ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور : احکام مسجد / گروه پژوهشهای کاربردی مرکز رسیدگی به امور مساجد.
مشخصات نشر : تهران: انتشارات ثقلین، 1386.
مشخصات ظاهری : 224 ص.
فروست : انتشارات ثقلین؛ 48.
شابک : 964-9960-13-9
موضوع : مسجدها -- رساله عملیه
مسجدها -- پرسشها و پاسخها
شناسه افزوده : مرکز رسیدگی به امور مساجد. دفتر مطالعات و پژوهشها - گروه پژوهشهای کاربردی
رده بندی کنگره : BP183/9 /الف3 1386
رده بندی دیویی : 297/3422
شماره کتابشناسی ملی : 1321568
اطلاعات رکورد کتابشناسی : ركورد كامل
احكام مسجد
مركز رسيدگى به امور مساجد
دفتر مطالعات و پژوهش ها - گروه پژوهش هاى كاربردى
احكام مسجد / گروه پژوهش هاى كاربردى دفتر مطالعات و پژوهش هاى مركز رسيدگى به امور مساجد.
قم؛ تهران: ثقلين، 1386
224 ص - (انتشارات ثقلين ؛ 48)
ISBN 964 - 9960 - 13 - 9
فهرست نويسى براساس اطلاعات فيپا.
كتابنامه به صورت زيرنويس
الف. دفتر مطالعات و پژوهش هاى مركز رسيدگى به امور مساجد. ب. عنوان
3 الف 8 الف / 9/183BP 3422 / 297
احكام مسجد
ناشر:انتشارات ثقلين
تهيه و تنظيم:گروه پژوهش هاى كاربردى مركز رسيدگى به امور مساجد
حروفچينى و ناظر چاپ :عبّاس رحيمى
ليتوگرافى و چاپ:چاپ نينوا - قم
قطع و تعداد صفحه:رقعى - 224 صفحه
چاپ و تيراژ:چاپ اوّل - 5000 نسخه
تاريخ:دى ماه 1386
نشانى :
انتشارات ثقلين: قم - خيابان انقلاب - چهارراه سجاديه
كوچه شماره 33 - پلاك 13
تلفن 7734467 - دورنويس 7732864
مؤسسه فرهنگى ثقلين: تهران - تهرانپارس - بين فلكه دوم و سوم
خيابان 182 غربى - پلاك 6
تلفن 77702312 - دورنويس 77881452
شماره شابك 9 - 13 - 9960 - 964 كليه حقوق براى ناشر محفوظ است
بسم الله الرحمن الرحیم
احكام مسجد
احكام مسجد
مركز رسيدگى به امور مساجد
دفتر مطالعات و پژوهشها - گروه پژوهشهای کاربردی
سخن ناشر··· 13
پيش گفتار··· 15
فصل اوّل: كليات
واژه مسجد در لغت··· 21
واژه مسجد در قرآن··· 21
آيات الاحكام مساجد··· 22
1 - مديريت مساجد··· 23
مديريت مجاز··· 23
2 - عمران مساجد··· 24
احكام فقهى··· 24
3 - مسجد ايده آل··· 25
احكام··· 26
4 - مقايسه دو مسجد··· 26
احكام··· 27
5 - جهاد در راه حفظ مساجد··· 27
احكام··· 28
مديريت ممنوع··· 29
1- ظلم به مسجد··· 29
احكام··· 29
2 - منع مشركان از عمران مساجد··· 31
احكام فقهى··· 32
3 - فخرفروشى در مديريت مساجد··· 32
احكام··· 33
4 - مسجد ضرار··· 33
احكام··· 34
كارآيى مساجد··· 34
1 - عبادت در مسجد··· 34
احكام··· 36
3 - اعتكاف در مسجد··· 39
4 - مسجد، بناى يادبود··· 40
احكام··· 41
كاربران مساجد··· 41
4 - آراستگى در مساجد··· 41
احكام فقهى··· 42
فصل دوّم: احكام مسجد
الف: واجبات مسجد··· 47
1 - تعظيم مساجد··· 48
2 - تطهير مساجد··· 51
ب: مستحبات مسجد··· 56
1 - نظافت مسجد··· 56
2 - روشنايى در مسجد··· 59
3 - خوشبو كردن مساجد··· 60
4 - ساخت مسجد بدون سقف··· 62
5 - قراردادن دستشويى در مساجد··· 64
ج: مباحات مسجد··· 65
1 - جواز تبديل دستشويى به مسجد··· 65
2 - جواز تبديل كليساها و معابد متروكه به مسجد··· 67
3 - وقف بر مساجد··· 69
ديدگاه عدم جواز وقف بر مساجد··· 70
ديدگاه جواز وقف بر مساجد··· 72
4 - تغيير مسجد به جهت ضرورت··· 74
5 - گچ كارى مسجد با گچ پخته شده با مواد نجس جايز است··· 74
د: مكروهات مسجد··· 75
1 - بلند ساختن ديوار مساجد··· 75
2 - ساخت محراب در مساجد··· 76
3 - مرتفع ساختن مناره هاى مساجد··· 80
4 - كنگره دار ساختن ديوار مساجد··· 82
5 - برداشتن سنگريزه از مساجد··· 84
6 - ساخت مسجد در كنار قبور··· 89
7 - تزيين مسجد به تصاوير آدمى و حيوان··· 94
ه : محرمات مسجد··· 95
1 - فروش مسجد يا تغيير هيئت آن··· 95
2 - فروش وسايل مسجد يا استفاده آن در مساجد ديگر··· 97
3 - زينت كارى مسجد با طلا··· 99
فصل سوم: احكام فقهى كاركردهاى مساجدالف: واجبات··· 107
1 - اعتكاف··· 108
2 - احرام از مسجد شجره··· 108
3 - انجام طواف و نماز آن در حج و عمره··· 109
ب: مستحبات··· 110
عبادات··· 110
ج: مباحات··· 110
1 - روضه خوانى··· 111
2 - وليمه ازدواج··· 111
د: مكروهات··· 112
1 - صحبت درباره امور دنيوى··· 112
2 - اعلام گمشده در مساجد··· 114
3 - شعر خواندن در مساجد··· 115
4 - خوابيدن در مساجد··· 119
5 - قضاوت در مساجد··· 122
6 - اجراى حدود در مساجد··· 123
7 - آويزان كردن شمشير در مساجد··· 125
8 - بركشيدن شمشير در مساجد··· 127
9 - داد و ستد و صنعت گرى در مساجد··· 128
10 - محل عبور قرار دادن مساجد··· 129
ه: محرمات··· 130
1 - تعطيلى مساجد··· 130
2 - جشن عروسى··· 134
3 - حكم ميت در مساجد··· 135
1 - حكم نهادن جسد ميت در مسجد··· 1352 - حكم نماز خواندن بر ميت در مسجد··· 135
3 - حكم دفن ميت در مسجد··· 137
4 - بردن عين نجس به مساجد··· 138
4 - محل عبور قرار دادن مساجد··· 139
فصل چهارم: احكام فقهى سازندگان مسجد و مديريت آن
الف: افراد و گروه هاى مديريت مساجد··· 145
مديريت مطلوب··· 147
فضيلت بناى مسجد··· 148
شرايط بانيان مسجد··· 154
1 - ايمان به خدا··· 155
2 - ايمان و اعتقاد به قيامت··· 160
3 - اقامه نماز··· 162
4 - پرداخت زكات··· 163
5 - ترس از خدا··· 166
مديريت سوء··· 168
1 - منع از فعاليت هاى مؤمنان در مساجد··· 168
2 - تبديل مسجد به پايگاه دشمنان امت اسلامى··· 169
3 - تبديل مسجد به مركز نشر انديشه هاى كافران··· 169
4 - استفاده از مسجد براى ايجاد تفرقه بين صفوف مؤمنان··· 170
5 - استفاده ابزارى از مقدسات در مديريت سوء··· 170
احكام فقهى··· 171
الف) مباح بودن··· 171
ب) وقف و واقفان··· 1711 - صيغه وقف··· 172
2 - كفايت قصد··· 172
3 - معاطات در وقف··· 173
4 - معاطات همراه قصد··· 174
5 - عدم نياز به قبول در وقف··· 174
6 - جواز صيغه وقف به غيرعربى··· 175
ب: مستحبات··· 175
چند فتوا در مورد تعمير مساجد··· 177
مباحات··· 178
محرمات··· 179
فصل پنجم: حكم استفاده كنندگان از مساجد (كاربران)
الف: واجبات··· 183
1 - مسلمان بودن··· 183
2 - طهارت از حدث اكبر··· 184
3 - پاك بودن بدن و لباس از نجاست··· 184
ب: مستحبات··· 185
1 - آراستگى و زينت··· 185
2 - خضوع و خشوع··· 191
1 - با طهارت بودن··· 192
2 - اذكار و ادعيه··· 193
3 - گام نهادن با پاى راست··· 194
4 - وارسى ته كفش··· 194
5 - خواندن نماز تحيّت··· 195
6 - خوشبو كردن خود··· 198
7 - ساير آداب··· 198
ج: مكروهات··· 198
1 - خوردن پياز و سير هنگام ورود به مساجد··· 198
2 - پرتاب كردن سنگريزه به مساجد··· 202
3 - آب دهان انداختن در مساجد··· 203
بالا بردن صدا در مساجد··· 208
4 - ورود كودكان و ديوانگان به مسجد··· 209
ه : محرمات··· 211
1 - غصب مكان نمازگزار··· 211
تعريف غصب··· 211
اثبات «حق مكان» در مسجد و اماكن عمومى··· 212
نشانه ها و راه اثبات حق مكان··· 214
زوال حق مكان نمازگزار در مسجد··· 214
يكسانى و همانندى حكم مساجد و مشاهد مشرفه در مورد غصب··· 215
2 - ورود حائض و نفساء و جنب به مسجد··· 217
3 - ورود مشركين به مساجد··· 220
4 - ورود غيرمسلمان به مسجد··· 224
مسجد مهمان خانه خدا در زمين و جايگاه نزول بركات و خيرات آسمانى، خانه آگاهى، عشق، محبت، صفا و صميمت، ايثار و رحمت، تجلّى بهشت خدا در زمين و تفرج گاه موحدان است. سخن از طلوع اسلام و مطلع آن و فجر صادق آيين محمدى صلى الله عليه و آله و مركز اشاعه آن، يعنى مسجد است. مركزى كه همچنان ابعاد وسيع روحانى و معنوى آن، چه بسا در زير حجاب قصورها و تقصيرها مخفى مانده است. همين قدر بدانيم كه در هر دوره و زمانى و به هر صورت مسجد نقش عظيم و بى بديلى در گسترش تعاليم انسان ساز اسلامى داشته است و به عنوان ملجئى شايسته محل عبادت و نيايش، جهاد و اجتهاد و علم و دانش بوده است.
انتشارات ثقلين كه همه همّت و توان خويش را در راستاى نشر معارف ناب اسلامى و گسترش فرهنگ قرآن و اهل بيت عليهم السلام و احياى پايگاه هاى عبادت و عشق و ايثار يعنى مساجد قرار داده است و با عنايت حضرت حق تاكنون در اين راه قدم هاى استوارى برداشته و آثار گرانقدرى را منتشر كرده است.
مجموعه حاضر كه در بردارنده احكام مسجد در ابعاد گوناگون مى باشد به پيشگاه فرهيختگان تقديم مى گردد و از محضر حضرت حق توفيق روزافزون را براى همگان خواستاريم.
انتشارات ثقلين
ذيحجة الحرام 1428
دين اسلام، تشكيلاتى ترين سيستم موجود را در مقايسه با قديمى ترين احزاب و تشكل ها در كل تاريخ جهان داراست و شايد علت رشد و بالنده بودن دين اسلام در ميان تمامى اديان همين مطلب است. براستى كدام تشكل را در تاريخ بشرى سراغ داريد زمينه كه نه تنها گردهمايى سالانه يا ماهانه و يا هفتگى، كه تجمع روزانه پيروان خود فراهم كند و جالب تر آن كه در يك شبانه روز پنج بار و حداقل سه بار افراد را در كنار هم جمع كند. آرى اسلام قوى ترين سيستم فراخوانى جمعيت راباكم هزينه ترين شكل ممكن فراهم كرده است؛بامسجدونماز.
اگر احزاب بزرگ دنيا، با هزينه هاى گزاف به خود مى بالند كه توانسته اند جمعى بزرگ از هواداران خود را در طول يكسال، يك بار جمع كنند؛ آن هم بدون آن كه اطمينان به جلب رضايت همه هواداران خود داشته باشند در دين اسلام به سهولت، اين اجتماع ميليونى پيروان، غالبا بيش از يك بار در شبانه روز، در مساجد اتفاق مى افتد.
آيا به راستى من و شما با خود لحظاتى به اين خاستگاه عظيم قدرت الهى انديشيده ايم؟ آيا بخاطر مى آوريم كه بيشترين حركت هاى توده اى و بسيج مردم
در انقلاب عظيم اسلامى از همين مساجد سرچشمه گرفته است؟ آيا در دوران پس از انقلاب به جايگاه مهم مساجد و نقش چشمگير اين مكان هاى مقدس،در هدايت توده ها و هماهنگى آنها با آرمان هاى انقلاب، استفاده شايان و مناسب را برده ايم؟ آيا به جايگاه مساجد، اين خانه هاى خدا روى زمين بهاى لازم را داده ايم؟ در حديث قدسى آمده است:
«الا ان بيوتى فى الارض المساجد، تضى ء لاهل السماء كماتضى النجوم لاهل الارض...».(1)
«آگاه باشيد كه خانه هاى من در روى زمين مساجد است. آنها براى اهل آسمان همچنان مى درخشند كه ستارگان براى اهل زمين پرتوافشانى مى كنند».
آرى براستى مساجد، خانه هاى خداوندى در روى زمين اند و همواره اجازه داده از اين خانه ها، و نام خداوند در سراسر گيتى بلند باشد و مشعل هاى هدايت الهى از اين مكان ها به سراسر جهان نور افشانى نمايد.
مسجد موضوعى است كه از جهات گوناگون در گذر زمان مورد توجه همه مسلمانان بوده است. معماران بزرگ با تمام وجود، سعى بر برافراشتن بناهايى ماندگار در تاريخ امت اسلامى از خود داشته اند و امروز در سرزمين هاى اسلامى مساجدى با قدمت هزار ساله و بيشتر را مى توان جست. از حيث تحولات اجتماعى مى توان گفت: هيچ حركت و تحولى را در سرزمين هاى اسلامى نمى توان يافت كه مسجد در آن نقش نداشته باشد. از منظر فقه، كمتر موضوعى را مى توان يافت كه به اندازه مسجد مورد اهتمام فقها قرار گرفته باشد. كمتر منابع
1) . مستدرك الوسائل، ج 3 ، ص 363 .
فقهى را مى توان يافت كه به نحوى متعرض مسايل مربوط به مساجد نشده باشد. احكام فقهى مسجد به چند قسمت تقسيم مى شود:
الف: احكام مربوط به خود مسجد:
در ذيل اين عنوان به بررسى مسايلى مى پردازيم كه عمدتا به نفس مسجد ارتباط دارد و به پرسش هاى ذيل پاسخ داده مى شود.1 - آيا احكام پنجگانه تكليفى (واجب، مستحب، مباح، مكروه و حرام) در مورد مساجد صادق است؟
2 - چه مكانى قابليت مسجد شدن را دارد؟
ب: احكام مربوط به سازندگان و مديريت مساجد.
نخستين گام براى ساخت (مسجد) آن است كه فردى با اموال خود بناى مسجدى را به عهده بگيرد. در اين راستا اين فرد بايد با انگيزه خداجويى و قصد قربت، مكانى را به قصد مسجد وقف نمايد.
گام بعدى اداره و محافظت و مديريت اين مسجد است. طبيعتا اينجا پرسش هايى مطرح است:
1 - چه كسى حق دارد «مسجدى» را بسازد؟
2 - مالى كه صرف تهيه مسجد مى شود چه شرايطى را بايد داشته باشد؟
3 - چه كسانى حق دارند اداره مسجد را به عهده گيرند؟
4 - آيا احكام پنجگانه تكليفى در مورد اين افراد قابل انطباق است؟
ج: احكام فقهى مربوط به استفاده كنندگان از مساجد.
هرچند واقف، مسجد را وقف عام قرار داده و به حسب ظاهر همگان مى توانند از مساجد استفاده كنند، اما وقف عام و مكان عمومى بودن مساجد، مانع از آن نمى شود كه شرع مقدس شرايطى را براى ورود به آنجا در نظر گرفته باشد. در اين بخش به پرسش هاى زير پاسخ داده مى شود:
1 - چه كسانى مجاز هستند به مساجد داخل شوند؟
2 - چه كسانى از ورود به مساجد ممنوع هستند؟
3 - آيا اهل كتاب هم مى توانند از مساجد استفاده كنند؟
4 - آيا مشركان و كفار حق ورود به مساجد را دارند؟
د: احكام مربوط به كاركردهاى مساجد.
مسجدچون يك وسيله است،لذاكاركردهاى خاص خودرادارد.البته باتوجهبه فلسفه وجودى مساجد در اسلام بديهى است كه هرگونه كاركردى از مساجد را انتظار نداشته باشيم. به عبارت ديگر مسلم است كه در جهت انجام و اهداف حرام، مساجد را نبايد بكار گرفت. اما ساير احكام پنجگانه تكليفى را در كاركرد مساجدمى توان مشخص ساخت.دراين بخش سؤال هاى ذيل پاسخ داده مى شود.
1 - كاربردهاى واجب در مورد مساجد كدام است؟
2 - چه كارهاى مستحبى از طريق مساجد قابل اجراست؟
3 - آيا انجام هرگونه كار مباحى را در مساجد مى توان انتظار داشت؟
4 - كارهايى كه انجام آن ازطريق مساجدمكروه شمرده مى شود كدام است؟
اين نوشتار به عنوان متن آموزشى براى امامان جماعت مساجد تدوين شده است. در اين جا لازم است از پديد آورنده اين اثر گرانسنگ حجه الاسلام والمسلمين دكتر عبداللّه اميدى فرد تشكر و سپاسگزارى نماييم و توفيقات روزافزون ايشان را از درگاه حضرت احديث جلّ و علا خواستاريم.
مركز رسيدگى به امور مساجد - دفتر مطالعات و پژوهش ها
گروه پژوهش هاى كابردى
على رضايى بيرجندى
در متون و فرهنگ اسلامى، مسجد به مكانى گفته مى شود كه عبادتگاه مؤمنان است. وجه تسميه عبادتگاه مسلمانان به مسجد ازآن روى است كه سربه سجده نهادن مظهر اوج فروتنى وكرنش آدمى در برابر خداوند است.(1)
برخى گفته اند: واژه مسجد عربى شده مَزگَت فارسى است كه به همان معنا در قديم بكار مى رفته است. هنوز هم برخى از نيايشگاه هاى تاريخى ايران مانند اسپى مزگت (مسجد سفيد) در گيلان همان نام فارسى خود را حفظ كرده اند. عرب ها پس از وام گيرى اين واژه از پارسى، از آن واژه هايى مانند سجود و سجاد و سجاده ساختند.(2)
كلمه مسجد جمعا بيست و هشت مرتبه در قرآن كريم ذكر شده است كه بيست و دو مورد آن به صورت مفرد و شش مورد آن به صورت جمع آمده
است. در اين آيات به اهميت و جايگاه رفيع مسجد در اسلام، پاره اى از احكام مسجد، مسجدالحرام و احكام خاص آن مسجدالاقصى و مسجد اصحاب كهف، اشاراتى شده است.(1)
از دير زمانى است كه فقهاى بزرگ، بخشى از تأليفات خود را به كتبى اختصاص داده اند كه محور و موضوع اين كتب آيات قرآنى است و بيانگر حكمى از احكام تكليفى مكلف است. اين گونه مكتوبات را به «آيات الاحكام» نام نهاده اند. در اين گونه كتاب ها، معمولاً آياتى كه معمولاً مربوط به يك موضوع فقهى است را در يك باب گنجانده و در ذيل آن، نكات فقهى، ادبى، اصولى و... مستفاد از آن آيه را مى نويسند، مثل آيات الاحكام مربوط به نماز، آيات الاحكام در رابطه با روزه و... به عنوان نمونه كتاب هاى «كنزالعرفان» فاضل مقداد(2)
ابوعبداللّه مقداد بن عبداللّه سيورى معروف به فاضل مقداد يا فاضل سيورى يكى از علماى بزرگ قرن نهم هجرى است. فاضل دانشمندى فقيه و محققى فاضل و متكلمى كامل بود از مدارس بغداد و حلّه و همچنين از محضر شيخ شهيد بهره مند بوده و خود عمرى را به تحقيقات علمى مصروف نمود. يكى از آثار او كنزالعرفان در فقه و تفسير قرآن مى باشد.
و «زبده البيان» محقق اردبيلى(3)از نمونه هاى ارزشمند در اين مورداست. ما در اين مجموعه به اقتباس از آنان آيات الاحكام پيرامون مسجد را در اين جا به اختصار ذكر مى كنيم. لازم به ذكر است كه در كتب آيات الاحكام، عنوانى با اين نام «آيات الاحكام مساجد» وجود ندارد و غالبا تنها به ذكر چند آيه كه بيشتر به نماز ارتباط دارد پرداخته اند. جهت سهولت آگاهى از مفاد آيات، نخست آيه هايى را كه در مورد مديريت مساجد است ذكر مى كنيم سپس آياتى كه در باره كارآيى مسجد است، آن گاه به آياتى كه به كاربران مساجد ارتباط داردمى پردازيم.
براساس آنچه از آيات قرآن استفاده مى شود مى توانيم بگوييم: اداره مساجد دوگونه است:
الف) مديريت مجاز؛
ب) مديريت ممنوع.
كه در واقع همان اداره مطلوب و آرمانى مساجد است از آغاز بنيان و احداث را شامل مى شود تا تمامى مراحل تعمير و توسعه و نظارت بر فعاليت ها و امامت جماعت و جمعه و... در ذيل به برخى آيات در اين مورد اشاره مى شود.
«إِنَّمَا يَعْمُرُ مَساجدَ اللَّهِ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ وَ أَقَامَ الصلَوةَ وَ ءَاتى الزَّكوةَ وَ لَمْ يخْش إِلا اللَّهَ فَعَسى أُولَئك أَن يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ».(1)
18 .
«مسجدهاى خدا را تنها كسى تعمير مى كند كه به خدا و روز جزا ايمان داشته و نماز بپا دارد و زكات دهد، و جز از خدا نترسد، ايشانند كه اميد هست كه از راه يافتگان باشند».
1 - اولين نكته فقهى مستفاد از آيه آن است كه احداث و تعمير و ترميم مساجد فقط توسط مسلمانان بايد انجام گيرد.
2 - نكته دوم آن كه افرادى مجازند مساجد را احداث و مرمت و مديريت كنند كه داراى ويژگى هاى ذكر شده در آيه باشند. از آيه استفاده مى شود كه اشتهار اين اشخاص به ويژگى هاى مذكور بايد احراز گردد.
3 - آن چه صرف مسجد مى شود بايد از مال مباح و حلال باشد و بديهى است كه مال مسلمان هنگامى پاك و مباح خواهد بود كه علاوه بر شرايط اكتساب آن، بايد وجوهات مالى خود را هم پرداخت كرده باشد.
4 - نيت بانيان مساجد از ساخت و تعمير مساجد بايد انگيزه خدايى و قصد
1) . توبه:
قربت باشد تا عنوان مسجد محقق شود. ريا، تظاهر، تفاخر و قصدهاى شيطانى مانع از اين هدف مى شود. اين مطلب از اضافه مسجد به اللّه استفاده مى شود كه اضافه ملكيت است يعنى با وقف و سلب علقه مالكيت از خود اين هدف تأمين مى شود.
5 - استفاده كنندگان از مساجد نيز بايد با انگيزه الهى از مسجد بهره بردارى كنند در نتيجه اعمالى را در محيط مسجد دنبال كنند كه دقيقا (عبادت و ذكر الهى) تلقى شود يا در راستاى اين هدف مقدس باشد.
6 - از اضافه مساجد به اللّه مى توان قداست مساجد و در نتيجه وجوب تعظيم و حرمت اهانت به مساجد را استفاه نمود.
7 - از آيه مى توان استفاده كرد كه آن چه صرف احداث و تعمير مسجد شود نخست بايد از ملك شخص خارج شده و در شكل وقف و هبه و... به قصدجلب رضايت الهى مصرف گردد. اين مطلب از اضافه مساجد به اللّه استفاده مى كنيم و ذيل آيه هم «فعسى...» مويدى براين مطلب است.
«... لَمَسجِدٌ أُسس عَلى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يحِبُّونَ أَن يَتَطهَّرُوا وَ اللَّهُ يحِب الْمُطهِّرِينَ».(1)
«... مسجدى كه از نخستين روز، بنيان آن براساس پرهيزكارى
1) . توبه: 108 .
نهاده شده، سزاوارتر است كه در آن بايستى، در آنجا مردانى هستند كه دوست دارند پاكيزه باشند، و خدا پاكان را دوست دارد».
1 - در اين آيه هم بر شرايطى كه در بنيان مسجد بايد رعايت شود «قصد قربت سازندگان و حلال بودن مال مصرف شده در راه مسجد» تأكيد شده است.
2 - اموال صرف شده براى مسجد بايد در قالب وقف يا ديگر قراردادهاى شرعى از ملكيت فرد خارج گردد.
3 - مسجد بايد مركز تزكيه و تطهير انسان ها باشد و براى تحقق اين هدف طبيعتا بايد كاركردهاى مسجد به گونه اى طراحى شود كه اين اهداف تأمين گردد.
4 - انجام هرگونه فعاليتى كه دراين جهت باشد در محيط مسجد مستحب است.
«أَ فَمَنْ أَسس بُنْيَنَهُ عَلى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَ رِضوَنٍ خَيرٌ أَم مَّنْ أَسس بُنْيَنَهُ عَلى شفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانهَارَ بِهِ فى نَارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لايهْدِى الْقَوْمَ الظلِمِينَ».(1)
1) . توبه: 109 .
«آيا آنكه بناى خويش بر پرهيزكارى خدا و رضاى او پايه نهاده بهتر است، يا آن كسى كه بناى خويش بر لب سيلگاهى نهاده كه فرو ريختنى است، كه با وى در آتش جهنم سقوط كند، و خدا قوم ستمكار را هدايت نمى كند».
1 - نظارت بر فعاليت مساجد امرى مطلوب و لازم است.
2 - تقويت مساجد در جهت دستيابى به اهداف ارزشى امرى بايسته است و منع از عملكرد و فعاليت هاى افراد فرصت طلب تحت عنوان مديريت مساجد لازم است. اين مطلب ازنوع پرسشى كه در آيه بكار رفته است استفاده مى شود.
3 - از مقايسه دو مسجد با هم در آيه استفاده مى شود كه آنچه مساجد را از يكديگر متمايز مى كند، ذات خود آنها نيست بلكه به مديريت، انگيزه ها و اهداف مديران مساجد برمى گردد؛ پس مسولان و اولياى امور، در صورت احراز نيات شوم سازندگان، مى توانند از همان مراحل اوليه، مانع ساخت چنين مسجدى شوند.
«الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَرِهِم بِغَيرِ حَقٍ إِلا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاس بَعْضهُم بِبَعْضٍ لهَّ دِّمَت صوَمِعُ وَ بِيَعٌ وَ صلَوَتٌ وَ مَسجِدُ يُذْكرُ فِيهَا اسمُ اللَّهِ كثِيرا وَ لَيَنصرَنَّ اللَّهُ مَن
يَنصرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِىُّ عَزِيزٌ».(1)
«همان كسانى كه از ديارشان بيرون رانده شده اند بدون سبب جز آنكه مى گفته اند: پروردگار ما خداى يكتا است. اگر خدا بعضى از مردم را به بعض ديگر دفع نمى كرد ديرها و كليساها و كنشتها و مسجدها كه نام خدا در آن بسيار ياد مى شود ويران مى شد، خدا كسانى را كه يارى او كنند يارى مى كند كه وى توانا و نيرومند است».
1 - اگر دشمن هدفش تنها انهدام مساجد باشد، مسلمانان حق دارند به دفاع و جهاد بپردازند.
2 - اگر دشمن متعرض معابد اديان توحيدى كه در ذمه اسلام اند بشود دولت اسلامى از جهت دفاع از حيثيت سرزمين اسلامى و حفظ آن معابد از انهدام مجاز به اعلام جهاد دفاعى است.
3 - مشروعيت و مقبوليت (نسبى) اهل كتاب و در ذمه حكومت اسلامى قرار گرفتن اهل كتاب از آيه استفاده مى شود.
4 - از تأييد تلويحى كه در آيه از اين معابد شده است مى توان صحت نمازدر اين معابد را استفاده كرد.
1) . حج: 40 .
اين نوع اداره كردن مساجد، نه مطلوب خداوند است ونه امت اسلامى مجاز به پذيرش چنين مديريتى مى باشد. از آيات ذيل مى توان نشانه هاى مديريت باطل را فهميد.
«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِى خَرَابِهَا أُوْلَئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِينَ لهُمْ فِى الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِى الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيم».(1)
114 .
«و چه كسانى ستمكارتر از كسانى مى باشند كه از بردن نام خدا در مساجد خدا جلوگيرى كردند، و در خرابى آنها كوشيدند؟ آنان را شايسته نيست كه در آن [مراكز عبادت] درآيند، جز در حال ترس [از عدالت و انتقام خدا .]براى آنان در دنيا خوارى و زبونى است و در آخرت عذابى بزرگ است».
1 - هركس با رفتار و گفتار خود مانع از تحقق اهداف مسجد گردد از ستم كنندگان به مسجد و مصداقى براى «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ» است،
1) . بقره:
بنابر نظر علامه طباطبائى:
«از ظاهر سياق برمى آيد كه منظور از اين ستمكاران كفار مكه اندو جريان مربوط بقبل از هجرت است، چون اين آيات در اوائل ورود رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدينه نازل شده است. اولئك ما كان لهم ان يدخلوها الا خائفين اين جمله بخاطر كلمه «كان» كه در آن است، دلالت دارد بر واقعه اى كه قبلاً واقع شده بوده و قهرا با كفار قريش و رفتار ايشان با مسلمانان تطبيق مى شود، چون در روايات آمده كه كفار نمى گذاشتند مسلمانان در مسجدالحرام و در مسجدهاى ديگرى كه پيرامون كعبه براى خود اتخاذ كرده بودند، نماز بخوانند».(1)
بايد توجه داشت اين كه آيه در مورد خاصى نازل شده باشد نمى تواند مخصص باشد و بايد گفت: آيه شامل هر فردى كه به مسجد به نحوى ظلم كند، مى شود.
2 - استفاده از واژه «اظلم» به شكل افعل تفضيل و اطلاق كلام به خوبى نشانگر آن است كه عمل اين افراد مسلما مصداقى از عمل هاى حرام است و چون در همين آيه وعده عذاب داده شده «وَلَهُمْ فِى الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ» نشان دهنده آن است عمل اين گونه افراد از گناهان كبيره است.
3 - از اطلاق آيه استفاده مى شود كه منع كنندگان از ذكر خدا لزوما كفار
1) . ترجمه تفسير الميزان، ج 1 ، ص 390 .
و مشركين نيستند بلكه چه بسا مسلمانى هم مصداق «من اظلم» قرار بگيرد.
4 - از عبارت أُوْلَئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِينَ استفاده مى شود كه مديريت مساجد و فعاليت هاى درون مساجد بايد به گونه اى باشد كه هر فرد خائن به سهولت نتواند به اين اجتماع ارزشمند رخنه كند و تحقق اين امر هم جز در پرتو يك نظارت مستمر و مديريت منسجم، امكان پذير نيست و اينمديريت منسجم با مشاركت همه مؤمنان به ويژه اداره كنندگان مسجد يعنى امام جماعت و متوليان و ديگر دست اندركاران ميسر خواهد شد و از همين نكته مى توان تلويحا لزوم نظارت حكومت اسلامى بر فعاليت مساجد را استفاده كرد.
5 - اين قسمت آيه لهُمْ فِى الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِى الآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ مى توان استفاده كرد فردى كه مصداق «مانعين از مساجد» قرار گيرند قوه قضاييه حق دارد عمل او را مجرمانه تلقى كند و كيفرى مناسب با جرمش در نظر بگيرد.
«مَا كانَ لِلْمُشرِكِينَ أَن يَعْمُرُوا مَسجِدَ اللَّهِ شاهِدِينَ عَلى أَنفُسِهِم بِالْكُفْرِ أُولَئك حَبِطت أَعْمَلُهُمْ وَ فى النَّارِ هُمْ خَلِدُونَ».(1)
«مشركين را حق آن نيست كه مساجد خدا را تعمير كنند، با آنكه خود شاهد بر كفر خويشتنند، چه، ايشان اعمال شان بى اجر و باطل و خود در جهنم جاودانند».
1) . توبه: 17 .
1 - اگر آن گونه كه در مجمع البيان آمده است «تعمير مساجد» را به معناى رفتن به مساجد جهت عبادت و اطاعت بدانيم، يكى از احكام مستفاد از آيه آن خواهد بود كه مشركان حق ورود به مساجد را ندارند.
2 - اگر تعمير را به معناى ظاهرى آن يعنى ترميم و اصلاح ساختمان مسجد بدانيم در اين صورت از آيه استفاده مى شود كه در توسعه و عمران و استمرار و حفظ و حراست ساختمان مساجد، مشركان و غيرمسلمان حق دخالت ندارند.
3 - در اين صورت به طريق اولى مشركان حق دخالت در اصل احداثو بناى اصل مسجد كه اصلى ترين و اولين نماد جامعه اسلامى است را ندارند.
4 - وقتى كه مشركان از تعمير مسجد منع شده اند به طريق اولى در اداره و مديريت مسجد نبايد به هيچ وجه شركت داشته باشند. از ذيل آيه استفاده مى شود كه «شرك به خدا» از گناهان كبيره است زيرا وعده عذاب به آنها داده شده است.
«أَ جَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الحَْاجّ وَ عِمَارَةَ الْمَسجِدِ الحَرَامِ كَمَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ وَ جَهَدَ فى سبِيلِ اللَّهِ لا يَستَوُنَ عِندَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لايهْدِى الْقَوْمَ الظلِمِينَ».
«چگونه آب دادن به حاجيان و تعمير مسجدالحرام را با رفتار كسى كه به خدا و روز جزا ايمان آورده و در راه خدا جهاد نموده
برابر مى كنيد؟ و حال آنكه اين دو طائفه نزد خدا يكسان نيستند. و خداوند مردم ستمگر را هدايت نمى كند».
1 - مديريت مساجد امرى معنوى محسوب مى شود و هرگونه خودنمايى و فخرفروشى در اين مورد نكوهيده است.
