ghaemiyeh.com
سرشناسه:
نمازی شاهرودی، علی، 1293 - 1363. Namazi Shahrood, Ali
عنوان و نام پدیدآور: ارکان دین/ مولف علی نمازیشاهرودی ؛ محقق مرتضی اعدادیخراسانی.
مشخصات نشر: مشهد : انتشارات ولایت، 1403.
مشخصات ظاهری: [296]ص.
شابک: 5_1_94205_622_978
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. 281 - 289؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع: اصول دین / Pillars of Islam
فروع دین / Islamic law -- Practical aspects
شناسه افزوده: اعدادی خراسانی، مرتضی ، 1360-
رده بندی کنگره: BP211/5
رده بندی دیویی: 297/4172
شماره کتابشناسی ملی: 9901214
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
اسم کتاب: ارکان دین
مؤلف: علامه حاج شیخ علی نمازی شاهرودی (رحمه الله)
تحقیق: مرتضی اعدادی خراسانی
ناشر: انتشارات ولایت
نوبت چاپ: اول ( 1403ش _ 1446 ق)
تعداد: 1500 نسخه
چاپخانه: دقت
شابک: 5_1_94205_622_978
مراکز پخش:
مشهد، انتشارات ولایت، تلفن: 09151576003
مشهد، کتابفروشی طالبیان، آخوند خراسانی 26، جنب مسجد الزهراء (علیها السلام)، تلفن: 38555947 _ 051
مشهد، انتشارات نورالکتاب، چهار راه شهدا نبش پاساژ گنجینه، تلفن: 2223130 _ 0511، 09151199486
قم، بلوار معلم، مجتمع ناشران، همکف، پلاک11، انتشارات کتاب ما، تلفن: 37842443 _ 0251
تهران، خیابان شریعتی، روبروی ملک، خیابان شبستری،خیابان ادیبی، پلاک 26، انتشارات نبأ، تلفن: 75504683 _ 021
این کتاب با کاغذ حمایتی چاپ شده است
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
ارکان دین
علامه شیخ علی نمازی شاهرودی رحمه الله
محقق
مرتضی اعدادی خراسانی
عکس
بسم اللّه الرحمن الرحیم
(اُدعُ إلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَة)
علم و معرفت بزرگترین و بهترین نعمت الهی است که خداوند متعال آن را به بندگان صالح خویش عطا میفرماید و آنها را در مسیر عبودیت و کمال بندگی به سوی خود با آن یاری میکند. بزرگترین افتخار بندگان خدا برخورداری آنها از این نعمت گرانسنگ است. عالمان ربانی و عارفان حقیقی کسانی هستند که در راه بندگی خدا همواره پیامبران الهی و امامان معصوم (علیهم السلام) را چراغ راه خویش قرار داده و از سلوک طریق علمی و عملی آنها هیچ وقت احساس خستگی به خود راه نداده و از هر طریق دیگری غیر از راه امامان معصوم (علیهم السلام) دوری و بیزاری میجویند.
این بنیاد با هدف احیای آثار چنین بزرگانی که در طول تاریخ تشیع همواره مدافع و پشتیبان معارف اصیل وحیانی و علوم راستین اهل بیت (علیهم السلام) بودهاند تشکیل شده است.
امید است با توجهات خاص حضرات معصومین (علیهم السلام) در این راه توفیق یارشان باشد تا بتوانند قدمهای مثبت مهمی در احیای آثار ارزشمند آن بزرگان با شرایط روز بردارند.
عکس
مقدمه تحقیق.. 11
مقدمۀ مؤلف... 17
درآمد. 21
بخش اول: اساس دین / 27
فصل اول: توحید.. 29
معرفت از راه فطرت... 29
معرفت از راه استدلال.. 32
فصل دوم: نبوت. 39
نبوت عامه. 39
نبوت خاصه. 41
فصل سوم: امامت. 45
احتیاج بشر به امام.. 45
دلیل وجود امام.. 46
وظیفۀ تعیین و نصب امام.. 50
جانشین نبی در کلام خدا و رسول.. 51
بخش دوم: ارکان دین / 59
فصل اول: ولایت.. 61
پیغمبر و ائمه هدی (علیهم السلام). 61
قدرت پیغمبر و ائمه هدی (علیهم السلام). 63
ارث بردن ولی از پیامبران پیشین (علیهم السلام). 65
علم مخزون و مکنون و علم مبذول.. 65
افزایش علم ولی در شب و روز. 66
امام مبین ائمه هدی (علیهم السلام) هستند. 67
امام عالم به علوم کتاب مبین است... 67
فصل دوم: نماز. 71
وجوب نماز و حکم ترک آن.. 71
حرمت تضییع و استخفاف نماز. 71
فضیلت و شرافت نماز. 75
فضیلت حضور قلب در نماز. 79
کیفیت نماز در بیان امام(علیه السلام). 80
سایر آداب نماز. 82
فضیلت تعقیب و اقسام آن.. 84
فضیلت نماز جماعت... 87
شرافت و فضیلت نماز وسطی... 91
ضرورت آموزش نماز به فرزندان.. 91
فضیلت نماز اول وقت... 92
عدد فرایض و نوافل هر روز. 93
اعمال و دعاهای هر روز. 94
کسانی که نماز آنان قبول نیست... 95
مسائل مربوط به شک و سهو در نماز. 97
فصل سوم: انفاق. 105
زکات... 106
خمس.... 110
حرمت حبس حقوق.. 111
قرض دادن.. 113
صدقه و انفاق.. 114
صلۀ رحم و قطع رحم.. 118
یاری رساندن به ضعیف.... 120
تعلیم کارهای خیر. 121
فصل چهارم: روزه. 123
وجوب روزۀ ماه مبارک رمضان.. 123
فضیلت روزه در ماه مبارک رمضان.. 124
فضیلت و شرافت ماه مبارک رمضان.. 126
فضیلت شب قدر و تعیین آن.. 130
آداب و وظایف روزهدار. 131
فضیلت افطار دادن به مؤمن.. 133
پذیرش درخواست افطار روزه مستحبی... 133
فصل پنجم: حج.. 135
وجوب حج و حکم منکر آن.. 135
فضیلت و شرافت حج.. 137
فضیلت انفاق در راه حج.. 144
فضیلت حج بر آزاد کردن بنده. 146
استحباب تکرار حج.. 147
وجوب تهیۀ مخارج حج از مال حلال.. 148
ثواب پذیرش نیابت برای حج.. 148
خلقت و حقیقت کعبه و ارکان آن.. 150
حج ملائکه و انبیا (علیهم السلام). 183
کیفیت حج و مناسک آن.. 190
فضیلت کعبه و ارکان آن.. 229
فضیلت مدینه و مسجد پیغمبر. 235
فضیلت زیارت پیغمبر و ائمه هدی (علیهم السلام). 238
آداب برگشتن حاجی از مکه. 250
بخش سوم: رجعت / 253
فصل اول: رجعت.. 255
فصل دوم: اثبات رجعت... 259
کتابنامه. 281
چکیده. 292
بسم الله الرحمن الرحیم
یا اباصالح المهدی ادرکنی
دین مجموعه ای از اوامر و نواهی خداوند تبارک وتعالی می باشد که شامل همه امور اعتقادی و اخلاقی و احکام می شود، که انسان در مقابل مولایش از این دستورات پیروی کرده و سر تسلیم در مقابل آن فرود می آورد.
از طرفی هم خداوند در قرآن کریم سوره آل عمران، آیه19 می فرماید:
(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ)؛
همانا دین در نزد خداوند اسلام است.
و پروردگار متعال به همین مقدار هم بسنده نکرده بلکه اگر کسی دینی انتخاب کند ولی آن دین غیر از اسلام باشد، باز مورد پذیرش خویش قرار نداده و او را از خسران دیده ها می شمارد.
(وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ)؛(1)
و هر شخصی که جز اسلام دینی را برگزیند از او پذیرفته نمی شود و در آخرت از زیانکاران است.
1) . آل عمران (3)، آیه 85.
و از طرفی با توجه به روایات و احادیث وارده معلوم می شود که مراد از اسلام در این آیات تسلیم محض بودن است و مرحله اول برای تسلیم بودن در برابر خالق هستی این است که اوامر و نواهی او را باید شناخت تا در مسیری که او دوست دارد قدم برداشت و راهی که او مشخص نکرده را نرفت.
انسان آگاه و خداپرست در سایه همین بایدها و نبایدها به کمال خواهد رسید و مورد رحمت و الطاف خداوند می باشد و اما انسانی که حریم مولای خویش را رعایت نکند و سر ناسازگاری با مولایش بر دارد و به جای خضوع وخشوع به نافرمانی با حضرتش بپردازد، از مسیر اسلام و تسلیم خارج شده و طبق آیه شریفه از زیانکاران خواهد بود.
شرح حال مولف(1)
آیت الله حاج شیخ علی نمازی شاهرودی در سال 1333 هجری قمری و در خانواده ای مذهبی و اهل علم به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم حاج شیخ محمدبناسماعیل نمازی شاهرودی از علمای بهنام شاهرود بود که اجازه اجتهاد خود را از مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم فیروزآبادی گرفته بود و تألیفات سودمندی از ایشان به یادگار مانده است.
مرحوم حاج شیخ علی نمازی که از استعداد بینظیر و پشتکار خستگیناپذیری برخوردار بود، از کودکی نزد پدر و دیگر اساتید آن سامان به تحصیل سطوح همت گماشت و در نوجوانی افزون بر گذراندن سطوح عالی، حافظ قرآن نیز گشت.
ایشان پس از فراگیری سطوح مقدماتی و عالی در شاهرود، رهسپار حوزه
1) . شرح کامل تر و معرفی آثار مرحوم آیت الله علامه حاج شیخ علی نمازی شاهرودی در مقدمه کتاب اثبات ولایت که جلد دیگر این مجموعه آثار فارسی ایشان است، آمده است.
پربرکت آن زمان خراسان در مشهد شد و از محضر عالمان بزرگ آن دیار بهرهمند گردید.
مهمترین ویژگی تحصیلی مرحوم حاج شیخ علی نمازی، کسب فیض از محضر مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی در فقه، اصول و معارف بوده است. ایشان تا زمان رحلت این استاد برجسته مدت پانزده سال کمال استفاده را از محضر وی می نماید و ضمن آشنایی کامل با مبانی معارفی، فقهی و اصولی ایشان به ترویج این مبانی همت میگمارد.
پس از رحلت مرحوم میرزا مهدی اصفهانی، ایشان رهسپار نجف اشرف میشوند تا در کنار مرقد مولایشان از عالمان آن حوزه نیز بهرهمند شوند و پس از مدتی به مشهد بازگشته، مشغول تدریس و تبلیغ معارف اهلبیت (علیهم السلام) میگردند. این عالم بزرگوار همواره مورد تکریم اهل فضل بود و همت خود را صرف تدریس و تربیت طلاب و نشر معارف و حقایق ناب تشیع میکرد.
مرحوم علامه نمازی از حافظه قوی برخوردار و تلاش و پشتکارش ستودنی و بینظیر بود. ایشان افزون بر آشنایی با علم تاریخ،علوم غریبه، طب قدیم، ریاضی، گیاهشناسی، زبان عربی و فرانسه و حفظ کامل قرآن، توجه ویژهای نیز به روایات و احادیث ائمۀ معصومین (علیهم السلام) داشته، بهگونهای که پنج بار مجموعه بحارالأنوار را بهطور کامل مطالعه و بررسی کردند که حاصل این پژوهش ده جلد کتاب ارزشمند مستدرک سفینة البحار و هشت جلد مستدرکات علم رجال الحدیث گردید. ایشان همچنین چندین بار کتب أربعه، الغدیر، احقاق الحق و سایر کتب روایی را به صورت عمیق مطالعه نمودند که حاصل آن دهها جلد کتاب ارزشمند و ماندگار بوده است.
تسلط ایشان بر متون دینی به قدری قابل تحسین بوده که مرحوم آیة الله العظمی مرعشی نجفی به ایشان لقب «مجلسی زمان» را دادهاند.
این عالم با تقوی و مجاهد خستگی ناپذیر که به اخلاق عملی و تقوای الهی مزین بوده و آثار قلمی فراوانی از خود به یادگار گذاشت، سرانجام در شب دوشنبه دوم ذیالحجه 1405 هجری قمری، مصادف با 28 مرداد 1364 هجری شمسی در مشهد دیده از جهان فرو بست و به دیدار معبود شتافت. پیکر پاک و مطهر این عالم بزرگ باشکوه تمام تشییع و در حرم رضوی آرام گرفت.
گزارشی از مباحث کتاب
این نوشتار یکی دیگر از آثار علامه نمازی است که در پرتوی آیات و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) برای تسهیل در امور دینی جوانان و برای به سعادت رسیدن انسان نگارش شده است. مولف گرامی این کتاب را ارکان دین نامید تا افرادی که دارای فطرت های سالم و پاک هستند در مسیر دین و تسلیم الهی قرار بگیرند و نسبت به آنچه که از اهم مسایل دینی است و ابتدای عبودیت با آنها صورت می گیرد که عبارتند از الله شناسی، پیامبر و امام شناسی تا مباحث دیگر دین، توجه و معرفت داشته باشند.
کتاب دارای دو بخش اساس دین و ارکان دین و یک خاتمه است که بخش اول آن دارای سه فصل است. فصل اول آن در توحید است که به بررسی معرفت فطری و آیات می پردازد. فصل دوم به پیامبر شناسی از لحاظ نبوت عامه و خاصه پرداخته و در فصل سوم بحث امام شناسی با چهار گفتار برای علت نیاز به امام معصوم(علیه السلام) قرار گرفته است.
مؤلف محترم در بخش ارکان دین به پنج فصل اشاره می کند که برگرفته از
حدیث شریف «بنی الاسلام علی خمس» است و به تفصیل وارد موضوعات ولایت (خلقت، قدرت و علم) و نماز (اهمیت ، وجوب و فضیلت) و انفاق در راه خدا (زکات ،خمس، صدقه و...) و روزه (وجوب، فضلیت و آداب) و حج (وجوب ،فضیلت ، نیابت ، احکام و...) می شود.
و در فصل پایانی کتاب که با عنوان «خاتمة الکتاب» نامگذاری شده است به بحث رجعت پرداخته که از ضروریات مذهب تشیع است و اعتقاد صحیح یک مسلمان شیعه به آن بستگی دارد.
ویژگی های این تحقیق
مرحوم آیة الله علامه نمازی شاهرودی در این کتاب با تمسک به آیات و روایات مطالبی را در اصول و فروع دین بیان داشته که مطالعه آن، موجب ازدیاد معرفت خوانندگان محترم و سبب انس و الفت آنها با آیات و روایات و معارف دینی می گردد.
این کتاب سودمند در زمان حیات مؤلف چندین بار به چاپ رسیده است. و پس از ایشان نیز به اهتمام فرزند برومندشان با ویرایش و اصلاحات، چندین بار به زیور چاپ آراسته گردیده است. آنچه در این چاپ مورد اهتمام بوده به این شرح است:
· تکمیل تبویب مطالب، متناسب با محتوای آن؛
· مدرکیابی موارد ناقص و فاقد مدرک؛
· اضافه کردن کتابنامه و نمایۀ آیات و روایات در انتهای کتاب.
با تشکر از همه عزیزان در مؤسسه عالم آل محمد (علیهم السلام) المعارفیة، بالخصوص صدیق ارجمند جناب حجة الاسلام عنایت الله محمدی، که
مقابله و تنظیم این اثر گرانقدر را فراهم آورده است.
امید دارم طالبان حقیقت، با مطالعه دقیق این کتاب و باقی آثار فقیه و عالم ربانی از علم و دانش و قلم روان آن علامه به نحو شایسته بهره مند گردند و اگر خطا و لغزشی را مشاهده کردند، از این جانب بوده و از تذکراتشان ما را بهره مند سازنند.
جمعه 28آبان ماه 1394ش
ششم صفر الخیر 1437ق
مرتضی اعدادی خراسانی
جوار ملکوتی عالم آل محمد (سلام الله علیه)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین کما هو أهله ولا إله غیره والصلاة و السلام علی محمّد وآله الطیبین الطاهرین المعصومین واللعنة علی أعدائهم أجمعین.
بر هر عاقل هوشمند، که با نظام محکم و استوار آفرینش آشنا باشد، روشن و آشکار است که در این دستگاه با عظمت آفرینش، ذرهای مهمل و خودسر و عبث نیست. بدیهی است که درک این نکته، شخص عاقل را به خود متوجه میکند و باعث میشود که از خود بپرسد: آیا من جزء این دستگاه نیستم؟ آیا مرا صانعی و تکلیفی نیست؟
جواب مثبت است. آری، بهطور قطع و یقین، صانعی دارم که مرا بیهوده نیافریده و از من تکالیفی خواسته است.
آیا انسان خود میتواند تکالیف و وظایف خود را تعیین و روشن کند؟
هرگز نخواهد توانست؛ زیرا که او به خواست پروردگارش آگاه نیست و نمیداند که انجام چه اموری او را در پیشگاه الهی پسندیده و یا ناپسند میکند. پس بهناچار، پس از اقرار به وجود پروردگار و شناخت او به یگانگی (توحید)، بهحکم ضرورت، به لزوم بعثت پیامبر اعتراف خواهد کرد تا بدان
وسیله بتواند وظیفه و تکالیفی را که خالق از او خواسته فرا گیرد و راه راست آن را از وی و جانشینانش بیاموزد.
صانع حکیم و دانای توانا، پیامبران را برای ارشاد بهسوی وظایف و تعیین تکالیف فرستاده، تا از جانب ذات مقدس او حجت تمام شود. همو نور مقدس عقل را در قلوب بندگان خود روشن فرموده، تا عاقلان را بهسوی فحص و تحقیق و تفتیش از دستورهای پروردگار دانای توانا و مالک و صاحب اختیار کل مخلوقات تحریک فرماید. در واقع، نور مقدس عقل، عاقل را وادار میسازد که به وظیفه بندگی قیام کند و شکر نعمتهای پروردگار را بهجا آورد.
روشن است که قیام به وظیفه بندگی بدون فحص از احکام مولی ممکن نخواهد بود و شخص تا متوجه و ملتفت و عالم به امری نشود، اراده آن را ننماید. از این جهت است که فرمودند: «اَلْعِلْمُ إِمامُ الْعَمَلُ»؛(1)
یعنی علم به اَعمال مقدم بر آنهاست. تا فردی به عملی عالم نشود، آن عمل در تحت اختیار و اراده او نیاید؛ پس مقدّمۀ انجام وظایف علم به وظایف است.
بر نویسندۀ این کتاب محرز و مسلم گشته که بیشتر برادران دینی بر اثر ترک معاشرت با دانشمندان، از اصول و فروع آیین مقدس اسلام و وظایف معین در مذهب حقّۀ جعفری اطلاع وافی ندارند و اعمال و اقوالشان با موازین دینی منطبق نیست. بدیهی است اگر عمل مطابق با دستوری که صاحب دین خواسته نباشد، ارزش و پاداشی ندارد و جز اتلاف وقت و تضییع عمر نتیجهای دیگر بر آن مترتّب نیست.
1) . بحارالأنوار، ج 1، ص 171، ح 24 (باب اول از ابواب العلم از کتاب العقل و العلم)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص9 (باب فی فضل العالم از مقدمۀ مؤلف).
از آنجا که احتیاج مردم به کتابی که بهطور اختصار اصول و فروع مهم اسلامی را به زبان ساده بیان و تعیین وظیفه بندگی کند روز به روز بیشتر احساس میشد، نویسنده بر آن شد که مدتی از عمر گران بهای خود را در تهیه و تدوین آن مصروف سازد و آن را در دسترس برادران دینی قرار دهد.
در نگارش این کتاب و اثبات مطالب، به قرآن کریم و احادیث و روایات درست و معتبر تمسک کردم، تا برای دانش پژوهان شبههای باقی نماند.
در آغاز کتاب، به منظور اثبات اصول دین، ادله عقلی را ذکر کردم تا خوانندگان عزیز در امور و اعمال دینی به قدر استعداد و قابلیت خود بصیرتی حاصل کنند و دانسته و فهمیده به انجام وظایف و ایفای تکالیف بپردازند و بدانند مفاسدی که از جهات مختلف در جامعه امروز ما مشاهده میشود، بیشتر معلول بیاعتنایی و بیتوجهی و بیایمانی به مبدأ و معاد است.
در هر حال، مطالعه اینگونه کتابها، که حاوی ادله قرآنی و عقلی و نقلی است، بر هر فردی لازم مینماید.
امید است که خوانندگان محترم با دقت و تأمل به مندرجات کتاب بنگرند تا به عیان تصدیق بیان نمایند؛ و پس از قرائت و تحقیق کافی، به دستورهای دینی عمل کنند و روی آسایش و آرامش ببینند و اعمال خیرشان ذخیرهای گرانبها برای عالم آخرت گردد.
دوم جمادی الثانی 1382 ق
حمد و سپاس بیحد و بیرون از عد، که منشیان ذی شأن در انشا و بیان آن عاجز باشند، نثار بارگاه قدس صانعی را سزاست که عندلیب لسان انسان را در نورس چمن بیان به هزار داستان گویا گردانیده و گلبرگ زبان ایشان را به نسیم گوناگون مرحمت بنیان، در صفحۀ دهان، به ذکر خود منفتح ساخته.
ثنا و ستایش سزاوار آن خدایی که نوابغ روزگار از رسیدن به کنه او خسته و ناتوان گردیده و آفرینندهای که ذات او از سمت(1)نقص و زوال مبرّاست و سلطنت او از و صمت(2)تغیر معرّا.(3)
مبدعی که بدایع صنایع نامحصورش، ردای قبول بر دوش عقول انداخته، خلعت و لباس کرامت بر اندام خلق پوشانیده و به حکمت بالغۀ خود، پیکر زیبا و جسم نکوی انسان را از وادی نیستی در فضای هستی وارد نموده و نمونهای از تمام عالم هستی در سرشت او به ودیعت نهاده و در یک نقطۀ عدسی چندین شکل هندسی تعبیه کرده و در حقّۀ مدوّر، از لعل ناب و یاقوت مذاب، سی و دو دانه درّ خوشاب که استاد نظام خرد از سمط(4)آن در
حیرت است،برای اظهار قدرت، به نظم درآورده.
خرد را و جان را که کرد آشکار *** که بنیاد دانش نهاد استوار
که در پیکر تن روان آفرید *** که بخشید عقل و که جان آفرید
که گلگونه بر گونه لاله کرد *** که پیرایه غنچه از ژاله کرد
که بر تارک چرخ افسر نهاد *** که در سنگ، یاقوت احمر نهاد
که شمع شب افروز مه برفروخت *** که در مجمر گلستان عود سوخت
زمین را که گسترد بر روی آب *** که دُردانه کرد از سرشک سحاب
در وصف ذات او چو زبان را کلیل یافت *** بر درج دُرفشان دهن کرد قفل لا
حکمت بالغۀ ذات دانای توانای بیهمتایش چنان اقتضا کرد که نفس انسان را با فطرت اولی پیوست نماید و چراغ پرشعاع عقل و دانش را بر قلوب برفروزاند، تا قلوب بیرنگ تهی از نیرنگ را به نور معرفت خود روشن فرماید. از این رو، در جهان نهان (عالم ذر) افراد جهانیان را در صفحه زمین گرد آورد تا خود را به آنان بشناساند(1)و سرانجام کار را به مقتضای حکمت کشاند.
باز در این جهان آشکارا، به فرستادن راهنمایان، ارباب دانش و فضل و کمال را بهسوی خود متوجه ساخت و صاحبان معرفت را به جذبات روحانی از حضیض خطّۀ تقلید به اوج فلک توحید رساند. عالم معقول و محسوس را در نظر سالکان محجّه تحقیق هویدا و روشن گردانید و غرایب ملک و بدایع ملکوت را بر دیده ارباب بصیرت عرضه داد و برای تأکید اظهار دعوت و درآوردن گنجینههای سپرده شده در خزاین عقول و دانش در بعثت انبیا _ که
1) . ر.ک: سد المفرعلی منکر عالم الذر، محمدباقر علم الهدی؛ عالم ذر، آغاز شگفت انگیز زندگی انسان، محمدرضا اکبری.
در واقع و حقیقت، عقده گشایان راه دین و پیشوایان عالَم یقین و دُرّ دریای اصطفا و ستارگان فلک اجتبایند _ کوتاهی نفرمود تا آنکه به نور علم و معرفت و وفور توفیق و هدایت ایشان، بیضه ادیان و ملل و حوزه شرایع و نِحَل آراسته گردد.
از میان آن جمع نیز شمع مجلس رسالت، آفتاب فلک جلالت، مشتری چرخ سعادت، قطب گردون سیادت، محور عالم انسانیت، مدار جهان کمال و حقیقت، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) را _ که نتیجۀ مقدمات آفرینش و فهرست کارنامۀ ارباب بینش است _ برگزید و اختیار فرمود؛ آن نخل جویبار الهی که نفس مقدس او چون سَروی در طریق حق و حقیقت سربرافراشته و تمام دانشمندان جهان را متوجه مشعله های نورافشان خود فرموده.
درود برون از حد و نهایت بر روان پاک آن شمس فلک نبوت و وصی و برادرش، آن قمر آسمان حقیقت و ولایت و یازده فرزند آن بزرگوار که ستارگان درخشان روزگار و آفتاب های نورافشان پروردگارند.
هزاران لعنت بر دشمنان آنان، که راهزنان طریق انسانیت و دزدان راه حقیقت اند. خداوندا ! آنها را نیست و نابود و با خاک یکسان فرما و از دایره موجودات، یکسو نما.
عطف کلام و توجه تمام، در این کتاب شریف، به مردم داناست؛ افراد پایبند دین و آیین، جوانان با کمال دانشجوی خوش خوی، نونهالان بوستان انسانیت و گل های خندان باغ حقیقت؛ آنانکه به مطالب مفید دینی توجه دارند و چراغ عقل و دانش خود را در دست گرفته، طالب کتاب های سودمند دینی و مذهبی اند؛ کتاب هایی که مایه قوت روح و روحانیت و تکمیل نفوس انسانی اند؛ خوانندگان ارجمند دوست دار معنویات و رهیده از بند شهوات و
مادّیات؛ آنانکه ادب و دین را فدای هوا و هوس نکردهاند و ایمان و صفای قلب و حقیقت را از دست نداده اند. کسانی که به تقلید از زندگی فرنگی، افکار و عقاید و افعال خود را با گونه غربی تطبیق و تنظیم نکرده اند. به عبارت روشن، رادمردانی که دامنۀ بینایی و میدان نگاهشان وسیع بوده و زشتی های بیگانگان را سرمشق زندگانی خود قرار نداده اند.
آنان به خوبی و آسانی تصدیق میکنند که همدمی بهتر، دوستی مهربان تر، مترجمی گویاتر و مونسی با وقارتر از کتاب نیست؛ بهخصوص آن کتابی که حکمت الهی و راهنمای مواد علوم دینی و دنیوی را در بر داشته باشد و دانشمندان به وسیلۀ آن به درجات کمال رسند.
کتاب است که خطوط درخشان علوم را در دل های بنی آدم ترسیم میکند و به آنان حظوظ اثمار اشجار(1)کمال انسانیت را میچشاند، روح انسان را به گلشن دانش راهنمایی میکند و حقایق دانش را در دل ها با درجات مختلف درخشان میسازد.
پس جوانان برومند ما که میل طبیعی و ذوق فطری به درک حقایق و معنویات دارند و روشن فکرانی که، به برکت فکر، نور وجدان و عقل خود را در جولان فهم امور بر وفق حکمت روشن دارند باید به مطالعۀ کتاب هایی که اصول و ارکان دین را بهطور واضح با ادلۀ عقلیه آشکار میکند و انسان را از تاریکی جهالت و گمراهی رهایی میبخشد همت گمارند.
چون آشکار است که انسان سعادت خواه برای رسیدن به مقصود خویش (کمال انسانیت، رفاه و نیک بختی دنیا و آخرت) بایستی جویای سه مقصود باشد:
اول: توحید؛ یعنی شناسایی ذات مقدس پروردگار و اعتقاد به وحدانیت وی.
1) . حظوظ اشجار: بهرههای میوه درختان.
دوم: اثبات نبوت؛ یعنی آشنا شدن با تمام پیغمبرانی که برای راهنمایی بشر و دستگیری آنان از جانب خداوند عالم برانگیخته شدهاند _ بهخصوص، پیغمبر خاتم که گرامی ترین آنها باشد _ و قبول کردن آنها.
سوم: اثبات امامت؛ یعنی، وصایت ائمۀ هدی و رهبران حق از طرق روشن که مورد اتفاق دانشوران مسلمان باشد.
آن گاه، چون به این سه مقصد _ که ریشه و اساس دین است _ رسید، باید تسلیم ارکان دین گردد. از این رو، در این کتاب، ابتدا سه مقصد اساسی مذکور را در بخش نخست بررسی میکنیم و سپس وارد بحث اصلی درباره ارکان دین شده، آنها را بر اساس حدیث شریف ذیل به تفصیل شرح می دهیم:
در بخش پایانی کتاب نیز، برای کامل شدن مباحث، اشاره کوتاهی به بحث قیامت میشود و موضوع رجعت در دنیا نیز مطرح خواهد شد.
· توحید
· نبوت
· امامت
بیان معرفت و اعتقاد به وحدانیت خداوند به دو طریق ممکن است: اول معرفت از راه فطرت و دوم معرفت از راه استدلال به ادلۀ عقلیه. در این فصل به بررسی این دو طریق خواهیم پرداخت.
عطف کلام در این طریق با انسان سعادت خواه است که از لجاجت و عناد و خودپرستی و هواخواهی دوری کرده است؛ برای آنکه نور فطرت و وجدان به این حجاب ها تاریک نشود و به یادآوری های قرآن مجید حقیقت مطلب را دریابد.
موضوعی که بسیاری از آیات قرآن مجید ما را بدان یادآوری میکند و حجاب غفلت از ما میدراند، آن است که آفریدگار جهان در عالم نهان، قبل از خلقت ابدان، خود را به آفریدگان معرفی کرد و ربوبیت خود را به آنان آشکار ساخت و فرمود: (أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ)؛(1)آیا من پروردگار شما نیستم؟ همگی پاسخ
1) . الأعراف(7)، آیۀ 172.
دادند: آری؛(1)
پس به ربوبیت او معترف گشتند. خدای متعال نیز معرفت ذات مقدسش را در دل های آنان ثابت و پابرجا ساخت. از این روست که در کتاب مجیدش میفرماید:
(فِطْرَةَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیهَا لَا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ)؛(2)
ملازم باشید بر فطرت خدای که مردمان را بر آن آفرید. هیچ تبدیلی برای آفرینش خدا نباشد؛ این است دین راست و استوار.
بنابراین، همۀ آفریدگان هنگام ابتلا به شداید و امراض سخت، در حالی که امیدشان از دیگران منقطع میشود، به خدای خویش روی میآورند؛ و چنانچه در تاریکی های صحرا و دریا گرفتار شوند و با امواج سرکش و متلاطم دست به گریبان گردند، باز متوجه پروردگار خود شده، از او یاری میخواهند و راه نجات میجویند.
آن گاه، حق _ جلوعلا _ حاجتشان را روا میدارد و ایشان را از گرداب های مخوف و امواج سهمگین رهایی میبخشد. مع الأسف، بیشتر آنان سپاس خدا را بهجا نیاورده کافر میشوند. خدای متعال هم، برای اتمام حجت، بارها آنان را به بلاهای ناهنجار دچار میکند تا حضرتش را از یاد نبرند و همواره به ساحت قدس او متوجه باشند. او، برای رسیدن به این مقصود، پیغمبران را برانگیخته تا این مطلب را به مردم تذکر دهند و پردۀ غفلت را کنار زده دلهایشان را به یاد خدا روشن سازند.
از این جهت، پیامبران به اثبات صانع نیازمند نبودهاند، بلکه وظیفه آنان
یادآوری آن ذات مقدس بوده(1)
و این معنی از قرآن مجید و آیات قضایای بعثت رسولان آشکار است. آنان هنگام بعثت میفرمودند:
(اُعْبُدوُا اللّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إلهٍ غَیرُهُ أَفَلا تَتَّقُونَ)؛(2)
اللّه را بپرستید که خدایی غیر او نیست. آیا حرمت و عظمت او را لحاظ نمیکنید و از خدا نمیترسید؟
امام عسکری(علیه السلام) در تفسیر کلمه شریف «اللّه» میفرماید:
اللّه کسی است که آفریدگان هنگام سختی ها به او روی میآورند.(3)
پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز وقتی که به رسالت مأمور گشت، برای اثبات صانع، به اقامۀ دلیل و برهان نپرداخت؛ زیرا چنین خطابش رسید:
(یَا أیُّهَا المُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ * وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ)؛(4)
ای پارچه به خود پیچیده، برخیز و اِنذار فرما و پروردگارت را به بزرگی یاد کن.
در این وقت، اول سخنی را که آغاز کرد این بود که فرمود: «اللّه اکبر!».(5)
نیز، میفرمود: «بگویید: لا اِله اِلَّا اللّه، تا رستگار شوید».(6)
ایشان، طبق فرمان (اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ)،(7)پیوسته مردمان را به مشاهدۀ آثار قدرت و عظمت خدای دعوت میفرمود تا با تدبر و تأمل در آثار،
1) . ر.ک: معرفت فطری، رضا برنجکار.
2) . المؤمنون (23)، آیۀ 23.
3) . بحارالأنوار، ج3، ص41، ح16 (باب سوم از ابواب اثبات الصانع از کتاب التوحید)؛ تفسیر کنزالدقائق و بحر الغرائب، ج7، ص448 (سورۀ الإسراء(17) آیات 65 _ 70) .
4) . مدثر (74)، آیات 1_3.
5) . ر.ک: بحارالأنوار، ج18، ص197، ح30 (باب اوّل از ابواب معجزاته (صلی الله علیه و آله و سلم) از کتاب تاریخ نبینا (صلی الله علیه و آله و سلم)).
6) . بحارالأنوار، ج18، ص 202، ح32 (باب اوّل از ابواب أحواله (صلی الله علیه و آله و سلم)... از کتاب تاریخ نبینا (صلی الله علیه و آله و سلم)).
7) . العلق (96)، آیۀ 1: ای رسول! بخوان به نام پروردگارت که آفریننده مخلوقات است.
پی به مؤثر برند و متوجه خدای متعال شوند. در اینباره، با بیان حدیثی، وظیفه اساسی پیغمبر آشکار میگردد:
عربی به پیغمبر عرض کرد: ما را به که دعوت میکنی؟
فرمود: به آن پروردگاری که چون در بیابان بیآب و علف سرگردان شوی و مرکب سواریت مفقود شود و خود را در چنگال مرگ گرفتار بینی، به او متوجه شوی و نجات خویشتن را از او خواهی. نیز، هنگامی که در دیار خود به خشک سالی مبتلا شدید، از او درخواست رفع شدت و گرفتاری میکنید؛ پس بیچارگی شما را رفع فرماید.
عرب عرض کرد: به جان پدرت قسم، ما را به خوب پروردگاری دعوت می فرمایی. پس مسلمان شد.(1)
مأموران تبلیغ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مانند مصعب، که قبل از آن حضرت برای ارشاد به مدینه آمد و جعفر طیار که بهسوی حبشه هجرت کرد، چون نزد مردمان میرسیدند، آیاتی از قرآن کریم میخواندند(2)
و از این راه، آنان را با خدا آشنا و نور معرفت فطری را در قلوب آنان روشن میکردند. از این رو، مردم به آسانی تسلیم قرآن و آورندۀ آن می شدند.
گاهی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم دچار اشخاص لجوج، عنود، خودخواه و هواپرست میشدند و برای آنان دلیل و برهان عقلی اقامه میفرمودند، تا در مقابل عقل سر فرود آرند و نتوانند از آن روی گردانند. آنان مردمان ناباور را
بهحکم عقل متوجه میساختند که هیچ فعل و عملی بدون فاعل و عامل امکان وقوع ندارد، چنانکه هیچ بنایی بدون بانی یافت نمیشود. پس این آسمان و خورشید تابان و ماه فروزان و این زمین با وسعت و درخت و گُل های بهجت انگیز آثار علم و قدرت و حکمت پروردگار است.
ذات مقدس حق نیز، در قرآن مجیدش، آفریدگان را متوجه بدایع و صنایع خود میفرماید تا برای مؤمن، قوت در ایمان و زیادی معرفت حاصل آید و برای غیر مؤمن، حجت تمام گردد.(1)
خلیفۀ پروردگار، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیهما السلام) فرمود:
بِصُنْعِ اللّهِ یُسْتَدَلُّ عَلَیهِ؛(2)
به آثار آفرینش، بر وجود پروردگار استدلال میشود.
از آن بزرگوار، دربارۀ اثبات پروردگار سؤال کردند؛ فرمود:
سرگین شتر و حمار بر شتر و حمار دلالت کند و آثار قدم بر صاحب قدم راهنمایی نماید؛ پس چگونه آسمان با این علوّ و عظمت و لطافت و زمین با این بزرگی و کیفیت بر وجود وافرالجود خبیر و بصیر دلالت نکند؟!(3)
نیز، آن حضرت فرمود:
نظر کن بهسوی خورشید درخشان و ماه فروزان، گیاهان و درختان بهرهدار و آبهای خوشگوار، سنگ های هنجار و ناهنجار، اختلاف شب و روز، جریان دریاها، زیادی این کوه ها و بلندی این قلّهها، پراکندگی زبانها؛ پس، وای بر آنکه عامل تقدیر و تدبیر این امور را انکار کند! آنان گمان میکنند مانند گیاهاند
1) . برای معنای تذکر به آیات مراجعه کنید به کتاب: خورشید تابان در علم قرآن، ص205_ 215.
2) . البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص169، ح168 (سورۀ الذاریات)؛ بحارالأنوار، ج3، ص 55، ح28 (باب سوم از ابواب اثبات الصانع از کتاب التوحید).
3) . جامع الأخبار، ص35؛ بحارالأنوار، ج3، ص55، ح27 (باب سوم از ابواب اثبات الصانع از کتاب التوحید).
که زارعی ندارند و صورت های مختلف آنها را صانعی نیست... . آیا ساختمان بدون سازنده و جنایت بدون جنایت کار صورت وقوع میپذیرد؟!(1)
زندیقی از صادق آل محمد «صلوات اللّه علیه و علیهم» سؤال کرد: دلیل بر صانع عالم چیست؟ حضرت فرمود:
وجود افعال برکنندۀ آنها دلالت دارد. آیا نمیبینی که چون بنای محکمی را مشاهده کنی، یقین آوری که سازندهای آن را بنا کرده؛ اگر چه، سازنده را مشاهده نکرده باشی؟(2)
نیز، آن حضرت به یکی از زنادقه کلماتی فرمود که مفادش این است:
تو خود را آفریدی یا دیگری تو را ساخته؟ اگر خودت خود را به وجود آوردی، پس موجود بودی که خود را ساختی یا معدوم (نابود)؟ اگر موجود بودی، به ساختن محتاج نبودی؛ و اگر معدوم بودی، معدوم نمیتواند موجودی بسازد.
چون نبودی، معلوم میشود که تو خودت را نیافریدهای و دیگری تو را آفریده که بههیچوجه مثل تو نیست؛ چه، اگر مثل تو باشد، مخلوق و محتاج به خالق و صانع است.(3)
اگر کسی بگوید که این خلق همیشه از یکدیگر تناسل و توالد میکنند؛ قرنی می گذرد و قرنی میآید. مردم را مرض ها و آفت های روزگار فانی میکند. در جواب، میگوییم کسی که دیروز از شکم مادر بیرون آمده و فردا میمیرد، از زمان قبل و بعد خود چه خبر دارد و چگونه این دعوی را میکند؟ آیا غیر خیال چیز دیگری برای صدق دعوی خود دارد؟ این نیست مگر خیال موهوم و افترای واضح.
بشر از دو صورت خارج نیست؛ یا ازلی و قدیم است و یا حادث. اگر ازلی باشد، محل حوادث روزگار واقع نخواهد شد و تغییر و فنا برای او نخواهد بود، ولی چون در زمان سابق نبوده، حدوث او واضح است؛ پس ناچار، آفریننده و سازنده لازم دارد. چون نبوده، خودش نمیتواند خود را بیافریند؛ بنابراین دیگری باید او را خلق کند.
اگر بگوید پدرش او را آفریده، میگوییم به همین دلیل، پدرش حادث است و قدیم نیست و ایجاد کننده و سازنده لازم دارد. این کلام در آبا و اجداد او نیز جریان دارد. پس باید منتهی شود به کسی که سازندۀ او و دیگران و تمام موجودات باشد و شبیه و نظیر موجودات نباشد؛ وگرنه، او نیز مخلوق و مصنوع خواهد بود.
افزون بر این اگر پدرش او را آفریده، چرا خبردار نیست که در چه وقت او را آفریده و کدام زمان نطفه او را منعقد کرده و او را پسر آفریده، یا دختر؟ چرا کیفیت خلقت و صورت او را نمیداند؟ اگر به اختیار وی بود، او را هرطور میخواست میآفرید و به صورتی که دوست داشت خلق میکرد، مالک حیات و صحت و سلامت او میبود و میتوانست فساد و مرض و مرگ را از او دفع کند.
نقل کردهاند در پیشینیان، پادشاهی بود طبیعی مذهب. وزیر وی که خداپرست بود هرچه دلیل و برهان برای شاه بیان مینمود، قبول نمیکرد. آخر کار، وزیر تدبیری اندیشید و در بیابان خالی از آبادی، عمارتی عالی ساخت. پس از اتمام، پادشاه را به عزم شکار از آن راه عبور داد. چون نظر شاه به آن عمارت عالی افتاد، متعجّب شد و از وزیر سؤال کرد: این بنا را چه کسی
ساخته و در چه زمان احداث کرده؟
وزیر در جواب گفت: خودش حادث شده.
شاه از گفتۀ او سخت برآشفت و گفت: چگونه میشود بنایی بدون بنا پدید آید؟
وزیر گفت: هرگاه این بنای محقّر بدون بانی ممکن نباشد، چگونه میشود که آسمان و زمین و ماه و خورشید و ستارگان به خودی خود موجود شوند؟!
پادشاه متنبه شد و به وجود صانع اعتراف کرد.
در حکایت دیگر، چنین آمده است: طبیب مسلمانی را با زندیقی مباحثه درگرفت. زندیق به او گفت: گردش امور بر طبیعت و همۀ آثار طبایع است.
طبیب گفت: مرا دو چیز به راه راست راهنمایی کرد: اول اینکه وجود نیش و نوش و مهربانی و غضب در زنبور عسل؛ طبیعت عمل متضاد نمیکند. درختانی هستند که در یک خاک و آب و هوا و آفتاب رشد و نمو میکنند و مزۀ میوۀ آنها مختلف و زمان رسیدنشان متفاوت است. دو میوه در یک شاخه، مقابل خورشید، در یک زمان نمی رسند؛ بلکه بهتدریج میرسند. اگر طبیعت گرداننده باشد، در یک درخت و یک شاخه، نباید اختلاف باشد.
دوم اینکه طبیعتِ هلیله، سرد و خشک و اسهال آور است؛ کتیرا، گرم و تر است و در معده احداث یبوست و خشکی میکند؛ ماست، سرد و تر است و یبوست میآورد؛ پونه، که در میان آب پرورش مییابد، طبیعت آن گرم است و دفع رطوبت از معده میکند؛ و شیر، سرد و تر است و صفرا پدید میآورد. چون طبیعت عمل متضاد نمیکند، ناچار آفرینندهای ورای خود دارد که این آثار را در آن قرار داده است.
نگارنده سؤال میکند: آیا این طبیعت _ که به گمان شما، گردش امور از اوست _ دانا و توانا و با اراده است، یا نادان و ناتوان و بیاختیار؟
اگر برای آن علم و قدرت و حکمت و مشیت و اراده ثابت میکنید، پس چرا از اثبات خالق و صانع امتناع می ورزید و بر اسباب ظاهری، که خداوند آنها را مجرای امور قرار داده، اسم خالق صانع را میگذارید؟ اما اگر نادان و ناتوان است، محال است این افعال حیرت انگیز و تعجب آمیز از آن سر زند؛ و از آن، آثاری که هزاران اسرار و فواید در آن به ودیعت است صادر گردد.
پس انسان عاقل مجبور است که این افعال منظّم و مرتّب و آثار پر فایده را به فاعل دانا و توانا و دارای حکمت بیمنتهی و با اراده نسبت دهد؛ چون هیچ فعلی بدون فاعل نباشد. آن فاعل ذات مقدس دانا و توانا و با حکمت و اراده و اختیار است که به حکمت بالغۀ خود، اجرای امور را خاصیت اسباب ظاهری قرار داده و هیچ امری را بدون آنها جاری نمیسازد. پس، از جهالت است که انسان اسباب را بنگرد و امور را آثار اسباب قرار دهد و منکر جاعل اسباب و مهیا کنندۀ آنها شود.
در پایان به ذکر چند دلیل برای وحدانیت ذات مقدس پروردگار میپردازیم:
اول: ذات مقدس حق به وحدانیت خود شهادت داده و تمام پیغمبران و جانشینان آنان نیز به وحدانیت او گواهی داده و نفی شریک از او کرده اند. بنابراین، اگر شریکی باشد، باید خودش را معرفی کند و رسولانی بفرستد و وجود خود را اثبات نماید تا مورد کذب دیگران واضح شود.
دوم: شرکت نقص است؛ و آفریدگار ما ناقص نیست.
سوم: اگر خدای دیگر میبود، نظام خلق فاسد میشد؛ چنانکه خداوند متعال فرموده است: (لَوْ کَانَ فیهِمَا آلِهَةٌ إلَّا اللهَ لَفَسَدَتا).(1)پس این نظام مرتّب و منظّم و حسن تدبیر در خلق بر وحدت مدبّر و خالق دلالت دارد.
چهارم: اگر خالق دیگری باشد و دو صانع فرض شود، خارج از سه صورت نیست: هر دو ضعیف اند، یا یکی ضعیف و دیگری قوی است، یا هر دو قوی و قدیم اند. در صورت اول و دوم، روشن و آشکار است که آنکه ضعیف است، خدا نیست. ولی اگر هر دو دانا و توانا و قدیم باشند، پس چرا یکی از آن دو دیگری را از کار برکنار نکرده تا منفرد شود؟ پس اگر نمیتواند، ناتوان خواهد بود و ناتوان خدا نیست. اما اگر تواناست، باید نقص و ضعف را از خود دور سازد؛ چون شراکت نقص است و کمال در انفراد و استقلال است.
1) . الانبیاء (21)، آیۀ 22: اگر در آسمان و زمین جز خدای یکتا، خدایان دیگری بود، تباهی ایجاد میشد.
بحث پیغمبرشناسی را از دو منظر باید بررسی کرد: یکی نبوت عامه است که نیاز بشر را به پیغمبر مینمایند، و دوم نبوت خاصه است که به اثبات نبوت پیغمبر خاتم میپردازد. در این فصل پیغمبرشناسی را از این دو منظر میکاویم.
بشر از جهاتی به پیغمبر نیازمند است:
یکم. امور زندگی انسان بدون اجتماع و معاشرت و معامله منظّم و مرتّب نخواهد بود؛ بلکه زندگانی بدون آن محال است. بشر در اجتماع و معاشرت و معامله، به قانونی محتاجاند که امور آنان را بر وفق صواب و حکمت قرار دهد. اما چون خودشان تمام جهات مصالح و مفاسد خود را نمیدانند تا قانون وضع کنند، پس باید این قانون از طرف خدای دانا و توانا و حکیم باشد تا مصالح آنان را از هر جهت تأمین کند؛ و آورندۀ این قانون پیامبر خواهد بود.
دوم. چون موارد رضا و غضب پروردگار عالم بر خلق پوشیده است و تمام
مردم شایستۀ نزول ملک یا الهام از جانب پروردگار نیستند، باید آفریدگار جهان جمعی را اعزام فرماید، برای بیان موارد خشنودی و غضب ذات قدّوس خود، تا به موارد رضا و خشنودی وی امر و از موارد غضب او نهی فرمایند؛ و آنان پیغمبران اند.
سوم. جهت راهنمایی و شناختن مصالح و مفاسد و منافع و مضارّ خود مخلوق؛ چون قوای عقلانی بشر تمام خوبی ها و بدی ها و سود و زیان خود و دیگران را درک نمیکند.
چهارم. جهت رفع اختلافات از دانشمندان بشر در علوم و عقاید؛ چنانکه در سوره بقره(1)و سورۀ نحل(2)آمده است.
پنجم. جهت اصلاحات و برکنار نمودن کج روی ها از بین بشر به انذار و بشارت و تعزیر و اجرای حد و شمشیر؛ چون بشر گرچه به سود و زیان و قوانین عدل الهی آگاه بشود، باز اگر به خود واگذاشته شود، خودخواهی ذاتیاش او را وادار میسازد که اغلب اوقات از مراعات قوانین روی گرداندۀ به دیگران تعدی کند. پس بشر به یک مصلح واقعی محتاج است که در میان جامعه به اصلاحات و اجرای قوانین بر حقّ الهی اقدام نماید؛ نظیر قوانین موضوعۀ بشری که محتاج به قوّۀ مجریه است.
1) . البقرة (2)، آیۀ 213: (كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحقِّ لِیحْكُمَ بَینَ النَّاسِ فِیما اخْتَلَفُوا فِیهِ)؛ مردم یک طایفه بودند خداوند رسولانی را فرستاد که بشارات دهند به نیکوکاران و بدکاران را بترسانند و با آن رسولان کتابی فرستاد به راستی، تا در مورد اختلاف مردم به عدالت حکم کند.
2) . النحل (16)، آیۀ64: (وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَینَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَهُدَی وَرَحْمَةً لِقَوْم یُؤْمِنُونَ)؛ و ما برای شما این قرآن را فرو نفرستادیم مگر برای آن که در موارد اختلاف مردم با یکدیگر حقیقت را روشن نموده و به وسیلۀ آن مؤمنین را هدایت و رهبری نماید.
ششم. جهت تأدّب مردم به آداب و اخلاق شریفه، تا بشر به درجات علوم و معارف و کمالات ترقی کند و از رذایل اخلاقی پاک شود؛ و غیر این جهات که این مختصر را گنجایش آن نیست.(1)
در اینجا برای نبوت خاصۀ محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) به ذکر چند دلیل میپردازیم:
دلیل اول: بشارت و اخبار انبیای گذشته و کتب سابقه بر نبوت آن حضرت که تفصیل کلمات آنها در کتب مفصل محققان مذکور است.(2)
دلیل دوم: محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) با آنکه در یک محیط تاریک خالی از علم و دانش به یتیمی و فقر ظاهری بزرگ شده و درس نخوانده و معلم ندیده و خط ننوشته است _ چنان که قرآن به بلندترین صدا، همین معنی را ندا میکند _ ، کتابی آورده مشتمل بر معارف و راهنمایی های الهی، رموز و اسرار و وقایع آینده، مواعظ و نصایح حکیمانه، احکام و قوانین صحیح و عادلانه و شرح حال بعضی گذشتگان برای عبرت آیندگان به بهترین روش و کلام فصیح و بلیغ.
وی، با صراحت لهجه، ندای تحدی(3)شدید بدان بلند کرده است و تمام دنیا را با قوت قلب تمام به معارضه به مثل دعوت کرده و فرموده:
اگر جن و انس به یکدیگر یاری دهند، نتوانند مثل این قرآن را بیاورند.(4)
1) . ر.ک: معرفت نبی (محمد بیابانی)، ص43_77.
2) . بنگرید به: میزان المطالب، 134_ 148؛ بحارالأنوار، ج15، ص 174_ 248 (باب44 از ابواب ما یختص بتاریخ الحسین بن علی (سلام الله علیه) از کتاب تاریخ فاطمة والحسن والحسین(علیهما السلام))؛ انیس العلام فی نصرة الاسلام.
3) . تحدّی: حریف طلبی، درخواست مسابقه و هماوردی.
4) . الاسراء (17)، آیۀ 88: (لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَی أَن یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لَایَأْتُونَ بِمِثْلِهِ).
نیز، در آیۀ دیگر، خداوند فرموده است: «هرگز نخواهند آورد».(1)
تاکنون هم اهل دنیا نتوانستهاند مثل آن را بیاورند. این کتاب شریف از آنچه وظیفه انبیا و غرض از بعثت ایشان بوده، از بیدار کردن عقول مردم، میراندن روح سَبُعیت (درّندگی) از آنان و زنده کردن قلوب ایشان، استخراج معادن انسانی و کنوز روحانی، تعیین موارد رضا و غضب پروردگار، راهنمایی بشر به شناختن مصالح و مفاسد خود، وضع احکام و قوانین جامعه، اصلاح مفاسد عامه، تعلیم و تربیت آداب و اخلاق شریفه، تعلیم علوم و حکمت الهیه و معارف حقّه، تذکر و دعوت به خدای یگانه و... دقیقه و ذرهای کوتاهی و فروگذار نفرموده است.
دلیل سوم: محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) مدعی نبوت شد و وظایف نبوت را انجام داد. وی آیات و معجزات بیشمار برای اثبات راستی گفتار خود آورد و نقل معجزات آن حضرت فوق حد تواتر است؛ چون فِرَق مسلمین، در جمیع طبقات، معجزات بسیار از آن حضرت نقل کرده اند، به درجاتی که از حد تواتر بالاتر است.
علامه مجلسی، در کتاب بحارالأنوار(2)متجاوز از سیصد روایت نقل فرموده که غالب روایات آن مشتمل بر معجزات متعدد است. علاوه بر آن، معجزات زیادی از پیش از تولد و هنگام تولد و شیرخوارگی از آن حضرت صادر شده که در ابواب متفرّقه ضبط گردیده و احصا و شمارش آنها از حد توان بیرون است(3)
و تشکیک در آن، مثل تشکیک در اصل وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و وجود
موسی و عیسی(علیهما السلام) است.
دلیل چهارم: افزون بر شهادت های ظاهری خداوند متعال بر نبوت آن حضرت به زبان انبیای گذشته، خداوند به طرق دیگری نیز ایشان را تأیید فرموده؛ از آن جمله: اظهار آیات و معجزات به دست او که به تواتر ثابت شده، جاری ساختن کلام خود (قرآن) به زبان مقدس او، حفظ و عصمت او از خطا و تقصیر، یاری کردن او در پیش بردن مرام و مقصودش در میانه مردم با آن همه دشمنان پر کینه و عداوت و پافشاری های آنان در کارشکنی و مخالفت با او.
علاوه بر همۀ این ها، شهادت های باطنی و معنوی خدای متعال است به صدق و حقّانیت محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) در هر زمانی تا روز قیامت در میان مردم که در مواردی از این دست آشکار گشته است: اجابت دعاهای آنان به توسّل به او و فرزندان معصومین او، توجّهات باطنی و فضل و مرحمت های نامتناهی بر روندگان در شریعت او به شرح صدور آنان و راهنمایی های بسیار و شهادت اول شخص عالم امکان بعد از آن حضرت؛ یعنی، علی بن ابی طالب به ایمان به او و جان فشانی هایش در راه پیشرفت مرام و مقصود او.
غیر از این ادله، دلایل دیگری نیز هست که این مختصر گنجایش آن را ندارد. هرکه خواهد، به کتب مفصل روایی مراجعه نماید.
در این فصل، چهار گفتار در باب امام شناسی مطرح است:
احتیاج بشر به امام؛
دلیل وجود امام؛
وظیفۀ تعیین و نصب امام؛
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که باید امام را از جانب خداوند متعال تعیین و نصب فرماید، چه کسی را امام و جانشین خود معرفی فرموده است؟
بشر از جهات بسیار، بعد از نبی، محتاج به امام است. با توجه به گفتار گذشته، دانستیم که وظیفۀ نبی آوردن دستورها و وظایف و قوانین و احکامی است تا به آنها موارد رضا و سخط مالک حقیقی، مصالح و منافع بشر، بیان قوانین و حدود اجتماعی، آداب و اخلاق شریفه، طریق عبادت و راه قرب و... تعیین شود.
بعد از رحلت وی، برای بقای این دستورها و قوانین و علوم و معارف و حفظ آنها، حافظی لازم دارد؛ مانند باغبانی که باغی تأسیس کرده و نهالهایی کاشته و گل هایی پرورش داده، باید شاگردی تربیت کند که در نبود او، اصلاح امور باغ
را چون باغبان عهده دار گردد. شایسته نیست که او شخصی را تربیت نکند؛ و اگر شخصی را تربیت کرده و تعلیم داده، وقت غیبت خود، باید او را برای اصلاح و دفع مفاسد از باغ معین فرماید. همین طور، هیچ مسلمانی نباید به پیغمبر خود نسبت ناشایست دهد و بگوید شخصی را تربیت نکرده؛ و اگر تربیت کرده، او را معین ننموده و اختیار امت را به آحاد مردم واگذار کرده است.
به سخن کوتاه و جامع، بعد از نبی، جامعۀ مسلمین در کلیۀ شئون زندگی و دینی به رهبر و زمامداری محتاجاند که او را «امام» مینامیم؛ مانند بدن انسآنکه عبارت از همۀ اعضا و جوارح است (همچون چشم، گوش، زبان، دست، پا) و یک رئیس و زمامدار لازم دارد. آن زمامدار قلب (روح) است که اگر نباشد، امور مملکت بدن مختل خواهد بود.(1)
آن خالقی که برای نظم امور بدن رئیس و زمامدار قرار داده، چگونه میشود مملکت خود را بدون رئیس و زمامدار گذارد و مدینۀ شرایع دین را بدون حاکم قرار دهد؟
یکی از ادلۀ قطعی بر وجود مقدس امام، که باید در هر زمانی روی زمین باشد، موضوع شب قدر است.
به حسب ظاهر آیه شریفه (تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَالرُّوحُ فیهَا بِإذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر)،(2)شب قدر هر ساله استمرار دارد و نمیتوان گفت مخصوص زمان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است.
علمای خاصه و جمهور علمای عامه نیز _ چنانکه فخر رازی در تفسیرش
از آنان نقل کرده(1)_ دوام و استمرار آن را قبول دارند و اکثر آنان زمان وقوع آن را در ماه مبارک رمضان میدانند.
واضح است که در زمان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملائکه و روح _ که اعظم ملائکه است(2)_ بر خود آن حضرت نازل میشدند؛ و بعد از وی، باید کسی در روی زمین باشد که در جمیع کمالات مانند پیغمبر بوده و قابلیت نزول ملائکه و روح در او باشد تا تمام وقایعی را که هر ساله در مملکت خدایی تا سال بعد واقع میشود، بر او عرضه دارند. آن کس به شهادت ذات مقدس پروردگار در قرآن مجید، سورۀ آل عمران، آیۀ شریفۀ مباهله، کلمۀ مقدسۀ (أنْفُسَنَا)(3)، مولا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیهما السلام) است که خداوند آن حضرت را به منزلۀ نفس پیغمبر قرار داده و احدی از دوست و دشمن در آن خلافی ندارد.
حال، میگوییم: مراد از این که علی بن ابی طالب(علیهما السلام) نفس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است چیست؟ یا آن است که ایشان عین پیغمبر است و این غلطی بیش نیست، یا آنکه عین او نیست، و لیکن به منزلۀ و مانند اوست؛ بدین معنی که تمام کمالات و فضایلی که برای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت شده، برای علیبنابیطالب(علیهما السلام) نیز ثابت است، مگر آنچه به دلیل قطعی خارج شود، مثل نبوت که به پیغمبر اختصاص دارد و احدی با او در نبوت شریک نیست.(4)اما در علم و کمال، علی بن ابی طالب(علیهما السلام) با حضرت ایشان شریک است.
اوست که خداوند در آیۀ تطهیر(5)به طهارت آن حضرت از جمیع
1) . ر.ک: التفسیر الکبیر، ج32، ص233.
2) . ر.ک: مناهج البیان، جزء 30، ص41_ 88 (بحث وتحلیل حول الروح فی القرآن).
3) . اشاره به آیۀ 61 از سورة آل عمران (3) دارد، که شرح آن در دلیل چهارم بر امامت بیان میشود.
4) . ر.ک: الکافی، ج8، ص26، ح4 (خطبۀ الوسیلة).
5) . الاحزاب(33)، آیۀ33: (إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً).
پلیدیهای کفر و شرک و معصیت و خطا شهادت داده است.
آن بزرگوار است که خداوند در آیۀ ولایت(1)
او را ولی و صاحب اختیار هر مرد و زن با ایمانی قرار داده؛ در همۀ کمالات، برتر و بالاتر از جمیع صحابه است و احدی به مرتبۀ او نرسیده و نخواهد رسید.
اوست که در سال اول بعد از رحلت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در صبح شب قدر، فرمود:
ملائکه و روح تمام وقایع سال آینده را از جانب خداوند بر من عرضه داشتند و من تمام آن را میدانم. هر کس هرچه خواهد از من سؤال کند.(2)
چنآنکه این روایت را در کتاب بصائر(3)
و جز آن نقل فرموده اند. آن حضرت، برای اثبات مدّعای خود، از آینده و مغیبات خبر داده است. همچنین امامان بعدی نیز، به حق، این ادعا را فرمودند و با بیانات علمی خود و اِخبار از مغیبات، دعوی خود را ثابت فرمودند.
از این رو، حضرت ابوجعفر (امام باقر یا امام جواد)(علیهما السلام) در روایتی فرمودند:
ای جماعت شیعه! با مخالفین، به سوره قدر مباحثه کنید و حقانیت مذهب خود را به اثبات رسانید.
قسم به خدا، این سوره حجت خداوند است بر خلق بعد از پیغمبر؛ برای آنکه به بهترین و مهم ترین امر دین ارشاد و نهایت علم و کمال ما را ثابت میکند.
ای جماعت شیعه! به سوره حم دخان مناظره کنید؛ چون که اثبات شب قدر میکند و آن مخصوص ماست... .(4)
1) . المائدة(5)، آیۀ55: (إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ).
2) . ر.ک: بحارالأنوار، ج94، ص20، ح44 (باب 53 از کتاب الصوم).
3) . بصائر الدرجات، ص222، ح12 (جزء پنجم، باب سوم).
4) . الکافی، ج 1، ص 249، ح6 (باب فی شأن انا انزلناه...)؛ بحارالأنوار، ج25، ص71، ح62 (باب سوم از ابواب خلقهم و طینتهم از تتمۀ کتاب الإمامة).
همچنین، از سورۀ قدر استفاده میشود که وجود مقدس امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این زمان باید در روی زمین باشد، تا ملائکه و روح بر او نازل شوند و تمام امور کل کشور خدایی را بر او عرضه دارند؛ چه، زمین هیچ گاه خالی از حجت نخواهد بود.
ولی از مخالفین امامان شیعه، که خلفای ثلاثه و تابعین آنان باشند، احدی به این موضوع متوجه نبوده و برای آنان امکان نداشته ادعای آن را مطرح کنند؛ زیرا جهل آنان به امور و احکام شرعی واضح و آشکار است و دوستانشان در بعضی کتب نحوی خود، در حرف «لولا» و دیگر کتب نقل میکنند که عمر زیاد میگفت:
لَوْلَا عَلِيٌّ لَهَلَکَ عُمَر؛(1)
اگر علی نمیبود، عمر هلاک میشد.
علامه امینی، در کتاب الغدیر، جلد ششم و هفتم، بهطور تفصیل، جهل آنان را با مدارک کتب عامه ثابت کرده است.
ابن اثیر از علمای عامه، در کتاب نهایه، ماده «عضل»، نقل کرده که عمر گفت:
أعُوذُ بِاللّهِ مِنْ کُلِّ مُعْضَلَةٍ لَیسَ لَهَا أبُوالْحَسَنِ،… وَیُریدُ بِأبِي الْحسَنِ عَلیّ بْنِ أبی طَالِب؛
به خدا پناه میبرم از پیش آمد هر مشکلی که ابوالحسن، علی ابن ابیطالب، برای حل آن در دسترس نباشد!
مَعاشِرَ المُسْلِمین! (أَفَمَنْ یَهْدی إلَی الْحقِّ أَحَقُّ أنْ یتَّبَعْ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إلَّا أنْ یهْدی فَمَا لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ)(2).(3)
1) . ر.ک: احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج8، ص183 (القسم السادس فی ذکر کلمات عمر …).
2) . یونس (10)، آیۀ 35: «آیا آن کسی که خلق را به راه حق هدایت میفرماید، سزاوارتر به پیروی است، یا آن که هدایت نمیشود تا آن که دیگری او را هدایت کند؟ شما را چه میشود که چنین قضاوت میکنید!»
3) . النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج3، ص254.
