تفسیر نوجوان جلد 19

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.

مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.

مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴س‌م.

شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳‌964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶‌964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).

یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).

یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارم‌شیرازی" است.

یادداشت : کتابنامه.

عنوان دیگر : تفسیر نمونه.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان

شناسه افزوده : مکارم‌شیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه

رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶

رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶

فهرست مطالب

موضوع صفحه

متن تأییدیه حضرت آیة‌اللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6

مقدمه••• 8

سوره فُرقان••• 11

نقش دوست در سرنوشت نوجوانان••• 12

روز قیامت پیامبراز بی‌توجهی مردم به قرآن شکایت‌می‌کند••• 13

قرآن را با تأمّل و تفکّر بخوانید••• 15

اگر خورشید و سایه نبود؟!••• 16

بادها پیام‌آور باران و برکات الهی••• 19

دو دریای آب شیرین و شور در کنار هم••• 22

برج‌های آسمانی••• 25

تشکر از خدا به خاطر خلقت شب و روز••• 27

صفات دوازده‌گانه نوجوانان خداپرست••• 28

(169)

تبدیل سیئات به حسنات••• 35

پاداش بندگان ویژه خدا••• 41

اگر دعای شما نبود ارزشی نداشتید••• 43

(170)

فهرست مطالب

موضوع صفحه

سوره شُعَراء••• 46

قانون زوجیّت عمومی موجود است••• 47

چه کسی مرا آفرید و هدایت کرد••• 53

دعاهای پربار ابراهیم ••• 55

تلاش برای بجاماندن نام‌نیک‌از آدمی••• 57

مفهوم واقعی شفاعت••• 65

شفاعت در عالم تکوین••• 67

مدارک شفاعت••• 68

شرایط گوناگون شفاعت••• 70

احادیث‌اسلامی و شفاعت••• 73

شعر و شاعری در نگاه قرآن••• 76

نشانه‌های سه‌گانه شعراء غیرمتعهد از دیدگاه قرآن••• 78

(171)

نشانه‌های چهارگانه‌شعراءمتعهدازدیدگاه قرآن کریم••• 79

ذکر خدا••• 80

سوره نَمْل••• 82

(172)

فهرست مطالب

موضوع صفحه

زشتی‌ها را زیبا تصور نکنید••• 83

حکومت‌داود و سلیمان••• 85

رابطه دین و سیاست••• 88

سلیمان در سرزمین مورچگان••• 91

داستان هدهد و ملکه سبا••• 92

پادشاهان ویرانگرند••• 101

مردان خدا را نمی‌توان با مال دنیا فریب داد••• 103

در یک چشم بر هم زدن تخت او حاضر است••• 106

قدرت و امانت شرط پذیرفتن مسئولیت••• 108

بندگان‌خاص‌خدابه‌هرجابرسندمی‌گویند «هذامِنْ‌فَضْلِ‌رَبّی»••• 111

آصف بن‌برخیا چگونه تخت ملکه‌را حاضر ساخت؟••• 112

پاسخ‌به‌چندسؤال درخصوص انتقال‌تخت ملکه‌سبأ••• 114

(173)

نور ایمان دردل ملکه سبأ••• 117

سرانجام کار ملکه سبأ••• 123

یک جمع‌بندی کلی از سرگذشت سلیمان••• 124

تقدیم

به حضرت ابراهیم خلیل‌اللّه علیه‌السلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب می‌کنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزش‌های ماندگار را انتخاب می‌کنم» .

به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیل‌اللّه علیهم‌السلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .

به حضرت یوسف علیه‌السلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید می‌کرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .

(4)

به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهم‌السلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه می‌کنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .

به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهم‌السلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه می‌بینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرین‌تر است» .

و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .

(5)

و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .

(6)

متن تأییدیه مرجع عالیقدر «حضرت آیة‌اللّه العظمی مکارم شیرازی»

درباره تفسیر نوجوان

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسان‌ها در طول قرون و اعصار می‌باشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوع‌بندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروه‌های سنی کودک، نوجوان و جوان می‌باشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماری‌های جسمی و روحی انسان‌ها نازل شده و مانند

(7)

داروخانه‌ای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخش‌تر است».

در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهش‌های موضوعی قرآنی می‌باشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و ساده‌سازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب می‌باشد.

امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.

(8)

ناصر مکارم شیرازی

1/12/85

(9)

مقدمه

نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه می‌شود.

استقلال‌طلبی، پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگی‌های شاخص این گروه سنی است.

برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه

نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236

(10) مقدمه

آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگی‌های زیراست:

از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.

حجم مطالب کم و جمله‌بندی آنها ساده و خلاصه است .

همه آیات، روایات و کلمه‌های عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .

قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت

یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.

صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز» است و همه نیم خط‌ها در یک ردیف منظم شده‌اند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.

مقدمه (11)

امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازه‌ای را تجربه کنید.

تهران تابستان 1387

دکتر محمد بیستونی

سوره فُرقان

سوره فُرقان

27 وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی‌اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً

و به‌خاطربیاور روزی‌را که ظالم دست خویش را از شدت

(12) سوره فُرقان

حسرت به دندان می‌گزد و می‌گوید : ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم .

« یَعَضُّ » از ماده « عَضّ » به معنی گازگرفتن با دندان است و معمولاً این تعبیر در مورد کسانی که از شدت حسرت و تأسف ناراحتند به کار می‌رود ، چنان‌که در فارسی نیز ضرب‌المثل است که فلان‌کس « انگشت حسرت به دندان می‌گزید » ( ولی در عرب به جای انگشت ، دست گفته می‌شود ) .

به راستی آن روز را باید « یَوْم الْحَسَرةِ » گفت ، چنان‌که در قرآن از روز قیامت نیز به همین عنوان یاد شده است ( 39 / مریم ) چرا که افراد خطاکار خودرا در برابر یک‌زندگی جاویدان در بدترین‌شرایط می‌بینند ، درحالی که‌می‌توانستند باچند روز صبر و شکیبایی و مبارزه با نفس و جهاد و ایثار، آن را به یک زندگی پرافتخار و سعادت‌بخش مبدّل سازند.

حتی برای نیکوکاران هم روز تأسف است ، تأسف از این‌که چرا بیشتر از این نیکی نکردند ؟

جزء نوزدهم (13)

28 یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ اَتَّخِذْ فُلانا خَلیلاً

ای وای بر من کاش فلان ( شخص گمراه ) را دوست خود

انتخاب نکرده بودم .

« خَلیل » به معنی دوست خاص و صمیمی گفته می‌شود که انسان او را مشاور خود قرار می‌دهد .

روشن است که منظور از « فُلان » همان شخصی است که او را به گمراهی کشانده : شیطان یا دوست بد یا خویشاوند گمراه .

29 لَقَدْ اَضَلَّنی عَنِ‌الذِّکْرِ بَعْدَ اِذْ جاءَنی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلاِْنْسانِ خَذُولاً

او مرا از یاد حق گمراه ساخت ، بعد از آن‌که آگاهی به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه مخذول کننده انسان بوده است .

« ذِکْر » در جمله بالا معنی وسیعی دارد و تمام آیات الهی را که در کتب آسمانی نازل شده شامل می‌شود ، بلکه هرچیز که موجب بیداری و آگاهی انسان باشد در آن جمع است .

(14) سوره فُرقان

« خَذُول » صیغه مبالغه و به معنی بسیار مخذول کننده است .

نقش دوست در سرنوشت نوجوانان

بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان بعد از اراده و خواست و تصمیم او ، امور مختلفی است که از اهم آن‌ها همنشین و دوست معاشر است ، چرا که انسان خواه و ناخواه تأثیرپذیر است و بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش‌می‌گیرد، این حقیقت

هم از نظر علمی و هم از طریق تجربه و مشاهدات حسی به ثبوت رسیده است .

این تأثیرپذیری از نظر منطق اسلام تا آن حدّ است که در روایات اسلامی از پیامبر خدا حضرت سلیمان چنین نقل شده است : «لا تَحْکُمُوا عَلی رَجُلٍ بِشَیْ‌ءٍ حَتّی تَنْظُرُوا اِلی مَنْ یُصاحِبُ ، فَاِنَّما یُعْرَفُ الرَّجُلُ بِاَشْکالِه وَ اَقْرانِه وَ یُنْسَبُ اِلی اَصْحابِهِ وَ اَخْدانِهِ : درباره کسی قضاوت نکنید تا به دوستانش نظر بیفکنید چراکه انسان بوسیله دوستان و یاران و رفقایش شناخته می‌شود ».(1)

جزء نوزدهم (15)

روز قیامت پیامبر از بی‌توجهی مردم به قرآن شکایت می‌کند

30 وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ اِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْانَ مَهْجُورا

پیامبر عرضه داشت: پروردگارا! این قوم من از قرآن دوری جستند .

این‌سخن و این شکایت‌پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله امروز نیز همچنان ادامه‌دارد ، که از گروه عظیمی از مسلمانان به پیشگاه خدا شکایت می‌برد که این قرآن را به دست فراموشی سپردند ، قرآنی که رمز حیات است و وسیله


1) « سفینة البحار » ، جلد 2 ، صفحه 27 ( ماده صدق ) .

نجات ، قرآنی که عامل پیروزی و حرکت و ترقی است ، قرآنی که مملو از برنامه‌های زندگی می‌باشد ، این قرآن را رها ساختند و حتی برای‌قوانین مدنی و جزاییشان‌دست گدایی به سوی دیگران دراز کردند .

(16) سوره فُرقان

31 وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّا مِنَ‌الْمُجْرِمینَ وَ کَفی بِرَبِّکَ هادِیا وَ نَصیرا

و این‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از مجرمان قرار دادیم، اما همین بس که خدا هادی و یاور تو است .

گاه از این جمله چنین به نظر می‌رسد که خداوند برای دلداری پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌گوید : تنها تو نیستی که دشمن داری بلکه برای هر پیامبری دشمنی از سوی ما قرارداده شده و لازمه این سخن استناد وجود دشمنان انبیاء به خدا است که نه با حکمت خدا سازگار است و نه بااصل آزادی اراده انسان‌ها .

در پاسخ باید گفت : تمام اعمال انسان‌ها از یک نظر منتسب به خدا است ، زیرا از ناحیه اواست ، بنابراین وجود این دشمنان را برای انبیاء می‌توان از این نظر به خدا نسبت داد ، بی‌آن‌که مستلزم جبر و سلب اختیار گردد و به مسؤولیت آن‌ها در مقابل کارهایشان خدشه‌ای وارد شود .

جزء نوزدهم (17)

درمقابل گل‌ها ، خارها می‌روید و در برابر نیکان ، بدان قرار دارند ، بی‌آن‌که مسؤولیت هیچ‌یک از دو دسته از میان برود تا آزمایش

الهی در مورد همگان تحقّق یابد .

قرآن را با تأمّل و تفکّر بخوانید

32 وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرانُ جُمْلَةً‌واحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِه فُؤادَکَ وَ رَتَّلْناهُ تَرتیلاً

و کافران گفتند : چرا قرآن یک جا نازل نمی‌شود ؟ این به خاطرآن است‌که قلب تو را بر آن محکم داریم و آن را تدریجا بر تو خواندیم .

واژه « تَرْتیل » از ماده « رَتَل » به معنی منظم بودن و مرتب بودن است ، لذا کسی که دندان‌هایش خوب و منظم و مرتب باشد ، عرب به او « رَتَل الاَْسْنان » می‌گوید ، روی‌این جهت ترتیل به معنی پی درپی‌آوردن سخنان یا آیات روی نظام و حساب گفته شده است .

(18) سوره فُرقان

بنابراین جمله « وَ رَتَّلْناهُ تَرْتیلاً » اشاره به این واقعیت است که آیات قرآن گرچه تدریجا و در مدت 23 سال نازل شده است اما این نزول تدریجی روی نظم و حساب و برنامه‌ای بوده ، به گونه‌ای که در افکار ، رسوخ کند و دل‌ها را مجذوب خود سازد .

در تفسیر کلمه « تَرْتیل » روایات جالبی نقل شده که به یکی از آن‌ها ذیلاً اشاره می‌کنیم :

در تفسیر « مجمع البیان » از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چنین نقل شده که به ابن عباس فرمود : اِذا قَرَأْتَ الْقُرْانَ فَرَتِّلْهُ تَرْتیلاً : هنگامی که

قرآن را خواندی آن را با ترتیل بخوان » .

ابن عباس می‌گوید پرسیدم : ترتیل چیست ؟

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود : « حروف و کلمات آن را کاملاً روشن ادا کن ، نه همچون خرمای خشکیده ( یا ذرات شن ) آن را پراکنده کن و نه همچون شعر آن را با سرعت پشت سر هم بخوان ، به هنگام برخورد با عجایب قرآن توقف کنید و بیندیشید و دل‌ها را با آن تکان دهید و هرگز نباید همت شما این باشد که به سرعت سوره را به‌پایان رسانید » ( بلکه مهم اندیشه و تدبر و بهره‌گیری از قرآن است ) .(1)

جزء نوزدهم (19)

اگر خورشید و سایه نبود؟!

45 اَلَمْ تَرَ اِلی رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساکِنا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلیلاً

آیا ندیدی چگونه پروردگارت سایه را گسترده ؟ و اگر می‌خواست آن را ساکن قرار می‌داد ؟ سپس خورشید را بر وجود آن دلیل قرار دادیم .

قسمت اول از آیه اشاره‌ای است به اهمیت نعمت سایه‌های گسترده و متحرک ، سایه‌هایی که یک نواخت باقی نمی‌ماند بلکه در حرکت است و نقل مکان می‌دهد ، همان سایه‌ای است که بعد از طلوع


1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .

فجر و قبل از طلوع آفتاب بر زمین حکمفرما است و لذت‌بخش‌ترین

(20) سوره فُرقان

سایه‌ها و ساعات همان است ، این نور کم رنگ و سایه‌گستر ، از لحظه طلوع فجر شروع می‌شود و به هنگام طلوع آفتاب روشنایی جایگزین آن می‌گردد .

به دنبال آن می‌فرماید : « ثُمَّ جَعَلنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلیلاً » .

اشاره به این‌که اگر آفتاب نبود مفهوم سایه روشن نمی‌شد ، اصولاً سایه از پرتو آفتاب به وجود می‌آید ، زیرا « سایه » معمولاً به تاریکی کم رنگی گفته می‌شود که برای اشیاء پیدا می‌شود واین در صورتی است که نور به جسمی که قابل عبور از آن نباشد بتابد و در طرف مقابل سایه آشکار شود ، بنابراین نه فقط طبق قانون « تُعْرَفُ الاَْشْیاءُ بِاَضْدادِها» سایه را با نور باید تشخیص داد بلکه وجود آن نیز از برکت نور است .

46 ثُّمَ قَبَضْناهُ اِلَیْنا قَبْضا یَسیرا

سپس آن را آهسته جمع می‌کنیم .

می‌دانیم هنگامی که خورشید طلوع می‌کند تدریجا سایه‌ها برچیده

جزء نوزدهم (21)

می‌شود تا به‌هنگام ظهر که‌در بعضی از مناطق سایه به کلی معدوم می‌شود ، زیرا آفتاب درست بالای سر هر موجودی قرار می‌گیرد و در دیگر مناطق به حداقل خود می‌رسد و به این ترتیب سایه‌ها نه یک دفعه ظاهر می‌گردند و نه یک دفعه برچیده می‌شوند و این خود یکی از

حکمت‌های پروردگار است ، چرا که اگر انتقال از نور به ظلمت و بالعکس ناگهانی صورت می‌گرفت برای همه موجودات زیان‌آور بود ، اما این نظام تدریجی در این حالت انتقالی چنان است که بیشترین فایده را برای موجودات دارد بی آن که ضرری داشته باشد .

47 وَ هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمْ اللَّیْلَ لِباسا وَ النَّوْمَ سُباتا وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُورا

و او کسی است که شب را برای شما لباس قرارداد و خواب را برای شما مایه راحت و روز را مایه حرکت و حیات قرار داد .

« سُبات » در لغت از ماده « سَبْت » به معنی قطع نمودن است ، سپس به معنی تعطیل کردن کار به منظور استراحت آمده و این که « روز شنبه » را در لغت عرب « یَوْمُ السَّبْت » می‌نامند به خاطر آن است که نامگذاری آن از برنامه یهود گرفته‌شده چراکه روز شنبه، روز تعطیلی آن‌ها بود .

(22) سوره فُرقان

واژه « نُشُور » در اصل از نشر به معنی گستردن ، در مقابل پیچیدن است .

پرده ظلمانی شب نه تنها انسان‌ها که تمام موجودات روی زمین را در خود مستور می‌سازد و آن‌ها را همچون لباس ، محفوظ می‌دارد و همچون پوششی که انسان به هنگام خواب برای ایجاد تاریکی و

استراحت از آن استفاده می‌کند، او را دربرمی‌گیرد .

بعد اشاره به نعمت خواب می‌کند : « وَالنَّوْمَ سُباتا » .

در حقیقت این تعبیر اشاره‌ای به تعطیل تمام فعالیت‌های جسمانی به هنگام خواب است ، زیرا می‌دانیم در موقع خواب ، قسمت مهمی از کارهای بدن به کلی تعطیل می‌شوند و قسمت دیگر همچون کار قلب و دستگاه تنفس ، برنامه عادی خود رابسیار کم کرده و به صورت آرام‌تر ادامه می‌دهند تا رفع خستگی و تجدید قوا شود .

جزء نوزدهم (23)

بادها پیام‌آور باران و برکات‌الهی

48 وَهُوَالَّذیاَرْسَلَ‌الرِّیاحَ بُشْرابَیْنَ‌یَدَیْ‌رَحْمَتِه وَ اَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُورا

و او کسی است که بادها را بشارت گرانی پیش‌از رحمتش فرستاد و از آسمان آبی پاک کننده نازل کردیم .

نقش بادها به عنوان پیش قراولان نزول رحمت الهی بر کسی پوشیده نیست چرا که اگر آن‌ها نبودند هرگز قطره بارانی بر سرزمین خشکی نمی‌بارید ، درست است که تابش آفتاب ، آب دریاها را تبخیر کرده به بالا می‌فرستد و تراکم این‌بخارها درقشر سردبالای هوا تشکیل ابرهای باران زا می‌دهد ، ولی اگر بادها این‌ابرهای پربار را ازبالای اقیانوس‌ها به‌سوی زمین‌های خشک نرانند، باردیگر ابرها تبدیل به باران می‌گردد و در همان دریا فرومی‌ریزد.

(24) سوره فُرقان

خلاصه وجود این مبشران رحمت که به طور دایم در سرتاسر زمین در حرکتند سبب آبیاری خشکی‌های روی زمین و نزول باران حیاتبخش و تشکیل رودها و چشمه‌ها و چاه‌های پرآب و پرورش انواع گیاهان می‌گردد .

همیشه قسمتی از این بادها که در پیشاپیش توده‌های ابر در حرکتند و آمیخته با رطوبت ملایمی هستند ، نسیم دل‌انگیزی‌ایجاد می‌کنند که‌از درون آن بوی باران به مشام می‌رسد ، اینان همچون بشارت دهنده‌ای هستند که‌از قدوم مسافر عزیزی خبر می‌دهند .

تعبیر به « رِیاح » ( بادها ) به صورت جمع شاید اشاره به انواع مختلف آن‌ها باشد که بعضی شمالی ، بعضی جنوبی ، بعضی از شرق به غرب و بعضی از غرب به شرق می‌وزد و طبعا سبب گسترش ابرها در کلّ مناطق روی زمین می‌شود .

49 لِنُحِیْیَ بِه بَلْدَةً مَیْتا وَ نُسْقِیَهُ مِمّا خَلَقْنا اَنْعاما وَ اَناسِیَّ کَثیرا

جزء نوزدهم (25)

تابه‌وسیله‌آن‌سرزمین‌مرده‌رازنده‌کنیم و آن‌رابرای نوشیدن دراختیارمخلوقاتی‌که آفریده‌ایم چهارپایان و انسان‌های بسیار بگذاریم .

« بَلْدَةً » در این‌جا به معنی بیابان و صحرا است .

جمله « نُسْقِیَهُ » از ماده « اِسْقاء » است و تفاوت آن با « سَقْی » ، چنانکه راغب در مفردات و بعضی دیگر از مفسران گفته‌اند ، این است که اِسْقاء به معنی آماده ساختن آب و دراختیار گذاردن است که هر موقع انسان اراده کند از آن بنوشد ، درحالی که مادّه « سَقْی »

به معنی آن است که ظرف آب را به دست کسی بدهند ، تا بنوشد و به تعبیر دیگر اِسْقاء معنی وسیع‌تر و گسترده‌تری دارد .

در این آیه سخن از چهارپایان و انسان‌های بسیار به میان آمده ، هرچند تمام حیوانات و انسان‌ها از آب باران استفاده می‌کنند .

این به خاطر آن است که اشاره به بیابان‌گردان و چادرنشینانی کند که مطلقا آبی در اختیار ندارند و به طور مستقیم از آب باران استفاده می‌کنند ، این نعمت بزرگ برای آن‌ها محسوس‌تر است ، هنگامی که قطعه ابری در آسمان ظاهر می‌شود ، رگباری می‌زند و گودال‌ها پر از آب زلال باران می‌شود حیواناتشان سیراب و خودشان نیز از آن می‌نوشند ، جنبش حیات و زندگی را در وجود خود و چهارپایانشان به خوبی احساس می‌کنند .

(26) سوره فُرقان

50 وَلَقَدْصَرَّفْناهُ‌بَیْنَهُمْ‌لِیَذَّکَّرُوافَاَبی‌اَکْثَرُالنّاسِ‌اِلاّ کُفُورا

ما این‌آیات را به‌صورت‌های گوناگون در میان آن‌ها قرار دادیم تا متذکّر شوند ولی بیشتر مردم جز انکار و کفرکاری نکردند.

ضمیر در جمله « صَرَّفْناهُ » به قرآن و آیات آن باز می‌گردد چرا

که این تعبیر ( به صورت فعل ماضی و مضارع ) در ده مورد از قرآن مجید آمده که در 9 مورد صریحا به آیات قرآن و بیانات آن بازمی‌گردد و در موارد متعددی جمله « لِیَذَکَّرُوا » یا مانند آن ، پشت سر آن قرار گرفته است .

جزء نوزدهم (27)

اصولاً ماده « تصریف » که به معنی تغییر دادن و دگرگون ساختن است با آیات قرآن که در لباس‌های مختلف ، گاه به صورت وعد و گاهی به صورت وعید ، گاه به صورت امر و گاهی به صورت نهی و گاه به صورت سرگذشت پیشینیان می‌آید تناسب دارد .

دو دریای آب شیرین و شور در کنارهم

53 وَ هُوَ الَّذی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ اُجاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخا وَ حِجْرا مَحْج-ُورا

و او کسی‌است‌که دو دریارا درکنار هم قرار داد یکی گوارا و شیرین و دیگری‌شور و تلخ و درمیان آن‌ها برزخی قرار داد تا با هم مخلوط نشوند ( گویی هریک به‌دیگری می‌گوید ) دور باش و نزدیک نیا .

« مَرَجَ » از ماده « مَرَجْ » به معنی مخلوط کردن و یا ارسال و رها نمودن است و در این‌جا به معنی درکنار هم قرار گرفتن آب شیرین و شور است .

