ghaemiyeh.com
سرشناسه : درودیان، محمد
عنوان و نام پدیدآور : پرسشهای اساسی جنگ/ نویسنده محمد درودیان؛ ویراستار فرهاد طاهری
وضعیت ویراست : [ویرایش]۲
مشخصات نشر : تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری : ۲۴۴ ص.جدول
فروست : (نقد و بررسی جنگ ایران و عراق؛ [ج] ۱)
شابک : 964-6315-53-4۱۰۰۰۰ریال ؛ 964-6315-53-4۱۰۰۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : ویرایش اول این کتاب با عنوان نقد و بررسی پرسشهای اساسی جنگ توسط موسسه مطالعات سیاسی فرهنگی اندیشه ناب در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسیده است
یادداشت : کتابنامه
عنوان دیگر : نقد و بررسی پرسشهای اساسی جنگ
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۶۷ - ۱۳۵۹
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۶۷ - ۱۳۵۹ -- علل
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
رده بندی کنگره : DSR۱۶۰۰/د۴ن۷ ۱.ج ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۲-۱۷۵۶۰
بسم الله الرحمن الرحیم
علل ادامه جنگ بعد از عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر، از جمله مهمترین پرسشهایی است که درباره جنگ ایران و عراق، به خصوص در سالهای اخیر، مطرح شده است.
مجموعه پنج جلدی نقد و بررسی جنگ ایران و عراق عهدهدار تجزیه و تحلیل مهمترین و اساسیترین پرسشها درباره جنگ و ارائه پاسخهای مستند، مدلل و مشروح به این پرسشهاست. این مجموعه به طور کامل منتشر شده است و عناوین آن به ترتیب چنین است: پرسشهای اساسی جنگ، اجتناب ناپذیری جنگ، علل تداوم جنگ، روند پایان جنگ، گزینههای راهبردی جنگ.
کتاب حاضر جلد سوم این مجموعه است که در علل ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر به طور مشروح بررسی شده است. این کتاب نخستین بار در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران در سال 1383 به محققان و علاقمندان حقایق جنگ ایران و عراق ارائه گردید که با استقبال مواجه شد و چاپ مجدد آن ضرورت یافت. لذا در سال 1384 تجدید چاپ شد و در این چاپ فهرست راهنمای موضوعی (اعلام) به پایان کتاب افزوده شد. با اتمام نسخههای چاپ دوم، کتاب برای بار سوم چاپ منتشر میشود تا در دسترس علاقهمندان قرار گیرد.
در اینجا از همه کسانی که با ابراز محبت به دوستان خود، به آنها در پیمودن این راه دشوار گرمی میبخشند و با ارائه اسناد اختصاصی و یادآوری کاستیها، غنای بیشتری به آثار این مرکز میدهند، قدردانی میشود.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
1387
دشواریها و پیچیدگیهای برخورد با پیامدهای جنگ پس از اتمام آن و چگونگی تعیین نسبت و رابطه نسل پس از جنگ با دستاوردها و تجربیات حاصل از جنگ، بررسی و مطالعات گسترده و عمیقی را طلب میکند. ولی تا اندازهای روشن است که بدون نقد و بررسی نمیتوان از تجربیات و دستاوردهای جنگ بهره گرفت. در عین حال نقد شالودهشکنانه تجربیات یک جنگ را با تمامی هزینههای آن برای یک ملت، مخدوش خواهد کرد. حال با این پدیده چگونه باید مواجه شد؟
مجموعهی نقد و بررسی جنگ ایران و عراق با توجه به واقعیتهای جدید و فرآیندهای احتمالی آن و با اهتمام به حفظ و نشر تاریخ دفاع مقدس با رویکرد جدید، بررسی مسائل جنگ را در یک تعامل فعال در برابر تحولات و نیازهای جامعه مورد توجه قرار داده است. هدف از این تلاش جدید، تبیین عقلانیت نهفته در درون جنگ، در حوزه نقد، تصمیمگیری و رفتارهای سیاسی - نظامی میباشد. این مجموعه که عهدهدار پاسخ به پرسشهای اساسی درباره جنگ هشت ساله عراق علیه ایران است، در چهار جلد طراحی و تنظیم شده است:
جلد اول (پرسشهای اساسی جنگ): این کتاب به بررسی ماهیت و آثار جنگ، ابعاد و ماهیت گفتمان انتقادی دربارهی جنگ، پرسشها دربارهی جنگ در دو دورهی جنگ و پس از جنگ و استخراج سه پرسش اساسی دربارهی جنگ پرداخته است. کتاب پرسشهای اساسی جنگ در پایان سال 1380 چاپ و منتشر گردید و در سال 1382 تجدید چاپ شد.جلد دوم (اجتنابناپذیری جنگ): در این کتاب به بررسی نظریههای مختلف درباره علل وقوع جنگ و جنگ ایران و عراق، ریشهها و علل تجاوز عراق به ایران، روابط دو کشور قبل و پس از پیروزی انقلاب و تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی بر روابط ایران و عراق، و ایران و امریکا پرداخته شده است. این کتاب در مجموع در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که آیا وقوع جنگ اجتنابناپذیر بود یا اجتنابپذیر؟
جلد سوم (علل تداوم جنگ) کتاب حاضر است که در آن تغییر در ماهیت و وضعیت استراتژیک جنگ پس از فتح خرمشهر، تصمیمگیری برای ادامه جنگ و پیامدهای آن، و رخدادهای استراتژیک بررسی شده است.
جلد چهارم کتاب که تدوین اولیه آن به پایان رسیده در پی بررسی چگونگی پایان جنگ و علت پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل به وسیله ایران، در آن موقعیت زمانی است.
نظر به اینکه در این مجموعه مسائل جنگ بر اساس یک رویکرد جدید مورد بازبینی قرار گرفته است، لذا اهمیت این موضوع سبب گردید که با شخصیتها و صاحبنظران و مسئولان جریانها و گروههای سیاسی مصاحبهی اختصاصی انجام شود. علاوه بر این، کلیهی مطالب و منابع موجود در مورد نقد و بررسی مسائل جنگ و طرح پرسش در این زمینه با نگارش مقاله یا سخنرانی، از کتابها و نشریات به ویژه آنچه در سال 1379 و 1379 منتشر شده است و همچنین از آرشیو گروهها و جریانهای سیاسی جمعآوری شد. به همین دلیل علاوه بر وجه تمایز این کتاب با سایر آثار منتشر شده دربارهی جنگ در رویکرد جدید به مسائل جنگ، باید ویژگی این
مجموعه را در منابع جمعآوری شده و مصاحبههای اختصاصی جستوجو کرد.
در اینجا لازم است از امیر دریابان علی شمخانی، وزیر محترم دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح برای حمایت و راهنمایی نویسنده در مراحل مختلف کار، و از سردار سرلشکر غلامعلی رشید، جانشین محترم رئیس ستاد کل نیروهای مسلح به دلیل مصاحبهی اختصاصی و مطالعهی متن کتاب و درج اصلاحات ضروری، و از سردار سرتیپ حسین علایی، رئیس محترم وقت ستاد مشترک سپاه پاسداران که این تلاشها را مورد حمایت خود قرار دادند و از همکاری ارزشمند وزارت اطلاعات برای در اختیار گذاشتن پرونده بازجویی دبیر کل حزب توده و فراهم کردن زمینه گفتوگو با برخی اعضای پیشین کادر مرکزی این حزب و از مساعدتهای آقای حمید فرهادینیا که نویسنده را در نگرش جدید به پرسشهای جنگ و متدلوژی تحقیق و مصاحبه اختصاصی با افراد صاحبنظر راهنمایی کردند و آقای محسن رشید که تهیه کتاب حاضر بدون حمایت و حسن اعتماد ایشان امکانپذیر نبود و برادران احمد نصرتی و حسین مجیدی همکاران مدیریت بهرهدهی مرکز مطالعات در آمادهسازی کتاب و همچنین کلیه کسانی که با کوشش خود امکان انتشار این کتاب را فراهم ساختند، تشکر و قدردانی شود.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
1382
پرسش از علت ادامه جنگ ایران و عراق پس از فتح خرمشهر، در مقایسه با پرسش از علت آغاز این جنگ و یا روش خاتمه آن، به عنوان پرسشی جدیتر و اساسیتر مطرح میشود حال آنکه در مباحث روابط بینالملل بررسی علل آغاز جنگها حائز اهمیت است زیرا تا جنگی آغاز نشود، ادامه و پایان آن موضوعیت ندارد. با این توضیح اهتمام و توجه بیشتر به علل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر تأمل برانگیز است.
در هر صورت هم اکنون ابهام در مورد ادامه جنگ و پرسش از آن، ریشهدار و عمیق شده است و گفتمان جدیدی را با ماهیت سیاسی شکل داده است. آنچه با طرح پرسش مطرح است، مجادله کلامی دربارهی یک مفهوم نیست بلکه رویکردی انتقادی به تصمیمگیری است دربارهی یک حادثهی تاریخی و سرنوشتساز است. به عبارت دیگر ما با یک حادثه و تصمیمگیری تاریخی و استراتژیک روبهرو هستیم که مورد پرسش و نقد قرار گرفته است.
نکته مهم این است که با گذشت بیش از 20 سال از زمان فتح خرمشهر و تصمیمگیری دربارهی جنگ و ادامه آن در خاک عراق، هم اکنون نقد و بررسی این تصمیمگیری بخشی از موضوع جنگ شده است که بدون توجه به آن نمیتوان به این حادثه تاریخی پرداخت.
در رویکرد انتقادی بیش از همه تصمیمگیری برای ادامه جنگ و مدیریت سیاسی - نظامی کشور در آن زمان نقد میشود که در مقابل، آقایان هاشمی و رضایی برای پاسخ، دو نظریه سیاسی و نظامی را ارائه میکنند. در نظریه
سیاسی تأکید میشود که استراتژی کشور کسب یک پیروزی مهم و پایان دادن به جنگ بود ولی چون پیروزیها نسبی بود، اهداف سیاسی تأمین نشد. در نظریه نظامی گفته میشود که استراتژی کشور برای جنگ پس از فتح خرمشهر بیشتر سیاسی بود نه نظامی، لیکن برای سقوط صدام باید با بسیج امکانات کشور استراتژی نظامی اتخاذ میشد که در این صورت علاوه بر تأمین اهداف، جنگ زودتر به پایان میرسید.برای روشن شدن موضوع «تصمیمگیری»، فارغ از مجادلات کلامی و برخوردهای سیاسی، مناسب است وضعیت تاریخی که تصمیمگیری در آن اتخاذ شد، بازبینی و بررسی مجدد شود. آگاهی بخشیای که با انتخاب این روش حاصل خواهد شد امکان روشن شدن ابعاد و لایههای زیرین این تصمیمگیری را فراهم خواهد کرد. علاوه بر این، تصمیمگیری پس از فتح خرمشهر در واکنش به یک «وضعیت استراتژیک» صورت گرفت که دو موضوع «وضعیت» و «تصمیمگیری» هر دو به یک واقعه تاریخی تبدیل شده است.امکان انتخاب گزینههای دیگر، غیر از ادامه جنگ، با بررسی وضعیتی که تصمیمگیری در آن اتخاذ شد، و ارزیابی بضاعت فکری و امکانات عملی برای شکل دادن به روند رخدادها و وقایع، تا اندازهای روشن خواهد شد.
در کتاب حاضر طی چهار فصل به موضوعات مذکور پرداخته خواهد شد. در فصل اول روش و چارچوب تحقیق بیان شده است. در فصل دوم «تغییر در ماهیت و تحولات استراتژیک جنگ» بررسی شده و فرض بر این است که با این تحولات، ابتکار عمل نظامی در اختیار ایران قرار گرفت و در نتیجه علت و فلسفهی وجودی جنگ تحمیلی به ایران تغییر کرد. پیامدهای چنین تحولی و سیاست و تصمیم بازیگران و تصمیمگیری ایران در فصل سوم تحت عنوان «تصمیمگیری»، بررسی شده است. بررسی سیاستها در واقع به ادراک و مواضع و رفتار بازیگران اختصاص دارد. کنش و واکنشهای حاصل از اتخاذ سیاستها در شکلگیری روند جنگ پس از فتح خرمشهر نقش بسیار مهمی داشت. در فصل چهارم به رخدادهای استراتژیک توجه شده است و به نظر میرسد وقوع برخی از رخدادها به عنوان واکنش بازیگران نقش و تأثیر بیهمتایی در روند تحولات جنگ داشت.
امید است با این بررسی و ترسیم اوضاع تاریخی و موقعیت تصمیمگیری و تأثیری که سیاستمداران و نظامیان بر اساس تحلیل و نظریات متفاوت داشتند، بخشی از ابعاد این واقعهی بزرگ تاریخی و سرنوشتساز آشکار شود.
واکنش تاریخی مردم ایران در فتح خرمشهر با حضور یکپارچه در خیابانها و برگزاری مراسم جشن و شادمانی بسیار شگفتانگیز بود و اعجاب ناظران را برانگیخت؛ و حتی شادی این مراسم با روز تاریخی فرار شاه از ایران مقایسه شد. (1)پرسشی که طرح میشود این است که چرا فتح خرمشهر چنین بازتابی در میان مردم داشت؟ به عبارت دیگر، چرا پیروزی در یک عملیات و آزادسازی شهری اینگونه مردم را برانگیخت؟ حال آنکه پیش از این، عملیاتهای دیگری انجام شده بود که از نظر وسعت مناطق آزاد شده و تعداد اسرای دشمن و حتی غنائم، تفاوت چندانی با عملیات فتح خرمشهر نداشت ولی هرگز چنین واکنشی را ایجاد نکرد حتی انتظار و التهاب برای آزادی خرمشهر را افزایش داد.
پاسخ به این پرسشها از این نظر اهمیت دارد که جایگاه تاریخی و نقش سرنوشتساز فتح خرمشهر و همچنین پیامدهای آن را بر فضا و موقعیت آن دوران آشکار خواهد ساخت. با این توضیح به چند موضوع میتوان اشاره کرد؛ نخست آنکه واکنش مردم به علت نگرانی و دغدغهی آنها از پیامدهایی بود که جنگ بر سرنوشت سیاسی - اجتماعیشان داشت. تعلق خاطر به رخدادهای جنگ و فرآیند آن، جامعهی ایران را به تحولات جنگ و پیروزی و ناکامیها
1) 1. اعلام خبر آزادی خرمشهر، سراسر ایران را در سرور و شادی بینظیر فروبرد. بلندگوهای مساجد به پخش سرود و مارش پرداختند؛ قنادیها بین مردم شیرینی پخش کردند؛ چراغهای همهی اتومبیلها روشن و برف پاکنهایشان رقصان بود. مردم یکپارچه به خیابانها ریختند و به شادی پرداختند. ناظران این صحنهها را با شادی مردم به هنگام فرار شاه خائن مقایسه کردند.
حساس کرده بود. به عبارت دیگر، اهداف و آرمانها و خواستههای مردم با سرنوشت جنگ پیوند خورده بود؛ لذا نتایج نظامی جنگ به همان میزان که بر سرنوشت سیاسی ایران تأثیر میگذاشت سرنوشت جامعهی ایران نیز از آن متأثر بود. زیرا مردم با انقلاب خود سرنوشت جدیدی را رقم زده بودند که آن در چنبرهی نتایج رخدادهای سرنوشتساز جنگ گرفتار شده بود و مردم نمیتوانستند نسبت به این مؤلفههای «هویتبخش» و «موجودیتساز» بیتفاوت باشند.
علاوه بر این در تحولات جنگ، خرمشهر برای جامعهی ایران و برای دشمن حتی برای ناظران و تحلیلگران، تنها یک شهر نبود بلکه «همه جنگ» بود. مقاومت در خرمشهر از نقش مردم اسطورهی جدیدی ترسیم کرد و تمام محاسبات نظامی - سیاسی - روانی و تبلیغاتی دشمن را برهم زد. به همین دلیل، بسیاری از ناظران و تحلیلگران خارجی مقاومت در خرمشهر را با مقاومت شهر لنینگراد در برابر هیتلر مقایسه کردند.
ناکامیهای دشمن با مقاومت در خرمشهر آغاز شد و آنچه را تصور میکردند که در عرض 24 ساعت به دست میآید، 44 روز طول کشید (1)و قوای فیزیکی و روحی دشمن بسیار آزاردهنده بود؛ زیرا مقاومت خرمشهر دشمن را ناکام و آزادسازی آن دشمن را با هزیمت و شکست همراه کرد. اعتماد به نفسی که از مقاومت در خرمشهر حاصل شد و این شهر را سمبل مقاومت کرد از ماهیت جنگ، روحیهی رزمندگان ایران و ضعفهای دشمن تفسیر جدیدی به نمایش گذاشت؛ در عین حال، اشغال خرمشهر جراحتی بود بر روح و جسم ملت ایران که با فتح آن برطرف شد و خرمشهر سمبلی شد از شکست و
1) 2. تجاوزات عراق در منطقه مرزی منتهی به خرمشهر از 20 شهریور 1359 آغاز شد. ولی پیشروی به داخل خاک ایران از 31 شهریور شروع شد بنابراین اگر 20 شهریور را مبنا قرار دهیم مقاومت 44 روزه است و اگر 31 شهریور مبنا قرار گیرد با احتساب زمان سقوط خرمشهر در تاریخ 4 آبان، مقاومت خرمشهر 34 روز به طول انجامید.
حقارت دشمن و پیروزی ملت ایران.
پیروزی در خرمشهر سرآغاز «تحولی استراتژیک» در سطح منطقه بود و بر همین اساس، فتح خرمشهر حادثهایی تاریخی و سرنوشتساز شد. این حادثهی بزرگ تاریخی از یکسو، بر تحولات سیاسی داخل کشور تأثیر گذاشت و بیثباتی سیاسی را به ثبات تبدیل کرد که نتایج و پیامدهای آن در عرصهی نظامی آشکار شد و از سوی دیگر، در عرصهی نظامی نیز تحولات جدید بر اساس دکترین و استراتژی جدید، زمینههای کسب پیروزی و شکست دشمن را به وجود آورد که پیامدهای آن در صحنهی سیاسی کشور و در منطقه بسیار تعیینکننده بود. با این توضیح، میتوان نتیجه گرفت با فتح خرمشهر قدرت جدیدی در ایران نمایان شد که میتوانست در منطقه موازنه و آرایش سیاسی را تغییر دهد و به عبارتی، تغییرات گستردهی ژئوپلیتیکی به وجود آورد.
پیدایش چنین وضعیتی برای امریکا، اسرائیل، و سایر کشورهای منطقه بسیار نگرانکننده بود؛ زیرا نه تنها تصورات پیشین را که مبتنی بر تضعیف و فروپاشی ایران بود تغییر داد، بلکه دورنمایی از تبدیل ایران به قدرتی منطقهای با مشخصههای دینی و انقلابی را به تصویر کشید.
فتح خرمشهر در ادامهی تحولات داخلی و تأثیرات احتمالی در منطقه به مفهوم «پایان آغاز جنگ» بود؛ (1)زیرا روند پیشین را تغییر داد و به این معنا بود که اهداف و استراتژی جنگ تغییر کرده است (2)به عبارت دیگر فتح خرمشهر پایانبخش مرحلهای بود که عراق با هدف تجزیه کشور و تضعیف و مهار انقلاب و نهایتا براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران طراحی و اجرا کرده بود. در نتیجه مرحلهی جدیدی آغاز شد که موضوع و مسئله آن «نحوهی خاتمه بخشیدن به جنگ» بود و این به معنای آغاز تلاش برای پایان دادن به جنگ بود.
مرحلهی جدید با تلاش و اقدامات عراق و سایر بازیگران برای مقابله با برتری ایران آغاز شد و ایران برای انتخاب گزینهی مطلوب در تنگنا قرار گرفت. بدیهی است تصمیمگیری در چنین وضعیتی دشوار و بسیار پیچیده است؛ زیرا تصمیمی تاریخی و سرنوشتساز محسوب میشد. اینگونه تصمیمات به دلیل
پیامدهای آن همواره نقد و بررسی میشوند.
اکنون با گذشت دو دهه از زمان فتح خرمشهر گفتمان انتقادی درباره جنگ شکل گرفته است و در چارچوب این گفتمان از علل «علل ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر» پرسش میشود. و فرض اصلی آن این است که جنگ باید پس از فتح خرمشهر تمام میشد؛ زیرا در آن موقعیت برقراری صلح با شرایط مناسب امکانپذیر بود.آنچه هم اکنون در بازبینی گذشته انجام میشود در واقع «نقد یک تصمیمگیری» است. مطالعه هر گونه تصمیمگیری در مقاطع مختلف تاریخی در واقع بررسی تفسیر منافع ملی (و آرمانی) یک ملت در یک مورد مشخص است (1)که بر اساس دروندادها و بروندادهایی صورت میگیرد که در مجموع عناصر و مؤلفههای اصلی اوضاع را تشکیل میدهد. تصمیمگیری پدیدهای تعیینکننده و تأثیرگذار است به همین دلیل ضمن اینکه اهمیت دارد، نمیتوان اصل تصمیمگیری و پیامدهای آن را نادیده گرفت.
تصمیمگیری یعنی انتخاب یک گزینه از میان چند گزینه که با بررسی ابعاد و پیامدهای آن تصمیم انجام میشود. پیشبینی نتایج دشوار است؛ در عین حال به این دلیل نمیتوان از آن اجتناب کرد؛ زیرا آثار بیتصمیمی و انفعال ممکن است بسیار زیانبار و مخرب باشد. موضوع مهم این است که تصمیمات تاریخی و سرنوشتساز، به خاطر اینکه ابعاد و پیامدهای متفاوتی دارند و در وضعیتی خاص اتخاذ میشوند، همواره در معرض نقد و بررسی هستند. این موضوع به جنگ ایران و عراق و پرسش دربارهی علل ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر محدود نمیشود بلکه در بسیاری موارد دیگر نیز مشاهده میشود. (2)
«این باور وجود دارد که عقبنشینی اسرائیل از لبنان، انتفاضه را به وجود آورده است. اگر نگوییم که عقبنشینی آن را ایجاد کرد دستکم ویژگی خشونتآمیز بودن را به انتفاضه بخشیده یا لااقل منبع الهامبخش آن بوده است؛ زیرا یک قدرت عربی برای نخستین بار موفق گردید تا اسرائیل را از مناطق اشغال شده بدون توافق یا تفاهم و صرفا با چشمپوشی کامل اسرائیل خارج سازد. چنین اقدامی مطمئنا میتواند به مثابه الگویی برای فلسطینیها به کار آید.»
(مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه، بولتن روز هفتم، شمارهی شش، چهارشنبه 16 / 3 / 1380، ص 5)
و به این علت این تصمیمگیری نقد شده که بر انتفاضه تأثیر گذاشته است حال آنکه اگر این تصمیم اتخاذ نمیشد درگیری اسرائیل در منطقه جنوب لبنان و در داخل این پرسش را به وجود میآورد که چرا در حالی که اسرائیل در داخل درگیر انتفاضه است بخشی از نیروها در منطقهی جنوب لبنان مستقر شدهاند؟ بعدها آنتوان لحد از افسران شورشی ارتش لبنان که در خدمت ارتش اسرائیل قرار گرفته بود گفت: «شما (اسرائیلیها) از لبنان فرار کردید و فلسطینیها این درس را فراگرفته و آنچه در خصوص حزبالله (لبنان) رخ داد در مناطق فلسطینینشین نیز روی خواهد داد.»
(بولتن روز هفتم، شمارهی 5، 9 / 3 / 1380، ص 5)
یکی دیگر از نویسندگان اسرائیلی در سالگرد عقبنشینی از جنوب لبنان نوشت:«یک یا دو سال دیگر تاریخ و شهروندان اسرائیل که پیگیر اوضاع میباشند صحنههای بسیار تلخ و دشوار عقبنشینی اسرائیل را از جنوب لبنان از یاد خواهند برد ولی در عوض چه چیزی را به خاطر خواهند داشت؟ آنها کشتهشدگان بسیار را به یاد خواهند آورد و میزان زیانهای هنگفت وارد شده به ما در صفحه خاطر آنها نقش خواهد بست. آنها این پرسش را مطرح خواهند ساخت که ظرف 18 سال ما چه کاری در آن منطقه صورت دادیم؟ آیا این اقدام ما درست و بجا و مفید بود؟»
وی در پاسخ به این پرسش که هر شخصی با توجه به دیدگاه سیاسی خاص خود به این سؤال پاسخ خواهد داد، از این تصمیمگیری شجاعانه تمجید میکند و مینویسد: «مهمترین پرسش که پیش میآید این است که چرا تا پیش از آن تصمیم به عقبنشینی گرفته نشد؟»
(بولتن روز هفتم، شماره 5، 9 / 3 / 1380، ص 5)
تصمیم رئیس جمهور وقت امریکا، بوش پدر برای حفظ صدام پس از آزادسازی کویت از موضوعاتی است که هم اکنون مورد نقد قرار گرفته است. در آن اوضاع گسترش اعتراضات مردمی در شهرهای عراق و از هم پاشیدگی ارتش پس از شکستی سیاسی و نظامی، عراق را در وضعیت نامطلوبی قرار داده بود و صدام در حال سقوط بود. بوش در چنین وضعیتی علاوه بر اینکه به ارتش امریکا دستور داد تا از پیشروی به سمت بغداد خودداری کنند به ارتش عراق نیز اجازه داد تا با استفاده از هلیکوپتر حرکت مردمی را در عراق سرکوب کند. تثبیت قدرت صدام در عراق و ناتوانی امریکا در حذف وی سبب شده است تا بوش پدر نقد شود. به همین دلیل، وی بعدها به این انتقادات و پرسشها پاسخ داد و در مصاحبه با C.N.N دلایل سرنگون نکردن صدام را به شرح زیر برشمرد:
«1- همه کسانی که امروز بحث سرنگونی را مطرح میکنند آن با روز عملیات مخالف بودند.
2- اگر ما وارد عراق میشدیم ائتلاف (به جز انگلیس) ظرف 48 ساعت به هم میخورد. در منطقه هم، هیچ کشوری غیر از کویت با سرنگونی موافق نبود.
3- اقدام ما در سرنگونی موجب میشد تا صدام شکستخورده به یک شهید تبدیل شود.
4- پذیرفتن نیروهای بیگانه در خاک عراق اساسا قابل قبول نبود.
و...
چنان که روشن است بوش در پاسخ به انتقادات، به وضعیت و پیامدهای احتمالی سقوط صدام اشاره میکند. حال آنکه امروز بر اساس نتایج این تصمیم و باقی ماندن صدام در قدرت این تصمیم نقد میشود.»
(مصطفی زهرانی، استراتژی امریکا و آینده عراق، مجلهی سیاست دفاعی، شمارهی 27 - 26، بهار و تابستان 78، ص 40، مصاحبه بوش با C.N.N در تاریخ 7 فوریه 1998).
.1) 5. جیمز دوئرتی و رابرت فالتزگراف، نظریههای متعارض در روابط بینالملل، ترجمه علیرضا طیب و وحید بزرگی، نشر قدس، تهران، 1376، چاپ دوم، ص 206.
2) 6. به عنوان مثال، با گذشت بیش از چهارده دهه از جنگ ویتنام، همچنان دربارهی طولانی شدن آن به مدت هشت سال پرسش وجود دارد. کیسینجر در کتاب دیپلماسی در بررسی این موضوع مینویسد:«یکی دیگر از انتقاداتی که دائما از سیاستهای ویتنام دولت نیکسون مطرح میشد این فرضیه بود که نیکسون بیدلیل جنگ را به مدت هشت سال طولانی نمود، در حالی که میتوانست چهار سال زودتر نیز به همین شرایط دست یابد.» کیسینجر به این پرسش و نقد فرضیهی آن پاسخ میدهد و به دلیل نادیده گرفتن واقعیتها و سوابق تاریخی مینویسد:«مشکل این فرضیه نادیده گرفتن تمامی واقعیتهای شناخته شده است. سوابق تاریخی بوضوح نشان میدهد که امریکا بلافاصله پس از پذیرش شروطش که قبلا به طور دائم توسط ویتنام شمالی در طول چهار سال قبل رد میشدند، به جنگ پایان داد.» (هنری کیسینجر، دیپلماسی، ترجمه فاطمه سلطانییکتا و علیرضا امینی، زیر نظرش محمدحسن کاووسی، جلد اول انتشارات اطلاعات؛ تهران 1379، چاپ اول، ص 405 - 404) مورد دیگر عقبنشینی بیقید و شرط اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 میلادی است، نیروهای اسرائیلی به مدت 18 سال جنوب لبنان را در اشغال داشتند و سرانجام به دلیل تلفاتی که از عملیات نظامی نیروهای مقاومت حزبالله لبنان حاصل شد عقبنشینی کردند این موضوع و پس از آن، آغاز انتفاضه مسجدالاقصی در داخل سرزمینهای اشغالی و تأثیر عقبنشینی بر انتفاضه سبب شد تصمیمگیری برای عقبنشینی نقد شود. تسافی بارئیل در روزنامه هاآرتص چاپ اسرائیل مینویسد:
مورگنتا روش بررسی این گونه تصمیمات را بیان میکند و اصول نظریهی واقعگرایی را توضیح میدهد و مینویسد: «روابط سیاسی، محکوم قواعد عینی هستند که ریشه در عمق سرشت بشر دارند و از آنجا که این قواعد تابع ترجیحات و اولویتهای ما نیستند لذا انسانها با قبول خطر شکست، به معارضه با آنها برخواهند خاست.» وی سپس تأکید میکند:«در نظریهپردازی سیاست بینالمللی، استفاده از دادههای تاریخی به منظور بررسی کنشهای سیاسی و پیامدهای آن ضروری است. برای نظم بخشیدن به این حجم عظیم دادههای تاریخی، محقق سیاست باید «موضع سیاستمداری را که ناچار است یک مسئله معین سیاست خارجی را تحت شرایط معینی حل و فصل نماید،» درک کند.» و این سؤال را مطرح میسازد که «شقوقی عقلایی که یک سیاستمدار (به فرض اینکه همواره به شیوهای عقلایی عمل کند) ممکن است از میان آنها دست به انتخاب بزند کدام است و این دولتمرد خاص، تحت شرایط مذکور احتمالا کدام یک از این شقوق عقلایی را برخواهد گزید. مقایسه و آزمون این فرضیه عقلایی با واقعیت عینی و پیامدهای آنهاست که به واقعیات سیاست بینالملل معنا بخشید.» (1)مورگنتا در بررسی تصمیمات، بر دادههای تاریخی، موضع سیاستمدار تصمیمگیرنده، شرایط و گزینههای مختلف تکیه و توجه کرده است.
1) 7. همان، ص 164.
جوزف فرانکل نیز مینویسد: «تصمیمگیری بر پایهی شرایط محیطی و ادراکی که در تصمیمگیرنده از محیط و واقعیتها وجود دارد انجام میشود. تصمیمات و اقدامات ناشی از تصمیمات، حاصل مقابلهی ذهن تصمیمگیرندگان در مورد درخواستها و آرمانها از یکسو و آگاهی از محیطشان از سوی دیگر است.» (1).
در ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر چنین تصور میشود در حالی که شرایط برای پایان دادن به جنگ فراهم بوده است ایران به دلیل ارزیابی غلط از اوضاع و با تعریف جدید از اهداف جنگ، را به مدت شش سال ادامه داده است. محورهای عمده یا عناصر اصلی حاکم بر این نقد بر چند عامل استوار است:
1- ایران به پیشنهادهای صلح بیتوجه بود و از مذاکره برای پایان دادن به جنگ امتناع کرد.
2- امام مخالف ادامه جنگ بود ولی این موضوع را مسئولان سیاسی و نظامی به امام تحمیل کردند.
3- ارزیابی مناسب از اوضاع و مشکلات ناشی از طولانی شدن جنگ وجود نداشت.
صحت موارد ذکر شده به بررسی نیاز دارد ولی آنچه مهم و در ارزیابی و نقد این تصمیم نقش دارد چند مسئله است؛ نخست، به وضعیت و بستر تاریخی این تصمیمگیری توجه نکردن و آن را از محیط و فضای حاکم بر تصمیمگیری جدا کردن است. علاوه بر این، این تصمیمگیری را بر پایهی پیامدهای آن نقد میکنند. به همین دلیل، به امکان اتمام جنگ در آن وضعیت به صورت منطقی توجه نمیشود. با فرض اینکه جنگ بنابر همین نظریات از فتح خرمشهر به پایان میرسید امروز مهمترین پرسش این بود که چرا هنگامی که جمهوری اسلامی ایران در موضع برتر و عراق در وضعیت هزیمت و شکست بود، جنگ اینگونه و بدون احقاق حقوق ایران، خاتمه یافت؟
1) 8. جوزف فرانکلین، روابط بینالملل در جهان متغیر، ترجمه عبدالرحمن عالم، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران 1369، ص 103.
علاوه بر این، به نظر میرسد گفتمان انتقادی از جنگ و طرح پرسشها، بیش از آنکه بر روی مسائل جنگ به ماهو جنگ متمرکز باشد، از ملاحظات و اغراض سیاسی متأثر است. به عبارت دیگر، موضوع اصلی نقد حوزهی سیاسی و قدرت در چارچوب مجادلات و مناقشات سیاسی بوده و هست ولی در بستر مسائلی مانند جنگ مطرح میشود. (1).
جدا از این ملاحظات که باید بدان توجه شود، پرسش از علل ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، متأثر از تداوم آن به مدت 6 سال و گسترش دامنهی جنگ با حمله عراق به مراکز اقتصادی و زیرساختهای صنعتی و مراکز غیرنظامی در شهرها است و از همه مهمتر، نحوهی پایان دادن به جنگ با پذیرش قطعنامه 598 و بعدها تحولات اجتماعی پس از انتخابات دوم خرداد 1376 و شکلگیری گفتمان انتقادی به جنگ و انقلاب و تعمیق پرسشهای جنگ نقش و تأثیر داشته است.
گرچه در نگاه اول این پرسش منطقی به نظر میرسد ولی با کالبدشکافی آن مشخص میشود که استحکام لازم را ندارد؛ زیرا بر اساس فرض طولانی شدن جنگ و نتایج و پیامدهای تصمیمی تاریخی استوار است. حال آنکه اگر بر پایهی این تصمیم، جنگ با پیروزی ایران در عملیات رمضان به پایان میرسید اکنون چنین پرسشی طرح نمیشد. با این ملاحظه پرسش اساسی اصل تصمیمگیری و علل ادامهی جنگ نیست بلکه این است که «چرا فتح خرمشهر به یک پیروزی استراتژیک و برتری قطعی ایران بر عراق منجر نشد؟» در واقع در این پرسش مسئله اساسی «نحوه اجرای یک تصمیمگیری» در صحنه نظامی است و در پرسش از علل طولانی شدن جنگ «اصل تصمیمگیری و مدیریت جنگ یر سؤال میرود ولی پرسش صحیح آن است
1) 9. متقابلا توجه به جنگ در بعد حماسی و ارزشی نیز ضمن اینکه با توجه به ضرورت حفظ ارزشها و خون شهیدان و میراث گرانقدر دوران دفاع مقدس دنبال میشود ولی ضرورتهای ساماندهی وضعیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به چنین توجهی منجر شده است. با این توضیح، شاید بتوان نتیجه گرفت برخورد با جنگ پس از جنگ نشان میدهد این موضوع از جایگاه تاریخی و ملی خود خارج و تحت تأثیر ملاحظات متفاوتی قرار گرفته است.
که از نحوهی اجرای این تصمیم سؤال شود.
با این توضیح فرض بر این است که در آن وضعیت تصمیمگیری بر ادامهی جنگ اجتنابناپذیر و صحیح و مورد اجماع و مردم بود؛ زیرا عراق ضعیف بود و ایران از موضع برتر سیاسی - نظامی خواستههای اصولی و برحق خود را که محکوم کردن متجاوز، عقبنشینی کامل از خاک ایران و دریافت غرامت بود طرح میکرد. حال آنکه حامیان عراق تنها بر آتشبس تأکید میکردند و به هیچ وجه مایل نبودند که متجاوز را تعیین کنند و برای بازسازی دو کشور نیز اعتقاد داشتند که صندوق مشترکی تشکیل شود و کشورهای عربی هزینههای بازسازی را بپردازند در واقع علت چنین امری پیروزی خرمشهر و برتری سیاسی - نظامی ایران در سطح منطقه بود. امریکاییها نیز از این پیروزیها غافلگیر شده بودند و دوباره خود را در وضعیتی میدیدند که با پیروزی انقلاب اسلامی برای منطقه و جهان به وجود آمد. در حالی که آنها تصور میکردند با بروز مشکلات سیاسی - اقتصادی در داخل ایران و راهاندازی جنگ، نظام تازه تأسیس درهم خواهد شکست، ولی جمهوری اسلامی با تأمین ثبات سیاسی و حل معضل اشغال خاک خود، توان روحی و فیزیکی ارتش عراق را درهم کوبید، لذا تداوم این امر برای منافع امریکا مخاطرهآمیز بود. چنان که در اظهارات مقامات رسمی امریکا منعکس شد. امریکا با پیدایش وضعیت جدید یا باید برتری ایران را به رسمیت میشناخت، که با منافع غرب مغایرت داشت، یا سیاستهای خود را بر خنثیسازی و مهار برتری ایران استوار میساخت. انتخاب گزینهی دوم سبب شد امریکا از دادن امتیاز به ایران جلوگیری نماید و متقابلا بعد از عملیات فتحالمبین با استقرار یک تیم مستشاری کمکهای اطلاعاتی و فنی را به عراق آغاز نماید.
در این وضعیت جمهوری اسلامی دو گزینه در برابر خود داشت، یا از موضع برتر تهدید عراق را رفع و با تنبیه متجاوز و محکوم کردن آن و دریافت غرامت، امکان تجاوز مجدد به ایران را برای همیشه برطرف میکرد
یا در غیر این صورت از برتری خود چشمپوشی میکرد و در بهترین وضعیت بدترین راهحل را میپذیرفت و پیدایش سؤال دیگری را سبب میشد «که چرا جمهوری اسلامی در چنین موقعیتی بر تأمین خواستههای خود پافشاری نکرد و از موضع ضعف به جنگ پایان داد؟»
اکنون با چند نظریه متفاوت دربارهی نحوهی تصمیمگیری و انتخاب گزینههای مختلف اوضاع آن زمان را تحلیل میکنیم و با اطلاعاتی که در اختیار داریم به پرسش علل ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر پاسخ میدهیم؛ البته هنوز کلیهی عناصر مندرج در این نظریات و خطوط تمایز آن مشخص نشده است ولی اهتمام به نظریهپردازی در پاسخ به پرسش جنگ، تقدیرکردنی است.
1- پایان دادن به جنگ از موضع برتر با در اختیار داشتن منطقهایی استراتژیک از دشمن.
آقای هاشمی رفسنجانی را باید صاحب این نظریه دانست. ایشان با تغییر روند تحولات جنگ در آستانهی عملیات فتحالمبین تدریجا بخشی از این نظریه را طرح کرد و پس از فتح خرمشهر و در جلسات تصمیمگیری ابعاد آن را با استدلال نظامیان تشریح کرد. امام با این نظریه به این دلیل اینکه مستلزم ورود به خاک عراق بود مخالفت کرد. نظامیان با بیان دلایل نظامی زمینهی موافقت امام برای ادامهی جنگ در داخل خاک عراق فراهم کردند.
این نظریه حداقل تا سال 1366 و قبل از صدور قطعنامهی 598 حاکم بود ولی تجربیات حاصل از عملیات والفجر 8 (فتح فاو) و کربلای 5، نشان داد امکان تحقق این نظریه وجود ندارد؛ زیرا دامنه فشار و افزایش هزینهها در مقایسه با پیروزی و دستاوردهای آن، همواره بیشتر بود و حتی این تصور به وجود آمد که با تصرف بغداد هم امکان تمام جنگ با برتری ایران وجود ندارد؛ زیرا خطر تشدید حملات با سلاحهای غیرمتعارف به تهران وجود دارد.
2- تغییر ماهیت جنگ و ارائه نشدن پیشنهاد به ایران برای اتمام جنگ آقای رضایی، فرماندهی پیشین سپاه، در مقایسه با سایر مسئولان سیاسی و نظامی - به استثنای آقای هاشمی رفسنجانی - بیشترین تحلیل و اطلاعات را
دربارهی مسائل جنگ، بویژه در پاسخ به علل ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر ارائه کرده است. ایشان برای نخستین بار و قبل از تعمیق گفتمان انتقادی درباره جنگ، در مصاحبهی اختصاصی با نویسنده در سال 1371 نظریهی تغییر ماهیت جنگ را ارائه داد. (1)بعدها به تناسب مباحثی که در جامعه مطرح شد ایشان این نظریه را تکمیل کرد. عناصر اصلی نظریه ایشان تأکید بر این مفهوم است که خرمشهر در روند جنگ سمبل پیروزی و شکست صدام بود (2)و با فتح خرمشهر فلسفهی چرایی جنگ از سوی کسانی که این جنگ را تحمیل کرده بودند پایان یافت (3)و ایران که تهدید میشد، به کشوری باثبات و عراق که تهدیدکننده بود، به کشوری بیثبات تبدیل شد (4)به همین دلیل؛ فتح خرمشهر یک «معجزه» در جنگ بود و باعث شد وضع سیاسی ایران بکلی دگرگون شود. (5)با توجه به چنین اوضاعی آقای رضایی میگوید:
«دلیل اصلی ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، ندادن پیشنهاد صلح از سوی قدرتهای بینالمللی بود. در آن سال هیچ فردی از مجموعه سیاستمداران و نظامیان نبودند که با ادامهی جنگ و عبور از مرزهای بینالمللی در جنوب مخالف باشند... اگر پیشنهاد صلح به ایران میشد و مسائل کلیدی و اختلافات اصلی از جمله مرزهای بینالمللی حل میشد، ایران به جنگ ادامه نمیداد.» (6).
ایشان همچنین معتقد است فتح خرمشهر استراتژیها را عوض کرد (7)و نقطهی عطف بین دو مرحلهی جنگ، یعنی آغاز و پایان جنگ بود. (8)توضیحات ایشان در مورد تغییرات بیشتر ناظر بر تغییر وضعیت کلی جنگ است. حال آنکه ماهیت جنگ به معنای اصول، خصلتها و ویژگیهای کلی جنگ ثابت بود ولی اوضاع تحت تأثیر عوامل مختلف بتدریج تغییر کرد و همین امر بر مواضع و رفتار بازیگران مختلف در مرحلهی تصمیمگیری برای جنگ تأثیر گذاشت.
1) 10. به این نظریه در کتاب از خونینشهر تا خرمشهر در ص 176 - 175 اشاره شده است ولی متأسفانه در ذکر نام آقای رضایی غفلت شد. بعدها نیز آقای ولایتی در کتاب تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی، به موضوع تغییر ماهیت جنگ پس از فتح خرمشهر بدون ذکر منبع (کتاب) اشاره کرد.
2) 11. مهدی بهداروند، ورود به خاک عراق، ضرورتها و دستاوردها، معاونت فرهنگی نیروی هوایی سپاه، 1381 ص 92.
3) 12. مأخذ 1.
4) 13. مأخذ 6، ص 93.
5) 14. مأخذ 6، ص 94.
6) 15. روزنامه انتخاب، 5 / 3 / 1381، ص 2.
7) 16. مأخذ 6، ص 95.
8) 17. مأخذ 1.
3- تصمیمگیری جدید بر پایهی تصرف کانون آتش و قصاص متجاوز.
آقای لطفالله میثمی (1)در گفتوگوی مطبوعاتی به پرسش علت ورود به خاک عراق پس از دفع تجاوز با نظریهای جدید پاسخ میدهد. وی معتقد است مسئولان کشور از جنگ و قانون آن اطلاعی نداشتند و جنگجو نبودند در نتیجه طبقهای جدید پیگیر و تعیینکننده شدند و بعد از فتح خرمشهر آنها بودند که تصمیم گرفتند که ما وارد خاک عراق شویم. (2)وی نظریهی خود را توضیح میدهد و میگوید امام مخالف ادامهی جنگ بود ولی فرماندهان و نیروهای ارتش امام را قانع کردند که ما باید به خاک عراق وارد بشویم.
«این گونه که ما با نظریهی «تصرف کانون آتش» وارد خاک عراق شدیم و تا آنجا که من میدانم، نظریه کارشناسی فرماندهان نظامی ارتش و مسئولان این بود که باید برویم و علتش هم قصاص بود.» (3).
وی در توضیح طبقهی جدید میگوید در تاریخ معاصر ما همیشه بورژوازی ملی حافظ استقلال ما بوده است، مثل مصدق. و این بار، خرده بورژوازی چپ و این طبقهی جدید هستند که گمرک خرمشهر یعنی بندر صادرات - واردات را حفظ میکنند؛ یعنی بورژوازی ملی ما و بورژوازی تجاری - صنعتی مدیون این جان بر کف ها و طبقهی جدید است. (4)وی سپس از احزاب سابقهدار انتقاد میکند و میگوید:«احزاب سابقهدار نیز به جبههها گسیل نیرو نداشتند که بتوانند این طبقهی جدید را درک کنند حال اگر به این پدیده که نقطهی عطف بسیار بزرگی است توجه نکنیم میتوانیم ورود ایرانیان را به خاک عراق محکوم کنیم.» (5).
4- بی توجهی به پیامدهای ادامهی جنگ در خاک عراق و مشکلات ناشی از جنگ طولانی.
این نظریه تاکنون کمتر بررسی و تجزیه و تحلیل شده است و به همین دلیل نمیتوان از شخص خاصی که صاحب این نظریه باشد نام برد، به نظر
میرسد جوهر تفکر امام و علت پرسش اولیه در مورد علت ادامهی جنگ در خاک عراق، توجه به پیامدهای همین موضوع بوده است. امام در جلسات تصمیمگیری به این موضوع توجه داشتند که با ادامهی جنگ، اوضاع تغییر خواهد کرد و چشمانداز روشنی برای پایان دادن به آن وجود ندارد و لذا زمان مناسب برای تصمیمگیری، پس از فتح خرمشهر است. در عین حال، امام به نظریاتی که شخصیتهای سیاسی و نظامی، مبنی بر ضرورت ادامهی جنگ دادند توجه و در پایان موافقت خود را اعلام کردند.
مسئله مهم این است که در نقد علت ادامهی جنگ آنچه بعدها بیش از همه تأثیرگذار بود پیامدهای جنگ پس از فتح خرمشهر، بویژه طولانی شدن آن و عدم امکان اتمام جنگ بود. این موضوع البته پس از تصمیمگیری برای مسئولان سیاسی - نظامی روشن شد.
5- پایان دادن به جنگ با استفاده از فرصت و متکی بر موقعیت ممتاز نظامی و سیاسی ایران.
نهضت آزادی در اولین موضعگیری مکتوب با صدور قطعنامه پنجمین کنگرهی نهضت، در فروردین 1362، این نظریه را طرح کرد (1)نظر به اینکه نهضت به هنگام تصمیمگیری در خرداد و تیر 1361 هیچ گونه موضع رسمی و مکتوبی را منتشر نکرد (2)لذا اعلام این نظریه در سال 1362 تنها در چارچوب مواضع حزبی کارکرد سیاسی - تبلیغاتی داشت.
به موازات آنچه تاکنون تحت عنوان اطلاعات، تحلیل و نظریه ارائه شده است پارهای از تحلیلها و استدلالها تنها برای توجیه و دفاع از تصمیم ادامهی جنگ ارائه شده است. به نظر میرسد این روش پاسخگو نیست؛ به همین دلیل در کتاب حاضر سعی بر این است که اوضاع و واقعیتهای تاریخی در تصمیمگیری تشریح و تحلیل شود. و قضاوت نهایی درباره تصمیمگیری به خوانندگان محترم واگذار شود.
جنگ ایران و عراق نیز همانند هر جنگی و ویژگیهای خاص خود را دارد (1)و همین امر وجه تمایز یا افتراق آن با سایر جنگها است. تاکنون برای توضیح ماهیت جنگ ایران و عراق از عناوین متفاوتی مانند: «دفاع مقدس»، «جنگ تحمیلی»، «جهان سومی»، جنگ اول «خلیج فارس» و سایر موارد استفاده شده است. عناوین یاد شده ناظر بر مفاهیمی است که در واقع بیانکنندهی ماهیت جنگ است. فرضا وقتی عنوان «دفاع مقدس» بیان میشود بیشتر بر ماهیت عقیدتی و دفاع در برابر متجاوز تأکید میشود. یا عنوان جنگ تحمیلی بیانکنندهی این معنا است که ایران خواستار جنگ نبوده است و آن به ایران تحمیل شده است. همچنین جنگ «جهان سومی» بیشتر ناظر بر نحوهی به کارگیری سلاحها، استراتژی و نحوهی ادارهی عملیاتها و در سطح کلیتر مدیریت کلان جنگ است.
«جنگ اول خلیج فارس»، بیشتر بر محل وقوع جنگ تأکید میکند و این عنوان را امریکا با رهبری ائتلافی جهان پس از آنکه عراق کویت را اشغال کرد به نام جنگ خلیج فارس نامید و در تبلیغات، جنگ ایران و عراق، جنگ اول و جنگ امریکا با عراق جنگ دوم نامیده شد.
جنگ بر اساس تصوری کلی از مشخصه و ماهیت آن نامگذاری میشود و چون برداشتها متفاوت است نامگذاریها نیز تفاوت دارد ولی وجه اشتراک نامگذاریها بیانکنندهی یک نوع تفسیر و فهم برداشت از مشخصههای کلی جنگ، اهداف و ماهیت آن است.
1) 25. نک: پرسشهای اساسی جنگ، محمد درودیان، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ دوم، 1382.
چون در جنگهای جدید موضوع اصلی مناقشات و درگیری و جنگ میان دولتها اهداف و منافع سیاسی است تفسیر اهداف و فهم سیاسی جنگ برای طرفین درگیر در جنگ بسیار اهمیت دارد؛ زیرا این موضوع در موضعگیریها، میزان برآورد منابع و تحولات جنگ و تصمیمگیری برای پایان داد به آن بسیار مؤثر است.
شهید آوینی معتقد است که «دیدگاه ما به جنگ و علل وقوع آن با دیدگاه دیگران و غربیان متفاوت است.» (1)به همین دلیل توصیه میکرد: «جنگ را باید به دیدهی خاصی نگریست.» (2)وی شروع جنگ را در چارچوب قدرتطلبی صدام و سابقهی دشمنی با انقلاب اسلامی میدانست و متقابلا دفاع ما را بر اساس پیروزی از عزت ممثل یعنی امام خمینی تفسیر میکرد. بر همین اساس، آوینی اصلیترین دستاورد جنگ را خود انقلاب ذکر میکند و در توضیح آن میگوید: «اگر جنگی نبود انقلابی هم وجود نداشت. تا قبل از جنگ، تعریف مشخصی از اسلام انقلابی نداشتیم تا آن را در مقابل اسلام آمریکایی قرار دهیم؛ ما معنای انقلاب را در جنگ فهمیدیم». (3).
امام خمینی رهبر انقلاب به تحولات سیاسی - اجتماعی توجه میکردند و در چارچوب تفکر دینی با تعریف جدید از عالم و آدم و همچنین مفهوم جنگ و جهاد و دفاع در اسلام، ماهیت تجاوز عراق به ایران و هدف اصلی از این اقدام را در چارچوب «اسلام و کفر» و «حق و باطل» توضیح میدادند. در واقع امام در چارچوبی کلی و با ادبیاتی دینی و تفسیر اعتقادی - سیاسی از جنگ، در نظر داشتند هدف سیاسی عراق و حامیانش و ضرورت دفاع با متجاوزان را بیان نمایند.
مبانی تفکر امام دربارهی جنگ در درجهی نخست بر پایهی ماهیت حکومت ایران و عراق بود. بدین معنا که در ایران نظام مردمی برآمده از انقلابی دینی و مردمی و در عراق رژیمی بعثی غیر دینی با کودتا مستقر بود. شخصیت و
سوابق صدام باعث توجه امام به او شد. (1)علاوه بر این، امام رفتار صدام و حکومت بعثی را علیه مردم، معیار مشروعیت نداشتن این رژیم ذکر میکردند. ضمن اینکه تجاوز به ایران با توجه به ماهیت انقلابی و مردمی نظام آن، که با امریکا و اسرائیل در حال مبارزه و منافع این کشورها را به خطر انداخته بود به معنای وابستگی عراق به قدرتهای استکباری و عمل در چارچوب منافع این قدرتها ارزیابی میشد.امام اقدام علیه ایران را عملی الحادی و کفرآمیز دانستند. چنان که طی سخنانی فرمودند:«قیام بر ضد کشور اسلامی و حکومت اسلامی که الان در ایران مستقر است همین قیام بر ضد او، در حکم الحاد و کفر است.» به همین دلیل امام تأکید کردند: «ما در جنگ برای یک لحظه نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.» و علت آن را عمل به تکلیف دانستند و تأکید کردند: «ما برای تکلیف جنگیدهایم.» امام همچنین عملکرد حکومت عراق را در رفتار علیه مردم آن کشور و جنگ با ایران با استفاده از مفهوم اسلام و کفر نقد میکنند و خطاب به ملت و ارتش عراق میفرمایند:
«شما همه از نزدیک جنایتها و خیانتهای حزب کافر بعث را دیده و میبینید، شما تلخی حکومتی کافر بعثی را چشیدهاید. شما میدانید که صدام حسین و رفقای کافر او تابع میشل عفلق و نوکر چشمبسته صهیونیسم و امپریالیسم به امر اربابان جهانخوار خود به ایران و ملت ایران که با اللهاکبر و پشتوانهی اسلام عزیز کفار را از میهن خود راندند، حمله نموده و بیرحمانه برادران ایمانی شما را به قتل میرساند. شما میدانید که این جنگ بین ایران و بعثیهای عراق، جنگ بین اسلام و کفر و قرآن کریم الحاد است.» (2).
امام در این توضیح علاوه بر اشاره به ماهیت رژیم بعثی و رفتار آن علیه مردم
1) 29. امام در جمع گروهی از حجاج پاکستانی در تاریخ 16 / 8 / 1359 دربارهی حزب بعث و صدام و جنایات آنها علیه علمای اسلامی میگوید: «صدام کسی است که تابع عفلقیهاست و آنها حزبشان اسلام را منافی میدانند با وضعیت خودشان، دشمن اسلام هستند آنها... اینها همانها هستند که علمای بزرگ اسلام را چه از طایفه سنی و چه از طایفه شیعه گرفتار کردند، حبس کردند و شهید کردند.» (صحیفهی نور، جلد 13، ص 165 و 166).
2) 30. صحیفه نور، جلد 13، ص 95، پیام امام خمینی، 2 / 7 / 1359.
مسلمان عراق به موارد دیگری از جمله همپیمانی با صهیونیزم و امپریالیسم نیز اشاره میکنند. مبنای استدلال این بود که انقلاب اسلامی ایران بیشترین زیان و نگرانی را برای امریکا و صهیونیستها به وجود آورد. در نتیجه، هر گونه فشار و اقدام علیه ایران به منزلهی تأمین منافع آنها بود. با این توضیح نتیجه میگیریم که امام جنگ را بر پایهی ماهیت دو نظام متفاوت در ایران و عراق تفسیر و تحلیل میکردند که یکی دینی و برآمده از انقلاب و در حال مبارزه با امریکا و اسرائیل بود و دیگری نظامی سکولار بود که برای تحکیم قدرت خود علیه مردم مسلمان عراق اقدامات جنایتآمیز بسیاری مرتکب شده بود و اکنون نیز با حملهی به ایران به توسعهی قدرت خود (1)و خدمت به منافع امریکا و اسرائیل میاندیشید. نکتهی ظریف و مهم این است که امام در تفسیر عقیدتی جنگ بر پایه جنگ «اسلام و کفر» به تبلیغات طرف متجاوز بیتوجه نبودند. چنان که در جای دیگر به این مسئله توجه نشان میدهند و میگویند:
«این حکومت فاسد به اسم اینکه شما ملت ایران مجوسی هستید و فارس هستید و به اسم عربیت و سردار قادسیه بودن هجوم کردند به این کشور...» (2).
امام همچنین هنگامی که وضعیت نظامی به سود عراق بود و ایران برای پایان دادن به جنگ شدیدا تحت فشار فشار بود ماهیت عقیدتی جنگ را تبیین میکنند و میگویند:
«جنگ ما با ابرقدرتهای شرق و غرب نیست، جنگ ما جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور، جنگ ما جنگ اسلام است علیه تمامی نابرابریهای دنیای سرمایهداری و کمونیزم، جنگ ما جنگ پابرهنهگی علیه خوشگذرانی مرفهین و حاکمان بیدرد کشورهای اسلامیاست. این جنگ سلاح نمیشناسد، این جنگ محصور در مرز و بوم نیست، این جنگ خانه و کاشانه و شکست تلخی کمبود و فقر و گرسنگی نمیداند. این جنگ، جنگ اعتقاد است...» (3).
به مناسبتهای مختلف بویژه در ابتدای جنگ، هیئت صلح کنفرانس اسلامی و برخی از سران کشورهای اسلامی بدون توجه به نگرشی که بیان شد با تکیه بر مسلمان بودن مردم ایران و عراق خواهان اتمام جنگ بودند و
ادامهی آن را تلویحا نوعی «برادرکشی» میدانستند. اخیرا نیز به این مسئله مجددا آقای مهاجرانی در مصاحبه با یکی از روزنامهها تأکید کرد:
«جنگ با عراق ایدئولوژیک نبود دو کشور اسلامی سر مسائل مختلفی با هم درگیر شدند. جنگ بین اسلام و کفر نبود. درگیری میان دو کشور اسلامی بود. که نمیبایست اتفاق بیفتد، زمانی که رخ داد میبایست در نخستین مراحل آن را خاموش کرد. اما برادر کشی بود که به راه افتاد.» (1).
آقای مهاجرانی پس از واکنشهای اولیه در برابر این اظهارات خود که بیشتر سیاسی نیز بود در یادداشت جدیدش با استناد به آیات 9 و 10 سوره حجرات و تفسیر مرحوم علامه طباطبایی نوشت:
«... به هر دلیل در بین مسلمانان، جنگی اتفاق افتاده که اصل بر اتمام آن است نه دامنهگستری جنگ، چنانچه علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در تفسیر این آیات برادری بین مؤمنان را استنتاف مؤکدی میدانند بر اینکه باید بین دو گروه از مؤمنان که پیکار میکنند اصلاح برقرار کرد.» (2).
در این نظریه که به نوعی نقد ماهیت سیاسی - عقیدتی جنگ است (3)آقای مهاجرانی برای تبیین ماهیت جنگ نظری مقابل نظر امام خمینی دارد. فرض اصلی آقای مهاجرانی این است که دو کشور اسلامی با یکدیگر درگیر شدند؛ حال آنکه امام حکومت بعثیها را اسلامی و مشروع نمی دانستند و دوم اینکه مردم مسلمان را از حکومت جدا میکردند و حتی رفتار حکومت عراق را با مردم عراق یکی از دلایل سلب مشروعیت رژیم بعثی میدانستند و چندین بار مردم و ارتش عراق را با الهامگیری از قیام مردم ایران علیه حکومت شاه به مخالفت با حکومت بعثی و قیام دعوت کردند. آقای مهاجرانی نظر امام را در مورد جنگ اسلام و کفر رد میکند. وی همچنین معتقد است این جنگ
1) 34. روزنامه اعتماد، 22 / 5 / 1381.
2) 35. روزنامه اعتماد، 27 / 5 / 1381.
3) 36. تا قبل از اظهارات آقای مهاجرانی، گفتمان انتقادی درباره جنگ و پرسشها بیشتر ناظر بر نحوه مدیریت و تصمیمگیریها با ملاحظات و اغراض سیاسی بود. ولی سخنان آقای مهاجرانی حوزه جدیدی را گشود که پیامدهای آن در مقایسه با بحثهای پیشین بسیار عمیقتر است و در آینده با توجه به تغییر و تحولات فرهنگی - اجتماعی آثار آن تدریجا آشکار خواهد شد.
نباید اتفاق میافتاد و پس از آنکه رخ داد باید بلافاصله خاموش میشد. اما باید گفت با استناد به اسلامی بودن هر دو کشور نمیتوان عبارت «برادرکشی» به کار برد؛ زیرا اگر فرض، اسلامی بودن ساختار سیاسی دو کشور باشد، این معنا وجود نداشت و اکنون هم وجود ندارد. (1)امام اگر فرض، مسلمان بودن مردم دو کشور باشد، چون حکومت عراق جنگ را بر پایهی اغراض و اهدافی جدا از منافع مردم عراق به راه انداخته بود باز هم استفاده از عنوان برادرکشی منطقی به نظر نمیرسد ضمن آنکه ملت ایران از دفاع در برابر ارتش عراق حمایت و پشتیبانی میکردند.
در فرض سوم حتی اگر دو گروه از مردم مسلمان برای تأمین اهداف و منافع خود با یکدیگر درگیر شوند باید در مرحله نخست متجاوز اصلی و آغازکننده جنگ را شناسایی کرد و سپس به نص آیه قرآن تا زمان متوقف شدن تجاوز، با متجاوز جنگید. چنان که امام خمینی در جمع سفیران کشورهای اسلامی به آیهی قرآن اشاره میکنند (2)و در نقد رفتار کشورهای اسلامی میفرمایند:
«و معالاسف در عین حالی که در قرآن کریم است که اگر دو طایفهای از مسلمین با هم اختلاف کردند شما مصالحه بدهید بین آنها و اگر چنانچه یکی از آنها یاغی باشند، با او قتال کنید تا اینکه سر نهد به حکم خدا. کدام یک از کشورهای اسلامی بررسی کردند در اینکه طاغی و یاغی کیست؟ و آن کسی که هجوم کرده است کیست؟ تا اینکه همه به امر خدا با او مقابله کنند.» (3).
