ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسینی میلانی، سیدعلی، ۱۳۲۶ -
عنوان و نام پدیدآور:ناگفتههایی از حقایق عاشورا/علی حسینی میلانی.
مشخصات نشر:قم: مرکز حقایق اسلامی، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۳۲۸ ص.
شابک:978-600-5348-01-9
یادداشت:چاپ سوم.
یادداشت:چاپ دوازدهم: ۱۳۹۸(فیپا) .
یادداشت:کتابنامه : ص. ۳۰۴؛ همچنین بهصورت زیرنویس.
موضوع:حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق.
موضوع:واقعه کربلا، ۶۱ق.
موضوع:عاشورا
رده بندی کنگره:BP۴۱/۵/ح۵۵ن۲ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۳۴
شماره کتابشناسی ملی:۱۷۹۴۷۷۱
واقعه تاریخی، عقیدتی عاشورا، واقعهای است که نام و یاد آن با اشک و آه و غم همراه بوده و شوق سوختن برای مصائب اهل بیت علیهم السلام، در دل هر مسلمان، به ویژه شیعه و بلکه در دل هر انسان آزاداندیشی موج میزند.
بدیهی است که در میان حوادث و وقایع تاریخ اسلام، واقعه عاشورا، نقش عظیم و تعیین کنندهای در روشنگری راه هدایت برای جوامع بشری داشته و دارد.
در طول تاریخ، کوردلانی به تکاپو افتادند تا به گونهای نام و یاد این واقعه به فراموشی سپرده شود؛ بلکه در صورت امکان بتوانند این مشعل فروزان را خاموش کنند.
امّا سپیدباورانی از دانشمندان بزرگی که در مکتب اهل بیت علیهم السلام پرورش یافتهاند؛ با بیان حقایق اسلامی و تبیین واقعیتها با زبان و قلم به شبهههای واهی دشمنان اسلام پاسخ دادند و همگام با اهل بیت علیهم السلام مسیر زنده نگه داشتن این واقعه را پیمودند.
در اواخر محرم الحرام سال 1428 ه ق، بحثهایی درباره حقایق
شماره صفحه در کتاب -
ص: 8
این واقعه مهم تاریخی و اعتقادی توسط مدافع حریم امامت و ولایت، حضرت آیت اللَّه سید علی حسینی میلانی دامت برکاته در مرکز حقایق اسلامی برای طلاب حوزه علمیه قم ارائه شد که پس از تدوین، نگارش و دیگر مراحل فنی، کتاب ناگفتههایی از حقایق عاشورا شکل گرفت.
این کتاب با نگاهی نو به بررسی وقایع و پیش آمدهای این حادثه پرداخته و به پارهای از شبههها و پرسشها در این زمینه پاسخ داده است و در این راستا به حقایقی از این واقعه مهم دست یافته و ناگفتههایی را که تا کنون به این شکل مطرح نشده، بیان کرده است.
گفتنی است که ترجمههای این نوشتار غالباً به صورت ترجمه آزاد، اجمالی و نقل به معناست؛ ولی با این حال کوشیده شده که با وفاداری به مفهوم روایتها و عبارتها خللی در مضمون و محتوای متن عربی صورت نپذیرد.
از آن جایی که این کتاب، بیش از 300 صفحه بوده و ممکن است تهیه و خواندن آن برای عموم مردم میسّر نباشد، لذا به پیشنهاد بعضی دوستان، با حفظ رؤوس مطالب و اهداف آن، تلخیصی جامع گردید که اکنون در اختیار شما عزیزان میباشد.
امید است که این تلاش مورد پسند و خشنودی امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف قرار بگیرد.
مرکز حقایق اسلامی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 9
الحمد للَّه ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی خیر خلقه
واشرف بریّته محمّد وآله الطاهرین ولعنة اللَّه علی أعدائهم أجمعین.
حادثه کربلا و شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام از مهمترین قضایای تاریخی است که در عقائد مسلمین نقش به سزائی داشته و گستردگی ابعاد آن همواره برای دانشمندان و اندیشمندان شگرف بوده است.
به طور کلی میتوان این حادثه را از سه جهت مورد بررسی قرار داد:
1- ریشهها و علّتهای رخ داد این حادثه؛
2- وقایع پیش آمده در حادثه کربلا؛
3- آثار و پیامدهای این حادثه در تاریخ اسلام و جوامع بشری.
هر کدام از این جهات؛ ابعاد و زوایای مختلفی دارد که این نوشتار، بعضی از آنها را بررسی خواهد کرد و در ضمن، به پارهای از شبهات و سؤالات درباره حادثه کربلا پاسخ خواهد داد و از تحقیقاتی که صورت گرفته نتایجی را خواهد گرفت که میتوان گفت تا به حال به آن پرداخته نشده است، از این رو، این اثر «ناگفتههایی از حقایق عاشورا» نام دارد.
این پژوهش از مهمترین و قدیمیترین مدارک و منابع دست اول تاریخی، حدیثی و تفسیری اهل تسنّن بهره گرفته و تنها در موارد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 10
اندکی از بعضی کتابهای مهم شیعه استفاده شده است.
گفتنی است که رجوع شیعیان به کتابهای اهل سنّت به دو دلیل است:
1- دفع شبههها و اتهامهای اهل تسنّن که با استدلال به کتابهای آنان، به ناچار باید پاسخ را بپذیرند؛
2- برای این که همگان بدانند این اتفاقات و قضایا در کتابهای شیعه و سنّی موجود است.
ناگفته نماند که عالمان سنّی تمام قضایائی را که در تاریخ اهل بیت علیهم السلام اتفاق افتاده، نقل نکردهاند. به اعتقاد نویسنده، آنان در نقل خصوصیات دو قضیّه، قصور داشته یا مقصّرند؛
یکم: قضیه صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها.
دوم: حادثه عاشورا.
البته از سویی ما هر مطلبی را که در کتابهای آنان آمده، به طور کلّی صحیح نمیدانیم.
پس ما به دلیل اسکات مخالفان مکتب شیعه، به کتابهای آنان مراجعه میکنیم؛ والّا عالمان مذهب ما در نقل و حفظ حقایق زحمتهای بسیار کشیدهاند و نقل آنان برای ما مقدّم است.
امید است این تحقیق پذیرفته پژوهش گران و حقیقت جویان قرار بگیرد.
علی حسینی میلانی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 12
شماره صفحه در کتاب -
ص: 13
از همان محرّم سال 61 هجری که واقعه کربلا اتفاق افتاد، ائمه اطهار (سلام اللَّه علیهم) و شیعیان اهل بیت به پیروی از رهبران خود، همواره این روز بزرگ را زنده نگه داشتهاند. البته بنیان گذار مراسم عزاداری سیدالشهداء علیه السلام خود رسول صلی اللَّه علیه وآله بودهاند که احادیث شیعه و سنّی در این مسأله بیش از حد تواتر است.
از طرفی، دشمنان و مخالفان ما همواره با آن مبارزه کردهاند، در واقع به همان میزان که ائمه علیهم السلام و دیگر افراد خاندان رسالت تلاش کردهاند تا این روز باقی بماند، دشمنان به گونههای مختلف کوشیدهاند تا آثار این حادثه از میان برود و این روز فراموش شود.
بنابراین، روز عاشورا روز تعامل و تقابل دو جبهه شده است.
از این رو، اقامه عزاداری و برپائی مراسم عزای سیدالشهداء علیه السلام وظیفه همه شیعیان است و هر کس در هر مقام و شأن و جایگاهی، آن اندازه که میتواند باید در این راه و بنابر وظیفهاش در محدوده شرع سعی و کوشش کند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 14
پیشتر اشاره شد که دشمنان اهل بیت، همواره برای فراموشی این حادثه عظیم تاریخی کوشیدهاند. برخی علماء بزرگ اهل تسنّن به شیوههای گوناگونی برای این کار متوسّل شدهاند که نمونههائی از این شیوهها به اشاره در پی میآید:
1- شیوه عرفان و تصوّف
شیخ عبدالقادر گیلانی از علماء اهل سنّت و بزرگان صوفیه است که هماکنون قبر او در بغداد، زیارتگاه است!. او میگوید:
بعضی به اهل سنّت اشکال کردهاند که چرا روز عاشورا را روزه میگیرند و چرا این روز را روز شادی و سرور و جشن قرار دادهاند؟ میگویند شما اهل سنّت چرا افراد را به پوشیدن لباس نو و خوردن غذاهائی که مناسب عید است دعوت میکنید …؟ این کار صحیح نیست؛ چرا که در این روز، حسین بن علی به شهادت رسیده و باید روز مصیبت تمامی مسلمانان باشد.
آن گاه چنین پاسخ میدهد:
اشکال کننده به اشتباه رفته و اعتقادش قبیح و فاسد است؛ زیرا خداوند متعال شهادت را برای سبط پیامبر صلی اللَّه علیه وآله (1)
برگزیده
1) . به رغم آن که در منابع اهل سنّت، درود بر پیامبر به صورت ناقص آمده، ما آن را کاملآوردهایم و پس از نام اهل بیت نیز عبارتهای (علیه السلام و …) میآوریم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 15
است … و روز عاشورا را نباید روز مصیبت و عزا قرار داد؛ چرا که عاشق به معشوق رسیده است. از این رو، این روز باید روز سرور و شادی باشد … و اگر بنا باشد روز عاشورا را روز عزا و ماتم قرار دهیم، بهتر آن است که روز دوشنبه را که پیامبر و ابوبکر از دنیا رفتهاند روز عزا و ماتم معرفی کنیم. (1)2- شیوه تقدّس و پرهیزکاری
در شیوه دیگری با ایجاد تردید درباره قاتل امام حسین علیه السلام به مبارزه برمیخیزند.
غزالی در کتاب احیاء علوم الدین، از راه تقدّس و پرهیزکاری کوشیده تا عزاداری بر سیدالشهداء علیه السلام را کم اهمیت نشان دهد. او مینویسد:
اولًا: این که قتل سیدالشهداء علیه السلام منسوب به یزید باشد و یزید قاتل حسین بن علی باشد ثابت نیست.
دوم: این که قاتل حسین بن علی علیهما السلام هر که بوده، شاید قبل از مرگش توبه کرده است. بنابراین، لعن قاتل سیدالشهداء علیه السلام جایز نیست. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 16
3- شیوه تکذیب
ابن تیمیه، مبارزه خود را با این شیوه شروع کرده و مینویسد:
همانا یزید به کشتن حسین بن علی علیهما السلام امر نکرده و همه علماء (که شامل راویان و تاریخ نگاران میشوند) بر این مطلب اتّفاق نظر دارند. فقط یزید به ابن زیاد نامهای نوشت که تو از برپائی حکومت حسین رضی اللَّه عنه در عراق جلوگیری کن. آنها با حسین بن علی رضی اللَّه عنه به جنگ برخاستند تا او را مظلومانه به شهادت رساندند و چون خبر به یزید رسید، اظهار ناراحتی کرد و گریست. او هرگز خاندان حسین بن علی رضی اللَّه عنه را به اسارت نبرد؛ بلکه آنها را اکرام و احترام کرد تا به شهر و دیارشان برگشتند! (1)ابن تیمیه در ادامه دفاع از یزید و توجیه جنایات او مینویسد:
بر فرض این که یزید، حسین بن علی را به قتل رسانده باشد، او کارهای خوبی نیز انجام داده است؛ چرا که «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» (2)
خوبیها، بدیها را از بین میبرند.
بنابراین یزید جرمی مرتکب نشده است!
شماره صفحه در کتاب -
ص: 17
4- توجیه شرعی کار یزید
گروهی دیگر از علماء اهل سنّت در راستای مبارزه و خاموش نمودن چراغ هدایت، قلم را به گونهای دیگر چرخانده و به قاتل بودن یزید اعتراف میکنند؛ امّا به جنایت او، رنگ و لعاب شرعی داده و او را تأیید میکنند! آنها میگویند: حکومت یزید، شرعی بوده و حسین بن علی علیهما السلام بر علیه حکومت شرعی الهی قیام کرده و (العیاذ باللَّه) قاتلان آن حضرت، به دستور خود پیامبر صلی اللَّه علیه وآله عمل کردهاند! به عبارت دیگر به تکلیف شرعی خود عمل نمودهاند.
ابن خلدون و ستیزه جوئی با سیدالشهداء علیه السلام
ابن خلدون، مورّخ نامی و مشهور، مقدّمهای بر کتاب تاریخ خود نوشته که با عنوان مقدّمه ابن خلدون در محافل علمی معروف است. در این مقدّمه فصلی به عنوان به «ولایة العهد» وجود دارد که در آن جا به ولایت عهدی یزید در زمان معاویه میپردازد.