تعیین و نصب امام وظیفۀ چه کسی است و چه کسی میتواند این احتیاج مهم بشر را رفع بکند؟
پیداست کسی که برای ریاست امور دین و دنیای مردم نصب میشود باید فردی باشد که تمام علوم و معارف و مطالب دین را به نحو کامل بداند، بتواند تمام وظایف پیشوایی را انجام دهد و اهل خیانت و جنایت نباشد، در اجرای امور مربوط به شئون خود کوتاهی نکند، خطا ننماید و مصلح حقیقی در باطن و ظاهر و اول و آخر بوده باشد، در حلّ مسائل و معضلات به دیگری محتاج نباشد، برجسته ترین مردم در علم و کمالات نفسی و یکتا دُر دریای امانت و راستی و درستی و پاکی بوده باشد؛ وگرنه، نمیتواند در عالَم خارج به شئون این ریاست قیام کند و به انجام آن به راستی و درستی نائل گردد.
تعیین و نصب چنین شخصی با ذات مقدسی است که به ظاهر و باطن و عاقبت کار مردم داناست؛ زیرا که مشاعر مخلوق در تشخیص چنین شخصی کوتاه و ناتوان است. اگر آنان شخصی را به ریاست و زمامداری تعیین کنند، ممکن است مصلح حقیقی نباشد و در اصل مفسد باشد، یا در آخر کار مفسد گردد و شخص لایق کامل حقیقی تعیین نگردد.
انتخاب مردم از انتخاب موسی بن عمران(علیهما السلام)، که هفتاد نفر را از بین هفتصد هزار تن انتخاب فرمود، بالاتر نیست. در آخر کار، آن هفتاد برگزیده به او عرض کردند: ایمان نمیآوریم تا آنکه خدا را ببینیم. پس صاعقهای آمد؛ آنان بر اثر آن مردند، یا سوختند.(1)
1) . همچنین روایات وارده در ذیل آیۀ 52 سورۀ البقرة و 154 سورۀ الأعراف؛ ر.ک: بحارالأنوار، ج13، ص217_ 248 (باب هفتم از ابواب قصص موسی و هارون(علیهما السلام) از کتاب النبوة).
پس بشرِ نادان به باطن مردم و جاهل به عاقبت کارها نمیتواند و حق ندارد که به تعیین و نصب امام و انتخاب پیشوا و رئیس اقدام کند؛ بلکه تعیین امام به نظر ذات قدّوس پروردگار، که به تمام موجودات داناست و هیچ چیز بر او مخفی نیست، بستگی دارد. وقتی هم که پروردگار امام را تعیین و نصب فرمود، مردم حق اعمال نظر و مداخله در تغییر و تبدیل امام ندارند. خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید:
(وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن وَلَا مُؤْمِنَة إذا قَضَی اللهُ وَرَسُولُهُ أمْراً أنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِیرَةُ مِنْ أمْرِهِمْ)؛(1)
زمانی که خدا و رسول امری را اختیار و معین فرمودند، هیچ مرد و زن با ایمانی حق مداخله و اختیار غیر آن را ندارد.
روشن شد که تعیین و نصب امام به نظر مقدس خالق داناست؛ یعنی تنها ذات مقدس اوست که هم میتواند و هم حق دارد تعیین و نصب امام فرماید.
این نیز واضح است که خداوند متعال _ جلّ شأنه _ چون خواهد تعیین امام فرماید، مانند تشریع سایر امور دین، این کار را به وسیلۀ نبی عملی خواهد نمود. از آنجا که پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم تمام پیغمبران است و به نصّ صریح قرآن در آیه سوم سوره مائده دین او نیز کامل و تمام است،(2)پس باید جمیع آنچه بشر تا روز قیامت به آن محتاج است آورده و بیان فرموده باشد؛ و همین طور هم هست.
بنابراین، تعیین امام که از اهم احتیاجات مردم است حتماً در دین مقدس او مورد عنایت واقع شده است.
اکنون میگوییم: ما هرچه به بیانات و روایات وارده از خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه _ که بین عامه و خاصه متّفق علیه است _ مراجعه کنیم، جز برای دوازده نفر که همانا امامان شیعه باشند،(1)
برای احدی دیگر، موقعیتی برای امامت در آن بیانات نخواهیم یافت.
در فضایل و مناقب آنان، مطالب بسیار از آن حضرت به ما رسیده است که مورد اتفاق همۀ مسلمین است.(2)
همچنین، در قرآن مجید، آیات زیادی در فضیلت و شرافت علی بن ابی طالب(علیهما السلام) نازل شده که مورد اتفاق عامه و خاصه است(3)و در این فضیلت نیز، مانند سایر فضایل، احدی به پایۀ آن حضرت نرسیده است؛ مانند:
(إنَّمَا وَلِیُّکمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ)؛(4)
جز این نیست که ولی شما خداست و رسول وی و مؤمنان؛ آنانکه نماز میگزارند و زکات میدهند، در حالی که رکوع میکنند.
نزول آیۀ ولایت دربارۀ امیرالمؤمنین(علیهما السلام) مورد اتفاق تمام مفسّرین عامه و خاصه در کتب مشهور آنان است(5)
و اسامی آنان را قاضی نوراللّه در کتاب شریف احقاق الحق ذکر کرده است.(6)
1) . ر.ک: بحارالأنوار، ج38، ص186_ 195 (باب64 از کتاب تاریخ أمیرالمومنین(علیه السلام)).
2) . ر.ک: احقاق الحق، ج4، ص79 و80 و83 و291 و292.
3) . ر.ک: دلائل الصدق، ج4 و5.
4) . المائدة (5)، آیۀ 55.
5) . برای مدارک خاصه مراجعه کنید به: دلائل الصدق، ج4، ص 297_ 298.
6) . ر.ک: احقاق الحق، ج2، ص 399 _ 414 وج3، ص 502 _ 512.
فخر رازی که از بزرگان علمای عامه است، در تفسیرش، بیاناتی دارد در رد کسانی که ولی را در این آیه به معنی «دوست و یاور» گرفتهاند و ثابت کرده که ولی به معنی «متصرف در امور» است _ که همان معنی امام است _ و آن متصرّف علی بنابی طالب(علیهما السلام) است.(1)
علامه امینی در کتاب الغدیر،(2)
روایاتی بسیار از کتب عامه از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
علی ولی هر مؤمنی است بعد از من.
در همان کتاب، ایشان تعداد 66 نفر از علمای عامه را ذکر کرده که تصریح نمودهاند این آیۀ شریفه در شأن علیبنابیطالب(علیهما السلام) است(3)
و اسامی آنان در آن کتاب مذکور است.(4)
(یَا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَإنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ)؛(5)
ای رسول، برسان آنچه از جانب پروردگارت به تو فرو فرستاده شده؛ و اگر نرسانی، چنان است که دیگر پیام های الهی را نرسانیده ای. خدا تو را از مردمان نگاه میدارد.
نزول آیۀ تبلیغ دربارۀ تبلیغ ولایت علی بن ابی طالب(علیهما السلام)، در روز غدیر، مورد اتفاق کل مفسّرین عامه و خاصه است. در کتاب شریف الغدیر،(6)
و نیز
کتاب گران سنگ احقاق الحق(1)روایات عامه در این خصوص نقل شده است.
(إنَّمَا یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرَاً)؛(2)
جز این نیست که خدا اراده میفرماید تا همه آلودگی ها را از شما اهلبیت ببرد و همه پاکی ها و آرایش ها را نصیب شما کند.
نزول آیه تطهیر درباره پیغمبر و علی بن ابی طالب و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) مورد اتفاق علما و مفسّرین عامه و خاصه است(3)
و احدی در آن شک ننموده است.
(فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَائَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْنائَنَا وَأبْنائَکُمْ وَنِسَائَنا وَنِسَائَکمْ وَأنْفُسَنا وَأنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکَاذِبینَ)؛(4)
هر که با تو درباره عیسی به حجت درآید، پس از آنکه به وحی الهی بر احوال آن کس آگاه شدی، بگو بیایید تا پسران ما و پسران شما و زنان ما و زنان شما و خود ما و خود شما را فرا خوانیم، سپس به مباهله برخیزیم و لعنت خدا را قرار دهیم بر آنها که دروغگویند.
مراد از (أنْفُسَنَا) در این آیه علی بن ابی طالب(علیهما السلام) است و هیچ کدام از مفسرین عامه(5)و خاصه،(6)از دوست و دشمن، در آن اختلاف ندارند.
1) . ر.ک: احقاق الحق، ج2، ص 415 _ 501 و ج3، ص512.
2) . الاحزاب (33)، آیۀ 33.
3) . برای مدارک خاصه رجوع کنید به: محاضرات فی الاعتقادات، ج1، ص 57 _ 58.
4) . آل عمران (3)، آیۀ 61.
5) . ر.ک: تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج2، ص47؛ شواهد التنزیل، ج1، ص159؛ التفسیر الکبیر، ج8،ص248.
6) . ر.ک: تفسیر فرات الکوفی، ص87_89، ح65_69؛ تفسیر نورالثقلین، ج1، ص348_ 349.
نزول سوره هَل اَتی (انسان/دهر) درباره علی بن ابی طالب و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) از واضحات بین علما و مفسّرین عامه و خاصه است.(1)
سایر آیات نازله در شأن امیرالمؤمنین و ائمۀ دین (علیهم السلام) نیز از حد احصای حقیر خارج است؛ خصوصا، در این مختصر که گنجایش بیشتر را ندارد.
در کتاب شریف احقاق الحق به 84 آیه(2)و در آخر کتاب، در مستدرکات آن، به ذکر 94 آیه اکتفا شده است. (3)
آیات شریفه در فضائل این دوازده نفر امامان شیعه زیاده از حد احصاست؛ و حقیر مقداری از آن را در کتاب ابواب رحمت به نحو فهرست و اجمال ذکر کردهام.
بالجمله، احادیث قدسی و اخبار نبوی در تصریح به اسامی این دوازده نفر و امامت و خلافت و فضایل و مناقب اینان فوق تواتر است.
علامۀ بزرگوار مجلسی، در بحارالأنوار تعداد 22 حدیث قدسی در تصریح به خلافت و امامت و فضایل و اسامی این دوازده امام به حق نقل فرموده(4)و در همان جلد متجاوز از 234 حدیث از روایات عامه و خاصه از پیغمبر|در تصریح به اسامی آنان و خلافت و وصایت و امامت و فضایل و مناقب آنها نقل فرموده است.(5)
وی نه روایت از مولی امیرالمؤمنین، شش روایت از حضرت مجتبی و
سیدالشهدا، پنج روایت از امام سجاد، یازده روایت از امام باقر، هیجده روایت از امام صادق (علیهم السلام) و روایات دیگری از غیر این بزرگواران آورده که تمام آن روایات به عدد این دوازده نفر و اسامی و فضایل و مناقب و خلافت و امامت و ولایت آنان تصریح دارد.
همچنین، در ادعیه و اذکار و توسّلات و تعقیبات و قنوتات، به اسامی و فضایل و مناقب آن بزرگواران تصریح شده که احصای موارد آن مقدور نیست.
در جلد سیزدهم بحارالأنوار چاپ قدیم که در خصوص حالات حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است متجاوز از صد روایت از طریق عامه و خاصه از خدای متعال و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در تصریح به اسامی این دوازده نفر و فضایل و مناقب آنان، خاصه بشارت های متعدد به وجود وافرالبرکات ولی عصر «صلوات اللّه و سلامه علیه» صادر شده، و متجاوز از صد روایت دیگر از خود امامان (علیهم السلام) در تصریح هر یک از ایشان به امام بعد، خاصه ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، صادر شده است.(1)
در جلدهای 10 و 11 و 12 بحارالأنوار چاپ قدیم،(2)در ابواب تاریخ ائمّه (علیهم السلام) برای هر امامی، روایات زیادی که از امام قبل به امام بعد تصریح شده، نقل گردیده است.
در کتاب شریف علم الیقین،(3)عالم بزرگوار عرب باغی تعداد 112 فضیلت ومنقبت کریمه، که مورد اتفاق روایات متواتر عامه و خاصه است، نقل فرموده؛ از آن جمله، چند روایت از صحیح بخاری و صحیح مسلم و دیگران از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که بیان میدارد:
خلیفه و امیر و ولی و صاحب اختیار بعد از من دوازده نفر از قریش خواهند بود.
از کتاب عمده،(1)تعداد بیست حدیث از روایات علمای عامه در باب این که خلفای پیغمبر دوازده نفرند نقل شده که همۀ آنها از صحاح اخبار است. از این احادیث، سه حدیث از صحیح محمد بخاری است، نه حدیث از صحیح مسلم بن حجاج، سه حدیث از صحیح ابوداوود، دو حدیث از کتاب جمع بین صحاح و سه حدیث هم از حمیدی در جمع بین صحیحین و دیگران است؛ یعنی، بیشتر از ده نفرند که این احادیث را نقل کردهاند و بعضی این تعداد را به 58 حدیث رسانده اند.
از فاضل حموینی (که از بزرگان علمای عامه شمرده شده) در فراید از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است که فرمود:
خلفا و اوصیای من و حجت های خداوند بر مردمان، بعد از من، دوازده نفرند؛ اول ایشان برادر من و آخر ایشان فرزند من است.
عرض کردند: برادر تو کدام است؟ فرمود: علی.
عرض کردند: فرزند تو کیست؟ فرمود: مهدی.(2)
نیز، از حموینی از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است که فرمود:
من و علی و حسن و حسین و نه نفر از اولاد حسین پاک و معصومیم.(3)
این حدیث را دیگری نیز نقل کرده است.(4)در روایت دیگر، فرمود:
من سید انبیایم و علی سید اوصیاست. اوصیای من دوازده نفرند که اول ایشان
1) . ر.ک: عمدة عیون صحاح الاخبار فی مناقب امام الجواد(علیه السلام)، ص416_423، ح856 به بعد.
2) . فرائد السمطین، ج2، ص312،ح562 (الباب الحادی و الستون السمط الثانی).
3) . فرائد السمطین، ح563؛ بحارالأنوار، ج25، ص201 (باب ششم از ابواب علامات الامام وصفاته... از کتاب الامامة).
4) . ر.ک:کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص280، ح29 (باب24).
علی و آخر ایشان قائم است.(1)
در این حدیث و احادیث دیگر، که به اسامی آنان تصریح شده، اتمام حجت است برای مردم؛ و واضح است که این دوازده نفر جز بر امامان شیعه بر کسی دیگر منطبق نیست.
حموینی به سند خود از امیرالمؤمنین(علیه السلام) روایت کرده که رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
یا علی، من وارد کننده شمایم بر حوض کوثر و تو ساقی آن خواهی بود، حسن دور کننده دشمنان شما از آن و حسین فرمان دهنده است، علیبن الحسین قسمت کننده آب و محمد بن علی پخش کننده آن قسمتها، جعفر بن محمد راننده بهسوی بهشت، موسی بن جعفر شماره کننده دوستان و دشمنان و ریشه کن کننده منافقان، علیبنموسی اعانت کننده مؤمنان، محمد بن علی فرود آورنده اهل بهشت بر منازل آن ها، علی بن محمد خطیب تابعین ایشان که حورالعین را به ایشان تزویج میکند، حسن بن علی چراغ اهل بهشت که به او روشن شوند و مهدی پسر او شفیع مردمان است در قیامت... .(2)
این حدیث را خوارزمی در کتاب فضائل نقل کرده است.(3)
خوارزمی که از علمای عامه است، در کتاب مناقب خود، حدیث معراج و تصریح به اسامی این دوازده نفر را با فضایل و مناقب ایشان نقل فرموده است.(4)
این حدیث را چند نفر دیگر از علمای عامه هم نقل کرده اند.
الغرض، تصریح پیغمبر به خلافت امیرالمؤمنین «علیهما وآلهما السلام» را جماعتی از علمای عامه نقل کردهاند که شمار آنان بسیار است.(5)
1) . فرائد السمطین، ج2،ص313.
2) . فرائد السمطین، ج2، ص321، ح572.
3) . مقتل الحسین(علیه السلام)، ج1، ص95 (الفصل السادس).
4) . المناقب که فضائل أمیرالمؤمنین(علیه السلام) را در 27 فصل آورده است.
5) . بنگرید به: علم الیقین، ص252، 260، 278، 284، 371_ 308 و 511_ 493؛ همینطور تفاسیر عامه، ذیل آیۀ اِنذار (الشعراء (26)، آیۀ 214).
· ولایت
· نماز
· زکات (انفاق در راه خدا)
· روزه
· حج
محصول آیات و روایات متواتر در این موضوع آن است که خداوند _ تبارک و تعالی _ بود و هیچ چیز با او نبود. چون ارادۀ آفرینش نمود، به کلمهای تکلّم فرمود که آن کلمه نوری شد؛ پس آن را نور محمد و اهل بیت و ائمۀ دین «صلوات اللّه علیه و علیهم اجمعین» قرار داد. آن گاه، به کلمهای دیگر تکلّم نمود و از آن کلمه، ارواح مقدسۀ آنان را خلق فرمود.
سپس، آن نور را با ارواح مقدسۀ آنان قرار داد. ایشان مشغول تسبیح و تقدیس و ذکر پروردگار شدند و چیزی با آنان نبود؛ نه آسمانی و نه زمینی، نه عرش و کرسی، نه لوح و قلم، نه خورشید وماه و نه هیچ چیز دیگر. به همین طریق، ایشان همچنان مشغول عبادت پروردگار بودند.
آن گاه، چون خداوند ارادۀ ایجاد خلق فرمود، از نور مقدس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرش را، از نور امیرالمؤمنین(علیه السلام) ملائکه را، از نور حضرت زهرا (علیها السلام) آسمان ها و زمین ها را، از نور حضرت مجتبی(علیه السلام) خورشید و ماه را و از نور سیدالشهدا(علیه السلام) بهشت و حوریانش را خلق فرمود.(1)
1) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج1، ص248 «مادۀ: اول» و ج1، ص41 «مادۀ: ابی» و ج3، ص160 «مادۀ: خلق».
به نور مقدس آنان، تمام عوالم وجود روشن است(1)و آن چراغی است که خداوند در عالم مخلوقات افروخته و در قرآن مجید از آن به سراج منیر تعبیر فرموده؛(2)رحمت واسعهای است که تمام اشیا را فرا گرفته.(3)
به واسطۀ شرافت و فضیلتی که آفریدگار به آنان لطف فرموده، آنان را به خود نسبت داده؛ مثل خانۀ کعبه که به واسطۀ شرافت آن، خداوند آن را به خود نسبت داده و فرموده است: بیت اللّه الحرام.
همچنین، چشم و گوش و دست آنان را خداوند شرافت داده است و به خود منسوب کرده؛ مانند این که فرموده: «عینُ اللّه» و «اُذُنُ اللّه» و «ید اللّه» و «وجه اللّه» و غیره.
پس چشم آنان چشم خداوند متعال شده که احوال همه خلایق گذشته و آینده نزد آنان واضح و آشکار است، هیچ چیز از انظار آنان غایب نیست و جمیع مخلوقات را میبینند؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) در روایات کتاب کافی(4)فرمودهاند و در ابواب رحمت(5)نیز آمده است.
گوش شنوای آنان گوش شنوای خداوند (جلّ جلاله) شده، که اصوات خلایق و خطورات قلبی تمام آنان را میشنوند و میفهمند.(6)
زبان آنان زبان خدا شده؛ هرچه بگویند حق و از جانب حقّ است.(7)
1) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج10، ص163 (مادۀ: نور).
2) . الاحزاب (33)، آیۀ 46: (وَدَاعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُنِیراً).
3) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج4، ص99 «مادۀ: رحم».
4) . ر.ک: الکافی، ج1، ص190_ 191 احادیث باب (فی أن الائمة شهداء اللّه (عزّ و جلّ) علی خلقه).
5) . ر.ک: ابواب رحمت، ص46.
6) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج1، ص98 «مادۀ: اذن».
7) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج9، ص253 «مادۀ: لسن».
دست آنان دست خدا نامیده شده که در جهان آفرینش، به رحمت و نعمت گشوده شده است.(1)
قلوب مقدسۀ آنان ظرف اراده و مشیت خدا قرار گرفته؛ هرچه بخواهند، خدا خواسته و اراده فرموده است.(2)
آیۀ شریفۀ (وَمَا تَشَاؤُون إلَّا أنْ یَشَاءَاللّهُ)(3)مخصوص آنان است و احدی در آن شرکت ندارد؛ چنانکه در روایات فرموده اند.(4)
اراده و مشیت آنان در ممکنات و مخلوقات نافذ است؛ هرچه بخواهند و اراده نمایند، همان خواهد شد.(5)
اسم اعظم 73 حرف است؛ چنانکه امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) در روایات بسیاری فرموده اند.(6)
حضرت آدم(علیه السلام) 25 حرف آن را فرا گرفته بود.
حضرت نوح(علیه السلام) نیز به 25 حرف آگاه بود (و در بعضی روایات، پانزده حرف گفتهاند).(7)نزد حضرت ابراهیم(علیه السلام) هشت حرف بود. حضرت
1) . ر.ک: بحارالأنوار، ج39، ص339 و ج24، ص191_ 202 (باب53 از ابواب آیات النازلة فیهم از کتاب الإمامة).
2) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج4، ص250 «مادۀ: رود» و ج6، ص99 «مادۀ: شیء».
3) . الانسان (76)، آیۀ 30: و شما نمیخواهید مگر آنکه خدا بخواهد.
4) . ر.ک: تفسیر نور الثقلین، ج5، ص486.
5) . ر.ک: ابواب رحمت، ص 34_ 44.
6) . الکافی، ج1، ص230_ 231 (باب: ما اعطی الائمة (علیهم السلام) من اسم اللّه الأعظم).
7) . بحارالأنوار، ج17، ص134، ح11 (باب17 از ابواب علمه (صلی الله علیه و آله و سلم) از کتاب تاریخ نبینا (صلی الله علیه و آله و سلم)) و در بحارالأنوار، ج11، ص69، ح26 (باب دوم از ابواب النبوة العامة از کتاب النبوة) طبق این حدیث حضرت نوح(علیه السلام) به 9 حرف آگاه بوده است.
موسی(علیه السلام) چهار حرف آن را میدانست.(1)
نزد آصف بن برخیا، وصی حضرت سلیمان(علیه السلام)، یک حرف بود که زمین را به آن شکافت و تخت بلقیس را به یک چشم برهم زدن نزد آن حضرت حاضر کرد؛ چنانکه نصّ صریح قرآن است.(2)
نزد حضرت عیسی(علیه السلام) دو حرف بود که به برکت آن، مرده ها را زنده میکرد و پیس و کور مادرزاد را شفا میداد؛ از گِل، صورت مرغ میساخت و میدمید، به نحوی که زنده میشد و میپرید؛ و تمام معجزاتش به این دو حرف بود.(3)
نزد پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام 72 حرف اسم اعظم که میتوانسته در حیطۀ علم پیامبران باشد موجود است. فقط یک حرف نزد خداوند مخفی است که احدی آن را نمیداند.(4)
تمام آنچه پیغمبر ما میداند نیز نزد امامان دوازده گانه موجود است و آنان وارث علوم پیغمبران اند.
روایات راجع به این فصل در بحارالأنوار مجلسی(5)آمده که از آن استفاده می شود: تمام کمالات و علوم پیامبران، با زیادتی فراوان، نزد پیغمبر ما و امامان (علیهم السلام) موجود است و ایشان به تمام معجزات انبیا قادرند و از آنان برترند.
1) . بحارالانوار، ج4، ص211، ح5 (باب سوم از ابواب أسمائه تعالی از کتاب التوحید).
2) . نمل (27)، آیۀ 40: (قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن یرْتَدَّ إِلَیكَ طَرْفُكَ): کسی که نزد او دانشی از کتاب بود گفت: من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت میآورم.
3) . الکافی، ج1، ص230، ح2 (باب ما اعطی الائمة).
4) . بصائرالدرجات، ج1، ص211 بحارالأنوار، ج27،ص26، ح3 (باب 12 از ابواب سائر فضائلهم... از کتاب الإمامة).
5) . ر.ک: بحارالأنوار، ج4، ص210، ح4 و 5؛ ج11، ص68، ح25 و 26، ج14، ص113 و 114، ح5_ 9؛ ج17، ص134، ح11 و12 و ج27، ص25 (باب 12 من کتاب الامامة).
تمام کتب آسمانی و علوم و آثار انبیا، صحف آدم و ادریس و ابراهیم و تورات موسی و انجیل عیسی و زبور داوود، عصای موسی (علیهم السلام) و آن سنگی که حضرت موسی(علیه السلام) عصا را به آن میزد و دوازده چشمه ظاهر میشد، تابوت بنی اسرائیل و پیراهن یوسف(علیه السلام) که از بهشت برای حضرت ابراهیم(علیه السلام) آورده بودند و به ارث نصیب یوسف شده بود و بر صورت یعقوب(علیه السلام) انداختند و بینا شد، انگشتر حضرت سلیمان(علیه السلام) و غیر آن _ هرچه از آثار کریمه نبوت داشتند _ نزد پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) جمع شده و به تمامی نزد ائمه (علیهم السلام) موجود است.
در کتاب شریف کافی، در باب آنکه ائمه (علیهم السلام) وارث علم پیغمبر و جمیع انبیا و اوصیایند، تعداد هفت روایت نقل شده است.(1)
ثقۀ جلیل القدر محمد بن حسن صفار در کتاب شریف بصائر الدرجات، جزء سوم، متجاوز از بیست روایت برای اثبات این مدعا نقل کرده است.(2)
در کتاب بحارالأنوار نیز، در باب علم پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و آنکه تمام کتاب های آسمانی و آثار انبیا به آن حضرت داده شده، به این مفاد، اخبار بسیاری نقل شده است.(3)
محصول روایات مستفیضه آن است که خداوند دو علم دارد: یکی، مخزون و مکنون که مخصوص ذات مقدس اوست و به احدی داده نشده؛ و دیگری،
مبذول که به ملائکه و انبیا و مرسلین اعطا شده است. تمام علم مبذول الهی را ائمه _ صلوات اللّه علیهم اجمعین _ میدانند. در کتاب شریف کافی، در باب آنکه ائمّه جمیع علوم ملائکه و انبیا و مرسلین را میدانند، پنج روایت(1)
و در کتاب شریف بصائرالدرجات، بیشتر از پانزده روایت(2)
و همچنین در بحارالأنوار علامۀ مجلسی روایات زیادی بدین مفاد نقل فرموده اند. (3)
علم رسول اکرم و امامان (علیهم السلام) در شب و روز زیاد میشود؛ خصوصاً، شب و روز جمعه.
هرچه به امامِ وقت، تعلیم شود، اول به پیغمبر و امام قبل و آن گاه، به او داده می شود؛ بدین صورت، علم آنان روز به روز و ساعت به ساعت در ترقی و ازدیاد است. خداوند فرمود:
(وَقُلْ رَبِّ زِدْنی عِلْمَاً)؛(4)
بگو (ای محمد) پروردگارا! علم مرا زیاد فرما.
در کتاب شریف کافی در باب آنکه اگر علم امامان زیاد نشود، تمام میشود، پنج روایت(5)و در باب دیگر که علم امامان در شبهای جمعه زیاد میشود، سه روایت(6)و در کتاب شریف بصائرالدرجات هفت روایت(7)و در
1) . ر.ک: الکافی، ج1، ص255_256.
2) . ر.ک: بصائر الدرجات، ص109_114 (جزء دوم باب 21).
3) . ر.ک: بحارالأنوار، ج4، ص110؛ ج26، ص159_ 170؛ ج40، ص208 _218 (باب97 از ابواب فضائله ومناقبه وهی مشحونة بالنصوص از کتاب تاریخ أمیرالمؤمنین(علیه السلام)).
4) . طه (20)، آیۀ 114.
5) . ر.ک: الکافی، ج1، ص254_255.
6) . ر.ک: الکافی، ج1، ص253_254.
7) . ر.ک: بصائر الدرجات، ص130_132 (جزء سوم، باب هشتم).
دایرة المعارف گران سنگ بحارالأنوار(1)و غیر آن اخبار بسیاری درباره این موضوع آمده است.
نگارنده نیز در ابواب رحمت چند روایتی از آن را نقل کرده(2)که تمام آنها این موضوع را به خوبی واضح میفرماید.
امام است که علم هر چیزی در او ضبط و احصا شده؛ چنانکه ذات مقدس حق فرمود:
(وَکُلَّ شَيء أحْصَینَاهُ فِي إمامٍ مُبینٍ).(3)
از صریح کلام پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه شریف و مفصل روز غدیر و غیر آن آشکار میشود که امام مبین در این آیه شریفه امیرالمؤمنین(علیه السلام) و سایر امامان معصوم اند.(4)
قرآن شریف کتاب مبین صامت است و علوم مخلوقات گذشته و آینده در آن جمع شده و عالِم به آن امام است.
دلیل بر موضوع اول کلام ذات مقدس الهی است که فرمود:
(حم* وَالْکِتَابِ المُبِین* إِنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیَّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)؛(5)
ای محمد* قسم به کتاب مبین * ما آن را قرآن عربی قرار دادیم تا آنکه بفهمید.
1) . ر.ک: بحارالأنوار، ج22، ص550؛ ج26، ص18 و 38 و 53 _ 97 (باب سوم از ابواب علومهم از کتاب الإمامة).
2) . ر.ک: ابواب رحمت، ص47.
3) . یس (36)، آیۀ 12: و هر چیزی را در قلب امام آشکارا به شمار آوردیم.
4) . ر.ک: بحارالأنوار، ج24، ص158؛ ج35، ص427؛ ج37، ص208؛ ج40، ص176؛ ج47، ص130؛ ج57، ص357.
5) . الزخرف (43)، آیات 1_3.
(الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ المُبِینِ * إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآنَاً عَرَبِیَّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)؛(1)
ای محمد! این است آیات کتاب مبین * به راستی، آن را قرآن عربی قرار دادیم تا آنکه شما بفهمید.
(الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِینٍ).(2)
(طَس تِلْکَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَکِتَابٍ مُبِینٍ).(3)
(حم* وَالْکِتَابِ المُبینِ* إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَیلَة مُبارَکة إِنَّا کُنَّا مُنْذِرینَ).(4)
(قَدْ جآءَکُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ).(5)
مفاد این آیات آن است که همین قرآن عربی که در شب قدر نازل شده کتاب مبین است و از جانب خدا، بهسوی مردم فرستاده شده است.
اما دلیل موضوع دوم (جمع شدن علوم مخلوقات گذشته و آینده در آن) باز کلام ذات مقدس باری است که فرمود:
(وَ نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَيء).(6)
کتابی که بر تو نازل کردیم، بیان هرچیزی در آن موجود است.
(مَا فَرَّطْنا فِي الْکتابِ مِنْ شَيء).(7)
در این قرآن، چیزی را فروگذار نکردیم.
1) . یوسف (12)، آیات 1_ 2.
2) . الحجر (15)، آیۀ 1: این است آیات کتاب خدا، و قرآنی که حق را از باطل روشن میسازد.
3) . النمل (26)، آیۀ 1: این است آیات قرآن و کتاب روشن پروردگار.
4) . الدخان (44)، آ یۀ1: قسم به کتاب روشن* ما این قرآن را در شب مبارک قدر فرستادیم، تا مردم را از عذاب قیامت بترسانیم.
5) . المائدة (5)، آیۀ 15: همانا از جانب خدا برای شما نوری و کتابی آشکار آمد.
6) . النحل (16)، آیۀ 89.
7) . الانعام (6)، آیۀ 38.
(وَمَا یعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّة فِي الأرضِ وَلَا فِي السَّمآءِ وَلَا أصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَلَا اَکبَرَ اِلَّا فِي کِتَابٍ مُبِینٍ).(1)
(وَ لَا رَطَب وَ لَا یَابِسٍ إلّا فِي کِتَابٍ مُبِینٍ).(2)
(وَمَا مِنْ غآئِبَةٍ فِي السَّمآءِ وَالأرْضِ إلَّا فِي کِتَابٍ مُبِینٍ)؛(3)
(وَمَا مِنْ دآبَّة فِي الأرْضِ إلَّا عَلَی اللهِ رِزْقُها وَیعْلَمُ مُشْتَقَرَّها وَمُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فِي کِتَابٍ مُبِینٍ).(4)
اما دلیل موضوع سوم (که عالم به علم قرآن امام است) از بدیهیات مذهب شیعه است که تمام علوم قرآن نزد امام(علیه السلام) موجود است. مراد آیۀ شریفۀ (قُلْ کَفَی بِاللّهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ)(5)نیز امام است که علم کتاب نزد اوست. در بحارالأنوار(6)زیاده از بیست روایت از کتب معتبرۀ شیعه، مثل کتاب بصائر،(7)تفسیر قمی(8)و احتجاج(9)شیخ طبرسی و غیره؛ و هشت
1) . یونس (10)، آیۀ 61: و کوچکترین ذرهای از خدای تو پنهان نخواهد ماند، نه در زمین و نه در آسمان و نه از ذره کمتر یا بیشتر، مگر هرچه باشد در کتاب مبین محفوظ است.
2) . الانعام (6)، آیۀ 59: هیچ تر و خشکی نیست، مگر آنکه در کتاب مبین ضبط است.
3) . النمل (27)، آیۀ 75: هیچ امر پنهانی در آسمان و زمین نیست، مگر آنکه در کتاب مبین است.
4) . هود (11)، آیۀ 6: و در روی زمین هیچ جنبدهای نیست، جز آنکه روزی او بر عهدۀ خداست، و قرارگاه و منازل آنها را میداند، و در لوح محفوظ تمام حالات خلایق ثبت است.
5) . الرعد (13)، آیۀ 43: ای پیامبر ما به آن ها بگو بین من و شما خدا گواه است و علمایی که به کتب الهی آشنا و مطلع می باشند.
6) . ر.ک: بحارالأنوار، ج35، ص 429 _ 436 (باب 24 از ابواب الآیات النازلة فی شأنه از کتاب تاریخ امیرالمؤمنین(علیه السلام)).
7) . ر.ک: بصائر الدرجات، ص212 (جز ء پنجم، باب اول).
8) . ر.ک: تفسیر القمی، ج1، ص367، ذیل آیه.
9) . ر.ک: الاحتجاج، ج1، ص159 (احتجاجه(علیه السلام) علی جماعة کثیرة...).
روایت از طرق عامه برای اثبات این مدّعا نقل فرموده اند.
اینجانب تفصیل و شرح هر سه موضوع را با آیات و روایات آن در کتاب ابواب رحمت ذکر کرده ام. (1)
همچنین کتاب اللّه ناطق و کتاب مبینِ گویا امیرالمؤمنین(علیه السلام) است؛ چنانکه امام صادق و امام کاظم(علیهما السلام) فرمودهاند.(2)
وجوب نماز از بدیهیات دین است و منکر آن، اگر به ضروری بودن آن توجه داشته باشد، کافر و مرتد و نجس است. تارک الصلاة بدون انکار نیز کافر است؛ ولی نجس نیست. حتی اشخاص شراب خوار و زناکار و دزد کافر نیستند؛ زیرا اینان برای ارضای شهوت و کسب مال به کار حرام دست میزنند. اما در ترک نماز، شهوت و لذت و مال نیست؛ بلکه استخفاف و بیاعتنایی به فرمان خداست و همین علت سبب کفر شخص تارک الصلاة است.
به این مطلب در روایات وسائل الشیعه(1)و ابواب رحمت(2)تصریح شده است.
ذات مقدس حق تعالی میفرماید:
(فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ * اَلَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ سَاهُونَ)؛(3)
چاه ویل برای نمازگزاران است؛ آنانکه نماز را ضایع میکنند.
ویل، در لغت، به معنای «وای» است؛ ولی در مقدمه تفسیر برهان از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نقل شده:
ویل چاهی است در جهنم که کافر مدت چهل خریف (هر خریف هفتاد سال است) در آن فرو میرود.(1)
حضرت باقر(علیه السلام) فرمود:
ویل چاهی در جهنم است.(2)
حضرت کاظم(علیه السلام) نیز لفظ «ساهون» را در آیهای که ذکر شد به ضایع کنندگان تفسیر فرمود.(3)
آن حضرت از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل فرمود:
چون روز قیامت شود، اول درباره نماز سؤال میکنند؛ اگر خوب و تمام انجام نداده بود، او را در جهنم میاندازند.(4)
در کتاب شریف کافی، به سند صحیح از زراره از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است:
پیغمبر در مسجد نشسته بود. ناگاه، مردی داخل شد و مشغول نماز گردید. رکوع و سجود را خوب انجام نداد و عجله کرد. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
مانند کلاغ بر زمین منقار زد! اگر این طور نماز بخواند و بمیرد، بر غیر دین من مرده است.(5)
این روایت به سندهای دیگر نیز نقل شده و همین مضمون از حضرت
1) . مرآة الانوار، ص332 .
2) . جامع الأخبار (شعیری)، ص73؛ بحارالأنوار، ج79، ص202، ح1 (باب اوّل از ابواب فضلها وعللها از کتاب الصلاة)؛ عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم).
3) . ر.ک: الکافی، ج3، ص268، ح5 (باب من حافظ علی صلاته...).
4) . صحیفه امام الرضا(علیه السلام)، ص60، ح88؛ عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص131، ح45 (باب 31).
5) . الکافی، ج3، ص268، ح6.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) صادر شده است.(1)
در کتاب کافی، به سند صحیح از زراره، از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که، فرمود:
نماز را سبک و کوچک نشمارید؛ زیرا پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقت وفات فرمود: کسی که نماز را سبک شمارد و کسی که شراب بخورد از من نیست و بر حوض کوثر، بر ما وارد نخواهند شد.(2)
از امام صادق(علیه السلام) نقل کردهاند که در وقت وفات فرمود:
شفاعت ما نمیرسد به کسی که نماز را سبک شمارد.(3)
در کافی و تهذیب، از امام صادق(علیه السلام) نقل کردهاند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
شیطان پیوسته از مؤمن ترسان و هراسان است، تا وقتی که بر نمازهای خود محافظت دارد. ولی هنگامی که (نماز را) ضایع کرد، شیطان بر او جرأت پیدا میکند و او را وارد گناهان بزرگ مینماید.(4)
در کتاب بحار و مستدرک، از سید ابن طاووس در کتاب فلاح السائل، از فاطمۀ زهرا (علیها السلام) نقل است که از پدر بزرگوارش سؤال کرد:
کسی که نماز را سبک شمارد چه مؤاخذه و عذابی خواهد داشت؟
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فاطمه، هر کس به نماز خود استخفاف کند، خداوند او را به
1) . هدایة الامة إلی احکام الائمة (علیهم السلام) ، ج2، ص12، ح33.
2) . الکافی، ج3، ص269، ح7 (باب من حافظ... از کتاب الصلاة)؛ بحارالأنوار، ج80، ص9، ح3 (باب ششم از ابواب اهمیتها از تتمۀ کتاب الصلاة).
3) . الکافی، ج3، ص270، ح15؛ بحارالأنوار، ج47، ص8، ح23 (باب اوّل از ابواب تاریخ الإمام... از کتاب تاریخ علی بن الحسین(علیهما السلام)).
4) . الکافی، ج3، ص269، ح8؛ تهذیب الاحکام، ج2، ص236، ح2 (باب 12 از کتاب الصلاة).
پانزده بلا مبتلا سازد: شش تا در دنیا، سه تا در وقت مرگ، سه تا در قبر و سه تا در روز قیامت.
اما آن شش تا که در دنیا به آن مبتلا میشود: برکت از عمر او برداشته شود، برکت از روزی او برداشته شود، سیمای خوبان از او گرفته شود، اجر و ثواب برای اعمال او نباشد، دعایش دربارۀ خودش مستجاب نشود و دعای دیگران نیز دربارۀ او مستجاب نشود.
اما آن سه تا که در وقت مرگ به آن مبتلا شود: ذلیل و خوار میمیرد، گرسنه میمیرد و تشنه میمیرد و اگر تمام نهرهای دنیا را به خورد او دهند، سیراب نشود.
آن سه تا که در قبر به آن مبتلا شود: قبر بر او تنگ گردد، قبر او تاریک شود و فرشته عذاب بر او مسلّط شود که او را در شکنجه و اضطراب دراندازد.
اما آن سه تا که در قیامت به آن مبتلا شود: ملکی او را به رو به زمین کشاند و خلایق بر او نظر کنند، حساب او سخت شود، خدا نظر لطف به او نفرماید و او را پاکیزه نکند و عذابی دردناک نصیب او گردد.(1)
از این روایات، شدت حرمت تضییع نماز و استخفاف به آن معلوم میشود. علامۀ متبحر، حاج شیخ جعفر شوشتری، در منهج الرشاد فرموده است:
بدانکه سبک برداشتن نماز بر چند قسم است:
اول آنکه آن را چیزی نداند؛ و این باعث کفر است. دوم آنکه آن را ترک کند.
سوم آنکه مسائل آن را درست نکند و در فکر صحت و بطلان آن نباشد!
چهارم آنکه در بند وقت آن نباشد.
پنجم آنکه نماز قضا به ذمّه او باشد و در صدد بهجا آوردن آن نباشد و سال به سال تأخیر بیندازد، تا آنکه مقداری از عمر او بگذرد و هنوز در ذمّه او باشد.
1) . فلاح السائل ونجاح السائل، ص22؛ بحارالأنوار، ج80، ص21، ح39 (باب ششم از کتاب الصلاة)؛ مستدرک الوسائل، ج3، ص23، ح1 (باب ششم از ابواب اعداد فرائض).
ظاهر این است که، بر فرض قول به اینکه وقت قضا موسع است، توسعه زمان آن چندان نیست که به حد تهاون و سهل انگاری برسد.(1)
ذات مقدس پروردگار میفرماید:
(وَأَقِمِ الصَّلوةَ طَرَفَی النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّیلِ إنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیئاتِ)؛(2)
نماز را دو طرف روز و شب اقامه کن؛ به درستی که حسنات گناهان را از بین می برد.
در تفسیر برهان ذیل این آیۀ شریفه، روایاتی از کافی و غیر آن نقل شده(3)که مفاد آنها این است:
نمازهای پنجگانۀ یومیه حسناتی است که گناهان مابین نمازها را از بین میبرد و پاک میکند؛ یعنی نماز ظهر کفارۀ گناهان از صبح تا ظهر، نماز عصر کفارۀ گناهان مابین ظهر و عصر و نماز مغرب کفارۀ گناهان مابین عصر و مغرب است. این نمازها به منزلۀ نهر جاری بر در خانۀ شخص است؛ پس همان طوری که اگر شخص بدن خود را هر شبانه روز پنج مرتبه میان آب بشوید، کثافتی بر او باقی نخواهد ماند، بدین منوال، نماز پلیدی های گناه را محو مینماید.
در کتاب کافی، به سند صحیح، از معاویة بن وهب نقل شده که گفت: از امام صادق(علیه السلام) سؤال کردم: بهترین چیزی که بندگان به سبب آن مقرّب درگاه الهی میشوند چیست؟ فرمود:
بعد از معرفت، چیزی را از نماز بهتر نمیدانم. آیا نمیبینی که بندۀ صالح، عیسی(علیه السلام) فرمود: وَأوْصَانِي بِالصَّلوةِ وَالزَّکوةِ مَا دُمْتُ حَیَّاً؟(4)خداوند مرا به نماز
و زکات وصیت فرمود، مادامی که زنده باشم.(1)
به سند صحیح دیگر، از امام صادق(علیه السلام) است که فرمود:
محبوب ترین اعمال نزد خدای (عزّ و جلّ) نماز است؛ و این نماز آخر وصیت انبیاست.(2)
در جای دیگر، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
وقتی که بنده مشغول نماز شود، رحمت بر او از طرف آسمان نازل گردد و ملائکه اطراف او را میگیرند و ملکی او را ندا میکند: اگر این نمازخوان بداند چه ثواب ها در نماز برای او هست، از نماز منصرف نخواهد شد.(3)
در روایت دیگر، امام باقر(علیه السلام) فرمود که رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
هنگامی که بندۀ مؤمن مشغول نماز شود، خداوند به او نظر لطف فرماید تا آن که (نمازش را) تمام کند؛ و رحمت، از بالای سرش تا افق آسمان، او را فرا گیرد و ملائکه نیز اطراف او را تا افق آسمان بگیرند و خدا ملکی به او موکل گرداند که به او گوید: ای نمازخوان! اگر بدانی چه کسی به تو نظر دارد و با که راز و نیاز میکنی، متوجه غیر نخواهی شد و از جای خود دور نگردی.(4)
در جای دیگر، امام صادق(علیه السلام) از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل فرمودند:
مَثَل نماز مثل عمود خیمه است؛ وقتی که پابرجا باشد، ریسمان و میخها و پرده
1) . الکافی، ج3، ص264، ح1 (ابتداء کتاب الصلاة)؛ وسائل الشیعة، ج4، ص38، ح1 (باب دهم از از ابواب اعداد فرائض از کتاب الصلاة).
2) . الکافی، ج3، ص264، ح2؛ وسائل الشیعة، ج4، ص38، ح2 (باب دهم از کتاب الصلاة).
3) . الکافی، ج3، ص265، ح4؛ وسائل الشیعة، ج4، ص32، ح3 (باب هشتم از ابواب اعداد فرائض از کتاب الصلاة).
4) . الکافی، ج3، ص265، ح5 (ابتداء کتاب الصلاة)؛ وسائل الشیعة، ج4، ص32، ح5 (باب هشتم از ابواب اعداد فرائض از کتاب الصلاة).
نفعی دارد. ولی اگر عمود شکست؛ طناب و میخ ها و پرده نفعی ندارد.(1)
در روایت صحیح، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر که خداوند از او یک نماز قبول کند، او را عذاب نفرماید؛ و هر کس از او یک حسنه قبول فرماید، عذابش نکند.(2)
در جای دیگر، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که دو رکعت نماز بخواند و آنچه را در نماز میگوید بداند، نماز را تمام کند و حال آن که بین او و خدا گناهی باقی نباشد.(3)
نیز در کتاب کافی و تهذیب، ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
یک نماز واجب از بیست حج بهتر و یک حج از خانهای مملو از طلا که صدقه دهند بهتر است.(4)
در تهذیب، از یونس بن یعقوب نقل شده است که گفت: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم فرمود:
حج از دنیا و آنچه در دنیاست بهتر است؛ و نماز واجب از هزار حج افضل باشد.(5)
در کتاب من لایحضره الفقیه، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
اطاعت خدا خدمت اوست در زمین؛ و بهترینِ خدمتها خواندن نماز است.(6)
1) . الکافی، ج3، ص266، ح9؛ وسائل الشیعة، ج4، ص33، ح6 (باب هشتم از ابواب اعداد فرائض از کتاب الصلاة).
2) . الکافی، ج3، ص266، ح11؛ وسائل الشیعة، ج4، ص33، ح7 (باب هشتم از ابواب اعداد فرائض از کتاب الصلاة).
3) . الکافی، ج3، ص266، ح12؛ وسائل الشیعة، ج5، ص477، ح7 (باب سوم از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).
4) . الکافی، ج3، ص265، ح7؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص237، ح4 (باب 12 از کتاب الصلاة).
5) . به گمان حقیر [مؤلف]، این اختلاف شاید به جهت اختلاف نمازها و نماز خوانندهها باشد. تهذیب الاحکام، ج2، ص240، ح22.
6) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص208، ح623 (باب فضل الصلاة...).
باز، ایشان فرمود:
اول چیزی که در مورد آن به حساب بنده رسیدگی میکنند نماز است. اگر قبول شد، سایر اعمال قبول میشود؛ و اگر رد شد، سایر اعمال رد میشود.(1)
در بحار از کتاب علل صدوق، از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
وقتی که انسان در نماز باشد، کالبد او و آنچه با او و اطراف اوست، تسبیح میگوید.(2)
در کتاب وسائل از کتاب مجالس شیخ طوسی، از رُزَیق نقل گردیده است که گفت: خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: کدام یک از اعمال، بعد از معرفت، افضل است؟ فرمود:
بعد از معرفت، چیزی معادل نماز نباشد؛ بعد از معرفت و نماز، چیزی مثل زکات؛ بعد از این ها، چیزی مثل روزه؛ و بعد از این ها، چیزی مانند حج نخواهد بود. راهنمای احکام این ها و خاتمه آن معرفت ماست؛ و بعد از اینها، چیزی مانند احسان به برادران دینی و مواسات با آنان به دادن درهم و دینار نیست. ایشان در ادامه فرمود:
نماز واجب، نزد خدا، با هزار حج و عمرۀ مقبول معادل است و حج، نزد خدا، از خانۀ مملو از طلا بهتر باشد؛ بلکه از یک دنیا مملو از طلا و نقره که در راه خداوند انفاق کنند.(3)
در کتاب مستدرک، از کتاب اسرار الصلاة شهید ثانی، از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است که فرمود:
هرگاه بندۀ مؤمن نماز بخواند و میل و قلب او بهسوی خدا باشد، از نماز منصرف شود؛ حال آنکه از گناهان پاک شود، مانند روزی که از مادر متولد شده است.(4)
روایات در مدح و شرافت نماز زیاد است. هر کس تمام آن را خواهد، به کتاب وسائل و مستدرک و بحار مراجعه کند. بنده خود بسیاری از آن روایات را در کتاب ابواب رحمت(1)ذکر کرده ام. همین طور در آن کتاب، تفصیل بیان فضیلت و شرافت تمام اجزای نماز، از اول وضو و غسل تا آخر نماز آمده؛ هر که خواهد، مراجعه کند.
گفتنی است که نماز عبادت پروردگار است، باید خالص برای خدا باشد و نباید احدی را در عبادت پروردگار شریک سازند؛ زیرا در روایات آمده است که خداوند میفرماید:
من بهترین شریکم؛ هر کس غیر مرا با من شریک قرار دهد، تمام عملش را به آن شریک واگذار میکنم و هیچ نمیخواهم.
ولی روز قیامت به او میگویند: اجر و ثواب خود را از مردم درخواست کن؛ و او را در روز قیامت به چهار نام میخوانند: ای فاجر! ای کافر! ای غادر (اهل مکر)! ای خاسر (زیان کار)! عمل تو محو شده و اجر تو باطل گردیده، ثواب خود را از آن کس که برای او عمل کردی بگیر.(2)
روایات در مذمّت ریا زیاد است و آن مُفسِد عبادت است _ چه در اجزای واجب نماز باشد و چه در اجزای مستحب آن _ در اوصاف نماز باشد، در ابتدا باشد یا در اثنا.
حضور قلب در نماز به منزلۀ روح، و صورت نماز به منزلۀ جسم است. پس اگر حضور قلب در تمام نماز بود، تمام آن قبول شود و اگر در نصف بود، نصف آن
و اگر در ثلث بود، همان قبول خواهد شد. آنچه را حضور قلب داشته، قبول میکنند و باقی رد میشود؛ و اگر در تمام نماز غفلت داشت و قلب او مشغول چیز دیگری بود؛ نماز او پیچیده و به صورتش زده خواهد شد.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که دو رکعت نماز بخواند و آنچه را میگوید بفهمد، نماز را تمام کند و حال آنکه گناهی بر او باقی نباشد و تمام آمرزیده گردد.(1)
در اینجا، به ذکر صحیحۀ حَمّاد اکتفا میشود که در کتاب شریف کافی اینچنین نقل شده است:
امام صادق(علیه السلام) فرمود: حمّاد، میتوانی نماز خوبی بخوانی؟
عرض کرد: آری، من کتاب حریز را که دربارۀ نماز نوشته از حفظ دارم.
فرمود: برخیز، نمازبخوان. پس نمازی خواندم. امام(علیه السلام) فرمود: چقدر زشت است که شخصی شصت یا هفتاد سال بر او بگذرد و یک نماز تامّ کامل نخوانده باشد!
حمّاد میگوید: من پیش خودم احساس خواری کردم. پس عرض کردم: شما نماز را به من بیاموزید.
امام صادق(علیه السلام) روی به قبله با قد راست ایستاد، هر دو دست به ران خود گذاشته انگشتان را به هم چسبانید، پاها را نزدیک یکدیگر قرار داد _ طوری که گویا بین آنها به اندازۀ سه انگشتِ باز فاصله بود_ و انگشتان پاها را بهسوی قبله گرفت و هیچ از قبله منحرف نبود. آنگاه، با خشوع فرمود: اللّه اکبر!
پس سورۀ حمد و (قُل هُوَ اللّهُ اَحَدٌ) را قرائت فرمود، سپس به اندازۀ نفس کشیدنی صبر نمود و دست ها را محاذی صورت گرفته ایستاده تکبیر فرمود. بعد به رکوع رفت
1) . الکافی، ج3، ص266، ح12؛ وسائل الشیعة، ج5، ص477، ح2 (باب سوم از ابواب افعال الصلاة از کتاب الصلاة).
و کف دست ها را بر دو زانو گذاشت؛ در حالی که انگشتان باز بود، دو زانو را طرف عقب زده و پشت مبارک را راست قرار داده بود _ به طوری که اگر یک قطره آب یا روغن به پشت حضرت ریخته میشد، به یک طرف نمیرفت_ گردن مبارک را کشیده و چشمان را بر هم گذاشته بود و با تأمّل و تأنّی، سه مرتبه فرمود: «سُبْحانَ رَبِّی الْعظیمِ و بِحَمْدِهِ».
آن گاه، قد راست نمود و چون آرام شد، فرمود: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ».
و در حال قیام، دست ها را مقابل صورت گرفت و تکبیر گفت. سپس، سجده کرد _ انگشتان ایشان به یکدیگر چسبیده، مقابل زانو بود _ و صورت به زمین گذاشت و سه مرتبه فرمود: «سُبْحانَ رَبِّی الأعلی وَ بِحَمْدِهِ».
ایشان به هشت موضع سجده نمود (دو کف دست، دو زانو، دو انگشت بزرگ پاها، پیشانی و بینی)؛ و فرمود: گذاشتن هفت موضع واجب و گذاشتن بینی بر زمین مستحب است.
پس، سر از سجده بلند کرد. وقتی که راست نشست، تکبیر فرمود، آن گاه، به طرف چپ نشسته پشت پای راست را به کف پای چپ قرار داد و فرمود: «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبّی وَ أَتوبُ إلَیهِ».
بعد، در حال نشسته، تکبیر گفت و سجدۀ دوم را مثل اولی انجام داد. در حال رکوع و سجود، هیچ عضوی از بدن مبارک را بر عضو دیگر نگذاشته و بازوها را باز نموده بود.
در حال سجود، ذراع (ساعد) دست ها را بر زمین نگذاشت. در حال تشهد، انگشتان دست ها به هم چسبیده بود. بعد از تشهد، سلام داد و فرمود: حمّاد، اینگونه نماز بخوان.(1)
این روایت را شیخ طوسی در کتاب شریف تهذیب و شیخ صدوق در
1) . الکافی، ج3، ص311، ح8؛ تهذیب الاحکام، ج2، ص81، ح69 (باب هشتم از کتاب الصلاة)؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص300؛ وسائل الشیعة، ج5، ص459 (باب اول از ابواب افعال الصلاة).
کتاب شریف من لایحضره الفقیه به اسانید صحیح، از حمّاد نقل کرده اند. در کتاب وسائل و غیره، این روایت را از اینان و دیگران نقل فرموده اند.
از آدابی که برای نماز در روایات آمده _ غیر از آنچه در صحیحۀ حمّاد آمد _ نکات ذیل استفاده میشود که سزاوار است نمازگزار آنها را رعایت کند:
در حال قیام، سر شانه ها را پایین انداخته بلند نکند و به موضع سجود نگاه کند.
پشت را راست کند و گردن را بکشاند.
سنگینی بدن را بر هر دو پا قرار دهد و به یک طرف تکیه نکند.
با خضوع و خشوع، مانند بنده ذلیل باشد.
هنگام رکوع، اول دست راست را بر زانوی راست و بعد دست چپ را بر زانوی چپ گذارد و به زمین بین پاها نظر کند. فاصله دو پا به اندازه یک وجب باشد و گردن و سر مطابق پشت باشد؛ نه بالا اندازد و نه پایین.
هنگامی که میخواهد به سجده رود، دست ها را بلند کند و تکبیر گوید و سپس به سجده رود؛ اول دست ها را بر زمین گذارد، بعد زانوها را؛ ولی هنگام حرکت به قیام، اول زانوها را از زمین بلند کند، سپس دست ها را. در سجده، تمام پیشانی را بر زمین گذارد و دو زراع دست را بر زمین و زانو نگذارد.
در حال تشهد و نشستن بعد از سجدۀ اول و دوم، دست ها بر ران ها و انگشتان به هم چسبیده، طرف چپ بنشیند و پشت را راست قرار دهد.
مسواک کردن را _ که مستحب مؤکد است _ بهخصوص هنگام وضو و نماز فراموش نکند.
در کتاب کافی به سند حسن،(1)از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
دو رکعت نماز با مسواک افضل است از هفتاد رکعت بدون مسواک.(2)
این روایت را دیگران نیز نقل فرموده اند.
شانه کردن ریش، وقت نماز.
نماز خواندن در حالی که عطر و بوی خوش استعمال کرده باشد، که نماز با آن افضل است از هفتاد نماز بدون آن، چنانکه امام صادق(علیه السلام) فرموده و شیخ کلینی و صدوق آن را نقل کرده اند.(3)
نماز خواندن با عمامه؛ که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
دو رکعت نماز با عمامه از چهار رکعت بدون عمامه بهتر است.(4)
این روایت از مکارم الاخلاق نقل شده است.
دو رکعت نماز با عقیق معادل هزار رکعت نماز بدون آن است.(5)
این روایت را در وسائل از کتاب عُدّة الداعی نقل فرموده اند.
در کتاب وسائل، از شیخ صدوق در کتاب عقاب الاعمال، از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمود:
1) . حسن: نیکو؛ در اینجا، از اصطلاحات علم رجال و حدیث شناسی است. (فرزند مولف)
2) . الکافی، ج3، ص22، ح1 (باب السواک)؛ وسائل الشیعة، ج2، ص19 (باب پنجم از ابواب السواک).
3) . ر.ک: الکافی، ج6، ص511، ح7 (باب الطیب).
4) . وسائل الشیعة، ج4، ص464 (باب 64 از ابواب لباس المصلی)؛ مکارم الاخلاق، ص50 (الفصل الثالث).
5) . وسائل الشیعة، ج5، ص91 (باب 53 از ابواب احکام الملابس...)؛ عدة الداعی، ص130 (الباب الثانی).
کسی که بهسوی مسجدی رود، به هر قدمی که بر میدارد تا زمانی که بر میگردد، ده حسنه برای او نوشته و ده گناه از او محو شود و ده درجه بلند گردد.(1)
نیز، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
نماز فرادی در مسجد 24 نماز محسوب میشود.(2)
روایات، دربارۀ تأکید بر نماز خواندن در مسجد، به راستی زیاد است.
نماز با جزع معادل هفتاد نماز (بدون آن) است؛ تسبیح و استغفار می کند و ثوابش برای صاحب آن است.(4)
این روایت در کتاب وسائل، از صدوق در عیون اخبارالرضا(علیه السلام) نقل شده و در ابواب رحمت نیز مذکور است.
سه مرتبه «اللّهُ أَکبَرُ» گوید.
تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)؛ که مفاد روایت کافی و تهذیب دربارۀ آن این است:
هر کسی تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام) را بعد از نماز واجب بگوید، پیش از آنکه از
1) . وسائل الشیعة، ج5، ص201 (باب چهارم از ابواب احکام المساجد)؛بحارالأنوار، ج80، ص367، ح25 (باب هشتم از ابواب مکان مصلی از کتاب الصلاة).
2) . بحارالأنوار، ج88، ص14، ح25 (باب اول: فضل الجماعة و...)؛ وسائل الشیعة، ج5، ص240، ح5 (باب33 از ابواب احکام المساجد... از کتاب الصلاة).
3) . جِزع یمانی: مهره یمانی، نوعی از عقیق که با خطوط حلقوی و رنگارنگ شناخته میشود. (فرزند مؤلف)
4) . وسائل الشیعة، ج5، ص96، (باب 57 از ابواب احکام المساجد)؛ عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص132، ح18 (باب 35).
جای خود حرکت کند، خدا گناهان او را بیامرزد. اولِ آن «اللّهُ أکبَرُ» بگوید.(1)
در روایت دیگر، آمده است که اگر بعد از تسبیح «لا اِلهِ إلَّا اللّه» بگوید، خدا او را بیامرزد(2)
و کسی که بر آن مداومت کند شقی (بدبخت) نخواهد شد.(3)نیز، روایت است که عبادت نکردهاند پروردگار را به چیزی که بهتر از آن باشد.(4)
امام(علیه السلام) فرمود:
تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)، بعد از هر نمازی، از هزار رکعت نماز در هر روز بهتر است.(5)
بعد از هر نماز، بهشت و حورالعین را از خدا درخواست کند و از آتش به او پناه برد؛ که در چند روایت مذکور در وسائل و غیره به آن امر و ترغیب شده است.(6)
آیةالکرسی بخواند که هیچ گزندهای به او ضرر نرساند و گویا در رکاب پیغمبران در راه خدا جهاد کرده تا آنکه شهید شده است و نمازش قبول و در امان خدا باشد؛ چنانکه در روایات فرموده اند.(7)
ده مرتبه بگوید:
أشْهَدُ أنْ لَا إلهَ إلَّا اللّهُ، وَحْدَهُ لَا شَریکَ لَهُ، إلهاً واحِدَاً أحَدَاً صَمَداً، لَمْ
1) . یعنی ترتیب رایج این ذکر را رعایت کند، نه ترتیب معکوس آن را که عبارت است از تسبیح و تحمید و تکبیر. (فرزند مؤلف) الکافی، ج3، ص342، ح6؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص105، ح163 (باب هشتم از کتاب الصلاة).
2) . ر.ک: الکافی، ج3، ص342، ح7.
3) . ر.ک: الکافی، ج3، ص342، ح13.
4) . ر.ک: الکافی، ج3، ص342، ح14.
5) . الکافی، ج3، ص342، ح15؛ بحارالأنوار، ج82، ص332 (باب 37 از کتاب الصلاة).
6) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج6، ص465 (باب 22 از ابواب التعقیب).
7) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج6 (باب 23 و24 از ابواب التعقیب).
یتَّخِذْ صَاحِبَةً وَلَا وَلَداً؛
این ذکر ثواب بیاندازه دارد. تفصیل آن با مدارکش در ابواب رحمت مذکور است(1)و به زودی در همین کتاب بیاید.
سوره «توحید» را بخواند که خدا برای او خیر دنیا و آخرت را جمع فرماید و پدر و مادر او را بیامرزد؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) فرموده است.(2)
سی مرتبه بگوید:
سُبْحانَ اللهِ وَالْحمْدُ لِلهِ وَ لا إلهَ إلَّا اللهُ وَاللّهُ أکبَرُ.
به برکت این ذکر، از خرابی خانه و غرق شدن و سوختن و افتادن در چاه و حیوانات درنده و مرگ بد و سایر بلاها ایمن باشد؛ چنانکه امام(علیه السلام) فرموده است.(3)
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إلَّا بِاللّهِ الْعَلِيِّ الْعَظیمِ.
که خدا هفتاد نوع بلا را _ که کوچک ترین آنها باد و پیسی و دیوانگی و جذام باشد_ دفع فرماید و اگر شقی باشد، سعادتمند شود؛ چنانکه در روایات کافی فرموده اند.(4)
1) . ر.ک: ابواب رحمت، ص 176.
2) . ر.ک: بحارالأنوار، ج92، ص345، ح4 (باب 124 از ابواب احراز النبی والائمة (علیهم السلام) از کتاب القرآن).
3) . ر.ک: تهذیب الاحکام، ج2، ص107، ص174 (باب هشتم از کتاب الصلاة).
4) . الکافی، ج2، ص531، ح25 (باب: القول عند الاصباح...)؛ وسائل الشیعة، ج6، ص478، ح9 (باب25 از ابواب التعقیب... از کتاب الصلاة).
5) . مستدرک الوسائل، ج14،ص286،ح4 [4706] (باب24 از ابواب قراءت القرآن…).
در چند روایت، وارد شده که نماز جماعت برابر 25 نماز فرادی است(2)و در روایتی هم این رقم به 27 رسیده است.(3)
در کتاب تهذیب، نقل شده است که راوی از حضرت رضا(علیه السلام) سؤال کرد: نماز واجب فرادی در مسجد کوفه افضل است، یا نماز جماعت؟ حضرت فرمود:
نماز با جماعت افضل است.(4)
در چند روایت، که در وسائل از شیخ کلینی و شیخ طوسی و شیخ صدوق و دیگران نقل شده، آمده است که نماز در مسجد کوفه معادل هزار نماز است.
در روایتی، فرموده اند: نماز واجب معادل هزار نماز و نماز نافله معادل پانصد نماز است.