امام همچنین به حبیب شطی، دبیر کل کنفرانس کشورهای اسلامی، پیام میفرستند و مینویسند:
«باید با آن کسی که مهاجم بوده است و بغی کرده است و هجوم کرده است به یک مملکت اسلامی، فرضا اگر دولت عراق مسلم باشد، باید با او قتال کنند تا اینکه برگردد به امر خدا....» (4).
آنچه روشن است تفسیر سیاسی - اعتقادی امام از ماهیت جنگ موجب شکلگیری مؤلفههای اصلی قدرت دفاعی ایران و حضور گستردهی مردم برای مقابله با دشمن شد و این تفسیر و ادراک بر تمامی زوایای جنگ، از شکلگیری تفکر دفاعی تا تبلیغات، نامگذاری و رمز عملیاتها استفاده از پیشانیبند، تأثیر گذاشت.
با توجه به اینکه هر جنگی ماهیت و مشخصههای ویژهای دارد (1)و در هر عصری نوع جنگها متفاوت است (2)و همچنین ماهیت هر جنگی تدریجا تغییر میکند (3)حال این پرسش وجود دارد که عناصر و مؤلفههای اصلی در تعیین ماهیت یک جنگ چیست؟ به عبارت دیگر، چگونه و بر اساس چه معیاری میتوان ماهیت جنگی را شناخت؟ همچنین عوامل مؤثر بر تغییر ماهیت جنگ کدام است؟ «کلاوزویتس» دربارهی نسبت به جنگ با سیاست نظریهای میدهد که راهنمای تعریف ماهیت جنگ است: «جنگ تنها ادامهی سیاست است با استفاده از شیوههای دیگر.» (4)در نتیجه سیاست، ماهیت جنگ راتعیین خواهد کرد. (5)«جک لووی» با توجه به نظریهی کلاوزویتس معتقد است: «اگر بخواهیم جنگ را بشناسیم باید بدانیم که چرا تصمیمگیران برای آنکه به اهداف مطلوب خود دست یابند ابزار نظامی را به جای ابزار دیگر انتخاب میکنند.» (6)در واقع، جنگ بین حکومتها برای رسیدن به هدف سیاسی قابل تعریف است. (7)و با وقوع جنگ همان سیاست است که به جای قلم شمشیر به دست گرفته است. (8)بر همین اساس، به دلیل اینکه سیاست تعیین کنندهی طبیعت جنگ است بنابراین مقتضیات سیاسی شکل استراتژی را تعیین میکند. (9).
1) 41. ماری کالدور، «مفهوم جنگ از گذشته تاکنون»، گروه ترجمه ماهنامه نگاه، ماهنامه نگاه، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، شماره 24، ص 16.
2) 42. مایکل هاوارد، کلاوزویتس و نظریه جنگ، ترجمه غلامحسین میرزا صالح، انتشارات طرح نو، 1377، ص 112.
3) 43. ماهیت سیاسی - عقیدتی جنگ به معنای جنگ اسلام و کفر و رفتار عراق در چارچوب سیاستها و منافع امریکا و سایر قدرتها از ابتدا تا پایان جنگ ثابت بود ولی فلسفه و هدف وقوع جنگ و اهداف ایران از ادامه آن تحت تأثیر متغیرها و شرایط تغییر کرد که در اینجا بخشی از آن مورد توجه قرار گرفته است.
4) 44. والتر گیوهان، سیطره زمان بعد چهارم در جنگهای مدرن، ترجمه مصطفی میخبر، انتشارات دوره عالی جنگ، چاپ اول، 1382، ص 24.
5) 45. همان، ص 26.
6) 46. جک لووی، «تئوریهای جنگ و صلح»، گروه ترجمه ماهنامه نگاه، ماهنامه نگاه، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، شهریور 1381، شماره 26، ص 4.
7) 47. مأخذ 13، ص 12 و 13.
8) 48. عادل جهانآرای، «نظریههای جنگ»، قسمت دوم، روزنامه همشهری، 9 / 8 / 1380، ص 6.
9) 49. مأخذ 14، ص 74 و 75.
«گالی» در کتاب خود بر این باور است که از نظر کلاوزویتس، کلید شناخت خصلت هر جنگی را باید در اوضاع، هدفها و تصمیمات افراد سیاسی جستوجو کرد که به جنگ انجامیده است. (1)همچنین به نوشتهی «پیتر مییر»، برای تعیین ماهیت جنگ و مشخصات کلی آن، جنگ را میتوان از تعداد جنگجویان، نحوه تعقیب هدف و نظایر آن، که همه بیان و تجلی مرحلهی تکامل اجتماعی - اقتصادی جنگ است بررسی کرد. (2)با این توضیحات به نظر میرسد سه عامل در تعیین ماهیت جنگ نقش اساسی دارد:
1- اهداف و انگیزههای سیاسی
2- ابزار نظامی، اهداف، استراتژی و تاکتیکها
3- بافت و ترکیب نیروها و روش سازماندهی و به کارگیری آنها.
در یک جنگ اهداف و مقاصد سیاسی در مقایسه با سایر اهداف اهمیت و نقش مهمتری دارد؛ زیرا هنگامی که سیاست و راهحلهای سیاسی برای تأمین اهداف و منافع به نتیجهای نرسد جنگ آغاز خواهد شد و ژنرال و ابزارهای نظامی جانشین دیپلماتها و مذاکرهها میشود. گرچه خشونت و درگیری و کشتار انسانها، و انهدام اشیاء، مناسبات میان جوامع و دولتها را تعیین میکند در عمل همان سیاست و اهداف سیاسی است که در لباس جنگ و درگیری نظامی ظاهر میشود. با این توضیح تحولات کلی جنگ از سیاست و اهداف سیاسی جنگ متأثر است. بر همین اساس، ابعاد محدود یا گستردهی جنگ، حجم شدید یا ملایم آن و زمان کوتاه یا طولانی و روش فرسایشی یا رو به گسترش جنگ و همچنین ابزار نظامی، استراتژی، تاکتیکها و میزان بسیج منابع ملی تحت تأثیر اهداف سیاسی جنگ قرار می گیرد.
پس از توضیح دربارهی ماهیت جنگ و عناصر و شاخصهای تشکیلدهندهی آن، حال باید برسید ماهیت جنگ چگونه تغییر میکند؟ به عبارت دیگر، عوامل مؤثر بر تغییر ماهیت جنگ کدامند؟ نظر به اینکه عناصر و مؤلفههای تعیینکنندهی ماهیت جنگ با عوامل مؤثر بر تغییر آن متفاوت است لذا باید به ساز و کارهای تغییر و تحول ماهیت جنگ توجه کرد.
با توجه به پیوستگی جنگ و سیاست و تأثیر محوری و تعیینکننده اهداف سیاسی بر جنگ، در واقع اهداف جنگ ماهیت سیاسی - نظامی آن را تغییر میدهد. با این فرض باید پرسید اهداف سیاسی جنگ چگونه تغییر میکند؟
پیتر مییر معتقد است کلاوزویتس تحول مناسبات اجتماعی را در دگرگونی جنگ از تکامل سلاح و نظایر آن مؤثرتر میداند. (1)«مایکل هاوارد» نظر کلاوزویتس را توضیح میدهد و مینویسد: «جنگ یک ابزار سیاسی و سیاست محصول یقینی عوامل بنیادی اجتماعی است.» (2).
با این توضیح تغییر وضعیت سیاسی - اجتماعی بر سیاست و در نتیجه، بر اهداف سیاسی جنگ تأثیر میگذارد. حال پرسش دیگری طرح میشود: وضعیت سیاسی - اجتماعی چگونه تغییر میکند؟ به نظر میرسد پاسخ به این پرسش تا اندازهای حلقهی ارتباط جنگ را با سیاست و تغییر ماهیت آن توضیح میدهد. جنگ که عملی نظامی است، نتایج و پیامدهایی دارد که بر سیاست اثر میگذارد و عامل پیوستگی جنگ و سیاست میشود. همچنین تغییر و تحولات سیاسی بر اقدامات و اهداف عملیاتهای نظامی و در کسب پیروزی یا شکست و در نتیجه در حفظ یا تغییر موازنهی کلی جنگ، تأثیر میگذارد. پیدایش چنین وضعیتی بر روند تحولات نظامی، تغییر اهداف سیاسی یا تداوم آن، شکلگیری و تغییر استراتژی نظامی، تغییر در میزان اختصاص منابع و سایر ملاحظات اثر میگذارد و در برآیندی کلی ماهیت جنگ را تغییر میدهد.
وضعیت استراتژیک در جنگ ناظر بر این توضیح «موقعیت و توازن کلی» نیروها است. پیدایش و شکلگیری وضعیتهای متفاوت در آرایش و موقعیت کلی نیروها و در نتیجه تأثیر آن بر مواضع، تصمیمات و رفتارها، از عوامل مختلف متأثر است. به عبارت دیگر، برآیند اهداف سیاسی جنگ، استفاده از راهبردهای مختلف در به کارگیری نیروها و امکانات و سایر موارد در نهایت موقعیت
استراتژیک جنگ را به وجود میآورد. و این امر میتواند در مراحل مختلف یا در پایان، نتیجهی جنگ را به سود یا زیان یکی از طرفین درگیر تغییر دهد.
جدا از توضیح دربارهی مفهوم وضعیت استراتژیک، عوامل و متغیرهای مؤثر و همچنین علل و ساز و کارهای تغییر در وضعیت استراتژیک جنگ مسئلهای مهم است. به نظر میرسد انتخاب اهداف مناسب، محاسبه و برآورد صحیح از موقعیتها و توان خودی و دشمن، تخصیص منابع و فراهم کردن امکانات مورد نیاز، استراتژی مناسب در کاربرد نیرو و امکانات برای تحقق اهداف و در مجموع تعامل متغیرها در پیدایش وضعیتهای جدید مؤثر است. در نتیجه گاهی بر اثر برتری در یک عملیات یا در سلسله عملیاتهای نظامی در نهایت، به تحمیل خواستهها و ارادهی یک طرف بر طرف دیگر منجر میشود و نتیجهی کلی جنگ با پیروزی یا شکست - نسبی یا مطلق - یکی از طرفین مشخص خواهد شد.
در اوضاعی مشخص عوامل تغییر جنگ و ساز و کارهای آن به وجود میآید که با درک و شناخت آن میتوان آینده را پیشبینی و در نتیجه هدایت و کنترل کرد. منطق حاکم بر جنگ نظمی درونی دارد و این امر بیانکنندهی این معنا است که نمیتوان حوادث و رخدادهای جنگ را نادیده گرفت و از آن گذشت. چنین رویکردی به جنگ بیانکنندهی شناخت نداشتن از جوهر و ذات جنگ و در نتیجه ناتوانی در رویارویی با وضعیتهای مختلف و کنترل و هدایت اوضاع است.
تغییر در جنگ متأثر از جوهر جنگ است که بر کنش و واکنش حاصل از رویارویی ارادهها در جنگ ایجاد میشود. در جنگ، یک اراده روی یک جسم بیجان یا اراده منفعل عمل نمیکند بلکه دو اراده در یک رویارویی همهجانبه و بنیادین به دلیل درک مخاطرهآمیز از منافع و هویت و موجودیت، در برابر هم صفآرایی، و در تعامل کامل بر روی هم عمل میکنند. پویایی حاصل از این رویارویی موجب تغییر و تحول است.
برای تحقق اهداف «ظهور خلاقیت» در اندیشهها و افکار و استراتژیها، و
«ابتکار عمل» در به کارگیری نیرو و امکانات، از عوامل مؤثری است که نتیجهی نهایی جنگ و پیروزی را شکل میدهد.
بنابراین تنها اصل ثابت در جنگ همان اصل تغییر است که از جوهر جنگ و انرژی تولید شده بر اثر کنش و واکنشها متأثر است.
میان امکانات و نیروها با روحیه و باورها در ایجاد «تغییرات» تعاملات مؤثری وجود دارد. در بسیاری از موارد باورهای اعتقادی گروهی اندک میتواند نیرو و امکانات برتر دشمن را تحت تأثیر قرار دهد و گاهی بعکس برتری امکانات و نیرو در روندی فرسایشی اراده و روحیه طرف مقابل را درهم میشکند و نتیجهی کلی جنگ را تغییر میدهد.
با این توضیحات، جنگ ایران و عراق در طول هشت سال همواره دستخوش تغییر و تحول بوده است؛ به همین دلیل وضعیت استراتژیک و موازنهی کلی نیروها تحت تأثیر عوامل و شرایط مختلف متفاوت بوده است. در حدفاصل آغاز جنگ تا فتح خرمشهر در ابتدا موازنهی کلی نیروها به سود عراق بود. همین امر موجب شد تا عراق بر تجاوز به ایران تصمیم بگیرد و کلیهی صاحبنظران پیروزی عراق را ممکن میدانستند. ظهور عوامل جدید از جمله حضور نیروهای مردمی در جنگ و مقاومت عمومی در برابر این تجاوز، محاسبات عراق را تغییر داد و مانع تحقق اهداف عراق شد.
وضعیت جدید بیانکنندهی شکست عراق بود؛ زیرا اهداف سیاسی عراق با برتری نظامی تأمین نشد. از سوی دیگر عراق، به دلیل اینکه بخشی از خاک ایران و مناطقی بالغ بر 15 هزار کیلومتر مربع را در تصرف داشت برای تأثیر بر مواضع سیاسی ایران اهرم مهمی داشت.
در این مرحله آرایش و موازنهی نیروها از برتری یکی بر دیگری مانع شد. به همین دلیل، نه تنها جنگ به پایان نرسید که زمینهی ادامهی آن نیز فراهم شد و طرفین تلاش و سازماندهی جدیدی را برای تغییر اوضاع آغاز کردند.
عراقیها بر تصرف مناطق اشغالی تکیه کردند و بر تحولات سیاسی در داخل ایران امید بستند و در انتظار زمان بودند تا با وارد ساختن ضربهای
نظامی موازنه را به سود خود تغییر دهند و جمهوری اسلامی را وادار سازند تا خواستههای آنها را بپذیرد. متقابلا ایران نیز در حالی که درگیر جنگ در مناطق اشغال شده در داخل دچار وضعیت بیثباتی سیاسی بود که بدون حل و فصل آن معضل جنگ و اشغال را نمی توانست حل کند. تعامل وضعیت نظامی با اوضاع سیاسی تصمیمگیری را دشوار و موجودیت جمهوری اسلامی را در کمند نتایج خود گرفتار کرده بود.
تغییر تدریجی در روند جنگ و اوضاع داخلی زمینهی آزادسازی مناطق اشغالی را فراهم کرد و پیروزیهای نظامی باعث تثبیت اوضاع داخلی شد. فرآیند این تحولات موازنهای جدید به وجود آورد که در مجموع موجب برتری ایران بر عراق شد. با آزادسازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر، وضعیت استراتژیک تغییر کرد و موقعیت عراق بشدت تضعیف شد و متقابلا موقعیت جمهوری اسلامی ایران بهبود یافت. تحول در وضعیت استراتژیک مواضع، رفتار و تصمیمگیری بازیگران را شکل داد و در نهایت آنچه انجام شد تحت تأثیر آن تحولات بود.
برای اینکه، علت، نحوه و ماهیت تصمیمگیری ایران را پس از فتح خرمشهر درک کنیم، روند تغییر وضعیت استراتژیک جنگ را در همین فصل بررسی میکنیم.
ارتباط میان اهداف و مسئولیت جنگ سبب شده است که بررسی آکادمیک اهداف جنگی عراق نتیجه چندان روشنی نداشته باشد. (1)در عین حال، این نظر مهم است که «تعیین اهداف در آغاز جنگ با سیاست معاصر مرتبط است تا با تاریخ معاصر» (2)زیرا به غیر از اختلافات تاریخی میان دو کشور ایران و عراق در واقع، پیروزی انقلاب اسلامی برجستهترین رخداد معاصر در منطقه بود که باعث به وجود آمدن اختلافات شد. «فیلیپ رابینز» معتقد است سه هدف اصلی را برای عراق میتوان برشمرد که عناصر تشکیلدهندهی استراتژی عراق بودند. نخستین و همچنین مهمترین هدف در آغاز جنگ،
مهار انقلاب اسلامی در ایران بود. چنان که دیوید اوئن، وزیر خارجهی پیشین انگلیس، بعدها در مقالهای در روزنامهی گاردین (چاپ انگلیس) نوشت:
«ما امیدواریم که شور و التهاب انقلابی ایران در طول یک جنگ منطقهای به مصرف رسیده و سرانجام فروکش کند.» (1).
قدرتهای جهانی و منطقهای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و پیامدهای آن در منطقه را سرآغاز تحول با پیامدهای استراتژیک ارزیابی کردند. عراق بر اساس علائق منطقهای برخاسته از ماهیت ایدئولوژیک حزب بعث، موقعیت و تنگناهای ژئوپلیتیک، اختلافات ارضی با ایران که در قرارداد 1975 الجزایر به سود ایران تمام شده بود و سایر ملاحظات همسو با منافع قدرتهای جهانی و منطقهای برای استفاده از فرصتهای جدید و مقابله با تهدیدات احتمالی آماده شد. (2)
(کتاب خطبههای نماز جمعه سال 1362، جلد چهارم، زیر نظر محسن هاشمی، بهار 1376، چاپ اول، ص 427).
.هر چند رژیم غیرمذهبی عراق به دلیل حضور شیعیان در این کشور و ماهیت دینی انقلاب ایران، از تأثیر آن در داخل عراق نگران بود برخی شواهد و قرائن نشان می دهد که فرصتهای حاصل از تحولات جدید در منطقه و در داخل ایران بیشتر از تهدیدات احتمالی، مورد توجه صدام بود. توضیحات عمر علی، سفیر سابق عراق، در سازمان ملل و عضو شورای حزب بعث در این زمینه محل تأمل است. وی میگوید: «صدام یک سال قبل از تاریخی که به ایران حمله کرد تصمیم خود را گرفته بود. (3)به او گفتم به ایران حمله نکن، گفت فرصتی به دست آمده که شاید تا 100 سال دیگر به دست نیاید.» (4).
بنا به اظهارات مقامات رسمی عراق و تحلیل رفتارهای سیاسی و نظامی این
1) 56. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بولتن بازتاب حمله احتمالی آمریکا به عراق (10)، 7 اسفند 1381، ص 151، به نقل از روزنامه گاردین، 4 فوریه 2003.
2) 57. صدام بعدها در مصاحبهها با نشریهی ایتالیایی کوریره دلاسرا درباره پیامدهای حمله عراق به ایران برای منطقه و منافع غرب میگوید: «اگر ما مداخله نمیکردیم تمامی منطقه، اکنون تحت سلطهی تهران درآمده بود. عملا نه تنها برای حفظ و حراست از کشورهای خاورمیانه، بلکه برای دفاع از مناطقی میجنگیدیم که از نظر استراتژیکی و اقتصادی، اهمیت حیاتی دارند، ما برای امریکا و اروپا نیز میجنگیم.»
3) 58. توضیحات عمر علی نشان میدهد که بنابر اظهارات رئیس دانشگاه سازمان سیا در سفارت آمریکا در ایران، صدام قبل از تصرف سفارت آمریکا آمادهی حملهی نظامی به ایران بود. در واقع، تصرف سفارت امریکا حتی در این مرحله موجب تأخیر حمله عراق به ایران شد.
4) 59. غلامعلی رشید به نقل از صدر معاون وزیر خارجه، برگرفته از مصاحبه با عمرعلی با الحیات.
کشور به نظر میرسد دو هدف در میان اهداف مورد نظر عراقیها برجسته و اصلیتر است. هدف اول، «سقوط نظام جمهوری اسلامی (1)«و هدف دوم، «تصرف استان خوزستان و تجزیه ایران» بود. انتخاب هدف اول عراق، متأثر از بازتابهای انقلاب اسلامی در میان کشورهای منطقه و نگرانی رهبران آنها از تغییر معادلات منطقهای بود. در عین حال، خلأ ناشی از سقوط شاه و شکست استراتژی امریکا و پیروزی قاطع عراق بر ایران انقلابی (با سقوط نظام و تجزیه کشور)، ممکن بود مقدمهی ظهور قدرت منطقهای عراق ارزیابی شود. (2)فیلیپ رابینز پیوستگی میان هدف عراق را برای مهار انقلاب و تبدیل به قدرت منطقهای این چنین توضیح میدهد:
«تلاش عراق برای مهار انقلاب ایران شکل تهاجمیتری به خود گرفت. در مقابل، توفیق در این امر عراق را به سوی دومین هدف، یعنی تغییر موازنه قوا در کل منطقه سوق داد. شکی نیست که پس از خروج بریتانیا از خلیج فارس در سال 1971، ایران بیشترین سود را برد؛ زیرا توانسته بود به عنوان ابرقدرت دریایی مسلط در این منطقه ظاهر شود و حافظ ثبات در خلیج فارس شود. به عبارت دیگر، کشورهای کوچک و پراکنده اعراب، تحت سیطره و نفوذ این قدرت منطقهای قرار داشتند. عراق نیز در شمال خلیج فارس محصور و با توجه به خطوط طولانی لازم برای صدور نفت، بسیار آسیبپذیر شده بود. در نتیجه، این نابرابری استراتژیک، بویژه با روحیه حقارت ملی و شخصیتی که پس از
1) 60. روزنامه نیویورک تایمز مینویسد: «صدام حسین قرارداد تحقیرآمیزی را که ایران قدرتمند در سال 1975 (به عراق) تحمیل کرده بود، لغو نمود. وی میخواهد ضعف و در صورت امکان، سرنگونی رژیم آیتالله خمینی را در ایران نشان دهد. (اسناد تجاوز به روایت مطبوعات خارجی، بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، تهران 1372، ص 37 نیویورک تایمز 6 / 7 / 1359).
2) 61. نشریه آبزرور دربارهی هدفهای عراق در تحلیلی نوشت: «اصلیترین هدف صدام احتمالا این است که ایران را به گونهای تضعیف کند که این کشور نتواند انقلاب (شورش) را در میان شیعیان جنوب عراق، هدایت کند. همچنین او خود را در مورد امتیازهای ارضی شرمآوری که برای خاتمه جنگ کردها به شاه داد، آشکارا مقصر میداند. ولی آنهایی که صدام را میشناسند بر این باورند که او هدف سومی نیز دارد. حاکم جاهطلب عراق میخواهد برتری کشور خود را بر خلیج (فارس) و رهبری عرب تحمیل کند. برای حصول به این امر، چه راهی بهتر از آن که استان نفتخیز خوزستان را - که ساکنان آن عرب میباشند - تجزیه کند.» (همان، ص 91، آبزرور، 8 / 10 / 1359).
قرارداد الجزایر در سال 1975 پدید آمده بود، تشدید شد؛ البته این قرارداد فروپاشی کل رژیم عراق را در نظر نگرفته بود؛ زیرا پس از آن، ایران دیگر از کردهای عراق حمایت نکرد. با وجود این قرارداد ضربهای بر روحیه افتخار عراق وارد شد که نابرابری در روابط دو کشور را عملا نشان میداد.» (1).
اظهارات برخی مقامات رسمی عراق دربارهی امنیت خلیج فارس که جزء جداییناپذیر از امنیت ملی عراق بود و تأکید بر این موضوع که ما نسبت به کل منطقه تعهدات ناسیونالیستی داریم بیانکنندهی اهداف واقعی عراق است. اظهارات صدام در تاریخ 28 سپتامبر 1980 (6 مهر 1359) (2)
اختلافات مرزی ایران و عراق، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران، 1368، ص 571، به نقل از حامد علوان مشاور سابق عراق در مسائل جاری.
یک هفته پس از آغاز جنگ، قابل توجه است:«این جنگ تنها برای ما نیست بلکه بیشتر برای تمام اعراب است. من مصمم هستم که برای حفظ عربیت خلیج فارس و برای جلوگیری از جاهطلبی و توسعهطلبیهای ایران مبارزه کنم.» (3).
بعدها انتشار برخی از اخبار بیانکنندهی آن بود که عراق با عنوان دفاع از عربیت (4)
(بولتن رسانه های بیگانه 10 / 10 / 1377، معاونت سیاسی واحد مرکزی خبر).
در نظر داشته است به جزایر سهگانه ایران در حوالی تنگه هرمز حمله و آن را اشغال کند. روزنامهی امریکایی واشنگتن پست در تاریخ 12 مهر 1359 این خبر را منتشر کرد. (5)و سه روز بعد (15 / 7 / 1359) منابع نظامی انگلیس فاش کردند که عراق قصد داشت یکی دو ساعت پس از وقوع جنگ سه جزیره استراتژیک تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را با حمایت عمان اشغال کند. ولی انگلیس از عمان خواست که این کار را انجام ندهد و در نتیجه، عراقیها از انجام دادن این کار منصرف شدند. (6).در هر صورت، تصویر اولیه از ماهیت اقدام نظامی عراق بیانکنندهی تلاش این کشور برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران بود؛ البته در ابتدا
1) 62. مأخذ 25، ص 46.
2) 63. اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی
3) 64. همان، ص 572، 571.
4) 65. حسن علوی از مشاوران سابق صدام در گفتوگو با رادیو کویت میگوید: «یک مستشار نظامی امریکا پیش از وقوع جنگ عراق و ایران به صدام گفت، اگر در اندیشه وحدت اعراب است باید از منطقه خلیج فارس این کار را آغاز کند و سپس با انگشت مرز ایران را نشان میدهد... پس از گذشت دو سال از جنگ صدام در جلسهای گفت که آن مستشار امریکایی مرا فریب داد.»
5) 66. حسن فتحی، «تلاشهای صلحآمیز در 8 سال دفاع مقدس»، حماسه مقاومت، جلد دوم معاونت فرهنگی و تبلیغات جنگ ستاد فرماندهی کل قوا، زمستان 1369، ص 97.
6) 67. مهدی انصاری و حسین یکتا، روزشمار جنگ ایران و عراق، جلد چهارم (هجوم سراسری)، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، چاپ دوم، 1375، ص 333.
عراقیها بنا به ملاحظاتی این هدف را عنوان نکردند ولی پس از آنکه جنگ فرسایشی شد و در داخل ایران اختلافات سیاسی نیز مجددا اوج گرفت عراقیها در اظهارات خود صریحا از تجزیه ایران و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی سخن گفتند. چنان که طه یاسین رمضان، معاون اول نخستوزیر عراق و فرمانده ارتش خلق، در مصاحبه با الثوره، ارگان رسمی حزب بعث، در اواخر دیماه 1360 گفت:
«ما بر این نکته تأکید میکنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر اینکه رژیم حاکم بر ایران بکلی منهدم شود... یک جنگ مرزی نیست که بتوان آن را به تعویق انداخت بلکه در حقیقت جنگ سرنوشت است.» (1).
سرنگونی نظام جمهوری اسلامی به این معنا نیست که عراقیها قصد داشتهاند تهران را تصرف کنند چنان که چند ماه پس از آغاز جنگ، صدام طی نطقی در مجلس شورای ملی عراق تصریح کرد که: «هدف ما از نظر نظامی رسیدن به تهران نبود.» (2)بنابراین، به نظر میرسد تحقق این هدف با برنامهریزی دنبال میشده است. عراقیها تصور میکردند پیامدهای ناشی از آغاز جنگ و سقوط خوزستان و برخی دیگر از شهرها و مناطق ایران و در نهایت شکست نظامی ایران (3)
(سفارت جمهوری اسلامی ایران، مسکو، 8 / 8 / 1359).
به نوعی واگرایی در تهران منجر خواهد شد. ضمن اینکه علاوه بر حرکتهای خودجوش یا سازماندهی شدهی گروهکهای سیاسی، امریکا نیز اقداماتی خواهد کرد. چنان که رادیو بغداد، تنها چهار روز پس از آغاز جنگ، خبری را مبنی بر رحلت امام خمینی منتشر کرد (4)که احتمالا اقدام تبلیغاتی و روانی نبود بلکه متأثر از برخی محاسبات یا انتقال این شایعهی خبری به عراقیها بوده است.دربارهی هدف دوم عراق که تصرف استان خوزستان و تجزیهی آن بود آقای هاشمی به نقل از یاسر عرفات میگوید:
1) 68. مأخذ 30، ص 527.
2) 69. تحلیلی بر جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، دفتر حقوقی وزارت خارجه، بهمن 1361، شرکت افست، ص 8.
3) 70. روزنامه ستاره سرخ مسکو مینویسد: «رهبران عراق که تهاجم را در سطح وسیعی آغاز نمودند تصور میکردند با شکست نظامی، رژیم ایران نیز دوام نیافته، قطعه قطعه خواهد شد.»
4) 71. گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، زیر نظر مرتضی منطقی، نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران، چاپ تهران، 1372، ص 31 و 32.
«آقای یاسر عرفات در اولین سفری که بعد از (شروع) جنگ به ایران آمد به من گفت که من در اتاق جنگ بغداد دیدم نقشهها و طرحهای آن را، در مسجد سلیمان هدف و حرکت اول بود و بهبهان. (1)
(هاشمی رفسنجانی، خطبههای نماز جمعه سال 1362، جلد چهارم، دفتر نشریه معارف با همکاری سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، بهار 1376، ص 108 خطبهی دوم 2 / 2 / 1362».
خوب شما میدانید مسجد سلیمان و بهبهان را که اگر عراق به این دو جا میرسید یعنی همه راههای ما به دریا و مناطق نفتیمان قطع شده بود و کل خوزستان رفته بود.» (2).تصرف و تجزیه خوزستان در حالی که میتوانست در خدمت اهداف توسعهطلبانه عراق باشد تنگناهای ژئوپلیتیک عراق را برطرف میکرد و در عمل، به معنای لغو قرار داد 1975 بود. پیامدهای این رخداد سیاسی - نظامی به منزلهی تضعیف نظام تازه تأسیس در ایران ارزیابی میشد و همین امر، زمینه نارضایتی را در بیکفایتی از حفظ تمامیت ارضی کشور به وجود میآورد که به هرج و مرج و بیثباتی منجر میشد. آقای هاشمی رفسنجانی بر این نظر است که:
«اگر خوزستان گرفته و بعد به صورت یک نزاع دائمی بین ما و عراق تبدیل میشد همان چیزی بود که امریکاییها میخواستند؛ یعنی دو قدرت منطقه به صورت فرسایشی به جان هم میافتند، اسلحه میخریدند و نیازمند میماندند، اهداف آنها خیلی زیاد بود، ممکن بود که نگذارند عراق خیلی زود ما را شکست بدهد، تصور هم نمیشد که یک کشور 20 میلیونی یک کشور 60 میلیونی را شکست بدهد، فقط در منطقه یک کانونی به وجود میآمد و خیال اسرائیل و اعراب مرتجع و امریکاییها راحت میشد. لذا امریکاییها در این جنگ منافعی
1) 72. آقای هاشمی در نماز جمعه تهران به ملاقات دیگری با عرفات در بیروت اشاره میکند و در این زمینه میگوید: «در اوایل جنگ وقتی که من به بیروت رفتم، شبی، یک جلسه طولانی با آقای یاسر عرفات داشتم (عده زیادی از رفقای من، همراهم بودند و یک جلسهی رسمی در دفتر یاسر عرفات بود.) ایشان گفت:در اتاق جنگ عراقیها نقشهای را دیدم که پیشروی ارتش عراق تا بهبهان بود، یعنی از دزفول و راهآهن و جاده تهران - اهواز، عبور میکنند تا بهبهان میروند. همه خوزستان، ماهشهر، آبادان، اهواز و تمام آن منطقه یک مملکت به نام «عربستان» میشد. حالا این «عربستان» دست کی باشد، این جزء چیزهایی است که ما هنوز نمیدانیم. تحقیقا باید یک کشور مثل کویت، یا مثل عربستان سعودی، یک چیز آمریکایی، یا این طور چیزی باشد.»
2) 73. نماز جمعه 8 / 7 / 1379، روزنامه جمهوری اسلامی، 9 / 7 / 1379، ص 12.
داشتند، بیشتر از همه صدام داشته است و همچنین امیدهایی که صدام برای ژاندارم منطقه شدن داشت. اگر دو طرف خلیج فارس تا نزدیکی بوشهر را میگرفت، برای عراق خیلی مهم بود.» (1).
انتشار برخی از اخبار نشان میدهد عراقیها طرحهای گستردهای را در این منطقه در نظر داشتهاند و حتی با رهبران گروههای مخالف هم تماس گرفتند و بعضی گروهها پیشنهاد همکاری را نپذیرفتند. (2)چنان که عراقیها بختیار را قبل از تهاجم، به عراق دعوت کردند و حتی در کودتای نوژه قول همکاری و پشتیبانی به وی دادند. بعدها محمد مشیری، معاون بختیار، در دوره نخستوزیری وی، در پاریس به احسان نراقی میگوید: «بختیار مبلغ 40 میلیون دلار از صدام حسین قرض گرفته بود.» (3).
بختیار حتی پس از تجاوز عراق به ایران اعلام کرد برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی آماده است به عراق کمک کند و هفته گذشته (4)در عراق بوده است. (5)انتشار برخی از اخبار مبنی بر اینکه ارتشبد آریانا ارتش آزادیبخش تشکیل داده (6)و کمیتهای در لندن برای اجرای کودتا (7)به وجود آمده است و بختیار در مصاحبهای با تلویزیون فرانسه اعلام کرد میخواهد یک دولت ایرانی در تبعید تشکیل دهد و با چند کشور اروپایی تماسهایی داشته است. (8)تمامی اینها بخشی از یک سناریو بود و قرار بود بختیار در خوزستان مستقر شود و در آذربایجان و کردستان با همکاری قاسملو و حزب دمکرات و همکاری پالیزبان برای تصرف تهران اقدام کنند. (9)پاره از اخبار نیز نشان میدهد عراقیها امیدوار بودند پس از تصرف استان خوزستان با فراخواندن بختیار و سایر گروههای ضدانقلاب دولت در تبعید ایجاد کنند. (10)بنیصدر در همین زمینه در کتاب خاطرات خود درباره حملهی
1) 74. مصاحبه اختصاصی با اکبر هاشمی رفسنجانی، 1 / 12 / 1379.
2) 75. رضا پهلوی، گذشته و آینده، رضا پهلوی در گفتوگو با احمد احرار، ص 120 - 119، به نقل از ابوالحسن بنیصدر اولین رئیس جمهور ایران از کتاب درس و تجربه، جلد دوم، ص 809 و 810.
3) 76. حمید احمدی، درس و تجربه، جلد دوم: تحقیقی درباره تاریخ انقلاب ایران، انتشارات انقلاب اسلامی (خارج از کشور)، 1380، ص 810 و 811.
4) 77. بنیصدر در کتاب خاطرات خود (جلد دوم - ص 790) می گوید: «شاپور بختیار در اواسط اردیبهشت 1359 با صدام حسین دیدار کرد. خبر این ملاقات از طریق حزب کمونیست عراق در اختیار کیانوری، دبیر اول، حزب توده قرار گرفت. بختیار پس از بازگشت از عراق در مصاحبه با نشریهی پاری مارچ فرانسوی گفت: «عراقی خواستار ذرهای از خاک ایران نیستند.» (نقل از نامه مردم، 31 / 2 / 1359).
5) 78. مأخذ 33، ص 521، گزارش روز 30 / 7 / 1359.
6) 79. خبرگزاری پارس «نشریه گزارشهای ویژه»، 5 / 7 / 1359، رادیو اسرائیل.
7) 80. همان، رادیو مسکو.
8) 81. خبرگزاری پارس، «نشریه گزارشهای ویژه»، 6 / 7 / 1359، رادیو اسرائیل، 5 / 7 / 1359.
9) 82. مأخذ 36، ص 93 و 94.
10) 83. ساندی تایمز به نقل از منابع موثق مخالف عراق مینویسد: «طرح اصلی عراق در تعرضش به ایران، پیشروی سریع نیروهای عراقی و پیوستن آنان به قبایل محلی ایران بود تا آنها دست به قیام بزنند و پس از آن نواحی آزاد شده با عنوان جمهوری آزادی ایران اعلام شود.» (اسناد تجاوز به روایت مطبوعات خارجی، ساندی تایمز، 4 / 8 / 1359، ص 107).
نظامی عراق به ایران و نقش بختیار میگوید:
«طرح اصلی حملهی عراق به ایران این بود که در ضربهی اول و حملهی اول بخشی از کشور سقوط میکرد و حکومت آقای بختیار در این بخش سقوط شده، مستقر میشد.» (1).
وی اضافه میکند:
«این طرحی بوده است که عراقیها به بختیار دادهاند حال آنکه صدام تجزیه ایران به پنج جمهوری را دنبال میکرد. به نظر میرسد بختیار این اطمینان را به دست آورده بود که برخی از کشورهای اروپایی از این دولت حمایت میکنند و بعد از مدتی امریکا نیز حمایت خود را اعلام میکند. ولی ناکامی عراق در تصرف خوزستان مانع از اجرای این سناریو شد.» (2).
تعیین استراتژی نظامی عراق برای تحقق اهداف سیاسی علاوه بر تأثیرپذیری از ملاحظات سیاسی و بینالمللی و منطقهای، بیشتر بر پایهی ادراک از اوضاع داخلی سیاسی و وضعیت نظامی ایران پس از انقلاب بود. بدین منظور، عراقیها یک کمیتهی عالیرتبه به عنوان «کمیتهی مطالعات» را با حضور افسران عراقی فارغالتحصیل از دانشکدهی جنگ با توانایی نظری و عملی تشکیل دادند. کلیهی اطلاعات در زمینههایی مانند اوضاع سیاسی ایران، پراکندگی جمعیت و بویژه قومیتهای ایران، سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی، اوضاع اقتصادی و وضعیت نیروهای مسلح در اختیار کمیته قرار داده میشد. کمیتهی یاد شده طرحهای مختلف را چند ماه مستمر و با پشتکار بررسی کرد. (3)حتی مدتی قبل از پیروزی انقلاب، عراقیها قرارگاهی نظامی در بصره دایر کردند تا فعالیتهای اطلاعاتی - امنیتی خود را به صورت متمرکز هدایت کنند. (4).
تحرکات نظامی عراق در مرزهای کشور بویژه در نیمهی اول سال 1359 با هدف ارزیابی قدرت دفاعی ایران در واکنش نظامی، عراقیها را به این نتیجه رساند که جمهوری اسلامی ایران علاوه بر ضعف اقتصادی و بیثباتی سیاسی - اجتماعی، از نظر نظامی نیز به شدت ضعیف شده است و به واکنشی مناسب برای پیشگیری یا مقابله در برابر تهاجم ارتش عراق قادر نیست. قطع مناسبات سیاسی ایران با امریکا (1)و در نتیجه، توقف فروش سلاح به ایران نیز از نظر عراقیها بیانکنندهی تشدید ناتوانی ایران بود. در چارچوب این ارزیابی، عراقیها استراتژی پرتحرک محدود را با هدف وارد ساختن یک ضربهی قاطع، سریع و محدود برای دستیابی به موقعیت برتر و تأمین مقاصد سیاسی انتخاب کردند. (2).
الگوی صدام برای حمله به ایران متأثر از تجربهی اسرائیل در حمله به مصر در جنگ 1967 بود. وفیق السامرایی در این زمینه میگوید:
«هنگامی که صدام نزد ما آمد فرماندهی کل نیروهای مسلح بود. وی گفت ان شاء الله بعد از 20 دقیقه جوانان پشت آنها را خواهند شکست. وی در حالی این سخنان را میگفت که از جنگ شش روزه و حملات هوایی اسرائیل علیه فرودگاههای مصر در سال 1967 الگو گرفته بود. اسرائیلیها در آن جنگ طی چند دقیقه 65 درصد نیروی هوایی مصر را نابود کرده بودند.» (3).
احسان نراقی بر این نظر است کسانی مانند بختیار در تحریک و تشجیع صدام برای حمله به ایران نقش داشتند. وی همچنین میگوید که ارتش عراق و صدام فکر میکردند اشغال ایران مثل یک گردش چند ساعته است. (4).
1) 88. جیمز بیل در مقاله خود مینویسد: «هنگامی که عراقیها دست به تهاجم زدند، ایران با دشواریهای زیادی روبهرو بود و انقلاب به گونهای جدی از طرف نیروهای داخلی و خارجی تهدید میشد. اقتصاد کشور بیثبات و ضعیف بود. عناصر مهمی از طوایف کرد در شمال غربی کشور شورش کردند و نیروهای ضدانقلاب مبادرت به اقدامات تروریستی و خرابکاری در تهران و سایر نقاط میکردند.این همه، در حالی بود که ایالات متحده و همپیمانان آن نیز به علت بازداشت گروگانهای امریکایی، در صحنه بینالمللی فشار زیادی به ایران وارد میکردند.» (دبیرخانه کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، مقالهی جنگ، انقلاب و روحیه، تهران 1368، جلد دوم، ص 416).
2) 89. افرایم کارش، «جنگ ایران و عراق»، یک تجزیه و تحلیل نظامی» نشریه ادلفی پییر، بهار 1398، ترجمه خبرگزاری جمهوری اسلامی، تکثیر معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل، دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 40.
3) 90. وفیق السامرایی، مصاحبه اختصاصی با شبکه الجزیره قطر، روزنامه یاس نو، 6 / 12 / 1361، شماره چهارم، ص 14.
4) 91. حمید احمدی، درس و تجربه، جلد دوم: تحقیقی درباره تاریخ انقلاب ایران:انتشارات انقلاب اسلامی (خارج از کشور) 1380، ص 810، به نقل از مصاحبه ابراهیم نبوی با آقای احسان نراقی (در خشت خام) نشریه جامعه ایرانیان، تهران، 1378، ص 162.
سرلشکر وفیق السامرایی مقام بلندپایه اطلاعاتی رژیم عراق، دربارهی اهداف عراق از حمله به ایران نوشته است:
«نیروهای ارتش عراق در ساعت 2 بامداد روز 23 سپتامبر1980 (1 / 7 / 59) به منظور تحقق اهداف مشروح ذیل از مرزهای ایران گذشتند: (1).
تثبیت موقعیت نیروهای خود در منطقهی عملیاتی شمالی و اشغال و کنترل برخی از نیروهای مهم مرزی در منطقهی حاج عمران، ارتفاع 1864 در درون ایران (در منطقه مارو و قوچ سلطان) و در منطقهی پنجوین و برخی ارتفاعات دیگر در منطقه طویله در شرق سلیمانیه.
پیشروی در منطقه عملیاتی میانی برای اشغال شهر مهران، گسترش خط حمله به طرف شمال برای تنگهی «کنجانچم» به سمت استان ایلام، اشغال شهرهای سومار، نفتشهر و تأسیسات نفتی نفتشهر، اشغال شهرهای قصر شیرین، گیلان غرب و سرپل ذهاب و پیشروی به طرف ورودی تنگه «پای طاق» برای کنترل این تنگه و تپههای «کولینه» و «دانه خشک».
پیشروی اصلی در منطقهی عملیاتی جنوب با هدف اشغال شهر دزفول که اهمیت ویژهای داشت، اشغال استان اهواز[خوزستان]و کرانهی شرقی اروندرود و شهرهای خرمشهر و آبادان. پیشروی به طرف شهرهای شیخ بدیر[احتمالا شادگان]و ماهشهر و بندر (جزیره) مینو و اشغال شهر دهلران در شمال (شرقی) العماره.
هدف از عملیات محور شمال، زمینگیر کردن نیروهای ایرانی و مقابله با آنان بود. در محور میانی، هدف نهایی اشغال بعضی از شهرهای غیر مهم و کنترل تنگهها و در هم کوبیدن نیروهای ایرانی برای جلوگیری از هر گونه پیشروی به سمت بغداد، دیالی یا کوت بود. در محور جنوب، که محور حقیقی جنگ بود، چنانچه موفق میشدیم اگر نگوییم که به سرنگونی حکومت ایران و متلاشی شدن این کشور منجر میگردید، میتوانست به تحمیل ارادهی عراق بر ایران منجر شود.» (2).
بلافاصله پس از آغاز جنگ، ناتوانی عراق در تصرف استان خوزستان، تداوم حیات نظام جمهوری اسلامی و توانایی این نظام در مدیریت بحران، (1)، به منزلهی علائم ناکامی و شکست عراق ارزیابی و بر این موضوع تأکید شد که دلیل شکست عراق ارزیابیهای استراتژیکی نیست بلکه علت آن را باید در محاسبات سیاسی یعنی ناتوانی عراق برای ایجاد ارتباط کافی بین اهداف سیاست خارجی و ابزاری که برای این منظور استفاده میشود جستوجو کرد. (2).
با پذیرش شکست عراق که واقعیتی جدید در صحنه نبرد است و با فرض اینکه عراق بر پایهی محاسبات خود تصمیمگیری کرده است این پرسش پیش میآید که کدام بخش از محاسبات عراق غلط بود؟ به عبارت دیگر، چه واقعیاتی در صحنهی جنگ ظهور کرد که پیش از این عراقیها از آن ادراک روشنی نداشتند یا در محاسبات، بدان توجه نکرده اند؟
به نظر میرسد در دو جنبه، سیاسی و اجتماعی توان مدیریتی کشور برای سازماندهی و بسیج منابع برای مقابله با عراق و همچنین واکنش عمومی مردم بویژه در مناطق جنگی برای مقابله و مقاومت سبب شد پیامدهای احتمالی ناشی از شوک نظامی بر ساختار سیاسی و فروپاشی نظام و همچنین شکست نظامی بزرگ در زمان کوتاه مهار شود و همین مسئله دلیل اصلی ناکامی و شکست عراق بود، اما واکنش مردم و پیامدهای مردم و پیامدهای آن در صحنهی نظامی متأثر از چه عواملی بود؟
به نظر میرسد روحیه و انرژی انقلابی و دینی مردم که بیشتر در طبقات پایین جامعه وجود داشت ولی بر اثر مناقشات و التهابات سیاسی پنهان شده بود به یکباره آزاد شد و آشکار شد و نیروی نظامی عراق را در هم کوبید و زمینگیر کرد. در واقع، حمله عراق به کشوری که درگیر انقلابی بزرگ بود سبب شد بخشی از وجوه پنهان انقلاب بر اثر جنگ آشکار شود و ماهیت جنگ از جنگی معمولی (3)به جنگی خاص تغییر شکل بدهد تا کلیه محاسبات عراق تغییر نماید. «احمد زبیری»، سرهنگ سابق ارتش عراق، ضمن اینکه معتقد است رهبر عراق از مهمترین چیزی که غافل شد روح
انقلابی مردم بود که شاه را ساقط کرد و آماده بود تا به دفاع از انقلاب برخیزد؛ مینویسد: «اگر رهبری عراق وضعیت داخلی ایران را خوب بررسی کرده بود حملهی خود را به تأخیر میانداخت و راههای دیگری را پیش میگرفت.» (1).
«آنتونی کردزمن» ضمن تجزیه و تحلیل علت شکست عراق و تأکید بر ارزیابی ناصحیح عراق از وضعیت کشوری که در کوران انقلاب بود مینویسد: «عراقیها تصور میکردند تهاجم به ایران به تشدید و بروز شکاف منجر خواهد شد.» وی به نقل از مقامات عراقی مینویسد: «حتی برخی از رهبران بلندپایه عراق در خلال مصاحبههای خود در اواخر جنگ اعتراف کردند که آنها هرگز گمان نمیکردند نتیجهی صرف حمله به ایران، بروز قیام عمومی در حمایت از (امام) خمینی باشد.» (2).
برخی نظریات حاکی از این است که عراقیها سقوط سریع حکومت ایران یا تن دادن به صلح را با تحمل خسارتهای مجدد انتظار داشتند. (3)در نتیجه، وقتی سقوط تحقق یافت ارتش عراق در مناطق اشغالی که بالغ بر 15 هزار کیلومتر مربع بود متوقف شد و رژیم بعثی برای تحمیل صلح به ایران، با تکیه بر حضور در مناطق اشغالی تلاش را آغاز کرد.
رژیم عراق در چارچوب اهداف سیاسی و استراتژی عملیات برقآسا و محدود (4)
(مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ماهنامه نگاه، شماره 26 شهریور 1381، ص 47).
به دنبال، دستیابی به یک پیروزی قاطع نظامی و تحمیل شرایط موردنظر بر ایران بود، اما پس از آنکه آثار شکست این استراتژی آشکار شد با کمک قدرتهای بزرگ و پشتیبان خود درصدد تحمیل صلح به ایران با1) 97. روزنامه السفیر، 29 / 8 / 1989، ترجمه سفارت ج.ا.ا. بیروت، 1368.
2) 98. آنتونی کردزمن و آبراهام واگنر، درسهایی از جنگ مدرن، جلد دوم: جنگ ایران و عراق، ترجمه حسین یکتا، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، جلد دوم، ص 99.
3) 99. روزنامه اخبار اقتصاد، 1 / 7 / 1377، مقالهی آخر جنگ (قسمت اول)، نوشتهی شهرام چوبین، ترجمه جعفر خیرخواهان.
4) 100. فیلیپ رابینز معتقد است عراقیها به دنبال جنگ محدود بودند و به نقل از چارلز تریپ مینویسد: «قرار بود جنگ یک عملیات کوتاه مدت باشد تا به طور کامل رهبران ایران قانع شوند که در رقابت دراز مدت بین دو کشور، رهبران عراق دست بالا را خواهند داشت.»
برتری نظامی و با استفاده از تصرف برخی مناطق و شهرهای ایران بود.تفاوت دو وضعیت یاد شده بیشتر در روش و پیامدها بود. بدین شکل که اگر عراق میتوانست پیروزی قاطع نظامی کسب کند بدیهی است پیامدهای آن اگر به جابجایی ساختار در ایران منجر نمیشد میتوانست ایران را در وضعیتی قرار دهد که کلیه شرایط عراق را بپذیرد و بدین ترتیب، جنگ که با ابتکار عمل و قدرت نظامی عراق آغاز شده بود پایان مییافت، در غیر این صورت، عراق آنچه در میدان جنگ و با قدرت نظامی به دست نیاورد میتوانست به هنگام مذاکرات تحت پوشش صلح و با تکیه بر دستاوردهای نظامی تأمین کند.
آنچه در صحنهی سیاسی - نظامی جنگ انجام شد برخلاف پیشبینیهای اولیهی عراق بود. در واقع، تحولات جنگ در هفته اول به هیچ وجه از یک پیروزی قاطع برای عراق نشانههایی نداشت به همین دلیل، کارشناسان و تحلیلگران آن را با ابهام و تردید بررسی کردند. تنها یک هفته پس از آغاز جنگ، صدام با تعیین چهار شرط پیشنهاد صلح کرد:
الف) ایران حقوق ارضی عراق را به رسمیت بشناسد.
ب) در امور داخلی عراق مداخله نکند.
ج) به رعایت حسن همجواری قول متقابل بدهند.
د) جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی که در سال 1971 به تصرف ایران درآمده بود، به صاحبان عرب بازگردانده شود. (1).
خواستهها و شرایط عراق برای صلح را سعدون حمادی، (2)رادیو بغداد، (3)سخنگوی وزارت خارجه عراق (4)و طارق عزیز، وزیر خارجه (5)و سایر مقامات رسمی عراق تأکید کردند. در این میان، بخشی از اظهارات طارق عزیز مهم بود. وی در پاریس با اشاره به شرایط عراق که قبلا ذکر شده بود تأکید کرد:
«ما به شرطی آماده مذاکره با ایران هستیم که دولت ایران به حاکمیت ما بر شط العرب و سرزمینهایی که چند روز پیش آزاد ساختهایم احترام گذارد.» (6).
وزیر دفاع عراق نیز اعلام کرد تا ایران به خواستههای برحق ما پاسخ مثبت ندهد به جنگ ادامه خواهیم داد. (1)در واقع مفاهیم مندرج در پیشنهادهای عراق برای صلح حاوی همان مفاهیم و اهدافی بود که عراق برای تحقق آن به حمله نظامی اقدام کرد. به همین دلیل، برخی کارشناسان تأکید کردند شرایط عراق برای پایان جنگ بیانکنندهی استراتژی عظیم و در اصل محدود عراق بود. (2).
روزنامه وال استریت ژورنال، چاپ امریکا، بخشی از اهداف عراق از جنگ و پیشنهاد صلح را به نقل از مقامات عراقی چنین ذکر میکند:
«مقامات عراقی در سازمان ملل میگویند وقتی جنگ فعلی پایان یابد و مذاکرات صلح آغاز شود عراق گام دوم را برخواهد داشت که شامل ایجاد انقلابی داخلی با تسلیح شدید گروههای قومی همچون کردها و ایرانیان عرب میشود که با آیتالله خمینی مخالفند. این مقامات میگویند نیروهای عراقی به شورشیان ملحق نمیشوند بلکه با حفظ استان خوزستان در واقع پناهگاهی برای استقرار شورشیان فراهم خواهند کرد.» (3).
رادیو لندن به نقل از ترانا کوبا، در مقالهای که از جنوب عراق فرستاده است، نقل میکند:
«هدف نهایی عراق سرنگونی رژیم آیتالله خمینی است. به عقیده این نویسنده، حتی پیشنهاد آتشبس از طرف عراق نقشهای است که ایرانیهای سرخورده و ناامید را به مرحلهای برساند که عاقبت از آیتالله خمینی روبرگردانند.» (4).
ماهیت پیشنهادهای عراق سبب شد ایران بلافاصله پیشنهاد آتشبس را رد کند. امام خمینی دربارهی ماهیت پیشنهاد عراق فرمودند:
«صدام پس از آن همه شرارت و خونریزی و حمله به شهرهای بیپناه اکنون تقاضای آتشبس کرده؛ البته هر جنایتکار و غارتگری پس از جنایت مایل است حریف ساکت باشد تا او با کمکگیری از اشرار و دیگران، همچنان با تجدید قوا به شرارت و خونریزی ادامه دهد.» (5).
امتناع ایران در پذیرش آتشبس (6)محاسبات عراق را برهم زد در
صورتی که طارق عزیز، وزیر خارجه عراق، معتقد بود ایران پیشنهاد آتشبس را خواهند پذیرفت. (1)روزنامه رسمی حزب بعث عراق اقدام ایران را اشتباهی در محاسبه ذکر کرد. (2)سرلشکر وفیق السامرایی طی تحلیلی از شرایط و ماهیت پیشنهاد صدام در کتاب خود مینویسد:
«روز بیست و هشتم سپتامبر 1980، صدام اعلام کرد که قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل دربارهی برقراری آتشبس بین ایران و عراق را پذیرفته است. صدام حتی در زمینهی تعیین روز پذیرش آتشبس نیز سعی در تقلید از دیگران نمود. از آنجا که شدیدا شیفته جنگ شش روزهای بود که طی آن، اسرائیل در سال 1967 تعدادی از کشورهای عربی را مورد تجاوز قرار داده بود، قصد داشت جنگ خود را به جنگ شش روزه تبدیل نماید. ولی ایران این قطعنامه را نپذیرفت و بر لزوم عقبنشینی عراق، بدون آتشبس تأکید نمود. پذیرش این دشوار بود؛ زیرا جنگ را به داخل سرزمین عراق میکشاند. در همین مرحله ما احساس کردیم که در موقعیت نظامی خوشایندی قرار نداریم.» (3).
برای رسیدن به نوعی آتشبس یا صلح از همان ابتدای جنگ تلاشهای متفاوتی آغاز شد. (4)(5)سازمان ملل در مقایسه با سایر نهادهای بینالمللی موقعیت و نقش متفاوت و برجستهای داشت به همین دلیل، واکنش اولیه سازمان ملل دربارهی تجاوز عراق به ایران از این حیث اهمیت داشت که خاتمه دادن به جنگ از وظایف سازمان ملل است و این سازمان با اعلام مواضع خود
1) 113. مأخذ 36، رادیو امریکا، 8 / 8 / 1359. ص 69 و 70.
2) 114. مأخذ 11 / 7 / 1359، 33، ص 278.
3) 115. مأخذ 48، ص 64.
4) 116. مأخذ 58، ص 130 و 131.
5) 117. جنبش عدم تعهد تا بهمن 1359 هیچ موضع اصولی در قبال جنگ نگرفت. اجلاس وزیران خارجه جنبش عدم تعهد در دهلینو، در حقیقت اولین جلسه رسمی و همهجانبه این جنبش بعد از آغاز جنگ بود (تلاشهای صلحآمیز در 8 سال دفاع مقدس، حسن فتحی، ص 101). حبیب شطی دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی نیز در ملاقات با امام خمینی طرحی را برای تشکیل هیئتی از رؤسای کشورهای اسلامی پیشنهاد داد که امام با آن موافقت کرد ولی این هیئت نیز بر تقدم آتشبس تأکید داشت. چنان که وزیر خارجه دولت موقت میگوید: حبیب شطی بعدها در ملاقات با من گفت «امام در یکی از ملاقاتها به من گفت از منزل من بروید بیرون و در پشت در خانه اعلام کنید صدام متجاوز است و من برای پایان دادن به جنگ تصمیمگیری خواهم کرد. من بیرون آمدم و با دولتها و هیئت مطرح کردم ولی دولتهای عرب گفتند نمیتوانیم این پیشنهاد امام را بپذیریم!» با این توضیح مشخص میشود این هیئتها نیز قدرت و ارادهی لازم برای پایان دادن به جنگ را نداشتند. سایر اشخاص نیز وضعیت بهتری نداشتند.
میتوانست در مشروعیت یا سلب مشروعیت از اقدام نظامی عراق نقش داشته باشد.
کورت والدهایم، دبیر کل وقت سازمان ملل، در نخستین واکنش در برابر تجاوز به عراق به این دو کشور نامه فرستاد و در نامه به رئیس وقت شورای امنیت از گسترش اختلاف بین ایران و عراق اظهار نگرانی کرد و این امر را تهدیدی جدی و بالقوه برای صلح و امنیت بینالملل دانست و پیشنهاد کرد از اعضای شورای امنیت برای مشاوره دعوت شود. (1)پس از برگزاری جلسهی مشاوره غیررسمی شورای امنیت نایب رئیس شورا بیانیهای منتشر کرد و از جنگ ایران و عراق به عنوان «وضعیت وخیم بین ایران و عراق» نام برد و از طرفین خواست که از درخواست دبیر کل سازمان ملل متحد در تاریخ 22 سپتامبر (31 شهریور) استقبال و از انجام دادن عملیات مسلحانه هرگونه عملی که وضع خطرناک فعلی را تشدید نماید خودداری کنند و اختلافات خود را از راههای مسالمتآمیز حل نمایند. (2)بیانیه در وضعیتی صادر شد که عراق با حملهای فراگیر در خاک ایران پیشروی میکرد. ولی در بیانیه حتی از به کار بردن لفظ جنگ میان دو کشور خودداری و از کلمهی «وضعیت» استفاده شد. چهار روز پس از صدور این بیانیه، قطعنامهی 479 در تاریخ 6 مهر 1359، که اولین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل دربارهی جنگ ایران و عراق بود، صادر شد. در واقع، مفاهیم پنج بند قطعنامه 479 متأثر از همان بیانیهی پیشین بود و این امر نشان میداد برای توقف جنگ و محکوم کردن و متجاوز دانستن عراق هیچگونه ارادهای وجود ندارد. بعدها «گری سیک» از قطعنامه به خاطر رویکرد ضعیف آن انتقاد کرد؛ زیرا این قطعنامه از جنگ با عنوان «وضعیت» و نه حتی «اختلاف» نام برد، در حالی که قطعا نقض صلح مشاهده شده بود. (3).
رئیس جمهور عراق بنا به ملاحظات سیاسی - نظامی خواهان برقراری آتشبس بود و علاوه بر استقبال از قطعنامهی سازمان ملل، نامهی دبیر کل سازمان ملل را پاسخ داد. وی در این پاسخ با تأکید بر اینکه: «عراق بسیار
علاقهمند است که صلح و امنیت بینالملل تهدید نشود و منافع اقتصادی و نفتی کشورها در معرض خطر قرار نگیرد.» (1)در واقع، نگرانیهای بینالمللی را از گسترش جنگ برطرف و تأکید کرد هدف عراق از جنگ «فقط آن است که ایران حقوق عراق را بر اراضی و حاکمیت آن بر آبهای ملی آن به نحو غیرقابل فسخ به رسمیت بشناسد.» (2)منوچهر پارسادوست دربارهی اهداف عراق و ماهیت صلحخواهی این کشور مینویسد:
«او (صدام)، اکنون میخواست که ایران با قبول آتشبس به شکست خود و به ناامیدی خویش از امکان هر گونه دفاع از استقلال و تمامیت ارضی خود اعتراف کند و با چنین حالتی پشت میز مذاکره بنشیند و به خواستهای دیگر عراق دربارهی تحویل اراضی مورد ادعا، بویژه حاکمیت انحصاری بر شط العرب تسلیم شود.»
