318 ه. ق./ 1901 م بهپايان رسيد. در سالهاى اخير و پيش از الغاى محمل در سال 1372 ه. ق./ 1953 م، مراسم جشن جامه و محمل همانند پيش و با همان نظم و ترتيب صورت مىگرفت كه در اين ميان تنها برخى تغييرات در اجراى مراسم يادشده بهچشم مىخورد كه اين تغييرات تنها بهجهت تغيير مكان جشن بود؛ زيرا در اين هنگام محل آغاز مراسم به «ميدان الخفير» در عباسيه انتقال يافته بود و اين مكان جايگاه رسمى براى مراسم جشن ساليانه تعيين گرديده بود.
همهساله به هنگام آغاز مراسم، سراپردههاى وسيعى در برابر اين جايگاه برپا مىشد كه در ميانه آن جشن برپا شده و قسمتهاى مختلف جامه كعبه شريفه در معرض ديد همگان قرار مىگرفت. در دوران اخير، ايستگاه «كوبرى الليمون» جايگزين ايستگاه «عباسيه» گرديد كه كاروان محمل و جامه از اين ايستگاه به قطار اختصاصى خود منتقل مىشد و به سوى سرزمين حجاز بهراه مىافتاد.
پس از لغو محمل و برچيده شدن مراسم حركت جامه در خيابانهاى قاهره در سال 1372 ه. ق. تنها مراسم ويژهاى جهت جامه كعبه مشرفه در مسجدالحسين عليه السلام برگزار مىگرديد. (2)د) حركت محمل به همراه جامه از قاهره به مكه مكرمه
ابراهيم رفعت پاشا حركت كاروان محمل به همراه جامه، در موسم حج سال 1318 ه را اين گونه توصيف كرده است:
چند روز پيش از سفر كاروان محمل و جامه از قاهره به جانب سوئز، اداره راه آهن، طى دعوتى كه از امير الحاج نموده بود، از روى اطلاعاتى درباره تعداد و نيازهاى كاروان از واگنهاى باربرى و مسافربرى قطار جهت انتقال كالاها و مسافران و پاسداران و خدمتگزاران آن به دست آورد.
در شب پانزدهم ذى القعده، قطار باربرى حامل وسايل كالاها، كه شامل جامههاى كعبه و مقام و ديگر وسائل وابسته به آن و اثاثيه مسافران همراه كاروان محملازسربازان، ساربانان وزنبوركچىها و خدمتكاران و سقاها بود، از ايستگاه عباسيه حركت كرد. در بامداد پانزدهم ذى القعده، قطار حامل محمل امير كارمندان و گروهى از نگهبانان و وابستگان آنان از افراد شهرى، به حركت درآمد. اين قطار در مسير خود به سوئز، از ايستگاههاى «قاهره»، «طوخ»، «نبها»، «زقازيق»، «ابى جماد»، «نفيشه»، «اسماعيليه»، و «فايد» گذشته و در هر كدام دقايقى را توقف كرد. در ايستگاههاى ياد شده، تمامى ساكنان و بزرگان و علماى طريقتهاى مختلف صوفيه و دانشآموزان پسر و دختر با طبل و شيپورهاى سنتى و محلى در
انتظار ورود محمل ايستاده بودند.
از سنتهاى مردم اين بود كه كودكان شيرخوار خود را به ايستگاه مىآوردند و با ديدن محمل و دست كشيدن بر آن، خود و بچههاى خويش را بدان متبرك مىكردند.
گروهى كه نمىتوانستند دست خود را به محمل برسانند، پارچههايى را كه درون آن پول و يا مواد غذايى، مانند گوشت سفيد و نان قندى قرار داده شده بود، به سوى كارگران محمل پرتاپ مىكردند. آنان نيز پس از برداشتن محتويات آن و كشيدن پارچه بر روى محمل، آن را به سوى صاحبانش باز مىگرداندند. هنگام رسيدن محمل به سوئز، استقبال رسمى از آن به عمل آمده و استاندار و كارمندان همگى در انتظار ورود محمل بر روى سكو ايستاده بودند.
در اين هنگام بيست و يك گلوله توپ شليك شد و گروه موزيك سلام خديوى را نواخت و مردم شعارهاى معمول خود را پس از آن سر دادند. در اين لحظه استاندار پيش آمد و به امير الحاج و خزانهدار خير مقدم گفت و مراسم جشن كاروان آغاز گرديد.
نگهبانان محمل و نيروهاى انتظامى، صفى در دو رديف در برابر هم تشكيل دادند آنگاه محمل را در ميان دو صف ياد شده قرار دادند و تمامى كاروان در حالى كه امير الحاج در جلو و در سمت راست او استاندار و سمت چپش خزانهدار و ساير مردم و مشايخ صوفيه نيز به دنبال آنان بود، به حركت در آمد.
كاروان خيابانهاى شهر را طى كرد و در اين لحظه نگهبانان محمل در پاسخ خير مقدم، بيست و يك گلوله توپ شليك نمودند و با اجراى مراسم سلام خديوى، جشن به پايان رسيد. آنگاه محمل در واگنهاى ويژه خود قرار گرفتند و قطار به سوى لنگرگاه سوئز، به حركت درآمد.
در بامداد روز شانزدهم ذى القعده، تمامى وسايل و جامهها و محمل بر روى كشتى مخصوص انتقال محمل و همراهان آن قرار گرفت و به سوى جده بارگيرى شد.
استاندار به همراه نمايندهاى از شركت كشتيرانى خديوى و رييس نگهبانان، به درون كشتى رفتند و پس از بازرسىكامل آن و اطمينان از پنهان نشدن اشخاصى كه داراى گذرنامه نبودند، دستور سوار شدن حاجيان و نگهبانان بر كشتى ياد شده را صادر كردند.
در جده مراسم جشنى به مناسبت ورود محمل به آن، به صورت رسمى برگزار گرديد. در اين جشن، سربازان دولت عليه عثمانى به همراه گروه موزيك، دو رديف مقابل هم تشكيل دادندكه اين گروه شامل 400 نفر سربازان نظامى و 200 نفر غير نظامى بودند.
محمل در ميان دو صف ياد شده به حركت در آمد، در حالى كه پيشاپيش آن امير و خزانه دار و نگهبانان قرار داشتند.
سپس طبق سنت همه ساله به خيابانهاى شهر وارد شده و روز پر جنب و جوش و تماشايى را براى مردم جده آفريدند.
تمامى افسران و كارمندان عالى رتبه با لباسهاى رسمى خود و گروه موزيك دولتى عثمانى- كه تعداد آنان هشتاد نفر بود- با زدن مارشهاى زيبا و نغمههاى هيجان آور، شادى و شكوه ويژهاى به كاروان داده بود. مراسم جشن، با بازگشت محمل به جايگاه خود، اجراى مراسم سلام سلطانى و سلام خديوى و دعا به طول عمر و عزت آنان، به پايان رسيد.
در روز بيست و سوم ذى القعده، كاروان محمل، جده را به مكه مكرمه ترك كرد و در صبح روز 25 ذى القعده به مكه وارد شد. در مكه مكرمه، جامه پس از تنظيم شهادت نامه شرعى در حضور علما و بزرگان، در اختيار بزرگ پرده دار كعبه مشرّفه، از آل شيبى، قرار مىگرفت و تا صبح روز نحر (/ عيد قربان) در خانه او به وديعت نگه دارى مىشد. آنگاه در روز ياد شده بر دوش مردان به سوى كعبه مكرمه حمل شده و پس از برداشته شدن جامه پيشين از روى آن و شستن كعبه به وسيله گلاب كه در اين حال معمولا مسجد الحرام به علت حركت مردم به سوى منا خالى از جمعيت بوده و تنها تعداد اندكى در مكه باقى مىمانند، بر كعبه قرار داده مىشد. (1)ه) مراسم جشن جامه در مكه مكرمه:
با بررسىهاى دقيقى كه اين جانب در ميان نوشتههاى تاريخ نگاران جامه و رسيدن آن به مكه مكرمه پيش از دوران جديد نمودهام، هيچ گونه اشارهاى به برگزارى جشن رسمى به هنگام ورود جامه كعبه مشرفه به مكه مكرمه همانند جشن هايى كه در قاهره در طى قرنهاى متوالى برگزار مىگرديد، برخورد نكردم.
البته لازم به تذكر است كه در ميان اين نوشتهها، گاه به برخى كاروانهاى حامل جامه كعبه مكرمه و چگونگى آراستگى آن اشاره گرديده است كه در اين ميان اين گونه مراسم تنها براى تجليل و قدردانى از برخى خلفا يا سلاطينى بوده است كه جامه را ارسال نموده بودند. به عنوان مثال ابنجبير در سفرنامه خود به هنگام وصف جامه ارسالى از سوى امير عراقى به كعبه مكرمه در سال 579 ه و در دوران خليفه «الناصر لدين اللَّه عباسى» اين چنين مىگويد: «در روز شنبه، كه يوم النحر (/ عيد قربان) بود، جامه كعبه مقدسه از اردوگاه امير عراقى بر روى چهار شتر به سوى مكه به حركت درآمد.
اين كاروان در حالى بود كه قاضى تازه تعيين شده در پيشاپيش جامه سياه ارسالى خليفه در حركت بود و پرچمها بر بالاى سر او به اهتزاز درآمده و طبلها در پس او در فضا طنين مىافكندند ...» (2)فاسى نيز در دوران مماليك از اين مراسم ياد كرده و چگونگى حركت امير الحاج مصرى در هيئت كاروانى را براى قرار دادن جامه به كعبه معظمه توصيف كرده و مىگويد: «در اين دوران (دوران فاسى متوفاى سال 832 ه) حدود چهار سال است كه جامه كعبه را در روز نحر (/ عيد قربان) از منا حركت نمىدهند، بلكه امير الحاج مصرى به همراه پرچمها، پاى كوبان در حالى كه شيپورها به همراه آنان دميده مىشد به درون مسجد آمده و در اين هنگام جامه را از درون كعبه (3)خارج ساخته و آن را در فضاى مسجد در سمت يمانى گسترانيده و سپس جامه هر بخش را مشخص نموده آنگاه دستياران امير به همراه پرده داران آن را به بالاى كعبه برده و پس از كامل كردن آن، همانند پيش، آن را بر كعبه آويزان مىكردند.» (4)پىنوشتها:
1) ابراهيم رفعت: مرآة الحرمين، ج 1، صص 12، 13، 14، 19، 20 و 24 و بتنونى، الرحلة الحجازيه، صص 138 و 139
2) ابنجبير، الرحله، صص 140 و 141
3) اين جامه به وسيله شخص امير ياد شده از مصر آورده شده بود كه پيش از حركت به منا از بيم سرقتآن را در درون كعبه قرار داده بود. پيش از اين سنت اين چنين بود كه امير الحاج مصرى به همراه جامه به منا حركت كرده و در روز نحر آن را به مكه آورده و بر كعبه مشرفه قرار مىداد ليكن بر اثر حادثهاى كه در يكى از سالها در منا اتفاق افتاد، قطعههايى از جامه در هنگام اقامت آنان در منا به سرقت رفت كه در آن هنگام امير اموال فراوانى را براى به دست آوردن مجدد آن صرف نمود. از اين پس به امراى حج توصيه گرديد كه جامه را به هنگام رسيدن به مكه مكرمه و پيش از عزيمت به منا و عرفات در درون كعبه قرار دهند و سپس در روز نحر در هيئت كاروانى به سوى مكه سرازير شده و آن را بر روى كعبه مكرمه قرار دهند. نظر افكنيد به شفاء الغرام ج 1، ص 125.
4) فاسى: شفاء الغرام، ج 1، ص 125
طرح جايگزين شود.
مقام ابراهيم يكى از «آيات بينات» الهى است و نماز طواف نزد مقام داراى فلسفه عميق اعتقادى، اجتماعى و تاريخى است و به همين دليل در فقه اسلامى بهويژه فقه اماميه، نماز طواف در حج و عمره جز پشت مقام ابراهيم يا نزديك آن پذيرفته نيست؛ چنانكه آيه كريمه: وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً ... (1)بيانگر است و روايات نيز به تبيين و تشريح آن پرداخته و فقهاى عظام بدان فتوا دادهاند. در اين نوشتار نگرشى گذرا داريم به پيشينه اين سنگ تاريخى و فلسفه نمازِ طواف در جوار مقام و پارهاى احكام و ديدگاههاى فقهى آن.
مقام و ريشه تاريخى آن
مقام (به فتح ميم) در لغت بهمعناى محل قيام و جاىِ ايستادن است و در اينجا مقصود همان سنگى است كه ابراهيم خليل عليه السلام هنگام بناى كعبه بر آن ايستاد و با دستيارى اسماعيل عليه السلام عَلَم كعبه را برافراشتند و به روايتى، سنگى كه حضرت ابراهيم پس از بناى كعبه بر آن ايستاد و آهنگ حج داد و مردم را فراخواند تا به طواف بيت عتيق بيايند و هنگام ايستادن اثر پاى او بر آن سنگ نقش بست.
آثار و اسناد تاريخى نشان مىدهد كه مقام ابراهيم در تاريخ پيشينهاى گسستناپذير دارد. جناب ابوطالب عموى گرامى پيغمبر صلى الله عليه و آله در شعرى به اين موضوع اشاره كرده و مىگويد:
و موطىءُ ابراهيم في الصخر رطبة على قدميه حافياً غير ناعل
«اثر پاى ابراهيم در اين سنگ پابرجاست آنگاه كه با پاهاى برهنه و بدون كفش بر آن ايستاد.»
مشخصات مقام
مقام ابراهيم، آنگونه كه توصيف كردهاند، سنگى است از نوع مرمر، به رنگ سفيد مايل به زردى و سرخى، به شكل مكعب، با مساحت حدود يك ذراع در يك ذراع (حدود 40* 40 سانتىمتر و يا 36* 36 سانتىمتر) با ارتفاع بيست سانتىمتر كه با پوشش از ورق طلاى خالص اطراف آن بسته شده و جاى دو پا در وسط آن ديده مىشود كه بر اثر تماس دست زائران، اثر دقيق پاها و انگشتان آن مشخص نيست و تنها دو
1) بقره: 125
حفره بر جاى مانده است.
اين سنگ بر پايهاى از سنگ مرمر با قطر 36 سانتىمتر قرار گرفته و با اتصالاتى از طلا بدان مهار گرديده است.
مقام در داخل مقصورهاى از شيشه، از نوع كريستال قرار گرفته و بالاى آن قبهاى كوچك است و هلالى بر فراز آن نصب گرديده است. ارتفاع اين بنا از كف زمين به سه متر بالغ مىگردد. مقام در ضلع شرقى كعبه، تقريباً مقابل درِ كعبه مستقر است و كسىكه رو به مقام بايستد كعبه و درِ خانه را پيش روى دارد. مقام ابراهيم عليه السلام مورد توجه و احترام عمومى زائران از هر فرقه و مذهب مىباشد.
هرچند در مورد نماز پشت مقام اختلاف نظريههاى فقهى وجود دارد:
پيشينه مقام ابراهيم
هريك از مشاعر و مناسك حج را پيشينهاى است كه نشان مىدهد رمز و راز اين مشاعر و مناسك، فراتر از آن چيزى است كه در بدو امر جلب نظر مىكند؛ از اينرو خداوند حج را مشتمل بر «آيات بينات» خوانده است: فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ ... (1)از جمله اين آيات روشن و روشنگر، مقام ابراهيم است كه تخصيص به ذكر داده شده. مقام هرچند بهظاهر بيش از قطعهسنگى نيست كه اثر پاى انسانى بر آن نقش بسته است، امّا از نظر تاريخى اين سنگ ويژگى خاص دارد و از آن مهمتر بُعد معنوى آن است كه با اين آيات نمادين تبيين مىگردد.
نقطه آغازينِ مقام، چنانكه در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده، بدينگونه است: «هنگامى كه خداوند به ابراهيم وحى كرد اعلام حج كند، سنگى را كه جاى پاى ابراهيم بر آن است، گرفت و در كنار خانه كعبه، درست مقابل موضع كنونى مقام نهاد و بر آن ايستاد و با صداى بلند فرمان الهى را اعلام نمود و همينكه ابراهيم لب به سخن گشود، آن سنگ تحمل وى را نداشت و دو پاى او در آن فرورفت.
سپس ابراهيم پاى خود را به سختى از آن سنگ بيرون كشيد. با مرور زمان، وقتى ازدحام مردم موجب مشقت و زحمت زائران بيت شد، آن سنگ را از جاى پيشين به محل كنونى (با فاصله 26 ذراع و نيم، تقريباً سيزده متر، از خانه كعبه) منتقل كردند تا مطاف براى زائران خلوت شود و بدينگونه بود تا خداوند حضرت محمد صلى الله عليه و آله را به رسالت برانگيخت و آن حضرت مقام را به همان محلى برگرداند كه ابراهيم نهاده بود و بدينگونه بود تا پيامبر رحلت نمود و در زمان ابوبكر و اوايل خلافت عمر نيز بدين منوال بود تا اينكه عمر دستور داد به جهت ازدحام زائران مقام بهجاى قبلى برگردانده شود ...». (2)از برخى روايات استفاده مىشود كه مقام ابراهيم عليه السلام از سنگهاى بهشتى است؛ مانند «حجرالأسود» و «حَجَر بنىاسرائيل» (3)و در برخى روايات آمده است كه چون آدم عليه السلام به بناى كعبه مأمور شد، كوه ابوقبيس صدا زد: «اى آدم، امانتى نزد من است، يكى حجرالأسود و ديگرى مقام ابراهيم و آدم آن دو را گرفت و در موضع خود در ديوار كعبه نهاد». (4)چرا نماز طواف پشت مقام؟
همانگونه كه از آيه كريمه:
وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً .... (5)استفاده مىشود، محل نماز طواف بايد از مقام ابراهيم اتخاذ شود و آيه كريمه با كاربرد
... مِنْمَقامَإبْراهيمَ ... بيش از اين بيان نمىكند كه محل نماز بايد برگرفته از مقام ابراهيم باشد. و بدين ترتيب مقام در نماز طواف موضوعيت پيدا مىكند، در هر جا كه قرار گرفته باشد، خواه در جوار كعبه؛ مانند گذشته و چه با فاصله كعبه مانند زمان حاضر. همانگونه كه حضرت صادق عليه السلام براى اثبات خلفيت به همين آيه مباركه استناد كرده است:
«لَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يُصَلِّيَ رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ إِلَّا خَلْفَ الْمَقَامِ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ... واتّخِذُوا مِنْ مَقامِ إبراهِيمَ مُصلًّى ... فَإِنْ صَلَّيْتَهُمَا فِي غَيْرِهِ فَعَلَيْكَ إِعَادَةُ الصَّلاةِ». (1)«براى احدى جايز نيست دو ركعت نماز طواف را جز پشت مقام ابراهيم بخواند، به دليل گفتار خداوند بزرگ:
از مقام ابراهيم نمازگاه برگزينيد، پس اگر در غير اين مكان، اين نماز را خواندى بايد آن را اعاده كنى.»
و امّا دليل بر اينكه «خلف مقام هركجا قرار گرفته باشد» براى نماز موضوعيت دارد، روايتى است كه كلينى از ابراهيم بن ابى محمود نقل كرده كه گفت: ازحضرت رضا عليه السلام پرسيدم: آيا دو ركعت نماز طواف را پشت مقام ابراهيم، همين جايى كه امروزه قرار دارد، بخوانم يا جايى كه در زمان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله قرار داشته است؟ حضرت در پاسخ فرمود:
همانجايى كه امروزه قرار دارد؛ «قُلْتُ لِلرِّضَا عليه السلام: أُصَلِّي رَكْعَتَيْ طَوَافِ الْفَرِيضَةِ خَلْفَ الْمَقَامِ حَيْثُ هُوَ السَّاعَةَ أَوْ حَيْثُ كَانَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، قَالَ: حَيْثُ هُوَ السَّاعَةَ» (2)مقام ابراهيم نماد قيام للَّه
از بعد فقهى مسأله كه بگذريم، فلسفه اين حكم نيز شايان تأمل است، مناسك حج سراسر تكرار و تمرينى است از آنچه ابراهيم خليل عليه السلام و خاندان او، چهارهزار سال قبل در اين مكان مقدس تاريخى، با تأسيس امّالقراى اسلام و بناى كعبه، قبله موحدان، انجام دادهاند، از طواف و نماز و زمزم و صفا و مروه گرفته تا عرفات و منا و قربانى و رمى جمرات و ديگر اعمال و مناسك كه هريك تذكارى است از خاطرات ابراهيم و اسماعيل و هاجر كه در جوار بيت عتيق بنيان مكتب توحيد را نهادند و نسلى را پىافكندند تا در آينده جهان، پرچمدار آيين جهانى توحيد در لواى شريعت والاى احمدى صلى الله عليه و آله باشند و ادامه دهند:
سيره و سنت ابراهيم و خاندانش را كه در آن كوير سوزان و وادى انقطاع، از هرچه جز خدا بود دل بريدند تا «امامت» خلق را به عهده گيرند و شايسته حمل بار امانت الهى شوند و از آنچه رنگ شرك وطغيان وجهل وجور است تبرّى جويند.
راز اينكه به نماز پشت مقام ابراهيم تأكيد شده، همانا تأسى به خليلاللَّه و قدم جاى قدم او نهادن است. البته نهتنها در اين نماز بلكه در همه عرصههاى حيات توحيدى. قيام در مقام ابراهيم درحقيقت «قيامللَّه» است؛ يعنى: بپا خاستن براى خدا و استقامت در راه تحقق آيين توحيد و نفى شرك و ستم و طغيان در هر عصر و براى هر نسل و اين قيام تا بدانجا اهميت يافت كه وارث ابراهيم خاتمالنبيين صلى الله عليه و آله مأمور شد مردم را به يك موعظه اندرز دهد و آن قيام للَّهِ بود:
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للَّهِ ... (3)به عبارت ديگر: حج كه حركتى است پر راز و رمز و پيام خود را با حركت و سكون بيان مىدارد و با شيوه
نمادين ابلاغ مىكند دعوت به قيام است همانگونه كه كعبه مشرّفه «قياماً لِلنّاس» و عامل پابرجايى مردم است و قيام در مقام ابراهيم تذكارى است از قيام و پايدارى بانى كعبه توحيد و قبله موحدان كه در عصر تاريك بتگرى و بتگرايى، قهرمانانه بر بتهاى صامت و متحرك شوريد و آتش نمرودى را در اين راه به جان خريد و خانه توحيد را بنيان نهاد و در يك آزمايش بزرگ و عارفانه و با قربان كردن اسماعيل، اوج شيدايى در برابر معبود را متجلّى ساخت و اين درسى شد براى همه رهروان توحيد و سالكان راه ابراهيم كه چگونه براى خدا قيام كنند و در توحيد ذوب شوند و از آنچه رنگ شرك و دوگانه پرستى دارد بگريزند تا امام خلق باشند! پس حج ابراهيمى بدون قيام پشت سر ابراهيم خليل عليه السلام و نهادن قدم جاى قدم آن قهرمان توحيد مفهوم ندارد.
جالب آنكه فقه شيعه نماز در مقام ابراهيم را به استناد صريح آيه كريمه قرآن و روايات صحيح الزامى مىداند و اين دقيقاً با فرهنگ تشيع همخوانى دارد كه ولايت و برائت را در درون مىپرورد و قيام براى خدا و استقامت در برابر طاغوتهاى هر زمان و پرخاشگرى در برابر ستمگران را در متن تعاليم خود بهويژه در مناسك حج، كه يك عبادت با مفاهيم اجتماعى- سياسى است، جاى مىدهد.
اين در حالى است كه برخى مذاهب و مكاتب فقهى، علىرغم دلالت صريح آيه كريمه بر وجوب اتخاذ موضوع نماز از مقام ابراهيم، آن را ضرورى نمىدانند!
در بيان رمز و راز مسأله به همين مقدار بسنده كرده بهپارهاى دلايل فقهى و ديدگاهها در اين مسأله بنگريم.
ديدگاهها در اين مسأله
چنانكه گفتيم، يكى از واجبات عمره و حج، نماز طواف است كه بايد پشت مقام ابراهيم اقامه شود. دليل فقهى مسأله، كتاب و سنت و اجماع فقهاى اماميه است همچنانكه سيره جاريه مسلمين طى اعصار، برگزارى اين نماز در مقام ابراهيم بوده است. در ميان فقهاى اماميه كمتر كسى به استحباب نماز طواف قائل شده و برخى اقوال نادر نقض اجماع نمىكند. امّا در ميان فقهاى عامه اختلافنظر جدى وجود دارد؛ برخى به وجوب و برخى به استحباب آن فتوى دادهاند، همانگونه كه مستندات فقهى اهل سنت مىگويد، «مالكيه و حنفيه» قائل به وجوب و دو فرقه ديگر يعنى «شافعيه و حنبليه» قائل به استحباب آن، حتى در طواف واجباند.
از سوى ديگر اختلافنظر در محل برگزارى نماز طواف است كه اين نيز مورد اختلاف عامه و خاصه مىباشد، در حالىكه اكثر قريب به اتفاق شيعه معتقدند محل برگزارى آن، پشت مقام ابراهيم عليه السلام است و به آيات و روايات استناد كردهاند.
برخى از فقهاى متقدم، نماز نزد مقام ابراهيم را الزامى ندانسته و انجام آن را در هر نقطهاى از مسجدالحرام كافى و مجزى مىدانند. البته قائل به اين قول بسيار اندك و بهقول فقها «قولِ شاذ» است كه به موجب آن اجماع اماميه را نمىتوان نقض كرد. همچنانكه در مورد نماز طواف واجب عمره و حج و طواف مستحب و طواف نساء نيز پارهاى اختلافنظريهها به چشم مىخورد.
فقهاى عامه نيز قيد مقام ابراهيم را الزامى
ندانسته و به انجام نماز در هر نقطهاى از مسجد حتى حجر اسماعيل فتوى دادهاند.
«گفتنى است در حال حاضر هيچيك از فقهاى شيعه قائل به استحباب نماز طواف در عمره و حج؛ اعم از واجب يا مستحب نيستند و عموماً به وجوب آن فتوى مىدهند، همانگونه كه فقهاى عظام قيد «مقام ابراهيم» را نيز در اين نماز الزامى مىدانند كه البته در طواف مستحب (خارج از اعمال عمره و حج) اين قيد وجود ندارد همچنانكه اصل نمازِ طواف نيز در طواف مستحبى، معتبر نيست و مىتوان آن را انجام نداد و يا در هر نقطه مسجد انجام داد.
نماز طواف در حال ازدحام
همانگونه كه در دو روايت سابقالذكر ديديم، نماز طواف بايد نزديك و پشت مقام ابراهيم باشد ولى از آنجا كه نماز پشت مقام و نزديك به آن، غالباً موجب مشقت و گاه غيرممكن است لذا هنگامى كه ازدحام مانع شود و يا براى طوافكنندگان ايجاد مزاحمت نمايد، روايات ما اجازه مىدهد نماز طواف پشت مقام و با فاصله خوانده شود؛ بهگونهاى كه منافى با مدلول آيه كريمه نباشد كه جاى نماز را به مقام ابراهيم محدود ساخته است؛ وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى ... به اين مضمون روايتى است كه شيخ طوسى در تهذيب مىآورد:
«عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ عليه السلام يُصَلِّي رَكْعَتَيِ الْفَرِيضَةِ بِحِيَالِ الْمَقَامِ قَرِيباً مِنَ الظِّلالِ لِكَثْرَةِ النَّاسِ». (1)«حسين بن عثمان گويد: ديدم ابوالحسن (امامكاظم عليه السلام) را كه دو ركعت طواف را بهدليل كثرت جمعيت، در مقابل مقام و نزديك به سايهها برگزار نمودند.»
از اين روايت چنين استفاده مىشود كه در حال ازدحام مىتوان نماز طواف را با فاصله از مقام خواند، باتوجه به اينكه نمازگزار مقابل مقام و رو به كعبه ايستاده باشد و شايد مقصود از سايهها، سايه ديوارهاى عمارت اطراف مسجد باشد، كه البته اين نيز نبايد فراموش شود كه صحن مسجد و عمارت اطراف آن در زمان امام كاظم عليه السلام با امروز تفاوت داشته و با توسعه مسجدالحرام، ديوارها به عقب كشيده شده است، در هر حال از روايت فوق مىتوان تكليف زائران در نماز طواف، هنگام ازدحام و مزاحمت جمعيت را روشن ساخت. در چنان وضعيتى نمازگزاران نبايد اصرار ورزند كه نماز طواف را نزديك مقام بخوانند و مزاحمت براى طوافكنندگان فراهم كنند و افزون براين، موجب اهانت طوافكنندگان يا مأموران حرم نسبت به نمازگزاران باشد. امروزه نيز فقهاى عظام همينگونه فتوا داده و صدق پشت مقام را، هرچند با فاصله، در حال ازدحام كافى دانستهاند.
شايان گفتن است كه مقام براى نماز طواف موضوعيت دارد و با مسائل طواف بىارتباط است. كسانىكه محدوده طواف را به مسافت ميان كعبه و مقام مقيد ساختهاند، از باب بيان فاصله طوافكننده با خانه كعبه است كه نبايد از 5/ 26 ذراع بيشتر باشد و كسانىكه طواف را به اين فاصله محدود ندانستهاند، طواف از پشت مقام ابراهيم را نيز جايز مىدانند.
خلاصه اينكه مسأله طواف و نماز،
1) تهذيب، ج 5، ص 140
دو بحث جداگانهاند.
مقام در تعبيرات مختلف (1)
فقهاى ما در تعبير از محل نماز طواف سه شيوه را پيمودهاند:
1- بيشتر آنها به «خلف مقام»؛ «پشت مقام» تعبير كردهاند.
2- گروه زيادى تعبير «عندالمقام»؛ «نزد مقام» را برگزيدهاند.
3- جمعىديگر عبارت «فيالمقام»؛ «در مقام» را بهكار بردهاند.
صاحب شرايع گويد:
«يَجِبُ أَنْ يُصَلِّي رَكْعَتَي الطَّواف فِيالْمَقامِ ...».
«واجب است دو ركعت نماز طواف را در مقام بخواند؛ همانجايى كه امروزه مقام قرار دارد و در جاى ديگر جايز نيست. بلى اگر ازدحام مانع بود كه در مقام بخواند پشت مقام يا يكى از دو طرف آن مىتوان خواند.»
علامه در قواعد گويد:
«دو ركعت نماز طواف بايد در مقام؛ همانجايى كه امروزه قرار دارد خوانده شود و در جاى ديگر جايز نيست، پس اگر ازدحام مانع بود مىتوان پشت مقام يا يكى از دو جانب آن خواند.»
عبارتِ دو فقيه نامبرده (علامه و صاحب شرايع) صراحت دارد كه آنها از كلمه «فى» ظرفيت را اراده كردهاند؛ چرا كه مقام را بهعنوان محل نماز برگزيدهاند.
سياق عبارت آنان نيز مؤيد اين برداشت است؛ زيرا گفتهاند: اگر بهدليل ازدحام نتواند در مقام نماز بخواند، پشت مقام يا يكى از دو طرف را انتخاب كند.
