ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را
تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه
ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
(10) مقدمه
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
مقدمه (11)
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
(12) مقدمه
88 قالَ الْمَلاَءُ الَّذینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیْبُ وَ الَّذینَ امَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنآ اَوْ لَتَعُودُنَّ فی مِلَّتِنا قالَ اَوَ لَوْ کُنّا کارِهینَ
اشرافزورمند و متکبرازقوم او گفتند : ای شعیب ، سوگند یاد میکنیم که تو و کسانی را که به تو ایمان آوردهاند ، از شهر و آبادی خود بیرون خواهیمکرد یا به آیین ما بازگردید، گفتند : آیا ( میخواهید ما را بازگردانید ) اگر چه مایل نباشیم ؟
ممکن است از ظاهر این تعبیر ( بازگشت به آیین ما ) بعضی چنین تصور کنند که شعیب قبلاً در صف بتپرستان بود ، در حالی که چنین نیست ، بلکه چون شعیب قبلاً مأموریت تبلیغ نداشته و در برابر وضع آنها سکوت میکرد ، آنها چنین میپنداشتهاند که پیرو آیین بتپرستی است ، در حالی که هیچیک از پیامبران بتپرست نبودهاند، حتی قبلاز زمان نبوّت ، عقل و درایت پیامبران بیش از این است که دست به چنین کار نابخردانهای بزنند و به علاوه روی سخن تنها به شعیب نبوده ، بلکه مؤمنان و پیروان او را نیز شامل میگردد و ممکن است این تعبیر به خاطر آنها باشد .
جزء نهم (13)
89 قَدِ افْتَرَیْنا عَلَی اللّهِ کَذِبا اِنْ عُدْنا فی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ اِذْ نَجّانَااللّهُ مِنْها وَ ما یَکُونُ لَنآ اَنْ نَعُودَ فیهآ اِلاّ اَنْ یَشآءَ اللّهُ رَبُّنا وَسِعَ رَبُّنا کُلَّ شَیْءٍ عِلْما عَلَی اللّهِ تَوَکَّلْنا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ اَنْتَ
خَیْرُ الْفاتِحینَ
اگر ما بهآیین شما بازگردیم، بعد از آنکه خدا ما را از آن نجات بخشیده ، به خدا دروغ بستهایم و شایسته نیست که ما بهآن بازگردیم ، مگر اینکه خداییکه پروردگار ما است، بخواهد، علم پروردگار ما به همه چیز احاطه دارد، تنها بر خدا توکل کردهایم، پروردگارا میان ما و قوم ما بهحق داوری کن که تو بهترین داورانی .
(14) سوره اَعراف
این جمله در حقیقت توضیح جملهای است که در آیه قبل به طور سربسته از زبان شعیب گفته شده بود و مفهومش این است که ما از روی هوی و هوس و با تقلید کورکورانه پشت پا به آیین بتپرستی نزدهایم ، بلکه بطلان این عقیده را به روشنی دریافتهایم و فرمان خدا را در زمینه توحید با گوش جان شنیدهایم ، با این حال اگر از آیین توحید به شرک بازگردیم ، آگاهانه بر خدا دروغ بستهایم و مسلّم است خداوند ما را مجازات خواهد کرد .
سپس اضافه میکند : « ممکن نیست ما به آیین شما بازگردیم مگر اینکه خدا بخواهد » (وَ ما یَکُونُ لَنآ اَنْ نَعُودَ فیهآ اِلاّ اَنْ یَشآءَ اللّهُ رَبُّنا) .
منظور شعیب درحقیقت این است که ما تابع فرمان خدا هستیم و کمترین سرپیچی از دستور او نداریم ، بازگشت ما به هیچوجه ممکن نیست ، مگر اینکه خداوند دستور بازگشت بدهد. و بلافاصله اضافه میکند که خداوند نیز چنین دستوری نخواهد داد ، « چراکه او از
جزء نهم (15)
همهچیز آگاه است و به همهچیز احاطه علمی دارد » بنابراین هرگز ممکن نیست او از دستوری که داده ، بازگردد ، زیرا کسی از دستورش برمیگردد که علمش محدود باشد و اشتباه کند و از دستور خود پشیمان گردد ، اما آنکس که احاطه علمی به همه چیز دارد ، تجدید نظر برای او ممکن نیست ( وَسِعَ رَبُّنا کُلَّ شَیْءٍ عِلْما ) .
سپس برای اینکه به آنها بفهماند از تهدیدهایشان هراسی ندارد و محکم بر جای خود ایستاده است ، میگوید : « توکل و تکیه ما تنها به خدا است » ( عَلَی اللّهِ تَوَکَّلْنا ) .
و سرانجام برایاینکه حسن نیّت خود را ثابت کند و چهره حقیقتطلبی و مسالمتجویی خویش را آشکار سازد تا دشمنانش او را متهم به ماجراجویی و غوغاطلبی نکنند ، میگوید : « پروردگارا میان ما و جمعیت ما ، بهحق حکم و داوری کن و مشکلات و گرفتاریهای ما را برطرف ساز و درهای رحمتت را به سوی ما بگشا که بهترین گشایندگانی » ( رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا
(16) سوره اَعراف
بِالْحَقِّ وَ اَنْتَ خَیْرُالْفاتِحینَ ) .
90 وَ قالَ الْمَلاَءُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْبا اِنَّکُمْ اِذا لَخاسِرُونَ
اشراف زورمندی که از قوم او کافر شده بودند ، گفتند : اگر از شعیب پیروی کنید ، زیان خواهید دید .
منظورشان همان خسارتهای مادی بود که دامنگیر مؤمنان به دعوت شعیب میشد ، زیرا آنها مسلما بازگشت به آیین بتپرستی
نمیکردند و بنابراین میبایست به زور از آن شهر و دیار اخراج شوند و املاک و خانههای خود را بگذارند و بروند .
91 فَاَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَاَصْبَحُوا فی دارِهِمْ جاثِمینَ
سپسزمینلرزه آنهارا فروگرفت و صبحگاهانبه صورت اجساد بیجانی در خانههایشان مانده بودند .
هنگامی که کارشان به اینجا رسید و علاوه بر گمراهی خویش ، در گمراه ساختن دیگران نیز اصرار ورزیدند و هیچگونه امیدی به ایمان آوردن آنها نبود ، مجازات الهی به حکم قانون قطع ریشه فساد ، به سراغ آنها آمد ، « زلزله سخت و وحشتناکی آنها را فراگرفت ، آنچنان که صبحگاهان همگی به صورت اجساد بیجانی در درون خانههایشان افتاده بودند »
جزء نهم (17)
تعبیرات مختلفی که درباره نابودی این جمعیت آمده است ، هیچگونه منافاتی باهم ندارند ، مثلاً در مورد قوم شعیب ، عامل مرگشان در آیه مورد بحث ، « زلزله » و در آیه 94 سوره هود ، « صیحه آسمانی » و در 189 سوره شعراء ، « سایبانی از ابر کشنده » ذکر شده است که همه به یک موضوع بازمیگردد و آن اینکه یک صاعقه وحشتناک آسمانی که از درون ابری تیره و تار برخاسته بود ، شهر آنها را هدف خود قرار داد و به دنبال آن ( آنچنانکه خاصیت صاعقههای عظیماست ) زمینلرزه شدیدی تولید شد و همهچیز آنها را درهم کوبید .
92 اَلَّذینَ کَذَّبُوا شُعَیْبا کَأَنْ لَمْیَغْنَوْا فیهَاالَّذینَ کَذَّبُوا شُعَیْبا کانُوا هُمُ الْخاسِرینَ
(18) سوره اَعراف
آنها که شعیب را تکذیب کردند ( آنچنان نابود شدند که ) گویا هرگز در آن (خانهها) سکنی نداشتند، آنها که شعیب را تکذیب کردند ، آنها زیانکار بودند .
« یَغْنَوْا » از ماده « غنی » به معنی اقامت در مکانی است و همانطور که « طبرسی » در « مجمع البیان » میگوید ، بعید نیست از مفهوم اصلی « غنی » به معنی بینیازی گرفته شده باشد ، زیرا کسی که منزل آمادهای داشته باشد ، از منزلگاه دیگر ، بینیاز میگردد .
گویا ایندو جمله پاسخی است به گفتههای مخالفان شعیب ، زیرا آنها تهدید کرده بودند که در صورت عدم بازگشت به آیین سابق ، او و پیروانش را بیرون خواهند کرد ، قرآن میگوید : خداوند آنچنان آنها را نابود کرد که گویی هرگز در آنجا سکونت نداشتند ، تا چه رسد به اینکه بخواهند دیگران را بیرون کنند .
و نیز در مقابل آنها که میگفتند : پیروی شعیب ، باعث خسراناست، قرآن میگوید: سرانجام کار، نشان داد که مخالفت با شعیب ، عامل اصلی زیانکاری بود .
جزء نهم (19)
93 فَتَوَلّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ اَبْلَغْتُکُمْ رِسالاتِ رَبّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ اسی عَلی قَوْمٍ کافِرینَ
سپسازآنها رویبرتافتوگفت: من رسالات پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و خیرخواهی نمودم ، با این حال چگونه بر حال قوم بیایمان تأسف بخورم ؟
آیا این جمله را شعیب بعد از نابودی آنها گفت یا قبل
از آن ، هر دو احتمال امکان دارد ، ممکن است قبل از نابودی گفته باشد ، ولی به هنگام شرح ماجرا ، بعد از آن ذکر شده باشد .
ولی باتوجه به آخرین جمله که میگوید : سرنوشت دردناک این قوم کافر ، هیچ جای تأسف نیست ، بیشتر به نظر میرسد که این جمله را بعد از نزول عذاب گفته باشد و همانطور که در ذیل آیه 79 همین سوره نیز اشاره کردیم ، اینگونه تعبیرات در برابر مردگان بسیار گفته میشود ( شواهد آن را نیز در همانجا ذکر کردیم ) .
(20) سوره اَعراف
94 وَ مآ اَرْسَلْنا فیقَرْیَةٍ مِنْنَبِیٍّ اِلاّ اَخَذْنآ اَهْلَها بِالْبَأْسآءِ وَ الضَّرّآءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ
ما در هیچ شهر و آبادی پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه اهل آن را به ناراحتیها و خسارتها گرفتار ساختیم شاید ( به خود آیند و به سوی خدا ) بازگردند .
و این به خاطر آن است که مردم تا در ناز و نعمتند ، کمتر گوش شنوا و آمادگی برای پذیرش حق دارند ، اما هنگامی که در تنگنای مشکلات قرار میگیرند و نور فطرت و توحید آشکارتر میگردد ، بیاختیار به یاد خدا میافتند و دلهایشان آماده پذیرش میگردد ، ولی این بیداری که در همه یکسان است ، در بسیاری از افراد زودگذر و ناپایدار است و به مجرد برطرف شدن مشکلات ، بار دیگر در خواب غفلت فرومیروند ولی برای جمعی ، نقطه عطفی در زندگی محسوب میشود و برای همیشه ، به سوی حق بازمیگردند و اقوامی که در آیات گذشته از آنها سخن گفته شد ، جزء دسته اول بودند .
جزء نهم (21)
95 ثُمَّ بَدَّلْنا مَکانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتّی عَفَوْا وَ قالُوا قَدْ مَسَّ ابآءَنَا الضَّرّآءُ وَ السَّرّآءُ فَاَخَذْناهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ
سپس ( هنگامی که این هشدارها در آنها اثر نگذاشت ) نیکی (و فراوانینعمتو رفاه) رابهجای بدی (و ناراحتی و گرفتاری ) قرار دادیم ، آنچنان که فزونی گرفتند ( و همهگونه نعمت و برکتیافتند و مغرور شدند ) و گفتند: ( تنها ما نبودیم که گرفتار این مشکلات شدیم ) به پدران ما نیز ناراحتیهای جسمی و مالی رسید ، چون چنین شد ، آنها را ناگهان به اعمالشان گرفتیم ( و مجازات کردیم ) در حالی که نمیفهمیدند .
« عَفَوْا » از ماده « عَفْو» است که گاهی به معنی کثرت و زیادی آمده و گاهی به معنی ترک کردن و اعراض نمودن و گاهی نیز به معنی
(22) سوره اَعراف
محو آثار چیزی کردن ، ولی بعید نیست که ریشه همه آنها همان ترک کردن بوده باشد ، منتها گاهی چیزی را به حال خود رها میکنند تا ریشه بدواند و توالد و تناسل کند و افزایش یابد و گاهی رها میکنند تا تدریجا محو و نابود گردد ، از این جهت به معنی افزایش و یا نابودی نیز آمده است .
در آیه مورد بحث نیز مفسران سه احتمال دادهاند ؛
نخست اینکه ما به آنها امکانات دادهایم تا « افزایش »
یابند و آنچه را که در دوران سختی از نفرات و ثروتها از دست داده بودند ، بیابند .
دیگر این که ما آنچنان به آنها نعمت دادیم که مغرور شدند و خدا را فراموش کردند و شکر او را « ترک » گفتند. دیگر اینکه ما به آنها نعمت دادیم تا به وسیله آن آثار دوران نکبت را « محو » کردند و از بین بردند .
البته این تفاسیر گرچه مفهومش باهم متفاوت است ، ولی از نظر
جزء نهم (23)
نتیجه ، چندان با هم تفاوت ندارد. سپس اضافه میکند : به هنگام برطرف شدن مشکلات ، به جای اینکه به این حقیقت توجه کنند که « نعمت » و « نقمت » به دست خدا است و رو به سوی او آورند ، برای اغفال خود به این منطق متشبّث شدند که اگر برای ما مصائب و گرفتاریهایی پیش آمد ، چیز تازهای نیست « پدران ما نیز گرفتار چنین مصائب و مشکلاتی شدند » ، دنیا فراز و نشیب دارد و برای هرکس دوران راحتی و سختی بوده است ، سختیها امواجی ناپایدار و زودگذرند ( وَ قالُوا قَدْ مَسَّ ابآءَنَا الضَّرّآءُ وَ السَّرّآءُ ... ) .
96 وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَالْقُریآ امَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّمآءِ وَ الاَْرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَاَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ
و اگر مردمیکه در شهرها و آبادیها زندگی دارند، ایمان بیاورند و تقوا پیشهکنند، برکاتآسمان و زمین را بر آنها
(24) سوره اَعراف
میگشاییم ولی ( آنها حقایق را ) تکذیب کردند ، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم .
« بَرَکات » جمع « برکت » است ، این کلمه در اصل به معنی ثبات و استقرار چیزی است و به هر نعمت و موهبتی که پایدار بماند ، اطلاق میگردد ، در برابر موجودات بیبرکت که زود فانی و نابود و بیاثر میشوند .
منظور از « بَرَکات » زمین و آسمان ، نزول باران و روییدن گیاهان است .
ایمان و تقوا نه تنها سبب نزول برکات الهی میشود ، بلکه باعث میگردد که آنچه در اختیار انسان قرار گرفته ، در مصارف مورد نیاز به کار گرفته شود ، مثلاً امروز ملاحظه میکنیم قسمت بسیار مهمی از نیروهای انسانی و منابع اقتصادی در مسیر « مسابقه تسلیحاتی » و ساختن سلاحهای نابودکننده صرف میگردد ، اینها مواهبی هستند فاقد هرگونه برکت ، به زودی از میان میروند و نه تنها نتیجهای نخواهند داشت ، ویرانی هم بهبار میآورند ، ولی اگر جوامع انسانی ایمان و تقوا داشته باشند ، این مواهب الهی به شکل دیگری در میان آنها درمیآید و طبعا آثار آن باقی و برقرار خواهد ماند و مصداق کلمه برکات خواهند بود .
در آیه فوق کلمه « اَخَذَ » که به معنی گرفتن است ، در مفهوم مجازات و کیفر دادن به کار رفته و این در حقیقت به خاطر آن است که معمولاً کسی را که میخواهند مجازات کنند ، نخست
میگیرند و او را با وسایلی میبندند که هیچگونه قدرت فرار نداشته باشند ، سپس او را کیفر میدهند .
گرچه آیه شریفه موردبحث ، ناظربه وضع اقوام پیشیناست ، ولی مسلما مفهوم آن یک مفهوم وسیع و عمومی و دایمی است و انحصار به هیچ قوم و ملتی ندارد و این یک سنت الهی است که افراد بیایمان و آلوده و فاسد گرفتار انواع واکنشها در همین زندگی دنیای خود خواهند شد ، گاهی بلاهای آسمان و زمین بر سر آنها میبارد و گاهی آتش جنگهای جهانی یا منطقهای ، سرمایههای آنها را در کام خود فرومیگیرد و گاهی ناامنیهای جسمانی و روانی آنها را تحت فشار قرار میدهد و به تعبیر قرآن ، این وابسته به « کسب و اکتساب » و اعمالی است که خود انسان انجام میدهد ، فیض خدا محدود و ممنوع نیست ، همانطور که مجازات او اختصاص به قوم و ملت معینی ندارد .
(26) سوره اَعراف
از آنچه در بالا گفتیم ، پاسخ یک سؤال که زیاد در میان جمعی موردبحث و گفتگو است ، روشن میگردد و آن اینکه اگر ایمان و تقوا ، موجب نزول انواع برکات الهی است و نقطه مقابلآن باعث سلب برکات است، چرا مشاهدهمیکنیم ملتهای بیایمانی را که غرق ناز و نعمتند، درحالیکه جمعی از افراد باایمان به سختی روزگار میگذرانند؟
پاسخ این سؤال با توجه به دو نکته روشن میگردد ؛
اینکه تصورمیشود ملتهایفاقدایمانوپرهیزگاری غرق در ناز و نعمتند ، اشتباه بزرگیاستکه از اشتباه دیگری یعنی ثروت را
دلیل بر خوشبختی گرفتن سرچشمه میگیرد .
معمولاً مردم ایران اینطور فکر میکنند که هر ملتی صنایعش پیشرفتهتر و ثروتش بیشتر باشد ، خوشبختتر است ، در حالی که اگر به درون این جوامع نفوذ کنیم و دردهای جانکاهی که روح و جسم آنها را درهم میکوبد ، از نزدیک ببینیم ، قبول خواهیم کرد که بسیاری از آنها از بیچارهترین مردم روی زمین هستند ، بگذریم ، از اینکه همان پیشرفت نسبی ، نتیجه به کار بستن اصولی همانند کوشش و تلاش و نظم و حس مسؤولیت است که در متن تعلیمات انبیاء قرار دارد .
چند سال قبل این خبر در جراید منتشر شد که در نیویورک ، یعنی یکی از ثروتمندان و پیشرفتهترین نقاط دنیای مادی ، بر اثر خاموشی ناگهانی برق ، صحنه عجیبی به وجود آمد ، یعنی بسیاری از مردم به مغازهها حمله بردند و هستی آنها را غارت کردند ، تا آنجا که سههزار نفر از غارتگران به وسیله پلیس بازداشت شدند .
مسلما تعداد غارتگران واقعی چندین برابر این عدد بوده و تنها
(28) سوره اَعراف
این عده بودند که نتوانستند به موقع فرار کنند ونیز مسلم است که آنها غارتگران حرفهای نبودهاند که نفرات خود را برای چنان حمله عمومی از قبل آماده کرده باشند ، زیرا حادثه یک حادثه ناگهانی بود.
بنابراین چنین نتیجه میگیریم که با یک خاموشی برق ، دهها هزار نفر از مردم یک شهر ثروتمند و به اصطلاح پیشرفته تبدیل به « غارتگر » شدند ، این نه تنها دلیل بر انحطاط اخلاقی یک ملت است ، بلکه دلیل بر ناامنی شدید اجتماعی نیز میباشد .
خبر دیگری که در جراید بود ، این خبر را تکمیل کرد و آن اینکه یکیاز شخصیتهای معروف که درهمین ایام در نیویورک در یکی از هتلهای مشهور چندین ده طبقهای نیویورک سکونت داشت، میگوید : قطع برق ، سبب شد که راه رفتن در راهروهای هتل بهصورت کار خطرناکی درآید ، به طوریکه متصدیان هتل ، اجازه نمیدادند کسی تنها از راهروها بگذرد و به اتاق خود برسد ، مبادا گرفتار غارتگران گردد ، لذا مسافران را در اکیپهای دهنفری یا بیشتر
جزء نهم (29)
با مأمورین مسلح به اتاقهای خود میفرستادند ، شخص مزبور اضافه میکند که تا گرسنگی شدید به او فشار نمیآورده ، جرأت نداشته است از اتاق خویش خارج گردد .
اما همین خاموشی برق در کشورهای عقبمانده شرقی هرگز چنین مشکلاتی را به وجود نمیآورده و این نشان میدهد که آنها در عین ثروت و پیشرفت صنایع ، کمترین امنیت در محیط خودشان ندارند ، از اینگذشته ناظران عینی میگویند : آدمکشی در آن محیطها همانند نوشیدن یک جرعه آب است به همین آسانی .
و میدانیم اگر تمام دنیا را به کسی بدهند و در چنین شرایطی زندگی کند ، از بیچارهترین مردم جهان خواهد بود ، تازه مشکل امنیت ، تنها یکیاز مشکلات آنها است ، نابسامانیهای فراوان اجتماعی دیگری دارند که آنها نیز بهنوبه خود بسیار دردناکند ، باتوجه به این حقایق ، ثروت را نباید با خوشبختی اشتباه کرد .
اما اینکه گفته میشود ؛ چرا جوامعی که دارای ایمان و
(30) سوره اَعراف
پرهیزگاری هستند ، عقب ماندهاند ، اگر منظور از ایمان و پرهیزگاری تنها ادعای اسلام و ادعای پایبند بودن به اصول تعلیمات انبیاء بوده باشد ، قبول داریم چنین افرادی عقب ماندهاند ، ولی میدانیم حقیقت ایمان و پرهیزگاری چیزی جز نفوذ آن در تمام اعمال و همه شؤون زندگی نیست و این امری است که با ادعا تأمین نمیگردد .
با نهایت تأسف امروز اصول تعلیمات اسلام و پیامبران خدا در بسیاری از جوامع اسلامی ، متروک یا نیمهمتروک مانده است و چهره این جوامع ، چهره مسلمانان راستین نیست .
اسلام دعوت به پاکی و درستکاری و امانت و تلاش و کوشش میکند ، کو آن امانت و تلاش ؟ اسلام دعوت به علم و دانش و آگاهی و بیداری میکند، کو آن علم و آگاهی سرشار ؟ اسلام دعوت به اتحاد و فشردگی صفوف و فداکاری میکند ، آیا به راستی این اصل به طور کامل در جوامع اسلامی امروز حکمفرما است و با این حال عقب ماندهاند ؟ بنابراین باید اعتراف کرد اسلام چیزی است و ما مسلمانان
چیز دیگر .
97 اَفَاَمِنَ اَهْلُ الْقُریآ اَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا بَیاتا وَهُمْ نآئِمُونَ
آیا اهلاین آبادیها از این ایمن هستند که عذاب ما شبانه به سراغ آنها بیاید در حالی که در خواب باشند ؟
98 اَوَ اَمِنَاَهْلُالْقُریآ اَنْیَأْتِیَهُمْبَأْسُناضُحًی وَهُمْ یَلْعَبُونَ
آیا اهل آبادیها از این ایمنند که عذاب ما روز به سراغشان بیاید در حالی که سرگرم بازی هستند ؟
99 اَفَاَمِنُوامَکْرَاللّهِ فَلا یَأْمَنُ مَکْرَاللّهِ اِلاَّالْقَوْمُ الْخاسِرُونَ
آیا آنها از مکر الهی غافلند در حالی که از مکر ( و مجازات ) خدا جز زیانکاران ایمن نخواهند بود .
یعنی آنها در همه حال در روز و شب ، در خواب و بیداری ، در ساعات خوشی و ناخوشی همه در دست قدرت خدا قرار دارند و با یک فرمان میتواند همه زندگانی آنها را درهمبپیچد ، بدون اینکه کمترین نیازی به مقدمهچینی و فراهم ساختن اسباب قبلی و گذشت زمان داشته باشد ، آری تنها در یک لحظه و بدون هیچ مقدمه ممکن است انواع بلاها بر سر این انسان بیخبر فرود آید .
(32) سوره اَعراف
عجیب این است که با تمام پیشرفتی که بشر امروز در صنایع و تکنولوژی کرده و با وجود اینکه نیروهای مختلف جهان طبیعت را مسخّر خویش ساخته ، در برابر اینگونه حوادث ، به همان اندازه ضعیف و ناتوان و بیدفاع است که انسانهای گذشته بودند ، یعنی در برابر زلزلهها و صاعقهها و مانند آن ، کمترین تفاوتی در حال او حتی نسبت به انسانهای پیش از تاریخ ، پیدا نشده است و این نشانه نهایت ضعف و ناتوانی انسان در عین قدرتمندی و توانایی او است ، این واقعیتی است که باید همیشه مدّنظر همه باشد . ضمنا « مَکْر » در لغت عرب، با آنچه که در فارسی امروز از آن میفهمیم ، تفاوت بسیار دارد ، در فارسی امروز « مَکْر » به معنی نقشههای شیطانی و زیانبخش به کار میرود ، در حالی که در ریشه اصلی لغت عرب ، « مَکْر » به معنی هر نوع چارهاندیشی برای بازگرداندن کسی از هدفش میباشد ، اعم از
اینکه به حق باشد یا به باطل و معمولاً در مفهوم این لغت، یکنوع نفوذ تدریجی افتاده است. بنابراین منظور از « مَکْر الهی » ، آن است که خداوند ، مجرمان را با نقشههای قاطع و شکستناپذیر بدون اختیار خودشان از زندگانی مرفه و هدفهای خوشگذرانی بازمیدارد و این اشاره به همان کیفرها و بلاهای ناگهانی و بیچارهکننده است . جملهای که در آخر آیه سوم است ، میگوید : هیچکس جز زیانکاران خود را از مکر و مجازات الهی در امان نمیبیند ، اکنون این سؤال پیش میآید که ؛ آیا اینجمله پیامبران و پیشوایان بزرگ و صالحان را نیز شامل میشود ؟ بعضی چنین پنداشتهاند که آنها از این حکم خارجند و آیه فوق ، مخصوص مجرمان است ، ولی ظاهر این است که این یک حکم عمومی است و همه را فرامیگیرد، زیرا حتی پیامبران و امامان نیز همواره مراقب اعمال خویش بودهاند ، مبادا کمترین لغزشی از آنها سر بزند ، زیرا میدانیم مقام معصوم بودن ، مفهومش این نیست که انجام کار خلاف برای آنها محال است ، بلکه آنها با نیروی اراده و ایمان و
(34) سوره اَعراف
بااستفاده از اختیار خود و مددهای الهی در برابر خطاها و لغزشها مصونیت دارند ، آنها حتی از ترک اولی میترسیدند و از اینکه مسؤولیتهای سنگینخود را بهانجام نرسانند، بیمناکبودند، لذا در آیه 15 سوره انعام درباره پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم : «قُلْ اِنّی اَخافُ اِنْ عَصَیْتُ رَبّی عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ : بگو من میترسم اگر نافرمانی پروردگارم کنم ، گرفتار عذاب روز بزرگی شوم » . روایاتی که در تفسیر آیه فوق نقل شده است ، نیز آنچهرا گفتیم، تأیید میکند.
«صفوان جمال» میگوید: «پشت سر امام صادق نماز میخواندم ، دیدم فرمودند : « اَللّهُمَّ لا تُؤْمِنّی مَکْرَکَ ثُمَّ جَهَرَ فَقالَ " فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ " : پروردگارا مرا از مکر خود ایمن مساز ، سپس آشکارتر این قسمت از آیه را تلاوت فرمود ؛ " فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ " » .
در « نهج البلاغه » نیز میخوانیم : « لا تَأْمَنَنَّ عَلی خَیْرِ هذِهِ الاُْمَّةِ عَذابَ اللّهِ لِقَوْلِ اللّهِ سُبْحانَهُ " فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ " : حتی بر نیکان این امت از کیفر الهی ایمن مباش ، زیرا خداوند میفرماید ؛ " فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ " »(1)
جزء نهم (35)
در حقیقت ایمن نبودن از مکر الهی به معنی ترس از مسؤولیتها و خوفاز کوتاهی در انجام وظایفاست که همواره باید این « ترس » با « امید » به رحمت او به طور مساوی در دلهای افراد باایمان باشد و موازنه این دو است که سرچشمه هرگونه حرکت و فعالیت مثبت میباشد و همان چیزی است که در تعبیر روایات به عنوان « خوف » و « رجاء » از آنها یاد شده است و تصریح شده که افراد با ایمان همواره در میان این دو قرار دارند ، ولی مجرمان زیانکار آنچنان کیفرهای الهی را فراموش کردهاند که خودرا در نهایت امنیت میبینند .
(36) سوره اَعراف
1) «کلمات قصار»، جمله 377 .
146 سَاَصْرِفُ عَنْ ایاتِیَ الَّذینَ یَتَکَبَّرُونَ فِیالاَْرْضِ بِغَیْرِالْحَقِّ وَ اِنْیَرَوْا کُلَّ ایَةٍ لایُؤْمِنُوا بِها وَ اِنْ یَرَوْا سَبیلَالرُّشْدِلایَتَّخِذوُهُسَبیلاً وَ اِنْیَرَوْاسَبیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذوُهُسَبیلاً ذلِکَ بِاَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلینَ
به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق تکبر میورزند ،از ایمان به آیات خود منصرف میسازیم ( به طوری که ) اگرهر آیه و نشانهای را ببینند، به آن ایمان نمیآورند و اگر راههدایت را ببینند ، راه خود انتخاب نمیکنند و اگر طریق گمراهی را ببینند، راه خود انتخاب میکنند (همه اینها) بهخاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند .
این یک سنت الهی است که نسبت به آنها که لجاجت و سرکشی
جزء نهم (37)
را به آخرین حد میرسانند ، توفیق هرگونه هدایت و راهیابی را سلب میکند و به تعبیر دیگر این خاصیت اعمال زشت خود آنها است که باتوجه به انتساب همه اسباب به خدا که مسبّب الاسباب نهایی است ، به او نسبت داده شده است . این موضوع نه موجب جبر است و نه محذور دیگر، تا بخواهیم دست به توجیه آیه بزنیم .
ضمنا باید توجهداشت که ذکر «بِغَیْرِ الْحَقِّ» بعد از « تکبر » ، به عنوان تأکید است ، زیرا همیشه تکبر و خودبرتربینی و تحقیر بندگان خدا ،
بدون حق است ، این تعبیر همانند آیه 61 سوره بقره میباشد، آنجاکه میگوید: « وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ » ( آنها که پیامبران را به ناحق میکشند ) . به خصوص اینکه با کلمه « فِی الاَْرْضِ » همراه است که بهمعنی سرکشی و طغیان در روی زمین میآید و مسلما چنین عملی، همیشه به غیر حق است . سپس به سهقسمت ازصفات اینگونه افراد « متکبر و سرکش » و چگونگی « سلب توفیق حقپذیری » از آنها اشاره کرده، میفرماید: « آنها اگر تمام آیات و نشانههای الهی را ببینند ، ایمان
(38) سوره اَعراف
نمیآورند » ( وَ اِنْ یَرَوْا کُلَّ ایَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِها ) . « و نیز اگر راه راست و طریق درست را مشاهده کنند، انتخاب نخواهند کرد » ( وَ اِنْ یَرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذوُهُ سَبیلاً ) . و به عکس « اگر راه منحرف و نادرست را ببینند ، راه خود انتخاب میکنند » ( وَ اِنْ یَرَوْا سَبیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذوُهُ سَبیلاً ) . بعد از ذکر کردن این صفات سهگانه که همگی حاکی از انعطافناپذیریشان در برابر حق میباشد ، اشاره به دلیل آن کرده ، میگوید : « اینها همه به خاطر آن است که آیات مارا تکذیبکردند و از آن غافل بودند » (ذلِکَ بِاَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلینَ) . شک نیست که تنها با یک یا چند مرتبه تکذیب آیات الهی ، انسان استحقاق چنان سلب توفیقی پیدا نخواهد کرد و راه توبه و بازگشت ، هنوز به روی او باز است ولی بدون شک ادامه و اصرار در این راه ، او را به جایی میرساند که حس تشخیصنیک و بد و راه راست و منحرف ( « رُشْد » و « غَیّ » ) از او سلب میگردد .
147 وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقآءِ الاْخِرَةِ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ
هَلْ یُجْزَوْنَ اِلاّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ
و کسانی که آیات ما و لقای رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند،اعمالشاننابودمیگردد،آیاجزآنچهراعملکردهاند، پاداش داده میشوند ؟
« حَبْط » بهمعنی باطل و بیخاصیت نمودن عمل است ، یعنی اینگونه افراد حتی اگر کار خیری انجام دهند ، نتیجهای برای آنها نخواهد داشت ( توضیح بیشتر درباره اینموضوع در « تفسیر نمونه » ، جلد 2 ، ذیل آیه 217 سوره بقره بیان شده است ) . این آیه یکی دیگر از آیاتی است که دلیل بر تجسم اعمال و حضور خود اعمال نیک و بد در قیامت میباشد .
157 اَلَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الاُْمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْریةِ وَ الاِْنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهیهُمْعَنِالْمُنْکَرِوَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ
(40) سوره اَعراف
وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَالاَْغْلالَالَّتیکانَتْعَلَیْهِمْفَالَّذینَ امَنُوابِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذیآ اُنْزِلَ مَعَهُ اوُلآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
آنهاکه از فرستاده ( خدا ) پیامبر « امی » پیروی میکنند، کسی که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است، مییابند و آنها را به معروف دستور میدهد و از منکر
بازمیدارد،پاکیزههارابرایآنهاحلالمیشمرد، ناپاکها را تحریم میکند و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود ( از دوش و گردنشان ) برمیدارد ، آنها که به او ایمانآوردند و حمایتشکردند و یاریشنمودند و از نوری که با او نازل شده ، پیروی کردند ، آنان رستگارانند .
درباره مفهوم « اُمِّیّ » که از ماده « اُم » به معنی مادر یا « اُمَّت » به معنی جمعیت گرفته شدهاست ، درمیان مفسران گفتگو است ، جمعی آن را به معنی درسنخوانده میدانند ، یعنی به همان حالتی که از مادر متولد شده ، باقی مانده و مکتب استادی را ندیده است و بعضی آن را به معنی کسی که از میان امت و توده مردم برخاسته ، نه از میان اشراف و مترفین و جباران و بعضی به مناسبت اینکه مکه را « اُمُالْقُری » میگویند، این کلمه را مرادف « مَکّی » دانستهاند .
« اِصْر » در اصل به معنی نگهداری و محبوس کردن است و به هر کار سنگینی که انسان را از فعالیت بازمیدارد ، « اِصْر » گفته میشود، اگر عهد وپیمان ویا مجازات وکیفر را « اِصْر » میگویند ، به خاطر محدودیتهایی است که برای انسان ایجاد میکند . این آیه در حقیقت مکمل آیه گذشته درباره صفات کسانی است که مشمول رحمت واسعه پروردگار هستند ، یعنی پس از ذکر صفات سهگانه تقوا و اداء زکات و ایمان به آیات پروردگار ، در این آیه صفات دیگری به عنوان توضیح برای آنها ذکر میکند و آن پیروی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است ، زیرا ایمان به خدا از ایمان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پیروی از مکتبش ، جداییناپذیر
است ، همچنینتقوا و زکات نیز بدون پیروی از رهبری او تکمیل نمیشود . لذا میگوید : « کسانی مشمول این رحمت میشوندکهاز فرستاده پروردگار پیروی کنند » (اَلَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ) . سپس برای این رسول ، شش صفت علاوه بر مقام رسالت بیان میکند ؛
او پیامبر خدا است ( النَّبِیَّ ) .
« نبی » به کسی گفته میشود که پیام خدا را بیان میکند و به او وحی نازل میشود هرچند مأمور به دعوت و تبلیغ نباشد اما « رسول » کسی است که علاوه بر مقام نبوّت ، مأمور به دعوت و تبلیغ به سوی آیین خدا و ایستادگی در این مسیر میباشد . در حقیقت رسالت ، مقامی است بالاتر از نبوت ، بنابراین در معنی رسالت ، نبوت همافتاده است، ولی چون آیه در مقامتشریح و توضیح و تفصیل پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، آن دو را مستقلاً ذکر کرده، در واقع آنچه به طور سربسته در مفهوم رسول افتاده، به صورت مستقل و روشن، به عنوان تجزیه و تحلیل صفات او ذکر شده است .
جزء نهم (43)
پیامبری که درسنخوانده و از میان توده جمعیت برخاسته، از سرزمین مکه ، اُمُّ الْقُری ، کانون اصلی توحید ، طلوع کرده است (الاُْمِّیَّ) .
روایات اسلامی که در منابع مختلف حدیث وارد شده ، نیز بعضی آنرابهمعنیدرسنخوانده و بعضیآنرا بهمعنی مکّی تفسیرکردهاند .(1)
1) «نُورُالثَّقَلَیْن»، جلد 2، صفحه 78و79.
ولی هیچ مانعی ندارد که کلمه « اُمّی » اشاره به هر سه مفهوم بوده باشد و بارها گفتهایم که استعمال یک لفظ در چند معنی ، هیچگونه مانعی ندارد و در ادبیات عرب شواهد فراوانی برای این موضوع وجود دارد ( درباره اُمّی بودن پیامبر صلیاللهعلیهوآله بعد از تکمیل تفسیر این آیه مشروحا بحث خواهیم کرد ) .
« پیامبری که صفات و علامات و نشانهها و دلایل حقانیت او را در کتب آسمانی پیشین ( تورات و انجیل ) مشاهده میکنند »
(44) سوره اَعراف
( الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْریةِ وَ الاِْنْجیلِ ) . در زمینه وجود بشارات مختلف در کتب عهدین ( تورات و انجیل ) حتی تورات و انجیل تحریف یافته کنونی نیز پس از تکمیل تفسیر این آیه بحث جداگانه خواهیم داشت .
« پیامبری که محتوای دعوت او با فرمان عقل کاملاً سازگار است ، به نیکیها و آنچه خرد آن را میشناسد و نزدش معروف است ، دعوت میکند و از بدیها و زشتیها و آنچه خرد ناشناس میشمرد ، نهی مینماید » ( یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهیهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ ) .
محتوای دعوت او با فطرت سلیم همآهنگ است ، « طیّبات و آنچه را طبع سلیم میپسندد ، برای آنها حلال میشمرد و آنچه خبیث و تنفرآمیز میباشد، بر آنها تحریم میکند » ( وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبآئِثَ ) .
او بهسان مدعیان دروغین نبوت و رسالت که هدفشان بهزنجیر کشیدن تودههای مردم و استعمار و استثمار آنها است ، نیست،
نه تنها بندی بر آنها نمیگذارد ، بلکه « بارها را از دوش آنان برمیدارد و غل و زنجیرهایی راکه بر دست و پا و گردنشان سنگینیمیکرد ، میشکند » ( وَ یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاَْغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ ) . و چون این صفات ششگانه به ضمیمه مقام رسالت که مجموعا هفت صفت میشود ، رویهمرفته نشانه روشن و دلیل آشکاری بر صدق دعوت او است ، اضافه میکند : « کسانی که به او ایمان بیاورند و مقامش را بزرگ بشمرند و او را در ابلاغ رسالتش یاری کنند و از نور آشکاری که با او نازل شده ، یعنی قرآن مجید پیروی کنند ، بدون شک چنین افرادی رستگارانند » ( فَالَّذینَ امَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذیآ اُنْزِلَ مَعَهُ اوُلآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) .
« عَزَّرُوهُ » از ماده « تعزیر » به معنی حمایت و یاری کردن آمیخته با احترام و بزرگداشت است و بعضی گفتهاند که اصل آن به معنی منع و جلوگیری است ، اگر جلوگیری از دشمن باشد ، مفهوم آن ، یاری کردن است و اگر جلوگیری از گناه باش ، مفهوم آن ، مجازات و تنبیه است و
(46) سوره اَعراف
لذا به مجازاتهای خفیف ، تعزیر میگویند . قابل توجه اینکه در آیه فوق به جای « اُنْزِلَ اِلَیْهِ » ، عبارت « اُنْزِلَ مَعَهُ » ( با او نازل گردید ) آمده است ، درحالیکه میدانیم شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزولی از آسمان نداشت ، ولی چون نبوت و رسالت او همراه قرآن از طرف خدا نازلشده، تعبیر به « مَعَهُ » شدهاست.
در هیچیک از آیات قرآن، دلایل حقانیت دعوت پیامبرگرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله همانند آیه فوق یکجا بیان نشده است ، اگر درست در صفات هفتگانهای که خداوند در این آیه برای پیامبرش ذکر کرده ، دقت کنیم ، پنج دلیل روشن برای اثبات نبوت او خواهیم یافت . نخست اینکه او « اُمّی » بود و درسنخوانده ، اما با اینحال کتابی آورد که نه تنها سرنوشت مردم حجاز را دگرگون ساخت ، بلکه نقطه بازگشت مهمی در تاریخ بشریت بود ، حتی آنهاکه او رابه نبوت نپذیرفتهاند، درعظمت کتاب وتعلیماتش تردید ندارند، آیا از یک انسان
جزء نهم (47)
درسنخوانده و مکتبندیده و پرورشیافته در محیط جهل و بربریت روی حسابهای عادی ممکن است چنین کاری انجام پذیرد ؟ دوم اینکه دلایل نبوت او باتعبیرات مختلف درکتب آسمانی پیشین وجود دارد ، آنچنانکه انسان را به حقانیت او مطمئن میسازد ، بشاراتی در آنها آمده است که تنها بر او تطبیق میگردد . سوم اینکه محتویات دعوت او با عقل و خرد سازگار است، زیرا دعوت به معروف و نهی از منکرات و زشتیها میکند و این موضوع با مطالعه تعلیماتش به خوبی روشن است . چهارم اینکه محتویات دعوت او با طبع سلیم و فطرت هماهنگ است . پنجم اینکه اگر او از طرف خدا نبود ، حتما به خاطر منافع خویش دست به چنین کاری میزد و در این صورت نه تنها نباید غل و زنجیرها را از مردم بگشاید ، بلکه باید آنها را همچنان در جهل و بیخبری نگهدارد تا بهتر بتواند آنها را استثمار کند ،
درحالیکه میبینیم او زنجیرهای گران را از دست و پای بشریت گشود ؛ زنجیر جهل و نادانی ، از طریق دعوت پیگیر و مستمر به علم و دانش .
(48) سوره اَعراف
زنجیر بتپرستی و خرافات ، از راه دعوت به توحید . زنجیر انواع تبعیضات و زندگی طبقاتی ، از طریق دعوت به اخوّت دینی و برادری اسلامی و مساوات در برابر قانون . و زنجیرهای دیگر ، هریک از اینها بهتنهایی دلیلیاست بر حقانیتدعوت او و مجموعآنها دلیلیروشنتر.
درباره مفهوم « اُمّی » ، سه احتمال معروف وجود دارد ؛ نخست اینکه به معنی درسنخوانده است ، دوم اینکه به معنی کسیاست که در سرزمین مکه تولد یافته و از مکه برخاستهاست، سوم به معنی کسی استکه از میان امت و تودهمردم قیام کرده است ولی معروفتر از همه ، تفسیر اول است که با موارد استعمال این کلمه نیز سازگارتر میباشد و همانگونه که گفتیم ، ممکن است هر سه معنی باهم مراد باشد . در اینکه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به مکتب نرفت و خط ننوشت ، در میان مورخان بحثی نیست و قرآن نیز صریحا در آیه 48 سوره عنکبوت درباره وضع پیامبر صلیاللهعلیهوآله قبلاز بعثت میگوید: « وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ
کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمینِکَ اِذا لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ : پیش از این نه کتابی میخواندی و نه با دست خود چیزی مینوشتی تا موجب تردید دشمنانی که میخواهند سخنان تو را ابطال کنند ، گردد » . اصولاً در محیط حجاز به اندازهای باسواد کم بود که افراد باسواد کاملاً معروف و شناخته شده بودند ، در مکه که مرکز حجاز محسوب میشد ، تعداد
کسانی از مردان که میتوانستند بخوانند و بنویسند ، از 17 نفر تجاوز نمیکرد و از زنان، تنها یک زن بودکه سوادخواندن و نوشتنداشت .(1)مسلما درچنینمحیطی،اگرپیامبر صلیاللهعلیهوآله نزدمعلمیخواندن و نوشتن را آموخته بود ، کاملاً معروف و مشهور میشد و به فرض اینکه نبوتش را نپذیریم ، او چگونه میتوانست باصراحت در کتاب خویش این موضوع را نفی کند ؟ آیا مردم به او اعتراض نمیکردند که درس خواندن تو مسلم است ، این قرینه روشنی بر اُمّی بودن او است . و در
(50) سوره اَعراف
هر حال وجود این صفت در پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، تأکیدی در زمینه نبوت بود تا هرگونه احتمالی جز ارتباط به خداوند و جهان ماوراء طبیعت در زمینه دعوت او منتفی گردد . این در مورد دوران قبل از نبوت و اما پس از بعثت نیز در هیچیک از تواریخ نقل نشده است که او خواندن و نوشتن را از کسی فراگرفته باشد ، بنابراین به همان حال اُمّی بودن تا پایان عمر باقی ماند . ولی اشتباه بزرگی که باید در اینجا از آن اجتناب کرد ، این است که درس نخواندن ، غیر از بیسواد بودن است و کسانی که کلمه « اُمّی » را بهمعنی بیسواد تفسیرمیکنند، گویا بهاین تفاوت توجه ندارند . هیچ مانعی نداردکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تعلیمالهی، خواندن یا خواندن و نوشتن را بداند ، بیآنکه نزد انسانی فراگرفته باشد ، زیرا چنین اطلاعی بدون تردید از کمالات انسانی است و مکمل مقام نبوت میباشد . شاهد این سخن ، آن است که در روایاتی که از امامان
1) « فتوح البلدان » بلاذری ، 459 ، طبع مصر .
اهل بیت علیهمالسلام نقلشده، میخوانیم: پیامبر صلیاللهعلیهوآله میتوانست بخواند و یا هم توانایی خواندن داشت و هم توانایی نوشتن (1)اما برای اینکه
جزء نهم (51)
جایی برای کوچکترین تردید برای دعوت او نماند ، از این توانایی استفاده نمیکرد . و اینکه بعضی گفتهاند : توانایی بر خواندن و نوشتن ، کمالی محسوب نمیشود ، بلکه این دو علم ، کلیدی برای رسیدن به کمالات علمی هستند ، نه علم واقعی و کمال حقیقی ، پاسخش در خودش نهفته است ، زیرا آگاهی از وسیله کمالات خود نیز کمالی است روشن . ممکن است گفته شود در دو روایت که از ائمه اهل بیت علیهمالسلام نقل شده ، صریحا تفسیر « اُمّی » به درسنخوانده ، نفی گردیده است و تنها بهمعنی کسیکه به « اُمُالْقُری » (مکه) منسوباست، تفسیر شده (2)در پاسخ میگوییم : یکی از این دو روایت به اصطلاح « مرفوعه » است و سند آن ، فاقد ارزش و روایت دوم از « جعفر بن محمد صوفی » نقل شده که از نظر علم رجال ، شخص مجهولی است . و اما اینکه بعضیها
(52) سوره اَعراف
تصور کردهاند که آیه 2 سوره جمعه ؛ « یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُالْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ » و آیات دیگری که به این مضمون است، دلیل بر آن است که پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله قرآن را از روی نوشته بر مردم میخواند ، کاملاً اشتباه است ، زیرا تلاوت هم به خواندن از روی نوشته
گفته میشود و هم به خواندن از حفظ ، کسانی که قرآن یا اشعار یا ادعیه را از حفظ میخوانند ، تعبیر به تلاوت در مورد آنها بسیار فراوان است . از مجموع آنچه گفتیم ، چنین نتیجه میگیریم که ؛
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به طور قطع نزد کسی خواندن و نوشتن را فرانگرفته بود و به این ترتیب یکی از صفات او ، این است که نزد استادی درس نخوانده است .
هیچگونه دلیل معتبری در دست نداریمکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله قبل از نبوت یا بعد از آن عملاً چیزی را خوانده یا نوشته باشد .
این موضوع منافاتی با آن ندارد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تعلیم پروردگار قادر بر خواندن یا نوشتن بوده باشد .
جزء نهم (53)
گرچه شواهد قطعی تاریخی و همچنین محتویات کتب مقدسه یهود و نصاری ( تورات و اناجیل ) نشان میدهد که اینها کتابهای آسمانی نازل شده بر موسی و عیسی علیهماالسلام نیستند و دست تحریف بهسوی آنها دراز شده است ، بلکه بعضی از میان رفتهاند و آنچه امروز به نام کتب مقدسه در میان آنها است ، مخلوطی است از زاییدههای افکار بشری و قسمتی از تعلیماتی که بر موسی و عیسی نازل گردیده و در دست شاگردان بوده .(1) بنابراین اگر جملههایی که صراحت کامل درباره بشارت
ظهور پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشته باشد ، در آنها دیده نشود ، جای تعجب نخواهد بود . ولی با این حال در همین کتب تحریفیافته عباراتی دیده میشود که اشاره قابل ملاحظهای به ظهور این پیامبر بزرگ دارد که
1 برای آگاهی بیشتر بر مدارک این سخن به کتاب « رهبر سعادت یا دین محمد » و کتاب « قرآن و آخرین پیامبر » مراجعه فرمایید .
(54) سوره اَعراف
جمعی از دانشمندان ما آنها را در کتابها یا مقالههایی که در این موضوع نگاشتهاند ، جمعآوری نموده و چون ذکر آنهمه بشارات و بحثوگفتگو پیرامون دلالت آنها به طول میانجامد ، ما تنها به چند قسمت به عنوان نمونه اشاره میکنیم ؛
در تورات ، سِفْر تکوین ، فصل 17 ، شماره 17 تا 20 چنین میخوانیم : « و ابراهیم به خدا گفت که : ای کاش اسماعیل در حضور تو زندگی نماید ... و در حق اسماعیل (دعای) تو را شنیدم ، اینک به او برکت دادم و او را با زور گردانیده ، به غایت زیاد خواهم نمود و دوازده سرور تولید خواهد نمود و او را امت عظیمی خواهمنمود » .
در سِفْر پیدایش ، باب 49 ، شماره 10 میخوانیم : « عصای سلطنت از یهودا و فرمانفرمایی از پیش پایش ، نهضت خواهد نمود تا وقتی که "شیلوه" بیاید که به او امتها جمع خواهد شد » .
قابل توجه اینکه یکی از معانی "شیلوه" طبق تصریح مستر
جزء نهم (55)
هاکس در کتاب قاموس مقدس فرستادن میباشد و با کلمه «رسول» یا « رسول اللّه » موافق است .
در انجیل یوحنا ، باب 14 ، شماره 15 و 16 چنین میخوانیم : « اگر شما مرا دوست دارید ، احکام مرا نگاه دارید و من از پدر خواهم خواست و او تسلیدهنده دیگر به شما خواهد داد که تا به ابد با شما خواهند ماند » .
و در همان انجیل یوحنا ، باب 15 ، شماره 26 میخوانیم : « و چون آن تسلیدهنده بیایدکه من از جانب پدر به شما خواهمفرستاد، یعنیروحراستیکهازطرف پدرمیآید، او دربارهمنشهادتخواهدداد ».
و نیز در همان انجیل یوحنا ، باب 16 ، شماره 7 به بعد میخوانیم : « لیکن به شما راست میگویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم ، آن تسلیدهنده به نزد شما نخواهد آمد ، اما اگر بروم ، او را به نزد شما خواهم فرستاد ... زیرا که او از پیش خود سخن نخواهدگفت، بلکه هر آنچه میشنود، خواهدگفت و شمارا بهآینده خبر خواهدداد » . نکته شایان توجه اینکه ؛ در اناجیل فارسی ، در جملههای بالا که از انجیل یوحنا است ، کلمه « تسلیدهنده » آمده ، ولی در انجیلعربی چاپ لندن ( مطبعه ویلیام وطس سال
(56) سوره اَعراف
1857 ) به جای آن ، «فارقلیطا» ذکر شده است .
158 قُلْ یااَیُّهَاالنّاسُ اِنّیرَسُولُ اللّهِاِلَیْکُمْجَمیعا نِ الَّذی لَهُ مُلْکُ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ یُحْیی وَ یُمیتُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الاُْمِّیِّ الَّذی
یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
بگو : ای مردم ، من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم، همانخداییکهحکومت آسمانها و زمین از آنِ او است، معبودی جز او نیست ، زنده میکند و میمیراند، پس ایمان بیاورید به خدا و فرستادهاش ، آن پیامبر درسنخواندهای که ایمان به خدا و کلماتش دارد و ازاو پیروی کنید تا هدایت یابید .
جزء نهم (57)
این آیه همانند بسیاری دیگر از آیات قرآن مجید ، دلیل روشنی بر جهانی بودن دعوت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است . در آیه 28 سورهسبأ نیز میخوانیم : « وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ کافَّةً لِلنّاسِ : تورا جز به سوی همه مردم نفرستادیم » . و در آیه 19 سوره انعام میخوانیم : « وَ اوُحِیَ اِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لاُِنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ : این قرآن به من وحی شده تا شما و تمام کسانی را که قرآن به آنها میرسد ، انذار کنم » . و در آغاز سوره فرقان میخوانیم : « تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیرا : پاینده و برقرار است خداوندی که قرآن را بر بندهاش فرستاد که جهانیان را از مسؤولیتهایشان بیم دهد » .
اینها نمونه آیاتی است که گواه جهانی بودن دعوت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله است و در اینباره باز هم به خواست پروردگار ذیل آیه 7 سوره شوری بحث خواهیمکرد ودر ذیل آیه 92 سوره انعام نیز بحث
نسبتا مشروحی در این زمینه مطرح شده است .(1)سپس خدایی را که
(58) سوره اَعراف
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به سوی او دعوت میکند ، با سه صفت معرفی میکند . جالبتوجه اینکه آیه فوق در مکه نازل شده است که در آنروز پیروان اسلام ، در اقلیت شدیدی قرار داشتند ، آن چنان که شاید کمتر کسی احتمال میداد پیامبر صلیاللهعلیهوآله حتی بر مکه مسلط شود ، تا چه رسد به جزیرةالعرب و یا قسمت مهم دنیا. بنابراین کسانی که فکر میکنند پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نخست مدعی رسالت بر مکه بود و هنگامی که آیینش بالا گرفت به فکر تسلط بر حجاز افتاد و سپس در فکر کشورهای دیگر فرورفت و نامه به سلاطین دنیا نوشت و اعلام جهانی بودن آیینش را کرد ، پاسخ همه آنها را آیه فوق که در مکه نازل شدهاست، میدهد و میگوید : او از آغاز کار، دعوت جهانی خود را آشکار ساخت .
163 وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتی کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ اِذْ
جزء نهم (59)
یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ اِذْ تَأْتِیِهِمْ حیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعا وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیِهِمْ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ
و ازآنها درباره (سرگذشت) شهریکه درساحلدریا بود،
1) « تفسیر نمونه » ، جلد 5 ، صفحه 344 .