(28) سوره فُرقان

« عَذْبٌ » به معنی گوارا و پاکیزه و خنک و « فُراتٌ » به

معنی خوش طعم و خوشگوار است ، «مِلْح» به معنی شور و « اُجاجٌ » به معنی تلخ و گرم است ( بنابراین ملح و اجاج نقطه مقابل عذب و فرات است ) .

« بَرْزَخ » به معنی حجاب و حایل میان دو چیز است .

و جمله « حِجْرا مَحْجُورا » جمله‌ای بوده است که در میان عرب به هنگامی که با کسی روبرو می‌شدند و از او وحشت داشتند برای گرفتن امان ، این جمله را می‌گفتند ، یعنی « ما را معاف و در امان دارید و از ما دور باشید » .

این آیه یکی‌دیگر از مظاهر شگفت‌انگیز قدرت پروردگار را در جهان آفرینش ترسیم می‌کند که چگونه یک حجاب نامریی و حایل ناپیدا در میان دریای شور و شیرین قرار می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد آن‌ها با هم آمیخته شوند .

البته امروز ما این را می‌دانیم که این حجاب نامریی همان «تفاوت

جزء نوزدهم (29)

درجه غلظت آب شور و شیرین » و به اصطلاح تفاوت « وزن مخصوص »آن‌ها است که سبب می‌شود تا مدت مدیدی به هم نیامیزند .

گرچه جمعی از مفسران برای پیدا کردن چنین دو دریایی در روی کره زمین به زحمت افتاده‌اند که درکجا دریای آب شیرین در کنار آب شور قرارگرفته و مخلوط نمی‌شود، ولی این مشکل نیز برای ما حل شده‌است ، زیرا می‌دانیم تمام رودخانه‌های عظیم آب شیرین

که به دریاها می‌ریزند در کنار ساحل ، دریایی از آب شیرین تشکیل می‌دهند و آب‌های شور را به عقب می‌رانند و تا مدت زیادی این وضع ادامه دارد و به خاطر تفاوت درجه غلظت آن‌ها از آمیخته شدن با یکدیگر ابا دارند و هریک به دیگری « حِجْرا مَحْجُورا » می‌گوید .

جالب این‌که بر اثر جزر و مد آب دریاها که در شبانه‌روز دومرتبه بر اثر جاذبه ماه صورت می‌گیرد سطح آب دریا به مقدار زیادی بالا و پایین می‌رود ، این آب‌های شیرین که دریایی را تشکیل داده‌اند در مصب همان رودخانه‌ها و نقاط اطراف آن در خشکی پیش می‌روند و انسان‌ها از زمان‌های قدیم از این موضوع استفاده کرده ، نهرهای زیادی در این‌گونه مناطق دریا کنده‌اند و زمین‌های فراوانی را زیر کشت درختان برده‌اند که وسیله آبیاری آن‌ها همین آب شیرین است که به وسیله جزر و مد بر مناطق وسیع گسترش می‌یابد .

(30) سوره فُرقان

هم اکنون در جنوب ایران شاید میلیون‌ها نخل وجود دارد که ما قسمتی از آن را از نزدیک مشاهده کرده‌ایم که تنها به همین وسیله آبیاری می‌شوند و در فاصله زیادی از ساحل دریا قرار گرفته‌اند ، در سال‌هایی که بارندگی کم و آب رودخانه‌های عظیمی که به دریا می‌ریزد تقلیل پیدا کند گاهی آب شور غلبه می‌کند که مردم کشاورز این سامان از آن سخت نگران می‌شوند زیرا به زراعت آن‌ها لطمه می‌زند .

ولی معمولاً چنین نیست و این آب « عذب و فرات » که در کنار

آن آب « ملح و اجاج » قرار گرفته ، به آن آمیخته نمی‌شود ، سرمایه بزرگی برای آن‌ها محسوب می‌شود .

جالب این‌که هنگامی که انسان با هواپیما از این مناطق می‌گذرد ، منظره این دوآب که رنگ‌های متفاوتی دارند و باهم آمیخته نمی‌شوند به خوبی نمایان است که انسان را به یاد این نکته قرآنی می‌اندازد .

جزء نوزدهم (31)

برج‌های آسمانی

61 تَبارَکَ الَّذی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجا وَ جَعَلَ فیها سِراجا وَ قَمَرا مُنیرا

جاودان‌وپربرکت‌است‌آن‌خدایی‌که‌درآسمان‌هابرج‌هایی قرار داد و درمیان آن چراغ روشن و ماه نوربخشی آفرید .

« بُروُج » جمع « بُرْج » دراصل به معنی « ظهور » است و لذا آن قسمت از دیوار اطراف شهر یا محل اجتماع لشکر را که بلندتر و آشکارتر است « بُرْج » می‌نامند و نیز به همین دلیل هنگامی که زن زینت خود را آشکار سازد « تَبَرَّجَتِ الْمَرْئَةُ » می‌گویند .

به هرحال برج‌های آسمانی اشاره به صورت‌های مخصوص فلکی است که خورشید و ماه در هر فصل و هر موقعی از سال در برابر یکی از آنان قرار می‌گیرند مثلاً می‌گویند خورشید در برج « حمل » قرار گرفته ، یعنی محاذی « صورت فلکی حمل » می‌باشد و یا « قمر » در « عقرب » است ، یعنی کره ماه برابر صورت فلکی

јȠ» واقع شده ( صور فلکی به مجموعه‌ای از ستارگان گفته می‌شود که شکل خاصی در نظر ما دارند ) .

(32) سوره فُرقان

به این ترتیب آیه اشاره به منزلگاه‌های آسمانی خورشید و ماه کرده و به دنبال آن اضافه می‌کند : « و در این برج‌ها چراغ روشن و ماه نوربخشی قرار داد : وَ جَعَلَ فیها سِراجا وَ قَمَرا مُنیرا ».

در حقیقت این آیه بیانگر نظم دقیق سیر خورشید و ماه در آسمان و نظام فوق‌العاده دقیقی است که میلیون‌ها سال بی‌کم و کاست بر آن‌ها حکم‌فرما است به گونه‌ای که منجمان آگاه می‌توانند از صدها سال قبل وضع حرکت خورشید و ماه‌رادر روز و ساعت معین نسبت به صدها سال بعد پیش‌بینی کنند ، این نظامی که حاکم براین کرات عظیم‌آسمانی‌است شاهد گویایی بر وجود پروردگاری است که مدبر و اداره‌کننده عالم بزرگ هستی می‌باشد .

جزء نوزدهم (33)

آیا با این‌همه نشانه‌های روشن ، با این منازل بدیع و دقیق خورشید و ماه باز او را نمی‌شناسید و می‌گویید : « مَا الرَّحْمانُ » ؟

اما این‌که چرا خورشید را « سِراج » نامیده ؟ و ماه را با صفت «مُنیر» همراه نموده ؟ ممکن است دلیلش این باشد که « سِراج » به معنی چراغ است که نور از درون خودش سرچشمه می‌گیرد و این متناسب با وضع خورشید است که طبق تحقیقات مسلم علمی نورش از خود او است ، برخلاف ماه که نورش از پرتو خورشید است و لذا آن

را با « مُنیر » توصیف کرده ، یعنی « روشنی‌بخش » هرچند نورش از دیگری گرفته شده باشد .

تشکر از خدا به خاطر خلقت شب و روز

62 وَ هُوَالَّذی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ اَرادَ اَنْ یَذَّکَّرَ اَوْ اَرادَ شُک-ُورا

او کسی است که شب و روز را جانشین یکدیگر قرار داد برای آن‌ها که بخواهند متذکر شوند یا شکرگزاری کنند .

(34) سوره فُرقان

این نظام بدیع که بر شب و روز حاکم است و متناوبا جانشین یکدیگر می‌شوند و میلیون‌ها سال این نظم ادامه دارد ، نظمی که اگر نبود زندگی انسان بر اثر شدت نور و حرارت یا تاریکی و ظلمت به تباهی می‌کشید ، برای آن‌ها که می‌خواهند خدا را بشناسند دلیل جالبی است .

می‌دانیم پیدایش نظام « شب » و « روز » بر اثر گردش زمین به دور خورشید است و تغییرات تدریجی و منظم آن که دایما از یکی کاسته و بر دیگری افزوده می‌شود به خاطر تمایل محور آن نسبت به مدارش می‌باشد که باعث وجود فصل‌های چهارگانه است .

اگر کره زمین ما در حرکت دورانی تندتر و یا کندتر از امروز می‌چرخید در یک صورت شب‌ها آن‌قدر طولانی می‌شد که همه چیز منجمد می‌گشت و روزها آن‌قدر طولانی که نور آفتاب همه‌چیز را می‌سوزاند و در صورت دیگر فاصله کوتاه شب و روز تأثیر آن‌ها را

خنثی می‌کرد ، به علاوه قوه گریز از مرکز آن‌قدر بالا می‌رفت که موجودات زمینی رابه خارج از کره زمین پرتاب می‌نمود .

جزء نوزدهم (35)

مطالعه این نظام از یک سو فطرت خداشناسی را در انسان بیدار می‌سازد و از سوی دیگر روح شکرگزاری را در او زنده‌می‌کند .

صفات دوازده‌گانه نوجوانان خداپرست

63 وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْش-ُونَ عَلَی الاَْرْضِ هَوْنا وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِل-ُونَ قال-ُوا سَلاما

بندگان خاص خداوند رحمن آن‌ها هستند که با آرامش و بی‌تکبر بر زمین راه می‌روند و هنگامی که جاهلان آن‌ها را مخاطب سازند به آن‌ها سلام می‌گویند ( و با بی‌اعتنایی و بزرگواری می‌گذرند ) .

«هَوْنَ» مصدراست و به‌معنی نرمش و آرامش‌وعدم‌تکبر می‌باشد.

آیات 63 تا 74 دوازده صفت از صفات ویژه بندگان خاص خدا را بیان می‌کند که بعضی به جنبه‌های اعتقادی ارتباط دارند و برخی اخلاقی و پاره‌ای اجتماعی ، قسمتی جنبه فردی دارد و بخش دیگری جمعی است و روی‌هم رفته مجموعه‌ای است از والاترین ارزش‌های انسانی .

(36) سوره فُرقان

نفی غرور و خودخواهی

نخستین توصیفی که از « عِبادُ الرَّحْمنِ » شده است ، نفی کبر و غرور و خودخواهی است که درتمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن او آشکار می‌شود زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لابلای اعمال و گفتار و حرکات انسان نشان می‌دهند، تا آن‌جا که از چگونگی راه رفتن یک انسان می‌توان با دقت و موشکافی به قسمت قابل توجهی از اخلاق او پی‌برد .

در حدیث جالبی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌خوانیم که روزی از کوچه‌ای عبور می‌کردند جمعی از مردم را در یک نقطه مجتمع دیدند ازعلت آن سؤال کردند عرض کردند دیوانه‌ای است که اعمال جنون‌آمیز و خنده‌آورش مردم را متوجه خود ساخته آن‌هارا به سوی خود فراخواند و فرمود : می‌خواهید دیوانه واقعی را به شما معرفی کنم ؟ همه خاموش بودند و با تمام وجودشان گوش می‌دادند .

جزء نوزدهم (37)

فرمود : « اَلْمُتَبَخْتِرُ فی مَشْیِه ، اَلنّاظِرُ فی عِطْفَیْهِ ، اَلْمُحِرِّکُ جَنْبَیْهِ بِمِنْکَبَیْهِ الَّذی لایُرْجی خَیْرُهُ وَ لا یُؤْمَنُ شَرُّهُ ، فَذلِکَ الْمَجْنُونُ وَ هذا مُبْتَلًی : کسی که با تکبر و غرور راه می‌رود و پیوسته به دوطرف خود نگاه می‌کند ، پهلوهای خود را با شانه خودحرکت می‌دهد ( غیر از خود نمی‌بیند و اندیشه‌اش از خودش فراتر نمی‌رود ) کسی که مردم به خیر او امید ندارند و از شر او درامان نیستند دیوانه واقعی او

است اما این را که دیدید تنها یک بیمار است » .

بردباری و بزرگواری

دومین وصف آن‌ها حلم و بردباری است چنانکه قرآن در ادامه همین آیه می‌گوید : « وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قال-ُوا سَلاما ».

سلامی که نشانه بی‌اعتنایی تؤام با بزرگواری است ، نه ناشی از ضعف ، سلامی که دلیل عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبک مغزان است ، سلام وداع گفتن با سخنان بی‌رویه آن‌ها است ، نه سلام تحیت که نشانه محبت و پیوند دوستی است ، خلاصه سلامی که نشانه حلم و بردباری و بزرگواری است .

(38) سوره فُرقان

64 وَ الَّذینَ یَبیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدا وَ قِیاما

آن‌ها کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می‌کنند .

نماز شب

« سُجَّد » جمع « ساجِد » و « قِیام » جمع « قائِم » است .

در این آیه به سومین ویژگی آن‌ها یعنی عبادت خالصانه پروردگار پرداخته است .

در ظلمت شب که چشم غافلان در خواب است و جایی برای تظاهر و ریا وجود ندارد خواب خوش را بر خود حرام کرده و به خوش‌تر از آن که ذکر خدا و قیام و سجود در پیشگاه با عظمت او است

می‌پردازند ، پاسی از شب را به مناجات با محبوب می‌گذرانند و قلب و جان خود را با یاد و نام او روشن می‌کنند .

جزء نوزدهم (39)

65 وَالَّذینَ‌یَقُولُونَ‌رَبَّنَااصْرِفْ‌عَنّا عَذابَ‌جَهَنَّمَ اِنَّ عَذابَها کانَ غَراما

آن‌هاکسانی هستندکه می‌گویند پروردگارا عذاب جهنم را از ما برطرف گردان که عذابش سخت و پردوام است .

66 اِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرّا وَ مُقاما

آن بدجایگاه و بد محل اقامتی است .

ترس‌از مجازات‌الهی‌درصورت‌ارتکاب‌گناه

واژه «غَرام» دراصل‌به‌معنی مصیبت و ناراحتی شدیدی است که دست از سر انسان برندارد، اطلاق این واژه بر جهنم به خاطر آن است که عذابش شدید ، پی‌گیر و پردوام است .

چهارمین‌صفت‌ویژه‌آنان‌خوف و ترس‌ازمجازات‌وکیفر الهی است.

با این‌که آن‌ها شب‌ها به یاد خدا هستند و به عبادتش مشغول و روزها در مسیر انجام وظیفه گام برمی‌دارند باز هم قلوبشان مملو از ترس مسؤولیت‌ها است ، همان ترسی که عامل نیرومندی برای حرکت به سوی انجام وظیفه بیشتر و بهتر است ، همان ترسی که به‌سان یک پلیس نیرومند از درون ، انسان را کنترل‌می‌کند و بی‌آن‌که مأمور و مراقبی داشته باشد وظایف خود را به نحو احسن انجام می‌دهد

و در عین حال خود را در پیشگاه خدا مقصّر می‌شمرد .

(40) سوره فُرقان

67 وَ الَّذینَ اِذا اَنْفَق-ُوا لَمْ یُسْرِف-ُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواما

آن‌ها کسانی هستند که هرگاه انفاق‌کنند نه اسراف می‌کنند و نه‌سخت‌گیری، بلکه در میان این دو حد اعتدالی دارند.

رعایت اعتدال و میانه‌روی در مصرف

واژه «قَوام» در لغت به معنی عدالت و استقامت و حد وسط میان دو چیز است و «قِوام» ( بر وزن کتاب ) به معنی چیزی است که مایه قیام و استقرار بوده باشد .

در تفسیر « اِسْراف » و « اِقْتار » که نقطه مقابل یکدیگرند مفسران سخنان گوناگونی دارند که روح‌همه به‌یک امر بازمی‌گردد و آن‌این‌که « اسراف » آن است که بیش از حد و در غیر حق و بیجا مصرف‌گردد و « اقتار » آن‌است‌که کمتر از حق و مقدار لازم بوده باشد .

جزء نوزدهم (41)

در یکی از روایات اسلامی تشبیه جالبی برای « اسراف » و « اقتار » و حد اعتدال شده است و آن این‌که هنگامی که امام صادق این آیه را تلاوت فرمود مشتی سنگ ریزه از زمین برداشت و محکم در دست گرفت و فرمود این همان « اقتار » و سخت‌گیری است ، سپس مشت دیگری برداشت

و چنان دست خود را گشود که همه آن به روی زمین ریخت و فرموداین«اسراف»است، بارسوم مشت‌دیگری برداشت وکمی دست‌خودراگشود به‌گونه‌ای که مقداری فروریخت و مقداری در دستش بازماند و فرمود این همان « قَوام » است.(1)

68 وَالَّذینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللّهِ اِلها اخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ‌النَّفْسَ

1 « تفسیر نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 4 ، صفحه 29 .

(42) سوره فُرقان

الَّتی حَرَّمَ‌اللّهُ اِلاّبِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ اَثاما

آن‌ها کسانی هستند که معبود دیگری را با خداوند نمی‌خوانند و انسانی را که خداوند خونش را حرام شمرده جز به حق به‌قتل نمی‌رسانند و زنانمی‌کنند و هرکس چنین کند مجازاتش را خواهد دید .

توحید خالص

« اِثْم » و « اَثام » در اصل به معنی اعمالی است که انسان را از رسیدن به ثواب دور می‌سازد ، سپس به هرگونه گناه اطلاق شده است ، ولی در این‌جا به معنی جزای گناه است .

ششمین ویژگی « عِبادُ الرَّحْمنِ » که در آیه مورد بحث آمده توحید خالص است که آن‌ها را از هرگونه شرک و دوگانه و یا چندگانه پرستی دور می‌سازد .


1) « تفسیر نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 4 ، صفحه 29 .

جزء نوزدهم (43)

رعایت حرمت جان مردم

هفتمین صفت ، پاکی آن‌ها از آلودگی به خون بی‌گناهان است : « وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللّهُ اِلاّ بِالْحَقِّ » .

از آیه فوق به خوبی استفاده می‌شود که تمام نفوس انسانی دراصل محترمند و ریختن خون آن‌ها ممنوع است ، مگر عواملی پیش آید که این احترام ذاتی را تحت‌الشعاع قرار دهد و مجوز ریختن خون گردد .

69 یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَ یَخْلُدْ فیهِ مُهانا

چنین‌کسی‌عذاب‌اودرقیامت مضاعف‌می‌گردد و با خواری همیشه درآن خواهد ماند.

در این جا دو سؤال پیش می‌آید : نخست این که چرا عذاب این‌گونه اشخاص مضاعف می‌گردد ؟ چرا به اندازه گناهشان مجازات نشوند ؟ آیا این با اصول عدالت سازگار است ؟

دیگر این که در این جا سخن از خلود و عذاب جاویدان است ، در حالی که می‌دانیم خلود تنها مربوط به کفار است و از سه گناهی که در این آیه ذکر شده تنها گناه اول کفر می‌باشد و اما قتل نفس و زنا نمی‌تواند سبب خلود گردد ؟

(44) سوره فُرقان

مفسران در پاسخ سؤال اول گفته‌اند : منظور از مضاعف شدن عذاب این است که بر هریک از این گناهان سه‌گانه که دراین آیه مذکور است مجازات جداگانه‌ای خواهد شد که مجموعا عذاب مضاعف‌است.

از این گذشته گاه یک گناه سرچشمه گناهان دیگر می‌شود ، مانند کفر که سبب ترک واجبات و انجام محرمات می‌گردد و این خود موجب مضاعف شدن مجازات الهی است .

و اما درپاسخ سؤال دوم می‌توان گفت که بعضی از گناهان به قدری شدید است که سبب بی‌ایمان‌ازدنیا رفتن‌می‌شود، همان‌گونه که درباره قتل‌نفس درذیل 93سوره‌نساء گفته‌ایم .(1)

در مورد زنا مخصوصا اگر زنای محصنه باشد نیز ممکن است چنین باشد .

جزء نوزدهم (45)

تبدیل سیئات به حسنات

70 اِلاّ مَنْ‌تابَ وَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحا فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ‌اللّهُ سَیِّاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُورا رَحیما

مگر کسی‌که توبه‌کند و ایمان‌آورد و عمل‌صالح انجام‌دهد که خداوند گناهان این گروه را به حسنات تبدیل می‌کند و خداوند آمرزنده و مهربان است .

خداوند به لطف و کرمش و فضل و انعامش بعد از توبه کردن سیئات اعمال او را محومی‌کند و به جای آن حسنات می‌نشاند ، چنان‌که درروایتی از ابوذر از پیامبراسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌خوانیم: « روز قیامت که


1) « تفسیر نمونه » ، جلد 4 ، صفحه 68 .

می‌شود بعضی از افراد را حاضر می‌کنند خداوند دستور می‌دهد گناهان صغیره او را به او عرضه کنید و کبیره‌ها را بپوشانید ، به او گفته می‌شود گناهان صغیره او را به او عرضه کنید و کبیره‌ها را بپوشانید ، به او گفته می‌شود تو در فلان روز فلان گناه صغیره را انجام دادی و او به آن اعتراف می‌کند ، ولی قلبش از کبائر ترسان و لرزان است .

(46) سوره فُرقان

در این‌جا هرگاه خدا بخواهد به او لطفی کند دستور می‌دهد به جای هر سیئه حسنه‌ای به او بدهید ، عرض می‌کند پروردگارا ! من گناهان مهمی داشتم که آن‌ها را در این جا نمی‌بینم » .

ابوذر می‌گوید : در این هنگام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تبسم کرد که دندان‌هایش آشکار گشت سپس این آیه را تلاوت فرمود : « فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِئاتِهِمْ حَسَناتٍ » .(1)

71 وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحا فَاِنَّهُ یَتُوبُ اِلَی اللّهِ مَتابا

و کسی‌که توبه کند و عمل صالح بجا آورد به سوی خدا بازگشت می‌کند ( و پاداش خود را از او می‌گیرد ) .

« مَتاب » مصدر میمی به معنی توبه است و چون در این‌جا مفعول مطلق است تأکید را بیان می‌کند .

جزء نوزدهم (47)

یعنی توبه و ترک گناه باید تنها به خاطر زشتی گناه نباشد بلکه


1) «نُورُالثَّقَلَیْن»، جلد4،صفحه33 .

علاوه بر آن انگیزه‌اش خلوص نیت و بازگشت به سوی پروردگار باشد .

بنابراین فی‌المثل ترک شراب یا دروغ به خاطر ضررهایی که دارد هرچند خوب است ولی ارزش اصلی این کار در صورتی است که از انگیزه الهی سرچشمه گیرد .

72 وَالَّذینَ‌لایَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ اِذامَرُّوابِالَّلغْوِ مَرُّواکِراما

آن‌ها کسانی هستند که شهادت به باطل نمی‌دهند (و در مجالس‌باطل‌شرکت‌نمی‌کنند) و هنگامی‌که‌با لغو و بیهودگی برخورد کنند بزرگوارانه از آن می‌گذرند .

مفسران بزرگ این آیه را دوگونه تفسیر کرده‌اند :

پرهیز از حضور در مجالس باطل

بعضی همان‌گونه‌که در بالا گفتیم ، شهادت « زُور » را به معنی « شهادت به باطل » دانسته ، زیرا « زُور » در لغت به معنی تمایل و انحراف است و از آن‌جا که دروغ و باطل و ظلم از امور انحرافی است ، به آن « زُور » گفته می‌شود .