اين تعبير واكنشهاى مخالفى را از سوى فقها برانگيخته مبنى بر اينكه: مقام؛ يعنى محلّ قيام حضرت ابراهيم عليه السلام هنگام بناى كعبه، قطعهسنگى بوده به شكل مكعب متساوىالأضلاع كه طول هر ضلع يك ذراع دست و تقريباً مساوى با پنجاه سانتىمتر مىباشد و اين مقدار براى اقامه نماز ظرفيت ندارد. محل كافى براى نمازگزار داراى خلقت معتدل و معمولى، در حال ركوع، سجود و جلوس، پنجاه سانتىمتر در صد سانتىمتر است. از اينرو فقها كوشيدهاند عبارت دو فقيه نامبرده را بهگونهاى كه قابل قبول باشد توجيه كنند. نخستين كسى كه به اين نكته توجه كرده و به توجيه آن پرداخته، شهيد اول است كه در كتاب «دروس» مىگويد: «عمده اخبار و بيشتر سخن فقهاى ما تعبير به «الصلاة فيالمقام» ندارد بلكه واژه «عنده» و «خلفه» را بهكار بردهاند. از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده كه فرمود:
«لَيْسَ لِاحَدٍ أَنْ يُصَلِّيهما إِلَّا خَلْفَ الْمَقَامِ».
«براى هيچكس روا نباشد كه نماز طواف را جز پشت مقام بخواند.»
بنابراين، تعبير «الصلاة في المقام» كه برخى فقها آوردهاند، از باب مجاز است؛ يعنى نزديك مقام كه به دليل مجاورت به اسم مقام ناميدهاند؛ زيرا قطعى است كه سنگى كه اثر پاهاى ابراهيم بر آن نقش بسته براى نماز مناسبت ندارد؛ همچنانكه اختلافى ميان علما نيست كه جلوى مقام ايستادن و با پشت كردن به آن در حال نماز جايز نيست.
پس از شهيد اول، «محقق كركى» نيز در «جامعالمقاصد» توجيه شهيد را آورده و تأييد كرده و افزوده است: «از اينجا
1) اين بخش از نوشتار، برگرفته از كتاب مبادى علمالفقه، الحج، صفحات 209 تا 219 تأليف دكتر عبدالهادى فضلى است.
معلوم مىشود مقصود از مقام، جايگاهى است كه براى نماز آماده شده كه در پشت مقام و سنگ محل پاى ابراهيم قرار دارد و هرگاه ازدحام جمعيت مانع باشد، در پشت آن محل مىتوان نماز خواند (در گذشته بناى خاصى درنظر گرفته شده بوده كه به نمازگزاران مجال مىداد در آن محل نماز طواف را بخوانند كه در حال حاضر آن محل و بنا وجود ندارد و اطراف مقام مانند ساير نقاط مسجد است.»
بدين ترتيب گفتار محقق كركى ناظر به آن بنا در آن محل خاص در زمان ايشان بوده است.
پس از محقق كركى مرحوم نراقى نيز در «مستند» به اين نكته توجه كرده و در توضيح آن مىنويسد: «كسانىكه قايل به وجوب اقامه نماز طواف در مقام ابراهيم شدهاند، مانند صاحبشرايع، مفاد سخن از دو فرض خارج نيست و آن «پشت مقام» يا «نزد مقام» بودن است؛ زيرا مسلّم است كه سنگ معهود محل پاى ابراهيم براى نماز مناسب نيست.
بنابراين، مقصود يكى از دو صورت است: نزد مقام كه قول دوم بود و يا در بناى مخصوصِ مهيا شده براى نماز كه پشت مقام قرار دارد كه مرجع آن، قول اول است و اگر چيزى جز اين دو فرض باشد ادعايى است بدون دليل.
پس از اين سه فقيه بزرگوار، علامه مظفر نيز در شرح قواعد، ضمن تعليقهاى كه بر بحث مقام ابراهيم دارد چنين مىگويد: آنچه در گفتار جمعى از فقها آمده كه واجب است اين نماز در مقام ابراهيم خوانده شود (في مقام ابراهيم)، سه احتمال در آن داده مىشود:
1- سنگى كه اثر پاى ابراهيم روى آن بهجاى مانده، كه معناى حقيقى كلمه است.
2- بنايى كه در آن، سنگ مزبور قرار گرفته كه معناى عرفى آن مىباشد.
3- محلى كه در نزديكى آن سنگ قرار دارد كه معناى مجازى آن است.
بعيد نيست كه احتمال سوم گستردهتر از دوم باشد و نمىتوان گفت كه مصنف (علامهحلّى) معناى اول را اراده كرده است؛ زيرا آن سنگ براى نماز گنجايش ندارد و در عمل ممكن نيست.
معناى دوم نيز بعيد بهنظر مىرسد؛ چرا كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله اين بناى مخصوص وجود نداشته تا نماز در آن تجويز شده باشد. بدين خاطر مقام مورد اشاره در آيه كريمه، به هيچيك از دو معناى اول و دوم نمىتواند ناظر باشد و سزاوار است كه آنچه در آيه مباركه آمده و صاحب قواعد، مرحوم علامه، گفته است ناظر به معناى سوم باشد با اين خصوصيت كه نماز پشت مقام و سنگى كه در آن قرار دارد خوانده شود، همانگونه كه امام صادق عليه السلام در روايت معاوية بن عمار فرمودند: «وَاجْعَلْهُ اماماً».
تحولات مقام ابراهيم
مسأله فوقالذكر، درواقع به جايگاه مقام ابراهيم و تحولاتى كه بر آن رخ داده ارتباط دارد. از آنچه تاريخنگاران آوردهاند مىتوان چنين بهدست آورد:
1- مقام ابراهيم، قطعهسنگى است كه به خانه كعبه چسبيده بود و در محلى نزديك درِ كعبه، به سمت ركن عراقى، ميان در و حفرهاى كه به حفره توبه معروف است قرار داشته است.
مىگويند آن جا محلى است كه آدم عليه السلام ايستاد و از خداوند طلب مغفرت كرد و توبه نمود و خداوند توبهاش را پذيرفت.
2- سپس اين سنگ از جايگاه
اوليهاش به محل كنونى منتقل شد.
3- اين سنگ بر اثر تماس دستها و بوسيدن مردم، آثار اوليه خود را از دست داده و لذا در عهد مهدى عباسى اطراف آن را با فلز طلا پوشاندند و در سالهاى بعد نيز بدين ترتيب از آن حفاظت كردند.
4- سپس براى آن سنگ قبهاى ساخته شد كه در ارتفاع خاص آن سنگ قرار گرفت.
5- در قرن ششم، در نزديكى آن مصلايى بنا گرديد كه اين نمازگاه به مقام ابراهيم شهرت يافت.
بدين ترتيب، فقهايى كه تاريخ زندگىشان به قبل از تاريخ بناى مصلا بازمىگردد، چنين تعبير مىآورند: نماز پشت مقام يا نزد مقام خوانده شود و هركدام تعبير به «فى مقام» كردهاند، مقصودشان همان نمازگاه پشت مقام يا نزد آن بوده است؛ همانگونه كه در گفتار مرحوم نراقى ديديم.
بنابراين، فقهايى كه تاريخ حياتشان از قرن ششم بهبعد است؛ مانند محقّق حلّى، صاحبشرايع (متوفاى سال 676) و علامه حلّى، صاحب قواعد (متوفاى 726) به «فيالمقام» تعبر كردهاند و مقصودشان همان مصلايى است پشت مقام يعنى سنگ مخصوص قرار گرفته است؛ يعنى نماز در اين مصلا بايد خوانده شود.
از جمله كسانى كه به اين نكته اشاره كردهاند، شهيد ثانى است در مسالك كه عبارت شرايع را توضيح داده و مىگويد:
اصل مقام همان سنگ مرتفعى است كه ابراهيم عليه السلام هنگام بناى كعبه بر آن مىايستاد و اثر پاى او در آن بهجاى مانده است. اين سنگ در زمان ابراهيم به كعبه چسبيده بوده، محاذى همان نقطهاى كه امروز قرار دارد. بعداً مردم اين سنگ را به محل كنونى منتقل و تغيير مكان دادند و چون پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مبعوث به رسالت شد، آن را به همان محلى كه در زمان ابراهيم قرار داشت برگرداندند و بدين منوال بود تا آن حضرت رحلت نمودند و در عهد خليفه اوّل و قسمتى از دوران خليفه دوم به همان حال باقى ماند تا اينكه خليفه دوم آن را به محلى كه امروزه قرار دارد برگردانيد. اين مطلبى است كه سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.
ازآن پس در اطراف آن سنگ ساختمانى بنا نهادند و آن را مقام ابراهيم ناميدند به تناسب همجوارى اين بنا با مقام و بر اثر كثرت استعمال، اين محل كه مصلاى نماز بود، به مقام ابراهيم معروف شد كه گويى «حقيقت عرفيه» است. اين مصلا همواره در عهد سلاطين دولت عثمانى وجود داشت تا اينكه در دوره سلطنت سعودى در سال 1387 مصلا را برداشته و براى آن سنگقبّه شيشهاى چند ضلعى ساختند؛ همانگونه كه امروزه مشاهده مىشود.
باتوجه به توضيحات فوق، ملاحظه مىكنيم كه متأخرين فقها از سال 1387 ه. ق. بهبعد تعبير «پشت مقام» يا «نزدمقام» را براى محل نماز طواف برگزيدهاند.
كيفيت نماز طواف
در خصوص كيفيت نماز طواف، فقها تصريح كردهاند كه مستحب است پس از حمد، سوره توحيد و سوره جحد ميان دو ركعت توزيع شود. قول مشهور استحباب توحيد در ركعت اول و سوره «جحد» در ركعت دوم است.
شيخ طوسى در مسأله دو قول دارد؛
يكى به همان طريق كه گفته شد. قول ديگر به عكس آن؛ يعنى جحد در ركعت اول و توحيد در ركعت دوم.
علامه در «مختلف» به نقل سخن شيخ پرداخته كه او در كتاب «نهايه» در باب «قرائت» جحد را براى ركعت اول و توحيد را براى ركعت دوم برگزيده و در باب «طواف» عكس آن را اختيار كرده است.
علامه سپس مىافزايد: مشهور ميان اصحاب ما قول اخير است؛ چرا كه در روايت صحيحى كه معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام نقل كرده چنين آمده است:
«تَأْتِي مَقَامَ إِبْرَاهِيمَ فَتُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ اجْعَلْهُ أَمَاماً وَ اقْرَأْ فِيهِمَا بِسُورَةِ التَّوْحِيدِ قُلْهُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ فِي الرَّكْعَةِ الثَّانِيَةِ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ ثُمَّ تَشَهَّدْ وَاحْمَدِاللَّهَ وَأَثْنِعَلَيْهِ وَصَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَاسْأَلْهُ أَنْ يَتَقَبَّلَ مِنْكَ ...». (1)مستحبات
مستحب است پس از نماز طواف، خداى تبارك و تعالى را حمد و ثنا گويد و بر محمد و آل محمد صلوات و درود بفرستد و اين دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ تَقَبَّلْهُ مِنِّي وَ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي».
«الْحَمْدُللَّهِ بِمَحَامِدِهِ كُلِّها عَلَى نَعْمَائِهِ كُلِّهَا حَتَّى يَنْتَهِيَ الْحَمْدُ إِلَى مَا يُحِبُّ رَبِّي وَ يَرْضَىاللَّهُمَّ صَلِعَلَىمُحَمَّدٍ وَآلِمُحَمَّدٍ وَ تَقَبَّلْ مِنِّي وَ طَهِّرْ قَلْبِي وَزَكِّ عَمَلِي».
و در روايت ديگر است كه بگويد:
«اللَّهُمَّ جَنِّبْنِي أَنْ أَتَعَدَّى حُدُودَكَ وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ يُحِبُّكَ وَ يُحِبُّ رَسُولَكَ وَ مَلائِكَتَكَ وَ عِبَادَكَ الصَّالِحِينَ».
آنگاه به سجده رود و در حال سجده بخواند:
«سَجَدَ وَجْهِي لَكَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لا إِلَهَ إِلّا أَنْتَ حَقّاً حَقّاً الأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ الآخِرُ بَعْدَ كُلِّ شَيْءٍ هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ نَاصِيَتِي بِيَدِكَ فَاغْفِرْ لِي إِنَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ غَيْرُكَ فَاغْفِرْ لِي فَإِنِّي مُقِرٌّ بِذُنُوبِي عَلَى نَفْسِي وَ لا يَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ غَيْرُكَ».
پىنوشتها:
1) تهذيب، ج 5، ص 136
حميدرضا شيخى
مقاله حاضر بخشى از ترجمه كتاب «المعالم الأثيره» تأليف محمد محمد حسن شرّاب است كه نويسنده در آن به معرفى آثار و اماكنى كه در كتب حديثى از آنها نام آمده، مىپردازد و از اين رو در واقع يك فرهنگ جغرافيايىِ تخصّصى حديثى است. شناخت اين اماكن و آثار از لحاظ تاريخى و موقعيت جغرافيايى به دلايل زير داراى اهميت است:
1- شناخت گذشته درخشان مسلمانان و تمدّن آنان.
2- فهم و درك بهتر حديث و مسائل فقهى.
3- شناخت پيشينه تاريخى، باستانى و جغرافيايى سرزمينهاى اسلامى، به خصوص حرمين شريفين.
بدين ترتيب نويسنده محقّق، بار زحمت تحقيق را از دوش پژوهندگان حديث برداشته و جاى خالى چنين كتابى را در ميان ميراث فارسى حوزه و دانشگاه تا حدود زيادى پر كرده و به اين نياز پاسخ داده است:
الف
آبار المدينة النبويّة: نك: «بئر».
همچنيندرباره چاههايى كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله از آنها آب نوشيده، است نگاه كنيد به واژه «بئر» يا نام هريك از چاهها.
آطام: جمع «اطم»، نام دژهايى است كه در عصر جاهلى در مدينه وجود داشتهاند و تعداد آنها زياد بوده است.
در حديث آمده است كه: پيامبر صلى الله عليه و آله از ويران كردن آطام اهل مدينه نهى كرد و فرمود: اينها زيور مدينه هستند. نك:
«اطم».
ابْطَح (به فتح اول و سكون باء و فتح طاء): بهمعناى هر سيلگاهى است كه در آن شن و سنگريزه باشد. ابطح و بطحاء، همچنين، بهمعناى شن و سنگريزه گسترده بر روى زمين آمده است.
ابطح به مكه و منا، هر دو، نسبت داده مىشود؛ زيرا فاصله ابطح با اين دوجا يكى است، و شايد به منا نزديكتر باشد. ياقوت مىگويد: ابطح همان مُحَصَّب يا خَيْف بنىكنانه است. ابورافع كه عهدهدار حمل بار و بنه پيامبر صلى الله عليه و آله بود، مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله به من دستور نداد كه در ابطح باراندازم اما من خيمه حضرت را برپا كردم و ايشان هم در آنجا فرود آمدند.
در حال حاضر، ابطح جزو مكه است.
ابواء: واديى است در حجاز كه در آن چاههاى فراوان و مزارع آبادى وجود دارد.
قسمتهاى مزروعى آن امروزه بهنام «خُرَيبة» مصغّر «خَربة» (خرابه، ويرانه) خوانده مىشود و در فاصله بيست و هشت كيلومترى شرق شهر «مستوره» واقع است. مسافت ابواء تا «رابغ» چهل و سه كيلومتر مىباشد. گفته مىشود كه آرامگاه آمنه، مادر رسول خدا صلى الله عليه و آله، در ابواء است. نخستين غزوه پيامبر صلى الله عليه و آله غزوه ابواء بود كه، دوازده ماه پس از ورود آن حضرت به مدينه، با بنى ضَمْره و بنى بكر بن عبدمناة بن كنانه بهوقوع پيوست.
ابوقبيس: كوهى است كه از جانب مشرق بر كعبه مكرّمه مشرف مىباشد و امروزه پوشيده از ساختمان است.
ابوقبيس يكى از دو كوه مكه را تشكيل مىدهد. (1)نقل شده است كه از ابوحنيفه- بنيانگذار مذهب حنفى- سؤال شد اگر مردى با ضربه سنگ مردى را بكشد آيا قصاص مىشود؟ گفت: نه. «وَلَوْ ضَرَبَهُ بِأَباقُبيس» حتىاگر «به أباقبيس» بر او بزند.
بعضىها خيال كردهاند ابوحنيفه در اين مورد دچار لحن يا خطاى اعرابى شده است؛ زيرا مىبايست بگويد: «بِأبي قبيس». اما در توجيه سخن او گفتهاند كه استعمال اسماء خمسه مانند اسم مقصور كه همواره با الف مىآيد يكى از لغات و گويشهاى عرب است كه اعراب آن تقديرى مىباشد. مطلب ديگرى كه ذكر آن خالى از لطف نيست اين است كه گفتهاند: كسى كه بر بالاى ابوقبيس بايستد «طائف» را مىبيند. بديهى است كه مراد از «طائف» در اينجا شهر طائف نيست چراكه چنين چيزى غيرممكن است، بلكه مقصود از آن طوافكننده برگرد كعبه است.
اتَمَة (به فتح همزه و تاء و ميم):
يكى از وادىهاى نقيع است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را قرقگاه قرار داد.
بلادى مىگويد: امروزه بهنام «يَتَمه» خوانده مىشود و روستايى است آباد واقع در راه ميان مدينه و مكّه (همان راه هجرت) و هشتاد و پنج كيلومتر با مدينه فاصله دارد.
أثافىّ البُرْمة: اثافىّ، جمع اثْفيَّة، عبارت از سه سنگى است كه زير ديگ قرار مىگيرد. «بُرْمه» ديگ. مقصود از «اثافىالبرمة» در اينجا سه سنگى است كه وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله به جنگ «العُشَيْرة» مىرفت، در بطحاى ابنازهر در زير ديگى قرار دادند كه غذاى آن حضرت را در آن پختند. نك: «بطحاء ابن ازهر».
اثاية (به ضمّ همزه و فتح و كسر آن روايت شده است): در راه رسول خدا صلى الله عليه و آله به مكه كه با احرام رهسپار آنجا شد از اين اسم ياد شده است ... از اثايه بهنامهاى آبارالاثايه و «شرفالاثايه» ياد مىشود ...
و امروزه در ميان مسافران و بوميان بهنام «شُفيّه»، مصغّر «شفه»، معروف است.
بلادىمحل آنرا در سىوچهار كيلومترى بعد از مسيجيد (منصرف) تعيين كرده است. مسيجيد در راه شوسه مدينه به بدر قرار دارد (نك: نقشه رويثه و اثايه).
اثرب: تعبيرديگرىاستاز «يثرب».
اجْرد: در راه هجرت نبوى از اين محل نام برده شده است. محققان گفتهاند: اين كلمه تحريف شده است و آن جايى كه در راه هجرت واقع شده «اجَيْرد»- بهصورت مصغّر- است. اما «اجرد» نام كوه بزرگى است در غرب مدينه كه وادى اضَم از شرق و شمال، آن را در ميان گرفته است و هفتاد و پنج كيلومتر با مدينه فاصله دارد ... و با راه هجرت فاصله زيادى دارد. اجرد: اطُم يا دژى است در مدينه و همان است كه به
1) كوه ديگر آن «احمر» است و اين دو كوه را «اخْشَبان» مىگويند. اخْشَب در لغت بهمعناى كوه درشت و بزرگ و ستبر است- م.
چاه آن «بصّة» مىگويند و متعلق به گروهى از خزرجيان و بلكه از آنِ مالك ابن سنان پدر ابوسعيد خدرى بوده است.
اجْياد: دو درّه (شِعْب) است در مكه كه يكى بهنام «اجيادالكبير» خوانده مىشود و ديگرى بهنام «اجيادالصغير».
اين دو درّه امروزه دو محلّه از محلههاى مكه هستند.
در اخبار و روايات آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: موسى در حالى كه چوپان بود به پيامبرى مبعوث شد و داوود نيز در حالى كه شبانىِ گوسفندان را به عهده داشت مبعوث شد و من هم زمانى كه گوسفندان خانوادهام را در اجياد مىچراندم به پيامبرى برانگيخته شدم.
اجَيْرد: مصغّر «اجْرَد»، درّهاى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در سفر هجرت خود از آنجا عبور كرد. (نك: طريقالهجرة).
احْجار الثُّمام: احجار جمع «حَجَر» است و ثمام نام گياهى است. (1)بهگفته ياقوت: احجارالثمام همان صُخَيْراتالثمام است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگام رفتن به بدر در آنجا فرود آمد و نزديك فَرْش و ملل واقع است ... (نك:
صخيراتاليمام).
احْجار الزَّيْت: جايى است در مدينه نزديك زوراء. رسول خدا صلى الله عليه و آله هرگاه مىخواست نماز طلب باران بخواند به آنجا مىرفت. در غرب مسجد نبوى، يعنى همان جايى كه در صدر اسلام محل بازار مدينه بوده، واقع است.
احجارالمَراء: جايى است در مكّه ...
در حديث آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله در محل احجارالمَراء جبرئيل را ديدار كرد. اين قولى است كه بكرى آن را نقل كرده است، اما سمهودى بهنقل از مجاهد گفته است كه احجارالمراء در قُبا، از توابع مدينه، قرار دارد.
احُد: (به ضمّ اول و دوم): كوهى است مشهور در شمال مدينه كه جنگ مشهور احد در محل آن بهقوع پيوست.
احْزاب: ياقوت مىنويسد: مسجد احزاب از مساجد معروف مدينه است كه در عهد رسول خدا صلى الله عليه و آله ساخته شدند. اين مسجد امروزه به نام «مسجدالفتح» خوانده مىشود و يكى از مساجد هفتگانه بهشمار مىآيد و در دامنه غربى كوه سَلْع جاى دارد.
در حديث آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله روز جنگ احزاب (خندق) در مسجد فتح سهبار به درگاه پروردگار دعا كرد و بار سوم دعايش مستجاب شد.
احياء: سمهودى گويد: نام آبى است پايينتر از ثَنيَّةالمَرَة (در رابغ) كه عبيدة بن حارث بن مطلب، هشت ماه بعد از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله در آنجا با ابوسفيانبن حرب جنگيد.
اخاشِب: جمع «اخْشَب» است و اخشب در لغت به معناى كوه سخت و ستبر يا كوهى است كه بالارفتن از آن غير ممكن باشد. از همين رواست كه به كوههاى مكه «اخاشب» و به دو كوه سمت راست و چپ مسجدالحرام؛ يعنى قُعَيقِعان و ابوقبيس، اخْشَبان مىگويند. به دو كوه مِنا نيز اخشبان گفته مىشود. به دو كوهى كه حاجيان در شب كوچ از عرفه (عرفات) از ميان آنها مىگذرند نيز اخشبان مىگويند و اين دو كوه حدّ عرفه تا مزدلفه مىباشند.
اخْشَبان: تثنيه «اخْشَب» (كوه) است.
اين نام بر دو كوهى كه در جاهاى متعددى از مكّه و حرم آن، روبهروى هم واقع شدهاند اطلاق مىشود. مانند:
اخشبان مكه، كه عبارتند از
1) گياهى علفى و وحشى و زراعتى از تيره گندميان كه انواع بسيار دارد. يز فرهنگ فارسى لاروس- م.
ابوقبيس و قعيقعان. اخشبا مِنا، كه عبارتند از صابح و قابل. دو كوه يا اخشبان ديگر نيز وجود دارد كه به آنها «مَأزِمان» هم مىگويند. اين دو همان كوههايى هستند كه حجاج هنگام حركت از عرفات از ميان آنها مىگذرند و حدّ شرقى مزدلفه را تشكيل مىدهند.
اخْضَر: منزلگاهى است نزديك تبوك كه در ميان تبوك و وادىالقرى واقع شده است. رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسير خود به تبوك در اين منزل فرود آمد. در آنجا مسجدى است كه نمازگاه پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و در پنجاه كيلومترى جنوب تبوك واقع شده است.
اخَيْضرات: (جمع مصغّر «اخْضَر») كوههايى است كه راه مكه- مدينه از كناره شرقى آنها مىگذارد. در اين كوهها درختى است كه مردم عوام آن را زيارت مىكنند و تكههايى از پارچه به آن مىآويزند و از آن تبرك مىجويند! اخيضرات در راه هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله قرار دارد.
ادام: يكى از وادىهاى مكه و در فاصله 57 كيلومترى جنوب آن قرار دارد و جاده يمن آن را قطع مىكند. ميان وادى بيضاء و وادى يَلَمْلَم واقع شده است.
اذاخِر: در كتب سيره و حديث آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز فتح مكه از ثنيّه يا گردنه اذاخر وارد مكّه شد ... اذاخر جايى است در مكه اما در تعيين محل آن اختلاف است.
اراك: در كتاب اخبار مكه از آن نام برده شده است ... عباس گويد: بر قاطر سفيد رسول خدا صلى الله عليه و آله سوار شدم و به راه افتادم تا اينكه به اراك رسيدم ... تا بلكه هيزمفروشى را پيدا كنم ... ممكن است اينجا همان جايى باشد كه درخت اراك در آن وجود دارد ....
بكرى نقل كرده است كه: اراك محلى است در عرفه. وى از مالك روايت مىكند كه عايشه، همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله، در عرفه، در نمره، فرود مىآمد و سپس به «اراك» مىرفت. او مىگويد: بنابراين اراك از مواقف عرفه از ناحيه شام است و نمره از مواقف عرفه از ناحيه يمن.
ارْما (به فتح همزه و سكون راء):
چاهى است كه غزوه ذاتالرقاع در نزديكى آن بهوقوع پيوست.
اروان: نام چاهى است در مدينه منوّره كه بهنام «ذروان» و «ذواروان» نيز خوانده شده است. نك: حرف «ذال» و نيز «اوران».
اريس: چاهى است كه به آن «بئرالخاتَم» نيز مىگويند؛ زيرا خاتم (انگشتر) پيامبر صلى الله عليه و آله از دست عثمان در آن چاه افتاد. پژوهشگران معتقدند اريس در غرب مسجد قبا، حدود 42 مترى دَرِ مسجد قديم، قرار داشته است.
ازرق: واديى است. در حديث آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به واديى رسيد، پرسيد: نام اين وادى چيست؟ عرض كردند: وادى ازرق ....
بكرى مىنويسد: وادى ازرق يك ميل پس از امْج به مكه قرار دارد.
اساف: نام يكى از بتهاى مكّه بوده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز فتح مكه آن را شكست.
از اين بت همواره در كنار بتى ديگر بهنام «نائله» اسم برده مىشود.
اسَد: (بنىاسد) بن خُزيمه: قبيلهاى عدنانى است كه زيستگاه آنان بعد از كرخ، از سرزمين نجد و در همسايگى طىّ بود.
اسْلَم: قبيلهاى است از خُزاعه. يكى از روستاهاى آنان «وَبْرَه» است كه روستايى است داراى نخلستانها و از اعراض و توابع مدينه مىباشد و در وادى فرع واقع شده است. نك: «وبره».
اسْواف: (بر وزن افعال): جايى است از حرم مدينه كه در سيره و حديث از آن زياد اسم برده شده است. گفتهاند:
اسواف در شمال بقيع در جايى كه بهنام شارع (خيابان) ابوذر و مانند آن خوانده مىشود واقع بوده و مسجد اسواف، كه امروزه بهنام مسجد ابوذر خوانده مىشود و در انتهاى خيابان قرار گرفته، در آنجاست.
اشْجَع: نام يكى از قبايل عرب است كه در حومه مدينه مىزيستهاند و همپيمان خزرج بودهاند. از جمله مراكز آنهاست: مروراة، صهباء، خُبيت، و جَرّ.
اشطاط (غدير): جايى است كه در حديث حديبيّه از آن نام برده شده و نزديك عُسفان است و در راه مكه و مدينه واقع شده و دو مرحله با مكه فاصله دارد.
اشْمَذانِ (بهلفظ تثنيه): بهقولى: دو كوه است ميان مدينه و خيبر كه قبايل جُهَينه و اشجع در آنجا سكونت داشتهاند و بهقولى نام دو قبيله است كه شهرتى ندارند. در شعرى از اين نام ياد شده است.
اصافِر: ياقوت مىنويسد: اصافر گردنههايى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در هنگام رفتن به بدر از آنها عبور كرد.
بكرى مىنويسد: كوههايى است نزديك جُحفه واقع در جانب راست جاده مدينه به مكّه. در داستان عمرو بن اميّه ضمرى كه ابوداود آن را روايت كرده از اصافر نام برده شده است.
گفتهاند: اصافر حدود بيست و پنج كيلومترى شمال شرقى رابغ واقع شده است. بنابراين رابغ و اصافر دو جاى متفاوت هستند.
اضافِر: بهگفته سمهودى: اضافر جمع «ضفيره» است بهمعناى ريگ دراز كج. نام گردنههايى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از ترك ذَفْران بهجانب بدر، آنها را پيمود. ذوالأضافر: تپههايى هستند در دو ميلى هَرشى كه به اين تپهها نيز اضافر مىگويند.
جاسر مىگويد: اضافر همان اصافر پيشگفته است و عبارت است از تپههاى سرخرنگ آميخته به سفيدى- و از اينرو به رنگ زرد ديده مىشود- كه در فاصله بيست و چهار كيلومترى رابغ به مدينه واقع شدهاند.
اضاة بنىغفار: بكرى مىگويد: اضاة واحد اضاء است. ياقوت آن را بهصورت «اضاءَة» با همزه، آورده است.
بكرى مىنويسد: اضاة بنىغفار جايى است در مدينه. او اين حديث ابوداوود را آورده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اضاة بنىغفار بود كه جبرئيل بر آن حضرت فرود آمد و گفت: «إنّ اللَّهَ تَبارك وَ تَعالى يَأمُرُكَ أنْ تُقْرِىءَ أُمَّتَكَ الْقرآن عَلى حَرفٍ» (خداوند تبارك و تعالى به تو دستور مىدهد كه قرآن را بر امت خود با يك حرف [لهجه و لغت] بخوانى.)
ياقوت مىنويسد: جايى است نزديك مكه واقع در بالاى سَرِف نزديك تناضب، و در حديث مغازى از آن نام برده شده است.
ازرقى در «اخبار مكه» مىنويسد:
اضاة بنىغفار كه در حديث وارد شده، در مكه، در مكانموسوم به «حَصْحاص» است كه محل گورستان مهاجرين مىباشد.
اضاءة بهمعناى آبى است كه از سيل يا جز آن در يكجا جمع شود. بهقولى:
بركه كوچك يا مسيل آب به بركه است. و غفار نام قبيلهاى از كنانه مىباشد. به احتمال قوى اين مكان در مدينه بوده؛ زيرا اولًا اختلاف لهجههاى عرب در واقع پس از هجرت بروز كرد. ثانياً حديث پيشگفته به يك طريق. از ابىّ بن كعب انصارى روايت شده است.
اضْوَج (به فتح اول و سكون ضاد و فتح واو): جايى است نزديك احد در مدينه. در شعر كعب بن مالك كه در سوگ حمزة بن عبدالمطلب رضىاللَّه عنه سروده، از اين مكان نام برده شده است.