در این فصل به سیدالشهداء علیه السلام بسیار جسارت نموده و از یزید و معاویه و صحابهای که همراه با او بودهاند حمایت میکند.
وی در آن جا مینویسد:
حسین بن علی بیعت را شکست و این در حالی بود که صحابه رسول اللَّه صلی اللَّه علیه وآله معتقد بودند که ولایت یزید شرعیت دارد و
شماره صفحه در کتاب -
ص: 18
حکومت او بر حق است و نباید علیه یزید قیام کرد! (1)او با کمال تعصّب چنین وانمود میکند که گویا سیدالشهداء علیه السلام با یزید بیعت کرده و بعد پیمان خود را شکستند.
دیدگاه ابن عربی مالکی
ابن عربی مالکی (2)یکی دیگر از دانشمندان بزرگ اهل تسنّن است، لکن بسیار با اهل بیت علیهم السلام دشمنی دارد. در دشمنی او همین کافی است که ابن تیمیّه بسیاری از مطالبش را از این شخص و کتابش فرا گرفته است.
او دیدگاه خود را درباره سیدالشهداء علیه السلام چنین اظهار میکند: حسین کشته نشد مگر به شمشیر جدش!. (3)عالمان دیگر بر کلام ابن عربی نقد کردهاند، به گونهای که ابن حجر مکّی با همه ضدیتی که با شیعه دارد، درباره کلام ابن عربی میگوید: از کلام او بدن انسان میلرزد. (4)ابن حجر مکّی بعد از نقل سخن ابن عربی راجع به امام
شماره صفحه در کتاب -
ص: 19
حسین علیه السلام به توضیح کلام وی میپردازد و میگوید:
به عقیده ابن عربی، یزید خلیفه است و در حقانیت و شرعیت یک حکومت و خلافت، بیعت بعضی از اهل حل و عقد (بزرگان) کافی است.
از طرفی حاکمیت یزید با بیعت صورت گرفته است؛ چرا که عدّهای از صحابه پیامبر صلی اللَّه علیه وآله این بیعت را پذیرفته و انجام دادهاند. البته ما در موردی به بیعت اهل حلّ و عقد نیاز داریم که ولایت عهدی یزید توسّط معاویه صورت نگرفته باشد، اما با وجود این، وقتی معاویه، یزید را ولی عهد خود کند، دیگر موافقت یک نفر از اهل حلّ و عقد نیز شرط نیست. حتی اگر همه اهل حلّ و عقد هم مخالفت کنند، این تعیین جانشینی توسط معاویه برای شرعیت و خلافت یزید بن معاویه کافی است. (1)وقتی این سخنان، حاکی از مبنایی ثابت در نزد علماء اهل سنّت باشد، پس جانشینی یزید توسط معاویه به تنهایی ملاک حقانیّت و شرعیت حکومت یزید است و هر گونه قیام بر علیه یزید باطل است، هر چند آن کسی که قیام کرده حسین بن علی علیهما السلام باشد، حسینی که سیّد جوانان اهل بهشت و فرزند فاطمه است و … پس او به حق به قتل رسیده و قیام او باطل بوده است!
1) . شرح القصیدة الهمزیه: 271.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 20
5- منتشر نکردن احوالات اهل بیت علیهم السلام
از دیگر روشهای آنان، منتشر نکردن احوالات اهل بیت علیهم السلام و حذف آنها از کتب است.
به طور مثال: آنان، کتاب الطبقات الکبری ابن سعد را چاپ کردهاند، ولی از چاپ احوالات سیدالشهداء علیه السلام و داستان کربلا خودداری کردهاند؛ آن گونه که گویی هرگز در کتاب طبقات، چنین مطالبی پیرامون حضرت سیدالشهداء علیه السلام نوشته نشده است!
البتّه یکی از محقّقان، نسخه خطّی آن را به دست آورده و احوالات سیدالشّهداء علیه السلام را در جلدی جداگانه با نام ترجمة الامام الحسین من تاریخ ابن سعد به چاپ رسانیده است.
6- احادیث ساختگی در دفاع از یزید
عدّهای دیگر از متعصّبین، برای کم رنگ کردن جنایتهای انجام شده در کربلا، دست به توجیه و ساختن فضائل برای معاویه و یزید زدند و برای کسب آبروی رفته یزید و پدرش، تلاشهای نافرجامی انجام دادند و احادیثی در این زمینه جعل کردند؛ مانند آن که فتح قسطنطنیه را به دست لشگری از مؤمنان و خوبان که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله نوید داده بودند، به یزید نسبت داده و حدیث جعل کردند که پیامبر خدا
شماره صفحه در کتاب -
ص: 21
فرمود: فرمانده آن لشگر یزید است. (1)آنان پا را فراتر گذاشته و میگویند: زیر پرچم یزید و در لشگر او، حسین بن علی نیز بوده است. (2)آن تندروان، بیحیایی را از حدّ میگذرانند و حدیث جعل میکنند که آن گاه که پرندهای به نام «صرد» بر روی دست پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله نشست، ایشان فرمودند: این نخستین پرندهای است که روزه گرفت و آن روز، روز عاشورا بود!
حاکم نیشابوری میگوید: این از احادیثی است که قاتلان حسین علیه السلام جعل کردهاند. (3)
امّا از کلام حاکم نیشابوری در بخش شهادت امام حسین علیه السلام که میگوید: «وقد ذکرت هذه الاخبار بشرحها فی کتاب مقتل الحسین علیه السلام وفیه کفایة لمن سمعه ووعاه» (المستدرک علی الصحیحین: 3/ 177) استفاده میشود که وی کتابی به عنوان مقتل الحسین تألیف نموده و مطلب مزبور را در آن کتاب آورده است که متأسّفانه این کتاب نیز به دست ما نرسیده است.
1) . منهاج السنّه: 4/ 571- 572.
2) . تاریخ مدینة دمشق: 14/ 111، الوافی بالوفیات: 12/ 262.
3) . عینی در عمدة القاری: 11/ 118 و مرحوم مجلسی در بحار الانوار: 61/ 291 این مطلب را از حاکم نیشابوری نقل کردهاند. در این میان برخی گمان کردهاند که حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک علی الصحیحین به این مطلب اشاره کرده است؛ از این رو میگویند این مطلب در این کتاب یافت نشده است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 22
پس از آن چه بیان شد، خلاصه مطالب آنان چنین است:
یکم: حکومت یزید، شرعی و الهی بوده است.
دوم: ناسزا گفتن به معاویه و حتی گمان بد بر او نارواست.
ابن خلدون در این باره مینویسد:
از گمان بد نسبت به معاویه بپرهیزید، همانا عدالت او بیشتر از این حرفها است و مرتبهاش بسیار بالاست. (1)سوم: هر گونه خدشه به حاکمیت یزید، خدشه به معاویه، صحابه و در رأس آنان «شیخ الصحابه عبداللَّه بن عمر» است، فردی که خلافت یزید را پذیرفت و با او بیعت نمود و علاوه بر آن بر خود و فرزندان و یارانش، مخالفت با یزید را حرام کرد و نخستین صحابی بود که حکومت و خلافت یزید به او مستند شد و قوام پیدا کرد.
چهارم: سیدالشهداء علیه السلام علیه حکومت حق قیام کرد و خروج نمود و او خارجی است.
پنجم: همه کسانی که در ماجرای به شهادت رساندن حضرت سیدالشهداء علیه السلام شرکت نمودهاند، بنا به فرمان رسول اللَّه صلی اللَّه علیه وآله
1) . تاریخ ابن خلدون: 1/ 212.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 23
بوده و در راستای پیروی و اطاعت از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله این کار را انجام دادهاند!- پناه میبریم به خدا از این کلماتی که گفتار و نوشتنش دشوار است- میپرسیم مگر پیامبر صلی اللَّه علیه وآله در این باره چه فرمودهاند؟
در جواب میگویند: پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود: «اگر امّت من متّحد بودند و فردی موجب تفرقه بین امت شد، او را به قتل برسانید، هر که میخواهد باشد». (1)و چون حسین بن علی بر علیه حکومت حقّه یزید!! قیام کرده، پس واجب القتل است و از طرفی نه تنها، قاتلان او گناه نکردهاند؛ بلکه به دستور پیامبر صلی اللَّه علیه وآله عمل کرده و مستحق اجر و ثواب نیز هستند!
آری آنان در پی چنین اعتقادی، ما را خطاب و سرزنش میکنند و میگویند: چرا بر کسی که قتل او واجب بوده، اقامه عزا میکنید؟ پس ما با شما مبارزه میکنیم و این مراسم را از بین میبریم و حتی اگر بتوانیم شما اقامه کنندگان عزا بر حسین بن علی علیهما السلام را هم نابود میکنیم.
1) . صحیح مسلم: 6/ 22، مسند احمد: 4/ 261 و 341 و منابع دیگر.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 24
عزاداری شعاری است که تیر آن معاویه را هدف قرار میدهد. از این رو یکی دیگر از دلیلهای مبارزه با سیدالشهداء علیه السلام، واقعه عاشورا و عزاداری این است که اگر از امام حسین علیه السلام و شهادتش دم بزنیم، سرانجام به طعن معاویه میانجامد. پس باید با عزاداری مبارزه نمایند و از مراسم عاشورا جلوگیری کنند تا به صحابهای که همراه معاویه و یزید بودند و با یزید دست بیعت دادهاند، خدشهای وارد نشود!
دیدگاه عبدالمغیث حنبلی بغدادی
در این میان برخی از علماء اهل سنّت از همین راه وارد شده و این مسأله را دست آویز مخالفت با سیدالشهداء علیه السلام قرار دادهاند که از جمله آنان حافظ عبدالمغیث بن زهیر حنبلی (583 ه) است.
وی که دارای مقامی بلند نزد اهل سنّت است، (1)کتابی در فضائل و مناقب یزید بن معاویه تألیف نموده است. او از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله حدیثی (ساختگی و دروغین) در مدح معاویه نقل میکند که فرمود:
1) . سیره نویسان اهل سنّت در وصف او مینویسند: او پیشوا، محدث، دنیا گریز، متدین، بسیار راستگو، پرهیزگار و دارای رفتار نیکو بود. شذرات الذهب: 4/ 275.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 25
«خدایا معاویه را هدایتگر قرار ده و به مردم توفیق ده تا به واسطه معاویه، هدایت شوند».
پس به مقتضای این حدیث ما باید ولایت فرزند معاویه را بپذیریم؛ چرا که در ادامه میگوید: «کسی که خودش هدایتگر است، جایز نیست کسی علیه او طعن و خدشهای بزند و بگوید: چرا معاویه، یزید را جانشین خود نموده است؟». (1)آن گاه عبدالمغیث حنبلی در پاسخ به اشکالات بر یزید مینویسد: «به احترام پدرش نباید چیزی به یزید گفت».
آری نگویید یزید شرب خمر کرد، نگویید یزید با زنهای مَحرمِ خویش زنا میکرد و کسی حقیقتی از کردارهای یزید را به گوش دیگران نرساند و …!
تفتازانی و دیدگاه او درباره خلفاء
یکی دیگر از علماء بزرگ آنان که با لعن خلفاء پیکار نموده سعدالدین تفتازانی است. وی با عباراتی صریحتر، علّت جلوگیری از لعن یزید را فاش میکند و میگوید:
اگر کسی بگوید: برخی از علماء مذهب، لعن یزید را جائز
1) . الرد علی المتعصب العنید: 75.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 26
نمیدانند- در حالی که میدانند یزید مستحقّ لعن است، بلکه بیشتر از لعن استحقاق دارد- پس چرا از لعن یزید جلوگیری کردهاند؟
در جواب آنها باید گفت: جلوگیری آنان از لعن یزید به جهت ممانعت از بالا رفتن لعن به پدر یزید و بالاتر از او یعنی خلفاء قبل از معاویه است و لعن به یزید، به لعن معاویه و خلفای دیگر میانجامد. (1)به راستی چرا آنان ناگزیر به مبارزه همه جانبه با واقعه کربلا و زنده نگه داشتن عاشورا هستند؟
آری، حادثه کربلا، ریشه در سقیفه و ماجراهای بعد از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه وآله دارد.
به میان آمدن پای خلفا در حادثه کربلا از آن جا ناشی میشود که وقتی مسلمانان در زمان عمر بن خطاب، قسمتی از سرزمینهای شام را فتح کردند، عمر، یزید بن ابی سفیان را والی آن دیار کرد و بعد از مرگ یزید، برادرش معاویه جانشین او گردید و پس از فتح تمام سرزمین شام به دست مسلمانان، او والی تمام آن سرزمینها شد و عثمان نیز در دوران حکومت خود، معاویه را در ولایت آن دیار ابقاء نمود. (2)بنابراین واضح است که سرانجام مسئولیت کارهای معاویه به
شماره صفحه در کتاب -
ص: 27
خلفاء قبل میرسد و همه کسانی که معاویه را به آن مقام رساندند، در اعمال او شریک هستند.