(48) سوره فُرقان

تفسیر دیگراین‌که : منظور از « شهود » همان « حضور » است ، یعنی بندگان خاص خداوند در مجالس باطل ، حضور پیدا نمی‌کنند .

و در بعضی از روایات که از طرق ائمه اهل بیت علیهم‌السلام رسیده است به مجلس « غناء » تفسیر شده، همان مجالسی‌که در آن‌ها خوانندگی‌لهوی توأم با نواختن آلات موسیقی یا بدون آن انجام می‌گیرد.

بدون شک منظوراز این‌گونه روایات این نیست که مفهوم وسیع «زُور» را محدود به « غنا » کند بلکه غنا یکی از مصادیق روشن آن است و سایر مجالس لهو و لعب و شرب خمر و دروغ و غیبت و امثال آن را نیز دربرمی‌گیرد .

به این ترتیب عباد الرحمان و بندگان خاص خدا نه شهادت دروغ‌می‌دهند و نه درمجالس لهو و باطل و گناه حضور می‌یابند ، چراکه حضور دراین مجالس علاوه بر امضای گناه ، مقدمه آلودگی قلب و روح است .

جزء نوزدهم (49)

فرار از بیهودگی

سپس در ذیل آیه به نهمین صفت برجسته آنان که داشتن هدف مثبت در زندگی است اشاره کرده می‌گوید : « وَ اِذا مَرُّوا بِالّلَغْوِ مَرُّوا کِراما » .

درحقیقت‌آن‌ها نه‌درمجلس باطل حضور پیدامی‌کنند و نه‌آلوده لغو و بیهودگی می‌شوند .

و با توجه به این‌که « لَغْو » شامل هرکاری که هدف عاقلانه‌ای در آن نباشد می‌گردد ، نشان می‌دهد که آن‌ها در زندگی همیشه هدف معقول و مفید و سازنده‌ای را تعقیب می‌کنند و از بیهوده‌گرایان و بیهوده‌کاران متنفرند و اگر این‌گونه کارها در مسیر زندگی آنان قرار گیرد، چنان از کنار آن می‌گذرند که بی‌اعتنایی آن‌ها خود دلیل عدم رضای

باطنیشان به این اعمال است و آن‌چنان بزرگوارند که هرگز محیط‌های آلوده در آنان اثر نمی‌گذارد و رنگ نمی‌پذیرند .

بدون شک بی اعتنایی به این صحنه‌ها در صورتی است که راهی برای مبارزه با فساد و نهی از منکر ، بهتر از آن نداشته باشند وگرنه بدون شک آن‌ها می‌ایستند و وظیفه خود را تا آخرین مرحله انجام می‌دهند .

(50) سوره فُرقان

73 وَ الَّذینَ اِذا ذُکِّرُوا بِایاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمّا وَ عُمْیانا

آن‌ها کسانی‌هستندکه هرگاه آیات پروردگارشان به آن‌ها گوشزد شود کر و کور روی آن نمی‌افتند .

داشتن گوش شنوا و چشم بینا

دهمین توصیف این گروه از بندگان خاص خدا ، داشتن چشم بینا و گوش شنوا به‌هنگام برخورد با آیات پروردگار است .

راه‌خدارا باچشم و گوش بسته‌نمی‌توان پیمود، قبل‌از هرچیز گوش‌شنوا و چشم‌بینا برای پیمودن این راه لازم است ، چشمی باطن‌نگر و ژرف بین و گوشی حساس و نکته‌شناس .

و اگر درست بیندیشیم زیان این گروه که چشم و گوش بسته به گمان خود دنبال آیات الهی می‌روند کمتر از زیان دشمنانی که آگاهانه ضربه بر پایه آیین حق می‌زنند نیست بلکه گاه به مراتب بیشتر است .

جزء نوزدهم (51)

در حدیثی از امام صادق می‌خوانیم هنگامی که از تفسیر

این آیه از محضرش سؤال کردند فرمود : « مُسْتَبْصِرینَ لَیْسُوا بِشَکّاکٍ : منظور این است که آن‌ها از روی آگاهی گام برمی‌دارند نه از روی شک و تردید » .(1)

74 وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ اَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قَرَّةَ اَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ اِماما

آن‌هاهستند که می‌گویند پروردگارا از همسران و فرزندان ما،مایه‌روشنی چشم‌ماقرارده‌وماراپیشوای‌پرهیزکاران‌بنما.

توجه ویژه به تربیت و رشد خانواده

« قَرَّةَ عَیْنٍ » معادل نور چشم است که در فارسی می‌گوییم ، کنایه از کسی که مایه سرور و خوشحالی است این تعبیر در اصل از کلمه « قُرّ » گرفته شده که به معنی سردی و خنکی است و از آن‌جاکه معروف است اشک شوق همواره خنک و اشک‌های غم و اندوه داغ و سوزان است ، لذا قرة‌عین به معنی چیزی است که مایه خنک شدن چشم انسان می‌شود ، یعنی اشک شوق از دیدگان او فرومی‌ریزد و این کنایه زیبایی است از سرور و شادمانی .

(52) سوره فُرقان

یازدهمین ویژگی این مؤمنان راستین آن است که توجه خاصی به تربیت خانواده خویش دارند و برای خود در برابر آن‌ها


1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 4 ، صفحه 43 .

مسؤولیت فوق‌العاده‌ای قایلند .

بدیهی‌است منظور این‌نیست‌که‌تنهادرگوشه‌ای بنشینند و دعاکنند ، بلکه‌دعادلیل‌شوق‌وعشق‌درونیشان براین‌امراست و رمزتلاش‌و کوشش.

تلاش درجهت رهبری و مدیریت شایسته برشایستگان

و بالاخره دوازدهمین وصف برجسته این بندگان خالص خدا که از یک نظر مهم‌ترین این اوصاف است این‌که آن‌ها هرگز به این قانع نیستند که خود راه حق را بسپرند بلکه همتشان آن‌چنان والا است که می‌خواهند امام و پیشوای جمعیت مؤمنان باشند و دیگران را نیز به این راه دعوت کنند .

جزء نوزدهم (53)

لذا در پایان آیه می‌فرماید: « وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ اِماما » .

پاداش بندگان ویژه خدا

75 اُولئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فیها تَحِیَّةً وَ سَلاما

آن‌هاهستندکه درجات عالی بهشت در برابر شکیبایی‌شان به آنان پاداش داده می‌شود و در آن با تحیت و سلام روبرو می‌شوند .

76 خالِدینَ فیها حَسُنَتْ مُسْتَقَرّا وَ مُقاما

جاودانه درآن خواهندماند، چه قرارگاه خوب و چه محل اقامت جالبی .

« غُرْفَه » از ماده « غَرْف » به معنی برداشتن چیزی و تناول آن است و غُرْفَة به چیزی می‌گویند که بر می‌دارند و تناول می‌کند ( مانند آبی که انسان از چشمه برای نوشیدن برمی‌گیرد ) سپس به قسمت‌های فوقانی ساختمان و طبقات بالای منازل اطلاق شده است و در این‌جا کنایه از برترین منزلگاه‌های بهشت است .

(54) سوره فُرقان

و از آن‌جا که « عِبادُ الرَّحْمنِ » با داشتن این اوصاف در صف اول مؤمنان قرار دارند درجه بهشتی آنان نیز باید برترین درجات باشد .

قابل توجه این‌که می‌گوید : این مقام عالی به خاطر این به آن‌ها داده‌می‌شود که در راه خدا صبر و استقامت به خرج دادند ، ممکن است چنین تصور شودکه این وصف دیگری از اوصاف آنان است ، ولی در حقیقت این وصف تازه‌ای نیست بلکه ضامن اجرای تمام اوصاف گذشته است ، مگر بندگی پروردگار ، مبارزه با طغیان شهوات ، ترک شهادت زور ، قبول تواضع و فروتنی و غیر از این صفات بدون صبر و استقامت ، امکان‌پذیر است ؟

بنابراین صبر در این‌جا مفهوم وسیعی دارد که شکیبایی و استقامت در برابر مشکلات راه اطاعت پروردگار و جهاد و مبارزه با هوس‌های سرکش و ایستادگی در مقابل عوامل گناه همه در آن جمع است .

جزء نوزدهم (55)

سپس اضافه می‌کند : « وَ یُلَقَّوْنَ فیها تَحِیَّةً وَ سَلاما » .

بهشتیان به یکدیگر تحیت و سلام می‌گویند و فرشتگان به آن‌ها واز همه بالاتر خداوند به آن‌ها سلام و تحیت می‌گوید ، چنان‌که در آیه 58 سوره یس می‌خوانیم : « سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ : برای آن‌ها سلامی است از سوی پروردگار رحیم » و در آیه 23 و 24 سوره یونس می‌خوانیم : « وَ الْمَلاْئِکَةُ یَدْخُل-ُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ سَلاْمٌ عَلَیْکُمْ : فرشتگان از هر دری بر آن‌ها وارد می‌شوند و به آن‌ها می‌گویند سلام بر شما » .

در این که آیا « تحیّت » و « سلام » در این جا دو معنی دارد یا یک معنی ؟ در میان مفسران گفتگو است ، ولی با توجه به این‌که « تحیّت » در اصل به معنی دعا برای زندگی و حیات دیگری است و « سلام » از ماده سلامت است و به معنی دعا برای کسی است ، بنابراین

(56) سوره فُرقان

چنین نتیجه می‌گیریم که واژه اول به عنوان درخواست حیات است و واژه دوم برای توأم بودن این حیات با سلامت است ، هرچند گاهی ممکن است این دو کلمه به یک معنی بیاید .

اگر دعای شما نبود ارزشی نداشتید

77 قُلْ مایَعْبَؤُابِکُمْ رَبّی لَوْلا دُعاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاما

بگو پروردگار من برای شما ارجی قایل نیست اگر دعای شما نباشد ، شما ( آیات خدا و پیامبران را ) تکذیب کردید

و دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد .

این آیه که آخرین سوره فرقان است در حقیقت نتیجه‌ای است برای تمام سوره و هم برای بحث‌هایی که در زمینه اوصاف «عِبادُالرَّحْمنِ»در آیات‌گذشته آمده‌است، روی‌سخن‌رابه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله کرده می‌گوید : « بگو پروردگار من برای شما ارج و وزنی قایل نیست اگر دعای شما نباشد : قُلْ ما یَعْبَؤُبِکُمْ رَبّی لَوْلا دُعاؤُکُمْ » .

جزء نوزدهم (57)

« یَعْبُؤ » ازماده « عَبْأ » ( بر وزن عبد ) به‌معنی سنگینی است ، بنابراین جمله « لایَعْبأُ» یعنی وزنی قایل نیست و به تعبیر دیگر اعتنایی نمی‌کند .

گرچه درباره معنی دعا در این‌جا احتمالات زیادی داده شده ولی ریشه همه تقریبا به یک اصل باز می‌گردد که همان ایمان و توجه به پروردگار است .

بنابراین مفهوم آیه چنین می‌شود : آن‌چه به شما وزن و ارزش و قیمت در پیشگاه خدا می‌دهد همان ایمان و توجه به پروردگار و بندگی او است .

سپس می‌افزاید : « فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاما » .

ممکن است چنین تصور شود که میان آغاز و پایان آیه تضادی وجود دارد و یا حداقل ارتباط و انسجام لازم دیده نمی‌شود ، ولی با کمی دقت روشن می‌شود که منظور اصلی این است شما در گذشته

آیات خدا و پیامبران او را تکذیب کردید اگر به سوی خدا نیایید و راه

(58) سوره فُرقان

ایمان و بندگی او را پیش نگیرید هیچ ارزش و مقامی نزد او نخواهید داشت و کیفرهای تکذیبتان قطعا دامانتان را خواهد گرفت .

از جمله شواهد روشنی که این تفسیر را تأیید می‌کند حدیثی است که از امام باقر نقل شده : از آن حضرت سؤال کردند : «کَثْرَةُ الْقَرائَةِ اَفْضَلُ اَوْ کَثْرَةُ الدُّعاءِ ؟ : آیابسیار تلاوت قرآن‌کردن افضل‌است یا بسیار دعانمودن ؟ » . امام در پاسخ فرمود : « کَثْرَةُ الدُّعْاءِ اَفْضَلُ وَ قَرَءَ هذِهِ الاْیَةَ : بسیار دعا کردن افضل است و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود » .

پایان سوره فُرقان

جزء نوزدهم (59)

سوره شُعَراء

سوره شُعَراء

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

1 طسآمآ

طسم .

روایات متعددی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله یا بعضی از صحابه در تفسیر « طسآمآ » نقل شده که همه نشان می‌دهد این حروف علامت‌های اختصاری از نام‌های خدا ، نام‌های قرآن و یا مکان‌های مقدس و یا بعضی از درختان بهشتی و مانند آن است .

2 تِلْکَ ایاتُ الْکِتابِ الْمُبینِ

این آیات کتاب مبین است .

« تِلْکَ » از نظر ادبیات عرب اشاره به دور است و به معنی « آن » یا « آن‌ها » می‌باشد در کلام عرب و گاه در زبان فارسی برای بیان عظمت چیزی از اسم اشاره دور استفاده می‌شود ، یعنی موضوع به قدری مهم و بلند مرتبه است که گویی از دسترس ما بیرون و در اوج آسمان‌ها قرار دارد .

(60) سوره شُعراء

قابل توجه این‌که این آیه به همین صورت بی‌کم و کاست در آغاز سوره « یوسف » و « قصص » نیز آمده است و در همه این موارد بعد از حروف مقطعه واقع شده ، که نشان دهنده ارتباط این « حروف » با

« عظمت قرآن » است .

توصیف « قرآن » به « مبین » که در اصل از ماده « بیان » است اشاره به آشکار بودن عظمت و اعجاز آن می‌باشد که هرچه انسان در محتوای آن بیشتر دقت کند به معجزه بودنش آشناتر می‌شود .

دلسوزی غیرقابل وصف پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نسبت به مردم

3 لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ اَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ

گویی می‌خواهی جان خود را از شدت اندوه از دست دهی به خاطر این که آن‌ها ایمان نمی‌آورند .

« باخِعٌ » از ماده « بَخْع » به معنی هلاک کردن خویشتن از شدت غم‌واندوه‌است. این‌تعبیرنشان‌می‌دهدکه‌تاچه‌اندازه پیامبراسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خویش اصرار و پافشاری داشت و از این‌که می‌دید تشنه کامانی در کنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته‌اند و باز از تشنگی فریاد می‌کشند ناراحت بود .

جزء نوزدهم (61)

آری همه پیامبران الهی این چنین دلسوز بودند مخصوصا پیامبر اسلام‌که این‌تعبیر کرارا درقرآن درمورد او آمده است .

قانون زوجیّت عمومی موجود است

7 اَوَلَمْ‌یَرَوْ اِلَی الاَْرْضِ کَمْ اَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَریمٍ

آیا آن‌هابه زمین نگاه نکردند ، چه اندازه در آن از انواع گیاهان آفریدیم .

واژه « کَریم » در اصل به معنی چیز پرارزش است ، گاه در مورد انسان به کار می‌رود و گاه گیاهان و گاهی حتی نامه توصیف به « کَریم » می‌شود مانند سخن ملکه سبأ در مورد نامه سلیمان : « اِنّی اُلْقِیَ اِلَیَّ کِتابٌ کَریمٌ » ( 29 / نمل ) .

(62) سوره شُعراء

در گذشته انسان‌ها کم و بیش فهمیده بودند که بعضی از گیاهان دارای نوع نر و نوع ماده است و برای بارور ساختن گیاهان از طریق تلقیح استفاده می‌کردند این مسأله در مورد درختان نخل کاملاً شناخته شده بود ، ولی نخستین بار «لینه» دانشمند و گیاه‌شناس معروف سوئدی، در اواسط قرن 18 میلادی ، موفق به کشف این واقعیت شد که مسأله زوجیت در دنیای گیاهان تقریبا یک قانون عمومی است و گیاهان نیز همانند غالب حیوانات از طریق آمیزش نطفه نر و ماده بارور می‌شوند و سپس میوه می‌دهند .

ولی قرآن مجید قرن‌ها قبل از این دانشمند ، کرارا در آیات مختلف به زوجیت در جهان گیاهان اشاره کرده ( در آیه مورد بحث و در سوره رعد آیه 4 و لقمان آیه 10 و سوره ق آیه 7 ) و این خود یکی از معجزات علمی قرآن است .

و منظور از گیاه کریم گیاهان پرفایده است و البته هر گیاهی دارای فوایدی است که با پیشرفت علم این حقیقت روز به روز آشکارتر می‌شود .

جزء نوزدهم (63)

8 اِنَّ فی ذلِکَ لاَیَةً وَ ما کانَ اَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنینَ

در این نشانه‌روشنی است ( بر وجود خدا ) ولی اکثر آن‌ها هرگز مؤمن نبوده‌اند .

آری توجه به این واقعیت که این خاک ظاهرا بی‌ارزش با داشتن یک ترکیب معین مبدأ پیدایش انواع گل‌های زیبا و درختان پرثمر و میوه‌های رنگارنگ با خواص کاملاً متفاوت است بیانگر نهایت قدرت خدا است ، اما این کوردلان آن‌چنان غافل و بی‌خبرند که این‌گونه آیات الهی را می‌بینند ، بازهم در غفلت هستند ، چرا که کفر و لجاج در قلب آن‌ها رسوخ کرده است .

9 وَ اِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ

پروردگار تو عزیز و رحیم است .

« عَزیز » به معنی قدرتمندی است که شکست ناپذیر است ، هم توانایی بر ارائه آیات بزرگ دارد و هم درهم کوبنده تکذیب‌کنندگان است ، ولی با این حال « رحیم » است و رحمت واسعه‌اش همه جا را فراگرفته و بازگشت جدی به سوی او در یک لحظه کوتاه کافی است که تمام‌نظر لطف‌اورامتوجه‌انسان‌سازد و بر گناهان گذشته‌اش قلم عفوکشد.

(64) سوره شُعراء

69 وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ اِبْرهیمَ

و بر آن‌ها خبر ابراهیم را بخوان .

خداوند در این آیات به‌سرگذشت الهام‌بخش ابراهیم و

مبارزاتش با مشرکان می‌پردازد و این مطلب را از گفتگوی ابراهیم به عمویش آزر و قوم گمراه آغاز می‌کند .

70 اِذْ قالَ لاَِبیهِ وَ قَوْمِه ما تَعْبُدُونَ

هنگامی‌که‌به‌پدرش‌وقومش‌گفت:چه‌چیزراپرستش‌می‌کنید؟

واژه« اَب » در لغت عرب و در قرآن مجید گاه به پدر اطلاق شده و گاه به عمو و در این‌جا معنی دوم صحیح است .

مسلما ابراهیم می‌دانست آن‌ها چه می‌پرستند هدفش این بود که آن‌ها را به سخن درآورد و به کار خود اعتراف کنند ، ضمنا تعبیر به

جزء نوزدهم (65)

« ما » ( چه چیز ) بیانگر یک نوع تحقیر است .

71 قال-ُوا نَعْبُدُ اَصْناما فَنَظَلُّ لَها عاکِفینَ

گفتند:بت‌هایی‌رامی‌پرستیم‌وهمه‌روز ملازم عبادت‌آنانیم.

« اَصْنام » جمع « صَنَم » به معنی مجسمه‌ای بوده است که از طلا و نقره یا چوب و مانند آن می‌ساختند و به پرستش آن می‌پرداختند و آن را مظهر مقدّسین و مقدّسات می‌پنداشتند .

جمله « نَظَلّ » معمولاً به کارهایی که در روز انجام می‌شود اطلاق می‌گردد و ذکر آن‌به‌صورت صیغه‌مضارع اشاره به استمرار و دوام است.

«عاکِف»ازماده«عُکُوف» است که به‌معنی توجه‌به‌چیزی و ملازمت آمیخته با احترام نسبت به آن است و تأکید بیشتری بر معنی سابق است .

این‌تعبیر نشان‌می‌دهدکه آن‌ها نه‌تنها احساس‌شرمندگی از کار خود

نداشتند بلکه بسیار به کار خود افتخار می‌کردند که بعد از جمله « نَعْبُدُ اَصْناما : ما بت‌هایی را می‌پرستیم » که برای بیان مقصودشان کافی بود اضافه کردند : « فَنَظَلُّ لَها عاکِفینَ : ما همه روز سر بر آستان آن‌ها می‌ساییم » .

(66) سوره شُعراء

72 قالَ هَلْ یَسْمَع-ُونَکُمْ اِذْ تَدْع-ُونَ

گفت: آیا هنگامی که آنان را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند ؟

73 اَوْ یَنْفَع-ُونَکُمْ اَوْ یَضُرُّونَ

یا سودی به شمامی‌رسانند، یا زیانی ؟

حداقل چیزی که در معبود لازم است این است که ندای عابد خویش را بشنود و در گرفتاری‌ها به یاریش بشتابد ، یا لااقل از مخالفت فرمان او واهمه‌ای باشد .

اما در این بت‌ها چیزی که نشان دهد آن‌ها کمترین درک و شعوری دارند و یا کمترین تأثیری در سرنوشت انسان‌ها ، به چشم نمی‌خورد . فلزات یا سنگ و چوب‌های بی‌ارزشی هستند که خرافات و نیروی‌توهم و پندار به آن‌ها چنین موقعیتی بخشیده است .

74 قال-ُوا بَلْ وَجَدْنا اباءَنا کَذلِکَ یَفْعَل-ُونَ

جزء نوزدهم (67)

گفتند : فقط ما نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند .

این‌پاسخ‌که بیانگرتقلید کورکورانه آن‌هااز نیاکان جاهل و نادانشان

بود تنها پاسخی‌بود که می‌توانستندبه‌گفته‌ابراهیم بدهند، پاسخی‌که دلیل‌بطلانش درآن‌نهفته‌است و هیچ عاقلی به‌خود اجازه نمی‌دهد چشم و گوش بسته به دنبال دیگران بیفتد، به خصوص این‌که معمولاً تجربیات آیندگان از گذشتگان بیشتر است و دلیلی بر تقلید کورکورانه از آنان وجود ندارد .

75 قالَ اَفَرَاَیْتُمْ ما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ

گفت: آیادیدید چیزی‌راکه‌شما عبادت‌می‌کردید ؟

76 اَنْتُمْ وَ اباؤُکُمُ الاَْقْدَم-ُونَ

شما و پدران پیشین شما .

77 فَاِنَّهُمْ عَدُوٌّ لی اِلاّ رَبَّ الْعالَمینَ

همه آن‌ها دشمن منند مگر پروردگار عالمیان .

قابل توجه این که ابراهیم می‌گوید : « آن‌ها با من دشمنند » هرچند

(68) سوره شُعراء

لازمه آن این است که من نیز با آن‌ها عداوت دارم ، ولی این تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که عبادت بت‌ها مایه بدبختی و گمراهی و عذاب دنیا و آخرت انسان است .

و این در حکم عداوت آن‌ها محسوب می‌شود ، به علاوه از آیات متعددی از قرآن استفاده می‌شود که بت‌ها در قیامت از عابدان خود بیزاری می‌جویند و به دشمنی آن‌ها برمی‌خیزند ، به فرمان خدا

به سخن درمی‌آیند و تنفر خود را ابراز می‌دارند.(1)

چه کسی مرا آفرید و هدایت کرد

78 اَلَّذی خَلَقَنی فَهُوَ یَهْدینِ

آن کسی که مرا آفرید و هدایت می‌کند .