اطْحَل: طَحْله در لغت بهمعناى رنگ خاكسترى است. ياقوت مىنويسد:
اطحل كوهى است در مكه و ثور بن عبدمناة به آنجا نسبت داده مىشود و مىگويند: ثور اطحل. سفيان ثورى، متوفاى سال 161 ه. ق. در بصره، نيز منسوب به همين ثور اطحل است.
بكرى گفته است: ثور اطحل همان است كه در حديث آمده: «پيامبر صلى الله عليه و آله ميان عير تا ثور را حرم قرار داد». و اين يك اشتباه است، زيرا «ثور اطحل» در مكه است و آنچه در اين حديث آمده، در مدينه قرار دارد.
اطُم: (به ضم اول و دوم): بهمعناى دژ و قلعه است و بيشتر به دژهاى مردم مدينه در زمان جاهليت گفته مىشود.
هريك از قبايل انصار (اوس و خزرج) براى خود اطُم (دژ) يا آطام (دژهايى) داشتهاند كه در مواقع جنگ از آنها استفاده مىكردهاند.
از جمله آطامى كه در سيره و حديث از آنها يادشده، عبارتند از: اطم بنى ساعده، كه بلاذرى در داستان زنى جونى (از بنى جون) كه به همسرى رسول خدا صلى الله عليه و آله درآمد از آن اسم برده است. بنىساعده نزديك مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله، در اطراف «بضاعه»، زندگى مىكردند، و «سقيفه بنىساعده» در شمالغربى حرم قرار داشت.
در صحيح مسلم ذيل عنوان «فى حديث ابن صيّاد» آمده است كه وى را نزد اطم «بنى مَغاله» يافت. عياض گويد:
بنومغاله: هرگاه در آخر بلاط رو بهروى مسجد پيامبر بايستى بنىمغاله در سمت راست تو قرار مىگيرند.
اطم بنى انيف: بنىانيف تيرهاى از اوس بودهاند و اطم يا دژ آنان در قباى مدينه منوره قرار داشته است.
اطم سعد بن عباده: در سمت قبله بئر بضاعه، بعد از بازار مدينه، قرار داشته است.
اطْلاح (ذات): يا «ذات اطلح» و يا «ذات ابطح».
ياقوت مىنويسد: ذات اطلاح از پشت وادىالقرى تامدينه را شامل مىشود كه رسولخدا صلى الله عليه و آله در ماه ربيعالاول سالهشتم، كعببنعُمير غفارى را بهجنگ آن فرستاد. در وادى العربه فلسطين مكانى است بهنام «وادى الطلاح». دباغ مىنويسد: به احتمال زياد «ذات اطلاح» كه كعب بن عمير صحابى در آنجا به شهادت رسيد، همين وادى الطلاح باشد (بلاد فلسطين، ص 643).
اعْشار: يكى از وادىهاى عقيق است. سمهودى نقل كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در غار اعشار در عقيق فرود آمد، (نك: وادى عقيق).
اعْواف: يكى از صدقات (اوقاف) پيامبر صلى الله عليه و آله بوده كه از دارايىهاى مخيريق يهودى به آن حضرت رسيد. چاه اعواف در آنجا قرار دارد، و در منطقه بالاى مدينه (عوالى) واقع شده است.
اعْواف: چاهى است در صدقه رسول خدا صلى الله عليه و آله. اين صدقه كه بهنام اعواف
خوانده مىشود در منطقه عوالى مدينه قرار دارد.
الاء: جايى است كه با تبوك پنج مرحله فاصله دارد و رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنجا مسجدى داشته است.
الال: بهقولى همان جبلالرحمه است در عرفات. و به قولى: كوهى شنى است در عرفات كه اميرالحاج بر بالاى آن مىايستد. وجه تسميه آن به «الال» اين است كه حجاج وقتى آن را مىبينند به شتاب حركت مىكنند (الُّوا في السير/ يعنى در حركت شتاب كرد) تا به موقف برسند. در شعرى منسوب به ابوطالب از اين محل اسم برده شده است.
الَمْلَم: تعبير ديگرى است از «يَلَمْلَم». كوهى از كوههاى تهامه كه از آن تا مكه دو شب راه است و ميقات مردم يمن مىباشد.
امّ احراد: يكى از چاههاى قبايل قريش در مكه در روزگار پيش از اسلام بوده و امروزه جاى آن معلوم نيست.
امَج (به فتح اول و دوم): قريهاى است نزديك مكّه كه بعد از خُليص به طرف مكه قرار دارد. برخلاف آنچه برخى نقل كردهاند، امَج از توابع مدينه نيست. اين قريه جزو آبادىهايى كه در مسير راه هجرت پيامبر قرار داشتهاند ذكر مىشود.
امّ العيال: روستاى آبادى است در وادى فرع از منطقه مدينه.
انْصابالحَرَم: نشانههايى بوده كه از سنگ ساخته و آنها را گچاندود كرده و بر كنارههاى راههايى كه از مكه خارج مىشود نصب كرده بودند. ماوراى آنها منطقه حلّ و آزاد بود و طرف داخلشان منطقه حرم. گفتهاند: اين حدود، از عهد قريش به ارث رسيده بود و رسول خدا صلى الله عليه و آله هم آنها را تأييد كرد و مسلمانان اين حدود را حفظ كردند.
انْقابالمدينه: انقاب جمع «نَقْب» است بهمعناى راه تنگ و باريك. و مراد از انقابالمدينه راههاى مدينه منوره است.
انْمار: نام قبيلهاى است كه در سراة، واقعدرجنوبطائف، مىزيستهاند.
انى: (به ضم اول): بروزن «هُنا». بعضى هم آن را به فتح اول، بر وزن «حَتّى» گفتهاند.
ابن اسحاق مىنويسد: هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد بنى قريظه رفت در كنار چاهى از چاههاى آنان فرود آمد و مردم به آن حضرت ملحق شدند.
اين چاه «انا» نام داشت، و بنى قريظه در عوالى مدينة النبى سكونت داشتند.
انواط (ذات): درخت سرسبز تنومندى بوده است نزديك مكه كه در زمان جاهليت مردم همهساله به زيارت آن مىرفتند و سلاحهاى خود را به آن مىآويختند و در پاى آن قربانى مىكردند. بعضى گفتهاند: مردم هنگامى كه براى حج مىآمدند رداهاى خود را به آن مىآويختند و به احترام كعبه بدون ردا وارد حرم مىشدند. به همين دليل بهنام ذات انواط خوانده شده است. چه، نَوط در لغت بهمعناى آويزان كردن است. در حديث آمده است كه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و تنى چند از اصحاب آن حضرت از آن درخت كه ميان مكه و حنين است عبور كردند يكى از ايشان گفت: اى رسول خدا، براى ما نيز مانند آنها ذات انواطى قرار ده.
اوارة: جايى است در اطراف «فدك». در هنگام صحبت از «يوم نخله» از ايام جنگ فجار كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به همراه عموهاى خود در آن شركت داشتند، از اواره ياد شده است. بعضى
گفتهاند: اواره همان آب دُوَيْنالجريب مىباشد كه متعلق به بنىتميم بوده است.
اوْديةالمدينة (وادىهاى مدينه):
عبارتند از بحطان، قناة و عقيق.
وادى بُطْحان: ابن شبّه از براء و عايشه با حذف بعضى از روات حديث نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«بطحان بر روى درى از درهاى بهشت قرار دارد».
سيل بطحان- بطحان واديى است كه خانههاى مدينه آن را در ميان گرفته است- از ذىالجَدْر سرچشمه مىگيرد و پس از عبور از حرّه به جفاف مىريزد و سپس به فضاى بنىخمطه و اعوص مىرسد و آنگاه از بستر وادى بحطان عبور مىكند و سرانجام در زغابه مىريزد.
ابنزباله مىگويد: سيل بحطان از حلأتين، حلأتى صَعْب، واقع در هفتميلى مدينه مىآيد و سپس به جفاف در شرق قبا مىرسد و در آنجا، از طرف مصلى، وادى رانونا به آن مىپيوندد.
مطرى مىگويد: ابتداى بُطحان، ما جشونيه است و انتهاى آن مساجدالفتح (مساجدسبعه).
وادى مهزور: بنابه گفته ابن زباله، اين وادى از حرّه شوران شروع مىشود و از املاك بنىقريظه مىگذرد و سپس به مدينه مىآيد. اين وادى از مسجد نبوى صلى الله عليه و آله مىگذشته است. سيل بنىقريظه در فضاى بنىخطمه به مذينب مىپيوندد.
بنابراين، اين دو وادى يكى مىشود و در اموال يادشده از هم جدا مىگردد و از تمامى صدقات رسول خدا صلى الله عليه و آله بهجز مشربه امابراهيم، مىگذرد و سپس به الصَّوْران، نزديك قصر مروان بن حكم مىرسد و آنگاه با پيمودن بطن وادى از كنار قصر بنىيوسف مىگذرد و بقيع را در مىنوردد و سپس به ديار بنىحُديله مىرسد. مسجد نبوى در بطن وادى مهزور واقع است. وادى مهزور به كومه (تپهخاكى) ابوالحمراء منتهى مىشود.
وادى مهزور در سال يكصدو پنجاه و شش (يا هشت)، در زمان خلافت منصور، چنان طغيانى كرد كه صدقات پيامبر صلى الله عليه و آله را زير آب برد و در برقه، آب تا كمر درختان خرما رسيده بود. مردم نگران خراب شدن مسجد شدند و بهطرف آن حركت كردند و با راهنمايى پيرزنى در برقه نقطهاى از زمين را كندند و به سنگ منقوشى برخوردند و آن را از جا درآوردند و آب بهطرف آن حفره سرازير شد و فروكش كرد.
زبير بن بكار مىگويد: سيل عقيق و رانونا و ذاخر و ذوصلب و ذوريش و بطحان و معجب و مهزور و قناة در زغابه به هم مىرسند. اين سيلهاى منطقه عوالى، پيش از پيوستن به عقيق، به يكديگر مىپيوندند و سپس مجموعاً در زغابه در زمين سعد بن ابىوقاص؛ يعنى بالاى وادى اضم، به عقيق وصل مىشوند. (وجه تسميه وادى اضم آن است كه اين سيلابها در آنجا به يكديگر منضّم مىشوند) اين سيلابها، پس از پيوستن به يكديگر، در سمت راست الصورين، واقع در پايين زغابه پيش مىروند و سپس وادى نعمى و وادى نعمان به آنها مىپيوندند و همچنان پيش مىروند و آنگاه وادى ملل در ذىخُشُب و سپس وادى برمه از شام و بعد وادى حجر و وادى جزل كه سقيا در آن واقع شده است به آن ملحق مىگردد، و آنگاه واديى بهنام سفيان، در محل كوهى كه به آن اراك مىگويند، به آن مىپيوندد و سپس از سه نقطه به
نامهاى يعبوب و نبيحه و حقيب به دريا مىريزد.
از عبداللَّه بن ابىبكر (1)از پدرش روايت شده است كه: پيامبر صلى الله عليه و آله درباره (نحوه استفاده از آب) وادى مَهْزور و مُذَيْنيب چنين حكم فرمود كه آب را نگه مىدارند تا به اندازه برآمدگى پشت پاها برسد، آنگاه جلوى آن را باز مىكنند تا به زمينها و باغهاى پايينتر برود.
حيان بن بشر از يحيى بن آدم، از ابومعاويه، از محمد بن اسحاق، از ابومالك ابن ثعلبة بن ابىمالك، از پدرش حديث كرد ما را كه: رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره تقسيم (آب وادى) مهزور و وادى بنىقريظه چنين داورى كرد كه: آب تا پاشنه پا بالا بيايد و سپس رها شود تا به اراضى و باغهاى پايينتر برود.
يحيى از حفص از جعفر از پدرش حديث كرد ما را كه: رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره سيل مهزور حكم كرد كه براى صاحبان نخلستانها تا پاشنه پا و براى صاحبان مزارع تا بند كفش است و سپس آب را رها كنند تا كسانى كه پايينتر از آنان هستند استفاده كنند.
ابوعاصم از محمد بن عماره از ابوبكر بن محمد براى ما روايت كرد كه:
پيامبر صلى الله عليه و آله درباره سيل مهزور چنين حكم و داورى كرد كه زمينها و باغهاى بالاتر آب را نگه مىدارند تا به اندازه برآمدگى پشت پاها و جدر (2)برسد سپس رها شود تا پايينترها از آن استفاده كنند. از اين آب براى آبيارى باغها استفاده مىشد.
اوران: بكرى مىنويسد: چاهى است معروف در ناحيه مدينه. در خبر مربوط به جادو شدن پيامبر صلى الله عليه و آله از اين چاه نام برده شده است. بهنامهاى «اروان» و «ذروان» نيز روايت مىشود.
اوْساط: سمهودى از اين مكان نام برده و روايت كرده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اوساط، در خانه سعد بن عباده، در مدينةالنبى براى تشييعجنازهاى حاضر شد.
اوطاس: واديى است در سرزمين هوازن. در همينجا بود كه اين قبيله و قبيله ثقيف براى جنگ با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز حنين، اردو زدند ... بقاياى هوازن پس از شكست به اوطاس گريختند. در همين محل بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله غنايم حنين را تقسيم كرد. گفته مىشود: رسولخدا صلى الله عليه و آله زمانى كه حليمه سعديه دايگى آن حضرت را بهعهده گرفته بود در اين ناحيه در ميان بنىسعد بهسر مىبرد.
اهاب: (بر وزن كتاب) جايى است نزديك مدينه. در حديث آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله به محل چاه اهاب آمد و فرمود:
زود باشد كه ساختمانها به اين مكان برسد ...
سمهودى مىنويسد: اين چاه در حرّه غربى قرار دارد و ظاهراً همان چاهى است كه امروزه- در زمان سمهودى- به «زمزم» معروف است.
بعضىهاآن رابهصورت «يِهاب»- به كسر ياء- و بعضى بهصورت «نِهاب»- با نون- روايت كردهاند.
«ب»
بئر انَس: منظور انس بن مالك صحابى است. اين چاه در مدينه قرار دارد و در جاهليت «برود» خوانده مىشد و مردم هرگاه در محاصره قرار مىگرفتند از آب اين چاه مىنوشيدند.
بئر بُصَّة: ابن نجّار مىنويسد: اين چاه نزديك بقيع، در سر راه كسى كه به قبا مىرود و بين نخلستانى واقع شده است.
بئر بُضَّة: روايت ديگرى است از «بُصّه» پيشگفته.
بئر جاسوم: از چاههاى مدينه در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است.
بئر جُشَم: از چاههاى ناشناخته مدينه بوده است. بهنظر مىرسد كه منظور از جُشَم، جشم بن خزرج باشد. اين چاه در غرب وادى رانونا بوده و در موطأ از آن ياد شده است.
بئر جَمَل: فيروزآبادى مىنويسد:
اين چاه در ناحيه جُرْف در انتهاى عقيق بوده است ... البته اين تعيين محل مورد اتفاق نيست.
بئر حاء: عبارت بوده از يك چاه و يك بستان. در ضبط اين كلمه ميان علما اختلاف است: آيا دو كلمه است، يعنى «بئر+ حاء»؟ يا يك كلمه واحد يعنى «بيرحا»، به فتح باء و كسر آن؟ ... گفتهاند:
برخى محدّثان براى تحقيق ضبط درست كلمه «بئرحاء» حتى يك كتاب مستقل نوشتهاند. تعيين محل فعلى آن كار دشوارى است؛ زيرا كليه آثار و اماكنى كه بتوان بر اساس آن محل «بئرحاء» را معلوم ساخت، در آخرين توسعهاى كه پيرامون مسجدالنبى صلى الله عليه و آله صورت گرفته از بين رفتهاند. اين چاه و باغ در ناحيه موسوم به بابالمجيدى قرار داشتهاند.
بئر حُلْوه: در احاديث نبوى از اين چاه ياد شده، اما از محل آن كسى اطلاع ندارد. بئر حلوه يكى از چاههاى مدينةالنبى صلى الله عليه و آله بوده است.
بئر خارجه: در صحيح مسلم اين عبارت آمده است: «وارد باغى از بئر خارجة (با تاى مربوطه) مىشود».
بهصورت «بِئرٌ خارِجُه»، يعنى بيرون از باغ، نيز روايت شده است. بنابراين، اگر «بئر خارجة» مضاف و مضافاليه باشد معلوم نيست خارجة، صاحب چاه، چهكسى بوده است؟! و اگر صفت و موصوف باشند در اينصورت مكان و محل چاه دانسته نيست، در هر حال، اين چاه يكى از چاههاى مدينةالنبى بوده كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله از آن آب نوشيده است.
بئر خَطَمه: يكى از چاههاى مدينه بوده كه محل آن معلوم نيست؛ اين چاه در محله بنىخطمه، از قبيله اوس، كه در منطقه عوالى مدينه مىزيستند قرار داشته است.
بئر ذَرْع: چاهى بود در مدينه و همان چاه بنىخطمه پيشگفته است.
بئر ذَرْوان: اين ضبط از بخارى است اما در مسلم بهصورت «ذواروان» و در روايتى نيز «ذواوان» آمده است. نقل است كه لبيد بن اعصم رسول خدا صلى الله عليه و آله را با چند دندانه از شانه و لاخ مويى از آن حضرت جادو كرد و آنها را در چاه ذروان قرار داد. گمان مىرود كه اين چاه در اطراف بقيع در مدينةالنبى بوده است.
بئر رومة: بعضى آن را بهصورت «رؤمه»- با همزه- گفتهاند. به اين چاه بئر عثمان و «قليب مزنى» نيز گفته مىشود.
چاهى است كه امروزه در عقيق مدينه معروف است. در كتاب خود بهنام «اخبار الوادى المبارك» عقيق، به تفصيل از اين چاه سخن گفتهايم. علاقهمندان به آن مراجعه كنند.
بئر زمزم: چاهى است در مدينه كه در سمت راست كسى كه به سمت «آبارعلى» مىرود قرار مىگيرد.
سمهودى مىنويسد: ممكن است همان چاه اهاب باشد كه در كناره حرّه غربى قرار دارد. علت نامگذارى اين چاه به «زمزم» آن است كه مردم مدينه به آن تبرّك مىجويند و آب آن، همچون آب زمزم مكه، براى تبرك به اطراف و اكناف برده مىشود.
بئر سُقيا: چاهى است در مدينه. در احاديث از اين چاه نامبرده شده، اما در
تعيين محل آن اختلاف نظر است. اين سقيا با «سَقيا» كه در حرف سين خواهد آمد و در وادى فرع واقع شده است فرق مىكند. بعضى گفتهاند: چاه سُقيا در جنوب شرقى ايستگاه راهآهن مدينه قرار دارد و جاده ميان چاه و ايستگاه فاصله انداخته است. اين چاه به مرور زمان پر شده است.
بئر عَقَبة: از چاههاى مدينه بوده و در احاديث از آن ياد شده است.
بئر ابىعِنبه: در اخبار مربوط به غزوه بدر، از جمله روايت شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در كنار چاه ابىعِنبه، واقع در يك ميلى مدينه، اردو زد و از ياران خود سانديد و سپاه مسلمانان را آرايش داد و كسانى را كه كم سن و سال و نابالغ بودند به مدينه برگرداند.
بئر قُرَيْصة: از چاههاى مدينه است كه رسولخدا صلى الله عليه و آله از آن آب نوشيده است.
بئر مَرْق: چاهى است در مدينه كه در اخبار از آن ياد شده است.
بئر يُسْره: چاه بنىامية بن زيد و يكى از چاههاى مدينه بوده است. نام قبلى اين چاه «عُسره» بود و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را «يُسره» ناميد. در طبقات ابنسعد آمده است كه چاه يادشده بهنام «عبيره» موسوم بوده است؛ اما احتمال مىدهم تصحيف باشد.
بَأَلى: يكى از مسجدهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله در راهشبهغزوهتبوك بوده است.
باب جبريل: يكى از بابهاى مسجد شريف نبوى است.
بابالرحمة: يكى از بابهاى غربى مسجدالنبى است كه قبلًا به آن باب عاتكه، منسوب به عاتكه عمّه رسول خدا صلى الله عليه و آله مىگفتند.
بدائع: جايى است از كوه احد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله قبل از جنگ احد در آنجا فرود آمد.
بَدْر: نام چاهى است كه جنگ معروف بدر در محل آن بهوقوع پيوست.
بدر در حال حاضر شهرى بزرگ و
آباد است و حدود 150 كيلومتر با
مدينه منوره فاصله دارد.
در گذشته هركس به حج مىرفت از بدر عبور مىكرد؛ زيرا در راه مدينه به مكه قرار داشت اما پس از افتتاح اتوبان (جاده هجرت) ديگر كسى از آن نمىگذرد. در اينجا مراحلى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در راه خود به غزوه بدر پيموده است نام مىبريم (نك: نقشه جنگ بدر):
بَذَّر: نام چاهى است كه هاشم بن عبدمناف آن را حفر كرد. محل آن در مكه معلوم نيست.
بَرْثان: مجد مىنويسد: واديى است ميان محلل و اولات الجيش. پيامبر صلى الله عليه و آله در راه خود به بدر از اينجا گذشته و در آن فرود آمده است.
سمهودى مىنويسد: احتمال دارد شكل تصحيف شده «تربان» باشد.
بُرقه: جايى است در مدينه و از صدقات رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده كه مقدارى از مخارج خانواده خود را از آن تأمين مىكرده است (نك: صدقات النبى).
بِرْك: جايى است نزديك مدينه.
بعضى گفتهاند: روبه روى شُواحِط از نواحى مدينه قرار دارد و داراى گياه و سَلَم فراوان است و آبهاى زيادى در آن جاى است. به قولى: نقبى بوده به عرض حدود چهار ميل كه از ينبع به مدينه مىرفته و آن را مبرك مىگفتند و پيامبر صلى الله عليه و آله در حق آن دعا كرد. بلادى مىنويسد: «مبرك» هنوز هم به همين نام خوانده مىشود.
بَرَكَه: چشمهاى است در وادى ينبع النخل كه به جهينه تعلق داشته است.
جاسر مىگويد: از چشمههاى «عُشيره»، محل يكى از غزوات پيامبر صلى الله عليه و آله است.
بَرود: جايى است در وادى فُرُع كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن جا نماز خواند.
بُساق: اين كلمه به صورت بصاق- با صاد نيز گفته مىشود. كوهى است در عرفات، و به قولى: واديى است ميان مدينه و جار (بندرى قديمى نزديك ينبع). در خبر اسلام آوردن «مغيرة بن شعبه»، كه پس از ديدارش با مقوقس و بازگشتش از مصر روى داد، از قول وى آمده است كه: چون به «بُساق» رسيديم ...
احتمال دارد كه همين «بُساق» باشد كه از آن سخن مىگوييم و شايد هم «بَشاق» باشد كه ذيلًا از آن ياد مىشود. اما به احتمال قوىتر همين بساقى باشد كه ميان مدينه و جار، در مسير آمد و شد كنندگان به مصر، قرار دارد؛ چرا كه مغيره هنگام بازگشت از مصر همسفران خود را به قتل رساند و راهى مدينه شد و اسلام آورد. ماجراى او را در طبقات ابن سعد: 4/ 285 ببينيد.
بُصّه: چاهى بوده واقع در باغى معروف به همين نام، و بر سر راه كسى قرار داشته كه از شارع العوالى، از مركز مدينه به قبا و قربان مىرفته است. به نام «بوصه» نيز از آن ياد شده است. اين محل حدود 220 متر با بقيع فاصله دارد.
بُضاعه: چاهى است در محلهاى كه امروزه به همين نام موسوم است و نزديك سقيفه بنىساعده در مدينه قرار داشته است.
گفتهاند: بضاعه، خانه بنى ساعده در مدينه بوده و چاه آن معروف است.
درباره همين چاه بود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فتوا داد كه: آب تا زمانى كه تغيير نكرده باشد پاك است.
1- نَقْبالمدينه
2- عقيق
3- ذوالحليفه
4- ذاتالجيش
5- تُرْبان
6- مَلَل
7- غميسالحمام
8- مرّيَيْن
9- صُخيراتاليمام
10- سَياله
11- فجّالرَّوحاء
12- شنوكه
13- عِرْقالظبية
14- سجيح
15- مُنصرف (مُسَيْجيد)
16- نازيه
17- رَحْقان
18- مضيقالصفراء
19- صفراء
20- ذَفِران
21- اصافر
22- دَبَّة
23- حنّان
24- بدر
در اين فرهنگ از كليه اين اماكن نام برده شده است، بنابراين، براى ديدن هريك به محل خاص آن مراجعه شود.
بَذَّرَ: نام چاهى است كه هاشم بن عبدمناف آن را حفر كرد. جايگاه آن در مكّه معلوم نيست.
بَرْزَتان: سمهودى مىنويسد: اين دو از منابع در آمد و تأمين هزينه زندگى همسران پيامبر صلى الله عليه و آله بودند و گمان مىكنم همان برزه و بُريزه معروف باشند كه در منطقه العاليه هستند و جزء اموال بنىنضير بودند.
بُرْقه: جايى است در مدينه و از صدقات رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده كه مقدارى از مخارج خانواده خود را از آن تأمين كرده است (نك: صدقاتالنبى).
پىنوشتها:
همه مىدانند كعبه بنايى است در ميان مسجد الحرام كه هيچ بناى ديگرى از آن حفاظت نمىكند و گرچه جامهاى به منظور زيبايى و نيز محفوظ ماندن، بر آن پوشانده شده، اما اين خانه همچنان در معرض عوامل طبيعى و فرساينده مختلفى به ويژه عوامل جوّى است كه در شكل فرايندهاى شيميايى يا مكانيكى بر آن اثر مىگذارند.
از آخرين مرمت كلّى كعبه در سال 1040 ه. ق. نزديك به چهار سده بر آن گذشته و از اين روى، در اثر عوامل فرساينده طبيعى، بر روى سنگهاى ديوار، پوستهها و شكافهاى ريزى پديد آمده و در بند كشى ميان سنگها نيز، خواه در قسمتهاى بالا و خواه در قسمتهاى پايين ديوارها، درزها و شكستگىهايى پديدار شده بود.
از اين روى، در اوايل ذى حجه سال 1414 ه. ق. طى دستورى مرمّت شكافها و بر طرف كردن پوستهها و اقدامهاى لازم ديگرى كه در نوسازى ديوار كعبه نياز است آغاز شد.
مراحل كار بدين شرح انجام پذيرفت:
1- بندكشى ميان سنگها، تا جايى كه لازم بود و به اصل بنا نيز آسيب نمىرساند برچيده شد و آنگاه شكاف ميان سنگها كاملًا پاكسازى و تميز گرديد.
در جريان كار در لابه لاى سنگها مقدارى رطوبت به چشم آمد كه احتمالًا از عوامل طبيعى و آب و هوايى سرچشمه مىگرفت. اين رطوبت نيز برطرف گرديد.
همچنين در قسمتهايى از درز سنگها آثار موريانه وجود داشت كه آنها نيز از ميان رفت.
2- پس از تميز كردن درزهاى ميان رديفهاى سنگ به تنظيف رويه سنگها و زدودن پوستهها و خالى كردن اطراف شكافها و رخنهها اقدام شد. پس از آن، سنگها را شستند و به وسيله ماشينهاى مخصوص خشك كردند.
3- سپس مطالعاتى در مورد مشخصات و تركيب سنگهاى ديوارهاى كعبه و تطابق اين مشخصات با كوههاى معروف مكه انجام گرفت تا سازگارترين سنگها براى ترميم انتخاب شود. پس از آن، از سازگارترين سنگها خميرى تهيه و ضمن آميختن آن به مواد شيميايى ويژه، به داخل قالبهايى همشكل با پوسته طبيعى سنگ كه بر روى سنگهاى
نيازمند مرمت قرار داده شده بود، تزريق شد و بدين وسيله قسمتهاى كنده شده از سنگهاى كعبه و نيز درزها و شكافهاى آن مرمت شد؛ به گونهاى كه رويه جديد، درست همانند ظاهر طبيعى سنگ به چشم مىآيد.
4- سپس به درون فواصل طبيعى ميان رديفهاى سنگ كه بندكشىهاى قبلىاش برداشته شده بود، ملاط مخصوصى به وسيله دستگاه تزريق شد تا همه درزها را پر كند آنگاه با همين ملاط مخصوص بندكشىهاى جديد به صورت برجسته انجام پذيرفت.
هدف از انتخاب اين نوع بندكشى نيز كمك به ماندگارى و مقاومت بيشتر سنگها در برابر عوامل طبيعى بود.
همچنين به منظور يكسان سازى شكل مستطيلهايى كه پس از بندكشى رخ مىنمود، در جاهايى كه سنگهاى بزرگ و يكپارچه در مسير وجود داشت، خط بندكشى روى سطح سنگ به صورت برجسته ادامه مىيافت تا در نهايت ديوار كعبه شكلى همسان و هماهنگ به خود گيرد.
بدين ترتيب پس از پايان اين مرمت، ديوارى نو رخ نمود، هر چند آن همان ديوار پيشين بود كه دستان هنرمندى بدان چنين چهرهاى تازه مىبخشيد.
مرمّت داخلى كعبه
مقدمات كار: در سال 1415 ه. ق. مرمت بيرونى ديوار كعبه به پايان رسيد. اين كار بدون نصب ديوارهاى كارگاهىِ موقت و تنها با داربستهاى رو باز صورت پذيرفت و مجموعه عملياتى كه انجام مىشد در معرض ديد زائران و حاجيان بود.
انجام موفقيتآميز مرمّت بيرونى ديوار، عامل برانگيزانندهاى بود تا دستاندركاران را به اهتمام هر چه بيشتر به ترميم وضع داخلى ديوارها و پايهها و سقف كعبه وادارد تا اين خانه در آينده گرفتار خرابىها يا مشكلاتى كه شايسته چنين بنايى تاريخى و دينى نيست نشود، به ويژه آن كه در جريان مرمت بيرونى روشن شده بود كه موريانه و ديگر حشرات و همچنين عوامل آب و هوايى و رطوبت، خرابىهايى به بار آورده بود كه هيچ دور نمىنمود توانسته باشد به درون ديوار و پى و پايه آن نيز نفوذ كرده باشد.
بنابراين، در چهار چوب سياستِ «علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد»، مطالعات و پژوهشهاى علمى، فنى و مهندسى دقيقى در داخل كعبه آغاز شد تا وضعيت آن به درستى روشن شود و نسبت به چگونگىِ اقدامهايى كه بايد انجام گيرد، اطمينان به دست آيد؛ چه، وضع ظاهرى ديوار و خانه نمىتوانست در اين زمينه اطمينانى به دست دهد و چه بسا بناهايى كه در ظاهر نشانى از خرابى ندارد اما در درون آن خوردگى و ديگر عوامل طبيعى، بنا را در آستانه نابودى قرار داده است. اين مطلب هنگامى حساستر مىشود كه عامل فرساينده، حشرات و عواملِ طبيعى باشد. افزون بر اين كه مىدانيم بخشهايى از ديوارِ كعبه از داخل با لوحهاى سنگى يادمان پوشيده شده و در پشت اين سنگها موريانه و رطوبت و ديگر عوامل به خوبى مىتواند تخريبى جبرانناپذير به وجود آورد.