در روایت دیگر، نماز واجب در مسجد کوفه معادل یک حج مقبول و نافله معادل عمره مقبول ارزیابی شده است.(5)
در کتاب من لایحضره الفقیه، در حدیث مَناهی آمده است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
کسی که برای نماز جماعت به مسجد رود، برای او به هر قدمی هفتاد هزار حسنه
1) . وسائل الشیعة، ج6، ص483، ح4 (باب 27 از ابواب التعقیب).
2) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج8، ص289، ح ] 10688، 10679، 10677، 10675].
3) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج8، ص289، ح [ 10690].
4) . تهذیب الاحکام، ج3، ص25، ح7 (باب دوم: فضل الجماعة).
5) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج5، ص260، ح ] 6491 تا 6494[ (باب 44 از ابواب احکام المساجد).
و هفتاد هزار درجه خواهد بود؛ و اگر در این حالت بمیرد، خداوند هفتاد هزار ملک را بفرستد که در قبر از او عیادت کنند و او را بشارت دهند و انیس او باشند و برای او تا روز قیامت درخواست آمرزش کنند.(1)
در کتاب تحف العقول، از حضرت رضا(علیه السلام) نقل است که در حدیث بیان احکام شریعت فرمودند:
فضیلت نماز جماعت بر فرادی، به هر رکعتی، دو هزار رکعت خواهد بود.(2)
در آن حدیث مفصلی که حاکی است جماعتی از یهود خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و داناترین آنان مسائلی از آن حضرت سؤال کرد، آوردهاند که وی از نماز جماعت و فضیلت آن نیز پرسید. حضرت فرمود:
اما جماعت؛ صف های امّت من مثل صفوف ملائکه است. یک رکعت در جماعت 24 رکعت محسوب میشود و هر رکعتی نزد خداوند از عبادت چهل سال بهتر است... . مؤمنی بهسوی جماعت قدم برندارد، مگر آنکه خداوند از او مراحل ترسناک قیامت را تخفیف دهد؛ و فرمان میرسد که او را به بهشت برند.
این حدیث در بحارالأنوار از خصال و مجالس صدوق نقل شده و در کتاب وسائل نیز آمده است.(3)
شهید اول در کتاب ذکری آورده است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
1) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج4، ص17، ح4968 (باب اول از مناهی)؛ بحارالأنوار، ج73، ص328 (باب67 از ابواب النوادر از کتاب العشرة).
2) . تحف العقول، ص417؛ بحارالأنوار، ج10، ص360(باب20 از ابواب احتجاجات امیرالمومنین(علیه السلام) از کتاب الاحتجاج).
3) . بحارالأنوار، ج85، ص6، ح8 (باب اول از ابواب از فضل الجماعة از کتاب الصلاة)؛ الخصال، ج2، ص355 (سبع خصال)؛ وسائل الشیعة، ج8، ص287، ح ] 10684 [ (باب اول از ابواب صلاة الجماعة).
کسی که چهل روز نمازش را با جماعت بخواند و تکبیر اول را درک کند، برای او برات بیزاری از آتش و از نفاق نویسند.(1)
نیز، از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود:
کسی که به عالِم (دانشمند) اقتدا کند، گویا به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اقتدا کرده است.(2)
این حدیث را در وسائل از شهید نقل کرده اند.
در بحارالأنوار هم، از رسالۀ نفلیۀ شهید، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
نمازی که اقتدای به عالم شود مثل 1000 رکعت است.(3)
شهید دوم، که از ارکان علم و فقه اسلامی است، در کتاب خود. که شرح بر لمعۀ شهید اول است. فرموده:
یک نماز جماعت با غیر عالم معادل 25 یا 27 نماز فرادی است؛ و یک نماز جماعت با عالم معادل هزار نماز است. اگر این جماعت در مسجد باشد، ثواب مضاعف میشود به اندازۀ مضروب عدد مسجد در عدد جماعت؛ پس در مسجد جامع با غیر عالم دو هزار و هفتصد نماز و با عالم صد هزار نماز محسوب میشود.
همچنین، روایت شده که این حساب هنگامی است که مأموم یکی باشد؛ پس اگر متعدد باشد، حاصل ضرب عدد گذشته در عدد جماعت ضرب خواهد شد تا وقتی که عدد افراد جماعت به ده نفر رسند. چون به ده رسیدند، حساب آن را احدی غیر از ذات مقدس پروردگار نتواند احصا کند.(4)
1) . مستدرک الوسائل الشیعة، ج6، ص446، ح11 ] 7192 [ (باب اول از ابواب صلاة الجماعة)؛ ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج4، ص372.
2) . وسائل الشیعة، ج8، ص348، ح ] 10870 [ (باب 26 از ابواب صلاة الجماعة).
3) . بحارالأنوار، ج85، ص5، ح6 (باب اول از ابواب فضل الجماعة از کتاب الصلاة).
4) . الروضة البهیة، ج1، ص116 (الفصل الحادی عشر).
نظر مبارک شهید در این مورد به آن روایتی است که خودش از کتاب امام و مأموم، تألیف شیخ بزرگوار ابو محمد جعفر بن احمد قمی(1)
به اسناد خود از ابی سعید خدری، از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است:
جبرئیل با هفتاد هزار ملک، بعد از نماز ظهر، بر آن حضرت نازل شد و عرض کرد: محمد، پروردگارت به تو سلام میرساند و دو هدیه بهسوی تو فرستاده که برای هیچ پیغمبری نفرستاده است.
فرمود: چیست؟ عرض کرد: نماز وِتر و نماز پنج گانه با جماعت.
فرمود: جبرئیل! ثواب آن چه باشد؟
عرض کرد: اگر یک نفر به امام جماعت اقتدا کند، هر رکعت از نماز آنان ثواب 150 نماز دارد. اگر دو نفر اقتدا کردند که جمعاً سه نفر شوند، برای هر یک، به هر رکعتی 600 نماز نوشته شود. اگر چهار نفر شدند، برای هر یک، به هر رکعتی 1200 نماز نوشته شود. اگر پنج نفر شدند، برای هر یک، به هر رکعتی دو هزار و چهارصد نماز نوشته گردد. اگر شش نفر شدند، برای هر یک، به اِزای هر رکعت 4800 نماز نوشته شود. اگر هفت نفر شدند، برای هر یک، به هر رکعتی 9600 نماز نوشته شود. اگر هشت نفر بودند، برای هر یک، به هر رکعتی 19200 نماز نوشته گردد. اگر نه نفر شدند، برای هر یک، به هر رکعتی 36400 نماز نوشته شود. اگر ده نفر شدند، برای هر یک، به هر رکعتی 72800 نماز نوشته گردد. اگر از ده نفر گذشتند، اگر تمام آسمان ها مرکب شود و درختان قلم گردد و جنّ و انس با ملائکه نویسنده شوند، نتوانند ثواب یک رکعت را بنویسند.
محمد، یک تکبیر که مؤمن با امام دریابد بهتر است از شصت هزار حج و عمره و
1) . علامۀ نوری، در خاتمة المستدرک، ج 1، ص 108 (کتاب العروس)، عظمت و جلالت و وثاقت این بزرگوار را بیان فرموده و از عالم جلیل کراجکی نقل کرده که او 220 کتاب در قم تصنیف فرموده است. (مؤلف)
بهتر است از هفتاد هزار برابر دنیا و آنچه در دنیاست. یک رکعت نماز مؤمن با امام بهتر است از صد هزار دینار که آن را به مساکین صدقه دهد؛ و یک سجدۀ مؤمن با امام، در جماعت، از آزاد کردن صد بنده بهتر است.(1)
ذات مقدس پروردگار در قرآن مجید میفرماید:
(حافِظُوا عَلَی الصَّلَوتِ وَالصَّلوةِ الْوُسْطی)؛(2)
بر نمازها و نماز وسطی محافظت کنید.
از این آیه، شرافت و فضیلت نماز وسطی استفاده میشود؛ چه، به تنهایی در قبال نمازهای دیگر واقع شده است.
در کتاب وسائل، شش روایت نقل شده با این مفاد که نماز وسطی نماز ظهر است.(3)
در این مورد، امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایتی فرمود:
آن نماز جمعه است، در روز جمعه؛ و نماز ظهر است در سایر روزها.(4)
در روایت دیگر، نماز وسطی همان نماز ظهر دانسته شده؛ و آن اول نمازی است که خداوند بر پیغمبرش نازل فرموده است.
از روایات کتاب وسائل ظاهر میشود که بچه را در سن شش یا هفت سالگی
باید به نماز وادار کرد.
از جمله، از امام هشتم(علیه السلام) سؤال کردند: آیا شخص میتواند فرزند خود را که نماز نمیخواند مجبور به نماز کند؟
حضرت فرمود: سن پسر چقدر شده؟ عرض شد: هشت سال بر او گذشته است. حضرت از روی تعجّب و انکار فرمود: سبحان اللّه! نماز را ترک میکند. عرض کردند: ترک نماز او در وقت مرض است. حضرت فرمود: نماز بخواند؛ هرطوری که قدرت دارد.(1)
در روایت دیگر، امام(علیه السلام) فرمود:
چون نُه سال پسر تمام شد، باید نماز بخواند؛ و اگر اطاعت نکرد، او را برای نماز بزنند. چون وضو و نماز را یاد گرفت، خدا پدر و مادر او را بیامرزد.(2)
امیرالمؤمنین(علیه السلام)، در آن روایتی که چهارصد مطلب دینی را در یک مجلس تعلیم نمودند، فرمودند:
نماز را به بچه های خود بیاموزید؛ و چون به سنّ هشت سال رسند، آنها را برای نماز مؤاخذه کنید.(3)
در چند روایت، وارد شده که اول وقت افضل تمام ساعات وقت است.
در کتاب کافی، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
فضیلت اول وقت بر آخرش مثل فضیلت عالم آخرت است بر دنیا.(4)
این روایت را صدوق و شیخ طوسی و دیگران نیز نقل فرموده اند.
در کافی، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
فضیلت اول وقت بر آخرش، برای شخص، از اولاد و اموالش بهتر است.
این روایت را شیخ و صدوق و حمیری نقل فرموده اند.(1)
در مستدرک الوسائل هم این روایت آمده است که آنچه از ثواب اول وقت از او فوت شده از اموال و اولادش بهتر بوده است.
نماز واجب یومیه هفده رکعت و نافله 34 رکعت است.
خواندنِ هشت رکعت نافله نماز ظهر، قبل از نماز ظهر، افضل است؛ و همینطور، هشت رکعت نافله عصر، قبل از نماز عصر.
این شانزده رکعت را، از اول آفتاب تا غروب، هر وقت بخوانند جایز است؛ چنانکه بیان صریح روایات است.
امام صادق(علیه السلام) در روایت کافی فرموده اند:
بدانکه نافله به منزلۀ هدیه است؛ هرگاه انجام دادی، قبول میشود.(2)
چهار رکعت نافلۀ مغرب نیز بعد از نماز مغرب افضل است. دو رکعت نافله عشاء را امام باقر(علیه السلام) نشسته میخواند و امام صادق(علیه السلام) یک رکعت ایستاده.(3)
هر دو صحیح است؛
و دو رکعت نشسته یک رکعت ایستاده محسوب میشود. یازده رکعت نافله شب (هشت رکعت نافله شب و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر) در هر وقت
شب جایز است _ گر چه، بعد از نصب شب، افضل است_ و به هر کیفیتی که خواند، مانعی ندارد.
افضل آن است که در قنوت رکعت وتر هفتاد مرتبه استغفار کنند. بهتر از آن نیز هفتاد مرتبه «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَأَتُوبُ إلَیهِ» گفتن است و هفت مرتبه «هَذَا مَقامُ الْعائِذِ بِکَ مِنَ النّارِ» و سیصد مرتبه «اَلْعَفْوَ» گفتن؛ و این که برای چهل مؤمن دعا کنند. به هر یک از این دستورها عمل کنند، باکی نیست و پس و پیش کردن آنها نیز مانعی ندارد.
سرانجام، دو رکعت نافلۀ صبح را قبل از فریضۀ صبح میخوانند و جایز است که آن را به نافله شب متصل کنند.
ما در اینجا به ذکر چند عمل اکتفا میکنیم:
کسی که هر روز ده مرتبه بگوید: «أشْهَدُ أَنْ لَا إلهَ إلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَریکَ لَهُ، إِلهاً واحِداً أحَداً صَمَداً، لَمْ یتَّخِذْ صاحِبَةً وَلَا وَلَداً»، خداوند متعال برای او چهل و پنج هزار حسنه بنویسد و چهل و پنج هزار گناه او را محو فرماید و چهل و پنج هزار درجه او را بلند فرماید.(1)
شیخ کلینی فرموده که در روایتی وارده شده است:
این اذکار امان و حرزی است که او را از شرّ شیطان و سلطان و گناهان کبیره نگه میدارد.
1) . الکافی، ج2، ص519، ح1 (باب من قال عشر مرات...)؛ التوحید، ص30، ح35 (باب اول: ثواب الموحدین...)؛ ثواب الأعمال، ص8؛ ابواب رحمت، ص176.
این حدیث را صدوق در ثواب الاعمال با زیادتی نقل فرموده و در کتاب توحید نیز آورده است. این حدیث، با بیان اختلاف مختصر نسخه ها و بیان مدارک آن، در ابواب رحمت نیز مذکور است.
کسی که در هر روز صد مرتبه «لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إلَّا بِاللّهِ» بگوید، خدا هفتاد نوع بلیه را از او برطرف فرماید.(1)
کسی که هر روز سی مرتبه خدا را تسبیح گوید، خدا هفتاد نوع بلا را _ که کمترین آن فقر است _ از او دور فرماید.(2)
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، لَا حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إلَّا بِاللّهِ العَلِيِّ العَظیمِ.(3)
که شیخ کفعمی از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ثواب زیادی برای آن نقل فرموده و سزوار است که ترک نشود.
شیخ صدوق و دیگران از امام صادق(علیه السلام) از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردهاند که فرمود:
هشت طایفه نماز آنان قبول نیست: 1) بندهای که فرار کرده، تا زمانی که به نزد آقای خود برگردد؛ 2) زن ناشزه (زن نافرمان در برابر شوهر) که شوهر بر او غضبناک باشد؛ 3) کسی که زکات مال نمیدهد؛ 4) ترک کنندۀ وضو (به معنای کسی که
پاکیزگی لباس و بدن و آداب وضوی نماز را رعایت نمی کند)؛ 5) دختری که به حد بلوغ رسد و بدون خِمار (مقنعه) نماز بخواند؛ 6) امام جماعتی که نماز جماعت بخواند و مردم از او کراهت دارند؛ 7) سکران (مست)؛ 8) و زنین.
عرض کردند: زنین کیست؟ حضرت فرمود:
زنین کسی است که نیازمند دفع بول و غایط است، ولی این پا و آن پا میکند.
پس این هشت طایفه نماز آنان قبول نیست.(1)
از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده اند که فرمود:
چهار طایفهاند که نماز آنان قبول نیست:
پیشوای ظالم، امام جماعتی که از روی کراهت با او نماز بخوانند، بندهای که بدون ضرورت از آقای خود فرار کرده و زنی که از خانه شوهر بدون اذن بیرون میرود.(2)
در روایت دیگر، آمده است که حضرت فرمود:
دیگر آن زنی که بخوابد و شوهر بر او غضبناک باشد.(3)
در چند روایت، مذکور است نماز کسی که شراب بخورد تا چهل روز قبول نیست؛ مگر آن که وقتی به هوش است، توبه کند. ولی به توبۀ شخص، در حالی که مست و لایعقل است، اعتنا نمی شود.
از جمله موانع قبول، عُجب، ندادن حقوق واجب به صاحبان آن، حسد، تکبّر، غیبت و خوردن مال حرام است؛ بلکه باید از تمام فسق و فجور دوری کنند تا نماز بهتر قبول گردد.
در اینجا، مسائلی ذکر میشود که بیشتر مورد ابتلای عموم برادران ایمانی باشد و فروع مورد اختلاف که بهندرت پیش میآید ذکر نمیشود.
اشتباهات نمازگزار بر دو قسم است:
اول: میداند چیزی در نماز زیاد یا کم شده است.
دوم: نمیداند؛ لیکن شک دارد.
اما قِسم اول نیز دو قسمت میشود: اول آنکه بداند در نماز چیزی را سهواً زیاد کرده، قسمت دوم آنکه بداند سهواً از اجزای نماز کم کرده است.
قسمت اول آنکه یقین داشته باشد که در نماز واجب سهواً چیزی را زیاد کرده؛ پس اگر آنچه زیاد شده رکن است (مثلاً تکبیرة الاحرام یا رکوع یا دو سجدهای که در یک رکعت باشد)، نماز باطل است.
حکم مزبور یک استثنا دارد: آنکه شخصی در جماعت باشد و رکوع و سجودی به قصد متابعت زیاد کند؛ در این صورت، به تفصیلی که در باب جماعت مذکور است، نماز او باطل نیست. ولی اگر آن جزو زاید رکن نیست، نماز صحیح است؛ مثلاً، زیادی قرائت و یک سجده و تشهد و سلام و قنوت موجب بطلان نمیشود.
قسمت دوم آنکه چیزی از اجزای واجب نماز را سهواً ترک کرده؛ پس اگر در محل است (یعنی داخل رکن بعد از آن نشده)، برگردد و آن را انجام دهد _ چه رکن باشد، چه غیر رکن_ و بعداً اجزای دنبال آن را اعاده کند تا ترتیب درست شود. ولی اگر در محل نیست (یعنی داخل رکن شده)، نمیتواند برگردد. در این هنگام، اگر آنچه فراموش شده رکن باشد، نماز باطل و در غیر این صورت، صحیح است.
توضیح این اجمال آن است که چون کلام در نماز است و بدون تکبیرة الاحرام شخص وارد نماز نمیشود، میزان بقای محل وارد نشدن در رکوع و سجود است. پس اگر حمد را فراموش کرد و هنوز وارد رکوع نشده، برگردد و حمد را و بعد سوره را بخواند تا ترتیب درست گردد. اگر یک آیه از حمد را فراموش کرده، برگردد و آن آیه و مابعد آن و سوره را برای حفظ ترتیب اعاده کند. اما اگر وارد رکوع شده، محل گذشته و نمیتواند برگردد؛ ولی چون حمد رکن نیست، نماز صحیح است.
اگر رکوع را فراموش کرد و هنوز وارد سجده نشده، برگردد و بعد از قیام، رکوع نماید و نماز را تمام کند؛ صحیح است. ولی اگر وارد سجدۀ دوم شده، نماز باطل است. اگر در سجدۀ اول یا مابین دو سجده متوجه شد که رکوع را فراموش کرده، بنابر احتیاط واجب، باید برگردد به حالت ایستاده و رکوع نماید و باقی نماز را تمام کند. سپس، سجده سهو بهجا آورد و بعد، نماز را اعاده کند.
اگر سجود را فراموش کرد و هنوز وارد رکوع بعد از آن نشده، محل باقی است؛ برگردد و سجود را بهجا آورد چه یک سجده باشد، چه هر دو سجده بعد حرکت کند و وظیفۀ حالت قیام را برای حفظ ترتیب اعاده کند، نماز را تمام نماید و سجدۀ سهو بهجا آورد. نماز او صحیح است. ولی اگر وارد رکوع شده، محل گذشته و جای برگشتن نیست. پس اگر هر دو سجده از یک رکعت باشد، نماز باطل است؛ زیرا رکن ترک شده؛ و اگر یک سجده است، چون رکن نیست، نماز صحیح است. فقط، بعد از اتمام نماز، باید قضای سجده و دو سجدۀ سهو را انجام دهد.
اگر یک سجده یا هر دو سجده یا تشهد را از رکعت دوم فراموش کرده و هنوز وارد رکوع رکعت سوم نشده متوجه شد، برگردد و سجود را انجام دهد. اگر سجده را فراموش کرده، تشهد را برای حفظ ترتیب بخواند؛ و اگر فقط تشهد را
فراموش کرده، بنشیند و تشهد را بخواند و بعد نماز را تمام کند. ولی اگر وارد رکوع شده، محل برگشتن باقی نیست. پس اگر دو سجده از یک رکعت را فراموش کرده، نماز باطل است؛ چون رکن را فراموش کرده است. ولی اگر یک سجده یا تشهد باشد؛ نمازش صحیح است. بعد از سلام نماز، قضای آن را با دو سجدۀ سهو انجام دهد.
باید دانست که قضای اجزای فراموش شدۀ نماز هیچ واجب نیست، مگر دو چیز: یکی سجده؛ دیگری تشهد که قضای آن با سجدۀ سهو واجب است. اما قضای دیگر اجزا واجب نیست.
در تمام مواردی که سهواً چیزی کم یا زیاد شده، احتیاطاً سجدۀ سهو بهجا آورد. کیفیت سجدۀ سهو چنین است که بعد از سلام، در قلب خود نیت کند، سپس سجده کند و در سجده بگوید:
بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ، وَصَلَّی اللّه عَلَی مُحَمَّد وَآلهَ.
یا بگوید: بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد.
یا بگوید: بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ أیَّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ.
پس سر بردارد و سجدۀ دوم را نیز به همین کیفیت بهجا آورد و بعد از آن، تشهد و سلام بگوید.
قسم دوم از اشتباهات نمازگزار آن است که به زیادتی و نقیصۀ یقین نداشته باشد؛ بلکه شک داشته باشد.
این شک یا راجع به اصل نماز است، یا به مقدمات و مقارنات است. هنگامی که شک کند نماز را خوانده یا اصلاً نخوانده، اگر در وقت است، باید بخواند؛ و اگر وقت گذشته، اعتبار ندارد و باکی بر او نیست.
نیز، اگر شک در مقدمات یا مقارنات نماز باشد و بعد از سلام باشد و
احتمال صحت بدهد، اعتبار ندارد؛ ولی اگر در بین نماز یا قبل از نماز شک کند که وضو گرفته یا نه، باید برگردد و وضو بگیرد.
اگر در اجزای نماز (مقارنات نماز) شک کند و در محل خود باشد (یعنی از جای آن عمل نگذشته باشد)، باید به آن شک اعتنا کند و آن عمل را انجام دهد؛ مثلاً اگر در قرائت شک کرده و داخل جزء بعدی نشده، باید قرائت را بخواند؛ اگر در رکوع شک کند و ایستاده باشد، باید رکوع را انجام دهد؛ اگر در سجود شک کند که آیا یک سجده کرده یا دو سجده و هنوز در محل خودش هست، باید یک سجدۀ دیگر انجام دهد.
پس اگر در جزئی شک کند و از محل خودش نگذشته باشد، باید انجام دهد؛ و اگر بگذرد و در جزء بعد _ چه مستحب باشد و چه واجب _ داخل شود، اعتنا نکند؛ مانند آنکه در قرائت باشد و در تکبیر شک کند، که مورد اعتنا نیست. نیز اگر در حال رکوع در قرائت شک کرد، اعتنا نکند؛ اگر شروع به تشهد کرد و در سجود شک کرد، باز اعتنا نکند؛ اگر هم در قنوت داخل شد و در قرائت شک کرد، اعتنا نکند.
پس معلوم شد که شک بعد از محل و شک بعد از سلام و شک بعد از وقت اعتبار ندارد، اگر در تمام این موارد احتمال صحت بدهد؛ وگرنه، اعتبار دارد و باید به احکامش رفتار کند.
اما کسی که زیاد شک میکند باید به شک خود اعتنا نکند و اطاعت شیطان ننماید. چون اعتنا نکرد، شیطان او را وامی گذارد؛ زیرا آن خبیث متکبّر است. اگر از او اطاعت نکنند، اعراض میکند و شخص به حالت اول بر میگردد و در راه و روش مؤمنین داخل میشود. به یقین، خدا راضی نیست که مؤمن از راه و طریقه سایر مؤمنین خارج شود.
اما شک امام یا مأموم؛ پس هرکدام که شک دارد و بهطور تفصیل عدد رکعات خود را نمیداند باید مراجعه کند و از آن کس که میداند تبعیت نماید. این یکی از موارد مراجعۀ جاهل به عالم است و امری است که فطرت مردم بر آن جریان دارد و شارع مقدس نیز امضایش فرموده. از همین راه، منحل میشود صورت شک امام و مأموم در زمینهای که جامعی در بین باشد. مثلاً، اگر امام بین رکعت دوم و سوم شک کرد و مأمومین بین سوم و چهارم به شک افتادند، همه بنا میگذارند بر سه؛ چون امام که مردّد بین دو و سه است یقین دارد که رکعت چهارم نیست. پس احتمال مأمومین (که شاید رکعت چهارم باشد) به یقین امام برطرف میشود و احتمال امام (که شاید رکعت دوم باشد) به یقین مأمومین (که مردد بین سه و چهارند) از بین میرود. در نتیجه، ثابت میشود که سه رکعت خوانده اند؛ لیکن احتیاطاً، اعادۀ نماز را نباید ترک کنند.
اما شک در عدد رکعات نماز؛ باید دانست که دو رکعت اول فرض اللّه (واجب خدایی) است و رکعات بعدی فرض النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) (واجب پیغمبر) و این نکته در متن صریح برخی از روایات صحیح ما آمده است. بنابراین، ده رکعت اول از هفده رکعت فریضۀ خداوندی است و هفت رکعت فریضۀ پیغمبر است که خدا نیز امضایش فرموده و آن را مثل واجب خود قرار داده است. مابین این دو فریضه، سه فرق است:
اول آنکه: در فریضۀ خدا، قرائت معین است و بدل ندارد و در فریضۀ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمازگزار بین قرائت حمد و تسبیحات اربعه مخیر است.
دوم آنکه: فریضۀ خدا در سفر ساقط نمیشود؛ لیکن از فریضۀ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، شش رکعت در سفر ساقط میشود و یک رکعت آخر نماز مغرب در سفر و حضر به حال خود باقی است.
سوم آنکه: فریضۀ خدا شکبردار نیست؛ باید دو رکعت اول از شک در عدد رکعات سالم و محفوظ باشد. ولی فریضۀ پیغمبر شکبردار است و قاعده شک در آن جاری میشود.
پس اگر شک در دو رکعت اول واقع شد، باید نماز را قطع و اعاده کنند؛ ولی اگر شکی در رکعات آخر وارد شد، باید قاعدۀ شک را اجرا کنند. بدین جهت، اگر شک در نماز دو رکعتی (نماز صبح و نماز مسافر) واقع شد، باید اعاده کنند؛ و نماز مغرب نیز مانند نماز دو رکعتی است که اگر در عدد رکعات آن شک کردند، باطل است و باید نماز را اعاده کنند.
پس قاعدۀ شک در نمازهای چهار رکعتی جریان دارد. بنابراین در نماز چهار رکعتی، اگر در دو رکعت اول قبل از اکمال سجدتین شک در عدد رکعات واقع شود، نماز باطل است؛ چون در فریضۀ خدا شک واقع شده و فریضۀ خدایی سالم نمانده است. از این جهت، اگر یک طرف شک قبل از اکمال سجدتین یک باشد یا دو یا نمازگزار نداند چند رکعت خوانده، نماز باطل است.
ولی اگر بعد از اکمال سجدتین بین رکعات 2 و3، یا 2 و3 و4، یا 2 و4 شک کرد، فرض اللّه گذشته و باید قاعدۀ شک را عمل کند؛ یعنی بنا را بر بیشتر گذارد و نماز را تمام کند و بعد از نماز، آنچه را احتمال میدهد کسر شده باشد بهصورت نماز احتیاط انجام هد.
پس نمازگزار در فرض اول (شک 2 و 3) بنا را بر 3 گذارد و نماز را تمام کند؛ و چون احتمال میدهد یک رکعت کسر شده باشد، بعد از سلام نماز، یک رکعت نماز احتیاط ایستاده و یا دو رکعت نشسته بخواند.
در فرض دوم (شک 2 و 3 و 4)، بنا را برطرف بیشتر، که 4 باشد، گذارد و نماز
را تمام کند. ولی چون احتمال میدهد که در واقع 2 رکعت خوانده باشد، شاید 2 رکعت دیگر کسر شده باشد؛ یا اگر در واقع 3 رکعت خوانده باشد، یک رکعت کسر شده است؛ یا اگر 4 رکعت خوانده باشد، هیچ کسری در کار نباشد. در این حالت، 2 رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعد 2 رکعت نشسته میخواند که اگر کسر شده باشد، تمام شود.
در فرض سوم (شک بین 2 و 4)، بنا را بر 4، که طرف زیادتر است، گذارد و نماز را تمام کند؛ و چون شاید 2 رکعت کسر باشد، 2 رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند.
در شک بین 3 و 4، در هر حالت که باشد، درست است؛ برای آنکه فرض اللّه به صحت و سلامت گذشته است. پس نمازگزار باید بنا را بر چهار گذارد و نماز را تمام کند؛ و چون احتمال میدهد یک رکعت کسر باشد، یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته بخواند.
در تمام این چهار صورت، اگر در واقع نماز تمام باشد، این نمازهای احتیاط نافله محسوب میشود؛ و اگر کسری در کار باشد، بدین صورت نماز را کامل و تمام میکند.
در شک میان 4 و 5، بعد از اکمال سجدتین، نمازگزار بنا را بر 4 گذارد و بعد از سلام، دو سجده سهو واجب انجام دهد. این پنج صورت اصل است. اگر در این پنج شک، غیر از شک 3 و 4، بعد از سجده اول یا بین سجده دوم شک واقع شد، بنابر احتیاط واجب، باید به قاعده شک عمل نماید و نماز را نیز اعاده کند.
باقی شکها، اگر ممکن باشد به یکی از این شک های پنجگانه برگردد، صحیح است؛ وگرنه، باطل است. این امکان منحصر است در چهار صورت شکی که در حال قیام واقع میشود؛ پس نمازگزار باید بنشیند و نماز را تمام
کند و دو سجده سهو گزارد.
چهار صورتی که گفتیم به قرار ذیل است:
اول: شک میان 3 و 5 ؛ نمازگزار مینشیند، شک به شک 2 و 4 بر میگردد و حکم آن را دارد.
دوم: شک در میان 3 و 4 و 5؛ مینشیند، شک به شک 2 و 3 و 4 برمی گردد و مطابق آن عمل میکند.
سوم: شک میان 4 و 5 در حال قیام؛ مینشیند، شک 3 و 4 میشود و حکم آن را جاری میکند.
چهارم: شک میان 5 و 6 ؛ مینشیند، شک 4 و 5 میشود بعد از اکمال و مطابق آن عمل میکند. دو مرتبه هم سجدۀ سهو میگزارد: یکی، برای قیام بیجا؛ و دیگری، برای شک 4 و 5.
در تمام صور شکوک، اول قدری تأمل میکنند که شاید شک رفع شود. ولی اگر مستقر شد، به دستورهای گذشته عمل میکنند.
اما کیفیت نماز احتیاط این است: نمازگزار، بعد از سلام نماز، در قلب خود نیت کند و تکبیر گوید و به سورۀ حمد تنها اکتفا نماید. باقی نماز هم مثل سایر نمازهاست.
حکمت این کیفیت آن است که اگر در واقع نماز کسر شده باشد، این نماز احتیاط آن کسری را تمام میکند؛ و اگر در واقع تمام باشد، این نماز احتیاط به این کیفیت قابلیت و صلاحیت نافله شدن را دارد.
بخشش از آنچه خدا به انسان لطف فرموده_ چه مال باشد، چه علم، چه قوت، چه آبرو و وجاهت_ چنانکه امام عسکری(علیه السلام) در تفسیرش بیان فرموده است تمام داخل این آیه شریفه است:
(وَمِمّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُونَ)؛(1)
از هرچه روزی شان کردیم، انفاق کنند.
عمل انفاق به احکام خمسه (واجب و مستحب و مباح و مکروه و حرام) محکوم است.
انفاق واجب آن است که مسلمان زکات و خمس دهد و به کسانی که واجب النفقه اویند ببخشد؛ مثل پدر و مادر و زوجه دائمی و اولاد و نیز این که به ادای دیون خود اقدام کند.
انفاق مستحب آن است که صدقات مستحبی و احسان به برادران ایمانی را هزینه کند.
انفاق مباح در برخی موارد حلال پیش میآید که فعل و ترک آن در نظر شارع مقدس مساوی باشد.
1) . البقرة (2)، آیۀ 3.
اما آنچه مکروه است انفاق در مواردی است که ترک آن در نظر شرع مقدس بهتر باشد.
سرانجام، آنچه حرام است انفاق در مصارف حرام است؛ مانند: احیا و ترویج امور باطل و اماتۀ حق، ترک واجب و فعل حرام، اسراف و تبذیر، ساختن و فروختن و خریدن آلات لهو و لعب مثل تار و طنبور و نی و طبل و امثال این ها.
ثقۀ جلیل و متکلم فقیه نبیل ابومحمد الفضل بن شاذان نیشابوری(1)
در کتاب غیبت خود _ حاوی اخبار مربوط به زمان غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) _ به سند صحیح از سعیدبنجبیر (از دانشمندان پرهیزگار و از اصحاب امام سجاد(علیه السلام)) از عبداللّه ابن عباس (پسر عموی پیغمبر) از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که ایشان در خطبۀ شریفۀ حجة الوداع، در بیان علامت های آخرالزمان، فرمود:
شطرنج و نرد و طبل و زنهای مغنیه (آوازه خوان) و آلات طَرَب و تار و طنبور و نی و دف (دایره) و امثال این ها ظاهر میشود و مردم به این ها میل میکنند و تحصیل این ها مینمایند. آگاه باشید، هر کس صاحبان این ها را به چیزی از درهم و دینار یا لباس و خوراک و غیر این ها اعانت کند، پس گویا با مادر خود هفتاد مرتبه در خانه کعبه زنا کرده. در این هنگام، اشرار بر آنان مسلط گردند... .(2)
وجوب زکات از بدیهیات دین است و انکارکنندۀ آن، با توجه به بدیهی بودنش، کافر و مرتد است. ذات مقدس پروردگار زکات را قرین نماز قرار داده؛ چنانکه هیچ یک بیدیگری پذیرفته نشود. در قرآن کریم، میخوانیم:
کسانی را که طلا و نقره ذخیره میکنند و انفاق نمیکنند (ای رسول ما، به سزای این کارشان) به مجازات دردناک بشارت ده * در آن روزی که (آن طلا و نقره) در آتش دوزخ گداخته شود و پشت و پهلوی آنها را بدان داغ کنند و به آنها گویند: این است همان چیزی که (زر و سیم) برای خود ذخیره کردید. اکنون بچشید عذاب زری که اندوخته کردید.(1)
در جای دیگر، خداوند متعال فرموده:
آنانکه بخل میورزند و حقوق فقیران را از مالی که خدا به فضل خویش به آنها داده ادا نمیکنند، گمان نکنند که این بخل به منفعت و بهرة آنها تمام شده، بلکه به ضرر و زیان آنهاست؛ چه آنکه آن مالی که در آن بخل ورزیدهاند، در روز قیامت، زنجیر گردن آنها میشود.(2)
در کتاب کافی به سند معتبر از حریز از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
هیچکس نیست که زکات طلا و نقره را ندهد، مگر آنکه خداوند او را در روز قیامت در صحرایی حبس فرماید و افعی گزندهای بر او مسلط گرداند. هرچه خواهد فرار کند، ممکن نباشد؛ چون بیچاره شود، تسلیم گردد. پس او را میگزد و میشکند، مانند آنکه شما ترب را میشکنید و ریزه ریزه میکنید. پس بیچاره باز درست میشود و این افعی بر گردن او طوق عذاب میشود. این است معنی کلام خدا که فرمود: (سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یوْمَ الْقِیَامَةِ)؛(3)
یعنی: مالی را که در مورد آن بخل کرده و حق واجب آن را نداده، در روز قیامت، زنجیر
1) . التوبة (9)، آیات 34 _ 35: (الَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَایَنفِقُونَهَا فِي سَبِیلِ اللهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَاب أَلِیم * یَوْمَ یُحْمَی عَلَیهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَی بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَاكُنْتُمْ تَكْنِزُونَ).
2) . آل عمران (3)، آیۀ 180: (وَلَا یحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَیراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ).
3) . آل عمران (3)، آیۀ 180.
گردن او شود.
نیز، کسی که زکات حیوان را ندهد، در روز قیامت، خدا حیوانات را بر او مسلط گرداند، تا او را بگزند و پامال کنند.
کسی هم که زکات غلات (درآمدهای زمین از گندم و جو و مویز و خرما) را ندهد، آن زمین تا طبقه هفتم بر گردن او زنجیر عذاب شود.(1)
در همان کتاب، به سند صحیح، از زراره، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:
هر بندهای که مقدار یک درهم از مورد حق مضایقه نماید، به غیر حق مبتلا شود که دو برابر آن خرج کند. کسی نیست که حقّ واجب مال خود را ندهد، مگر آنکه آن طوق عذاب شود بر گردن او.(2)
به این مضمون روایات دیگر نیز نقل شده است.(3)
در کتاب کافی و وسائل و غیره، در چند روایت وارد شده:
ملعون است، ملعون، آن مالی که زکات آن داده نشود.(4)
نیز، فرمودهاند:
کسی که حتی یک قیراط از زکات را ندهد نه مؤمن است و نه مسلمان.(5)
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به چند نفری که زکات نمیدادند فرمود:
برخیزید از مسجد ما بیرون شوید؛ زیرا شما زکات نمیدهید.(6)
1) . الکافی، ج3، ص506، ح19 (باب دوم از کتاب الزکاة)؛ بحارالأنوار، ج7، ص196، ح67 (باب هشتم از ابواب المعاد از کتاب العدل والمعاد).
2) . الکافی، ص504، ح7.
3) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج9، ص20 (باب سوم: تحریم منع الزکاة از ابواب مایجب فیه الزکاة).
4) . الکافی، ج3،ص504، ح8؛ وسائل الشیعة، ج9، ص23، ح4 [11423].
5) . وسائل الشیعة، ج9، ص35، ح9 [11457] (باب چهارم از ابواب ماتجب فیه الزکاة)؛ الأصول الستة عشر، ص321، ح16 [506].
6) . وسائل الشیعة، ص24، ح 7 [11426]؛ المقنعة، ج1، ص268 (باب28 از کتاب الزکاة).
کسی که زکات نداده، هنگام مرگ، درخواست میکند به دنیا بازگردد که آن را جبران کند، ولی برای او ممکن نخواهد بود؛ چنانکه در روایات فرمودهاند.(1)
از چند روایت استفاده میشود خون کسی که زکات ندهد حلال است؛ لیکن اجرای این حکم مخصوص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که خردلی از زکات را منع کند، به دین یهودی یا نصرانی بمیرد.(3)
از وصیت های پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) است که فرموده:
به خدای عظیم، از این امّت ده طایفه کافر شدهاند . و یکی از آنان را مانع الزکاة شمرده؛ یعنی کسی که زکات نمیدهد.(4)
تمام روایات این فصل را در وسائل و دیگر منابع نقل فرموده اند.(5)
در حرمت منع زکات، بین زکات مال و زکات بدن _ که زکات فطره باشد_ فرقی نیست. زکات در چند آیه قرآن به زکات فطره تفسیر شده است.(6)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
کسی که زکات فطره بدهد، خداوند متعال نقص زکات مالش را برطرف کند.(7)
1) . ر.ک: وسائل الشیعة، ص27، ح16 [11436]؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص235، ح11.
2) . ر.ک: وسائل الشیعة، ص33، ح6 [11454]؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص11،ح1589.
3) . وسائل الشیعة، ج9، ص33، ح5 [11453]؛ کتاب الوافی، ج10، ص37، ح11 [9105].
4) . وسائل الشیعة، ج9، ص34، ح7 [11455]؛ مکارم الاخلاق، ج1، ص433 (فصل سوم).
5) . وسائل الشیعة، ج9، ص20 (باب تحریم منع الزکاة).
6) . مانند: البقرة (2)، آیۀ 43: (أَقِیمُوا الْصَّلاَةَ وَآتُوا الْزَّكَاةَ) ، ر.ک: تفسیر نورالقلین، ج1، ص74، ح166 و سورۀ مریم(19)، آیۀ31: (وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَةِ وَالزَّكَاةِ)، ر.ک: تفسیر نورالقلین، ج3، ص335، ح70 و سورۀ الأعلی(87) ، آیۀ14: (قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّی)، ر.ک: تفسیر نورالقلین، ج5، ص556، ح20.
7) . وسائل الشیعة، ج9، ص318، ح4 [12113] (باب اول از ابواب زکاة الفطرة)؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص183، ح2084 (باب الفطرة از کتاب الصوم).
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که روزه بگیرد و عمداً زکات فطره را ندهد، بهرهای از روزه ندارد.(1)
در جای دیگر نیز، دادن زکات فطره را سبب قبولی روزه دانسته اند.(2)دیگر آنکه فرمودهاند اگر شخصی فطرۀ خود و عیالش را نداد، برای آن کسی که فطرۀ او را نداده، بیم مرگ میرود.(3)
این روایات در کتاب وسائل نقل شده و بالجمله، وجوب آن از واضحات است. فقط فقیر شرعی _ که گرفتن زکات برای او جایز باشد_ واجب نیست که زکات بدهد.
وجوب خمس مستفاد از قرآن و روایات است.
خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید:
(وَاعْلَمُوا أنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيء فَإنَّ لِلّهِ خُمسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبی)؛(4)
ای مؤمنان، بدانید که هرچه به شما غنیمت و فایده رسد، خمس آن مخصوص خدا و پیغمبر و امامان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان سادات است.
شیخ صدوق، به سند قوی، از ابوبصیر نقل کرده که خدمت امام باقر(علیه السلام) عرض کرد:
کوچک ترین چیزی که انسان به سبب آن داخل جهنم می شود چیست؟ حضرت فرمود: خوردن یک درهم از مال یتیم است؛ و یتیم ماییم!(5)
1) . وسائل الشیعة، ج9، ص318، ح5 [12114]؛ فقه القرآن، ج1،ص253.
2) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج9، ص319، ح7 [12116]؛ الأمالی (للصدوق)، ص100، ح9 (مجلس21).
3) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج9، ص328، ح5 [12143]؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص181، ح2078.
4) . الانفال (8)، آیۀ 41.
5) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص41، ح1650 (باب الخمس)؛ بحارالأنوار، ج72، ص10، ح34، (باب 31 از کتاب العشرة).
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در توقیعی فرمود:
هر که از مال ما به ناحق بخورد، پس در واقع، آتش را خورده و وارد جهنم خواهد شد.(1)
نیز، در توقیع دیگر، فرمود:
لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم بر کسی باد که یک درهم از مال ما را به وجه حرام بخورد.(2)
روایات دیگری هم بدین مضمون در کتاب وسائل و مستدرک نقل شده است.(3)
در کتاب کافی، به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) است:
هر که از انفاق (مقداری از مالش) به حق خودداری نماید، مبتلا شود به اینکه دو برابر آن را در مصرف باطل خرج کند.(4)
از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
خداوند در قیامت جماعتی از مردم را زنده میکند که دست های آنها به گردن های آنها بسته شده و ملائکه آنان را سرزنش میکنند و میگویند: اینان کسانیاند که خداوند به آنها مال و ثروت داد و آنها حقّ خدا را ندادند.(5)
1) . وسائل الشیعة، ج9، ص541، ح7 [12671]؛ الاحتجاج علی اهل اللجاج، ح2،ص479.
2) . وسائل الشیعة، ج9، ص541، ح8 [12672]؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص522، ح51.
3) . وسائل الشیعة، ج9، ص540، ح[12670 و 12671] (باب سوم از ابواب الانفال)؛ مستدرک الوسائل، ج7، ص301 (باب سوم: وجوب ایصال حصة الإمام(علیه السلام)...).
4) . الکافی، ج3، ص506، ح21؛ وسائل الشیعة، ج9، ص43، ح2 (باب ششم از ابواب ما تجب... از کتاب الزکاة).
5) . الکافی، ج3، ص506، ح22؛ بحارالأنوار، ج7، ص197، ح68 (باب هشتم از ابواب المعاد از کتاب العدل والمعاد).
در جای دیگر، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که حقّ مؤمن را حبس کند، روز قیامت، خداوند پانصد سال او را ایستاده حبس کند و منادیای از جانب خدا ندا کند: این ظالمی است که حقّ خدا را حبس کرده است! چهل سال او را توبیخ میکنند و بعد، امر میشود او را به آتش برند.(1)
همین روایت در کتاب محاسن برقی و اعلامالدین از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است.(2)
در حدیث مناهی، رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
کسی که حقّ مسلمانی را حبس کند، خدا برکت را از روزی او میبرد؛ مگر آنکه توبه کند.
در ادامه، آن حضرت فرمودند:
و کسی که حق صاحب حقی را با قدرت بر ادای آن حق به تأخیر اندازد، به هر روزی که تأخیر میکند، گناه عشّار (کسی که از مردم به ظلم مالیات میگیرد) برگردن او نوشته شود.(3)
در بحار، از خصال و امالی صدوق، به سند خود از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:
ذات مقدس حق سوگند خورده است که سه طایفه را در بهشت جای ندهد: کسی که رد کند بر خدای متعال، کسی که رد کند بر امام(علیه السلام) و کسی که حقّ مؤمنی را حبس کند....(4)
1) . الکافی، ج2، ص367، ح2 (باب من منع مؤمناً شیئاً ...)؛ وسائل الشیعة، ج16، ص388، ح2 (باب 39 از ابواب فضل المعروف... از کتاب الامر بالمعروف...).
2) . ر.ک: المحاسن، ج1، ص100، ح72؛ اعلام الدین، ص404 (باب ما جاء من عقاب الاعمال).
3) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج4، ص15؛ وسائل الشیعة، ج18، ص333، ح2 (باب هشتم از ابواب الدین از کتاب التجارة).
4) . بحارالأنوار، ج2، ص187، ح15 (باب 26 از ابواب العلم از کتاب العقل والعلم)؛ الخصال، ج1، ص151.
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
شهیدی را بر در بهشت نگه داشتند، به واسطه سه درهم که به یک یهودی بدهکار بود.(1)
در کتاب خصال در روایت شرایع دین، امام صادق(علیه السلام) حبس حقوق را، در صورتی که قدرت ادای آن موجود باشد و بدون عُسر و شدّت بتوان از عهده این مهم برآمد، از جمله گناهان کبیره شمرده؛(2)
و امام هشتم علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) نیز آن را از گناهان کبیره شمرده است.(3)
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
(مَنْ ذَا الّذی یُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً فَیضاعِفَهُ لَهُ)؛(4)
کیست که به خدا وام دهد تا خدای (اجر دنیوی و اخروی) او چندین برابر بیفزاید؟
در کتاب کافی و فقیه، از امام صادق(علیه السلام) از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمود: ثواب صدقه ده برابر است، ثواب قرض هجده برابر، صله و احسان به برادران دینی بیست برابر و صله رحم بیست و چهار برابر.(5)
نیز در حدیث مناهی، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
کسی که برادر دینی به او محتاج شود و قرض خواهد و با قدرت و تمکن ندهد،
1) . الاحتجاج، ج1، ص224؛ جامع الاحادیث الشیعة، ج23، ص708، ح3 [33935] (باب هفتم از ابواب الدین و القرض).
2) . ر.ک: الخصال، ج2، ص610 (خصال من شرایع الدین... از ابواب الثمانین...).
3) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج15، ص329، ح ] 20660 [ (باب 46 از ابواب جهاد النفس).
4) . البقرة (2)، آیۀ 245.
5) . الکافی، ج4، ص10، ح3 (باب الصدقة علی القرابة)؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص67، ح1738 (باب فضل الصدقة).
خداوند بوی بهشت را بر او حرام گرداند.(1)
اما قرض گیرندهای که برای قرضش مدت معین شده، اگر به هنگام سر رسید وامش قدرت و تمکن ادای آن را دارد و بستانکار نیز پول خود را میطلبد، حرام است حق او را حبس کند (شدت حرمت و عذاب حبس کننده حقوق مردم گذشت).
اگر مدت معین نشده باشد، محفوظ است حقّ مطالبه ؛ ولی اگر بدهکار فقیر شرعی است و قدرت ادا ندارد، بستانکار هم حقّ مطالبه ندارد.
ذات مقدس پروردگار میفرماید:
مثل آنانکه مالشان را در راه خدا انفاق میکنند مانند دانهای است که هفت خوشه از آن بروید و در هر خوشه، صد دانه باشد (یعنی یک دانه هفتصد برابر بشود) و خدا این مقدار را نیز، بر هر که خواهد، بیفزاید؛ چه، خدا را نعمت بیمنتهاست * آنانکه مالشان را در راه خدا انفاق کنند و در پی انفاق (به مستحقان) منّتی نگذارند و آزاری نرسانند، پاداشی نیکو نزد خدا خواهند داشت و هرگز گرفتار ترس و افسردگی نخواهند گشت * فقیر سائل را به زبان خوش رد کردن بهتر است از آنکه صدقه دهند و از پی آن، آزارش رسانند؛ خدا بینیاز و حلیم است * ای اهل ایمان، صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه و باطل نسازید، مانند آنکه مال خود را از روی ریا انفاق کند (تا خودنمایی و توجه مردم را به خود جلب کند).(2)
1) . کتاب من لایحضره الفقیه ، ج4، ص15؛بحارالأنوار، ج73، ص335، ح1 (باب67 از ابواب النوادر از کتاب العشرة).
2) . البقرة (2)، آیات 261 _ 264: (مَثَلُ الَّذینَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ * الَّذینَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنًّا وَلَا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَلیمٌ * يَا أَيُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذى كَالَّذی يُنْفِقُ مَالَهُ رِئاءَ النَّاسِ...).
در جای دیگر، میفرماید:
آیا مؤمنان ندانستهاند که محققاً خدا توبه بندگان را میپذیرد و صدقه آنان را قبول میفرماید؟ البته، خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است.(1)
در جای دیگر نیز میفرماید:
ای رسول ما، بگو خدای من به هر که خواهد روزی وسیع یا روزی تنگ میدهد؛ و هرچه در راه رضای حق انفاق کنید، به شما عوض میبخشد.(2)
روایات در فضیلت صدقه زیاد است؛ ولی ما، در اینجا، مفاد الفاظ روایات کافی(3)
را ذکر و به همین مقدار اکتفا میکنیم:
صدقه مرگ بد را دور میکند، فقر را برکنار مینماید، عمر را زیاد میکند و نود قسم مرگ بد را دور میگرداند.(4)
صدقه روزی را به طرف صاحبش میکشاند؛ دوای مرض است و پیش از آنکه در دست فقیر واقع شود، خداوند آن را قبول میفرماید.(5)
زمین قیامت آتش است و سایهای ندارد، مگر صدقه مؤمن که سایهای است بر سر او.(6)
1) . التوبة (9)، آیۀ 104: (أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ).
2) . سبأ (34) ، آیۀ 39: (قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقینَ).
3) . الکافی، ج4، ص2 (باب اول از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة).
4) . الکافی، ج4، ص2، ح2 (باب فضل الصدقة از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة)؛ بحارالأنوار، ج93، ص119، ح17 (باب14 از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة و الصدقة).
5) . الکافی، ج4، ص3، ح5 (باب فضل الصدقة از کتاب الزکاة)؛ وسائل الشیعة، ج9، ص375، ح1 (باب سوم از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة).
6) . الکافی، ج4، ص3، ح6 (باب فضل الصدقة از کتاب الزکاة)؛ بحارالأنوار، ج7، ص120، ح57 (باب پنجم از ابواب المعاد از کتاب العدل و المعاد).
صدقه آدمی را از مرگ بد نگه میدارد و هفتاد نوع بلیه را دور میسازد؛ ولی هفتاد شیطان هم هستند که مانع بخشش صدقه میشوند.(1)
صاحب کافی، در باب آنکه صدقه دفع بلا میکند، ده روایت آورده است که مفاد آنها این است:
کسی که برای خدا صدقه دهد، خدا شرّ و نحوست آن روز را از او دور گرداند و او را نگهداری کند و از بدی های آن روز حفظ فرماید؛ و اگر در اول شب صدقه داد، بلاهای شب از او دفع گردد.(2)
حتی در روایتی دیگر آمده است که صدقه بلیه را از ظالم دور میکند. امام باقر(علیه السلام) فرمود:
صدقه هفتاد بلیه از بلیات دنیا را دور میسازد. صدقه دهنده به مرگ های بد نمیرد؛ به علاوۀ ثوابهایی که برای آخرت او ذخیره خواهد شد.(3)
نیز، فرمود:
صدقۀ پنهان غضب و خشم پروردگار را خاموش میسازد.(4)
باز، فرمود:
به خدا قسم، صدقۀ پنهان از صدقۀ آشکارا بهتر است.(5)
سرانجام، فرمود:
1) . بحارالأنوار، ج93، ص129 (باب14 از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة و الصدقة).
2) . الکافی، ج4، ص5 (باب دوم از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة).
3) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج9،ص368، ح4 [12255] (باب اول از ابواب الصدقة).
4) . الکافی، ج4، ص8، ح1 (باب فضل صدقة السر)؛ بحارالأنوار، ج93، ص130، ح14 (باب14 از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة).
5) . الکافی، ج4، ص8، ح2 (باب صدقة اللیل از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة)؛ وسائل الشیعة، ج9، ص395، ح3 (باب13 از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة).
صدقه موجب برکت و زیادی مال و ادای دین و خوشبختی اولاد شخص خواهد شد.(1)
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
ذات مقدس پروردگار، آن یکتای بیهمتا، به سبب صدقه، درد و دُبَیلَه (گونهای جراحت و دمل است بر روی شکم که صاحبش را میکشد) و سوختن و غرق شدن و خانه خراب شدن و دیوانگی را_ آن حضرت هفتاد بلا را شمرد_ دفع میفرماید.(2)
حتی آن شخص یهودی که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نفرین کرد، چون یک گرده نان صدقه داده بود، مرگ بد از او دور شد.(3)
فرموده اند:
از فقیران درخواست دعا کنید که دعای آنها برای شما مستجاب میشود؛ هرچند، ممکن است برای خودشان مستجاب نشود.(4)
آدمی، اگر در روز یا شب به سه فقیر صدقه داد، حقّ آن روز و شب را ادا کرده است.(5)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اگر معروف (یعنی صدقه و احسان به برادران دینی) از هشتاد دست بگذرد تا به فقیر رسد، تمام آنان به ثواب آن نائل میشوند و از ثواب مالک اول هیچ کسر نمیشود.(6)
1) . الکافی، ج4، ص9، ح1 و 2 (باب فی أن الصدقة تزید فی المال از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة).
2) . الکافی، ج4، ص5، ح2 (باب أن الصدقة تدفع البلاء از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة)؛ وسائل الشیعة، ج9، ص386، ح1 (باب نهم از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة).
3) . الکافی، ج4، ص5، ح3 (باب أن الصدقة تدفع البلاء از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة)؛ بحارالأنوار، ج18، ص21، ح48 (باب ششم از ابواب معجزاته (صلی الله علیه و آله و سلم) از کتاب تاریخ نبینا (صلی الله علیه و آله و سلم)).
4) . الکافی، ج4، ص17، ح1 (باب دعاء السائل).
5) . الکافی، ج4، ص17، ح2 (باب ان الذی یقسم الصدقة... از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة)؛ وسائل الشیعة، ج9، ص202، ح2 (باب15 از ابواب زکاة الغلاة از کتاب الزکاة).
6) . الکافی، ج4، ص18، ح2 (باب أنّ الذی یقسم الصدقة… از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة)؛ وسائل الشیعة، ج9، ص425، ح1 (باب26 از ابواب الصدقة از کتاب الزکاة).
البتّه باید متوجه باشند که، در این کار، منّت و اذیت و ریا و عُجب داخل نشود که صدقه باطل گردد؛ چنانکه در ترجمه آیات گذشت.
امام(علیه السلام) فرمود:
کسی که بدون احتیاج و فقر سؤال (گدایی) کند، نمیرد تا آنکه محتاج شود و فقیرِ مبتلا به سؤال گردد.(1)
نیز، فرمود:
دوری کنید از سؤال؛ که گدایی کردن سبب خواری در دنیا و بیچارگی و حساب طولانی روز قیامت گردد.(2)
این اخبار همه از کتاب شریف کافی آورده شد تا اهمیت مطلب کاملاً روشن شود.
آیات و روایات در شرافت و فضیلت صلۀ رحم و مذمت قطع رحم بسیار است. محصول تمام آنها این است که صلۀ رحم عمر را زیاد میکند، اجل رسیده را برمی گرداند، مال را زیاد و اولاد را افزون میکند، خانه را آباد و ایمان را زیاد و اعمال را پاکیزه و بلیات و فقر را دور میگرداند و حساب روز قیامت را آسان و بلایای بزرگ را برطرف میسازد.
امام هشتم(علیه السلام) فرمود:
شخصی که صلۀ رحم کند، اگر از عمر او سه سال باقی مانده باشد، خداوند آن را
سی سال میگرداند.(1)
در روایت دیگر، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
سی سال بر عمر او زیاد میشود؛ پس 33 سال میگردد. ولی اگر از عمر او 33 سال باقی مانده باشد و قطع رحم کند، عمر او نقصان یافته سه سال گردد.(2)
نیز، امام صادق(علیه السلام) از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل فرمود:
بَدان و اشرار صلۀ رحم کنند، مال و عمرشان زیاد میشود؛ پس چگونه خواهد بود اگر خوبان صله رحم کنند؟(3)
در کتاب شریف کافی، 33 روایت نقل شد که مفاد آنها همین مطلب (طول عمر) است، با بهره های زیادتر.(4)
در چند روایت، وارد شده که امام به بعضی از اصحاب خود فرمودند:
اجل و مرگت مکرر سرآمده بود و در هر مرتبه، به واسطۀ اینکه صلۀ رحم کردی، بر می گشت.(5)این روایات و اخبار دیگر مربوط به این موضوع در مستدرک سفینه، آمده است.(6)
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
کسی که برای صلۀ رحم قدم بردارد و همراه خود از مال دنیا برای او ببرد، خداوند به او ثواب صد شهید عطا فرماید؛ به هر قدمی چهل هزار حسنه برای او ثبت و
1) . الأمالی (للطوسی)، ص480، ح18 [1049] (مجلس 17)؛ بحارالأنوار، ج71، ص93، ح21 (باب سوم از ابواب معاشرت از کتاب العشرة).
2) . بحارالأنوار، ج74، ص99، ح42 (باب سوم از ابواب آداب العشرة... از کتاب العشرة).
3) . بحارالأنوار، ص94، ح21؛ الأمالی (للطوسی)، ص481 (مجلس17).
4) . الکافی ، ج2 ، ص150 (باب صلة الرحم).
5) . بحارالأنوار، ج74، ص99_ 100، ح45_47 (باب سوم از ابواب آداب العشرة... از کتاب العشرة).
6) . مستدرک سفینة البحار، ج1، ص294 (ماده: بدا).
چهل هزار سیئه (بدی و گناه) از او محو و چهل هزار درجه او را بلند داند و گویا صد سال عبادت کرده.(1)
اما حُرمت قطع رحم از واضحات قرآن و روایات است؛ و نتیجۀ آن، به حسب روایات، عکس نتیجۀ صلۀ رحم است: عمر را کوتاه، مال و اولاد را تباه و خانه دنیا و آخرت را خراب میکند و موجب لعنت پروردگار قهار و وسیلۀ سرعت فنا و زوال است.
امام باقر(علیه السلام) از کتاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل فرموده است:
سه خصلت است که صاحب آن نمیرد تا آنکه به مجازات آن برسد: ستم به دیگران، قطع صلۀ خویشان، قسم دروغ خوردن. (2)
در روایات، از قطع رحم به «حالقه» تعبیر شده است؛ یعنی آنکه نعمتهای دنیوی و اخروی را میتراشد و نابود میکند. آیات و روایات در این خصوص بسیار است.
باید دانست که، بهحکم عقل و نقل، اعانت ضعیف و مظلوم بر هر فردی که قدرت دارد لازم و واجب است. امامان شیعه (علیهم السلام) نیز در کلمات خود بهحکم عقل ارشاد نمودند و فرمودند:
خدا اعانت میفرماید کسی را که در مقام اعانت برادر مؤمن خود باشد.(3)
1) . بحارالأنوار، ج73، ص328، ح1 (باب67 از ابواب النوادر از کتاب العشرة) حدیث المناهی؛ الأمالی (للصدوق)، ص431 (مجلس السادس و الستون).
2) . الکافی، ج2، ص347، ح4 (باب قطیعة الرحم از کتاب الیمان و الکفر)؛ وسائل الشیعة، ج21، ص492، ح1 (باب95 از ابواب احکام الأولاد از کتاب النکاح).
3) . الکافی، ج2، ص200، ح5 (باب تفریج کرب المؤمن از کتاب الایمان و الکفر).
شیخ صدوق، به سند صحیح، از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
هیچ مؤمنی نیست که مظلومی را اعانت کند، مگر آنکه این اعانت برای او از یک ماه روزه و اعتکاف در مسجدالحرام افضل خواهد بود. هیچ مؤمنی نیست که برادر مؤمن خود را یاری کند، مگر آنکه خدا او را در دنیا و آخرت یاری فرماید؛ ولی اگر قدرت و تمکن داشته باشد و یاری نکند، خدا هم او را در دنیا و آخرت یاری نکند.(1)
شیخ کلینی، در کتاب کافی، از ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
کسی که کار خیری را به دیگری یاد دهد، مثل ثواب عمل کننده به دستورش را خواهد یافت. عرض کرد: و اگر آن دیگری هم به کس دیگری تعلیم دهد؟ حضرت فرمود: اگر به همۀ مردم تعلیم دهد، مثل ثواب همه برای یاد دهندۀ اول خواهد بود. عرض کرد: اگر یاد دهنده اول بمیرد، چه؟ ایشان فرمود: هرچند بمیرد، ثواب برای او جاری است.(2)
این روایت را ثقه جلیل محمد بن حسن صفّار نیز در کتاب بصائر الدرجات به دو سند از ابوبصیر نقل فرموده است.(3)
همو در بصائر، از جابر از امام باقر(علیه السلام) از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که فرمود:
جنبندگان روی زمین، ماهیان دریا، مرغان هوا و اهل آسمان و زمین برای یاد دهنده عمل خیر درخواست آمرزش میکنند.(4)
1) . ر.ک: بحارالأنوار، ج 75، ص 17 _ 23؛ ثواب الاعمال، ص147 (ثواب معاونة الأخ ...).
2) . الکافی ، ج1، ص35، ح3 (باب ثواب العالم والمتعلم)؛ بحارالأنوار، ج2، ص17 (باب هشتم از ابواب العلم ... از کتاب العقل والعلم والجهل).
3) . بصائر الدرجات، ص5، ح11و 13 (باب دوم از جزء اول)؛ بحارالأنوار، ج2، ص17 (باب هشتم از ابواب العلم ... از کتاب العقل والعلم والجهل).
4) . بصائر الدرجات، ص3، ح1؛ بحارالأنوار، ج2، ص17 (باب هشتم از ابواب العلم ... از کتاب العقل والعلم والجهل)..
جابر همین مفاد را در بصائر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است.(1)
شیخ صدوق در ثواب الاعمال از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود:
کسی که کلام حقی بگوید و مردم به آن عمل کنند، ثوابی خواهد داشت مثل ثواب کسانی که به آن عمل میکنند. اگر هم کلام باطلی گوید که وسیلۀ گمراهی و معصیت دیگران شود، مثل گناه کسانی را خواهد داشت که به آن عمل میکنند.(2)
همین مفاد را به سند صحیح در کافی و جناب برقی در کتاب محاسن به دو سند از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده اند.(3)
در احتجاج طبرسی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که فرمود:
کسی که سنّت و طریقۀ حقّی میان مردم قرار دهد، مثل ثواب عمل کنندگان به آن برای او ثابت خواهد بود و ثواب تا روز قیامت از او منقطع نگردد. همچنین، اگر طریقۀ باطلی دایر سازد، مثل گناه عمل کنندگان به آن تا روز قیامت برای او نیز ثابت باشد.(4)
روایات به این مضمون بسیار و در کتاب هایی نظیر وسائل و مستدرک و بحار در ابواب متفرقه موجود است. در مستدرک سفینه، در ماده های «کلِم» و «هَدی» و «سنن» و «خیر» و «حقق» و «امر» و «عرف» و «عمل» و «شفع» و «خلف» و نیز در کتاب ابواب رحمت، این روایات با اشاره به سایر مواضع آن مذکور است.(5)
1) . بصائر الدرجات، ص3، ح5 (باب 12 از جزء اول).
2) . ثواب الاعمال، ص133 (ثواب من تکلم بکلمة).
3) . ر.ک: الکافی، ج1، ص35، ح4 (باب ثواب العالم والمتعلم)؛ المحاسن، ج1، ص27، ح8 (باب ششم: ثواب من سن سنة عدل).
4) . الاحتجاج، ج1، ص251.