سؤال کن و (به خاطر بیاور) هنگامی را که آنها در روز شنبه تجاوز (و طغیان در برابر قانون خدا) میکردند ، همان هنگامکه ماهیانشان روز شنبه (که روز تعطیل و استراحتشان بود ) آشکار میشدند ، اما در غیر روز شنبه به سراغ آنها نمیآمدند ، اینگونه آنها را به چیزی آزمایش کردیم که در برابر آن نافرمانی مینمودند
« سَبْت » در لغت به معنی تعطیل عمل برای استراحت است و اینکه در قرآن در سوره نبأ میخوانیم : « وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتا : خواب شما را مایه راحت شما قرار دادیم »، نیز اشاره بههمین موضوع است و روز شنبه را از این جهت « یَوْمُ السَّبْت » نامیدهاند که
(60) سوره اَعراف
برنامههای کسب و کار معمولی در آن تعطیل میشد ، سپس این نام بر این روز باقی ماند . ازاینآیه بهبعد صحنه دیگری از تاریخ پرماجرای بنیاسرائیل که مربوط به جمعی از آنها است که در ساحل دریایی زندگی میکردند ، آمده است ، منتها روی سخن در آیه به پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله است و به او میگوید که از یهود معاصر خویش درباره این جمعیت سؤال کند ، یعنی این خاطره را به وسیله سؤال در ذهن آنان مجسم ساز تا از آن پند گیرند و از سرکشی و کیفری که در انتظار سرکشان است ، بپرهیزند . این سرگذشت چنانکه در روایات اسلامی به آن اشاره شده ، مربوط به جمعی از بنیاسرائیل است که در ساحل یکی
از دریاها ( ظاهرا دریای احمر بوده که درکنار سرزمین فلسطین قرار دارد ) در بندری به نام « ایله » ( که امروز به نام « ایلات » معروف میباشد ) زندگی میکردند و از طرف خداوند به عنوان آزمایش و امتحان ، دستوری به آنها داده شد و آن اینکه ؛ صید ماهی را در آنروز تعطیل کنند ، اما آنها با آن دستور مخالفت کردند و گرفتار مجازات
جزء نهم (61)
دردناکی شدند که شرح آن را در این آیات میخوانیم . میفرماید : «از قوم یهود معاصر خویش ، ماجرای شهری را که درکنار دریاقرارداشت، سؤال کن» (وَ اسْأَلْهُمْ عَنِالْقَرْیَةِالَّتی کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ).
« و به یاد آنها بیاور زمانی را که در روز شنبه از قانون پروردگار تجاوز میکردند » ( اِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ ) . زیرا روز شنبه تعطیل آنها بود و وظیفه داشتند دست از کار و کسب و صید ماهی بکشند و به مراسم عبادت آن روز بپردازند ، اما آنها این دستور را زیر پا گذاردند . سپس قرآن آنچه را در جمله قبل سربسته بیانکرده بود ، چنین شرح میدهد ؛ به خاطر بیاور « آن هنگام را که ماهیان در روز شنبه در روی آب آشکار میشدند و در غیر روز شنبه ، ماهی کمتر به سراغ آنها میآمد » (اِذْ تَأْتِیِهِمْ حیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعا) .
بدیهی است جمعیتی که در کنار دریا زندگی میکنند ، قسمت مهمی از تغذیه و درآمدشان از طریق صید ماهی است و گویا به خاطر تعطیل مستمری که قبلاً در روز شنبه در میان آنها معمول بود ،
(62) سوره اَعراف
ماهیان در آن روز احساس امنیت از نظر صیادان میکردند و دسته دسته به روی آب ظاهر میشدند، اما در روزهای دیگر که صیادان در تعقیب آنها بودند، در اعماق آب فرو میرفتند.
این موضوع خواه جنبه طبیعی داشته ویا یکجنبه فوقالعاده و الهی ، وسیلهای بود برای امتحان و آزمایش این جمعیت ، لذا قرآن میگوید : « ما اینچنین آنها را به چیزی که در برابر آن مخالفت میکردند، آزمایش میکردیم » ( کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ ) . درحقیقت جمله « بِما کانُوا یَفْسُقُونَ » اشاره به آن است که آزمایش آنها به چیزی بود که آنها را به سوی خود جلب و به نافرمانی دعوت میکرد و همه آزمایشها همینگونه است ، زیرا آزمایش باید میزان مقاومت افراد را در برابر کشش گناهان مشخص کند و اگر گناه کششی بهسوی خود نداشت، آزمایش مفهومی نداشت .
164 وَ اِذْ قالَتْ اُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْما نِ اللّهُ مُهْلِکُهُمْ اَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذابا شَدیدا قالُوا مَعْذِرَةً اِلی رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ
جزء نهم (63)
و هنگامی را که گروهی از آنها ( به گروه دیگر ) گفتند : چرا جمعی (گنهکار) را اندرز میدهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک خواهد کرد و یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت (آنها را به حال خود واگذارید تا نابود شوند)
گفتند: ( این اندرزها ) برای اعتذار ( و رفع مسؤولیت ) در پیشگاه پروردگار شما است، بهعلاوه شاید آنها ( بپذیرند و از گناه بازایستند و ) تقوا پیشه کنند .
هنگامی که این جمعیت از بنیاسرائیل در برابر این آزمایش بزرگ که با زندگی آنان کاملاً آمیخته بود ، قرار گرفتند ، به سه گروه تقسیم شدند : « گروه اول » که اکثریت را تشکیل میدادند ، به مخالفت با این فرمان الهی برخاستند . « گروه دوم » که قاعدتا اقلیت کوچکی بودند ، در برابر گروه اول ، به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند . « گروه سوم » ساکتان و بیطرفان بودند که نه همگامی با گناهکاران
(64) سوره اَعراف
داشتند و نه وظیفه نهی از منکر را انجام میدادند. در آیه مورد بحث ، گفتگوی این گروه را با نهیکنندگان شرح میدهد و میگوید : « به خاطر بیاور هنگامی که جمعی از آنها به جمع دیگری گفتند : چرا قومی را اندرز میدهید که خداوند سرانجام آنها را هلاک میکند و یا به عذاب دردناکی کیفر خواهد داد » ( وَ اِذْ قالَتْ اُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْما نِ اللّهُ مُهْلِکُهُمْ اَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذابا شَدیدا ) .
تعبیر به « اُمَّةٌ مِنْهُمْ » ، نشان میدهد که گروه دوم از گروه گنهکاران ، کمتر بودند زیرا از آنها تعبیر به « قَوْما » شده است ( بدون کلمه « مِنْهُمْ » ) در بعضی روایات ، چنین میخوانیم که ؛ « جمعیت شهر ، هشتاد و چند هزار نفر بود و از آنها هفتاد هزار نفر دست به گناه
آلودند » ( « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 42 ) . « آنها در پاسخ گفتند : ما به خاطر این نهی از منکر میکنیم که وظیفه خود را در پیشگاه پروردگارتان انجام داده و در برابر او مسؤولیتی نداشته باشیم ، به علاوه شاید سخنان ما در دل آنها مؤثر افتد و دست از طغیان و سرکشی
جزء نهم (65)
بردارند » ( قالُوا مَعْذِرَةً اِلی رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ ) . از جمله بالا چنین استفاده میشود که اندرزدهندگان برای دو هدف این کار را انجام میدادند ، یکی به خاطر اینکه در پیشگاه خدا معذور باشند و دیگر اینکه شاید در دل گنهکاران مؤثر افتد و مفهوم این سخن چنین است که حتی اگر احتمال تأثیر هم ندهند ، باید از پند و اندرز خودداری ننمایند ، در حالی که معروف ایناستکه شرط و جواب امربهمعروف و نهیاز منکر، احتمال تأثیر است. ولی باید توجه داشت که گاهی بیان حقایق و وظایف الهی بدون احتمال تأثیر نیز واجب میشود و آن در موردی است که اگر حکم خدا گفته نشود و از گناه انتقاد نگردد ، کمکم به دست فراموشی سپرده میشود و بدعتها جان میگیرند و سکوت ، دلیل بر رضایت و موافقت محسوب میشود ، در اینگونه موارد لازم است حکمپروردگار آشکارا همهجا گفته شود، هرچند اثری در گنهکاران نگذارد . این نکته نیز شایان توجه است که نهیکنندگان میگفتند : میخواهیم در پیشگاه « پروردگارتان » معذور باشیم ، گویا اشاره به این است که شما هم در پیشگاه خدا مسؤولیت دارید و این
وظیفه ، تنها وظیفه ما نیست ، وظیفه شما نیز میباشد .
(66) سوره اَعراف
165 فَلَمّانَسُوا ماذُکِّرُوا بِهِاَنْجَیْنَاالَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِآ وَاَخَذْنَاالَّذینَظَلَمُوابِعَذابٍبَئیسٍبِماکانُوا یَفْسُقُونَ
اما هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود، فراموش کردند، نهیکنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم و آنها را که ستم کردند ، به عذاب شدیدی به خاطر نافرمانیشان گرفتار ساختیم .
«بَئیس» از ماده « بَأْس » به معنی شدید است . شک نیست که این فراموشی ، فراموشی حقیقی که موجب عذر است ، نبود ، بلکه آنچنان بیاعتنایی به فرمان خدا کردند که گویی بهکلی آن را فراموش نمودهاند .
166 فَلَمّاعَتَوْا عَنْمانُهُواعَنْهُقُلْنالَهُمْکُونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ
هنگامیکه در برابر فرمانی که به آنها داده شده بود، سرکشی نمودند ، به آنها گفتیم : به شکل میمونها درآیید و طرد شوید .
جزء نهم (67)
« عَتَوْا » از ماده « عُتُو » به معنی خودداری از اطاعت فرمان است و اینکه بعضیاز مفسران آنهارا تنها به معنی خودداری تفسیر کردهاند ، برخلاف چیزی است که ارباب لغت گفتهاند . روشن است که امر «کُونُوا» ( بوده باشید ) در اینجا یک فرمان تکوینی است، همانند ؛ « اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْئا اَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ » ( 82 / یس ) .
در اینکه این جمعیت ، قانونشکنی را از کجا شروع کردند ، در میان مفسران گفتگو است ، از بعضی از روایات چنین استفاده میشود که ؛ نخست دست به حیله به اصطلاح شرعی زدند ، در کنار دریا حوضچههایی ترتیب دادند و راه آنرا به دریا گشودند، روزهای شنبه ، راه حوضچهها را بازمیکردند و ماهیان فراوان همراه آب، وارد آنها میشدند، اما هنگام غروب که میخواستند به دریا بازگردند ، راهشان را محکم میبستند ، سپس روز یکشنبه شروع به صید آنها میکردند و
(68) سوره اَعراف
میگفتند : خداوند به ما دستور داده است صید ماهی نکنید ، ما هم صید نکردیم ، بلکه تنها آنها را در حوضچهها محاصره نمودهایم .(1)
بعضی از مفسران گفتهاند : آنها روز شنبه قلابها را به دریا میافکندند ، سپس روز بعد آن را از دریا بیرون میکشیدند و به این وسیله صید ماهی مینمودند . از بعضی روایات دیگر برمیآید که آنها بدون هیچ حیلهای با بیاعتنایی کامل ، روزهای شنبه مشغول صید ماهی شدند . ولی ممکناست همه این روایات صحیح باشد ، بهاینترتیب که در آغاز از طریق حیله به اصطلاح شرعی به وسیله کندن حوضچهها و یا انداختن قلابها کار خود را شروع کردند ، این کار ، گناه را در
1) « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 42 .
نظر آنها کوچک و آنان را در برابر شکستن احترام روز شنبه جسور ساخت ، کمکم روزهای شنبه علنا و بیپروا به صید ماهی مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانی فراهم ساختند .
جزء نهم (69)
ظاهر آیات فوق این است که از آن سه گروه ( گنهکاران ، ساکتان و اندرزدهندگان ) تنها گروه سوم از مجازات الهی مصون ماندند و به طوری که در روایات آمده است آنها هنگامی که دیدند اندرزهایشان مؤثر واقعنمیشود، ناراحتشدند و گفتند: ما از شهر بیرون میرویم ، شبهنگام به بیابان رفتند و اتفاقا در همان شب کیفر الهی دامان دو گروه دیگر را گرفت .
از آیات فوق چنین برمیآیدکه ؛ کیفر مسخشدن ، منحصر به گنهکاران بود ، زیرا میگوید: « فَلَمّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ ... : هنگامیکه در برابر آنچه نهی شده بودند ، سرکشی کردند ... » ، ولی از طرفی از آیات فوق نیز استفاده میشود که تنها اندرزدهندگان از مجازات رهایی یافتند ، زیرا میگوید : « اَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوآءِ » ( آنها را که نهی از منکر میکردند ، رهایی بخشیدیم ) . از
(70) سوره اَعراف
مجموع این دو ، استفاده میشود که ؛ هردو گروه مجازات شدند، ولی مجازات مسخ ، تنها مربوطبه گنهکاران بود ومجازات دیگران احتمالاً
هلاکت و نابودی بودهاست، هرچند گنهکاران نیز چندروزی پساز مسخشدن طبق روایات هلاک شدند .
« مسخ » یا به تعبیر دیگر « تغییر شکل انسانی به صورت حیوان » ، مسلما موضوعی برخلاف جریان عادی طبیعتاست ، البته « موتاسیون » و جهش و تغییر شکل حیوانات به صورت دیگر در موارد جزئی ، دیده شده است و پایههای فرضیه تکامل در علوم طبیعی امروز بر همان بنا نهاده شده ، ولی مواردی که در آن موتاسیون و جهش دیده شده ، صفات جزئی حیواناتاست ، نه صفات کلی ، یعنی هرگز دیده نشده است که نوع حیوانی بر اثر « موتاسیون » تبدیل به نوع دیگر شود ، بلکه خصوصیاتی از حیوان ممکن است دگرگون گردد و تازه جهش در نسلهایی که به وجود میآیند ، دیده میشود ، نه اینکه حیوانی که
جزء نهم (71)
متولد شده است ، با جهش تغییر شکل دهد ، بنابراین دگرگون شدن صورت انسان یا حیوانی بهصورت نوع دیگر، امری خارقالعاده است . ما بارها گفتهایم مسائلی بر خلاف جریان عادی طبیعی وجود دارد ، گاهی به صورت معجزات پیامبران و زمانی به صورت اعمال خارقالعادهای که از پارهایاز انسانها سرمیزند ، هرچند پیامبر نباشند ( که البته با معجزات متفاوت است ) بنابراین پس از قبول امکان وقوع معجزات و خارق عادات ، مسخ و دگرگون شدن صورت انسانی به
انسانی دیگر ، مانعی ندارد . وجود چنین خارق عاداتی نه استثناء در قانون علیت است نه بر خلاف عقل و خرد ، بلکه تنها یک جریان « عادی » طبیعی در اینگونهموارد شکسته میشودکه نظیرشرا در انسانهای استثنایی کرارا دیدهایم . بنابراین هیچ مانعی ندارد که مفهوم ظاهر کلمه « مسخ » را که در آیه فوق و بعضی دیگر از آیات قرآن آمده است ، بپذیریم و بیشتر مفسران هم همین تفسیر را پذیرفتهاند .
ولی بعضی از مفسران که در اقلیت هستند ، معتقدند که « مسخ »
(72) سوره اَعراف
بهمعنی "مسخ روحانی" و دگرگونی صفات اخلاقیاست، به این معنی که صفاتی همانند میمون یا خوک در انسانهای سرکش و طغیانگر پیدا شد، روآوردن به تقلید کورکورانه و توجه شدید به شکمپرستی و شهوترانیکه از صفات بارز این دو حیوان بود، در آنها آشکار گشت . این احتمال از یکی از قدمای مفسرین به نام « مجاهد » نقل شده است . و اینکه بعضی ایراد کردهاند که ؛ مسخ برخلاف قانون تکامل و موجب بازگشت و عقبگرد در خلقت است ، درست نیست ، زیرا قانون تکامل مربوط به کسانی است که در مسیر تکامل هستند ، نه آنها که از مسیر انحراف یافته و از محیط شرایط این قانون به کنار رفتهاند ، مثلاً یک انسان سالم در سنین طفولیت مرتبا رشد و نمو میکند ، اما اگر نقایصی در وجود او پیدا شود ، ممکن است نه تنها رشد و نموش متوقف گردد ، بلکه رو به عقب برگردد و نمو فکری و جسمانی خود را تدریجا از
دست بدهد . ولی در هر حال باید توجه داشت که مسخ و دگرگونی جسمانی متناسب با اعمالی است که انجام دادهاند ، یعنی چون عدهای
جزء نهم (73)
از جمعیتهای گنهکار بر اثر انگیزه هواپرستی و شهوترانی دست به طغیان و نافرمانی خدا میزدند و جمعی با تقلید کورکورانه کردن از آنها ، آلوده به گناه شدند ، لذا به هنگام مسخ ، هر گروه به شکلی که متناسب با کیفیت اعمال او بوده ، ظاهر میشده است . البته در آیات مورد بحث تنها سخن از « قِرَدَة » ( میمونها ) به میان آمده است و از «خَنازیر» ( خوکها ) سخنی نیست ، ولی در آیه 60 سوره مائده گفتگو از جمعیتی به میان آمده است که به هنگام مسخ ، بههردو صورت فوق ( بعضی قردة و بعضی خنازیر ) تغییر چهرهدادند که بهگفته بعضیاز مفسران مانند «ابنعباس» ، آن آیه نیز درباره همین « اصحاب سبت » میباشد که پیرمردان سرجنبانان شکمپرست و شهوتپرستشان بهخوک و جوانان مقلّد چشم و گوش بسته که اکثریت را تشکیل میدادند ، به میمون تغییر چهره دادند. ولی درهرحال باید توجه داشتکه طبق روایات، مسخشدگان تنها چند روزی زنده میماندند و سپس از دنیا میرفتند و نسلی از آنها به وجود نمیآمد .
(74) سوره اَعراف
گرچه در آیات فوق ، اشارهای به حیلهگری اصحاب سبت در زمینه گناه نشدهاست ، ولی بسیاریاز مفسران درشرح اینآیات ، اشاره به داستان کندن « حوضچهها » و یا نصب « قلابها » در دریا در روز
شنبه کردهاند و در روایات اسلامی نیز این موضوع دیده میشود ، بنابراین مجازات و کیفر الهی که باشدت درباره این گروه جاری شد ، نشان میدهد که چهره واقعی گناه ، هرگز با دگرگون ساختن ظاهرآن و به اصطلاح کلاه شرعی درست کردن ، دگرگون نمیگردد . حرام ، حرام است ، خواه صریحا انجام گیرد یا زیر لفافههای دروغین و عذرهای واهی. آنها که تصور میکنند گناه را میتوان با تغییر چهره صوری تبدیل به یک عمل مجاز کرد ، در حقیقت خود را فریب میدهند و بدبختانه این کار در میان بعضی از بیخبرانی که خود را به دین منتسب میکنند ، فراوان دیده میشود و همان است که چهره مذهب را در نظر افراد دورافتاده ، سخت بدنما کرده است .
جزء نهم (75)
عیب بزرگی که این عمل دارد علاوه بر زشت نشان دادن چهره مذهب این است که گناه را در نظرها کوچک میکند و از اهمیت آن میکاهد و افراد را چنان جسور در برابر گناه میسازد که پس از انجام اینگونه کارها ، کمکم آماده برای انجام گناهان به طور صریح و آشکار میشوند . در « نهج البلاغه » میخوانیم که ؛ علی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین نقل میکند : « روزی فرامیرسد که مردم به وسیله اموالشان آزمایش میشوند ، بر خدا منّت میگذارند که دیندارند و در عین حال در انتظار رحمت اویند و از مجازات او خود را در امان میبینند ، یَسْتَحِلُّونَ حَرامَهُ بِالشُّبُهاتِ الْکاذِبَهِ وَ الاَْهْواءِ السّاهِیَةِ فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ
بِالنَّبیذِ وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیَّهِ وَ الرِّبا بِالْبَیْعِ : حرام خدا را با شبهات دروغین و خیالات واهی ، حلال میشمرند ، شراب را تحت عنوان نبیذ (1)و رشوه را به عنوان هدیه ( و حق حساب ) و ربا را به نام
.
(76) سوره اَعراف
بیع ، برای خود حلال میپندارند » ( « نهج البلاغه » ، آخر خطبه 156 ) . باید توجه داشت که انگیزه اینگونه حیلهها یا پوشیدن چهره زشت باطنی خود در افکار عمومی است و یا فریب دادن وجدان و کسب آرامش کاذب درونی .
درست است که ماهی گرفتن از دریا برای ساحلنشینان کار خلافی نیست ، گاهی ممکن است خداوند برای امتحان و آزمایش ، جمعیتی را موقتا از این موضوع نهی کند تا مقدار فداکاری آنها روشن شود و این یکی از اَشکال امتحان خداوند است ، به علاوه روز شنبه در آیین یهود ، روز مقدسی بود و دستور داشتند برای احترام آن روز و رسیدن به عبادت و برنامههای مذهبی دست از کسب وکار بکشند ولی
1) « نبیذ » عبارت از این بوده که مقداری خرما یا کشمش را در ظرفی که مقداری آب در آن بود ، میریختند و چند روزی میگذاشتند و سپس مینوشیدند ، گرچه رسما شراب نبوده ولی بر اثر گرمی هوا ، مواد قندی آن تبدیل به الکل خفیفی میشد .
ساحلنشینان « ایله » همه این مسائل را نادیده گرفتند و آنچنان مجازات شدند که زندگینامه آنها درس عبرتی برای آیندگان شد .
جزء نهم (77)
167 وَ اِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوآءَ الْعَذابِ اِنَّ رَبَّکَ لَسَریعُ الْعِقابِ وَ اِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحیمٌ
و ( نیز به خاطر بیاور ) هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد تا دامنه قیامت کسی را بر آنها مسلط خواهد ساخت که آنها را به طور مداوم در عذاب سختی قرار دهد ، زیرا پروردگارت مجازاتش سریع ( در عین حال در مقابل توبهکاران ) آمرزنده و مهربان است .
« تَأَذَّنَ » و « اِذْن » هردو بهمعنی اعلامکردن است و نیز بهمعنی سوگند یاد کردن آمده است ، در این صورت معنی آیه چنین میشود که خداوند سوگند یاد کرده است که تا دامنه قیامت چنین اشخاصی در ناراحتی و عذاب باشند. از این آیه استفاده میشود که
(78) سوره اَعراف
این گروه سرکش، هرگز روی آرامش کامل نخواهند دید ، هرچند برای خود حکومت و دولتی تأسیس کنند ، باز تحت فشار و ناراحتی مداوم خواهند بود، مگر اینکه بهراستی روشخود را تغییر دهند و دست از ظلم و فساد بکشند .
168 وَ قَطَّعْناهُمْ فِیالاَْرْضِ اُمَما مِنْهُمُ الصّالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِکَ وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
و آنهارا در زمین بهصورت گروههایی پراکنده ساختیم، گروهی از آنها صالح و گروهی غیر آن هستند و آنها را به «نیکیها» و «بدیها» آزمودیم ، شاید بازگردند.
«حَسَنات» هرگونه نعمت و رفاه و آسایشی را شامل میشود، همانطور که «سَیِّئات» هرگونه ناراحتی شدت را فرامیگیرد و محدود
جزء نهم (79)
ساختن مفهوم ایندو در دایره معینی هیچگونه دلیل ندارد. باز در این آیه این حقیقت تجلی میکند که اسلام هیچگونه خصومتی با نژاد یهود ندارد و به عنوان پیروان یک مکتب و یا وابستگان به یک نژاد، آنهارا محکوم نمینماید، بلکه مقیاس و معیار سنجش را ، اعمال آنها قرار میدهد . سپس اضافه میکند : « ما آنها را با وسایل گوناگون ، نیکیها و بدیها آزمودیم ، شاید بازگردند » ( وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ) . گاهی آنها را تشویق کردیم و در رفاه و نعمت قرار دادیم ، تا حس شکرگزاری درآنها برانگیخته شود وبهسوی حق بازآیند و گاهی بهعکس آنهارا در شداید و سختیهاو مصائب فروبردیم تا از مرکب غرور و خودپرستی و تکبر فرود آیند و به ناتوانی
خویش پی برند ، شاید بیدار شوند و به سوی خدا بازگردند و هدف در هر دو حال مسأله تربیت و هدایت و بازگشت به سوی حق بوده است .
169 فَخَلَفَ مِنْبَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتابَ یَأْخُذوُنَ عَرَضَ هذَا الاَْدْنی وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنا وَ اِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ
(80) سوره اَعراف
مِثْلُهُ یَأْخُذوُهُ اَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ میثاقُ الْکِتابِ اَنْ لایَقُولُوا عَلَی اللّهِ اِلاَّ الْحَقَّ وَ دَرَسُوا ما فیهِ وَ الدّارُ الاْخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذینَ یَتَّقُونَ اَفَلا تَعْقِلُونَ
بعد از آن فرزندانی جانشین آنها شدند که وارث کتاب ( آسمانی ، تورات ) گشتند ( اما با این حال ) متاع این دنیای پست را گرفته ( بر حکم و فرمان خدا ترجیح دادند ) و میگفتند:(اگر ما گنهکاریم)خداوندبهزودی مارا میبخشد ( ما از کرده خود پشیمانیم ) اما اگر متاع دیگری همانند آن به دستشان بیفتد ، آن را میگیرند ( و باز حکم خدا را پشت سرمیافکنند ) آیا پیمانکتاب (خدا) از آنها گرفته نشده که بر خدا ( دروغ نبندند و ) جز حق نگویند و آنان بارها آن را خواندهاند و سرای آخرت برای آنها که پرهیزگاری پیشه کنند ، بهتر است، آیا نمیفهمید ؟
« خَلْف » چنانکه بعضی از مفسران گفتهاند ، غالبا به معنی فرزندان
ناصالح است ، درحالی که « خَلَف » به معنی فرزند صالح میآید .(1)« عَرَض » بهمعنی موجود عارضی و کمدوام و ناپایدار است و به متاع جهان ماده از اینرو « عَرَض » گفتهاند که معمولاً ناپایدار است ، روزی به سراغ انسان میآید ، آنچنان که حسابش از دست میرود و روزی آنچنان از دسترس انسان دور میشود که در انتظار ذرهای از آن ، آه میکشد ، به علاوه اصولاً همه نعمتهای این جهان ناپایدار و فناپذیر است . « دَرْس » در لغت به معنی تکرار چیزی است و از آنجا که به هنگام مطالعه و فراگرفتن چیزیاز استاد و معلم، مطالب تکرار میگردد ، به آن « درس » گفته شده است و نیز اگر میبینیم « کهنگی و فرسودگی » را « درس و اندراس » میگویند ، به خاطر آن است که باد و باران و حوادث دیگر پیدرپی بر بناهای کهنه گذشته و آنها را فرسوده ساخته است . هنگامی که فرزندان آنها در کشمکش وجدان از یکسو و منافع
(82) سوره اَعراف
مادی از سوی دیگر قرار میگیرند ، دست به دامن امیدهای کاذب زده « میگویند: ما این منفعت نقد را مشروع یا نامشروع به چنگ میآوریم ، خداوند رحیم و مهربان است و به زودی ما را خواهد بخشید » ( وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنا ) . این جمله نشان میدهد که آنها بعد از انجام چنین کاری ، یکنوع پشیمانی زودگذر و حالت توبه ظاهری بهخود
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .
میگرفتند ولی به طوری که قرآن میگوید : این ندامت و پشیمانی آنها به هیچوجه ریشه نداشت ، به همین دلیل « اگر سود مادی دیگری مانند آن بهدستشان میآمد، آنرا میگرفتند » ( وَ اِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذوُهُ ) . درهرحال اینجمله اشاره به رشوهخواریهای جمعی از یهود و تحریف آیات آسمانی به خاطر آن و فراموش کردن احکام پروردگار بهخاطر تضاد با منافع آنها میکند . لذا به دنبال آن میفرماید : « آیا اینها به وسیله کتاب آسمانیشان تورات پیمان نبسته بودند که بر خدا دروغنبندند و احکاماو را تحریفنکنند و جز حق چیزینگویند ؟ » ( اَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ میثاقُ الْکِتابِ اَنْ لا یَقُولُوا عَلَی اللّهِ اِلاَّ الْحَقَّ ).