وی سپس اضافه میکند:
«صدام و دولت بعث عراق که کلیهی محاسبات آنها در حمله به ایران، حول پیروزی سریع و برقآسا دور میزد اصرار داشتند که جنگ در مدت کوتاه پایان پذیرد و از ادامهی آن که احتمال بسیاری خطرها و زیانها برای دولت بعثی و شخص صدام داشت جلوگیری شود.» (3).
در هر صورت، با وجود ادامهی جنگ در صحنهی نظامی، در عرصهی سیاسی نیز برای پایان دادن به جنگ تلاشهایی انجام شد و تا پایان جنگ ادامه یافت. به عبارت دیگر، متأثر از تحولات نظامی جنگ در عرصهی سیاسی نیز فعالیتهای جدیدی شکل گرفت و دنبال شد. عراق امیدوار بود ایران با پذیرش آتشبس، برتری آن کشور را بپذیرد و برای مذاکره آماده شود. ایران این قطعنامه را نپذیرفت بر عقبنشینی عراق و تقدم آن بر آتشبس تأکید کرد. در واقع واکنش ایران همانند ضربه و شوک دردناک برای عراق بود. (4)و همین امر، صدام را در موقعیتی سخت قرار داد. (5)چنان که به نقل از وفیق السامرایی بیان شد عراق اگر تقدم عقبنشینی بر آتشبس را میپذیرفت به این معنا بود که «جنگ را به داخل سرزمین عراق میکشاند» زیرا از نظر نظامی عراق در موقعیت خوشایندی قرار نداشت ت. (6)بر پایهی همین ملاحظات،
کورت والدهایم طی سخنانی وضعیت را ترسیم و پیشبینی خود را دربارهی ادامهی جنگ و طولانی شدن آن چنین بیان کرد:
«تصور نمیکنم جنگ ایران و عراق به این زودیها پایان پذیرد، ولی امیدوارم 52 گروگان امریکایی در تهران بزودی آزاد شوند. هر دو طرف از خود سرسختی نشان میدهند. ایرانیان میگویند عراق باید نیروهای خود را عقب ببرد تا آنها آماده پذیرش آتشبس شوند و عراق در حال حاضر آمادگی چنین کاری را ندارد... من یک جنگ طولانی را پیشبینی میکنم.» (1).
بدین ترتیب، نبود ارادهی لازم در سازمان ملل برای توقف یا پایان دادن به جنگ همراه با ناتوانی عراق برای تحمیل ارادهی سیاسی خود بر ایران، سبب شد جمهوری اسلامی در وضعیتی بحرانی با تکیه بر مقاومت مردمی موازنهی نظامی و محاسبات عراق را تغییر دهد. نتیجهی این تحول اساسی در عرصهی نظامی افزایش اعتماد به نفس ایران به سبب شکستهای اولیه عراق بود. ایران با ادراکی که از ماهیت جنگ و صلح تحمیلی داشت؛ با اعلام شروط خود برای پایان دادن به جنگ شامل: عقبنشینی عراق از مناطق اشغالی، تعیین تجاوز پرداخت غرامت به ایران همچنان به مقاومت در مناطق اشغالی ادامه داد. بنبست حاصل از پیدایش وضعیت جدید چشمانداز تغییر وضعیت جنگ از پویا و پرتحرک به ایستا و فرسایشی را ترسیم میکرد. (2)
(مهدی انصاری و حسین یکتا، روزشمار جنگ ایران و عراق، جلد چهارم، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 470 گزارش روز 26 مهر 1359).
.مشخصهی کلی حاکم بر جنگ پس از آغاز آن بیانکنندهی پیدایش وضعیت جدیدی بود که میتوان عنوان «فرسایشی» را برای آن به کار برد. علت به وجود آمدن این وضعیت متأثر از ناکامی در پایان بخشیدن به جنگ بود. با
این توضیح این پرسش مطرح میشود که چرا جنگ پس از شروع اولیه متوقف نشد؟ به عبارت دیگر، چه دلایلی وجود داشت که جنگ در منطقهی حساس و بااهمیت خلیج فارس ادامه یافت؟ پاسخ به این پرسش علاوه بر اینکه بخشی از دلایل و منطق حاکم بر آغاز جنگ را آشکار میسازد علت ادامهی جنگ بویژه پس از فتح خرمشهر را نیز روشن خواهد کرد. علاوه بر این، علت تبدیل آن به جنگی فرسایشی نیز مشخص خواهد شد.
آنچه روشن است عراق گرچه در تحقق اهداف خود ناتوان بود بخشی از مناطق غرب ایران را به اشغال درآورد. ایران نیز گرچه در بازدارندگی یا شکست عراق در نقطهی صفر مرزی ناتوان بود ارتش عراق را زمینگیر و متوقف کرد. این وضعیت، معادلهی جدیدی را بر جنگ حاکم کرد.بدین شکل که اگر تا قبل از شروع جنگ منازعه بر پایهی ادعاهای تاریخی و بر پایه اسناد و پارهای از واقعیات جدید بود با شروع جنگ و عبور ارتش عراق از مرزهای ایران و حضور در بخش وسیعی از این مناطق، مفاهیم جدید تجاوز و اشغال شکل گرفت و آشکار شد. در معادلهی جدید «زمین» نقش کلیدی داشت. عراق که سرزمینهایی را در اشغال خود داشت و از طرفی از اوضاع داخلی ایران اندکی مطلع بود میخواست صلح را به ایران تحمیل کند.
متقابلا ایران میخواست عراقیها بدون قید و شرط از سرزمینهای اشغالی به مرزهای بینالمللی عقبنشینی کنند. آنگاه آتشبس و مذاکره انجام گیرد. وسعت و موقعیت سرزمینهای اشغالی نه به آن اندازه بود که به دلیل اهمیت یا پیامدهای آن ارادهی عراق را بر ایران تحمیل کند و نه بدان اندازه کماهمیت بود که ایران با چشمپوشی از آن با عراق مذاکره کند. اطمینان نداشتن از نظام بینالملل و رفتار صدام نیز مزید بر علت بود.
در واقع، ایران نمیتوانست در حالی که مورد تجاوز قرار گرفته و بخشی از سرزمینهای خود را از دست داده بود برای پایان بخشیدن به جنگ تصمیم بگیرد و اقدام کند و عراق نیز قادر نبود پس از تجاوز و تصرف بخشی از سرزمینهای ایران، بدون دستیابی به امتیاز مهمی به مرزهای بینالمللی
عقبنشینی نماید. بدین ترتیب سرنوشت جنگ با موقعیت سیاسی و تا اندازهای موجودیت سیاسی دو کشور پیوند خورده بود. بر اثر موقعیت جدید اگرچه پیروزی و شکست میان دو کشور تقسیم شده بود ولی ایران و عراق قادر نبودند بر اساس فرمول تقسیم پیروزی و شکست جنگ را خاتمه دهند. به عبارت دیگر، همان گونه که جنگ به دلیل تبدیل مناسبات دو کشور به حاصل جمع صفر (1)آغاز شده بود امکان اتمام جنگ نیز وجود نداشت و همین امر ادامهی جنگ را اجتنابناپذیر میکرد در حالی که نه امکان پیروزی در میدان بود و نه امید و چشماندازی برای متارکه مشاهده میشد. (2).
عراقیها در مرحله جدید جنگ مواضعی را اعلام کردند که قابل توجه بود. چنان که قبل از آغاز جنگ صدام میان اقدامات خود علیه ایران با دفاع از منافع کشورهای عربی و بازپسگیری جزایر سهگانه بر نوعی پیوستگی تأکید میکرد در این مرحله، نیز مجددا به این مفاهیم اشاره شد. چنان که صدام در سخنانی گفت:
«عراقیها نه تنها از مرزهای عراق دفاع میکنند، بلکه آنها یک حمله نژادپرستانه و کینهجویانه به جناح شرقی امت را دفع مینمایند و... درهای پیروزی را به روی اعراب بازمیکنند و راهها را برای فلسطین و جولان و همه سرزمینهای غصب شده هموار میسازند.» (3).
صدام همچنین در مصاحبهای مطبوعاتی بر نقش جزایر سهگانه در جنگ عراق با ایران و بر حل این معضل و جلوگیری از جنگ مجدد تأکید کرد و گفت:
«چنان که جنگ میان ایران و عراق بدون بازپس گرفتن جزایر پایان یابد دنیا باید منتظر باشد که در جنگ تازهای علیه ایران شرکت کند.» (4).
وزیر خارجه وقت عراق نیز به اینکه «ایران همیشه کشور ما را تهدید میکند» اشاره کرد و دربارهی عزم و تصمیم عراق گفت:
1) 129. وقتی همه امتیازات به نفع یک طرف میشود و طرف مقابل اصلا امتیازی نگیرد چنین وضعیتی را حاصل جمع صفر میگویند.
2) 130. هفتهنامه یواس نیوزاندور لدریپورت، چاپ امریکا، خبرگزاری پارس 5 / 7 / 1360، رادیو اسرائیل، 4 / 7 / 1360.
3) 131. مأخذ 33، ص 495، گزارش روز 28 / 7 / 1359.
4) 132. مأخذ 30، ص 568.
«ما درصدد هستیم به این تشنجها پایان داده، یکبار برای همیشه به ادعاهای ایران در برتریطلبی نسبت به کشورهای عربی خلیج خاتمه دهیم.» (1).
عراقیها بر این نظر بودند که: ایران نمیتواند جنگ فرسایشی را تحمل کند. (2)و قادر به مقاومت در چنین زندگی نیست. (3)در حالی که عراق و ارتش آن خواهان یک جنگ درازمدت هستند. (4)و عراق به اهداف نظامی خود در ایران دست یافته و قادر است کم و بیش به مدت یک سال مناطق مذکور را در اختیار خود نگه دارد. (5)ضمن اینکه صدام در مصاحبهی مطبوعاتی گفت:
«ما از وضع خود و نتایج حاصل راضی هستیم و حسابهایمان تا به حال درست درآمده است و نیروهای عراقی در جبههای به طول 550 کیلومتر بین 20 تا 110 کیلومتر در خاک ایران پیشروی کرده اند.» (6).
عراق 15000 کیلومتر مربع از سرزمینهای ایران را در تصرف داشت. استان خوزستان با 10000 کیلومتر مربع سرزمین اشغالی، بیشترین حجم استقرار نیروهای متجاوز عراقی را در شهرها و مناطق مهم حساس خود داشت. (7)بر پایهی همین ملاحظات عراقیها خطاب به رهبران و مسئولان ایران اعلام کردند: عراق از موضع قدرت سخن از صلح و پایان جنگ میگوید (8)تا وقتی ایران حقوق عراق را به رسمیت نشناسد در حال و آینده جنگ متوقف نخواهد شد. (9)حتی صدام در مصاحبهای در پاسخ به سؤال خبرنگاران که عراق تا کجا پیشروی کرده و سرانجام در کجای خاک ایران متوقف خواهد شد میگوید:
«در صورت لزوم تا زمانی که ایران به خواستههای عراق اعتراف نکند امکان پیشروی بیشتر نیروهای عراقی در داخل خاک ایران از بین نرفته است.» (10).
طه یاسین رمضان، معاون اول نخستوزیر عراق، نیز در سخنانی با تهدید ایران در صورت نپذیرفتن آتشبس گفت:
1) 133. مأخذ 33، گزارش روز 22 / 7 / 1359، ص 422.
2) 134. همان، سعدون حمادی وزیر خارجه عراق.
3) 135. مأخذ 33، گزارش روز 30 / 8 / 1359، سعدون حمادی وزیر خارجه عراق، ص 559 و 560.
4) 136. مأخذ 33، گزارش روز 29 / 7 / 1359، طه یاسین رمضان معاون اول نخستوزیر عراق، ص 508.
5) 137. مأخذ 33، ص 482، گزارش روز 27 / 7 / 1359 سعدون حمادی وزیر خارجه عراق، ص 482.
6) 138. معاونت فرهنگی و تبلیغات ستاد فرماندهی کل قوا، حماسه مقاومت، جلد یک تهران 1368، ص 42، مصاحبه صدام 21 / 8 / 1359.
7) 139. همچنین از استان ایلام 2600 کیلومتر مربع، از استان کرمانشاه 2100 و از استان کردستان 300 کیلومتر مربع در اشغال نیروهای عراقی بود.
8) 140. مأخذ 36، ص 64.
9) 141. مأخذ 33، ص 533،گزارش روز 1 / 8 / 1359، سعدون حمادی وزیر خارجه عراق.
10) 142. مأخذ 36، ص 85، رادیو صوت الجماهیر 22 / 8 / 1359.
«اگر ایران به عدم قبول آتشبس پافشاری کند عراق به تصرف شهرهای خوزستان و در هم کوبیدن تمام نقاط نظامی ادامه خواهد داد.» (1).
البته در کنار این تهدیدات ارتش عراق ناتوانی خود را این گونه توجیه میکرد که علت عدم تصرف شهرهای آبادان، دزفول، و اهواز، جلوگیری از سرافکندگی ایران و ایجاد مانع برای انجام مذاکره است! (2).
صدام در سخنانی در مجلس ملی عراق که بیش از 300 خبرنگار عراقی و خارجی حضور داشت به موضوع جدید حقوق اضافی برای عراق در صورت ادامه جنگ اشاره کرد و در پایان این جلسه وی به خبرنگاران گفت:
«مردمی که درگیر جنگ میشوند باید نتایج آن را نیز بپذیرند و چگونه میشود به مردمی که شکست خوردهاند بیایید و بگویید پس از اینکه شما را شکست دادیم این سرزمینهای شما، بفرمایید تحویل بگیرید! مادامی که ما میجنگیم این سرزمینها جزو مناطق دفاعی و ضروری برای حفظ امنیت ما محسوب میشود. شاید همهی این سرزمینها برای ما ضروری نباشد و شاید با ادامه جنگ با برای مسئله به وجود آید که شرایط اضافی را مطرح کنیم و شاید اوضاع ایجاب کند از این شرایط کم کنیم، ولی به هر حال، دشمن ایرانی باید بداند که ادامهی جنگ حقوق اضافی خواهد داشت، این را ما نمیگوییم بلکه جهان میگوید. حقوق اضافی طبق نیروهای آینده تعیین میشود. شاید این حقوق پس از یک سال یا شش ماه یا دو سال یا سه سال تا زمانی که جنگ ادامه یابد روشن شود، به هر صورت برای مردانی که جان خود را فدا میکنند، باید حقوق اضافی قائل بشویم.» (3).
صدام همچنین در مصاحبهای مطبوعاتی گفت ما قصد اشغال سرزمین ایران را نداشتیم ولی اگر مردم عربستان (خوزستان) از ما بخواهند آنجا مستقر شویم این کار را خواهیم کرد. (4).
بازتاب این مصاحبه سبب شد تا یونایتدپرس در گزارش خود تأکید کند: «عراق از خواستههای اولیه خود فراتر رفته است و اکنون صحبت از الحاق بخشی از خاک ایران به خود را مطرح میکند.» (5).
اظهارات تهدیدآمیز صدام و سایر مسئولان عراقی صرفا به دلیل در اختیار داشتن مناطق اشغالی نبود بلکه ارزیابی آنان را اوضاع داخلی ایران و مناقشات سیاسی که بر اثر شروع جنگ تا اندازهای آرام شده بود ولی مجددا با فرونشستن التهابات جنگ رو به افزایش بود در تصمیم و موضعگیری و رفتار عراقیها تأثیر داشت. در هر صورت، عراقیها مرحله جدید را با فرض تغییر اوضاع به سود خود بر اثر تغییر در اوضاع داخلی ایران یا انجام اقدامات نظامی در جبهههای جنگ آغاز کردند (1)و امیدوار بودند در حالی که جنگ طولانی میشود مردم عراق آن را احساس نکنند. (2)عراقی ها در حالی برای جنگی طولانی و فرسایشی تصمیم گرفتند (3)که به نوشته کردزمن به نظر میرسید آنها «هیچگونه طرحهای احتمالی برای جنگ طولانی» نداشتند و به خطرات جنگی واقعا طولانی توجه نکرده بودند. (4).
با نگاهی به تصمیمگیری عراق به نظر میرسد در این مرحله همانند قبل از آغاز جنگ، منطق و تفکر حاکم بر رفتار عراق بیشتر از اینکه استراتژیکی باشد سیاسی بود. حال آنکه اگر عراقیها ناکامی اولیه در حمله به ایران را بررسی میکردند در تصمیم خود برای استقرار در مناطق اشغالی تجدید نظر میکردند و احتمالا با عقبنشینی به مرزهای بینالمللی و ادامهی فشار به ایران موقعیت مناسبتری به دست میآوردند. این امر احتمالا تا اندازهای از ماهیت سیاسی ارتش عراق و شخصیت سیاسی و کمتر نظامی صدام تأثیر پذیرفته بود. در این مرحله، اوضاع داخلی عراق و میزان حمایت مردمی از جنگ علیه ایران برای صدام حائز اهمیت بود، چنان که همین سبب شد در انتخاب استراتژی جنگ ساکن به این موضوع توجه شود که هیچ گونه خساراتی را بر مردم عراق تحمیل نکنند و «مردم عراق را متقاعد سازند که میتوانند در
1) 148. نک: «جنگ بازیابی ثبات»، محمد درودیان، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، 1378.
2) 149. مأخذ 33 ص 508، گزارش روز 29 / 7 / 1359، طه یاسین رمضان معاون اول نخستوزیر عراق.
3) 150. افرایم کارش در مقاله جنگ ایران و عراق یک تجزیه و تحلیل نظامی مینویسد: «صدام با تشخیص موقعیت پرمخاطره عراق ظاهرا در اوایل پاییز 1360 (1981) قوای خود را برای یک جنگ طولانی و ساکن آماده کرد. وی به دو برابر نمودن تعداد ارتش عراق، اتخاذ یک سیستم تدافعی و سایر موارد اشاره میکند.» ص 29.
4) 151. مأخذ 58، ص 102.
کنار بالا بردن استانداردهای زندگی و تداوم برنامه توسعه اقتصادی، دسترسی به زندگی عادی را برای آنها فراهم سازند. (1)کردزمن تصمیمگیرندگان عالیرتبه عراق را متهم میکند که به جای تلاش برای یافتن راهکارهای نظامی مبتنی بر واقعیت، بیشتر به تبلیغات توجیهگرانه و سیاستهای داخلی دل بسته بودند و بر همین اساس مینویسد: «عراقیها در درس گرفتن از اشتباهات نظامی خود بسیار کند هستند.» (2)شاید بخشی از اظهارات صدام پس از جنگ با اظهار تأسف از شروع جنگ (3)و همچنین نسبت دادن علت طولانی شدن آن به دیگران متأثر از ارزیابی جدید از اشتباهات اساسی باشد که در طول جنگ با ایران مرتکب شد. (4).
در حالی که ارتش عراق برای تثبیت مواضع خود در مناطق اشغالی تلاش میکرد ایران بر اساس تصمیمی استراتژیک و بر پایهی اعتماد به نفسی که از مقاومت مردمی در برابر تجاوز عراق یافته بود از پذیرش شرایط تحمیلی عراق و مجامع بینالمللی اجتناب کرد. جنگ و واکنشهای بینالمللی نشان داد که مسئولان و مردم ایران وقتی میتوانند به حقوق خود برسند که به نیروهای داخلی تکیه کنند و این تجربه سبب شد تا به دور از تمامی معادلات بینالمللی و منطقهای به فکر آزادسازی مناطق اشغالی باشند.
در حالی که همگان بر آزادسازی مناطق از دست رفته و بیرون راندن متجاوزان متفقالقول بودند، در روش اختلاف نظر بود. ریشهی آن نیز از نحوهی تفکر نظامی و ارتش و نیروهای مردمی و انقلابی تا اندازهای متأثر بود که در دوران جنگ به ظهور دو استراتژی (5)متفاوت منجر شد. بنیصدر، رئیس جمهور وقت، با گره زدن موضوع جنگ و حل معضل آزادسازی مناطق اشغالی با مسائل سیاسی موضوع را مشکلتر کرده بود. به عبارت دیگر، بنیصدر با ادامهی تلاشهای اولیهی خود، پس از رسیدن به مقام ریاست جمهوری در بهمن سال 1358، در پی حذف نیروهای انقلابی و
1) 152. مأخذ 58، ص 134.
2) 153. همان.
3) 154. صدام در 17 مرداد 1381، به مناسبت سالگرد پذیرش قطعنامه 598، در سخنانی گفت: «جنگ و آنچه بین دو کشور رخ داد مایهی تأسف است.».
4) 155. سخنرانی صدام در جمع نیروهای مسلح عراق در تاریخ 14 / 1 / 1369، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، اداره اول خلیج فارس، 10 / 2 / 1369 ص 10 و 11.
5) 156. مأخذ 103.
یکپارچهسازی ساختار قدرت بود. پس از اینکه التهابات جنگ فروکش کرد. بنیصدر تلاشهای خود را مجددا آغاز کرد. او برای ارتقاء موقعیت سیاسی خود دست به اعمالی زد که واکنش دیگران را برانگیخت. بنیصدر برای اینکه در اهداف سیاسی خود پیروز شود مجبور بود تنها بخش محدودی از توان نظامی کشور را به کار گیرد و همین امر، باعث شد تا برای عملیات آزادسازی محدودیتی برای حضور نیروهای مردمی ایجاد کند. در حالی که هنوز دشمن در مناطق اشغالی کاملا استقرار نیافته بود و عملیاتهای نظامی میتوانست توان دشمن را مضمحل نماید، کاستیهای موجود سبب شد بنیصدر با اتکاء به تفکر نظامی و توان نیروهای ارتش و نادیده گرفتن نیروهای مردمی و انقلابی پس از اجرای چهار عملیات (23 مهر، 3 آبان، 16 دی و 20 دی 1359) با شکست مواجه شود. (1)ناامیدی از ناکامیها به از دست رفتن زمان و امکانات و پیدایش روحیه یأس و ناامیدی از رسیدن به پیروزی نظامی منجر شد. بنیصدر بر اساس این وضعیت صریحا اظهار نظر کرد:
«این جنگ راهکار نظامی ندارد و ما باید از نظر سیاسی دنبال راهحل باشیم.» (2).
گرایشهای سیاسی و تفکرات بنیصدر و اهداف وی از جنگ و صلح و پیوستگی آن با مسائل سیاسی عواقب بسیار نامطلوبی به دنبال داشت. مثلا، موضوع صلح و شرایط پایان دادن به جنگ از همان ابتدا در کمند اختلاف نظرهای سیاسی بود و تمرکز بر موضوع جنگ و یافتن راهحل برای خاتمهی آن جای خود را به مناقشات سیاسی داد و جدا از سایر ملاحظات نظامی و بینالمللی، مناقشات سیاسی در داخل کشور امکان مذاکره و راهحل یافتن را بسیار پیچیده کرد. نظر به اینکه جنگ با عراق در مسیر تعارض سیاسی و نوعی جنگ قدرت قرار گرفته بود لذا پس از آنکه بنیصدر از کسب پیروزی در جبههها ناامید شد و در معرض انتقاد قرار گرفت و مواضع سیاسی وی ضعیف شد برای خلاصی از وضعیت جدید، با سخنرانی در دانشگاه تهران در 14 اسفند 1359، به مناسبت سالگرد فوت دکتر مصدق بحران داخلی را
تشدید کرد و جبههی جدیدی را با گرایشهای چپ مانند مائوئیستها، بخشی از چریکهای فدایی، منافقین و سایر گروهکها سازماندهی کرد. (1)در کتاب ریشههای انقلاب ایران به پیدایش گرایشهای جدید در طی جنگ که پدیدهای مهم بوده اشاره شده است:
«افزایش تظاهرات و شورشهای ضد دولت از اوایل نوامبر و در دسامبر 1980 (آبان و آذر 1359)، درست هنگامی که عارضهی جنگ به نحوی مردم را در دفاع از سرزمین ایران داشت متحد میکرد، پدیدهی قابل توجهی است.» (2).
نویسنده کتاب مذکور در جای دیگر با احتمال تغییر موازنهی قدرت و موقعیت بنیصدر پیشبینی میکند که: «جنگ داخلی یا وقوع یک کودتا امکانپذیر است.» (3).
در چارچوب روند جدید مسعود رجوی در زمستان سال 1359 ایران را از فرودگاه اصفهان به مقصد فرانسه ترک و پس از یک ماه به کشور مراجعت کرد. نامبرده با کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) جلسه برگزار کرد و «جنگ مسلحانه» را پیشنهاد کرد که ابتدا پذیرفته نشد ولی پس از سه جلسه بحث سرانجام اعضا متقاعد شدند و تنها موسی خیابانی به دلیل شرایط با این کار مخالفت میکرد. پس از آن، سازمان به امام نامه نوشت و درخواست ملاقات کرد. امام در پاسخ گفتند: اسلحه را زمین بگذار من خودم به ملاقات شما میآیم. (4)واکنش پیشبینی نشدهی امام سازمان را در بنبست قرار داد و پروژهی راهپیمایی به سمت منزل امام و سپس ترور امام و تصرف مراکز حساس به شکست انجامید. سازمان برای خروج از بنبست حرکت مسلحانه مسیر دیگری را سازماندهی کرد. امام از اتفاقات جدید بسیار نگران بود و در سخنرانی فرمودند:
«ما امروزی مبتلای به جنگ هستیم و مبتلای به این خرابکاریهای داخلی هم هستیم و دشمنهای ما شاید اهمیت به این اختلافهای داخلی بیشتر بدهند تا هجوم نظامی، برای اینکه اختلافات داخلی، ما را از باطن آسیبپذیر میکند و ما خودمان، خودمان را از بین میبریم.» (5).
1) 159. مأخذ 103.
2) 160. نیکی.آر.کدی، ریشههای انقلاب ایران، ترجمه عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1375، تهران ص 453 و 454.
3) 161. همان، ص 354.
4) 162. جعفری (مسئول سابق اداره اطلاعات سپاه)، 9 / 5 / 78، گفتوگوی اختصاصی.
5) 163. صحیفه نور، جلد 13، ص 232، بیانات امام خمینی، 6 / 10 / 1359.
نفوذ بنیصدر در ارتش و همچنین ظهور بحران و بیثباتی جدید بر دامنهی نگرانیها افزود. آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود به نام عبور از بحران در این زمینه مینویسد:
«آقای بهشتی شرحی از ملاقاتشان با امام دادند و آقای خامنهای هم در مجلس از ملاقات خودشان تعریف کردند. از مجموع گزارشها[چنین]به دست میآید که امام به خطر لیبرالها و خط آنها در ارتش توجه کردهاند و به فکر چاره افتادهاند» (1).
استنباط امام از شکلگیری جبههی جدید این بود:
«امروز تمامی آنانی که علیه جمهوری اسلامی ایران متحد شدهاند با واسطه یا بدون واسطه در رابطهی با امریکا میباشند، ملت ایران باید با قاطعیت با این خطر بزرگ مبارزه نماید. امریکا از اینکه دید حملهی نظامی توسط یکی از نوکرانش یعنی دولت عراق مردم ما را متحدتر کرد، دوباره دست به تشدید اختلافات داخلی زد. مردم دلیر ایران باید با اتحاد خویش این نقشه شیطانی را به دنبال نقشههای قبل خنثی کند.» (2).
وضعیت جدید موجودیت نظام جمهوری اسلامی را با چالشهای اساسی روبهرو کرده بود. در حالی که بخش وسیعی از خاک کشور در اشغال بود و وضعیت اقتصادی (3)به علت اوضاع پس از انقلاب و جنگ در وضعی نامطلوب بود. تشدید اختلافات سیاسی بسیار مخاطرهآمیز بود. آقای هاشمی، در کتاب خود در توصیف آغاز سال 1360، مینویسد:
1) 164. اکبر هاشمی رفسنجانی، عبور از بحران، تهران، دفتر انتشارات معارف انقلاب، 1378، ص 66، گزارش روز 23 فروردین 1359.
2) 165. صحیفه نور، جلد 14، ص 62، پیام امام خمینی، 22 / 11 / 1359.
3) 166. آقای هاشمی در کتاب عبور از بحران، ص 363 مینویسد: «اول شب در جلسه شورای عالی اقتصاد در نخستوزیری شرکت کردم، بحث تورم بود، خیلی بالاست، حدود 20 درصد در پنج ماههی اول سال 60، عوامل تورم و راههای علاج را بررسی کردند. نتیجه گرفتند که تورم جهانی، بالا بردن حقوقهای سطح پایین، بیاعتمادی مردم به آینده اقتصادی و کمی پسانداز، معلوم نبودن تکلیف مالکیتها، معلوم نبودن رشتههای بخش خصوصی و دولتی، عوامل روانی و تبلیغات اجانب و ضدانقلاب، محاصره اقتصادی و جنگ از عوامل تورم است.» ایشان دربارهی جلسهی 20 آبان در ص 364 مینویسد: «جلسه دربارهی وضع ارزی کشور تشکیل شده ذخیره ارزی حدود دو میلیارد دلار است و ارزش طلاها در حدود پنج میلیارد دلار، هر ماه نزدیک 5 / 1 میلیارد دلار واردات داریم و صدور نفت روزانه حدود پانصد هزار بشکه است.حدود ششصد میلیون دلار در ماه. اگر چنین باشد بزودی ذخیره ارزی تمام میشود. در این جلسه تصمیم گرفتیم به کشورهای خارجی کمتر حمله و فحاشی شود.صدا و سیما کنترل شود.».
«سال 60 را با بحرانهای شدید سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی آغاز کردیم. با مراسم 14 اسفند 59 برای بنیصدر در دانشگاه تهران، اختلافها شدیدتر شد و فضای سیاسی را متشنج و دولت را با اشکال مواجه کرد و در جبههها تحرکی نبود و نیروهای عراقی، مواضع خود را برای ادامهی اشغال تحکیم میکردند. افکار آقای بنیصدر که اختلاف میان ارتش و سپاه به وجود آورده بود، امکان تحرک مناسب برای عقب راندن اشغالگر را از از دسترس بیرون برده بود. بین مجلس و رئیس جمهور، اختلاف شدید بود و نیروهای ضدانقلاب که پشت سر آقای بنیصدر موضع گرفته بودند به آتش اختلافات دامن میزدند. امنیت کشور در مرزها بخصوص در کردستان، سیستان و بلوچستان، آذربایجان، دشت آزادگان و مرکز آسیب داشت.» (1).
ادامهی تحولات جدید سبب شد تا در خرداد 1360 داخل کشور صحنهی صفبندیها و رویاروییها شود. در مجلس شورای اسلامی از بنیصدر «سلب کفایت سیاسی» شد. امام با تأکید بر اجرای عملیات نظامی در جبهههای جنگ، برای از بین بردن بحران و مناقشات سیاسی داخلی تلاش میکردند:
«کوشش بکنید که این پیشرفتهایی که میکند[میکنید]یک قدری زیادتر باشد، برای اینکه ممکن است صدام و دوستان صدام تبلیغ کنند. در آنجا، که این فرماندهی که کنار رفته است حالا دیگر ضعف پیدا کرده است ارتش. شما اگر چنانچه بعد از این واقعه یکی دو تا پیروزی پیدا بکنید این مطلب هم شکسته میشود و نمیتواند دیگر صدام تبلیغ کند.» (2).
آقای هاشمی، وضعیت یأس و ناامیدی را ترسیم میکند و دربارهی ایجاد تحول در اوضاع سیاسی - نظامی مینویسد:
«با سلب کفایت بنیصدر و عزل او، به اوج بحران رسیدیم شورش وسیع مسلحانه 30 خرداد، ترور آیتالله خامنهای، فاجعه 7 تیر و شهادت هفتاد و دو تن و یک تن، ترور و شهادت جمع زیادی از استوانههای بسیجکننده انقلاب و کسالت زجردهنده امام امت نمونههایی از آثار بحران است و علائم یأس در بسیاری از نیروهای انقلاب به چشم میخورد.» (3).
برای ایجاد تحرک نظامی در جبههها به ارتش برای عملیات فشار وارد شد.و این در وضعیتی بود که از یک سو به نوشته آقای هاشمی رفسنجانی، آقای فلاحی از عملکرد دادگاه انقلاب و انجمن اسلامی و سلب امنیت شغلی افسران شکایت داشت و چارهجویی میکرد (1)و از طرف دیگر، آقای فلاحی از اختلاف بین خودش و آقای ظهیرنژاد، فرماندهی نیروی زمینی، صحبت و چارهجویی میکرد. (2)با وجود آنکه در شورای عالی دفاع برای رفع اختلاف با حضور فرماندهی وقت نیروی زمینی ارتش و رئیس وقت ستاد مشترک جلسهای برگزار شد ولی به نتیجه نرسید و تنها تأکید شد در جبهه عمل کنند و حرکتی را خیلی زود برای سرکوب نیروهای متجاوز بعثی عراق آغاز نمایند. (3)مجددا در جلسهی شورای عالی دفاع و به هنگام پیگیری علت عدم انجام عملیات بحث شد. آقای هاشمی در این زمینه مینویسد:
«بعدازظهر در جلسه شورای عالی دفاع در ستاد مشترک شرکت کردم، تیمسار فلاحی میگوید آقای ظهیرنژاد، فرماندهی نیروی زمینی معتقد به حرکت ارتش نیست و بهتر میداند وضع کنونی محفوظ بماند و نامهای از سرهنگ یعقوب حبشی از افسران ستاد نیروی زمینی خواند که ارتش را در وضع کنونی قادر به اخراج ارتش نمیداند و محتاج به دو سه لشکر جدیدالتأسیس میباشد که به این زودیها امکان ایجاد آن نیست.» (4).
در جلسه بعدی شورای عالی دفاع در تاریخ 22 تیر 1360، فرماندهان لشکرهای 77،21،16،92،18 نیروی زمینی ارتش شرکت کردند و مجددا دربارهی عملیات بحث شد. و «عذرشان هم کمبود مهمات و گرما است.» (5)پس از اتمام جلسه آقای هاشمی در خاطرات خود مینویسد:
«اگر تحرک لازم دیده نشد باید فکری بکنیم. آقایان فلاحی و فکوری هم سخت طرفدار حرکت سریعاند، کوتاهی را از نیروی زمینی میدانند. آینده، حقیقت را روشن میکند.» (6).
در مجموع به نظر میرسید ارتش در وضعیت مطلوبی نبود، زیرا بخش وسیعی از خاک کشور همچنان در اشغال دشمن بود و با آنکه چهار عملیات
بر اساس تفکر نظامی موجود در ارتش و با هدف آزادسازی مناطق اشغالی انجام گرفته بود هیچ گونه نتیجهای به دنبال نداشت. با فرار بنیصدر و شائبهی نفوذ وی در ارتش امنیت شغلی افسران ارتش به مخاطره افتاد و به فشار روحی - روانی بر آنان منجر شد. و در ضمن آن، اختلاف نظر میان فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش مرحوم تیمسار ظهیرنژاد و رئیس وقت ستاد مشترک ارتش شهید تیمسار فلاحی به گونهای بود که حتی در جلسه شورای عالی دفاع هم حل و فصل نشد.در نتیجه، در حالی که ارتش تحت فشار روانی بود فرماندهی عالی آن نیز با اختلاف نظر اساسی مواجه بود و هیچ گونه تفکر و ایدهی جدیدی برای آزادسازی مناطق اشغالی نداشت لذا در این وضعیت انتظار تحرک نظامی بیهوده بود.
در نتیجه چنین به نظر میرسید اهداف جنگ فرسایشی در حال تحقق است و طبیعتا، امریکا و کشورهای منطقه از پیدایش چنین وضعیتی کاملا خشنود بودند. امریکاییها به دلیل برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در امریکا و روی کار آمدن ریگان و جمهوریخواهان و نیز وقوع حوادثی همچون پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و سقوط شاه، اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی، گروگانگیری اعضای سفارت امریکا در ایران و بعد شروع جنگ، اوضاع را نمیتوانستند کنترل کنند و به همین دلیل، از جنگ فرسایشی استقبال میکردند؛ زیرا بر اثر وضعیت جدید، ایران انقلابی، در برابر تهاجم امنیتی همهجانبهی نظامی و از دست دادن سرزمین، با مشکلات نظامی - امنیتی و سیاسی دست و پنجه نرم میکرد و عراق نیز که از موازنهی نظامی پیشین رها شده بود با سیاست توسعهطلبی در منطقه در برابر ایران گرفتار شده بود.
کشورهای منطقه نیز که از تأثیر انقلاب اسلامی و همچنین قدرت عراق نگران بودند از جنگ محدود و کنترلشدهی فرسایشی استقبال میکردند؛ زیرا قدرت عراق در سرزمین ایران متمرکز و درهم شکسته شده بود و انرژی ایران انقلابی در برابر تجاوز عراق رها و متمرکز بود. «ریاض الرئیس» در مقالهی خود
دربارهی نگرش کشورهای منطقه به ایران و عراق مینویسد:
«آغاز جنگ ایران و عراق در سال 1980، نگرانی از خطرات بنیادگرایی اسلامی و ماهیت توسعهطلبانه ملیگرایی ایرانی که در افق مشاهده میشد در کشورهای خلیج فارس پدید آورد. اما فوریترین خطری که کشورهای خلیج عربی (فارس) را تهدید میکرد، امکان پیروزی سریع و کامل عراق یا ایران و متعاقب آن سلطه یافتن طرف فاتح بر خلیج فارس بود.... دورنمای پیروزی ایران از این هم وحشتناکتر بود. این بیم وجود داشت که پیروزی ایران در جنگ، کشورهای خلیج عربی (فارس) را با تحمیل شرایط سیاسی ایران بر آنها روبهرو کند.» (1).
عراقیها برای تغییر اوضاع و نتیجه گرفتن از جنگ فرسایشی به دنبال اقدامات نظامی بودند و اوضاع داخلی ایران و ناتوانی نظامی این کشور منشأ امیدواری عراقیها بود و چنین ارزیابی میکردند که ایران با ادامهی جنگ و طولانی شدن آن به سوی خرابی و ویرانی بیشتر میرود و رابطهی حکومت با ملت پیچیدهتر میشود و در اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هرج و مرج روی میدهد و روابط منطقهای و بینالمللی ایران تیرگی بیشتر مییابد. (2).
عراقیها تهدید کردند: «چنانچه حکام تهران سرعقل نیایند دولت عراق ناگزیر است بر اقدامات خود بیفزاید و شکستهای سختتری را بر رژیم تهران وارد آورد.» (3)عراقیها در امور داخلی ایران مجددا مداخله کردند و از حقوق قومیتها گفتند: چنان که عصمت کتانی میگوید:
«در خوزستان مردم همانند اقلیتهای دیگر ایران، خواهان ایجاد دولت خودشان هستند ما قادر نیستیم به آنها بگوییم این را نخواهند.» (4).
صدام نیز در جمع نیروهای ارتش عراق که عازم جبهههای جنگ بودند میگوید:
«ما به مردم عرب عربستان[خوزستان]و نیز سایر اقلیتهای ایران بویژه کردها، بلوچها و همهی وطنپرستان واقعی و شریف اعلام میکنیم که آمادهایم روابط محکمی با آنها به وجود آوریم تا بتوانند از حقوق ملی و قومی خویش بهرهمند شوند... ما آمادهایم به آنها هر گونه کمکی از جمله سلاحی که مورد نیاز آنها باشد، بکنیم.» (5).
1) 176. معاونت سیاسی ستاد کل سپاه ویژهنامه بررسی جنگ تحمیلی و بحران خلیج فارس، مهر 1366، ص 87، مقاله «ملیگرایی عربی و خلیج فارس» ترجمه خبرگزاری جمهوری اسلامی، 19 / 8 / 1365.
2) 177. مأخذ 36، ص 165، سخنرانی صدام، صوت الجماهیر، 16 / 10 / 1360.
3) 178. مأخذ 36، ص 85 و 86، صوت الجماهیر، 21 / 2 / 1360.
4) 179. مأخذ 61، ص 70، دیلیتلگراف، 8 / 10 / 1359.
5) 180. مأخذ 30، ص 595، صدام حسین 23 / 12 / 1359.
کردزمن مینویسد بسیاری از مقامات عالیرتبه عراق بر این باورند که کشمکش بر سر قدرت در ایران، به حکومت (امام) خمینی پایان میدهد و زمان صلح فرامیرسد و تا پاییز سال 1360 دولت ایران سقوط خواهد کرد. (1)یکی از نشریات امریکا در همین ایام مینویسد:
«سقوط سران حکومت خمینی گاهی بسیار نزدیک به نظر میآید و رهبری رژیم کنونی با بمبگذاریهای گروه مخالفان بسیار ضعیف شده است. سرکشی و قیام بسرعت در حال رشد است.» (2).
بر پایهی همین وضعیت روزنامهی کویتیالقبس به نقل از مقامات عراقی در فروردین 1360 نوشت:
«عراق قصد دارد حملهی گستردهای به خوزستان کند و هدف از آن آزاد کردن خوزستان و اشغال چاههای نفت، اعلام استقلال و تشکیل حکومت موقت میباشد. (3)عراق احتمالا با این اقدام در نظر دارد حتی بعد از جنگ از نظارت مستقیم ایران بر خوزستان اشغال شده جلوگیری کند.» (4).
سخنان صدام و سایر اقدامات عراقی مبنی بر بیعلاقگی به تمامیت ارضی ایران بیانکنندهی پیگیری این طرح بوده است. چنان که لطیف جاسم در مصاحبهای در دیماه 1360 میگوید:
«عراق دولت[خوزستان]را حق مسلم اعراب این سرزمین میداند و چنانچه آنان بخواهند وجود چنین دولتی را اعلام کنند عراق برای تحقق آن به مردمش کمک خواهد کرد.» (5).
صدام نیز در مصاحبه با روزنامهی کویتیالانبا در دیماه 1359 میگوید:
«در ایران پنج ملیت مختلف وجود دارد که به آنها باید به نوعی از انواع خودمختاری داده شود. ما از برادران خود در خوزستان دفاع میکنیم. این امر با سیاستها و اعتقادات ما مطابقت کامل دارد.» (6).
صدام همچنین در جای دیگری اشاره میکند به فرآیند جنگ فرسایشی برای ایران و عراق و میگوید:
«حال بگذارید حکام ایران به جنگ ادامه بدهند. آنها پاره پاره و ما یکپارچه
شویم. ما به تمامیت ارضی ایران علاقهای نداریم و این است استراتژی ما که از مدتها پیش اعلام کرده ایم.» (1).
برخی شواهد و قرائن بیانکننده این معنا بود که عراقیها برای برونرفت از جنگ فرسایشی، به دنبال وارد ساختن ضربهی آخر و پایان دادن به جنگ، همراه با تشدید بیثباتی در داخل کشور و با هدف خاتمه بخشیدن به حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران بودند. در چنین وضعیتی جمهوری اسلامی ایران از لحاظ سیاسی - اجتماعی - نظامی و امنیتی در وضعیت مخاطرهآمیزی قرار داشت و باید برای تضمین تداوم موجودیت نظام و حفظ تمامیت ارضی بر معضل بیثباتی سیاسی و حضور نیروهای اشغالگر غلبه میکرد.
پیامدهای جنگ فرسایشی در دو عرصهی سیاسی و نظامی، جمهوری اسلامی را در برابر چالشهای مخاطرهآمیز قرار داده بود. تعامل و به هم پیوستگی تأثیر بنبست نظامی در جبهههای جنگ و خطر حمله مجدد عراق و تشدید مناقشات سیاسی و سرانجام درگیری نظامی در داخل شهرها ثبات سیاسی، استقلال و تمامیت ارضی کشور را تهدید میکرد. در واقع، آنچه با تهاجم عراق به ایران حاصل نشد با تداوم جنگ فرسایشی در حال تحقق بود. در چنین وضعیتی این پرسش مطرح بود که آیا جمهوری اسلامی میتواند بر بنبست نظامی و بیثباتی سیاسی غلبه کند و به بقا و حیات خود ادامه دهد یا اینکه در مسیر تحولات جدید فروخواهد پاشید؟
پیش از این زمانی که کشور عمیقا درگیر مناقشات سیاسی بود جنگ به انسجام و وفاق برای غلبه با تجاوز عراق منجر شد ولی ناکامی در آزادسازی مناطق اشغالی، سبب شد که نه تنها جنگ تأثیرات وحدتبخش اولیهی خود را از دست بدهد بلکه بر پیچیدگی و تعمیق مناقشات سیاسی افزود. امام در این وضعیت جنگ را مسئله اصلی کشور دانستند و تلاش بسیاری کردند تا اختلافات سیاسی را به حاشیه برانند. اما تأثیر چندانی نداشت و عملا فقط
1) 187. مأخذ 30 سخنرانی صدام در جمع ارتش ملی عراق در آستانه اعزام به جبهه ص 595.
نیروهای وفادار به امام و انقلاب را تا اندازهای کنترل و مهار میکرد. بنابراین به نظر میرسید تنها دو راه برای ایجاد تحول و خروج از بنبست وجود داشت: یا با «تحول در جنگ» باید وضعیت سیاسی را دگرگون کرد یا بر اساس «الگوی مدیریت و رهبری قاطع» باید با تغییر در صحنهی سیاسی کشور، روند جنگ را دگرگون و تحت تأثیر قرار داد.
کلاوزویتس معتقد است که جنگ هنگامی از وضعیت رکود خارج خواهد شد که میدان رزم با رخدادهای جدید تغییر حالت بدهد. به عبارت دیگر، دینامیک و موتور تحولات جنگ تغییر حالت در میدان رزم است. بدین شکل که وقتی موتور جنگ حرکت کند با توجه به ماهیت سیاسی جنگ تدریجا در داخل و در سطح سیاسی نیز تحرک به وجود میآید و دوران رکود به پایان خواهد رسید. همچنین با تشدید این روند موازنهی نظامی، وضعیت سیاسی نیز تغییر خواهد کرد و با فرض پذیرفتن این نظریه چگونه میتوان در میدان رزم و با اجرای عملیاتهای نظامی تغییر ایجاد کرد؟
بر اساس نظریهی دیگر، جنگ موجب انسجام سیاسی است و تنها با وفاق و وحدت ملی و بسیج کلیهی منابع میتوان به تهاجم خارجی پاسخ داد. در غیر این صورت، واگرایی حاصل از ناتوانی در مقابله با دشمن به فروپاشی اجتماعی میانجامد و ثبات سیاسی و استقلال و تمامیت کشور را مخدوش میکند. برای انسجام باید متکی بر «مدیریت و رهبری قاطع» بر ضرورت مقابله و بیرون راندن نیروهای متجاوز از خاک کشور تأکید و ساختار سیاسی را منسجم کرد و با حضور مردم در صحنه و بسیج منابع، دشمن اشغالگر را منهدم و به فرار از مناطق اشغالی مجبور کرد. همانگونه که در گذشته جنگ باعث انسجام سیاسی شده بود چگونه میشد دوباره به آن انسجام و وفاق سیاسی دست یافت؟
به اجمال میتوان گفت: پیدایش و تفکر و استراتژی جدید به تحول در عرصهی نظامی انجامید. بدین معنا که وقتی جنگ کلاسیک به نتیجه نرسید و به
بنبست نظامی منتهی شد (1)
(برنامه تلویزیونی سجاده آتش، شبکه اول زمستان 1377).
راه برای مسیر جدید باز شد. در عرصهی سیاسی نیز، وقتی مناقشات به مخاصمه تبدیل و جبههی ضدانقلاب در داخل با هماهنگی و حمایت خارجی با هدف تعیین سرنوشت نهایی فعال شد و خیابانهای شهر محل درگیری نظامی شد مخاطرات حاصل از این وضعیت سبب گردید رهبری با قاطعیت برای حل آن به صحنهی سیاسی کشور وارد شود.نقطهی آغاز تحولات نظامی با اندیشه و تفکر جدید نظامی تکوین یافت بدین معنا که ابتدا باید این نتیجه حاصل میشد که با تفکر کلاسیک معضل اشغال نظامی کشور قابل حل نیست، این امر با شکست عملیاتهای چهارگانه به فرماندهی بنیصدر حاصل شد. (2)چنان که نیروهای کلاسیک و بنیصدر، مردم و حتی عراقیها نیز به این باور رسیدند که با این تفکر و روشها نمیتوان به پیروزی رسید. مهمتر از این مسئله، باید ذهنیت و تصورات مبنی بر شکستناپذیری دشمن تغییر مییافت و درهم شکسته میشد. طراحی و اجرای عملیاتهای محدود (3)در ماههای پایانی سال 1359، این مفهوم را محقق ساخت. سردار سلیمانی فرماندهی پیشین لشکر 41 ثارالله دربارهی برداشت خود از دشمن در بدو ورود به جبهه و تغییر آن میگوید:
«در روزهای اول ورود به جبهه، دشمن را قادر به انجام هر کاری میدانستم، اما در اولین حملهای که انجام دادیم موفق شدیم نیروهای دشمن را از کنار جاده سوسنگرد تا حمیدیه به عقب برانیم و تلفاتی نیز بر آنها وارد کنیم که این امر باعث شد تصور غلطی که از دشمن در ذهنم داشتم از بین برود. یادم میآید که پس از این حمله، شبها وارد مواضع عراقیها میشدیم. دوستی داشتم به نام محسن چریک، که بعدا به شهادت رسید، او حتی برخی مواقع با موتور سیکلت خود را به خاکریز عراقی ها می رساند.» (4).
1) 188. دکتر محسن رضایی فرماندهی پیشین کل سپاه و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در مصاحبهای میگوید: «سال اول جنگ در حالی تمام شد که برای ما دو نتیجه روشن داشت؛ یکی اینکه وضعیت نظامی کشور بدون یک تحولی در آن نمیتوانست دارای یک دستاوردی برای ملت باشد... و ثابت شد آقای بنیصدر و دوستانش در طول یک سال همه ایدهها و طرحشان را که عمل کردند هیچ نتیجهای از جنگ کلاسیک برای ملت ایران ندارد.حملات زیادی که کردند با شکست مواجه شد...»
2) 189. مأخذ 103.
3) 190. همان.
4) 191. مأخذ 94 ص 162 و 163.
در حالی که مناقشات سیاسی از اسفند 1359 تشدید شده بود به موازات آن در حدفاصل اسفند تا خرداد 1360 عملیاتهای محدود گسترش مییافت. از یک سو دهه پایانی ماه خرداد 1360 نقطه تکامل عملیاتهای محدود با اجرای عملیات «خمینی فرمانده کل قوا» با همت سپاه در منطقه دارخوین بود و از سوی دیگر، مناقشات سیاسی که به درگیری نظامی تبدیل شده بود در تعیین سرنوشت نظام جمهوری اسلامی مؤثر بود. در واقع، عملیات دارخوین پاسخ به اوضاع سیاسی و عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا با فرمان امام خمینی بود. با اینکه این عملیات برای رزمندگان کاملا روحیهبخش بود ولی در سطح کلان و در مسائل نظامی و سیاسی بیتأثیر بود. آقای هاشمی دربارهی این عملیات در کتاب خاطرات خود مینویسد:
«خوشبختانه، تحرک مطلوبی با عملیات کوچک ولی الهامبخش دارخوین آغاز میگردد و عملیات تهاجمی نیروهای رزمنده، برای عقب راندن بعثیان روند تکاملی خود را ادامه میدهد.» (1).
تشدید درگیریهای نظامی در داخل شهرها در ماههای تیر و مرداد 1360، و وقوع حوادث تأثرانگیزی مانند انفجار مقر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر و شهادت شهید بهشتی و بیش از 72 تن از کادرهای سیاسی کشور، وضعیت نگرانکنندهای را به وجود آورد و برای کنترل و مهار آن و جلوگیری از تأثیر آن بر جبهههای جنگ بر ضرورت انجام عملیات بیشتر از گذشته تأکید شد و در همین چارچوب و بر مبنای ملاحظات امنیتی امام و شورای امنیت و شورای عالی دفاع نیز بر انجام عملیات بیشتر تأکید کردند. با توجه به اینکه ارتش پس از حذف بنیصدر از فضای جدید گلایه میکرد آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود مینویسد:
«عصر در شورای امنیت شرکت کردم و گلههای ارتش را مطرح کردم و تصمیماتی اتخاذ کردیم توسط احمد آقا به امام پیغام دادیم و از امام نظر خواستیم. امام با تغییراتی در ارتش، برای اطمینان بیشتر موافقت کردند.» (2).
در ادامهی همین تلاشها و برای تغییر در کادر فرماندهی ارتش در جلسه شورای عالی دفاع در تاریخ 12 مرداد 1360 وضعیت جبههها و تغییر در کادر فرماندهی ارتش بحث شد آقای هاشمی در این زمینه مینویسد:
«ساعت 5 بعدازظهر در شورای عالی دفاع شرکت کردم گزارش جبههها را دادند که راکد است. پیشنهاد فرماندهی غرب را برای آقای سرهنگ شیرازی نمودیم که نظامیان را خوش نیامد.» (1).
البته بعدها بتدریج در کادر فرماندهی ارتش تغییر انجام شد. بویژه پس از شهادت سرتیپ فلاحی و انتصاب سرهنگ صیاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی، نظامیان جوان به فرماندهی منصوب شدند و ارتقا یافتند (2)و با توجه به روحیهی سرهنگ صیاد شیرازی و تجربهی همکاری با نیروهای مردمی و سپاه در کردستان، زمینهی هماهنگی ارتش و سپاه فراهم شد. ضمن اینکه با رفع موانع سیاسی در ساختار سیاسی - نظامی کشور برای تقویت سپاه و ضرورتهای نظامی امکان جذب و سازماندهی نیروهای مردمی در جبههها افزایش یافت. این روند همچنان پس از شهادت آقای رجایی و آغاز ریاست جمهوری آیتالله خامنهای رو به افزایش گذاشت و ایجاد آرامش و ثبات سیاسی در این زمینه نقش زیادی داشت. آقای هاشمی در این زمینه مینویسد:
«با انتخاب آیتالله خامنهای به ریاست جمهوری، علیرغم نقاهت شدید ناشی از سوءقصد منافقان، دورهی آرامش و استقرار در نیمه دوم سال 1360 را تجربه میکنیم در این شرایط است که امکان توجه به جبههها و دفاع را به دست میآوریم.» (3).
سرلشکر وفیق السامرایی علت تحول نظامی و پشت سرگذاشتن دورهی خطرناک اشغال و بیثباتی و نقش عوامل مختلف را در کتاب خود توضیح میدهد و مینویسد:
«رهبران ایران با پشت سرگذاشتن این مرحله از جنگ که خطرناکترین مرحله بود، بیش از پیش و با قدرت تأثیرگذاری بیشتر بر روی جامعه ایران به
راه خود ادامه دادند. عامل روانی «دین» که محرکی بزرگ برای به حرکت درآوردن دهها هزار نفر به منظور پیوستن به نیروهای سپاه ایران نقش خود را ایفا کرد و روحیهی نیروهای نامنظم ایرانی را که شامل سپاه پاسداران و بسیج بود بالا برد، همچنان که تعدادشان نیز افزایش یافت و سلاحها و سازمانشان گسترش پیدا کرد.» (1).
در ادامهی تغییر و تحولات جدید، طراحی و اجرای عملیات ثامنالائمه با هدف شکستن حصر آبادان، نقطهی عطفی در به آزمون گذاشتن دکترین جدید بود. پیروزی یا شکست در این عملیات میتوانست به تغییر در عرصهی سیاسی - نظامی کشور و خروج از روند جنگ فرسایشی منجر شود.
پیروزی نسبتا سریع در عملیات ثامنالائمه، در اوضاعی که تصور میشد پس از حذف بنیصدر ایران در بحران سیاسی و بنبست نظامی است بسیار مهم بود. (2)
(درسهایی از جنگ مدرن - جلد دوم: جنگ ایران و عراق، ص 458 و 464).
چنان که کردزمن در کتاب خود مینویسد:: «هنوز مشخص نشده است که ایرانیان چگونه بر این پیروزی دست یافتند؟» (3)وی در ضمن اینکه به اجرای عملیات در شب و استفاده از شکافهای موجود در مواضع عراقیها اشاره میکند از ترکیب جدید نیروهای ایران، هماهنگی آنها در پیشروی و استفاده از موقعیت و امکانات خود و از فنون و روشهای ترکیبی نیز نام میبرد. (4).سردار غلامعلی رشید در تجزیه و تحلیل عملیات ثامنالائمه، در جمع فرماندهان سپاه، میگوید:
«بنا به تجربیات قبلی، در طراحی این عملیات چند فاکتور در نظر گرفته شد. اول، تهاجم یکپارچه و همهجانبه در کل محورها؛ دوم، حمله شبانه؛ سوم، قیچی کردن دشمن در دوپل؛ چهارم: تک پشتیبانی تا حدودی فریبنده از محور خرمشهر... باید اذعان داشت که از دشمن سازمان آمادهای برای مقابله با چنین تهاجمی را نداشت.» (5).
1) 197. مأخذ 48، ص 69.
2) 198. کردزمن بر این نظر است که ایران پس از برکناری بنیصدر در ژوئن 1981 به صورت بهتر عمل کرد. و مشکلات فرماندهی در داخل ارتش ایران را کاهش داد.
3) 199. مأخذ 58 ص 146.
4) 200. همان، ص 145 و 146.
5) 201. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، فصلنامه تاریخ جنگ، سال سوم، زمستان 73، گزارش جلسه 7 / 7 / 1360، ص 43.
پیروزی در عملیات ثامنالائمه و به دستگیری ابتکار عمل در جنگ (1)اولین علامت روشن و بارز کارآمدی نظام اسلامی (2)بود. (3)و از جمله پیامدهای سیاسی آن، پیام صدام بود که به نوشتهی آقای هاشمی رفسنجانی یاسر عرفات در مسکو به سفیر ما اعلام کرد: «صدام حاضر است پس از آتشبس، ظرف 48 ساعت بیرون برود.» و چند شرط گفته که پذیرفتنی نیست. (4)به نظر میرسد با توجه به تلاشهایی که پیش از این برای شکستن محاصره آبادان انجام شد و به نتیجه نرسید از نظر عراق پیروزی در این عملیات به منزله آغاز دورهای جدید بود به همین دلیل، از طریق یاسر عرفات به ایران پیام دادند.
امام که پیش از این مدتها بود خطاب به ملت و ارتش عراق هیچ گونه پیامی ارسال نکرده بودند با این پیروزی پیام دادند که: «ارتش عراق چرا نشسته؟» و سپس تأکید کردند: «ارتش عراق، ملت عراق، به پا خیزید و این تفالهها را بیرون ریزید.» (5)بارقههای امید به پیروزی با شکستن محاصره آبادان مجددا به وجود آمد. چنان که آقای هاشمی نیز در دفتر خاطرات خود مینویسد: «باید با پیروزی به جنگ خاتمه بدهیم» (6)بر پایهی همین ملاحظات، استراتژی آزادسازی مناطق اشغالی با طراحی سلسله عملیات کربلا تدوین شد. (7).
پس از عملیات ثامنالائمه امام خمینی سرهنگ صیاد شیرازی را به فرماندهی نیروی زمینی ارتش و آقای محسن رضایی را به فرماندهی کل سپاه منصوب کردند. این امر به هماهنگی ارتش و سپاه در تمام زمینهها و همچنین تشکیل دو تیم طرحریزی عملیات در سپاه و ارتش برای طراحی عملیاتهای آزادسازی مناطق اشغالی انجامید و زمینه تدوین استراتژی
1) 202. محسن رضایی، ضبط برنامه تلویزیونی «سجاده آتش»، شبکه اول، زمستان 77.
2) 203. دکتر روحانی طرح پرسش میکند: «اگر امام در این جنگ به جای فرمان حمله و مقاومت به سازمانهای بینالمللی تکیه میکرد و دشمن در خاک ما باقی میماند آیا مشروعیت این نظام در اذهان و افکار عمومی ما زیر سؤال قرار نمیگرفت؟» و لذا وی معتقد است آزادسازی با این روش نشاندهندهی کارآمدی نظام و افزایش مشروعیت بود.
3) 204. حسن روحانی، سخنرانی در گردهمایی سراسری ائمه جمعه کشور، فصلنامه راهبرد، شماره 18، زمستان 1379، ص 15.
4) 205. مأخذ 117، ص 341، اول آبان 1360.
5) 206. صحیفه نور، جلد 15 ص 184 بیانات امام خمینی، 17 / 7 / 1360.
6) 207. مأخذ 117، ص 15، 359 آبان 1390.
7) 208. مأخذ 103.
جدید و سپس آزادسازی مناطق اشغالی فراهم شد. چنان که عملیات «طریق القدس» در منطقهی بستان اولین عملیات از سلسله طرحهای کربلا بود که قوای نظامی ایران با اجرای آن در منطقهی جنوب به مرزهای بینالمللی دست یافتند و میان سپاه سوم و چهارم عراق شکاف ایجاد شد. چنین تحول نظامیی در جبهههای جنگ بسیار مهم و چشماندازی جدید برای انهدام قوای نظامی عراق و بیرون راندن آنها از مناطق اشغالی بود. امام بر اساس درکی که از اوضاع جدید داشتند در پیامی از قوای مسلح و قوای مردمی خواستند با ادامه فعالیت در جبههها به «آنها مهلت ندهند که منسجم کنند خودشان را و از طرف جاهای دیگر و قدرتهای دیگر به آنها کمک برسانند، مجال به آنها ندهند.» (1)امام همچنین خطاب به مردم ایران فرمودند: «جوانان پشت جبهه توجه کنند که باید فعالیت کنند و باید داوطلبانه به این جنگ و این مسئله را زود حلش کنند.» (2).
