تبیین نظریه سیاست خارجی قبل از ظهور در مقایسه با نظریه سازه انگاری

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

107/6/2

تبیین نظریه سیاست خارجی قبل از ظهور

در مقایسه با نظریه سازه انگاری

محورهای جلسه:

1.

چرا ما نیاز به تاسیس باب" فقهی نفی سبیل داریم؟

2.

بررسی اجمالی نظریه سازه انگاری در سیاست خارجی.

.3ریشه تعاملات صحیح و صلح یا بروز جنگ و تقابل در محیط و روابط بین الملل چیست؟

4 .چه عواملی روابط انسانی را تنظیم و تقویت و چه عواملی روابط انسانیرا دچار اختلال میکنند؟

5 .تشریح اجمالی منطقه جغرافیایی" ظهور به عنوان مهمترین منطقه درگیریدستگاه ایمان با دستگاه کفر و نفاق در دوران قبل از ظهور

شورای راهبردی

الگوی پیشرفت اسلامی

19 آبان ماه 1400

مسجد مقدس جمکران

پلاک 313

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم.

وكان من نبيه قائل مَعَهُ رِبُونَ كَثيرٌ فَما وَهَلُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعْفُوا وَ مَا اسْتَكَانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ

سوره مبارکه آل عمران، آیه 146

و چه بسیار از پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان ،جنگیدند، پس در مقابل آنچه در راه خدا به آنان رسید سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر تسلیم و ذلت فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.

شناسنامه

متن پیش رو صد و هفتمین مکتوب از نوع ششم محصولات مرتبط با نقشه الگوی پیشرفت اسلامی (پیاده فوری) است. محتوای این محصول متن پیاده شده گفتگوی حجت الاسلام والمسلمین علی کشوری دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی) با موضوع تبیین «نظریه فقهی سیاست خارجی قبل از ظهور » در مقایسه با نظریه سازه انگاری در جمع برخی از فضلای حوزه علمیه قم و نخبگان میباشد. این نشست در تاریخ چهارشنبه 19ابان ماه 1400. در شهر مبارک قم، مسجد مقدس جمکران، پلاک 313 برگزار شده است. پیشنهاد میشود این جزوه در قطع رحلی به انتشار برسد.

عکس

-4

فهرست مطالب:

مقدمه: اجمالی از سرفصل‌های پنجگانه مطرح در جلسه: 3

1. سرفصل اول: چرا ما نیاز به تاسیسِ "باب فقهی نفی سبیل" داریم؟. 7

1/1. ایجاد قدرت تفاهم و اقناع حداکثری در دستگاه سیاست خارجی کشور؛ علت نیاز به تاسیس باب فقهی نفی سبیل. 7

2/1. چهار دسته آیات و روایات؛ مفاد باب فقهی نفی‌سبیل. 8

1/2/1. آیات و روایات تبیین‌کنندۀ مفهوم "کفر" و "نفاق" و "ایمان"؛ دسته اول از مفاد باب فقهی نفی‌سبیل. 8

2/1/1. آیات و روایات آخرالزمان؛ دسته دوم از مفاد باب فقهی نفی‌سبیل. 8

3/2/1. آیات و روایات مقایسه امت پیامبراسلام (صلّی‌اللّه علیه و آله) با قوم بنی‌اسرائیل؛ دسته سوم از مفاد باب فقهی نفی‌سبیل. 10

4/2/1. آیات و روایات تحلیل مسئله فساد در آخرالزمان؛ دسته چهارم از مفاد باب فقهی نفی‌سبیل. 10

2. سرفصل دوم: بررسی اجمالی نظریه "سازه‌انگاری" در سیاست خارجی. 12

1/2. بررسی سوالات هستی‌شناسانۀ مطرح در نظریه سازه‌انگاری: 14

1/1/2. سوال اول: جهان اجتماعی و جامعه چیست؟ آیا واقعیت خارجی دارند؟ 15

2/1/2. سوال دوم: فردگرایی یا کل‌گرایی؟ کدامیک از "کارگزار" یا "ساختار" دیگری را می‌سازند؟ 15

3/1/2. سوال سوم: آیا کنشگران حوزه بین‌الملل فقط دولت‌ها هستند؟ یا جنبش‌های اجتماعی و شرکت‌های چندملّیتی هم جزو کنشگران می‌باشند؟ 16

4/1/2. سوال چهارم: مبنای تحلیل در روابط بین‌الملل آیا فقط باید ابعاد مادی حیات اجتماعی باشند؟ یا ابعاد غیرمادی نیز باید مورد بررسی قرار گیرند؟ 16

2/2. بررسی مباحث معرفت‌شناسانۀ مطرح در نظریه سازه‌انگاری. 19

1/2/2. امکان یا عدم امکان شناخت واقعیت بیرونی؛ دو دیدگاه اصلی در مباحث معرفت‌شناسی. 19

1/1/3/2. امکان شناخت و توصیف روابط بین‌الملل (با عقل یا تجربه)؛ نتیجۀ قائل شدن به امکان شناخت واقعیت بیرونی در مباحث معرفت‌شناسی. 20

2/1/3/2. عدم امکان شناخت و توصیف روابط بین‌الملل؛ نتیجۀ قائل شدن به عدم امکان شناخت واقعیت بیرونی در مباحث معرفت‌شناسی. 20

1/2/1/3/2. از بین رفتن زیربنای پیدایش علم و حقیقت؛ نتیجۀ خطرناک قائل شدن به نسبیت و عدم امکان شناخت واقعیت بیرونی در مباحث معرفت‌شناسی.. 22

2/2/1/3/2. زیر سوال رفتنِ مبانی علمی انقلاب اسلامی؛ یکی دیگر از نتایج قائل شدن به نسبیت و عدم امکان شناخت واقعیت بیرونی در مباحث معرفت‌شناسی.. 23

3/2/1/3/2. بی‌معنی‌بودنِ "همفکری" و "هم‌شکل‌سازی" و در نتیجه عدم امکان تشکیل حکومت جهانی حضرت ولی‌عصر(عجل‌الله تعالی فرجه الشریف)؛ یکی دیگر از نتایج قائل شدن به نسبیت و عدم امکان شناخت واقعیت بیرونی در مباحث معرفت‌شناسی. 24

3/2. تبیین مبانی حوزۀ معرفت‌شناسی الگوی پیشرفت اسلامی در مقایسه با نظریه سازه‌انگاری: 24

1/3/2. امکان شناخت واقعیت‌های بیرونی به شرط اتکاء بر پایگاه "اِشراف"؛ مبنای حوزه معرفت‌شناسی الگوی پیشرفت اسلامی. 24

1/1/3/2. عدم وجود اشرافِ انسان بر تمامی کائنات؛ دلیلی بر منطقی‌نبودنِ انکار وجود خدا 25

2/1/3/2. عدم امکان اشراف انسان بر اجزاء درون سلول؛ دلیل نقصان و در نتیجه عدم اعتماد به پزشکی مدرن. 26

2/3/2. اتکاء به گزاره‌های مبتنی بر اشرافِ تامّ خالق از مخلوقین؛ دلیل امکان شناخت واقعیت‌های بیرونی طبق مبنای معرفت‌شناسی الگوی پیشرفت اسلامی 27

1/2/3/2. اشراف بر "اَجَل" ("ابتدا" و "انتهاء") و "کتاب سرنوشتِ" تمام اشیاء عالَم؛ معنای اشراف تامّ خالق بر مخلوقین. 27

4/2. تبیین مبانی حوزه هستی‌شناسی الگوی پیشرفت اسلامی در مقایسه با نظریه سازه‌انگاری: 29

1/4/2. اصالت داشتن فرد، نه جامعه؛ مبنای الگوی پیشرفت اسلامی در پرسش فردگرایی یا کل‌گرایی. 29

1/1/4/2. ایجاد نظم اجتماعی بر مبنای تصرف بر قلوب تک‌تک انسان‌ها (از طریق خودتنظیمی در حوزه‌های سیزده‌گانه روابط انسانی)، نه بر مبنای ایجاد ساختارها و نهادهای اجتماعی؛ معنای تفصیل‌پذیر اصالت فرد در الگوی پیشرفت اسلامی. 29

1/1/1/4/2. ایجاد نظم سیاسی اختیاری در جامعه؛ نتیجۀ تصرّف در قلوب و ایجاد خودتنظیمی در "رابطه با امام" 30

2/1/1/4/2. ایجاد نظم اختیاری در خانواده؛ نتیجۀ تصرف در قلوب و ایجاد خودتنظیمی در "رابطه با خانواده" 30

3/1/1/4/2. حل مشکل فقراء و ایتامِ جامعه و بی‌نیازی از نهادها و ساختارهای متمرکز ؛ نتیجۀ تصرف در قلوب و ایجاد خودتنظیمی در "رابطه با فقیر و یتیم" 30

2/4/2. خانواده‌های جهادی، فقهاء و مساجد؛ کنشگران اصلی در روابط بین‌الملل. 31

1/2/4/2. توجه به نقش "خانواده" در روابط بین‌الملل و گسترش ازدواج بین‌نسلی؛ به عنوان یکی از کنشگران اصلی در روابط بین‌الملل. 31

2/2/4/2. استفاده از ساختار اندیشه‌های فقهاء در روابط بین‌الملل؛ به عنوان یکی دیگر از کنشگران اصلی در روابط بین‌الملل. 32

3/2/4/2. ارتقاء نقش "مساجد" در روابط بین‌الملل؛ به عنوان یکی دیگر از کنشگران اصلی در روابط بین‌الملل. 32

3. سرفصل سوم: ریشه تعاملات صحیح و صلح، یا بروز جنگ و تقابل در محیط و روابط بین‌الملل چیست؟. 33

1/3. جنگ و تقابل بین انسان‌ها؛ مسئله‌ای همیشگی از ابتدای خلقت تا قبل از ظهور 33

2/3. "حسد"، "حرص" و "استکبار"؛ ریشه‌های اصلی وقوع جنگ و تقابل در عالَم. 34

1/2/3. ریشه‌کن‌نشدنِ منازعاتِ بین‌المللی با امور سطحی (مذاکره و گفتگو)؛ نتیجۀ وجود وصف "حسد"، "حرص" و "استکبار" در مستکبرین جهانی 36

3/3. تنظیم روابط انسانی در حوزه‌های سیزده‌گانه؛ راه‌حل ریشه‌ای مسئله نزاع و جنگ در جهان. 36

1/3/3. تنظیم رابطه با دشمن؛ یکی از مصادیق سیزده‌گانه تنظیم روابط انسانی. 36

1/1/3/3. نشان دادنِ غلظت و سرسختی در مقابل دشمن؛ روش بهینه تنظیم رابطه با دشمن و راه ایجاد صلح در محیط بین‌الملل. 36

2/3/3. تنظیم رابطه با امام (مسئول)؛ یکی دیگر از مصادیق سیزده‌گانه تنظیم روابط انسانی. 37

1/2/3/3. لزوم احراز دو وصف "علم (فقاهت)" و "عدالت" در امام توسط مردم؛ لازمه تنظیم بهینه رابطه با امام 37

2/2/3/3. لزوم تغییر مدل انتخاب امام (دموکراسی) در دنیا؛ به دلیل عدم قدرت احراز دو وصف "علم" و "عدالت" در انتخاب امام توسط مردم 37

3/2/3/3. به چالش کشیده‌شدنِ صلح و امنیت؛ یکی از نتائج عدم انتخاب امام با وصف علم و عدالت در مدل دموکراسی. 38

4. سرفصل چهارم: چه عواملی روابط انسانی را تنظیم و تقویت و چه عواملی روابط انسانی را دچار اختلال می‌کنند؟. 39

1/4. تسلط کفار بر جامعه ایمانی؛ زمینه‌ساز ایجاد اختلال در روابط انسانی. 39

1/1/4. "نفی تسلط کفار" و "نفی ایجاد اختلال در روابط انسانی از پایگاه کفر"؛ معنای دقیق قاعده "نفی سبیل" 39

2/4. تخریب و تقویت روابط انسانی؛ تابعی از حالات سه‌گانۀ "کفر"، "نفاق" و "ایمان" در قلب انسان. 39

3/4. کفر؛ مهم‌ترین عامل موثر بر تخریب روابط انسانی. 40

1/3/4. معانی پنجگانه "کفر" در قرآن: 42

1/1/3/4. انکار ربوبیت؛ اولین معنای کفر در قرآن. 42

1/1/1/3/4. انکار ربوبیت (به معنای انکار رافع فقر انسان) ؛ عامل اصلی استثمار و ایجاد اختلال در روابط انسانی.. 42

2/1/3/4. انکار آگاهانه ربوبیت؛ دومین معنای کفر در قرآن. 44

1/2/1/3/4. شبهه‌سازی دائمی در جبهه حق، ترس و عدم مقاومت؛ لوازمی از انکار آگاهانه ربوبیت.. 44

3/1/3/4. کفر نعمت‌های الهی؛ سومین معنای کفر در قرآن. 45

4/1/3/4. ترک اوامر الهی؛ چهارمین معنای کفر در قرآن. 45

5/1/3/4. برائت و بیزاری (قطع رابطه با کفار و دشمنان)؛ پنجمین معنای کفر در قرآن. 46

1/5/1/3/4. معنای پنجم کفر (برائت)؛ تنها معنای مفید کفر در تنظیم روابط انسانی.. 46

4/4. نفاق؛ دومین عامل موثر بر تخریب روابط انسانی. 46

1/4/4. خیانت؛ مهم‌ترین علامت نفاق. 46

2/4/4. دروغ؛ یکی دیگر از علائم نفاق. 47

3/4/4. بدزبانی؛ یکی دیگر از علائم نفاق. 47

4/4/4. بدقولی؛ یکی دیگر از علائم نفاق. 47

5/4. ایمان؛ مهم‌ترین عامل موثر بر تقویت روابط انسانی. 47

1/5/4. تلاش در راستای تقویت دستگاه ایمان و مقابله با خط کفر و نفاق در سراسر جهان؛ وظیفه اصلی دستگاه سیاست خارجه جمهوری اسلامی 48

5. سرفصل پنجم: تشریح اجمالی "منطقه جغرافیایی ظهور" به عنوان مهم‌ترین منطقه درگیری دستگاه ایمان با دستگاه کفر و نفاق در دوران قبل از ظهور. 49

1/5. به چالش‌کشاندن جوانب مختلف دستگاه کفر (از جمله: مفاهیم سند 2030 توسعه پایدار)؛ لازمه دفاع از دستگاه ایمان در منطقه جغرافیایی ظهور 49

2/5. تقویت همه‌جانبۀ مردمِ منطقه جغرافیایی ظهور؛ اولین اولویت دستگاه سیاست خارجه جمهوری اسلامی نسبت به مردم منطقه. 49

3/5. ایران، شامات، یمن، عراق و حجاز؛ مناطق اصلی جغرافیایی ظهور 50

1/3/5. بررسی روایات بیان‌کننده مکان اتفاق علائم حتمی ظهور؛ راهی برای تشخیص و مدیریت منطقه جغرافیایی ظهور 50

1/1/3/5. خروج یمانی، سفیانی، صیحۀ آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بالبیداء؛ پنج علامت حتمی ظهور 50

1/1/1/3/5. ایران، شامات، یمن، عراق و حجاز؛ مناطق اصلی اتفاقات مربوط به علائم حتمی ظهور 51

4/5. لزوم تکامل حمایت مستشاری ایران از مردم منطقه با الگوهای فقهی؛ راهکاری برای تقویت منطقه جغرافیایی ظهور 55

1/4/5. الگوهای فقهیِ علم‌آموزی، مکاسب (اقتصاد)، محرومیت‌زدایی، تزکیه، روایتِ میراث فرهنگی (عبرت) و نفی سبیل؛ مصادیقی از الگوهای فقهی نُه بخشی برای حمایت مستشاری ایران از مردم منطقه جغرافیایی ظهور 56

پیوست‌ها: 59

پیوست شماره 1: روایاتی در مورد شباهت امتحانات امت پیامبراسلام (صلّی اللّه علیه و آله) با قوم بنی‌اسرائیل. 59

پیوست شماره 2: تاثیر ظهور ولایت حضرت ولی‌عصر(عجّل‌الله تعالی فرجه الشریف) بر رفع فساد از عالَم. 59

پیوست شماره 3: الگوی توصیف اشیاء در کتاب و سنت چگونه است؟ 61

پیوست شماره 4: متن کامل روایت بیان‌کننده ایمان در جوارح انسان. 62

پیوست شماره 5: علائم حتمی ظهور .67

سلام علیکم و رحمة الله و برکاتهبسم الله الرحمن الرحیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا و شفیعنا فی یوم الجزاء و حبیب قلوبنا ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المنتجبین سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا لآماله الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف و اللعن الدائم علی اعدائه اعداءالله من الآن الی قیام یوم الدین.

خدمت برادران گرامی خیر مقدم عرض می‌کنم. از این که در نشست تخصصی "تبیین سیاست خارجی قبل از ظهور در مقایسه با نظریه سازه‌انگاری"(1)

سازه انگاری: در اواخر قرن بیستم، مطالعه روابط بین‌الملل به طور فزاینده‌ای تحت تأثیر سازه‌گرایی قرار گرفت. بر اساس این رویکرد، رفتار انسان ها بر اساس هویت آنها تعیین می شود که خود توسط ارزش ها، تاریخ، اعمال و نهادهای جامعه شکل می گیرد. برساخت‌گرایان(سازه‌انگاران) معتقدند که همه نهادها، از جمله دولت، از نظر اجتماعی ساخته شده‌اند، به این معنا که منعکس‌کننده یک «اجماع بین‌اذهانی» از باورهای مشترک درباره عملکرد سیاسی، رفتار اجتماعی قابل قبول و ارزش‌ها هستند. به همین ترتیب، تک تک اعضای دولت یا واحدهای دیگر به طور مستمر واقعیتی را می سازند که در مورد آن تصمیمات سیاستی، از جمله تصمیمات در مورد جنگ و صلح و درگیری و همکاری اتخاذ می شود.

منبع: سایت بریتانیکا

https://b2n.ir/s72655

شرکت فرمودید از همه شما تشکر می‌کنم. همانطور که به استحضار شما رسیده است: در جلسه امروز به فضل الهی بر اساس روش فقهی که قبلا در "فقه‌البیان"(2)مطرح و از آن دفاع نموده‌ایم؛ ان شاءالله می‌خواهیم حوزه "سیاست خارجی" را بشکافیم و اندکی راجع به آن بحث کنیم.

1) . ارجاع پرورشی: Constructivism: In the late 20th century the study of international relations was increasingly influenced by constructivism. According to this approach, the behaviour of humans is determined by their identity, which itself is shaped by society’s values, history, practices, and institutions. Constructivists hold that all institutions, including the state, are socially constructed, in the sense that they reflect an “intersubjective consensus” of shared beliefs about political practice, acceptable social behaviour, and values. In much the same way, the individual members of the state or other unit continuously construct the reality about which policy decisions, including decisions about war and peace and conflict and cooperation, are made.

2) . ارجاع پرورشی: "فقه‌البیان" یکی از ابواب نُه‌گانه فقه هدایت است که دارای 9 باب بحثی است و در مجموع، قواعد تخاطب منجر به هدایت را تبیین می‌کند. قواعدی همچون بیان مبتنی بر ظرفیت (قدر)، بیان مبتنی بر تأمل، بیان مبتنی بر مُکث، بیان مبتنی بر نظام مقایسه، بیان مبتنی بر رفق، بیان مبتنی بر منزلت و بیان مبتنی بر انفتاح. جهت مطالعه پیرامون این بحث مهم به دورۀ مباحثاتی "فقه البیان" از سری مکتوبات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی مراجعه کنید.

من برای اینکه ساختار نظریه "سیاست خارجی قبل از ظهور" در ذهن نخبگان محترم و مسئولین حوزه سیاست خارجی کشور تبیین شود؛ ان شاءالله امروز پنج سرفصل بحثی را محضرتان طرح خواهم کرد. به نظرم گفتگو راجع به این پنج محور ( که در واقع پنج پرسش پایه است) کمک می کند که نگاه به سیاست خارجی از حیث تئوریک و از حیث نظری بر پایه آیات و روایات در ذهن‌ها توسعه پیدا کند. بسیاری از گفتگوهای مرتبط به سیاست خارجه را شنیده ایم و بسیاری از مقالات را خوانده ایم؛ معمولا دوستان انقلابی و کسانی که دل در گرو این حرکت عظیم [انقلاب اسلامی] دارند وقتی می‌خواهند در این حوزه وارد بحث شوند، بر پایه چند اصل ورود پیدا می‌کنند و کل سیاست خارجی جمهوری اسلامی را تئوریزه می‌کنند. زیاد شنیده‌ایم که سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر پایه قاعده "نفی سبیل" پایه‌گذاری شده است، یا برخی دیگر از اندیشمندان این اصل را مطرح می‌کنند که سیاست خارجی جمهور اسلامی بر اساس دو کلمه "دفاع از مظلوم" و " مبارزه با ظالم" پایه‌گذاری شده است. و البته چند اصل دیگر هم در گفتگوها به عنوان تکیه‌گاه در سال‌های گذشته مطرح شده است. ما در ضمن اینکه این بحث‌ها را درست می‌دانیم، و تحسین برانگیز است که در عصر غلبه تئوری‌های مدرن کسی به آیات قرآن و روایات اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) ارجاع بدهد؛ نکته‌ای را که مطرح کردیم این است که: باید بحث‌ها در حوزه سیاست خارجی تفصیلی‌تر بشود. یعنی: ما از نظام مفاهیم بیشتری که در ادبیات وحی مطرح است استفاده کنیم و واقعیت حوزه سیاست خارجی را بر اساس آنها تحلیل کنیم.ببینید؛ در حوزه سیاست خارجی به دو شکل می‌توان وارد بحث شد: مثلاً در شکل اول شما پنج مفهوم را پایه قرار می‌دهید و اختلافات کشورهای حاشیه خلیج فارس را با کشور جمهوری اسلامی تحلیل می‌کنید. اما گاه همین تحلیل را بر پایه بیست مفهوم انجام می‌دهید؛ یعنی نظام مفاهیمی را که برای تئوریزه‌کردنِ این مسئله در روابط بین‌الملل طراحی می‌کنید، این نظام مفاهیم بیشتر و تفصیلی‌تر است. بنابراین درجه اقناعِ تحلیل و نظریه شما ارتقاء پیدا خواهد کرد. البته در چهل سال گذشته جمعیت دیگری هم خواسته‌اند که از مبانی سیاست خارجی جمهوری اسلامی دفاع کنند ولی پایه دفاع آنها از سیاست خارجی جمهوری اسلامی مثلا مفاهیم مطرح در "نظریه سازه‌انگاری" بوده است، یا البته به تعبیر صحیح‌تر از "فرانظریه سازه‌انگاری" در تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی استفاده کرده‌اند. بنابراین برای اینکه ما از این دو شکل تحلیل (یکی: تحلیل اجمالی از سیاست خارجی بر پایه مفاهیم دینی، و دیگری: تحلیل از مسائل مرتبط با سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر پایه نظریات غربی) عبور کنیم؛ امروز تصمیم گرفته‌ایم یک سبد و یک مجموعه مفاهیم دینی که به تحلیل روابط ما در حوزه بین‌الملل و سیاست خارجی کمک می‌کند را در اینجا مطرح کنیم. بنابراین این جلسه کمک خواهد کرد که ان‌شاءالله دست مستشارهای جمهوری اسلامی در منطقه برای اقناع مردم منطقه پُر شود. و در "جدال‌های احسنی" که همیشه ما با اتحادیه اروپا و کشور ایالات متحده آمریکا و رسانه‌هایی که از اینها طرفداری می‌کنند داریم؛ اگر این نظریه مورد توجه قرار بگیرد، ما قدرت اقناع و تفاهم بیشتری خواهیم داشت. و این بحث ان شاءالله کمک خواهد کرد که از این آفت‌ها عبور کنیم.

برای اینکه فضای نظریه سیاست خارجی قبل از ظهور" تبیین شود؛ ابتدا به صورت اجمالی این پنج سرفصل را محضر شما ارائه می‌کنم و بعد از آن به اندازه‌ای که وقت داشته باشیم هر کدام از این سرفصل‌ها را شرح خواهم داد. و امیدوارم که به دأب سایر نشست‌های تخصصی‌ای که ما در "مدرسه هدایت" برگزار می‌کنیم یک فرصتی پیدا شود که بتوانیم این نظریات را تفصیلی‌تر هم شرح بدهیم.