جزء نهم (83)
سپس میگوید : اگر آنها از آیات الهی آگاهی نداشتند و دست به این اعمال خلاف میزدند ، ممکن بود برای خودشان عذری بسازند ، ولی اشکال کار ، این است که « آنها کرارا محتویات تورات را دیده و فهمیده بودند » ، در عین حال آن را ضایع ساختند و فرمانش را پشتسرانداختند ( وَ دَرَسُوا ما فیهِ ) . سر انجام میفرماید : اینها اشتباه میکنند و این اعمال و متاعها سودی برای آنها نخواهد داشت، بلکه « سرای دیگر برای پرهیزگاران بهتر است » ( وَ الدّارُ الاْخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذینَ یَتَّقُونَ ) . « آیا شما حقایقی را به این روشنی درک نمیکنید ؟ » ( اَفَلا تَعْقِل-ُونَ ) .
170 وَ الَّذینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَ اَقامُواالصَّلوةَ اِنّا
لانُضیعُ اَجْرَالْمُصْلِحینَ
و آنهاکه بهکتاب (خدا) تمسکجویند و نمازرا برپادارند (پاداش بزرگی خواهند داشت، زیرا ) ما پاداش مصلحان را ضایع نخواهیم کرد.
(84) سوره اَعراف
در برابر گروه فوق ، اشاره به گروه دیگری میکند که آنها نه تنها از هرگونه تحریف و کتمان آیات الهی برکنار بودند ، بلکه به آن تمسک جسته و موبهمو آنها را اجرا کردند ، قرآن این جمعیت را « مصلحان جهان » نام نهاده و اجر و پاداش مهمی برای آنها قائل شده و درباره آنها چنین میگوید : « کسانی که تمسک به کتاب پروردگار جویند و نماز را برپا دارند ، پاداش بزرگی خواهند داشت زیرا ما پاداش مصلحان را ضایع نخواهیم ساخت » ( وَ الَّذینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَ اَقامُوا الصَّلوةَ اِنّا لانُضیعُاَجْرَالْمُصْلِحینَ ).
در اینکه منظور از این کتاب ، تورات است یا قرآن مجید ، مفسران دو گونه تفسیر دارند ولی باتوجه به آیات گذشته ، ظاهر این است که اشاره به گروهی از بنیاسرائیل باشد که حساب خودشان را از افراد گمراه جدا ساختند . البته بیشک تمسک جستن به تورات یا انجیل باتوجه به بشاراتیکه درآنها راجع بهپیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده است از ایمان به این پیامبر جدا نخواهد بود . تعبیربه «یُمَسِّکُونَ» که به معنی
جزء نهم (85)
تمسک جستن است ، نکته جالبی را دربردارد ، زیرا تمسک به
معنی گرفتن و چسبیدن به چیزی برای حفظ و نگهداری آن میباشد و این صورت حسی آناست و صورت معنوی آن ، این است که انسان با کمال جدیت پایبند به عقیده و برنامهای باشد و در حفظ و حراست آن بکوشد ، تمسک به کتاب الهی این نیست که انسان صفحات قرآن و تورات و یا کتاب دیگری را محکم در دست بگیرد و در حفظ و حراست جلد و کاغذ آن بکوشد ، بلکه تمسک واقعی آن است که اجازه ندهد کمترین مخالفتی با آن از هیچ سو انجام شود و در تحقق یافتن مفاهیم آن از جان و دل بکوشد .
آیات فوق به خوبی نشان میدهد که اصلاح واقعی در روی زمین بدون تمسک به کتب آسمانی و فرمانهای الهی امکانپذیر نمیباشد و این تعبیر بار دیگر این حقیقت را تأکید میکند که دین و مذهب تنها یک برنامه مربوط به جهان ماوراء طبیعت و یا سرای آخرت نیست ،
(86) سوره اَعراف
بلکه آیینی است در متن زندگی انسانها و در طریق حفظ منافع تمام افراد بشر و اجرای اصول عدالت و صلح و رفاه و آسایش و بالاخره هر مفهومی که در معنی وسیع اصلاح جمع است . اینکه میبینیم از میان فرمانهای خدا مخصوصا روی « نماز » تکیه شده است، به خاطر آن است که نماز واقعی ، پیوند انسان را با خدا چنان محکم میکند که در برابر هر کار و هر برنامه او را حاضر و ناظر میبیند و مراقب اعمال
خویش و این همان است که در آیات دیگر از آن تعبیر به تأثیر نماز در دعوت به امر به معروف و نهی از منکر شده است و ارتباط این موضوع با اصلاح جامعه انسانی روشنتر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد . ازآنچه گفته شد ، روشن میشود که این یک برنامه ویژه قوم هود نبوده است ، بلکه اصلی است در زندگی امتها و ملتها ، بنابراین آنان که با کتمان کردن حقایق و تحریف آنها متاعی ناپایدار و منافعی زودگذر برای خود فراهم میسازند و به هنگامی که نتایج شوم کار خود را میبینند ، حالت یک توبه دروغین به خود میگیرند ، توبهای که در برابر لبخند یک منفعت مادی دیگر همچون برف در آفتاب تابستان آب میشود ، در حقیقت مخالفان اصلاح در جوامع انسانی هستند و منافع جمع را فدای منافع شخص خود میکنند، خواه اینکار ازیک یهودی سربزند یا یک مسیحی و یا یک مسلمان.
جزء نهم (87)
171 وَ اِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوآا اَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذوُا ما اتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْکُرُوا ما فیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
و (نیز بهخاطر بیاور) هنگامیراکه کوه را برفراز آنها همچو ن سایبانیبلند کردیم، آنچنان که گمان کردند بر آنها فرود خواهد آمد ( و در این حال از آنها پیمان گرفتیم
و گفتیم : ) آنچه را به شما ( از احکام و دستورات ) دادهایم ، با قدرت ( و جدیت ) بگیرید و آنچه را در آن است ، به یاد داشته باشید ( و عمل کنید ) تا پرهیزگار شوید .
(88) سوره اَعراف
« نَتَقْنا » از ماده « نَتْق » در اصل به معنی کندن چیزی از جایی و به سوی دیگری پرتاب کردن است ، به زنانی که زیاد فرزند میآورند ، نیز « ناتق » میگویند ، زیرا به آسانی فرزند راازمحیط رَحِم جداکرده و به خارج میگذارند.
ǙʙƠآیه ، آخرین آیهای است که در این سوره پیرامون زندگی بنیاسرائیل سخن میگوید و در آن سرگذشت دیگری را به جمعیت یهود یادآوری میکند ، سرگذشتی که هم درس عبرت است و هم دلیل بر سپردن یک پیمان ، میگوید : « به خاطر بیاورید هنگامی که کوه را بالای سر آنها قرار دادیم ، آنچنان که گویی سایبانی بر سر آنها بود » ( وَ اِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ ) . « و آنچنانکه گمان میبردند، برسرشان سقوط خواهد کرد » وحشت و اضطراب سراسر وجودشان را گرفت و به تضرع افتادند ( وَ ظَنُّوآا اَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ ) . در همان حال به آنها گفتیم : « آنچه را از احکام به شما یاد دادهایم ، با جدیت و قوت بگیرید » ( خُذوُا ما اتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ ) . « و آنچه در آن آمدهاست ،
جزء نهم (89)
بهخاطر داشته باشید تا پرهیزگار شوید » از کیفر خدا بترسید و به پیمانهایی که در آن از شما گرفتهایم ، عمل کنید ( وَ اذْکُرُوا ما فیهِ
لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ) . این آیه با تفاوت مختصری در آیه 63 سوره بقره گذشت و همانطور که در آنجا گفتیم، طبق گفته مفسر معروف « طبرسی » در « مجمع البیان » از قول « ابن زید » ، این جریان هنگامی بود که موسی از کوه طور بازمیگشت و احکام تورات را با خود میآورد ، موقعی که وظایف واجب و دستورات حلال و حرام را به قوم خود اطلاع داد ، آنها تصور کردند عمل به اینهمه وظایف ، کار مشکلی است و به همینجهت بنای مخالفت و نافرمانی گذاردند ، در این هنگام قطعه عظیمی از کوه بالای سر آنها قرار گرفت ، آنها چنان در وحشت فرورفتند که دست به دامن موسی زدند ، موسی درهمان حالگفت : اگر پیمان وفاداری به این احکام ببندید ، این خطر برطرف خواهد شد ، آنها تسلیم شدند و در پیشگاه خدا سجده کردند و بلا از سر آنها گذشت . در اینجا دو سؤال پیش میآید که در سوره
(90) سوره اَعراف
بقره به آنها و پاسخ آنها اشاره کردهایم و فشرده آن را در اینجا میآوریم. سؤالاول : آیا پیمانگرفتن در اینحال، جنبه اجباری ندارد؟ پاسخ : شک نیست که در آن حال یکنوع اضطرار بر آنها حکومت میکرده ولی مسلما بعدا که خطر برطرف شد، ادامه راه را با اختیار خود میتوانستند انتخاب کنند . بهعلاوه اجبار و اکراه در عقیده معنی ندارد ، ولی در برنامههای عملی که ضامن خیر و سعادت انسان است ، چه مانعی دارد که با اجبار مردم را به آن وادار کنند ، آیا اگر کسی را به اجبار
وادار به ترک اعتیاد و یا رفتن از راه امن و امان و خودداری از راه خطرناککنند،عیبدارد؟سؤالدوم:چگونهکوهبالایسرآنهاقرارگرفت؟
پاسخ : بعضی از مفسران معتقدند که به فرمان خدا کوه طور از جا کنده شد و همچون سایبانی بر سر آنها قرار گرفت . بعضی دیگر میگویند : بر اثر یک زلزله شدید چنان کوه تکان خورد که افرادی که پای کوه بودند ، سایه قسمت بالای آن را بر سر خود مشاهده کردند . این احتمال نیز وجود دارد که قطعه عظیمی از کوه کنده شد و در یک لحظه
جزء نهم (91)
زودگذر بر فراز سر آنها قرار گرفت ، سپس از آنجا گذشت و به کناری افتاد . و درهرحال شک نیست که این یک موضوع خارقالعاده بوده است ، نه یک جریان طبیعی . موضوع دیگری که باید در آیه مورد توجه قرار گیرد ، این است که نمیگوید : کوه بر سر آنها سایبان شد ، بلکه میگوید : همانند سایبانی گردد ( کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ ) . این تعبیر یا به خاطر آن است که سایبان را معمولاً برای اظهار محبت بالای سر افراد قرار میدهند ، در حالی که در آیه مورد بحث این کار به عنوان یک بلا و تهدید بود و یا به خاطر این است که سایبان امری است پایدار ، در حالی که قرار گرفتن کوهبالای سر آنها، جنبه موقتی و ناپایدار داشت .
179 وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیرا مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ ءَاذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها اوُلآئِکَ کَالاَْنْعمِ بَلْ هُمْاَضَلُّ
اوُلآئِکَ هُمُالْغفِلُونَ
(92) سوره اَعراف
به طور مسلم گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آنها دلها ( عقلها )یی دارند که با آن ( اندیشه نمیکنند و ) نمیفهمند و چشمانی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی دارند که باآن نمیشنوند، آنها همچون چهارپایانند، بلکه گمراهتر اینان همانا غافلانند ( زیرا با اینکه همه گونه امکانات هدایت دارند بازهم گمراهند ) .
« ذَرَأْنا » از مادّه «ذَرْء» در اینجا به معنی خلقت و آفرینش است ، ولی در اصل به معنی پراکنده ساختن و منتشر نمودن آمده ، چنانکه در قرآن میخوانیم « تَذْرُوهُ الرِّیاحُ : بادها آن را پراکنده میکنند » ( 45 / کهف ) و از آنجا که آفرینش موجودات موجب انتشار و پراکندگی آنها در روی زمین میگردد ، این کلمه به معنی خلقت آفرینش نیز آمده است . و در هر حال اشکال مهمی که در اینجا پیش میآید این است که چگونه خداوند میفرماید : « ما بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم » ، مگر نه این است که در جای دیگر
جزء نهم (93)
میخوانیم « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ »(1)که مطابق آن همه جن و انس تنها برای پرستش خدا و ترقی و تکامل و سعادت
1) 56 / ذاریات .
آفریده شدهاند ، به علاوه این تعبیر بوی جبر در آفرینش و خلقت میدهد و به همین جهت بعضی از طرفداران مکتب جبر همچون « فخررازی » برای اثبات مذهب خود با آن استدلال کردهاند . ولی اگر آیات قرآن را کنار هم قرار داده مورد بررسی قرار دهیم و گرفتار استنباطهای سطحی و زودگذر نشویم ، پاسخ این سؤال ، هم در خود آیه نهفته شده و در آیات دیگر به وضوح دیده میشود به طوری که محلّی برای سوء استفاده افراد باقی نمیگذارد .
زیرا اولاً : این تعبیر درست به آن میماند که شخص نجار بگوید قسمت زیادی از این چوبهایی را که فراهم ساختهام برای تهیه درهای زیبا است و قسمت زیاد دیگری برای سوزاندن و افروختن آتش ،
(94) سوره اَعراف
چوبهایی که صاف و محکم و سالمند در قسمت اول مصرف میکنم و چوبهای ناصاف و بدقواره و سست و تکه پاره را در قسمت دوم ، در حقیقت نجار دو گونه هدف دارد ، یکی هدف اصلی و دیگری هدف تبعی ، هدف اصلی او ساختن در و پیکر و ابزار خوب است و تمام کوشش و تلاش او را در همین راه مصرف میشود ، ولی هنگامی که ببیند چوبی به درد این کار نمیخورد ، ناچار آن را برای سوزاندن کنار میگذارد ، این هدف تبعی است نه اصلی . تنها تفاوتی که این مثال با مورد بحث ما دارد این است که تفاوت چوبها با یکدیگر اختیاری نیست ، ولی تفاوت انسانها بستگی به اعمال خودشان دارد و در اختیار
خود آنها است. بهترین گواه برای این سخن صفاتی است که برای گروه جهنمیان و بهشتیان در آیه فوق میخوانیم که نشان میدهد اعمال خودشان سرچشمه این گروهبندی میباشد .
و به تعبیر دیگر خداوند طبق صریح آیات مختلف قرآن همه را پاک آفریده و اسباب سعادت و تکامل را در اختیار همگی گذاشته است
جزء نهم (95)
ولی گروهی با اعمال خویش خود را نامزد دوزخ میکنند و سرانجامشان شوم و تاریک است و گروهی با اعمال خود ، خود را نامزد بهشت میسازند و عاقبت کارشان خوشبختی و سعادت است . سپس صفات گروه دوزخی را در سه جمله خلاصه میکند : نخست اینکه « آنها قلبهایی دارند که با آن درک و اندیشه نمیکنند » ( لَهُمْ قُلُوبٌ لایَفْقَهُونَ بِها ) . قلب در اصطلاح قرآن به معنی روح و فکر و نیروی عقل است یعنی با اینکه استعداد تفکر دارند و همچون بهائم و چهارپایان فاقد شعور نیستند در عین حال از این وسیله سعادت بهره نمیگیرند و فکر نمیکنند ، در عوامل و نتایج حوادث اندیشه نمینمایند و این وسیله بزرگ رهایی از چنگال هر گونه بدبختی را بلااستفاده در گوشهای از وجودشان رها میسازند . دیگر اینکه « چشمهای روشن و حقیقتبین دارند اما با آنها چهره حقایق را نمینگرند و همچون نابینایان از کنار آنها میگذرند » ( وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها ) . سوم اینکه « با داشتن گوش سالم ، سخنان حق را
(96) سوره اَعراف
نمیشنوند » و همچون کران خود را از شنیدن حرف حق محروم میسازند ( وَ لَهُمْ ءَاذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها ) . « اینها در حقیقت همچون چهارپایانند » چراکه امتیاز آدمی از چهارپایان در فکر بیدار و چشم بینا و گوش شنوا است که متأسفانه آنها همه را از دست دادهاند ( اوُلآئِکَ کَالاَْنْعمِ ) . « بلکه آنها ازچهارپایان گمراهتر و پستتر میباشند » ( بَلْ هُمْ اَضَلُّ ) . چراکه چهارپایان دارای این استعدادها و امکانات نیستند ، ولی آنها با داشتن عقل سالم و چشم بینا و گوش شنوا امکان همه گونه ترقی و تکامل را دارند ، اما بر اثر هوا پرستی و گرایش به پستیها این استعدادها را بلااستفاده میگذارند و بدبختی بزرگ آنان از همین جا آغاز میگردد . « آنها افراد غافل و بیخبری هستند » و به همین جهت در بیراهههای زندگی سرگردانند ( اوُلآئِکَ هُمُ الْغفِلُونَ ) . چشمه آب حیات کنار دستشان است ، ولی از تشنگی فریاد میکشند ، درهایسعادت در برابر رویشان باز است ، اما حتی به آن نگاه نمیکنند . از آنچه در بالا گفته شد روشن میشود که آنها با دست خود وسایل بدبختی خویش را فراهم میسازند و نعمتهای گرانبهای «عقل» و «چشم» و «گوش» را به هدر میدهند ، نه اینکه خداوند اجبارا آنها را در صف دوزخیان قرار داده باشد .
180 وَ لِلّهِ الاَْسْمآءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُو الَّذینَ یُلْحِدُونَ فیآاَسْمئِه سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ
و برای خدا نامهای نیکی است خدا را با آن بخوانید و آنها را که در اسماء خدا تحریف میکنند ( و بر غیر او مینهند و شریک برایش قائل میشوند ) رها سازید آنان به زودی جزای اعمالی را که انجام میدادند میبینند .
منظور از « اَسْماءُ حُسْنی » ، صفات مختلف پروردگار است کههمگی نیک و همگی «حُسْنی» است میدانیمخدا عالماست ، قادر است ، رازق است ، عادل است ، جواد است ، کریم است و رحیم و همچنین دارای صفات نیک فراوان دیگری از این قبیل میباشد . «اِلْحاد» در اصل از ماده « لَحْد » به معنی حفرهای است که در یک طرف
(98) سوره اَعراف
قرار گرفته و به همین جهت ، به حفرهای که در یک جانب قبر قرار داده میشود ، « لَحْد » گفته میشود ، سپس به هر کاری که از حد وسط تمایل به افراط و تفریط پیدا کند « اِلْحاد » گفته شده و به شرک و بتپرستی نیز به همین جهت « اِلْحاد » اطلاق میگردد . منظور از خواندن خدا به نامهای نیک تنها این نیست که این الفاظ را بر زبان جاری کنیم و مثلاً بگوییم یا عالِمُ ، یا قادِرُ ، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ ، بلکه در واقع این است که این صفات را در وجود خودمان به مقدار امکان پیاده کنیم ، پرتوی از علم و دانش او ، شعاعی از قدرت و توانایی او و گوشهای از رحمت واسعهاش در ما و جامعه ما پیاده شود و به تعبیر دیگر متصف به اوصاف او و متخلّق به اخلاقش گردیم . تا در پرتو این علم و قدرت و این عدالت و رحمت بتوانیم خویش و اجتماعی را که در آن زندگی
میکنیم از صف دوزخیان خارج سازیم . سپس مردم را از این نکته برحذر میدارد که اسامی خدا را تحریف نکنند و میگوید : « آنها که اسماء خدا را تحریف کردهاند رها سازید ، آنها به زودی به جزای اعمال خویش گرفتار خواهند شد » ( وَ ذَرُو الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی آ اَسْمئِه سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ ) .
جزء نهم (99)
منظور از الحاد در اسماء خدا این است که الفاظ و مفاهیم آن را تحریف کنیم ، یا به اینگونه که او را به اوصافی توصیف نماییم که شایسته آن نیست ، همانند مسیحیان که قائل به تثلیث و خدایان سه گانه شدهاند و یا اینکه صفات او را بر مخلوقاتش تطبیق نماییم ، همچون بتپرستان که نام بتهای خود را از نام خدا مشتق میکردند ، مثلاً به یکی از بتها « اللات » و به دیگری « العزی » و به دیگری « منات » میگفتند که به ترتیب از « اللّه » و « العزیز » و « المنان » مشتق شده است و یا همچون مسیحیان که نام خدا را بر عیسی و روح القدس میگذاشتند . و یا اینکه صفات او را آنچنان تحریف کنند که به « تشبیه » به مخلوقات یا « تعطیل » صفات و مانند آن بیانجامد . و یا تنها به « اسم » قناعت کنند بدون اینکه این صفات را در خود و جامعهخویش بارورسازند .
(100) سوره اَعراف
181 وَ مِمَّنْ خَلَقْنآ اُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِه یَعْدِلُونَ
و از آنها که آفریدیم گروهی به حق هدایت میکنند و به حق اجرای عدالت مینمایند .
در واقع آنها دو برنامه ممتاز دارند ، فکرشان و هدفشان و دعوتشان و فرهنگشان حق و به سوی حق است و نیز عملشان و برنامههایشان و حکومتشان براساس حق و حقیقت میباشد .
شک نیست که « اَ سمای حُسْنی » به معنی « نامهای نیک » است و میدانیم که تمام نامهای پروردگار مفاهیم نیکی را دربردارد و بنابراین همه اسماء او اسماء حسنی است ، اعم از آنها که صفات ثبوتیه ذات پاک او است ، مانند عالم و قادر و یا آنها که صفات سلبیه ذات مقدس او است مانند « قدّوس » و آنها که صفات فعل است و حکایت از یکی از افعال او میکند مانند خالق ، غفور ، رحمان و رحیم . از سوی دیگر
جزء نهم (101)
شک نیست که صفات خدا قابل احصاء و شماره نیست زیرا کمالات او نامتناهی است و برای هر کمالی از کمالات او اسم و صفتی میتوان انتخاب کرد . ولی چنانکه از احادیث استفاده میشود ، از میان صفات او بعضی دارایاهمیت بیشتری میباشد و شاید « اسماء حسنی » که در آیه بالا آمده است، اشاره بههمینگروه ممتازتر است، زیرا در روایاتی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه اهلبیت علیهمالسلام به ما رسیده کرارا این مطلب دیده میشود که خداوند دارای 99 اسم است که هر کس او را به این
نامها بخواند ، دعایش مستجاب و هر که آنها را شماره کند اهل بهشت است . مانند روایتی که در کتاب توحید صدوق از امام صادق از پدرانش از علی نقل شده که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « اِنَّ لِلّهِ تَبارَکَوَتَعالی تِسْعَةً وَ تِسْعینَاِسْما مِأَةً اِلاّ واحِدَةً مَنْ اَحْصاهادَخَلَالْجَنَّةَ...» .(1)و نیز در کتاب توحید از امام
(102) سوره اَعراف
علی بن موسی الرضا از پدرانشعلی نقلشدهکه فرمود:«اِنَلِلّهِ عَزَّوَجَلَتِسْعَةً وَ تِسْعینَ اِسْما مَنْ دَعَا اللّهَ بِهَا اسْتَجابَ لَهُ وَ مَنْ اَحْصاها دَخَلَ الْجَنَّةَ » (2)در کتاب صحیح بخاری و مسلم و ترمذی و کتب دیگر از منابع حدیث اهل تسنن نیز همین مضمون پیرامون اسماء نود و نُه گانه خدا و اینکه هر کس خدا را با آن بخواند ، دعای او مستجاب است یا هر کس آنها را احصاء کند ، اهل بهشت خواهد بود ، نقل شده است .(3)از پارهای از این احادیث استفاده میشود که این اسامی نود و نُه گانه در قرآن است ، مانند روایتی که از ابن عباس نقل شده که میگوید : پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : «لِلّهِ تِسْعَةٌ وَ تِسْعُونَ اِسْما مَنْ اَحْصاها دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ هِیَ فِی الْقُرْآنِ» (4)
جزء نهم (103)
و به همین جهت جمعی از دانشمندان کوشش کردهاند که این اسامی و صفات را از قرآن مجید استخراج کنند ، ولی نامهایی که در قرآن مجید برای خدا آمده است بیش از 99
نام است ، بنابراین ممکن است اسماء حسنی در لابلای آنها باشد، نه اینکه درقرآن جز این 99 نام، نام دیگری برای خدا وجود نداشته باشد. در بعضی از روایات این نامهای نود و نُه گانه آمده است ،( ولی باید توجه داشت، بعضیاز این نامها به شکلی که در این روایت آمده در متن قرآن نیست ، اما مضمون و مفهوم آن در قرآنوجوددارد) و آنروایتیاستکه درتوحید صدوقازامامصادق از پدرواجدادشازعلی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده که پس از اشاره به وجود نود و نُه نام برای خدا میفرماید : « وَ هِیَاللّهُ، الاِْلهُ ، الْواحِدُ ، اَلاَْحَدُ ، اَلصَّمَدُ ، اَلاَْوَّلُ ، اَلاْخِرُ اَلسَّمیعُ، اَلْبَصیرُ ، اَلْقَدیرُ، اَلْقادِرُ ، اَلْعَلِیُّ ، اَلاَْعْلی ، اَلْباقی ، اَلْبَدیعُ ، اَلْبارِیءُ ، اَلاَْکْرَمُ، اَلْباطِنُ، اَلْحَیُّ، اَلْحَکیمُ ، اَلْعَلیمُاَلْحَلیمُ ، اَلْحَفیظُ، اَلْمُحِقُّ ، اَلْحَسیبُ ، اَلْحَمیدُ ، اَلْحَفِیُّ ، اَلرَّبُّ ، اَلرَّحْمانُ ، اَلرَّحیمُ ،
(104) سوره اَعراف
اَلذّارِءُ ، اَلرّازِقُ ، اَلرَّقیبُ ، اَلرَّؤُفُ ، اَلرّائِیُ ، اَلسَّلامُ ، اَلْمُؤْمِنُ ، اَلْمُهَیْمِنُ ، اَلْعَزیزُ ، اَلْجَبّارُ ، اَلْمُتَکَبِّرُ، اَلسَّیِّدُ ، اَلسُّبُّوحُ ، اَلشَّهیدُ ، اَلصّادِقُ ، اَلصّانِعُ ، اَلظّاهِرُ ، اَلْعَدْلُ ، اَلْعَفْوُ ، اَلْغَفُورُ ، اَلْغَنِیُّ ، اَلْغِیاثُ ، اَلْفاطِرُ ، اَلْفَرْدُ ، اَلْفَتّاحُ ، اَلْفالِقُ،اَلْقَدیمُ ، اَلْمَلِکُ ، اَلْقُدُّوسُ،اَلْقَوِیُّ،اَلْقَریبُ،اَلْقَیُّومُ،اَلْقابِضُ،اَلْباسِطُ،قاضِیُالْحاجاتِ، اَلْمَجیدُ ، اَلْمَوْلی ، اَلْمَنّانُ ، اَلْمُحیطُ ، اَلْمُبینُ ، اَلْمُغیثُ ، اَلْمُصَوِّرُ ، اَلْکَریمُ ، اَلْکَبیرُ ، اَلْکافی ، کاشِفُ الضُّرِّ ، اَلْوَتْرُ ، اَلنُّورُ ، اَلْوَهّابُ ، اَلنّاصِرُ ، اَلْواسِعُ ، اَلْوَدُودُ ، اَلْهادی ، اَلْوَفِیُّ ، اَلْوَکیلُ ، اَلْوارِثُ ، اَلْبَرُّ ، اَلْباعِثُ ، اَلتَّوّابِ ، اَلْجَلیلُ ، اَلْجَوادُ ، اَلْخَبیرُ ، اَلْخالِقُ ، خَیْرُ النّاصِرینَ ، اَلدَّیّانُ ، اَلشَّکُورُ ، اَلْعَظیمُ اَللَّطیفُ ، اَلشّافی ». (1)
1) « المیزان » ، جلد 8 ، صفحه 376 ( نقل از توحید صدوق ) .