تحول در وضعیت سیاسی کشور و در جبهههای جنگ بر یکدیگر اثر گذاشت و با پیشروی در جبهههای جنگ بر امیدواریها افزوده میشد و همین امر به افزایش حضور نیروهای مردمی و داوطلب در پشتیبانی از جنگ برای حل این معضل منجر شد. در این مرحله، اولین طلیعه حضور نسبتا گسترده نیروهای مردمی و گسترش سازمان سپاه برای جذب و سازماندهی آنها، در عملیات طریقالقدس آغاز شد. ویژگی دیگر این عملیات همانگونه که از نام آن برمیآید تأثیر پیروزیهای نظامی بر تحولات سیاسی - نظامی در خاورمیانه بود. و این روند رو به گسترش بود و پس از فتح خرمشهر به حضور نیروهای ایران در خط مقدم درگیری با نیروهای اسرائیل در سوریه و لبنان منجر شد.
با تثبیت اوضاع سیاسی داخلی، روش رویارویی با مخالفان داخلی نیز تغییر کرد. آقای هاشمی در دفتر خاطرات خود در این زمینه مینویسد:
«اول شب در دفتر آقای خامنهای با مسئولان قضایی و اجرایی و اطلاعاتی جلسه داشتیم که تا ساعت یازدهونیم شب طول کشید. بحث دربارهی کیفیت برخورد با
مخالفان جمهوری اسلامی بود. قرار شد شدت عمل فقط در مورد تروریستها (مجاهدین، پیکار، چریکهای فدایی خلق، رنجبران، کودتاچیان خلق مسلمان، کومله و دمکرات) باشد. در مورد سایر مخالفان، آزادی باشد و متعرضشان نشویم مگر در صورتی که با تروریستها همکاری کنند و ضابطهای برای بازداشتها و مسئولان بازداشت باشد که خودسری نشود. قرار شد بر اساس این تصمیم، پرونده بازداشتها رسیدگی شود و آنها که مستحق آزادیاند، آزاد شوند.» (1).
این تصمیم نشانه عبور از بحران بود و تدریجا فضای سیاسی - روانی و امنیتی نیمه اول 1360 بویژه حوادث 7 تیر و 8 شهریور پشت سر نهاده شد و در اجرای قانون و ایجاد نوعی توافق حاصل شد. (2)امام نیز بر همین اساس از ناکامی ضدانقلاب در براندازی نظام سخن گفتند:
«خوابهای شیرینی که مخالفان داخلی و پشتوانههای خارجی آنان دیده بودند و رؤیاهای امیدبخشی که کاخ طلایی برایشان بنا نموده بود، یکی پس از دیگری با همت والای ملت عظیمالشأن و جوانان برومند اسلام فروریخت. این کوردلان که از نصرت خداوند غافل بود و وعدههای الهی را نمیتوانند باور کنند و انقلاب اسلامی را چون سایر انقلابات بلکه ناچیزتر میدانستند و با دید مادی و محاسبات غلط به این پدیده الهی مینگرند و از ارزشهای انسانی و حجم قدرت ایمان و تحولی که به خواست خداوند قادر در ملت انقلابی ایران پیدا شده خبری ندارند و ارزشها را با دیدههای مادی خود خلاصه در سلطهجویی و استضعاف ملتهای زیر ستم میکنند، ناچار گرفتاریهای پس از انقلاب ایران و توطئههای همهجانبه قدرتهای بزرگ و کوچک آنان را به این نتیجه رسانده بود که جمهوری اسلامی پس از چند ماه سرنگون خواهد شد و امریکا با عوامل داخلی خود بر اریکه قدرت خواهد نشست و درست این انگیزه بود که گروهکهای داخلی و عوامل جهانخواران خارجی مثل صدام را به مقابله با اسلام و جمهوری اسلامی بر انگیخت.» (3).
صدام به دنبال پیشنهاد صلح پس از عملیات ثامنالائمه مجددا پس از
عملیات طریقالقدس پیشنهادهایی را ارائه کرد. امام در پاسخ وی گفتند:
«صدام مدعی است که من صلحطلبم، سرتاسر کشور در جنوب و غرب را غصب کرده و میگوید من صلحطلبم، به این معنا اسرائیل هم صلحطلب است.»
ایشان اضافه کردند:
«ایران الان میگوید که صدام برود بیرون از اینجا و یک دستگاهی بینالمللی بیاید و رسیدگی کند به جرم او و به خیانت او. ما با دولت عراق، با ملت عراق جنگی نداشتیم، آنها به ما هجمه آوردند.» (1).
امام مجددا مدتی بعد تأکید کردند:
«ما حرفمان از روز اول تا حالا و بعدها معلوم است (2)
(صحیفه نور جلد 16، ص 76).
ما جنایتکار را که در کشورمان هست میگوییم باید برود.» (3).در حالی که تحولات نظامی به سود ایران بود امام همچنان بر ضرورت عقبنشینی دشمن از مناطق اشغالی تأکید میکردند. ولی عراقیها نمیتوانستند تصمیم بگیرند؛ زیرا تصور میکردند روند کنونی مهارشدنی است. در حالی که ایران اطمینان یافته بود که ناتوانی نیروهای عراقی نمیگذارد چون گذشته جنگ را ادامه دهند. (4).
در ادامه استراتژی آزادسازی، اجرای عملیات فتحالمبین در منطقه غرب رودخانهی کرخه و نتایج آن برای عراق و حامیان منطقهای و بینالمللی این کشور و همچنین برای ایران نقش تعیینکنندهای داشت. بسیاری از دلایلی که عراقیها در توجیه شکست خود در عملیات ثامنالائمه و عملیات طریقالقدس بیان میکردند در این عملیات وجود نداشت و عملا نوعی رویارویی گسترده در منطقهای وسیع میان نیروهای دو کشور به وجود آمد، که نتایج آن سرنوشتساز بود. در این مرحله قدرت فرماندهی و هدایت
1) 214. همان، ص 40 بیانات امام خمینی، 21 / 11 / 1360.
2) 215. امام چند روز بعد و در آستانهی عملیات فتحالمبین دربارهی شرایط ایران برای خاتمه دادن به جنگ فرمودند: «ایران میگوید که تا از خانه ما بیرون نروید و تا جرمهایی که کردید معلوم نشود که شما مجرم هستید و تا ضررهایی که به ایران زدید جبران نشود و حکم به جبران نشود صلح معنا ندارد.»
3) 216. همان، ص 68، بیانات امام خمینی، 18 / 12 / 1360.
4) 217. دفتر نشر معارف انقلاب با همکاری سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، خطبههای جمعه سال 1360، جلد اول، بهار 1376، ص 587، خطبه دوم 30 / 11 / 1360.
عملیات نظامی ایران و میزان قدرت دفاعی عراق در عملیات ترکیبی به آزمون گذاشته شد. شکست در این عملیات میتوانست توازن و تعادل روحی نیروهای عراقی را که در عملیاتهای قبل تغییر کرده بود، بکلی تخریب و از میان ببرد و متقابلا برتری سیاسی - نظامی ایران را بر عراق و حامیانش تحمیل و تثبیت نماید.
عملیات فتحالمبین در آغاز سال 1361 با حضور گسترده نیروهای مردمی در جبههای وسیع شروع شد. (1)و در هشت روز قوای نظامی ایران به همه اهداف خود رسیدند و 25 هزار نفر از نیروهای دشمن کشته یا زخمی شدند و 17 هزار نفر به اسارت درآمدند. تجهیزات زیادی از دشمن منهدم و آنچه به غنیمت گرفته شد بسیار بود به همین دلیل، در مرحلهی جدید عملیات فتحالمبین برجستهترین پیروزی نظامی ایران بود و خفتبارترین شکست را بنا به ارزیابی کارشناسان بر عراقیها تحمیل کرد. (2).
آقای هاشمی این عملیات را ارزیابی و به نکاتی اشاره کرد که مهم بود. ایشان در خطبهای اعلام کرد:
«این فتح نشان داد و این اطمینان را به ما بخشید که عراق دیگر نمیتواند دفاع بکند. این جریان نشان داد که از این پس ابتکار عمل به دست نیروهای ماست.» (3).
روش جدید در جنگ موضوعی بود که ایشان در همین خطبه به آن اشاره و بر این نکته تأکید کرد که: «ما به شیوهای میجنگیم که ویژه خود ماست» و گفت:«کشور کوچکی مثل سوریه میتواند (با این روش) به تنهایی اسرائیل را از پا در آورد.» به این ترتیب، تجربیات نظامی ایران نیز بر تحولات سیاسی - نظامی خاورمیانه تأثیر گذاشت. (4).
نتایج و بازتاب عملیات فتحالمبین بیانکنندهی وقوع تحولی اساسی در جنگ و در واقع نشاندهندهی تغییر ماهیت جنگ بود. در حالی که عراقیها تصور میکردند جمهوری اسلامی بر حل و فصل مسائل اساسی کشور از
جمله مسائل سیاسی و نظامی قادر نیست، (1)تداوم عملیاتهای نظامی ایران تصور و درک عراقیها و سایر ناظران و تحلیلگران را متأثر کرد. (2)
(روزنامه السفیر، 20 / 11 / 1989 (29 / 8 / 1368)، ترجمهی سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت، 11 / 10 / 1365، ص 5).
تحلیل کردزمن از این وضعیت بر پایه ارزیابی تحولات نظامی و وضعیت نامطلوب عراق، مهم است:«از 22 مارس تا 24 مه (2 فروردین تا 3 خرداد) در یک برهه دو ماهه، عراق بیش از 5500 کیلومتر مربع از مناطق اشغالی را از دست داد و بیش از 30000 تا 50000 کشته یا زخمی و 25000 اسیر متحمل گردید. طی این مدت همچنین بیش از 200 دستگاه تانک، 3000 تا 4000 دستگاه خودروی زرهی، چند صد قبضه توپ و مقدار معتنابهی مهمات و تدارکات ارتش عراق منهدم شده یا به دست نیروهای ایران افتاده بود.» (3).
نتایج حاصل از تحولات جدید در عملیاتهای نظامی، بویژه عملیات فتحالمبین، عراقیها را به این باور رساند که قوای نظامی ایران میتوانند شکست اساسی بر نیروهای عراق وارد سازند. بنابراین شکست عراقیها در عملیات فتحالمبین به در هم شکستن تصورات و ذهنیت آنها منجر شد. در واقع، عراقیها از درون شکست خوردند و تعادل روحی - روانی خود را از دست دادند. صدام که بیش از این استقرار در مناطق اشغالی و «حقوق اضافی» سخن میگفت پس از شکست در عملیات فتحالمبین برای ایجاد انگیزه در نیروهای عراقی و مقاومت در برابر قوای نظامی ایران میگوید:
1) 222. بنابر گزارش نهمین کنگره حزب بعث، صدام در ژانویه 1981 (دیماه 1360) خطاب به نظامیان عراق دربارهی تصورات خود از وضعیت ایران میگوید: «... به ثبوت رسید که موج خمینیزم جز چند ماهی شکوفایی نداشته و پس از آن در تناقضات فکری و اجرایی غوطهور گردیده، اختلافات و گروهبندیهای تند کالبد آن رژیم را خورده، رژیم خمینی بدون اینکه بتواند هیچ راهحل چشمگیری برای هیچ کدام از مشکلات اساسی ایران مانند مشکلات سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی ارائه کند، ویرانگری و نابودی و مرگ را که در سراسر ایران ترویج داده و خود قدم به قدم به سرنوشت اصلی خود که نابودی است نزدیک و نزدیکتر میگردد.».
2) 223. احمد زبیری سرهنگ سابق ارتش عراق در مقالهای با عنوان «پیرامون جنگ خلیج فارس در ابعاد نظامی» در روزنامه السفیر مینویسد: «آنان گمان میکردند که ایرانیها قدرت انجام حملهای گسترده را ندارند اما ناگهان حملهای گسترده از سوی ایران در 27 سپتامبر 1981 با حمایت آتش توپخانه انجام شد و با بد شدن اوضاع نیروهای عراقی، ایران ابتکار عمل را به دست گرفت.»
3) 224. مأخذ 58، ص 164.
«شما باید سرزمین ایرانیها را ترک نکنید، مگر با اخذ ضمانتی مبنی بر اینکه شهرهای عراق را بمباران و ویران نکند.» (1).
اظهارات صدام بدین معنی بود که دامنه نگرانیهای عراق از آسیبپذیری و انهدام قوای نظامی عراق در مناطق اشغالی به «انهدام شهرهای عراق» متوجه شده است. بازتاب این تحول مهم بود چنان که سناتور هنری جکسون در تلویزیون سی.بی.اس امریکا درباره از دست رفتن تأسیسات و میادین نفتی در خلیج فارس هشدار داد و گفت:
«ممکن است یک روز از خواب بیدار شویم و این تأسیسات حیاتی را نابود شده بیابیم. من فکر میکنم این بزرگترین تهدید فوری است ما باید نیروی لازم که بتواند چنین حرکتی را بازدارد، داشته باشیم.» (2).
بر پایه همین ملاحظات عبدالحلیم ابوغزاله، وزیر وقت دفاع مصر، به امریکا سفر کرد و در ملاقات با الکساندر هیگ، وزیر خارجه، و گاسپار واینبرگر، وزیر دفاع امریکا، گفت: «در صورتی که امنیت عراق تهدید شود، مصر به نفع این کشور وارد جنگ خواهد شد.» (3)همچنین وزیر دفاع رژیم سعودی به عراق رفت و با صدام ملاقات کرد. امرای کویت، بحرین و قطر تلفنی با صدام تماس گرفتند و نگرانی خود را از پیروزیهای ایران اعلام داشتند و شاه حسین، پادشاه اردن، به بغداد رفت و با صدام گفتوگو کرد. روزنامهی الرای العام، چاپ کویت، پیشنهاد کرد:
«اعراب باید این جنگ را به جنگ اعراب با ایران تبدیل کنند و در تمامی جبههها از عراق حمایت کنند تا ایران در مقابل دیوار بلند غیرقابل عبور اعراب قرار گیرد.» (4).
با پیدایش وضعیت جدید تصور توانایی عراق و ناتوانی ایران بتدریج دگرگون شد و نظریهی جدیدی مبنی بر احتمال پیروزی ایران و شکست عراق ظهور کرد و تحلیلهای جدیدی با نقل قول از دیپلماتهای خارجی و ناظران سیاسی مبنی بر «اشتباه پیشبینیها دربارهی ایران» (5)انتشار یافت. در این تحلیلها به غلط بودن پیشبینی دربارهی سقوط شاه، احتمال تجزیه ایران یا غلبه بر گروههای
1) 225. مأخذ 36، ص 157، 23 / 1 / 61.
2) 226. مأخذ 167، ص 152 و 153.
3) 227. مأخذ 167، ص 74 و 75 (اخبار فروردین 61 در مقدمه کتاب).
4) 228. همان.
5) 229. علیرضا لطفاللهزادگان، روزشمار جنگ ایران و عراق، جلد 20 عبور از مرز، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1381، ص 125، روزنامه اینترنشنال هرالدتریبون، چاپ پاریس، 10 / 4 / 1361.
سیاسی اشاره شد و در مورد نتایج جنگ عراق با ایران آمده است:
«بسیاری از تحلیلگران پیشبینی میکردند که ایران به اصطلاح منزوی، با ارتش تصفیه شده خیلی آسان در برابر حملهی عراق در سپتامبر 1980 (شهریور 1359) از پای درخواهد آمد.[در آن زمان]این سؤال مطرح بود که در صورت نفوذ هر چه بیشتر نیروهای عراق به داخل خاک ایران، وفاداری ملت و ارتش به نظام چگونه خواهد بود؟ که نابودی ارتش و عراق و اسارت نیروهای این کشور و تصرف سرزمینهای اشغالی باعث بطلان این تحلیل شد.» (1).
مسئله مهم مواضع و رفتار جدید امریکاییها بود که پیش از این، عراقیها را به لحاظ نظامی برتر و ایران را از نظر سیاسی بیثبات و شکننده ارزیابی میکردند ولی با پیروزی ایران در عملیات فتحالمبین روزنامهی واشنگتن پست به نقل از متخصصان امریکایی نوشت: «نیروهای نظامی ایران جریان جنگ را تغییر دادهاند.» (2)و لوسآنجلس تایمز نیز در تحلیلی به نقل از ناظران نظامی با اعتراف به برتری نظامی نیروهای ایران بر عراق، نوشت: «ایران به میزان قابل ملاحظهای به اوضاع داخلی نظم و ثبات بخشیده است.» (3).
رادیو اسرائیل نیز اشاره میکند به اینکه مطلوب امریکا این است که جنگ بدون پیروزی یکی از طرفین خاتمه یابد و اینکه:«ایران در صورت پیروزی در جنگ، برای صدور انقلاب گستاختر خواهدشد.» (4).
بر همین اساس امریکا نگرانی خود را از احتمال پیروزی ایران بر عراق و در نتیجه، توسعه انقلاب ایران در خاورمیانه و به مخاطره افکندن منافع غرب در منطقه و امنیت و ثبات رژیمهای میانهرو اعلام کرد. چنان که روزنامهی نیویورک تایمز، چاپ امریکا، نوشت: «الکساندر هیگ، وزیر خارجه پیشین امریکا، در ماه گذشته گفته بود که این خطر هست که جنگ به کشورهای همسایه ایران کشیده شود و گرچه امریکا در جنگ بین ایران و عراق سیاست بیطرفی اتخاذ کرده است نسبت به نتایج نهائی جنگ بیتفاوت نیست. هیگ در آن زمان به ایران هشدار داده بود که امریکا منافع و دوستانی دارد که در موقع خطر از آنان حمایت خواهد کرد وی گفته بود که ادامهی جنگ ایران و عراق برای امنیت
منطقهی خاورمیانه و همچنین برای منافع غرب در حفظ انتقال منظم نفت خلیج فارس عواقب وخیمی خواهد داشت و امریکا نقش مؤثرتر و فعالتری را برای پایان دادن به جنگ بازی خواهد کرد.» همچنین واینبرگر، وزیر دفاع وقت امریکا، طی سفر به عمان و بازدید از پایگاه امریکا و انعقاد قراردادهای جدید فروش سلاح، از تغییر سیاست امریکا در خاورمیانه سخن گفت. وی به این موضوع اشاره کرد که پیش از این، سیاست امریکا حفظ دولتهای دوست در برابر خطر شوروی بود ولی پس از ترور انور سادات و بروز ناآرامی در بحرین و پیروزیهای اخیر ایران، وزارت دفاع به این نتیجه رسیده است که آنچه ادامهی انتقال نفت خاورمیانه به غرب را تهدید میکند، خطر منطقهای است نه خارجی. (1)روزنامهی الخلیج نیز با توجه به اظهارات سخنگوی وزارت خارجه امریکا و تغییر سیاست خاورمیانهای امریکا نوشت: «به عقیده امریکا پیروزی ایران در جنگ باعث محکمتر شدن مواضع دولت ایران شده است و استقرار امنیت در منطقه را مختل خواهد کرد.» (2)به موازات همین اظهارات و تحلیلها تحرکات دیپلماتیک در سطح منطقه افزایش یافت.
واکنشهای جدید به پیروزیهای ایران موجب بروز نگرانیهایی در داخل کشور شد. در حالی که تخلیه اسیران عملیات فتحالمبین همچنان ادامه داشت، شایعه فرار صدام افزایش یافت و این باور و تصور پیدا شد که با ادامهی عملیاتهای نظامی این شایعه تحقق خواهد یافت. حتی وضعیت صدام با روزهای آخر حکومت شاه مقایسه شد. (3).
در واکنش به تحرکات دیپلماتیک در سطح منطقه آقای هاشمی در نماز جمعه تهران از «توطئه» نام برد و گفت:
«نمایندهی امریکا در منطقه چه میخواهد؟ شاه اردن که به کویت مسافرت میکند و حرکتهایی را انجام میدهد، چه میخواهد؟» (4).
ایشان همچنین معتقد بود که میان تحرکات اسرائیل علیه لبنان با پیروزیهای ایران به نوعی پیوستگی وجود دارد و بعدها با حمله اسرائیل به جنوب لبنان به این موضوع بیشتر توجه شد و حتی عملیات فتح خرمشهر
که «بیتالمقدس» نامگذاری شد بر اساس همین ملاحظات بود.
آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعه با تأکید مجدد بر خواستههای ایران اعلام کرد:
«ما نمیخواهیم وارد خاک عراق بشویم و نمیخواهیم بدین نحو حق خود را بگیریم. حق ما را بدهند خسارات این ملت را جبران کنند. آوارگان عراق که 100 هزار نفرند و از دار و ندارشان جدا شدهاند، به خانههایشان برگردند و عراقیها هم بدون زحمت از خاک ما خارج شوند، در این صورت جنگ تمام است.» (1).
عراقیها که با شکستهای سختی روبهرو شده بودند پس از عملیات فتحالمبین و تحمل تلفات بزرگ (2)تمامی قوای نظامی خود را برای حفظ خرمشهر متمرکز کردند و حتی صدام برای دفاع از خرمشهر به فرماندهان ارتش عراق دستوراتی را ابلاغ کرد و معاون خود عزت الدوری و بعضی از اعضای فرماندهی کشوری را برای بررسی وضعیت و آگاهی از نظرهای آنان دربارهی نبرد آیندهی خرمشهر به سپاه سوم اعزام کرد. (3)اقدامات عراق بر اساس سخنانی بود که صدام در مجلس ملی این کشور اعلام کرد:
«در حال حاضر هدف اساسی ما این است که از ورود نیروهای مسلح ایران به قلمرو خاک عراق جلوگیری کنیم.» (4).
با تغییر اوضاع جنگ و به تبع آن تغییر وضعیت بینالمللی و فضای تبلیغاتی و مهمتر از آن افزایش تجاوزات اسرائیل و احتمال حمله به لبنان، ایران مواضعی را اعلام و دنبال کرد که بر تحولات بعدی جنگ تأثیرات بسیاری گذاشت.
1- ایران اعلام کرد که اگر بین عملیاتها فاصلهایی هست برای اتمام حجت است تا صدام و حامیانش برای تأمین خواستهها و حقوق ایران فرصت تصمیمگیری داشته باشند. (5).
2- بر این موضوع تأکید شد که آیندهی عراق متعلق به مردم آن است و ایران میکوشد تا به مردم عراق کمک کند تا بر سرنوشت خود حاکم شوند و به تلاش قدرتها برای بهرهبرداری از اوضاع هشدار داده است. (6).
1) 238. همان، ص 142 و 143، خطبه دوم 3 / 2 / 1361.
2) 239. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، فصلنامه نگین، ایران، شماره اول، تابستان 1381، ص 129، به نقل از یکی از فرماندهان اسیر عراقی، گزارش عملیات بیتالمقدس، سند 143696 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ.
3) 240. همان، ص 135.
4) 241. مأخذ 166، ص 216.
5) 242. حزب جمهوری اسلامی، خطبهها و جمعهها جلد چهارم، تهران، 1362، ص 189، خطبه دوم، 3 / 2 / 1361.
6) 243. مأخذ 167، ص 29 و 30.
3- ایران هشدار داد اجتناب از ورود به خاک عراق در شرایطی خواهد بود که به خواستههای ایران توجه شود. در غیر این صورت ایران خود را محدود نخواهد کرد. (1).
4- با تأثیرپذیری مردم فلسطین از حرکت انقلاب اسلامی، وزیر خارجه ایران اعلام کرد: «ایران بلافاصله بعد از شکست عراق به یاری مردم فلسطین خواهد شتافت.» (2)آقای هاشمی نیز در نماز جمعه حرکتهای اسرائیل را برای فریب ایران از جنگ با عراق ارزیابی و اعلام کرد امریکا سعی نکند که ما را از ادامه جنگ منصرف کند ما اگر لازم باشد در دو جبهه بجنگیم میجنگیم و این جنگ را رها نمیکنیم. (3).
عملیات بیتالمقدس در ادامهی سلسله عملیاتهای آزادسازی مناطق اشغالی طراحی و اجرا شد (4)ولی به دلایلی میتوان آن را جدا از عملیاتهای پیشین و در عین حال آن را آغازی برای مرحلهی جدید و عملیاتی سرنوشت ساز نامید و بررسی کرد. وجه تمایز عملیات فتح خرمشهر از سلسله عملیاتهای گذشته و آینده در این موضوع نهفته است که با این پیروزی بزرگ تحولی استراتژیک در روند جنگ به وجود آمد. زیرا با فتح خرمشهر دورهی تجاوز و اشغال پایان یافت و جنگ به داخل خاک عراق کشانده شد. وضعیت استراتژیک جنگ بر پایهی تغییر موازنه نظامی و موقعیت طرفین و اهداف جنگ، دگرگون شد. در مرحلهی قبل، عراق به براندازی و تضعیف نظام انقلابی تازه تأسیس ایران و تجزیه این کشور میاندیشید حال آنکه در مرحلهی جدید با ناکامی و شکست عراق به سقوط صدام و تأمین خواستههای ایران توجه میشد. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که پیامدهای فتح خرمشهر بسیار بااهمیت بود.
عملیات فتح خرمشهر در اوضاع خاص سیاسی - نظامی و منطقهای با این هدف طراحی و اجرا شد که علاوه بر آزادسازی مناطق اشغالی، بویژه شهر
خرمشهر و انهدامبخش وسیعی از قوای دشمن، زمینهی ورود نیروهای ایران به داخل خاک عراق، در منطقه شرق بصره فراهم شود. (1)
(علی لطفالله زادگان، روزشمار جنگ ایران و عراق، جلد 20 (عبور از مرز)، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1381، ص 216، گزارش روز 21 / 4 / 61).
این امر اساسی در طراحی عملیات، بویژه مأموریت قرارگاه فتح پیشبینی شده بود. بعدها فرمانده کل سپاه در سخنانی دربارهی هدف عملیات بیتالمقدس گفت:«هدف اصلی ما در عملیات بیتالمقدس، عبور از مرز و پیشروی به سمت بصره بود و میخواستیم از این طریق خرمشهر را آزاد کنیم، اما زمانی که میخواستیم نیروهای خود را به سمت بصره بفرستیم، با آرایش نیروهای دشمن در مرز مواجه شدیم که با کمک لشکرهای 5 و 6 مانع حرکت ما به سمت بصره شدند. لذا ما بناچار به سمت آزادسازی خرمشهر رفتیم. لذا از همان اول، ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر یا همزمان با آن (بلکه قبل از آن) در دستور کار بود اما به دلیل فرسودگی نیروهای ما طی یک ماه نبرد بیامان و لزوم تجدید سازمان آنها چارهای جز چشمپوشی از تصرف بصره نداشتیم.» (2).
توضیحات سردار رضایی به این معنا است که ایران از ابتدا به لحاظ سیاسی و نظامی به ادامهی جنگ در خاک عراق و تصرف بصره که منطقهای استراتژیک است، اهتمام داشته و حتی در طرحریزی عملیات نیز بدان توجه شده است (3)ولی برخی ملاحظات نظامی و آمادگی و سازماندهی نداشتن
1) 248. چنان که آقای محسن رضایی در تاریخ 24 تیر 1361 و در آستانهی طرحریزی عملیات رمضان در جمع فرماندهان سپاه درباره تدبیر امام در مورد ورود به داخل خاک عراق میگوید: «حدود دو، سه ماه پیش همزمان با طرحریزی برای عملیات بیتالمقدس خدمت امام رسیدیم و گفتیم که به منظور تأمین کامل امنیت کشور و دفع تجاوز باید علاوه بر آزادسازی مناطق اشغالی به خاک عراق نیز وارد شویم و دشمن را تحت فشار قرار دهیم، ولی امام فرمودند: «نه چه لزومی دارد؟» ما وقتی دلایل خود را به امام ارائه دادیم و گفتیم که اگر ما بخواهیم از کشور دفاع بکنیم، باید در جایی پدافند و دفاع کنیم که نیروهای ما هر روز نگران و مضطرب از حمله دشمن نباشند. امام فرمودند که اگر مطلب این طوری هست خوب این یک حرف درستی است و ما باید برای دفاع تا آن جایی که اطمینان هست، پیش برویم و در این مسیر هم تعدادی بکشیم و کشته بشویم هیچ مسئلهای نیست، اما نگرانی من برای این است که شما در جایی بروید که به دفاع و پدافند ارتباطی نداشته باشد.»
2) 249. ورود به داخل خاک عراق، ص 92 و 93.
3) 250. سردار غلامعلی رشید در مصاحبه اختصاصی میگوید: «بر اساس پیروزی در عملیات فتحالمبین و در پاسخ به این سؤال که چرا به عملیات ادامه ندادید ما در طراحی عملیات بیتالمقدس پیشروی بنا به دستور، در صورت فروپاشی اوضاع عراق، را در طراحی مورد توجه قرار دادیم.» (1 / 7 / 1378).
نیروهای نظامی ایران مانع انجام آن بود. یکی از فرماندهان نظامی عراق بعدها ایران را به دلیل توقف در پشت مرزها و پیشروی نکردن در خاک عراق نقد میکند و میگوید:
«تردید در اتخاذ تصمیمات متهورانه و قاطع در این نبرد به طور آشکار مشاهده شد، چرا که میتوانستند بعد از انهدام کامل نیروهای عراق، تصمیمات متهورانه همراه با اقدام نظامی اتخاذ کنند. همچنین میتوانستند ماشین جنگی عراق را در شرایطی که وضعیت نظامی از دست فرماندهی عراق خارج شده بود منهدم کنند؛ زیرا قادر بودند از آن شرایط خوب و مناسبی که به دست آوردن آن در آینده مشکل بود استفاده کنند.» (1).
وی همچنین به نداشتن نیروهای تقویتی برای به کارگیری آن در اوضاعی مناسب، تحت عنوان درسهای آموزنده از اشتباههای ایران اشاره میکند. (2).
در هر صورت، اگر منطقهی شرق بصره با عملیات بیتالمقدس تصرف میشد قطعا علاوه بر اینکه اوضاع سیاسی - نظامی کاملا به سود ایران تغییر میکرد، امکان تحقق خواستههای ایران نیز فراهم میشد. حال آنکه توقف قوای نظامی ایران در پشت مرزها سبب شد ایران با چالشهای بزرگ سیاسی - نظامی برای تأمین خواستههای خود روبهرو شود. (3)
(روزنامه جامعه، 22 / 1 / 77، ص 11).
.عملیات بیتالمقدس در بامداد روز دهم اردیبهشت 1361 با رمز یا علی بن ابیطالب (ع) آغاز شد. عملیات با چهار قرارگاه و با ترکیب نیروهای ارتش و سپاه و بسیج در چهار مرحله انجام شد و در سوم خرداد با فتح خرمشهر، رزمندگان اسلام، جشن پیروزی را در مسجد خرمشهر برگزار کردند. (4).
1) 251. مأخذ 184، ص 139.
2) 252. همان.
3) 253. ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر یا اتمام آن از نظر سیاسی - نظامی موجب بروز دیدگاههای متفاوتی شده است. بر اساس منطق نظامی دریادار حبیباللهی فرمانده نیروی دریایی در رژیم شاه در رادیو لندن میگوید: «متأسفانه وقتی خاک ایران از وجود دشمن آزاد شد سران رژیم ترجیح دادند که به ارتش اجازه ندهند وارد خاک عراق بشود. در حالی که الفبای اصول جنگ حکم میکند دشمن شکستخورده را باید تعقیب کرد و نباید گذاشت که جان و سازمان پیدا کند.» (31 / 6 / 73) در حالی که جفری کمپ از نظر سیاسی معتقد است ایران وقتی در جنگ پیروز شد باید جنگ را تمام میکرد. لذا در مصاحبه با روزنامهی جامعه میگوید: «هنوز تعجبزده هستم که چرا آیتالله خمینی تصمیم به ادامهی جنگی گرفت که در آن پیروز شده بود؟»
4) 254. مأخذ 166، ص 225 تا 228.
در این عملیات خساراتی به دشمن وارد شد و غنایمی به دست آمد و همچنین تعداد اسیران دشمن که بالغ بر 19 هزار تن بود بسیار مهم و بیانکنندهی اضمحلال و انهدام بخش مهمی از قوای نظامی دشمن بود. آنچه در این عملیات حاصل شد و بازتاب آن (1)بیانکننده تغییر ماهیت جنگ و ظهور وضعیت جدید در صحنهی سیاسی ایران، صحنه نظامی جنگ ایران با عراق و در سطح منطقه بود.
احتمال تغییر رژیم عراق (2)و کنارهگیری صدام از قدرت (3)و خطرات رژیم جدید در عراق برای اسرائیل و همچنین برای رژیمهای محافظهکار عربستان و دیگر کشورهای حوزهی خلیج فارس موضوعاتی بود که بدان برای نخستین بار توجه و درباره آن بحث و بررسی شد. (4)روزنامهی لوموند، چاپ فرانسه، نوشت:
«سقوط صدام آغاز شده است و این واقعیتی است که امریکا را به وحشت انداخته است. این حوادث نشان از ثبات انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران دارد.» (5).
برخی از گزارشهای داخلی عراق در تشدید جو احتمال سقوط صدام مؤثر بود. در عین حال، عزیز محمد، دبیر اول حزب کمونیست عراق، در ملاقات با کیانوری، دبیر حزب توده ایران، از تحولات جنگ ابراز خرسندی و اذعان کرد که: «هنوز وضع انفجاری و قیام مردمی علیه دولت صدام احساس نمیشود.» و اظهار امیدواری کرد با ضربههای دیگر زمینه برای سقوط صدام فراهم میشود.وی همچنین پیشبینی کرد امریکا و کشورهای منطقه به دنبال فرد مطمئنتر و ظاهرالصلاحتری به جای صدام هستند. (6).
بعدها کردزمن در کتاب خود درباره تحولات داخلی عراق نوشت:
«صدام حسین به نظر میرسد با ناآرامیهایی در دولت و نیروهای مسلح مواجه
1) 255. نک:«جنگ، بازیابی ثبات»، ص 233 تا 248.
2) 256. مأخذ 36، رادیو ترکیه، 24 / 3 / 1361.
3) 257. همان، نیویورک تایمز، 2 / 4 / 1361.
4) 258. مأخذ 174، ص 286، گزارش 25 / 4 / 1361، روزنامه لوسآنجلس تایمز.
5) 259. همان، ص 253، گزارش 23 / 4 / 1361.
6) 260. نورالدین کیانوری، پرونده جلسه دوم، شماره 480298، 26 / 3 / 1362، ص 1 تا 3 - گزارش ملاقات با عزیز محمد.
بوده است. در 23 ژوئن 1982 (2 تیر 1361) وی شورای فرماندهی انقلاب را منحل اعلام کرد و یک گروه 9 نفری را جایگزین اعضای 17 نفری اولیه نمود. تعداد اعضای شورای حزب بعث نیز کاهش یافت و صدام حسین بخشی از افراد کابینه و افسران عالیرتبه ارتش را پاکسازی نمود. او 12 تن از ژنرالها را به خاطر عملکردشان در جنگ و وزیر بهداشت را به خاطر پیشنهاد اینکه صدام باید موقتا از قدرت کناره بگیرد اعدام کرد.» (1).
در این مرحله و در عرصههای مختلف مجموع مشکلات و چالشهایی که عراق در برابر خود داشت و تدریجا پشت سر نهاد بسیار عمیق و گسترده بود. بعدها صدام در این باره گفت:
«سال 1982 برای ما سال خیلی دشواری بود، در آن سال از محمره (خرمشهر) عقبنشینی (2)کردیم و بوق و کرناهای ایران آهنگ اشغال بصره و اشغال سرزمینهای عراق را سر میداد و رسانههای گروهی جهان همگی بر سر تسلیم عراق در قبال تهاجم ایران سخن میگفتند ولی ارادهی ما زیاد بود. شب و روز فعالیت و کار میکردیم. نیروهایمان را آموزش و افزایش میدادیم چون به مردم عراق اعتماد داشتیم. یاری خدا را میدیدم و اطمینان داشتیم که خدا پشتیبان ماست! علیرغم همه اینها تصمیم گرفتیم فقط از بغداد دفاع کنیم چون با خود گفتیم بایستی به فکر آن لحظه بود که سربازان ایرانی به پیش میتازند و به سوی بغداد میآیند از این رو، تصمیم گرفتیم و گارد ریاست جمهوری را فقط برای دفاع از بغداد بسیج و آماده کردیم. بنا داشتیم گارد ریاست جمهوری را در اطراف شهر بغداد مستقر کنیم تا بتواند در خارج از پایتخت همراه با پرسنل دیگر ارتش با دشمن پیکار کند.در آن موقع گارد ریاست جمهوری از یک هنگ پیاده و یک هنگ مکانیزه و یک یا دو گردان تانک تشکیل شده بود و بیش از این نبود.» (3).
با این توضیحات صدام از نظر امنیتی و نظامی در وضعیت نامطلوبی قرار
داشت و بیشتر برای حفظ بغداد در برابر تهاجمات ایران برنامهریزی میکرد. بنابراین، نگرانی عراق، امریکا و سایر کشورهای منطقه از فروپاشی رژیم عراق تا اندازهای طبیعی و کمتر تبلیغاتی بوده است.
کشورهای حاشیهی خلیج فارس با تحقق نیافتن ادعای عراق مبنی بر پیروزی سریع و کامل انتظار داشتند ایران درگیر جنگ فرسایشی شود. (1)لیکن با آشکار شدن ضعف و ناتوانی عراق و مهمتر از آن برتری ایران هراسان و نگران شدند. چنان که مجلهی تایم نوشت:
«در صورت پیروزی ایران بر عراق ممکن است شور و حرارت انقلاب اسلامی بسرعت در شیخنشینهای خلیج فارس و نیز استان نفتخیز شرقی عربستان نفوذ نماید.» (2).
کشورهای عرب حاشیهی خلیج فارس همچنین به این ارزیابی رسیدند که ممکن است ایران از جنگ به منزله ابزاری برای تقویت انقلاب اسلامی استفاده کند. (3)به همین دلیل، بزرگترین نگرانی حکام این کشورها جلوگیری از گسترش جنگ به قلمرو خود بود و همین آنها را به اتخاذ سیاست دفاعی مشترک ترغیب کرد؛ (4)زیرا به نوشتهی نیویورک تایمز پیشبینی میکردند با مشکلات و مسائل جدی روبهرو خواهند شد. (5)بر همین اساس اعضاء شورای همکاری خلیج فارس به ابتکار عربستان به برگزاری اجلاس فوقالعاده اقدام کردند. بنابر اظهارات منابع مطلع، حتی کشورهای عرب عراق را برای عقبنشینی از خاک ایران و پایان دادن به جنگ تحت فشار قرار دادند و تهدید کردند در صورتی که عراق نیروهای خود را از خاک ایران خارج نکند کمکهای مالی خود را که تا آن تاریخ بالغ بر 22 میلیارد دلار بود (6)قطع خواهند کرد. (7).
اجلاس اخیر شورا، علاوه بر اینکه به حفظ رژیم عراق و خاتمه دادن به
1) 264. جوزف ای - کشیشیان، «شورای همکاری خلیج فارس و جنگ ایران و عراق»، گروه ترجمه فصلنامه نگین، فصلنامه نگین ایران، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، شماره اول، تابستان 1381، ص 83.
2) 265. مأخذ 174، ص 196، گزارش روز 19 / 4 / 1361.
3) 266. مأخذ 205.
4) 267. همان.
5) 268. مأخذ 174، ص 235، گزارش روز 22 / 4 / 1361.
6) 269. در برخی گزارشها رقم 25 میلیارد دلار ذکر شده است و حتی روزنامهی البعث چاپ سوریه رقم 42 میلیارد را ذکر کرده است. (روزشمار جنگ، جلد20 ص 650)، این رقم تا پایان جنگ به 80 تا 100 میلیارد دلار رسید.
7) 270. مأخذ 174، ص 448، گزارش روز 9 / 5 / 1361، روزنامه آلمانی دیولت.
جنگ اهتمام داشت برنامههای هماهنگ اضطراریی برای مهار جنگ و جلوگیری از گسترش آن به قلمروی کشورهای دیگر را نیز در نظر داشت به این منظور میکوشیدند تا از راه مسالمتآمیز و با حمایت از عراق به جنگ پایان دهند. و از ایران میخواستند تا به هیئتهای صلح سازمان کنفرانس اسلامی پاسخ مثبت دهد. (1)بنابر پارهای از گزارشها از ایران و عراق خواستند نمایندگان دو کشور با حضور در جده برای پایان دادن به جنگ مذاکره کنند که ایران نپذیرفت.
در حالی که اسرائیل در جنوب لبنان تاخت و تاز میکرد و در آستانهی اشغال لبنان بود کشورهای منطقه به جای مسئله فلسطینیها اولویت را به جنگ ایران و عراق دادند. به نوشتهی روزنامهی کریستین ساینس مانیتور، چاپ امریکا، که طی گزارش خبری از رادیو امریکا پخش شد، اسرائیلیها از این موضوع آگاه بودند که تغییر و تحول ژئوپلیتیکی در خاورمیانه، هر چند به صورت کوتاه مدت، موجب اتحاد کشورهای عربی علیه اسرائیل خواهد شد ولی امیدوار بودند با ادامهی جنگ ایران و عراق، توجهات از خاورمیانه و اشغال جنوب لبنان به خلیج فارس و جنگ ایران و عراق متمرکز شود. (2).
رسانهها و مقامات رسمی امریکا با تحلیل و تفسیر پیامدهای فتح خرمشهر، بر مواضع و رفتار کشورهای منطقه و متقابلا مواضع این کشورها بر مواضع و رفتار امریکا تأثیر داشتند. چنان که اخیرا هنگامی که از رامسفلد، وزیر دفاع امریکا، دربارهی سیاستهای امریکا در دهه 1980 در مورد عراق و ملاقات وی با صدام سؤال شد در پاسخ گفت: «باید به یاد داشته باشید که در آن زمان ایران و عراق در جنگ بودند دوستان ما در منطقه نگران این بودند که ایران پیروز خواهد شد. ما هم عمیقا نگران بودیم پیروزی ایران موجب ایجاد بیثباتی در کل منطقه شود.» وی بر همین اساس دربارهی سفر به منطقه میگوید: «از من خواسته شد به عراق بروم و در این سفر با طارق عزیز و صدام حسین ملاقات کردم و دربارهی منافع ما با آنها صحبت کردم. گفتوگوی ما بسیار مفید بود. صدام میدانست در چه شرایطی قرار دارد و مایل به دریافت کمکهای ما بود
تا بتواند با اطلاعات بهتری با ایرانیان مقابله کند.» (1).
امریکاییها با ارزیابی پیروزیهای ایران، از احتمال تغییر موازنه به سود این کشور نگران بودند؛ چنان که در آستانهی فتح خرمشهر واینبرگر، وزیر دفاع وقت امریکا، اعلام کرد: «پیروزی ایران در جنگ با عراق، به نفع امریکا نخواهد بود.» (2)وزیر خارجه وقت امریکا نیز در همان زمان اعلام کرد: «امریکا در برابر هرگونه تغییر اساسی در منطقهی خلیج فارس که ناشی از جنگ ایران و عراق میباشد بیتفاوت نخواهد بود.» (3)واینبرگر ایران را خطری جدی برای کشورهای خاورمیانه و اسرائیل دانست. (4)وی همچنین از تمایل امریکا دربارهی نحوهی پایان دادن به جنگ گفت:
«ما خواهان آن هستیم که این جنگ به طریقی پایان یابد که ثبات منطقه را برهم نزند چون پیروزی ایران یقینا در جهت منافع ملی ما نخواهد بود.» (5).
شواهد و قرائن نشان میدهد که ارزیابی امریکا از تحولات تغییر کرد و همین باعث شد تا سیاست منطقهای آن کشور نیز تغییر یابد. چنان که در همان زمان روزنامهی امریکایی کریستین ساینس مانیتور نوشت: «امریکا به بررسی سیاست استراتژیکیاش در خلیج فارس پرداخته است.» (6)هنری کیسینجر، نظریهپرداز امریکایی، در مصاحبه با خبرگزاری ادن کروموس، از ایتالیا، به اولویتها و مقایسهی تهدیدات شوروی و خطرات انقلاب اسلامی ایران پرداخت. گزارش این خبرگزاری از مصاحبه چنین است:
«امپریالیسم شوروی هر چند یک مسئله دور تلقی میشود و نمیتواند بر سایران اولویت داشته باشد ولی تا به امروز در رأس مسائل امریکا بوده است. وی امریکا را تنها حلکنندهی تهدید شوروی دانست و با خطرناک جلوه دادن جمهوری اسلامی ایران گفت: برای کشورهای ناحیهی خلیج فارس خطر شوروی کمتر از خطر انقلاب اسلامی ایران است؛ شوروی در فاصلهی دورتری قرار گرفته است و از هر جهت مشکلی محسوب میشود که فقط امریکا میتواند آن را حل کند. وی در مورد جنگ ایران و عراق و ضرورت برقراری آتشبس گفت: اگر عراق در این جنگ برنده میشد. ترس کشورهای عربی خلیج فارس و خطراتی
1) 273. مصاحبه رامسفلد با شبکه رادیویی CBS، روزنامه کیهان، 25 / 8 / 1381، ص 14.
2) 274. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 1 / 3 / 1361، به نقل از خبرگزاری رویتر.
3) 275. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 29 / 2 / 61، خبرگزاری آلمان به نقل از روزنامه مصری الاهرام.
4) 276. جورج بال، خطا و خیانت در لبنان، ترجمه حسین ابوترابیان، انتشارات اطلاعات، تهران، 1366، ص 178، حواشی مترجم به نقل از روزنامه لوموند.
5) 277. مأخذ 214.
6) 278. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 6 / 3 / 1361.
که برای منافع امریکا وجود دارد. با آنچه امروز است تفاوتی نمی داشت و با توجه به اهمیتی که مسئله وجود توازن قدرتهای ناحیهای دارد. ما علاقهمندیم تا آتشبس برقرار شود. ولی نمیخواهیم که این موضع به این قیمت که نتوانیم به ایران نزدیک بشویم تمام شود. حتی با یک رژیم میانهرو دیگری که جانشین (امام) خمینی شود یا با مقامات کنونی ایران که بالاخره به حقیقت جغرافیای سیاسی پی ببرند و بدانند که تهدید تاریخی بر استقلال ایران همواره از سوی کشوری است که با آن 1500 کیلومتر مرز مشترک دارد. یعنی شوروی. نزدیک شدن به ایران باید به این شرط باشد که ایران از تمایلات قدرتطلبانه در خلیج فارس صرف نظر کند.» (1).
کیسینجر در این مصاحبه به چند مسئله اساسی اشاره میکند، نخست، ضمن اینکه تهدید شوروی را اولویت اول امریکا میداند اما امریکا را یگانه قدرت برای مقابله و حل این تهدید ذکر میکند. وی دربارهی کشورهای منطقه معتقد بود اولویت اول آنها تهدید انقلاب ایران است و نه شوروی. کیسینجر در مورد جنگ ایران و عراق در چارچوب جنگ بدون برنده بر این نظر بود که حتی اگر عراق به جای ایران پیروز میشد باز هم تفاوت چندانی نداشت؛ زیرا باز توازن قوا در منطقه تهدید میشد. کیسینجر دربارهی آتشبس معتقد بود که باید به گونهای برقرار شود که امکان نزدیکی امریکا به ایران وجود داشته باشد. کیسینجر در اظهاراتش متذکر شده که سیاستهای امریکا نباید یک جانبه به نفع عراق و به زیان ایران باشد و نباید جنگ را در وضعیتی قرار دهد که از نظر ایران امریکا متهم اصلی در حمایت از عراق باشد، زیرا به وجود آمدن چنین تصوری از سیاستهای امریکا در ایران امکان بازگشت امریکا به ایران را مسدود خواهد کرد. (2).
در حالی که بازتاب پیروزیها در سطح منطقه و نیز بر سیاستها و رفتار
امریکا وضعیت پیچیدهای را به وجود آورده بود در ایران نیز با اتکا بر احساس پیروزی در جنگ روند جدیدی داشت شکل میگرفت. کردزمن در کتاب خود بخشی از علت به وجود آمدن این فضا را متأثر از تلاشهای مکرر کودتا (1)در ایران و در واقع، فضای انقلابی میدانست که با پیروزی انقلاب به وجود آمد و با سایر رخدادها و سپس شروع جنگ تشدید شد. در این فضای جدید که متأثر از احساس پیروزی بود به عملیات نظامی تمایل وجود داشت. در همان زمان، خبرگزاری رویتر گزارشی دارد از بازتاب پیروزیها در داخل ایران:
«در ایران فریادهای پرقدرت در حمایت از تعقیب متجاوز به منظور متقاعد کردن بغداد به پذیرفتن شرایط ایران برای پایان دادن به جنگ بالا گرفته است. رهبران نظامی و مذهبی و رسانههای گروهی از مردم مصرا میخواهند که خود را برای فتح کربلا و نجف، دو شهر مقدس در سرزمین عراق، آماده کنند. شعار جنگ تا پیروزی هر روز بر صفحات اول تمام روزنامههای ایران نقش میبندد.» (2).
آقای هاشمی در خاطرات خود دربارهی این موضوع و تمایلات نمایندگان مجلس مینویسد: «بیشتر نمایندگان در ملاقاتها نسبت به احتمال پذیرش آتشبس و عدم مجازات صدام و ادامهی فشار صدام بر نیروهای اسلامی - انقلابی عراق اظهار نگرانی میکنند.» (3)وی همچنین دربارهی تمایل رزمندگان و واکنش آنها، مینویسد:
«در این جلسه[مراسم بزرگداشت شهیدان عملیات بیتالمقدس]مراجعات فراوانی از سوی رزمندگان داشتم که تأکید بر ادامهی جنگ داشتند (4)
(روزنامه جمهوری اسلامی، 29 / 2 / 80، خاطرات روز شنبه 18 / 2 / 1361).
و نسبت به کسانی که مصلحت ختم جنگ را مطرح میکنند اهانت میکردند. به آنها اطمینان دادم که شخص امام سیاست جنگ را زیر نظر دارند.» (5).1) 281. مأخذ 85، ص 170.
2) 282. مأخذ 174، ص 184 گزارش روز 18 / 4 / 1361.
3) 283. اکبر هاشمی رفسنجانی «پس از بحران» (خاطرات دوشنبه 6 / 12 / 1361)، روزنامه جمهوری اسلامی، 26 / 2 / 1380، ص 9.
4) 284. آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود مینویسد: «شب آقای منتظری تلفن کردند و پیشنهاد دادند که سریعا به منظور سقوط صدام وارد خاک عراق شویم.»
5) 285. اکبر هاشمی رفسنجانی «پس از بحران» (خاطرات دوشنبه 27 / 12 / 1361)، روزنامه جمهوری اسلامی، 30 / 2 / 1380، ص 8.
آقای هاشمی در همان زمان به تمایلات موجود در جامعهی ایران و سایر واکنشها توجه کرد و در خطبهی نماز جمعه هفتم خرداد 1361 بخش مهمی از دیدگاه ایران را دربارهی جنگ بیان کرد. ایشان احساس قدرت و پیروزی در مردم و تأثیر آن را برای ادامهی جنگ بازگو کرد:
«آیا به مردمی که این قدر به خودشان اطمینان دارند میتوانید بگویید که بروید پشت مرزتان بایستید و دستتان را دراز کنید تا صدام چیزی را به عنوان خسارت بدهد؟» (1).
ایشان به تلاش امریکا برای برقراری آتشبس از طریق سازمان ملل اشاره کرد و گفت:
«زمزمهای بلند کردهاند که امریکاییها میخواهند جلسه شورای امنیت سازمان ملل را تشکیل دهند و پیشنهاد آتشبس کنند، آنها هر کار بخواهند بکنند مختارند. آن سازمان ملل و آن هم شورای امنیت! بگذارید شورای امنیت یک بار دیگر آبروی خودش را ببرد. چگونه میشود که چند نفر آدم عاقل در آنجا بنشینند و بگویند کشوری که هزاران کیلومتر از خاک، بیش از یک هزار روستا و بیش از ده شهرش به مدت 20 ماه اشغال بود.این همه خسارت دیده، این همه شهید و مجروح داده، این همه بندرهایش تعطیل بوده، این همه کارخانههایش از تولید افتاده، کشوری با این همه ظلمهایی که به او شده، چند نفر در سازمان ملل بنشینند و بگویند که بدون هیچ امتیاز و شرطی آتشبس (2)
(دبیرخانه کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، تهران، 1368، ص 48، سخنرانی اختتامیه).
را قبول کند. چه کسی این را میپذیرد؟» (3).آقای هاشمی همچنین به عراق و امریکا خطاب میکند و میپرسد که «در شرایط حاضر، ما چه باید بکنیم» و میگوید:
«امریکا، تو اگر جای ما بودی چه کار میکردی؟ صدام، تو خود اگر - نعوذ بالله -
1) 286. مأخذ 167، ص 250، خطبه دوم 7 / 3 / 1361.
2) 287. بعدها آقای هاشمی در کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع دربارهی زمان شکلگیری زمزمه توقف جنگ و تأثیر فتح خرمشهر گفت: «خرمشهر که از اشغال دشمن آزاد شد دنیا فهمید ما در حال پیشروی هستیم و از آن زمان است که میبینیم زمزمههای توقف جنگ جدی آغاز شد.»
3) 288. مأخذ 167، ص 249.
جای ما بودی چه میکردی؟ این همه کشته دادیم. این همه خسارت دیدیم؛ این همه آواره داشتیم؛ آن وقت شما فکر میکنید ما میرویم پشت مرزهای خودمان - خطی که جغرافیا کشیده - میایستیم و از آن دور میگوییم که:یا الله، غرامت ما را بده.» (1).
امام خمینی در حدفاصل عملیات فتحالمبین تا فتح خرمشهر به روندهای جدید سیاسی - تبلیغاتی که داشت شکل میگرفت توجه و بر چند مفهوم تأکید کردند. امام موضع ایران را با پیروزیهای نظامی بویژه فتح خرمشهر برتر میدانستند. چنان که به مناسبت فتح خرمشهر فرمودند:
«امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پیروزمند ما از موضع قدرت سخن میگوید.» (2).
ایشان در موقعیت دیگری همین مفهوم را مجددا تأکید کردند:
«ایران امروز به عنوان یک ایران بزرگ و نیرومند مطرح است و در همه جا بر سر زبانهاست.» (3).
بر همین اساس امام تغییر سیاست قدرتهای بزرگ را نقد کردند و در تفسیر آن گفتند:
«اینکه در این پیروزی بزرگی که نصیب ایران شده است و به حمد الله... دشمنان اسلام و میهن شما نفسهای آخر را میکشند، میبینید که قدرتهای بزرگ به وحشت افتادند و گاهی ما را تهدید میکنند شما را تهدید میکنند و گاهی منطقه را بر ضد ما و ملت ما میخواهند بسیج کنند این برای این است که آنها از این قدرت اسلامی و از این وحدتی که در ایران پیدا شده است خوف دارند.» (4).
ایشان همچنین در پاسخ به سخنان رئیس جمهور امریکا گفتند:
«رئیس جمهور امریکا گفته است که این جنگ را دیگر باید یک کاری بکنیم از بین برود. برای اینکه این جنگ دیگر به نفع امریکا نیست. شما ببینید این چه اقراری است که یک نفر آدم، رئیس جمهور یک کشور ابرقدرت به اصطلاح، همچو اقرار میکند که جنگ تا حالا به نفع امریکا بوده است، برای اینکه جنگ برای به هم زدن جمهوری اسلامی بوده است حالا میبینیم نمی شود این کار
و ممکن است که جمهوری اسلامی رشد زیادی بکند و سایر کشورهای مسلمان هم بیدار بشوند پس حالا یک خطری است برای امریکا، دیگر به نفع امریکا نیست. حالا تقاضا کرده است از همه اشخاصی که دستاندر کارند که بیایند و این جنگ را به یک طوری به صلح برگردانند.» (1).
امام در مجموع از سیاستهای امریکا و از واکنشهای آن به پیروزیهای ایران نگران بود، چنان که در جمع ائمه جماعت استان زنجان فرمودند:
«چیزی که امروز به آن مبتلا هستیم و ممکن است برای ما پیش آید قضایایی است که بعد از پیروزی جنگ برای ما ممکن است پیش بیاید امریکا معلوم نیست به این زودی طمعش را از این کشور قطع کند... بعضی از مردم شاید ندانند که چه قضیهای واقع شده است.» (2).
ایشان همچنین سیاست کشورهای منطقه را در حفظ صدام نقد کردند و موضوعی را هشدار دادند که هشت سال بعد با حملهی عراق به کویت برخی ابعاد آن آشکار شد. «شما بدانید که اگر صدام نجات پیدا کند و قدرت را به دست گیرد آدمی نیست که قدرشناسی از امثال شما بکند. آدمی است که جنون بزرگبینی خودش را دارد و این جنون با شما که با او همراهی کردید به جنگ برمیخیزد و شما را اگر قدرت داشته باشد تباه خواهد کرد.» (3).
سپس امام به کشورهای منطقه خطاب کردند برای رفع نگرانی آنها از مواضع و رفتار ایران در سخنانی فرمودند:
«به شما اطمینان میدهم که اگر از اطاعت بیچون و چرای امریکا و بستگان آن دست بردارید و با ما به حکم اسلام و قرآن رفتار کنید از ما جز خیر و پشتیبانی نخواهید دید.» (4).
مجموعهی کنش و واکنشهای حاصل از فتح خرمشهر فضای جدیدی را در سطح منطقه و در داخل ایران و عراق به وجود آورد که فرآیند بر تصمیمگیری، مواضع و سیاست کلیهی بازیگران تأثیر گذاشت و در نتیجه، زمینهی ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر به شکل واقعیتی جدید آشکار شد. این موضوع در فصل سوم کتاب بررسی میشود.
موضوع تصمیمگیری برای ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، هم اکنون به واقعیتی تاریخی تبدیل شده است. همان گونه که این تصمیمگیری در زمان وقوع نقش و تأثیر سرنوشتسازی داشت امروز نیز پرسش از علت اتخاذ این تصمیم، به واقعیت جدیدی تبدیل شده است و در نتیجه تصورات و باورهای موجود واقعیات پیشین را به چالش افکنده است. با بازبینی مجدد این تصمیمگیری تاریخی، منطق حاکم، بر تحولات جنگ و عواملی که به ظهور این واقعیت تاریخی انجامید، روشن خواهد شد. (1)
(گفتوگو از جان آرمیتاژ، ترجمهی رحمان قهرمانپور، فصلنامهی گفتمان، تابستان 1381، شمارهی 5، ص 146 - 145).
.باورها و قضاوتهای کنونی دربارهی علت ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، بیشتر بر تصمیمگیری ایران متمرکز است و به نقش سایر عوامل و متغیرها مانند تجاوز عراق به ایران (2)و ادامهی جنگ پرداخت نکردن غرامت به ایران، کمتر توجه شده است. گسترش گفتمان انتقادی (3)به جنگ در داخل کشور
1) 297. پاول ویریلیو چهرهی شناخته شده در حوزه فلسفه و معماری و صاحب نظریه در تاریخ در مورد «واقعیت» دیدگاه خاصی دارد. وی در این زمینه میگوید: «من معتقدم لایههای مختلف واقعیت از آغاز تاکنون آشکار نشدهاند. یعنی واقعیت چیزی نیست که از قبل موجود باشد بلکه از دل فرهنگ بیرون میآید. از همین روست که میتوان از واقعیت طبقه اول (I) سخن گفت که از طریق تکنولوژی جدیدی نظیر عکاسی شبیهسازی میشود و بعد از آن با یک واقعیت جدید یا واقعیت دوم مواجه میشوید.... واقعیتی را که جامعهای تولید کرده است از بین میرود و جای خود را به واقعیت تولید شدهی جامعهای جوانتر میدهد که تازهتر هم هست. این کار ابتدا از طریق تقلید انجام میشود سپس با جایگزینی، اینجاست، که واقعیت نخستین بکلی فراموش میشود. مثلا واقعیت مصریهای باستان یا چینیها هزار سال قبل را ما نمیتوانیم به هیچ وجه بفهمیم. ما سرنخی در دست نداریم که بدانیم آنها چگونه بودند و به چه چیزی می اندیشیدند.»
2) 298. در مباحث حقوقی، عراق به دلیل تجاوز به ایران مقصر قلمداد میشود.
3) 299. محمد درودیان، پرسشهای اساسی جنگ، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ دوم، 1382.
نیز، دامنهی این بحث را گسترش و تعمیق بخشیده است.
اهمیت تصمیمگیری ایران و توجه به آن، تا اندازهای متأثر از «تفکر انقلابی»و «ابتکار عمل نظامی» (1)ایران و مهمتر از آن «برتری سیاسی - نظامی ایران بر عراق» بوده است. (2)
(روزشمار جنگ، ایران و عراق، جلد20، ص 145 - 144، گزارش روز 13 / 4 / 1361)
رادیو قاهره نیز گفت: آیا برای پایان دادن به این جنگ برای بازنده غیر از قبول شرایط ایران راهی دیگر وجود دارد؟
(همان، ص 106 گزارش روز 8 / 4 / 1361).
خوشبینیهای (3)(مصاحبه اختصاصی با دکتر زهرانی).
حاصل از پیروزیهای ایران در مرحلهی آزادسازی مناطق اشغالی و در نتیجه برتری ایران و متقابلا نگرانیهای حاصل از این برتری در نزد سایر بازیگران نقش بسیار مهمی در ایجاد کنش و واکنشهای جدید داشت؛ چنان که در همان زمان هرالدتریبون دربارهی تأثیر رفتار ایران نوشت:«آنچه ایران انجام خواهد داد یا انجام نخواهد داد، میتواند بر آینده سیاسی عراق، امنیت کویت و عربستان سعودی و موازنهی استراتژیک آتی خلیج فارس تأثیر فوقالعادهای داشته باشد.» (4).