هم در عالم تکوین هدایت کرده و وسایل حیات مادی و معنوی در اختیارم گذارده و هم در عالم تشریع ، وحی و کتاب آسمانی ، برای من فرستاده است .

جزء نوزدهم (69)

ذکر کلمه « فاء » بعد از آفرینش ، اشاره به این است که هدایت از خلقت جدا نیست و دوش به دوش آن ، همه جا پیش می‌رود و جمله « یَهْدینِ » که به صورت « فعل مضارع » آمده است دلیل روشنی بر استمرار هدایت و نیاز انسان به او در تمام عمر است .

گویی ابراهیم با این سخن ، بیانگر این حقیقت است که من از لحظه خلقتم ، همیشه با او بوده‌ام و در همه حال با اویم ، حضور او را در زندگی خود احساس می‌کنم ، او دوستی است که رشته‌ای در گردنم افکنده و می‌برد هرجا که خاطر خواه او است .

79 وَ الَّذی هُوَ یُطْعِمُنی وَ یَسْقینِ

و کسی که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌نماید .


1) « تفسیر نمونه » ، جلد 13 ، ذیل آیه 82 سوره مریم .

آری من همه نعمت‌ها را از او می‌بینم ، پوست و گوشت من ، آب و غذای من ، همه از برکات او است .

80 وَ اِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفینِ

(70) سوره شُعراء

و هنگامی که بیمار شوم مرا شفا می‌دهد .

با این که بیماری نیز گاهی از ناحیه او است ، اما برای رعایت ادب در سخن آن را به خود نسبت می‌دهد .

81 وَ الَّذی یُمیتُنی ثُمَّ یُحْیینِ

و کسی که مرا می‌میراند و سپس زنده می‌کند .

سپس از مرحله زندگی دنیا پا را فراتر گذارده ، به زندگی جاویدان در سرای آخرت می‌پردازد تا روشن سازد که من همه‌جا بر سرخوان نعمت او نشسته‌ام نه فقط در دنیا که در آخرت نیز هم

82 وَ الَّذی اَطْمَعُ اَنْ یَغْفِرَلی خَطیئَتی یَوْمَ الدّینِ

و کسی که امید دارم گناهانم را در روز جزا ببخشد .

بدون شک پیامبران معصومند و گناهی ندارند که بخشوده شود ، ولی گاهی حسنات نیکان ، گناه مقربان محسوب می‌شود و در مقام والای آنان گاه انجام یک کار خوب نیز قابل بازخواست است ، چرا که از کار نیکوتری جلوگیری کرده و لذا ترک اولایش می‌نامند .

جزء نوزدهم (71)

او هرگز تکیه بر اعمال نیک خود نمی‌کند که این‌ها در جنب کرم‌الهی ، هیچ است و در مقابل نعمت‌هایش قابل ذکر نیست ، بلکه تنها

تکیه‌اش بر لطف است و این آخرین مرحله انقطاع الی‌اللّه است .

کوتاه سخن این‌که : ابراهیم برای مشخص ساختن معبود حقیقی ، نخست به سراغ « خالقیت » پروردگار می‌رود ، سپس مقام ربوبیت او را در همه مراحل روشن سازد .

نخست مرحله هدایت است ، سپس مرحله « نعمت‌های مادی » اعم از ایجاد شرایط و دفع موانع و سرانجام مرحله « زندگی جاودانی » در سرای دیگر که در آن‌جا نیز ربوبیتش در چهره بخشش مواهب و آمرزش گناه جلوه‌گر می‌شود و به این ترتیب بر پندار خرافی خدایان متعدد و ارباب انواع خط بطلان می‌کشد و سر تعظیم بر آستان پروردگار فرود می‌آورد .

دعاهای پربار ابراهیم

83 رَبِّ هَبْ لی حُکْما وَ اَلْحِقْنی بِالصّالِحینَ

(72) سوره شُعراء

پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما و مرا به صالحان ملحق کن .

« حکم » و « حکمت » از یک ریشه است و حکمت همان‌گونه که راغب در مفردات گفته رسیدن به حق از طریق علم و آگاهی است و شناخت موجودات و افعال نیک و به تعبیر دیگر معرفت ارزش‌ها و معیارهایی که انسان به وسیله آن بتواند ، حق را هرکجا هست بشناسد و باطل را در هرلباس تشخیص دهد ، این همان چیزی است که بعضی از

فلاسفه از آن به عنوان « کمال قوه نظریه » تعبیر کرده‌اند .

این همان حقیقتی است که « لقمان » از ناحیه خدا دریافت داشته بود : « وَ لَقَدْ اتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ » ( 12/لقمان ) و به عنوان « خیر کثیر » در آیه 269 سوره بقره از آن یاد شده است : « وَ مَنْ یُؤْتَ الحِکْمَةَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْرا کَثیرا » و به نظر می‌رسد که « حکم » مفهومی برتر از « حکمت » داشته باشد ، یعنی آگاهی توأم با آمادگی برای اجرا و به تعبیر دیگر قدرت بر داوری صحیح که خالی از هواپرستی و خطا باشد .

جزء نوزدهم (73)

آری ابراهیم قبل از هرچیز از خدا « شناخت عمیق و صحیح » توأم با حاکمیت تقاضا می‌کند ، چرا که هیچ برنامه عملی بدون چنین زیربنایی امکان‌پذیر نیست .

و به دنبال آن ملحق شدن به صالحین را از خدا تقاضا می‌کند که اشاره‌به جنبه‌های عملی و به‌اصطلاح «حکمت عملی» است، درمقابل تقاضای قبل که ناظر به « حکمت نظری » بود .

بدون شک ابراهیم هم دارای مقام « حکم » بود و هم در زمره « صالحان » پس چرا چنین تقاضایی از خدا می‌کند ؟

پاسخ‌این‌است‌که نه حکمت‌دارای حد معینی‌است و نه صالح‌بودن، او تقاضامی‌کند روزبه‌روز به مراتب بالاتر و والاتر از علم و عمل برسد، حتی به موقعیت یک پیامبر اولواالعزم در این جنبه‌ها قانع نیست .

به علاوه او می‌داند همه این‌ها از ناحیه خدا است و هرلحظه امکان لغزش و سلب این مواهب وجود دارد ، لذا ادامه آن را علاوه بر تکامل از خدا می‌طلبد ، همان‌گونه که ما با این‌که انشاءاللّه در صراط مستقیم ایمان گام برمی‌داریم همه‌روز از خدا هدایت به « صراط مستقیم » را در نمازهایمان می‌طلبیم و تقاضای ادامه این راه و تکامل داریم .

(74) سوره شُعراء

تلاش برای بجا ماندن نام نیک از آدمی

84 وَ اجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فِی‌الاخِرینَ

و برای من در میان امت‌های آینده زبان صدق ( و ذکر خیر ) قرارده .

آن‌چنان کن که یاد من در خاطره‌ها بماند و خط و برنامه من در میان آیندگان ادامه یابد ، « اسوه » و الگویی باشم که به من اقتدا کنند و پایه‌گذار مکتبی باشم که به وسیله آن راه تو را بیاموزند و در خط تو حرکت کنند .

خداوند این دعای ابراهیم را نیز به اجابت رساند همان‌گونه که قرآن می‌گوید : « وَ جَعَلنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّا : ما برای ابراهیم و اسحاق و یعقوب ذکر خیر و لسان صدق برجسته و والایی قرار دادیم » ( 50 / مریم ) .

جزء نوزدهم (75)

بعید نیست که این تقاضا شامل همان چیزی باشد که ابراهیم بعد از بنای خانه کعبه از خدا خواست و عرض کرد : « رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ

رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِکِ وَ یُعَلِّمُهُمْ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکّیهِمْ : پروردگارا در میان فرزندان ما ( من و اسماعیل ) پیامبری مبعوث کن که آیات تو را بر آن‌ها بخواند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد و آن‌ها را پاکیزه کند و رشد دهد » ( 129 / بقره ) .

و می‌دانیم این تقاضا با ظهور پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تحقق یافت و ذکر خیر ابراهیم از این طریق در این امت بزرگ تداوم گرفت .

85 وَ اجْعَلْنی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعیمِ

و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان .

بهشتی که نعمت‌های معنوی و مادی در آن موج می‌زند ، نعمت‌هایی که نه زوالی دارد و نه ملالی ، نعمت‌هایی که برای ما زندانیان جهان دنیا حتی قابل درک نیست نه از مغزهایمان گذشته و نه چشم‌هایمان دیده و نه گوش‌هایمان شنیده است .

(76) سوره شُعراء

تعبیر به « اِرْث » در مورد بهشت یا به خاطر آن است که ارث به معنی دستیابی به نعمتی است بی‌رنج و تعب و مسلما آن‌همه نعمت‌های بهشتی در برابر طاعات ناچیز ما موهبتی بی‌رنج و تعب است و یا به خاطر آن‌است که طبق روایات هرانسانی خانه‌ای در بهشت و خانه‌ای در دوزخ دارد هنگامی که دوزخی شود خانه بهشتیش به دیگران می‌رسد .

86 وَاغْفِرْ لاَِبی اِنَّهُ کانَ مِنَ الضّالّینَ

و پدرم ( عمویم ) را بیامرز که او از گمراهان بود .

این وعده را ابراهیم طبق صریح آیه 114 سوره توبه « وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ اِبْراهیمَ لاَِبیهِ اِلاّ عَن مَوْعِدَةٍ وَعَدَها اِیّاهُ » قبلاً به عمویش آذر داده بود و هدفش این بود که از این طریق بتواند در قلب او نفوذ کند و او را به سوی ایمان بکشاند ، لذا به او چنین قولی داد و به این قول نیز عمل کرد و طبق روایتی از ابن عباس نقل شده کرارا برای « آزر » استغفار نمود ، اما هنگامی که « آزر » در حال کفر از دنیا رفت و دشمنی او در برابر آیین حق مسلم شد ابراهیم استغفار را قطع کرد .

جزء نوزدهم (77)

87 وَ لا تُخْزِنی یَوْمَ یُبْعَثُونَ

ومرادرروزی‌که‌مردم‌مبعوث می‌شوند، شرمنده‌ورسوامکن.

« لا تُخْزِنی » از ماده « خِزْی » به طوری که راغب در مفردات گوید به معنی « شکست روحی » ( شرمساری ) است که یا از ناحیه خود انسان است که به صورت حیاء مفرط جلوه‌گر می‌شود و یا از ناحیه دیگری است که بر انسان تحمیل می‌کند .

این تعبیر از ناحیه ابراهیم ، علاوه بر این‌که درس و سرمشقی است برای دیگران ، نشانه احساس مسؤولیت و اعتماد بر لطف پروردگار است .

88 یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَن-ُونَ

در آن روزی که مال و فرزندان سودی نمی‌بخشد .

در حقیقت این دو سرمایه مهم زندگی دنیا ، اموال و نیروهای

انسانی در آن‌جا کمترین نتیجه‌ای برای صاحبانش نخواهد داشت و به طریق اولی سایر سرمایه‌های این جهان که در رتبه‌های بعد از این دو قرار دارند سودی نخواهد بخشید .

(78) سوره شُعراء

بدیهی است منظور در این‌جا از مال و فرزندان ، مال و فرزندانی نیست که در طریق جلب رضای خدا به کار گرفته شده باشند ، بلکه تکیه روی جنبه‌های مادی مسأله است ، منظور این است که سرمایه‌های مادی در آن روز مشکلی را حل نمی‌کند ، اما در صورتی که در طریق اطاعت‌فرمان پروردگار قرارگیرند سرمایه مادی نخواهند بود ، رنگ الهی و صبغة‌اللّه به خود می‌گیرند و « اَلْباقِیاتُ الصّالِحاتُ » محسوب‌می‌شوند.

89 اِلاّ مَنْ اَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ

مگر کسی‌که باقلب سلیم به پیشگاه خدا آید .

و به این ترتیب تنها سرمایه نجات‌بخش در قیامت ، قلب سلیم است ( سالم از هرگونه شرک و کفر و آلودگی به گناه )، چه تعبیر جامع و جالبی ؟ تعبیری که هم ایمان خالص و نیت پاک در آن وجوددارد و هم هرگونه عمل صالح ، چراکه چنین قلب‌پاکی ، ثمره‌ای جز عمل پاک

جزء نوزدهم (79)

نخواهد داشت و به تعبیر دیگر همان‌گونه که قلب و روح انسان در اعمال انسان مؤثر است اعمال او نیز بازتاب وسیعی در قلب و جان دارد و آن را به رنگ خود ( خواه رحمانی یا شیطانی ) در می‌آورند .

90 وَ اُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقینَ

( درآن روز ) بهشت برای پرهیزکاران نزدیک می‌شود .

91 وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِلْغاوینَ

و دوزخ برای گمراهان آشکار می‌گردد .

« اُزْلِفَتِ » از ماده « زُلْفی » به معنی قرب و نزدیکی است .

این در حقیقت قبل از ورود آن‌ها به بهشت و دوزخ است که هر یک از این دو گروه منظره جایگاه خود را از نزدیک می‌بینند : مؤمنان مسرور و گمراهان وحشت زده می‌شوند و این نخستین برنامه‌های پاداش و کیفر آن‌ها است .

جالب این که نمی‌گوید : پرهیزکاران را به بهشت نزدیک می‌کنند ، بلکه می‌گوید بهشت را به آن‌ها نزدیک می‌سازند و این اشاره به مقام بسیار با عظمت و پرارزش آن‌ها است .

(80) سوره شُعراء

92 وَ قیلَ لَهُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ

و به آن‌ها گفته می‌شود کجا هستند معبودانی که آن‌ها را پرستش می‌کردید ؟

93 مِنْ دُونِ اللّهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ اَوْ یَنْتَصِرُونَ

معبودهایی غیر از خدا ، آیا آن‌ها شما را یاری می‌کنند؟ یا کسی به یاری آن‌ها می‌آید ؟

سپس به گفتگوهای سرزنش بار و عتاب‌آمیزی که در این

هنگام با این گروه گمراه می‌شود پرداخته است .

ولی آن‌ها جوابی ندارند و کسی هم چنین انتظاری از آن‌ها ندارد .

94 فَکُبْکِب-ُوا فیها هُمْ وَالْغاوُنَ

در این هنگام همه آن معبودان با عابدان ( گمراه ) به دوزخ افکنده می‌شوند .

جزء نوزدهم (81)

95 وَ جُن-ُودُ اِبْلیسَ اَجْمَع-ُونَ

و همچنین لشکریان ابلیس عموما .

« غاوُون » از ماده « غَیّ » گرفته شده و به گفته « راغب » در « مفردات » ، آن نوع جهل و گمراهی است که از فساد عقیده سرچشمه گیرد .

چون « کُبْکِبُوا » در اصل ازماده « کَبّ » به معنی افکندن چیزی به صورت در گودال آمده است و تکرار آن ( کَبْکَبَ ) ، تکرار این سقوط را می‌رساند و این نشان می‌دهد که آن‌ها به هنگام سقوط در دوزخ همانند سنگی می‌باشند که از بالای بلندی به دره‌ای پرتاب می‌شود نخست‌به‌نقطه‌ای‌افتاده و ازآن‌جا به‌نقطه دیگر تا در قعر دره‌قرارگیرد.(1)

در حقیقت این سه گروه، بت‌ها و پرستش‌کنندگان بت‌ها و لشکریان شیطان که دلالان این گناه و انحراف بودند، همگی در دوزخ جمع می‌شوند ، اما به این صورت که آن‌ها را یکی پس دیگری به آن می‌افکنند .

1در فارسی امروز « کُبْکُبه » به گروهی از سواران یا صدای پای ستوران و آدمیان به طور دسته‌جمعی گفته می‌شود و کنایه از جاه و جلال و شکوه و شوکت است .( فرهنگ معین ) .

(82) سوره شُعراء

در روایات متعددی که از امام باقر و امام صادق در ذیل آیه « فَکُبْکِبُوا فیها هُمْ وَالْغاوُنَ » رسیده چنین می‌خوانیم : «هُمْ قَوْمٌ وَصَفُوا عَدْلاً بِاَلْسِنَتِهِمْ ثُمَّ خالَفُوهُ اِلی غَیْرِه : این آیه درباره کسانی است که حق و عدالتی را با زبان توصیف می‌کنند اما در عمل مخالف آن را انجام می‌دهند » .(1)

96 قالُوا وَ هُمْ فیها یَخْتَصِم-ُونَ

آن‌ها در آن‌جا به‌مخاصمه برمی‌خیزند و می‌گویند :

97 تَاللّهِ اِنْ کُنّا لَفی ضَلالٍ مُبینٍ

به خدا سوگند که ما در گمراهی آشکار بودیم .

جزء نوزدهم (83)

98 اِذْ نُسَوّیکُمْ بِرَبِّ الْعالَمینَ

چون شما را با پروردگار عالمیان برابر می‌شمردیم .

99 وَ ما اَضَلَّنا اِلاَّالْمُجْرِمُونَ

اما کسی جز مجرمان ما را گمراه نکرد .


1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، « اصول کافی » ، « تفسیر علی بن ابراهیم » .

ولی سخن به این‌جا پایان نمی‌گیرد بلکه به دنبال آن صحنه‌ای از نزاع و جدال این سه‌گروه دوزخی را مجسم می‌سازد :

آری عابدان گمراه می‌گویند : « به خدا سوگند ما در گمراهی آشکاری بودیم : تَاللّهِ اِنْ کُنّا لَفی ضَلالٍ مُبینٍ ».(1)

« زیرا شما معبودان دروغین را با پروردگار عالمیان برابر می‌پنداشتیم » .

« اما هیچ‌کس ما را گمراه نکرد مگر مجرمان » .

همان مجرمانی که رؤسای جامعه ما بودند و برای حفظ منافع خویش ما را به این راه کشاندند و بدبخت کردند .

(84) سوره شُعراء

100 فَما لَنا مِنْ شافِعینَ

( افسوس که امروز ) شفاعت کنندگانی برای ما وجود ندارد .

101 وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ

و نه دوست گرم و پر محبتی .

نه معبودان به شفاعت ما می‌پردازند ، آن‌چنان که ما در دنیا می‌پنداشتیم و نه دوستان قدرت یاری ما را دارند .

« شافِعین » به‌صورت جمع و « صَدیق » به‌صورت مفردآمده،


1) « اِنْ » در « اِنْ کُنّا » مخففه از مثقله است و در اصل « اِنّا کنّا » بوده است .

این تفاوت ممکن‌است به خاطر آن باشد که این گروه از گمراهان با چشم خود می‌بینند مؤمنانی که لغزش‌هایی داشته‌اند از شفاعت جمعی از شفاعت‌کنندگان همچون انبیاء و اوصیاء و فرشتگان و شفاعت بعضی از دوستان صالح برخوردار می‌شوند ، آن‌ها نیز آرزو می‌کنند که ای کاش شفاعت کننده و دوستی داشتند .

در حدیثی از جابر بن عبداللّه می‌خوانیم که از رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

جزء نوزدهم (85)

چنین شنیدم که می‌فرمود : « بعضی از بهشتیان می‌گویند چه بر سر دوست ما آمد ، درحالی که دوستشان در جهنم است ، خداوند برای این‌که قلب این مؤمن را شاد کند فرمان می‌دهد دوستش را از دوزخ خارج کنند و به بهشت بفرستند ، این‌جا است که باقی ماندگان در دوزخ می‌گویند وای برما که نه شفاعت کننده‌ای داریم نه دوست مهربانی » .(1)

بدیهی است نه شفاعت بدون معیار و ملاک است و نه تقاضا درباره دوستشان بی‌حساب ، باید یک نوع پیوند و ارتباط معنوی در میان شفاعت کننده و شفاعت شونده وجود داشته تا این هدف تحقق یابد .

مفهوم واقعی شفاعت

کلمه « شَفاعَة » از ریشه « شَفْع » به معنی جفت و « ضَمُّ الشَّیْ‌ءِ اِلی مِثْلِه » گرفته شده و نقطه مقابل آن « وَتْر » به معنی تک و تنها است،

(86) سوره شُعراء

سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قوی‌تری ، برای کمک به فرد ضعیف‌تر


1) «مجمع‌البیان» ذیل آیه مورد بحث .

اطلاق گردیده است و این لفظ در عرف و شرع ، به دو معنی متفاوت گفته می‌شود :

شفاعت در لسان عامّه به این گفته می‌شود که شخص شفیع از موقعیّت و شخصیّت و نفوذ خود استفاده کرده و نظر شخص صاحب قدرتی را درمورد مجازات زیردستان‌خود عوض کند، گاهی با استفاده از نفوذ خود یا وحشتی‌که از نفوذ او دارند و زمانی با پیش‌کشیدن مسائل عاطفی و تحت‌تأثیر قرار دادن عواطف طرف .

و زمان دیگری با تغییر دادن مبانی فکری او ، درباره گناه مجرم و استحقاق او و مانند این‌ها ... .

به‌طور خلاصه شفاعت طبق این معنی ، هیچ‌گونه دگرگونی در روحیّات و فکر مجرم یا متّهم ایجاد نمی‌کند ، تمام تأثیرها و دگرگونی‌ها ، مربوط به شخصی است که شفاعت نزد او می‌شود .

این نوع شفاعت در بحث‌های مذهبی ، مطلقا معنی ندارد ، زیرا نه

جزء نوزدهم (87)

خداوند اشتباهی می‌کند که بتوان نظر او را عوض کرد و نه عواطفی به این معنی که در انسان است دارد که بتوان آن را برانگیخت و نه از نفوذ کسی ملاحظه می‌کند و وحشتی دارد و نه پاداش و کیفرش ، بر محوری غیر از عدالت دور می‌زند .

مفهوم دیگر شفاعت بر محور دگرگونی و تغییر موضع « شفاعت‌شونده » دور می‌زند ، یعنی شخص شفاعت‌شونده ، موجباتی

فراهم می‌سازد که از یک وضع نامطلوب و درخور کیفر بیرون آمده و به وسیله ارتباط با شفیع ، خود را در وضع مطلوبی قرار دهد که شایسته و مستحقّ بخشودگی گردد ، ایمان به این نوع شفاعت ، در واقع یک مکتب عالی تربیت و وسیله اصلاح افراد گناهکار و آلوده و بیداری و آگاهی است و شفاعت در منطق اسلام ، از نوع اخیر است .

و خواهیم دید که تمام ایرادها ، خرده‌گیری‌ها و حمله‌ها ، همه متوجّه تفسیر اوّل ، برای شفاعت می‌شود ، نه مفهوم دوّم که یک معنی منطقی و معقول و سازنده است .

(88) سوره شُعراء

این بود تفسیر اجمالی شفاعت ، در دو شکل « تخدیری » و « سازنده » .