از ديگر سوى، سياستِ مسؤولان بر تغييرات، بىمطالعه و بىپايه نبوده و همواره در صدد در پيش گرفتن روند و اجراى برنامهاى است كه مصلحت عمومى اقتضا مىكند، و البته در كنار آن بدين ضرورت توجه دارد كه نمىتوان در برابر حوادث و آنچه ممكن
است پيش بيايد با دستان بسته ايستاد.
به هر روى، با توجه به اين جوانب و ملاحظات، بررسىها و مطالعات شناسايى در مورد ديوار كعبه، با استفاده از شيوههاى مشاهده مستقيم و نيز حفر آزمايشى و نمونه بردارى تصادفى از عمق ديوارها و كف و سقف صورت پذيرفت. اين مطالعات نشان داد كه در ميان فواصل سنگها و لوحها، موريانه و قارچ وجود دارند و همچنين عوامل خوردگى به كنش شيميايى خود ادامه مىدهند و در مورد سقف نيز حشرات و فرسايندههاى طبيعى در لابه لاى ستونهاى چوبى و پوششهاى گِل و شن و ماسه و گچ جاى گرفته و در اين ميان وجود رطوبت به آنها امكان تكثير و رشد داده است و توانستهاند بخشهاى عمدهاى از اين سقف را، كه همچنان در زير لايه سطحى خود سالم به نظر مىرسد، از ميان ببرند.
اين مطالعات ثابت كرد مرمت همه جانبه ديوارها و سقف كعبه، كارى لازم است و مىبايست قسمتهاى تخريب شده را ترميم و يا با مواد و مصالح نو و مقاومتر جايگزين كرد و البته در اين كار تدابير پيشگيرانه لازم را نيز فراهم ديد تا از وقوع چنين خوردگىها و خرابىهايى در آينده جلوگيرى شود.
تصوير ص 129 كتاب الكعبه المعظمه
خوردگى در چوبهاى قرار گرفته در لابهلاى ديوار
آغاز كار: انجام كار مرمّت و نوسازى به مجموعه بن لادن تعلق گرفت. اين شركت در ماه شعبان 1416 ه. ق. آمادگى خود را اعلام كرد اما اين موقعيتِ زمانى، براى انجام كار مناسب نبود؛ چه، ماه رمضان و ماههاى پس از آن تا ذىحجه در پيش بود و اين دوره زمانى اوج مراسم حج و عمره بود و از اين روى انجام عمليات در اين مقطع زمانى موجب محروم شدن حاجيان و زائران از مشاهده خانه خدا مىشد. اين در حالى است كه بنابر سياست اتخاذ شده، طرحهاى اين گونه اماكن مىبايست به موازات هم و بهگونهاى پيش رود كه كمترين خلل را در بهره بردن زائران و حاجيان از اين مكانهاى مقدس به وجود آورد.
بدين ترتيب، به رغم همه علاقهاى كه به انجام كار در كوتاهترين زمانِ ممكن وجود داشت، طرح مرمّت درون كعبه در دهم محرم سال 1417 ه. ق. عملى گرديد.
مراحل عملىِ كار: در آغاز عمليات مرمت كعبه، حصارى چوبى با ارتفاع اندكى بيشتر از ارتفاع كعبه و با فاصله مناسب از ديوار ايجاد شد. اين حصار بهگونهاى بود كه اركان و نقاطى از كعبه كه حاجيان استلام مىكنند، در معرض رؤيت بماند. براى اين
حصار دو در؛ يكى در سمت شمال غرب براى ورود به محوطه حصار و ديگرى در سمت جنوب غرب براى خروج از آن قرار داده شد.
يكى از ابتكارهايى كه در اين مرحله انجام گرفت آن بود كه در سه هفته اول به حاجيان اجازه دادند به حصار پيرامونى وارد و از آن جا به داخل كعبه مشرف شوند. مردم پس از هر نماز براى ورود به داخل كعبه به صف مىايستادند و به صورت منظم و به اندازه گنجايش داخل كعبه، تشرف مىيافتند تا لحظههايى را در مقدسترين مكان دينى، در خلوت انس سپرى كنند و هم از نزديك ببينند كه چگونه در سنگها و بندكشىهاى ميان سنگها درزها و تركهايى پديد آمده و نيازمند نوسازى است و آنچه انجام مىگيرد برخاسته از يك ضرورت است. (1)همه هديهها و لوحهاى يادمان كه در داخل كعبه وجود داشت يا به ديوارها الصاق شده بود، برچيده و پس از تميز شدن در جايى محفوظ نگهدارى شد.
از آنجا كه بيشترين آسيبها و فرسودگىها در سقف و ستونهاى چوبىِ نگهدارنده آن پيش بينى مىشد سقف و ستونها به طور كامل برداشته شد.
در سطح داخلى ديوار كعبه، همه بندكشىهاى درز سنگها و همچنين ملاط ميان سنگهاى درون ديوار برداشته شد. در آغاز پيش بينى مىشد ضرورتى به برداشتن سنگهاى تشكيل دهنده لايه ميانى ديوار نباشد، اما با برداشتن مقدارى از ملاط مشخص شد كه اين ملاط كيفيت و چسبندگى خود را از دست داده است. از همين روى سنگهاى لايه داخلى ديوار شمارهگذارى و سپس بر داشته شد و از نو با استفاده از ملاط تازه و سازگار با فنون و شيوههاى جديد ساخت و ساز در جاى خود قرار گرفت.
مشاهده شد كه سطح خارجى ديوار هيچ گونه عيب ساختارى ندارد و سنگهاى لايه داخلى از پشت تهيگاههاى ميان سنگهاى سطح خارجى، ديوار را پر كرده و برآمدگىهاى قبه شكل سنگها در فرورفتگىهاى سنگهاى ديگر جاى گرفته و آنها را محكم نگه داشته است. در اين ميان تنها در ملاط پركننده فضاهاى خالى ميان سنگها اشكال وجود داشت كه آن نيز- همان گونه كه گذشت- با ملاط نو جايگزين گرديد.
در ديوارها به صورت كلّى عيبى اساسى؛ همانند نشست در پى و پايه، يا انحراف و كج شدن، مشاهده نشد.
تصوير ص 129 كتاب الكعبه المعظمه
1) گواه گرفتن مردم بر آنچه درباره كعبه انجام مىپذيرد يا بايستى انجام پذيرد، سنتى است كه عبداللَّهبن زبير گذارد. او هنگامى كه تصميم به نوسازى كعبه داشت مردم را به ديدن خانه فرا خواند تا خود تأييد كنند و ببينند كه خانه نيازمند مرمّت كلى است.
سطح داخلى ديوار كعبه و مراحل مرمّت آن
در تختهها و چوبهاى حمايتىِ به كار رفته در داخل ديوارها، تخريب طبيعى فراوانى به چشم آمد. دليل اين امر نيز روشن بود؛ چرا كه چوب بيش از سنگ در گذر زمان از عوامل طبيعى و آب و هوايى و موريانه و همانند آن آسيب مىبيند.
براى آن كه انجام كار در هيچ بخش از ديوار بر بخشهاى ديگر اثر نگذارد و بهويژه كار در رديفهاى پايينى سنگهاى ديوار، در رديفهاى بالاتر مشكلى به وجود نياورد، انجام كار به ترتيب در طى سه مرحله جدا از هم صورت پذيرفت.
مرحله اول: تنها به سنگهاى چهار رديف يا رج بالاتر ديوار محدود شد.
مرحله دوم: سنگهاى رديفهاى پايينتر تا رديف موازى با كف كعبه مرمّت شد.
مرحله سوم: به رديفهاى پايينتر از كف كعبه تا رديف موازى با كف مسجدالحرام پرداخته شد و مرمت تا عمق ميان 40 تا 70 سانتيمتر ادامه يافت.
در همين مرحله پى و پايه ديوارها مورد معاينه قرار گرفت و معلوم شد كه كاملًا فاقد عيب و در وضعيت بسيار خوبى است.
اينك به شرح هر يك از اين سه مرحله مىپردازيم:
مرحله اول: همان گونه كه يادآورى شد، در اين مرحله تنها چهار رج بالايى ديوارهاى كعبه از داخل هدف مرمت قرار گرفت. در اين مرحله، ملاط لاى سنگهاى بزرگ تراشيده، سنگهاى كوچكترى كه در فاصله ميان آنها و يا در لايه داخلى ديوار وجود داشت برداشته و شمارهگذارى، تميز و شسته شد تا پس از انجام مراحل كارى لازم، به جاى خود برگردانده شود. پس از آن فاصلههاى خالى به وجود آمده؛ با ملاطى كاملًا قوى و داراى قابليتهاى بالا در نگهدارى سنگ، پر شد و سپس سنگهاى لايه ميانى و همچنين سطح نماى درونى كعبه با توجه به شماره گذارى صورت پذيرفته، در جاى قبلى خود قرار گرفت و فواصل ميان اين سنگها نيز با ملاط سيمان با مشخصات فنى مناسب پر شد. در اين مرحله در لا به لاى سيمان قطعات فلزى مخصوصى قرار گرفت تا نگهدارندگى سيمان را دو چندان كند و سنگهاى نماى درونى را با سنگهاى لايه ديوار به خوبى به هم كلاف كند.
بدين ترتيب كار مرمت چهار رج بالايى ديوار انجام پذيرفت و سنگهاى اين رج كاملًا به همديگر محكم شدند تا در هنگام انجام عمليات ترميم، در رجهاى پايينتر مشكلى در اين قسمت به وجود نيايد.
همچنين براى احتياط هر چه بيشتر، كار در مراحل بعدى و در رجهاى پايينتر در مقطعهاى عمودى از بالا به پايين صورت گرفت و از كار كردن در محدودههاى افقى خوددارى شد.
مرحله دوم: اين مرحله دربردارنده عمده بخشهاى ديوار، به استثناى چهار رج بالايى و قسمتهاى كرسى چينى پايين است. در اين مرحله، ديوار به بخشهايى مستطيل شكل- و مستطيلهاى عمودى- قسمت شد و مرحله به مرحله كار در هر يك از اين نوارها يا باريكههاى فرضى پيش رفت. عرض هر يك از اين نوارهاى عمودى بسته به ابعاد سنگهاى موضوع مرمت ميان يك و نيم متر تا 70/ 1 سانتيمتر بود، و در هر يك از اين نوارها سنگهاى لايه داخلى ديوار و همچنين سنگهاى نماى درونى، پس از شمارهگذارى برچيده و تنها سنگهاى نماى بيرونى كعبه باقى گذاشته شد.
به منظور جلوگيرى از هر گونه لغزش و از جا در رفتن سنگهاى ديوار، در دو طرفِ باريكههايى كه موضوع مرمت قرار مىگرفت، تيرك هاى حايلى به صورت افقى و در فاصلههاى مناسب نصب مىشد.
در جريان مرمت ديوار، در هر يك از نوارها يا باريكههايى كه مرمت در آنها صورت مىپذيرفت، كار به صورت بخش بخش و هر بخش شامل چهار رج از بالا به پايين ادامه يافت و در هر رج درزهاى ميان سنگها خالى و سنگها تميز و سپس با دستگاههاى مخصوص خشك شد آنگاه ملاطى مناسب با درجه چسبندگى و استقامت بالا به اين درزها تزريق گرديد و پس از اطمينان نسبت به خشك شدن و استحكام يافتن آنها، بندكشى مناسبى با مواد داراى كيفيت بىنظير صورت پذيرفت.
به هدف بالا بردن ميزان استحكام ديوارها و كلاف شدن كامل سنگهاى نماى بيرونى ديوارها با سنگهاى درون ديوار و نيز سنگهاى نماى درونى كعبه بتون و ملاط به كار رفته در فواصل آنها با ميلههايى از فلزهاى آزمايش شده مسلح شد.
پس از مرمّتِ لايه درونى ديوار، در هر يك از نوارهاى عمودىاى كه موضوع مرمت قرار گرفتند، بدين ترتيب در مورد سنگهاى نماى درونى عمل شد:
در پايينترين رج؛ يعنى رجى كه موازى با كف كعبه قرار مىگيرد، حشره كشهايى با اثر دراز مدت استفاده شد تا از لانه كردن حشرات جلوگيرى كند.
سنگها، بر حسب شماره گذارى قبلى و پس از شست و شوى كامل و خشك كردن، از پايين به بالا در جاى خود قرار داده شدند و پس از آن درزهاى ميان سنگها با ملاط و بتون مسلّحى با شبكههاى عمودى- افقى پر شد.
پس از پايان كار در هر باريكه عمودى، كار نوسازى باريكه بعدى آغاز و به همين ترتيب در مورد آن عمل شد.
تصوير ص 129 كتاب الكعبه المعظمه
تصويرى از نماى درونى ديوار كعبه در مراحل مرمّت
سرانجام با پر كردن همه فاصلهها، درزها و شكافهاى موجود با ملاطى قوى پايان پذيرفت.
مرحله سوم: اين مرحله شامل كندن كف كعبه و رساندن كف آن به سطحى موازى با
مسجدالحرام؛ يعنى عمق دو متر و بيست سانتيمتر و انجام تعميرات در ديوارها شده است.
در اصل كندن كف خانه كعبه كارى نبود كه بتوان در آن شتابزده عمل كرد، همچنين مصلحت نبود مرمت كامل ديوار كعبه در اين قسمت بدون بررسى همه جانبهاى از پى ديوار انجام پذيرد. به همين دليل نخستين گام انجام آزمايشهايى در اين خصوص بود. بدين منظور در نزديك ركن شامى، قسمتى با عرض و طول كافى، تا سطح موازى مطاف حفر شد تا از وضعيت ديوار و بخشى از پى، اطلاعات دقيقى به دست آيد.
پس از انجام اين حفرِ آزمايشى، مشاهده شد وضعيت ديوارها در اين بخش بسيار مطلوبتر و سالمتر از بخشهاى فوقانى است و تنها نشانههايى از احتمال تأثيرهاى تخريبى عوامل محيطى در آينده، البته در صورت واگذاشتن وضع، وجود دارد.
بدين ترتيب تصميم نهايى بر كندنِ كفِ كعبه و انجام تعميرات در اين بخش از كرسى چينى ديوار قرار گرفت. در مرحله بعد داخل كعبه تا سطح موازى مطاف خالى شد و سپس مرمت ديوار به همان ترتيبى كه در مرحله پيشين و در مورد ديوارهاى فوقانى صورت پذيرفته بود انجام گرفت. همچنين براى احتياط هر چه بيشتر كار ترميم تا عمقى ميان نيم متر تا سه چهارم متر پايينتر از سطح موازى مطاف نيز ادامه يافت. در پايين اين عمق سنگهاى بزرگ و محكم شدهاى وجود دارد كه هيچ نيازى به مرمت آنها نيست.
چرا مرمت تنها تا سطح پى ديوار ادامه يافت؟ در مرمت هر بناى تاريخى و اصولًا در هرگونه عمليات معمارى فراگير مىبايست وضع پى و پايه بنا، به خوبى روشن و ارزيابى شود. اين اصل كلى را در مورد هيچ بنايى نمىتوان ناديده گرفت و تنها شيوههاى بررسى و ارزيابى از بنايى تا بناى ديگر تفاوت دارد.
از ديگر سوى، مىدانيم كعبه بنايى مقدس است و بر پى و پايهاى كه خداوند بدان راه نموده، استوار شده و از اين روى بررسى و وارسى اين پى و پايه لزوماً مىبايست شيوهاى ويژه داشته باشد؛ به گونهاى كه به هيچ وجه در قداست آن مكانِ با عظمت، خللى وارد نياورد.
وضعيت پايينترين رجهاى ديوار كعبه و وضعيت پى ديوار: براى روشن شدن وضعيت بخشهايى از ديوار كه پايينتر از سطحِ كفِ مسجد الحرام قرار گرفته است، دو حفر شناسايى صورت گرفت؛ يكى در فاصله دو مترى ركن شامى و ميان اين ركن و ركن يمانى و ديگرى در فاصله 10/ 2 سانتيمتر از ركن حجرالأسود و ميان اين ركن و ركن يمانى.
پس از نمونهبرداىها و مشاهدات انجام گرفته، نتايجى بدين شرح به دست آمد:
الف) حفره اول:
ابعاد: 10/ 1 سانتيمتر به موازات ديوار كعبه، در يك متر عمود بر ديوار با عمق متوسط 40/ 1 سانتيمتر از سطح كف فعلى كعبه؛ يعنى 20 سانتيمتر پايينتر از سطح كنونى مطاف.
نتايج مشاهدات: روشن شد عمليات ترميمى كه در مورد ديوارها انجام گرفته تا عمق 70 سانتيمتر پايينتر از سطحى كه حفارى در آن انجام شده پيش رفته و پايينتر از آن تا سه يا چهار رج سنگهايى همانند سنگهاى بخشهاى فوقانى ديوار وجود دارد و اين سنگها به شيوه خشكه چين (شيوهاى كه در قديم در بناى چهار ديوارىها مرسوم
بوده) روى هم قرار گرفته و از نظر عرض نيز در مقايسه با قسمتهاى بالاتر ديوار عرض بيشترى دارند.
ب) حفره دوم:
ابعاد: 10/ 1 سانتيمتر موازى با ديوار كعبه، در 05/ 1 سانتيمتر عمود بر ديوار، با عمق متوسط 25/ 1 سانتيمتر از سطحى كه حفارى در آن آغاز شده است؛ يعنى عمق 10 سانتيمتر پايينتر از سطح فعلى مطاف.
نتيجه مشاهدات: روشن شد عمليات ترميمى كه در مورد ديوارها انجام گرفته تا عمق 45 سانتيمتر پايينتر از سطحى كه حفر در آن آغاز شده، ادامه يافته و پايينتر از آن چهار يا پنج رديف سنگ همانند سنگهاى قسمتهاى فوقانى ديوار وجود دارد و اين سنگها به شيوه خشكه چين روى هم قرار گرفتهاند و عرض آنها از عرض ديوار بيشتر است.
ارزيابى وضع كنونى پى ديوارها: آن جا كه هر گونه عمليات شناسايى در مورد پى ديوارهاى كعبه با محدوديت نسبى مواجه است و به دلايل پيشگفته، پايين رفتن به بيش از عمقى كه انجام گرفته امكانپذير نيست، ارزيابى وضعيت پى ديوارها افزون بر مشاهدات فعلى، تا حدى نيز به مشاهدات گذشته و برخى از شرايط و اوضاع تاريخى اين خانه بستگى دارد.
روايتهاى تاريخى موجود گوياى اين امر است كه پى و پايه كعبه از روزگار ابراهيم، از سنگهايى متداخل كه به خوبى در هم فرو رفتهاند تشكيل شده و با آن كه كعبه در گذر تاريخ بارها نوسازى و مرمت شده، اما در هيچ يك از اين نوسازىها و مرمتها تغييرى در اين پى و پايه صورت نپذيرفته است.
درباره نوسازى دوران عبداللَّه زبير روايت كردهاند كه چون ديوارها را تا سطح پى تخريب كرد، سنگهاى متداخلى كه از دوران ابراهيم به صورت خشكه چين نهاده شده بود و شترانى را مىمانست كه گردن در همديگر فرو برده باشند، پديدار شد. اين نحوه از سنگ چينى به گونهاى است كه فرو نشستن يا جا به جايى آنها در اثر سنگينى ديوارهاى كعبه؛ يعنى همان وزنى كه در سدههاى طولانى آن را تحمل كرده است، امكانپذير نيست؛ چه، وضعيت مكانيكى چنين پشتهاى سنگى، باعث مىشود هر گونه فرو نشستنِ ناشى از تحمل وزن به صورتى فورى انجام گيرد و با گذشت زمانى اندك با رسيدن پشته سنگى به حالت توازن، در حالى كه كمترين فضاى خالى ميان سنگها وجود دارد، اين فرو نشستن متوقف مىشود و امكان هر گونه جا به جايى سنگها در آينده و در اثر تحمل وزن پيشين از ميان مىرود.
رجهاى پايين و پى ديوارهاى كعبه از چنين وضعيتى برخوردار است و مشاهدات گذشته و حال هيچگونه نشانى از فرو نشستن يا جابه جايى خاك و سنگ رديفهاى پايين يا پى و پايه ديوارها در دوره حدوداً چهار صد ساله ميان مرمتهاى دوران حاضر و آخرين مرمت دوران عثمانى و همچنين دوره افزون بر نهصد سال ميان مرمت عبداللَّه بن زبير تا آخرين مرمت دوران عثمانى به دست نمىدهد.
گفتنى است در بناهاى سنگى از اين نوع، هر گونه نشست يا جا به جايى در رديفهاى پايين و يا پى ديوار، فروپاشىها و مشكلات سريعى را در ديوارها موجب مىشود، چنان كه مشكلاتى از اين دست در مورد برج پيزاى ايتاليا به وجود آمده است.
اما در مورد كعبه تا كنون مشكلى از اين قبيل ديده نشده و اين خود دليلى ديگر است كه از وضعيت مناسب پى و پايه كعبه خبر مىدهد.
*** به هر حال، به ترتيبى كه ذكر شد، در بخشهايى از ديوار كعبه كه بالاتر از سطح مطاف است و ديده مىشود سنگها از نو با همديگر تركيب شده و با توجه به بتونهاى مسلحى كه در لابه لاى آنها به كار رفته است، ديوار حالتى يكپارچه يافته و از قدرت و استحكام فراوانى برخوردار شده است و در اين ميان تسليح عمودى بتون مقصود عمود بر سطح نماى ديوار است- يكپارچگى و ارتباط سنگهاى نماى بيرونى و نماى درونى را حفظ كرده و تسليح افقى و موازى بتون بخشهاى مختلف ديوار را به همديگر كلاف كرده است.
همچنين تجانس كامل ديوار با ارتفاع افزون بر 13 متر منظم بودن و توازن توزيع سنگينى ديوارها را بر رديفها و رجهاى پايينى و نيز پى و پايه تضمين مىكند و اين توازن، استحكام وقدرتى را به بنا مىبخشد كه حتى در صورت وجود گسستگىها يا نقاط ضعيف اندكى درپايين ديوار، همچنان سر پا بماند و وزن خود را بر پىِ بنا توزيع كند.
با عنايت به همه آنچه ياد شد، مىتوان با اطمينان گفت: پى ديوارهاى كعبه در حالت بسيار مناسبى است و به هيچ گونه مرمت و نوسازيى نياز ندارد، تا آن روز كه خداوند مستضعفان را وارث زمين سازد.
سقف كعبه
چوب، اساسىترين عنصر تشكيل دهنده سقف كعبه است. مناسبترين چوبى كه مىتواند در اين سقف به كار رود، چوبى است كه داراى ويژگىهاى فنى متعددى؛ از جمله ويژگىهاى زير باشد:
1- مقاومت در برابر وزن براى طولانىترين عمر فرضى.
2- پايين بودن ميزان انقباض تا حد نزديك به صفر.
3- مقاومت در برابر تغييرات آب و هوايى مناطق گرم و خشك.
4- مقاومت در برابر موريانه و قارچها و ديگر حشرات ريز و همچنين رطوبت هوا.
5- برخوردار بودن از طول، افزون بر 10 متر و داشتن قطرى كه پس از آمادهسازى نهايى، كمتر از يك متر نباشد.
روشن است دست يافتن به چوبهايى با اين مشخصات و آن هم برخوردار از بالاترين كيفيت، بدون رايزنى با مراكز جهانى پژوهشى درصنعت چوب امكانپذير نبود.
به همين دليل با مراكزى در اروپا، استراليا و نيوزيلند تماس برقرار شد و در نتيجه مطالعات و رايزنىهاى صورت پذيرفته و از ميان انواع درختهاى مورد بررسى، چوب درخت تيك، كه پيشتر نيز در برخى از طرحهاى توسعه در عربستان از آنها استفاده شده بود و ويژگىهاى مورد نظر؛ از جمله طول كافى و قطر افزون بر 5/ 1 متر را داشت و دفعكننده موريانه بود وامكان خشك كردن آن دركوتاهترين زمان ممكن نيز وجود داشت و علاوه بر اين، پس از روغن خوردن درخشش خيره كنندهاى مىيافت
انتخاب شد.
انتخاب درختان مناسب: درختان تيك در جنگلهاى هند و برمه مىرويند.
از اين روى ديدارهايى از جنگلهاى نيلمپور در هند و رانگون در بِرمه انجام گرفت تا درختهاى موجود در آنها بررسى شود. در نتيجه بررسىها مشخص شد چوب مورد نظر در جنگلهاى برمه راحتتر در دسترس قرار مىگيرد. به همين دليل دو نماينده از شركت بن لادن مأمور شدند از طريق وزارت جنگل در برمه با شركتهاى فراورى چوب هماهنگىهاى لازم را انجام دهند تا درختان مناسب انتخاب و قطع شود و چوب آنها به كارگاههاى آماده سازى اوليه و از آنجا پس از گزينش تنههاى مرغوبتر به عربستان سعودى انتقال يابد.
جست و جوى درختان مناسب در مساحتى حدود 13000 هكتار در جنگلهاى بايو، كانا و مدييك كه با پايتخت برمه 1000 كيلومتر فاصله دارند انجام پذيرفت و سرانجام درختان مورد نياز در جنگلهايى با فاصله 250 كيلومتر از رانگون كه درختانى با كيفيت برتر داشت انتخاب شد.
در اين عمليات مجموعاً 137 اصله درخت قطع شد و پس از انتقال آنها به كارگاه فراورى 49 تنه مرغوبتر براى استفاده در سقف و ستونهاى كعبه به عربستان انتقال يافت.
انتقال و آماده سازى: چوبهاى انتخاب شده به بندر جده منتقل شد و در آنجا به منظور خشك شدن نسبى، به مدت شش ماه در هواى آزاد گذاشته شد و پس از اين مدت به كورههاى ويژه خشك كردن انتقال داده شد و نسبت رطوبت آنها تا 15% كاهش يافت.
پس از اين مرحله نوعى ماده نگهدارنده غير سمى و فاقد رنگ و بو به نام براى محافظت، بر اين چوبها پاشيده شد.
سپس در پى برش چوبها به اندازههاى مناسب سر تيركها و نقاطى از آنها كه سنگينى را مستقيماً تحمل مىكرد با ورقههاى فلزى مقاوم در برابر زنگ زدگى پوشش شد.
طراحى سقف: قطعههاى چوب به كيفيتى انتخاب شد كه اندازههاى ستونها و تيركها با آنچه از پيش وجود داشته است برابرى كند. سپس ستون و تيركها در فاصلههاى مناسب و مساوى نصب گرديد، به گونهاى كه وزن سقف به صورت مساوى و متوازن بر آنها و سپس بر ديوارها توزيع شود.
عايق بندى: پس از نصب سقف چوبى كعبه، لايهاى از عايق رطوبتى روى آن قرار گرفت و روى اين لايه نيز با لايهاى از بتون سبك تقويت و براى جريان آب بام، شيب بندى شد. در مرحله بعد سر تا سر روى بام با سنگ مرمر سنگفرش گرديد.
ناودان: پس از پايان كار سقف و بام كعبه ناودان قديم با ناودانى نو با همان اندازهها و ابعاد و نيز نقشها و كتابتهاى ناودان قديم جايگزين گرديد، با اين تفاوت كه ناودان جديد در مقايسه با قديم محكمتر، زيباتر و بادوامتر ساخته شد.
پايههاى ستونها: در اين مرمت به جاى پايههاى سنگىِ ستونهاى داخلى كعبه، پايههايى از بتون مسلح ساخته و اطراف آنها كاملًا عايق بندى شد. همچنين براى آن كه فشار خاكها و مصالحى كه درون كعبه را از سطح موازىِ در تا سطح موازى مطاف پر كرده است، مستقيماً به ديوار اصلىِ كعبه وارد نيايد، در كنار ديوارهاى اصلى، در چهار
سمت، ديوارهاى حمايتى با بتون مسلح و با عايق بندى كامل تا ارتفاع موازى در كعبه بنا گرديد.
شاذروان: همچنين در اين مرمت، سنگهاى كهنه شاذروان با سنگهاى جديد، البته با همان رنگ و كيفيتِ سنگهاى قديم، جايگزين شد.
گفتنى است در جريان كار، بخشى از شاذروان قديم كه در ناحيه پايين در كعبه قرار گرفته است، به دليل مرغوبيت و استحكام و همچنين زيبايى سنگها، واگذاشته و از تعويض سنگهاى آن خوددارى شد.
تصوير ص 129 كتاب الكعبه المعظمه
برشى از سقف و ستونهاى كعبه
حِجر اسماعيل و نوسازى آن
در اين مرمت سنگهاى نماى ديوار حجر و نيز سنگهاى كف آن برچيده و سنگهاى جديدى جايگزين آنها شد. همچنين چلچراغهاى نصب شده بر روى ديوار تنظيف گرديد و پس از آن به جاى قبلى خود برگردانده شد. افزون بر اين، براى درگاههاى حجر از دو سوى، نردهاى مناسب از طنابهاى محكم و زيبا و سازگار با جايگاه و عظمت حجر اسماعيل فراهم گشت تا بتوان در مواقع ضرورت براى بستن حجر از آنها استفاده كرد.
دكه نگهبانى
در آخرين مرمت كعبه، در كنار ركن حجرالأسود براى نگهبانى و ساماندهى استلام حجرالأسود از سوى حاجيان، دكهاى بنا شد. اين دكه از سنگ مرمر ساخته شده و با عبور آب سرد از كف آن، سرد نگه داشته مىشود.
پىنوشتها:
طرح جايگزين شود.
«حمد الجاسر: دراسة لحياته مع ببليوجرافية شاملة لأعماله المنشورة»،
به كوشش كتابخانه ملّى ملك فهد، چاپ اوّل، رياض، 1415 ق. 1995 م.
حمد الجاسر از بزرگترين مورخان و جغرافى دانان معاصر كشور عربستان و جزو پركارترين دانشمندان اين كشور است كه شهرت جهانى دارد. او در شناخت قبايل و تيرهها و انساب عرب نامور است. حمد بن محمّد بن الجاسر به سال 1328 ق. در روستاى «برود» در منطقه نجد، در خانوادهاى كشاورز و فقير به دنيا آمد. در هفت سالگى مادر خود راازدست داد ودوران كودكىرا با ناتوانى وبيمارى پشت سرگذاشت؛ به طورى كه تا چهار سالگى توان راه رفتن نداشت. مقدمات علوم را ابتدا در روستا و سپس در رياض آموخت و در سال 1341 ق. موفق به حفظ قرآن كريم شد و پس از آن به زادگاهش بازگشت و به تعليم و تدريس بچههاى روستايش پرداخت.
سرانجام در سال 1346 ق. برادر بزرگش او را براى ادامه تحصيل علوم دينى به رياض برد. او از جمله كتابهايى كه آموخت «آداب المشي إلى الصلاة» از محمّدبن عبدالوهاب بود.
در سال 1348 حجگزارد و به آموزشگاه اسلامى سعودى (المعهد الاسلامى السعودى) پيوست و در سال 1353 از بخش قضاى شرعى آن فارغ التحصيل شد. و طىّ سال هاى 1353- 1357 به تدريس در يَنْبع، جُده، مكّه، احساء، ظهران و رياض پرداخت.