آنچه روشن است پیشبینی هرالدتریبون همانند سایر پیشبینیها، هرگز تحقق نیافت ولی در آن زمان، انعکاس این گونه تحلیلها بخشی از فضای روانی - تبلیغاتی جنگ را شکل داد. با این توضیح به نظر میرسد وضع و فضای جدید پس از فتح خرمشهر، گرچه تا اندازهای مبالغهآمیز بود، در عمل بر تصمیمگیری و رفتار مجموعهای از بازیگران تأثیر گذاشت و در تعاملی بسیار عمیق و پیچیده زمینههای ادامهی جنگ را فراهم ساخت.
حال، بر اساس تأثیر اوضاع و تأثیر رفتار سایر بازیگران، میتوان این پرسش را طرح کرد که آیا ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر اجتنابناپذیر بود؟ آیا
1) 300. احمد زبیری (سرهنگ سابق ستاد ارتش عراق)، «پیرامون جنگ خلیج فارس در ابعاد نظامی»، روزنامهی السفیر، 29 / 8 / 1989 تا 20 / 11 / 1989، سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت، 11 / 10 / 1368، ص 5.
2) 301. در همان زمان روزنامهی السفیر، چاپ لبنان، این پرسش را طرح کرد که: آیا پس از اینکه ایرانیها توانستند خرمشهر را آزاد نمایند جنگ ایران و عراق به پایان میرسد یا جنگ درها را به روی جدالی تازه باز خواهد کرد؟
3) 302. پلیتی در بررسیهای خود دربارهی علت ادامهی جنگها معتقد است خوشبینی در شروع و ادامه جنگ نقش و تأثیر دارد. وی اوضاع فصلی مانند بهار را از عوامل مؤثر در ایجاد خوشبینی میداند. علاوه بر این، باورها و تصورات و اطلاعات را در شکلگیری عنصر خوشبینی در تصمیمگیری مؤثر میداند.
4) 303. علیرضا لطفاللهزادگان، روزشمار جنگ ایران و عراق، جلد 20، عبور از مرز، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 108، گزارش روز 8 / 4 / 1361.
راهحل دیگری وجود داشت که با انتخاب آن از ادامهی جنگ اجتناب کرد و در عین حال، مسیرهای احتمالی برای وقوع مجدد جنگ میان ایران و عراق یا در سطح منطقه را مسدود ساخت و وضعیت لازم را برای تصمیمگیری ایران و خاتمه دادن به جنگ فراهم کرد؟
مثلا اگر در سازمان ملل و بویژه امریکا به جای حمایت از عراق و فشار به ایران، با تأمین خواستههای ایران موافقت میکردند آیا این امر تصمیمگیری ایران برای خاتمه دادن به جنگ را تسهیل نمیکرد؟ آیا صدام با پذیرش وضعیت جدید و تأمین خواستههای ایران زمینهی اتمام جنگ را نمیتوانست فراهم سازد؟
به نظر میرسد دربارهی علت ادامهی جنگ به وضعیت و رفتار سایر بازیگران از جمله امریکا و عراق و تأثیر آن رفتارها کمتر توجه شده است.
پژوهش حاضر در بررسی علل ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر بر اساس سه فرض انجام شده است:
1- پیروزیهای ایران بویژه فتح خرمشهر و احتمال سقوط صدام فضایی ایجاد کرد که در نتیجهی آن ایران در سطح منطقه برتری استراتژیک یافت و همین امر باعث شد که در نزد بازیگران منطقهای و بینالمللی نوعی نگرانی به وجود آورد. ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر و آنچه طی شش سال تا اتمام جنگ واقع شد نشان میدهد اوضاع تا اندازهای مبالغهآمیز و غیرواقعی بوده است و احتمالا به دلیل ابهام از رفتار ایران و واکنش عراق و مهمتر از آن برای تشدید فشار به ایران و افزایش حمایت از عراق سازماندهی شده است.
2- رفتار سیاستمداران منطقهای و بینالمللی و عراق بر اساس درک تحولات جدید و فرآیندهای احتمالی، کنش و واکنشهای جدیدی را به وجود آورد که در ذهنیت و باور مردم و تصمیمگیرندگان تأثیر کرد و در نهایت گزینههای موجود را محدود و امکان انتخاب را برای ایران ضعیف کرد.
3- وقوع حوادث و رخدادهای جدید در سطح منطقه و در عرصهی سیاسی - نظامی جنگ، که پارهای از آنها حاصل کنش و واکنشهای بازیگران بود، در شکلگیری روندهای جدید و در نتیجه ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر نقش و تأثیر داشت.
نظر به اینکه بازتاب فتح خرمشهر در فصل قبل بررسی شد و در ادامهی بحث، مواضع و سیاستها و تصمیم بازیگران مختلف تجزیه و تحلیل میشود و پس از آن حوادث و رخدادها تبیین خواهد شد.
در جنگ ایران و عراق با آشکار شدن علائم پیروزی ایران و شکست احتمالی عراق تدریجا سیاستها و مواضع امریکا تغییر کرد. در واقع، با پیروزیهای نظامی ایران، ماهیت جنگ تغییر کرد و به دلیل نگرانی از پیامد پیروزی ایران، (1)
(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بولتن حملهی احتمالی امریکا به عراق (7)، چهارشنبه، 20 آذر 1381، ص 95).
سیاستهای امریکا شکل جدیدی به خود گرفت؛ بعدها وقتی از رامسفلد، وزیر دفاع امریکا، دربارهی سیاستهای امریکا در حمایت از صدام در دهه 1980 میلادی و ملاقات با وی سؤال شد در پاسخ گفت:«باید به یاد داشته باشید که در آن زمان ایران و عراق در جنگ بودند دوستان ما در منطقه نگران این بودند که ایران پیروز خواهند شد. ما هم عمیقا نگران بودیم پیروزی ایران موجب ایجاد بیثباتی در کل منطقه شود.» (2).
چارچوب کلی سیاستهای امریکا در جنگ ایران و عراق متأثر از دو ملاحظهی استراتژیک بود که به مثابهی راهنمایی سیاست امریکا و تغییرات احتمالی آن را مشخص میکرد. از نظر امریکا موقعیت ژئوپلیتیک ایران، با قرار گرفتن در شمال خلیج فارس و در جنوب شوروی اهمیت استراتژیک
بسیاری داشت و به همین دلیل، در حوزهی منافع حیاتی امریکا تعریف شده بود، سیاست کلی امریکا در برابر ایران، این بود که «ایران نه بدان اندازه تضعیف شود که در معرض بیثباتی و تجزیه قرار گیرد که در نتیجه شوروی از آن بهره گیرد و نه بدان اندازه تقویت شود که به گفتهی نیکسون بر اساس قابلیتهای بالقوه برای تبدیل به قدرتی منطقهای، (1)نقش و تأثیر داشته باشد.» با وقوع جنگ و تنها هفت روز پس از آغاز آن، هنری کیسینجر، وزیر خارجهی اسبق امریکا، سیاست امریکا را تحت عنوان «جنگ بدون برنده» تبیین کرد و این راهبرد تا پایان جنگ بر سیاستهای امریکا حاکم بود و خطوط کلی تصمیمگیری و واکنشهای امریکا را دربارهی جنگ ایران و عراق تعیین میکرد. در واقع، به همان میزان که درگیری ایران و عراق و تضعیف آنها که دو قدرت منطقهای با پتانسیل متفاوت بودند به سود منافع امریکا بود، برتری یکی بر دیگری و تغییر موازنهی منطقهای به زیان منافع این کشور ارزیابی میشد؛ زیرا چنین تحولی به معنای ظهور قدرتی مسلط در منطقه و چالش گرفتن منافع امریکا محسوب میشد.
امریکاییها با توجه به تحولات جنگ ایران و عراق و تحولات خاورمیانه و تغییر در موازنهی منطقهای، لازمه کنترل و مهار اقدامات مغایر با منافع امریکا را شکلدهی وقایع خاورمیانه در ابتکارات دیپلماتیک ارزیابی میکردند.
الکساندر هیگ وزیر خارجه وقت امریکا میگوید:
«امریکا برای حفظ صلح خاورمیانه، دست به سه ابتکار دیپلماتیک خواهد زد اگر بخواهیم به یک نظم مسالمتآمیز بینالمللی امیدی داشته باشیم باید وقایع خاورمیانه را شکل دهیم و اکنون لحظهی ورود امریکا در خاورمیانه است. امریکا برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، فعال کردن مذاکرات خودمختاری فلسطین است، رفع تهدید از آغاز جنگ در حدودی مرزی لبنان و اسرائیل، اقدام خواهد کرد. این ابتکارها به یکدیگر مربوط و با کشورهای دیگر هماهنگ خواهدبود. بیم آن میرود که این درگیری (جنگ ایران و عراق) به کشورهای همسایه گسترش پیدا کرده و موجب تغییرات گسترده و غیرقابل پیشبینی در توازن نیروهای منطقه شود.» (2).
امریکا در جنگ ایران و عراق با دو گزینهی کاملا متفاوت مواجه بود؛ در گزینهی نخست با به رسمیت شناختن برتری ایران، خواستههای ایران را تأمین نماید و جنگ خاتمه یابد. از نظر امریکا چنین اقدامی پیامدهای استراتژیک داشت و به مثابهی تعمیق و گسترش انقلاب اسلامی در منطقه و خطر بیثباتی در کشورهای متحد امریکا و در نتیجه، تغییر موازنهی نیروهای منطقه بود.
گزینهی دوم، حمایت از عراق و حفظ صدام بود. بر اثر پیروزی ایران امریکا برای اجتناب از پیدایش وضعیت جدید، از سال 1982 سیاست «بازی شطرنج با عراق» را دنبال کرد. در همین سال، نیکولاس ولیوتن، که در وزارت خارجهی امریکا به طرفداری از اعراب شهرت داشت، دربارهی پیشروی نیروهای ایران به شولتز وزیر خارجهی امریکا هشدار داد و گفت:«ایالات متحده امریکا باید بیسر و صدا از صدام حسین حمایت کند.» (1)در واقع، هدف اصلی این بود که از طرفی با بنیادگرایان منطقه مبارزه شود و از طرف دیگر، صدور منظم نفت از کشورهای عربی تضمین شود. این نگرش تا پایان جنگ ایران با عراق و حتی پس از آن، یعنی زمانی که صدام به تهدید مستقیم منافع امریکا اقدام کرد ادامه یافت. (2).
امریکا با انتخاب گزینهی دوم برای پذیرش آتشبس و اتمام جنگ به ایران فشار آورد. هنری کیسینجر در چارچوب گزینهی دوم سیاست امریکا را چنین ترسیم میکند:
«خطر آنی و عمده برای منافع امریکا در منطقه، انقلاب اسلامی ایران است و از هر طریق ممکن باید میان ایران و عراق آتشبس برقرار کرد.» (3).
تأکید امریکا بر آتشبس بر پایهی نگرانی از ادامهی جنگ و احتمال درهم شکسته شدن قوای نظامی عراق بود؛ سفیر سابق امریکا در عراق، دیوید نیوتن، میگوید:
«امریکا بسیار مشتاق بود که صدام در جنگ با ایران شکست نخورد ما بیشترین تلاش را کردیم تا از سقوط نیروهای عراق جلوگیری کنیم بزرگترین کمک ما به بغداد، فشار سیاسی بر ایران بود تا این کشور را مجبور کنیم که قطعنامهی شورای امنیت سازمان ملل را برای پایان دادن به جنگ بپذیرد.» (4).
1) 308. کنت آر. تیمرمن، سوداگری مرگ، ترجمه احمد تدین، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران، 1373، ص 257.
2) 309. حسام الخفاجی، «لوموند دیپلماتیک»، (20 ژانویه 2003)، (30 دی 1381)، سایت اینترنتی، اخبار روز 30 / 10 / 81.
3) 310. مأخذ 3، ص 153 گزارش 14 / 4 / 1361، روزنامه اطلاعات به نقل از روزنامه واشنگتن پست، 12 ژوئن 1982 برابر با 28 / 3 / 1361.
4) 311. مصاحبه با روزنامه البیان، چاپ امارات، روزنامه جمهوری اسلامی، 29 / 1 / 1361.
امریکا در واقع، برتری ایران بر عراق را با افزایش کمکهای نظامی و اطلاعاتی و اعمال فشار سیاسی (1)به برقراری آتشبس و اتمام جنگ به چالش کشاند و بعدها با عقبنشینی صدام از خاک ایران و تغییر موضع از «متجاوز به صلحطلب» مجددا نوعی هماهنگی میان سیاستهای امریکا و عراق به وجود آمد و در نتیجه، حمایت امریکا از عراق افزایش یافت. (2)
(جودیت میلر - لوری میلروی، از تکریت تا کویت، ترجمه حسن تقیزاده میلانی، انتشارات کویر، تهران 1370، چاپ دوم، ص 188).
و زمینهی بهبود روابط عراق و امریکا فراهم شد؛ زیرا در تئوری دیگر عراق متجاوز محسوب نمیشد (3)و امریکا برای کنترل اوضاع منطقه به روابط با عراق نیاز داشت و متقابلا عراق نیز برای رهایی از وضعیت جدید بهبود روابط با امریکا را دنبال میکرد.چارچوب کلی سیاست امریکا در جنگ ایران و عراق به نوعی سیاست شوروی و کشورهای اروپایی و حتی کشورهای منطقه خلیج فارس را تشکیل میداد. در این مرحله نیز همانند آغاز جنگ که وقوع انقلاب اسلامی در ایران به حمایت از عراق و نادیده گرفتن تجاوز آن کشور به ایران منجر شد، مجددا برتری ایران و خطر سقوط رژیم عراق بر نادیده گرفتن خواستههای ایران و فشار بر آن و حمایت از عراق اتفاق نظر حاصل شد.
سیاست شوروی دربارهی جنگ ایران و عراق به نظر میرسد در «چارچوب» «عدم مداخله» بود و حتی روسها پس از تجاوز عراق به ایران اعلام کردند فروش
1) 312. مأخذ 3، ص 193، گزارش 19 / 4 / 1361، روزنامه اطلاعات.
2) 313. جفری کمپ، مسئول بخش خاورمیانهای شورای امنیت ملی امریکا در زمان ریگان، در خاطرات خود دربارهی سیاست امریکا در مورد ایران مینویسد: «ریگان نمی توانست خاطره گروگانگیری را از یاد ببرد و آن را نوعی اهانت به مردم امریکا تلقی نکند، او درصدد یافتن فرصت مناسبی برای گرفتن انتقام از رهبر ایران که هنوز هم امریکا را «شیطان بزرگ» مینامید برآمد که با حمله عراق به ایران این فرصت فراهم شده بود. او نمیخواست ایرانیها در این جنگ به پیروزی برسند و به همین دلیل نیز، خود را به صدام نزدیک کرد و تمام کمکهای لازم را برای جلوگیری از شکست او در اختیارش قرار داد. ریگان علیرغم همه این دیدگاهها میل نداشت که صدام هم در این جنگ به پیروزی برسد او صدام را مرد خطرناکی میدانست و فقط مایل بود که بازنده جنگ نباشد.»
3) 314. مأخذ 7، ص 257.
سلاح به عراق را، برخلاف معاهدهی دوستی 1972 به حالت تعلیق درآوردهاند. (1)(2)روسها به جذب ایران و جلوگیری از بازگشت به این کشور به سمت غرب مایل بودند. و این جنگ را فشار غرب و امریکا به ایران برای بازگشت ایران به اردوگاه غرب ارزیابی میکردند؛ به همین دلیل، بر اتمام جنگ از راه سیاسی تأکید داشتند و تشدید درگیری را عامل گسترش حضور امریکا در خلیج فارس میدانستند. (3).
پس از فتح خرمشهر سیاست شوروی به نفع عراق تغییر کرد و این تغییر در نتیجهی ارزیابی مجدد مسکو از تأثیرات پیروزی ایران در جنگ و فرصتها و خطراتی بود که چنین تحولی میتوانست دربر داشته باشد. (4)بر همین اساس آندره گرومیکو، وزیر خارجه وقت شوروی، در ملاقات با هیئت عراقی به سرپرستی طه یاسین رمضان و طارق عزیز گفت:
«بیطرفی شوروی در جنگ خلیج فارس چنانچه ایران به حملاتش علیه عراق ادامه دهد و نیروهای ایرانی از مرزهای عراق عبور کنند، کنار گذاشته خواهد شد، زیرا دلیل اتخاذ سیاست بیطرفی توسط اتحاد جماهیر شوروی برطرف میگردد.» (5).
شوروی در مرحلهی جدید ضمن اینکه بر راهحل سیاسی تأکید میکرد، با ارسال کمکهای نظامی و اقتصادی و حمایتهای دیپلماتیک، برای جلوگیری از سقوط رژیم صدام حسین میکوشید. بدین ترتیب، شورویها سیاست انفعالی مرحلهی قبل را کنار گذاشتند و سیاست نسبتا فعالتری را در پیش گرفتند. (6).
در چارچوب این تحول، تنها یک هفته پس از بازدید هیئت عراقی از مسکو، محمولههای بزرگ از سلاحهای سنگین وارد عراق شد و طارق عزیز
1) 315. بنابر برخی اطلاعات، علاوه بر همکاری نظامی چکسلواکی، جمهوری دمکراتیک آلمان در مارس 1981 (اواخر اسفند 1359) یک هیئت نمایندگی برای عقد قرارداد نظامی - صنعتی به عراق اعزام کرد و پس از امضای این قرارداد عدهای متخصصین آلمان شرقی برای ساختن صنایع نظامی در خاک عراق به این کشور اعزام شدند. (خاطرات ابوالحسن بنیصدر، جلد اول، ص 470 - 469).
2) 316. نک: جنگ، بازیابی ثبات، محمد درودیان، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1378، ص 57 و 58.
3) 317. محیالدین مصباحی، چارچوب مواضع شوروی، کتاب بازشناسی تجاوز و دفاع، جلد دوم «ابعاد سیاسی و مسائل حقوقی بینالمللی تجاوز و دفاع»، مرداد 1368، ص 223 و 224.
4) 318. همان، ص 226.
5) 319. همان، ص 226.
6) 320. همان، ص 226 و 227.
این موضوع را فاش کرد که شوروی وامی 2 میلیارد دلاری بلند مدت با شرایط سهل اعتباری برای پروژههای مختلف اقتصادی در اختیار عراق قرار داده است. طه یاسین رمضان نیز در مصاحبهای با روزنامه تایمز لندن اظهار داشت که رهبران شوروی موضع مبهمی را که از زمان شروع جنگ داشتند کنار گذاشتهاند و تمام تعهدات مکتوب را برای تحویل تسلیحات به عراق بنا بر معاهدهی دوستی 1972 اجرا میکنند. (1).
کیانوری، دبیر کل حزب توده، ضمن تأکید بر این موضوع که «ما از تغییر سیاست شوروی دچار گیجی شده بودیم و علت تغییر سیاست شوروی را از بیطرفی یک سال و نیم اول درک نمیکردیم.» (2)دربارهی علت این تغییر و از سرگیری ارسال سلاح به عراق میگوید:
«من در این باره اینطور فکر میکنم که سیاست شوروی نمیخواهد در جنگ جاری میان ایران و عراق که به جز یک نقطه کوچک به مرزهای مشترک رسیده است، با شدت ادامه یابد و عراق درهم شکسته شود. به نظر من شوروی خواستار حفظ وضع موجود در منطقه است و میکوشد وضع در همین چارچوب موجود بدون تغییرات بنیادی و اساسی تثبیت شود.» (3).
به نظر میرسد تغییر سیاست شوروی متأثر از چند ملاحظهی کلی بود؛ نخست آنکه مقامات شوروی خروج ایران از سیطره امریکا را به سود شوروی ارزیابی میکردند ولی مایل نبودند ایران با انقلابی دینی و مردمی بر عراق که متحد منطقهای شوروی بود، پیروز شود و موازنهی منطقهای را تغییر دهد. علاوه بر این، تثبیت و گسترش الگوی انقلاب اسلامی در ایران، موقعیت شوروی در افغانستان و مهمتر از آن جمهوریهای مسلماننشین را تحت تأثیر قرار میداد. در نتیجه، سیاست شوروی نیز همانند امریکا بر مقابلهی با ایران و حمایت از عراق متمرکز شد.
با توجه به اینکه سیستم تسلیحاتی عراق روسی بود و سیاست بیطرفی شوروی در آغاز جنگ محدودیتهایی را برای عراق بوجود آورده بود شوروی با ارسال مجدد سلاح به عراق موجب تقویت روحیه و افزایش توان رزمی
عراق شد. ولادیمیر کوزیکچین، از افسران سابق کا.گ.ب در ایران دربارهی تغییر سیاست شوروی و ارسال به عراق در کتاب خود مینویسد:
«با آغاز سال 1982، اتحاد شوروی تصمیم سیاسی خود را درباره ایران و عراق گرفت. این سیاست به نفع عراق بود و اتحاد شوروی ارسال بیدریغ اسلحه و مهمات به آن کشور را آغاز کرد. (1)
(کامرون.ر.هیوم، سازمان ملل متحد ایران و عراق، ترجمه هوشنگ عزمی ثابت، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران 1376، ص 91).
و سیاستی هر چه بیشتر اهانتآمیز و مغرورانه نسبت به ایران در پیش گرفت تا این زمان کاملا مشخص شده بود که ایران در نتیجهی سیاستهای خود عملا از بقیهی جهان جدا شده است و تا وقتی آیتالله خمینی در قید حیات باشد، ایران هرگز به بلوک امریکا بازنخواهد گشت. این دورنمایی بود که بیش از هر چیز حکام شوروی را نگران میکرد.اگر ایران ضعیف و گرفتار مشکلات خویش میشد اتحاد شوروی خیلی راحت بود.» (2).توضیحات کوزیکچین دربارهی علت تغییر سیاستهای شوروی ناظر بر این معنا است که بخشی از دلایل سیاست بیطرفیی که شوروی در جنگ اتخاذ کرده بود، با کاهش احتمال بازگشت مجدد ایران به سمت غرب تغییر کرد؛ زیرا ایران در وضعیتی بود که فعلا چنین دگردیسی در سیاستهای این کشور ممکن نبود. متقابلا تقویت موقعیت منطقهای ایران با تأثیر از برتری در جنگ و شکست عراق منافع شوروی را تحت تأثیر قرار میداد؛ زیرا پیامدهای این برتری در مرزهای جنوب شوروی با ایران و در افغانستان برای منافع شوروی مخاطرهآمیز بود. ضمن اینکه شکست عراق و سقوط صدام به معنای تضعیف و احتمالا از دست دادن یکی از برجستهترین متحدان شوروی در
1) 324. هیوم در کتاب خود دربارهی حجم ارسال سلاح به عراق مینویسد: «صدام حسین در دسامبر 1982 آغاز مجدد دریافت سلاحهای روسی بر اساس قراردادهای پیش پرداخت شده و منعقده در دورهی پیش از جنگ را اعلام کرد. این سلاحها شامل جنگندههای میگ 25، تانک تی - 72 و موشکهای سام - 8 بود. در این دوره، شمار تکنسینها و مشاوران روسی در بغداد به 1000 تا 1200 نفر رسید.» وی اضافه میکند: «دیدار طه یاسین رمضان و طارق عزیز معاونان نخستوزیر و عبدالجبار شنشل، رئیس ستاد ارتش عراق از مسکو در اوایل 1983 منجر به دریافت سلاح بیشتر و حضور بیشتر متخصصان روسی گردید.»
2) 325. ولادیمیر کوزیکچین، کا.گ.ب. در ایران ترجمه اسماعیل زند، دکتر حسین ابوترابیان، چاپ رخ، تهران 1371، ص 52.
منطقه محسوب میشد و این امر، در موازنهی کلی منطقهای به زیان منافع شوروی بود و میزان پایبندی شوروی در حمایت از متحدان خود را در نزد کشورهای منطقه مخدوش میکرد.
بر همین اساس، شورویها حمایت همهجانبه از عراق را با تشدید فشار به ایران برای پایان دادن به جنگ، با برقراری آتشبس و از طریق مذاکره سیاسی انتخاب کردند. شورویها امیدوار بودند بر اثر این سیاستها، علاوه بر مهار و کنترل پیروزیهای ایران، عراق برای خارج شدن از وضعیت مخاطرهآمیز، فرصت لازم را به دست آورد و ایران نیز در برابر این فشارها، به جای گسترش موقعیت منطقهای، توان روحی و فیزیکیاش فرسایش یابد و با درگیر شدن در مشکلات داخلی نتواند بر منافع شوروی تأثیر گذارد و زمینهی گرایش این کشور را به سمت سیاستهای منطقهای شوروی فراهم کند.
یازده کشور تحت عنوان «جامعهی اقتصادی اروپا» با منافع ملی متفاوت، (1)غیر از صدور بیانیه هیچ گاه در مراحل مختلف جنگ موضع مؤثر و فعالی نداشتند. (2)اساسا تا پایان دههی 1960 جامعهی اروپا سیاست خارجی روشنی نداشت، در نتیجه، چارچوب مشخصی برای تعیین سیاست منطقهای و روابط با کشورهای منطقه نداشت. (3)در نیمهی دوم دهه 1970، فرانسه روابط جدیدی با عراق برقرار کرد. این امر، بیشتر از آنکه متأثر از سیاست واحد و جدید منطقهای اروپا باشد متأثر از حاکمیت سوسیالیستها در فرانسه و گرایشهای سوسیالیستی در عراق بود. همین ملاحظات از واکنش واحد جامعهی اروپا در برابر تجاوز عراق به ایران مانع شد؛ ولی در عین حال تأثیرات جنگ بر صدور نفت و اخلال در امر کشتیرانی سبب شد تا جامعهی اروپا بر اتمام جنگ تأکید نماید.
چشمانداز پیروزیهای ایران با فتح خرمشهر به نزدیکی سیاستهای جامعهی
اروپا با سیاستهای امریکا منجر شد و در میان کشورهای اروپا تنها آلمان بنا به ملاحظاتی همزمان سیاست نزدیکی به ایران را دنبال میکرد. در این مرحله کمکهای تسلیحاتی اروپا به عراق بسیار بود. بنابر گزارش اخیر سازمان ملل، برنامهی تسلیحاتی عراق با کمک امریکا و اروپا به شرح زیر بوده است:
«عراق سلاحهای خود را از 150 شرکت آلمانی، امریکایی و انگلیسی تهیه کرده است. بر اساس این گزارش، دولت عراق از سال 1975 توسط 80 کمپانی آلمانی 24 شرکت امریکایی و حدود 12 شرکت انگلیسی و چند شرکت سوئیسی، ژاپنی ایتالیایی، فرانسوی، سوئدی، برزیلی و آرژانتینی، تجهیزات دریافت کرده است. آلمان بیشترین کمک را به برنامه اتمی عراق با 27 شرکت و امریکا با 24 شرکت و انگلیس با 11 شرکت انجام دادهاند. (1).
پس از فتح خرمشهر مناسبات فرانسه با عراق افزایش یافت و بسیاری از تسلیحات پیشرفته شامل هواپیماهای میراژ و سوپر اتاندارد و سایر تجهیزات نظامی همراه با کمک مستشاری و حمایتهای سیاسی و دیپلماتیک را فرانسه در اختیار عراق گذاشت و پس از پایان جنگ بدهی عراق به فرانسه بالغ بر پنج میلیارد دلار بود.
چنان که اشاره شد با فتح خرمشهر همان عواملی که باعث نگرانی امریکا و شوروی شد به طور کلی سیاستهای اروپا و برخی از کشورها مانند فرانسه و انگلیس و آلمان را تحت تأثیر قرار داد؛ چنان که فشار به ایران و حمایت از عراق خط مشی کلی این کشورها شد. در این میان، آلمان برای جلوگیری از پیامدهای نشدید فشار به ایران که به انزوای بیشتر این کشور منجر میشد و در نتیجه به گرایش و همسویی ایران با مسکو میانجامید به این کشور نزدیک شد.
کشورهای منطقه به دلیل اینکه انقلاب اسلامی بر ساختار متزلزل و محافظهکارانه داخلی این کشورها تأثیر میگذاشت علاوه بر اینکه برای آغاز جنگ از عراق حمایت کردند همچنان کمکهای اطلاعاتی و سیاسی -
1) 329. گزارش عراق به سازمان ملل، سایت خبری «بازتاب»، 7 / 10 / 1381.
تبلیغاتی در اختیار عراق گذاشتند. این اقدامات در حالی انجام شد که ایران به دلیل سیاستهای ضد اسرائیلی میتوانست عنصری قدرتمند در معادلات منطقهای باشد و اوضاع را به سود کشورهای منطقه و به زیان اسرائیل تغییر دهد. (1)بیتوجهی کشورهای منطقه به این موضوع نشان میداد علاوه بر وابستگی و تأثیرپذیری این کشورها از سیاستهای امریکا، آنچه در تعیین خط مشی این کشورها در برخورد با ایران تأثیر داشت بیشتر متأثر از ملاحظات داخلی بود تا منطقهای.
با فتح خرمشهر و با تجاوز اسرائیل به لبنان، کشورهای منطقه به علت تأثیر این پیروزی بر ساختارهای متزلزل داخلی این کشورها سبب شد تا بر گرایشهای قومی تکیه کنند و برای توجیه حمایت از عراق، جنگ را جنگ عرب و فارس بدانند و در همین چارچوب به غیر از کشور سوریه و تا اندازهای لیبی، سایر کشورهای عربی، کمکهای همهجانبهای در اختیار عراق گذاشتند. (2)همچنین در چارچوب سازمان اوپک قیمت نفت را تنزل دادند و نفوذ دیپلماتیک خود را در جهان عرب و غرب به کار گرفتند تا فشارهای بیشتری را به جمهوری اسلامی ایران وارد کنند. (3).
پس از فتح خرمشهر، رفتار عراق متأثر از شکستهای نظامی بود و با هدف جلوگیری از پیامدهای سیاسی - نظامی این شکست، در عرصهی خارجی و داخلی و در ارتش عراق و ساختار سیاسی و جامعه این کشور دنبال میشد. فضای ناشی از نگرانی از پیروزیهای ایران در سطح منطقه و بینالمللی،
1) 330. تأثیر ایران در معادلات منطقهای به سود کشورهای عربی در صورتی مورد توجه و بهرهبرداری این کشورها قرار خواهد گرفت که در مبارزه با اسرائیل جدی باشند حال آنکه فاقد اراده لازم برای این کار هستند. بنابراین تهدیدات اسرائیل را در معادلات بینالمللی و بیشتر متکی بر امریکا حل و فصل میکنند. علاوه بر این در مبارزه جدی با اسرائیل ساختار داخلی کشورهای عربی دخیل است و تا ساختارها اصلاح نشود، توانایی لازم را نخواهد داشت.
2) 331. کمکهای کشورهای عربی به عراق بالغ بر 100 میلیارد دلار بود.
3) 332. مأخذ 23، ص 17.
همانند زمان تجاوز به ایران، و نگرانی از گسترش انقلاب اسلامی در منطقه، به سود عراق بود. در واقع، صدام اطمینان یافت که نظام بینالمللی و کشورهای منطقه، پیروزی ایران بر عراق و به رسمیت شناختن برتری ایران و نقش جدید این کشور در سطح منطقه را مخالف، منافع خود ارزیابی میکنند و در نتیجه وی و رژیم عراق قربانی پیامدهای شکلگیری معادلات جدید نخواهند شد.
آنچه در این مقطع تأثیر حیاتی و سرنوشتساز برای عراق داشت این بود که صدام قابلیت و قدرت خود را برای گذر از وضعیت بحرانی که عراق در برابر ایران پیدا کرده بود، نشان دهد. در واقع، اعتبار سیاسی و نظامی عراق بر اثر این شکست مخدوش شده بود و بر همین اساس موقعیت صدام متزلزل شده بود و احتمال داشت رژیم عراق بر اثر شورش و قیام عمومی سقوط کند. (1)تداوم ناکامیهای عراق و گسترش بیثباتی در داخل این کشور، همراه با ادامه یافتن پیروزیهای ایران میتوانست زمینههای ایجاد نوعی معامله و توافق برای حذف صدام و مقدمه و پیش شرط پایان بخشیدن به جنگ را فراهم سازد. بنابراین، صدام با حمایت بینالمللی میبایست در معادلهی جدید سیاسی - نظامی، موقعیت خود را با حذف و تصفیه مخالفان داخلی تثبیت و در جبهههای جنگ نیز قدرت دفاعی ارتش عراق را در برابر تهاجمات احتمالی ایران تقویت میکرد. (2)چنان که واشنگتن تایمز نوشت اگر صدام بتواند جلوی حملهی ایران را سد کند میتواند پایههای حکومت خود را استحکام بخشد و حمایت عمومی را به دست آورد. (3)در واقع، عراق ظرفیت تحمل شکست نظامی دیگری را نداشت و تحقق این امر به افزایش ضعف روحی ارتش عراق و اضمحلال قدرت دفاعی این کشور منجر می شد.
به این منظور، صدام در دو جبههی سیاسی و نظامی فعالیتهای خود را گسترش داد. در عرصهی سیاست داخلی، برای تحکیم موقعیت سیاسی خود در حزب بعث، نهمین کنگره حزب را در تاریخ سوم تا ششم تیرماه 1361 برگزار کرد. در این کنگره صدام به فرماندهی کل و عزت ابراهیم به نیابت وی انتخاب
شدند. (1)
(روزنامه ایران 10 / 10 / 1381، ص 5).
این کنگره، همچنین در سطح اعضای شورای فرماندهی انقلاب و مشاوران ستاد شخصی صدام حسین تغییراتی انجام داد. (2)چنان که اعضای شورای فرماندهی انقلاب از 17 تن به 10 تن کاهش یافت و 8 تن از وزیران کابینه موقعیت خود را از دست دادند. (3)علت این تغییرات بنابر نظر برخی از تحلیلگران بروز ناآرامیهایی در داخل دولت و نیروهای مسلح عراق بود. (4).اقدامات سیاسی صدام در داخل عراق، که با آغاز عقبنشینی (5)از خاک ایران در تاریخ 30 خرداد 1361 همراه بود، بازتاب وسیعی داشت. نخست آنکه به عقیدهی ناظران سیاسی موقعیت صدام را تحکیم کرد. (6)علاوه بر این، موقعیت بینالمللی عراق را از متجاوز به صلحطلب تغییر داد و بهبود بخشید. همچنین ارتش عراق با عقبنشینی از خاک ایران و استقرار در خاک خود موجب تقویت انگیزههای دفاعی نیروهای عراقی شد.
صدام در عرصهی سیاست خارجی عراق علاوه بر اینکه روابط با شوروی را، که با شروع جنگ و پیش از آن به علت گرایش عراق به غرب تا اندازهای مخدوش شده بود، بازسازی کرد، مناسبات با امریکا را گسترش داد. صدام طی مصاحبهای در پاسخ به پرسش خبرنگار مجلهی تایم دربارهی وضعیت روابط عراق با امریکا میگوید:
«من شخصا خصومتی با امریکا ندارم و دوست دارم روابط حسنه با امریکا داشته باشیم (7)
(خبرگزاری ایسنا، چهارشنبه 11 / 2 / 81).
و در موقع مناسب نیز به امریکاییها خواهیم گفت که بیایند و با آنان رابطه برقرار خواهیم کرد.» (8).1) 336. صباح سلیمان وزیر اطلاعرسانی عراق در جنگ در گفتوگو با رادیو واشنگتن میگوید: «در سال 1982 صدام جلسهای برای بررسی پیشنهاد آیتالله خمینی که در آن کنارهگیری صدام مطرح شده بود، تشکیل داد. در این جلسه ریاض حسین وزیر بهداشت وقت عراق توصیه کرد صدام به طور تاکتیکی این پیشنهاد را بپذیرد. ریاض حسین بیدرنگ به اتاق مجاور برده و اعدام شد.»
2) 337. مأخذ 3، ص 85، گزارش. 6 / 4 / 1361.
3) 338. مأخذ 3، ص 85، گزارش 6 / 4 / 1361 رادیو صدای امریکا.
4) 339. آنتونی کردزمن و آبراهام واگنر، درسهایی از جنگ مدرن، ترجمه حسین یکتا، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، (منتشر نشده)، ص 165.
5) 340. گزارش عقبنشینی عراق که از 30 خرداد 1361 با سخنرانی صدام آغاز و در تاریخ 9 تیر 1361 به پایان رسید در صفحات بعد ارائه خواهد شد.
6) 341. مأخذ 3، ص 85، گزارش روز 6 / 4 / 61، رادیو کلن و گزارش 9 / 4 / 1361، ص 116، خبرگزاری آسوشیتدپرس.
7) 342. مایکل رابس در روزنامهی واشنگتن پست مینویسد: «واشنگتن خواستار از سرگیری فوری روابط دیپلماتیک بود، اما صدام اصرار داشت که این روابط تا سال بعد مسکوت بماند.»
8) 343. مأخذ 3، ص 193 و 194، گزارش 19 / 4 / 1361، مصاحبه صدام با مجله تایم چاپ اروپا.
یکی از مهمترین نگرانیهای عراق در این مرحله به نوشتهی مجلهی تایم این بود که «ارزش استراتژیک ایران برای ایالات متحده در منطقه بیش از نیاز عمده مناسبات آشکار و دوستانه با عراق باشد.» (1)توضیح مجله تایم ناظر بر این معنا بود که به دلیل اهمیت ژئوپلیتیک ایران و همچنین ضعف صدام توجه به امریکا به ایران نادیده گرفتن صدام و رژیم عراق منجر شود. به همین دلیل، مجلهی تایم مینویسد:
«صدام به امید تجدید روابط دیپلماتیک با امریکا، به چاپلوسی این کشور پرداخته است. در عین حال، میزان تجارت امریکا با عراق به یک میلیارد دلار در سال افزایش یافته است که بیش از سه برابر میزان تجارت عراق با شوروی میباشد.» (2).
امریکا، در مرحله جدید، علاوه بر کمک اطلاعاتی (3)به عراق، نام این کشور را از فهرست کشورهایی که به تروریسم کمک میکنند خارج کرد و همین امر، غیر از بهبود چهرهی سیاسی عراق، برخی از موانع قانونی برای کمک را برطرف ساخت.
عراق روابط با شوروی را، که تنشزا شده بود، مجددا بازسازی کرد. صدام دربارهی دیدگاه شوروی به عراق میگوید:
«شوروی صریحا میگوید که علاقهمند به حفظ عراق میباشد و دوست ندارد عراق را در وضعیت بدی مشاهده کند. در عین حال، روسها میگویند که آنچه پس از سقوط شاه در ایران روی داد مفهوم دگرگونی بزرگی را در استراتژی بینالمللی دارا میباشد. ایران با شوروی هممرز است و روسها در منطقه اهدافی دارند که ایران در میان این اهداف قرار دارد. ما شوروی را متهم نکرده و نفرینش نمیکنیم، اما ایران این کار را میکند.» (4).
علاوه بر این اقدامات، عراقیها با آشکار شدن تصمیم ایران به ادامهی جنگ و همچنین ناامیدی از تحمیل ارادهی بینالمللی به ایران برای خاتمه بخشیدن به جنگ، برای نخستین بار در تاریخ 20 تیر 1361 پایانههای نفتی ایران در
1) 344. نورالدین کیانوری، دبیر کل حزب توده، جلسه پرسش و پاسخ، 9 / 5 / 1361، ص 22، گزارش مجله تایم.
2) 345. مأخذ 3، ص 195، گزارش 19 / 4 / 1361.
3) 346. برقراری ارتباط اطلاعاتی عراق با امریکا در صفحات آینده بررسی خواهد شد.
4) 347. مأخذ 3، ص 193 و 194، گزارش 19 / 4 / 1361، مصاحبه صدام با خبرنگار مجله تایم چاپ اروپا.
جزیرهی خارک را بمباران کردند. عراق همچنین به شرکتهای نفتی هشدار داد تا از نزدیک شدن به اسکلهی خارک خودداری کند و گرنه هدف حملهی نیروی هوایی عراق قرار خواهند گرفت. (1).
حملهی عراق به جزیرهی خارک از چند جهت مهم بود. این اقدام نماد روشنی از توافق بینالمللی در حمایت از عراق بود. در غیر این صورت، هواپیماهای عراقی به کشتیهای نفتکش در منطقهی خلیج فارس حمله نمیکردند. به علاوه، این اقدام عراق پیامی هشدارآمیز به ایران بود. بدین معنا که با ادامهی جنگ، به مراکز و تأسیسات نفتی و اقتصادی ایران حمله میشود و این امر، علاوه بر گسترش دامنهی جنگ، به معنای تضعیف بنیه اقتصادی ایران بود؛ البته مشخص نیست در ایران تا چه اندازه به پیام عراق توجه شد و آیا به هنگام تصمیمگیری برای ادامهی جنگ آن را لحاظ کردند یا نه.
1) 348. مأخذ 3، ص 203، گزارش 20 / 4 / 1361، رادیو بی.بی.سی به نقل از دولت ژاپن.
منطق حاکم بر تصمیمگیری ایران از ملاحظات متفاوتی متأثر بود. (1)نخست آنکه ایران همچنان در وضعیت و فضای انقلابی قرار داشت؛ بدین معنا که سیاست خصمانهی قدرتهای بزرگ در برابر انقلاب و نظام، تفکر و روشهای ایران را در مناسبات خارجی و بینالمللی تحت تأثیر قرار داده بود. علاوه بر این همچنان احساس رسالت انقلابی و صدور انقلاب بر تفکرات و رفتارها سایه افکنده بود و همین امر باعث شده بود که میان صدور انقلاب و تأمین امنیت نظام پیوستگی ایجاد و چنین تصور شود که اگر انقلاب در موضع دفاعی قرار گیرد و در مرزهای ایران محصور شود ادامهی بقاء و امنیت نظام انقلابی ممکن نخواهد بود.
بر این اساس، این جنگ براندازی نظام انقلابی و جلوگیری از صدور انقلاب معنا میشد و اجماع بینالمللی در حمایت از عراق و نادیده گرفتن تجاوز به ایران این معنا را بیش از گذشته آشکار کرد که بقاء نظام جمهوری اسلامی در چارچوب معادلات ملی و نه بینالمللی، ممکن است و این امر به ظهور خودباوری و اعتماد به نفس و در نتیجه، مقابله با تهاجم دشمن و پشت سر نهادن بیثباتی سیاسی و بیرون راندن اشغالگران را از مناطق اشغالی منجر شد. در عین حال، به شکلگیری رویکرد ایران به موضوع خاتمه دادن به جنگ تأثیر گذاشت. (2)
(سایت ملی - مذهبی، به نقل از مجله پیام انقلاب، شمارهی 64، 16 / 5 / 61).
.1) 349. تصمیمگیری مسئولان و نخبگان سیاسی و نظامی بر پایهی ملاحظات مختلفی انجام میشود. در این روند، تجربیات سیاسی - فرهنگی، مبانی اعتقادی، ادراک از فضای عمومی جامعه، منافع و مصالح کشور و سایر ملاحظات نقش بسیار مهمی دارد. این عوامل تحت عنوان محیط روانی (Psycholoyical Environment) نامبرده میشود و عوامل تأثیرگذار بر تصمیم نخبگان تحت عنوان محیط عملیاتی (Operational Environment) توضیح داده میشود.
2) 350. مجلهی پیام انقلاب درباره تأثیرات جنگ بر باورهای مردم در تحلیلی مینویسد: «از ابتدای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران یک اصل برای ما اثبات شده است که اگر ما متکی به قدرت و ارادهی خویش توطئههای دشمن جهانی را خنثی نکنیم، حداقل در کوتاه مدت هیچ کس نیست که به کمک جمهوری اسلامی بشتابد. مردم ما از ابتدای شروع جنگ به عینه مشاهده کردند تا زمانی که صدام قدرت پیشروی و حتی مقاومت خود را در برابر رزمندگان اسلام حفظ کرده بود، هیچ کشور یا مرجع بینالمللی تجاوز علیه ایران را محکوم نکرد. فقط هنگامی که رزمندگان ما با تکیه بر قدرت و ارادهی خویش و بسیج کلیه امکانات مادی و معنویشان در جبهههای جنگ سرنوشت توانستند صدام را به عقبنشینی مجبور سازند، ورود هیئتهای صلح به ایران تشدید میشود و آن هم نه برای برقراری صلح عادلانه بلکه برای تحمیل صلح امریکایی به جمهوری اسلامی.»
برتری ایران در جنگ به تغییر سیاست و واکنش کشورهایی منجر شد که تصور میکردند ایران در جنگ فرسایشی تضعیف و سرانجام تسلیم خواهد شد؛ در نتیجه حمایت از عراق و فشار به ایران افزایش یافت. پیدایش چنین تحولی ایران را از واکنش قدرتهای بزرگ بویژه امریکا در برابر پیروزیهای ایران نگران کرد.
همزمان با این تحولات، تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان این تصور را به وجود آورد که هدف اصلی امریکا و اسرائیل، منصرف کردن ایران از جنگ با عراق است. لذا پس از حضور نیروهای ایران در سوریه به آنان فرمان داده شد که بازگردند. این امر، همراه با فشار بینالمللی برای برقراری آتشبس و احتمال صدور قطعنامهی سازمان ملل، ایران را واداشت که برای اجرای عملیات در داخل خاک عراق تعجیل کند. ضمن اینکه اقدامات پدافندی عراق با استفاده از فرصت گسترش یافت و وضعیتی را فراهم کرد که تصور میشد انجام عملیات در آینده دشوار خواهد شد.
اساس تصمیمگیری ایران در این وضعیت نگرانی و در عین حال استفادهی از فرصت بود. ناتوانی عراق (1)
(عبور از بحران، روزنامهی جمهوری اسلامی، 20 / 2 / 80، ص 10 گزارش روز 7 / 1 / 61)
ایشان در خطبه نماز جمعه نیز گفت: «این فتح نشان داد و اطمینان داد که عراق دیگر نمیتواند دفاع کند.»
(خطبهها و جمعهها، جلد چهارم، حزب جمهوری اسلامی، دیماه 62، ص 87، خطبهی دوم نماز جمعه تهران، 6 فروردین 1361).
و متقابلا برتری ایران (2)و مهمتر از آن تزلزل1) 351. آقای هاشمی در خاطرات خود دربارهی وضعیت عراق در عملیات فتحالمبین مینویسد: «آن قدر عراقیها بسرعت منهدم میشوند که مسئولان نظامی جبهه به تردید افتادند که مبادا امریکا دارد نقشه اجرا میکند.»
2) 352. سردار غلامعلی رشید پس از مطالعه دستنویس کتاب طی یادداشتی در حاشیهی آن نوشت: در تصمیمگیرندگان ادامه جنگ و ورود به خاک عراق، اعتماد به نفس عجیبی متأثر از پیروزیهای 8 ماهه پیدرپی به وجود آمده و فرماندهان رده بالای ما (محسن - شهید صیاد) و آقای هاشمی ظاهرا هر گونه شک و تردید را در عدم موفقیت یا ضعف در ادامه جنگ و ورود به خاک عراق برای دیگران از بین برده بودند و همه را به این اطمینان رساندند که پیروزی ما در عملیات رمضان قطعی است و این عامل (اعتماد به پیروزی در عملیات آینده، همچون عملیاتهای چهارگانهی گذشته) بزرگترین عامل بوده است که تصمیمگیرندگان را به نتیجه قطعی ادامه جنگ و صحیح بودن تصمیم رسانده است. و اگر احتمال ناکامی و شکست در عملیات رمضان را میدادند ممکن بود جور دیگری تصمیم بگیرند. (بهار 1382).
موقعیت سیاسی صدام و رژیم عراق این امکان را فراهم کرده بود که ایران از موضع قدرت، بر خواستههای خود تأکید نماید و با فشار نظامی اوضاع را برای عراق و حامیانش دشوار کند، و با تصرف منطقهای بااهمیت در خاک عراق، موقعیت برتر ایران را تثبیت کند تا حامیان عراق با تأمین خواستههای ایران، وضعیت را برای خاتمه دادن به جنگ فراهم سازند.
چنانچه روشن است اساس این تصمیمگیری معطوف به ادامهی جنگ با استراتژیی بلندمدت و با هدفی گسترده نبود، بلکه این تصور به وجود آمده بود که با کسب یک پیروزی احتمالا رژیم عراق متزلزل خواهد شد و حامیان عراق شرایط ایران را خواهند پذیرفت. (1)
(خطبهها و جمعهها، جلد چهارم، ص 217 - 216).
شایعات موجود از وضعیت صدام و احتمال سقوط وی و فروپاشی ارتش او، هم با سادهاندیشی و خوشبینی، ولع خاصی در تصمیمگیرندگان به وجود آورد. (2)حال آنکه هیچ گونه برنامه منظمی برای تحقق این هدف پیشبینی نشده بود. بنابراین تصور میشد در چنین وضعیتی استقرار در مرز تصمیم درستی نخواهد بود و با منطق جنگ سازگار نیست؛ زیرا احتمال بازسازی قدرت نظامی عراق و حملهی مجدد به نیروهای ایران پیشبینی میشد. چنان که در ماههای پایانی جنگ و پس از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران، قوای نظامی عراق مجددا به سمت اهواز و خرمشهر (3)پیشروی کردند.به هر حال به منظور بررسی وضعیت کشور و اتخاذ روش مناسب در جنگ مسئولان سیاسی - نظامی کشور با امام جلساتی تشکیل دادند که برای
1) 353. آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعه 17 / 2 / 62 درباره صدام میگوید: «صدام مطمئن به آینده خودش نیست مثل موجودی است که فکر میکند باید این منطقه را ترک کند.» ایشان سپس وضعیت صدام را با توجه به حمله عراق به هواپیمای بن یحیی از الجزایر، که برای میانجیگری میان ایران و عراق در حال فعالیت بود، با شاه مقایسه کرد که در روزهای آخر تهدید به انجام برخی اقدامات کرده بود.
2) 354. یادداشت سردار غلامعلی رشید در حاشیه دستنویس کتاب، بهار 1382.
3) 355. بعد از شکست عراق از امریکا در کویت، کالکهای این عملیات به دست آمد و مشخص شد هدف خرمشهر نبود بلکه هدف شمال خرمشهر تا ایستگاه حمیدیه و جاده اهواز - خرمشهر بود.
روشن شدن مبانی تفکر و تصورات موجود برای تصمیمگیری، و چگونگی تصمیمگیری به گزارشهای موجود از جلسات اشاره میشود.
اولین جلسه درباره مسائل جنگ به گفته میرحسین موسوی، نخستوزیر وقت، در عصر (1)روز سوم خرداد و پس از انتشار خبر فتح خرمشهر در منزل امام تشکیل شد. خرسندی امام از این پیروزی سبب شد برخلاف همیشه امام بر روی زمین نشستند و محتوای کلام ایشان بود که با این پیروزی جنگ تمام شد. آقای هاشمی در این جلسه چنین استدلال کردند که اگر قطعهای از خاک عراق در اختیار ایران نباشد امتیاز و غرامت به ایران نخواهند داد. (2)آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود درباره این جلسه، که روز دوشنبه سوم خرداد برگزار شد، مینویسد: خرمشهر به طور کامل تسخیر گردید و دشمن تسلیم شد. اول شب خدمت امام رفتیم و راجع به آینده جنگ مشورت کردیم. ایشان خیلی خوشحالند با آقایان رئیس جمهور و نخستوزیر مهمان احمدآقا بودیم و مصاحبه مشترک انجام دادیم. (3)ایشان همچنین در سال 1372، قبل از گسترش نقد جنگ، که با انتخابات مجلس ششم در سال 1378 و کاندیداتوری آقای هاشمی به اوج خود رسید، میگوید:
«ما اوایل جنگ بعد از فتح خرمشهر که خواستیم وارد شویم به عراق، یک جلسه بسیار مهمی خدمت امام داشتیم که من هنوز ندیدهام آن جلسه جایی ثبت شده باشد. احتمالا جلسه رسمی شورای دفاع هم نبود و ضبط هم نشده است. فرماندهان عالیرتبه، بودند، اعضای شورای عالی دفاع بودیم. آنجا بحث جدی این بود که خوب حالا که دشمن رفته و فرار کرده و نیروهایش متلاشی شدهاند حالا میخواهیم برویم داخل عراق. آخرین چیزی که بعد از مدتی
1) 356. زمان جلسه را مهندس موسوی با این استدلال عصر سوم خرداد ذکر کردند که ایشان میگوید وقتی جلسه تمام شد من از خانه امام خارج شدم و مصاحبهای همانجا انجام دادم و سپس برای بازدید از خرمشهر، عازم منطقه شدم.
2) 357. مصاحبه اختصاصی با مهندسی موسوی، زمستان 78.
3) 358. اکبر هاشمی رفسنجانی، پس از بحران، روزنامه جمهوری اسلامی، 31 / 2 / 1380، ص 18 گزارش روز دوشنبه سوم خرداد 1361.
طولانی بحث و استدلالهایی که شد امام اجازه دادند، گفتند آن جاهایی بروید که مردم نیستند از این جهت منطقه عملیات رمضان را انتخاب کردیم.»
سپس ایشان در مورد نظر امام و بحث در جلسه اضافه میکند:
«نظر امام واقعا در اول کار این نبود قطعا میگفتند داخل خاک عراق لازم نیست که ما وارد بشویم. بعد که به هر حال به این نتیجه رسیدند که عراقیها اگر بفهمند که ما به مرزشان وارد نمیشویم تسلیم نخواهند شد، میروند و با خیال راحت آن طرف شرارت میکنند.» (1).
مسئله با توجه به توضیحات مهندس موسوی، نخستوزیر وقت، و آقای هاشمی درباره جلسهی اول روشن میشود که فضا همچنان تحت تأثیر پیروزی ایران بوده و هنوز تصور و تفکر قاطعی درباره ادامه جنگ وجود نداشته است و بیشتر به واکنشهای احتمالی و مهمتر از آن نادیده گرفتن حقوق ایران توجه میشده است. همچنین ورود به خاک عراق در چارچوب یک استراتژی نظامی و بلندمدت نبوده است و بیشتر برای ایجاد زمینه برتری ایران به منظور امتیاز گرفتن از عراق بدان توجه شد. به این نظریه بیشتر از همه آقای هاشمی توجه کرد و ایشان قبل و بعد از عملیات فتحالمبین حتی در نماز جمعه تلویحا به این موضوع اشاره کرده بود. برخلاف توضیح آقای هاشمی، که احتمالا با مباحث جلسهی دوم (2)یا مباحث دیگر آمیخته شده است، در این جلسه به دلیل ابهاماتی که بود تنها اصل موضوع بحث شد و منطقه خاصی برای عملیات انتخاب نشد. آقای رضایی، فرمانده وقت سپاه، گرچه در جلسه اول حضور نداشت درباره محتوای بحث میگوید:
«اولین جلسهای که آنجا در خرمشهر بودیم (3)حضور نداشتیم، حضرت امام سؤالی فرموده بودند که برای چه میخواهید جنگ را ادامه دهید؟ دوستان گفته بودند
1) 359. بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، عزت راز جاودانگی، به کوشش قاسم فروغی، تهران، 1374، ص 252.
2) 360. آقای رضایی میگوید در جلسه دوم که ایشان هم حضور داشته، منطقه عملیات رمضان انتخاب شده است.
3) 361. آقای رضایی هنگام فتح خرمشهر، در منطقه بود و همین موضوع نشان میدهد جلسه اول در تاریخ سوم خرداد تشکیل شده است؛ زیرا پس از فتح خرمشهر وی عازم تهران شد.
برای اینکه ما یک چیزی دستمان باشد و به عراق فشار بیاوریم که حقوق ما را به رسمیت بشناسد. امام فرموده بودند اگر شما میخواهید جنگ را ادامه دهید باید تا آخر ادامه دهید اگر میخواهید تمام کنید همین نقطه تمام کنید.» (1)(2).
برداشت آقای محسن رضایی از مباحث جلسه اول و پرسش و در واقع تحلیل امام از پیشنهادها مهم است. ایشان در این زمینه میگوید:
«در حقیقت امام از پیشنهاد دوستان ادامه جنگ را نمیدید پایان جنگ را میدید و ادامه جنگ یعنی زخمی کردن یک منطقه را امام به مصلحت نمیدید.
از نظر سیاسی و استراتژیک میگفت شما میخواهید بروید دشمن را زخمی کنید یک نقطهای را بگیرید و آنجا بمانید، این نمیشود، اگر میخواهید زخمی کنید باید تا آخر بروید نباید بمانید.» (3).
غیر از صحت این ارزیابی و ضرورت توجه به وجوه مختلف نظر امام، آنچه روشن است در جلسه اول، تصمیمی گرفته نشده است و پس از بحثهای اولیه و پرسش امام درباره دلایل ادامه جنگ، تصمیمگیری به جلسه بعد موکول شد.
آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود به تشکیل جلسهی دوم و قبل از آن تماس با فرماندهان ارتش و سپاه اشاره میکند و مینویسد: «از جبهه فرماندهان نیروی زمینی و سپاه تماس گرفتند و قرار شد فردا در دفتر امام جلسه شورای عالی دفاع تشکیل شود.» (4)ایشان درباره جلسه دوم ضمن اشاره به اینکه «ساعت ده صبح شورای عالی دفاع در دفتر امام تشکیل شد» گزارش فرماندهان سپاه و ارتش از نتایج عملیات را نقل میکند و خلاصهوار در مورد نتیجهگیری جلسه می نویسد:
1) 362. آقای رضایی در مصاحبه با روزنامه کیهان توضیحاتی را درباره موضوع تصمیمگیری ایران و نظر امام بیان میکند که به نظر میرسد با این توضیح مقداری تفاوت دارد. ایشان در مصاحبه میگوید: اما درباره نظر حضرت امام پس از فتح خرمشهر باید عرض کنم بحث آن موقع بر سر توقف یا ادامه جنگ نبود؛ بحث این بود که چگونه جنگ را ادامه بدهیم تا به حقمان برسیم.
2) 363. محسن رضایی، سخنرانی در دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه (دافوس)، خرداد 1379.
3) 364. همان.
4) 365. مأخذ 39، ص 8، گزارش چهارشنبه 5 خرداد 1361.
«نسبت به آینده جنگ هم تصمیم اتخاذ شد. قرار شد در نقاط محدودی وارد خاک عراق شویم، برای جلوگیری از ناامنی شهرهای خودمان و گرفتن خسارت.»
آقای هاشمی سپس مینویسد: «ظهر نماز را با امام به جماعت خواندیم.» (1).
در واقع، جلسه دوم در ششم خرداد و سه روز بعد از جلسه اول برگزار شده است. آقای هاشمی در گفتوگوی اختصاصی (2)درباره جلسه دوم و نظر امام در مورد ادامه جنگ میگوید:
«فرماندهان ارتش و سپاه خدمت امام رفتند من هم بودم، یک جلسه طولانی بود فرماندهان گفتند اگر حاکمان بغداد مطلع شوند که ما وارد خاک این کشور نمیشویم با خیال آسوده علیه ما شرارت خواهند کرد، منطق جنگ این نظر را نمیپسندد. امام مسائل انسانی را مطرح میکردند و میگفتند: «اگر به مردم عراق آسیب برسانیم، برای آنها مشکل خواهند شد...» آن جلسه طولانی بود، احتمالا یادداشتها هست فکر میکنم مرحوم نظران آن موقع دبیر بود، میتوان آن صورت جلسه را پیداکرد (3)نتیجهاش این شد که امام اجازه دادند به صورت محدود در مناطقی که مردم عراق نیستند ما وارد خاک عراق شویم. اینکه عملیات رمضان در آن منطقه طراحی شد به همین علت بود. ایشان اجازه دادند که نیروهای ما خود را به دجله برسانند تا اگر روزی قرار شد کاری بکنیم فاصله را کوتاه کرده باشیم.» (4).
آقای هاشمی در اینجا مباحث جلسه دوم را کلی و عمدتا از موضع فرماندهان نقل میکند. ایشان در توضیحات دیگری با اشاره به اینکه امام اجازه دادند در برخی از نقاطی، که مردم حضور ندارند، وارد خاک عراق شویم میگوید:
1) 366. مأخذ 39، ص 8، گزارش پنجشنبه 6 خرداد 1361.
2) 367. آقای مسعود سفیری در گفتوگوی اختصاصی با آقای هاشمی (در سال 1378) مباحث بسیار زیادی پرسیدند که در کتاب حقیقتها و مصلحتها به چاپ رسیده است. بخش مورد استفاده درباره جلسه دوم، در کتاب ورود به خاک عراق ضرورتها و دستاوردها به تحقیق مهدی بهداروند، از انتشارات نیروی هوایی سپاه، مهر 1381، در ص 55 - 54 عینا نقل شده است ولی در این کتاب هم در مقدمه، مصاحبه با آقای هاشمی را اختصاصی ذکر کردهاند و در متن کتاب هیچگونه سندی در مورد این نقل قول ذکر نشده است.
3) 368. با وجود تلاش آقای شمخانی برای دسترسی به نوارهای جلسات و گفتوگو با آقای هاشمی و مساعدت ایشان متأسفانه امکان دسترسی به نوارها فراهم نشد.
