ghaemiyeh.com
سرشناسه : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس
عنوان و نام پدیدآور : آغاز تا پایان : بررسی وقایع سیاسی- نظامی جنگ از زمینهساری تهاجم عراق تا آتشبس/ محمد درودیان؛ نظارت بهاءالدین شیخالاسلامی؛ویرایش مهدی انصاری، احمد نصرتی.
مشخصات نشر : تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس،۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۲۲۳ ص.
فروست : سیری در جنگ ایران و عراق؛ ۶.
شابک : ۴۸۰۰۰ ریال: 978-964-6315-58-7
یادداشت : چاپ قبلی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۸۳.
یادداشت : چاپ هفدهم.
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ - ۱۳۶۷
شناسه افزوده : درودیان، محمد، ۱۳۳۸ -
شناسه افزوده : شیخ الاسلامی، بهاءالدین، ۱۳۳۰ - ، ناظر
شناسه افزوده : انصاری، مهدی ، ۱۳۳۴ -، ویراستار
شناسه افزوده : نصرتی، احمد، ۱۳۴۲ -، ویراستار
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس
شناسه افزوده : سیری در جنگ ایران و عراق؛[ج]۶.
رده بندی کنگره : DSR۱۶۰۰/س۲س۹ ج.۶ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۳۰۴۱۵
هر چه از زمان وقوع جنگ ایران و عراق فاصله بیشتر میشود و هر چه تعداد کسانی که به دلیل کمی سن در آن زمان، شاهد این جریان نبوده و یا آن را درک نکردهاند، بیشتر میشود و هر چه دربارهی این واقعه بزرگ سؤالات بیشتری مطرح میگردد، ضرورت وجود آثاری که واقعیات را آن طور که بوده است بیان کند و کتابهایی که با استناد به اسناد خدشه ناپذیر به تشریح و تفسیر وقایع بپردازد و از زبان شاهدان حوادث و حاضران در صحنههای طراحی، اجرا و هدایت و فرماندهی جنگ، آن را بیان کند، بیشتر میشود. همین ضرورتهاست که مسئولیت مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ را، که راویان و محققانش از اوایل جنگ تحمیلی با حضور مستقیم در صحنههای این جنگ، به ثبت و ضبط و جمع آوری اسناد آن پرداختند، بیشتر میکند.
مرکز مطالعات برای انجام این مسئولیت خطیر در تلاش بیوقفه برای تهیه مجموعههای متعدد، در زمینههای گوناگون و ابعاد مختلف جنگ تحمیلی میباشد که مجموعه «سیری در جنگ ایران و عراق» از جمله آنها است. این مجموعه شش جلدی که به طور کامل منتشر شده است، به دلیل اختصار نسبی و جامعیت که مروی است نظامی و سیاسی از زمینه سازی جنگ و آغاز آن تا آتش بس و پذیرش مجدد قرارداد 1975 الجزایر به وسیله عراق، مورد استقبال خوبی قرار گرفته است، به ویژه از طرف اندیشمندان، دانشجویان و جوانان؛ طوری که جلدهای مختلف آن به چاپهای متعدد رسیده است. کتاب حاضر آخرین جلد از این مجموعه است که در سال 1378 در 5000 نسخه انتشار یافت و در سالهای 1380 و 1382 تجدید چاپ شد. با اتمام نسخههای چاپ سوم، این کتاب بار دیگر چاپ و منتشر شد تا در اختیار علاقهمندان قرار گیرد.
مرکز مطالعات همواره منتظر اظهار لطف کسانی است که کاستیها و اشکالات آثار منتشر شده را اعلام و نسخهای از اسناد و عکسهای منحصر به فرد خود از جنگ ایران و عراق را در اختیار این مرکز قرار دهند.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
1385
هر چه نگارش و ثبت یک رویداد به زمان وقوع آن نزدیکتر باشد خواننده تحلیلگر با اعتماد بیشتری به بررسی و نتیجه گیری از آن میپردازد به ویژه این که وقایع نگاران خود از راویان و شاهدان حادثه باشند.
مجموعه «سیری در جنگ ایران و عراق» که نگاهی گذرا ولی عمیق در توصیف و تحلیل هشت سال جنگ تحمیل شده به جمهوری اسلامی میباشد به وسیله کسانی تحقیق، ارزیابی و آماده برای چاپ شده است که هر کدام در دوران دفاع مقدس مسئولیتی مرتبط با جنگ داشتهاند و به همین دلیل این دوره که نتیجه ده سال طراحی، تحقیق، تدوین و ارزیابی میباشد یکی از نفیسترین نوشتهها درباره جنگی است که امام خمینی (رحمة الله علیه) آن را جنگ حق و باطل (1)دانست. هر خواننده علاقهمند، با مطالعه و بررسی این مجموعه، مظلومیت یک ملت و ستم متجاوزان (2)را در طولانیترین جنگ دو دهه اخیر دریافته و چهره تزویر جهان خواران (3)را میبیند. او با شنیدن صدای شکستن ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب (4)میآموزد که میتوان علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال مبارزه کرد (5).
این مجموعه حاصل تلاش همه کسانی است که این وظیفه را چون جنگ تکلیف دانسته و نتیجه را فرع بر آن پنداشتند (6)، هر چند استقبال خوانندگان، تجدید چاپها و دریافت جوایز در زمینه دفاع مقدس نشان از نتیجهای رضایت بخش و دل گرم کننده دارد.
1) 1. اشاره به پیام امام خمینی (ره) در 3 اسفند 1367.
2) 2. اشاره به پیام امام خمینی (ره) در 3 اسفند 1367.
3) 3. اشاره به پیام امام خمینی (ره) در 3 اسفند 1367.
4) 4. اشاره به پیام امام خمینی (ره) در 3 اسفند 1367.
5) 5. اشاره به پیام امام خمینی (ره) در 3 اسفند 1367.
6) 6. اشاره به پیام امام خمینی (ره) در 3 اسفند 1367.
این دوره که یک جلد آن با مدیریت برادر ابراهیم محمدزاده و پنج جلد دیگر با مدیریت برادر محسن رشید به زیور چاپ آراسته گشته به وسیله برادر محمد درودیان تحقیق و تدوین، برادر غلامعلی رشید ارزیابی اطلاعات نظامی و برادر بهاءالدین شیخ الاسلامی ارزیابی سیاسی شده است.
همچنین برادر مهدی انصاری ویرایش نهایی و مدیریت آماده سازی برای چاپ شامل حروف چینی، صفحه آرایی و تنظیم فهرست راهنمای موضوعی پنج جلد از این کتاب و برادر علی محمد تقیئی نظارت بر چاپ تا خروج از صحافی را عهدهدار بودهاند. برادران حسن دری و علی محمد تقیئی نیز نقشهها و برادران حشمتالله شمس و حمیدرضا دانشفر طرح جلد این مجموعه را طراحی و اجرا کردهاند.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه با تشکر فراوان از همه دستاندرکاران این مجموعه، خرسند است که با چاپ کتاب حاضر به وعده خود در ارائه مجموعهای تحلیلی - توصیفی از اوضاع سیاسی - نظامی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران جامه عمل پوشانده و امید دارد که این عمل را حضرت حق جل جلاله پسندیده و بپذیرد.
این مرکز در پایان از همکاران خود در مؤسسه فرهنگی هنری تاریخ جنگ که مسئولیت ویرایش نهایی و آماده سازی کتاب حاضر را برای چاپ بر عهده داشتهاند، قدردانی میکند.
شناختی گذرا بر این مجموعه
جلد اول: «خونین شهر تا خرمشهر» که به بررسی وقایع سیاسی - نظامی جنگ از زمینه سازی تهاجم عراق تا آزاد سازی خرمشهر (از شهریور 1359 تا
خرداد 1361) پرداخته که جایزه اول نخستین همایش ادبی - هنری حماسه خرمشهر را به خود اختصاص داد و در سال 1377 به چاپ چهارم رسید.
جلد دوم: «خرمشهر تا فاو» که چهار سال جنگ را (از تیرماه 1361 تا مرداد 1365) تحلیل نظامی - سیاسی کرده است. این کتاب در اسفند 1375 برای چهارمین بار چاپ شد.
جلد سوم: «فاو تا شلمچه» که به بررسی وقایع سیاسی - نظامی جنگ از پایان عملیات والفجر 8 تا پایان عملیات کربلای 8 (اسفند 1364 تا فروردین 1366) اقدام کرده و مفتخر به دریافت تقدیرنامه انتخاب آثار دفاع مقدس سالهای 1373 - 74 شد.
جلد چهارم: «شلمچه تا حلبچه» که رویدادهای سیاسی - نظامی سال 1366، درگیری با امریکا در خلیج فارس و انتقال منطقه نبرد از جنوب به غرب را بررسی کرده است.
جلد پنجم: «پایان جنگ» (کتاب حاضر) به بررسی وقایع پس از عملیات والفجر 10 تا اشغال کویت به وسیله عراق میپردازد.
جلد ششم: «آغاز تا پایان» که اوضاع سیاسی - نظامی جنگ را از آغاز تا پایان آن به اختصار بررسی و تحلیل کرده است.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه تلاش کرده است تا کتاب حاضر در یازدهمین سالگرد برقراری آتشبس رسمی و پایان جنگ عراق علیه ایران انتشار یابد.
«مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه»
مرداد 1378
در میان پرسشهای اساسی که درباره جنگ ایران و عراق وجود دارد مهمترین سؤالی که کماکان ضرورت پاسخ گویی به آن احساس میشود «نحوه پایان یافتن جنگ در سال 1367 میباشد». امام راحل نظر به شرایط نامساعد در زمان پذیرش قطعنامه 598 و ضرورت حفظ آمادگی نظامی برای مقابله با تجاوزات مجدد عراق، پاسخ به این سؤال را به زمان مناسبتری در آینده واگذار کردند. اکنون با گذشت یازده سال از زمان برقراری آتشبس میان ایران و عراق و تغییرات نسبتا گسترده و عمیقی که در سطح منطقه و نیز در داخل ایران روی داده است - به ویژه اشغال کویت به وسیله عراق در سال 1369 - میتوان ابعاد موضوع را مورد مطالعه و بررسی قرار داد. بر پایه این ملاحظه جلد پنجم از مجموعه «سیری در جنگ ایران و عراق» به بررسی شرایط و عوامل مؤثر در نحوه پایان جنگ در سال 1367 اختصاص یافته است.
کتاب حاضر در چهار فصل به شرح زیر تنظیم شده است:
فصل اول: زمینههای تغییر در موازنه جنگ
فصل دوم: آغاز تحولات و تغییر در موازنه جنگ
فصل سوم: تلاش ایران برای مهارت حملات عراق
فصل چهارم: از آغاز مذاکرات صلح تا پذیرش مجدد قرارداد 1975 الجزایر به وسیله عراق
در فصل اول کتاب برای تشریح زمینههای تغییر در موازنه سیاسی - نظامی جنگ سه بحث اساسی انجام گرفته است: نخست، تجزیه و تحلیل «تغییر استراتژی عراق از پدافند به آفند با کمک مستشاری روسها، بر پایه این فرض که سرنوشت جنگ تنها بر روی زمین و با برتری نظامی عراق حاصل خواهد شد»؛ سپس با تأکید بر آمار و ارقام «انباشت سلاح و تجهیزات» با افزایش تولید و خرید سلاح با هزینه و سرمایه گذاری نزدیک به 20 میلیارد دلار در سالهای پایانی جنگ به وسیله عراق توضیح داده شده و در پایان گسترش سازمان رزم عراق با فراخوانی نیروها و آموزش آنها مورد بررسی قرار گرفته است. روند اقدامات در این زمینه سبب گردید تا عراقی که در سال 1359 با 12 لشکر و در سازمان 3 سپاه به ایران حمله کرد، در سال 1366 با بیش از 50 لشکر و در سازمان 9 سپاه از توان قابل ملاحظهای برای بازپس گیری مناطق تصرف شده برخوردار شود.
فصل دوم کتاب در واقع به بازتاب و پیآمدهای برتری نظامی عراق و تغییر استراتژی این کشور از پدافند به آفند اختصاص یافته است. بازپس گیری فاو در 29 فروردین 1367 نقطه تحول در جنگ و تغییر موازنه به سود عراق بود. به عبارت دیگر، همان گونه که تصرف فاو از سوی ایران موازنه جنگ را به زیان عراق تغییر داد، بازپس گیری آن، اوضاع را به سود عراق به چرخش درآورد. با وجود برتری کمی عراق بر ایران که در چند سال پایان جنگ کاملا مشهود بود، در عین حال به نظر میرسد شکست عراق در تهاجم به فاو میتوانست همچنان اوضاع را هر چند به صورت غیر طبیعی به سود ایران حفظ نماید. بنابراین نقطه تحول در جنگ و پذیرش قطعنامه 598 را باید در روند تحولات نظامی جنگ در ماههای پایانی و برتری نظامی عراق و کسب پیروزی در فاو جستجو کرد. در هر صورت آغاز این روند موجب تداوم حملات عراق و بازپس گیری مناطق تصرف شده به فاصله کمتر از سه ماه شد.
فصل سوم کتاب به پیآمدهای پیروزی نظامی عراق و در نتیجه تلاش ایران برای کنترل و مهار نتایج حاصله از برتری عراق اختصاص یافته است. پذیرش قطعنامه 598 که در موقعیت برتری نظامی ایران بر عراق در سال 1366 و به منظور تأمین خواستههای ایران تنظیم شده بود، تنها راهحلی بود که در چنین شرایطی روبهروی ایران قرار داشت. جمهوری اسلامی ایران با این اقدام در واقع ضمن بهره برداری از تغییر فضای بینالمللی، در داخل کشور نیز اوضاع در خصوص جنگ و پایان آن را به خوبی اداره کرد. امتناع عراق از پذیرش قطعنامه زمینهای برای مقابله بینالمللی و داخلی با تجاوزات عراق و نیز پایان بخشیدن به جنگ شد. در این مرحله حضور گسترده مردمی در جبههها همانند روزهای آغازین جنگ، تجاوز عراق را در جنوب و تجاوز منافقین را در غرب با ناکامی مواجه ساخت. پیدایش وضعیت جدید در صحنههای نظامی بینالمللی، عراق را به پذیرش قطعنامه 598 وادار ساخت. در نتیجه امکان برقراری آتشبس میان دو کشور در تاریخ 29 مرداد 1367 فراهم شد.
در فصل چهارم ابتدا بازتاب پایان جنگ در نظر تحلیل گران و صاحب نظران بررسی شده و سپس روند مذاکرات بیحاصل ایران و عراق تحت نظر سازمان ملل تشریح گردیده است. طی این مدت عراق با اتکا به برتری نظامی در ماههای پایانی جنگ، روند مذاکرات را تحت تأثیر ابتکار عمل خود قرار داد و از پیشرفت در حل و فصل اختلافات ممانعت میکرد. در چنین وضعیتی در حالی که عراق همچنان مواضع تهدیدآمیز خود را به سمت ایران نشانه میرفت و نوعی نگرانی از تجاوز مجدد مجدد عراق در داخل ایران به وجود آمده بود، ناگهان پس از مناقشه با کویت به اشغال این کشور اقدام کرد. عراق با این اقدام بخشی از نتایج برتری نظامی بر ایران را آشکار ساخت و مقدمات حضور گسترده امریکا و تغییر آرایش سیاسی - نظامی در منطقه را
فراهم ساخت. عراق پیش از اشغال کویت به تبادل نامههای صلح با ایران پرداخت و متعاقب اشغال کویت، قرارداد 1975 الجزایر را که پیش از این در آغاز هجوم سراسری به ایران، در برابر دوربینهای تلویزیونی پاره کرده بود، پذیرفت و مناسبات دو کشور در فضا و مرحله جدیدی قرار گرفت و جنگ بدون این که نتیجهای برای عراق به دنبال داشته باشد، پایان گرفت.
حملات پیدرپی و گسترده عراق در بهار 1367 روند تحولات جنگ را به گونهای ناگهانی و غافل گیرانه، به زیان ایران و به سود عراق تغییر داد. کارشناسان و تحلیل گران مختلف، نظرات متعددی در توضیح عوامل وقوع این رخداد ارائه کردند و در این میان «حضور نظامی امریکا در خلیج فارس»، «اقدام نظامی امریکا علیه ایران»، حمایت گسترده شوروی (پیشین) (1)از عراق» و «افزایش توانایی نظامی عراق» به عنوان بخشی از این عوامل مورد تأکید قرار گرفت (2).
در واقع، نبودن چشمانداز روشن نسبت به پایان یافتن جنگ و نگرانیهای موجود درباره فرآیند تحولات جنگ باعث شد تا نوعی اجماع جهانی برای تشدید فشار بر ایران و تغییر اساسی در موازنه نظامی به سود عراق به عنوان نخستین شرط پایان سریع جنگ به وجود آید.
1) 7. اتحاد سوسیالیستی جماهیر شوروی کشوری بود متشکل از کشورهای کوچکتر روسیه، بلوروس، قرقیزستان، قزاقستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، ارمنستان، گرجستان، آذربایجان، اوکراین، مولداوی و... که در نظام دو قطبی وقت به سردمداری قطب کمونیست، مخالف امریکا که سردمداری قطب سرمایه داری را بر عهده داشت شناخته میشد؛ اما این کشور پس از فروپاشی (1990 میلادی - 1369 خورشیدی) به چهارده کشور تجزیه شد.
2) 8. روند تحولات جنگ در سال 1366 در جلد چهارم تحت عنوان شلمچه تا حلبچه بررسی شده است. با توجه به این که تحولات ماههای پایانی جنگ، ریشه در اقدامات عراق در سال 1366 دارد، لذا این مبحث در این جلد (پنجم) بررسی میشود تا زمینه لازم برای درک منطقی تحولات جنگ و علل پذیرش قطعنامه 598 فراهم شود.
در همین راستا، «مایکل آرماکاست»، معاون وقت وزارت خارجه امریکا با یادآوری ضرورت تهیه طرح مشترک با شوروی برای پایان دادن به جنگ، تأکید کرد:
«هر دو ابرقدرت علاقهمند به جلوگیری از پیروزی ایران هستند.» (1).
«کسینجر» نیز طی مقالهای در روزنامه «لوس آنجلس تایمز» به وحدت نظر امریکا و شوروی در کوتاه مدت درباره ضرورت ممانعت از شکست عراق تأکید کرد (2)«کلودسشون»، وزیر خارجه سابق فرانسه نیز در مصاحبهای گفته بود:
«اعضای دائمی شورای امنیت در یک تصمیم اعلام نشده در زمینه حمایت از عراق در برابر جمهوری اسلامی ایران به توافق رسیده بودند.» (3).
اجماع بینالمللی برای حمایت از عراق در مقابله با ایران، نقش مؤثر و تعیین کنندهای در تحولات سیاسی - نظامی جنگ داشت، اما منشأ تحولات ماههای پایانی جنگ را باید در جبهههای جنگ و وضعیت نظامی ایران و عراق جست و جو کرد. با توجه به این که هسته مرکزی و نقطه ثقل تحولات نظامی در جبهههای جنگ بوده است، به نظر میرسد نتایج حاصله از تغییر در موازنه نظامی و «به دست گرفتن ابتکار عمل نظامی عراق بر روی زمین» را باید عامل اصلی در تغییر روند جنگ و در نهایت، پاسخ مثبت ایران به قطعنامه 598 دانست. این تحول چشمگیر و تعیین کننده مهمترین سؤالی است که فراروی محققان قرار دارد. به عبارت دیگر، عراق تحت چه شرایطی و در چه روندی موفق به انجام تغییرات و اقدامات اساسی برای تغییر در موازنه جنگ شد؟
در یک پاسخ کوتاه، میتوان بر این موضوع تأکید کرد که برتری نظامی عراق، حاصل تغییر در استراتژی نظامی از دفاع به حمله و سلسله اقداماتی بود که این کشور به طور مشخص در سال 1366 و در چارچوب این استراتژی انجام داد.
1) 9. خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارشهای ویژه، نشریه شماره 155، 22 / 4 / 1366، به نقل از نشریه پاتریوت، چاپ دهلی، 21 / 4 / 1366.
2) 10. دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، خط توطئه در ششمین و هفتمین سال جنگ، سال 1366، ص 160.
3) 11. محمد صفری، ما اعتراف میکنیم، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، زمستان 1370، ص 137، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی 17 / 6 / 1369، ص 2.
ناکامی اولیه ارتش عراق پس از تجاوز به ایران و ادامه آن با شکستهای پیاپی و عقب نشینی از مناطق اشغالی، چند عارضه اساسی برای کشور و ارتش عراق در پی داشت. فقدان روحیه تهاجمی، انهدام بخشی از توان و سازمان رزم ارتش عراق، از دست دادن اعتبار سیاسی و نظامی، از دست دادن قدرت به دست آمده از این اعتماد به نفس و مهمتر از همه پیدایش نوعی تزلزل در ارکان قدرت عراق از جمله این عوارض بود. بر همین اساس، ارتش عراق علاوه بر ضرورت کسب آمادگی برای دفاع در برابر حملات ایران، با نوعی چالش احتمالی امنیتی در داخل کشور متبوعش روبهرو بود. در این مرحله جدید، عراقیها در اولویت نخست با اتخاذ استراتژی دفاعی به تحکیم مواضع و استحکامات خود پرداختند. این استراتژی میتوانست شکست ناپذیری عراق را در برابر حملات پیدرپی ایران تضمین کند. در سالهای پس از فتح خرمشهر، ابتکار عمل در دست نیروهای ایران بود و عراق بدون داشتن روحیه تهاجمی در انفعال و لاک دفاعی به سر میبرد. در این مدت آن چه عراق را شکست ناپذیر کرده بود و مانع از پیروزی قطعی نظامی ایران میشد، قدرت دفاعی ارتش عراق با تکیه بر برتری کمی نیروی انسانی و سلاح بود. عراق در استراتژی دفاعی خود از «قانون تعداد» که به گفته «کلاوز ویتس» تعیین کننده صریح و بدون ابهام نظریه جنگ است پیروی میکرد (1)«بلیاکوف» روسی (1979) در این باره میگوید:
«ارتباط نیرو و ابزار، شاخص عینی قدرت جنگی طرفهای متخاصم و میزان برتری[یکی]را بر دیگری نشان میدهد. این ارتباط با مقایسه اطلاعات کمی و کیفی موجود در نیروهای متخاصم تعیین میشود.» (2).
مبتنی بر این نظر، میتوان استنباط کرد که تعداد نیروها به اضافه کیفیت
آنها و با در نظر گرفتن شرایط متغیر، نقش تعیین کنندهای دارد و عراقیها به دلیل تأثیر پذیری از روش آموزش شورویها، قدرت دفاعی خود را در برابر ایران به تدریج بهبود بخشیدند. با وجود مزیت دفاع، نظر به این که پیروزی تنها با تهاجم حاصل میشود، عراق طی سالهایی که در موضع دفاع قرار داشت، مترصد استفاده از برتری دفاعی در فرصت مناسب بود، ولی «قدرت تصمیم گیری» و «ریسک پذیری با برخورداری از روحیه تهاجمی» دو عنصری بود که ارتش عراق به آنها نیاز داشت، ولی فاقد آنها بود.
استراتژی دفاعی عراق در این دوره ضمن این که مواضع دفاعی این کشور را پس از فتح خرمشهر همچنان محفوظ نگه داشت، در عین حال سبب شد تا ایران با اجتناب از رویارویی در مناطقی که عراق دفاعی مستحکم داشت، در پی انتخاب زمین مناسب و استفاده از اصل غافل گیری باشد که انتخاب منطقه «هور» در عملیات خیبر و بدر در این راستا بود.
در این روند، فتح فاو بسیار برجسته بود و تأثیرات تعیین کنندهای را در روند جنگ بر جای نهاد. وجه تمایز عملیات والفجر 8 با تلاشهای پس از فتح خرمشهر، حصول توانایی برای ایران در تأمین و تثبیت مناطق تصرف شده بود، امری که پیش از این حاصل نمیشد. این عملیات یک پیام نظامی داشت (1)و به دلیل تأثیر آن در تغییر توازن به سود ایران، در واقع نقطه آغاز بازنگری عراق در خصوص ضرورت تغییر روند نظامی جنگ بود.
سرهنگ «الکساندر کولیکو»، کارشناس برجسته شوروی در مقالات مستندی که در مجله ارتش سرخ شوروی در ماه آوریل و مه 1986 منتشر شد (2)، اهمیت پیروزی فاو را از نظر نظامی مورد توجه قرار داد. به نظر وی این پیروزی محدود به کسب امتیاز جغرافیایی و روانی نبوده، بلکه یک پیام نظامی داشت؛ بدین معنا که، گرچه ایران قادر نبود به تهاجم نهایی و سرنوشتساز دست بزند ولی نشان داد که اگر به این کشور اجازه داده شود، میتواند از
کارآیی سیستم دفاع متحرک عراق از طریق یک رشته عملیات برنامه ریزی شده بکاهد (1)وی سپس در مورد کارآیی این گونه استراتژی برای دفاع در برابر عملیاتی شبیه عملیات ایران در فاو ابراز تردید کرده (2)و تأکید میکند که ممکن است عراق مجبور شود استراتژی خود را از دفاع متحرک به استراتژی تهاجمی تغییر دهد (3)کولیکو با توجه به ناتوانی عراق در بیرون راندن ایران از فاو و ناکامی در استراتژی دفاع متحرک، به این نتیجه رسید که نیروهای عراق و شیوه فرماندهی در جنگ برای اجرای یک استراتژی تهاجمی کافی نیست (4)با توجه به این تحلیل، رخدادهای نظامی جنگ در آغاز سال 1986 نشان داد که نیروهای عراق نه تنها در موضع دفاعی قادر به مهارت تهاجمات نظامی ایران نیستند، بلکه در موضع تهاجمی نیز نمیتوانند بخشهای هر چند محدودی از خاک ایران را تصرف کنند. پیدایش این وضعیت بیانگر مشکلات ساختاری ارتش عراق در موضع تهاجم و دفاع بود. تحلیل نظامی شورویها در این زمینه به تدریج مورد پذیرش برخی از افسران ارشد عراق قرار گرفت. ادامه این وضعیت با توجه به کاهش روحیه نیروهای عراقی ضربهای سنگین بر اعتبار نظامی بغداد بود (5)ارزیابیهای موجود از ناتوانی عراق و در مقابل، افزایش نگرانی از برتری ایران و نتایج احتمالی برخواسته از آن، زمینه تهاجم گسترده هوایی عراق به مراکز صنعتی و اقتصادی و پایانههای نفت ایران را فراهم ساخت (6)این حملات به لحاظ ماهیت آن گر چه نقش مؤثری در کاهش توان نظامی - اقتصادی ایران داشت، لیکن فاقد نقش تعیین کننده برای تغییر موازنه به سود عراق و یا پایان دادن به جنگ بود. ضمن این که ایران در این مدت علاوه بر بازپس گیری برخی از مناطق که عراق در چارچوب استراتژی دفاع متحرک تصرف کرده بود - از جمله شهر مهران - توانست عملیات کربلای 5 را طرحریزی و اجرا کند. در هم شکستن
مواضع دفاعی و استحکامات عراق در منطقه با اهمیت شرق بصره همان نتایجی را در پی داشت که با فتح فاو به دست آمد. به همین دلیل، به نظر برخی از کارشناسان نظامی بصره «نقطه چرخش» جنگ بود (1)برابر اخبار موجود، صدام پس از عملیات کربلای 5 و ناامیدی از بازپس گیری منطقه تصرف شده در این عملیات، در جلسهای پنج ساعته با فرماندهان ارتش عراق، بحثهایی را در مورد خطر شکست تدریجی عراق در «جنگ فرسایشی» انجام داد. در این جلسه احتمالا در مورد گسترش بیشتر سازمان گارد ریاست جمهوری، تدارک نیروهای بیشتر برای ضد حمله، تشدید جنگ نفت کشها و استفاده بیشتر از گازهای شیمیایی، بحث و تصمیم گیری شده است (2).
بر اساس گزارشهای موجود، در سال 1366 برنامههای تسلیحاتی عراق (3)شتاب بیسابقهای پیدا کرد به گونهای که از آن به عنوان «انقلاب در تأسیسات و نهاد نظامی عراق» یاد میشود. ضمن این که، شبکه تدارکاتی عراق نیز از این سال به نحو بیسابقه و چشم گیری فعال شد. «نگرانی ناشی از گسترش دامنه جنگ» و «ضرورت مقابله با برتری ایران» سبب شد که بر اساس یک «تصمیم همگانی»، عراق به طور برجسته و بیسابقهای تجهیز شود. در این مرحله در کمتر از دو سال، فرانسه (4)
(محمد صفری، ما اعتراف میکنیم، ص 13، به نقل از جمهوری اسلامی 28 / 5 / 1369).
حدود 6 / 5 میلیارد دلار و شوروی (5)(محمد صفری، ما اعتراف میکنیم، ص 13، به نقل از جمهوری اسلامی 28 / 5 / 1369).
حدود 3 / 9 میلیارد دلار اسلحه و تجهیزات نظامی به عراق فروختند. افزون بر این، زیربنای صنعتی فوق العاده عراق از سال 1984 میلادی به بعد با 2 / 141) 22. آنتونی کردزمن، آبراهام واگنر، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم، جنگ ایران و عراق، ترجمه: حسین یکتا، کارشناس مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، ص 301 (چاپ نشده).
2) 23. پیشین، ص 299.
3) 24. کنت آر. تیمرمن، سوداگری مرگ، ترجمه احمد تدین، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1373، ص 490.
4) 25. برابر گزارش مجله نیوزویک، فرانسه در طول جنگ تقریبا 6 / 16 میلیارد دلار سلاح پیشرفته از جمله 133 فروند میراژاف - (1 - F) و موشکهای اگزوست به عراق فروخته است.
5) 26. برابر گزارش مجله نیوزویک، پنجاه درصد از 84 میلیارد دلار هزینه سلاحی که در طول جنگ به عراق فروخته شد، به وسیله روسها تأمین شد.
میلیارد دلار هزینه تقویت شد. عراقیها توانستند در این روند از شوروی، امریکا، فرانسه و آلمان تجهیزات و تکنولوژی پیشرفته خریداری کنند.
در این مرحله روسها علاوه بر ارسال سلاح به عراق، با ارزیابی از ضعفهای ساختاری ارتش آن کشور در وضعیت دفاع و حمله، در توسعه نیروهای مسلح عراق (1)و طرح ریزی استراتژی تهاجمی عراق نیز نقش فعال و محوری داشتند. کمکهای شوروی به عراق در این مرحله در مقایسه با کمک سایر کشورها بسیار برجستهتر و نمایانتر بود و تا اندازهای، تأثیرات سرنوشتساز بر روند تحولات جنگ داشت (2)یکی از مسئولان حزب کمونیست شوروی درباره علل ارسال سلاح به عراق گفت:
«شوروی ارسال سلاح به عراق را به خاطر بازگرداندن موازنه نظامی و سیاسی میان ایران و عراق از سر گرفت و نه به خاطر این که جنگ ادامه یابد. ایرانیان امیدهای زیادی به برتری قدرت نیروی انسانی خود دارند و ممکن است این برتری به توازن نظامی اخلال وارد آورد و از اینرو، شوروی ارسال سلاح به عراق را آغاز کرده است و این کار همچنان ادامه دارد (3)... هدف از چنین معاملات، آن است که از پیروزی مهاجم کنونی یعنی جمهوری اسلامی ایران جلوگیری شود. طرف مهاجم تا زمانی که معتقد باشد پیروزی نظامیاش امکان پذیر است، حاضر نخواهد شد در گفت و گوهای صلح و پایان دادن به نبرد شرکت جوید.» (4).
گسترش مناسبات همه جانبه عراق و شوروی این امکان را فراهم ساخت تا روسها اهداف جدید سیاست خارجی خود را در منطقه و در برابر ایران پیگیری کرده و در مقابل، عراقیها نیز با برخورداری از حمایت سیاسی - نظامی شوروی، تجهیزات نظامی و کمکهای مستشاری دریافت
1) 27. خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارشهای ویژه، نشریه شماره 107، 14 / 4 / 1366، خبرگزاری فرانسه، 13 / 4 / 1366، قاهره، به نقل از طه یاسین رمضان.
2) 28. مأخذ 6، ص 236.
3) 29. پیشین، ص 233.
4) 30. خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارشهای ویژه، نشریه شماره 303، 27 / 10 / 1365، به نقل از رادیو امریکا، 26 / 10 / 1365.
کنند. «طه یاسین رمضان»، از مسئولان وقت دولت عراق در مصاحبهای با مجله «الدستور» ضمن انتقاد از امریکا و تأکید بر این مسئله که «موضع امریکا پر از تضاد است»، با اشاره به موضع شوروی گفت:
«اتحاد شوروی موضع خود را روشن ساخته است... روابط فعلی عراق با اتحاد شوروی در تمامی جنبهها رو به گسترش میرود.» (1).
چند ماه پس از آن، وی به مسکو سفر کرد و در بازگشت به بغداد گفت:
«در این دیدار صورت جلسه هجدهمین دوره کمیته همکاری مشترک عراق و شوروی در زمینههای اقتصادی، علمی و فنی به امضا رسید.» (2).
وی در قاهره نیز رسما اعلام کرد:
«شورویها در کنار ما هستند و در توسعه نیروهای مسلح ما شرکت دارند.» (3).
بر اساس گزارش هفتهنامه «فارین ریپورت» چاپ لندن در مورد کمکهای تسلیحاتی شوروی به عراق، روسها از اول ماه ژانویه 1987 یک قطار هوایی به منظور تحویل اسلحه به عراق به کار انداختند و موشکهای زمین به زمین با برد متوسط از نوع اسکاد - B، تانکهای جدید تی - 72، هواپیماهای میگ 23 و میگ 25 که به صورت قطعات جداگانه حمل میشد و موشکهای ضد هواپیما از انواع گوناگون همراه با تکنسینهای روسی را به عراق فرستاد. علاوه بر آن، حکومت مسکو چهار فروند هواپیمای سوخترسان از نوع توپولف 72 برای سوخت رسانی از آسمان به هواپیماهای جنگی و بمب افکنهای عراق به آن کشور تحویل داد (4).
«جیمزبیل» یکی از محققان امریکایی، طی مقالهای در مورد کمکهای شوروی به عراق نوشت:
«شوروی با عراق روابط بسیار نزدیک دارد و حدود 60 درصد از تجهیزات نظامی آن کشور را تأمین میکند و علاوه بر هواپیماهایی مانند میگ 23، 21 و 25 در حال حاضر میگ 29 و هزاران فروند موشک زمین به زمین اسکاد فواگ در
1) 31. اداره کل مطبوعات و رسانههای خارجی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، «بررسی مطبوعات جهان»، نشریه شماره 1299، 29 / 1 / 1366.
2) 32. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 108، 15 / 4 / 1366، به نقل از رادیو صوت الجماهیر، 14 / 4 / 1366.
3) 33. مأخذ 16، قاهره، خبرگزاری فرانسه، 13 / 4 / 1366.
4) 34. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 280، 4 / 10 / 1366 رادیو اسرائیل، 3 / 10 / 1365.
عراق گذاشته است. مستشاران شوروی با مقامات نظامی عراق بر اساس یک برنامه منظم، همکاری میکنند. شکی وجود ندارد که اتحاد جماهیر شوروی بزرگترین قدرت خارجی است که از عراق حمایت میکند.» (1).
با توجه به شواهد، قرائن و اطلاعات موجود، آقای هاشمی به عنوان فرمانده عالی جنگ طی سخنانی در مورد کمک تسلیحاتی شوروی به عراق (2)
500 دستگاه تانک تی - 72، 1000 دستگاه تانک تی - 62، 350 فروند موشک زمین به زمین با برد 300 کیلومتر، 25 فروند هواپیمای شکاری میگ 29، 23 فروند هواپیمای شکاری میگ 25، 70 فروند هواپیمای شکاری میگ 23، 70 فروند هواپیمای شکاری میگ 21، 30 فروند جنگنده شکاری سوخوی 25، 50 فروند جنگنده شکاری سوخوی 20
(محمد صفری، ما اعتراف میکنیم، ص 79، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی 22 / 10 / 1369).
و دلایل آن گفت:«ما میدانیم که 70 تا 80 درصد تسلیحات عراق از آن روسهاست.» (3).
اقدامات امریکا نیز علیه ایران به موازات افزایش پیشروی نیروهای نظامی ایران در مواضع عراقیها، با هدف جلوگیری از پیروزی ایران و شکست عراق تشدید شده و گسترش مییافت (4)، زیرا پیروزی ایران بر عراق برای امریکا غیر قابل قبول بود. (5)صدام با فرستادن «نزار حمدون» به عنوان سفیر عراق در امریکا علاوه بر اهدافی که در سطوح مختلف پیگیری میکرد، زمینه تحکیم عراق و امریکا را فراهم ساخت و به تدریج عراق به یک متحد امریکا در منطقه تبدیل گردید، و بازارش برای امریکا، بازار پر سودی ارزیابی شد (6)به همین دلیل، جامعه تجاری و صنعتی امریکا به عنوان بزرگترین پشتیبان عراق، از روابط تجاری با این کشور حمایت میکرد (7).
سیاست جانب دارانه امریکا از عراق نیز با آغاز سال 1366 و بر اساس
1) 35. مأخذ 6، ص 418.
2) 36. برابر گزارش روزنامه «اخبار مسکو»، چاپ شوروی (پیشین)، فهرست بخشی از تسلیحاتی که شوروی در دهه 80 میلادی به عراق تحویل داد، به شرح زیر میباشد:
3) 37. پیشین، جلد اول، ص 52.
4) 38. مأخذ 3، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 28 / 5 / 1369، به نقل از نیوزویک، چاپ امریکا.
5) 39. پیشین، ص 133 به نقل از رادیو امریکا، 22 / 5 / 1369.
6) 40. پیشین، ص 137 به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 15 / 6 / 1369، ریچارد مورفی، معاون اسبق وزارت خارجه امریکا، تلویزیون انگلیس.
7) 41. مأخذ 15، ص 592.
ارزیابی جدید شکل جدیدتری به خود گرفت. به گونهای که «ریچارد آرمیتیج»، معاون وزیر جنگ امریکا، در کنگره اظهار کرد:
«پیروزی ایران در جنگ با عراق استقلال کشورهای عربی و اسلامی را متزلزل خواهد کرد.» (1).
به همین دلیل، «مورفی»، وزیر خارجه امریکا اعلام کرد:
«هدف نهایی امریکا مقابله با انقلاب اسلامی میباشد.» (2).
در این حال، تصورات امریکاییها، در مورد توان نظامی ایران و برتری این کشور بر عراق، نقشی اساسی در گرایش امریکا به عراق داشت. ضمن این که سرخوردگی دولت امریکا از ماجرای «مک فارلین» و تلاش برای جبران این ماجرا و اثبات نزدیکی خود به عراق نیز در این گرایش بیتأثیر نبود. (3)بر همین اساس، امریکاییها در سال 1366 با سازماندهی «فشار دیپلماتیک» به ایران از جمله با تصویب قطعنامه 598، همزمان با حضور نظامی گسترده در منطقه خلیج فارس، حفاظت از نفتکشهای کویت را بر عهده گرفت (4)
«از اواسط 1987[میلادی]، حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس عملیات حفاظت و اسکورت کشتیها و توافق ابرقدرتها در قبال افغانستان همراه با تصمیم شوروی در بازسازی ماشین جنگی عراق از عواملی بودند که موجب کاهش توانایی ایران در بهره برداری و استفاده از رقابتهای ابرقدرتها گردید و بدین ترتیب، خلاء استراتژیک که برای اقدامات و سیاست ایران در خلیج فارس بسیار اهمیت داشت، منتفی گردید.»
(محی الدین مصباحی، بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، جلد دوم، مرداد 67، ص 235).
بدین وسیله، امریکا با ایجاد «چتر حمایت استراتژیک»، فرصت و امکان مناسب را برای حملات ویران کننده عراق به پایانههای نفت ایران و مراکز صنعتی و اقتصادی ایران، فراهم ساخت.کمک اطلاعاتی (5)امریکا به عراق که از سال 1359 خورشیدی آغاز شد و
1) 42. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 73، 11 / 3 / 1366 خبرگزاری جمهوری اسلامی، 10 / 3 / 1366، به نقل از روزنامه القبس، چاپ کویت.
2) 43. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 11 / 3 / 1366، به نقل از روزنامه الانباء، چاپ کویت.
3) 44. مأخذ 3، ص 137 رابرت هانتر، از مسئولان سابق شورای امنیت ملی امریکا در مصاحبه با شبکه تلویزیونی سی. ان. ان.
4) 45. «محی الدین مصباحی»، طی مقالهای در مورد تأثیر حضور امریکا در خلیج فارس نوشت:
5) 46. «وفیق السامری»، رئیس بخش ایران در سازمان اطلاعات نظامی عراق در مصاحبه با روزنامه الحیات چاپ لندن گفته بود که وی پس از آغاز جنگ در شهریور سال 1359 با مأموران سیا و مأموران آژانس اطلاعات دفاعی امریکا در بغداد تماس گرفته بود. ارزشمندترین اطلاعاتی که امریکا در اختیار عراق قرار داد بر اساس عکسهای ماهوارهای از مواضع ایران در طول جبهه 1200 کیلومتری این کشور تهیه شده بود. مأموران امریکا تحولات جنگ و راههای گریز در طرحهای نظامی را با همتای عراقی خود مورد بحث و بررسی قرار میدادند. مأموران امریکایی اطلاعاتی در مورد محلهای استقرار نیروهای ایران، جنگ افزارها، تحرکات و مقاصد آنها در اختیار عراقیها قرار میدادند. (روزنامه جمهوری اسلامی 17 / 6 / 1366، ص 16).
در سالهای پایانی جنگ نیز بیش از هر چیز دیگر مورد نیاز و درخواست عراق بود (1)، سبب گردید تا سازمان «سیا» اطلاعات فوق العاده محرمانهای از مراکز استراتژیک ایران در اختیار عراق قرار دهد. حتی برابر برخی گزارشها، «ویلیام کیسی» رئیس سیا، بارها عراق را در حمله به تأسیسات اقتصادی و حیاتی ایران تشویق کرده بود و نمونه آن حمله هواپیماهای عراقی به «جزیرهی سیری» که در چارچوب همآهنگی دقیق اطلاعاتی میان سیا و ارتش عراق انجام گرفت (2).
امریکاییها علاوه بر فروش سلاح به عراق، در بسیاری از زمینهها تسهیلات لازم را برای تأمین نیازمندیهای تسلیحاتی عراق فراهم میکردند. بعدها «هوارد تایچر»، عضو شورای امنیت ملی امریکا در دولت ریگان، طی اظهاراتی فاش کرد که رئیس وقت سازمان سیا (ویلیام کیسی)، شخصا برای اطمینان از این که عراق تسلیحات، مهمات و خودروهای مورد نیازش را دریافت میکند، بر این همکاری نظارت میکرد (3)برابر گزارشهای موجود، امریکا در پنج سال گذشته (1361 تا 1366) معادل 5 / 1 میلیارد دلار تجهیزات الکترونیکی، انواع ماشین آلات، دستگاههای حساس و رایانههای فوقالعاده قوی در زمینه تولید سلاحهای شیمیایی، موشکی و هستهای را به دولت عراق فروخت (4)بعدها، یک بازپرس کنگره امریکا که مسئول بررسی عمل کرد دولت امریکا در برابر عراق بود، گفت:
«دامنه وسعت انواع تجهیزات تکنولوژی حساسی که از طرف دولت امریکا به عراق ارسال شده است، آدم را شوکه میکند.» (5).
همچنین، در گزارشی که بعدها در تلویزیون «ای. بی. سی» امریکا پخش شد، بر این مسئله تأکید شد که شرکتهای امریکا به طور قانونی و غیر قانونی
1) 47. مأخذ3، ص 62، مصاحبه مطبوعاتی سفیر اسبق عربستان سعودی در امریکا، 24 / 5 / 1369.
2) 48. پیشین، ص 72، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 10 / 7 / 1369، به نقل از هفتهنامه المجله، چاپ دمشق.
3) 49. مأخذ 13، ص 20.
4) 50. مأخذ 3، ص 78، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 12 / 10 / 1369، به نقل از روزنامه واشنگتن پست، چاپ امریکا.
5) 51. پیشین.
نوعی فنآوری را در اختیار عراق قرار داده بودند که این کشور را قادر میساخت، برنامههای ساخت پیشرفتهترین جنگ افزارها را ادامه دهد. (1)به گزارش روزنامه «تایمز مالی»، چاپ انگلیس، شرکت امریکایی «اینترنشنال سیکنالاند کنترل» نیز در انتقال مخفیانه تکنولوژی ساخت بمبهای خوشهای به عراق دست داشت (2).
فرانسویها در مقایسه با سایر کشورهای غربی بیشترین تسلیحات مورد نیاز عراق را به این کشور واگذار کردند. فرانسویها منابع استراتژیک و انگیزههای مالی لازم را برای تقویت عراق داشتند، به همین دلیل از شهریور سال 1359 (3)فروش تسلیحات نظامی فرانسه به عراق به 6 / 5 میلیارد دلار رسید و 7 / 4 میلیارد دلار نیز قراردادهای بازرگانی و غیرنظامی میان دو کشور منعقد شد. دست کم، هفت میلیارد دلار از مجموع این معاملات به صورت وام و اعتبارات بود. (4)در سال 1982 میلادی، 40 درصد از صادرات تسلیحاتی فرانسه به عراق ارسال شد؛ میراژ اف - 1، موشکهای هوا به هوای ماژیک - 1، موشکهای اگزوست 39- AM، (5)و پس از آن، هواپیماهای سوپر اتاندارد علاوه بر تقویت قدرت هوایی عراق، این کشور را برای حمله به نفتکشها و پایانههای نفتی ایران از موقعیت برتری برخوردار کرد. همچنین، عراقیها یک قرارداد 5 / 6 میلیارد دلاری تحت عنوان «پروژه فاو» با سه شرکت خصوصی فرانسوی امضا کردند. عراقیها پیش بینی کرده بودند که طی سه مرحله، از ساخت هواپیما و صنعت فضایی برخوردار شوند و به جای تعمیر و ارائه خدمات به میراژهای اف - 1 در فرانسه، در کشور خود به این کار اقدام کنند.
1) 52. پیشین، ص 67، به نقل از شبکه ای. بی. سی امریکا، 20 / 6 / 1369.
2) 53. پیشین، ص 78، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، 12 / 10 / 1369.
3) 54. متأسفانه «کردزمن» در کتاب خود، پایان دوره زمانی مورد نظر را ذکر نکرده است. احتمالا پایان دوره، سال 1367 مورد نظر بوده است.
4) 55. مأخذ 13، ص 202.
5) 56. پیشین، ص 182.
همچنین، عراقیهای امیدوار بودند با احداث کارخانه هواپیما سازی «سعد 25» و با انتقال تکنولوژی، هواپیمای آموزشی آلفا جت 134، محصول مشترک آلمان و فرانسه را تولید کنند. عراق در مرحله پایانی میتوانست هواپیمای میراژ 2000 اس را به عنوان بمبافکن جدید که در ارتفاع پایین پرواز میکرد و دستگاه رادار آن میتوانست دفاع هوایی را گمراه کند، تولید کند. (1)افزون بر این، فرانسویها در ساخت رآکتور اتمی و فراهم کردن زمینه دستیابی عراق به سلاح اتمی نقش برجستهای داشتند.
رونق ناگهانی بازار عراق برای صنایع ابزارسازی انگلیس نیز کارساز بود. براساس برآورد انجمن تکنولوژی ابزارهای ماشین (MTAA)، فروش ابزار ماشین انگلیس به عراق از 9 / 2 میلیون دلار در 1987 میلادی به 5 / 31 میلیون دلار در سال 1988 میلادی افزایش یافت. (2)از سوی دیگر برخی از کارخانههای انگلیس در پی فروش سلاح به عراق سودآور شدند و حتی در سال 1988 میلادی فروش این اقلام به 2 / 1 میلیارد دلار رسید. (3)همزمان، انگلیسها دفتر خرید ایران در خیابان ویکتوریای لندن را از طریق سازمان اطلاعاتی 15 - M کنترل کرده و اطلاعات آن را در اختیار عراق قرار میدادند (4).
آلمانها همانند فرانسه و انگلیس تجهیزات نظامی فراوانی در اختیار عراق قرار دادند. فنآوری آلمانها در زمینه تولید سلاحهای شیمیایی (5)
(محمد صفری، ما اعتراف میکنیم، ص 114، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی 1 / 7 / 1369).
و موشکی بیش1) 57. مأخذ 15، صص 631 و 632.
2) 58. پیشین، ص 513.
3) 59. پیشین، ص 548.
4) 60. پیشین، ص 648.
5) 61. به گزارش مجله «اشپیگل»، چاپ آلمان، در تأسیسات شیمیایی که شرکتهای آلمانی در سامره ساخته بودند، مواد شیمیایی بسیار مرگبار «تابون ولاست» تولید شد. کارشناسان آلمانی همچنین متوجه شدند سه کارخانه فروخته شده به عراق قادر به تولید اسید سیائیدریک غلیظ و فشرده میباشند.
از سایر بخشها به کار گرفته شد. آلمانها مانند فرانسویها نوعی اتحاد استراتژیک با عراق داشتند، اما این اتحاد با موانعی روبهرو بود. آنها نمیتوانستند روابط خود را کاملا علنی سازند. یکی از دلایل پنهان کاری آلمانها، جلوگیری از خشمگین شدن ایران بود (1)، زیرا شرکتهای آلمانی روابط اقتصادی نسبتا گستردهای با ایران داشتند و مایل نبودند بر اثر افشای کمکهای آلمان به عراق، این روابط دچار آسیب شود.
در این حال، آلمانها در چارچوب سیاستهای خود و با هدف کاهش خشم صدام نسبت به روابط بازرگانی آلمان با ایران، صادرات خود را در سال 1988 میلادی نسبت به سال قبل با جهش چشم گیری ادامه داند.
در چهار حوزه کلیدی: شیمیایی (2)، کالاهای ساخته شده، ماشینهای سنگین و کنترل ابزار دقیق ماشینی و ابزارهای علمی، فروش آلمان به عراق در فاصله یک دوره 12 ماهه دو برابر شد. ارزش فنآوری پیشرفته آلمان به عراق از 8 / 374 میلیون دلار در سال 1987 میلادی به 8 / 826 میلیون دلار در سال 1988 میلادی رسید. بخشی از کارخانههای آلمان نیز به صورت انحصاری، سلاحهای مورد نیاز صدام را میساختند (3).
کشورهای عربی به ویژه کویت و عربستان نیز با کمکهای مالی به عراق بخشی از هزینههای این کشور را متحمل شدند. برابر گزارش «کردزمن»، دو کشور یاد شده در مجموع 25 تا 50 میلیارد دلار به صورت قرض یا وام بلاعوض در اختیار عراق قرار دادند. (4)بعدها، پس از بروز اختلاف میان عراق و کویت و اظهارات مقامهای عراقی مبنی بر «جنگ با ایران به تنهایی»، ابوغزاله،
معاون اسبق رئیس جمهور و وزیر دفاع مصر ادعای عراق را به عنوان یک دروغ بزرگ تعبیر کرد و گفت:
«تنها کویت و عربستان بیش از 60 میلیارد دلار به عراق کمک کردند» (1).
فهد پادشاه عربستان نیز در سخنانی گفت:
«اگر عراق میگوید افراد خود را فدا کرده است، ما نیز با پول، سلاحهای پیشرفته و همکاری بین المللی در این فداکاری سهیم بودهایم.»
وی سپس اقدامات رهبری عراق را نشان ناسپاسی نسبت به حمایتهای نظامی عربستان ذکر کرد. (2)همزمان، شیخ «الصباح» سفیر کویت در واشنگتن در پاسخ به اظهارات عراقیها گفت:
«کویت 14 میلیارد دلار کمکهای نقدی و بیش از 16 میلیارد دلار از طریق کمکهای خدماتی و غیره به ماشین جنگی عراق مساعدت نموده است... و طی جنگ، کویت بیش از نیاز نفت صادر میکرد تا به صدام در جنگ کمک کند.» (3).
بعدها کویتیها اذعان داشتند، افزون بر کمکهای مالی، پایگاه نیروی هوایی در اختیار عراق دادند که همین امر به عراقیها برای حمله به جزیره خارک و پایانههای نفت ایران و نفتکشها کمک شایانی کرده بود (4).
عراقیها تجهیزات و مواد خامی را که برای مقاصد نظامی نیاز داشتند از دویست شرکت در 21 کشور جهان به دست میآوردند. (5)غربیها در نظر داشتند با کمک به عراق از برتری نظامی ایران و تغییر موازنه به سود این کشور جلوگیری کنند. (6)در نتیجه، این کمکها همراه با حمایتهای مالی کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس به ویژه عربستان (7)، و سلاحهای روسی، قدرت زمینی عراقیها را بهبود بخشید و آنها توانستند با تکیه بر سلاحهای فرانسوی و روسی توان هوایی خود را افزایش دهند. قدرت توپخانه این کشور نیز با خرید جنگافزار از کشورهای مختلف افزایش یافت و قدرت ایجاد
1) 66. روزنامه کیهان، 7 / 12 / 1369، ابوغزاله در گفتوگو با رادیو کویت.
2) 67. مأخذ 3، ص 62، به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس، 23 / 5 / 1369.
3) 68. کنفرانس بحران خلیج فارس، بررسی منافع و راههای موجود امریکا، 21 / 6 / 1366، واشنگتن.
4) 69. مأخذ 15، ص 423.
5) 70. مأخذ 3، ص 115، به نقل از رادیو امریکا، 11 / 7 / 1369.
6) 71. پیشین، ص 57، رادیو لندن، 3 / 5 / 1369.
7) 72. پیشین، ص 73، به نقل از مجله اشپیگل، چاپ آلمان، به نقل از «سعود الفیصل»، وزیر خارجه عربستان، 23 / 7 / 1369.
زیرساخت صنعتی برای تولید موشک و سلاحهای شیمیایی با کمک آلمانها به وجود آمد و تقویت شد.
به دنبال پیدایش چنین وضعیتی، صدام در مهرماه 1366 در مصاحبه با روزنامه کویتی «السیاسه»، برتری عراق را این چنین مورد تأکید قرار داد:
«عراق در تمام زمینههای سیاسی و نظامی در حال حاضر قویتر از سالیان گذشته است و امکانات نظامی آن حداقل نسبت به شش ماه قبل دو برابر شده است.» (1).
وی همچنین در مصاحبه با روزنامه «بوربا» چاپ عراق با توجه با تشدید درگیری در خلیج فارس گفت:
«روند تمام عواملی که احتمالا موجب خاتمه بخشیدن به جنگ ایران و عراق خواهد شد، اخیرا به طور رضایت بخشی به نفع عراق در حرکت میباشد.»
صدام این عوامل را شامل: «اوضاع جهان عرب»، «روابط بین المللی»، «موقعیت قویتر عراق از لحاظ نظامی» و «افکار عمومی مردم ایران» ذکر کرد. وی در این مصاحبه در مورد مواضع و نظرات ابرقدرت نسبت به جنگ گفت که آنها بیشتر در فکر به دست آوردن صلح میباشند. (2)مدتی بعد، در پی تصویب قطعنامه 598 و حضور امریکا در خلیج فارس و درگیری میان ایران و امریکا، صدام در مصاحبه با روزنامه کویتی السیاسه درباره روند جنگ گفت:
«اهداف ایران در سالهای اول تا هشتم جنگ تحقق پیدا نکرده است و پیش بینی هم نمیشود که در سالهای هشتم، نهم و دهم تحقق یابد.»
وی همچنین تأکید کرد:
«پیروزی بر عراق به طور قطع غیر ممکن است.» (3).
انتشار متن نامه رئیس گروه تحقیقات موشکی عراق به صدام در مرداد سال 1366 (1)مبنی بر کسب موفقیت در آزمایش موشک با برد 600 کیلومتر، به دلیل فضای ناشی از حضور امریکا در خلیج فارس و اسکورت نفتکشها و همچنین تصویب قطعنامه 598 در سازمان ملل، با بیتوجهی مواجه شد، حال آن که این مسأله نشان دهنده یک تحول اساسی در صنایع موشکی عراق و آغاز شکل گیری مرحله جدیدی از حملات ارتش این کشور به مردم بیدفاع و غیر نظامی ایران در شهرها بود.
در نخستین واکنش نسبت به اعلام رسمی عراق مبنی بر دستیابی به موشک «الحسین» (2)با دو برابر برد بیشتر نسبت به موشک اسکاد - B، خبرگزاری آلمان به نقل از یک منبع نظامی عرب اعلام کرد که عراق بدون کمک خارجی نمیتواند چنین موشکهایی تولید کند. (3)بعدها، با اصابت نخستین موشک عراق به تهران که با غافل گیری و حیرت همراه بود، مسکو و واشنگتن تحویل این نوع موشک را به عراق تکذیب کردند و به تدریج، هنگامی که موشکهای بیشتری به تهران اصابت کرد، معلوم شد که عراق از قابلیت تولید موشک برخوردار شده است. بعدها نمایش بخشی از قطعات موشکهای منفجر نشده در تلویزیون ایران، قابلیت عراق را در تولید موشک تأیید کرد. تعویض دستگاههای سوخت، بر برد موشکهای اسکاد افزوده بود و برابر برخی از گزارشها، عراقیها با اصلاحات گوناگون در موشکهای اسکاد، از هر سه موشک اسکاد، دو موشک الحسین تولید میکردند. (4)پروژه افزایش برد موشک اسکاد تحت عنوان پروژه 1728 انجام میشد و فنآوری آلمانها
1) 76. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره138، 14 / 5 / 1366 خبرگزاری جمهوری اسلامی، 13 / 5 / 1366، به نقل از رادیو صوت الجماهیر.
2) 77. نامگذاری موشکهای جدید عراق به «الحسین» و «العباس»، خود مسئله قابل توجهی است.
3) 78. پیشین، خبرگزاری آلمان، 13 / 5 / 1366.
4) 79. مأخذ 15، ص 556 و 557.
این امکان را برای عراق فراهم میساخت تا به تدریج تولید و ساخت قطعات موشک از جمله بدنه آن را آغاز کند. (1)بعدها، بازرسان سازمان ملل به مخازن ترکیب اکسیژن سیستم مراقبت فشار و یا شاسیهای پرتاب موشک دست پیدا کردند که همگی آنها ساخت آلمان بود. (2)مجله اشپیگل چاپ آلمان با آشکار شدن نقش این کشور در انتقال تکنولوژی و کمکهای فنی به عراق نوشت:
«امروز، دیگر ثابت شده است که بدون تکنولوژی آلمان، عراق قادر به تولید موشکهای دور برد اسکاد - B نبوده است. تکنولوژی پیشرفته آلمان، به بغداد این امکان را داد که برد موشکهای اسکاد - B را به 600 کیلومتر افزایش دهد.» (3).
دلایل و انگیزههای عراق برای دستیابی به زیرساخت صنعت بهسازی و تولید موشک، ترکیبی از ناکامی عراق برای دریافت موشک اس.اس.12 از شوروی (4)
«خودداری شوروی از تحویل موشک اس.اس.12 و وخامت اوضاع مالی عراق دست به دست هم دادند و صدام را در شتاب بخشیدن به برنامه تسلیحاتی بومی مصممتر ساختند.»
(تیمرمن، سوداگری مرگ، ص 488).
و استراتژی جدید این کشور برای پایان دادن به جنگ با برخورداری از سلاح جدید برای حمله به شهرها و مراکز غیرنظامی به منظور فشار مستقیم بر مردم و غیرمستقیم بر تصمیم گیرندگان در ایران بود. به گفته «عامر رشید العبیدی»، یکی از مسئولان صنایع نظامی وقت عراق:«عراق به سلاحی نیاز داشت که جنگ را به میان مردم ایران ببرد و تنها، موشک دوربرد چنین فرصتی را در اختیار ما قرار میداد.» (5).
عراقیها به تدریج زیرساخت مناسبی (6)
در حال حاضر سه نوع متفاوت سوخت موشکی اف.ای در عراق تولید میشود.»
(تیمرمن، سوداگری مرگ، صص 640 و 641).
را فراهم ساختند که منجر به1) 80. پیشین، ص 495.
2) 81. روزنامه کیهان، 23 / 1 / 1367، به نقل از مجله آلمانی اشپیگل.
3) 82. پیشین.
4) 83. «تیمرمن» در کتاب خود در این زمینه مینویسد:
5) 84. مأخذ 15، ص 485.
6) 85. فیوزها و سایر مکانیسمهای کنترل مورد نیاز در موشک الحسین و العباس در کارخانه الکترونیکی «صلاح الدین» تولید میشد. این شرکت را فرانسویها ساخته بودند... بعدها «حسین کامل»، در نطق افتتاحیه نمایشگاه در بغداد رسما اعلام کرد:
تولید موشک «العباس» با برد 860 کیلومتر شد. این موشک بر خلاف موشک الحسین، نوع بهسازی شده موشک اسکاد - B نبود، بلکه با آن طرح شباهتهایی داشت. بلند پروازترین برنامه موشکی عراق پروژه 359 بود که زیر نظر عامر العبیدی اداره میشد. وی در نظر داشت، تکنولوژی پیشرفته و پیچیده موشک کندور 2 را با طرح ساده و بهسازی شده موشک اسکاد ترکیب کند (1)که به دلیل مخالفت غربیها و بعدها در پی حمله عراق به کویت، منتفی شد.
حملات موشکی عراق به تهران و بازتابهای آن در جلد چهارم (از شلمچه تا حلبچه)، مورد بررسی قرار گرفته است.
برخورد نخستین موشک عراق به تهران در 19 اسفند 1366 به منزله آغاز چهارمین مرحله از حملات عراق به مردم بیدفاع و اماکن غیر نظامی ایران بود. استفاده عراق از موشک، وجه تمایز مرحله چهارم جنگ شهرها با مراحل پیشین به شمار میرفت که موجب شگفتی ایران و کارشناسان اطلاعاتی غرب شد (2)و سؤالها و ابهامات بسیاری را درباره نحوه دستیابی عراق به موشک و مشخصات این جنگافزار، مطرح کرد. روزنامه «واشنگتن پست» در مقالهای نوشت، عراق به موشکهای اس.اس.12 ساخت شوروی دست یافته است ولی مقامات شوروی اجازه استفاده از آن را به عراق نمیدادند. (3)برخی از تحلیل گران نظامی نیز بر این مسئله تأکید کردند که این موشکها همان موشکهای اسکاد - B ساخت شوروی هستند که در داخل عراق تغییر شکل یافتهاند. (4)ادعای عراق مبنی بر تولید این موشکها سبب شد تا کمک فنی روسها و واگذاری لوازم و سایر نیازمندیها برای ساخت موشک در رسانهها
1) 86. پیشین، ص 499.
2) 87. مأخذ 13، ص 403.
3) 88. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره9، 9 / 1 / 1367، رادیو امریکا، 8 / 1 / 1367، به نقل از واشنگتن پست.
4) 89. اداره کل مطبوعات و رسانههای خارجی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، «بررسی مطبوعات جهان»، نشریه شماره 1308، 21 / 1 / 1367، به نقل از میدل ایست تایمز، چاپ قبرس.
مورد تأیید قرار گیرد. (1)دستیابی ایران به قطعات برخی از موشکهای شلیک شده که به دلایل فنی منفجر نشده بودند، و مشاهده ردپای روسها و اعلام آن از طریق رسانههای عمومی، به تدریج این موضوع را آشکار کرد که عراق با کمک فنی آلمان و شوروی موفق به تولید موشک جدید با برد 650 کیلومتر شده است (2)
(محمد صفری، ما اعتراف میکنیم، ص 73، رادیو امریکا، 7 آبان 1369).
واکنش افکار عمومی ایران درباره شورویها به دلیل تجهیز عراق به موشک و نگرانی روسها از عواقب این مسئله سبب شد، «گنادی گراسیموف» سخنگوی وقت وزارت خارجه شوروی طی مصاحبهای اعلام کند، این ادعا کاملا بیاساس است و شوروی تاکنون از این نوع سلاح به هیچ یک از دو طرف متخاصم نفروخته است. (3)نماینده وقت شوروی در سازمان ملل نیز اعلام کرد که شوروی این سلاحها را در اختیار عراق قرار نداده است (4).اگر چه روسها اعلام کردند که در این زمینه که در این زمینه نقشی نداشتهاند، ولی اظهارات مقامات رسمی این کشور در مذاکرات، بیانگر چراغ سبز شوروی به عراق برای حمله موشکی به تهران بود. بعدها آقای ولایتی، وزیر خارجه وقت ایران گفت:
«در اوج بمبارانهای عراق[موشک باران تهران]، به قائممقام وزیر خارجه شوروی گفتم: «چرا به عراقیها موشک میدهید؟» گفت: «شما دست از حمایت مجاهدان افغانی (5)
«روسها به آقای ولایتی صریحا توسط وزیر خارجه شوروی میگویند: «شما به محض این که حمایت از افغانها را قطع کنید ما هم حملات عراق به ایران را متوقف میکنیم».
بردارید تا ما هم موشک ندهیم، معامله خوبی نیست؟» (6).آقای هاشمی رفسنجانی نیز در مراسم اختتامیه کنفرانس بین المللی «تجاوز و دفاع»، در مورد سیاست شورویها در برابر ایران گفت:
1) 90. اداره کل مطبوعات و رسانههای خارجی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، «بررسی مطبوعات جهان»، نشریه شماره 1307، 9 / 1 / 1367، به نقل از دیولت، چاپ آلمان، اسفند 66.
2) 91. بعدها، رادیو امریکا اعلام کرد که عراق 190 فروند موشک الحسین به شهرهای ایران پرتاب کرد.
3) 92. مأخذ 69، به نقل از لوموند، چاپ پاریس، اسفند 1366.
4) 93. روزنامه اطلاعات، 18 / 12 / 1366، سازمان ملل، به نقل از خبرگزاری رویتر، «بلائوکف» نماینده وقت شوروی در سازمان ملل.
5) 94. کیانوری، دبیر حزب منحله توده در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی در 16 / 11 / 1371 در همین زمینه گفت:
6) 95. روزنامه کیهان، 28 / 11 / 1375.
«آنها[شورویها]با داعیه همسایگی و بسیاری مسائل دیگر به دلیل آن که ما حاضر نیستیم از حکومت دست نشانده افغانستان حمایت کنیم و مردم آواره افغانستان را پناه میدهیم، از ما عصبانی هستند و به صراحت نیز به ما میگویند که: «افغانستان در برابر عراق» (1).
در این مرحله، نوعی پیوستگی (2)
«هر عکس العمل شوروی را باید در عمل کرد فوری رژیم بعث عراق جست و جو کرد.»
(معاونت اطلاعات نیروی دریایی سپاه، جزوه «اگر من بودم، میزدم»، سال 1367).
بین رفتار عراق و سیاست روسها وجود داشت. در واقع، روسها برای به دست گرفتن ابتکار عمل در جنگ ایران و عراق و خروج از بحران افغانستان نیاز به همکاری ایران داشتند و برای دستیابی به آن، از طریق عراق به ایران فشار میآوردند. پیدایش این وضعیت بیانگر دشواری و پیچیدگیهای حاکم بر جنگ و ابعاد رو به گسترش فشار امریکا و شوروی به ایران بود.اهداف عراق از حملات موشکی به تهران متفاوت بود؛ برخی از موارد آن رسما از سوی مقامات این کشور مورد تأکید قرار گرفت که به آن اشاره میشود. صدام در مصاحبه با سر دبیر روزنامه مصری «الاهرام» در مورد زمان پایان جنگ به مسئلهای اشاره کرد که در واقع دلیل تشدید فشار به ایران و حملات موشکی به تهران را روشن میکرد. وی گفت:
«هر گاه ایران درک کند که خسارات ناشی از جنگ برایش هولناک است، دست صلح را دراز خواهد کرد.» (3).
فشار عراق در این مرحله با حمله موشکی به تهران و شایعه استفاده مستقیم از سلاحهای شیمیایی (4)بر علیه مردم متمرکز بود و هدف از آن، دستیابی به صلح عنوان شد. (5)وزیر فرهنگ و اطلاعات عراق در همین زمینه
1) 96. مأخذ 6، جلد اول، ص 52.
2) 97. ریچارد مورفی از مسئولان وزارت خارجه امریکا در این زمینه گفت:
3) 98. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 365، 29 / 12 / 1369، کویت، به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی، 28 / 12 / 1369.
4) 99. وفیق السامری، یکی از مسئولان اطلاعاتی عراق که از این کشور متواری شد، در مصاحبهای اعتراف کرد که عراق قصد داشت تهران را با موشک همراه با کلاهک شیمیایی مورد حمله قرار دهد.
5) 100. روزنامه کیهان، 8 / 1 / 1367، «سعدون حمادی»، قائم مقام وزارت خارجه عراق.
تأکید کرد که قصد عراق گسترش کانون صلح طلبان و منادیان خاتمه جنگ و تضعیف کوششهایی است که برای بسیج داخلی به عمل میآید (1).
با توجه به این که حمایتهای مردمی، هسته مرکزی دفاعی و قدرت تهاجمی ایران را تشکیل میداد، نوعی گرایش و توجه به این تحلیل به وجود آمد که تغییر در روحیه مردم ایران تنها عاملی است که میتواند باعث شکست جمهوری اسلامی ایران شود. (2)بر این اساس، هدف عراق از حمله به مردم بیدفاع و مراکز غیر نظامی در شهرها، درگیر کردن مردم به صورت مستقیم با نتایج خسارتبار جنگ بود (3)
«عدم تحرک در اقدام به صلح سازمان ملل موجب شد که عراق به این تصمیم برسد که تنها راه ختم جنگ این است که به اقتصاد ایران آن قدر ضربه زند تا قادر به تغذیه مردمش نباشد و در عین حال نیز جمعیت شهرهای ایران را با حملات موشکی ترور کند تا آنها از دولتشان مطالبه صلح کنند.»
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارشهای ویژه، 26 / 1 / 1367، به نقل از کریستین ساینس مانیتور).
.با فشار روانی ناشی از این حملات دشمن امیدوار شد که باور و اعتقادات مردم در خصوص جنگ و ادامه آن به تدریج تغییر کرده و در بستر این تحول، شرایط لازم برای پایان جنگ فراهم شود.
عراق، جز این در پی اهداف دیگری نیز بود. «شائول بخاش» در روزنامه واشنگتن پست درباره بخشی از این اهداف نوشت:
«عراق به تشدید جنگ ادامه میدهد، زیرا از آن وحشت دارد که جامعه بین المللی جنگ را فراموش کند و یا به این نتیجه برسد که میتوان خصومتها را با توافقی کمتر از آن چه عراق خواستار است، پایان دهد.» (4).
«شیرین هانتر»، معاون بخش خاورمیانه در مرکز بین المللی و استراتژیک دانشگاه «جرج تاون» نیز بر این باور بود که هدف عراق بین المللی کردن جنگ و وارد کردن دیگر کشورها به این معرکه بر علیه ایران است (5).
عراق افزون بر «تضعیف روحیه مردم ایران و دامن زدن به مخالفت آنان با
1) 101. مأخذ 75، 6 / 1 / 1367، به نقل از خبرگزاری خلیج، به نقل از لطیف جاسم، وزیر اطلاعات عراق، 5 / 1 / 1367.
2) 102. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 137، 13 / 5 / 1367، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 12 / 1 / 1367، به نقل از «آنتونی پارسونز»، سفیر سابق انگلیس در ایران.
3) 103. «استفان پلیتر»، کارشناس سوق الجیشی در امور عراق میگوید:
4) 104. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 11، 11 / 1 / 1367، به نقل از رادیو امریکا، 10 / 1 / 1367.
5) 105. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 18، 18 / 1 / 1367، بلگراد، به نقل از خبرگزاری تانیوگ، 17 / 1 / 1367.
جنگ»، و همچنین «تحت فشار قرار دادن جوامع بین المللی برای اتخاذ اقدامات مؤثر جهت خاتمه دادن به جنگ»، هدفی دیگر را نیز دنبال میکرد و آن «تحریک ایران برای انجام عملیات زمینی» بود.