البته باید این نکته را متذکر شد که مبارزه با واقعه عاشورا و عدم جواز لعن یزید و واجب القتل دانستن سیدالشهداء علیه السلام فقط دیدگاه گروهی از علماء اهل سنّت است، و بسیاری از بزرگان آنان از احمد بن حنبل تا جلال الدین سیوطی، حافظ ابوالفرج ابن جوزی، شیخ محمّد عبده مصری و دیگر بزرگان، همگی نه تنها لعن او را جایز میدانند، بلکه به طور صریح یزید را لعن نموده و از کار او اعلان برائت کرده و حتّی برخی مثل شهاب الدین آلوسی او را تکفیر کردهاند.
بنابراین، واجب القتل خواندن سیدالشهداء علیه السلام، دیدگاه گروهی از علمای اهل تسنّن است که باید آنان را با دیگران متفاوت دانست. اینان کسانی هستند که پیروانشان در این زمان از یزید، به عنوان «امیرالمؤمنین یزید بن معاویه» و یا «الخلیفة المظلوم یزید بن معاویه» یاد میکنند! و وقتی مولای ما حضرت اباعبداللَّه الحسین علیه السلام را واجب القتل بدانند، به طریق اولی ما را که پیروان آن حضرت هستیم، تکفیر میکنند و ریختن خون ما را نیز حلال میدانند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 28
از دیگر شبهاتی که اهل تسنّن درباره حادثه عاشورا مطرح میکنند این است که میگویند: شیعیان، حسین بن علی علیهما السلام را به عراق دعوت کردند و به دعوت خود بیوفا شدند و خودشان، حسین را به قتل رساندند! و یزید تنها به عبیداللَّه بن زیاد نامه نوشت و دستور داد که از ورود حسین بن علی به عراق و کوفه و تأسیس حکومت در آنجا جلوگیری کند. پس یزید نقشی در شهادت حسین بن علی نداشته واین خود شیعیان بودند که او را به شهادت رساندند!
ما در پاسخ به آنان میگوییم که شیعیان کوفه در شهادت سیدالشهداء علیه السلام نقشی نداشتهاند. بنابر تحقیق و پژوهشها، فرماندهان لشکر عمر سعد در کربلا، یا از بنوامیّه بودهاند و یا از خوارج و یا از گروهی که از شام آمده بودهاند. شواهدی وجود دارد که افرادی، هشت روزه مسیر دمشق تا کوفه را طی نمودهاند تا خود را به کربلا برسانند.
توضیح این مطالب با تحقیق و پژوهش در سه بخش خواهد آمد:
نقش معاویه در شهادت سیدالشهداء علیه السلام؛
نقش یزید بن معاویه در حادثه عاشورا؛
نقش اهل کوفه در شهادت امام حسین علیه السلام.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 31
نقش معاویه در شهادت سیدالشهداء سلام اللَّه علیه از دو جهت قابل بررسی است:
یکم: اثبات ولایت یزید و جانشینی او برای معاویه:
بدون شک ولایت و جانشینی یزید توسط خود معاویه صورت گرفته است. بنابراین، از جهت شرعی، عرفی و قانونی همه کردارها و اعمال یزید را به راحتی میتوان به معاویه نسبت داد.
دوم: با استنباط از مسائل تاریخی و تحقیق دقیق در همه اموری که به نوعی با این موضوع در ارتباط است روشن خواهد شد که نقشه قتل و شهادت امام حسین در عراق توسط خود معاویه بوده است.
او تمام مقدّمات و برنامه این جنایت تاریخی را فراهم و طرح ریزی کرده و یزید آن را به اجرا گذاشته است. و انشاء اللَّه با تأمل و صبر و دقت در مطالبی که در پیش میآید این حقیقت از حقایق ناگفته
شماره صفحه در کتاب -
ص: 32
عاشورا روشن خواهد شد.
با توجه به این مقدّمه باید گفت که مسأله جانشینی یزید و اثبات ولایت عهدی او از کارهای بسیار مشکلی بوده که معاویه با زحمت و سیاست فراوانی موفق به انجام آن شده است؛ چرا که در مقابل این برنامه، موانعی وجود داشته که از جمله میتوان به این دو اشاره نمود:
مانع اول: بزرگانی از صحابه در آن زمان بودهاند که با وجود آنان، معاویه به خودش جرأت نمیداده که این فکر را اظهار کند تا چه رسد به این که عملی سازد؛
مانع دوم: در آن زمان افرادی، خود را برای رسیدن به خلافت آماده کرده بودند و ادّعای ریاست داشتند و روشن است که آنان نیز با طرح ولی عهدی یزید مخالفت میکردهاند.
معاویه برای رسیدن به هدف شوم خود و برداشتن این موانع، چند راه را در پیش گرفت. او برخی را با مسموم کردن، بعضی را با تبعید و عدهای را با دادن پول و خریدن آنها از مقابل خود کنار زد تا راه جانشینی فرزندش هموار شود. برای نمونه مواردی را بررسی میکنیم:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 33
1- امام حسن مجتبی علیه السلام؛ مانعی بزرگ بر سر راه جانشینی یزید
علماء اهل سنّت مینویسند: معاویه در همان زمان حیات امام حسن مجتبی علیه السلام به فکر جانشینی یزید افتاد. (1)وجود امام مجتبی علیه السلام از دو جهت مانعی بزرگ بود:
جهت یکم: شخصیت و موقعیت اجتماعی ویژه آن حضرت و برادرشان اباعبداللَّه الحسین علیه السلام در مدینه.
جهت دوم: قرارداد میان امام مجتبی علیه السلام و معاویه که با توجه به بندهای آن، معاویه نباید پس از خود کسی را به جانشینی بگمارد و بعد از، او حکومت به امام مجتبی علیه السلام و اگر آن حضرت در دنیا نبودند، به امام حسین علیه السلام برسد و معاویه آن را پذیرفته بود.
این قرارداد، حقیقتی است که عالمان بزرگ اهل سنّت در کتابهای خود نوشتهاند (2)و اندیشمندان ما نیز به آن تصریح کردهاند.
احنف بن قیس، از برجستهترین شخصیتهای زمان معاویه است. وی در چنین وضعیتی به معاویه میگوید:
«تا زمانی که حسن بن علی زنده است، مردم حجاز و عراق به
شماره صفحه در کتاب -
ص: 34
جانشینی یزید، رضایت نخواهند داد و تن به بیعت با او نمیدهند». (1)نه فقط اهل عراق، بلکه اهل شام را نیز با وجود امام مجتبی علیه السلام نمیتوانست به بیعت با یزید راضی کند؛ چرا که آنان یزید را میشناختند.
معاویه هیچ راهی در مقابل خود نمیدید مگر آن که آن حضرت را با زهر جعده مسموم کند.
و قضیه شهادت امام مجتبی توسط سمّی که معاویه آماده کرده بود از قضایایی است که علماء اهل سنّت نیز به صورت متواتر نقل کردهاند و به آن اذعان دارند. (2)2- سعد بن ابی وقّاص؛ مانع دیگر
سعد بن ابی وقّاص یکی دیگر از موانع بود، اهل سنّت، سعد بن ابی وقّاص را از «عشره مبشّره» میدانند. (3)همچنین او در زمره شش نفری است که عمر بن خطاب بعد از خود برای شورای تعیین کننده
شماره صفحه در کتاب -
ص: 35
خلیفه معرفی نموده بود. او اگرچه با امیر مؤمنان علی علیه السلام رابطه خوبی نداشت با این حال، برای شخص معاویه نیز احترامی قائل نبود، تا چه رسد به یزید.
و معاویه با وجود چنین شخصیتی نمیتوانست به آسانی برنامه خود را عملی کند. پس به ناچار سعد بن ابی وقاص را نیز به وسیله سم، به قتل رسانید. (1)3- معاویه و طرح تروری دیگر
عبدالرحمان فرزند ابوبکر و برادر عایشه، از مخالفان ولایت عهدی یزید بود.
معاویه در ابتدا پولی به مبلغ یک صد هزار درهم برای او فرستاد و عبدالرحمان در پاسخ به این عمل گفت:
من دینم را به دنیا نمیفروشم. (2)او نه تنها، پول را قبول نکرد بلکه به مخالفت علنی و اعتراض نیز پرداخت. (3)نوشتهاند: بعد از فرستادن پول توسط معاویه به عبدالرحمان و
شماره صفحه در کتاب -
ص: 36
قبول نکردن او چیزی نگذشت که عبدالرحمان مُرد. (1)با اندکی تحقیق، حقایق بیشتری در چگونگی مرگ عبدالرحمان فاش میشود. تاریخ نگاران اهل سنّت مینویسند: معاویه به عبدالرحمان گفت: به خدا قسم تصمیم گرفتهام تو را به قتل برسانم! (2)معاویه به طور رسمی او را تهدید به قتل کرد و مدتی نگذشت که بدون هیچ مقدّمهای جنازه عبدالرحمان بن ابی بکر را یافتند.
4- عبدالرحمان بن خالد؛ مانع دیگر
عبدالرحمان فرزند خالد بن ولید، (3)یکی دیگر از مخالفان طرح جانشینی یزید بود. عبدالرحمان، در جنگ صفّین در لشگر معاویه بود و نه فقط جزء لشگریان بلکه پرچم اصلی لشگر بر دوش او بوده و اهل شام علاقه خاصی به او داشتهاند.
حافظ ابن عبدالبرّ میگوید: هنگامی که معاویه میخواست برای یزید بیعت بگیرد، خطبهای برای مردم شام خواند و گفت:
ای مردم! من دیگر پیر شدهام و سن من بالا رفته است. به این فکر افتادم که سرپرستی شما را بعد از خودم به کسی بسپارم که بتواند
شماره صفحه در کتاب -
ص: 37
وحدت شما را حفظ کند و حکومت را اداره نماید. من نیز فردی مثل شما هستم، پس رأی و نظر خودتان را در این باره بگویید.
همه مردم به اتّفاق گفتند: ما عبدالرّحمان بن خالد را به جانشینی شما انتخاب مینماییم.
رأی و نظر مردم برای معاویه بسیار سنگین و گران تمام شد. او ناراحتی خود را از این موضوع مخفی کرد تا این که عبدالرّحمان بیمار شد و معاویه طبیبی یهودی برای معالجه او فرستاد که این طبیب نزد معاویه، جایگاه خاصّی داشت. معاویه به طبیب یهودی دستور داد تا در داروی تجویز شده جهت مداوای عبدالرّحمان سمّی کشنده قرار دهد تا او بمیرد، اما در میان مردم گفته شود که عبدالرّحمان بر اثر بیماری درگذشته است.
طبیب یهودی نیز چنین کرد و در اثر این دارو، در معده و رودههای عبدالرّحمان مشکلی پدید آمد که به مرگ او انجامید.
ابن عبدالبرّ در ادامه نقل داستان میافزاید:
در پی این ترور مرموزانه، مهاجر بن خالد (برادر عبدالرحمان)، همراه غلامش به طور مخفیانه وارد دمشق شد و انتقام عبدالرّحمان را از آن طبیب یهودی گرفت و او را به قتل رساند. سپس مینویسد: این جریان نزد تاریخ نگاران و رجال شناسان معروف است. (1)
1) . الاستیعاب: 2/ 829- 830.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 38
چرا عبدالرّحمان که از یاوران و بزرگان لشگر معاویه بوده، این گونه ترور میشود؟ چون با وجود او، طرح جانشینی یزید محقّق نمیشد. پس باید او را از سر راه برداشت تا در آینده یزید به راحتی خلافت و سلطنت پدرش را ادامه دهد و جای او را بگیرد!
فرجام زیاد بن ابیه
زیاد بن ابیه، از مخالفان طرح جانشینی یزید بود. شرح حال او برای همگان معروف است. او کسی است که پدرش مشخص نیست (زنازاده است).
معاویه، زیاد را به پدرش ابوسفیان منسوب نمود و او را به عنوان برادر خود به جامعه آن روز معرفی کرد!
حال چه شد و چرا معاویه او را از میان برداشت؟ آری، زیاد از کسانی است که با ولی عهدی یزید رسماً مخالفت میکرده و حتی در سرش فکر ریاست و گرفتن حکومت بعد از معاویه را میپرورانیده است.
در تاریخ آمده، معاویه در نامهای به ابن زیاد از او خواست تا مردم را به ولایت عهدی یزید فرا خواند. وی در جواب این گونه نوشت:
ای معاویه، همانا نامه تو و درخواستت به دستم رسید، به راستی هنگامی که مردم را به بیعت با یزید دعوت کنیم چه خواهند گفت، در
شماره صفحه در کتاب -
ص: 39
حالی که یزید، سگ باز و میمون باز است و کارش شراب خواری و نوازندگی است؟ ای معاویه! برای معرّفی یزید به جانشینی بعد از خود، شتاب مکن.