شفاعت در عالم تکوین

آن‌چه درمورد شفاعت ، به‌تفسیر صحیح و منطقی آن گفتیم، در جهان تکوین و آفرینش ( علاوه بر عالم تشریع ) نیز فراوان دیده می‌شود ، نیروهای قویّ‌تر این جهان به نیروهای ضعیف‌تر ضمیمه شده و آن‌ها را در مسیر هدف‌های سازنده پیش می‌برند، آفتاب می‌تابد و باران می‌بارد و بذرها را در دل زمین آماده می‌سازد تا استعدادهای درونی خود را به کار گیرند و نخستین جوانه حیات را بیرون فرستند ، پوست دانه‌ها را بشکافند و از ظلمتکده خاک سربرآورده ، به‌سوی آسمان که از آن نیرو دریافت داشته‌اند ، پیش بروند .

این صحنه‌ها در حقیقت یک نوع شفاعت تکوینی در رستاخیز زندگی و حیات است و اگر با اقتباس از این الگو ، نوعی از شفاعت در صحنه « تشریع » قائل شویم ، راه مستقیمی را پیش گرفته‌ایم که توضیح آن را به زودی خواهیم خواند .

جزء نوزدهم (89)

مدارک شفاعت

اکنون به مدارک اصلی و دست اوّل، در مورد مسأله شفاعت می‌پردازیم :

در قرآن درباره مسأله « شفاعت » ( به همین عنوان ) در حدود 30 مورد، بحث شده‌است ( البته بحث‌هاو اشارات دیگری به این مسأله بدون ذکر این عنوان ، نیز دیده می‌شود ) .

آیاتی که در قرآن پیرامون این مسأله بحث می‌کند، در حقیقت به چند دسته تقسیم می‌شود ؛

گروه اول آیاتی‌است‌که‌به‌طور مطلق، شفاعت را نفی‌می‌کند، مانند ؛ «اَنْفِقُوامِمّارَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ‌یَأْتِیَ یَوْمٌ لابَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لاشَفاعَةٌ » (254/بقره) و مانند؛ «وَ لایُقْبَلُ‌مِنْها شَفاعَةٌ»(48/بقره) .

در این آیات راه‌های متصوّر برای نجات مجرمان ، غیر از ایمان و عمل صالح ، چه از طریق پرداختن عوض مادّی یا پیوند و سابقه دوستی و یا مسأله شفاعت ، نفی شده است .

(90) سوره شُعراء

درباره برخی مجرمان آمده : « فَماتَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ

الشّافِعینَ : شفاعت شفاعت‌کنندگان ، به حال آن‌ها سودی ندارد » ( 48 / مُدَّثِّر ) .

گروه دوم آیاتی است که « شفیع » را منحصرا خدا ، معرّفی می‌کند ، مانند ؛ « ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاشَفیعٍ : غیر از خدا ولیّ و شفیعی نداریم » ( 4 / سجده ) و « قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعا : همه شفاعت‌ها ، مخصوص خدا است » ( 44 / زمر ) .

گروه سوم آیاتی است که شفاعت را مشروط به‌اذن و فرمان خدا می‌کند ، مانند ؛ « مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ : چه کسی می‌تواند جز به اذن خدا ، شفاعت نماید » ( 255 / بقره ) و « وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ اِلاّلِمَنْ اَذِنَ‌لَهُ:شفاعت جز برای‌کسانی‌که خدااجازه دهد، سودی ندارد» (23 / سبأ) .

گروه چهارم آیاتی است که شرایطی برای شفاعت شونده بیان کرده، گاهی این شرط را رضایت و خشنودی خدا معرفی می‌کند، مانند؛ « وَ لا یَشْفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارْتَضی » ( 28 / انبیاء ) .

جزء نوزدهم (91)

طبق این آیه شفاعت شفیعان، منحصرا شامل حال کسانی است که به مقام « اِرْتِضاء » ، یعنی پذیرفته شدن در پیشگاه خداوند، رسیده‌اند .

و گاه نیز شرط آن را گرفتن عهد و پیمان نزد خدا معرفی می‌کند ، مانند ؛ « لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا »

( 87 / مریم ) ( منظور از این عهد و پیمان ، ایمان به خدا و پیامبران الهی است ) .

و زمانی صلاحیّت شفاعت‌شدن را از بعضی از مجرمان سلب می‌کند ، مانند سلب شفاعت از ظالمان ، در آیه « ما لِلظّالِمینَ مِنْ حَمیمٍ وَ لا شَفیعٍ یُطاعُ » ( 18 / غافر ) .

و به این ترتیب داشتن عهد و پیمان الهی ، یعنی ایمان و رسیدن به مقام خشنودی پروردگار و پرهیز از گناهانی چون ظلم و ستم ، جزء شرایط حتمی شفاعت است .

(92) سوره شُعراء

شرایط گوناگون شفاعت

خلاصه این‌که آیات شفاعت ، به‌خوبی نشان می‌دهد که مسأله شفاعت ، از نظر منطق اسلام ، یک موضوع بی‌قید و شرط نیست، بلکه قیود و شرایطی از نظر جرمی‌که درباره آن شفاعت می‌شود ، از یک سو ، شخص شفاعت‌شونده از سوی دیگر و شخص شفاعت‌کننده از سوی سوم دارد که چهره اصلی شفاعت و فلسفه آن را روشن می‌سازد .

مثلاً گناهانی همانند ظلم و ستم ، به‌طور کلی از دایره شفاعت‌بیرون شمرده شده و قرآن می‌گوید : ظالمان « شفیع مطاعی » ندارند .

و اگر ظلم را به معنی وسیع کلمه آن‌چنان‌که در بعضی از احادیث ، بعدا خواهد آمد تفسیر کنیم ، شفاعت منحصر به مجرمانی خواهد بود که از کار خود نادمند و پشیمان و در مسیر جبران

و اصلاحند و در این صورت شفاعت پشتوانه‌ای خواهد بود ، برای توبه و ندامت از گناه ( و این‌که بعضی تصوّر می‌کنند با وجود ندامت و توبه نیازی‌به‌شفاعت نیست، اشتباهی‌است‌که‌پاسخ‌آن‌رابه‌زودی‌خواهیم داد ).

جزء نوزدهم (93)

از طرف دیگر طبق آیه 28 سوره انبیاء تنها کسانی مشمول بخشودگی از طریق شفاعت می‌شوند که به مقام « اِرتِضاء » رسیده‌اند و طبق آیه 87 سوره مریم دارای « عهد الهی » هستند .

این دوعنوان ، همان‌گونه که از مفهوم لغوی آن‌ها و از روایاتی که در تفسیر این آیات وارد شده ، استفاده می‌شود ، به معنی ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و کیفر و اعتراف به حسنات و سیئات نیکی اعمال نیک و بدی اعمال بد و گواهی به درستی تمام مقرّراتی است که از سوی خدا نازل شده ، ایمانی که در فکر و سپس در زندگی آدمɠانعکاس یابد و نشانه‌اش این است که خود را از صفت ظالمان طغیان‌گر ، که هیچ اصل مقدّسی را به رسمیّت نمی‌شناسند ، بیرون آورد و به تجدیدنظر در برنامه‌های خود وادارد .

در آیه 64 سوره نساء در مورد آمرزش گناهان در سایه شفاعت آمده است: « وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابا رَحیما » در این آیه ، توبه و استغفارمجرمان، مقدّمه‌ای برای‌شفاعت‌پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شمرده شده‌است.

(94) سوره شُعراء

ودر آیه 97 و 98 سوره یوسف آمده: « قالُوا یا اَبانَا اسْتَغْفِر

ْ لَنا ذُنُوبَنا اِنّا کُنّا خاطِئینَ ، قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَبّی اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ » نیز آثار ندامت و پشیمانی از گناه ، در تقاضای برادران یوسف از پدر به‌خوبی خوانده می‌شود. در مورد شفاعت فرشتگان ( در 7 / مؤمن ) می‌خوانیم که : استغفار و شفاعت آن‌ها ، تنها برای افراد باایمان و تابعان سبیل الهی و پیروان حقّ است « وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ امَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْما فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ ». باز در این‌جا این سؤال که با وجود توبه و تبعیّت از سبیل الهی و گام نهادن در مسیر حقّ ، چه نیازی به شفاعت است ، مطرح می‌شودکه در بحث حقیقت شفاعت ، پاسخ آن را خواهیم گفت. درمورد شفاعت‌کنندگان نیزاین‌شرط را ذکرکرده که باید گواه بر حقّ باشند «اِلاّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ»

جزء نوزدهم (95)

( 86 / زُخْرُف ) وبه‌این‌ترتیب شفاعت‌شونده باید یک نوع ارتباط و پیوند با شفاعت‌کننده ، برقرار سازد ، پیوندی از طریق توجّه به حقّ و گواهی قولی و فعلی به آن ، که این خود نیز عامل دیگری برای سازندگی و بسیج نیروها ، در مسیر حقّ است .

احادیث اسلامی و شفاعت

در روایات اسلامی ، نیز تعبیرات فراوانی می‌بینیم که مکمّل مفاد آیات فوق است و گاهی صریح‌تر از آن ، از جمله ؛

در تفسیر « برهان » از امام کاظم از علی نقل شده که می‌فرماید : « از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شنیدم ؛ " شَفاعَتی لاَِهْلِ الْکَبائِرِ مِنْ اُمَّتی ..." : شفاعت من برای مرتکبین گناهان کبیره است » ، راوی حدیث که «ابن‌ابی‌عُمَیْر» است ، می‌گوید : از امام کاظم پرسیدم : « چگونه برای مرتکبان گناهان کبیره ، شفاعت ممکن است ، در حالی که خداوند می‌فرماید : " وَ لا یَشْفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارْتَضی " ، مسلّم است کسی که مرتکب کبائر شود ، مورد اِرْتِضاء و خشنودی خدا نیست » .

(96) سوره شُعراء

امام در پاسخ فرمود : « هر فرد باایمانی که مرتکب گناهی می‌شود ، طبعا پشیمان خواهد شد و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرموده ، پشیمانی از گناه ، توبه است ... و کسی که پشیمان نگردد ، مؤمن واقعی نیست و شفاعت برای او نخواهد بود و عمل او "ظلم" است و خداوند می‌فرماید؛ "ظالمان دوست و شفاعت‌کننده‌ای ندارند"».(1)

مضمون صدر حدیث ، این است که شفاعت شامل مرتکبان کبائر می‌شود .


1) « تفسیر برهان » ، جلد 3 ، صفحه 57 .

ولی ذیل حدیث روشن می‌کند که شرط اصلی پذیرش شفاعت، واجدبودن ایمانی‌است‌که مجرم را به مرحله ندامت و خودسازی و جبران برساند و از ظلم و طغیان و قانون شکنی برهاند .

جزء نوزدهم (97)

در کتاب « کافی » از امام صادق در نامه‌ای که به صورت متّحد المآل ، برای اصحابش نوشت ، چنین نقل شده است : « مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَنْفَعَهُ شَفاعَةُ الشّافِعینَ عِنْدِ اللّهِ فَلْیَطْلُبْ اِلَی اللّهِ اَنْ یَرْضی عَنْهُ » .

لحن این روایت نشان می‌دهد که برای اصلاح اشتباهاتی که در زمینه شفاعت، برای‌بعضی‌از یاران‌امام، خصوصا و جمعی از مسلمانان ، عموما رخ داده است ، صادر شده و باصراحت شفاعت‌های تشویق‌کننده به گناه ، در آن نفی شده است و می‌گوید :« هرکس دوست دارد مشمول شفاعت گردد ، باید خشنودی خدا را جلب کند » .(1)

باز در حدیث پرمعنی دیگری از امام صادق

(98) سوره شُعراء

می‌خوانیم : « در روز رستاخیز ، خداوند "عالِم" و "عابِد" را برمی‌انگیزد ، به عابد می‌گوید تنها به سوی بهشت رو ، اما به عالم می‌گوید ، برای مردمی که تربیت کردی ، شفاعت کن » .(2)دراین حدیث پیوندی در میان


1) « بِحار الانوار » ، جلد 3 ، صفحه 304 ( چاپ قدیم ) .

2) « بِحار الانوار » ، جلد 3 ، صفحه 305 .

« تأدیب عالم » و شفاعت‌او، نسبت به شاگردانش که مکتب او را درک کرده‌اند ، دیده می‌شود که می‌تواند پرتوی به روی بسیاری از موارد تاریک این بحث بیفکند. به‌علاوه اختصاص شفاعت کردن به عالم و نفی آن از عابد ، نشانه دیگری است ، از این‌که شفاعت در منطق اسلام ، یک مطلب قراردادی و یا پارتی‌بازی نیست ، بلکه یک مکتب تربیتی است و تجسّمی است ، از تربیت در این جهان .

102 فَلَوْ اَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ

اگر بار دیگر ( به دنیا ) باز گردیم از مؤمنان خواهیم بود .

درست است که آن‌ها در آن‌جا و در آن روز ، ایمان پیدا کرده‌اند ، ولی این یک نوع ایمان اضطراری است ، ایمانی مؤثّر و سازنده است که اختیاری و در این جهان باشد ، ایمانی‌که سرچشمه هدایت و اعمال صالح گردد .

جزء نوزدهم (99)

ولی به هر حال این آرزو نیز مشکلی را حل نمی‌کند و سنت‌الهی اجازه بازگشت را به هیچ‌کس نمی‌دهد و خود آن‌ها نیز این حقیقت را می‌دانند و کلمه « لَوْ » دلیل بر آن است .(1)

103 اِنَّ فی ذلِکَ لاَیَةً وَ ما کانَ اَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنینَ


1) « لَوْ » حرف شرطی است که غالبا در مواردی که شرط محال است به کار می‌رود .

در این ماجرا آیت ( و عبرتی ) است ولی اکثر آن‌ها مؤمن نبودند .

سرانجام در پایان این بخش از سرگذشت ابراهیم و گفتگوهایش با قوم گمراه و دعاهایش در پیشگاه خدا و توصیف‌هایش از وضع روز قیامت ، خداوند به عنوان یک نتیجه‌گیری

(100) سوره شُعراء

برای همه بندگان ، همان دو آیه تکان دهنده را که در پایان داستان موسی و فرعون آمده بود و در پایان داستان انبیاء دیگر نیز در همین سوره خواهد آمد ، تکرار می‌فرماید .

104 وَ اِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ

و پروردگارتو عزیز و رحیم است .

تکرار این جمله‌ها دلداری مؤثری است برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و مؤمنان‌اندک در آن‌روز و هم‌چنین‌اقلیت‌های‌مؤمن در هر عصر و زمان تا از اکثریت گمراه وحشت نکنند و به عزت و رحمت الهی دلگرم باشند و هم تهدیدی است برای گمراهان و اشاره‌ای است به این‌که اگر مهلتی به‌آن‌ها داده‌می‌شود، نه‌از جهت ضعف است بلکه به‌خاطر رحمت است.

شعر و شاعری در نگاه قرآن

224 وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُنَ

( پیامبر شاعر نیست ) شعرا کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی می‌کنند .

جزء نوزدهم (101)

خط مشی پیامبر از خط شعرا جدا است ، اکثر شعرا در عالم خیال و پندار حرکت می‌کنند و او در عالمی مملو از واقع‌بینی برای نظام بخشیدن به جهانی انسانی .

شعراء غالبا طالب عیش و نوشند و در بند زلف و خال یار ( مخصوصا شاعرانی که در آن عصر و در محیط حجاز می‌زیستند چنان‌که از نمونه اشعارشان‌پیدا است ) .

آن‌ها در حقیقت می‌خواستند مذمت کنند ، اما با این سخن مدح می‌کردند و این گفتارشان سند زنده‌ای بود بر نفوذ خارق‌العاده قرآن در افکار و دل‌ها .

قرآن درباره پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید : « وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ مایَنْبَغی لَهُ اِنْ هُوَاِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْانٌ‌مُبینٌ لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیّا : ما شعر به او نیاموختیم و شعر و شاعری شایسته او نیست ، بلکه این ذکر و بیداری است و قرآن است آشکار تا افرادی را که روح حیات در کالبدشان است انذار کند» (69/ یس) .

(102) سوره شُعراء

225 اَلَمْ تَرَ اَنَّهُمْ فی کُلِّ وادٍ یَهیم-ُونَ

آیا نمی‌بینی آن‌ها در هر وادی سرگردانند ؟

« یَهیمُونَ » از ماده « هِیام » به معنی راه رفتن بدون هدف است .

آن‌ها غرق پندارها و تشبیهات شاعرانه خویش هستند ، حتی گاهی که قافیه‌ها آن‌ها را به این سمت و آن سمت بکشاند ، در هر وادی

سرگردان می‌شوند .

آن‌ها غالبا در بند منطق و استدلال نیستند و اشعارشان از هیجاناتشان تراوش می‌کند و این هیجانات و جهش‌های خیالی هر زمان ، آنان را به وادی دیگری سوق می‌دهد .

226 وَ اَنَّهُمْ یَق-ُول-ُونَ ما لا یَفْعَل-ُونَ

و سخنانی می‌گویند که عمل نمی‌کنند .

به علاوه شاعران معمولاً مردان بزمند نه جنگاوران رزم ، اهل سخنند نه عمل .

اما پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله سر تا پا عمل است و حتی دشمنان

جزء نوزدهم (103)

او وی را به عزم راسخ و استقامت عجیبش و اهمیت دادن به جنبه‌های عملی مسایل می‌ستایند شاعر کجا و پیامبر اسلام کجا ؟

نشانه‌های سه‌گانه شعراء غیر متعهد از دیدگاه قرآن

از جمع بندی بیانات فوق چنین استفاده می‌شود که قرآن سه نشانه برای این گروه از شعراء بیان کرده است :

نخست این‌که پیروان آن‌ها گروه گمراهانند و با الگوهای پنداری و خیالی از واقعیت‌ها می‌گریزند .

دیگر آن‌که آن‌ها مردمی بی‌هدفند و خط فکری آن‌ها به زودی دگرگون می‌شود و تحت تأثیر هیجان‌ها به آسانی تغییر می‌پذیرند .

سوم این‌که آن‌ها سخنانی می‌گویند که به آن عمل نمی‌کنند ،

حتی درآن‌جا که واقعیتی را بیان می‌دارند خود مرد عمل نیستند .

اما هیچ‌یک از این اوصاف سه‌گانه بر پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تطبیق نمی‌کند ، او درست نقطه مقابل این حرف‌ها است .

نشانه‌های چهارگانه شعراء متعهد از دیدگاه قرآن کریم

(104) سوره شُعراء

227 اِلاَّالَّذینَ‌امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللّهَ کَثیرا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ‌الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ

مگر کسانی‌که ایمان‌آورده‌اند و عمل صالح انجام می‌دهند و یاد خدا بسیار می‌کنند و به هنگامی که مورد ستم واقع می‌شوند به‌دفاع از خویشتن (مؤمنان) برمی‌خیزند ( و از ذوق شعری خود کمک می‌گیرند ) و به زودی آن‌ها که ستم کردند می‌دانند که بازگشت‌شان به کجاست .

ولی از آن‌جاکه در میان شاعران افراد پاک و هدفداری پیدا می‌شوند که اهل عمل و حقیقت هستند و دعوت کننده به راستی و پاکی ( هرچند از این قماش شاعران در آن محیط کمتر یافت می‌شد ) قرآن برای این که حق این هنرمندان با ایمان و تلاشگران صادق ، ضایع نگردد ، با یک استثناء صف آن‌ها را از دیگران جدا می‌کند .

شاعرانی که هدف آن‌ها تنها شعر نیست ، بلکه در شعر ، ایمان و عمل صالح و هدف‌های انسانی می‌جویند ، شاعرانی که غرق در اشعار

نمی‌شوند و غافل از خدا ، بلکه « خدا را بسیار یاد می‌کنند » و اشعارشان مردم را به یاد خدا وامی‌دارد « وَ ذَکَرُوا اللّهَ کَثیرا » .

جزء نوزدهم (105)

« و به‌هنگامی‌که مورد ستم قرار می‌گیرند ، از این ذوق خویش ، برای دفاع‌ازخویشتن و مؤمنان به‌پامی‌خیزند:وَانْتَصَرُوا مِنْ‌بَعْدِما ظُلِمُوا » .

و اگر به هجو و ذمّ گروهی با اشعارشان می‌پردازند ، به خاطر این است که از حق در برابر حمله و هجوم شعری آنان دفاع می‌کنند .

و به این ترتیب چهار صفت برای این شاعران با هدف بیان کرده : « ایمان » ، « عمل صالح » ، « بسیار یاد خدا بودن » و « در برابر ستم‌ها بپاخواستن و از نیروی شعر برای دفع‌آن کمک‌گرفتن » است .

و از آن‌جا که بیشتر آیات این سوره دلداری به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و مؤمنان اندک آن روز در برابرانبوه دشمنان‌است و نیزاز آن‌جاکه بسیاری‌ازآیات این‌سوره در مقام دفاع از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در برابر تهمت‌های ناروا نازل شده ، سوره را با یک جمله پرمعنی تهدید آمیز به

(106) سوره شُعراء

این دشمنان لجوج پایان داده ، می‌گوید : « به زودی آن‌ها که ستم کردند می‌دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است : وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ ».

ذکر خدا

در آیات فوق خواندیم که یکی‌از ویژگی‌های شاعران با هدف این است که خدا را بسیار یاد می‌کنند .

در حدیثی از امام صادق می‌خوانیم که فرمود : مراد از

« ذکر کثیر » تسبیح فاطمه زهرا علیهاالسلام است ( که مشتمل بر تکبیر و حمد و تسبیح است ) .

و در حدیث دیگری از همان امام می‌خوانیم که فرمود : « یکی از سخت‌ترین و مهم‌ترین اموری که خدا بر خلق ، فرض کرده است ، ذکر کثیر خدا است » سپس فرمود : « منظورم این نیست که " سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ اِلاَّاللّهِ وَ اللّهُ اَکْبَرُ " بگویند ، اگرچه این هم جزیی از آن‌است و لکن: " ذِکْرُ اللّهِ عِنْدَ ما اَحَلَّ وَ حَرَّمَ ،

جزء نوزدهم (107)

فَاِنْ کانَ طاعَةً عَمِلَ بِها وَ اِنْ کانَ مَعْصِیِةً تَرَکَها : منظور یاد کردن خدا است به هنگامی که انسان با حلال و حرام مواجه می‌شود ، اگر اطاعت خدا باشد آن را انجام دهد و اگر معصیت باشد ترک گوید" » .(1)

پایان سوره شُعَراء


1) « اصول کافی » .

(108) سوره شُعراء

سوره نَمْل

سوره نَمْل

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

1 طسآ تَلْکَ ایاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتابٍ مُبینٍ

طسآ ، این آیات قرآن و کتاب مبین است .

2 هُدًی وَ بُشْری لِلْمُؤْمِنینَ

وسیله هدایت و بشارت برای مؤمنان‌است .

در آغاز این سوره باز به « حروف مُقَطَّعَة » قرآن برخورد می‌کنیم و با توجه به این‌که بلافاصله بعد از آن از عظمت قرآن سخن می‌گوید به نظر می‌رسد که یکی از اسرار آن این باشد که این کتاب بزرگ و آیات مبین از حروف ساده الفباء تشکیل یافته و زیبنده ستایش ، آن آفریدگاری است که چنین اثر بدیعی را از چنان مواد ساده‌ای به وجود آورده و ما در این زمینه بحث‌های مشروحی در آغاز سوره بقره و آل عمران و اعراف داشته‌ایم .

جزء نوزدهم (109)

سپس می‌افزاید : « تَلْکَ ایاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتابٍ مُبینٍ » .