به نظر میرسد افزایش توانایی نظامی عراق با خرید تجهیزات و سلاحهای پیشرفته و گسترش سازمان رزم، این اطمینان را برای نیروهای عراقی فراهم ساخته بود که از آمادگی بیشتری برای مقابله با تهاجمات قوای نظامی ایران برخوردار شدهاند. بر همین اساس روزنامه واشنگتن پست به نقل از یک مقام آگاه عراقی مینویسد:
«برای اولین بار در تاریخ عراق، ما میخواهیم ایرانیها حمله کنند.» (1).
رادیو امریکا طی تحلیلی با بیان نظریه موجود در مورد حمله موشکی عراق تأکید میکند:
«عراقیها میخواهند ایران دست به حمله زمینی بزند، زیرا میدانند که قادرند آن را بشکنند» (2).
استراتژی عراق در جنگ شهرها بر این مبنا بود که ایران قادر به مقابله با برتری موشکی عراق نخواهد بود. (3)و در نتیجه ایران برای خروج از فشار روانی ناشی از حملات موشکی به تهران اقدام به انجام عملیات زمینی خواهد کرد. چنان که با گذشت یک هفته متوالی از حملات موشکی عراق، آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی گفت:
«ایران پاسخ نهایی خود به موشکهای عراقی را با عملیات در جبههها خواهد داد.» (4).
عراقیها همواره در فصل زمستان تحت فشار روانی ناشی از انجام عملیات گسترده ایران که به صورت سالانه انجام میشد قرار داشتند. بنابراین تحریک ایران به انجام حمله زمینی میتوانست خیال عراقیها را در مورد ابعاد و منطقه عملیات، آسوده کند، ضمن این که در این مرحله عراقیها استراتژی
1) 106. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 351، 15 / 12 / 1366، ص 33، به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی، 14 / 12 / 1366.
2) 107. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 359، 23 / 12 / 1366، به نقل از رادیو امریکا، 22 / 12 / 1366.
3) 108. پیشین، واشنگتن پست، 22 / 12 / 1367.
4) 109. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 358، 22 / 12 / 1366، به نقل از خبرگزاری فرانسه، 21 / 12 / 1366.
تهاجمی جدیدی را طرحریزی کرده بودند که نقطه آغاز آن حمله به فاو بود. بنابراین انجام حمله زمینی به وسیله ایران، زمینه مناسب را برای اجرای استراتژی تهاجمی عراق فراهم میساخت.
«کردزمن» در کتاب درسهایی از جنگ ایران و عراق، معتقد است که هنوز ماهیت قطعی تغییرات صورت گرفته نامعلوم است، ولی به نظر میرسد که عراق مبادرت به سازمان دهی مجدد «شورای عالی دفاع» خود در سالهای 1986 - 1987 میلادی (1365 - 66) کرده است تا فرماندهان و افسران واحدهای رزمی امکان اظهار نظر بیشتری بیابند و تمرکز گرایش در ساختار فرماندهی عراق کاهش یافته و حرفه گرایی از بهای بیشتری در مقابل سیاست گرایی برخوردار شود. (ص 393).
استراتژی نظامی عراق در سال 1366 از دو مشخصه برخوردار بود. در بعد پدافندی فراهم کردن آمادگیهای لازم برای مقابله با تهاجم قوای نظامی ایران و در بعد آفندی کسب توانایی برای بازپس گیری مناطق از دست رفته در منطقه جنوب بود. (1)نظر به این که بسیاری از یگانهای دشمن در دو عملیات کربلای 5 و 8 شرکت کرده و خسارات و تلفات قابل ملاحظهای را متحمل شده بودند، لذا بازسازی یگانها با فراخوانیهای مجدد عمومی و نیروهای شهربانی به همراه عفو عمومی زندانیان و فراریها آغاز شد. (2)فرصت حاصله از تغییر استراتژی ایران از جنوب به منطقه شمال غرب این امکان را برای عراقیها فراهم ساخت تا طی این مدت با فراغت کامل بازسازی، آموزش و تجدید سازمان ارتش عراق را دنبال نمایند. (3)پیش از این با توجه به ناتوانی عراق برای مقابله با تهاجم قوای نظامی ایران، به وسیله کارشناسان نظامی چنین پیش بینی میشد که ارتش عراق از آموزش کافی یا روحیه تهاجمی برای دست زدن به حمله برخوردار نیست. اما با توجه به اقدامات عراق در سال 1366 تحلیل گران پنتاگون به وجود تحولات عمده در ارتش عراق پی بردند و در ارزیابی خود تجدید نظر کردند (4).
1) 110. بررسی و تحلیل دشمن در 2 ماه اخیر در جنوب، اطلاعات قرارگاه کربلا، اسفند 1366، فروردین 1367، ص 5.
2) 111. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بررسی عمل کرد دشمن در سال 1366، ص 83.
3) 112. معاونت اطلاعات قرارگاه کربلا، سال 1366، جزوه ترتیب نیرو، ص 9.
4) 113. معاونت سیاسی سپاه، نشریه «بررسی» خرداد 1367، صص 2 و 3، عراق، بازسازی و تحول در سازمان رزم، به نقل از نیویورک تایمز، 9 / 2 / 1367.
عراقیها نخست برای برخورداری از آمادگی لازم در چارچوب استراتژی پدافندی در منطقه جنوب، اقدامات زیر را به عمل آوردند:
1- افزایش ردهها و موانع جلوی خطوط پدافندی خود.
2- عمق بخشیدن به خطوط پدافندی (1).
3- ایجاد خطوط مواصلاتی متعدد برای تحرک بخشیدن به مانور و پشتیبانی نیروها.
4- به کارگیری و افزایش سازمانهای احتیاط محلی تیپها و لشکرها و سپاهها.
5- پیروی کردن از تاکتیکهای منطقهای به ویژه در مناطق سپاههای سوم، ششم و هفتم.
6- اعزام و انتقال یگانهای مانوری از قبیل: لشکرهای گارد و تیپهای نیروی مخصوص با در نظر گرفتن میزان حساسیتهای نیروهای ایرانی در هر منطقه به صورت «احتیاط نزدیک» (2).
7- اجرای مانورهای دفاعی (بازدارنده) و تمرین پاتک (بازپس گیری). (3).
8- فعال شدن کلیه عناصر اطلاعاتی عراق جهت کسب اطلاعات از چگونگی و زمان دقیق تک نیروهای ایرانی در جنوب (4).
9- بازدید و توجیه فرماندهان عراق با برنامهریزیهای خاص از بالاترین ردهها (مثل شخص صدام) تا رده فرماندهی تیپها از مناطق جنوب.
10- تشکیل جلسات گوناگون درباره آگاهی از نحوه اجرای دستورات و تاکتیکهای اجرا شده بنابر دکترین اتخاذ شده قبلی.
11- انجام مانور آتش کلیه جنگافزارها بر علیه نیروهای ایرانی و ارزیابی
فرماندهان دشمن از این آتشها به هنگام اجرا که در بسیاری از مناطق جنوب مشاهده میشد.
12- اعلام آمادهباشهای مکرر در تمام مناطق جنوب برای حفظ هوشیاری و آمادگی نیروها که در فصل پاییز و زمستان 1366 به طور چشمگیر انجام شد (1).
روند جنگ در آخرین سال به گونهای بود که دشمن در منطقه جنوب در سال 1366 با هیچ گونه تهدیدی مواجه نشد، لذا فرصت لازم را به دست آورد تا برای ایجاد استحکام در ردههای پدافندی خود، دست به احداث سنگرهای جدید و ترمیم سنگرهای قدیمی بزند (2).
فعالیت مهندسی دشمن در سال 1366 در منطقه جنوب از بیشترین حجم برخوردار بود که به دلیل اهمیت آن به تفکیک مناطق به آنها اشاره میشود: (3).
الف) شلمچه: حساسیت و اهمیت شهر بصره و همچنین شکسته شدن دژهای مستحکم شلمچه در عملیات کربلای 5 باعث شد تا عراق بیشترین، حجم فعالیت مهندسی خود را در این منطقه متمرکز کند. تصرف پنج ضلعی، «نهر دو عیجی»، «نهر جاسم» و همچنین بخشهایی از شرق و غرب کانال ماهیگیری و جزایر «بوارین»، «ماهی» و «امالطویل» به دست نیروهای ایرانی، وضعیت بغرنجی را از نظر پدافندی برای عراق به وجود آورد. حضور رزمندگان اسلام در جنوب کانال زوجی و از سوی دیگر در شرق و غرب کانال ماهیگیری مانع آن شده بود که عراق ردههای مناسب پدافندی ایجاد کند و به همین خاطر، عراق تقریبا مجبور بود، از یک سو خطوط ایجاد شده خود را
پاک کرده و از سمت دیگر اقدام به احداث رده دفاعی کند. به هر صورت، پس از عملیات کربلای 8 دشمن تمرکز فعالیتهای خود را در رده اول تا پنجم جنوب کانال زوجی و غرب کانال ماهیگیری قرار داده و یک رده جدید نیز در شمال آب گرفتگی بوبیان احداث کرد. عراق در این مدت، حدود 60 کیلومتر خاکریز در منطقه شرق بصره احداث و ترمیم کرد. در همین مدت شمال کانال تا رودخانه دجله و شهر بصره که تا آن زمان از موانع و ردههای پدافندی زیادی برخوردار نبود، حجم بالایی از کار مهندسی دشمن را به خود اختصاص داد.
ب- جنوب اروند و شبه جزیره فاو: دشمن به لحاظ فعالیت فراوان مهندسی بعد از عملیات والفجر 8 در این منطقه با مشکل عمدهای روبهرو نبود به ویژه این که مانع بزرگی همچون رودخانه اروند در برابر رزمندگان اسلام قرار داشت. به طور کلی دشمن برای نقل و انتقال آسان یگانها و نیروهایش در منطقه یاد شده، عمده فعالیتهای مهندسی خود را در طول سال 1366 به احداث و ترمیم خاکریزها و جادهها و حفر کانالهای فراوان نفررو در خطوط مقدم اختصاص داد.
ج) هور: سیاست پدافندی دشمن در منطقه هورالهویزه بیشتر به ایجاد و ترمیم ردههای دفاعی دوم و سوم مربوط بود و بالاترین حجم فعالیت مهندسی عراق در این زمینه به جزیره جنوبی اختصاص داشت.
دشمن در ادامه تلاشهای گذشته خود موفق شد جزیره را از دو سمت شرق و غرب به منطقه طلائیه و پد الهویدی متصل و خطوط مواصلاتی متعددی را در آن احداث کند. از 1600 کیلومتر سیل بند و خاکریز که دشمن در این منطقه احداث کرده بوده حدود 100 کیلومتر به جزیره جنوبی اختصاص داشت که همین مسئله بیانگر میزان حساسیت و توجه دشمن به این محور بود.
سیاست جدید عراق در این باره، واگذاری مسئولیت پدافند جزیره از سپاه سوم به سپاه ششم بود که این تصمیم پس از اتصال جزیره به پد الهویدی به مرحله اجرا درآمد. هدف عمده و اصلی فعالیتهای دشمن در این منطقه را میتوان در دو چیز خلاصه کرد: یکی تسهیل در امر ارتباط یگانها با عقبههایشان و دیگری کاستن از خطوط پدافندی و آزاد کردن یگانهای درگیر خود.
د) شرق عماره - غرب فکه: این منطقه به لحاظ وضعیت جغرافیایی خاص خود، از عملیات والفجر مقدماتی به بعد به منطقهای آرام و پدافندی تبدیل شد و نسبت به دیگر مناطق از کمترین فعالیتهای مهندسی دشمن برخوردار بود. آرامش نسبی حاکم بر منطقه شرق عماره و عدم تلاش و تحرک جمهوری اسلامی در آنجا باعث شد تا به محل امن برای بازسازی و آموزش یگانهای تازه تأسیس و ضربه دیده دشمن تبدیل شود.
مجموعه تلاشهای پدافندی عراق در سال 1366 برای افزایش قابلیتهای بازدارندگی و دفاعیاش سبب شد که نوعی اطمینان از آمادگی برای دفاع و عدم غافل گیری در زمان و مکان برای خود حاصل کند (1).
ضربات پیدرپی رزمندگان اسلام بر قوای نظامی دشمن در سال 1365 سبب شد تا عراقیها متحمل تلفات و خسارات فراوانی شده و فرصت لازم را برای بازسازی نیابند. نیازمندی عراق به یگانهای پیاده و بازسازی یگانهای زرهی و مکانیزه باعث شد، تا با فراخوانی و آموزش و جای گزینی تجهیزات به تقویت بنیه دفاعی و تهاجمی خود اقدام کند.
پیش از این، ارتش عراق هر سال تنها یک نوبت فراخوانی داشت، ولی با تشدید روند تحولات جنگ و کاستیهای موجود در سازمان رزم عراق،
1) 121. پیشین، ص 136.
فراخوانی به سه نوبت در سال افزایش یافت و در ماههای چهارم، هشتم و دوازدهم سال، نیروها فراخوانی میشدند. در هر نوبت صدهزار تن از مشمولان جدید، خود را به حوزههای نظام وظیفه معرفی کرده و در مجموع حدود 300 هزار نیرو در پادگانها دوره آموزشی را طی کرده و سپس به یگانها معرفی میشدند. (1)عراق برای جبران کمبود نیروی خود، اقدامات زیر را در فراخوانیها انجام میداد:
به حداقل رساندن شمار افسران و نیروهای گارد پادگانهای آموزشی، پشتیبانی و غیره در پشت جبهه.
استفاده از افسران مجروح معالجه شده، در مناطق عملیاتی.
گرفتن نیرو از شهربانی و پلیس.
کاهش استعداد گردانهای دفاع الواجبات (نیروهای حفاظت کننده از مراکز نظامی).
اعلام عفو عمومی.
احضار متولدان سالهای 67، 68، 1969 میلادی (19 تا 20 ساله) و متولدان سال های 45 تا 1953 (36 تا 44 ساله) به خدمت.
به کارگیری سربازان وظیفه دیپلم به جای درجه داران و تکمیل کادر درجه داری.
جمعآوری گروهانهای کماندویی و تبدیل آنها به تیپهای جدید.
جمعآوری افسران توجیه سیاسی از گردانها.
جمعآوری فراریان در هور.
تعطیل برخی از کارخانهها به بهانه نبود مواد اولیه (با هدف جذب نیروها به جبههها).
ادغام بعضی از وزارتخانهها و یا انحلال آنها به منظور استفاده از نیروی اضافی آنها.
1) 122. مأخذ 87، وضعیت دشمن در مناطق غرب اروندرود، شرق بصره، شرق دجله، از چزابه تا چنگوله، ص 10.
قطع کمک هزینههای تحصیلی و مجبور شدن استفاده کنندگان آنها به خدمت سربازی.
کاهش عمومی ظرفیت دانشگاهها و مجبور شدن دانشجویان برای خدمت سربازی.
جذب 30 درصد از نیروی ادارات در جبهه (1).
یکی از تحلیل گران در گزارش خود درباره تمرینات آموزشی گسترده عراق نوشت:
«در طول سال 1987 میلادی (1366) این کشور نیروهای نخبه خود را برای انجام آموزشهای رزم مرکب، از خطوط مقدم عقب کشید. این نوع آموزش که به نیروهای زرهی و پیاده داده میشد، به فرماندهان تمام سطوح به ویژه در واحدهای گارد ریاست جمهوری اجازه آزادی عمل بیشتری در تمرینات میداد. همچنین مانورهایی در سطح سپاه با تاکتیکهای دفاع و ضد حمله انجام میشد. این اصلاحات، بهبود عمدهای در تعدادی از سپاهها و لشکرهای کلیدی عراق به وجود آورد» (2).
ناکامی عراق پس از تهاجم اولیه به ایران در 31 شهریور 1359 و پس از آن، حملات پیدرپی و گسترده ایران برای آزاد کردن مناطق اشغالی و نامطلوب شدن وضعیت ارتش عراق، آن کشور را به گسترش سازمان رزم خود مصمم ساخت. بدین ترتیب عراق که در آستانه تجاوز به ایران، 12 لشکر را در قالب سه سپاه سازمان دهی کرده بود، دست به تشکیل یگانهای جدید زد (3)
(معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه «نگرشی بر وضعیت ارتش عراق در ده سال گذشته»، دی ماه 1370، ص 15).
.1) 123. معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه، نگرشی بر وضعیت ارتش عراق در ده سال گذشته، دی ماه 1370، ص 15.
2) 124. مأخذ 13، ص 392.
3) 125. عراق در سال 1360 دو لشکر 14 و 15 پیاده و در سال 1361 پنج لشکر 22، 21، 20، 16 و 23 پیاده و در سال 1362 سه لشکر 17 زرهی (همان لشکر 9 زرهی بازسازی شده است)، 18 و 19 پیاده و در سال 1363 نه لشکر 31، 30، 29، 28، 27، 26، 25، 24 و 35 پیاده و در سال 1364 ده لشکر 41، 40، 39، 38، 37، 36، 34، 33، 32 و 45 پیاده و در سال 1365 ده لشکر 3، 2، 1 ویژه 3، 2، 1 گارد ریاست جمهوری، 42 الاهوار پیاده 1 و 5 الوطنی و در سال 1366 پنج لشکر 44 و 50 پیاده، 4 گارد ریاست جمهوری، فرماندهی حفاظت نفت، حراست نفت و در سال 1367 شش لشکر 8، 7، 6، 5 گارد ریاست جمهوری، 46 و 49 پیاده را سازماندهی کرد.
به گونهای که در سال 1366 (سال هشتم تجاوز) 59 لشکر متشکل از 51 لشکر پیاده، 6 لشکر زرهی و 2 لشکر مکانیزه را در 9 سپاه سازمان دهی کرد که با توجه به وضعیت عراق امری فوقالعاده به شمار میرفت. تشکیل سپاههای عراق، عکس العمل آن کشور در برابر موفقیت نیروهای جمهوری اسلامی ایران در دوران جنگ هشت ساله بود و بدین ترتیب دشمن میکوشید نقاط ضعف خود را با بسیج نیرو و امکانات پوشش دهد. در همین راستا عراق، 6 سپاه جدید را به ترتیب زیر تشکیل داد:
سپاه چهارم را در منطقه عماره به نام نیروهای «حطین» در 30 مهر 1360 (قبل از آغاز عملیات فتحالمبین) و سپاه پنجم را در منطقه شرق دجله به نام نیروهای «عمودیه» در تیر 1364 (پس از عملیات خیبر) و سپاه ششم را در منطقه شرق دجله به نام نیروهای «الحکم» در 11 شهریور 1364 (پس از عملیات بدر) و سپاه هفتم را در منطقه غرب اروند به نام نیروهای «ذیقار» در 11 شهریور 1364 (پس از عملیات بدر) و سپاه یکم ویژه را در منطقه کوت به نام نیروهای «الله اکبر» در 20 شهریور 1365 (پس از عملیات والفجر 8) و سپاه گارد ریاست جمهوری را در بغداد به نام نیروهای «الفاریس» در 21 دی 1365 (پس از عملیات والفجر 8) سازمان دهی کرد (1).
با توجه به نگرانی دشمن نسبت به منطقه جنوب (فاو تا چنگوله)، این منطقه با چهار سپاه به نامهای سپاه هفتم، سوم، ششم و چهارم پدافند میشد. (2)در ترکیب کلی سپاهها و لشکرها هر سپاه یک تیپ کماندویی و هر لشکر یک گردان کماندویی در اختیار داشت. البته در برخی از مناطق به دلیل عدم امکان استفاده از یگانهای زرهی و احساس نیاز دشمن، نیروهای
کماندویی یک سپاه از یک تیپ به دو تیپ و گردانهای کماندویی یک لشکر از یک گردان به دو گردان افزایش مییافت (1).
استعداد نیروهای دشمن در منطقه جنوب در مجموع بالغ بر دو لشکر پیاده، دو لشکر مکانیزه و چهار لشکر زرهی بود. هر سپاه یک لشکر زرهی در «احتیاط» داشت که در مجموع چهار لشکر در احتیاط سپاههای چهارگانه دشمن در منطقه جنوب قرار داشتند. (2)مجموع نیروهای درگیر عراق بر حسب گردان 225 گردان پیاده، 33 گردان زرهی، 4 گردان مکانیزه، 34 گردان کماندویی و مجموع گردانهای احتیاط آن 6 گردان پیاده، 11 گردان زرهی، 6 گردان مکانیزه، 42 گردان و 3 گروهان کماندویی و مجموع نیروهای درگیر و احتیاط دشمن بالغ بر 361 گردان پیاده، زرهی، مکانیزه و کماندویی بود. (3)افزایش توان نظامی عراق علاوه بر این که قدرت دفاعی را تقویت میکرد، زمینههای لازم را برای اجرای استراتژی آفندی با هدف بازپس گیری مناطق تحت تصرف ایران فراهم میساخت، به همین منظور عراقیها اقداماتی را شامل مانور بازپس گیری منطقه فاو، همراه با حملات محدود در منطقه جنوب به اجرا گذاشتند.
مانورها و تاکتیکهای یگانهای دشمن در منطقه جنوب به تناسب استراتژی عراق شامل دفاع (پدافند) و تهاجم (آفند) بود. به همین دلیل بیشترین تلاش این یگانها اتخاذ مواضع پدافندی و غیرقابل نفوذ (پدافند منطقهای) و در همان حال، برخورداری از آمادگی لازم برای تغییر موضع از پدافند به آفند بود. (4)عراق افزایش آمادگی و تکمیل آموزش یگانهای رزمی خود را در نقاط حساس آفندی و پدافندی پیگیری میکرد. (5)تلاشهای نظامی ایران در منطقه فاو در اواخر پاییز و زمستان 1366 سبب افزایش حساسیت دشمن
در آن منطقه بود. دشمن هم در اندیشه اتخاذ مواضع پدافندی مناسب در منطقه بود و هم به دنبال کسب آمادگی لازم تا در فرصتی به هنگام، با تغییر موضع، منطقه فاو را بازپس گیرد. بر پایه همین مسئله، میزان آموزش یگانهای دشمن در این منطقه بسیار قابل ملاحظه بود، چنان که حدود 20 یگان در منطقه غرب رودخانه اروند دورههای آموزشی را گذراندند. (1)بدین ترتیب که از اوایل بهمن سال 1366 عراق یگانهای یاد شده را از مناطق جنوب با هدف آمادگی برای عملیات آفندی و بازپس گیری فاو به این منطقه، در کنار «خور عبدالله» منقل کرد. (2)دشمن ماکت منطقه فاو را در زمینی وسیع در منطقه زبیر احداث کرده و آخرین وضعیت خاکریزها و میادین مین نیروهای ایرانی در منطقه فاو را در آن ماکت پیاده کرده بود و بر اساس آن نیروهایش را آموزش میداد. نظر به اهمیت مانور آموزشی و اهدافی که پیگیری میشد، در دهم اسفند 1366 ارتشبد «عبدالکریم نزار الخزرجی» از منطقه بازدید کرد و پس از آن، «ماهر عبدالرشید»، فرمانده سپاه هفتم در بازدید از منطقه گفت:
«ما به شما سربازان عراقی امید زیادی داریم و امن از شما میخواهم کلیه سرزمینهای عراق را که به تصرف ایرانیها درآمده است بازپس گیرید... ما منتظر نیروهای ایرانی نمینشینیم بلکه خود را آماده مینماییم تا منطقه فاو را بازپس بگیریم.» (3).
ارتش عراق با کسب آمادگی دفاعی و تهاجمی، به عملیات ایذایی محدودی در منطقه جنوب با اهداف چندگانه دست زد. بازداشتن نیروهای ایرانی از ادامه تهاجم در منطقه اروندرود، تقویت روحیه نیروهای عراقی و مهمتر از همه، به دست گرفتن ابتکار عمل نظامی در جنوب، بخشی از این اهداف بود (4).
بدین منظور، ارتش عراق نقل و انتقال و جابهجاییهای زیادی را در منطقه جنوب انجام داد و از تابستان 1366 آغاز به عملیات محدود کرد و در همین راستا در 20 تیر 1366 در جزیره مجنون با دو گروهان اقدام به تک کرد که در ضلع غربی جزیره جنوبی 1200 متر و در ضلع شرقی 300 تا 400 متر پیشروی کرد. (1)همچنین در 29 تیر 1366 دشمن در منطقه فاو با استعداد یک گردان در محور «امالقصر» دست به تک زد، اما موفقیتی به دست نیاورد. (2)به طور کامل، دشمن بعد از عملیات کربلای 5 طی یک سال، 19 عملیات محدود در منطقه غرب اروندرود و شرق عماره و یک عملیات در منطقه شرق بصره انجام داد (3)
(سپاه پاسداران، عمل کرد دشمن در سال 1366، ص 8).
.در کنار فعالیتهای عراقیها، منافقین نیز بر فعالیتهای خود در منطقه جنوب (چنگوله تا فاو) افزودند و جمعا هشت مورد عملیات در منطقه قره تپه، غرب میمه، غرب دوبرج، منطقه بیات، دیواره مرگ و کوشک انجام دادند. بیشترین تلاش منافقین در خطوط پدافندی ارتش ایران و با هدف گرفتن اسیر و تخلیه اطلاعاتی آنها انجام میشد. (4)در ماههای پایانی سال 1366 آمادگی دفاعی و تهاجمی عراق سبب گردید مسئولان عراق بر آمادگی خود در مقابله با جمهوری اسلامی تأکید کنند. در همین باره «عدنان خیرالله» وزیر دفاع وقت عراق اعلام کرد:
«عراق برای رویارویی با حمله آینده ایران از کمال خونسردی و آرامش خاطر بهره میبرد و در این زمینه تمامی امکانات و آمادگی رزمی خود را بسیج کردهایم» (5).
1) 137. پیشین.
2) 138. پیشین، ص 2.
3) 139. در این عملیاتها تیپهای 431، 106، 45، 93، 421، 418، 117، 29، 18 و 21 مکانیزه 99، 502 39، 114، 28، 91، 97 مکانیزه و 418، 425، 417، 94، 39، 603، 443، 18 و 80 زرهی کماندویی سپاه یکم، دوم و چهارم، 83، 81، 505، دو تیپ کماندویی سپاه ششم و گردانهای کماندویی 71 و دو گردان تانک لشکر 27، دو تیپ 97، 140 خفیه شرکت داشتند که جمعا 7435 تن از نیروهای دشمن کشته و 2074 تن اسیر شدند.
4) 140. مأخذ 88، صص 14 و 15.
5) 141. مأخذ 86، ص 136.
او همچنین در مورد آمادگی عراق برای انجام عملیات آفندی گفت:
«عراق تصمیم دارد ایرانیان را از تمامی سرزمینهای اشغالی خود خارج سازد و ایران به زودی جاپای به دست آورده در خاک عراق را از دست خواهد داد» (1).
روزنامه عراقی «الجمهوریه» نیز بر تصمیم عراق به تصرف این مناطق اشاره کرد. (2)پیش از این عدنان خیرالله تصرف مجدد فاو را مشروط به برقراری توازن روحیه و توان کرده بود. (3)صدام نیز با تأکید بر این که نیروهای ایرانی در سال 1366 در مقایسه با سال 1365 - که از نیروهای سپاه محمد صلی الله علیه و آله و سلم استفاده کرد - از توان و نیروی کمتری برخوردار است، خطاب به ارتش عراق اعلام کرد:
«شما تعدادتان از همه نظر بیشتر است» (4).
1) 142. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 339، 3 / 12 / 1366، بغداد، خبرگزاری عراق، به نقل از روزنامه القادسیه، 2 / 12 / 1366.
2) 143. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 14، 14 / 1 / 1367، به نقل از خبرگزاری عراق 10 / 1 / 1367.
3) 144. معاونت سیاسی سپاه، نشریه «بررسی»، اردیبهشت 1367، ص 10، به نقل از «عدنان خیرالله».
4) 145. مأخذ 86، ص 136.
عراقیها برای تغییر در این موازنه، علاوه بر بین المللی کردن جنگ و تشدید فشار بر ایران، بر این باور بودند که صحنه اصلی تغییر در موازنه جنگ بر روی زمین است (1)و در صورت تغییر استراتژی از پدافند به آفند، میتواند با به دست گرفتن ابتکار عمل در جنگ و بازستاندن مناطق تحت تصرف ایران، شرایط لازم را برای پایان (2)
«بغداد به این نتیجه رسیده است که جنگ را با استفاده از کلیه سلاحهای ممکن تا وادار ساختن ایران به قبول آتشبس ادامه دهد.»
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 7 / 1 / 1367، نیکوزیا، آسوشیتدپرس، 6 / 1 / 1367).
جنگ فراهم کند. بر پایه همین ملاحظه، در سال 1366 توان رزمی عراق با گسترش سازمان و خرید و تولید تجهیزات نظامی افزایش یافت. به گونهای که در نیمه دوم همین سال عراق تنها در منطقه جنوب، از فاو تا چنگوله 435 گردان نیروی پیاده، زرهی و مکانیزه در اختیار داشت که 130 گردان آن در احتیاط و 305 گردان درگیر بودند، در حالی که مجموع نیروهای ایران در این منطقه کمتر از 100 گردان بود.1) 146. تلاش عراق برای گسترش دامنه جنگ و بین المللی کردن آن به منزله سازمان دهی فشار بیرونی به ایران بود و حمله به مردم بیدفاع و غیر نظامی در واقع فشار روانی به مردم بود. اما آنچه که عراقیها به آن نیاز داشتند و لازمه تغییر در روند جنگ ارزیابی شد، ضربات پیدرپی به سازمان نظامی ایران بود که با آغاز حملات عراق در روزهای پایانی فروردین سال 1367 آغاز شد و به مدت چهار ماه ادامه یافت.
2) 147. صدام در روزهای آغاز ماه فروردین سال 1367 گفت:
پیدایش وضعیت جدید در صحنه جنگ با افزایش توان عراق و در مقابل کاهش تدریجی توان ایران، به دلیل خودداری از بسیج نیرو در سال 1366 (1)و زمینگیر شدن نیروهای سپاه در مواضع پدافندی (در منطقه فاو، جزایر مجنون، شلمچه و...) نگرانیهای جدیدی را نسبت به نتایج تهاجم احتمالی عراق به وجود آورد، به گونهای که در دی ماه سال 1366، طی جلساتی که فرماندهان برای بررسی وضعیت دشمن تشکیل دادند، بر این مسئله و ضرورت هوشیاری نسبت به آن تأکید شد. به نظر میرسد برداشتی که نسبت به قدرت هجومی عراق بر اساس تجربه سالهای قبل به ویژه نتایج استراتژی موسوم به دفاع متحرک به وجود آمده بود، احتمال از سرگیری حملات گسترده عراق در مناطق مختلف و موفقیت آن همانند آنچه که تحقق یافت، پیشبینی نمیشد. اما تهاجم دشمن به فاو به دلیل اهمیت این منطقه همچنان مورد بحث و توجه قرار داشت.
در آستانه سال 1367 به دلیل وضعیت حاکم بر جنگ و نگرانیهای موجود نسبت به گسترش دامنه جنگ، روند احتمالی رخدادهای سیاسی - نظامی آن بیش از گذشته مورد توجه کارشناسان و رسانههای خبری قرار گرفت. در این میان، به دلیل این که عملیات والفجر 10 (2)همانند سایر عملیاتهای گسترده پیشین منجر به درگیری عمیق نیروهای خودی با نیروهای اصلی ارتش عراق نشد و علاوه بر این، مردم بیدفاع و غیر نظامی حلبچه در معرض حملات شیمیایی هواپیماهای عراقی قرار گرفتند، لذا این عملیات بازتاب گسترده و تعیین کنندهای در روند جنگ نداشت، در نتیجه
1) 148. در سال 1365 که سال تعیین سرنوشت جنگ نامیده میشد، 300 گردان نیرو جذب شد و عملیات کربلای 4 و 5 انجام گرفت ولی جذب نیرو در سال 1366 متوقف شد، ضمن این که تمام توجه ایران در درگیری با امریکا در خلیج فارس متمرکز شده بود.
2) 149. برای اطلاع بیشتر، نگاه کنید به موضوع بازتاب عملیات والفجر 10 مندرج در کتاب شلمچه تا حلبچه، تهیه شده به وسیله مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه.
همچنان این احتمال وجود داشت که ایران دست به عملیات گستردهای بزند. عدم تحقق این امر و توجه به تجهیزات خریداری شده عراق در مقابل محدودیتهایی که به رهبری امریکا در زمینه خرید تجهیزات برای ایران اعمال میشد (1)و نیز تأثیر آن بر خرید تکنولوژی پیشرفته و سیستمهای نظامی مدرن و تأمین قطعات یدکی سلاحهای موجود (2)، این باور را در کارشناسان و تحلیل گران نظامی بیش از گذشته تقویت کرد که شرایط برای دستیابی ایران به پیروزی، دشوارتر شده است.
بر پایه همین ملاحظات و با وجود این که عملیات والفجر 10 انجام شده بود، این موضوع مورد اشاره قرار میگرفت که «نشانهای از حمله زمینی بزرگ ایران وجود ندارد». (3)در روزنامه «واشنگتن پست» نیز کارشناسان نظامی بر این مساله تأکید کردند که، «احتمال نمیرود در آیندهای نزدیک، حمله بزرگ و دیر انتظار ایران علیه عراق آغاز شود». (4).
در واقع، عملیات والفجر 10 به دلیل منطقه عملیات و نتایج آن، انتظارات موجود را برآورده نکرده بود، زیرا در گذشته، تحرکات نظامی ایران به ویژه عملیات گسترده که تأثیرات قابل ملاحظهای بر روند جنگ داشت، اساسا در منطقه جنوب انجام میشد. عدم تحقق این مهم، به منزله عدم تأثیر گذاری بر روند جنگ بود و در نتیجه، وجود نوعی انتظار برای انجام عملیات، سبب شد تا دلایل آن مورد بررسی قرار گیرد. «شائول بخاش»، یکی از کارشناسان، درباره ایران معتقد بود:
«ایران علاوه بر مشکلاتش برای خرید تسلیحات، به رغم تلفات سنگین در ژانویه 1987 میلادی[کربلای 5]بر استحکامات عراق صدمه قابل ملاحظهای وارد نکرده است» (5).
برابر این تحلیل، تمرکز درگیری ایران با امریکا در سال 1366 در خلیج فارس و آسیب نرساندن قابل ملاحظهای به سازمان و استحکامات عراق،
1) 150. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره363، 27 / 12 / 1366، خبرگزاری رویتر، ریچارد مورفی معاون وقت وزارت خارجه امریکا.
2) 151. پیشین.
3) 152. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 11، 11 / 1 / 1367، واشنگتن پست، 10 / 1 / 1367 شائول بخاش، استاد دانشگاه جورج میسور.
4) 153. واحد مرکزی خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، نشریه «رادیوهای بیگانه»، 29 / 1 / 1367، رادیو امریکا 27 / 1 / 1367.
5) 154. مأخذ 3.
سبب شد تا عراق بر اثر فرصت به دست آمده، ضمن بازسازی و حفظ قوای خود، بر حجم و کارایی آنها نیز بیفزاید. در این باره، «کردزمن» معتقد است که مشکلات ایران در انجام حملات بزرگ در نیمه دوم سال 1987 میلادی (1366) برای عراق «فضای تنفس حیاتی»، فراهم آورد که از آن برای سازمان دهی کامل نیروها و قابلیتهای جدیدش بهره گرفت. (1)همچنین در آن هنگام برخی از کارشناسان نظامی تلفات وارد شده به ایران در عملیات کربلای 5 را ملاک قرار داده و اظهار کردند که ایران در حمله به بصره فراتر از آنچه که انتظار میرفت، متحمل هزینه و صدمه به تدارکات خود شد و نتوانست به آن چه که میخواست دست یابد.
علاوه بر این، تأثیر حملات هوایی عراق بر زیرساختهای اقتصادی ایران، همراه با کاهش تولید نفت که موجب تضعیف بنیه اقتصادی این کشور شد، به عنوان عامل تأثیر گذار در انجام عملیات نظامی مورد توجه قرار داشت. در این راستا، یکی از دیپلماتهای ایران در بغداد در دیدار با یک دیپلمات خارجی گفت:
«دلایلی وجود دارد که انسان باور کند، خرابی اقتصادی ایران به خاطر جنگ و کاهش قیمت نفت (2)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 13 / 1 / 1367، به نقل از جینز دیفنس، 12 / 1 / 1367).
، توانایی ایران را برای انجام نوعی هجوم که موجب پیروزی نظامی شود، تضعیف کرده است.» (3).این موضع به اندازهای اهمیت داشت که فرمانده نظامی نیروهای امریکا در خلیج فارس نیز به آن اشاره کرد. (4).
در پارهای از تحلیلها «عدم جذب نیروی کافی» به عنوان عامل اصلی ناتوانی ایران در انجام دادن یک رشته عملیات گسترده مورد توجه و تأکید قرار گرفت. (5)به عقیده کردزمن، نخستین شکست ایران این بود که نتوانست
1) 155. آنتونی کردزمن، آبراهام واگنر، درسهایی از جنگهای مدرن، جلد دوم، جنگ ایران و عراق، ترجمه: حسین یکتا، کارشناس مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، (چاپ نشده).
2) 156. نشریه نظامی جینز دیفنس، چاپ لندن در همین زمینه کاهش درآمد ارزی ایران را به علت سقوط دلار و کاهش صادرات نفت به دلیل حملات پیدرپی عراق به کشتیهای حامل نفت ایران مورد توجه قرار داد.
3) 157. بولتن خارجی وزارت اطلاعات، 692، 10 / 12 / 1366.
4) 158. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 28، 28 / 1 / 1367، واشنگتن پست، 27 / 1 / 1367.
5) 159. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره13، 13 / 1 / 1367، نشریه نظامی جینز دیفنس، چاپ لندن، 12 / 1 / 1367.
یک بسیج ملی که برتری قاطع از لحاظ نیروی انسانی آموزش دیده را نصیب آن کشور میکرد، عملی سازد. (1)روزنامه «نیویورک تایمز» ضمن توجه به این عامل، علت آن را «نگرانی و نارضایتی از محرومیتهای اقتصادی ناشی از جنگ» ذکر کرد (2).
در فروردین سال 1367 به دلیل تحولاتی که به تدریج در حال وقوع بود، ساختار الگوهای موجود از کنش و واکنشهای حاکم بر جنگ دست خوش تغییر شد. صاحبنظران و تحلیل گران رسانههای خبری نیز برخلاف ظاهر فریبنده وضعیت حاکم بر جنگ که اوضاع را به سود ایران نشان میداد، معتقد شدند که تحولات رخ داده نشانههای آشکاری از تغییر اوضاع به سود عراق است و از این پس عامل تعیین کننده در روند تحولات جنگ پیش از آن که متأثر از برتری ظاهری ایران باشد، متکی بر علل برتریساز عراق خواهد بود (3).
صرف نظر از ملاحظات سیاسی و نظامی که به طور آشکاری به سود عراق در حال تغییر بود، اوضاع داخلی ایران نیز به دلیل افزایش اختلاف نظرات سیاسی و مناقشات جناحی در آستانه فرا رسیدن انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی در نیمه دوم فروردین، از حساسیت خاصی برخوردار بود. فضای داخلی کشور عمیقا درگیر انتخابات مجلس و فارغ از وضعیت حساس و نگران کننده روند جنگ بود، چرا که پیروزی در عملیات والفجر 10، نوعی احساس آرامش نسبت به جبههها ایجاد کرده بود. طبیعتا، عراقیها همان گونه که به ملاحظات نظامی توجه داشتند، اوضاع داخلی ایران را نیز در طرح ریزی تهاجم به فاو نادیده نگرفتند.
سرانجام، سومین دوره انتخابات در 19 فروردین 1367 و زیر موشک باران تهران و سایر شهرها برگزار شد، اما با توجه به حساسیتهای موجود در جبههها، امام خمینی (ره) در آستانه این انتخابات فرمودند:
«امروز روز مقاومت است، امروز روز درنگ نیست، امروز روز صیقل انسانیت
انسانهاست، روز جنگ است،... درنگ امروز، فردای اسارت باری را به دنبال دارد.» (1).
آقای هاشمی نیز در خطبههای نماز جمعه تهران تأکید کرد:
«زمان پر کردن جبههها است و جوانها باید به سوی جبهه بشتابند... ما در یکی از حساسترین مقاطع جنگیمان هستیم. اگر جبههها پر از جوانها باشد، هر شرارتی را که دیدیم، میتوانیم فورا پاسخ بدهیم.»
وی سپس با استناد به سخنان امام (ره) در پیام نوروزی مبنی بر این که «حسینیان آماده باشید»، خطاب به جوانان گفت:
«شما همه مخاطب امام هستید و ما باید در جبهه حاضر باشیم» (2).
در حالی که ایران در آستانه برگزاری انتخابات مجلس سوم و فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بود و نیروهای خودی پس از انجام عملیات والفجر 10 به شهرهای خود بازگشته بودند، ارتش عراق در ساعت 5 بامداد روز یکشنبه 28 فروردین 1367 با اجرای آتش تهیه سنگین در سراسر خطوط و عقبه یگانهای خودی در فاو و اجرای حمله شیمیایی به صورت گسترده، تهاجم خود را به فاو آغاز کرد. (3)عراق برای حمله به فاو، 26 ماه زیرسازیهای (4)
(محمد صفری، ما اعتراف میکنیم، حوزه هنری، زمستان 1370، ص 60).
لازم را به عمل آورده بود (5)و ضمن انجام تلاشهای گسترده، در انتظار فرصت مناسب برای حمله به فاو بود (6)«پس از تصرف فاو به وسیله ایرانیها، صدام حسین بارها فرماندهان نظامی را فراخوانده و در اجلاسهای متعدد بر ضرورت آزاد سازی شهر فاو تأکید کرد. سرانجام، پس از یک سلسله بحثهای متعدد، کلیه طرحهای لازم برای حمله به فاو آماده گردید. در طول دو سال گذشته ما به طور مستمر اطلاعات لازم را از نحوه آرایش نیروهای ایرانی مستقر در شهر فاو دریافت میکردیم و در عین حال نیروهای رزمی و تخصصی خود را برای انجام عملیات بزرگ آزاد سازی شهر فاو انتخاب کرده بودیم. وسایل مورد نیاز و امکانات لجستیکی و پشتیبانی در طول این دو سال فراهم شد و در چند نوبت نیروهای شرکت کننده مانور لازم را انجام دادند.
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارشهای ویژه، 27 / 2 / 1367، به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی).
.1) 163. روزنامه جمهوری اسلامی، 15 / 1 / 1367، امام خمینی، 11 / 1 / 1367.
2) 164. روزنامه جمهوری اسلامی، 26 / 1 / 1367.
3) 165. سند شماره 697، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، گزارش سقوط فاو، اسفند 1367، ص 67.
4) 166. برابر گزارش نشریه «لوس آنجلس تایمز»، امریکاییها در تعیین استراتژی عراق برای بازپس گیری فاو و ارائه تاکتیکهای نظامی با ماکت سازی شبیه فاو مشارکت داشتهاند.
5) 167. سردار محسن رضایی، درسهای تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق، دانشکده فرماندهی و ستاده (دافوس)، سپاه پاسداران، دوره عالی جنگ، 26 / 11 / 1374.
6) 168. فرمانده اسبق سپاه گارد عراق میگوید:
استعداد نیروهای دشمن در این عملیات بالغ بر 48 تیپ، بیش از 1200 تانک و نفربر و 35 گردان توپخانه با سازمان سپاه هفتم و سپاه گارد بود (1).
با توجه به نگرانیهایی که نسبت به هجوم احتمالی دشمن به منطقه فاو وجود داشت، از یک هفته قبل از تهاجم دشمن، قرارگاه سیدالشهدا علیهالسلام (2)به یگانهای پدافند کننده در خط فاو آماده باش صد در صد داده بود، اما به دلیل تحرکات نسبتا مداوم دشمن در این منطقه طی دو سال گذشته و اعلام آماده باشهای مکرر، یگانهای یاد شده، اعلام آماده باش جدید را نیز همچون گذشته ارزیابی کردند، علاوه بر آن استحکامات خطوط پدافندی خودی در منطقه فاو، نوعی اطمینان به وجود آورده بود. (3)بخشی از نیروهای یگانهای مستقر در خط فاو نیز که در منطقه عملیات والفجر 10 شرکت داشتند، در مرخصی به سر میبردند و غیر از نیروهای موجود در خط، نیروی دیگر وجود نداشت (4).
در غروب روز 27 فروردین 1367 فرمانده یکی از گردانهای لشکر امام حسین علیهالسلام، مشاهده میکند که یک گردان از نیروهای دشمن با کلاه آهنی و برانکارد در حال حرکت بودند. علایم نشان میداد که نیروهای عراقی در حال آفند به سر میبردند. با افزایش احتمال حمله دشمن، تنها کمتر از 12 ساعت قبل از آن، بار دیگر به نیروها اطلاع داده شد که عراق میخواهد حمله کند. (5)با تاریک شدن هوا در ساعت 24، آتش تهیه جلوی خط لشکرهای امام حسین علیهالسلام و ثارالله اجرا شد. به دلیل نگرانیهای موجود، نیروها
1) 169. معاونت سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نشریه «بررسی»، اردیبهشت 1367، ص 15.
2) 170. منطقه عملیاتی فاو پس از تصرف به دست جمهوری اسلامی ایران، در حالت پدافند تحت اداره و نظارت قرارگاه سیدالشهدا (ع) قرار گرفت.
3) 171. مأخذ 15، ص 57.
4) 172. پیشین، ص 59.
5) 173. پیشین، ص 60، مصاحبه با یکی از فرماندهان گردان از لشکر امام حسین (ع)، نوار 2 / 2 / 1367.
تا صبح بیدار بودند و سیستم ارتباطی فعال بود. (1)در این زمان استعداد نیروهای خودی در خط شش تا هفت گردان و در احتیاط پنج گردان بودند و استعداد توپخانه نیز 15 گردان بود. (2)به عبارت دیگر، استعداد نیروهای خودی از یک لشکر تجوز نمیکرد، حال آن که دشمن با دو سپاه و با استعدادی بیش از 12 لشکر آماده حمله بود.
با وجود آمادگی نیروهای خودی، سلاحها و ادوات موجود در خط دوم بر اثر حجم گسترده آتش دشمن منهدم و بر اثر حملات شیمیایی (3)نیز نیروهای مسئول و خدمه یگانهای ادوات، ضد زره و توپخانه زخمی و شهید شدند و امکان پشتیبانی آتش از نیروهای درگیر در خط، در همان آغاز عملیات از میان رفت. (4)یگانهای زرهی و پیاده دشمن از ساعت 5:30 دقیقه بامداد از معابری که پیش از این شناسایی شده بودند، هجوم خود را آغاز کردند. به همراه یگانهای زرهی، دستگاههای مهندسی دشمن نیز در حرکت بودند و بریدگیهای موجود بر روی جاده را پر کرده و موانع را به سرعت برطرف میکردند و به پیشروی خود ادامه میدادند. (5)در این عملیات، یگانهای سپاه گارد عراق در حد فاصل جاده «استراتژیک» تا «خور عبدالله» و یگانهای سپاه هفتم عراق در حد فاصل اروند تا جاده استراتژیک گسترش یافته و به اجرای عملیات پرداختند. (6)در این حال، فشار دشمن بر روی جاده استراتژیک برای ایجاد رخنه در خط خودی متمرکز بود. تانکها و نفربرهای دشمن که بر روی جاده منهدم شده بودند، بلافاصله از روی جاده خارج شده و پیشروی ادامه یافت. بر اثر این فشارها، سرانجام نیروهای دشمن خطوط پدافندی نیروهای خودی بر روی جاده استراتژیک و وسط کارخانه نمک را شکستند. (7)بخشی از نیروهای دشمن که لباسی شبیه لباس بسیج به تن داشتند و برخی نیز به زبان فارسی صحبت میکردند، به داخل نیروهای خودی رخنه
کردند. (1)(2)علیرغم برتری قابل ملاحظه نیروهای دشمن که خط دفاعی نیروهای خودی را بر اثر آتش و فشار نیروی زرهی درهم شکسته و پیشروی میکردند، اما بر اثر مقاومت نیروهای خودی بار دیگر به عقب رانده شدند و رخنهها ترمیم شد. (3)سماجت نیروهای عراقی در پیشروی با وجود تلفاتی که بر آنها وارد آمده بود، نشان میداد که از وضعیت خطوط خودی و نیروهای موجود در آنها اطلاعات کافی داشته و بر این باور هستند که این مقاومتها شکسته خواهد شد (4).
ساعت 7 صبح، خبر حمله به فاو از منطقه عملیاتی به آگاهی مسئولان و فرماندهان سپاه رسید و تلاش برای آزاد کردن یگانهای سپاه از سایر مناطق به ویژه ماووت و حلبچه در شمال غرب - که تا فاو 1000 کیلومتر فاصله داشت - با جایگزین کردن یگانهای ارتش در آن مناطق آغاز شد. همچنین، برای به کارگیری هلیکوپتر و هواپیما و فعال کردن سیستم ضد هوایی «هاگ» ارتش، تماس با تهران نیز شروع شد. (5)فرماندهانی که برای همایش در کرمانشاه حضور داشتند، به سرعت به سمت منطقه فاو حرکت کردند و از ساعت 8:30 صبح به تدریج در منطقه حضور یافتند. (6)به دلیل نبودن اطلاعات و ارزیابی صحیح از حرکت دشمن، احتمال داده میشد که حرکتی شبیه حرکات متکی به استراتژی دفاع متحرک در حال اجراست؛ لذا برخی فرماندهان در خصوص هدف نهایی دشمن و احتمال این که میخواهد تمامی فاو را تصرف کند تردید داشتند (7).
به موازات پیشروی نیروهای دشمن در فاو، 50 فروند قایق و تعدادی ناو و ناوچه عراقی در خور عبدالله آماده شدند تا در ساحل فاو نیرو پیاده کنند. (8)بر اثر فشار دشمن، در حوالی ظهر تقریبا رخنه نیروهای دشمن در برخی از محورها با شکسته شدن خط کامل شد و سپس، در پشت مواضع نیروهای
خودی به پیشروی ادامه دادند. (1)در پی موفقیت دشمن در این مرحله، رادیو عراق در ساعت 15:15 دقیقه بعد از ظهر اعلام کرد که عملیات «رمضان المبارک» برای آزاد سازی فاو با شرکت سپاه هفتم و سپاه گارد آغاز شده است. (2)بدین ترتیب، از بعد از ظهر همان روز تقریبا جمع بندی نسبتا روشنی از اهداف دشمن به دست آمد و بر دامنه نگرانیها افزود.
از عصر روز 28 فروردین 1367 ارتش عراق همزمان با پیشروی در منطقه فاو، در منطقه شلمچه اقدام به تحرک زرهی و استفاده از سلاح شیمیایی و در منطقه خرمشهر اوایل شب مبادرت به اجرای آتش شدید کرد. به نظر میرسید، دشمن دو هدف را پیگیری میکرد، نخست از بین بردن تمرکز فرماندهی و ایجاد تشتت در افکار فرماندهانی که به منظور مقابله با دشمن در فاو متمرکز شده بودند و دوم جلوگیری از انتقال نیرو و امکانات از مناطق نزدیک، به منطقه فاو. (3)وضعیت نیروهای خودی با وجود حضور فرماندهان سپاه، همچنان به دلیل فقدان نیرو و آتش پشتیبانی، نامطلوب بود. در پی تهاجم شیمیایی دشمن و تلفات وارده به توپخانه از ساعت 11 صبح روز اول عملا هیچ گونه آتشی علیه دشمن وجود نداشت. (4)در مقابل، آتش توپخانه دشمن با هلی کوپتر هدایت میشد و دارای حجم بسیار بالایی بود. از ساعت 17: 30 آتش دشمن به تدریج کاهش یافت و این موضوع، نشان دهنده تغییر مواضع توپخانه به سمت جلو بود (5).
با تاریک شدن هوا در پایان روز 28 فروردین 1367، فشار دشمن همچنان تا نیمه شب ادامه یافت. به نظر میرسید نیروهای دشمن تلاش میکنند در مواضع پدافندی مناسبی مستقر شوند. (6)وضعیت حاکم در صحنه درگیری و گزارشهای واصله در پایان روز نشان میداد که حفظ فاو بسیار دشوار است. در این شرایط، ضرورت حمله به دشمن بر همگان روشن بود (7)، زیرا نیروهای دشمن با وجود پیشرویهای انجام شده، همچنان گیج و
آسیبپذیر بودند، لذا تهاجم شبانه به دشمن میتوانست علاوه بر تحمیل تلفات بر دشمن، از توان آنها برای تهاجم در روز بعد بکاهد. بر پایه این ملاحظه، پیگیری برای انتقال نیرو، هلیکوپتر، هواپیما، توپخانه، ضد زره و پدافند هوایی در دستور کار مسئولان و فرماندهان خودی قرار گرفت. (1)و طرح مانور برای حمله به دشمن نیز آماده شد. (2)تأخیر در اعزام نیرو باعث شد تا عملیات نیز ساعت 4 تا 4:30 بامداد روز 29 فروردین 1367 با تأخیر انجام شود. در این عملیات نیروهای سه لشکر نجف، کربلا و امام حسین علیهالسلام به دشمن حمله کرده و شمار زیادی از نیروهای آنان را کشته و امکاناتشان را منهدم کردند (3).
با روشن شدن هوا، مرحله سوم عملیات دشمن از ساعت 5 صبح 29 فروردین 1367 و با اجرای آتش تهیه آغاز شد. برابر گزارش شنود رادیویی (4)و دستور اجرای مرحله سوم عملیات در روز دوم حمله دشمن، این مسئله روشن شد که طرح دشمن در سه مرحله به شرح زیر بوده است: مرحله اول، شکستن خط بود که پیش از ظهر روز اول انجام گرفت. مرحله دوم، پیشروی تا دروازه شهر فاو بود که در بعد از ظهر روز اول تا اندازهای تأمین شد و مرحله سوم، تصرف شهر فاو و پیشروی تا دهانه اروند بود (5).
نیروهای دشمن در روز دوم با روحیه مضاعف پیشروی خود را آغاز کردند، اما هنوز درخواست نیروهای خودی برای هواپیما و هلیکوپتر که از 24 ساعت قبل آغاز شده بود، به نتیجه نرسیده بود. (6)سرانجام، ساعت 6:40 دقیقه فرمانده نیروی هوایی ارتش اعلام کرد، جادههای دشمن را دو بار بمباران کردهاند (7).
عراقیها که در آستانه ورود به شهر فاو بودند، پل بعثت را که تنها پل ثابت و اصلیترین راه تدارک نیروهای خودی در منطقه بود، هدف راکت قرار دادند و چند نقطه از آن را تخریب کردند. بر اثر ادامه حملات، پل دچار آسیب
زیادی شد به گونهای که امکان ترمیم آن وجود نداشت، در پی این حادثه تردد خودی از روی پل به تدریج کند شد و به موازات آن، تلاش نیروهای خودی برای خروج از شهر فاو افزایش یافت. (1)در واقع، ورود دشمن به شهر فاو به منزله آغاز شمارش معکوس برای سقوط منطقه فاو بود، زیرا کلیه خطوط دفاعی درهم شکسته شده بود و تشکیل خط دفاعی جدید نیز به امکانات مهندسی و زمان نیاز داشت. تشدید حملات هوایی دشمن به پل بعثت بیش از پیش بر مشکلات پشتیبانی و تردد نیروها افزود. عوامل روانی ناشی از این وضعیت به تدریج زمینه تخلیه شهر فاو را فراهم ساخت.
با وجود تلاش فرماندهان و گرفتن قول مساعد برای استقرار سیستم موشکی هاگ در منطقه به منظور مقابله با تهاجم هوایی دشمن به پل بعثت، تا نزدیک ظهر هیچ گونه اقدامی صورت نگرفت.
فرماندهان سپاه تلاشهای زیادی برای دریافت امکانات اعم از نیرو، هلیکوپتر، هواپیما، سیستم پدافندی هاگ انجام دادند، ولی همانند سایر نیازمندیهای سپاه، این درخواستها نیز تأمین نشد. فرماندهی سپاه طی روز اول و دوم تلاش زیادی برای متقاعد ساختن مسئولان به منظور اعلان بسیج عمومی انجام داد، ولی به نتیجه نرسید و تنها در ساعت 11:20 دقیقه روز دوم امام خمینی (ره) به مسئولان کشوری دستور لازم را برای در اختیار گذاشتن امکانات به سپاه صادر کردند و فرمودند که همانند عملیات کربلای 5 هر چه را که سپاه نیاز دارد در اختیار قرار دهند (2).
در گام بعدی دشمن با پیشروی در شهر فاو به ساحل اروندرود نزدیک شد و با تصرف اسکله فاو، امکان تردد قایقهای خودی را برای پشتیبانی نیروها و یا تخلیه آنها از منطقه فاو از میان برد. با روشن شدن وضعیت منطقه، همه تلاشها برای نجات نیروهای محاصره شده متمرکز شد. (3)در این وضعیت که عملا امکان درگیری وجود نداشت، تنها راه عقب نشینی، این بود
که نیروها از طریق چولانها (1)به ساحل رسیده و با شنا از رودخانه اروند عبور کنند. (2)محل قرارگاه فرماندهی سیدالشهدا علیهالسلام نیز از نزدیکی شهر فاو به نزدیکی پل بعثت منتقل و اسناد آن تخلیه شد (3).
بعد از ظهر روز دوم، به دلیل از هم پاشیدگی نیروهای خودی و فقدان خط دفاعی و به موازات آن، وسعت و حجم پیشروی نیروهای دشمن، امکان مهار و اداره اوضاع به کلی از میان رفت (4)و به همین دلیل، دستور عقبنشینی و تخلیه منطقه رسما صادر شد. (5)با تاریک شدن هوا، تلاش برای ترمیم پل بعثت تا ساعت 24 به طول انجامید و همچنان تلاش برای تخلیه نیرو و امکانات ادامه داشت. (6)هر چند نیروهای دشمن - با وجود تسلط بر منطقه - از نزدیک شدن به پل بعثت وحشت داشتند اما امکان ادامه حضور نیروهای خودی وجود نداشت و منطقه فاو پس از دو سال و سه ماه به طور کامل تخلیه شد (7)(8).
سقوط فاو در مدت 36 ساعت (9)و تأثیرات ناشی از وقوع این حادثه در تغییر توازن قوا به سود عراق، سئوالات و ابهامات بسیاری را در آن زمان مطرح کرد که تاکنون پاسخ روشنی برای آنها ارائه نشده است. سرعت سقوط فاو با توجه به ذهنیت موجود در جامعه در مورد توانایی قوای نظامی ایران و ضعف و ناتوانی نیروهای دشمن باعث شد، حتی برخی اشخاص و محافل با تحلیلی هر چند غیر منطقی و عجولانه، این واقعه را به عنوان اقدام عمدی ایران، با هدف پایان بخشیدن به جنگ ارزیابی کنند. این تحلیل نشان دهنده حیرت و
1) 206. نیزارهای بلند.
2) 207. پیشین، ص 131.
3) 208. پیشین، ص 132.
4) 209. پیشین، ص 132.
5) 210. پیشین، ص 135.
6) 211. پیشین، ص 142.
7) 212. پیشین، ص 135.
8) 213. دو تن از راویان مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه که همراه فرمانده کل و فرمانده نیروی زمینی سپاه در حادثه سقوط فاو حضور داشتند، جزوه مفصلی در 200 صفحه رحلی از رخدادهای 48 ساعته فاو تهیه کردهاند که در آن، ساعت به ساعت وقایع سقوط فاو در دو سطح فرماندهی و عملیاتی گزارش شده است.
9) 214. مأخذ 16.
شگفتی از سقوط فاو و اجتناب از پذیرش برتری عراق بود. (1)
(معاونت سیاسی سپاه، نشریه «بررسی»، خرداد 1367، ص 2، به نقل از نیویورک تایمز، 9 / 2 / 1367).
چنین ذهنیتی بیش از آن که متأثر از واقعیات حاکم بر جنگ باشد، ناشی از تبلیغاتی بود که به طور پیوسته از موقعیت خودی و دشمن، ترسیم میشد و ذهنیت جامعه را شکل میداد. به عبارت دیگر، شکاف موجود میان واقعیات جنگ و درک مردم از آن، برداشت و تحلیلهای متفاوت و گاه غیر واقع بینانه را در جامعه به وجود آورد که تنها با تداوم حملات دشمن در سایر مناطق و پیشروی به سمت خرمشهر و اهواز درهم شکسته شد، هر چند با تشدید نگرانی و احساس خطر از وضعیت جدید بار دیگر نیروهای داوطلب به سمت جبههها گسیل شدند. در هر صورت، اکنون با گذشت بیش از 11 سال از زمان سقوط فاو و تغییر شرایط، تا اندازهای زمینه تجزیه و تحلیل علل سقوط سریع فاو فراهم شده است که به اجمال در این بخش به آن اشاره خواهد شد.سقوط فاو در یک نگاه اجمالی و کلی حاصل برتری کمی فوق العاده عراق از نظر نیرو و تجهیزات و نیز تغییر استراتژی آن کشور از پدافند به آفند در پایان جنگ بود. حضور نیروهای ایران در شمال غرب (2)در فاصله 1000 کیلومتری از فاو و غافل بودن جمهوری اسلامی ایران از تغییر استراتژی عراق، علل مؤثر دیگری در سقوط فاو بودند. (3)البته تاکنون به دلیل نگاه سطحی برخی تحلیل گران داخلی و با تأثیر پذیری از تحلیل رسانههای خارجی آنچه در مورد علل سقوط فاو به صورت محوریتر مورد تأکید قرار گرفته است، غافل گیری ایران و استفاده عراق از سلاح شیمیایی میباشد، حال آن که این مسئله در مقایسه با برتری عراق و تغییر استراتژی این کشور - که با حمایت
1) 215. در این زمینه بسیاری از کارشناسان نظامی نیز تصور نمیکردند که ارتش عراق به دلیل برخوردار نبودن از آموزش کافی و روحیه تهاجمی، دست به تهاجم بزند.
2) 216. برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به کتاب بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، جلد دوم، ص 415 تا 427، مقاله جنگ، انقلاب و روحیه: قدرت ایران در جنگ خلیج فارس، نوشته جیمزبیل.
3) 217. مصاحبه اختصاصی با سردار غلامعلی رشید، درباره تحولات جنگ پس از سقوط فاو، 23 / 7 / 1367.
گسترده جهانی همراه بود - نقش و تأثیر کمتری داشته است.
پدیده غافل گیری ایران نیاز به بررسی بیشتری دارد. چنان که پیش از این اشاره شد و اسناد و مدارک آن موجود است، حساسیت و اهمیت منطقه فاو و تلاشهای مکرر عراق برای بازپس گیری آن، سبب شده بود که احتمال حمله دشمن به این منطقه و نگرانی نسبت به نتایج آن همواره وجود داشته باشد و حتی در زمستان سال 1366 نیز بار دیگر بر این مسئله تأکید شد.
در اسفند سال 1366 برادر غلامعلی رشید، معاونت طرح و برنامه قرارگاه خاتم 1 (سپاه) اظهار داشت:
«امسال، سالی است که هم ما باید از حمله دشمن در جنوب خوف داشته باشیم، و هم او خوف دارد مثل هر سال.»
وی با توجه به این که در سالهای گذشته همواره دشمن نگران هجوم بزرگ ما بود، تأکید کرد:
«امسال به عکس، ما بایستی مثل او خوف داشته باشیم» (1).
برادر رضایی، فرمانده کل سپاه نیز با توجه به حملات مکرر منافقین و سایر ملاحظات، در 2 فروردین 1367 گفت:
«ما نگران خطوط پدافندی هستیم» (2).
وی همچنین پیش بینی کرد:
«با توجه به شرایطی که وجود دارد، از جمله مشکلات جذب نیرو، بودجه، زمینگیر شدن نیروهای سپاه در خطوط پدافندی، عدم انطباق مأموریت سپاه با وسعت سازمان آن و سایر عوامل، یک سال طول میکشد تا از خطوط پدافندی اطمینان حاصل کنیم و طی این مدت، احتمالا دو تا سه ضربه محکم خواهیم خورد.» (3).
با وجود این حساسیتها، هوشیاری و دقت همراه با ارائه تحلیل و پیش بینی لازم درباره احتمال تغییر استراتژی عراق از پدافند به آفند وجود
نداشت (1)
«فرماندهان ایرانی در فاو فکر نمیکردند عراقیها خواست و یا توان حمله به مواضع دفاعی قوی آنها را داشته باشند و عراقیها از این احساس امنیت غلط بهره برداری کرده و ایرانیها را صبح یکشنبه غافل گیر کردند.»
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 2 / 2 / 1367، نیویورک تایمز، 1 / 2 / 1367).
سردار «غلامعلی رشید» در مصاحبه اخیر خود در 23 مهر 1367، در توضیح این مسئله گفت: تمام حرکتهای عراق به عنوان یک استراتژی، در ذهن ما نبود. سه مسئله بر تفکر ما سایه افکنده بود: نخست، تحلیل غلط از تلفات دشمن در سال 1365 و 1366 که بیشترین خسارت را متوجه ما کرد. دوم، بنبست در جنوب و رفتن به شمال غرب و مهمتر از همه، عدم تصور از تغییر استراتژی دشمن بود. (2)در این میان، حضور نیروهای ایران در شمال غرب با فاصله 1000 کیلومتری از فاو که به منزله تغییر استراتژی ایران بود، مسئله بسیار مهمی محسوب میشد، زیرا شبکه فرماندهی، لجستیک و نیروهای ایران در جنوب مستقر بود.مسطح بودن زمین، نزدیکی فواصل جبههها، تکرار یک سلسله عملیات آفندی و پدافندی در این زمین و رفع ضعفها و کاستیها موجب برتری ایران بر عراق شده بود. حال آن که این برتریها در منطقه شمال غرب نبود (3).
در نتیجه، زمان لازم و مناسب برای عراق به منظور انتقال نیروها و امکانات و استقرار آن در منطقه جنوب فراهم شد. این همان فرصتی بود که این کشور همواره مترصد بهره برداری از آن بود که در عمل حاصل شد. حال با این ملاحظه کلی جای سؤال وجود دارد که «با وجود نگرانیهای موجود به برتری عراق و احتمال تهاجم عراق به فاو، چرا همچنان نیروهای ایران در منطقه شمال غرب به حملات خود ادامه میدادند؟». پس از پاسخ به این سؤال مسلما سؤال دیگری وجود دارد که باید به آن پاسخ داد؛ «آیا حضور نیروهای ایران در منطقه جنوب میتوانست علاوه بر حفظ فاو، تهاجمات دشمن را در سایر مناطق مهار کند؟»
حضور نیروهای ایران در منطقه شمال غرب در پاییز و زمستان سال 1366
و بهار سال 1367 حاصل بنبست در منطقه جنوب بود. مهمتر آن که چنین پیش بینی میشد، با تداوم پیشروی در منطقه غرب و تهدید شهرهای کرکوک و تصرف سلیمانیه، نیروهای عراقی سرانجام از جنوب جا کن شده و به غرب خواهند آمد. در زمستان سال 1366 و به هنگام انجام عملیات بیت المقدس 2 بر روی ارتفاعات «قمیش»، «دولبشک» و سایر ارتفاعات مشرف به «سلیمانیه»، برادر رضایی گفت:
«ما پیشروی میکنیم و این جا دو احتمال وجود دارد: یا دشمن به منطقه غرب میآید یا وقتی مشاهده کند ما در جنوب نیستیم، حمله میکند» (1).
پیروزی در عملیات والفجر 10 و ستون کشی دشمن به غرب در اسفند سال 1366 (برابر گزارش قرارگاه کربلا) (2)صحت این تحلیل را نمایاند و به خوشبینی موجود دامن زد و این تصور وجود داشت که نیروهای لشکر گارد نیز به منطقه غرب آمدهاند. حملات دشمن در منطقه سپاه یکم و دوم در 26 فروردین 1367 بر روی شاخ شمیران و در 28 فروردین 1367 بر روی ارتفاعات «ریشن»، در تداوم این خوشبینیها تأثیر داشت (3).
با توجه به وضعیت حاکم بر صحنه نظامی جنگ در منطقه جنوب، اساسا سه راه کار (4)
(دوره عالی جنگ سپاه، 12 / 11 / 1374).
فرا روی ایران قرار داشت: نخست، بر پایه این احتمال که دشمن سرانجام به منطقه جنوب حمله خواهد کرد، با پدافند در این منطقه برای مقابله با تهاجم احتمالی عراق، آمادگی لازم حاصل شود. این راه حل با توجه به این که منطقه مورد تهاجم در جنوب مشخص نبود، تأثیر چندانی بر ممانعت از غافلگیری ایران نداشت، ضمن این که انجام ندادن عملیات خودی نیز زیانهای خاص خود را در پی داشت، به ویژه این که عادت نیروهای بسیجی1) 224. مأخذ 15، صص 28 و 29.
2) 225. مأخذ 15، ص 42، فرماندهی قرارگاه کربلا در جنوب.
3) 226. پیشین، ص 45.
4) 227. تیمسار شمخانی در دوره عالی جنگ سپاه طی بحثهایی که در این زمینه انجام شد، بر این نظر بود که ما سه راه حل داشتیم: اول پدافند در برابر تهاجم عراق و کسب آمادگی برای انجام آن؛ دوم آفند به نقاط حساس که با تداوم جنگ در منطقه غرب کشور دنبال شد؛ و راه حل سوم صلح بود که برای انجام آن تلاش میشد.
حضور در آفند و مراجعت به شهرها در هنگام پدافند بود بنابراین، در صورت اتخاذ استراتژی پدافندی، حداقل در کوتاه مدت امکان استفاده وسیع از نیروهای بسیج وجود نداشت. راه دوم، انجام عملیات در منطقه شمال غرب با امیدواری به جا کن شدن دشمن از جنوب بود که این کار انجام شد ولی به نتیجه نرسید. راه حل آخر، برقراری صلح بود که تلاش برای انجام آن با چانهزنی سیاسی در مورد تغییر بندهای قطعنامه 598 به وسیله وزارت خارجه ایران پیگیری میشد.
بر پایه این ملاحظات به دلیل افزایش توان رزمی ارتش عراق، حضور یا عدم حضور در منطقه جنوب تأثیر تعیین کنندهای در روند تحولات جنگ - در صورت آغاز تهاجم عراق - به سود ایران نداشت. حتی با فرض تمرکز نیروهای ایران در منطقه فاو، سقوط این منطقه تنها با تأخیر صورت میگرفت. (1)به همین دلیل، پس از استماع گزارش فرماندهان از سقوط فاو، آقای هاشمی رفسنجانی گفت:
«اگر 40 گردان هم نیرو داشتیم، باز دشمن فاو را میگرفت.» (2).
به نظر میرسد ریشه مشکلات و آن چه ایران را در وضعیت نامطلوب و شبیه به بنبست قرار داده بود در واقع متأثر از عقب ماندگی استراتژیک ایران در برابر عراق طی شش سال - پیش از سقوط فاو - بود. آن چه در سالهای قبل و پس از فتح خرمشهر انجام گرفت با وجود تلاشها، رشادتهای ممکن و موفقیتهای بزرگ، در سطح نظامی فاقد ویژگی جنگ تمام عیار و همه جانبه بود و در بعد سیاسی نیز از مشخصه تلاش جدی و زمینه ساز برای صلح برخوردار نبود. (3)حال آن که عراق با اصلی پنداشتن جنگ تمام عیار،
1) 228. پیشین، ص 154.
2) 229. پیشین.
3) 230. یکی از نمایندگان شورای اسلامی در اظهارات خود در نطق پیش از دستور در مورد شرایط دو گانه ایران گفت: وضعیت امروز حکایت دارد که هم جنگ در جبهه باشد و هم زندگی عادی در پشت جبهه، عدهای میجنگند و عدهای زندگی میکنند. شرایط این گونه حکم میکند که این وضعیت قابل استمرار نیست و اگر تصمیمی گرفته نشود، برای جامعه شکنندگی به وجود میآید».