وقتی این نامه به دست معاویه رسید، گفت: وای بر فرزند عبید! (1)به من خبر رسیده که این شخص انگیزه ریاست دارد و خیال کرده که میتواند جانشین من باشد. به خدا سوگند! انتساب او را به پدرم ابوسفیان نفی میکنم و در جامعه آبرویش را میریزم. (2)سرانجام بعد از رد و بدل شدن این حرفها پیرامون جانشینی یزید، هفتهای نگذشت که زخمی در دست زیاد بن ابیه به وجود آمد و به مرگ او انجامید و مردم گفتند که او به طاعون مبتلا شده است!
بسیاری از مردم نیز احتمال قوی دادهاند که زیاد از جمله مسمومان توسط معاویه بوده باشد. (3)آن چه بیان شد، نمونهای از فرجام مخالفان و مزاحمان ولایت عهدی یزید در حجاز و شام بود که به شیوههای گوناگون به قتل رسیدهاند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 40
تبعید، روش دیگری در مبارزه با مخالفان
یکی دیگر از روشها برای مبارزه با مخالفان طرح ولایت عهدی یزید، تبعید بود. او بزرگانی از اهل آن زمان را که با طرح مذکور مخالف بودند، به نقاطی دور تبعید کرد تا نتوانند مانع طرح او شوند.
از جمله آن شخصیتها، سعید بن عثمان بن عفّان است.
ابن عساکر در این زمینه مینویسد: مردم مدینه بر این باور بودند که بعد از معاویه، سعید بن عثمان خلیفه است. او نزد قوم خود، بنوامیّه و پیروانش چنین موقعیتی داشت.
و هرگز با این اعتقاد مردم، نوبت به یزید نمیرسید، تا جایی که این اعتقاد را در قالب شعر درآوردند و در بین عموم مردم مشهور شده بود. (1)در تاریخ آمده: روزی سعید بن عثمان بر معاویه وارد شد و در گفتگوی خود با معاویه بر سر ولایت عهدی یزید به نزاع و مجادله برخواست و خود را برای خلافت برتر از یزید خواند. (2)سرانجام معاویه، سعید بن عثمان را به عنوان والی به خراسان
شماره صفحه در کتاب -
ص: 41
فرستاد تا از مرکز حکومت دور باشد (1)و آن گاه که سعید به خراسان رفت، از جانب حکومت معاویه، غلامان و اطرافیان او را تحریک کردند که سعید را به قتل برسانند و چنین شد. (2)خریداری بزرگان با پول
او در این روش، عدّهای از بزرگان مخالف را با دادن پول و یا حق السکوت خرید.
پیشتر داستان فرستادن پول برای عبدالرحمان بن ابی بکر گذشت.
در اجرای این طرح، معاویه به والی کوفه، مغیرة بن شعبه دستور داد عدّهای از اهل کوفه را به شام بفرستد تا آنان از معاویه، جانشینی یزید را درخواست کنند! و به تعبیری (نمایشی) بگویند که مردم ولایت عهدی یزید را خواستارند.
مغیره چهل نفر را برگزید و به شام فرستاد. آنان در سخنرانی معاویه شرکت کردند و سپس از او خواستند که یزید را به جانشینی خود معرفی کند. آنها گفتند: ای معاویه! ما از آینده خبر نداریم و نمیدانیم چه خواهد شد؟ چرا معطّل میکنی؟ و برای چه مردم را در انتظار میگذاری؟
شماره صفحه در کتاب -
ص: 42
مصلحت آن است که یزید را به جانشینی خود معرّفی کنی …
سرکرده این گروه عروة پسر مغیرة بن شعبه بود.
فردی به او گفت: پدر تو دین این گروه را به چه مبلغی خرید؟
عروة پاسخ داد: سی هزار درهم.
گفت: عجب! دین آنان خیلی ارزان بود! (1)عبداللَّه بن عمر و سکوت او
تنها کسی که همراهی او فواید فراوانی برای یزید و معاویه و از طرفی ضررهای بسیاری برای اسلام و جامعه مسلمانان داشته، عبداللَّه بن عمر است.
او نیز از مخالفان طرف ولایت عهدی یزید بوده که با گرفتن پول سکوت کرد و سکوت او آثار فراوانی داشت؛ چرا که عبداللَّه به ظاهر مردی مقدّس بود و برای جامعه آن روز و مردم آن دیار الگو و نمونه بود و افزون بر آن، به خاطر پدرش (عمر بن خطاب) نیز به او احترام میگزاردند. او برای سکوت خود، صد هزار درهم گرفت و تا آخرین لحظه با سکوتش، طرح و برنامه معاویه را تأیید کرد. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 43
والیان کوفه- از ابتدای ریاست معاویه تا هنگام مرگ او- شش نفر بودند. نکته جالب توجّه این که این شش نفر، یا از بنوامیّه و یا از نزدیکترین افراد معاویه بودند و همه آنها به نوعی با اهل بیت علیهم السلام دشمنی داشتند.
اهداف شوم معاویه در کوفه
معاویه با همدستی شش تن از والیان خود در کوفه، به شناسایی و سرکوب مخالفان خود پرداخت و به هر کدام از والیان دستور داد که به نوعی شیعیان کوفه را سرکوب کنند.
این اعمال را به دو جهت انجام داد:
یکم: کسانی که با ولایت عهدی یزید معارض و مخالف هستند، از بین بروند.
دوم: شیعیان کوفه که ممکن است در آینده در زمره کمک کنندگان و یاوران سیدالشهداء علیه السلام باشند، سرکوب شوند و کوفه از شخصیتهای بزرگ شیعی خالی گردد.
عمده این سرکوبها توسط زیاد بن ابیه صورت گرفت، چرا که او تک تک شیعیان را میشناخت؛ از این رو آنان را تحت تعقیب قرار
شماره صفحه در کتاب -
ص: 44
داد. برخی تاریخ نگاران به صراحت درباره عملکرد او با شیعیان مینویسند:
کان زیاد یتتبّع شیعة علیّ؛ (1)
زیاد بن ابیه در پی شیعیان علی علیه السلام بود و آنان را تحت تعقیب قرار میداد.
حجر بن عدی (2)و عمرو بن حمق (3)از شخصیتهای بزرگ شیعیان در کوفه بودند که زیاد بن ابیه آنان را به همراه یارانشان دستگیر کرد. رجال شناسان در شرح حال این دو نفر مینویسند: حجر و عمرو بن حمق از بزرگان صحابه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله بودند. (4)روشن است که دستگیری چنین شخصیتهائی مقدّماتی لازم دارد؛ چرا که صحابه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در اجتماع آن روز احترام ویژهای داشتند.
آنان از حجر بن عدی خواستند که امیر مؤمنان علی علیه السلام را لعن کرده و دشنام دهد، امّا او حاضر نشد. معلوم است که در آن عصر
شماره صفحه در کتاب -
ص: 45
دشنام ندادن به علی علیه السلام جرم بزرگی محسوب میشد و اثبات آن به مدرک قوی نیاز داشت.
از این رو آنان طوماری بر ضدّ حجر بن عدی تنظیم کردند که بزرگان و شخصیّتهای کوفه آن را امضاء نمودند و گفتند: حجر بن عدی به جهت تبری نکردن از علی، مستحق قتل است!
در تاریخ اسامی کسانی که طومار را امضا کردند آمده است.
وقتی انسان اسامی آنان را میخواند چند مطلب را میفهمد:
1- شهر کوفه آن روز چه وضعیتی داشته و این که عدّه کثیری از بزرگان بانفوذ ساکن کوفه، دشمن اهل بیت علیهم السلام بودند.
2- برخی از همین افراد که در ماجرای حجر بن عدی این گونه عمل کردهاند، در شهادت حضرت مسلم علیه السلام و سیدالشهداء علیه السلام نیز دست داشتند و در زمره لشگریان یزید بودند.
3- بیشتر این افراد از بزرگان رجال و راویان صحاح ستّه (1)هستند و دانشمندان اهل سنّت به این افراد اعتماد داشته و آنان را به پرهیزگاری و تقدّس میشناسند و در علم فقه و تفسیر به عنوان راوی از آنان روایت نقل میکنند!
1) . در میان اهل سنّت، شش کتاب حدیثی وجود دارد که به آنها صحاح سته گویند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 46
از افرادی که آن طومار کذائی را امضاء کردند، فرزندان طلحه و زبیر و ابوموسی اشعری و نیز شمر بن ذی الجوشن و عمر سعد هستند.
با این توصیف، به خوبی معلوم میشود که چه کسانی در کوفه آن روز زندگی میکردند. لذا کسی نگوید که در آن عصر، مردم کوفه، شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام بودهاند و یا غلبه با شیعیان بوده است؛ نه، چنین نیست.
چنان چه گذشت، معاویه با شیوههای گوناگون شهرهای مدینه، حجاز، شام و کوفه را از وجود مخالفان خود پاک سازی کرد. بنابر تحقیق و بررسیها در این باره، از شخصیتهای بزرگی که به عنوان مخالف ولایت عهدی یزید مطرح بودند فقط دو نفر باقی ماندند:
حضرت سیدالشهداء علیه السلام و عبداللَّه بن زبیر.
از این رو معاویه در صدد زمینه سازی و آماده کردن مقدّماتی برآمد تا جایی که وصیّت نامهای نوشت و آن را نزد غلام نصرانی خود به نام سرجون مخفی کرد تا در وقت مناسب آن وصیّت نامه را به یزید بدهد.
با ادامه پژوهش و بررسیها ثابت خواهد شد که اصل طرح و نقشه شهادت سیدالشهداء علیه السلام توسط خود معاویه بوده و این حقیقت با تحقیقاتی که انجام یافته، معلوم خواهد شد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 47
همان گونه که در تاریخ آمده، میان امام حسین علیه السلام و معاویه درباره مسائل حکومتی، هم به صورت حضوری و هم به صورت نامه مطالبی ردّ و بدل شده، اما معاویه به خاطر موقعیت ویژه آن حضرت نتوانست با اجبار و یا اختیار از سیدالشّهداء علیه السلام برای یزید بیعت بگیرد.
معاویه قبل از مرگش، مروان را از حاکمیت بر مدینه عزل کرد و به جای او ولید بن عتبه را قرار داد. (1)حال راز این جا به جایی سیاسی چیست و چرا مروان کنار گذاشته شد و به جای او ولید سر کار آمد؟
مروان با سیدالشّهداء دشمنی داشت و معتقد بود که باید به هر شکلی حسین بن علی علیهما السلام را به قتل رساند؛ ولی دیدگاه ولید بن عتبه درباره سیدالشهداء علیه السلام این گونه نبوده است و معاویه نمیخواست فردی همچون مروان در آن شرایط بر سر کار باشد.
ادّعایی که در مقام اثبات آن هستیم، از همین جا به جایی سیاسی
1) . الامامة والسیاسه: 1/ 198. اما بنابر قول بعضی مانند ابن الاعثم، عزل مروان و نصب ولید بن عتبه را یزید در نخستین روزهای به قدرت رسیدنش انجام داد؛ الفتوح: 5/ 9.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 48
در مدینه شروع میشود. همین تفاوت نظر بین مروان و ولید، موجب عزل و نصب آنان شده است. این جا به جایی از برنامههایی است که اگر اجرا نمیشد، نقشه شهادت سیدالشهداء علیه السلام به آن کیفیت پیش نمیآمد. پس طرح و برنامهای از قبل تعیین شده بود که به اجرا درآمد. به عبارت دیگر، معاویه قصد نداشته است در مدینه با شدّت با امام حسین علیه السلام برخورد کند؛ از این رو نباید مروان حاکم شهر باشد.
سه نکته مهم
پیش از بررسی دقیق این مطلب، ذکر سه نکته اهمیّت دارد:
یکم: نامههایی که مردم کوفه برای سیدالشّهداء علیه السلام فرستادند و ایشان را دعوت به کوفه کردند، در زمان معاویه و پس از بیعت یزید بوده است.