2 - مقايسه درجه بندى ميان عمل هاى عبادى و معنوى امرى مشروع است. پس بين افراد واجد اوصاف معنوى نيز مى توان تمايز قائل شويم.
«وَ الَّذِينَ اتخَذُوا مَسجِدا ضِرَارا وَ كفْرا وَ تَفْرِيقَا بَينَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصادا لِّمَنْ حَارَب اللَّهَ وَ رَسولَهُ مِن قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلا الْحُسنى وَ اللَّهُ يَشهَدُ إِنهُمْ لَكَذِبُونَ * لا تَقُمْ فِيهِ أَبَدا».(1)
«و كسانى كه مسجدى ساخته اند براى ضرر زدن و (تقويت) كفر و تفرقه ميان مؤمنان و به انتظار كسى كه از پيش با خدا و رسولش ستيزه كرده، و قسم مى خورند كه جز نيكى منظورى نداريم، و حال آنكه خدا گواهى مى دهد كه دروغ گويند».
اگر بخواهيم اسلام را به شكل مكتوب تصور كنيم قطعا قرآن همان اسلام
1) . توبه: 107 - 108 .
مكتوب است و اگر بخواهيم اسلام را در شكل آدميان تصور كنيم بدون شك پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام مظهر واقعى اسلام اند. اما اگر بخواهيم اسلام را در قالب سرزمين و مكان تصور كنيم چه مكانى اين قابليت را دارد كه تجسم اسلام باشد؟ بايد گفت:مسجد «نمادى» است براى نمود اسلام. از اين روى بايد همگان مراقب باشند تا اين مظهر اسلام، ابزارى براى دشمنان اسلام نكردد.
1 - هر مكانى كه نام مسجد برآن نهاده اند هر چند با انگيزه مسجد بودن، اگر رعايت شرايط در آن نشده باشد از جهت حكم وضعى و تكليفى احكام مسجد را نخواهد داشت.
2 - هر چيزى كه عامل تفرقه و تبليغ انديشه هاى كفرآميز و سبب گمراه كردن افراد مسلمان گردد تحت هر عنوان باشد خواه مسجد، خواه خانقاه يا كليسا... حضور و شركت مسلمانان در آن حرام است.3 - وظيفه يكايك جامعه اسلامى به ويژه دولت اسلامى نسبت به اين قبيل اماكن تخريب و نابود كردن اين مكان ها است.
«قُلْ أَمَرَ رَبى بِالْقِسطِ وَ أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِندَ كلِّ مَسجِدٍ وَ ادْعُوهُ مخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ».(1)
1) . اعراف: 29 .
«بگو خدايم به دادگرى فرمان داده است، و روى خود را نزد هر مسجدى متوجه (خدا) سازيد، و او را با اخلاص در دين بخوانيد، چنانكه شما را آغاز كرد برمى گرديد».
علامه طباطبائى مى گويد:
«... جمله و اقيموا وجوهكم عند كل مسجد (به ضميمه) و ادعوه مخلصين له الدين اين معنا را افاده مى كند كه: بر هر عابد واجب است در عبادت خود، توجه خود را از غيرعبادت، و در بندگى براى خدا توجه را از غيرخدا منقطع سازد. يكى از چيزهايى كه غيرخدا است همان عبادت او است، پس عابد نبايد به عبادت خود توجه كند، زيرا عبادت، توجه است نه متوجه اليه، و توجه به عبادت، معناى عبادت و توجه به خدا بودن آن را از بين مى برد».
در ادامه، علامه طباطبائى احتمالات ديگرى را در معناى آيه نقل مى كند:
«يكى اينكه در نماز بطورمستقيم متوجه قبله هر مسجدى شويد. ديگر اينكه در موقع سجده كه همان موقع نماز است متوجه آننقطه اى شويد كه خدا دستور داده، و آن نقطه كعبه است. ديگر اينكه وقتى در مسجدى وقت نمازى را درك كرديد همانجا نمازتان رابخوانيد ونگوييد باشد تا به مسجد محل خود برگرديم. ديگر اينكه در موقع نمازهايى كه بايد به جماعت گزارد به سوى مسجد برويد و نيز از آن جمله است كه خدا را به خلوص اطاعت كنيد و در عبادت، بت ها را شريك او مگيريد».
قطب راوندى در كتاب فقه القرآن خود در ذيل آيات مربوط به صلاة به برخى از اين اقوال اشاره كرده است.(1)
1 - از اين مطلب كه در هر مسجدى نماز مى خوانيد توجه شما به سمت و سوى خدا باشد فهميده مى شود كه فلسفه وجودى مسجد، عبادتگاه بودن آن است. در نتيجه اگر زمين و لوازم ديگر آن را براى غيرجهت عبادت وقف كرده باشند، موجب مى گردد كه عنوان مسجد محقق نگردد.
2 - از اطلاق آيه، معلوم مى شود انسان حق دارد به هر مسجدى رسيد نمازش را بخواند و لازم نيست صبر كند تا مسجد متعلق به شيعيان را بيابد. همچنين از اطلاق آيه استفاده مى شود كه هر نمازى را در هر مسجدى مى توان خواند.
3 - هر چند ظاهر اين آيه خطاب به مردان است، چون صيغه جمع مذكر بكار رفته است، اما حكم مربوط به همه مكلفان است و احكام در اين قبيل آيات از باب تغليب خطاب به مردان آورده مى شود. اگر اين مطلب پذيرفته نشودپس بايد قبول كنيم كه زنان به هر سمت و سو حق دارند نماز بخوانند در حالى كه به ضرورت فقه، نماز به غيرجهت قبله، باطل است. پس از آيه معلوم مى شود كه زنان هم به عنوان بخشى از جامعه حق مشاركت در مساجد و شركت در عبادات دسته جمعى را دارند.
1) . فقه القرآن، ج 1 ، ص 155 .
1 - از اين آيه استفاده مى شود كه مسجد محل عبادت هايى همچون نماز است كه قصد قربت ركن اصلى آنهاست در نتيجه مى توانيم مستحب بودن انجام هر عمل عبادى از جمله اقامه نمازها مخصوصا جماعت را در مساجد اثبات نماييم.
2 - مساجد ايده آل.
«فى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكرَ فِيهَا اسمُهُ يُسبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الاَصالِ. رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تجَرَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصلَوةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَوةِ يخَافُونَ يَوْما تَتَقَلَّب فِيهِ الْقُلُوب وَ الاَبْصرُ. لِيَجْزِيهُمُ اللَّهُ أَحْسنَ مَا عَمِلُوا وَ يَزِيدَهُم مِّن فَضلِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِساب».(1)
«در خانه هايى كه خدا اجازه داده همواره محترم و با عظمت باشند و نام وى در هر بامداد و پسين در آن ياد شود. مردانى هستند كه تجارت و معامله، از ياد خدا و نماز خواندن
و زكات دادن غافلشان نمى كند. و از روزى كه در اثناى آن روز دل ها و ديدگان زير و رو شود بيم دارند. تا خدا بهتر از آنچه كردند پاداش شان دهد و از كرم خويش افزونشان كند و خدا هر كه را بخواهد بى حساب روزى مى دهد».
1) . نور: 36 - 38 .
احكام
1 - مسجد به معناى واقعى كلمه «خانه خدا» است پس هرگونه دخل و تصرف در خانه خدا بايد به اجازه صاحب خانه باشد. از اين رو مى بينيم در زبان آيات و روايات از آغازين لحظه طراحى و زمان اجرا تا زمان بهره بردارى به نحوى دقيق و مشخص برنامه ريزى شده و آمده است از جمله طبق اين آيه يكى از اهداف اساسى مساجد اعتلاى كلمه اللّه و بلند آوازگى نام خدا در سراسر گيتى مى باشد.
2 - بسنده كردن فعاليت هاى درون مساجد به اقامه جماعت و عبادت هاى شخصى نمى تواند غرض و هدف غايى خداوند براى مساجد باشد؛ زيرا پر واضح است كه اعتلاى كلمه اللّه در جهان با فعاليت هاى مناسب با آن امكان پذير است و تحقق اين امر با يك برنامه ريزى دقيق و برنامه هاى آموزشى منسجم ممكن خواهد بود.
3 - استفاده از مساجد به عنوان مركزى براى آموزش علوم اسلامى يكى از كاربردهاى مباح بلكه مستحب مساجد خواهد بود. آموزش اعتقادات و برگزارى كلاس هاى قرائت و تفسير قرآن و مجالس وعظ و خطابه و... همه در اين راستاست.
4 - استفاده از مساجد براى كلاس هاى آموزش فنون دفاع و نحوه جنگ هاى دفاعى نيز مى تواند مباح و مجاز باشد البته در صورتى كه انجام اين گونه كلاس ها منافات با قداست مساجد نداشته باشد.
5 - برگزارى جلسات مناظره و گفتمان بين اديان نيز مى تواند يكى ديگر از
كاربردهاى مباح مساجد شمرده شود، زيرا؛ به منطق برتر و قوت استدلالانديشه هاى دينى باور داشته و اعتقاد داريم «الاسلام يعلو و لايعلى عليه».
«... وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنتُمْ عَاكِفُونَ فِى الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ».(1)
بقره: 187 .
«و نيز هنگامى كه در مسجدها اعتكاف مى كنيد با زنان نياميزيد اين ها كه گفته شد حدود خداست زنهار كه نزديك آن مشويد اين چنين خدا آيات خود را براى مردم بيان مى كند تا شايد با تقوا شوند».
اين بخش از آيه شريفه به عمل اعتكاف و يكى از شروط آن اشاره دارد.
«اعتكاف عبادت مخصوصى است با آداب و شرائط خاص و تنها در درون مسجد قابل انجام است نه جاى ديگر و يكى از احكامش آن است كه معتكف از مسجد نبايد بيرون رود، مگر براى عذرى موجه، يكى ديگر آن است كه بايد در ايام اعتكاف روزه بگيرد، و چون جاى اين توهم بود كه به حكم آيه قبلى معتكف مى تواند در شب با زنان در آميزد، براى دفع اين توهم فرمود: «و لا تباشروهن و انتم عاكفون فى المساجد»، درحالى كه در مساجد اعتكاف كرده ايد شب ها با زنان نياميزيد،
1) .
و گفتيم مى توانيد درآميزيد مربوط به شب هاى ايام روزه غيراعتكاف بود».(1)
از اين آيه چند نكته فقهى استفاده مى شود:1 - مشروعيت و مطلوبيت عمل اعتكاف از «و انتم عاكفون فى المساجد» به وضوح فهميده مى شود.
2 - محل انجام اين عمل عبادى مساجد است كه از «فى المساجد» استفاده مى شود.
3 - يكى از محرمات اعتكاف عمل آميزش جنسى و هرگونه تلذذهاى جنسى است.(2)كه ازفعل نهى «لا تباشروهن» بدست مى آيد.
4 - از اطلاق آيه و جمع «المساجد» استفاده مى شود كه اعتكاف در هر مسجدى درست است.
«وَ كذَلِك أَعْثرْنَا عَلَيهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ وَ أَنَّ الساعَةَ لارَيْب فِيهَا إِذْ يَتَنَزَعُونَ بَيْنهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيهِم بُنْيَنا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيهِم مَّسجِدا».(3)
187 .
«بدينسان كسانى را از آنها مطلع كرديم تا بدانند كه وعده خدا حق است، و در رستاخيز ترديدى نيست، وقتى كه ميان خويش در كار آنها مناقشه مى كردند، گفتند بر غار آنها بنائى بسازيد پروردگار به كارشان داناتر است، و كسانى كه در مورد ايشان غلبه يافته بودند گفتند بر غار آنها عبادت گاهى خواهيم ساخت».
1 - از اين آيه كه در مورد اصحاب كهف است استفاده مى شود كه جايز است به يادبود و احترام انسان هايى كه در مسير حق گام نهاده اند، مسجد بنا گردد.
2 - ساخت مسجد در كنار مرقد پيامبران و امامان و صالحان جايز است.
3 - انجام عبادات و فرائض دينى در اين گونه مساجد صحيح است.
مراد از اين عنوان تمامى كسانى هستند كه براى انجام عبادتى و يا به قصدكارى درمساجد حاضر مى شوند.
«يَا بَنِى آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ
وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ».(1)
«اى فرزندان آدم! زينت و آراستگى خويش را نزد هر مسجدى اتخاذ كنيد و بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد زيرا او اسراف كنندگان را دوست ندارد».
1 - به كاربردن زينت در هنگام رفتن به مسجد اگر نگوييم واجب است بدون شك مستحب خواهد بود. هم چنان كه فتواى جمعى از فقها همين است.(2)و اين مطلب از فعل امر «خذوا» فهميده مى شود.
2 - از اطلاق آيه استفاده مى شود كه آراستگى ظاهرى براى يك مسلمان همواره امرى مستحب و مطلوب است و استحباب آن منحصر به حضور در مساجد نيست.
3 - از آن جا كه مسجد از مقدس ترين مكان ها محسوب مى شود و ازطرف ديگر هدف اصلى از ورود به مساجد قطعا انگيزه هاى الهى و معنوى بايد باشد. با توجه به اين دو نكته، حكم سومى از آيه استفاده مى شود كه توجه به امور دنيوى در عين انجام عمل معنوى مباح بلكه مستحب است.
4 - از آيه استفاده مى شود كه زينت داراى معناى گسترده اى است و استفاده از آن شامل زن و مرد شده و برخى از مصاديق آن قابل ارائه در مجامع عمومى مى باشد. بنابراين هر نوع آراستگى ظاهرى در پوشش زيبا و مناسب براى زنان و مردان مصداقى از زينت است.
5 - از اين آيه و آيه بعد از آن مى توان حكم شرعى ديگرى را استفاده كرد و آن مكروه بودن ژوليدگى براى مؤمن است. كسى كه به بهانه زهد و بى رغبتى به دنيا خود را در منظر مردم به عنوان فردى ژوليده و با سر و وضع آشفته، نشان مى دهد، نه تنها كار نيكويى نكرده بلكه مرتكب عمل مكروه شده است اين مطلب از ملامتى كه در آيه بعدى (قل من حرم) به شكل سؤال مطرح است به وضوح استفاده مى شود.
بايد توجه داشت كه احكام پنجگانه تكليفى در مرحله نخست متوجه مؤمنان است. اما از آنجا كه موضوع اين احكام مى تواند فعل مكلف يا يك شى خارجى موضوع حكم شرعى قرار بگيرد از اين رو تقسيم آن موضوع به عناوين پنجگانه قابل قبول و منطقى خواهد بود. ما در اين فصل از اين جهت موضوع مسجد را تحت هر يك از عناوين مورد بررسى قرار مى دهيم. لازم به ذكر است فتاوايى را كه در بيان مسائل از آنها سود مى جوييم در مرحله نخست و در تمامى مباحث نظرات امام راحل قدس سره را مبنا قرار مى دهيم و در موارد اختلافى ديدگاه هاى مقام معظم رهبرى و در صورت نياز فتاواى ديگر مراجع عظام را يادآور مى شويم.
مسجد به عنوان يك مكان مى تواند محكوم به يكى از احكام پنجگانه تكليفى قرار بگيرد. ما در اين بحث درصدد آنيم آن چه در مورد مسجد واجب است رعايت گردد، را ذكر كنيم.
هر مكانى كه به نام مسجد بوسيله مسلمانى بنا شود، مراعات حرمت آن واجب و اهانت و هتك آن مانند خراب كردن يا آلوده ساختن آن گناه كبيره است زيرا مسجد به آفريدگار نسبت دارد «اَنْ المَساجِدَ للّه » و اهانت به آن اهانت به خداست. در اين مورد هر چند در رساله ها فتوايى به اين گونه مشاهده نمى شود اما با توجه به رواياتى كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى شود و آن چه كه از برخى فتاوا در مورد مساجد از قبيل حرمت تنجيس و وجوب احترام و وجوب تطهير... استفاده مى شود،(1)بايد گفت: تعظيم مساجد يكى از مصاديق تعظيم شعائر اسلامى است و تحت عنوان وجوب مى گنجد.
روايات زيادى در مورد تعظيم مساجد ذكر شده است كه بعضى از آنها در اين جا ذكر مى شود:
حضرت على عليه السلام فرمود:
«مَن وَقَرَ مَسجِدا لَقَى اللّه يَومَ يَلقاهُ. ضاحِكا مُستَبشِرا وَ اعْطاهُ كتابَهُ بِيمينِهِ».(2)
«هر كس حرمت مسجد را حفظ كند، خدا را در روز قيامت با چهره اى خندان و شادمان ملاقات مى كند و خداوند نامه اش را به دست راستش مى دهد».
هم چنين از ايشان نقل شده است:
«مَن رَدَّ ريقَهُ تَعظيما لِحَقِ المَسجِدِ جَعَلَ اللّه ذلِكَ قُوَةً فِى بَدنِهِ و كُتِبَ لَهُ بِها حَسَنَةٌ وَ حط عنه بها سيئه قال: لا تَمُرُّ بِداءٍ جَوفه الا أبرأتهُ».(1)
«كسى كه آب دهانش را بخاطر احترام به حقّ مسجد برگرداند، خداوند بدان جهت قوّتى در بدنش قرار دهد و براى او حسنه اى نگاشته شود و گناهى از او بخشيده مى شود و نيز ايشان فرمود: هيچ بيمارى در او بوجود نمى آيد مگر اين كه بهبود يابد».
ابوبصير از حضرت صادق عليه السلام پرسيد: چرا امر به بزرگ داشتن مساجد شده است؟ حضرت فرمود:
«انَّما أمرَ بِتَعظيمِ المَساجِدِ لأنَّها بَيُوتُ اللّه فِى الاَرضِ».(2)
«همانا به تعظيم مساجد امر شده است چون مساجد خانه هاى خداوند در روى زمين است».
امام صادق عليه السلام به نقل از پدران بزرگوارش عليهم السلام فرمود:
«من وقر بنخامته المسجد لقى اللّه يوم القيامة ضاحِكا و قَد اعطى كِتابِه بِيمينِهِ».(3)
«كسى كه به خاطر احترام مسجد آب دهانش را نگهدارد در روز قيامت خداوند را در حالى كه شادمان است ملاقات كند در حالى كه نامه اعمالش به دست راستش داده شده است».
حضرت صادق عليه السلام به يونس بن يعقوب فرمود:
«ملعونُ ملعونُ مَن لَم يوقرِ المَسجد تدرى يا يونسُ لَم عظَّمَ اللّه حَقَّ المَساجِدِ؟ و انَزَلَ هذِهِ الاية «وَ انَّ المساجدَ للّه فَلا تَدعوا مَعَ اللّه اَحَدا» كانَتِ اليهودُ وَ النّصارى اذا دَخَلُوا كنائسَهُم أشركوُابِاللّه تعالى فَأمرَ اللّه سبحانُهِ نبيه ان يُوحِدَّ اللّه فيها و يَعبُدَهُ».(1)
«ملعون است، معلون است كسى كه به مسجد احترام نگذارد. اى يونس مى دانى چرا خداوند حقّ مساجد را بزرگ شمرده است؟ اين آيه را نازل كرده است: «و انّ المساجدَ للّه فلاتدعوا مَع اللّه احدا»(2)مساجد براى خدا است پس با خدا احدى را نخوانيد يهود و نصارى هرگاه وارد معابدشان مى شدند به خداوند متعال شرك مى ورزيدند پس خداوند سبحان پيامبرش را امر كرد كه در آنجا خداوند را به يگانگى بخواند و پرستش كند».
پاكيزه گردانيدن مساجد از هرگونه آلودگى به ويژه از نجاسات، وظيفه هر مسلمان است. در اين جا با استفاده از نظرات امام قدس سره و مراجع عظام حكم برخى از عناوين را پى مى گيريم:
1 - حرمت تنجيس شامل همه اجزاء مسجد است:
«نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد حرام است و هر كس كه بفهمد كه نجس شده است بايد فورا
نجاست آن را برطرف كنند و احتياط واجب آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند و اگر نجس شود نجاستش را برطرف نمايند مگر آنكه واقف آن را جز مسجد قرار ندادهباشد».(1)
«اگر مكلف ببيند كه مسجدى آلوده به نجاست شده واجب است آن را ازاله كند و اين تنها مخصوص كف مسجد نيست بلكه شامل همه اجزاء آن از زمين و ديوارها و سقف حتى بنابراحتياط شامل سمت بيرون ديوارهاى مسجد مى شود. هم چنان كه آلوده كردن مسجد به نجاست حرام است».(2)
2 - لزوم خبردهى از تننجيس مسجد به ديگران در صورتى كه به تنهايى نتواند:
«اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد ،يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند تطهير مسجد بر او واجب نيست ولى اگر بى احترامى به مسجد باشد. بنابراحتياط واجب بايد به كسى كه مى تواند تطهير كند اطلاع دهد».(1)
3 - جبران خسارت وارده به مسجد برعهده نجس كننده است:
«اگر جايى از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن ممكن نيست بايد آن جا را بكنند،(2)يا اگر خرابىزياد لازم نمى آيد خراب نمايند و پر كردن جايى كه كنده اند و ساختن جايى كه خراب كرده اند واجب نيست ولى اگر آن كس كه نجس كرده بكند يا خراب كند در صورت امكان بايد پر كند و تعمير نمايد».(3)
«اگر حصير مسجد نجس شود بنابراحتياط واجب بايد آن را آب
1) . توضيح المسائل امام قدس سره، م 901 ، ص 124 - 125 مسئله در رساله ديگر مراجع عظام هم به اين صورت آمده است.
2) . توضيح المسائل آيت اللّه سيستانى، م 911 يا خراب نمايند در صورتى كه كندن يا خراب كردن جزيى باشد يا آن كه رفع هتك متوقف بركندن يا خراب كردن كلى باشد و الا خراب كردن محل اشكال است ... .
3) . رساله توضيح المسائل امام قدس سره، مسئله 902 ، مطابق با فتاواى ديگر مراجع عظام.
بكشند ولى چنانچه بواسطه آب كشيدن خراب مى شود و بريدن جاى نجس بهتر است بايد آن را ببرند و اگر كسى كه نجس كرده ببرد بايد خودش آن را اصلاح كند».(1)
4 - تطهير مسجد در صورتى كه منجر به خرابى كل مسجد شود:
«... اگر مسجد به نحوى نجس شده باشد كه براى تطهير آن ناچار باشند تمام مسجد را خراب كنند چنانچه متبرعى باشد كه پس از تخريب آن را بسازد، خراب كردن آن جايز است و الا جايز نيست ولى اگر ممكن است بايد ظاهر آن را بنابر احتياط تطهير نمايند و اگر چيزى مانند آجر مسجد كه ممكن است آن را برگردانند نجس شود بايد بعد از تطهير به مسجد برگردانند».(2)
5 - وجوب تطهير فورى است:
«هنگامى كه انسان از نجاست مسجد مطلع شد،فورا بايد آن را تطهير كند،پس نبايد به قدرى معطل كند كه عرفا بگويند تأخير كرده است».(3)منظور از تطهير فورى آنست كه اگر وقت نماز وسعت داشته باشد. ابتدا تطهير مسجد از نجاست واجب است و باضيق وقت، مقدم داشتن نماز،
1) . رساله توضيح المسائل امام خمينى قدس سره، م 905 .
2) . توضيح المسائل آيت اللّه گلپايگانى قدس سره، م911 ، ص 160 اين مسئله در رساله آيت اللّه صافى اين گونه آمده: واگر خراب كردن آن جايز نيست چنانچه متبرعى هم باشد كه بعد از تخريب آن را بسازد جايز بودن خراب كردن آن مشكل است... مسئله 911 و... .
3) . العروة الوثقى مع تعاليق امام خمينى، ج 1 ، ص 46 .
واجب است. اگر فرد با وسعت وقت نماز بخواند گناه كرده اما بنابه فتواى امام قدس سره نمازش صحيح است و اگر علم به نجاست يا نجس شدن در بين نماز پيدا كند، قطع نماز براى ازاله واجب نيست اگرچه وقت وسعت داشته باشد بلكه جواز قطع نماز اشكال دارد.
5 - پاك كردن مساجد واجب كفايى است:
«وجوب تطهير آنچه گفته شد كفائى است و اين تكليف اختصاص به كسى كه آنها را نجس كرده ندارد همچنان كه اين تكليف در صورت امكان تطهير فورى است و اگر انجام اين وظيفه نيازمند به دادن مال باشد دادن مال نيز واجب است و مى تواند پولى را كه در اين راه خرج كرده از كسى كه آن محل را نجس كرده بگيرد و اگر تطهير مسجد مستلزم كندن آن و يا خراب كردن مقدارى از ساختمان آن باشد جائز و بلكه واجب است و شخصى كه آن را نجس كرده ضامن خسارت تعمير مى باشد و اگر مكلف نجاستى را مثلاً در مسجد ببيند و وقت نماز هم رسيده باشد واجب است قبل از نماز مسجد را تطهير كند البته اين صورتى است كه وقت نماز وسيع باشد و در اين صورت ترك تطهير و ايستادن به نماز با داشتن قدرت معصيت است هرچند كه نمازش صحيح است و اما در تنگى وقت واجب است اول نماز را بخواند و سپس به تطهير مسجد بپردازد».(1)
1) . تحريرالوسيله، ج 1 ، مسئله نجاسات، مسئله 1 .
6 - نجس كردن وسايل مسجد در حكم خود مسجد است:
«بنابر احتياط حصير مسجد و فرش آن مانند خود مسجد است پس نجس كردن آنها نيز حرام است و اگر نجس شود برطرف كردنش واجب است هرچند مستلزم آن باشد كه قسمتى از حصير و يا فرش كه نجس شده بريده شود».(1)
7 - تغيير شكل مسجد حكم آن را عوض نمى كند:
«اگر مسجدى را غصب كنند و به جاى آن خانه و مانند آن بسازند كه ديگر به آن مسجد نگويند باز هم بنابر احتياط واجب نجس كردن آن حرام و تطهير آن واجب است».(2)
8 - «در مساجد فرقى بين آباد و خرابه و متروكه آن ها نيست بلكه احتياط واجب اين است كه در محلى هم كه قبلاً مسجد بوده و فعلاً عنوان ديگرى بخود گرفته مثلاً غاصبى آن را بصورت خانه يا كاروانسرا و يا دكان درآورده نجس نكنند و در صورت تنجيس تطهير كنند».(3)
از جمله آدابى كه در روايات براى مسجد ذكر شده است، تميز نگه داشتن و خاكروبى از آن مى باشد و ثواب زيادى براى آن ذكر شده است. از جمله در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:
«مَن قَم مَسجِدا كتَبَ اللّه عِتقَ رَقبه، وَ مَن أخرَجَ مِنْهُ ما يَقذى عينا كَتَبَ اللّه لَهُ عَزّوَجَّل كِفلَينِ مِن رَحمَتِه».(1)
«كسى كه مسجدى را جاروب كند، خداوند، پاداش آزاد كردن بنده اى را براى او مى نويسد و اگر از اين مسجد به اندازه خاشاكى كه در چشم مى رود، غبار برگيرد خداوند عزّوجلّ دو چندان از رحمت خويش را به وى عطا فرمايد».
برخوردارى از رحمت مضاعف يكى از آثار تقوا و نشانه متقى بودن فردى است كه به نظافت مسجد همت گماشته است چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا اتقوا اللّه وآمنوا برسوله يوتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به ويغفر لكم واللّه غفور رحيم».(2)
«اى اهل ايمان! اگر تقواى الهى را پيشه سازيد و به رسول خدا ايمان آوريد، خداوند رحمت مضاعف خويش را به شما عطا خواهد نمود...».
غفران يكى ديگر از آثار تميز نگه داشتن مسجد است. حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است:«من كَنَسَ يَومَ الخَميسِ وَ ليلَة الجُمعةِ فأخرَجَ مِنهُ مِنَ التُّرابِ ما يِذُرُّ فى العَين غَفَرَ اللّه لَهُ».(1)
«كسى كه خانه خدا را در پنج شنبه و شب جمعه خاكروبى كند و به اندازه غبارى كه در چشم مى رود از مسجد خاك برگيرد خداوند او را مورد آمرزش خويش قرار خواهد داد».
تأكيد بر تميز كردن مسجد در روز پنج شنبه يا شب جمعه، نشان دهنده آن است كه اسلام براى اجتماع مسلمين اهميت ويژه اى قائل است زيرا در اين اوقات افراد بيشترى فرصت حضور در مساجد را پيدا مى كنند اما اين بدان معنا نيست كه عمل تنظيف در غير از اين اوقات مطلوب نباشد.
از آثار ديگر اين امر، اشتياق بهشت و حوريان بهشتى نسبت به كسانى است كه به خاكروبى مسجد مى پردازند.
امام رضا عليه السلام فرمود:
«اِنَّ الجنَّه وَ الْحُورَ لَتَشْتاقُ اِلى مَنْ يكْسِحُ الْمَسْاجِدَ و يَأخُذُ مِنْهُ الْقَذى».(2)
«بهشت و حوريان بهشتى مشتاق كسى هستند كه مسجد را تميز كند و آلودگى هاى آن را بگيرد».
عبداللّه بن مسعود از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: در شب معراج ديدم اين كلمات بر در ششم بهشت نوشته شده بود:
«...وَ مَن احَبّ ان لا تاكُلَهُ الديدان تحتَ الارضِ فليكنِسَ المَساجِدَ...».(1)
«... و هر كس بخواهد كرم ها (جسد) او را در زيرزمين نخورند، بايستى مساجد را جاروب نمايد...».
در مورد اهميت جاروب كردن مسجد به نقل داستانى مى پردازيم:
گفته اند كه در زمان حضرت رسول، بانويى حبشى و سياه پوست به نام محجنه يا ام محجن همواره غبار و خاشاك و مانند آنها را از مسجد جمع مى كرد و خارج مى ساخت. شبى او از دنيا رفت و به حضرت خبر ندادند.... هنگامى آن حضرت بر قبرى گذشت و فرمود: اين قبر كيست؟ گفتند: قبر ام محجن. فرمود: آيا همان بانويى كه مسجد را جاروب مى كرد؟ عرض كردند: بله، حضرت براى او نماز خواند در حالى كه مردم پشت آن حضرت صف بسته بودند، در جاى ديگر ذكر شده است كه حضرت فرمود: براى آن بانو نزد خدا دو چندان پاداش است.(2)
روشن كردن چراغ و ايجاد روشنايى در مسجد استحباب دارد. شيخ صدوق قدس سره در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آورده است:
«وَ مَن اسرَجَ فى مَسجدٍ مِن مَساجِدِ اللّه سراجا لَمْ تَزَلِ المَلائِكةُ وَ حَمَلَةُ العَرشِ يَستَغفرونَ لَهُ مادامَ فى ذلِكَ المَسجِدِ ضُوءَ مِن السّراج».(1)
«و هر كس چراغى را در مسجدى از مساجد خداوند روشن كند تا وقتى كه نورى از آن چراغ در آن مسجد باقى است، ملائكه و حاملان عرش خداوند براى او طلب مغفرت مى نمايند».در روايتى ديگر، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«من ادخَلَ ليلَةً واحده سراجا فى المَسجِدِ غَفَرَ اللّه لَهُ ذُنوبَ سَبعينَ سنة و كَتَبَ لَهُ عِبادَة سنة و لَهُ عِندَاللّه مَدينة وَ ان زادَ على ليلةٍ واحدةٍ، فَلَهُ بِكلّ ليله يزيدُ ثوابُ نَبيّ، فَاذا تَمَ عَشرُ ليالٍ لايَصِفُه الواصِفونَ مالَهُ عِندَاللّه مَنِ الثَّوابِ فَاِذا تَمْ الشَّهرُ حَرَّمَ اللّه جَسَدَهُ عَلَى النّار».(2)
«هركس يك شب چراغى در مسجد بيفروزد خداوند براى او هفتاد سال گناهش را مى بخشد و ثواب عبادت يك سال را براى
او نزد خداوند متعال به عنوان پاداش نگاشته شود و اگر از يك
شب بيشتر شود خداوند براى هر شب كه زياد شود ثواب پيامبرى (يعنى مثل ثواب عمل پيامبرى كه چراغ روشن نمايد) را مى دهد پس اگر ده روز كامل شود كسى نمى تواند پاداشى كه او نزد خداوند دارد توصيف نمايد پس اگر يك ماه كامل گردد خداوند بدنش را بر آتش حرام مى كند».
و از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در حديثى ذكر شده است:
«... وَ مَنْ احَب انْ لا يُظلِمَ لَحَدُهُ، فَليُنّوِرِ المَساجِدَ...».(1)
«... و هر كس دوست داشته باشد قبرش تاريك نباشد، بايستى مساجد را روشن نگهدارد...».
«تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ آن مستحب است...».(2)
بدون ترديد فضا و موقعيت هاى اماكن عمومى در جذب و دفع افراد نقش موثرى دارد. از آنجا كه اماكن عمومى محل تردد افراد از اقشار مختلف است و همگى آنها مقيد به رعايت بهداشت فردى نيستند گاه بوهاى بد اين گونه افراد موجب نفرت و اشمئزاز ديگر افراد شده و آنها را از اين مكان ها فرارى مى دهد.
شايد راز و رمز اين همه تأكيد اسلام بر نظافت شخصى در همين مطلب نهفته باشد مخصوصا تأكيدى كه در مورد افراد نسبت به اماكن عمومى مى ورزد چنان كه در همين نوشتار ملاحظه مى كنيد اسلام افراد را از خوردن چيزهايى كه موجب بوى نامطبوع دهان و در نتيجه آزار ديگران مى گردد قبل از رفتن به مسجد منع مى كند و در همين راستا به خوشبو كردن اماكن عمومى همچون مسجد كه از قداست خاصى برخوردارند تأكيد مى كند.
در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:
«وجمروها فى الجمع».(1)
«مساجد خود را در جمعه ها خوشبو كنيد».
و از امام على عليه السلام روايت شده است:
«جنبوا مساجدكم مجانينكم و صبيانكم و رفع اصواتكم و بيعكم و شراءكم و سلاحكم و جمروها فى كل سبعه ايام، وضعوا المطاهر على ابوابها».(2)
«از بلند كردن صداى خود در مساجد و خريد و فروش و حملاسلحه به درون مساجد خوددارى كنيد و در تمام هفت روز هفته آنها را خوشبو كنيد و براى مساجد دستشويى قرار دهيد».
از ملاحظه روايات و فتواى فقها چنين ظاهر است كه گويا ساخت مساجد بدون سقف مطلوب و مستحب است.