استراتژی نظامی را اتخاذ کرد. ترسیم چگونگی استقرار ایران در وضعیت دو گانه تا اندازهای میتواند مشکلات و چالشهای ایران را روشن کند. به همین دلیل، پس از سقوط فاو، برخی از فرماندهان با بررسی شرایط و دشواریهای موجود پیشنهادهایی را برای پایان جنگ ارائه کردند، زیرا شرط ادامه جنگ، آمدن همه و بسیج کلیه امکانات بود. با این وضعیت، ادامه جنگ عملی نبوده و راهی جز اتمام جنگ وجود نداشت. (1)در جلسهای که در قرارگاه امام علی علیهالسلام در 10 کیلومتری شمال شلمچه برگزار شد، ضرورت بسیج امکانات و آمدن نیروها به عنوان یک ضرورت مطرح شد (2).
صرف نظر از ملاحظات کلی که مورد تأکید قرار گرفت، در سطوح پایینتر، آن چه که به پیروزی عراق در فاو کمک کرد، عمدتا ناشی از عوامل زیر بود:
1- برنامهریزی دقیق و دراز مدت برای بازپس گیری فاو؛ چنان که در فرصتهای مختلفی عراق در این زمینه تلاش کرد که به نتیجه نرسید، ولی سرانجام با گسترش سازمان و برگزاری مانورهای مناسب بر روی ماکت منطقه فاو از آمادگی لازم برخوردار شد. پیش از این عدنان خیرالله، وزیر دفاع وقت عراق اعلام کرده بود، تصرف دوباره فاو مشروط به برقراری توازن روحیه و توان است. (3)این امر در ارتش عراق پس از دو سال و اندی حاصل شد.
2- جمعآوری اطلاعات بسیار دقیق از مواضع استقرار نیروهای ایران در منطقه فاو (4)با استفاده از عکسهای هوایی، ماهوارهای و کمک اطلاعاتی امریکا و منافقین.
3- رعایت حفاظت به نحو مطلوب با جابهجایی نیروها در تاریکی شب؛ (5)در شرایطی که دشمن در 27 فروردین 1367 تا صبح روز بعد بالغ بر
1500 دستگاه خودرو وارد وفا کرد (1)، لیکن تحرکات خود را کاملا عادی نشان میداد و حتی آتش دشمن کاهش یافته بود. به همین دلیل، هیچ گزارش اطلاعاتی در مورد تقویت دشمن در فاو منتشر نشد (2).
4- اجرای طرح فریب با تظاهر به ستون کشی به غرب و اجرای تک در منطقه سپاه اول و دوم.
5- طرح ریزی عملیاتی مناسب و استفاده از گاز سیانور در بمباران شیمیایی پشت خطوط، توپخانهها و خمپاره اندازهای خودی که از همان آغاز عملیات، آتش توپخانه ایران را از کار انداخت.
6- بهره برداری از فرصت با توجه به غافل گیری ایران که دشمن با توجه به حضور نیروهای ایران در منطقه شمال غرب در مدت 12 ساعت با استفاده از فرصت توانست با تکیه بر برتری توان، اوضاع را به طور کامل به سود خود تثبیت کند.
7- استعداد اندک نیروهای ایرانی در منطقه فاو که کمتر از یک لشکر بود و تمرکز اصلی نیروها در منطقه غرب در فاصله 1000 کیلومتری از منطقه فاو.
دو مشخصه برجسته ناشی از سقوط فاو، «تغییر توازن» و «برهم خوردن تعادل روانی» در جنگ بود. پیدایش این وضعیت به عنوان یک «نقطه عطف»، منجر به تقویت این احتمال شد که با «تغییر سیر جنگ»، زمان پایان دادن به آن فرارسیده است.
سقوط فاو سبب شد، علت برتری یافتن عراق و پیروزی این کشور در فاو مورد توجه کارشناسان و تحلیل گران قرار گیرد. «حمله غیر منتظره عراق»
برخی از مقامات غربی و تحلیل گران را دچار شگفتی کرد (1)، زیرا تا آن زمان آنها میپنداشتند که عراق همچنان موضع دفاعی خود را حفظ خواهد کرد، لذا این تغییر استراتژی سبب شد تا نقش مشاورهای امریکا و شوروی و فرانسه برای سازمان دهی مجدد گارد ریاست جمهوری عوامل اصلی تغییر وضعیت شناخته شوند. (2)پیش از این، بسیاری از کارشناسان نظامی جنگ معتقد بودند که ارتش عراق از آموزش یا روحیه تهاجمی لازم برای دست زدن به حمله برخوردار نیست، اما تحولات عمدهای که در سال 1366 در ارتش عراق انجام شد، تحلیل گران پنتاگون را نیز به تجدید نظر در تفکر خود واداشت. (3)دیپلماتهای مقیم بغداد نیز بازپس گیری فاو را نشانه بهبود توانایی رزمی و تقویت روحیه ارتش عراق ذکر کردند (4).
همچنین، بازپس گیری فاو باعث شد نیروهای عراق با به دست گرفتن ابتکار عمل (5)از یک «موضع استراتژیک» (6)و برتر برخوردار شوند. پیدایش این وضعیت منجر به شکل گیری مفاهیم جدیدی شد، بدین معنا که توازن موجود - قرار داشتن ایران در موضع تهاجمی و برتر و در مقابل قرار داشتن عراق در موضع پدافندی و ضعف - دست خوش تغییر شود و به باورهای پیشین مبنی بر این که ارتش عراق فاقد روحیه و مهارت لازم میباشد، پایان دهد. (7)در این میان، برخی از دیپلماتها در خلیج فارس تأکید کردند، این تهاجم میتواند استراتژی عراق را تغییر دهد. (8)بر اساس همین ملاحظه، فرمانده پیشین سپاه گارد گفت:
«آزاد سازی شهر فاو، سرنوشت جنگ را تغییر خواهد داد.» (9).
سقوط فاو، استراتژی ایران را مبنی بر متقاعد ساختن حامیان عراق برای دادن امتیاز به ایران - به خاطر داشتن موضع برتر به دلیل ادامه حملات به مواضع عراق و در اختیار داشتن مناطق تصرف شده در خاک عراق - آسیب پذیر کرد و در معرض تغییر قرار داد. زیرا در میان مناطق تصرف شده،
1) 238. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره32، 1 / 2 / 1367، رادیو امریکا، 31 / 1 / 1367، واشنگتن پست.
2) 239. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 44، 13 / 2 / 1367، خبرگزاری رویتر، به نقل از یک تحلیلگر خاورمیانه.
3) 240. مأخذ 17، مقاله بازپس گیری فاو، نیویورک تایمز، 9 / 2 / 1367، صص 12 و 13.
4) 241. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 38، 4 / 2 / 1367، بیبیسی، 6 / 2 / 1367.
5) 242. مأخذ 73.
6) 243. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره31، 31 / 1 / 1367، خبرگزاری فرانسه.
7) 244. مأخذ 80، رادیو لندن، 6 / 2 / 1367.
8) 245. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 30، 30 / 1 / 1367، خبرگزاری رویتر در کویت.
9) 246. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 58، 27 / 2 / 1367.
«فاو» برای ایران همانند «خرمشهر» برای عراق با اهمیت بود. ضمن این که خروج عراق از لاک دفاعی و قرار گرفتن در موضع آفند، نیازمند تغییر استراتژی نظامی ایران برای مقابله با سلسله تهاجمات عراق بود که نیاز به زمان داشت و از این مهمتر، سقوط فاو در مدت 36 ساعت، ضربه روانی غیر قابل جبرانی بر ایران وارد ساخت که بهبود آن به سهولت امکان پذیر نبود. بر پایه همین ملاحظه، آقای هاشمی رفسنجانی در تحلیلی از روند جنگ تأکید کرد:
«از این پس زمان به نفع ما نخواهد بود» (1).
«گری سیک» مشاور «کارتر»، رئیس جمهور وقت امریکا در امور ایران نیز در مورد تغییر موضع ایران و آمادگی امریکا برای پایان دادن به جنگ معتقد بود:
«اگر ایران مشاهده کند که ادامه جنگ واقعا به اهداف انقلاب اسلامی و بقای حکومت اسلامی لطمه میزند، سعی خواهد کرد هر طور شده است از این وضع نجات یابد» (2).
برخی از تحلیل گران معتقد بودند، ضربات ناشی از بازپس گیری فاو به دست عراق، سبب شده است که رهبران ایران (3)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 2 / 2 / 1367، رادیو امریکا، 1 / 2 / 1367، به نقل از «کریستین ساینس مانیتور»).
در استراتژی کهنه خود در مورد این که طولانی شدن جنگ فرسایشی با عراق منجر به از پای درآمدن حکومت بغداد خواهد شد، تجدیدنظر کنند. (4)حتی، برخی منابع دیپلماتیک تأکید کردند، تمایل ایران به یک ابتکار صلح بین المللی بیش از گذشته افزایش یافته است (5).امریکاییها پیش از این، با اسکورت نفتکشهای کویت و تلاش برای
1) 247. مأخذ 77، خبرگزاری آسوشیتدپرس.
2) 248. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره61، 30 / 2 / 1367، خبرگزاری جمهوری اسلامی، نیویورک، 29 / 2 / 1367.
3) 249. «شائول بخاش» یکی از کارشناسان و استاد دانشگاه «جرج تاوان» در مورد تمایل ایران برای صلح و موانع آن گفت: «کادر رهبری ایران به حل مشکل جنگ از راههای دیپلماتیک علاقه نشان داد، اما به سبب سرسختی عراق و حمایت امریکا از آن کشور و کندی ایرانیان در تصمیم گیری، این فرصت از دست رفت.
4) 250. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 37، 6 / 2 / 1367، آسوشیتدپرس، 5 / 2 / 1367.
5) 251. واحد مرکزی خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، نشریه «رادیوهای بیگانه»، 11 / 2 / 1367، رادیو امریکا، 12 / 2 / 1367.
تصویب قطعنامه 598، در نظر داشتند، با در دست گرفتن ابتکار عمل، مقدمات پایان دادن به جنگ را فراهم کنند. مهمترین معضل امریکا مقاومت ایران به دلیل در اختیار داشتن مناطق تصرف شده بود. ایران بر اساس همین وضعیت، در پی دریافت امتیاز لازم مبنی بر تجاوز شناختن عراق بود و امریکا از پذیرفتن و تأمین این خواسته خودداری میکرد. (1)
(معاونت سیاسی سپاه، نشریه «بررسی»، اردیبهشت 1367، ص 19، ترجمه مقاله بازپس گیری فاو، شیرین هانتر).
امریکاییها ضمن حمایت صد درصد از عراق، پس از ماجرای مک فارلین فشار مستمری را بر ایران وارد ساختند (2)«بعد از ایران - کنترا (ماجرای مک فارلین) سیاست امریکا به طور کلی و صد درصد جانب سیاست طرفداری از عراق را دارد... از این زمان، سیاست امریکا مبنی بر زیاد کردن فشار بر ایران به طور مستمر بوده است.»
وی در مرحله اول، این فشار را تعویض پرچم نفتکشهای کویت و قرار دادن پرچم امریکا، و مرحله دوم را حضور نظامی امریکا در خلیج فارس و سپس درگیری نظامی ایران و امریکا ذکر کرد.
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 4 / 2 / 1367، رادیو امریکا 3 / 2 / 1367).
با سقوط فاو، در واقع، موانع موجود تا اندازهای برطرف شد، به همین دلیل «ریچارد مورفی»، معاون وزارت خارجه امریکا با اظهار خرسندی از سقوط فاو و فراهم شدن شرایط پایان جنگ، گفت:«پیروزی ماه گذشته[عراق]در شبه جزیره فاو ممکن است امکان جدیدی را برای پیشرفت از کانال دیپلماتیک فراهم سازد» (3).
در عین حال، نگرانی امریکا از تداوم حملات عراق و تغییر موازنه، سبب شد تا «مورفی» در «سمینار خلیج فارس» بر این مسئله تأکید کرده و بگوید:
«ما میخواهیم توازن در جنگ برهم نخورد» (4).
روزنامه امریکایی نیویورک تایمز نیز با توجه به تحولات جدید، خطاب به سیاست مداران امریکا نوشت:
«با توجه به این که گرایش امریکا به سمت بغداد میان ایران و عراق تعادل نظامی
1) 252. امریکاییها معتقد بودند مشخص ساختن عراق به عنوان متجاوز ممکن است موجب سقوط رژیم عراق شود و ایران از آن به عنوان یک پیروزی که در جبهه جنگ قادر به کسب آن نبود، برخوردار شود.
2) 253. «شیرین هانتر»، معاون بخش خاورمیانه مرکز مطالعات بین المللی و استراتژیک دانشگاه جرج تاوان طی مصاحبهای با رادیو امریکا در مورد سیاست امریکا گفت:
3) 254. مأخذ 17، مقاله بازپس گیری فاو، اردیبهشت 1367، ص 6.
4) 255. مأخذ 17، مقاله سیاست جدید امریکا، اردیبهشت 1367، ص 20.
ایجاد کرده است، اکنون زمان آن است که امریکا دیپلماسی خود را با شرایط جدید منطبق سازد» (1).
از این پس، بر اساس درکی که امریکاییها از وضعیت حاکم بر صحنه سیاسی - نظامی جنگ داشتند، تلاش مضاعفی را برای متقاعد ساختن ایران برای پایان دادن به جنگ - با ارسال پیامهای آشکار و پنهان - آغاز کردند. بر اساس همین ملاحظات، برخی از مقامات امریکایی خواهان شرکت جستن دولت امریکا در نوعی گفت و گوهای صلح با ایران بودند (2)، زیرا منافع گوناگون امریکا در خلیج فارس پایان جنگ و بهبود روابط ایران و امریکا را به یک امر ضروری تبدیل کرده بود. (3)در این حال، ادامه جنگ مانع بهبود روابط ایران و امریکا ارزیابی میشد. (4)ایران تحت شرایط جدید، از یکسو از روند تحولات جنگ و سیاستهای مداخله جویانه امریکا نگران بود (5)و از سوی دیگر، برای پایان دادن به جنگ، خواستار شناخته شدن این حقیقت بود که عراق متجاوز اصلی بوده و ایران مورد تجاوز قرار گرفته است. شناسایی این موضوع در محافل بین المللی برای ایران با اهمیت بود. (6)اما از نظر کارشناسان امریکایی تحقق هر گونه شرایطی که منجر به سقوط دولت عراق شود، به منزله بر هم خوردن توازن در خلیج فارس و تهدید دوستان و متحدان امریکا در منطقه و در نتیجه، تهدید منافع استراتژیک غرب ارزیابی میشد (7).
آقای هاشمی با توجه به رخدادهای جدید در صحنه نظامی و سیاسی در گفت و گو با تلویزیون ایتالیا گفت:
«اگر واقعا مصلحت را در این تشخیص دهیم که باید مصالحه کرد، ما این سیاست را میپذیریم» (8).
وی با توجه به موانعی که برای تأمین خواستههای ایران وجود داشت، افزود:
«فعلا این مصالحه برای ما و منطقه و حتی مردم عراق خیلی گران تمام
1) 256. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 51، 20 / 2 / 1367، نیویورک تایمز.
2) 257. روزنامه کیهان، 11 / 2 / 1367، رئیس مرکز مطالعات امور خارجه امریکا، «مایکل ولاهوس».
3) 258. روزنامه کیهان، 11 / 2 / 1367، «جفری شلوس»، کارشناس امور منطقهای در دفتر امور خاور نزدیک امریکا.
4) 259. پیشین.
5) 260. روزنامه کیهان، 31 / 2 / 1367، آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعه تهران، 30 / 2 / 1367.
6) 261. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 1، 1 / 1 / 1367، رادیو امریکا، 29 / 12 / 1366، شیرین هانتر، معاون مؤسسه استراتژیک جرج تاون.
7) 262. مأخذ 94.
8) 263. روزنامه کیهان، 5 / 2 / 1367.
میشود.» (1).
نماینده موقت ایران در سازمان ملل نیز در این باره گفت:
«قطعنامه 598 شامل بندی بود که مهمترین خواسته ما را تأمین میکرد و آن این که، دبیرکل موظف است که کمیتهای برای تعیین متجاوز تشکیل دهد... پس از سفر دبیر کل سازمان ملل برای تهیه طرح اجرایی برای قطعنامه با جابهجا کردن بعضی از بندها نظرات ما تا حدودی تأمین شد، ولی دولت بعثی عراق با پیشنهاد دبیر کل مخالفت کرد» (2).
سقوط فاو، به طور طبیعی موضع عراق را در مقایسه با گذشته تقویت کرد و همین مسئله بر پیچیدگی اوضاع برای یافتن راه حل مناسب تا اندازهای افزود. دبیر کل، یک طرح پنج مادهای تهیه کرد که میتوانست نقطه آغازی برای حل و فصل دیپلماتیک جنگ ایران و عراق باشد. (3)اما، عراق با این پیشنهاد مخالفت کرد، هر چند پاسخ ایران به آن مثبت بود (4)«دکوئیار»، دبیر کل وقت سازمان ملل در توضیحات مشکلات جدید گفت:
«ایران مفاد ده گانه قطعنامه را پذیرفته است، ولی با ترتیب اجرای آن مخالف است.... ایران میخواهد که اجرای این قطعنامه با تشکیل کمیسیونی که مسبب آغاز جنگ را معلوم کند آغاز شود، ولی عراق ایجاد هر گونه تغییر در مفاد این قطعنامه را نمیپذیرد.» (5).
از سوی دیگر، تلاش امریکا برای صدور قطعنامهای به منظور تحریم ایران نیز به دلیل مخالفت چین و شوروی به عنوان دو عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل که از حق وتو برخوردار بودند ناکام ماند و امکان فشار امریکا به ایران کاهش یافت.
«والترز» نماینده وقت امریکا در سازمان ملل در سفر به منطقه خاورمیانه به مخالفت چین و شوروی اشاره کرد. (6)«نیکسون»، رئیس جمهور اسبق امریکا نیز در مصاحبه با شبکه تلویزیونی «سی.ان.ان» امریکا در مورد موضعگیری
1) 264. پیشین.
2) 265. روزنامه کیهان، 26 / 2 / 1367، جعفر محلاتی، نماینده ایران در سازمان ملل.
3) 266. مأخذ 96 گری سیک، عضو اسبق شورای امنیت در زمان کارتر، در مصاحبه با نیوزویک.
4) 267. روزنامه کیهان، 4 / 3 / 1367، جعفر محلاتی، نماینده ایران در سازمان ملل.
5) 268. روزنامه کیهان، 4 / 3 / 1367.
6) 269. روزنامه کیهان، 2 / 3 / 1367.
شوروی گفت:
«اتحاد شوروی در خلیج فارس دست به بازی «رولت روسی» میزند و امریکا میبایست به وضوح به اطلاع «میخائیل گورباچف» رهبر شوروی برساند که کشورش برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق به امریکا بپیوندد.»
وی اضافه کرد:
«باید ریگان به گورباچف اطلاع دهد، در صورت عدم پیوستن شورویها به تلاشهای واشنگتن برای پایان دادن به جنگ، بر روابط امریکا و شوروی خدشه وارد خواهد آمد» (1).
این توصیههای هشدار آمیز نیکسون، در آستانه چهارمین ملاقات گورباچف و ریگان به عنوان رؤسای دو کشور شوروی و امریکا انجام میگرفت. در چنین شرایطی که روسها بر اساس قرارداد ژنو (25 / 1 / 1367) میان افغانستان، پاکستان، امریکا و شوروی، در حال اجرای نخستین مرحله خروج نیروهای شوروی از افغانستان بودند (2)، تمرکز توجهات به تحولات جنگ ایران و عراق به جای توجه به خروج نیروهای شوروی از افغانستان، عملا به سود مقامهای مسکو ارزیابی میشد. از سوی دیگر، روسها با توجه به ثمر نشستن کمکهای تسلیحاتی و مشاورهای خود به عراق و متقاعد ساختن فرماندهان ارتش آن کشور برای تغییر استراتژی از پدافند به آفند و فراهم کردن لوازم و امکانات اجرای این امر مهم، اوضاع را در سطح استراتژیک کاملا به سود عراق ارزیابی میکردند و در نظر داشتند با به دست گرفتن ابتکار عمل، روند جنگ را اداره و هدایت کنند. مشاهده برتری قابل ملاحظه عراق پس از بازپس گیری فاو، روسها را مانند عراقیها و برخلاف امریکاییها متقاعد ساخت که
1) 270. روزنامه کیهان، 11 / 2 / 1367.
2) 271. منابع غربی، نیروهای شوروی را در افغانستان 115 هزار نفر ذکر میکردند، برابر این آمار، در اولین مرحله باید 20 تا 30 هزار نفر خارج میشدند. «قرارداد ژنو» شوروی را متعهد میکرد، 50 درصد از نیروهایش را تا اواسط ماه اوت 1988 (24 مرداد 1367) و باقی مانده آنها را ظرف شش ماه یعنی تا فوریه 1989 (بهمن و اسفند 1367) از افغانستان خارج کند.
هیچ گونه اقدام تعجیلی برای پایان بخشیدن به جنگ انجام ندهند، زیرا دلیلی برای انجام این کار وجود نداشت و اوضاع کاملا به سود مسکو و بغداد بود.
فرایند سقوط فاو با توجه به تأثیرات تعیین کننده آن بر تغییر توازن به سود عراق، بسیار حائز اهمیت بود. در وضعیت جدید، قابلیت تدافعی ایران برای تمرکز قوا به منظور مقابله با حملات عراق و در مقابل، توانایی عراق برای حفظ ابتکار عمل و تداوم تهاجم به سایر مناطق، نقش قابل ملاحظهای در تغییر روند تحولات آینده جنگ داشت. بر پایه همین ملاحظات، بلافاصله پس از حادثه سقوط فاو، طی بررسیهایی که به عمل آمد و با توجه به احتمال حمله ارتش عراق به منطقه شلمچه یا «جزایر مجنون» پیشنهاد عقب نشینی مطرح شد با این استدلال که در فاو به دلیل حضور در شمال غرب نتوانستیم دفاع کنیم، پس باید نیروها را در منطقه شلمچه متمرکز کرد. در این زمینه، چون هنوز باور عمیق نسبت به واقعیتهای جدید به وجود نیامده بود، لذا تصمیم گیری لازم انجام نشد. (1)با این حال علاوه بر اقدامات مهندسی در جزایر مجنون، ترمیم و تقویت خطوط دفاعی در منطقه شلمچه نیز مورد توجه قرار گرفت. (2)در مقابل، عراقیها پس از حمله به فاو، در زمانی کمتر از 48 ساعت نقل و انتقال از منطقه فاو را با هدف آمادگی برای عملیات بعدی، آغاز کرده (3)و 38 روز پس از حمله به فاو، سرانجام در ساعت 8 صبح روز چهارم خرداد 1367 به منطقه شلمچه حمله کردند.
چند روز پیش از آغاز تهاجم دشمن، فعالیتهای دشمن در این منطقه به نحو آشکاری افزایش یافت. همزمان، در منطقه «امالرصاص» نیز دشمن به جمع آوری موانع شامل خورشیدی و سیمهای خاردار در حاشیه ساحل اروند اقدام کرد. (4)واحد ترابری لشکر گارد جمهوری نیز نفرات، تجهیزات،
سلاحهای ضد هوایی و مهمات را از منطقه هور، فاو و مناطق غرب به منطقه شرق بصره انتقال داد. (1)برابر گزارشهای شنود رادیویی، نیروهای دشمن از اول خرداد 1367 (پیش از شروع عملیات) فرکانس بیسیمهای خود را در منطقه آزمایش میکردهاند (2).
دشمن، تهاجم به شلمچه را با سه سپاه سوم، هفتم و گارد آغاز کرد. در این عملیات، نیروهای سپاه گارد از محور کانال پرورش ماهی (محور شمالی)، سپاه دوم از محور جاده شلمچه (محور وسط) و سپاه هفتم از محور جزیره «امالطویل» (محور جنوبی) با پشتیبانی واحدهای توپخانه، زرهی و هوایی وارد عمل شدند. (3)برابر تحلیل سردار «محسن رضایی» فرمانده کل سپاه در آن هنگام، در حالی که نیروهای خودی از زمان و مکان تهاجم دشمن آگاه بودند، ولی شلمچه تنها در مدت هشت ساعت سقوط کرد. در مقایسه با فاو، از ساعت «س» (حمله دشمن) اطلاعات به دست آمده بود، نیروها به ظاهر آمادهتر بودند، غافل گیری هم وجود نداشت و خطوط دفاعی نیز تقویت شده بودند. البته نیروی احتیاط کمی در اختیار بود. ولی در هر حال اراده لازم برای مقابله با دشمن و حفظ شلمچه وجود نداشت. (4)سقوط شلمچه نشان دهنده برتری عراق و تغییر تاکتیک آن در تهاجم بود. (5)بیش از 70 درصد توان دشمن در جنوب متمرکز شده بود. (6)پیش از این پیش بینی شده بود که اگر عراق در موضع تهاجم قرار بگیرد، نیروهای خودی در موضع پدافندی قادر به مهار تهاجمات عراق نخواهند بود. (7)در کتاب «تئوری عملیات و جنگ»، در مورد دشواریهای حفظ ابتکار عمل و مقابله با قوای عمده دشمن، آمده است:
«حفظ ابتکار نظامی بسیار سختتر از به دست گیری آن است. همه نویسندگان نظامی با این گفته «مولتکه» موافقند که یک اشتباه در تمرکز اصلی ارتش به سختی میتواند در طی جریان کامل نبرد اصلاح شود و آن که هیچ طرح عملیاتی در برخورد اولیه با عمده نیروهای اصلی دشمن پا برجا نمیماند.
فرسایش نیروها شانس توانایی حفظ ابتکار را تضعیف میکند» (1).
سقوط شلمچه - نظر به اهمیت و نتایج آن در روند تحولات جنگ - بازتاب نسبتا گستردهای در رسانههای خبری داشت. پیش از این، سقوط فاو با آن که بسیار با اهمیت بود، ولی به دلیل غافل گیری ایران، به منزله برتری کامل عراق ارزیابی نمیشد. اما با سقوط شلمچه، تحلیل کارشناسان دستخوش تغییر شد و به تدریج برتری عراق و ضعفهای ایران مورد توجه قرار گرفت. افزون بر این، تغییر استراتژی نظامی عراق، افزایش روحیه سربازان عراقی، بهبود روحیه عراق در محافل کارشناسی و هدایت عملیات به دست صدام مورد اشاره قرار گرفت. (2)روزنامه «واشنگتن پست»، چاپ امریکا پیروزی عراق در شلمچه را به منزله «شکست عظیمی» برای نیروهای ایران ذکر کرد و نوشت:
«اکنون شکست سریع نیروهای ایرانی در شرق بصره این سؤال را در میان تحلیل گران مطرح میسازد که پس از سرگرمی با جریانات انتخابات مجلس و مانورهای سیاسی در مورد مسائل داخلی، چه به سر رهبری ایران آمده است» (3).
رادیو لندن نیز در تحلیلی گفت:
«تغییر سیر جنگ، همه و به خصوص ایران را غافل گیر کرده است.»
در این تفسیر سقوط شلمچه به عنوان «مهمترین عقب نشینی ایران» مورد تأکید قرار گرفت (4).
پیش از این، با وجود افزایش توان عراق، همچنان بر برتری ایران تأکید میشد. این مسئله متأثر از چند عامل بود: نخست، قدرت تهاجمی و روحیه نیروهای ایران با حملات پیدرپی و تصرف برخی از مناطق در داخل خاک عراق و دیگری، برتری نیروی انسانی ایران، وسعت سرزمینی و عمق
1) 283. دانشکده فرماندهی و ستاد (دافوس)، سپاه پاسداران، معاونت تحقیق و پژوهش، تئوری عملیات و جنگ، سال 1375، ص 9.
2) 284. مأخذ 110، ص 9.
3) 285. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 69، 7 / 3 / 1367، واشنگتن پست، 6 / 3 / 1367.
4) 286. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 68، 6 / 3 / 1367، رادیو لندن، 5 / 3 / 1367.
جغرافیایی بود که به عنوان عامل برتری ساز ایران بر عراق مورد توجه قرار داشت. نظر به این که از عامل دوم به طور کامل استفاده نشد، لذا بلافاصله پس از این که ماشین جنگی عراق از موضع پدافند به آفند به حرکت درآمد، مسیر جنگ به سود عراق تغییر کرد و به تدریج برخلاف گذشته، برتری عراق مورد تأکید قرار گرفت. مقامات پنتاگون بر این نظر بودند، شکست ایران نشان دهنده رشد فزاینده نیروهای مسلح عراق است و این مسئله به مفهوم شکسته شدن بنبست جنگ میباشد. (1)کردزمن نیز در کتاب خود مینویسد:
«نیروهای مهاجم عراقی «حرفهگرایی» خود را، هم در سرعت عملیاتشان و هم در استفاده از تسلیحات مرکب که برای نخستین بار در فاو به کار گرفته بودند، نشان دادند» (2).
مقامات عراقی که پیش از این، مواضع جدیدی را مبنی بر آمادگی عراق برای بازپس گیری مناطق متصرف شده اعلام کرده بودند، با کسب پیروزیهای جدید، از استراتژی جدیدی سخن گفتند. (3)روزنامه واشنگتن پست در این باره نوشت:
«اقدامات ارتش عراق در جبهه جنگ استراتژی تازه کادر رهبری سیاسی کشور را روشن میسازد و هم اکنون نیز نشانههایی از کارآیی این استراتژی آشکار شده است» (4).
مجموعه وضعیت جدید باعث شد تا کارشناسان بر این مسئله تأکید کنند که موازنه قدرت بیش از پیش به نفع نیروهای عراقی تغییر کرده است (5).
در مقایسه با وضعیت عراق و در حالی که برتری امکانات نظامی عراق تا چندین برابر ایران مورد اتفاق نظر قرار داشت، تنها کارشناسان نظامی بر این باور بودند، «ایران هم پول ندارد و هم نمیتواند از کشورهای مختلف سلاح تهیه کند. تنها برتری ایران بر عراق روحیه مردم در جنگ بود که تغییر کرده
1) 287. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 75، 13 / 3 / 1367، آسوشیتدپرس، 12 / 3 / 1367، به نقل از مقامات پنتاگون.
2) 288. مأخذ 6، صص 436 و 437.
3) 289. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 93، 31 / 3 / 1367، رادیو امریکا، نیویورک تایمز، 30 / 3 / 1367.
4) 290. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 72، 11 / 3 / 1367، رادیو بیبیسی 10 / 3 / 1367.
5) 291. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 89، 27 / 3 / 1367، رادیو بغداد، سرلشکر محمد کمال عبدالمجید، عضو مرکز مطالعات استراتژیک لندن.
است.» (1)«شهرام چوبین» از مؤسسه عالی مطالعات استراتژیک در ژنو، با توجه به وضعیت ایران و عراق، مشکلات اساسی ایران را شکاف میان تواناییهای نظامی ایران و اهداف سیاسی این کشور ذکر کرد. (2)بدین معنا که از یک سو، ایران توان دست یافتن به پیروزی نظامی برای تأمین اهداف سیاسی خود را ندارد و از سوی دیگر، نمیتواند پس از هشت سال جنگ، اهداف خود را محدود یا تغییر دهد.
کارشناسان امریکایی طی یک میزگرد تلویزیونی در امریکا، با تصدیق این مسئله که عراقیها در مقایسه با گذشته بهتر میجنگیدند، به این موضوع اشاره کردند که عمدهترین تغییر در جنگ این است که ایران قادر نیست، همانند گذشته برای جبهه نیرو بسیج کند. برخی کارشناسان، ترکیبی از ضایعات شدید جنگی و مخالفتهای سیاسی داخلی را عامل تضعیف روحیه ایران ذکر کردند. (3)در برخی از منابع نیز نابسامانی اقتصادی به عنوان یکی از عوامل مهم و تأثیر گذار در پیدایش وضعیت جدید و کاهش توانایی نظامی ایران مورد تأکید قرار گرفت (4).
مهمترین بحثی که در رسانههای خبری و در محافل کارشناسی و در میان تحلیل گران مسائل سیاسی و نظامی جنگ مطرح شد، احتمال پایان یافتن جنگ بود. در این میان، پیروزیهای عراق به منزله افزایش شانس حقیقی برای پایان یافتن جنگ ارزیابی میشد. (5)در واقع، شرایط بحرانی و دشواری که ایران در آن به سر میبرد، منشأ تغییر موضع ایران برای پایان جنگ ارزیابی میشد. (6)مقامات امریکایی معتقد بودند که موضع ایران در برابر عراق از موضع «تندرو به میانهرو» تغییر یافته است. (7)پیدایش عنصر میانهرو در مواضع ایران نسبت به پایان جنگ، علاوه بر مسائلی که پیش از این ذکر شد، عمدتا به دلیل غافل گیری ایران نسبت به تغییر استراتژی عراق از پدافند به آفند بود. در واقع، اشتباه ایران این بود که تصور میکرد، عراق
1) 292. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه» نشریه شماره 82، 20 / 3 / 1367 رادیو لندن، 19 / 3 / 1367، شهرام چوبین، از مدرسه عالی مطالعات استراتژیک در ژنو.
2) 293. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 84، 22 / 3 / 1367، رادیو لندن، 20 / 3 / 1367.
3) 294. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره76، 14 / 3 / 1367، شبکه «ایبیسی» 13 / 3 / 1367.
4) 295. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 73، 11 / 3 / 1367، رادیو امریکا، 10 / 3 / 1367.
5) 296. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 79، 17 / 3 / 1367، هفتهنامه اکونومیست، 16 / 3 / 1367.
6) 297. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 81، 19 / 3 / 1367، فیگارو، 18 / 3 / 1367.
7) 298. مأخذ 127، واشنگتن تایمز، 19 / 3 / 1367.
نمیتواند به تهاجم عمده علیه ایران دست بزند و به این جهت، آماده مقابله با حمله بزرگ عراق نشده بود. (1)لذا مسئولان جمهوری اسلامی در جست و جوی راه حلی برای پایان دادن به جنگ بودند. مقامات دیپلماتیک عراق نیز به این نتیجه رسیده بودند که ایران نسبت به یک ابتکار تازه بین المللی برای استقرار صلح متمایلتر شده است. (2)گری سیک نیز طی مصاحبهای با مجله نیوزویک گفت:
«در میان کادر رهبری ایران افرادی وجود دارند که مایلند راهی پیدا نمایند تا خودشان را از این موقعیت خلاص نمایند» (3).
به موازات تغییر در موازنه جنگ، موضع گیری و تحلیل برخی از مقامات رسمی و شخصیتهای امریکا قابل ملاحظه بود و حتی، روزنامه «واشنگتن تایمز» احتمال تغییر سیاست امریکا در برابر ایران و تلاش برای یافتن راه حل مورد پذیرش برای پایان دادن به جنگ را مورد اشاره قرار داد. «ورنون والتر»، فرستاده ویژه امریکا به منطقه در مصاحبهای، در مورد ضرورت مذاکره میان ایران و عراق تأکید کرد، دو طرف باید کوتاه بیایند. ولی وی به هنگام ترک بحرین در حالی که تأکید میکرد، «به ایرانیها اجازه نمیدهیم خواستههای خود را دیکته کنند.»، گفت:
«ما میتوانیم در مقابل ایرانیها انعطاف داشته باشیم» (4).
ریچارد مورفی، معاون وزیر خارجه امریکا نیز در گردهمایی «امنیت خلیج فارس و جنگ ایران و عراق» مواضعی را اعلام کرد که آشکارا به سود ایران بود. وی گفت: «تشکیل هیئتی را خواستاریم که علل و ریشههای جنگ را مشخص کند.»
و سپس تأکید کرد:
«البته، اذعان داریم که نخستین بار واحدهای عراقی بودند که وارد خاک ایران شدند» (5).
کسینجر، وزیر خارجه اسبق امریکا که پیش از این نیز در نظرات و تحلیلهایی که ارائه میکرد همواره منافع امریکا را در عدم پیروزی هر یک از دو طرف درگیر در جنگ ارزیابی میکرد، با مشاهده برتری عراق بار دیگر طی سخنانی که در دیوار امریکا نیز منعکس شد، گفت:
«به سود امریکا نیست که طرفی در این جنگ بر دیگری پیروز گردد» (1).
وی سپس درباره روابط ایران و امریکا افزود:
«بعید به نظر نمیرسد که در آیندهای دور و نه چندان نزدیک، ایران بار دیگر به غرب رو آورد. به حکم چنین تحلیلی، مسئله ایران اساسا مشکلی پیچیده و بغرنج است و باید در انتظار بود، گرایش به بنیادگرایی در ایران دوره خود را طی کند» (2).
نیکسون، رئیس جمهور اسبق امریکا نیز با توجه به عقب نشینی نیروهای شوروی از افغانستان و موضع گیری این کشور در خصوص پایان جنگ عراق و ایران گفت:
«باید تصمیم گورباچف برای تخلیه افغانستان مورد استقبال قرار گیرد، ولی باید صریحا به وی خاطرنشان سازیم که این اقدام شوروی کافی نخواهد بود، چرا که موضع «میخائیل گورباچف» در ارتباط با جنگ ایران و عراق بسیار مهمتر از اشغال افغانستان است.... گورباچف در منطقه صلح را بازی گرفته است.»
این تحلیل نیکسون بر این پایه بود که به گفته وی:
«در واقع شوروی، هم با ایران قول و قرار میگذارد و هم با عراق» (3).
گورباچف که در حال برگزاری چهارمین اجلاس میان سران شوروی و امریکا بود و پیش از این نخستین مرحله خروج نیروهای شوروی از افغانستان را اجرا کرده بود، پس از پایان اجلاس به ریگان گفت:
«راه حلی که برای مسئله افغانستان به دست آمده است، خواهد توانست برای حل و فصل صلح آمیز دیگر مسائل منطقهای نیز مورد استفاده قرار گیرد.»
این اظهارات نشان دهنده تمایل شوروی به مشارکت فعال و مستقیم برای حل سایر مسائل منطقه بود. وی در این مصاحبه خواهان کاهش نیروهای دریایی امریکا در خلیج فارس شد (1).
نتایج برخاسته از سقوط شلمچه، منجر به آن شد که جمهوری اسلامی ایران دست به اقداماتی بزند. نخستین اقدام، افزایش فعالیتهای دیپلماتیک و پیگیری روند جابهجایی در بندهای قطعنامه 598 بود. دومین اقدام دعوت از مردم برای پشتیبانی از جبههها بود که در این راستا و با توجه به برگزاری سومین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی که در 19 فروردین 1367 آغاز شد و همچنان فضای داخلی کشور را به خود مشغول کرده بود، امام خمینی (ره) در پیامی به مجلس سوم و خطاب به مردم فرمودند:
«مردم عزیز ایران بعد از فراغت از انتخابات همچون گذشته بر پشتیبانی مادی و معنوی خود از جبهههای نبرد و رزمندگان ادامه دهند و سپاهیان نور را حمایت نمایند» (2).
امام با توجه به سقوط شلمچه و تداوم حملات عراق و آثار و نتایج روحی و روانی این حوادث در پیام خود فرمودند:
«برای ملت بزرگ هیچ پیروزی بالاتر از تصمیم و عزم و اراده استقرار آنان برای رسیدن به حق نیست که بحمدالله خداوند آن را به مردم کشور ایران عنایت فرموده است» (3).
امام در این پیام تأکید فرمودند:
«هر روز ما، روز موفقیت و امتحان جدیدی بوده است. بعد از این نیز در راه خدا ادامه میدهیم.» (4).
پیش از این با توجه به شرایط حساس جبههها نیز ستاد کل سپاه طی صدور بیانهای به فراخوانی نیروهای بسیجی مبادرت کرد (5).
سومین اقدام برجستهای که ایران انجام داد، انتصاب
حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا در 12 خرداد 1367 بود. این اقدام به منزله ایجاد تغییرات جدید در سطوح عالی فرماندهی نظامی تفسیر شد (1).
زمینههای انتصاب آقای هاشمی به مسئولیت جدید، اساسا پس از عملیات فاو ایجاد شد. بدین ترتیب که ضرورت بسیج امکانات کشور سبب شد تا سپاه، آقای هاشمی را به عنوان فرماندهی کل به امام پیشنهاد کند. (2)به نظر میرسید، این انتصاب با توجه به موقعیت آقای هاشمی، میتوانست زمینه برخی از پشتیبانیهای لازم برای جنگ را فراهم و تسهیل کند.
امام پس از سقوط شلمچه، حکم آقای هاشمی را به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا صادر فرمودند. (3)و در آن به درگیری و رویارویی امریکا علیه اسلام و ایران و همآهنگی غرب و شرق در مبارزه با انقلاب اسلامی اشاره کردند. (4)همچنین، در این حکم به ایجاد ستاد فرماندهی کل، همآهنگی کامل ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای انتظامی، سعی در استفاده هر چه بهتر از امکانات و نیروها و تمرکز امور تبلیغی و فرهنگی، استفاده درست از قوانین دادگاه نظامی در زمان جنگ و بهره برداری صحیح از کمکهای مردمی اشاره شده بود. (5)برادر رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران در واکنش به انتصاب آقای هاشمی گفت:
«امید است، این حسن انتخاب و تفویض اختیارات در بسیج امکانات کشور در امر جنگ و ایجاد وحدت بین نیروهای بسیج که جزو آرزوهای دیرینه رزمندگان اسلام هست، شوری نوین برای سرکوبی هر چه سریعتر متجاوز در میدان نبرد ایجاد نماید» (6).
آقای هاشمی نیز طی مصاحبه مطبوعاتی با بیان این که حکم امام دارای دو موضوع اصلی و سه موضوع فرعی است، تأکید کرد:
«موضوع اصلی، یکی این که باید از امکانات نیروهای مسلح برای جنگ و دفاع
بهتر استفاده شود که به خاطر چندگانگی نیروهای مسلح، از امکانات به خوبی استفاده نمیشود.»
وی پس از اشاره به موضوعات فرعی حکم امام، در مورد تأثیر فوری آن گفت:
«مردم را برای جنگ جدی میکند و روی دشمن هم اثر خود را خواهد گذاشت» (1).
آقای هاشمی همچنین در نماز جمعه تهران وضعیت جدید جنگ را به وضعیت پس از عملیات والفجر 8 که عراقیها دفاع متحرک را آغاز کردند، تشبیه کرد و گفت:
«این بار ما نیاز داریم، وضعیت را جدیتر بگیریم که این کار را شروع کردهایم» (2).
وی تأکید کرد:
«در حالی که وزارت خارجه تلاش میکند، ما هم از جنگ غفلت نمیکنیم و باید در جبهه حاضر باشیم.»
نظر به این که پیش از این، آقای هاشمی به عنوان فرماندهی عالی جنگ در صحنه سیاسی - نظامی جنگ حضور داشتند، لذا انتصاب ایشان به جانشینی فرماندهی کل قوا این گونه ارزیابی شد که «این تغییر به منظور آماده شدن برای نوعی مصالحه صورت گرفته است». (3)عراقیها نیز انتصاب آقای هاشمی را به منزله تلاش ایران برای صلح ارزیابی کردند (4).
در هر صورت، تغییر حاصله و از جمله تشکیل ستاد کل قوا، گر چه مهم و مؤثر بود، ولی با توجه به اوضاع سیاسی - نظامی و شرایط هنگام تشکیل و نیز تأخیری که در فعال کردن آن به وجود آمد، بیشتر در اداره و هدایت اوضاع سیاسی - نظامی و فراهم ساختن زمینههای صلح مؤثر واقع شد تا این که بتواند شرایط ادامه جنگ را تأمین کند.
حملات پیدرپی دشمن باعث شد تا پس از سقوط شلمچه، به منظور فائق آمدن بر روند تهاجمات و برتری روحی دشمن، عملیات بیت المقدس 7 طرحریزی و در ساعت 22:30 روز 22 خرداد 1367 با 10 یگان سپاه و در مجموع با استعداد 70 گردان نیرو اجرا شود. در این عملیات، حد فاصل کانال «شهید ادب» تا کانال ماهی و منطقه پنج ضلعی در منطقه عمومی شلمچه به تصرف نیروهای خودی درآمد (1).
یک روز بعد، پنج لشکر آزاد دشمن شامل دو لشکر از گارد ریاست جمهوری و لشکرهای اول مکانیزه و 3 و 6 زرهی که در منطقه احتیاط قرار داشتند، خود را به صحنه نبرد رساندند و در روز 23 خرداد 1367 دست به پاتک زدند. (2)نیروهای خودی که هدف تثبیت منطقه را دنبال نمیکردند، برای جلوگیری از تلفات احتمالی در برابر پاتکهای دشمن، عقب نشینی کردند. (3)پیش روی سریع نیروهای خودی و انهدام دشمن در عملیات بیت المقدس 7 اثر مثبتی در روحیه نیروهای خودی داشت.
آقای هاشمی طی سخنان، در مورد انگیزه عملیات، به «گرم نگه داشتن میدان نبرد، جلوگیری از تلاش دشمن در ایجاد استحکاماتی جدید در منطقه، ارزیابی توان دشمن و وارد کردن ضربه کاری به دشمن قبل از انجام تحرکات دیگر» اشاره کرد. همچنین، وی از تغییر جهت و خنثی کردن تبلیغات کفر جهانی که تضعیف روحیه رزمندگان و تقویت نیروهای عراق را پیگیری میکرد، به عنوان هدفهای دیگر این عملیات یاد کرد. (4)آقای هاشمی در اظهارات خود با توجه به تقویت نیروهای خودی پس از اجرای عملیات بیت المقدس 7، در مورد پایان جنگ گفت:
«در مورد اصل جنگ ما تابع نظر مقام معظم رهبری هستیم و راه پایان جنگ در غیر میدان را هم مشخص کردهایم که اگر آماده تسلیم حق شده باشند، راه پایان جنگ آسان است» (5).
1) 322. سند نظامی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، گزارش تک عراق به جزیره در 22 / 3 / 1367، راوی: یدالله ایزدی، قرارگاه کربلا، ص 1 و 2، مقدمه.
2) 323. مأخذ 59.
3) 324. حوزه نمایندگی ولیفقیه در سپاه، دفتر سیاسی، «رویدادها و تحلیل»، نشریه شماره 45، 25 / 4 / 1367، ص 16.
4) 325. مأخذ 57.
5) 326. پیشین.
همچنین آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعه تهران از نیروهای مردمی برای حضور در جبهه دعوت کرد تا در اعزام بزرگ سراسری که قرار است در تیرماه انجام شود، شرکت کنند. (1)واحد بسیج نیز با اعلام برنامه اعزامهای ویژه سپاه محمد صلی الله علیه و سلم، از کلیه نیروهای بسیجی جهت ثبت نام و اعزام به جبهه دعوت کرد (2).
عراق در ادامه حملات خود، در 24 خرداد 1367 در محور «ماووت» (جبهههای شمالی) وارد عمل شد اما موقعیت چشمگیری به دست نیاورد و پس از 8 روز درگیری، تنها قسمتی از این منطقه را از دست نیروهای خودی خارج کرد. (3)همچنین، عراق در اقدامی مشترک با منافقین در 29 خرداد 1367 به مهران حمله کرد. در این عملیات، نیروهای عراقی با استعداد یک لشکر ارتفاعات «قلعه آویزان» که مسلط بر شهر مهران بود، به اشغال درآوردند. پس از آن نیروهای منافقین با برخورداری از حمایت یگانهای دشمن، وارد شهر مهران شدند (4).
سقوط منطقه شلمچه و تداوم حملات دشمن در سایر مناطق و احتمال حمله به جزایر مجنون، به عنوان آخرین منطقهای که در جبهههای جنوبی همچنان در اختیار قوای نظامی ایران قرار داشت، باعث شد تا ضرورت تخلیه دو جبهه ماووت و حلبچه در غرب کشور و انتقال نیروها به جنوب مورد توجه قرار گیرد. (5)چنان که پیش از این اشاره شد، گسترش و زمینگیر شدن نیروهای سپاه در خطوط پدافندی در طول 1200 کیلومتر مرز، علاوه بر این که قدرت آفندی سپاه را کاهش داده بود، بر توانایی پدافندی این نیرو تأثیرات فراوانی گذاشته بود. به عبارت دیگر استراتژی دشمن از پدافند به آفندی تغییر کرده بود و به طور طبیعی، نیروهای خودی در موضع پدافندی
قرار گرفته بودند. تمرکز نیرو برای مقابله با تهاجمات دشمن ضروری بود، بنابراین بر تخلیه برخی از مناطق تأکید میشد. در بحثهایی که به میان آمد، حتی چنین استدلال میشد که وقتی ما خرمشهر را از دشمن گرفتیم، با احتمال حمله ایران به سمت بصره، دشمن نیروهایش را از قصر شیرین، مهران و سایر مناطق عقب کشید و در منطقه شرق بصره متمرکز کرد. (1)در شرایطی که دشمن برای حمله به جزایر آماده میشد، به نظر میرسید حفظ این منطقه بر سایر مناطق ارجحیت داشت. نظر به اهمیت این بحث و ضرورت تصمیم گیری و اقدام مقتضی، فرماندهی سپاه (برادر رضایی) تلاش میکرد، نیروهای ارتش مسئولیت پدافند یکی از چهار منطقه ماووت، چنگوله، مهران و ترجیحا حلبچه را که به وسیله سپاه پدافند میشد، بر عهده بگیرند تا نیروهای سپاه برای پدافند در جزایر، آزاد شوند. (2)پیچیدگی و دشواریهای موجود سبب شد، تصمیم گیری در این زمینه به زمان دیگری موکول شود (3)مهمترین علت تأخیر در تصمیم گیری برای عقب نشینی، این بود که مسئولان و فرماندهان هنوز به حفظ مواضع امیدوار بوده و عقب ماندگی خود و برتری فوق العاده عراق به لحاظ توان رزمی را باور نداشتند. تصور میشد که علت حوادث قبلی، تنها اشکالات در خطوط دفاعی و ضعفهای تاکتیکی بوده است و با رفع آنها میتوان دفاع کرد. (4)با این ملاحظه کلی و در وضعیت دشواری که برای حفظ جزایر وجود داشت، تصمیم گرفته شد که برای حفظ جزایر شمالی در آن جا پدافند شود و در جزیره جنوبی برای انهدام دشمن و گرفتن زمان برای حفظ جزیره شمالی به دشمن حمله شود (5).
با نزدیک شدن روزهای پایانی ماه خرداد، عراق بر حجم تحرکات خود و در همین راستا، در 28 خرداد 1367 و روزهای پس از آن نیروهایش را در این جزایر تقویت کرد. (6)نکته قابل ملاحظه در تحرکات عراق، اجتناب از حفاظت و غافل گیری بود. به نظر میرسید، دشمن قصد داشت، تحرکات خود
را نشان دهد (1)، تا با ایجاد رعب در نیروهای ایرانی، ضریب موفقیتش را افزایش دهد.
در این حال، روزنامه واشنگتن تایمز به نقل از مقامات وزارت دفاع امریکا نوشت:
«عراق یک نیرو به تخمین 200 هزار نفر را در نزدیکی شهر بندری بصره مستقر کرده است تا در عرض چند هفته به جزیره مجنون، ناحیه نفت خیزی از خاک عراق که در سال 1984 به دست ایران افتاده بود، حمله کند» (2).
سرانجام، یک ماه پس از سقوط شلمچه، دشمن کلیه مواضع نیروهای خودی را در جزایر مجنون و «کوشک» با شناسایی قبلی از ساعت 12 شب تا ساعت 3 بامداد با استفاده از حجم شدید آتش توپخانه، زیر آتش قرار داد. (3)عملیات دشمن در جزیره برابر گزارش نشریه رویدادها و تحلیل سپاه به شرح زیر میباشد:
ارتش بعث عراق از اولین ساعات بامداد 4 تیر 1367 به اجرای آتش تهیه سنگین روی خطوط دفاعی، جادههای ارتباطی، مواضع توپخانه مقرها، عقبهها و مراکز تجمع نیروهای خودی و همچنین بمبباران شیمیایی منطقه که دامنه آن تا حوالی هویزه گسترش یافته بود، اقدام کرد. سپس در ساعت 3: 45 صبح، عملیات خود را از محورهای جاده خندق جنوبی «طلائیه» و پیچ کوشک آغاز کرد. در محور جاده خندق نیروهای دشمن با تیپهای 1 و 2 کماندویی از سپاه ششم، تیپ 601 پیاده و لشکر 25 وارد عمل شد و پس از رسیدن به تقاطع جاده بدر و ضلع شمالی جزیره شمالی (حدود ساعت 9 صبح)، به طرف جاده همت (شمال شرقی) به پیش روی خود ادامه دادند.
در محور جزیره جنوبی که محور اصلی تک دشمن بود، لشکرهای مدینة المنوره و «حمورابی» از سپاه گارد ریاست جمهوری پس از پیاده کردن نیرو روی جاده قمر بنیهاشم (جاده اتصالی بین دو جزیره) به طرف ضلع
جنوبی جزیره شمالی ادامه تک داده و با سقوط پد شماره یک در جنوب غربی جزیره شمالی به وسیله پلهای شناور جی.اس.پی ادوات و تجهیزات را به داخل جزیره شمالی انتقال داد و پس از آن به سمت اضلاع دیگر جزیره پیشروی کرد. همزمان، دشمن با 30 فروند هلیکوپتر (1)نیروهایش را روی جاده شهید همت هلیبرد کرده و عقبه نیروهای خود را در قسمت شمالی جزیره شمالی مسدود کرد. ساعت 11 صبح نیروهای عمل کننده عراق در محورهای اصلی و فرعی در جزیره شمالی با هم «الحاق» کردند.
با سقوط جزایر جنوبی و شمالی، رزمندگان اسلام مواضع خود را در مناطق «ابوذاکر» و «ترابه»، تخلیه نمودند که پس از چند ساعت به وسیله یگانهایی از سپاه ششم عراق اشغال گردید.
در محور طلائیه یک تیپ از نیروهای گارد جمهوری در ساعت 7 صبح با هدف ایجاد اختلال در پشتیبانی نیروهای خودی و بستن عقبه یگانها عملیات فرعی خود را آغاز کرد و حدود ساعت 9 صبح به سه راهی فتح و جاده سیدالشهدا علیهالسلام رسید و سپس تا پاسگاه «خاتمی» پیشروی کرد.
در محور کوشک، لشکرهای 3 و 6 زرهی و 1 و 5 مکانیزه از دو محور تک خود را آغاز و پس از پیشروی به سمت «جفیر»، تا ساعت 9 صبح این منطقه را تصرف کردند و به دنبال آن، با گسترش به سمت غرب (سهراهی فتح) این منطقه را پاکسازی و در منطقه کانال «سلمان» (که به موازات جاده جفیر - سه راهی فتح کشیده شده بود) پدافند نمودند در محور دوم کوشک واحدهای عراقی خود را به جاده اهواز - خرمشهر (کیلومتر 55) رساندند و با بستن جاده، چندین پل و قسمتی از راه آهن را تخریب کردند.
دشمن با آغاز تاریکی، از محور طلائیه و جاده سیدالشهدا علیهالسلام به سمت
1) 341. هلیکوپترهای دشمن در این عملیات فعالیت شدید و کمنظیری در زمینه پشتیبانی آتش، هلیبرد نیرو، اسلینگ مهمات و ادوات و نیز هدایت یگانهای مانوری خصوصا واحدها زرهی داشتند.
مرز شروع به عقب نشینی کرد و با استقرار در حوالی نوار مرزی پس از قطع نمودن جادههای سیدالشهدا علیهالسلام و همت به تثبیت مواضع خود پرداخت (1).
صدام در دیدار با فرماندهان و افسران نیروهای گارد تأکید کرد:
«همکاری میان سپاه سوم و گارد ریاست جمهوری در دو نبرد اصلی - در شلمچه و مجنون - نشان دهنده وضعیت جدید در برتری انسان در تمامی رستههای ارتش عراق میباشد.... نبرد مجنون، آخرین حلقه بسیار مشکل در راه آزادی خاک ما بوده است» (2).
در روند تهاجمی دشمن که از فاو آغاز شد، حمله به جزایر اوج قدرت عراق بود (3)که به نمایش گذاشته شد. عراق در این عملیات که به لحاظ تاکتیکی، پیش رفته بود به بهترین شکل آفند کرد و بر خلاف عملیات در فاو که خط و عقبه را شیمیایی زد، در جزایر میخواست اسیر بگیرد، این عملیات دو معنا داشت: نخست، تسلط نیروهای عراق در آفند و امیدواری به کسب پیروزی و اطمینان نسبت به عقب نشینی نیروهای ایران و دوم تلاش برای به اسارت گرفتن نیروها و فرماندهان ایرانی (4).
بازپس گیری تمام مناطق متصرفه در منطقه جنوب، در مدت سه ماه، موقعیت سیاسی - نظامی عراق را به نحو قابل ملاحظهای بهبود بخشید. اظهارات «نزار حمدون» معاون وقت وزیر امور خارجه این کشور نشان دهنده تداوم حملات عراق بود. وی در اظهارات خود تصریح کرد:
«عراق از این پس تصمیم ندارد تمامی مساعی خود را در صحنه دیپلماتیک متمرکز کند.... فشار خود را برای بازپس گرفتن تمامی مواضع اشغال شده توسط ایران ادامه خواهیم داد» (5).
عراقیها پیشبینی میکردند که به زودی نتیجه جنگ روشن خواهد شد. «طه یاسین رمضان»، معاون وقت نخست وزیر عراق در مصاحبهای با یک نشریه تونسی گفت:
1) 342. حوزه نمایندگی ولیفقیه در سپاه، دفتر سیاسی، «رویدادها و تحلیل»، نشریه شماره45، 25 / 4 / 1367، ص 13.
2) 343. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره99، 6 / 4 / 1367، بغداد خبرگزاری عراق، 5 / 4 / 1367، صص 3 و 4.
3) 344. مأخذ 16.
4) 345. مأخذ 59.
5) 346. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 95، 4 / 4 / 1367، خبرگزاری فرانسه، 3 / 4 / 1367.
«ما مطمئن هستیم که نتیجه جنگ در روزها، هفتهها و ماههای آینده روشن خواهد شد» (1).
عراقیها چنین ارزیابی میکردند که زمان به نفع آنها است (2)، لذا تشدید فشارهای همه جانبه به ایران بخشی از تلاش و اقدامات عراق، در حال طرحریزی و اجرا بود.
وضعیت جدید ایران در مقایسه با گذشته نامطلوب بود. زیرا از یک سو، با از دست دادن مناطق تصرف شده در داخل خاک عراق، فاقد موضع قوی برای فشار آوردن به سازمان ملل بود و از سوی دیگر، نمیتوانست جنگ را آن گونه که مناسب است، در برابر فشارهای همه جانبه عراق ادامه دهد. (3)در چنین وضعیت دشواری، شورای عالی پشتیبانی جنگ با صدور بیانیهای ضمن تشریح شرایط جنگ، تصمیمات جدیدی را برای مهار معضلات اقتصادی و بسیج نیرو به جبههها اعلام کرد که در رسانههای خبری منعکس شد. (4)برخی از تحلیل گران، دو تحول عمده را ناشی از رخدادهای نظامی و تصمیم گیریهای جدید شورای عالی پشتیبانی جنگ و تحرکات اخیر ایران در زمینه دیپلماتیک (5)
«ایران ظاهرا در پاسخ به پیروزیهای نظامی عراق برای بهبود در روابطش با غرب کوشش میکند.»
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 99، 6 / 4 / 1367، ص 28، رادیو لندن، 5 / 4 / 1367).
ذکر کردند. (6)مجله امریکایی نیوزویک به نقل از مقامات این کشور نوشت:«ایران ممکن است با توجه به تحولات نظامی، تمایل بیشتری برای خاتمه بخشیدن به جنگ و بهبود روابط ایران با امریکا نشان بدهد.»
به همین دلیل، در این نشریه به دولت امریکا توصیه شد، به طرف داری از عراق پایان داده و در جنگ موضعی کاملا بیطرف پیش گیرد. (7)در پی
1) 347. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 103، 10 / 4 / 1367، آسوشیتدپرس، 9 / 4 / 1367.
2) 348. پیشین، نزار حمدون، معاون وزیر خارجه عراق.
3) 349. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 102، 9 / 4 / 1367، بی.بی.سی، 8 / 4 / 1367، به نقل از فاینشنال تایمز.
4) 350. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره104، 11 / 4 / 1367، رادیو لندن، 10 / 4 / 1367.
5) 351. رادیو لندن با توجه به برقراری مجدد روابط ایران با فرانسه و مذاکره با انگلیس و کانادا به منظور تجدید مناسبات، طی تفسیری گفت:
6) 352. مأخذ 184، رادیو لندن، 8 / 4 / 1367، به نقل از فاینشنال تایمز.
7) 353. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 96، 3 / 4 / 1367، نیوزویک، 2 / 4 / 1367.
انتشار اخبار مربوط به تماس ایران و امریکا، سرانجام «شولتز»، وزیر خارجه وقت امریکا اعلام کرد:
«ایران در سال گذشته[1987 میلادی (1366 خورشیدی)]چندبار به طور غیر مستقیم با امریکا تماس گرفته و مقامهای بلند پایه ایران این تماسها را در زمانهای گوناگون و از طریق کانالهای مختلف برقرار کردهاند.... اگر ایران مایل به مذاکره باشد، امریکا از تهران خواهد خواست به جنگ خلیج فارس پایان دهد و از کارهای تروریستی دست بردارد!» (1).
مبادله پیامهای آشکار و پنهان میان ایران و امریکا در رسانههای خبری بازتاب گستردهای داشت. روزنامه کویتی «الانباء»، هدف امریکا را از تماسهای خود با ایران، شکستن حلقه محاصره و خارج کردن ایران از انزوا یاد کرد و نوشت:
«امریکا و غرب در پی پیروزیهای اخیر عراق در جبهههای جنگ، رو به ایران آوردهاند تا نگذارند ایران شکست بخورد» (2).
«رابرت هانتر»، کارشناس و محقق ارشد مرکز مطالعات استراتژیک دانشگاه جرج تاون در امور خاورمیانه نیز به دولت امریکا توصیه کرد:
«باید بر اساس برنامهای که به صلح تکیه داشته باشد، در شرایطی که دولت ایران از این حوادث به شدت تکان خورده است، در یک مسیر که همانا صلح در جنگ خلیج فارس است، حرکت کند.»
وی پیش بینی کرد:
«احتمال این که این تراژدی به یک کاتالیزوری برای تشنج زدایی میان ایران و امریکا مبدل شود، زیاد است.»
وی همچنین تأکید کرد:
«زمان برای حل مشکلات و اختلافات ایران و امریکا و پایان دادن به جنگ ایران و عراق مساعد شده است، به شرطی که ایران و امریکا به صورتی سازنده عمل
کنند و بر عراق نیز فشار وارد آورده شود، تا از ادعای خود در مورد تمایل به خاتمه جنگ طفره نرود» (1).
به موازات ظهور علایم آشکار مبنی بر مناسبات ایران و امریکا، شواهد و قرائن موجود، بر افزایش تنش میان امریکا و عراق دلالت داشت. نظر به این که قبل از آغاز تهاجم عراق به جزایر مجنون، امریکاییها از نقل و انتقالات عراقیها و آمادگی آنها برای تهاجم به جزایر اخبار را منتشر ساختند، صدام بلافاصله پس از کسب پیروزی در بازپس گیری جزایر مجنون، امریکا را متهم ساخت که از طریق ماهوارههایش در مورد تدارکات عراق برای انجام یک تهاجم در جزایر مجنون، اطلاعاتی به دست آورده و در اختیار ایران قرار داده است. (2)اما یک سخنگوی وزارت دفاع امریکا در واکنش به ادعای صدام، آن را تکذیب کرد. (3)مدتی بعد، یک دیپلمات عراقی در پاریس به روزنامه نیویورک تایمز گفت:
«انگیزه امریکا از تحویل این اطلاعات به ایران از سرگیری تلاش برای جلب نظر عناصری معتدل در حکومت ایران بوده است» (4).
«یوسف ابراهیم» خبرنگار این روزنامه در پایان گزارش خود نوشت:
«اتهام صدام علیه امریکا نشانه فزایندهای دیگر از رو به زوال رفتن عراق و امریکا است» (5).
مجله نیوزویک نیز نوشت:
«واشنگتن اخیرا به عراق فشارهای سیاسی وارد آورده و سعی میکند عراق را راضی کند که با راه حل دیپلماتیک مورد قبول ایران، موافقت کند» (6).
ملاقات امریکاییها با «جلال طالبانی» رهبر «اتحادیه میهنی کردستان» یکی دیگر از مسائلی بود که مورد اعتراض عراقیها قرار گرفت. ریچارد مورفی، مدیر کل امور خاورمیانه در وزارت خارجه امریکا با توجه با فضای ایجاد شده در رسانههای غربی مبنی بر روابط ایران و امریکا و تنش در روابط عراق و امریکا،
1) 356. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 111، 18 / 4 / 1367، صص 42 تا 47، رادیو امریکا، ساعت 20:30، 16 / 4 / 1367.
2) 357. مأخذ 184، ص 3.
3) 358. پیشین، ص 7، رادیو امریکا، 8 / 4 / 1367.
4) 359. مأخذ 182.
5) 360. پیشین.
6) 361. مأخذ 187، ص 58، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 2 / 4 / 1367.
در سخنانی گفت:
«پذیرفتن طالبانی از سوی امریکا نباید این گونه تعبیر شود که این اقدام مداخله در امور داخلی عراق بوده است.»
وی تأکید کرد:
«دیدار طالبانی تدبیری پنهانی برابر برقراری روابط با ایران نبوده است» (1).
مورفی همچنین در مورد ملاقات و گزارشهای منتشره در اروپا مبنی بر تماسهای محرمانه امریکا با نمایندگان دولت ایران، این گزارشها را قاطعانه تکذیب کرد و گفت:
«منافع کشورهای خلیج فارس در این است که این جنگ تمام شود.»
وی در تشریح سیاست امریکا در وضعیت جدید، گفت:
«امریکا معتقد است که سیاست کنونی که، مبتنی بر قاطعیت و به طور همزمان، آمادگی برای گفت و گو است، سیاست درستی است و همچنان پیگیری خواهد شد» (2).
مدیر کل امور خاورمیانه در وزارت خارجه امریکا در ادامه اظهار امیدواری کرد:
«پیروزیهای عراق بر این واقعیت را به تهران بفهماند که این جنگ را نمیتوان برد. این، جنگی است که باید به آن خاتمه داد و مذاکره برای اعمال قطعنامه 598 را آغاز کرد» (3).
ناو هواپیمابر نیروی دریایی امریکا به نام «وینسنس» در یک اقدام جنایت کارانه، در 12 تیر 1367 با شلیک دو فروند موشک به سوی هواپیمای جمهوری اسلامی ایران که از بندرعباس عازم دبی بود، جان 290 تن انسان غیر نظامی را گرفت. (4)این حادثه به عنوان یک فاجعه انسانی، بازتاب نسبتا
گستردهای داشت. امریکا که از عملکرد خود آگاه بود، برای محدود کردن اثرات منفی این اقدام در افکار عمومی، در نخستین واکنش مدعی شد که هواپیمای منهدم شده، نظامی بوده و قصد تجاوز به ناو امریکایی را داشته (1)که پس از هشدار و بیتوجهی خلبان به آن، هدف موشک قرار گرفته است. امریکاییها که در ابتدا برای کاهش عواقب منفی حرکت فاجعه آمیز خود رسانهها را جهت داده بودند و در گام بعدی پس از آن که مشخص شد در آن هنگام هیچ هواپیمای دیگری جز «ایرباس» مسافربری ایرانی در آسمان نبوده است مدعی شدند که اقدامشان کاملا دفاعی بوده است. (2)در همین راستا، رئیس ستاد نیروهای مسلح ارتش امریکا بیان کرد، کشتیهای امریکایی برای دفاع از خودشان اقدام کردند. سران امریکایی از سویی مانع از هجوم افکار عمومی علیه خود بودند و از سوی دیگر تمایل داشتند به طرف ایرانی تفهیم کنند که امریکا برای به دست گرفتن ابتکار عمل در جنگ از هر گونه اقدام فاجعه آمیزی علیه مردم ایران خودداری نخواهد کرد. به همین دلیل، رئیس جمهور امریکا اقدام کشتی امریکایی را یک اقدام شایسته ذکر کرد (3).
در پی تشدید درگیری میان ایران و امریکا و نگرانی از واکنش ایران، وزارت خارجه امریکا به تمام سفارتخانههای این کشور توصیه کرد به عنوان اقدامی احتیاطی در برابر تلافی احتمالی ایران، تدابیر امنیتی ویژهای را اعمال کنند. سپس برای فروکش کردن التهاب مردم ایران سخنگوی وزارت خارجه امریکا نیز اعلام کرد: هدف امریکا پایان دادن به جنگ ایران و عراق است و کشورش به هیچ وجه خیال دیگری با ایران ندارد (4)و در همین راستا، ریگان بار دیگر در توضیح این حادثه تصریح کرد:
«ناوهای جنگی امریکا به اشتباه یک هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی را مورد هدف قرار دادهاند» (5).
در پی گسترش دامنه نگرانی امریکاییها، برخی از اعضای کنگره امریکا
خواستار ارزیابی سیاست کشورشان در خلیج فارس شدند. (1)«ترنر»، رئیس پیشین سیا در واکنش به این درخواست، گفت:
«چنین ارزیابی در زمان حاضر کار درستی نیست.»
وی تصریح کرد:
«ما باید دقت کنیم که حادثه مصیبت بار در خلیج فارس، سیاست فشار بر ایران را - که به نظر مؤثر میآید - تغییر ندهد» (2).
«رابین رایت» از «بنیاد کارنگی» نیز معتقد بود که امریکا نباید خروج یا کاهش حضور را[در خلیج فارس]قبول کند، زیرا این مسئله به معنای گریز امریکا از رویارویی با ایران محسوب خواهد شد (3).
کردزمن نیز بر این باور بود که واقعیات اساسی، امریکا را به خلیج فارس آورده است و این واقعیات اکنون هیچ تغییری نکرده و این حادثه نباید منجر به تغییر سیاست امریکا در منطقه شود. (4)ریگان، رئیس جمهور امریکا با توجه به مباحث مطرح شده در کنگره، در میان کارشناسان امریکایی در پیامی به کنگره ضمن تأکید مجدد بر ماهیت اقدام دفاعی امریکا، تصریح کرد:
«ایران هیچ گونه اقدام خصمانهای انجام نداده است و این موضوع خاتمه یافته است» (5).
ریگان همچنین طی بیانیهای علاوه بر دفاعی قلمداد کردن این اقدام تأکید کرد:
«نفع امریکا در خلیج فارس فقط در صلح است و همین امر ضرورت دستیابی هر چه سریعتر به هدف یاد شده را تقویت میکند» (6).
شورویها که در سیاستهای جدید خود مترصد بهره برداری از اشتباهات امریکا بودند، با تأکید بر خروج نیروهای امریکا از خلیج فارس، گفتند:
«این فاجعه ثابت کرد که امریکا هر چه زودتر باید در خط مشی خود در خصوص خلیج فارس تجدید نظر کند.»
1) 371. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 107، 14 / 4 / 1367، صص 14 و 15، رادیو امریکا، 13 / 4 / 1367.
2) 372. پیشین.
3) 373. مأخذ 206، ص 15، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 13 / 4 / 1367.
4) 374. پیشین.
5) 375. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 108، ص 26، 15 / 4 / 1367، رادیو امریکا، 14 / 4 / 1367.
6) 376. مأخذ 206، صص 9 و 10، خبرگزاری فرانسه.
مفسر رادیو لندن در تفسیر رادیویی خود تأکید کرد، «اتحاد شوروی خواهد کوشید، از این واقعه برای مقاصد دیپلماتیک بهره برداری کند» (1).
سقوط هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی ایران به وسیله ناو امریکایی در فضای سیاسی - نظامی حاکم بر جنگ بازتاب گستردهای نیز در داخل کشور داشت. واکنش و تحلیل آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا به دلیل موقعیت و اعتبار و نفوذ وی بسیار مورد توجه بود. وی در مجلس شورای اسلامی این واقعه را آزمایش برای مجامع بین المللی دنیا دانست و گفت:
«باید ببینیم که سازمان ملل چه میکند؟ شورای امنیت چه میکند؟ چشم انسانهای صالح و همه عدالت خواهان دنیا به دروازه این مرکز دوخته شده است تا ببینند اینها وظیفهشان را چگونه انجام میدهند» (2).