دوم: وصیّت معاویه به یزید؛
معاویه در پایان زندگی خود به یزید گفت:
فرزندم من راه را برای تو هموار کردهام … مردان و شخصیتهای بزرگی را از بین بردهام، عزیزان و محترمان جامعه را برای تو ذلیل کردم و گردنهای عرب را در مقابل تو سر به زیر کردهام تا زمینههای حاکمیت تو را فراهم کنم …! (1)
1) . البدایة والنهایه: 8/ 174.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 49
معاویه در خصوص امام حسین علیه السلام سفارشهای مهمّی به یزید نمود و گفت:
مردم عراق حسین بن علی را دعوت میکنند تا همراه او قیام کنند … شکی ندارم که او با تو بیعت نمیکند و همان کسانی که پدرش را کشتند و برادرش را مجروح نمودند- کنایه از اهل عراق است- برای از میان برداشتن او کافی هستند. (1)سوم: یزید در نخستین خطبهای که در شام خوانده خبر از جنگی داده که به زودی با اهل عراق رخ میدهد، و به واسطه عبیداللَّه بن زیاد پیروزی به دست میآید. (2)
مرگ معاویه فرا رسید و یزید بر تخت حکومت نشست. وی نخست در نامهای به ولید بن عتبه، والی مدینه این گونه نوشت: از عموم مردم و شخصیتها برای من بیعت بگیر به خصوص از عبداللَّه بن زبیر و حسین بن علی.
وی به پیوست این نامه، یادداشت بسیار کوچکی به ولید ارسال
شماره صفحه در کتاب -
ص: 50
میکند. آن یادداشت کوچک چه بوده است؟ مضمون آن از گفتار و رفتار ولید بن عتبه معلوم میشود.
ولید، امام حسین علیه السلام را طلبید و برای یزید تقاضای بیعت کرد، حضرت در پاسخ فرمودند: مهلتی ده تا قدری فکر کنم.
ولید نیز به حضرت گفت: برو در پناه خدا، برو به سلامت. (1)امام حسین علیه السلام نیز به سلامت از نزد ولید خارج شدند.
مروان بیآنکه جایگاه و سمتی رسمی داشته باشد، در آن جلسه حضور داشت. وی به ولید گفت: من به تو گفتم او را در همین جا بکش! چرا انجام ندادی؟
ولید در پاسخ گفت: إنّ ذاک لدمٌ مَصُون؛
این خونی است که دستور دارم از آن محافظت کنم. (2)نکته مهم در این نقل، نوع برخورد ولید است. با تأمل در رفتار ولید با امام حسین علیه السلام و از طرفی، اندیشه درباره سخن مروان، روشن میشود که اگر مروان در آن زمان والی مدینه بود حضرت را به قتل میرساند و آن گاه چه مشکلات فراوانی دامنگیر حکومت یزید میشد. از این رو به سرّ عزل مروان پی میبریم، علاوه بر این معلوم
شماره صفحه در کتاب -
ص: 51
میشود که بین رفتار ولید بن عتبه و وصیّت معاویه به یزید در رویارویی با امام حسین علیه السلام و ابن زبیر هم آهنگی وجود داشته است. معاویه به یزید وصیّت کرد: هر جا عبداللَّه بن زبیر را پیدا کردی، او را تکه تکه کن. (1)و هر جا به سیدالشهداء علیه السلام دست یافتی با او مدارا کن.
لذاست که میبینیم، وقتی عبداللَّه بن زبیر شبانه و از بیراهه، مدینه را به سوی مکّه ترک کرد، ولید بن عتبه لشگری برای دستگیری او فرستاد؛ در حالی که وقتی خبر حرکت امام حسین علیه السلام را از مدینه به مکّه به او دادند، ولید در مورد آن حضرت چنین عملی انجام نداد، بلکه گفت «الحمد للَّه»! (2)مهمترین و جالبترین نکتهای که در برخورد ولید با امام حسین علیه السلام به چشم میخورد، آن است که وقتی ولید، امام حسین را احضار کرد و بعد به ایشان گفت: «برو به سلامت» به آن جناب رو کرد و گفت: «اگر بدانی که پس از این از دیگران چه خواهی دید، به همین اندازه که اکنون از من بدت میآید، مرا دوست خواهی داشت». (3)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 52
امام حسین علیه السلام بر خلاف ابن زبیر از راه معمول و مسیر اصلی راه مکّه را در پیش گرفته و در شب جمعه، سوم شعبان وارد شهر مکّه شدند. والی این شهر، عمرو بن سعید بن عاص اشدق بود.
تاریخ نگاران درباره عمرو بن سعید نوشتهاند: او زورگوئی از ستم پیشگان بنوامیّه بوده است. (1)از چنین فردی درباره سیدالشهداء علیه السلام فقط همین مطلب در منابع آمده که بعد از ورود امام حسین علیه السلام به مکّه، به خدمت سیدالشهداء علیه السلام رسید و پرسید: آقا! شما برای چه به مکّه آمدهاید؟ حضرت فرمودند:
آمدهام تا به خانه خدا پناهنده شوم. (2)بیش از این برخورد و گفتگو، چیزی صورت نگرفته و تعرّضی نشده است. اما ملاحظه کنید که همین شخص درباره ابن زبیر چگونه موضع میگیرد؟ او میگوید: به خدا سوگند! او را دستگیر میکنیم و اگر داخل کعبه شود، کعبه را بر سرش آتش میزنیم، هر کس میخواهد ناراحت شود! (3)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 53
سرانجام امام حسین علیه السلام (در روز هشتم ذی الحجه) از مکّه حرکت کردند و چون عمرو بن سعید خبردار شد به درخواست بعضی از بنی هاشم (محمد بن حنفیّه یا عبداللَّه بن جعفر) امان نامهای به واسطه برادر خود به حضرت رساند که در آن نوشته بود: اگر شما در مکّه بمانید، از طرف من آسیبی به شما نخواهد رسید و تو نیز اهل شقاق و فتنهگری نباش. (1)عجیب آن که، زمانی که امام حسین علیه السلام به نامه اعتنائی نکرده و به راه خود ادامه دادند، عمرو بن سعید با این دل سوزی ظاهریاش در نامهای به ابن زیاد نوشت:
حسین بن علی به کوفه میآید. بدان که اگر او را به قتل نرسانی، عاقبت خودت به خطر میافتد و آن چه را باید انجام دهی، انجام ده.
حال از این مطالب چه نتایجی میتوان گرفت؟
نامههای زیادی از اهل کوفه به سوی امام حسین علیه السلام ارسال شد. حتی عدّهای برای دعوت سیدالشهداء علیه السلام به مکّه آمدند. امام حسین علیه السلام با دیدن این اوضاع، جناب مسلم را خواستند و به نمایندگی از خود به کوفه فرستادند و ایشان را به تقوای الهی و مخفی
1) . تاریخ مدینة دمشق: 14/ 209، تاریخ طبری: 4/ 292.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 54
کردن قضیه، سفارش کردند. (1)اما با دسیسه و خدعههائی که از طرف دستگاه حاکم کوفه زده شد، باعث شد تا اصحاب و یاران حضرت مسلم احساس امنیت کنند و در نهایت، قضیه حضرت مسلم و هدفی که ایشان برای آن فرستاده شده بود، آشکار شود و خلاف ان چه که امام حسین علیه السلام بر پنهان کردن آن، امر فرموده بودند اتفاق افتد.
پس از آشکار شدن قضیه خون مسلم، مزدوران و جاسوسان حکومتی مستقر در کوفه، به یزید نامهای بدین مضمون نوشتند:
مسلم بن عقیل وارد کوفه شده و پیروان حسین بن علی با او بیعت کردهاند. اگر کوفه را میخواهی، فردی را که لیاقت داشته باشد به آن جا بفرست. همانا نعمان مردی ناتوان است و یا خود را به ناتوانی میزند!. (2)ناگفته نماند که جناب مسلم (العیاذ باللَّه) خلاف دستور امام حسین علیه السلام عمل نکرد؛ بلکه دسیسههای دشمن و بعضی اشتباهات یاران ایشان موجب آشکار شدن مطلب شد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 57
(با ورود جناب مسلم و برملا شدن قضیه) وضع شهر کوفه آشفته شد، به گونهای که آن شهر در معرض از دست رفتن بود.
در این هنگام یزید به سرجون نصرانی که مشاور و محرم اسرار پدرش معاویه بود، مراجعه کرد و با او مشورتی نمود.
سرجون به یزید گفت: اگر هم اکنون پدر تو زنده شود و به تو امری کند، آیا اطاعت میکنی؟
گفت: آری!
سرجون بیدرنگ حکم ولایت و سرپرستی عبیداللَّه بن زیاد را بر کوفه بیرون آورد. مفاد حکم چنین بود: عبیداللَّه بن زیاد با حفظ سمت قبلی که ولایت بصره است، به ولایت کوفه نیز منصوب میگردد.
معاویه این حکم را با دست خود نوشته و به سرجون سپرده بود تا در وقت مناسب آن را به یزید ارائه کند. (1)
1) . تاریخ طبری: 4/ 258، الفتوح: 5/ 36، الکامل فی التاریخ: 4/ 22- 23 و منابع دیگر.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 58
یکی از شواهد ما بر این ادعا که شهادت امام حسین علیه السلام بنابر نقشه پیشین معاویه بوده، همین نامه سرجون و اتفاقات پس از آن است.
آن چه مهم به نظر میرسد، از این تاریخ به بعد است. از این مرحله به بعد، امر به قتل سیدالشهداء علیه السلام صورت میپذیرد و از نخستین نامهای که یزید به همراه حکم سرپرستی شهر کوفه (نامه پدرش) برای عبیداللَّه میفرستد، نقش یزید در شهادت امام حسین علیه السلام شروع میشود.
بنابر تحقیقات انجام شده و با توجه به مطالبی که قبلًا ذکر شد دستور کشتن آن حضرت از زمان رسیدن نامه یزید به ابن زیاد آغاز شده و قبل از این زمان، حکومت یزید چنین دستوری صادر نکرده است؛ زیرا سیاست حکومت بنوامیّه در رفتار با سیدالشهداء علیه السلام از جهت مکانی متفاوت بوده است. به عبارت دیگر، سیاست آنان در داخل حجاز با سیاستشان در بیرون از حجاز (عراق) متفاوت بود. به همین جهت، آنان تلاش کردند تا آن حضرت از حجاز خارج شوند و برخورد والی مدینه و مکّه نیز در همین راستا بوده است.
نامه یزید به ابن زیاد
نخستین شاهد بر این مطلب، نامه یزید به ابن زیاد است.
یزید در این نامه به ابن زیاد این گونه نوشت:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 59
خبر حرکت حسین به کوفه به من رسیده است. در میان والیان، تو گرفتار امتحان شدهای. اگر حسین را کشتی، آقا و شخصیتی محترم هستی وگرنه برمیگردی به همان نسب گمنام (ولد الزنا بودن). (1)
شاهدی دیگر بر این مطلب این است که بعد از شهادت امام حسین وقتی ابن زبیر در مکه اعلام خلافت کرد و مشغول بیعت گرفتن از مردم شد، ابن عبّاس و شخصیتهای دیگر با او بیعت نکردند.
چون یزید از این ماجرا آگاه شد، در نامهای از ابن عبّاس به جهت بیعت نکردنش تشکّر کرد و از او خواست که نگذارد مردم با ابن زبیر بیعت کنند بلکه مردم را به سوی یزید دعوت کند.
ابن عبّاس پاسخ ارزشمندی به نامه یزید داد. وی در پاسخ او نوشت:
ای یزید! … این که من با ابن زبیر بیعت نکردهام، به خدا سوگند به جهت محبّت به تو نبوده است … چگونه من از تو حمایت کنم؟ تو حسین علیه السلام و فرزندان خاندان عبدالمطلب را که چراغهای هدایت و ستارگان دانش بودند به قتل رساندهای و همه ایشان در عراق به دستور تو به قتل رسیدهاند … هرگز فراموش نمیکنم که شما حسین علیه السلام را تحت تعقیب قرار دادید تا این که آن بزرگوار از حرم
1) . انساب الاشراف: 3/ 160، تاریخ مدینة دمشق: 14/ 214 و منابع دیگر.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 60
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به مکّه برود و او را فراری دادید تا از حجاز بیرون رود و وارد خاک عراق شود.
این کلمات به نکات دقیق و ناگفتههای عاشورا اشاره دارند.
ناگفتههائی که از نکتههائی چنین ظریف و تاریخی سرچشمه میگیرند.
ابن عبّاس در ادامه مینویسد:
امام حسین علیه السلام را با خوف، ارعاب و نگرانی از حرم رسول اللَّه صلی اللَّه علیه وآله خارج کردید. سربازان تو در آن جا به جهت دشمنی با رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله و اهل بیت او علیهم السلام از فرصت استفاده کردند و با وجود کمی یاران او، همانند کشتار اهل شرک و کفر، آنان را به قتل رساندند!
ای یزید! بعد از این همه مصیبت، تو از من توقع محبّت داری؟
خون خاندان من از شمشیر تو میچکد و من باید از تو انتقام بگیرم. (1)
یکی دیگر از شواهدی که قاتل بودن یزید را اثبات میکند.