4) 369. مسعود سفیری، حقیقتها و مصلحتها، گفتوگو با اکبر هاشمی رفسنجانی، نشر نی، 1378، تهران، ص 91 و 92.
«در آن جلسه من و آقای خامنهای سکوت کردیم و نظامیها دلیل آوردند. تحلیل این بود که از نظر نظامی پیروز میشویم و موانع را هم پیشبینی نمیکردیم.» (1).
توضیحات آقای خوئینیها درباره جلسه دوم مهم است. آقای عبدی به نقل از ایشان در مورد جلسه دوم میگوید:
«آقای موسوی خوئینیها گفت: من اصلا در جلسه نبودم پیش امام رفته بودم کار دیگری داشتم. میخواستم بلند شوم که بعد فرماندهان جنگ آمدند... امام در آنجا با چند دلیل با این کار (ادامه جنگ) مخالفت کردند. آقای هاشمی رفسنجانی موافق اصلی بود. استدلالش هم این بود که ما اینجا ایستادنمان مشکلی را از ما حل نمیکند و نمیتوانیم در مذاکرات کار جدی انجام بدهیم. تنها راهش این است که عملیات دیگری انجام بدهیم و برویم بخش قابل توجهی از خاک عراق را به دست بگیریم بعد بنشینیم مذاکره کنیم.» (2).
سپس عبدی به فضای عمومی کشور، که تهییجکننده بود، و تصوراتی مبنی بر اینکه وضعیت ایران مناسب و امکان پیروزی وجود دارد، اشاره میکند و در مورد محتوای جلسه به نقل از آقای خوئینیها میگوید:
«امام با اینکه مخالف بودند قبول کردند به دلیل اینکه جو غالب فرماندهان یعنی کسانی که آنجا آمده بودند در آن جلسه، فرماندهان سیاسی، نظامی قبول کردند... پنج دلیل در مخالفت آورد، ولی در نهایت به جمعبندی احترام گذاشت.» (3).
توضیحات آقای خوئینیها که به گفته آقای عبدی در سال 1363 برای ایشان خیلی دقیق تعریف شده است نشان میدهد موافقان و مخالفان در جلسه بحث کردند و امام مخالف بودند ولی در نهایت، با توجه به آنچه در جلسه بیان شد، به نظریات جمع احترام گذاشتند و پذیرفتند.
آقای رضایی، که در جلسه اول حضور نداشت و پس از تماس تلفنی آقای هاشمی علاوه بر توجیه در مورد جلسه اول، برای جلسه دوم به تهران آمد. سردار رشید در این باره میگوید:
«ایشان (آقای رضایی) میگوید من جلسه اول که بعضی از مسئولان با حضرت
امام داشتند اصلا حاضر نبودم اما بعدا آقای هاشمی به من تلفنی گفتند که میخواهیم در خصوص ادامه جنگ یک جلسه خدمت امام داشته باشیم. لذا ضروری است شما حضور داشته باشید. من نیز در آن جلسه حضور یافتم.» (1).
آقای رضایی از جلسه دوم توضیح میدهد:
«من جلسه اول نرسیدم، چون درگیر حادثه خرمشهر بودیم. جلسه دوم من رسیدم عدهای از دوستان بودند؛ مقام معظم رهبری، آقای هاشمی، احمدآقا، آقای موسوی و جناب آقای موسوی اردبیلی و آقای ظهیرنژاد بودند. آنجا امام سؤال کردند شما برای چه میخواهید از مرز جلوتر بروید؟ عدهای از دوستان استدلالهای سیاسی کردند؛ گفتند ما به این دلیل میخواهیم برویم. برادرهای ارتش و ما آمدیم استدلالهای نظامی کردیم؛ گفتیم که مثلا ما اگر از مرز برویم به اروند، آنجا اگر هم جنگ حالت معلق پیدا بکند یعنی نه جنگ نه صلح باشد، پشت اروندرود میشود دفاع کرد. سیاسیون گفتند که ما تا اینجا رسیدیم و هیچ چیزی در دستمان نیست. (2)و نظرشان این بود که حالا که ما این توانایی را داریم باید جایی از خاک عراق را بگیریم تا بتوانیم آن فشاری را بر دشمن وارد کنیم تا عراق هم شرایط ما را قبول کند.» (3).
آقای رضایی بعدها در مصاحبه اختصاصی موضوع اصلی جلسات تصمیمگیری را توضیح میدهد و میگوید:
«پس از فتح خرمشهر موضوع نحوه پایان جنگ بود. بر روی مرز بمانیم یا به آن طرف مرز برویم. استدلالها برای پایان جنگ بود. مرحوم تیمسار ظهیرنژاد استدلال میکرد اگر بمانیم پشت مرز، مواضع قابل دفاع نیست و پشت اروند مناسب است. امام معتقد بود باید دلیل جدی داشته باشید اگر عبور کردید باید تا آخر بروید اگر نمیخواهید همین جا بمانید. من در جلسه گفتم استدلال آقای ظهیرنژاد (4)
(روزشمار جنگ، جلد 20، ص 417، گزارش 7 / 5 / 1361).
را قبول دارم.» (5).1) 373. مهدی بهداروند، ورود به خاک عراق، ضرورتها و دستاوردها، تحت نظارت محمدجعفر اسدی، معاونت فرهنگی نیروی هوایی سپاه، مهر 1381، ص 155.
2) 374. روزنامه رسالت، 3 / 5 / 1380، ص 6، هفتهنامه شلمچه، شماره 15، 35 مرداد 1378، ص 8 و 9.
3) 375. مأخذ 41، ص 98 و 99.
4) 376. پس از عملیات رمضان تیمسار ظهیرنژاد رئیس وقت ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران در مصاحبهای مطبوعاتی شرکت کرد. در این مصاحبه خبرنگار از ایشان سؤال کرد: «رسانههای غربی شما را به عنوان یکی از مخالفان با انجام عملیات رمضان معرفی میکنند.» آقای ظهیرنژاد گفت: «از شدت این دروغ باید به خدا پناه برد. من از طراحان اصلی ورود به خاک عراق بودهام و معتقدم...»
5) 377. مصاحبه اختصاصی با محسن رضایی، 30 / 3 / 1381.
ایشان در جای دیگری درباره همین جلسه و تصمیمگیری امام و حتی نامگذاری عملیات آینده میگوید:
«آنجا استدلالی شد و امام پذیرفتند (1)
(پس از بحران، روزنامه جمهوری اسلامی - 17 / 2 / 80، ص 14).
و فرمودند این عملیاتی که میخواهید به اسم رمضان انجام بدهید و تصمیم گرفتند به اینکه ما از مرزها عبور کنیم و جنگ از مرزها به آن طرف مرز کشیده شد.» (2).متعاقب برگزاری جلسهی دوم تصمیمگیری برای ادامهی جنگ، آقای هاشمی روز بعد در هفتم خرداد و در نماز جمعه تهران مطالبی را بیان کرد که در واقع بیانکنندهی بازتاب تصمیمات جلسهی ششم خرداد بود.
«بقیه فهمیدند که ایران میتواند و ما خودمان این را قبول داریم که میتوانیم، حال ببینیم با اینکه میتوانیم میخواهیم چه کار بکنیم؟ اگر بنده و امثال بنده هم نخواهند و اگر شورای دفاع هم نخواهد آنهایی که آنجا هستند و آنهایی که برادران خودشان را کنار خودشان، خودشان را دیدند و میدانند به چه قیمت ما پس گرفتیم آنها به حرف بنده و امثال بنده هم گوش نمیکنند.
صدامیان بدانند و امریکا هم بداند ما حکومتمان مردمی است و مردم تصمیم میگیرند. به هر حال، ما به امریکا، میگوییم تو اگر جای ما بودی چه کار میکردی؟ (3)یا به صدام میگوییم تو اگر جای ما بودی چه کار میکردی؟ (4)این همه کشته و این همه خسارت دادیم؛ این همه آواره داشتیم؛ شما فکر میکنید میرویم پشت مرز خودمان که خط جغرافیا کشیده میشده میایستیم؛ از این دور میگوییم غرامت بده؟ اینجور که نمیشود. هنوز داخل خاک ما هستی؛
1) 378. آقای هاشمی معتقد است امام در تصمیمگیری منطق نظامیها را پذیرفتند و تصدیق کردند ادامهی جنگ با توقف پشت خط مرزی، منطق نظامی ندارد.
2) 379. مأخذ 41.
3) 380. در آن زمان پاسخ این پرسش مشخص نبود ولی متعاقب جنگ امریکا با عراق، سیاستها و اقدامات امریکا برای سقوط صدام و رژیم عراق، پاسخ این پرسش را مشخص کرده است.
4) 381. صدام پاسخ این پرسش را زمانی داد که جمهوری اسلامی ایران قطعنامهی 598 را پذیرفت و عراقیها با استفاده از فرصت علاوه بر پشتیبانی از سازمان مجاهدین خلق (منافقین) برای انجام عملیات در منطقهی غرب کشور و پیشروی به سمت تهران، ارتش عراق را وارد خاک ایران کردند تا خرمشهر و اهواز را تصرف کنند و هنگام مذاکره موضع برتر داشته باشند.
هنوز در خوزستان و در آخرین نقطهی جنوب غربی کشور ما یک مثلثی دست آنهاست؛ هنوز نفتشهر ما بیست ماه است نفتهایش را میبرند هنوز خیلی از جاها دست آنها و هنوز ما کار داریم. تازه وقتی که اینها را بیرون کنیم هیچ کس در دنیا فکر نکند و خود را گول نزند که بگوید حرکت دیپلماسی میکنیم و ایران را پشت مرزش نگه میداریم. ما گفتیم که نیازی به خاک نداریم؛ خاک خودمان هم وسیع است و هم غنی، اما حقمان را که صرفنظر نمیکنیم یعنی نمیتوانیم صرفنظر کنیم؛ اگر بخواهیم ما هم صرفنظر کنیم خدا صرفنظر نمیکند.» (1).
هستهی مرکزی سخنان آقای هاشمی همان علائم پیروزی ایران و شکست عراق و نگرانی از واکنش به این پیروزیها و تأکید بر تأمین خواستههای ایران بود که عناصر اصلی آن با آغاز تجاوز عراق به ایران مشخص شده بود و برتری نظامی ایران در واقع این امکان را فراهم کرد تا ایران خواستههای خود را جدی و از موضع برتر دنبال نماید (2)
(ورود به خاک عراق، ضرورتها و دستاوردها، ص 15).
به همین دلیل، سخنان آقای هاشمی حاوی تأکید بر قدرت و برتری ایران و همچنین هشدار و تهدید حامیان عراق بود. چنان که ایشان پس از ملاقات با امام در سخنانی گفت:«ما تا آنجا در خاک عراق پیش میرویم که خواستههایمان را بگیریم اگر قرار باشد حقوقمان را در بغداد بگیریم تا آنجا پیش خواهیم رفت. ما میخواهیم که جنگ زود تمام بشود و به همین دلیل، وقتی دیدیم این آقایانی که واسطه هستند کاری نمیکنند تصمیم گرفتند خودمان مسئله را حل کنیم و راهحل را تشخیص دادیم که فشارهای نظامی به صدام بیاوریم تا او را تسلیم کنیم.» (3).
در آغاز در نقد و بررسی این موضوع تنها از اصل تصمیمگیری پرسش
1) 382. حزب جمهوری اسلامی، خطبهها و جمعهها، دیماه 1362، تهران، ص 286 و 287، خطبه دوم 7 / 3 / 1361.
2) 383. آقای احمد توکلی، وزیر کار و امور اجتماعی وقت و سخنگوی دولت در شصت و هشتمین اجلاس سازمان بینالمللی کار در ژنو در خرداد 1361، در اظهارات خود در این اجلاس به عنوان سخنگوی دولت جمهوری اسلامی ایران ضمن اینکه از موضع قدرت اعلام میکند ایران به دنبال توسعهطلبی نیست میگوید: «حق خود را به هر طریقی که اسلام اجازه میدهد خواهیم گرفت و مطمئن هستیم که نتیجه قهری این احقاق حق، سقوط رژیم بعث عراق خواهد بود.»
3) 384. مأخذ 49، ص 14 و 15.
میشد (1)واکنش به این اظهارات تدریجا به ارائه اطلاعات و بحثهای جدیدی منجر شد که پاسخ به آن تنها به گسترش و تعمیق این پرسشها انجامید. در این روند، به دو موضوع «نظر امام درباره ادامهی جنگ» و استدلال شخصیتهای حاضر در جلسه تحت عنوان «نظر سیاستمداران و نظامیان در مورد ادامهی جنگ» بیشتر از موضوعات دیگر توجه شد؛ البته دو موضوع یاد شده و مخاطبان و پرسشگران آن متفاوت هستند. کسانی که درباره نظر امام پرسش و بحث میکنند بیشتر بر این موضوع تأکید میکنند که امام با ادامهی جنگ مخالف بود ولی مسئولان، اعم از سیاسی و نظامی، نظر امام را تغییر دادند، اما دربارهی موضوع دوم، در واقع، نوعی مجادله میان مسئولان سیاسی و نظامی در مورد نقش و به عبارتی مسئولیت آنها در تصمیمگیری مورد توجه است.
در ابتدا، نظر امام درباره ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر بررسی میکنیم و پس از آن، به استدلال و نقش سیاستمداران و نظامیان در این تصمیمگیری اشاره خواهد شد.
آغازکنندهی بحث درباره نظر امام پیرامون ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، به صورت آشکار، در واقع مرحوم سید احمد خمینی بود که پس از رحلت ایشان در سال 1374 برای نخستین بار در روزنامهی جمهوری اسلامی منتشر شد (2)پیش از این همیشه وجه اثباتی نظر امام نقل میشد ولی اظهارات سید احمدآقا گفتمان جدیدی را دربارهی نظریات امام شکل داد و این تصور را به وجود آورد که امام با ادامهی جنگ مخالف بود ولی بر اثر پافشاری مسئولان جنگ نظر خود را تغییر داد. ایشان در این مصاحبه می گوید:
«در مقابل خرمشهر امام معتقد بودند که بهتر است جنگ تمام شود. اما
بالاخره مسئولان جنگ گفتند که ما باید تا کنار شط العرب (اروندرود) برویم تا بتوانیم غرامت خودمان را از عراق بگیریم. امام اصلا با این کار موافق نبودند و میگفتند اگر بناست که شما جنگ را ادامه بدهید بدانید که اگر این جنگ با این وضعی که شما دارید ادامه یابد و شما موفق نشوید، دیگر این جنگ تمامشدنی نیست و ما باید این جنگ را تا نقطهای خاص ادامه بدهیم و الان هم که قضیه فتح خرمشهر پیش آمده بهترین موقع برای پایان جنگ است.» (1).
در سال 1378 و پس از کاندیداتوری آقای هاشمی برای نمایندگی در مجلس ششم و گسترش گفتمان انتقادی، جنگ، آقای گنجی در مقالات و کتاب خود عالیجناب سرخپوش، که در سال 1379 به بازار آمد، با استناد به اظهارات سید احمدآقا، مواضع آقای هاشمی را نقد میکند و مینویسد:
«آقای هاشمی رفسنجانی مسئولیت ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر را به عهده امام میگذارد در حالی که حاج سید احمد خمینی (ره) فرمودند...» (2)بعدها آقای محمدعلی انصاری قائم مقام مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی در مصاحبهای دربارهی نظر مرحوم حاج احمد خمینی میگوید:
«در جلسات عمومی و خصوصی از حاج احمدآقا شنیدم که امام بعد از فتح خرمشهر ابتدا نظرشان بر توقف جنگ بود.»
آقای انصاری با توجه به انتشار مصاحبه و بازتابهای آن میگوید:
«اخیرا در اظهارات برخی افراد و فرماندهها خواندم که این قضیه (مخالفت امام با ادامهی جنگ) را رد کردهاند. اینها در جریان موضوع نبوده یا فراموش کردهاند. ادلهای هم در همین رابطه وجود دارد که فعلا از بیان آن صرفنظر میکنم.» (3).
در واقع، توجه به نظریات امام دربارهی ادامهی جنگ، و نقل قول سخنان مرحوم سید احمد خمینی با دو هدف متفاوت بوده است. در رویکرد اول با این فرض از تصمیمگیری به ادامهی جنگ انتقاد میشود که امام مخالف ادامهی جنگ بود و شخصیتهای دیگر از جمله آقای هاشمی، رئیس وقت مجلس، و آقای رضایی، فرمانده وقت سپاه، با استدلال سیاسی و نظامی نظر امام را
تغییر دادهاند. (1)
(واحد مرکزی خبر - معاونت سیاسی، بولتن رسانههای بیگانه، 16 / 12 / 1378، ص 6 خبر 14 / 12 / 1378).
در این روش انتقاد از مدیریت سیاسی و نظامی جنگ بر انتقاد از ماهیت تصمیمگیری آن پیشی میگیرد. در رویکرد دوم، ترکیبی از دو هدف مشاهده میشود. بدین شکل که برای دفاع از مسئولیت تصمیمگیری به نظریات و مواضع و رفتار امام استناد میشود. در عین حال، برای نفی این موضوع که امام مخالف ادامهی جنگ بود برخی از نقل قولها و تفسیر و تحلیلها از نظرهای امام استفاده و بیان میشود.آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود و گزارش ملاقات با امام، مطالبی را نقل میکند که نشان میدهد که امام در ابتدا مخالف با ادامهی جنگ بوده است. ایشان در فضای پس از عملیات فتحالمبین و شایعات سقوط صدام یا فرار وی و بحث آیندهی عراق به ملاقات با امام با امام در روز 12 فروردین اشاره میکند و مینویسد:
«در ملاقات با امام در مورد آینده جنگ با ایشان مشورت کردم. امام با ورود به داخل خاک عراق مخالفاند.» (2).
ایشان سپس درباره تشکیل جلسه شورای عالی دفاع در روز 13 فروردین مینویسد: «با امام ملاقات کردیم و برای طرح عملیات و ورود به خاک عراق، قرار شد که تا فردا موضوع را بررسی کنند و نظرشان را بگویند.» (3)در ادامه به نتیجهی این جلسه اشارهای نشده است. اما آقای محسن رضایی به بحثی اشاره می کند که به نظر میرسد در ادامهی همین جلسات است. ایشان میگوید: «همزمان با طراحی عملیات بیتالمقدس خدمت امام رسیدیم و
1) 390. این موضوع را حتی افراد ضدانقلاب نیز بیان میکنند. چنان که اسد بهبودی از نظامیان زمان شاه با توجه به مباحثی که دربارهی جنگ در داخل مطرح میشد در مصاحبه با رادیو فرانسه میگوید: «در همان موقع اگر به یاد داشته باشیم آقای هاشمی رفسنجانی همهکاره و به اصطلاح قدرت تنهایی بود که میتوانست جنگ را ادامه بدهد؛ البته با نظر (امام) خمینی و موقعی که آقای خمینی دلیل خواست که وارد خاک عراق بشود، شورای عالی جنگ، که زیر نظر آقای رفسنجانی بود، این شورا و سایر عوامل از جمله محسن رضایی دلایلی آوردند که (امام) خمینی موافقت کرد که جنگ را وارد خاک عراق کنند، آن کسی که آن دلایل را آورده و آن کسی که امام خمینی را متقاعد کرده که جنگ ادامه پیدا کند، این شخص آقای رفسنجانی است که با همکاری آقای رضایی و رفیقدوست برای ادامه جنگ و خرید اسلحه به این کار به اصطلاح مبادرت کردند.»
2) 391. اکبر هاشمی رفسنجانی، پس از بحران، روزنامه جمهوری اسلامی، 20 / 2 / 1380، ص 10، گزارش چهارشنبه 11 فروردین 1361.
3) 392. همان، 22 / 2 / 1380، ص 8، گزارش پنجشنبه 22 / 1 / 1361.
گفتیم که به منظور تأمین کامل امنیت کشور و دفع تجاوز باید علاوه بر آزادسازی مناطق و شهرهای اشغالی به خاک عراق نیز وارد بشویم و دشمن را تحت فشار قرار دهیم ولی امام فرمودند: «نه چه لزومی دارد؟» ولی ما دلایل خود را به امام ارائه دادیم و گفتیم اگر بخواهیم از کشور دفاع بکنیم باید در جایی پدافند و دفاع کنیم. امام فرمودند: «اگر مطلب این طوری هست خوب این یک حرف درستی است و ما برای دفاع باید تا آن جایی که اطمینان هست پیش برویم.» (1).
ادامهی بحث دربارهی نظریات امام سبب شد در سال 1372 آقای هاشمی در سخنانی مطالبی را که بیشتر مبانی تفکر امام بود بیان کردند. ایشان به جلسهی فرماندهان و اعضای شورای عالی دفاع با امام و سختی تصمیمگیری و موافقت امام با عبور از مرز اشاره میکند و میگوید:
«میفرمودند جنگ ما ماهیت دفاعی دارد. ولی چون میخواستند همهی مردم عراق آزاد شوند، موافق نبودند که جنگ تعطیل شوند. میگفتند ادامه پیدا کند تا مردم عراق آزاد شوند. اما عبور از مرز برایشان مشکل بود که بپذیرند، آخر هم محدود پذیرفتند، آنجایی که مردم نباشند، لذا ما عملیات رمضان را تا اروند طراحی کرده بودیم و عبور از دجله هدف ما نبود.» (2).
آقای هاشمی به ابعاد مختلف اندیشهی امام دربارهی جنگ و ادامهی آن اشاره کردهاند؛ بدین معنا که امام از یک سو عبور از مرز را به معنای تغییر ماهیت دفاعی جنگ میدانستند و از سوی دیگر، با توقف آن موافق نبودند و به آزادی مردم عراق میاندیشیدند. سرانجام با این شرط که عملیات در منطقهای که مردم عراق حضور نداشته باشند انجام شود. با عبور از مرز موافقت کردند. و همین امر، سبب شد منطقهی شرق بصره در حدفاصل مرز تا رودخانه که خالی از جمعیت و محل غیرمسکونی بود، انتخاب شود.
آقای هاشمی در جای دیگر شفافتر از دلایل مخالفت امام با عبور از مرز اشاره میکند و میگوید:
«امام موافق نبودند که نیروهای ما وارد خاک عراق شوند و در عین حال، متوقف
کردن جنگ را هم قبول نداشتند، میگفتند: اگر شما وارد عراق شوید چند اشکال (1)
(روزنامهی جمهوری اسلامی، 4 / 3 / 1361، ص 3).
پیدا میشود.اولا: الان از لحاظ بینالمللی موضع برحق داریم و متجاوز در خاک ماست.
ثانیا:عربها که متفق نیستند و بعضیها با ما هستند، پشت سر صدام قرار میگیرند و کار ما دشوار میشود.
ثالثا: مردم عراق تصرف سرزمین خود را تحمل نمیکنند و آنهایی که الان با ما هستند در آن صورت به ما به عنوان تجاوزگر نگاه میکنند.»
رابعا: مردم بیگناه عراق آسیب میبینند.» (2).
در حالی که آقای هاشمی دلایل مخالفت امام را با ادامهی جنگ ذکر میکند، در مورد اصل جنگ معتقد است که امام با اصل ادامهی جنگ موافق بود و اساسا به هیچ کس اجازه نمیداد در مورد ختم جنگ با ایشان بحث کند. نظر به اینکه منتقدان آقای هاشمی را عامل اصلی تصمیمگیری برای ادامهی جنگ میدانستند ایشان در سخنانی میگوید:
«بعد از فتح خرمشهر من مسئول جنگ نبودم نماینده امام در شورای عالی دفاع بودم، تنها مسئلهای که آن موقع پیش آمد این بود که امام فرمودند ما موافق نیستیم که نیروهای ما وارد خاک عراق شوند ولی اصل جنگ را امام اصلا اجازه نمیدادند کسی با ایشان بحث کند که جنگ متوقف شود یا آتشبس، خوب شما یا حرفهای امام را فراموش کردهاید یا اینکه بعضی از آقایان را آن را ندیده میگیرند. امام حتی یک لحظه به کسی اجازه نمیدادند که با ایشان بحث کند که جنگ متوقف شود.» (3).
آقای هاشمی در حالی بر نظر امام مبنی بر ادامهی جنگ تأکید میکند که پیش از این در کتاب عبور از بحران در خاطرات روز 13 / 1 / 1360 و تنها چند
1) 395. آقای هاشمی در همایش پیروان ولایت در سال 1379 در همین زمینه میگوید: «امام بنا به دلایل متعددی مایل به ورود به خاک عراق نبودند و برای اثبات این نظر خود نیز استدلالهای قوی ارائه کردند که از جمله آنها میگفتند اگر وارد عراق شویم اعراب در مقابل ما میایستند و در دنیا ما را به عنوان اشغالگر معرفی میکنند؛ همچنین ممکن است مردم عراق هم با صدام اظهار همدردی کنند.»
2) 396. مأخذ 45، ص 90 و 91.
3) 397. روزنامه جمهوری اسلامی 1 / 10 / 1378، ص 11.
روز بعد از عملیات فتحالمبین دربارهی نظر امام مینویسد:
«امام خمینی اینک مایلند جنگ زودتر تمام شود صلاح نمیدانند که ما کوتاه بیائیم.» (1).
به همین دلیل، آقای هاشمی معتقد است در این میان نوعی تناقض وجود داشته است. (2).
اظهارات آقای هاشمی به این معنا است که دوگانگی در تفکر امام دربارهی جنگ بر اساس توجه ایشان به ابعاد مختلف است که احتمالا با تغییر اوضاع سرانجام تصمیم جدی گرفتند. آقای محمدعلی انصاری نیز بر این نظر است که «مواضع اولیه امام مشروط به تأمین سایر شرایطی بود که از آغاز جنگ اعلام شده بود.» ایشان اضافه میکند:
«با توجه به استدلال کارشناسان و مسئولان امور جنگ و فرماندهان و موضع صدام و خصوصا موضع شورای امنیت سازمان ملل که نشان میداد اوضاع به گونهای نیست که شرایط ایران را تأمین کند، نهایتا امام پس از بررسیهای کارشناسان و مباحث و مشورتهایی که داشتهاند، موضع مسئولان را در ادامه دفاع تا تأمین شرایط منطقی و به حق ایران، صحه گذاشتند و اعلام کردند و از آن پس نیز همچون گذشته بدون کمترین تردیدی تا پایان جنگ قاطعانه و در مقام فرماندهی کل قوا، دفاع مقدس را فرماندهی کردند.» (3).
در هر صورت، دربارهی نظر امام بر ادامهی جنگ آقای رضایی نیز معتقد است: «حضرت امام از نظر سیاسی هیچ نظری جز ادامهی جنگ نداشتند.» (4)و «در آن زمان بحث پایان جنگ مطرح نبود و امام خمینی نظری نداشتند.» (5)و اگر امام مسئولان در جلسهی تصمیمگیری پرسش کردند به این منظور بود که مشخص شود چقدر در پیشنهاداتشان مصمم هستند. (6)ایشان اضافه میکند:
«گزارشات ما ممکن است از نظر تاکتیکی مؤثر بوده، ولی از نظر استراتژیکی مؤثر نبوده، امام وقتی به تصمیم خودشان میرسیدند آن تصمیم را عمل میکردند.» (7).
1) 398. اکبر هاشمی رفسنجانی عبور از بحران، تهران، دفتر نشر معارف انقلاب، 1378، ص 54.
2) 399. مصاحبه اختصاصی با اکبر هاشمی رفسنجانی 21 / 1 / 1380.
3) 400. مأخذ 59.
4) 401. محسن رضایی در بازدید از خبرگزاری ایسنا، روزنامه صبح امروز، 14 / 12 / 1387، ص 16.
5) 402. روزنامه خراسان، 15 / 2 / 1382، ص 16.
6) 403. روزنامه رسالت، 3 / 5 / 1380، ص 6.
7) 404. مأخذ 41.
همچنین درباره تأثیر گزارشها و اطلاعات آقای رضایی میگوید: «امام از گزارشات استفاده میکردند، ولی اینکه گزارشات چیزی را به امام تحمیل کرده باشد، من این را کاملا در میکنم.» (1)در عین حال ایشان بر این نظر است که امام متقابلا نظریات خود را به مسئولان تحمیل نمیکرد. (2).
فارغ از این نظریات چنان که آقای انصاری اشاره میکند امام خمینی کسی نبود که تحت فشار قرار بگیرد. امام در اوج بحرانهای انقلاب تا آخرین لحظه عمر خود هیچ گاه تحت فشار احدی تصمیم نگرفت. (3)حتی در چند مورد وقتی موضوعی به ایشان تحمیل شد هر چند در آن زمان واکنشی نشان ندادند و موضوع را پذیرفتند ولی بعدها به مناسبتهای مختلف به آن اشاره کردند. مثلا امام در حالی که مهندس بازرگان را به نخستوزیری دولت موقت منصوب کردند (4)
(کیهان، 15 / 11 / 1381، ص 12).
و همگان را به حمایت از این دولت فراخواندند، بعدها فرمودند: «اعتراف میکنم که بعضی از تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهم کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی (ص) نداشتند اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن براحتی از میان نمیرود.» (5)یا دربارهی قائممقامی آقای منتظری و ریاست جمهوری بنیصدر امام مخالف بودند و حتی به بنیصدر رأی ندادند و این موضوع را بعدها بیان کردند. (6)ولی ایشان هیچگاه دربارهی ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر سخنی بر زبان نیاوردند و هیچ گونه نقل مستقیمی پس از اتمام بحث تصمیمگیری برای ادامهی جنگ از ایشان بیان نشده است و آنچه از مرحوم آقای سید احمد خمینی نقل شده است در واقع ناظر بر محتوای مذاکرات در جلسات تصمیمگیری است. ضمن اینکه امام در همین مذاکرات وقتی «به این جمعبندی میرسند که توقف یک طرفه جنگ در آن شرایط به زیان ایران و1) 405. همان.
2) 406. گزارش «همایش آزادی خرمشهر»، روزنامه ایران، 2 / 3 / 1379، ص 1.
3) 407. روزنامه انتخاب، 21 / 11 / 1381، ص 5.
4) 408. آقای صادق طباطبایی در گفتوگو با روزنامه کیهان میگوید: «مسئله نخستوزیری بازرگان هم از مواردی بود که امام به رغم دیدگاه متفاوت خود، نظر جمع را پذیرفتند.»
5) 409. مأخذ 49، ص 30.
6) 410. مأخذ 49، ص 31.
به سود متجاوز است.» (1)تصمیم نهایی را گرفتند. (2)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارش لحظه به لحظه از عملیات رمضان، شماره 18، کریستوفر توماس، خبرنگار تایمز 6 / 5 / 1361، ص 12).
حتی در برخی از بررسیها برای اثبات موافقت امام با استمرار جنگ در پاسخ به نظر مخالفان به بیانیهی امام در سال 1367 اشاره شده است که فرمودند:«ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.» (3).
آن نظریات سیاستمداران و نظامیان که تاکنون بحث شده است. بیانگر دو موضع و رویکرد متفاوت است. در نگرش اول، توجه به کسانی است که تصمیمگیری بر عهدهی آنها بود و در تصمیمگیری پس از فتح خرمشهر، با استدلال سیاسی و نظامی امام را تحت تأثیر قرار دادند. در نگرش دوم، نظامیان و سیاستمداران هر یک طرف مقابل را متهم میکند و مسئولیت تصمیم بر ادامهی جنگ را متوجه دیگری میداند. در عین حال، مسئولان سیاسی و فرماندهان نظامی در تصمیمگیری برای ادامهی جنگ به توافق کلی رسیده بودند. چنان که آقای رضایی در گفتوگو با ایسنا دوگانگی دربارهی ضرورت ادامه یا خاتمه جنگ را در میکند و میگوید:
«اصولا پس از فتح خرمشهر این بحث وجود نداشت که پیشنهاد صلحی مطرح شده و عدهای مخالف و عدهای موافق آن باشند. در آن شرایط همه اعضای شورای عالی دفاع نظرشان این بود که ما باید از مرز عبور کنیم.» (4).
دربارهی استدلالها و آنچه نظامیها مطرح کردهاند آقای دکتر روحانی، دبیر شورای عالی امنیت، میگوید:
«در آن مقطع فرماندهان و برخی از مسئولان سیاسی خدمت امام شرفیاب شدند و در آن جلسهای که خدمت امام بود وضعیت جبهه را توضیح دادند و
1) 411. محمدعلی انصاری، روزنامه انتخاب، 21 / 11 / 1381، ص 5.
2) 412. بنابر گزارش روزنامهی تایمز چاپ لندن، حتی برای امریکاییها این اطمینان حاصل شد که امام شخصا و برخلاف توصیه دیگر رهبران مهم مملکتی پای تصمیم تهاجم به عراق صحه گذاشته است.
3) 413. مأخذ 49، ص 31.
4) 414. روزنامه آفتاب امروز، 14 / 12 / 1378، ص 1.
استدلال کردند به اینکه الان زمان مناسبی برای پایان جنگ نیست، استدلال آنها نظامی بود. استدلال آنها این بود که اگر ما بخواهیم سر مرز در منطقه جنوب در منطقه خرمشهر عمدتا بایستیم و آتشبس را بپذیریم، عراقیها ممکن است در یک مقطع دیگری یک هجمهای بزرگتر انجام دهند و ما را برسانند به نقطه اول. در واقع، برای دفاع از سرزمین ایران و مخصوصا سرزمین خوزستان بهترین جایی که برای پدافند مصلحت میدیدند رودخانه اروندرود بود. برای اینکه یک مقداری پیشروی کنند و خودشان را بچسبانند به پشت شط العرب یا اروندرود به دلیل اینکه دفاع در آنجا از سرزمین ایران آسانتر خواهد بود.» (1).
سردار غلامعلی رشید، جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، بنابر نظریات آقای هاشمی دربارهی اندیشه و تفکر امام، معتقد است در واقع، نظامیها برای تصمیمگیری به امام کمک کردند:
«بنا به قول آقای هاشمی از حضرت امام، معظمله ابتدائا نه حاضر به ورود به خاک عراق بودند و نه موافق به ختم جنگ، لذا این تناقض بود که ذهن فرماندهان نظامی را به خود مشغول داشت به اینکه هم باید پشت مرز بمانیم و هم جنگ ادامه پیدا کند. لذا فرماندهان نظامی، آن استدلال را خدمت حضرت امام ارائه دادند و به ایشان در رسیدن به تصمیم نهایی کمک نمودند. عمده استدلال ایشان نیز چنین بود که اگر ما در پشت مرزها بمانیم و حمله نکنیم دشمن به ما حمله خواهد کرد. حضرت امام نیز این استدلال را پذیرفتند و...» (2).
در حالی که سردار رشید استدلال نظامیها را در تسهیل تصمیمگیری امام مؤثر میداند، اصل ورود به خاک عراق را موضوعی سیاسی قلمداد میکند و میگوید:
«اصولا برای فرماندهان عملیاتی هیچ گاه این سؤال مطرح نبوده است که آیا باید وارد خاک عراق شویم یا خیر؟ خدا گواه است که من هر چه فکر میکنم که حتی به عنوان یک سؤال این مطلب را در قرارگاه خود مورد مذاکره قرار داده باشم و مثلا باید نقطهای مانند تنومه را متصرف شویم یا خیر میبینم که هیچ گاه چنین سؤالاتی در میان ما فرماندهان عملیاتی مطرح نبوده است.» (3).
ایشان اشاره میکند به وظیفهی نظامیها در طراحی و اجرای عملیات و میگوید:«برای ما فرقی نمیکرد در کدام زمین فعالیت کنیم و لذا فرقی نداشت که وارد خاک عراق شویم یا خیر.» بنابراین «چه معنا دارد که میان خاک ایران و خاک عراق تفاوتی قائل شویم و برای خود سؤالاتی از این قبیل طرح نماییم» (1)بر همین اساس، ایشان معتقد است که تصمیمگیری دربارهی ورود به خاک عراق یا توقف در پشت مرزها یا خاتمه دادن به جنگ ماهیتا امری سیاسی بوده است. به همین دلیل «اتخاذ تصمیم ورود به خاک عراق ابتدائا از ناحیهی سیاستمداران بوده است.» (2)ایشان برای اثبات این موضوع میگوید:«باید از آقای رضایی سؤال شود که چگونه بود از شما به صورت تلفنی دعوت کردند تا به تهران بیایید و استدلالات خود را به عنوان یک نیروی نظامی مطرح کنید تا آنها بتوانند حضرت امام را به تصمیم نهایی برسانند.» (3).
توضیحات سردار رشید به این معنا است که مسئولان سیاسی با توجه به ضرورتهای سیاسی به ادامهی جنگ تصمیم گرفته بودند ولی در پاسخ به پرسش امام از استدلال نظامی کمک گرفتند. ایشان میگوید:
«به اعتقاد من بحث ایجاد جا پا در خاک دشمن از سوی سیاستمداران، قویتر درک شده است و همین افراد بودند که مشوق نظامیها برای اتخاذ این تصمیم شدند. از اینجا معلوم میشود که یک ولع بزرگ در نظر سیاسیها وجود داشته است که از فرماندهان نظامی برای رسیدن به جمعبندی نهایی کمک بگیرند.» (4).
آقای رضایی در توضیح خواسته مسئولان سیاسی، بنابر وضعیت برتر ایران میگوید: «آنها معتقد بودند حالا که وضعمان خوب است جنگ را ادامه بدهیم و یک جای مهم را از عراق بگیریم.» ایشان اضافه میکند: «حاج احمدآقا نظرش مخالف بود و صریح اعلام کرد.» (5)ایشان همچنین دربارهی نظر نظامیها میگوید: «معتقد بودند تا اروند برویم پدافند کنیم تا بتوانیم حتی اگر شرایط نه جنگ نه صلح حاکم بود از موقعیت پدافندی مناسبی برخوردار باشیم.» (6)ایشان درباره نظر نظامیها توضیح بیشتری میدهد و میگوید:
«به نتیجه رسیدیم ساحل شرقی اروند را تأمین نماییم تا در صورتی که حتی اگر صلح نشد ما از این ویژگیها برخوردار باشیم:
متکی بر عوارض باشیم.
با در اختیار داشتن زمین شرق بصره، قطع ارتباط شمال و جنوب، تهدید بصره و صفوان را در تیررس قرار دهیم.» (1).
پس از عملیات رمضان، آقای هاشمی در نماز جمعه تهران دلایل تصمیمگیری بر ادامهی جنگ را تحت عنوان «یکی از تصمیمگیرندگان» (2)توضیح داد. نکتهی مهم این است که ایشان در همان زمان میگوید: «اولین دلیل ما پایان دادن به جنگ است. ما جنگ را تشدید کردیم برای اینکه آن را تمام کنیم. این بزرگترین هدف است.» (3)ایشان در توضیح این معنا میگوید:
«اگر ما در مرز میماندیم نه به ما خسارت میدادند و نه حاضر بودند یک قدم از برنامهای که دارند عقبنشینی کنند.»
سپس ایشان میگوید ما دو گزینه داشتیم:
«یا ذلیلانه خواست آنها را بپذیریم جنگ را خاتمه دهیم و بگوییم به خانههایمان بازمیگردیم، این یک فرض است و فرض دیگر، تمام کردن جنگ همین طور است که الان شروع کردهایم و آنها را دچار گیجی کردهایم.» (4).
توضیحات نظامیها و سیاسیها به این معنا است که مسئولان سیاسی با توجه به ضرورتهای سیاسی و لحاظ کردن برتری نظامی ایران به دنبال پایان دادن به جنگ بودند و نظامیها نیز بر همین اساس و متأثر از نظریات مسئولان سیاسی این مهم را در پاسخ به پرسش امام با استدلال نظامی مطرح کردند. به عبارت دیگر، منشأ تصمیمگیری برای ادامهی جنگ ملاحظات و اهداف سیاسی بود ولی در قالب ملاحظات نظامی و دفاعی مطرح و انجام شد.
در عین حال، در مقایسه روش امام خمینی و سایر مسئولان سیاسی و نظامی دربارهی جنگ - بویژه تصمیمگیری به ادامهی آن پس از فتح خرمشهر - میتوان گفت امام با صراحت و قاطعیت در بیان نظریات و دیدگاهها و دفاع از
مواضعی که اتخاذ شد کلیهی مسئولیتها را پذیرفتند. چنان که به هنگام پذیرش قطعنامهی 598 در پیام استقامت هم این موضوع بروشنی مشاهده میشود در حالی که مسئولان سیاسی و نظامی بیشتر در واکنش به مجادلات سیاسی برخی از مسائل را تشریح و تبیین کردهاند. در دورهی جدید و در پاسخ به پرسشهای جنگ، صراحت نداشتن در بیان مسائل و دلایل تصمیمگیری کاملا مشاهده میشود حال آنکه با بیان صادقانه شرایط تصمیمگیری و منطق حاکم بر آن، حداقل بخشی از مسائل جنگ از نظر تاریخی روشن میشد هر چند در چارچوب مجادلات سیاسی بدان بیتوجهی میشد. روش کنونی به دلیل پارهای از تناقضات و چندگانگیها در مواضعی که بیان شده است، و با وجود درستی بخشی از اطلاعات و تحلیلها جنبهی اقناعی خود را در نزد بسیاری از مخاطبان از دست داده است.
آنچه روشن است تصمیم به ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر تصمیمی تاریخی و سرنوشتساز بود که بر اساس مصالحی خاص انجام شد. هر تصمیم دیگری در آن وضعیت میتوانست پیامدهای متفاوتی داشته و به دلیل پیچیدگیها و در عین حال حساسیتها، همچنان بحث برانگیز باشد؛ بنابراین تصمیم دیگر نیز باعث از میان رفتن شبهات نمیشد.
نقد و بررسی این تصمیم به وسیله خود کسانی که این تصمیم را گرفتند، برای رفع ابهامات رخدادی تاریخی و استراتژیک، در حقیقت در امتداد شجاعت در تصمیمگیری و مکمل آن میباشد. هم اکنون سرنوشت بخشی از تاریخ انقلاب و جنگ و وضعیت سیاسی - اجتماعی و نظامی و حتی سرنوشت سیاسی بسیاری از افراد و شخصیتها متأثر از این رویداد بزرگ است. با این توضیح آیا مناسب نیست این رویداد تاریخی و ابعاد آن را تصمیمگیرندگان با شیوه و روش جدید نقد و بررسی کنند؟ این ابتکار میتواند زمینهی غلبه بر ابهامات و بیتوجهی به اهمیت مسائل جنگ و دشواریهای تصمیمگیری و فرماندهی را برای نسل حاضر و نسلهای آینده روشن کند و نسل جنگ را در نظرها، شخصیتهایی بزرگ و ملی و مورد احترام جلوه دهد.
اشاره
فتح خرمشهر به دلیل اهمیت و نتایج و پیامدهای آن قابلیت ایجاد تغییرات بنیادین در سطح منطقه و در داخل عراق را داشت. به همین دلیل بیش از اندازه حساس و واکنشزا بود. تعامل منافع و مواضع سیاستهای بازیگران در روند تصمیمگیری تأثیرات بسیاری داشت. کنش و واکنشهای موجود در مرحلهی جدید و تأثیر آن در تغییر اوضاع و در نتیجه تأثیرگذاری بر تصمیمات بازیگران بویژه تصمیمگیری ایران سبب شده است برخی از حوادث و رخدادهای مؤثر بر تصمیمگیری ایران و شکلگیری روندهای جدید در این فصل تحت عنوان رخدادهای استراتژیک به معنای تأثیرگذار و تعیینکننده بررسی شود. به نظر میرسد رخدادهای زیر در مقایسه با سایر حوادث اهمیت و تأثیر بیشتری در شکلدهی روندهای جدید در جنگ، داشته است:
1- کمکهای اطلاعاتی و مستشاری امریکا به عراق.
2- تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان.
3- عقبنشینی نیروهای عراق از مناطق اشغالی.
4- تلاشهای صلح
5- صدور قطعنامه 514 سازمان ملل.
مجموعه حوادثی که پس از عملیات فتحالمبین تا آغاز عملیات رمضان به مدت بیشتر از چهار ماه رخ داد نقطهی آغاز وضعیتی بود که پس از گذشت بیست سال همچنان آثار آن در داخل ایران و در سطح منطقه مشاهده میشود. دقت در انتخاب این رخدادها و نامگذاری آنها با پسوند استراتژیک»
برای نشان دادن سطح و اهمیت آنها است؛ زیرا ریشهی بسیاری از باورها و تصورات و تصمیمات و اقدامات، در تعاملی بسیار پیچیده و عمیق، در همین حوادث نهفته است. بررسی این حوادث میتواند بخش دیگری از ابعاد و پیچیدگیهای علت ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر را آشکار سازد.
برخلاف تصورات موجود، کمکهای اطلاعاتی امریکا به عراق و تغییر سیاستهای امریکا پس از فتح خرمشهر، بر اساس تصمیم ایران به ادامهی جنگ نبوده است بلکه با آشکار شدن علائم شکست عراق و احتمال پیروزی ایران، امریکاییها مجددا به جنگ ایران و عراق توجه کردند و پس از عملیات فتحالمبین کمکهای اطلاعاتی و مستشاری امریکا به عراق به نحو بیسابقه و به شکل جدیدی آغاز شد. در واقع، نتایج حاصل از عملیات فتحالمبین امریکا را برانگیخت تا به طور جدی سیاست حمایت از عراق را دنبال کند.
کمک اطلاعاتی امریکا به به عراق در درجه نخست نتیجهی این ارزیابی بود که سازمان جاسوسی امریکا اخطار داد که عراق در آستانهی سقوط است (1)و «سرنگونی صدام موجب تسریع روند گسترش بنیادگرایی اسلامی میشود.» (2)هوارد تیچر، عضو ادارهی امنیت ملی امریکا، دربارهی برداشت امریکا از وضعیت عراق و گزینههایی که این کشور در برابر خود داشت مینویسد:
«در بهار 1982 عراق به لبه پرتگاه شکست در جنگ خود با ایران نزدیک شد، در ماههای مه و ژوئن 1982 (اردیبهشت و خرداد 1361) ایرانیان شکافی در خط دفاعی عراق در امتداد سرحد ایران - عراق و بین بغداد در شمال و بصره در جنوب، کشف کردند (3)ایران نیروی مهاجم سنگینی را فورا در شکاف خط دفاعی عراق وارد کرد. موفقیت ایران در شکستن خط دفاعی در این محل به قطع رابطهی بغداد از بصره و در نتیجه، شکست عراق در جنگ منجر میشد.
1) 428. محمد درودیان، خونینشهر تا خرمشهر، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ دوم، تهران، 1373، ص 185؛ به نقل از نیویورک تایمز، 26 ژانویه 1992.
2) 429. کامرون.ر.هیوم، سازمان ملل متحد، ایران و عراق، ترجمه هوشنگ راسخی عزمی ثابت، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران 1376، ص 85.
3) 430. عملیات بیتالمقدس.
سرویس اطلاعاتی ایالات متحده شامل اطلاعات ماهوارهای، هم شکاف حاصل از خط دفاعی عراق و هم تجاوز نیروهای ایرانی از شکاف مزبور را کشف کرده بودند. در آن زمان ایالات متحده در جنگ ایران و عراق در حالت بیطرفی بود، رئیس جمهور ریگان برای انتخاب یکی از دو راه تحت فشار واقع شده بود:
الف) حفظ بیطرفی کامل و آزاد گذاشتن ایران برای شکست دادن عراق.
ب) دخالت کردن و تدارک و مسائل کمک برای عراق.» (1).
به گفتهی «دیوید نیوتون»، سفیر سابق امریکا در عراق، امریکا بسیار مشتاق بود که صدام در جنگ با ایران شکست نخورد و لذا امریکا بسیار کوشید تا از سقوط نیروهای عراق جلوگیری کند. (2)چنان که هوارد تیچر مینویسد:
«در ژوئن 1982 (خرداد و تیر 1361) ریگان، رئیس جمهوری امریکا بالاخره رأیش بر این قرار گرفت که ایالات متحده نمیتواند تحمل کند و اجازه دهد که عراق جنگ را در مقابل ایران ببازد. ریگان مصمم بر آن شد که ایالات متحده آنچه را ضروری و قانونی است انجام داده و مانع شکست عراق در جنگ با ایران شود. ریگان این تصمیم و سیاست را به صورت فرمول خاصی درآورد و در ژوئن 1982 دستوری تحت عنوان «دستور امنیت ملی» (3)
(روزنامه انتخاب، شنبه 14 / 10 / 1381، ص 8).
(MSDD) صادر کرد.» (4).دستورالعمل جدید سبب شد جلسات اطلاعاتی عناصر امریکایی با عراقیها برگزار شود. در این جلسات از نیازهای عراقیها لیستبرداری شد تا امریکا برای تأمین آنها اقدام نماید. (5)هوارد تیچر در همین زمینه میگوید:
«من شخصا در جلساتی شرکت داشتم که در آن رئیس سیا «کیسی» و
1) 431. لایحه دفاعیه جمهوری اسلامی ایران دربارهی سکوهای نفتی، سند محفوظ است، ص 1.
2) 432. روزنامه جمهوری اسلامی، 29 / 1 / 1377، به نقل از هوارد تیچر، مصاحبه با روزنامه البیان، چاپ امارات.
3) 433. روزنامهی انتخاب به نقل از روزنامهی واشنگتن پست مینویسد: «در تاریخ 26 نوامبر 1983 شورای امنیت ملی امریکا تشکیل جلسه داد و طی دستورالعمل شمارهی 114 خود، که هنوز هم از مهمترین تصمیمهای سیاست خارجی دولت است، تصریح کرد که ایالات متحده همهی اقدامات لازم را برای جلوگیری از شکست عراق در جنگ با ایران اتخاذ خواهد کرد.
4) 434. مأخذ 3، ص 2.
5) 435. روزنامهی واشنگتن پست اخیرا به نقل از هوارد تیچر نوشت: «امریکا با ارسال میلیاردها دلار اعتبار، در اختیار گذاشتن اطلاعات و پیشنهادها و نصایح نظامی به عراقیها و نظارت مستقیم از طریق یک کشور ثالث بر خریدهای تسلیحاتی عراق کمکهای شایانی در جنگ به عراقیها کرد.» (خبرگزاری ایسنا روزنامهی واشنگتن پست، مایکل دابس، چهارشنبه 11 / 10 / 81).
قائممقام وی احتیاج عراق به بعضی سلاحها از قبیل بمبهای خوشهای و توپهای ضد تانک زرهی را یادداشت و مورد توجه قرار میدادند (1)
(محمد درودیان، خونینشهر تا خرمشهر، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ ششم، 1380 ص 177).
تا بلکه بتوانند حملات ایران را دفع کنند.» (2).تیچر سپس به جلسات شورای امنیت ملی امریکا و عقاید کیسی رئیس سیا اشاره میکند و مینویسد:
«وقتی من در آوریل 1982 به کارمندان شورای امنیت ملی NSC ملحق گردیدم، رئیس سیا کیسی عقیده راسخ داشت که بمبهای خوشهای اسلحهی مؤثر (نیروافزا) است که میتوانست عراقیها را در برابر «امواج انسانی» حملات ایرانیان قادر به دفاع سازد.» (3).
توضیحات تیچر نشان میدهد امریکاییها از ضعفها و قوتهای عراق و ایران و همچنین سیاستها و برنامههای نظامی دو کشور آگاهی داشتند و بر پایهی آن کمک اطلاعاتی و مستشاری در اختیار رژیم عراق قرار دادند. دامنهی کمکهای امریکا به عراق بسیار وسیع بود و تدریجا رو به افزایش گذاشت (4)
(کامرون.ر - هیوم، سازمان ملل متحد، ایران و عراق، ترجمه هوشنگ راسخی عزمی ثابت، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران 1376، ص 85).
ولی در بعد اطلاعاتی و مستشاری در چارچوب خاصی سازماندهی شد.اریک رولو، سفیر سابق فرانسه در ترکیه و از روزنامهنگاران قدیمی (روزنامه لوموند)، در مقالهای دربارهی سیاستهای امریکا در جنگ ایران و عراق و حمایت امریکا از عراق مینویسد:
«بر اساس منابع خود امریکاییها ما آگاهیم که سیا در بغداد دفتری داشت که
1) 436. مشاور کمیته روابط خارجی سنای امریکا دربارهی فروش تجهیزات به عراق میگوید: «این عمل امریکا به منظور تنبیه ایران و باز کردن راهی برای خروج عراق از بنبست موجود میباشد و ایران، در جنگ با عراق از برتری محسوسی برخوردار است و این واقعه ناخوشایندی برای امریکاست.»
2) 437. مأخذ 3، ص 3.
3) 438. همان.
4) 439. کاسپار واینبرگر وزیر دفاع وقت امریکا با تأکید بر اینکه «ایرانیها تهدیدی جدی علیه کشورهای خاورمیانه بودند میگوید عراق نیز به سهم خود مایل بود تا روابط را با امریکا بهبود بخشد لذا طولی نکشید که آمریکا ششمین شریک تجاری عراق شد و بغداد برای اولین بار از بیست شرکت امریکایی جهت شرکت در نمایشگاه بازرگانی بغداد دعوت به عمل آورد. تجارت بین دو کشور در سال 1983 به یک میلیارد دلار رسید که از این رقم 435 میلیون دلار به صورت اعتبارات امریکا در زمینه محصولات کشاورزی بود.»
به طور منظم عکسهایی از طریق ماهواره تهیه میشد را به منظور برتری بر ایران در اختیار ارتش عراق قرار میداد. صدام چنان که بعضیها میپندارند بیخرد نیست، جنگ او علیه ایران نه تنها با چراغ سبز امریکا بلکه با تشویق غربیها هم بود.» (1).
سرلشکر وفیق السامرایی، رئیس اطلاعات نظامی عراق و مسئول میز ایران در سرویس اطلاعاتی عراق، که بعدها به غرب متواری شد، دربارهی جلسات مشترک اطلاعاتی با امریکاییها توضیحات مهمی ارائه میدهد که مکمل توضیحات هوارد تیچر، عضو شورای امنیت ملی امریکا، است. وفیق السامرایی در نحوهی آغاز همکاریها و توسعهی آن میگوید:
«من در قرارگاه مقدم فرماندهی کل نیروها در بصره بودم. مرا فورا به بغداد فراخواندند. به محض آنکه به بغداد رسیدم مرا به یکی از خانههای مجلل سازمان کل اطلاعات، در کرانهی رود دجله بردند در آنجا با سه نفر از اعضای سرویس اطلاعات مرکزی امریکا «CIA» ملاقات کردم.» (2).
وی دربارهی مشخصات و درجات تیم امریکایی میگوید:
«یکی از آنها درجهی بالایی داشت و راجع به خود و همکارانش میگفت که در ارتش دارای درجه ژنرالی هستند. نفر دوم پایش را در جنگ ویتنام از دست داده بود و نفر سوم مدتی در تونس و یمن کار کرده بود و زبان عربی میدانست.» (3).
وی همچنین دربارهی زمان و نحوهی همکاریها میگوید:
«آنان آمده بودند تا مستقیما آمادگی خود را برای دادن اطلاعات لازم راجع به ایران اعلام نمایند. از اواخر مارس 1982 (فروردین 1361) آنها از طریق یک کشور عربی (4)
(روزنامهی یاس نو، 16 اسفند 1381، ص 14).
این اطلاعات را در اختیار ما میگذاشتند من هم شمهای از وضعیت نظامی و اطلاعاتی موجود را در اختیار آنها گذاشتم و آنها با خوشحالی تمام گزارش من را گوش میکردند.» (5).1) 440. روزنامه انتخاب، 14 / 10 / 1381، ص 8.
2) 441. وفیق السامرایی، ویرانی دروازههای شرقی، ترجمه عدنان قارونی، مرکز فرهنگی سپاه، تهران، 1377، ص 89 و 90.
3) 442. همان.
4) 443. وفیق السامرایی در مصاحبه اخیر خود با شبکهی تلویزیونی الجزیره قطر گفت: «ارتباطات در اواخر سال 1981 به صورت غیرمستقیم از طریق اردن آغاز شد.» وی افزود: «برای اولینبار من اکنون از اردن نام میبرم.»
5) 444. همان.
وفیق السامرایی دربارهی نوع اطلاعاتی که تهیه و در اختیار عراق قرار داده میشد میگوید:
«امریکاییها نقشهها و طرحهای بسیار دقیقی راجع به یگانهای ایرانی و همچنین کروکیهای توضیحی که از تصاویر ماهوارهای اقتباس شده بود با خود آورده بودند. در آن مرحله از جنگ ما به این گونه نقشهها و طرحها نیاز مبرم داشتیم.» (1).
وی در جای دیگری دربارهی روش امریکاییها در تهیهی اطلاعات و مشخصات آن میگوید:
«این سرویسهای اطلاعاتی مجموعه اطلاعاتی را در اختیار ما گذاشتند که به وسیله وسایل فنی یا انسانها تهیه شده بود. من عکسهایی که به وسیله ماهواره از اهداف نظامی یا بسیج نیروهای ایران تهیه شده بود، مشاهده کردم، ما براحتی میتوانستیم تصویر سربازانی که در پادگانهای آموزشی ایران در حال آموزش نظامی بودند را مشاهده کنیم، حتی کسی که در مراسم رژه دست و پایش را به صورت اشتباه حرکت میداد، نیز در این تصاویر مشخص بود. هنگامی که کارخانههای سیمان را بررسی میکردیم تعداد کیسههایی که در یک مرحله روی کامیونها بار میشد را شمارش میکردیم. ماهوارهها کلیهی تحرکات ایرانیها را در جبههها برای ما زیر ذرهبین گرفته بودند، از حرکت تانکها و توپها و قایقها در هورها و در سواحل تا جابهجا شدن قرارگاهها و ذخیره کردن تجهیزات پلسازی، ماهوارهها نتایج حملات هوایی و موشکی ما را نیز گزارش میدادند.» (2).
گزارشهای اطلاعاتی امریکاییها به عراق علاوه بر اینکه موجب اشراف اطلاعاتی این کشور بر ایران شد، زمینهی مقابله با اقدامات نظامی ایران را فراهم ساخت. در ابتدا، چنانچه السامرایی اشاره میکند کشوری عربی واسطهی انتقال اطلاعات بود (3)
(بازشناسی جنبههای تجاوز و دفاع، دبیرخانه کنفرانس بینالمللی تجاوز و دفاع، تهران، 1368، جلد دوم، ص 437).
ولی از سال 1984 به بعد و برقراری رابطهی عراق با1) 445. همان.
2) 446. همان، ص 139.
3) 447. سید فاروق حسنات در مقالهی «جنگ در خلیج فارس و شش قدرت» دربارهی کمکهای امریکا به عراق مینویسد: «ایالات متحده نه تنها سلاحهای پیچیده به طور مستقیم یا از طریق همپیمانان عرب خود در اختیار عراقیها گذاشت، بلکه اطلاعات جاسوسی نیز از طریق ماهوارههای خود به این کشور میداد.»
امریکا افسرانی که در سفارت امریکا در بغداد مشغول به کار شدند اطلاعات را در اختیار عراق قرار میدادند. (1).
جلسات اطلاعاتی امریکا با عراق با مسئولیت وفیق السامرایی و بحث دربارهی جنگ، پیشبینیها و تحلیل در مورد آینده و سایر اطلاعاتی که دربارهی آرایش نظامی نیروهای ایران، تسلیحات و نقل و انتقالات انجام میشد، طی گزارشی در اختیار صدام قرار میگرفت و وی بطور کامل از مذاکرات طرفین مطلع میشد. (2)نتایج کمک اطلاعاتی امریکا (3)
(محسن صفری، ما اعتراف میکنیم، حوزهی هنری، زمستان 1370، ص 72، به نقل از هفتهنامه المجله چاپ دمشق).
به عراق همراه با کمک مستشاری برای تغییر آرایش دفاعی عراق و آمادگی برای مقابله با تهاجمات ایران در عملیات رمضان، سرنوشت این عملیات را تغییر داد. به عبارت دیگر، اگر عملیات رمضان به پیروزی میرسید وضعیت جنگ شکل دیگری میشد حال آنکه بر اثر ناکامی ایران چنین تحولی انجام نشد.ارتش اسرائیل در 14 خرداد 1361 برای منهدم کردن سازمان آزادیبخش فلسطین، خلع سلاح و اخراج رهبران فلسطینی، (4)به خاک لبنان تجاوز و تا بیروت پیشروی کرد. این تصمیم را مناخیم بگین، نخستوزیر اسرائیل و آریل شارون، وزیر دفاع وقت، اتخاذ و اجرا کردند. در واقع، به بهانهی ترور سفیر کبیر اسرائیل در لندن و در اصل به علت افزایش تهدیدات اسرائیل با استفاده از منطقه جنوب لبنان موجب شد تا این عملیات طراحی و اجرا شود. (5).
تجاوز اسرائیل به لبنان و اشغال بخش وسیعی از خاک این کشور، علاوه بر اینکه بر تحولات منطقهای و بر مناسبات اعراب با اسرائیل و تحولات سیاسی - نظامی در صحنه لبنان، تأثیر گذاشت روند تحولات جنگ ایران و عراق را نیز تحت تأثیر قرار داد و پیوستگیها و تعاملات دو منطقهی خلیج فارس و
1) 448. وفیق السامرایی، مصاحبه با مجله الحیات، بولتن فرماندهی نصر، 26 / 1 / 1377، ص 16.
2) 449. همان.
3) 450. اطلاعات ارسالی به عراق بعدها در هدفگذاری عراق برای حملات هوایی به تأسیسات صنعتی و اقتصادی ایران و اطلاع از نتایج حملات موشکی به شهرها بسیار مؤثر بود.