مدّتى نيز در ظبا در شمال حجاز به سال 1357 به قضاوت مشغول شد.
به سال 1358 به قاهره مسافرت كرد و در دانشكده ادبيات قاهره مشغول تحصيل شد ولى به دليل رويداد جنگ جهانى دوم نتوانست تحصيل در آنجا را تمام كند و پيش از پايان تحصيل به عربستان بازگشت. مدتى نيز به سال 1376 مدير دانشكده علوم شرعى و دانشكده لغت عربى در رياض بود.
وى همچنين به روزنامهنگارى و تأسيس روزنامه روى آورد و در سال 1372 اولين روزنامه در رياض به نام «يمامه» را منتشر كرد. آنگاه به تأليف و تحقيق و نشر روى آورد و «داراليمامه للبحث والترجمة والتأليف» را بنا نهاد و ماهنامه تخصصى «العرب» را به سال 1386 منتشر كرد كه از مشهورترين و معتبرترين مجلههاى كشورهاى عربى است و در سال 1409 فهرست راهنماى 23 ساله آن با عنوان «العرب: مجلة تعنى بتاريخ العرب:
الفهارس العامّة في خلال ثلاثة وعشرين عاماً: 1386- 1409» منتشر شد. مجلّة العرب شهرت جهانى يافت و نوعى نهضت علمى در عربستان پديد آورد و دانشمندان بزرگ
جهان عرب مقالههاى خود را در زمينه تاريخ جزيرة العرب و ادبيات در آن منتشر كردند و گروهى از نويسندگان به مناسبت بيستمين سال نشر آن مجلس بزرگداشتى برپا كردند.
شروع نويسندگىِ حمد الجاسر، به سال 1349 برمىگردد كه نوشتن مقاله در روزنامه «صوت الحجاز» را آغاز كرد. سپس نشر مقالههاى تاريخى خود را در روزنامههاى «أمّ القرى»، «المنهل»، «المدينه» و «البلاد السعوديه» ادامه داد. همچنين مقالههايى از او در مجلّههاى مجمع علمى عربى دمشق «الرساله»، «الفتح» و مجلّه دانشگاه رياض به نام «مجلّة جامعة الملك سعود» به چاپ رسيد.
وى افزون بر تأليف، متون بسيارى را با دقّت، تحقيق، تصحيح و يا تلخيص كرده است. الجاسر به بسيارى از كتابخانههاى جهان سرزده و در آنها به جستجوى تراث علمى و تحقيق پرداخته است؛ از جمله آنها است كتابخانه ملّى الجزاير، اياصوفيه، كتابخانه واتيكان و كتابخانه مسجد جامع صنعا.
وى همچنين در سال هاى 1951، 1954، 1958 به ترتيب به عضويت فرهنگستان زبان دمشق، مجمع علمى عراق و فرهنگستان زبان قاهره برگزيده شد.
دولت سعودى در سال 1403 به وى جايزه داد و يكى از كسانى كه او را مستحقّ اخذ جايزه دانست دربارهاش نوشت:
«غنيّ عهوده العلميّة عن كلّ تعريف وتقصر أيّ كلمات عن أن توفيه حقّه من الإشادة والتكريم، لقاء جهوده العلميّة والأدبيّة، والتي يحقّ للمملكة العربيّة السعوديّة أن تعتزّ بها كلّ الاعتزاز ولذا فنحن نضعه على قمّة المرشّحين لنيل جائزة الدولة السعودية في الأدب».
الجاسر در سال 1421 بدرود حيات گفت.
به پاس خدماتِ بسيارِ حمد الجاسر به فرهنگ و ادب و جغرافياى عرب و به خصوص جزيرة العرب و عربستان، كتابخانه ملّى ملك فهد در رياض به سال 1415، كتابى در معرفى وى و آثارش، تأليف و نشر كرد. اين كتاب در 260 صفحه رحلى كوچك و با كاغذ گلاسه و به شكلى بسيار زيبا با عنوان «حمد الجاسر: دراسة لحياته مع ببليوجرافية شاملة لأعماله المنشورة»، در دو بخش اصلى تنظيم و چاپ شده است:
بخش اوّل: شامل زندگىنامه و فعاليتهاى علمى و نيز تصاوير و دستخط هايى از او؛ كه عمده آگاهىهاى ما از زندگى او، از همين بخش گرفته شده است.
بخش دوّم: شامل معرّفى بيش از يك هزار و يكصد اثر از وى؛ اعمّ از تأليف، تحقيق، ويرايش، مقدمهنويسى بر آثار ديگران، مصاحبه، نقد و معرفى كتاب در مجلّهها و روزنامههاى مختلف، با ذكر دقيق منبع؛ از قبيل نام كتاب يا روزنامه و مجلّه، سال نشر، شماره صفحات، عنوان بحث و ...
در پايان نيز دو فهرست؛ يعنى فهرست مؤلفان و فهرست موضوعات درج شده است كه به خصوص فهرست دوّم بسيار راهگشاست و با يك نگاه كلّى مىتوان از همه كارهاى الجاسر درباره موضوعات گوناگون آگاه شد.
اين اثر تمام آثار علمى حمد الجاسر در سالهاى 1351 تا 1415 را به ترتيب الفبايى عناوين آنها، به دقّت معرفى كرده و محلّ نشر و ساير چگونگىهاى آنها را نشان داده است. هر مقاله يا نقد و معرفى كتاب يا تأليف و تحقيق وى در اين فهرست يك شماره
دارد و در فهرستهاى پايانى كتاب به اين شماره ارجاع شده است. البته عملًا اين آثار، مقالههاى كوتاه است كه گاهى در چند شماره مجلّه يا روزنامهاى چاپ شده و در اين ميان سفرنامههاى حمد الجاسر يا معرفىهاى او درباره سفرنامههاى ديگران سهم بسزايى دارد. نمونههايى از آثار وى از اين قرار است:
الآثار الاسلاميّة في مكّة المشرّفة (ش 1).
أحاديث حول تراثنا المبعثر في مكتبات العالم (ش 32- 26).
الأخبار الغريبة في ذكر ما وقع بطَيْبة (1)الحبيبة (ش 36 و 37)
دعوة للعلماء لتبيين حدود عرفات، مزدلفة، منى (ش 318).
الدكاترة والعبث بالتراث (ش 330- 319).
رحلة الى طَيْبة (ش 409- 405)
الرسّ في القرآن الكريم وآراء الباحثين حوله (ش 413)
القطائع النبوية (ش 599- 592)
ما اتّفق لفظه وافترق مسمّاه من أسماء الأمكنة (731- 615)
مخطوطات جديدة بالدراسة والنشر (ش 753- 745)
المدينة المنوّرة في مطلع القرن الثانىعشر كما يصفها النابلسي في رحلة (ش 769- 761)
المرأة في حياة الشيخ محمّد بن عبدالوهاب (ش 772)
المغانم المطابة فى معالم طابة (2)تأليف فيروزآبادى، تحقيق حمد الجاسر (ش 859)
مقام إبراهيم عليه السلام، از فاكهى (م 272)، تحقيق حمد الجاسر (ش 862)
مكّة المكرّمة في القرن السابع، كما في رحلتي التجيبي الأندلسي (ش 869)
المناسك و أماكن طرق الحجّ و معالم الجزيرة، از ابن اسحاق (م 285) تحقيقِ حمد الجاسر (ش 889 و 890)
من نوادر المخطوطات (ش 1047- 1045)
مؤلّفات في تاريخ المدينة (ش 1070- 1067)
نونية الكميت بن زيد الأسدي وشرحها لأبي رياش اليمامي، تحقيق حمد الجاسر (ش 1102)
وصف المدينة المنوّرة في سنة 1303، از على بن موسى افندى، تحقيق حمد الجاسر (ش 1112 و 1113)
وصف مكّة شرّفها اللَّه وعظّمها، و وصف المدينة المنوّرة كرّمها اللَّه، ووصف بيت المقدس المبارك ما حوله، از تلمساني (م 676) تحقيق حمد الجاسر (ش 1114)
اميد است اين مقاله كوتاه در معرفى تلاشها و كوششهاى حمد الجاسر، درسى باشد براى همه ما كه بيشتر براى معرّفى و احياى آثار و مآثر شيعه بكوشيم و در دفاع از مذهب خود بيشتر تلاش كنيم.
طرح جايگزين شود.
محمّد اسفنديارى
در سال 1379 شمسى، كه به سال قمرى 1421 سال از هجرت پيامبر از مكّه گذشته بود، مرا هجرت به مكّه افتاد و اين دعايم مستجاب شد: «اللَّهُمَّ ارْزُقْني حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ».
در آن سفر به تنها چيزى كه نمىانديشيدم، نگارش سفرنامه بود. آن هم بدين دليل كه عصر سفرنامه نويسى را سپرى شده مىدانم و چنين مىپندارم كه رسانههاى گروهى و خبرگزاران بدين مهم اهتمام مىورزند و لذا بايد چيزى نوشت كه ديگرى نمىنويسد. امّا براى من، كه قلم انگشت ششم است، مگر امكان قطع انگشت بود؟ اين بود كه هرگاه فراغتى از عبادت حاصل مىشد، مىنوشتم و مىنوشتم و مىپنداشتم كه بدين آيه جامه عمل مىپوشم: فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ. (1)چون از ديار يار برگشتم و در سياهههايم نگاهى ديگر افكندم، آنچه حسب حال بود و حكايت شور و اشتياق خويش، در آب افكندم. گفتم خواننده را چه فايدت كه تجربههاى شخصى و احساسات فردى مرا بداند و بخواند؟ امّا آنچه از نوشتههايم در آب نرفت، همين است كه در مركّب فرو رفته و اميد كه به يك بار خواندن بيرزد.
عنوان فرعى اين اوراق را «مشقهاى سفر حج» نهادم تا انتظار خواننده را پايين بياورم؛ زيرا اين نوشتهها در سفر و بدون دسترسى به منابع فراهم آمده است و نبايد انتظار داشت كه جز سياهمشقى بيش نباشد.
فصل حج
... و اينك برگى ديگر از دفتر زندگى ما ورق مىخورد و به حج مىرويم.
ديگر كسى را نمىسزد كه بگويد: «به كجا چنين شتابان؟» زيرا به آنجا مىرويم كه آسمانش نه اين رنگ است و كرّوبيان، صف در صف، ايستادهاند.
«پلّه پلّه تا ملاقات خدا» مىرويم؛ با نردبانى كه پايهاش در خانه يكايك خداباوران است و سوى ديگرش در خانه خدا؛ خانه آزاد شده، خانهاى كه هيچكس مالك آن نيست و از آنِ همه است.
به زيارت خانه خدا مىرويم، خداى همه خانهها، خداى همه خلق كه آغوش براى جملگى گشوده است تا سر بر سينه او نهند و مُهرِ مِهرِ او را بر دل و سينه زنند.
به حريمِ حرمِ خدا گام مىنهيم، آنجا كه پيامبران گام نهادهاند: آدم، ابراهيم، محمد؛ به آنجا قدم مىگذاريم كه قدمگاه خداباوران بوده است و سزاست كه در آنجا سر بگذاريم.
1) انشراح: 7
ديار خود را مىگذاريم و ديار يار را بر مىگزينيم، بلكه يار را. پس خود را مىگذاريم و يار را بر مىگزينيم تا گزينه يار شويم.
به حج مىرويم، با شرم و شوق. شرم از آنچه كردهايم و شوق به آنچه خواهيم كرد.
مىرويم تا تجديد شخصيّت كنيم و پوستى ديگر اندازيم و پيش از آنكه بميريم، بميريم و با تولّدى ديگر، نوزايى خويش را جشن بگيريم.
كوى دوست را آهنگ مىكنيم تا سر بر خاك بگذاريم و دل از خاك برداريم و از همه تمنّيات و تعلّقات آزاد شويم و بر هر چه كه هست، چهار تكبير زنيم.
به آنجا مىرويم كه خداوند ميزبان و حج گزار ميهمان است و سفرهاش را پير پيامبران گسترده و مائدههاى آسمانى و شرابهاى روحانى آن را رحمت جهانيان برنهاده است؛ باشد كه با هر نوالهاى، جان را فربه سازيم و با هر قدحى، دل را طراوت بخشيم.
مىرويم تا با خدا بيعت كنيم و از بيعت غير او تن زنيم. به مقام ابراهيم برسيم و توان ايثار اسماعيل را بيابيم و سعى را از هاجر بياموزيم.
مىرويم تا از گناهان هجرت كنيم و جهاد با نفس. آنك چندان رويينهتن شويم كه شيطان را رمى كنيم و در سه جبهه با زر و زور و تزوير بستيزيم.
به عرصه نيايش و صحنه نمايش مىرويم؛ صحنه نمايش توحيد و نيايش به آستان او. ايستادن بىنهايت كوچك در برابر بىنهايت بزرگ و جذب كاه در كهربا.
جامه دنيا را بر مىكنيم؛ جامهاى كه ديگر تنها تنپوش نيست، بلكه وسيله جلوهفروشى و تفاخر شده است. جامه فخر را از خود جدا مىكنيم تا از هم جدا نشويم و يكرنگ گرديم و به رنگ خدا درآييم. بىجلوه مىشويم تا ياراى تماشاى كسى را بيابيم كه با صد هزار جلوه بيرون آمده است.
مسير و مصير خود را خدا مىكنيم و لبّيك مىگوييم، لبّيك.
برگرد خانه دوست
... و اينك به مكّه گام نهادهايم؛ به آنجا كه با سر دويدهايم تا گام نهيم؛ به شهرى كه بر آن امنيّت سايهگستر است؛ مادرِ شهرهاى جهان؛ مادرى كه هزاران سال از عمر او سپرى شده و خلقى واله آن است.
آرى، به مكّه آمدهايم، امّا نمىخواهيم سير بىسلوك كنيم. بدين رو از همه ديدنى هاى آن چشم مىپوشيم و فقط به خانه خدا چشم مىدوزيم. نيم نگاهى هم به تكنولوژى و ساختمانهاى آسمانخراش آن نمىكنيم و به سوى خانهاى مىرويم كه نه تكنولوژى، بلكه ايدئولوژى آن را بنا كرده و نه تنها آسمانخراش نيست، كه در گودالى بنا شده است. گودالى كه رفيع ترين نقطه زمين است و بناى بر آن بلندترين بناست و تو گويى آسمان در زير آن گنجانده شده و هيچگاه از باد و باران گزند نمىبيند.
رسيدن به مكّه همان و رهنمون شدن به كعبه نيز همان. بيدرنگ آنجا را در كانون توجّه خويش قرار مىدهيم تا غبار از دل بزداييم. به خانه خدا مىرويم، خانه خلق، خانه ديرينه و از مالكيّت اين و آن رهيده. خانهاى كه در قباله احدى نيست و از آنِ خداوند احد است و براى جمهور خلق.
به خانه خدا مىرسيم و خود را چون پروانهاى مىكنيم و دور آن مىگرديم تا خدا از آن ما گردد؛ «مَنْ كانَ لِلَّهِ كانَ اللَّهُ مَعَهُ». خود را در برابر خدا كوچك و كوچك مىكنيم؛ به
كوچكى يك پروانه و به زيبايى همان. خود را در برابر او كوچك مىكنيم تا در برابر جز او كوچكى نكنيم. آرى، اينجا آنكه كوچكتر است بزرگتر است.
به گرد خانه خدا مىگرديم، فقط هفت بار، به شماره آسمان ها و زمين. گويا با آسمان ها و زمين در گرد اين خانهايم و نه تنها من و تو، كه «ابر و باد و مه و خورشيد و فلك» نيز.
به گرد خانهاى مىگرديم كه در آنجا آرامگاه هاجر است؛ يك زن، آن هم كنيز و آن هم سيه چرده. شگفتا! يك كنيز سياه در خانه خدا و خلقى گرد آن. و چه اشارتى و عبرتى برتر از اين كه در چشم خدا، ميان مرد و زن و سياه و سفيد تفاوتى نيست و برترى به پرواپيشگى است و اگر آن پرواپيشه كنيزى سياه باشد، باشد.
طواف مىكنيم و آنك دوگانه در برابر خداوند يگانه مىگزاريم؛ پشت مقام ابراهيم.
باشد كه آن مقام را دريابيم و از قيام او درس آموزيم و بر دين او قامت بنديم.
و در فرجام، سعى مىكنيم؛ از صفا تا مروه و به آهنگ خدا. در پىِ عمرى دويدن از خانه تا محلّ كار و به مقصود نرسيدن، در اينجا سعى مىكنيم و اميد مىبريم به مقصود برسيم. خدايا! نااميدمان مكن.
غير از خدا هيچكس نبود
... و سرانجام كاروان ما نيز به مكّه رسيد و خدا را به آغوش جان كشيد. تقويم زمان حكايت از آن داشت كه 1421 سال از هجرت پيامبر گذشته است و در آغاز قرن بيست و يكم و هزاره سوم ميلادى هستيم. عقربه ساعت نيز نشان مىداد كه سه ساعت از صبح گذشته است و چنانكه مردم مىگويند، سه نيمه شب است.
كاروانيان همسفران من بودند كه در اين سفر كوتاه با يكديگر دوست شده بوديم.
ديگر، يكديگر را نه همسفر، كه دوست مىدانستيم و اين احساس در من بيشتر ريشه داشت.
غبار سفر را نزدوده بوديم كه خانه خدا را آهنگ كرديم. پا در ركاب گذاشتيم و حاضر يراق رفتيم. ديديم آنچه را حتّى در پندار نمىگنجانديم. پير و جوان، سفيد و سياه، مرد و زن و از همه اصناف مردم و كشورهاى گونهگون، چون دانههاى برف برگرد خانه دوست مىگرديدند و مىگريستند و زمزمه مىكردند. همه در كنار هم و هر يك در كنار خدا و همنشين با او شده بودند. آرى، «انَا جَليسُ مَنْ ذَكَرني».
نمىدانم آسمان به زمين آمده بود يا زمين به آسمان بال گشوده بود. هر چه مىديدم رنگ خدايى داشت و هر كه را مىنگريستم، خداگونه شده بودند. تو گويى در گرداگرد اين خانه، بشر خاكى نبود، انسان افلاكى بود. همگان پا بر زمين داشتند، امّا سر در آسمان و دست بر آستان جان جهان.
گرديديم، دوگانه گزارديم، كوشيديم و تقصير كرديم و عذر تقصير آورديم تا از تقصيراتمان بگذرد. بگذريم و بگذاريم.
برگشتيم كه يكى از رهياران پرسشى كرد و آتش بر دل افكند: چه ديدى؟ زبان در كام كشيدم و اينك قلم از نيام مىكشم و برمىنويسم كه خدا را، خدا؟؟؟. يافتم، يافتم.
كجاست ارشميدس كه طلب و طرب را بنگرد.
آرى، در ديار يار همه بودند، امّا غير از خدا هيچكس نبود.
مقصد و مقصود
آنكه از خانه خود روانه مىشود تا خانه خدا را زيارت كند، يك مقصد و يك مقصود (1)دارد و اين دو همواره ملازم يكديگر نيست. مقصد وى خانه خداست و مقصود او تقرّب به خدا. به ديگر سخن، مقصد او كوى دوست است و مقصود او روى دوست؛ زيرا زيارت خانه خدا وسيله است و هدف از آن، تقرّب به خدا و خداگونه شدن.
برخى همين كه به مقصد مىرسند، مىپندارند كه به مقصود رسيدهاند و شاهد را در آغوش گرفتهاند. حال آنكه گفتهاند:
هر چه در اين پرده نشانت دهند گر نستانى به از آنت دهند
پس هرگز نبايد در مقصد ايستاد و بايد بالا و بالاتر رفت و به چند پايه هم قناعت نكرد.
پايه بسيار سوى بام بلند تو به يك پايه چون شوى خرسند
در اين سير نبايد به آنچه يافتيم بسنده كنيم، بلكه بايد دست از طرب و طلب برنداريم و بيشتر بخواهيم و به خدا نزديكتر شويم.
من غلام آنكه او در هر رباط خويش را واصل نداند بر سماط
همچو مستسقى كز آبش سير نيست بر هر آنچه يافتى باللَّه مايست
بايد چندان به خدا نزديك و نزديكتر شد تا بتوان او را ديد و جز او را نديد.
رسد آدمى به جايى كه بجز خدا نبيند بنگر كه تا چه حد است مكان آدميّت
سخن كوتاه كه حجگزار بايد «مُهاجِراً الى اللَّهِ» (2)تا مقصد برود و «فَفِرُّوا الَى اللَّهِ» (3)را در تيررس ديد خويش قرار دهد و در مقصود چندان غوطهور شود، بلكه غرق شود، كه به مقام ... قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ ... (4)دست يازد.
پس در حج دو سير بايد: سير آفاقى و سير انفسى. با آن به مقصد مىتوان رسيد و با اين به مقصود. بهوش كه در مقصد نمانيم و از آن گامى فرا پيش نهيم.
حجّ مقبول
حج يك «سير روحانى» است و نه يك «سفر جغرافيايى». البتّه سفر از يك نقطه جغرافيايى به نقطهاى ديگر هست، امّا تنها اين نيست. هدف از اين سفر، سير است؛ سير با سلوك. و شرط اين سير، سفر است، امّا اين شرط، شرط لازم است و نه كافى. پس حج با توريسم و سياحت و جهانگردى فرق مىكند و هر كه چنين پندارى از حج دارد، و يا با چنين پندارى به حج مىرود، محنت باديه به سيم مىخرد و شاهد را در آغوش نمىگيرد.
امّا و شگفتا كه عدّهاى به «سفر اين سير» بيش از «سير اين سفر» مىانديشند. براى سفرشان بهدقّت برنامهريزى مىكنند و مقدّمات و مؤخّرات و لوازم آن را مطمح نظر قرار مىدهند، امّا براى سيرشان گام از گام برنمىدارند و بدون آمادهسازى فكرى و اخلاقى روانه مىشوند. لسان الحال اين عدّه اين است كه حج يك سفر است، با مقدارى تشريفات عبادى كه لزوماً تأثيرى در زندگى آينده حجگزار ندارد. حال آنكه هرگز چنين نيست و نه تنها حج، بلكه ديگر عبادات نيز بر پايه مصالحى تشريع شده و تأثيرى شگرف
و شگفت در زندگى هر مسلمان دارد. اگر آثار يك عبادت در مشى و منش مسلمانى ديده نشود، دانسته مىشود كه وى به پوسته آن عبادت اقتصار كرده و مغز آن را فرونهاده است.
حج مبتنى بر يك سلسله مناسك فقهى است، امّا فقط مناسك فقهى نيست، بلكه دربردارنده مناسك فكرى و اخلاقى نيز هست و گوهرش نيز در همين است. اگر مناسك فقهى حج بدون پشتوانه و ثمره فكرى و اخلاقى بود، فقط تشريفات صورى شمرده مىشد و هرگز درسآموز و غفلتزدا نبود. حال آنكه مناسك و اعمال حج شعائراللَّه است و شعائر موجب تقرّب به خدا مىشود.
البتّه شرط صحّت حج غير از شرط قبولى آن است. شرط صحّت حج، عمل صحيح به مناسك فقهى است و شرط قبولى آن، عمل به مناسك اخلاقى حج. بنابراين حج سير بى سلوك نيست و حتّى دقيقتر آن است كه بگوييم سير و سلوك نيز نيست، بلكه سلوك و سير است. هدف از آن سلوك است و لازمه آن، سير. بدين رو در حج نبايد فقط به مناسك و اعمال اقتصار كرد و با به جا آوردن آنها چنين پنداشت كه ديگر وظيفهاى بر عهده نداريم. خداوند در سوره حج آيه 37، فرموده است:
لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ ....
«گوشت ها و خون هاى قربانى به نزد خداوند نمىرسد، بلكه تقواى شما به نزد او مىرود.»
همچنين در سوره بقره، آيه 197، ضمن اينكه از مناسك فقهى حج سخن رفته، خطاب به حجگزاران آمده است:
وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى ....
«توشه برگيريد و بهترين توشه، تقواست.»
از همين دو آيه دانسته مىشود كه آنچه از حج مورد نظر خداوند است، تقواست و همه مناسك به شرط تقوا پذيرفته مىشود. همانگونه كه در سوره مائده، آيه 27، آمده است:
انَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ ...؛ «براستى كه خداوند از متّقين مىپذيرد.»
حج، زيارت حرم خداوند است، چنانكه قلب هر انسان نيز حرم خداوند است (القَلْبُ حَرمُاللَّه). پس نمىشود با قلبى كه غير خدا در آن راه يافته است، به زيارت حرم خدا رفت.
رسم عاشق نيست در يك دل دو دلبر داشتن يا ز جانان يا ز جان بايست دل برداشتن
نمىشود آن حرم خداوند را زيارت كرد و اين حرم خداوند را رعايت نكرد و به مادّيگرى اخلاقى و اقتصادى آلوده ساخت. هم آن خانه بايد پاك باشد و هم اين خانه، و هم آن خانه را بايد زيارت كرد و هم اين خانه را رعايت.
نخورد از عبادت، بر آن بىخرد كه با حق نكو بود و با خلق بد
حج در زندگى هر مسلمان يك سرفصل است و هر حاجى بايد زندگى پيش و پس
از حج او با يكديگر متفاوت باشد. پذيرفتنى نيست كه كسى به حج برود و برگردد و همانگونه زندگى كند كه پيشتر زندگى مىكرد. برگشتاز حج نبايد برگشت به زندگى گذشته باشد، بلكه بايد پيشروى به سوى حيات طيّبه باشد. حج، «فرارٌ إِلَىاللَّه» است و برگشت از سفر حج نبايد «فرارٌ مِنَاللَّه» باشد، بلكه بايد «قرار مَعَاللَّه» باشد.
آنكه گرفتار بت نفس است و ساكن بيت الهوى، نمىتواند بيتاللَّه را زيارت و آداب اخلاقى آن را رعايت كند. او سياحت و تجارت مىكند و نه زيارت. حدّاكثر اينكه زيارتش صحيح است، امّا مقبول نيست و به آن پاداش داده نمىشود. و پيداست كه آنچه مطلوب است، حجّ مقبول است و نشانه آن، ترك گناه. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است:
«آيَةُ قَبولِ الْحَجِّ تَركُ ما كانَ عَلَيهِ الْعَبدُ مُقيماً مِنَ الذُّنوبِ».
«نشانه قبولى حج اين است كه حاجى از گناهانى كه در پيش انجام مىداده است، دست بردارد.»
آرى، حج صحيح غير از حجّ مقبول است. حجّ صحيح لزوماً حجّ مقبول نيست، امّا حجّ مقبول لزوماً صحيح است. بنابراين، بايد در پى حجّ مقبول بود و دغدغه آن را داشت.
هر كه كارد قصد گندم باشدش كاه خود اندر تبع مىآيدش
بسيارى از حجگزاران فقط دلنگران حجّ صحيح هستند و حتّى با هزار گونه وسواس، به مناسك فقهى حج عمل مىكنند، امّا و دريغا كه هرگز دغدغه حجّ مقبول را ندارند و اصلًا چنين موضوعى برايشان مطرح نيست. در نتيجه نگريسته مىشود كه زندگى پيش و پس از حج آنها هيچ تفاوتى با يكديگر ندارد و در حالى كه يك لقب به آنها افزوده شده، هيچ فضيلتى برايشان حاصل نشده است.
پاداش حج
«بهشت را به بهانه مىدهند و نه به بها.»
«بهشت را به بها مىدهند و نه به بهانه.»
از اين سخن، كه يكى از آنِ يكى از عارفان شوريدهسر است و دومى، گفته يكى از روحانيّون عملگرا، كدام درست است؟
چنين مىنمايد كه هر يك از اين دو سخن، به اعتبارى، درست است و لذا مىتوان هر دو را با يكديگر جمع كرد. مىشود گفت كه بهشت را به بها مىدهند؛ زيرا آنچه يك بنده مطيع خداوند انجام مىدهند، بهاى بهشت است و در روايات نيز تعبير «ثمن الجنّة» آمده است. از سوى ديگر مىتوان گفت كه بهشت آنقدر گران است و بهايى كه در برابر آن پرداخت مىشود چندان اندك است كه آن بها، جز بهانهاى بيش نيست. بنابراين شايسته مىنمايد كه گفته شود بهشت را به بهايى مىدهند كه بهانه است.
بهشت چندان سرشار از نعمت هاى خداوندى است كه هم به درك نمىآيد و هم به وصف (لا يُدرك وَ لايُوصَف)، و يكى از نعمت هاى آن نيز اين است كه انسان در آن جاويد است و هركه در آنجا قدم بگذارد هرگز بيرون نمىشود. حال بنگريد كه در مقابل آن بهشت و آن همه نعمت، يك بنده مطيع خداوند چه مىكند كه اين همه پاداش مىيابد؟ كسى كه همه واجبات و مستحبات را انجام دهد و از كلّيه محرّمات و مكروهات
بپرهيزد، كار دشوار و توانفرسايى انجام نداده و اصولًا خداوند هيچ عمل مشقّتبارى را واجب نكرده است. همانگونه كه در قرآن آمده است:
يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ .... (1)«خداوند براى شما آسان خواسته و دشوار نخواسته است.»
مضافاً اينكه خداوند در برابر هر كار نيكى به انسان ده پاداش مىدهد:
مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا .... (2)بنابراين، پاداش بهشت و پاداش ده برابر به هر حسنه، بسى گرانتر از اعمالى است كه يك بنده مطيع خداوند انجام مىدهد. خداوند بهاى اندكى دريافت مىكند و پاداش گرانى پرداخت مىنمايد و آن بها، بهانهاى است براى ورود به بهشت.
اضافه كنيم كه اگر ميانگين عبادات و طاعات هر انسان پنجاه سال باشد، پاداش آن نيز پنجاه سال مىشود. امّا خداوند در برابر مدّتى طاعت، كمتر يا بيشتر از پنجاه سال، بهشت جاودان را به انسان پاداش مىدهد. از اينجا نيز دانسته مىشود كه خداوند پاداشى گرانتر از بهايى كه انسان ها براى بهشت مىپردازند به آنها مىبخشد و در واقع آن بها را بهانه ورود به بهشت مىكند.
حال به ربط اين موضوع با موضوع حج بپردازيم. در روايات متعدّدى آمده كه پاداش حجّ مقبول، بهشت است. پيداست كه اين پاداشِ بزرگ به ازاى يك فريضه، از سر لطف و رحمت خداوند است و او خواسته بدين وسيله بندگانش را بيامرزد و بهشتى كند.
موسم حج، موسم ريزش گناهان است و حجگزار، اگر هم با كولهبارى سنگين از گناه به خانه خدا آمده باشد، بدون كولهبار گناه به خانهاش رهسپار مىشود. از آن پس، او مىماند و آيندهاى كه در پيش دارد: آيا ديگر بار كوله بارى از گناه فراهم مىسازد يا آنكه سبكبار از گناه، آينده را در مىنوردد. امام صادق عليه السلام فرموده است:
«اذا افاضَ الرَّجُلُ مِنْ مِنى وَضَعَ يَدَهُ مَلك في كِتْفَيهِ ثُمَّ قالَ: اسْتَأْنِفْ».