با توجه به درگیری نظامی و پاسخ گویی ایران به اقدامات خصمانه امریکا در خلیج فارس، این اظهارات به معنای تغییر موضع ایران ارزیابی شد. به نظر میرسید، ایران سیاست خارجی جدیدی را در پیش گرفته است و قصد ندارد در وضعیتی که در برابر تهاجمات پیدرپی عراق قرار گرفته و فضای تبلیغاتی بین المللی نیز با حادثه سقوط ایرباس به سود ایران تغییر کرده بود، با اقدامی تلافی جویانه علیه امریکا، اوضاع را تغییر دهد. در ادامه این خط مشی، ایران خواستار تشکیل فوری جلسه شورای امنیت شد. رئیس هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل اعلام کرد: «شورای امنیت باید هر چه سریعتر قتل عامی را که اقدامات تروریستی دیگر را نیز در پی خواهد داشت، مورد بررسی قرار دهد» (3).
مفسر بخش شرقی رادیو لندن در مورد اظهارات آقای هاشمی گفت:
«پیام آشکاری که از جانب ایران داده شد، حاکی از آن است که ایران میخواهد برای محکوم کردن ایالات متحده امریکا به جامعه بین المللی روی بیاورد» (4).
این مفسر در تأیید نظر خود اظهار کرد:
«لاریجانی، معاون وزیر خارجه ایران که در وین به سر میبرد، گفته است: «موضوع انتقام جویی ایران مطرح نیست، بلکه این مطرح است که ایران به نحوی واکنش نشان دهد که از تکرار چنین وقایعی جلوگیری شود».» (1).
اظهارات نمایندگی وقت ایران در سازمان ملل و معاون وقت وزیر خارجه ایران بیانگر نوعی نگرانی از سیاستهای امریکا علیه ایران بود. در حالی که دیپلماتهای سازمان ملل با تعجب به تصمیم ایران مبنی بر رسیدگی به اقدام جنایت کارانه امریکا مینگریستند (2)، ریگان با تغییر موضع گفت:
«در مورد این حادثه به اندازه کافی از ایران عذر خواهی کرده است» (3).
در راستای کاهش تنش بین ایران و امریکا، «سازمان جهاد اسلامی» که بیش از این اعلام کرده بود یک گروگان امریکایی را به قتل خواهد رساند، اعلام کرد که به درخواست حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی این اقدام را به تعویق انداخته است (4).
وضعیت جدید منجر به نوعی گفت و گوی مستقیم و غیر مستقیم میان ایران و امریکا شد. نماینده وقت امریکا در سازمان ملل انهدام هواپیمای ایرباس را «جان گداز و خوف انگیز» ذکر کرد و گفت:
«مع هذا میتواند انگیزه تازهای برای پایان دادن به خصومتها در خلیج فارس را فراهم آورد.»
وی در مورد موضع امریکا در برابر ایران گفت:
«ما نه درصدد رنجاندن آنها هستیم و نه تحقیر آنها» (5).
رادیو امریکا در 17 تیر 1367 طی برنامهای تحت عنوان نظرات رسمی دولت امریکا گفت:
«تنها نفعی که امریکا در خلیج فارس دارد، برقراری صلح است و این فاجعه انسانی ضرورت دستیابی به آن هدف را به حداکثر شتاب[رسانده]و دو چندان ساخته است» (6).
1) 381. پیشین.
2) 382. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 110، 17 / 4 / 1367، رادیو لندن، 16 / 4 / 1367.
3) 383. مأخذ 188، ص 17، خبرگزاری فرانسه، 15 / 4 / 1367.
4) 384. پیشین، ص 27، خبرگزاری کویت، 15 / 4 / 1367.
5) 385. مأخذ 218، ص 12، خبرگزاری فرانسه، ورنون والترز.
6) 386. پیشین، رادیو امریکا، 16 / 4 / 1367، ساعت 30 / 21.
برقراری روابط ایران و امریکا، پس از سقوط هواپیمای ایرباس بار دیگر مورد بحث مقامات امریکایی و رسانههای خبری قرار گرفت. سخنگوی کاخ سفید در این زمینه تصریح کرد:
«امریکا مدت مدیدی است که تمایل به برقراری تماس با ایران دارد. ما این تمایل را در هر موقعیتی ابراز داشتهایم.»
وی در توضیح دیدگاه امریکا درباره ضرورت برقراری رابطه با ایران و گفت:
«امریکا دو هدف عمده را دنبال میکند: هدف اول کمک به پایان بردن جنگ ایران و عراق است و هدف دوم، ترغیب ایران به این مسئله که چنانچه سیاستهای بنیادگرانه خود را در خارج از ایران معتدلتر کند، موضع بین المللی خود را بهبود خواهد بخشید.»
وی در اظهارات خود هدف بلند مدت رابطه با ایران را جلوگیری از نفوذ شوروی و به دست آوردن جا پا در ایران ذکر کرد. وی سه مانع را برای برقراری روابط برشمرد که عبارت بودند از: «ادامه تلاش ایران در ادامه جنگ»، «حمایت از به اصطلاح تروریسم» و «نگه داری گروگانهای امریکایی در لبنان.» (1)به تدریج، در میان عوامل یاد شده، پایان دادن به جنگ و بحث پیرامون آزادی گروگانهای امریکایی در لبنان به مسئله اصلی در گفت و گوهای مستقیم ایران و امریکا تبدیل شد (2).
آقای هاشمی، در نماز جمعه با ارائه تحلیلی درباره عدم واکنش ایران در مقابل سقوط هواپیمای ایرباس، گفت:
«آنها قبلا به کشتیها و هواپیماها و سکوهای نفتی ما حمله میکردند و میدیدند، ما جواب مناسب را میدهیم. اینها فکر کردند که ایران با آمادگی که دارد، یک کاری متناسب با این میکند و خودشان هم که در منطقه چیزی نداشتند، فکر کردند که ممکن است این قضیه نسبت به هواپیمای دیگری در
منطقه اتفاق بیفتد. آنها شاید این طور فکر میکردند، شاید هم زمینه سازی پیشین را خودشان در این رابطه کرده بودند و اگر کار خاصی به عنوان مقابله به مثل میشد، هم امریکا به هدفش رسیده بود و هم موج تبلیغاتی را علیه ما درست میکرد، اما قضیه جور دیگری شد» (1).
آقای هاشمی ضمن ابراز تردید از تداوم حضور نیروهای امریکا در خلیج فارس، افزود:
«آیا واقعا شما برای حفظ امنیت آمدهاید؟ و آیا امنیت را در خلیج فارس حفظ کردهاید؟ شما آمدهاید که نگذارید صلح بشود، آمدید که نگذارید امنیت باشد، آمدید زیر بال صدام را بگیرید که نیفتد» (2).
وی بار دیگر به تصمیم گیری شورای امنیت و انتظار ایران برای محکوم شناختن امریکا در این حادثه اشاره کرد.
بلافاصله یک مقام پنتاگون که نخواست نامش فاش شود، در واکنش به سخنان آقای هاشمی گفت:
«به نظر میرسد که این یک تغییر در تهدیداتی میباشد که ما در طول تمام این هفته شنیدهایم و اگر درست باشد، ما از آن استقبال میکنیم» (3).
دیپلماتها معتقد بودند، این تصمیم ایران مبنی بر خودداری از دست زدن به اقدام تلافی جویانه علیه «واشنگتن»، به دلیل کسب حمایت بین المللی در جنگ این کشور علیه عراق میباشد (4).
امام خمینی (ره) با توجه به ماهیت اقدام تجاوزکارانه امریکا و فضای سیاسی - نظامی حاکم بر جنگ و ضرورت بسیج نیروها برای مقابله با وضعیت جدید، به مناسبت فاجعه سقوط هواپیمای ایرباس پیامی را صادر کردند که در آن با توجه به «ابهام و تردیدهایی که نسبت به روند تحولات جنگ» و
شایعه معامله پنهانی برای پایان دادن به جنگ که پس از سقوط فاو، به وجود آمده بود، فرمودند:
«امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است. غفلت از مسائل جنگ خیانت به رسول الله است.»
ایشان در جای دیگری از این پیام تأکید فرمودند:
«باید نگذاریم که تلاش فرزندان انقلابیمان در جبههها از بین برود.... امروز باید دست اتحاد به یکدیگر داده، محکم و استوار برای جنگی تمام عیار علیه امریکا و اذنابش به سوی جبههها رو کنیم» (1).
پیام امام شور و هیجان فوق العادهای در جامعه به وجود آورد. مردم نیز با شرکت در تشییع جنازه شهدای حادثه هواپیما، تنفر خود را نسبت به امریکا ابراز کردند و همزمان، نوعی زمینه برای حضور گسترده در جبهههای جنگ به وجود آمد. چند تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز طرح قانونی مبارزه مستمر با استکبار و ادامه جنگ تا کسب پیروزی را به عنوان استراتژی جمهوری اسلامی ایران با قید یک فوریت تقدیم مجلس کردند. (2)نخست وزیر وقت، مهندس میرحسین موسوی نیز در پیامی به امام و اعلام آمادگی برای تحقق نظرات ایشان در بخشی از پیام خود تأکید کرد:
«امروز وقت استقامت، امروز وقت جهاد و امروز روز برنامه ریزی، تلاش و پیروزی است» (3).
گرچه پیش از این، فراخوانی نیروهای بسیجی تحت عنوان سپاه محمد صلی الله علیه و سلم از هفت استان از هفتم تیر آغاز شده بود، ولی به نظر میرسید که تعداد داوطلبان با شرایط حساس سیاسی - نظامی تناسب لازم را ندارد. بر این اساس شورای عالی پشتیبانی جنگ در بیانیه مهم خود در 11 تیر 1367 تأکید کرد:
«مرحلهای بسیار حساس برای انقلاب و امتحانی بس بزرگ برای ملت قهرمان
ماست و ملت باید در این مرحله همه توان و نیروی ذاتی و معنوی و مادی خود را به کار گیرد و از هر گونه ساده انگاری (1)
«چه بسا ما دچار خوش بینی شدیم وقتی که فتح و پیروزی در جنگ نصیب ما شد.... این فراز و نشیبهای جنگ به خوبی نشان میدهد که اگر ما هر چند اسیر توهم بشویم که مثلا دردسر جنگ زیاد شده و بهتر است مقداری کوتاه بیاییم و نظایر اینها، این تصور ما را به آنجا خواهد رساند که درست از همین نقطه دشمنان ما استفاده بکنند.»
(روزنامه اطلاعات 11 / 4 / 1367، ص 7).
و سهل انگاری بپرهیزد» (2).آقای هاشمی نیز در نماز جمعه تهران با توجه به بیانیه شورای عالی پشتیبانی جنگ گفت:
«ما شرایط را امروز بسیار حساس میبینیم، دعوتی که شورای عالی پشتیبانی جنگ کرد و دعوتی که امروز ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح کرد، هدایتی که حضرت امام کردند و از مردم خواستند که امکانات و نیروها را متوجه جبههها کنند، این یک دعوت بسیار جدی است.... اگر ما با این وسعت در جبههها حاضر باشیم و آنها بدانند که ما مصمم هستیم و این گونه حوادث تلخ، ما را به زانو درنمیآورد، ممکن است ترجیح بدهند که از راه شناخت متجاوز مسئله را حل کنند و یا راه دیگری انتخاب بکنند» (3).
ستاد فرماندهی کل قوا در نخستین بیانیه خود از مردم خواست، با روحیه اسلامی و انقلابی، بار دیگر پرده ابهام و تردیدی را که در خصوص آینده انقلاب و سرنوشت جنگ پیش چشم جهانیان افتاده و حاصل جنگ روانی دشمن است، پاره کنند. در این بیانیه از همه کسانی که توانایی حمل سلاح و عزیمت به جبهههای نبرد را دارند، درخواست شد، جهت ثبت نام و اعزام به جبهه یا مراکز آموزشی نظامی به سرعت به پاسگاههای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ردههای مقاومت مراجعه و ثبت نام کنند. (4)رادیو لندن در واکنش به بیانیه ستاد فرماندهی کل قوا اعلام کرد:
«زمان این فراخوانی به لحاظ روانی دست انتخاب شده است. زیرا پس از حادثه
سقوط ایرباس، امریکا مسئول شناخته میشود. این درخواست از نقطه نظر سیاسی تأثیر خوبی دارد» (1).
پس از سقوط جزایر مجنون و بازپس گیری کلیه مناطق تصرف شده در جبهههای جنوبی، تهاجم نیروهای عراقی به منطقه شمالی آغاز شد و در 7 تیر 1367 نیروهای دشمن به ارتفاعات شاخ شمیران در منطقه دربندیخان حمله کردند که به دلیل مقاومت نیروهای خودی و با وجود دو روز تلاش، موفق به تصرف منطقه نشدند. (2)در همین هنگام نیروهای خودی برای تمرکز توان خود و خارج کردن ابتکار عمل از دست عراق، تصمیم گرفتند، مناطق تصرف شده در جبهه شمالی را تخلیه کنند. بدین ترتیب، مناطق حاج عمران، ماووت و پنجوین تخلیه شد، اما نیروهای عراق وانمود کردند که خود به چنین مهمی دست یافتهاند. به طوری که در 15 تیر 1367 نیز رادیو «صوت الجماهیر» به نقل از اطلاعیه نظامی ارتش عراق، آغاز عملیات نیروهای سپاه پنجم عراق را در منطقه حاج عمران، قلعه دیزه، پنجوین و ماووت و نیز آزادی آنها را اعلام کرد. (3)در تداوم این حملات ارتش عراق طی پنج روز نبرد، کلیه مناطق شمالی کشور را که در سال 1366 و اردیبهشت سال 1367 با عملیاتهای کربلای 10، نصر 4، نصر 8، بیت المقدس 6، آزاد شده بود، بازپس گرفت (4).
در 21 تیر 1367 دشمن در طی یک حرکت گسترده و با نیرویی به استعداد 11 لشکر، منطقه وسیعی را در غرب عین خوش، موسیان و جنوب دهلران به تصرف خود درآورد. (5)رادیو بغداد در 21 تیر 1367 به نقل از اطلاعیه نظامی شماره 3256 اعلام کرد، عملیات «توکلنا علی الله» در منطقه زبیدات و اطراف آن، واقع در منطقه عملیات سپاه چهارم در شرق «میسان»،
پس از بمباران مقدماتی و آتش توپخانه، در ساعت 7:15 صبح آغاز شد و کلیه واحدها به اهداف خود رسیدهاند (1).
در اطلاعیه نظامی شماره 3257 عراق اعلام شد، کلیه مناطق در زبیدات در ساعت 11 صبح تصرف شد. یک سخنگوی نظامی عراق در گزارش خود، به مقادیر عظیم جنگ افزار، مهمات و تجهیزات نظامی و اسناد به جا مانده در مقرهای فرماندهی، تانک و توپهای به غنیمت گرفته شده، اشاره کرد (2)عراق در اطلاعیه نظامی 3259 توضیح داد که در این عملیات، نیروهای گارد ریاست جمهوری و سپاه چهارم، مقر لشکرهای 21 حمزه و 77 خراسان از ارتش ایران را به تصرف درآوردهاند. (3)عراق در این عملیات پادگان عینخوش، کلیه منطقه عمومی زبیدات - شرهانی و بخشی از جاده عینخوش - دهلران را به اشغال درآورد و تا حاشیه شهر دهلران پیش روی کرد که با قطع جاده عین خوش - دهلران، ارتباط دزفول با دهلران قطع شد (4).
دشمن در ادامه عملیات و در کمتر از پنج ساعت، شهر دهلران را نیز بار دیگر به تصرف خود درآورد. خبرگزاری عراق به نقل از یک فرمانده عراقی گزارش داد، لشکر پنجم مکانیزه به طرز بیسابقهای به سوی دهلران پیشروی کرد و موفق شد، شهر را به تصرف خود درآورد. به گفته این مقام نظامی، این عملیات در یک زمان بینظیر، 5 / 4 ساعت به طول انجامید و طی این مدت، حتی مقر عملیاتی نیروی زمینی ارتش ایران در منطقه جنوب تصرف شد و بیش از 50 هزار تن از نیروهای لشکرهای 21 و 77 به اسارت درآمدند. ضمن این که 90 تانک و 40 نفربر زرهی و 130 توپخانه به غنیمت دشمن درآمد (5).
نیروهای دشمن که در این عملیات علاوه بر بازپس گیری مناطق متصرفه در عملیاتهای پیشین خودی، به آسانی توانستند دهلران را همانند زمان آغاز
1) 405. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 115، 22 / 4 / 1367، ص 1.
2) 406. پیشین، ص 7.
3) 407. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 116، 23 / 4 / 1367، ص 1، رادیو بغداد، 22 / 4 / 1367.
4) 408. پیشین، ص 5، به نقل از یک مقام نظامی در جنوب.
5) 409. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 117، 24 / 4 / 1367، ص 4.
تجاوز به ایران، به تصرف خود درآوردند. (1)وقوع این حادثه بیشتر به یک فاجعه شبیه بود تا یک رخداد نظامی و سقوط یک جبهه عملیاتی، زیرا علاوه بر سرعت پیشروی نیروهای دشمن و از هم گسیختگی نیروهای خودی، شهر دهلران و مقر فرماندهی نیروی زمینی ارتش در جنوب - واقع در عینخوش - به تصرف نیروهای دشمن درآمد. این واقعه با توجه پیآمدهای آن بسیار تأثر انگیز بود. برابر گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، نیروهای مستقر در این منطقه به هنگام عقب نشینی تنها تعداد کمی از ماشین آلات و ادوات جنگی را از مهلکه خارج ساختند و با پیشروی دشمن به سمت دهلران، اهالی این شهر اقدام به ترک خانههای خود کردند. سقوط ناگهانی این مناطق موجب نگرانی شدید اهالی ایلام نیز شد. (2)همچنین، هزاران سرباز در اطراف جاده اندیمشک - خرمآباد و در بیابانهای شمالی اندیمشک در حالت تأثر انگیزی مستقر شدند. این سربازها برابر گزارش منتشر شده، بیش از 70 کیلومتر را از دشت عباس تا اندیمشک پیاده طی کرده بودند. سرگردانی این نیروها که بیشتر آنها از لشکر 77 خراسان و 16 قزوین بودند، روحیه مردم را نیز تضعیف کرده و موجب تأثر آنها شده بود (3).
پیشروی عراق در عمق خاک ایران بازتاب گستردهای در رسانههای خبری داشت. زیرا برای نخستین بار نیروهای عراقی پس از عقب نشینی از ایران در سال 1982 میلادی، بار دیگر وارد خاک ایران شده بودند. (4)رادیو لندن در این باره طی تحلیلی گفت:
«اگر ادعای عراق درست باشد، این امر میتواند نشان دهنده درهم شکستن کامل مقاومت چهار ماه گذشته نیروی نظامی ایران باشد.»
در ادامه این تحلیل در مورد علت اقدام عراق آمده است:
«غرض از این حمله، غافلگیر کردن آقای رفسنجانی، کفیل فرماندهی کل قوای ایران و تشدید بحران رهبری ایران در مورد مسئله جنگ میباشد، علاوه بر این،
ناامیدی عراق از ایران نسبت به پذیرفتن قطعنامه 598، بخش دیگری از دلایل ادامه حمله عراق و پیشروی در عمق خاک ایران ذکر شده است» (1).
عراقیها نظر به اهمیت این مسئله، ضمن تأکید بر اشغال موقت خاک ایران دلایلی را برای اقدام خود برشمردند. سخنگوی وزارت دفاع عراق در این باره اظهار داشت:
«این اقدام به دلایل تاکتیکی صورت گرفته و سربازان عراقی در ظرف چند روز آینده عقب نشینی خواهند کرد» (2).
همچنین، به گزارش خبرگزاری «اینا»، در بیانیهای از تلویزیون عراق، هدف از این اقدام را «انهدام تمرکز نیروهای ایران در این منطقه» ذکر کرد. رئیس وقت مجلس عراق نیز ضمن موقت خواندن حضور نیروهای عراقی در خاک ایران، تأکید کرد، نیروهای عراقی با کسب تضمین در برتری استراتژیکی خود، عقب نشینی خواهند کرد (3).
در پی پیدایش وضعیت جدید در صحنه تحولات نظامی جلسه مشترک شورای فرماندهی انقلاب و رهبری منطقهای حزب بعث عراق به ریاست صدام تشکیل شد. بنا به گزارش رادیو بغداد در این جلسه نتایج پیروزیهای نظامی اخیر گارد ریاست جمهوری و سپاه چهارم مورد تمجید قرار گرفت. (4)به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، این دومین جلسه مشترک سران دولت عراق در 48 ساعت گذشته بود که برگزار میشد. گوینده تلویزیون عراق ضمن گزارش عملیات عراق در زبیدات که به نام «توکلنا علی الله» انجام گرفت، بخشی از سخنان صدام را که حاوی نوعی تهدید علیه ایران بود، پخش کرد. رئیس جمهور عراق در آن سخنان گفت:
«من در برابر ملت عراق میگویم که ایران فرصت را از دست ندهد و اراضی اشغال شده عراق را سریعا تخلیه کند، زیرا اشغال زمینهای عراق برای ایران گران تمام میشود» (5).
1) 414. مأخذ 246، رادیو لندن، 23 / 4 / 1367.
2) 415. مأخذ 244، ص 10، بغداد، خبرگزاری آلمان، 22 / 4 / 1367.
3) 416. مأخذ 246، ص 6، بخش عربی رادیو بغداد، 23 / 4 / 1367.
4) 417. مأخذ 244، ص 3، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 22 / 4 / 1367.
5) 418. مأخذ 246، ص 3، اهواز، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 23 / 4 / 1367، به نقل از تلویزیون عراق.
چند روز بعد، صدام در سالگرد تأسیس حزب بعث طی تحلیلی درباره این عملیات گفت:
«عملیات «زبیدات» حد فاصلی در راستای عملیات آزاد سازی زمینها و نابودی کامل دشمن در سال جاری بود و عملیات آینده در همین راستا خواهد بود.... اکنون شما با کسب تجربه از سالیان جنگ، دشمن را به ضعف رسانیدهاید، به طوری که دیگر توانایی مقاومت در برابر شما را ندارد» (1).
این اظهارات به خوبی نشان میداد که حملات عراق در مرحله جدید با توجه به نتایج حاصله از مرحله آزاد سازی مناطق و پیشروی در عمق خاک ایران در عملیات زبیدات، ادامه خواهد یافت. صدام در اظهارات خود تأکید کرد:
«استفاده کامل عراق از آب راه شط العرب[اروندرود]، بایستی در رأس مسائل در نظر گرفته شود، چون بنا بر حقوق عراق و مقررات بین المللی، شط العرب دهانه اصلی عراق به دریا به شمار میرود» (2).
در هر صورت، با وجود این که از مدتها پیش بین مسئولان جمهوری اسلامی و فرماندهان نظامی بحث عقب نشینی از مناطق تصرف شده مطرح بود، لیکن امیدواری به مقابله با حملات عراق، مانع از تصمیم گیری لازم شده بود. با تصرف منطقه زبیدات و پیشروی نیروهای عراقی در عمق خاک جمهوری اسلامی - همانند روزهای نخست تجاوز عراق در شهریور سال 1359 - و تصرف شهر دهلران، زمینه لازم برای اتخاذ تصمیم قطعی مبنی بر عقب نشینی فراهم شد (3).
موفقیتهای نظامی ارتش عراق در مدت سه ماه (4)، بسیاری از ناظران و تحلیل گران امور جنگ را غافلگیر کرد، زیرا در این مدت، عراقیها نیروهای
ایران را از مناطقی در جنوب بیرون راندند که با فداکاری کمنظیری به دست آمده بود. (1)به همین دلیل سؤالهای بیشماری در محافل دیپلماتیک مطرح شد که به تعبیر خبرگزاری فرانسه، پاسخی برای آنها وجود نداشت ولی همان محافل در این باره که «چرخشی در جنگ پدید آمده بود» - که میتوانست سرنوشتساز باشد - هم سخن بودند -، آنان معتقد بودند که در آن هنگام صفحهای از تاریخ جنگ در حال ورق خوردن بود. (2)یکی از مهمترین پرسشهایی که در این باره مطرح شد این بود که «آیا این[به دلیل]، نیروهای تازه عراق است یا شکست و از هم پاشیدگی ارتش ایران که از دو ماه پیش تحت فرماندهی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس در دست بازسازی کامل قرار دارد؟» (3).
در پاسخ به این پرسش، عراق، ایران و تحلیل گران غربی هر یک تحلیل و نظرات متفاوتی را ارائه کردند. وزیر فرهنگ و اطلاعات عراق در جلسهای با نمایندگان رسانههای خبری مدعی شد که ایران از نظر نظامی شکست خورده است. (4)صدام نیز در تحلیلی گفت:
«شکستهایی که حاصل شد، شکستهایی در نبرد نیست تا آنها را اصلاح کند، بلکه شکست در سطح استراتژیک است.... شکست ایران، شکست فنی یا بینظمی در اداره و یا نقصی در سطح عملیات یا تدارکاتی فنی نیست که اصلاحپذیر باشد» (5).
صدام در اظهارات خود مدعی شد:
«در برابر ما محمره[خرمشهر]، عبادان[آبادان]، و الاهواز[اهواز]باز شد و هیچ کس نیست، بتواند بگوید، نمیتوانستیم این مناطق را اشغال کنیم» (6).
او همچنین در جمع وزیران جوانان کشورهای عرب ادعا کرد:
«پیروزی، معلول کثرت و اندکی عده در مقایسه میان ارتشهای ایران و عراق و یا فراوانی و کمبود جنگ افزار نیست، گر چه این مسائل در کشمکش میان دو
1) 423. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 100، صص 12 و 13، 4 / 4 / 1367، رادیو لندن، 6 / 4 / 1367.
2) 424. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 104، 11 / 4 / 1367، صص 24 و 25، خبرگزاری فرانسه، 10 / 4 / 1367.
3) 425. مأخذ 246، صص 25 و 26، منامه، خبرگزاری فرانسه، 23 / 4 / 1367.
4) 426. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 102، 9 / 4 / 1367، ص 9، رادیو صوت الجماهیر، 8 / 4 / 1367، لطیف جاسم.
5) 427. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 105، 12 / 4 / 1367، صص 5 و 6، بخش عربی رادیو بغداد، 11 / 4 / 1367.
6) 428. پیشین، ص 9.
اراده حائز اهمیت میباشد، اما اساس پیروزیها این است که ایران پایگاه فکری خود را از دست داد و شکست خورد» (1).
صدام در اثبات نظر خود، پیروزی منافقین در مهران را به عنوان افراد غیر نظامی، دلیل بر ناکامی نظامی ایران ذکر کرد (2).
تحلیل گران غربی نیز با توجه به ملاحظات موجود، تحلیلهای گوناگونی را ارائه کردند. خبرگزاری «رویتر» در گزارش خود بر این نظر بود که تغییر استراتژی عراق و عدم تناسب موقعیت نیروهای مسلح ایران برای یک جنگ دفاعی به شیوهای که ارتش عراق در ماههای اخیر بر ایران تحمیل کرده است، منجر به ناکامی ایران و موفقیت عراق شده است. (3)به همین دلیل، عقبنشینیهای ایران بیش از آن که تاکتیکی ارزیابی شود، به منزله «شکست نظامی» مورد تأکید قرار گرفت. (4)روزنامه «لاریپوبلیکا»، چاپ ایتالیا نیز نوشت:
«در وضعیت فعلی، ایران نه تنها ابتکار عمل را از دست داده است، بلکه قادر نیست از پیشروی دشمن جلوگیری کند» (5).
در این حال، خبرگزاری رویتر به نقل از دیپلماتهای خارجی گزارش داد:
«بعید مینماید که ایرانیان در آینده نزدیک بتوانند به وضع دشواری که با آن روبرو هستند، فائق آیند، زیرا طرز استقرار نیروهای آنها ضعیف است. اسلحه کافی در اختیار ندارند و لجستیک آنها نارسا میباشد» (6).
سردبیر روزنامه انگلیسی تایمزمالی نیز در مورد علت پیدایش وضعیت جدید نوشت:
«برتری نسبی ایران در جنگ به خاطر روحیه قوی آن در ادامه جنگ بوده است. اکنون با از دست دادن آن (روحیه) توازن جنگ تغییر کرده است.... ایران به خاطر عقب نشینی نظامی اخیر خود قادر نیست از موضع قدرت سخن بگوید و یا در زمینه جنگ امتیازات بیشتری کسب کند.»
وی در مورد شرایط دوگانهای که در برابر ایران قرار دارد، نوشت:
1) 429. مأخذ 104، صص 3 و 4، خبرگزاری عراق، 15 / 4 / 1367.
2) 430. پیشین.
3) 431. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 118، 25 / 4 / 1367، صص 14 و 15.
4) 432. پیشین، صص 16 و 17، بخش انگلیسی رادیو سوئیس، در مصاحبه با یک کارشناس امور جنگ، 24 / 4 / 1367.
5) 433. مأخذ 250، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 25 / 4 / 1367.
6) 434. مأخذ 270، رادیو اسرائیل، 24 / 4 / 1367.
«آنها (ایرانیها) نه میتوانند بر اساس شرایط محدود خود به جنگ ادامه دهند و نه به دستیابی راه حلی بر اساس حداقل شروط خود از جمله شناسایی و مجازات متجاوز یعنی صدام حسین امیدی دارند» (1).
روزنامه ستاره سرخ چاپ مسکو نیز نوشت:
«حرکت سریع و استراتژیک عراق در بازگرداندن این مناطق دلیل مؤکدی بر توانایی و برتری نیروهای عراقی در جبهههای جنگ است.»
در این مقاله، برتری روحیه نیروهای عراقی مورد تأکید قرار گرفته است (2).
رخدادهای صحنه جنگ در داخل ایران نیز بازتاب گستردهای داشت. بر اساس شایعات موجود چنین تحلیل میشد که ایران بر اساس یک توافق محرمانه (3)و با هدف دستیابی به صلح، به عقب نشینی از مناطق تصرف شده دست زده است ولی تداوم حملات عراق و برخی رخدادهای دیگر نادرستی این شایعات را به اثبات رساند. به موازات آشکار شدن ماهیت غلط این گونه شایعات، سؤالات جدیدی نیز مطرح شد. رئیس جمهور وقت و رئیس شورای عالی دفاع آیت الله خامنهای، در نماز جمعه تهران در توضیح وضعیت جدید و دلایل پیدایش آن گفت:
«حوادث دو ماهه اخیر سؤالاتی را در ذهن مردم ما و ناظران جهانی به وجود آورد و آن این بود که چرا نیروی اسلام با آن قدرتی که داشتند، عقب نشینی کردند؟ در این مدت، رسانههای استکباری و دشمن هم با تبلیغات خود سلسله حرفهایی را به صورت دقیق مطرح ساختند و جنگ روانی در جامعه به راه انداختند، به نحوی که گویا مسئولین یا رزمندگان از جنگ خسته شدهاند.... عقب نشینی ما در فاو و شلمچه و غیره دارای عوامل و تحلیلهای یکی دو ساله است و یک امر مقطعی نیست... اگر ضعفهای ما نبود ابزار جنگی دشمن نمیتوانست بر قدرت ایمان نیروهای ما پیروز شود و تنبیه یک یا چند نفر
مقصر، کار فوق العادهای نمیباشد اما روش اسلامی ما این نیست، در بعضی از کارها قصور هست اما مقصر، فرد خاصی نیست. عواملی دست به دست هم دادهاند تا یک قصوری پیش آمده که باید از این امر جلوگیری شود. یک مقدار از ضعفها مربوط به جبهه و وسایل جبهه است. آمادگیها، سازمان دهی خطوط دفاعی و احتیاطات لازم بیشتر، باید انجام شود. یک مقدار هم مربوط به پشت جبهه است. یک ملت، با پرداختن به اختلافات و مسایل شخصی و حقکشی میتواند در جبهه خلل ایجاد کند... اگر عدهای هم و غم خودشان بر این است که مشکلات را علم کنند، این در جبهه اثر خواهد گذاشت و ما نباید غافل باشیم» (1).
به منظور مقابله با وضعیت جدید، نشانههایی دال بر تغییر استراتژی ایران آشکار شد. آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبهای رادیو و تلویزیونی گفت:
«ما نباید اجازه دهیم که دشمن در دنیا بتواند ما را به عنوان جنگ طلب و صدام را به عنوان صلحجو معرفی کند» (2).
وی در جای دیگری، در توضیح این موضوع تأکید کرد:
«این روش ناصحیحی بود که برای جذب نیروهای انقلابی، برای کشورمان دشمن درست میکردیم. یعنی کشورهایی که میتوانستند بیتفاوت باشند، آنها را روبهروی خود و در حال عداوت با خود قرار دادیم. یا حداقل کاری برای جذب آنان نمیکردیم.»
آقای هاشمی همچنین در مورد سیاست خارجی جدید ایران گفت:
«سیاست خارجی ما به گونهای خواهد بود که بیجهت میدانها را در اختیار دشمن قرار ندهیم. خیلی از دولتها هستند که میتوانند بیتفاوت باشند که ارتجاع یا عراق[آن]کشورها را جذب کردهاند» (3).
آقای هاشمی چند روز بعد، در نماز جمعه تهران بر ضرورت ادامه جنگ تأکید کرد و گفت:
«همه معتقدند که ما باید همان راه را ادامه بدهیم تا حقمان را بگیریم و یا آن راهی را که ما تعیین کردهایم برای ختم جنگ که اعلام عراق به عنوان متجاوز است» (1).
وی بر این باور بود که «ما غیر از این دو راه، راه دیگری نداریم»، لذا، ضمن تأکید بر راه حل دیپلماتیک با اعلام عراق به عنوان متجاوز، معتقد بودند، «باید از آمادگی لازم برای ادامه جنگ برخوردار باشیم». (2)بر اساس همین ملاحظه کلی، بیانیه شورای عالی پشتیبانی جنگ صادر گردید و در آن تلاش مثلث امریکا، شوروی و ارتجاع عرب در واگذاری سلاح به عنوان مهمترین عامل در پیدایش وضعیت جدید در صحنه نظامی جنگ برشمرده شد. افزون بر این، حضور نیروهای امریکا در خلیج فارس در حمایت از عراق، به شهرها، حملات شیمیایی به جبههها و موشک باران شهرها به وسیله عراق به عنوان بخشی از عوامل تأثیر گذار بر پیدایش روند فعلی جنگ مورد تأکید قرار گرفت (3).
روند حملات عراق - از سقوط فاو تا تصرف مجدد دهلران - ایران را در برابر وضعیت دشواری قرار داد (1)
«اوضاع چه در زمینههای سیاسی و چه در جبهههای جنگ بر وفق مراد ایران نیست، در حالی که ایران نمیتواند روی یک موفقیت دیپلماتیک در شورای امنیت حساب کند، در زمینههای نظامی نیز، در داخل کشور توجیه از همپاشیدگی ظاهری هدفهای جنگی و استراتژی نظامی خود را امری دشوار یافته است.»
(خبرگزاری جمهوری اسلامی «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 117، 24 / 4 / 1367، صص 28 و 29، رادیو لندن، 23 / 4 / 1367).
که چیره شدن بر این وضعیت بدون اتخاذ استراتژی مناسب امکانپذیر نبود. از سوی دیگر، عراقی بر اساس دو ملاحظه کلی مبنی بر «توانایی نظامی ارتش خود» و همچنین «احتمال (2)موافقت ایران با قطعنامه 598»، در نظر داشتند، در روزهای پایانی جنگ، با تداوم حملات به عمق خاک ایران، از موقعیت برتری به هنگام آغاز مذاکرات صلح بین دو کشور برخوردار شوند. اظهارات مقامهای رسمی عراق بیانگر این واقعیت بود؛ نزار حمدون، معاون وزیر خارجه عراق در مورد ادامه فشار به ایران گفته بود:«ما تمام سعی خود را برای اعمال تمام فشارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی بر
ایران تا قبول صلح جامع از جانب ایران به کار خواهیم بست» (1).
طه یاسین رمضان، معاون اول نخست وزیر عراق نیز در مراسم پایانی یازدهمین اجلاس وزیران امور جوانان و ورزش عرب تأکید کرد:
«حملههای بعدی علیه متجاوزین ایرانی شدیدتر خواهد بود.» (2).
در همین راستا، صدام در مراسم تشویق خلبانان عراقی در اظهارات بسیار مهم خود با تأکید بر استعداد ارتش عراق و نیز تهدید ایران گفت:
«حجم ارتش عراق به پنجاه لشکر و حتی فراتر از آن رسیده است.... عراقیها میتوانند دشمن را در داخل خاکش جهت خدمت به صلح و استرداد سرزمینهای ملی درهم کوبند» (3).
وی در بخش دیگری از سخنان خود به پیشروی منافقین در عمق خاک ایران اشاره کرد و گفت:
«مدتی دیگر میبینید که مجاهدین خلق به عمق بیشتری در دل ایران نفوذ میکنند» (4).
در این حال، مفسر رادیو لندن با توجه به وضعیت حاکم بر جنگ و تهدیدات عراق، این سؤال را مطرح کرد که «آیا عراق در هفتههای آینده فشار بیشتری بر ایران وارد خواهد کرد یا خیر؟» (5)این رادیو همچنین به نقل از ناظران دیپلماتیک، احتمال تشدید فعالیتهای منافقین در داخل خاک ایران را مورد تأکید قرار داد. (6)یک منبع دیپلماتیک عرب نیز به خبرگزاری کویت گفت:
«استراتژی جنگی عراق در مرحله بعدی، انجام تهاجمات محدود علیه مراکز تجمع نیروهای ایرانی در طول جبهههای جنگ و بازگرداندن نیروهایش به پشت مرزها پس از خاتمه این عملیات است» (7).
ایران در برابر وضعیت جدید و با توجه به ضرورت مهارت حملات عراق، راهحلهایی فراروی خود داشت، بیشک، ادامه وضع موجود کاملا به سود
1) 446. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 103، 10 / 4 / 1367، ص 17، خبرگزاری آسوشیتدپرس، 9 / 4 / 1367.
2) 447. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 108، 15 / 4 / 1367، ص 3، خبرگزاری عراق، 14 / 4 / 1367.
3) 448. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 101، 8 / 4 / 1367، ص 2 تا 5، خبرگزاری عراق، 7 / 4 / 1367.
4) 449. پیشین، ص 5.
5) 450. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 116، 23 / 4 / 1367، ص 11، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، 22 / 4 / 1367.
6) 451. پیشین.
7) 452. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 118، 25 / 4 / 1367، ص 13، پاریس، خبرگزاری کویت، 24 / 4 / 1367.
عراق بود، زیرا پراکندگی نیروهای ایران در مناطق مختلف و حضور آنها در بخشهایی از خاک عراق و همچنین مخالفت ایران با قطعنامه 598 بهانه مناسبی را در اختیار عراق قرار داده بود تا به تهاجمات خود ادامه دهد. ایران نیز به دلیل وضعیت نظامی حاکم بر جبههها، قادر به مهار تهاجمات عراق نبود. در همین حال، تغییر اوضاع به سود ایران مستلزم تحولات اساسی بود که بدون گذشت زمان امکانپذیر نبود. بدین ترتیب، ایران با هدف تمرکز نیروها برای رویارویی با حملات احتمالی عراق و همچنین تغییر شرایط بین المللی به سود خود، با اتخاذ استراتژیای جدید، نخست از مناطق تصرف شده عقب نشینی کرد تا ضمن گرفتن بهانه از دست عراق، نیروهای خود را با سازمان دهی مجدد در برابر تهاجمات آن کشور، به کار گیرد و پس از آن، رسما قطعنامه 598 را - طی نامه رئیس جمهور وقت ایران به دبیرکل سازمان ملل در 27 تیر 1367 - پذیرفت و دو رخداد یاد شده به عنوان اقدامات ایران در چارچوب استراتژی جدید، روند تحولات را در جبهههای نبرد و صحنههای داخلی، و بین المللی به سود ایران تغییر داد. آن چه در این فصل بررسی خواهد شد، استراتژی جدید جمهوری اسلامی ایران برای مهار حملات عراق و نتایج آن در صحنه سیاسی - نظامی جنگ و داخل کشور خواهد بود.
در پی عقب نشینی قوای ایران از جبهه شمالی، حلبچه آخرین منطقهای بود که تخلیه شد. در 22 تیر 1367 ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی طی اطلاعیهای، عقب نشینی نیروها به مواضع دفاعی جدید را تأیید کرد. (1)دولت نیز در بیانیهای با تصریح بر این که «فرماندهی جنگ تصمیم به عقب نشینی از منطقه دشت حلبچه و بسیج قوا برای دفاع از حیاتیترین نقاط کشور گرفته است»، به برنامه ریزی همه جانبه دشمن در دو سال گذشته و نیز عقب نشینی
1) 453. روزنامه کیهان، 22 / 4 / 1367، اطلاعیه ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح.
از حلبچه اشاره کرد و این سؤال را مطرح نمود که «چه باید کرد؟» سپس این بیانیه به پرسش خود پاسخ داد: «با همان شیوهای که دشمن به ما تعدی کرده است، باید با او مقابله نمود. اگر او به برنامه ریزی گسترده دست زده، ما نیز باید چنین کنیم.» در پایان بیانیه، بر این که این امر به زمان نیاز دارد و دشمن این را میداند، تأکید شد (1).
آقای هاشمی رفسنجانی نیز عقب نشینی از حلبچه را حاصل تغییرات جدی در «برنامه جنگ و دفاع» خواند و گفت:
«باید توان بیشتری بگذاریم و خودمان را برای دوره طولانی آماده کنیم، حالا، اگر توانستیم این دوره را با جهشهایی، کوتاهتر کنیم، بهتر است و اگر نتوانستیم، باید برای رسیدن به اهدافمان در دراز مدت جنگ را ادامه بدهیم.»
ایشان با اشاره به ضرورت ابعاد فرهنگی، تبلیغاتی و سیاسی به عنوان عوامل تکمیل کننده حرکت نظامی در چارچوب استراتژی جدید ایران گفت:
«استراتژی جدید ما سیاسی، نظامی و فرهنگی است.»
جانشین فرماندهی کل قوا با توجه به احتمال ادامه حملات دشمن تأکید کرد:
«دشمن ممکن است فرصتی داشته باشد تا در این مدت در کار ما اخلال کند و در کوتاه مدت، ما چارهای جز استفاده از نیروهای داوطلب نداریم» (2).
نظر به این که عقب نشینی از حلبچه در شرایط خاصی صورت گرفته بود، به عقیده بسیاری، این اقدام میتوانست به منزله پایان دادن به جنگ باشد، حال آن که در استراتژی جدید ایران، این حرکت به موازات تلاشهای دیپلماتیک برای پذیرش قطعنامه 598 انجام شد. خروج از حلبچه، اساسا برای خارج کردن بهانه از دست عراق و تمرکز قوا برای مقابله با حملات احتمالی دشمن در مناطق دیگر انجام گرفت؛ به همین دلیل، شرایط حساس و سرنوشت ساز کشور در بیانیه یاد شده مهم دولت و ضرورت آمادگی برای گذر
از یک مرحله دشوار و طولانی در اظهارات اخیر جانشین فرماندهی کل قوا مورد توجه و تأکید قرار گرفت. در اطلاعیه فوق، صادره از ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح نیز از کلیه جوانانی که آمادگی حضور در جبههها را داشتند، دعوت شد بدون فوت وقت به سوی جبههها بشتابند. مهندس میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت نیز با توجه به ضرورت حاکم کردن فضای جنگ بر کشور، گفت:
«امروز همه توجهات باید به جبههها باشد و بر رادیو و تلویزیون و روزنامهها باید فضای جنگی حاکم گردد.... همچنین، سیاست خارجی و داخلی و اقتصاد ما، همه و همه باید برای، پیروزی در جنگ بسیج شود که این مهمترین مسئله کشور است.»
وی همچنین تأکید کرد:
«آن چه اسلام از ما میخواهد، صبر و مقاومت و روحیه قوی و پایدار در معرکه است» (1).
بیگمان بدون غلبه بر شرایط بحرانی و وضعیت نامساعد روحی و روانی حاصل از آن، اداره اوضاع امکان پذیر نبود و میتوانست به نوعی گسیختگی سیاسی - نظامی - اجتماعی منتهی شود. به عبارت دیگر، مدیریت و هدایت بحران سیاسی - نظامی - روانی موجود شرط اصلی برای چیره شدن بر دشواریهای حاکم بر صحنه سیاسی - نظامی کشور بود.
عقب نشینی از حلبچه با توجه به این که عراق هیچ اقدام نظامی انجام نداده بود، در مقایسه با عقب نشینیهای پیش از آن مورد توجه کارشناسان و تحلیل گران رسانههای خبری قرار گرفت. مفسر رادیو لندن از این اقدام ایران به عنوان «تازهترین شکست» نام برد. (2)رادیو بغداد نیز در واکنش به عقب نشینی ایران از حلبچه، آن را نشانه «فروریختگی نیروهای ایران» خواند و در مورد علت آن گفت:
«ایران نیروهایش را قبل از این که نیروهای ما با آنها برخورد کنند، به ویژه در دو بخش سپاه اول و سپاه پنجم وادار به ترک مواضع و تجهیزات خود نموده است» (1).
رادیو مونت کارلو نیز در تفسیری گفت:
«عقب نشینی نیروهای ایرانی به مرزهای بین المللی متحقق گردید.»
این رادیو سپس پرسید:
«ایران خواستار پایان جنگ است یا از حلبچه به صورت تاکتیکی عقب نشینی نموده تا خود را برای یک حمله بزرگ آماده سازد؟» (2).
در این حال، عراقیها بر اساس درکی که از استراتژی جدید ایران و دلایل عقب نشینی از حلبچه داشتند و همچنین، با گمان این که ایران قطعنامه 598 را خواهد پذیرفت، شرایط جدیدی را برای پایان دادن به جنگ اعلام کردند:
«1- مبادله کامل و جامع اسرا، 2- عدم تعرض به راه آبی و استفاده کامل عراق از آبهای شط العرب[اروندرود]، 3- همکاری بین المللی و برخورد مسئولانه با امنیت خلیج[فارس]و کشورهای حوزه آن، 4- عقد قرارداد صلح جدید، 5- حسن همجواری و عدم دخالت در امور و حق انتخاب دیگران.» (3).
عراق اعلام شرایط پنجگانه را بدین منظور انجام داد که، علاوه بر به نمایش گذاردن و تحمیل موقعیت برتر خود بر ایران، زمینه لازم را برای تداوم حملات فراهم کند، در حالی که اگر عراقیها در پی صلح بودند بایستی در چنین وضعیتی تنها بر موافقت ایران با قطعنامه 598 تأکید میکردند؛ حال آن که تعیین شرایط جدید که مغایر با مفاد قطعنامه 598 بود و به طور طبیعی با مخالف ایران همراه میشد، تنها به زمینه سازی تامین اهداف عراق کمک کرد. چنان که در 25 تیر 1367 نیروهای ارتش عراق پس از اجرای آتش سنگین توپخانه بر منطقه صالح آباد با پیشروی در شمال شرقی مهران، از مرزهای بین المللی عبور کرده و روز شنبه در منطقه «سرکنجان چم» و
ارتفاعات اطراف آن مستقر شدند. (1)در پی این حمله، روزنامه عراقی «الجمهوریه» در سر مقاله خود نوشت:
«عراق ضربات خود را به دشمن ایرانی دنبال خواهد کرد تا این رژیم را به طور کامل فلج کند تا جایی که ایران ویران و از داخل متلاشی گردد.»
در ادامه این مقاله تأکید شده بود:
«ایران بایستی منتظر عواقبی بدتر از آن چه تاکنون دیده است باشد!» (2).
دلایل عقب نشینی ایران و ادامه حملات عراق مورد بررسی تحلیل گران و کارشناسان امور جنگ قرار گرفت. در این بررسیها، تهاجم عراق به منزله مقابله با تلاش ایران برای بازسازی نیروهایش (3)و همچنین، اصرار عراق برای دستیابی به صلح پایدار ارزیابی شد. (4)گزارشگر روزنامه تایمز مالی بر اساس سخنان آقای هاشمی، این اقدام ایران را بخشی از استراتژی این کشور برای یک جنگ طولانی دانست. (5)«دیوید هرست» نیز در مقالهای با عنوان «جنگزده» در روزنامه «گاردین» نوشت:
«آقای هاشمی امیدوار است، با بازسازی سیاست جنگی ایران، ابتکار نظامی را بار دیگر به چنگ آورد. اما این کار در بهترین شرایط، به زمان احتیاج دارد. در حال حاضر، شک و تردید عمیقی نسبت به شعارهای متهورانه در مورد ادامه جنگ به وجود آمده است» (6).
تحلیلهای ارائه شده مبنی بر تغییر استراتژی ایران، تنها عاملی بود که میتوانست علت عقب نشینی از حلبچه - بدون درگیری با نیروهای عراقی - را توضیح دهد، و اساسا، این تحلیلها متأثر از اظهارات آقای هاشمی بودند، زیرا وی آشکارا بر این مسئله تأکید کرد که استراتژی جنگی باید در قالب یک استراتژی کلی سیاسی و فرهنگی قرار داده شود. (7)رادیو امریکا نیز طی تفسیری در این باره، با اشاره به تغییر استراتژی ایران گفت:
«شکستهای نظامی باعث شد که رهبران ایران استراتژی خود را مورد تجدید
1) 461. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 119، 26 / 4 / 1367، ص 5، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 25 / 4 / 1367.
2) 462. مأخذ 16، ص 4، بغداد، خبرگزاری عراق، 25 / 4 / 1367.
3) 463. پیشین، ص 7، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 25 / 4 / 1367، گزارش تایمز مالی.
4) 464. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 120، 27 / 4 / 1367، ص 17، رادیو لندن، 26 / 4 / 1367، مصاحبه با شهرام چوبین از کارشناسان امور ایران و جنگ.
5) 465. مأخذ 16، ص 17، لندن، 25 / 4 / 1367.
6) 466. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 121، 28 / 4 / 1367، ص 16، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 27 / 4 / 1367.
7) 467. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 117، 28/ 4 / 1367، ص 30، رادیو لندن، 23 / 4 / 1367.
نظر قرار دهند» (1).
رادیو لندن نیز به نقل از منابع آگاه برجستهترین تأثیر استراتژی جدید امریکا را تحکیم موضع این کشور در شورای امنیت سازمان ملل ذکر کرد (2)، زیرا «در چنین شرایطی، ایران ضرورت و لزوم حمایت بین المللی را درک کرده است (3).
واکنش ایران در برابر سرنگون شدن هواپیمای مسافربری «ایرباس» از طریق شکایت به شورای امنیت به جای اقدام تلافی جویانه، بازتاب گستردهای داشت. آقای هاشمی در مصاحبهای به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا گفت:
«از همان اول اعلام کردیم که سیاست جمهوری اسلامی ایران در این مقطع فعلا مقابله با این نوع نیست، خوشبختانه اظهارات ما هم انعکاس وسیعی داشت.»
وی معتقد بود:
«نمیتوان انتظار معجزه از شورای امنیت داشت، ولی آنجا، جایی است که مردم به حرفها گوش میدهند و ما میتوانیم حرفهایی که با مردم دنیا داریم، از آن تریبون مطرح کنیم» (4).
تفسیر جدید از نقش و جایگاه سازمان ملل و تغییر روش ایران با تکیه بر تحرکات دیپلماتیک، پیآمدهای مثبتی را در پی داشت. پیش از این، واکنش ایران در برابر قطعنامه 598 مانع از همدردی اعضای شورای امنیت با آن کشور میشد، ولی ماجرای کشته شدن 290 تن سرنشین یک هواپیمای مسافربری و نحوه برخورد جمهوری اسلامی باعث شد، ایران از حمایت تازهای در شورای امنیت برخوردار شود.
جمهوری اسلامی ایران در گزارشی، از اعضای شورای امنیت درخواست
کرد، ضمن محکوم کردن امریکا به دلیل حمله به هواپیمای غیرنظامی، اقدامات مؤثری برای امنیت و رفت و آمد این نوع هواپیماها اعمال کند. در این گزارش همچنین تأکید شده بود، امریکا را مجبور کنند هر چه زودتر نیروهایش را از آبهای خلیج فارس خارج کند (1).
جلسه شورای امنیت، سرانجام با تأخیر، در 23 تیر 1367 با حضور نمایندگان کشورهای انگلیس، نپال، یوگسلاوی (پیشین)، شوروی (پیشین)، ایتالیا، فرانسه، چین، آرژانتین، ژاپن، آلمان غربی و الجزایر تشکیل شد. (2)در این نشست، وزیر خارجه وقت ایران به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران و «جرج بوش»، معاون وقت رئیس جمهور امریکا و نامزد حزب جمهوری خواه، به عنوان نماینده دولت امریکا در این اجلاس شرکت کردند. (3)آقای ولایتی در سخنرانی 90 دقیقهای خود در این اجلاس، مواضع جمهوری اسلامی را بدون موضع گیری شدید و مستقیم علیه امریکا بیان کرد (4).
رادیو امریکا در واکنش به سخنان وزیر خارجه ایران گفت:
«سخنرانی 90 دقیقهای دکتر ولایتی ظاهرا بسیار سخت بود ولی درهای مذاکره را نبست» (5).
جرج بوش نماینده دولت امریکا نیز در سخنانی کوتاه، با ابراز تأسف شدید از تلفات جانی پرواز 655 «ایرانایر»، از ایران خواست، در همین جلسه موافقت خود را با قطعنامه 598 شورای امنیت اعلام کند. (6)این جلسه در ساعت 13: 30 پایان یافت و ادامه جلسه به صبح روز جمعه موکول شد.
طارق عزیز، وزیر خارجه وقت عراق در واکنش به سخنان جرج بوش گفت:
«در سخنرانی بوش عناصر مثبتی مانند برقراری ارتباط میان اوضاع عمومی منطقه و ادامه جنگ ایران و عراق بود.»
وی بوش را به دلیل این که ایران و عراق را در فراخوان خود برای اتمام جنگ در ردیف مساوی قرار داد، سرزنش کرد (7).
1) 472. پیشین، ص 30، رادیو امریکا، 21 / 4 / 1367.
2) 473. مأخذ 7، ص 33، رادیو امریکا، 24 / 4 / 1367.
3) 474. روزنامه کیهان، 27 / 4 / 1367.
4) 475. مأخذ 22، صص 41 و 42، تهران خبرگزاری جمهوری اسلامی، 23 / 4 / 1367.
5) 476. مأخذ 7، صص 24 و 25، بخش فارسی رادیو امریکا، 24 / 7 / 1367.
6) 477. پیشین.
7) 478. مأخذ 16، ص 15، بغداد، خبرگزاری فرانسه، 24 / 4 / 1367.
روز جمعه 24 تیر 1367 دومین جلسه شورای امنیت درباره سرنگونی هواپیمای «ایرانایر» برگزار شد و در آن نمایندگان کشورهای عضو با ابراز تأسف از بروز این فاجعه، خواستار پایان جنگ عراق و ایران و تضمین هر چه بیشتر ایمنی پروازهای کشوری شدند.
جلسه بعدی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای رسیدگی به این حادثه روز دوشنبه تشکیل شد. (1)و طی آن، شورای امنیت با صدور قطعنامهای اندوه عمیق خود را به مناسبت سرنگون شدن هواپیمای مسافربری ایران ابراز داشت. (2)شورای امنیت در این قطعنامه نه تنها امریکا را محکوم نکرد، بلکه همچون امریکا، فاجعه اخیر را به منزله ضرورت دستیابی به صلح (3)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 110، 17 / 4 / 1367، رادیو امریکا، 16 / 4 / 1367).
دانسته و در یکی از بندهای اجرایی آن، لزوم پایان جنگ بر اساس قطعنامه 598 را مورد تأکید قرار داد. (4)در این حال، نماینده وقت ایران در سازمان ملل در واکنش به این قطعنامه گفت:«هنگام درخواست رسیدگی به اقدام امریکا، ایران نسبت به روند تصمیم گیری در این شورا هیچ توهمی نداشت و ما میدانستیم که طرف مقصر خود در این شورا بر مسند قضاوت خواهد نشست، بنابراین میزان عدالتی که در تصمیم نهایی انتظار داشتیم، بسیار محدود و حساب شده بود.... علیرغم این نقایص، ما به نوبه خود آمادهایم با این قطعنامه کنار بیاییم» (5).
مناسبات ایران - امریکا و ایران - شوروی در این مرحله قابل توجه بود. امریکاییها لازمه به دست گرفتن ابتکار عمل در جنگ ایران و عراق را موافقت ایران با قطعنامه 598 میدانستند و جرج بوش نماینده دولت امریکا این
1) 479. مأخذ 7، ص 33، رادیو امریکا، 24 / 4 / 1367.
2) 480. روزنامه کیهان، 30 / 4 / 1367.
3) 481. ریگان، رئیس جمهور وقت امریکا در یک موضع گیری آشکار اعلام کرد: «تنها نفعی که امریکا در خلیج فارس دارد، برقراری صلح است و این فاجعه انسانی (سرنگونی ایرباس) ضرورت دستیابی به آن هدف را با حداکثر شتاب، دو چندان ساخته است.»
4) 482. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 124، 31 / 4 / 1367، صص 60 و 61، واشنگتن پست، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 30 / 4 / 1367.
5) 483. پیشین.
موضوع را رسما ابراز کرده بود. ضمن این که «آرما کاست»، سخنگوی وزارت خارجه امریکا نیز در گفت و گو با شبکه سراسری «سی.بی.اس» اعتراف کرد:
«ما به طور یک جانبه سعی کردیم بر ایران فشار آورده و او را مجبور به پذیرش قطعنامه نماییم» (1).
وی همچنین گفته بود:
«از هر گونه انعطاف ایران استقبال میکنیم اما ایران نمیتواند به انتخاب خود بخشهایی از قطعنامه را بپذیرد» (2).
در این حال، مذاکره پیرامون آزادی گروگانهای امریکا در بیروت بیشترین شایعات را درباره مذاکرات پنهانی ایران و امریکا دامن زد. خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از یک مجله لبنانی گزارش داد:
«مذاکراتی بین ایران و امریکا در یک کشور اروپایی ادامه داشته و قرار بوده است در قبال تغییر موضع سیاسی امریکا در جنگ خلیج[فارس]و در جهت منافع ایران، تعدادی از گروگانهای امریکایی در جنوب آزاد شوند» (3).
در هر صورت آمادگی ایران برای میانجیگری در آزادی گروگانهای غربی شاید تأثیر بسزایی در پیدایش و گسترش این گونه شایعات داشت. در این راستا، «مارلین فینزواتر»، سخنگوی کاخ سفید بر اساس ملاحظات جدید گفت:
«امریکا مدت مدیدی است که تمایل به برقراری تماس با ایران دارد. ما این تمایل را در هر موقعیتی ابراز داشتیم.»
وی هدف مهم امریکا برای تماس مجدد با ایران را علاوه بر کمک به پایان دادن جنگ ایران و عراق، ترغیب ایران به فاصله گرفتن از سیاستهای بنیاد گرایانه و پیمودن روش معتدلتر ذکر کرد. (4)وی مدتی بعد، در سخنانی تأکید کرد:
1) 484. مأخذ 12، ص 39، واشنگتن خبرگزاری جمهوری اسلامی، 21 / 4 / 1367.
2) 485. مأخذ 22، ص 27، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 23 / 4 / 1367، خبرگزاری رویتر.
3) 486. مأخذ 7، ص 46، بیروت، خبرگزاری آسوشیتدپرس، 24 / 4 / 1367.
4) 487. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 110، 17 / 4 / 1367، واشنگتن، خبرگزاری رویتر، 16 / 4 / 1367.
«بر عهده ایران است که نخستین گام را در جهت عادی سازی روابط بردارد.»
وی تصریح نمود:
«از منابع گوناگون پیامهایی دریافت کردهاند که حاکی از آمادگی ایران جهت برقراری تماس بوده است و در حال حاضر نشانهای دال بر این که ایران آمادگی صحبت با ما را در شرایط فعلی داشته باشد، وجود ندارد» (1).
در این حال، به نظر میرسد اظهارات دو تن از نظریه پردازان امریکایی نقش بسزایی در توجه امریکا به ایران داشته است. کسینجر، وزیر خارجه سابق امریکا طی مقالهای در هفته نامه نیوزویک با عنوان «زمان گفت و گو با ایران فرارسیده است»، نوشت:
«کمتر کشورهایی در جهان هستند که مانند ایران و ایالات متحده هیچ دلیلی برای نزاع و همه دلایل را برای دوستی و همکاری داشته باشند.»
در این مقاله آمده است:
«حفظ تمامیت ارضی و پیش رفت اقتصادی ایران یکی از منافع اصلی ایالات متحده میباشد.»
کسینجر در پایان تأکید میکند:
«پرزیدنت ریگان صمیمانه خواهان بهبود مناسبات میباشد» (2).
برژینسکی، مشاور سابق کارتر در شورای امنیت نیز گفت:
«برای اثبات منطقه در حفظ منافع حیاتی امریکا، استقلال و تمامیت ارضی ایران، اهمیت مشابه پاکستان را دارد.»
وی پیش بینی کرد:
«در حال حاضر و احتمالا تا هنگامی که جنگ ایران و عراق متوقف نگردد، روابط امریکا و ایران همچنان خصمانه خواهد بود» (3).
مناسبات ایران و شوروی در مرحله جدید متاثر از عوامل گوناگونی بود. از یک سو، مقامات مسکو برای رهایی از مخمصه افغانستان، به همکاری ایران
نیاز داشتند و از سوی دیگر، برای به دست گرفتن ابتکار عمل در جنگ ایران و عراق، با تحریم تسلیحاتی ایران که امریکا آن را پیگیری میکرد، مخالف بودند. در مورد موضوع نخست، خبرگزاری رویتر از مسکو گزارش داد که «یولی ورنتسف»، معاون اول وزیر خارجه شوروی در دیدارش از تهران از مقامهای ایرانی خواسته بود که در عادی شدن اوضاع افغانستان کمک کنند.
برابر گزارشهای منتشره، در این دیدار همچنین توافق شده بود که دو کشور به طور سازنده این مسئله را مورد بحث و بررسی قرار دهند. (1)در تداوم این توافق، سفر معاون وزیر خارجه ایران به شوروی همراه با موافقتهایی صورت گرفت. به گزارش رادیو مسکو، اتحاد شوروی اظهار امیدواری کرد که ایران در آزاد کردن نظامیان شوروی اسیر شده به دست مجاهدان افغانی، همکاری لازم را به عمل آورد (2).
همان گونه که گفته شد، شوروی با تحریم تسلیحاتی ایران مخالف بود و این امر موجب میشد که عراقیها در مناسبتهای مختلف ناخشنودی خود را از این موضوع ابراز کنند، حتی به هنگام حضور «سعدون حمادی»، عضو شورای فرماندهی انقلاب عراق در مراسم جشن «روزهای دوستی شوروی و عراق» این موضوع بیان شد. با این حال، سخنگوی وزارت خارجه شوروی (پرفیلیف) گفت:
«قطعنامه 598 برای پایان دادن به این خونریزی کافی است.... و همان طور که میدانید، گنجاندن تحریمهای تسلیحاتی در پرونده سازمان ملل مؤثر نبوده و بیشتر در حد حرف است» (3).
رک به: متن قطعنامه 598 در پایان همین فصل.
به دلیل اهمیت شرایط و وضعیتی که منجر به تصویب قطعنامه 598 شد، این موضوع در کتاب از شلمچه تا حلبچه، جلد چهارم از همین مجموعه مورد بررسی قرار گرفته است.
جمهوری اسلامی ایران در 27 تیر 1367 با ارسال نامهای به دکوئیار، دبیر کل سازمان ملل رسما قطعنامه 598 را پذیرفت. این اقدام با توجه به رفتار و مواضع سازمان ملل که در طول جنگ هشت ساله، به غیر از موارد بسیار محدود و غیر اساسی، عملا به سود عراق رفتار میکرد، پرسشها و ابهامات فراوانی را مطرح کرد. ضمن این که در آن ایام، با سقوط فاو، روند نظامی جنگ نیز برخلاف سالهای گذشته به زیان ایران شد و عمیقا بر روش جدید سیاسی ایران تأثیر گذاشت.
اکنون که نزدیک به یازده سال از آن ایام سخت و سرنوشتساز میگذرد و با توجه به تغییراتی که در محیط بین المللی، منطقه و درون ایران صورت گرفته است، شاید بتوان تا اندازهای اقدام جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یکی از پدیدههای بسیار مهم جنگ و انقلاب اسلامی (1)که علاوه بر تأثیر آن در پایان بخشیدن به جنگ، آثار و نتایجی را بر روند تحولات جامعه ایران بر جای گذاشته و خواهد گذاشت، مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داد. در واقع، آن چه که مورد سؤال است، نحوه پایان دادن به جنگ در چارچوب قطعنامه 598 و علل موافقت جمهوری اسلامی ایران با آن میباشد. بسیار روشن است که هر گونه درگیری و جنگ، با هر میزان شدت و قدمت، سرانجام بر اساس شرایط و عواملی به پایان خواهد رسید. بنابراین، خاتمه یافتن جنگ به عنوان یک رویداد ضروری و اجتناب ناپذیر مورد سؤال نیست و نمیتوان انتظار داشت که جنگ میان دو کشور به صورت دائمی تداوم داشته
1) 494. روزنامه کیهان، 1 / 5 / 1367، آیت الله خامنهای، امام جمعه تهران، 31 / 4 / 1367.
باشد، بلکه آن چه حائز اهمیت است، چگونگی پایان یافتن جنگ است که در خصوص جنگ عراق علیه ایران با اقدام ایران در پذیرش قطعنامه 598 تحقق یافت.
بر اساس ملاحظات یاد شده و با توجه به تغییر روش ایران در پایان بخشیدن به جنگ، لازم است که ابعاد این موضوع و روند تحولاتی که طی هشت سال با هدف پایان دادن به جنگ و با تکیه بر راه حلهای دیپلماتیک که شخصیتها، کشورها و مجامع بین المللی مطرح کردهاند و همچنین براساس کلیات مواضع و اقدامات جمهوری اسلامی در حد فاصل تصویب تا پذیرش قطعنامه، بررسی شود تا مواضع ایران در هنگام صدور این قطعنامه آشکار شده و هر گونه شایعهای مبنی بر مخالفت ایران با راهحلهای دیپلماتیک، از جمله صدور قطعنامه 598 برای پایان دادن به جنگ، رد شود.
مهمترین علت تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر، متاثر از این موضوع بود که حامیان جهانی و منطقهای عراق، پذیرش برتری ایران به عراق و تامین خواستههای بر حق آن کشور را با توجه به پیآمدهایش، به زیان منافع خود و خلاف هدف اصلی وقوع جنگ ارزیابی میکردند. جمهوری اسلامی ایران پس از آزاد سازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر، همواره بر دو موضوع اساسی تأکید میکرد: نخست، «محکوم کردن عراق به عنوان متجاوز و مسئول جنگ» و دوم، «پرداخت غرامت به ایران به عنوان قربانی تجاوز.» با آن که خواستههای ایران کاملا منطقی و عادلانه بود، ولی بنا به ملاحظاتی، هیچ گاه این خواستهها به طور جدی مورد توجه سازمان ملل قرار نگرفت. امام راحل در پیام خود به حجاج بیت الله الحرام در سال 1366 در این باره فرمودند:
«دنیا از آغاز جنگ تاکنون در تمام مراحل دفاعی ما هیچ گاه با زبان عدالت و با بیطرفی با ما سخن نگفته است» (1).
بنابراین، تمام تلاشها و فعالیتهای سیاسی - تبلیغاتی و نظامی ایران از
1) 495. مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جلد 20، 1369)، صص 109 تا 133.
فتح خرمشهر تا پذیرش قطعنامه 598 با هدف تأمین خواستههای بر حق ایران انجام گرفت. کسب پیروزی نظامی با انجام سلسله عملیاتی که در مناطق مختلف صورت گرفت، برای تضمین خواستههای ایران و تحمیل آن به عراق و حامیان جهانی و منطقهای این کشور بود. در همان حال، تلاش برای بازداشتن ایران از پیروزی نظامی بر عراق یا دستیابی به پیروزی سیاسی بر پایه برتری نظامی، باعث شد تا فشارهای گوناگون و همه جانبهای بر ایران وارد شود. ایران به موازات تشدید این فشارها، در برابر وضعیت کاملا دوگانه و متضادی قرار گرفت، از یک سو، گسترش دامنه جنگ و تشدید فشارها و دشواریهایی که برای انجام عملیات نظامی گسترده با تضمین پیروزی وجود داشت، بیش از پیش جمهوری اسلامی ایران را در تنگنا قرار میداد و امکان تأمین خواستههایش را دشوار میساخت و از سوی دیگر، با توجه به برتری به دست آمده از پیروزیهای نظامی ایران بر عراق و خواستههای بر حق ایران، چشمپوشی از این خواستهها برای مسئولان و تصمیم گیرندگان کشور امکانپذیر نبود. همچنین، با توجه به افکار عمومی جامعه که رخدادهای جنگ را با حساسیت زیادی پیگیری میکردند، اقدام به این تصمیم با چرخش از استراتژی پیشین، با هزینه بسیار زیادی در جامعه همراه بود. البته، این مسئله به این معنا نبود که ایران بدون در نظر گرفتن اصول و مصالح، در برابر واقعیات تسلیم شود و یا بدون در نظر گرفتن واقعیات، تنها برخی اصول و مواضع پیشین را مورد تأکید قرار دهد، برخورد ایران با قطعنامه 598 و بعدها با فاجعه سقوط هواپیمای «ایرباس» مؤید این موضوع میباشد.
قطعنامه 598 تنها یک روز پیش از اولین اقدام امریکا در حفاظت از نفتکشهای کویت در 30 تیر 1366 تصویب شد و حضور نظامی امریکا در منطقه هیچ معنایی جز افزایش فشار به ایران به منظور پذیرفتن قطعنامه 598 نداشت. با وجود این که قطعنامه در شرایطی تصویب شد که ایران به دلیل در
اختیار داشتن مناطق نسبتا حساس در خاک عراق، از برتری قابل توجهی برخوردار بود ولی روح قطعنامه برای نجات عراق بود و به گونهای نسبتا محسوس، نیمنگاهی نیز به ایران داشت. برابر تمهیداتی که پیش از این صورت گرفته بود چنین پیش بینی شده بود که طرف امتناع کننده از پذیرش قطعنامه، با تحریم تسلیحاتی تنبیه و تحت فشار قرار گیرد. جمهوری اسلامی ایران بر پایه ملاحظاتی که وجود داشت، قطعنامه را رد نکرد و به روند مذاکره با دبیر کل سازمان ملل روی توافق نشان داد و این بدان معنا بود که ایران راه دیپلماتیک را برگزیده است (1).
آقای هاشمی طی مصاحبهای، درباره برخورد سازمان ملل با تجاوز گفت:
«سازمان ملل اول متجاوزین را معرفی کند، قدم بعدی این است که با متجاوز چه باید بکنیم؟ این کار را یک دادگاه بکند. حال، این دادگاه بین المللی باشد یا منطقهای یا اسلامی که اعلام کند، مسئول جنگ کیست؟ وقتی این اعلام شد، ما نیاز زیادی به جنگ نداریم» (2).
نظر به اهمیت این موضوع یکی از مقامهای ترکیه در دیدار خصوصی با یکی از مسئولان ایران گفت:
«شورای امنیت هیچ گاه دادگاهی که عراق را متجاوز اعلام کند، تشکیل نخواهد داد» (3).