5) . وسائل الشیعة، ج16، ص172 (باب16 از ابواب الأمر و النهی...)؛ مستدرک الوسائل، ج12، ص228 (باب15 از ابواب الأمر و النهی...)؛ بحارالأنوار، ج2، ص19_26 (باب هشتم از ابواب العلم از کتاب العقل والعلم) ر.ک: ابواب رحمت، ص215_218.
وجوب روزه از بدیهیات دین است و منکر آن، اگر به این مطلب توجه داشته باشد، کافر و نجس است. اگر کسی روزۀ ماه مبارک رمضان را بدون عذر شرعی ترک کرد و روزهخواری را حلال دانست و گفت: گناهی بر من نیست، حاکم شرع باید او را در همان مرتبۀ اول بکشد. ولی اگر این عمل را بد دانست و به گناه خود اقرار کرد، حاکم شرع او را تازیانه میزند. به هرحال، اگر این عمل را تکرار کرد، او را در مرتبۀ سوم میکشند؛ ولیکن، احتیاط آن است که در مرتبۀ سوم هم او را تازیانه بزنند و بعد در مرتبۀ چهارم او را بکشند.
شیخ صدوق، در کتاب عقاب الاعمال، به سند خود، از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
کسی که یک روز از ماه مبارک رمضان را افطار کند از ایمان خارج شود.(1)
شیخ مفید هم در مقنعه مثل این را از امام صادق(علیه السلام) نقل فرموده؛ و این حدیث را در کتاب وسائل و مستدرک از کتاب های دیگر نقل کرده اند.(2)
در کافی و دیگر منابع، چند روایت از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام صادق(علیه السلام) نقل کردهاند که ایشان فرمودند:
روزه سپری است که انسان را از آتش جهنم نگه میدارد.(1)
در کتاب من لایحضره الفقیه، از امام مجتبی(علیه السلام) است که فرمود:
جماعتی از یهود خدمت رسول اللّه| آمدند و داناترین آنان سؤالاتی کرد؛ از آن جمله، عرض کرد: ثواب کسی که ماه رمضان را روزه بگیرد چیست؟
فرمود: نیست مؤمنی که برای خدا ماه رمضان را روزه بگیرد، مگر آنکه خداوند متعال برای او هفت خصلت ثابت فرماید:
نیز، از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است که فرمود:
روزهدار در عبادت خداست؛ هرچند در خواب باشد، مادامی که مسلمانی را غیبت نکند.(3)
1) . الکافی، ج2،ص19، ح5 (باب دعائم الاسلام از کتاب الایمان و الکفر)؛ المحاسن، ج1،ص221، ح134 (باب11 از کتاب مصابیح الظلام).
2) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص73، ح1769 (باب علة فرض الصیام از کتاب الصوم)؛ وسائل الشیعة، ج10، ص240، ح4 (باب اول از ابواب احکام شهر رمضان از کتاب الصیام).
3) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص74،ح1772 (باب دوم از کتاب الصوم) ؛ وسائل الشیعة، ج10، ص395 (باب اول من ابواب الصوم المندوب).
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
خداوند ملائکهای موکل فرموده که برای روزه داران دعا کنند.(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خواب روزه دار عبادت، سکوت او تسبیح، عمل او قبول و دعای او مستجاب است.(2)
اینها همه روایات من لایحضره الفقیه بود؛ و این روایات را صاحب وسائل از کتاب های دیگر نیز نقل فرموده است.
در کتاب تهذیب، به سند خود از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است که فرمود:
ماه رمضان ماهی است که خدا روزه آن را واجب کرده است. پس کسی که از روی اخلاص و ایمان برای خشنودی خداوند متعال روزه بگیرد، از گناهان خارج شود؛ مثل روزی که از مادر متولد شده است.
این مفاد در کتاب مستدرک از چند مأخذ از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.(3)
در خصال، به سند حسن (نیکو)(4)
از امام حسن(علیه السلام) است که فرمود:
کسی که ده ماه رمضان پی در پی روزه بگیرد داخل بهشت شود.(5)
1) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص76، ح1778 (باب فضل الصیام از کتاب الصوم)؛ وسائل الشیعة، ج10، ص396 (باب اول از ابواب الصوم المندوب از کتاب الصیام).
2) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص76، ح1783 (باب فضل الصیام از کتاب الصوم)؛ وسائل الشیعة، ج10، ص401، ح17 (باب اول از ابواب الصوم از کتاب الصیام).
3) . تهذیب الاحکام، ج4، ص152، ح4 (باب 40 از کتاب الصیام)؛ مستدرک الوسائل، ج7، ص398، ح ] 8514 و 8516 [.
4) . چنانکه قبلاً گفتیم، واژۀ فوق در اینجا یک اصطلاح است که در علم الحدیث تعریف خاص خودش را دارد. (فرزند مؤلف)
5) . ر.ک: الخصال، ج2، ص445، ح42.
روایات در بیان فضیلت و شرافت این ماه زیاده از آن است که بتوان ضبط کرد؛ زیرا که ذکر آن در آیات و اخبار و ادعیه، همه جا، به بیان آمده است. لذا، ما فقط به ذکر چند روایت اکتفا میکنیم و تمام آن روایات در کتاب های وسائل، بحار، مستدرک مذکور است.(1)
به حسب آنچه در تفسیر امام عسکری(علیه السلام) آمده، رحمت خداوند بر بندگان در ماه رمضان هزار برابر تمام یازده ماه دیگر است.(2)
در چند روایت، امام(علیه السلام) فرمود:
خدا در هر شب از ماه رمضان آزاد شدگانی از آتش دارد؛ مگر آن کس که بر مسکر افطار کند، یا دشمنی برادر دینی را در قلب داشته باشد که آزاد نمیشود تا آنکه عداوت او برطرف شود، یا صاحب شطرنج که او نیز آزاد نمیشود.(3)
در بحار، از کتاب ثقه جلیل حسین بن سعید اهوازی، از اصحاب امام رضا و امام جواد(علیهما السلام) از امام صادق(علیه السلام) از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده:
رمضان ماه خداست... کسی که روزهداری را افطار دهد، مثل ثواب روزه دار را خواهد داشت و از ثواب او هیچ کسر نمیشود. ماه رمضان ماه آزادی نامیده شده؛ برای آنکه خداوند متعال در هر شبانهروزی ششصد نفر را از آتش آزاد میکند و در آخر ماه نیز به اندازۀ تمام آنچه در همۀ ماه آزاد کرده، آزاد میفرماید.(4)
1) . ر.ک: بحارالأنوار، ج96، ص337 (باب46 از ابواب صوم شهر رمضان)؛ وسائل الشیعة، ج10، ص239 (باب اول از ابواب احکام شهر رمضان)؛ مستدرک الوسائل، ج7، ص395.
2) . تفسیر الامام العسکری(علیه السلام)، ص663 (فضائل شهر رمضان).
3) . تهذیب الاحکام، ج3، ص60، ح6 (باب چهارم: فضل شهر رمضان)؛ وسائل الشیعة، ج17، ص319، ح4 (باب102 از ابواب ما یکتسب به... از کتاب التجارة).
4) . بحارالأنوار، ج96، ص381، ح6 (باب دوم از ابواب ما یتعلق باحوال المدینة از کتاب الحج).
در کتاب عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، از امام هشتم(علیه السلام) از نیاکان گرامیاش، از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود:
در شب اول ماه رمضان، شیاطین متمرّد به غل و زنجیر کشیده میشوند و در هر شب، هفتاد هزار نفر آمرزیده میشوند. وقتی شب قدر شود، خدا میآمرزد به عدد تمام آنچه در ماه رجب و شعبان و رمضان تا شب قدر آمرزیده است، مگر شخصی را که بین او و برادرش کینهای باشد؛ آمرزش آن دو به تأخیر میافتد تا وقتی که میانۀ آنها خوب شود.(1)
از کتاب مجالس شیخ مفید از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است که فرمود:
در وقت افطار ماه رمضان، خداوند تعالی هزار هزار نفر را از آتش آزاد میفرماید. در شب و روز جمعه نیز، هر ساعتی، هزار هزار نفر را از آتش آزاد مینماید که همۀ آنها مستحقّ آتش شده باشند. در آخر ماه رمضان هم به اندازۀ تمام ماه رمضان آزاد میشوند.(2)
در روایت سید ابن طاووس، در اقبال، از امام صادق از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
در هر شب از ماه رمضان، وقت افطار، هفتاد هزار هزار نفر از آتش آزاد میشوند که همه مستحقّ آتش شده باشند؛ و در شب آخر، به اندازه تمام ماه آزاد میشوند... .(3)
البته، این اختلاف شاید به جهت اختلاف استعداد روات باشد و اثری از تنافی در بین روایات موجود نیست؛ زیرا که هیچ یک دیگری را نفی نمیکند.
1) . عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص71، ح331 (باب 31)؛ وسائل الشیعة، ج10، ص315، ح21 (باب18 از ابواب احکام شهر رمضان... از کتاب الصیام).
2) . بحارالأنوار، ج93، ص337، ح1 (باب 46 از ابواب الصوم از کتاب الصوم)؛ الأمالی (للمفید)، النص، ص230، ح3 (مجلس 27).
3) . اقبال الأعمال، ص261 (فصل فی الباب الرابع والثلاثین...).
از عیون و دیگر منابع، از امیرالمؤمنین(علیه السلام) خطبۀ رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که پیغمبر فرمود:
ای مردم! ماه خدا، با برکت و رحمت و آمرزش گناهان، به شما رو آورده؛ ماهی است که در نزد خدا بهترین ماههاست. روزها و شب های آن بهترین روزها و شب ها و ساعت های آن بهترین ساعت هاست. این ماهی است که در آن به مهمانی خدای تعالی دعوت و مشمول کرامت های خدا شدهاید. نفس های شما در این ماه تسبیح، خواب شما عبادت، اعمال شما قبول و دعای شما مستجاب است. پس، از پروردگار خود، با نیت صاف و قلب پاکیزه درخواست کنید که خدا شما را برای روزه گرفتن و تلاوت قرآن شریف توفیق دهد؛ که شقی آن کسی است که در این ماه عظیم از آمرزش خدای محروم شود.
یاد کنید از گرسنگی و تشنگی قیامت و بر فقرا و مساکین خودتان صدقه دهید.
بزرگان خود را احترام و کوچک ها را رحم نمایید. صلۀ رحم کنید. زبان ها را از حرام نگه دارید. مهربانی نمایید بر یتیمان مردم تا آنکه بعد از شما به یتیمانتان مهربانی کنند. از گناهان خود توبه کنید و در وقت نمازها که بهترین وقت هاست، دست به دعا بلند کنید. خدا به بندگانش در وقت نمازها نظر رحمت میفرماید و دعای آنان را مستجاب میکند.
ای مردم! شما در گرو اعمال خود هستید و گناهانتان از شما جدا نمیشود؛ پس جدا کنید و از گرو خارج شوید، به استغفار و طلب آمرزش از خدای مهربان. پشت خود را از سنگینی بار گناه، به وسیلۀ طول دادن سجدهها، سبک کنید. بدانید که خدای تعالی به عزّت خود قسم یاد کرده که نماز خوانندگان را عذاب نکند و آنان را به آتش در روز قیامت نترساند.
ای مردم! هر یک از شما که مؤمن روزهداری را در این ماه افطار دهد، ثواب آزاد کردن یک بنده را خواهد داشت و گناهان گذشتۀ او آمرزیده شود.
عرض شد: یا رسول اللّه، تمام ما قدرت این کار را نداریم. فرمود: خود را از آتش نگهدارید به افطار دادن مؤمن؛ اگرچه به یک ریزه خرما یا شربت آب باشد.
ای مردم! کسی که در این ماه خُلق خود را خوب کند، خوش خلقی او وسیلۀ عبور او از صراط خواهد بود. کسی که از زحمت زیردستان و نوکران بکاهد (کارهای سبک و آسان به آنان ارجاع دهد)، خداوند از حساب روز قیامت او بکاهد. کسی که شرّ خود را از مردم باز دارد، خداوند غضب خود را از او برکنار فرماید. کسی که صلۀ رحم کند، خداوند او را مشمول رحمت خود گرداند؛ و کسی که قطع رحم کند، از رحمت خدا محروم گردد. کسی که نماز مستحبی بخواند، برات بیزاری و نجات از آتش به او داده شود؛ و کسی که واجبی را انجام دهد مانند کسی است که در غیر این ماه هفتاد واجب را انجام داده. کسی که زیاد صلوات فرستد، خدا میزان اعمال او را سنگین فرماید. کسی که یک آیه از قرآن بخواند مثل آن است که در ماه های دیگر یک ختم قرآن کرده است... .(1)
شیخ صدوق از امام علی نقی(علیه السلام) نقل کرده که حضرت موسی بن عمران(علیهما السلام) در مناجات خود عرض کرد:
پروردگارا، ثواب آن کسی که ماه رمضان را برای خشنودی تو روزه بگیرد چیست؟ خداوند فرمود:ای موسی، روز قیامت او را در محلی جای دهم که هیچ نترسد. عرض کرد: ثواب آن کسی که برای خشنودی مردم روزه بگیرد چیست؟ خداوند فرمود: این شخص مانند کسی است که روزه نگرفته است.(2)
این حدیث از امام باقر(علیه السلام) نیز نقل شده است.
محصول آیات شریفه (در سورۀ قدر و سورۀ دخان) آن است که قرآن کریم در شب قدر نازل شده. شب قدر شبی است که تمام امورات کل کشور خدایی (ریز و درشت أجل ها و روزی ها و دردها و مصیبت ها و مرض ها و...)، که تا سال آینده واقع میشود، مقدّر میگردد و ملائکه و روح آن را از جانب پروردگار بر حجت خدا (پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان خود و امامان بعد از او، هر یک به نوبت) عرضه میدارند؛ چنانکه در ادلۀ امامت گذشت.
این هم که بیان شده شب قدر از هزار ماه بهتر است، یعنی شب قدر، که خداوند به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان لطف فرموده، بهتر است از هزار ماه که بنی امیه سلطنت و ریاست کنند. نیز، عبادت یک شب قدر از عبادت هزار ماه که شب قدر نداشته باشد بهتر است. تفصیل و شرح این موضوع در ابواب رحمت مذکور است.(1)
اما تعیین شب قدر؛ از قرآن کریم استفاده میشود که شب قدر در ماه رمضان است. توضیح آنکه خداوند در یک آیه میفرماید: «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم»؛(2)و در آیه دیگر، میخوانیم: «ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است».(3)تمام علمای شیعه و جمهور علمای عامه این موضوع را قبول دارند؛ بلکه علمای خاصه اتفاق نظر دارند که شب قدر از شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم خارج نیست _ و جماعتی از عامه این نظر آنان را نیز قبول دارند_ حتی از چند روایت استفاده میشود که شب قدر شب
بیست و سوم است.
بنده روایات این موضوع را نیز بهطور مفصل در کتاب ابواب رحمت ذکر کردهام.(1)
شخص روزهدار چنانکه از خوردن و آشامیدن، جماع، استمنا (بیرون کردن منی از خود)، سر فرو بردن در آب، بر خدا و پیغمبر و امام دروغ بستن، باقی ماندن بر جنابت تا صبح، قی کردن، غبار غلیظ به حلق رساندن و تنقیه به چیز روان، امساک مینماید، نباید به همین مقدار اکتفا کند؛ بلکه باید اعضا و جوارح خود را از حرام نگه دارد. به عبارت دیگر، روزه دار باید گوش و چشم و زبان و دست و پا را از آنچه بر آنها حرام است محافظت فرماید.
در کتاب کافی، به سند خود از جابر از امام باقر(علیه السلام)، از قول رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است که به جابر بن عبداللّه فرمود:
جابر، این ماه رمضان است. کسی که روزه بگیرد و قدری از شب را به عبادت قیام کند و شکم و فرج و زبان خود را از حرام نگه دارد، از گناهان خارج شود؛ چنانکه از ماه رمضان بیرون میشود.
جابر عرض کرد: یا رسول اللّه، چقدر این حدیث خوب است!
ایشان فرمود: چقدر این شرطها سخت است!(2)
از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
هنگامی که روزه دارید، پس زبان ها را نگه دارید و چشم های خود را از حرام بپوشانید و حسد مبرید و با یکدیگر نزاع نکنید.
سپس، حضرت فرمود:
رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدند که زنی در حال روزه از کنیز خود بدگویی کرد و کلمات زشت گفت. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امر فرمود برای او غذا حاضر کنند؛ پس فرمود: از این غذا بخور. عرض کرد: روزه دارم. فرمود: چگونه روزهداری؛ حال آنکه بدگویی کردی؟!
و نیز، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
چون روزه گرفتی، نگه دار گوش و چشمت را از حرام و اعمال زشت؛ مراء و جدال و اذیت خادم را ترک کن؛ وقار روزه بر تو باشد و روز روزهات مثل غیر روزه نباشد.(1)
این اخبار را از کافی نقل کردیم؛ ولی به این مضمون، روایات بسیاری در منابع دیگر وارد شده است.(2)
شیخ مفید و دیگران از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردهاند که فرمود:
روزهدار در عبادت است؛ هرچند خواب باشد، مادامی که مسلمانی را غیبت نکند.(3)
از کلمات مولی امیرالمؤمنین(علیه السلام) است که فرمود:
روزه اجتناب از محرّمات است؛ چنانکه (روزهدار) از خوردن و آشامیدن اجتناب میکند.(4)
نیز، فرمودند:
چقدر روزهدارهایی که بهرهای از روزه ندارند، مگر تشنگی و گرسنگی.(5)
1) . الکافی، ج4، ص87، ح3 (باب ادب الصائم از کتاب الصیام)؛ وسائل الشیعة، ج10، ص162، ح3 (باب11 از ابواب آداب الصائم از کتاب الصیام).
2) . ر.ک: بحارالأنوار، ج96، ص292 (باب 36 از ابواب الصوم).
3) . تهذیب الأحکام، ج4، ص190، ح1 ] 537 [ (باب 46: ثواب الصیام)؛ وسائل الشیعة، ج10، ص399، ح12 (باب اول از ابواب الصوم المندوب از کتاب الصیام).
4) . مستدرک الوسائل، ج7، ص367، ح4 [8433] (باب دهم از ابواب آداب الصائم از کتاب الصیام).
5) . مستدرک الوسائل، ج7، ص367، ح5 (باب دهم از ابواب آداب الصائم از کتاب الصیام).
در خطبۀ رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشت که فرمود:
کسی که در ماه رمضان مؤمن روزهداری را افطار دهد، ثواب آزاد کردن یک بنده برای او مینویسند و گناهان گذشته او آمرزیده میشود.(1)
در کتاب کافی، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
کسی که روزهداری را افطار دهد، مثل ثواب روزهدار را خواهد یافت.(2)
از حضرت موسی کاظم(علیه السلام) نقل است که فرمود:
افطار دادن تو به برادر روزهدارت افضل است از روزه گرفتن تو.(3)
حضرت صادق(علیه السلام) به سدیر فرمود:
افطار دادن تو به روزهدار معادل است با آزاد کردن یک بنده از فرزندان اسماعیل.(4)
این روایات در کتاب وسائل از کافی، تهذیب، من لایحضره الفقیه و دیگر منابع نقل شده است. روایات دیگری نیز به این مضمون ها نقل شده؛ بلکه، در بعضی روایات، افطار مؤمن را از بنده آزاد کردن بهتر دانسته اند.(5)
کسی که روزۀ مستحبی بگیرد و پس از آن بهطور اتفاقی نزد برادر دینی خود رود
1) . عیون أخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص295، ح53 (باب 28 از جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج93، ص356، ح25 (باب 46 از ابواب الصوم از کتاب الصوم).
2) . الکافی، ج4، ص68، ح1 (باب من فطّر صائماً از کتاب الصیام)؛ وسائل الشیعة، ج10، ص318، ح29 (باب18 از ابواب احکام شهر الرمضان از کتاب الصیام).
3) . الکافی، ج4، ص68، ح2 (باب من فطّر صائماً از کتاب الصیام)؛ وسائل الشیعة، ج10، ص139، ح4 (باب سوم از ابواب آداب الصائم از کتاب الصیام).
4) . الکافی، ج4، ص69، ح3 (باب من فطر صائما از کتاب الصیام).
5) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج10، ص137 (باب سوم از ابواب آداب الصائم).
و او از روزهدار درخواست کند که نزد او افطار کند، مستحب است که بپذیرد و افطار کند و برادر دینی خود را خوشحال سازد؛ که امام فرمود:
ثواب او ده برابر میشود.(1)
در روایت دیگر، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اگر افطار کند و چیزی از روزۀ خود نگوید و این مطلب را نفهماند (مبادا) که منّتی بر آن شخص (میزبان) شود، خداوند (عزّ و جلّ) ثواب یک سال روزه برای او بنویسد.(2)
همین مفاد به سند دیگر نیز نقل شده است.
نیز، در روایت دیگر، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
افطار تو نزد برادر مسلمانت هفتاد یا نود برابر از روزهات افضل است.(3)
این روایات هم در کتاب کافی نقل شده، هم در کتاب وسائل از کافی، من لایحضره الفقیه، علل، محاسن و منابع دیگر آمده است.
در چند روایت، فرمودهاند که افطار از روزه مستحبی افضل و ثواب آن از اصل روزه بزرگ تر است. اگر روزه مستحبی باشد و عصر شده باشد، باز افطار از روزه افضل است؛ چنانکه امام کاظم(علیه السلام) در روایت کافی فرموده است.
به حسب اطلاق روایات، میتوان گفت: اگر روزه قضای موسع است (وقت آن وسعت دارد)، باز افطار افضل است؛ لیکن، قبل از ظهر، میتوانند افطار کنند و بعدازظهر، افطار جایز نیست.
1) . الکافی، ج4، ص150، ح2 (باب فضل افطار الرجل عند اخیه إذا سأله).
2) . الکافی، ج4، ص150، ح3 (باب فضل افطار الرجل ... از کتاب الصیام)؛ وسائل الشیعة، ج10، ص852، ح5 [13088].
3) . الکافی، ج4، ص151، ح6 (باب فضل افطار الرجل ... از کتاب الصیام)؛ وسائل الشیعة، ج10، ص153، ح6 (باب هشتم از ابواب آداب الصیام... از کتاب الصیام).
حج از بزرگ ترین ارکان دین است و وجوب آن بدیهی است. منکر آن نیز، با توجه به بدیهی بودن آن، مرتدّ و کافر و نجس است. کسی هم که بدون عذر شرعی آن را ترک کند و به وجوب آن و تقصیر خود اقرار داشته باشد، کافر است؛ لیکن نجس نیست.
خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید:
(وَلِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطاعَ إلَیهِ سَبیلاً وَ مَنْ کفَرَ فَإنَّ اللّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمینَ)؛(1)
بر عهدۀ مردمانِ توانمند است که برای خدا به حج روند؛ و کسی که کافر شود (ترک حج کند)، پس خدا بینیاز است و به احدی نیازمند نیست.
شیخ طوسی، در کتاب تهذیب، به سند صحیح نقل کرده که معاویةبنعمار از امام صادق(علیه السلام) از تفسیر این عبارت آیه شریفه: (وَمَنْ کفَرَ) سؤال کرد. حضرت فرمود:
یعنی ترک حج کند.(2)
عیاشی همین مطلب را در تفسیر خود از معاویةبنعمار از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است. وی همچنین از کنانی از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است:
کفر در این آیه ترک حج است.(1)
طبرسی در کتاب احتجاج از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت به خوارج فرمود:
اگر مردم ترک حج کنند، خانه کعبه کافر نشود؛ بلکه مردم، به سبب ترک حج، کافر شوند... .(2)
شیخ صدوق هم در کتاب من لایحضره الفقیه حدیث وصیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) را نقل کرده که در آن آمده است:
از این امّت، ده طایفه به خدای عظیم کافر شده اند؛ یکی از آن ده طایفه کسی است که مستطیع شود و چندان ترک حج کند تا آنکه بمیرد.(3)
وی این روایت را در کتاب خصال نیز نقل فرموده است.
شیخ کلینی در کتاب کافی به سند صحیح از ذریح محاربی از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
کسی که بمیرد و حج نگزارد، یهودی یا نصرانی بمیرد؛ مگر آنکه فقر یا مرضی مانع او باشد که نتواند به حج رود، یا سلطانی مانع او شود.(4)
این روایت را شیخ طوسی در کتاب تهذیب، صدوق در من لایحضره
1) . تفسیر العیاشی، ج1، ص190، ح108.
2) . الاحتجاج، ج1، ص189.
3) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج4، ص356، ح5762 (باب النوادر)؛ الخصال، ج2، ص451، ح56.
4) . الکافی، ج4، ص268، ح1 (باب من سوّف الحج و...)؛ تهذیب الأحکام، ج5، ص17، ح1؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص447، ح2935؛ المقنعة، ص386 (باب دوم: کیفیة لزوم فرض الحج)؛ المحاسن، ج1، ص88.
الفقیه، شیخ مفید در کتاب مقنعه، برقی در کتاب محاسن و محقق در کتاب معتبر نقل فرموده اند.
نیز، در کتاب معتبر، از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود:
کسی که حج نگزارد تا بمیرد، یهودی یا نصرانی بمیرد.(1)
در کتاب وسائل، این روایات را از همین کتاب ها و کتاب های دیگر و در کتاب مستدرک، شش روایت به مضمون این روایات نقل کرده اند.(2)
در کتاب شریف وسائل، پنج روایت نقل کردهاند که خلاصه آن روایات این است:
کسی که مستطیع باشد و به حج نرود تا آنکه بمیرد، در روز قیامت، کور محشور شود؛ و مشمول این آیه شریفه است:
(مَنْ کَانَ فِي هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِي الآخُِرَةِ أَعْمی وَأَضَلُّ سَبیلاً)؛(3)
کسی که در این دنیا کور باشد، پس در آخرت نیز کور و گمراه خواهد بود.
بنده در ابواب رحمت(4)
چند روایت آن را ذکر کردهام. در کتاب مستدرک الوسائل(5)هم سه روایت به این مفاد نقل شده است.(6)
شیخ صدوق، در کتاب شریف من لایحضره الفقیه، به طریق صحیح از محمد
بن قیس از امام باقر(علیه السلام)، از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که در ضمن حدیثی فرمود:
وقتی که متوجه سفر حج شده مرکب خود را سوار شوی و بسم اللّه بگویی و به طرف مکه سیر کنی، به هر پایی که مرکب سواری تو بلند کند و بگذارد، یک حسنه برای تو نوشته و یک گناه از تو محو گردد. چون احرام بستی و لبیک گفتی، به هر لبیک که بگویی، ده حسنه برای تو نوشته و ده گناه از تو محو گردد. وقتی که طواف کردی (هفت مرتبه اطراف خانه کعبه گشتی)، این طواف برای تو پیمانی خواهد بود در نزد پروردگار که تو را عذاب نکند. وقتی که نزد مقام ابراهیم(علیه السلام) دو رکعت نماز خواندی، به برکت این نماز، خداوند برای تو دو هزار رکعت نماز قبول شده ثبت فرماید. چون بین صفا و مروه هفت مرتبه سعی کردی، نزد خدا، مثل اجر آن کسی را داری که پیاده از شهر خود به حج آید و مثل کسی هستی که هفتاد بنده مؤمن را آزاد کرده است. چون در عرفات تا غروب توقف کردی، گناهان تو آمرزیده شود. چون به جمرات سنگ ریزه انداختی، به هر سنگ ریزه، ده حسنه برای تو نوشته شود. چون سر تراشیدی، به هر مویی، یک حسنه برای تو ثبت شود. چون قربانی کردی، به هر قطره از خون آن، یک حسنه برای تو نوشته گردد... .(1)
این حدیث در کتاب تهذیب و مجالس صدوق نیز نقل شده است.
در کتاب شریف کافی، در باب فضیلت حج و عمره، 48 حدیث در این موضوع روایت شده؛ از آن جمله، نقل است که امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که حج یا عمره بگزارد و خالی از کبر باشد، از گناهان خارج شود مثل روزی که از مادر متولد شده است.
سپس امام(علیه السلام) این آیه شریفه را قرائت فرمود:
1) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص203، ح2138 (باب فضائل الحج)؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص20، ح3.
(فَمَن تَعَجَّلَ فی یوْمَینِ فَلَا إثْمَ عَلَیهِ وَمَنْ تَأَخَّرَ فَلا إثْمَ عَلَیهِ لِمَنِ اتَّقی...) (1).(2)
این حدیث در تهذیب نیز موجود است.
مفاد آیۀ شریفه، با ضمیمۀ روایات، این است: کسی که در حرکت از منی _ که مکانی است در یک فرسخی مکه_ تعجیل کند، یعنی روز دوازدهم ذیحجة بعد از ظهر کوچ کند، گناهی ندارد. کسی هم که عزیمت خود را به تأخیر اندازد (روز سیزدهم کوچ کند)، گناهی ندارد. جواز تعجیل حرکت در روز دوازدهم مخصوص کسی است که در حال احرام از جماع و صید اجتناب کرده است. این معنی برای «اتقاء» یکی از تفاسیر آیه است؛ و لفظ مزبور تفسیرهای دیگری هم دارد. هر که خواهد، به کتاب تفسیر برهان، وسائل و غیره مراجعه فرماید.(3)
در کتاب کافی، از امام باقر(علیه السلام) نقل است که فرمود:
چون شخص عازم حج میشود و به مهیا کردن اسباب و لوازم سفر حج اقدام میکند، به هر قدمی که برمی دارد، ده حسنه برای او نوشته و ده گناه از او محو و ده درجه برای او بلند شود. همچنین، هنگامی که سفر حج را شروع میکند تا آخر اعمال حج، این ثواب برای او هست؛ و چون اعمال تمام گشت، گناهان او آمرزیده گردد... .(4)
این روایت در تهذیب نیز آمده است.
1) . البقرة (2)، آیۀ 203.
2) . الکافی، ج4، ص252، ح2 (باب فضل الحج... از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص93، ح3 (باب38 از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
3) . ر.ک: البرهان، ج1، ص427؛ وسائل الشیعة، ج11، ص93 (باب 38 از ابواب وجوب الحج).
4) . الکافی، ج4، ص254، ح9 (باب فضل الحج والعمرة)؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص194، ح1 (باب سوم).
در حدیث دیگر، امام صادق(علیه السلام) از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل فرمود:
ثواب حج بهشت است؛ و عمره کفاره تمام گناهان است.(1)
به سند صحیح، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
حج گزاران سه صنف اند: یکی آنکه از آتش آزاد شود؛ دیگری آنکه از گناهان خارج شود، مثل روزی که از مادر متولد شده؛ و دون پایه ترین آنان کسانیاند که فقط اهل و اموال آنان محفوظ میماند.(2)
این حدیث به سند صحیح دیگر نیز نقل شده.(3)
در حدیث دیگر، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده:
افضل آنان آن کسی است که گناهان گذشته و آینده او آمرزیده شود؛ بعد از آن، کسانی که فقط گناهان گذشته آنان بخشوده گردد؛ و بعد از آن، جماعتیاند که اهل و اموال آنها محفوظ باشد.(4)
در روایت دیگر، آمده است که از حوادثی که بر اثر نبودن او باشد، محفوظ گردند. در حدیث دیگر هم گفتهاند که اینان مخالفان اهل بیت اند.(5)
در جای دیگر، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
راهی حج و عمره در ضمانت خداست. پس اگر در رفتن بمیرد، گناهانش آمرزیده
1) . الکافی، ج4، ص253، ح4 (باب فضل الحج... از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص96، ح2 (باب 38 از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
2) . الکافی، ج4، ص253، ح6 (باب فضل الحج... از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص93، ح7 (باب 38 از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
3) . تهذیب الاحکام، ج5، ص21، ح5 (باب سوم از کتاب الحج).
4) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص226، ح2253 (باب فضائل الحج از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص101 (باب 38 از ابواب وجوب الحج... از کتاب الحج).
5) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج11، ص98 ح [14337، 14336].
شود؛ اگر در حال احرام بمیرد، لبیک گویان محشور گردد؛ اگر در یکی از دو حرم مکه یا مدینه بمیرد، در جمله ایمنان از عذاب محشور شود؛ و اگر در برگشتن بمیرد، جمیع گناهان او را خدا بیامرزد.(1)
همچنین، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که در راه مکه به هنگام رفتن یا برگشتن بمیرد، از فزع (ترس) روز قیامت ایمن باشد.(2)
این حدیث را شیخ در تهذیب نیز نقل فرموده است. تمام این احادیث در کتاب کافی، باب فضیلت حج و عمره، مذکور است؛ در ابواب متفرقه آن، اخبار راجع به این موضوع زیاد است. این مختصر گنجایش بیشتر را ندارد.
از جمله، در کافی باب نوادر، مذکور است: شخصی در میان مسجدالحرام از امام صادق(علیه السلام) سؤال کرد: کیست که از همه گناهش بزرگ تر است؟ فرمود:
آن کسی که در موقف عرفات و مشعر توقف کند و سعی صفا و مروه و طواف و نماز طواف را انجام دهد؛ سپس، در قلب خود خیال کند یا گمان کند که خدا او را نیامرزیده. این کس گناهش از همه بزرگ تر است.(3)
شیخ در کتاب شریف تهذیب، به سند صحیح، از محمد بن مسلم از امام باقر یا صادق(علیهما السلام) نقل کرده است:
کسانی که در قبر خود آرمیده اند، دوست دارند تمام دنیا و آنچه را در دنیا هست
1) . الکافی، ج4، ص256، ح18 (باب فضل الحج از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص99، ح3 (باب 38 از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
2) . الکافی، ج4، ص253، ص263، ح45 (باب فضل الحج از کتاب الحج)؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص23، ح14 (باب سوم).
3) . الکافی، ج4، ص541، ح7 (باب النوادر از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص96، ح3 (باب 38 از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
بدهند و یک حج در نامه عمل آنان ثبت شود.(1)
این روایت در من لایحضره الفقیه نیز آمده است. در این کتاب شریف، شیخ صدوق تعداد 94 حدیث در فضیلت حج و عمره نقل فرموده که ما به ذکر چند حدیث آن اکتفا میکنیم.
از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل است:
کسی که دنیا و آخرت بخواهد، پس خانه کعبه را قصد کند (حج و عمره گزارد). کسی که از مکه برگردد و قصد حج سال آینده را داشته باشد عمرش زیاد شود و اگر قصد برگشتن نداشته باشد، اجل او (مرگ) و عذابش نزدیک شده است.(2)
به سند موثق مثل صحیح، از اسحاق بن عمّار نقل است که خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: مرد ضعیفی از من مشورت حج کرد. من صلاح ندانستم و او را به ترک حج امر کردم. حضرت فرمود:
چقدر سزاوار است که یک سال مریض شوی! اسحاق میگوید: من یک سال مریض شدم.(3)
این روایت در کافی نیز نقل شده است.
از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
آن کسی که مانع حج دیگری شود، بترسد که در امر دنیایش فتنهای به او رسد؛ به علاوۀ آنچه (از عقوبت که) در آخرت برای او مهیا شده است.(4)
در کتاب ثواب الاعمال، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
1) . تهذیب الاحکام، ج5، ص23، ح13؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص226، ح2251.
2) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص219، ح2222 _ 2224.
3) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص221، ح2234؛ الکافی، ج4، ص271، ح1 (باب نادر...).
4) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص221، ح2235 (باب فضائل الحج از کتاب الحج)؛ بحارالأنوار، ج96، ص15، ح45 (باب دوم از ابواب الحج از کتاب الحج) به نقل از خط شهید (رحمه الله).
حج دو قسم است: یکی برای خدا و دیگری برای مردم. پس کسی که برای خدا حج گزارد، ثوابش بر عهدۀ خداست و بهشت است. ولی کسی که برای مردم حج گزارد، ثواب او در روز قیامت بر عهدۀ مردم است.(1)
در روایت دیگر، آن حضرت فرمود:
کسی که برای خدا حج گزارد و قصد او ریا و نمایش به خلق نباشد، البته آمرزیده شود.(2)
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه شریف و مفصل خود _ که شیخ صدوق در آخر ثواب الاعمال آن را نقل کرده _ فرمود:
کسی که به سفر حج یا عمره برود، به هر قدمی که برمی دارد تا برگردد، دههزار حسنه برای او نوشته و هزار هزار گناه از او محو و هزار هزار درجه برای او بلند شود و در ضمانت خدا خواهد بود؛ پس اگر او را بمیراند، داخل بهشت فرماید... کسی هم که جانشین حاجی یا عمره گزار بشود و امور او را به خوبی انجام دهد، مثل ثواب حج یا عمره در نامۀ عمل او ثبت شود و از ثواب حاجی کسر نشود.(3)
در کتاب کافی، در باب فضیلت طواف، نقل شده که مردی از حج برگشته خدمت امام سجاد(علیه السلام) رسید. حضرت به او فرمود: ثواب حج را میدانی؟ عرض کرد: نه. حضرت فرمود:
کسی که حج و طواف کند و دو رکعت نماز طواف بخواند، خدا برای او هفتادهزار حسنه بنویسد، از او هفتادهزار گناه محو فرماید، برای او هفتادهزار درجه بلند کند، هفتادهزار حاجت او را برآورد و برای او ثواب هفتادهزار بنده را بنویسد که قیمت
هر بنده دههزار درهم باشد.(1)در کافی، در ضمن روایتی، امام(علیه السلام) فرمود:
مؤمن، هنگامی که از خانه به قصد حج بیرون میشود، گویا در طواف و سعی است و همان ثواب را دارد تا آنکه برگردد.(2)
شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه، در ضمن روایتی، نقل کرده است:
ثواب حاجی به اندازۀ مشقت او در راه حج است.(3)
در کتاب شریف وسائل، متجاوز از 130 روایت و در مستدرک بیشتر از پنجاه روایت در فضیلت و شرافت حج نقل کرده اند. حقیر به این مقدار اکتفا میکنم؛ چه، بیشتر از این را در کتاب ابواب رحمت نقل کرده ام و هر که میخواهد، میتواند به آن کتاب مراجعه کند.(4)
در کتاب شریف کافی، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
یک درهم که در حج (در راه حج) خرج کنی افضل است از بیست هزار درهم که در راههای حقّ دیگر خرج کنی.(5)
درحدیث دیگر در کافی است که عربی در مکه خدمت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)
1) . الکافی، ج4، ص411، ح1 (باب فضل الطواف از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج13، ص302 (باب چهارم از ابواب الطواف از کتاب الحج).
2) . الکافی، ج4، ص428، ح8 (باب نوادر الطواف از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص10، ح18 (باب 38 از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
3) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص229، ح2273.
4) . ر.ک: ابواب رحمت، ص245_255.
5) . الکافی، ج4، ص255، ح15 (باب فضل الحج والعمرة از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص115، ح2 (باب 42 از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
عرض کرد:
من قصد حج داشتم و موفق نشدم. ثروت زیادی دارم؛ دستوری بفرمایید تا به آن عمل کنم و به ثواب حج برسم. رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) بهسوی کوه ابوقبیس نظری کرد و فرمود: اگر به اندازه این کوه طلای احمر داشته باشی و در راه خدا مصرف کنی، به ثواب حاجی نمیرسی. (1)
این حدیث را شیخ نیز در کتاب تهذیب نقل فرموده است.
در حدیث دیگر، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
یک حج بهتر است از یک خانه طلا که تمام آن را صدقه دهی تا تمام شود.(2)
در کتاب شریف تهذیب، به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
یک نماز واجب بهتر است از بیست حج ؛ و یک حج بهتر است از یک خانه مملوّ از طلا که تمام آن را صدقه دهی و هیچ باقی نماند.(3)
به سند دیگر، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
یک درهم در حج افضل است از دو هزار هزار درهم که در راه خدا در غیر از حج خرج کنی.(4)
در فصل «فضل نماز»، کلام امام(علیه السلام) گذشت که یک حج بهتر است از خانهای مملوّ از طلا؛ بلکه از دنیایی مملوّ از طلا و نقره که در راه خدا انفاق کنند.
1) . الکافی، ج4، ص259، ح25 (باب فضل الحج والعمرة از کتاب الحج)؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص19، ح2 (باب ثواب الحج).
2) . الکافی، ج4، ص260، ح32 (باب فضل الحج والعمرة از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص117، ح1 (باب 42 از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
3) . تهذیب الاحکام، ج2، ص237، ح4 (باب 12 از کتاب الصلاة)؛ وسائل الشیعة، ج4، ص39، ح4 (باب 10 از ابواب اعداد الفرائض... از کتاب الصلاة).
4) . تهذیب الاحکام، ج5، ص22، ح8 (باب سوم از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص111، ح4 (باب 41 از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
در کتاب من لایحضره الفقیه، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
یک درهم در راه حج بهتر است از صد هزار درهم که در راههای حقّ دیگر خرج کنی.(1)
در کتاب شریف وسائل، برای اثبات این موضوع، هفده روایت و در مستدرک، سه روایت نقل فرموده اند.(2)
شایان ذکر است که در کتاب کافی، در دو روایت، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
هدیة الحجّ من الحجّ؛(3)
هدیه و تعارفات سفر حج جزء مخارج حج است.
در کتاب کافی، به سند صحیح از قول امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: ابراهیم بن میمون برای من نقل کرد که شخصی از ابوحنیفه سؤال کرد: کسی حج واجب را انجام داده؛ حال، دومرتبه حج گزارد بهتر است، یا با پولش بنده بخرد و در راه خدا آزاد کند؟ ابوحنیفه گفت: بنده آزاد کردن بهتر است. پس امام صادق(علیه السلام) فرمود:
واللّه، دروغ گفته است! حج بهتر است از آزاد کردن بنده ها و شمرد تا ده عدد (یعنی حج از آزاد کردن ده بنده بهتر است).(4)
1) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص225، ح2248.
2) . وسائل الشیعة، ج11، ص113_119 (باب 42 از ابواب وجوب حج...)؛ مستدرک الوسائل، ج8 ، ص45_46 (باب 27 از ابواب وجوب حج...).
3) . الکافی، ج4، ص280، ح5 (باب الفضل فی نفقة الحج از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص148، ح6 (باب 54 از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
4) . الکافی، ج4، ص259، ح30 (باب فضل الحج والعمرة و...)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص119، ح5 (باب 43 از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
این روایت در تهذیب نیز نقل شده است.
در حدیث دیگر، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
یک حج از آزاد کردن هفتاد بنده بهتر است.(1)
همین مضمون را از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده اند.
در کتاب وسائل، نُه روایت برای این موضوع نقل گردیده است.(2)
روایات در مدح و شرافت تکرار حج زیاد است. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیهم السلام) با کردار و گفتار خود، این موضوع را کاملاً بیان فرموده اند. در کتاب وسائل، متجاوز از سی روایت در این خصوص نقل فرموده؛ از جمله این که امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که دو مرتبه حج گزارد، تا وقت مرگ، پیوسته در خوبی خواهد بود.
نیز، فرمود:
کسی که سه مرتبه حج گزارد، فقر به او نرسد؛ و کسی که چهار مرتبه حج گزارد، از فشار قبر ایمن باشد.
باز، فرمود:
کسی که پنج مرتبه حج گزارد، خداوند او را عذاب نفرماید.
سرانجام، فرمود:
کسی که ده مرتبه حج گزارد، خداوند هرگز حساب او را نکشد. (3)
غیر از این موارد، روایات بسیاری در دست است؛ هرکه میخواهد، به وسائل مراجعه کند.
در کتاب وسائل، ده روایت برای این موضوع نقل شده که مفاد آنها این است:
کسی که مالی را از راه حرام (از خیانت، ربا، دزدی یا امثال آن) تهیه کند، خداوند برکت را از آن برمی دارد؛ و اگر از آن صدقه و زکات بدهد، یا حج و عمره گزارد، خداوند از او قبول نمیفرماید.(1)
از کتاب جعفریات، از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود:
نشان قبولی حج آن است که حاجی گناهانی را که پیش از حج داشته ترک کند؛ و اگر ترک نکند و از گناهان دست برندارد، حج او قبول نشده است.(2)
امام صادق(علیه السلام) به شخصی که او را به نیابت فرزندشان اسماعیل به حج فرستاد فرمود:
برای اسماعیل، یک حج است و برای تو، نُه حج ثابت است.(3)
در روایت دیگر هم فرمود:
برای نایب، ثواب ده حج ثابت است.(4)
این دو روایت در کتاب کافی نیز نقل شده است.
1) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج11، ص144_147 (باب52 از ابواب وجوب الحج).
2) . الجعفریات، ص66.
3) . الکافی، ج4، ص312، ح1 (باب من حجّ عن غیره)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص163، ح2 (از ابواب نیابة الحج از کتاب الحج).
4) . الکافی، ج4، ص312، ح 2 (باب من حجّ عن غیره)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص164، ح2 (باب اوّل از ابواب نیابة از کتاب الحج).
مستحب است که حاجی، در حج مستحب، پدر و مادر و برادر و خواهر و خویشانش و هرکه را خواهد، شریک سازد؛ که برای هر یک، ثواب حج تمام نوشته شود و از ثواب او نیز هیچ کسر نمیشود. حتی برای او، از آن جهت که صله رحم کرده، اجر و ثواب بیشتری نوشته خواهد شد؛ چنانکه بیان صریح روایات است. روایات این مطلب در کتاب وسائل، مذکور است.(1)
در کتاب کافی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
اگر هزار نفر را در حج خود شریک سازی، هر کدام ثواب یک حج را خواهد برد و از اجر خودت هیچ کسر نمیشود.(2)
شیخ صدوق، در کتاب من لایحضره الفقیه، بعد از نقل این روایت فرموده:
روایت شده که برای او و آنها یک حج ثابت است؛ به علاوه، ثوابی زیادتر برای احسانش به آنان خواهد داشت. ولی اگر حاجی فراموش کرد که کسی را شریک سازد و بعد از فراغ از حج متذکر شد، میتواند در همان حال او را شریک سازد.(3)
چنانکه در دو روایتِ باب 28 از ابواب نیابت کتاب وسائل نقل شده است.
مطلب دیگر آنکه اگر تقصیری از نایب سر زند، بر عهدۀ خود اوست و برای منوب، حج تمام است؛ و این هم بیان صریح دو روایت دیگر است.
نیز، مستحب است که به نیابت معصومین طواف کند که ثواب و بهرۀ او بیشتر خواهد بود.
در کافی، نقل شده که داوود رقی خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد که: من از شخصی طلبکارم و میترسم ندهد. فرمود:
چون وارد مکه شوی، از جانب عبدالمطّلب و عبداللّه و ابوطالب و آمنه و فاطمه بنت اسد، به نیابت هر کدام، یک طواف با نماز آن انجام ده؛ و سپس دعا کن که خداوند مالت را به تو برگرداند.
داوود چنین کرد و به مقصود خویش رسید.(1)
آنچه در این مبحث به رشتۀ تحریر درآمده از کتاب کافی گرفته شده؛ و اگر از غیر آن نقل شود، تذکر داده خواهد شد.
خداوند متعال در کتاب آسمانیاش میفرماید:
(إنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکّةَ مُبارَکاً)؛(2)
نخستین خانهای که برای مردم قرار داده شده، آن خانۀ مبارکی است که در مکه هست.
آن اول زمینی بود که خلق شد و بسیار شفّاف و بلورین و درخشنده بود، مانند ماه و خورشید. خدای توانا زمین را از زیر کعبه تا محل منی و از منی تا عرفات و از عرفات به هر طرف، تا هر جا خواست، کشانید. پس کعبه اصل و منشأ زمین قرار داده شد و بدین جهت، آن را «ام القری» نام نهادند. شفافیت و درخشندگی زمین کعبه تا زمانی که هابیل به دست برادرش کشته شد ادامه داشت؛ سپس سیاه و تیره گردید.
این خانه مطابق است با بیت المعمور که در آسمان چهارم قرار دارد و آن
مطابق با عرش است. چون ملائکه گِرد بیت المعمور میگشتند، خداوند این خانه را برای آدم و فرزندان او قرار داد که به یمن طواف دور آن، گناهان آنها آمرزیده شود.
اینجانب مطالب مربوط به خانه و بیت المعمور و خصوصیات آن و بیت المقدس را به تمامی در کتاب مستدرک سفینه مادۀ «بیت»(1)
و «کعب»(2)
نگاشته ام. نیز، در مادۀ «ارض»(3)
بیان کرده ام که نخست زمین خلق شده، سپس آسمان و بعد سایر زمین از زیر کعبه گسترده شده و مابین خلقت زمین و پهن شدن آن، دو هزار سال فاصله زمانی بوده است. در لغت «بیت» هم آمده است که کعبه وسط دنیاست.
کعبه در قرآن «بیت عقیق» نامیده شده؛ برای سه جهت:
اول اینکه «عتیق» یعنی قدیم؛ چون از تمام زمین ها قدیم تر است.
وجه دوم آنکه عتیق از ماده «عتق» است، به معنای آزادی از مملوکیت؛ چون مالک آن فقط خداست و مملوک هیچ کس نشده است.
سرانجام این که «عتیق» نامیده شده؛ چون در طوفان نوح(علیه السلام) آب وی را فرا نگرفت و از غرق شدن آزاد گشت.
روایات هر سه در مستدرک سفینه، مادۀ «بیت» مذکور است؛ و در بحار و تفسیر برهان، سورۀ حج نیز نقل شده است.(4)
در چند روایت، وارد شده است:
کسی که عمداً و از روی عناد در میان خانۀ کعبه قضای حاجت کند، حکم او کشتن است.(1)
شیخ طبرسی از امام باقر(علیه السلام) نقل میکند که سه سنگ از بهشت فرستاده شده: مقام ابراهیم، سنگ بنی اسرائیل (سنگی که موسی عصایش را به آن زد و دوازده چشمه ظاهر شد) و حجرالاسود.(2)
حجرالاسود ملکی مقرب بود و از بزرگان ملائکه به شمار میآمد. وقتی که خدا برای ربوبیت خود و رسالت محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از ملائکه میثاق گرفت، اول ملکی که سبقت گرفت و قبول کرد، این ملک بود. محبت وی به محمد و آلش از سایرین بیشتر بود؛ از این جهت، خداوند عهد و میثاق ملائکه و آدم و فرزندانش را پیش وی به ودیعت نهاد و او امین خلق شد. بدین نظر، مردم از راه های دور و نزدیک در هر سال باید نزد او اقرار به میثاق را تجدید نمایند. پس خداوند او را در بهشت انیس آدم قرار داد. ولی چون آدم ترک اولی کرد و از بهشت خارج شد و توبۀ او قبول گردید، خداوند وی را به صورت درّ سفیدی برای آدم فرستاد (آدم در زمین هند بود). آدم او را گرفت و به او مأنوس شد؛ در حالی که او را نمیشناخت. سرانجام، چون خدا او را گویا نمود، عرض کرد: آدم! مرا میشناسی؟ فرمود: نه. ناگهان وی به صورت اولی که در بهشت بود درآمد؛ و گفت: عهد و میثاق را فراموش کردی. در این وقت، آدم متذکر شد و گریهاش گرفت. آنگاه، او را در بر گرفت و بوسید و بدین ترتیب، میثاق را تجدید کرد. او باز به صورت درّ
سفیدی برگشت که روشنایی میداد. آدم آن را بر شانه خود حمل میکرد و هرگاه خسته میشد، جبرئیل به او کمک میکرد. بالاخره، به مکه رسیدند و آن را پس از اتمام بنای کعبه، در محلی که فعلاً قرار دارد، نصب کردند. آدم نیز هر روز عهد و میثاق خود را تجدید میکرد. بدین جهت در وقت طواف، حاجی رو به حجرالاسود میگوید:
أَمانَتی أَدَّیتُها وَمیثَاقِي تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَلی بِالمُوافاةِ؛
امانت خود را ادا کردم و عهد و میثاق را قبول دارم؛ تا در روز بازپسین، برای من، به قبول کردن شهادت دهی.
امام میفرماید:
واللّه، وفا نکردند مگر شیعیان ما و این سنگ دوستان ما را تصدیق و مخالفان ما را تکذیب میکند. اوست حجت خدا در روز قیامت که به صورت اول برمی گردد و به اعمال آنها شهادت میدهد؛ در حالی که همه او را میشناسند و نمیتوانند انکار کنند.(1)
آنچه از روایات علل، که در بحار نقل شده، استفاده میشود این است که حجر، مانند درّی سفید، درخشندگی داشت. ولی به مرور زمان و بر اثر تماس دست های مشرکان و کفار، سیاه شد. اگر دست های ایشان به آن اصابت نمیکرد، هر دردمندی که خود را به آن میمالید شفا پیدا میکرد.(2)
حقیر در کتاب مستدرک(3)، مادۀ «حجر» مطالب مربوط به حجرالاسود را با
1) . ر.ک: الکافی، ج4، ص184، ح3 (باب بدء الحجر از کتاب الحج)؛ بحارالأنوار، ج96، 223، ح19 (باب 20 از ابواب الحج و العمرة از کتاب الحج).
2) . علل الشرایع، ج2، ص427، ح1 (باب 162 از جزء الثانی)؛ بحارالأنوار، ج96، ص221، ح14 (باب 40 از ابواب الحج و العمرة از کتاب الحج).
3) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج2، ص216.
مدارک آن ذکر کردهام. از بعضی از آنها استفاده میشود که حجر در کوه ابوقبیس مخفی بود، تا آنکه ابراهیم(علیه السلام) خانه را ساخت. ناگهان کوه ندا کرد:ای ابراهیم! امانتی در نزد من داری. ابراهیم او را گرفت و در محل خودش گذاشت.
گفتنی است که در فرهنگ قصص قرآن،(1)
اشتباهی در این مورد رخ داده. عجیب است که مؤلف محترم آن به کتاب کافی _ که از مهم ترین کتب معتبر شیعه است و کتابی به اعتبار آن نیست _ مراجعه نکرده تا بیانات امام صادق(علیه السلام) را ببیند؛ و در جای ذکر قصص ابراهیم و بنای کعبه حجرالاسود را با سنگ مقام _ که ما تفصیل حقیقت آن را در جای خود میآوریم_ اشتباه نکند.
در خرائج قطب راوندی، از ابوخالد کابلی نقل شده که گفت:
محمد بن حنفیه، بعد از واقعۀ عاشورا و بازگشت امام سجاد(علیه السلام) به مدینه، مرا خواست_ در حالی که ما در مکه بودیم_ و فرمود:
از جانب من، به علی بن الحسین بگو، پس از حسن و حسین، من بزرگ تر اولاد امیرالمؤمنین(علیه السلام) هستم و به امامت سزاوارترم. بدین جهت، امامت را به من واگذار کن؛ وگرنه، برای رفع این خصومت، حاکمی معین فرما.
ابوخالد میگوید: چون پیام او را رساندم، امام(علیه السلام) فرمود:
به وی بگو از خدا بترسد و چیزی را که حق او نیست و خدا برای او قرار نداده، ادّعا نکند. اگر حرف مرا نمیپذیرد، حاکم بین ما حجرالاسود باشد. هر که را حجرالاسود پاسخ کلامش داد، او امام باشد.
چون ابوخالد جریان را به عرض محمد بن حنفیه رساند، او قبول کرد. ابو خالد میگوید: همراه این دو بزرگوار، به طرف حجرالاسود روان شدیم. به امر امام سجاد(علیه السلام)، محمد بن حنفیه نزدیک حجر شد و پس از خواندن دو رکعت نماز و مقداری دعا، از حجرالاسود درخواست شهادت کرد، اما جواب نشنید. امام
1) . ر.ک: فرهنگ قصص قرآن، ص72_73.
سجاد(علیه السلام) نیز، چون نزدیک حجرالاسود شد، پس از خواندن دو رکعت نماز، فرمود:
ای سنگی که خدا تو را شاهد زیارت کنندگان خانۀ خود قرار داده، اگر امامت مرا بر بندگان میدانی، شهادت بده تا عمویم بداند که امام و پیشوا نیست.
ناگهان، چنین ندایی از حجرالاسود به گوش ها طنینانداز شد: ای محمد! تسلیم شو برای علی بن الحسین که او است امام و پیشوا بر تو و بقیه آفریدگان. آن گاه، محمد بن حنفیه تسلیم شد و پای امام را بوسید.(1)
بعضی از اهل علم بر آناند که این عمل محمد برای از بین بردن شبهات مردم بوده است تا بعینه ببینند که آن حضرت حجت حقیقی خداوند است.
در روایت دیگر، ماجرا به این کیفیت نگاشته شده که حجرالاسود گفت:
ای محمد! بدانکه علی بن الحسین(علیه السلام) حجت خداست بر تو و اهل آسمان و زمین و اوست کسی که اطاعت و فرمانبرداری او بر همه واجب است. تو نیز از وی تبعیت کن. محمد هم گفت: قبول دارم که برادرزادهام حجت خدا در زمین و آسمان است.(2)
باز، از خرائج راوندی است که حجاج بن یوسف، در جنگ با عبداللّه بن زبیر، خانه کعبه را ویران کرد. هنگامی که خانه را میساختند، هر یک از زهاد و دانشمندان و قضات که میآمدند حجرالاسود را نصب کنند، قرار نمیگرفت. بالاخره، امام سجاد(علیه السلام) با دست های مبارک و پس از جاری کردن نام خدا، آن را در جایش نصب کردند و صدای تکبیر از مردم بلند شد.(3)
1) . الخرائج والجرائح، ج1،ص257، ح3؛ بحارالأنوار، ج46، ص29، ح20 (باب الثالث از ابواب تاریخ سید الساجدین از کتاب تاریخ علی بن الحسین(علیهما السلام)).
2) . بحارالأنوار، ج46، ص 111 ح2 (باب هفتم) و ج 45، ص 347، ذیل ح16.
3) . ر.ک: الخرائج والجرائح، ج1، ص267 (باب پنجم)؛ بحارالأنوار، ج 46، ص 32 ح25 و ج 96، ص 62، ح37 (باب پنجم از ابواب الحج از کتاب الحج والعمرة).
باز در خرائج راوندی، از جعفر بن محمد بن قولویه(1)نقل شده که گفت:
چون وارد بغداد شدم، در سنۀ 37 (یعنی 337، البته،در کتب تواریخ 339 نیز نوشته اند).(2)_ و آن سالی بود که قرامطه (فرقهای از خوارج)(3)خانه را خراب کرده و حجرالاسود را به مکه برگردانیده بودند_ همت بر آن داشتم که خدمت کسی برسم که حجر را نصب میکند؛ چون در کتابها دیده بودم که حجر را حجت خدا نصب میکند، همانطوری که زین العابدین(علیه السلام) در زمان حجاج آن را در مکان خود قرار داد. ولی متأسفانه به مرضی سخت مبتلا شدم و قدرت مسافرت را در خود نیافتم. لذا، نایبی را از طرف خود گماشتم و او را با نامهای، که در آن از مقدار عمرم و این که آیا از آن مرض بهبود پیدا میکنم پرسیده بودم، روانه کردم و گفتم نامه را برساند به کسی که حجر را نصب میکند و جواب بستاند. گماشته جعفر میگوید:
چون وارد مکه شدم، با دادن مقداری پول به دربانان خانه، محلی را گرفتم که بتوانم در آنجا کاملاً از اوضاع خبردار شوم. هر کدام از بزرگان که حجر را نصب میکرد، ثباتی نداشت. بالاخره، جوانی با قیافۀ زیبا و صورتی گندمگون مثل ماه ظاهر شد و حجر را در جای خود قرار داد، چنانکه گویا آن را از جای خود برنداشته بودند. آنگاه، به راه افتاد و با آرامش رفت. من نیز دنبال او رفتم، ولی آنچه کردم به او برسم، نشد؛ حال آنکه بین من و او بیش از مقدار کمی فاصله نبود. چون به محل
1) . جعفر بن محمد از بزرگان علما و فقها و محدثین بوده و کتاب هایی را به رشته تحریر درآورده که کامل الزیارات از آن جمله است. وی استاد شیخ مفید بوده است. (مؤلف)
2) . ر.ک: الکامل (لابن الأثیر)، ج8، ص486؛ البدایة والنهایة، ج11، ص223 در زمان 317 آن را غصب نموده بودند.
3) . فرقهای از فرقه اسماعلیه هستند که قائل به تعطیل شدن امامت هستند و این که رهبرانشان حلول شده در ایشان شخصیات انبیای گذشته و قائمشان را محمد بن اسماعیل میدانند. ر.ک: بحوث فی الملل والنحلل، ج8، ص331_ 340.
خلوتی رسید، توقف فرمود و هنوز سخنی نگفته بودم که به من فرمود: نامه را بده!
چون تسلیم کردم، بدون آنکه نامه را بگشاید، به من فرمود:
به اربابت جعفر بن محمد بگو که پس از بهبود یافتن از این مرض، تا سی سال دیگر در دنیا خواهد زیست.
گماشتۀ جعفر میگوید: من آن قدر گریه کردم که قدرت بر حرکت نداشتم. مرا گذاشت و رفت. چون به بغداد مراجعت کردم، داستان را برای جعفر نقل نمودم؛ و او هم، پس از انقضای مدت، وصیت کرد و از این دنیا چشم بربست.(1)
اما داستان قرامطه به این قرار است که مؤلّف تاریخ خمیس نگاشته:
ابوطاهر عبداللّه قرمطی، در زمان خلافت مقتدر باللّه (خلیفه عبّاسی)، در روز هفتم ذی حجّه، سنۀ 317، وارد مکه شد. بهقدری گستاخی و جسارت از او و یارانش هویدا شد که یکی از آنها با عصای آهنی ضربتی بر حجرالاسود فرود آورد و آن را شکست و از جایش جدا ساخت. دیگری هم بر فراز بام رفت که ناودان را بکند؛ ولی افتاد و به جهنّم رفت. آنها مکه را غارت و حجرالاسود را با خودشان به کوفه نقل و در مسجد جامع کوفه آویزان کردند؛ به امید آنکه مردم برای اعمال و مناسک به آنجا رو کنند. به مدّت بیست سال، حجرالاسود در میان قرامطه بود تا آنکه بنابر بعضی از تواریخ، خلیفه المطیع للّه عبّاسی آن را از ایشان به مبلغ سی هزار دینار خریداری کرد و به جای اولیهاش برگرداند.
بعضی گفته اند: برای حمل آن به طرف کوفه، چهل شتر از بین رفت (و به قول بعضی هم سیصد یا پانصد شتر)؛ حال آنکه وقتی آن را به مکه برمیگردانیدند، بر شتر لاغری حمل کردند و آن حیوان، به برکت حجرالاسود، فربه و چاق گردید.(2)
چنانکه از روایات کافی استفاده میشود، وقتی حضرت آدم(علیه السلام) از بهشت بیرون آمد و به زمین مکه رسید، از تنهایی و نشنیدن آنچه در بهشت میشنید، به خدا شکایت کرد. پس خداوند برای او یاقوتی قرمز فرستاد که روشنایی میداد. حضرت آن را در محل خانه کعبه گذاشت و تا هر جایی که روشنایی آن رسید، خداوند آن را حرم قرار داد. پس آدم(علیه السلام) آن حدود را نشان کرد.(1)
در روایت دیگر، آمده است:
جبرئیل خیمهای از خیمه های بهشت برای حضرت آدم و حوا آورد و آن را در محل خانۀ کعبه گذاشت. مقدار خیمه به اندازه چهار رکن خانه بود و عمود خیمه از یاقوت قرمز بود. پس جبرئیل آن را نصب کرد و روشنایی عمود خیمه تا هر جایی رسید، خداوند برای احترام خیمه و عمود آن را حرم قرار داد؛ چون این دو از بهشت بودند (و به همین جهت، اعمال خیر و شر در حرم مضاعف میشود). طناب های خیمه به اطراف مسجدالحرام رسید؛ و میخ ها و طناب ها از بهشت بود.
خداوند جبرئیل را امر فرمود: هفتاد هزار ملک را مأمور پاسبانی و نگهبانی خیمه قرار ده که شیاطین را از خیمه دور کنند و انیس حضرت آدم باشند و اطراف خیمه به طواف بپردازند. پس ملائکه ادای وظیفه میکردند و اطراف ارکان خانه به طواف میپرداختند؛ همانطور که اطراف بیت المعمور طواف میکردند.
پس از گذشتن زمانی، خداوند جبرئیل را امر فرمود: فرود آی، آدم و حوا را از محل خانه کعبه دور کن و ارکان خانه را بلند گردان. پس جبرئیل، از پی انجام مأموریت خود، آدم(علیه السلام) را بر کوه صفا و حوا (علیها السلام) را بر کوه مروه قرار داد.
حضرت آدم(علیه السلام) فرمود: جبرئیل، خدا بر ما غضب نموده است. عرض کرد: نه؛
1) . ر.ک: الکافی، ج4، ص195، ح1 (باب علة الحرم و …).
لیکن چنین امر و مقدّر فرموده است.
حضرت آدم(علیه السلام) فرمود: به تقدیر خداوندی راضیام.