«هنگامى كه حاجى از منا كوچ مىكند، فرشتهاى دست بر شانههاى او مىگذارد و مىگويد: اعمال را از سر بگير.»
در حديث فوق تصريح شده است كه در منا كارنامه حاجيان از گناه زدوده مىشود و او تولّدى ديگر مىيابد و بايد زندگى را از نو آغاز كند. همچنين در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است: «از اهل عرفات آن كس جرمش بيشتر است كه از عرفات برمىگردد و مىپندارد كه آمرزيده نشده است.»
اين همه پاداش براى حجگزار از چه روست و مگر او چه مىكند؟ پيداست كه خداوند تكليف بما لايُطاق نمىكند و حجگزار كارى توانفرسا انجام نمىدهد. اين همه پاداش جز از سر كرامت و لطف خداوند نيست و او اين عبادات را دستمايه آمرزش گناهان و ورود بندگان به بهشت كرده است.
شگفتا كه برخى بندگان خداوند در پى كوچكترين بهانهاى هستند تا ديگران را تنبيه كنند، امّا خداوند بهانههايى قرار داده است تا بندگانش را بيامرزد و روانه بهشت كند.
شگفتتر اينكه بعضى بندگان به اين بهانهها چنگ نمىزنند و از پرداخت بها براى ورود به بهشت، كه بهانهاى بيش نيست، تن مىزنند!
بيعت با خدا
در گوشهاى از خانه خدا سنگ سياهى وجود دارد كه به همين نام، نامبردار است؛ حجرالأسود. گويا هيچ نامى زيبنده اين سنگ نبود كه فقط «سنگ سياه» خوانده شد. امّا اين سنگ، در دل و ديده مسلمانان، از همه سنگ هاى جهان ارزندهتر است و آن را با كلّيه سنگ هاى سفيد و رنگين، كه بس گرانبهايند، عوض نمىكنند.
حجرالأسود نخستين سنگى است كه بر زمين نهاده شده و چنانكه در روايات آمده، يادگار آدم از بهشت موعود است. مهمتر اينكه اين سنگ، جنبه سمبليك دارد و نماد دست خداوند در زمين است. اضافه كنيم كه «دست خداوند» نيز، به شرحى كه سپس خواهيم گفت، دربردارنده مفهومى سمبليك است. لذا در اينجا دو نماد، رخ مىنمايد:
«دست خداوند» و «سنگى كه دست خداوند است».
بارى، در احاديث متعددى از رسولخدا صلى الله عليه و آله آمده است:
«الْحَجَرُ يَمِينُاللَّهِ فِى الارضِ فَمَنْ مَسَحَهُ مَسَحَ يَدَاللَّهِ».
«حجرالأسود دست خداوند در روى زمين است. هر كه آن را لمس كند، دست خدا را لمس كرده است.»
همچنين در احاديث متعدّدى توصيه شده كه طواف كننده، در هر طواف، حجرالأسود را استلام كند. از اين احاديث و آنچه درباره حجرالأسود گفته شد، كه «دست خداوند» است، دانسته مىشود كه استلام حجرالأسود به منزله بيعت با خداوند است.
بدين صورت، هركس با استلامِ حجرالأسود، با خداوند بيعت مىكند و ميثاق مىبندد و بيعت با خداوند جنبه ملموس و عينى مىيابد.
حاجت به تفصيل نيست كه مفاد بيعت با خداوند چيست: بيعت با خدا، يعنى بندگى در برابر خدا و سركشى در برابر غير خدا. و اساساً لازمه بندگى در برابر خدا، سركشى در مقابل غير خداست. همانگونه كه در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است كه پس از استلام حجرالأسود گفته شود:
«آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ كَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ ...»
بندگى در برابر خدا و سركشى در مقابل طاغوت، پيام رهايى بخش همه پيامبران است. در سوره نحل، آيه 36، آمده است:
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ....
«براستى كه در ميان هر امّتى پيامبرى را برانگيختم [تابگويد] كه خداوند را عبادت كنيد از طاغوت دورى بجوييد.»
طاغوت به هر موجود طغيانگر و متجاوز گفته مىشود و از ريشه طغيان گرفته شده و اگر چه مصدر است، به معناى اسم فاعل، يعنى طاغى، به كار مىرود. در قرآن ضمن بيان سرگذشت امّتهاى پيشين، به طغيان عدّهاى در برابر خدا اشاره گرديده و از جمله، فرعون به عنوان طاغوت معّرفى شده است.
همچنين در سوره بقره، آيه 256، درباره كفر به طاغوت و ايمان به خدا آمده است:
فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَاانفِصَامَلَهَا ....
«هر كه به طاغوت كفر ورزد و به خداوند ايمان آورد، براستى كه به دستاويز استوارى دست انداخته است كه گسستى در آن نيست.»
آيات فوق دلالت دارد كه لازمه ايمان به خدا و عبادت براى او، دورى از طاغوت و كفر به اوست. و چون در آيات ديگرى فرعون به عنوان طاغوت معرفى شده است، معلوم مىشود كه مؤمنان بايد از فرعونيان عصر خويش دورى كنند و به آنها كفر بورزند. و اين است معناى «لا الهَ الَّااللَّه». آرى، به گفته ستاره اقبال جهان اسلام:
بنده را با خواجه خواهى در ستيز تخم لا در مشت خاك او بريز ...
اى كه اندر حجرهها سازى سخن نعره لا پيش نمرودى بزن
به اصل سخن برگرديم: بيعت با خداوند؛ يعنى اطاعت از او و عصيان در برابر قدرتهاى مقابل او. بيعت با خداوند، يعنى «بَلى» گفتن به پرسش «الَسْتُ بِربِّكُمْ» و «لا» گفتن به همه بت ها و قطب هاى قدرت. بيعت با خداوند، يعنى ايستادگى و نستوهى در برابر استعمار و استبداد و استثمار و استحمار و استخفاف. مقاومت در مقابل قدرت هايى كه مردم را استضعاف مىكنند تا به استعباد وادارند و خود با استكبار حكومت كنند.
بيعت با خداوند؛ يعنى باكفّ نفس، دين را در كف دست نگاه داشتن و آن را به دنيا نفروختن. زانو نزدن در مقابل ماترياليسم اقتصادى و ماترياليسم جنسى و ماترياليسم اخلاقى. تن ندادن به هر آنچه انسان را به بندگىِ تن فرا مىخواند و تختهبند تن مىكند.
كوتاه سخن اينكه بيعت با خداوند، يعنى رمى همه شيطان ها و برائت از كلّيه مشركان و شكستن همه بت ها؛ از بت هاى چوبينِ كهن تا بت هاى زيباى جديد كه با ماسك تمدّن و تجدّد، هويّت خويش را مكتوم مىدارند و مردم را اغرا و اغوا مىكنند.
هان! امّت ابراهيم و محمّد! بتشناسى و بتشكنى را از پيامبرتان بياموزيد.
حجرالأسود را استلام كنيد و بر هر كه مردم را به استعباد وامىدارد، بشوريد و بانگ برآريد كه: أَنَّ اللَّهَ بَرِىءٌ مِنْ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ .... (1)زندگى در ارتفاع
بشر امروزى سطح زمين را در نورديده و در هر جا كه زمين بوده و امكان خانه ساختن، خانه ساخته است. آنگاه بدين هم بسنده نكرده و نردبانى از تكنولوژى فراهم كرده و سينه آسمان را خراشيده و آسمانخراش و برج پرداخته است. به ديگر سخن، بشر امروزى در ميان زمين و آسمان زندگى مىكند، يعنى در ارتفاع. اگر گذشتگان، كه در سطح زمين زندگى مىكردند، بخواهند به معاصران ما نگاه كنند، كلاه از سرشان مىافتد.
بارى، آپارتماننشينى، يعنى زندگى در ارتفاع و فاصله گرفتن از زمين. ما، به لحاظ اكولوژى در ارتفاع زندگى مىكنيم، امّا به لحاظ ايدئولوژى چطور؟ پاسخ من فىالجمله منفى است.
راست اينكه بشر امروزى گرچه با فاصله از زمين زندگى مىكند، امّا آسمانى نشده و همچنان به زمين دل بسته و سخت زمينى است و نتوانسته از راه هاى معنوىِ آسمانى
1) توبه: 3
بگذرد و آسمانى شود. بيمارى ماترياليسم اقتصادى دامنگير بسى از ابناى آدم است و پول براى آنها تنها ارزش و معيار ارزش هاست. مىدوند و مىكوشند و جست و خيز مىزنند تا به رفاه مادّى برسند و براى رسيدن بدين مقصود، اخلاق و معنويّت و نوعدوستى را قربانى مىكنند.
اينجاست كه رسالت پيامبران آشكار و ژرفاى آن دانسته مىشود: پيامبران از آنرو برانگيخته شدهاند كه بشر را به سوى آسمان برانگيزند و اين موجود خاكى و زمينى را، خدايى و آسمانى كنند و از زمين، پلى به آسمان زنند و ديدهها را به آسمان معطوف دارند و بشر خودخواه را ديگرخواه و خداخواه كنند؛ يعنى هر كس تا بدان پايه رسد كه براى خدا، منافع خود را فراموش كند و منافع ديگرى را مقدّم بدارد. دست كم اينكه براى دستيازى به منافع خويش، اخلاق را پايمال نكند.
عبادت، تلقين اين نكته به بشر است كه همه چيز در زمين نيست، آسمان نيز هست و خداوندِ زمين و آسمان بايد مقصد و غايت قرار گيرد. عبادت نقطه پيوند زمين و آسمان است و آوردن آسمان به زمين و بردن انسان به آسمان. با عبادت مىتوان در ارتفاع زيست، امّا نه به لحاظ اكولوژى، كه چندان مهم نيست، بلكه به لحاظ ايدئولوژى، كه بسيار مهم است.
و حج، فصل زيستن در ارتفاع است و فاصله گرفتن از خاك. آن را از كف ندهيم كه در مقابلش، هر چه به كف آوريم، زيان كردهايم.
در محضر خدا
تكيه و تأكيد اديان بر وجود خداوند چندان جدّى است كه بى چند و چون مىتوان توحيد را اصل مشترك و اصلالاصول همه اديان شمرد. در قرآن نيز همواره از وجود خداوند سخن رفته و از آثار و عظمت و علم او ياد شده و اين موضوع بيش و پيش از هر موضوعى در اين كتاب پسامد دارد، تا آنجا كه مىتوان قرآن را «خدانامه» خواند.
تكرار تذكّرآميز قرآن اين است كه همگان زير نظر خداوند هستند و او مىداند و مىشنود و مىنگرد. صفحهاى از كلاماللَّه خالى از اين نكته نيست و دست كم در هر چند آيه، يك بار به خداوند و علم او توجّه داده شده است. از آن همه آيات، يك آيه، كه به صورت استفهام انكارى بيان شده، بسيار تكان دهنده است:
أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى ... (1)«آيا نمىداند [و نمىدانيد] كه خداوند مىبيند.»
آن همه تذكّر قرآن درباره وجود خداوند از باب حديث نفس نيست و هرگز خداوند نخواسته است فقط وجود و قدرتش را بنماياند، بلكه از آن روست كه توجّه به وجود و حضور خداوند، در زندگى انسان تأثير دارد. اگر انسان ها باور كنند كه در محضر خداوند هستند و او شاهد و ناظر اعمال است و از رگ گردن نزديكتر، در گفتار و كردار خود بسيار دقيق مىشوند و چنان مىزيند كه خداوند مىخواهد.
فرض كنيم به كارگزاران مؤسّسهاى بگويند كه بازرسى، همه اعمال آنها را زير نظر دارد و بر مبناى آن، پاداش و جزا مىدهد؛ پيداست كه در اين صورت همه آنها با احتياط و دقّتكار مىكنند. خداوند نهآن بازرس، كه خالق او و ديگران است و حتّى از نيّات همگان
1) علق: 14
آگاه. درك و باور اين موضوع خطير و لمس كردن آن دگرگون كننده زندگى انسان است و بيش از هر چيز در چگونه زيستن انسان بس مؤثر است. زندگى انسانهاى خداباور چون انسانهاى بىخدا نيست. خدا باوران، خداخواهانه و اخلاقى و پاك سلوك مىكنند و هرگزبرگرد منافعشخصى خويشنمىگردند وحقوق خدا وبندگانش را ملحوظ مىدارند.
تشرّف به بيتاللَّه الحرام و زيارت خانه خدا، بيش از هر چيز اين احساس را در انسان تقويت مىكند كه در محضر خداوند است. چون اين احساس در ميان زائران خانه خدا بسيار عميق است، شايد بتوان گفت كه زائران، در آن هنگام، بيش از ديگر گروه مؤمنان، كه در مكانهاى ديگر پراكندهاند، حضور او را درك و لمس مىكنند. بدينرو مىتوان گفت كه گرانبهاترين توشه زائران اين است كه همين احساس را با خود به شهرهايشان ببرند و در همه جا خود را در محضر خدا احساس كنند و اين احساس را به ديگران منتقل نمايند.
از خانه خدا تا كتاب خدا
فيلسوفان مىگويند هر چيزى چهار گونه وجود دارد: وجود ذهنى، وجود لفظى، وجود كتبى و وجود خارجى. مثلًا اگر كتاب را در نظر بگيريم، تصوّر آن در ذهن، وجود ذهنى كتاب است و به زبان آوردن آن، وجود لفظى كتاب. همچنين نگارش كلمه كتاب، وجود كتبى آن است و صورت عينى آن، وجود خارجى كتاب.
اگر بخواهيم، با اندكى مسامحه، اين موضوع را با قرآن تطبيق دهيم، مىتوان گفت كه حفظ قرآن همان وجود ذهنى قرآن است و قرائت قرآن وجود لفظى آن. همچنين نگارش قرآن وجود كتبى آن است و صورت عينى قرآن، يا عينّيت بخشيدن به آن در زندگى، وجود خارجى قرآن است.
مسلمانان، از ديرباز، به برخى از گونههاىِ وجودِ قرآن بيشتر اهتمام مىورزيدند.
همواره گروهى آن را حفظ مىكردند و گروهى ديگر با خطوط زيبا آن را مىنوشتند و بدين طريق وجود ذهنى و كتبى قرآن را پاس مىداشتند. گروه بيشترى به قرائت قرآن همّت مىگماشتند و وجود لفظى آن را مطمح نظر داشتند. امّا وجود خارجى آن، يا صورت خارجى دادن به آن در زندگى و محقّق كردن آن، چنانكه بايد، در كانون توجّه همه مسلمانان نبود. چنانكه شكايتِ رسول خدا صلى الله عليه و آله از مسلمانان اين است كه قرآن در نزد آنان مهجور است: وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (1).
مقصود از مهجور بودن قرآن، عمل نكردن به آن و خارج شدنش از متن زندگى و رفتن آن به حاشيه است. اگر قرآن در جامعهاى «نقش تزيينى» داشته باشد و نه «نقش تعيينى»، مهجور است. هنگامى قرآن مهجور نيست كه نقشبند زندگى باشد و حضور تعيينى داشته باشد و درسنامه فردسازى (تربيت) و قطعنامه جامعهپردازى (سياست) باشد. حفظ و قرائت و خوشنويسى و چاپ قرآن، همه و همه، مقدّمه و مدخل براى عمل به قرآن است و عملى كردن برنامههاى آن. در مقدّمه ماندن و قرآن را در متن و بطن زندگى نياوردن، مهجور نگه داشتن قرآن است و محروم كردن جامعه از رهنمودهاى آن.
در مكّه و مدينه، به ويژه در مسجدالحرام و مسجدالنّبى، آنچه فراوان ديده و شنيده مىشد، صداى قرائت قرآن بود و جمع كثيرى كه به آن اشتغال داشتند. و البتّه كه اين بسى بهجتافزا بود و موجب مسرّت؛ امّا ...
1) فرقان: 30
شبى در كنار خانه خدا، چون از قرائت پارهاى مصحف فارغ شدم، به نماز ايستادم و قرآن را بر كنار (البتّه روى زمين) نهادم. در نماز بودم كه يكى از برادران ايمانى مرا خطاب و عتاب كرد كه چرا قرآن را بر زمين نهادهام. از تعصّب و تصلّب او، كه نبايد حتّى قرآن را بر زمين نهاد، ملول نشدم. گو اينكه اين كار، هتك كلاماللَّه نيست و حتّى دور از تأدّب قلمداد نمىشود؛ امّا ...
پر دور نرويم. مقصود اين است كه ما مسلمانان، چندان كه به وجود ذهنى و لفظى و كتبى قرآن اهتمام مىورزيم، به وجود خارجى آن اهمّيت نمىدهيم و در تحقّق و عملى كردن برنامههاى آن قصور و تقصير مىورزيم. و اگر جز اين بود، سرنوشت ما جز اين بود.
از اينكه قرآن روى زمين باشد رنجور مىشويم، امّا عنايت نمىكنيم كه برنامههاى آن بر زمين مانده و بر اخلاق و سياست ما حاكم نشده است.
قرآن را در شبهايى ويژه بر سر مىنهيم، امّا در صحنه زندگى بر زمين مىگذاريم.
قرآن را مىبوسيم و بر ديده مىكشيم، ولى سپس آن را بر كنار مىگذاريم و به عرصه اجتماع نمىآوريم.
اينك، خدا را، بياييد به كتاب خدا برگرديم و آن را نقشبند زندگى كنيم و بدان نقش تعيينى در زندگى دهيم و به نقش تزيينى آن بسنده نكنيم. راست مىگفت ستاره اقبال جهان اسلام:
گر تو مىخواهى مسلمان زيستن نيست ممكن جز به قرآن زيستن
حكايتى و عبرتى (1)
سال ها پيش از اين، گوشهاى از بام خانهام خراب شده بود و احتياج به مرمّت داشت. روزى اين موضوع را با يكى از دوستان طلبهام در ميان گذاشتم و از او خواستم اگر بنّايى را مىشناسد، به من بشناساند. او گفت از قضا در همسايگى خانه ما بنّايى است كه از عهده اين كار بر مىآيد. نشانى دقيق خانهام را گرفت و گفت صبح جمعه آماده باش.
وى چيز ديگرى از بنّا نگفت و من نيز چيزى از وى نپرسيدم.
جمعه فرا رسيد و كمى زودتر از وقت معمول، زنگ خانه به صدا درآمد. از جاى برخاستم و شگفتزده از اينكه استاد بنّا زودتر از وقت معمول آمده است، در را گشودم.
همين كه با يك روحانى خوش چهره از آل رسول مواجه شدم، با خود گفتم حتماً اشتباه آمده است. پس از سلام و احوالپرسى طلبگى، بىدرنگ گفت فلانى شما را معرّفى كرده است و براى بنّايى آمدهام. از آنجا كه با زندگى طلبگى نيك آشنايم، چندان تعجّب نكردم، هنگامى تعجّب كردم كه ...
بارى، حجّت الاسلام و المسلمين ... عبا و عمّامه را به كنارى نهاد و وسايل بنّايى را به دست گرفت و مشغول كار شد و مىخواست كار دو- سه بنّا را يك تنه به انجام رساند.
به وى گفتم: به كجا چنين شتابان؛ چرا اين همه عجله و ...
در آن حيص و بيص و در هنگامى كه ديگر با هم صميمى شده بوديم، از وضع زندگيش پرسيدم و مىپنداشتم كه لابد عقربه زمان به نفع او نمىچرخد. امّا از خواننده چه پنهان كه چون از زندگيش گفت، بر او غبطه خوردم كه چقدر مرفّه است! بيدرنگ پرسيدم پس چرا كار مىكنى؛ آن هم چنين كارى؛ و آن هم در وسط تابستان و زير آفتاب سوزان؟
گفت ... قلم اينجا رسيد و سر بشكست.
همه سخن در اينجاست كه وى گفت: سال ها پيش يك بار به زيارت خانه خدا مشرّف شده بودم، امّا آنچه را اندوخته و خرج اين سفر كرده بودم، از طريق بنّايى بود و باكدّ يمين و عرق جبين. حتّى نگذاشتم يك ريال از جاى ديگر به آن مال مخلوط شده باشد. مىخواستم فقط و فقط با دسترنج شخصى خويش به خانه خدا مشرّف شوم. اينك باز هم مرغ دل هواى آن خانه كرده است و دوست دارم تا نيروى جوانى هست، بار ديگر به آن خانه رخت بركشم. پس كار مىكنم و آنچه را با مشقّت و عرقريزى به دست مىآورم، يكسره به كنار مىنهم تا بار ديگر ...
عصر، هنگامى كه استاد دست از كار كشيد، اجرت وى را تقديم كردم. فىالمجلس، پس از شمردن، قدرى از پول را به من برگرداند. نپذيرفتم، امّا او هم نمىپذيرفت.
سرانجام گفت: عهد كردهام كه بيشتر از حدّ معمول كار كنم و كمتر از حدّ معمول مزد بگيرم.
آفتاب غروب كرده بود كه آن فرزند رسول خدا و آن روحانى فرشتهخو، از من جدا شد. مىدانستم كه مزدش از را خداوند مىگيرد و إِنَّ اللَّهَ لَايُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ.
حكايتى و عبرتى (2)
آن معتكف ديار حق و آن خادمِ جملگىِ خلق، محمّدبن ابراهيم- كه جايگاهش مينوى باد- حجّى دگرگون داشت و حالى ديگرسان. اندك مالى كه در زندگى گردآورده بود، از طريق حلال بود و آن را از هزار غربال گذرانده بود. در دينارى كه براى خريد لباس احرام داده بود و دينارى كه به قربانى پرداخته بود، چندان باريك شده بود كه جمهور حاجيان به مرتبه او نمىرسيدند. همواره بيم آن داشت كه مبادا به اندازه يك ذرّه مثقال از حقّ ناس بر گردن او باشد. حقّ خدا و خلق را، توأمان، مطمح نظر داشت و يكى را حجاب ديگرى نمىكرد.
بدينسان، روزى، روانه خانه خدا شد؛ با جمعى كه از پيش يكديگر را نمىشناختند. او را در آن جمع، به سال از همه پيش بود، امّا خود را در پس كاروان مىشمرد و كهتر از همه. بارِ خلق برمىداشت و يارِ يكان يكان آنان بود و هيچگاه مجال نمىداد كه در اعانت به ديگران از او سبقت جويند. ياران را يارى مىداد و بارشان مىكشيد تا آنان با فراغت، عبادت كنند و پاداش اين كار را افضل مىشمرد.
عبادت او بر حسب عادت نبود و دعايش نه لقلقه زبان، كه بند بند جانش بود و از درونش مىجوشيد. هماره اين آيت را در تيررس ديده داشت كه: ... لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ... (1). مىدانست كه حق- عزّاسمه- «احسن عملًا» خواسته است، نه «اكثر عملًا». پس «كيف» را از «كمّ» مهمتر مىشمرد و چنين بود كه فايدت عبادت در روح و جانش رسوخ كرده بود.
فصل دوم زندگى
... و اينك يك فصل از دفترِ روحانىِ زندگيمان بسته شد و به وطن برمىگرديم.
فصلى كه با سفر به خانه خدا، يعنى وطن عقيدتى همه مسلمانان، آغاز شد و با برگشت به
1) مُلك: 2
وطن جغرافيايى پايان مىيابد. آغاز تا انجام اين سفر كوتاه بود، امّا سفرى ديگرسان بود و بىمانند. اين سفر، به ظاهر، از يك نقطه زمين به نقطهاى ديگر بود، امّا بهواقع از زمين به آسمان.
هيچ سفرى نيست كه پس از آن، عنوانى را به مسافر بيفزايد، امّا با اين سفر يك عنوان به مسافر داده مىشود؛ «حاجى». اين عنوان، از سويى، افتخارآميز است و از سوى ديگر، مسؤوليّت آفرين. با اين عنوان، رسالتهايى بر ما بار مىشود كه عمل بدانها نيز افتخارآميز است. به عبارت ديگر، با اين عنوان انتظاراتى را پديد آوردهايم كه پيش از آن انتظار نمىرفت. در حلقه اطرافيانمان چون نگينى شدهايم و البتّه كه از اين نگين خاصيّت و فايدت انتظار مىرود. اين انتظار، بجاست، پس بجاست كه آن را برآورده سازيم.
اميرالمؤمنين على عليه السلام فرموده است:
«مَنْ ظَنَّ بِكَ خَيراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ». (1)«كسى كه به تو گمان نيك برد [با نيكويى در كار]، گمان وى را راست دار.»
گذشت كه حج يك سرفصل در زندگى حاجيان است. با اين سرفصل، دفتر زندگى حاجيان به دو بخش تقسيم مىشود: حيات پيش از حج و حيات پس از حج. نتيجه اينكه اين دو فصل از زندگى حاجيان بايد متفاوت از يكديگر باشد و فصل دوم، بهتر از فصل اوّل. پيشوايان دينمان به ما آموختهاند كه هركس دو روز از زندگيش يكسان باشد، زيان كرده است (مَنِ اسْتَوى يَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ)، پس چگونه مىتوان برتابيد كه دو فصل از زندگى ما يكسان باشد؛ آن هم فصل هايى كه ميان آنها حج است و با زيارت خانه خدا از يكديگر جدا مىشود. آرى، آنكه اين دو فصل از زندگيش همانند باشد، زيانكار است و زيانكارتر از كسى كه دو روزش يكسان است.
حج مشتمل بر زنجيرهاى از اعمال و مناسك است كه حاجيان يكايك آنها را با دقّت و دغدغه انجام مىدهند. اضافه كنيم كه از يك سلسله اعمال و كامروايى ها مىپرهيزند؛ اعمالى كه در طىّ زندگى حرام نيست، امّا در احرام، حرام مىشود. همه آن واجبات و محرّمات را حاجيان به جان مىخرند تا حجّ صحيح بگزارند. امّا همه چيز بدين جا به پايان نمىرسد، بلكه بايد بكوشند تا حجّ مقبول به جا آورند. حجّ مقبول نه در سفر حج، بلكه پس از آن آغاز مىشود؛ يعنى در فصل دوم از زندگى حجگزار. اگر فصل دوم از كارنامه حجگزار خالى از گناهانى باشد كه در فصل اوّل بود، معلوم مىشود كه حجّ او مقبول است؛ و الّا فلا. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است:
«آيَةُ قَبُولِ الْحَجِّ تَركُ ما كانَ عَلَيهِ الْعَبْدُ مُقيماً مِنَ الذُّنُوبِ».
«نشانه قبولى حج اين است كه حاجى از گناهانى كه درپيش مرتكب شده است، دست بردارد.»
حجّ مقبول در گرو گناهزدايى از فصل دوم زندگى است و پوشيدن لباس تقوا. در حج بايد لباس احرام به تن كرد تا پس از حج بتوان لباس گناه را چاك كرد و خود را به لباس تقوا آراست. ... وَ لِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ....
حج سفرى روحانى است كه در آن بايد شستشويى كرد و روح و روان را از گناه پيراست و پوستى ديگر انداخت و ديگرسان شد. بار يافتن به ديار يار و همسايه شدن با
1) نهج البلاغه، قصار 248
يار بايد ثمره داشته باشد و چه ثمرهاى بهتر از ترك گناه.
آنكه حج مىگزارد و خدا را لبّيك مىگويد، در واقع يك گام به پيش مىگذارد. اگر بعد از آن، در فصل دوم زندگيش چنان باشد كه در فصل نخست بود، يك گام به پس گذاشته است و در همان جا خواهد بود كه پيشتر بود. وى، هم به خود زحمت داده و رنج سفر خريده و هم عنوان احترامانگيز حاجى را مخدوش كرده است.
طرح جايگزين شود.
مديريت كلان
در كشور پاكستان امور حج توسط بخش دولتى اداره مىشود و امور مربوط به تحقيقات و پژوهشهاى حج، توسط برخى مجتمعهاى تحقيقاتى در شهرهاى بزرگ انجام مىگيرد. وزارت امور مذهبى پاكستان متولّى امور حج در اين كشور است. دولت عربستان همهساله سهميهاى را به زائران پاكستانى اختصاص مىدهد كه اين سهميه در سال 2000 ميلادى 105 هزار نفر بوده است. گاهى اوقات تقاضاى تشرّف به حج با سهميه درنظر گرفته شده تطبيق نمىكند و در سالهايى نيز تقاضاكمتر از سهميه است. در صورتىكه تقاضا بيشتر باشد، عزيمت به حج بر اساس قرعهكشى است و آنها كه از قرعهكشى حذف شوند براى سال بعد در نوبت تشرف قرار مىگيرند.
روزنامهها، راديو و تلويزيون مردم را از ثبتنام در حج تمتع آگاه مىسازند و علاوه بر آن از سوى وزارت امور مذهبى در معابر عمومى پلاكاردهايى مبنى بر فراخوان ثبتنام نصب مىشود. زائرى كه اعزام مىشود نبايد ناتوانى جسمى داشته باشد و زنان هم بدون همسر نمىتوانند به حج مشرف شوند.
در كشور پاكستان محدوديتى براى عزيمت به عربستان وجود ندارد و هر فرد مىتواند به اندازه توانايى خود و در سالهاى متمادى براى اداى مناسك حج به عربستان سفر كند.
ثبتنام از متقاضيان پاكستانى بهصورت متمركز انجام مىشود و زائرى كه ثبتنام كرده، در صورت انصراف نمىتواند سهميهاش را به ديگرى واگذار كند. مسؤولان برگزاركننده حج در پاكستان براى ادارات و سازمانها و دانشگاهها و نيز تشويق از توابع و ...
سهميه ويژهاى را درنظر مىگيرند. دولت پاكستان هيچ يارانهاى به زائران پرداخت نمىكند و در صورتىكه خدمتى به آنان ارائه دهد وجه آنرا مىگيرد. يك زائر پاكستانى در هنگام ثبتنام 85 هزار روپيه براى هزينههاى مربوط به حج پرداخت مىكند. در حال حاضر هر 60 روپيه پاكستانى معادل يك دلار آمريكايى معامله مىشود. مبلغى را كه زائر مىپردازد صرف كليه هزينههاى حج تمتع مىگردد. فقط هزينه گذرنامه از اين محل پرداخت نمىشود.
دولت پاكستان براى مديريت حج، افرادى را تربيت مىكند و آموزش زائران ونظارت بر امورحج نيز توسط تشكيلات وابسته به دولت انجام مىگيرد. زائر
پاكستانى هيچگونه امكاناتى را با خود به عربستان منتقل نمىكند و تمامى نيازهاى خود را از كشور مقصد تهيه مىكند. زمان معرفى زائر به كاروان در پاكستان، يك هفته قبل از عزيمت است.
گذرنامه و ويزا:
براى زائر پاكستانى گذرنامه معمولى دريافت مىشود؛ گذرنامهاى كه براى سفرهاى خارجى ديگر نيز داراى اعتبار است. گذرنامه در كشور پاكستان توسط اداره مهاجرت و صدور پاسپورت صادر و هزينه آن نيز توسط خود متقاضى پرداخت مىگردد و درخواست گذرنامه توسط خود زائر يا نماينده قانونى او انجام مىشود. براى صدور گذرنامه مهلت خاصى تعيين نشده است.
مسؤولان امور حج پاكستان، گذرنامههاى زائران را يك ماه پيش از اعزام، به سفارت عربستان در اسلامآباد تحويل مىدهند و دو هفته قبل از اعزام نيز دريافت مىكنند.