مقدمه: اجمالی از سرفصل‌های پنجگانه مطرح در جلسه:

سرفصل اول یک پرسش است؛ در مورد اینکه: چرا ما نیاز به تاسیس "باب فقهی نفی سبیل" داریم؟ برادارن فاضل بنده استحضار دارند که الان در ادبیات فقهی حوزه علمیه ما یک قاعده ای به اسم "قاعده نفی (1). ارجاع پرورشی: از قواعد مهم فقهى كه هم آيات قرآن و هم اخبار مستفيض و هم اجماع بر آن اقامه شده و فقها در موارد كثيرى مبناى استنباط احكام فرعيه قرار داده‌اند، "قاعده‌ى نفى سبيل" مى‌باشد. حرمت هر عملى كه سبب شود دشمنان دين و يا غير مسلمان راهى براى سلطه و ولايت بر مسلمان يا مسلمانان پيدا كنند، طبق اين قاعده روشن است.

مجله فقه اهل بيت عليهم السلام، ج‌35، ص 134

(جمعى از مؤلفان، مجله فقه اهل بيت عليهم السلام، مدیریت: سید محمود شاهرودی، 56 جلد، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بيت عليهم السلام)

قاعدة نفي السبيل للكافرين على المسلمين: و من القواعد الفقهيّة، التي عمل بها الأصحاب، و طبقوها على موارد كثيرة في مختلف أبواب الفقه من العبادات و المعاملات و الأحكام، القاعدة المعروفة المشهورة، أي «نفي السبيل للكافرين على المسلمين.

القواعد الفقهية (بجنوردي)، ج‌1، ص 185(2). ارجاع پژوهشی: در این باب؛ نشست‌ها و گفتگوهای فراوانی با نخبگان کشور انجام گرفته است که از مهم‌ترین آنها می‌توان به نشست تخصصی تبیین «الگوی جدید نگهبانی از نظام بر اساس نظام مقایسه» که در تاریخ 18 شهریور 1397 در «تالار شیخ طبرسی بنیاد پژوهش‌های اسلامی آسان قدس رضوی» در مشهد مقدس برگزار شده است؛ اشاره کرد. در این نشست به 9 سوال در این‌باره پرداخته شده است؛ که عبارتند از: سؤال اول: آیا ما با یک سند روبرو هستیم یا با هجوم مجموعه ای از اسناد بین المللی؟ سؤال دوم: چند دسته اشکال به سند 2232 توسعه پایدار وارد است؟ سؤال سوم: چرا نظام برنامه ریزی کشور به پذیرش اسناد بین المللی میل دارد؟ سؤال چهارم: شکل اجرای اسناد بین المللی در ایران چگونه است؟ سؤال پنجم: با چه روشی محتوای مطرح در اسناد بین المللی را نقد کنیم؟ سؤال ششم: ویژگی اصلی الگوی نگهبانی از نظام در مقابل هجوم اسناد بین المللی باید چه باشد؟ سؤال هفتم: چه ظرفیت حقوقی و قانونی مشخصی در قانون اساسی برای این الگوی جدید نگهبانی از نظام وجود دارد؟ سؤال هشتم: الگوی نگهبانی از نظام بر اساس کدام نظریات تئوریزه می شود؟ سؤال نهم: برنامه های کوتاه مدت برای مقابله با هجوم اسناد بین المللی چیست؟

جهت مشاهده متن کامل این نشست به آدرس زیر مراجعه فرمایید:

https://eitaa.com/olgou4/313(3). ارجاع پرورشی: محتوای فقهی مدرسه هدایت به 4 پرسش بنیادین پاسخ می دهد. پرسش های بنیادین منشاء پیدایش صدها پرسش وابسته و بخشی هستند و جهتِ تفکر و گفتگو را تغییر می دهند. چگونه در عالم تصرف کنیم؟ اولین پرسش بنیادین مدرسه هدایت است. تشریح این پرسش و تبیین چگونگی تصرف در عالم را در "جدول فقهی تسخیر" بررسی می کنیم. (فقه الخلق( چگونه فقر و نیازهای انسان مدیریت می شود؟ دومین پرسش بنیادین مدرسه هدایت است. تشریح این پرسش و تبیین پاسخ فقهی آن موضوع مباحثات جدول تسبیح است. در "جدول تسبیح" با تکیه بر چهار مفهوم 1- تسبیحات، 2- استغفار، 3- صلوات و 4- توسل، به تبیین فقهی و عمیق چگونگی رفع فقر بشر پرداخته ایم. (فقه التقدیر( چگونه یک نظام اجتماعی ساخته می شود؟ سومین پرسش بنیادین مدرسه هدایت است. تشریح این پرسش و تبیین پاسخ فقهی موضوع "جدول تنظیم" است. جدول تنظیم 9 باب فقهی دارد. (فقه النظام( چگونه از مفهوم ربوبیت و اسباب باطنی آن در رفع نیازهای بشر استفاده کنیم؟ چهارمین پرسش بنیادین مدرسه هدایت است. در "جدول غریب" به بررسی عمیق این پرسش و پاسخ فقهی آن می پردازیم. (جدول علوم غریبه(

الاسلام علی کشوری در جمع برخی از طلاب مدرسه هدایت - پنج شنبه 8 آبان 1399 – قم


1) سبیل"

2) داریم و وقتی می‌خواهیم یک پدیده بین‌المللی و یک مسئله‌ای را در روابط بین‌الملل تحلیل کنیم؛ اگر آن مسئله برخلاف این قاعده باشد، فقهاء عظام شیعه، حکم به تحریم آن مسئله می‌دهند. حالا ما در اینجا چه سؤال و بحثی را مطرح کرده‌ایم؟می‌گوییم: باید مباحث مسئله "نفی سبیل" از یک قاعده به یک باب فقهی ارتقاء پیدا کند. اینجا دقیقا همان جایی است که می‌خواهیم توسعه مفهومی بدهیم و نظام مفاهیمی را پیشنهاد می‌دهیم که این نظام مفاهیم به شما کمک می‌کند که اقناع پذیرتر و متفاهم‌تر حوزه سیاست خارجی جمهوری اسلامی را تئوریزه کنید. خب؛ البته ذیل این باب، شاید ما حدود ده نظریه داریم که تا به حال قبل از این جلسه یکی از آن ده نظریه را ما تشریح کرده‌ایم: در سال‌های گذشته راجع به "نظریه الگوی جدید نگهبانی از نظام" جلسه برگزار کرده‌ایم. استحضار دارید که "الگوی جدید نگهبانی از نظام" راه‌حل پیشنهادی مدرسه هدایت برای "مواجهه با هجوم اسناد بین‌المللی به هویت شیعی" است که قبلا راجع به آن بحث کرده‌ایم.

3) این نظریه یکی از نظریات درونی باب فقهی "نفی سبیل" است. یکی دیگر از نظریاتی که امروز در این باب فقهی به آن خواهیم پرداخت، همین "نظریه سیاست خارجی قبل از ظهور" است. البته نظریات دیگری هم در باب فقهی نفی سبیل وجود دارد که امیدوارم توفیق پیدا کنیم و در آینده به آنها بپردازیم. پس این یک سرفصل شد. من اجمالاً امروز ان شاءالله به فضل الهی از حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) طلب مدد و یاری می‌کنم و اندکی راجع به مفاهیم و منابع این باب فقهی نفی سبیل که در "مدرسه هدایت"

سرفصل دوم بحث: بررسی اجمالی "نظریه سازه‌انگاری" در سیاست خارجی است. همانطور که شما استحضار دارید قواعد اصولی "فقه‌البیان" ما را موظف می‌کند که وقتی داریم طرف "هدایت" و "رشد" را بحث می‌کنیم، آن را در مقایسه با طرف "غیّ" بحث کنیم. بنابراین برای اینکه فضای مقایسه در ذهن نخبگانِ ما راجع به "نظریه سیاست خارجی قبل از ظهور" شکل بگیرد، سعی می‌کنم که در جلسه امروز "نظریه سازه‌انگاری" را (که ما آن را به عنوان نظریه‌ای که فرایند نظام مقایسه را روی آن انجام دهیم،انتخاب نموده‌ایم) محضرتان توضیح بدهم. البته در حوزه روابط بین الملل غیر از نظریه "سازه‌انگاری" نظریات دیگری هم (مثل "نظریه واقع‌گرائی ((realism" و سایر نظریات) مطرح است؛(1)

رئالیسم (realhsm) نظریه غالب روابط بین‌الملل است. چرا؟ زیرا توضیح بسیار موثری درباره وضعیت جنگ که شرایط غالب زندگی در نظام بین‌الملل محسوب می‌شود، ارائه می‌کند. (ص 319) دولت گرایی هسته مرکزی رئالیسیم است و شامل دو ادعاست: نخست: طبق عقیده نظریه پردازان، دولت مهم ترین بازیکر است و بقیه بازیگران در جهان سیاست از اهمیت کمتری برخوردارند. دوم: «حاکمیت» دولت وجود یک جامعه مستقل سیاسی را مشخص می سازد که از اقتدار حقوقی بر سرزمین خود برخوردار است. "بقاء" و "خودیاری" برخی دیگر از مفاهیم اصلی رئالیسم هستند. (ص 354)

ایده‌آلیسم (idealism): به اعتقاد رئالیست‌ها در اوایل قرن بیستم دو شرط عمده برای نظم نوین جهانی وجود داشت: نخست: دولتمردان، روشنفکران و افکار عمومی باید باور می کردند که پیشرفت ممکن است. دوم: باید یک سازمان بین المللی ایجاد شود تا تغییر صلح‌آمیز، خلع سلاح، میانجیگری و (در صورت نیاز) استفاده از زور را تسهیل کند. جامعه ملل در سال 1920 ایجاد شد اما نظام امنیت جمعی آن نتوانست جلوی سقوط آن را به ورطه جنگ جهانی در دهه 1930 بگیرد. (ص 406)

لیبرالبیسم (liberalism): ایدئولوژی‌ای که دغدغه اصلی آن آزادی افراد است. از نظر بسیاری از لیبرالها تاسیس دولت برای حفظ آزادی افراد از نابودشدن یا آسیب دیدن در مقابل افراد یا دولتهای دیگر ضروری است. اما دولت باید همواره خدمتگزار اراده جمعی باشد و نه (همانند اعتقاد رئالیستها) حاکم بر آن. (ص 407)

نهادگرایی لیبرال (liberal institutionalism): در دهه 1940 به سازمانهای بین المللی روآوردند تا بسیاری از اقداماتی را که دولت نمی توانست انجام دهد، محقق کنند. این نظریه، کاتالیزور نظریه یکپارچگی در اروپا و پلورالیسم در ایالات متحده شد. در اوائل دهه 1970 پلورالیسم چالش عمده ای برای رئالیسم به وجود آورد. این نظریه بر بازیگران جدید (شرکتهای فراملی و سازمان های بین المللی غیردولتی) و الگوهای جدید تعامل (وابستگی متقابل و یکپارچگی) متمرکز بود. (ص 408)

نئورئالیسم (Neorealism)

و نئولیبرالیسم (Neoliberalism): این دو نظریه از رویکردهای معاصر و جدید به منزله دو خواهر و برادر فکری هستند که بر پژوهش‌های دانشگاهی جدید در عرصه بین الملل و در ایالات متحده حاکم است. رئالیسم و نئورئالیسم و تا حدودی نئولیبرالیسم تاثیر بسزایی بر سیاست خارجی ایالات متحده داشته‌اند. نئورئالیستها بر دنیای مطالعات امنیتی حاکمند و نئولیبرالها بر اقتصاد سیاسی و اخیرا بر موضوعاتی مانند حقوق بشر و محیط زیست تمرکز دارند. این نظریه‌ها تصاویر کاملا متفاوتی از جهان ارائه نمی‌کنند. نئورئالیست‌ها معتقدند که آنها به موضوع بقاء اهمیت می‌دهند. آنها ادعا می‌کنند که نئولیبرالها نسبت به امکان همکاری میان دولتها بسیار خوشبین هستند. عکس‌العمل نئولیبرالها این است که همه دولتها منافع متقابل دارند و می‌توانند از همکاری سود ببرند. هر دو آنها نوعی از نظریه‌های هنجاری‌اند که طرفدار دولت، بازار سرمایه‌داری و وضعیت موجود هستند. فرایندهای جهانی شدن نئورئالیست‌ها و نئولیبرالها را واداشت تا موضوعات مشابه را در نظر بگیرند و پالش‌های نوین ایجاد شده در نظم بین‌الملل را مورد توجه قرار دهند. (ص 412) هر دو آنها معتقدند که نظام بین‌الملل هرج و مرج آمیز است. (ص 430)

جهانی شدن سیاست: روابط بین الملل در عصر نوین (زمینه تاریخی، نظریه‌ها، ساختارها و فرایندها)، جان بیلیس و استیو اسمیت، ج1

منتها به دلائلی (که عرض خواهم کرد) بنده برای نظام مقایسه، نظریه سازه‌انگاری را انتخاب کرده‌ام. این بسیار مهم است که نخبگانِ ما در انتخاب نظریه‌ای که براساس آن می‌خواهند نظام مقایسه انجام دهند، دقت به خرج بدهند؛ چرا که سابقه داشته است که طلبه‌های ما در مباحث حوزوی در فضای نظام مقایسه یک نظریه ضعیف را انتخاب کردند. یعنی یک بدعت ضعیفی که در جامعه گسترش ندارد را به عنوان نظریه نظام مقایسه‌ای خودشان انتخاب کردند. حالا به نظر بنده از بین مجموعه نظریات مطرح در روابط بین‌الملل، "نظریه سازه‌انگاری" نظریه قوی‌تر است؛ به دلیل اینکه این نظریه یک "فرانظریه" است (که شرح خواهم داد). اصطلاحاً "فرانظریه"ها چارچوب همه "نظریه"ها را مشخص می‌کنند و در حکم روش محسوب می‌شوند. بنابراین به نظرِ ما با آن قواعدی داریم؛ این نظریه مهمترین نظریه حوزه روابط بین‌الملل است که برای نظام مقایسه انتخاب کرده‌ایم. و ان شاءالله توضیحات بیشتری در این مورد خدمت شما مطرح خواهم کرد.


1) . ارجاع پرورشی: اجمالی از برخی نظریات موجود در روابط بین الملل (برگرفته از کتاب «جهانی شدن سیاست: روابط بین الملل در عصر نوین (زمینه تاریخی، نظریه‌ها، ساختارها و فرایندها)»، تالیف جان بیلیس و استیو اسمیت):

سرفصل سوم بحث ما عبارت است از: معرفی ریشه تعاملات صحیح و صلح، یا بروز جنگ و تقابل در محیط و روابط بین‌الملل است. استحضار دارید که یکی از مهمترین مسائلی که در حوزه روابط بین الملل است، مسئله "صلح" و "جنگ" است. خب؛ ما این را بر اساس چه مفهومی تحلیل کنیم؟ این هم یک سرفصل بحثی است. آیا صلح و جنگ را براساس مثلا آنچه در بیانیه "فیلادلفیا" براساس اختلال در روابط تجاری و ایجاد نظام سرمایه داری تحلیل کرده اند، تحلیل کنیم؟ یا نه؛ ما یک مفهومپایه دیگری در فقه برای تحلیل مسائل بین المللی داریم؟ اگر داریم، آن مفهوم چیست؟ بنابراین در واقع سرفصل سوم مبنای سیاست خارجی قبل از ظهور را در ذهن شما شکل خواهد داد. به شرحی که عرض خواهم کرد: از نظر ما مفهومِ اصلی در تحلیل روابط بین الملل "مفهوم روابط انسانی" است؛ روابط انسانی در حوزه های سیزده گانه به نحو خودتنظیمی. البته در این بخش یک تقریر جدیدی از "قاعده نفی سبیل" ارائه خواهم کرد. این هم سرفصل سوم بحث.

سرفصل چهارم گزارشِ ما به دوستان در جلسه امروز این است که: چه عواملی روابط انسانی را به نحو حداکثری تخریب می‌کنند؟ چه عواملی روابط انسانی را به نحو حداکثری تقویت می‌کنند؟ یعنی: چون ما پایه اصلی در روابط بین‌الملل را مسئله روابط انسانی قرار دادیم؛ در سرفصل چهارم به تبیین عوامل تقویت یا تخریب روابط انسانی می‌پردازیم. و این هم خود یک سرفصل مهمی است. حالا با شرحی که ارائه خواهم کرد و با ادله‌ای که بیان خواهم نمود؛ اثبات خواهم کرد که مفهوم "کفر" و مفهوم "نفاق" مهمترین مفهوم تاثیرگذار بر تخریب روابط انسانی است و مفهوم "ایمان" (با استدلالاتی که عرض خواهم کرد) مهمترین عامل تقویت روابط انسانی است. این بحث از آن جهت مهم است که تاکنون وقتی در مباحث فقهی کسی راجع به "کفر" و "نفاق" و "ایمان" وارد بحث شده است؛ آن را فقط در حوزه "فرد" و تاثیرش بر حوزه زندگی فردی بحث کرده است. از جمله ابداعات "مکتب فقهی هدایت" این است که تاثیر مفاهیم دینی را (علاوه بر اینکه بر سعادت "فرد" بحث می کند) بر "نظم اجتماعی" هم بحث می کند. حالا یکی از مصادیق این بحث (که شاید تقریبا جزو بدیع ترین مباحث این نظریه باشد) آن است که: ما آمده ایم تاثیر "کفر" را بر تغییر نظم اجتماعی در روابط بین‌الملل بحث کرده‌ایم.

یعنی: علاوه بر اینکه در ارتکاز فهم شیعه یک فرضی وجود دارد که پیدایش کفر در قلب یک انسان، باعث شقاوت اخروی برای او می‌شود؛(1)

وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (سوره مبارکه بقره، 39(

و كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند، اهل آتشند و در آن جاودانه‌اند.

إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعين(سوره مبارکه بقره، آیه 161(

قطعاً كسانى كه كافر شدند، و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان است.

إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ اللَّهُ عَزيزٌ ذُو انْتِقام (سوره مبارکه آل عمران، آیه 4(

مسلماً كسانى كه به آيات خدا كافر شدند، براى آنان [به كيفرِ كفرشان] عذابى سخت است وخدا تواناى شكست‌ناپذير و صاحب انتقام است.

إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّار (سوره مبارکه آل عمران ، آیه 10(

يقيناً اموال و فرزندان كافران هرگز چيزى از [عذاب] خدا را از آنان برطرف نمى‌كند و اينانند كه آتشگيره آتش‌اند.

قُلْ لِلَّذينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلى جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهادُ (سوره مبارکه آل عمران، آیه 12(

به كافران بگو: به زودى شكست مى‌خوريد و به سوى دوزخ محشور مى‌شويد، و آن بد آرامگاهى است.

فَأَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرين (سوره مبارکه آل عمران، آیه 56(

اما كسانى كه كافر شدند، آنان را در دنيا و آخرت به عذابى سخت شكنجه مى‌كنم و براى آنان هيچ ياورى نخواهد بود.

با اتکاء به این مباحث اثر پیدایش "کفر" در "نظم اجتماعیِ ناپایدار" را هم می‌توانید تحلیل کنید، و همینطور تاثیر "نفاق" بر نظم اجتماعی و ناپایدارنمودنِ آن در حوزه بین الملل را و بالتَبَع (شاید در مهمترین بخش) تاثیر "ایمان" در نظم اجتماعی را ما در اینجا بحث خواهیم کرد.


1) . ارجاع پژوهشی: برخی از آیات مبارکه قرآن در این باره:

آقایان! آیا می دانید چرا این بحث اینقدر مهم است؟ و چرا باید اینقدر به این بحث پرداخت؟ دلیلش این است که به هر حال نظام اصطلاحات دینی ما،

"توقیفی"است و لذا وقتی می خواهیم مسائل جدید را تحلیل کنیم، باید از همین نظام اصطلاحات استفاده کنیم. من کسانی را در حوزه علمیه می بینم که وقتی وارد حوزه "فقه نظام" می‌شوند، یا سایر مباحث تکاملی در تفقُّه را پیش می‌برند، شروع به ساختن یک سری از اصطلاحات می‌شود؛ چرا این اتفاق برای آنها می افتد؟

چون شما بدون نظام اصطلاحات و توسعۀ معنایی نمی‌توانید یک مسئله جدیدی را طرح کنید؛ در اینصورت دو راه حل وجود دارد برای اینکه یک نظام معنایی را ایجاد کنید و براساس آن یک مسئله را تحلیل کنید: یک راه حل این است که مانند پوزیتویست ها و جریان‌های غربگرا خودتان یک مفهوم و معنایی را بسازید و براساس آن تحلیل کنید؛ مثلا: بسیاری از افراد که می خواهند "فقه نظام" را تحلیل کنند، براساس مفهوم "سیستم" تحلیل می‌کنند. خب؛ مفهوم سیستم یک مفهومی است که در ادبیات مدیریتی تمدن مدرنیته ایجاد شده است. و این دوستان هم می‌گویند: "تفکر سیستمی در دین" و تحلیل می کنند. حالا اگر نخواهیم به این بلیه مبتلا بشویم یعنی: پذیرش اصطلاحات ناقص دیگران را در تحلیل‌های دینی نپذیریم، ناچاریم که توسعه درایه و تدبّر در اصطلاحات دینی ایجاد کنیم. بنده در این دوره‌ای که در شهر اصفهان در اواخر ماه صفر امسال بحث می‌گفتم؛ در آنجا آمدم نقش "صلوات" را در نظام‌سازی (بر همین مبنا) شرح دادم. یعنی به نظرِ ما اگر کسی صلوات را براساس منابع فقهی و مستظهر به منابع اولیه فقط بازخوانیِ معنایی کند، می‌تواند از مفهوم صلوات در نظام‌سازی استفاده کند. حالا امروز می‌خواهم راجع به مفهوم "کفر" و نظام سازی، "ایمان" و نظام‌سازی و... بحث کنم. یعنی: ما در حوزه فقاهت اجازه نداریم که اصطلاحات تأسیسی (آن هم به نحو حداکثری) ایجاد کنیم. اگر فقیه و طلبه‌ای این اشتباه را مرتکب شد، "من حیث لایشعر" معتقد شده است که نظام معانی دینی قابل استفاده در همه اعصار نیست! و این تالی فاسد خیلی بزرگی است و نمی‌شود به سادگی از آن گذشت. لذا ما حتما از این مبنا استفاده نخواهیم کرد. نظام مسائل بین‌الملل هم از همین قاعده تبعیت خواهد کرد و از همان مفهوم "کفر"، "نفی سبیل"، "ایمان" استفاده خواهیم کرد. منتها "بازخوانی معنایی" و "جمع دلالی" انجام خواهیم داد و معانی تکامل‌یافته‌تری را محضر دوستان ارائه خواهیم کرد و از آن برای تحلیل مسائل روابط بین‌الملل استفاده خواهیم نمود. این هم یک نکته.

و در سرفصل پنجم بعد از آنکه عوامل تخریب و تقویت روابط انسانی را محضر شما تبیین کرده و برشمردم، "منطقه جغرافیایی ظهور" را به عنوان مهمترین منطقه درگیری دستگاه ایمان با دستگاه کفر و نفاق در دوران قبل از ظهور محضرتان شرح خواهم داد. یعنی: اگر مبنای من و شما این شد که عامل اصلی تخریب در روابط بین‌الملل، تخریب در روابط انسانی از پایگاه کفر و نفاق است؛ به تَبَع آن باید بگویید که: منطقه اصلی که کفر و نفاق با دستگاه ایمان درگیر است کجاست؟ که حالا این مطلب در روایات آخرالزمان به تفصیل بحث شده است و ما این مناطقی را که بیشترین درگیری بین دستگاه ایمان (که رسالت اصلی‌اش حفظ روابط انسانی در حوزه‌های سیزده‌گانه است) با دستگاه کفر و نفاق (که رسالت اصلی دستگاه کفر ونفاق هم تخریب روابط انسانی در حوزه‌های سیزده‌گانه است) را دارند محضرتان شرح خواهم داد.این بحث بسیار مهمی است و ما ذیل آن پیشنهاد داریم که "بسته اقدامات مستشاریِ" شهر قم در "نقشه جغرافیایی ظهور" ارتقاء پیدا کند. یعنی: الان به هر حال بخاطر مجاهدت هایی که در چهل سال اول انقلاب اسلامی – خصوصا با مدیریت ویژه شهید حاج قاسم سلیمانی – اتفاق افتاده است؛ ما الان در "نقشه جغرافیایی ظهور" حضور داریم. ولی من فکر می کنم که ساختار حضور ما در نقشه جغرافیایی ظهور باید تکامل پیدا کند. یعنی نباید یک‌بُعدی حضور پیدا کنیم. که حالا ان شاء الله شرح خواهم داد که ساختار مطلوب برای تاثیرگذاری بر این منطقه جغرافیایی ظهور چه خواهد بود؟

اینها در مجموع سرفصل‌های اصلی بحثی است که برای جلسه امروز آماده کرده‌ام. هنوز هم معتقدم که اگر فقط همین پنج پرسش و سرفصل مورد توجه قرار بگیرد، آینده سیاست خارجی جمهوری اسلامی درخشان‌تر از وضعیت فعلی خواهد بود و حوادث تلخی مثل امضای سند ذلّت آفرینِ "برجام" (که شبیه سند "ترکمن‌چای" بود) در آینده جمهوری اسلامی تکرار نخواهد شد. چرا؟ چون اقناع بیشتری ایجاد خواهیم کرد و می‌توانیم با کارگزاران حوزه سیاست خارجی تفاهم بیشتری داشته باشیم و راه آسان‌تر خواهد شد؛ ان شاءالله. پس اینها سرفصل‌های اصلی بحث است که من ذیل این پنج سرفصل با شما ان شاءالله یک گفتگوی نسبتا طولانی را آغاز خواهم کرد. امیدوارم که این گفتگو برای آینده جمهوری اسلامی مفید باشد و برای بنده و شما که وقت گذاشتید در این جلسه شرکت کردید یک ذخیره خوبی برای آخرت محسوب شود.