پس جبرئیل، به امر پروردگار، سنگی از کوه صفا و سنگی از کوه مروه و سنگی از طور سینا و سنگی از کوه سلام، که در پشت کوفه است، برداشت و در چهار رکن خانه گذاشت. آنگاه، خداوند بهسوی جبرئیل وحی فرمود: بنا را از سنگ های کوه ابوقبیس تمام کن و دو درب برای خانه قرار ده؛ یکی به طرف مشرق و دیگری به طرف مغرب. پس هنگامی که جبرئیل بنای خانه را تمام کرد، ملائکه آمدند و طواف کردند. در این هنگام، حضرت آدم و حوا(علیهما السلام) نظر به طواف آنان، آمدند و طواف کردند.(1)
سید ابن طاووس از صحف ادریس نقل کرده است:
در این هنگام، کوه ها ندا کردند: ای آدم! برای ما هم در بنای خانه بهرهای قرار ده (یعنی از ما نیز سنگی بردار). حضرت آدم(علیه السلام) فرمود: این منوط به امر پروردگار خانه است؛ هر که را خواهد، شریک میفرماید. پس ذات مقدس پروردگار به کوهها اجازۀ شرکت داد. کوهها بر یکدیگر سبقت میگرفتند و سنگی از خود جدا میکردند. حضرت آدم مأمور شد که از هر کوهی سنگی بردارد و بنای خانه را تمام کند.(2)
این مهم به دست مبارک ابراهیم خلیل(علیه السلام) انجام پذیرفت؛ در شام، هنگامی که ساره هاجر را به خلیل خدا بخشید تا برای ایشان فرزندی به دنیا آورد که شبستان زندگیشان به شمع چراغ وی روشن شود و سکوت غمافزای خانۀ
ایشان را درهم شکند.
ابراهیم(علیه السلام) نیز بخشش همسرش ساره را پذیرفت. دیری نگذشت که پسری پاکیزه از هاجر ولادت یافت که او را اسماعیل نامیدند. قلب ابراهیم(علیه السلام) از دیدار پسر خرسند و دیدۀ او از دیدار فرزند عزیز روشن شد؛ ولی آتش غیرت در دل ساره زبانه کشید و کارش به جایی رسید که طاقت دیدار هاجر و اسماعیل را نداشت. چارهای ندید جز آنکه از ابراهیم(علیه السلام) خواهش کند آن دو را به جایی برد که آنان را نبیند.
ابراهیم(علیه السلام) به فرمان الهی، خواهش او را پذیرفت. جبرئیل امین براقی(1)
آماده خدمت کرد. پس جناب خلیل با هاجر و اسماعیل(علیهما السلام) از شام بیرون شدند. ایشان، سوار بر براق، به راهنمایی جبرئیل امین در زمین سیر میکردند؛ به هر چمنزاری میرسیدند، آن حضرت میفرمود: جبرئیل، اینجا فرود آییم؟ جبرئیل جواب نفی میداد. سرانجام، به جای کعبه رسیدند. در آنجا، به فرمان الهی، هاجر و اسماعیل را فرود آورد؛ و چون با ساره قرار گذاشته بودند که باید خودش پیاده نشود، پیاده نگشت.
در آن سرزمین بیآب و علف، با سرمایۀ مختصری از طعام و ظرف کوچکی از آب ولی با قلبی لبریز از ایمان و امیدواری به پروردگار مهربان، آنان را گذاشت و برگشت. در آنجا، درختی بود. هاجر پارچهای بر آن درخت انداخت تا در سایۀ آن استراحت کنند. چون ابراهیم(علیه السلام) آهنگ بازگشت فرمود، هاجر عرض کرد:ای خلیل خدا، به کجا میروی و ما را در این بیابان سهمگین خشکزار به که میسپاری؟
1) . براق حیوانی است از حیوانات بهشتی که از اسب کوچک تر و از الاغ بزرگ تر است، و همچنین دارای خصوصیاتی دیگر میباشد که در روایات ذکر شده برای اطلاع بیشتر به مستدرک سفینة البحار، ج1، ص332 مراجعه شود.
حضرت خلیل(علیه السلام) فرمود: شما را به خداوند جلیل مهربان میسپارم. آن خدایی که مرا فرمان داد شما را در اینجا گذارم، شما را کفایت خواهد فرمود. آن خدایی که نگهدارندۀ صغار و کبار و روزیرسان مور و مار است، نگه دار و روزی رسان شما نیز هست. هاجر، چون این سخن را شنید، به جای خود بازگشت و در برابر اراده و حکم الهی، تسلیم گشت. چون خلیل(علیه السلام) به کوه طوی(1)رسید، با اشک و آه، بهسوی فرزند و عیال توجّهی فرمود. سپس، روی به درگاه الهی، عرض کرد:
پروردگارا! من فرزندان خود را به وادی خشک ساری نزد خانه محترمت، برای به پا داشتن نماز، جای دادم. خدایا! تو دل های مردمان را بهسوی آنان مایل بگردان و به انواع ثمرات (میوهها) آنها را روزی ده؛ امید است شکرگزار باشند.(2)
این را گفت و بهسوی شام روی کرد و رفت.
هاجر در برابر فرمان الهی تسلیم شد. چون روز برآمد و آب و غذای خود را به پایان رساندند، تشنگی بر اسماعیل غالب شد. کودک را به جای خود گذاشت و سراسیمه، پی جرعه آبی و در جست و جوی لقمه نانی، جانب کوه صفا شتافت و نالهاش بلند بود: آیا همدمی در این بیابان یافت نمیشود؟ اسماعیل از نظرش پنهان شده بود. بر فراز کوه صفا که رفت، از دور، منظرۀ سرابی در نزدیکی مروه به صورت آب نمودار گشت. طرف مروه شتافت و چون به مروه رسید، نومید گردید. بار دیگر بهسوی صفا دوید؛ آب نیافت. باز بهسوی مروه برگشت و تا هفت بار، این آمدن و رفتن تکرار شد. بار هفتم در مروه بود که
1) . موضعی است در حرم، در یک فرسخی مکه. از آنجا میتوان خانههای مکه را دید. (مؤلف)
2) . ابراهیم (14)، آیۀ 37: (رَبَّنَا إِنِّی أَسْكَنتُ مِن ذُرِّیتی بِوَاد غَیرِ ذِي زَرْع عِندَ بَیتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیقِیمُوا الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیهِمْ وَارْزُقْهُم مِنَ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْكُرُونَ).
چشم مبارکش به اسماعیل افتاد و دید که آب از زیر پای اسماعیل میجوشد. خرسند شد که رحمت الهی او را فرا گرفته؛ از خوشحالی، در پوست خود نمیگنجید. آمد و قدری ریگ نرم (شن) اطراف آن جمع کرد تا آب بایستد و فرمود: زمزم؛ یعنی، بایست. امام(علیه السلام) فرمود:
اگر چنین نمیکرد، آب بر روی زمین جاری میشد.
چون چشمۀ زمزم پدید آمد، پرندگان را از آن صحرای سوزان بهسوی خود کشید. در آن هنگام، قومی از جرهم (طایفهای از عرب که در عرفات جای داشتند) پرندگان را دیدند و حدس زدند که در آن نزدیکی آبی پدید آمده؛ لذا، چند تن را به جست و جو فرستادند. بازرسان پدیدآمدن چشمه را به آنان بشارت دادند. آمدند و دیدند زنی با پسری در سایه درختی اُتراق کرده اند. به هاجر عرض کردند: تو کیستی و این بچه از آنِ کیست؟
گفت: من همسر خلیلالرحمانم و این فرزند ارجمند اوست. خدای مهربان او را فرمان داده که ما را در اینجا فرود آورد.
عرض کردند: اجازه میدهی ما در نزدیکی جای شما مکان گیریم؟
هاجر فرمود: این کار باید به رخصت خلیل باشد. روز سوم که جناب خلیل(علیه السلام) به دیدن هاجر و اسماعیل آمد، هاجر رخصت طلبید. آن بزرگوار که رخصت داد، هاجر نیز به آنان اجازه داد. آن قبیله در آن سرزمین جای گرفتند؛ پس هاجر به ایشان انس و آشنایی گرفت و خدای را سپاسگزار شد.
در مرتبۀ سوم که ابراهیم به زیارت فرزند آمد، چشمش افتاد بر جمعیت زیادی که در آنجا مسکن کرده بودند؛ خرسند گشت و شکر پروردگار را به جای آورد. روزگاری بر این منوال گذشت و اسماعیل جوانی برومند و توانایی
ارجمند شد.
در این هنگام، پروردگار جلیل، بندهاش خلیل اللّه(علیه السلام) را مأمور فرمود که ساختمان خانۀ محترم خود را بنا کند. جبرئیل را فرستاد تا مکان خانه را به او بنمایاند و خطی در محل کعبه بکشد و پایه های خانه را از بهشت برای حضرت خلیل بیاورد.
حجرالاسود را که خداوند برای آدم فرستاد، از برف سفیدتر بود؛ بر اثر تماس دست های کفار، سیاه گشت. پس شروع کردند به خاک برداشتن از محل خانه و آن تل عظیم را از جای برکندند تا آنکه به سنگ قرمزی رسیدند. خداوند وحی فرستاد: ابراهیم، خانه را بر این سنگ بنا کن (یعنی آن پایه ها را بر روی این سنگ بگذار). خداوند چهار ملک را فرستاد که سنگ بیاورند. ابراهیم خلیل و جناب اسماعیل(علیهما السلام) سنگ را کار میگذاشتند و ملائکه آن را میآوردند، تا آنکه بنا را به اتمام رسانیدند؛ و دو درب برای آن قرار دادند: یکی طرف مشرق و دیگری جانب مغرب. آن دری که جانب مغرب گذاشتهاند «مستجار» نامیده میشود.
در کافی، از امام باقر(علیه السلام) نقل است که فرمود:
وقتی که بنا به موضع حجرالاسود رسید، کوه ابوقبیس (ابراهیم(علیه السلام) را) ندا کرد: امانتی داری در نزد من. پس حجر را تقدیم کرد و حضرت نیز آن را در جای خودش گذاشت.(1)
بعضی نقل کردهاند که، در زمان طوفان نوح(علیه السلام)، خداوند رکن را نزد کوه ابوقبیس به امانت سپرد و به کوه خطاب فرمود: هر زمان دیدی خلیل من خانۀ مرا میسازد، این رکن را تحویل او ده. از این جهت، در زمان جاهلیت، این کوه
1) . الکافی، ج4، ص205، ح4 (باب حج ابراهیم و...) .
را «امین» مینامیدند.(1)
از آیات شریفۀ قرآن مجید استفاده میشود که آن دو بزرگوار، در وقت بنای خانه، از سر راز و نیاز با پروردگار خانه عرضه میداشتند:
پروردگارا! این عمل را از ما بپذیر؛ زیرا تو شنوا و دانایی. پروردگارا! ما را توفیق ده که در پیشگاه مقدس تو تسلیم و منقاد باشیم و از فرزندان ما، گروهی فرمان بردار به وجود آور و مناسک حج ما را به ما بنما و توبه ما را بپذیر؛ زیرا که تویی توبه پذیر مهربان.(2)
چون ساختمان خانه تمام شد، جبرئیل از جانب پروردگار جلیل بر ابراهیم خلیل(علیه السلام) فرود آمد و در روز هشتم ذیحجه، دستور حج را ابلاغ کرد. امین وحی او را به عرفات و از عرفات به مشعرالحرام برد و سایر مناسک را به او تعلیم کرد و به او نمایش داد آنچه را به آدم(علیه السلام) نمایش داده بود.
مطالبی که مربوط به ساخت و ساز کعبه به دست حضرت ابراهیم و حج آن حضرت آمده، همگی از تفسیر قمی در سورۀ بقره(3)و روایات کافی(4)استخراج شده است.
در روز عید، جناب خلیل(علیه السلام) مأمور قربانی کردن حضرت اسماعیل شد و فرمود:
فرزند عزیزم! در عالم خواب، چنین دیدم که تو را قربانی راه خدا میکنم. در این مورد، تو را چه نظری است؟
جواب داد: پدر جان! هرچه مأموری انجام ده که _ ان شاءاللّه _ مرا از بندگان صبور
1) . لغت نامه دهخدا (مادۀ: ابوقبیس).
2) . البقرة (2)، آیات 127_ 128: (رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ * رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَینِ لَكَ وَمِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَینَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ).
3) . ر.ک: تفسیر القمی، ج1، ص69 _ 71 .
4) . الکافی، ج4، ص184_ 188 (باب اول و دوم از کتاب الحج).
و شکیبا خواهی یافت.(1)
پس چون هر دو تسلیم امر حق شدند، او را برای کشتن نزد جمرۀ وسطی بر روی در افکند تا وقت مرگ، رخسار جوانش را نبیند. در آن حال که کارد تیز بر گلوی نازکش میکشید و هرچه میکرد گلوی مبارک او را نمیبرید، جبرئیل کارد را از گلوی او برگردانید. چندین بار که این عمل تکرار شد، صدایی از کارد بلند شد: الْخَلیلُ یأْمُرُنی وَالْجَلیلُ ینْهانی؛ یعنی خلیل فرمان بریدن میدهد و جلیل مرا مانع است و بازمی دارد. آن گاه، از مصدر ذوالجلال خطابش رسید: ابراهیم، مأموریت را به انجام رساندی.
برای او، گوسفندی فرستاده و امر شد که این را در عوض فرزندت قربانی فرما.
اجمال این قضیه را خداوند (عزّ و جلّ) در قرآن مجید، سورۀ صافات، آیات 100_ 107 بیان فرموده و تفصیلش در تفسیر برهان مذکور است.(2)
سنگی است که وقتی ابراهیم پاهای مبارک خود را روی آن گذاشت، به امر پروردگار، میان آن سنگ فرو رفت.
در روایت کافی و علل، امام(علیه السلام) فرمود:
وقتی که حضرت ابراهیم(علیه السلام) بنای کعبه را تمام کرد، خداوند او را امر فرمود که اعلام حج کند؛ پس فرمود: هَلُمُّوا إلَی الحَجِّ (به سوی حج بیایید). پس تمام مردم حتی آنها که در رحم های زنان و اصلاب مردان بودند، تا روز قیامت، همه شنیدند و جواب دادند: لَبَّیکَ! داعِيَ اللهِ. کسی که ده مرتبه جواب داد، ده مرتبه حج
میگزارد، کسی که پنج مرتبه جواب داد، پنج مرتبه ؛ کسی که بیشتر یا کمتر جواب داد، به عدد جوابش حج میگزارد؛ و کسی که جواب نداد، به حج نخواهد رفت.(1)
در روایت علل، امام(علیه السلام) فرمود:
وقتی که ابراهیم به اعلام حج مأمور شد و بر روی مقام ایستاد، چنان بلند شد که مقابل کوه ابوقبیس رسید؛ پس در میان مردم به حج ندا کرد... .(2)
در روایت دیگر، آمده است که مقام چنان او را بلند کرد که از کوه ها بلندتر شد.(3)
در کافی به سند موثق، از زراره از امام باقر(علیه السلام) نقل است که ضمن حدیثی فرمود:
موضع مقام که حضرت ابراهیم گذاشت نزد دیوار خانه بود. پیوسته آنجا بود تا آنکه اهل جاهلیت آن را به محلی آوردند که الآن در آنجاست. پس رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)، وقتی که مکۀ معظمه را فتح کرد، مقام را برگردانید به آنجایی که حضرت ابراهیم گذاشته بود. همانجا بود تا زمان ریاست عمربن خطاب؛ پس عمر آن را تغییر داد و آن را به محلی آورد که زمان جاهلیت بود و الآن نیز آنجاست.(4)
پیشتر، گفتیم که سنگ مقام یکی از سه سنگی است که از بهشت آمده؛ و تفصیل قضایای مربوط به آن در مستدرک سفینه، مادۀ «حجج»(5)و «حجر»(6)آمده است.
1) . ر.ک: الکافی، ج4، ص206، ح6 (باب حج ابراهیم و...)؛ علل الشرایع، ج2، ص419، ح1؛ وسائل الشیعة، ج11، ص10، ح9 [14115] (باب اول از ابواب وجوب الحج از کتاب الحج).
2) . علل الشرایع، ج2، ص420، ح2 (باب 158)؛ بحارالأنوار، ج96، ص188، ح19 (باب32 از ابواب الحج والعمرة از کتاب الحج).
3) . ر.ک: بحارالأنوار، ج12، ص116، ح51 (باب پنجم از ابواب قصص ابراهیم(علیه السلام) از کتاب النبوة).
4) . الکافی، ج4، ص223، ح2 (باب فی قوله تعالی فیه آیات بینات)؛ بحارالأنوار، ج31، ص33 (باب 23 از ابواب انه ابدع فی الدین از کتاب المحن و الفتن).
5) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج2، ص184.
6) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج2، ص217.
مکان خانه اسماعیل است. خودش و مادرش هاجر و برخی از پیغمبران و عدهای از دختران حضرت اسماعیل در آنجا دفن شده اند.(1)در روایتی، آمده که حضرت صادق(علیه السلام) در حجر اسماعیل در مقابل میزاب (ناودان) نماز خواند. در حالی که مابین او و خانه به مقدار دو ذراع (بیش از یک متر) فاصله بود. و فرمود:
اینجا محل نماز خواندن شبیر و شبر، دو فرزند هارون، است.(2)
نیز، فرمود:
مابین رکن یمانی و حجرالاسود، هفتاد پیغمبر دفن شده است.(3)
در کافی، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:
قریش، در زمان جاهلیت، خانه کعبه را ویران کردند. چون خواستند بسازند، مانعی پیش آمد که همه را ترس برداشت. چون از مال های حلال خود آوردند، مانع برکنار شد و خانه را بنا کردند. چون به موضع حجرالاسود رسیدند، بین آنان، در نهادن حجرالاسود اختلاف شد؛ طوریکه نزدیک بود فتنهای رخ دهد. پس قرار گذاشتند که هر کس اول مرتبه از درب مسجد وارد شود، حجر را نصب کند. ناگهان، پیغمبر وارد شد. به دستور حضرتش، پارچهای آوردند و حضرت حجر را در وسط آن نهاد و به بزرگان قریش فرمود: اطراف پارچه را بگیرید؛ آن را گرفتند.
1) . الکافی، ج4، ص210، ح14و15و16 (باب حج ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) از کتاب الحج)؛ بحارالأنوار، ج12، ص117، ح56و55و54 (باب الخامس از ابواب قصص ابراهیم(علیه السلام) از کتاب النبوة).
2) . الکافی، ج4، ص214، ح9 (باب حج الأنبیاء (علیهم السلام) از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج5، ص274، ح4 [6529] (باب 53 از ابواب احکام المساجد از کتاب الصلاة).
3) . تفسیر منسوب إلی الامام الحسن العسکری(علیه السلام)، ص417، ح284؛ بحارالأنوار، ج17،ص269 (باب 112 از تاریخ نبینا (صلی الله علیه و آله و سلم)).
پس پیغمبر حجر را گرفت و در جایش نهاد.(1)
نیز، در تاریخ درج شده که این اختلاف چند روز ادامه داشت، تا آنکه توافق کردند که هرکه اول از در بنی شیبه وارد میشود، حجر را نصب کند. ناگهان، رسول اللّه وارد شد. گفتند: وی امین است؛ حکم او را قبول داریم. پس به دستور گذشته عمل کردند.
نیز، درج شده که این قضیه پنج سال قبل از بعثت روی داده است. تفصیل این داستان در ناسخ التواریخ(2)و بحارالأنوار(3)و فرهنگ قصص قرآن(4)، در مادۀ «کعب»، مذکور است.
قضیۀ عبداللّه بن زبیر نیز بدین منوال است که حصین بن نمیر سکونی، در سال 64 هجری، به امر یزیدبن معاویه با ابن زبیر جنگ کرد. کار بر ابن زبیر سخت شد و لذا به مسجدالحرام پناهنده شد. حصین با لشکریانش، پس از محاصره مسجد و کعبه، خانه کعبه را سنگباران کردند (بعضی نوشته اند: اول سنگی که بر کعبه وارد شد، نالهای از آن خارج شد). خانه چنان فرسوده شد که وقتی کبوتران بر فراز آن مینشستند، سنگریزههایش میریخت. چون خبر مرگ یزید به مکه رسید، حصین دست از محاصره برداشت و از مکه خارج شد.
آنگاه، ابن زبیر تصمیم گرفت خانه را خراب و مجددا بنا کند. جماعتی
1) . الکافی، ج4، ص217، ح3 (باب دوم از ابواب معجزاته (صلی الله علیه و آله و سلم) از کتاب تاریخ نبینا (صلی الله علیه و آله و سلم)): إِنَّ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ قُبُورَ سَبْعِينَ نَبِيّاً.
2) . ر.ک: ناسخ التواریخ، ج2، ص553.
3) . ر.ک: بحارالأنوار، ج15، ص411 (باب منشأه ورضاعه از تاریخ نبینا (صلی الله علیه و آله و سلم)).
4) . ر.ک: قصص قرآن با فرهنگ قصص قرآن، ص401.
مخالفت نمودند و عدهای از ترس آنکه شاید عذاب نازل شود، از مکه فرار کردند و سه روز در منی ماندند تا آنکه خانه را تا روی زمین خراب کردند. خرابی ابن زبیر در روز شنبه، نیمۀ جمادی الآخر سنۀ 64، بوده است. بعضیها نقل کردهاند که هیچ کس جرأت ننمود؛ لذا، خود ابن زبیر بخشی از خانه را خراب کرد. دیگران نیز، چون دیدند حادثهای رخ نداد، شرکت کردند.
ابن زبیر حجرالاسود را در میان صندوقی قرار داده و تحت نظر خودش بود. بعضی گفته اند: بر اثر حریقی که در کعبه واقع شده بود، شکافی پیدا کرده بود؛ لذا آن را نقره گرفتند.
خلاصه، ابن زبیر خانه را ساخت و برای آن دو درب قرار داد: یکی، شرقی و دیگری، غربی؛ از شرقی وارد و از غربی خارج میشدند. او آنچه را قریش از طرف حجر ، کم کرده بودند به جای اولیهاش برگرداند و نُه ذرع بر طول خانه افزود و ارتفاع آن را 27 ذراع قرار داد. از بازسازی که فارغ شد، خانه را به مشکو عنبر معطّر کرد و خودش با مردم، به شکرانه این نعمت و موفقیت، قربانی ها کردند. ده سال از این موضوع گذشت. حجاج بن یوسف، به امر عبدالملک بن مروان، برای جنگ با عبداللّه بن زبیر به جانب مکه روان شد. او با ابن زبیر جنگ شدیدی کرد و آخر او را کشت و به دار کشید. پس چون ولایت و حکومت مکه برای او مستقر شد، برای عبدالملک نوشت: ابن زبیر در بنای کعبه تغییراتی داده، اجازه دهید بنای آن را به صورت زمان جاهلیت برگردانم.
پس از گرفتن اجازه، حجاج دیوار طرف حجر اسماعیل را تغییر داد و درب پشت کعبه را بست و باقی را به همان حال باقی گذاشت. این تغییرات در سنۀ 74 بوده و تاکنون، بنای کعبه دیگر تغییر نکرده؛ چنانکه مؤلّف تاریخ خمیس
گفته است.(1)
در کافی، چنین یاد شده که چون حجاج خانه خدا را خراب کرد، مردم خاک های آن را برای تبرک بردند. چون خواستند دوباره آن را بسازند، ماری ظاهر شد و همگی فرار کردند. چون به حجاج خبر دادند، بالای منبر رفت و گفت: هر کسی راجع به این داستان خبری دارد بگوید. پیرمردی حرکت کرد، گفت: حجاج، حلّ این مشکل نزد علی ابن الحسین است. وقتی که به حضرتش مراجعه کردند، دستور فرمود هرکه آنچه را از خانه برده برگرداند. حجاج بر منبر رفت و مردم را قسم داد که آنچه را بردهاند برگردانند. چون خاک ها جمع شد، امام سجاد(علیه السلام) اساس خانه را نهاد و تا موضع پایه های خانه رساند. پس امر فرمود که مردم دور شوند؛ چون به یک سو رفتند، با لباسهای خود آن را پوشانید و گریه کرد و به دست مبارک خود بر آن خاک ریخت. بعد از آن، امر فرمود که کارکنان بیایند و به کار خودشان ادامه دهند. چون دیوارها بلند شد، خاک ها را در جوف خانه ریختند و بنا را تمام کردند.(2)
از کتاب بحر عمیق، نقل شده که خانه کعبه هفت مرتبه بنا شده است:
در بحارالأنوار، مذکور است که شیث (فرزند آدم(علیه السلام)) خانه کعبه را به سنگ و گل تعمیر کرد.(4)
در کتاب روضات الجنّات از کتاب فراید الفوائد نقل شده است:
در ماه شعبان سنۀ 1039، آب سیل در جوف کعبه وارد شده و به اندازۀ بیشتر از یک قامت آنجا را فرا گرفته بود. بر اثر این، مسجدالحرام و خانۀ محترم کعبه خراب شد. و 4042 نفر غرق شدند. ثلث خانۀ کعبه از طرف میزاب خراب شده بود. پس جناب سید امیر زین العابدین کاشانی، شاگرد مولا محمد امین استرآبادی، به ساختن آن اقدام کرد و به این شرف، موفق گردید. وی رسالهای به نام مفرحة الانام در تأسیس بیت اللّه الحرام نوشته است.(1)
علامه بهبهانی در کتاب مقامع فرموده است که کعبه دوازده مرتبه بنا شده، به دست افراد و طوایف ذیل:
ملائکه؛ 2) حضرت آدم(علیه السلام)؛ 3) فرزندان آدم تا زمان نوح(علیه السلام)؛ 4) حضرت خلیل(علیه السلام)، به تفصیلی که گذشت، لیکن بنای ایشان سقف نداشت و درب آن متصل به زمین بود، تا زمان تُبَّع حِمیری که او برای آن درب گذاشت و بر آن قفل نهاد. 5) عمالقه؛ 6) جرهم؛ 7) قُصَی بن کلاب، جدّ امجد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ 8) قریش، چنانکه گذشت؛ 9) عبداللّه بن زبیر، به کیفیتی که گذشت، و چون لشکریان حصین سنگ و آتش طرف خانه میانداختند، صاعقهای از آسمان بر آنان نازل شد که تعداد پانزده الی هجده نفر سوختند؛ 10) حجاج، در سنۀ 74، چنانکه گذشت. بعد از آن سال، تا سنۀ هفتصد هجری تغییر نکرد مگر حجرالاسود.
سلاطین روم از آل عثمان جوق، در سنۀ 958، چوبی از سقف خانه شکست و بدین جهت، باران زیادی داخل خانه کعبه شد و خرابی به بار آورد. قاضی مکه، با اجازه علما، آن را خراب کردند و از نو ساختند.
رومیان، در حدود سنه 1030، چون آب باران و سیل در مسجدالحرام جمع شد و تا حجرالاسود رسید، بر اثر آن، نزدیک بود که دیوارها خراب شود. ناچار، سلطان
1) . روضات الجنات، ج4، ص280، ش 397.
روم فرمان تخریب و بازسازی کعبه را صادر کرد. ایشان، پس از تخریب، آن را بر طریق حجاج ساختند.
علامۀ مجلسی در شرح من لایحضره الفقیه فرموده است:
جمیع خانه را خراب کردند؛ مگر بخشی که نزدیک درب خانه بود تا حجرالاسود و مصلای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که وسط دیوار حجرالاسود و رکن یمانی است و هرچه کردند، خراب نشد. سرّ آن ظاهراً به سبب آن بود که حجرالاسود را باید معصوم نصب کند.(1)و(2)
در کتاب اعلام، تفصیل و کیفیت ده بازسازی کعبه ذکر شده و دو ساخت و ساز آخر را ذکر نکرده اند.
نقل کرده اند: قصی دستور داد که، در اطراف کعبه، خانههایی بسازند و درهای آن خانه ها را طرف خانه کعبه قرار دهند.(3)
ذات مقدس پروردگار در قرآن مجید میفرماید:
(إنَّ اوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِي بِبَکَّةَ مُبارکاً وَهُدَیً لِلْعالَمینَ * فیهِ آیاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إبْراهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِناً)؛(4)
اول خانهای که برای مردم قرار داده شده همان خانۀ مکه است که برکت و هدایت عالمیان در آن است. در آن (خانه یا مسجدالحرام یا مکه یا حرم)، آیات و نشانههای پروردگار جهان و جهانیان آشکار است. یکی _ مقام حضرت ابراهیم _ و کسی که داخل آن شود ایمن است.
در کتاب شریف کافی، از ابن سنان نقل شده که از امام صادق(علیه السلام) سؤال کرد: این آیات بینات چیست؟ حضرت فرمود:
مقام حضرت ابراهیم است _ که چون بر این سنگ ایستاد، اثر قدم های مبارک در آن آشکار گردید _ و دیگر، حجرالاسود و منزل اسماعیل.(1)
به نظر نگارنده، آیه بودن مقام و حجرالاسود، از آنچه گذشت، ظاهر است. اما منزل اسماعیل؛ ممکن است که لفظ منزل در این حدیث اسم مکان یا مصدر باشد و هر دو صحیح است.
پس اگر اسم مکان باشد، یعنی جایگاه حضرت اسماعیل که حجر اسماعیل و مکه است. ولی اگر مصدر میمی باشد، یعنی چگونگی آوردن ابراهیم اسماعیل را به مکه در آن وادی خشک بیآب و علف و بیانیس و مونس، فرود آمدن اسماعیل در آنجا و ماندن اسماعیل و جوشیدن آب زمزم از آن مکان خشک، اجتماع مردم در آن مکان و میل دل ها بهسوی آنجا، آوردن اقسام میوه ها به آن وادی که از خود هیچ ندارد و سایر قضایای شگفتانگیز و حیرتآمیز آن مکان که بر اهل تاریخ و اخبار آشکار است.
عالم جلیل القدر، سید رضی(2)،
در کتاب شریف خود حقایق التأویل، در تفسیر آیه شریفه (فِیهِ آیَاتٌ بَیِّناتٌ) میفرماید:
یکی از آیات و نشانه های حرم، که در غیر حرم یافت نمیشود، آن است که وحشیان و درندگانی که با یکدیگر دشمناند و بعضی از آنها بعضی دیگر را صید میکنند و از یکدیگر نفرت دارند و به حسب طبیعت خود با یکدیگر سازش
ندارند، چون داخل حرم شوند، متعرّض یکدیگر نگردند و در مقام اذیت دیگری برنیایند. سگان و درندگان حیوانات اهلی و وحشی را صید نکنند، با آنکه در خارج حرم عادتشان صید کردن است. اینان در حرم بر یکدیگر تعدی نکنند.
پس این دلالت بزرگ و حجت ارجمندی است بر این که ذات مقدّسی که ورای طبیعت است، با دست قدرت خود، در این مکان محبور (شریف)، مدبر این امور و دافع خطر از مخطور و مانع جریان این عادت مفطور (فطری، غریزی) از وحوش و طیور است. اوست که این حیواناتی را که ضد یکدیگرند با یکدیگر مأنوس فرموده؛ و آشکار است که این امور از قدرت مخلوقات و تدبیر آنان خارج است.
نیز، از جمله آیاتی که پروردگار عالم این موضع را به آن مخصوص گردانیده، مقام ابراهیم است که اثر قدم مبارک حضرت را در آن سنگ سخت ظاهر ساخت. وی اجزای سنگ را عقب زد و جای پای آن حضرت را باز نمود؛ و این نیست مگر از قدرت پروردگار جهانیان، جل و علا.
همچنین، اختلاط پرندگان با افراد مردم _ بدون آنکه بترسند و فرار کنند _ امری است واضح و آشکارا؛ طوری که من میدیدم نماز خوانندگان در مسجدالحرام پرندگان را با دست های خود از مواضع سجود دور میکردند. حتی میدیدم که آهوی وحشی در بازارهای مکه میگشت و نزد جماعتی میایستاد که خوردنی میفروختند. گاهی میشد که این حیوان، در نهایت آرامش، چیزی را به دهن خود میگرفت و میربود و هیچ ترس در قلب او راه نداشت؛ و بسا میشد که اگر میخواستند دهن او را دور گردانند، دور نمیشد و از اثر دست آنان نمیترسید. برای من نقل کردند که چون این حیوان از حرم بیرون میشود، مانند تیری که از کمان بیرون رود، یا مانند برق جهنده است؛ گویا ترس زیادی او را فرا گرفته باشد. این (ایمنی حیوان داخل حرم، خود) از آثار قدرت پروردگار است.(1)
1) . حقایق التأویل فی متشابه التنزیل، ص182_184.
به این آیات بینات، شیخ طبرسی(1)و ابوالفتوح رازی(2)
هم در تفسیرشان اشاره فرمودهاند.
یکی از آن آیات، قضیۀ اصحاب فیل است که قصد تخریب کعبه را نموده بودند. خداوند نیز آنها را عذاب کرد و نابود ساخت؛ چنانکه در سورۀ فیل(3)
به قضیۀ آنها اشاره فرموده است.
گفتنی است که چون فیل ها را نزدیک حرم آوردند، هرچه این حیوانات را زدند، وارد حرم نشدند و از هرطرف گردانیدند، داخل حرم نگشتند؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) در روایت کافی فرمودند.(4)
یکی از آیات حرم آن است که سیلاب از خارج حرم وارد حرم نمیشود؛ چنانکه در مقامع آمده است و کلینی و دیگران نیز آن را از امام صادق(علیه السلام) نقل فرموده اند.(5)
اما تفسیر کلام خداوند که فرمود: (مَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِناً)؛ باید دانست که این آیۀ شریفه، اخبار از عالَم خارج و عملکرد مردمان نیست؛ چنانکه بعضی خیال کردند.
امام صادق(علیه السلام)، در مناظراتش با ابوحنیفه _ در رد قیاس و اثبات آنکه او علم کتاب ندارد _، این فرض را نقض فرموده به کسانی که به خانه پناهنده شده، ولی کشته شده اند؛ بلکه مراد آن است که اگر کسی در خارج حرم جنایتی کرده (از قبیل قتل و زنا و سرقت و دیگر محرمات) و لذا مستحق اجرای حد و تأدیب
شده، در صورتی که به حرم پناهنده شود، حاکم شرع حقّ اجرای حد را ندارد؛ لیکن، با او معامله و معاشرت نمیکنند تا آنکه خارج گردد.
اما اگر در داخل حرم جنایت کرده، حد بر او جاری میشود؛ چون احترام حرم را نگه نداشته است. این حکم مفاد روایات مستفیضه است که در کافی، وسائل، تفسیر برهان و دیگر منابع ما آمده است.(1)
حتی اگر وحشیان و پرندگان وارد حرم شوند، باید در امان باشند و کسی متعرض آنها نگردد و اذیت و آزارشان ننماید، تا آنکه از حرم بیرون شوند؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) فرموده است. روایات این موضوع هم در کافی، تفسیر برهان و مآخذ دیگر مذکور است.(2)
در نتیجه، یک معنای آیه اینچنین میشود: هر انسان یا حیوانی که وارد حرم شود، شارع مقدس حکم امان و امنیت به او داده است؛ یعنی این آیه حکم است، نه اِخبار.
معنای دوم برای آیۀ شریفه این است: هر کدام از مردم که داخل حرم شود و به حرم پناهنده گردد، از غضب پروردگار ایمن خواهد بود؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) در روایت کافی فرموده اند.(3)معنای سوم چنانکه امام صادق(علیه السلام) نیز فرموده، این است که هر کس قصد کند به خانۀ کعبه رود و بداند که آن خانهای است که خداوند به زیارتش
1) . الکافی، ج4، ص226، ح2 (باب فی قوله تعالی من دخله کان آمنا از کتاب الحج)؛ وسائل الشیعة، ج13، ص255 (باب 14 از ابواب مقدمات الطواف و...)؛ البرهان، ج1، ص655.
2) . ر.ک: الکافی، ج4، ص226، ح1 (باب فی قوله تعالی من دخله کان آمنا از کتاب الحج)؛ البرهان، ج1،ص655، ح4 [1802]؛ وسائل الشیعة، ج13، ص223، ح2 [17602] (باب 13 از ابواب مقدمات طواف از کتاب الحج).
3) . ر.ک: الکافی، ج4، ص226، ح2 و 3 (باب فی قوله من دخله کان آمنا از کتاب الحج).
امر فرموده و عارف به حق اهل بیت باشد، در دنیا و آخرت، ایمن خواهد بود.
این روایت در تفسیر برهان از کلینی نقل شده است.(1)
معنای چهارم آن است که اگر کسی به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پناهنده شود و در زمرۀ اصحاب ایشان قرار گیرد و به تبعیت و بیعت با آن حضرت تن در دهد، از عذاب ایمن خواهد بود.
در تفسیر برهان، این معنا از امام معصوم نقل شده است.(2)
معنای پنجم آنکه: مؤمنی که داخل خانۀ کعبه شود و به خانه پناهنده گردد ایمن است از غضب پروردگار.(3)
در چند روایت، در کتاب شریف کافی، نقل شده که امام(علیه السلام) در بیان آداب داخل شدن به خانۀ کعبه فرمود:
چون وارد خانه شدی، بگو: پروردگارا! در کتاب عزیزت فرمودی: (مَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِناً)؛ پس خداوندا! مرا از عذاب آتش، ایمن فرما.(4)
در کتاب کافی، آمده است که سماعه از امام صادق(علیه السلام) سؤال کرد: من از کسی طلب کار بودم و مدتی او را ندیدم و حال، دیدم اطراف خانه کعبه طواف میکند. آیا حقّ خودم را از او مطالبه کنم؟ امام(علیه السلام) فرمود:
نه، بر او سلام نکن و او را نترسان تا آنکه از حرم بیرون شود.(5)
1) . ر.ک: البرهان، ج1، ص656، ح7 [1805]؛ الکافی، ج4، ص545، ج25 (باب النوادر از کتاب الحج).
2) . ر.ک: البرهان، ج1، ص656، ح9.
3) . تفسیر العیاشی، ج1، ص101؛ بحارالأنوار، ج96، ص74، ح13 (باب هفتم از ابواب الحج و العمرة از کتاب الحج).
4) . الکافی، ج4، ص528، ح3 (باب دخول الکعبة از کتاب الحج).
5) . الکافی، ج4،ص241، ح1 (باب فیمن رای عزیمه فی الحرم از کتاب الحج).
اما مطالب دیگر:
هر کس میخواهد وارد حرم شود باید با احرام وارد شود؛ مگر آنکه مریض باشد، یا آنکه از وقت بیرون شدنش یک ماه نگذشته باشد، یا آنکه هیمهکش باشد. که اگر اینان بدون احرام وارد حرم شوند، مانعی ندارد.
صید کردن در حرم جایز نیست.
کندن گیاه حرم و درخت آن نیز جایز نیست؛ مگر آنکه خودش آن را کاشته باشد، یا در هنگام تملّک او بیرون شود، نه آنچه قبل از مالکیت او بیرون شده باشد.
کندن درخت خرما یا سایر درخت های میوه و گیاه اذخر جایز است.
اگر درختی در خارج حرم روییده و شاخه های آن داخل حرم شده، یا آنکه درخت داخل حرم و شاخه ها خارج حرم باشد، آن نیز محترم است و کندن آن جایز نیست.
در حرم، شعر خواندن _ هر چند شعر حق باشد _ مکروه است.
حسنات و سیئات در حرم مضاعف میشود.
شیخ صدوق روایت کرده است:
احترام حرم به خاطر مسجد (مسجد الحرام) است و احترام مسجد به خاطر کعبه.(1)
در کتاب کافی، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
حضرت ابراهیم و اسماعیل مسجدالحرام را به مابین کوه صفا و مروه تحدید فرمودند.(2)
در کافی، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
کسی که در حرم دفن شود از فزع اکبر روز قیامت ایمن باشد.(3)
در مستدرک، از عُدّة الدّاعی، از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که به ابوذر فرمود:
کسی که در حرم خدا بمیرد از فزع روز قیامت ایمن باشد و داخل بهشت شود.(1)
در کتاب کافی، نقل شده است: شخصی خدمت امام معصوم نامه نوشت که شخصی در عرفات فوت کرده؛ آیا در عرفات دفن شود بهتر است، یا آنکه جنازهاش را به حرم انتقال دهند؟ در جواب، مرقوم فرمودند:
به حرم انتقال دهند بهتر است.(2)
شیخ طوسی این حدیث را نقل کرده و آورده که آن نامه خدمت حضرت ابوالحسن(علیه السلام) نوشته شده است.(3)
رای داخل شدن در حرم، غسل مستحب است.
از بعضی نسخ فقه الرضا(علیه السلام) نقل شده که ایشان فرمود:
چون در حرم خدا وارد شدی، کمال توجه را به خود داشته باش، که تو در حرم امن خدایی و آنجا محل بندگی است. بدانکه نماز و روزه و صدقه و کارهای خیر مضاعف میشود و گناهان نیز مضاعف و عذابش سخت تر میشود. پس کسی که قصد معصیت کند، یک گناه برای او نوشته میشود؛ برای آنکه خدا میفرماید: (وَمَنْ یرِدْ فِیهِ بِإِلْحَاد بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عََذابٍ أَلیمٍ)؛(4)این نوشتن گناه برای قصد معصیت در سایر بلاد نیست. اصحاب فیل قصد خراب کردن خانه را داشتند؛ ولی هنوز این کار را نکرده بودند که به صرف اراده کردن، خدا آنها را مؤاخذه و عذاب فرمود. پس خود را به عبادت و نماز و تقوی وادار کن و زبان خود را نگهدار.(5)
1) . مستدرک الوسائل، ج9، ص363، ح3 ] 11085 [ (باب 27 از ابواب مقدمات طواف از کتاب الحج).
2) . الکافی، ج4 ، ص543 ، ح14 (باب النوادر).
3) . ر.ک: تهذیب الاحکام، ج5 ، ص465 ، ح270 (باب 26 از کتاب الحج).
4) . حج (23)، آیۀ 25: کسی که در آنجا قصد ظلم و تعدی نماید، عذابی سخت به او خواهیم چشانید.
5) . مستدرک الوسائل، ج9، ص363، ح1 [11086] (باب 28 از ابواب مقدمات الطواف از کتاب الحج)؛ بحارالأنوار، ج99، ص345، ح17 (باب 62 از ابواب الحج و العمرة از کتاب الحج).
به حسب روایات شریفۀ کتاب کافی در تفسیر آیۀ شریفۀ (وَمَنْ یرِدْ فیهِ بِإِلْحاد...)، مراد آن است که اگر شخصی در مکه معظمه به خودش ظلم کند، مثل آنکه دزدی کند یا به دیگری ظلم کند و اذیت رساند یا آنکه خادمش را بدون تقصیر بزند، تمام داخل در حکم الحاد است که خداوند به آن وعده عذاب داده. این حکم مخصوص انسان نیست؛ اگر حیوانی هم سرکشی نماید و حیوانات دیگر را اذیت کند و بکشد، اجازه قتل آن حیوان موذی در روایت شریفه داده شده است.(1)
در کتاب کافی، نقل است که امام باقر(علیه السلام) چون به حرم رسید، غسل کرد و کفش های خود را به دست مبارک گرفت و یک ساعت در حرم راه رفت.(2)
نیز، کلینی و دیگران نقل کردهاند که امام صادق(علیه السلام) چون به حرم رسید، پیاده شد و غسل کرد و نعلین خود را به دست مبارک گرفت و با پای برهنه، داخل حرم شد. آنگاه، فرمود:
کسی که از روی تواضع این طور وارد حرم شود، خداوند از او صدهزار سیئه محو فرماید، برای او صدهزار حسنه بنویسد، صدهزار درجه برای او بلند گرداند و صد هزار حاجت او را برآورد.(3)
مستحب است که مسلمان، چون وارد مکه میشود، پاک و پاکیزه و با غسل باشد.
در کافی، دو روایت نقل شده که مفاد آنها این است: کسی که با تواضع و
فروتنی و بدون تکبر وارد مکه شود، خداوند گناهان او را بیامرزد.(1)
در کتاب وسائل، از کتاب محاسن برقی به سند صحیح، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
چون وارد مکه شوید، لباس های کهنه بپوشید؛ زیرا کسی که در قلب او تکبر نباشد و وارد مکه شود، خدا او را بیامرزد.(2)
مستحب است که انسان با پای برهنه و آرامش و تواضع و فروتنی داخل مسجدالحرام شود، تا آنکه آمرزیده شود؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) به روایت کلینی فرموده اند.(3)
در کتاب شریف کافی، به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)، در ضمن حدیثی که جملهای از اخلاق حسنه عرب را بیان میفرمودند، آمده است:
عرب از پوست درخت حرم میگرفتند و در گردن شتر آویزان میکردند؛ دیگر، کسی جرأت نمیکرد آن شتر را بگیرد. ولی از پوست غیر درخت حرم نمیگرفتند؛ و اگر میگرفتند، مجازات میشدند. اما در این زمان، مهلت داده شدهاند و به کیفر اعمال خود نمیرسند. اهل شام (احتمالاً لشکریان حجاج) بر کوه ابوقبیس منجنیق نصب کردند؛ پس خدا ابر عذاب بر آنها فرستاد و صاعقهای بر آنان نازل کرد که هفتاد نفر اطراف منجنیق سوختند.
تُبَّع، چون قصد کشتن اهل مکه و اسیر کردن اولاد آنها و خراب کردن خانه کعبه را نمود، چشمهایش از حدقه بیرون زد و بر روی صورت او قرار گرفت. پس دانشمندان را خواست و سبب را سؤال کرد. گفتند: چه خیالی داشتی؟ وی خیال
خود را ظاهر کرد. به او گفتند: این مصیبت بر شما وارد نشده، مگر به جهت این خیال.
گفت: جهت چیست؟ گفتند: برای اینکه این بلد (مکه) حرم خداست و خانه خانه خداست و اهل آن هم فرزندان ابراهیم خلیل اند. از این قصد برگرد؛ امید که خدا تو را شفا دهد.
پس چون منصرف شد و قصد احسان و اکرام نمود، چشم هایش به حالت اول برگشت. وی آنان را که به او پیشنهاد قتل عام داده بودند کشت و خانه را زیارت کرد و احترام نمود و پوشانید. سی روز، اهل مکه را اطعام کرد و هر روزی، صد شتر میکشت.(1)
تفصیل این قضیه در وسائل(2)
از کلینی، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است؛ و شیخ صدوق(3)
نیز آن را نقل فرموده است.
در مستدرک، از مناقب ابن شهر آشوب، از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
حضرت آدم، چون قصد مجامعت با حوا مینمود، از حرم بیرون میشدند و سپس غسل میکردند و به حرم بر میگشتند.(4)
از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده اند:
زنی در حال طواف بود و پشت سر او هم مردی بود. چون زن دست خود را بیرون آورد، آن مرد دست خود را بر روی دست او گذاشت؛ پس دست مرد به دست زن
چسبید و هر چه کردند، جدا نشد. مردم جمع شدند و دانشمندان دستور دادند دست مرد قطع شود. پس به سید مظلومان، امام حسین(علیه السلام) مراجعه کردند. حضرت، روی به قبله، دعایی خواند؛ سپس آمد و دست مرد را از دست زن جدا کرد. حاکم عرض کرد: آیا او را به سزای این جنایت مجازات کنیم؟ حضرت فرمودند: نه، مجازاتی ندارد.(1)
اول ملکی که حج گزارد جبرئیل بود؛ چنانکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در جواب مسائل آن مرد شامی فرمود.(2)
شیخ صدوق از امام صادق، از امام باقر(علیهما السلام) نقل فرموده است:
در حدیث حج حضرت آدم، جبرئیل عرض کرد: آدم، سه هزار سال قبل از شما، من به گرد این خانه کعبه طواف کردم.(3)
در روایت دیگر، آمده:
ملائکه عرض کردند: آدم، حج خود را خوب انجام ده که ما دو هزار سال قبل از تو حج میگزاردیم.(4)
از این دو روایت استفاده میشودکه جبرئیل هزار سال قبل از سایر ملائکه حج میکرد.
در کتاب شریف من لایحضره الفقیه، به طریق صحیح از بکیربن اعین، از
1) . تهذیب الاحکام، ج5، ص470، ح293؛ بحارالأنوار، ج 44، ص 183، ح10 (باب 25 از ابواب معجزاته از کتاب تاریخ امام حسین(علیه السلام)).
2) . ر.ک: عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص243، ح1 (باب24)؛ وسائل الشیعة، ج11،ص128، ح[14432].
3) . علل الشرایع، ج2،ص407، ح2 (باب 143)؛ وسائل الشیعة، ج13، ص332، ح[17875] (باب19).
4) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص230، ح2275 (باب نکت فی حج الانبیاء ...)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص100، ح19 [14345] (باب 38 از ابواب وجوب حج از کتاب الحج).
زراره نقل شده که خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: مدت چهل سال است که از شما احکام حج را سؤال میکنم؛ هنوز تمام نشده؟ امام فرمود:
کعبه خانهای است که دو هزار سال قبل از آدم به حج آن اقدام میکردند. میخواهی مسائل آن را در چهل سال تمام کنی؟!(1)
اینجانب تفصیل حج حضرت آدم و سایر پیغمبران را در کتاب ابواب رحمت(2)و در مستدرک سفینه، ماده «حجج»(3)ذکر کردهام؛ برای اطلاع بیشتر، به آنجا مراجعه شود.
پیغمبر محبوب اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز، در خلال مدتی که در مکه روزگار میگذراند، بیست مرتبه مخفی از کفار حج گزارد و در هر مرتبه، به مأزمین(4)که میرسید، از مرکب پیاده میشد و بول میکرد.
علت این کار را امام صادق(علیه السلام) چنین بیان کرده اند:
این موضع اول جایی است که بتپرستی در آن واقع شده است. سنگ بت هُبَل را نیز از آن تراشیده و بر فراز کعبه نهاده بودند که به دست امیرالمؤمنین(علیه السلام) سرنگون گردید.(5)
پیغمبر خدا، از وقتی که به مدینه هجرت فرمود، بیش از یک مرتبه حج نگزارد و آن هم در اواخر عمر شریفش بود که چنین خطابش رسید:
(وَأذِّنْ فِي النّاسِ بِالحَجِّ یأْتُوکَ رِجَالاً َعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یأْتِینَ مِن کُلِّ فَجٍّ
1) . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص519، ح3111 (باب نوادر الحج)؛ وسائل الشیعة، ج11، ص12، ح12 [14118] (باب اول از ابواب وجوب حج از کتاب الحج).
2) . ر.ک: ابواب رحمت، ص262_266.
3) . ر.ک: مستدرک سفیة البحار، ج2، ص185.
4) . «مأزم»، بر وزن مسجد، مکان مسطحی است بین دو کوه که زمین، بعد از آن، وسیع شود؛ و «مأزمین» محلّی است بین عرفات و مشعر. (فرزند مؤلف)
5) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص238، ح2292 (باب نکت فی حج الانبیاء (علیهم السلام)...)؛ بحارالأنوار، ج96، ص40، ح22 (باب چهارم از ابواب الحج از کتاب الحج).
عَمِیقٍ)؛(1)
ای پیغمبر گرامی، مردم را برای ادای مناسک حج اعلام کن تا سواره و پیاده از همه جا جمع شوند.
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) افرادی را گماشت تا اعلان کنند که در این سال، پیشوای گرامی اسلام به حج خواهد رفت. چون خبر در مدینه و نواحی آن منتشر شد، مسلمین از اطراف و اکناف گرد آمدند و به اطاعت گفتار و کردار او سر فرود آوردند.
چهار روز به آخر ذیقعدۀ سال دهم هجری مانده بود که آن حضرت با جمعیت انبوهی از مدینه خارج شد و چون به ذیالحلیفه (موضعی نزدیک مسجد شجره) رسیدند، غسل کرد. پس از انجام نماز ظهر، در مسجد شجره، در دو پارچه از جنس پنبه، احرام بستند _ که در همان، بدن مقدس او را کفن کردند _ و با کاروان به راه افتادند. چون به زمین بیداء(2)رسیدند، فرمودند: لَبَّیکَ
اللّهُمَّ لَبَّیکَ، لَبَّیک لَا شَریکَ لَکَ لَبَّیکَ، إنَّ الْحمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَکَ وَالمُلْکَ، لَا شَریکَ لَکَ.(3)
چون احرام بستند، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: ای رسول گرامی، اصحاب خود را وادار کن که صدایشان را به گفتن لبیک بلند کنند و حیوانات را (در روز عید) قربانی نمایند. چون دستور صادر شد، جابربن عبداللّه میگوید: صدای لبیک صحرا را فرا گرفت.
1) . الحج (22)، آیۀ 27.
2) . «بیداء» در مجمع البحرین، ج3، ص18 (ماده: بید) محلّی معرفی شده که از مسجد شجره، یک میل به طرف مکه دور میشود. (فرزند مؤلف)
3) . این روایت را صدوق در من لایحضره الفقیه، ج2، ص325، ح2578 نقل کرده و بعد از «لَا شَریكَ لَكَ»، جمله «لَبَّیكَ ذَاالْمَعارِجِ لَبَّیكَ» را اضافه فرموده است.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای قربانی روز عید، صد شتر(1)همراه خود سیر میداد تا آنکه چهارم ذیحجه، در لحظات آخر روز، وارد مکۀ معظمه شدند. سپس با قافله و کاروان به مسجدالحرام وارد شدند و هفت شوط اطراف خانه طواف کردند. ایشان، در ابتدای طواف، استلام حجر (دست مالیدن و بوسیدن آن به قصد تبرک) کرد.(2)
پیغمبر بر شتر خود طواف کرد و عصای خود را به ارکان خانه مالید و آنگاه، عصا را بوسید.
این مفاد را شیخ صدوق به سند صحیح دیگر از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده است (ر.ک: کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص402، ح2818).
سپس، در پشت مقام ابراهیم، دو رکعت نماز خواند و باز به طرف حجرالاسود روی آورد. پس از استلام حجر، ایشان به طرف زمزم تشریف برد، مقداری از آب آن را میل کرد و روی مبارک به طرف کعبه نموده عرضه داشت: اَللّهُمَّ إنّی أَسْئَلُکَ عِلْماً نَافِعاً وَرِزْقاً واسِعاً وَ شِفاءً مِنْ کلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ.(3)سپس ایشان به جانب کوه صفا روان شد و در حالی که آیۀ شریفۀ (إنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ)(4)را تلاوت میکرد، فرمود:
چون ذات احدیت صفا را بر مروه مقدم داشته، من نیز از صفا شروع میکنم.
چون بر فراز کوه صفا قرار گرفت، صورت به طرف رکن یمانی، حمد و ثنای پروردگار گفت و به اندازه قرائت سوره بقره دعا کرد. از کوه صفا به طرف مروه رفت و مثل آنچه در بالای صفا کرده بود، بر فراز مروه انجام داد؛ سپس به صفا برگشت، تا آنکه سعی بین صفا و مروه را تمام کرد.(5)آنگاه، در حالی که بر فراز مروه بود، رو به
1) . در بعضی روایات، 64 الی 66 شتر نوشته اند. ر.ک: الکافی، ج4، ص245،ح4.
2) . در الکافی، ج4، ص429، ح16 به سند حَسن از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
3) . ترجمه: بار خدایا! من دانش سودمند، روزی فراخ و درمان هر درد و بیماری را از تو درخواست میکنم.
4) . البقرة (2)، آیۀ 185.
5) . سعی هفت مرتبه است که از صفا شروع میشود تا به مروه برسد و این یک مرتبه محسوب میشود؛ سپس حرکت از مروه به صفاست که مرتبۀ دوم به شمار میآید. این عمل به همین منوال ادامه مییابد، تا آن که مرتبۀ هفتم به مروه ختم گردد.
طرف جمعیت فرمود:
اکنون، جبرئیل مرا امر میفرماید که به شما دستور دهم کسانی که قربانی همراه خود نیاوردهاند از احرام بیرون شوند(1)
و از آنچه در حال احرام دوری نموده بودند (زن، بوی خوش، زینت و دیگر موارد) استفاده کنند (که طواف، نماز، سعی بین صفا و مروه و تقصیرشان عمرۀ تمتع محسوب شود).
جمعی این دستور را نپذیرفتند.(2)یکی از آنان گفت: یا رسول اللّه، چگونه از احرام خارج شویم. حال آنکه مشغول اعمال حج بودیم. و با زن خود نزدیکی کنیم و با حال غسل، از خانه خارج گردیم؟(3)
اگر من مانند تو قربانی نیاورده بودم، از احرام بیرون میشدم. بدان،ای عمر، که تو به این عمل ایمان نخواهی آورد، تا وقتی که از این جهان چشم بپوشی.
چنین بود که عمر، در زمان خلافتش، مسلمانان را از این تمتع منع کرد.(ر.ک: صحیح ترمذی، ج1، ص157؛ شرح موطأ مالک زرقانی، ص178؛ مسند احمد، ج1، ص49).
مجلسی خود در مرآة العقول، ج17، ص113 فرموده است: آن فرد، به اتفاق عامه و خاصه، عمربن خطّاب بوده است.
حضرت فرمود: تو به این ایمان نخواهی آورد. اگر من هم با خود قربانی نیاورده بودم، حتماً به این دستور عمل میکردم. من و کسانی که قربانی همراه دارند باید از احرام بیرون نشویم تا قربانی کنیم.
1) . همراهان پیغمبر دو دسته بودند: اول، کسانی که قربانی (گاو، گوسفند، شتر) همراه خود آورده بودند. این دسته_ که پیغمبر هم از همین افراد بود_ چون حج آنها قران (مقارن هَدی و قربانی) است، باید از احرام خارج نشوند و حق تقصیر ندارند. دوم، دستهای که همراه خود قربانی نیاورده بودند. اینان میبایست، با گرفتن ناخن یا چیدن موی خود، از احرام بیرون میآمدند.
2) . چون انجام دادن حج بدین ترتیب در بین اعراب مرسوم نبود. هرگاه احرام حج میبستند، آن را به آخر میرساندند و فقط پس از تمام شدن حج از احرام خارج میشدند.
3) . در بحارالأنوار، ج21، ص386، ح10 باب حجةالوداع، از برخی کتابها نقل شده است: آن فرد عمربنخطاب بوده که گفت: من از احرام خارج نمیشوم؛ چون شما را با احرام میبینم. حضرت فرمودند:
سراقةبنمالک عرض کرد: یا رسول اللّه، آنچه را بفرمایید، ما اطاعت میکنیم. حال، بیان فرمایید که دستورها فقط برای امسال است، یا برای همیشه ثابت است؟ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
این اوامر و این روش تا روز رستاخیز ادامه دارد. تا روز قیامت، عمرۀ تمتع جزء حج قرار داده شده است.
در آن ایام، امیرالمؤمنین(علیه السلام) با لشکریانی که به یمن رفته بودند(1)
برمیگردند. هنگامی که ایشان در مکه به حضور فاطمۀ زهرا (علیها السلام) میرسد، حضرتش را معطر و خوش بو مییابد. سبب را سؤال میکند؛ بانو میفرماید که پدرم رسول اللّه چنین دستور داده است. آن حضرت حرکت میکند و خود را خدمت پیغمبر میرساند. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
بلی، من امر کردم؛ ولی تو چگونه نیت کردی و لبیک گفتی؟
عرض میکند: یا رسول اللّه، من نیت کردم که لبیک من مانند لبیک شما باشد.
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
یا علی، بر احرام خود باقی و در قربانی، با من شریک باش.
پس حضرت امیر(علیه السلام) به همان دستور عمل میکند.
پیغمبر و امیرالمؤمنین(علیهما السلام) با اطرافیان خود تا ظهر هشتم ذیحجه در مکه تشریف داشتند. بعد در حالی که همه غسل کرده بودند، قافله احرام حج بست و صداهایشان را به لبیک بلند کرده روانۀ منی گردیدند؛(2)
و نماز ظهر، عصر، مغرب، عشا و صبح را در منی بهجا آوردند.
صبح روز نهم، آن حضرت به طرف عرفات روان شد؛ در حالی که لبیک میگفت. چون ظهر فرا رسید، لبیک را ترک گفته غسل کرد و نماز ظهر و عصر را با یک اذان
و دو اقامه خواند. هنگام غروب، با کاروان، راه بین عرفات و مشعر را با متانت و آرامش میپیمود. چون به مشعر رسیدند، پس از بهجا آوردن نماز مغرب و عشا با یک اذان و دو اقامه، تا طلوع آفتاب توقّف کرد. سپس به طرف منی حرکت کردند و چون به وادی محسر (موضعی است بین مشعر و منی) رسیدند، ناقه را وادار کرد به تند رفتن. ولی به ضعفای بنی هاشم و زنان و کودکان اجازه داد که شبانه از مشعر بهسوی منی حرکت کنند. رمی جمرات را، تا آفتاب طلوع نکند، اجازه نداد.(1)
چون پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به منی رسید، جمره عقبه را (که موضعی است معین) رمی کرد (سنگ ریزه زد). سپس با امیرالمؤمنین(علیه السلام)، که هر دو در قربانی صد شتر شریک بودند، شترها را قربانی فرمود. از هر شتری، به امر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، مقداری گوشت برداشته در ظرفی طبخ کردند و آن حضرت از آن میل فرمود. پوست آنها را نیز، با پالان و قلاده و هرچه داشتند، در راه خدا انفاق کرد و موی سرش را تراشید.
در بعضی از روایات، آمده است که آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز عید، موی سر تراشید و ناخن و شارب و قدری از موی اطراف محاسن را چید و به مکه برگشت. آنگاه، پس از زیارت (طواف و سعی و طواف النساء)، دومرتبه به منی مراجعت کرد و تا روز سوم، در آنجا توقف نمود. روز سوم بود که ایشان، پس از رمی جمرات، با کاروان کوچ فرمود.
در بعضی از روایات، میخوانیم که حضرتش رمی جمرات را در حال حرکت و راه رفتن انجام داد؛ و چون نماز ظهر و عصر را در مکه خواند، داخل کعبه شد و در چهار زاویه خانه هم دو رکعت نماز خواند.
1) . در بعضی روایات، آمده است که اجازه فرمود. شخص مختار و بدون عذر باید در روز، رمی جمرات نماید؛ اما کسانی که معذور و ناچارند جایز است شبانه رمی جمرات کنند. بین علما، در این، اختلافی نیست.
اما اعمال روز عید سه چیز است:
رعایت ترتیب این اعمال بر کسی که مسئله را میداند لازم است و بر جاهل، اگر ترتیب را نمیداند، یا فراموش کرده، باکی نیست؛ چنانکه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردمی که ترتیب را مراعات نکرده بودند، فرمودند: «لاحَرَجَ، لاحَرَجَ»؛ یعنی: باکی نیست.(1)
در این فصل، احکام مهم حج را که دستور عمل غالب مردم است بیان و به احکام مورد اتفاق اکتفا میکنیم؛ برای آنکه هر کس در هر زمانی، اگر مطابق این دستور عمل کرد، هیچ اختلافی در صحت حج او نباشد و تمام علما آن را صحیح بدانند. در اینجا، به ذکر احکام حج تمتع که مورد نیاز غالب شیعه است میپردازیم.
صورت اعمال حج تمتع، به نحو اجمال، از این قرار است:
وقتی که حاجی به میقات رسید و غسل احرام کرد، لباس احرام میپوشد و نماز میخواند. پس از نیت احرام، لبیک میگوید و به مکه محترمه میرود و به مسجدالحرام مشرف میشود. هفت مرتبه اطراف کعبه طواف میکند؛ پس نزد مقام حضرت ابراهیم(علیه السلام)، دو رکعت نماز طواف میخواند. سپس، از مسجد خارج میشود و بین صفا و مروه، هفت مرتبه سعی (راهپیمایی، پیادهروی) میکند. سپس، تقصیر میکند (قدری از ناخن یا شارب خود را
1) . مطالب مربوط به حج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کتاب الکافی، ج4، ص244 _ 252، 336، 339، 429، 462 _ 464، 467، 471، 474، 475، 481، 486، 502، 504، 518، 521، 529 و بحارالأنوار، ج21، ص380، ح5 (باب 36 از ابواب احواله (صلی الله علیه و آله و سلم) از کتاب تاریخ نبینا (صلی الله علیه و آله و سلم)) اخذ شده است.
میگیرد). در این هنگام، اعمال عمره تمام است. حاجی از احرام بیرون میشود و تا روز هشتم ذیحجه، آزاد است.
باز، روز هشتم، در میان مسجدالحرام، احرام حج میبندد و به منی و از آنجا به عرفات میرود. واجب است که حاجی از ظهر روز نهم تا غروب در صحرای عرفات باشد. پس از غروب، به طرف مشعرالحرام کوچ میکند و شب دهم تا نزدیک طلوع آفتاب در آنجا میماند. بعد، به طرف منی حرکت میکند و در منی سه عمل انجام میدهد:
اول: رمی جمرۀ عقبه؛ یعنی، هفت سنگ ریزه به محل مخصوص زدن.