سخنرانی معاویه فرزند یزید است که در توصیف او میگویند جوان صالحی بوده است.
ابن حجر مکی در کتاب الصواعق المحرقه که در دفاع از شیخین
1) . تاریخ یعقوبی: 2/ 247- 249، الکامل فی التاریخ: 4/ 127- 128.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 61
و ردّ بر شیعه نوشته چنین مینگارد:
(وقتی یزید مُرد) معاویه بن یزید به میان مردم نیامد و در امور حکومت دخالت نکرد و فقط چهل روز حاکمیت داشت. از ویژگیهائی که بر خوبی او دلالت دارد این است که (در اولین سخنرانی خود) وقتی بر فراز منبر رفت، گفت: همانا این خلافت، ریسمان الهی است و جدّم معاویه آن را به ناحق از علی بن ابیطالب علیه السلام گرفت و آن چه را میخواست انجام داد … سپس نوبت به پدرم رسید و او نیز اهلیّت تصدّی خلافت را نداشت … او در حالی که گریه میکرد افزود: (پدرم) یزید، عترت رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله را به قتل رساند، شرب خمر را مباح کرد و کعبه را تخریب نمود … و او اهل جهنم است. (1)و طبق این سخنرانی، فرزند یزید به قاتل بودن پدرش اقرار کرده است.
شاهد دیگر بر این موضوع اقرار خود ابن زیاد است. وی میگوید:
من بین دو امر مخیّر بودم؛ یا حسین را بکشم و یا خودم کشته شوم، پس من قتل او را برگزیدم. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 62
به راستی کجا هستند ابن تیمیّه و اتباع او که ادعا میکنند این جنایتها بدون علم و اطّلاع یزید بوده است؟ یا آن که میگویند ما در قاتل بودن یزید تردید داریم!
از دیگر شواهدی که اثبات میکند، خود یزید قاتل سیدالشهداء علیه السلام است و به دستور او این کار انجام شده است، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1- امر یزید به ابن زیاد مبنی بر قتل حضرت مسلم و هانی بن عروه و اظهار سرور او بعد از آن و فرستان نامه تشکّر آمیز برای ابن زیاد. (1)2- نامهای که از جانب یزید برای عبیداللَّه رسید و در آن دستور داده بود که اهل بیت علیهم السلام را که در اسارت بودند به سوی او بفرستد و عبیداللَّه، آنها را همراه با سرهای مطهّر شهداء به سوی شام فرستاد. (2)3- اظهار شادی یزید و برپا کردن مجلس جشن و شراب خواری هنگام ورود اهل بیت علیهم السلام و سرهای مطهر به شام. (3)4- قضیّه چوب خیزران و …
شماره صفحه در کتاب -
ص: 65
پیشتر اشاره شد که گروهی از مردم کوفه با نوشتن نامه و یا فرستادن نماینده، امام حسین علیه السلام را به کوفه دعوت کردند و بر این امر اصرار ورزیدند. در این بخش، به شناسائی و بررسی آن افراد میپردازیم. اکنون این پرسش مطرح است که آیا دعوت کنندگان، شیعیان حقیقی و راستین اهل بیت علیهم السلام بودهاند یا خیر؟! و اگر از شیعیان بودهاند عاقبت و سرانجام آنها چه شده است؟
وهّابیان و پیروانشان همین پرسش را مطرح کرده و میگویند:
خود شیعیان، حسین بن علی علیهما السلام را دعوت کردند و همان شیعیان او را کشتند و هماکنون برای او عزاداری میکنند!
این سخن شبههای بیش نیست که بایستی با تحقیق و بررسی پاسخ داده شود.
البته مراد از دعوت کنندگان همان شخصیتها، اشراف و افراد موجّه شهر کوفه هستند نه افراد عادی قبیلهها.
حال به راستی فراخوانان امام حسین علیه السلام چه کسانی بودهاند؟
این پرسش را با نگاه و بررسی اوضاع آن روز کوفه پاسخ میگوییم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 66
بنابر تحقیقی که پیرامون شهر کوفه و مردم آن انجام شده است، این شهر و همه عراق در زمان عُمَرو به واسطه سعد بن ابی وقّاص فتح شده است. کوفه دارای موقعیّتی حساس بوده است، به گونهای که هم از نظر تجاری و هم از نظر نظامی مورد توجّه بوده و مردم از نقاط مختلف عراق، حجاز و یمن به این شهر مهاجرت کرده بودند.
مجموعهای از قبایل مختلف و گوناگون در کوفه زندگی میکردند؛ اما از جهت مذهب، تشیّع در آن جا به طور رسمی از قرن دوم و سوم شروع شد و تشیّع کنونی نیز از آن زمان است و در قرن نخست، شیعیانی که در آن جا میزیستند، مانند شیعیان امروزی نبودهاند.
نکته قابل توجه این است که برای واژه شیعه و تشیّع در کتب حدیث و کلام و رجال دو اصطلاح وجود دارد:
1- در اصطلاح نخست شیعه کسی است که محبّ اهل بیت علیهم السلام باشد و در عین حال به خلافت شیخین نیز اعتقاد دارد.
بعضی از اهل کوفه آن زمان، امیرالمؤمنین علیه السلام را از عثمان افضل و برتر میدانستند و معاویه را نیز مذمّت میکردند؛ امّا به افضلیت آن حضرت بر شیخین اعتقاد نداشتند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 67
2- در اصطلاح دوم که همه ما بر آنیم و اصطلاح معروف نیز همین است؛ شیعه عبارت است از کسی که به جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام پس از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله و امامت اهل بیت علیهم السلام که دوازده امام بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله هستند، اعتقاد داشته باشد.
تشیّع در قرن یکم مطابق با اصطلاح نخست رایج بوده است.
شاهد این مطلب، مسیب بن نجبه است. او از دعوت کنندگان سیدالشهداء علیه السلام به کوفه است. در شرح حال او مینویسند که وی شیعی بوده است.
راوی میگوید: من بیست سال با مسیب و شیعیان زیادی در همین مسجد همنشین بودم و ندیدم که شیعیان کوفه نسبت به صحابه رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله جز خیر سخنی بگویند، مگر درباره علی و عثمان. (1)آری! اگر شیعیانِ آن وقتِ کوفه سخنی درباره صحابه میگفتند، از حقانیت و برتری علی نسبت به عثمان و معاویه بوده است و درباره خلافت شیخین هیچ اشکال و سخنی نداشتهاند.
و آن گاه که امیرالمؤمنین علیه السلام خواستند در کوفه از نماز تراویح که یکی از بدعتهای عمر است ممانعت کنند، سر و صدائی به
1) . تاریخ مدینة دمشق: 58/ 198، شرح حال مسیب بن نجبه، شماره 7440.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 68
راه افتاد و ندای «واعمرا، واعمرا، واسنّة عمراه» طنین انداز شد. (1)این مطلب از خود امیرالمؤمنین نیز نقل شده است. (2)در نتیجه، حتّی در زمان حاکمیت امیرالمؤمنین علیه السلام و در حالی که مردم کوفه با آن حضرت بیعت کرده بودند حاضر نشدند این بدعت را ترک کنند.
آیا اینان شیعیان راستین بودند؟ هرگز این طور نیست. اینان شیعه نبودند و اگر به آنان شیعه گفته میشود، بنابر همان اصطلاح نخست است.
به راستی آمار شیعیان حقیقی کوفه در آن روزگار چند نفر بوده است؟ تعداد اندکی از مردم کوفه، افرادی همچون: حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و اصبغ بن نباته جزء شیعیان راستین بودهاند که عدّهای از همین شیعیان توسط معاویه و زیاد بن ابیه به قتل رسیده بودند.
از طرفی، در مقابل این جمعیت اندک، یاران و پیروان بنوامیّه در کوفه فراوان بودهاند که عدّهای از آنها حکم قتل حجر بن عدی رحمه اللَّه را امضاء کردند که همگی در زمره رجال بزرگ و اشراف کوفه بودند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 69
از سوی دیگر، عدّهای از این گروه در کوفه برای یزید جاسوسی میکردند. (1)خوارج، گروه دیگری از ساکنان کوفه
خوارج، فرقه بزرگ دیگری بودند که در شهر کوفه میزیستند.
یکی از بزرگان خوارج، اشعث بن قیس پدر جعده، همسر امام حسن مجتبی علیه السلام است که آن حضرت را به شهادت رساند.
از دیگر بزرگان آنها، عمرو بن حریث است که در قتل میثم تمّار (صحابی باوفای امیرالمؤمنین علیه السلام) دست داشته است.
از دیگر بزرگان آنها، شبث بن ربعی، حجار بن أبجر و قیس بن اشعثاند که برای سیدالشهداء علیه السلام نامه فرستادند و آن حضرت را به کوفه دعوت کردند. با این حال، آنان از سران لشگر و فرماندهان سپاه عمر سعد بودند.
سیدالشهداء در روز عاشورا به آنان خطاب کردند و فرمودند: آیا شما برای من نامه ننوشتید؟ (2)جالب این جاست که سیدالشهداء در سخنی فرمودند: نامهای
شماره صفحه در کتاب -
ص: 70
برای من نوشته نشد مگر از روی حیله و نیرنگ به من و نزدیک شدن به فرزند معاویه. (1)
علیه السلام
1- شیعیان خالص که در اقلیت بودند؛
2- خوارجی که در کوفه زندگی میکردند؛
3- عمّال و پیروان بنوامیّه.
در این جا سؤالاتی مطرح است و آن این که در میان این شیعیان خالص و اندک چرا عدّهای مثل حبیب بن مظاهر که از جمله امضاء کنندگان دعوتنامه به امام حسین علیه السلام است و یا مسلم بن عوسجه که مأمور خرید اسلحه و جمع آوری پول برای حضرت مسلم بوده است، در داستان حضرت مسلم یک باره ناپدید میشوند ولی بعد از مدتی در روز ششم یا هفتم محرم، خود را با زحمت فراوان به کربلا میرسانند و در لشکر امام حسین علیه السلام به شهادت میرسند؟
چرا سلیمان بن صرد خزاعی که بزرگان و شخصیتها را در منزل خود دعوت کرد و با آنان اتمام حجت نمود که اگر نمیتوانید یا قصد ندارید امام حسین علیه السلام را یاری کنید، دعوتش ننمایید، خودش در واقعه کربلا حضور ندارد و بعداً به شهادت رسید؟!
1) . انساب الاشراف: 3/ 185.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 71
چرا شخصیتها و بزرگانی از شیعیان که از دعوتکنندگان هستند و میخواستند در خدمت سیدالشهداء علیه السلام باشند؛ نه در جریان حضرت مسلم که قبل از واقعه کربلا بوده، خبری از آنان است و نه در حادثه کربلا!؟
چرا حضرت مسلم تنها میماند؟
از سوی دیگر، جمع فراوانی از کسانی که نامه به امام حسین علیه السلام نوشتند و آن حضرت را دعوت کردند، جزء لشگریان و فرماندهان لشگر عمر سعد بودند. حال چرا این گونه بوده است؟
اکنون برای دستیابی به این مطلب مهم و پاسخ به پرسشهای مطرح شده، یک بار دیگر وضعیت شهر کوفه را با ورود والی جدید؛ یعنی ابن زیاد بررسی مینماییم.
تهدید
زمانی که ابن زیاد وارد شهر کوفه شد کارهائی را در کوفه به اجرا گذارد و ماجراهای فراوانی پیش آورد. وی در نخستین خطبهاش در مسجد به مردم گفت:
یزید سرپرستی شهر شما را به من سپرده و به من دستور داده با مظلومان منصف باشم و به محرومان بخشش کنم و با کسانی که اطاعت
شماره صفحه در کتاب -
ص: 72
و حرف شنوی دارند همانند پدری مهربان باشم. اما کسانی که مخالفت میکنند و عهد و پیمان میشکنند، با تازیانه و شمشیر جوابشان را خواهم داد. (1)وی در نخستین اقدام خود، مردم را تهدید کرد و دستور داد تمام قبایل، شخصیتها و اشراف شهر کوفه، تک تک شناسائی شوند و به مرور آنان را به حضور طلبید و از آنان تعهّد گرفت تا از او اطاعت کنند.
وی درباره کسانی که به حضورش نمیآمدند، این گونه گفت:
اگر کسی نیاید وفاداریاش را ثابت نکند، ریختن خون او و مصادره اموالش برای ما حلال شمرده میشود. هر شخصیّتی، از هر قبیلهای که باشد اطاعت نکند، او در همان قبیله به قتل خواهد رسید و در مقابل منزلش به دار کشیده خواهد شد! (2)شایعه پراکنی!