انتقال زائران به عربستان (هوايى- زمينى- دريايى):
در پاكستان معمول است كه زائران بهوسيله هواپيما به عربستان منتقل شوند، ليكن در موارد استثنايى، اين انتقال از مسير زمين و دريا هم صورت گرفته است. هزينه آمد و شد زائران از محل 85 هزار روپيه پرداختى تأمين مىشود و دولت هيچ مساعدتى در اين زمينه به آنان نمىكند. زائران پاكستانى از طريق 7 فرودگاه مبدأ به مقصد فرودگاه شهر بندرى جده پرواز مىكنند. در هر روز 4 پرواز از پاكستان به عربستان انجام و در هر پرواز 450 زائر پاكستانى منتقل مىشوند. مجموعه عمليات پروازى رفت و برگشت زائران پاكستانى 40 روز بهطول مىانجامد و زائر پيش از عزيمت، از زمان برگشت خود آگاهى مىيابد.
ناوگان هوايى پاكستان به هيچوجه توان انتقال زائران را ندارد و به همين دليل از كشور عربستان در موسم حج هواپيما اجاره مىكند. بسيارى از زائران كشور پاكستان در سالهاى گذشته از طريق دريا به جده منتقل مىشدند و اين سفر 14 روز بهطول مىانجاميد. زائران پاكستانى اگر بخواهند بهصورت زمينى به عربستان سفر كنند، خود رو شخصى بهترين وسيله براى آنان است كه اينگونه سفر فقط براى متموّلين پاكستانى ميسّر است.
گمرك- ارز- سوغات:
گمرك پاكستان هيچ مبلغى در هنگام خروج زائران، از آنان دريافت نمىكند. مسؤوليت بازرسى بدنى و وسايل زائران در اين كشور بر عهده كارشناسان سازمان مهاجرت مىباشد.
زائران پاكستانى مجاز هستند اجناسى را كه متنوع هم هستند با خود به عربستان انتقال دهند و آنها را به فروش برسانند.
اجناس مجاز، در ليست بلندبالايى گنجانده شده، در اختيار كارشناسان گمرك قرار مىگيرد. هنگام خروج زائران، اجناس همراه آنان را با ليست مذكور كه در رايانه ثبت شده، تطبيق مىدهند.
زائران پاكستانى هنگام ورود به كشورشان با محدوديت كمى در وارد كردن كالا مواجه هستند ولى مرسوم اين است كه هر زائر يك قلم كالاى بزرگ و الكترونيك مىتواند به همراه داشته باشد.
آب زمزم، خرقه، خرما و برخى اجناس لوكس از جمله وسايلى است كه زائر پاكستانى بهعنوان سوغات با خود به كشور مىآورد. زائر پاكستانى اگر اجناس غير ممنوعه بيش از اندازه با خود داشته
باشد، فقط جريمه نقدى به آن تعلق مىگيرد و از اجناس در حد مجاز مبلغى دريافت نمىشود. بار زائر پاكستانى همراه خود او به مقصد مىرسد. ارز زائران پاكستانى هيچ محدوديتى ندارد و متناسب با توانايى آنان است و دولت در اين زمينه هيچ يارانهاى نمىپردازد.
فرودگاه جده- حمل و نقل داخل عربستان:
مسؤولان امور حج پاكستان معمولًا هيچ مبلغى را در هنگام ورود زائر به جده، به مقامات سعودى نمىپردازند.
زائران اين كشور حداقل يك و حداكثر سه ساعت در فرودگاه جده مىمانند و در اين مدت توسط مأموران دولت پاكستان از آنان پذيرايى به عمل مىآيد. وسيله انتقال به مدينه و يا مكه تنها اتوبوس است و در ميان راه، از زائران بهوسيله غذا، نوشابه و ميوه پذيرايى مىشود ولى سرانه اين پذيرايى مشخص نيست.
دولت هيچ مسؤوليتى در قبال آمد و شد زائران در داخل شهرهاى مكه و مدينه ندارد و زائران خود در اين مورد اقدام مىكنند.
مسكن:
چند روز پيش از عزيمت زائران، منازل مورد نياز آنان توسط نمايندگان اعزامى از سوى سازمان حج و زيارت وزارت امور مذهبى پاكستان اجاره مىشود. دولت پاكستان در شهرهاى مكه و مدينه دفتر نمايندگى دائمى دارد كه در زمينه اجاره مسكن نيز اقداماتى را انجام مىدهد ليكن در موسم حج نيز افرادى به آنان ملحق مىشوند.
سرانه هزينه مسكن زائران پاكستانى از رقم ثابتى تبعيت نمىكند و هرساله با اندك تغيير مواجه است. زائران پاكستانى عموماً بعد از اداى مناسك حج به مدينه منوره مشرف مىشوند. نحوه اسكان زائران به اين صورت است كه در مكه مردان و زنان بهصورت جداگانه در اتاقها اسكان داده مىشوند. سليقه آنان نيز در موضوع توزيع، دخالت دارد.
براى زائران پاكستانى هتلى اجاره نمىشود بلكه آنان در طول سفر در مكه و مدينه از منازل و آپارتمانهايى كه با قيمت ارزان نيز اجاره مىشود استفاده مىكنند. بر همين اساس سعى مىشود اين منازل و آپارتمانها حتّىالامكان نزديك حرمين باشد. مسؤولان اجاره، فرش و امكانات استراحت را از موجر دريافت مىكنند و براى تأمين وسايل ديگر خود اقدام مىنمايند. منازل اجارهشده بهصورت 24 ساعته در اختيار زائران است. هزينه اجاره منازل، در ابتداى اجاره به موجران پرداخت مىشود.
تداركات و تغذيه:
وضعيت تغذيه زائران پاكستانى در سفر، برنامه مدوّنى ندارد و در طول سفر، زائران مسؤوليت تهيه غذاى خود را بهعهده دارند و در انتخاب نوع غذا نيز آزادند و معمولًا غذاهاى ساده تهيه و گذران امور مىكنند. در طول سفر، از ميوه و چاى نيز بر اساس نيازى كه دارند استفاده مىكنند و حتى آب شرب مورد نياز خود را نيز از بازار مىخرند. مبلغ مورد نياز جهت تغذيه زائران در طول سفر، شايد از 100 ريال سعودى هم تجاوز نكند.
بهداشت و درمان:
زائران اين كشور دو روز قبل از سفر به عربستان، تحت معاينات پزشكى لازم قرار گرفته و نسبت به بعضى از بيمارىها واكسينه مىشوند. اين زائران در طول سفر تحت پوشش بيمه خدمات درمانى قرار دارند و براساس همين حمايت، از همهنوع خدمات درمانى و دارو و پزشك براى بيمارىهاى عمومى برخوردار هستند ولى در قالب اين بيمه به آنان خدمات تخصصى ارائه نمىشود.
مسؤولان بهداشت و درمان پاكستان، مقدار كمى دارو از داخل كشور با خود به همراه مىبرند و بقيه نيازهاى خود را از عربستان تهيه مىكنند. هزار نفر تحت عنوان نيروهاى خدماتى و درمانى چند روز قبل از اعزام زائران از پاكستان به عربستان عزيمت و در دو شهر مكه و مدينه مستقر مىشوند و تا چند روز پس از خروج زائران پاكستانى در اين دو شهر اقامت دارند. آنان وظيفه دارند كه مشكلات بهداشتى و درمانى زائران پاكستان را مرتفع نمايند و در صورتىكه به تخصصهاى بالاتر نياز داشته باشند، از امكانات پزشكى و بيمارستانى دولت عربستان بهره مىگيرند. علاوه بر همه اينها در طول سفر و در موقع رفت و آمدهاى هوايى و زمينى زائران و فرودگاه جده، از خدمات زائران پزشك نيز استفاده مىشود. در مكه و مدينه و منا و عرفات مراكز درمانى با نيرو و امكانات مشخص مستقر مىشود.
زائران پاكستانى در آموزشهاى قبل از سفر و توسط كارشناسان بهداشتى، دورههاى آموزش خاصى را براى فراگيرى مسائل بهداشتى و پيشگيرى از بيمارىها طى مىكنند. هزينه اين آموزش در سر جمع هزينه كل زائر محاسبه شده و سرانه معمول مربوط به بهداشت و درمان هر زائر پاكستانى 500 روپيه است (كه كمتر از 10 دلار مىشود).
آموزش:
حجاج پاكستانى يك هفته قبل از سفر، تحت آموزشهاى فشرده بهداشتى و زيارتى قرار مىگيرند. اين آموزشها توسط مقامات وزارت امور مذهبى پاكستان اعمال مىگردد. اين مقامات در مورد مسائل آموزشى، حتى مىتوانند به مديران نيز دستور دهند. وظايف برخى از آموزشدهندگان در داخل كشور پايان مىيابد امّا تعدادى نيز در طول سفر، زائران را همراهى مىكنند و از طريق مديران كاروانها ارتباط آموزشى خود را با آنان حفظ مىكنند. متولّى اصلى امر آموزش در پاكستان بخش سازمان حج وزارت امور مذهبى است. آموزشها بهصورت غيرمتمركز و محلى و منطقهاى است و در آن از امكانات رسانهاى كشور پاكستان نيز استفاده مىشود. علاوه بر آموزشهاى تئورى، برخى از جزوات و فيلمهاى آموزشى بهصورت رايگان بين حجاج توزيع و برخى ديگر را نيز خود زائران از بازار تهيه مىكنند. هزينه آموزش نيز در سر جمع كلّى هزينهاى كه از زائران گرفته مىشود ديده شده است ولى داراى سرانه معينى نيست. دولت در زمينه هزينههاى آموزشى زائران درحد كمى مساعدت مىكند.
تشكيلات:
دو هزار نفر توسط وزارت امور مذهبى پاكستان بهعنوان نيروهاى بعثه انتخاب و در موسم حج به صورت متمركز به انجام وظايف مىپردازند. اين افراد وظايف اجرايى و هماهنگى دارند و در مكه و مدينه بهصورت يكسان عمل
مىكنند. خدمتگزاران به زائران از سازمانهاى مختلف دولتى و توسط وزارت امور مذهبى پاكستان انتخاب نمىشوند. اين افراد وضعيت ويژهاى ندارند ليكن بايد به كارى كه در حين سفر انجام مىدهند آشنايى داشته باشند. آنان تقريباً 35 روز در سفر هستند و در اين مدت زير نظر بخش سازمان حج وزارت امور مذهبى، وظايف خود را به انجام مىرسانند و ارزيابى عملكرد آنان نيز توسط همين نهاد انجام مىشود. بعثه در طول حج به روشهاى مختلف با مجريان حج ارتباط دارد و اطلاعرسانى منظمى هم براى زائران و مسؤولان وجود دارد. زائران پاكستانى در طول سفر از لباسهاى متحدالشكل استفاده نمىكنند.
نظارت و بازرسى:
از سوى سازمان حج وزارت امور مذهبى پاكستان، افرادى انتخاب مىشوند تا در طول سفر، مسائل اجرايى حج را كنترل كنند. اين افراد بايد در امور اجرايى حج كار كرده و امكان حضور 35 روز در عربستان را داشته باشند. آنان بر عملكرد مسؤولان اجرايى و كارگزاران امر حج نظارت مىكنند و گزارشهاى خود را به وزارت امور مذهبى پاكستان ارائه مىدهند. پيشنهادهاى اصلاحى اين افراد مورد بررسى قرار مىگيرد و در صورت مفيد بودن، در حج بعد به مورد اجرا، گذاشته مىشود. عملكرد مالى مجريان نيز بهگونهاى توسط حسابرسان بخش سازمان حج و زيارت وزارت امور مذهبى كنترل مىشود.
منا و عرفات:
همانگونه كه پيشتر گفتيم، مقامات حج پاكستان هيچ تعهدى در قبال تأمين وسيله نقليه زائران ندارند و به همين دليل وسيله نقليه منا و عرفات نيز توسط خود زائران تأمين مىشود. چادرهاى منا و عرفاتقبل ازورود زائران، توسط مديران اجرايى دريافت و طى دو روز توزيع مىشود. جاى هر زائر بستگى به وضعيت و ميزان همكارى دولت سعودى دارد.
وضعيت تغذيه زائران هنگام حضور در منا و عرفات از پيش تعيين شده است.
چادرهاى زائران پاكستانى در منا و عرفات شماره و كدگذارى مىشود و خيمه ويژهاى هم براى افراد و اشياى گمشده داير مىشود. مأموران پاكستانى راهنمايى زائران و بهويژه افراد كهنسال و بىسواد را بر عهده دارند و به علاوه از خدمات دولت سعودى نيز استفاده مىكنند. پاكستانىها براى مكه و مدينه نيز از سيستم امدادرسانى به گمشدگان برخوردار هستند.
چنانچه زائر پاكستانى در عربستان دنيا را وداع گويد، در همانجا جسدش را دفن مىكنند.
پىنوشتها:
همه ساله در سرزمين وحى، به ويژه در موسم حج، حوادث و اتفاقات تلخ و شيرين فراوانى رخ مىدهد كه بسيارى علاقهمندند از آنها آگاهى يابند. در اين شماره بر آن شديم تا گزيدهاى از اخبار و گزارشهاى مفيد و خواندنى را كه توسط خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران در موسم حج سال گذشته تهيّه شده منتشر نماييم.
اميد آنكه در شمارههاى بعدى نيز بتوانيم آن را تداوم بخشيده گزارشهاى سودمندى را به خوانندگان عزيز و گرامى فصلنامه «ميقات حج» تقديم كنيم.
مقامات دولت سعودى، حجاج ايرانى را منظمترين حجاج دنيا دانستند
رييس سازمان حج و زيارت جمهورى اسلامى ايران اعلام كرد: مقامات سعودى از حجاج جمهورى اسلامى ايران به عنوان منظمترين حجاج دنيا در مراسم حج سال 79 ياد كردند.
حسين رضايى افزود: در ملاقاتهايى كه با مقامات دولت سعودى از جمله وزير كشور، وزير حج و افسر مربوط به مراسم حج داشتم، مقامات سعودى بارها از ايرانيان به عنوان منظمترين حجاج ياد كردند.
رييس سازمان حج و زيارت جمهورى اسلامى ايران كه به مناسبت پايان مراسم حج سال 79 در گفتگو با خبرنگار خبرگزارى جمهورى اسلامى در مدينه منوره شركت كرده بود افزود: دولت براى انجام هرچه بهتر حج سال 79 بيش از 74 ميليارد ريال تسهيلات مالى در اختيار سازمان حج و زيارت قرار داده است.
وى افزود: اين اعتبار صرف هزينههاى حجاج، بعثه، ستاد حج، هيأت پزشكى و مسائل اجرايى و فرهنگى حج شده است.
او با اشاره به اينكه دولت براى نخستين بار در سال جارى بابت هزينه حجاج، يارانه (سوبسيد) نداده است خاطرنشان كرد: تسهيلات مالى سال جارى درنتيجه مكاتبات سازمان حج و زيارت با دولت و بهويژه سازمان برنامه و بودجه وقت و تصويب آن در مجلس شوراى اسلامى در اختيار سازمان حج و زيارت قرار گرفته است.
رييس سازمان حج و زيارت، برنامههاى حج 79 را موفقيتآميز توصيف كرد و افزود: براى نخستين بار در مراسم حج 79 طرح پزشك كاروان به اجرا درآمد كه تأثير زيادى در وضعيت بهداشت و درمان زائران داشته است.
رضايى گفت: دادن ويزاى زائران در موعد مقرر و كاهش مشكلات پرواز هواپيماهاى حامل حجاج، از موفقيتهاى مراسم حج سال 79 است.
وى اظهار داشت: حجاج ايرانى در حج سال 79 در مجموع 75 هزار گوسفند در منا قربانى كردند.
رييس سازمان حج و زيارت گفت: براى اولين بار سازمان حج مطمئن شد كه از طريق بانك توسعه اسلامى، گوشت اين تعداد قربانى به مصرف مسلمانان فقير كشورهاى دنيا مىرسد.
رضايى افزود: بانك توسعه اسلامى متشكل از 52 كشور مسلمان از جمله جمهورى اسلامى ايران مىباشد و طرح خريد و فروش گوسفند قربانى، ذبح كردن و همچنين بستهبندى و تقسيم گوشت قربانى را در كشورهاى مختلف دنيا بهعهده گرفته است.
براساس گزارش دولت سعودى، در حج سال جارى در مجموع بيش از 650 هزار گوسفند در منا توسط مسلمانان قربانى شده است.
رييس سازمان حج و زيارت، به مشكل قربانى براى برخى از حجاج ايرانى در حج 1379 اشاره كرد و گفت: 15 درصد از كل زائران ايرانى، روز دهم ذيحجه (عيد قربان) موفق به قربانى نشدند و روز يازدهم اين حجاج 10 هزار گوسفند مورد نظر را در كشتارگاه منا قربانى كردند.
وى علت اين تأخير را تعطيلى كشتارگاه با توجه به اينكه حجاج با تأخير از رمى جمرات برگشته بودند و نيز برنامه فشرده بانك توسعه اسلامى بهخاطر بستهبندى همزمان گوشتهاى قربانى، عنوان كرد.
رضايى اظهار داشت: نظر به اينكه طرح بانك توسعه اسلامى براى قربانى، يك تجربه جديد بود، اميدواريم در سال آينده مشكل كمترى در اين زمينه داشته باشيم.
رييس سازمان حج وزيارت كشور، در پايان ازتمام دستاندركاران برگزارى مراسم حج سال 79، بهويژه بعثه مقام معظم رهبرى و واحدهاى مربوط، هواپيمايى كشورى و هواپيمايى جمهورى اسلامى ايران، مديران كاروانها، روحانيون، پزشكان، مديران ستادى حج، نمايندگى وزارت امور خارجه و نيز خدمه كاروانهاى حج قدردانى كرد.
انجام امور حج بهتدريج به جوانان سعودى محوّل مىشود
دولت عربستان تصميم گرفته است، در ايام حج تنها انجام كارهاى خدماتى را به خارجيان واگذار كند.
قُصَىّ ابراهيم فلالى، معاون مدير كل اداره كار و كاگر در منطقه مكه مكرمه گفت: در ايام حج، تنها انجام وظايف و كارهايى به خارجيان واگذار مىشود كه سعودىها توانايى اجراى آنها را نداشته باشند.
وى نظافت، حمالى، تعمير و از اين قبيل حرفهها را از جمله كارهايى ذكر كرد كه به خارجيان اجازه انجام آنها داده مىشود. اين تصميم، در پى تأكيد شمارى از مسؤولان امور حج مبنى بر لزوم واگذارى انجام امر مربوط به حج به جوانان سعودى، با توجه به علاقهمندى آنان اتخاذ شده است.
مديركل اداره كار و كارگر منطقه مكه گفت: زمينههاى كارى در ايام حج در مرزهاى
ورودى كشور؛ اعم از مرزهاى زمينى، دريايى و هوايى و همچنين در مشاعر مقدسه فراوان است و جوانان سعودى با گذراندن دورههاى حرفهاى، از عهده انجام آنها برخواهند آمد.
13000 دستگاه اتوبوس، زائران خانه خدا را جابهجا كرد
رييس سنديكاى اتوبوسرانى مكه مكرمه اعلام كرد: در سال جارى بيش از 13 هزار دستگاه اتوبوس براى انتقال بيش از يك ميلون زائر از جده و مدينه منوره به مكه مكرمه و همچنين عرفات، مشعر و منا بهكار گرفته شده است.
اظهارات رييس سنديكاى اتوبوسرانى مكه مبنى بر تأمين رفاه حجاج، در حالى مطرح شده است كه زائران ايرانى از وضعيت اتوبوسها اظهار ناراحتى مىكردند.
به گفته زائران، فاصله كم صندلىها از يكديگر و فشردگى زائران، موجب سلب آسايش آنان شده است.
گفتنى است اين شركتها بهدليل حضور بيش از يك ميليون زائر در مدتى محدود در عربستان و كم بودن تعداد اتوبوسها، با كم كردن فاصله صندلىها از يكديگر، امكان انتقال تعداد بيشترى از زائران را فراهم مىكنند. كه در نتيجه مشكلات زيادى براى زائران ايجاد مىنمايند.
روزانه هشت ميليون قرص نان ميان زائران خانه خدا در مكه توزيع گرديد
مسؤول صنف نانوايان مكه مكرمه اعلام كرد: در موسم حج، روزانه هشت ميليون قرص نان ميان زائران خانه خدا توزيع گرديد.
نشريه «سعودى گازت» چاپ سعودى به نقل از عبداللَّه عادل كعكى نوشت: از تعداد يادشده، روزانه 5 ميليون قرص نان در نانوايىهاى خارج از شهر و بقيه در داخل شهر مكه مكرمه توليد گرديده است.
وى تصريح كرد: در موسم حج، 72 نانوايى در مكه مكرمه فعاليت دارند، كه از اين تعداد دو واحد خودكار، 20 واحد نيمهخودكار و بقيه سنتى فعاليت مىكنند.
مسؤول صنف نانوايان مكه اظهار داشته است: براى رعايت بهداشت در پخت نان، بهطور مداوم مأموران اين اداره، نانوايىها را بازرسى و كنترل مىكنند.
حدود 60 تن دارو در حج سال گذشته مصرف شده است
رييس هيأت پزشكى حج جمهورى اسلامى ايران اعلام كرد: حدود 60 تن دارو به مصرف حجاج ايرانى كه به مركز پزشكى و درمانگاههاى هيأت پزشكى در كاروانهاى حج مكه، مدينه و مشاعر مراجعه كردهاند، رسيده است.
وى خاطرنشان كرد: بيش از 70 درصد نيازهاى دارويى حجاج ايرانى داروهاى سرماخوردگى، ضد حساسيت، آنتىبيوتيك و داروهاى بيمارى گوارشى بوده است.
دكتر ضيايى يادآور شد: سال گذشته در مجموع 50 تن دارو به مصرف حجاج ايرانى رسيد كه امسال (1379 ه. ش.) اين رقم 25 درصد افزايش يافته است.
ضيايى اضافه كرد: آن دسته از حجاجى كه نياز به داروهاى خاص داشتهاند با
مراجعه به درمانگاههاى تخصص هيأت پزشكى در مكه و مدينه داروى مورد نياز آنان به تشخيص پزشك تأمين شد.
وى با اشاره به اينكه هيأت پزشكى به تمام مراجعين به اين مركز پاسخ مثبت داده است گفت: اجراى طرح هر كاروان يك پزشك در سال جارى باعث جلوگيرى از بيمارى خاص، صرفهجويى در وقت حجاج، رسيدگى سريع به بيمارىهاى اورژانس و كاهش مرگ و مير شده است.
دكتر ضيايى به چگونگى گزينش و تأمين پزشك كاروانها اشاره كرد و متذكر شد:
مديران كاروانها پزشكان زير 55 سال را معرفى و پس از تأييد صلاحيت پزشكى آنان توسط هيأت پزشكى حج در طول سفر به خدمت كاروان مربوطه درمىآيند.
وى اظهار داشت: اين طرح در سال آينده نيز با تجديدنظر در انتخاب پزشكان و دخالت بيشتر هيأت پزشكى مطلوبتر اجرا خواهد شد. در سال جارى براى نخستين بار 500 پزشك همراه كاروانهاى حجاج ايرانى در سفر حج بودند. باتوجه به اينكه برخى از پزشكان با عنوان خدمه به حج اعزام شده بودند، يك نوبت بايد كار خدماتى انجام مىدادند كه اين مسأله باتوجه به فشار كار آنان به خاطر ويزيت بيماران در طول روز باعث اعتراض برخى از پزشكان نيز شده بود.
چهارصد ميليون ريال هزينه نظافت مشاعر شد
شهردارمكه اعلامكردكه براى نظافت مشاعرمقدس (عرفات، مشعرومنا) بيشازيك ميليون ونهصد ويازده هزار ريال سعودى، حدود چهارصد ميليون ريال ايران، هزينه شد.
دكترفؤاد محمد غزالى شهردارمكهگفت: براى نظافت مشاعرمقدس چهار قرارداد با شركتهاى داخلى منعقد شدكه شامل مدفون كردن بقاياى قربانىها، نظافت كشتارگاهها و مراكز نگهدارى احشام وجمعآورى زبالهها درعرفات، مشعر و منا و دفن آنهابود.
حدود دو ميليون زائر بيتاللَّه الحرام مدت سه شبانهروز را در اين سه منطقه مىگذرانند.
به هنگام ترك زائران، تمامى اين مناطق مملو از زباله شده و در همهجا پراكنده مىگردد.
پيشنهاد ايجاد راه حلزونى براى حل مشكل ازدحام جمعيت در رمى جمرات
يك مهندس عربستانى طرح احداث يك دالان يا راه حلزونى را در محل رمى جمرات براى جلوگيرى از ازدحام جمعيت و حوادث ناگوار پيشنهاد داد.
روزنامه المدينه عربستان، با چاپ تصويرى از طرح دالان حلزونىِ مهندس عبدالعزيزى نوشت: براساس اين طرح زائران بيتاللَّه الحرام در يك ستون قرار مىگيرند و از يك در به دالان حلزونى، جمرات وارد و به ترتيب جمره اولى، وسطى و عقبى را رمى مىكنند و از در ديگر دالان حلزونى خارج مىشوند.
به گفته مهندس عسيرى، اين طرح بهگونهاى طراحى شده كه زائران وقتى وارد اين دالان مىشوند، راه بازگشت به عقب را ندارند و همين امر باعث مىشود كه جمعيت بهطور يك طرفه در حال حركت باشند و ضمن سهولت در رمى جمرات، ازدحامى نيز بهوجود نيايد.
به گفته اين مهندس، در صورت تصويب طرحش از سوى دولت، در سالهاى آينده حجاج شاهد اجراى طرح رمى جمرات بهصورت حلزونى در منا خواهند بود.
در مناسك رمى جمرات حجّ امسال (1379 ه. ش.)، در روز عيد قربان، 35 نفر از زائران بيتاللَّه الحرام به خاطر ازدحام جمعيت كشته شدند.
در سه سال پيش از اين نيز در جريان مناسك رمى جمرات حدود يكصد تن از حجاج كشورهاى مختلف جان خود را از دست داده بودند.
خبرگزارى جمهورى اسلامى نيز در پى حادثه رمى جمرات در روز عيد قربان، سال جارى طى گزارشى پيشنهاد داده بود، براى جلوگيرى از تكرار حوادث رمى جمرات، مسؤولان مربوط و فقهاى مذاهب چارهانديشى كنند.
عربستان در مراسم حج سال گذشته 600 هزار جلد كتاب كوچك ميان حاجيان توزيع كرد
نشريه سعودى گازت نوشت، مؤسسه خيريه الحرمين با همكارى وزارت شؤون اسلام و اوقاف عربستان، 600 هزار نسخه كتاب در قطع كوچك چاپ كرد و بهعنوان هديه، در يك كيف دستى، در اختيار حاجيان قرار داد.
مؤسسه خيريه الحرمين از سال 1413 هجرى قمرى تاكنون، چهار ميليون كتاب در قطع كوچك چاپ و در ميان حجاج توزيع كرده است.
تعدادى از اين كتابها كه 600 هزار نسخه آن امسال (1379 ه. ش.) در ميان زائران بيتاللَّه الحرام توزيع مىگرديد عبارتند از:
1- حقوق دعت اليها الفطره، تأليف شيخ محمد بن صالح العثيمين.
2- التوحيد، تأليف شيخ صالح الفوزان.
3- تعليمالصلاه، تأليف شيخ الزائد.
4- حصن المسلم، تأليف شيخ سعيد القحطانى.
تشكيل پرونده الكترونيكى براى هر زائر
وزير حج عربستان اعلام كرد براى هريك از زائران بيتاللَّه الحرام در ايام حج تمتع، يك پرونده الكترونيكى تشكيل گرديد.
اياد بن مدنى افزود: اين پروندهها كه از ابتداى ورود زائر به عربستان در مرز گشوده شد، تمامى نقل و انتقالات وى را در مكه و مدينه و مشاعر مقدس (عرفات، مشعر و منا) دربرگرفت.
وزير حج عربستان گفت: با استفاده از اين پرونده، مىتوان اطلاعات لازم درباره هر زائر و حتى محل استقرار وى در داخل اتوبوس، فرودگاه و ... را بهدست آورد.
وى همچنين گفت: با ايجاد يك شبكه اطلاعاتى به هم پيوسته، با استفاده از رايانه (كامپيوتر)، تمام مراحل كار حج عمره، از هنگام دريافت رواديد عمره تا بازگشت به كشورش، تحتنظر قرار مىگيرد.
به گفته وزير حج عربستان، در اين راستا، سفارتخانههاى اين كشور در خارج به اين شبكه اطلاعاتى وصل شد.
وى با اشاره به اين كه در اين راستا گامهاى اساسى برداشته شده، افزود: اين شبكه
اطلاعاتى در مورد حج عمره به مرحله اجرا درآمد.
چاه زمزم با تونلى به بخش شرقى مسجدالحرام متصل مىشود
رييس انستيتوى خادم حرمين شريفين اعلام كرد: براى دسترسى بيشتر زائران زن بيتاللَّه الحرام به آب چاه زمزم، قرار است با حفر تونلى از زير مسعى به بخش شرقى مسجدالحرام، اين دسترسى ميسر شود و محل نمازگزارى خانمها نيز به جانب «بابالفتح» انتقال يابد.
روزنامه «سعودى گازت» با اعلام اين مطلب، به نقل از دكتر «اسامةالباز» همچنين نوشت: ورود كالا و وسايل گوناگون به همراه زائران خانه خدا به مسجدالحرام در ايام حج ممنوع است و به همين جهت بهزودى هفت مركز در اين مسجد ايجاد خواهد شد تا زائران بتوانند قبل از ورود به آن، وسايل خود را به اين جايگاهها تحويل دهند.
وى افزود: چگونگى اجراى اين طرح از سوى مؤسسه خادم حرمين شريفين بررسى شده و اجراى آن در آينده نزديك به مناقصه گذاشته خواهد شد.
56 درصد زائران سال گذشته بيتاللَّه الحرام مرد بودند
در سال (1379 ه. ش.) از مجموع زائرانى كه جهت زيارت بيتاللَّه الحرام به عربستان سعودى سفر كردند، حدود 56 درصد آنها مرد بودند و 44 درصد بقيه را زنان تشكيل مىدادند.
روزنامه انگليسى زبان «عرب نيوز» چاپ جده، با اعلام اين مطلب نوشت:
امسال (1379 ه. ش.) تعداد كل زائران بيتاللَّه الحرام به حدود 2 ميليون نفر رسيد كه بالاترين ميزان در سالهاى اخير اعلام شد.
اين گزارش حاكى است: از اين تعداد حدود يك ميليون و چهار صد هزار نفر از كشورهاى مختلف جهان به عربستان سعودى وارد شدهاند و بقيه از شهروندان سعودى بودند.
اين روزنامه در ادامه نوشت: امسال در ايام تشريق، 3 ميليون مكالمه تلفنى از سوى زائران خانه خدا انجام شده كه از اين تعداد حدود 2 ميليون ارتباط تلفنى مربوط به اقامت در عرفات بود و اين ميزان در ايام حج، تاكنون بىسابقه بوده است.