همزمان با حضور آیت الله خامنهای، رئیس جمهور وقت ایران در اجلاس عمومی سازمان ملل در شهریور 1366، ایشان در یک نشست مطبوعاتی با حضور اکثر رسانههای جهانی که در نیویورک برگزار شد، شرکت کردند. ایشان در پاسخ به پرسش یک خبرنگار در مورد چگونگی تنبیه متجاوز فرمودند:
«ما نوع تنبیه را به هیچ وجه از پیش تعیین نمیکنیم، اما اگر محکمهای عادل برقرار شود، ما احکام آن محکمه را قبول خواهیم کرد.»
ایشان همچنین در پاسخ به پرسش دیگری که عنوان شد «آیا در چارچوب قطعنامه 598 امکان صلح وجود دارد؟» گفتند:
«یقینا وجود دارد و ما فرمول استفاده از این قطعنامه را برای رسیدن به آتشبس تهیه کرده و در اختیار دبیر کل قرار دادهایم و نکته اصلی، تنبیه متجاوز است که اگر این مسئله حل شود، تمامی مسائل حل خواهد شد» (1).
این اظهارات به روشنی نشان میداد که ایران بر راهحل دیپلماتیک، به موازات سایر راهحلها و نیز پذیرش قطعنامه 598 به صورت مشروط تأکید داشت. این برداشت حتی برای وزیر خارجه کشور غنا که در زمان تصویب قطعنامه 598 ریاست شورای امنیت را بر عهده داشت، آشکار شده بود، چنان که پس از دیدار با آیت الله خامنهای، در مصاحبهای با مطبوعات گفت:
«ایران قطعنامه را رد نکرده است» (2).
ایران ضمن پذیرش مشروط قطعنامه 598 با ادامه گفت و گو با دبیر کل سازمان ملل، تمهیداتی را برای تغییر ترتیب برخی از بندهای قطعنامه پیگیری کرد. این مسئله باعث شد تا دبیر کل در ادامه تلاشهای خود و سفر به تهران و گفت و گوی نهایی با آیت الله خامنهای در سازمان ملل بیانیه خود را در یک جلسه مشورتی غیر علنی به اعضای شورای امنیت ارائه کند. در بند 3 این بیانیه آمده است:
«ایران برای شروع اجرای قطعنامه دو گام همزمان اولیه را ضروری میداند: الف- رعایت آتشبس، ب- برقراری یک هیئت بیطرف تحقیق.»
همچنین در بند 4 این بیانیه آمده است:
«به نظر ایران، اولین وظیفه این هیئت، شناسایی متجاوز است و وظیفه دوم این هیئت، تعیین عواقب مسئولیت میباشد» (3).
دبیر کل در این جلسه در مورد نتایج مذاکره با عراق گزارش داد:
«عراق هیچ تغییری در موضع خود ندارد و روی اجرای قطعنامه به ترتیب
پاراگرافهای محتوایی اصرار دارد و عراق نسبت به تغییر اجرای مفاد آن مقاومت نموده و آن را رد خواهد کرد» (1).
با این حال، فعالیتهای ایران مؤثر واقع شد و دبیر کل طرحی را تهیه کرد که به «طرح اجرایی دبیرکل» مشهور شد. رئوس کلی این طرح را دبیر کل در نامه مورخ 15 اکتبر 1987 میلادی (23 مهر 1366) اعلام کرد. (2)رادیو امریکا در گزارش خبری خود در این باره گفت:
«وی به ایران و عراق 15 روز فرصت داده است تا پاسخ خود را به طرح مبسوط وی درباره برقراری آتشبس ارائه دهند. دبیر کل گفت: «پنج عضو دائمی شورای امنیت، خواستار آتشبس همراه با عقب نشینی نیروها شدند» و مهمترین نکته طرح دبیر کل، تشکیل کمیته ویژه برای مشخص کردن آغاز کننده جنگ است» (3).
بعدها، نماینده وقت ایران در سازمان ملل در این باره گفت:
«دیدگاه مثبت ایران نسبت به قطعنامه 598 اساسا به دلیل بندی بود که مهمترین خواسته ایران را تأمین میکرد، زیرا بند یاد شده دبیرکل را موظف میکرد، کمیتهای را برای تعیین متجاوز تشکیل دهد.»
پس از سفر دبیرکل به تهران، شورای امنیت سازمان ملل به دبیر کل مأموریت داد تا طرحی در زمینه اجرای قطعنامه 598 تهیه کند. طرح اجرایی دبیر کل برای قطعنامه 598 با جابهجا کردن بعضی از بندهای مستخرج از خود قطعنامه بود که نظرات ایران را تا حدودی تأمین میکرد، زیرا گام نخست در اجرای این طرح، تشکیل کمیتهای برای تعیین متجاوز بود. (4)عراقیها که با این اقدام مخالف بودند در یک موضع گیری صریح، اعلام کردند، با هر گونه تفکیک و جا به جایی در بندهای قطعنامه مخالف هستند. (5)صدام علاوه بر موضع گیری فوق، در دیدار با وزیر خارجه ژاپن گفت:
«موضع ایران را که عراق باید متجاوز شناخته شود و مجازات گردد، نخواهد
پذیرفت» (1).
بعدها، طارق عزیز، وزیر خارجه وقت عراق نیز اعلام کرد، «عراق هر گونه تلاش برای تجدید نظر در متن و سلسله بندهای قطعنامه 598 را رد میکند» (2).
ادامه درگیری ایران و امریکا در خلیج فارس در ماههای شهریور، مهر و آبان باعث شد تا امریکاییها طرح تحریم تسلیحاتی ایران را با مشارکت فعال انگلیس پیگیری کنند. در این حال، شورویها نظر به ماهیت تلاشهای امریکا، با این اقدام مخالف بودند. در این راستا، «پتروفسکی»، معاون وزارت خارجه شوروی در سفر به سازمان ملل، به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت:
«در حالی که امریکا مصرانه از شورای امنیت و آن کشور (شوروی) خواسته است که یک تحریم تسلیحاتی جهانی علیه ایران را مدنظر قرار دهد، کشورش میخواهد وقت بیشتری به مذاکرات داده شود....ایران و عراق دچار تشریک مساعی با شورای امنیت هستند و ما وضعیت اساسا جدیدی داریم» (3).
در نیمه آذر 1366 دبیر کل سازمان ملل در پی مذاکره با نمایندگان ایران و عراق، در چکیده گزارش خود در این باره به شورای امنیت اعلام کرد، مذاکرات به بنبست عملی رسیده است. در این گزارش در مورد علل بنبست در مذاکرات آمده است:
«جمهوری اسلامی ایران به خاطر طرح مسئله غرامت و مرتبط کردن آن با مسئله عقب نشینی، از چارچوب قطعنامه 598 خارج شده است و عراق به خاطر اعلام لزوم اجرای متوالی و بیوقف آتشبس، عقب نشینی و مبادله کامل اسرا و یا لااقل، انفکاک پذیر نبودن آتشبس و عقب نشینی، از طرح اجرایی دبیرکل فاصله گرفته است» (4).
بنابراین گزارش، ایران و عراق هر یک به نوعی در ایجاد بنبست در روند
مذاکرات مقصر قلمداد میشدند. این در شرایطی است که عراق با فرض این که ایران با قطعنامه 598 مخالفت خواهد کرد، برای دست یابی به موضع بهتر سیاسی، پذیرش قطعنامه را اعلام کرده بود ولی در عمل، با وجود این که از موضع ضعیفتری در صحنه نظامی برخوردار بود، به این دلیل که تمام تمهیدات بین المللی و منطقهای برای نجات آن سازمان دهی شده بود به مخالفت خود ادامه میداد. در همان حال، اگر چه جمهوری اسلامی ایران قطعنامه را به طور رسمی نپذیرفته بود، ولی با عدم رد آن و پذیرش گفت و گو در چارچوب قطعنامه 598 و براساس طرح اجرایی دبیرکل که مصوب شورای امنیت بود. عملا برای گشایش در روند صلح با هدف تأمین منابع ایران تلاش میکرد. بدیهی بود آن چه که موضع ایران را تقویت میکرد، تنها برتری نظامی بر عراق با استقرار در بخشی محدود ولی حساس در خاک عراق بود. بیگمان اعلام آتشبس و عقب نشینی به مرزهای بین المللی، به منزله خارج کردن برگ برنده ایران برای مذاکرات بود بیآن که هیچ تضمینی برای تأمین خواستههای ایران مبنی بر اعلام عراق به عنوان متجاوز و پرداخت غرامت وجود داشته باشد. مواضع یک سویه سازمان ملل در پشتیبانی از عراق همچون هفت سال گذشته تا تصویب قطعنامه 598 و بیاعتمادی ایران به عمل کرد و مواضع این سازمان و همچنین موقعیت برتر نظامی ایران، باعث شد تا جمهوری اسلامی ایران شرایط خود را برای پایان بخشیدن به جنگ مورد تأکید قرار دهد. بدون تردید اگر جمهوری اسلامی در چنان وضعیتی بدون هیچ تضمینی شرایط سازمان ملل را میپذیرفت، اکنون مهمترین پرسشی که مطرح میشد، «علل تاخیر در پذیرش قطعنامه» نبود، بلکه این پرسیده میشد که «چرا جمهوری اسلامی در شرایط برتر نظامی قطعنامهای را پذیرفت که نه تنها خواستههای ایران را تضمین نمیکرد، بلکه منافع طرف متجاوز را تامین میکرد؟»
تشدید فعالیت اعراب به ویژه پس از برگزاری کنفرانس سران عرب در اردن در آذر سال 1366، سبب گردید دامنه فشار به ایران تا اندازهای گسترش یابد. وزیر خارجه وقت عراق پس از این اجلاس در مصاحبه با رادیو فالانژهای لبنان گفت:
«کنفرانس سران عرب در اردن، ایران را تکان داد و در تنگنای شدیدی قرار داد و عراق امیدوار است فشارهای جدیدی برای اجرای قطعنامه 598 از سوی کشورهای عرب و جهان علیه ایران وارد گردد.»
وی با انتقاد از موضع شوروی گفت:
«کشورهای غربی و امریکا حاضرند تا فشارهای خود را علیه ایران افزایش دهند ولی شوروی با ادامه سیاستهای محتاطانه خود هنوز موضع سیاسی خود را در این خصوص اتخاذ نکرده است» (1).
گزارش دبیرکل سازمان ملل به شورای امنیت مبنی بر بنبست در مذاکرات، سبب شد تا در 3 دی 1366 (24 دسامبر 1988) بر اثر فشار امریکا و اعراب و در حالی که ریاست شورا بر عهده شوروی بود بیانیهای صادر شود که در آن علاوه بر «لزوم ادامه تلاشهای دبیرکل» بر برداشتن قدمهایی از جانب شورا برای اجرای بند 10 قطعنامه - که به تحریم نظامی به ویژه علیه جمهوری اسلامی ایران اشاره دارد - تأکید شده بود. (2)پس از انتشار این بیانیه، جمهوری اسلامی نسبت به آن اعتراض و اعلام کرد:
«پذیرفتن طرح دبیرکل از جانب جمهوری اسلامی ایران در واقع گامی فراتر از مسئله پذیرش قطعنامه است. در حالی که قطعنامه از ضعفهای اصولی برخوردار است.» (3).
در شرایطی که انگلیس ریاست شورا را بر عهده گرفته بود، به نمایندگی جمهوری اسلامی اعلام کرد:
«ما به عنوان رئیس به موازات تحرکات دبیر کل، جهت اقدامات دیگر (مقدمات
تحریم تسلیحاتی ایران) تلاش میکنیم» (1).
به موازات احتمال تحریم تسلیحاتی ایران، نمایندگان وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران به رؤسای سه قوه پیشنهاد کردند، آقای ولایتی به مسکو سفر کند تا با افزایش حجم تحرکات دیپلماتیک، اقدامات احتمالی برای تحریم تسلیحاتی ایران خنثی شود. سرانجام، پس از بحثهایی که انجام گرفت، قرار شد تا معاون وقت اروپا و امریکای وزارتخارجه، با سفر به مسکو، چین، فرانسه و به ویژه انگلیس، گفت و گو و مذاکرات بیشتری انجام دهد و همچنین مطرح شد که لازم است با کشورهایی، چون ژاپن، آلمان و ایتالیا که روابط خوبی با ایران دارند، گفت و گوهایی به عمل آید. در ادامه فعالیتها مقرر شد، با سفر و ارسال پیام به کشورهای نپال، غنا، آرژانتین، برزیل، زامبیا و سنگال که از اعضای غیردائم وقت شورای امنیت بودند، نیز مذاکره شود (2).
همچنین، وزیر خارجه وقت ایران در نامهای به دبیرکل سازمان ملل، نوشت:
«ایران از اجرای قطعنامه 598 شورای امنیت به طور کلی و به هم پیوسته پشتیبانی میکند. تعیین روز D (3)(اشاره به طرح اجرایی دبیر کل) باید با شروع آتشبس و کار بر روی تعیین هیئت بیطرف همراه باشد» (4).
با توجه به این که، ریاست ادواری شورای امنیت از اول فوریه (12 بهمن) به امریکا واگذار میشد، احتمال تحریم تسلیحاتی و افزایش فشار بر ایران، قوت میگرفت. در همین حال نماینده شوروی در سازمان ملل در 3 بهمن 1366 اعلام کرد:
«نامه وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران (مورخ 29 دی 1366) نکات مثبت و خوبی داشته است که مهمترین آنها قبول رسمی برنامه اجرایی دبیرکل میباشد و جمهوری اسلامی ایران انعطاف پذیری خود را اثبات نموده است» (5).
در ادامه فعالیتهای سیاسی ایران، نماینده جمهوری اسلامی در اسفند
1366 در گفت و گو با دبیرکل گفت:
«قطعنامه 598 درخواست پذیرش رسمی از طرفین ندارد و قطعنامه فقط به اجرای مفاد خود عنایت دارد و جمهوری اسلامی قبول نموده است که بر اساس طرح دبیرکل، قطعنامه اجرا گردد» (1).
دبیرکل نیز در پاسخ به اظهارات نماینده جمهوری اسلامی ایران گفت:
«مذاکرات باید در چهارچوب چهار نکته مندرج در دستور جلسه صورت گیرد: 1- آتشبس 2- کمیته بیطرف 3- بازگشت به مرزهای بین المللی 4- پرداخت غرامت» (2).
در این دیدار، ایران بار دیگر تأکید کرد:
«جمهوری اسلامی ایران حاضر نیست بازگشت نیروها به مرحله اولیه ارتقا پیدا نماید بازگشت نیروها مهمترین برگ برنده در دست ما است و حاضر نیستیم بدون دریافت ضمانتهای لازم و رسیدن به حقوق خود، آن را از دست بدهیم» (3).
همچنین در 3 اسفند 1366 نماینده ایران با سفیر انگلیس در سازمان ملل دیدار کرد که اظهارات طرف انگلیسی با توجه به برداشتی که از مواضع ایران نسبت به قطعنامه 598 داشت، بسیار قابل ملاحظه است. وی در این ملاقات گفت:
«ما در عین حال که انعطاف اخیر ایران را در مذاکرات با دبیرکل درک میکنیم، نمیفهمیم چرا حاضر به قبول قطعنامه 598 نیست؟... شما انعطاف خود را خیلی به تدریج و ذره ذره خرج کردهاید، در حالی که اگر یک جا میگفتید، اهمیت و انعطاف شما بیشتر روشن میگردید!» (4).
عراق چون روند اخیر را به زیان خود میدید، علاوه بر مخالفت با طرح اجرایی دبیرکل، از 19 اسفند 1366 حملات موشکی به مناطق غیرنظامی در تهران را افزایش داد تا فضای هر گونه تحرک دیپلماتیک به شدت مسموم
شود. در همان حال بر اثر فعالیتهایی که انجام شد طرح تحریم تسلیحاتی ایران به تعویق افتاد و وزیر خارجه ایران در نامهای به دبیرکل سازمان ملل به صراحت اعلام کرد:
«دولتم بر این عقیده بود که طرح دبیر کل بر مبنا و جهت اجرای قطعنامه 598 تنظیم شده است و بنابراین، پذیرش آن (طرح اجرایی) مساوی با پذیرش قطعنامه 598 است» (1).
برابر این سند ایران اگر نه رسمی ولی عملا قطعنامه 598 را پذیرفته بود سفیر جمهوری اسلامی در سازمان ملل در گفت و گو با شبکه تلویزیونی» A.B.C«امریکا گفت:
«جمهوری اسلامی ایران اجرای قطعنامه 598 را میپذیرد و بنابراین، ما آمادگی خود برای همکاری با دبیرکل جهت اجرای آن را اعلام مینماییم» (2).
این شبکه تلویزیونی به نقل از منابع دیپلماتیک افزود:
«سفیر ایران در سازمان ملل روز 13 اسفند 1366 با تسلیم یادداشتی به رئیس شورای امنیت اعلام نمود که ایران قطعنامه 598 درباره آتشبس میان ایران و رژیم بعث، عقب نشینی نیروهای طرفین به مرزهای بین المللی، تبادل اسرا و تشکیل کمیسیونی جهت شناسایی آغازگر جنگ را پذیرفته است و پرزدکوئیار را برای ترتیب دادن آن به منطقه دعوت کرد» (3).
در این حال، دولت عراق در حالی که حملات موشکی به مردم بیدفاع و غیرنظامی را ادامه میداد، در اطلاعیه نظامی خود اعلام کرد:
«حملات علیه ایران تا زمان موافقت رهبران این کشور با استقرار یک آتشبس ادامه خواهد داشت» (4).
در اوایل سال 1367 در شرایطی که ایران عملیات والفجر 1 را در منطقه عمومی حلبچه انجام داد آقای «محلاتی» (سفیر ایران در سازمان ملل)، پس از بازگشت از نیویورک، در نامهای به معاونت سیاسی نخستوزیر نوشت:
«نفس قبول قطعنامه 598 از نظر حقوقی و اجرایی با موضع جمهوری اسلامی نسبت به آمادگی برای اجرای قطعنامه هیچ تفاوتی ندارد.»
وی در مورد ارسال نامه وزیر خارجه و اثرات آن افزود:
«این نامه باعث شد که تصویب قطعنامه تحریم تسلیحاتی از طرف شورای امنیت که قطعی و محرز بود به تعویق افتد و بهانه از دست امریکا گرفته شود» (1).
بمباران شیمیایی مردم حلبچه و ابعاد این فاجعه انسانی، سازمان ملل را به واکنش واداشت. اعزام یک هیئت کارشناسی و تشکیل جلسه شورای امنیت 50 روز پس از جنایت عراق در حلبچه در 19 خرداد 1367 منجر به صدور قطعنامه 612 شد، بدون این که محدودیت عراق در آن تصریح شود! دبیرکل سازمان ملل بدون توجه به حادثهای که رخ داده بود، طرح جدیدی را ارائه کرد که در رادیو «مونت کارلو» منعکس شد. (2)همزمان، حمله عراق به فاو و بازپس گیری این منطقه، مقدمات تغییر شرایط به سود عراق و به زیان ایران را فراهم کرد. به موازات این تحولات، «ورنون والترز»، نماینده دائمی امریکا در سازمان ملل اعلام کرد:
«امریکا، انگلیس و فرانسه مایلند شورای امنیت قطعنامه فوری در مورد اعمال تحریم تسلیحاتی علیه طرفی که از برقراری آتشبس در جنگ خلیج[فارس]سرباز میزند را صادر نماید.... چین و شوروی، معتقدند باید فرصت بیشتری به دبیرکل داده شود تا در راه دستیابی به یک حل و فصل مبتنی بر مذاکره تلاش کند» (3).
دبیرکل سازمان ملل پیشنهاد جدید خود مبنی بر گفت و گو در سطح کارشناسان دو کشور ایران و عراق را ارائه کرد. در این باره رادیو امریکا گفت:
«در طرح جدید به دو کشور پیشنهاد شده است، در خرداد مذاکرات به مدت سه هفته در یک محیط خصوصی برگزار شود و در پایان، دبیرکل تقویم به اجرا گذاردن طرح صلح را آماده خواهد کرد» (4).
در نخستین واکنش به پیشنهاد دبیر کل، عراقیها که اوضاع را به سود خود ارزیابی میکردند در نامهای که طارق عزیز، وزیر خارجه وقت عراق به دکوئیار نوشته بود، تصریح کردند:
«عراق معتقد است، گفت و گوها میبایست در سطح وزیر ادامه یابد نه در سطح کارشناس، زیرا حل و فصل جنگ یک مسئله کاملا سیاسی است» (1).
عراقیها بار دیگر بر شرایط پنجگانه خود - که پیش از این صدام اعلام کرده بود - تأکید کردند. ایران نیز در واکنش به پیشنهاد دبیرکل، در نامهای که در 10 خرداد 1367 وزیر خارجه وقت ایران نوشت، تأکید کرد:
«ما از پیشنهاد شما استقبال کرده و آمادهایم در مذاکراتی که در نیویورک با اعضای دبیرخانه بر اساس پیشنهاد شما انجام میگیرد، شرکت کنیم.»
در این نامه آمده است:
«مهمترین گام اولیه در شروع اجرای طرح شما که همان تشکیل یک کمیته بیطرف برای تعیین متجاوز است، هنوز برداشته نشده است و همان گونه که ما مکررا و موکدا در مذاکرات قبلی با شما پافشاری کردیم، مستلزم هر گونه راه حل سیاسی، تعیین متجاوز در گام نخست میباشد» (2).
اما دبیرکل معتقد بود، چون در نامه ایران به پذیرش قطعنامه 598 صریحا اشاره نشده است، این امر دست و پایش را خواهد بست. (3)وزیر خارجه ایران نیز در پاسخ به دبیرکل گفت:
«یک سال پیش در سفرتان به تهران که پیشنهاد تشکیل نهاد اعلام متجاوز را آوردید، ما برخورد داشتیم، ولی ادامه این کار از طرف شما متوقف شد که ما دلیل آن را نمیدانیم» (4).
بازتاب مذاکرات و مواضع جدید ایران، برخی انتقادات نسبت به مواضع و عمل کرد وزارت خارجه را در پی داشت. آیت الله خامنهای در خطبههای نماز جمعه با بیان مواضع ایران، به انتقادات اخیر پاسخ داده و تصریح کردند:
«ما اصراری نداریم بر این که حتما باید با جنگ این مقصود عملی شود. اگر آنها مقاصد ما را برآورده میکردند، ما حرفی نداشتیم. منتهی به تجربه معلوم شده که اینها نمیکنند.... البته راه حرکت سیاسی را هم هرگز نمیبندیم. بعضیها شایعه میکنند که این کارهای سیاسی با جنگ منافات دارد، خیر! ابدا منافات ندارد.!
ایشان در تأیید ضرورت کار سیاسی به موازات کار نظامی گفتند:
«اگر ما قدرت جنگ نداشته باشیم، کار سیاسی ممکن است اثر کند که باز هم نمیگوییم حتما اثر خواهد کرد، چون واقعا هیچ اطمینانی به این محافل بین المللی نمیشود داشت، چون امریکا و دشمنان ما بر این محافل تسلط دارند. ما به همه گفتیم، قطعنامه 598 را امریکا علم کرد، منتهی ما که این قطعنامه را رد نکردیم، چون نکات مثبتی را در آن گنجانده بودند. ما آن نکات مثبت را نگه داشتیم اما قبول هم نکردیم، چون نکات منفی هم دارد» (1).
«جان لیتل» فرستاده کلیسای «کانتربری» و هیئت همراه در سفر به تهران و پس از مذاکره با مسئولان ایرانی گفت:
«ایران دیگر خواستار سرنگونی صدام نیست و خود را مقید به این تأکید کرده[است]ولی ایران به تضمینهای سیاسی احتیاج دارد که رهبر عراق دیگر جنگ را از سر نگیرد.»
وی به نقل از لاریجانی گفت:
«اکنون راهحل سیاسی غالب است و بر ملاحظات نظامی ارجح است» (2).
آقای هاشمی نیز در مصاحبهای تلویزیونی مواضع جدید ایران را بیان کرد:
«ما نباید اجازه دهیم که دشمن در دنیا بتواند ما را به عنوان جنگ طلب و صدام را به عنوان صلحجو معرفی کند.... هر گاه سخن از پیروزی در میدان نبرد به میان میآید بر موضوع لزوم جنگ از راه غیرنظامی هم تأکید شود» (3).
سرنگون شدن هواپیمای ایرباس ایران به وسیله ناو هواپیما بر «وینسنس» در
12 تیر 1366 و درخواست ایران برای تشکیل جلسه فوقالعاده شورای امنیت روند گفت و گو درباره اقدام تجاوزکارانه امریکا و همچنین مسئله پایان دادن به جنگ را تسریع کرد (1)در 12 تیر 1367 آقای هاشمی طی مصاحبهای، ضمن اعلام عقب نشینی نیروهای ایران از حلبچه و برخی خطوط دفاعی، به لحاظ شرایط جدید گفت:
«استراتژی جدید ما سیاسی، نظامی و فرهنگی است» (2).
پس از عقب نشینی ایران از برخی مناطق همچون حلبچه در 22 تیر 1367، ادامه حملههای عراق و تشدید فشار بین المللی به ایران، سلسله جلساتی در داخل کشور با هدف اتخاذ تصمیم نهایی درباره جنگ تشکیل شد. در نشست مشترک رؤسای سه قوه، مجلس خبرگان و شورای نگهبان شرایط سیاسی - نظامی کشور مورد بررسی قرار گرفت. (3)امام راحل نیز در روز پنج شنبه و جمعه، 23 و 24 تیرماه مشورتهایی را به صورت جداگانه انجام دادند. ولی نشست اصلی بر اساس دستور امام و با حضور چهل تن از شخصیتهای مهم کشور در روز شنبه 25 تیر 1367، تشکیل شد. امام در پیامی به این جلسه که مرحوم حاج سید احمد خمینی قرائت کرد، ضمن بیان نظرات خود، تصمیم گیری در مورد آینده جنگ را به جلسه واگذار کردند. (4)چند روز پس از آن آقای هاشمی در این باره گفت:
«طی دو سه روزه گذشته، جلسات متعددی با حضور سران کشور تشکیل شده و جمعبندی تمام این جلسات به حضور امام رسیده است. طی بحثهایی که صورت گرفت، مجموعه شرایط، جمهوری اسلامی را به این نتیجه رساند که برای مصلحت انقلاب قطعنامه 598 پذیرفته شود.... ایران تا به حال خواستار
آن بود که ابتدا کمیته تعیین متجاوز تعیین شود ولی فعلا با توجه به شرایط جدیدی که پیش آمده است، از آن شرط خود صرف نظر کردهایم.... وقتی به ما اطمینان دادند که ترکیب کمیته تعیین متجاوز به گونهای خواهد بود که واقعا به حق رسیدگی میکند، ما از شرط قبلی خود صرف نظر کردیم» (1).
بدین ترتیب، در جلسهای که به ریاست رئیس جمهور وقت، آیت الله خامنهای و با حضور مسئولان عالی رتبه کشور در 26 تیر 1367 تشکیل شد، پایان جنگ با پذیرش قطعنامه 598 به تصویب رسید (2)و امام راحل بر آن صحه گذاشتند و پذیرفتند که قبول قطعنامه به صلاح نظام و انقلاب است. (3)در پی این تصمیم رئیس جمهور در نامهای به دبیرکل سازمان ملل نوشتند:
«ایران تصمیم گرفته است که رسما قطعنامه 598 شورای امنیت را به خاطر اهمیتی که برای حفظ جان انسانها، برقراری عدالت و صلح و امنیت منطقه و بین المللی قائل است، بپذیرد» (4).
خاویر پرزدکوئیار، دبیرکل سازمان ملل نیز روز دوشنبه اعلام کرد، ایران قطعنامه 598 را رسما و بدون قید و شرط پذیرفته است. (5)وی بلافاصله از رئیس شورای امنیت درخواست کرد تا اعضای شورای امنیت را برای مشورت گرد هم آورد. (6)وی همچنین، اظهار امیدواری کرد که یک هفته تا ده روز دیگر آتشبس برقرار شود. (7)همچنین، محلاتی، نماینده وقت جمهوری اسلامی در سازمان ملل با خوشبینی اعلام کرد:
«تصور نمیکنم عراقیها در شرایطی باشند که بتوانند در برابر پایان بخشیدن به جنگ مقاومت کنند» (8).
واحد پخش خبر رادیو در ساعت 2 بعدازظهر 27 تیر 1367 بدون هیچ
1) 542. روزنامه کیهان، 28 / 4 / 1367.
2) 543. مأخذ 95.
3) 544. مأخذ 50.
4) 545. مأخذ 21، ص 15، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 27 / 4 / 1367.
5) 546. پیشین، ص 17، نیویورک، خبرگزاری کویت، 27 / 4 / 1367.
6) 547. پیشین، ص 19، لندن، خبرگزاری رویتر، 27 / 4 / 1367.
7) 548. پیشین، ص 31، نیویورک، خبرگزاری فرانسه، 27 / 4 / 1367.
8) 549. پیشین، ص 71، رادیو امریکا، 28 / 4 / 1367.
مقدمهای اعلام کرد، جمهوری اسلامی ایران قطعنامه 598 شورای امنیت را قبول کرده است. مردم، به ویژه رزمندگان و افراد حزب اللهی و متدین و تمام کسانی که در داخل و خارج کشور نسبت به نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی تعلق خاطر داشتند، با انتشار این خبر، شگفتزده و کاملا غافلگیر شدند و موجی از نگرانی در میان مردم پدید آمد. (1)برابر گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، در نخستین ساعات حتی برای بسیاری از مردم این اقدام قابل قبول نبود و قطرات اشک و چهرههای برافروخته آنها حکایت از همین مسئله داشت. (2)همچنین بیشتر کسانی که خبر نیمروزی رادیو را نشنیده بودند، بیانیه جمهوری اسلامی را شایعهای بیاساس و دور از سیاست مسئولان خواندند. حتی شایعه شده بود که به دلیل فوت امام قطعنامه پذیرفته شده است! (3).
واکنش اولیه مردم در داخل کشور حکایت از اهمیت موضوع و نشان دهنده احساس ناباوری درباره آن بود. پیش از این نیز، پس از سقوط فاو و بازپس گیری برخی از مناطق تصرف شده به دست ارتش عراق، نوعی ابهام و ناباوری در میان مردم دیده میشد که با اعلام موافقت ایران با قطعنامه 598 این پدیده در ابعاد گستردهتری بار دیگر آشکار شد. باورهای مردم در خصوص جنگ که حاصل تبلیغات موجود مبنی بر برتری قوای خودی و ضعف دشمن بود باعث شد به تدریج میان درک مردم و واقعیات صحنه جنگ شکاف نسبتا عمیقی به وجود آید که در نتیجه، برتری نظامی عراق در ماههای پایانی و قبول قطعنامه 598 به وسیله ایران قابل فهم و هضم نبود.
با توجه به اهمیت تبیین پذیرش قطعنامه 598 برای مردم، رهبر فقید انقلاب اسلامی، امام خمینی (رحمة الله علیه) در پیام استقامت که به مناسبت فرارسیدن ایام حج تنظیم شده بود، توضیحاتی را فرمودند که بیشک موجب توجیه و التیام مردم، به ویژه رزمندگان اسلام شد که در غیر این صورت،
1) 550. روزنامه رسالت، 27 / 4 / 1367، «مقاله قبول قطعنامه 598 مصلحت اسلام بود و تأمین رضایت خدا».
2) 551. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 122، 29 / 4 / 1367، ص 89، اصفهان، خبرگزاری جمهوری اسلامی،28 / 4 / 1367.
3) 552. پیشین، صص 90 و 91، اراک، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 28 / 4 / 1367.
امکان مهار اوضاع در داخل کشور و جبهههای جنگ بسیار دشوار میشد. امام در این پیام در مورد علت قبول قطعنامه فرمودند:
«قبول قطعنامه که حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن میدیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری میکنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی - نظامی سطح بالای کشور که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام میدانم» (1).
امام در این پیام علل پذیرش قطعنامه را تغییر شرایط بیان کردند ولی به دلیل مصالحی از ذکر آن خودداری و اظهار امیدواری کردند در آینده روشن شود.
امام در آن وضعیت ملتهب و دشوار برای جلوگیری از تشدید چند دستگی و بحران در کشور، بهترین روش را انتخاب کرده و از بیان مسائلی که بخشی از آنها ریشه در گذشته داشتند، خودداری کردند تا جمهوری اسلامی ایران بتواند استراتژی جدید خود را که ناشی از وضعیت سیاسی - نظامی جدید بود به خوبی پیگیری کرده و به موفقیت برساند و این هدف جز با وحدت و انسجام داخلی دست یافتنی نبود. امام در بخش دیگری از پیام خود با توجه به ضرورت پشت سر نهادن این مرحله حساس، فرمودند:
«در این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بایدها و نبایدها کنند که هر چند این مسئله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست.»
امام بار دیگر با تعبیر دیگری درباره تلخی پذیرش قطعنامه فرمودند:
1) 553. امام خمینی، پیام استقامت، ذیحجه 1408، تیرماه 1367، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرداد 1367، ص 21.
«قبول این مسئله[قطعنامه]برای من از زهر کشندهتر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم.»
سپس امام اظهار امیدواری کردند، تلخی این روزها به شیرینی فرج حضرت بقیة الله (ارواحنالتراب مقدمه الفداء) و رسیدن به لقای حق جبران شود (1).
در این حال، اظهارات برخی از شخصیتها و مسئولان نظام برای ایجاد اطمینان نسبت به پیآمدهای پذیرش قطعنامه 598 قابل توجه بود. آیت الله خامنهای در نماز جمعه تهران فرمودند:
«پذیرفتن این قطعنامه معنای برگشت از شعارهای اصولی انقلاب اسلامی نیست» (2).
حجت الاسلام کروبی، نایب رئیس وقت مجلس شورای اسلامی نیز گفت:
«پذیرش آتشبس برای حفظ انقلاب است و جنگ هم برای حفظ انقلاب میباشد» (3).
آقای هاشمی، جانشین فرماندهی کل قوا نیز این اقدام را به مصلحت انقلاب و نظام و در جهت مصالح اسلام و امت خواند. وی ابراز امیدواری کرد:
«در صورتی که عراق پس از این از قبول قطعنامه 598 خودداری کند، این به نفع ما خواهد بود، زیرا حربه عوام فریبانهای از عراق گرفته خواهد شد و دنیا نیز دیگر نمیتواند بگوید، ایران قطعنامه را قبول نکرده است.»
آقای هاشمی این اقدام را یک «گام سیاسی مؤثر» عنوان کرد و گفت:
«من امکان رسیدن به صلح و آرامش را بعید نمیدانم، ولی نسبت به آن هم زیاد خوشبین نیستم» (4).
اقدام ایران در پذیرش قطعنامه 598، علاوه بر داخل، بازتاب نسبتا گستردهای در کشورها و رسانههای خبری جهان داشت. سخنگوی وزارت خارجه امریکا با استقبال از اقدام ایران، گفت:
«این اولین گام در راه صلح است.... تأکید ما بر اجرای کامل قطعنامه 598
است و ایالات متحده در این راه تلاش خواهد کرد» (1).
امریکاییها که تصمیم ایران را به منزله پیروزی مهم برای سیاست خارجی ریگان ارزیابی میکردند (2)، کارشکنی در اجرای قطعنامه را به معنای مقابله با دستآوردهای سیاست خارجی امریکا دانسته و در اندیشه تلاش برای سازمان دهی فشار بین المللی بر طرف خاطی و متمرد بودند. (3)سخنگوی وزارت خارجه امریکا با توجه به اقدام ایران در پذیرش قطعنامه گفت:
«حال که ایران قطعنامه آتشبس را پذیرفته است، کوششهای امریکا برای تحمیل آن بر ایران به کنار گذارده خواهد شد» (4).
در این حال، «شولتز»، وزیر خارجه امریکا اعلام کرد:
«امریکا مایل به تجدید مناسبات مستقیم با نمایندگان معتبر دولت تهران است» (5).
مقامات وزارت خارجه امریکا معتقد بودند در عین حالی که قبول قطعنامه میتوانست به رفع موانع در روابط ایران و امریکا کمک نماید ولی سه مسئله همچنان به عنوان موانع اصلی بر سر راه رابطه با تهران وجود داشت که گروگان گیری در لبنان یکی از آن مسائل بود (6).
شورویها نیز با اعلام رضایت عمیق خود از تصمیم تهران تأکید کردند، رهبران شوروی بارها در سطوح مختلف مسئولان ایران را به قبول قطعنامه 598 دعوت کرده بودند. (7)معاون وزیر خارجه انگلیس هم با توجه به واکنشهای عراق تأکید کرد:
«باید در این زمینه مواظب باشیم و قبل از اتمام بازی، توپ را رها نکنیم.... اکنون باید دید که عراق نیز آماده پذیرفتن طرح اجرایی دبیرکل سازمان ملل هست یا نه؟» (8).
«گنشر»، وزیر خارجه وقت آلمان نیز تصمیم ایران را سرنوشت ساز و گامی
1) 558. مأخذ 105، صص 11 و 12، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 28 / 4 / 1367.
2) 559. پیشین، ص 32، واشنگتن، خبرگزاری فرانسه، 28 / 4 / 1367.
3) 560. پیشین، ص 14، کویت، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 28 / 4 / 1367.
4) 561. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 123، 30 / 4 / 1367، رادیو امریکا، 29 / 4 / 1367، فیلیپس اوکلی.
5) 562. مأخذ 47، خبرگزاری رویتر، 30 / 4 / 1367.
6) 563. پیشین.
7) 564. مأخذ 105، ص 15، مسکو، خبرگزاری فرانسه، 28 / 4 / 1367.
8) 565. مأخذ 21، ص 30، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 27 / 4 / 1367.
برای پایان جنگ خواند و در سخنانی گفت:
«شخصا در مذاکرات مقدماتی برای قبول قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل توسط ایران شرکت داشته است» (1).
کشورهای منطقه با توجه به روند رو به گسترش جنگ در منطقه خلیج فارس، تصمیم ایران را به منزله یک گام اساسی و جدی برای پایان دادن به جنگ ارزیابی و از آن استقبال کردند و در این میان، بیش از همه دولتهای کویت و سعودی از اقدام ایران تسکین یافتند (2).
«عوامل پذیرش قطعنامه 598» از سوی ایران، به صورت گستردهای مورد تجزیه و تحلیل تحلیل گران و کارشناسان مسائل منطقه و جنگ ایران و عراق قرار گرفت و در رسانههای خبری منعکس شد. آنچه مورد توجه این تحلیلها بود شامل عوامل نظامی در صحنه جنگ و عوامل مؤثر داخلی ایران میشد. عوامل دیگری نیز وجود داشت که به آنها اشاره خواهد شد.
در میان عوامل نظامی، «استراتژی نیرومند عراق» (3)در مقایسه با ایران و در نتیجه، شکستهای نظامی ایران (4)در جبههها و کاهش روحیه نیروهای نظامی ایران (5)بیش از همه مؤثر بوده است، زیرا برتری عراق سبب شد تا این احساس در ایران به وجود آید که راهحل نظامی برای پایان جنگ امکان پذیر نیست. همچنین پیروزیهای نظامی عراق عملا یکی از مواد قطعنامه 598 مبنی بر عقب نشینی به مرزهای پیش از جنگ را تحقق بخشید (6)و زمینههای پایان جنگ را فراهم ساخت. افزون بر این، توانایی عراق برای کشاندن جنگ به داخل خاک ایران که با حمله به دهلران صورت گرفت (7)، موجب نگرانی ایران شده بود. همچنین، عدم دستیابی به نتایج قطعی و تعیین کننده در حملات پر هزینه و پر تلفات سال گذشته آن (1365) به شهر بندری بصره، جمهوری اسلامی ایران را به این نتیجه رساند که قادر به پیروزی در جنگ نیست. (8)«پدیده جنگ شهرها»، استفاده فزاینده و
1) 566. مأخذ 105، ص 31، بن، خبرگزاری فرانسه، 28 / 4 / 1367.
2) 567. پیشین، ص 15، ریاض، خبرگزاری رویتر، 28 / 4 / 1367.
3) 568. پیشین، ص 63، 29 / 4 / 1367، رادیو بی.بی.سی، 28 / 4 / 1367.
4) 569. مأخذ 21، ص 45، رادیو امریکا، 29 / 4 / 1367، رابین رایت، گزارشگر صدای امریکا، 27 / 4 / 1367.
5) 570. پیشین، خبرگزاری رویتر، به نقل از دیپلماتها و تحلیل گران.
6) 571. مأخذ 115، رادیو امریکا، 28 / 4 / 1367، دکتر امیل نخلی، استاد علوم سیاسی در کالج سنت مولی در مریلند.
7) 572. مأخذ 21، صص 65 و 66، رادیو امریکا، 28 / 4 / 1367، نیویورک تایمز.
8) 573. پیشین.
موفقیت آمیز عراق از جنگافزارهای شیمیایی و حملات عراق علیه تأسیسات نفتی و خطوط کشتیرانی ایران که باعث کاهش بنیه اقتصادی ایران شد (1)، از دیگر عوامل نظامی در پذیرش قطعنامه شورای امنیت از سوی ایران بودند.
آن چه به عنوان عوامل داخلی ایران برای پذیرش قطعنامه ذکر شده است عمدتا شامل «اوضاع نابسامان و وخیم اقتصادی ایران» (2)، «انزوای سیاسی ایران» (3)، «اختلافات داخلی» (4)و وجود نوعی مبارزه قدرت (5)و افزایش قدرت میانهروها در دستگاه حکومت ایران (6)میباشد. برخی از تحلیل گران نیز با توجه به خبرهای موجود مبنی بر تماسهای محرمانه میان مقامات ایران و امریکا به منظور دستیابی به «تضمین» در خصوص موافقت رسمی ایران با قطعنامه 598، (7)بر این مسئله پافشاری میکردند که ایران بر اثر فشارهای امریکا قطعنامه 598 را پذیرفت. امریکاییها نیز چنان که پیش از این اشاره شد این رخداد را به منزله پیروزی در سیاست خارجی خود ارزیابی کردند. «هارولد براون»، وزیر دفاع سابق امریکا با توجه به ملاحظات موجود، حضور امریکا را دارای اثر ذکر کرد ولی در همان حال گفت:
«ما در امریکا همواره خود را علت همه چیز میدانیم، اما واقعیت این طور نیست» (8).
برخی از تحلیل گران علاوه بر تأثیر حضور امریکا در منطقه، پشتیبانی یک جانبه این کشور از عراق و کمکهای اطلاعاتی (9)به آن را در اتخاذ تصمیم ایران مؤثر میدانستند. (10)در مقابل گروهی دیگر از صاحب نظران معتقد بودند که این گونه تحلیلها اساسا با هدف مخدوش کردن صلحجویی ایران است (11)، زیرا از مدتی قبل، ایران برای یاقتن راه پایان دادن به جنگ از طریق میانجیگری به جای یک راهحل نظامی، سرگرم بررسی وسایل و ابزارهای مختلف بوده است. (12)یکی از تحلیل گران پذیرش قطعنامه را در ادامه سیاستی دانست که ایران از تابستان سال گذشته اتخاذ کرد. وی معتقد بود
1) 574. مأخذ 21، صص 29 و 30، خبرگزاری رویتر، 27 / 4 / 1367.
2) 575. مأخذ 105، ص 71، رادیو امریکا، 28 / 4 / 1367.
3) 576. مأخذ 115، ص 47، آنکارا، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 29 / 4 / 1367.
4) 577. مأخذ 25، خبرگزاری رویتر، هارولد براون، وزیر دفاع اسبق امریکا.
5) 578. مأخذ 115.
6) 579. مأخذ 105، ص 63، رادیو بی.بی.سی، 28 / 4 / 1367، روزنامه تایمز.
7) 580. مأخذ 115، صص 28 و 29، کویت، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 29 / 4 / 1367، روزنامه کویتی الانباء.
8) 581. مأخذ 38، خبرگزاری رویتر، 30 / 4 / 1367.
9) 582. مأخذ 25، ص 32، بیروت، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 1 / 5 / 1367، مجله النهار العربی و الدولی.
10) 583. مأخذ 21، ص 29 و 30، بحرین، خبرگزاری رویتر، 27 / 4 / 1367.
11) 584. مأخذ 47، ص 43، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 31 / 4 / 1367.
12) 585. مأخذ 105، ص 71، رادیو امریکا، 28 / 4 / 1367، رابین رایت، کارشناس بنیاد کارنگی برای صلح بین المللی.
که تمام کردن جنگ از طریق مذاکره صلح با عراق، مسئلهای صددرصد تازه نیست. وی سپس درباره علت اقدام ایران گفت:
«فرض کنید، اگر دو مسئله در مقابل ایران بود، یکی ادامه جنگ و دیگری، پایداری انقلاب ایران، برای دولت مردان ایران در حال حاضر مسئله مهمتر این بود که اگر قطع جنگ به نفع انقلاب ایران است، آن اشکالی ندارد» (1).
خبرگزاری رویتر در تأیید این نظر گزارش داد که برخی از دیپلماتها و تحلیل گران بر این باور بودند که رهبران ایران بیش از دو راه پیش روی خود نمیدیدند: یکی ادامه جنگی که دیگر نمیتوانستند برنده آن باشند، و دیگری حفظ انقلاب اسلامی در شرایطی که تزلزل سیاسی روز افزونی موجودیت آن را به خطر انداخته بود. (2)به همین دلیل، این تصمیم ایران را به عنوان موفقیت امام خمینی خواندند (3).
رژیم عراق به دلیل برخورداری از برتر نظامی، خودداری ایران از پذیرش قطعنامه 598 را به سود خود ارزیابی میکرد زیرا به آن کشور امکان میداد تا حملات خود را به داخل خاک ایران ادامه دهد. بنابراین، عراق از تصمیم ایران ناخشنود بود، چنان که چهار ساعت پس از اعلام پذیرش قطعنامه 598 به وسیله ایران، رادیو عراق سکوت اختیار کرده و خبرگزاری عراق نیز هیچ گزارشی در این باره منتشر نکرد. (4)«لطیف نضیف جاسم»، وزیر فرهنگ و اطلاعات وقت عراق در نخستین واکنش رسمی عراق گفت:
«ما و جهانیان خبری را که از رادیو تهران به زبان فارسی پخش شد، دایر بر این که ایران به دبیرکل سازمان ملل رسما موافقت خود را با قطعنامه 598 اعلام داشته است، شنیدیم» (5).
وی در ادامه سخنان خود تمایل به صلح عادلانه و شرافتمندانه طبق
1) 586. مأخذ 47، پرفسور رمضانی، استاد علوم بین المللی و دولتی دانشگاه ویرجینیای امریکا.
2) 587. مأخذ 21، ص 29، بحرین، خبرگزاری رویتر، 27 / 4 / 1367.
3) 588. مأخذ 47 ص 34، رادیو امریکا، 31 / 4 / 1367.
4) 589. مأخذ 21، ص 19، بغداد، خبرگزاری فرانسه، 27 / 4 / 1367.
5) 590. مأخذ 115، ص 10، بغداد، خبرگزاری عراق، 27 / 4 / 1367.
اصولی که در سخنان صدام حسین به مناسبت بیستمین سالگرد انقلاب 17 ژوئیه آمده بود را مورد تأکید قرار داد. (1)این موضع گیری با تأکید بر پیشنهاد صدام برای تحقق صلح به جای قطعنامه 598، نخستین نشانه آشکار و احتیاط آمیز در مخالفت عراق با برقراری آتشبس بود (2).
پس از آن که معاون وقت خاورمیانهای وزارت خارجه ایران عقب نشینی نیروهای ایران را به مرزهای شناخته شده بین المللی اعلام کرد، یک سخنگوی نظامی عراق در سخنان تهدید آمیزی گفت:
«بخشهایی از خاک ما همچنان در دست ایران است که باید آنها را تخلیه کند، و آلا ایران را با تحمل تلفات بسیار به این کار وادار خواهیم کرد» (3).
در همین حال، رادیو عراق تا 24 ساعت پس از پذیرش قطعنامه 598 به وسیله ایران، همچنان بر برتری نظامی عراق، و شکست و ضعف ایران و شرایط عراق برای پایان جنگ تأکید میکرد (4).
عراقیها ضمن حفظ روحیه جنگی و تأکید بر هوشیاری نظامی، هدف صلح جویانه ایران را در پذیرش قطعنامه مورد تردید قرار میدادند. «عصمت کتانی»، نماینده عراق در سازمان ملل پس از دیدار با دبیر کل وقت، در گفت و گو با خبرنگاران گفت:
«آن چه که واقعا اهمیت دارد، برقراری آتشبس نیست! بلکه آن است که بدانیم آیا ایران مانند عراق واقعا آماده است، یک صلح فراگیر، پایدار و شرافتمندانه را بپذیرد یا خیر؟» (5).
در همین چارچوب طارق عزیز، وزیر خارجه وقت عراق نیز گفت:
«احتمال میرود، تصمیم اخیر ایران یک تصمیم تاکتیکی باشد که به منظور کسب وقت و فریب دادن برای آماده شدن جهت تجاوز بیشتر باشد.»
وی در ادامه تأکید کرد:
«منطق حکم میکند که جنگ را هنوز برقرار بدانیم» (6).
1) 591. پیشین.
2) 592. مأخذ 21، ص 27، بغداد، خبرگزاری فرانسه، 27 / 4 / 1367.
3) 593. مأخذ 21، ص 27، بغداد، خبرگزاری عراق، 27 / 4 / 1367.
4) 594. مأخذ 105، ص 7، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 28 / 4 / 1367.
5) 595. مأخذ 105، ص 11، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 28 / 4 / 1367.
6) 596. مأخذ 105، ص 8، بغداد، خبرگزاری عراق، 28 / 4 / 1367.
این موضع گیریها به روشنی مقاصد احتمالی عراق را برای تهاجم به داخل خاک ایران آشکار میساخت.
در شرایطی که امیدواری بسیار زیادی برای پایان جنگ به وجود آمده بود، عراق با ایجاد تردید در مقاصد صلح جویانه ایران، به منظور زمینه سازی و کسب آمادگی برای اقدام نظامی علیه این کشور، نگرانیهای جدیدی را به وجود آورد. روزنامه گاردین چاپ لندن این اقدام عراق را تلاشی آشکار برای به تعویق انداختن آتشبس دانست و افزود:
«دیپلماتها معتقدند، این امر باعث «تداوم نامحدود جنگ» خواهد شد» (1).
برخی از نشریات امریکا نیز در سر مقالههای خود با بررسی اوضاع منطقه پیشنهاد کردند هدف اول طراحان سیاست خارجی امریکا باید این باشد که عراق را به پذیرش ابتکار سازمان ملل وادار کنند. (2)مقامهای رسمی امریکا در اظهارات خود تلویحا عراق را در صورت ادامه این روند، تهدید کردند. یک مقام امریکایی در گفت و گو با روزنامه کویتی «القبس» گفت:
«طرفی که تلاش کند در اجرای قطعنامه 598 کارشکنی نماید، خود را درگیر مشکلاتی با امریکا خواهد دید و به وسیله جامعه بین المللی زیر فشار قرار خواهد گرفت» (3).
حتی سفیر وقت امریکا در سازمان ملل عراق را به تحریم تسلیحاتی تهدید کرد و گفت:
«تحریم اسلحه علیه هر کشوری که از تصمیمات شورا سرپیچی کند، اعمال خواهد شد. البته، اگر عراق نیز سرپیچی کند، تحریم اسلحه مطرح خواهد شد» (4).
عراقیها با پیش بینی و مشاهده نشانههایی مبنی بر اعمال فشار (5)بر این
1) 597. مأخذ 38، ص 42، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 30 / 4 / 1367.
2) 598. پیشین، ص 37، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 29 / 4 / 1367.
3) 599. روزنامه کیهان، 2 / 5 / 1367، مصاحبه 29 / 4 / 1367.
4) 600. مأخذ 38، ص 15، رادیو امریکا، 29 / 4 / 1367.
5) 601. در این مرحله، فشار امریکا بر کشورهای اروپایی و عربستان سعودی برای متقاعد کردن عراق جهت خاتمه جنگ به نحوی آشکار افزایش یافت و در رسانههای خبری نیز منتشر شد.
کشور برای پذیرش آتشبس، ضمن کسب آمادگی نظامی، بر دامنه اقدامات دیپلماتیک خود افزودند. به گزارش روزنامه کویتی «الانباء» یک فرستاده ویژه دولت عراق مأموریت یافت تا در سفر به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که از موافقت رسمی ایران با قطعنامه 598 به گرمی استقبال کرده و خواهان برقراری فوری آتشبس و امنیت در منطقه بودند، سیاست جدید عراق مبنی بر لزوم ادامه عملیات نظامی علیه ایران را به تأیید این کشورها برساند. (1)طارق عزیز نیز در نامهای به دبیرکل سازمان ملل، پنج پیشنهاد را در مورد قطعنامه 598 به عنوان گامهای عملی، به ایران و دبیرکل ارائه کرد. در بند یک این نامه به مذاکره مستقیم میان نمایندگان صلاحیتدار عراق و ایران زیر نظر دبیرکل اشاره شده و در بند دو نیز با توجه به اهمیت مسئله اروندرود پیشنهاد شده بود که جهت فراهم کردن امکان کشتیرانی برای سازمانهای متخصص در سازمان ملل این منطقه پاکسازی شود. در بند سه این نامه، تضمین حقوق کامل عراق برای کشتیرانی در آب راه اروندرود، خلیج فارس و تنگه هرمز درخواست شده بود. تأکید بر این مفهوم در واقع، بازگشت به قبل از قرارداد 1975 الجزایر بود که پیش از این، عراق به صورت یک جانبه آن را ملغی کرده بود. در پایان نامه نیز اظهار امیدواری شده بود که ایران به این پیشنهادها پاسخ مثبت داده و دبیرکل در برداشتن گامهای لازم برای اجرای آن، ابتکار عمل را به دست گیرد. (2)این پیشنهادها همان گونه که از مفاد آن روشن بود نوعی مقابله با قطعنامه 598 و اقدامات دبیرکل در اجرای این قطعنامه به شمار میرفت (3).
در همین روند، سخنگوی وزارت خارجه عراق اعلام کرد، خودداری ایران از مذاکره مستقیم به معنای رد قطعنامه شورای امنیت است. دیگر مقامهای عراقی نیز در اظهارات خود بر این موضوع تأکید کردند. همچنین در پی تصمیم دبیرکل برای اعزام یک تیم نظامی به بغداد و تهران، عصمت کتانی،
نماینده عراق در سازمان ملل مخالفت خود را اعلام کرد و گفت:
«تاریخی که باید توپها را ساکت کند، یک تصمیم سیاسی است که به وسیله وزرای خارجه گرفته میشود.... دولت متبوعش بررسی میکند، آیا این تیم را بپذیرد یا نه!» (1).
در مقابل، نماینده دائمی وقت ایران در سازمان ملل با تحویل نامه وزیر خارجه به دبیرکل آمادگی جمهوری اسلامی ایران را برای پذیرش تیم اعزامی سازمان ملل اعلام کرد. (2)برخی از دیپلماتها در نیویورک با مقایسه واکنش ایران و عراق در برابر پیشنهاد دبیرکل برای اعزام تیم نظامی به دو کشور، برخورد عراق را «توسل به نیرنگ» خواندند. (3)خبرگزاری آلمان غربی نیز با بیان این مطلب که عراق در موقعیت نامطلوب «اجبار به رد کردن آتشبس» قرار داد، درخواست این کشور را برای مذاکره مستقیم صلح با ایران، به شرط قدیمی اسرائیل برای صلح با اعراب تشبیه کرد. (4)تشدید تحرکات دیپلماتیک دو کشور و تلاشهای فریب کارانه عراق برای جلوگیری از برقراری آتشبس باعث شد تا این مفهوم تداعی شود که «جنگ صلح» آغاز شده است (5).
در این حال، دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد، از وزیران امور خارجه دو کشور خواسته است، به نیویورک سفر کنند تا در مورد اجرای قطعنامه 598 بحث شود. وی در پاسخ به این پرسش که «آیا مذاکرات مستقیم انجام خواهد شد؟» گفت:
«من مذاکرات را با طرفین انجام خواهم داد و هیئت نظامی در هفته آینده به منطقه اعزام خواهد شد» (6).
در حالی که دبیرکل سازمان ملل به تلاشهای خود برای اجرای قطعنامه همچنان ادامه میداد، هیچ امیدواری برای مقابله با مانع تراشیهای عراق و اقدامات احتمالی نظامی این کشور وجود نداشت. عراق با درک این مسئله، به
1) 605. مأخذ 47، ص 32، خبرگزاری یونایتدپرس، 31 / 4 / 1367.
2) 606. پیشین، ص 51، رادیو امریکا، 31 / 4 / 1367.
3) 607. پیشین، ص 33، خبرگزاری آلمان، 31 / 4 / 1367.
4) 608. پیشین، صص 34 و 35، 31 / 4 / 1367.
5) 609. پیشین، ص 51، رادیو امریکا، 31 / 4 / 1367.
6) 610. پیشین، ص 52، رادیو امریکا، 31 / 4 / 1367.
بهانهجوییهای سیاسی و تبلیغاتی پرداخت تا زمینه را برای آغاز تهاجم مجدد به خاک ایران فراهم کند.
برگزاری جلسه مشترک شورای فرماندهی انقلاب عراق به ریاست صدام در تاریخ 30 تیر 1367، (1)نشان داد که دولت عراق تصمیم گرفته است دست به یک اقدام نسبتا مهم بزند که نشانههای آن با آغاز پیش روی نیروهای ارتش عراق به خاک ایران و صدور اطلاعیه نظامی شماره 3269 آشکار شد. ارتش عراق در این اطلاعیه هدف از این عملیات را که عملیات «توکلنا علی الله 4» نام گذاری شده بود، آزاد کردن باقی مانده سرزمینهای عراق، انهدام نیروهای ایران و به اسارت درآوردن تعداد بیشتری از نیروهای ایرانی برای ایجاد برابری با تعداد اسرای عراقی اعلام کرد (2).
بدین ترتیب، از سحرگاه روز جمعه 31 تیر 1367 و تنها سه روز پس از پاسخ مثبت ایران به قطعنامه 598 و در شرایطی که وزیر خارجه وقت ایران در حال مذاکره با دبیرکل سازمان ملل بود (3)، نیروهای دشمن از دو محور «کوشک» و «شلمچه» به داخل خاک ایران پیشروی کردند. دشمن در محور شلمچه، کانال شهید ادب را تصرف کرد و در محور کوشک با تصرف جاده «المهدی» به حاشیه جاده اهواز - خرمشهر رسید. بنا به گزارشهای موجود، عراق حدود 30 کیلومتر از جاده 125 کیلومتری اهواز - خرمشهر را از کیلومتر 60 اهواز به سمت خرمشهر به تصرف خود درآورد و با استفاده از نیروهای کماندویی و زرهی تلاش زیادی به عمل آورد تا از محور شلمچه و محور جاده اهواز - خرمشهر شهر خرمشهر را محاصره کند. (4)در این میان، حجم حملات هوایی دشمن نیز افزایش یافت. در پایان این روز، نیروهای دشمن با پشت سر
گذاشتن جاده اهواز - خرمشهر حدود دو کیلومتر از جاده شهید «شرکت» (1)را تصرف کرده و در پنج کیلومتری قرارگاه کربلا مستقر شدند.
انتشار خبر پیشروی دشمن به سمت جاده اهواز - خرمشهر یادآور رخدادهای آغاز جنگ بود و بازتاب گستردهای در میان مردم به ویژه اهالی استان خوزستان داشت. در پی این حادثه، مردم بار دیگر احساس خطر کرده و بسیج شدند. نیروهایی که هشت سال در جبههها حضور داشته و بسیاری از آنها بارها زخمی شده بودند، دوباره به جبههها آمدند. (2)استاندار خوزستان در گزارشی اعلام کرد:
«با وجود پیشروی دشمن تا آستانه شهر اهواز، اوضاع در تمام محورهای جنگ با توجه به حضور گسترده مردمی، کاملا دگرگون شده است و وضع عمومی استان خوب است.... برای رفع تهاجم و پیشگیری از هر نوع حمله علیه شهرهای استان، مردم شهرهای سوسنگرد، اهواز، شوش، اندیمشک، دزفول را سازماندهی و مسلح کردهایم تا در صورت تهاجم دشمن، از شهرها محافظت کنند» (3).
در پی دگرگونی در روحیه و نگرش حاکم بر جامعه درباره تجاوز نیروهای ارتش عراق، سپاه نیز خطوط دفاعی را برای مقابله با پیشروی دشمن تشکیل داد. مجموعه این رخدادها که تا اندازهای برای عراق غیر قابل پیشبینی بود، زمینه را برای تغییر اوضاع به سود ایران فراهم کرد. در چنین شرایط دشواری که خرمشهر و اهواز در معرض اشغال قرار داشتند، حاج سید احمد خمینی پیام امام را تلفنی برای فرمانده وقت سپاه این چنین قرائت کرد:
«این نقطه حیاتی کفر و اسلام است. یعنی نقطه شکست یا پیروزی، یا اسلام یا کفر است و باید متر به متر جنگید و هیچی از هیچ کس پذیرفته نیست و این جا
1) 615. جاده شهید شرکت، دارخوین را به کیلومتر 80 جاده اهواز - خرمشهر (ایستگاه راهآهن حسینیه) متصل میکند از آن جا که در هفت کیلومتری امتداد جاده شهید شرکت، قرارگاه کربلا قرار داشت، دشمن با این پیشروی در فاصله پنج کیلومتری این قرارگاه استقرار یافت.
2) 616. آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت، 2 / 7 / 1372، روزنامههای همان روز.
3) 617. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 133، 9 / 5 / 1367، اهواز، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 7 / 5 / 1367.
نقطهای است که یا موجب میشود سپاه حیات پیدا کند دوباره در کشور و یا برای همیشه یک سپاه ذلیل و مردهای بشود» (1).
امام در شرایطی دشوار و سرنوشتساز برای مقابله با استراتژی جدید دشمن، در این پیام، سپاه را مورد خطاب قرار داده. و به یک معنا، سرنوشت حاکمیت اسلام یا کفر را با نتیجه استراتژی جدید دشمن و نیز سرنوشت سپاه را با تلاشهای دشمن پیوند دادهاند.
پیام امام بلافاصله در میان فرماندهان سپاه، قرارگاهها و رزمندگان بسیجی و سپاهی منتشر شد و روح مقاومت و حماسه را در آنها احیا کرد. چنان که به تعبیر جانشین فرماندهی کل قوا، بوی نشاط و جهاد در همه جا به مشام میرسید. (2)از بعد از ظهر روز جمعه، با شکلگیری محورهای مقاومت و ظهور رشادت و حماسه رزمندگان - همانند نخستین روزهای مقاومت در برابر دشمن در سال 1359 - به تدریج خسارات و تلفات فراوانی بر نیروهای دشمن وارد شد. در ادامه این تلاشها، بعد از ظهر روز شنبه، پادگان حمید از اشغال نیروهای دشمن خارج گردید. (3)این رخداد نظامی که موجب تقویت روحیه نیروهای خودی شد، آغاز شکست نیروهای دشمن بود. در چنین شرایطی، سخنگوی نظامی عراق آمار اسرای عملیات «توکلنا علی الله» (تهاجم عراق به خاک ایران پس از پاسخ مثبت ایران به قطعنامه 598) را در منطقه جنوب (4)1772 تن و در منطقه سپاه دوم 6863 تن و در مجموع 8635 تن ذکر کرد. (5)البته، این سخنگو پس از پذیرش آتشبس به وسیله کشورش آمار و ارقام جدید و قابل تأملی درباره غنائم (6)
141 دستگاه مخابراتی، 86 دستگاه تلفن صحرایی، 58 قبضه کلت، 49 قبضه تفنگ منور، 3 قبضه تفنگ نارنجکانداز، 49 عدد قمقمه، 806 عدد کلاهخود نظامی، 19 فروند موشک زمین به زمین، 59 دستگاه موشکانداز، 273 دستگاه تانک، 867 قبضه خمپاره انداز، 241 دستگاه نفربر زرهی، 344 عدد موشک ضد تانک، 5 دستگاه خودروی پل سازی، 485 قبضه موشکانداز سبک، 49 قبضه توپ خودکششی، 199 قبضه توپ مختلف، 384 سکوی پرتاب موشک استریلا، 1024 قبضه تیربار مختلف، 21455 قبضه تفنگ، 858 عدد دوربین مختلف، 2254 دستگاه بیسیم، 4755 عدد ماسک، 5469 دست لباس ماسک، 1160 دستگاه خودروی مختلف، 68 دستگاه تریلر کمرشکنهای مختلف، 15 دستگاه ژنراتور برق مختلف، 70 دستگاه ماشین آلات مهندسی، 10 دستگاه ماشین آلات کشاورزی، 15 دستگاه موتور سیکلت، 12 دستگاه ماشین تایپ، 115 عدد قطبنما، 30137 عدد موشک ضد تانک، 572 عدد موشک استریلا، 46462 عدد گلوله توپ مختلف، 104712 عدد گلوله خمپارهانداز مختلف، 105379 عدد نارنجک ضد تانک، 39889 عدد نارنجک دستی، 8689 عدد گلوله موشکانداز، 796356 عدد گلوله ضد هوایی.
عملیات یاد شده ارائه داد که اگر1) 618. سند شماره 1710، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، دفترچه ثبت جنگ، قرارگاه نیروی زمینی سپاه، راوی: برادر حمیدرضا فراهانی، 1 / 5 / 1367 تا 2 / 5 / 1367، ص 53.
2) 619. روزنامه کیهان، 5 / 5 / 1367، اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی.
3) 620. مأخذ 25، ص 8، اهواز، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 1 / 5 / 1367.
4) 621. مسئولیت پدافند منطقه جنوب از فاو تا چزابه بر عهده سپاه و از منطقه چزابه تا قصر شیرین بر عهده ارتش بود. ارتش عراق پس از حمله به منطقه تحت مسئولیت سپاه، به منطقه تحت مسئولیت ارتش حمله کرد.
5) 622. پیشین، صص 5 و 6، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 1 / 5 / 1367.
6) 623. آمار و ارقام جدیدی که عراق پس از آتشبس گزارش داد به این شرح است:
درست باشند به روشنی نشان میدهد، دشمن در تأمین اهداف خود که انهدام نیروهای خودی و گرفتن اسیر بود، با شکست مواجه شد. عراقیها برای تقویت روحیه نیروهای خود و بیان این که آنها در تجاوز به خاک جمهوری اسلامی ایران پیروز بودهاند، آمار اسرای ایرانی را اعلام کردند.
عملیات دشمن در جبهه میانی و غرب کشور شامل قصر شیرین، سرپل ذهاب، گیلان غرب و سردشت بیشتر به منظور کاهش تمرکز نیروهای خودی در جبهههای جنوبی صورت گرفت. این عملیاتها در ابتدا با موفقیتهایی همراه بود، ولی به تدریج در اثر مقاومت نیروهای خودی و احتمال گرفتار شدن نیروهای محاصره شده دشمن، زمزمههایی مبنی بر عقب نشینی عراق از مناطق یاد شده - همانند روزهای نخستین جنگ - به گوش رسید.
در پی ناکامی نیروهای نظامی عراق در جبههها و همچنین، تحولات ایجاد شده در داخل ایران و فراخوانی و بسیج نیروها و بازیابی مجدد روحیه مقاومت مردم ایران، دولت عراق تنها 24 ساعت پس از آغاز عملیات توکلنا علی الله 4 در ساعت 22:25 روز شنبه، از طریق تلویزیون دولتی با قطع برنامههای عادی عقب نشینی نیروهای مسلح خود را از منطقه جنوب رسما اعلام کرد. (1)در این میان، سخنگوی نظامی عراق تأکید کرد، نیروهای عراق به منظور دستیابی به صلح و بنا به دستور فرماندهی، عقب نشینی کردهاند! (2)وزیر فرهنگ و اطلاعات وقت عراق نیز اقدام ایران در فراخوانی و بسیج نیروهای
داوطلب را بهانهای برای سرپوش گذاشتن بر حوادث و رخدادهای پیشین جنگ ذکر کرد (1).
از سوی دیگر، ارتش عراق در 3 مرداد 1367 طی اطلاعیه نظامی شماره 3273 عقب نشینی از جبهه میانی و غرب کشور را اعلام کرد. در این اطلاعیه آمده است:
«در این عملیات، شهرهای قصر شیرین، سرپل ذهاب، گیلان غرب، سومار و صالح آباد، شهرکهای گولان، سرنی و امیرآباد اشغال شد که پس از دستیابی به اهداف خود، فردا روز سهشنبه 26 ژوئیه 1988 میلادی مصادف با 12 ذیالحجه 1408 هجری[قمری]تمام نیروهای ما از این شهرها و شهرکها خارج خواهند شد» (2).
عصمت کتانی، نماینده وقت عراق در سازمان ملل نیز در مصاحبهای با تلویزیون «سی.بی.اس» امریکا اعلام کرد که: روز سهشنبه کلیه نیروهای عراقی خاک ایران را ترک خواهند کرد. (3)عراقیها پیش از این گفته بودند، به دلایل صرفا تاکتیکی تنها برای 24 ساعت تا 36 ساعت در آن سوی مرز (در خاک ایران) مستقر خواهند شد. (4)حال آن که ارتش عراق برخلاف آن چه اعلام کرده بود، پنج روز بعد، آن هم به دلیل شکست و انهدام نیروهایش، مجبور به عقب نشینی از خاک ایران شد به گونهای که تنها در منطقه جنوب، 18 تیپ زرهی و مکانیزه که قدرت اصلی نیروهای عراق را تشکیل میدادند، منهدم شدند (5).
ارتش متجاوز عراق در شرایطی دست به عقب نشینی زد که اوضاع در سطح بین المللی و در صحنه نظامی به زیان این کشور تغییر کرده بود. افزون بر این، تغییر وضعیت درونی ایران و فراخوانی نیروهای مردمی برای رویارویی با تجاوز عراق موجب نگرانی این کشور شده بود، چنان که روزنامه «الجمهوریه» در تحلیلی نوشت:
1) 626. پیشین، ص 3، رادیو صوت الجماهیر، 1 / 5 / 1367.
2) 627. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 128، 4 / 5 / 1367، ص 1، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 3 / 5 / 1367.
3) 628. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 129، 5 / 5 / 1367، ص 15، نیویورک، خبرگزاری فرانسه، 4 / 5 / 1367.
4) 629. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 127، 3 / 5 / 1367، 127، ص 23، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 2 / 5 / 1367، عبدالامیر لانیری، سفیر عراق.
5) 630. روزنامه السفیر، 29 / 8 / 1989 میلادی (7 / 6 / 1368 خورشیدی)، احمد زبیدی، سرهنگ سابق ارتش عراق، سفارت جمهوری اسلامی، بیروت.
«ایران با اعلام بسیج عمومی و دعوت مردم جهت اعزام به جبههها، به بهانه این که عراق بار دیگر تجاوز را آغاز کرده میخواهد احساسات ملی گرایانه مردم را به هیجان درآورد و روحیه از دست رفته آنان را دوباره زنده نماید» (1).
تجاوز مجدد عراق به خاک ایران و سپس، عقب نشینی به مواضع اولیه، در رسانههای خبری جهان بازتاب گستردهای داشت. خبرگزاری فرانسه اقدام عراق را در راستای تشدید فشار نظامی به ایران، برای کسب برتری و برخورداری از موقعیت بهتر به هنگام مذاکره صلح خواند. (2)برخی از دیپلماتها در بغداد نیز معتقد بودند، عراق قصد دارد از قدرت تازه نظامی خود برای دست یافتن به، صلح آن گونه که خود میخواهد استفاده کند (3).
خبرگزاری آلمان به نقل از مطبوعات این کشور گزارش داد که بغداد میکوشد، همان گونه که جنگ را آغاز کرد، صلح را نیز مطابق شرایط مورد نظر خود به ایران دیکته کند. روزنامه آلمانی «روندشاو» در این باره نوشت:
«صدام فکر میکند، هم اکنون قادر به دست یافتن به هر چیزی است» (4).
خبرگزاری فرانسه نیز به نقل از ناظران سیاسی گزارش داد:
«عراق معتقد است، از طریق اعمال فشار نظامی، ایران را ناگزیر به پذیرش قطعنامه مذکور کرده است، لذا با خواستار شدن مذاکرات مستقیم، به گونهای مشهود میخواهد پا را فراتر از قطعنامه مذکور بگذارد» (5).