اين قبيل احكام براساس رواياتى است كه در اين زمينه وارد شده از جمله عبداللّه بن سنان مى گويد از امام صادق عليه السلام شنيدم كه امام صادق عليه السلام فرمود:
«أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله بنى مسجده بالسميط ثمّ انّ المسلمين كثروا فقالوا: يا رسول اللّه لو أمرت بالمسجد فزيد فيه فقال نعم، فامر به فزيد فيه و بناه بالسعيده...».(1)
در اين روايت امام صادق عليه السلام به تفصيل نحوه بنيان و توسعه مسجد النبى را بازگو مى كند و اشاره مى كند: رسول خدا صلى الله عليه و آله مسجدش را با خشت خام بنا نمود، پس از آن كه مسلمانان زياد شدند به پيامبر پيشنهاد كردند: اى رسول خدا اجازه دهيد مسجد را توسعه دهيم. حضرت موافقت فرمود تا اين كه گرما شدت گرفت سپس پيشنهاد كردند: اى رسول خدا اجازه دهيد براى مسجد سايبانى ايجاد نمائيم. حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله امر به ساختن سايبان نمودند و شاخه هاى درخت خرما را بر ديوارهاى مسجد قرار دادند سپس خار و خاشاك برآن ريختند و بدين ترتيب سايبانى درست نمودند پس از مدّتى كه در آن شكل سپرى كردند و هنگام بارش باران افراد خيس مى شدند، تصميم گرفتند از سايبانى استفاده
1) . الكافى، ج 3 ، ص 295 ؛ وسائل الشيعة، ج 5 ، ص 206 ؛ تهذيب الاحكام، ج 2 ، ص 262 ؛ بحارالأنوار، ج 19 ، ص 119 .
نمايند تا آنها را از سرما و گرما و باران حفظ نمايد. به همين خاطر گفتند: اى رسول خدا اجازه دهيد براى مسجد با خاك و گل سقفى بسازيم حضرت رسول صلى الله عليه و آله موافقت نكرده، فرمودند: سايبانى نيست مگر سايبانى مانند سايبان موسى عليه السلام. پس مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله همين گونه بود تا حضرت وفات يافت. و در روايتى ديگر در صحيحه حلبى نقل شده است كه مى گويد:
«سئل اباعبداللّه عليه السلام عن المساجد المظلة اتكره الصلاه فيها؟ فقال: نعم، ولكن لا يضركم اليوم ولو قدكان العدل لرايتم كيف يصنع فى ذلك».(1)
«از امام صادق عليه السلام درباره مساجدى كه داراى سقف است، سؤال شد كه آيا نماز در آن مكروه است؟ امام عليه السلام فرمودند: بلى، ولى اين امر امروزه ضررى براى شما ندارد. اگر عدل برپا بود (اشاره به قيام قائم عجل اللّه تعالى فرجه الشريف و مبسوط اليد بودن خود امام عليه السلام) مى ديديد كه در اين زمينه چگونه عمل مى شد...».
مستحب است مسجد داراى سقف نباشد، بلكه سايبان قرار دادن برآن به غير بوريا مكروه است، مگر به سبب ضرورت و يا مرجحات ديگرى كه با وجود آنها، بنابر اقرب اين كراهت از بين مى رود.(2)
يكى ديگر از مستحباتى كه در بناى مسجد بايد مورد توجه قرار بگيرد قرار دادندستشويى و وضوخانه براى مسجد است اين عمل مستحب در رعايت بهداشت بسيار مؤثر است. معناى مصطلح و عرفى دستشويى مراد است كه اعم از آبريزگاه و جاى وضو گرفتن را شامل مى شود. مستحب است دستشويى را در مدخل ورودى مسجد قرار دهند نه در وسط آن.(1)گويا اين مسئله بخاطر مصلحت مسجديان مى باشد.
بناء مسجد به دو نحو قابل اجراست:
1 - ابتداء تمام بناهاى مورد نياز و امكانات مسجد را در زمينى بنا كنند و پس از اتمام، صيغه مسجد بودن را بخوانند.
2 - اول صيغه وقف را خوانده و پس از آن مايحتاج را در آن بنا كنند.
استحباب اين كه دستشويى را نزديك به درب مسجد بسازند نه در وسط آن در صورتى است كه مسجد به شكل اوّل بنا گردد امّا اگر مسجد به شكل دوّم ساخته شود و مقصود از دستشويى بيت التخليه باشد، قطعا بناى آن در وسط مسجد، حرام است نه مكروه اعمّ از اين كه موجب ضرر به مسجد باشد يا نه ولى اگر مراد از آن وضوخانه باشد در صورتى كه رطوبات واقع در آن سبب اضرار به مسجد باشد حرام ودر غير اين صورت مباح است.(2)
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله در اين مورد فرمود:
«ضعُوا المَطاهِرَ عَلى ابوابِ المساجِدِ».(1)
«دستشويى ها را بر درب مساجد قرار دهيد».
از اين روايت استفاده مى شود كه قراردادن دستشويى در مسجد مستحباست به گونه اى كه داخل ساختمان نباشد و قرار دادن دستشويى به عنوان جزيى از ساختمان مسجد مطلوب نيست، اگر چه وقف مسجد شامل آن بشود.(2)
مكان دستشويى و مانند آن يعنى جاهايى كه قبلاً محل بول و غايط و نظيراين دو بوده است تبديل به مسجد گردد در صورتى كه خاك پاكيزه برآن ريخته شود تا پرگردد و در اين صورت نجاست باطنى ضررى ندارد هر چند كه تنجيس ظاهرى مسجد حرام است(3)و در صورت تنجيس فورا بايد تطهير گردد اما نجاست باطنى اشكال ندارد به دليل روايات متعددى كه در اين زمينه وارد شده است: مثل آنچه كه ابوالجارود از امام باقر عليه السلام نقل مى كند:
«وَسئلتُه عَن المكان يَكون حشاَ ثمّ ينظِفُ و يَجعَلُ مسجِدَا؟
قال يطرَحُ عليهِ مِن التُرابِ حَتى يَواريه فَهوَ أطهر».(1)
«و از امام سؤال كردم از مكانى كه دستشويى بوده سپس پاك كردند و آن را مسجد قرار دادند؟ امام عليه السلام فرمود: هرگاه برآن خاك بريزند بطورى كه پرگردد آن پاك مى گردد».
و نيز روايتى كه مسعدة بن صدقة از امام صادق عليه السلام نقل كرده است:
«سُئلَ أيَصلَحٌ مكان الحشّ أنْ يتّخذَ مَسجِدا؟ فقال: اذا ألقى عليه مِن التّراب ما يُوارى ذلكَ او َ يَقطَعُ ريحه فَلابأس و ذلكَ لانالتّرابِ يَطهرهُ بِهِ مَضتَ السّنة».(2)
«از امام سؤال شد: آيا مكانى كه دستشويى بوده صلاحيت دارد كه براى مسجد انتخاب شود؟ امام عليه السلام فرمود: هرگاه برآن خاك ريخته شود تا پر شود و بوى آن قطع گردد، اشكالى ندارد و اين مطلب بخاطر آن است كه خاك پاك كننده نجاست مى باشد و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله بر آن بوده است».
و اين روايت را شيخ طوسى از عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام نقل كرده است و در ادامه آن مى گويد: ما هم اين مطلب را قبول داريم و اگر چاه دستشويى را براى مسجد شدن مى پذيريم منوط به آن است كه جاى آن با خاك پر شده
و بوى آن از بين رفته باشد.
«الارضُ كُلّها مَسجِد الابئر غائط او مَقبرة».(1)
«تمام زمين ها قابليت مسجد بودن را دارد غير از چاه دستشويى يا مقبره».
اين روايات بيانگر آن است كه نجاست باطنى ضررى ندارد زيرا اين موارد از نجس كردن مسجد خارج هستند و ادّله حرمت تنجيس مسجد شامل آنها نمى شود و تنها مواردى را شامل مى شود كه از ابتدا مسجد بوده سپس نجس گردد. عدّه اى از بزرگان هم قائل به احتياط شده اند و گفته اند: يكى از شرايط مكان نمازگزار آن است كه مكان نمازگزار نجس نباشد و اگر نجس است بطورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد ولى جايى كه پيشانى را به آن مى گذارد اگر نجس باشد در صورتى كه خشك هم باشد نماز باطل استو احتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلاً نجس نباشد(2)اين نظر بااين مطلب منافات ندارد. زيرا آن چه را اين بزرگان فرموده اند مربوط به نجاستى است كه در ارتباط مستقيم با بدن و جاى سجده نماز گزار باشد.
هرگاه كليساها و معابد يهوديان خراب شود، اگر استفاده كنندگان آن اهل ذمّه
باشند جايز نيست به آن ها تعرض شود(1)اگرچه اهل آن به بازسازى اش اقدام نكرده باشند بلكه حتى اگر فعلاً اراده ساختن آن را نيز نداشته باشند و اميدى به تجديد بناى آن نيز در حال و آينده نباشد، در همه اين احوال، تصرف آن معابد و زمين آنها جايز نيست به خاطر اطلاق ادله كه اموال اهل ذمّه محترم بوده و حقوق آنها بايد حفظ گردد.(2)
امّا اگر كليساها و معابد در مناطقى واقع شده است كه مسيحيان يا يهوديانى آنجا در حال جنگ با اسلام باشند و يا اهل ذمه اى باشند كه تمام آنها از آن سرزمين كوچ كرده اند در اين دو صورت مسلمين حقّ تصرف براى ساختن مساجد درآن معابد كه تخريب گشته را دارند.(3)
به فتوا و استفتائى كه در اين مورد مطرح شده توجه فرماييد:
«تعرض به معابد يهوديان و مسيحيان كه در ذمه اسلام هستند و آن معابد هم در دست خود آنهاست جايز نيست و آن اماكن مثل مساجد محترم است و جايز نيست خراب كردن آنها مگر باشرايطى كه در مساجد هم جارى است».(4)
«... جائز است كليسا را مسجد نمود و با احتمال آن كه بنّاء و عمله، مسلم بوده اند و تجس نشده اشكال ندارد، و با فرض
علم به نجاست، در صورت تمكن، ظاهر آن را تطهير كنند، كافى است».(1)
آيا مى توان ملكى يا وسيله اى كه براى مسجدى وقف نمود تا منافعش صرف همان مسجد گردد. با توجه به آن كه اين ملك يا وسيله به طور مستقيم در آن مسجد كاربردى ندارد. مثلاً فردى، كاميونى را خريده تا منافعش صرف گردد.
قبل از اثبات جواز وقف بر مسجد بايد به اين نكته توجّه داشت كه نخست مسجد بودن موقوف له بايد احراز شود وبراى اثبات آن بايد ببينيم كه آيا در تحقّق مسجديّت، صيغه وقف و مانند آن معتبر است يا آن كه تنها قصد بانى كفايت مى كند و نيازى به لفظ ندارد؟ در اين مورد برخى معتقدند: در تحقّق مسجديّت، صيغه وقف معتبر است اگر چه بگويد: جعلتَة مسجدا... و به نماز در آن اذن دهد اگرچه يك نفر باشد و ولايت عامّه آن را به حاكم بسپارد. اما عدّه اى ديگر معقتدند كه مجرد قصد براى مسجد بودن كفايت مى كند و نيازى به بيان لفظ ندارد.(2)
1) . مجمع المسائل آيت اللّه گلپايگانى قدس سره، س 109 ، ص 155 - 156 .
2) . آيت اللّه اراكى قدس سره و هم چنين اگر بدون صيغه، چيزى به صورت معاطات وقف كند، وقف صحيح است و بنابراحتياط واجب قبول هم لازم است و در وقف عام حاكم شرع قبول نماييد. توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 560 و آيت اللّه خويى قدس سره و تبريزى قدس سره بلكه وقف به عمل نيز محقق مى شود... و هم چنين آيت اللّه فاضل هم همين نظر را دارد ص 561 ، توضِح المسائل المراجع.
اينك به بررسى موضوع مى پردازيم: در اين مورد بين علما اختلاف است و هر گروه دلايلى را براى اثبات نظر خود آورده اند كه به برخى از آنها اشاره مى شود.
كسانى كه وقف بر مسجد را جايز نمى دانند يكى از دليل هاى خود را اين روايت ذكر مى كنند: أبى الضحاك از امام صادق عليه السلام نقل كرده است:
«قلتُ لَهُ: رجل اشترى دارا فبناها فبقيت عرصة فبناها بيت غلة ايوقفه على المسجد؟ قال: انّ المجوس و قفوا على بيت النار».(1)
«به ايشان عرض كردم: فردى خانه اى خريده و بنايى در آن ايجاد كرده است عرصه اى از آن باقى مانده كه جايى براى غله از آن ساخته است. آيا مى تواند آن را وقف مسجد كند؟ امام عليه السلام فرمود: همانا مجوس بر آتشكده هاى خود وقف مى كردند».
شيخ صدوق قدس سره براساس اين روايت قائل به عدم جواز است و با توجه به ظاهر فعل منفى (لايجوز) و سرزنش و ملامتى كه از تشبيه به عمل مجوس فهميده مى شود فرموده جايز نيست زيرا مجوس چنين مى كنند. شهيد در كتاب
1) . علل الشرايع، ج 2 ، ص 319 ؛ وسائل الشيعة، ج 5 ، ص 291 ؛ در حديث عن ابى الصحارى آمده و در حاشيه فى المصدر: ابى الضحاك. بحارالانوار، ج 81، ص 7 - 6 .
ذكرى قائل به جواز وقف بر مساجد است و ضمن اشاره به اين روايت ديدگاه برخى از بزرگان را مبنى بر توجيه اين روايت ذكر كرده و آن را حمل برآن جاكهعمل حرامى در كار باشد از قبيل طلاكارى و تزيين به صور حرام نموده است. مرحوم مولى محمدتقى مجلسى كه احتمال داده كه اينجا حديث دليل بر جواز است و گفته اند: مجوس ها بر آتشكده هاى خود وقف مى كنند شما هم مجاز هستيد بر عبادتگاه خويش وقف كنيد. ولى متن روايت ظهور در منع دارد.(1)
دليل ديگر بر عدم جواز وقف بر مسجد، روايتى است كه محمد بن على بن حسين از امام صادق عليه السلام نقل نموده است:
«قال سئل الصادق عليه السلام عن الوقوف على المساجد فقال: لايجوز فان المجوس و قفوا على بيوت النار».(2)
«از امام صادق عليه السلام درباره وقف بر مسجد سؤال شد امام عليه السلام فرمود: جايز نيست زيرا مجوس بر آتشكده هايشان وقف مى كردند».
طرفداران عدم جواز، به ظاهر اين روايت توجّه كرده و به اثبات آن پرداخته اند. برخى هم احتمال داده اند كه وقف بر مسجد از آن جهت جايز نيست كه مسجد مالك نمى شود پس وقف بر مسجد همان وقف بر مسلمين خواهد بود كه در نتيجه منافع موقوفه، مى تواند به مساجدشان برگردد.
بعد از ذكر دلايل عدم جواز وقف بر مسجد و جوابى هايى كه مخالفان بيان كردند حال به بيان دليل جواز وقف بر مسجد مى پردازيم. آنان به اين روايت استناد كرده اند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
«ليس يتبع الرّجل بعد موته من الاجر الا ثلاث خصال:صدقة اجراها فى حياته فهى تجرى بعد موته و سنة هدى سنها فهى يعمل بها بعد موته و ولد صالح يستغفرله».(1)
«آدمى را بعد از مرگ اجر و مزدى نمى رسد مگر از سه خصلت: صدقه جاريه اى كه شخص در زمان حياتش براى خداوند انجام داده است كه پس از مرگش سودش براى او جريان خواهد داشت. سنّت و روش پسنديده اى كه شخص آن را بنا نهد و پس از مرگش نيز بدان عمل شود و فرزند صالحى كه براى او استغفار مى كند».
همان طور كه اگر فردى مسجد بنا كند، اين مسجد براى بانى اش از مصاديق «باقيات صالحات» و «صدقه جاريه» است كه پس از مرگ نيز وى را نفع مى بخشد، وقف نمودن بر مسجد نيز از مصاديق صدقه جاريه است. وقف نمودن املاك، باغ ها، زمين هاى مزروعى و مانند آن بر مسجد باعث مى شود تمامى و يا بخشى از هزينه ها و مخارج مسجد تأمين شود و مسجد رونق
1) . الكافى، ج 7 ، ص 56 ؛ الخصال، ص 151 ؛ وسائل الشيعة، ج 16 ، ص 174 .
گيرد و آباد گردد. از همين روى صاحب جواهر قدس سره وقف بر مسجد را مقدّمه عمارت و آباد نگه داشتن مسجد دانسته است:(1)بعلاوه كه از اطلاق ادله مشروعيت وقف هم مى توان مباح بودن آن رادر همه جااز جمله «وقف بر مسجد» براى عمران و آبادى و رونق خانه خدا به دست آورد.
به هرحال ديدگاه موافق امام خمينى قدس سره از اين فتواها آشكار است:
«اگر چيزى را بر مسجد وقف كنند و مصرفى براى آن مشخص نكرده باشند، منافع آن در تعمير، نور، فرش و اجرت خادممصرف مى شود و اگر چيزى اضافه آمد به امام جماعت مسجد داده مى شود».(2)
س - زمينى است وقف مسجد كه متصل به آن است، آيا با نظر متولى شرعى مى توانيم مقدارى از زمين موقوفه را به همان مسجد اضافه و جزو آن قراردهيم؟
ج - اگر وقف مسجد است كه بايد عوائد آن صرف مسجد شود، اضافه كردن آن به مسجد جايز نيست.(3)
موارد ديگرى كه از احكام مى تواند به نفس مسجد مرتبط باشد و جواز يا مباح بودن از آن استفاده مى شود اين مورد است. البته بايد توجه داشت كه حكم به جواز در صورت ضرورت براى تبديل مسجد به خيابان يا عنوانى ديگر جزو احكام اوليه خود مسجد محسوب نمى شود و مباح بودن آن صرفا از باب ضرورت است و لذا حكم ثانوى است به هر حال توجه خوانندگان گرامى را به استفتايى كه از مقام معظم رهبرى شده است و اين پاسخ را داده اند جلب مى كنيم:
س: زمينى كه جزء قسمت سرپوشيده بوده، و چون در طرح عمرانى شهردارى واقع است اكنون به خيابان تبديل گشته و قسمتى از آن از باب اضطرار تخريب شده است، حكمش چيست؟ج: اگر احتمال برگرداندن آن به حالت اول، يعنى مسجد بودن، بعيد باشد در اين صورت، ترتّب آثار شرعى مسجد بر آن زمين معلوم نيست.
اين مورد در روايات و كتب فقهى پيشينيان به طور گسترده مورد بحث قرار گرفته است. اما از آن جهت كه در حال حاضر در ساخت مساجد از مصالح موجود در بازار مسلمين استفاده مى شود نيازى به اين بحث ها نيست.
بلند ساختن ديوارهاى مساجد كراهت دارد(1)همانطور كه جماعتى از فقهاء آن را ذكر كرده اند بلكه ديوار آنها بايد در حدّ متوسط ساخته شود و مرجع آن عرف است.(2)
كراهت بلند ساختن ديوارهاى مساجد را گرچه جمعى از بزرگان از جمله امام خمينى و صاحب عروة متذكر شده اند اما به نظر مى رسد اين حكم بيشتر ناظر به زمان خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درخصوص مسجد النبى صادر شده باشد زيرا، به عنوان مثال مسجدالحرام در همان زمان از مسجدهايى است كه ديوارهاى بلندى داشته و در زمان حضرت ابراهيم عليه السلام ساخته شده است در مركز اين مسجدكعبه قرار دارد كه ساختمانى است مكعب شكل و ساده با ابعاد هفت در نه متر و ارتفاع حدود ده متر مى باشد.(3)و علاوه براين ديوارهاى مساجد كوفه و قدس و ... مرتفع بوده است و اين دو مسجد بعدها نيز در زمان امامان معصوم عليهم السلام اين چنين بوده است و روش معمول در اغلب مساجد شهرها نيز همين گونه است. بلكه به نظر مى رسد كه فروتر بودن مساجد از خانه هاى مردم چندان مناسب نباشد و بهتر است كه ساختمان مساجد از ساختمان هاى اطراف بلندتر
باشد يا طبقه هاى فوقانى ساختمان ها را براى مساجد اختصاص دهند براى مسجد پرچم بلندى قرار دهند تا سبب شكوه مسجد را گردد.(1)
ابتدا به تعريف واژه «محراب» پرداخته و سپس دليل كراهت ساختن محراب براى مساجد را بيان مى نمائيم.
براى كلمه محراب وجوه مختلفى ذكر شده است:
كلمه «محراب» به معناى جائى است كه مخصوص عبادت باشد، خواه در مسجد باشد و خواه در خانه.
«محراب مسجد» را از آن جهت محراب خوانده اند كه آن جا محل حرب و ستيز با دشمن و با هواى نفس است.
برخى گفته اند: بدين جهت آن جايگاه را محراب خوانده اند كه جا دارد آدمى در آنجا حريب يعنى بريده از كارهاى دنيا و پراكندگى خاطر باشد.
برخى هم عقيده دارند در اصل اين كلمه محراب خانه بوده كه به معناىصدر مجلس و بالاى خانه است و سپس آن را در مسجد به كار بردند، صدر مسجد را هم محراب مسجد خواندند.(2)
به عقيده برخى در اصل لغت، كلمه «محراب» براى محل عبادت در
مسجد نامگذارى شده و اين نام مخصوص صدر مجلس در مسجد است و در صدر ساير مجالس هم بكار رفته است. جايى را هم كه شبيه به محراب مسجد است محراب خوانده اند.
بعضى هم گفته اند: كلمه محراب به معناى محلى است در معبد كه اهل كتاب آن را مذبح مى گويند و آن محل عبارت است از اطاق كوچكى كه در جلو، در معبد ساخته شده و با نردبانى داراى چند پله به آن وارد مى شوند و كسى كه در آن اطاق كوچك باشد از مردمى كه در معبد وجود دارند پنهان است. اطاق هاى كوچك هم كه در اسلام رسم شده از مقصوره كليساهاى مسيحيان تقليد شده است.(1)
در قرآن به معناى معبد به كار رفته است:
«يعملون له ما يشاءُ من محاريب و تماثيل».(2)
«براى او هرچه مى خواست از معبدها و تمثال ها درست مى كردند».
چرا ساختن محراب در مساجد مكروه است؟
1 - بعضى معتقدند اين كه ساختن محراب در مساجد كراهت دارد محرابى است كه قبلاً توضيح داده شد و مقصود از آن اطاق كوچكى بوده در جلوى مسجد براى حفظ جان خلفاى جور ساخته شده بود. روايتى را زراره از
امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه مويد اين معنا است:
«اذا صلى قوم و بينهم و بين الامام سترة اوجدار فليس تلك لهم بصلاة الا من كان حيال الباب قال: و قال عليه السلام: هذه المقاصير انّما احدثها الجبارون وليس لمن يصلى خلفها مقتديا بصلاة من فيها صلاة».(1)
«اگر در نماز جماعت ميان امام و مأمورين پوشش و يا ديوارى وجود داشته باشد، اين نماز براى مأمومين نماز نيست، مگر براى كسى كه مقابل در قرار گرفته باشد. در ادامه راوى مى گويد امام عليه السلام فرمود: اين اطاقك ها را خلفاى ستم پيشه بنا نموده اند و نماز كسانى كه به امامت امامى كه در آن قرار گفته اقتدا مى كنند، صحيح نيست».
بنابراين ممكن است منظور از كراهت ساختن محاريب در مساجد همين مقصوره ها باشد.(2)
2 - بعضى معتقدند منظور از كراهت ساختن محراب همان محراب داخلى در ديوار مساجد مى باشد(3)و به بعضى روايات استناد كرده اند كه اشاره مى گردد.
طلحه بن زياد از امام جعفر صادق عليه السلام از پدر بزرگوارش از
حضرت على عليه السلام نقل فرموده است:
«أنّ عليا كان يكسر المحاريب اذا راها فى المساجد و يقول عليه السلام كأنها مذابح اليهود».(1)
«اميرالمؤمنين عليه السلام هنگامى كه در مساجد به محرابى برخورد مى نمودند. آن را شكسته و مى فرمودند: اين ها شبيه به مذابح يهود است».
شهيد در ذكرى از قول بعضى نقل كرده است: روايت ذكر شده صراحت در محراب هاى درون ديوار ندارد و ظاهرش آن است كه محراب هاى درون مساجد را شامل مى شود زيرا در روايت «يكسر» ذكر شده كه به معناى «شكستن» مى باشد كه براى محراب هاى داخلى در مسجد بيشتر از محراب هاى داخل در ديوار صدق مى نمايد.(2)
به هرحال در كتاب العروه الوثقى يكى از مكروهات ساخت مسجد را قرار دادن محراب داخلى براى آن ذكر مى كند بدون آن كه توضيحى ارائه نمايد و امام خمينى قدس سره نيز بدون آن كه تعليقه در اين مورد داشته باشند گويا كراهت مزبور را پذيرفته اند و از كنار اين مطلب گذشته اند.(3)
يكى ديگر از مكروهات در ساخت مسجد آن است كه مناره ها را بلندتر از سطح مسجد بسازند(1)و هم چنين مكروه است كه مناره ها را در وسط مسجد بسازند و بهتر است در كنار ديوار مسجد يا خارج از مسجد ساخته شود.(2)
چند علت براى اين كراهت است كه:
1 - هنگامى كه مؤذن بالاى مناره قرار مى گيرد تا اذان بگويد بر اسرار مردم اطلاع پيدا مى نمايد چون او در مكانى بالاتر از خانه هاى اطراف قرار گرفته است.(3)
2 - ساختن مناره هاى طولانى بدعت مى باشد و از زمان عمر تأسيس و بوجود آمده است.
3 - در روايات از بناى بلندتر از هفت تا هشت ذراع نهى شده است و در علت آن گفته شده است:
«بلندتر از اين ارتفاع جايگاه جن و شياطين مى باشد».(4)
علاوه بر عللى كه بيان گرديد فقهاء به رواياتى در اين مورد ذكر شده است استناد كرده اند در اينجا ذكر سه روايت مى پردازيم.
روايت اول: سكونى از امام جعفر صادق عليه السلام از پدران بزرگوارش عليهم السلام نقل مى كند:
«انّ عليا عليه السلام مرّ على منارة طويلة، فأمر عليه السلام بهدمها، ثُمّ قال: لاترفع المنارة الا مع سطح المسجد».(1)
«حضرت على عليه السلام به مناره اى بلند برخورد كرد، فرمان داد تا آن را خراب كنند، آنگاه فرمودند: مناره را بايستى هم سطح با پشت بام مسجد ساخت».
روايت دوم: ابى هاشم جعفرى از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه امام عليه السلام فرمود:
«اذا خرج القائم عليه السلام أمر بهدم المنار والمقاصير التى فى المسجد...».(2)
«هرگاه حضرت قائم عليه السلام ظهور نمايند امر به خراب كردن مناره ها و محراب ها در مسجد مى نمايند».
روايت سوم: على بن جعفر مى گويد:
«سألت أباالحسن عليه السلام عن الأذان فى المنارة أسنه هو؟ فقال: انّما كان يؤذن للنبى صلى الله عليه و آله فى الارض فلم يكن يومئذ مناره».(3)
«از امام كاظم عليه السلام سؤال كردم: آيا اذان گفتن در مناره سنّت است؟ امام عليه السلام فرمود: براى پيامبر صلى الله عليه و آله بر روى زمين اذان مى گفتند، در آن ايّام مناره اى نبود».
براى مكروه بودن ساخت مناره در وسط مسجد دلايلى ذكر شده است از جمله:
1 - قسمتى از فضاى مسجد را مى گيرد و باعث تنگى مسجد مى شود در صورتى كه اگر مناره خارج از مسجد يا در كنار ديوار ساخته شود از فضاى قابل استفاده در آن مسجد نمى كاهد.
2 - مناره مسجد اگر وسط آن ساخته شود باعث مى گردد كه حايل و مانعى بين نمازگزاران ايجاد گردد.(1)
يكى ديگر از مكروهات مسجد كنگره دار ساختن ديوار مساجد مى باشد(2)و در روايات امر به صاف و هموار ساختن آن شده است.(3)در روايات زيادى كه از پيامبرگرامى اسلام صلى الله عليه و آله وامامان معصوم عليهم السلام رسيده براين مطلب تأكيد شده است.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
«ابنوا المساجد و اجعلوها جما».(1)
«مساجد را در حالى كه آنها را صاف و بدون كنگره قرار داده ايد بسازيد».
طلحه بن زياد از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از حضرت على عليه السلام نقل مى كند:
«أنّ عليا عليه السلام رأى مسجدا بالكوفة و قد شرف، فقال:كأنّه بيعة، و قال: انّ المساجد لاتشرف تبنى جما».(2)
«اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه، مسجدى را كه داراى كنگره بود مشاهده نمود، فرمود اين مسجد مانند معابد يهود و نصارى است. مساجد را بايستى صاف و بدون كنگره ساخت».
در حديثى طولانى ابوبصير از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه ايشان فرمود:
«اذقام القائم عليه السلام سار الى الكوفه وهدم بها اربعه مساجد ولم يبق مسجدا على وجه الارض له شرف الاهدمها و يجعلها جما».(3)«هنگامى كه قائم آل محمّد (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) قيام كند و عازم كوفه گردد و فرمان تخريب چهار مسجد را صادر كند
مسجدى را در روى زمين كه داراى كنگره است را باقى نگذارد مگر پس از آن كه كنگره اش را از بين برده و آن را صاف نموده باشد».
و در روايت ديگرى از ابوبصير چنين آمده است:
«اذا القائم عليه السلام دخل الكوفه و امر بهدم المساجد الأربعة حتى يبلغ أساسها و يصيرها عريشا كعريش موسى، و يكون المساجد كلها جمّا لا شرف لها كما كان على عهد رسول اللّه صلى الله عليه و آله».(1)
«هنگامى كه قائم آل محمّد (عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) قيام نمايد وارد كوفه مى شود و امر به خرابى مساجد چهارگانه مى نمايد تا آن جا كه به پايه و بنيان مساجد برسد وآنها را مانند زمان حضرت موسى عليه السلام مى سازد و تمامى مساجد صاف و هموار بدون كنگره همانند زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله خواهد بود».
خارج كردن سنگريزه از مسجد مورد اختلاف نظر فقهاء است بعضى قائل به حرمت و برخى قائل به كراهت شده اند و هريك براى نظر خود دلايلى دارند كه به برخى از آنها اشاره مى شود.
1) . مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 17 ، ص 121 ؛ الغيبه، ص 475 .
صاحب جواهر قول نخست را به كتاب هاى شرايع الاسلام، مختصر النافع، اللمعه، حاشيه الارشاد و تبصره نسبت داده است و مستند اينان رواياتى است كه امر به برگردندان سنگريزه ها مى كند. اينان معتقدند: چون سنگريزه جزئى از مسجد است خارج كردن آن حرام مى باشد به دليل رواياتى كه نقل شده است مانند خبر وهب بن وهب از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام كه فرمود:
«اذا أخرج أحدكم الحصاة من المسجد فليردها مكانها أو فى مسجد آخر فأنّها تسبّح».(1)
«هرگاه يكى از شما سنگريزه ها را از مسجد خارج كند. بايد آن را به جايگاهش برگرداند يا به مسجد ديگرى برگرداند زيرا آن (سنگريزه ها) خداوند متعال را تسبيح مى گويند».
تقريب استدلال اين است كه اگر خارج كردن سنگريزه حرام نبود برگرداندن آن واجب نمى گرديد.
در توضيح تسبيح سنگريزه ها در مسجد گفته شده است:
چون سنگريزه ها جزيى از مسجداند كه محل عبادت خداوند سبحان است تسبيح مسجد و اجزايش در اين صورت كنايه از آن است كه خداوند متعال را از چيزهايى كه شايسته او نيست منزه و پاك مى دانند و ممكن است كه تسبيح در اين جا معناى واقعى كلمه باشد زيرا به حسب روايات احيانا سنگريزه ها هم تسبيح مى كنند همانطور كه در دست پيامبر صلى الله عليه و آله تسبيح نمودند و يا منظور تسبيح
1) . علل الشرايع، ج 2 ، ص 320 .
مطلق باشد كه خداوند متعال مى فرمايد:
«وَ انْ مِن شِئى ءٍ الاّ يُسَبحَّ بِحَمدِهِ».(1)«هيچ چيزى وجود ندارد مگر اين كه خداوند متعال را تسبيح نمايد».
نتيجه آن كه چون به حسب ظاهر سنگريزه شى كم اهميتى است كه خروجش اشكالى ندارد، زيرا براى هر چيزى تسبيحى است و خارج كردن آن، خالى كردن مسجد از تسبيح كنندگان است كه سزاوار نيست زيرا خداوند متعال فرموده:
«و مَن اظلَمَ مِمَّن مَنَعَ مَساجِدَ اللهِ انْ يُذكَرَ فيَها اسْمُهُ».(2)
«كيست ستمكارتر از آن كه مردم را از ذكر خداوند در مساجد باز مى دارد».
برخى احتمال داده اند كه «تسبّح» با فتحه خوانده شود يعنى سنگريزه از نجاسات و ساير چيزهايى كه شايسته مسجد نيست بايد بدور باشد كه كنايه از جزئيت آن مى باشد.(3)
و در تأييد نظر قائلان به حرمت اخراج سنگريزه از مسجد مى توان به روايت شحام از امام صادق عليه السلام اشاره كرد كه چنين آمده است:
«أخرج من المسجد حصاة قال: فردها و اطرحها فى المسجد».(1)
در مورد خارج كردن سنگريزه از مسجد از امام سؤال كردم امام عليه السلام فرمود:
«بايد آن را برگردانى و آن را در مسجد قرار دهى».
هم چنين روايت محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام كه فرمود:«لاينبغى لاحد أن يأخذ من تربة ما حول الكعبة و انْ أخذ من ذلك شيئا ردّه».(2)
«سزاوار نيست كه هيچ يك از شما خاك اطراف كعبه را برگيرد و اگر از آن چيزى را بگيرد بايد آن را برگرداند».
و به خبر معاويه از امام صادق عليه السلام كه از امام سؤال كرد:
«اخذت سكا من سك المقام و ترابا من تراب البيت و سبع حصيات؟ فقال: بئس ما صنعت اما التراب و الحصى فرّده».(3)
از امام عليه السلام در مورد برداشتن ميخى از ميخ هاى مقام و مقدارى خاك از خاك هاى خانه و هفت سنگريزه سؤال كردم؟ حضرت فرمود:
«كار ناپسندى را انجام داده اى اما در مورد خاك و سنگريزه پس بايد آن را برگردانى».