اشاره به‌دور (با لفظ " تِلْکَ ") برای‌بیان عظمت این آیات آسمانی است و تعبیربه « مُبین » تأکیدی است بر این‌که قرآن ، هم آشکار است و هم آشکار کننده حقایق . علاوه بر آن قرآن مایه هدایت و بشارت برای مؤمنان است .

3 اَلَّذینَ‌یُقیمُونَ‌الصَّلوةَ‌وَیُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ

همان کسانی‌که نمازرا برپامی‌دارند و زکات را ادا می‌کنند و به آخرت یقین دارند .

و به این ترتیب ، هم اعتقاد آن‌ها به مبدأ و معاد محکم است و هم پیوندشان با خدا و خلق ، بنابراین اوصاف فوق اشاره‌ای به اعتقاد کامل و برنامه عملی جامع آن‌ها است .

زشتی‌ها را زیبا تصور نکنید

4 اِنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ زَیَّنّا لَهُمْ اَعْمالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ

(110) سوره نَمل

کسانی که ایمان به آخرت ندارند ، اعمال ( سوء ) آن‌ها را برای آنان زینت می‌دهیم، به طوری که آن‌ها سرگردان می‌شوند .

آری چنین است حال کسانی که در طریق غلط گام می‌نهند و بر آن ادامه می‌دهند ، واضح است وقتی انسان کار زشت و نادرستی را انجام داد تدریجا قبح و زشتیش در نظر او کم می‌شود و به آن عادت می‌کند، پس از مدتی که به آن خو گرفت ، توجیهاتی برای آن می‌تراشد ، کم‌کم به صورت زیبا و حتی به عنوان یک وظیفه در نظرش جلوه می‌کند و چه بسیارند افراد جنایت‌کار و آلوده‌ای که به راستی به اعمال خود افتخار

می‌کنند و آن را نقطه مثبتی می‌شمرند .

جالب این‌که در آیه مورد بحث و یکی دیگر از آیات قرآن (108/انعام) این « تزیین » به « خدا » نسبت داده شده است ، درحالی که در هشت مورد به « شیطان » و در ده مورد به صورت فعل مجهول ( زُیِّن ) آمده‌است و اگر درست بیندیشیم همه بیانگر یک واقعیت است .

جزء نوزدهم (111)

اما این‌که به خدا نسبت داده شده است به خاطر آن است که او « مُسَبِّبُ الاَْسْبابِ » در عالم هستی است و هر موجودی تأثیری دارد به خدا منتهی می‌شود ، آری این خاصیت را خداوند در تکرار عمل قرار داده که انسان تدریجا به آن خو می‌گیرد و حس تشخیص او دگرگون می‌شود ، بی آن‌که مسؤولیت انسان از بین برود و یا برای خدا ایراد و نقصی باشد .

و اگر به شیطان یا هوای نفس نسبت داده شود به خاطر این است که عامل نزدیک و بدون واسطه ، آن‌ها هستند .

5 اوُلئِکَ الَّذینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمْ فِی الاْخِرَةِ هُمُ الاَْخْسَرُونَ

آن‌ها کسانی هستند که عذاب بد (و دردناک) برای آن‌ها است و آن‌ها در آخرت زیانکارترین مردم هستند .

چه زیانی از این بالاتر که انسان اعمال زشتش را زیبا ببیند و تمام نیروی‌خود را برای آن به کارگیرد به گمان این‌که کار مثبتی انجام‌می‌دهد،

اما سرانجام ببیند جز بدبختی و سیه‌روزی ببار نیاورده است .

(112) سوره نَمل

6 وَ اِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیمٍ

وبطورمسلم‌این‌قرآن‌ازسوی‌حکیم‌ودانایی‌برتوالقاءمی‌شود.

گرچه « حکیم » و « علیم » هر دو اشاره به دانایی پروردگار است ، ولی « حکمت » معمولاً جنبه‌های عملی را بیان می‌کند و « علم » جنبه‌های نظری را ، به تعبیر دیگر « عَلیم » از آگاهی بی‌پایان خدا خبر می‌دهد و « حَکیم » از نظر و حساب و هدفی که در ایجاد این عالم و نازل کردن قرآن به کار رفته است .

و چنین قرآنی که از ناحیه چنان پروردگاری نازل می‌شود ، باید کتاب مبین و روشنگر باشد و مایه هدایت و بشارت مؤمنان و داستان‌هایش خالی از هرگونه خرافه و تحریف .

حکومت داود و سلیمان

15 وَ لَقَدْ اتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْما وَ قالاَالْحَمْدُلِلّهِ‌الَّذی

جزء نوزدهم (113)

فَضَّلَنا عَلی کَثیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ

ما به‌داود و سلیمان علم قابل‌ملاحظه‌ای بخشیدیم و آن‌ها گفتند حمد از آن خداوندی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشید .

« عِلْم » در این‌جا معنی گسترده و وسیعی دارد که علم و توحید و اعتقادات مذهبی و قوانین دینی و هم‌چنین علم قضاوت و تمام علومی

را که برای تشکیل چنان حکومت وسیع و نیرومندی لازم بوده است دربرمی‌گیرد ، زیرا تأسیس یک حکومت الهی بر اساس عدل وداد ، حکومتی آباد و آزاد ، بدون بهره‌گیری از یک علم سرشار امکان پذیر نیست و به این ترتیب قرآن مقام علم را در جامعه انسانی و در تشکیل حکومت به عنوان نخستین سنگ زیربنا مشخص ساخته است .

و به دنبال این جمله از زبان داود و سلیمان چنین نقل می‌کند : «وَ قالاَ الْحَمْدُلِلّهِ الَّذی فَضَّلَنا عَلی کَثیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ » .

جالب این‌که بلافاصله بعد از بیان موهبت بزرگ « عِلْم » ، سخن از « شکر » به میان آمده ، تا روشن شود هر نعمتی را شکری لازم است و حقیقت شکر آن است که از آن نعمت در همان راهی که برای آن آفریده شده است استفاده شود و این دو پیامبر بزرگ از نعمت علمشان در نظام بخشیدن به یک حکومت الهی حداکثر بهره را گرفتند .

(114) سوره نَمل

ضمنا آن‌ها معیار برتری خود را بر دیگران در « عِلْم » خلاصه کردند ، نه در قدرت و حکومت و شکر و سپاس را نیز در برابر علم شمردند نه بر مواهب دیگر چرا که هر ارزشی است برای علم است و هر قدرتی است از علم سرچشمه می‌گیرد .

این نکته نیز قابل توجه است که آن‌ها از حکومت بر یک ملت باایمان شکر می‌کنند چرا که حکومت بر گروهی فاسد و بی‌ایمان افتخار نیست .

در این‌جا سؤالی پیش می‌آید و آن این‌که چرا آن‌ها در مقام شکرگزاری گفتند ما را بر بسیاری از مؤمنان فضیلت بخشیده ، نه بر همه مؤمنان ؟ با این‌که آن‌ها پیامبرانی بودند که افضل مردم عصر خویش بودند .

جزء نوزدهم (115)

این تعبیر ممکن است برای رعایت اصول ادب و تواضع باشد که انسان در هیچ مقامی خود را برتر از همگان نداند .

و یا به خاطر این است که آن‌ها به یک مقطع خاص زمانی نگاه نمی‌کردند ، بلکه کل زمان‌ها در نظر داشتند و می‌دانیم پیامبرانی از آن‌ها بزرگ‌تر در طول تاریخ بشریت بوده‌اند .

16 وَ وَرِثَ سُلَیْمنُ‌داوُدَ وَ قالَ یااَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَاُوتینامِنْ‌کُلِّ شَیْ‌ءٍاِنَ‌هذالَهُوَالْفَضْلُ الْمُبینُ

و سلیمان وارث داود شد و گفت ای مردم به ما سخن گفتن پرندگان تعلیم داده شده است و از هرچیز به ما عطا گردیده این فضیلت آشکاری است .

در این که منظور از « ارث » در این جا ارث چه چیز است ؟ در میان مفسران گفتگو بسیار است .

ولی با توجه به این‌که آیه مطلق است و در جمله‌های بعد هم سخن‌از علم به میان آمده و هم از تمام مواهب « اُوتینا مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ » بنابراین باید گفت سلیمان وارث همه مواهب پدرش داود شد .

(116) سوره نَمل

سپس قرآن می‌افزاید : « وَ قالَ یا اَیُّهَا النّاسُ... » .

گرچه بعضی مدعی هستند که تعبیر نطق و سخن گفتن در مورد غیر انسان‌ها جز به عنوان مجاز ممکن نیست ، ولی اگر غیر انسان نیز اصوات و الفاظی از دهان بیرون بفرستد که بیانگر مطالبی باشد دلیل ندارد که آن را نطق نگوییم ، چراکه « نطق » هر لفظی است که بیانگر حقیقتی و مفهومی باشد .

این نشان می‌دهد که حیوانات علاوه بر اصواتی که بیانگر حالات آن‌ها است توانایی دارند که به فرمان خدا در شرایط خاصی سخن بگویند ، هم‌چنین است بحثی که درباره سخن گفتن « مورچه » در آیات آینده خواهد آمد .

اما جمله «اُوتینا مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ:ازهمه‌چیز به‌ماداده‌شده » برخلاف محدودیت‌هایی که گروهی از مفسران برای آن قایل شده‌اند ، مفهوم

جزء نوزدهم (117)

وسیع و گسترده‌ای دارد و تمام وسایلی را که از نظر معنوی و مادی برای تشکیل آن حکومت الهی لازم بوده است شامل می‌شود و اصولاً بدون آن این‌کلام ناقص خواهد بود و پیوند روشنی با گذشته نخواهد داشت .

رابطه دین و سیاست

برخلاف آن‌چه بعضی از کوته‌بینان می‌اندیشند دین مجموعه‌ای از اندرزها و نصایح و یا مسایل مربوط به زندگی‌شخصی و خصوصی نیست ، دین مجموعه‌ای از قوانین حیات و برنامه فراگیری است که تمام

زندگی انسان‌ها مخصوصا مسایل اجتماعی را در بر می‌گیرد .

بعثت انبیاء برای « اقامه قسط و عدل » است ( 25 / حدید ) .

دین برای گسستن زنجیرهای اسارت انسان و تأمین آزادی بشر است ( 157 / اعراف ) .

دین برای نجات « مستضعفان » از چنگال « ظالمان و ستمگران » و پایان دادن به دوران سلطه آن‌ها است .

و بالاخره دین مجموعه‌ای است از تعلیم و تربیت در مسیر تزکیه و ساختن انسان کامل ( 2 / جمعه ) .

(118) سوره نَمل

بدیهی است این هدف‌های بزرگ بدون تشکیل حکومت امکان‌پذیر نیست . چه کسی می‌تواند با توصیه‌های اخلاقی اقامه قسط و عدل کند و دست ظالمان را از گریبان مظلومان کوتاه سازد ؟

17 وَ حُشِرَ لِسُلَیْمنَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ

لشکریان‌سلیمان‌از جن و انس و پرندگان‌نزداو جمع شدند آن‌قدر زیادبودندکه باید توقف کنند تا به هم ملحق شوند.

از این تعبیر استفاده می‌شود که لشکریان سلیمان ، هم بسیار زیاد بودند و هم تحت نظام خاص .

« حُشِرَ » از ماده « حَشْر » به معنی بیرون ساختن جمعیت از قرارگاه و حرکت دادن آن‌ها به سوی میدان مبارزه و مانند آن است ، از

این تعبیر و هم‌چنین از تعبیری که در آیه بعد می‌آید استفاده‌می‌شود که سلیمان به‌سوی نقطه‌ای لشکرکشی کرده‌بود ، اما این کدام‌یک از لشکرکشی‌های سلیمان است ؟

جزء نوزدهم (119)

به درستی معلوم نیست ، بعضی از آیه بعد که سخن از رسیدن سلیمان به « وادی نمل » ( سرزمین مورچگان ) می‌گوید چنین استفاده کرده‌اند که آن منطقه‌ای بوده است در نزدیکی طائف و بعضی گفته‌اند منطقه‌ای بوده است در نزدیک شام .

ولی به هرحال چون بیان این موضوع تأثیری در جنبه‌های اخلاقی و تربیتی آیه نداشته ، سخنی از آن به میان نیامده است .

18 حَتّی اِذا اَتَوْا عَلی وادِالنَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا اَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمنُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْع-ُرُونَ

تا به سرزمین مورچگان رسیدند، مورچه‌ای گفت: ای مورچگان به لانه‌های خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالی که نمی‌فهمند .

از جمله پایانی آیه استفاده می‌شود که عدالت سلیمان حتی بر مورچگان ظاهر و آشکار بود چرا که مفهومش این است که اگر آن‌ها متوجه باشند حتی مورچه ضعیفی را پایمال نمی‌کنند و اگر پایمال کنند بر اثر عدم توجه آن‌ها است .

(120) سوره نَمل

سلیمان در سرزمین مورچگان

19 فَتَبَسَّمَ ضاحِکا مِنْ‌قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ اَوْزِعْنی اَنْ اَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ اَنْ اَعْمَلَ صالِحا تَرْضهُ وَ اَدْخِلْنی بِرَحْمَتِکَ فی عِبادِکَ الصّالِحینَ

(سلیمان)ازسخن‌او تبسمی‌کردو خندید و گفت: پروردگارا شکرنعمت‌هایی‌راکه بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای به‌من‌الهام‌فرماو توفیق مرحمت‌کن‌تاعمل‌صالحی‌که‌موجب رضای تو گردد انجام دهم و مرا در زمره بندگان صالحت داخل‌نما.

« اُوْزِعْنی» از ماده « ایزاع » در این‌جا به معنی الهام است .

جزء نوزدهم (121)

در این‌که چه چیز سبب خنده سلیمان شد مفسران سخنان گوناگونی دارند :

ظاهراین‌است که نفس‌این قضیه مطلب عجیبی بودکه مورچه‌ای همنوعان خود را از لشکر عظیم سلیمان برحذر دارد و آن‌ها را به عدم توجه نسبت دهد ، این امر عجیب سبب خنده سلیمان شد .

بعضی نیز گفته‌اند این خنده شادی بود چراکه سلیمان متوجه شد حتی مورچگان به عدالت او و لشکریانش معترف هستند و تقوای آن‌ها را می‌پذیرند .

و بعضی گفته‌اند شادی او از این جهت بود که خداوند چنین قدرتی به او داده بود که در عین شور و هیجان عظیم لشکر از صدای مورچه‌ای نیز غافل نمی‌ماند .

به‌هرحال دراین‌جاسلیمان رو به‌درگاه خدا کرد و چند تقاضا نمود .

نخست این‌که « عرضه داشت پروردگارا راه و رسم شکر نعمت‌هایی را که برمن و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای به من الهام فرما : وَ قالَ رَبِّ اَوْزِعْنی اَنْ‌اَشْکُرَ نِعْمَتَکَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ ».

(122) سوره نَمل

تا بتوانم این همه نعمت‌های عظیم را در راهی که تو فرمان داده‌ای و مایه خشنودی تو است به کارگیرم و از مسیر حق منحرف نگردم که ادای شکر این همه نعمت جز به مدد و یاری تو ممکن نیست .

دیگر این‌که « مرا موفق دار تا عمل صالحی به جای آورم که تو از آن خشنود می‌شوی : وَ اَنْ اَعْمَلَ صالِحا تَرْضهُ » .

اشاره به این‌که آن‌چه برای من مهم است بقای این لشکر و عسکر و حکومت و تشکیلات وسیع نیست ، مهم این است که عمل صالحی انجام دهم که مایه رضای تو گردد و از آن‌جا که « اَعْمَلَ » فعل مضارع است دلیل آن است که او تقاضای استمرار این توفیق را داشت .

داستان هدهد و ملکه سبا

20 وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقالَ مالِیَ لا اَرَی الْهُدْهُدَ اَمْ کانَ مِنَ‌الْغائِبینَ

( سلیمان ) در جستجوی پرنده ( هدهد ) برآمد و گفت چرا هدهد را نمی‌بینم یا این‌که او از غایبان است .

جزء نوزدهم (123)

در این‌که سلیمان از کجا متوجه شد که هدهد در جمع او حاضرنیست ؟ بعضی گفته‌اند به خاطر این بود که به هنگام حرکت کردن او ، پرندگان بر سرش سایه می‌افکندند و او از وجود روزنه‌ای در این سایبان گسترده از غیبت هدهد آگاه شد .

و بعضی دیگر مأموریتی برای هدهد در تشکیلات او قایل شده‌اند و او را مأمور یافتن مناطق آب می‌دانند و به هنگام نیاز به جستجوگری برای آب او را غایب دید .

به هرحال این‌تعبیرکه ابتداگفت: « من او را نمی‌بینم » سپس افزود: « یا این‌که او از غایبان است » ممکن‌است اشاره‌به این‌باشد که‌آیا او بدون عذر موجهی حضور ندارد و یا با عذر موجهی غیبت کرده است ؟

در هر صورت یک حکومت سازمان یافته و منظم و پرتوان ، چاره‌ای‌ندارد جزاین‌که تمام فعل و انفعالاتی راکه‌در محیط کشور و قلمرو او واقع‌می‌شود زیرنظربگیرد و حتی بود و نبود یک پرنده ، یک مأمور عادی را از نظر دور ندارد و این یک درس بزرگ‌است .

(124) سوره نَمل

21 لاَُعَذِّبَنَّهُ عَذابا شَدیدا اَوْلاََ ذْبَحَنَّهُ اَوْلَیَأْتِیَنّی بِسُلْطانٍ مُبینٍ

من اورا قطعا کیفرشدیدی خواهم‌داد و یا اورا ذبح می‌کنم و یا دلیل روشنی ( برای غیبتش ) برای من بیاورد .

منظور از « سُلْطان » در این‌جا ، دلیلی است که مایه تسلط انسان ، بر اثبات مقصودش گردد و تأکید آن به وسیله « مُبین » برای این است که‌این‌فرد متخلف حتما باید دلیل کاملاً روشنی بر تخلف خود اقامه‌کند.

در حقیقت سلیمان بی‌آن‌که غائبانه داوری کند تهدید لازم را در صورت ثبوت تخلف نمود و حتی برای تهدید خود دو مرحله قایل شد که متناسب با مقدار گناه بوده‌باشد: مرحله مجازات بدون اعدام و مرحله مجازات اعدام .

ضمنا نشان‌دادکه‌او حتی دربرابر پرنده ضعیفی تسلیم دلیل و منطق است و هرگز تکیه بر قدرت و تواناییش نمی‌کند .

جزء نوزدهم (125)

22 فَمَکَثَ غَیْرَ بَعیدٍ فَقالَ اَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِه وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَأٍ بِنَبَأٍ یَقینٍ

چندان‌طول‌نکشید(که هدهد آمد و)گفت من‌برچیزی آگاهی یافتم که تو برآن آگاهی‌نیافتی من از سرزمین سبایک خبر قطعی برای تو آورده‌ام .

لشکریان سلیمان و حتی پرندگانی که مطیع فرمان او بودند آن‌قدر عدالت سلیمان به آن‌ها آزادی و امنیت و جسارت داده بود ، که هدهد بدون ترس بی‌پرده و با صراحت به او می‌گوید : « من به چیزی آگاهی یافتم که تو از آن آگاه نیستی » .

برخورد او با سلیمان ، همچون برخورد درباریان چاپلوس با سلاطین جبار نبود ، که برای بیان یک واقعیت ، نخست مدتی تملق

می‌گویند و خود را ذره ناچیزی قلمداد کرده سپس به خاک‌پای ملوکانه ، مطلب خود را در لابلای صدگونه چاپلوسی عرضه می‌دارند و هرگز در سخنان خود صراحت به خرج نمی‌دهند و همیشه از کنایه‌های نازک‌تر از گل استفاده می‌کنند ، مبادا گرد و غباری بر قلب سلطان بنشیند .

(126) سوره نَمل

آری هدهد با صراحت گفت : غیبت من بی‌دلیل نبوده ، خبر مهمی آورده‌ام که تو از آن باخبر نیستی .

ضمنا این تعبیر درس بزرگی است برای همگان که ممکن است موجود کوچکی چون هدهد مطلبی بداند که داناترین انسان‌های عصرخویش‌ازآن بی‌خبرباشد تاآدمی به علم و دانش خود مغرورنگردد، هرچند سلیمان باشد و با علم وسیع نبوت .

23 اِنّی وَجَدْتُ امْرَاَةً تَمْلِکُهُمْ وَ اُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَلَهاعَرْشٌ عَظیمٌ

من زنی را دیدم که بر آن‌ها حکومت می‌کند و همه‌چیز در اختیار داشت ( مخصوصا ) تخت عظیمی دارد .

« هدهد » با این سه جمله تقریبا تمام مشخصات کشور سبا و طرز حکومت آن را برای سلیمان بازگو کرد .

نخست این که کشوری است آباد دارای همه گونه مواهب و امکانات .

جزء نوزدهم (127)

دیگر این‌که یک زن بر آن حکومت می‌کند و درباری بسیار مجلل

دارد حتی شاید مجلل‌تر از تشکیلات سلیمان چرا که هدهد تخت سلیمان را مسلما دیده بود ، با این حال از تخت ملکه سبا به عنوان « عرش عظیم » یاد می‌کند .

و بااین‌سخن به‌سلیمان‌فهمانید مبادا تصورکنی‌تمام‌جهان در قلمرو حکومت تو است و تنها عظمت و تخت بزرگ در گرو تو می‌باشد .

24 وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ‌اللّهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ

(اما) من او و قومش را دیدم که برای غیر خدا، خورشید، سجده‌می‌کنند و شیطان‌اعمالشان‌را در نظرشان زینت داده آن‌ها را از راه بازداشته و آن‌ها هدایت نخواهند شد .

و به این ترتیب وضع مذهبی و معنوی آن‌ها را نیز مشخص ساخت که آن‌ها سخت در بت‌پرستی فرو رفته‌اند و حکومت ترویج آفتاب‌پرستی می‌کند و مردم بر دین ملوکشان هستند .

(128) سوره نَمل

بتکده‌های آن‌ها و اوضاع دیگرشان چنان نشان می‌دهد که آنان در این راه غلط پافشاری دارند و به آن عشق می‌ورزند و مباهات می‌کنند و در چنین شرایطی که توده مردم و حکومت در یک خط قرار گرفته‌اند هدایت یافتن آن‌ها بسیاربعیداست .

25 اَلاّ یَسْجُدُوا لِلّهِ الَّذی یُخْرِجُ الْخَبْ‌ءَ فِی السَّمواتِ

وَالاَْرْضِ وَ یَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَ ما تُعْلِنُونَ

چرابرای خداوندی سجده‌نمی‌کنندکه‌آن‌چه در آسمان‌ها و زمین پنهان است خارج می‌کند؟ و آن‌چه را مخفی می‌کنید و آشکار نمی‌سازید، می‌داند ؟

واژه « خَبْأ » ( بر وزن صبر ) به معنی هرچیز پنهانی و پوشیده است و در این‌جا اشاره به احاطه علم پروردگار به غیب آسمان و زمین است ، یعنی چرا برای خداوندی سجده نمی‌کنند که غیب آسمان و زمین و اسرار نهفته آن را می‌داند .