قلعه «اجياد» در مكه وقف مسجدالحرام مىشود
قلعه بزرگ كوه بلبل كه در مكه مكرمه به «قلعه اجياد» معروف است و تمامى اراضى وابسته به آن، كه حدود 23 هزار متر مربع است، وقف مسجدالحرام مىشود و دوميليارد ريال سعودى (حدود 536 ميليون دلار) بر روى آن سرمايهگذارى خواهد شد.
قلعه اجياد و اراضى وابسته به آن، در پشت مسجدالحرام واقع است و در حال حاضر منطقهاى مسكونى است و خيابان اجياد در آن قرار دارد.
شيخ صالح بن عبدالعزيز آلشيخ، رييس شوراى عالى اوقاف عربستان، گفت: قرار است عوايد و درآمد اين وقف در خدمت تعداد روبهافزايش حجاج بيتاللَّه الحرام قرار گيرد.
قرار است، در اين محل وقفى، 11 مجتمع مسكونى 17 تا 32 طبقه ساخته شود، كه از هريك از آنها مسجدالحرام قابل مشاهده باشد.
اين مجتمعهاى مسكونى، در مجموع داراى 942 آپارتمان خواهد بود.
همچنين يك هتل پنجستاره در بخش غربى آن احداث خواهد شد، كه مشرف به مسجدالحرام و خيابان الهجره مىباشد.
اين هتل داراى برجهاى 20 و 32 طبقه خواهد بود، كه داراى 220 اتاق است.
اين پروژه همچنين داراى يك بازار تجارى متشكل از دو طبقه و يك پاركينگ با گنجايش 1750 خودرو خواهد بود.
تشرف به حجّ پس از 80 سال
براى نخستينبار، بعد از 80 سال، اولين گروه از مسلمانان كشور مغولستان سال گذشته به حج مشرف شدند و فريضه حج را در كنار مسلمانان 52 كشور اسلامى بهجاى آوردند.
دولت كمونيستى مغولستان در 80 سال گذشته همچون اتحاد جماهير شوروى، مردم مسلمان اين كشور را از انجام فرايض دينى منع كرده بود.
اين گروه از مسلمانان مغولستان كه سال گذشته به حج مشرف شدند، اعلام كردند كه تا پيش از اين سفر، حج براى مسلمانان اين كشور به قصه تبديل شده و شرايط براى مسلمانان آنقدر سخت بود كه از اسلام بهجز نام آن چيز ديگرى نمىدانستند.
خانم سماخان طليخان يكى از حجاج كشور مغولستان در مصاحبه با نشريه فارسىزبان سعودىگازت، چاپ عربستان گفته است: ما بيش از اين چيزى از مناسك حج نمىدانستيم و فقط شنيده بوديم كه 200 سال پيش يكى از زنهاى كشور مغولستان به حج رفته بود.
خانم امّمروان خاخاش نيز اظهار داشت: در زمان حكومت كمونيستى، فقط همين اندازه مىدانستيم كه مسلمانيم، ولى از اينكه اسلام داراى چه عقايد و احكامى است، اطلاعى نداشتيم.
وى افزود: پس از فروپاشى حكومت كمونيستى فرصت يافتيم، تا درباره اسلام مطالعه و تحقيق كنيم.
خاخان حوجرى زائر ديگر مغولستان گفت: من در طول عمرم هرگز انسانى را نديده بودم كه در مسجد نماز بخواند و تنها مىدانستم كه پدران ما دهها سال پيش كه حكومت كمونيستى وجود نداشت، نماز مىخواندند.
كعبةاللَّه زائر ديگر مغولستان، كه امام جماعت يك مسجد در مغولستان نيز مىباشد، خاطرنشان كرد: مسلمانان كشور مغولستان به مساجد، كتب اسلامى، مبلغين و معلمين علوم اسلامى نياز فراوان دارند، كه اميدواريم كشورهاى اسلامى در اين زمينه به ما كمك كنند.
نشريه سعودى گازت، به تعداد حجاج كشور مغولستان، كه براى نخستين بار بعد از 80 سال به سفر حج مشرف شدهاند اشاره نكرده ولى نوشته است كه اين حجاج با همكارى بازرگانان خيّر «دبى» به حج آمدهاند.
15 هزار فلسطينى در مراسم حج سال گذشته شركت داشتند
تعداد حاجيان فلسطينى كه شامل هشت هزار نفر از منطقه غزّه و هفت هزار نفر از كرانه باخترى بودند، نسبت به سال پيش افزايش يافته است. اين افزايش بهدليل حضور
خانوادههاى شهدا و مجروحين انتفاضه در موسم حج سال گذشته است.
تعداد سه هزار و 500 نفر از زائران فلسطينى نيز از منطقه اشغالى، از طريق اردن به مدينه منوره و مكه مكرمه آمدهاند. همچنين در پى عمليات اخير در داخل فلسطين كه به كشته و مجروح شدن 29 سرباز اسرائيلى و بسته شدن مرزهاى فلسطين اشغالى با اردن و فرودگاه غزه منجر شد، تعدادى از فلسطينيان از طريق فرودگاه عريش مصر رهسپار عربستان شدند.
مردم سوريه از سن 45 سالگى بهبعد مىتوانند به حج تمتّع مشرف شوند
يك تبعه سوريه در مكه گفت: براساس قانون، مردم سوريه تنها از سن 45 سال به بعد مىتوانند به حج تمتع مشرف شوند. همچنين هيچكس اجازه ندارد، بيشتر از يكبار در عمرش به حج تمتع برود.
اين تبعه 30 ساله سورى، كه خارج از سيستم سازمان حج سوريه به حج مشرف شده است، به خبرنگار ايرنا گفت: برخى از افراد زير 45 سال سورى، كه بخواهند مناسك حج را انجام دهند، از طريق كشورهاى ديگر در قالب كارگر وارد عربستان مىشوند و پس از دو ماه كار در شركتهاى حمل و نقل خصوصىِ سعودى، هزينه حج خود را تأمين مىكنند.
گفته مىشود، هدف دولت سوريه از اجراى طرح ممنوعيت اعزام افراد زير 45 سال به مكه، فراهم آوردن شرايط انجام مناسك حج براى همه متقاضيان حج است.
امور حج در سوريه، كه سالانه از يك سهميه 16 هزار نفرى بهرهمند است، توسط بخش دولتى و با هدايت دفترى بهنام امور حج و عمره كه متشكل از وزارت اوقاف و سازمان هواپيمايى سوريه است، انجام مىشود.
فراخوان حج در سوريه، از طريق راديو و تلويزيون صورت مىگيرد و متقاضى بعد از انصراف، نمىتواند سهميه خود را به شخص ديگرى منتقل كند.
در سوريه، باتوجه به كمبود سهميه حج اين كشور، هيچگونه سهميهاى به بخش دولتى و دانشگاهها داده نمىشود.
دولت سوريه، از هر زائر 50 هزار لير سورى معادل 1000 دلار بابت ويزا و بليط رفت و برگشت در زمان ثبتنام مىگيرد و بقيه مخارج در زمان سفر حج اخذ مىشود.
منازل مورد نياز زائران سوريه، توسط ستاد حج سوريه در زمان حج اجاره مىشود و اين ستاد سعى مىكند، اين منازل تا حد امكان در نزديكى مسجدالحرام قرار داشته باشند.
ستاد حج سوريه در عربستان هنگام توزيع اتاقها در محلهاى اسكان زائران خود، سعى مىكند، زن و شوهرها در كنار يكديگر باشند.
مواد غذايى مورد نياز زائران نيز توسط ستاد حج تأمين و بهصورت دستهجمعى توزيع مىشود.
زائران سورى، در طول سفر از خدمات بيمه بهرهمندند و قبل از سفر حج، تحت معاينات كامل پزشكى قرار گرفته و در برابر بيمارىها واكسينه مىشوند.
جنازه يك زائر هندى بعد از 4 سال در كوه منا پيدا شد
جنازه يك زائر هندى كه در مناسك حج سال 1418 هجرى قمرى (1998 ميلادى) فوت شده بود، در كوه منا پيدا شد.
روزنامه انگليسىزبان «سعودىگازت» با اعلام اين مطلب، به نقل از پليس مكه مكرمه نوشت: نگهبان يك شركت كه در اطراف كوه منا در مكه فعاليت مىكند، روز جمعه جنازه يك زائر هندى را پيدا كرد و به مسؤولان امنيتى منطقه اطلاع داد.
اين روزنامه در ادامه نوشت: در نوارى كه به مچ دست اين زائر هندى بسته شده است، تمامى مشخصات وى، شامل: نام، فاميل، ملّيت و سازمانى كه اين زائر از طريق آن به حج اعزام شده بود، ثبت گرديده است.
سعودى گازت در پايان نوشت: بررسىها نشان مىدهد كه اين زائر هندى بر اثر حادثه طبيعى فوت شده و بهروى جسد وى نشانهاى از ضرب و شتم ديده نمىشود.
الازهر مصر اجازه اجراى نمايشنامه درباره امامحسين عليه السلام را نداد
مركز اسلامى و علوم دينى الازهر مصر اجازه نداد، نمايشنامهاى بهنام «حسينِ پيروز» بر روى صحنه برود.
روزنامه «المدينه» چاپ عربستان نوشت: جلال الشرقاوى كارگردان اين نمايشنامه سعى كرده است شخصيت امام حسين عليه السلام و حماسه كربلا را ترسيم كند.
الشرقاوى گفته است كه به عقيده الأزهر شخصيت امام حسين عليه السلام را نمىتوان در نمايشنامه مجسم كرد. متذكر مىشود، در قاهره بارگاهى بهنام «رأسالحسين» وجود دارد كه عقيده بر اين است سر مبارك امام حسين عليه السلام پس از واقعه دلخراش كربلا در آنجا قرار گرفته است. اين بارگاه بهشدت مورد احترام مردم مصر است.
اقدام خيرخواهانه يك زائر ايرانى
با اقدام قابل تقدير يك زائر ايرانى، گذرنامه و ساير مدارك يك زائر پاكستانى به همراه مقاديرى وجه نقد، به وى بازگردانده شد.
زائر ايرانى بهنام عباسقلى عباسآبادى، كيفى را در شهر مكه يافت كه حاوى گذرنامه و مدارك يك زائر پاكستانى، 3000 هزار ريال سعودى و 10 هزار روپيه پاكستانى بود.
اين زائر بيتاللَّه الحرام پس از يافتن اين كيف، كه نمىدانست آن را چگونه به صاحبش بازگرداند تا وى را از غم و اندوه رها سازد، به مدير كاروان خود مراجعه و مسأله را با وى درميان گذاشت. كيف مذكور پس از آنكه توسط مدير كاروان به ستاد حج ايران در مكه مكرمه تحويل داده شد، به بعثه زائران پاكستانى در اين شهر ارائه شد، تا دراختيار صاحب آن قرار گيرد.
اين اقدام خيرخواهانه و ارزشمند زائر ايرانى، كه باعث رهايى يك زائر ديگر مسلمان از نگرانى شد، قابل تقدير است.
اقدام خداپسندانه يك زائر ايرانى
يك زائر ايرانى با رساندن يك كيف پيداشده حاوى چهارهزار ريال سعودى (هر
ريال معادل 215 تومان ايران) و مدارك ديگر به صاحبش، نام نيكى از زائران ايرانى برجاى گذاشت.
اين زائر ايرانى كه از اعضاى كاروان 19410 مشهد بود، به هنگام رفتن به مسجدالحرام كيفى را يافت كه حاوى چهارهزار ريال سعودى و مدارك صاحب آن بود.
وى با استفاده از شمارهتلفنى كه در داخل كيف بود، با صاحب آن كه يك عربستانى ساكن شهر قصيم است، تماس گرفت و يافتن كيف را به وى اطلاع داد.
اين زائر ايرانى پس از حضور صاحب كيف در شهر مكه و تحويل گرفتن آن، باوجود اصرار مرد عرب براى پرداخت مژدگانى، تنها مبلغ 30 ريال سعودى هزينه تماس تلفن خود را دريافت كرد.
صاحب كيف كه از جوانمردى اين زائر ايرانى به وجد آمده بود گفت: هيچگاه اين جوانمردى زائران ايرانى را فراموش نخواهد كرد.
زن زائر ايرانى از ضارب افغانى خود گذشت كرد
يك زنزائر ايرانى، كه پساز هل دادهشدن توسطيك فروشندهافغانى، در بيمارستان بسترى شده بود، در يك اقدام خداپسندانه، با اعلام رضايت از وى، باعث آزادىاش شد.
اين زن زائر مسن ايرانى، پس از خريد كالا از يك فروشنده افغانى در ميدان «كُدى» مكه، با مراجعه به وى، قصد داشت كه كالاى مذكور را پس دهد؛ امّا فروشنده افغانى از پس گرفتن كالاى فروخته شده خوددارى كرد. وى هنگامى كه با اصرار زن زائر ايرانى روبهرو شد، عصبانى گرديد و او را هل داد.
اين خانم مسن ايرانى، پس از افتادن بر روى زمين، سرش به سنگ خورد و از هوش رفت و فروشنده افغانى دستگير شد.
زائر ايرانى پس از انتقال به بيمارستان تحت مداوا قرار گرفت و بههوش آمد.
وى هنگامى كه متوجه شد، فروشنده بهدليل رفتار ناپسندش با وى، دستگير شده است، رضايت خود را از افغانى مذكور اعلام كرد و گفت: وى مثل پسر من است!
با اين عمل زن زائر ايرانىكه حاكى از منش اسلامى وى بود، فروشنده افغانى آزاد شد.
زائر نابيناى ايرانى: خانه خدا را با چشم قلبم مىبينم
يك زائر نابينا كه سال گذشته به حج مشرف شده بود، گفت: هنگامى كه در مسجدالحرام قرار مىگيرم، خانه خدا را با چشم قلبم مىبينم و كعبه را احساس مىكنم.
اين پيرمرد همدانى در پاسخ به اين سؤال كه شما باتوجه به مشكلات فراوان اين سفر و محروم بودن از نعمت بينايى، چرا به حج آمدهاى؟ گفت: من 10 سال است كه انتظار مىكشيدم تا به حج بيايم و حرم نبوى و مسجدالحرام را ببويم.
وى افزود: همين كه به مسجدالحرام بروم، بايستم و نفس بكشم، حس مىكنم كه كعبه را مىبينم و احساس وجد و شور در من بهوجود مىآيد.
اين زائر نابينا همچنين گفت: هرگاه به حرم پيامبر مشرف مىشدم، احساس مىكردم كه پيامبر گرامى را مىبينم.
طرح اعزام پزشك همراه كاروانهاى حج با موفقيت همراه بوده است
مدير نظارت و بازرسى بعثه مقام معظم رهبرى گفت: طرح اعزام پزشك همراه هريك از كاروانهاى حج، كه براى نخستينبار از سال جارى به اجرا درآمده، با موفقيت روبهرو شده است.
حاج حسين فهميده در گفت و گو با ايرنا افزود: با اجراى اين طرح، مراجعات زائران به هيأت پزشكى به نحو محسوسى كاهش يافته است.
وى گفت: براساس اين طرح، قبل از سفر، تمامى زائران معاينه شده و بيماران خاصِ هر كاروان شناسايى مىشوند و در طول سفر تحت نظر پزشك قرار مىگيرند.
گفتنى است اجراى اين طرح رضايت زائران را بهدنبال داشته و مراجعه بيماران به مركز درمانى هيأت پزشكى ايران در مكه و مدينه، در مقايسه با سالهاى گذشته به حداقل رسيده است.
حادثه مِنا، چارهجويى مسؤولان حج و فقهاى مذاهب را مىطلبد
حادثهاى كه در روز عيد قربان و به هنگام رمى جمره عقبه اتفاق افتاد و منجر به كشته شدن 35 نفر از زائران مسلمان كشورهاى مختلف در سرزمين منا شد، چارهجويى مسؤولان عربستان و فقهاى مذاهب اسلامى را در اين مورد مىطلبد.
براساس گزارشهاى منتشرشده، در مراسم رمى جمرات در روز عيد قربان در منا، براثر ازدحام جمعيت 35 نفر كشته و تعدادى نيز مجروح شدند.
در سال 1998 نيز 100 نفر بر اثر ازدحام جمعيت در مناسك رمى جمرات در منا كشته شدند.
باتوجه به نظريه بيشتر فقهاى مذاهب اهل سنت، كه معتقدند زائران بايد در روز سوم پس از اذان ظهر «رمى جمرات» را بهجا آورند، بيش از يك ميليون نفر از زائران روز چهارشنبه (12 ذيحجه) در اطراف جمرات منتظر مىمانند، تا پس از اذان ظهر، سوّمين مرحله از مناسك رمى جمرات (پرتاب سنگ بهسوى سمبل شيطان) را بهجا آورند.
حركت ناگهانى اين جمعيت ميليونى، ممكن است حوادث ناگوارى را در پى داشته باشد. بحث فقهى زمان رمى جمرات در مذاهب مختلف اسلامى تفاوت دارد.
فقهاى شيعه از طلوع تا غروب آفتاب را براى رمى جمرات در مدت سه روز اجازه مىدهند، كه بنابراين، پيروان اين مذهب زمان بيشترى براى انجام اين وظيفه دارند.
همچنين فقهاى حنفى، مالكى و تاحدودى فقهاى شافعى معتقدند در روز اول كه مصادف با عيد قربان است، زائران قبل از ظهر نيز مىتوانند اعمال رمى جمره عقبه را بهجا آورند، كه اين امر باعث مىشود تا مدت زمان بيشترى براى انجام اين اعمال باشد و باعث ازدحام جمعيت نمىشود.
اين در حالى است كه اكثر فقهاى مذاهب چهارگانه بر اين اعتقادند كه روز 12 ذيحجه رمى فقط از بعد اذان ظهر صحيح است.
پيروان اين مذاهب بهخاطر عمل به اين دستور فقهى، بهشدت دچار ازدحام جمعيت مىشوند، گرچه برخى از فقهاى حنفى و شافعى، رمى را در شب نيز جايز مىدانند، امّا چون آن را مكروه مىشمارند، عملًا مردم بهخاطر پرهيز از كراهت و پيروى از علماى خود، فقط بعد از اذان ظهر به رمى مىپردازند.
البته برخى از فقهاى شافعى در صورت ازدحام جمعيت، اجازه رمى در صبح روزهاى دوم و سوم را دادهاند.
در عين حال، معتقدين مذهب سلفيه (وهابيت) عمل رمى را در صبح منع مىكنند و برخى از مأموران سعودى نيز در محل جمرات از «رمى جمرات»، در صبح تاحدودى جلوگيرى مىكنند.
نتيجه حادثه كشته شدن بيش از 35 نفر از زائران در مسير و زمان رمى جمره عقبه در روز اول اعمال، زنگ خطر مهمى را براى مسؤولان حج و مفتيان مذاهب بهصدا درآورد.
در اين روز بيش از يك ميليون نفر به انتظار اذان مىنشينند تا بعد از اذان ظهر سيلآسا به طرف جمرات حركت كنند و اعمال خود را انجام دهند و به سرعت به مكه برگردند تا طواف وداع را در مسجدالحرام انجام دهند.
از آنجا كه در شريعت اسلام ارزش جان انسان به مراتب بيشتر از انجام يك عمل از مناسك است، بهنظر مىرسد اگر فقهاى مذاهب اسلامى به اين نتيجه برسند كه بهخاطر اضطرار در حفظ جان مسلمين، اجازه دهند كه رمى در صبح، عصر و شب انجام شود، مىتواند نقش مهمى در جلوگيرى از تلفات جانى زائران خانه خدا داشته باشد؛ چراكه خداوند راضى نيست ميهمانانش در خانهاش آسيب ببينند.
گزارشى از وضعيت قربانگاههاى جديد در منا
از سال جارى، علاوه بر استفاده از ظرفيت كشتارگاه قديمى منا بهنام وداى محسّر، از ظرفيت چهار سالن كشتارگاه جديد بهنام معيصم نيز استفاده شد تا گوشت گوسفندهاى قربانى حجاج در اختيار فقراى كشورهاى اسلامى قرار گيرد.
كشتارگاه قديمى منا سى سال پيش تأسيس شد و تا ده سال پيش كشتارگاه جديد يك سالن بود و سالن ديگر نيز از سال گذشته راهاندازى گرديد.
از سال جارى، با قراردادى كه ميان بانك توسعه اسلامى (شركت سرمايهگذار) با شهردارى مكه منعقد شد، ضمن هماهنگى در استفاده مطلوب از كشتارگاه، سعى شده است تمامى گوشت قربانى زائران پس از مراحل مختلف ذبح، بستهبندى شده و جهت استفاده فقرا به كشورهاى نيازمند اسلامى فرستاده شود.
در اين قربانگاهها، كه در مدخل ورودى منا از سمت مشعرالحرام در وادى محسر واقع شده، براى ورود و خروج ذابحين و دستاندركاران كاروانها امكاناتى فراهم آمده و هر قربانگاه ميان زائران كشورهاى مختلف تقسيم گرديده است.
هريك از اين قربانگاهها داراى بخشهاى مجزايى است، در محيط بيرونى آن حصارهايى با نرده فلزى تعبيه شده كه در هر حصار چند صد رأس گوسفند زنده نگهدارى مىشود.
در جوار اين حصارهاى نردهاى، يك تريلر چند طبقه گوسفند زنده متوقف شده و كار تخليه گوسفندها به اين حصارها بهتدريج انجام مىشود.
در حد فاصل حصارهاى نردهاى طولى و سالن اصلى كشتارگاه، يك نرده عرضى به ظرفيت چند صد رأس گوسفند قرار دارد.
اين نردههاى فلزى عرضى، اين امكان را براى ذابحين فراهم مىآورد كه گوسفندان مورد نظر را انتخاب و براى ذبح آماده كنند.
گوسفندان از كشور استراليا وارد شدهاند و هماهنگىهاى مربوط به عقد و اجراى اين قرارداد با بانك توسعه اسلامى بوده است.
هر كشتارگاه به 20 قسمت مجزا از يكديگر تقسيم شده كه در هر قسمت چندين ذابح بهطور همزمان و درچند دقيقه اقدام به ذبح گوسفندان مىكنند.
در اين قسمتها كه طول هريك از آنها به بيش از 50 متر مىرسد، پوست كله و پاچه گوسفند جدا شده و لاشه در قلابهاى مخصوص آويزان مىشود.
كله، پاچه و محتواى شكم گوسفندان در محفظههايى كه در قسمت زيرين كشتارگاه قرار دارد ريخته مىشود و اين اعضا بهوسيله تسمه نقاله، از اين قسمت به جايگاه ويژه انتقال مىيابد.
لاشههاى آويزان گوسفندان به صورت اتوماتيك به قسمت جلويى گشتارگاه منتقل مىشود. ودراين محل ضمن قرارگرفتن پوشش وزدن مهر، به سردخانه فرستاده مىشود.
چند تن از نمايندگان كاروانها براى ذبح گوسفندان به خبرنگار ما گفتند: وضعيت جسمى و ظاهرى گوسفندان امسال (1379 ه. ش.) بهتر از سالهاى پيش است و هر ذابح بهراحتى مىتواند گوسفند مورد نظر قربانى را انتخاب و ذبح كند.
هر زائر بهطور متوسط 1500 ريال سعودى سوغاتى مىخرد
روزنامه انگليسىزبان «عربنيوز» چاپ جده، روز شنبه نوشت: زائران بيتاللَّهالحرام در ايام حج معمولًا معادل 1500 ريال سعودى (حدود 320 هزار تومان) جهت خريد سوغاتى و هديه براى نزديكان و دوستان خود هزينه مىكنند كه درآمد خوبى براى كسبه و تجار اين كشور به همراه دارد.
اين روزنامه همچنين نوشت:
دولت سعودى از سال 1982 (1361 شمسى) تاكنون 101 ميليارد ريال سعودى (27 ميليارد دلار) در زمينه توسعه تأسيسات مشاعر مقدسه، مكه مكرمه و مدينه هزينه كرده است.
عربنيوز افزود: دولت سعودى طى همين مدت تلاش كرده است نيازهاى كسانى را كه از اقصى نقاط جهان از جمله آمريكاى لاتين و حتى شرق آسيا به عربستان سعودى عزيمت مىكنند، تأمين نمايد.
اين روزنامه در ادامه افزود: در زمان حاضر 122 هتل در غرب سعودى براى تأمين مسكن زائران كشورهاى مختلف جهان احداث شده است.
آنتنهاى ماهواره بر بام خانههاى مكه سنگينى مىكند
در مكه از سينما خبرى نيست، امّا بر بام ساختمانهاى اين شهر، انبوه آنتنهاى ماهوارهاى خبر از مهمترين وسيله سرگرمى اهالى مىدهد.
آنتنهاى ماهواره بر بام خانههاى شهر مكه بهويژه خانههاى كوچك و محقر اين شهر كاملًا جلب توجه مىكند، بهخصوص آنكه برخى از اين خانهها 2 يا 3 آنتن را بر بامى كوچك جا دادهاند كه هريك به سمتى تنظيم شدهاند.
در رياض پايتخت عربستان بهدليل آمد و شد مقامهاى كشورهاى خارجى، اقامت سفرا و تردّد جهانگردان كشورهاى مختلف، مشاهده آنتنهاى ماهواره بر بام خانهها و
دفاتر نمايندگى و سفارتخانه كشورها، دور از انتظار نيست امّا رؤيت آن بر بام خانههاى گاه محقّر شهرهاى مدينه و مكه براى تازهواردانى كه تصورى ديگر از اين دو شهر دارند، تعجبآور است!
دور شدن برخى از پسران جوان از فرهنگ سنتى، در رفتار گروههاى چندنفرهاى كه با خودروهاى گرانقيمت و لباسهايى با سبك و سياق غربى و با سرعت بسيار در خيابانهاى مكه، جولان مىدهند، جلوه مىكند.
مردان شهر در ايامى كه زائران براى انجام حج تمتع به شهر مكه مىآيند، سخت مشغول كارند و از نخستين ساعات بامداد تا ساعتى پس از نيمههاى شب اجناس وارداتى را به فروش مىرسانند.
عربستان سعودى كشورى است كه بهلحاظ منابع نفتى غنى است و قدرتمندترين كشور توليدكننده نفت عضو اوپك (سازمان كشورهاى صادركننده نفت) و آاوپك (سازمان كشورهاى عرب صادركننده نفت) است؛ بهطورى كه حدود 8 ميليون بشكه در روز نفت خام توليد مىكند و درآمد چشمگيرى از صدور نفت خام به كشورهاى مختلف، بهدست مىآورد.
بهدليل موقعيت خاص جغرافيايى و نوع آب و هوا، اغلب كالاهايى كه در بازارهاى اين كشور بهفروش مىرسد شامل پوشاك، تجهيزات، لوازم برقى و الكترونيكى، اسباب بازى، صنايع دستى و حتى مواد غذايى، ميوه و ... از كشورهاى مختلف جهان وارد بازارهاى اين كشور مىشود.
شهر مكه با حدود 600 هزار نفر جمعيت، داراى دو بافت شهرى متفاوت است.
هر سال ميليونها زائر از كشورهاى مختلف جهان براى زيارت خانه خدا وارد مكه مكرمه مىشوند و دستاندركاران اداره اين شهر توجهى ويژه به خيابانهاى اصلى شهر كه محل رفت و آمد زائران است، دارند.
با گشتزنى در خيابانهاى فرعى و كوچه و پسكوچههاى اين شهر، مىتوان دريافت كه اولويت در نماى ظاهرى شهر مكه، با خيابانهاى اصلى است كه ساختمانهاى بلندمرتبه و هتلهاى متعددى در آنها احداث شده و مسافران و زائران در آنها اسكان مىيابند، امّا اين حساسيت و توجه نسبت به خيابانهاى فرعى و كوچهها كمتر است.
كشف هشت كيلوگرم حشيش و چهارصد هزار عدد قرص مخدر از يك اتوبوس حامل حجاج
پليس جادههاى اطراف شهر مكه موفق به كشف هشت كيلوگرم حشيش و چهارصد هزار عدد قرص مخدر از يك اتوبوس حامل حجاج شد.
روزنامه «عكاظ» چاپ عربستان، به نقل از سرهنگ محمد بن ابرهيم الفلاج فرمانده نيروهاى پليس جادههاى اطراف مكه گزارش داد، مواد مخدر يادشده در بازرسى از يك اتوبوس حامل حجاج كه از مكه بهسوى شهر طائف عربستان در حركت بود، كشف و ضبط شد.
اين روزنامه افزود: پيش از اين نيز هفت كيلوگرم حشيش و مواد مخدر ديگر در جاده مكه به مدينه كشف شده بود.
در عربستان سعودى، حمل مواد مخدر، مجازاتهاى بسيار سنگين؛ از جمله اعدام را در پى دارد.
گداى 30 سانتى مترى در مكه بازداشت شد
مأموران ويژه جمعآورى گدايان در مكه مكرمه، يك مرد گداى 50 ساله را كه تنها 30 سانتى متر قد دارد، شناسايى و دستگير كردند.
روزنامه المدينه با چاپ عكس وى نوشت: اين گدا را همهروزه بستگانش در پوشش يك كودك قنداقى به مسجد سعود مكه مىآوردند وى پس از چند دقيقه، خودش را از قنداق باز و گدايى مىكرد و پس از چند ساعت گدايى، بستگانش او را به خانهاش مىبردند.
اين روزنامه به اسم اين گدا اشاره نكرده ولى نوشته است: گداى يادشده، روزانه بهطور متوسط 200 ريال سعودى درآمد داشته است. (هر ريال سعودى معادل 2150 ريال ايران است) به نوشته المدينه، گداى 30 سانتيمترى، همسر و چهار فرزند دارد.
اين روزنامه نوشت: مأموران به محض شناسايى اين گدا، كه ظاهراً سالهاست به اين روش گدايى مىكرده، وى را بازداشت كردند.
سه هزار مسافر غيرقانونى در مكه دستگير شدند
نيروهاى امنيتى عربستان در مكه مكرمه، حدود سه هزار مسافر غيرقانونى را، كه مقررات اقامت كشور عربستان را نقض كرده بودند و قصد داشتند بهطور پنهانى به ديگر نقاط كشور عزيمت كنند، دستگير كردند.
روزنامه انگليسى زبان «عرب نيوز» نوشت: 515 تن از اين افراد كه كارگران غيرقانونى بودند، در حالى دستگير شدند كه از طريق بيابان راهىِ ساير شهرهاى عربستان بودند. منابع مطلع به خبرنگار روزنامه عرب نيوز گفتهاند: هريك از كارگران به قاچاقچيانى كه قرار بود آنان را به شهرهاى ديگر منتقل كنند، 200 ريال پرداخته بودند.
اين روزنامه نوشت: بيش از 600 تن ديگر از دستگيرشدگان، در كاميونهاى متعلق به شركتهاى حمل و نقل مخفى شده بودند و دوهزار نفر نيز بدون دراختيار داشتن مدارك لازم، با خودروهاى شخصى عازم شهرهاى ديگر شده بودند.
در ايام حج، مسافران در عربستان براى جا به جايى بين شهرها، بايد مدارك معتبر و مجوزهاى لازم را دراختيار داشته باشند.