هم چنين صاحب جواهر قائلان به كراهت اخراج سنگريزه از مسجد را، صاحبان كتاب هاى جامع المقاصد، تذكره، تحرير، ذكرى، دروس ذكر مى كند.(1)اينان در پاسخ به استدلال هاى فوق گويند:
در دلايلى كه ذكر شده تصريح به تحريم نشده است و در يكى از دلايلى كه آورده شده «فانَّها تُسبّح» مى باشد كه ظهور در كراهت دارد و در روايت ديگرى «لاينبغى»است كه دلالت بر برگرداندن آن به «مسجد» مى كند، اما نه خود همان مسجدى كه سنگريزه از آن برداشته شده است و اگر اخراج سنگريزه حرام بود چون مسجد وقف است برگرداندن آن به همان مسجد واجب بود زيرا جايز نيست وسايل مسجدى را بدون ضرورت در مسجد ديگرى استفاده نمايند. قائلين به حرمت براى جواب به اين استدلال به روايت برقى از امام عليه السلام استناد جسته اند كه فرموده است:
«انّما جعل الحصى فى المسجد للنخامه».(2)
«سنگريزه در مسجد براى پوشاندن نخامه (آب دهان و بينى) قرار داده شده است».
پس فرقى نمى كند كه به همان مسجد برگردانده شود يا به مسجد ديگر.
در جمع بين اين دو ديدگاه مى توان گفت: در مساجدى كه سنگريزه به عنوان جزيى از مسجد تلقى مى شود مثل سنگريزه هايى كه در زمان هاى قبل براى كف مسجدالحرام بكار برده بودند طبيعتا اينجا خروج آن جايز نيست
چون جزيى از مسجد محسوب مى شود اما در ساير مساجدى كه سنگريزه اى روى فرش افتاده و كاربرد ويژه اى ندارد اخراجش هم مانعى ندارد. امام خمينى قائل به احتياط واجب در عدم اخراج سنگريزه از مساجد مى باشند.(1)
اگر سنگريزه جزء زباله باشد اخراجش جايز بلكه مستحب مى باشد بخاطر رواياتى كه قبلاً ذكر شد.
اگر سنگريزه مشتبه شود كه جزء مسجد است يا زباله و عرف، حكمى به يكى از آن دو ننمايد اصل جواز اخراجش مى باشد.(2)
مسجد ساختن در كنار قبور پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام و صالحين در صورتى كه محظورى (نبش قبر يا هتك قبور مسلمين) نباشد از نظر شيعه جايز مى باشد. امّا برخى آن را مكروه دانسته و استناد به احاديثى مى نمايند كه به بعضى از آنها اشاره مى گردد.
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل فرمود:
«أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله نهى أن يصلّى على قبره أو يقعد عليه أو يبنى عليه».(3)
«رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين كه بر قبرش نماز خوانده شود يا برآن بنشيند يا بر آن ساختمانى ساخته شود نهى كرده است».
عبيد بن زراره از امام صادق عليه السلام نقل مى كند:
«سمعت أباعبداللّه عليه السلام يقول: الارض كلّها مسجد الاّ بئر غائط أو مقبره».(1)
از امام صادق عليه السلام شنيدم كه ايشان فرمود:
«تمامى زمين مسجد است بجز چاه دستشويى يا مقبره».
البته دلالت اين چندان روشن نيست زيرا معلوم نيست مراد از مسجد به معناى مصدرى به كار رفته يا به معناى اصطلاحى آن كه محل عبادت است.
و نيز در روايت ديگر از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله آمده است:
«لاتتّخذوا قبرى قبلة ولامسجدا فانّ اللّه لعن اليهود حيث اتّخذوا قبور انبيائهم مساجد».(2)
«قبر مرا قبله و مسجد قرار ندهيد زيرا خداوند يهود را لعنت كرده بخاطر اين كه قبور انبيايشان را مسجد قرار داده اند».
از مجموع احاديث وارده استفاده مى شود كه مراد از مسجد قرار دادن قبور آن است كه قبرها قبله قرار داده شود و مسجد قرار گيرد چنانكه رسم يهود و نصارى بوده است و در حديث اخرى نيز بدان اشاره شد و اين غير آن است
كه در كنار قبرى مسجد بنا شود تا خداى يكتاى بى همتا پرستش شود. به هر حال دليل روشن بر جواز مسجد ساختن در جوار مشاهد، خود مسجد النبي صلى الله عليه و آله در مدينه منوّره است كه مرقد مطهر رسول اكرم در ضلع شرقى آن بوده و بعد از توسعه مسجد در وسط قرار گرفت و علماى بزرگ آن را حرام نشمردند.(1)
نماز خواندن بين قبور و مقابل آنها مكروه است امّا در صورتى كه بين نمازگزار و قبر حايلى قرار گيرد كراهت از بين مى رود خواه حايل با قراردادن عصايى باشد يا فاصله قرار دادن ده ذراع بين نمازگزار و قبور باشد البته پشت سر قبور امامان عليهم السلام و در طرف راست و چپ آن نماز خواندن اشكال ندارد، اگرچه بهتر است بالاى سر بطورى كه مساوى مرقد امام عليه السلام نباشد (مختصرى عقب تر بايستد) نماز بخواند.(2)
رواياتى هم در اين مورد وارد شده از جمله: معمّر بن خلاد از امام رضا عليه السلام روايت مى كند كه ايشان فرمود:
«لابأس بالصلاة بين المقابر مالم يتخذ القبر قبلة».(3)
«نماز خواندن بين قبرها اشكالى ندارد مادامى كه قبر قبله واقع نگردد».
و در روايتى ديگر عمّار از امام صادق عليه السلام نقل مى كند:
«سألته عن الرجل يصلّى بين القبور؟ قال: لايجوز ذلك الاّ أن يجعل بينه و بين القبور اذا صلّى عشرة اُذرع من بين يديه و عشرة اُذرع عن يمينه و عشرة اُذرع عن يساره ثمّ يصلّى ان شاء».(1)
راوى مى گويد:
«درباره مردى كه بين قبرها نماز مى خواند سؤال كردم؟ امام عليه السلام فرمود: اين عمل جايز نيست مگر اين كه بين او و قبرها ده ذراع فاصله باشد ده ذراع مقابلش، ده ذراع پشت سرش، ده ذارع از سمت راست و ده ذراع از سمت چپش در اين صورت اگر بخواهد نماز بخواند مى تواند».
و علاوه بر دلايلى كه ذكر شد دليل ديگرى نيز براى جواز مسجد ساختن در كنار قبور وجود دارد و آن آيه 21 سوره كهف مى باشد.
خداوند متعال مى فرمايد:
«قالَ الّذينَ غَلبوا عَلى أَمرِهِم لَنَتّخِذَنَّ عَلَيهِم مَسجِدا».
«كسانى كه از رازشان آگاهى يافتند گفتند: ما مسجدى در كنار مدفن آنها مى سازيم».
مسجد در فرهنگ قرآن، عبادتگاهى براى ذكر خداست. قرآن اين تعبير را درباره اصحاب كهف بكار برده و متصدى ساختن مسجد در كنار مدفن آنها را
1) . وسائل الشيعة، ج 5 ، ص 159 ، ح 6216 .
برخى از موحدان معرفى مى كند. در حالى كه بتكده و ساير معابد را مسجدنخوانده است، همچنان كه در سوره حج، مسجد را در مقابل صومعه، بيع و صلوات قرار داده و فرموده است:
«مَساجِدُ يُذكَرُ فيها اسمُ اللّه ».(1)
«مساجدى كه در آن نام خدا برده مى شود».
اين بيانگر آن است كه مسجد پايگاه موحدان است و عبادت در مسجد غير از آن عبادتى است كه در ساير معابد انجام مى شود.(2)
اصولاً ساختن اين گونه بناهاى يادبود كه خاطره افراد برجسته و با شخصيت را زنده نگه مى دارد هميشه در ميان مردم جهان بوده و هست و يك نوع قدردانى از گذشتگان و تشويق براى آيندگان است. اسلام نه تنها از اين كار نهى نكرده است بلكه آن را مجاز شمرده است. وجود اين گونه بناها يك سند تاريخى بر وجود اين شخصيت ها و برنامه تاريخى آنهاست به همين دليل پيامبران و شخصيت هايى كه قبر آنها متروك مانده تاريخ آنها نيز مورد ترديد و استفهام قرار گرفته است. اين نيز واضح است كه اين گونه بناها كمترين منافاتى با مسئله توحيد و اختصاص پرستش به «اللّه » ندارد، زيرا «احترام» مطلبى است و «عبادت» و پرستش، مطلبى ديگر.(3)
مطلبى كه در اينجا ذكرش ضرورى به نظر مى رسد اين است كه: ساختن مسجد در قبرستان كه زمين آن وقف قبرستان است جايز نيست و نبش قبور مسلمين حرام است و به مجرد ساخت مسجد نمى شود ولى نماز خواندن درآن منعى ندارد.(1)
تزيين مساجد به صور اشياى بى جان از قبيل درختان به نظر برخى اشكالى ندارد. آن چه مورد اختلاف واقع شده تصوير انسان و حيوانات و ساير موجودات داراى روح است به نظر امام خمينى.
«بنابر احتياط واجب مسجد را به طلا نبايد زينت نمايند و هم چنين نبايد صورت چيزهايى مثل انسان و حيوان كه روح دارد در مسجد نقش كنند و نقاشى چيزهايى كه روح ندارد مثل گل و بوته مكروه است».(2)
نماز خواندن در چند جا مكروه است و از آن جمله است... روبروى عكس و مجسمه چيزى كه روح دارد مگر آن كه روى آن پرده بكشند... در جايى كه عكس باشد اگرچه روبروى نمازگزار نباشد، مكروه است.(3)
رواياتى در اين مورد از امامان معصوم عليهم السلام رسيده است. عمرو بن جميع روايت مى كند:
«سألت أباعبداللّه عليه السلام عن الصلاة فى المساجد المصّورة فقال: أكره ذلك ولكن لايضركم ذلك اليوم ولو قدقام العدل لرايتم كيف يصنع فى ذلك».(1)
در مورد مساجدى كه داراى نقاشى و تصوير است سؤال نمودم.امام عليه السلامفرمود:
«من اين كار را خوش نمى دارم ولى اين امر امروزه به شما ضررى نمى زند، اگر عدل برپا بود مى ديديد كه در اين زمينه چگونه عمل مى كرد؟».
فروش زمين مسجد و يا تغيير كاربرى آن به غير مسجد جايز نيست. اين حكم اجماعى مى باشد و همه فقهاء بر اين امر اتفاق نظر دارند. در ذكرى آمده است:
«قرار دادن قسمتى از مسجد در ملك ديگرى يا به عنوان جاده و راه جايز نيست زيرا موافق با وقف نمى باشد و مسجد براى عبادت و ذكر خدا بنا شده است پس نمى توان از آن تجاوز نمود...».(2)
و در شرايع آمده است:
«حرام است كه قسمتى از مسجد ملك ديگرى يا راه و جاده قرار گيرد».(1)
در جواهرالكلام علّت حرمت، از بين رفتن آثار مسجديّت و عدم استفاده مطلوب از مسجد ذكر شده است و علّت ديگر، آن است كه اين امر خلاف قاعده وقوف مى باشد زيرا مسجد براى عبادت ايجاد شده است. بنابراين نمى توان آن را در جهت ديگر استفاده نمود و فرقى ندارد كه اين استفاده به اين گونه باشد كه قسمتى از آن در ملك ديگرى وارد شود يا جاده قرار گيرد و يا در وقفديگرى واقع گردد مثل اين كه قسمتى از آن را مدرسه يا حسينيه و... قرار دهند.(2)نظر امام خمينى قدس سره هم آن است كه:
«اگر مسجد خراب شود نمى توانند آن را بفروشند يا داخل ملك و جاده نمايند».(3)
در اين زمينه ذكر چند استفتائيه و فتاوا مفيد به نظر مى رسد:
1 - آيا عقب نشينى هنگام تجديد بناى مسجد طبق قوانين شهردارى جايز است به نحوى چند متر از مسجد داخل خيابان واقع شود؟
ج: اگر ضرورتى در كار نباشد جايز نيست.(1)
2 - مسجد و حسينيه اى را در زمان سابق به مدرسه تبديل كرده اند. آيا اين عمل جايز است؟
ج: لازم است به حالت اوّل برگردد.(2)
3 - مقدارى از مسجد را جهت حسينيه، جدا كرده و همين مقدار زمين را از خارج، اضافه به مسجد نموده اند و درب اين حسينيه به مسجد باز مى شود اين عمل، صحيح است يا نه و آيا تبديل به احسن در موقوفات به همين معنى است؟ و بر فرض صحّت و جواز، ديوارى را كه حايل بين مسجد و حسينيه است بردارد كه مسجد به طرز اوّل باشد يا به حال خود بگذارند؟
ج: آنچه اضافه به مسجد نموده اند مانعى ندارد و امّا آنچه را كه از مسجد جزء حسينيه نموده اند واجب است به حال اوّل برگردانند و جايز نيست مسجد راتبديل نمايند.(3)
فروختن در و پنجره و چيزهاى ديگر مسجد حرام است و اگر مسجد خراب شود بايد وسايل آنها را صرف تعمير همان مسجد كنند و چنانچه به درد آن مسجد نخورد بايد در مسجد ديگر مصرف شود ولى اگر به درد مسجدهاى ديگر هم
نخورد مى توانند آن را بفروشند و پول آن را اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد و گرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند.(1)
در توضيح اين مسئله فقهاء شرايطى را براى استفاده وسايل يك مسجد براى مسجد ديگر ذكر كرده اند كه به بعضى از آنها اشاره مى گردد:
1 - علم به بى نيازى آن مسجد داشته باشد.(2)
2 - هرگاه مسجد در معرض خرابى باشد بطورى كه اميدى براى نماز خواندن در آن نباشد بخاطر اين كه اطراف آن بطور كلى از بين رفته و راهش بسته شده است در اين صورت استفاده وسايل آن مسجد براى مسجد ديگر اشكال ندارد.(3)
3 - مسجد ديگر به آن نياز بيشتر داشته باشد بخاطر اين كه نمازگزاران در آن بيشتر است.(4)
در كتاب جواهر آمده است:«هرگاه مسجدى خراب شود جايز است وسايل آن را براى آبادانى مسجد ديگرى از مساجد استفاده نمود زيرا مالك يگانه، خداوند متعال است».(5)
و در جواهر چنين آمده است:
«اشكالى ندارد كه اصلاح بعضى از مساجد توسط بعضى ديگر صورت گيرد بخاطر مصلحتى كه وجود دارد زيرا غرض از مساجد و آنچه در آن قرار دارد، براى اقامه و برپايى شعائر دين و انجام عبادت در آن مى باشد و در اين مورد اختلافى بين مساجد وجود ندارد و اين عملى نيكو و حسن شمرده مى شود و از طرف ديگر واقف آن راضى است خصوصا هنگامى كه ترس تلف در بقاى آن وجود داشته باشد».(1)
زينت كارى مسجد به طرق مختلف قابل تصور است بديهى است هرگونه زينت كردن مساجد و اماكن مقدس حرام نيست مثلاً استفاده از سنگ هاى معدنى و مصنوعى هر چند گران قيمت باشد به خودى خود حرام نيست حتى زينت با برخى از فلزها از قبيل مس و روى و آلمينيوم و... حرام نيست تنها زينت كردن مساجد با طلا مورد نهى قرار گرفته است در ذيل به برخى ديدگاه ها و دلايل اشاره مى شود.
«بنابر احتياط واجب مسجد را به طلا نبايد زينت نمايند و همچنين نبايد صورت چيزهايى كه مثل انسان و حيوان روحدارد در مسجد نقش كنند».(2)
زينت كارى مسجد حرام است(1)يعنى زينت آن به طلا بلكه احوط ترك نقش به صورت و تصوير مى باشد.(2)البته اكثر فقهاء معتقدند كه: بنابر احتياط واجب مسجد را نبايد به طلا زينت كرد.(3)
در كتاب هاى فقهى، دلايل مختلفى براى اثبات حرمت ذكر گرديده است كه به آن اشاره مى گردد:
1 - زينت كارى مساجد بدعت مى باشد زيرا در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله اين گونه نبوده است.
2 - زينت كارى مساجد اسراف مى باشد در روايتى كه از ابن مسعود نقل شده و از وصاياى پيامبر صلى الله عليه و آله به وى مى باشد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«يا ابن مسعود! ما ينفع من يتنّعم فى الدنيا اذا اخلد فى النار، «يَعْلَمُونَ ظَاهِرا مِنْ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنْ الاْخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ»(4)».
«اى ابن مسعود، كسى كه در آتش جاويدان خواهد بود از بهره بردن از دنيا چه سودى مى برد؟ تنها ظاهرى از اين زندگى دنيوى را مى دانند و از آخرت غافلند».
«يبنون الدور و يشيدون القصور و يزخرفون المساجد...».(1)«خانه ها مى سازند و قصرها برپا مى كنند و مساجد را با طلا زينت مى كنند...».
از نكوهش رسول خدا صلى الله عليه و آله فهميده مى شود كه زينت كارى مساجد، سبب غفلت از ياد آخرت شده و با محل عبادت بودن مسجد منافات دارد. روايات ديگرى نيز از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مقام نكوهش و مذمت زينت كارى مساجد ذكر شده كه به دو روايت اشاره مى گردد.
روايت اول:
«لاتزخرفوا مساجدكم كما زخرفت اليهود و النصارى بيعهم».(2)
«مساجد خود را با طلا زينت نكنيد همچنان كه يهود و نصارى معابد خود را با طلا زينت نمودند».
روايت دوم:
«اذا رأيتم المصاحف حلّيت و المساجد زينت و المنارة طولت و اتّخذ القرآن مزامير و المساجد طرقا، المؤمن فى ذلك الزّمان أعزّ من الكبريت الأحمر أمّا ان مساجدهم مزخرفة و ابدانهم نقية و قلوبهم انتن من الجيفة».(3)
«هنگامى كه ديديد قرآن ها آراسته و مساجد تزيين شده و مناره ها طولانى وبلند بنا شده و قرآن به صورت آهنگين تلاوت مى شود، مساجد راه عبور قرار داده شده است، مؤمن در آن زمان از طلاى سرخ وخالص كمياب تر است. مساجد آنان آراسته و بدن هايشان پاكيزه ولى دل هاى آنان از مردار، بد بوى تر است».صاحب جواهر معتقد است: زينت كارى مساجد حرام نمى باشد و دلايل ذكر شده كامل نيست و بر حرمت دلالت نمى كنند. وى در پاسخ به دلايل ذكر شده مى گويد: هر چيزى كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله نبوده و بعدا بوجود آمده بدعت و حرام نمى باشد و تزيين مسجد اسراف بشمار نمى آيد و چون براى آن غرض عقلايى وجود دارد و روايت لب اللباب دليل بر حرمت نيست علاوه براين كه سياق آن، سياق مكروهات مى باشد پس جواز آن موافق اصل مى باشد و مؤيد آن (جواز) وجود درب كعبه مى باشد كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله با طلا زينت شده بود و تفاوتى در اقسام زينت كارى نيست بلكه بعيد نيست كه زينت مساجد اگر به قصد بزرگداشت و احترام آن باشد مستحب باشد زيرا خداوند متعال مى فرمايد:
«وَ مَن يعظم شعائر اللّه فانّها من تقوى القُلوب».(1)
«هر كس شعائر دين خدا را بزرگ و محترم دارد (خوشا بر او كه) اين صفت دل هاى با تقوا است».
1) . حج: 32 .
و نتيجه مى گيرد كه منقّش كردن مساجد به غير طلا جايز است زيرا دليلى بر حرمت وجود ندارد و مى گويد: براستى دليلى شايسته براى اثبات حرمت زينت كارى بطور مطلق نيافتم.(1)
1) . جواهرالكلام، ج 14 ، ص 91 .
مقصود ما از واجبات در اين فصل كارهايى است كه الزاما بايد درون مسجد انجام بگيرد و خارج از مسجد صحيح و مشروع نخواهد بود. بايد توجه داشت اصولاً هركسى نذر كند يا عهد نمايد يا سوگند ياد كند برانجام عملى در مسجد معين يا يكى از مساجد آن عمل واجب مى شود اما اين مورد نظر ما نيست زيرا اين وجوب از جهت عمل به منذور است نه به خصوصيت مسجد بودن. مراد ما از «واجبات» در اين فصل پنجم انجام كارهايى است كه الزاما درون مسجد بايد انجام پذيرد به لحاظ ويژگى مسجد بودن و ماهيت آن عمل همچون اعتكاف.
با توجه به اين توضيح از خود مى پرسيم چه اعمالى است كه الزاما درون مساجد بايد انجام گيرد؟ در پاسخ مى توانيم از چند عمل عبادى نام ببريم كه الزاما درون مساجد شكل مى گيرد هر چند برخى از آنها منحصرا در برخى مساجد مشخص است در اين جا به اختصار به آنها اشاره مى كنيم.
اعتكاف عبارت است از ماندن در مسجد و به قصد عبادت با شرائط خاص.يكى از آن شرائط مربوط به مكان اعتكاف است كه آيا در هر مسجدى قابل انجام است يا در مساجد مشخص بايد انجام پذيرد. امام خمينى قدس سره اين مطلب را در ضمن شرط پنجم از شرايط اعتكاف در كتاب تحرير الوسيله چنين بيان كرده اند. شرط پنجم اينكه اعتكاف در يكى از مساجد چهارگانه يعنى مسجدالحرام و مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مسجد كوفه و مسجد بصره باشد و در غير اين چهار مسجد محل اشكال است پس احتياط ترك نشود يعنى اگر خواست در ساير مسجد جامع ها انجام دهد بقصد رجاء انجام دهد يعنى به اميد اينكه مطلوب باشد نه بعنوان عمل به يك دستور استحبابى دينى و اما در غير مسجد جامع مانند مسجد محله يا مسجد بازار جائز نيست.(1)
مورد ديگرى از كارهايى كه لزوما بايد درون مسجدى انجام بگيرد به گفته برخى از فقها احرام در مسجد شجره براى كسانى كه از مدينه به قصد حج يا عمره عازم مكه هستند. البته در اين مورد جاى بحث فراوان هست زيرا برخى از فقها هم محرم شدن را از مسجد شجره و اطراف آن صحيح مى دانند و خصوصيتى براى
1) . تحريرالوسيله، بحث اعتكاف.
نفس «مسجد» قائل نيستند.(1)اما برخى از فقها محرم شدن را از درون مسجد لازم مى دانند كه در اين صورت مى توانيم بگوييم يكى از كاركردهاى برخى از مساجد معين محرم شدن است. نظر امام خمينى قدس سره در اين مورد آن است كه:
«احتياط واجب آن است كه در داخل مسجد شجره محرم شودنه خارج آن هر چند نزديك به آن باشد».(2)
مورد ديگرى كه مى توانيم در زمره اعمال واجب درون مساجد نام ببريم برخى از اعمال حج و عمره است از جمله طواف ها و نمازهاى طواف واجب. به هر حال برخى از اعمال حج و عمره در همه اقسام حج كه مركب از چندين عمل است و برخى از مهم ترين اعمال آن يعنى طواف زيارت در حج تمتع و طواف نساء و نمازهاى هر كدام الزاما بايد درون مسجدالحرام انجام داد. اين را مى توانيم جزء عملكردهاى حج لحاظ كنيم.
فلسفه وجودى مساجد انجام عبادات است و در اين مكان مقدس انسان مجاز است هر عملى را كه ماهيت عبادى داشته باشد انجام دهد خواه نمازهاى يوميه باشد يا نمازهاى نافله و خواه تلاوت قرآن باشد يا اذكار و ادعيه، اما در روايات در مورد انجام برخى از عبادات در مسجد تأكيد بيشتر و سفارش اكيدترى شده است از قبيل برگزارى نمازهاى جماعت يوميه. شايد دليل اين تاكيدها از آن جهت باشد كه مسجد نمادى از امت اسلامى است و از طرف ديگر انجام نمازهاى جماعت نيز از ويژگى هاى جامعه اسلامى، پس طبيعى خواهد بود كه اين نشانه هاى اسلامى و اين شعائر اسلامى در مناسب ترين مكان ها كه همان مساجد است برگزار گردد.
انجام چه كارهايى درون مسجد، مباح است؟ در پاسخ بايد بگوييم: با در نظر گرفتن وقفى بودن مسجد و اين كه هدف و انگيزه اصلى در وقف مساجد، جهت عبادت و بندگى خداوندست، پس براى مباح بودن كارى در مسجد رعايت شرائط ذيل لازم است:
1 - نفس آن كار حرام نباشد مثل غيبت كردن كه در همه حال حرام است و شايد گناه آن در مسجد بيشتر باشد به جهت آن كه هتك مسجد نيز محسوب مى شود.
2 - انجام آن كار منافات باقداست و احترام مسجد نداشته باشد. مثل انجام كارها و فعاليت هاى ورزشى يا ديدن مسابقات.
3 - به ساختمان و امكانات مسجد زيان مادى نرساند.
4 - براى ديگران در انجام عبادات شان، ايجاد مزاحمت نكند. مثل گوش كردن به تلاوت قرآن از طريق راديوى شخصى.
5 - نفس كارى كه مى خواهد انجام دهد تحت عنوان ديگرى حرام نباشد. مثل پنهان كردن خود در مسجد براى فرار از پرداخت ديون.
به هر حال فقهاى بزرگوار در ضمن فتاوا و استفتاءآت براى انجام كارهاى مباح مثال هايى را ذكر نموده اند يا در متن سؤال ذكر شده است كه ما در اين جا چند نمونه آن را بيان مى كنيم:
اگر مسجد را براى روضه خوانى چادر بزنند و فرش كنند و سياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند، در صورتى كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود، اشكال ندارد.(1)
در برخى مناطق، بويژه در روستاها، مجالس عروسى را در مساجد برپا مى كنند،
1) . توضيح المسائل، امام خمينى قدس سره، م 907 .
يعنى مجلس رقص و غنا را در خانه برگزار مى كنند ولى نهار يا شام را در مسجد مى دهند، آيا اين كار شرعا جايزاست يا نه؟
ج - غذا دادن به ميهمانان، در مسجد، به خودى خود اشكال ندارد ولى برپا كردن مجالس عروسى در مساجد مخالف جايگاه اسلامى مسجد است و جايز نمى باشد و ارتكاب محرمات شرعى از قبيل غنا و موسيقى لهوى،مطرب، حرام است مطلقا.(1)
آيا انجام تمرين هاى ورزشى در مسجد محل يا خوابيدن در آن جايز است؟ اين كارها در مسجدهاى ديگر چه حكمى دارد؟
مسجد جاى ورزش و تمرين ورزشى نيست و از كارهائى كه با شأن و منزلت مسجد منافات دارد، بايد پرهيز شود، و خوابيدن در مسجد هم مكروه است.(2)
مسجد محل عبادت خداوند متعال است و شايسته است كه اهل مسجد نيز جز ذكر و ياد خدا و آن چه درين جهت است در مسجد سخنى بر زبان نياورند. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ابوذر در اين مورد فرمود:
«يا أباذر، كل جلوس فى المسجد لغو الا ثلاثه :قرائة مصلّ أو ذاكر اللّه تعالى أو مسائل عن علم...».(1)
«اى ابوذر، هر نشستنى در مسجد لغو و بيهوده است الا سه چيز نماز خواندن يا ذكر و ياد خداوند متعال يا بحث و گفتگو درباره مسائل علمى...».
در بعضى از روايات از اين كه مردم در آخرالزمان مسجد را براى بيان امور دنيوى انتخاب نموده و بجاى خواندن نماز و ذكر و ياد خدا با پرداختن به مسائل غيردينى به بيان امور مادى و مشكلات دنيوى مورد نكوهش قرار گرفته اند ازجمله پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در اين مورد فرمود:
«يأتى فى آخرالزمان قوم يأتون المساجد، فيقعدون حلقا ذكرهم الدنيا و حبّ الدنيا، لاتجالسوهم فليس للّه فيهم حاجة».(2)
«در آخرالزمان، مردمى يافت مى شوند كه در مساجد حضور يافته و تشكيل جلسه مى دهند. آنگاه از دنيا و دوستى دنيا سخن مى گويند. شما با چنين افرادى همنشينى نكنيد (كه خداوند آنان را به حال خود رها كرده) و كارى به آنان ندارد».
«صحبت كردن راجع به كارهاى دنيا و مشغول صنعت شدن و خواندن شعرى كه نصيحت و مانند آن نباشد، مكروه است».(3)
از جمله كارهاى مكروه در مسجد آن است كه اشياء گمشده را در مسجد اعلام نمايد(1)تا اگر كسى آن را پيدا نموده به صاحبش برگرداند يا اين كه اگر شى ء پيدا شده و صاحبش مشخص نيست اعلام نمايند تا صاحبش به آن شى ء برسد اما در احاديث و روايات اين عمل نكوهش شده است.
امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام نقل مى كند:
«نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله ان ينشد الشعرا و تنشد الضالة فى المسجد».(2)
«رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين كه در مسجد شعر خوانده شود يا گمشده خود را اعلام نمايند نهى فرموده است».در علل الشرايع آمده است:
«ان رجلا جاء الى المساجد ينشد ضالة له فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله قولوا له: لا رد اللّه عليك فانها لغير هذا بنيت».(3)
«مردى به مسجد آمده گمشده خود را اعلام نمود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود به او بگوييد: خداوند گمشده ات را به تو برنگرداند؛ مسجد براى غير اين كار ساخته شده است».
نظر امام خمينى قدس سره آن است:
«... و نيز مكروه است آب دهان و بينى و اخلاط سينه را در مسجد بيندازد و گمشده اى را طلب كند...».(1)
يكى از ديگر كارهاى كه انجام آن درون مسجد مكروه است شعر خواندن در مسجد مى باشد. به نظر مى رسد مقصود از كراهت شعر خواندن در مساجد آن باشد كه مسجد را به صورت كانون شعر و جلسات ادبى درآوردن باشد يعنى كارآيى مسجد را در حد يك محيط شعر خوانى پايين آوردن مراد باشد. و الا صرف خواندن شعرى به مناسبت موعظه يا در مدح قرآن، پيامبر و اهل بيت بعيد است مكروه باشد. بخاطر حفظ احترام و عظمت مسجد است و روايات زيادى بر نهى از شعر خواندن در مسجد وارد گشته است. امام سجاد عليه السلام نقل مى كنند كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به مسلمانان مى فرمايند:
«من سمعتموه ينشد الشعر فى المساجد فقولوا: فضّ اللّه فاك انمانصبت المساجد للقرآن».(2)
«به كسى كه در مسجد شعر مى خواند، بگوئيد: خداوند دهانت را خرد كند، مساجد را براى قرآن خواندن ساخته اند».
و در حديثى ديگر امام صادق عليه السلام مى فرمود:
«انّ اميرالمؤمنين عليه السلام رأى قاصا فى المسجد فرضربه بالدّرّه و طرده».(1)
«اميرالمؤمنين عليه السلام شخصى را ديدند كه در مسجد براى مردم قصه مى گفت، پس او را با شلاق زد و از مسجد بيرون كرد».
اين روايات بيانگر اين است كه شعر خواندن و قصه گفتن در مسجد كراهت دارد اما در برخى از احاديث كه شعر خواندن در مسجد را بدون اشكال اعلام مى كند. مثل اين روايت كه على بن جعفر از برادر گراميش حضرت موسى بن جعفر عليه السلام پرسيد:
«سئلته عن الشعر ايصلح ان ينشد فى المسجد؟ فقال: لابأس...».(2)
«از امام عليه السلام درباره شعر سؤال كردم كه آيا شايسته است در مسجد شعر خوانده شود؟ امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد».
به چند طريق مى توان بين اين دو دسته روايات جمع نمود:
وجه اول: شهيد اوّل قدس سره در كتاب ذكرى گفته است رواياتى كه بر جواز انشاد شعر دلالت دارد محمول بر اشعارى باشد كه با الفاظ كم، حاوى معانى و منابعكثيره اى باشند نظير اشعارى كه مشتمل بر حكمت و موعظه يا ابياتى كه به عنوان
شاهد براى معناى لغتى از لغات قرآن يا احاديث مرويّه از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله ذكر مى شود و رواياتى كه منع مى كند حمل بر اشعار ديگر شود زيرا در كتب سيره و تاريخ چنين آمده است كه در محضر حضرتش در مسجد اشعارى خوانده شده اما ايشان انكار نكرده اند.(1)
محقق كركى در جامع المقاصد در تأييد اين توجيه افزوده است:
«به اين سنخ اشعار، ابياتى كه مشتل بر موعظه يا مدح پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و يا مرثيه براى حضرت سيدالشهداء عليه السلام باشد ملحق مى شود چه آنكه سرودن و انشاد اين نحو از اشعار عبادت بوده وبا غرض و هدف وضع مساجد (محل عبادت) منافاتى ندارد».(2)
شهيد ثانى قدس سره بعد از آوردن استدلال كتاب ذكرى و جامع المقاصد اين چنين مى نويسد:
«ليس ببعيد» اين كلام دور از صواب نيست و مى توان نهى وارد در كلام حضرت نبوى را حمل بر غالب اشعار عرب نمود كه از اين نحو اساليب خارج و «نوعا در وصف دنيا» و منافات با وضع مسجد براى عبادات دارد.(3)
علامه مجلسى قدس سره در كتاب بحارالانوار بعد از ذكر مطلب ذكرى بيانمى كند:
«آنچه كه ذكر شد خالى از قوت نيست و اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه هاى خويش كه غالبا در مسجد ايراد مى شد، به ابياتى از اشعار شعراء استشهاد نموده اند و نيز شاعران مداح مانند حسّان در حضور معصومين عليهم السلام اشعار خود را خوانده اند اين ديدگاه را تأييد مى كند كه مدح آنان خود خود عبادتى بزرگ است و مسجد نيز جايگاه عبادت است. پس مراد از روايات مانعه، اشعار باطل و بى فايده است».(1)
در روايت صحيح، على بن يقطين از امام رضا عليه السلام در مورد شعر خواندن در طواف پرسيد. حضرت عليه السلام فرمود:
«شعرى كه خواندن آن اشكال نداشته باشد خواندن آن در طواف اشكال ندارد».(2)
«... و خواندن شعرى كه نصيحت و مانند آن نباشد، مكروه است ...».(3)
خوابيدن در مسجد مكروه است(1)زيرا از سوئى مسجد محل عبادت است كه با خوابيدن منافات دارد و از سوى ديگر با احترام و بزرگداشت مسجد ناسازگار است و پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام نيز در اين مورد سفارش كرده اند.از جمله در روايتى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله خوابيدن بدون عذر در مسجد را نهى فرموده است:
«من نام فى المسجد بغير عذر ابتلاه اللّه بداء لازوال له».(2)
«كسى كه بدون عذر در مسجد بخوابد، خداوند او را به دردى كه دوا ندارد مبتلا مى نمايد».
در روايت ديگر از امام صادق عليه السلام نقل شده است: در صورتى كه فرد ناچار است، اشكال ندارد در مسجد بخوابد و ايشان افزودند:
«ان المساكين كانوا يبيتون فى المسجد على عهد رسول صلى الله عليه و آله».(3)
«همانا مساكين در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله شب ها در مسجد مى خوابيدند».