همچنین هفته نامه انگلیسی «اکونومیست» طی تحلیل نوشت:
«صدام ممکن است خیال کند، اگر به نبرد ادامه دهد، حکومت آیت اللهها را به کلی ساقط خواهد کرد» (6).
بازتاب و تأثیرات اقدام عراق در پذیرش آتشبس نیز مورد توجه رسانههای خبری جهان و تحلیل گران قرار گرفت. «گراهام فولر» از کارشناسان برجسته سازمان سیا با تأکید بر نیروی اراده و ایمان ایرانیها مینویسد:
«اراده ایران قابل توجه بود و با توجه به کمبودها نیز نحوه پیگیری جنگ از
1) 631. مأخذ 179، ص 5، بغداد، خبرگزاری عراق، 3 / 5 / 1367.
2) 632. مأخذ 179، ص 7، 3 / 5 / 1367.
3) 633. مأخذ 158، ص 5، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 31 / 4 / 1367.
4) 634. مأخذ 137، ص 12، هامبورگ، خبرگزاری آلمان، 1 / 5 / 1367.
5) 635. مأخذ 25، صص 28 و 29، بغداد، خبرگزاری فرانسه، 1 / 5 / 1367.
6) 636. پیشین، ص 15، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 31 / 4 / 1367.
سوی ایران بسیار چشمگیر بوده است» (1).
تجاوز مجدد عراق به خاک ایران اراده و ایمان مردم ایران را بار دیگر زنده کرد و در صحنه جنگ موجب ناکامی دوباره عراق شد. در این حال، رادیو لندن در گزارش خبری خود گفت:
«در ایران بار دیگر حالتی شبیه به پاییز 1980 میلادی، زمان نخستین حمله عراق به خاک ایران زنده شد و دولت ایران میکوشد از این موضع هر چه بیشتر برای استحکام بخشیدن به موقعیت خود استفاده کند» (2).
در گزارش دیگری تأکید شده است:
«موج تازه هجومهای عراق، ماشین جنگی ایران را توان تازهای بخشیده است، یکی از ناظران جنگ در مؤسسه بین المللی تحقیقات لندن معتقد بود اشغال خاک ایران به وسیله عراق از این نظر اشتباه است که مثل آغاز جنگ در سال 1988 میلادی احساسات مذهبی و ملی ایران را تحریک خواهد کرد» (3).
خرسندی و امیدواری نسبتا گسترده کشورهای مختلف جهان از پاسخ مثبت ایران به قطعنامه 598 و پایان جنگ، تا اندازهای عراق را برای اعلام موافقت با برقراری آتشبس تحت فشار قرار داد. در این خصوص سخنگوی وزارت خارجه انگلیس رسما اعلام کرد:
«ما بدون شک از طرز رفتار عراق پس از پذیرش قطعنامه 598 به وسیله ایران نگرانیم» (4).
زیرا این اقدامات عملا باعث اخلال در تلاشهای دبیرکل سازمان جهت اجرای آتشبس بود (5).
بر همین اساس نشریه تایمزمالی نیز به عراق هشدار داد:
«لازم است به پرپزیدنت صدام حسین گفته شود، حمایتی از امریکا، شوروی و فرانسه دریافت کرده است، به مثابه یک چک سفید نیست. قطعنامه 598 به این منظور تنظیم شده است که هیچ کس در جنگ خلیج فارس برنده یا بازنده
نشود» (1).
رادیو لندن در گزارشی به نقل از دیپلماتها در سازمان ملل گفت:
«این احساس پیش آمد، که شاید فشار بین المللی ضرورت داشته باشد تا «صدام حسین» را به همکاری بیشتر وا دارد. دوستان عرب صدام به خصوص عربستان سعودی و کویت و نیز دو ابرقدرت و کشورهای اروپایی[باید]او را متقاعد کنند که اکنون موقعیت گرانبهاتر از آن است که به خطر انداختن امکان صلح روا باشد» (2).
اعضای سازمان مجاهدین خلق که به دلیل مواضع اعتقادی - سیاسی خود، به منافقین مشهور شدند.
در حالی که آخرین تانکهای دشمن در 3 مرداد 1367 در حال عقب نشینی از منطقه جنوب بودند. (3)و سخنگوی نظامی عراق نیز رسما اعلام کرد که نیروهای عراق از دو شهر گیلان غرب و صالح آباد عقب نشینی کردهاند (4)، نیروهای منافقین بر اساس یک برنامه زمانبندی شده 33 ساعته، قصد داشتند، با بهرهگیری از 25 تیپ که در مجموع چهار تا پنج هزار نفر را در بر میگرفتند، در پنج مرحله، خود را به تهران رساند (5)و نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کنند!
یک سخنگوی نظامی سازمان منافقین در مورد اهداف سازمان اعلام کرد: «استراتژی مجاهدین وارد آوردن هر چه بیشتر تلفات به نیروهای ایران و باز کردن راه برای یک انقلاب عمومی ضد[امام]خمینی است!» (6).
منافقین بر این باور بودند که ایران در شرایط استیصال مطلق، به پذیرش قطعنامه تن در داده است و این روندی است که به فروپاشی و سرنگونی کامل نظام جمهوری اسلامی سرعت میبخشد. (7)مسعود رجوی فرمانده سازمان منافقین نیز در اعلامیهای اعلام کرد:
1) 642. مأخذ 47، ص 16، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی، تایمز مالی.
2) 643. مأخذ 47، رادیو لندن، 31 / 4 / 1367.
3) 644. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، راهنمای عملیات 8 سال جنگ، آبان 1369، ص 61.
4) 645. مأخذ 180، ص 4، خبرگزاری عراق، 4 / 5 / 1367.
5) 646. روزنامه رسالت، 4 / 5 / 1367، اظهارات سردار شبانی، فرمانده سپاه چهارم بعثت از سپاه پاسداران.
6) 647. مأخذ 171، دیلی تلگراف، 8 / 5 / 1367.
7) 648. مأخذ 21، ص 44، رادیو امریکا، 27 / 4 / 1367.
«نباید اجازه داد، رژیم ایران فرصت دیگری برای دفع الوقت بیابد و از امضای قرارداد صلح طفره رود» (1).
پیش از این، منافقین در تحلیل درون گروهی خود امکان موافقت ایران با قطعنامه را غیر ممکن دانسته و به صراحت اعلام میکردند، تنها در صورتی جمهوری اسلامی قطعنامه را خواهد پذیرفت که به لحاظ سیاسی - نظامی و اقتصادی به بنبست کامل برسد. به عقیده آنان، این اقدام به منزله فروپاشی نظام خواهد بود و با سرنگونی قطعی حکومت ایران، زمینه برای انتقال قدرت به سازمان آنان فراهم خواهد شد. (2)روند حوادث نظامی این باور را در منافقین تقویت کرده بود که نیروهای نظامی ایران بر اثر حملات عراق متلاشی شدهاند و رخدادهای نظامی و اقدام ایران در پذیرش قطعنامه 598 آسیبپذیری داخلی را افزایش داده است و در صورت یک ضربه نظامی، رژیم ایران فروخواهد ریخت. بر پایه این تصور، از چند ماه قبل، خروج منافقین از داخل کشور برای سازمان دهی در بیرون، شتاب بیشتری به خود گرفت. در این مرحله (طی مردادماه و پاییز 1366) نیروهای سازمان منافقین به عراق منتقل شدند، در همان حال به تشکیلات درون زندانها اطلاع داده شد که به زودی نظام جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد بنابراین، از آمادگی برای پیوستن به سازمان و کمک به آزادسازی شهرها برخوردار باشند! (3).
منافقین در طرح خود برای رسیدن به تهران قصد داشتند طی پنج مرحله، از شهرهای سرپل ذهاب، اسلام آباد، همدان، قزوین، عبور کرده و خود را به تهران برسانند. طبق اطلاعات به دست آمده رجوی فرماندهی کل عملیات را بر عهده داشت و از طریق مسئولان محورها عملیات را هدایت میکرد. در طرح عملیات منافقین، برای هر محور به تناسب اهمیت ماموریت، دو یا چند تیپ در نظر گرفته شده بود. فرماندهان محورها و ماموریت آنها به شرح زیر بود:
1- مهدی براتی، فرمانده محور اول و مسئول تسخیر اسلام آباد؛
2- ابراهیم ذاکری، فرمانده محور دوم و مسئول تسخیر باختران؛
3- محمود مهدوی، فرمانده محور سوم و مسئول تسخیر همدان؛
4- مهدی افتخاری، فرمانده محور چهارم و مسئول تسخیر قزوین؛
5- محمد عطایی با معاونت مهدی ابریشمچی، فرمانده محور پنجم و مسئول تسخیر تهران (1).
همچنین در این عملیات عراق 120 دستگاه تانک، 400 دستگاه نفربر، 90 قبضه خمپارهانداز 80 میلیمتری، 30 قبضه توپ 122 میلیمتری، 150 قبضه خمپاره 400 میلیمتری، هزار قبضه تیربار کلاشینکف، 30 قبضه توپ 106 میلیمتری، و 1000 دستگاه کامیون و خودرو در اختیار منافقین قرار داده بود (2).
بدین ترتیب، روز دوشنبه 3 مرداد 1367 در ساعت 30: 14 پس از اجرای آتش سنگین و بیسابقه توپخانه ارتش عراق در محور سرپل ذهاب نیروهای منافقین در ساعت 30: 15 با عبور از خط، حمله خود را آغاز کردند (3).
عملیات منافقین با حملات کامل ارتش عراق همراه بود؛ به موازات پیشروی نیروهای منافقین به سمت شهر «کرند»، نیروهای عراقی نیز ضمن اجرای آتش پشتیبانی، از جنوب گردنه «پاطاق» از نزدیکی سرپل ذهاب پیشروی کردند. سرانجام، در ساعت 18:30 نخستین تانکهای عراقی با آرم منافقین وارد شهر کرند شدند (4)و با پیشروی به سمت اسلام آباد، در حدود ساعت 21:20 آن شهر را به تصرف درآوردند. (5)پس از آن که ایران اعلام کرد، شهر کرند به اشغال نیروهای عراقی درآمده است خبرگزاری عراق در واکنش به این خبر گزارش داد:
«همانطور که در مفاد اطلاعیه نظامی 3273 آمده است، نیروهای عراقی به طور دقیق همچنان در غرب تنگه پاطاق و در شرق شهر سرپل ذهاب و در
شرق گیلان غرب مستقر هستند» (1).
پس از انتشار نخستین اطلاعیه نظامی عراق و تأیید تصرف شهرهای کرند و اسلام آباد، رادیو منافقین خطاب به مردم باختران اعلام کرد نیروهای سازمان در حال پیشروی به سمت شهر کرمانشاه هستند و از مردم این شهر خواست، به نیروهای آنان بپیوندند (2).
بلافاصله پس از تصرف شهرها کرند و اسلامآباد، مردم این دو شهر و روستاهای اطراف شب هنگام همان روز و سحرگاه روز بعد (سهشنبه) به سمت شهر کرمانشاه حرکت کردند. در همان حال، شهر کرمانشاه نیز به حالت نیمه تعطیل در آمد و تنها چند نانوایی و فروشگاه مواد غذایی در شهر مشغول فعالیت بودند. همچنین به دلیل کمبود بنزین در شهر صفهای طویلی در برابر جایگاههای فروش بنزین تشکیل شده بود (3).
پس از ورود نیروهای منافقین به کرند و اسلامآباد، درگیری تا چند ساعت در شهر ادامه داشت و شماری از نیروهای مردمی و سپاه با منافقین درگیر بودند، ولی تلاش آنان به دلیل عدم آمادگی، بیثمر بود. منافقین بلافاصله پس از ورود به اسلامآباد جریان برق و خطوط مخابراتی شهر را قطع کردند. نیروهای منافقین پس از تصرف اسلامآباد، تا منطقه حسنآباد در 20 کیلومتری این شهر پیشروی کردند و برای تجدید سازمان، در همان جا مستقر شدند. (4)بعدها، یکی از نیروهای منافقین که به اسارت نیروهای جمهوری اسلامی در آمده بود، در مورد این توقف گفت: چون منافقین مطمئن بودند، خط دفاعی ایران را در تنگه «چهارزبر» شکسته و میتوانند به کرمانشاه دست یابند، لذا تمام امکانات خود را به صورت یک فنر جمع شده در پشت این تنگه آماده نگه داشتند تا به محض باز شدن راه در مدت 30 دقیقه شهر کرمانشاه را تصرف کنند (5).
نیروهای خودی بلافاصله پس از آگاهی از پیشروی منافقین، در منطقه
حسنآباد در فاصله 200 متری نیروهای منافقین روی «ارتفاعات چهارزبر» خط پدافندی تشکیل داده و با نیروهای دشمن که تعدادشان به 2000 تن میرسید - که با هدف هجوم یکباره و سریع به شهر باختران، بدون هیچ گونه امکانات پدافندی در پایین ارتفاعات و پشت تنگه چهارزبر مستقر شده بودند - درگیر شدند. این تجمع بدون پدافند منافقین باعث شد که بسیاری از آنان هلاک شده و بخش وسیعی از تجهیزاتشان نیز منهدم شود. همچنین، از بعد از ظهر همان روز، سه راه اسلامآباد - ملاوی با هدف جلوگیری از فرار منافقین مسدود شد (1).
در بامداد 5 خرداد 1367، در پی پیشروی نیروهای منافقین بار دیگر درگیری آغاز شد، و در اثر سماجت نیروهای دشمن، سه دستگاه از خودروهای منافقین به مواضع نیروهای خودی نفوذ کردند، ولی پس از تحمل تلفاتی به عقب رانده شدند (2).
همزمان با پیشروی نیروهای منافقین در عمق خاک ایران، برای جلوگیری از عملیات هوایی هواپیماها و هلیکوپترهای جمهوری اسلامی علیه آنان، هواپیماهای عراقی، پایگاههای شکاری نوژه همدان، وحدتی دزفول و همچنین پادگان تیپ 2 سقز و پایگاه هوانیروز در کرمانشاه را بمباران کردند (3).
در حالی که درگیری در منطقه حسنآباد و ارتفاعات چهارزبر همچنان ادامه داشت، در پی انتشار اطلاعیه منافقین مبنی بر قصد ورود به باختران و همچنین ورود مردم شهرهای کرند و اسلامآباد به این شهر، شایعات آن قدر گسترش یافت که نخستین گروه از شهروندان کرمانشاهی، این شهر را به سمت همدان ترک کردند. چنان که، تا نیمه شب روز سهشنبه، بیش از 90 درصد از جمعیت 900 هزار نفری باختران از این شهر خارج شده و به سوی «بیستون»، «صحنه»، «هرسین»، «سنقر»، «گلبانی» و همدان و حتی
برخی به سمت تهران حرکت کردند. حرکت سیل آسای مردم اعم از پیاده و سواره، ترافیک بسیار سنگینی در بلوار شهید بهشتی کرمانشاه و جاده همدان به وجود آورده بود و مردم نگران و مضطرب با شتاب، از شهر خارج میشدند (1).
برخلاف آن چه که در افکار عمومی، عملیات منافقین و مجموعه تحولات در پی آن به نام عملیات مرصاد نامیده میشود، منافقین عملیات خود را «فروغ جاویدان» نامیدند و بعدها مجموعه تلاش نیروهای سپاه، بسیج و هوانیروز برای مقابله با دشمن و آزاد سازی شهرهای اسلامآباد و کرند، «مرصاد» نام گرفت.
پس از مقاومت نیروهای اندک سپاه و بسیج (در حد یک گردان) در دشت حسنآباد، و زمینگیر شدن نیروهای دشمن در پشت ارتفاعات چهارزبر، به تدریج فرماندهی و نیروهای خودی برای آزاد سازی مناطق تصرف شده و انهدام نیروهای منافقین، در منطقه متمرکز شدند. روز پنجشنبه، 6 مرداد 1367 عملیات «مرصاد» با رمز یا «علی بن ابیطالب علیهالسلام»، آغاز شد. (2)در این عملیات، سه گردان از تیپ نبی اکرم صلی الله علیه و سلم، تیپ مسلم و یک گردان از ایلام از پشت به اسلامآباد حمله کردند. منافقین تصور میکردند، همانند روزهای قبل نیروهای عراقی همچنان در این مناطق حضور دارند، حال آن که عراقیها عقب نشینی کرده و منطقه در دست نیروهای ایرانی بود. به همین دلیل، نیروهای خودی توانستند به راحتی از این محور وارد اسلامآباد شوند. پیش از این نیروهای یکی از گردانها که اهالی اسلامآباد بوده و به تمام راههای شهر آشنایی داشتند، با نفوذ به داخل شهر با دشمن درگیر شدند و سازمان دهی منافقین را در داخل شهر برهم زدند. (3)منافقین برای ترمیم ضربات وارده، دو تیپ از نیروهای خود را از محور حسنآباد فراخواندند تا با پیشروی نیروهای خودی مقابله کنند. همچنین، در این عملیات نیروهای لشکر 27 محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم از سه راهی غرب اسلامآباد و از پشت پمپ بنزین دشمن را
دور زده و تلفات زیادی بر آنها وارد ساختند. در اثر پیشروی نیروهای خودی، در ساعت 2 بعد از ظهر، اسلامآباد از اختیار نیروهای منافقین خارج شد. در این حال خلبانان نیروی هوایی با 123 سورتی پرواز، مواضع منافقین را درهم کوبیدند. خلبانان هوانیروز نیز با اجرای آتش پر حجم بر روی دشمن، زمینه فروپاشی مواضع منافقین را فراهم ساختند.
بلافاصله پس از آزاد سازی شهر اسلامآباد، یگانهای سپاه پیشروی را به سمت کرند آغاز کردند. قبل از رسیدن نیروهای خودی به این شهر در ساعت سه نیمه شب، 3 فروند هلیکوپتر ترابری در کرند به زمین نشستند و تعدادی از کادرهای منافقین و رهبری سازمان (1)را از شهر خارج کردند. این واقعه نشانه آشکاری از شکست منافقین بود، چنان که پس از مدتی با پیشروی نیروهای خودی به سمت کرند و انهدام تانکهای زرهپوش برزیلی منافقین، دشمن هر آن چه داشت پس از 48 ساعت بر زمین نهاده و متواری شد.
در این عملیات، 1600 تا 2000 تن از نیروهای منافقین به هلاکت رسیدند و حدود هزار تن زخمی شدند و میان کشته شدگان و اسرا تعدادی از کادرهای سازمان و فرماندهان تیپها دیده میشدند. (2)یکی از نیروهای منافقین که در این عملیات به اسارت درآمده بود، در اعترافات خود حرکت منافقین را در منطقه اسلامآباد، متناسب با ذهنیتهای غلط قبلی و باعث از دست رفتن توان نظامی و به قول خودشان، اعتبار سیاسی آنها دانست. این حرکت منافقین، آن چنان آنها را آسیبپذیر کرد که حتی باعث اوج گیری اختلافات شدید درونی میان رهبری و باقی مانده اعضای سازمان شد. (3)بدین ترتیب، منافقین پس از تحمل یک شکست استراتژیک در پشت تنگه «پاطاق» روز جمعه 7 مرداد 1367 رسما اعلام کردند که از شهرهای اسلامآباد و کرند عقب نشینی کردهاند! (4).
اقدام مشترک عراق و منافقین در پیشروی به عمق خاک ایران بازتاب گستردهای یافت و حساسیتهای زیادی را برانگیخت، زیرا این تحرکات پس از موافقت ایران با قطعنامه شورای امنیت در حالی انجام گرفت که اراده بین المللی بر پایان جنگ مصمم شده بود، ولی اقدام عراق و منافقین عملا به معنای ادامه جنگ بود.
«هاروی موریس» از روزنامه «ایندیپندنت» طی تحلیلی در مورد اهداف و استراتژی منافقین نوشت:
«استراتژی فعلی مجاهدین و عراق ظاهرا ایجاد یک منطقه آزاد شده در دست مجاهدین است تا از این طریق، سازمان مخالف رژیم ایران، نقشی در توافق نهایی صلح داشته باشد» (1).
یک نشریه دیگر نیز، اقدام منافقین را، به دلیل نگرانی آنها از سرنوشت خود در صورت موافقت عراق با آتشبس دانست (2).
پشتیبانی عراق از منافقین و پیوستگی آنها در انجام این عملیات مخالف جمهوری اسلامی مورد بحث محافل خبری قرار گرفت آن چنان که خبرگزاری رویتر در این باره به نقل از یک دیپلمات گزارش داد:
«تحلیل گران معتقدند، این عملیات نمیتوانسته بدون پشتیبانی قوی ارتش عراق به ویژه بدون پوشش آتش توپخانه صورت گرفته باشد» (3).
خبرنگار رادیو لندن نیز در این باره گفت:
«کمتر کسی معتقد است که مجاهدین به تنهایی دارای تجهیزات زرهی، افراد کافی یا حتی نیروی آتش باری باشند که بتوانند بدون پشتیبانی یک ارتش منظم تا این اندازه در داخل خاک ایران مقاومت نشان بدهند» (4).
روزنامه لوموند حدود یک ماه پیش از عملیات مشترک عراق و منافقین
1) 672. مأخذ 190، صص 36 و 37، رادیو لندن، 6 / 5 / 1367.
2) 673. اداره کل مطبوعات و رسانههای خارجی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، «بررسی مطبوعات جهان»، نشریه 1338، 26 / 5 / 1367، کریستین ساینس مانیتور، اول اوت 1998 (10 / 5 / 1367).
3) 674. مأخذ 222، ص 3، خبرگزاری رویتر، 5 / 5 / 1367.
4) 675. مأخذ 222، ص 6، رادیو لندن، 7 / 5 / 1367.
تصریح کرده بود که «ارتش آزادی بخش ملی ایران» به عنوان جزیی لاینفک از آرایش نظامی ارتش عراق است و هر گونه فعالیت نظامی آن بدون اجازه فرماندهی عالی عراق غیر قابل تصور است. (1)در همین راستا، خبرگزاری رویتر به نقل از دیپلماتها اعلام کرد، با توجه به گفت و گوهای صلح که در مقر سازمان ملل در نیویورک ادامه دارد، دیپلماتها گمان میکنند که بغداد از ارتش آزادی بخش ملی برای حفظ فشار نظامی بر تهران استفاده میکند (2).
در این حال، تأثیر و پیآمدهای استقرار منافقین در داخل عراق و همکاری آنها با ارتش عراق برای حمله به خاک ایران مورد توجه تحلیل گران قرار گرفت. رادیو لندن در تحلیلی گفت:
«حمله مجاهدین به هر منظوری که انجام گرفته باشد، در ظاهر تأثیر مطلوبی در داخل ایران نداشته است.»
در این تفسیر همچنین تأکید شده است:
«درباره مقاصد عراق برای حمایت از مجاهدین و حملات آنها به داخل ایران، نظریههای مختلفی وجود دارد که قدرت نمایی در مقابل مجاهدان عراقی طرفدار ایران و نیز ایجاد پایگاهی برای نیروهای مسعود رجوی در داخل ایران از آن جمله است. به عقیده ناظران، اگر رسیدن به اهداف بالا در نظر بوده توفیقی حاصل نشده است زیرا شمار زیادی از مجاهدین در این نبردها کشته شدهاند» (3).
مفسر نشریه گاردین چاپ لندن نیز نوشت:
«طرفداران رجوی قادر نیستند احساس واقعی مردم ایران را درک کنند و نمیدانند که ایرانیان با هر گونه افراطیگری من جمله از نوع منافقین، بیزارند بزرگترین اشتباه رجوی این بوده است که تشکیلاتش را کاملا به دامان صدام انداخته و اکثر منتقدان رجوی میگویند، این کار خودکشی سیاسی است.»
«دیویدهرست» در پایان مقاله خود آورده است:
«با این اقدام، روحیه مردم ایران مجددا زنده شد و به جای این که باعث از هم پاشیدگی درونی ایران شود، به تحکیم آن کمک کرد» (1).
تایمزمالی نیز نوشت:
«مجاهدین در داخل ایران از حمایت گستردهای برخوردار نیستند» (2).
برتری ایران در صحنه نظامی که موجب عقیم ماندن طرح مشترک عراق و منافقین شده بود، موضع سیاسی این کشور را که در حال مذاکره با دبیرکل سازمان ملل بود تقویت کرد. بر پایه همین ملاحظه کلی، فرمانده عالی جنگ (آقای هاشمی رفسنجانی) در خطبههای نماز جمعه تهران گفت:
«اگر عراق به تجاوزات خود ادامه دهد، شاهد پاسخ ما در میدان جنگ خواهد بود» (3).
امریکاییها که از تحرکات عراق و منافقین علیه ایران ناخشنود بودند، همراه با اعضای دائمی دیگر شورای امنیت و عربستان سعودی، عراق را تحت فشار قرار داده (4)و از کشورهای عربی نیز خواستند، به عراق در خصوص پیشروی غیر قابل اداره منافقین هشدار دهند. (5)در این حال، «چارلز ردمن»، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در موضع گیری آشکاری گفت:
«ارتش آزادی بخش ملی ایران، مستقر در عراق با پشتیبانی عراق عمل میکند و در پی سرنگون ساختن دولت ایران از طریق زور است.»
وی تأکید کرد:
«امریکا از گروههایی که در پی سرنگون ساختن دولت ایران از طریق زور هستند حمایت نمیکند» (6).
عراق و منافقین علاوه بر این که در چارچوب سیاستهای منطقهای شوروی عمل میکردند، از لحاظ نظری و گرایشهای فکری نیز متأثر از مبانی فکری
1) 679. مأخذ 222، رادیو لندن، 7 / 5 / 1367.
2) 680. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 130، 6 / 5 / 1367، تایمزمالی، 5 / 5 / 1367.
3) 681. مأخذ 222، صص 12 و 13، تهران، بغداد، خبرگزاری آلمان، 7 / 5 / 1367.
4) 682. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 134، 10 / 5 / 1367، رادیو لندن، 9 / 5 / 1367، به نقل از دیپلماتهای غربی.
5) 683. مأخذ 222، ص 8، رادیو امریکا، 7 / 5 / 1367، واشنگتن پست.
6) 684. مأخذ 171، صص 40 و 41، واشنگتن پست، خبرگزاری فرانسه، 8 / 5 / 1367.
روسها بودند. با توجه به نگرش سوسیالیستی روسها نسبت به ریشه بحرانهای اجتماعی که معتقد بودند، ناکامی نظامی در ایجاد شورش، قیام و انقلاب مؤثر است، عراق و منافقین نیز میپنداشتند که ناکامیهای نظامی ایران میتواند به بحران داخلی اعم از بیانظباطی اجتماعی و یا بحران «مشروعیت» منجر شود و فرصت مناسبی را برای بهره برداری در اختیار آنها قرار دهد. تجربه روسیه پس از شکست از ژاپن در 1905 میلادی و طرح تفکرات سوسیالیستی در سال 1917 میلادی که در میان جنگ اول به پیروزی کمونیستها منجر شد، حاوی همین تجربه بود. بعدها، «استالین» در نامهای به «پیشهوری» در توجیه علت عقب نشینی نیروهای شوروی از آذربایجان ایران، از آن به عنوان تاکتیکهای «لنین» یاد کرد. استالین در این نامه آورده است:
«ایران درگیر یک جنگ با یک دشمن خارجی نیست که یک ناکامی نظامی بتواند محافل انقلابی ایران را تضعیف کند. نتیجه آن که، در ایران وضعیتی وجود ندارد که بتواند با تاکتیکهای لنین در 1905 و 1917 میلادی تطابق داشته باشد» (1).
آن چه عراق و منافقین را ناکام گذاشت و محاسبات آنها را درهم ریخت در واقع، در نقطه کانونی آن چه که آنها به سود خود، ارزیابی میکردند به وقوع پیوست؛ پاسخ مثبت ایران به قطعنامه 598 و ادامه حملات عراق و منافقین، روند تحولات داخلی و سپس، اوضاع نظامی را به سود ایران و به زیان عراق و منافقین دستخوش تغییر کرد. به تدریج فشار بینالمللی بر عراق افزایش یافت، به گونهای که تمام ناظران و تحلیل گران به اقدامات عراق و منافقین با دیده تردید مینگریستند.
تلاش نیروهای عراقی در آستانه اشغال مجدد خرمشهر، پیام امام به سپاه و واکنش مردم نسبت به این رخدادها که حضور در صحنههای جنگ را
1) 685. ناتالیا یکوروا، بحران آذربایجان از دیدگاه اسناد نویافته شوروی، مجله گفتوگو، شماره 17، پاییز 1376، ص 128، نامه استالین به جعفر پیشهوری.
در پی داشت، وضعیتی همانند روزهای آغاز جنگ به وجود آورد. چنان که آقای هاشمی در ترسیم وضعیت داخلی کشور و روحیه نیروهای داوطلب گفت:
«بوی نشاط و جهاد در همه جا به مشام میرسد» (1).
مهندس موسوی، نخست وزیر وقت نیز در هیئت دولت گفت:
«جبههها امروز فضای غیرقابل وصفی دارد. حماسه آفرینی و دفاع و مقاومت[شما]است که برای دشمن شکست و نابودی را در پی خواهد داشت» (2).
در این مرحله، در پی فرمان حضرت امام مبنی بر حضور هر چه بیشتر در جبههها، 130 هزار بسیجی، عازم جبهههای جنگ شدند. (3)استقبال مردم به قدری گسترده بود که پذیرایی و سازمان دهی نیروهای داوطلب برای مسئولان بسیاری از پادگانهای نظامی مشکل آفرین شده بود. به گفته یکی از فرماندهان، در یک پادگان نظامی در محور میانی که حداکثر، گنجایش 10 هزار نیرو را داشت، 16 هزار تن در آن جای گرفته بودند و قرار بود، 4 هزار تن دیگر به آنان افزوده شوند. کمبود امکانات باعث شد، برخی از نیروها در فضای باز، شب را به صبح برسانند. (4)به همین دلیل، معاونت نیروی انسانی ستاد فرماندهی کل قوا با درخواست از نیروهای داوطلب برای خودداری از عزیمت انفرادی و مراجعه به مراکز رسمی، تأکید کرد که داوطلبان با توجه به ظرفیت نیروهای رزمی و پشتیبانی یگانها، در اولویت اعزام نیروهای رزمی ثبتنام کنند. (5)در این مرحله بسیاری از نیروهایی که تنها در آغاز جنگ عازم جبهههای نبرد شده و یا بنا به دلایلی تاکنون در صحنه جنگ حضور نیافته بودند، به علت وضعیت سیاسی - نظامی حاکم بر جنگ، برای اعزام و حضور در جبههها ثبتنام میکردند. (6)در این حال، حضور رئیس جمهوری وقت و رئیس شورای عالی دفاع، آیت الله خامنهای، در جبهههای نبرد جهت تبیین تحولات جنگ برای رزمندگان و بررسی مشکلات آنان، نقش مؤثری داشت.
نادیده انگاشتن خواستههای بر حق جمهوری اسلامی ایران مبنی بر محکومیت متجاوز و دریافت غرامت از آن موجب تداوم جنگ شده بود و تبلیغات گسترده و همآهنگ مخالفان جمهوری اسلامی، مشروعیت مقاومت و پایداری مردم ایران را در معرض شک و تردید برخی از جهانیان قرار داده بود، ولی واکنش اخیر عراق و منافقین صلح طلبی دروغین صدام و حقانیت مقاومت ایران را برای دنیا آشکار کرد. آیت الله خامنهای طی سخنرانی خود در اهواز در این باره فرمودند:
«ما از روز اول میگفتیم، عراق جنگ افروز است. بعضیها این را قبول میکردند و بعضیها نمیخواستند قبول کنند. اما امروز حرف ما ثابت شده است» (1).
فرمانده عالی جنگ (آقای هاشمی رفسنجانی) نیز در این زمینه گفت:
«تا به حال مظلومانه دفاع میکردیم، اما متهم بودیم که جنگ طلبیم و صلح را نمیخواهیم، هیچ کس توجهی نمیکرد که ملت ما میگوید، تا پیروزی میجنگیم، یعنی تا پیروزی در گرفتن حقمان و نه در گرفتن زمین دیگران. ما الآن مواضع صلح طلب و صاحب حق را داریم و در دنیا صدام، متجاوز، ناحق و انعطاف ناپذیر است» (2).
رسانههای خارجی و تحلیل گران غربی نیز تغییر اوضاع داخلی و افکار عمومی در ایران را مورد تأکید قرار دادند. رادیو لندن در این باره گفت:
«تهاجم تازه عراق پس از پذیرش آتشبس از سوی ایران، موضع دولت اسلامی را در برابر افکار عمومی تقویت کرده است. در ایران اکنون بار دیگر حالتی شبیه به پاییز 1980 (1359)، زمان نخستین حمله عراق به خاک ایران، زنده شده است. (3)... موج تازه هجومهای عراق ماشین جنگی ایران را توان تازهای بخشیده است. (4)و فعالیتهای بسیج مردم را برای جنگ احیا کرده است» (5).
«هانس هایتو کوبیتس» تحلیلگر انستیتوی بین المللی مطالعات استراتژیک لندن با تغییر روند تبلیغات در رسانههای غربی تأکید کرد:
«ایرانیان در مطبوعات غربی پیروزی تبلیغاتی قابل ملاحظهای به دست آوردهاند.... و مطبوعات غربی بر ضد عراق چرخش کردهاند» (1).
بعدها، یکی از نظامیان ارتش عراق طی تحلیلی در روزنامه «السفیر» در مورد نتایج استراتژیک عراق نوشت:
«هنگامی که نیروهای ایرانی با آتشبس موافقت کردند، رهبری عراق ابتکار عمل را در دست داشت و در یک «اشتباه استراتژیک» بزرگ افتاد و شدیدا به ایران حمله کرد. به خصوص در منطقه خوزستان، به نزدیکیهای اهواز که رسید، ناگهان تغییری در ایران مشاهده شد و ایرانی که از کمبود نیروهای داوطلب رنج میبرد، ناگهان حرکت خروشان ملی را دید که شور و شوقی را در محافل مردمی ایران ایجاد کرد» (2).
در حالی که ایران بر اثر وضعیتش در صحنه نظامی و پذیرش قطعنامه 598 با پرسشها و دشواریهای بسیار پیچیدهای روبهرو بود، اقدام مشترک عراق و منافقین در حمله به خاک ایران، پیآمدهایی را به همراه داشت که وضعیت داخلی ایران و سپس صحنه نظامی را تحت تأثیر قرار داد، بر انسجام درونی ایران افزود، ماهیت تجاوزکارانه دولت عراق و ضرورت مقاومت ایران در برابر این کشور را در دوران جنگ آشکار ساخت، زمینه تحمیل قطعنامه 598 را به رژیم عراق که برای پذیرش آن پیش شرطهایی گذاشته بود، فراهم کرد و همچنین مقدمهای برای برقراری آتشبس به وسیله سازمان ملل در مرزها شد. این وضعیت باعث گردید تا ایران بر مواضع سیاسی خود در قبال مذاکرات صلح تأکید کند، مبنی بر این که پیش از برقراری آتشبس نیز، هیچ شرط یا شروطی را که عراق همچنان بر آنها تأکید میکرد، نمیپذیرد و پس از برقراری آتشبس هیچ مذاکرهای بر سر مرزهای شناخته شده بین المللی با عراق، انجام نخواهد داد (3).
1) 697. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 139، 15 / 5 / 1367، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 14 / 5 / 1367.
2) 698. روزنامه السفیر، 29 / 8 / 1989، احمد زبیدی، سرهنگ سابق ارتش عراق، ارسالی از سوی سفارت جمهوری اسلامی در بیروت.
3) 699. روزنامه کیهان، 12 / 5 / 1367، سخنان آیت الله خامنهای، رئیس جمهور.
بیاعتمادی نسبت به خط مشی و روش و رفتار عراق به ویژه در واکنش آن کشور پس از موافقت ایران با قطعنامه 598 و نیز تلاش برای پایان دادن به وضعیتی که اساسا بر پذیرش قطعنامه 598 مؤثر بود. موجب شد، جمهوری اسلامی ایران بر اتمام سریع جنگ و اقدام سازمان ملل در اعلان زمان برقراری آتشبس اصرار ورزد. در مقابل، عراقیها که مترصد نهایت بهره برداری از شرایط جدید برای تقویت مواضع سیاسی خود و تحمیل آن بر ایران بودند، بلافاصله با ایجاد ابهام در صداقت جمهوری اسلامی ایران و تأکید بر مذاکره مستقیم پیش از برقراری آتشبس، تمهیدات لازم را برای تجاوز نظامی فراهم ساختند. (1)
«عراق میخواهد برتری ماشین نظامی خود را به کار گیرد و تلاش میکند که ایران را برای مذاکره مستقیم و یک موافقت صلح مناسب هر چه بیشتر تحت فشار قرار دهد.
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 128، 4 / 5 / 1367، ص 9، رادیو لندن، 3 / 5 / 1367).
و تنها 36 ساعت پس از آن که ایران قطعنامه 598 را پذیرفت، مجددا همانند روزهای نخست جنگ، به عمق خاک ایران تجاوز کردند. (2)در واقع، دو راه حل (دیپلماتیک و نظامی) برای پایان جنگ وجود داشت؛ راهحل دیپلماتیک با مسئولیت سازمان ملل میسر میشد که لازمه آن، تلاش دبیرکل سازمان ملل برای فراخوانی وزیران خارجه دو کشور و اعزام هیئتهای متخصص سازمان ملل برای به اجرا گذاشتن آتشبس و چگونگی نظارت بر آن بود. (3)عراق بر خلاف ایران، تمایلی به راهحل دیپلماتیک نداشت، لذا راهحل نظامی را برگزید تا علاوه بر تحمیل شرایط خود بر ایران، ابتکار عمل را در صحنه دیپلماتیک نیز از دست سازمان ملل خارج کرده، و در اختیار خود بگیرد. اقدام عراق با آن که عمیقا موجب ناخرسندی بود، اما غیر از فشاردیپلماتیک و تبلیغاتی که میتوانست علیه عراق اعمال شود، هیچ ساز و کار دیگری برای مقابله با این اقدام پیشبینی نشده بود و وجود نداشت؛ به همین دلیل، سرنوشت جنگ در روزهای پایانی آن به جای روشهای دیپلماتیک در صحنه جنگ رقم میخورد. این موضوع، اهمیت مقابله با تهاجم نظامی عراق ونقش تعیین کننده آن بر افزایش تأثیر گذاری فشارهای دیپلماتیک و افکار عمومی را مشخص کرد. امام با هوشمندی و درایت و بر پایه درکی که نسبت به وضعیت حاکم بر صحنه سیاسی - نظامی جنگ و ضرورتهای موجود برای اداره و هدایت روند تحولات تا اخذ نتیجه مطلوب داشتند، در سخنانی، چارچوب و خط مشی تلاشها و اقدامات سیاسی - نظامی جمهوری اسلامی را مشخص فرمودند:
«ما در چارچوب قطعنامه 598 به صلحی پایدار فکر میکنیم و این، به هیچ وجه تاکتیک نیست، فرزندان انقلابیم! توجه کنید، امروز روز حضور گسترده در جبههها است. فکر نکنید که دیگر جنگ تمام شده است. خود را بسیج به سلاح ایمان و جهاد کنید و بر دشمن غدار رحم جایز نیست و اینها تمام حرفهایشان یک فریب است. ما خواستیم به دنیا ثابت کنیم که صدام معتقد به مجامع بین المللی نیست و ما تا قبول قطعنامه از سوی عراق جواب دشمنان را در جبههها خواهیم داد» (1).
در حالی که ابهام و نگرانی زیادی از اقدامات عراق وجود داشت و دبیرکل سازمان ملل تلاش میکرد، با فراخوانی وزیران خارجه ایران و عراق، مذاکرات صلح را آغاز کند، نماینده وقت ایران در سازمان ملل درباره موضع ایران برای پایان دادن به جنگ تصریح کرد:
«ما امروز دیگر اعلام میکنیم که جمهوری اسلامی ایران آماده است، همین لحظه آتشبس در جنگ را بپذیرد، ولی طی شب گذشته و امروز، عراق به مناطق غیرنظامی و تأسیسات اقتصادی ایران حمله کرده است» (2).
وزیر خارجه وقت ایران نیز در نامهای به دبیرکل وقت سازمان ملل نوشت:
«چه تضمینی وجود دارد، رژیمی که در مرحله اولیه برقراری صلح بیاعتنا به تصمیمات مراجع بین المللی و تعهد خود در پذیرش قطعنامه 598، کلیه اصول و مقررات بین المللی و حتی قطعنامه پذیرفته شده خود را چنین آشکارا نقض میکند، در مراحل بعدی تعهدات خود را در مورد صلح مجددا نقض ننماید؟» (1).
آیت الله خامنهای، رئیس جمهور وقت ایران نیز در پیام به ائمه جمعه سراسر کشور با بر شمردن شرایط کشور و ضرورت هوشیاری تأکید فرمودند:
«همانهایی که تا دیروز ریاکارانه از صلح دم میزدند و ما را بر نپذیرفتن قطعنامه 598 شماتت میکردند، امروز به طمع افتادهاند که ایران اسلامی را به امضای قراردادی خفتبار مجبور کنند» (2).
در شرایطی که ایران، برگزاری جلسه شورای امنیت را که قرار بود درباره سرنگونی هواپیمای مسافربری ایرباس ایران تشکیل شود، پیگیری میکرد، واقعه جدیدی، روند فعالیت شورای امنیت و اولویتهای ایران را دگرگون کرد. این واقعه، نامه عراق به دبیرکل سازمان ملل درباره قطعنامه 598 بود. طارق عزیز در این نامه نوشته بود:
«تا روزی که ما از قصد واقعی ایران اطلاع نیابیم، جنگ ادامه خواهد داشت» (3).
بدین ترتیب، عراقیها به موازات تجاوز و پیشروی در عمق خاک ایران، رسما بر ادامه جنگ تأکید کردند. سفیر وقت جمهوری اسلامی در سازمان ملل با درخواست لغو جلسه شورای امنیت در مورد سقوط هواپیمای ایرباس، در دیدار با دبیرکل رسما اعلام کرد:
«اگر موضع تهران برای شما روشن نیست، از من توضیح بیشتری بخواهید، اگر روشن است به عراق بگویید که پذیرش صلح از طرف تهران برای شما مبهم نیست» (4).
فشار ایران بر دبیرکل برای اعلام موضع گیری و انتظار این کشور از شورای امنیت که پیش از این در نامه وزیر خارجه وقت ایران به دبیرکل مورد تأکید قرار گرفته بود (1)باعث شد تا رئیس شورای امنیت بدون این که قطعنامهای در مورد سقوط هواپیمای ایرباس ایران داشته باشد، در سهشنبه شب (ساعت 20) طی بیانیهای که برای خبرنگاران قرائت شد، درخواست شورای امنیت را این گونه مطرح کند:
«با توجه به حوادث اخیر به دنبال پذیرش قطعنامه 598 به وسیله جمهوری اسلامی ایران، اعضای شورا از دو طرف درگیر مصرانه میخواهد، حداکثر خودداری را از خود نشان دهند تا دبیرکل بتواند قطعنامه 598 را به اجرا گذارد» (2).
شورای امنیت با وجود آگاهی از اقدام عراق و ماهیت آن و در شرایطی که ایران از پیگیری صدور رأی در مورد سرنگونی هواپیمای ایرانی ایرباس صرفنظر کرده بود، تنها به دلیل ابهام نسبت به نتیجه اقدام عراق و نیز فقدان سازوکار مناسب برای مقابله مستقیم با تجاوز عراق به خاک ایران، در بیانیه خود به این عبارت بسنده کرد که: «از دو طرف درگیر درخواست میشود، حداکثر خودداری را نشان دهند». واکنش شورای امنیت به خوبی نشان داد، مسیر تأمین خواستههای ایران و مقابله با تجاوز عراق تنها از جبههها میگذرد. و بدین ترتیب امام بر بسیج نیروهای مردمی و فراخوانی آنها برای حضور در جبههها و مقابله با دشمن تأکید فرمودند (3).
در شرایط جدید، جمهوری اسلامی ضمن اعلام موافقت با اعزام تیم سازمان ملل برای سفر به ایران جهت بررسی جزئیات فنی آتشبس، دعوت دبیرکل را برای سفر وزیر خارجه به مقر سازمان ملل در نیویورک پذیرفت. (4)دبیرکل سازمان ملل نیز در مصاحبهای اعلام کرد:
«وزرای خارجه با دعوت به نیویورک خواهند آمد تا با هر دو طرف به صورت
جداگانه صحبت کنم» (1).
وی تأکید کرد، هیئتی از کارشناسان سازمان ملل نیز پس از اقامتی چند روزه در تهران، به بغداد خواهند رفت و پس از بازگشت آنها به نیویورک و ارائه گزارش مأموریت، وی خواهد توانست، تاریخ آغاز متارکه جنگ را اعلام کند. (2)در این حال، دبیرکل سازمان ملل همانند رئیس وقت شورای امنیت - که زمان احتمالی آتشبس را 10 روز بعد اعلام کرده بود (3)- زمان احتمالی برقراری آتشبس را 10 تا 12 روز دیگر اعلام کرد. (4)بدین ترتیب، با توجه به سفر هیئت اعزامی سازمان ملل به دو کشور ایران و عراق - به شرط فراهم بودن کلیه مقدمات برای انجام مأموریت - در خوش بینانهترین وضعیت، دست کم ایران تا دو هفته پس از آغاز تجاوز مجدد عراق، نمیتوانست هیچ انتظاری برای برقراری آتشبس داشته باشد.
با سفر آقای ولایتی، وزیر خارجه وقت ایران به سازمان ملل تلاشها و اقدامات دیپلماتیک ایران شکل جدیدتری به خود گرفت؛ در حالی که هیچ ساز و کار مشخصی برای مقابله مستقیم با تجاوز عراق - که همچنان در خاک ایران پیشروی میکرد - وجود نداشت و یا اگر موجود بود، بنا به ملاحظاتی به کار گرفته نمیشد، به راحتی میتوان دشواریهای موجود بر سر راه تلاشهای دیپلماتیک ایران در سازمان ملل را ترسیم کرد.
گر چه پس از پذیرش قطعنامه 598 و در اعتراض به نحوه پایان جنگ و ضرورت بررسی علل آن، پرسشها و ابهاماتی از سوی برخی شخصیتها، محافل و جریانهای داخلی کشور مطرح شد، ولی به دلیل ضرورت برخورداری از انسجام درونی برای گذار از مرحله جدید، امام پاسخ به علل پذیرش قطعنامه را به زمان دیگری واگذار کرد و در دیدار با فرماندهی وقت کل سپاه، مسئولیت مذاکرات صلح را بر عهده وزارت امور خارجه گذاشت و همگان را به سکوت و حمایت از این تصمیم دعوت کرد. بدین ترتیب، در
حالی که موقعیت سیاسی - نظامی ایران عمیقا در معرض چالش قرار گرفته بود و نیاز به تصمیم گیری روشن و قاطع در مذاکرات صلح وجود داشت، سرانجام، با تصمیم گیری امام مبنی بر واگذاری اختیارات کامل به وزیر خارجه وقت - که در تلکسی به نقل از مرحوم حاج سید احمد خمینی ارسال شد - عملا دست وزارت خارجه برای مذاکره باز گذاشته شد. (1)با این حال، اختلاف نظر در مورد میزان پایبندی به قرارداد 1975 الجزایر موجب شد تا در نخستین دور مذاکرات مربوط به برقراری آتشبس در نیویورک، طی تلکسی از امام در این باره استفسار شود و امام در پاسخ فرمودند که ملاک، قرارداد 1975 میلادی باشد و همین امر مسیر مذاکرات را روشن کرد (2).
چنان که اشاره شد، حضور وزیر خارجه وقت ایران در سازمان ملل و آغاز نخستین دور مذاکرات با رئیس برزیلی شورای امنیت و ابلاغ تمایل اعضای شورا مبنی بر «تعیین تاریخی برای اعلام آتشبس» (3)در حالی انجام شد که نیروهای عراق پس از تجاوز مجدد به خاک ایران، همچنان در خاک ایران حضور داشتند و قبل از عقب نشینی نیز، نیروهای منافقین در عملیات مشترک با عراق در منطقه غرب کشور، تجاوز به خاک ایران را آغاز کرده بودند. با وجود قول همکاری رئیس شورا برای برقراری آتشبس و اظهار خشنودی وی نسبت به مواضع ایران، اما، سازمان ملل هیچ سازوکار و یا ابزار قوی و کارآمد برای مقابله با پیشروی منافقین و یا واداشتن عراق به عقب نشینی از خاک ایران و برقراری آتشبس در اختیار نداشت. آن چه که میتوانست در آن شرایط سخت و دشوار و سرنوشتساز کارساز باشد، مقاومت نیروهای خودی و عقیم گذاشتن تلاشهای اخیر عراق و منافقین بود.
در حالی که رئیس وقت شورای امنیت در نخستین دور مذاکرات با سفیر عراق در سازمان ملل، به نقل از وی آمادگی عراق برای عقب نشینی را اعلام کرد (4)، طارق عزیز معاون نخست وزیر و وزیر خارجه وقت عراق در مصاحبهای
«مذاکره مستقیم» را به عنوان شرط عراق برای دستیابی به هر گونه توافقی در مورد اجرای آتشبس، مورد تأکید قرار داد و گفت:
«اعلام آتشبس کامل، بستگی به توافق طرفین مذاکره کننده به طور مستقیم درباره اجرای مفاد قطعنامه دارد» (1).
در این مصاحبه، طارق عزیز به این دلیل که ایران در موازات اعلام پایبندی به صلح، دستور بسیج عمومی به جبههها را دنبال میکند (2)، مواضع جمهوری اسلامی را ضد و نقیض خواند. وی بدون اشاره به علت اعلام بسیج عمومی در ایران - که اساسا به دلیل تجاوز و پیشروی ارتش عراق و منافقین در داخل خاک ایران صورت گرفته بود - گفت:
«به دلیل ناشناخته بودن مقاصد ایران، نبایستی عجولانه اقدام کنیم» (3).
وزیر خارجه ایران در نخستین ملاقات خود با دبیرکل سازمان ملل، با توجه به کارشکنی عراق در روند صلح گفت:
«روشن است که اگر آنها در داخل خاک ما باشند، ما با آتشبس موافقت نمیکنیم، مردم ما نمیپذیرند که شهرهای بزرگ آنها در اشغال عراق باشد و آتشبس اعلام کنیم» (4).
وی سپس در مورد مقاصد عراقیها گفت:
«آنها میخواهند، وضعیت را به ابتدای جنگ، یعنی 1980[میلادی]برسانند» (5).
وی در این دیدار با تأکید بر این موضوع که «اگر فارغ از وضعیت جدید به مذاکره بنشینیم، احتمالا به نتیجه نخواهیم رسید»، از دبیرکل درخواست کرد، جلسهای خصوصی با وی داشته باشد، که با این درخواست موافقت شد. (6)دبیرکل در جلسه خصوصی با وزیر خارجه ایران، ضمن گوش فرادادن به سخنان وی در مورد حملات اخیر عراق، در پاسخ گفت:
«قصد دارم به نحوی، از وضعیت این مسئله باخبر شوم.»
دبیرکل سپس تلاش کرد با استفاده از اطلاعات ماهوارهای امریکاییها از صحت اظهارات آقای ولایتی در مورد عراق آگاه شود. (1)وی سپس در جلسه بعدی اظهار داشت:
«اخباری از ماهوارهها توسط مقامات آمریکا به دست من رسیده است، نظر ایران را تأیید میکند.»
وی در این جلسه با اعلام خبر آغاز فشار اعضای دائمی شورای امنیت بر عراق، گفت:
«عراق نمیتواند فشار افکار عمومی و شورای امنیت را نادیده بگیرد» (2).
همچنین، در این جلسه، دبیرکل از قول امریکاییها، تمایل آنها را برای گشودن باب مذاکرات مطرح ساخت که مورد موافقت نماینده ایران قرار نگرفت (3).
در شرایطی که مذاکرات در سازمان ملل ادامه داشت و هیچ چشمانداز روشنی برای پیشرفت در روند صلح و برقراری آتشبس وجود نداشت، موقعیت ایران در پی تلاش نیروهای سپاه و بسیج در انهدام و عقب راندن نیروهای عراق و منافقین از جبهههای جنوب و غرب، به تدریج بهبود یافت و به موازات تغییر اوضاع در جبههها به زیان عراق، در عرصه دیپلماتیک نیز شرایط برای بهبود اوضاع به سود ایران فراهم شد و وزیر خارجه ایران پس از چند روز مذاکره، در مصاحبهای با روزنامه «کریستین ساینس مانیتور» در مورد مرزهای دو کشور گفت:
«هیچ مستمسک حقوقی برای نقض قرارداد 1975 میلادی الجزایر وجود ندارد» (4).
از سوی دیگر، با آشکار شدن نشانههای شکست تلاشهای نظامی عراق، نمایندگی دائم این کشور در نیویورک طی بیانیهای اعلام کرد:
«عقب نشینی نیروهای عراقی آغاز شده است» (5).
در چهارمین جلسه دبیرکل با هیئت ایرانی که در روز جمعه 7 مرداد 1367 برگزار شد، دبیرکل با اشاره به سفر تیم کارشناسان نظامی به بغداد که در روز سهشنبه گزارش خود را به وی تسلیم خواهند کرد، طرح اجرایی خود را برای برقراری آتشبس قرائت کرد. در این طرح پیشبینی شده بود، برابر بند 1 قطعنامه به عنوان نخستین گام، ایران و عراق باید برای برقراری آتشبس، عقب نشینی به مرزهای شناخته شده بین المللی را بپذیرند و در مراحل بعد، با عقب نشینی کامل و اعزام گروه ناظران، همکاری دو کشور با کمیته بین المللی صلیب سرخ آغاز شود. (1)در این جلسه قرار شد نماینده ایران در جلسه بعدی نظر نهایی خود را درباره طرح 12 بندی دبیرکل اعلام کند (2).
با وجود ناکامی نظامی، عراق در مواضع سیاسی خود همچنان بر مذاکره مستقیم پافشاری داشت. در این باره، سعدون حمادی، وزیر مشاور در امور خارجه عراق تأکید کرد:
«ما انجام مذاکرات مستقیم را آغاز صحیحی بر اجرای مفاد قطعنامه میدانیم» (3).
رادیو صوت الجماهیر نیز در تفسیری اعلام کرد:
«آتشبس پیش از انجام مذاکرات مستقیم ممکن است[موجب شود که]جریان مذاکره در نیمه راه و[با اجرای]بخشی از مفاد قطعنامه که در حال حاضر خواست ایران است و به اجرا در[نیامدن]بخشی که خواست ایران نیست، رها شود» (4).
همین امر سبب شد حتی در برخی از رسانههای خبری پافشاری عراق به مذاکره مستقیم به عنوان بزرگترین مانع برای دستیابی به توافق آتشبس مورد تأکید قرار گیرد. (5)روزنامه «گاردین» در این باره نوشت:
«دبیرکل نه تنها در حال حاضر به هدف تحقق آتشبس نزدیک نشده، بلکه از آن فاصله گرفته است» (1).
نماینده امریکا در سازمان ملل نیز با توجه به شرایط به وجود آمده از عملکرد عراق، اعلام کرد:
«برقراری آتشبس طی 10 روز آینده خیلی خوشبینانه است» (2).
در پی بازتاب روند مذاکرات، دبیرکل سازمان ملل طی مصاحبهای در پاسخ به پرسش خبرنگاران در مورد بنبست مذاکرات گفت:
«برعکس، ما داریم به گونهای بسیار مثبت کار میکنیم، من بسیار، بسیار خوشنودم، چون فکر میکنم کارها در جریان است و در جهت درست پیش میرود» (3).
در همین حال، خبرگزاری جمهوری اسلامی از اهواز گزارش داد:
«تدریجا روند تبلیغاتی رادیو عراق که بیشتر در ستایش صدام و «قادسیه» بود، قطع شد و تنها به جز بیانیههای گاهبیگاه نظامی، هیچ تبلیغ یا تحلیلی علیه ایران پخش نمیشود» (4).
در ادامه مذاکرات ایران با دبیرکل سازمان ملل و پس از اعلام نظر درباره طرح پیشنهادی دبیرکل، ششمین نشست دو طرف در ساعت 5 بعد از ظهر روز دهم مرداد 1367 تشکیل شد و دبیرکل نظرات خود را در مورد پیشنهادهای ایران بیان کرد. در جلسهای خصوصی که در همین روز با دبیرکل برگزار شد، وی پیشنهاد کرد که متن مشترکی تهیه و اعلام شود و وزیران خارجه دو کشور نیز با وی ملاقات کنند؛ این پیشنهاد را وزیر خارجه ایران بنا به ملاحظاتی رد کرد. (5)در مذاکرات خصوصی دبیرکل با آقای ولایتی، وی از ایران خواست، صبر و خویشتن داری نشان داده و در نیویورک بماند. (6)در این حال، سفیر و نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل (محمد جعفر محلاتی) با رئیس شورای امنیت دیدار و گفت و گو
کرد. رئیس شورا در این دیدار گفت:
«دبیرکل گزارشی به شورا ارائه کرده است و امروز طارق عزیز با دبیرکل صحبت داشته و موضع وی بیش از اندازه مثبت بوده است.»
وی در این ملاقات گوشهای از گزارش خود به شورا را برای آقای محلاتی خواند. در این گزارش آمده بود:
«من با همه اعضای شورا صحبت کردم. هیچ کس مخالف نبود که روز D-Day، (1)اعلام شود.»
وی در این گزارش پیشنهاد کرده بود:
«چند روز صبر کنید. ما در حال حاضر با طارق عزیز و کشورهای منطقه مانند عربستان مشورت میکنیم و میخواهیم زمانی که D-Day را اعلام مینماییم، دیگر کسی پشتیبان صدام نباشد» (2).
در حالی که بسیاری از ناظران بر این باور بودند که اجرای آتشبس بدون موافقت دو طرف درگیر عملا غیر ممکن است (3)، دبیرکل در سخنانی اعلام کرد، حتی بدون موافقت دو کشور ایران و عراق، تاریخی برای اجرای آتشبس اعلام خواهد کرد. (4)محافل دیپلماتیک در سازمان ملل، این موضع گیری را به معنای «فشار بر عراق» دانستند (5)در این حال، سعدون حمادی در مصاحبه با خبرنگاران، در مورد فشارهای بینالمللی به عراق گفت:
«ما معتقدیم، برخی از کشورهای بزرگ در بازی مسابقه کسب نفوذ در داخل ایران به ویژه پس از پایان جنگ یا بعد از[امام]خمینی وارد شدهاند.... اگر هدف آن باشد که به ایران جایزهای به زیان عراق داده شود و خسارت ایران در جنگ جبران و این امر به زیان عراق تمام شود، این امر مردود و قابل قبول نیست و در برابر آن مقاومت میکنیم» (6).
با پیدایش شرایط جدید در صحنه سیاسی - نظامی جنگ، برخی شواهد
1) 743. اعلام آتشبس.
2) 744. پیشین.
3) 745. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 136، 12 / 5 / 1367، رادیو امریکا، 11 / 5 / 1367.
4) 746. پیشین.
5) 747. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 137، 13 / 5 / 1367، خبرگزاری فرانسه، 12 / 5 / 1367.
6) 748. مأخذ 292، صص 19 و 20، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 11 / 5 / 1367.
آشکارا نشان میداد که عراق آماده پذیرش برقراری آتشبس است. در این راستا، معاون اول نخست وزیر عراق طه یاسین رمضان به دستور صدام به پنج کشور عرب شامل بحرین، عربستان، کویت، یمن شمالی و اردن سفر کرد. (1)با آن که رمضان در بازگشت از سفر خود اعلام کرد، کشورهای عرب از موضع عراق مبنی بر مذاکره مستقیم حمایت میکنند (2)، ولی منابع عرب گزارش دادند، کشورهای «شورای همکاری» از صدام خواستهاند تا قبل از هر چیز، آتشبس را بپذیرد. (3)ملک فهد، پادشاه عربستان سعودی نیز وزیر امور خارجه خود را به بغداد فرستاد و سفیر عربستان در واشنگتن (بندر بن سلطان) با سفرای پنج کشور عضو دائم و مقامهای عراقی دیدار و گفت و گو کرد تا موافقت خود با تضمین آتشبس و حمایت از مذاکرات مستقیم پس از اعلام و برقراری آتشبس را اعلام کند (4).
روزنامه نیویورک تایمز که بیشتر، مواضع وزارت خارجه امریکا را منعکس میکند در مقالهای نوشت:
«امریکا به عراق فشار میآورد تا آتشبس را قبول کند.»
در این مقاله تأکید شده است:
«یک مقام وزارت خارجه امریکا گفته این اشتباه است که تصور بشود، امریکا قادر است، عراق را به قبول امری که نمیخواهد وادار سازد.»
در بخش دیگری از همین مقاله آمده است:
«سعودن حمادی، مشاور وزارت خارجه عراق گفته است، علت این که امریکا میخواهد هر چه زودتر جنگ تمام شود، این است که نفوذ خود را بار دیگر در ایران برقرار سازد» (5).
سرانجام، با تغییر اوضاع به زیان عراق و بر اثر فشارهایی که بر آن وارد میشد، این کشور در 15 مرداد 1367 طی نامهای به دبیرکل اعلام کرد، در صورتی که ایران موافقت خود را با مذاکرات مستقیم به صورت آشکار بدون
1) 749. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 138، 14 / 5 / 1367، 138، ص 5، بغداد، خبرگزاری فرانسه، 13 / 5 / 1367.
2) 750. پیشین.
3) 751. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 140، 16 / 5 / 1367، 140، ص 21، رادیو لندن، 15 / 5 / 1367.
4) 752. مأخذ 168، ص 329.
5) 753. مأخذ 298، ص 13، رادیو امریکا، 15 / 5 / 1367.
ابهام و رسما اعلام کند، عراق نیز با آتشبس موافقت میکند. (1)صدام نیز در سخنانی، رسما اعلام کرد:
«ما آمادگی خویش را با آتشبس اعلام میکنیم.... پس از مشورت با برادران عرب و تشکیل جلسههای متعدد از سوی شورای فرماندهی انقلاب و فرماندهی کشوری، حزب بعث آمادگی خویش را با آتشبس اعلام مینماید» (2).
دبیرکل سازمان ملل در هشتمین نشست خود با وزیر خارجه وقت ایران در روز شنبه 15 مرداد 1367 پس از قرائت بخشی از سخنان صدام، گفت:
«اگر در قبال پیشنهاد عراق نظر شما مثبت باشد، با طرف عراقی و شورا درباره آتشبس و D-Day صحبت خواهم کرد» (3).
وزیر خارجه ایران نیز با تأکید بر این موضوع که شروع مذاکرات مستقیم پس از D-Day است و نه مسائل دیگر - که باید در جای خود حل و فصل شوند - قول مساعد داد که روز بعد، به اظهارات حکومت عراق پاسخ دقیق خواهد داد. (4)سرانجام نهمین جلسه ملاقات با دبیرکل که در ساعت 10 صبح روز یکشنبه 16 مرداد 1367 برگزار شد، وزیر خارجه وقت ایران پاسخ جمهوری اسلامی ایران را مبنی بر قبول برقراری آتشبس اعلام کرد. (5)پس از این جلسه وزیر خارجه ایران به خبرنگاران گفت:
«ما پیشنهاد دبیرکل سازمان ملل متحد را قبول میکنیم که مذاکرات مستقیم پس از اعلام آتشبس صورت بگیرد» (6).
قرار شد دبیرکل سازمان ملل در گزارشی به اعضای شورای امنیت، زمان برقراری آتشبس را اعلام کند. در همین روند، در نشستی غیر رسمی با اعضای شورای امنیت، دکوئیار پیشنهاد کرد، تیم ناظر بر آتشبس که آن را «یونیماگ» (گروه نظامی ناظر سازمان ملل در جنگ ایران و عراق) نامیده بود متشکل از 350 تن: یک هیئت پشتیبانی کننده نظامی، یک واحد هوایی و احتمالا یک واحد کوچک دریایی در مرحله اول، به مدت شش ماه در منطقه
مستقر شود. (1)سرانجام، دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد، تاریخ 20 اوت 1987 میلادی (29 مرداد 1367) زمان برقراری آتشبس خواهد بود. (2)و پس از آن، اقدامات لازم برای اجرای بندهای 7، 6، 4 و 8 قطعنامه انجام خواهد شد (3)(4).
در پی اعلام زمان برقراری آتشبس، آقای هاشمی رفسنجانی، جانشین فرماندهی کل قوا در پیامی اعلام کرد:
«نیروهای مسلح از امروز نباید شروع کننده هیچ گونه حرکت نظامی و مسلحانه باشند، ولی وظیفه دارند، آماده و هوشیار بمانند و هر گونه شرارت دشمن را در هوا، دریا و زمین به طور شایسته جواب دهند» (5).
در همین حال، سرفرماندهی ارتش عراق نیز بیانیهای صادر کرد، صدام در جشن و پایکوبی مردم عراق شرکت جست، تلویزیون بغداد با قطع برنامههای عادی خود، خبر زمان برقراری آتشبس را اعلان کرد و سه روز تعطیل عمومی در این کشور اعلام شد. چند روز پس از آن، صدام در جلسه هیئت دولت عراق درباره روند تحولاتی که منجر به پایان جنگ شد و در توجیه علل پذیرش آتشبس، پیش از مذاکره مستقیم، صحبت کرد. وی گفت:
«عراق از لحاظ نظامی پیروز شد و تمامی جهان به انتظار شنیدن تصمیم صلح از بغداد و نه از تهران و شورای امنیت و سازمان ملل بودند. از نظر قانونی، قطعنامه 598 مرده بود و آن چیزی که قطعنامه را احیا کرد، ایران بود» (6).
وی درباره وضعیتی که ایران قطعنامه 598 را پذیرفت، گفت:
«اگر در آن روز ایران موافقت خود را با قطعنامه اعلام نمیکرد، حداکثر تا دو ماه پس از آن هر چیزی که شما[عراقیها]حتی در کاغذ مینوشتید، از سوی ایران مورد قبول واقع میشد. این دو ماه را به عنوان حداکثر مدت محاسبه شده در برنامهها و توانایی و قدرتی که در اختیار داشتیم، تعیین کرده بودیم» (7).
سرانجام، در فاصله کمتر از دو هفته از تعیین زمان برقراری آتشبس در
1) 760. پیشین، خبرگزاری رویتر، 17 / 5 / 1367.
2) 761. روزنامه کیهان، 19 / 5 / 1367.
3) 762. برای آگاهی بیشتر از بندهای یاد شده، به متن کامل قطعنامه در پایان همین فصل مراجعه شود.
4) 763. پیشین.
5) 764. مأخذ 308.
6) 765. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 148، 24 / 5 / 1367، 148، ص 2، بخش عربی رادیو بغداد، 23 / 5 / 1367.
7) 766. پیشین.
20 اوت 1987 (29 مرداد 1367) تا اجرای آن، کلیه تلاشهای دبیرکل سازمان ملل برای استقرار نیروهای «یونیماگ» در تهران و عراق انجام گرفت و بدین ترتیب، جنگ ایران و عراق پس از گذشت هشت سال از زمان تجاوز عراق به ایران به پایان رسید در حالی که هیچ دست آورد سیاسی یا نظامی برای عراق در بر نداشت و همین امر، زمینه جنگ دیگری (تجاوز عراق به کویت) را در منطقه فراهم ساخت.
پیوست:
متن کامل قطعنامه 598
شورای امنیت با تأیید مجدد قطعنامه (1986) 582 خود؛ با ابراز نگرانی عمیق از این که علیرغم درخواستهایش برای آتشبس، منازعه بین ایران و عراق به شدت سابق با تلفات شدید انسانی و تخریب مادی ادامه دارد؛ با ابراز تأسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنین با ابراز تأسف از بمباران مراکز صرفا مسکونی غیر نظامی، حملات به کشتیرانی بیطرف با هواپیماهای کشوری، نقض قوانین بین المللی انسان دوستانه و دیگر قوانین ناظر بر درگیری مسلحانه، به ویژه کاربرد سلاحهای شیمیایی برخلاف الزامات پروتکل 1925 ژنو؛ با ابراز نگرانی عمیق نسبت به احتمال تشدید و گسترش بیشتر منازعه، مصمم گردید به تمامی اقدامات نظامی بین ایران و عراق خاتمه بخشد.
معتقد گردید که باید یک راهحل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار بین ایران و عراق به دست آید؛ با یادآوری مفاد منشور ملل متحد، به ویژه تعهد همه دول عضو به حل اختلافات بین المللی خود از راههای مسالمت آمیز به نحوی که صلح و امنیت بین المللی و عدالت به مخاطره نیفتد؛ با حکم به این که در منازعه بین ایران و عراق نقض صلح حادث شده است؛ با اقدام بر اساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد،
1- خواستار آن است که به عنوان قدم اولیه جهت حل و فصل (مناقشه) از راه مذاکره، ایران و عراق یک آتشبس فوری را رعایت کرده، به تمام عملیات نظامی در زمین، دریا و هوا خاتمه داده و تمام نیروهای خود را بدون درنگ به مرزهای شناخته شده بین المللی بازگردانند.
2- از دبیرکل درخواست میکند که یک تیم ناظر ملل متحد برای بررسی، تأیید و نظارت بر آتشبس و عقب نشینی نیروها اعزام نماید و همچنین از دبیرکل درخواست مینماید با مشورت طرفین درگیر، تدابیر لازم را اتخاذ نموده، گزارش آن را به شورای امنیت ارائه نماید.
3- مصرانه میخواهد اسرای جنگی آزاد شده و پس از قطع مخاصمات فعال کنونی، بر اساس کنوانسیون سوم ژنو در 12 اوت 1949، بدون تأخیر به کشور خود بازگردانده شوند.
4- از ایران و عراق میخواهد با دبیرکل در اجرای قطعنامه و در تلاشهای میانجی گرایانه برای حصول یک راهحل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد، همکاری نمایند.
5- از تمام کشورهای دیگر میخواهد که حداکثر خویشتن داری را مبذول دارند و از هر گونه اقدامی که میتواند منجر به تشدید و گسترش بیشتر منازعه گردد، احتراز کنند و بدین ترتیب اجرای قطعنامه را تسهیل نمایند.
6- از دبیرکل درخواست مینماید که با مشورت با ایران و عراق، مسئله تفویض اختیار به هیئتی بیطرف برای تحقیق راجع به مسئولیت منازعه را بررسی نموده و در اسرع وقت به شورای امنیت گزارش دهد.
7- ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نیاز به تلاشهای بازسازی با کمکهای مناسب بین المللی پس از خاتمه درگیری تصدیق میگردد و در این خصوص از دبیرکل درخواست میکند که یک هیئت کارشناسان
برای مطالعه موضوع بازسازی و گزارش به شورای امنیت، تعیین نماید.
8- همچنین از دبیرکل درخواست میکند که با مشورت با ایران و عراق و دیگر کشورهای منطقه، راههای افزایش امنیت و ثبات منطقه را مورد مداقه قرار دهد.
9- از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را در مورد اجرای این قطعنامه مطلع نماید.
10- مصمم است برای بررسی اقدامات بیشتر جهت رعایت و اجرای این قطعنامه، در صورت ضرورت جلسات دیگری مجددا تشکیل دهد (1).
1) 767. عباس هدایتی خمینی، شورای امنیت و جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت خارجه، تهران، چاپ دوم 1374، صص 140 تا 142.
پایان جنگ ایران و عراق گذشته از دورنمای مبهم حل اختلافات دو طرف در پشت میز مذاکره، از دو نظر با اهمیت بود؛ نخست، پایان درگیری نظامی هشت ساله در منطقه استراتژیک خلیج فارس و احتمال آغاز دوران ثبات و آرامش در منطقه و دوم، تأثیر پیآمدها و نتایج ناشی از پایان جنگ درایجاد توازن در منطقه و تعیین رفتارهای احتمالی دو بازیگر منطقه، یعنی ایران و عراق. تمام تحولاتی که پس از پایان جنگ ایران و عراق تا اشغال کویت به دست عراق روی دادند، متأثر از این ملاحظات بودند.