1. سرفصل اول: چرا ما نیاز به تاسیسِ "باب فقهی نفی سبیل" داریم؟

1/1. ایجاد قدرت تفاهم و اقناع حداکثری در دستگاه سیاست خارجی کشور؛ علت نیاز به تاسیس باب فقهی نفی سبیل

سؤال این است: چرا ما نیاز به تاسیس "باب فقهی نفی سبیل" داریم؟ پاسخش را اجمالا بحث کردم. چون در وضعیت فعلی تنها با یک یا چند قاعده داریم مسائل روابط بین‌الملل را تحلیل می‌کنیم. مثلاً : به ما می‌گویند که: «سند "برجام" سند خوبی است؟ یا سند بدی است؟» ما می‌خواهیم در این رابطه قضاوت کنیم و فقط بر مبنای "قاعده نفی سبیل" این قضاوت را انجام می‌دهیم؛ یعنی قضاوتمان بر مبنای یک قاعده صورت می‌گیرد.(1)

قاعده "نفی سبیل" به معنای "نفی سلطه کافر بر مسلمان" است. بنابراین هر عملی (چه معاملات و چه علاقات) بین مسلمین و کفار اگر موجب تسلط کفار بر مسلمین شود؛ شرعا جایز نیست (هم از لحاظ فردی، و هم از جمعی)... مدرک و دلیل این قاعده: ممکن است بر معتبر بودنِ این قاعده از ادله‌ای استفاده شود: 1- قول خداوند در آیه 141 سوره مبارکه نساء: « لَنْ يَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْكٰافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» یعنی: خدا هرگز هيچ راه سلطه‌اى به سود كافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است. ظاهر این آیه نفی سبیل (به معنای نفی حکمی است که موجب تسلط کافر بر مسلمان شود... و این آیه به" آیه نفی سبیل" نامیده می شود... 2- روایت مشهور نبوی: «الإسلام يعلو و لا يعلى عليه» یعنی: اسلام برتر است و هیچ چیز بر او علو و برتری ندارد. دلالت بر علو و برتری مسلمان بر کافر و آقایی او بر کفار را دارد، و مقصود از علو اسلام نیز اعتلاء و برتری دادنِ مسلمین در عمل است. 3- عزّت و ذلت: هیچ اشکالی وجود ندارد بر اینکه قبول ذلت برای مومنین حرام است. همانطور که خداوند فرموده: « وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ» عزّت تنها برای خدا و رسول و مومنین است... بنابراین تسلط کفار بر مسلمین مناسب عزّت آنان نیست، بلکه باعث ذلّت آنان خواهد شد... در هر صورت تسلط کافر بر مسلمان همراه با ذلّت او خواهد بود که قطعا حرام است، کما اینکه امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند می‌فرماید: «باید اعلام جنگ با من کند کسی که بنده مومن مرا ذلیل کند!»

مائة قاعدة فقهية (مصطفوى، سيد محمد كاظم ، 1421 ه ق)، انتشارات جامعه مدرسين، ص 293

امّا اگر شما "باب فقهی نفی سبیل"را تأسیس کنید، مثلا می‌توانید در مورد سند "برجام" بر پایه ده مفهوم تفاهم انجام دهید. یعنی دست شما در تفاهم اجتماعی راجع به الگوی سیاست خارجی باز خواهد شد و می توانید اقناع بیشتری ایجاد کنید. فراموش نکنید که آیت‌الله خامنه ای (حفظه الله تعالی) در قضیه برجام به این علت اجازه مذاکرات را دادند که جریان طرفدار برجام و مذاکره با آمریکا مردم را قانع کرده بودند که از طریق مذاکرات، می‌توانند مسائل اقتصادی را حل کنند. یعنی علتِ "نرمش قهرمانانه" در حادثه تلخ و عبرت آفرینِ برجام این بود که دوستان انقلاب اسلامی قدرت

1) . ارجاع پرورشی: قاعدة نفي السبيل: المعنى: معنى القاعدة هو نفي سلطة الكافر على المسلم، و عليه كلّ عمل من المعاملات و العلاقات بين المسلمين و الكفار إذا كان موجبا لتسلّط الكفار على المسلمين فإنه لا يجوز شرعا فرديّا كان أو جمعيّا... المدرك: يمكن الاستدلال على اعتبار القاعدة بما يلي: 1- قوله تعالى لَنْ يَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْكٰافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا (سوره مبارکه نساء، آیه 141). فظاهر هذه الآية هو نفي السبيل بمعنى نفي الحكم الذي كان موجبا لتسلّط الكافر على المسلم... أنّ الآية تسمى بآية نفي السبيل... 2- النبويّ المشهور: و هو قوله صلّى اللّه عليه و آله: «الإسلام يعلو و لا يعلى عليه» (من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 334). دلّ على علوّ المسلم على الكافر و سيادته عليه، و المقصود من علوّ الإسلام هو اعتلاء المسلمين عملا. 3- العزة و الذلّة: لا إشكال في أنّ قبول الذلة للمؤمنين حرام. كما قال تعالى: وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ (سوره مبارکه منافقون، آیه 8). فظاهر الآية هو اختصاص العزة للّه و للرسول و للمؤمنين (الذين آمنوا باللّٰه) و عليه لا يكون تسلط الكافر على المسلمين مناسبا للعزة بل يكون ذلك التسلط موجبا للذلّة على المسلمين... و كيف كان فالسبيل (التسلط) من الكافر على المسلم مساوق مع الذلّة و هي محرّمة قطعا، كما عن الصادق عليه السّلام في معتبرة معلّى بن خنيس قال: سمعته يقول: قال اللّه عزّ و جلّ: «ليأذن بحرب منّي من أذلّ عبدي المؤمن» (وسائل الشيعة، ج‌12، ص 269).

اقناع حداکثری در داخل (ولو در یک برهه تاریخی) را از دست داده بودند و مردم می‌پنداشتند که استراتژی مقاومت در برابر آمریکا دارد زندگی دنیایی آنها را به چالش می‌کشد. حالا ما روی همین مشکل ایستاده‌ایم و می‌گوییم: اگر شما به لحاظ تئوریک و نظری، مجموعه قواعد قابل‌فهم بیشتری را در اختیار داشته باشید، در آینده این اتفاقات کمتر رقم خواهد خورد. بسیار مهم است که شما بتوانید در حوزه سیاست خارجی اقناع ایجاد کنید. ما می‌گوییم: اقناع در حوزه سیاست خارجی بر پایه یک "نظریه" و یک "باب فقهی"، آسان‌تر اتفاق می‌افتد تا بر پایه یک "اصل". بنابراین ما نیاز داریم که یک باب فقهی را در حوزه نفی سبیل تأسیس کنیم.

2/1. چهار دسته آیات و روایات؛ مفاد باب فقهی نفی‌سبیل

1/2/1. آیات و روایات تبیین‌کنندۀ مفهوم "کفر" و "نفاق" و "ایمان"؛ دسته اول از مفاد باب فقهی نفی‌سبیل

مفاد این باب فقهی چهار دسته روایت است: دسته اول روایات، روایاتی هستند که مفهوم "کفر"، "نفاق" و "ایمان" را شرح می دهند. همه این روایات باید با همدیگر دیده شود و یک باب فقهی برای آن تشکیل شود. فقط نباید " آیه نفی سبیل" دیده شود. همه حوزه‌ها باید دیده شود. این یک دسته آیه و روایت است که باید به آنها پرداخته شود.

2/1/1. آیات و روایات آخرالزمان؛ دسته دوم از مفاد باب فقهی نفی‌سبیل

دسته دوم روایات و آیاتی که منبع استظهارِ ما در باب نفی سبیل هستند و دائماً از آنها استفاده خواهیم کرد، "روایات و آیات آخرالزمان" هستند. بنده همیشه این را از سر دلسوزی و خیرخواهی با بعضی از برادران طلبه خودم مطرح کرده‌ام و از شما هم استدعا می کنم که به این مسئله توجه کنید و این یک سوال مهم است که: چرا ما این همه آیه و روایت در حوزه آخرالزمان داریم؟! وقتی یک کسی آیات و روایات آخرالزمان را مطالعه می‌کند، با یک مجموعه کثیری از آیات و روایات روبرو می‌شود. من فکر می‌کنم علت اینکه اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) و پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) بسیار راجع به مسئله آخرالزمان وارد بحث شده‌اند؛ به خاطر این است که می‌خواهند مردم در آخرالزمان متحیّرنباشند. این علت اصلی است. حتی اگر شما دقت کافی در آیات و روایات داشته باشید؛ می‌بینید که انبیاء گذشته هم راجع به آخرالزمان وارد بحث شده‌اند! کأنّ انبیاء گذشته هم با آن علم الهی خود، شرایط سخت آخرالزمان را می‌دیدند. یکی از تدابیر دستگاه ایمان و دستگاه انبیاء این بوده که با تولید گزاره‌های فراوان حول مسئله آخرالزمان، زمینه‌سازی کنند برای اینکه مردم متحیر نشوند.

من وقتی این مجموعه آیات و روایات را می‌بینم تعجب می‌کنم که چرا برخی می خواهند بگویند که: «دوره آخرالزمان عصر حیرت است»؟! بله؛ در نهایت ممکن است که یک مجموعه‌ای از انسان‌ها به حیرت مبتلا شوند،(1)

امام هشتم از پدرانش عليهم السّلام روايت كرده است كه پيامبر اكرم فرمود: قسم به كسى كه مرا بشير مبعوث كرد به تحقيق كه امام قائم عليه السّلام از فرزندان من است و طبق پيمانى كه از جانب من بر عهده اوست غايب شود تا به غايتى كه اكثر مردم بگويند: خدا را در خاندان محمّد حاجتى نيست. و ديگران در اصل ولادت او شكّ كنند، پس هر كس در زمان او واقع شود بايستى به دين او متمسّك شود و به واسطه شكّ خود راه شيطان را باز نسازد تا شيطان او را از آئين من زايل ساخته و از دين من بيرون برد كه او پيشتر پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد و خداى تعالى شيطان را ولىّ بى‌ايمانان قرار داده است.

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌1، ص 51

بحار الأنوار ، ج‌51، ص 68 / إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‌5، ص 73

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيِّ بْنِ هَمَّامٍ قَالَ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِيَّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ سُئِلَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنِ الْخَبَرِ الَّذِي رُوِيَ عَنْ آبَائِهِ ع: أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً فَقَالَ ع إِنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْحُجَّةُ وَ الْإِمَامُ بَعْدَكَ فَقَالَ ابْنِي مُحَمَّدٌ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِي مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً. أَمَا إِنَ لَهُ غَيْبَةً يَحَارُ فِيهَا الْجَاهِلُونَ وَ يَهْلِكُ فِيهَا الْمُبْطِلُونَ وَ يَكْذِبُ فِيهَا الْوَقَّاتُونَ ثُمَّ يَخْرُجُ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى الْأَعْلَامِ الْبِيضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ الْكُوفَةِ.

ابو علىّ بن همّام گويد: از محمّد بن عثمان عمرىّ- قدّس اللَّه روحه- شنيدم كه مى‌گفت: از پدرم شنيدم كه مى‌گفت: من نزد امام عسكرىّ عليه السّلام بودم كه از آن حضرت از خبرى كه از پدران بزرگوارش روايت شده است پرسش كردند كه زمين از حجّت الهى بر خلايق تا روز قيامت خالى نمى‌ماند و كسى كه بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليّت درگذشته است. فرمود: اين حقّ است همچنان كه روز روشن حقّ است. گفتند: اى فرزند رسول خدا حجّت و امام پس از شما كيست؟ فرمود: فرزندم محمّد، او امام و حجّت پس از من است، كسى كه بميرد و او را نشناسد به مرگ جاهليّت درگذشته است، آگاه باشيد كه براى او غيبتى است كه نادانان در آن دچار حیرت و سرگردانی می‌شوند و مبطلان در آن هلاك گردند و كسانى كه براى آن وقت معيّن كنند دروغ گويند، سپس خروج مى‌كند و گويا به پرچمهاى سپيدى مى‌نگرم كه بر بالاى سر او در نجف كوفه در اهتزاز است.

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌2، ص 409

كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‌2، ص 528 / كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص 296 /إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 442

الوافي، ج‌2، ص 396 / بحار الأنوار، ج‌51، ص 160

ولی "مومن" در مسئله آخرالزمان به


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ بَشِيراً لَيَغِيبَنَّ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِي بِعَهْدٍ مَعْهُودٍ إِلَيْهِ مِنِّي حَتَّى يَقُولَ أَكْثَرُ النَّاسِ مَا لِلَّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَةٌ وَ يَشُكُّ آخَرُونَ فِي وِلَادَتِهِ فَمَنْ أَدْرَكَ زَمَانَهُ فَلْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ وَ لَا يَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ إِلَيْهِ سَبِيلًا بِشَكِّهِ فَيُزِيلَهُ عَنْ مِلَّتِي وَ يُخْرِجَهُ مِنْ دِينِي فَقَدْ أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ مِنْ قَبْلُ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ.

حیرت مبتلا نخواهد شد.(1)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع أَنَّهُ قَالَ: يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ يَغِيبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ فَيَا طُوبَى لِلثَّابِتِينَ عَلَى أَمْرِنَا فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ إِنَّ أَدْنَى مَا يَكُونُ لَهُمْ مِنَ الثَّوَابِ أَنْ يُنَادِيَهُمُ الْبَارِئُ جَلَّ جَلَالُهُ فَيَقُولَ عِبَادِي وَ إِمَائِي آمَنْتُمْ بِسِرِّي وَ صَدَّقْتُمْ بِغَيْبِي فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوَابِ مِنِّي فَأَنْتُمْ عِبَادِي وَ إِمَائِي حَقّاً مِنْكُمْ أَتَقَبَّلُ وَ عَنْكُمْ أَعْفُو وَ لَكُمْ أَغْفِرُ وَ بِكُمْ أَسْقِي عِبَادِيَ الْغَيْثَ وَ أَدْفَعُ عَنْهُمُ الْبَلَاءَ وَ لَوْلَاكُمْ لَأَنْزَلْتُ عَلَيْهِمْ عَذَابِي قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا أَفْضَلُ مَا يَسْتَعْمِلُهُ الْمُؤْمِنُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ قَالَ حِفْظُ اللِّسَانِ وَ لُزُومُ الْبَيْتِ.

جابر از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود: زمانى مى‌آيد كه امام مردم غايب مى‌شود. پس خوشا به حال كسانى كه در آن زمان در امر امامت ما استوار بمانند. چون كمترين ثواب آنها اين است كه خداوند آنها را صدا كرده مى‌فرمايد: اى بندگان و اى كنيزان من، شما به سرّ من ايمان آورديد و غيب مرا تصديق كرديد. پس من بهترين ثواب را به شما مژده مى‌دهم. شما بندگان و كنيزان من هستيد و بر من حق است كه عبادتهاى شما را قبول كنم و از تقصيرات شما بگذرم و به خاطر شما به بندگان باران نازل مى‌كنم و به خاطر شما بلاها را از بندگانم دفع مى‌كنم. اگر شما نبوديد هر آينه من عذاب خود را بر آنان نازل مى‌كردم.

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌1، ص 330

الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى)، ص 493 / بحار الأنوار، ج‌52، ص 145

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ فَقَالَ لِي مُبْتَدِئاً يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُخَلِّ الْأَرْضَ مُنْذُ خَلَقَ آدَمَ ع وَ لَا يُخَلِّيهَا إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بِهِ يَدْفَعُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ بِهِ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِهِ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ. قَالَ فَقُلْتُ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَمَنِ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدَكَ؟ فَنَهَضَ ع مُسْرِعاً فَدَخَلَ الْبَيْتَ ثُمَّ خَرَجَ وَ عَلَى عَاتِقِهِ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ الْقَمَرُ لَيْلَةَ الْبَدْرِ مِنْ أَبْنَاءِ الثَّلَاثِ سِنِينَ فَقَالَ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ لَوْ لَا كَرَامَتُكَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَلَى حُجَجِهِ مَا عَرَضْتُ عَلَيْكَ ابْنِي هَذَا إِنَّهُ سَمِيُّ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ كَنِيُّهُ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ مَثَلُهُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ مَثَلُ الْخَضِرِ ع وَ مَثَلُهُ مَثَلُ ذِي الْقَرْنَيْنِ. وَ اللَّهِ لَيَغِيبَنَّ غَيْبَةً لَا يَنْجُو فِيهَا مِنَ الْهَلَكَةِ إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ فِيهَا لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِيلِ فَرَجِهِ. فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ: فَقُلْتُ لَهُ: يَا مَوْلَايَ! فَهَلْ مِنْ عَلَامَةٍ يَطْمَئِنُّ إِلَيْهَا قَلْبِي؟ فَنَطَقَ الْغُلَامُ ع بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ فَصِيحٍ فَقَالَ أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ فَلَا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَيْنٍ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ فَخَرَجْتُ مَسْرُوراً فَرِحاً فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ عُدْتُ إِلَيْهِ- فَقُلْتُ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! لَقَدْ عَظُمَ سُرُورِي بِمَا مَنَنْتَ بِهِ عَلَيَّ فَمَا السُّنَّةُ الْجَارِيَةُ فِيهِ مِنَ الْخَضِرِ وَ ذِي الْقَرْنَيْنِ؟ فَقَال:َ طُولُ الْغَيْبَةِ يَا أَحْمَد.ُ قُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ إِنَّ غَيْبَتَهُ لَتَطُولُ؟ قَالَ: إِي وَ رَبِّي حَتَّى يَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَكْثَرُ الْقَائِلِينَ بِهِ وَ لَا يَبْقَى إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَهْدَهُ لِوَلَايَتِنَا وَ كَتَبَ فِي قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ غَيْبٌ مِنْ غَيْبِ اللَّهِ فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ اكْتُمْهُ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ تَكُنْ مَعَنَا غَداً فِي عِلِّيِّينَ.

به نقل از احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى-: بر ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) وارد شدم. مى‌خواستم از ايشان جانشين پس از او را جويا شوم كه قبل از سؤالم فرمود: «اى احمد بن اسحاق! خداى- تبارك و تعالى- زمين را از هنگام خلقت آدم تاكنون از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا قيام قيامت نيز خالى نمى‌گذارد. خداوند به [دست] او بلا را از زمينيان، دور مى‌كند و باران فرو مى‌فرستد و بركات زمين را بيرون مى‌كشد». گفتم: اى فرزند پيامبر خدا! امام و جانشين پس از تو كيست؟ ايشان به شتاب برخاست و به درون خانه رفت و سپس در حالى بيرون آمد كه پسرى را بر دوش خود سوار كرده بود. پسر سه ساله مى‌نمود و چهره‌اش به سان ماه شب چهارده بود. [امام عليه السلام] فرمود: «اى احمد بن اسحاق! اگر جايگاه تو نزد خداى عز و جل و حجّت‌هاى او نبود، اين فرزندم را به تو نشان نمى‌دادم. او همنام و هم‌كنيه پيامبر خداست. او كسى است كه زمين را از عدل و داد پر مى‌كند، همان گونه كه از جور و ستم پر شده است. اى احمد بن اسحاق! مَثَل او در اين امّت، مَثَل خضر است و مَثَل او، مثل ذو القرنين است. به خدا سوگند غيبتى خواهد داشت كه كسى از آن نجات نمى‌يابد جز آن كه خداوند عز و جل بر اعتقاد به امامت او استوارش كرده و به دعايى براى تعجيل در فرجش موفّقش داشته باشد». گفتم: اى مولاى من! آيا نشانه‌اى دارد كه دلم به آن اطمينان يابد؟ آن پسر به سخن در آمد و با زبان عربى فصيح گفت: «من ذخيره خدا، در زمين اويم، و انتقام گيرنده از دشمنان او. چون خود حقيقت را مى‌بينى، در پى نشانه مباش، اى احمد بن اسحاق!». شاد و سرخوش بيرون آمدم و فردا دوباره به سوى امام حسن عليه السلام باز گشتم و گفتم: اى فرزند پيامبر خدا! شادى‌ام به منّتى كه بر من نهادى، فراوان است؛ امّا كدام سنّت خضر و ذو القرنين بر او (امام مهدى) هم جارى است؟ فرمود: «درازى غيبت، اى احمد!». گفتم: اى فرزند پيامبر خدا! آيا غيبتش طول مى‌كشد؟ فرمود: «آرى، به خدايم سوگند، تا آن جا كه بيشتر باورمندان عقيده ظهور و خروج امام، از آن باز مى‌گردند و كسى نمى‌ماند، جز آن كه خداى عز و جل از او عهد ولايت ما را گرفته باشد و ايمان را در دلش ثبت و با روحى از خود، تأييدش كرده باشد. اى احمد بن اسحاق! اين كارى از كارهاى خداست و سرّى از اسرار او و غيبى از غيب‌هاى الهى. آنچه به تو نشان دادم، بر گير و پنهان كن و از شاكران باش تا فردا در ملكوت اعلا با ما باشى»

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌2، ص 385 إعلام الورى، ج 2، ص 248 / كشف الغمّة، ج 3، ص 316

بحار الأنوار، ج 52، ص 23، ح 16

برخی چون آیات و روایات را با هم نمی‌بینند، حیرت را حتی به مؤمنین هم توسعه می‌دهند! در حالی که وقتی مؤمنین به این حجم عظیم از آیات و روایات تکیه می‌کنند، اتفاقا مسئله برایشان روشن و شفاف می‌شود و با خود می‌گویند:


1) . ارجاع پژوهشی: طبق روایات در رفرنس قبل؛ مردمی (اکثر الناس) که دچار جهل (یحار فیها الجاهلون) هستند در آخرالزمان دچار "حیرت" و سرگردانی می‌شوند. ولی طبق روایات دیگر مومنینی که بر امر امامت و ولایت اهلبیت (علیهم‌السلام) ثابت قدم بمانند یعنی: آنان را به عنوان مرجع در تمام امور زندگی پذیرفته باشند و در عمل به امامت و ولایت آنها اقتداء کنند؛ هرگز دچار حیرت نخواهند شد:

«هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُه»؛(1)

هنگامى كه مؤمنان [در نبرد خندق] گروه‌هاى دشمن را ديدند گفتند: اين است آنچه خدا وپيامبرش به ما وعده داده‌اند [كه ثواب و پاداش عظيم روز بازپسين بدون تحمل سختى‌ها و سرافراز بيرون آمدن از آزمايش‌ها ميسر نيست] و خدا و پيامبرش راست گفته‌اند، و [جنگ خندق] جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود.

بنابراین می‌ایستند و استقامت می‌کنند و مسئله را [از انحراف به هدایت] برمی‌گردانند. این هم یک نکته است که خیلی در منابع اصلی ما وجود دارد و لازم است که به آن بپردازیم.