بنابراين «خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد و... مكروه است»(4)
و اين كراهت در مورد دو مسجد يعنى مسجدالحرام و مسجدالنبى صلى الله عليه و آله شديدتر مى باشد.(1)زيرا خوابيدن با احترام به مسجد منافات دارد چون انسان در هنگام خواب مانند كودكان و ديوانگان بر افعال و كردار خود تسلطى ندارد و احتمال خروج حدث و خبث از هر فرد خوابيده مى رود كه منافات با احترام و قداست مساجد دارد به همين دليل خوابيدن در مساجد مكروه است مخصوصا در دو مسجد مقدس كه ذكر گرديد(2)در اين مورد روايت زراره از سند صحيح از امام باقر عليه السلام نقل شده است:«فقلت لأبى جعفر عليه السلام ما تقول فى النوم فى المساجد؟ فقال: لا بأس الاّ فى المسجدين: مسجد النبيّ صلى الله عليه و آله و مسجد الحرام...».(3)
از امام باقر عليه السلام در مورد خوابيدن در مساجد سؤال كردم؟ امام عليه السلام فرمود:
«اشكالى نداردمگردر دو مسجد، مسجدالنبيّ و مسجدالحرام ...».
اما روايتى از اباعبداللّه عليه السلام نقل شده كه اگر فرد مضطر باشد خوابيدن وى در مسجدالحرام نيز مكروه نمى باشد اسماعيل بن عبدالخالق روايت مى كند:
«سألت أباعبداللّه عليه السلام عن النوم فى المسجد الحرام؟ فقال: هل بدّ للناس من أن يناموا فى المسجد الحرام؟ لا بأس به قلت الريح تخرج من الانسان؟ قال: لا بأس».(4)
از أباعبداللّه عليه السلام درباره خوابيدن در مسجدالحرام سؤال كردم؟ امام عليه السلام فرمود:
«اگر مردم از اين كه در مسجدالحرام بخوابند ناگزير بوده اند اشكال ندارد».
البته براى اين حديث احتمالاتى وارد شده است:
1 - ممكن است حمل بر ضرورت شود زيرا مساكين مضطر و ناچار بوده اند.
2 - ممكن است حمل بر زوائد مسجدالحرام گردد.
نظر حضرت امام قدس سره چنين است:
«خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد و صحبت كردن راجع به كارهاى دنيا و مشغول صنعت شدن و خواندن شعرى كهنصيحت و مانند آن نباشد، مكروه است و نيز مكروه است آب دهان و بينى و اخلاط سينه را در مسجد بيندازد، و گمشده اى را طلب كند و صداى خود را بلند كند، ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد».(1)
1) . توضيح المسائل، امام خمينى قدس سره، م 914 .
در مورد قضاوت كردن در مساجد چند ديدگاه وجود دارد.(1)
1 - عده اى قائل اند كه قضاوت نمودن در مساجد كراهت دارد.
2 - گروهى گفته اند كه قضاوت نمودن در مساجد اشكالى ندارد.
3 - عده اى قائل به مطلق يا مقيد بودن روايت شده اند.
گروه نخست به روايتى استناد كرده اند كه در اين مورد ذكر شده و از قضاوت كردن و اجراى حدود در مساجد نهى كرده است. روايت از امام صادق عليه السلام مى باشد:
«جنّبوا مساجدكم البيع و الشراء و المجانين و الصبيان و الاحكام و الحدود و رفع الصوت».(2)
امام صادق عليه السلام فرمود:
«در مساجدتان از خريد و فروش و ورود ديوانگان و كودكان به مسجد و قضاوت كردن و اجراى حدود و بلند كردن صداخوددارى نمائيد».
كسانى كه قائل به عدم كراهت هستند در پاسخ به قائلين قول اوّل چند جواب دادند:
اوّلاً: روايتى كه ذكر شده است، سندش خدشه دار است زيرا بطور مرسل ذكر گرديده است.
ثانيا پيامبر صلى الله عليه و آله و حضرت على عليه السلام در مساجد به قضاوت مى پرداختند. مخصوصا حضرت على عليه السلام در مسجد جامع كوفه قضاوت نموده و در بين مردم حكم مى كرد و اختلافى در آن نيست و در مسجد كوفه امروزه مكانى معروف به «دكة القضاء» وجود دارد و معروف است كه در آنجا حضرت به قضاوت مى پرداختند.(1)
ثالثا حكم و قضاوت كردن، طاعت و عبادت است، پس واقع شدن آن در مساجد جايز مى باشد زيرا مساجد براى عبادت و طاعت ايجاد شده است.(2)
در مورد اقامه و اجراى حدود در مساجد دو نظريه وجود دارد:
1 - بعضى قائلند اجراء و اقامه حدود در مساجد مكروه است.
2 - بعضى ديگر قائل به حرمت اجراء و اقامه حدود در مساجد مى باشند.
قائلين به قول اوّل دليل شان روايتى است از امام صادق عليه السلام كه فرمود:
«جنبوا مساجدكم... الاحكام والحدود...».(3)
«در مساجدتان از قضاوت كردن و اجراى حدود خوددارى نمائيد».
هم چنين به عمل حضرت على عليه السلام استناد كرده اند كه امام عليه السلام امر فرمود از مسجد خارج شود.(1)
گروه دوّم نيز دليل شان دو روايت مى باشد:
1 - روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود:
«لاتقام الحدود فى المساجد».(2)
«در مساجد اقامه حدود نمى شود».
روايتى از حضرت على عليه السلام كه فرمود:
«نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله أن تقام الحدود فى المساجد و ان يرفع فيها الاصوات...».(3)
«رسول خدا صلى الله عليه و آله از اقامه حدود در مساجد و بلند كردن صدا در آن نهى فرموده اند».
در مورد اجراى حدود در مساجد مى توان گفت: هر چند ظاهر برخى از روايات دلالت بر منع مى كند و از طرفى عمل اميرالمؤمنين نشان دهنده جواز است. اما نظر به آن كه مسجد خانه خداست و مظهر الطاف خداوند به بندگان است اگر بنا باشد در هر ايام سال و در تماى شكايات و فصل خصومت ها، مسجد به عنوان شعبه اى از محاكم درآيد طبيعتا با اهداف اصلى و كاركرد حقيقى
مساجد در قضاء خواهد بود اما در بعضى وقايع مهم يا در حالات ناچارى مثل اوايل انقلاب با استفاده فضايى از برخى مساجد براى اهداف خاصى اشكال ندارد و شايد به اين طريق بين دو ديدگاه بتوانيم جمع كنيم.
در زمان نبى اكرم صلى الله عليه و آله مسلمانان معمولاً در حال جنگ و ستيز با كفّار و مشركين بوده اند اعزام قشون اسلام به جنگ در بسيارى از غزوه ها و سرايا پس از به جاى آوردن نمازهاى فريضه و از محلّ مسجد بوده است و طبعا در بسيارى از اوقات مؤمنين با سلاح خود كه معمولاً شمشير بوده است در مسجد حاضر مى شده اند.
ولى با وجود اين در روايات از آويزان كردن شمشير رو به قبله و نيز از آويزان كردن آن در مسجد اعظم نهى شده است. على به جعفر روايت مى نمايد:
«سألته موسى بن جعفر عليه السلام عن السيف هل يصلح أن يعلّق فى المسجد؟ فقال: أمّا فى القبله فلا، و أمّا فى جانب فلا بأس».(1)
از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم:
«آيا جايز است شمشير را در مسجد، آويزان نمود؟ امام عليه السلام
فرمود: در قبله مسجد جايز نيست اما در سمت راست يا چپ قبله، مانعى ندارد».
1) . قرب الاسناد، ص 290 ؛ من لايحضر الفقيه، ج 4 ، ص 90 .
در روايتى ديگر حلبى از امام صادق عليه السلام روايت مى كند وى مى گويد:
«سألته أيعلق الرجل السلاح فى المسجد؟ فقال: نعم، و أما فى المسجد الأكبر فلا، فانّ جدى عليه السلام نهى رجلاً أن يبرى مشقصا فى المسجد».(1)از امام صادق عليه السلام پرسيدم آيا شايسته است كه فردى سلاحش را در مسجد آويزان نمايد؟ امام عليه السلام فرمود:
«اشكال ندارد، امّا در مسجد اعظم نبايد عمل را انجام دهد زيرا جدّم عليه السلام مردى را از تراشيدن تير در مسجد نهى فرمودند».
مى توان از اين قبيل روايات چنين استفاده كرد كه اصولاً در هر زمانى ورود افراد مسلح به مسجد امر مطلوبى نيست خواه اسلحه را در هنگام ورود به مسجد كنار گذاشته و يا با همان حالت مسلحانه وارد شود و اينكه روايت موسى بن جعفر نهى از گذاشتن شمشير رو به قبله شده است گويا مراد اين است كه اگر در شرايطى فردى ناگزير به حمل اسلحه به مسجد شده است به جهت آن كه سبب جلب توجه مسجديان از امور معنوى به امور مادى و دنيوى نشود از گذاشتن اسلحه خود مقابل چشمان مردم خوددارى نمايد.
1) . الحدائق الناضره، ج 7 ، ص 298 ؛ الكافى، ج 2 ، ص 368 ؛ تهذيب الاحكام، ج 3 ، ص 253 .
اين عمل باعث ناامنى و ايجاد رعب و ترس در ميان مردم مى گردد و در روايات متعددى پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام از اين كار نهى نموده اند. از جمله در روايتى از امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام آمده است كه ايشان فرمود:
«نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن سلّ السّيف فى المسجد و برى النبل فى المسجد قال: انّما بنى لغير ذلك».(1)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از كشيدن شمشير در مسجد و تراشيدن تير در مسجد نهى نمود و فرمود:
«مسجد براى غير اين كار بنا شده است».
برخى گفته اند:
«ظاهرا منظور از بركشيدن شمشير در اين روايت بخاطر تمرين يا جنگيدن يا چيزهايى از اين قبيل مى باشد نه بخاطر اصلاح آن و مانند آن».(2)
در اين مورد هم مانند حمل سلاح به درون مساجد، بايد بگوييم: اصولاً اين گونه كاركردها براى مساجد با هدف اصلى و كاركرد اصلى مساجد در تضاد است. زيرا وقتى در مسجد فردى اسلحه مى كشد طبيعتا به دليلى اين كار را مى كند در اين صورت بايد پرسيد چه علتى باعث شده تا در مركز توجه و التفات
به خدا فردى دست به اسلحه ببرد. در اينجا اگر قصدش دفاع از جان يك مؤمن باشد (مانند محافظان شخصيت ها) قطعا عملش واجب است نه مكروه و اگر قصد تخويف مسلمانى را داشته و مى خواهد از قدرت اسلحه سود جويد قطعا عمل تخويف مؤمن حرام است مخصوصا در مسجد كه مكان محترم است.
انجام دادن خريد و فروش و اعمالى نظير نجّارى، آرايشگرى و... در مسجد مكروه مى باشد و در روايات نيز از انجام آنها در مساجد نهى شده است. در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است كه ايشان فرموده:
«جنّبوا مساجدكم بيعكم و شراءكم...».(1)«در مساجدتان از خريد و فروش خوددارى نمائيد».
در علل الشرايع آمده است:
«انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله مرّ برجل يبرى مشاقص له فى المساجد فنهاه و قال: انّها لغير هذا بنيت».(2)
رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد به مردى كه تيرهاى خود را مى تراشيد برخورد نمودند. وى را از اين كار منع كرده و فرمودند:
«مسجد را براى اين گونه كارها نساخته اند».
مشهور از اين گونه روايات مكروه بودن هرگونه صنعت را در مسجد استفاده كرده اند و به گفته علامه مجلسى اگر اين گونه كارها موجب تغيير هيات مسجد (كاربرى) يا مزاحمت براى نمازگزاران گردد حرام خواهد بود.(1)
منظور از اين كه مسجد را محل عبور قرار دهند اين است كه بدون عبادت در مسجد براى اين كه راهشان نزديك تر گردد از يك درب مسجد وارد شوند و از درب ديگر خارج گردند البته اگر ضرورت ايجاد كند اشكال ندارد.(2)
بايد يادآور شد كه اگر مسجد را محل عبور قرار دهند در صورتى مكروه است كه هيئت مسجد تغيير ننمايد زيرا در غير اين صورت حرام مى باشد.(3)
محل عبور قرار دادن مساجد مكروه است مگراين كه در آن دو ركعت نماز خوانده شود.مساجد براى عبادت و اجتماع مردم براى نماز بنا شده است نه اين كه محل عبور و مرور قرار گيرد زيرا اين عمل مخالف و منافى با احترام و بزرگداشت مساجد مى باشد زيرا مساجد، خانه هاى خدا برروى زمين و بهترين مكان هاست.
«قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله لجبرئيل عليه السلام يا جبرئيل اى البقاع احب الى
اللّه عزّوجل؟ قال: المساجد واجب أهلها الى اللّه اوّلهم دخولاً و آهرهم خروجا منها».(1)
رسول خدا صلى الله عليه و آله از جبرئيل سؤال مى كند اى جبرئيل بهترين مكان از نظر خداوند عزّوجلّ كدام است؟ جبرئيل مى گويد:
«مساجد و بهترين اهل مساجد نيز خداوند كسى است كه اوّل از همه وارد مسجد گردد و آخر از همه بيرون مى آيد».
و از طرف ديگر در روايات از اين عمل منع شده است. از جمله در روايتى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آلهآمده است:
«لا تجعلو المساجد طرقا حتى تصلوا فيها ركعتين».(2)
«مساجد را محل عبور قرار ندهيد مگر اين كه در آن دو ركعت نماز به جاى آوريد».
تعطيلى مساجد و ويران كردن آنها به هر صورت كه باشد گناه است و گناهى است كه عاقبت آن رسوايى در اين جهان و شكنجه و عذاب آن جهان استكه به موجب مفهوم مخالف از آيه 114 سوره بقره استنتاج مى شود زيرا در اين
آيه آمده است:
«مَن أظلَمَ مِمَّن مَنَعَ مَساجِدَ اللّه أن يُذكَرَ فيَها اسْمُهُ وَ سَعى فى خَرابِها اوُلئِكَ ما كان لَهُم أنْ يَدخُلُوها الاّ خائِفينَ لَهُم فى الدُّنيا خِزيٌ وَ لَهُم فِى الْاخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ».
«كيست ستمكارتر از آن كسى كه مانع از ذكر نام خدا در مساجد خدا باشد و در ويرانى مساجد سعى كند اين كسانى را حق آن نيست كه به مسجدها درآيند، مگر در حال خوف و هراس رسوايى در اين دنيا مخصوص آنان است و در آخرت عذاب بزرگ نصيب آنها است».
و روايت ديگر در اين مورد روايت جابر از پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد كه ايشان فرمود:
«يجى يوم القيامة ثلاثة يشكون: المصحف و المسجد و العترة، يقول المصحف: يا ربّ حرّفونى و مزّقونى و يقول المسجد: يا ربّ عطّلونى و ضيّعونى، و تقول العترة: يا ربّ قتلونا و طردونا و شردونا فاجثو اللرّكبتين فى الخصومة فيقول اللّه عزّوجلّ لى: أنا أولى بذلك منك».(1)
«در روز قيامت سه كس (به خداوند متعال) شكايت مى كنند: قرآن، مسجد و عترت پيامبر صلى الله عليه و آله؛ قرآن شكايت مى كند: پروردگارا! مرا تحريف (تفسير و تأويل هاى نادرست) كردند
1) . البيان فى تفسير القرآن، ص 227 - 228 ؛ بحارالأنوار، ج 89 ، ص 49 .
و پاره پاره نمودند (به برخى از دستوراتم عمل كردند و برخى رارها كردند)، مسجد نيز مى گويد: خداوندا! مرا تعطيل و ضايع نمودند و عترت پيامبر صلى الله عليه و آله مى گويند: خداوندا! ما را كشتند و طرد نمودند و كنار زدند. آنگاه اين سه آماده مخاصمه با مرتكبين اعمال فوق مى شوند. خداوند متعال مى فرمايد: من خود با اين اشخاص مخاصمه مى كنم (و جزاى آنها را خواهم داد)».
و در روايت ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است:
«الغرباء فى الدّنيا أربعة: قرآن فى جوف ظالم، و مسجد فى نادى قومٍ لايصلّى فيه و مصحف فيه بيت لايقرأفيه، و رجل صالح مع قومٍ سوءٍ».(1)
«در دنيا چهار چيز غريبند: قرآنى كه در خاطر ظالم است، و مسجدى كه در ناحيه مردمى قرار دارد كه نماز در آن خوانده نمى شود، و قرآن در منزلى كه در آن خوانده نمى شود و شخص صالحى كه در ميان مردم بد زندگى مى كند».
و امام صادق عليه السلام در روايتى فرمود:
«ثلاثة يشكون الى اللّه عزّوجلّ: مسجد خراب لايصلّى فيه اهله و عالم بين جهّال و مصحف معلّق قد وقع عليه الغبار لا يقرء فيه».(2)
«سه چيزند كه به خداوند متعال شكايت مى كنند: مسجدى كه خراب باشد و كسى كه در آن نماز نخواند و دانشمندى كه بين افراد ناآگاه قرار گرفته باشد يعنى از او استفاده نشود و قرآنى كه روى آن غبار گرفته و خوانده نمى شود».و روايتى از حضرت على عليه السلام نيز درباره شكايت مسجد از خرابى و سرور و شادمانى آن از عمران و آبادانى است ايشان مى فرمايند:
«انّ المسجد يشكوا الخراب الى ربّه و انّه ليتبشبش من عمّاره اذا غاب عنه ثمّ قدم كما يتبشبش احدكم بغائبه اذا قدم عليه».(1)
«هر آينه مسجد به پروردگارش از خرابى خود شكايت مى كند به درستى كه مسجد از تعميركنندگان وقتى كه به آن جا روند و برمى گردند خوشحال مى شود همان گونه كه يكى از شما وقتى عزيزش برمى گردد احساس خوشحالى مى كند».
در مورد تعطيلى مساجد بايد بگوييم: گاهى مراد از تعطيلى مسجد آن است كه مسجدى به دليل پرت بودن از جمعيت يا ترك كردن اهالى آن محل از رونق و كثرت رفت و آمد مؤمنان برخوردار نيست و به حسب نظر عرف، چنين مسجدى تعطيل شده به حساب مى آيد. در اين صورت چون اين نحوه تعطيلى، امرى ناخواسته است و ارتباطى به مديريت سوء ندارد على القاعده نمى توان آن را حرام شمرد و حداكثر مى توان آن را مكروه شمرد اما اگر تعطيلى
1) . مستدرك الوسائل، ج 3 ، ص 365 ، ب 5 .
مسجد برنامه ريزى شده باشد كه پيامد مديريت سوء باشد مى توان گفت چنين تعطيلى حرام است. نظر امام خمينى چنين است:
«تعطيل مسجد كراهت دارد و در خبر آمده كه مسجد يكى از سه چيزى است كه در روز قيامت به درگاه خداى عزّوجل شكوه مى كند يكى ديگر عالم در بين جاهلان است و سومى قرآنى است كه آن را نخوانند و غبار روى آن را بگيرد و در حديث آمده كه كسى كه به سوى مسجد از مساجد خدا قدم بردارد بهر قدمىكه برمى دارد تا بخانه اش برگردد ده حسنه داده مى شود و ده گناه از او محو نموده ده درجه به او داده مى شود».(1)
س - اينجانب قصد دارم طبق سنت صدر اسلام مجلس عروسى و وليمه ازدواج پسرم را با حفظ تمام شعائر مذهبى در مسجد برگزار نمايم. استدعا دارم نظر شريف را در اين مورد مرقوم فرمائيد.
ج - برگزار نمودن مجلس عروسى در مسجد، در صدر اسلام به صورت يك سنت، معلوم نيست و بهتر اين است كه اين گونه مجالس را در منازل خود تشكيل دهيد و نسبت به مسجد اگر مزاحمت با نمازگزاران باشد حرام و الا سزاوار نيست، زيرا مناسب وضع مسجد نيست و هتك است.(2)
1 - نهادن جسد ميت در مسجد چه حكمى دارد؟
2 - آيا غسل دادن ميت در مسجد جايز است؟
3 - آيا نماز خواندن بر ميت در مسجد صحيح است؟
4 - آيا مى توانيم مردگان را در مسجد دفن نماييم؟
نهادن جسد ميت در مسجد پيش از غسل دادن آن اگر موجب سرايت نجاست به مسجد و يا مستلزم هتك احترام نباشد مانعى ندارد ولى بهتر آن است كه جنازهميت را در مسجد نگذارند. اما بعد از غسل بى اشكال است و صحن مسجد اگر مسجد نباشد شستن و غسل دادن ميت در آن جا اگر مخالف با وقف نباشد و موجب هتك نشود اشكال ندارد.
نماز خواندن بر ميت در مساجد مكروه مى باشد البته بجز مسجدالحرام(1)مستند اين حكم رواياتى است كه از امامان معصوم عليهم السلام در اين مورد ذكر شده است.
ابوبكر بن عيسى مى گويد:
1) . تحريرالوسيله، كتاب الطهاره، ج 1 ، ص 87 ، و منها ان لاتوقع فى المساجد عدا مسجد الحرام.
«كنت فى المسجد وقد جى ء بجنازه فأدرت أن أصلِّى عليها فجاء أبوالحسن الاوّل عليه السلام فوضع مرفقه فى صدرى فجعل يدفعنى حتى أخرجنى من المسجد ثمّ قال: يا أبابكر انّ الجنائز لايصلّى عليها فى المسجد».(1)
«در مسجد بودم كه جنازه اى آوردند، خواستم بر آن نماز بگزارم امام موسى كاظم عليه السلام دست در سينه من گذاشته تا اين كه مرا از مسجد، بيرون كردند، آنگاه فرمودند: اى ابابكر! در مسجد بر جنازه ها نماز گزارده نمى شود».
روايات ديگرى نيز دلالت بر جواز نماز خواندن بر ميت در مسجد مى نمايد. فضل بن عبدالملك روايت مى كند:
«سألت أباعبداللّه عليه السلام هل يصلّى على الميت فى المسجد؟قال: نعم».(2)
«از امام صادق عليه السلام سؤال كردم آيا مى توان بر ميت در مسجد نماز خواند؟ امام عليه السلام فرمود: بلى».
با توجه به دو دسته رواياتى كه ذكر شد مى توان گفت: كه مقصود از رواياتى كه از اين كار منع مى كند بيان كراهت مى باشد.
علاّمه حلى قدس سره گفته است:
«دفن ميت در مساجد جايز نيست زيرا مخالف آن چيزى است كه مسجد براى آن بنا شده است».(1)
و شهيد اول قدس سره در ذكرى مى گويد:
«دفن ميت در مساجد جايز نيست چون اين امر باعث مى شود مسجد مشغول به چيزى شود كه براى آن وضع نشده است».(2)
صاحب جواهر قدس سره در اين مورد مى گويد:
«دفن ميت در مسجد معمولاً مستلزم تنجيس مسجد مى گردد افزون براين كه دفن ميت در مسجد با ملاحظه اين كه نبش قبر، حرام است برخى انتفاعات از مسجد را در صورت لزوم توسعه
دچار اشكال مى كند. همچنين دفن ميت در مسجد معمولاً موجب نفرت نمازگزاران و يا كراهت نماز آنان است كه خود نوعى ضرر به آنها به حساب مى آيد».(3)و برخى هم گفته اند:
«مساجد براى عبارت و ذكر خدا بنا شده است نه براى دفن اموات در آن».(4)
بزنطى در اين مورد روايت مى كند:
«سألت أباالحسن على بن موسى الرضا عليه السلام عن قبر فاطمة عليهاالسلام؟ فقال عليه السلام :دفنت فى بيتها، فلما زادت بنوامية فى المساجد صارت فى المسجد».(1)
«از حضرت رضا عليه السلام درباره قبر حضرت فاطمه عليهاالسلام سؤال كردم؟ امام عليه السلام فرمود: ايشان در خانه شان دفن شدند اما بنواميه مساجد را توسعه داد پس قبر ايشان در مسجد واقع شد».
فتواى امام خمينى قدس سره در اين مورد اين است:
«ميت را نبايد در جاى غصبى دفن كنند و دفن كردن در جايى كه براى غير دفن كردن وقف شده و در مسجد اگر ضرر به مسلمانان باشد يا مزاحم نمازشان باشد جايز نيست، بلكه اقوى آن است كه اصلاً در مسجد دفن نكنند و در زمينى كه مثل مسجد براى غيردفن كردن وقف شده جايز نيست».(2)
على بن جعفر از برادرش امام موسى بن جعفر عليه السلام نقل كرده است:«سألته عن الرجل يمشى فى العذرة و هى يابسة، فتصيب ثوبه
و رجليه هل يصلح له أن يدخل المسجد فيصلّى و لايغسل ما أصابه؟ قال: اذا كان يابسا فلا بأس».(1)
«از امام عليه السلام پرسيدم: درباره مردى بر عذره راه رفته در حالى كه خشك بوده است ولباس و پايش بدان ها برخورد نموده است آيا شايسته است به مسجد داخل شده نماز بخواند در حالى كه بخاطر آنچه به او رسيده خود را شستشو ننموده است؟ امام عليه السلام فرمود: اگر خشك بوده اشكال ندارد».
در توضيح اين روايت گفته شده كه منظور از «اذا كان يابسا...» لباس و پاى وى و نيز عذره مى باشد كه در سؤال تأكيد شده است.(2)
امام خمينى قدس سره در اين مورد مى گويد:
«بردن عين نجس مانند خون در مسجد اگر بى احترامى باشد حرام است و هم چنين چيزى كه نجس شده در صورتى كه بى احترامى به مسجد باشد حرام است».
مساجد براى عبادت و اجتماع مردم براى نماز بنا شده است نه براى اين كه آن محل عبور و مرور قرار گيرد زيرا اين عمل مخالف و منافى با احترام
و بزرگداشت مساجد كه خانه هاى خدا بر روى زمين و بهترين مكان هاست چنانكه كه ازپيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام به ما رسيده است از جمله:«قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله لجبرئيل عليه السلام يا جبرئيل اى البقاع احب الى اللّه عزّوجل؟ قال: المساجد واحب أهلها اوّلهم دخولاً و آهرهم خروجا منها».(1)
«رسول خدا صلى الله عليه و آله از جبرئيل سؤال مى كرد: اى جبرئيل! بهترين جاى زمين از نظر خداوند عزّوجلّ كدام است؟ جبرئيل پاسخ داد: مساجد است و بهترين اهل مساجد كسانيند كه اوّل از همه وارد مسجد گردد و آخر از همه بيرون مى آيد».
و در روايتى ديگر از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله آمده است:
«لاتجعلو المساجد طرقا حتى تصلوا فيها ركعتين...».(2)
«مساجد را محل عبور قرار ندهيد مگر اين كه در آن دو ركعت نماز به جاى آوريد».
منظور از قرار دادن مسجد را محل عبور آن است كه بدون انجام عمل عبادى در مسجد فقط براى اين كه راهشان نزديك تر گردد(3)از يك در مسجد وارد شده و از درب ديگر خارج گردند البته اگر ضرورت ايجاد كند اشكال
ندارد. همچنان كه كراهت در صورتى است كه هيئت مسجد تغيير ننمايد و الا حرام مى باشد.(1)
محل عبور قرار دادن مساجد مكروه است مگراين كه در آن دو ركعت نماز خوانده شود.
به اختصار بايد گفت: با استفاده از روايات و فتاوا مواردى را به عنوان احكام فقهى و كاربردى از مسجد تحت عنوان مستحب و مباح و مكروه و حرام ذكر كرديم ولى بايد توجه داشت كه اين احكام منحصر به اين موارد نيست. مى توان به عنوان يك ضابطه چنين گفت: هر عمل كه داراى ماهيت عبادى است انجام آن با قصد قربت در مساجد مجاز است و هر عملى كه به قصد اضرار به مسجد يا اهانت بدان يا وهن مسلمانان درون مسجد انجام بگيرد حرام و ممنوع است و ساير كارها به حسب مورد مى تواند مستحب يا مباح يا مكروه عنوان بگيرد.
1) . المساجد و احكامها، ص 154 .
يكى از جهات مهم بحث پيرامون مساجد موارد احداث، مرمت، توسعه، حفظ و اداره مساجد است. ما به منظور سهولت خوانندگان همه اين موارد را تحت عنوان «مديريت مساجد» نام گذارى مى كنيم. در اين فصل قصد داريم احكام فقهى كاركنان مساجد را تبيين نماييم و به سؤال هاى ذيل پاسخ خواهيم داد.
1 - مديريت مساجد چه كسانى هستند؟
2 - اين افراد داراى چه ويژگى هايى بايد باشند؟
3 - مقصود از مديريت مطلوب در مساجد چيست؟
4 - مديريت سوء و ممنوع در مساجد چه نوع مديريتى است؟
از آنجا كه مسجد از جهت بعد مادى آن همچون ساير پديده هاى طبيعى است (و برخوردار از يك موقعيت ويژه) مراحل پيدايش، استمرار حيات و سرانجام مرحله انهدام و نيستى را سپرى مى كند، طبيعتا در هر مرحله اى نقش آفرينانى بايد باشند تا با ايفاى نقش و مسئوليت خود بتوانند گذراندن و طى اين مراحل را در مسجد هستى بخشند. اين نقش آفرينان عبارتند از: افرادى كه به تنهايى يا به صورت جمعى هر يك به ايفاى نقش خويش مى پردازند:
الف) واقف و بانى: نخستين فرد يا افرادى كه در ايجاد مسجد سهيم هستندبانى يا بانيان يا واقفان هستند زيرا براى ايجاد و احداث بناى مسجد بايد فرد خير و نيكوكارى گام پيش نهد و با واگذارى قطعه زمين مناسب و اعطاى هزينه و مصالح موجب شوند تا مسجدى شكل گيرد.
ب) مهندسان و معماران: در بناى هر ساختمانى از جمله مسجد بدون شك اين اقشار يعنى طراحان، معماران، بناهاى ماهر و كارگران زحمت كش نقش عمده را دارند.
ج) متولى و ناظر: از آن جا كه واقفان پس از واگذارى زمين و سرمايه غالبا مسئوليت خويش را پايان يافته تلقى مى كنند طبيعتا افراد صالح و شايسته اى را براى اتمام كار احداث و نظارت بر روند امور به عنوان متولى و ناظر انتخاب مى كنند كه شرع و قانون به اين انتخاب احترام گذاشته و آنان را به رسميت مى شناسد.
د) هيأت امنا و شوراى مسجد: اينان مجموعه اى متشكل از افراد توانمند و شايسته هستند كه با هماهنگى اهالى محل يا طبق وقف نامه و يا به شكل ديگر برساخت مسجد و اداره آن تأثير گذارند.
ه) امام جماعت كه به فرموده مقام معظم رهبرى مدظله العالى مدير طبيعى مسجد است در بسيارى از شهرستان ها و روستاها براى اقامه جماعت از يك روحانى خوش نام و خوش سابقه به پيشنهاد اهالى محل دعوت مى گردد، و با حكم مركز رسيدگى به امور مساجد و با هماهنگى عالى ترين مقام روحانى
منطقه به اين سمت گمارده مى شود. در حال حاضر در بسيارى از مناطق كشور اين قشر تأثيرگذار مديران مساجد (به معناى واقعى كلمه) محسوب مى شوند.
و) خادم و خادمان: هر مسجدى با تناسب كوچكى و بزرگى و درجه اهميتآن همواره تعدادى از اين افراد را دارد و اهمين نقش آنها در حفظ و كمك به اداره مساجد بر كسى پوشيده نيست.
ز) حكومت و دولت: از آنجا كه وظيفه حاكمان آبادكردن خانه خداست، حكومت اسلامى موظف است به حمايت همه جانبه مادى و معنوى مساجد بپردازد و در اين ارتباط مسؤوليتى سنگين برعهده دارد.
به هر حال بايد توجه داشت كه ذكر اين موارد و اين اقشار بيشتر از آن جهت مورد اهميت بحث ماست كه هركدام به نحوى در پيدايش و استمرار و يا تعمير و توسعه مساجد اثرگذار هستند. در هر حال آن چه در اين كتاب براى ما مهم است؛ بررسى مسائل فقهى مديريت مساجد است كه با توجه به آيات و روايات و فتاوا در سه محور زير قابل پيگيرى است:
1 - مديريت مطلوب.
2 - مديريت ممنوع.
3 - احكام فقهى مديريت.
با كمى تأمل در آيات قرآن مى توانيم دو نوع مديريت را براى مساجد بيابيم:
1 - مديريت مطلوب و آرمانى.
2 - مديريت ممنوع و شيطانى.
در اداره مساجد به شكل اول آن چه در تمامى مراحل ساخت، توسعه عمران، تعمير و نظارت و انجام هرگونه فعاليت در مورد مسجد مورد توجه مى باشد داشتن سمت و سوى الهى و قصد قربت در اين افراد استو بديهى است كه دستيابى به اين جايگاه كار چندان آسانى نيست. رهنمودهايى كه از آيات و روايات جهت كسب اين شايستگى ها استفاده مى شود در طى مباحث آينده به اختصار مورد بحث قرار خواهد گرفت قبل از ورود به مباحث به عنوان مقدمه نگاهى به اهميت و فضيلت هاى احداث مسجد خواهيم داشت.
احداث و بناى مسجد در اسلام اهمّيّت خاصّى دارد و خداوند براى آن ثواب و پاداش ويژه اى را قرار داده است. در روايات و احاديث فراوان به اين مسئله اشاره و يا تصريح شده است. مى توان به فرموده حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله اشاره نمود:
«مَن بَنى مَسجدا فى الدُّنيا اعطاهُ اللّه بِكُلّ شبرٍ منهُ مَسيرة أربعينَ ألفَ عامٍ مَدينة من ذَهَب و فضة و لؤلؤ و زِبَرجِد».(1)
1) . العروة الوثقى، ج 1 ، ص 597 ؛ بحارالأنوار، ج 8 ، ص 192 ؛ تحريرالوسيله، ج 1 ، م 18 ، ص 138 .
«هر كس در دنيا مسجدى بسازد، خداوند متعال در ازاء وجب آن (يا فرمود و هر ذراع آن)(1)شهرى به اندازه چهل هزار سال راه رفتن از طلا و نقره و مرواريد و ياقوت و زمرد و زبرجد و لؤلؤ به او عنايت فرمايد».