ابن زیاد در اقدامی دیگر، دستور داد که عدّهای در داخل شهر کوفه، شایعاتی پخش کنند و مردم را از لشگر یزید و کسانی که از شام اعزام میشوند، بترسانند و آنان را به پراکنده شدن و پراکنده کردن
شماره صفحه در کتاب -
ص: 73
یکدیگر از اطراف حضرت مسلم علیه السلام وادار کنند.
این شایعات تا حدّی در میان مردم اثر گذارده بود، به گونهای که مورّخان مینویسند: مردم همدیگر را میترساندند و وحشتزده به یکدیگر از سپاه اعزامی شام، خبر میدادند. (1)عزل و نصب سران قبایل
بیشتر مردم کوفه اهل قبیلهها بودند؛ از این رو حضرت مسلم، برای هر قبیلهای رئیس برگزیده بود. ابن زیاد در اقدامی دیگر آن سران را عزل کرد و از هواداران خود، سرانی را برای قبیلهها مشخص نمود و در میان هر قبیلهای رابطی بین آن قبیله و والیان حکومت قرار داد. او فرمان داد که آنان مواظب تک تک افراد قبیله خود باشند.
ارسال جاسوس
ابن زیاد در برنامه دیگری، جاسوسهایی را در میان مردم پراکنده نمود که در مسجد و غیر مسجد با مردم ارتباط داشتند و اخبار را برای ابن زیاد گزارش میکردند.
آن گاه که حضرت مسلم به طور مخفیانه از خانه مختار به خانه هانی بن عروه منتقل شد و بنابراین بود که کسی متوجه این امر نشود.
1) . الارشاد: 2/ 54، بحار الانوار: 44/ 350، تاریخ طبری: 4/ 277.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 74
معقل غلام ابن زیاد مأموریت یافت تا با سه هزار درهم به سراغ مسلم بن عوسجه که برای حضرت پول جمع آوری میکرد برود.
او توانست با شیعه نشان دادن خود و با دادن آن پول، اعتماد مسلم بن عوسجه را جلب نماید، او را فریب دهد تا محل اقامت حضرت مسلم را که در خانه هانی بود، پیدا کند. این جریان در همه کتابهای تاریخی آمده است. (1)نظارت شدید
یکی از کارهای بسیار مهم دیگر، محاصره شهر کوفه بود. وی دستور داد تمام مسیرهائی که به این شهر منتهی میشود، به شدّت نظارت شوند. لذا قیس بن مسهّر که حامل نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه بود دستگیر شد و به شهادت رسید. همچنین عبداللَّه بن یقطر که از طرف امام حسین علیه السلام به سوی مردم کوفه فرستاده شده بود، دستگیر شد. به دستور ابن زیاد وی را همانند قیس بن مسهّر از بالای دار الاماره به زیر انداختند و به شهادت رسید.
این نظارت به قدری شدید بود که وقتی برخی از کوفیان به سیدالشهداء علیه السلام در بین راه برخوردند درباره اوضاع کوفه گفتند:
به خدا سوگند! نظارت به قدری شدید است که نه میتوانیم داخل شهر
1) . تاریخ طبری: 2/ 270، الاخبار الطوال: 235، سیر اعلام النبلاء: 3/ 307 و منابع دیگر.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 75
کوفه شویم و نه میتوانیم از شهر خارج شویم. (1)ابن زیاد در راستای این نظارت شدید، حصین بن نمیر را به ریاست پلیس شهر کوفه برگزید. (2)وی دستور داد که تک تک خانههای کوفه را زیر نظر بگیرند.
ابن زیاد در فرمانی به او گفت:
من تو را بر خانههای مردم کوفه مسلّط کردم. (3)قتل و کشتار
از دیگر برنامههای ابن زیاد در شهر کوفه، به شهادت رساندن بزرگان شیعیان واقعی و موالیان حقیقی اهل بیت علیهم السلام بود. او همانند پدرش زیاد بن ابیه، این برنامه را اجرا کرد. از میان کسانی که به دستور ابن زیاد به شهادت رسیدهاند افراد زیر را میتوان نام برد:
1- میثم تمّار
جریان میثم و این که حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام کیفیّت شهادتش را به او خبر داده بودند، از وقایع جالب و عجیب است. (4)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 76
2- عبیداللَّه بن عمرو بن عزیز کندی
در شرح حال او مینویسند: او سوارکاری شجاع و از شیعیان کوفه بود و در همه جنگهای امیرالمؤمنین علیه السلام ملازم رکاب آن حضرت بود. او از کسانی بود که در کوفه با مسلم بیعت کرد و به همراه مسلم بن عوسجه برای سیدالشهداء علیه السلام از مردم بیعت میگرفت. (1)نوشتهاند او رئیس قبیله کنده و ربیعه بود، حصین بن نمیر که رئیس پلیس کوفه بود او را دستگیر کرد و به فرمان ابن زیاد به قتل رساند. (2)3- عبیداللَّه بن حارث بن نوفل هَمْدانی
او از صحابه پیامبر صلی اللَّه علیه وآله و در جنگ صفّین در کنار امیرالمؤمنین علیه السلام حضور داشته است و در کوفه برای امام حسین علیه السلام از مردم بیعت میگرفت.
نوشتهاند کثیر بن شهاب او را دستگیر کرد و به دستور ابن زیاد در مقابل چشمان قبیلهاش گردن زدند. (3)با توجه به این اختناقها، شدت برخورد و نظارتها، آن گاه که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 77
رئیس قبیله را در برابر دیدگان افراد آن قبیله گردن بزنند، آیا آن قبیله، دیگر انگیزهای برای حرکت کردن خواهند داشت؟
از دیگر افرادی که جزء یاران حضرت مسلم بوده و دستگیر شدند و سپس به فرمان ابن زیاد به شهادت رسیدند میتوان به عبدالاعلی بن یزید کلبی علیمی، عباس بن جعده جدلی، عمارة بن صلخب أزدی … اشاره کرد. (1)زندانی کردن شیعیان
یکی دیگر از اقدامات ابن زیاد در کوفه، زندانی کردن بزرگان شیعیان بود. در میان زندانیان افرادی چون مختار، حارث اعور همدانی، سلیمان بن صرد خزاعی (2)و همراهان او از جمله مسیب بن نجبه، رفاعة بن شداد بودند.
طبری مینویسد: ابن زیاد در نامهای به یزید نوشت:
کسی را که احتمال میدادم بر ضد شما حرکتی کند و قیامی صورت دهد، باقی نگذاشتم، مگر این که در زندان شما به سر میبرد. (3)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 78
با تمام این اوصاف، روشن میشود که بزرگان شیعیان کجا بودند و چه شدند. آیا با این وجود، میتوان ادعا کرد و گفت که سران شیعیان، خود در قتل سیدالشهداء علیه السلام شریک بودند، یا آن که خود شیعیان از آن حضرت دعوت کردند و بعد آن بزرگوار را به قتل رساندند؟
لذا میبینیم پس از گذشت چهار یا پنج سال از حادثه کربلا گروهی به رهبری سلیمان بن صرد ظاهر شدند و به جنگ با ابن زیاد و اهل شام برخاستند.
نوشتهاند: ابن زیاد در همان واقعه این گونه اظهار کرد:
همیشه میگفتم: ای کاش در آن زمان، زندانیان را از زندانها بیرون میآوردم و گردن میزدم. (1)به راستی ابن زیاد آرزوی مرگ چه کسانی را داشت؟
آری همان افرادی که در زندان بودند، اکنون به عنوان انتقام و خون خواهی شهدای کربلا قیام کردهاند و ابن زیاد مأمور بود با آنان بجنگد.
تعقیب فراریان
پس از این که ابن زیاد عدّهای از همراهان حضرت مسلم را به
1) . تاریخ طبری: 4/ 403، الکامل فی التاریخ: 4/ 141.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 79
شهادت رساند، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر و برخی دیگر را تحت تعقیب قرار داد؛ ولی نتوانست دستگیرشان کند.
با این اقدامات، شهر کوفه به طور کامل تحت تسلّط و قدرت ابن زیاد قرار گرفت و این در حالی بود که سیدالشهداء علیه السلام نیز در کربلا به سر میبردند.
در چنین زمانی و پس از اجرای این برنامهها، ابن زیاد بر فراز منبر قرار گرفت و خطاب به مردم گفت:
ای مردم، یزید پس از معاویه بهترین بندگان و بینیاز کننده شما در اموال و روزی دنیاست! او به من دستور داده که رزق شما را تا صد درهم و یا صد دینار از بیت المال افزایش دهم و این پول را برایتان نگه دارم. به من دستور داده تا شما را از کوفه به جنگ دشمنش روانه کنم، پس گوش دهید و اطاعت کنید. (1)در جای دیگر میگوید:
از بزرگ و کوچک کسبه و دیگر مردم هیچ کس باقی نماند و همگی باید در لشگر با من همراه شوند و هر کس که از لشگر ما تخلّف
1) . الفتوح: 5/ 89.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 80
کند، ما نسبت به جان و مال او مسئولیّتی نداریم. (1)و نیز نوشتهاند:
ابن زیاد پس از آن که مردم را به جنگ با سیدالشهداء علیه السلام متوجّه نمود، مأمورانی را به کوچهها و محلّهها فرستاد تا جست و جو کنند تا اگر کسی را یافتند که از حکم او سرپیچی نموده است دستگیر کرده و نزد او بیاورند. (2)بدین ترتیب ابن زیاد همه را به جز کسانی که در زندانها بودند و یا به گونهای از شهر خارج شده بودند و در نخلستانها پناه گرفته بودند به سوی کربلا حرکت داد به طوری که کسی در کوفه باقی نماند؛ از این رو کسانی که میخواستند خود را به اردوگاه امام حسین علیه السلام برسانند، ناگزیر در میان لشگریان ابن زیاد قرار گرفتند تا بتوانند به گونهای خود را به امام حسین علیه السلام برسانند. از این رو پس از رسیدن به کربلا، جمعی از آنان موفّق، به ملحق شدن به آن حضرت شدند و در رکاب حضرت شهید شدند. نام و مشخصات برخی از کسانی که برای پیوستن به سیدالشهداء علیه السلام از این طریق استفاده کردند در تاریخ آمده است. این گروه در تاریکی شب به لشگر امام حسین علیه السلام
شماره صفحه در کتاب -
ص: 81
پیوستند و از همین جا میتوان حدس زد که افراد دیگری نیز با همین قصد با لشگر عمر سعد همراه شده بودند، ولی موفّق نشدند لذا باید گفت که این افراد از قبل هدایت شده بودند، نه این که شب یا روز عاشورا از ظلمت به نور منتقل گردند.
از جمله این افراد میتوان به قاسم بن حبیب أزدی، عمرو بن ضبیعه، حلاس بن عمرو أزدی (رئیس امنیت شهر کوفه در زمان حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام)، مسعود بن حجاج تمیمی و پسرش عبدالرحمان اشاره کرد. (1)
علاوه بر آن چه گذشت، به اطمینان میتوان گفت که علاوه بر اهل کوفه، لشگری از شام نیز در کربلا حضور داشتند.
برای این مطلب شواهدی وجود دارد. از جمله از امام صادق علیه السلام میپرسند: حکم روزه گرفتن روز تاسوعا و عاشورا چگونه است؟
آن حضرت میفرمایند:
تاسوعا روزی است که حسین و یارانش در کربلا به واسطه سپاهیان شام محاصره شدند … ابن زیاد و عمر سعد از زیادی لشگر
1) . ابصار العین فی انصار الحسین: 186- 193.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 82
خویش خوشحال شدند … (1)در این زمینه شیخ صدوق رحمه اللَّه به سند خود این گونه روایت میکند: امام حسین علیه السلام به سمت راست و چپ نگاهی کردند و هیچ کس را ندیدند. سپس سر را به آسمان بلند کردند و فرمودند:
خدایا! تو میبینی که با فرزند پیامبرت چگونه رفتار میکنند … در این هنگام سنان بن انس و شمر بن ذی الجوشن به همراه مردانی از اهل شام آمدند … (2)همچنین درباره روزه روز عاشورا در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده که حضرت فرمودند:
همانا آل امیّه و کسانی از شامیان که آنان را در کشتن امام حسین علیه السلام یاری کردند، نذر نمودند که اگر بر حسین پیروز شدند و خلافت را به دست آوردند، این روز را عید بگیرند و به جهت شکرانه آن، روزه بگیرند و این برای آل ابی سفیان تا به امروز، سنّتی شده است. (3)آری، بنوامیّه روز عاشورا را جشن میگرفتند و هماکنون عمل وهابیان بر همین است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 83
هر چند تعداد دقیق سپاهی که از شام در کربلا حضور داشتند مشخص نیست؛ ولی اسامی عدّهای از آنان به دست آمده است. البته این افراد در زمره شامیانی که در کوفه اقامت داشتهاند نبودهاند؛ بلکه نیروهائی بودند که از شام برای شرکت در قتل سیدالشهداء علیه السلام به کربلا اعزام شده بودند.