ولی آنچه در اینجا بیشتر اهمیت دارد و باید مخصوصا به آن توجه داشته باشیم این استکه «منظوراز خواندن خدا به این نامها و
جزء نهم (105)
یا احصاء و شمارش اسماءحسنای پروردگار، این نیست که هر کس این 99 اسم را بر زبان جاری کند و بدون توجه به محتوا و مفاهیم آنها تنها الفاظی بگوید سعادتمند خواهد بود و یا دعایش به اجابت میرسد ، بلکه هدف این است که به این اسماء و صفات ایمان داشته باشد و پس از آن بکوشد در وجود خود پرتوی از مفاهیم آنها یعنی از مفهوم عالم و قادر و رحمان و رحیم و حلیم و غفور و قَوِیّ و قَیُّوم و غَنِیّ و رازق و امثال آن را در وجود خود منعکس سازد»، مسلما چنین کسی هم بهشتی خواهد بود و هم دعایش مستجاب و به هر خیر و نیکی نایل میگردد . ضمنا از آنچه گفتیم روشن میشود که اگر در پارهای از روایات و دعاها اسامی دیگری برای خدا غیر از این اسماء ذکر شده و حتی شماره نامهای خدا در بعضی از دعاها به یک هزار رسیده هیچگونه منافاتی با آنچه گفتیم ندارد ، زیرا اسماء خدا حد و حصر و انتهایی ندارد و مانند کمالات ذات بیانتهایش نامحدود است. هرچند پارهای از این صفات و اسماء
(106) سوره اَعراف
امتیازی دارد . و نیز اگر در بعضی از روایات مانند روایتی که در اصول کافی از امامصادق در تفسیر این آیه نقل شده میخوانیم فرمود :
« نَحْنُ وَاللّهِ الاَْسْماءُ الْحُسْنی : به خدا سوگند ما اسماء حسنای خدا هستیم » (1)اشاره به آن است که پرتو نیرومندی از آن صفات الهی در وجود ما منعکسشده و شناخت ما به شناخت ذات پاکش کمکمیکند. و یا اگر در بعضی دیگر از احادیث آمده است که همه اسماء حسنی در « توحید خالص » خلاصه میشود ، نیز به خاطر آن است که همه صفات او به ذات پاک یکتایش برمیگردد . فخر رازی در تفسیرش به مطلبی اشاره میکند که از جهتی قابل ملاحظه است و آن اینکه تمام صفات پروردگار به دو حقیقت بازگشت میکند ، یا به « بی نیازی ذاتش از همه چیز » و یا « نیازمندی دیگران به ذات پاک او » .(2)
جزء نهم (107)
پیرامون « اسم اعظم » روایات گوناگونی وارد شده و از آنها چنین استفاده میشود که هر کس از این اسم باخبر باشد ، نه فقط دعایش مستجاب است ، بلکه با استفاده از آن میتواند به فرمان خدا در جهان طبیعت تصرف کند و کارهای مهمی انجام دهد . در اینکه « اسم اعظم » کدام یک از اسماء خدا است ، بسیاری از دانشمندان اسلامی بحث کردهاند و غالبا بحثها بر محور این دور میزند که از میان نامهای خدا نامی را بیابند که این خاصیت عجیب و بزرگ را داشته باشد.
ولی ما فکر میکنیم آنچه بیشتر باید از آن جستجو کرد ، این است
که نام و صفاتی را بیابیم که با پیاده کردن مفهوم آن در وجود خودمان آنچنان تکامل روحی بیابیم که آن آثار بر آن مترتب گردد . به تعبیر دیگر مسأله مهم تخلق به این صفات و واجد شدن این مفاهیم و متصف شدن به این اوصاف است وگرنه یک شخص آلوده و پست با دانستن یککلمه چگونه ممکن است، مُسْتَجابُ الدَّعْوَةِ و مانند آن شود. اگر میخوانیم که پیامبران و پیشوایان بزرگ از اسم اعظم آگاه بودند ، مفهومش این است که حقیقت این اسم بزرگ خدا را در وجود خودشان پیاده کرده بودند و در پرتو این حالت خداوند چنان مقام والایی به آنها داده بود.
(108) سوره اَعراف
در آیه فوق خواندیم که گروهی از بندگان خدا به سوی حق دعوت میکنند و به آن حکم مینمایند . در اینکه منظور از این گروه چه اشخاصی هستند تعبیرات مختلفی در روایاتی که در منابع حدیث اسلامیآمده است دیدهمیشود، ازجمله درحدیثی از امیر مؤمنان نقل شده که فرمود : « منظور امت محمّد صلیاللهعلیهوآله است » .(1)یعنی پیروان راستین این پیامبر و آنهایی که از هر گونه تحریف و تغییر و بدعت و انحراف از اصول و تعلیمات آن حضرت برکنار ماندند . به همین جهت
1) «نُورُالثَّقَلَیْن»، جلد2، صفحه105 .
در حدیث دیگری از آن حضرت نقل شده که فرمود : « وَالَّذی
جزء نهم (109)
نَفْسی بِیَدِه لَتَفَرَّقَنَّ هذِهِ الاُْمَّةُ عَلی ثَلاثَةٍ وَ سَبْعینَ فِرْقِةً کُلُّها فِی النّارِ اِلاّ فِرْقِةٌ "وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِه یَعْدِلُونَ " وَ هذِهِ الَّتی تَنْجُو مِنْ هذِهِ الاُْمَّةِ : سوگند به آن کس که جانم به دست او است امت به هفتاد و سه فرقه تقسیم میشوند که همه در دوزخند جز یک گروه که خداوند در آیه وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ ... به آنها اشاره کرده است ، تنها آنها اهل نجاتند » (1)
ممکن است عدد 73 فرقه عدد تکثیر باشد و اشاره به گروههای مختلفی است که در طول تاریخ اسلام با عقاید عجیب و غریب روی کار آمدند و خوشبختانه غالب آنها منقرض شدهاند و امروز تنها نامی از آنها در کتب « تاریخ عقاید » بهچشم میخورد . در حدیث دیگری که در منابع اهل تسنن از علی نقل شده میخوانیم که علی ضمن اشاره به گروههای مختلفی که در آینده در امت اسلامی پیدا میشوند ، فرمود : « گروهی که اهل نجاتند من و شیعیان و پیروان مکتب من هستند » .(2)
(110) سوره اَعراف
درروایات دیگری نیزآمدهاستکه منظوراز آیه فوقائمهاهلبیت علیهمالسلام است .(3)روشن است که روایات فوق همگی یک واقعیت را تعقیب میکنند و بیان مصداقهای مختلف از این
واقعیتاند و آن اینکه آیه اشاره به گروهی است که دعوتشان به سوی حق و عمل و حکومت و برنامههایشان حق است و در مسیر اسلام راستین گام برمیدارند، منتها بعضی در رأس این گروه قرار دارند و بعضی در مراحل دیگرند، جالب توجه اینکه باتمام اختلافاتیکه از نظر مراحل علمی و نژاد و زبان و مانند آن دارند، یکامت و یک گروه بیش نیستند، زیرا قرآن از آنها به « اُمَّت » ( نه اُمَم ) تعبیر کردهاست .
182 وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِایتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ
جزء نهم (111)
و آنها که آیات ما را تکذیب کردند تدریجا از آن راه که نمیدانند گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد .
در تعقیب بحثی که در آیات گذشته پیرامون حال گروه دوزخیان بود ، در این دو آیه یکی از مجازاتهای الهی را که به صورت یک سنت درباره بسیاری از گناهکاران سرکش اجرا میشود، بیان شده و آن همانچیزی است که به « عذاب اِسْتِدْراج » از آن تعبیر میشود . استدراج در دو مورد از قرآن مجید آمده است یکی در این آیه و دیگر آیه 44 سوره «قلم» و هر دو مورد درباره انکارکنندگان آیات الهی است. به طوری که اهل لغت گفتهاند استدراج دو معنی دارد ، یکی اینکه چیزی را تدریجا بگیرند (زیرا اصل این ماده از «دَرَجَة» گرفته شده که به معنی « پلّه » است ، همانگونه که انسان در صعود و نزول از طبقات پایین عمارت به بالا ، یا به عکس ، از پلهها استفاده میکند، همچنین
هرگاه چیزی را تدریجا و مرحله به مرحله بگیرند یا گرفتار سازند به این عمل استدراج گفته میشود) .
(112) سوره اَعراف
معنی دیگر « استدراج » پیچیدن است ، همانگونه که یک طومار را به هم میپیچند ( این دو معنی را راغب در کتاب مفردات نیز آورده است ) ولی بادقت روشنمیشودکه هردوبهیکمفهومکلی و جامع یعنی « انجام تدریجی » باز میگردند .
در مورد « مجازات استدراجی » که در آیه فوق به آن اشاره شده و از آیات دیگر قرآن و احادیث استفاده میشود چنین است که خداوند گناهکاران و طغیانگران جسور و زورمند را طبق یک سنت ، فورا گرفتار مجازات نمیکند ، بلکه درهای نعمتها را به روی آنها میگشاید ، هر چه بیشتر در مسیر طغیان گام برمیدارند ، نعمت خود را بیشتر میکند و این از دو حال خارج نیست ، یا این نعمتها باعث تَنَبُّه و بیداریشان میشود ، که در این حال برنامه « هدایت الهی » عملی شده و یا اینکه بر غرور و بیخبریشان میافزاید در این صورت مجازاتشان به هنگام رسیدن به آخرین مرحله ، دردناکتر است ، زیرا به هنگامی که غرق انواع ناز و نعمتها میشوند خداوند همه را از آنها میگیرد و طومار زندگانی آنهارادرهممیپیچد و اینگونه مجازات بسیار سختتر است .
جزء نهم (113)
البته این معنی با تمام خصوصیاتش در کلمه استدراج به تنهایی نیفتاده ، بلکه با توجه به قید « مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ » این معنی استفاده میشود . به هر حال این آیه به همه گنهکاران هشدار میدهد که تأخیر کیفر الهی را دلیل بر پاکی و درستی خود و یا ضعف و ناتوانی
پروردگار ، نگیرند و ناز و نعمتهایی را که در آن غرقند ، نشانه تقربشان به خدا ندانند ، چه بسا این پیروزیها و نعمتهایی که به آنها میرسد مقدمه مجازات استدراجی پروردگار باشد ، خدا آنها را غرق نعمت میکند و به آنها مهلت میدهد و بالا و بالاتر میبرد ، اما سرانجام چنان بر زمین میکوبد که اثری از آنها باقی نماند و تمام هستی و تاریخشان را درهم میپیچد .
امیر مؤمنان علی در نهج البلاغه میفرماید : « اِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ فی ذاتِ یَدِه فَلَمْ یَرَهْ ذلِکَ اسْتِدْراجا فَقَدْ اَمِنَ مَخُوفا : کسی
(114) سوره اَعراف
که خداوند به مواهب و امکاناتش وسعت بخشد و آن را مجازات استدراجینداند، از نشانه خطر غافل مانده است » .(1)امام صادق میفرماید : « کَمْ مِنْ مَغْرُورٍ بِما قَدْ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ یَسْتُرُ اللّهُ عَلَیْهِ وَ کَمْ مِنْ مَفْتُونٍ بِثَناءِ النّاسِ عَلَیْهِ : چه بسیارند کسانی که بر اثر نعمتهای پروردگار مغرور میشوند و چه بسیارند گنهکارانی که خداوند بر گناهشان پرده افکنده ولی با ادامه گناه به سوی مجازات پیش میروند و چه بسیارند کسانی که از ثناخوانی مردم فریب میخورند » .(2)و نیز از همان امام ، در تفسیر آیه فوق چنین نقل شده که فرمود : « هُوَ الْعَبْدُ یُذْنِبُ الذَّنْبَ فَتُجُدِّدَ لَهُ النِّعْمَةُ مَعَهُ تُلْهیهِ تِلْکَ النِّعْمَةُ عَنِ الاِْسْتِغْفارِ عَنْ ذلِکَ الذَّنْبَ : منظور از این آیه بنده گنهکاری است که پس از انجام گناه ، خداوند او را مشمول نعمتی قرار
جزء نهم (115)
میدهد ولی او نعمت را به حساب خوبی خودش گذاشته و از استغفار در برابر گناه غافلش میسازد » (1)و نیز از همان امام در کتاب کافی چنین نقل شده : « اِنَّ اللّهَ اِذا اَرادَ بِعَبْدٍ خَیْرا فَاَذْنَبَ ذَنْبا اَتْبَعَهُ بِنِقْمَةٍ وَ یُذَکِّرُهُ الاِْسْتِغْفارَ وَ اِذا اَرادَ بِعَبْدٍ شَرّا فَاَذْنَبَ ذَنْبا اَتْبَعَهُ بِنِعْمَةٍ لِیُنْسِیَهُ الاِْسْتِغْفارَ وَ یَتَمادی بِها وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ ، بِالنِّعَمِ عِنْدَ الْمَعاصی : موقعی که خداوند خیر بندهای را بخواهد به هنگامی که گناهی انجام میدهد او را گوشمالی میدهد تا به یاد توبه بیفتد و هنگامی که شرّ بندهای را ( به اثر اعمالش ) بخواهد موقعی که گناهی میکند نعمتی به او میبخشد تا استغفار را فراموش نماید و به آن ادامه دهد ، این همان است که خداوند عز و جل فرموده : "سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ " یعنی از طریق نعمتها به هنگام معصیت آنها را تدریجا از راهی که نمیدانند گرفتار میسازیم ».(2)
(116) سوره اَعراف
183 وَ اُمْلی لَهُمْ اِنَّ کَیْدی مَتینٌ
و بهآنها مهلت میدهیم (تا مجازاتشان دردناکتر باشد) زیرا طرح و نقشه من قوی ( و حساب شده ) است ( و هیچکس را قدرت فرار از آن نیست ) .
« کَیْد » با « مکر » از نظر معنی همسان است . « مکر » در اصل لغت
به معنی چارهجویی و جلوگیری کردن کسی از رسیدن به مقصود او است و معنی « نقشههای موذیانه »که در مفهوم فارسی امروز آن استفاده میشود در مفهوم عربی آن نیست .
«مَتین» به معنی قوی و شدید است و اصل آن از « مَتْن » گرفته شده که به معنای عضله محکمیاست که در پشت قرار دارد . زیرا شتاب و عجله مال کسانی است که قدرت کافی ندارند و میترسند
جزء نهم (117)
فرصت از دستشان برود « ولی نقشه خدا و مجازاتهایش آنچنان قوی و حساب شده است که هیچکس را قدرت فرار از آن نیست » .
184 اَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ اِنْ هُوَ اِلاّ نَذیرٌ مُبینٌ
آیاآنهافکرنکردندکههمنشینشان (پیامبر) هیچگونه آثاری ازجنونندارد(پس چگونه چنیننسبت نارواییبهاو میدهند ) او فقط بیمدهنده آشکاری است ( که مردم را متوجّه مسؤولیتهایشان میسازد ) .
« جِنَّة » همانگونه که بزرگان اهل لغت گفتهاند به معنی جنون است و ریشهاصلی آن بهمعنی پوشش و حایل آمده گویا به هنگام جنون پوششی به روی عقل میافتد . اشاره به اینکه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله شخص ناشناختهای در میان آنها نبود و به تعبیر خودشان « صاحب » یعنی دوست و همنشینشان محسوب میشد ، بیش از چهل سال در میان آنها رفت و آمد داشته و هموارهفکر و تدبیرش را دیدهاند و آثار نبوغ را در وی مشاهده کردهاند ، کسی که قبل از این دعوت ، از عقلای بزرگ
آن جامعه محسوب میشد ، چگونه یکبار چنین وصلهای را به وی چسباندند ، آیا بهتر نبود به جای چنین نسبت ناروایی در این فکر فرو روند که ممکن است دعوت او حق باشد و مأموریتی از طرف پروردگار یافته باشد ؟
(118) سوره اَعراف
185 اَوَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَکُوتِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْءٍ وَ اَنْ عَسیآ اَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ اَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ
آیا آنها در حکومت و نظام آسمانها و زمین و آنچه خدا آفریده است ( از روی دقت و عبرت ) نظر نیفکندند ؟ ( و آیا دراین نیز اندیشه نکردند که ) شاید پایان زندگی آنها نزدیک شده باشد ( اگر به این کتاب آسمانی روشن ایمان نیاورند ) به کدام سخن بعد از آن ایمان خواهند آورد ؟
« مَلَکُوت » در اصل از ریشه « مُلْک » به معنی حکومت و مالکیت
جزء نهم (119)
است و اضافه « واو » و « ت » به آن برای تأکید و مبالغه میباشد و معمولاً به حکومت مطلقه خداوند بر سراسر عالم هستی گفته میشود . نظر افکندن در نظام شگرف این عالم هستی که پهنه ملک و حکومت خدا است ، هم نیروی خداپرستی و ایمان به حق را تقویت میکند و هم روشنگر وجود یک هدف مهم در این عالم بزرگ و منظم است و در هر دو صورت ، انسان را به جستجوی نماینده خدا و رحمتی که بتواند هدف آفرینش را پیاده کند میفرستد . سپس برای اینکه آنها را از خواب غفلت بیدار سازد میفرماید : « آیا در این موضوع نیز اندیشه
نکردند که ممکن است پایان زندگی آنها نزدیک شده باشد ، اگر امروز ایمان نیاورند و دعوت این پیامبر را نپذیرند و قرآنیراکه بر او نازل شده است با این همه نشانههای روشن قبول نکنند ، به کدام سخن بعد از آن ایمان خواهند آورد؟ » (وَ اَنْ عَسی اَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ اَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ) . یعنی اولاً چنان نیست که عمر آنها جاودانی باشد ، فرصتها به سرعت درگذرند و هیچکس نمیداند فردا زنده خواهد بود یا نه ، پس با این حال امروز و فردا کردن و مسائل را پشت گوش انداختن هرگز کار عاقلانهای نیست . ثانیا اگر آنها به این قرآن با این همه نشانههای روشنی که در آن از خداست ایمان نیاورند آیا در انتظار کتابی از این برتر و بالاترند ؟ آیا ممکن است به گفتار و سخن و دعوت دیگر ایمان بیاورند .
(120) سوره اَعراف
همانطور که مشاهده میکنیم آیات فوق تمام راههای فرار را به روی مشرکان میبندد ، از یک طرف آنها را متوجه سابقه عقل و درایت پیامبر صلیاللهعلیهوآله میکند تا به اتهام جنون از شنیدن دعوتش فرار نکنند ، از سوی دیگر متوجه نظام آفرینش و آفریدگار و هدف خلقت میسازد تا بدانند بیهوده آفریده نشدهاند و از سوی سوم متوجه زودگذرا بودن زندگی میکند تا امروز و فردا نکنند و از سوی چهارم میگوید : اگر به کتابی به این روشنی ایمان نیاورند ، در آینده به هیچ چیزی ایمان نخواهند آورد ، زیرا از این بالاتر تصور نمیشود .
194 اِنَّ الَّذینَ تَدْعُوْنَ مِنْ دُونِ اللّهِ عِبادٌ اَمْثالُکُمْ
جزء نهم (121)
فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجیبُوا لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ صدِقینَ
آنهایی را که غیر از خدا میخوانید ( و پرستش میکنید ) بندگانی همچون خود شماهستند ، آنها را بخوانید و اگر راست میگویید باید به شما پاسخ دهند ( و تقاضایتان را برآورند ) .
دقت در مضمون این آیه و آیه بعد نشان میدهد که با چهار دلیل ، منطقبتپرستان ابطالگردیده و سرّ اینکه قرآن با استدلالهای مختلف ، پیرامون این مسأله بحث میکند و هر زمان برهانی تازه ارائه میدهد این است که « شرک » بدترین دشمن ایمان و سعادت فرد و جامعه است و چون ریشهها و شاخههای گوناگون در افکار بشر دارد و هر زمان به شکل تازهای ظهور میکند و جوامع انسانی را مورد تهدید قرار میدهد لذا قرآن از هر فرصتی برای قطع این ریشه خبیث و شاخههایش استفاده میکند . نخست میگوید: ( اِنَالَّذینَ تَدْعَوْنَ مِنْ دُونِاللّهِ عِبادٌ اَمْثالُکُمْ ). بنابراین معنی ندارد که انسان در مقابل چیزی که مثل خود او است ، به سجده بیفتد و دست نیاز بهسوی او دراز کند و مقدرات و سرنوشتش را در دست او بداند . بهتعبیر دیگر مفهوم آیه این است که اگر دقت کنید میبینید ، آنها هم جسم دارند و اسیر زنجیر مکان و زمان هستند و محکوم قوانین طبیعتند و هم محدود از نظر عمر و زندگی و تواناییهای دیگر ، خلاصه هیچ امتیازی بر شما ندارند ، تنها با خیال و وهم امتیازی برای آنها ساختهاید .
(122) سوره اَعراف
در اینکه چرا در این آیه به معبودهای بتپرستان « عباد » که جمع « عبد » به معنی بنده است اطلاق شده در حالی که « عبد » را به « موجود
زنده » میگویند ، تفسیرهای متعددی وجود دارد . نخست اینکه ممکن است اشاره به معبودهای انسانی ، همچون مسیح برای مسیحیان و فرشتگان برای بتپرستان عرب و امثال آن بوده است . دیگر اینکه ممکن است روی توهمی که آنها پیرامون بتها داشتند با آنها سخن گفتهباشدکه اگر فرضا آنهادارای عقل و شعوری هم باشند ، موجودی برتر از شما نخواهند بود . سوم اینکه « عبد » در لغت گاهی به معنی
جزء نهم (123)
موجودی که تحت تسلط و فرمان دیگری است و در برابر آن خاضع است ، هر چند عقل و شعور نداشته باشد ، نیز گفته شده ، از جمله به جادهای که مرتبا از آن رفت و آمد میکنند « مُعَبَّد » گفته شده است . سپس اضافه میکند اگر فکر میکنید آنها قدرت و شعوری دارند « آنها را بخوانید ببینید آیا شما را جواب میدهند اگر راست میگویید » ( فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجیبُوا لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ صدِقینَ ) . و این دومین دلیلی است که برای ابطال منطق آنها بیان شده و آناینکه سکوت مرگبارشان نشانه بیعرضگی آنها و عدم قدرتشان بر هر چیز است .
195 أَلَهُمْاَرْجُلٌ یَمْشُونَبِهآ اَمْلَهُمْاَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهآ اَمْ لَهُمْ اَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِهآ اَمْ لَهُمْ ءَاذنٌ یَسْمَعُونَ بِها قُلِ ادْعُوا شُرَکآءَکُمْ ثُمَّ کیدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ
آیا (آنها لااقل همانند خود شما) پاهایی دارند که با آن راه بروند ؟ یا دستهایی دارند که با آن چیزی را بگیرند (و کاری انجامدهند)؟ یا چشمانی دارند که با آن ببینند؟ یا
(124) سوره اَعراف
گوشهایی دارند که با آن بشنوند؟(نه، هرگز، هیچکدام)
بگو (اکنون که چنین است) این بتهایی را که شریک خدا قرار دادهاید ( بر ضد من ) بخوانید و برای من نقشه بکشید و لحظهای مهلتندهید(تا بدانیدکاریازآنهاساخته نیست).
« یَبْطِشُون » از ماده « بَطْش » به معنی گرفتن با قدرت و صولت و شدت است .
به این ترتیب آنها به قدری ضعیفند ، که حتی برای جابجا شدن نیاز به کمک شما دارند و برای دفاع از موجودیت خود ، نیازمند به حمایت هستند ، نه چشم بینا ، نه گوش شنوا و نه هیچ احساس دیگری در آنها وجود ندارد . سرانجام در پایان آیه ضمن تعبیر دیگری که در حکم چهارمین استدلال است میگوید : ( قُلِ ادْعُوا شُرَکآءَکُمْ ثُمَّ کیدُونِ فَلا تُنْظِرُونَ ) . یعنی اگر من دروغ میگویم و آنها مقربان خدا هستند و من به حریم احترامشان جسارت کردهام، پس چرا آنها مرا غضب نمیکنند و نیروی آنها و شما کمترین تأثیری در وضع من ندارند ، بنابراین بدانید اینها موجودات غیر مؤثری هستندکه توهمات شما بهآنها نیرو بخشیده .
196 اِنَّ وَلِیِیَاللّهُ الَّذی نَزَّلَالْکِتبَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصّلِحینَ
جزء نهم (125)
(اما) ولی و سرپرست من خدایی است که این کتاب را نازل کرده است و او سرپرست همه صالحان است .
197 وَ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِه لا یَسْتَطیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لاآ اَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ
و کسانی را که شما جز او میخوانید نمیتوانند یاریتان
کنند و نه (حتی) خودشان را یاری دهند.
198 وَ اِنْتَدْعُوهُمْ اِلَی الْهُدی لا یَسْمَعُوا وَ تَریهُمْ یَنْظُرُونَ اِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ
و اگر از آنها هدایت بخواهید سخنانتان را نمیشنوند و آنهارامیبینی(کهباچشمهایمصنوعیشان)بهتونگاهمیکنند اما در حقیقت نمیبینند .
(126) سوره اَعراف
مضمون دو آیه اخیر در آیات گذشته نیز آمده بود و این تکرار به خاطر تأکید هر چه بیشتر روی مسأله مبارزه با بتپرستی و ریشهکنکردن نفوذآن در روح و فکرمشرکاناز طریق تلقین مکرر است.
199 خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْجهِلینَ
باآنها مداراکن و عذرشان را بپذیر و به نیکیها دعوت نما و از جاهلان روی بگردان ( و با آنها ستیزه مکن ) .
200 وَ اِمّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ اِنَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ
و هرگاه وسوسهای از شیطان به تو رسد به خدا پناه بر ، که او شنونده و دانا است.
« عَفْو » گاهی به معنی مقدار اضافی چیزی آمده و گاهی به معنی حدّ وسط و میانه و گاه به معنی قبول عذر خطاکار و بخشیدن او و گاه به معنی آسان گرفتن کارها . قرائن آیات نشان میدهد که آیه فوق ارتباط با مسائل مالی و گرفتن مقدار اضافی از اموال مردم که
جزء نهم (127)
بعضی از مفسران گفتهاند ندارد ، بلکه مفهوم مناسب ، همان
« آسان گرفتن » و « گذشت » و « انتخاب حدّ وسط و میانه » است (1)
« یَنْزَغَنَّکَ » از ماده نَزْغ به معنی ورود در کاری ، به قصد افساد و یا تحریک بر آن است . آیه مورد بحث اشاره به سه قسمت از وظایف رهبران و مبلغان بهصورت خطاب به پیامبر صلیاللهعلیهوآله شده ، در آغاز میگوید: «در طرزرفتار بامردمسختگیرمباش و باآنهامداراکن، عذرشان را بپذیر و بیشازآنچه قدرتدارند ازآنها مخواه » ( خُذِ الْعَفْوَ ) . بدیهی است اگر رهبر و مبلّغ ، شخص سختگیری باشد به زودی جمعیت از اطراف او پراکنده میشوند و نفوذ خود را در قلوب از دست خواهد داد، همانطورکه قرآن مجید میگوید : « وَ لَوْ کُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ : اگر سختگیر و بداخلاق و سنگدل بودی به طور مسلم از گرد تو پراکنده میشدند » (2)سپس دومین دستور را به
(128) سوره اَعراف
این صورت میدهد : « مردم را به کارهای نیک و آنچهرا عقلوخرد، شایستهمیشناسد و خداوند آن را نیک معرفی کرده ، دستور ده » ( وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ ) . اشاره به اینکه ترک سختگیری مفهومش مجامله کاری نیست ، بلکه باید رهبران و مبلغان همه حقایق را بگویند و مردم را به سوی حق دعوت کنند و چیزی را فروگذار ننمایند . درمرحله سومدستور به تحمل و بردباری در برابر جاهلان داده میگوید: « از
جاهلان روی بگردان و با آنها ستیزه مکن » ( وَ اَعْرِضْ عَنِ الْجهِلینَ). رهبران و مبلغان در مسیر خود با افراد متعصب ، لجوج ، جاهل و بیخبر و افرادیکه سطح فکر و اخلاق آنها بسیار پایین است ، روبرو میشوند، ازآنهادشنام میشنوند، هدف تهمتشان قرار میگیرند ، سنگ در راهشان میافکنند . راه پیروزی بر این مشکل گلاویز شدن با جاهلان نیست ، بلکه بهترین راه تحمل و حوصله ، نادیده گرفتن و
جزء نهم (129)
نشنیده گرفتن اینگونه کارها است و تجربه نشانمیدهد برای بیدارساختن جاهلان و خاموشکردن آتش خشم و حسد و تعصبشان، این بهترین راه است . در آیه دوم دستور دیگری میدهد که در حقیقت چهارمین وظیفه رهبران و مبلغان را تشکیل میدهد و آن اینکه بر سر راه آنها همواره وسوسههای شیطانی در شکل مقام ، مال ، شهوت و امثال اینها خودنمایی میکند و شیطان و شیطان صفتان میکوشند آنهارا از طریق این وسوسهها از مسیرشان منحرف سازند و از هدفشان بازدارند .