3/2/1. آیات و روایات مقایسه امت پیامبراسلام (صلّی‌اللّه علیه و آله) با قوم بنی‌اسرائیل؛ دسته سوم از مفاد باب فقهی نفی‌سبیل

دسته سومی از آیات و روایات وجود دارد که میان امت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و بنی اسرائیل مقایسه کرده‌اند. این دسته هم به نظر من از منابع مهم بحث‌های آخرالزمانی است. در یک روایتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «امتحاناتی که برای بنی اسرائیل اتفاق افتاد، عیناً برای امت پیامبر آخرالزمان هم رقم خواهد خورد.»(2)

على بن احمد دقّاق با اسناد خود براى من از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت نمود كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آنچه در مردم پيشين بوده طابق النعل بالنعل و بدون كم و كاست در اين امت هم ميباشد.

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌2، ص 576 / مختصر البصائر، ص 480

كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‌2، ص 545 / بحار الأنوار ، ج‌51، ص 253

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ الرَّازِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ أَصْحَابَ طَالُوتَ ابْتُلُوا بِالنَّهَرِ الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: «مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ» وَ إِنَّ أَصْحَابَ الْقَائِمِ ع يُبْتَلَوْنَ بِمِثْلِ ذَلِكَ.

ابى عبد اللَّه (امام صادق) عليه السّلام كه فرمود: ياران طالوت به رودى آزمايش شدند كه خداوند فرمود: (بزودى شما را برودى مبتلا خواهيم كرد) (سوره مبارکه بقره، آیه 249) و ياران قائم عليه السّلام نيز بمانند آن آزمايش خواهند شد.

الغيبة( للنعماني)، ص 316

إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشريف، ج‌1، ص 55

جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «شباهت امتحانات امت پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه وآله) با قوم بنی اسرائیل»؛ ر،ک پیوست شماره 1.

بنابراین وقتی کسی روایات امتحانات و ابتلائات دوره آخرالزمان را به عنوان یک بخش ویژه مورد تأکید و توجه قرار می دهد، باز یک درک روشن‌تری از ابتلائات آخرالزمان برایش ایجاد می‌شود و براساس این درک از "تحیُّر" خارج می‌شود و به یک استراتژی مشخصی قبل از ظهور می رسد.

4/2/1. آیات و روایات تحلیل مسئله فساد در آخرالزمان؛ دسته چهارم از مفاد باب فقهی نفی‌سبیل

دسته آخر آیات و روایاتی که به ما کمک می‌کند که آن باب فقهی نفی سبیل را غنی کنیم و از آن استفاده کنیم، "تحلیل مسئله فساد در آخرالزمان" است. اینکه چرا در آخرالزمان فساد به وجود می آید؟ و راه مقابله با فساد چیست؟ که این هم دسته‌ای از روایت مهم است که البته ذیل همان روایات آخرالزمان است؛ ولی به نحو اخص و به طور ویژه باید مورد توجه و بازنگری قرار بگیرند. خلاصه این بحث هم این است که: در بعضی از روایات ما اینطور آمده است که «ریشۀ ظهور فساد در دوره آخرالزمان به حادثه "سقیفه" برمی‌گردد» و «ظهور فساد از آنجا در عالَم پایه‌گذاری شده است»(3)

امام باقر (علیه السلام) در مورد قول خداوند که فرمود: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ» یعنی: به سبب اعمال مردم، فساد در خشكى و دريا آشكار شد. فرمود: این (ظهور فساد در عالَم) به خدا وند سوگند! زمانی اتفاق افتاد که انصار (در سقیفه) گفتند: یک امیر از ما و یک امیر از شما (مهاجرین).

الكافي، ج‌8، ص 58 / تفسير القمي، ج‌2، ص 160

سند تفسیر قمی: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ

الوافي، ج‌3، ص 933 / بحار الأنوار، ج‌28، ص 250

و «نحوۀ مواجهه با فساد و رفع فساد هم به این برمی‌گردد

1) . ارجاع پژوهشی: وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً (سوره مبارکه احزاب، آیه 22)

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الدَّقَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ النَّخَعِيِّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: كُلَّمَا كَانَ فِي الْأُمَمِ السَّالِفَةِ فَإِنَّهُ يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ مِثْلُهُ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ.

3) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلّ: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ» قَالَ: ذَاكَ وَ اللَّهِ حِينَ قَالَتِ الْأَنْصَارُ: مِنَّا أَمِيرٌ وَ مِنْكُمْ أَمِيرٌ.

که شما باید ظهور در ولایت حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ایجاد کنید».(1)

به نقل از حذيفه: شنيدم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد: «آن گاه كه وقت خروج قائم مى‌شود، منادى‌اى از آسمان ندا مى‌دهد:" اى مردم! مدّت حكومت جبّاران بر شما به پايان رسيد و بهترين فرد امّت محمّد، حكومت را به دست گرفته است. به مكّه برويد". گروهى از نجيبان مصر و نيكان شام و گروه‌هاى [زاهد و دنياگريز] عراق بيرون مى‌روند كه راهبان شب و شيران روزند و دل‌هايشان گويى پاره‌هاى آهن است، و با او ميان ركن [حجر الأسود] و مقام [ابراهيم] بيعت مى‌كنند». عمران بن حصين گفت: اى پيامبر خدا! اين مرد را براى ما توصيف كن. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «او مردى از فرزندان حسين است و مانند مردان قبيله شنوئه (از یمن) پرندگان در لانه‌هايشان و ماهيان در درياها تخم مى‌گذارند (توليد مثل آنها افزايش مى‌يابد) و رودها طولانى و آب چشمه‌ها سرازير مى‌شود و زمين، دو برابر محصول مى‌دهد. آن گاه در پيش روى او جبرئيل و در كنارش اسرافيل حركت مى‌كنند و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند، همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده است.»

الاختصاص(مفید)، ص 208

بحار الأنوار، ج 52، ص 304

جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «تاثیر ظهور ولایت حضرت ولی‌عصر(عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) بر رفع فساد از عالَم»؛ ر،ک پیوست شماره 2.

یعنی در واقع این دسته از آیات و روایات، فضا را به نحوی آماده می‌کنند که شما هم "تحلیل از فساد" و هم "تحلیل از نحوۀ مواجهه با فساد" پیدا کنید. این هم یکسرفصل هم بحثی است. که ما از دل این بحث یک جدولی به اسم "جدول ارزیابی فساد" بیرون آوردیم که در واقع وقتی می‌گوییم که: «در آخرالزمان انسان‌ها به تحیُّر مبتلا نمی‌شوند»؛ به صورت مشخص همین شاخصه‌ها مبنای ما خواهد بود و بحث خواهیم کرد.

اینها چهار دسته آیه و روایت است که البته ممکن است وقتی گفتگوهای تفصیلی‌تری در این باب اتفاق بیفتد، ما منابع باب فقهی نفی سبیل را ارتقاء بدهیم. تا به حال با اتکاء به این چهار دسته منبع که برای شما برشمردم، فعلا (همان طور که عرض کردم) دو نظریه استخراج کرده ایم: یک الگویی برای "مواجهه با اسناد بین المللی" پیشنهاد داده ایم. و این نظریه امروز هم باز با اتکاء بر این چهار دسته آیه و روایت بیرون آمده است. یعنی منابع بحث امروز هم در آن چهار دسته وجود دارد. یعنی چون ما یک تحلیل تکاملی از "کفر" و "نفاق" و "ایمان" داریم، و چون روایات آخرالزمان را "روایاتِ مُبشِّر" برای هدایت مومنین و شیعیان در آخرالزمان می‌دانیم، و چون ابتلائات و امتحانات امت حضرت رسول (صلّی‌اللّه علیه و آله) را شبیه به ابتلائات و امتحانات قوم بنی‌اسرائیل می‌دانیم، و چون یک تحلیل تفصیلی از مسئله فساد داریم؛ لذا الان توانسته‌ایم در حوزه سیاست خارجی این نظریه "سیاست خارجی قبل از ظهور" را ارائه دهیم. پایه‌های مفهومی این نظریه از این دسته از آیات و روایات استنباط و استخراج شده اند. پس این هم یک سرفصل که به نحو اجمالی به آن پرداختم.


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنا أبُو الحَسَنِ مُحَمَّدُ بنُ مَعقِلٍ، قالَ: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ عاصِمٍ، قالَ: حَدَّثَني عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ، عَن مُحَمَّدِ بنِ مَرزوقٍ، عَن عامِرٍ السَّرّاجِ، عَن سُفيانَ الثَّورِيِّ، عَن قَيسِ بنِ مُسلِمٍ، عَن طارِقِ بنِ شِهابٍ: سَمِعتُ حُذَيفَةَ يَقولُ: سَمِعتُ رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: إذا كانَ عِندَ خُروجِ القائِمِ، يُنادي مُنادٍ مِنَ السَّماءِ: أيُّهَا النّاسُ! قَطَعَ عَنكُم مُدَّةُ الجَبّارينَ، ووَلِيَ الأَمرَ خَيرُ امَّةِ مُحَمَّدٍ فَالحَقوا بِمَكَّةَ، فَيَخرُجُ النُّجَباءُ مِن مِصرَ، وَالأَبدالُ مِنَ الشّامِ، وعَصائِبُ العِراقِ، رُهبانٌ بِاللَّيلِ لُيوثُ بِالنَّهارِ، كَأَنَّ قُلوبَهُم زُبَرُ الحَديدِ، فَيُبايِعونَهُ بَينَ الرُّكنِ وَالمَقامِ، قالَ عِمرانُ بنُ الحُصَينِ: يا رَسولَ اللَّهِ، صِف لَنا هذَا الرَّجُلَ. قالَ: هُوَ رَجُلٌ مِن وُلدِ الحُسَينِ، كَأَنَّهُ مِن رِجالِ شَنوءَةَ ، عَلَيهِ عَباءَتان قَطَوانِيَّتانِ، اسمُهُ اسمي، فَعِندَ ذلِكَ تَفرَخُ الطُّيورُ في أوكارِها، وَالحيتانُ في بِحارِها، و تَمُدُّ الأَنهارُ، وتَفيضُ العُيونُ، و تُنبِتُ الأَرضُ ضِعفَ اكُلِها، ثُمَّ يَسيرُ مُقَدِّمَتُهُ جَبرَئيلُ، وساقيهِ إسرافيلُ، فَيَملَأُ الأَرضَ عَدلًا وقِسطاً كَما مُلِئَت جَوراً وظُلماً.

2. سرفصل دوم: بررسی اجمالی نظریه "سازه‌انگاری" در سیاست خارجی

اشاره

بحث دیگری که داریم، بررسی اجمالی "نظریه سازه‌انگاری" در سیاست خارجی است. عرض کردم که ابتدائاً گزارشی را ارائه خواهم کرد که در روابط بین‌الملل چه نظریات و ایده هایی مطرح است؟ تا اینکه بعد از آن بتوانم براساس مقایسه با آن ایده‌ها، "نظریه سیاست خارجی قبل از ظهور" را محضرتان شرح بدهم.

همانطور که در قسمت ساختار بحث ارائه دادم، ما در حوزه روابط بین‌الملل دو دسته نظریه داریم: دسته اول نظریات می‌آیند برای تحلیل مسائل بین الملل یک سری محتوا و مفاهیم را به ما ارائه می‌دهند. مثلا "نظریه واقع‌نگری (Realism)" می‌آیدمی‌گوید: محیط بین‌الملل یک محیط " آنارشیک (Anarchic)" (1)

...The prevalence of anarchy in the relations between states is the basic assumption of realism, a prominent school of thought in international relations theory. According to realists, international law in practice imposes few direct constraints on the behaviour of states, in part because there is almost no way of enforcing it.

…Some scholars, especially those associated with the liberal approach to international relations, believe that anarchy can be overcome, or “exited,” through international institutions such as the United Nations (UN) and through the widespread acceptance of international law, especially by strong states. For realists, however, the UN, at least in its present form, is incapable of fulfilling that promise, since it has no coercive power that is independent of the will of the major powers. Thus, according to realists, unless the UN is fundamentally transformed or a genuine world state is created, the state of anarchy will endure.

(آنارشی) هرج و مرج، در علوم سیاسی و مطالعه روابط بین الملل، فقدان هیچ مرجعی برتر از دولت-ملت ها و قادر به داوری اختلافات آنها و اجرای قوانین بین المللی است. اصطلاح هرج و مرج از ریشه یونانی باستان anarcho)"بدون اختیار") گرفته شده است که به فقدان حاکمیت قانون یا حکومت مستقر اشاره می کند.

... رواج هرج و مرج در روابط بین دولت ها، فرض اساسی رئالیسم، مکتب فکری برجسته در نظریه روابط بین الملل است. به عقیده واقع گرایان، حقوق بین الملل در عمل محدودیت های مستقیم کمی را بر رفتار دولت ها تحمیل می کند، تا حدی به این دلیل که تقریباً هیچ راهی برای اجرای آن وجود ندارد.

... برخی از محققان، به ویژه کسانی که با رویکرد لیبرال به روابط بین‌الملل مرتبط هستند، معتقدند که می‌توان بر هرج و مرج غلبه کرد یا از طریق نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل (سازمان ملل متحد) و از طریق پذیرش گسترده حقوق بین‌الملل، به‌ویژه توسط دولت‌های قوی، بر آن غلبه کرد. . اما برای واقع گرایان، سازمان ملل، دست کم در شکل کنونی اش، قادر به تحقق این وعده نیست، زیرا هیچ قدرت قهری مستقل از اراده قدرت های بزرگ ندارد. بنابراین، به عقیده واقع گرایان، تا زمانی که سازمان ملل به طور اساسی دگرگون نشود یا یک دولت جهانی واقعی ایجاد شود، وضعیت آنارشی پابرجا خواهد بود.

آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا

https://www.britannica.com/topic/anarchy

و "اقتدارگریز" است، و سپس براساس همین مفهومِ "آنارشیک"، روابط بین همه دولت‌ها و ملت‌ها را تحلیل می‌کند(2)

منبع: جهانی شدن سیاست: روابط بین الملل در عصر نوین (زمینه تاریخی، نظریه‌ها، ساختارها و فرایندها)، جان بیلیس و استیو اسمیت، ج1، ص 338

و یک مفهومی را پیش روی شما قرار می‌دهد. گاهی اوقات حتی من دیده‌ام که در شبکه تلویزیونی "افق" (که شبکه دوستان انقلابی ماست) مثلا وقتی می‌خواهند "برجام" را تحلیل کنند، یک کارشناسی را دعوت می‌کنند که در لابلای حرف‌های خود اینطور می‌گوید که: ببینید؛ محیط بین‌الملل یک محیط آنارشیک و اقتدارگریز است و همین مفهوم را پایه قرار می‌دهد و وارد بحث می‌شود. خب؛ اینها یک دسته از نظریات هستند که در حوزه روابط بین‌الملل وجو دارند که

1) . ارجاع پرورشی: anarchy, in political science and the study of international relations, the absence of any authority superior to nation-states and capable of arbitrating their disputes and enforcing international law. The term anarchy is derived from the ancient Greek root anarchos (“without authority”), denoting the absence of the rule of law or of settled government.

2) . ارجاع پرورشی: در ادبیات [روابط بین‌الملل] در مورد اینکه آیا ما می‌توانیم به طور واضح در مورد رئالیسم (واقع‌نگری) به عنوان نظریه واحد و منسجم صحبت به میان بیاوریم، اختلاف نظر وجود دارد. دلائل مختلفی وجود دارد تا انواع مختلف رئالیسم (واقع‌نگری) را ترسیم کنیم. مهم‌ترین اختلاف بین دو دسته وجود دارد: دسته اول رئالیسم (واقع‌نگری) را مجوزی جهت اتخاذ هر نوع عملی می‌دانند که برای تضمین بقای سیاسی ضروری است (رئالیست‌های تاریخی) و دسته دوم [رئالیسم] را شرایط همیشگی مخاصمه یا آمادگی برای مخاصمات آینده می‌دانند (رئالیسم ساختاری). رئالیسم ساختاری به دو جناح تقسیم میشود: آن دسته از نویسندگانی که بر طبیعت بشر به عنوان ساختار تاکید دارند (رئالیست‌های ساختاری نوع نخست) و آنهایی که معتقدند هرج و مرج، ساختاری است که رفتار دولت‌ها را شکل و تحت تاثیر قرار می‌دهند (رئالیسم ساختاری نوع دوم). در حاشیه رئالیسم ما با شکلی از رئالیسم (واقع‌نگری) روبه‌رو می‌شویم که تصویر بدبینانه رئالیست‌های تاریخی و ساختاری را نمی‌پذیرد و معتقد است کشورهای عمده در این نظام از طریق مدیریت قدرت و اقداماتی مانند دیپلماسی و حقوق بین‌الملل عرفی می‌توانند وضعیت جنگ را کاهش دهند.

یک یا چند مفهوم را به شما می‌دهند و می‌گویند روی این مفهوم بایستید و مسائل بین‌الملل را تحلیل کنید. حالا بنده به این دلیل روی آنارشیک‌بودنِ محیط بین‌الملل ایستاده‌ام که در جستجوهای خودم دیدم که خیلی‌ها دارند از این مفهوم استفاده می‌کنند.یک دسته دیگری از این نظریات در روابط بین‌الملل وجود دارد که مفهوم و محتوا را به صورت مستقیم به شما نمی‌دهند تا شما براساس آن وارد تحلیل شوید؛ بلکه می‌آیند این سوال را مطرح می‌کنند که: اساساً چه اصول و چه قواعدی به شکل‌گیری یک نظریه خوب کمک می‌کند؟ یعنی در واقع چارچوب حاکم بر یک نظریه را بحث می‌کنند. مثلا: در همین نظریه "سازه‌انگاری" بحث خیلی روشن است، می‌گویند: اگر قواعد "هستی‌شناسی" و "معرفت‌شناسی" مورد توجه نظریه‌پرداز قرار بگیرد، نظریه خوبی در روابط بین‌الملل تولید خواهد شد. و اگر یک نظریه‌پرداز در روابط بین‌الملل، قواعد "معرفت‌شناسی" (که عرض خواهم کرد که چه قواعدی است) و همینطور قواعد "هستی‌شناسی" را در نظر نگیرد؛ بنابراین خروجی کار قابل اتکاء و قوی‌ای نخواهد داشت.(1)

از سوی دیگر، در نظریه پردازی رده دوم ( ( second order theorizingبه مسائل "فرانظری (metatheoretical)" پرداخته می‌شود که هدف از آن نیز افزایش فهم ما از سیاست جهانی است، اما از طریقی غیرمستقیم‌تر و با تمرکز بر مسائل هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی و نمونه آن را می توان در نظریه های فمینیستی و انتقادی روابط بین‌الملل و بحث‌های پساتجددگرایان دید. (Wendt 1991:383)

فرانظریه بین المللی به بیان نویفلد، "حوزه ای فرعی از روابط بین‌الملل است که می کوشد به این پرسش پاسخ دهد که «چه چیزی به یک نظریه خوب شکل می دهد؟»" همانگونه که معنای واقعیات وابسته به نظریه‌ها است، نظریه نیز به نوبه خود وابسته به بازاندیشی فرانظری است تا کفایت آن تضمین شود. (neufeld 1994: 12)

در نتیجه هم اکنون مباحث و مناظرات در حوزه روابط بین‌الملل به مناظرات محتوایی منحصر نمی‌شود و مباحث فرانظری را نیز شامل می‌شود، زیرا مشخص شده که بسیاری از اختلاف نظرها در حوزه محتوایی ناشی از این است که نظریه‌ها چه سوالاتی را مهم یا مشروع می‌دانند و این مسئله به ریشه‌های هستی‌شناختی (شرحی عام از اینکه چه چیزی وجود دارد و چگونه عمل می کند) [1] و معرفت‌شناختی (که نشان می‌دهد ما چگونه می‌توانیم بدانیم که از طریق روش شناسی‌های خاص می‌توانیم بدانیم) [2] مباحث آنها مربوط می‌شود: همه نظریه‌پردازان به شکلی ضمنی "تعهدات فرانظری" دارند. (neufeld 1994: 12)

[1] و [2] تعاریف داخل پرانتز از هستی شناختی و معرفت شناختی از هولیس و اسمیت (Hollis and Smith 1996: 112) می‌باشند.

منبع: مقاله «سازه انگاری به عنوان فرانظریه روابط بین الملل»، مولف: حمیرا مشیرزاده، ص 113

(مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی ، شماره 65 ، پاییز 1383 )

https://b2n.ir/n54851

لذا اگرچه برخی از نظریه‌پردازان اصطلاحا گفته‌اند که: "فرانظریه(Transtheory)"ها (مثل همین "نظریه سازه‌ا‌نگاری") بحث‌های فرعی در روابط بین‌الملل هستند؛ ولی به نظر ما چون اینها چارچوب‌های اصلی نظریه پردازی را در روابط بین‌الملل معلوم می‌کنند، اتفاقا از بحث‌های اصلی هستند. ولی چون دارای حجم بحثی کمی هستند، بعضی پنداشته‌اند که جزو مباحث فرعی هستند. به نظر ما چون این "فرانظریه"ها دارند به چارچوب تولید نظریه در روابط بین‌الملل کمک می‌کنند، مهم‌تر از خود نظریه هستند. بنابراین مثلا نظریه "سازه انگاری" خیلی مهم‌تر است از مثلا نظریه "واقع‌نگری" که در روابط بین الملل مطرح است؛ چون روی چارچوب‌ها و قواعدِ پایه بحث می‌کند.

حالا من "نظریه سازه‌انگاری" و چارچوب‌های مدنظر در آن را اندکی در محضر شما توضیح می‌دهم و سپس از درونِ نقد این چارچوب‌ها وارد "نظریه سیاست خارجی قبل از ظهور" خواهم شد. این روال بحث ما در امروز است. من فکر می‌کنم اگر دوستان این سرفصل دوم را خوب دقت کنند و بر آن مسلط شوند، این سرفصل "لغت افتتاح" و "ورودی بحث" برای کل نظریه سیاست خارجی قبل از ظهور است؛ یعنی: بدون فهم این نظریه سازه‌انگاری، فهم عمیقی از نظریه سیاست خارجی قبل از ظهور برای شما ایجاد نخواهد شد. پس الان در شرح این نظریه سازه انگاری مباحثی را خدمت شما ارائه می‌کنم:


1) . ارجاع پرورشی: در حوزه نظریه‌پردازی در روابط بین‌الملل ما با دو دسته از آثار و فعالیت‌های نظری روبه رو هستیم: از یک سو در نظریه‌پردازی رده اول (first order theorizing) در مورد ساختار و پویایی نظام بین‌الملل نظریه‌پردازی صورت می‌گیرد. چنین نظریه‌هایی می‌کوشند به فهم ما از سیاست جهانی به شکل نظریه‌هایی محتوایی کمک کنند که نمونه این نظریه‌ها را می‌توان در واقع‌گرایی ، نو واقع‌گرایی، لیبرالیسم، نهادگرایی نئولیبرالیسم و... دید.

اولاً (قبل از اینکه اصول و قواعد نظریه سازه انگاری را بیان کنم) یک توضیحی عرض کنم: "نظریه سازه‌انگاری" بین دو دسته نظریه حیات و زیست دارد: یک طرف از طیف روابط بین الملل اصطلاحا "طبیعت‌گراها" و "اثبات‌گراها" هستند که خیلی به مسائل مادی در تحلیل روابط بین‌الملل توجه دارند. یک طرف دیگرِ نظریه سازه‌انگاری، نظریه‌های "پساساختارگرایانه"ای(1)

مبانی نظری تبیین و تحلیل سیاست خارجی (حمیرا مشیرزاده)، انتشارات سمت، ص 71-73

است؛ که در غرب مطرح شده است خصوصاً بعد از بحث‌هایی که ویتگنشتاین (Wittgenstein) و دیگران که در قالب "باز‌های زبانی(language games)" مطرح کردند (که شرح خواهم داد). اگر نظریات حوزه روابط بین‌الملل را به سه دسته تقسیم کنیم، نظریه سازه انگاری در میانۀ این دو نظریه شکل گرفته است.(2)

منبع: جهانی شدن سیاست: روابط بین‌الملل در عصر نوین (زمینه تاریخی، نظریه‌ها، ساختارها و فرایندها)، جان بیلیس و استیو اسمیت، ج1، ص599

خب؛ خلاصه حرفِ "نظریه سازه‌انگاری" چیست؟ می‌گویند: شما قبل از اینکه وارد تحلیل روابط بین‌الملل شوید، توجه کنید که روابط بین‌الملل محصول" "کُنشِ" یک "کنشگرانی" است. یعنی: یک کسانی دارند این روابط بین‌الملل را تعریف می‌کنند و می‌سازند و آن را مدیریت می‌کنند. به اصطلاحِ خود نظریه: "کنشگران" باید تحلیل شوند. ببینید؛ ممکن است یک "کُنشگر" یک "کُنشِ" اجتماعی تعریف کند و بشود رئیس دولت آمریکا، و یک "کنشگرِ" دیگری بیاید رئیس جمهور کشور آلمان شود. قبل از اینکه شما بحث کنید که دولت به دست یک "کُنشگر" افتاده است؛ خود "کُنِش" را تحلیل کنید. از چه حیثی تحلیل کنیم؟ از حیث گزارش‌های هستی‌شناسانه. یعنی: (به تعبیر طلبگی) ببینیم که اعتقادات این کنشگر چیست؟ چه مفاهیمی به این کنشگر قوام داده است؟ و براساس چه مفاهیمی عمل می‌کند؟ پس ببینید؛ سازه‌انگاری می‌خواهد بگوید: که پایه‌های حوزه روابط بین‌الملل در ریشه‌ای‌ترین وضعیت، به یک سری از مبانی و مفاهیمِ "هستی‌شناسانه" و یک سری از مبانی و مفاهیمِ "معرفت‌شناسانه" بازمی‌گردد.