در این فصل، برای توصیف و تحلیل روند تحولات، مباحث، در چهار محور کلی شامل «بازتاب پیآمدهای احتمالی پایان جنگ»، «آغاز مذاکرات بیحاصل تحت نظر دبیرکل سازمان ملل»، «تلاش عراق برای به دست گرفتن ابتکار عمل» (1)و «اشغال کویت به وسیله عراق و پذیرش مجدد قرارداد 1975 الجزایر»، ارائه شدهاند. نظر به این که هدف اصلی در این فصل، تجزیه و تحلیل رخدادهایی است که در فاصله زمانی از برقراری آتشبس تا موافقت مجدد عراق با قرارداد 1975 میلادی الجزایر اتفاق افتادهاند، لذا پیآمدهای اقدام عراق در
1) 768. باید توجه داشت که ابتکار عراق در ارسال نامههای صلح طلبانه برای رئیس جمهوری اسلامی ایران به قصد زمینه سازی برای تجاوزی دیگر به همسایهای دیگر انجام شد.
اشغال کویت و حمله نظامی امریکا به عراق و آزاد سازی کویت مورد بحث و بررسی قرار نگرفتهاند.
حوادث و رخدادهای ماههای پایانی جنگ ایران و عراق، گرچه بر شدت و دامنه جنگ افزود، اما اقدام ایران در پذیرش قطعنامه 598 و در مقابل، ناتوانی نظامی عراق برای دستیابی به پیروزی نظامی و یا ادامه جنگ، شمارش معکوسی برای پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق بود. این مسئله به دلیل آن که سرانجام جنگ میان دو بازیگر منطقه خلیج فارس به پایان میرسید، حائز اهمیت بود و به این دلیل بازتاب نسبتا گستردهای در رسانههای خبری داشت و توجه کارشناسان و تحلیل گران امور منطقه و ایران را جلب کرد.
با توجه به این موضوع که تحولات ناشی از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران منجر به تغییر موازنه حاکم بر منطقه شد، همواره در سالهای قبل (بعد از پیروزی انقلاب اسلامی) این هدف به وسیله قدرتهای بزرگ و برخی کشورهای منطقه دنبال میشد که علاوه بر مهار و ادارهی تحولات متأثر از این رخداد بزرگ در داخل ایران و منطقه، نظم (سیاسی - نظامی) پیشین نیز به منطقه بازگردانده شود. در راستای همین هدف بود که جنگ عراق علیه جمهوری اسلامی به عنوان ابزاری برای مهار اثرات انقلاب اسلامی به وسیله مخالفان آن مورد استفاده قرار گرفت. بنابراین بررسی پیآمدهای پایان چنین جنگی - که ابزار مهار انقلاب اسلامی قلمداد میشد - بسیار پر اهمیت است و آن را میتوان در این سه بخش دستهبندی و مورد بررسی قرار داد: الف- ارزیابی دستآوردهای جنگ، ب- فرآیند تحولات و توازن منطقهای، ج- تجزیه و تحلیل روند تحولات ایران.
با توجه به ابعاد گسترده بازتاب پایان جنگ، مسائل دیگری وجود دارد که
حائز اهمیت بوده و بررسی آنها لازم است، اما در این فصل تنها رخدادها و مسائلی مورد توجه و تأکید قرار میگیرند که به اشغال کویت و پذیرش مجدد قرارداد 1975 الجزایر به وسیله عراق منجر شد؛ به همین دلیل است که بررسی بازتاب پیآمدهای جنگ تنها در سه محور یاد شده محدود گردیده است.
ارزیابی دستآوردهای پایان جنگ برای دو کشور ایران و عراق اساسا، نوعی ارزیابی از پیروزی یا شکست دو طرف یا یکی از آنها در جنگ میباشد. علاوه بر آن، این موضوع دامنه تحولات پایانی جنگ را نیز در بر گرفته است. چنین نگرش و برخوردی، نوعی مفهوم سازی برای تعیین درسهای جنگ ایران و عراق و تفهیم آن به عنوان «یک جنگ بیمعنا و بیحاصل» میباشد. در این باره، در مرداد 1367 رادیو امریکا در گفتاری سیاسی با عنوان «نظرات رسمی دولت امریکا» تأکید کرد:
«پایان گرفتن این جنگ فقط به سبب تحلیل رفتن بنیه دو طرف و یا آگاهی ایران و عراق از عدم امکان دستیابی به پیروزی نظامی نیست، بلکه پایان گرفتن این جنگ همچنین بدان سبب است که قطعنامه 598 سازمان ملل یک راهحل سیاسی و عادلانه برای برقراری صلح را ممکن ساخته است» (1).
در این گفتار سیاسی علاوه بر راهحل سیاسی برای پایان جنگ، بر نقش امریکا نیز تأکید شد.
روزنامه امریکایی نیویورک تایمز نیز در ارزیابی موقعیت دو طرف جنگ و بررسی ادعا و تبلیغات عراق مبنی بر دستیابی به پیروزی نوشت:
«این تفاهم کلی وجود دارد که هر گونه ادعایی که عراق به هنگام پایان پذیرفتن جنگ درباره پیروزی میکند، ادعایی بیاساس است. پس از هشت سال شکست و پیروزی، پیشروی و عقب نشینی، اشغال و تخلیه مواضع، اکنون
1) 769. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 144، 20 / 5 / 1367، ص 36، رادیو امریکا، 19 / 5 / 1367.
نیروهای عراقی در جایی قرار گرفتهاند که در آستانه جنگ در سپتامبر سال 1980 میلادی (شهریور 1359 خورشیدی) قرار داشتهاند، یعنی «مرزهای بین المللی».» (1).
هفتهنامه «داناس» چاپ «زاگرب» طی تحلیلی درباره پایان جنگ نوشت:
«در این جا غالب یا مغلوب وجود ندارد و هر دو کشور در همان جایی هستند که هشت سال قبل بودند، هیچ یک از آن دو به هدفهایی که در سال 1980 میلادی تعیین شده بود، نرسیدند. بغداد انقلاب اسلامی را از پای درنیاورد، هر چند که ضربه محکمی به آن وارد کرد و جلوی صدور آن را گرفت و از طرف دیگر، تهران نیز نتوانست رژیم بیخدای عراق را سرنگون کند» (2).
روزنامه لبنانی السفیر نیز در خصوص پیروزی عراق و علت تصمیم گیری ایران این چنین تفسیر کرد:
«پیروزی عراق به مثابه شکست عراق در جنگ نمیباشد. چرا که ایران به خاطر عوامل و رویدادهای بین المللی و منطقهای که انقلاب اسلامی از نظر سیاسی و نظامی با آن روبهرو شد، این تصمیم را اتخاذ کرد» (3).
روزنامه «کوریره دلاسرا» چاپ ایتالیا نیز ماهیت جنگ را از نظر «مبارزه امام خمینی با غرب» مورد بررسی قرار داد و بدون ذکر دلایل خود نوشت:
««السلام گرایی» موجب شکست جنگ شده است» (4).
آنتونی کردزمن یکی از کارشناسان جنگ در امور ایران و عراق در کنفرانس ویژهای که «انستیتو تحقیقاتی بین المللی بروگینز» در شهر واشنگتن برگزار شد، گفت:
«جنگ از چند نظر برای هر دو کشور یک شکست محسوب میشود، زیرا هیچ یک به هدفهای سیاسی خود نرسیده و به عنوان قدرت مسلط بر منطقه ظهور نکرد. هیچ یک قادر به خروج از نفوذ قدرتهای بزرگ نیست و هنوز آینده امنیتی ایران و عراق نامعلوم مانده است و هیچ یک قادر به تضمین امنیت خود با
1) 770. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 124، 31 / 4 / 1367، ص 35، رادیو امریکا، 30 / 4 / 1367.
2) 771. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 150، 26 / 5 / 1367، ص 28، به گزارش خبرگزاری تانیوگ، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 25 / 5 / 1367.
3) 772. مأخذ 1، صص 13 و 14، بیروت، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 19 / 5 / 1367.
4) 773. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 134، 10 / 5 / 1367، صص 11 و 12، رم، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 9 / 5 / 1367.
طرف دیگر نیست» (1).
روزنامه نیویورک تایمز در مقالهای تحلیلی، به ارزیابی عراق از «شرایط انقلابی» در ایران و امکان بهره برداری از آن برای تصرف خوزستان و اداره راه آبی بسیار مهم اروندرود و در پیآمد آن، سرنگون شدن حکومت انقلابی ایران و جایگزین شدن صدام به عنوان قدرت منطقهای، نوشت:
«تجاوز صدام یکی از بزرگترین شکستهای تاریخ معاصر بود. زیرا این تجاوز، ایرانیها را پشتسر رژیم اسلامی آیت الله خمینی متحد کرد و منجر به یک جنگ هشت ساله گردید» (2).
در این تحلیلها، دستآوردهای جنگ و ارزیابی پیروزی یا شکست، از دیدگاههای گوناگونی مورد بررسی و توجه قرار گرفته است. نظر به این که عراق به عنوان آغازگر جنگ و با هدفهای مشخص، از جلمه: سرنگونی نظام انقلابی حاکم بر ایران، تصرف و تجزیه خوزستان و لغو قرارداد 1975 میلادی الجزایر به ایران تجاوز کرد، لذا آخرین موقعیت نیروهای عراقی پس از گذشت هشت سال از آغاز جنگ، میتواند یکی از برجستهترین شاخصها برای ارزیابی پیروزی یا شکست حکومت عراق در جنگ باشد. بر پایه این ملاحظه، نه تنها عراق نتوانست اهداف خود را تأمین کند، بلکه در طول هشت سال جنگ تنها با پشتیبانی همه جانبه بین المللی و منطقهای توانست به حیات سیاسی، نظامی و اقتصادی خود ادامه دهد و همین مسئله ابعاد وابستگی عراق را به قدرتهای بزرگ تعمیق بخشید. در همان حال، اگر چه با وجود تمهیدات قدرتهای استکباری و تمام حامیان عراق، جمهوری اسلامی ایران نتوانست به پیروزی نظامی قطعی دست یابد، ولی تنها با حمایت و پشتیبانی مردمی، دفاع هشت ساله را اداره و نظام سیاسی خود را با شاخصهای انقلابی - دینی تثبیت کرد.
نخستین و مهمترین پرسش که با پایان جنگ برای ناظران و تحلیل گران و نیز تصمیم گیرندگان منطقهای و بین المللی مطرح شد، این بود که «ایران و عراقی که از این جنگ سر بر میآورند، چگونه ایران و عراقی خواهند بود؟»
با وجود تلاش دو کشور برای پر کردن خلاء قدرت در منطقه، در طول هشت سال جنگ، این خلاء نسبت به گذشته گستردهتر شده بود. (1)با پایان گرفتن جنگ، ابهامهای زیادی نسبت به تواناییها و مناسبات دو کشور همچنان خودنمایی میکرد و فرض و گمانهای زیادی در این باره وجود داشت. برخی از تحلیلها بیانگر این معنا بود که ایران به سوی اعتدال گرایش یافته و عراق نیز ملایمتر و عاقلتر شده است. در این حال، تأکید میشد، تنها گذر زمان محک آزمایش برای فرضها و گمانها خواهد بود. ولی واقعیتها حاکی از این بود که دو کشور منافع فوقالعادهای برای ایفای نقش گستردهتر در منطقه دارند (2).
با توجه به برتری عراق در توان نظامی - به دلیل حمایتهای همه جانبه بین المللی - رفتار این کشور به دلیل احساس غرور پیروزی و در عین حال احساس عدم امنیت، قابل پیشبینی نبود (3)آمار و ارقام مربوط به افزایش توان نظامی عراق نیز قابل ملاحظه بود. کردزمن بر این باور بود که عراق، تنها برای نگهداری ماشین جنگیاش سالانه به بیست میلیارد دلار نیاز دارد. (4)اسرائیلیها نیز بر این باور بودند که عراق دارای 55 لشکر، 5000 دستگاه تانک و یک نیروی هوایی مدرن و موشکهای دوربرد مجهز به کلاهکهای شیمیایی است. (5)«شیمون پرز» نیز با توجه به برتری نظامی عراق، این سؤال را مطرح کرد که آیا عراق پس از جنگ تمام نیروی خود را برای بازسازی به کار خواهد گرفت و یا این که برای رهبری در جهان عرب تلاش خواهد کرد؟ (6).
1) 776. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 9،133 / 5 / 1367، ص 47، رادیو امریکا، 8 / 5 / 1367، گزارش تحلیلی از کریستین ساینس مانیتور.
2) 777. پیشین.
3) 778. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 17، 17 / 1 / 1368، گزیدهای از سخنرانیهای کنفرانس انقلاب در ده سال بعد، شهرام چوبین، بهمن 1367.
4) 779. مأخذ 6، صص 10 و 11، رادیو امریکا، 11 / 5 / 1367.
5) 780. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 123، 30 / 4 / 1367، ص 10، تلآویو، خبرگزاری آلمان، 28 / 4 / 1367، اویهو بیننون، سرلشکر نیروی هوایی اسرائیل.
6) 781. پیشین.
یکی از کارشناسان مسائل جنگ در بررسی خود از آینده خلیج فارس معتقد بود که ایران به عراق فرصت خواهد داد تا نقشی را که پیشتر داشته است، در منطقه ایفا کند. با این حال، دشمنی میان ایران و عراق باقی خواهد ماند و در یک مسابقه تسلیحاتی شدید درگیر خواهند شد. (1)سایر تحلیل گران نیز مناسبات ایران و عراق را همچنان خصومت آمیز ارزیابی میکردند. (2)بدهی بالغ بر 90 میلیارد دلاری (3)عراق در مقایسه با بدهی ایران، نقطه ضعف عراق محسوب میشد و در مقابل، نقطه قوتی برای ایران بود. لذا بر اساس همین ملاحظه، برخی از تحلیل گران در پاسخ به این پرسش که زمان به نفع کیست؟ معتقد بودند، در کوتاه مدت، زمان به نفع عراق و در دراز مدت به نفع ایران است و با بازسازی اقتصادی، ارتش و روابط با سایر دولتها، توازن قدرت به نفع ایران تجدید شده و برتری عراق همچون برف زمستانی محو خواهد شد. (4)در این حال، با توجه به موقعیت ایران و عراق و تأکید بر ادامه دشمنی میان آنها به عنوان یک واقعیت، توازن منطقهای نیز در یک نگاه کوتاه مدت و دراز مدت، حول محور این دو کشور ارزیابی میشد. به همین دلیل، برخی تحلیل گران با توجه به ضعیف بودن کشورهای منطقه، بر این باور بودند که امنیت منطقه خلیج فارس در صورتی تضمین میشود که بین ایران و عراق توازن برقرار شود. (5)و بر پایه همین ملاحظه، ضرورت توجه به ایران و متقابلا بهبود روابط با سایر کشورها را گوشزد میکردند.
پایان جنگ ضمن این که نیروهای ایران و عراق را از درگیری آزاد کرد، محور ثقل توجه کشورهای منطقه را از جنگ ایران و عراق به سایر مسائل منطقهای از جمله مسئله اعراب و اسرائیل سوق داد. در این باره رادیو لندن یکی از پیآمدهای احتمالی پایان جنگ ایران و عراق را تمرکز بر اختلافهای اعراب و اسرائیل ذکر کرد. (6)بیگمان این تغییر و تحول خوشایند اسرائیلیها نبود؛ برابر اظهارات «دانشومردن»، اسرائیلیها از آغاز جنگ همواره تحولات
1) 782. مأخذ 6، صص 11 و 12، رادیو امریکا، 11 / 5 / 1367، کردزمن.
2) 783. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 125، 1 / 5 / 1367، صص 26 و 27، رادیو بی.بی.سی، 31 / 4 / 1367.
3) 784. مأخذ 6، صص 4 و 5، رادیو کلن، 11 / 5 / 1367.
4) 785. مأخذ 10.
5) 786. رادیو بی.بی.سی، 31 / 4 / 1367، شیرین هانتر، محقق و تحلیلگر دانشگاه جرج تاون امریکا.
6) 787. مأخذ 15.
آن را زیر نظر داشته و بر این عقیده بودند که نتیجه جنگ بر امنیت و درگیری اعراب - اسرائیل اثر مهمی خواهد داشت. (1)به همین دلیل، پس از آن که ایران قطعنامه 598 را پذیرفت و علائم پایان جنگ ایران و عراق آشکار شد، «اسحاق شامیر»، نخست وزیر وقت اسرائیل گفت:
«این ممکن است به معنای آغاز یک دوره جدید در سراسر منطقه باشد» (2).
حتی، برخی از تحلیل گران نظامی در «تلآویو»، در آن هنگام بر این مسئله تأکید داشتند که «امنیت اسرائیل دچار دگرگونیهای اساسی شده و ممکن است از این هم وخیمتر شود، زیرا ناآرامیهای چند ماه اخیر در اراضی اشغالی، به موازات احتمال برقراری صلح میان ایران و عراق، میتواند منجر به تمرکز توجهات به قیام فلسطینیها شود.» (3)با این که اسرائیلیها بعید میدانستند عراق پس از جنگ ایران و عراق تمایلی برای حمله به اسرائیل داشته باشد (4)، ولی از اعتماد به نفس ارتش عراق و تشویق این کشور به انجام عملیات خارج از مرزهای عراق نگران بودند. (5)در این حال، مرکز تحقیقاتی اسرائیل در تل آویو (6)و دانشگاه «جافا» (7)در بررسی منطقهای، احتمال شکل گیری جبهه جدیدی در شرق علیه اسرائیل را پیش بینی کردند.
بدین ترتیب، آینده ایران و عراق و تأثیر آن در توازن منطقه خلیج فارس، موضع گیری و رفتار دو کشور در خصوص تحولات منطقه خاورمیانه، اختلافهای اعراب و اسرائیل و احتمال تغییر توازن منطقه به زیان اسرائیل از جمله مسائلی بودند که پس از پایان جنگ ایران و عراق مورد توجه اسرائیلیها و حامیان جهانی آنها (امریکا و انگلیس) قرار داشت و موجب نگرانی آنها شده بود.
در آن هنگام اظهار نظر و پیشبینی درباره روند تحولات داخلی ایران اساسا بر
1) 788. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 145، 21 / 5 / 1367، صص 28 و 29، خبرگزاری آسوشیتدپرس، 20 / 5 / 1367، به نقل از تلویزیون اسرائیل.
2) 789. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 122، 29 / 4 / 1367، ص 58، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 28 / 4 / 1367.
3) 790. مأخذ 12، ص 9، تل آویو، خبرگزاری آلمان، 28 / 4 / 1367.
4) 791. پیشین، ص 8، بیت المقدس، خبرگزاری فرانسه، 29 / 4 / 1367، اسحاق رابین، وزیر جنگ وقت اسرائیل.
5) 792. مأخذ 21، ص 57، تلآویو، خبرگزاری آلمان، 28 / 4 / 1367.
6) 793. مأخذ 6، ص 5، رادیو کلن، 11 / 5 / 1367.
7) 794. مأخذ 8، ص 9، تلآویو، خبرگزاری آلمان، 28 / 4 / 1367.
پایه تأثیراتی که پذیرش قطعنامه 598 و نحوه پایان جنگ بر جامعه ایران و انقلاب اسلامی داشت، صورت میگرفت. «بروس لنیکن»، کاردار پیشین امریکا در تهران ضمن تأکید بر ضرورت توجه به اقدام ایران در پذیرش قطعنامه، بر این باور بود که تاکنون، ادامه جنگ با هدف اعلام شده ایران مبنی بر سرنگونی حکومت مرتد در بغداد بوده است و پیروزی در این راه میتوانست نشانه نیروی انقلابی و جاذبه آن برای جامعه بزرگتر اسلامی باشد. (1)به همین دلیل، پایان جنگ، در غرب این امید را به وجود آورد که ایران فرصتی پیدا خواهد کرد تا به الگوی سنتی خود بازگردد و انقلاب فقط در بر گیرنده سقوط شاه باشد. (2)لذا، اقدام ایران به دلیل نتایج احتمالی آن به منزله ایجاد امید برای تغییر شیوه تفکر در تهران ارزیابی میشد (3).
برخی از تحلیل گران نیز تصمیم ایران را برای پایان دادن به جنگ، در چارچوب ضرورت حفظ انقلاب اسلامی مورد توجه قرار میدادند. به عقیده رابین رایت، یکی از کارشناسان منطقه خاورمیانه اقدام ایران نخستین گام از اجرای استراتژی گستردهتری برای آغاز مرحلهای جدید در انقلاب است. هدف از این استراتژی آن است که بقای انقلاب اسلامی اهمیت بیشتری یافته است. (4)تحلیلی که صدام بلافاصله پس از موافقت ایران با قطعنامه 598 انجام داد بر اهمیت تحلیل بالا میافزاید. وی در تحلیل خود در توجیه دست یافتن به اهداف خود در مقابله با انقلاب اسلامی، اجرای اهداف عراق مبنی بر مقابله با انقلاب اسلامی گفته بود:
«مهمترین نتیجه پیروزیهای عراق شکست کامل بنیان ایدئولوژیکی دولت ایران بوده است» (5).
در مورد روند تحولات داخلی ایران همچنان نظرات متفاوتی ارائه میشد، برخی از تحلیل گران بر این باور بودند که چون ایران با پذیرش قطعنامه در حقیقت آمادگی خود را برای بازگشت به جامعه جهانی اعلام داشته است (6).
1) 795. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 141، 17 / 5 / 1367، ص 33، رادیو امریکا، 16 / 5 / 1367.
2) 796. بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، جلد دوم، مرداد 1367، مقاله مسئله تجاوز و نقش دریافت جهانی از جنگ ایران و عراق، ص 300، ژوهانس ریسنر.
3) 797. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 126، 2 / 5 / 1367، ص 34، رادیو امریکا، 31 / 4 / 1367.
4) 798. واحد مرکزی خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، بولتن «رادیوهای بیگانه»، 30 / 5 / 1367.
5) 799. مأخذ 8، ص 40 بغداد، خبرگزاری آسوشیتدپرس، 8 / 5 / 1367.
6) 800. مأخذ 5، ص 8، رادیو امریکا، 8 / 5 / 1367، رابین رایت.
در نتیجه، مجبور میشود توجه خود را به داخل کشور معطوف کند و بدین ترتیب خط تروریسم و شورشهای اسلامی کاهش خواهد یافت (1)البته، این مسئله به معنای پایان انقلاب نیست (2)، زیرا اراده امام خمینی کماکان فائق است. هر چند دوره او در حال گذر است و کشمکش، میان افراد امیدوار برای به دست گرفتن قدرت پس از رفتن او، تشدید یافته است (3)«گراهام فولر»، از کارشناسان سازمان سیا طی مقالهای که در روزنامه واشنگتن پست به چاپ رسید، نوشت:
«در ایران ترک انقلاب مطرح نیست بلکه صحبت از چگونگی دنبال کردن آن است.... با وجود بحث و حدسهای زیادی که در مورد جنگ صورت میگیرد، جنگ، آزمایش نهایی برای اعتبار انقلاب محسوب نمیشود، بلکه اکنون نیز چون دوران مناظرات «استالین» و «تروتسکی» در سالهای دهه 1920 میلادی در شوروی، صحبت از تحکیم مبانی انقلاب در داخل و مسئله صدور انقلاب به دیگر کشورها است. در ایران مسئله پایان جنگ به منزله اعتدال در رویه ایران تلقی نمیشود، بلکه مسئله منافع دراز مدت حکومت انقلابی است.... البته شکستهای اخیر ایران اتخاذ این تصمیم را تسریع کرد» (4).
همچنین بخشی از تحلیل کارشناسان رسانههای خارجی بر ظهور گرایش به غرب در ایران به دلیل ابراز تمایل این کشور به برقراری روابط گسترده با جهان (5)، ضرورت تلاش غرب برای نزدیک شدن به ایران به دلیل موقعیت ژئوپلتیک حاضر، میزان جمعیت، بازار مناسب و هم جواری آن با شوروی و نیز ناتوانی اعراب در رسیدن به ائتلافی که بتواند بلوک قدرتمند و بااهمیتی به وجود آورد (6)، تأکید داشت. سفیر اسبق امریکا در تهران (ریچارد هلمز) بر این باور بود که «ایران در دراز مدت مایل به کار کردن با امریکا بوده و با تغییر دستگاه رهبری ایران، مصلحت اندیشی بیشتری به کار خواهد بست و امریکا نیز بازیگر اصلی در ایران خواهد بود» (7).
1) 801. مأخذ 27، ص 33، رادیو امریکا، 16 / 5 / 1367، بروس لنیکن.
2) 802. مأخذ 3، ص 35، رادیو امریکا، 25 / 5 / 1367، وال استریت ژورنال، شائول بخاش، نویسنده کتاب «ردای پیامبر».
3) 803. مأخذ 29، ص 36، رادیو امریکا، 1 / 5 / 1367، بررسی مطبوعات امریکا.
4) 804. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 128، 4 / 5 / 1367، صص 22 و 23، رادیو امریکا، 3 / 5 / 1367.
5) 805. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 143، 19 / 5 / 1367، صص 44 و 45، رادیو اسرائیل، 18 / 5 / 1367.
6) 806. رادیو امریکا، 3 / 7 / 1367، فیلیپ رابین، پژوهشگر برنامه خاورمیانه در مؤسسه سلطنتی مسائل بین المللی لندن.
7) 807. روزنامه وال استریت ژورنال، 3 دسامبر 1988 (12 / 9 / 1367).
نویسنده کتاب «عقاب و شیر» نیز طی سخنرانی خود در کنفرانس «انقلاب اسلامی ایران ده سال بعد»، درباره ایران گفت:
«دو موضع کلیدی در مورد ایران وجود دارد؛ نخست موضعی که مرکز اصلی آن عربستان سعودی بود و در سالهای 83 - 1982 به شدت به صورت برجسته بروز کرد، که واگذاری ایران و عراق[به حال خود]در دو سال اول جنگ و سیاست حفظ فشار بر ایران و در منگنه قرار دادن این کشور از خطوط برجسته این سیاست بود. موضع دوم،[مربوط به]عمل گرایان طرفدار جغرافیای استراتژیک بود که به ایران به عنوان یک ابرقدرت منطقهای مینگرد؛ کشوری با منابع سرشار، موقعیتی بسیار مهم و جمعیتی عظیم. آنها استدلال میکنند که ایران باید ایفای نقش کند و این نقش عاملی خواهد بود در حل آن چه که در افغانستان میگذرد. عمل گرایان میگویند، امریکا و ایران در دراز مدت به هم نیاز دارند. این دو کشور دارای مشترکات زیادی هستند که میتوانند با یکدیگر کار کنند. خط مشی این عمل گرایان آن بوده است که برای هموار کردن راه، اندکی به ایران فشار آورند و نگذارند که از طریق طرفهای ثالث عالی رتبه ژاپنی و آلمانی مسائل حل نشود» (1).
فرض اصلی در تحلیلهای ارائه شده - گذشته از درستی و نادرستی آنها - بر پایه دو ملاحظه کلی صورت میگرفت. نخست: تأثیر پایان جنگ پس از موافقت ایران با قطعنامه 598 در سیاستهای داخلی و خارجی این کشور و ایجاد تغییرهایی در این سیاستها و دوم: ضرورت برقراری ارتباط امریکا و غرب با ایران - با در نظر گرفتن ملاحظه اول - به منظور موازنه جدید در منطقه و نیز مهار بحرانهای احتمالی منطقهای که اساسا میتوانند از برتری غیرقابل تردید عراق ناشی شوند.
1) 808. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 14، 14 / 1 / 1368، برگزیدهای از سخنرانیهای کنفرانس انقلاب ایران ده سال بعد، بهمن 1367، «جیمز آیبیل».
انتشار متن مذاکرات در غیر از رسانههای خبری که جنبههای تبلیغاتی و تحلیلی در آنها غلبه دارند، برای نخستین بار در کتاب «تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران» نوشته آقای علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت ایران - منتشر شد. نظر به اهمیت و ضرورت طرح این بحث و به دلیل دسترسی نداشتن به سایر منابع، گزارش این مذاکرات عمدتا با اتکاء به کتاب یاد شده تنظیم و تدوین شده است. لذا برای آگاهی بیشتر، خوانندگان محترم برای اطلاع بیشتر میتوانند به این کتاب مراجعه کنند.
با وجود دشواریهای فراوان، سرانجام در 29 مرداد 1367 آتشبس میان دو کشور ایران و عراق برقرار شد، اما با توجه به وضعیت حاکم بر صحنه سیاسی و جبهههای نظامی، به نظر میرسید، اوضاع به نحو آشکاری شکننده است و هر گونه حادثه یا واکنش نامناسب میتواند منجر به از سرگیری درگیریها شود. بنابراین، برای «تحکیم آتشبس»، اجرای بند 1 قطعنامه 598 مبنی بر عقب نشینی به مرزهای بینالمللی الزامی بود ولی این امر بدون انجام مذاکره میان دو کشور ایران و عراق، تحقق نمییافت. بدین منظور، دبیرکل سازمان ملل بلافاصله پس از پایان مذاکرات آتشبس و با استناد به موافقت دو کشور برای انجام مذاکرات مستقیم، طی نامهای از وزیران خارجه ایران و عراق خواست، در مذاکرات شرکت کنند. (1)با وجود مخالفت عراق برای شرکت در جلسات که موجب تأخیر در برگزاری آن شد، سرانجام، با اعلام آمادگی این کشور و سفر وزیران خارجه ایران و عراق به ژنو، سوم شهریور 1367 نخستین دور مذاکرات آغاز شد. (2)در این مذاکرات، «عقب نشینی به مرزهای بین المللی» مورد اهتمام ایران بود، در حالی که عراقیها لایروبی اروند و آزادی کشتیرانی را با آتشبس مرتبط دانسته و حتی تلویحا، تهدید میکردند، در صورت عدم پذیرش لایروبی و آزادی کشتیرانی، آتشبس در خطر است (3).
ضرورت مقابله با تلاشهای جدید عراق که به منزله آغاز «جنگ صلح»
بود، باعث شد وزیر خارجه وقت ایران طرحی را برای مقابله با پیشنهادهای خارج از دستور جلسه تهیه کند. وی در ملاقات با دبیرکل ضمن ارائه طرح خود تأکید کرد:
«ما مخالف هر صحبتی یا طرحی هستیم که عهدنامه 1975 الجزایر را مخدوش نماید، ولو این که مذاکرات به بنبست برسد، این، از تعلیمات مستقیم رهبر انقلاب امام خمینی به این جانب است.»
آقای ولایتی سپس افزود:
«لایروبی قاعده خاصی دارد که در قرارداد 1975 الجزایر مندرج است» (1).
در واقع، با انجام نخستین دوره مذاکرات کاملا آشکار شد که عراقیها به هیچ وجه مایل به پیشرفت مذاکرات نیستند و با مطرح کردن مسئله لایروبی به جای عقب نشینی عملا تلاش میکردند که قرارداد 1975 الجزایر را نادیده بگیرند. در این حال بود که دبیرکل سازمان ملل ژنو را ترک کرده و آقای «الیاسون» را به عنوان نماینده خود در مذاکرات معرفی نمود (2)و در پی آن دومین دور مذاکرات به ریاست نماینده دبیر کل آغاز شد. تداوم سرسختی عراق در مذاکرات سبب شد تا آقای «پیکو» یکی از دستیاران دبیرکل در ملاقاتی بگوید:
«نظر عراقیها این است که نقش سازمان ملل حفظ شود» (3).
سفیر وقت ایران در ژنو نیز برای توضیح وضعیت موجود با دبیرکل ملاقات کرد. در این دیدار، دبیرکل با اعلام حمایت از نظرات و برنامههای ایران، گفت:
«عراقیها در کار خود سرسخت و یک دنده هستند.... آتشبس در حال حاضر شکننده است» (4).
بدین ترتیب و پس از پایان دومین دور مذاکرات بدون دستیابی به نتیجهای مفید، الیاسون اعلام کرد، از طرف دبیرکل به او دستور داده شده است که به مذاکرات پایان دهد. ایران نیز با آگاهی از ماهیت رفتارهای عراق
مبنی بر انجام مذاکرات دو جانبه و حذف نظارت بین المللی، تلاش کرد مذاکرات در نیویورک و تحت نظر دبیرکل ادامه یابد. بر همین اساس، آقای الیاسون، نماینده دبیر کل پس از قرائت بیانیه دبیرکل و تأکید بر «اجرای بند 1 قطعنامه» بدون هیچگونه تأخیر (1)، از وزیران خارجه دو کشور دعوت کرد، در سپتامبر 1988 میلادی (شهریور - مهر 1367) در نیویورک به مذاکرات ادامه دهند. (2)ولی وزیر خارجه عراق ضمن مخالفت با تعلیق مذاکرات، عدم موافقت کشورش را برای ادامه مذاکرات در نیویورک، به این دلیل که نیویورک شهر بیطرفی نیست، اعلام کرد. سرانجام پس از مشورت دبیرکل با 15 عضو شورای امنیت و حمایت آنان از ادامه مذاکرات در نیویورک، آقای الیاسون طی بیانیهای پیشنهاد دبیرکل را برای ادامه مذاکرات در 22 سپتامبر 1988 (31 شهریور 1367) تکرار کرد. (3)طارق عزیز در این باره اعلام کرد:
«ما نظر دبیرکل را برای تشکیل یک جلسه در نیویورک میپذیریم، اما تاریخ آن مناسب نیست» (4).
عراقیها مایل بودند پس از مذاکرهای یک جلسهای در نیویورک، جلسات بعدی در ژنو تشکیل شود. به همین دلیل، طارق عزیز گفت:
«تا تاریخ مذاکرات مجدد در ژنو تعیین نشود، مذاکرات فعلی را ما تمام شده نمیدانیم» (5).
پس از حضور وزیران خارجه دو کشور در نیویورک، نخستین جلسه مذاکرات سه جانبه با حضور دبیرکل در 9 مهر 1367 (اول اکتبر 1988) آغاز شد. عراقیها در این جلسه علاوه بر خواستههای پیشین، خواهان تغییر محل مذاکرات بودند. نظر به این که در بند 1 قطعنامه تصریح شده بود، پس از برقراری آتشبس در زمین، هوا و دریا، عقب نشینی بدون تأخیر انجام پذیرد،
این اقدام عراق به منزله کارشکنی در انجام مذاکرات و ممانعت از بحث محتوایی بود. به همین دلیل، عراقیها ضمن کارشکنی و اخلال در روند مذاکرات، تلاش میکردند که از چنین اتهامی رهایی یابند. بر پایه همین ملاحظات وزیر خارجه عراق در این جلسه گفت:
«نیویورک شهر بیطرفی نیست، عراق در مورد مسائل محتوایی در ایالات متحده نمیتواند صحبت کند» (1).
بدین ترتیب، نخستین دور مذاکرات در نیویورک به دلیل دست نیافتن به توافقی در مورد محل مذاکرات و شروع بحث محتوایی، به پایان رسید. در حد فاصل زمان باقی مانده تا آغاز دومین دور مذاکرات، الیاسون با توجه به پذیرش مواضع مثبت ایران و کارشکنی عراق به سفیر وقت ایران در نیویورک گفت:
«ما در بعضی اوقات میتوانیم رأسا عمل کنیم ولی در بعضی اوقات دیگر، نیاز به همکاری دو طرف داریم و نمیخواهیم بر عراق فشار زیادی بیاید که آتشبس شکننده شود» (2).
این اظهارات نشان میداد که سازمان ملل با وجود آگاهی از کارشکنی عراق، به دلیل نگرانی از رفتار احتمالی عراق و شرایط شکنندهای که وجود داشت، مایل به اعمال فشار بر این کشور نبود.
دومین دور مذاکرات با حضور دبیرکل در 14 مهر 1367 (6 اکتبر 1988) آغاز شد. در این جلسه، دبیرکل گفت:
«ما قادر نبودهایم، چیزی را که مایلیم به دست آوریم که آن مسئله نیت رسمی دو طرف به اجرای کامل «بند 1» در همین زمان و مکان است.... جریان مذاکرات باید ادامه یابد، راه دیگری نیست» (3).
در این جلسه، وزیر خارجه ایران بار دیگر تأکید کرد، به دلیل کارشکنیهای عراق نتیجهای حاصل نشده است. (4)بدین ترتیب، دبیرکل پس از پایان دومین
دور مذاکرات که همچنان بینتیجه مانده بود، در گزارشی به شورای امنیت، با ایجاد اطمینان مبنی بر «عدم خطر جدی برای شکستن آتشبس» و تأکید بر «ضرورت عقب نشینی به عنوان تنها راه برای مستحکم ساختن آتشبس» (1)، زمان دور جدید مذاکرات را در ژنو اعلام کرد.
در همین حال، جمهوری اسلامی ایران در ادامه تلاشهای دیپلماتیک خود، ضمن اعزام هیئتهای به کشورهای عضو سازمان ملل و بعضی کشورهای مؤثر و ذی نفوذ، در 25 مهر 1367 برای توجیه نمایندگان دیگر کشورهای مقیم تهران، تمام سفیران را به موازات امور خارجه دعوت کرد (2).
در مجموع هفت دوره مذاکرات با حضور دبیرکل در ژنو انجام شد که در مقایسه با مذاکراتی که پیش از این در ژنو و سپس نیویورک صورت گرفته بود، این دور از مذاکرات از نتایج چشمگیری برخوردار بود. نخستین دور مذاکرات مستقیم که زیر نظر دبیرکل در روز سهشنبه، دهم آبان 1367 برگزار شد، دکوئیار اظهار امیدواری کرد، بر خلاف مذاکرات نیویورک، دو طرف در ژنو وارد بحثهای ماهوی شوند. (3)وزیر خارجه ایران در این جلسه مجددا تأکید بر ضرورت اجرای بند 1 قطعنامه مبنی بر عقب نشینی به مرزهای بینالمللی (4)، تصریح کرد، نقشهها و مدارک، همان اسناد و نقشههای عهدنامه 1975 میلادی هستند که در سازمان ملل ثبت شده است وزیر خارجه عراق نیز مواضع پیشین را بار دیگر تکرار کرد.
دومین دور مذاکرات روز بعد (11 آبان 1367) آغاز شد. دبیرکل با توجه به موافقت ایران و عراق با طرح چهار مادهای دبیرکل که مورد حمایت شورای امنیت قرار داشت، تصریح کرد، دو کشور توافق کردهاند، نیروهای خود را به مرزهای شناخته شده بین المللی عقب بکشند و این اقدام، طی دو هفته
انجام خواهد گرفت و دو طرف متعهد شدهاند از اقداماتی که منجر به تغییر آرایش نظامی آنان شود، خودداری کنند. در حالی که طارق عزیز مجددا مواضع پیشین کشورش را تکرار میکرد، وزیر خارجه ایران در این جلسه نیز، موافقت خود را با متن ارائه شده در سخنان مقدماتی دبیرکل اعلام کرد. (1)وی پیشنهاد کرد، اسناد مربوط به تأیید و تکمیل عقب نشینی که همان عهدنامه 1975 الجزایر هستند، در اختیار گروههای ناظر بر آتشبس قرار گیرند. (2)طارق عزیز نیز در این مذاکرات گفت:
«آزادی کشتیرانی و لایروبی شط العرب[اروندرود]آتشبس را کامل میکند و اگر اینها درست شود، قطعنامه نیز اجرا خواهد شد» (3).
وی سپس تهدید کرد:
«اگر وزیر خارجه ایران به عقب نشینی تقدم میدهد، باید بداند که ما آتشبس را مستحکم نکردهایم. بنابراین، حالت آتشبس نمیتواند خیلی زیاد دوام بیاورد و باید آن را تحکیم کرد» (4).
با وجود این مجادلات، به تدریج دبیرکل سازمان ملل سایر بندهای توافق چهار مادهای را قرائت کرد.
عدم تمایل عراق به پیشرفت مذاکرات و تکرار مواضع پیشین در مقابل پاسخهای وزیر خارجه ایران، محتوای مذاکرات را به مباحث تکراری تبدیل کرده بود و با وجود تلاشهای دبیرکل در مذاکرات سه جانبه و دو جانبه با دو طرف، هیچ گونه گشایش قابل ملاحظهای در گفتوگوها حصل نمیشد. در همان حال، نگرانی نسبت به احتمال درگیری مجدد سبب شده بود، مذاکرات تحت نظر دبیرکل ادامه یابد. بدین ترتیب، سومین دور مذاکرات سه جانبه روز 14 آبان 1367 آغاز شد. دبیرکل در آغاز این مذاکرات، بر پایه تجارب به دست آمده از مذاکرات پیشین، گفت:
«در صورتی که موضوعات را به طور انفرادی بحث کنیم، هیچ یک از طرفین
موضع خود را تغییر نمیدهند.»
دبیرکل که معتقد بود برای رسیدن به تفاهم مشترک، باید مسائل را در یک مجموعه (Package) بررسی کرد (1)و افزود:
«فرض من بر این است که برای دستیابی به صلح به ژنو آمدهایم، پیشرفت ما بستگی به تصمیم سیاسی و اراده طرفین دارد. تفاهم سیاسی کلید رسیدن به صلح است و هیچ یک از پیشنهادها جایگزین اراده سیاسی نخواهد شد» (2).
دبیرکل در ادامه اظهارات خود، دو طرف را ترغیب کرد تا گفت و گوها را زیر نظر الیاسون ادامه دهند. (3)بدین ترتیب، دور سوم مذاکرات بدون دستیابی به نتیجه مشخصی پایان یافت و دبیرکل با برداشتی که نسبتا به ماهیت مذاکرات داشت، مسئولیت مذاکرات را بر عهده نماینده خود، الیاسون گذاشت و ژنو را به مقصد نیویورک ترک کرد.
چهارمین دور مذاکرات با ریاست الیاسون در 16 آبان 1367 برگزار شد. الیاسون در این نشست، با توجه به این که دبیرکل پیش از رفتن به نیویورک، بر ایجاد کمیته مشترک نظامی و برداشتن گامهای اولیه برای آزادی اسرای معلول و بیمار تأکید کرده بود (4)، اظهار امیدواری کرد مذاکرات از روند سازندهای برخوردار شود. در این دور از مذاکرات نیز هر یک از وزیران خارجه ایران و عراق بار دیگر مواضع و دیدگاههای خود را تکرار کردند. الیاسون پس از گوش دادن به سخنان دو طرف تأکید کرد:
«ما مشتاق به ادامه مذاکرات سازنده هستیم» (5).
وی ابراز تمایل کرد که در جلسات کارشناسان که روز بعد برگزار خواهد شد، موضوعات مورد علاقه دو طرف برای نیل به اهداف قطعنامه مورد بررسی قرار گیرد.
پنجمین دور مذاکرات نیز در 17 آبان 1367 برگزار شد. در این جلسه، الیاسون با بیان نظریات دو طرف در پنج بند که در مذاکرات قبلی تاکنون
مطرح شده بود (1)گفت:
«به نظر من، این تفاوتها غیر قابل حل نیستند، ما نیاز به فرمولهای عملی داریم و اگر نتوانیم، با ابتکار این راهحلها را به اتمام برسانیم، تا خیر بیشتری را سبب خواهیم شد.»
وی دو طرف را به ارائه ایدهها و فرمولهای اجرایی دعوت کرد. (2)الیاسون در پایان جلسه پس از بیان مواضع دو طرف به این دلیل که مسیر بحثها سازنده میشود، تشکر کرد و بار دیگر بر اهمیت ادامه بحث سازنده تأکید کرد (3).
ششمین دور مذاکرات در فضایی مشابه گذشته، در 19 آبان 1367 برگزار شد. الیاسون در آغاز این جلسات گفت:
«باید درک کنیم که نیازی به پیشرفت در کارمان وجود دارد و گرنه محتمل است که جریان صلح در خطر قرار گیرد.»
وی در ادامه، با اشاره به گفت و گوی جداگانه با وزیران خارجه ایران و عراق و بیان این که اراده ایجاد حسن همجواری و روابط صلح آمیز در دو طرف وجود دارد گفت:
«هر چند که از مذاکرات برمیآید، سوءظن متقابل از نیات طرفین هم وجود دارد» (4).
وزیر خارجه ایران در این جلسه پس از توضیحاتی درباره خودداری از پراکندهگویی و تشتت آفرینی در اظهار نظرها، گفت:
«عقب نشینی ارتباطی به پیشرفت مسائل مختلف ندارد و باید هر چه زودتر انجام شود» (5).
وی تأکید کرد:
«چیزی که آتشبس را تهدید میکند، عقب نشینی نکردن است» (6).
الیاسون در پایان این دور از مذاکرات، با ابراز خرسندی از مطالبی که بیان
شد، گفت:
«ما به جهتی میرویم که آمادگی برای ایجاد کمسیون مشترک نظامی بیشتر شده است.»
وی سپس پیشنهاد کرد که روز بعد، مجددا جلسه مذاکرات با حضور وزیران خارجه دو کشور برگزار شود. (1).
الیاسون در ابتدای هفتمین دور از مذاکرات که در 20 آبان 1367 برگزار شد، گفت:
«به پایان دو هفته مذاکره در ژنو میرسیم و قدمهای مثبتی در خصوص کمیته بین المللی صلیب سرخ و حل مسئله اسرا و شروع کار گروه نظامی برداشته شد.... به هر حال آنچه گفته شد، گامهای کوچکی است که در راه پیشرفت برداشته شده است» (2).
وی سپس پیام دبیرکل را قرائت کرد. در این پیام تصریح شده بود:
«اگر قرار است که پیشرفت قابل توجهی در نشستهای آینده داشته باشیم، اتخاذ تصمیم سیاسی در این مورد ضروری است.»
در بخش دیگری از این پیام اظهار تأسف شده بود که دبیرکل نمیتواند در گزارش به شورای امنیت از پیشرفت مذاکرات صحبت کند (3).
بدین ترتیب، مذاکرات در ژنو به پایان رسید و دبیرکل نیز در گزارش خود به شورای امنیت، ضمن مختصر خواندن پیشرفت در گفت و گوها، تأکید کرد، در تفسیر از آتشبس، زمان خروج نیروها و لایروبی اروندرود[شط العرب]اختلافاتی وجود دارد. (4)ادامه مجادلات در مذاکرات موجب یأس و سرخوردگی دبیرکل سازمان ملل و شورای امنیت شد، به گونهای که گمان میرفت، دبیرکل و شورای امنیت، موضوع مذاکرات را رها کنند (5)و این به زیان ایران و برابر خواسته و خط مشی عراق بود.
در پی اقداماتی که پس از پایان مذاکرات ژنو تا دور جدید مذاکرات انجام گرفت و نیز سفر نماینده ویژه دبیرکل به بغداد و ارسال نامههای وزیران خارجه ایران و عراق به دبیرکل، مجددا در 28 بهمن 1367 ملاقات سه جانبهای در نیویورک با حضور دبیرکل انجام گرفت. در این جلسه، دبیرکل با توجه به دیدگاههای دو طرف گفت:
«دو طرف نیاز دارند که از مذاکرات صلح، محترمانه و سربلند و سرافراز بیرون آیند و برای این که به یک صلح پایدار و بلند مدت برسیم، باید در این جریان پیروز و یا بازندهای وجود نداشته باشد» (1).
پس از سخنان دبیرکل طارق عزیز ضمن اعلام موافقت با اظهارات دبیرکل گفت:
«دیدارهای گذشته ما بیشتر شبیه به مجادله و جنگ تبلیغی بود و به مذاکره شباهت نداشت» (2).
آقای ولایتی هم در ابتدای اظهارات خود تصریح کرد:
«در سه نوبت مذاکرات گذشته، ما به هیچ نتیجه مطلوب و ملموس نرسیدهایم.»
وی خطاب به دبیرکل افزود:
«بنا به دعوت شما به نیویورک آمدیم، به رغم این که هیچ قرینهای جدی از تغییر اوضاع نداریم» (3).
پس از اظهارات وزیران خارجه دو کشور، اجلاس نیویورک به پایان رسید و مقرر شد ادامه مذاکرات بار دیگر در ژنو انجام شود. در فروردین 1368 دبیرکل با انتشار بیانیهای ضمن اشاره به مذاکرات کارشناسی اعلام کرد که دو طرف توافق کردهاند، دور جدیدی از مذاکرات مستقیم در سطح وزیران زیر نظر دبیرکل از 20 آوریل 1989 (31 فروردین 1368) در ژنو برگزار شود (4).
قبل از برگزاری نخستین دور مذاکرات جدید در ژنو، الیاسون در ملاقات با وزیر خارجه ایران گفت:
«ما مشکلی اساسی و جدی با عراق نداریم» (1).
در نخستین دور مذاکرات که در 31 فروردین 1368 در ژنو برگزار شد، پس از سخنان دبیرکل، طارق عزیز گفت که از آغاز مذاکرات هشت ماه میگذرد، ولی نتیجهای به دست نیامده است. و سپس ایران را به برخورد غیر منطقی متهم کرد. آقای ولایتی نیز در پاسخ به این اظهارات و تمایل ایران به صلح سؤال کرد:
«چگونه میشود که از حسن همجواری و آینده خوب و سازنده روابط صحبت کرد در حالی که خاک این کشور توسط دیگری اشغال شده است؟»
وی همچنین گفت:
«پس از برقراری آتشبس هیچ پیشرفت جدی در مسیر اجرای قطعنامه حاصل نشده است و این مغایر با هدف ما است» (2).
طارق عزیز در ادامه اظهارات خود همانند وزیر خارجه ایران تصریح کرد:
«هر دو طرف به این نتیجه رسیدهایم که پیشرفت نداشته و به نتایج ملموسی دست نیافتهایم.»
دبیرکل در پایان، در واکنش به اظهارات وزیران خارجه دو کشور گفت:
«این موجب نگرانی و ناراحتی من است» (3).
در دومین مذاکرات که روز دوم اردیبهشت 1368 برگزار شد، دبیرکل با صراحت اعلام کرد:
«این حرکت نامطلوبی است که ما پس از یک سال به چیزی جز همان آتشبس و استقرار نیروهای ناظر صلح سازمان ملل نرسیم.... عدم اجرای
قطعنامه بدون آثار نخواهد بود» (1).
دبیرکل سازمان ملل در پایان اظهارات خود خطاب به وزیران خارجه دو کشور درخواست کرد:
«به جای تکرار مواضع گذشته، مذاکرات را در جهت اجرای مفاد قطعنامه به پیش ببرید» (2).
با وجود درخواست دبیرکل، نه تنها در این جلسه بلکه در سومین دور مذاکرات که یک روز بعد و در 3 اردیبهشت 1368 برگزار شد، هیچ نتیجه و پیشرفتی حاصل نشد و عملا، روند مذاکرات در حد فاصل اردیبهشت تا آبان سال 1368 بیش از شش ماه متوقف ماند (3).
در هر صورت این مرحله از مذاکرات با وجود صرف وقت، نتیجه مشخصی دربر نداشت و همین امر، منجر به یأس و سرخوردگی دبیرکل و اعتراف تلویحی وی به شکست مذاکرات شد. وی پس از شنیدن سخنان وزرای ایران و عراق گفت:
«غلبه بر مشکلات و موانع موجود، جز با عزم جزم از سوی دو طرف میسر نخواهد شد» (4).
در این حال، در صحنه بین المللی از یک سو، «صلح طلبی ایران» و در مقابل، کارشکنیهای عراق در روند صلح آشکار شد. همچنین سازمان ملل و شورای امنیت نشان دادند، تمایلی به اجرای قطعنامه در شرایط خاص حاکم بر آتشبس نداشتند (5)و اگر هم میداشتند، ابزار لازم را برای اعمال فشار بر عراق و اجرای قطعنامه 598 در اختیار نداشتند. بدین ترتیب، در این مرحله از مذاکرات، ایران مانند دوران جنگ، تنها و غریب در صحنه مذاکرات برای احقاق حق خود به تلاش پرداخت و با هوشیاری و مقاومت، امید گرفتن امتیاز را از دشمن سلب کرد و به استعمارگران اجازه سوء استفاده از وضع نه جنگ و نه صلح را نداد (6).
با وجود توقف در روند مذاکرات وزیران خارجه ایران و عراق، تحرکات سیاسی دیگری انجام شد. از جمله میتوان به سفیر الیاسون، نماینده دبیرکل سازمان ملل در آبان 1368 به تهران و بغداد اشاره کرد. وی ملاقاتهای متعددی را در سطوح مختلف انجام داد. پس از آن دبیرکل گزارش نتایج این سفر را در 17 آذر 1368 در جلسهای خصوصی به اطلاع اعضای شورای امنیت رساند. (1)به موازات بنبست در مذاکرات، دو جریان دیگر در حال شکل گیری بود که به تدریج تأثیر و نتایج این جریانها بر روند مذاکرات ایران و عراق مناسبات و عراق با برخی از کشورهای منطقه، امریکا و اسرائیل آشکار شد. جریان اول، تهدیدات عراق علیه ایران و جریان دوم، افزایش تنش میان عراق و برخی کشورها بود. طه یاسین رمضان، معاون اول نخست وزیر عراق در 13 آذر 1368 طی مصاحبهای اختصاصی با مجله «التضامن» گفت:
«همه شهروندان عراق میدانند که شط العرب[اروندرود]در طول تاریخ به عراق تعلق داشته و بایستی دیر یا زود به این کشور بازگردانده شود.... عراق هنوز از جانب ایران تهدید میشود و ما هنوز در وضعیت نه صلح و نه جنگ به سر میبریم.»
رمضان سپس تهدید کرد:
«اگر ایران شرایط جدیدی فراهم آورد، این امر ادامه شرایط جنگی سابق نیست، بلکه جنگ تازهای با شیوه و تاکتیک جدید خواهد بود.»
وی در توضیح جنگ تازه گفت:
«مقصودم این است، از نظر شیوه رزمی و حجم خسارات احتمالا جنگی تازه خواهد بود، زیرا ما دیگر جنگ هشت ساله به ملتمان تحمیل نخواهیم کرد» (2).
پس از رحلت امام خمینی رحمت الله علیه در خرداد 1368 عراقیها - با توجه به تبلیغات رسانههای خارجی - با این فرض که کشمکش تازهای در عرصه قدرت سیاسی روی خواهد داد، تحولات داخل ایران را با دقت زیر نظر داشتند. رمضان در همین مصاحبه گفت:
«هنوز مراکز تصمیم گیری در ایران مشخص نشده و احتمال بروز تحولات تازهای وجود دارد» (1).
این اظهارات به خوبی نشان میدهد که عراقیها پس از رحلت امام و با این تصور که روند بیثباتی سیاسی در ایران آغاز شده است، نخست از انجام مذاکرات سه جانبه خودداری کردند و با اعلام مواضع جدید، دست به تهدیدات ایران زدند. آزمایش موشک 48 تنی سه مرحلهای عراق و پرتاب آن به فضا در آذر 1368 در واقع نشان دادن قدرتمندی عراق و پشتوانه اظهارات جدید مقامهای این کشور بود. طارق عزیز، وزیر خارجه عراق پس از آزمایش موفقیت آمیز این موشک، در سخنانی گفت:
«کشورش قادر است هر نقطهای در جهان را مورد حمله قرار دهد.... عراق همچنان مورد تهدید ایران است، لذا باید قدرت دفاعی خود را افزایش دهد تا طرف مقابل را از هر گونه اقدامی بازدارد» (2).
طارق عزیز در مورد دلیل کاربرد موشک جدید نیز گفت:
«اگر هر کشوری در منطقه یا خارج از منطقه به عراق حمله کند، این کشور حق دارد که در مقابل متجاوز از خود دفاع کند» (3).
افزایش قدرت موشکی و تهدید عراق مبنی بر مقابله با هر کشوری در منطقه یا خارج از منطقه، حاوی مفاهیم بسیار گستردهای بود که جریان جدیدی را در رسانههای غربی بر علیه عراق شکل داد و به تدریج زمینههای افزایش تنش در روابط عراق با امریکا و اسرائیل و برخی از کشورهای منطقه از جمله عربستان و کویت را فراهم ساخت و سرانجام، با اقدام عراق در اشغال
کویت، بحران گستردهای منطقه را فراگرفت.
عراقیها با درکی که نسبت به اوضاع داخلی ایران پس از رحلت امام و منطقه داشتند، از این پس ادامه شرایط نه جنگ و نه صلح را به زیان خود ارزیابی میکردند، لذا در مرحله نخست، تلاش کردند، با تهدید ایران، این کشور را به نادیده انگاشتن قرارداد 1975 الجزایر و پذیرش صلح تحمیلی وادار کنند، لیکن مقاومت ایران منجر به ارائه طرح پیشنهادی (1)صدام در 15 دی 1368 شد. صدام به مناسبت شصت و نهمین سالگرد تأسیس ارتش عراق، طرح صلح خود را مطرح کرد که شامل موارد زیر بود:
1- مبادله کلیه اسرای مجروح و معلول و نیز کلیه اسرایی که تا سال 1982 میلادی اسیر شدهاند.
2- ملاقات مقامهای ایرانی و عراقی در تهران و بغداد به منظور حل اختلافات و درک بهتر دیدگاههای طرفین در زمینه اجرای قطعنامه 598.
3- گشودن مرزهای دو کشور و افتتاح دفاتر هواپیمایی ایران و عراق در بغداد و تهران و فراهم آوردن تمهیدات لازم برای مشتاقان زیارت اماکن متبرکه در دو کشور (2).
محتوای این پیشنهاد گر چه بیانگر خط مشی عراق مبنی بر حذف سازمان ملل و دبیرکل از روند مذاکرات یا تأکید بر مذاکرات مستقیم میان دو کشور بود و در گذشته صدام چند بار از طریق نمایندگیهای عراق در آلمان و سوئیس و جاهای دیگر پیام خود را برای مقامهای ایرانی ارسال کرده بود (3).
اما محتوای این پیامها با توجه به اقدامات بعدی عراق، و همچنین محتوای نامه صدام به رئیس جمهور ایران نشان دهندهی تلاش عراق برای به دست
گرفتن ابتکار عمل و پایان دادن به شرایط نه جنگ و نه صلح بود.
جمهوری اسلامی ایران به دلیل بیاعتمادی نسبت به فعالیتهای عراق و نگرانی از تهدیدات این کشور علیه خود، ضمن نادیده گرفتن پیشنهاد جدید عراق، در جبهههای جنگ نیز آمادگی نظامی خود را آشکار ساخت. در این خصوص، مقام معظم رهبری، آیت الله خامنهای، با توجه به نامه آقای ولایتی که در آن نگرانی خود را از اقدام نظامی عراق ابراز کرده بود، نیز ضمن دستور اعزام تیم بازرسی از ستاد کل نیروهای مسلح، به خطوط مقدم و بررسی وضعیت منطقه، به نیروهای سپاه و ارتش ابلاغ فرمودند که از آمادگی و هوشیاری لازم برخوردار شوند.
بنبست حاکم بر مذاکرات در یک نگاه کلی، متأثر از عوامل گوناگونی بود، از یک سو عراق در نظر داشت، آنچه را که در جبهههای جنگ و متکی بر توان نظامی در ماههای پایانی جنگ به دست نیاورده بود در پشت میز مذاکره کسب کند و در سوی دیگر میز مذاکره، جمهوری اسلامی ایران علیرغم دست نیافتن به پیروزی قطعی نظامی، به دلیل هشت سال مقاومت جنگ در برابر توسعه طلبی و اقدامات تجاوزکارانه عراق و تأکید بر تحقق خواستههای بر حق خود، نمیتوانست، شرایط عراق را بپذیرد. همچنین، ایران، با تعیین اولویتهای جدید و با تأکید بر بازسازی و توسعه اقتصادی، روند تازهای را پس از جنگ، در پیش گرفته بود. علاوه بر آن دورنمای روشنی برای تحمیل اراده سیاسی و خواستههای ایران بر عراق با تأکید بر راههای غیر دیپلماتیک وجود نداشت، زیرا ایران از نظر نظامی در موقعیتی قرار نداشت که به اهداف خود با ابتکار عمل نظامی دست یابد. در همین حال امریکا، غرب و سازمان ملل نیز فاقد انگیزه، اراده و ابزار لازم برای اعمال فشار بر عراق بودند. در نتیجه به نظر میرسید، ادامه وضعیت «نه جنگ نه صلح» با توجه به دورنمای مبهم روند صلح و به دلیل خطرات موجود، موجب نگرانی کشورهای منطقه و تا اندازهای
ایران و عراق شده بود. ریشه این مسئله - صرفنظر از هر گونه ملاحظاتی - اساسا به این موضوع بازمیگشت که ایران و عراق هیچ یک به شکلی تعیین کننده، در جنگ پیروز نشده بودند، بنابراین، قادر نبودند راهحل موردنظر خود را بر دیگری تحمیل کنند. در عین حال، هیچ یک از دو طرف در موقعیتی قرار نداشت که بتواند شکست را بپذیرد (1).
در حالی که مذاکرات و روش صلحجویانه به صورتی اجتناب ناپذیر بر دو طرف تحمیل شده بود و عملا امکان گشایش بنبست و پیش رفت در مذاکرات بسیار ضعیف به نظر میرسید، سه راه کار کلی برای پشت سر نهادن این وضعیت وجود داشت:
1- اعمال فشار بین المللی بر عراق به منظور ایجاد تمکین در آن کشور برای پذیرش راهحل مسالمت آمیز زیر نظر سازمان ملل و دبیرکل، برخی از تحلیل گران معتقد بودند که بدون وارد آوردن فشار از خارج، چشماندازی برای تحرک وجود ندارد؛ همان گونه که بدون فشار، امکان برقراری آتشبس وجود نداشت. (2)این روش، به دلیل نبود ابزار و تمایل همراه با وحدت اراده در اعضای شورای امنیت، نمیتوانست نتیجه مطلوبی داشته باشد، چرا که در این برهه زمانی روسها از موضع عراق حمایت کرده و خواستار مذاکره مستقیم میان دو طرف درگیر و یا میانجیگری مسکو بودند.
2- آغاز مجدد درگیری نظامی به وسیله یکی از دو طرف علیه دیگری با هدف کسب برتری و تحمیل خواستههای خود بر طرف مقابل؛ بر پایه نظر برخی منابع، احتمال داشت عراق با توجه به پیشرفتهایش در تهیه و ساخت تسلیحات شیمیایی، میکروبی و موشکی، از آنها استفاده کند. چنان که، برخی از مقامهای رسمی عراق صریحا به این مسئله اشاره کرده بودند. به نظر
میرسید، ظرفیت لازم برای شروع جنگی دیگر در منطقه، تا اندازهای در داخل ایران و احتمالا در داخل عراق وجود نداشت. با این حال وضعیت به گونهای بود که معاون وزارت خارجه امریکا در کمیسیون روابط خارجی مجلس نمایندگان آن کشور گفت:
«طرفین از آتشبس راضی نیستند و هر دو طرف تهدید به از سرگیری فعالیت نظامی کردهاند. هیچ حرکتی در جهت اجرای قطعنامه 598 وجود نداشته و هیچ حادثه خاصی وجود ندارد که ما را متقاعد کند که احتمال آغاز جنگ از شش ماه بیشتر است» (1).
3- تلاش دیپلماتیک دو طرف درگیر جهت به دست گرفتن ابتکار عمل برای خروج مذاکرات از بنبست؛ این راهکار که میتوانست در روند مذاکرات گشایشی به وجود آورد، به وسیله عراق - نظر به اهداف و شرایطی که داشت - با ارسال نامه برای رئیس جمهور ایران آغاز شد و سرانجام، به پذیرش مجدد قرارداد 1975 الجزایر به وسیله عراق و عقب نشینی نیروهای این کشور از خاک ایران و آزادی دو جانبه اسرا منجر شد.
شرایط و عواملی که به ابتکار عمل عراق در انتخاب روش صلح جویانه منجر گردید زمینههای متفاوتی داشت که به تدریج نشانههای آن آشکار شد. اما به طور مشخص، میتوان گفت، موافقت جمهوری اسلامی با قطعنامه 598، رحلت امام خمینی در 14 خرداد 1368، تعیین اولویتهای سیاست خارجی و داخلی ایران با تأکید بر توسعه اقتصادی و ابراز تمایل ایران به تنش زدایی و بهبود مناسبات با همسایگان (2)و در مقابل ادامه سیاست توسعه طلبانه عراق
در منطقه و اعمال تهدید و ارعاب علیه همسایگان و قدرت نمایی با آزمایش پرتاب موشک 48 تنی سه مرحلهای به فضا، زمینه آغاز رویکرد جدید منطقهای امریکا و غرب را فراهم ساخت. بر اساس این رویکرد جدید، به نظر میرسید، از این پس مأموریت صدام برای مقابله با انقلاب اسلامی به پایان رسیده است. روزنامه جمهوری اسلامی به نقل از یک هفتهنامه چاپ لندن در این باره نوشت:
«بغداد دیگر نمیتواند ادعا کند که در حال ایفای نقش مهمی در جلوگیری از انقلاب ایران است. بلکه تاکنون تنها خود را درگیر مداخله در مناقشه اعراب و اسرائیل کرده است. جنگ علیه ایران از یک جنبه، مأموریتی برای نشان دادن برتری استراتژیک عراق بود و صدام مأموریت داشت، جلوی انقلاب ایران را بگیرد و از گسترش بنیادگرایی اسلامی به سراسر منطقه جلوگیری کند» (1).
بعدها، پس از اشغال کویت، صدام نیز در مصاحبه با شبکه تلویزیونی فرانسه، به مأموریت عراق در جهت منافع غرب اشاره کرد و گفت:
«عراق برای منافع غرب با ایران جنگید و اگر کشورش موفق نمیشد جلوی پیشروی نیروهای ایرانی را بگیرد، وضعیت کنونی غرب نامعلوم بود» (2).
در همین راستا، به تدریج موج جدیدی در رسانههای خارجی با ابراز نگرانی نسبت به افزایش توان نظامی عراق و ضرورت مهار آن، مطرح شد. به طور طبیعی این مسئله از نظر مسئولان و تصمیم گیرندگان عراق پوشیده نبود و میتوان بخشی از ریشههای ابتکار عمل عراق برای صلح با ایران را در همین نگرش جست و جو کرد.
قدرت نظامی عراق با پرتاب احتمالا موفقیت آمیز نخستین موشک ماهوارهای دوربرد به فضا و پرتاب دو فروند موشک زمین به زمین دیگر با برد دو هزار کیلومتر خطری برای تمام منطقه مدیترانه و اروپای غربی - حداقل در بخش جنوبی آن - ارزیابی میشد. (3)روزنامه اشپیگل، چاپ آلمان طی
مقالهای در این باره نوشت:
«دهه جدید، عصر رسیدن عراق به تکنولوژی مدرن میباشد و برای اولین بار، خطر در تیررس قرار گرفتن قاهره، آتن، استامبول و تمام نقاط ایران و اسرائیل و منطقه خاورمیانه توسط عراق وجود دارد» (1).
احتمال دستیابی عراق به بمب اتمی با کمک چین و برخی کشورهای دیگر و همچنین، گسترش تسلیحات شیمیایی، این کشور را قادر میساخت با استفاده از موشک کندور 2، با برد 2000 کیلومتر حتی بتواند، به عنوان یک قدرت نظامی برتر در منطقه، خودنمایی کند و با بهره برداری از این قدرت، بر فشار خود به کشورهای منطقه بیفزاید. (2)بر مبنای این تحلیلها برخی کارشناسان توصیه میکردند، باید کاری کرد که محاسبات بغداد به هم خورده و عراقیها پی ببرند که تلاشهای دسترسی به سلاحهای هستهای مقرون به صرفه نخواهد بود (3).
در این راستا، امریکاییها در ادامه فشار تبلیغاتی و روانی علیه عراق، پرداخت وام یک میلیارد دلاری به این کشور را لغو کردند (4)و انگلیسیها نیز پس از اجلاس کمیسیون مشترک اقتصادی انگلیس و عراق در لندن، اعتبار صادراتی عراق طی سال 1990 میلادی را بیش از 30 درصد کاهش دادند (5).
افزایش تنش در روابط عراق و امریکا و همچنین تهدیدهای عراق و اسرائیل علیه یکدیگر در این مرحله قابل ملاحظه بود. صدام طی سخنانی، از حضور امریکا در منطقه با توجه به برقراری آتشبس، انتقاد کرد و تکرار این مطلب از سوی امریکاییها که «قصد دارند در منطقه بمانند» را سؤال برانگیز دانست. (6)روزنامه القادسیه، ارگان ارتش عراق نیز سیاست امریکا در جهان عرب را با توطئه چینی و تهدیدات دانست و شعار «یانکی به خانهات برگرد» را به عنوان شعار مردم جهان مورد استقبال قرار داد. (7)صدام در این مرحله به
1) 877. مأخذ 96، دیولت، چاپ آلمان غربی، 10 دسامبر 1989 (19 / 9 / 1368).
2) 878. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 29، 29 / 1 / 1369، رادیو امریکا، 28 / 1 / 1369، لئونارد اسپکنر، کارشناس امور هستهای در بنیاد مطالعاتی صلح کارنگی در واشنگتن.
3) 879. پیشین.
4) 880. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 28، 28 / 1 / 1369، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 25 / 1 / 1369، رادیو بین المللی فرانسه.
5) 881. هفتهنامه آدینه، شماره 5، 9 / 10 / 1368، روابط اقتصادی عراق و انگلیس.
6) 882. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 337، 1 / 12 / 1368، صدام حسین در ملاقات جان کلی معاون وزارت امور خارجه امریکا، 30 / 11 / 1368.
7) 883. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 336، 30 / 11 / 1368، بغداد، آسوشیتدپرس، 13 / 12 / 1368.
صورت تلویحی از موضع برخی کشورهای میانهرو عرب مانند کشورهای ثروتمند خلیجفارس و طرفدار امریکا انتقاد کرد. (1)صدام در گفت و گو با مبارک، رئیس جمهور مصر در مورد مواضع اخیر خود گفت:
«عراق در برخورد با قدرتهای بزرگ جهانی به شیوه «سر زیر خاک بردن همچون شترمرغ» اعتقاد ندارد و پس از پیروزی در جنگ با ایران، روش عقب نشینی در صحنه سیاست جهانی را نمیپذیرد» (2).
در پی نگرانی عراق از اقدام ناگهانی اسرائیل علیه این کشور - همانند حمله اسرائیل به دو مرکز اتمی عراق در سال 1981 میلادی، پس از تجاوزش به ایران - اسرائیل را به مقابله به مثل تهدید کرد. صدام در دیدار با پنج سناتور امریکایی از جمله؛ «رابرت دال» رئیس اقلیت جمهوری خواه سنا که در موصل انجام گرفت، تصریح کرد:
«من دستور خودم را برای فرماندهان نیروی هوایی و فرماندهان موشکی عراق در مورد این که به محض اطلاع از حمله اسرائیل با بمب اتمی، به کمک سلاح شیمیایی دوگانه پاسخ دهند را صادر کردهام.... احتمال دارد، روزی به هنگام گردهمایی فرماندهان نظامی، اسرائیل یک بمب اتمی به بغداد شلیک کند، از این رو، به فرماندهان برای پاسخ گویی به چنین حملهای دستور واضح صادر کردهام» (3).
در این حال، ولیعهد بحرین در مصاحبه با مجله «السیاسه» در تداوم مواضع عراق گفت:
«اگر اسرائیل اشتباه کند و به عراق حمله کند، پاسخ عراق سخت خواهد بود» (4).
واکنش عمومی اعراب نیز نسبت به هشدارهای صدام مثبت و قابل ملاحظه بود، حتی حافظ اسد از مواضع بغداد پشتیبانی کرد. در حالی که عراقیها نگران حمله ناگهانی اسرائیل بودند و نسبت به آن هشدار میدادند،
1) 884. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 344، 8 / 12 / 1368، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 7 / 12 / 1368، مقاله روزنامه تایمزمالی.
2) 885. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 21، 21 / 1 / 1369، روزنامه السیاسه، چاپ کویت.
3) 886. مأخذ 111، خبرگزاری فرانسه، 27 / 1 / 1367.
4) 887. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 26، 26 / 1 / 1369، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی.
وزیر دفاع اسرائیل (موشه آرنز) گفت:
«عراق ممکن است بدون تحریک قبلی به اسرائیل حمله کند. ما بیانیههای عراق را خصمانه تلقی میکنیم» (1).