از امام صادق چنین نقل شده که در قرآن مجید ، آیهای جامعتر در مسائل اخلاقی از آیه فوق ( آیه نخست ) نیست(1)بعضی از دانشمندان در تفسیر این حدیث ، چنین گفتهاند ، که از اصول فضایل اخلاقی بر طبق اصول قوای انسانی که « عقل » و « غضب » و « شهوت »
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه .
است در سه قسمت خلاصه میشود . فضای عقلی که نامش « حکمت » است و در جمله وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ ( به نیکیها و شایستگیها دستور ده ) خلاصه شده . و فضایل نفسی در برابر طغیان و شهوت که نامش « عفت » است و در خُذِ الْعَفْو خلاصه گردیده . و تسلط بر نفس در برابر قوّه غضبیه که نامش « شجاعت » است ، در ( وَ اَعْرِضْ عَنِ الْجهِلینَ) منعکس گردیده است . حدیث فوق را خواه به صورتی که مفسران گفتهاند و در بالا اشاره شد تفسیر کنیم و خواه به صورت شرایط رهبر که ما عنوان کردیم ، تفسیر شود ، این واقعیت را بیان میکند که جملههای کوتاه و فشرده آیه فوق متضمن یک برنامه جامع و وسیع و کلی در زمینههای اخلاقی و اجتماعی است ، به طوری که میتوان همه برنامههای مثبت و سازنده و فضایل انسانی را در آن پیدا کرد و بهگفته بعضی از مفسران ، اعجاز قرآن در شکل « فشرده گویی » آمیخته با وسعت و عمق معنی، در آیه فوق کاملاً منعکس است .
(130) سوره اَعراف
توجه به این
جزء نهم (131)
نکته نیز لازم است که مخاطب در آیه گرچه شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ولی همه امت و تمامی رهبران و مبلغان را شامل میشود . و نیز توجه بهاین نکته لازماستکه درآیات فوق، هیچ مطلبی که مخالف مقام عصمت بوده باشد وجود ندارد ، زیرا پیامبران و معصومان هم در برابر وسوسههای شیطان باید خود را به خدا بسپارند و هیچ کس از لطف و حمایت خدا در برابر وساوس شیاطین و نفس بینیاز نیست ، حتی معصومان . دربعضیاز روایات نقلشده هنگامیکه نخستینآیه فوق نازلشد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل درباره آن توضیح خواست ( که چگونه
با مردم مدارا و ترک سختگیری کند ) جبرئیل گفت: نمیدانم باید از آنکه میداند سؤال کنم ، سپس بار دیگر بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد و گفت : « یا مُحَمَّدُ اِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکَ اَنْ تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تُعْطی مَنْ حَرَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ : ای محمّد ! خداوند به تو دستور میدهد از آنها که به تو ستم کردهاند ( به هنگامی که قدرت پیدا کردی انتقام نگیری و ) گذشت نمایی و به آنهاکه تو را محروم ساختهاند، عطا کنی و به آنها که از تو بریدهاند پیوند برقرار سازی » (1)
(132) سوره اَعراف
201 اِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا اِذا مَسَّهُمْ طآئِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَاِذا هُمْ مُبْصِرُونَ
پرهیزکاران هنگامیکه گرفتار وسوسههای شیطانشوند به یاد ( خدا و پاداش و کیفر او ) میافتند (در پرتو یاد او راه حق را میبینندو)بینامیگردند.
« طائِف » به معنی « طواف کننده » است ، گویا وسوسههای شیطانی همچون طواف کنندهای پیرامون فکر و روح انسان پیوسته گردش میکنند تا راهی برای نفوذ بیابند ، اگر انسان در این هنگام به یاد خدا و عواقب شوم گناه بیفتد ، آنها را از خود دور ساخته و رهایی مییابد وگرنه سرانجام در برابر وسوسهها تسلیم میگردد .
جزء نهم (133)
اصولاً هر کس در هر مرحلهای از ایمان و در هر سن و سال گهگاه
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه .
گرفتار وسوسههای شیطانی میگردد و گاه در خود احساس میکند که نیروی محرک شدیدی در درون جانش آشکار شده و او را به سوی گناه دعوت میکند ، این وسوسهها و تحریکها، مسلما در سنینجوانی بیشتر است ، در محیطهای آلوده ، همچون محیطهای امروز که مراکز فساد در آن فراوان و آزادی نه به معنی حقیقی بلکه به شکل بیبند و باری همه جا را فراگرفته و دستگاههای تبلیغاتی غالبا در خدمت شیطان و وسوسههای شیطانی هستند ، فزونتر میباشد ، تنها راه نجات از آلودگی در چنین شرایطی ، نخست فراهم ساختن سرمایه « تقوی » است که در آیه مورد بحث به آن اشاره شده و سپس « مراقبت » و سرانجام توجه به خویشتن و پناه بردن به خدا ، یاد الطاف و نعمتهای او و مجازاتهای دردناک خطاکاران است . در روایات کرارا به اثر عمیق ذکرخدا در کنار زدن وسوسههای شیطان اشاره شده است . حتی افراد بسیار باایمان و دانشمند و باشخصیت همیشه احساس خطر در مقابل وسوسههای شیطانی میکردند و از طریق مراقبت که در علم اخلاق بحث مشروحی دارد با آن میجنگیدند .
(134) سوره اَعراف
اصولاً وسوسههای نفس و شیطان همانند میکربهای بیماری زا است ، که در همه وجود دارند ، ولی به دنبال بنیههای ضعیف و جسمهای ناتوان میگردند ، تا در آنجا نفوذ کنند اما آنها که جسمی سالم و نیرومند و قوی دارند ، این میکربها را از خود دفع میکنند .
جمله « اِذاهُمْ مُبْصِرُونَ » ( به هنگام یاد خدا چشمشان بینا میشود و حق را میبینند ) اشاره به این حقیقت است که وسوسههای
شیطانی پرده بر دیده باطنی انسان میافکند ، آنچنان که راه را از چاه و دوست را از دشمن و نیک را از بد نمیشناسد ، ولی یاد خدا به انسان بینایی و روشنایی میبخشد و قدرت شناخت واقعیتهارا به او میدهد، شناختی که نتیجهاش نجات از چنگال وسوسهها است.
202 وَ اِخْوانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الْغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُونَ
(ولیناپرهیزکاران)برادرانشان(یعنیشیاطین) آنانرا پیوسته
جزء نهم (135)
در گمراهی پیش میبرند و باز نمیایستند .
« اِخْوان » کنایه از شیاطین است و ضمیر « هُمْ » به مشرکان و گنهکاران بازمیگردد، چنانکه در آیه 27 سورهاسراء میخوانیم: « اِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطینِ: تبذیرکنندگان برادران شیطانند ». « یَمُدُّونَهُم » از ماده « اِمْداد » بهمعنی کمکدادن و ادامه دادن و افزودن است یعنی پیوسته آنها را به این راه میکشانند و پیش میروند . جمله « لا یُقْصِرُونَ » به معنی این است که شیاطین در گمراه ساختن آنها از هیچ چیز کوتاهی نمیکنند .
203 وَ اِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِایَةٍ قالُوا لَوْلاَ اجْتَبَیْتَها قُلْ اِنَّمآ اَتَّبِعُ ما یُوحیآ اِلَیَّ مِنْ رَبّی هذا بَصآئِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدًی وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
و هنگامیکه (در نزول وحی تأخیر افتد و) آیهای برای آنها نیاوریمیگویند چرا خودت(ازپیش خود)آنرا برنگزیدی بگو من تنها پیروی از چیزی میکنم که برمن وحی میشود این وسیله بینایی از طرف پروردگارتان و مایه
هدایت و رحمت است برای جمعیتی که ایمان میآورند.
(136) سوره اَعراف
« اِجْتِباء » از ماده « جِبایَت » در اصل به معنی جمع کردن آب در حوض و مانند آن است و لذا به حوض ، « جابِیَة » گفته میشود ، جمع آوری خراج را نیز « جِبایَت » میگویند . سپس به جمع آوری کردن چیزی به عنوان انتخاب «اِجْتِباء» گفته شده است و جمله «لَوْلاَ اجْتَبَیْتَها» بهمعنی چرا انتخاب نکردی است. از این آیه روشن میشود همه سخنان و کردار پیامبر صلیاللهعلیهوآله از وحی آسمانی سرچشمه میگیرد و آنها که غیر از این میگویند، از قرآن بیگانهاند.
204 وَ اِذا قُرِءَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
هنگامیکه قرآن خوانده شود گوش فرادهید و خاموش باشید تا مشمول رحمت خدا شوید.
جزء نهم (137)
« اَنْصِتُوا » از ماده « اِنْصات » به معنی سکوت توأم با گوش فرادادن است .
در اینکه آیا این سکوت و استماع به هنگام قرائت قرآن در تمام موارد است ، یا منحصر به وقت نماز و هنگام قرائت امام جماعت و یا به هنگامی که امام در خطبه نماز جمعه تلاوت قرآن میکند ، در میان مفسران گفتگو بسیار است و احادیث مختلفی در کتب حدیث و تفسیر در این زمینه نقل شده است . آنچه از ظاهر آیه استفاده میشود این است که حکم ، عمومی و همگانی است و مخصوص به حال معیّنی
نیست ، ولی روایات متعددی که از پیشوایان اسلام نقلشده بهاضافه اجماع و اتفاق علماء بر عدموجوب استماع در همه حال ، دلیل بر این است که این حکم به صورت کلی یک حکم استحبابی است ، یعنی شایسته و مستحب است که در هر کجا و در هر حال کسی قرآن را تلاوت کند ، دگران به احترام قرآن سکوت کنند و گوش جان فرادهند و پیام خدا را بشنوند و در زندگی خود از آن الهام گیرند ، زیرا قرآن تنها
(138) سوره اَعراف
کتاب قرائت نیست ، بلکه کتاب فهم و درک و سپس عمل است ، این حکم مستحب به قدری تأکید دارد که در بعضی از روایات از آن تعبیر به واجب شده است . در حدیثی از امام صادق میخوانیم که فرمود : « یَجِبُ الاِْنْصاتُ لِلْقُرْآنِ فِی الصَّلوةِ وَ فی غَیْرِها وَ اِذا قُرِءَ عِنْدَکَ الْقُرْآنُ وَجَبَ عَلَیْکَ الاِْنْصاتُ وَ الاِْسْتِماعُ : بر تو واجب است که در نماز و غیر نماز در برابر شنیدن قرآن سکوت و استماع کنی و هنگامی که نزد تو قرآن خوانده شود ، لازم است سکوت کردن و گوش فرادادن » .(1)حتی از بعضی از روایات استفاده میشود که اگر امام جماعت مشغول قرائت باشد فرد دیگری ، آیهای از قرآن تلاوت کند ، مستحب است سکوت کند تا او آیه را پایان دهد، سپس امام قرائترا تکمیل کند ، چنانکه از امام صادق نقل شده که : « علی در نماز صبح بود و « اِبْنُ کُوّا » ( همان مرد منافق تیره دل ) در پشت سر
جزء نهم (139)
امام مشغول نماز بود، ناگاه در نماز اینآیه را تلاوت کرد : " وَ لَقَدْ
1) « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 57 .
اُوحِیَ اِلَیْکَ وَ اِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ اَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ " ( و هدفش از خواندن آیه این بود که به طور کنایه به علی احتمالاً در مورد قبول حکمیت در میدان « صفین » اعتراض کند ) اما با این حال امام برای احترام قرآن سکوت کرد تا وی آیه را به پایان رسانید ، سپس امام به ادامه قرائت نماز بازگشت و "اِبْنُ کُوّا" کار خود را دو مرتبه تکرار کرد باز امام سکوت کرد و "اِبْنُ کُوّا" برای سومین بار آیه را تکرار نمود و علی مجددا به احترام قرآن سکوت کرد، سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود : " فَاصْبِرْ اِنَوَعْدَاللّهِحَقٌّ وَلایَسْتَخِفَّنَّکَالَّذینَلایُوقِنُونَ"( اشاره بهاینکهمجازات دردناکالهی در انتظار منافقان و افراد بیایمان است و در برابر آنها باید تحمل و حوصله به خرج داد ) سرانجام امام سوره را تمام کرده و به رکوع رفت »(1)از مجموع این بحث روشن میشود که
(140) سوره اَعراف
استماع و سکوت به هنگام شنیدن آیات قرآن کار بسیار شایستهایاست ولی بهطورکلی واجب نیست و شاید علاوه بر اجماع و روایات جمله « لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ » ( شاید مشمول رحمت خدا بشوید ) نیز اشاره به مستحب بودن این حکم باشد . تنها موردی که این حکم الهی شکل وجوب به خود میگیرد موقع نماز جماعت است که مأموم به هنگام شنیدن قرائت امام باید سکوت کند و گوش فرا دهد ، حتی جمعی از فقها این آیه را دلیل بر سقوط قرائت حمد و سوره از مأموم دانستهاند
1) « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 56 .
. از جمله روایاتی که دلالت بر این حکم دارد حدیثی است که از امام باقر نقل شده که فرمود : «وَ اِذا قُرِأَ الْقُرْآنُ فِی الْفَریضَةِ خَلْفَ الاِْمامِ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ : هنگامی که قرآن در نماز فریضه و پشت سر امام خوانده میشود ، گوش فرادهید و خاموش باشید شاید مشمول رحمت الهی شوید» .(1)و اما در مورد کلمه « لَعَلَّ»
جزء نهم (141)
( شاید ) که در این گونه موارد به کار میرود ، سابقا هم اشاره کردهایم که منظور این است برای اینکه مشمول رحمت خدا شوید ، تنها سکوت و گوش فرادادن کافی نیست ، شرایط دیگری از جمله عمل به آن دارد .
205 وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعا وَ خیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالاْصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغفِلینَ
پروردگارت را در دل خود از روی تضرع و خوف و آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان یاد کن و از غافلان مباش .
« تَضَرُّع » در اصل از ماده « ضَرْع » به معنی « پستان » گرفته شده و به کار کسی که با نوک انگشتان شیر میدوشد تَضَرُّع میگویند سپس به معنی اظهار خضوع و تواضع آمده است . «اصال» جمع « اَصیل » به
(142) سوره اَعراف
معنی نزدیک غروب و شامگاه است . یاد خدا در همه حال و در هر روز و در صبحگاهان و شامگاهان مایه بیداری دلها و کنار رفتن ابرهای
1) « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 57 .
تاریک غفلت از دل آدمی است ، یاد خدا همچون باران بهاری است که چون بر دل ببارد گلهای بیداری ، توجه ، احساس مسؤولیت ، روشنبینی و هر گونه عمل مثبت و سازندهای را میرویاند .
206 اِنَّ الَّذینَ عِنْدَ رَبِّکَ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِه وَ یُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یَسْجُدُونَ
آنها که (در مقام قرب) نزد پروردگار تواند هیچ گاه از عبادتش تکبرنمیورزند و او را تسبیح میگویند و برایش سجده میکنند .
کلمه « عِنْدَ رَبِّکَ » ( آنها نزد پروردگار تواند ) بهمعنی قرب مکانی نیست ، زیرا خداوند مکانی ندارد ، بلکه اشاره به قرب مقامی است ، یعنی آنها با آن همه موقعیت و مقام باز در بندگی و یاد خدا و سجده و تسبیح کوتاهی ندارند ، شما هم باید کوتاهی نکنید . به هنگام
جزء نهم (143)
تلاوت آیه فوق ، سجده کردن مستحب است ، ولی بعضی از اهل تسنن مانند پیروان « ابوحنیفه » آن را واجب میشمرند .
بارالها ! قلب ما را به نور یاد خودت روشن فرما همان روشنایی که در پرتو آن راه خویش را به سوی حقیقت بگشاییم و از آن در به پاداشتن پرچم حق و پیکار با ظالمان و ستمگران و درک مسؤولیتها و انجامرسالتها مددگیریم .
پایان سوره اَعراف
(144) سوره اَعراف
2 اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ اِذا تُلِیَتْعَلَیْهِمْءایتُهُزادَتْهُمْایمناوَعَلیرَبِّهِمْیَتَوَکَّلُونَ
مؤمنان تنها کسانی هستند که هروقت نام خدا برده شود دلهاشان ترسان میگردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود ایمانشان افزون میگردد و تنها بر پروردگارشان توکلدارند .
« وَجِل » همان حالت خوف و ترسی است که به انسان دست میدهد که سرچشمه آن یکی از این دو چیز است ، گاهی به خاطر درک مسؤولیتها و احتمال عدم قیام به وظایف لازم در برابر خدا میباشد و گاهی به خاطر درک عظمت مقام و توجه به وجود بی انتها و پرمهابت او است . در این آیه و دو آیه بعد به پنج قسمت از صفات برجسته مؤمنان اشاره کرده که سه قسمت آن ، جنبه روحانی و معنوی و باطنی دارد و
جزء نهم (145)
دو قسمت آن جنبه عملی و خارجی ، سه قسمت اول عبارتند از : « احساس مسؤولیت » و « تکامل ایمان » و « توکل » و دو قسمت دیگر عبارتند از « ارتباط با خدا » و « ارتباط و پیوند با خلق خدا » . نخست میگوید : « اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ » .
گاه میشود انسان به دیدن شخص بزرگی که راستی از هر نظر شایسته عنوان عظمت است میرود. شخص دیدار کننده گاهی آنچنان تحت تأثیر مقام پرعظمت او قرار میگیرد ، که احساس یک نوع
وحشت در درون قلب خویش مینماید ، تا آنجا که به هنگام سخن گفتن لکنت زبان پیدا میکند و حتی گاهی حرف خود را فراموش مینماید ، هرچند آن شخص بزرگ نهایت محبت و علاقه را به او و همه دارد و کار خلافی نیز از این شخص سرنزده است ، این نوع ترس ، بازتاب و عکس العمل درک عظمت است . قرآن مجید میگوید : « لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ: اگر این قرآن را بر کوه نازل میکردیم ، خاشع و ترسان و از خوف خدا
(146) سوره اَنفال
شکافته میشد » ( 21 / حشر ) . و نیز میخوانیم : « اِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ : تنها بندگان عالم و آگاه از عظمت خدا ، از او میترسند » (28/فاطر) . و به این ترتیب پیوندی میان آگاهی و خوف ، همواره برقرار است ، بنابراین اشتباه است ، که ما سرچشمه خوف و خشیت را تنها عدم انجام وظایف و مسؤولیتها بدانیم . سپس دومین صفت آنها را چنین بیان میکند : آنها همواره در مسیر « تکامل » پیش میروند و لحظهای آرام ندارند ، « و هنگامی که آیات خدا بر آنها خوانده شود بر ایمانشان افزوده میشود » ( وَ اِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ ءایتُهُ زادَتْهُمْ ایمنا ) . نمو و تکامل ، خاصیت همه موجودات زنده است ، موجود فاقدنمو و تکامل یا مردهاست و یا در سراشیبی مرگ قرار گرفته ، مؤمنان راستین ، ایمانی زنده دارند ، که نهالش با آبیاری از آیات خدا روز به روز نمو بیشتر و گلها و شکوفهها و میوههای تازهتری پیدا میکند ، آنها همچنان مردگان زندهنما در جا نمیزنند و در یک حال رکود و یکنواختی مرگبار نیستند ، هر روز که نو میشود فکر و
ایمان و صفات آنها هم نو میشود . سومین صفت بارز آنها این است که « تنها بر پروردگار خویش تکیه و توکل میکنند » ( وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ) .
افق فکر آنها آنچنان بلند است که از تکیه کردن بر مخلوقات ضعیف و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند ، ابا دارند ، آنها آب را از سرچشمه میگیرند و هر چه میخواهند و میطلبند ، از اقیانوس بیکران عالم هستی ، از ذات پاک پروردگار میخواهند ، روحشان بزرگ و سطح فکرشان بلند و تکیهگاهشان تنها خدا است .
اشتباه نشود مفهوم توکل آنچنان که بعضی از تحریفکنندگان پنداشتهاند ، چشمپوشی از عالم اسباب و دست روی دست گذاشتن و به گوشهای نشستن نیست ، بلکه مفهومش خودسازی و بلندنظری و عدم وابستگی به این و آن و ژرف نگری است ، استفاده از عالم اسباب جهان طبیعت و حیات ، عین توکل بر خدا است، زیرا هرتأثیریدراین اسباب است به خواست خدا و طبق اراده او است.
(148) سوره اَنفال
3 اَلَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ مِمّا رَزَقْنهُمْ یُنْفِقُونَ
آنهاکه نماز را برپامیدارند و از آنچه به آنها روزی دادهایم انفاق میکنند .
تعبیر به اقامه نماز ( به جای خواندن نماز ) اشاره به این است که نه تنها خودشان نماز میخوانند بلکه کاری میکنند که این رابطه محکم با پروردگار همچنان و در همه جا برپا باشد و تعبیر به « مِمّا رَزَقْنهُمْ » ( از آنچه به آنها روزی دادهایم ) تعبیر وسیعی است که تمام سرمایههای
مادی و معنوی را دربرمیگیرد، آنها نه تنها از اموالشان بلکه از علم و دانششان ، از هوش و فکرشان ، از موقعیت و نفوذشان و از تمام مواهبی که در اختیار دارند در راه بندگان خدا مضایقه نمیکنند .
4 اُولئِکَ هُمُالْمُؤْمِنُونَحَقّالَهُمْدَرَجتٌعِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ
مؤمنان حقیقی آنها هستند، برای آنان درجات (فوقالعادهای) نزد پروردگارشان است و برای آنها آمرزش و روزی بینقص و عیب است .
جزء نهم (149)
به راستی ما مسلمانان که دم از اسلام میزنیم و گاهی آنچنان خود را طلبکار از اسلام و قرآن میدانیم که از روی نادانی گناه عقب ماندگیها را به گردن اسلام و قرآن میافکنیم ، آیا اگر ما تنها مضمون این چند آیه را که روشنگر صفات مؤمنین راستین است در زندگی خود پیاده کنیم و ضعف و زبونی و وابستگی به این و آن را در پناه ایمان و توکل از خود دور سازیم و هر روزی که بر ما میگذرد ، در مرحله تازهای از ایمان و آگاهی گام بگذاریم و همواره در پرتو ایمان احساس مسؤولیت در برابر آنچه در اجتماعمان میگذرد داشته باشیم ، رابطه ما با خدا و خلق آنچنان قوی باشد که از همه سرمایههای وجود خویش در پیشبرد اجتماع انفاق کنیم روزگارمان چنین خواهد بود که امروز است ؟ ذکر این موضوع نیز لازم است ، که ایمان مراحلی دارد و درجاتی ، ممکن است در پارهای از مراحل به قدری ضعیف باشد که جلوههای عملی قابل ملاحظهای از خود نشان ندهد و با بسیاری از
آلودگیها نیز بسازد ، ولی یک ایمان راسخ و حقیقی و محکم محال است از جنبههای عملی و مثبت و سازنده خالی شود .
(150) سوره اَنفال
5 کَما اَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ اِنَّ فَریقا مِنَ الْمُؤْمِنینَ لَکرِهُونَ
(ناخشنودی پارهای از شما از چگونگی تقسیم غنایم بدر ) همانند آناست که خداوند تو را از خانهات بهحق بیرون فرستاد(بهسوی میدانبدر)درحالیکهجمعیازمؤمنانکراهت داشتند (ولی سرانجامش پیروزی آشکار بود).
بنابراین نباید با دید محدود خود ، احکام الهی را ارزیابی کنید ، بلکه باید در برابر آنها سر تسلیم فرود آرید و از نتایج نهایی بهرهمند شوید . کلمه « بِالْحَقّ » اشاره به این است که این فرمان خروج ، طبق یک وحی الهی و دستورآسمانی صورتگرفتکه نتیجهاش وصول به حق برای جامعه اسلامی بود .
6 یُجدِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَیَّنَ کَاَنَّما یُساقُونَ اِلَیالْمَوْتِوَهُمْیَنْظُرُونَ
جزء نهم (151)
آنها با اینکه میدانستند این فرمان خدا است باز با تو مجادله میکردند ( و آنچنان ترس و وحشت آنها را فراگرفته بود که ) گویی بهسوی مرگ رانده میشوند و ( آن را با چشم خود) مینگرند.
« این گروه ظاهربین و کم حوصله در مسیر راه به سوی بدر مرتبا با تو مجادله و گفتگو در این فرمان حق داشتند و با اینکه این واقعیت را
دریافته بودند که این فرمان خدا است ، ولی باز دست از اعتراض خویش برنمیداشتند » . « و آنچنان ترس و وحشت سراسر وجود آنها را فراگرفته بود که گویی به سوی مرگ رانده میشوند و مرگ و نابودی خویش را با چشم خود میبینند » . ولی حوادث بعد نشان داد که آنها چقدر گرفتار اشتباه و ترس و وحشت بیدلیل بودند و این جنگ چه پیروزیهای درخشانی برای مسلمانان به بار آورد ، با دیدن چنین صحنهای چرا بعد از جنگ بدر ، در مورد غنایم زبان به اعتراض میگشایند . ضمنا از تعبیر « فَریقا مِنَ الْمُؤْمِنینَ » ( جمعی از مؤمنان ) روشن میشود که اولاً : این مشاجره و گفتگو به خاطر روح نفاق و بیایمانی نبود، بلکه براثر ضعف ایمان و نداشتن بینش کافی در مسائل اسلامی بود . و ثانیا : تنها عده محدودی این چنین فکر میکردند و اکثریت که از مسلمانان مجاهد راستین بودند تسلیم فرمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اوامر او بودند.
(152) سوره اَنفال
20 یآ اَیُّهَا الَّذینَ ءَامَنُوآا اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ اَنْتُمْ تَسْمَعُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید اطاعت خدا و پیامبرش را کنید و سرپیچیننمایید در حالیکه سخنان او را میشنوید.
شک نیست که اطاعت فرمان خدا بر همه لازم است چه مؤمنان و چه کافران ولی از آنجا که مخاطبین پیامبر و شرکتکنندگان در برنامههای تربیتی او ، مؤمنان بودند روی سخن در اینجا با آنها است.
21 وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ
و همانند کسانی نباشید که میگفتند : شنیدیم ولی در حقیقت نمیشنیدند .
این تعبیر جالبی است که قرآن درباره کسانی که میدانند ولی عمل نمیکنند و میشنوند ولی ترتیب اثرنمیدهند و ظاهرا در صف مؤمنانند ولی مطیع فرمان نیستند ذکر کرده است ، میگوید : آنها گوش شنوا دارند الفاظ و سخنان را میشنوند و معانی آن را میفهمند امّا چون بر طبق آن عمل نمیکنند گویی اصلاً کر هستند ، زیرا همه این مسائل مقدمه عمل است و هنگامی که عمل نباشد مقدمات بیفایده است . درباره اینکه این افراد که قرآن میگوید دارای چنین صفتی هستند و مسلمانان باید به هوش باشند که مثل آنها نشوند چه اشخاصی میباشند ؟ بعضی احتمال دادهاند منظور منافقانی هستند که خود را در صف مسلمانان جا زده بودند و بعضی گفتهاند اشاره به گروهی از یهود میباشد و بعضی اشاره به مشرکان عرب دانستهاند ، ولی هیچ مانعی ندارد که همه گویندگان بدون عمل ، از این گروههای سه گانه ، در مفهوم آیه وارد باشند .