و در روايت مشابهى در كتاب «عقاب الاعمال» از شيخ صدوق قدس سره از ابن عباس در خطبه اى طولانى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه ايشانفرمودند:
«مَن بنى مسجدا فى الدُّنيا اعطاهُ اللّه (2)بكلِ شبرٍ منه، او قال - بكُل ذراعُ منه - مَسيرة اربعين ألف عام مَدينة مِن ذَهَبِ و فضه و در و ياقُوت و زُمُرد، و فى كُلّ مدينة ألف ألف قصر، و فِى كُلّ قصر اربعون ألف ألف دار و فى كلّ دار اربعون ألف ألف بيت، و فى كلّ بيت أربعون ألف ألف سرير على كل سرير زوجه من الحور العين و فى كل بيت اربعون ألف ألف وصيف و اربعون ألف ألف ألف وصيفه و فى كل بيت اربعون ألف ألف مائدة على كل مائده أربعون ألف ألف قصعة، وفى كُلّ قصعة اربعون ألف ألف لون مِن الطّعام و يُعطى اللّه و ليّه من
القوة ما يأتى به الازواج و على ذلِكَ الطعام و ذلِكَ الشّراب فى يَومِ واحِد».(1)
«هركس در اين دنيا مسجدى بسازد، خداوند به هر وجبى يا ذراعى ازآن شهرى در بهشت از طلا و نقره و دُرّ و ياقوت و زمرّد و زبرجد و مرواريد براى او بنا مى كند كه بزرگى آن به اندازه پيمودن مسافت چهل هزار هزار سال راه باشد و در هر شهرى چهل هزار هزار قصر و در هر قصرى چهل هزار هزار تخت و بر هر تختى همسرى از حوريان و در هر اتاقى چهل هزار هزار خادم و چهل هزار هزار نوع از انواع طعام وجود دارد و خداوند به «دوست خود» چنان نيرو و توانى عنايت مى فرمايد كه بتوانداز همه همسران و خوردنى ها و آشاميدنى ها در يك روز بهره برد».
نكات قابل توجّه در اين حديث آن است كه خداوند متعال بانى مسجد را «ولى اللّه » يعنى دوست خويش ناميده است كه اين مقامى پس والاست و خداوند متعال نعمت هاى فراوانى در بهشت در اختيار وى قرار مى دهد.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله بناى مسجد رااز اعمالى كه پس از مرگ به او ملحق مى شود و فرمود:
«انّ مِمّا يَلحقُ المؤمنُ مِن عَمَلِهِ وَ حَسَناتِه بعد موته، عِلما علمه
1) . ثواب الاعمال، ص 290 .
و نشرَهُ، وَ ولدا صالحا تَركه او مُصْحفا ورثه، أو مسجدا بناهُ...».(1)
«از آنچه به مؤمن بعد از مرگش ملحق مى شود از اعمال و خوبى ها، علم و دانشى است كه به وسيله او منتشر شده و فرزند صالحى است كه از او باقى مانده و كتاب و نوشته اى كه بعد از خود مى گذارد يا مسجدى كه بنا نموده است...».
و همچنين رسول خدا صلى الله عليه و آله در روايتى فرمود: در شب معراج ديدم اين كلمات بر در ششم از بهشت نوشته شده بود:
«لا اله الا اللّه ، محمّد رسول اللّه ، على ولى اللّه ، مَن اَحَبّ انْ يَكُونَ قَبرَهُ واسعا فليُبَن المَساجدَ...».(2)
«خدايى جز اللّه وجود ندارد، محمّد رسول خداست، على ولى خداست، كسى كه دوست دارد قبرش وسيع باشدپس بايد مساجد بنا نمايد».
علامه مجلسى قدس سره در بحارالانوار در توضيح «قبر» چنين گفته است: در اكثر اخبار مقصود از قبر، محل روح است نه جسم و اين از واضحات است كه وسعت و تنگنا از مقتضيات روح است زيرا مى دانيم براى هر فردى، جسم و روحى است كه ممكن است در تنگنا و وسعت قرار گيرد. آيا نمى بينى كسى كه
قرض هاى زيادى دارد در حالى كه در باغ بزرگى راه مى رود، مى گويد: من در تنگناى شديدى قرار دارم، زيرا روحش در تنگناست و همچنين كسى كه در خانه كوچكى زندگى مى كند وقتى كه به او بشارت مى دهند كه مال زيادى به او مى رسد مى گويد: الحمداللّه ، من در وسعت هستم. بنابراين روح و جسم در ارتباط با يكديگرند و از تأثير جسم به نيكى يا سختى روح متأثر مى شود.(1)
امام صادق عليه السلام در اهميت و فضيلت بناى مسجد فرمود:
«مَن بَنى مَسجِدا وَ لَو كَمَفحَصِ قِطاة بَنَى اللهُ لَهُ بيتا فى الجَنَةِ».(2)
«هركس مسجدى بنا كند اگر چه به اندازه لانه مرغى باشد خداوند متعال براى او خانه اى در بهشت بنا كند».
در اين حديث، مسجد به «مفحص قطاه» تشبيه شده است: قطاه پرنده اى به اندازه كبوتر است كه طوقى شبيه فاخته يا قمرى به گردن دارد(3)و ظاهرا همان اسفرود فارسى است و مفحص، محلى است كه پرنده آن را انتخاب كرده و با سينه اش آن جا را براى قرار دادن تخمهايش نرم و هموار مى نمايد. اين تشبيه، مبالغه در كوچكى است(4)و مقصود اين است كه مسجد هر قدركوچك و بى ساز و برگ باشد ثواب مزبور براى بانى آن ثابت است اگرچه از مسجد بودن تنها واجد رسم و نشانه آن باشد، مشروط به اين كه با موقعيتى كه
دارد بتوان از آن در اقلّ مراتب مسجدى استفاده كرد هرچند ديوار و سقف و فرش نداشته باشد. شاهد براين معنا، ذيل حديث است. ابوعبيده حذّا ناقل اين خبر مى گويد: در راه مكّه مشغول مسطح كردن سنگ ها بودم تا زمين را به جهت مسجد هموار و صاف كنم در اين هنگام حضرت امام صادق عليه السلام از اين محل گذشتند. عرض كردم. فدايت شوم، اميدوارم در هموار كردن زمين ثواب بناى مسجد به من داده شود. حضرت فرمودند: بلى چنين است.(1)
توجّه به اين روايات روشن مى نمايد كه اسلام اهتمام زيادى به بناى مسجد دارد و چون امامان معصوم عليهم السلام همواره در انجام فضايل اولين افراد بوده اند مى بينيم كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله پس از هجرت اولين كارى كه انجام دادند بناى مسجد بود(2)و امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
«هنگامى كه قائم عليه السلام ما قيام مى كند در پشت كوفه مسجدى بنا كند كه داراى هزاردست است».(3)
«يكى از مستحبات اكيده ساختن مسجد است كه در آن اجرى
عظيم و ثوابى بسيار هست به طورى كه در حديث آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه در دنيا مسجدى بسازد خداى تعالى بهر وجب از آن مسجد - و يا فرمود - به هر ذراع از آن - كه حدود نيم متر است - شهرى از طلا و نقره و ياقوت و زمرد و زبرجد و لؤلؤ مى دهد كه طول آن هزار سال راه باشد...».(1)
خداوند متعال در آياتى نورانى قرآن كريم، ويژگى هاى احداث كنندگان تعميركنندگان مساجد را بيان مى فرمايد:
«ما كانَ لِلمشركينَ أنْ يَعمُروُا مَساجِدَ اللّه شاهدينَ على انفُسِهِم بِالكُفرِ اولئكَ حَبطَت اعمالُهُم وَ فى النارِهُم خالدونَ * انَّما يَعمُرُ مساجِدَ اللّه مَن آمَنَ بِاللّه وَاليِومِ الاخِرِ و أقامَ الصَّلوةَ و آتَى الزّكوةَ وَ لَم يَخشَ الاّ اللّه فَعَسى اولئكَ أنْ يَكُونُوا مِنَ المُهتَدينَ* أجَعَلتُم سقايَةَ الحاجّ وَ عَمارَهَ المسجِدِ الحَرامِ كَمَن آمَنَ بِاللّه وَ اليَومِ الاخِرِ و جاهدَ فى سَبيلِ اللّه لايستَونَ».(2)
«مشركان را نرسد كه مساجد خدا را تعمير كنند در صورتى كه به كفر خود شهادت مى دهند آنان اعمال شان نابود گشته و در
آتش دوزخ جاويد خواهند بود. تعمير مساجد به دست كسانى است كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و نماز (پنجگانه) بپا دارند و زكات مال خود را بدهند و از غيرخدا نترسند آنهااميدوار باشند كه از هدايت يافتگان هستند. آيا رتبه آب دادن حاجيان و تعمير كردن مسجدالحرام را با مقام آن كس كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده در راه خدا جهاد كردند يكسان شمرديد؟ هرگز آن نزد خدا يكسان نخواهند بود كه خدا ستمكاران را هرگز هدايت نخواهد كرد».
در اين آيات براى سازندگان و تعميركنندگان مسجد شرايطى ذكر شده است كه آنها بررسى مى نماييم.
از سياق كلام درآيه «انَّما يَعمُرُ مساجِدَ اللّه مَن آمَنَ بِاللّه » استفاده مى شود كه انحصار اين امتياز كه مستفاد از كلمه «انما» است خاص مؤمنان است. ممكن است شخصى توهم كند كه هم مؤمنان حقّ دارند مساجد خدا را تعمير كند و هم مشركان، آيه در رد پندار، حق مزبور را منحصر در مؤمنين كرده است.(1)
اما ايمان چيست؟ و مؤمن چگونه شناخته مى شود؟ در پاسخ مى گوييم: در واقع ايمان داراى سه بعد است:
1) . الميزان فى تفسير القرآن، ج 10 ، ص 201 .
1 - بعد اعتقادى كه خاستگاه آن قلب است.
2 - بعد گفتارى كه ابزار آن زبان و قلم است.
3 - بعد رفتارى كه ظهور و بروز آن در جزء جزء اعضاى بدن است.
سؤال از اين كه كدام بعد مهم تر است پاسخ دشوار است زيرا از سويى چگونه مى توان پذيرفت كه كسى به چيزى در قلبش باور داشته باشد در حالى كه در عمل هيچ گونه رفتار مناسب با آن را نداشته باشد،از سوى ديگر اگر صرفابر عمل يا گفتار تنها بسنده كنيم از كجا معلوم مى شود كه اين عملكرد از روى نفاق نبوده است؟ آدمى از اين توانايى برخوردار است كه به سهولت به گفتار مطلبى را گويد كه در دل هرگز باور ندارد يا در دل به چيزى باور و يقين داشته اما در زبان آن را انكار نمايد هم چنان كه خداوند در توصيف كافران فرمايد:
«وَ جَحَدُوا بِها و استَيقَنَتها ظُلما و عَلُوّا».(1)
«كافران معجزات حضرت موسى را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن يقين داشتند».
امام صادق عليه السلام در پاسخ به ابى عمر و زبيرى كه در مورد ايمان پرسيد، پاسخى مشروح دادند در اين جا سخن امام را با توضيح علامه طباطبايى از كتاب الميزان نقل مى كنيم ايمان، تنها و صرف علم نيست، به دليل آيات زير كه از كفر و ارتداد افرادى خبر مى دهد كه با علم به انحراف خود كافر و مرتد شدند، مانند آيه: «ان الذين ارتدوا على ادبارهم من بعد ما تبين لهم الهدى و آيه ان الذين
1) . نمل: 14 .
كفروا و صدوا عن سبيل اللّه و شاقوا الرسول من بعد ما تبين لهم الهدى و آيه و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم و آيه و اضله اللّه على علم». پس بطورى كه ملاحظه مى فرماييد اين آيات، ارتداد و كفر و جحود و ضلالت را با علم جمع مى كند.
پس معلوم شد كه صرف علم به چيزى و يقين به اينكه حق است، در حصول ايمان كافى نيست، و صاحب آن علم را نمى شود مؤمن به آن چيز دانست، بلكه بايد ملتزم به مقتضاى علم خود نيز باشد، و برطبق موداى علم عقد قلب داشته باشد، به طورى كه آثار عملى علم - هر چند فى الجمله - از وى بروز كند، پس كسى كه علم دارد به اينكه خداى تعالى، الهى است كه جز او الهىنيست، و التزام به مقتضاى علمش نيز دارد، يعنى در مقام انجام مراسم عبوديت خود و الوهيت خدا برمى آيد، چنين كسى مؤمن است، اما اگر علم مزبور را دارد، ولى التزام به آن را ندارد، و علمى كه علمش را بروز دهد و از عبوديتش خبر دهد ندارد چنين كسى عالم هست و مؤمن نيست و از اينجا بطلان گفتار بعضى كه ايمان را صرف علم دانسته اند، روشن مى شود به همان دليلى كه گذشت و نيز بطلان گفتار بعضى كه گفته اند: ايمان همان عمل است، چون عمل با نفاق هم جمع مى شود، و ما مى بينيم منافقين كه حق برايشان ظهورى علمى يافته، عمل هم مى كنند، اما در عين حال ايمان ندارند و چون ايمان عبارت شد از علم به چيزى به التزام به مقتضاى آن، به طورى كه آثار آن علم در عمل هويدا شود، و نيز از آنجايى كه علم و التزام هر دو از امورى است كه شدت و ضعف و زيادت و نقصان مى پذيرد، ايمان هم كه از آن دو تأليف شده قابل زيادت و نقصان
و شدت و ضعف است، پس اختلاف مراتب و تفاوت درجات آن از ضرورياتى است كه به هيچ وجه نبايد در آن ترديد كرد.
اين آن حقيقتى است كه اكثر علماء آن را پذيرفته اند، و حق هم همين است، دليل نقلى هم همان را مى گويد، مانند آيه مورد بحث كه مى فرمايد: «ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم» و آياتى ديگر و نيز احاديثى كه از ائمه اهل بيت عليهم السلام وارد شده، و از مراتب ايمان خبر مى دهد... و و نيز در همان كتاب (كافى) به سند خود از ابى عمرو زبيرى از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه گفت: به حضورش عرضه داشتم: اى عالم مرا خبر ده از اين كه كدام يك از اعمال نزد خدا افضل است؟ فرمود: آن چيزى كه ساير اعمال جز به وسيله آن قبول نمى شود. پرسيدم آن چيست؟ فرمود: ايمان به خدايى كه جز او معبودى نيست، اين از همه اعمال درجه اش بالاتر و منزلتش شريف تر و بركاتش بيشتر است.مى گويد: پرسيدم: آيا مرا از ايمان خبر نمى دهى كه آيا صرف گفتن شهادتين است و يا عمل كردن؟ فرمود: ايمان همه اش عمل است، و گفتن شهادتين هم عمل زبان است كه خدا وجوب آن را در كتابش و نور واضحش بيان كرده، و دليلش از ناحيه عقل هم تمام است. كتاب هم شاهد عقل است، و به سوى رهنمودهاى عقل مى خواند. عرضه داشتم: فدايت شوم توضيح بدهيد تا بفهمم. فرمود: ايمان، حالات و درجات و صفات و منازلى دارد، بعضى از آن مراتب مرتبه تام است، كه ديگر به منتهى درجه رسيده است، و بعضى از آن ناقص است، و نقصانش روشن است، و بعضى از آن نه به آن تماميت است و نه به اين نقص، بلكه از طرف نقصان بسوى كمال ترجيح دارد. عرضه داشتم
مگر ايمان تام و ناقص، و كم و زياد دارد؟ فرمود: بله. پرسيدم: چطور؟ فرمود: براى اينكه خداى تعالى ايمان را بر تمامى اعضاى بنى آدم واجب، و در همه آنها تقسيم كرده، هيچ عضوى از اعضاء نيست مگر آنكه موظف به داشتن ايمانى است غير آن ايمانى كه اعضاى ديگر دارند.
پس هركس خدا را ديدار كند در حالى كه اعضاى خود را حفظ كرده، و هر يك را در انجام وظيفه اى كه داشته به كار بسته، خدا را با ايمان كامل ديدار كرده، و اهل بهشت است و هر كس كه در يكى از آنها خيانت كرده و يا از حدودى كه خدا معين نموده تعدى كند خدا را ناقص الايمان ملاقات كرده است.
عرضه داشتم: نقصان و كمال ايمان را فهميدم حال بفرماييد اين زيادتى ايمان از كجا مى آيد؟ فرمود: از آمادگى، همچنان كه خداى عزّوجلّ پاسخ اين سؤال را چنين مى دهد:
«و اذا ما انزلت سوره فمنهم من يقول ايكم زادته هذه ايمانا فاما الذين آمنوا فزادتهم ايمانا و هم يستبشرون و اما الذين فىقلوبهم مرض فزادتهم رجسا الى رجسهم».
«و چون سوره اى نازل مى شود، بعضى ها مى پرسند: كدام يك از شما است كه اين سوره ايمانش را زياد كرده باشد؟ و اما آنهايى كه ايمان دارند، آن سوره ايمانى بر ايمانشان بيفزايد و خوشحال مى شوند، و اما آنهايى كه در دل مريضند همان سوره، پليدى جديدى بر پليديشان مى افزايد».
و نيز مى فرمايد:
«نحن نقص عليك نباهم بالحق، انهم فتيه آمنوا بربهم و زدناهم هدى».
«ما اخبار آنان را به حق برايت نقل مى كنيم، آنان جوان مردانى بودند كه به پروردگار خود ايمان آورده بودند، و ما هدايتشان را بيشتر كرديم و اگر ايمان در همه افراد يكى مى بود، و هيچ زيادت و نقصانى در بين نبود، ديگر احدى بر ديگرى برترى نمى داشت، و نعمت ها و مردم همه برابر مى شدند، و فضيلتى در كار نمى بود، و ليكن اين تماميت ايمان است كه مؤمنين را بهشتى مى كند، و اين زيادتى آن است كه مؤمنين را از نظر درجاتى كه نزد خدا دارند مختلف مى سازد، و اين كمى ايمان است كه مقصرين را
داخل آتش مى سازد».(1)
از جمله شرايط و خصايص آبادكنندگان مسجد ايمان و اعتقاد به روز رستاخيز است ... «واليوم الاخر» خداوند در ابتداى سوره بقره يكى از ويژگى هاى متقين را ايمان به رستاخيز معرفى مى كند و مى فرمايد:
1) . ترجمه الميزان فى تفسير القرآن، ج 18 ، منتخب از ص 387 - 406 .
«وَ بِالاخِرَةِ هُم يُوقِنُونَ).(1)
«و آنها خود به عالم آخرت يقين دارند».
در اين آيه خداوند علاوه بر شرط ايمان به خدا، ايمان به روز جزا را ذكر كرده است به اين جهت كه مشركين خدا را قبول داشتند و تفاوت شان با مؤمنين صرف نظر از شرك، اين بود كه به روز جزا ايمان نداشتند. ايمان به رستاخيز آثار تربيتى فراوانى دارد و به انسان ها يك هدفى مقدس و الهى مى بخشد، ايمان به قيامت انسان را در برابر گناهان كنترل مى كند، و او را به كارهاى خير و نيك وا مى دارد. هرچه ايمان به آخرت در انسان ها قوى تر باشد گناه كمتر خواهد كرد. خداوند به حضرت داود خطاب مى كند و مى فرمايد:
«وَ لا تَتَّبعِ الهَوى فيضِلَّكَ عَن سَبيلِ اللّه انَّ الَّذين يَضِلّوُنَ عَن سبيلِ اللّه لَهُم عَذابٌ شديدٌ بِما نَسُوا يَومَ الحِساب».(2)
ص: 26 .
«هرگز هواى نفس را پيروى نكن كه تو را از راه خدا گمراه سازد و آنان كه از راه خدا گمراه شدند چون روز حساب (قيامت) را فراموش كرده اند به عذاب سخت معذّب خواهند شد».
طبق آيات شريف قرآن، اگر انسان اعمال صالحه اى انجام بدهد ولى به آخرت ايمان نداشته باشد و تكذيب آخرت كند، اثرش حبط و باطل مى گردد. در سوره اعراف آمده است:
«وَ الَّذينَ كذَّبُوا بِاياتِنا وَ لِقاء الاخِرهِ حَبِطَت اعمالُهُم».(1)
«كسانى كه آيات و ديدار رستاخيز را تكذيب و انكار مى كنند اعمال شان حبط و نابود مى گردد».
آبادكنندگان مساجد كسانى بايد باشند كه نماز با حدود و مقررات آن را بپا دارند «و اقام الصلوة». چون نماز رمز ارتباط انسان با خداى خويش است و بزرگترين عامل تربيت انسان است.
علاوه؛ فلسفه اصلى بناى مسجد جهت عبادت و پرستش خداوند سبحان است و كسى كه نماز نخواند و آن را محترم نشمارد صلاحيّت بناى مسجد را نخواهد داشت، در روايات متعددى نيز آمده است كه هدف اصلى بناى مسجد عبادت و پرستش است.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله فرمودند:
«مَن بَنى مسجِدا ليذكُر اللّه فيه بنى لَهُ بَيتَ فى الجَنّةِ...».(2)
«كسى كه مسجدى را به آن انگيزه كه ياد خدا در آن شود بنا نهد خانه اى در بهشت براى او ساخته مى شود».
و در جاى ديگر فرمود:
«... انّما نصبت المَساجِدُ لِلقُران».(1)
«... مساجد را براى قرآن خواندن ساخته اند».
چنين سخنانى به روشنى رسالت اوليّه مسجد را كه پرستشگاه بودن آن است بيان مى كند. در اين صورت چگونه مى توان پذيرفت كسى كه خود اهل نماز و عبادت نيست در امور مسجد كه اصلى ترين نماد جامعه اسلامى است حق دخالت داشته باشد؟ آرى براساس اين آيه شريفه بايد گفت: چنين اشخاصى نمى توانند از تعميركنندگان مساجد باشند.
شرط ديگرى كه آيه شريفه براى سازندگان و تعميركنندگان مساجد ذكر مى كند پرداخت زكات است «آتى الزكوة»بانى مسجد نه تنها با اقدام خداپسندانه با خداى خويش پيوند خود را محكم كند و از طرف ديگر در فكر مستحقين و مستمندان نيز مى باشد و پيوند خود را با آنها نيز با پرداخت زكات محكم مى سازد همان طور كه گفته شد: ايمان فقط اقرار و اعتراف و عقيده قلبى به يگانگى خدا نيست بلكه علاوه برآن، عمل به اعمال دينى و افعال واجبه نيز جزء ايمان است و مقصود از ذكر نماز و زكات، ذكر نمونه اى از اعمال صالحه است، و اگر از ميان اعمال صالحه اين دو را نام برد، چون اين دو هر يك در باب
1) . المعتبر، ج 2 ، ص 452 ؛ منتهى المطلب، ج 1 ، ص 388 .
خود ركن هستند نماز در عبادت هاى الهى و زكات در آنچه مربوط به مردم است.(1)
حضرت على عليه السلام درباره اين دو ركن مهم سخنى ارزشمند داشته و در آن اصحاب خود را به اين دو سفارش نموده و فرمود: امر نماز را مراعات كنيد كه معراج مؤمن و ستون دين و نخستين چيزى است كه در قيامت از بنده بازپرسىمى شود اگر قبول شد ساير اعمال پذيرفته است و اگر به حساب نيامد هيچ يك از اعمال سودى ندارد و آن را محافظت نمائيد، از وقت فضيلت آن غافل نمانيد؛ و بسيار به جا آوريد، بوسيله آن به خدا نزديك شويد زيرا نماز همان طوركه در قرآن كريم آمده:
«كانَت عَلَى المُومنينَ كِتابا مَوقُوتا».(2)
بر مؤمنين فريضه اى نوشته و وقت آن تعيين گرديده است، آيا گوش دل به پاسخ اهل دوزخ نمى دهيد آنگاه كه از آنها مى پرسند:
«ما سَلَكَكُم فى سَقَرَ؟ قالُوا: لَم نَكُ مِنَ المُصَلّينَ».(3)
چه چيز شما را گرفتار دوزخ ساخت؟ مى گويند از نمازگزاران نبوديم و نماز گناهان را مى ريزد مانند برگ از درخت و رها مى كند، مانند رها كردن بندها (از گردن چهارپايان) و رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز را به چشمه آب تشبيه فرمود
كه بر در خانه مردى باشد و شبانه روزى پنج نوبت از آن شستشو كند، معلوم است ديگر بر چنين كسى چرك باقى نخواهد ماند، و حقّ نماز را مردانى از مؤمنين شناخته اند كه آرايش كالاى جهان و روشنى چشم از فرزند و دارائى آنان را از آن باز نمى دارد خداوند سبحان در قرآن كريم مى فرمايد:
«رِجالٌ لاتُلهيهم تِجارةٌ وَ لابيعٌ عَن ذِكرِ اللّه وَ اقامِ الصّلوةِ وَ ايتاءَ الزّكوةِ».(1)
«مردانى هستند كه بازرگانى و خريد و فروش آنها را از ياد خدا و به جا آوردن نماز و دادن زكات غافل نى گرداند».و رسول خدا صلى الله عليه و آله با اين كه به بهشت مژده داده شده بود و براى نماز خود را به رنج مى افكند به جهت فرمان خداوند سبحان در قرآن كريم كه مى فرمايد:
«وَ أمُر أهَلَكَ وَ اصْطَبِر عَلَيها».(2)
«اهل خود را به خواندن نماز امر كن و خويشتن بر انجام آن شكيبا باش».
پس آن حضرت هم اهل خود را به نماز امر مى فرمود و خود را به شكيبايى به رنج آن وا مى داشت.
پس براى مسلمانان زكات با نماز وسيله آشنايى قرار داده شده (اداى آن مانند نماز وسيله تقرب به خداست) هركه آن را به ميل و رغبت و خوشدلى اداء
نمايد براى او كفاره و پوشاننده (گناهان) و مانع و نگاهدارنده از آتش دوزخ است، و نبايد كسى كه آن را پرداخت به ياد آن باشد، و نبايد از آن بسيار اندوه به خود راه دهد، زيرا به ياد مال بودن و اندوه خوردن بر اثر علاقه به دارائى است و علاقه به آن منافى با تقرب به خداست و كسى كه آن را از روى بى ميلى عطاء كند و در عوض به آن جا از آن برتر است (بهشت جاويد) اميدوار نباشد، پس او در دعوى دوستى با خدا دروغگو و به سنّت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نادان است زيرا سنّت براى اداى آن است كه به طيب نفس و خوشدلى باشد، نه از روى اكراه و نگرانى، چنانكه در قرآن كريم خداوند مى فرمايد:
«وَ يُطعِمُونَ الطّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكينا وَ يَتيما و أسيرا * انِّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللّه لانُريدُ مِنْكُم جَزاءً وَ لا شُكُورا».(1)
انسان: 7 - 8 .
«بر اثر دوستى خدا بينوا و كودك بى پدر «مسلمان» و اسير«از مشركين را طعام مى دهند» «به اين قصد كه» براى دوستى خدا شما را اطعام مى دهيم و پاداش و سپاسگزارى از شما نمى خواهيم».(2)
مطلب ديگرى كه از ادامه آيه «ولم يخش الا للّه » فهميده مى شود آن است
كه تعميركنندگان مسجد فقط از خداوند ترس دارند و با احداث مسجد راه هدايت را به سوى خود باز مى كنند خداى متعال مى فرمايد:
«أتَخشَونَهُم فَاللّه أحقُّ انْ تَخشَوهُ».(1)
آيا از آنها بيم داريد؟ و حال آنكه سزاوارتر است كه از خدا بترسيد و بس اگر اهل ايمانيد.
در تفسير نمونه در توضيح «لَم يَخش الا اللّه » آمده است: و جمله «لَم يَخشِ الا اللّه » نشان مى دهد كه عمران و آبادى و نگاهدارى مساجد جز در سايه شهامت و شجاعت ممكن نيست، هنگامى اين مراكز مقدس اسلامى به صورت كانون هاى انسان سازى و كلاس هاى عالى تربيتى در مى آيد كه بنيان گزاران و پاسدارانى شجاع داشته باشد، آنها كه از هيچ كس جز خدا و نترسند، و تحت تأثير هيچ مقامى و قدرتى قرار نگيرند، و برنامه اى جز بر برنامه هاى الهى در آن پياده نكنند. و در پايان اضافه مى كند در اين گروه كه داراى چنين صفاتى هستند ممكن است هدايت شوند و به هدف خود برسند و در عمران و آبادى مساجد خدا بكوشند و از نتايج بزرگ آن بهره مند شوند «فَعَسى اولئِكَ انْ يَكُونُوامِنَ المُهتدَيَن».(2)
به اختصار بايد گفت: نشانه هاى مديريت مطلوب بر مساجد عبارت است از:
1 - اداره مسجد به دست انسان هاى شايسته و با كفايت است.
2 - كارآيى مساجد در راستاى اهداف الهى است.
3 - مسجد مركزى است براى عبادت و جايگاهى براى نشر معارف اسلامى و محلى است براى پرورش انسان هايى كه به گفته قرآن:
«... رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تجَرَةٌ وَ لابَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصلَوةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَوةِ يخَافُونَ يَوْما تَتَقَلَّب فِيهِ الْقُلُوب وَ الاَبْصرُ».
در اين بخش به بيان مديريت سوء و ممنوع مى پردازيم. قرآن نشانه هاى چنين مديران مساجد را با ذكر اوصاف و نشانه هاى آن بازگو مى كند و ما به اختصار آنها را مرور مى كنيم.
يكى از اهداف مهم در ساخت و عنران مساجد انجام فرائض دينى و عبادت در مسجد است. در اين صورت وقتى كه شخصى مانع از اين هدف گردد بدون شك از جمله كسانى مى باشد كه قرآن آنها را ستمگران به مساجد ناميده است:
«مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِى خَرَابِهَا أُوْلَئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِينَ لهُمْ فِى الدُّنْيَاخِزْيٌ وَلَهُمْ فِى الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيم».(1)
1) . بقره: 114 .
آرى، اين گونه افراد در نخستين گام خود از مسجد چهره اى بى خاصيت ارائه مى دهند تا آن جا كه (مسجد) به عنوان قلب طپنده جهان اسلام در دستان اين نابخردان به صورت شى بى خاصيتى درمى آيد كه بود و نبود آن يكسان است.
مسجد ضرار نمونه بسيار روشنى از اين نحوه مديريت سوء است در حقيقت منافقان قصد داشتند با تسلط بربنايى تحت نام مسجد، مكان امنى براى دشمنان دين خدا درآورند.
«وَ الَّذِينَ اتخَذُوا مَسجِدا ضِرَارا وَ كفْرا وَ تَفْرِيقَا بَينَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصادا لِّمَنْ حَارَب اللَّهَ وَ رَسولَهُ مِن قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلا الْحُسنى وَ اللَّهُ يَشهَدُ إِنهُمْ لَكَذِبُونَ * لا تَقُمْ فِيهِ أَبَدا».(1)
بايد توجه داشت در هر زمان و در هر سرزمينى اين امكان هست كه مسجد به سهولت به دست اين گونه افراد قرار گيرد پس نبايد مسجد ضرار را تنها يك نمونه تاريخى غيرقابل تكرار تلقى كرد.
يكى از اهداف بسيار مهم در بناى مسجد، اعتلاى نام خداوند است كه از طريق
1) . توبه: 107 - 108 .
نشر افكار و انديشه هاى دينى صورت مى گيرد «...فى بيوت اذن اللّه ان ترفعو يذكر فيها اسمه ...» و شگفت است كه با اندكى غفلت از سوى مؤمنان، امكان دارد كارآيى مساجد، به نقطه مقابل اين هدف تبديل گردد.
وجود پر بركت مسجد در هر شهر و آبادى و در تمامى سرزمين هاى اسلامى بدون شك نمادى از وحدت اسلامى است. در عين حال با مديريت سوء افراد فرصت طلب، در صورتى كه زمينه براى آنها فراهم آيد اين عامل وحدت ساز را به عاملى وحدت سوز تبديل مى كنند.
از آن جا كه در امت اسلامى، افراد دقيق و آگاه كم نيستند طبيعتا اگر جريانى و افرادى بخواهند با نفوذ در مديريت مساجد به آن اهداف شيطانى خود جامه عمل بپوشانند، كارى چندان آسان نخواهد بود. پس در اولين گام خود متوسل به فريب كارى شده و با سوگند دروغ، خود را خير خواه امت اسلامى نشان مى دهند. پس براى مصون ماندن جامعه، نظارت همگانى بر عملكرد مديران شرط اساسى براى جلوگيرى از اين سوء استفاده هاى احتمالى است. مى توان گفت: اهتمام قرآن به ذكر آثار و نشانه هاى مديريت مطلوب در مساجد و مديريت سوء به قصد بالا بردن سطح آگاهى جامعه اسلامى بوده است تا در نتيجه از بروز اين پيامدهاى خطرناك و سوء در ميان مردم مسلمان جلوگيرى نمايد.
در اين گفتار نخست به بيان احكامى مى پردازيم كه رعايت و عمل بدان ها براى اداره كنندگان مساجد به تناسب كار و مسئوليت شان لازم است:
از آنجا كه زمين و امكانات صرف شده براى مسجد در مقدس ترين مورد مصرف مى شود بديهى است كه تنها مال حلال و مباح اين قابليت را داشته باشد نه هر مالى، از اين روى مالى كه از حرام از قبيل دزدى، غصب، قمار و... بدست آيد براى احداث و هزينه كردن در راه مساجد كفايت نمى كند و مسجد با آن محقق نمى گردد علاوه برآن كه يكى از شرايط وقف مباح بودن مال است.(1)
يكى از نكاتى كه در مورد احداث كنندگان و تعميركنندگان و مديريت مساجد بايد مورد توجه قرار بگيرد آن است كه ملكيت مسجد رااز آن خود ندانند و با مسجد و اموال آن همچون سرمايه هاى شخصى برخورد نكنند. اسلام براى تأمين اين غرض، نخستين گامى را كه بر سازندگان مسجد الزام نموده است آن است كه زمين و مصالح و آن چه در بناى يك مسجد بكار گرفته مى شود در قالب وقف انجام بگيرد البته همه فقهاى عظام در اين مسئله اتفاق نظر دارند
1) . تحريرالوسيله، كتاب وقف، م 31 ، ص 66 .
كه ملك شخصى و اموال خصوصى هرگز تحت عنوان مسجد و احكام آن فرا نمى گيرد. اما در اين كه براى تحقق عنوان مسجد شدن، لزوما بايد تمام شرايط وقف رعايت گردد يا خير مورد اختلاف مى باشد در ذيل توجه شما را به فتاوا و استفتاءاتى كه از امام خمينى قدس سره و رهبر معظم و ساير مراجع عظام شده است جلب مى كنيم.
از مشهور علماء نقل شده كه گفته اند براى اينكه زمينى به عنوان مسجد وقف شود بايد صيغه وقف آن جارى گردد به اين معنا كه واقف بگويد:
«وقفتها مسجدا قربة الى اللّه تعالى».
«من اين زمين را بمنظور تقرب بدرگاه خدايتعالى وقف كردم تا مسجد باشد».
ولكن اقوى اين است كه اجراء صيغه لازم نيست همين كه بنائى را به قصد اينكه مسجد باشد بنا كند و منظورش از اين عمل تقرب به خدايتعالى باشد و به اذن بانى يك نفر هم در آن نماز بخواند مسجد مى شود.(1)
در وقف مسجد ناگزير بايد عنوان مسجديت قصد شود، پس اگر محلى را وقف
1) . تحريرالوسيله، امام خمينى قدس سره، ج 1 ، ص 146 ، م 19 .