دوم: قربانی که ذبح گوسفند یا گاو یا شتر باشد.
سوم: تراشیدن سر خود برای مردآنکه همان تقصیر نمودن است.
بهتر آن است که در کار خیر بشتابد؛ یعنی همان روز یا روز بعد به مکه برگردد، برای طواف حج و دو رکعت نماز طواف، سعی بین صفا و مروه و طواف النساء. سپس به منی برگردد. شب یازدهم، در منی باشد و روز یازدهم، هر سه جمره را رمی میکند.
اگر روز یازدهم به مکه آمد، باید به منی برگردد که شب دوازدهم را نیز در منی باشد. باز، روز دوازدهم، هر سه جمره را رمی کند و بعد ازظهر آن، به هر جا که خواست، برود. اگر تا غروب در صحرای منی مانده یا در حال احرام از صید و زن دوری نکرده، واجب است که شب سیزدهم نیز در منی باشد و روز سیزدهم، هر سه جمره را رمی کند. بعد از آن، هرجا خواست، برود که اعمال حج تمام است.
در مقام تفصیل و تشریح این اجمال، بهتر آن است که ترجمۀ کتاب
معاویةبنعمار را در اینجا بیاوریم؛ که وی، به اتفاق نظر تمام علما و محدثین، از اصحاب برجسته امام صادق و امام کاظم(علیهما السلام) به شمار میرود. عدالت و وثاقت و جلالت او، نزد همه دانشمندان شیعه، محرز است و احادیث او مورد قبول همه است.
آن بزرگوار کتابی در خصوص حج دارد که امام صادق(علیه السلام) اعمال حج را در آن، از هنگام ترک خانه تا وداع کعبه، برای او بیان فرموده و او نیز آن بیانات را نوشته است. کتاب او را شیخ بزرگوار کلینی و شیخ طوسی و شیخ صدوق در کتب اربعه _ که مهم ترین کتب شیعه است _ به اسانید صحیح نقل فرمودهاند.
این سه تن هر جزء کتاب را در جایی جداگانه نوشته اند؛ چون هر جزئی راجع به موضوعی از مناسک بوده و برای هر موضوعی، روایاتی دیگر نیز در دست داشته اند.
پس آنان هر موضوعی را جدا ساخته و این روایت را، به سایر روایات مربوط به مسائل حج، ذکر کرده اند.
حقیر آن را از کتاب شریف کافی(1)
حقیر آن را از کتاب کافی نقل و ادعیۀ آن را نیز ترجمه میکنم؛ چون مشتمل است بر معارف حقه و مطالب مهم دینی و اخلاقی و کیفیت مناجات و دعا در آن اماکن شریفه.
و اگر کسی خواست در مقام دعا برآید، به ترجمۀ دعا نیز میتواند دعا کند. باشد که ما را از دعای خیر فراموش نفرمایند. ترجمه این ادعیه را در پاورقی میآورم؛ و اگر کلام و مطلبی مربوط به متن را خواستم نقل کنم که در متن کتاب معاویةبنعمار نباشد، آن را نیز در پاورقی میآورم.
اگر در جایی اتصال حدیث ظاهر نبود، قبل از شروع جزء بعد، در پرانتز، عبارتِ «نیز فرمود:» میگذارم.
غالب اجزای حدیث را با نُسخ متعدد کافی مقابله کردهام. در آخر، مواضع حدیث را که از کافی گرفتهام تعیین میکنم؛ تا اگر کسی خواست به کافی مراجعه و مطالب را تطبیق کند، به آسانی بتواند چنین کند. هر کس مطابق این دستور حج گزارد، به قول همۀ علمای متقدم و متأخر، حج او صحیح است.
که مؤلّف آن، در بیشتر موارد، مطالبش را1) . کتاب شریف کافی کتابی است بسیار ممتاز و با اعتبار و مورد اعتماد تمام علما و محدثین بزرگواری و جلالت شیخ کلینی، نزد دانشمندان از آفتاب روشن تر است. کلینی بزرگوار کتاب کافی را در دوران غیبت صغرای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مدّت بیست سال نوشته؛ و در سنۀ 328 _ 329 به دار کرامت و جوار رحمت الهی منتقل شده است. در همین سال، علی بن محمد سمری _ که آخرین نایب خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده _ به جوار رحمت الهی منتقل و زمان غیبت صغری تمام شده است. به آن حضرت نسبت میدهند که فرمود: «الکافی کاف لشیعتنا»؛ یعنی: کتاب کافی برای شیعیان ما کافی است. بالجمله، این بزرگوار کتاب معاویة بن عمّار را نقل کرده و علمای علم رجال نیز در کتب رجالی خود، کتاب حج معاویة بن عمّار را از جمله کتابهای او شمردهاند.
به دو سند صحیح نقل کرده گرفته ام و پس از به هم پیوستن مطالب آن به توفیق الهی، ترجمهاش میکنم.
شیخ بزرگوار کلینی، به دو طریق صحیح، از ابن ابی عمیر(1)و صفوان بن یحیی(2)
از معاویةبنعمار از امام به حق ناطق، جعفر بنمحمد الصادق(علیهما السلام)، نقل کرده که فرمود:
چون از خانه بیرون شوی و قصد حج و عمره کنی، به توفیق و خواست حضرت باری، دعای فرج را بخوانکه اینگونه است:
لَا إلهَ إلَّا اللهُ الْحَلیمُ الْکَریمُ، لَا إلهَ إلَّا اللهُ الْعَلِيّ الْعَظیمُ، سُبْحانَ اللهِ رَبِّ السَّمواتِ الْسَّبْعِ وَرَبِّ الأرَضینَ السَّبْعِ، وَرَبَّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ، وَالْحمْدُ لِلهِ رَبِّ
1) . محمد بن ابی عمیر از رجال برجسته عالم تشیع و از اصحاب حضرت کاظم و حضرت رضا و حضرت جواد(علیه السلام) است. تمام علما و محدّثین وثاقت، جلالت، فقاهت و عدالت او را قبول دارند. او 94 کتاب نوشته است.
2) . صفوان نیز از بزرگان وکلای حضرت رضا و حضرت جواد(علیهما السلام) بوده و وثاقت، جلالت، فقاهت و عدالت او مورد توافق همه است. او سی کتاب نوشته؛ و از چهل نفر از اصحاب حضرت صادق(علیه السلام) نقل روایت کرده است.
الْعالَمینَ.(1)
ترجمه: نیست خدایی مگر خدای بردبار کریم. نیست خدایی مگر خدای با علو و عظمت و بی نهایت. منزه است خدایی که پروردگار آسمانها و زمینهای هفتگانه و پروردگار عرش با عظمت است. تمام ثنا و ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهان و جهانیان است.
پس بگو:
اَللّهُمَّ کُنْ لِي جَارَاً مِنْ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَمِنْ کُلِّ شَیطَانٍ مَریدٍ.(2)
سپس بگو:
بِسْمِ اللهِ دَخَلْتُ وَبِسْمِ اللهِ خَرَجْتُ وَفی سَبیلِ اللهِ. اَللّهُمَّ إنِّي اَقْدِمُ بَینَ یدَي نِسْیانی وَعَجَلَتی بِسْمِ اللهِ وَمَاشاءَ اللهِ، فی سَفَری هَذَا، ذَکرْتُهُ اَوْ نَسَیتُهُ. اَللّهُمَّ أَنْتَ المُسْتَعانُ عَلَی الأُمُورِ کُلِّها، وَأَنْتَ الصّاحِبُ فی السَّفَرِ وَالْخَلیفَةِ فِي الأَهْلِ.(3)
خدایا! جلو هر کاری، در وقت فراموشی یا شتاب، «بِسْمِ اللهِ وَ ماشاءَاللّه» را مقدم میدارم.
خدایا! در تمام امورم از تو استعانت میجویم، و تو در سفر با مایی و همراهی اهل و عیال را به تو میسپارم.
اَللّهُمَّ هَوِّنْ عَلَینا سَفَرِنا، وَأَطْوِلَنَا الأَرْضَ وَسَیِّرْنا فِیهَا بِطَاعَتِکَ وَطَاعَةِ رَسُولِکَ. اَللّهُمَّ أَصْلِحْ لَنَا ظَهْرَنَا، وَبارِک لَنَا فِیمَا رَزَقْتَنَا، وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. اَللّهُمَّ إنّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ وَعْثاءِ السَّفَرِ وَکآبَةِ المُنْقَلَبِ وَسُوءِ الْمَنْظَرِ فِي الأَهْلِ وَالْمالِ وَالْوَلَدِ. اَللّهُمَّ أَنْتَ عَضُدی وَنَاصِری، بِکَ أَحَلُّ وَبِکَ أَسیرُ. اَللّهُمَّ إنِّي أَسْئَلُکَ فِي سَفَری هَذَا السُّرورَ وَالْعَمَلَ بِمَا
1) . این همان کلمات فرج معروف است که در قنوت نماز میخوانند و کلینی در کافی، ج3، ص122،ح3، باب تلقین میت، نیز این را نقل فرموده؛ لیکن، بعد از عبارت «وَ رَبِّ الأرَضینَ الْسَّبْعِ»، عبارت «وَ مَا فِیهِنَّ وَ مَا بَینَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ» را نیز نقل آورده است.
2) . خدایا! برای من، پناهگاه و پناهدهنده و نگهدار از شر هر جبار سرکش و هر شیطان متمرد دور از رحمت و آمرزش باش.
3) . به (یاری) اسم خدا، داخل (هرجا) میشوم و بیرون میآیم و در راه خدا (به سفر حج میروم).
یُرْضیکَ عَنّی. اَللّهُمَّ اقْطَعْ عَنّی بُعْدَهُ وَمَشَقَتَهُ، وَاصْحَبْنی فِیهِ، واخْلُفْنی فِي أَهْلی بِخَیر، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إلَّا بِاللّهِ.(1)
خدایا! مرکب سواری ما را سالم و پسندیده و در آنچه به ما روزی دادی، برکت قرار ده.
خدایا! از مشقت و اندوه سفر و بازگشت زشت و ناپسند و غم انگیز در مورد اولاد و اموال و عیال، به تو پناه میبرم.
خدایا! تو یار و یاور من باش. به لطف و احسان و قدرت تو، جای میگیرم و میروم.
خدایا! خوشحالی در سفر و عمل کردن به آنچه تو بپسندی را از خودت درخواست میکنم.
خدایا! دوری و مشقت سفر را از من بردار و یار من باش؛ و به اهل و عیال ما خوبی رسان. نیست حول و قوهای مگر از لطف خدا.
اَللّهُمَّ إنّی عَبْدُکَ وَهَذَا حَمْلانُکَ، وَالْوَجْهُ وَجْهَکَ وَالْسَّفَرُ إلَیکَ، وَقَدِ اطَّلَعْتَ عَلَی مَا لَمْ یطَّلِعْ عَلَیهِ أَحَدٌ، فَاجْعَلْ سَفَری هَذَا کَفّارَةً لِمَا قَبَلهُ مِنْ ذُنُوبی، وَکُنْ عَوْناً لِي عَلَیهِ، وَاکفِنی وَعَثَهُ وَمَشَقَّتَهُ، وَلَقِّنی مِنَ الْقَوْلِ وَالْعَمَلِ رِضاکَ، فَإنَّما أَنَا عَبْدُکَ وَبِکَ وَلَکَ.(2)
مرا در این سفر یاری فرما و سختی و مشقت آن را از من کفایت کن.
گفتار و کرداری که موجب خشنودی تو باشد به من تلقین فرما و مرا به آن وادار ساز؛ زیرا که من بنده توأم و تحت تصرف تو. به اراده و خواست تو و نگهداری و قیومی توست که من باقی ماندهام. من از آنِ تواَم و اعمال خود را خالص برای تو قرار میدهم.
چون پای خود را در رکاب گذاشتی، بگو:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. بِسْمِ اللهِ وَاللهُ أَکبَر.
چون بر مَرکب سوار شدی و قرار گرفتی، بگو:
1) . خدایا! این سفر را بر ما آسان گردان و زمین را برای ما درهم نورد و ما را با توفیق فرمان برداری خودت و رسولت، در روی زمین، سیر بده.
2) . خدایا! منم بندۀ تو. این مَرکب نیز آفریدۀ تو و بقایش به ارادۀ توست و این سفر سیر به سوی تو (و خانه تو)ست. آنچه را دیگران نمیدانند تو میدانی؛ پس سفر مرا کفاره گناهان گذشته من قرار ده.
الْحَمْدُ لِلهِ الَّذی هَدانَا لِلإسْلَامِِ، وَعَلَّمَنَا الْقُرْآنَ، وَمَنَّ عَلَینَا بِمُحَمَّد. سُبْحَانَ اللهِ، سُبْحَانَ الَّذی سَخَّرَلَنا هذا وَمَا کنّا لَهُ مُقْرِنینَ، وَ إنَّا إلَی رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ، وَالْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمینَ. اَللّهُمَّ أَنْتَ الْحامِلُ عَلَی الظَّهْرِ، وَالمُسْتَعانُ عَلَی الأَمْرِ. اَللّهُمَّ بَلِّغْنا بَلاغاً یبْلُغُ إلَی خَیرَ، بَلاغاً یبْلُغُ إلَی مَغْفِرَتِکَ وَرِضْوانِکَ.(1)
خدایا! تو ما را، که بر این مرکب سواریم، نگهداری و در هر کاری، مددکاری.
خدایا! ما را به خوبی به مقصد برسان و ما را مشمول آمرزش و خشنودی خود بگردان.
اَللّهُمَّ لَا طَیرَ إلَّا طَیرُکَ، وَلَا خَیرَ إلَّا خَیرُکَ، وَلَا حَافِظَ غَیرُکَ.(2)
این مفاد مطابق است با آن جمله از دعایی که خضر و امام صادق(علیهما السلام) میخواندند: «لَا یسوُقُ الْخَیرَ إلَّا اللّه»؛ یعنی: نمیرساند خیر را مگر خدا.(مهج الدعوات، ص19 (حرز امام صادق(علیه السلام))؛ المصباح الکفعمی، ص236 (فصل 27)؛ تفسیر الامام العسکری(علیه السلام)، ص19.
خداوند خود در قرآن مجید میفرماید: (وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَة فَمِنَ اللّهِ)؛ هر نعمتی که شما دارید از جانب خداست (نحل (16)، آیۀ 53).
اما جمله آخر دعا یعنی: نگهدار و نگهبانی نیست مگر تو،ای پروردگار مهربان.
(نیز فرمود:) از تمامی حج و عمره این است که از میقات هایی که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معین فرموده، احرامبندی و از آن میقات ها نگذری، مگر با حال احرام. میقات اهل عراق، از طرف عراق، وادی عقیق است؛ و برای اهل یمن، یلملم؛ و برای اهل طائف، قرن المنازل؛ و برای اهل مغرب (اهل شام)، جحفه؛
1) . حمد و ستایش از آن خدایی که ما را به اسلام راهنمایی کرد و قرآن را به ما تعلیم فرمود و به وجود پیغمبرش بر ما منّت نهاد. پاک و منزه است خدا؛ پاک و منزه است آن پروردگاری که این حیوان را در فرمان ما قرار داد و اگر آن را در فرمان ما قرار نمیداد، ما جرأت نزدیک شدن به اورا نداشتیم. ما به سوی او بازگشت میکنیم.
2) . خدایا! اثری برای فالهای بد نیست، مگر آن چه تو بخواهی و مقدر فرمایی؛ و هیچ خیری و بهرهای نیست مگر آن چه تو برسانی.
و برای اهل مدینه، ذی الحلیفه (مسجد شجره). کسی هم که منزل او بعد از این میقات هاست (منزل او به مکه از این میقات ها نزدیک تر است) از همان منزلش احرام ببندد.(1)
(نیز فرمود:) چون به وادی عقیق رسیدی. اگر از طرف عراق رفتی. یا به میقات دیگر. اگر از راههای دیگر رفتی. و به توفیق و خواست الهی اراده احرام کردی، پس موی زیر بغل را بکن(2)و ناخنها را بگیر و زهار (گرداگرد عورت مرد و زن) را نوره بکش و شارب را بگیر. به هریک ابتدا کردی، مانعی ندارد. سپس، هم مسواک کن، هم غسل (غسل احرام)؛(3)و دو پارچه احرام را بپوش. انجام دادن این امور به وقت ظهر باشد بهتر است و اگر در غیر این وقت باشد، مانعی ندارد؛ لیکن، در حال اختیار، ظهر بهتر است.
(نیز فرمود:) نیست احرامی مگر بعد از نماز واجب؛ و اگر نافله میخواهی بخوانی، دو رکعت نماز نافله بخوان و بعد آن احرام ببند. چون نماز خواندی، حمد و ثنای الهی را به جای آور و بر پیغمبر صلوات بفرست و بگو:
اَللّهُمَّ إنِّي أَسْئَلُکَ أَنْ تَجْعَلَنی مِمَّنِ اسْتَجابَ لَکَ ولَا آخِذُ إلَّا مَا أَعْطَیتَ. وَقَدْ ذَکرْتَ أَحُجُّ، فَأَسْئَلُکَ أَنْ تَعْزِمَ لِي عَلَیهِ عَلَی کِتَابِکَ وَسُنَّةِ نَبِیِّکَ، وَتُقَوّینی عَلَی مَا ضَعُفْتُ عَنْهُ، وَتُسَلِّمَ مِنْ مَناسِکِي فِي
1) . این حکم مورد اتفاق است. اما اهل مکه؛ ایشان از حرم بیرون میشوند و احرام میبندند.
2) . ازاله موی زیر بغل مستحب است؛ به کندن باشد یا تراشیدن یا نوره کشیدن، ولی نوره کشیدن بهتر است.
3) . تمام این امور که مقدمات احرام باشد مستحب است. لیکن غسل (را بنابر احتیاط وجوبی) تا ممکن است، ترک نکند؛ هرچند که اجماع بر استحباب آن نقل شده است. اما پوشیدن دو پارچه احرام واجب است.
یُسْرٍ مِنْکَ وَعَافِیةٍ، وَاجْعَلْنی مِنْ وَفْدِک الَّذینَ رَضَیتَ وَارْتَضَیتَ وَسَمَّیتَ وَکتَبْتَ. اَللّهُمَّ فَتَمِّمْ لِي حَجّی وَعُمْرَتی.(1)
اَللّهُمَّ إنّی أُریدُ الْتمتع بِالْعُمْرَةِ إلَی الْحَجِّ عَلَی کِتَابِکَ وَسُنَّةِ نَبِیِّکَ، فَإنْ عَرَضَ لی شَيءٌ یَحْسِبُنی فَخَلِّنی حَیثُ حَبَسْتَنی لِقَدَرِکَ الَّذی قَدَّرتَ عَلَيَّ. اَللّهُمَّ إنْ لَمْ تَکنْ حَجَّةً فَعُمْرَةً أَحْرَمُ لَکَ شَعْری وَبَشَری وَلَحْمی وَدَمی وَعِظامی وَمُخّی وَعَصَبی مِنَ النِّساءِ وَالثِّیابِ وَالطَّیبِ، أَبْتَغی بِذلِکَ وَجْهَکَ وَالدّارَ الاْخِرَةِ.(2)
خدایا! اگر حج به اتمام نرسید، عمره تنها باشد.
خدایا! اعضا و جوارح بدن خود را از بهره زنان و لباس و بوی خوش محروم میکنم و باز میدارم؛ و در این کار، قصدم خالص برای تو و برای سعادت در آخرت است.
اگر این کلمات را یک مرتبه بر زبان آوری، کفایت میکند. پس حرکت کن و مقداری به جانب مکه روان شو. چون به راه افتادی، سواره باشی یا پیاده، لبیک بگو؛(3)
و لبیک این است که بگویی:
لَبِّیکَ اللّهُمَّ لَبِّیکَ، لَبِّیکَ لَا شَریکَ لَکَ لَبِّیکَ، إنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَکَ
1) . خدایا! من از تو درخواست میکنم که مرا از جمله کسانی قرار دهی که دعوت تو را اجابت کردند و به وعده تو ایمان آوردند و تابع فرمان تو شدند؛ چون من بنده تواَم و در تصرف و اختیار تو. من از شری نگه داشته نمیشوم مگر از آنچه تو نگه داری؛ و چیزی نمیگیرم مگر آنچه را تو به من عطا نمایی. فرمودی که حج گزارم؛ پس، از تو درخواست میکنم مرا توفیق دهی که حج را مطابق دستور وحیانی و سنت نبوی انجام دهم؛ مرا قوت دهی تا مناسک من با عافیت و آسانی تمام شود؛ و مرا از مهمانهای پسندیده خود قرار دهی. خدایا! حج و عمره مرا به اتمام رسان و آن را کامل گردان.
2) . خدایا! من قصد تمتع به عمره مقرون با حج دارم (یعنی میخواهم اول، عمره تمتّع انجام دهم و بعد، از قید احرام آزاد شوم تا موقع احرام حج)، مطابق با کتاب عزیزت و سنّت پیغمبرت. اگر برای من پیش آمدی کرد که نتوانستم حج را تمام کنم، پس مرا از قید حج بیرون فرما.
3) . «لبّیک» کلمهای است که در مقام جواب گفته میشود؛ یعنی قبول و اجابت مینمایم امر تو را و فرمان بردار تواَم.
وَالمُلْکَ، لَا شَریکَ لَکَ،(1)
لَبِّیکَ ذَا الْمَعارِجِ لَبِّیکَ، لَبِّیکَ دَاعِیَاً إلَی دَارِ السَّلَامِِ لَبِّیکَ، لَبِّیکَ غَفّارَ الذُّنوبِ لَبِّیکَ، لَبِّیکَ أَهْلَ التَّلْبِیةِ لَبِّیکَ، لَبِّیکَ ذَا الْجَلالِ وَالإکرامِ لَبِّیکَ، لَبِّیکَ مَرْهُوباً وَمَرْغُوباً إلَیکَ لَبِّیکَ، لَبِّیکَ تُبْدِیءُ وَالْمَعَادُ إلَیک لَبِّیکَ، لَبِّیکَ کشّافِ الْکرَبِ الْعِظامِ لَبِّیکَ، لَبِّیکَ عَبْدَک وَابْنُ عَبْدَیکَ لَبِّیکَ، لَبِّیکَ یَا کَریمُ لَبِّیکَ.
تلبیه را بعد از هر نماز واجب یا مستحب و در وقتی که به محل بلندی یا جای پستی رفتی و چون سوارهای را ببینی و هنگامی که از خواب بیدار شوی و در وقت سحرها تکرار کن؛ بلکه هر چه بیشتر تکرار کنی، بهتر است.(2)
صدای خود را به لبیک بلند کن.(3)
اگر بخشی از آن را نگفتی، مانعی ندارد؛ لیکن گفتن تمام آن بهتر است. چهار لبیک اول واجب است؛ که اقرار به توحید است و پیغمبران مرسل به آن کیفیت لبیک میگفتند. کلمۀ «ذا المعارج» را بسیار بگو که پیغمبر آن را زیاد ذکر میفرمودند. حضرت ابراهیم مردم را به حج دعوت فرمود؛ و کسانی که، تا روز قیامت، میثاق حج از آنها گرفته شده جواب دادند و لبیک گفتند (تفصیل آن گذشت).
چون احرام بستی، بر تو باد به پرهیزکاری و زیاد ذکر خدا گفتن و کم کردن کلام مگر کلام خوب، که نشان کمال حج و عمره نگه داری زبان است مگر از گفتار نیک، چنانکه خداوند فرموده است:
1) . واجب فقط همین مقدار است و گفتن باقی بهتر است.
2) . مستحب است که حاجی هفتاد مرتبه آن را تکرار کند؛ چنانکه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت کافی، ج4، ص337، ح8 فرموده است: تا آن که خداوند هزار هزار نفر ملک را شاهد گیرد بر آزادی او از آتش و بیزاری او از نفاق. این روایت در جعفریات، ص63 نیز نقل شده است.
3) . برای زنان، بلند گفتن «لبّیک» مستحب نیست. طهارت نیز شرط آن نیست؛ پس با جنابت و بی وضو «لبّیک» گفتن مانعی ندارد.
(فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدالَ فِي الْحَجِّ).(1)
معنای آیۀ، با ضمیمه کردن روایات، این است:
کسی که بعد از احرام، به گفتن لبیک، حج را بر خود واجب نمود باید از رفث و فسوق و جدال اجتناب کند. «رفث» یعنی جماع، «فسوق» یعنی دروغ و فحش و بدگویی، جدال هم گفتنِ «لَا وَاللّه» و «بَلَی وَاللّه» است. بدانکه اگر شخصی سه مرتبه پی در پی در یک جا قسم یاد کند، جدال کرده و باید خونی بریزد (به کفارۀ قسم، گوسفند بکشد) و صدقه دهد.
نیز، اگر یک مرتبه قسم دروغ خورده، این کفاره بر او واجب است (و برای دروغگو، کشتن گاو احوط است. ولی در دو قسم راست، چیزی بر ذمّه حاجی نیست). از مفاخره (به یکدیگر فخر فروختن و به خود نازیدن) و معاصی پروردگار دوری کن؛ که خدا میفرماید: (ثُمَّ لْیقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا).(2)
سپس فرمود: گفتار بد از جمله تفث(3)
است؛ چون طواف کردی، گفتار خوب بگو تا کفارۀ آن شود.
راوی میگوید: سؤال کردم که اگر کسی بگوید: نه، به جان خودم قسم؛ و بلی، به جان خودم چه؟ فرمود: این جدال نیست. جدال گفتن «لَا وَاللّه» و «بَلَی وَاللّه» است.(4)
واجبات احرام سه چیز است: پوشیدن لباس احرام، نیت کردن، لبّیک گفتن.
لباس احرام باید لباسی باشد که نماز در آن جایز باشد؛ پس در حریر و اجزای حیوان حرام گوشت و متنجس به نجاستی که نماز در آن جایز نیست نباید احرام ببندد. اگر نجاستی بود که نماز خواندن در آن لباس آلوده به آن جایز بود، بنابر احتیاط واجب، از آن نیز دوری کند. اگر در حال احرام، لباس احرام نجس شد، باید آن را تطهیر کنند یا عوض نمایند و احوط ازاله نجاست است از بدن؛ چنانکه برای زنان ترک حریر خالص احوط است. لباس احرام یکی لُنگ است که مابین ناف و زانو را بپوشاند و دیگری آنچه حاجیان آن را بر شانه میاندازند.
اما آن چه مُحرم باید بعد از تلبیه ترک کند به قرار زیر است:
صید حیوان وحشی صحرایی که حرام است کشتن و خوردن آن؛ هرچند، خودِ مُحرم آن را صید نکند. حتی حرام است که مُحرم صیاد را راهنمایی کند؛ به هر کیفیتی که باشد. اما صید حیوان دریایی و گرفتن و کشتن حیوان اهلی جایز و حلال است.
جماع با زن و بوسیدن وی و نگاه با شهوت به او و تماس گرفتن با بدن او برای دفع شهوت و کسب لذت.
عقد تزویج زن برای خود یا دیگری و شاهد آن شدن و اقامۀ شهادت کردن بر آن.
استمناء؛ یعنی کاری کند که منی از او بیرون شود.
استعمال بوی خوش؛ مثل مشک و زعفران و عود و عنبر و وَرس (نوعی گیاه علفی). پس باید عطر را نبوید و بر بدن نمالد و لباس معطّر نپوشد و ریاحین را نیز احتیاطاً ترک کند.
مردان لباس دوخته و شبیه به دوخته نپوشند؛ ولی برای زنان باکی نیست. برای مردان هم در حال ضرورت مانعی ندارد. همچنین، حمل همیان پول باکی نیست.
سرمه کشیدن به ماده سیاهی که مایۀ زینت باشد، هرچند که قصد زینت نکند؛ بلکه احوط اجتناب از تمام سرمه هاست. اما، در حال اضطرار، مانعی ندارد.
نگاه در آینه برای زینت؛ چنانکه جماعتی از علما فرمودهاند و در بعضی روایات، از آن نهی شده است. پس احوط این است که پرهیز کنند.
پوشیدن چکمه و جوراب و کفش و هرچه تمام پشت پا را میپوشاند، بنابر احتیاط؛ و اگر نعلین ندارد، قدری روی آن را بشکافد و بپوشد. ولی برای زنان، هیچ مانعی ندارد.
10 و 11. فسوق و جدال ؛ چنانکه گذشت.
کشتن جانوران بدن (مثل حشرات) و انداختن یا از جای بهتر به جای پست تر انتقال دادن آنها؛ چنانکه جماعتی از فقها فرموده اند.
به قصد زینت، انگشتر به دست کردن؛ چنانکه جمعی از فقها فرمودهاند و در روایتی نیز از آن نهی شده است. اما اگر این کار به قصد استحباب باشد، مانعی ندارد.
استفاده زنان از زیورآلات برای زینت کردن خود، مگر آنچه عادت به آن داشتند که اگر برندارند، باکی نیست؛ لیکن، برای دیگران ظاهرش نکنند.
مالیدن روغن به بدن _ هرچند که بوی خوش نداشته باشد، بنابر احتیاط واجب _ و همچنین،Û Üروغن مالیدن قبل از احرام به روغنی که بوی خوش آن باقی میماند. ولی هیچ یک از این دو، در وقت ضرورت، مانعی ندارد.
ازاله مو _ هرچند، کم باشد _ از بدن خود یا دیگری؛ ولی در وقت ضرورت، باکی نیست. نیز، آن چه بدون قصد در وقت وضو یا غسل کنده میشود مانعی ندارد.
پوشانیدن مرد سر خود را به هرچه باشد؛ ولی در وقت ضرورت، مانعی ندارد. سر فرو بردن میان آب هم در حکم آن است و در حال احرام، جایز نیست.
پوشانیدن زن روی خود را به هرچه باشد؛ مگر در وقتی که نامحرم او را نگاه میکند، که در این هنگام میتواند بپوشاند.
این که مردان، در حال اختیار و در وقت منزل طی کردن، بر سر خود سایبان قرار دهند. ولی وقتی که به منزل رسیدند یا به اضطرار افتادند _ مثل این که در شدّت سرما یا گرما یا مرض واقع شدند _ و نیز برای زنان، مانعی ندارد.
بیرون آوردن خون از بدن خود؛ چنانکه جماعتی از علما فرموده اند. اما اگر از بدن دیگری یا به وقت ضرورت باشد، مانعی ندارد.
گرفتن ناخن، مگر آنکه او را اذیت کند؛ که در این حالت، باکی نیست.
کندن دندان، بنابر احوط.
کندن درخت و گیاه حرم، به تفصیلی که گذشت.
برداشتن سلاح مثل شمشیر و غیره، مگر در وقت ضرورت و ترس که مانعی ندارد.
چون به حج تمتع مشغول باشی، چشمت که به خانه های مکه افتاد، لبیک را قطع کن و مشغول تکبیر و تهلیل و حمد و ثنای الهی باش؛ هر اندازه که میتوانی.
چون خواهی وارد مسجدالحرام شوی،(1)با آرامش و وقار و خشوع وارد شو؛
1) . برای دخول به مکه و مسجدالحرام، غسل کردن مستحب است.
چون کسی که با خشوع داخل آن شود، آمرزیده گردد.
راوی عرض کرد: خشوع چیست؟
فرمود: آرامش و سکون و تواضع؛ با حالت تکبّر، وارد مسجد نشو.
چون به درب مسجد رسیدی، بایست و بگو:
السَّلامُ عَلَیکَ أَیُّهَا النَّبِيّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، بِسْمِ اللهِ وَبِاللّهِ وَمِنَ اللهِ وَمَا شَاءَ اللهُ، وَالسَّلامُ عَلَی أَنْبِیاءِ اللهِ وَرُسُلِه، وَالسَّلامُ عَلَی رَسُولِ اللهِ، وَالسَّلامُ عَلَی إبْراهیمَ، وَالْحمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.
چون داخل مسجد شدی، مقابل خانه کعبه بایست و چون به حج تمتع مشغول باشی، چشمت که به خانه های مکه افتاد، لبیک را قطع کن و مشغول تکبیر و تهلیل و حمد و ثنای الهی باش؛ هر اندازه که میتوانی.
چون خواهی وارد مسجدالحرام شوی،(1)با آرامش و وقار و خشوع وارد شو؛ چون کسی که با خشوع داخل آن شود، آمرزیده گردد.
راوی عرض کرد: خشوع چیست؟
فرمود: آرامش و سکون و تواضع؛ با حالت تکبّر، وارد مسجد نشو.
چون به درب مسجد رسیدی، بایست و بگو:
السَّلامُ عَلَیکَ أَیُّهَا النَّبِيّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، بِسْمِ اللهِ وَبِاللّهِ وَمِنَ اللهِ وَمَا شَاءَ اللهُ، وَالسَّلامُ عَلَی أَنْبِیاءِ اللهِ وَرُسُلِه، وَالسَّلامُ عَلَی رَسُولِ اللهِ، وَالسَّلامُ عَلَی إبْراهیمَ، وَالْحمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.
چون داخل مسجد شدی، مقابل خانه کعبه بایست و دست ها را به دعا بلند کن و بگو:
اَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُکَ فی مَقامی هَذَا فِي أَوَّلِ مَناسِکی أنْ تَقْبَلَ تَوْبَتی، وَأَنْ تَجاوَزَ عَنْ خَطیئَتی، وَتَضَعَ عَنّی وِزْرِی. الْحَمْدُ لِلهِ الَّذی بَلَّغَنی بَیتَهُ الْحَرَامَ. اَللّهُمَّ إنِّي أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا بَیتُکَ الحَرامُ، الَّذی جَعَلْتَهُ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأَمْناً، مُبارَکاً وَهُدیً لِلْعالَمینَ. اَللّهُمَّ إنّی عَبْدُکَ وَالْبَلَدُ بَلَدُکَ وَالْبَیتُ بُیتُکَ، جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَکَ وَأَؤُمُّ طاعَتَکَ، مُطِیعَاً لأَمْرِکَ راضِیاً بِقَدَرِکَ، أَسْئَلُکَ مَسْئَلَةَ المُضْطَرِّ إلَیکَ الْخائِفِ لِعُقُوبَتِکَ. اَللّهُمَّ افْتَحْ لِي أَبْوابَ رَحْمَتِکَ، و اسْتَعْمِلْنِي بِطاعَتِکَ وَمَرْضاتِکَ.(2)
1) . برای دخول به مکه و مسجدالحرام، غسل کردن مستحب است.
2) . بار خدایا! من در این موضع محترم، در اول مناسک بندگی، از تو درخواست میکنم که توبۀ مرا بپذیری و از گناهان من بگذری وپشت مرا از بار گناه سبک گردانی. حمد و ستایش از آنِ خدایی است که مرا به خانه محترمش رسانید. خدایا! من گواهی میدهم: این خانۀ محترم توست که آن را محل آمد و رفت مردم و جای امنیت و برکت و هدایت جهان و جهانیان قرار دادی. خدایا! من بندۀ تواَم و این شهر شهر تو و خانه خانۀ توست. آمدهام و رحمت تو را خواستارم و قصد فرمان برداری دستور تو را دارم و به آنچه مقدر فرمودی، راضیام. درخواست من مانند درخواست بیچاره ترسان است. خدایا! ابواب رحمت خود را برای من باز فرما و مرا به اطاعت و طلب رضای خودت وادار گردان.
چون به حجرالاسود نزدیک شدی، دست ها را بلند کن و حمد و ثنای الهی به جای آر و صلوات بفرست و درخواست کن که خدا از تو قبول فرماید. پس استلام حجر کن و آن را ببوس؛ اگر نتوانستی آن را ببوسی، دست خود را به آن بمال؛ و اگر دستت را نیز نتوانستی به آن رسانی، با اشاره به آن بگو(1)
سرّ المخاطبة بذلک ما فی الکافی عن الصادق(علیه السلام) قال: قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم):
اِستَلِموا الرُّكَن، فإنّهُ یمِینُ اللهِ فی خَلْقِه، یصافِحُ بِها خَلْقَهُ مُصافَحَةَ الْعَبْدِ، أو الرّجُل یشهدُ لِمَنِ استَلَمَهُ بِالمُوافاة؛
رکن را استلام کنید؛ زیرا دست خدا در میان آفریدگان اوست که به وسیله آن با بندگان دست میدهد و وفاداری شان را گواه میشود.
و این راز استلام حجر است. ولی برای زنان، استلام نیست.
:اَللّهُمَّ أَمانَتِي أَدَّیتُها وَمِیثَاقِي تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي بِالمُوافاةِ. اَللّهُمَّ تَصْدِیقَاً بِکِتابِکَ وَعَلَی سُنَّةِ نَبِیِّکَ. أَشْهَدُ أَنْ لَا إلهَ إلَّا اللّهُ، وَحْدَهُ لَا شَریکَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ. آمَنْتُ بِاللّهِ، وَکَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَبِاللَّاتِ وَالْعُزّی، وَعِبادَةِ الشَّیطانِ، وَعِبادَةِ کُلِّ نِدّ یُدْعَی مِنْ دُونِ اللهِ.(2)
اگر تمام این کلمات را نتوانستی بر زبان آوری، هر مقدار که گفتی، باکی نیست. پس بگو:
1) . چنانکه در الکافی، ج4، ص46، ح9 از امام صادق(علیه السلام) آمده است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
2) . خداوندا امانتم را برگرداندم و بر پیمانم استوار ماندم تا شاهد باشی که من بر عهد و پیمانم وفادارم. خداوندا بر تصدیق کتاب تو (قرآن) و سنت پیامبر اقرار دارم، شهادت میدهم که خدایی جز الله نیست و تنهاست و شریک ندارد و اینکه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستادۀ اوست، به خدا ایمان آوردم و بر جبت و طاغوت و لات و عزی کفر ورزیدم و بر پرستش شیطان و پرستش هر نظیری در کنار پرستش خدا کافر شدم.
اَللّهُمَّ اِلَیکَ بَسَطْتُ یَدی، وَفیما عِنْدَکَ عَظُمَتْ رَغْبَتی، فَاقْبَلْ سَیحَتی(1)وَاغْفِرْلی وَارْحَمْنی. اَللّهُمَّ إنّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکفْرِ وَالْفَقْرِ، وَمَواقِبِ الْخِزْي فِي الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ.(2)
خدایا! من به تو از کفر و فقر و مواضع رسوایی دنیا و آخرت پناه میبرم؛ مرا در پناه خودت نگهداری فرما.
پس طواف کن (هفت شوط) و در حال طواف بگو:
اَللّهُمَّ إنّی أَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی یمْشی بِهِ عَلَی طَلَلِ الْمَآءِ کَمَا یمْشی بِهِ عَلی جُدَدِ الأَرْضِ، وَأَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی یهْتَزُّ لَهُ عَرْشُکَ، وَأَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی تَهْتَزُّ لَهُ أَقْدامُ مَلائِکتِکَ، وَأَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی دَعَاکَ بِهِ مُوسَی مِنْ جَانِبِ الطُّورِ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَأَلْقَیتَ عَلَیهِ مَحَبَّةً مِنْکَ، وَأَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی غَفَرْتَ بِهِ لِمُحَمَّد (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَا تَأَخَّرَ، وَأَتْمَمْتَ عَلَیهِ نِعْمَتَکَ، أنْ تَفْعَلَ بی کذا وَکذا.(3)
هرچه میخواهی، دعا کن و بخواه. هر زمان به درب کعبه رسیدی، بر پیغمبر صلوات بفرست؛ و بین رکن یمانی و حجرالاسود که رسیدی، بگو:
1) . در بعضی نُسخ، بدل سیحتی، «سبحتی» ذکر شده؛ یعنی: ذکر و دعا و نافلۀ مرا قبول فرما. در بعضی نُسخ نیز «مسحتی» آمده؛ یعنی: مسح ودست کشیدن به حجر را از من قبول کن.
2) . خدایا! دستهای خود را برای گدایی به سوی تو بلند و دراز کردم و میل و رغبت من به سوی تو و الطاف تو بزرگ است؛ پس این سیر در زمین و قدم هایی را که به سوی خانه تو برداشته ام قبول فرما و مرا بیامرز و به من رحم کن.
3) . خداوند تو را سوگند بر آن اسمی که چون (خوانده شود) بر روی آب میتوان راه رفت همانگونه که بر روی زمین همواره راه میرویم خداندا تو را قسم به آن اسمت که اگر بر عرش (خوانده شود) به اهتزاز در میآید و قسم بر آن اسمت که با آن پاهای ملائک به لرزه میافتد و قسم به آن اسمی که با آن موسی تو را در طور فراخواند و دعایش را مستجاب کردی و محبت خود را در دل او افکندی و قسم بر آن اسمی که به خاطر آن گناهان گذشته و آینده او را پوشاندی و نعمت خود را بر او تمام کردی از تو میخواهم بر من ببخشی… .
رَبَّنا آتِنَا فِي الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.(1)
در بین طواف، بگو:
اَللّهُمَّ إنّی إلَیکَ فَقیرٌ، وَإنّی خَائِفٌ مُسْتَجیرٌ، فَلَا تُغَیرْ جِسْمی وَلَا تُبَدِّلِ اسْمِي.(2)
چون از طواف فارغ گشتی و به آخر کعبه رسیدی_ و آن محاذی مستجار، نزدیک رکن یمانی است_ پس دست های خود را بر خانه گذار و باز کن و شکم و صورت خود را بر خانه گذار و بگو:
اَللّهُمَّ الْبَیتُ بَیتُکَ وَالْعَبْدُ عَبْدُکَ، وَهَذَا مَکَانُ الْعَائِذِ بِکَ مِنَ النّارِ.(3)
پس به تقصیر و گناهان خود نزد پروردگار اقرا رکن؛ که هر کس آنجا به گناهانش اقرار کند، آمرزیده شود. بگو:
اَللّهُمَّ مِنْ قِبَلِکَ الرَّوُحُ وَالْفَرَجُ وَالْعافِیةُ. اَللّهُمَّ إنَّ عَمَلی ضَعیفٌ فَضاعِفْهُ لِي، وَاغْفِرْ لِي مَا اطَّلَعْتَ عَلَیهِ مِنِّي وَخَفِي عَلَی خَلْقِکَ.(4)
خدایا! عمل من ضعیف است؛ پس آن را برای من مضاعف (دو چندان و چند برابر) فرما. گناهانی راکه تو میدانی و بر مردم مخفی است، بیامرز و از آن درگذر.
پس، از خدا نجات از آتش را میخواهی، برای خودت دعا میکنی، رکن یمانی را استلام میکنی و نزد حجرالاسود میآیی؛ طوافت اتمام میپذیرد.(5)
در حال طواف، باید لباس و بدن پاک باشد و نجس نباشد؛ هرچند نجاستی که نماز در عین آلودگی به آن جایز باشد، مثل خون کمتر از درهم و خون جروح و قروح _ بنابر احتیاط واجب_ ولی اگر حاجی مسئله را نمیدانست و طواف کرد و پس از طواف فهمید، طواف او صحیح است.
مردان باید ختنه شده باشند. طواف مردی که ختنه نشده صحیح نیست. در طواف، باید عورت پوشیده باشد؛ پس طواف در حالت برهنه هم صحیح نیست.
اما کیفیت طواف و واجبات آن: نیت کند طواف عمره تمتّع میکنم، برای اطاعت فرمان خداوند عالم؛ و از حجرالاسود شروع کند، بهطوری که عبور او از حجر باشد و خانه کعبه را به طرف چپ قرار دهد. هفت مرتبه بگردد و به حجرالاسود ختم کند.
حجر حضرت اسماعیل را در مطاف قرار دهد و در حال طواف، داخل حجر نشود.
طواف او بین خانه و مقام حضرت ابراهیم(علیه السلام) باشد و روی شاذروان (برآمدگی پایین دیوار کعبه که متصل به خانه است، مثل پایۀ دیوار) نباشد.
هر مرتبه را یک شوط گویند؛ و تمام هفت مرتبه را یک طواف نامند.
1) . البقرة (2)، آیۀ201.
2) . خدایا! من گدای تواَم و ترسانم و پناه از تو میخواهم؛ پس جسم مرا به عذاب تغییر نده و اسم مرا در زمرۀ خوبان قرار ده و بهواسطه گناهانم، آن را در سیاهۀ اشقیا قرار نده.
3) . خدایا! خانه خانه تو و بنده بنده تو و اینجا جای پناهنده به توست از آتش، که او را از آن نگه داری.
4) . خدایا! راحت و آسایش و گشایش و عافیت از جانب توست.
5) . شرط است که طواف واجب با طهارت همراه باشد؛ یعنی با وضو و _ اگر شخصی جُنب است_ با غسل یا تیمم، در جایی که تیمم جایز باشد. ولی در طواف مستحب، طهارت شرط نیست؛ بلکه مستحب است. اگر در بین طواف واجب حدثی از او خارج شود، باید طواف را قطع و تحصیل طهارت کند و سپس طواف را از سر گیرد؛ مگر آنکه حدث بعد از نصف طواف باشد، که میتواند از همان جا شروع کند و باقی را انجام دهد.
پس برای نماز طواف نزد مقام حضرت ابراهیم میآیی، مقام را در جلو خود قرار میدهی(1)
اما نماز طواف مستحب را در هر جای مسجد الحرام بخوانی، جایز است.
و دو رکعت نماز طواف میخوانی: در رکعت اول، (بعد از حمد) سورۀ (قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدْ) و در دومی، (قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِروُنَ). پس از نماز و ذکر حمد و ثنای الهی و درود بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از خداوند درخواست کن که خدا از تو قبول فرماید. این دو رکعت واجب است. چون از طواف فارغ شدی، هر زمآنکه باشد آن را بخوان. چه وقت طلوع آفتاب باشد، چه وقت غروب. و تأخیر نینداز.راوی عرض کرد: اگر کسی نماز طواف را فراموش کرد و پس از بیرون رفتن از مکه متوجه شد و یادش آمد، چه؟
1) . بهطوری که در پشت مقام واقع شوی؛ و این احوط است. اگر نشد، طرف راست و چپ هم به طوری که نزد مقام بودن صدق کند، مانعی ندارد.
امام فرمود: همان جا نماز بخواند؛ ولی اگر در مکه متوجه شد، بیرون نرود تا نماز طواف را بخواند.(1)
چون نماز طواف را خواندی، نزد حجرالاسود میروی و آن را میبوسی و استلام میکنی، یا بهسوی آن اشاره میکنی؛ که در این کار، ناگزیری. اگر میتوانی، در حالی که هنوز بهسوی صفا و مروه نرفتی، از آب زمزم بیاشام و هنگام آشامیدن، بگو:
اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْمَاً نافِعَاً وَرِزْقَاً وَاسِعَاً وَشِفاءَاً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَسُقْمٍ.
چون پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به چاه زمزم نظر کرد، فرمود:
نمیخواستم که بر امت خود سخت بگیرم؛ وگرنه، یک دلو بزرگ یا دو دلو از چاه زمزم میکشیدم.(2)
باری، موالات در طواف مستحب شرط نیست. پس جایز است که حاجی آن را قطع کند و پی حاجت خود یا دیگری، یا برای استراحت، یا دیدن مریض برود _ که قطع کردن برای این امور صریح روایات است _ و چون برگشت، باقی را انجام دهد؛ چه از نصف کمتر باشد، چه بیشتر.
اما طواف واجب؛ پس بنابر احتیاط واجب، در حال اختیار، باید موالات را مراعات کرد. پس اگر حاجی طواف واجب را با عذری موجه مثل حدث قهری یا حیض یا مرض قطع کرد، مشاهیر از علما فرمودهاند: اگر چهار شوط را تمام کرده، باقی را انجام دهد؛ وگرنه، باید از اول شروع کند. ولی اگر بدون عذر قطع کرده، باید طواف را از اول گیرد؛ هرچند، شش شوط طواف کرده باشد.
اگر در عدد شوطها شک کرد و از حال طواف منصرف شده، مثل شکّ بعد از سلام است؛ اعتنا نکند.
اگر در اثنای طواف شک کرد که هفت شوط طواف کرده یا هشت شوط، بنا را بر هفت گذارد؛ و اگر در شش و هفت شک کرد، طواف واجب را قطع کند و از سر گیرد.
1) . مناسکی را که بعد از فراموشی نماز طواف انجام داده، لازم نیست اعاده کند. احوط این است که اگر مشقت ندارد، برای ادای نماز طواف فراموش شده، از خارج مکه نیز برگردد؛ و نماز را باید به نیت نماز طواف انجام دهد.
2) .. الکافی، ج4، ص430، ح1 (باب استلام الحجر...). این کلام ایشان بر استحباب این عمل دلالت دارد.
(امام فرمود:) رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)، چون از طواف و نماز طواف فارغ شد، فرمود:
من ابتدا میکنم به آنچه خداوند در کلام خود بدان ابتدا فرموده؛ یعنی چون اسم صفا در قرآن مجید در آیۀ شریفۀ (إنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ) مقدم ذکر شده، من هم صفا را مقدّم میدارم.(1)
پس امام صادق(علیه السلام) فرمود:
از درب مقابل حجرالاسود که پیغمبر از آن درب بیرون شد، تو نیز بیرون شو و با آرامش و وقار، به اندازهای که خانۀ کعبه را ببینی، از کوه صفا بالا رو. آنگاه، روی خود را طرف حجرالاسود قرار ده، حمد و سپاس پروردگار را به جای آر و الطاف و مراحم خدای را به یاد آر. پس هر یک از تکبیر و تحمید و تهلیل را هفت مرتبه بازگو؛ سپس، سه مرتبه بگو:
لَا إلهَ إلَّا اللّهُ، وَحْدَهُ لَا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلْکُ وَلَهُ الْحمْدُ، یُحْیی وَیُمیتُ وَهُوَ حَيّ لَا یمُوتُ، وَهُوَ عَلی کلِّ شَيء قَدیرٌ.
بعد، صلوات فرست و سه مرتبه بگو:
اللّهُ اَکبَرُ عَلَی مَا هَدَینَا، وَالْحَمْدُ لِلهِ عَلَی مَا أَوْلانَا، وَالْحَمْدُ لِلهِ الْحَيّ الْقَیُّوِمِ، وَالْحَمْدُ لِلهِ الْحَيّ الدَّائِمِ.
همچنین، سه مرتبه بگو:
اَشْهَدُ أَنْ لَا إلهَ إلَّا اللّهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ. لَا نَعْبُدُ إلَّا إیَّاهُ، مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ.
سه مرتبه هم بگو:
اَللّهُمَّ إنّی اسْئَلُکَ الْعَفْوَ وَالْعَافِیةَ وَالْیَقینَ فِي الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ.
سرانجام، سه مرتبه بگو:
1) . الکافی، ج4، ص245، ح4 (باب حج النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)...).
اَللّهُمَّ آتِنَا فِي الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً، وَقِنا عَذَابَ النّارِ.
پس هر یک از تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح را صد مرتبه بگو. پس آنگاه بگو:
لَا إلهَ إلَّا اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَغَلَبَ الأَحْزابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ المُلْکُ وَلَهُ الْحمْدُ، وَحْدَهُ وَحْدَهُ. اَللّهُمَّ بارِک لِي فِي الْمَوْتِ وَفِیمَا بَعْدَ الْمَوْتِ. اَللّهُمَّ إنِّي أَعُوذُ بِکَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَوَحْشَتِهِ. اَللّهُمَّ أَظِلَّنی فِي ظِلِّ عَرشِکَ یَوْمَ لَا ظِلَّ إلَّا ظِلُّکَ.(1)
خدایا! مرگ و بعد از مرگ را بر من مبارک گردان؛ و روز قیامت، که هیچ سایهای نیست، مرا در سایۀ عرش خود جای بده (یعنی مرا در سایۀ لطف و احسان خود قرار ده).
دین و جان و اهل و فرزندان خود را همیشه به خدا بسپار که نیکو امانتداری است؛ و بگو:
اسْتَوْدِعُ اللهَ الرَّحْمنَ الرَّحیمَ الَّذی لَایَضِیعُ وَدائِعَهُ نَفْسی وَدینی وَأَهْلی. اَللّهُمَّ اسْتَعْمِلْنی عَلَی کِتَابِکَ وَسُنَّةِ نَبِیَّکَ، وَتَوَفَّنِي عَلَی مِلَّتِهِ، وَأَعِذْنی مِنَ الْفِتْنَةِ.(2)
پس نخست، سه مرتبه و سپس، دو مرتبه و در پی آن، یک مرتبه تکبیر بگو؛ و باز هم تکبیر بگو. اگر تمام این دستور را نتوانستی بهجا آوری، هر اندازهای میتوانی انجام ده؛ که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر کوه صفا به اندازه قرائت سوره بقره توقف فرمودند.
1) . نیست خدایی جز خدای یکتا که به وعدۀ خود وفا نموده، بندۀ خویش را یاری فرموده و لشکر کفار را مغلوب کرده؛ پس پادشاهی و حمد فقط برای اوست.
2) . نزد خدای بخشایندۀ مهربان، که هیچگاه امانت را ضایع نمیفرماید، جان و دین و اهل و عیالم را به امانت سپردم. خدایا! مرا در آن راهی بدار که قرآن مجیدت و سنّت پیغمبرت معین فرموده و بر مذهب و ملّت او بمیران. از فتنه و عذاب قبر نیز مرا پناه ده و آزاد گردان.
پس پیاده از صفا بهسوی مروه روان شو و با آرامش و وقار باش. چون مقابل مناره رسیدی، قدم های تند بردار و هَروَله کنان (حالتی میان راه رفتن و دویدن) تا مناره دوم سیر کن و در آن حال بگو:
بِسْمِ اللهِ وَاللهُ أَکبَر، وَصَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّد وَعَلَی أَهْلِ بَیتِهِ. اَللّهُمَّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزَ عَمّا تَعْلَمْ، وَأَنْتَ الأَعَزُّ الأَکرَمِ.(1)
چون از مناره دوم گذشتی، بگو:
یا ذَا الْمَنِّ وَالْفَضْلِ وَالْکرَمِ وَالنَّعْماءِ وَالْجُودِ، اِغْفِرْلی ذُنُوبی، إنَّهُ لَایغْفِرُ الذُّنُوبَ إلَّا انْتَ.(2)
پس باز با آرامش و وقار راه برو تا آنکه به مروه رسی. بر بالای کوه برو، تا آنجا که خانه را ببینی؛ و آنچه بر کوه صفا انجام دادی اعاده کن. باز به صفا برگرد؛ و از صفا به مروه و بالعکس، تا هفت مرتبه که از صفا شروع شود و به کوه مروه ختم گردد.(3)
واجبات آن این است که حاجی نیت کند: من بین صفا و مروه در عمره تمتّع راه میروم، برای امتثال فرمان خداوند عالم؛ سعی را از صفا شروع و به مروه ختم کند؛ به نحو متعارف راه رود؛ هفت مرتبه باشد: از صفا به مروه یک مرتبه و از مروه به صفا یک مرتبه دیگر، تا آنکه مرتبۀ هفتم به مروه ختم گردد. پیاده و با طهارت باشد بهتر است؛ ولی سواره نیز جایز است. تند رفتن و هروله مستحب است. جایز است که سعی بین صفا و مروه را هنگام خستگی و گرمی هوا به تأخیر اندازد؛ بلکه تأخیر آن تا شب نیز جایز است. اما تأخیر تا روز بعد، بدون عذر، جایز نیست و به اقتضای ضرورت، مانعی ندارد.
موالات در آن واجب نیست؛ پس جایز است که حاجی قدری بنشیند و فقط در پی حاجتی رود و چون برگشت، از همان جا که سعی را قطع کرده، باقی را انجام دهد.
اگر از روی فراموشی یا نادانی یا به اشتباه یک یا چند مرتبه بر آن هفت بار افزوده شد، دفعات زاید را اسقاط و هفت مرتبه اش حساب میکنند؛ لیکن، اعادۀ سعی افضل است.
1) . به اعانت نام خدا، میروم؛ و خدا بزرگ تر است (از آن که عالمیان بتوانند او را درک کنند). خدا رحمت فرستد بر محمد و اهل بیت آن سرور. خدایا! بیامرز و رحم کن و بگذر از آنچه میدانی؛ که تو عزیزترین و کریم ترینی.
2) . ای خدایی که دارای فضل و کرم و بخششی، گناهان مرا بیامرز که آمرزندهای غیر از تو نیست.
3) . باید دانست که تمام این دعاها که در کوه صفا و مروه و مابین آن خوانده میشود مستحب است.
چون تمام شد، از عمرۀ حج تمتع خارج شو، به تقصیر کردن:(1)آنکه قدری از موی ریش یا شارب یا ناخن ها را بگیری و باقی را برای حج گذاری. چون این عمل را انجام دادی، از احرام خارج شدهای و تمام محرّمات حال احرام برای تو حلال است. آن گاه، هرچه خواهی، طواف کن.
(نیز فرمود:) خدا در اطراف کعبه 120 رحمت دارد؛ شصتتای آن مخصوص طواف کنندگان است(2)
شیخ طوسی از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
ابان، ثواب طواف را میدانی؟ ابان عرض کرد: نمیدانم. امام فرمود: برای طواف کننده ششهزار حسنه نوشته شود، ششهزار گناه از او محو شود و ششهزار درجه برای او بلند گردد. (وسائل الشیعة، ج13، ص302، ح1 [17798]؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص120، ح392)
در روایت اسحاق بن عمّار، اضافه بر این، آمده که شش هزار حاجت او نیز برآورده میشود. (وسائل الشیعة، ج13، ص302، ح2؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص120، ح393)
این ثواب را نیز شیخ کلینی در کافی، ج4، ص411، ح2 (باب فضل الطواف) از اسحاق بن عمّار، از امام صادق، از امام باقر(علیهما السلام) نقل کرده که فرمود: کسی که طواف کند و دو رکعت نماز طواف در هر جای مسجد خواست بخواند، خدا برای او شش هزار حسنه بنویسد... .( وسائل الشیعة، ج13، ص303، ح6)
این مفاد را شیخ صدوق به سند دیگر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده و دیگران نیز نقل کردهاند. شیخ صدوق فرموده است:
روایت شده کسی که طواف کند از گناهان بیرون شود. (وسائل الشیعة، ج13، ص303، ح8)
او در کتاب ثواب الاعمال، ج73، ص13 نقل کرده که امام صادق(علیه السلام) به اسحاق بن عمّار فرمود:
کسی که یک طواف بهجا آورد، خداوند برای او هزار حسنه بنویسد، هزار سیئه از او محو فرماید، هزار درجه برای او بلند نماید، هزار درخت در بهشت برای او ثابت فرماید؛ و ثواب آزاد کردن هزار بنده برای او ثبت گردد. وقتی که به ملتزم (پشت خانه که خود را به آن میچسبانند) رسید، دربهای بهشت برای او باز شود و به او گویند: از هر دربی خواهی، وارد شو. اسحاق میگوید که عرض کردم: تمام این ثوابها برای یک طواف است؟ فرمود: آری. آیا تو را به بهتر از این راهنمایی کنم؟ اسحاق عرض کرد: بلی. حضرت فرمود: کسی که حاجت مؤمنی را برآورد، برای او، ثواب ده طواف نوشته شود. (وسائل الشیعة، ج13، ص304، ح10)
شیخ کلینی و دیگران از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده اند که فرمود:
مستحب است 360 مرتبه طواف کنی (هفت مرتبه دور خانه گشتن را یک طواف و هر دور آن را یک شوط گویند) ؛ و اگر نتوانستی، 360 شوط؛ و اگر نشد، هر مقدار که میتوانی، کوتاهی نکن. (الکافی، ج4، ص429 ح14 (باب نوادر الطّواف الحج)؛ وسائل الشیعة، ج13، ص308، ح1 [17812] (باب هفتم من ابواب الطواف).
شیخ کلینی از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
یک طواف قبل از حج از هفتاد طواف بعد از حج افضل است. (الکافی، ج4، ص412 ح3 (باب اِنَّ الصلاة …)؛ وسائل الشیعة، ج13، ص309، ح1 [17814] (باب هشتم).
این حدیث را شیخ صدوق نیز نقل فرموده است. (کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص311، ح1544).
در حال طواف، صلوات از همۀ اذکار و دعاها افضل است؛ چنانکه امام معصوم فرموده. جایز است که حاجی چند طواف مستحب را متصل انجام دهد؛ و بعد، برای هر طوافی، دو رکعت نماز، در هر جای از مسجد که میخواهد، بخواند. (پایان اخبار وسائل)
در روایت اربعمائة، امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که به حج موفق شدید، زیاد به خانۀ خدا نظر کنید که خدا نزد خانۀ خود رحمت دارد؛ شصتتای آن برای طواف کنندگان است، چهلتا برای نماز خوانندگان و بیست تا برای نظر کنندگان. (بحارالأنوار، ج10، ص96 (باب هفتم از ابواب احتجاجات امیرالمومنین(علیه السلام) از کتاب الاحتجاج).
در کتاب مستدرک الوسائل، ج9، ص375،ح4 [11112] (باب چهارم از ابواب الطواف) و بحارالأنوار، ج74، ص319، ح83 (باب 20 از ابواب حقوق المؤمنین)، از کتاب عُدّة الدّاعی، ص192 (امر 14 از قسم سوم) از امام صادق(علیه السلام) نقل کردهاند که فرمود:
کسی که خانه کعبه را زیارت کند و حقّ آن را بشناسد و هفت شوط اطراف آن طواف کند و در مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز بخواند، خداوند برای او ده هزار حسنه بنویسد و ده هزار درجه برای او بلند فرماید... .
از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که فرمود:
کسی که پنج طواف کند از گناهان خارج شود؛ مثل روزی که از مادر متولّد شده است. (مستدرک الوسائل، ج9، ص376، ح7 [11115]).
، چهلتا برای نماز گزاران و بیست تا برای1) . واجب نیست که حاجی خودش موی خودش را کوتاه کند؛ اگر دیگری هم کرد، مانعی ندارد. جایز نیست که سر را بتراشد؛ ولی اگر از روی فراموشی یا نادانی سر را تراشید، باکی بر او نیست و کفارهای ندارد. اما در عمرۀ مفرده (عمرۀ تنهای بدون حج) مخیر است بین سر تراشیدن و تقصیر کردن. جایز نیست که صید کند؛ جهت احترام حرم، نه برای احرام. باید که در عمره مفرده، طواف النساء را انجام دهد. در تقصیر، مقداری از مو یا شارب یا ناخن را بگیرد کفایت میکند.
2) . اما فضیلت طواف؛ در اینجا، اخبار وسائل الشیعة، ج13، ص302_305 (باب چهارم از ابواب الطواف).
کسانی که نظر میکنند.
چون روز تَرویه (هشتم ذیحجّه) رسید، برای احرام حج، غسل کن؛ دو پارچه (لباسِ) احرام راکه داشتی بپوش؛ پای برهنه و با آرامش و وقار، داخل مسجد شو و نزد مقام حضرت ابراهیم یا در حجر اسماعیل، دو رکعت نماز بخوان. پس در میان مسجد باش تا نماز واجب ظهر را بخوانی و پس از نماز، آن دعایی را که روز اول در احرام عمره خواندی اینجا نیز بخوان.(1)
تأخیر احرام از روز هشتم جایز است؛ لیکن، تا وقتی که حاجی بتواند خود را بعد از احرام در اول ظهر روز نهم به عرفات رساند. اگر میترسد که نرسد، باید در احرام شتاب نماید؛ و بعد از نماز، نیت کند: احرام حج میبندم، برای اطاعت فرمان خداوند عالم.
برای نماز گزاران و بیست تا برای کسانی که نظر میکنند.
چون روز تَرویه (هشتم ذیحجّه) رسید، برای احرام حج، غسل کن؛ دو پارچه (لباسِ) احرام راکه داشتی بپوش؛ پای برهنه و با آرامش و وقار، داخل مسجد شو و نزد مقام حضرت ابراهیم یا در حجر اسماعیل، دو رکعت نماز بخوان. پس در میان مسجد باش تا نماز واجب ظهر را بخوانی و پس از نماز، آن دعایی را که روز اول در احرام عمره خواندی اینجا نیز بخوان.(2)
تأخیر احرام از روز هشتم جایز است؛ لیکن، تا وقتی که حاجی بتواند خود را بعد از احرام در اول ظهر روز نهم به عرفات رساند. اگر میترسد که نرسد، باید در احرام شتاب نماید؛ و بعد از نماز، نیت کند: احرام حج میبندم، برای اطاعت فرمان خداوند عالم.
سپس به طرف منی حرکت کن و با آرامش و وقار و تواضع باش. چون به نزدیکی ردم (سدّی که ساخته بودند تا آب درون مسجد نیاید) رسیدی، لبیک
1) . علما احرام را در تمام مکه جایز میدانند؛ لیکن، بنابر احتیاط، احرام از مسجدالحرام نباید ترک شود واز هر جای مسجد که شد، مانعی ندارد. این احرام را بعد از نماز واجب یا نافله قرار دهند. کیفیت احرام و تروک آن مثل احرام سابق است.