جزء نوزدهم (129)

اما این‌که چرا هدهد از تمام صفات پروردگار روی مسأله عالم بودن او به غیب و شهود در جهان کبیر و صغیر ، تکیه کرد، ممکن است به تناسب این باشد که سلیمان با همه توانایی قدرتش از وجود کشور « سبا » با آن ویژگی‌هایش بی‌خبر بود ، او می‌گوید باید دست به دامن لطف خدایی زد که چیزی از او پنهان نیست .

و یا به تناسب این که هدهد دارای حس ویژه‌ای بود که از وجود آب در درون زمین باخبر می‌شد ، لذا سخن از خداوندی می‌گوید که از همه آن‌چه در عالم هستی پنهان است آگاهی دارد.

26 اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ

خداوندی که معبودی جز او نیست و پروردگار و صاحب عرش عظیم است .

و به این ترتیب روی « توحید عبادت » و « توحید ربوبیت » پروردگار و نفی هرگونه شرک تأکیدکرده و سخن خود را به پایان می‌برد.

(130) سوره نَمل

27 قالَ سَنَنْظُرُ اَصَدَقْتَ اَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبینَ

( سلیمان ) گفت : ما تحقیق می‌کنیم ببینیم راست گفتی یا از دروغگویان هستی ؟

این سخن به خوبی ثابت می‌کند که در مسایل مهم و سرنوشت‌ساز باید حتی به اطلاعی که از ناحیه یک فرد کوچک می‌رسد توجه کرد و به زودی ( همان‌گونه که سین در جمله " سَنَنْظُر " اقتضا می‌کند ) پیرامون آن تحقیقات لازم را به عمل آورد .

سلیمان نه هدهد را متهم ساخت و محکوم کرد و نه سخن او را بی‌دلیل تصدیق نمود بلکه آن را پایه تحقیق قرار داد .

28 اِذْهَبْ بِکِتابی هذا فَأَلْقِهْ اِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ماذا یَرْجِعُونَ

این نامه مرا ببر و بر آن‌هابیفکن سپس‌برگرد ( و در گوشه‌ای توقف کن ) ببین آن‌ها چه عکس‌العملی نشان می‌دهند .

از تعبیر « اَلْقِهْ اِلَیْهِمْ : به سوی آن‌هابیفکن » چنین استفاده

جزء نوزدهم (131)

می‌شود که آن را هنگامی که ملکه سبا درمیان جمع خویش حضور دارد بر آن‌ها بیفکن ، تا جای فراموشی و کتمان باقی نماند .

29 قالَتْ یا اَیُّهَا الْمَلَؤُا اِنّی اُلْقِیَ اِلَیَّ کِتابٌ کَریمٌ

(ملکه سبا) گفت : ای اشراف نامه پرارزشی به سوی من افکنده شده .

ملکه سبأ نامه را گشود و از مضمون آن آگاهی یافت و چون قبلاً اسم و آوازه سلیمان را شنیده بود و محتوای نامه نشان می‌داد که سلیمان تصمیم شدیدی درباره سرزمین‌سبأگرفته، سخت در فکر فرو رفت و چون در مسایل مهم مملکتی با اطرافیانش به شور می‌نشست از آن‌ها برای همفکری دعوت کرد .

آیا به راستی ملکه سبأ پیک نامه‌رسان را ندیده بود ، ولی از قراین که در نامه وجود داشت اصالت نامه را احساس کرد و هیچ احتمال نداد که نامه مجعولی باشد ؟

و یا به چشم خودش پیک را دید و وضع اعجاب آور او خود دلیل بر این بود که واقعیتی در کار است و مسأله یک مسأله عادی نیست ، هرچه بود با اطمینان روی نامه تکیه کرد .

(132) سوره نَمل

و این‌که ملکه می‌گوید ، این نامه کریم و پرارزشی است ممکن است به خاطر محتوای عمیق آن ، یا این‌که آغازش به نام خدا و پایانش به مهر و امضای صحیح بود یا فرستنده آن که شخص بزرگواری بوده و یا همه این‌ها زیرا هیچ‌گونه منافاتی بین این امور نیست و ممکن است همه در این مفهوم جامع جمع باشد .

30 اِنَّهُ مِنْ سُلَیْمنَ وَ اِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

این نامه از سلیمان است و چنین می‌باشد : به نام خداوند بخشنده مهربان ... .

31 اَلاّ تَعْل-ُوا عَلَیَّ وَأْت-ُونی مُسْلِمینَ

توصیه من این است برتری جویی نسبت به من نکنید و به سوی من آیید درحالی که تسلیم حق هستید .

مضمون این نامه در واقع سه جمله بیش نبود :

جزء نوزدهم (133)

یک جمله نام خدا و بیان وصف رحمانیت و رحیمیت او .

جمله دوم توصیه به کنترل هوای نفس و ترک برتری جویی که سرچشمه بسیاری از مفاسد فردی و اجتماعی است .

و سوم تسلیم در برابر حق شدن .

و اگر دقت‌کنیم‌چیزدیگری وجودنداشت‌که نیاز به‌ذکر داشته باشد .

32 قالَتْ یا اَیُّهَا الْمَلَؤُا اَفْتُونی فی اَمْری ما کُنْتُ قاطِعَةً اَمْرا حَتّی تَشْهَدُونِ

(سپس) گفت : ای اشراف ( و ای بزرگان ) نظرخود را در این‌امر مهم‌بازگوکنیدکه من هیچ‌کار مهمی را بدون حضور شما انجام نداده‌ام.

« اَفْتُونی » از ماده « فَتْوا » در اصل به معنی حکم کردن دقیق و صحیح در مسایل پیچیده است ، « ملکه سبأ » با این تعبیر ، هم پیچیدگی مسأله را به آن‌ها گوشزد کرد و هم آن‌ها را به این نکته توجه

داد که باید در اظهارنظر دقت به خرج دهند تا راه خطا نپویند .

(134) سوره نَمل

«تَشْهَدُون » از ماده « شُهُود » به معنی « حضور » است ، حضوری که توأم با همکاری و مشورت بوده باشد .

33 قالُوا نَحْنُ اُولُوا قُوَّةٍ وَ اُولُوا بَأْسٍ شَدیدٍ وَالاَْمْرُ اِلَیْکِ فَانْظُری ماذا تَأْمُرینَ

گفتند: ما دارای نیروی کافی و قدرت جنگی فراوان هستیم،ولی تصمیم‌نهایی باتواست‌ببین چه‌دستورمی‌دهی؟

به این ترتیب هم تسلیم خود در برابر دستورهای او نشان دادند و هم تمایل خود را به تکیه بر قدرت و حضور در میدان جنگ .

پادشاهان ویرانگرند

34 قالَتْ اِنَ‌الْمُلُوکَ اِذادَخَلُواقَرْیَةً‌اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا اَعِزَّةَ اَهْلِها اَذِلَّةً وَ کَذلِکَ یَفْعَلُونَ

گفت: پادشاهان هنگامی‌که واردمنطقه آبادی‌شوند آن‌را به فساد و تباهی‌می‌کشند و عزیزان آن‌جا را ذلیل می‌کنند، (آری) کار آن‌ها همین‌گونه است .

جزء نوزدهم (135)

در حقیقت ملکه سبأ که خود پادشاهی بود ، شاهان را خوب شناخته بود که برنامه آن‌ها در دو چیز خلاصه می‌شود : « فساد و ویرانگری » و « ذلیل ساختن عزیزان » ، چرا که آن‌ها به منافع خود می‌اندیشند ، نه به منافع ملت‌ها و آبادی و سربلندی آن‌ها و همیشه این

دو برضد یکدیگرند .

35 وَ اِنّی مُرْسِلَةٌ‌اِلَیْهِمْ‌بِهَدِیَّةٍ‌فَناظِرَةٌ‌بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ

و من (اکنون جنگ‌را صلاح نمی‌بینم) هدیه گرانبهایی برای آن‌ها می‌فرستم‌تا ببینم فرستادگان من چه خبر می‌آورند .

پادشاهان علاقه شدیدی به « هدایا » دارند و نقطه ضعف و زبونی آن‌ها نیز همین جا است ، آن‌ها را می‌توان با هدایای گران‌بها تسلیم کرد ، اگر دیدیم سلیمان با این هدایا تسلیم شد ، معلوم می‌شود « شاه » است ، در برابر او می‌ایستیم و تکیه بر قدرت می‌کنیم که ما نیرومندیم و اگر بی‌اعتنایی به ما نشان داد و بر سخنان خود و پیشنهادهایش اصرار ورزید معلوم می‌شود ، پیامبر خدا است دراین صورت باید عاقلانه برخورد کرد .

(136) سوره نَمل

در این‌که « ملکه سبأ » چه هدایایی برای سلیمان فرستاد ، قرآن سخنی‌نگفته و تنها بانکره‌آوردن کلمه « هدیه » عظمت آن را نشان داده ، ولی‌مفسران‌مسایل‌زیادی‌ذکرکرده‌اند،که گاه‌خالی‌ازاغراق‌وافسانه نیست.

بعضی نوشته‌اند پانصد غلام و پانصد کنیز ممتاز برای سلیمان فرستاد، درحالی که به غلام‌ها لباس زنانه و به کنیزها لباس‌مردانه پوشانیده بود ، در گوش غلامان گوشواره و در دستشان دستبند و بر سر کنیزان کلاه‌های زیبا گذارده بود و در نامه خود تأکید کرده بود تو اگر پیامبری غلامان را از کنیزان بشناس .

و آن‌ها را بر مرکب‌های گرانبها که با زر و زیور آراسته بودند سوارکرد و مقدار قابل ملاحظه‌ای از جواهرات نیز همراه آن‌ها فرستاد.

ضمنا به فرستاده خود سفارش کرد ، اگر به محض ورود نگاه سلیمان را به خود خشم‌آلود دیدی بدان این ژست پادشاهان است واگر با خوشرویی و محبت باتو برخوردکرد بدان پیغمبراست .

جزء نوزدهم (137)

مردان خدا را نمی‌توان با مال دنیا فریب داد

36 فَلَمّا جاءَ سُلَیْمنَ قالَ اَتُمِدُّنَنِ بِمالٍ فَما اتانِیَ اللّهُ‌خَیْرٌ مِمّا اتیکُمْ بَلْ اَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَح-ُونَ

هنگامی که (فرستادگان ملکه سبأ) نزدسلیمان آمدند گفت: می‌خواهید مرا با مال کمک کنید ( و فریب دهید ) آن‌چه خدا به من داده از آن‌چه به شما داده بهتر است بلکه شما هستید که به هدایایتان خوشحال می‌شوید .

آری شما هستید که هرگاه یک چنین هدایای پر زرق و برق و گرانقیمتی برای هم بفرستید ، چنان مسرور می‌شوید که برق شادی در چشمانتان ظاهر می‌گردد اما این‌ها در نظر من کم ارزش بی‌مقدار است .

و به این ترتیب سلیمان ، معیارهای ارزش را در نظر آن‌ها حقیر کرد و روشن ساخت که معیارهای دیگری برای ارزش درکار است ، که معیارهای معروف نزد دنیاپرستان در برابر آن ، بی‌رنگ و بی‌بها است .

قابل توجه این‌که زهد در منطق ادیان الهی این نیست که انسان از

مال و ثروت و امکانات دنیا ، بی‌بهره باشد ، بلکه زهد آن است که « اسیر » این‌ها نگردد ، بلکه « امیر » بر آن باشد و سلیمان این پیامبر بزرگ الهی با ردّ کردن هدایای گرانبهای ملکه سبأ نشان داد که « امیر » است نه « اسیر » .

(138) سوره نَمل

در حدیثی از امام صادق می‌خوانیم : « اَلدُّنْیا اَصْغَرُ قَدْرا عِنْدَاللّهِ وَ عِنْدَ اَنْبِیائِهِ وَ اَوْلِیائِهِ مِنْ اَنْ یَفْرَحُوا بِشَیْ‌ءٍ مِنْها ، اَوْ یَحْزَنُوا عَلَیْهِ فَلا یَنْبَغی لِعالِمٍ وِ لا لِعاقِلٍ اَنْ یَفْرَحَ بِعَرَضِ‌الدُّنْیا : دنیا در پیشگاه خدا و نزد انبیاء و اولیای الهی کوچک‌تر از آن است که آن‌ها را خوشحال و ذوق زده کند ، یا با از دست رفتن آن غمگین شوند ، بنابراین برای هیچ عالم و عاقلی سزاوار نیست که‌از متاع ناپایدار دنیا خوشحال گردد » .

37 اِرْجِعْ اِلَیْهِمْ فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها اَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ

به سوی آن‌ها بازگرد (و اعلام کن) با لشکرهایی به سراغ آن‌ها می‌آییم که قدرت مقابله با آن‌را نداشته باشند و آن‌ها را از آن (سرزمین آباد) به صورت ذلیلان و در عین حقارت بیرون می‌رانیم .

جزء نوزدهم (139)

« اَذِلَّةً » در حقیقت حال اول است و « هُمْ صاغِرُونَ » ، حال دوم ، اشاره به این‌که نه تنها آن‌ها را از سرزمینشان بیرون می‌رانیم بلکه

با وضع ذلت بار و توأم باحقارت ، به گونه‌ای که تمام کاخ‌ها و اموال و جاه و جلال خود را از دست خواهند داد ، چرا که در برابر آیین حق ، تسلیم نشدند و از در مکر و فریب وارد گشتند .

البته این تهدید ، برای فرستادگانی که وضع سلیمان را از نزدیک دیدند و لشکر و عسکر او را تماشا کردند ، یک تهدید جدی و قابل ملاحظه بود .

با توجه به آن‌چه در آیات قبل خواندیم که سلیمان دو چیز از آن‌ها خواسته بود « ترک برتری جویی » ، « تسلیم در برابر حق » و پاسخ ندادن آن‌ها به این دو امر و توسل به ارسال هدیه دلیل بر امتناع آن‌ها از پذیرش حق و ترک استعلاء بود و به این دلیل آن‌ها را تهدید به فشار نظامی می‌کند .

(140) سوره نَمل

هرگاه ملکه سبأ و اطرافیان او ، تقاضای دلیل و مدرک یا معجزه و مانند آن کرده بودند ، به آن‌ها حق می‌داد که بیشتر تحقیق کنند ، اما فرستادن هدیه ، ظاهرش این بود که آن‌ها در مقام انکارند .

این را نیز می‌دانیم که مهم‌ترین خبر ناگواری که هدهد به سلیمان درباره این قوم و جمعیت داد ، این بود که آن‌ها آفتاب‌پرست هستند و خداوندبزرگ راکه بر غیب و شهود آسمان و زمین سلطه دارد رها کرده ، در برابر مخلوقی به خاک می‌افتند .

سلیمان از این مسأله ناراحت شد و می‌دانیم بت‌پرستی چیزی

نیست که آیین‌های الهی در برابر آن سکوت کند و یا بت‌پرستان را به عنوان یک اقلیت مذهبی تحمل نماید ، بلکه در صورت لزوم با توسل به زور بتکده‌ها را ویران خواهد کرد و آیین شرک و بت‌پرستی را برمی‌چیند .

جزء نوزدهم (141)

از توضیحاتی که در بالا دادیم روشن می‌شود که تهدید سلیمان با اصل اساسی « لا اِکْراهَ فِی‌الدّین » تضادی ندارد که بت‌پرستی دین نیست بلکه یک خرافه و انحراف است .

دریک چشم برهم زدن تخت او حاضراست

38 قالَ یا اَیُّهَا الْمَلَؤُا اَیُّکُمْ یَأْتینی بِعَرْشِها قَبْلَ اَنْ یَأْتُونی مُسْلِمینَ

( سلیمان ) گفت : ای بزرگان کدام یک از شما توانایی دارید تخت او را پیش از آن‌که خودشان نزد من آیند برای من بیاورید ؟

سرانجام فرستادگان ملکه سبأ هدایا و بساط خود را برچیدند و به سوی کشورشان بازگشتند و ماجرا را برای « ملکه » و اطرافیان او شرح دادند ، هم‌چنین عظمت اعجازآمیز ملک سلیمان و دستگاهش را بیان داشتند که هریک از این‌ها دلیلی بود بر این‌که او یک فرد عادی و پادشاه نیست ، او به راستی فرستاده خدا است و حکومتش نیز یک حکومت الهی است .

(142) سوره نَمل

در این‌جا برای آن‌ها روشن شد که نه تنها قادر بر مقابله نظامی با او نیستند بلکه اگر فرضا بتوانند مقابله کنند به احتمال قوی مقابله با یک پیامبر پرقدرت الهی است .

لذا ملکه سبأ با عده‌ای از اشراف قومش تصمیم گرفتند به سوی سلیمان بیایند و شخصا این مسأله مهم را بررسی کنند تا معلوم شود سلیمان چه آیینی دارد ؟

این خبر از هر طریق که بود به سلیمان رسید و سلیمان تصمیم گرفت در حالی که ملکه و یارانش در راهند قدرت نمایی شگرفی کند تا آن‌ها را بیش از پیش به واقعیت اعجاز خود آشنا و در مقابل دعوتش تسلیم سازد .

لذا سلیمان رو به اطرافیان خود کرد و « گفت : کدام یک از شما توانایی دارید تخت او را پیش از آن‌که خودشان نزد من بیایند و تسلیم شوند برای من بیاورید ؟»

جزء نوزدهم (143)

39 قالَ عِفْریتٌ مِنَ‌الْجِنِّ اَنَااتیکَ بِهقَبْلَ اَنْ‌تَقُومَ مِنْ‌مَقامِکَ وَ اِنّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ اَمینٌ

عفریتی از جن گفت: من آن را نزد تو می‌آورم پیش از آن‌که از مجلست برخیزی و من نسبت به‌آن توانا و امینم .

در این جا دو نفر اعلام آمادگی کردند که یکی از آن‌ها عجیب و دیگری عجیب‌تر بود .

« عِفْریت » به معنی فرد گردنکش و خبیث است و جمله « وَ اِنّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ اَمینٌ » که از جهات مختلفی توأم با تأکید است نیز نشان می‌دهد که بیم خیانت در این عفریت می‌رفته ، لذا در مقام دفاع از خود برآمده و قول امانت و وفاداری داده است .

به هرحال سرگذشت سلیمان مملو است از شگفتی‌ها و خارق عادات و جای تعجب نیست که عفریتی این چنین بتواند در یک مدت کوتاه یعنی یک یا چند ساعت که سلیمان در مجلس خویش برای داوری میان مردم ، یا رسیدگی به امور مملکت ، یا نصیحت و ارشاد ، نشسته است چنین امر مهمی را انجام دهد .

(144) سوره نَمل

قدرت و امانت شرط پذیرفتن‌مسئولیت

در آیه فوق و هم‌چنین « آیه 26 سوره قصص » مهم‌ترین شرط برای یک کارمند یا کارگر نمونه دوچیز بیان شده : نخست قوت و توانایی و دیگر امانت و درستکاری .

البته گاه مبانی فکری و اخلاقی انسان ایجاب می‌کند که دارای این صفت باشد ( همان‌گونه که در مورد موسی در سوره قصص آمده است ) و گاه نظام جامعه و حکومت صالح ایجاب می‌کندکه حتی عفریت جن به این دو صفت الزاما متصف شود ، اما به هرحال هیچ کار بزرگ و کوچکی در جامعه بدون دارا بودن این دو شرط انجام پذیر نیست ، خواه از تقوا سرچشمه گیرد و خواه از نظام قانونی جامعه .

40 قالَ‌الَّذی عِنْدَهُ‌عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ اَنَا اتیکَ بِه قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَاهُ مُسْتَقِرّا عِنْدَهُ قالَ‌هذا مِنْ فَضْلِ رَبّی لِیَبْلُوَنی ءَاَشْکُرُ اَمْ‌اَکْفُرُ وَمَنْ شَکَرَ فَاِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِه وَ مَنْ کَفَرَ فَاِنَّ رَبّی غَنِیٌّ کَریمٌ

جزء نوزدهم (145)

(اما) کسی‌که دانشی‌از کتاب (آسمانی) داشت گفت :من آن را پیش از آن‌که چشم بر هم زنی نزد تو خواهم آوردو هنگامی که ( سلیمان ) آن را نزد خود مستقر دید گفت : این‌ازفضل پروردگار من است‌تا مرا آزمایش‌کندکه آیا شکر او را بجا می‌آورم یا کفران می‌کنم ؟ و هرکس شکر کند، به‌نفع خود شکرمی‌کند و هرکس کفران‌نماید (به زیان خویش نموده است ، که) پروردگار من ، غنیّ و کریم است .

دومین نفر مرد صالحی بود که آگاهی قابل ملاحظه‌ای از « کتاب الهی » داشت .

در این‌که این شخص که بوده ؟ و این قدرت عجیب را از کجا به دست آورده ؟ و منظور از علم کتاب چیست ؟ مفسران بسیار گفتگو کرده‌اند .

ولی‌ظاهر این‌است که‌این‌شخص یکی‌ازنزدیکان‌با ایمان و دوستان خاص سلیمان بوده است و غالبا در تواریخ نام او را « آصف بن برخیا » نوشته‌اند و می‌گویند وزیر سلیمان و خواهرزاده او بوده است .

(146) سوره نَمل

و اما « علم کتاب » منظور آگاهی او بر کتب آسمانی است ، آگاهی عمیقی که به او امکان می‌داد که دست به چنین کار خارق عادتی بزند و بعضی احتمال داده‌اند منظور لوح محفوظ است ، همان لوح علم خداوند که این مرد به گوشه‌ای از آن علم آگاهی داشت و به همین دلیل توانست تخت « ملکه سبأ » را در یک چشم برهم زدن نزد سلیمان حاضر کند .

بسیاری از مفسران و غیر آن‌ها گفته‌اند این مرد با ایمان از « اسم اعظم الهی » باخبر بود ، همان نام بزرگی که همه‌چیز در برابر آن خاضع می‌گردد و به انسان قدرت فوق‌العاده می‌بخشد .

ذکر این نکته نیز لازم است که آگاهی بر اسم اعظم برخلاف آن‌چه بسیاری تصور می‌کنند مفهومش این نیست که انسان کلمه‌ای را بگوید و آن همه اثر عجیب و بزرگ داشته باشد ، بلکه منظور تخلق به آن اسم و وصف است ، یعنی آن نام الهی را در درون جان خود پیاده کند و آن‌چنان از نظر آگاهی و اخلاق و تقوا و ایمان تکامل یابد که خود مظهری از آن اسم گردد ، این تکامل معنوی و روحانی که پرتوی از آن اسم‌الهی‌است‌قدرت بر چنین خارق‌عاداتی‌را در انسان‌ایجادمی‌کند .(1)

جزء نوزدهم (147)

بندگان خاص خدا به هر جا برسند می‌گویند « هذا مِنْ فَضْلِ رَبّی »

دنیا پرستان مغرور ، هنگامی که به قدرت می‌رسند ، همه‌چیز را جز خود فراموش می‌کنند و تمام امکاناتی را که به دست آورده‌اند ، قارون‌وار که می‌گفت : « اِنَّما اُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی : آن‌چه را دارم بر اثر علم و دانش من است » ( 78 / قصص ) از ناحیه خودشان می‌دانند لاغیر ، درحالی‌که بندگان خاص خدا به هرجا برسند می‌گویند : « هذا مِنْ فَضْلِ رَبّی : این از فضل خدا است برما » .

1 درباره « اسم اعظم خدا » در جلد 7 ، صفحه 30 تفسیرنمونه ( ذیل آیه 180 سوره اعراف ) بحث شده است .