كند براى نمازگذاران و عبادت مسلمانان وقفش صحيح است لكن آن محل مسجد نمى شود و احكام مسجد را ندارد مگر آن كه منظورش از همانكه گفته عنوان مسجد باشد و ظاهرا همين كه بگويد: «من اينجا را مسجد قرار دادم» كافى است هر چند كه سخن از وقف و حبس به زبان نياورده باشد، لكن نزديك تر به احتياط اين است كه بگويد: «من اينجا را وقف كردم تا مسجد باشد» و يا «من اين جا را بنا بر مسجد شدن وقف كردم».
ظاهرا در وقف كردن براى مسجد و مقبره و راه عبور و خيابان و پل و كاروانسراكه براى پياده شدن مسافران ساخته مى شود، و نيز در وقف درختان كاشته شده براى استفاده رهگذران از سايه و ميوه آن بلكه حتى در مثل حصير براى مسجد و قنديل براى مشاهد و امثال اين ها هر چيزى كه به منظور مصالح عامه وقف مى شود معاطاة هم كافى باشد، و بنابراين اگر بنائى به عنوان مسجد بسازد و به عموم مردم اجازه دهد بيايند و در آن جا نماز بگذارند و بعضى از مردم در آن جا نماز خوانده باشند در وقفيت و مسجد شدنش كافى است، و همچنين اگر قطعه زمينى جهت قبرستان اختصاص بدهد و بين زمين و صاحبان اموات رفع مانع نموده اذن عام دهد كه هر كس بخواهد مى تواند ميت خود را در اينجا دفن كند و بعضى از اموات هم در آن دفن بكنند آن زمين وقف مى شود هرچند كه صاحبش د صيغه وقف را نخوانده باشد، و همچنين اگر پلى بسازد و به عموم عابران اجازه عبور دهد و عبور هم صورت بگيرد وقف مى شود و همچنين هر وقف ديگر.
مسئله 4 :
«اين كه گفتيم در وقف محلى براى مسجد شدن معاطاة كافى است زمانى است كه اصل بنا به قصد مسجديت باشد به اين كه نيت كرده باشد كه به عنوان مسجد آن را بسازد و يا تعمير كند خصوصا در زمينى كه براى ساختن مسجد آن را حيازت كرده و به همين قصد بنا ساخته باشد، اما اگر چنانچه بنائى دارد ساخته شده از قبيل خانه و خان و او بخواهد آن را مسجد كند و مردم را براى عبادت بدانجا بخواند بدون اينكه صيغه وقف بخواند مشكل است كه معاطاة اكتفاء شود، و همچنين است حال در كاروانسرا و پل».(1)
لازم نيست صيغه وقف را به عربى بخوانند، بلكه اگر مثلاً بگويد، اين كتاب را بر طلاب علم وقف كردم، وقف صحيح است. بلكه وقف، به عمل نيز محقق مى شود، مثلاً چنانچه حصيرى را به قصد وقف بودن در مسجد بيندازد، و يا ساختمانى را به طورى كه مساجد را به آن طور مى سازند به قصد مسجد بودن بسازد وقفيت محقق مى شود.
1) . تحريرالوسيله، امام خمينى قدس سره، كتاب وقف.
و در موقوفات عامه مثل مسجد و مدرسه يا چيزى كه براى عموم وقف كند، يا مثلاً بر فقرا يا سادات وقف نمايد، قبول كردن كسى در صحت وقف لازم نيست.(1)
«انشاء لفظى در وقف، شرط نيست زيرا تحقق آن به معاطات هم ممكن است و همچنين در انشاء وقف به لفظ، عربى بودن صيغه آن هم شرط نيست.""لازم نيست صيغه وقف را به عربى بخوانند، بلكه اگر مثلا بگويد خانه خود را وقف كردم وقف صحيح است و وقف به عمل نيز محقق مى شود مثلا چنانچه حصيرى را به قصد وقف بودن در مسجد بيندازد و يا جائى را به قصد مسجد بودن بسازد و در اختيار نمازگزاران بگذارد وقفيّت محقق مى شود..».(2)
يكى از مطالبى كه توجه و عمل بدان براى مديريت مساجد امرى بايسته است
1) . توضيح المسائل، امام خمينى قدس سره، م 909 .
2) . فاضل لنكرانى قدس سره مسئله 2841 ، اگر مسجدى را وقف كنند، بعد از آن كه واقف به قصد واگذار كردن اجازه دهد كه در آن مسجد نماز بخوانند همين كه يك نفر در آن مسجد نماز خواند، وقف درست مى شود و به احتياط واجب در اوقاف عامّه از قبيل مدارس و مساجد و امثال اين ها قبض معتبر است و اگر كسى مسجدى بسازد و آن را تحويل متولى بدهد وقف ثابت و محقق مى گردد و همين طور است اگر زمين را وقف مسجد نمايد و تحويل متولى آن دهد.
و بدان فراوان سفارش شده احداث و تعمير مسجد است. توسعه و هر عملى كه در عمران مسجد نقش داشته باشد در اين عنوان مى گنجد فضايل بسيارى براى تعميركنندگان مساجد در احاديث ذكر گرديده كه به بعضى از آن اشاره مى گردد:
يكى از فضايل آنان اين است كه مانع نزول عذاب الهى هستند. امام صادق عليه السلام فرمود:
«ان اللّه أرادَ أنْ يَصيبَ اهلُ الارض بِعَذاب قال: لَولا الّذينَ يَتَحابِّون بجلالى(1)وَ يَعمُرُونَ مَساجِدى وَ يَستغفرونَ بِالاسَحارِ، لولاهم لانَزلتُ عذابِى».(2)
«چون خداوند متعال بخواهد اهل يك آبادى را در اثر نافرمانى عذاب كند، گويد: اگر (در ميان شما) مؤمنانى نبودند كه يكديگر را به خاطر من دوست داشته باشند و مساجد مرا آباد كنند و در سحرگاهان استغفار كنند، اگر آنان نبودند، عذابم را بر شما فرود مى آورم».
دومين فضيلت آنها اين است كه خانواده هاى الهى هستند رسول خد صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
«انّ عَمّارَ بَيوتَ اللّه اهلُ اللّه عزّوَجَلّ».(3)
«آبادكنندگان خانه هاى خدا، خانواده هاى الهى هستند».
فضيلت سوم عامران مسجد آن است كه مسجد، چون عزيزى آنان را دوست دارد و از ديدار آنها مسرور و شادمان مى گردد حضرت على عليه السلام فرمود:
«انّ المسجِدَ لِيَشكو الخَرابَ الى رَبّهِ و انّهُ لِيَتَبشبش مِن عمَاره اذا غابَ عَنهُ ثمَ قدم كَما يَتَبَشبَش احدَكمُ بَغائبهِ اذا قدم عليهِ».(1)
«مسجد به پروردگارش از خرابى خود شكايت مى كند و به درستى كه مسجد از تعميركنندگانش وقتى كه از آن مسجد غايب مى شوند سپس به آنجا برمى گردند، خوشحال مى شود همان گونه كه يكى از شما وقتى عزيزش برمى گردد احساس خوشحالى مى كند».
اگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، مى توانند آن را بكلى خراب كنند و دوباره بسازند. مسجدى كه خراب نشده و قابل استفاده است اگر نياز به توسعه دارد مى تواند آن را خراب كرد و بهتر و بزرگتر ساخت.(2)
«ساختن مسجد و تعمير مسجدى كه نزديك به خرابى مى باشد مستحب است. و اگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، مى توانند آن را خراب كنند و دوباره بسازند.بلكه مى توانند مسجدى را كه خراب نشده براى احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند».(1)
برخى كارها براى مديريت مساجد مباح است از جمله مورد ذيل كه در استفتاءات از مقام معظم رهبرى آمده است:
س - اگر مسجد نياز به ترميم داشته باشد آيا واجب است از حاكم شرع و يا وكيل او اجازه گرفته شود؟
ج - در ترميم به صورت داوطلبانه (از مال مسجد و يا افراد داوطلب خيّر) نيازى به اجازه از حاكم شرع نيست.
س - براى توسعه مسجد جامع نياز به بريدن چند درخت از صحن آن است، آيا اين كار جايز است؟ با توجّه به اين كه صحن مسجد بزرگ بوده و درختان زيادى در آن است؟
ج - اگر نياز به توسعه مسجد باشد داخل كردن صحن مسجد در مسجد و قطع درختان تغيير و تبديل در وقف شمرده نشود، اشكال ندارد.
1) . توضيح المسائل، امام خمينى قدس سره، م 911 .
استفتائات در مورد كارهايى كه بر اداره كنندگان مساجد حرام است:
س - رأىِ جنابعالى در اين مسئله چيست؟ در يكى از قريه ها مسجدى وجود دارد كه روبه خرابى است مجوزى براى خرابى آن وجود ندارد، زيرا مانع از قطع راه نيست. آيا جايز است اين مسجد به شكل كامل خراب شود؟ مسجد ياد شده داراى مقدارى اثاثيه و اموال است اين اشياء به كه داده شود؟ج - ويران كردن و تخريب مسجد شرعا جايز نيست و بطور كلى خرابى مسجد آن را از مسجد بودن بيرون نمى كند. اثاث و لوازم مربوط به مسجد اگر در اين مسجد مورد استفاده نباشد، نقل آن به مسجد ديگر براى استفاده اشكال ندارد.
س - مكان وقفى است كه در آن مسجد، مدرسه علوم دينى (حوزه)، و كتابخانه عمومى ساخته شده كه تمام آن فعلاً فعّال است. اين مكان در حال حاضر در نقشه اماكن تخريبى شهردارى واقع است. همكارى با شهردارى براى تخريب آن و گرفتن امكانات لازم جهت تبديل آن به ساختمان بهتر، چگونه است؟
ج - اگر شهردارى اقدام به تخريب آن به قصد تسليم دادن عوض آن مى كند، اشكال ندارد ولكن نفس خراب كردن مسجد و مدرسه موقوفه بدون مصلحت مهمّى، جايز نيست.
س - مسجدى كه از خود ملكى ندارد، تا از خلال آن امكان اداره امور مسجد وجود داشته باشد، لذا شوراى نظارت بر مسجد در نظر دارد، زيرزمينى را
زير قسمت سرپوشيده مسجد، براى ساختمان كارگاه و تأسيسات خدمات عمومى مسجد احداث نمايد. آيا اين كار جايز است يا نه؟
ج - كندن قسمت زيرين و سرپوشيده مسجد جهت تأسيس كارگاه و مانند آن جايز نيست.(1)
1) . توضيح المسائل، مراجع، احكام مسجد، ص 486 - 488 .
هنگامى كه شخصى قصد دارد وارد مسجدى شود، رعايت چه نكاتى بر وى لازم است؟ مراد ما از «واجبات كاربران» پاسخ به اين گونه وظائف است. در كتاب هاى فقهى طرح مسائل بدين گونه مرسوم نبوده است اما با توجه به برخى احكام و فتواها در ابواب ديگر مى توان پاسخ مناسب را در اين زمينه جست. در ذيل به برخى از اين نكات اشاره مى كنيم:
از فتواى بسيارى از فقها پيداست كه يكى از شرط هاى اساسى براى دخول به هر مسجدى، مسلمان بودن است و بر همين اساس ورود كفار و مشركين به تمام مساجد ممنوع است. اما فتواى برخى از فقها در اين مورد براى ورود به غير از مسجدالحرام و مسجدالنبى جواز است و ورود به اين دو مسجد را لزوما فقط براى مسلمانان جايز مى دانند. از آن جا كه اين بحث تحت عنوان ورود مشركان به مساجد به عنوان يكى از محرمات كاربران مورد بحث قرار خواهد گرفت در اين جا از اطاله كلام خوددارى مى كنيم.
يكى از چيزهايى كه بر هر مسلمان هنگام ورود به مساجد رعايت آن لازم استپاك بودن از (حدث اكبر) است منظور از حدث اكبر، جنابت و حيض و نفاس مى باشد. البته در اين مورد مساجد داراى حكم يكسان نيستند. برخى از مساجد همچون مسجدالحرام و مسجدالنبى حتى ورود از يك در و خروج از در ديگر هم ممنوع است. اما در مساجد ديگر اگر صرف گذر باشد بدون درنگ كردن اشكالى ندارد. به نظرات امام در تحريرالوسيله توجه فرماييد:
«شخص جنب و زن حائض يا نفساء نبايد به مسجدالحرام و مسجد النبى صلى اللّه عليه و آله وارد شوند، هر چند از يك در داخل شود و از در ديگر بيرون رود، يعنى حتى عبور از اين دو مسجد براى چنين افرادى حايز نيست. توقف جنب و حائض و نفساء در مسجد - هرمسجدى باشد - حرام است».
يكى ديگر از چيزهايى كه هنگام ورود به مساجد بايد مورد توجه قرار بگيرد آن است كه بدن و لباس و هرچه همراه فرد است پاك باشد و اگر پاك نيست به گونه اى خشك باشد كه موجب آلوده كردن مسجد نگردد. در اين مورد فتواى امام و ساير فقها مبنى براين كه «نجس كردن مسجد حرام است» و هم چنين «همراه بردن عين نجس اگر اهانت به مسجد تلقى شود حرام است»: مؤيد اين مطلب است.
«بردن عين نجس، به مسجد، مانند خون وچيزى كه نجس شده، مثلاً لباس نجس، اگر بى احترامى به مسجد باشد حرام است».(1)
بخش مهمى از آنچه كه رعايت و عمل بدان ها براى استفاده كنندگان از مساجد (كاربران) مستحب است تحت عنوان «آداب ورود به مساجد» در كتب فقهى و روايى آمده است. ما در اينجا برخى از آنها را به اختصار متذكر مى شويم:
اسلام اهمّيّت زيادى به زينت و آراستگى ظاهر مسلمانان و دورى از هرگونه آلودگى و پليدى مى دهد و افراد را تشويق و ترغيب مى نمايد تا در همه جا و در همه حالت ها هنگام رفتن به مساجد پاكيزه و تميز باشند و از آنجا كه هميشه امامان معصوم عليهم السلام، خود بهترين الگوى رفتارى براى ما مسلمانان هستند در اين مورد نيز عمل و گفتار آنان بهترين راهنماى ما است. امام حسن مجتبى عليه السلام براى اقامه نماز، بهترين لباس هايش را مى پوشيد. علت را از وى پرسيدند: چرا؟ حضرت فرمود:
«انَّ اللّه (تعالى) جميل يُحِبُّ الجمال فاتَجمِلُ لِرَبّى وَ هُوَ يَقُوُلُ:
1) . توضيح المسائل، امام خمينى قدس سره، م 906 .
«خُذوُا زَينَتَكُم عندَ كُلّ مَسجدٍ».(1)
«فأحبُّ انْ البَسَ أجْوَدُ ثيابى».(2)
خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد. من براى خدايم خود را آراسته مى كنم چون او مى گويد: زينت خود را نزد هر نمازى به تن كنيد و من دوست دارم كه بهترين لباسم را بپوشم.
رعايت بهداشت و نظافت در همه جا وبراى هر مسلمان يك وظيفه استمخصوصا براى اهل مساجد كه چه بسا ضرورت داشته باشد زيرا حضور در مكانى كه مظهر اسلام ونماد جهانى آن محسوب مى شود اهميت موضوع بيشتر روشن مى شود كافى است در اين رابطه به دستورات اسلام در مورد اهل مسجد و آداب ورود به هنگام رفتن به مسجد از پوشيدن لباس هاى تميز و پاك به تن كردن و در مراسم عبادت با هيأت زيبا شركت نمودن و... توجه شود.
در كافى به سند خود از يحيى بن ابى العلاء از ابى عبداللّه عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام عبداللّه بن عباس را پيش ابن الكواء و پيرانش روانه كرد، ابن عباس آن روز پيراهن نازك و حله اى به تن داشت اصحاب ابن الكواء وقتى او را ديدند گفتند: اى ابن عباس تو بهترين مردان ما بودى؛ و ما تو را از همه مردم بهتر مى دانستيم؛ حالا مى بينيم كه اين گونه لباس به تن كرده اى؟ گفت و همين لباس اوّلين چيزى است كه من بر سر آن با شما بحث خواهم كرد،
و به شما ايراد خواهم نمود (زيرا شما آن را حرام مى دانيد و مرا به پوشيدن آن ملامت مى كنيد) در حالى كه خداى سبحان فرمود:
«قُل من حرَّمَ زينَهَ اللّه الَّتى اخرَحَ لِعبادِهِ و الطَّيّباتِ مِن الرّزقِ».(1)
و نيز فرموده:
«خُذوا زينَتَكُم عند كلّ مسجدٍ».(2)
و در كافى از يوسف بن ابراهيم روايت كرده كه گفت: وارد بر ابى عبداللّه عليه السلام شدم در حالى كه طيلسان و كلاهى از خز بر تن داشتم، حضرت نگاهى به من كرد و چيزى نگفت، من عرض كردم: فدايت شوم جبه و طيلسان من از خز است درباره آن چه مى فرمائيد؟ حضرت فرمود: خز عيبى ندارد، عرض كردم تارى كه در بافت آن بكار رفته ابريشم است، فرمود: اين نيز اشكال ندارد؛ چه حسين بن على عليه السلام كشته شد در حالتى كه جبه اى از خز بر تن مباركش بود، آنگاه حضرت داستان عبداللّه بن عباس و خوارج و احتياج او را عليه آنان نقل كرد.(3)
و نيز در همان كتاب از احمد بن ابى عبداللّه از محمد بن على نقل مى كند كه وقتى سفيان ثورى در مسجدالحرام قدم مى زد. امام صادق عليه السلام را ديد
كه لباس هاى زيبا و گران بها پوشيده بود، گفت بخدا سوگند، مى روم و ملامتش مى كنم، نزديك رفته عرض كرد: يا بن رسول اللّه به خدا سوگند رسول خدا صلى الله عليه و آله و على بن ابيطالب و هيچ كس از پدرانت از اين لباس ها نپوشيدند، حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله در روزگارى تنگ زندگى مى كرد و به مقتضاى فقر و تنگدستيش رفتار مى نمود، و پس از آن حضرت، روزگار به وسعت گرائيد، و سزاوارترين مردم به استفاده از نعمت ها ابرار و نيكانند، آنگاه آيه: «قُل مَن حَرَّمَ زينَةَ اللهِ الَّتى اخرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيّباتِ مِن الرّزقِ»(1)را تلاوت نموده و فرمود: ما از هركس ديگرى بر استفاده از داده هاى پروردگار سزاوارتريم. اى ثورى من اين لباس ها را كه بر تنم مى بينى براى آميزش با مردم پوشيده ام و گرنه لباسى كه براى خودم مى پوشم اين است. در اين جا دست ثورى را گرفته با خود برد و لباس هاى زيبا را كنار زده لباس زيرى را از زير آن نشان داد و فرمود اين را براى خود و آنچه را مى بينى براى مردم پوشيده ام. آنگاه لباس هاى پشمينه و زبرثورى را كنار زده لباس نرمى نمايان ساخت و فرمود تو اين را براى خودمى پوشى و آن پشمينه ها را براى نشان دادن به مردم.(2)
و نيز از ابن قداح روايت كرده است كه گفت: امام صادق عليه السلام در حالى كه لباسى زيبا از جنس پارچه هاى مروبه تن داشت و به دست من تكيه كرده بود به عباد بن كثير برخورد نمود، عباد عرض كرد: يا اباعبداللّه تو از خاندان نبوتى و پدرت على اميرالمؤمنين بود كه هميشه كرباس مى پوشيد؛ اين لباس هاى فاخر
مروى چيست كه به تن كرده اى؟ چرا به لباس ساده ترى اكتفا ننمودى؟ فرمود: و اى بر تو اى عباد اين چه اعتراضى است كه مى كنى؟ زينت خدايى و طيبات رزق را كى حرام كرده؟ خداى عزّوجل وقتى به بنده اش نعمتى داد دوست دارد آن نعمت را در بنده اش ببيند، استفاده از آن مانعى ندارد.(1)
در المنثور آمده است كه ترمذى در جزو روايات حسن خود از عمروبن شعيب از پدرش از جدش روايت كرده است كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند دوست دارد اثر نعمت خود را در بنده اش ببيند.
در قرب الاسناد حميرى از احمد بن محمد بن ابى نصر روايت شده است: حضرت رضا عليه السلام در ضمن حديثى طولانى به من فرمود: درباره لباس خشن چگونه فكر مى كنى؟ عرض كردم شنيده ام كه حسن اين گونه لباس مى پوشيده، و نيز شنيده ام كه جعفر بن محمد هر وقت لباس نو تهيه مى كرد در آب مى شست تا به نظرها مستعمل بيابد، فرمود: لباس خوب بپوش و خود را بياراى، على بن الحسين عليه السلام جبه هاى خز پانصد درهمى و رداى خز پنجاه دينارى مى پوشيد، و وقتى زمستان تمام مى شد مى فروخت و پول آنها را صدقه مى داد، آنگاه حضرت رضا عليه السلام آيه: «قُل مَن حرَّمَ زينَةَ اللّه الَّتى اخرَج لعبادِهِ وَ الطَّيّباتمِن الرّزقِ»(2)را تلاوت نمود.(3)
در كافى، محمد بن يعقوب از بعضى از اصحاب از امام صادق عليه السلام
نقل مى كند كه: على بن حسين عليه السلام را در شب سردى در حالى كه جبه و ردا و عمامه اى از خز بر تن داشت و در حالى كه خود را به عطرهاى مختلف خوشبو نموده بود ديدم به او گفتم: فدايت شوم در اين ساعت با اين هيئت به كجا مى رويد؟ حضرت فرمود: به سوى مسجد جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در آن فرشتگان با خداوند عزّوجلّ سخن مى گويند.(1)
براى زينت در آيه شريفه «خُذُوا زينَتكُم عندَ كُلّ مَسجِدٍ»(2)معانى ديگرى را نيز آورده اند كه از جمله مى توان به معانى ذيل اشاره كرد:
1 - «خُذُوا زينَتكُم عندَ كُلّ مَسجِدٍ» در تفسير الميزان آمده است كه «زينت» به معناى «به همراه داشتن زينت در موقع رفتن به سوى مسجد» آرايش ظاهرى نيست، بلكه آرايشى است معنوى كه مناسب با نماز و طواف و ساير عبادات باشد پس معناى آيه برمى گردد به امر به زينت كردن نيكو براى نماز و غير آن و اطلاق آن شامل نماز اعياد و جماعات و نمازهاى يوميه و ساير وجوه عبادت و ذكر مى شود.(3)
2 - در كتاب فقيه است كه شخصى از حضرت رضا عليه السلام پرسيد مرا از زينت در آيه: «خُذُوا زينَتكُم عندَ كُلّ مَسجِدٍ» چيست؟ فرمود: از آن جمله است شانه زدن قبل از هر نمازى.(4)
3 - «خُذُوا زينَتكُم عندَ كُلّ مَسجِدٍ»(1)هرگاه به مسجد مى رويد يا خودتان زينت هم ببريد.
4 - حجه الاسلام قرائتى زينت را با توجّه به آيه ديگر قرآن يعنى: «المالُ و البَنُونَ زينَةُ الحَيوةِ الدُّنيا»(2)مال و فرزندان زينت زندگى دنيا هستند. زينت را به معناى مال و فرزندان آورده و گفته است: فرزندان خود را با مسجد آشنا كنيد و مقدارى مال (پول) همراه خود به مسجد ببريد تا اگر فقيرى بود كمكش كنيد.(3)
5 - ... و كسى كه مى خواهد مسجد برود، مستحب است خود را خوشبو كند و لباس پاكيزه و قيمتى بپوشد و ته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن نباشد و موقع داخل شدن به مسجد اول پاى راست و موقع بيرون آمدن اول پاى چپ را بگذارد. همچنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر از مسجد بيرون رود.(4)
علامه مجلسى در كتاب بحارالانوار روايتى را از امام صادق عليه السلام نقل مى كند
به اين مضمون: هرگاه به در مسجد رسيدى، پس بدان كه تو آهنگ سلطان بزرگ و ملكى عظيم كرده اى كه بر بساطش، جز پاكيزگان كسى پا ننهد و براى مجالستبا او جز به راستگويان و راست كرداران اجازه داده نشود؛ آنگاه كه بر بساط او قدم نهى بدان كه اگر اندك غفلتى از تو سر بزند، در خطرى عظيم و پرتگاهى سهمگين قرار گرفته اى؛ پس در پيشگاه او به ناتوانى مو تقصير خود اعتراف كن، زيرا كه قصد عبادت و انس با او كرده اى و اسرارت را بر او عرضه كن و بدان كه او پنهان و آشكار همه آفريده ها را مى داند و در حضور او بسان فقيرترين بندگان باش و قلبت را از آنچه تو را از او باز مى دارد و به خود مشغول مى كند، خالى كن، زيرا او جز پاكيزه ترين و خالص ترين دل ها را نپذيرد و نيك بنگر نام تو از كدامين دفتر خارج مى شود پس اگر حلاوت مناجات با او را چشيدى و لذت سخن گفتن با او را احساس كردى و از جام رحمت و كرامت او نوشيدى، اين نشانه حسن اقبال او به تو و اجابت دعوت از سوى اوست و بدان كه براى خدمت او شايسته هستى، پس داخل مسجد شو كه اذن و امان به تو داده است.(1)
رسول گرامى اسلام فرموده است كه خداوند مى فرمايد:
«الا ان بيوتى فى الارض المساجد تضى لاهل السماء كما تضى النجوم لاهل الارض الا طوبى لمن كانت المساجد بيوته الا
1) . رضايى، على، جايگاه مسجد در فرهنگ اسلامى، ص 50 .
طوبى لعبد توضا فى بيته ثم زارنى فى بيتى الا ان على المزور كرامه الزائر».(1)
همانا مساجد خانه هاى من هستند در زمين، براى اهل آسمان مى درخشند آن چنان كه ستارگان براى اهل زمين پرتو افشانى مى كنند. همانا خوشا به حالكسى كه مساجد خانه اش باشد و خوشا به حال كسى كه در خانه اش وضو بگيرد سپس به زيارت من در خانه ام بيايد، همانا بر زيارت شده است كه زائرش را گرامى بدارد.
و در خبر ديگرى از آن حضرت آمده است:
«لا تدخل المساجد الا بالطهاره».(2)
«داخل مساجد نشويد مگر با وضو».
از رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه به هنگام ورود به مسجد اين دعا خوانده شود:
«بسم اللّه و على اللّه توكلت و لا حول و لا قوه الا باللّه ».(3)
از حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام نقل شده است كه رسول خدا هنگامى كه قصد ورود به مسجد را داشتند اين دعا را مى خواندند:
«اللهم اغفرلى ذنوبى و افتح لى ابواب فضلك».(1)
«خدايا گناهانم را ببخشاى و درهاى رحمتت را برايم بگشاى».
امام صادق عليه السلام فرمود:
«اذا دخلت فى المسجد فادخل رجلك اليمنى و صل على نبى و آله».(2)«به هنگام ورود به مسجد پاى راست را پيش بدار و بر پيامبر و خاندانش درود فرست».
4 - وارسى ته كفش(3)
در كتاب مكارم الاخلاق از پيامبر صلى الله عليه و آله در باره گفتار خداوند متعال «خُذُوا زينَتكُم عندَ كُلّ مَسجِدٍ» فرمود: «تعاهَدُ وا انعالَكُم عِندَ ابوابِ المَساجِدِ»(4)هنگامى كه به درب مسجد مى رسيد مواظب و مراقب كفش هاى خود باشيد.
در اين حديث مقصود از مراقبت كفش ها هنگام ورود به مسجد طهارت و پاكيزگى فرد در هنگام ورود اراده شده است و شايسته است كه اين مراقبت را براى هر چيزى كه گمان مى كند آلوده باشد مانند چوبدستى، عصا، چرخ ويلچر و... رعايت كند؛ زيرا احتياط مقتضى است كه حتى الامكان رعايت طهارت مسجد بشود.
پس از داخل شدن به مسجد، مقتضاى رعايت ادب و احترام نسبت به خانه خداوند آن است كه انسان مؤمن در آغاز ورود و قبل از نشستن دو ركعت نماز به عنوان «نماز تحيّت مسجد» به جاى آورده.(1)
ابوذر از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل نموده است: بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شدم در حالى كه در مسجد نشسته بود فرمود: اباذر، براى مسجد تحيّت است.گفتم تحيت آن چيست؟ فرمود: دو ركعت نماز كه بجا آورى. من عرض كردم: يا رسول اللّه شما كه مرا به نماز امر مى فرماييد جايگاه نماز چيست؟ فرمود: نماز بهترين چيز است هركه خواهد كم و هر كه خواهد بسيار بخواند.(2)... همان طور كه از اين روايت پيداست نماز تحيت مسجد كمتر از دو ركعت نخواهد بود و از اطلاق روايات استفاده مى شود كه شخص در هر بار كه از مسجد خارج مى شود و دوباره به آن داخل مى شود هر چند زمان آن كوتاه باشد مستحب است
نماز مزبور را تكرار نمايد.
البته لازم نيست نماز نامبرده نماز مخصوصى باشد بلكه هر نماز مستحب و فريضه اى را مى توان بجا آورد و اين نماز تحيت را جبران مى كند(1)اگرچه به نيّت تحيّت هم نياورد زيرا مقصود از خواندن نماز تحيّت اين است كه نشستن در مسجد بدون عبادت و موجب هتك احترام مسجد نشود و بديهى است اين غرض همانطورى كه با خواندن نماز تحيّت حاصل مى شود. با اداء غير آن نيز تحصيل مى گردد البته افضل اين است كه در فريضه يا نماز مستحبى كه مى خواند تحيّت را تداخل نداده و هركدام را على حده به جاى آورد.(2)
در برخى از روايات «نماز تحيت» به عنوان حقى كه مسجد به عهده مؤمنين دارد، ياد شده است. در كتاب دعائم الاسلام آمده است كه:
«عن على عليه السلام، انّه كانَ يَقوُلُ: مِن حقّ المسجِدِ اذا دَخَلتَهُ ان تُصَلّيَ فيهِ رَكعتَينِ وَ مِن حقّ الرَّكعتَينِ ان تقرَءَ فيهما بِأمّ القرآنِ وَ مِن حقّ القُرآنُ ان تعمَلَ بِما فيه».(3)
«على عليه السلام، مى فرمود: از جمله حقوق مسجد آن است كه به هنگامورود در آن، دو ركعت نماز (تحيت) به جاى آورى و اداى حق دو ركعت نماز به آن است كه سوره فاتحه را در هر ركعت بخوانى(4)و حقّ قرآن اين است كه بدانچه در آن آمده عمل كنى».
و اگر شخص داخل مسجدى شد و امام جماعت در نماز واجب بود كراهت دارد نماز تحيّت بخواند چنانچه اگر ورودش به مسجد موقعى بود كه نماز به پا شده يا عنقريب بپا مى شود بطورى كه اگر به نماز تحيّت بايستد قبل از فراغت از آن امام نماز را شروع مى كند در اين فرض نيز مكروه است آن را بخواند بلكه تكليف اين است كه اگر طهارت ندارد يا مانعى از تحصيل آن دارد ذكر بگويد.(1)
مى توان گفت: «نماز تحيّت» در حقيقت به منزله سلام مؤمن به مسجد است و اين امر از جهتى نهايت تكريم و تعظيم خانه خداوند به حساب مى آيد. گويا نمازگزار با اين عمل نشان مى دهد كه مسجد موجودى داراى ادراك و احساس است و مانند ساير مكان هاى معمولى نيست كه انسان بتواند به طور عادى در آن رفت و آمد كند بلكه مكروه است كه انسان مسجد را راه قرار دهد مگر اين كه هنگام خارج شدن و وارد شدن در آن نماز بگذارند.(2)
وقتى انسان وارد مسجد مى شود، مستحب است دو ركعت نماز به قصد تحيت و احترام مسجد بخواند، و اگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است.(3)
... مستحب است خود را خوشبو كند و لباس پاكيزه و قيمتى بپوشد و ته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن نباشد و موقع داخل شدن به مسجد اول پاى راست و موقع بيرون آمدن اول پاى چپ را بگذارد. همچنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر از مسجد بيرون رود.(1)
كثرت رفت و آمد به مساجد و جلوس طولانى در آن جا و پرداختن به نماز و تلاوت و تفسير قرآن و... از آداب ورود به مساجد است كه روايات متعدد در اين زمينه وجود دارد و ما به جهت اختصار از ذكر آنها صرف نظر مى كنيم.
يكى از مكروهات در مورد استفاده كنندگان از مسجد آن است كه فردى پياز يا سير يا ديگر چيزهايى كه بوى نامطبوع وتند دارد بخورد و در حالى كه بوى آنها باقى است بخواهد وارد مسجد شود. ورود به مسجد در اين حال
1) . همان، ص 143 ، م 912 .
مكروه مى باشد.(1)پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام در اين موردسفارش زيادى كرده اند كه به بعضى از آن روايات اشاره مى گردد. از جمله پيامبرگرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
«من اكل هذه البقله الخبيثه قلا يقربن مسجدنا حتى يذهب ريحها».(2)
«هر كس از سبزى هاى كه بوى نامطبوع دارند بخورد به مسجد نزديك نشود تا بوى آن از بين برود».
و در حديث ديگر فرمودند:
«... فقال: ألم أنهكم عن هذه البقلة الخبيثة من أكلها فلا يغشانا فى مسجدنا فان الملائكة تتأذى بما يتأذى منه الانسان».(3)
آيا شما را از خوردن اين سبزى هاى نامطبوع باز نداشتم؟ كسى كه ازين گونه سبزيجات خورده است نبايد در مسجد ما به ما نزديك گردد زيرا ملائكه هم از آنچه كه انسان را اذيت كند اذيت مى شوند. حضرت على عليه السلام هم فرمود:
1) . السرائر، كتاب الصلاة، ج 1 ، ص 280 ؛ همراه با نماز، ص 269 ؛ گناهان كبيره، ج 2 ، ص 343 ؛ رساله توضيح المسائل، مطابق با فتاواى مراجع معظم تقليد، ص 258 ؛ المبسوط، ج 1 ، ص 161 ؛ حاشية الارشاد، ج 1 ، ص 129 ؛ عروة الوثقى، فصل 15 ، م 12 ، ص 203 ؛ النهاية، ج 1 ، ص 342 .
2) . رسائل المرتضى، ج 3 ، ص 125 .
3) . الفقه، كتاب الصلاة، ج 2 ، ص 471 ؛ مستدرك الوسائل، ج 3 ، ص 378 .
«مَنْ اَكَلَ شَيْئا مِنَ الْمُؤْذِياتِ ريحُها فَلا يَقْرُبَنَّ الْمَسْجِدَ».(1)
«هر كسى چيزى خورده است كه بوى آن مردم را مى آزارد، به مسجد نزديك نشود».