2) . علما احرام را در تمام مکه جایز میدانند؛ لیکن، بنابر احتیاط، احرام از مسجدالحرام نباید ترک شود واز هر جای مسجد که شد، مانعی ندارد. این احرام را بعد از نماز واجب یا نافله قرار دهند. کیفیت احرام و تروک آن مثل احرام سابق است.
گو؛ (1)
و چون به محل ردم رسیدی، صدای خود را به لبیک بلند کن تا آنکه به منی رسی. چون به منی رسیدی، بگو:
اَللّهُمَّ هذِهِ مِنِّي، وَهِي مِمَّا مَنَنْتَ بِهَا عَلَینَا مِنَ الْمَناسِکِ، فَأَسْئَلُکَ أَنْ تَمُنَّ عَلَینَا بِمَا مَنَنْتَ بِهِ عَلَی أَنْبِیَائِکَ، فَإنَّمَا أَنَا عَبْدُکَ وَفِي قَبْضَتِکَ.(2)
نمازهای خود را در منی (در مسجد خیف) میخوانی و تا روز نهم، آنجا هستی. حدود منی از عقبه است تا وادی مُحَسَّر.
چون بهسوی عرفات متوجه شدی، بگو:
اَللّهُمَّ إلَیکَ صَمَدْتُ وَإیَّاکَ اعْتَمَدْتُ وَوَجْهَکَ أَرَدْتُ، فَأَسْئَلُکَ أَنْ تُبارِکَ لِي فِي رَحْلَتی، وَأَنْ تَقْضِي لِي حَاجَتِي، وَأَنْ تَجْعَلَنِي الْیَوْمَ مِمَّنْ تُباهِي بِهِ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنّی.(3)
پس از این، نیت میکنند که تا غروب، برای امتثال فرمان خدا در عرفات بمانند.
پس لبیک میگویی و اول روز، به طرف عرفات حرکت میکنی. چون به عرفات رسیدی، خیمه خود را در موضع نَمره میزنی. وقتی که ظهر شد (و لبیک را قطع و شروع کردی به تهلیل و تحمید و تمجید و ثنای پروردگار)، غسل میکنی و نماز ظهر و عصر را به یک اذان و دو اقامه میخوانی. نماز عصر را با ظهر میخوانی تا قلبت برای دعا آماده شود؛ چرا که روز عرفات روز
1) . جایز است لبّیک را در مسجد یا خارج مسجد در راه شروع کنند. مردان به صدای بلند آن را تکرار و ظهر روز نهم که رسید، قطع کنند و دیگر نگویند.
2) . خدایا! این سرزمین منی است و منی از آن مناسکی است که بر ما منت نهاده جزء اعمال ما قرار دادی. پس درخواست میکنم آن نعمتهایی را که بدان بر انبیا منّت نهادی، به ما نیز مرحمت فرمایی من بندۀ تواَم و در قبضۀ تصرف و اختیار تو.
3) . خدایا! به سوی تو قصد کردم، بر تو اعتماد نمودم و تو را اراده کردم؛ پس درخواست میکنم که سفرم را بر من مبارک گردانی و حاجت مرا برآوری و مرا از جمله کسانی قرار دهی که به وجود آنها مباهات میفرمایی.
دعا و مسئلت از پروردگار است.
در طرف چپ کوه، توقف کن که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در طرف چپ کوه (البته، نسبت به وارد شوندگان به عرفات) توقف کرده است. چون پیغمبر آنجا وقوف فرمود، مردم خیال کردند فقط آنجا عرفات است. همه اطراف آن حضرت جمع شدند؛ فرمود: تمام این وادی عرفات است.
در مُزدَلفه (مَشعَر) نیز چنین کرد. اگر موضعی را خالی دیدی، آنجا مستقر شو؛ چون خدا دوست دارد که محلی از عرفات خالی نباشد. بالای کوه مرو و در محل اراک توقف نکن. چون در میدان عرفات توقّف کردی، حمد و ثنای الهی و تهلیل و تمجید به جای آر؛ و تکبیر و سوره توحید را هر کدام صدمرتبه بگو. به هرچه میخواهی، دعا کن و کوتاهی نکن؛ که روز خواندن پروردگار و درخواست از اوست.
از شرّ شیطان به خدا پناه بر که هرگز شیطان از تو غفلت نخواهد کرد در موضعی که از این موضع نزد او محبوب تر باشد. مشغول نظر کردن به مردم نباش و مشغول خود و قلب خود باش. این دعا را نیز بخوان:
اَللّهُمَّ رَبَّ الْمَشَاعِرِ کلَّها، فُکَّ رَقَبَتی مِنَ النّارِ، وَأَوْسِعْ عَلَيَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلَالِ، وَادْرَأْ عَنّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالإنْسِ. اللّهُمَّ لَا تَمْکرْ بِي وَلَا تَخْدَعْنی وَلَا تَسْتَدْرِجْنی. یَا أَسْمَعَ السَّامِعینَ، وَیَا أَبْصَرَ النّاظِرینَ، وَیَا أَسْرَعَ الْحَاسِبینَ، وَیَا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ، أَسْئَلُک أَنْ تُصَلّيَ عَلَی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَنْ تَفْعَلَ بِی کَذَا وَکَذَا.(1)
نیز، شایسته است حاجی برای برادران دینی اش دعا کند که برای هر کس، هرچه از خدا بخواهد، خداوند صد هزار برابر آن را به خودش میدهد _ چنانکه امام معصوم فرموده است _ و ملائکه برای او دعا کنند و دعای ملائکه قبول است.
خبر مفصل در باب فضیلت دعا برای غیر در ابواب رحمت، ص152_154 مذکور است.
1) . خدایا! ای پروردگار تمام مشاعر (شاید مراد مکان عرفات و منی و مشعر و مکه و غیره باشد)، مرا از آتش آزاد فرما، از روزی حلال، بر من توسعهای مرحمت کن؛ شرّ فاسقان جنّ و انس را از من دور فرما و مرا دچار خذلان و محروم از الطاف خود نگردان.ای شنوا و بینای بی نهایت! یا ارحم الراحمین! از تو برای محمد و آل محمد، لطف و رحمت خواستارم؛ به من (که ریزه خوار احسان آن هایم) لطفی عنایت فرما و حوائج مرا به من مرحمت کن.
نیز در حالی که دست ها را به آسمان بلند کرده ای، بگو:
اَللّهُمَّ حَاجَتِي الَّتی إنْ أَعْطَیتَها لَمْ یَضُرَّنی مَا مَنَعْتَنی، وَإنْ مَنَعْتَنیهَا لَمْ ینْفَعْنی مَا أَعْطَیتَنی، أَسْئَلُکَ خَلَاصَ رَقَبَتی مِنَ النّارِ. اَللّهُمَّ إنّی عَبْدُکَ وَمِلْکُ یَدِکَ، وَناصِیتی بِیدِکَ وَأَجَلی بِعِلْمِکَ، أَسْئَلُکَ أَنْ تُوَفِّقَنی لِمَا یُرْضیکَ عَنّی، وَأَنْ تُسَلِّمَ مِنّی مَناسِکی الَّتی أَرَیتَهَا إبْراهیمَ خَلیلَکَ، وَدَلَّلْتَ عَلَیهَا حَبیبَکَ مُحَمَّداً.(1)
خدایا! من بنده شرمندۀ تواَم و از آنِ تو و در اختیار تو. اجل و مرگ من به امر تو و تقدیر توست. از تو خواستارم که مرا برای انجام دادن آنچه تو را از من راضی گرداند توفیق دهی و مرا به اجرای مقبول مناسکی که به خلیلت نشان دادی و حبیبت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به آن راهنمایی فرمودی، توفیق دهی.
نیز بگو:
اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مِمَّنْ رَضیتَ عَمَلَهُ، وَأَطَلْتَ عُمْرَهُ، وَأَحْییتَهُ بَعْدَ الْمَوْتِ حَیوةً طَیبَةً.(2)
مشرکان قبل از غروب از عرفات کوچ میکردند؛ اما پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالفت نمود و بعد از غروب، کوچ فرمود.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
1) . خدایا! حاجتی دارم که اگر به من لطف فرمایی، آنچه از من دریغ کنی به من ضرر نمیرساند و اگر آن حاجت را ندهی، هرچه به من دهی نفعی ندارد؛ آن حاجت این است که از تو خلاصی خودم را از آتش خواستارم.
2) . خدایا! مرا از جملۀ کسانی قرار ده که عمل آنان را پسندیدی و عمر طولانی شان دادی و بعد از مرگ، به حیات و زندگانی پاکیزۀ خوب، زنده شان فرمودی.
چون غروب شد، همراه مردم کوچ کن و با آرامش و وقار و ذکر و استغفار طرف مشعر سیر کن؛ که خداوند در قرآن مجیدش میفرماید: (ثُمَّ أَفیضُوا مِنْ حَیثُ أَفاضَ النّاسُ وَ اسْتَغْفِروُااللّهَ).(1)
چون از طرف راست به آن تلّ ریگ قرمز رسیدی، بگو:
اَللّهُمَّ ارْحَمْ مَوْقِفی وَزِدْ فی عِلْمی وَسَلِّمْ لِي دِینِي وَتَقَبَّل مَنَاسِکِي.
بالجمله، با تأنّی و آرامش و استغفار به طرف مشعرالحرام حرکت کن (و نماز مغرب و عشا را به یک اذان و دو اقامه در مشعر بخوان).
چون صبح شد و فریضه صبح را انجام دادی، با طهارت باش و نزدیک کوه، یا هر جایی بخواهی، توقف کن و مشغول حمد و ثنای الهی و یاد کردن نعمت های پروردگار و ذکر صلوات باش. این دعا را نیز بخوان:
اَللّهُمَّ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ، فُکَّ رَقَبَتی مِنَ النّارِ، وَأَوْسِعْ عَلَيَ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ، وَادْرَأْ عَنَّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالإنْسِ. اَللّهُمَّ أَنْتَ خَیرُ مَطْلُوب إلَیهِ، وَخَیرُ مَدْعُوَ وَخَیرُ مَسْؤُول، وَلِکلِّ وافِد جائِزَةٌ، فَاجْعَلْ جَائِزَتی فِي مَوْطِنی هَذَا أَنْ تُقیلَنی عَثْرَتی وَتَقْبَلَ مَعْذِرَتی، وَأَنْ تُجاوِزَ عَنْ خَطیئَتی، ثُمَّ اجْعَلِ التَّقْوی مِنَ الدُّنْیا زَادِي.(2)
خدایا! هر مهمانی که بر بزرگی وارد شود جایزهای دارد؛ جایزه مرا در اینجا این قرار ده که از لغزش من بگذری و عذر مرا بپذیری و گناه مرا ببخشی و توشه مرا از خانه دنیا (برای آخرت) تقوا و پرهیزگاری قرار دهی.
آنگاه، چون هوا روشن گشت و نزدیک آفتاب شد، از مشعر به منی کوچ کن.(3)
1) . البقرة (2)، آیۀ 199: سپس مانند سایر مسلمین به مشعرالحرام بروید و از خدا طلب آمرزش کنید؛ که اوست آمرزنده مهربان.
2) . خدایا!ای پروردگار مشعرالحرام، مرا از آتش آزاد فرما و روزی حلالت را بر من زیاد کن و شرّ فاسقان جن و انس را از من دور گردان.
3) . جایز است که قبل از طلوع آفتاب یا بعد از آفتاب از مشعر کوچ نماید؛ و نزدیک طلوع آفتاب باشد بهتر است.
چون به وادی محسَّر. که موضعی است بین مشعر و منی و به منی نزدیک تر (و یکی از حدود منی است). رسیدی، سرعت بگیر تا آنکه از آنجا بگذری. اگر کسی از نادانی یا فراموشی از عرفات به منی بیاید و در مشعر نماند، باید از منی بهسوی مشعر برگردد؛ هرچند که مردم از مشعر رفته اند.
اگر کسی فقط وقوف مشعرالحرام را (یعنی وقوف اختیاری آن را که بین الطلوعین است) درک کرده، حج او صحیح است (خلافی و اشکالی در مسئله نیست).
(نیز فرمود:) اگر کسی که دیر آمده (و به عرفات نرسیده) به مشعرالحرام برسد، در حالی که هنوز امام (یعنی رئیس قافلۀ حج) در مشعر است و گمان دارد که پس از رسیدن به عرفات و قدری توقف باز میتواند خود را قبل از آفتاب به مشعر برساند، باید به عرفات رود. ولی اگر گمان میکند که در صورت ترک مشعر به قصد عرفات نمیتواند خود را قبل از رفتن مردم به مشعر برساند، نباید به عرفات رود. در همان مشعر باشد؛ حج او تمام و صحیح است.
(نیز فرمود:) سنگریزه ها را از مشعر بردار؛ و از منی نیز جایز است برداری.(1)
وقت رمی از طلوع آفتاب تا غروب است. شرط است که سنگ ریزه باشد، نه سنگهای بزرگ؛ از حرم باشد، چنانکه گذشت؛ کسی دیگر آن سنگها را در رمی جمرات به کار نبرده باشد؛ و نیت کند که رمی جمره میکنم در حج تمتّع، قربة إلی اللّه تعالی.
نیز باید سنگها را بیندازند، نه این که بر جمره گذرند؛ و چون انداختند، به جمره رسد؛ هفت عدد باشد و در پی یکدیگر انداخته شوند.
بهتر آن است که شب دهم هفتاد سنگ ریزه از مشعر بردارد.
1) . باید سنگ ریزۀ جمرات را از حرم بردارند و از غیر حرم، کافی نیست. از هر جای حرم که باشد، مانعی ندارد؛ لیکن، از مسجدالحرام و مسجد خیف جایز نیست بردارند و احتیاط آن است که از هیچ مسجدی برندارند.
(نیز فرمود:) سنگ ها را که گرفتی، نزد جمره عقبه برو و از جلو (یعنی مقابل جمره که پشت به قبله باشد) سنگ ها را بینداز، نه از بالای جمره؛ و تا سنگها در دستت هست، بگو:
اَللّهُمَّ هؤُلاءِ حَصَیاتی، فَأَحْصِهِنَّ لی وَ ارْفَعْهُنَّ فی عَمَلی.
پس شروع میکنی و با هر یک که میاندازی، میگویی:
اللّهُ أَکبَرُ! اَللّهُمَّ ادْحَرْ عَنّی الشَّیطانَ، اَللّهُمَّ تَصْدیقاً بَکتابِکَ وَعَلَی سُنَّةِ نَبِیِّکَ. اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ حِجّاً مَبْرُوراً وَعَمَلاً مَقْبُولاً وَسَعْیاً مَشْکوراً وَذَنْباً مَغْفُوراً.(1)
بین تو و جمره، باید مقدار ده تا پانزده ذراع فاصله باشد. چون از رمی برگشتی و به منزل آمدی، بگو:
اَللّهُمَّ بِکَ وَثِقْتُ وَعَلَیکَ تَوَکَّلْتُ، فَنِعْمَ الرَّبُّ وَنِعْمَ الْمَوْلی وَنِعْمَ النَّصیرُ.(2)
مستحب است که در وقت رمی، با طهارت باشند.
چون سنگ ریزه را انداختی، قربانی خود را. شتر باشد یا گاو. خریداری کن؛ اگر نشد، گوسفند قوچ چاق نر؛ اگر نیافتی، بره نر؛ و اگر نیافتی، بز نر کافی است. اگر هم این ها را نیافتی، هرچه یافتی(3)
اگر حاجی حیوان قربانی نیافت یا نتوانست بخرد، سه روز در ماه ذی حجّه روزه بگیرد. این سه روز اگر هفتم و هشتم و نهم باشد، بهتر است؛ وگرنه، از اول ماه تا نهم جایز است. البتّه، باید سه روز متوالی باشد. نیز، جایز است که از روز چهاردهم تا آخر ماه ذیحجه باشد؛ و هفت روز دیگر، وقتی که حاجی به وطن خود برگشت، روزه بگیرد.
باکی نیست.1) . خدا بزرگترین است. خدایا! شیطان را از من دور گردان. خدایا! این عمل من از روی تصدیق به قرآن و تبعیت سنت پیغمبر توست. خدایا! حج و سایر اعمال مرا قبول فرما و گناهانم را ببخش و بیامرز.
2) . خدایا! به تو وثوق دارم و بر تو توکّل میکنم؛ چون خوب پروردگار و خوب آقا و خوب یاوری هستی.
3) . بر کسی که حج تمتّع میکند واجب است روز عید، یا روز یازدهم، یا دوازدهم در منی قربانی کند؛ گاو باشد یا شتر یا گوسفند، هر یک کافی است. به وقت ضرورت، شب نیز جایز است. اگر شتر باشد، باید پنج سال تمام داشته باشد و در سال ششم داخل شده باشد؛ گاو و بز دو ساله در سال سوم داخل شده باشد؛ بره یک ساله نیز در سال دوم داخل شده باشد. قربانی باید صحیح و سالم و تامّ الاجزاء باشد؛ پس حیوان کور و لنگ و بسیار پیر و ناخوش مجزی نیست. باید گوش و چشم آن سالم باشد، شاخ داخل شکسته نباشد و لاغر هم نباشد. ولی ا گر در اصل خلقتش شاخ و گوش نداشت، مانعی ندارد. نیز، بنابر احتیاط واجب، گوسفند اخته و دم بریده نباشد.
چون قربانی را خریدی، آن را رو به قبله قرار ده و نحر کن (اگر شتر باشد)، یا ذبح کن (اگر گاو و گوسفند باشد) و بگو:
وَجَّهْتُ وَجْهِي لِلَّذی فَطَرَ السمواتِ وَالأَرْضِ حَنیفَاً، وَمَا أَنَا مِنَ المُشْرِکینَ. إنَّ صَلاتی وَنُسُکی وَمَحْیای وَمَمَاتِي لِلهِ رَبِّ الْعالَمینَ لَا شَریکَ لَهُ، وَبِذلِکَ أَمَرْتُ وَأَنَا مِنَ المُسْلِمینَ. اَللّهُمَّ مِنْکَ وَلَکَ، بِسْمِ اللهِ وَاللهُ أَکبَر. اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّی.(1)
پس کارد را بر گلوی آن وارد کن و تا نمرده، سر آن را جدا نکن. (چون عمل قربانی انجام گرفت،) سزاوار است که صروره (کسی که حج اول اوست) سر بتراشد. ولی اگر شخص در سابق حجگزارده، مخیر است بین تقصیر (قدری از ریش و شارب و ناخن را گرفتن) و سر تراشیدن. اما کسی که موی سر خود را به عسل یا صمغ یا خطمی و غیر این ها برای دفع شپش یا منظوری دیگر چسبانیده باشد، نیز کسی که موی را جمع کرده و گره زده و درهم پیچیده و بافته، باید سر را بتراشد و تقصیر نکند.(2)
اگر از روی فراموشی یا نادانی یا به اشتباه خلاف ترتیب شد، عیب ندارد. اگر هم حاجی از روی علم و عمد ترتیب را ملاحظه نکرد، مشاهیر علما میفرمایند: معصیت کرده؛ لیکن، اعاده بر او واجب نیست (به نظر حقیر، این شخص باید احتیاط را مراعات بنماید و اعمالش را ا عاده کند تا ترتیب درست شود). چون سر تراشید یا تقصیر کرد، همه محرّمات حال احرام برای او حلال است مگر صید و زن و بوی خوش.
1) . من در عباداتم خودم را با نیتی پاک و خالص متوجه آفریدگار آسمانها و زمین میکنم و از شرک خفی و جلی به دور هستم بگو ای رسول ما نماز من و عبادت من و زندگی و مرگ من همه و همه برای پروردگار جهانیان است که هیچ شریکی برای او نیست و این برنامهای است که پروردگار به من دستور داده است و من اولین مسلمانان میباشم. خدا یا بسم الله والله اکبر از تو و برای توست. خدایا از من قبول بفرما.
2) . سر تراشیدن مخصوص مردان است و برای زنان و افراد خنثی (که به بیماری اختلال جنسیت مبتلایند) جایز نیست. حاجی باید نیت کند که این عمل را برای خدا انجام میدهم؛ و رعایت این ترتیب نیز در اعمال منی واجب است: اول: رمی جمره عقبه؛ دوم: قربانی؛ سوم: سر تراشیدن یا تقصیر.
اگر ممکن شد که همان روز عید برای طواف و سعی به مکه بروی، خیلی بهتر است. ولی اگر مشغول بودی، ضرری ندارد که آن را برای فردا به تأخیر اندازی؛ هرچند که تأخیر مکروه است. اگر روز عید به مکه مشرف شدی، چون به درب مسجد رسیدی، بایست و بگو:
اَللّهُمَّ أَعِنّی عَلَی نُسُکِ، وَسَلّمْنی لَهُ وَسَلِّمْهُ لی. أَسْئَلُکَ مَسْئَلَةَ الْعَلیلِ الذَّلیلِ المُعْتَرفِ بِذَنْبِهِ، أَنْ تَغَفِرَ لِي ذُنُوبی وَأَنْ تُرْجِعَنی بِحَاجَتی. اَللّهُمَّ إنّی عَبْدُکَ وَالْبَلَدُ بَلَدُکَ وَالْبَیتُ بَیتُکَ، جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَکَ وَأَؤُمُّ طَاعَتَکَ، مُتَّبِعَاً لأَِمْرِکَ راضِیَاً بِقَدَرِکَ، أَسْئَلُکَ مَسْئَلَةَ المُضْطَرِّ إلَیکَ، المُطیعُ لِأَمْرِکَ، المُشْقِقِ مِنْ عَذابِکَ، الْخَائِفِ لِعُقُوبَتِکَ، أَنْ تُبَلِّغَنی عَفْوَکَ وَتُجیرَنی مِنَ النّارِ بِرَحْمَتِکَ.(1)
خدایا! من بندۀ تواَم و این شهر (مکه) شهر تو و خانه خانۀ توست. من آمدهام؛ رحمت و مهربانی تو را خواهانم، قصد اطاعت و بندگی تو را دارم، تابع فرمان تواَم و به تقدیرات تو راضیم. من، مانند شخص بیچاره مطیع فرمان بردار ترسان از عذاب، از تو درخواست میکنم که مرا به عفو و بخشش خود برسانی و به آن لطف و رحمت بی پایانت، مرا از آتش نجات دهی.
1) . خدایا! مرا بر اعمال حج اعانت فرما. مرا سالم بدار برای انجام عبادت و عبادت مرا نیز سالم بدار (که ضایع و باطل نگردد). من، مانند بیمار خوار معترف به گناه، از تو درخواست میکنم که گناهان مرا بیامرزی و مرا حاجت روا برگردانی.
پس نزد حجرالاسود میروی و آن را استلام میکنی و میبوسی؛ و اگر نتوانستی، بر آن دست بمال و دستت را ببوس؛ و اگر نتوانستی که دست بر آن رسانی، پس مقابل آن بایست و تکبیر گو و همان دعایی را بخوانکه سابقاً هنگام طواف خواندی.
پس هفت مرتبه اطراف خانۀ کعبه طواف کن، مانند طواف روز اول که وارد مکه شدی.
پس دو رکعت نماز طواف نزد مقام حضرت ابراهیم بخوان، با (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) و (قُلْ یا أَيُّهَا الْكافِرُونَ) (در رکعت اول، (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) و در رکعت دوم، (قُلْ یا أَيُّهَا الْكافِرُونَ)؛ چنانکه گذشت). پس بهسوی حجرالاسود برگرد و اگر توانستی، آن را ببوس و مقابل آن برو و تکبیر بگو.
سپس بهسوی صفا برو و مثل سابق، سعی صفا و مروه را انجام ده؛ و چون به اتمام رسید، تمام محرّمات حال احرام بر تو حلال میشود مگر زنان و صید برای حرم (نه برای احرام). پس به مسجد برگرد و طواف النساء را انجام ده و دو رکعت نماز طواف آن را بخوان. پس آن وقت، همه محرّمات احرام بر تو حلال میشود (مگر صید) و حج تو به اتمام میرسد.(1)
نیز، مستحب است برای این اعمال بشتابد که افضل است؛ هرچند، میتواند آن را تا گذشتن ایام تشریق (دهم و یازدهم و دوازدهم ذیحجه) تأخیر اندازد و البتّه، باید از زنان و بوی خوش اجتناب نماید.
راوی عرض کرد: اگر کسی طوافالنساء را فراموش کرد و به وطن خود برگشت، چه؟ فرمود: (آمیزش با) زنان بر او حلال نیست، تا آنکه خانه کعبه را زیارت کند (یعنی طواف النساء را انجام دهد).
1) . مستحب است که چون حاجی از منی برای مکه حرکت میکند، اول غسل کند؛ و بعد، بیاید برای طواف حج و سعی صفا و مروه و طواف النساء.
(نیز فرمود:) اگر موفق به حج نمیشود، شخصی را دستور دهد که به نیابت او طوافالنساء را انجام دهد؛ و اگر قبل از انجام دادن بمیرد، باید ولی او یا دیگری برای او انجام دهند.
(نیز فرمود:) باید شب یازدهم و دوازدهم در منی بیتوته کنی و اگر در غیر منی بودی، باید به کفاره آن، قربانی کنی. اگر اول شب بیرون شدی، باید هنوز نصف شب نشده برگردی؛ مگر آنکه مشغول انجام مناسک حج (طواف و سعی و طوافالنساء) باشی. ولی اگر بعد از نصف شب از منی بیرون شدی، مانعی ندارد که جای دیگر باشی.
راوی عرض کرد: اگر حاجی شب تا صبح در مکه به طواف و دعا و سعی بین صفا و مروه مشغول بود، چه؟ حضرت فرمود: بر او چیزی نیست؛ در اطاعت خدا بوده است.
(نیز فرمود:) تکبیر، برای کسانی که در منی هستند، در عقب پانزده نماز (واجب) است: از بعد از نماز روز عید تا بعد از نماز صبح روز سیزدهم که پانزده نماز شود. ولی اگر از منی بیرون شدی (روز دوازدهم بعد از ظهر)، چیزی بر تو نیست. صورت تکبیر این است که بگویی:
اللّهُ أَکبَرُ اللهُ أَکبَرُ، لَا إلهَ إلَّا اللهُ وَاللهُ أَکبَرُ اللهُ أَکبَرُ، وَ لِلهِ الْحَمْدُ، اللهُ أَکبَرُ عَلَی مَا هَدینَا، اللهُ اَکبَرُ عَلَی مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهیمَةِ الأَنْعَامِِ، وَالْحَمْدُ لِلهِ عَلَی مَا أَبْلَانَا.
(نیز فرمود:) هر روز (یعنی روز یازدهم و دوازدهم و سیزدهم برای کسی که در منی مانده) وقت ظهر، نزد جمرۀ اول میروی و هفت سنگ ریزه میاندازی (و نیت میکنی) و همان دعایی را میخوانی که روز عید، وقت سنگ زدن، خواندی.
رو به قبله میشوی و حمد و ثنای الهی را به جای میآوری و صلوات میفرستی. سپس، اندازه مختصری جلو میروی و دعا میکنی و درخواست میکنی که خدا از تو قبول فرماید. پس به آرامش میروی نزد جمرۀ دوم و این اعمال را به همان کیفیت انجام میدهی. دست آخر، میروی نزد جمرۀ سوم و باز به همان دستور عمل میکنی.(1)
اگر کسی رمی را فراموش کرد، فردای آن روز، اول قضای گذشته را بهجا آورد و سپس به وظیفه خود آن روز عمل کند.
چون رمی تمام شد، توقف نکن و عقب کار خود برو.(2)(نیز فرمود:) اگر کسی برای رمی جمرات 21 سنگ برداشته و هر سه جمره را رمی کرده باشد، سپس در آخر کار ببیند که در دستش یک سنگ باقی مانده و نمیداند در سنگ ریزه های کدام محل نقص حاصل شده، باید برگردد و به هر یک از سه جمره یک سنگ بزند.
اگر هم ببیند که از 21 سنگ ریزه یکی کسر دارد، از روی زمین یک دانه بردارد و رمی را تمام کند. هنگامی که سنگ میاندازد، اگر به شخص یا حیوانی اصابت کرد و بعد بر جمره واقع شد، کفایت میکند.
اگر به جمرۀ اول چهار سنگ انداخت و به دومی و سومی هر کدام هفت تا انداخت، فرمودند: برگردد و به جمرۀ اول سه سنگ دیگر بیندازد. ولی اگر به اولی سه سنگ انداخت و به دومی و سومی هر کدام هفت تا انداخت، باید
1) . وقت رمی از طلوع آفتاب تا غروب آن است و نزدیک ظهر افضل است. ترتیب در رمی واجب است؛ چنانکه ذکر شد. برای صاحبان عذر، جایز است که شبانه رمی جمرات کنند؛ ولی بدون عذر، این عمل در شب جایز نیست.
2) . مستحب است روزهایی که در منی هست به مکه بیاید و طواف مستحب بهجا بیاورد؛ لیکن، شبها باید به منی برگردد.
برگردد و به هر سه هفت تا بیندازد.
اگر به جمرۀ دوم سه سنگ انداخت و نوبت سوم را درست انداخت، برگردد و به دومی هفت سنگ اندازد.(1)
ولی اگر به دومی چهار سنگ انداخت، برگردد و سه سنگ دیگر به جمرۀ دوم بزند.
عرض کرد: اگر کسی خلاف ترتیب عمل کرد و اول به سومی سنگ انداخت، سپس به دومی، بعد به اولی چه؟
فرمود: به جمرۀ دوم برگردد و بعد به سومی سنگ زند؛ هرچند فردای آن روز باشد.
(نیز فرمود:) در مسجد خیف. که مسجد منی است. نماز بخوان. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان خود، در اطراف مناره وسط مسجد، به اندازۀ تخمینی سی ذراع از طرف جلو مناره (قبله) و راست و چپ و پشت سر نماز میخواند. اگر میتوانی، در این اطراف نماز بخوان؛ که هزار پیغمبر در آنجا نماز خواندند.(2)
چون قصد کردی که از منی بکوچی، باید روز دوازدهم و بعد از ظهر باشد. اگر هم خواستی که روز سیزدهم بعد از رمی جمرات سهگانه و پیش از ظهر یا بعد از آن کوچ کنی، مانعی ندارد.(3)
اگر هنگامی که روز دوازدهم کوچ کردی، خواستی در مکه توقّف کنی، باکی نیست. اگر روز دوازدهم غروب شد و از منی بیرون نشدی، پس در منی باش
1) . مطابق روایات دیگر، سومی را نیز باید اعاده کند.
2) . مستحب است که حاجی در مسجد خیف صد رکعت نماز بخواند که معادل با هفتاد سال عبادت خواهد بود. نیز، مستحب است صد مرتبه «سُبْحانَ اللّهَ» و صد مرتبه «لَا إلهَ إلاَّ اللّه» و صد مرتبه «الْحَمْدُ لِله» بگوید که ثواب زیادی دارد.
3) . چنانکه گذشت، جواز کوچ در روز دوازدهم مخصوص کسی است که در حال احرام، از جماع و صید اجتناب کرده است.
که تا صبح نباید از منی بیرون شوی.(1)
چون خواستی وارد کعبه شوی، اول غسل کن. با کفش، داخل خانه نشو و چون داخل شدی، بگو:
اَللّهُمَّ إنَّکَ قُلْتَ: (وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِناً) فَآمِنّی مِنْ عَذابِ النّارِ.(2)
سپس در بین دو استوانه، بر رُخامه (سنگ سست) قرمز، دو رکعت نماز بخوان؛ در رکعت اول، حم سجده(3)و در رکعت دوم، به همان اندازه از آیات دیگر قرآن بخوان.
در گوشه های خانه نیز نماز بخوان و بگو: اَللّهُمَّ مَنْ تَهَیأَ... (به رعایت اختصار، ترک شد).(4)
آب دهان و بینی در خانه نینداز.
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد آن نشد مگر روز فتح مکه.
چون خواستی از مکه بیرون شوی، خانه کعبه را وداع گوی؛ و هفت شوط طواف کن. اگر هم توانستی، در هرشوطی، حجرالاسود و رکن یمانی را استلام کن. پس میروی نزد مستجار و به همان دستوری عمل میکنی که در ابتدای ورود به مکه عمل کردی. برای خودت هم دعا کن.
... فرمود: نزد چاه زمزم بیا و از آب آن بیاشام. آن گاه، بیرون شو و بگو:
1) . این مطلب نیز گذشت که اگر حاجی شب سیزدهم در منی ماند، باید در روز رمی جمرات کند و سپس برود.
2) . خدایا! در کتاب مجیدت فرمودی: «کسی که داخل آن شود ایمن است». خدایا! مرا از آتش ایمن فرما.
3) . خواندن سوره سجده در نافله مانعی ندارد. جواز آن از روایات واضح و بر جواز، نقل اجماع شده است. ولی چون آیۀ سجده را خواند، باید سجده کند.
4) . ر.ک: الکافی، ج14، ص528، ح3 (باب دخول الکعبة)؛ بحارالأنوار، ج99، ص372، ح7 (باب 65 از ابواب الحج).
آئِبُونَ تائِبُونَ، عابِدُونَ لِرَبِّنا، حَامِدُونَ إلَی رَبِّنا، راغِبُونَ إلَی اللهِ، راجِعُونَ _ إنْ شاءَ الله_.
راوی میگوید: چون امام صادق(علیه السلام) خانه را وداع فرمود و میخواست از مسجد بیرون شود، نزد درب مسجد، سجدهای طولانی کرد و سپس برخاست و بیرون شد.
آنچه از کتاب شریف معاویة بن عمّار انتخاب کرده بودیم تمام شد. (1)
این حقیر، با نظر قصیر خود، به روایات زراره و ابوبصیر و حلبی و دیگران مراجعه کردم؛ ولی از هیچ یک، به تفصیل صحیحه معاویة بن عمّار، روایاتی مرتب و مفصل در خصوص مناسک حج نیافتم، با آنکه زراره. چنانکه ذکرش گذشت. چهل سال از امام دربارۀ مسائل حج سؤال میکرد. باری، بنده سایر روایات کتاب معاویة بن عمّار را ذکر نکردم؛ چون در مورد مسائل متفرّقه حج و مزار بود.
از همۀ خوانندگان عزیز التماس دعا دارم و خدای خود را سپاس گذارم برای نعمتی که به من لطف فرموده و مرا متوجه این حدیث شریف نمود و الحمدلله الذی هدانا لهذا و ماکنا لنهتدی لولا أن هدانا اللّه.
شیخ بزرگوار طوسی در کتاب شریف تهذیب _ که یکی از کتب اربعه مشهور و مورد اعتماد تمام علماست_ کتاب معاویة بن عمّار را به اسانید صحیح دیگری نیز نقل فرموده است.(2)
1) . کسی که مواضع احادیث این بزرگوار را که بنده ذکر کردهام از کتاب کافی بخواهد، باید مراجعه کند به: الکافی، ج4، ص240، 284، 318، 326، 331، 335، 338، 399 ، 401، 403، 406، 411، 423، 425، 430، 431، 435، 439، 454، 461، 463 ، 467، 469، 471، 472، 476، 477، 478، 480، 483، 484، 491، 498، 502، 503 ، 511، 512، 513، 514، 517، 519، 520، 521، 528، 530.
2) . برای نمونه، به چند موضع تهذیب اشاره میکنیم: ج5، ص321، 323 و 332، 340، 368، 377، 378، 383... (کتاب الحج).
شیخ صدوق نیز آن را در کتاب شریف من لایحضره الفقیه متفرق کرده است.(1)
شیخ بزرگوار عیاشی در تفسیر خود بعضی از اجزای آن را، که مربوط به تفسیر قرآن بوده، نقل فرموده است. فقها هم در کتب فقهی به اجزای این حدیث برای تبیین مسائل مناسک تمسک کرده اند.
در کتاب شریف کافی، به سند صحیح از زراره نقل است که گفت: من در خدمت امام باقر(علیه السلام) در مسجدالحرام نشسته بودم و روی حضرت به کعبه بود. فرمود:
نظر بهسوی کعبه عبادت است… بدانکه ذات مقدس پروردگار، در زمین، مکانی را که از کعبۀ معظمه محبوب تر و گرامی تر باشد نیافریده... .(2)
از امام صادق(علیه السلام) نقل کردهاند که فرمود:
کسی که بهسوی کعبه نظر کند و حقّ و حرمت ما را بشناسد، چنانکه حقّ و حرمت کعبه را میشناسد، خداوند گناهان او را بیامرزد و امور مهم دنیا و آخرت او را کفایت فرماید.(3)
این روایت در کتاب من لایحضره الفقیه نیز مذکور است.(4)
از زید شحّام نقل است که گفت: من در خدمت امام صادق(علیه السلام) بودم و طواف
1) . برای نمونه، به چند موضع کتاب من لا یحضره الفقیه اشاره میکنیم: کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص207، 307 و 318، 333، 375، 468، 471... (کتاب الحج).
2) . الکافی، ج4، ص240، ح1 (باب فضل النظر الی الکعبة)؛ وسائل الشیعة، ج13، ص262، ح1 [17699] (باب 29 از ابواب مقدمات طواف از کتاب الحج).
3) . الکافی، ج4، ص241، ح6؛ وسائل الشیعة، ج13، ص263، ح5 (باب 29 از ابواب مقدمات طواف از کتاب الحج).
4) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2،ص204، ح2142 (باب فضائل الحج از کتاب الحج).
میکردیم. دیدم که هرگاه امام به حجرالاسود میرسید، به حجرالاسود دست میمالید و آن را میبوسید؛ و چون به رکن یمانی میرسید، خود را به آن میچسبانید. پس در خصوص این موضوع سؤال کردم. حضرت، از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردند که فرمود:
هیچگاه نزد رکن یمانی نیامدم، مگر آنکه جبرئیل را دیدم که بر من سبقت گرفته و خود را به آن میچسباند.(1)
از امام صادق(علیه السلام) نقل کردهاند که فرمود:
از ابتدای خلقت آسمان ها و زمین ها، خداوند ملکی به رکن یمانی موکل فرموده که کاری ندارد غیر از آمین گفتن بر دعاهای شما (شیعیان)؛ پس در امر دعا دقیق باشید که چه (حاجتی) درخواست میکنید... .(2)
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: رکن یمانی دری است از درهای بهشت که (خداوند) باز فرموده و هیچ گاه آن را نبسته است و در روایت دیگر، فرمود:
آن درب مخصوص ماست و ما از آن وارد بهشت میشویم.(3)
در روایت دیگر، چنین فرمود:
برای شیعیان آل محمد باز شده است و به روی غیر آنان بسته است. هر مؤمنی که نزد آن دعا کند، دعای او به عرش رسد و حجابی برای آن نباشد.(4)
1) . الکافی، ج4 ، ص408، ح10 (باب الطواف واستلام الارکان)؛ وسائل الشیعة، ج13، ص338، ح3 [17888] (باب 22 از ابواب الطواف از کتاب الحج).
2) . الکافی، ج4 ، ص408، ح12؛ وسائل الشیعة، ج13، ص342، ح2 [17901] (باب 23 از ابواب الطواف از کتاب الحج).
3) . الکافی، ج4 ، ص408، ح12؛ وسائل الشیعة، ج13، ص343، ح6 [17901] (باب 23 از ابواب الطواف از کتاب الحج).
4) . الکافی، ج4، ص409، ح13 (باب الطواف استلام الارکان)؛ وسائل الشیعة، ج13، ص342، ح4و5 (باب 23 از ابواب الطواف از کتاب الحج).
از امام هشتم حضرت رضا(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
افضل مواضع مسجد الحرام حطیم است که مابین حجرالاسود و درِ خانه است.
(راوی عرض کرد): بعد از آن، کجا افضل است؟ فرمود:
نزد مقام حضرت ابراهیم؛ و بعد از آن، حجر حضرت اسماعیل است. بعد از آن، هرچه به خانۀ کعبه نزدیک تر باشد افضل است.(1)
در روایت دیگر، آمده است که امام صادق(علیه السلام) ما بین در خانه و حجرالاسود نماز خواندند و فرمودند:
توبۀ حضرت آدم در این مکان قبول شده است.(2)
از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
نزد ملتزم (پشت کعبه که خود را به آن میچسبانند) نهری است از نهرهای بهشت... .(3)
دو روایت، از امام صادق(علیه السلام) نقل کردهاند که فرمود:
نماز در مسجدالحرام معادل صد هزار نماز است.(4)
این مضمون در کتاب بحار از کتاب های دیگر نقل شده است.(5)
1) . الکافی، ج4، ص525، ح1 (باب فضل الصلاة فی المسجد الحرام...)؛ وسائل الشیعة، ج5، ص273، ح2 [6527] (باب 53 از ابواب احکام المساجد از کتاب الصلاة).
2) . الکافی، ج4، ص194، ح5 (باب فی حج آدم(علیه السلام))؛ وسائل الشیعة، ج5، ص274، ح3 [6528] (باب53 از ابواب احکام مساجد از کتاب الصلاة).
3) . الکافی، ج4، ص525، ح3؛ وسائل الشیعة، ج13، ص347، ح7 [17915] (باب26 از ابواب الطواف از کتاب الحج).
4) . الکافی، ج4، ص526، ح5؛ وسائل الشیعة، ج5، ص272، ح8 [6523] (باب52 از ابواب احکام مساجد از کتاب الصلاة).
5) . بحارالأنوار، ج96، ص333، ح114 (باب62 از ابواب الحج والعمرة از کتاب الحج) و ج100، ص148، ح10 (باب دوم از ابواب زیارةالنبی (صلی الله علیه و آله و سلم)).
در روایت دیگر، امام هشتم(علیه السلام) فرمود:
نماز فرادی در مسجدالحرام از نماز جماعت در منازل مکه افضل است.(1)
در کتاب عیون، از امام هشتم(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
نماز در مسجدالحرام از شصت سال و چند ماه نماز در غیر آن افضل است.(2)
خداوند، در قرآن مجید، مکه را «بلد امین» قرار داده است.(3)
شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه میفرماید:
کسی که در مکه یک ختم قرآن کند...، برای او، اجر و حسنات نوشته شود از جمعۀ اول دنیا تا آخر جمعهای که واقع خواهد شد.(4)
در کتاب من لایحضره الفقیه، از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
کسی که قرآن را در مکه ختم کند، نمیرد تا آنکه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ببیند و منزل خود را در بهشت مشاهده کند. یک تسبیح (سبحان اللّه) در مکه بگوید، معادل ثواب خراج عراقین خواهد بود که در راه خدا انفاق کند.
در ادامه، فرمود:
... کسی که در مکه روزه نداشته باشد مثل روزهدار در غیر مکه خواهد بود. یک روز روزه در مکه معادل یک سال روزه در سایر شهرهاست. کسی که در مکه راه
1) . الکافی، ج4، ص527، ح11؛ وسائل الشیعة، ج5، ص239، ح1 [6439] (باب23 از ابواب احکام مساجد از کتاب الصلاة).
2) . عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص18، ح42 (باب30)؛ وسائل الشیعة، ج5، ص271، ح6 [6521] (باب52 از ابواب احکام مساجد از کتاب الصلاة).
3) . ر.ک: التین (95)، آیۀ 3: (وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ).
4) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص226، ح2256؛ وسائل الشیعة، ج13، ص289، ح4 [17768] (باب45 از ابواب الطواف از کتاب الحج).
میرود به عبادت خدا مشغول است.(1)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
سجده کننده در مکه مثل آغشته به خون در راه خداست.(2)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
محبوب ترین زمین ها پیش خدا مکه است؛ و هیچ خاکی و سنگی و درختی و کوهی و آبی نزد خداوند از خاک و سنگ و درخت و کوه و آب مکه بهتر نیست.(3)
صاحب وسائل این روایات را از دیگران نیز نقل فرموده است.(4)
در کتاب مستدرک و بحار، از کتاب دعوات قطب راوندی، از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود:
کسی که یک روز در مکه مریض شود، از اعمال خوب و شایسته، به اندازۀ عبادت شصت سال برای او نوشته شود. کسی که بر حرارت و گرمی مکه یک ساعت صبر نماید، آتش به اندازۀ صد سال راه از او دور شود و بهشت به او نزدیک شود.(5)
این روایات در بحار از کتاب های دیگر نیز نقل شده است.
در روایت دیگر، فرمود:
1) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص227، ح2257_ 2259؛ وسائل الشیعة، ج13، ص288، ح1و2و3 [17915] (باب26 از ابواب الطواف از کتاب الحج)..
2) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص228، ح2262؛ وسائل الشیعة، ج13، ص231، ح2 [17621] (باب15 از ابواب الطواف از کتاب الحج).
3) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص243،ح2304؛ وسائل الشیعة، ج13، ص243، ح1 [17653] (باب19 از ابواب الطواف از کتاب الحج).
4) . ر.ک: وسائل الشیعة، ج13،ص288 (باب 45 از ابواب مقدمات الطواف).
5) . مستدرک الوسائل، ج9، ص364، ح3 [11088] (باب 28 از ابواب مقدمات الطواف و…)؛ بحارالأنوار، ج96، ص85، ح47 (باب هشتم از ابواب الحج والعمرة از کتاب الحج)؛ الدعوات، ص173، ح487 (فصل اول از باب سوم).
یک درهم انفاق در مکه معادل صد درهم در غیر آن است.(1)
در روایت دیگر، معادل ده هزار درهم آمده است.(2)
در شرافت آب زمزم در اینجا، به روایات کتاب کافی که در وسائل نیز نقل شده، اکتفا میشود.
امام صادق از امیرالمؤمنین(علیهما السلام) نقل میکند که فرمود:
آب زمزم بهترین آب روی زمین است؛ و بدترین آب روی زمین آب برهوت است... .(3)
از امیرالمؤمنین(علیه السلام) از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میفرماید:
اگر آب زمزم را برای رفع مرضی بنوشند، دوای آن است.(4)
در روایت دیگر، امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
آب زمزم شفای هر دردی است.(5)
این روایات را برقی در کتاب محاسن و نیز دیگران نقل فرموده اند.(6)
آورده اند که شخصی از شدت مرض به حال احتضار رسید. امام صادق(علیه السلام) دستور داد که از آب ناودان (یعنی ناودان طلا که بر بام کعبه است) به او دهند. پس چنین کردند و بهبود یافت؛ چنانکه صاحب وسائل از شیخ
1) . الکافی، ج4، ص586، ح1؛ وسائل الشیعة، ج5، ص256، ح12 [6478] (باب44 از ابواب احکام مساجد از کتاب الصلاة).
2) . ر.ک: عوالی اللآلی،ج1، ص428، ح119؛ مستدرک الوسائل، ج10، ص208، ح11868 (باب12 از ابواب المزار از کتاب الحج).
3) . الکافی، ج4، ص586، ح1 (باب فصل ماء زمزم و …)؛ وسائل الشیعة، ج25، ص260، ح1 [31860] (باب 16 از ابواب الاشربة المباحة از کتاب الأطمعة والأشربة).
4) . الکافی،ج6، ص387، ح5؛ وسائل الشیعة، ج25، ص261، ح2 [31861] (باب16 از ابواب الأشربة المباحة از کتاب الأطمعة والأشربة).
5) . الکافی،ج6، ص387، ح4؛ وسائل الشیعة، ج25، ص261، ح3 [31861] (باب16 از ابواب الأشربة المباحة از کتاب الأطمعة والأشربة).
6) . المحاسن، ج2،ص573 (باب دوم از کتاب الماء).
کلینی و برقی نقل کرده است.(1)
ماندن در مدینه از ماندن در مکه افضل است؛ چنانکه راوی خدمت امام هشتم(علیه السلام) عرض کرد و حضرت ایشان تصدیق آن را از امام صادق(علیه السلام) نقل فرمود.(2)
در روایت دیگر، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
کسی که در مدینه بمیرد، روز قیامت، با جماعت آمنین (ایمنان از عذاب) محشور گردد.(3)
این روایت را شیخ طوسی نیز نقل فرموده است.(4)
در روایت دیگر، فرموده اند:
ملائکهای بر مدینه موکلاند که آن را از طاعون و فتنه دجال نگاهداری میکنند.(5)
در چند روایت، از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود:
مابین قبر من و منبر، باغی است از باغهای بهشت.(6)
1) . الکافی، ج6، ص387، ح6؛ المحاسن، ج2، ص574، ح24؛ وسائل الشیعة، ج25، ص262، ح [31866] (باب17 از ابواب الاشربة المباحة از کتاب الأطمعة والأشربة).
2) . ر.ک: الکافی، ج4، ص 557، ح2؛ وسائل الشیعة، ج14، ص247، ح2 [19363] (باب نهم از ابواب المزار از کتاب الحج).
3) . الکافی، ج4، ص 558، ح3 (باب فضل المقام بالمدینة)؛ وسائل الشیعة، ج14، ص348، ح3 [19364] (باب نهم از ابواب المزار از کتاب الحج).
4) . تهذیب الاحکام، ج6، ص14، ح8 (باب 5 از کتاب المزار).
5) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص564، ح3156؛ وسائل الشیعة، ج14، ص348، ح4 [19365] (باب نهم از ابواب المزار از کتاب الحج).
6) . الکافی، ج4، ص554، ح1 (باب المنبر والروضة...)؛ وسائل الشیعة، ج14، ص345، ح2 [19359] (باب هشتم از ابواب المزار از کتاب الحج).
شیخ کلینی از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
مکه حرم خداست، مدینه حرم پیغمبر و کوفه حرم من... .(1)
این روایت را شیخ طوسی نیز نقل فرموده است. در روایت دیگر، آمده است که امام صادق(علیه السلام) در دنباله این حدیث فرمود:
... و شهر قم حرم ماست.(2)
در کتاب کافی، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
مکه حرم خدا و پیغمبر و امیرالمؤمنین است؛ نماز در آن معادل صد هزار نماز و (انفاق) یک درهم در آن معادل با صد هزار درهم است. مدینه حرم خدا و پیغمبر و امیرالمؤمنین است؛ نماز در آن معادل ده هزار نماز و (انفاق یک) درهم در آن معادل ده هزار درهم است... .(3)
از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که در حدیث عرض ولایت به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
خداوند ولایت را بر زمین ها عرضه داشت؛ پس مکه بر همه پیشی گرفت و خداوند آن را به کعبه زینت فرمود. سپس، مدینه سبقت گرفت و خداوند آن را به وجود من بیاراست. بعد، کوفه سبقت گرفت و خداوند آن را به وجود تو زینت داد... .(4)
در روایت اربعمائة، امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
نماز در حرمین (مکه و مدینه) معادل هزار نماز است.(5)
تمام این روایت، که چهارصد مطلب دینی در آن بیان شده، در بحار موجود
1) . الکافی، ج4، ص563 ح1 (باب تحریم المدینة) ؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص12، ح1.
2) . مستدرک الوسائل، ج10، ص206، ح15 [11863].
3) . الکافی، ج4، ص586،ح1؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص228، ح680.
4) . مستدرک الوسائل، ج10، ص204، ح9 [11857].
5) . تحف العقول، ص117؛ وسائل الشیعة، ج5، ص289، ح2 [6571] (باب 63 از ابواب احکام المساجد از کتاب الصلاة).
است.(1)
در روایت دیگر، میفرمایند:
چهار قصر از قصرهای بهشت در دنیا هست: مسجدالحرام، مسجد پیغمبر، مسجد بیت المقدس و مسجد کوفه.(2)
در چند روایت، نقل شده که فرموده اند:
(یک) نماز در مسجد پیغمبر معادل هزار نماز در سایر مسجدهاست.(3)
این روایات در کتاب شریف کامل الزیاره نیز نقل گردیده است.(4)
طول مسجد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) 3600 ذراع مکسّر بوده است؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) به روایت کلینی و شیخ صدوق فرموده است(5)
(یعنی هر یک از طول و عرض آن شصت ذراع بوده که مساحت آن میشود: 3600 = 60 (علیه السلام) 60).
در کتاب شریف کامل الزیارة، از امام صادق(علیه السلام) نقل است که فرمود:
نماز در مسجد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معادل ده هزار نماز است.(6)
شیخ صدوق از امام صادق(علیه السلام)، از پدرانش نقل کرده است که رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
نماز در مسجد من معادل ده هزار نماز در سایر مسجدهاست؛ مگر مسجدالحرام
1) . ر.ک: بحارالأنوار ، ج10، ص 89، ح1 (باب هفتم از ابواب احتجاج کتاب الاحتجاج)؛ الخصال، ج2، ص610.
2) . الأمالی (للطوسی)، ص369، ح788_39 (المجلس الثالث عشر)؛ وسائل الشیعة، ج5،ص283، ح [6556] (باب 57 از ابواب احکام المساجد).
3) . الکافی، ج4، ص555، ح8 و 11.
4) . ر.ک: کامل الزیارات، ص21_23 (باب چهارم).
5) . ر.ک: الکافی، ج3، ص296، ح3؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص229، ح683.
6) . کامل الزیارة، ص22، ح3.
که نماز در آن معادل صد هزار نماز است.(1)
این روایات در بحار نیز نقل شده است.(2)
در کتاب کامل الزیارة و کافی، از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل گردیده است که فرمود:
کسی که در یکی از دو حرم مکه یا مدینه بمیرد، روز قیامت، در معرض حساب در نیاید و با حال هجرت بهسوی خدا بمیرد و با اصحاب بدر محشور گردد.(3)
آنچه در این فصل نگاشته میشود ترجمه روایات کتاب های کافی، تهذیب، من لایحضره الفقیه است؛ که هر سه مورد اعتماد تمام علما و محدثین شیعه است.
شیخ کلینی در کافی نقل کرده که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
کسی که مرا زیارت کند، من شفیع او در قیامت خواهم بود.(4)
ایشان به فرزندش حسین(علیه السلام) فرمود:
کسی که مرا در حیات یا مماتم زیارت کند، یا پدر و برادر و خود تو را، حقی بر من ثابت
1) . ر.ک: کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص228، ح682؛ آنچه در این حدیث به ذهن میرسد یا اشتباهی بوده که از طرف حروفچین صورت گرفته است و به جای هزار،صد هزار و به جای میلیون، صدهزار را قرار داده است و یا چون مرحوم مؤلف این نوشته جات را در مسیر صورت میداده است و به مرتکزات ذهنی اکتفا می کردند. این روایت در کافی، ج4، ص555، ح8 بوده است: «الصلاة فی مسجد الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) تعدل عشرة آلاف صلاة» را با روایت در کتاب من لا یحضره الفقیه تطبیق داده است.
2) . بحارالأنوار، ج97، ص144، ح29 (باب اول از ابواب زیارة النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) از کتاب الجهاد)؛ و ص147،ح5 و 10 (باب دوم از ابواب زیارة النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) از کتاب الجهاد).
3) . کامل الزیارات، ص13، ح9؛ الکافی، ج4، ص548، ح5 (باب زیارة النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)).
4) . الکافی، ج4، ص548، ح3؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص4، ح4 (باب دوم از کتاب المزار).
خواهد کرد که در روز قیامت به زیارت او بروم و او را از کیفر گناهانش نجات دهم.(1)
نیز، به او فرمود:
کسی که برای حج به مکه مشرف شود و مرا در مدینه زیارت نکند، من در روز قیامت به او جفا (بی مهری و بیاعتنایی) مینمایم. کسی که تو را زیارت کند، شفاعت من برای او واجب و لازم میشود؛ و کسی که شفاعت من برای او ثابت شود، بهشت برای او ثابت خواهد بود... .(2)
این روایات را شیخ طوسی در تهذیب نیز نقل فرموده (و دیگران هم آوردهاند).
در تهذیب، این حدیث نیز اضافه شده است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
کسی که قبر مرا زیارت کند، مثل کسی خواهد بود که در حیات من به سویم هجرت کرده؛ و اگر نتوانید بیایید، بر من سلام فرستید که به من میرسد.(3)
باید گفت: رسیدن سلام به پیغمبر و امام از واضحات است.
دیگر آنکه از دو روایت کافی استفاده میشود، اگر حاجی سفرش را به مکه ابتدا کند و بعد به مدینه رود، افضل است.
در وسائل هم چهار روایت به این مفاد نقل شده است.(4)
شیخ طوسی در کتاب تهذیب نقل کرده است: مردی در مدینه خدمت امام صادق(علیه السلام) رسید و در ضمن کلامش، گفت: من به زیارت امیرالمؤمنین(علیه السلام) نرفتم. امام فرمود:
بد کردی! اگر تو از شیعیان ما نبودی، به تو نگاه نمیکردم. آیا زیارت نمیکنی آن
کسی را که خدا و ملائکه و پیغمبران و مؤمنین او را زیارت میکنند؟
راوی عرض کرد: فدایت شوم! من نمیدانستم. حضرت فرمود:
بدانکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) از تمام ائمه افضل است و ثوابِ اعمال (همه ما) امامان را دارد... .
این روایت در کافی نیز آمده.(1)
و در تهذیب، نقل شده که امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) را پیاده زیارت کند، به هر قدمی که میرود، ثواب یک حج و عمره برای او نوشته میشود؛ و چون پیاده برگردد، به هر قدم، ثواب دو حج و دو عمره برای او نویسند.(2)
نیز، در تهذیب، نقل است که امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که جدم امیرالمؤمنین(علیه السلام) را زیارت کند و حق او را بشناسد، خداوند برای او به هر قدمی ثواب یک حج و عمرۀ قبول شده بنویسد. واللّه، ای پسر مارد، آن قدمی که پیاده یا سواره به زیارت امیرالمؤمنین(علیه السلام) برود و گرد آلوده شود، آتش (جهنم) به آن قدم نرسد. ای پسر مارد، این حدیث را به آب طلا بنویس.(3)
در وسائل، در حدود سی روایت در خصوص زیارت آن حضرت نقل شده که در این مختصر نمیگنجد.(4)
نیز شیخ کلینی در فضیلت زیارت سید الشهداء أبیعبدالله الحسین(علیه السلام) در کتاب کافی از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
هر مؤمنی که قبر حسین(علیه السلام) را در غیر روز عید زیارت کند و به حقّ او عارف باشد،
(ثواب) بیست حج و عمرۀ قبول شده برای او نویسند؛ و اگر در روز عید زیارت کند، برای او، ثواب صد حج و صد عمره و صد جهاد با پیغمبر مرسل نویسند. اگر هم روز عرفه در فرات غسل و زیارت کند، به هر قدمی، ثواب یک حج برای او نویسند.(1)
این خبر را بهطور خلاصه نقل کردیم.
در دو روایت دیگر، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
زیارت قبر حسین(علیه السلام) از بیست حج بهتر است.(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
برای زیارت کننده حسین(علیه السلام) 25 حج نوشته میشود.(3)
در روایت دیگر، فرمود:
برای او، ثواب کسی را مینویسند که هزار بنده در راه خدا آزاد ساخته و هزار نفر را بر اسب سوار کرده و به جهاد در راه خدا فرستاده است.(4)
نیز، امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که به زیارت قبر حسین(علیه السلام) آید و به حق او عارف باشد، گناهان گذشته و آیندۀ او آمرزیده شود.(5)
این مطلب از حضرت امام موسای کاظم(علیه السلام) نیز نقل شده است.
همچنین، در کتاب تهذیب، این روایات را با روایات دیگر نقل فرمودهاند که ما فقط به ترجمه الفاظ مبارک امام(علیه السلام) اکتفا میکنیم. ایشان فرمود:
1) . الکافی، ج4، ص580 ح1 (باب فضل زیارة ابی عبدالله الحسین(علیه السلام)).
2) . الکافی، ج4، ص580 ح2 (باب فضل زیارة ابی عبدالله الحسین(علیه السلام)).
3) . الکافی، ج4، ص580 ح4 (باب فضل زیارة ابی عبدالله الحسین(علیه السلام)).
4) . الکافی، ج4، ص580، ح5 (باب فضل زیارة ابی عبدالله الحسین(علیه السلام)).
5) . الکافی، ج4، ص580، ح8 (باب فضل زیارة ابی عبدالله الحسین(علیه السلام)).
زیارت قبر حسین(علیه السلام) روزی را زیاد میکند، عمر را افزون میگرداند و آفات سخت را برطرف میسازد. آمدن نزد قبر آن بزرگوار، بر هر مؤمنی که امامتش را قبول دارد، فریضه است.(1)
نیز، فرمود:
روزهایی که در راه زیارت آن حضرت بگذرد از عمر او (شخص زائر) محسوب نمیشود.(2)
باز، فرمود:
کسی که یک سال بر او بگذرد و به شرف زیارت قبر آن حضرت مشرّف نگردد، یک سال از مدت عمر او کسر شود؛ و اگر بگویم بعضی از افراد شما هستند که به اجل مقدّر نمیرسند و سی سال از مدت عمر آنان کسر میشود، راست گفته ام (یعنی سی سال بر انسان میگذرد و زیارت نمیکند؛ لذا سی سال از عمر او کسر میشود).(3)
سرانجام، فرمود:
کسی که قصد زیارت قبر حسین(علیه السلام) کند و از خوشحالیِ همراه با نخوت و تکبّر و طغیان و نمایش به خلق و شنواندن به دیگران پاک باشد، از گناهان پاک شود؛ و برای هر قدمی که میگذارد و برمی دارد، یک حج و یک عمره برای او نوشته میشود.(4)
اخبار دیگر، غیر از این روایات، زیاد است؛ ولی این مختصر گنجایش ذکر آن را ندارد. برای نمونه، در کتاب وسائل متجاوز از 160 روایت در این باره در ابواب متفرق نقل شده است. (5)
در فضیلت زیارت سایر ائمه (علیهم السلام) نیز روایات فراوانی وارد شده است؛ از جمله در کتاب تهذیب، از امام صادق(علیه السلام) نقل گردیده است که فرمود:
کسی که مرا زیارت کند، گناهان او آمرزیده شود و فقیر نمیرد.(1)
امام عسکری(علیه السلام) فرمود:
کسی که امام صادق یا امام باقر(علیهما السلام) را زیارت کند، آفت چشم به او نرسد و از مرض ایمن باشد و با گرفتاری و بلیه نمیرد.(2)
شخصی از امام هشتم(علیه السلام) سؤال کرد:
آیا زیارت قبر امام موسای کاظم(علیه السلام) مثل زیارت قبر حسین(علیه السلام) است؟ فرمود: «آری».(3)
در روایات دیگر، فرمود:
کسی که قبر پدرم را در بغداد زیارت کند مثل آن است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را زیارت کرده است... .(4)
در روایت دیگر هم فرمود:
بهشت از آنِ اوست.(5)
در کافی، از زید شحام نقل شده که خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: کسی که یکی از شما (دوازده امام (علیهم السلام)) را زیارت کند، ثواب او چیست؟ فرمود:
مثل کسی است که رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) را زیارت کرده است.(6)
این روایت در من لایحضره الفقیه نیز نقل شده است.(1)
سید ابن طاووس نیز در فضیلت زمین مقدس مشهد الرضا(علیه السلام) از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
چهار بقعه در ایام طوفان نوح(علیه السلام) بهسوی خداوند ضجه (ناله بلند) کردند: یکی، بیت المعمور که بهسوی آسمان بلند شد؛ و (بقاع) دیگر، زمین نجف و کربلا و طوس.(2)
در خبر لوح (که در آن به اسامی دوازده امام (علیهم السلام) تصریح شده و جابر آن را از حضرت زهرا (علیها السلام) نقل کرده است)، ذات مقدس پروردگار در مقام تمجید امام هشتم میفرماید:
او را یک عفریت کافر میکشد؛ و در شهری که آن را بنده صالح خدا (ذوالقرنین) ساخته، کنار بدترین خلق خدا، دفن میشود... .(3)
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به بُریدۀ اسلمی فرمود:
لشکری بعد از من بهسوی خراسان حرکت خواهد کرد. تو با آنان بهسوی مرو برو و در آنجا باش؛ که شهری است که ذوالقرنین آن را ساخته و برای آن از خدا درخواست برکت نموده و فرموده: بدی به اهل آن نمیرسد.(4)
1) . ر.ک: کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص576، ح3163.
2) . بحارالأنوار، ج97، ص 231، ح22 (باب اول از ابواب زیارة امیرالمؤمنین(علیه السلام)... از کتاب الجهاد)؛ ج98، ص 106، ح2 (باب 15 از کتاب المزار)؛ ج99، ص 40، ح 38 (باب 53 از ابواب زیارة از کتاب المزار).
3) . بحارالأنوار، ج36، ص 196، ح3 (باب 40 از ابواب الآیات النازلة از کتاب تاریخ امیرالمومنین(علیه السلام)).
4) . بحارالأنوار، ج18، ص122، ح36 (باب 11 از ابواب معجزاته (صلی الله علیه و آله و سلم) از کتاب تاریخ نبینا (صلی الله علیه و آله و سلم))؛ اعلام الوری، ص31 (باب الثانی من الرکن الاول).
در مستدرک سفینه، مادۀ «خرس»،(1)روایات دیگری در وصف خراسان و اهل آنجا و قضایای مربوط به آن ذکر شده است.