1/2. بررسی سوالات هستی‌شناسانۀ مطرح در نظریه سازه‌انگاری:

اشاره

حالا من چند مفهوم از مفاهیمِ هستی‌شناسانۀ حاکم بر کنشگران را از منظرِ نظریه سازه‌انگاری را توضیح می‌دهم: از حیث هستی‌شناسی حدود چهار، پنج سؤال از سؤالات آنها را مهم دیده‌ام که مطرح می‌کنم:


1) . ارجاع پرورشی: پساساختارگرایی معمولا در پیوند با پساتجددگرایی (postmodernism) تلقی می‌شود که با نقد فرهنگ، نظریه و عرصۀ سیاست مدرن همراه است. البته این دو جریان فکری ابعاد بسیار متعددی دارند که بخش وسیعی از آن به طور خاص «سیاسی» است. یعنی با به چالش کشیدن روابط قدرت همراه است... پساساختارگرایی را ممکن است رویکردی پساتجددگرایانه بدانند؛ زیرا هر دوی آنها با این سخن ژاک دریدا اندیشمند پساساختارگرای فرانسوی که «[چیزی] بیرون از متن وجود ندارد» [il n'y pas de hors-text] موافق‌اند؛ هرچند ممکن است مانند اسکات لش این بیان دریدا را تجددگرایانه بدانیم (Lash 1990;69)، که در این صورت پساساختارگرایی را از پساتجددگرایی جدا می‌کنیم. در کل می‌توان گفت که پساساختارگرایی «شیوۀ تفکر، سبک فلسفیدن، و نوعی نگارش است» (Peters 1999)... در پساساختارگرایی معمولا از تحلیل گفتمان استفاده می‌شود. اما تحلیل گفتمان لزوماً همیشه پساساختارگرایانه نیست و می‌تواند اهداف انتقادی و شالوده‌شکنانه نداشته باشد.

2) . ارجاع پرورشی: متفکران سازه‌انگاری اجتماعی دیدگاه‌هایشان را بر دو فرضیه عمده بنا کرده‌اند: اول اینکه ساختارهای بنیادین سیاست بین‌الملل ساخته عوامل اجتماعی هستند و دوم اینکه تغییر نحوۀ تفکر ما درباره روابط بین الملل کمک خواهد کرد تا زمینه فراهم آمدن امنیت بیشتر بین‌المللی به وجود آید. متفکرین سازه‌انگاری اجتماعی بسیاری از فرضیه‌های نئورئالیسم را قبول دارند، اما با نظریه که «ساختار» تنها شامل توانمندی های مادی می شود، مخالفند. آنها بر اهمیت ساختار اجتماعی تاکید می‌ورزند و آن را با عباراتی چون دانش و اقدامات مشترک و نیز توانمندی های مادی، تعریف می کند. آنان معتقدند چیزهای مادی معنای خود را تنها در چارچوب ساختار دانش مشترکی به دست می‌آورندد که وجودشان در زمینۀ آن قرارگرفته است. سیاست قدرت و سیاست عملی که رئالیسم‌ها (واقع‌گرایان) بر آن تاکید می‌کنند، از دیدگاه سازه انگاران اجتماعی، محصول دانش مشترک است و این دانش معطوف به مقصود است. آنان درباره این مسئله که ایجاد تغییر در روابط بین الملل و رسیدن به امنیت بین‌المللی میسر است یا خیر، ممکن است خوش‌بین و یا بدبین باشند.

1/1/2. سوال اول: جهان اجتماعی و جامعه چیست؟ آیا واقعیت خارجی دارند؟

در سوال اول می گویند: جهان اجتماعی چیست؟ جامعه چیست؟ آیا یک واقعیت خارجی دارد؟ یا نه ما با تفکرات خودمان آن را می‌سازیم؟(1)این خیلی سوال پایه‌ای است (که بعدا شرح خواهم داد). یعنی: پرسش اصلی نظریه سازه‌انگاری این است که: ما جهان اجتماعی را می‌سازیم؟ (به صورت ساده‌تر:) ما روابط بین‌الملل را می‌سازیم؟ یا نه روابط بین‌الملل بر پایه یک بحث‌هایی است که ما آنها را توصیف می‌کنیم؟ یعنی: یک نوع تفکر دکارتی بر آن حاکم است که سعی می‌کند دوگانۀ "ذهن" و "عین" را در ذهن شما برجسته کند،(2)

منبع: مقاله «سازه انگاری به عنوان فرانظریه روابط بین الملل»، ص 120

https://b2n.ir/n54851

سعی می‌کند دوگانۀ "تاثیرپذیری ذهنیت از عینیت" یا "تاثیرپذیری عینیت از ذهنیت" را برجسته کند. پس این یک سؤال.

2/1/2. سوال دوم: فردگرایی یا کل‌گرایی؟ کدامیک از "کارگزار" یا "ساختار" دیگری را می‌سازند؟

سوال دوم (که ازسوالات پایۀ سازه انگاری است): "فردگرایی (individualism)" یا "کُل‌گرایی (hotism)"؟ شما در تحلیل‌های خود به این قائل هستید که: "کارگزار"، "ساختار" را می‌سازد؟ یا "ساختار"، "کارگزار" را می‌سازد؟ این هم یکی از مباحثی است که در حوزه روابط بین الملل در این نظریه مطرح می‌شود.(3)

مبانی نظری تبیین و تحلیل سیاست خارجی ، انتشارات سمت، ص 56

البته فقط در این بحث نیست؛ بلکه در حوزه مدیریت و سایر حوزه‌ها هم به این شکل است. خب؛ عده‌ای می‌گویند: ساختار، محصولِ کُنشِ کارگزاران است. اصل، کارگزاران هستند. اصل، آن افراد هستند. ساختارها را افراد می‌سازند. بعضی دیگر می‌گویند: ساختارها به افراد شکل می‌دهند. این هم یک سوال مهم است. باز هم به دأب مباحث پوزیتویستی (که بحث‌های غیر دقیقی است) یک عده‌ای هم در وسط این دو قول وجود دارند که می‌گویند: "فرد" روی "ساختار" تأثیر دارد و "ساختار" هم روی "فرد" تاثیر دارد.

به هر حال سازه‌انگاری می‌گوید: اصلا قبل از اینکه وارد بحث بشوم و بگویم مثلا: چرا بین ایران و اتحادیه اروپا اختلاف است؟ چرا بین ایران و ایالات متحده آمریکا اختلاف است؟ چرا ایران می خواهد اسرائیل (که عامل تخریب روابط انسانی است) را با کمک مردم منطقه حذف کند؟ و هر مسئله‌ای را که شما آن را مسئله بین المللی و مسئله سیاست خارجی می‌نامید. چرا مثلاًکشورهای حاشیه خلیج فارس روی جزائر سه‌گانۀ ایران نظر دارند؟ من به عنوان یک تحلیل‌گر که می‌خواهم اینها را تحلیل کنم؛ یکی از مفاهیم پایه [مؤثر بر تحلیل بنده] همین "فردگرایی" یا "کل‌گرایی" است. اگر من "کل‌گرا" و "ساختارگرا" باشم، یک طور تحلیل و بحث می‌کنم. اگر "فردگرا" باشم، طور دیگری تحلیل می‌کنم. پس این هم یک محورِ "هستی‌شناسانه" است.


1) . ارجاع پرورشی: Smit 1997: 27

2) . ارجاع پرورشی: سازه انگاری "دوگانگی دکارتی ذهن و ماده" را می پذیرد، اما در عین حال "مفروضه های تجربه گرایانه علوم را به چالش می کشد". به بیان دیگر: او منزلت وجودی جهان خارج از ذهن را منکر نیست، اما بر آن است که ما نمی توانیم همه ویژگی های جهان را مستقل از گفتمان راجع به آن بشناسیم. (Onuf 1989: 37-39).

3) . ارجاع پرورشی: به بیان ونت (Went 1991: 388) [یکی از متفکران اصلی نظره سازه انگاری]: در هر سطح تحلیل مفروضی نوعاً مشکل رابطۀ ساختار و کارگزار وجود دارد، اما مسئله این است که کارگزاران مربوط در سطوح مختلف تحلیل فرق می‌کنند. در سطح نظری یکی از نخستین چشم اندازهای ملهم از سازه‌انگاری به سیاست خارجی را می‌توان در مقاله والتر کارلسنایس (Carlsnaes 1992) یافت که بر موضوع هستی شناختی محوری در سازه‌انگاری، یعنی مشکل کارگزار ساختار، تمرکز می‌کند. به نظر او بحث کارگزار و ساختار اهمیت ویژه‌ای در مفروضات حوزه تحلیل سیاست خارجی دارد و هر یک از رویکردهای موجود در تحلیل سیاست خارجی به شکل ضمنی موضعی در این زمینه دارد، یعنی یا ساختارگرایانه یا فردگرایانه است و دیدگاهش تبیینی یا تفسیری است.

3/1/2. سوال سوم: آیا کنشگران حوزه بین‌الملل فقط دولت‌ها هستند؟ یا جنبش‌های اجتماعی و شرکت‌های چندملّیتی هم جزو کنشگران می‌باشند؟

سوال سوم در نظریه سازه‌انگاری در بخش قواعد هستی‌شناسی این است که می‌گویند: کنشگرانِ حوزه بین‌الملل فقط دولت‌ها هستند؟ یعنی مثلاً اگر کسی خواست روابط بین‌الملل در منطقه (مثل مسائل بین ایران و ترکیه، مسائل بین ایران و آذربایجان) را تحلیل کند؛ آیا فقط بیاید روی اظهارات "الهام علی اُف" بایستد؟ یا روی اظهارات آیت‌الله خامنه‌ای؟ یعنی روی بخش دولتی و مدیریتیِ کار بایستد؟ یا نه غیر از دولت‌ها، سازمان‌های منطقه‌ای و جنبش‌های اجتماعی و شرکت‌های چند ملیتی هم جزو کنشگران حوزه روابط بین‌الملل هستند؟(1)کسی که چارچوب نظریه سازه‌انگاری را در ذهن دارد؛ می‌گوید: بررسی کن ببین که آیا توسط شرکت‌های بین‌المللی و چند ملیتی، طراحی ای برای ایجاد اختلال در روابط بین ایران و آذربایجان انجام نشده است؟ اگر شما به این سوال پاسخ دهید که دولت‌ها اساس تنظیم روابط انسانی هستند، آنگاه به عنوان یک تحلیل‌گر اظهارات "الهام علی اف" را می‌آورید و مجموعه‌ای هم از اظهارات رهبران ایران استفاده می‌کنید. این تحلیل در چارچوب تقابل دولت‌هاست.

اما اگر به این سمت متمایل شدید که: غیر از دولت‌ها، کنشگران دیگری نیز در حوزه روابط بین‌الملل وجود دارند و به عنوان مثال "جنبش‌های اجتماعی" نیز موثر هستند، خواهید گفت: شیعه‌بودنِ مردم آذربایجان هم یکی دیگر از عوامل پیدایش این درگیری است و ما باید روی این متغیر نیز بایستیم. پس نظریه سازه‌انگاری این سوالات پایۀ تحلیل را در ذهن شما بهینه می‌کند و می‌گوید: مثل نظریه واقع‌نگری به این سمت نروید که بگویید دولتها در روابط بین‌الملل آنارشیک و اقتدارگریز هستند.(2)

منبع: جهانی شدن سیاست: روابط بین‌الملل در عصر نوین (زمینه تاریخی، نظریه‌ها، ساختارها و فرایندها)، جان بیلیس و استیو اسمیت، ج1، ص 354

مفهوم این مطلب این است که دولتها آنارشیک و اقتدارگریز عمل می‌کنند و بر آن پایه شما را وارد دستگاه تحلیلی خودش می‌کند. اما این نظریه می‌گوید که کنشگران دیگری را نیز باید بررسی کرد.

4/1/2. سوال چهارم: مبنای تحلیل در روابط بین‌الملل آیا فقط باید ابعاد مادی حیات اجتماعی باشند؟ یا ابعاد غیرمادی نیز باید مورد بررسی قرار گیرند؟

سوال چهارم از مجموعه سؤالات هستی‌شناسانه که باید به آن توجه شود این است که: آیا ما باید فقط ابعاد مادی را مبنای تحلیل روابط بین‌الملل قرار دهیم؟ یا نه ابعاد غیر مادیِ حیات اجتماعی را نیز باید در تحلیل مورد بررسی قرار دهیم؟ (3)

منبع: مقاله «سازه انگاری به عنوان فرانظریه روابط بین الملل»، ص 18

https://b2n.ir/n54851

بالاخره

انسان‌ها غیر از ابعاد مادی خود (مثل مسائل اقتصادی و نظامی)، ابعاد غیر مادی نیز در حیات اجتماعی خود دارند(مانند ایده‌ها و زبان تفاهم) که باید به آنها توجه کرد.(4)

همان، ص 120

مثلاً کسی که با نظریه سازه‌انگاری می‌خواهد دفاع ایران از مردم فلسطین را توجیه کند، می‌گوید: دفاع از مردم فلسطین انگیزه اقتصادی ندارد، بلکه یک "ایده" است و در جمهوری اسلامی عده‌ای معتقدند که مهم‌ترین


1) . ارجاع پرورشی: از مهم ترین آثار در زمینه اهمیت بازیگران غیردولتی می توان به آثار دهه 1970 رابرت کئوهین و جوزف نای (Keohane and Nye) اشاره کرد.

2) . ارجاع پرورشی: دولت گرایی هسته مرکزی رئالیسیم (واقع‌گرایی) است و شامل دو ادعا است: نخست: طبق عقیده نظریه پردازان، دولت مهم ترین بازیکر است و بقیه بازیگران در جهان سیاست از اهمیت کمتری برخوردارند. دوم: «حاکمیت» دولت وجود یک جامعه مستقل سیاسی را مشخص می سازد که از اقتدار حقوقی بر سرزمین خود برخوردار است.

3) . ارجاع پرورشی: توجه سازه‌انگاران از یک سو به ایده‌ها، معانی، قواعد، هنجارها و رویه‌ها است. تاکید آنها بر :نقش تکوینی عوامل فکری" (Risse 2000: 5) است که آنها را در برابر "مادی‌گرایی" حاکم بر جریان اصلی در روابط بین الملل قرار می‌دهد و در عین خال به دلیل پذیرش اهمیت واقعیت مادی آنها را از پساساختارگرایان متمایز می‌سازد.

4) . ارجاع پرورشی: نیکلاس اونف بر آن است که شرایط مادی نیز اهمیت دارند و نمی‌توان همه چیز را به امر ذهنی تقلیل داد. (Ounf: 1989: 60). اونف (Ounf 2002) با انتقاد از ونت که سازه انگاری را ایده‌آلیستی یا ایده‌محور(ideational) می داند، بر آن است که سازه انگاری چنین نیست.

منطقه در "منطقه جغرافیایی ظهور"، "کنوز خمس"(1)

أخبَرَنا أحمَدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ سَعيدٍ، قالَ: حَدَّثَنا عَلِيُّ بنُ الحَسَنِ التَّيمُلِيُّ، مِن كِتابِهِ في صَفَرٍ سَنَةَ أربَعٍ وسَبعينَ ومِئَتَينِ، قالَ: حَدَّثَنَا العبّاسُ بنُ عامِرِ بنِ رَباحٍ الثَّقَفِيُّ، قالَ: حَدَّثَني مُحَمَّدُ بنُ الرَّبيعِ الأَقرَعُ، عَن هِشامِ بنِ سالِمٍ، عَن أبي عَبدِ اللَّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام، أنَّهُ قالَ: إذَا استَولَى السُّفيانِيُّ عَلَى الكُوَرِ الخَمسِ فَعُدّوا لَهُ تِسعَةَ أشهُرٍ. وزَعَمَ هِشامٌ أنَّ الكُوَرَ الخَمسَ: دِمَشقُ، وفِلَسطينُ، وَالاردُنُّ، وحِمصُ، وحَلَبُ.

نعمانى- با سندش به نقل از هشام بن سالم-: امام صادق عليه السلام فرمود-: «هنگامى كه سفيانى بر مناطق پنجگانه چيره شد، نُه ماه برايش بشمريد» و به نظرم، مناطق پنجگانه: دمشق، فلسطين، اردن، حمص و حلب هستند.

الغيبة( للنعماني)، ص 304

بحار الأنوار، ج‌52، ص 252

حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ سُفْيَانَ عَنْ قُتَيْبَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ الْبَجَلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ اسْمِ السُّفْيَانِيِّ فَقَالَ وَ مَا تَصْنَعُ بِاسْمِهِ إِذَا مَلَكَ كُوَرَ الشَّامِ الْخَمْسَ دِمَشْقَ وَ حِمْصَ وَ فِلَسْطِينَ وَ الْأُرْدُنَّ وَ قِنَّسْرِينَ فَتَوَقَّعُوا عِنْدَ ذَلِكَ الْفَرَجَ قُلْتُ يَمْلِكُ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ قَالَ لَا وَ لَكِنْ يَمْلِكُ ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ لَا يَزِيدُ يَوْماً.

به نقل از عبد اللَّه بن ابى منصور: نام سفيانى را از امام صادق عليه السلام جويا شدم. فرمود: «با نامش چه كار دارى؟ هنگامى كه پنج منطقه (یا پنج گنج) شام: دمشق، حمص، فلسطين، اردن و قِنَّسرين [1] را به چنگ مى‌آورد، در اين هنگام، منتظر فَرَج باشيد.» گفتم: نُه ماه فرمان‌روا مى‌ماند؟ فرمود: «نه، بلكه هشت ماه فرمان‌روا مى‌ماند و يك روز هم بيشتر نمى‌شود.»

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌2، ص 651 / الإمامة و التبصرة من الحيرة، ص 130

إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‌5، ص 361 / إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 457

الوافي، ج‌2، ص 450/ بحارالانوار، ج 54، ص206 (و فیه: «کنوز الشام» بدل «کُوَر الشام»)

[1] قِنَّسرين: شهرى در چهل كيلومترى جنوب غربى شهر حلب در سوريه (تاج العروس، ج 7، ص 420)

است که مهمترین بخش آن نیز "فلسطین" است. بنابراین رهبران جمهوری اسلامی مبتنی بر این دیدگاه فقهی که یک ایده و نظریه است حرکت می‌کنند. چون فلسطین محل نزول حضرت عیسی (علیه‌السلام) و محل اقامۀ صلاتی است که ایشان پشت سر حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در "بیت‌المقدس" انجام می‌دهند(2)

محمّد بن مسلم گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه مى‌فرمود: قائم ما منصور به رعب است و مؤيّد به نصر، زمين براى او درنورديده شود و گنجهاى خود را ظاهر سازد، و سلطنتش شرق و غرب عالم را فرا گيرد و خداى تعالى به واسطه او دينش را بر همه اديان چيره گرداند، گر چه مشركان را ناخوش آيد، و در زمين ويرانه‌اى نماند جز آنكه آباد گردد و روح اللَّه عيسى بن مريم فرود آيد و پشت سر او نماز گزارد...

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌1، ص 331

إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 463 / كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‌2، ص 534 / إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‌5، ص 346

الوافي، ج‌2، ص 465 / بحار الأنوار، ج‌52، ص 191

سُوَيدُ بنُ عَبدِ العَزيزِ، عَن إسحاقَ بنِ أبي فَروَةَ وَابنِ سابورَ جَميعاً، عَن مَكحولٍ، عَن حُذَيفَةَ بنِ اليَمانِ رضى الله عنه، قالَ: قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: ... وإنَّ اللَّهَ تَعالى سَيَسوقُ إلَيهِ عيسَى بنُ مَريَمَ بِايلِياءَفَيَقتُلُهُ، فَبَينَما أنتُم عَلى ذلِكَ حَتّى يَنزِلَ عيسَى بنُ مَريَمَ بِإِيلِياء[1] وفيها جَماعَةٌ مِنَ المُسلِمينَ وخَليفَتُهُم، بَعدَما يُؤَذِّنُ المُؤَذِّنُ لِصَلاةِ الصُّبحِ، فَيَسمَعُ المُؤَذِّنُ لِلنّاسِ عَصعَصَةً، فَإِذا هُوَ عيسَى بنُ مَريَمَ، فَيَهبِطُ عيسى، فَيُرَحِّبُ بِهِ النّاسُ، ويَفرَحونَ بِنُزولِهِ، ولِتَصديقِ حَديثِ رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله. ثُمَّ يَقولُ لِلمُؤَذِّنِ: أقِمِ الصَّلاةَ، ثُمَّ يَقولُ لَهُ النّاسُ: صَلِّ لَنا، فَيَقولُ: انطَلِقوا إلى إمامِكُم فَيُصَلّي لَكُم، فَإِنَّهُ نِعمَ الإِمامُ، فَيُصَلّي بِهِم إمامُهُم ويُصَلّي عيسى مَعَهُم، ثُمَّ يَنصَرِفُ الإِمامُ ويُعطي عيسَى الطّاعَةَ، فَيَسيرُ بِالنّاسِ حَتّى إذا رَآهُ الدَّجّالُ ماعَ كَما يَميعُ القيرُ، فَيَمشي إلَيهِ عيسى، فَيَقتُلُهُ بِإِذنِ اللَّهِ تَعالى، ويَقتُلُ مَعَهُ مَن شاءَ اللَّهُ، ثُمَّ يَفتَرِقونَ ويَختَبِئونَ تَحتَ كُلِّ شَجَرٍ وحَجَرٍ، حَتّى يَقولَ الشَّجَرُ: يا عَبدَ اللَّهِ يا مُسلِمُ! تَعالَ هذا يَهودِيٌّ وَرائي فَاقتُلهُ، ويَدعُو الحَجَرُ مِثلَ ذلِكَ، غَيرَ شَجَرَةِ الغَرقَدَةِ، شَجَرَةِ اليَهودِ، لا تَدعو إلَيهِم أحَداً يَكونُ عِندَها. ثُمَّ قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّما احَدِّثُكُم هذا لِتَعقِلوهُ وتَفهَموهُ وتَعوهُ، وَاعمَلوا عَلَيهِ، وحَدِّثوا بِهِ مَن خَلفَكُم، وَليُحَدِّثِ الآخَرُ الآخَرَ، ...»

حذيفة بن يمان: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ... خداوند متعال، عيسى بن مريم را به سوى او در بيت المقدّس مى‌فرستد و او (دجّال) را مى‌كشد و در اين ميان، عيسى بن مريم در بيت المقدّس فرود مى‌آيد و در حالى كه گروهى از مسلمانان با پيشوايشان (حضرت ولی‌عصر (علیه السلام)) آن جايند و مؤذن پس از اذان نماز صبح، همهمه مردم را مى‌شنود و ناگهان عيسى بن مريم فرود مى‌آيد و مردم به او خوشامد مى‌گويند و از فرود آمدنش و راستى و درستىِ حديث پيامبر خدا، خوش‌حال مى‌شوند. سپس عيسى عليه السلام به مؤذّن مى‌گويد: اقامه نماز را بگو و مردم به او مى‌گويند: برايمان نماز بگزار و او مى‌گويد:" به سوى همان امامتان برويد تا ايشان براى شما نماز بگزارد، كه او خوب امامى است!" و امامشان با آنها نماز مى‌خواند و عيسى هم با آنان نماز مى‌گزارد و آن گاه كه امام، نماز را به پايان مى‌برد، عيسى [با او بيعت كرده و] به اطاعت او در مى‌آيد و با مردم حركت مى‌كند ... سپس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اين را به شما مى‌گويم تا آن را دريابيد و بفهميد و نگاه داريد و مطابق آن، عمل كنيد و به آنان كه پس از شما هستند، بگوييد و نسل به نسل، آن را باز گوييد...»