در روايتى ديگر ابن سنان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند:
«سألت أباعبداللّه عليه السلام عن الكراث فقال: لابأس بأكله مطبوخاو غيرمطبوخ، ولكن ان أكل منه شيئا أذى فلا يخرج الى المسجد كراهيه أذاه أن يجالس».(2)
از امام صادق عليه السلام در مورد تره سؤال كردم؟ امام عليه السلام فرمود:
«خوردن آن چه پخته و چه خام اشكال ندارد، اما اگر مقدارى از آن بخورى بطورى كه مردم از بوى آن اذيت شوند نبايد به سوى مسجد برود. زيرا مكروه است كه در جاى بنشينى كه هم نشينان آدمى از آن ناراحت و اذيت شوند».
هم چنين ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل مى كند:
«سئل عن اكل الثوم و البصل و الكراث فقال: لاباس باكله نيا و فى القدور و لاباس بان يتداوى بالثوم ولكن اذا اكل احدكم ذلك فلا يخرج الى المسجد».(3)
از امام عليه السلام درباره خوردن سير و پياز و تره سؤال شد؟ امام عليه السلام فرمود:
«خوردن آن چه خام و چه پخته اشكال ندارد و نيز معالجه كردن با سير اشكال ندارد اما اگر كسى از آنها بخورد (قبل از برطرف كردن بوى آن) به مسجد نرود».
رواياتى كه بيان شد همه تأييد كننده اين مطلب است كه هرگاه كسى سير يا پياز يا تره بخورد مكروه است قصد مسجد نموده وارد آن گردد و در بعضى از نصوص بر اين نكوهش بيشتر از آنچه گذشت تأكيد شده، بطورى كه نه تنها رفتن به مسجد را مكروه شمرده بلكه مى گويد: و مكروه است كسى كه بوى بدى از او استشمام مى شود مثل بوى سير و پياز، داخل مسجد شود، بعيد نيست نمازى را كهبا اين حال خوانده اعاده اش مستحب باشد.(1)زراره در ضمن روايتى ذكر مى كند:
«حدثنى من اصدق اصحابنا سألت أحدهما عليهماالسلام عن الثوم فقال: أعد كل صلاة صليتها مادمت تأكله».(2)
«اين روايت را از كسى كه راستگوترين اصحاب ماست نقل مى كنم كه گفت: از يكى از دو امام (امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام) در مورد سير سؤال كردم؟ ايشان فرمود: هر نمازى را در حالى كه سير خورده ى آن نماز را اعاده كن».
البته اين روايت شدّت كراهت عمل را بيان مى كند و اين روايات دلالت بر حرمت نمى كند چون اجماعى است كه خوردن اين اشياء موجب اعاده نماز
نمى گردد.(1)
«... كسى كه پياز و سير و مانند اين ها خورده كه بوى دهانش مردم را اذيت مى كند، مكروه است به مسجد برود».(2)
فقها پرتاب كردن سنگريزه در مسجد از موارد عمل مكروه در مساجد برشمرده اند زيرا اين عمل، بيهوده و عبث بوده و شايسته نيست در مسجد كار عبث انجام گيرد بلكه ظاهرا بطور مطلق كراهت دارد اگرچه در مسجد تأكيد شده است. رواياتى براين مطلب دلالت مى نمايد. در يكى از اين روايات، امام صادق عليه السلام به نقل از پدرانش عليهم السلام فرمود:«انّ النبى صلى الله عليه و آله ابصر رجلاً يخذف بحصاة فى المسجد فقال صلى الله عليه و آله: ما زالت تلعنه حتّى وقعت ثم قال عليه السلام: الخذف فى النادى من اخلاق قوم لوط ثم تلى: «و تاتُون فى ناديكم المنكر»(3)قال هو الحذف».(4)
«پيامبر صلى الله عليه و آله مردى را ديد كه در مسجد سنگريزه پرتاب مى كند حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: اين سنگريزه ها تا بر زمين واقع گردند تو را
لعنت مى كنند. سپس حضرت عليه السلام فرمود: پرتاب كردن سنگريزه در مجامع، از اخلاق قوم لوط است و سپس اين آيه قرآن كريم را تلاوت نمود: و در مجامع ايشان به اعمال زشت و ناشايست دست مى زنند».
منظور از منكر گفته شد، پرتاب كردن سنگريزه است.
در توضيح آيه مذكور، رواياتى ذكر شده كه بيان آن مفيد به نظر مى رسد: جابر گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله از خذف - يعنى ريگ يا هسته خرما را بين دو سبابه نهادن، و آن را به سوى چيزى پرتاب كردن(1)- نهى فرمود و به آيه «تأتون فى ناديكم المنكر» استشهاد فرمود.(2)روايت ديگرى در مورد كراهت پرتاب كردن سنگريزه در مسجد از امام باقر عليه السلام نقل شده است:
«الخذف بالحصى و مضغ الكندر فى المجالس و على ظهر الطريق من عمل قوم لوط».(3)
«پرتاب كردن سنگريزه و جويدن كندر در مجالس و راه ها ازاعمال قوم لوط مى باشد».
انداختن آب دهان يا بينى در مسجد كراهت دارد. در اين مورد روايات زيادى
وارد گرديده است. حضرت على عليه السلام فرمود:
«من وَقر بنخامة المسجد لقى اللّه تعالى يوم القيامة ضاحكا قد أعطى كتبه بيمينه».(1)
«كسى كه احترام مسجد را حفظ كند و از انداختن اخلاط (آب دهان و سينه) در آن خوددارى نمايد در روز قيامت خدا را يا سرور و شادمانى در حالى كه كتاب اعمالش را در دست راستش دارد ملاقات كند».
و نيز حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد:
«من تنخع فى المسجد ثم ردّها فى جفه لم تمرّ بداء فى جوفه الاّ أبرأته».(2)
«هر كس بخواهد آب دهانش را در مسجد بيندازد پس آن را به درونش فرو برد دردى به درونش نرسد جز آن كه وى را از آن برهاند».
و نيز حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«مَن ردّ ريقه تَعظيما لحق المسجد جعلَ اللّه ريقه صحه فى بدنه و عوفى من بلوى فى جسده».(3)«هر كس آب دهانش را به احترام مسجد فرو برد، خداوند آن آب
دهان را به وسيله بدن و عافيت از بلاهاى جمسى قرار مى دهد».
و نيز امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام نقل مى نمايد:
«مَن ردّ ريقه تعظيما لحقّ المسجد جعل اللّه ذلك قوّة فى بدنه، وكتب له بها حسنة و حط عنه بها سيئة، و قال: لا تمُرّ بداء فى جوفه الآ أبرائته».(1)
«كسى كه به خاطر بزرگداشت و تعظيم مسجدف آب دهان خود را فرو برد و در مسجد نيندازد، خداوند اين آب دهان را در بدن او به قدرت و توانايى تبديل مى كند و براى او در مقابل اين كار، حسنه اى مى نويسد و سيئه اى را از وى محو مى نمايد و اين آب دهان به هر دردى كه در بدن او بر خورد نمايد آن را شفا مى بخشد».
در روايتى ديگر، حضرت على عليه السلام فرمود:
«...و ان المسجد ليتلوى عند النخامة كتلوى احدكم بالخيزران اذا وقع به».(2)
«وقتى كسى آب بينى يا دهانش را در مسجد بيندازد، مسجد به خود مى پيچد مانند به خود پيچيدن يكى از شما، وقتى كه تازيانه به او زده مى شود».
و در جاى ديگر حضرت على عليه السلام فرمود:
«وَ نهى النبى صلى الله عليه و آله تقليم الاظفار بالاسنان و عن السواكفى الحمّام و التنخع فى المساجد».(1)
«پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از كوتاه كردن ناخن ها بوسيله دندان ها و از مسواك زدن در حمام و از آب انداختن در مساجد نهى فرمودند».
و در روايتى ديگر فرمود:
«البزاق فى المسجد خطيئه و كفارتها دفنه».(2)
«آب دهان انداختن در مسجد گناه است و كفاره آن پوشاندنش مى باشد».
اگر فردى در بين نماز ناچار به اين عمل شود بايد به طرف چپ و اگر در نماز نباشد به طرف چپ يا راست آب دهانش را بيندازد و در هرحال انداختن آن رو به قبله جايز نيست. عبداللّه
بن سنان از امام صادق عليه السلام سؤال كرد:
«الرجل يكونُ فى المسجد فى الصلاة فيريد أن يبزق فقال: عن يساره و ان كان فى غير صلاة فلايبزق حذاء القبلة و يبزق عن يمينه ويساره».(3)
«مردى در مسجد در نماز هست، مى خواهد آب دهان بيندازد. امام عليه السلام فرمود: سمت چپش اين كار را انجام دهد و اگر در نماز نباشد رو به قبله آب دهان نيندازد و از سمت چپ و راستش آب دهان بيندازد».
و از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده:«انّه نهى عن النخامة فى القبلة و انّه صلى الله عليه و آله رأى نخامة فى قبلة المسجد فلعن صاحبها و كان غائبا فبلغ ذلك امراته فأتت فحكت النخامة و جعلت مكانها خلوقا فأثنى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عليها خيرا لما حفظت من أمر زوجها».(1)
«رسول خدا صلى الله عليه و آله از انداختن اخلاط سينه و بينى در مسجد نهى نمودند. روزى آن حضرت اخلاطى را در قبله مسجد مشاهده نمودند صاحب آن را لعن كردند. مردى كه آن را در مسجد انداخته بود، غايب بود. هنگامى كه اين خبر به گوش همسر آن مرد رسيد به مسجد آمد. اخلاط را پاك كرده و بجاى آن بوى خوش ماليد. رسول خدا صلى الله عليه و آله اين زن را به خاطر جبران اين كار همسرش ثنا گفتند».
1) . مستدرك الوسائل، ج 3 ، ص 185 .
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در جواب سؤال اباذر از چگونگى عمارت مسجد فرمود:
«لاترفع فيها الاصوات و لايخاض فيها الباطل».(1)
«صداها در آنجا بالا نرود و سخنان باطل در آنجا رد و بدل نشود...».
و در روايتى ديگر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«جنبوا مساجدكم صبيانكم و مجانينكم و خصوماتكم رفعاصواتكم الا بذكر اللّه تعالى».(2)
«در مساجدتان اجتناب نمائيد از ورود كودكان و ديوانگان و صداهايتان را بالا نبريد جز براى ذكر خداوند متعال...».
و در روايات ديگرى مشابه روايات ذكر شده كراهت بالا بردن صدا در همه حالت ها استفاده مى شود مگر آن جا كه يك غرض ارزشمند باشد از قبيل تلاوت قرآن در يك جلسه عمومى در مساجد را بيان مى كند.
يك نكته: اين عمل گويا چون با احترام مسجد منافات دارد به ترك آن سفارش شده است. از همين جا مى توان گفت اين كراهت شامل مشاهد مشرفه و حرم امامان هم مى شود و نيز مكروه است صداى خود را بلند كند، ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد.(3)
منظور از كودكان در اين حكم آنهايى هستند كه رعايت نجاست را نمى نمايند و يا باعث آزار و اذيّت نمازگزاران مى گردند. و بعضى از فقهاء گفته اند: مستحب است از ورود ديوانگان و اطفال غير مميز كه مراعات آداب مساجد را نمى نمايند به مساجد خوددارى شود. بنابراين اگر كودكى رعايت نجاست را بنمايد و بر اداء نمازهاى خود ساعى و محافظ باشد و اعتماد و اطمينان به او داشته باشيم نه تنها راه دادن وى به مسجد مكروه نيست، بلكه امرى مطلوب و مستحب نيز مى باشد. از داستان هايى كه از حضور امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و ديگر امامان معصوم عليهم السلام در زمان كودكى نقل شده اين مطلب استفاده مى شود.(1)
منظور از ديوانگان هم در اين موارد افرادى هستند كه حالت جنون آنهااستمرار دارند اما اگر افرادى، جنون ادوارى داشته باشند در آن دوره كه حالت هوشيارى دارند و جنون آنها از بين رفته است ورود آنها به مساجد اشكال ندارد مگر اين كه در معرض برگشت جنون باشند كه احتمال آلوده كردن مسجد و آزار و اذيت نمازگزاران از حضور آنها مى رود، در اين صورت ورود آنها مكروه مى باشد.(2)
خوب است در هنگام نماز كودكان در صف اوّل نماز جماعت نياستند زيرا بعضى از فقهاء معتقدند كه:
«... راه دادن افرادى كه از كمال عقل برخوردار نيستند مثل طفل و ديوانه و ابله در صف اوّل و به خصوص نزديك امام يا جايى كه گمان مى رود موجب فساد نماز ديگران شود مكروه است».(1)
به هر حال «اگر در بين كسانى كه در يك صف ايستاده اند بچه مميز يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است مى توانند اقتدا كنند».(2)در نماز جماعت شايسته است كودكان در بين نمازگزاران متفرق گردند كه در اين مورد روايتى وارد شده است:
«عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام قال: سألته عن الصبيان اذا صفّوا فى الصلاة المكتوبة قال: لاتؤخروهم عن الصلاة و فرّ قوابينهم».(3)
جابر مى گويد: از امام باقر عليه السلام در مورد كودكانى كه در نماز جماعت واجب شركت كرده اند سؤال كردم امام عليه السلام فرمود:«آنان را در انتهاى صفوف نماز جماعت، قرار ندهيد. بلكه آنان را در ميان بزرگسالان، پراكنده سازيد».
از جمله مكروهات ديگر راه دادن كودكان و ديوانگان به مساجد مى باشد راه دادن بچه و ديوانه به مسجد مكروه است.(4)و راه دادن ديوانه به مسجد مكروه است و هم چنين است راه دادن بچه اگر موجب زحمت نمازگزاران شود و يااين
كه احتمال رود مسجد را نجس كند و در غيراين دو صورت مانعى از راه دادن بچه به مسجد نيست.(1)البته بايد يادآور شد كه اين فتوا به طور مطلق نمى باشد و شامل تمام كودكان و ديوانگان نمى شود بلكه در مورد هريك از اين ها قيدى وجود دارد.
يكى از كارهايى كه بر استفاده كنندگان از مسجد حرام است غصب كردن مكان ديگر نمازگزاران است. در اين جا نخست به تعريف غصب پرداخته سپس احكام مرتبط با مسجد را بررسى مى كنيم.
امام خمينى قدس سره در تحريرالوسيله چنين نگاشته اند: غصب عبارت است از استيلاء و در اختيار و تحت يد قرار دادن هرچه كه مربوط به ديگرى است، مال يا ملك ديگرى است و يا حق او، غصب از گناهانى است كه عقل و نقل يعنى كتابو سنت و اجماع بر حرمت آن اتفاق دارند و غصب از زشت ترين انواع ظلم است و ظلم چيزى است كه عقل حكم به قباحت و زشتى آن مى كند، و در حديث نبوى آمده «اگر كسى يك وجب از زمين را غصب كند خداى متعال در قيامت
1) . توضيح المسائل، آيت اللّه سيستانى، م 924 ، ص 199 .
آن را از هفت طبقه زمين طوق گردنش مى كند» و در نبوى ديگر آمده «كسى كه در يك وجب زمين به همسايه خود خيانت كند خداى تعالى آن را طوق گردنش مى كند از طبقه هفتم زمين تا در قيامت خدا را با اين طوق ديدار كند مگر آن كه توبه كند و برگردد»، و نيز در حديثى ديگر آمده «كسى كه زمينى را بدون حق از ديگرى بگيرد او را تكليف مى كنند به اينكه خاكش را تا روز محشر بدون بگيرد و از كلام اميرالمؤمنين عليه السلام است كه فرمود «سنگى غصبى در خانه گروگان ويرانى آن است». (يعنى تا آن خانه را ويران نسازد رها نمى كند).
اثبات «حق مكان» در مسجد و اماكن عمومى(1)
«يكى ديگر از مشتركات و اماكن عمومى، مسجد است، كه خود يكى از مرافق مسلمين است كه عامه آنان در آن شريكند، و در استفاده از آن هم با هم برابرند مگر در استفاده اى كه مناسب با مسجد نيست و شرع از آن نهى كرده باشد، مانند توقف و مكث جنب در آن و مثل آن پس اگر كسى قبلاً نقطه اى از مسجد را براى نماز يا عبادت يا قرائت قرآن يا دعا و يا تدريس و يا موعظه و يا فتوى دادن و غير اين ها گرفته باشد كسى حق ندارد او را به زور از آن جا بلند كند، حال چه اينكه غرض دومى موافق با غرض اولى باشد و يا مخالف مثلاً اولى آنجا را براى تدريس انتخاب كرده و نشسته، دومى هم مى خواهد در آن جا قرآن بخواند يا او هم تدريس كند، پس احدى نمى تواند مزاحم كسى شود كه جلوتر
1) . ترجمه تحريرالوسيله، ج 3 ، كتاب احيا موات و مشتركات، القول فى المشتركات، مسئله 16 - 20 .
نقطه اى از مسجد را گرفته بهر غرضى كه گرفته باشد و مزاحم هم به هر غرضى كه داشته باشد، بله بعيد نيست كه نماز خواندن چه به جماعت و چه فرادى تقدم داشته باشد بر تدريس و عبادت هاى ديگر، پس اگر فرد سابق نقطه اى از مسجد را گرفته به خاطر اينكه قرآن و يا دعا بخواند و يا تدريس كند و شخص ديگرى بخواهد در همان نقطه نماز بخواند چه به جماعت و چه فرادى بر فرد سابق واجب است محل را تخليه كند و در اختيار او قرار دهد، البته جا دارد اين حكم وجوب را مقيد كنيم به جائى كه فرد دومى نخواسته باشد به انگيزه لجبازى با فرد سابق نماز بخواند بلكه براستى تصميم نماز دارد و غير آن نقطه جاى ديگرى براى نماز ندارد و يا غرض ديگرى دارد كه از نظر دين راجح است، مثل اينكه بخواهد به صف جماعت متصل شود و از اين قبيل اغراض دراجحه لكن با همه اينها اصل مسئله در جائى كه فرد سابق بغرض عبادتى چون دعا و تلاوت قرآن در آن جا نشسته باشد و منظورش صرف استراحت و تنزه نباشد خالى از اشكال نيست، پس ترك احتياط از شخص دوم به اينكه مزاحم او نشود و از شخص اول به اينكه از آن جا برخيزد سزاوار نيست، و ظاهرا نماز فرادى و به جماعت از اين جهت مساوى هستند و چنين نيست كه دومى اولى از اولى باشد و لازم باشد شخصى كه فرادى نمازمى خواند جاى خود را به كسى بدهد كه مى خواهد به صف جماعت ملحق شود پس دومى نمى تواند اولى را بزور از جايش بلند كند، هرچند كه براى اولى بهتر است اگر جائى ديگر براى نماز فرادى دارد جاى خود را به دومى واگذار نمايد و از برادر مؤ منش منع خير نكند.(1)
1) . ترجمه تحريرالوسيله، ج 3 ، كتاب احياء موات و مشتركات كتاب مشتركات، مسئله 15 .
نشانه ها و راه اثبات حق مكان(1)«ظاهر اين است كه گذاشتن رحل كه مقدمه نشستن باشد نه هر گذاشتنى مثل خود نشستن است، در اينكه اولويت مى آورد لكن اين در صورتى است كه رحل او چيزى نظير جانماز و سجاده و فرش باشد كه جاى يك نمازخوان را مى گيرد و يا بيشتر آن را اشغال مى كند، نه آن جائى كه رحل او مثل يك تربت يا تسبيح يا مسواك و امثال آن بوده باشد.
معتبر است اينكه بين رحل گذاشتن صاحب رحل و آمدنش مدتى طولانى باعث تعطيل آن مكان شود فاصله نيفتد كه اگر بيفتد آن رحل نهادن حقى را اثبات نمى كند، در نتيجه براى ديگران جائز مى شود قبل از آمدن او جاى او را اشغال كنند و رحل او را بردارند و به نماز مشغول شوند، البته اين در صورتى است كه رحل او محل را اشغال كرده باشد و نماز خواندن با وجود آن ممكن نباشد وگرنه رحل او را به حال خود مى گذارند و ظاهرا اگر آن را بردارند ضامن مى شوند تا به صاحبش برسانند، و همچنين است در صورتى كه فرد سابق بقصد اعراض از آن جا برود ولى رحلش باقى بماند كه هر كس رحل او را جمع كند و كنار بگذارد ضامن آن است.
اگر كسى كه قبلاً در جائى از مسجد نشسته از جاى خود برخيزد و برود و از آن
1) . ترجمه تحريرالوسيله، ج 3 ، كتاب احيا موات و مشتركات، القول فى المشتركات، مسئله 16 - 20 .
محل صرف نظر كند حقش نسبت به آن نقطه باطل مى شود «البته اگر فرض كنيم كه حقى نسبت به آن محل پيدا كرده» هرچند جانمازش در آن جا مانده باشد بنابراين اگر برگردد و ببيند ديگرى در آن جا نشسته نمى تواند به زور او را بلند كند، بله براى فرد دومى هم جائز نيست در رحل و جانماز او تصرف كند، و امااگر تصميم دارد برگردد در صورتى كه جانمازش را جا گذاشته باشد حقش همچنان باقى است، البته اگر بگوئيم حقى براى او ثابت شده است لكن چه اين را بگوئيم و چه بگوئيم اصلاً حقى پيدا نمى كند تصرف در رحل او براى كسى جائز نيست و اما اگر رحل خود را هم با خود برده باشد على الظاهر حقش به فرض ثبوت ساقط مى شود لكن اصل ثابت شدن حق در امثال اين مسئله كليتش محل تأمل است، هرچند كه از ظاهر فقهاء برمى آيد ثبوت حق را مخصوصا در مسجد مسلم گرفته اند، و احتياط در اشغال نكردن جاى ديگران است مخصوصا در جائى كه فرد سابق به خاطر ضرورتى از مسجد بيرون رفته باشد مثلاً خواسته باشد تجديد طهارت كند و يا نجاستى از خود ازاله نمايد و يا قضاء حاجتى كند و امثال اين ضرورت ها.
مشاهد مشرفه انبياء و امامان عليهم السلام در همه آن چه گفتيم مانند مسجد مى باشد زيرا مسلمين در استفاده از آن مكان هاى مقدس نيز برابر هستند سواء العاكف فيه والباد چه آنها كه اهل آن مسجدند و چه آنها كه از جاى ديگر مى آيند، هركس جلوتر محلى از اين مشاهد را بگيرد براى نماز و زيارت يا دعا و قرائت
هيچ كس حق ندارد او را به برخاستن از آن جا مجبور كند، و آيا در اين گونه مشاهد زيارت نسبت به غيرزيارت مانند نماز در مسجد اولويت دارد البته اگر بگوئيم حق نمازگذار در مسجد اولى از كسى است كه بخواهد در مسجد كار ديگرى غيرنماز انجام دهد يا نه؟ داشتن اولويت خالى از وجه نيست لكن وجهش خيلى هم وجه نيست، همچنان كه اولويت داشتن كسى كه از راه دور به زيارت آمده نسبت به مجاورين وجه وجيهى ندارد هرچند براى مجاورينسزاوار آن است كه مراعات زوار را بكنند و حكم برخاستن از جائى كه گرفته و رفتن و باقى گذاشتن رحل همان حكمى است كه در مسجد گذشت.
در روايات هم آمده است:
«محمد بن اسماعيل عن بعض أصحابه عن ابى عبداللّه عليه السلام قلت له: نكون بمكة او بالمدينة أو الحيرة أو المواضع التى يرجى فيها الفضل فربما خرج الرّجل يتوضّأ فيجى ء آخر فيصير مكانه، فقال: من سبق الى فهو أحقّ به يوم و ليلته».
محمد بن اسماعيل از قول برخى يارانش نقل مى كند كه به امام صادق عليه السلام عرضه داشتم: ما گاهى در مكّه يا مدينه يا حيره يا جاهايى كه اميد به فضل پروردگار مى رود، هستيم. چه بسا شخصى براى وضو گرفتن از جاى خود بيرون مى رود وسپس ديگرى آمده جاى او را مى گيرد. امام عليه السلام فرمود:
«كسى كه نسبت به جايى پيشى گيرد تا يك شبانه روز نسبت به آن مكان بر ديگران اولوّيت دارد».
يكى ديگر از احكام مربوط به استفاده كنندگان از مساجد، حرمت ورود افراد حائض يا نفساء و يا جنب به مسجد است امّا اگر اين افراد از يك در داخل و از در ديگر خارج گردند و يا براى برداشتن چيزى برود مانعى ندارد. فتواى امام خمينى قدس سره در تحريرالوسيله:
«داخل شدن در مسجدالحرام و مسجد النبى صلى الله عليه و آله هر چند كه به نحو عبور باشد».
«مكث كردن در ساير مساجد و بلكه داخل شدن در آن هااگر بمنظور عبور نباشد حرام است و اما اگر براى اين داخل شود كه يا از درب ديگر مسجد بيرون شود و يا چيزى از مسجد بردارد اشكال ندارد و ملحق مى شود به مساجد مشاهد مشرفه بنابراحتياط واجب و نزديك تر از آن به احتياط اين است كه با مشاهد مشرفه معامله مسجدالحرام و مسجدالنبى كند (يعنى حتى به عنوان عبور نيز با حال جنابت داخل آنها نشود) همچنان كه نزديك تر به احتياط آن است كه باوراق اين اعتاب مقدسه معامله روضه مشرفه بشود. چهارم اين كه با حال جنابت چيزى را در مسجد بگذارد حال چه اين كه از خارج باشد و چه اين كه در حال عبور باشد».(1)
1) . ترجمه تحريرالوسيله، در احكام جنب، جلد اول WWW.balagh.net/persian/feqh
زراره و محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مى كنند:
«قلناله: الحائض والجنب يدخلان المسجد أم لا؟ قال: لايدخلان المسجد الآمجتازين انّ اللّه تبارك و تعالى يقول: ولاجنبا الا عابرى سبيل حتى تغتسلوا».(1)
به امام باقر عليه السلام عرض كرديم: آيا حائض و جنب مى توانند داخل مسجد شوند؟ امام عليه السلام فرمود:
«حائض و جنب نمى توانند داخل مسجد شوند مگر به نحو عبور كردن (از درى داخل و از در ديگرى بدون توقف، خارج شوند) خداوند متعال مى فرمايند: و در حال جنابت نزديك نماز نشويد مگر در حال عبور تا اين كه غسل كنيد».اگر فردى در مسجدالحرام و يا مسجدالنبى محتلم شود و يا با حالت جنابت عمدا يا سهوا و يا از روى ندانستن وارد يكى از آن دو مسجد گردد واجب است براى خارج شدن تيمم كند مگر آنكه زمان خروج كوتاه تر يا مساوى زمان توقف براى تيمم باشد كه در اين صورت كه بنابر اقوا بايد بدون تيمم خارج شود.(2)ابوحمزه از امام باقر عليه السلام نقل نموده است:
«اذا كان الرّجل نائما فى المسجد أو مسجد الحرام او مسجد الرسول صلى الله عليه و آله فاحتلم فأصابته جنابة فليتيمّم، ولايمرّ فى المسجد الا متيمّما حتى يخرج منه، ثمّ يغتسل، و كذلك الحائض اذا اصابها
الحيض تفعل ذلك، ولابأس أن يمرّا فى سائر المساجد و لا يجلسان فيها».(1)
«هرگاه مردى در مسجدى يا مسجدالحرام يا مسجدالنبى صلى الله عليه و آله در حالت خواب محلتم و جنب گردد بايد تيمم نمايد، و از در مسجد عبور نكند مگر با حالت تيمم، تا از آن خارج گردد، سپس غسل نمايد، و در مورد حائض نيز اين چنين است هرگاه حيض گردد بايد همين كار را كند، و اين دو (جنب و حائض) در سائر مساجد اشكال ندارد عبور نمايند ولى در آنها نمى توانند بنشينند».
و از ديگر احكام در مورد شخص جنب اين است: اگر شخص جنب باشد و آبى كه مى شود با آن غسل نمود در مسجد باشد بايد تيمم كند و براى برداشتن آب داخل مسجد شود و اين تيمم با رسيدن به آب باطل نمى شود، بلكه پس از خارج شدن با آب يا بعد از غسل كردن تيمم باطل مى شود و آيا با اين تيمم غير ازداخل شدن در مسجد و توقف در آن به اندازه نياز كارهاى ديگر هم جايز مى شود؟ محل تأمل و اشكال است.(2)
آيا حائض يا جنب مى تواند پشت بام مسجد برود يا نه؟ پشت بام مسجد، حكم خود مسجد را دارد.(3)
مؤيد اين گفتار آيات و رواياتى است كه در اين مورد ذكر گرديده است كه به بعضى از آنها اشاره مى گردد.
خداوند متعال مى فرمايد:
«ياأيّها الذين آمنوا لاتقربوا الصلوة و انتم سكارى حتّى تعلموا ما تقولون ولاجنبا الا عابرى سبيل حتّى تفتسلوا...».(1)
«اى اهل ايمان! در حال مستى به نماز نزديك نشويد تااين كه بدانيد چه مى گوييد و در حال جنابت نيز تا آنگاه كه غسل نكرده ايد بهنماز نزديك نشويد مگر اينكه بدون نشستن عبور كنيد».
از جمله امور كسانى كه ورود آنان به مساجد ممنوع است مشركان هستند كه در آيات و روايات بدان اشاره شده است. خداوند متعال در سوره توبه فرموده اند:
«يا ايُّها الَّذين آمَنوا انَّما المُشرِكُونَ نَجِسّ فَلا يَقرَبوُا المَسجِدُ الحَرامَ بَعدَ عامِهِم هذا...».(2)«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! مشركان نجس اند و بعد از امسال ديگر نبايد به مسجد الحرام نزديك شوند...».
در مجمع البيان در تفسير اين آيه گفته است: هز چيزپليدى را كه طبع انسان از ان تنفر داشته باشد «نجس» گويند، مثلاً گفته مى شود: مردى نجس يا زنى نجس يا قومى نجس؛ چون اين كلمه مصدر است.
نهى از ورود مشركين به مسجدالحرام بحسب فهم عرفى امر به مؤمنين است، به اين كه نگذارند مشركين داخل مسجد شوند و از اين كه حكم مورد آيه تعليل شده به اين كه چون مشركين نجس اند، معلوم مى شود كه يك نوع پليدى براى مشركين و نوعى طهارت و نزاهت براى مسجدالحرام اعتبار كرده، و اين اعتبار هرچه باشد غير از مسئله اجتناب از ملاقات كفار است با رطوبت.(1)در روايات نيز اين مطلب بيان گرديده كه به بعضى از آنها اشاره مى گردد.
راوندى به سندش از امام موسى بن جعفر عليه السلام از پدرانش عليهم السلام نقل مى كند كه: رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايند:
«ليمنعن احدكم مساجدكم يهودكم و نصاراكم و...».(2)
«بايد از ورود يهوديان و نصرانى ها به مساجدتان جلوگيرى نمائيد و...».
و نيز در دعائم الاسلام از حضرت على عليه السلام نقل شده است كه ايشان مى فرمايند:
«لتمنعوا مساجدكم يهودكم و نصاراكم و...».(1)
«بايد از ورود يهوديان و نصارى به مساجدتان اجتناب نمائيد و ...».
علامه مجلسى از قول شهيد ثانى در ذكرى نقل كرده است: ورود هيچ يك از مشركين به مساجد بطور مطلق (چه مسجدالحرام و چه غيرآن) جايز نيست و در اين امر اجازه مسلمان معتبر نيست بلكه آنچه كه مانع از ورود مشركين به مساجد مى شود نجاست آنان مى باشد بخاطر آيه اى كه ذكر گرديد.(2)
در اين مورد استفتائاتى ذكر مى گردد:
س - آيا ورود يهود و نصارى در مساجد مسلميمن و نشستن آنها بر فرش مساجد جايز است. يا نه زيرا به تصريح قرآن آنان مشرك مى باشند؟ آيا ورود آنان به مساجد براى شنيدن موعظه جايز است در حالى كه بر فرش مسجد ننشينند؟
ج - ورود كافر به مسجد بطور مطلق جايز نيست خواه از اهل كتاب باشد يا نه.(3)
س - ورود اهل كتاب به مساجد مسلمين به منظور شركت در جلسات دينى، وعظ و خطابه جايز است يا نه و بايد از آنها جلوگيرى به عمل آورد
در صورتى كه اميد آن مى رود كه از اين معاشرت بدين اسلام هدايت شوند و در صورت جواز، حكم غير اهل كتاب از فرق كفّار از قبيل بهائى ها را نيز بيان فرمائيد.(1)
ج - ورود مطلق كفّار حتى اهل ذمّه بر مساجد مسلمين جايز نيست.
س - ورود اهل كتاب به مساجد براى شركت در مجلس ترحيم دوستان و آشنايان جايز است يا بايد از آنها جلوگيرى كرد؟
ج - اگر موجب هتك مسجد نباشد جلوگيرى آنها واجب نيست.(2)
س - زمين مشاعى بين مسلمانان و ارمنى يا رضايت مالكين آن تبديل به مسجد شده است و شخص ارمنى در مراسم مسلمانان در مسجد شركت مى كند حتى مراسم درگذشت پدرش را در مسجد گرفته است، آيا شرعا جايز است و موجب هتك حرمت مسجد نيست؟
ج - برگزارى مراسم فوت ارمنى و غيرمسلمان در مسجد جايز نيست.(3)
س - آيا مطلقا ورود كفار در مساجد مسلمين جايز است؟ گرچه براى مشاهده آثار تاريخى باشد.
ج - اصل داخل شدن آنان (فى نفسه) در مساجد مانعى ندارد به جز مسجدالحرام و مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله مگر آن كه داخل شدن آنان مستلزم تنجيس
مسجد يا هتك حرمت مسجد يا موجب توقف جنب در آن باشد كه در اين صورت جايز نيست.(1)
س - شهرستان... فاقد محل مخصوص مجالس ترحيم است، در ايام فواتح، يهودى هاى ساكن اين شهرستان جهت عرض تسليت و اظهار همدردى با صاحبان ميت، داخل شبستان مسجد مسلمين مى شوند آيا اين مطلب جايز است؟
ج - ورود غيرمسلمان، در مسجد، جايز نيست و اين گونه مجالس فاتحه را كه در معرض شركت غيرمسلمان مى باشد، در غير مسجد منعقد نمايند.(2)
س - آيا ورود غيرمسلمانان به مساجد مسلمين جايز است، هرچند براى مشاهده آثار تاريخى باشد؟
ج - ورود آنان به مسجد غير از مسجدالحرام و مسجد النبى صلى الله عليه و آله فى نفسه منعى ندارد، مگر آنكه موجب نجس شدن يا هتك حرمت مسجد يا توقف جنب در مسجد باشد.(3)