با جنایاتی که در کربلا اتفاق افتاده حتی یک درصد هم احتمال نمیرود که قاتلان سیدالشهداء علیه السلام شیعیان کوفه باشند؛ چرا که از هیچ شیعهای، به هر معنایی که باشد و در نهایت فسق و قساوت قلب و بیدینی هم که باشد، چنین جنایتهایی سر نمیزند. جنایتهایی همچون:
قطع آب، آتش زدن خیمهها، کشتن کودکان، کشتن بانوان، تاراج اموال، لگدمال کردن بدن مبارک و مطهّر فرزند دلبند رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله با سم اسبان.
این که سخنرانان به هنگام بیان جنایاتی که در کربلا رخ داده است میگویند: «از گوش دختران اهل بیت علیهم السلام گوشواره میکشیدند» حقیقت دارد و از حقایق عاشوراست. آری نباید در پی آن بود که حتماً
شماره صفحه در کتاب -
ص: 84
سنّیها این فجایع را روایت کرده باشند تا باورپذیر گردند و انتظار هم نباید داشت که متعصّبی از اهل سنّت این قضایا را نقل کرده باشد.
پستی به جایی میرسد که وقتی آن مرد خبیث گوشواره فاطمه دختر سیدالشهداء علیه السلام را با گریه از گوش او میکشید، فاطمه به او گفت: چرا گریه میکنی؟ رهایم کن! آن خبیث گفت: اگر من این کار را نکنم، فرد دیگری گوشواره را میبرد. (1)چنان که در تاریخ آمده است، جسد مبارک سیدالشهداء علیه السلام را ده نفر اسب سوار با سم اسبان خود لگدمال کردند و اسامی آنان در کتابهای معتبر آمده است.
ابوعمرو زاهد که از نظر اهل سنّت بسیار معتبر است، میگوید: ما این ده نفر را بررسی کردیم تمام آنان را ولدالزنا یافتیم. (2)آیا به راستی میتوان ادّعا کرد که این وقایع و جنایتهای روز عاشورا را شیعیان انجام دادهاند؟ آیا شیعه هر قدر فاسق باشد، میتواند از این قبیل کارها انجام دهد؟
شماره صفحه در کتاب -
ص: 85
به راستی عقیده آنان که در کربلا بودهاند و با سیدالشهداء علیه السلام جنگیدهاند چه بوده است؟
طبری تاریخ نگار اهل سنّت مینویسد: روز عاشورا یکی از افراد سپاه ابن زیاد به نام یزید بن معقل از دشمنان سیدالشهداء علیه السلام به بریر بن خضیر- که از علماء قرآن شهر کوفه و از یاران حضرت بود- میگوید: میبینی خدا چه روزگاری را برای تو رقم زده است؟
بریر پاسخ داد: آن چه خدا برای من پیش آورد، سعادت و نیک بختی است و آن چه برای تو پیش آمده، شقاوت و بدبختی است.
یزید بن معقل گفت: دروغ میگویی! تو پیش از این نیز دروغگو بودی. آیا به یاد داری زمانی که در قبیله بنی لوذان این دروغها را به عثمان میگفتی و معاویه را گمراه و گمراه کننده و علی بن ابی طالب را پیشوای حق و هدایت میپنداشتی؟
بریر گفت: گواهی میدهم که اعتقاد من همین است که گفتی.
یزید بن معقل گفت: من نیز گواهی میدهم تو از زمره گمراهان هستی.
بریر گفت: آیا حاضری مباهله کنی و بعد مبارزه کنیم؟
یزید بن معقل گفت: آری.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 86
آن گاه هر دو حرکت کردند و قبل از مبارزه دست به دعا برداشتند و دروغگو را لعنت کردند و از خدا خواستند که کسی را که بر حق است بر دیگری چیره گرداند و بعد مبارزه آغاز شد و بریر، یزید بن معقل را کشت. (1)نکته این است که در روز عاشورا سخن از حقانیت امیر مؤمنان علی علیه السلام و یا عثمان مطرح است. هواداری از علی علیه السلام و پیروی از عثمان محلّ اختلاف و منشأ جنگ است.
طبری در مورد دیگری مینویسد: هنگامی که نافع بن هلال از یاوران امام حسین علیه السلام پا به میدان رزم نهاد، رجز خواند و گفت: من معتقد به دین علی علیه السلام هستم.
فردی از سپاه ابن زیاد به نام مزاحم بن حریث برای مبارزه با او به میدان رفت و در جواب نافع گفت: من هم معتقد به دین عثمان هستم. (2)ابن اثیر جزری در کتاب الکامل فی التاریخ و ابن کثیر در البدایة والنهایه به نقل این اتّفاق میپردازند، (3)ولی نمیگویند که طرف مقابل او در پاسخ گفت: من معتقد به دین عثمان هستم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 87
چرا؟ چون باید مخفی بماند تا کسی قاتلان سیدالشهداء علیه السلام را نشناسد تا در قرنها بعد افرادی بتوانند بگویند که خود شیعیان، حسین بن علی را به شهادت رساندند.
مورّخین مینویسند؛ ابن زیاد در نامهای به عمر سعد نوشت:
حسین و یارانش را از آب منع کن تا قطرهای به آنها، آب نرسد، همان طوری که با خلیفه مظلوم عثمان بن عفان این کار را کردند! (1)نوشتهاند: وقتی اسیران اهل بیت علیهم السلام را به مدینه منوره برگرداندند و بانوان بنی هاشم شیون و ناله زدند و به عزاداری پرداختند، راوی گوید: در آن هنگام نزد عمرو بن سعید اشدق رفتم.
عمرو با دیدن آن صحنه خندید و شعری را در دشمنی با اهل بیت علیهم السلام خواند و بعد از آن گفت: این عزا و مصیبت در مقابل مصیبت عثمان بن عفّان است! (2)با توجه به این مطالب معلوم میشود که در کربلا چه جبههای در مقابل چه گروهی قرار گرفته بودند. آری از آغاز جنگ پای عثمان در کار بوده و تا پایان که ورود اهل بیت علیهم السلام به مدینه بود، باز هم سخن از عثمان به میان میآید.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 88
سیدالشهداء علیه السلام در روز عاشورا در ضمن سخنانی، دشمنان اهل بیت علیهم السلام را این گونه توصیف نموده و فرمودند:
همانا شما در زمره سرکشان امّت، پشت کنندگان به قرآن، همدمهای شیطان، گروهی معصیتکار، تحریف کنندگان، قاتلان و فرزندان انبیاء و … هستند. شما فرزندان ابن حرب و پیروان (معاویه) هستید و هدف شما فقط از بین بردن ماست. (1)این سخنان بر چه کسی منطبق است؟ این کلمات حتّی بر یک شیعی که در پایینترین درجه تشیّع و در بالاترین درجه فسق و گناه باشد، صدق نمیکند.
آن حضرت در ادامه از آنان میپرسد که به دلیل قصد جان مرا کردهاید؟
در پاسخ گفتند: ما تو را به جهت کینه و دشمنی با پدرت میکشیم. (2)بنابراین، با توجه به آن که گفتیم بزرگان کوفه از شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام یا در زندان بودند، یا به شهادت رسیده و یا فرار کرده بودند با این حال، آیا میشود شیعه به هر معنایی، مرتکب جنایاتی چون آتش زدن خیمه زنان و کودکان بیپناه و … بشود؟
شماره صفحه در کتاب -
ص: 91
حوادثی پس از واقعه کربلا در عالم هستی رخ داده که ذکر آن مطالب، ایمانِ مؤمنان را تقویت میکند و نقل این قضایا از کتابهای معتبر اهل سنّت و ذکر سند آن، تشکیک منافقان را برطرف میسازد و جای هیچ حرفی را برای آنان باقی نمیگذارد.
از جمله این حوادثی که رخ داده، کسوف خورشید بود. حادثه دیگر این که هر سنگی که از زمین برداشته میشد زیر آن سنگ خون بود و اتفاقات دیگر.
به چند روایت صحیح السّند در این زمینه که از دیدگاه اهل سنّت نیز صحیح است توجه کنید.
امّ حکیم میگوید: زمانی که حسین علیه السلام کشته شد، من زن جوانی بودم. در آن روز آسمان مدتی سرخ بود. (1)
1) . مجمع الزوائد: 9/ 196- 197، المعجم الکبیر: 3/ 113، تاریخ مدینة دمشق: 14/ 226.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 92
ابوقبیل میگوید: زمانی که حسین بن علی علیهما السلام به شهادت رسید، خورشید گرفت و به گونهای آسمان تاریک شد که ستارگان پدیدار شدند به طوری که گمان کردیم قیامت فرا رسیده است. (1)ابوبکر هیثمی که از بزرگان اهل سنّت است در ذیل این دو روایت میگوید اینها صحیح السند هستند.
محمد بن شهاب زهری که از دیدگاه اهل سنّت فرد بزرگی است میگوید:
عبدالملک بن مروان از من پرسید: چه حوادثی در روز قتل حسین پدیدار شد؟
در پاسخ به او گفتم: در بیت المقدس سنگی از روی زمین برداشته نشد، مگر آن که خون تازه از زیر آن پدیدار میشد.
عبدالملک در تأیید زهری پاسخ داد: من هم مثل تو از این قضیّه خبر دارم. (2)ابوبکر هیثمی روایت میکند:
آن گاه که حسین علیه السلام کشته شد، شتری از لشگر آن حضرت به سرقت بردند. آن گاه آن حیوان را (ذبح کردند و) پختند. گوشت آن به
شماره صفحه در کتاب -
ص: 93
خون تبدیل شد.
هیثمی و دیگران درباره سند این روایت میگویند: راویان این حدیث راستگو هستند. (1)ابن کثیر دمشقی که هیچ ارتباطی با اهل بیت علیهم السلام ندارد و شاگرد ابن تیمیّه است در تاریخ خود مینویسد:
بیشتر روایاتی که درباره فتنهها و بلاهایی که بر قاتلان حسین علیه السلام واقع شد، صحیح هستند، آنها دچار آفت و بیماری و بیشتر آنها مبتلا به دیوانگی شدند. (2)هدف ما از ذکر روایات اهل سنّت در این جا، آن است که بگوییم:
اگر اهل سنّت روایاتی این چنین درباره اهل بیت ذکر میکنند و بر آنها مُهر صحّت میزنند، دیگر حساب افرادی که خود را اهل ولایت میدانند و به اهل بیت علیهم السلام محبّت دارند؛ ولی با این حال در این گونه امور تشکیک میکنند مشخص خواهد شد؛ یعنی معرفت و شناخت آنان از طبرانی، احمد بن حنبل، ابوبکر هیثمی، ابویعلی موصلی و دیگران کمتر خواهد بود.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 94
درباره اصل گریه کردن بر مصیبت سیدالشهداء علیه السلام آن قدر روایت وجود دارد که از شمارش خارج است و در کتابهای شیعه و سنّی آمده است.
لکن اقامه عزاداری و سوگواری سیدالشهداء علیه السلام به گریه ختم نمیشود، بلکه انواع دیگری از عزاداری وجود دارد که از جمله آنها جزع و نوحه گری است.
اکنون این سؤال مطرح است که معنای جَزَعْ و نوحهگری چیست و چه حکمی دارد؟
در روایتی آمده است که جابر میگوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم جزع چیست؟
حضرت فرمودند: شدیدترین فریادها: واویلا گفتن، زدن به صورت و سینه و کندن مو از سر است. (1)در روایت معتبر دیگری آمده که حضرتش فرمودند:
هر جزع و نوحه گری و گریستن ناپسند است مگر جزع و گریستن بر شهادت امام حسین علیه السلام. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 95
از انواع دیگر عزاداری، لطمه زدن به صورت، سینه زدن و واویلا گفتن است که همه این موارد نزد خداوند متعال و در مکتب اهل بیت علیهم السلام امری پسندیده به شمار میرود و همه اینها باید برگزار شود.
البته بایستی در محدوده شرع باشند که مراجع تقلید حدود شرعی آنها را همانند حدود دیگر امور، تعیین میکنند و ما نیز باید مطیع آنان باشیم.
از انواع دیگر سوگواری، نوحه سرائی، پیراهن چاک کردن، لباس مشکی پوشیدن و در این راستا طعام دادن، تعطیل کردن بازارها، مغازهها، مدارس و درسهاست. همه این موارد مدرک دارد، حتی در مواردی از منابع اهل سنّت، مدرک معتبر وجود دارد.
ان شاء اللَّه، خداوند به همگی ما، توفیق حفظ و ترویج شعائر دینی را بدهد. و صلّی اللَّه علی محمّد وآله الطاهرین.