[1] إيلياء: اسم مدينة بيت المقدس( معجم البلدان، ج 1 ص 293)

الفتن(ابن حماد)، ج 2، ص 568

حدّثنا نعيم، حدّثنا الحكم بن نافع عن جرّاح عمّن حدّثه عن كعب، قال: ينزل عيسى بن مريم عند المنارة [التي] عند باب دمشق الشرقي و هو شاب أحمر معه ملكان قد لزم مناكبهما، لا يجد نفسه و لا ريحه كافر إلّا مات، و ذلك أنّ نفسه يبلغ مدّ بصره فيدرك نفسه الدجّال، فيذوب ذوبان الشمع فيموت، و يسير ابن مريم إلى من في بيت المقدس من المسلمين فيخبرهم بقتله، و يصلّي وراء أميرهم صلاة واحدة، ثم يصلّي لهم ابن مريم...

كعب ميگويد: عيسى بن مريم در حالى كه جوان قرمز رنگى باشد درب دروازه شرقى دمشق نزديك مناره نازل مى‌شود و دو ملك آن حضرت را با دو كتف خود حمل ميكنند، نفس و بوى آن حضرت را هيچ كافرى درك نميكند مگر اينكه خواهد مرد، زيرا كه نفس آن حضرت تا آنجا كه چشم كار كنند ميرسد، موقعى كه دجال نفس آن حضرت را درك نمايد نظير شمع آب شده مى‌ميرد. بعد از آن عيسى بن مريم عليه السّلام بسوى مسلمانهائى كه در بيت المقدس هستند ميرود و آنها را از قتل دجال آگاه مينمايد و پشت سر امير مسلمين، نماز ميخواند، سپس حضرت عيسى براى آن‌ها نمازى ميخواند...

التشريف بالمنن في التعريف بالفتن(سیدبن طاووس)، ص 202

و یک حادثه آخرالزمانی مهمی در آنجا رخ می‌دهد؛ لذا جمهوری اسلامی بر روی آن ایستاده است. ببینید یک ایده پشتِ کار است و فقط مسائل مادی مطرح نیست.


1) . ارجاع پژوهشی: این اصطلاح برگرفته از عبارتی است که در روایات آخرالزمان زیاد تکرار شده است که اشاره به پنج شهری دارد که در نبردهای آخرالزمان بسیار تاثیرگذار هستند؛ در اینجا به دو روایت از آن اشاره می‌شود:

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيٍّ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي‌عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ ع يَقُولُ: الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ، مُؤَيَّدٌ بِالنَّصْرِ، تُطْوَى لَهُ الْأَرْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْكُنُوزُ يَبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ يُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ دَيْنَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ خَرَابٌ إِلَّا قَدْ عُمِر وَ يَنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع فَيُصَلِّي خَلْفَه...

لذا [سیاست خارجی] آقای دکتر روحانی و آقای دکتر ظریف بر اساس همین نظریه سازه‌انگاری هم زیر سؤال است؛ چرا که دائماً می‌گفتند: «جبهه مقاومت در حال هزینه‌سازی برای مردم ایران است»؛ یعنی: با نگاه مادی بحث را تحلیل می‌کردند. در حالیکه اگر حتی نظریه سازه‌انگاری در ذهنشان بود، باید می‌دانستند که ما داریم برای اعتقاد و ایده خودمان که آن را برای روابط انسانیِ منطقه مفید می‌دانیم کار را جلو می‌بریم.به هر حال سوال چهارم این است که: مثلاً آیا روابط خارجی به محوریت صادرات و واردات بحث شود؟ آیا قرارداد 25 ساله ایران با چین(1)

آدرس مطلب در سایت خبرگزاری تسنیم: https://b2n.ir/w83907

قرارداد خوبی است یا قرارداد بدی است؟ پاسخ شما بستگی به این دارد که مبنای نظری شما چیست؛ اگر مبنای شما صادرات و واردات باشد، ممکن است بگویید: قرارداد خوبی است و حتی با اتحادیه اروپا نیز می‌توانیم تراز تجاری‌مان را بازتعریف کنیم؛ چون مبنای شما فقط واردات و صادرات و عوامل مادی است. اما اگر از عوامل مادی عبور کردیم و به عوامل غیر مادی رسیدیم، تحلیل ما متفاوت خواهد بود. پس این‌ها سؤالات پایه هستند.

من فقط چهار سوال را به عنوان سوالات هستی‌شناسانه به معنای عام انتخاب کردم. که تحلیل شما از هر کدام از این چهار سوال متفاوت خواهد بود. ببینید سازه‌انگاری این‌گونه می‌گویند که: کنشگری که یک "ایده" دارد (یعنی عوامل غیر مادی را هم می‌بیند)، خیلی متفاوت است با کنشگری که فقط عوامل مادی را بررسی می‌کند. بنابراین شما نمی‌توانید رفتار رهبران جمهوری اسلامی و شخص آیت‌الله خامنه‌ای را در 30 سال گذشته (فقط با تکیه بر عوامل مادی) درست تحلیل کنید؛ بلکه باید عوامل غیر مادی حاکم بر ذهن ایشان را نیز ببینید. این یک چارچوب برای بحث سازه‌انگاری است. عمده بحثِ سازه‌انگاری، مباحث "هستی‌شناسانه" است.(2)

منبع: مقاله «سازه انگاری به عنوان فرانظریه روابط بین الملل»، مولف: حمیرا مشیرزاده، ص 18


1) . ارجاع پردازشی: به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، روز گذشته هفتم فروردین، محمدجواد ظریف و وانگ یی وزرای امور خارجه ایران و چین سند همکاری‌های 25ساله ایران و چین را امضا کردند. این سند با عنوان رسمی «برنامه همکاری‌های جامع ایران و چین» ثبت شده است و حوزه‌های سیاسی، امنیتی، دفاعی، فرهنگی، کشاورزی، اقتصادی، علمی، جهانگردی، نفت و انرژی، زیرساخت‌های مخابراتی و فناوری ارتباطات، تجارت، بهداشت و سلامت و... را شامل می‌شود.

2) . ارجاع پرورشی: مباحث هستی‌شناختی به وضوح کانون اصلی توجه سازه‌انگاران را تشکیل میدهند. بسیاری برآنند که مهم ترین مساهمت سازه‌انگاری در روابط بین‌الملل در بُعد هستی‌شناختی است و سازه‌انگاران اساساً کانون بحث در حوزه بین‌الملل را از معرفت‌شناسی به هستی‌شناسی منتقل کرده‌اند. (Wind 1997:225)

2/2. بررسی مباحث معرفت‌شناسانۀ مطرح در نظریه سازه‌انگاری

اشاره

اما بعضی از آنها (که نمی‌خواهم نام آنها را ببرم) بحث‌های "معرفت‌شناسانه" را هم وارد کردند و می‌گویند: نوع نگاه معرفت‌شناسانه نیز در پیدایش یک نظریه بین‌المللی در حوزه روابط بین‌الملل مؤثر است. خب؛ شما می‌دانید که توصیف "معرفت‌شناسی" به صورت ساده این است که: باید به این سوال پاسخ داده شود که: «چگونه می‌دانیم چیزی را که می‌دانیم، می‌دانیم؟» در واقع چگونگیِ صحت‌سنجیِ پیدایش معرفت را بحث می‌کنند و نه خود معرفت را.(1)

... Like most people, epistemologists often begin their speculations with the assumption that they have a great deal of knowledge. As they reflect upon what they presumably know, however, they discover that it is much less secure than they realized, and indeed they come to think that many of what had been their firmest beliefs are dubious or even false. Such doubts arise from certain anomalies in people’s experience of the world. …

... What justifies preferring some of those beliefs to others, especially when all of them are based upon what is seen? … Why, in effect, is priority given to one perception over another?

... That problem consists of two issues: how one can know whether there is a reality that exists independently of sense experience, given that sense experience is ultimately the only evidence one has for the existence of anything; and how one can know what anything is really like, given that different kinds of sensory evidence often conflict with each other.

معرفت شناسی، مطالعه فلسفی ماهیت، منشأ و حدود دانش بشری است. این اصطلاح از واژه یونانی epistēmē ("معرفت") و logos ("عقل") مشتق شده است، و بر این اساس این رشته گاهی اوقات به عنوان نظریه معرفت نیز شناخته می شود. معرفت شناسی سابقه طولانی در فلسفه غرب دارد که از یونانیان باستان شروع شده و تا امروز ادامه دارد. در کنار متافیزیک، منطق و اخلاق، یکی از چهار شاخه اصلی فلسفه است و تقریباً هر فیلسوف بزرگی در آن مشارکت داشته است.

... مانند بسیاری از مردم، معرفت شناسان اغلب گمانه زنی های خود را با این فرض آغاز می کنند که دانش زیادی دارند. با این حال، همانطور که آنها در مورد آنچه احتمالاً می‌دانند فکر می‌کنند، متوجه می‌شوند که امنیت آن بسیار کمتر از آنچه تصور می‌کردند است، و در واقع به این فکر می‌رسند که بسیاری از اعتقاداتشان مشکوک یا حتی نادرست است. چنین تردیدهایی ناشی از ناهنجاری های خاصی در تجربه مردم از جهان است. …

... چه چیزی ترجیح دادن برخی از آن باورها را بر برخی دیگر توجیه می‌کند، به‌ویژه زمانی که همه آن‌ها بر اساس آنچه دیده می‌شود، باشد؟ … در واقع چرا به یک ادراک بر ادراک دیگر اولویت داده می شود؟

... این مسئله شامل دو موضوع است: چگونه می توان فهمید که آیا واقعیتی وجود دارد که مستقل از تجربه حسی وجود دارد یا خیر، با توجه به اینکه تجربه حسی در نهایت تنها مدرکی است که فرد برای وجود هر چیزی دارد؟ و چگونه می توان فهمید که هر چیزی واقعاً چگونه است، با توجه به اینکه انواع مختلف شواهد حسی اغلب با یکدیگر تضاد دارند.

آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا

https://b2n.ir/t44841

1/2/2. امکان یا عدم امکان شناخت واقعیت بیرونی؛ دو دیدگاه اصلی در مباحث معرفت‌شناسی

اشاره

خواهش می‌کنم دقت کنید این بحث خیلی مهم است: در بحث‌های معرفت‌شناسانه از قدیم دو دیدگاه وجود داشت: یک دیدگاه این است که می‌گفتند اصلاً "امکان شناخت واقعیت بیرونی" وجود ندارد. حالا اگر شما این دیدگاه معرفت‌شناسانه را بر روابط بین‌الملل (که یک واقعیت خارجی است) تطبیق کنید؛ معنایش این می‌شود که: "امکان شناخت روابط بین‌الملل وجود ندارد". بنابراین کسی که معتقد است امکان شناخت روابط بین‌الملل وجود ندارد، قائل است که: اصلا روابط بین‌الملل را نمی‌توان توصیفِ علمی کرد؛ چون که از زیربناء معتقد است که "علم" وجود ندارد! بلکه " گفتمان" یا "پارادایم‌های قیاس‌ناپذیرِ کوهن" و یا "بازی‌های زبانی ویتگنشتاین" وجود دارد. اینها یک طیفی هستند که قائلند به اینکه "امکان شناخت واقعیت خارجی" وجود ندارد.


1) . ارجاع پرورشی: epistemology, the philosophical study of the nature, origin, and limits of human knowledge. The term is derived from the Greek epistēmē (“knowledge”) and logos (“reason”), and accordingly the field is sometimes referred to as the theory of knowledge. Epistemology has a long history within Western philosophy, beginning with the ancient Greeks and continuing to the present. Along with metaphysics, logic, and ethics, it is one of the four main branches of philosophy, and nearly every great philosopher has contributed to it.

1/1/3/2. امکان شناخت و توصیف روابط بین‌الملل (با عقل یا تجربه)؛ نتیجۀ قائل شدن به امکان شناخت واقعیت بیرونی در مباحث معرفت‌شناسی

اما یک عده‌ای قائل به این هستند که واقعیت خارجی وجود دارد و می‌توان آن را شناخت. اینها هم خودشان دو دسته هستند: یک عده "عقل‌گرا"ها هستند (که فلاسفۀ خود ما نیز جزو همین‌ها هستند) که می‌گویند: شما می‌توانید واقعیت خارجی را با قواعد عقلی بشناسید. جمعیت دیگری هم می‌گویند که: واقعیت خارجی را نمی‌توان از طریق "قواعد عقلی" شناخت؛ بلکه فقط می‌توان از طریق "روش‌های تجربی" شناخت.

حالا مبنای هر کدام از این دو دسته پذیرفته شود؛ تکلیف مطالعات روابط بین‌الملل تغییر پیدا می‌کند. اگر شما جزو آن گروهی باشید که قائل هستید که: «معرفت از حوادث عینی و اشیاء خارجی با کمک قواعد عقلی امکان پذیر است»، در روابط بین‌الملل به یک نحوی نظریه‌پردازی می‌کنید. اما اگر گفتید که: «فقط تحلیل دیتاهای تجربی می‌تواند ما را به واقعیت خارجی برساند»، روش مطالعه شما در حوزه روابط بین‌الملل به نحو دیگری خواهد شد.

2/1/3/2. عدم امکان شناخت و توصیف روابط بین‌الملل؛ نتیجۀ قائل شدن به عدم امکان شناخت واقعیت بیرونی در مباحث معرفت‌شناسی
اشاره
اشاره

البته در دنیای غرب (لااقل تا چند ده سال پیش) غلبه با کسانی بود که می‌گفتند: «با اتکا به تجربه می‌توان واقعیت‌های خارجی را توصیف کرد». اما از زمانی که ویتگنشتاین و تابعین وی ایدۀ "بازی‌های زبانی" را مطرح کردند، و بعد از آن "کوهن(Thomas S.

Kuhn)" آمد و علم را بر پایه "پارادایم(paradigm)" مطرح کرد و با صراحت گفت که «پارادایم‌ها قیاس‌ناپذیر هستند»،(1)

با طرح مفهوم کلیدی پارادایم، روش واحدی را که تجربه

گرایان به آن اعتقاد داشتند، به چالش کشید. وی در این باره اظهار کردند که هر پارادایم روش خاصی دارد.کوهن پارادایم را در ارتباط با انقلاب علمی مطرح

می کنند و می گویند با هر انقلاب پارادایم جدیدی به وجود می آید که متفاوت با پارادایم قبلی است و اینکه هر پارادایم چارچوب خاص خود را دارد و قابل مقایسه با دیگری نیست. نتیجه ای که کوهن در تشریح این پاراگراف می‌گیرد به این شکل است که «چرخش پارادایمی را تابع هیچ قاعده عقلانی ندانسته و حتی تامل و تفسیر را نیز در آن دخیل نمی‌داند.»

روش شناسی نظریه‌های جدید در سیاست (معینی، جهانگیر)، دانشگاه تهران 1385، ص46

In his first book, The Copernican Revolution (1957), Kuhn studied the development of the heliocentric theory of the solar system during the Renaissance. In his landmark second book, The Structure of Scientific Revolutions, he argued that scientific research and thought are defined by “paradigms,” or conceptual world-views, that consist of formal theories, classic experiments, and trusted methods. Scientists typically accept a prevailing paradigm and try to extend its scope by refining theories, explaining puzzling data, and establishing more precise measures of standards and phenomena. Eventually, however, their efforts may generate insoluble theoretical problems or experimental anomalies that expose a paradigm’s inadequacies or contradict it altogether. This accumulation of difficulties triggers a crisis that can only be resolved by an intellectual revolution that replaces an old paradigm with a new one. The overthrow of Ptolemaic cosmology by Copernican heliocentrism, and the displacement of Newtonian mechanics by quantum physics and general relativity, are both examples of major paradigm shifts.

Kuhn questioned the traditional conception of scientific progress as a gradual, cumulative acquisition of knowledge based on rationally chosen experimental frameworks. Instead, he argued that the paradigm determines the kinds of experiments scientists perform, the types of questions they ask, and the problems they consider important. A shift in the paradigm alters the fundamental concepts underlying research and inspires new standards of evidence, new research techniques, and new pathways of theory and experiment that are radically incommensurate with the old ones.

کوهن در اولین کتاب خود به نام انقلاب کوپرنیک (1957) به بررسی توسعه نظریه خورشیدمرکزی منظومه شمسی در دوران رنسانس پرداخت. او در دومین کتاب مهم خود، ساختار انقلاب‌های علمی، استدلال کرد که تحقیق و تفکر علمی با «پارادایم‌ها» یا جهان‌بینی‌های مفهومی که شامل نظریه‌های رسمی، آزمایش‌های کلاسیک و روش‌های مورد اعتماد است، تعریف می‌شوند. دانشمندان معمولاً یک الگوی رایج را می‌پذیرند و سعی می‌کنند دامنه آن را با اصلاح نظریه‌ها، توضیح داده‌های گیج‌کننده و تعیین معیارهای دقیق‌تر استانداردها و پدیده‌ها گسترش دهند. با این حال، در نهایت، تلاش‌های آن‌ها ممکن است مشکلات تئوریک حل‌ناپذیر یا ناهنجاری‌های تجربی ایجاد کند که نارسایی‌های یک پارادایم را آشکار می‌کند یا به کلی با آن در تضاد است. این انباشت مشکلات بحرانی را آغاز می کند که تنها با یک انقلاب فکری قابل حل است که الگوی جدید را جایگزین الگوی قدیمی می کند. سرنگونی کیهان شناسی بطلمیوسی توسط هلیومرکزی کوپرنیکی، و جابجایی مکانیک نیوتنی توسط فیزیک کوانتومی و نسبیت عام، هر دو نمونه هایی از تغییرات پارادایم اصلی هستند.

کوهن مفهوم سنتی پیشرفت علمی را به عنوان یک کسب تدریجی و تجمعی دانش بر اساس چارچوب‌های تجربی انتخاب شده عقلانی زیر سوال برد. در عوض، او استدلال کرد که این پارادایم نوع آزمایش‌هایی را که دانشمندان انجام می‌دهند، انواع سؤالاتی که می‌پرسند و مسائلی را که مهم می‌دانند تعیین می‌کند. تغییر در پارادایم مفاهیم اساسی زیربنای تحقیق را تغییر می‌دهد و الهام‌بخش استانداردهای جدید شواهد، تکنیک‌های تحقیقاتی جدید، و مسیرهای جدید تئوری و آزمایش است که اساساً با مسیرهای قدیمی ناسازگار است.

منبع: دانشنامه رسمی بریتانیکا

https://www.britannica.com/biography/Thomas-S-Kuhn

و بعد نیز امثالِ "میشل فوکو(Michel

Foucault)" و "ژاک دریدا (Jacques Derrida)"(2)

ژاک دریدا (متولد 15 ژوئیه 1930، البیار، الجزایر - درگذشته 8 اکتبر 2004، پاریس، فرانسه)، فیلسوف فرانسوی که نقد فلسفه غرب و تحلیل های ماهیت زبان، نوشتار و معنا بسیار بحث برانگیز و در عین حال بسیار بحث برانگیز بود. تأثیرگذار در بسیاری از دنیای روشنفکری در اواخر قرن بیستم. ...دریدا از والدین یهودی سفاردی در الجزایر تحت فرمانروایی فرانسه متولد شد. ...دریدا به عنوان نماینده اصلی ساختارشکنی شناخته می شود.

منبع: دانشنامه رسمی بریتانیکا

https://b2n.ir/z77959

(که متفکران اصلی این حوزه‌ها هستند)

1) . ارجاع پرورشی: کوهن

2) . ارجاع پرورشی: Jacques Derrida, (born July 15, 1930, El Biar, Algeria—died October 8, 2004, Paris, France), French philosopher whose critique of Western philosophy and analyses of the nature of language, writing, and meaning were highly controversial yet immensely influential in much of the intellectual world in the late 20th century. ...Derrida was born to Sephardic Jewish parents in French-governed Algeria. ...Derrida is most celebrated as the principal exponent of deconstruction.

می‌گفتند: «پیدایش معرفت، تابع گفتمان غالب است»؛ یعنی: [متفکران غربی] لااقل به سه شکل آمدند گفتند که: «علمی وجود ندارد و نسبیت محض [در عالَم حاکم] است!». بنابراین تکلیف مطالعات روابط بین‌الملل هم تغییر پیدا خواهد کرد.

مثلا اگر شما حرف‌های "ژاک دریدا" و "میشل فوکو" را قبول کنید، اینطور خواهید گفت که: بله؛ در دوره انقلاب اسلامی یک گفتمانی ایجاد شده است و این "گفتمان" است که کُنش‌های بین‌المللی انقلاب اسلامی را پیش می‌برد(1)

در معنایی عام پساساختارگرایی و نیز تحلیل گفتمان به دنبال چگونگی ساخته شدن معنا هستند. معانی در درون گفتمان‌ها شکل می‌گیرند. گفتمان راهی برای صحبت کردن درباره جهان و فهم آن است. .. گفتمان مشخص می کند چه می‌توان گفت و چه نمی‌توان گفت و حتی فهم معارف جامعه را برمی‌سازد. این نیز به نوبه خود ترجیحات و منافع را شکل می‌دهد و امکان پذیرش عمومی کُنش یا مجموعه ای از کنش ها را فراهم می سازد. (Sjostedt 2007 ؛ میلیکن 1386) از منظر تحلیل گفتمان چگونگی صحبت کردن در مورد جهان بازتاب جهان نیست، بلکه متضمن خلق و تغییر جهان است. نظریه گفتمان به رغم تعدد رویکردی و وجه بین رشته‌ای آن (Philips and Jorgensen)، بر قدر سازندۀ زبان به عنوان «رویه‌ای اجتماعی» تاکید می کند. (ص 73)

ساختارهای معنایی می توانند سیاست‌های خارجی را تبیین و روشن کنند. در هر کشوری مباحثات و کنش‌هایی شکل می‌گیرند که یافتن و ارائه الگوهای فکری حاکم بر آنها می‌تواند به فهم ما از این مباحثات و کنش‌ها کمک کند (Waver 1996: 2). فرض ساختارگرایی و تحلیل گفتمان در تحلیل سیاست خارجی این است که سیاست خارجی یک گفتمان است و در نتیجه طیفی وسیع از ابژه‌ها، سوژه‌ها، مفاهیم و درون مایه ها را شامل می شود، اما مجموعه‌ای از قواعد مشترک وجود دارد که مولفه ها را در قالبی واحد، یعنی در گفتمان سیاست خارجی، به هم پیوند می‌دهد و وظیفۀ تحلیلگر گفتمان روشن ساختن قواعد شکل‌گیری و آثار سیاسی آنهاست (Gaskarth 2006: 327). (ص76)

مبانی نظری تبیین و تحلیل سیاست خارجی (حمیرا مشیرزاده)، انتشارات سمت

و اگر من توانستم با کمک رسانه‌ها این "گفتمان" را عوض کنم، کُنش‌های جدید به وجود می‌آید. و هیچکدام از این دو کُنش توصیف علمی هم ندارند! بلکه یک روز گفتمانِ "الف" غالب بوده است و یک طور کُنش به وجود آمده است، و یک روز گفتمان "ب" غالب بوده است و به نحو دیگری کُنش به وجود آمده است. بله؛ دنیای نسبیت هم دنیایی است!

1/2/1/3/2. از بین رفتن زیربنای پیدایش علم و حقیقت؛ نتیجۀ خطرناک قائل شدن به نسبیت و عدم امکان شناخت واقعیت بیرونی در مباحث معرفت‌شناسی

من چند وقت پیش در یکی از حوزه‌های علمیه دیدم که برخی از طلبه‌ها داشتند نظریات فیلسوف‌های "نسبیت‌گرا" را خوب با همدیگر مباحثه می‌کردند و به ذهن من آمد که یک نسل نسبی‌گرای حوزوی نیز در آینده به وجود خواهد آمد! مثلاً فرض بفرمایید کسی که می‌خواهد بگوید "علم دینی" داریم یا نداریم؟ می‌گوید: علم دینی یک "پارادایم" است و پوزیتیویست‌ها و آمپریست(Empirism )ها(2)

تجربه‌گرایی (آمپریست)، در فلسفه، این دیدگاه است که همه مفاهیم از تجربه سرچشمه می‌گیرند، همه مفاهیم درباره چیزهایی هستند که می‌توان آنها را تجربه کرد یا برای آنها قابل استفاده است، یا اینکه همه باورها یا گزاره‌های قابل قبول عقلانی فقط از طریق تجربه قابل توجیه یا شناخت هستند. این تعریف گسترده با اشتقاق اصطلاح تجربه گرایی از کلمه یونان باستان empeiria، "تجربه" مطابقت دارد.