در کتاب من لایحضره الفقیه، از امام جواد(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
مابین دو کوه طوس، موضعی هست که از بهشت گرفته شده؛ هر که در آن وارد شود، روز قیامت، از آتش ایمن باشد.(2)
در فضیلت زیارت امام هشتم(علیه السلام)، روایات زیادی در دست است؛ و ما به ذکر چند روایت اکتفا میکنیم:
زیارت پدرم افضل است... . (3)
این روایت را شیخ در کتاب تهذیب و صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه نقل فرمودهاند و در کامل الزیارة نیز نقل شده است.(4)
کسی که پدرم را در طوس زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را بیامرزد... .(5)
1) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج3، ص50.
2) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص583، ح3185.
3) . الکافی، ج4، ص584، ح1 (باب فضل زیارة ابی الحسن الرضا(علیه السلام)).
4) . تهذیب الاحکام، ج6، ص84، ح1 (باب34 از ابواب کتاب المزار)؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص581،ح3183؛ کامل الزیارات، ص306، ح11، (باب 101).
5) . الکافی، ج4، ص585، ح3؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص582، ج3188؛ کامل الزیارات، ص304،ح3 و 6.
این روایت در من لایحضره الفقیه از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده و در کامل الزیاره، به دو طریق، از امام جواد(علیه السلام)؛ دیگران نیز آن را نقل فرموده اند.
کسی که فرزندم علی(علیه السلام) را زیارت کند، نزد خدا، ثواب هفتاد حج مبرور (خوب و پسندیده) خواهد یافت.
راوی میگوید که عرض کردم: هفتاد حج؟! فرمود:
آری؛ بلکه هفتاد هزار حج!
در ادامه، فرمود:
کسی که یک شب نزد آن بزرگوار بماند، گویی ثواب کسی را داراست که خدا را در عرش زیارت کرده.
سپس، فرمود:
در روز قیامت، زوار قبور همۀ امامان با ما خواهند بود؛ ولی درجات زیارت کنندگان قبر فرزندم از همه عالی تر و بهرۀ ایشان هم بیشتر خواهد بود. (1)
این روایت در تهذیب و در وسائل از ایشان و دیگران نقل شده است.
به شیعیان من برسانکه زیارت من در نزد خداوند معادل است با هزار حج و هزار عمره که تمام آن قبول شده باشد.
احمد میگوید: من خدمت امام جواد(علیه السلام) عرض کردم: آقا، هزار حج؟!
1) . الکافی، ج4، ص585، ح4؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص84، ح3؛ وسائل الشیعة، ج14، ص564، ح [19832] (باب86 از ابواب المزار…).
فرمود: آری واللّه، هزار هزار حج؛ و این ثواب برای کسی است که او را زیارت کند و به حقش عارف باشد. (1)
این روایت در کتاب من لایحضره الفقیه به طریق صحیحی از احمد بزنطی و نیز در کامل الزیارة از همو و در وسائل هم از دیگران نقل گردیده است.
کسی که مرا زیارت کند، روز قیامت، من در سه جا به فریاد او رسم و او را نجات بخشم: هنگام انتشار نامه های اعمال و نزد صراط و میزان. (2)
این روایت در کتاب های من لایحضره الفقیه، کامل الزیاره، وسائل از دیگران نیز نقل شده است.
در اخبار شریفه، «عرفان حق» تفسیر شده به آنکه حضرتش را امام واجب الإطاعة بدانند.(3)
نوادۀ من در زمین خراسان دفن میشود. کسی که به حقّ او عارف باشد و او را زیارت کند، من دست او را در قیامت میگیرم و وارد بهشتش می کنم ... و خداوند به او ثواب هفتاد شهید از کسانی را که در مقابل پیغمبر شهید شدهاند لطف فرماید... . (4)
1) . تهذیب الاحکام، ج6، ص85، ح4 (باب 34 از کتاب المزار)؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج2، ص582، ح3182؛ کامل الزیاراة، ص306؛ وسائل الشیعة، ج14، ص566 [19835].
2) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2،ص584، ج3189؛ کامل الزیارات، ص304؛ وسائل الشیعة، ج14، ص551، ح [19799].
3) . ر.ک: الامالی (للصدوق)، ص121، ح8 (مجلس 25)؛ جامع الأخبار،ص31 (فصل 14)؛ کتاب سلیم بن قیس، ص609.
4) . کتاب من لایحضره الفقیه، ج2،ص584، ح3190؛ وسائل الشیعة، ج14، ص554، ح [19807].
این روایت در وسائل از دیگران نیز نقل شده است.
کسی که مرا زیارت کند و به حقّ من عارف باشد، من وپدرانم اورا در قیامت شفاعت خواهیم کرد؛ و کسی که ما اورا شفاعت کنیم نجات خواهد یافت. (1)
این خبر هم در وسائل از دیگران نیز نقل شده است.
کسی که مرا زیارت کند، خدا ثواب صد هزار شهید و صد هزار صدیق و صد هزار حج و عمره و صد هزار جهاد برای او بنویسد؛ با ما محشور شود و رفیق ما در بهشت باشد.(2)
این روایت را در وسائل از دیگران نیز نقل کرده اند.
کسی که مرا در طوس زیارت کند مثل آن است که پیغمبر را زیارت کرده و خداوند ثواب هزار حج و هزار عمرۀ قبول شده را برای او بنویسد و من و پدرانم او را شفاعت خواهیم کرد. (3)
این روایت در وسائل از دیگران نیز نقل شده است.
کسی که حضرت رضا(علیه السلام) را زیارت کند، بهشت ازآنِ اوست.
باری، تعداد سیزده روایت در فضیلت و شرافت زیارت آن حضرت در کامل الزیاره نقل شده است.(4)
همچنین، در وسائلمتجاوز از سی روایت در این خصوص نقل شده؛ از آن جمله، امام دهم(علیه السلام) فرمود:
کسی که جدم را در طوس زیارت کند و در راه قطره بارانی به او رسد، خداوند جسد او را بر آتش حرام فرماید.(1)
حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
قسم به آن کسی که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به نبوت اکرام فرمود و او را بر تمام خلق برگزید، هیچ یک از شما (شیعیان) نیست که نزد قبر من نماز بخواند، مگر آنکه در روز قیامت مستحق آمرزش پروردگار بشود. قسم به آن کسی که ما را به امامت اکرام نمود و ما را وصی پیغمبر خود فرمود، زائران قبر من در روز قیامت بهترین کسانیاند که به پیشگاه خداوند وارد میشوند. هر مؤمنی که مرا زیارت کند و به صورت او قطرهای ازآب باران برسد، خدا جسد او را بر آتش حرام فرماید.(2)
امام جواد(علیه السلام) فرمود:
کسی که پدرم را زیارت کند و به او اذیت باران و سرما و گرما رسد، خدا جسد او را بر آتش حرام فرماید.(3)
حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
کسی که با غسل مرا زیارت کند، از گناهان بیرون شود؛
مانند روزی که از مادر متولد شده است.(4)
امام دهم(علیه السلام) فرمود:
کسی که حاجتی دارد، قبر جدم را در طوس با غسل زیارت کند و نزد سر مقدس
آن حضرت، دو رکعت نماز بخواند و حاجت خود را در قنوت از خدا بخواهد؛ خداوند دعای او را مستجاب میفرماید... .(1)
در مستدرک الوسائل(2)
و بحارالأنوار(3)،
روایات بسیاری در این موضوع نقل فرموده اند؛ هر که میخواهد، به آنها مراجعه کند که این مختصر را گنجایش بیشتر نیست.
از همۀ برادران ایمانی خواهشمندم که مرا و پدر و مادرم را از دعای خیر فراموش نفرمایند؛ و برای ما طلب آمرزش کنند.
در اینجا، به اخبار کتاب وسائل اکتفا میشود. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
بر هر مسلمانی حقّی است ثابت که، وقت رفتن به سفر، برادران خود را آگاه سازد؛ و بر برادران ایمانی ثابت است که هنگامی که برگشت، به دیدن او آیند.(4)
امام سجاد(علیه السلام) فرمود:
با حاجیان مصافحه و آنان را احترام کنید تا شما نیز با آنان در اجر و ثواب شریک باشید.(5)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که به دیدن حاجی رود و با او مصافحه کند، گویا حجرالاسود را استلام کرده است.(6)
1) . وسائل الشیعة، ج14، ص569، ح2.
2) . ر.ک: مستدرک الوسائل، ج10، ص361 (باب68 از ابواب المزار).
3) . ر.ک: بحارالأنوار، ج99، ص31_ 59 (باب چهارم و پنجم از ابواب زیارة الأئمة (علیهم السلام) از کتاب المزار).
4) . وسائل الشیعة، ج11، ص448، ح [15227] (باب 56 از ابواب وجوب الحج …).
5) . وسائل الشیعة، ج11، ص445، ح [15219] (باب55).
6) . وسائل الشیعة، ج11، ح [15223].
در روایت دیگر، فرمود:
کسی که با حاجی با همان غبار سفر معانقه کند (یعنی دست به گردن یکدیگر اندازند)، گویا حجرالاسود را استلام کرده است.(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
چون حاجی برگشت، مابین دو چشم او را و دهانش را که حجرالاسود را بوسیده و چشم او را که به خانه کعبه نظر کرده و موضع سجده و صورت او را ببوس و او را دعا کن... .(2)
نیز مستحب است که حاجی، وقت برگشتن، برادران دینی را اطعام فرماید؛ و در فصل سوم، کلام امام صادق(علیه السلام) گذشت که فرموده بود:
هدیة الحجّ من الحجّ؛(3)
هدیه و تعارفات سفر حج جزء مخارج حج است.
· رجعت
· اثبات رجعت
در بحث رجعت، دو نکته شایان ذکر است:
یکم: این مطلب از جمله قطعیات مذهب شیعه و واضحات قرآن است که مردم دو حشر، دو نشر، دو معاد، دو آخرت و دو قیامت خواهند داشت.
یکی از آن دو، که نسبت به دیگری کوچک است، در همین فضا و روی زمین دنیا صورت میپذیرد و از آن به رجعت (بازگشت به دنیا بعد از مرگ) تعبیر میشود. در این نوع قیامت، پیامبر و امامان (علیهم السلام) و بعضی از مؤمنان زنده میشوند و دوباره به روی همین زمین برمی گردند.
دیگری هم قیامت کبری است که در آن، اوضاع زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان تغییر خواهد یافت. اکنون با استفاده از آیات قرآن، بعضی از تغییرات هنگام قیامت کبری را شرح میدهیم تا تفاوت آن با قیامت صغری (رجعت) به خوبی ظاهر شود.
اما تغییر زمین؛ خداوند دربارۀ آن میفرماید:
روزی که زمین را به امر خدا به غیر آن مبدّل کنند و آسمان ها را هم (دگرگون سازند)؛ و تمام خلق در پیشگاه حکم خدای یکتا و قادر و قاهر حاضر شوند. در آن روز، بدکاران و گردنکشان را زیر زنجیر عدل پروردگار مشاهده خواهی کرد و خواهی دید
که پیراهن هایی از مس گداخته بر تن دارند... .(1)
درباره آسمان هم، بعد از آنکه میفرماید: مؤمنان در روز قیامت در امن و اماناند و هرگز آواز جهنم را نشنوند، میفرماید:
روزی که آسمان ها را مانند طومار درهم پیچیم و آفریدگان را به حال اول که آفریدیم برگردانیم. این وعده ماست که البته انجام خواهیم داد.(2)
در جایی دیگر نیز میفرماید:
روزی که آسمان بدان عظمت (از هول و دهشت) چون فلز گداخته شود و کوهها بدان صلابت (از ترس و هیبت) مانند پشم زده متلاشی گردد... .(3)
همچنین، میفرماید:
آن روزی که (از وحشت آن روز بزرگ) زمین و کوه ها به لرزه درآید و تلّ ریگی شود و چون موج، روان گردد...(4)
در موضعی دیگر، میفرماید:
ای رسول ما، یاد آر هنگامی که آفتاب تابان تاریک شود و ستارگان آسمان تیره شوند (و فرو ریزند) و کوه ها به حرکت آیند، هنگامی که دریاها چون آتش شعله گیرد و هنگامی که آسمان را از جای برکنند و به یک سو افکنند.(5)
نیز، میفرماید:
هنگامی که آسمان شکافته شود و ستارگان فرو ریزند... .(6)
1) . ابراهیم (14)، آیۀ 48: (یَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَیرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ لِلّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ).
2) . الانبیا (21)، آیۀ 103 (لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْملَائِكَةُ هَذَا یوْمُكُمُ الَّذِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ).
3) . المعارج (70)، آیۀ 8_ 9: (یَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ وَتَكُونُ الْجبَالُ كَالْعِهْنِ).
4) . المزمل (73)، آیۀ 14: (یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِیبًا مَّهِیلاً).
5) . التکویر (81) آیات 1_3، 8، 11: (إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ وَإِذَا الْجِبَالُ سُیرَتْ وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ بِأَی ذَنبٍ قُتِلَتْ وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ وَإِذَا السَّمَاء كُشِطَتْ).
6) . الانفطار (82)، آیات 1_ 2: (إِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ).
باز، در جای دیگر فرموده:
آسمان شکافته میشود.(1)
سرانجام، میفرماید:
روز قیامت، کوه ها از هیبت آن روز همچون پشم زده متلاشی (پراکنده) شوند.(2)
آیات راجع به کیفیت قیامت کبری زیاد است؛ اما همین مقدار برای این مختصر کافی است.
نیز، از واضحات قرآن و دین است که تمام افراد انسان، از اولین و آخرین، در قیامت کبری با همین ابدان محشور خواهند شد. این مطلب را پیغمبران گذشته به اُمم خود میفرمودند؛ ولی کفار تکذیب میکردند و به یکدیگر میگفتند:
(یُنَبِّئُکُمْ إذَا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّق إنَّکُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدیدٍ).(3)
یعنی این پیغمبر به شما میگوید: بعد از آنکه بدن شما در زیر خاک پوسید و پراکنده شد، همه در آخرت زنده خواهید شد. شخصی استخوان پوسیدهای را گرفت و خدمت پیغمبر آخرالزمان (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید. وی، در مقابل پیغمبر، این استخوان را در کف دست نرم کرده به باد داد و گفت:
(مَنْ یحْیی الْعِظامَ وَ هِی رَمیمٌ)؛(4)
چه کسی این استخوان های پوسیده را زنده میکند؟
پس آیه نازل شد:
(قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أوَّل مَرَّة...)؛(5)
1) . الانشقاق (84)، آیۀ 1: (إِذَا السَّمَاء انشَقَّتْ).
2) . القارعة (101)، آیۀ 5: (وَتَكُونُ الْجبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ).
3) . سبأ (34)، آیۀ 7: (وَقَالَ الَّذِینَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَی رَجُلٍ ینَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ ...).
4) . ر.ک: یس (36)، آیۀ 78: (وَضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیی الْعِظَامَ وَهِي رَمِیمٌ).
5) . یس (36) ، آیۀ 79: (قُلْ یُحْییهَا الَّذِی أَنشَأَهَا اَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ).
بگو آن خدای توانایی که اول آن را ایجاد کرده است زندهاش میکند.
بالجمله، معاد جسمانی از ضروریات ادیان است و منکر آن کافر به شمار میرود.(1)
دوم: بر هر مسلمانی واجب است به آنچه قرآن کریم و روایات مبارک پیغمبر و امامان دین صلوات اللّه علیهم اجمعین آشکارا اثبات میکنند، معتقد باشد و حق رد آن را ندارد؛ زیرا پیغمبر، در روایات زیادی که مورد اتفاق نظر عامه و خاصه است، فرمودند:
من دو چیز بزرگ در میان شما امّت میگذارم؛ مادامی که به هر دو متمسّک باشید، هرگز گمراه نخواهید شد: یکی، کتاب خدا، قرآن؛ و دیگری، عترت.(2)
پس بر ما واجب است که تسلیم قرآن و روایات صادره از عترت معصوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بشویم و این فرموده ها را قبول کنیم؛ بلکه به مقتضای فطرت و وجدان و روایات مبارک اسلامی، خبر ثقه حجت شرعی است و باید بر طبق آن عمل کنند.
امام(علیه السلام) در توقیع شریف خود میفرماید:
لَا عُذْرَ لأَحَدٍ مِنْ مَوالِینَا التَّشْکِیکَ فِیمَا یؤَدّیهِ عَنّا ثِقاتَنا؛(3)
هیچ یک از دوستان ما عذری ندارد که دربارۀ آنچه ثقات از ما نقل میکنند تشکیک نماید.
رجعت پیغمبر و ائمّه (علیهم السلام) نیز از آن جمله وقایعی است که در همین دنیا، در همین فضا و هوا و روی همین زمین صورت خواهد گرفت.
1) . ر.ک: تعلیقات علی العروة الوثقی، ج1،ص139 (هشتمین از نجاسات کافر است).
2) . برای بررسی سند نقل در حدیث ثقلین رجوع به تعلیقه در کتاب مقام قرآن در عترت در اسلام، ص15_ 28 شود. (مؤلف)
3) . رجال الکشی، ص536، (1020)؛ بحارالأنوار، ج 50، ص 318، ح15 (باب چهارم از ابواب مکارم أخلاقه از کتاب علی بن موسی الرضا(علیهما السلام)).
شیخ صدوق نقل کرده که مأمون عباسی از امام هشتم، حضرت رضا(علیه السلام) سؤال کرد: دربارۀ رجعت، چه میفرمایید؟ حضرت فرمود:
رجعت حقّ است؛ در امت های گذشته بوده و قرآن کریم نیز گویای آن است. پیغمبر هم فرموده: هرچه در امت های گذشته واقع گردیده در این امّت نیز واقع خواهد شد... .(1)
حقیر در مقام تشریح کلام امام هشتم(علیه السلام) اول قضیه احتجاج سید حمیری در مجلس منصور را نقل میکنم؛ سپس، در مقام تفصیل و توضیح، به نقل آیات و روایات دیگر میپردازم.
در کتاب بحار، باب احتجاجات اصحاب امام صادق(علیه السلام)، در قصۀ مکالمۀ قاضی بصره (سوار بن عبداللّه) با سید حمیری (مادح اهل البیت) در مجلس منصور دوانیقی، نقل است که قاضی بصره به منصور روی کرد و گفت: این شخص (سید حمیری) قائل به رجعت است... .
سید حمیری فرمود: من به رجعت قائلم؛ برای آنکه خداوند در قرآن کریم میفرماید:
1) . عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص200، ح1 (باب46)؛ بحارالأنوار، ج 25، ص135، ح6 (باب چهارم از ابواب علامات الإمام از کتاب الامامة).
(وَیوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّة فَوْجاً مِّمَّن یُکَذِّبُ بِآیاتِنَا فَهُمْ یوزَعُونَ)؛(1)
روزی که از هر جمعیتی، دستهای را که به آیات تکذیب می کنند محشور (زنده) گردانیم.
در آیۀ دیگر، آمده است:
(وَیوْمَ نُسَیرُ الْجِبالَ وَتَرَی الأَرْضَ بارِزَةً وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ اُحَداً)؛(2)
روزی که ما کوه ها را به حرکت آوریم و زمین را صاف و بدون پستی و بلندی (روز قیامت)، آشکارا ببینی همه را در صف محشر از قبرها برانگیزانیم و هیچ یک را فروگذار نکنیم.
از این دو آیه، میفهمیم که دو حشر مطرح است: یکی، خاص (که آیه اول بر آن دلالت میکند)؛ و دیگری، عام (که آیه دوم دال بر آن است).
در جای دیگر، خداوند میفرماید:
(رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَ أَحْییتَنَا اثْنَتَینِ)؛(3)
پروردگارا! تو ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
این آیه در مورد رجعت است.(4)
باز، میفرماید:
(فَأَماتَهُ اللهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ)؛(5)
خداوند او را صد سال میراند و سپس، او را زنده فرمود.
دیگر آنکه میفرماید:
(أَلَمْ تَرَ إلَی الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُم)؛(1)
آیا ندیدی آنهایی را که از ترس مرگ از دیار خود بیرون رفتند و هزارها نفر بودند؟ خدا به آنها فرمود: بمیرید؛ همه مردند. سپس آنها را زنده کرد.
این بود آیات کتاب خدا.
اما پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
در بنی اسرائیل، هیچ قضیهای واقع نشده، مگر آنکه در امّت من نیز واقع خواهد شد.
از این جهت، قرآن و سنت (اخبار) پیغمبر دلیل بر رجعت است و من به آن معتقدم. من اعتقاد دارم که خداوند این قاضی را به صورت سگ، یا خوک، یا بوزینه در دنیا برخواهد گرداند. پس منصور خندید... .(2)
از استدلال حضرت رضا(علیه السلام) و مادح اهل البیت، که استدلال خود را از موالیان خود آموخته است، سه موضوع استفاده میشود:
اول آنکه، رجعت، یعنی برگشت به دنیا بعد از مرگ، که در امم سابقه نیز حادث شده است.
دوم آنکه، هرچه در امم سابقه بوده، در این امّت نیز خواهد شد. این موضوع از مطالب واضح نزد مسلمین بوده؛ و به این جهت، امام هشتم(علیه السلام) برای مأمون به این مطلب تمسک جسته است. اگر این معنی نزد دشمنان قطعی نبود، تمسک امام(علیه السلام) به آن در نزد کسی که دشمن است معنی ندارد.
سوم آنکه، آیات قرآن کریم بر آن دلالت دارد.
اما موضوع اول؛ یعنی، آیاتی که بر آن دلالت دارد:
(أَلَمْ تر إلَی الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُ)؛(1)
چنانکه در استدلال سید حمیری نیز گذشت. اینان هزاران نفر بودند (چنانکه امام باقر و صادق(علیهما السلام) هفتاد هزار نفر فرمودند) که از مرض طاعون فرار کردند و در جایی جمع گشتند. خداوند به آنان خطاب فرمود: بمیرید. پس تمامشان مردند و چون زمانی بر آنان گذشت، خاک شدند؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) میفرماید.
بعداً، پیغمبری از پیغمبران بنی اسرائیل، که اسم او حزقیل بود (او سومین خلیفه حضرت موسی به شمار میآمد)، بر آنان گذشت و دعا کرد. تمام آن جمعیت زنده گشتند و در دنیا زندگی کردند؛ منزل گرفتند، غذا خوردند و با زنان ازدواج کردند.(2)
(أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیةٍ وَهِيَ خَاوِیةٌ عَلی عُرُوشِهَا...)؛(3)
یا مانند کسی که به دهکدهای گذر کرد که خراب و ویران شده بود (و کشتگان بنی اسرائیل را دید که بُخت نصر آنان را کشته بود و به مردار تبدیل شده بودند و درندگان از آن اجساد خورده بودند. چنانکه در روایات آمده، او عُزیر یا ارمیا بود که) گفت: در حیرتم که خدا چگونه این مردگان را زنده خواهد کرد!
پس خداوند او را صد سال میراند. سپس زندهاش کرد (و اول چشمان او را
1) . البقرة (2)، آیۀ 243.
2) . برای تفصیل این قضیه، مراجعه شود به: البرهان، ج1، ص 503، ح2 [1342] (به نقل از تفسیر العیاشی، ج1، ص130، ح434 و دیگر منابع)؛ بحارالأنوار، ج13، ص 381، ح2 (باب 14 از ابواب قصص موسی و هارون(علیهما السلام) از کتاب النبوة)؛ مستدرک سفینة البحار، ج2، ص278 (مادۀ: حزقل).
3) . البقرة (2)، آیۀ 259.
بیافرید تا ببیند چگونه اجزای پوسیده بدن جمع میشود) و به او فرمود: چند مدّت درنگ کردی؟ جواب داد: یک روز، یا مقداری از آن.
خداوند فرمود: چنین نیست؛ بلکه صد سال است (که در خواب مرگ بودی). در خوراکی و نوشیدنی (که قدری آب و انجیر بود) خود بنگر که هنوز تغییر نکرده؛ و چارپای خود را نیز بنگر تا احوال بر تو معلوم شود. ما تو را بر خلق حجت قرار دهیم که قیامت را انکار نکنند.
بنگر در استخوان ها (استخوان های بدن خودش، استخوان های آن چهارپا و استخوان کشتگان بنی اسرائیل که پوسیده و متلاشی شده بود و درندگان از آن خورده بودند؛ چنانکه در روایات است) که چگونه آنها را به هم میپیوندیم و گوشت بر آن میپوشانیم. چون این جریان را مشاهده کرد، گفت: همانا یقین دانم که خداوند بر هر چیزی تواناست.(1)
(وَاخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً)؛(2)
موسی هفتاد نفر از قوم خود برای وعده گاه خدا انتخاب کرد. آنها را صاعقه گرفت و تمام مردند... سپس، آنان را خداوند زنده کرد.(3)
موارد دیگری که از امم سابقه سراغ داریم، بعد از مرگ، زنده شدند زیاد است؛ از آن جمله، اصحاب کهفاند که 309 سال مرده بودند. سپس خدا آنان را زنده کرد؛ چنانکه در قرآن است.(4)
1) . تفصیل قضیه در البرهان، ج1، ص529، ح1 [1436]؛ بحارالأنوار، ج14، ص373، ح14 (باب25 از ابواب قصص عیسی(علیه السلام) از کتاب النبوة) و ج7، ص34، ح3 (باب سوم از ابواب المعاد از کتاب العدل والمعاد)؛ مستدرک سفینة البحار، ج2، ص405 (مادۀ: حمر) مذکور است.
2) . الأعراف (7)، آیۀ 155.
3) . تفصیل آن در البرهان ج 2، ص 591، ح2 [4000] و بحارالأنوار، ج 13، ص 21، ح7 (باب هفتم از ابواب قصص موسی و هارون(علیهما السلام) از کتاب النبوة) مذکور است.
4) . الکهف (18)، آیۀ12: (فَضَرَبْنَا عَلَی آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحزْبَینِ أَحْصَی لِمَا لَبِثُوا أَمَداً).
در احتجاج امام صادق(علیه السلام) با آن زندیق، به این مورد تصریح شده است.(1)
همچنین، حضرت عیسی(علیه السلام) اشخاصی را به اذن پروردگار زنده نمود؛ چنانکه بیان صریح آیات قرآن است.(2)
از روایات ما استفاده میشود که یکی از آنان سام، پسر نوح(علیه السلام) بوده. دیگری بچهای بوده که او را کشته بودند و حضرتش او را زنده کرد که به شهادت خودش، قاتل او را شناسایی کنند.(3)
دیگری کسی بود که رفیقی داشت و چند روز از مرگ او گذشته بود. حضرتش او را زنده کرد و او، بعد از آن، بیست سال در دنیا زیست و ازدواج کرد و دارای فرزند شد.(4)
دیگری یحیی بن زکریا(علیه السلام) بودکه مسیح(علیه السلام) اورا زنده کرد و از او خواست که زنده باشد و انیس او گردد؛ ولی حضرت یحیی نپذیرفت.(5)
حقیر تفصیل موارد احیای آن حضرت را در مستدرک سفینه، مادۀ «حیا» ذکر کرده ام.(6)
همچنین، خداوند اهل و عیال و اولاد حضرت ایوب را، که جملگی هلاک شده بودند، بعد از چندین سال زنده فرمود.(7)
1) . ر.ک: بحارالأنوار، ج10، ص 175، ح2 (باب 13 از ابواب احتجاجات امیرالمؤمنین(علیه السلام) از کتاب الاحتجاج).
2) . آل عمران (3): آیۀ 49: (وَرَسُولاً إِلى بَنی إِسْرائیلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فی بُيُوتِكُمْ إِنَّ فی ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ).
3) . ر.ک: بحارالأنوار، ج 14، ص233، ح2 (باب18 از ابواب قصص عیسی(علیه السلام) از کتاب النبوة)؛ ج14، ص268 (باب 18 از کتاب النبوة).
4) . ر.ک: بحارالأنوار، ج14، ص 233، ح3.
5) . ر.ک: بحارالأنوار، ج 14، ص 187، ح37(باب15 از کتاب النبوة).
6) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج2، ص484.
7) . ر.ک: بحارالأنوار، ج 12، ص 364 _ 372 (باب دهم از کتاب النبوة).
در زمان حضرت موسی(علیه السلام)، مردی کشته شده بود. برای شناسایی قاتل، به حضرت مراجعه کردند. حضرت موسی، به امر پروردگار، دستور داد که گاوی بکشند. چون چنین کردند و یکی از اعضای لاشۀ آن گاو را به مقتول زدند، مُرده زنده شد؛ چنانکه شرح آن صراحتاً در قرآن مجید، سورۀ بقره ذکر شده (و علت نام گرفتن آن سوره به بقره همین داستان است).(1)
بنده تفصیل موارد احیای اموات در امم سابقه را در مستدرک سفینة، مادۀ «حیا»، ذکر کردهام. نیز، احیای یونس را به دست الیاس در مادۀ «الس»(2)و احیای اوریا را به دست داوود(علیه السلام) در مادۀ «اور».(3)
از این آیات و اخبار، موضوع اول _ که زنده شدن هزاران تن از اُمم سابقه بعد از مرگ باشد_ آشکار شد.
اما موضوع دوم آنکه هرچه در امم سابق واقع شده در این امّت نیز واقع خواهد شد؛ چنانکه خداوند میفرماید:
(لَتَرْکبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ)؛(4)
احوال گوناگون و حوادث رنگارنگ خواهید یافت.
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده:
هرچه در امم سابقه واقع شده در این امت نیز واقع خواهد شد.(5)
شیخ حر عاملی متجاوز از 20 روایت در اثبات این موضوع آورده و فرموده است که این روایات را عامه و خاصه نقل کرده اند.(6)
1) . ر.ک: بحارالأنوار، ج13، ص259 (باب 9 از ابواب قصص موسی و هارون از کتاب النبوة).
2) . مستدرک سفینة البحار، ج1، ص164.
3) . مستدرک سفینة البحار، ج1، ص244.
4) . الانشقاق (84)، آیۀ 19.
5) . اثبات الهداة، ج1، ص126، ح 95 (فصل اول از باب ششم).
6) . الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص98_112 (الباب الرابع).
علامۀ مجلسی در بحار،(1)روایات خاصه را در اینباره نقل کرده؛ و در صفحه 28_ 31 همان جلد این روایات را از کتب صحاح عامه نقل فرموده است.
باری، چون این معنی حتی نزد مأمون نیز مسلم بوده، امام هشتم(علیه السلام) به آن استدلال فرمود و رجعت را برای مأمون ثابت نمود.
حقیر در مستدرک سفینه، مادۀ «جری» سایر مواضع روایت را ذکر کردهام.(2)
اما موضوع سوم؛ یعنی: دلالت آیات شریفۀ قرآن بر رجعت، بهطور خاصّ و اضافه بر آیات شریفهای که گذشت.
(وَحَرامٌ عَلی قَرْیة أَهْلَکنَاهَا أَنَّهُمْ لَا یرْجِعُونَ)؛(3)
اهل دیاری را که ما هلاک گردانیدیم، دیگر زندگانی دنیا بر آنان حرام است و هرگز به دنیا رجعت نخواهند کرد.
عالم جلیل، علی بن ابراهیم قمی، که از اساتید شیخ کلینی است، در تفسیر خود به سند صحیح از امام باقر و صادق(علیهما السلام) نقل کرده که فرمودند:
اهل هر دیاری را که خداوند در دنیا به عذاب خود هلاک فرموده، در رجعت برنخواهند گشت.(4)
این آیه شریفه از بزرگترین ادله رجعت است.
توضیح آنکه تمام افراد مسلمین قبول دارند که همۀ مردم از اولین و آخرین در قیامت کبری محشور خواهند شد؛ چه کسانی که به عذاب هلاک شدهاند، چه کسانی که هلاک نشده اند. پس مقصود، در این آیه، رجعت است؛ وگرنه، در قیامت کبری، همه محشور خواهند شد.
(إنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذینَ آمَنُوا فِی الْحیوةِ الدُّنْیا وَ یوْمَ یقُومُ الأَشْهادُ)؛(1)
ما (که خداوند تواناییم) البته رسولان خود و اهل ایمان را در دنیا ظفر و نصرت میدهیم.
از این آیۀ شریفه استفاده میشود که نصرت رسولان در دنیا عملی خواهد شد.
واضح است در زمانی که آیه بر پیغمبر نازل شده، در ظاهر امر، رسولانی در کار نبوده اند. پس باید رسولان گذشته و اهل ایمان، در وقتی که مقدر است، دوباره به دنیا آیند و خدا آنان را یاری بفرماید؛ چون وعدۀ خدا تخلف پذیر نیست.
این مطلب در روایات بسیاری ذکر شده و مقداری از آن در تفسیر برهان آمده است.(2)
(وَ إذْ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ النَّبِیینَ لَمَّا آتَیتُکُمْ مِنْ کِتَابٍ وَحِکمَةٍ ثُمَّ جائَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ).(3)
معنای ظاهر آیۀ شریفه آن است که خداوند از پیغمبران پیمان گرفته به پیغمبر آخرالزمان ایمان بیاورند و او را یاری کنند؛ و این پیمان امتثال نشده و نمیشود مگر در رجعت.
در چندین روایت، وارد شده که از تمام انبیا (علیهم السلام) پیمان گرفته شده به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان بیاورند و وصیش امیرالمؤمنین(علیه السلام) را یاری دهند.
این واقعه حادث نخواهد شد مگر در رجعت، هنگامی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) رجعت فرماید و تمام پیغمبران از آدم تا خاتم (علیهم السلام) نیز رجعت کنند و فرمان بردار آن حضرت باشند و او را یاری نمایند و در کنار آن
حضرت، جهاد کنند.(1)
(وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فی الأَرْضِ...).(2)
ظاهر آیۀ شریفه این است که خداوند میفرماید:
خدا به کسانی از شما بندگان که ایمان آورند و نیکوکار گردند (یعنی امامان شیعه؛ چنانکه صریح روایات است) وعده فرموده که آنان را در زمین خلیفه قرار دهد (به خلافت کلی الهی برساند)، چنانکه خوبان از گذشتگان را جانشین پیشینیان قرار داده؛ وعلاوه بر خلافت، دین پسندیدۀ آنان را بر همۀ ادیان متمکن و غالب گرداند و ترس مؤمنان را نیز تبدیل به امنیت فرماید که خالص مرا عبادت کنند و هیچ شرکی در کار ایشان نباشد.
این آیۀ شریفه، با ضمیمۀ روایات، دلالت دارد که مؤمنان یعنی پیغمبر و امامان (علیهم السلام) در روی همین زمین، خلیفه خدا خواهند شد و در انجام وظایف متمکن میشوند؛ به نحوی که هیچ ترسی نداشته باشند و خدا را عبادت خالصانه نمایند. تمام این امور در دنیا به وقت رجعت واقع خواهد شد؛ چون وعدۀ خدا تخلف پذیر نیست. ولی در قیامت کبری، نه زمینی خواهد بود و نه آسمانی و نه عبادتی و بعد از رجعت، یعنی قبل از قیامت، تمام اشیا فانی میشوند؛ چنانکه بنده روایات این موضوع را در تاریخ فلسفه و تصوف، نقل کردهام.(3)
خداوند متعال در اینباره میفرماید:
ما اراده کردیم بر طایفهای که در روی زمین ضعیف شمرده شدند (امامان به حق) منّت نهیم و آنان را امامان و پیشوایان خلق و وارث زمین و متمکن در آن قرار دهیم.(4)
آیات و روایات در اثبات رجعت زیاد است که بنده در مستدرک سفینه،
مادۀ «رجع» برخی از آنها را بیان کردهام(1)
و در این مختصر به همین مقدار اکتفا مینمایم.
از روایات بسیار، استفاده میشود که اول کسی که به دنیا رجعت می فرماید حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) با اصحابش خواهند بود که با حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیعت میکنند؛ و ایشان است که امر تجهیز غسل و کفن و دفن حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مباشرت میفرماید.(2)
در بعضی روایات آمده است که بعد از آن، امیرالمؤمنین(علیه السلام) رجعت میفرماید و فرمانده کل مؤمنین خواهد بود؛ و سپس، رسول اللّه و سایر امامان (علیهم السلام) رجعت میکنند.(3)
دانیال، یوشع، اصحاب کهف، مؤمن آل فرعون، سلمان، مقداد، مالک اشتر، عبداللّه بن شریک عامری با چهارهزار نفر، عبداللّه بن عجلان، حمران بن اَعین و میسربن عبدالعزیز نیز از کسانیاند که رجعت میکنند؛ چنانکه اسامی اینان در روایات مذکور است.(4)
در آن وقت، مأموران الهی مؤمنان را در عالم برزخ از موضوع ظهور حضرت خبر میدهند و میگویند: اگر میخواهی، به دنیا برگرد.(5)
در اینجا، سخن را کوتاه کنیم؛ چون این مختصر گنجایش بیشتر ندارد.
1) . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج4، ص81.
2) . ر.ک: بحارالأنوار، ج53، ص103، ح130 (باب 29 از ابواب النصوص از کتاب تاریخ الإمام الثانیعشر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)).
3) . ر.ک: بحارالأنوار، ج53، ص70، ح67 و ص115، ح21.
4) . ر.ک: بحارالأنوار، ج53، ص62، ح52 و ص76، ح81 و ص91، ح95.
5) . ر.ک: بحارالأنوار، ج53، ص91 (باب 29 از ابواب النصوص از کتاب تاریخ الإمام الثانیعشر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)).
هر که تفصیل مطلب را میخواهد، به کتب مفصل این موضوع مراجعه کند که علامه مجلسی در آنجا روایات رجعت را با آیات آن جمع فرموده است.(1)
عالم بزرگوار، شیخ حرّ عاملی، در اینباره کتابی مفصل به اسم الإیقاظ من الهَجَعة بِالبُرهان عَلی الرجعة نوشته که طبع شده و سزاوار است علاقهمندان به آن مراجعه کنند.
دیگران نیز در این مقوله کتاب های فارسی و عربی فراوانی نوشته اند.(2)
والحمد للّه ربّ العالمین کما هو أهله، و صلّی اللّه علی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین. ربّنا تقبّل منّا بفضلک و جودک و کرمک، و افعل بنا ما انت اهله، و لا تفعل بنا ما نحن اهله، و اجعل لنا لسان صدق فی الآخرین، و اجعلنا من ورثة جنّة النّعیم، و اغفرلنا و لوالدینا و للمؤمنین و المؤمنات، برحمتک یا ارحم الراحمین.
کتبه مؤلّفه: «علی بن محمد بن اسماعیل النمازی الشاهرودی»
فی الیوم الثانی من جمادی الآخرة، من سنة 1382 هجری
علی هاجره الرسول و آله آلاف الصلوات
والسلام والتحیة
· فهرست آیات کریمه
· فهرست روایات شریفه
· فهرست کتابنامه
الفاتحة (1)آیهصفحه
الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمین217 و278
البقرة (2)
وَمِمّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُون3105
رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ127166
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَینِ لَكَ وَمِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً...128166
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآن158132
انَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ185189
فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدالَ...197204
فَمَنْ تَعَجَّلَ فی يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا ...203141
كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ...21340
حافِظُوا عَلَی الصَّلَوتِ وَالصَّلوةِ الْوُسْطی23891
أَلَمْتَرَ إلَی الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ243268
مَنْ ذَا الَّذی يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ...245113
مَثَلُ الَّذینَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ...261215
الَّذینَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ...262215
قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً...263215
يَا أَيُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ...264215
أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیةٍ وَهِيَ خَاوِیةٌ عَلی عُرُوشِهَا259270و268
آل عمران (3)آیهصفحه
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ1911
وَرَسُولاً إِلى بَنی إِسْرائیلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ...49271
ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکَاذِبینَ6154
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَائَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ...6354
وَ إذْ أَخَذَ اللهُ مِیثَاقَ النَّبِیینَ لَمَّا آتَیتُکُمْ مِنْ کِتَابٍ...81275
وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ...8511
إنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکّةَ مُبارَکاً96174و152
لِلهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطاعَ إلَیهِ سَبیلاً97175و137و176و177و179
سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یوْمَ الْقِیَامَةِ180107
وَلَا یحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ...108107
المائدة (5)
الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِي...351
قَدْ جآءَکُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ1568
إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ...5552و48
یَا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَإنْ...6753
الأنعام (6)
مَا فَرَّطْنا فِي الْکتابِ مِنْ شَيء3868
وَ لَا رَطَب وَ لَا یَابِسٍ إلّا فِي کِتَابٍ مُبِینٍ5968
الأعراف (7)
اُعْبُدوُا اللّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إلهٍ غَیرُهُ أَفَلا تَتَّقُونَ6531
وَاخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً155271
أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ17529
الأنفال (8)
وَمِمّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُونَ3105
وَاعْلَمُوا أنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيء فَإنَّ لِلهِ خُمسَهُ وَ...41110
التوبة (9)آیهصفحه
الَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَایَنفِقُونَهَا فِي...34107
یَوْمَ یُحْمَی عَلَیهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَی بِهَا...35107
أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ...104115
یونس (10)68
أَفَمَنْ یَهْدی إلَی الْحقِّ أَحَقُّ أنْ یتَّبَعْ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی...3549
وَمَا یعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّة فِي الأرضِ وَلَا...6168
هود (11)
وَمَا مِنْ دآبَّة فِي الأرْضِ إلَّا عَلَی اللهِ رِزْقُها وَیعْلَمُ...669
وَأَقِمِ الصَّلوةَ طَرَفَی النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّیلِ إنَّ...11475
یوسف (12)
الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ المُبِینِ167
إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآنَاً عَرَبِیَّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ267
الرعد (13)
قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهیداً بَيْنی وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ...4369
ابراهیم (14)
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتی بِوادٍ غَيْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ...37163
الحجر (15)
الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِینٍ167
النحل (16)
وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَینَ لَهُمُ الَّذِی...6440
وَ نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَيء8968
الإسراء (17)
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ...8841
مَنْ کَانَ فِي هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِي الآخُِرَةِ أَعْمی وَأَضَلُّ...72139
الکهف (18)آیهصفحه
وَیوْمَ نُسَیرُ الْجِبالَ وَتَرَی الأَرْضَ بارِزَةً وَحَشَرْناهُمْ...47267
طه (20)
وَقُلْ رَبِّ زِدْنی عِلْمَاً11466
الأنبیاء (21)
لوْ کَانَ فیهِمَا آلِهَةٌ إلَّا اللهَ لَفَسَدَتا38
وَحَرامٌ عَلی قَرْیة أَهْلَکنَاهَا أَنَّهُمْ لَا یرْجِعُونَ274
الحج (22)
وَ مَنْ يُرِدْ فیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلیم25182
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ...21187
وَمِمّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُونَ35105
النور (24)
وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ...55275
النمل (27)
طَس تِلْکَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَکِتَابٍ مُبِینٍ168
قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ...4064
وَمَا مِنْ غآئِبَةٍ فِي السَّمآءِ وَالأرْضِ إلَّا فِي کِتَابٍ مُبِینٍ7569
وَیوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّة فَوْجاً مِّمَّن یُکَذِّبُ بِآیاتِنَا...83267
الروم (30)
فِطْرَةَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیهَا لَا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللهِ...3030
الأحزاب (33)
إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ...3354و47
وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن وَلَا مُؤْمِنَة إذا قَضَی اللهُ وَرَسُولُهُ أمْراً...3651
وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیرا4662
السبأ (34)
یُنَبِّئُکُمْ إذَا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّق إنَّکُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدیدٍ7262
قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ...39115
یس (36)آیهصفحه
وَکُلَّ شَيء أحْصَینَاهُ فِي إمامٍ مُبینٍ1267
مَنْ یحْیی الْعِظامَ وَ هِی رَمیمٌ78263
قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أوَّل مَرَّة79263
الصافات (37)
قَالَ یا بُنَيَ إِنِّي أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانظُرْ...102167
الغافر (40)
رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَ أَحْییتَنَا اثْنَتَینِ11267
إنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذینَ آمَنُوا فِی الْحیوةِ الدُّنْیا وَ...51274
الزخرف (43)
حم167
وَالْکِتَابِ المُبِین267
إِنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیَّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون367
الدخان (44)
حم168
وَالْکِتَابِ المُبینِ268
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَیلَة مُبارَکة إِنَّا کُنَّا مُنْذِرینَ368
المدثر (74)
یَا أیُّهَا المُدَّثِّرُ131
قُمْ فَأَنْذِرْ231
وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ331
الإنسان (76)
وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ3063
التکویر (81)
وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ2963
الإنشقاق (84)آیهصفحه
لَتَرْکبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ19273
العلق (96)
اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ131
القدر (97)
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَيْلَةِ الْقَدْر1132
تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَالرُّوحُ فیهَا بِإذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر446
الماعون (107)
فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ471
اَلَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ سَاهُونَ571
معصوم(علیه السلام) روایت صفحه
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اَلْعِلْمُ إِمامُ الْعَمَلُ 18
أمیرالمؤمنین(علیه السلام) بِصُنْعِ اللّهِ یُسْتَدَلُّ عَلَیهِ 33
الإمام(علیه السلام) أَمانَتی أَدَّیتُها وَمیثَاقِي تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَلی بِالمُوافاةِ؛ 157
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لبَّیکَ اللّهُمَّ لَبَّیکَ، لَبَّیک لَا شَریکَ لَکَ لَبَّیکَ، إنَّ... 190
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اَللّهُمَّ إنّی أَسْئَلُکَ عِلْماً نَافِعاً وَرِزْقاً واسِعاً وَ شِفاءً مِنْ... 191
الصادق(علیه السلام) لَا إلهَ إلَّا اللهُ الْحَلیمُ الْکَریمُ، لَا إلهَ إلَّا اللهُ الْعَلِيّ الْعَظیمُ،... 198
الصادق(علیه السلام) اَللّهُمَّ کُنْ لِي جَارَاً مِنْ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَمِنْ کُلِّ... 199
الحجة (عجل الله تعالی فرجه الشریف) لا عُذْرَ لأَحَدٍ مِنْ مَوالِینَا التَّشْکِیکَ فِیمَا یؤَدّیهِ عَنّا... 264
· قرآن کریم
ابواب رحمت. نمازی شاهرودی، علی. انتشارات بوستان. قم. چاپ اول: 1382 ش.
اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات. حر عاملی، محمد بن حسن (ت1104ق). قم: انتشارات العلمیة. چاپ: 1425ق.
الاحتجاج علی اهل اللجاج. طبرسی، احمد بن علی (ت588ق). تحقیق: محمد باقر خرسان. مشهد: نشر مرتضی. چاپ اول: 1403ق.
احقاق الحق و إزهاق الباطل. التستری، قاضی نورالله (ت 1019ق). قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی. چاپ اول: 1409ق.
اختیار معرفة الرجال. کشی، محمدبن عمر (ت460ق). مشهد: نشر دانشگاه مشهد. چاپ اول: 1409ق.
الاعلام. زرکلی، خیر الدین بن محمود بن محمد زِرکلى دمشقى (ت1396ق). بیروت: دارالعلم للملایین. چاپ پنجم: 1980م.
إعلام الوری بأعلام الهدی. طبرسی، فضل بن حسن(ت 548ق). تهران: انتشارات اسلامیه. چاپ سوم: 1390ق.
اقبال الاعمال. ابن طاووس، على بن موسى (ت664ق). تهران: دارالکتب الاسلامیه. چاپ دوم: 1409ق.
الأمالی. ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی (ت381ق). نجف اشرف: مکتبة حیدریة. چاپ اول: 1369ق.
الأمالی. طوسی، محمد بن حسن (ت460ق). تصحیح: علی اکبر غفاری و بهزاد جعفری. قم: انتشارات دارالثقافه. چاپ اول: 1414ق.
11.الأمالی. مفید، محمد بن محمد (ت413 ق). تحقیق: على اکبر غفارى. قم: نشر کنگره شیخ مفید. چاپ اول: 1413 ق.
12.انیس العلام فی نصرة الاسلام. فخرالاسلام، محمدصادق (ت1330ق). تهران: انتشارات مرتضوی. چاپ: 1351.
13.الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة. حر عاملی، محمد بن حسن (ت 1104ق). تحقیق: هاشم رسولی محلاتی. تهران: نوید. چاپ اول: 1362ش.
14.بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار أئمّة الأطهار (علیهم السلام). مجلسی، محمد باقر (ت1110ق). بیروت: منشورات دار إحیاء التراث العربی. چاپ دوم: 1403ق.
15.البرهان فی تفسیر القرآن. بحرانی، سید هاشم (ت 1107ق). قم: انتشارات مؤسسه بعثت. چاپ اول: 1374 ش.
16.بصائر الدرجات فی فضایل آل محمد (علیهم السلام). صفار، محمد بن حسن (ت290ق). تحقیق: محسن کوچه باغی. قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی. چاپ دوم: 1404ق.
17.تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس. حسین بن محمد بَكْری (ت966ق). بیروت : انتشارات دار صادر.
18.تاریخ فلسفه و تصوف یا مناظره دکتر با سیّاح پیاده. نمازی شاهرودی، علی بن محمد (ت 1405ق). مشهد: آستان قدس رضوی. چاپ اول: 1392ق.
19.التبیان فی تفسیر القرآن. شیخ طوسی، محمد بن حسن (ت460ق). بیروت: انتشارات احیاء التراث العربی.
20.تحف العقول. حرانی، حسن بن شعبه (ت381ق). قم: موسسه نشر اسلامی. چاپ اول: 1404ق.
21.تفسیر القمی. قمی، علی بن ابراهیم (ت307ق). تحقیق:
سید طیب موسوی جزایری. قم: انتشارات دارالکتاب. چاپ دوم: 1404ق.
22.التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). فخرالدین رازى، محمد بن عمر (ت606ق). بیروت: دار الکتب العلمیه. چاپ اول: 1421 ق.
24.تفسیر عیاشی. عیاشی، محمدبن مسعود (ت320ق). تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی. تهران: انتشارات مکتبة العلمیه. چاپ اول: 1380ش.
25.تفسیر فرات الکوفی. کوفی، فرات بن ابراهیم (ت352ق). تحقیق: محمد کاظم. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ اول: 1410ق.
26.تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب. قمی مشهدی، محمدبن محمد رضا(ت 1125ق). تحقیق: حسین درگاهی. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ اول: 1368ش.
27.تفسیر نور الثقلین. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعة (ت1112ق). تحقیق: هاشم رسولی محلاتی. قم: اسماعیلیان. چاپ چهارم: 1415ق.
28.تفسیر القرآن العظیم. ابن کثیر، حافظ عماد الدین (ت774ق). بیروت: نشرالریان. چاپ: 1418ق.
29.تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام). حسن بن على (علیه السلام) (ت260ق). قم: انتشارات مدرسه امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف). چاپ اول: 1409ق.
30.تفسیر مجمع البیان. طبرسی، فضل بن حسن (ت548ق). تهران: انتشارات ناصر خسرو. چاپ سوم: 1372 ش.
31.تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة. حر عاملی، محمد بن حسن (ت 1104ق). قم: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث. چاپ اول: 1409ق.
32.التوحید. ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی (ت381ق). قم: مؤسسه نشر اسلامی. چاپ اول: 1398ق.
33.تهذیب الأحکام. طوسى، محمدبن حسن (ت460ق). تحقیق: حسن موسوی خراسان. تهران: دار الکتب الإسلامیه. چاپ چهارم: 1407ق.
34.ثواب الاعمال. ابن بابویه (صدوق)، محمد بن على (ت381ق). تحقیق: على اکبر غفارى. تهران: مکتبة الصدوق. چاپ اول: 1391 ق.
35.جامع الأحادیث الشیعه. طباطبائی بروجردی، حسین (ت1380ق). تهران: انتشارات فرهنگ سبز. چاپ اول: 1386ش.
36.جامع الأخبار. شعیری، محمد بن محمد (قرن ششم). قم: انتشارات رضی. چاپ: 1363ش.
37.الجعفریات _ الأشعثیات. ابن اشعث، محمد بن محمد (قرن چهارم) تهران: مکتبه النینوی الحدیثه. چاپ اول.
38.حقایق التأویل فی متشابه التنزیل. سید شریف الرضی، محمد بن حسین (ت406ق). تحقیق: آل محمدرضا کاشف الغطاء. بیروت: دار الأضواء. چاپ: 1406 ق.
39.الخرائج و الجرائح. قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله (ت573ق). قم: مؤسسة الامام المهدی (علیه السلام). چاپ اول: 1409ق.
40.الخصال. ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی (ت381ق). قم: مؤسسه نشر اسلامی. چاپ: 1403ق.
41.دلائل الصدق لنهج الحق. الشیخ محمد حسن المظفر (ت1375ق). تحقیق: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث. قم ناشر ستاره. چاپ اول: 1422ق.
42.رجال الکشی. (اختیار معرفة الرجال) کشی، محمد بن عمر (ت460ق). محقق: محمد بن حسن طوسی. مشهد: موسسه نشر دانشگاه. چاپ: 1409ق.
43.روض الجنان و روح الجنان. ابوالفتوح رازى، حسین بن علی (ت554ق). تصحیح: ابوالحسن شعرانى. تهران: انتشارات اسلامیه. چاپ اول: 1356ش.
44.روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات. خوانساری اصفهانی، سید محمد باقر (ت1313ق). قم: انتشارات اسماعیلیان. چاپ اول: 1390ق.
45.الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة. شهید ثانی، زین الدین بن علی بن احمد عاملی جُبَعی (ت966ق). قم: انتشارات دلیل ما. چاپ: 1379.
46.سعد السعود للنفوس منضود. ابن طاووس، علی بن موسی (ت664ق). قم: دار الذخائر.
47.سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار. قمی، شیخ عباس(ت1359ق). مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی. چاپ اول: 1418ق.
48.صحیفة الإمام الرضا (علیه السلام). مشهد: نشر کنگره جهانى امام رضا (علیه السلام). چاپ اول: 1406ق.
49.عدة الداعی و نجاح الساعی. ابن فهد حلى، احمد بن محمد (ت841ق). تحقیق: موحدى قمى، احمد. قم: دار الکتب الإسلامی. چاپ اول: 1407 ق.
50.علل الشرایع. ابن بابویه(صدوق)، محمد بن علی (ت381ق). قم: انتشارات مکتبة الداوری. چاپ اول: 1385 ق.
52.عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار. ابن بطریق، یحیی بن حسن(ت 600ق). قم: مؤسسه نشر الإسلامی. چاپ اوّل: 1407ق.
53.عوالی اللآلی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة. احسائی، ابن ابی جمهور (ت 940ق). تحقیق: مجتبی عراقی. قم: انتشارات سید الشهدا. چاپ اول: 1405ق.
54.عیون الأخبار الرضا (علیه السلام). ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی (ت381ق). تحقیق: مهدی لاجوردی. تهران: نشر جهان. چاپ اول: 1378ق.
55.الغدیر فی الکتاب والسنة والادب. امینی، عبدالحسین. بیروت: دار الکتاب العربی.
56.فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والقبول والسبطین والأیمة من ذریتهم. الجوینی الخراسانی، ابراهیم (ت730ق). تحقیق: محمد باقر محمودی. قم: دارالحبیب . چاپ اول: 1428ق.
57.فرهنگ قصص قرآن (تاریخ انبیا از آدم تا خاتم). رسول، محلاتی (ت1398ش). قم: انتشارات فرهنگ اسلامی. چاپ پانزدهم: 1381ش.
58.الفصول المختارة. سید شریف، مرتضی (ت413ق). تحقیق: سید نور الدین جعفریان. بیروت: دار المفید. چاپ: 1414ق.
59.فضائل الخمسة من الصحاح الستّة. حسینى فیروز آبادى، سید مرتضى (ت1410ق). تهران: دار الکتب الاسلامیة. چاپ: 1392ق.
60.فقه القرآن. قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله (ت573ق). تحقیق: سید احمد حسینی. قم: کتابخانه آیت الله العظمی نجفی مرعشی (رحمه الله). چاپ سوم: 1405ق.
61.الکافی. کلینی، محمد بن یعقوب (ت329ق). تحقیق: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی. تهران: دارالکتب الاسلامیه. چاپ چهارم: 1407ق.
62.کامل الزیارات. ابن قولویه، جعفر بن محمد (ت367ق). تحقیق: عبدالحسین امینی. نجف اشرف: دار المرتضویة. چاپ اول: 1356ش.
63.الکامل فی تاریخ. ابن اثیر، عزالدین (ت630ق). بیروت: دارصادر. چاپ: 1385ق.
64.کتاب الوافی. فیض کاشانی، محمد محسن (ت1091ق). تحقیق: ضیاء الدین حسینی. اصفهان: کتابخانه امام امیرالمؤمنین (علیه السلام). چاپ اول: 1406ق.
65.کتاب رجعت. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی (ت1111ق). تحقیق: سید حسن موسوی، قم: انتشارات دلیل ما. چاپ چهارم: 1386.
66.کتاب سلیم بن قیس. سلیم بن قیس هلالی کوفی (ت85ق). قم: انتشارات الهادی، چاپ: 1415ق..
67.کتاب من لا یحضره الفقیه. ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی (ت381ق). تحقیق: علی اکبر غفاری. قم: موسسه نشر اسلامی. چاپ دوم: 1413ق.
68.کمال الدین و تمام النعمه. ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی (ت381ق). تحقیق: علی اکبر غفاری. تهران: انتشارات اسلامیه. چاپ دوم: 1395ق.
69.کنز الفوائد. کراجکی، محمد بن علی (ت449ق). تحقیق: عبدالله نعمة. قم: انتشارات دار الذخائر. چاپ اول: 1410 ق.
70.لغت نامه دهخدا. علی اکبر دهخدا (ت1334ش). تهران:موسسه انتشارات وچاپ دانشگاه تهران، 1377.
71.لوامع صاحب قرانى. مجلسى، محمد تقى (ت1070ق). قم: انتشارات اسماعیلیان. چاپ: 1414ق.
72.المحاسن. برقی، احمد بن محمد (ت280ق). تحقیق: سید جلال الدین محدث، قم: دارالکتب الاسلامیه. چاپ دوم: 1371ق.
73.مرآة الانوار و مشکوة الاسرار (مقدمه البرهان). عاملی نباطی فتونی، أبوالحسن بن محمد طاهر (ت1139ق). قم: انتشارات اسماعلیان. چاپ اول: 1396.
74.مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل. نوری طبرسی، میرزا حسین (ت 1320ق). قم: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) لاحیاء التراث. چاپ اول: 1408ق.
75.مستدرک سفینة البحار. نمازی شاهرودی، علی (ت1405ق). قم: مؤسسه نشر الاسلامی. چاپ دوم: 1427ق.
76.المعتبر فی شرح المختصر. محقق حلی، جعفر بن حسن (ت676ق). قم: موسسه سید الشهداء (علیه السلام). چاپ اول: 1407ق.
77.مقامع الفضل. کرمانشاهی، محمد علی (ت1216ق). تحقیق: موسسه علامه وحیدبهبهانی. قم: انتشارات علامه بهبهانی.چاپ: 1421ق.
78.مقتل الحسین (علیه السلام). اخطب خوارزم، موفق بن احمد _ سماوی، محمد (ت568ق). بیروت: انوار الهدی. چاپ دوم: 1423ق.
79.المقنعة. مفید، محمد بن محمد (ت413ق). قم: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید. چاپ اول: 1413ق.
80.مکارم الاخلاق. طبرسی، حسن بن فضل (ت548ق). قم: انتشارات شریف رضی. چاپ چهارم: 1412ق.
81.المناقب (للعلوی)/ الکتاب العتیق. علوى، محمد بن على بن الحسین (قرن پنجم). محقق/مصحح: موسوى بروجردى، حسین. قم: دلیل ما. چاپ: 1428ق.
82.المناقب. خوارزمی، موفق (ت568ق). تحقیق: شیخ مالک محمودی. قم: مؤسسه نشر اسلامی. چاپ دوم: 1414ق.
83.مناهج البیان فی تفسیر القرآن. ملکی میانجی، محمد باقر (ت1419ق). تهران: وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی. چاپ اول: 1416ق.
84.منهج الرشاد فی معرفة جسمانیة المعاد. محمد نعیم بن محمد تقی طالقانی (قرن12ق) تحقیق: محمد رضا عطائی. مشهد: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی. چاپ اول: 1382ش.
85.ناسخ التواریخ. سپهر، میرزا محمد تقی (ت1342ش) تهران: انتشارات اسلامیة.
86.النهایة فی غریب الحدیث و الأثر. ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد (ت606ق). تحقیق: محمود محمد طناحى. قم: انتشارات اسماعیلیان. چاپ چهارم: 1367 ش.
87.هدایة الأمة إلى أحکام الأئمة (علیهم السلام). شیخ حر عاملى، محمد بن حسن (ت1104ق). محقق: آستان قدس رضوى. مشهد: بنیاد پژوهشهاى اسلامى. چاپ اول: 1414 ق.
ارکان الدین
العلّامة الحاجّ الشیخ علی النمازیّ الشاهرودیّ (رحمة الله علیه)
التحقیق: الشیخ مرتضی الأعدادیّ الخراسانیّ
دار الولایة للنشر
1403_ 1446
یعتبر کتاب أرکان الدین أحد الکتب القیمة للراحل العلّامة آیة الله الشیخ علیّ النمازیّ الشاهرودیّ حیث قدم ملخّصاً لدین الإسلام، مستعیناً بآیات وروایات المعصومین ( (علیهم السلام)).
یحتوی هذا الکتاب على جزأین من أصل الدین وأرکانه؛ ففی الجزء الأول تطرق لإثبات المعرفة الفطریّة بالله ، والنبوّة العامّة والخاصّة ، وأسباب الحاجة إلى الإمام.
فی القسم الثانی: تناول أهمّ قضایا الدین منها الصلاة والصدقة والصوم والحج، وفی نهایة الکتاب قدّم بحثاً عن موضوع الرجعة.
نُشر هذا الکتاب بعد بحثه وتحریره من قبل ابن المؤلّف.
منشورات الولایة
ایران _ مشهد مقدس _ السوق الکبیر
تلفن: 00989151162907 _ 00989151576003
Book Summery
The book “Pillars of Religion” is one of the valuable works of the late Allama Ayatollah Sheikh Ali Namazi Shahroudi, who has given a summary of the religion of Islam, citing Quranic verses and narrations from the Infallibles (peace be upon them).
This book comprises two chapters: The first involves the topic of The divine knowledge, Prophethood, and reasons for the necessity of Imamate.
In the second chapter he address other practical fundamentals; Prayer, almsgiving, fasting and pilgrimage.
He finally gives a brief report on the concept of “The Return”.
This book was published after being researched and edited by the author’s son.
The publisher
Velayat publishers
Address: Iran, Mashhad, central bazaar, Velayat publisher.
Tel: 00989151576003 - 00989151162907
Pillars of Religion
Allama Ayatollah Sheikh Ali Namazi Shahroudi
Researched by:
Sheikh Morteza Adadi
دار الولایة للنشر
1403_ 2024
بسم اللّه الرحمن الرحیم
(اُدعُ إلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَة)
يُعدّ العلم والمعرفة أفضل وأکبر النِّعم الإلهیّة المهداة لعباد اللّه الصالحین لأنّه بالعلم يُعینهم اللّه على عبودیّته وبه یخضعون له، وهو من أکبر النّعم التی بها یفتخرون فی حیاتهم الدنیا.
والعلماء الربانیّون والعرفاء الإلهیّون هم من یستضیئون بهدى الأنبیاء والأئمّة (علیهم السلام) ولا یشعرون بالتَّعب أو الملل أبداً فی سلوک هذا الطریق. طریق العلم والعمل، ویتجنّبون الطُرُق الأُخرى التی لا تنتهی بهم إلى نیل معارف الأئمّة (علیهم السلام).
تهدف هذه المؤسّسة _ التی تأسّست بدافع إحیاء آثار هذه الثلَّة المخلصة التی تحملت على عاتقها مهمّة الدفاع عن معارف الوحی والعلوم الإلهیّة الأصیلة _ إلى نشر هذا الفکر عبر الوسائل العصریّة المتاحة ومن اللّه التوفیق.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
(اُدعُ إلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَة)
Call on to the way of your lord with wisdom and good preaching
Knowledge is arguably God's most precious blessing given to humanity, with which they can understand, worship, and submit to the Almighty's commandments. It is indeed the greatest of His gifts for both in this life and the afterlife.
And those with divine understanding are the true inheritors of the prophets and their successors. Those are the people of wisdom who stop at nithing in carrying on their endeavor in seeking knowledge from its one and only source; the messengers of Allah.
This institution, was founded on the revival and republishing the canons and original works of the scholars who gave their life in supporting the foundations of the religion and the teachings of the holy prophet and his immaculate household. We ask Allah to guide us in this holy path.