4) 451. علیرضا لطفاللهزادگان، روزشمار جنگ ایران و عراق، جلد 20، عبور از مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 87، گزارش روز 6 / 4 / 1361، روزنامه الشرق الاوسط.
5) 452. جودیت میلر و میلروی، از تکریت تا کویت، ترجمه حسن تقیزاده میلانی، انتشارات کویر، تهران، 1370، چاپ دوم، 155 و 156.
خاورمیانه را تشدید کرد و نقطهی آغاز ورود ایران به معادلات منطقهی خاورمیانه و در صحنهی درگیری با اسرائیل شد. پیامدها و تأثیر این تحول بیش از دو دهه ادامه داشته است و همچنان در آینده نیز ادامه خواهد داشت.
ایران تهدیدات و تجاوزات اسرائیل علیه لبنان و فلسطینیها را از ماهها قبل با حساسیت پیگیری میکرد چنان که برخی از عملیاتهای آزادسازی مناطق اشغالی ایران، متأثر از این تحولات به نامهای طریقالقدس و بیتالمقدس نامگذاری شد. حتی آقای هاشمی در نماز جمعه تهران بر استفاده فلسطینیها از دستاورد این عملیات برای مبارزه با اسرائیل تأکید کرد.
ایران ضمن نگرانی از تحرکات اسرائیل، آزادسازی مناطق اشغالی و فتح خرمشهر را جشن گرفته بود. در چنین فضایی اجلاس نهضتهای آزادیبخش با حضور رهبران آنها از کشورهای لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان، جنبش آزادیبخش مورو، جنبش آزادیبخش اریتره، چاد، تونس و میهمانانی از هندوستان برگزار شد. (1)در واکنش به تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان بلافاصله در روز 16 خرداد در جلسهی سران سه قوه جمهوری اسلامی ایران بحث و قرار شد وزیر دفاع عازم لبنان شود. (2)آقای هاشمی نیز از شرکتکنندگان در کنفرانس نهضتها درخواست کرد تا زمان بازگشت هیئت تأمل کنند. (3)بر اساس این تصمیم به گفتهی سردار غلامعلی رشید: (4): «در تاریخ 17 خرداد 1361 هیئتی عمدتا از مسئولان نظامی جمهوری اسلامی ایران از جمله آقایان رضایی، فرمانده کل سپاه، سرهنگ سلیمی، وزیر دفاع، رفیقدوست، وزیر سپاه، شهید صیاد شیرازی، بنده و آقای ولایتی وزیر خارجه و آقای متوسلیان به کشورهای سوریه و لبنان مسافرت کردیم. در سوریه ملاقاتهایی با آقای حافظ اسد، رئیس ستاد مشترک ارتش، و وزیر دفاع آنها داشتیم که واقعا از هیئت استقبال خوبی به عمل آوردند. در بحثهایی که در آنجا صورت گرفت تا آنجا پیش رفتیم که یک خط دفاعی
1) 453. نک: نهضتهای آزادیبخش در گذرگاه انقلاب اسلامی، گزارش سمینار سراسری نهضتهای آزادیبخش جهان در هتل استقلال تهران، واحد نهضتهای آزادیبخش سپاه، آبان 1361، چاپخانه دفتر انتشارات سازمان انرژی اتمی ایران.
2) 454. اکبر هاشمی رفسنجانی، «پس از بحران» (خاطرات 16 / 3 / 1361)، روزنامه جمهوری اسلامی، 5 / 3 / 1380، ص 8.
3) 455. مسعود اسداللهی، از مقاومت تا پیروزی، تاریخچه حزبالله لبنان، مؤسسه مطالعات و تحقیقات اندیشهسازان نور، تابستان 1379، ص 60 و 61.
4) 456. سردار رشید مسئول ستاد عملیات جنوب بود که در عملیات فتحالمبین و بیتالمقدس فرماندهی قرارگاه فتح سپاه را به عهده داشت.
مشترک در خاک لبنان و روی ارتفاعات مشرف به بیروت تا معبر ورودی مرز سوریه با لبنان (اشتوره) درست کنیم. قرار شد ما با استعداد یک لشکر در وسط باشیم و سوریه هم در سمت چپ (شرق) و فلسطینیها و لبنانیها سمت راست (غرب) ما قرار بگیرند. بنابراین توافقات اولین گروهها از نیروهای نظامی از تیپ 58 ذوالفقار و دومین گروه، نیروهای لشکر 27 حضرت رسول (ص) در تاریخ 21 خرداد عازم سوریه شدند.» (1)
(روزنامهی جمهوری اسلامی، یکشنبه 6 / 3 / 1380، ص 8).
(2).آغاز تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان، تنها 11 روز پس از فتح خرمشهر این تصور را به وجود آورد که هدف اصلی اسرائیل جلوگیری از پیروزی ایران بر عراق بوده است. چنان که آقای هاشمی در سخنانی گفت:
«ما اصلا اعتقاد داریم که جنگ عراق به خاطر اسرائیل بر ما تحمیل شد و ما به خاطر اسرائیل گرفتار جنگ هستیم. (3)و اگر ما در جنگ عراق پیروز نشده بودیم آن حادثه پیش نمیآمد و اصلا آن حادثه به وجود آمده که ما اینجا پیروز نشویم.» (4).
رئیس جمهور اسلامی ایران نیز در همین زمینه گفت:
«امریکا و دولتهای وابستهی منطقه پس از مشاهده پیروزی رزمندگان، حساب کردند که ملت ایران با قدرت تمامنشدنی، بر آن است که کار رژیم بغداد را یکسره کند؛ لذا جریان لبنان را به عنوان ترفند سیاسی و قدرتنمایی مطرح نمودند.» (5).
مهندس موسوی، نخستوزیر، نیز گفت:
«اسرائیل غاصب تنها با مشارکت و همدستی رژیم عراق میتوانست نیروهای رزمنده و امکانات مادی و نظامی ما را به خود مشغول کند تا به مبارزهی مستقیم با صهیونیسم برنخیزیم.» (6).
در تحلیل سیاسی از ماهیت تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان بیشتر از اینکه این موضوع در چارچوب معادلات خاورمیانه و اهداف اسرائیل در این منطقه و در لبنان مورد توجه قرار گیرد، در چارچوب جنگ ایران و عراق قابل
1) 457. آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود تاریخ پرواز اولین هواپیما را روز شنبه 22 / 3 / 61 ذکر میکند.
2) 458. مأخذ 16، ص 109، گزارش 8 / 4 / 1361، ضمیمه گزارش.
3) 459. دفتر نشر معارف انقلاب با همکاری سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، خطبههای جمعه سال 1361، جلد دوم، بهار 1376، ص 288 و 289، خطبه دوم 28 / 3 / 1361.
4) 460. حزب جمهوری اسلامی، خطبهها و جمعهها، جلد چهارم، دیماه 1362، ص 322، خطبه دوم 28 / 3 / 1361.
5) 461. حزب توده، ایران جلسه پرسش و پاسخ، 20 / 6 / 1361، ص 24.
6) 462. روزنامه کیهان 22 / 3 / 1361، پیام به مناسبت شهدای ایلام، ص 3.
بررسی است. هدف از این تجاوز جلوگیری از پیروزی ایران بر عراق و تجزیه قوای ایران با هدف جلوگیری از تمرکز نیروهای ایران برای نبرد با اسرائیل دانسته شد.
بر این اساس این باور به وجود آمد که: «توان ملت رزمنده و مسلمان ما برتر از آن است که مقابله با رژیم متجاوز و کافر عراق ما را از مقابله با امریکا و اسرائیل متجاوز بازدارد.» (1)و بر این مفهوم آقای شمخانی، قائممقام وقت فرمانده سپاه، در سمینار نهضتهای آزادیبخش در تهران تأکید کرد:
«نیروهای ما، رزمندگان ما بر این اعتقادند که جنگ در جنوب لبنان، جنگ با صدام و در نهایت جنگ با امریکاست و جنگ در خونینشهر نیز جنگ با «بگین» و جنگ با امریکاست. نیروهای خودمان را تقسیم میکنیم همان طوری که در خونینشهر خون را بر شمشیر به یاری پروردگار پیروز گردانیدیم، در «نبطیه» در «صور» «صیدا» نیز برآنیم که هر چه سریعتر سینههای خودمان را جلو بمبهاو موشکها و سلاحهای صهیونیستی باز بکنیم و عاشقانه شهید شویم و به لقاء الله برسیم و در نهایت با خون خویش اسرائیل رسوا را رسواتر سازیم.» (2).
اراده و شور و نشاط نیروهای اعزامی (3)
(از مقاومت تا پیروزی، ص 45).
برای جنگ با اسرائیل بسیار زیاد بود چنان که وقتی مشخص شد سوریه برای اعزام نیروها از سوریه به لبنان و صحنهی درگیری با اسرائیل عجلهای ندارد و به بهانههای مختلف مانع از انجام آن میشود حاج احمد متوسلیان در دیدار با رفعت اسد، که در آن زمان مرد شماره 2 سوریه به حساب میآمد، چنین میگفت:«ما برای میهمانی به سوریه نیامدهایم شما بهتر میدانید که هنوز تکلیف جنگ ما با صدام یکسره نشده... اگر به هر علت قرار است حضور ما در سوریه صرفا در وجه المصالحه و برگ برندهای در مذاکرات سیاسی باشد، ما اهل آن نیستیم.» (4).
1) 463. همان.
2) 464. مأخذ 18، ص 232.
3) 465. البته در تابستان سال 1385 شهید محمد منتظری بسیاری از نیروهای داوطلب ایرانی را برای پشتیبانی از آرمان فلسطین به لبنان اعزام کرد. وی معتقد بود که در جنگ اسلام با صهیونیسم نباید اجازه داد که صهیونیستها به پشت مرزهای ایران برسند، بلکه باید در پشت مرزهای اسرائیل با صهیونیستها جنگید و بهترین جبهه برای این کار جنوب لبنان بود.
4) 466. از مقاومت تا پیروزی، ص 62، به نقل از حسین بهزاد، در انتهای افق: زندگینامه شهید متوسلیان - بنیاد شهید 1376، ص 290.
اعزام نیرو به لبنان علاوه بر آنچه قبلا گفته شد متأثر از این موضوع بود که با تصمیمگیری بر ادامهی جنگ و ورود به خاک ایران، کشورهای عربی ایران را نیز مانند اسرائیل متهم کنند که به کشوری عربی حمله کرده است. آقای رضایی در این مورد میگوید:
«آقای هاشمی میگفت وقتی میخواهیم برویم داخل خاک عراق، احتمال حمله اسرائیل به لبنان وجود دارد و با جو اعراب مبنی بر اینکه ایران و اسرائیل همزمان به اعراب حمله میکنند ما بهتر است برویم آنجا بر اساس این منطق به لبنان رفتیم.» (1).
متأثر از همین موضوع و برای جلوگیری از سوءاستفاده عراق از وضعیت سیاسی ایران برای پایان دادن به جنگ شرطی جدید گذاشته شد. مهندس موسوی در این زمینه میگوید:
«ما شرط دیگری را بر شرایط گذشته خود برای خاتمهی جنگ با رژیم متجاوز عراق اضافه نمودهایم و آن دادن راهی برای عبور نیروهای زرهی و رزمنده ما به سمت جبهههای نبرد با اسرائیل جنایتکار میباشد و همه مسلمانان در سراسر جهان میدانند که این از حقوق اولیه یک ملت اسلامی است.» (2).
آقای هاشمی نیز در مجلس شورای اسلامی جنگ لبنان و پیوستگی آن با جنگ ایران و عراق را تحلیل کرد و گفت:
«وقتی پیروزی ما محرز و امریکا درصدد شکست جمهوری اسلامی برآمد، هجوم اسرائیل به لبنان آغاز شد.»
وی سپس به تصمیم شورای عالی دفاع اشاره کرد:
«نمایندگان محترم میدانند که شورای عالی دفاع تصمیم گرفت یک شرط به شروط آتشبس (با عراق) اضافه کند و آن اینکه برای انتقال نیروهای رزمنده به قدس، راهی از خاک عراق در اختیار جمهوری اسلامی قرار داده شود.» (3)تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان و تصور پیوستگی این حادثه با جنگ ایران و عراق، واقعیتی جدید بود که منشأ تصمیم و رفتارهای جدیدی که به پارهای از آنها اشاره شد. در عین حال، این پرسش وجود دارد که آیا در
برنامههای امریکا و اسرائیل چنین اهدافی پیشبینی شده بود؟ در این میان آیا عراق نقشی داشته است؟
در منابع خارجی به پیوستگی میان دو حادثه کمتر توجه شده است. در کتاب از تکریت تا کویت، بر موضوع بهانهی اسرائیل برای تجاوز به لبنان که ترور سفیر این کشور در لندن بود تأکید میکند. بر اساس اطلاعات به دست آمده نوشته شده که رهبر آنها وابستهی نظامی عراق در لندن است که تحت بازداشت قرار دارد. این موضوع به نقل از بیانیهی دولت انگلیس به مناسبت شناسایی و دستگیری عوامل ترور نوشته شده است:
«دولت انگلیس در بیانیهای که به مناسبت شناسایی و دستگیری عوامل سوءقصد به سفیر کبیر اسرائیل در لندن انتشار داد تأکید کرد که دولت عراق در لندن از طریق سفارتخانه خود سلاحهای لازم را در اختیار دیگر تروریستها قرار میداده است.» (1).
روزنامهی نیویورک تایمز بر اساس همین اخبار و با توجه به پیامدهای تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان و با برجسته کردن نقش عراق نوشت:
«صدام حسین که شکست خود را در جنگ با ایران قطعی میبیند برای رهایی از دامی که خود گسترده است دست به حیلههای عجیب و غریبی میزند. او بهترین نقشه را در تحریک احساسات اسرائیلیها و وادار کردن آنها به حمله به لبنان میداند و در این کار خود تا حدی نیز موفق شده است. او دستور قتل سفیر کبیر اسرائیل در لندن را صادر کرد و از ایادی خود در آن شهر خواست تا هر چه زودتر او را از پای درآورند. اسرائیلیها که میدانستند اگر دیر اقدام کنند کار مشکل خواهد شد و گروه تروریستی یاسر عرفات که صدام هم از آنها حمایت میکند به قدرت بیشتری دست خواهد یافت، به لبنان حمله کردند. صدام به خواسته و هدف خود رسیده و اکنون آن را بهانهای برای تحقق آتشبس در جنگ با ایران قرار داده است.» (2).
عناصر اصلی این نظریه با محور قرار دادن نقش عراق، بر اساس اطلاعات مندرج در بیانیهی دولت انگلیس، و همچنین پیامدهای این حادثه برای عراق
شکل گرفته است. در عین حال، نمیتوان این موضوع را نادیده گرفت که انتشار این گونه اخبار و تحلیلها برای کاهش تأثیر و پیامدهای تجاوز اسرائیل، در جهان عرب بوده است.
علاوه بر این، در مجلهی لبنانی الشراع نیز به موضوع پیوستگی توجه و نوشته شده است:
«همچنان که جنگ لبنان محرک اصلی انتقال انقلاب اسلامی ایران از حالت دفاعی به حالت تهاجمی شد. نبرد خرمشهر نیز انگیزه اصلی حمله اسرائیل به لبنان بود.پس از حمله ایران به خرمشهر و آزادسازی آن، مشخصا منافع امریکا و اسرائیل و بقای صدام در مخاطره قرار گرفت و اسرائیل با همدستی امریکا به منظور حفاظت از منافع خود و تلاش برای بقای صدام به لبنان حمله کرد.»
در این مجله به نقل از برژنف آمده است:
«جنگ لبنان، صدام را از سقوط نجات داد.» (1).
تدریجا پس از گذشت دو هفته از زمان تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان و اعلام آمادگی عراق برای عقبنشینی از خاک ایران، ایران تصمیمات جدیدی گرفت. آقای هاشمی که پیش از این بر آمادگی ایران برای جنگ در دو جبهه اعلام آمادگی کرده بود و در سخنانی اعلام کرد: «تنها راه مبارزه با اسرائیل، اتحاد سپاه و ارتش مشترک مسلمانان است.» (2)ایشان سپس تأکید کرد:«ما در حال حاضر اصالت و تقدم را به جنگ با عراق میدهیم.» (3).
عقبنشینی نیروهای عراق (4)در 30 خرداد 1361 و با سخنرانی صدام، آغاز شد. امام یک روز بعد، با درک از ماهیت مواضع و رفتار جدید عراق و امریکا، به ضرورت بازگشت نیروها از لبنان تأکید کردند و فرمودند:
«اینها میخواهند جوانان ما را از جبههها منصرف کنند و آنها را سرد کنند. اگر عراق پیروز شود، مطمئن باشید که شما در لبنان هیچ کاری نمیتوانید بکنید. ما میخواهیم قدس را نجات بدهیم ولی بدون نجات کشور عراق از این حزب منحوس نمیتوانیم.» (5).
امام علت تصمیمگیری ایران را توضیح دادند و فرمودند:
«ملت سلحشور و دولت انقلابی ایران اگر مسئله جنگ عراق و توطئه برای اغفال ما از آنچه به آن مبتلا هستیم و نقشه برای شکست ما در دو جبهه نبود، به گونهای دیگر عمل میکرد.» (1).
از نظر امام آنچه انجام شد نوعی غفلت بود و تداوم آن به معنای شکست ایران در هر دو جبههی جنگ با عراق و اسرائیل بود. متعاقب تصمیم امام، (2).
آقای هاشمی اظهار داشت: «امام توجه خاصی به تقدم جنگ در مرزهای ایران بر جنگ در لبنان داشتند.» (3)وی افزود که دوستان ما در جهان عرب و هم در داخل نیز این نظر را مطرح کردهاند. همچنین آقای هاشمی هدف تجاوز اسرائیل را تحتالشعاع قرار دادن پیروزیهای ایران اعلام و تأکید کرد: «از تذکرات امام با همه وجود استقبال میکنیم.» (4).
به دستور امام نیروهای اعزامی به کشور بازگشتند اما با موافقت ایشان تعدادی از نیروها برای آموزش مردم لبنان در منطقه باقی ماندند و هستههای مقاومت در برابر متجاوز تشکیل دادند و شیعیان لبنان را تحت عنوان حزبالله سازماندهی کردند و حملات علیه ارتش اسرائیل را گسترش دادند و مهمترین و برجستهترین شکست سیاسی - نظامی را بر اسرائیل وارد کردند. این رخداد مهم و استراتژیک علاوه بر اینکه به تحقیر اعراب در برابر اسرائیل، به دلیل شکستهای پیدرپی پایان داد، تأثیر وسیعی بر مردم فلسطین و شکلگیری انتفاضه مسجدالاقصی داشت و هم اکنون بیشترین مخاطرات را در موجودیت رژیم اسرائیل به وجود آورده است.
1) 477. صحیفه نور، جلد 16، ص 217، پیام امام خمینی، 6 / 4 / 1361.
2) 478. بنا به شواهد و قرائن موجود اصل تصمیمگیری برای اعزام نیرو به لبنان در یک واکنش شتابزده و در جلسه سران سه قوه انجام گرفت و به نظر میرسد امام از این تصمیمگیری اطلاعی نداشتند. چنان که آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود نوشته که در روز 18 خرداد در ملاقات با امام درباره درگیریهای لبنان مشورت کرده است (روزنامهی جمهوری اسلامی، 5 / 3 / 1380، ص 8) حال آنکه تصمیمگیری در 16 خرداد انجام و هیئت روز 17 خرداد عازم سوریه شد.
3) 479. مأخذ 22، ص 299 و 300.
4) 480. مأخذ 22، ص 300.
در پاسخ به درخواست کمیتهی صلح سازمان کنفرانس اسلامی برای متوقف کردن جنگ و با توجه به تجاوز اسرائیل به لبنان، در تاریخ 19 خرداد 1361 جلسهی شورای فرماندهی انقلاب عراق به ریاست صدام حسین تشکیل شد. در این جلسه به عقبنشینی از خاک ایران تصمیم گرفته شد و آن را با صدور اعلامیهای در تاریخ 20 خرداد اعلام کردند. در همین روز، نمایندهی عراق در سازمان ملل متن اعلامیهی دولت عراق را برای دبیر کل سازمان ملل ارسال کرد. در این اعلامیه دربارهی مکان عقبنشینی و زمان آن آمده است:
«آمادگی عراق را برای عقبنشینی فوری نیروهای خود از کلیهی شهرها و اراضی ایران، از جمله قصر شیرین، مهران، سومار و خسروی تا مرزهای بینالمللی اعلام میدارد. عقبنشینی در مدت دو هفته به اتمام خواهد رسید.» (1).
همچنین در این اعلامیه تأکید شد اگر نهادهای موجود نتوانند دربارهی مسائل مورد اختلاف مستقیما با ایران به راهحلی برسند، عراق حاضر است هر رأی داوری را که سازمان کنفرانس اسلامی یا جنبش غیرمتعهد یا شورای امنیت صادر کنند، بپذیرد. در این اعلامیه دربارهی علت تصمیم عراق آمده است:
«تصمیمگیری عراق برای متوقف ساختن کلیهی عملیات نظامی، ناشی از این درک عمیق است که کلیه کوششها باید در جهت رویارویی با صهیونیست دشمن هدایت شود.» (2).
در واکنش به این تصمیم عراق، جلسهی شورای عالی دفاع تشکیل شد. آقای هاشمی اعلام آمادگی عراق را برای عقبنشینی به نقل از فرماندهی نیروی زمینی ارتش - که نیمه شب در تماس تلفنی موضوع را به ایشان اطلاع داده است - ذکر میکند و مینویسد: «احتمالا این حیلهای برای نجات صدام و بهرهبرداری از تجاوز اسرائیل به لبنان است و همین هم جزء اهداف امریکا و اسرائیل است.» (3)چنین برداشتی از ماهیت تصمیم اخیر عراق رواج داشت؛ چنان که مهندس موسوی، نخستوزیر وقت، نیز در واکنش به اقدام جدید عراق اعلام کرد:
«عراق در تلاش است تا با استفاده از فرصت به دست آمده به خاطر حملهی اسرائیل به لبنان از طریق سیاسی از جمله توسل به ابرقدرتها و سازمانهای بینالمللی و حتی مسائل عاطفی جلو ضربات نهایی نیروهای خودی را که برای احقاق حقوقمان بر دشمن وارد خواهیم کرد، بگیرد. و مسئله تعیین متجاوز را در محاق فراموشی قرار دهد و از عواقب تجاوز خویش بگریزد.» (1).
اعلام تصمیم جدید عراق با بازگشت هیئت اعزامی ایران به سوریه مصادف شد؛ لذا در جلسهی شورای عالی دفاع، که در دفتر امام بود (2)این موضوع نیز بحث شد. سردار رشید، یکی از اعضاء هیئت اعزامی، دربارهی این جلسه میگوید:
«در بازگشت از لبنان، مستقیما به خدمت حضرت امام رفتیم، به نظرم میرسد که جلسهی شورای عالی دفاع هم برقرار بود. حضرت آیتالله خامنهای و آقای هاشمی هم حضور داشتند، اوایل مغرب بود و قرار نبود که در اتاق حضرت امام جلسه شروع شود که دیدیم حضرت امام دارند برای نماز آماده میشوند، دیگران هم با شوق نماز را به جماعت به جای آوردند. بعد از اتمام نماز، حضرت امام روی همان سجاده به طرف جمع برگشته و گفتند: «همین جا بحث کنیم.» جمع ما در یک نیم دایره بر گرد حضرت امام حلقه زدیم و توسط برادر رضایی و آقای ولایتی گزارش مفصلی از سفر داده شد.» (3).
سپس امام تأکید کردند که وارد ریز مسائل اجرایی نمیشوم و نظریات خود را با ذکر مثالی توضیح دادند و سپس نتیجهگیری کردند:
«اینطور نباشد که شما بین زمین و آسمان در لبنان رها شده و پشتیبانی و عقبه نداشته باشید. کمک کردن درست اما از راهش. راه شما زمینی است که باید از سه، چهار کشور عبور کنید. شما که به لحاظ جغرافیایی به لبنان وصل نیستید و مشکل ارتباط زمینی دارید. اگر بخواهید بجنگید، کار آسانی نمیباشد؛ زیرا در تداوم پشتیبانی گرفتار خواهید بود.» (4).
نظر امام برای بازگشت نیروها از لبنان که 10 روز بعد در سخنرانی عمومی اعلام شد، بیشتر متأثر از ماهیت تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان و گزارش هیئت اعزامی از وضعیت موجود و مهمتر از آن همزمان بودن این وضعیت با
تصمیم و اقدامات جدید عراق بود. امام با در نظر گرفتن تمام جوانب حضور نیروهای ایران را در لبنان مثبت ارزیابی نمیکردند.
در ادامهی جلسهی سوم و ششم خرداد در این جلسه نیز مجددا ادامه جنگ مورد بحث قرار گرفت. آقای هاشمی در گزارش این جلسه ضمن اینکه دوگانگی نظر امام را توضیح میدهد به تصمیمگیری امام بر اساس نظر نظامیان اشاره میکند:
«راجع به مسائل جنگ تصمیم گرفتیم... امام در مورد ادامهی جنگ قاطعاند و اجازه نمیدهند حتی به گونهای بحث شود که کوچکترین تردیدی در جامعه و نیروها بروز کند و اهداف جنگ را به گونهای اعلام میکنند که همگی خودشان را برای مدت طولانی آماده کنند و ضمنا توافقی برای ورود به خاک عراق هم نداشتند. در جلسهی عصر هم خدمت امام، فرماندهان نظامی با حضور ما با امام بحث کردند و کارشناسانه ثابت کردند که ادامهی جنگ با منع ورود به خاک عراق سازگار نیست. دشمن در جاهای زیادی از خاک ما است و اگر مطمئن بشود که نظام ما به خاک او وارد نمیشود، یا ورود جزئی خواهد داشت، نه امتیاز خواهد داد و نه از نقاط حساس بیرون خواهد رفت و هر وقت آمادگی پیدا کرد در خاک ما پیشروی میکند و با این استدلال امام را قانع کردند که با ورود به خاک عراق در جاهایی که مردم نیستند یا کماند و آسیب نمیبینند؛ موافقت کنند.» (1).
در حالی که تصمیم جدید عراق در تاریخ 20 خرداد اعلام شد ولی تا سخنرانی صدام در تاریخ 30 خرداد هیچ گونه اقدامی برای عقبنشینی ارتش عراق صورت نگرفت. در واقع، صدور اعلامیه تنها به معنای اعلام این تصمیم بود ولی سخنرانی صدام نقطهی آغاز اجرای آن بود. سخنرانی صدام در واقع بیانیهای سیاسی - نظامی بود که روند گذشتهی جنگ، ماهیت و علت تصمیمگیری عراق را تشریح میکرد و اشاراتی به آینده بود.
صدام در سخنرانی خود، که از رادیو صوتالجماهیر مستقیم پخش شد، هدف عراق را از جنگ دفاعی ذکر کرد و گفت:
1) 488. همان.
«ما از همان آغاز گفتیم جنگی که ناگزیر از ورود به آن شدیم جنگ دفاعی است اما جنگ دفاعی از نوع جدید است.» (1).
در واقع صدام با توضیح جنگ دفاعی از نوع جدید (2)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه ویژه، شماره 93، 31 / 3 / 1361، ص 3 و 4، به نقل از رادیو صوتالجماهیر ساعت30 / 19، 30 / 3 / 1361).
در نظر دارد علت پیشروی در خاک ایران و اشغال آن را بیان کند، لذا میگوید:«نیروهای دشمن را به عقب راندیم و آنها را تا داخل سرزمین ایران دنبال کردیم و بدین ترتیب پوشش دفاعی شهرهای خویش را از گزند دشمن حفظ کردیم.» (3).
وی همچنین در پاسخ به کسانی که سؤال میکردند چرا در آن زمان عراق برخی از شهرهای ایران را اشغال نکرد، میگوید هدف ما اشغال شهرهای ایران نبود بلکه فقط به خاطر حفظ شهرهای مرزی (4)وارد خاک ایران شدیم و آماده بودیم تا با اعتراف به حقوق عراق از این مناطق عقبنشینی کنیم ولی آنها میگفتند جنگ باید در جبهههای جنگ (5)حل و فصل شود. (6).
صدام پس از توضیحات بالا، دربارهی اینکه آیا عراق شکست خورده یا پیروز شده است و اساسا معنای شکستهای نظامی، و عقبنشینی چیست؟ توضیحات مهمی میدهد. صدام معتقد است عراق دژ مستحکم جبههی شرقی اعراب است و ایران به دنبال شکستن این دژ بوده است. (7)بنابراین، اگر توطئه ایران در نطفه خفه نمیشد ظلمت و تاریکی خمینیایسم و صهیونیسم تمامی کشورهای شرق عربی را فرامیگرفت و کل سرزمین عرب زیر بار سلطان فارس و صهیونیسم درمیآمد. در حالی که پیش از این صدام ماهیت جنگ را دفاعی اعلام میکند در اینجا خطاب به مردم عراق
1) 489. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «نشریه گزارشهای ویژه»، شماره 93، 31 / 3 / 1361، ص 2، رادیو صوت الجماهیر ساعت 30 / 19، خبرگزاری جمهوری اسلامی 30 / 3 / 1361.
2) 490. صدام در جای دیگری از سخنان خود میگوید: «ما با وضعی مواجه شدیم که هیچ ملتی سابقا آن را ندیده بود. دولتی برای دفاع از خویش داخل سرزمین دولت دیگر شده بود و در ضمن آماده عقبنشینی از این سرزمین بدون هیچ شرطی بود. شرط ما فقط اعتراف به حاکمیت و حقوق خویش بود.»
3) 491. همان، ص 3.
4) 492. همان.
5) 493. شهید رجایی در سال 1360، پس از آنکه هیئتهای صلح بدون پیشنهاد جدید و تنها با تأکید بر اتمام جنگ برقراری آتشبس به ایران میآمدند اعلام کرد اگر هیئتها پیشنهاد جدیدی ندارند به ایران سفر نکنند، ما سرنوشت جنگ را در جبهههای جنگ مشخص خواهیم کرد.
6) 494. همان، ص 3 و 4.
7) 495. همان، ص 2 و 3.
میگوید:«جنگ شما ملی نبود بلکه جنگی از برای امت بود.» (1)صدام اضافه میکند:
«این جنگ به تمام معنا قومی بوده و امتداد مبارزات برای آزادی و استقلال است که ملت عراق برای رهایی از زیر یوغ استعمار، انجام داده است.» (2).
وی سپس به تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان و اوضاع سیاسی - اجتماعی این کشور اشاره میکند و میگوید: «اگر دشمن امت موفق میشد؛ تجربهی لبنان دردمند در پیش روی ما است و اگر عراق از همان روز نخست آگاهانه و با قدرت به مقابله برنمیخاست ده برابر لبنان قربانی میداد.» (3).
صدام بر اساس این توضیحات نتایج جنگ را ارزیابی میکند. وی معتقد است کشورهای حامی ایران شایعه کردند و اطلاعاتی دروغ مبنی بر پیروزی ایران و شکست عراق پخش کردند و هدفشان از این کار تضعیف روحیهی ملت ایران و شکست عراق است. وی میگوید: «کسانی که این سخنان را میگویند فکر میکنند عراق میخواست در سرزمینهای ایران نفوذ خود را توسعه دهد و هم اکنون عراق در این امر ناکام مانده است.» (4)صدام در اثبات پیروزی عراق و شکست ایران و در نفی نظر کسانی که تعداد اسرای عراق را بخصوص در خرمشهر زیاد میدانستند میگوید: «اینها باید به میزان تلفات هنگفت ایرانیها بخصوص در این جنگ و جنگهای دیگر بنگرند، (5)تلفات و خساراتی که بر ایران وارد شده است حتی کارشناسان نمیتوانند میزان آن را برآورد کنند.» (6)وی سپس در مورد وسعت مناطق اشغالی خطاب به مردم عراق میگوید: «کنترل خود را به بیش از 20 هزار کیلومتر مربع از خاک آنها تثبیت نمودید و هم اکنون ارتش دلیر شما همچنان چهار شهر ایران را در دست دارد نظیر قصر شیرین و سومار و مهران و خسروی و مساحت بزرگی نیز از خاک آنها را در دست دارد.» (7).
وی به مساحت مناطق اشغالی اشاره میکند و میگوید ایران طی 21 ماه تاکنون نتوانسته سرزمینهایی را که عراقیها اشغال کردهاند، بازپس گیرد. (8).
صدام پس از این توضیحات نتیجه میگیرد: «عراق توانست در این جنگ
امنیت، حاکمیت و حقوق خود را به دست آورد.» (1)و «جمع کارشناسان امور نظامی میتوانند چنین نتیجه بگیرند که عراق در این نبرد پیروز شده است است.» (2)صدام در این سخنرانی به تلاشهای عراق برای پایان دادن به جنگ و رفتار مثبت با فعالیت کمیتهی صلح سازمان کنفرانس اسلامی، غیرمتعهدها و نمایندهی دبیر کل سازمان ملل و سایر موارد (3)اشاره میکند و از واکنش ابرقدرتها در مورد جنگ و سیاست اظهار شگفتی میکند و میگوید:
«و چیز شگفتانگیزتر این است که ابرقدرت تنها نظارهگر جنگ میان ایران و عراق بودند بدون اینکه هیچ گونه تلاشی جهت پایان آن نمایند، در حالی که این دو ابرقدرت همیشه کشمکشهای نظامی کشورهای جهان را حل و فصل کردهاند. همان طوری که میدانیم این جنگ در یکی از حساسترین و خطرناکترین مناطق جهان واقع شده است که منافع بینالمللی را در خود جای میدهد. جهان معاصر تا به حال هیچ وقت نظیر این صحنه را به خود ندیده است جنگی که حدود دو سال ادامه دارد بدون اینکه کسی برای خاتمه آن سعی جدی مبذول دارد.» (4).
در اظهارات صدام آنچه اهمیت بیشتری دارد همین اشاره به سیاست ابرقدرتهاست. در واقع، صدام برای توجیه شکست و عقبنشینی توضیحاتی داده است ولی آنچه دربارهی سیاست ابرقدرتها میگوید گلایه و اشارهای است به ماهیت سیاست ابرقدرتها نسبت به جنگ. صدام جدا از توجیهات دربارهی شروع جنگ، بواقع امتیاز حمایت امریکا و اروپا و شوروی و کشورهای منطقه را داشت و به این موضوع کاملا آگاه بود و دربارهی منطقهی خلیج فارس و تأثیر جنگ بر این منطقه نیز آگاهی داشت. بنابراین، موافقت ابرقدرتها باادامهی جنگ و رفتار نظارهگر آنها، از نظر صدام شگفت است. به نظر میرسد عراق پی برده بود که نوعی توافق بر جنگ فرسایشی وجود داشته است که هدفش انهدام انرژی حاصل از وقوع انقلاب اسلامی در ایران و قدرت و توانمندی عراق برای توسعه قدرت خود در منطقه بوده است.
صدام در پایان سخنرانی خود مجددا تأکید میکند که در 21 ماه نبرد
نیروهای مسلح برای دفاع از عراق در داخل خاک ایران، هدف ما حفظ سرزمین نبود بلکه انهدام ماشین جنگی بود. از این رو، از مسافتی در این منطقه یا در منطقه دیگر به منظور کاستن از قربانیها عقبنشینی کردیم. (1)وی به این موضوع اشاره کرد که چون ما «احساس مسئولیت میکنیم میباید تصمیماتی را بگیریم تا بدین وسیله فرصت از دشمن گرفته شود و بهانهی ادامهی جنگ را از بین ببریم.» وی تجاوز اسرائیل را به لبنان به دلیل اینکه عراق سرگرم جنگ بود ذکر میکند (2)و دربارهی تصمیم عراق میگوید:
«این تصمیم مسئولانه در درجهی نخست مبتنی بر تضمینهای ذیل است،
1- خنثی کردن بخش اعظم بهانههایی که رژیم مرموز تهران چنگ زده تا به جنگ ادامه بدهد.
2- رژیم تهران را در برابر آزمایش حساس قرار داده تا ما بعضی مقاصد حقیقی او را در برابر افکار عمومی جهان برملا گردانیم.»
این بود توجیههایی که این تصمیم ما بر آن استناد دارد.» (3).
صدام در پایان سخنان خود افزود هر چند موضع ایران در قبال بیانیهی شورای فرماندهی انقلاب (10 / ژوئن / 1982 برابر 20 خرداد 1361) غیرمسئولانه و منفی بود، شورای فرماندهی تصمیم گرفت به مضمون این بیانیه پایبند باشد و نیروهای خود را از شهرها و سرزمینهای ایران از امروز تا حداکثر 10 روز آینده به عقبنشینی وادارد. و ما این کار را به پایان خواهیم رساند. (4).
عقبنشینی نیروهای عراق از تاریخ 30 خرداد آغاز شد و صدام نیز به نیروها فرمان داد تا تدابیر احتیاطی از جمله آمادگی برای «دفع حملات» و «اجرای طرحهای از قبل تهیه شده» در صورت نیاز را رعایت کنند. (5)با خاتمهی عقبنشینی نیروهای عراق، فرمانده کل نیروهای مسلح عراق با صدور بیانیهای اتمام عقبنشینی را بنابر تصمیم مورخ دهم ژوئن 1982 (20 خرداد 1361) و سخنان صدام در بیستم ژوئن 1982 (30 / 3 / 1361) به مدت 10 روز اعلام کرد. (6)نمایندهی دائم عراق در سازمان ملل نیز در نامهای خطاب به دبیر کل سازمان ملل به تصمیم شورای فرماندهی عراق و اعلام آتشبس
یک طرفه برای انجام عقبنشینی اشاره کرد و نوشت:
«اکنون عملیات عقبنشینی نیروهای عراق به مرزهای شناخته شده بینالمللی تکمیل شده است.» (1).
روزنامهی الجمهوریه، چاپ عراق، عقبنشینی این کشور را آزمایشی سخت برای روشن شدن ماهیت واقعی ایران نامید و پیشبینی کرد با مخالفت ایران قدرت و ارادهی ملت عراق افزایش خواهد یافت و بسیج خواهند شد. (2)سعدون حمادی در سفر به هند برای فراهم ساختن زمینههای برگزاری کنفرانس غیرمتعهدها در بغداد با توجه به عقبنشینی نیروهای عراق اعلام کرد اقدام بعدی در این زمینه باید اعلام آتشبس باشد. (3)صدام نیز در مصاحبهای با خبرنگار مجلهی تایم به تحولات جدید در مورد گزینههای ایران توجه کرد و گفت:
«در وضعیت کنونی، رژیم ایران دو راه در پیشرو دارد:
اول، اینکه نیروهای خود را در همان مواضع فعلی نگه داشته و به تبادل آتش توپخانه ادامه بدهد.
دوم، اینکه درصدد نفوذ به خاک ما برآید. چنانچه ایران به عراق حمله کند شکست خواهد خورد و نخواهد توانست رژیمی را که نوکر تهران باشد. به عراق تحمیل نماید و مجبور خواهد شد همزیستی مسالمتآمیز با عراق را بپذیرد.» (4).
عراقیها با مانوری (5)
(خطبههای نماز جمعه سال 1361، جلد سوم، دفتر نشر معارف اسلامی با همکاری سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، بهار 1376، ص 98، خطبه دوم 16 / 7 / 61).
سیاسی - تبلیغاتی عقبنشینی از خاک ایران را برای به دستگیری ابتکار عمل در دو عرصهی سیاسی و نظامی دنبال کردند؛ در عرصهی سیاسی، عراق با عقبنشینی و ادعای صلحطلبی، به محدود کردن پیشروی نیروهای ایران در داخل خاک عراق نظر داشت و با این اقدام، امکان حمایت بینالمللی از عراق و فشار به ایران را افزایش داد. در عرصهی نظامی، عراق با1) 514. مأخذ 16، ص 128، گزارش 11 / 4 / 1361، صالح عمرالعلی نماینده دائم عراق در سازمان ملل.
2) 515. مأخذ 16، ص 50، گزارش 2 / 4 / 1361.
3) 516. مأخذ 16، ص 142، گزارش 13 / 4 / 1361.
4) 517. مأخذ 16، ص 193 و 194، گزارش 19 / 4 / 1361.
5) 518. پس از عملیات رمضان صدام در سخنانی عقبنشینی عراق از خاک ایران را یک مانور نامید. آقای هاشمی در نماز جمعه در سخنانی در این باره گفت: «صدام گفته بود که ما با یک «مانور» از ایران بیرون رفتیم و روی این مسئله چقدر تبلیغ کردند. بارها و بارها گفتند صدام عمل مثبتی انجام داده ولی ایران مخالفت میکند. ایران صلحطلب نیست ولی صدام یک قدم اساسی در راه صلح برداشت!»
تمرکز قوا در مناطق حساس برای مقابله با تهاجم احتمالی ایران و نفوذ به داخل خاک عراق آمادگی یافت.
در حالی که عراق مدعی عقبنشینی از خاک ایران بود ولی شواهد و قرائن بیان کنندهی استقرار نیروهای عراقی در مناطق میانی در ارتفاعات استراتژیک و پاسگاههای مرزی بیات، واوی، ربوت، پیچانگیزه، سمیده، فکه (در ایلام) بود. همچنین عراقیها 14 حلقه از 18 حلقهی چاه نفت منطقهی بیات (موسیان) را در اختیار داشتند. (1)اظهارات مقامات رسمی عراق نشان میداد عراق همچنان در بخشی از مناطق اشغالی حضور دارد. سفیر عراق در پاکستان، احمد ظفر الگیلانی، میگوید: «نیروهای ما مناطقی را ترک کردهاند که ارزش از دست دادن نفرات را به خاطر حفظ آنها نداشتهاند.» (2)معاون اول صدام، طه یاسین رمضان، به مفهوم جدید مرز طبیعی اشاره میکند و میگوید:
«نیروهای عراقی که در داخل خاک ایران هستند تنها به مناطقی که عراق آنها را مرز طبیعی خود میداند عقبنشینی خواهند کرد.» (3).
طارق عزیز، معاون نخستوزیر عراق، نیز در کنفرانسی مطبوعاتی تصریح کرد نیروهای عراقی از تمام مناطق بیرون نرفتهاند و در بخشهایی از خاک ایران باقی ماندهاند. وی اعلام کرد:
نیروهای عراقی شش منطقهی مرزی به وسعت 372 مایل مربع را در دست دارند.» (4).
صدام نیز بعدها یکی از علل اصلی عقبنشینی نیروهای عراقی را علاقه به فراهم ساختن وضعیت مناسب برای برگزاری موفقیتآمیز کنفرانس غیرمتعهدها در بغداد ذکر کرد. (5)و در مصاحبه با روزنامهی لوموند، چاپ فرانسه، اعتراف کرد:
«نیروهای عراق به علت استراتژیک بودن محلهای استقرار خود، همچنان در قسمتهایی از خاک ایران باقی ماندهاند.» (6).
ادامهی استقرار نیروهای عراق در برخی از مناطق و همچنین ناهماهنگی ادعای عراق به عقبنشینی کامل یا اعتراف به حضور در برخی از مناطق،
1) 519. مأخذ 16، ص 418، گزارش 7 / 5 / 1361.
2) 520. مأخذ 16، ص 143، گزارش 13 / 4 / 1361.
3) 521. مأخذ 16، ص 143، گزارش 13 / 4 / 1361.
4) 522. مأخذ 16، ص 351، گزارش 31 / 4 / 1361.
5) 523. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارش لحظه به لحظه عملیات رمضان»، شماره 7، نطق صدام در رادیو صوت الجماهیر، 26 / 4 / 1361، ص 76.
6) 524. مأخذ 16، ص 431، گزارش 8 / 5 / 1361.
بیانکنندهی ماهیت تلاش و اقدامات جدید عراق بود. همین عوامل و سایر اظهارات مقامات عراقی قابل اعتماد نبودن رژیم عراق را نشان میداد. (1)
(اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران 1368، ص 593).
ضمن اینکه اگر عراق قبل از شکستهای نظامی، حاضر به عقبنشینی از مناطق اشغالی میشد، با تحقق یکی از مهمترین خواستههای ایران برای برقراری آتشبس میتوانست زمینهی پایان بخشیدن به جنگ را فراهم سازد. حال آنکه عراق با ضعیف ارزیابی کردن موقعیت ایران و اطمینان به برتری خود همچنان با استقرار در مناطق اشغالی به دنبال تأمین خواستههای خود با استفاده از اهرم «زمین» بود.عراقیها در حالی که طی اعلامیهای به رسانهها و سازمان ملل عقبنشینی از خاک ایران را اعلام کردند ولی همچنان در برخی از مناطق ایران حضور داشتند. عراقیها هیچ گونه گزارشی از عقبنشینی منتشر نکردند ولی بنابر گزارشهای مراجع و مراکز اطلاعاتی و نظامی آخرین وضعیت نیروهای عراقی به شرح زیر بود:
بنابر گزارش قرارگاه کربلای سپاه پاسداران، نیروهای عراق در جبهه جنوب علاوه بر کوشک و طلائیه قدیم قسمت کوچکی از شلمچه را در خاک ایران در اشغال نگه داشتند و در سایر مناطق در پشت مرزهای بینالمللی مستقر شدند و در منطقه چزابه تا موسیان (سابله) نیروهای عراق در پشت مرز به
1) 525. عزت ابراهیم نایب اول صدام در 13 تیر 1361 و تنها 4 روز پس از اتمام زمان عقبنشینی از خاک ایران و تقاضای آتشبس، طی سخنانی در جمع رهبران جبهه عربی آزادیبخش اهواز میگوید: «عراق پایگاه انقلاب عربی اهواز، به شمار میآید و مبارزه رهاییبخش شما را نمونهای از مبارزات آزادیخواهانه ملتی میداند که برای به دست آوردن حقوق خود در سرزمینش تلاش میکند.»
آرایش موضع پدافندی مشغول شدند. (1)دشمن از اعلام آتشبس یکطرفه فرصت جست و برای ایجاد استحکامات مرزی با احداث خاکریز و تعیین مواضع در پشت خط مرزی تلاشهای گستردهای کرد. (2)همچنین در منطقه کوشک تا طلائیه قدیم به فاصلهی 8 کیلومتری جنوب خط مرز، دشمن یگانهای جدید مستقر کرد. از منطقهی جنوب کوشک تا روبهروی حسینیه در پشت خط مرز نیز نیروهای دشمن افزایش یافت. (3)احداث جاده برای تردد و ایجاد مواضع جدید مثلثیشکل (4)بخش دیگری از فعالیتهای مهندسی عراق بود. (5)در نوار مرزی از جنوب هورالهویزه، کوشک تا مرز شلمچه دشمن به حفر دو کانال اقدام کرد. نخستین کانال، در حاشیهی خط مرزی به عرض 80 متر و به فاصله 2 الی 3 متری پشت سیم خاردار جلو خاکریز به طول تقریبی 1 کیلومتر و دومین کانال، به فاصلهی 8 کیلومتر از نوار مرزی و در داخل خاک عراق احداث شده و قسمتی از آب هورالهویزه به این کانالها هدایت میشد. بنابر ارزیابیها چنین پیشبینی میشد که وجود دو کانال در منطقهی شرق بصره امکان پیشروی را مشکل خواهد کرد. (6).
دشمن بر اساس اطلاعات ماهوارهای (7)و همچنین کنترل تحرک قوای خودی، احتمال اجرای عملیات در منطقهی شرق بصره را پیشبینی میکرد لذا ضمن تمرکز قوا در این منطقه و ایجاد استحکامات مرزی و احداث کانال، در مقابل مواضع خود آب رها کرد تا عبور را دشوار کند. برادر رحیم صفوی اقدامات دشمن در این منطقه را تلاش برای حفظ بصره میدانست. (8).
در منطقهی فکه نیروهای دشمن پس از عقبنشینی در ارتفاعات «جبل فوقی» و «جبال حمرین» و نقاط سرکوب مستقر شدند. (9)دشمن بر ارتفاع 85
1) 526. مأخذ 16، ص 66، گزارش 4 / 4 / 1361.
2) 527. همان.
3) 528. مأخذ 16، ص 92، گزارش 7 / 4 / 1361.
4) 529. خاکریزهای مثلثی به دلیل مشخصهای که برای پدافند از هر سمت داشت و امکان استقرار تجهیزات زرهی، در آنها، به نظر میرسید بر اساس آخرین ابتکارات مهندسی و با هدف ایجاد خط پدافندی مطمئن، در حال احداث است. در شناسایی از مواضع دشمن چنین ارزیابی میشد که پس از تکمیل این مواضع دور زدن و غافلگیر کردن دشمن کار بسیار دشواری خواهد بود (روز شمار جنگ جلد 20، ص 92 - 91، گزارش قرارگاه کربلا 7 / 4 / 61).
5) 530. مأخذ 16، ص 101 و 102، گزارش 8 / 4 / 1361، گزارش شهید معینیان مسئول اطلاعات سپاه در قرارگاه کربلا.
6) 531. مأخذ 16، ص 48 و 49، گزارش 2 / 4 / 1361، واحد اطلاعات لشکر 5 نصر و قرارگاه کربلا.
7) 532. این اطلاعات را امریکاییها تهیه میکردند و در اختیار عراق قرار میدادند.
8) 533. مأخذ 16، ص 251، گزارش 21 / 4 / 1361.
9) 534. مأخذ 16، ص 120، گزارش 10 / 4 / 1361.
کاملا مستقر شد و بر منطقهی شرق فکه و جاده چنانه - فکه نیز تسلط پیدا کرد. دشمن در عرض و عمق ارتفاعات حمرین و دامنهی شرقی آن و جبل فوقی و ارتفاع 85 کاملا آرایش پدافندی خود را حفظ کرد و مواضع مستحکمی به وجود آورد. نیروهای دشمن منطقهی موسیان و نهر عنبر را کاملا تخلیه و شهر موسیان را به جز مسجد آن کاملا ویران کردند. همچنین در مناطق چمسری و چمهندی، که ارتفاعات آن در داخل خاک ایران به خاک عراق مسلط است، دشمن این مناطق را همچنان در اشغال نگه داشت. (1).
تحرک نیروهای دشمن در آن سوی اروند نیز افزایش یافت چنان که عراقیها روبهروی جزیره مینو، در کنار جادهی فاو - بصره خاکریزی احداث کردند که دید نیروهای خودی را بر این جاده کاهش داد. (2).
نیروهای دشمن در منطقهی مهران از محورهای رضاآباد، کنجان چم و زیل عقبنشینی کردند و در ارتفاع 343 و سایر بلندیهای حساس و مسلط بر مهران مستقر شدند. (3)چنان که مهندس ترکان، استاندار ایلام، در مصاحبهای اعلام کرد عراقیها شهر مهران را پس از ویران کردن، رها ساختند و به ارتفاعات استراتژیک اطراف آن گریختند. واحدهای مسکونی شهر و تأسیسات با بولدوزر ویران شد. سد کنجانچم و پلهای ورودی و خروجی به شهر تخریب شد. (4).
در استان باختران، عراقیها، از مناطق از گله، باویسی، سرپل ذهاب، قصر شیرین سومار، و نفتشهر عقبنشینی کردند. بخشی از نیروهای دشمن بر ارتفاعات حساس و سرکوب همچنان باقی ماندند. (5)بنابر گزارش فرماندهی سپاه منطقهی 7 باختران به فرماندهی کل سپاه، نیروهای دشمن پس از عقبنشینی بر ارتفاعات آقداغ مستقر شدند و قصر شیرین همواره در معرض تهدید دشمن قرار دارد؛ زیرا بدون ارتفاعات مذکور پدافند از قصرشیرین ممکن نیست. (6)در محور گیلان غرب عراقیها 9 روستا را ویران
کردند. (1)و از قصر شیرین جز ویرانهای باقی نگذاشتند. (2)در منطقه نفتشهر حضور نیروهای دشمن بر ارتفاعات مسلط بر شهر استقرار نیروهای خودی در این شهر را غیرممکن میکرد (3)و عملا این منطقه در اشغال باقیماند.
در جبههی شمال غرب نیز بخشی از ارتفاعات و مناطق حساس همچنان در اشغال نیروهای دشمن باقی ماند.
حساسیت دشمن به شهرهای مهم بغداد، العماره و بصره سبب شد عراق کلیه خطوط مناطق حساس و استراتژیک را در مقابل این شهرها در اشغال نگه دارد و به ایجاد استحکامات در داخل خاک عراق و مناطق استقرار نیروها مبادرت ورزد. بنابر گزارش معاونت عملیات و اطلاعات ستاد فرماندهی کل قوا آخرین وضعیت پس از عقبنشینی ارتش عراق به شرح زیر بود:
«دشمن از 5000 کیلومتر مربع از اراضی اشغالی باقی مانده (4)هنوز حدود 2500 کیلومتر مربع از مناطق حساس و سرکوب و استراتژیک در طول 800 کیلومتر از نوار مرزی را در اختیار دارد از جمله: فکه، ارتفاعات حمرین، نفت شهر، خسروی و ارتفاعات آقداغ را میتوان نام برد.» (5).
آمادگی عراق برای عقبنشینی از خاک ایران، در تاریخ 20 خرداد 1361 و در وضعیتی اعلام شد که متعاقب تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان، در تاریخ 17 خرداد هیئت عالیرتبهی سیاسی - نظامی ایران عازم سوریه شده بود و بنابر توافق با سوریها بخشی از نیروهای ایران آماده اعزام به لبنان بودند. اقدام عراق در چنین وضعیتی سبب شد تا بلافاصله اوضاع سیاسی - نظامی ارزیابی
1) 541. مأخذ 16، ص 56، گزارش 3 / 4 / 1361.
2) 542. مأخذ 16، ص 147 و 148، گزارش 14 / 4 / 1361، به نقل از خبرنگار خبرگزاری فرانسه که از قصر شیرین بازدید کرده است.
3) 543. همان، ص 101، گزارش 8 / 4 / 1361.
4) 544. دشمن در ابتدای جنگ در حدود 15000 کیلومتر مربع از سرزمین ایران را به اشغال درآورد. صدام در بیانیهی خود 20000 کیلومتر مربع اعلام کرد. در برخی از منابع از جمله در کتاب کردزمن هم 20000 کیلومتر مربع آورده شده است؛ ولی به گفتهی سردار سرلشکر غلامعلی رشید این مقدار مبالغهآمیز است و احتمالا صدام برای توجیه شکست خود بر این عدد تأکید میکند. در هر صورت طی 8 ماه و در 4 عملیات حدود 10000 کیلومتر مربع از مناطق اشغالی آزاد شد و از 5000 کیلومتر مربع باقی مانده، 2500 کیلومتر مربع را عراق عقبنشینی کرد و حدود 2500 کیلومتر مربع همچنان در اشغال عراق باقی ماند.
5) 545. معاونت عملیات و اطلاعات ستاد کل نیروهای مسلح، بهمن 1367، ص 3.
شود. گزارش فرماندهی کل سپاه از جبههها هیچگونه تحرکی را نشان نمیداد و چنین تصور میشد وضع عراقیها در جبهه مشوش است. (1)از نظر سیاسی چنان که آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود مینویسد: «از منابع غربی شایع شد که صدام سقوط کرده و کشته شده است ولی تا آخر شب روشن شد که خبر نادرست است.» (2)در چنین فضایی به نظر میرسید تصمیمگیری و واکنش تا اندازهای دشوار است. امام خمینی در برابر مواضع جدید عراق برای آتشبس و اتمام جنگ با هدف جنگ با اسرائیل، در دیدار با نمایندگان نهضتهای آزادیبخش جهان واکنش نشان دادند و فرمودند:
«آتشبسی که صدام میگوید، آتشبسی است که دنبالش آتش میگشاید. راهی که صدام میخواهد به ما بدهد راهی است که نجات خودش را در آن مییابد، نه راه میخواهد برای اسرائیل بدهد.» (3).
امام ماهیت پیشنهاد عراق را چنین تحلیل کردند: «اگر ما قبول کنیم مصالحه واقع شده است و صدامیها نجات پیدا کردند و اگر قبول نکنیم، پس معلوم میشود که ما نمیخواهیم جهاد کنیم نمیخواهیم با اسرائیل جنگ کنیم!» (4).
در حالی که ایران در نیمهی دوم خرداد 1361 عمیقا درگیر تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان شده بود سخنرانی صدام در تاریخ 30 خرداد و اعلام آغاز عقبنشینی به مدت 10 روز، به واکنش جدی ایران منجر شد. امام خمینی بر اساس اقدام جدید عراق و محتوای سخنان صدام (5)مواضع جدیدی را اعلام کردند:
«به نظر من میآید که این را نوشتند و آنهایی که نقشه در دستشان است، نوشتند و دادند دست صدام که او بخواند و من آن طوری که از حال صدام در نظرم است این است که حال صدام این نیست که بتواند تفکر کند یا بتواند یک چیزی بنویسد.» (6).
1) 546. اکبر هاشمی رفسنجانی «پس از بحران»، روزنامه جمهوری اسلامی 6 / 3 / 1380، ص 8، خاطرات روز جمعه 21 / 3 / 1361.
2) 547. همان، روزنامه جمهوری اسلامی 4 / 3 / 1380، ص 8 خاطرات روز پنجشنبه 20 / 3 / 1361.
3) 548. صحیفه نور، جلد 16 ص 198، بیانات امام خمینی، 23 / 3 / 1361.
4) 549. همان.
5) 550. امام در ملاقات عمومی با مردم ضمن اشاره به سخنرانی صدام طرح پرسش کردند که «من نمیدانم دیشب این اعلامیهای که صدام داده است خیلی طولانی است آقایان ملاحظه کردند، اگر ملاحظه نکردند، پیدایش کنند.».
6) 551. مأخذ 101، ص 214.
امام مجددا مسئولان را به مطالعهی سخنان صدام فراخواندند و تأکید کردند:
«من میل دارم که آقایان پیدا کنند این را، کسانی که این اطلاعیهی مطول را که یک ساعت بیشتر وقت من را صرف خودش کرد، مطالعه کنند. ببینند این مرد چی دارد میگوید. اول چی میگفت حالا چی میگوید.» (1).
امام در سخنان خود به شرایط ایران مبنی بر «پرداخت خسارات» اشاره میکنند و با استناد به سخنان صدام که میگوید: «خساراتی که به ایران وارد شد، قابل شمارش نیست.» فرمودند: «اگر (خسارت) ندادید ما در حال جنگ هستیم.» (2)علاوه بر این، امام به حادثهی تجاوز اسرائیل به لبنان اشاره کردند آن را یک توطئه نامیدند و سپس فرمودند:
«امریکا میدانست که ما و ملت ما نسبت به لبنان حساسیت داریم و نسبت به اسرائیل هم از آن طرف حساسیت داریم، این دام را امریکا درست کرد.» (3).
امام پیروزی ایران بر عراق و الحاق دو کشور به یکدیگر و تأثیر این واقعه بر تغییر موازنهی منطقهای را عامل اصلی نگرانی امریکا ذکر کردند. (4)نکتهی مهم این است که تجاوز اسرائیل به لبنان در 14 خرداد بود ولی امام تا 30 خرداد و قبل از سخنان صدام و اعلام آمادگی برای عقبنشینی، به پیوستگی تجاوز اسرائیل با جنگ ایران و عراق اشارهای نکردند حتی امام در این مدت هیچ گونه اظهاراتی نکردند که برای ورود به عراق تهدیدی باشد. با این توضیح به نظر میرسد حوادث مختلف و سخنان صدام، امام را به ارزیابی و تحلیلی جدید رساند به گونهای که فرمودند:
«اگر امروز تمام نظرها متوجه به لبنان شود و تمام قدرتها و گویندگان از لبنان بگویند و تمام نویسندگان از لبنان بگویند توفیقی است برای امریکا که ایران جنگ خودش را فراموش کرد و عراق را از دست میدهد و هم لبنان را، نه میتواند در عراق کاری بکند و نه میتواند در لبنان، ما راهمان این است که از راه شکست عراق دنبال لبنان برویم نه مستقلا.» (5).
امام همچنین تأکید کردند اگر عراق پیروز شود شما مطمئن باشید در لبنان هم هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید. و سپس تأکید کردند:
«ما باید از راهی که شکست عراق است به لبنان برویم. عراق را نگذاریم سر جای خودش بایستد و جمع و جور کند قدرت خودش را و دیگران هم به او کمک کنند و مرزهای خودش را قوی کند و بعد هم یک حمله ناگهانی به ما بکند، بازگردد به آن چیزهایی که از اول بود. غفلت از این انتحار است.» (1).
امام با نگرانی از سیاستهای امریکا، اسرائیل و عراق به جنگ با عراق، توجه کردند و عواقب غفلت از آن را متذکر شدند، تأکید بر اولویت جنگ با عراق و اینکه باید پس از شکست عراق به لبنان رفت سبب تا شعار «راه قدس از کربلا میگذرد» طرح شود. در این تفکر اولویت و تمرکز قدس نبود، بلکه کربلا بود.
در واقع، عقبنشینی ناقص و بیقید و شرط عراق، بدون اینکه به خواستههای ایران توجه یا امتیازی داده شود به معنای ادامهی جنگ بود. به نظر میرسید این موضوع پیش از این پیشبینی نشده بود و توجه ایران به حادثهی لبنان فرصت و زمان لازم را به عراق داد تا ابتکار عمل سیاسی را به دست بگیرد و ایران در وضعیت بسیار دشوار و مخاطرهآمیزی بود که میتوانست برتریهای سیاسی - نظامی فتح خرمشهر را بدون دستیابی به امتیاز مورد نظرش مخدوش نماید.