منبع: دانشنامه رسمی بریتانیکا

https://b2n.ir/p00863

هم یک "پارادایمِ" دیگر هستند. این حرف‌هایی را که بنده می‌گویم، مشاهده کرده‌ام و بعضی وقت‌ها سخنرانیِ این آقایان را گوش کرده‌ام؛ اینها وقتی می‌خواهند بگویند که: علم دینی با علم تجربی متفاوت است؛ از مبنای


1) . ارجاع پرورشی: تحلیل گفتمان هم به عنوان نظریه مطرح می‌شود که با هستی شناسی خاص معناگرایانه و مفاهیم تحلیل خاص خود همراه است و هم به عنوان روشی که به چگونگی استفاده از آن مفاهیم تحلیلی در تحلیل متون بازمی‌گردد. برخی از انواع آثاری که با رویکرد تحلیل گفتمان نگاشته می‌شود بیشتر به سازه‌انگاری متعارف نزدیک‌اند تا پساساختارگرایی. (ص 71- 73)

2) . ارجاع پرورشی: empiricism, in philosophy, the view that all concepts originate in experience, that all concepts are about or applicable to things that can be experienced, or that all rationally acceptable beliefs or propositions are justifiable or knowable only through experience. This broad definition accords with the derivation of the term empiricism from the ancient Greek word empeiria, “experience.”

معرفت‌شناسی کوهن استفاده می‌کنند؛ در حالی که وقتی گفتید: اینها دو "پارادایم (paradigm)"(1)

ساختار انقلاب های علمی(کوهن، تامس) ترجمه احمد آرام، انتشارات سروش 1369، ص37

"پارادایم" از کلمه یونانی "پارادیگما"

گرفته شده است و در اصل واژه افلاطونی است و تغییر شکل یافته کلمه "مُثُل" بعدها توسط مترجمان است. امروزه به معنای یک جهان بینی و نظریه کلی است که انسان راجع به قلمروئی از هستی دارد و با توجه به آن نظریه به تفحص و بررسی جزئیات درون آن قلمرو می پردازد.

واژنامه فرهنگی سیاسی (زرشناس، شهریار)، انشارات کتاب صبح 1383، ص77

هستند. این فرد دیگر متوجه نیست که: مفهوم "پارادایم" زیربنای پیدایش "علم" را از بین می‌برد و "نسبیت" را تئوریزه می‌کند. وقتی شما "نسبیت" را با مفهوم "پارادایم" و یا با مفهوم "گفتمان" و یا با "بازی‌های زبانی ویتگنشتاین" بپذیرید؛ در نهایت پذیرفته‌اید که علمی وجود ندارد، دسترسی به حقیقتی وجود ندارد! لذا آنها حواسشان نیست که چه می‌گویند. و متاسفانه بعضی وقت‌ها در مباحث حوزویان از این کارها صورت می‌پذیرد. البته این را طرداً للباب عرض کردم. در حوزه روابط بین‌الملل هم همینطور است.

این که مکرر می‌گوییم که: «ما با "شبه علم" رو به رو هستیم»، در حوزه پزشکی با "شبه علم" رو به رو هستیم، در حوزه سیاست خارجی با "شبه علم" رو به رو هستیم و اساساً در این حوزه‌ها علمی وجود ندارد؛ یکی از استدلال‌های ما این است که: بسیاری از این نظریه‌پردازان در حوزه‌های علمیِ متفاوت قائل به این هستند که: «"معرفت" از "وقایع خارجی" به دست نمی‌آید، بلکه این "ذهنیتِ" ماست که مسائل خارجی را برای ما توصیف می‌کند»؛ یعنی: مشکل معرفت‌شناسی و روش تحقیقی [با آنها ] داریم.

2/2/1/3/2. زیر سوال رفتنِ مبانی علمی انقلاب اسلامی؛ یکی دیگر از نتایج قائل شدن به نسبیت و عدم امکان شناخت واقعیت بیرونی در مباحث معرفت‌شناسی

حال در نظریه سازه‌انگاری نیز همین بحث است. بنابراین اگر کسی در معرفت‌شناسی پذیرفت که دسترسی به علم وجود ندارد؛ وقتی آمد و گفت: «فلان نظریۀ علمی ...»؛ خودش هم می‌داند که: آن نظریه، علمی نیست! (چون اصلا علم را قبول ندارد) بلکه یک گزارش و یک توصیف و ذهنیت است! و قائل است که فلان نظریه‌پرداز هم یک ذهنیتی داشته و آن را مطرح کرده است. و ممکن است وقتی صحبت از امام خمینی عظیم‌الشأن هم به میان بیاید (دور از محضر شما و مؤمنین!) بگوید که: «بله؛ امام خمینی هم یک تفسیری از دین داشتند و بر اساس تفسیر خودشان حرکت کردند و الان دیگر زمان آن تفسیر گذشته است!» من این حرفی را که می‌گویم را روزنامه‌ها خواندم و این‌ها قائل دارد! چرا این فرد راجع به امام این حرف را می‌زند؟ چون شما خودتان در دانشگاه امام صادق (علیه السلام) و در دانشگاه علامه طباطبایی به این فرد نظریه سازه‌انگاری را آموزش داده‌اید و در نظریه سازه‌انگاری هم یکی از دو پایه برای تحلیلِ نظریات، معرفت‌شناسی است. و به لحاظ معرفت‌شناسی او قائل به این است که"پارادایم" و " گفتمان" و "بازی‌های زبانی ویتگنشتاین" حاکم است، و هرگاه هم بخواهد امام خمینی و انقلاب اسلامی را تحلیل کند بر همین مبنا تحلیل می‌کند.

خودتان این کار را کرده‌اید! خودتان در نظامِ دانشی، یک پایه‌های سکولاری را در ذهن فرد ایجاد کرده‌اید و حالا وقتی یک واقعیت خارجی به اسم انقلاب اسلامی به وجود می‌آید، بر همین پایه تحلیل می‌شود. اینکه من روی این مسئله می‌ایستم، به این علت است که -کسانی تحصیلات روابط بین‌الملل و سیاست خارجی دارند، آنها می‌دانند- در ایران گرایشی به وجود آمده است که در آن می‌گویند: «بر اساس نظریه سازه‌انگاری، بهتر می‌توان نظام اسلامی و سیاست خارجی آن را تحلیل کرد»! در این حوزه عناوین و


1) . ارجاع پرورشی: پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه ای از الگوها و نظریه ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند .واژه پارادایم (paradigm) ابتدا در قرن پانزدهم به معنی الگو، مدل و نمونه به کار می رفت و می گفتند به فرض مثال «در دستور زبان، الفاظamat، amas، amo یک "پارادیگم" یا "نمونه" است از آن جهت که الگویی را نمایش می دهد که در مورد عده زیادی از افعال دیگر لاتینی مثلا Laudat، laudas، laudo به کار می رود.»

مقالاتی وجود دارد مثلا گفته می‌شود «تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر اساس فرانظریۀ سازه‌انگاری» و از این چارچوب [در تدوین مقالات علمی و...] استفاده می‌شود. لذا من خواستم در ابتدای بحث نظریه سازه‌انگاری را برای شما بشکافم، تا بعد ان شاءالله بتوانیم چارچوب جدیدی را پایه‌گذاری کنیم.

3/2/1/3/2. بی‌معنی‌بودنِ "همفکری" و "هم‌شکل‌سازی" و در نتیجه عدم امکان تشکیل حکومت جهانی حضرت ولی‌عصر(عجل‌الله

تعالی فرجه الشریف)؛ یکی دیگر از نتایج قائل شدن به نسبیت و عدم امکان شناخت واقعیت بیرونی در مباحث معرفت‌شناسی

جمع‌بندی بنده این است که: اگر کسی در فرض معرفت‌شناسی قائل به این شد که امکان شناختِ عینیت (Objectivity) وجود دارد (به اصطلاح فنی‌تر: اگر جدایی "سوژه(subject)" و "اُبژه(Object)" را پذیرفت، جدایی "ارزش" و "واقعیت" را پذیرفت، "امکان نیل به واقعیت" را پذیرفت؛ بنابراین قائل خواهد شد که: "معرفت‌شناسی" به "هستی‌شناسی" شکل می‌دهد و لذا اصل برای او "معرفت‌شناسی" خواهد شد. طرف دوم قائل به این است که "حقیقت جوهری" و خالص و پیور (pure)(1)در خارج وجود ندارد؛ بلکه حقیقت، "من" و "فهمِ من" و "گزاره‌های من" [ پایه تحلیل و خوانش واقعیت] است. این فرد قائل به این خواهد شد که: "هستی‌شناسی" به "معرفت‌شناسی" شکل می‌دهد.

حالا می‌دانید نتیجه این نظریه چه می‌شود؟ نتیجه‌اش این می‌شود که: "کنترل" و "هم‌شکل‌سازی" را یک توهم می‌داند؛ چون که شما می‌خواهید بر پایۀ یک درکی "هم‌شکل‌سازی" و "کنترل" در محیط بین‌الملل ایجاد کنید؛ در حالی‌که خود این درک، نسبی است! بنابراین اگر کسی به سازه‌انگاری قائل شد، می‌گوید: «تلاش برای همفکری و یکنواختی، یک تلاش غلط است»! مثلاً وقتی ما برای ظهور حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تلاش می‌کنیم تا به محوریت ایشان نظمی در دنیا حاکم شود؛ این تلاش بر مبنای دیدگاه سازه‌انگاری، یک تلاش عبث است. چرا؟ چون او بر مبنای خودش می‌گوید که: همه مردم دنیا یک معرفت نسبی دارند و حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم وقتی می‌آیند یک معرفت نسبی دارند [و اصلا هماهنگ و یکنواخت‌کردن مردم دنیا و نظم آینده جهانی به محوریت حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) معنا نخواهد داشت]. پس از پایگاه معرفت‌شناسی حضرت و انقلاب اسلامی را توصیف می‌کند.

بنده دارم چالش‌های اصلی 40 سال اول انقلاب را بحث می‌کنم. حالا شما یک انقلاب اسلامی درست کرده‌اید که یکی از مهمترین بخش‌های آن نوع مدل سیاست خارجی آن است. ولی نخبگان سیاست خارجی نسبت به آن درک ندارد. چرادرک ندارند؟ چون چارچوب‌های ذهنی آنها این نوع چارچوب‌ها (چارچوب‌های نسبی) است. بنابراین حتما باید چارچوب‌ها را ارتقاء داد؛ هم در حوزه هستی‌شناسی و هم در حوزه معرفت‌شناسی.

3/2. تبیین مبانی حوزۀ معرفت‌شناسی الگوی پیشرفت اسلامی در مقایسه با نظریه سازه‌انگاری:

1/3/2. امکان شناخت واقعیت‌های بیرونی به شرط اتکاء بر پایگاه "اِشراف"؛ مبنای حوزه معرفت‌شناسی الگوی پیشرفت اسلامی

اشاره

من اندکی [در نقد نظریه سازه‌انگاری] وارد بحث بشوم: ما در حوزه "معرفت‌شناسی" قائل به این هستیم که امکان شناخت واقعیت‌ها وجود دارد به شرطی که واقعیت از پایگاه "اِشراف" توضیح داده شود. این مبنای معرفت‌شناسی ما در الگوی پیشرفت است. من قبلاً توضیح داده‌ام و الان نیز به مناسبت توضیح می‌دهم:


1) . خالص.

کسی که یک واقعیت را توصیف می‌کند (این واقعیت یا بدن انسان است، و یا روابط بین‌الملل است که می‌خواهد در آن بگوید که آینده منطقه به چه شکل است؟)؛ یا نسبت به آن موضوع "اشرافِ مکانی و زمانی" دارد و توصیف می‌کند، و یا ندارد (بلکه درون خودِ حادثه حضور دارد و آن را توصیف می‌کند؛ یعنی زماناً و مکاناً درون آن حادثه است. یعنی: اشراف ندارد)؛ مثلا: جوان‌های دهه 70 و 80 ما هیچ درکی از انقلاب اسلامی ندارند مگر همین تحلیل‌های ناقصی که صدا و سیما از آن بیان می‌کند. بنابراین تحلیل‌های آنها از انقلاب، تحلیلهای دقیقی نیست؛ چون اصلاً در زمان انقلاب 57 نبودند و ما نتوانستیم آن زمان را برای این جوانان توصیف کنیم. حالا فرض کنید که محدودیت مکانی حاکم باشد (مثلا: کسی در سال 1357 متفکر و بالغ بوده ولی در آلمان زندگی می‌کرد و از طریق اخبار چیزهایی در مورد انقلاب 57 می‌شنیده ولی در مکان انقلاب 57 حضور نداشته است)؛ این یعنی: اشراف نداشته است (نه اشراف زمانی و نه اشراف مکانی).

1/1/3/2. عدم وجود اشرافِ انسان بر تمامی کائنات؛ دلیلی بر منطقی‌نبودنِ انکار وجود خدا

اگر تحلیل کسی بر پایۀ "اشراف زمانی و مکانی" باشد، می‌تواند به "علم" برسد. اما اگر تحلیل کسی بر پایه اشراف نبود حتما توصیف او بخشی و ناقص خواهد بود. دقت بفرمایید! من کلمه "اشراف" را از خود روایت امام (علیه‌السلام) بیرون آورده‌ام: امام صادق (علیه‌السلام) یک مناظره با یکی از دهریون دارد و یک فردی نزد امام می‌آید و می‌گوید که: من قبول ندارم که خدا وجود دارد. امام (علیه‌السلام) (به جای این که برهان صدّیقین و برهان نظم و از دیگر برهان‌هایی که ما فلاسفه برای اثبات خدا می‌آوریم، بیاورند، روش دیگری را استفاده می‌کنند) می‌فرمایند: فلانی! تو از اولِ عالَم بوده‌ای؟ می‌گوید: نه؛ نبوده‌ام بلکه 30 الی 40 سال است که در این دنیا هستم. امام می‌فرمایند که: تا چه زمانی در این دنیا هستی؟ جواب آن هم روشن است. و امام جلوتر می‌روند و می‌فرمایند: شما آسمان‌ها و بالای آسمان‌ها یا زیر زمین را دیده‌ای؟ او می‌گوید: من به آسمان و به زیر زمین نرفته‌ام. امام (علیه‌السلام) به همین مبنا ادامه می‌دهند و می‌فرمایند:آیا در شرق و غرب عالم بوده‌ای؟ او می‌گوید: نه. امام می‌فرماید: پس چرا می‌گوئی که خدا نیست؟! (1)

فَلَمَّا فَرَغَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَتَاهُ الزِّنْدِيقُ فَقَعَدَ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ نَحْنُ مُجْتَمِعُونَ عِنْدَهُ. فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ ع لِلزِّنْدِيقِ: أَ تَعْلَمُ أَنَّ لِلْأَرْضِ تَحْتاً وَ فَوْقاً؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَدَخَلْتَ تَحْتَهَا؟ قَالَ: لَا. قَالَ: فَمَا يُدْرِيكَ مَا تَحْتَهَا؟ قَالَ: لَا أَدْرِي إِلَّا أَنِّي أَظُنُّ أَنْ لَيْسَ تَحْتَهَا شَيْ‌ءٌ. فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ ع: فَالظَّنُّ عَجْزٌ لِمَا لَا تَسْتَيْقِنُ. ثُمَّ قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ: أَ فَصَعِدْتَ السَّمَاءَ؟ قَالَ: لَا. قَالَ: أَ فَتَدْرِي مَا فِيهَا؟ قَالَ: لَا. قَالَ: عَجَباً لَكَ لَمْ تَبْلُغِ الْمَشْرِقَ وَ لَمْ تَبْلُغِ الْمَغْرِبَ وَ لَمْ تَنْزِلِ الْأَرْضَ وَ لَمْ تَصْعَدِ السَّمَاءَ وَ لَمْ تَجُزْ هُنَاكَ فَتَعْرِفَ مَا خَلْفَهُنَّ وَ أَنْتَ جَاحِدٌ بِمَا فِيهِنَّ؟! وَ هَلْ يَجْحَدُ الْعَاقِلُ مَا لَا يَعْرِفُ؟ قَالَ الزِّنْدِيقُ: مَا كَلَّمَنِي بِهَذَا أَحَدٌ غَيْرُكَ! فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ ع: فَأَنْتَ مِنْ ذَلِكَ فِي شَكٍّ فَلَعَلَّهُ هُوَ وَ لَعَلَّهُ لَيْسَ هُوَ. فَقَالَ الزِّنْدِيقُ: وَ لَعَلَّ ذَلِكَ. فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ ع: أَيُّهَا الرَّجُلُ! لَيْسَ لِمَنْ لَا يَعْلَمُ حُجَّةٌ عَلَى مَنْ يَعْلَمُ وَ لَا حُجَّةَ لِلْجَاهِلِ يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ تَفَهَّمْ عَنِّي فَإِنَّا لَا نَشُكُّ فِي اللَّهِ أَبَداً أَ مَا تَرَى الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ يَلِجَانِ فَلَا يَشْتَبِهَانِ وَ يَرْجِعَانِ قَدِ اضْطُرَّا لَيْسَ لَهُمَا مَكَانٌ إِلَّا مَكَانُهُمَا فَإِنْ كَانَا يَقْدِرَانِ عَلَى أَنْ يَذْهَبَا فَلِمَ يَرْجِعَانِ وَ إِنْ كَانَا غَيْرَ مُضْطَرَّيْنِ فَلِمَ لَا يَصِيرُ اللَّيْلُ نَهَاراً وَ النَّهَارُ لَيْلًا اضْطُرَّا وَ اللَّهِ يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ إِلَى دَوَامِهِمَا وَ الَّذِي اضْطَرَّهُمَا أَحْكَمُ مِنْهُمَا وَ أَكْبَرُ فَقَالَ الزِّنْدِيقُ صَدَقْتَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ إِنَّ الَّذِي تَذْهَبُونَ إِلَيْهِ وَ تَظُنُّونَ أَنَّهُ الدَّهْرُ إِنْ كَانَ الدَّهْرُ يَذْهَبُ بِهِمْ لِمَ لَا يَرُدُّهُمْ وَ إِنْ كَانَ يَرُدُّهُمْ لِمَ لَا يَذْهَبُ بِهِمُ الْقَوْمُ مُضْطَرُّونَ يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ لِمَ السَّمَاءُ مَرْفُوعَةٌ وَ الْأَرْضُ مَوْضُوعَةٌ- لِمَ لَا يَسْقُطُ السَّمَاءُ عَلَى الْأَرْضِ لِمَ لَا تَنْحَدِرُ الْأَرْضُ فَوْقَ طِبَاقِهَا وَ لَا يَتَمَاسَكَانِ وَ لَا يَتَمَاسَكُ مَنْ عَلَيْهَا قَالَ الزِّنْدِيقُ أَمْسَكَهُمَا اللَّهُ رَبُّهُمَا وَ سَيِّدُهُمَا قَالَ فَآمَنَ الزِّنْدِيقُ عَلَى يَدَيْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ آمَنَتِ الزَّنَادِقَةُ عَلَى يَدِكَ فَقَدْ آمَنَ الْكُفَّارُ عَلَى يَدَيْ أَبِيكَ. فَقَالَ الْمُؤْمِنُ الَّذِي آمَنَ عَلَى يَدَيْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: اجْعَلْنِي مِنْ تَلَامِذَتِكَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَا هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ خُذْهُ إِلَيْكَ وَ عَلِّمْهُ فَعَلَّمَهُ هِشَامٌ فَكَانَ مُعَلِّمَ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَهْلِ مِصْرَ الْإِيمَانَ وَ حَسُنَتْ طَهَارَتُهُ حَتَّى رَضِيَ بِهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ.

هشام بن حكم گويد: در مصر زنديقى بود كه از امام صادق (ع) چيزها (در مسائل علمى) به او رسيده بود، به مدينه آمد تا با آن حضرت مناظره كند، در مدينه به آن حضرت بر نخورد، به او گفتند به مكه رفته است، او هم به مكه آمد، ما با امام صادق (ع) بوديم و در حال طواف كه همراه آن حضرت بوديم، آن زنديق به ما برخورد، نامش عبد الملك بود و كنيه‌اش ابو عبد الله. در همان حال طواف، شانه به شانه حضرت زد و امام به او فرمود: نامت چيست؟ گفت: نامم عبد الملك. فرمود: كنيه‌ات چيست؟

گفت: ابو عبد الله. امام به او فرمود: اين ملكى كه تو بنده او هستى بگو بدانم از ملوك زمين است يا از ملوك آسمان؟ و به من بگو پسرت بنده خداى آسمان است يا خداى زمين؟ هر جوابى دارى بده تا محكوم شوى. هشام گويد: به آن زنديق گفتم: گفتار او را رد نمى‌كنى؟ گويد: سخن زشتى گفتم (گفته مرا زشت شمرد خ ل). امام‌صادق (ع) به او فرمود: چون از طواف فارغ شدم پيش من بيا. و پس از فراغ از طواف، آن زنديق حضور امام ششم (ع) رسيد و جلوى آن حضرت نشست و ما هم گرد آن حضرت بوديم.

متن مصاحبه امام (ع) با زنديق امام:

تو مى‌دانى كه زمين زير و زبرى دارد؟ زنديق: آرى. امام: زير زمين رفتى؟ زنديق: نه. امام: پس چه مى‌دانى زير زمين چيست؟ زنديق: نمى‌دانم ولى به گمانم كه زير زمين چيزى نيست. امام: گمان، اظهار درماندگى است نسبت به چيزى كه نتوانى يقين كنى. به آسمان بالا رفتى؟ زنديق: نه. امام: مى‌دانى در آن چيست؟ زنديق: نمى‌دانم.

امام: از تو عجب است كه نه به مشرق رسيدى و نه به مغرب، نه به زير زمين فرو شدى و نه به آسمان بالا رفتى و نه به آنجا گذر كردى تا بفهمى چه آفريده‌اى دارند و تو منكر هر چه در آنها است هستى، آيا خردمند چيزى را كه نداند منكر آن شود؟!! زنديق: هيچ كس جز تو با من اين سخن را نگفته است.

امام: پس تو در اين شك دارى، شايد كه آن همان باشد و شايد هم نباشد. زنديق: شايد همين طور است. امام: اى مرد، كسى كه نمى‌داند، دليلى بر كسى كه مى‌داند ندارد، اى برادر مصرى نادان كه دليلى ندارد، از طرف من اين نكته را خوب بفهم كه ما هرگز در باره خدا ترديدى نداريم، مگر نبينى خورشيد و ماه و شب و روز فرود شوند و بى‌اشتباه و كم و بيش برگردند؟ ناچار و مسخرند، جز مدار خود مكانى ندارند، اگر مى‌توانستند مى‌رفتند و بر نمى‌گشتند، اگر ناچار نبودند چرا شب روز نمى‌شد و چرا روز شب نمى‌شد.

اى برادر اهل مصر، به خدا مسخرند و ناچارند كه به وضع خود ادامه دهند و آنكه آنها را مسخر و ناچار كرده است از آنها محكم‌تر و حكيم‌تر و بزرگتر است. زنديق: درست مى‌فرمائيد. امام: اى برادر مصرى، به راستى آنچه را شما بدو گرويده‌ايد و گمان مى‌كنيد كه دهر است، اگر دهر است كه مردم را مى برد، چرا آنها را بر نمى‌گرداند؟ اگر آنها را بر مى‌گرداند چرا نمى برد؟ (يعنى چون دهر شعور و حكمت ندارد اگر مؤثر باشد بايد افعال صادره از او مختل باشد بجاى ايجاد اعدام كند و بجاى اعدام ايجاد زيرا ترجيح بين آنها را نفهمد). اى برادر مصرى، همه ناچارند، راستى چرا آسمان افراشته است و زمين هموار و زير پا نهاده است، چرا آسمان بر زمين نيفتد و زمين بالاى طبقات آسمان فرو نمى‌رود و به هم نمى‌چسبند و كسانى كه در آنها هستند به هم نمى‌چسبند؟ زنديق: خدا پرورنده و سيد آنها نگهشان داشته.