(154) سوره اَنفال
22 اِنَّ شَرَّ الدَّوآابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ
بدترین جنبندگان نزد خدا افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمیکنند .
« صُمّ » جمع « اَصَمّ » به معنای کر و « بُکْم »
جمع « اَبْکَم » به معنای لال است .
از آنجا که قرآن کتاب عمل است نه یک کتاب تشریفاتی همه جا روی نتایج تکیه میکند و اصولاً هر موجود بیخاصیّتی را معدوم و هر زنده بیحرکت و بیاثری را مرده و هر عضوی از اعضای انسان که در مسیر هدایت و سعادت او اثر بخش نباشد همانند فقدان آن میشمرد ، در این آیه نیز کسانی که ظاهرا گوشهای سالم دارند ولی در مسیر شنیدن آیات خدا و سخنان حق و برنامههای سعادتبخش نیستند ،
جزء نهم (155)
آنها را فاقد گوش میداند و کسانی که زبانی سالم دارند امّا مهر سکوت بر لب زده نه دفاعی از حق میکنند و نه مبارزهای با ظلم و فساد نه ارشاد جاهل و نه امر به معروف و نه نهی از منکر و نه دعوت به راه حق بلکه این نعمت بزرگ خدا را در مسیر بیهوده گویی یا تملق و چاپلوسی در برابر صاحبان زر و زور و یا تحریف حق و تقویت باطل به کار میگیرند همچون افراد لال و گنگ میداند و آنان که از نعمتهوش و عقل بهرهمندند امّا درست نمیاندیشند همچون دیوانگان میشمرد.
گاهی انسان تنها الفاظ و عباراتی را میشنود بدون اینکه در مفهوم آنها بیندیشد ، گروهی از افراد لجوج هستند که حتی حاضر بهاینمقدار شنیدن نیز نیستند. چنانکه قرآنمیگوید : « وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لاتَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ: کافران گفتند گوش به این قرآن فراندهید و سر و صدا ایجاد کنید شاید شما پیروز شوید و کسی سخن حق را نشنود » (26/فصلت). و گاه انسان حاضر به شنیدن
الفاظ و سخنان هست ولی هیچگاه تصمیم به عمل ندارد ، همچون منافقانی که در آیه 16 سوره محمّد صلیاللهعلیهوآله بهآنها اشاره شدهاست آنجاکه میگوید : « وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ اِلَیْکَ حَتّی اِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ ماذا قالَ اَنِفا : بعضی از آن منافقان هستند که به سخنان تو گوش فرا میدهند امّا هنگامی که از نزد تو بیرون میروند از روی انکار و یا مسخره به افراد آگاه میگویند : این چه سخنی بود که محمّد صلیاللهعلیهوآله میگفت » .
(156) سوره اَنفال
و گاه وضع آنها طوری است که حسّ تشخیص نیک و بد از آنها چنان سلب شده که حتی اگر گوش فرا دهند مطلب حق را درک نمیکنند و این خطرناکترین مرحله است . قرآن درباره همه این گروههای سه گانه میگوید : « آنان در حقیقت افراد کر و ناشنوا هستند زیرا شنوای حقیقی کسی است که هم گوش فرا میدهد و هم درک میکند و میاندیشد و هم تصمیم بر عمل از روی اخلاص دارد » . و چه بسیار در عصر و زمان ما کسانی که به هنگام شنیدن آیات قرآن
جزء نهم (157)
احساسات نشان میدهند و سروصدا و جملههایی که حاکی از شور و هیجان است ظاهرمیسازند ، ولی تمام همتشان همین است و بس و در عمل آلودگان بینوایی هستند که هیچ شباهتی با محتوای قرآن ندارند .
24 یآ اَیُّهَاالَّذینَ ءَامَنُوااسْتَجیبُوالِلّهِوَلِلرَّسُولِأِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَاعْلَمُوآا اَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِوَ قَلْبِه وَ اَنَّهُآ اِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
ایکسانیکه ایمانآوردهاید دعوتخداو پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را بهسوی چیزی میخواند که مایه حیاتتان است و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حائل میشود و اینکه همه شما نزد او (در قیامت) اجتماع خواهید کرد .
آیه فوق باصراحت میگوید که دعوت اسلام ، دعوت به سوی حیات و زندگی است حیات معنوی، حیات مادی، حیات فرهنگی،
(158) سوره اَنفال
حیات اقتصادی ، حیات سیاسی به معنای واقعی ، حیات اخلاقی و اجتماعی و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینهها . این تعبیر کوتاهترین و جامعترین تعبیری است که درباره اسلام و آیین حق آمده است اگر کسی بپرسد اسلام هدفش چیست و چه چیز میتواند به ما بدهد ؟ در یک جمله کوتاه میگوییم هدفش حیات در تمام زمینهها و اینرا به ما میبخشد . آیا مردم قبل از طلوع اسلام و دعوت قرآن ، مرده بودند که قرآن آنها را دعوت به حیات میکند ؟ پاسخ این سؤال این است که آری آنها فاقد حیات به معنی قرآنیش بودند ، زیرا میدانیم حیات و زندگی مراحل مختلفی دارد که قرآن به همه آنها اشاره کرده است . گاهی به معنای حیات گیاهی آمده آنچنان که میگوید : « اِعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یُحْیِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها : بدانید خدا زمین را پس از مرگ زنده میکند » ( 17 / حدید ) . و گاهی به معنای حیات حیوانی ذکر شده مانند : « اِنَّ الَّذی اَحْیاها لَمُحْیِ الْمَوْتی : خداوندی که آن ( زمین ) را زنده کرد مردگان را نیز زنده میکند » ( 39 / فصلت ) . و زمانی
به معنای حیات فکری و عقلانی و انسانی آمده است مانند : « اَوَ مَنْ کانَ مَیْتا فَاَحْیَیْناهُ: آیا آنکسکه مرده و گمراه بود و هدایتش کردیم همانند گمراهان است ؟ » ( 122 / انعام ) . و گاهیبهمعنای حیاتجاودان جهاندیگر آمده مانند:«یالَیْتَنی قَدَّمْتُ لِحَیاتی: ای کاش برای زندگی امروز ( روز رستاخیز ) چیزی از پیش فرستاده بودم » ( 24 / فجر ) . و زمانی به معنای علم و توانایی بیحد و انتها میآید آنچنان که درباره خدا میگوییم : « هُوَ الْحَیُّ الَّذی لا یَمُوتُ : او زندهای است که برایش مرگ وجود ندارد » . با توجه به آنچه در اقسام حیات گفتیم روشن میشود که مردم عصر جاهلی گرچه زندگی مادّی حیوانی داشتند امّا از زندگی انسانی و معنوی و عقلانی محروم بودند قرآن آمد و آنها را دعوت به حیات و زندگی کرد . و از اینجا به خوبی معلوم میشود آنها که دین و مذهب را در یک سلسله برنامههای خشک و بیروح و خارج از محدوده زندگی و در حاشیه برنامههای فکری و اجتماعی میپندارند چهقدر دراشتباهند یک دین راستین آن است که حرکت در همه زمینههای زندگی ایجاد کند روح بدهد فکر و اندیشه بدهد ، احساس مسؤولیت بیافریند ، همبستگی و اتحاد و ترقی و تکامل در همه زمینهها ایجاد کند و به تمام معنی حیات آفرین بوده باشد . سپس میگوید : « بدانید که خداوند میان انسان و قلب او حائل میشود و اینکه همه شما نزد او در قیامت اجتماع خواهید کرد » (وَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه وَ اَنَّهُ اِلَیْهِ تُحْشَرُونَ) .
جزء نهم (159)
(160) سوره اَنفال
منظور از قلب روح و عقل است و اما اینکه خدا چگونه میان
انسان و روح و عقل او قرار میگیرد احتمالات فراوانی درباره آن داده شده است .
امّا با یک نظر کلّی میتوان همه تفسیرهایی را که در این خصوص ذکر کردهاند در یک تفسیر واحد جمع کرد و آن اینکه خداوند در همه جا حاضر و ناظر و به همه موجودات احاطه دارد در عین اینکه با موجودات این جهان یکی نیست از آنها هم جدا و بیگانه نمیباشد ، مرگ و حیات ، علم و قدرت ، آرامش و امنیّت ، توفیق و سعادت همه در دست او و به قدرت اوست و به همین دلیل نه انسان چیزی را میتواند از او مکتوم دارد و نه کاری را بیتوفیق او انجام دهد و نه سزاوار است به غیر او روی آورد و از غیر او تقاضا کند ، چراکه او مالک همه چیز است و محیط به تمام وجود انسان .
جزء نهم (161)
25 وَاتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خآصَّةً وَ اعْلَمُوآا اَنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ
و از فتنهای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمیرسد ( بلکه همه را فرا خواهد گرفت چراکه دیگران سکوت اختیار کردهاند ) و بدانید خداوند کیفر شدید دارد .
« فِتْنَة » در قرآن مجید در موارد متعددی به کار رفته گاهی به معنای آزمایش و امتحان و گاهی به معنای بلا و مصیبت و عذاب آمده است ، این کلمه در اصل به معنای داخل کردن طلا در کوره است تا خوبی و بدی آن آشکار شود سپس به معنی آزمایشها که نشاندهنده چگونگی صفات باطنی انسانها است به کار برده شده است و همچنین
در مورد بلاها و مجازاتها که باعث تصفیه روح انسان و یا تخفیف گناه اوست به کار میرود .
(162) سوره اَنفال
در آیه مورد بحث « فِتْنَة » به معنای بلاها و مصائب اجتماعی است که دامن همه را میگیرد و بهاصطلاح خشک و تر در آن میسوزند . و درحقیقت خاصیت حوادث اجتماعی چنین است هنگامی که جامعه در اداء رسالت خود کوتاهی کند و بر اثر آن قانون شکنیها و هرج و مرجها و ناامنیها و مانند آن به بار آید نیکان و بدان در آتش آن میسوزند و این اخطاری است که خداوند در این آیه به همه جوامع اسلامی میکند و مفهوم آن این است : افراد جامعه نه تنها موظفند وظایف خود را انجام دهند بلکه موظفند دیگران را هم به انجام وظیفه وادارند زیرا اختلاف و پراکندگی و ناهماهنگی در مسائل اجتماعی موجب شکست برنامهها خواهد شد و دود آن در چشم همه میرود ، من نمیتوانم بگویم چون وظیفه خود را انجام دادهام از آثار شوم وظیفه نشناسیهای دیگران برکنار خواهم ماند چه اینکه آثار مسائل اجتماعی فردی و شخصی نیست . این درست به آن میماند که برای جلوگیری از هجوم دشمنی صدهزار نفر سرباز نیرومند لازم باشد اگر عدهای مثلاً پنجاه هزار نفر وظیفه خود را انجام دهند ، مسلما کافی نخواهد بود و نتایج شوم شکست هم وظیفه شناسان را میگیرد و هم وظیفه نشناسان را و همانطور که گفتیم خاصیت مسائل جمعی و گروهی همین است . این حقیقت را به بیان دیگری نیز میتوان روشن ساخت و آن اینکه : نیکان جامعه وظیفه دارند که در برابر بدان سکوت نکنند اگر سکوت اختیار کنند در سرنوشت آنها
نزد خداوند سهیم و شریک خواهند بود .
جزء نهم (163)
چنانکه در حدیث معروفیاز پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقلشده که فرمود : «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لا یُعَذِّبُ الْعامَّةَ بِعَمَلِ الْخاصَّةِ حَتّی یَرَوُا الْمُنْکَرَ بَیْنَ ظَهْرانیهِمْ وَ هُمْ قادِرُونَ عَلی اَنْ یُنْکِرُوهُ فَاِذا فَعَلُوا ذلِکَ عَذَّبَ اللّهُ الْخاصَّةَ وَ الْعامَّةَ : خداوند عز و جل هرگز عموم را به خاطر عمل گروهی خاص مجازات نمیکند مگر آن زمان که منکرات در میان آنها آشکار گردد و توانایی بر انکار آن داشته باشند در عین حال
(164) سوره اَنفال
سکوت کنند در این هنگام خداوند آن گروه خاص و همه توده اجتماع را مجازات خواهد کرد » (1)ازآنچه گفتیم روشنمیشودکه اینحکم همدر زمینهمجازاتهای الهی در دنیا و آخرت صادق است و هم در زمینه نتایج و آثار اعمال گروهی و دسته جمعی . در پایان آیه با زبان تهدیدآمیز میگوید : « بدانید خداوند مجازاتش شدید است » ( وَ اعْلَمُوآا اَنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ ) . مبادا لطف و رحمت خدا آنها را غافل کند و شدّت مجازاتهای الهی را به دست فراموشی بسپارند و آشوبها و فتنهها دامان آنها را بگیرد همانگونه که دامان جامعه اسلامی را گرفت و بر اثر فراموش کردن این سنن الهی آنها را به قهقرا کشانید . یک نگاه کوتاه به جوامع اسلامی در عصر ما و شکستهای پی در پی که در برابر دشمنان دامن گیرشان میشود و فتنههای « استعمار » و « صهیونیسم » و « الحاد » و مادّیگری و مفاسد اخلاقی و متلاشی شدن خانوادهها و
1) « تفسیر المنار » ، جلد 9 ، صفحه 638 .
سقوط جوانان در دامن فحشاء و انحطاط و عقبگرد علمی ، حقیقت و محتوای آیه را مجسّم میسازد که چگونه این فتنهها دامن کوچک و بزرگ ، نیک و بد و عالم و جاهل را فراگرفته است و اینها همچنان ادامه خواهد یافت تا آن زمان که مسلمانان روح اجتماعی پیدا کنند و نظارت همگانی را در جامعه عملاً بپذیرند و دو وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وظیفه قطعی و تخلّفناپذیرعملیگردد .
26 وَاذْکُرُوآا اِذْ اَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الاَْرْضِ تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّاسُ فَأویکُمْ وَ اَیَّدَکُمْ بِنَصْرِه وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
و بهخاطربیاورید هنگامیکه شما گروهی کوچک و اندک و ضعیف در روی زمین بودید آنچنان که میترسیدید مردم شما را بربایند ولی او شما را پناه داد و یاریکرد و از روزیهای پاکیزه بهرهمند ساخت تا شکر نعمتش را به جا آورید.
(166) سوره اَنفال
تعبیر « یَتَخَطَّفَکُمُ النّاسُ » تعبیر لطیفی است که نهایت ضعف و کمی نفرات مسلمانان را در آن زمان آشکار میسازد آنچنان که گویی همانند یک جسم کوچک در هوا معلّق بودند که دشمن به آسانی میتوانست آنها را برباید و این اشاره به وضع مسلمانان در مکّه قبل از هجرت در برابر مشرکان نیرومند و یا اشاره به مسلمانان بعد از هجرت در مقابل قدرتهای بزرگ آن روز همانند ایران و روم است.
27 یآ اَیُّهَا الَّذینَ ءَامَنُوا لا تَخُونُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوآا اَمنتِکُمْ وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
ایکسانیکه ایمان آوردهاید به خدا و پیامبر خیانت نکنید و (نیز) در امانات خود خیانت روا مدارید در حالی که متوجهید و میدانید .
« خیانت » در اصل به معنای خودداری از پرداخت حقّی است که انسان پرداختن آن را تعهد کرده و آن ضد « امانت » است . خیانت به خدا و پیامبر آن است که اسرار نظامی مسلمانان را به اختیار دیگران بگذارند و یا دشمنان را در مبارزه خود تقویت کنند و یا بهطور کلّی واجبات و محرمات و برنامههای الهی را پشت سر بیفکنند ، لذا از « ابن عباس » نقل شده که هر کس چیزی از برنامههای اسلامی را ترک کند یک نوع خیانت نسبت به خدا و پیامبر مرتکب شده است .
جزء نهم (167)
سپس میگوید : « در امانات خود نیز خیانت نکنید » (وَ تَخُونُوآا اَمنتِکُمْ) (1)
امانت گرچه معمولاً به امانتهای مالی گفته میشود ولی در منطق قرآن مفهوم وسیعی دارد که تمام شؤن زندگی اجتماعی و سیاسی و اخلاقی را دربرمیگیرد ، لذا در حدیث وارد شده که « اَلْمَجالِسُ
1) « تَخُونُوا » در اصل « لا تَخُونُوا » است که «لا» به قرینه جملهسابقمحذوفگردیده است .
بِالاَْمانَةِ : گفتگوهایی که در جلسه خصوصی میشود امانت است » . و در
(168) سوره اَنفال
حدیث دیگری میخوانیم : « اِذا حَدَثَ الرَّجُلُ بِحَدیثٍ ثُمَّ الْتَفَتَ فَهُوَ اَمانَةٌ : هنگامی که کسی برای دیگری سخنی نقل کند سپس به اطراف خود بنگرد ( که آیا کسی آن را شنیده یا نه ) این سخن امانت است » . روی اینجهت آب و خاک اسلام در دست مسلمانان امانت الهی است ، فرزندان آنها امانت هستند و از همه بالاتر قرآن مجید و تعلیماتش امانت بزرگ پروردگار محسوب میشود . بعضی گفتهاند امانت خدا آیین اوست و امانت پیامبر سنّت اوست و امانت مؤمنان اموال و اسرار آنها میباشد ولی امانت در آیه فوق همه را شامل میشود . به هرحال خیانت در امانت از منفورترین اعمال و از زشتترین گناهان است ، کسی که در امانت خیانت میکند در حقیقت منافق است، چنانکه در حدیثاز پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده: «ایَةُ الْمُنافِقِ ثَلاثٌ ؛ اِذاحَدَثَ کَذَبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخْلَفَ وَ اِذَا ائْتُمِنَ خانَ وَ اِنْ صامَ وَ صَلّی وَ زَعَمَ اَنَّهُ مُسْلِمٌ : نشانه منافق سه چیز است : هنگام سخن دروغ میگوید و به هنگامی وعده میدهد تخلف میکند و به هنگامی که امانتی نزد او بگذارند خیانت مینماید ، چنین کسی منافق است هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند » . اصولاً ترک خیانت در امانت از وظایف و حقوق انسانی است یعنی حتی اگر صاحب امانت مسلمان هم نباشد نمیتوان در امانت او خیانت کرد . در پایان آیه میگوید : ممکن است از روی اشتباه و بیاطلاعی چیزی را که خیانت است مرتکب شوید ولی هرگز آگاهانه اقدام بهچنین کاری نکنید
(وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ) .
جزء نهم (169)
28 وَ اعْلَمُوآا اَنَّمآ اَمْوالُکُمْ وَ اَوْلدُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اَنَّ اللّهَ عِنْدَآهُ اَجْرٌ عَظیمٌ
و بدانید اموال و اولاد شما وسیله آزمایش است و پاداش عظیم ( برای آنها که از عهده امتحان برآیند ) نزد خدا است .
« فِتْنَة » در این گونه موارد به معنای وسیله آزمایش است و در حقیقت مهمترین وسیله آزمون ایمان و کفر ، شخصیت و فقدان شخصیّت و میزان ارزش انسانی اشخاص ، همین دو موضوع است .
(170) سوره اَنفال
چگونگی به دست آوردن اموال و چگونگی خرج کردن آنها و طرز نگاهداری آن و میزان دلبستگی و علاقه به آن ، همگی میدانهای آزمایش بشر است بسیارند کسانی که از نظر عبادات معمولی و تظاهر به دین و مذهب و حتی گاهی از نظر انجام مستحبات ، بسیار سختگیرند و وفادارند ، امّا به هنگامی که پای یک مسأله مالی به میان میآید ، همه چیز کنار میرود و تمام قوانین الهی و مسائل انسانی و حق و عدالت ، به دست فراموشی سپرده میشود . در مورد فرزندان ، که میوههای قلب انسان و شکوفههای حیات او هستند نیز غالبا چنین است بسیاری از کسانی را که به ظاهر پایبند به امور دینی و مسائل اخلاقی هستند میبینیم که به هنگامی که پای فرزندشان به میان میآید گویی پردهای بر افکارشان میافتد و همه این مسائل را فراموش میکنند ، عشق به فرزند سبب میشود که حرام را حلال و حلال را حرام بشمرند و برای تأمین آینده خیالی او تن به هر کاری بدهند و هر حقی را زیر پا بگذارند ، باید
خود را در این دو میدان بزرگ امتحان ، به خدابسپاریم و بههوش باشیمکه بسیار کسان، دراین دو میدان لغزیدند و سقوط کردند و نفرین ابدیرا برایخود فراهمساختند .
جزء نهم (171)
در اینجا سؤالاتی است از قبیل اینکه چرا خداوند با آن احاطه علمی که دارد مردم را آزمایش میکند و اینکه چرا آزمایش خدا عمومی است و حتّی پیامبران را شامل میشود ؟ و اینکه موادّ آزمایش الهی و راه پیروزی در آنها چیست ؟ که پاسخ همه این سؤالات در جلد اول تفسیر نمونه صفحه 384 تا صفحه 390 بیان شده است .
29 یآ اَیُّهَا الَّذینَ ءَامَنُوآا اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانا وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ ذُوالْفَضْلِالْعَظیمِ
ای کسانی که ایمان آوردهاید اگر از ( مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید برای شما وسیلهای برای جدایی حقاز باطل قرار میدهد (و روشنبینی خاصیکه در پرتو آنحق را از باطل خواهید شناخت ) و گناهان شما را میپوشاند و شما را میآمرزد و خداوند فضل و بخشش عظیم دارد .
(172) سوره اَنفال
« فُرْقان » صیغه مبالغه از ماده « فَرَقَ » است و در اینجا به معنای چیزی است که به خوبی حق را از باطل جدا میکند . این جمله کوتاه و پرمعنا یکی از مهمّترین مسائل سرنوشتساز انسان را بیان کرده و آن اینکه در مسیر راهی که انسان به سوی پیروزیها میرود همیشه
پرتگاهها و بیراهههایی وجود دارد که اگر آنها را به خوبی نبیند و نشناسد و پرهیز نکند چنان سقوط میکند که اثری از او باقی نماند، در این راه مهمترین مسأله ، شناخت حق و باطل ، شناخت نیک و بد ، شناخت دوست و دشمن ، شناخت مفید و زیان بخش و شناخت عوامل Ә٘ǘϘʠو یا بدبختی است ، اگر به راستی انسان این حقایق را بهخوبی بشناسد رسیدن بهمقصد برای او آسان است . مشکل این است که در بسیاری از اینگونه موارد انسان گرفتار اشتباه میشود باطل را به جای حق میپندارد و دشمن را به جای دوست انتخاب میکند و
جزء نهم (173)
بیراههها را شاهراه . در اینجا دید و درک نیرومندی لازم است و نورانیّت و روشنبینی فوق العاده . آیه فوق میگوید : این دید و درک ثمره درخت تقوی است امّا چگونه تقوی و پرهیز از گناه و هوی و هوسهای سرکش به انسان چنین دید و درکی میدهد شاید برای بعضی مبهم باشد امّا کمی دقت پیوند میان این دو را روشن میسازد . توضیح اینکه : « اولاً » نیروی عقل انسان به قدر کافی برای درک حقایق آماده است ولی پردههایی از حرص و طمع و شهوت و خودبینی و حسد و عشقهای افراطی به مال و زن و فرزند و جاه و مقام همچون دود سیاهی در مقابل دیده عقل آشکار میگردد و یا مانند غبار غلیظی فضای اطراف را میپوشاند و پیداست که در چنین محیط تاریکی انسان چهره حق و باطل را نمیتواند بنگرد ، امّا اگر با آب تقوی این غبار زدوده شود و این دود سیاه و تاریک از میان برود دیدن چهره حق آسان است . و ثانیا : میدانیم که هر کمالی در هر جا وجود دارد پرتوی از کمال حق است و
هر قدر انسان به خدا نزدیکتر شود پرتو نیرومندتری ازآن کمال مطلق
(174) سوره اَنفال
در وجوداو انعکاس خواهد یافت ، روی این حساب همه علم و دانشها از علم و دانش او سرچشمه میگیرد و هر گاه انسان در پرتو تقوی و پرهیز از گناه و هوی و هوس به او نزدیکتر شود و قطره وجود خود را به اقیانوس بیکران هستی او پیوند دهد سهم بیشتری ازآن علم و دانش خواهدگرفت . و به تعبیر دیگر قلب آدمی همچون آیینه است و وجود هستی پروردگار همچون آفتاب عالمتاب ، اگر این آیینه را زنگار هوی و هوس تیره و تار کند نوری در آن منعکس نخواهد شد ، امّا هنگامی که در پرتو تقوی و پرهیزکاری صیقل داده شود و زنگارها از میان برود نور خیرهکننده آن آفتاب پرفروغ در آن منعکس میگردد و همه جا را روشن میسازد . لذا در طول تاریخ در حالات مردان و زنان پرهیزکار روشنبینیهایی مشاهده میکنیم که هرگز از طریق علم و دانش معمولی قابل درک نیست ، آنها بسیاری از حوادث را که در لابلای آشوبهای اجتماعی ریشه آن ناشناخته بود به خوبی میشناختند و چهرههای منفور دشمنان حق را از پشت هزاران پرده
جزء نهم (175)
فریبنده میدیدند . این اثر عجیب تقوی در شناخت واقعی و دید و درک انسانها در بسیاری از روایات و آیات دیگر نیز آمده است ، در سوره بقره آیه 282 « وَاتَّقُوا اللّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّهُ : تقوی پیشه کنید و خداوند به شما تعلیم میدهد » . و در حدیث معروفی آمده است : « اَلْمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّهِ : انسان باایمان با نور خدا میبیند » و در « نهج البلاغه » در کلمات قصار میخوانیم : «اَکْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ
تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ : زمین خوردن عقلها غالبا به خاطر برق طمع است که چشم عقل را از کار میاندازد و پرتگاهها و لغزشگاهها را نمیبیند » . ثالثا : از نظر تجزیه و تحلیل عقلی نیز پیوند میان تقوی و درک حقایق قابل فهم است ، زیرا مثلاً جوامعی که بر محور هوی و هوس میگردد و دستگاههای تبلیغاتی آنها در مسیر دامن زدن به همین هوی و هوسها گام برمیدارد ، روزنامهها مروج فساد میشوند ، رادیوها بلندگوی آلودگی و انحرافات میگردند و تلویزیونها در خدمت هوی و هوس هستند ، بدیهی است در چنین جامعهای تمیز حق
(176) سوره اَنفال
از باطل و خوب از بد ، برای غالب مردم بسیار مشکل است ، بنابراین آن بیتقوایی سرچشمه این فقدان تشخیص و یا سوء تشخیص است . و یا فیالمثل در خانوادهای که تقوا نیست و کودکان در محیط آلوده پرورش مییابند و از همان طفولیت به فساد و بیبند و باری خو میگیرند در آینده که بزرگ میشوند تشخیص نیکیها از بدیها برای آنها مشکل میشود ، اصولاً به کار افتادن نیروها و انرژیها و هدر رفتن این سرمایهها در راه گناه موجب میشود که مردم از نظر درک و اطلاع ، در سطحی پایین قرار گیرند و افکار منحطی داشته باشند هرچند در صنایع و زندگی مادی پیشروی کنند . بنابراین به خوبی میبینیم که هر بیتقوایی سرچشمه یک نوع ناآگاهی و یا سوء تشخیص است ، به همین جهت در دنیای ماشینی امروز جوامعی را مشاهده میکنیم که از نظر علم و صنعت بسیار پیشرفتهاند ولی در زندگی روزانه خود چنان گرفتار نابسامانیها و تضادهای وحشتناکی هستند که انسان را در تعجب
فرو میبرد ، اینها همه عظمت این گفته قرآن را روشن میسازد . و با
جزء نهم (177)
توجه به اینکه تقوا منحصر به تقوای عملی نیست ، بلکه تقوای فکری و عقلی را شامل میشود ، این حقیقت آشکارتر خواهد شد ، تقوای فکری در برابر بیبند و باری فکری به این معناست که ما در مطالعات خود به دنبال مدارک صحیح و مطالب اصیل برویم و بدون تحقیق کافی و دقّت لازم در هیچ مسألهای اظهار عقیده نکنیم ، آنها که تقوای فکری را به کار میبندند بدون شک بسیار آسانتر از بیبند و بارها به نتایج صحیح میرسند ولی آنها که در انتخاب مدارک و طرز استدلال بیبند و بارند اشتباهاتشان فوق العاده زیاد است .