(148) سوره نَمل

جالب این‌که سلیمان نه تنها این سخن را به هنگام مشاهده تخت ملکه سبأ در برابرش بیان کرد ، بلکه افزود این برای این است که خدا مرا بیازماید ، آیا شکرگزارم یا نه ؟

قبلاً نیز در همین سوره خواندیم که سلیمان نعمت‌های خود را همه از خداوند می‌داند و خاضعانه رو به درگاهش می‌کند که پروردگارا شکر این‌همه نعمت را به من الهام کن و توفیقی عطا فرما که بتوانم در پرتو آن ، جلب رضای تو کنم .

آری این است معیار شناخت موحدان خالص از دنیاپرستان مغرور و این است راه و رسم مردان پرظرفیّت و با شخصیت در برابر کم‌ظرفیّت‌های خودخواه .

گرچه معمول شده است که بعضی از متظاهران فقط این جمله

پرمعنی سلیمان « هذا مِنْ فَضْلِ رَبّی » را بر سر در کاخ‌های طاغوتی خود می‌نویسند بی‌آن‌که به آن اعتقادی داشته باشند و در عملشان کمتر انعکاسی داشته باشد ولی مهم آن است که هم بر سردر خانه باشد ، هم

جزء نوزدهم (149)

در پیشانی تمام زندگی انسان و در قلب او ، عملش نشان دهد که همه را از فضل خدا می‌داند و در مقام شکر آن برآید، نه شکر با زبان که شکر با عمل و با تمام وجود .(1)

آصِف بن بَرْخیا چگونه تخت ملکه را حاضر ساخت ؟

این اولین خارق عادتی نیست که در داستان سلیمان و یا در زندگی پیامبران به طور کلی می‌بینیم و آن‌ها که فکر می‌کنند باید این‌گونه تعبیرات رابا توجیه‌ها وتفسیرهایی ازظاهرش دگرگون‌ساخت و جنبه‌های‌کنایی و معنوی به آن داد ، باید حساب خود را یک جا با معجزات انبیاء روشن سازد .

آیا آن‌ها به راستی انجام کارهای خارق عادت از پیامبران یا جانشینان آن‌ها را محال می‌دانند و آن را به کلی منکرند ؟

(150) سوره نَمل

چنین چیزی نه با اصل توحید و قدرت پروردگار که حاکم بر


1) درباره‌اهمیت شکروتأثیرآن‌درفزونی‌نعمت‌واقسام‌شکر (شکرتکوینی و تشریعی) بحث مشروحی درجلد 10 تفسیرنمونه، صفحه 278 به بعد (ذیل آیه 7 سوره ابراهیم) آمده است .

قوانین هستی است سازگار است و نه با صریح قرآن در آیات بسیار .

اما اگر بپذیرند که چنین چیزی ممکن است تفاوتی نمی‌کند که بحث از زنده کردن مردگان و شفای کور مادرزاد به وسیله حضرت مسیح باشدویاحاضرکردن‌تخت‌ملکه‌سبأ به‌وسیله‌آصف‌بن‌برخیا.

بدون شک در این‌جا روابط مرموز و علل ناشناخته در کار است که ما با علم محدودمان از آن آگاه نیستیم ، ولی همین‌قدر می‌دانیم که این کار محال نیست .

آیا آصف با قدرت معنوی خود تخت ملکه سبأ را تبدیل به امواج نور کرد و در یک لحظه در آن‌جا حاضر کرد و باردیگر آن را مبدّل به ماده اصلی ساخت ؟ بر ما درست روشن نیست .

همین‌قدر می‌دانیم که امروز انسان ازطرق علمی متداول روز ، کارهایی انجام می‌دهد که دویست سال قبل ، ممکن بود جزء محالات محسوب شود ، فی‌المثل اگر به کسی در چند قرن قبل می‌گفتند ، زمانی فرامی رسد که انسانی در شرق دنیا سخن می‌گوید و در غرب جهان ، درست در همان لحظه ، سخنانش را می‌شنوند و چهره‌اش را همگان می‌نگرند ، آن را هذیان یا خواب آشفته‌می‌پنداشتند.

جزء نوزدهم (151)

این به خاطر آن است که انسان می‌خواهد همه‌چیز را با علم و قدرت محدود خود ارزیابی کند ، درحالی که در ماوراء علم و قدرت او ، اسرار فراوانی نهفته است .

پاسخ به چند سؤال در خصوص انتقال تخت ملکه سبأ

از سؤالاتی که در ارتباط با آیات 38 تا 40 مطرح می‌شود این است که چرا سلیمان شخصا اقدام به این کار خارق‌العاده نکرد ؟ او که پیامبر بزرگ خدا بود و دارای اعجاز ، چرا این مأموریت را به « آصف بن برخیا » داد ؟

ممکن است به خاطر این بوده که « آصف » وصی او بوده است و سلیمان می‌خواسته در این لحظه حساس موقعیت او را به همگان معرفی کند (1)به علاوه مهم این است که استاد شاگردان خود را در مواقع لازم بیازماید و شایستگی‌های آن‌هارا به دست آورد و اصولاً شایستگی شاگردان دلیل بزرگی بر شایستگی استاد است ، اگر شاگردان کار فوق‌العاده‌ای انجام دهند مهم است .

(152) سوره نَمل

سؤال دیگر این‌که : سلیمان چگونه تخت ملکه سبأ را بدون اجازه او نزد خود آورد ؟

ممکن است به دلیل هدف بزرگ‌تری مانند مسأله هدایت و راهنمایی آن‌ها و نشان دادن یک معجزه بزرگ بوده است ، از این گذشته


1) در روایت مشروحی که در تفسیر عیاشی از امام دهم علی‌بن‌محمدالهادی نقل شده همین‌پاسخ را درجواب یحیی‌بن‌اَکْثَم می‌خوانیم (نُورُالثَّقَلَیْن، جلد 4، صفحه 91)

می‌دانیم شاهان از خود مالی ندارند و اموال آن‌ها معمولاً از غصب حقوق دیگران به دست می‌آید .

سؤال دیگر این که : عفریت جن چگونه توانایی بر چنین خارق عادتی دارد ؟

جزء نوزدهم (153)

پاسخ این سؤال را در بحث‌های مربوط به اعجاز گفته‌ایم که گاهی حتی افراد غیرمؤمن بر اثر ریاضت‌های پرمشقت و مبارزه با نفس ، توانایی بر پاره‌ای از خارق عادات پیدا می‌کنند ولی تفاوت آن با معجزات این است که کار آن‌ها چون متکی به قدرت محدود بشری است همیشه محدوداست ، درحالی که معجزات متکی بر قدرت بی‌پایان خدا است و قدرت او همچون سایر صفاتش نامحدود می‌باشد.

لذا می‌بینیم عفریت توانایی خود را محدود می‌کند بر آوردن تخت ملکه سبأ در مدت توقف سلیمان در مجلس داوری و بررسی امور کشور ، درحالی که « آصف بن برخیا » هیچ حدی برای آن قایل نمی‌شود و محدود ساختن به یک چشم برهم زدن در حقیقت اشاره به کمترین زمان ممکن است و مسلم است که سلیمان از چنین کاری که معرفی یک فرد صالح است حمایت می‌کند ، نه از کار عفریتی که ممکن است کوته نظران را به اشتباه بیفکند و آن را دلیل بر پاکی او بگیرند .

بدیهی است که هرکس کار مهمی در جامعه انجام دهد و مورد قبول واقع شود خط فکری و اعتقادی خود را در لابلای آن تبلیغ کرده است

و نباید در حکومت الهی سلیمان ، ابتکار عمل به دست عفریت‌ها بیفتد ، بلکه باید آن‌ها که علمی از کتاب الهی دارند بر افکار و عواطف مردم حاکم گردند .

(154) سوره نَمل

41 قالَ نَکِّرُوا لَهاعَرْشَها نَنْظُرْاَتَهْتَدی اَمْ تَکُونُ مِنَ الَّذینَ لا یَهْتَدُونَ

( سلیمان ) گفت : تخت او را برایش ناشناس سازید ببینم آیا متوجه‌می‌شود یا ازکسانی‌است‌که هدایت نخواهندشد.

سلیمان برای این‌که میزان عقل و درایت ملکه سبأ را بیازماید و نیز زمینه‌ای برای ایمان او به خداوند فراهم سازد ، دستور داد تخت او را که حاضر ساخته بودند دگرگون و ناشناس سازند .

گرچه‌آمدن تخت‌ملکه‌از کشور سبأ به‌شام،کافی‌بودکه به آسانی نتواند آن را بشناسد ، ولی با این‌حال‌سلیمان دستورداد تغییراتی‌در آن نیز ایجادکنند ، این تغییرات ممکن است از نظر جابجا کردن بعضی از نشانه‌ها و جواهرات و یا تغییر بعضی از رنگ‌ها و مانند آن بوده است .

جزء نوزدهم (155)

اما این سؤال پیش می‌آید که هدف سلیمان از آزمایش هوش و عقل و درایت ملکه سبأ چه بود ؟

ممکن است آزمایش به این منظور انجام شده که بداند با کدامین منطق باید با او روبرو شود ؟ و چگونه دلیلی برای اثبات مبانی عقیدتی برای او بیاورد .

و یا در نظر داشته پیشنهاد ازدواج به او کند و می‌خواسته است ببیند آیا راستی شایستگی همسری او را دارد یا نه ؟ و یا واقعا می‌خواسته مسؤولیتی بعد از ایمان آوردن به او بسپارد ، باید بداند تا چه اندازه استعداد پذیرش مسؤولیت‌هایی را دارد .

برای جمله « أَتَهْتَدی » ( آیا هدایت می‌شود ) نیز دو تفسیر ذکر کرده‌اند ، بعضی گفته‌اند مراد شناختن تخت خویش است و بعضی گفته‌اند منظور هدایت به راه خدا به خاطر دیدن این معجزه است .

ولی ظاهر همان معنی اول است هرچند معنی اول

(156) سوره نَمل

خود مقدمه‌ای برای معنی دوم بوده است .

نور ایمان در دل ملکه سبأ

42 فَلَمّا جاءَتْ قیلَ اَهکَذا عَرْشُکِ قالَتْ کَاَنَّهُ هُوَ وَ اُوتینَاالْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ کُنّا مُسْلِمینَ

هنگامی‌که او آمد گفته‌شد آیا تخت‌تو این‌گونه است ؟( در پاسخ ) گفت : گویا خود آن است و ما پیش از این هم آگاه بودیم و اسلام آورده بودیم ... .

« هنگامی که ملکه سبأ وارد شد ، کسی اشاره‌ای به تخت کرد و گفت : آیا تخت تو این‌گونه است ؟»

ملکه سبأ زیرکانه‌ترین و حساب شده‌ترین جواب‌ها را داد و « گفت گویا خود آن تخت است ».

اگر می‌گفت : شبیه آن است راه خطا پیموده بود و اگر می‌گفت عین خود آن است ، سخنی برخلاف احتیاط بود ، چرا که با این بعد مسافت ، آمدن تختش به سرزمین سلیمان ، از طرق عادی امکان نداشت ، مگر این که معجزه‌ای صورت گرفته باشد .

جزء نوزدهم (157)

از این گذشته در تواریخ آمده است که او تخت گرانبهای خود را در جای محفوظی ، در قصر مخصوص خود در اطاقی که مراقبان زیاد از آن حفاظت می‌کردند و درهای محکمی داشت ، قرار داده بود .

ولی با این همه ، ملکه سبأ با تمام تغییراتی که به آن تخت داده بودند توانست آن را بشناسد .

و بلافاصله افزود : « وَ اُوتینَاالْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ کُنّا مُسْلِمینَ » یعنی اگر منظور سلیمان از این مقدمه‌چینی‌ها این است که ما به اعجاز او پی ببریم ما پیش از این با نشانه‌های دیگر از حقانیّت او آگاه شده بودیم و حتی قبل از دیدن این خارق عادت عجیب ایمان آورده بودیم و چندان نیازی به این کار نبود .

43 وَ صَدَّها ما کانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنَّها کانَتْ مِنْ قَوْمٍ کافِرینَ

و او را از آن‌چه غیر از خدا می‌پرستید بازداشت که او از قوم کافران بود .

(158) سوره نَمل

آری او با دیدن این نشانه‌های روشن با گذشته تاریک خود وداع

گفت و در مرحله‌تازه‌ای‌از زندگی‌که مملواز نورایمان و یقین‌بودگام‌نهاد.

44 قیلَ‌لَهَاادْخُلِی‌الصَّرْحَ فَلَمّارَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَنْ ساقَیْها قالَ اِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَواریرَ قالَتْ رَبِّ اِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی وَ اَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمنَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ

به او گفته شد داخل حیاط قصر شو ، اما هنگامی که نظر به آن افکند پنداشت نهر آبی است و ساق پاهای خود را برهنه کرد (تا از آب بگذرد اما سلیمان) گفت : ( این آب نیست ) بلکه قصری است از بلور صاف ، ( ملکه سبأ ) گفت: پروردگارا من به خود ستم کردم و با سلیمان برای خداوندی که پروردگار عالمیان است اسلام آوردم .

« صَرْحَ » گاه به معنی فضای وسیع گسترده آمده و گاه به معنی بنای مرتفع و قصر بلند و در این‌جا ظاهرا به معنی حیاط قصر است .

جزء نوزدهم (159)

« لُجَّة » در اصل از ماده « لِجاج » به معنی سرسختی در انجام کاری است ، سپس به رفت و آمد صدا در گلو ، لَجِّة اطلاق شده و امواج متراکم دریا که در حال رفت و آمد هستند نیز لُجِّه نامیده شده‌اند و در آیه مورد بحث اشاره به آب متراکم و متلاطم است .

« مُمَرَّد » به معنی صاف و « قَواریر » جمع « قارُورَة » به معنی بُلُور و شیشه است .

در این آیه مورد بحث صحنه دیگری از این ماجرا بازگو می‌شود و آن ماجرای داخل شدن ملکه سبأ در قصر مخصوص سلیمان است .

سلیمان دستور داده بود ، صحن یکی از قصرها را از بلور بسازند و در زیر آن ، آب جاری قرار دهند .

هنگامی که ملکه سبأ به آن‌جا رسید « به او گفته شد داخل حیاط قصر شو » .

ملکه آن صحنه را دید ، گمان کرد نهرآبی است ، ساق پاهای خود را برهنه کرد تا از آن آب بگذرد .

(160) سوره نَمل

اما « سلیمان به او گفت : که حیات قصر از بلور صاف ساخته شده » ( این آب نیست که بخواهد پا را برهنه کند و از آن بگذرد ) .

در این‌جا سؤال مهمی پیش می‌آید و آن این‌که : سلیمان که یک پیامبر بزرگ‌الهی بود چراچنین دم و دستگاه تجملاتی فوق‌العاده‌ای داشته باشد؟ درست است که او سلطان بود و و حکمروا ، ولی مگر نمی‌شد بساطی ساده همچون سایر پیامبران داشته باشد ؟

اما چه مانعی دارد که سلیمان برای تسلیم کردن ملکه سبأ که تمام قدرت و عظمت خود را در تخت و تاج زیبا و کاخ باشکوه و تشکیلات پرزرق و برق می‌دانست صحنه‌ای به او نشان دهد که تمام دستگاه تجملاتیش در نظر او حقیر و کوچک شود و این نقطه عطفی در زندگی او برای تجدید نظر در میزان ارزش‌ها و معیار شخصیت گردد ؟

چه مانعی دارد که به جای دست زدن به یک لشکرکشی پرضایعه و توأم با خونریزی ، مغز و فکر ملکه را چنان مبهوت و مقهور کند که اصلاً به چنین فکری نیفتد ، به خصوص این‌که او زن بود و به این‌گونه مسایل تشریفاتی اهمیت می‌داد .

جزء نوزدهم (161)

مخصوصابسیاری‌از مفسران تصریح‌کرده‌اند که سلیمان پیش از آن‌که ملکه‌سبأ به‌سرزمین شام‌برسد دستورداد چنین قصری بناکردند و هدفش نمایش‌قدرت برای تسلیم ساختن او بود ؟ این کار نشان می‌داد قدرت عظیمی ازنظر نیروی ظاهری در اختیار سلیمان است که او را به انجام چنین کارهایی موفق ساخته است .

به تعبیر دیگر این هزینه در برابر امنیت و آرامش یک منطقه وسیع و پذیرش دین حق و جلوگیری از هزینه فوق‌العاده جنگ، مطلب مهمی‌نبود .

و لذا هنگامی که ملکه سبأ ، این صحنه را دید « چنین گفت : پروردگارا من بر خویشتن ستم کردم : قالَتْ‌رَبِ‌اِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی » .

« و با سلیمان در پیشگاه اللّه ، پروردگار عالمیان ، اسلام آوردم : وَ اَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمنَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ » .

(162) سوره نَمل

من در گذشته در برابر آفتاب سجده می‌کردم ، بت می‌پرستیدم ، غرق تجمل و زینت بودم و خود را برترین انسان در دنیا می‌پنداشتم .

اما اکنون می‌فهمم که قدرتم تا چه حد کوچک بوده

و اصولاً این زر و زیورها روح انسان را سیراب نمی‌کند .

خداوندا ! من همراه رهبرم سلیمان به درگاه تو آمدم ، از گذشته پشیمانم و سرتسلیم به آستانت می‌سایم .

جالب این‌که : او در این‌جا واژه « مَعَ » را به کار می‌برد ( همراه سلیمان ) تا روشن شود در راه خدا همه برادرند و برابر ، نه همچون راه و رسم جباران که بعضی بر بعضی مسلط و گروهی در چنگال گروهی اسیرند ، در این‌جا غالب و مغلوبی وجود ندارد و همه بعد از پذیرش حق در یک صف قرار دارند .

درست است که ملکه سبأ قبل از آن هم ایمان خود رااعلام کرده بود زیرا در آیات گذشته از زبان او شنیدیم : « وَ اُوتینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ کُنّا مُسْلِمینَ : ما پیش از این‌که تخت را در این‌جا ببینیم آگاهی یافته بودیم و اسلام را پذیرا شده بودیم » .

جزء نوزدهم (163)

ولی در این‌جا اسلام ملکه به اوج خود رسید لذا با تأکید بیشتر ، اسلام را اعلام کرد .

او نشانه‌های متعددی از حقانیت دعوت سلیمان را ، قبلاً دیده بود .

آمدن هدهد با آن وضع مخصوص ، عدم قبول هدیه کلان که از ناحیه ملکه فرستاده شده بود ، حاضر ساختن تخت او از آن راه دور در مدتی کوتاه و سرانجام مشاهده قدرت و عظمت فوق‌العاده سلیمان و در عین حال اخلاق مخصوصی که هیچ شباهتی

با اخلاق شاهان نداشت .

سرانجام کار ملکه سبأ

آن‌چه در قرآن مجید پیرامون ملکه سبأ آمده همان مقدار است که در بالا خواندیم ، سرانجام ایمان آورد و به خیل صالحان پیوست ، اما این‌که بعد از ایمان به کشور خود بازگشت و به حکومت خود از طرف سلیمان ادامه داد ؟ یا نزد سلیمان ماند و با او ازدواج کرد ؟ یا به توصیه

(164) سوره نَمل

سلیمان با یکی از ملوک یمن که به عنوان « تُبَّع » مشهور بودند پیمان زناشویی بست ؟ در قرآن اشاره‌ای به این‌ها نشده است چون در هدف اصلی قرآن که مسایل تربیتی است دخالتی نداشته ، ولی مفسران و مورخان ، هرکدام راهی برگزیده‌اند که تحقیق در آن ضرورتی ندارد ، هرچند طبق گفته بعضی از مفسران ، مشهور و معروف همان ازدواج او با سلیمان است .(1)

ولی یادآوری این مطلب را لازم می‌دانیم که پیرامون سلیمان و لشکر و حکومت او و هم‌چنین خصوصیات ملکه سبأ و جزییات زندگیش افسانه‌ها و اساطیر فراوانی گفته‌اند که گاه تشخیص آن‌ها از حقایق تاریخی برای توده مردم مشکل می‌شود و گاه سایه تاریکی روی اصل این جریان تاریخی افکنده و اصالت آن را خدشه‌دار می‌کند


1) « آلوسی » در « روح المعانی » .

و این است نتیجه شوم خرافاتی که با حقایق آمیخته می‌شود که باید کاملاً مراقب آن بود .

جزء نوزدهم (165)

یک جمع‌بندی کلی از سرگذشت سلیمان

بخشی از حالات سلیمان که در 30 آیه فوق آمده بیانگر مسایل بسیاری است که قسمتی از آن را در لابلای بحث‌ها خواندیم و به قسمت دیگری اشاره گذرایی ذیلاً می‌کنیم :

این داستان از موهبت علم وافری که خداوند در اختیار سلیمان و داود گذاشته است شروع می‌شود و به توحید و تسلیم در برابر فرمان پروردگار ختم می‌گردد ، آن هم توحیدی که پایگاهش نیز « علم » است .

این داستان نشان می‌دهد که گاه غایب شدن یک پرنده و پرواز استثنایی او بر فراز یک منطقه ممکن است مسیر تاریخ ملتی را تغییر دهد و آن‌ها را از شرک به ایمان و از فساد به صلاح بکشاند و این است نمونه‌ای از قدرت‌نمایی پروردگار و نمونه‌ای از حکومت حق .

این داستان نشان می‌دهد که نور توحید در تمام دل‌ها پرتوافکن‌است‌وحتی‌یک‌پرنده‌ظاهراخاموش‌ازاسرارتوحیدخبر می‌دهد.

(166) سوره نَمل

برای توجه دادن یک انسان به ارزش واقعیش و نیز هدایت او به سوی اللّه باید نخست غرور و تکبر او را درهم شکست تا پرده‌های تاریک از جلو چشم واقع‌بین او کنار برود همان‌گونه که

سلیمان با انجام دو کار غرور ملکه سبأ را درهم شکست : حاضر ساختن تختش و به اشتباه افکندن او در برابر ساختمان قسمتی از قصر .

هدف نهایی در حکومت انبیاء کشورگشایی نیست ، بلکه هدف همان چیزی است که در آخرین آیه فوق خواندیم که سرکشان به گناه خود اعتراف کنند و در برابر ربّ العالمین سرتعظیم فرود آورند و لذا قرآن با همین نکته داستان فوق را پایان می‌دهد .

روح « ایمان » همان « تسلیم » است ، به همین دلیل هم سلیمان درنامه‌اش روی آن تکیه می‌کند و هم ملکه سبأ در پایان کار .

گاه یک انسان با دارا بودن بزرگ‌ترین قدرت ممکن است نیازمندبه‌موجودضعیفی همچون یک‌پرنده شود، نه‌تنهاازعلم‌او که از کار اونیزکمک‌می‌گیردوگاه‌مورچه‌ای‌باآن‌ضعف‌وناتوانی‌وی‌راتحقیر می‌کند.

جزء نوزدهم (167)

نزول این آیات در مکه که مسلمانان ، سخت از سوی دشمنان در فشار بودند و تمام درها به روی آنان بسته بود ، مفهوم خاصی داشت ، مفهومش تقویت روحیه و دلداری به آنان و امیدوار ساختن آنان به لطف و رحمت پروردگار و پیروزی‌های آینده بود .

(168) سوره نَمل