در حالی که فضای بین المللی به شدت علیه عراق شکل میگرفت و تهدیدهای متقابل عراق و اسرائیل علیه یکدیگر احتمال وقوع درگیری مجدد در منطقه را افزایش داده بود، در 5 اردیبهشت 1369 نامه سربستهای از رئیس جمهور عراق و آقای یاسر عرفات برای مقام معظم رهبری و رئیس جمهور ایران ارسال شد. به منظور بررسی مضامین نامه و همچنین تهیه جواب و برخورد مناسب با این موضوع، در 8 اردیبهشت 1369 جلسهای در محضر مقام معظم رهبری و با شرکت اعضای شورای عالی امنیت و مشاوران سیاسی رهبری و رئیس جمهور تشکیل شد. (2)در این نشست، با توجه به شرایط حاکم بر منطقه، احتمالات زیادی در مورد انگیزه و علت اصلی اقدام عراق مطرح شد. در حالی که وضعیت عراق از نظر اقتصادی، مشکلات سیاسیاش با همسایگان و طلب کاران به ویژه امریکا و فرانسه، توجهات را به خود معطوف کرده بود، کمتر احتمال داده میشد که جنگی بین عراق و حامیان دیروز و آن روزش به وجود آید (3).
صدام در نخستین نامه خود ضمن اشاره به ابتکار پنجم ژانویه 1990 میلادی، تصریح میکند:
«تاکنون متقابلا به صلح مورد علاقه دو کشورمان راه نیافتهایم تا با هم از بلایای جنگ و امکان شعلهور شدن مجدد آن فاصله بگیریم» (4).
وی میافزاید:
«بدیهی است که امر خیر و آنچه میتواند پایه و اساسی برای آمال و آرزوها باشد، ممکن است در هالهای از حدس و گمانها و تفسیرهای شک برانگیز قرار گیرد.» (1).
در این نامه، ضمن اشاره به احتمال شعلهور شدن مجدد جنگ امکان حدس و گمانها و تفسیرهای شک برانگیز نسبت به اقدام غیرقابل پیش بینی عراق ابراز شده است. صدام در ادامه نامه خود، به اخبار مربوط به تهدیدهای صهیونیسم و برخی ابرقدرتها اشاره کرده و احتمال «از سرگیری ستیز مسلحانه و خونین، بین ایران از یک طرف و امت عربی از طرف دیگر» را مورد بررسی قرار میدهد. همچنین، وی در این نامه پیشنهاد ملاقات مستقیم در مکه مکرمه یا هر مکان دیگری را مطرح و اظهار امیدواری میکند:
«بدین ترتیب، خونهایی را که چه بسا بار دیگر به هر علت بر زمین ریخته شود، محفوظ بداریم، زیرا از جمله احتمالات مترتب بر وضع موجود این که عوامل دستاندرکار وقوع فتنه میان ایران و عراق در گذشته، بار دیگر برای شروع مجدد جنگ به نحوی که صلح را از دو کشورمان دور سازد، تلاش کنند» (2).
در نخستین نامه رئیس جمهوری عراق، کلیه کلمات و عبارات، ابهام برانگیز و نگران کننده بودند و حتی از این عبارات نوعی تهدید قابل استنباط بود؛ با این حال، در یک نگاه کلی و با توجه به فضای تنشزا در منطقه، نفس اقدام عراق مثبت ارزیابی میشد. طارق عزیز، وزیر خارجه وقت عراق در سخنانی، با تأیید ارسال نامه صدام به ایران گفت:
«این نامه، نامه صلح بوده است» (3).
رادیو لندن طی تفسیری در این باره گفت:
«دوران ما و عمل غرب با عراق به پایان رسیده است و همه این واقعیات برای تغییر و تفسیر علل اقدام سازش کارانه اخیر صدام جهت حل اختلافات با ایران کمک میکنند» (4).
نگرانی برخی از محافل نسبت به ماهیت اقدام اخیر عراق و پیآمدهای احتمالی آن، منجر به ایجاد ابهام نسبت به ابتکار عمل جدید عراق شد.
رادیو اسرائیل طی تفسیری، هدف عراق از این اقدام را حذف سازمان ملل از دور مذاکرات دانست. (1)رادیو مسکو نیز در تفسیری گفت:
«علائم سازش احتمالی روز به روز آشکار میشود» (2).
روزنامه الدستور نیز نوشت:
«این ابتکار، به خودی خود مسئله مهمی است و برای اولین بار برای شکستن بنبست مذاکرات، دو طرف به مبادله مستقیم نظریات خود پرداختهاند. این اقدام نشانه خرسندی رهبری عراق است، زیرا این کار به عراق فرصت میدهد، در صورت هر گونه مقابله احتمالی با اسرائیل از جانب ایران آسوده خاطر باشد» (3).
با توجه به اقدامات اخلال گرانه عراق در مذاکرات صلح وجود ابهاماتی در خصوص انگیزه صدام حسین از ارسال نامه به رئیس جمهور ایران و همچنین، محتوای این نامه، سرانجام پس از بحث و بررسیهای انجام شده، به وسیله رهبران جمهوری اسلامی آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت ایران در پاسخ به نامه صدام مینویسد:
«به راستی اگر مطالبی که در این پیام آمده[است]هشت سال پیش مورد توجه واقع میشد و ارسال پیام جای اعزام سرباز را میگرفت، امروز دو کشور ایران و عراق و شاید همه امت اسلامی با این همه خسارات و ضایعات مواجه نبود» (4).
در ادامه نامه نوشته شده است:
«در همان آغاز انقلاب اسلامی جنگی ناخواسته و ویرانگر بر ما تحمیل شد و بخش بزرگی از سرزمینها در مرزهای غربی کشور اشغال گردید» (5).
1) 896. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 56، 25 / 2 / 1369، رادیو اسرائیل، 24 / 2 / 1369.
2) 897. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 57، 26 / 2 / 1369، رادیو مسکو، 25 / 2 / 1369.
3) 898. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 58، 27 / 2 / 1369، امان، خبرگزاری کویت، 26 / 2 / 1369.
4) 899. مأخذ 101، ص 30.
5) 900. پیشین، ص 30.
با توجه به برداشتی که نسبت به ماهیت تهدید آمیز نامه صدام وجود داشت در نامه آقای هاشمی تصریح شده است:
«ادامه وضع نه صلح نه جنگ و یا تجدید جنگ برای هر دو کشور و هر دو ملت عراق و ایران، ویرانی بیشتر و برای امت اسلامی، ناتوانی و برای کفر جهانی، شادمانی و فرصت کسب امتیاز به بار خواهد آورد.»
آقای هاشمی (فرمانده عالی جنگ در سالهای پایانی مقاومت هشت ساله) با اشاره به تجربه جنگ، به صدام یادآوری میکند:
«تجربه جنگ تحمیلی به دیرباوران هم فهماند که تهاجم نظامی قادر نخواهد بود که پایههای انقلاب اسلامی متکی بر اراده مردم مسلمان را متزلزل سازد» (1).
وی در بخش دیگری از نامه خود نوشت:
«ما از هر گونه ابتکار و پیشنهادی که دو کشور را به صلح جامع برساند استقبال میکنیم و وضعیت نه جنگ و نه صلح را مطلوب نمیدانیم» (2).
همچنین در این نامه تصریح شده است:
«ادامه اشغال بخشی از سرزمین ما میتواند حرکت ما را در راه تحصیل صلح جامع، کند و یا بیثمر کند.»
رئیس جمهور اسلامی ایران در ادامه تأکید میکند:
«قبل از تماس رؤسای جمهوری، نمایندگان بحثهای کارشناسی را انجام دهند و شیوه اقدام به گونهای باشد که خللی به اعتبار قطعنامه 598 که چارچوب مناسبی برای حل و فصل اختلافات است، وارد نشود» (3).
همان گونه که از محتوای این نامه روشن است، پاسخ ارائه شده کاملا احتیاط آمیز بود. در این نامه ضمن استقبال از صلح، به تهدیدهای احتمالی پاسخ داده شده و تلاش شده است، حقانیت مواضع و اقدامات ایران با توجه به ماهیت رفتار تجاوزکارانه عراق پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اثبات شود.
نماینده خبرگزاری فرانسه واکنش اخیر ایران را که به مبادله نامه میان رؤسای جمهوری دو کشور ایران و عراق منجر شد، به منزله عقب نشینی این کشور از مواضع قبلی خود ارزیابی کرد، همچنین خبرنگار شبکه «سی.بی.اس» امریکا در آستانه شکل گیری مرحله جدیدی از مناسبات ایران و عراق این سؤال را طرح کرد که «چگونه میشود به عراق اطمینان کرد»؟ (1).
در نامه دوم صدام که در 29 اردیبهشت 1369 نوشته شد، آمده است:
«برداشت ما این بود که شما با پیشنهاد ما در زمینه برگزاری «ملاقاتی در سطح سران» برای حل و فصل قاطع و نهایی مشکلات موجود بین دو کشور که علت کشمکش و یا نتیجه آن بوده[است]، موافقت دارید و ما از این امر خوشحال شدیم» (2).
صدام در این نامه اشاره کرده است:
«روح پیام شما آن چنان که ما امیدوار بودیم نبود» (3).
وی در مورد علت مکاتبه مستقیم به عنوان روشی مفیدتر برای ایران و عراق و همچنین، مفهوم صلح و نحوه تحقق آن مینویسد:
«صلح بین دو کشور نمیتواند بر این اساس که مقرون به باور طرف دیگر باشد، تحقق یابد و عنایت یک طرف به صلح بدون آن که به موازات آن اندیشهها، مفاهیم و روشها توسط طرف مقابل نیز مورد عنایت قرار گیرد، مفید فایده نخواهد بود» (4).
صدام با گلایه از به کارگیری برخی عبارات از جمله «جنگ تحمیلی» و «والسلام علی من اتبع الهدی» به جای «والسلام علیکم» میافزاید:
«به کارگیری الفاظ و عبارات زمان جنگ این توهم را به وجود نمیآورد که به کار برنده آن الفاظ به قدرتی افزون بر قدرت شناخته شده آن در زمان جنگ،
دست یافته است؟» (1).
در ادامه نامه درخواست شده است:
«هیچ یک از طرفین به گذشته نپردازد تا بدین وسیله به آینده لطمه نزند. (2)....[زیرا]هر یک از طرفین نزاع برای آغاز جنگ، تاریخ خاص خود را دارد» (3).
«در این نامه تأکید شده است: هیچ یک از دو طرف کشمکش شایسته نیست که پیش بهایی برای دیدار مستقیم غیر از تمایل جدی به تحقق صلح، بپردازد» (4).
این درخواست، بیشتر در پاسخ به درخواست ایران مبنی بر عقب نشینی از مناطق اشغالی بود. زیرا در ادامه همین عبارات، توضیحاتی در مورد زمان عقب نشینی نیروهای عراقی در سال 1982 میلادی در مقایسه آن با شرایط عقب نشینی ایران از حلبچه آمده است.
در پی موافقت با پیشنهاد آقای هاشمی مبنی بر دیدار نمایندگان دو کشور قبل از ملاقات سران، «برزان ابراهیم التکریتی» و آقای «سیروس ناصری» به عنوان نمایندگان دو کشور، مذاکرات را آغاز کردند و در مورد تعیین مکان، از ایران درخواست شد نظر خود را به طور صریح بیان کند.
به تدریج، مندرجات نامههای سران دو کشور منجر به نوعی مجادله شد، همان گونه که در مذاکرات صلح، بین وزیران خارجه ایران و عراق چنین بحثهای بینتیجهای مطرح شده بود. در واقع، این اظهارات بخشی از دیدگاهها، حقایق و واقعیتهای گذشته را مطرح میساخت و به لحاظ تاریخی ارزشمند بود، اما به هیچ وجه به گشایش در بنبست مذاکرات و رهایی از وضعیت «نه جنگ نه صلح» کمک نمیکرد.
رئیس جمهور ایران در نامه دوم خود که در 28 خرداد 1369 نوشته شد، تصریح میکند:
«جواب نامه دوم را هم میدهیم ولی انتظار داریم، بعد از این وقت را با مبادله نامهها تلف نکنیم» (1).
در این نامه در پاسخ به گلههای رئیس جمهور عراق آمده است:
«در نامه شما آداب معمول در مکاتبات رسمی و رایج رعایت نشده (2)، ولی بهتر است که بگذاریم و بگذریم» (3).
در ابتدای این نامه، تصریح شده است، برخلاف انتظار و درخواست صدام، حضرت آیت الله خامنهای در مذاکرات شرکت نکرده و رئیس جمهور با اختیارات کامل عمل خواهد کرد. همچنین، در این نامه به بخشی از بحثهای مطرح شده در نامه صدام در مورد عقب نشینی پاسخ داده شده و سپس در نامهای سیروس ناصری به عنوان نماینده رئیس جمهور در مذاکرات معرفی میشود. (4)در این نامه، شهر مکه به عنوان محل مذاکرات - به خاطر نقش سعودی در زمان جنگ - پذیرفته نشده و مقرر میشود، در آستانه شروع مذاکرات، محل مشخص شود. در این نامه، آقای هاشمی بر این مسئله تأکید میکند که دبیرکل در جریان مذاکرات قرار گیرد تا از ابتکارهای ایشان در راه تحکیم صلح استفاده شود (5).
صدام در سومین نامه خود در 25 تیر ماه 1369 (16 ژوئیه 1990) درخواست اعزام نماینده به تهران را مطرح میکند که به آن پاسخ داده نمیشود. چهارمین نامه عراق نیز که آخرین نامه آن کشور پیش از تهاجم به کویت است، در 8 مرداد 1369 (30 ژوئیه 1990) نوشته شد. این نامه به لحاظ محتوایی با نامههای قبلی کاملا تفاوت داشت، صدام در این نامه، نظرات
خود را در 13 بند درباره دستیابی به صلح ارائه میکند. در مقدمهی این نامه آمده است:
«پس از بررسی دقیق تحول روابط و وضعیت فعلی میان عراق و ایران و خطراتی که منطقه را در بر گرفته و محیط بر آن شده[است]و... خود را در موقعیت ارائه پیشنهاد تازهای یافتیم» (1).
در این نامه بار دیگر به نیروهای اهریمنی اشاره شده و آمده است:
«[آنها میخواهند]با استناد به این واقعیت که جنگ بین دو کشور از نظر حقوقی پایان نیافته است، دو کشور را به سوی آنچه مجددا جرقه جنگ را بزند، سوق دهند» (2).
صدام در این نامه به جبهه خشکی (مرز زمینی) ایران و عراق به طول 1200 کیلومتر و مرز آبی در دریا به طول 800 کیلومتر اشاره میکند. (3)استفاده از عبارت 800 کیلومتر مرز دریایی که شامل سواحل کویت، عربستان، بحرین، قطر و امارات متحده عربی نیز میشود، ابهامات زیادی را به هنگام مطالعه نامه برانگیخت. شاید این عبارت، صریحترین عبارتی باشد که صدام در این نامه به کار برده است و بدین وسیله، در واقع، به اهداف خود مبنی بر تصرف کویت و گسترش مرز دریایی اشاره میکند. نظر به این که چنین احتمالی پیش از اشغال کویت داده نمیشد لذا، مقامهای ایرانی این عبارات را به منزله نوعی تهدید ارزیابی کردند، زیرا صدام در این نامه بار دیگر به احتمال از سرگیری جنگ ایران با بهانههای ساده اشاره میکند (4).
در بند 3 این نامه به اصل توافق برای آغاز مذاکرات اشاره شده و در بند 4 بر عقب نشینی نیروهای دو کشور در مدت دو ماه پس از تصویب نهایی توافقهای همه جانبه دو طرف تأکید شده است. در بند 5 نیز آمده است، آزادی اسرا همانند عقب نشینی و هم زمان با آن (برابر بند 4) قابل اجرا میباشد. در سایر بندها نیز به موضوعاتی مانند نحوه تصمیم گیری در مورد
اروندرود، تضمین اجرای قطعنامه از سوی یک مرجع بین المللی، نحوه تقسیم کمکهای بین المللی برای بازسازی دو کشور و گشایش سفارتخانهها در تهران و بغداد اشاره شده است. در آخرین بخش این نامه آمده است:
«پیشنهاد فوق فراگیر بوده و اجزای آن به هم پیوسته و غیر قابل تفکیک است و رسیدن به آن با استمداد از تجربه و نیز گفت و گوهای نمایندگان ما در ژنو، آقایان ناصری و برزان، ممکن گشته است» (1).
به موازات تبادل نامه میان رؤسای جمهوری ایران و عراق و مذاکرات نمایندگان دو کشور در ژنو، کمکم نشانههایی مبنی بر حل تدریجی اختلافات ایران و عراق آشکار شد. رادیو مسکو طی تحلیلی در این باره گفت:
«در حال حاضر پایه و اساس خوبی برای رفع نهایی حالت جنگ میان دو کشور فراهم شده است و مسکو در حال حاضر از کوششهای خود برای حل و فصل مسائل مورد اختلاف میان ایران و عراق دست بر نمیدارد» (2).
رادیو مسکو در تحلیل دیگری در مورد فرآیند این مذاکرات گفت:
«بازی دیپلماتیک میان ایران و عراق ممکن است برای آینده مناسبات ایران و عراق اهمیت قاطعی داشته باشد» (3).
روزنامه القادسیه چاپ عراق نیز نوشت:
«عراق مشتاق است که از راه گفت و گو به حالت نه جنگ و نه صلح با ایران پایان دهد، قرارداد صلح را امضا کند و موجبات تقویت مناسبات آینده با ایران را بر شالوده احترام متقابل و علاقه بر امنیت و صلح منطقهای فراهم آورد» (4).
با ادامه گفت و گوی نمایندگان ایران و عراق در ژنو، بخش فارسی رادیو امریکا گفت:
«برای نخستین بار از زمان انقلاب اسلامی تاکنون، نمایندگان ایران و عراق بدون حضور نمایندگان سازمان ملل متحد، یکدیگر را ملاقات میکنند.»
رادیو امریکا در ادامه گفتار خود به نقل از دیپلماتها، ملاقات نمایندگان
1) 921. پیشین، صص 53 تا 57.
2) 922. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 69، 7 / 3 / 1369، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، رادیو مسکو، 6 / 3 / 1369.
3) 923. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 80، 18 / 3 / 1369، رادیو مسکو، 17 / 3 / 1369.
4) 924. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 83، 21 / 3 / 1369، رادیو امریکا، 20 / 3 / 1369.
دو کشور را قدمی مثبت و مهم در راه رسیدن به صلح خواند.
روزنامه نیویورک تایمز نیز درباره تأثیر موافقت ایران و عراق در تحولات منطقه نوشت:
«این میتواند توازن منطقه را برهم بزند و تأثیر مهمی بر حوادث خاورمیانه و در نتیجه خصومت بین اعراب و اسرائیل بر جای بگذارد» (1).
در این حال، اسرائیل با نگرانی از روند تحولات اخیر، تلاش میکرد، در روابط ایران و عراق خراب کاری کند و شکاف دیدگاههای میان دو کشور را عمیقتر سازد (2).
ماشین جنگی عراق در 11 مرداد 1369 (دوم اوت 1990 میلادی) با حرکتی برقآسا از ساعت 2 نیمه شب تا ساعت 8 صبح (در مدت هشت ساعت) کویت را اشغال کرد (3)، و بدین ترتیب، نطفه یکی از مهمترین رخدادهای تعیین کننده و تأثیرگذار در منطقه خاورمیانه در چند دهه اخیر بسته شد. استعداد ارتش عراق در این عملیات بالغ بر 95 هزار تن شامل یگانهای پیاده و زرهی بود و در مقابل، ارتش کوچک کویت با 20 هزار نیرو مقاومت قابل توجهی در برابر این حمله از خود نشان نداد. عراق با متصرفات جدید از توانائیهای تاکتیکی و استراتژیکی جدیدی برخوردار شد که به دلیل پیآمدهای، آن برای قدرتهای منطقهای و بین المللی قابل هضم و پذیرش نبود. ارزش اولیه تسلیحات کویت که طی این حمله در اختیار ارتش عراق قرار گرفت حدود 30 میلیارد دلار بود که در آن میان، 130 فروند هواپیما، 100 فروند هلیکوپتر، 70 فروند انواع شناورهای نظامی، 100 سکوی متحرک پرتاب موشک ضد هوایی با بیش از 500 فروند موشک، 100
1) 925. دفتر سیاسی نمایندگی امام در سپاه، «رویدادها»، نشریه شماره 297، نیویورک تایمز، 24 / 4 / 1369.
2) 926. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 94، 1 / 4 / 1369، کویت، خبرگزاری کویت، به نقل از یک روزنامه کویتی، 31 / 3 / 1369.
3) 927. عباس عطاری کرمانی، روز شمار جنگ نفت، چاپ اول، تابستان 1370.
دستگاه تانک و نفربر تنها بخشی از این تسلیحات بودند. اعلام الحاق کویت و هفت جزیره این کشور به خاک عراق که در واقع سرزمینی برابر با بیش از 17 هزار کیلومتر مربع و ساحلی به طول 250 کیلومتر با 9 پاسگاه بندر دریایی را شامل میشد، عراق را از موقعیت ژئو استراتژیکی مناسبی برخوردار کرد و مناطق تحت نفوذ این کشور تا نزدیکیهای تنگه هرمز گسترش داد. همچنین با توجه به ذخایر نفتی کویت که 109 میلیارد بشکه تخمین زده میشد، به اضافه ذخایر نفتی خود عراق که حدود 75 میلیارد بشکه بود، عراق را به ثروتمندترین (1)کشور منطقه تبدیل کرد (2).
سرعت عمل عراق و در مقابل، غافل گیری کویت و حامیان آن موجب به بار آمدن خسارتهای زیادی از جمله اشغال کویت شد. امیر کویت با وجود استقرار نیروهای نظامی عراق در مرز کویت و فضای تنشزا میان دو کشور، با اعتماد به سرویس اطلاعاتی امریکا و نیروهای نظامی این کشور، از اطمینان خاطر مبالغه آمیزی برخوردار بود و لذا هیچگونه تمهیداتی برای مقابله و یا فرار فراهم نکرده بود، به همین دلیل امیر کویت بلافاصله پس از آغاز پیشروی ارتش عراق در خاک کویت، در نیمههای شب سراسیمه برخواست و خود را به سفارت امریکا رساند و با هلیکوپتر به عربستان رفت و وزیران او نیز جاده 50 کیلومتری کویت تا عربستان را با ماشین پیمودند و تنها برادر کوچک امیر تا آخرین لحظه مقاومت کرد و کشته شد (3).
ریچارد مورفی، معاون وقت وزیر خارجه ریگان در نخستین واکنش به حمله عراق در گفت و گو با برنامه صبح شبکه تلویزیونی سی.ان.ان گفت:
«حرکت صدام همه را غافل گیر کرد.... در دوران بعد از جنگ جهانی دوم این نخستین بار است که یک کشور عربی مورد تجاوز یک کشور عربی دیگر قرار
میگیرد» (1).
«میچل دوار»، یکی از کارشناسان و تحلیل گران نیز گفت:
«24 ساعت پیش از حمله عراق به کویت در مصاحبهای با بی.بی.سی اعلام کردم که حضور نظامی عراق در مرز کویت صرفا یک تهدید به شمار میرود و اصلا تصور نمیکردم که صدام این چنین بیرحمانه به این کشور تجاوز کند» (2).
البته، امریکاییها پس از تجاوز عراق به کویت، سعی کردند، غفلت خود را چنین توجیه کنند که به دوستان منطقهای خود اتکا کرده بودند و تصور میکردند، آنها پیشاپیش مخاطرات سیاسی منطقه را تشخیص میدهند. (3)در این میان اسرائیلیها، که به شدت نسبت به افزایش توان نظامی عراق به ویژه گسترش سلاحهای شیمیایی، هستهای و موشکی این کشور و اتحاد نظامی اردن و عراق نگران بوده و با دستگاههای اطلاعاتی خود، عراق را به دقت زیر نظر داشتند، در برابر این تهاجم غافلگیر شدند، حال آن که، تمرکز قوای عراق در امتداد مرز کویت از چشم آنها دور نمانده بود، اما سازمانهای اطلاعاتی نتوانسته بودند تهاجم عراق را پیش بینی کنند (4).
این غافل گیری همه گیر میتواند متأثر از عوامل مختلفی باشد، از جمله:
1- عدم احتمال حمله یک کشور عربی به کشور عربی دیگر به ویژه کویت که علاوه بر پشتیبانی همه جانبه از عراق در جنگ علیه ایران، مورد حمایت کامل امریکا نیز قرار داشت.
2- ظرفیت منطقه پس از تحمل یک جنگ هشت ساله به آن میزان نبود که بتواند برای یک جنگ دیگر، آن هم در محدوده خلیج فارس آماده شود.
3- گرایش عراق به سمت غرب و وابستگیهای اقتصادی به گونهای بود که تحلیل گران از رفتار عاقلانه و متعادلتر صدام سخن میگفتند.
1) 931. نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل، بولتن «بازتاب حمله عراق به کویت»، شماره 1، مرداد 1369، ص 7.
2) 932. پیشین.
3) 933. الکسی و نجف وان کوهن، دیدگاههای بین المللی درباره جنگ خلیج فارس، ترجمه محمد حسین آریا، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، تهران، 1375، ص 22، مقاله سیاستهای منطقهای جنگ، شهرام چوبین.
4) 934. پیشین، ص 87، مقاله اسرائیل و جنگ، نوشته: آوای اسلیم.
4- مشکلات داخلی عراق پس از یک جنگ هشت ساله و تعهدات مالی این کشور به گونهای نبود که عراق بتواند برای نبردی جدید آماده شود.
5- تداوم وضعیت «نه جنگ نه صلح» بین ایران و عراق و عدم دستیابی به توافق نهایی با توجه به شکنندگی این وضعیت، ایجاب میکرد اهتمام اصلی عراق بر پایان بخشیدن به اختلافات با ایران متمرکز باشد.
البته، دلایل قابل بررسی دیگری هم وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرند. نظر به آن که از زمان پایان جنگ ایران و عراق در مرداد 1367 تا آغاز حمله عراق به کویت در مرداد 1369 (به مدت دو سال) سمت و سوی تهدیدات عراق همچنان علیه ایران بود، تحرکات کاملا آشکار نظامی عراق بیشتر به عنوان نوعی «قدرتنمایی رعب انگیز» و «تهدیدهای باج گیرانه» از شیوخ ثروتمند خلیج فارس ارزیابی میشد لذا احتمال حمله نظامی عراق به کویت مورد توجه سازمانهای اطلاعاتی قرار نگرفته بود به گونهای که در برابر تجاوز عراق به کویت کاملا غافلگیر شدند.
نظر به اهمیت تجاوز عراق به کویت و آثار و پیآمدهای اشغال این کشور، بحث و بررسیهای بسیار زیادی درباره ریشهها و علل اصلی اقدام عراق انجام گرفت که میتوان آنها را به دو نظریه برجسته و عمده تقسیم کرد: در نظریه نخست - که به عنوان نظریهای نسبتا رایج بازتاب گستردهای یافت - عراق در قالب یک «تئوری توطئه» که صحنه پرداز اصلی آن امریکا بود، با چراغ سبز این کشور وارد عمل شد و به کویت حمله کرد. بر اساس نظریه دوم، تهاجم عراق به کویت در اثر تصمیم مستقل سیاسی و بدون دخالت و صحنه پردازی قدرتهای خارجی و تنها در چارچوب اهداف استراتژیک حکومت عراق و بر مبنای الزامات این حکومت و تصور صدام از صحنه بین المللی و منطقه و با
زمینه سازی این کشور انجام شد. (1)به عقیده طرفداران نظریه دوم، تهاجم عراق تلفیقی از مسائل تاریخی، اقتصادی، ژئوپلتیک و استراتژیک است (2).
در این میان، گرچه طرفداران هر دو نظریه دلایل، شواهد و قرائن گوناگونی را برای اثبات نظر خود ارائه میکنند، اما به نظر میرسد، نظریه دوم با واقعیات تطبیق بیشتری داشته باشد. این مسئله با این توضیح بیشتر روشن میشود که طرفداران نظریه اول بر این باورند که صدام مزدور امریکا و در نتیجه، همواره در خدمت منافع امریکا بوده است. افزون بر این آرایش 95 هزار نیروی نظامی عراق در مرز کویت نمیتوانسته از دید دستگاههای اطلاعاتی و همچنین، تحلیل گران و تصمیم گیرندگان امریکایی پنهان مانده باشد. با توجه به آن که این فرضیات قابل اثبات نیست و مقامهای امریکایی نیز در اظهارات علنی خود بر غافل گیری در برابر اشغال کویت اعتراف کردهاند، لذا دلیلی وجود ندارد که موضوع حمله عراق به کویت را بر پایه «تئوری توطئه» توجیه کرد. البته، این مسئله قابل انکار نیست که برخورد متناقض امریکاییها در برابر عراق، که بیشباهت با برخورد تردید آمیز دستگاه دیپلماسی و امنیتی امریکا با شاه و پدیده انقلاب اسلامی نبود، به توهمات صدام و ارزیابیهای نادرست وی از اوضاع منطقه دامن زده باشد، ولی این موضوع دلایل دیگری دارد که به هیچ وجه نمیتواند مبنای استدلال برای اثبات «تئوری توطئه» قرار گیرد.
در این میان، اظهارات شخصیتهای رسمی عراق در مورد علت و انگیزه عراق از اشغال کویت بیشتر به نظریه اول نزدیک است، با این تفاوت که عراقیها بر این باور بودند که در معرض توطئهای قرار گرفتند که امریکا و اسرائیل با کمک عربستان سعودی و کویت به صورت مشترک آن را طراحی کرده بودند و لذا برای خنثی سازی و غلبه بر آن، به چنین اقدامی دست زدهاند. سعدون حمادی، از شخصیتهای سیاسی عراق که در دی ماه 1369
به تهران سفر کرد، در دیدار با چند تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، ضمن اشاره به تاریخ پیدایش کویت و نقش انگلیسیها در جدا کردن این کشور از عراق به دلیل وجود چاههای نفت آن و قصد حکام عربستان سعودی و کویت برای ضربه زدن به عراق، گفت:
«ما درست پس از خاتمه جنگ[با ایران]احساس کردیم که توطئهای علیه ما در شرف انجام است.»
وی اقدام کنگره امریکا در لغو فروش گندم به عراق و حملات تبلیغاتی این کشور در مورد سلاحهای شیمیایی و همچنین اعدام «بازیافت» را به اتهام جاسوسی، از دلایل این توطئه ذکر کرد و افزود:
«برای خرید وسائل[تجهیزات مورد نیاز]متوجه شدیم که C.I.A در پشت سر ما است تا قرارداد را افشا کرده و برهم زند.»
وی همچنین به طرح ترور صدام اشاره کرد و گفت:
«اطلاعاتی به دست مأمورین امنیتی ما رسید که جان رئیس جمهور ما در خطر است. شاه حسین[شاه اردن]شخصا نامهای به بوش نوشت و به او این مطلب را گفت که سیستم دستگاههای اطلاعاتی امریکا میخواهند این عمل را انجام دهند و بوش آن را تکذیب نکرد.»
این مقام عراقی ادامه داد:
«به ما اطلاعاتی رسید که اسرائیل طی توطئهای قصد دارد برای ضربه زدن به تأسیسات علمی در عراق، از طریق هوایی اقدام کند و اگر نگفته بودیم که ضربه را پاسخ خواهیم داد، این اتفاق افتاده بود» (1).
وی در پایان اظهارات خود بار دیگر تأکید کرد:
«احساس کردیم که امریکا قصد دارد عراق را تضعیف کرده و به آن ضربه بزند.»
صدام نیز پیش از حمله به کویت، طی سخنانی، به طرح گسترده امریکا برای سقوط قیمت نفت اشاره کرد که به کمک برخی کشورهای منطقه انجام
1) 937. اداره بین المللی مجلس شورای اسلامی، بحران خلیج فارس، مواضع عراق، گزارش جلسه، 19 / 10 / 1369، ص 9.
گرفت و باعث شد که عراق در نیمه سال 1990 حدود 14 میلیارد دلار زیان کند. (1)بعدها، لطیف جاسم، وزیر وقت اطلاعات عراق در مصاحبه با نشریه آلمانی اشپیگل گفت:
«همه امیدوار بودند بعد از جنگ با ایران ما از پای درآییم، خواه از نظر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و یا نظامی.... کویت نقش صهیونیستها را به عهده گرفت و از طریق افزایش میزان تولید نفت، قیمت را در سطح بسیار پایینی نگه داشت، به طوری که ما میلیاردها دلار ضرر کردیم و اقتصادمان دچار مخاطره گردید. به این ترتیب، آن خبیث کویتی میخواست ما را به زانو درآورد. در این رابطه، امارات نیز با او همکاری داشت» (2).
عراقیها برای اثبات ادعای خود مبنی بر نقش کویت در طرح امریکا برای تضعیف عراق، پس از اشغال کویت، نامه محرمانه اداره امنیت کویت به شیخ «سالم الصباح»، وزیر کشور کویت را منتشر ساختند. در بند پنجم این سند که حاوی توافق مدیر کل اداره کل امنیت کویت (سرهنگ فهد احمد الفهد) و مدیر سرویس اطلاعاتی استان الاحمدی، پس از بازدید از مقر سازمان سیا در 12 تا 18 نوامبر 1989 و دیدار با «ویلیام وبستر»، مدیر کل سازمان سیا میباشد، آمده است:
«ما با طرف امریکایی به توافق رسیدیم که بهره برداری از وخامت اوضاع اقتصادی عراق جهت اعمال فشار بر دولت آن و تعیین رسمی مرزهای ما، اهمیت دارد.» (3).
بنابراین برخلاف تبلیغات امریکاییها مبنی بر این که عراق برای «برتری بر منطقه خلیج فارس و رهبری جهان عرب» (4)به کویت حمله کرد، به نظر میرسد این مسائل میتوانست به عنوان نتایج و پیآمد اشغال کویت، موقعیت استراتژیکی عراق را ارتقا دهد، ولی به گفته «افرایم کارش»، استاد بخش مطالعاتی جنگ کالج «کلینگ» لندن انگیزه عراق چیز دیگری بود. وی
1) 938. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 120، 27 / 4 / 1369،بغداد، خبرگزاری رویتر، 26 / 4 / 1369.
2) 939. روزنامه اشپیگل، 26 / 7 / 1369، مصاحبه با لطیف جاسم، وزیر اطلاعات عراق.
3) 940. این سند بعدها در سال 1990 به وسیله «ژون آفریک» چاپ پاریس منتشر شد.
4) 941. مأخذ 162، ص 8، مصاحبه سی.ان.ان با گری سیک، مشاور امنیتی کارتر.
میگوید:
«اوضاع در عراق قبل از جنگ بسیار دشوار بود به همین دلیل صدام برای آن که از نظر اقتصادی زنده بماند، به کویت حمله کرد» (1).
صرفنظر از ملاحظاتی که در مورد ریشهیابی اقدام عراق وجود داشت، بدون تردید، نتایج و پیآمدهای احتمالی این واقعه یکی از مهمترین انگیزههای شکلگیری رخدادهای بعدی در منطقه، از جمله اقدام نظامی امریکا علیه عراق و همچنین، موافقت عراق با قرارداد 1975 میلادی الجزایر بود. در واقع، اشغال کویت، عراق را در موقعیت جدیدی قرار داد که از یک سو، برای امریکاییها قابل هضم و پذیرش نبود و به همین دلیل، مقدمات ایجاد ائتلاف جهانی برای اقدام نظامی علیه عراق را فراهم کرد و از سوی دیگر، عراق با دستیابی به کویت و برخورداری از امتیازات ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک جدید، نیازی به لغو قرارداد 1975 میلادی الجزایر و در نتیجه، پافشاری روی مواضع خود در مذاکرات صلح با ایران نداشت و لذا، به راحتی از مواضع خود در این مذاکرات عقب نشینی کرد و این قرارداد را پذیرفت.
از نظر امریکاییها، عراق با اشغال کویت طرح استراتژیکی امریکا را مغشوش و موقعیت استراتژیکی عربستان سعودی را به مخاطره انداخته بود، زیرا با این حادثه، ترکیب قدرت در منطقه به هم خورد (2)و در نتیجه «تعادل قوا» در خلیج فارس از میان رفت. (3)فرآیند این تحولات نه تنها ثبات کشورهای همپیمان امریکا در منطقه را دستخوش تحولات اساسی میکرد، بلکه مهمترین عنصر اساسی برای منافع حیاتی امریکا و غرب یعنی نفت را در معرض چالشهای بنیادین قرار میداد. به گفته برژینسکی عراق در موقعیت جدید از این امکان برخوردار بود که در تعیین قیمت نفت نقش فعالتری ایفا کند (4)و به بازیگر نهایی در سیاستهای اوپک تبدیل شود (5).
امریکاییها در برابر پیدایش وضعیت جدید دو راه کلی فرا روی خود
1) 942. روزنامه اطلاعات، 31 / 1 / 1370.
2) 943. مأخذ 162، «میچل هاونس»، رئیس مرکز مطالعات جهانی عرب وابسته به دانشگاه جرج تاون در گفت و گو با سی.ان.ان.
3) 944. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 146، 22 / 5 / 1369، رادیو بی.بی.سی، 21 / 5 / 1369.
4) 945. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 17،141 / 5 / 1369، لندن، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 16 / 5 / 1369، روزنامه تایمز لندن.
5) 946. مأخذ 162، مرداد 1369، روزنامه نیویورک تایمز، به نقل از گری سیک.
داشتند: نخست آن که، با اقدام به تقسیم پیروزی با عراق، سرانجام واقعیات جدید را پذیرفته و با عراق به گفت و گو و تفاهم برسند. برابر شواهد و قرائنی که وجود داشت، عراقیها تصور میکردند، امریکاییها به دلیل عدم تمایل به اقدام نظامی و سایر ملاحظات و محدودیتهایی که در برابر خود داشتند، سرانجام این راهحل را خواهند پذیرفت. به عبارت دیگر، از نظر عراقیها، امریکاییها در نهایت نفت میخواستند که عراق برای آنها تأمین میکرد. شاید یکی از علل اصلی شکست عراق ناشی از همین محاسبه نادرست و عدم آمادگی عراق برای اقدام نظامی بود. به عبارت دیگر، عراق تصور میکرد، پس از اشغال کویت و اندکی کشمکش و جنگ سیاسی - تبلیغاتی، امریکا با آنها مصالحه خواهد کرد.
راهحل دوم، امریکاییها تصمیم گیری برای اقدام نظامی بود، شرایط بین المللی در آستانه پایان جنگ سرد و تحولات اروپای شرقی و همچنین، اوضاع حساس و آسیب پذیر منطقه و مهمتر از همه، آثار روانی جنگ ویتنام در افکار عمومی مردم امریکا و اختلاف نظر در میان متحدان جهانی امریکا، از جمله موانعی بود که امریکاییها باید برای فائق آمدن بر آنها تلاش میکردند. طرفداران راهحل دوم چنین استدلال میکردند که امکان مصالحه بر سر منافع حیاتی امریکا وجود ندارد و صدام قابل اعتماد نیست و پیآمدهای تسلط صدام بر منطقه، موجی از بیثباتی و افزایش قیمت نفت را در پی خواهد داشت. در این میان، اسرائیلیها نقش تعیین کنندهای در مجاب کردن امریکا به اقدام نظامی داشتند. «آوای اشلیم» در تبین دیدگاه اسرائیلیها نسبت به جنگ و نقش آنها در ترغیب امریکا به اقدام نظامی علیه عراق میگوید:
«اسرائیلیها در فعالیتهای پشت پرده خود و اعمال نفوذ بر سیاست مداران امریکا، میکوشیدند، که این کشور را برای انجام عملیات نظامی کوبنده، قانع کنند.»
وی در توضیح این مسئله میافزاید:
««پاتریک بوچانان» نویسنده امریکایی نوشت: «فقط دو گروه هستند که بر طبل جنگ در خاورمیانه میکوبند، یکی وزارت دفاع اسرائیل و دیگری، آمین گویانش در امریکا؛ دوستان اسرائیل در واشنگتن و «هنری کسینجر» در رأس آنان به تقویت و همآهنگی موضع تندروها یا طرفداران شدت عمل پرداختند»» (1).
کسینجر به عنوان یک نظریه پرداز صهیونیست در تبیین مواضع و اقدامات ضروری امریکا در مرحله جدید، نقش غیرقابل انکاری داشت. وی بر این باور بود که «نباید بگذاریم اکنون که ارتش عراق وارد کویت شده است، سالم و با مصالحه خارج شود، زیرا در وضعیت دیگری، ارتش عراق بار دیگر بحران ایجاد خواهد کرد.» وی توصیه میکرد: «امریکا باید با استفاده از فرصت، اکنون که ارتش عراق گرفتار شده است، آن را منهدم کند». کسینجر در توضیح نظرات خود در روزنامه لوس آنجلس تایمز نوشت:
«اگر تحریمها بیش از حد نامؤثر، و دیپلماسی ناموفق بماند، برای ایالات متحده لازم است تا انهدام قاطع تجهیزات نظامی عراق را مدنظر قرار دهد، مخصوصا اگر نتیجه تحریمها و فعالیتهای دیپلماسی، صدام حسین را بر جای خود و ماشین جنگی او را بدون صدمه باقی بگذارد، ممکن است این امر به یک میان پرده یا تنفس بین دو تجاوز بدل شود» (2).
افزون بر توصیههایی که به منظور مجاب کردن امریکا برای اقدام نظامی علیه عراق صورت میگرفت، نظرات دیگری نیز به عنوان الزامات جدید در سیاست منطقهای امریکا مورد توجه قرار داشت که اساس آنها مبتنی بر دو مسئله بود: نخست، این فرض مورد تأکید قرار میگرفت که منشاء مسائل در منطقه بر هم خوردن توازن استراتژیک است (3)و دیگر آن که، این بحران یک بحران دراز مدت در منطقه است. (4)بر پایه این ملاحظات، برخی توصیه
1) 947. مأخذ 164، ص 92، مقاله اسرائیل و جنگ آوای اسلیم.
2) 948. پیشین.
3) 949. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 157، 20 / 6 / 1369، واشنگتن، خبرگزاری فرانسه، 19 / 6 / 1369، اسحاق رابین.
4) 950. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 142، 18 / 5 / 1369، خبرگزاری رویتر، 17 / 5 / 1369، جودیت کیپر کارشناس انیستیتو برولینگر.
میکردند، امریکا با طرحریزی نظامی - امنیتی جدید در منطقه، در درازمدت باید احیای دوباره ایران را به عنوان یک ضد ضربه علیه قدرت عراق در نظر بگیرد و در صورت تغییر رفتار ایران، مسلح کردن مجدد ایران به برهم زدن توان قدرت عراق کمک خواهد کرد. (1)اساس این تحلیل بر پایه موقعیت ژئوپلتیکی ایران و قابل این کشور برای برخورداری از یک نقش کلیدی و تعیین کننده، استوار بود (2).
به عقیده بسیاری از تحلیل گران مسائل منطقه، جنگ عراق با ایران علت زیربنایی دومین جنگ خلیج فارس بود (3)و مجموعه شرایط، صدام را برای آغاز دومین جنگ در طول یک دهه برانگیخت. در واقع، بنبست در پایان یافتن یک سره جنگ و ناکامی عراق در تجاوز به ایران و ناتوانی آشکار آن کشور در تحمیل بازگشایی اروندرود - گذرگاه اصلی عراق به خلیج فارس - بر جمهوری اسلامی ایران به صورت یک مانع عمده استراتژیکی و پریشانی سیاسی برای عراقیها درآمد. (4)بنابراین، اگر این فرض را بپذیریم که جنگ دوم ریشه در جنگ اول و تبعات ناشی از آن دارد، میتوانیم این مسئله را به آن اضافه کنیم که نتیجه جنگ دوم، منجر به موافقت مجدد عراق با قرارداد 1975 الجزایر، و عقب نشینی این کشور از مناطق اشغال شده ایران و آزادی اسرا و در نتیجه موجب گشایی در بنبست ناشی از جنگ اول شد که پیروزی سیاسی ایران در پی داشت.
بر پایه این ملاحظه کلی، با پیگیری روندی که در تبادل نامهها میان رئیسان جمهور عراق و ایران وجود داشت، میتوان چگونگی موافقت عراق با قرارداد 1975 الجزایر را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داد. با وجود آن که جمهوری اسلامی ایران به نامههای سوم و چهارم رئیس جمهور عراق که در
25 تیر و 8 مرداد 1369 ارسال شده بود - بنا به دلایلی - پاسخ نداد، ولی رئیس جمهور عراق تنها یک روز پس از اشغال کویت، پنجمین نامه خود را در 12 مرداد 1369 خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور ایران ارسال کرد. محتوای این نامه اساسا با در نظر گرفتن مواضع جدید و احتمالی ایران بود. البته جمهوری اسلامی ایران بلافاصله، اشغال کویت را محکوم و بعدها ضمن اعلام حمایت از قطعنامه سازمان ملل، در خصوص اشغال کویت مخالفت خود را با هر گونه تغییر در جغرافیای سیاسی منطقه اعلام کرد. در ابتدای نامه جدید صدام آمده است:
«از خلاصه فعالیت سیاسی شما شمهای از آنچه از سوی دولت ایران صادر شد، آگاهی یافتم» (1).
وی پس از اشاره به مندرجات آخرین نامه رئیس جمهوری ایران نوشت:
«اینک پس از قضیه کویت، علائم بحران در افق پدیدار گشته و ممکن است، کسانی را که به اندازه کافی تأمل و بردباری از خود نشان ندهند، به مسیر کشمکش بکشاند» (2).
در ادامه نامه، صدام ضمن تأکید بر این مسئله که «دریافتهایم که شما خواهان صلحید»، اظهار امیدواری میکند:
«پس از انجام گفتوگو با شما رئیس جمهور ایران و با کسانی که معرفی مینمایید، در آستانه مرحله سرنوشت ساز صلح قرار بگیریم» (3).
و سپس میافزاید:
«آرزو ندارم افرادی همچون شما و برادران شما در کادر رهبری ایران که یک جنگ هشت ساله را آزمودهاند، متزلزل شده، به امری که نه به مصلحت ایران و نه جزو هدفهای مردم ایران است، روی آورند» (4).
رئیس جمهور عراق ضمن تهدید ایران مبنی بر خودداری از مداخله و یا بهره برداری از شرایط موجود برای انجام حرکت جدیدی علیه عراق میافزاید:
«اگر عراق و ایران هر یک از آنها از موضع صحیح خود منحرف شود، ملت خویش را از یک فرصت تاریخی برای نیل به صلح و نیز تثبیت حقوق مشروع خود، محروم خواهد ساخت» (1).
آقای هاشمی در پاسخ به نامه پنجم رئیس جمهوری عراق طی نامهای که در 17 مرداد 1369 نوشته شد، ابتدا در اعلام وصول نامه 12 مرداد 1369 صدام با گلایه از محتوای تهدید آمیز نامه صدام مینویسد:
«با آن که اصل نامه علی الظاهر به منظور پیشبرد مذاکرات صلح تنظیم شده، لیکن، بخشی از مضامین آن تأسفآور است» (2).
نامه رئیس جمهور ایران، ضمن تأکید بر «حرکت صادقانه» ایران برای «تأمین حقوق مشروع و تغییر ناپذیر ملت ایران» (3)، در هفت بند تنظیم شده است. در بند اول نامه همچون گذشته، ملاقات سران، به مذاکرات محتوایی نمایندگان دو کشور و حل و روشن شدن مسائل مهم و کلیدی مشروط شده است. در بند دوم، با صراحت اعلام شده است:
«پیشنهاد مشخص با مبنا قرار گرفتن معاهده 1975 برای مذاکرات صلح میباشد» (4).
در بند سوم نیز سقف زمانی دو ماه برای عقب نشینی غیر قابل توجیه قلمداد شده و تأکید شده است که این کار در مدت یکی دو روز قابل انجام است. (5)در سایر بندها نیز نوعی مجادله نسبت به مواضع و اقدامات جدید عراق در اشغال کویت صورت گرفته است. در بند پنجم این نامه آمده است:
«تهاجم غیرقابل تصور به یک کشور همسایه بدون کوچکترین اطلاع و همآهنگی، آن هم با آثار و تبعات فوقالعاده آن در رابطه با ما، میتواند اعتماد ما را سست سازد و تردید جدی در انگیزههای مذاکرات چند ماهه اخیر ایجاد نماید» (6).
همچنین، در بند ششم آمده است:
«لحن نامه اخیرتان مناسب با حالت لازم در جریان مذاکره نیست. لحن و زبانی به کار گرفتهاید که در گذشته عدم کارآیی آن در رابطه با ملت مسلمان و انقلابی ما آزموده شده[است]» (1).
در ادامه همین بند تصریح شده است:
«ما به دنبال استفاده از شرایط فعلی نیستیم و جز حقوق مشروع و قانونی خود، چیز دیگری نمیخواهیم» (2).
آقای هاشمی در بند هفتم نامه، بار دیگر بر قرارداد 1975 میلادی برای مشخص کردن مرزهای در زمین و رودخانه تأکید کرد (3).
صدام در ششمین و آخرین نامه خود به رئیس جمهوری ایران که در 23 مرداد 1369 (14 اوت 1990) نوشته شد، رسما پیشنهاد آقای هاشمی را مبنی بر لزوم مبنا قرار دادن عهدنامه 1975 الجزایر، پذیرفت. وی علت این اقدام را در مقدمه نامه خود که در چهار بند تنظیم شده است، چنین ذکر میکند:
«به خاطر آن که هیچ یک از تواناییهای عراق در خارج از میدان نبرد بزرگ بلااستفاده باقی نماند و به جهت بسیج این تواناییها در جهت اهدافی که مسلمانان و اعراب شرافتمند بر حقانیت آنها اتفاق نظر دارند و برای جلوگیری از تداخل سنگرها و دور ساختن گمانها و تردیدها تا آن که خیراندیشان راه خود را برای برقراری روابط طبیعی میان عراق و ایران بیابند، تصمیمات زیر را اتخاذ نمودیم.»
در بند یک این نامه لزوم مبنا قرار دادن عهدنامه 1975 الجزایر پذیرفته شده است و در بند سوم آن آمده است:
«ما عقب نشینی خود را از روز جمعه هفدهم اوت 1990 (26 مرداد
در بند چهارم نیز اعلام شده است:
«ما به عنوان آغازگر آزادی اسرا، روز جمعه 17 اوت اقدام خواهیم کرد.»
در آخرین بخش نامه نیز رئیس جمهور عراق صدام ضمن پذیرش خواستههای ایران، اظهار کرد:
«با این تصمیم ما، دیگر همه چیز روشن شده و بدین ترتیب، همه آنچه را که میخواستید و بر آن تکیه میکردید، تحقق مییابد و دیگر اقدامی جز مبادله اسناد باقی نمیماند.»
در چند خط آخر نامه به صورت تلویحی به این موضوع اشاره کرد که «عراق انتظار دارد، ایران در این بحران در کنار عراق قرار گیرد!»، و در ادامه نوشت:
«بدین وسیله کسانی را که سعی میکنند از آب گلآلود ماهی بگیرند، از سواحل خود دور کنیم و چه بسا در جهاتی همکاری کنیم که در نتیجه آن، خلیج[فارس]به دریاچه صلح و امنیت و عاری از ناوگانها و نیروهای بیگانه که در کمین ما نشستهاند، مبدل شود، مضافا آن که، همکاری مزبور میتواند شامل جنبههای دیگر زندگی شود» (1).
عراق در شرایطی به پذیرش مجدد قرارداد 1975 الجزایر تن داد و از خاک جمهوری اسلامی ایران عقب نشینی کرد که به یک اعتبار، به دلیل مقاومت مردم ایران چارهای جز این نداشت و به اعتبار دیگر، با اشغال کویت موقعیت ممتازی کسب کرده بود که نیازی به پافشاری بر لغو قرارداد 1975 الجزایر نداشت. در هر حال به نظر میرسد این اقدام عراق بر اساس چند دلیل صورت گرفته باشد که از آن جمله است:
1- اهمیت قرارداد 1975 که عمدتا به منظور راهیابی عراق به شمال خلیج فارس بود با تصرف کویت کاهش یافت، و در ضمن پیروزی
1) 968. پیشین، ص 73.
به دست آمده، نیز پیآمدهای ناشی از پذیرش قراردادی که به علت آن عراق جنگ را شروع کرده بود، را تحت شعاع قرار میگرفت.
2- جلوگیری از بهرهمندی احتمالی امریکا از ایران علیه عراق به خاطر شرایط نه جنگ نه صلح و خصومتهای دیرینه بین ایران و عراق.
3- عدم تجزیه توان عراق در صورت تداوم و شدت درگیری نظامی در کویت، چرا که عراق بیش از 30 لشکر در مرز ایران داشت که با پذیرش قرارداد 1975 توانست آنها را به کویت و به مرز عربستان و همچنین ترکیه گسیل کند.
4- تمایل عراق برای نزدیک شدن به ایران به لحاظ موضع ضد امریکایی این کشور، و اشتراک موضع در مسئله نفت کسب حمایت این کشور در شرایط بحرانی در صورت تداوم محاصره سیاسی و اقتصادی و یا درگیری نظامی.
در واقع بین پذیرش قرارداد 1975 الجزایر با موقعیت آینده عراق در کویت - به عنوان مهمترین عامل - ارتباط تنگاتنگی وجود داشت که حتی عراقیها و برخی تحلیلگران و ناظران امور سیاسی بر آن تأکید داشتند.
جمهوری اسلامی ایران با توجه به ماهیت تجاوزکارانه حمله عراق به کویت و پیآمدهای احتمالی آن برای منطقه و منافع ایران، چند راه کلی فرا روی خود داشت که برای دو طرف جنگ و حامیان و متحدان آنها حائز اهمیت بود. متحدین به رهبری امریکا در وهله نخست با هدف اداره و مهار دامنه بحران مایل بودند، ایران نیز در جبهه آنان قرار گیرد، تا در کنار سوریه، ترکیه و عربستان سعودی محاصره عراق تکمیل شود. این اقدام بدترین وضعیت را برای عراق به وجود میآورد، زیرا به جز برقراری آتشبس شکننده میان ایران و عراق که امکان از سرگیری مجدد درگیری نیز وجود داشت، هیچ گونه قراردادی برای برقراری صلح و حل و فصل اختلافات امضا نشده بود. لذا، این
وضعیت میتوانست با گشایش جبهه جدید برای عراق، قوای نظامی این کشور را تجزیه کند. روزنامه نیویورک تایمز که بیشتر موضع وزارت خارجه امریکا را بیان میکند، با توجه به تحولات جدید، در مورد موضع گیری ایران و انتخابهای احتمالی این کشور نوشت:
«تهران با یکی از اساسیترین پرسشهایی که در برابر انقلاب اسلامیاش قرار گرفته، روبهرو شده است و آن آن که، از این موضع جدید قدرت برای تضعیف عراق استفاده کند یا آن که با پیوستن به عراق در بیرون راندن ایالات متحده، یعنی دشمن مشترک دو کشور از منطقه بکوشد» (1).
متقابلا وضعیت مطلوب برای عراق این بود که جمهوری اسلامی در کنار عراق با گشایش جبهه جدید در برابر امریکا دامنه بحران را وسعت بخشد و تا آن سوی تنگه هرمز و تا دریای عمان گسترش دهد. عراقیها از ایران همین انتظار را داشتند و طارق عزیز طی اظهارات خود، ابراز تمایل کرد، ایران برای رویارویی با تجاوز امریکا علیه عراق با این کشور همکاری کرده و با حضور بیگانگان در خلیج فارس مخالفت کند. (2)وزیر خارجه عراق طی سفر به تهران، در مذاکرات خود با مقامهای ایرانی این درخواست را به گونهای دیگر همراه با تقاضای کمک برای شکستن محاصره اقتصادی عراق عنوان کرد. در این راستا، سفیر عراق در سازمان ملل توافق اخیر ایران و عراق را به مراتب مهمتر از تحولات خلیج فارس و تأثیرگذار بر کل منطقه دانست و گفت:
«ما خواستار دخالت ایران در زمینه امنیت خلیج[فارس]هستیم و برای آن که آنها بیش از این خود را در انزوا احساس نکنند، از نقش سازنده ایران در تأمین امنیت و ثبات منطقه استقبال میکنیم» (3).
در همین چارچوب، سعدون حمادی در سفر به تهران در دی 1369 این خواستهها را اعلام کرد. وی در یکی از این مذاکرات با اشاره به انقلاب اسلامی ایران و شعارهای این کشور علیه استعمار ویژه امریکا و اسرائیل گفت:
1) 969. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 152، 28 / 5 / 1369، رادیو امریکا، 27 / 5 / 1369.
2) 970. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 147، 23 / 5 / 1369، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 22 / 5 / 1369، رادیو امان.
3) 971. اداره امور بین المللی مجلس شورای اسلامی، ملاقات سعدون حمادی با تنی چند از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، 19 / 10 / 1369، ص 3.
«الان این شعارها در منطقه مطرح هستند» (1).
وی که به «همپایی و تشریک مساعی» مایل بود، گفت:
«اگر از من سؤال کنید که نظر ما[عراق]چیست؟ با کمال صراحت میگوییم، اگر به جای شما[ایران]بودیم علیه ایالات متحده وارد عمل میشدیم» (2).
وی در ادامه اظهار کرد:
«از گذشته امریکا هم از ما و هم از شما به خاطر جلوگیری از نفوذ کمونیسم حمایت میکرد، این وضعیت از بین رفته و امریکا در آینده نه از ما و نه از شما برای دفع کمونیسم حمایت نخواهد کرد و اگر خدای ناکرده ایالات متحده در منطقه پیروز شود، حتی یک رژیم ملی در منطقه باقی نخواهد ماند» (3).
پس از سخنان سعدون حمادی، آقای رجایی خراسانی، نماینده سابق ایران در سازمان ملل با بیان مطالبی که پاسخ نسبتا جامع، همراه با ظرافتهای دیپلماتیک بود گفت:
«اگر به جای ما بودید کاری را میکردید که الآن از ما میخواهید، من فکر میکنم شعار مبارزه با امریکا یکی از شعارهای اساسی انقلاب ما بوده است. به هر حال، فرصتی که شما بتوانید با ما همکاری کنید بوده است و لذا آن را نمیخواهیم زیاد تجزیه و تحلیل کنیم. اجمالا عرض کنم، روزگاری شما در این فرصت بودید که کاری را بکنید که الآن از ما میخواهید» (4).
جمهوری اسلامی ایران نظر به دشواری و نتیجه گیریهای موجود، راهحل دیگری را برگزید و با محکومیت اشغال کویت و حمایت از قطعنامه سازمان ملل در این باره و رعایت عراق و همچنین اعلام مخالفت با تغییر جغرافیای منطقه، مواضع خود را با عنوان «منافع ملی» برای افکار عمومی جامعه ایران - که به دلیل روحیه ضد امریکایی تمایل به همسویی با عراق علیه امریکا داشتند - توضیح داد.
در چنین شرایطی، همان گونه که منطق تحولات جدید، پذیرش
قرارداد 1975 الجزایر و صلح با ایران را به عراق تحمیل کرد، همین منطق ایجاب میکرد، جمهوری اسلامی ایران با اغتنام فرصت، به تحکیم صلح با عراق و قطعی کردن آن با مبادله اسناد مبادرت کند. بدیهی است، به همان میزان که اشغال کویت برای منافع ایران زیانآور بود، پیروزی امریکا بر عراق نیز همین نتایج را با ابعاد گستردهتر و عمیقتری در بر داشت. بنابراین، تداوم مناقشه امریکا و عراق میتوانست نقش بیبدیل و تعیین کننده ایران را برای ایجاد موازنه و تأمین ثبات در منطقه برای کشورهای منطقه و خارج از منطقه بیش از گذشته روشن و اثبات کند.
در پی ارسال نامه صدام در 23 مرداد 1369 (14 اوت 1990) مبنی بر پذیرش عهدنامه 1975 الجزایر، سه روز بعد در 26 مرداد 1369 (17 اوت 1990) و همزمان با عقب نشینی نیروهای نظامی از مناطق اشغالی، آزادی اسرا آغاز شد. آقای هاشمی یک روز پس از آن (27 مرداد 1369)، در پاسخ به آخرین نامه صدام نوشت:
«شروع عقب نشینی نیروهای شما از اراضی اشغالی ایران را دلیل صداقت و جدی بودن شما در راه صلح با جمهوری اسلامی ایران به حساب میآوریم و خوشبختانه موعد مقرر آزادی اسرا هم آغاز گردید» (1).
در پایان نامه ضمن اعلام آمادگی برای پذیرش نمایندگان عراق در تهران و با عبارت «والسلام علیکم»، برقراری صلح میان دو کشور اعلام شد (2).
نظر به نگرانیهایی که همچنان نسبت به رفتار عراق وجود داشت، وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران همزمان با آغاز عقب نشینی نیروهای عراقی از مناطق اشغالی، طی نامهای به دبیرکل با هدف «ثبت و ضبط تحولات جدید» این موضوع را به آگاهی وی رساند. (3)در پی آزادی نخستین گروه هزار
نفری اسرای ثبت نام شده ایرانی از مرز خسروی، به لحاظ وضعیت بحرانی منطقه، تلاش شد تبادل روزانه اسرا تا حد ممکن افزایش یابد، که در پی این همآهنگی و توافق دو طرف، سقف تبادل اسرا به سه هزار نفر در روز رسید (1).
همزمان، عقب نشینی نیروهای عراقی از مناطق اشغالی به مرزهای زمینی شناخته شده بین المللی که بر اساس عهدنامه 1975 مشخص بود، در مدت پنج روز از 17 تا 21 اوت 1990 (26 تا 30 مرداد 1369) انجام گرفت و تکمیل شد و این در حالی بود که گروه ناظر نظامی سازمان ملل متحد میان ایران و عراق (یونیماگ) بر این عقب نشینی نظارت میکرد (2).
متعاقب این تحولات، طارق عزیز، معاون نخست وزیر و وزیر خارجه عراق در رأس هیئتی در 18 شهریور 1369 به تهران آمد و در 23 آبان 1369 نیز، وزیر خارجه ایران (علی اکبر ولایتی) عازم عراق شد. (3)در این میان، سفرهای دیگری نیز انجام شد که تمامی آنها، دلالت بر بهبود مناسبات ایران و عراق و خارج شدن از وضعیت نه جنگ نه صلح داشتند. پیدایش این وضعیت بازتاب نسبتا گستردهای در رسانههای خبری داشت.
دبیرکل سازمان ملل که در جریان تمام مراحل تصویب قطعنامه 598 در تیر 1366 و موافقت ایران با آن در تیر 1369 قرار داشت و از پیچیدگی و دشواریهای دو سال مذاکره میان ایران و عراق در وضعیت شکننده نه جنگ نه صلح کاملا آگاه بود، پس از اقدام عراق گفت:
«تصمیم عراق کاری را که من برای دو سال قادر به دستیابی به آن و اجرای قطعنامه 598 نشدم، عملی ساخت» (4).
واکنش امریکاییها که در مسئله اشغال کویت با عراق درگیر بودند، با توجه به این که حرکتهای جدید عراق در خصوص ایران، ارتباط عمیقی با اشغال کویت داشت، قابل ملاحظه بود. بوش، رئیس جمهور وقت امریکا طی سخنانی گفت:
موافقت عراق با تمام شرایط ایران برای من تعجبآور است. پیشبینی این توافق بر وضعیت منطقه در شرایط فعلی برایم ممکن نیست» (1).
سخنگوی وزارت خارجه امریکا نیز اظهار امیدواری کرد، این اقدام عراق یک بازی تبلیغاتی دیگر نباشد. (2)رادیو امریکا طی گفتاری با عنوان «نظرات رسمی دولت امریکا در مورد انجام این اقدام»، گفت:
«صدام حسین این امتیاز شگفت انگیز را در پاسخ به تقبیح شدید و همگانی جهانیان از تجاوز بیدلیل عراق علیه کویت داد» (3).
مواضع کویتیها و همچنین مقامها و نشریات عربستان سعودی، به دلیل آن که در وضعیت جدید، به صورت مستقیم با عراق درگیر بودند، از اهمیت زیادی برخوردار بود. «شاهزاده بندر»، سفیر عربستان در امریکا در یک نشست مطبوعاتی با اشاره به دوران جنگ ایران و عراق و درخواست مکرر عراق از عربستان برای آن که این کشور از امریکا و سایر قدرتهای غربی بخواهد که عراق را یاری کنند، شعارهای ضد امریکایی اخیر عراق را به باد تمسخر گرفت و گفت:
«واقعیت امر این است که اگر ما نبودیم، عراق نمیتوانست از نیروهای امریکایی و یا امپریالیستی در جنگ علیه ایران بهرهمند شود» (4).
وزیر کشور عربستان سعودی، «نایف عبدالعزیز» نیز ضمن توضیح مواضع پیشین کشور خود گفت:
«ما فرصت نداشتیم که به ایران بگوییم، حد و مرز خود را بشناسد، ولی عراق این امکان را داشت که از مقاصد ایران جلوگیری کند.»
وی سپس افزود:
«به نظر ما آنچه که ایران خواسته بود، تحقق یافت» (5).
اظهارات مقامهای کویتی در مقایسه با مقامهای سعودی از ندامت و شرمساری بیشتری برخوردار بود. آنها نیز برای نفی بهانههای صدام مبنی بر
1) 983. روزنامه جمهوری اسلامی، 27 / 5 / 1369.
2) 984. روزنامه جمهوری اسلامی، 25 / 5 / 1369.
3) 985. محسن صفری، ما اعتراف میکنیم، سازمان تبلیغات اسلامی، 1370، ص 190، به نقل از رادیو امریکا، 23 / 8 / 1369، نوامبر 1990.
4) 986. نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل، بولتن «بازتاب تجاوز عراق به کویت در امریکا»، شماره 3 و 2، ص 2، از بخش سوم، کنفرانس مطبوعاتی سیزدهم اوت 1990، در سفارت عربستان در واشنگتن.
5) 987. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 167، 12 / 6 / 1369، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 11 / 6 / 1369.
نقش کویت در توطئه علیه عراق برای کاهش قیمت نفت و فشار برای دریافت بدهیهای عراق، مسائلی را مطرح کردند. از جمله: «تولید بیش از نیاز به منظور تأمین اقتصاد عراق»، «اقدام سعودیها و کویت در فروش نفت برای عراق» (1)و «کمکهای نقدی کویت به عراق بالغ بر 14 میلیارد دلار که با احتساب سایر کمکها این رقم از مرز 30 میلیارد دلار هم میگذرد» (2).
بعدها، در سفر «جابر الاحمد الصباح»، وزیر خارجه کویت به ایران، وی در دیدار با رئیس جمهور وقت ایران، آقای هاشمی رفسنجانی، دستیابی ایران به حقوق حقه خود و بازپس گرفتن سرزمینهایش بر اساس عهدنامه مشروع و ثابت 1975 میلادی الجزایر و همچنین آزادی اسرای ایرانی را صمیمانه تبریک گفت. (3)وزیر کار و امور اجتماعی کویت نیز در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی گفت:
«صدام از جمهوری اسلامی ایران شکست خورد و برای توجیه مردمش کویت را اشغال کرد تا شکست خود را جبران کند» (4).
در این حال، «عبدالله بشاره»، دبیرکل شورای همکاری خلیج فارس نیز موافقت عراق با قرارداد 1975 الجزایر را شکست بزرگ سیاسی، روحی و فرهنگی برای این کشور خواند (5).
هدف عراق از پذیرش قرارداد 1975 الجزایر، مورد توجه برخی رسانهها قرار گرفت. در این میان، تحلیلهای مختلفی از جمله: «عقیم گذاشتن تلاشهای تهران برای بهرهبرداری از بحران جاری» (6)و در نتیجه «خنثی کردن ایران و آرامش در جبهه شرقی» (7)و همچنین ایجاد «خط تأمین نیازهای عراق به ویژه مواد غذایی» (8)و احتمالا در هم شکستن صفوف اعراب با جهان اسلام که علیه عراق متحد شدهاند (9)به عنوان بخشی از اهداف و انگیزههای عراق ذکر شده است. توضیحات سفیر عراق در پاریس علت تصمیم گیری عراق را تا اندازهای روشن میکند. وی میگوید:
1) 988. نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل، بولتن «بازتاب تجاوز عراق به کویت در امریکا»، شماره 5، ص 3، به نقل از مسعود ناصر الصباح، سفیر کویت در واشنگتن.
2) 989. پیشین.
3) 990. مأخذ 215، ص 182، 1 / 6 / 1369.
4) 991. پیشین، ص 191، 12 / 10 / 1369.
5) 992. پیشین، ص 183.
6) 993. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 149، 25 / 5 / 1369، قاهره، خبرگزاری یونایتدپرس، 24 / 5 / 1369، به نقل از دیپلماتهای غربی مستقر در خلیج فارس.
7) 994. پیشین، تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی، رادیو اسرائیل، 24 / 5 / 1369.
8) 995. پیشین، رادیو امریکا، 24 / 5 / 1369، مناشه امیر، کارشناس اسرائیل در مستئل ایران.
9) 996. پیشین، رادیو امریکا، 24 / 5 / 1369، یوسف دولمرت، استاد دانشگاه اسرائیل در مسائل خاورمیانه.
«عراق به عنوان یک دولت و یک حزب با مسائل و موقعیتها از دید استراتژیک و علمی نگاه میکند و این تصمیم سلامت امنیت و آینده عراق را تضمین میکند و این چیز مهمی است و این تصمیم با آینده عراق همآهنگی دارد» (1).
نتایج اقدام عراق مبنی بر پیروزی ایران و شکست عراق، حجم گستردهای از تحلیل رسانههای خبری جهان را به خود اختصاص داد. «آنتونی پارسونز»، سفیر سابق انگلیس در ایران معتقد بود که «صدام در تجاوز به ایران به دلیل مقاومت ایران شکست خورد و هنگامی که متوجه شد نمیتواند بر ایران سلطه پیدا کند، از شرایط خود صرفنظر کرد» (2)روزنامه «الیوم» چاپ عربستان نیز پیروزی ایران را آسان خواند و نوشت:
«ایران بدون آن که حتی یک گلوله شلیک کند، به تمام خواستههای خود دست یافت» (3).
یک کارشناس مسائل منطقه و ایران از پیروی ایران به عنوان یک پیروزی اخلاقی نام برد، زیرا عراق با این اقدام، در واقع مسئولیت شروع جنگ را پذیرفت و دنیا این مسئله را قبول کرد. (4)روزنامه «الاتحاد» چاپ ابوظبی در این باره نوشت:
«با پذیرش قرارداد الجزایر از سوی عراق، بزرگترین پیروزی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران تحقق یافت و عراق تسلیم خواستههای ایران شد» (5).
رادیو مسکو نیز طی تحلیلی گفت:
«ایران پس از دو سال چانهزدن با عراق و خودداری از هر گونه عقب نشینی، بالاخره توانست به اهداف خود دستیابد (6).
بدیهی است که تأکید بر پیروزی ایران معنای شکست عراق را در درون خود جای داده است، ولی در عین حال، تأکید بر شکست بزرگ صدام از جمله عبارتی بود که به چشم میخورد، با توجه به آن که پیروزی ایران و شکست عراق، بر اثر موافقت عراق با قرارداد 1975 الجزایر متأثر ازاشغال
1) 997. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 150، 26 / 5 / 1369، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 25 / 5 / 1369.
2) 998. اداره کل مطبوعات و رسانههای خارجی، وزارت ارشاد اسلامی، «بررسی مطبوعات جهان»، 2 / 8 / 1369، الشرق الاوسط، 13 / 7 / 1369.
3) 999. مأخذ 215، ص 190، رادیو ریاض، به نقل از روزنامه الیوم، 4 / 9 / 1369.
4) 1000. پیشین، ص 187، رادیو امریکا، 2 / 7 / 1369.
5) 1001. پیشین، ص 179.
6) 1002. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، نشریه شماره 162، 7 / 6 / 1369، رادیو مسکو، 6 / 6 / 1369.