امّا مطلب مهمی که باید جدا به آن توجه داشت و مانند بسیاری دیگر از مفاهیم سازنده اسلامی در میان ما مسلمانان دشتخوش تحریف شده ، بسیارند کسانی که خیال میکنند آدم با تقوی کسی است که زیاد بدن و لباس خود را آب بکشد و همه کس و همه چیز را نجس یا مشکوک بداند و در مسائل اجتماعی به انزوا درآید و دست به سیاه و سفیدنزند و در برابر هرمسألهای سکوت اختیارکند ، اینگونه تفسیرهای
(178) سوره اَنفال
غلط برای تقوا و پرهیزکاری در واقع یکی از عوامل انحطاط جوامع اسلامی محسوب میگردد ، چنین تقوایی نه آگاهی میآفریند و نه روشن بینی و فرقان و جدایی حق از باطل . اکنون که نخستین پاداش پرهیزکاران روشن شد به تفسیر بقیه آیه و سایر پاداشهای چهارگانه آنها میپردازیم . قرآن میگوید : علاوه بر تشخیص حق از باطل نتیجه پرهیزکاری این است که « خداوند گناهان شما را میپوشاند و آثار آن را از
وجود شما برمیدارد » ( وَ یُکَفِّرْعَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ ) . به علاوه « شما را مشمول آمرزش خود قرار میدهد » ( وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ) . و پاداشهای فراوان دیگری در انتظار شماست که جز خدا نمیداند زیرا « خداوند فضل و بخشش عظیم دارد » ( وَ اللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ ) . این چهار اثر ، میوههای درخت تقوا و پرهیزکاری هستند و وجود رابطه طبیعی در میان تقوا و پارهای از این آثار مانعی از آن نمیشود که همه آنها را به خدا نسبت بدهیم ، زیرا کرارا در این تفسیر گفتهایم که هر موجودی هر اثری دارد بهخواست خداست و لذاهم میتوان آناثررا به خدا
جزء نهم (179)
نسبتداد و هم به آن موجود. در اینکه میان « تکفیر سیئات » و « غفران » چه تفاوتی است بعضی از مفسران معتقدند که اوّلی اشاره به پرده پوشی در دنیا و دومی اشاره به رهایی از مجازات در آخرت است . ولی احتمال دیگری در اینجا وجود دارد که « تکفیر سیئات » اشاره به آثار روانی و اجتماعیگناهانداردکه در پرتوتقوا و پرهیزکاریازمیانمیرود.
30 وَ اِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ اَوْ یَقْتُلُوکَ اَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُاللّهُ وَاللّهُخَیْرُ الْمکِرینَ
(بهخاطربیاور) هنگامیراکه کافران نقشهمیکشیدندکه تورا به زندان بیفکنند، یا به قتل برسانند و یا اینکه (از مکه) خارج سازند، آنها چاره اندیشیدند (و تدبیر میکردند) و خداوند هم تدبیر میکرد و خدا بهترین چاره جویان (و مدیران) است.
کلمه « مَکْر » در لغت عرب به معنی تدبیر و چارهاندیشی و طرح
(180) سوره اَنفال
نقشه است نه به معنی معروفی که در فارسی امروز دارد ، همانطور که « حیله » نیز در لغت به معنی چارهاندیشی است . ولی در فارسی امروز به معنی نقشههای مخفیانه زیانبخش به کار میرود . مفسران و محدّثان ، آیهفوق را اشاره به حوادثی میدانند که منتهی به هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله از مکّه به مدینه شد ، این حوادث که با تعبیراتی مختلف نقل شده همگی یک حقیقت را تعقیب میکنند و آن اینکه خداوند به طرز اعجازآمیزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از دام یک خطر بزرگ و قطعی رهایی بخشید ، جریان حادثه طبق نقل « دُرُّ الْمَنْثُور » چنین است : گروهی از قریش و اشراف مکّه از قبایل مختلف جمع شدند تا در « دارُالنُّدْوَة » ( محلّ انعقاد جلسات مشورتی بزرگان مکّه ) اجتماع کنند و درباره خطری که از ناحیه پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را تهدید میکرد بیندیشند . ( میگویند ) در اثناء راه پیرمرد خوش ظاهری به آنها برخورد کرد که در واقع همان شیطان بود (یا انسانیکه دارای روح و فکر شیطانی) از او پرسیدند : کیستی ؟ گفت : پیرمردی از اهل نجد هستم چون از تصمیم شما با خبر
جزء نهم (181)
شدم خواستم در مجلس شما حضور یابم و عقیده و خیرخواهی خود را از شما دریغ ندارم ، گفتند : بسیار خوب داخل شو ، او هم همراه آنها به دارُالنُّدْوَة وارد شد . یکی از حاضران رو به جمعیت کرد و گفت : درباره این مرد ( اشاره به پیامبر اسلام ) باید فکری کنید ، زیرا به خدا سوگند بیم آن میرود که بر شما پیروز گردد ( و آیین و عظمت شما را درهم پیچد ) . یکی پیشنهاد کرد او را « حبس »کنید تا در زندان جانبدهد ... .
پیرمرد نجدی این نظر را ردّ کرد و گفت : بیم آن میرود که طرفدارانش بریزند و در یکفرصت مناسب اورا از زندان آزادکنند و او را از این سرزمین بیرون ببرند، باید فکر اساسیتری کنید . دیگری گفت: او را از میان خود بیرون کنید تا از دست او راحت شوید ، زیرا همینکه از میان شما بیرون برود هر کار کند ضرری به شما نخواهد زد و سر و کارش با دیگران است . پیرمرد نجدی گفت : به خدا سوگند این هم عقیده درستی نیست ، مگر شیرینی گفتار و طلاقت زبان و نفوذ او در دلها نمیبینید ، اگر این کار را انجام دهید به سراغ سایر عرب میرود و گرد او را میگیرند ، سپس با انبوه جمعیت به سراغ شما بازمیگردد و شما را از شهرهای خود میراند و بزرگان شما را به قتل میرساند ، جمعیت گفتند : به خدا راست میگوید فکر دیگری کنید . «
(182) سوره اَنفال
ابوجهل » که تا آن وقت ساکت بود به سخن درآمد و گفت : من عقیدهای دارم که غیر از آن صحیح نمیدانم ، گفتند : چه عقیدهای ؟ گفت : از هر قبیلهای جوانی شجاع و شمشیر زن را انتخاب میکنیم و به دست هر یک شمشیر برندهای میدهیم تا در فرصتی مناسب دستهجمعی به او حمله کنند و هنگامی که به این صورت او را به قتل برسانید خونش در همه قبایل پخش میشود و باور نمیکنم طائفه بنی هاشم بتوانند با همه طوایف قریش بجنگد و مسلما در این صورت به خونبها راضی میشوند و ما هم از آزار او راحت خواهیم شد . پیرمرد نجدی ( با خوشحالی ) گفت : به خدا رأی صحیح همین است که این جوانمرد گفت : من هم غیر از آن عقیدهای ندارم ( و به این ترتیب این پیشنهاد بهاتفاق عموم پذیرفته
شد ) و آنها با این تصمیم پراکنده شدند. جبرئیل فرود آمد و به پیامبر دستور داد که شب را در بستر خویش نخوابد . پیامبر شبانه به سوی غار « ثور » حرکت کرد و سفارش نمود علی در بستر او بخوابد ( تا کسانی که از درز در مراقب بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند او را در بسترش خیال کنند و تا صبح مهلت دهند و او از منطقه خطر دور شود ) .
جزء نهم (183)
هنگامیکه صبح شد و به خانه ریختند و جستجوکردند علی را در بسترپیامبر دیدند و بهاین ترتیب خداوند نقشههایآنانرا نقش بر آب کرد، صدازدند پس محمّد صلیاللهعلیهوآله کجاست ؟ فرمود : « نمیدانم » آنها به دنبال ردّ پای پیامبر حرکت کردند تا به کوه رسیدند و به نزدیکی غار ( امّا با تعجب دیدند که تار عنکبوتی در جلو غار نمایان است ) به یکدیگر گفتند : اگر او در این غار بود اثری از این تارهای عنکبوت بر در غار وجود نداشت و به این ترتیب بازگشتند . پیامبر سه روز در غار ماند ( و هنگامی که دشمنان همه بیابانهای مکّه را جستجو کردند و خسته و مأیوس بازگشتند او به سوی مدینه حرکت کرد ) .(1)
(184) سوره اَنفال
بعضی معتقدند که این آیه و پنج آیه بعد از آن ، در مکّه نازل شده است چون اشاره به جریان هجرت « پیامبر » صلیاللهعلیهوآله میکند ، ولی طرز بیان آیه گواهی میدهد که بعد از هجرت نازل گردیده است چون به شکل بازگویی حادثه گذشته است ، بنابراین آیه اگر چه اشاره به جریان
1) « المَنار » و « مجمع البیان » ذیل آیه فوق .
هجرت دارد ولی مسلما در مدینه نازل شده و بازگوکننده یک خاطره بزرگ و نعمت عظیم پروردگار بر پیامبر و مسلمانان است .
اگر در حادثه هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله درست بیندیشیم به این نکته برخورد میکنیم که آنها حداکثر نیروی فکری و جسمانی خویش را برای نابود کردن پیامبر اسلام به کار بردند و حتّی پس از آنکه پیامبر از چنگال آنها بیرون رفت یکصد شتر که در آن روز سرمایه عظیمی بود برای یافتن پیامبر جایزه تعیین کردند و افرادی بسیار به خاطر تعصب مذهبی و یا به دست آوردن این جایزه بزرگ کوهها و بیابانهای اطراف
جزء نهم (185)
مکّه را زیر پا گذاردند و حتّی تا دم در غار آمدند ولی خداوند با یک وسیله بسیار ساده و کوچک ، چند تار عنکبوت ، همه این طرحها را نقش بر آب کرد و با توجّه به اینکه مسأله هجرت سرآغاز مرحله نوینی از تاریخ اسلام بلکه تاریخ بشریت بود نتیجه میگیریم که خداوند به وسیله چند تار عنکبوت مسیر تاریخ بشریت را تغییر داد . این منحصر به جریان هجرت نیست بلکه تاریخ انبیاء نشان میدهد که همواره خداوند برای درهم کوبیدن گردنکشان از سادهترین وسایل استفاده میکرده گاهی از وزش باد و زمانی از انبوه پشهها و گاهی از پرنده کوچک ابابیل و مانند اینها ، تا ضعف و ناتوانی بشر را در برابر قدرت بیپایانش آشکار سازد و او را از فکر طغیان و سرکشی بازدارد .
این نکته نیز قابل توجه است که توسّل به این سه موضوع : « زندان » ، « تبعید » و « کشتار » منحصر به مشرکان مکه در برابر پیامبر نبود بلکه همیشه جبّاران برای کوتاه کردن زبان مصلحان و از میان بردن
نفوذ آنها در میان تودههای رنجدیده اجتماع به یکی از این سه موضوع
(186) سوره اَنفال
توسل میجستند ، ولی همانگونه که اقدام مشرکان مکّه در مورد پیامبر نتیجه معکوس داد و مقدمه تحرک و جنبش تازهای در اسلام شد اینگونه سختگیریها در موارد دیگر نیز معمولاً نتیجه معکوس بخشیده است .
31 وَ اِذا تُتْلی عَلَیْهِمْءَ ایتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشآءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذآا اِنْ هذآا اِلاّ اَسطیرُ الاَْوَّلینَ
و هنگامی که آیات ما بر آنها خوانده میشود میگویند: شنیدیم ( چیز مهمی نیست ) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را میگوییم اینها افسانههای پیشینیان است ( ولی دروغ میگویند و هرگز مثل آن را نمیآورند ) .
این سخن را در حالی میگفتند که بارها به فکر مبارزه با قرآن افتاده و از آن عاجز گشته بودند ، آنها به خوبی میدانستند که توانایی بر معارضه با قرآن ندارند ، ولی از روی تعصب و کینه توزی و یا برای اغفال مردم میگفتند این آیات مهمّ نیست ، ما هم مثل آن را
جزء نهم (187)
میتوانیم بیاوریم اما هیچگاه نیاوردند ، این یکی از منطقهای نادرستشان بود که با ادعاهای توخالی و بیاساس ، مانند همه جباران تاریخ ، سعی داشتند کاخ قدرتشان را چند روزی بر پا دارند .
32 وَ اِذْقالُوااللّهُمَّ اِنْ کانَ هذاهُوَالْحَقَّ مِنْعِنْدِکَفَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّمآءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍاَلیمٍ
و (بهخاطر بیاور) زمانی را که گفتند : پروردگارا! اگر این
حق است و ازطرفتو است بارانی از سنگ از آسمان بر ما فرود آر ، یا عذاب دردناکی برای ما بفرست .
این سخن را به خاطر آن میگفتند که بر اثر شدت تعصّب و لجاجت چنان میپنداشتند که آیین اسلام صد در صد بیاساس است وگرنه کسی که احتمال حقّانیّت آن را میدهد چنین نفرینی به خود نمیکند ، این احتمال نیز وجود دارد که سرکردگان مشرکان برای اغفال مردم گاهی چنین سخنی را میگفتند تا به افراد ساده لوح نشان دهند آیینمحمّد صلیاللهعلیهوآله بهکلّی باطلاست، در حالیکه در دلشان چنین نبود.
(188) سوره اَنفال
گویا مشرکان در این سخن میخواستند این مطلب را وانمود کنند که تو درباره انبیای پیشین میگویی ، خداوند دشمنانشان را گاهی بهوسیله بارانی از سنگ مجازات کرد ( همانند قوم لوط ) اگر راست میگویی تو نیز چنین کن.
در «مجمعالبیان» از امام صادق چنین نقل شده: «پس ازآنکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله علی را در غدیرخم بهخلافت منصوبکرد و فرمود : « مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ » این مسأله در همه جا منتشر شد، «نعمانبنحارث فِهْری» ( که از منافقان بود ) خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت : « به ما گفتی شهادت به توحید و نفی بتها بدهیم و گواهی بهرسالت تو بدهیم و دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکوة دادی، همه را پذیرفتیم ، ولی بهاین قناعت نکردی و اینپسر ( منظورش علی بن ابیطالب است ) را خلیفه کردی و گفتی "مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیُّ مَوْلاهُ" آیا این سخن از تو است یا دستوری از طرف خداست ؟ » .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « بهخدایی که جزاو معبودینیست ازناحیه
جزء نهم (189)
خداست »، نعمانبرگشت در حالی که میگفت : «اَللّهُمَّ اِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِکَ فَاَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ : خداوندا اگر این سخن از ناحیه تو است بارانی از سنگ از آسمان بفرست » چیزی نگذشت که سنگی بر او سقوط کرد و کشته شد .(1)
33 وَماکانَاللّهُلِیُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَفیهِمْ وَ ماکانَاللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ
ولیخداوند ، تا تو در میان آنها هستی آنها را مجازات نخواهدکرد و (نیز) تااستغفارمیکنندخداعذابشان نمیکند.
مفهوم آیه اختصاص به مردم عصر پیامبر ندارد بلکه یک قانون کلّی درباره همه مردم است ، لذا در حدیث معروفی که در منابع شیعه از حضرت علی و در منابع اهل تسنن از شاگرد علی ابن عباس نقل شده میخوانیم : « کانَ فِی الاَْرْضِ اَمانانِ مِنْ عَذابِ
(190) سوره اَنفال
اللّهِ وَ قَدْ رُفِعَ اَحَدُهُما فَدُونَکُمْ الاْخَرُ فَتَمَسَّکُوا بِهِ وَقَرَأَ هذِهِ الاَْیَةَ : در روی زمین دو وسیله امنیّت از عذاب الهی بود که یکی از آنها ( که وجود پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود ) برداشته شد ، هم اکنون به دوّمی ( یعنی استغفار ) تمسک جویید » سپس آیه فوق را تلاوت فرمود .(1) از آیه فوق و این حدیث روشن میشود که وجود پیامبران وسیله مؤثری برای امنیّت
1) «نُورُالثَّقَلَیْن»،جلد 2،صفحه 151 .
مردم در برابر بلاهای سخت و سنگین و پس از آن استغفار و توبه و روی آوردن به درگاه حق عامل دیگری است . اما اگر عامل دوم نیز برچیده شود جوامع بشری هیچگونه مصونیتی در برابر مجازاتهای دردناکیکه به خاطر گناهانشان در انتظار آنهاست نخواهند داشت ، این مجازاتها در شکل حوادث دردناکی طبیعی و یا جنگهای خانمانسوز و ویرانگر یا اشکال دیگر آشکار میشوند ، همانگونه که انواع مختلف آنرا تاکنون دیده یا شنیدهایم . در دعای کمیل که از حضرت علی
1 « نَهج البلاغه » ، کلمات قصار .
جزء نهم (191)
نقل شده میخوانیم : « اَللّهُمَّ اغْفِرْلِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تُنْزِلُ الْبَلاءَ : خداوندا!گناهانیراکهمایهنزولبلاهامیشود بر منببخش » اینتعبیر نشان میدهد که اگر استغفار نباشد بسیاری از گناهان میتوانند سرچشمه نزول بلاها شوند . ذکر این نکته نیز لازم است که منظور از استغفار گفتن و تکرار جمله « خدایا مرا ببخش » یا « اَللّهُمَّ اغْفِرْلی » نیست ، بلکه روح استغفار یکحالتبازگشتبهسویحق و آمادگیبرایجبرانگذشتهاست.
34 وَ ما لَهُمْ اَلاّ یُعَذِّبَهُمُاللّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما کانُوآا اَوْلِیآءَهُ اِنْ اَوْلِیآءُهُ اِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لکِنَّ اَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ
چرا خدا آنهارا مجازاتنکند با اینکهاز (عبادت موحدان در کنار) مسجدالحرام جلوگیری میکنند در حالیکه سرپرست آن نیستند ، سرپرست آن فقط پرهیزکارانند ولی بیشتر آنها نمیدانند.
این اشاره به زمانی است که مسلمانان در مکّه بودند و حق نداشتند
آزادانه در کنار خانه خدا اقامه نماز جماعت کنند و با انواع مزاحمتها و شکنجهها روبرو میشدند و یا اشاره به ممانعتهایی استکه بعدا از انجام مراسم حجّ و عمره نسبت به مؤمنان به عمل میآوردند . عجیب اینکه این مشرکان آلوده خود را صاحب اختیار و سرپرست این کانون بزرگ عبادت میپنداشتند ولی قرآن اضافه میکند « آنها هرگز سرپرستان این مرکز مقدّس نبودند » ( وَ ما کانُوآا اَوْلِیآءَهُ ) . هرچند خود را متولیّان و صاحبان اختیار خانه خدا میپنداشتند ، « تنها کسانی حق این سرپرستی را دارند که موحّد و پرهیزکار باشند » ( اِنْ اَوْلِیآءُهُ اِلاَّ الْمُتَّقُونَ ) . « ولی غالب آنها از این واقعیت بیخبرند » ( وَ لکِنَّ اَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ ). گرچه این حکم درباره مسجدالحرام گفته شده است ، ولی درواقع شامل همه کانونهای دینی و مساجد و مراکز مذهبی میشود ، «متولیان» و « متصدیان » آنها باید از پاکترین و پرهیزکارترین و فعّالترین مردم باشند که این کانونها را پاک و زنده و مرکز تعلیم و تربیت و بیداری و آگاهی قرار دهند ، نه مشتی افراد کثیف
جزء نهم (193)
و وابسته و خودفروخته و آلوده که این مراکز را تبدیل به « دکّه تجارتی » و « مرکز تخدیر افکار » و « بیگانگی از حق » سازند و به عقیده ما اگر مسلمانان همین دستور اسلامی را درباره مساجد و کانونهای مذهبی اجرا میکردند امروز جوامع اسلامی شکل دیگری داشت .
35 وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَالْبَیْتِ اِلاّ مُکآءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
نماز آنها ( که مدعی هستند ما هم نماز داریم ) نزد خانه
( خدا ) چیزی جز « سوت کشیدن » و « کف زدن » نبود، پس بچشید عذاب ( الهی ) را به خاطر کفرتان .
در تاریخ میخوانیم که گروهی از اعراب در زمان جاهلیت به هنگام طواف خانه کعبه لخت مادرزاد میشدند و سوت میکشیدند و کف میزدند و نام آن را عبادت میگذاشتند و نیز نقل شده هنگامی که پیامبر در کنار حجرالاسود صلیاللهعلیهوآله رو به سوی شمال میایستاد ( که هم مقابل کعبه باشد و هم بیتالمقدس ) و مشغول نماز میشد دو نفر از
(194) سوره اَنفال
طایفه « بنی سهم » در طرف راست و چپ آن حضرت میایستادند یکی «صیحه» میکشید و دیگری « کف » میزد تا نماز پیامبر را مشوش کنند . هنگامی که انسان صفحات تاریخ عرب جاهلی را ورق میزند و قسمتهایی را که از آن در قرآن آمده مورد بررسی قرار میدهد میبیند با کمال تعجّب در عصر ما که به اصطلاح عصر فضا و اتم نیز است کسانی هستند که با تکرار اعمال زمان جاهلیت خود را در صف عبادت کنندگان میپندارند ، آیات قرآن و گاهی اشعاری در مدح پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی است با نغمههای موسیقی توأم میکنند و حرکاتی شبیه رقص به سر و گردن و دستهای خود میدهند و نام آن را بزرگداشت این مقدسات میگذارند ، این اعمال گاهی به نام وجد و سماع و زمانی به نام ذکر و حال و گاهی به نامهای دیگر در خانقاهها و غیر خانقاهها انجام میگیرد . در حالی که اسلام از همه این کارها بیزار است و این اعمال نمونه دیگری از اعمال جاهلی است .
36 اِنَالَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ اَمْولَهُمْلِیَصُدُّوا عَنْسَبیلِ اللّهِ
فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذینَ کَفَرُوآا اِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ
آنهاکه کافر شدند اموالشان را برای بازداشتن مردم از راه خداانفاقمیکنند، آنها ایناموالرا (که برایبه دستآوردن آن زحمت کشیدهاند در این راه ) انفاق مینمایند، اما مایهحسرتواندوهشانخواهدشد و سپسشکست خواهند خورد و( در جهان دیگر این) کافران همگی به سوی دوزخ میروند.
از این آیه استفاده میشود که آنها حتّی قبل از شکست خوردن متوجه بیهودگی کار خود میشوند و چون نتیجه کافی در برابر اموالی که صرف کردهاند نمیبینند گرفتار رنج و اندوه میگردند و این یکی از مجازاتهای آنها در دنیا است . مجازات دیگرشان شکست برنامههایشان است ، زیرا افراد زرخرید و مزدور و آنها که به عشق مال و ثروت نبرد میکنند هرگز نمیتوانند دربرابر افراد باایمانیکه بهخاطر
(196) سوره اَنفال
هدف مقدسی میجنگند بایستند . حوادث دنیای معاصر ما نیز بارها نشان داده که دولتهای نیرومند که سربازانشان را با پول و وسایل شهوت تشویق به جنگ میکردند در برابر ملتهای کوچکی که از روی ایمان میجنگیدند به رسوایی مغلوب شدند . آنچه در آیه فوق آمده در جهان امروز ما نیز نمونههای فراوانی دارد ، نیروهای اهریمنی استعمار و طرفداران ظلم و فساد و ستمگری و حامیان مذاهب خرافی و باطل ، سرمایههای کلانی برای پیشبرد اهدافشان و بازداشتن انسانها از راه حق
بهاشکالمختلفیمصرف میکنند، گاهی درلباسمزدورانجنگی و زمانی درشکل کمکهای ظاهراانسانی، مانندساختنبیمارستانها و درمانگاهها و زماندیگری بهشکل کمکهای فرهنگی و مانند آن، امّا ماهیت و هدف نهاییهمهیکیاست و آنتوسعهاستعمار و ظلم و ستماست و اگر مؤمنان راستین همانند مجاهدانبدر، صفوف متشکلّ و پرمقاومتی داشته باشند، میتوانند همه این نقشهها را نقش بر آب کنند و حسرت این سرمایهها را به دلشان بگذارند و سرانجام جمعشان را به دوزخ بفرستند .
جزء نهم (197)
37 لِیَمیزَاللّهُالْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمیعا فَیَجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ اوُلآئِکَ هُمُ الْخسِرُونَ
(اینها همه) بهخاطرآناستکه خداوند ( میخواهد ) ناپاک را از پاکجداسازد و ناپاکهارا رویهم بگذارد و متراکم سازدو یکجادر دوزخقراردهدواینها هستند زیانکاران.
این یک سنّت الهی است که برای همیشه « پاک » و « ناپاک » « مخلص » و « ریاکار » « مجاهد راستین » و « دروغین » « کارهای الهی » و « شیطانی » « برنامههای انسانی » و « ضدانسانی » ناشناخته نمیمانند ، بلکه سرانجام صفوف از یکدیگر مشخص میگردد و حق جلوه خود را نشان خواهد داد و البته این در صورتی است که طرفدارانش همانند مسلمانان راستین « بدر » از آگاهی و فداکاری کافی برخوردار باشند .
موضوع صفحه
متنتأییدیهحضرتآیةاللّهالعظمیمکارمشیرازی••• 6
مقدمه••• 8
سوره اَنْعام••• 11
اگر هشدارها مؤثر نیفتد••• 17
عمران و آبادی در سایه ایمان و تقوا••• 18
چرا ملل فاقد ایمان ، زندگی مرفه دارند ؟••• 20
سرنوشت متکبران••• 27
از چنین پیامبری پیروی کنید••• 29
پنجدلیل براینبوت پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله در یکآیه••• 34
چگونه پیامبر صلیاللهعلیهوآله اُمّی بود ؟••• 35
بشارت ظهور پیامبر صلیاللهعلیهوآله در کتب عهدین••• 38
دعوت جهانی پیامبر صلیاللهعلیهوآله ••• 40
یک سرگذشت عبرت انگیز••• 42
چگونه دست به گناه زدند ؟••• 49
چه کسانی رهایی یافتند ؟••• 50
آیا هر دو گروه ، یکنوع کیفر داشتند ؟••• 50
آیا مسخ، جسمانی بوده یا روحانی ؟••• 51
خلافکاری زیر پوشش کلاه شرعی••• 53
اَشکال مختلف آزمونهای الهی••• 55
فهرست مطالب
موضوع صفحه
پراکندگی یهود••• 57
مفهوم اصلاحات واقعی••• 62
آخرین سخن درباره قوم یهود••• 63
نشانههای دوزخیان••• 66
اسماءِ حسنی چیست ؟••• 73
(200)
اسم اعظم خدا••• 77
گروه رستگاران••• 78
مجازات استدراج••• 80
جامعترینآیه اخلاقی درقرآن••• 92
وسوسههای شیطان••• 94
هرگاه تلاوت قرآن را میشنوید سکوت کنید ••• 97
سوره اَنْفال••• 102
پنج صفت ویژه مؤمنان••• 102
شنوندگان ناشنوا••• 108
شنیدن سخن حق مراحلی دارد••• 109
دعوت به سوی حیات و زندگی••• 110
خیانت و سرچشمه آن••• 117
ایمان و روشن بینی••• 120
فداکاریمنحصربهفرد علی علیهالسلام ••• 125
سرآغاز هجرت••• 128