بر اساس نظر امام خمینی در مواضع و تصمیمگیری ایران تغییری به وجود آمد. چنان که یک روز پس از این اظهارات، جلسهی شورای عالی دفاع برای تصمیمگیری تشکیل شد و آقای هاشمی به نقل از امام در کتاب خود مینویسد:
«امام گفتهاند در این ده روز که عراق مدعی عقبنشینی است، حمله نکنیم، و به لبنان هم فعلا کسی را نفرستیم.» (2).
در تداوم همین بحث و بررسیهای آقای هاشمی میگوید: «با احمدآقا تلفنی دربارهی وضع لبنان صحبت کردم و قرار شد ایشان با امام صحبت کند ایشان سپس به منزل ما آمد و گفت که امام مخالف اعزام نیرو به لبنان است.» آقای هاشمی میگوید در همین چارچوب با رئیس جمهور صحبت کردم و قرار شد به ملاقات امام برویم که در تاریخ 5 تیر ملاقات انجام شد و امام با حضور ما
در آن جبهه لبنان با توجه به شرایط موجود مخالفت کردند و گفتند:
«عربها جنگ جدی نخواهند کرد و درگیری بیشتر ما باعث میشود در جبههی جنگ با عراق دچار وقفه شویم و در آنجا هم به جایی نرسیم.» (1).
بدین ترتیب، دربارهی توقف اعزام نیرو به لبنان و همچنین بازگشت نیروها توافق حاصل شد و امام پس از اصرار برخی مسئولان تنها با ماندن بخشی از نیروها برای آموزش موافقت کردند.
در میان مسئولان سیاسی و نظامی درباره عقبنشینی عراق تفسیر و تحلیلهای متفاوتی شد که همگی نظر امام را تأکید کردند. رئیس جمهور وقت، آیتالله خامنهای، در سخنانی اظهار کرد: «عقب رفتن مسئله نیست بلکه صدام تجاوز کرده و اعتراف کردند که خسارات عظیمی وارد کردند باید این خسارات گرفته شود و گرنه با آنها در حال جنگ باقی خواهیم ماند.» (2)ایشان همچنین اضافه کرد: «صدام در عقبنشینی صادق نیست؛ زیرا هم مناطق را پس از عقبنشینی ویران کردهاند و هم کاملا عقب نرفتهاند.» (3)ایشان تأکید کرد که با فتح خرمشهر جنگ تمام نشده است و تا تنبیه متجاوز مبارزه ادامه دارد. (4)در مورد لبنان نیز تصریح کرد: «هرگز عمده قوایمان را به لبنان نمیبریم.» (5).
آقای هاشمی نیز عقبنشینی را تاکتیکی دانست؛ زیرا عراقیها مناطقی را تخلیه کردند که در آن آسیبپذیر بودند و بر روی مناطق و ارتفاعات استراتژیک باقی ماندند. (6)آقای هاشمی در نماز جمعه تهران نیز ویران کردن شهرها را به هنگام عقبنشینی نشانهی دروغگویی صدام برای صلح و آشتی ذکر کرد. (7)پیش از این، آقای هاشمی به گزارش جلسه شورای عالی دفاع اشاره میکند که در آن عقبنشینی ارتش عراق از شهرها و نقاط مسکونی غرب کشور رسیدگی و معلوم شد که آنها در بخشی از ارتفاعات ایران در کنار مرز ماندهاند. و همین موضوع، اهداف جنگطلبانهی صدام را ثابت مینماید و این گونه عقبنشینیها بیشتر جنبهی تبلیغی دارد و برای تثبیت و تقویت نیروهای عراقی استفاده میشود. (8).
1) 559. همان.
2) 560. مأخذ 16، ص 39، گزارش 1 / 4 / 1361.
3) 561. روزنامه کیهان، 3 / 4 / 1361، ص 3.
4) 562. همان.
5) 563. همان.
6) 564. مأخذ 16، ص 102 و 103، گزارش 8 / 4 / 61.
7) 565. مأخذ 22، ص 370 و 371، خطبه دوم 18 / 4 / 61.
8) 566. اکبر هاشمی رفسنجانی، «پس از بحران»، روزنامه جمهوری اسلامی، 12 / 3 / 1380، ص 9، گزارش 8 / 4 / 1361.
مهندس موسوی، نخستوزیر نیز عقبنشینی عراق را فرار برای حفظ باقیماندهی نیروها و یافتن فرصتی مناسب برای تثبیت سلطهی سیاسی میداند. (1)ایشان همچنین تأکید کرد: «ما تا تحقق شرایط به مبارزه ادامه میدهیم و به خود حق میدهیم در این زمینه تصمیم بگیریم و برای دفاع از خود به هر اقدامی دست خواهیم زد.» (2).
وزیر خارجهی وقت ایران، دکتر ولایتی، در دیدار با برخی از سفیران کشورهای خارجی مواضع جمهوری اسلامی را برای کشورهای دیگر تشریح و تبیین کرد و عقبنشینی عراق را اجباری و یکی از شرایط پایان جنگ دانست و افزود تا تحقق شروط دیگر جنگ ادامه خواهد داشت. (3).
رجایی خراسان، نمایندهی دائم ایران در سازمان ملل، نیز در نامهای خطاب به رئیس شورای امنیت اعلام کرد: «عراق کاملا از سرزمین ایران عقبنشینی نکرده است و هنوز بخشهایی از خاک ایران را در اشغال دارد.» (4)وی همچنین در مصاحبهی مطبوعاتی اظهار امیدواری کرد که با برآورده شدن دیدگاههای عادلانه و شرافتمندانه ایران، صلح در منطقه برقرار شود. (5).
عقبنشینی عراق از خاک ایران را رسانههای خبری جهان«عقبنشینی بدون آبروریزی» (آسوشیتدپرس، 23 / 4 / 1361) «یک ارتش شکستخورده» (گاردین، 5 / 4 / 1361) «و تلاش برای دستیابی به صلح آبرومندانه» (لوکوتیدین، 2 / 4 / 1361) ارزیابی کردند. (6)نیویورک تایمز نوشت: «در حالی که صدام به نظر میرسید احتمالا از قدرت کنارهگیری کند حیات دوبارهی خود را تا حدودی با تجاوز اسرائیل به لبنان به دست آورد و تمرکز ایران بر اسرائیل به صدام فرصت نفس کشیدن داد.» (7)آسوشیتدپرس طی گزارشی تأکید کرد: «این عقبنشینی به عراق فرصت میدهد با هر گونه ضدحمله ایران مقابله کند و عراق از حملهی اسرائیل به لبنان سود جست.» (8)در حالی که خبرگزاری فرانسه ایران را از نظر نظامی در موضع برتر میدانست که هر زمان اراده کند میتواند در خاک عراق
1) 567. روزنامه کیهان 10 / 4 / 1361، گفتوگوی مطبوعاتی، ص 19.
2) 568. همان.
3) 569. سایت اینترنتی «ملی - مذهبی»، زمستان 1380.
4) 570. مأخذ 16، ص 129، گزارش 11 / 4 / 1361.
5) 571. روزنامه کیهان، 20 / 4 / 1361، ص 2.
6) 572. مرتضی منطقی، نگاهی به 8 سال جنگ تبلیغاتی، گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، انتشارات جهاد دانشگاهی، دانشگاه تهران، 1372، ص 174 و 175.
7) 573. خبرگزاری جمهوری اسلامی «نشریه گزارشهای ویژه»، 3 / 4 / 1361، نیویورک تایمز، 2 / 4 / 1361.
8) 574. همان، 10 / 4 / 1361، خبرگزاری آسوشیتدپرس 9 / 4 / 1361.
نفوذ کند. (1)روزنامهی گاردین نوشت: «با این عقبنشینی، تصمیمگیری دربارهی ادامهی جنگ با ایران است.» (2)رادیو کلن نیز با استناد به سخنان آقای هاشمی گفت: «تهران در حال حاضر پیروزی کامل علیه رژیم عراق میخواهد توفان انقلاب اسلامی را به کنارهی جنوبی خلیج فارس انتقال دهد.» (3)روزنامهی دیلی تلگراف، چاپ لندن، اشاره میکند که کشورهای منطقه معتقدند هدف بعدی انقلاب اسلامی آنان خواهند بود و نوشت: «ایران با نپذیرفتن پیشنهاد عراق لرزهای بر سراسر منطقه خواهد افکند.» (4)کردزمن بیانیهی صدام و واکنش ایران را تجزیه و تحلیل و تأکید کرد که: «نه بیانیه صدام و نه عقبنشینی عراق هیچ کمکی به پیشبرد صلح نکرد.» افرایم کارش نیز در مقالهی خود نوشت: «ایران اعلام کرد تصمیم صدام بسیار دیر اعلام شده و خواستههای خود را افزایش داده است.» وی پیشبینی کرد روند جنگ با ادامهی آن در خاک عراق تغییر خواهد. (5).
در میان رسانههای منطقه روزنامهی کویتی الرساله نوشت: «عراق یک تصمیم مهم استراتژیک اتخاذ نمود و دیگر هیچ بهانهای برای تجاوز ایران باقی نگذاشت.» (6)روزنامهی السفیر ورود ایران به خاک عراق را به منزله از دست دادن همپیمانان عرب و عربی کردن یا جهانی کردن این جنگ ارزیابی کرد. (7)رادیو قاهره پیشبینی کرد: «جنگ تا مدت نامعلومی ادامه خواهد یافت و ایران حقیقت عقبنشینی عراق را فاش ساخته و اعلام کرده است که نیروهای عراقی هنوز مواضع استراتژیکی مهمی در جنگ را در تصرف خود دارند و برای اثبات این موضوع از خبرنگاران خارجی برای بازدید از مناطق مرزی ایران و عراق دعوت به عمل آورده است.» (8)جمهوریت، چاپ ترکیه، ادامه جنگ را برای منطقه مخاطرهآمیز دانست و نوشت: «ترکیه نیز درگیر این بحران خواهد شد.» روزنامهی انگلیسیزبان مسلم، چاپ اسلامآباد، اشاره میکند به اینکه اگر عراق به ایران حمله نکرده بود امروز اسرائیل به لبنان حمله نمیکرد و سپس تأکید کرد: «تعیین شرط ایران برای پرداخت غرامت کاملا صحیح است و عراق باید خسارت بدهد تا در آینده مرتکب چنین
1) 575. مأخذ 16، ص 50، گزارش 2 / 4 / 1361.
2) 576. مأخذ 16، ص 76 گزارش 5 / 4 / 1361.
3) 577. مأخذ 16، ص 51 گزارش 2 / 4 / 1361.
4) 578. مأخذ 16، ص 52 گزارش 2 / 4 / 1361.
5) 579. افرایم کارش، «جنگ ایران و عراق یک تجزیه و تحلیل نظامی»، نشریه ادلفی پیپر، بهار 1978، خبرگزاری جمهوری اسلامی، تایپ و تکثیر معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل، دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 28.
6) 580. مأخذ 16، ص 97، گزارش 7 / 4 / 1361.
7) 581. مأخذ 16، ص 145، گزارش 13 / 4 / 1361.
8) 582. مأخذ 16، ص 159، گزارش 15 / 4 / 1361.
حرکتهایی نشود.» (1).
حبیب شطی، دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی، در حالی که تأکید میکرد جنگ ایران و عراق و پیروزی ایران در خرمشهر برای اسرائیل و غرب منافع زیادی داشته است. عقبنشینی عراق را قدمی مثبت برای پایان دادن به جنگ ذکر کرد. (2)اولاف پالمه، نماینده ویژه دبیر کل سازمان ملل، نیز طی مصاحبهای گفت: «من شش بار به منطقه سفر کردهام ولی طبق قانون قدیمی، وقتی جنگی شروع میشود، مشکل است به آن خاتمه داد.» وی در مورد پیروزیهای اخیر ایران و تحولات در جنگ به شرایط ایران اشاره کرد و گفت: «ولی عراق نمیخواهد این شرایط را بپذیرد.» (3).
مرکز مطالعات استراتژیکی و بینالمللی جرج تاون، در امریکا، از تحولات جنگ و چشماندازهای آینده تحلیلی ارائه داد که رادیو امریکا آن را منعکس کرد. در این ارزیابی تأکید شد در صورتی که عراق بتواند خود را از یک شکست آشکار در امان دارد و به شرایط قابل قبولی برای صلح با رژیم ایران دست یابد، صدام حسین شانس خواهد داشت که از نظر سیاسی جان به درببرد. در این تحلیل، با اشاره به تأثیر شکست عراق و کاهش تهدیدات این کشور برای کشورهای کوچکتر خلیجفارس، پیشبینی شده است که صدام به دلیل پیروزیهای ایران بر نیروهایش قدرت خود را از دست نخواهد داد. در این تحلیل در مورد آینده آمده است: ایران و عراق هر دو احتمالا تسلیحات خود را تجدید خواهند کرد، مسابقهای تسلیحاتی آغاز خواهد شد که در آن احتمالا قدرتهای بزرگ بر نفوذ خود بر دو کشور خواهند افزود. در این میان اگر صدام سقوط کند و اوضاع بیثباتی در عراق به وجود آید به ضرر منافع غرب خواهد بود.» (4).
آغاز پیروزیهای نظامی در جنگ از مهر سال 1360 تا خرداد سال 1361 وضعیت جنگ را از حالت فرسایشی به فعال و پرتحرک تغییر داد.
این تحولات باعث شد تا سازمان کنفرانس اسلامی و سازمان ملل متحد تلاشهای صلح را از سرگیرند. هیئت میانجیگری سازمان کنفرانس اسلامی به ریاست احمد سکوتوره در اواخر اسفند 1360 با صدام ملاقات کرد. صدام در این ملاقات اعلام کرد عراق حاضر است ضمن عقبنشینی از خاک ایران غرامت مالی به ایران بپردازد. اما بغداد تقاضای ایران را مبنی بر اینکه دادگاهی بینالمللی به بررسی متجاوز این جنگ بپردازد، نپذیرفت. (1).
هیئت منتخب سازمان کنفرانس اسلامی در روز 17 اسفند 1360 وارد تهران شد و پس از مذاکرهی 5 ساعته با اعضای شورای عالی دفاع تهران را ترک کرد. آقای هاشمی طی مصاحبهای دربارهی نتیجهی مذاکرات گفت: «صدام دنبال صلح نیست؛ زیرا حزب بعث هستی خودش را در گرو نتیجهی جنگ میبیند.» ایشان افزود: «هیئت در صحبتهایش هیچ اعتراضی به خواستههای ایران نکردند ولی از ما میخواستند گذشت کنیم.! و به ما میگفتند شما امتیاز بدهید و عراق هم امتیاز بدهد که ما به شدت رد کردیم.» (2).
پس از شکست عراق در عملیات فتحالمبین، هیئت میانجی سازمان کنفرانس اسلامی مجددا اعلام کرد مایل است به تهران سفر کند. چنان که آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود نوشته است بازتاب این خبر «باعث ناراحتی بعضی از رزمندگان و نیروهای تند شد.و با اظهار نگرانی از پذیرش آتشبس، خواستهها را بالا برده و کسی حاضر نیست به کمتر از سقوط صدام و تأسیس حکومت اسلامی در عراق اکتفا کند.» سپس ایشان از مرحوم احمدآقا خمینی نقل میکند که بیت امام هم تحت فشار است. (3).
آقای هاشمی همچنین به ملاقات با آقای محمدتقی مدرسی و پیشنهاد ایشان برای تشکیل مجلسی برای عراق در ایران اشاره میکند و مینویسد: «پیروزیهای جبهه خیلیها را به فکر آیندهی عراق انداخته است.» (4).
در ادامهی همین روند آقای ولایتی، وزیر خارجه وقت، در ملاقات با آقای هاشمی گزارش هیئت میانجیگری و پیشنهاد هیئت برای عقبنشینی تدریجی
عراق (1)
(روزنامهی جمهوری اسلامی، 25 / 2 / 1380، ص 8 گزارش روز یکشنبه 29 / 1 / 1361).
را طرح میکند. (2)یک روز بعد در تاریخ 30 فروردین به نوشتهی آقای هاشمی: «آقای خامنهای تلفن کردند و گفتند آقای احمد سکوتوره و حبیب شطی به نمایندگی از سازمان کنفرانس اسلامی آمده و طرحی آوردهاند که به خواستههای ما نزدیک است و جواب را باید پس از مشورت بدهیم. قرار شد که فردا صبح مشورت کنیم.» (3)ایشان دربارهی جلسه مشورتی مینویسد:«برای مشورت در مورد جواب پیشنهاد سازمان کنفرانس اسلامی دربارهی شرایط پایان جنگ به دفتر آقای خامنهای رفتم... آنها خروج نیروهای عراقی را از خاک ایران پیشنهاد کردهاند ولی چیزهای دیگری مطرح کردهاند که در حکم شرط است. مذاکره دربارهی اروندرود بر اساس قرارداد الجزایر، که به نظر ما روشن است و نیازی به مذاکره ندارد؛ حائل شدن نیروهای بیطرف در دو سوی مرز، که ما در خاک خود آن را نمیپذیریم؛ و نیز تشکیل کمیتهی رسیدگی برای پیدا کردن متجاوز که خسارت هم بر همین اساس پرداخت خواهد شد و از نظر ما متجاوز مشخص است و باید خسارت را بپردازد و آن عراق است. قرار شد آقای دکتر ولایتی جواب بدهد. آنها هم در این سفر تا حدودی از فضای حاکم بر جامعهی ایران مطلع شدهاند و فهمیدهاند که بدون امتیازات روشن و بزرگ، برای مسئولان ایرانی پذیرش آتشبس دشوار است و میدانند که اختیار صلح و جنگ در دست شخص امام است و از نظرات ایشان هم بیاطلاع نیستند.» (4).
در پاورقی خاطرات آقای هاشمی در روز 30 فروردین نوشته شده است حضرت آیتالله خامنهای رئیس جمهور در مذاکره با احمد سکوتوره رئیس جمهور گینه و رئیس هیئت صلح سازمان کنفرانس اسلامی و حبیب شطی دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی و سخنگوی این هیئت گفتند:
«جنگ همیشه بد نیست؛ جنگی که برای جلوگیری از ظلم و تجاوز باشد چیز
1) 591. آقای هاشمی در دفتر خاطرات خود در توضیح این خبر نوشته است: «فضای جنگی کشور و انتظارات بالای مردم و بخصوص رزمندگان به گونهای است که اینگونه پیشنهادات را به استهزاء میگیرند و عقبنشینی فوری و با قید و شرط را کافی نمیدانند و به مسئولان جنگ انتقاد دارند که چرا فورا وارد خاک عراق نمیشوند. ما وقت زیادی صرف قانع کردن این گونه افراد میکنیم»
2) 592. همان، روزنامه جمهوری اسلامی، 25 / 2 / 1380، ص 8 گزارش یکشنبه 29 / 1 / 1361.
3) 593. همان، گزارش دوشنبه 30 / 1 / 1361.
4) 594. همان، گزارش سهشنبه 31 / 1 / 1361.
بسیار خوبی است. امیدوارم در پاسخ ما دو مطلب را بیان نکنید: اول اینکه نگویید عراق هم توقعاتی دارد؛ دوم هم اینکه نگویید قاضی نیستیم زیرا هر میانجیگری خود شامل نوعی قضاوت است.» (1).
تلاش هیئت میانجیگری کنفرانس اسلامی برای متقاعد ساختن ایران در این مرحله به نتیجه نرسید؛ زیرا در حالی که به دنبال عقبنشینی عراق بودند ولی شرایطی را طرح میکردند که ایران موافقت نکرد. متعاقب فتح خرمشهر و تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان، سازمان کنفرانس اسلامی فعالیت خود را برای خاتمه دادن به جنگ تشدید کرد. کمیتهی صلح اسلامی از 15 تا 18 خرداد 1361 (5 تا 8 ژوئن 1982) در جده و مکه جلسهای گذاشتند که چهارمین نشست کمیته بود. کمیته تصمیم گرفت آقای سکوتوره پیامهای جداگانهای به رؤسای جمهوری ایران و عراق ارسال کند. رئیس گروه اعزامی به عراق آقای سکوتوره بود که به عزت ابراهیم پیام را تسلیم کرد. عزت ابراهیم به علاقهی شدید عراق برای همکاری با تلاشهای خیرخواهانه کمیسیون حسن نیت اسلامی برای یافتن راهحل عادلانه جنگ تأکید کرد. گروه اعزامی به تهران تحت سرپرستی وزیر خارجهی گینه بود. که پیام سکوتوره را به ریاست جمهوری وقت آیتالله خامنهای تسلیم کرد. در این پیام از ایشان برای مذاکره با کمیتهی صلح در مکه مکرمه دعوت شده بود که پذیرفته نشد و دلیل آن بیطرف نبودن عربستان در جنگ و دعوت مشابه از صدام عنوان شد.» (2).
آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود دربارهی جلسهی سران سه قوه و بررسی نامهی ارسالی هیئت میانجیگری مینویسد:
«در جلسهی مشورت سران سه قوه شرکت کردم از طرف هیئت میانجی سازمان کنفرانس اسلامی، وزیر خارجه گینه نامهای از (3)
(سردار غلامعلی رشید، مصاحبه اختصاصی).
از آقای (احمد) سکوتوره آورده است.1) 595. همان.
2) 596. سایت اینترنتی «ملی - مذهبی»، به نقل از کتاب تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی، علیاکبر ولایتی، ص 134.
3) 597. در تاریخ 16 / 4 / 1361 آقای رضایی، فرمانده وقت سپاه، طی سخنانی در اهواز محل گلف میگوید سه نامه به آقای خامنهای دادهاند از سوی عربستان، بیایید به عربستان، یک نفر هم از عراق، بیاید، صحبت کنیم، کشورها میگویند تهدید اسرائیل است.جلسه بگیریم و بحث کنیم...
از رئیس جمهور خواسته است که ایشان به مکه بروند و معلوم شد که از صدام هم چنین دعوتی کردهاند. ما منتظر پیشنهاد مثبتی بودیم و این پیشنهاد برخلاف انتظار بود. نظر مخالف دادیم و قرار شد که آقای خامنهای جواب بنویسند.» (1).
آقای هاشمی در خاطرات خود به جلسه شورای عالی دفاع در تاریخ 17 خرداد اشاره میکند و مینویسد: «راجع به برنامهی آیندهی جنگ بحث کردیم، در مصاحبهی تلویزیون تصمیمات را اعلام کردم.» (2)ایشان همچنین در مورد مفاد نامه به آقای سکوتوره میگوید با رئیس جمهور صحبت کردم. (3).
مجموع این گزارشها نشان میدهد که در این مذاکرات به طور کلی آنچه هدف ایران بود تأمین نشد و در نتیجه به موفقیتی نینجامید. آقای هاشمی در توضیح جلسات ملاقات علاوه بر اینکه به موضوع مذاکره اشارهی کلی میکند بلافاصله به فضای داخل ایران و نگرانی از برقراری صلح اشاره میکند. ایشان همچنین در مذاکرات نقش اصلی را به نظریات امام میدهد ولی در هیچ گزارشی به طور مشخص نتیجهی مذاکره یا دیدگاه امام را در مورد هیئت مذاکرهکننده، بیان نکرده است.
در این مرحله از مذاکرات مسئله مهم انتشار پارهای از اخبار متفاوت درباره مبلغ پیشنهادی غرامت یا درخواست ایران برای دریافت غرامت میباشد. آقای هاشمی برای نخستین بار در کتاب خاطرات خود مبلغ 25 میلیارد دلار (4)
(جلد اول، ص 310 - 309).
را ذکر میکند و مینویسد:«منابع غربی شایعه کردهاند که کنفرانس شورای همکاری خلیج فارس در (عربستان) سعودی تصمیم گرفته مبلغ 25 میلیارد دلار به عنوان غرامت به ایران بپردازند و کنفرانس نتوانسته تصمیمی دربارهی حمایت از صدام بگیرد و تلاش روی راضی کردن ایران به صلح متمرکز است.» (5).
چنان که روشن است ایشان خبر را از منابع غربی ذکر میکند و معتقد است کنفرانس نتوانسته در این مورد تصمیمی بگیرد. علاوه بر این، آقای
1) 598. اکبر هاشمی رفسنجانی «پس از بحران» روزنامه جمهوری اسلامی، 5 / 3 / 1380، ص 8 گزارش یکشنبه 16 / 3 / 1361.
2) 599. همان.
3) 600. همان، روزنامه جمهوری اسلامی، 6 / 3 / 1380، ص 8، گزارش جمعه 21 / 3 / 1361.
4) 601. بنیصدر نیز در کتاب خود میگوید: «آنها اول گفتند 25 میلیارد دلار و ما گفتیم 50 میلیارد دلار کمتر نمیگیریم.»
5) 602. همان، روزنامه جمهوری اسلامی، 5 / 3 / 1380، ص 8، گزارش جمعه 14 / 3 / 1361.
هاشمی در توضیح خبر (شایعهسازی) رسانههای غربی مینویسد:
«اکنون رسانههای ارتباط جمعی پذیرفتهاند که ایران پیروز و قدرتمند است و خطر صدور انقلاب اسلامی را برای ترساندن دولتهای منطقه تبلیغ میکنند و معمولا با این شایعات اهداف انحرافی را دنبال میکنند.» (1).
علاوه بر این، در منابعی دیگر به رقم پیشنهادی اشاره شده است. بنیصدر در این باره میگوید:
«پیشنهاد کشورهای خلیج فارس که حاضر بودند به ما غرامت بپردازند آنها گفتند 25 میلیارد دلار و ما به 50 میلیارد دلار کمتر قانع نشدیم.» (2).
آقای عزتالله سبحانی رقم پیشنهادی و روش پرداخت آن را به گونهای دیگر روایت میکند و میگوید:
«در زمان فتح خرمشهر که شیخهای عرب پیشنهاد دادند اگر جنگ تمام شود ما صندوقی تأسیس میکنیم و حاضریم تا 100 میلیارد دلار در این صندوق بریزیم به طوری که دو تا برای ایران و یکی برای عراق که صرف بازسازی زیانهای دوران جنگ کنند.» (3).
هرالدتریبیون به نقل از مقامی بحرینی درباره پیشنهاد عربستان به مقامات ایران نوشت:
«دولت عربستان سعودی طی نامهای برای مقامات ایران، پرداخت 50 میلیارد دلار غرامت جنگی به ایران را تقبل نموده است. و در صورت موافقت ایران با پایان دادن جنگ، علاوه بر عراق، کشورهای عربی دیگر نیز حاضر به پرداخت قسمتی از خسارات وارده به ایران میباشند.» (4).
مجلهی تایم، چاپ امریکا، نیز به پیشنهاد دوستان (5)
(روزشمار جنگ ایران و عراق، جلد 20 ص 400، گزارش 5 / 5 / 1361).
عراق در خلیج فارس برای پرداخت 50 میلیارد دلار اشاره میکند. (6)همچنین در گزارش کریستوفر توماس، خبرنگار تایمز لندن، به نظر امریکاییها مبنی بر «خرید صلح» اشاره و نوشته شده است: «سعودیها و کویتیها احتمالا آمادهاند تا به معادلهی صلح1) 603. همان.
2) 604. واحد مرکزی خبر، بولتن 5 / 7 / 1379، ص 6، رادیو فرانسه، 3 / 7 / 1379 ساعت 21:30.
3) 605. خبرگزاری جمهوری اسلامی، تلکس ویژه، 14 / 8 / 1379، ساعت 18:01، شماره پیام 90B13-01-18.
4) 606. مأخذ 16، ص 368، گزارش 2 / 5 / 1361.
5) 607. هفتهنامهی زحفالاخضر، چاپ لیبی به پیشنهاد 25 میلیارد دلاری عربستان اشاره کرده است.
6) 608. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارش لحظه به لحظه عملیات رمضان» شماره 15، واشنگتن، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران 2 / 5 / 1361 ص 6.
کمک کنند. ولی هیچ کس جدا انتظار ندارد، به درخواست ایران برای 150 میلیارد دلار غرامت جنگی پاسخ مثبت داده شود.» (1).
در کتاب نقش سازمان ملل در جنگ ایران و عراق به اجلاس سران کشورهای اسلامی در شهر فاس مراکش (2)
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، 14 / 5 / 1376، به نقل از خبرگزاری ملی عراق، بولتن خبرهای عراق، شماره 283، 17 / 5 / 1374، ص 13 - 12).
اشاره و نوشته شده است: «حاضر شدند بیش از صد میلیارد دلار از طریق صندوق بازسازی اسلامی برای ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ به ایران پرداخت نمایند.» (3)خبرگزاری رویتر طی گزارشی درخواست ایران را مبلغ 150 میلیارد دلار (4)«سایت ملی - مذهبی، به نقل از کتاب مصاحبهها، جلد 2، ص 70 تاریخ مصاحبه 22 / 3 / 1361).
غرامت جنگی همراه با محاکمهی صدام و بازگشت چند هزار راندهشدهی عراقی ذکر میکند. همچنین اشاره میکند کشورهای خلیج فارس پذیرفتهاند 25 میلیارد دلار غرامت به ایران بپردازند اما دولت عراق هیچ تعهدی برای پرداخت غرامت به عهده نگرفته است. (5)نمایندهی دائم ایران در سازمان ملل، آقای رجایی خراسانی، نیز در مصاحبهای شرایط ایران را توضیح داد و مبلغ غرامت را 150 میلیارد دلار ذکر کرد و ملاک نحوهی تعیین این رقم را تخریب ساختمانها، تأسیسات و شهرها و آثار تاریخی اعلام کرد و از جمله آنها را پالایشگاه عظیم آبادان، گمرک خرمشهر، شهرهای خرمشهر، هویزه و قصر شیرین دانست. (6).بعدها در پاسخ به سؤالات و ابهاماتی که دربارهی ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و پرداخت غرامت به وجود آمد. مسئولان سیاسی - نظامی توضیحات جدیدی دادند که مهم است. آقای هاشمی در سخنانی گفت:
«این حرفها که گفته میشود به ما پول پیشنهاد دادند، درست نیست هیچ پیغامی در این زمینه به ما نرسید... (7)همهی آنها شایعه بود و پس از
1) 609. همان، شماره 18، ص 12، تهران، 6 / 5 / 1361.
2) 610. شاهزاده خالد بن سلطان (سعودی) در کتاب جنگجوی صحرا مینویسد: «ملک فهد در کنفرانس جامعهی عرب در مراکش، طرح عقبنشینی کامل نیروهای عراق از ایران و پرداخت غرامت از سوی کشورهای همکاری خلیج فارس به ایران را پیشنهاد کرد، این طرح را عراق پذیرفت ولی ایران رد کرد.»
3) 611. سایت اینترنتی «ملی - مذهبی»، به نقل از کتاب نقش سازمان ملل در جنگ ایران و عراق، 488.
4) 612. آقای مارتینز از هلند در مصاحبه با آیتالله خامنهای، رئیس جمهور وقت، در پرسش از غرامت به رقم 150 میلیارد دلار اشاره کرده است.
5) 613. مأخذ 16، ص 174، 173، گزارش 17 / 4 / 1361.
6) 614. سعید رجایی خراسانی، «مصاحبه مطبوعاتی در سازمان ملل» روزنامه کیهان، 2 / 4 / 1361، ص 2.
7) 615. مسعود سفیری، حقیقتها و مصلحتها، گفتوگو با اکبر هاشمی رفسنجانی، نشر نی، 1378، تهران ص 92.
پیگیری متوجه شدیم که چنین اظهاراتی صحت ندارد.» (1).
ایشان دربارهی اصل مسئله گفت: «ما هنوز در وضعیتی نیستیم که حقایق را بگوییم چون هنوز قرارداد صلح میان ایران و عراق امضا نشده است، لذا ما فعلا نمیتوانیم حقایق جنگ و دلایل پذیرفتن یا نپذیرفتن را بگوییم. اگر اسناد را منتشر کنیم مسائلی در اختیار دشمن قرار میگیرد و برای آیندهی کشور خطرناک میشود.» سپس ایشان افزود: «من به همه کسانی که با تاریخ جنگ آشنا هستند توصیه میکنم صبر کنند تا شرایط برای انتشار بیضرر مسائل جنگ فرارسد.» (2).
آقای ولایتی، وزیر خارجه وقت، در کنگرهی سرداران شهید در کرمان دربارهی پیشنهاد عربستان برای پرداخت غرامت به ایران گفت:
«من به عنوان کسی که در دوران 8 سال دفاع مقدس و دو سال مذاکرات سیاسی بعد از آن در جریان قضایا بودم اعلام میکنم این ادعا صحت ندارد.» (3).
ایشان همچنین به هنگام ضبط برنامهی تلویزیون همدلی دربارهی جنگ توضیح بیشتری میدهد:
«از هیچ کشور و نهاد بینالمللی پیشنهاد پرداخت پول برای جبران خسارت نشد. اشخاص و واسطهها پیشنهاد میدادند. حبیب شطی دبیر کل اسبق با ما صحبت کرد و رفت برای تأمین نظر ما جواب بیاورد و طرف اصلی مشخص شود که دیگر نیامد. ما دو چیز میخواستیم عقبنشینی و تعیین متجاوز.»
ایشان همچنین میگوید: «معاون وزیر خارجه هند نیز فعال شده بود که ما نظرمان را دربارهی غرامت گفتیم که رفت ولی پاسخی نیاورد.» (4)آقای رضایی، فرمانده سابق سپاه، نیز میگوید:
«گفته میشود پس از آزادی خرمشهر، شیوخ عرب پیشنهاد کردند غرامت ایران را بپردازند. اولا صحت ندارد. ثانیا مسئله مرز مهمتر از غرامت بود. امنیت ما مطرح بود و اینکه بالاخره مرز ما کجاست و تکلیف برخورد با متجاوز چه میشود تا دیگر شاهد تکرار تجاوز نباشیم. ما بعد از فتح خرمشهر مدتی عملیات نکردیم. تأمل کردیم تا عکسالعمل دنیا را ببینیم، تا وقتی عزمی برای
فیصله جنگ ندیدیم وارد خاک عراق شدیم.» (1).
ایشان همچنین در گفتوگو با ایسنا در توضیح مقالهی آقای اکبر گنجی در مورد پیشنهادهای سفیر ایتالیا، که با استناد به کتاب آقای هاشمی نوشته شده است، میگوید:
«اینکه برخی میگویند سفیر ایتالیا، پیشنهاد صلح به ایران داده بود منطقی نیست، براستی کدام انسان عاقلی میتواند به چنین سخنهای بیپایه اعتماد کند و سرنوشت کشور را به دست چنین پیغامهای تعارفآمیزی بسپارد. یا اینکه میگویند عربستان اعلام کرد مخارج جنگ را تقبل میکند اساسا در ردیف پیشنهادات صلح به شمار نمیآید، چرا که اولا این صرفا در حد یکی از شنیدههاست و هیچ استنادی ندارد و واقعا عربستان کی و کجا پیشنهاد صلح داده بود؟ چه مکتوبی برای این حرف وجود دارد؟ ثانیا اگر عربستان 100 میلیارد دلار هم به ما میداد مشکل اصلی حل نمیشد؛ زیرا فقط در مورد اروندرود فارغ از مسئله تمامیت ارضی منطقهای است که برای ما صدها میلیارد دلار ارزش دارد و در این مورد وضعیت مشخصی وجود نداشت.» (2).
جدا از توضیحاتی که بعدها دربارهی بخشی از مذاکرات و ارقام پیشنهادی برای پرداخت غرامت و تأمین خواستههای ایران مطرح شد، به نظر میرسد مذاکرات به بنبست رسید، چنان که بعدها ضیاءالحق، رئیس جمهور وقت پاکستان گفت: این هیئت در مأموریت خویش برای خاتمه دادن به جنگ ایران و عراق ناکام مانده است. (3)در واقع، چنان که آقای هاشمی در خطبهی نماز جمعه بیان کرد صدام و سایران به پیشنهادهای ایران توجه نکردند؛ زیرا «اگر صلحی را که ما میخواهیم و حقمان است بدهند صدام سقوط میکند.» (4)حال آنکه تلاشها برای حفظ صدام بود.
با توجه به برخی از گزارشها اعلام آمادگی یکجانبهی عراق برای عقبنشینی در تاریخ 20 خرداد 1361 تحت فشار کشورهای منطقه خلیج فارس بود. در وضعیت جدید مجددا ایران بر مواضع خود تأکید کرد. چنان که آیتالله خامنهای در ملاقات با فرستادهی ویژه امارات متحدهی عربی گفت:
«اگر کسانی بخواهند صلح غیرعادلانه را به ما تحمیل کنند مورد قبول ما نخواهد بود. زیرا صلح ما تحمیلی را هم مثل جنگ تحمیلی ناگوار و غیرقابل تحمل میدانیم. اگر متجاوز مجازات نشود ریشه تجاوز در منطقه برچیده نخواهد شد.» (1).
امام خمینی نیز در واکنش به تحولات جدید و پیشنهاد صدام برای عقبنشینی سخنانی گفتند مبنی بر اینکه ما از اولی که جنگ شروع شد تا حالا مسائلمان یکی بود و از اول می گفتیم «باید بروید بیرون» یکی از شرایط ما این است که بروید بیرون (اگر هم نروید بیرونتان میکنیم». «اگر میخواهید یک تفاهمی بشود، باید بروید بیرون.» (2)امام مسئله دوم را خسارت جنگ ذکر کردند و قضیه جبران خسارت را از این جهت مهم دانستند که اگر ایران اغماض کند موجب تشویق ظالم میشود که «فردا باز هم دوباره برگردند و همین بساط را درآورند هم بعد میگویند که آقا بسیار خوب، باز صلح میکنیم.» (3)و اضافه کردند: «ما اکنون که قدرت داریم نباید مجرم را رها کنیم.» (4)ایشان همچنین گفتند:
«نمیخواهیم که تحمیل کنیم، یک چیز غیرعقلی و غیرعقلانی بگوییم و نمیخواهیم از آن چیزی که هر عقلی میپذیرد عقب بنشینیم، آن هم به واسطه آن بعد معنوی که دارد، به واسطه اینکه آدم جانی را نباید در جنایتش تشویق کرد، ما اگر صلح بکنیم معنایش تشویق کردن این جانی است به جنایتش.» (5).
سپس اضافه کردند: «امروز آن روز نیست که شما این حرفها را میزنید، شما دیگر این حرفها را کنار بگذارید. شما دیگر قدرتی ندارید که بتوانید یک همچو مسائلی را بگویید.» (6)موقعیت برتر ایران به همان میزان که برای عراق و حامیانش نگرانکننده بود برای مردم و مسئولان ایران موجب اعتماد به نفس و اطمینان خاطر شده بود. بر همین اساس اندیشه اتمام جنگ و تأمین خواستههای ایران نیز تحت تأثیر قرار گرفته بود و به نظر نمیرسید بدون تأمین خواستههای ایران پایان دادن به جنگ ممکن باشد. اظهارات مهندس موسوی، نخستوزیر وقت، مؤید همین برداشت است:
«تن دادن به صلح در حالی که شرایط ما تحقق پیدا نکرده است به این معنی است که ما با دست خودمان در آستانه پیروزی و در موقعی که جهان دارد موضع بحق ما را میشناسد، به صورت سازشکارانه تن به صلحی بدهیم که در آن نه نفعی برای ملت خودمان هست و نه نفعی برای ملت عراق و نه نفعی برای انقلاب در مفهوم جهانی آن.» (1).
اگر ایران از شرایط تعیین شده (شامل عقبنشینی عراقیها به مرزهای بینالمللی، پرداخت غرامت و محکومیت متجاوز) عدول میکرد به منزلهی اجازه دادن به متجاوز و صحه گذاشتن بر اعمال او برای ادامه تجاوز بود. (2)و چنین اقدامی علاوه بر اینکه حمله مجدد عراق را به ایران ممکن میساخت به معنای ناامنی در منطقه (3)و تجاوز عراق به سایر کشورها بود. از طرفی دیگر تأمین خواستههای ایران بویژه محکومیت متجاوز، به معنای به رسمیت شناختن برتری ایران بود و چون عراق بنابر توافق و اجماعی بینالمللی به ایران حمله کرده بود محکوم کردن متجاوز فراتر از شخص صدام و کشور عراق بود و در آن اوضاع پذیرش آن صحه گذاشتن بر فشارهای غیرعادلانهی قدرتهای بزرگ محسوب میشد.
مسئله پایان دادن به جنگ به بنبست رسیده بود. در عین حال، نگرانی از پیامدهای پیروزی ایران و ضرورت مهار آن بر فعالیتهای دیپلماتیک برای خاتمه دادن به جنگ افزوده بود. در این واقعه شورای امنیت سازمان ملل و دبیر کل آن فعال بودند. ضمن اینکه فشاری که سازمان ملل به ایران وارد میآورد بخش مهمی از آن تلاشهای سیاسی آمریکا ناشی میشد. چنان که سفیر سابق امریکا در عراق میگوید:
«بزرگترین کمک ما به بغداد، فشار سیاسی به ایران بود تا این کشور را مجبور کنیم که قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را برای پایان دادن به جنگ بپذیرد.» (4).
نقش و تأثیر آمریکا بر تحرکات سازمان ملل، در ایران موجب افزایش نگرانی شد. به همین دلیل، با آشکار شدن علائم فعالیت شورای امنیت سازمان ملل آقای هاشمی در نماز جمعه واکنش نشان داد و گفت:
«زمزمهای بلند کردهاند که امریکاییها میخواهند شورای امنیت سازمان ملل متحد را تشکیل بدهند و حکم به آتشبس بکنند حال آنها هر کاری که میخواهند، بکنند، مختارند، آن هم سازمان ملل و آن هم شورای امنیت.بگذارید شورای امنیت هم یک بار دیگر آبروی خودش را ببرد، چطور میتوانند چند نفر آدم عاقل آنجا بنشینند و بگویند که یک کشوری را که هزارها کیلومتر (مربع) خاکش و بیش از هزار روستایش و بیش از ده شهرش 20 ماه اشغال بود و این همه خسارت دیده و این همه شهید داده و مجروح داده و این همه بندرهایش تعطیل و کارخانههایش تعطیل بوده و این جوری به او ظلم شده، بدون همه چیز آتشبس را قبول کند کی میپذیرد توی دنیا؟... امریکا، ارتجاع، اسرائیل، همه بدانند ملتی که هر ساعتی در عمرش و هر روزی در عمرش و هر هفتهای در عمرش شاهد پیروزیهای متنوع است این ملت را نمیشود گول زد و تخدیر کرد یا وادارش کرد به دنبال حق خودش نرود. این مردمی که این قدر به خودش[ان]مطمئن شدهاند به اینها شما میتوانید بگویید پشت مرزتان بایستید و دستتان را دراز کنید تا صدام یک چیزی به عنوان خسارت به شما بدهد یا امثال اینها؟» (1).
به درخواست اردن نشست جدید شورای امنیت برگزار شد. (2)بنابه برخی گزارشها عراق هم طرحی را برای پایان بخشیدن به جنگ به سازمان ملل ارائه کرد. (3)در آستانهی تهیه پیشنویس قطعنامهی جدید و تکمیل و تصویب اعضای شورای امنیت، شاه حسین، پادشاه اردن، به طور ناگهانی وارد بغداد شد. (4)گزارش رادیو امریکا دربارهی نشست اعضای شورای امنیت و محتوای قطعنامه نشان میداد امریکاییها در تهیهی قطعنامه نقش مؤثری دارند.
سرانجام دو روز پس از گزارش رادیو امریکا از توافق اعضای شورای امنیت، قطعنامهی جدید 514 به اتفاق آرا در جلسهی 2382 شورای امنیت در تاریخ 12
ژوئیه 1983 (21 / 4 / 1361) و پس از سکوت 22 ماههی سازمان ملل صادر شد. قطعنامهی 514 در بند اول «خواستار آتشبس و خاتمهی فوری همهی عملیاتهای نظامی» و در بند «خواستار عقبنشینی نیروها به مرزهای شناختهشدهی بینالمللی بود.» در بند «اعزام گروهی از ناظران سازمان ملل متحد به منظور تأیید و نظارت بر آتشبس و عقبنشینی پیشبینی شده بود.» در بند چهارم به کوششهای میانجیگرانه به نحوی هماهنگ از طریق دبیر کل برای دستیابی به راهحل عادلانه و شرافتمندانهی مورد قبول هر دو طرف تأکید شد و در بند پنجم از همهی دولتهای دیگر درخواست شد از اقداماتی که به ادامه اختلافات یاری میرساند خودداری کنند. (1).
کارشناسان حقوق بینالملل در بررسی قطعنامهی 514 معتقدند با وجود محرز بودن تجاوز دولت عراق به ایران، در این قطعنامه همانند قطعنامه 479 مورخ 28 سپتامبر 6 (1980 مهر 1359) از واژهی تجاوز استفاده نشده است. (2)علاوه بر این قطعنامهی 514 با فاصلهی 21 ماه و 15 روز پس از قطعنامهی پیشین صادر شد. در واقع، در مدتی که عراق خاک ایران را اشغال کرده بود سازمان ملل هیچ واکنشی نشان نداد و تنها پس از آنکه نیروهای عراقی - آن هم نه کامل - از خاک ایران بیرون رانده شدند یا عقبنشینی کردند، قطعنامهی جدید با عبارت: «اظهار نگرانی عمیق دربارهی طولانی شدن برخورد میان دو کشور» صادر شد. همچنین برای اولین بار در طول 22 ماه جنگ، در قطعنامه از برقراری آتشبس، عقبنشینی نیروها به مرزهای شناختهشدهی بینالمللی و تشکیل نیروهای حافظ صلح برای استقرار در مرز دو کشور و همچنین احترام به حاکمیت، استقلال، تمامیت ارضی و اصل عدم مداخله در امور داخلی دیگر کشورها سخن به میان آمد. (3).
بر همین اساس، نظر کلی سازمان ملل در قطعنامهی جدید حل و فصل قطعی جنگ نبود بلکه بیشتر به دنبال آن بودند که ایران را برای ادامهی جنگ در وضعیت دشواری قرار دهند به همین دلیل، هیچ گونه امتیازی به ایران برای کمک و تسهیل در تصمیمگیری این کشور در خاتمه دادن به جنگ پیشبینی نشد.
سفیر امریکا در سازمان ملل، ویلیام شرمن، قطعنامه را «متوازن» نامید و تأکید کرد در این قطعنامه هیچ گونه پیشداوری نشده است. وی اظهار امیدواری کرد مناقشات موجود با راهحلهای «مرضی الطرفین» برطرف شود! (1)رادیو امریکا نیز از صدور قطعنامه گزارش داد و اعلام کرد این اقدام شورای امنیت در حالی انجام میشود که گزارشهای رسیده حاکی از آمادگی نیروهای ایران برای حمله به عراق است. (2)سفیر فرانسه نیز اظهار امیدواری کرد با توجه به اینکه بنابه این قطعنامه «مسئولیت طرفین» مشخص است به موجب قرارداد 1975 الجزایر، ایران و عراق مرزهای تعیینشده بین دو کشور را محترم شمارند. (3).
روزنامهی تایمز، چاپ لندن، به وضعیت موجود و خواستههای ایران و همچنین محتوای قطعنامهی 514 توجه کرد و در تحلیلی نوشت:
«قطعنامه شورای امنیت به منزله تأیید مواضع عراق در جنگ به شمار میرود و هرچند این قطعنامه به اتفاق آرا به تصویب رسیده است لیکن واضح است که چنین قطعنامهای در صورت برآورده نساختن خواستههای ایران، عدم موافقت را در پی خواهد داشت و عدم همکاری ایران برای اجرای این قطعنامه، به معنی بیثمری آن است.» (4).
جمهوری اسلامی ایران با درکی که از ماهیت تلاشهای سازمان ملل و محتوای قطعنامه داشت از پذیرش آن خودداری کرد. مهندس موسوی، نخستوزیر وقت، در سخنانی قطعنامهی 514 را به معنای رأی اعتماد امریکا و شوروی به صدام دانست و این پرسش را طرح کرد که «چرا شورای امنیت در سال گذشته خواب بود و یکباره با آزاد شدن خرمشهر از خواب پرید؟» ایشان سپس اضافه کرد: «اگر شورای امنیت 10 قطعنامه دیگر هم صادر کند ما نمیتوانیم از حقوق حقه خود دست برداریم.» (5).
وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران به قطعنامهی 514 واکنش نشان داد و با صدور بیانیهای، قطعنامه را به منزلهی «حمایت علنی شورای امنیت از تجاوز عراق علیه ایران» و «تلاش هماهنگ و سازمانیافته ابرقدرتها برای
1) 641. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارش لحظه به لحظه عملیات رمضان»، شماره 3، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران 22 / 4 / 1361، ص 3.
2) 642. همان، خبرگزاری جمهوری اسلامی، دوشنبه 22 / 4 / 1361، ص 2.
3) 643. همان، ص 3 خبرگزاری جمهوری اسلامی، دوشنبه 22 / 4 / 1361.
4) 644. مأخذ 16، ص 238، گزارش 22 / 4 / 1361.
5) 645. همان، ص 236.
جلوگیری از حقوق طبیعی ایران و کوشش برای حفظ حکومت عراق از سقوط حتمی» ارزیابی کرد. (1)بنابر مندرجات این بیانیه، شورای امنیت در مدت 22 ماه از مسئولیتهای خود در چارچوب منشور و برخلاف مادهی 39، مدت سر باززده است. (2)و از شناسایی تجاوز مسلحانه عراق توأم با اشغال به مدت 22 ماه خودداری کرده و متجاوز را به خاطر رعایت نکردن مواد 23 و 37 منشور ملل متحد محکوم نکرده است. (3)وزیر خارجهی ایران نیز در مصاحبهای مطبوعاتی عملکرد سازمان ملل متحد را نقد کرد و در تشریح مواضع ایران گفت:
«زمانی که تمامیت ارضی کشور ما و اساس جمهوری اسلامی ایران توسط مزدوران تهدید میشد، شما کجا بودید؟ آیا حتی یک کلمه از طرف سازمان عریض و طویل ملل متحد در محکومیت این متجاوز سرکش گفته شد؟ اگر چنین نشد که نشد، چه دلیلی دارد که ما برای این نشست ارزش قائل شویم... ما به شورای امنیت توصیه میکنیم که حداقل برای حفظ باقیمانده حیثیت خود جانب حق را بگیرد و به ایران کمک کند تا حقوق از دست رفتهاش را بازپس گیرد.» (4).
نمایندهی دائم ایران در سازمان ملل نیز در مصاحبهای مطبوعاتی اعلام کرد این قطعنامه کمترین اعتبار را دارد؛ زیرا نتیجهی همکاری نزدیک نمایندگان عراق و اردن به رهبری امریکاست. (5).
در حالی که تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان و عقبنشینی نیروهای عراق از خاک ایران همراه با صدور قطعنامهی جدید سازمان ملل اوضاع را به سود عراق تغییر داده بود، جمهوری اسلامی ایران بر اساس نگرانی از پیدایش تحولات جدید، با واکنش به قطعنامهی 514 شورای امنیت سازمان ملل، قوای نظامی ایران در سازماندهی طرح جدید نظامی برای اجرای عملیات رمضان، به سمت منطقه شرق بصره گسیل کرد و این نقطهی آغاز «تلاش برای پایان دادن جنگ» (6)با تکیه بر پیروزی نظامی و ادامه جنگ در خاک عراق بود.
1) 646. مأخذ 16، ص 254، گزارش 23 / 4 / 1361 بیانیه وزارت خارجه.
2) 647. مأخذ 16، ص 326 و 327، گزارش 29 / 4 / 1361.
3) 648. همان.
4) 649. علیاکبر ولایتی، روزنامه کیهان، 23 / 4 / 1361، ص 14.
5) 650. سعید رجایی خراسانی، کنفرانس مطبوعاتی در نیویورک، روزنامه کیهان، 24 / 4 / 1361، ص 19.
6) 651. محسن رضایی، مصاحبه اختصاصی، 30 / 3 / 1381.
پرسش از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر در مقایسه با سایر پرسشها نسبتا بنیادی و فراگیر شده است. هم اکنون در واکنش به آن، گفتمان جدیدی به وجود آمده است که با انتشار کتاب، مقاله و سخنرانی روبه گسترش است. مطالعات تاریخی دربارهی رخدادهای سرنوشتساز و رویکرد انتقادی به آن، به این معنا است که مراحل حساس تاریخی همواره به پرسشهایی بنیادی منجر میشود. این پرسشها در موقعیتهای خاصی شکل میگیرد و با وجود اینکه پاسخهایی متفاوت به آن داده میشود، همچنان پابرجا باقی میماند. بنابراین، نمیتوان انتظار داشت که با پاسخ دادن پرسش فراموش شود. با این توضیح، به نظر میرسد گفتمان موجود حول محور ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، همچنان گسترده شود و دربارهی آن ضمن تحقیق و پژوهش، باید تأمل و اندیشه کرد.
بدون در نظر گرفتن نقش و تأثیر ملاحظات سیاسی، نظامی و اجتماعی در طرح و نهادینه شدن نقد ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر به نظر میرسد که پرسش از حادثهی تاریخی فتح خرمشهر و تصمیمگیری ایران و روندی که به ادامهی جنگ منتهی شد و همچنین نتایج و پیامدهای آن استحکام لازم را ندارد و اساسا به روش ناصحیح طرح و در آن تصمیمگیری تمرکز شده است. حال آنکه مسئله اساسی نحوهی اجرای این تصمیم است. همچنین این نقد از نتایج عملیات رمضان و طولانی شدن جنگ متأثر است نه از شرایط تصمیمگیری پس از فتح خرمشهر. بنابراین میتوان گفت پرسش اساسی این است که چرا پیروزی در خرمشهر به پیروزی استراتژیک ایران بر عراق و
خاتمهی جنگ منجر نشد؟ در واقع، اگر عملیات رمضان با پیروزی نظامی ایران بر عراق به پایان میرسید، روند تحولات و تا اندازهای سرنوشت جنگ تغییر میکرد و مهار پیامدهای این تحول استراتژیک بسادگی امکانپذیر نمیشد و به برتری ایران و ظهور چالشهای جدید و احتمالا پیدایش موقعیت جدید ایران، (1)میانجامید. در این صورت نه تنها از علت ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر پرسش نمیشد بلکه با تحولات و دگرگونی مفاهیم در باورها و واقعیت صحنهی سیاسی - نظامی جنگ و منطقه، گفتمان جدیدی حاکم میشد که مشخصهی آن برتری ایران و انفعال سایر بازیگران بود. حال آنکه نتیجهی عملیات رمضان و ادامهی جنگ و مهمتر از همه گسترش دامنهی جنگ با حمله عراق به شهرها و زیرساختهای اقتصادی و صنعتی کشور تدریجا پرسش از ادامهی جنگ را موجب شد. در واقع، این پرسش از نتایج و پیامدهای ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر است.
در نقد تصمیمگیری ایران پس از فتح خرمشهر، به شرایط و فضای تصمیمگیری و امکان اتمام جنگ با توجه به افکار عمومی در جامعهی ایران و در میان رزمندگان و مسئولان سیاسی - نظامی و توجه نکردن عراق، سازمان ملل و سایر بازیگران منطقهای و فرامنطقهای به خواستههای ایران توجه نمیشود و صرفا بر ضرورت پایان جنگ تأکید میشود، حال آنکه نگرانی ناشی از تغییر وضعیت استراتژیک جنگ و برتری ایران بر عراق و همچنین امیدواری به مقاومت صدام در برابر حملات ایران موجب شد تا به خواستهای ایران و تأمین آن توجه نشود. از این منظر عملیات رمضان به منزلهی آزمون میزان قدرت و توانایی ایران برای کسب پیروزی نظامی بر عراق و متقابلا قدرت مقاومت عراق در برابر تهاجمات ایران بود. بر همین اساس،
1) 652. انقلاب اسلامی واقعیتی بود که با اراده مردم ایران تحقق یافت. این رخداد مطلوب کشورهای منطقه و قدرتهای فرامنطقهای نبود ولی در نهایت با مقاومت مردم ایران به واقعیتی انکارناپذیر تبدیل شد. برتری ایران در جنگ نیز به نظر میرسد ممکن بود که به عنوان واقعیتی جدید تثبیت و پذیرفته شود.
برای ناکامی ایران و حفظ صدام حمایتهای همهجانبه از عراق آغاز شد.
با این توضیح، در حالی که ایران در موضع برتر قرار داشت و پیامدهای آتشبس با عراق کاملا مبهم بود آیا اتمام جنگ ممکن بود؟ اگر ایران با موقعیت برتر، از موضع ضعف به فرض دریافت مقداری پول (1)از صندوق مشترک کشورهای عربی (2)به جنگ پایان میداد آیا این اقدام به منزلهی تأمین حقوق ایران و برقراری صلح و ثبات بود؟ آیا امروز این اقدام نقد نمیشد؟
این توضیحات و ملاحظات نشان میدهد، فتح خرمشهر یک رخداد سرنوشتساز و تاریخی با پیامدهای استراتژیک بود. اتخاذ هر تصمیمی در چنین شرایطی به دلیل ابعاد و پیامدهای آن همواره پرسشانگیز خواهد بود. بنابراین، پرسش کنونی از علت ادامهی جنگ تحت تأثیر پارهای از ملاحظات و شرایط شکل گرفته است و اگر مسیر حوادث صورت دیگری به خود میگرفت، ماهیت و شکل پرسش نیز تغییر میکرد و گفتمان دیگری حول محور آن درمیگرفت.
آنچه روشن است ایران پس از غلبه بر معضل تجاوز و اشغال، با آزادی مناطق اشغالی و تأمین ثبات سیاسی وضعیت استراتژیک جنگ را تغییر داد و در موضع برتر قرار گرفت. پیدایش این تحول پیشبینی ناپذیر بود و در نتیجه مواضع و رفتار عراق و سایر سیاستمداران منطقهای و فرامنطقهای را دگرگون کرد. در چنین فضایی با وجود تفوق نظامی ایران، همچنان به خواستهای ایران بیتوجهی شد.
وضعیت حاصل از برتری ایران بر باورها و تصورات مردم و نیز بر روحیهی رزمندگان و تصمیمگیرندگان جنگ تأثیر گذاشت. نوعی خوشبینی همراه با نگرانی حاکم شده بود. پیروزیهای پیدرپی در عملیاتهای آزادسازی و
تضعیف روحیه ارتش عراق و تلفات وارده بر آنها و همچنین تضعیف موقعیت سیاسی صدام، این باور را ایجاد کرده بود که با تکیه بر اقدامات نظامی میتوان موقعیت برتر ایران را تثبیت کرد و خواستههای برحق جمهوری اسلامی ایران را برآورد. متقابلا مواضع و سیاست دولتهای متخاصم بویژه امریکا و عراق نگرانکننده بود و به نظر میرسید در جهت توجه و تأمین خواستههای ایران هیچ گونه تمایلی وجود ندارد. در چنین وضعیتی سازمان ملل همچنان از معرفی رژیم عراق به عنوان متجاوز طفره میرفت و ارتش عراق نیز در خاک ایران مستقر بود. گسترش حمایت از عراق و متقابلا تهدید ایران و فشار به آن در پایان دادن به جنگ نگرانکننده بود. در چنین وضعیتی اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد و عراق در برخی مناطق یکجانبه عقب نشست و در مناطق استراتژیک استقرار یافت که به پیدایش این باور منجر شد که هدف اصلی حفظ صدام و فشار بر ایران است و گذشت زمان بازسازی توان نظامی عراق و ایجاد و استحکام مواضع دفاعی آن را موجب خواهد شد.
در چنین اوضاع و احوالی جمهوری اسلامی در واکنش به تحولات جدید، با خوشبینی و نگرانی، زمینههای اجرای عملیات رمضان را فراهم ساخت. تصمیم برای عملیات پس از جلسات متعدد با حضور مسئولان سیاسی - نظامی کشور و ارزیابی موقعیت ایران، وضعیت منطقه و چشماندازهای مخاطرهآمیز آینده، اتخاذ شد.
هیچ یک از شخصیتها یا گروههای سیاسی (به استثنای حزب توده که تحت تأثیر سیاستهای شوروی، ابتدا با ادامه جنگ و سقوط صدام موافق بود ولی بعدا مخالفت کرد) هیچ گونه تلاش و موضعگیری روشنی را با مصاحبه، سخنرانی یا انتشار بیانیه در مخالفت با ادامه جنگ یا ارائه گزینههای مناسب برای خاتمه دادن به جنگ انجام ندادند. تنها یک سال پس از فتح خرمشهر و تداوم انسداد فضای سیاسی کشور به دلیل ادامه جنگ، تدریجا نهضت آزادی (1).
1) 655. نک: پرسشهای اساسی جنگ، محمد درودیان.
برای نخستین بار از علت ادامه جنگ پرسشی طرح کرد و این، آغاز شکلگیری گفتمان جدید دربارهی ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بود.
در هر صورت، به نظر میرسد اگر آنچه بعد از عملیات رمضان از واقعیات سیاسی - نظامی درک شد، چنانچه بیش از این عملیات حاصل شده بود در ماهیت تصمیمگیری ایران تأثیرات اساسی برجای میگذاشت. بنابراین، جنگ پس از فتح خرمشهر بر اساس ملاحظات حاصل از عملیات رمضان، و نه نتایج فتح خرمشهر، ادامه یافت.