گويند آن زنديق به دست امام صادق (ع) مؤمن شد، حمران عرض كرد: قربانت، اگر زنادقه به دست شما ايمان آرند كفار به دست پدرت مسلمان مى‌شدند. آن تازه مؤمن به امام عرض كرد: مرا به شاگردى خود بپذير، امام به هشام بن حكم فرمود: او را با خود دار، هشام او را تعليم داد (هشام معلم ايمان اهل شام و مصر بود) و به خوبى پاك عقيده شد تا جايى كه امام صادق (ع) او را پسنديد.

الكافي، ج‌1، ص 72 / التوحيد (للصدوق)، ص 293

سند توحید: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ قَالَ لِي عَلِيُّ بْنُ مَنْصُورٍ قَالَ لِي هِشَامُ بْنُ الْحَكَم

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‌2، ص 334

الوافي، ج‌1، ص 309 / بحار الأنوار، ج‌3، ص 51

یعنی

حضرت در اینجا می‌فرماید که: "شما اشراف ندارید و استدلالتان حتی برای خود شما نیز قابل اتکا


1) . ارجاع پژوهشی: أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: قَالَ لِي هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ كَانَ بِمِصْرَ زِنْدِيقٌ تَبْلُغُهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَشْيَاءُ فَخَرَجَ إِلَى الْمَدِينَةِ لِيُنَاظِرَهُ فَلَمْ يُصَادِفْهُ بِهَا وَ قِيلَ لَهُ إِنَّهُ خَارِجٌ بِمَكَّةَ فَخَرَجَ إِلَى مَكَّةَ وَ نَحْنُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَصَادَفَنَا وَ نَحْنُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الطَّوَافِ وَ كَانَ اسْمُهُ عَبْدَ الْمَلِكِ وَ كُنْيَتُهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ فَضَرَبَ كَتِفَهُ كَتِفَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: مَا اسْمُكَ؟ فَقَالَ: اسْمِي عَبْدُالْمَلِكِ. قَالَ: فَمَا كُنْيَتُكَ؟ قَالَ: كُنْيَتِي أَبُوعَبْدِاللَّهِ. فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: فَمَنْ هَذَا الْمَلِكُ الَّذِي أَنْتَ عَبْدُهُ أَ مِنْ مُلُوكِ الْأَرْضِ أَمْ مِنْ مُلُوكِ السَّمَاءِ وَ أَخْبِرْنِي عَنِ ابْنِكَ عَبْدُ إِلَهِ السَّمَاءِ أَمْ عَبْدُ إِلَهِ الْأَرْضِ قُلْ مَا شِئْتَ تُخْصَمْ. قَالَ هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ: فَقُلْت‌لِلزِّنْدِيقِ أَ مَا تَرُدُّ عَلَيْهِ؟ قَالَ: فَقَبَّحَ قَوْلِي. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: إِذَا فَرَغْتُ مِنَ الطَّوَافِ فَأْتِنَا.

نیست!" اگر کسی می‌خواهد با شما وارد بحث شود، می‌توانید با این روش با او وارد گفتگو کنید؛ یعنی بگویید که: "شما اشراف ندارید" و عدم اشراف برای خود آن فرد نیز قابل فهم است. لذا برهان‌های مبتنی بر اشراف اَدَل و قابل تفاهم‌ترین برهان‌ها برای مقابله با منکرین است. و آنها خواهند گفت: حرف شما درست است و من اشراف ندارم.

2/1/3/2. عدم امکان اشراف انسان بر اجزاء درون سلول؛ دلیل نقصان و در نتیجه عدم اعتماد به پزشکی مدرن

در روش تحقیق پزشکی نیز ما همین بحث را انجام داده‌ایم و به پزشکان محترم می‌گوییم که: شما بدن انسان را متشکل از سلول می‌دانید؟ می‌گویند: بله. حال از ایشان سوال می‌کنیم که: بدن انسان دارای چند سلول است؟ می‌گویند: نمی‌دانیم. می‌گوییم: روابط بین سلول‌ها را می‌توانید تحلیل کنید؟ می‌گویند: نه. جلوتر می‌رویم و می‌گوییم: خب؛ درون یک سلول را بررسی کنیم. می‌گویند: درون سلول، ژنوم،(1)

منبع: کتاب ژن XI لوین 2014، ص 12

ژنوم: مجموعه کامل ژن‌های یک موجود زنده است.

منبع: کتاب ژن XI لوین 2014، ص 125

DNA (2)

دو آزمایش کلاسیک، شواهدی قوی مبنی بر این که DNA، ماده ژنتیکی باکتری‌ها، ویروس‌ها، و سلول‌های یوکاریوت است، را ارائه نمودند. DNAی جدا شده از یک سویه‌ی باکتری پنوموکوکوس می‌تواند ویژگی‌هایی از آن سویه را به سویه‌ی دیگر اعطا نماید. به علاوه، DNA تنها جزئی است که از فاژهای والدی به نتاج فاژ، به ارث می‌رسد. از DNA می‌توان برای انتقال صفات جدید به سلول‌های یوکاریوت استفاده نمود.

منبع: کتاب ژن XI لوین 2014، ص 16

و کروموزوم‌های

1) . ارجاع پرورشی: اساس توارث هر موجود زنده، ژنوم آن است؛ یعنی توالی طویلی از DNA (داکسی ریبو نوکلئیک) که توسط ارگانیسم و سلول‌های منفرد آن حمل می‌شود و سری کاملی از اطلاعات وراثتی را در اختیار دارد. ژنوم، شامل DNAی کروموزومی، DNAی پلاسمیدی و ( در یوکاریو‌ها) DNAی اندامکی، مانند آنچه که در میتوکندری و کلروپلاست موجود است، می باشد.

2) . ارجاع پرورشی: مخفّف کلمۀ Deoxyribo nucleic acid (داکسی ریبو نوکلئیک)

کُدکننده و غیرکُدکننده وجود دارد و خود آنها می‌گویند: تعداد کروموزوم‌های غیرکُدکننده اصلاً قابل شمارش نیست و DNAهای غیرکُدکننده نیز در ژنوم انسان حدود 20 هزار تا است.(1)

منبع: کتاب ژن XI لوین 2014، ص 147

می‌گوییم: ما قانع هستیم که شما همین 20 هزار تا را برای ما توضیح بدهید. می‌گویند: این را نیز نمی‌توانیم. یعنی این بحث "عدم اشراف" را شما می‌توانید بر بحث روش تحقیق پزشکی و تمامی روش تحقیق‌ها تطبیق کنید.

2/3/2. اتکاء به گزاره‌های مبتنی بر اشرافِ تامّ خالق از مخلوقین؛ دلیل امکان شناخت واقعیت‌های بیرونی طبق مبنای معرفت‌شناسی الگوی پیشرفت اسلامی

1/2/3/2. اشراف بر "اَجَل" ("ابتدا" و "انتهاء") و "کتاب سرنوشتِ" تمام اشیاء عالَم؛ معنای اشراف تامّ خالق بر مخلوقین

حال این سوال پیش می‌آید که: چه کسی اشراف دارد تا من بتوانم با تکیه بر قول او تحلیل ارائه دهم؟ پاسخ آن یک جمله است: خالق بر مخلوقین اشراف دارد. از ابتدای خلقت تا انتهای خلقت اشراف دارد. در روایت هست که: «لِکُلِّ شیئٍ اَجَلٌ» یعنی: برای هر شیئ یک زمانی وجود دارد، و این زمان نیز یک ابتدا و یک ختم دارد. لذا در روایت دیگر می‌فرماید: «لِکُلُّ شیئٍ فَوتٌ». که فوت یک شی را بحث می‌کند. می‌گوید شما هر شیئی را که در دنیا دیدید، بدانید که دارای "اجل" است؛ یعنی: زمان دارد و "اجل" آن نیز یک "ختم" دارد. و برای هر شیئ یک "ابتدا"یی نیز هست.

روایت چهارم خیلی دقیق است و می‌فرماید: «لِکُلِّ اَجَلٍ کتابٌ».(2)

و همانا پيش از تو پيامبرانى را فرستاديم، و براى آنان همسران و فرزندانى قرار داديم. و هيچ پيامبرى را نسزد كه معجزه‌اى بياورد مگر به فرمان خدا. براى هر زمانى برنامه مقدّر شده‌اى [ثبت] است.

کتاب سرنوشت هر دورۀ زمانی نیز در نزد خدا وجود دارد. مثلا: یک سنگی در یک دوره تاریخی خلق شده است و در یک دوره‌ای نیز از بین می‌رود. اینکه چه اتفاقاتی برای او می‌افتد در "کتاب" نوشته شده است. من با این چهار روایت که برای شما خواندم این مسئله را بحث کردم که: "خالق، اشراف دارد".

حال اگر بحثی را در مسجد قبا در هفته‌های گذشته (3)

مطرح کردم ببینید در آنجا 30 دسته آیه و روایت که در مورد همه اشیاء است را بحث کرده‌ایم. اگر کسی آن 30 دسته را ببیند، اشراف خالق بر مخلوق برای او به صورت کامل‌تری تصویر تفصیلی پیدا می‌کند.(4)

کانال الگوی پیشرف اسلامی در پیامرسان ایتا

https://eitaa.com/olgou4/3568

جهت مشاهده گزارشی از نشست (با عنوان "الگوی توصیف اشیاء در کتاب و سنت چگونه است؟") فوق به پیوست شماره 3

مراجعه فرمایید.


1) . ارجاع پرورشی: شاید مهم‌ترین اطلاعاتی که از توالی ژنوم به دست می‌آید، تعداد ژن ها باشد. مایکوپلاسما جنتالیوم (Mycoplasma genialium) یک باکتری انگل با زندگی آزاد، با حدود 470 ژن، کوچک‌ترین ژنوم را در بین موجودات دارا می‌باشد. ژنوم‌های باکتری‌هایی با زندگی آزاد، از 1700 تا 7500 ژن دارند. ژنوم آرکیاها، محدوده کوچک تری، از 1500 تا 2700 ژن دارند. کوچک‌ترین ژنوم یوکاریوتی تک سلولی، تقریباً 5300 ژن دارد. کرم‌های نماتود و مگس‌های میوه تقریبا به ترتیب 21700 و 17000 ژن دارند، به شکل جالب تعداد ژن‌ها در ژنوم موش و انسان، تنها تا حدود 25000 ژن افزایش می یابد.

2) . ارجاع پژوهشی: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ (سوره مبارکه رعد، آیه 38)

3) . ارجاع پردازشی: این جلسات با عنوان «نشست تخصصیِ شرح حدیث: ما مِن عِلمٍ إلاّ و أنا أفتَحُهُ (مقایسه اجمالی محتوای علوم انبیاء الهی با محتوای علوم پوزیتویستی)» در روزهای دوم و پانزدهم آبان 1400 در شهر مبارک قم (مسجد قبای پردیسان) برگزار گردید.

4) . ارجاع پژوهشی: یکی از محورهای بحثی فقه العلم، تبیین میزان دسترسی به علم امام در دوران غیبت است. ما قویاً معتقدیم به همه علوم کتاب و سنت دسترسی در حد افتتاح وجود دارد. یکی از مصادیق این افتتاح علمی عظیم، وجود الگوئی خاص برای توصیف همه اشیاء در کتاب و سنت است.

بحث ما با بحث فلاسفه یک مقداری متفاوت است. ممکن است دوستان فیلسوف ما اجمالاً بپذیرند و بگویند که: خالق بر همه مخلوقین اشراف دارد؛ اما نمی‌توانند نوع اشراف خالق بر مخلوقین را توضیح دهند. برخلاف بحث‌های فقهی که ما با بیان 30 ویژگی موجود در اشیاء اشراف خالق بر همۀ اشیاء را به صورت تفصیلی بحث کرده‌ایم. یکی از بحث‌ها این است که می‌گوید: «لکل شی اجل». وقتی می‌گوییم اشراف دارد یعنی: سلطنت و قهّاریت الهی بر پایۀ "اجل" سوار است. بگذارید همه ادعای قدرت بکنند و هرکاری دوست دارند انجام دهند ولی باید توجه به این بحث داشته باشید که این شیئ که ادعای اقتدار و قدرت می‌کند از نظر خداوند متعال دارای أجل است. و اجل را توضیح می‌دهد که «لکل شیئ فوت» یعنی: این اجل، آخر دارد. حال متن عربی روایت در خاطرم نیست ولی به نظر می‌فرماید: «لکل شیئ آنفه» که به معنای ابتداداشتن است. یعنی در حال توضیح اشراف الهی است که بر اول و آخر مسئله اشراف دارد. حال مابین این اجل را می‌گوید که: «لکل شیئ کتاب». من در این جا چهار روایت را توضیح دادم و اگر کسی مجموع آیات و روایاتی که ما جمع کردیم یعنی این 30 ویژگی اشیاء را بداند، می‌تواند مدل اشراف الهی بر اشیاء را فهم کند.

فلاسفه نمی‌توانند چنین کاری کنند. فلاسفه "احکام کلی وجود" را می‌گویند؛ ولی این احکام کمک نمی‌کند که شما از مدل اشراف الهی درک پیدا کنید. من خواستم مبنای معرفت شناسی را در حوزه سازه‌انگاری نقد کنم. بینید اولا بشر دسترسی به حقیقت اشیاء دارد. این یک بحث است. بنابراین در اینجا با حرف‌های ویتگنشتاین و کوهن و میشل فوکو و امثالهم اختلاف نظر جدی داریم. اما طریق دسترسی به علم از پایگاه "تجربه" و حتی از پایگاه "خردگرایی" و "عقل‌گرایی" نیست؛ بلکه از پایگاه "بازخوانی گزاره‌های خالق" (که "اشراف تام" به مخلوقات دارد) است. ما سالها در حوزه درس خوانده‌ایم و به ما گفته‌اند که وقتی امام صادق (علیه‌السلام) سخنی می‌فرمایند، با حرفی که انیشتین زده است بسیار متفاوت است. ولی برای ما توضیح نمی‌دهند که چرا؟ و فقط یک توضیح اجمالی می‌دهند که مثلا بخاطر اینکه امام صادق (علیه السلام) معصوم است.

ما از بعضی روایات استفاده کردیم که وقتی داریم تفاوت ادبیات وحی را با ادبیات دیگران را توضیح می‌دهیم، باید روی مفهوم "اشراف" بایستیم و اشراف را هم باید تفصیلا توضیح بدهیم که عرض کردم اصل در اشراف، اشراف بر أجل است. خدای متعال برای همه اشیاء، زمان مشخصی تعیین کرده است. روزی می آیند و روزی هم می روند. بالاتر از این اشراف (وجود ندارد). این مباحث برخلاف بحث‌های فلاسفه قابل درک هم هست. مثلاً الان شما می‌خواهید "بازی های زبانی ویتگنشتاین" را بررسی کنید، باید چندین مفهوم واسطه‌ای را هم بحث کنید تا متوجه شوید که چه می‌گوید و یا حتی مباحث فلاسفۀ خودمان هم همین طور است. اما در اینجا پیامبران (علیهم‌السلام) روی مفهوم "اجل" ایستاده‌اند. مفهوم "اجل" را شما می‌توانید در یک روستا هم تفاهم کنید. فرد روستایی دیده است که پدرانش از دنیا رفته‌اند، دیده است که درختی را کاشته، میوه داده، سپس خشک شده است و دیگر هم میوه نمی‌دهد. همه اینها را دیده است و "اجل" را در صدها موضوع دیگر درک کرده است. بنابراین انبیاء(علیهم‌السلام) خیلی راحت‌تر تفاهم می‌کنند. به همین دلیل خیلی فرق می‌کند که شما دستیابی به علم را بر پایۀ اشراف توضیح دهید یا برپایۀ تجربه و یا خردگرایی.

البته بنده جایگاه عقل را به عنوان کاوشگر اصلی ادبیات نقل قبول دارم. معتقدم اگر عقل نباشد، درایۀ در آیات و احادیث خیلی سخت می‌شود. ولی به هرحال نمی‌توان به اسم "خردگرایی" و "عقل‌گرایی" ادعای اشراف داشت. نه عقل‌گراها، نه تجربه‌گراهاهیچکدام نمی‌توانند ادعای اشراف داشته باشند. بنابراین الان بنده می‌خواهم در حوزه معرفت‌شناسی بر پایۀ اشراف وارد شوم و این نقد من به حوزۀ معرفت‌شناسی نظریه سازه‌انگاری است.

4/2. تبیین مبانی حوزه هستی‌شناسی الگوی پیشرفت اسلامی در مقایسه با نظریه سازه‌انگاری:

اشاره

اما در بحث مربوط به هستی‌شناسی عرض کردم چهار سوال مهم وجود دارد که دوستان می‌گویند: روابط بین‌الملل باید بر پایه آن چهار پرسش مهم توصیف شود. یکی از آن سوال‌های مهم این است که فردگرایی درست است یا کل‌گرایی؟ در بحث‌های نظام‌سازی باید به این پرسش توجه کنیم. شما آثار برخی از بزرگان معاصر را هم ببینید، این مسئله را با ادبیات دیگری تحت عنوان "اصالت فرد یا جامعه" بحث کرده‌اند.

1/4/2. اصالت داشتن فرد، نه جامعه؛ مبنای الگوی پیشرفت اسلامی در پرسش فردگرایی یا کل‌گرایی

اشاره

بنده با استدلال اصالت جامعه را رد کرده‌ام و قائلم به اینکه "جامعه" حقیقتی ندارد و آنچه مهم است همین "فرد" است. البته در اینجا بحث‌های تفصیلی مهمی وجود دارد: مثلاً چرا خطاب بسیاری از "صیغ (صیغه‌های)" موجود در قرآن و روایات، به "جمع" انسان‌ها است؟ چرا می‌گویید اصالت با جمع نیست؟ مرحوم شهید صدر و برخی دیگر از بزرگان وقتی برای اصالت جامعه استدلال می‌کنند یکی از دلایلشان همین است. می‌گویند: ببینید قرآن می‌فرماید: "یا ایها الذین آمنوا" (خطاب با جمع است) بنابراین بحث جمع و جامعه وجود دارد. اما نظر ما این است که این نوع خطابِ جمع، برای تسهیل در تفاهم است؛ چراکه برای شارع امکان خطاب قرار دادن تک‌تک افراد وجود ندارد.

1/1/4/2. ایجاد نظم اجتماعی بر مبنای تصرف بر قلوب تک‌تک انسان‌ها (از طریق خودتنظیمی در حوزه‌های سیزده‌گانه روابط انسانی)، نه بر مبنای ایجاد ساختارها و نهادهای اجتماعی؛ معنای تفصیل‌پذیر اصالت فرد در الگوی پیشرفت اسلامی
اشاره

دلیل دیگرمان برای اصالت فرد، پذیرش مفهوم "قلب" در مسئلۀ "هدایت" است؛ چرا که هدایت بر روی قلب تک‌تک انسان‌ها واقع می‌شود(1)

و هر كس به خدا ايمان بياورد، خدا قلبش را [به حقايق] هدایت مى‌كند و خدا به همه چيز داناست.

وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَيْسَ اللَّهُ بِعَزيزٍ ذِي انْتِقامٍ (سوره مبارکه زمر، آیه 37)

و هر كه را خدا هدايت كند، او را هيچ گمراه‌كننده‌اى نخواهد بود

مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدي وَ مَنْ يُضْلِلْ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (سوره مبارکه اعراف، آیه 178)

هر كه را خدا هدايت كند، پس او راه يافته واقعى است، و كسانى را كه [به سبب عناد و لجاجتشان] گمراه نمايد، پس اينان همان زيانكارانند.

وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعيراً (سوره مبارکه اسراء، آیه 97)

و هر كه را خدا هدايت كند، پس او هدايت يافته است، و آنان را كه خدا [به كيفر لج‌بازى و عنادشان] گمراه سازد، هرگز در برابر خدا براى آنان ياورانى نخواهى يافت، و آنان را روز قيامت در حالى كه به رو در افتاده‌اند، كور و لال و كر محشور مى‌كنيم، جايگاهشان دوزخ است، هرگاه [شعله] آتشش فرو نشيند، شعله‌اى ديگر بر آنان مى‌افزاييم.

و شما باید با این قلب‌ها تفاهم کنید چراکه قلب یک پدیدۀ جمعی نیست. بنابراین به این دلیل که شارع تصرف در قلوب می‌کند؛ "مخاطبِ" شارع تک‌تک مؤمنین هستند. بله؛ اگر شارع می‌خواست قانون جبری بگذارد می‌گفتیم یک مجلس شورای اسلامی پیدا می‌شود و می‌گوید نماز صبح را چهار رکعت بخوانید؛ چراکه مجلسدر قوانین خود نمی‌خواهد با قلب‌ها ارتباط برقرار کند. بنابراین برای کسانی که قائل‌اند جامعه وجود دارد، چالش اصلی مفهوم قلب است که چگونه می‌خواهند بین مفهوم جامعه و قلب ارتباط برقرار کنند؟

از این‌طرف یکی از ادلۀ مهم کسانی که می‌گویند اصالت با جامعه است این است که: می‌خواهند از طریق ساختارها و نهادها نظم ایجاد کنند. می‌گویند اگر یک مجلس نباشد، فرمانداری نباشد، شهرداری نباشد، راهنمایی و رانندگی نباشد و...(چگونه می‌توانید نظم ایجاد کنید؟) ببنید همیشه ساختارها را مطرح می‌کنند. بنابراین کسانی که به اصالت "فرد" قائل‌اند: باید جواب این پرسش را هم بدهند که: چگونه می‌خواهید نظم ایجاد کنید؟ و این سوال بسیار مهم است. ما در پاسخ گفته‌ایم: اگر فردی در روابط انسانی


1) . ارجاع پژوهشی: وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَليمٌ (سوره مبارکه تغابن، آیه 11(

سیزده‌گانه، رابطه خود را با دیگران تنظیم کند؛ نظم هم ایجاد می‌شود. اصطلاحاً گفته‌ایم: «ایجاد نظم از طریق خودتنظیمی در روابط انسانی است».

1/1/1/4/2. ایجاد نظم سیاسی اختیاری در جامعه؛ نتیجۀ تصرّف در قلوب و ایجاد خودتنظیمی در "رابطه با امام"

مثلاً: من قلباً امامت کسی را می‌پذیرم؛ این به معنای این است که نظم سیاسی در حال شکل‌گیری است. درصورتی‌که هم امام و هم مأموم هر دو فرد هستند و "مفهوم امام و امّت" هم از اینجا شکل می‌گیرد. امامی هست که هزاران نفر او را قبول دارند، تک‌به‌تک قبولش دارند، (خودشان قلباً قبول دارند) و به خاطر یک قانون و یک ساختار هم نیست. در قلب هرکدام از این اشخاص به‌صورت مجزا و تک‌به‌تک، یک استدلال هست که چرا باید امامت امام دوازدهم (علیه‌السلام) را بپذیرند. ببینید: پس نظم دارد ایجاد می‌شود. بنابراین اگر کسی به این نتیجه رسید که روابط خودش را در این سیزده حوزه تنظیم کند، نظم ایجاد می‌شود.

مثلاً "نظم سیاسی"، نتیجۀ "تنظیم رابطه با امام" است؛ چون امامت حوزه‌های مختلفی از جمله قضاوت، امنیت و... دارد. بنابراین پذیرش امام یعنی پذیرش فرمانده لشکر منصوب امام، پذیرش قاضی منصوب امام و... . بنابراین نظم سیاسی در حال شکل‌گیری است. اما نه بر اساس چارچوب سیاسی یک حزب یا قانون‌گذاری یک مجلس و... . بنده همیشه مثال مدافعان حرم و پدیدۀ هشت سال دفاع مقدس را زده‌ام. کسانی رفتند جنگیدند و شهید شدند. تک‌تک این‌ها امامت آیت‌الله خامنه‌ای و امام خمینی عظیم‌الشان را پذیرفته بودند. تصور کنید اگر کسی مانند دکتر حسن روحانی در رأس بود! در صورت بروز یک حادثه آیا می‌توانست نظم اختیاری [در حوزه امنیت] ایجاد کند؟ آیا می‌توانست نظم از پایگاه تصرف در قلوب را ایجاد کند؟ قطعاً خیر. در این صورت باید مانند آمریکا برای دفاع از مرزها سرباز حرفه‌ای استخدام می‌کردیم. پس ببیند ما جواب چگونگی ایجاد نظم در صورت پذیرش اصالت فرد را داده‌ایم. ما بیش از دو دهه در مورد این پاسخ فکر کرده‌ایم.

2/1/1/4/2. ایجاد نظم اختیاری در خانواده؛ نتیجۀ تصرف در قلوب و ایجاد خودتنظیمی در "رابطه با خانواده"

نمونه دیگر: "خودتنظیمی در رابطه با خانواده" است، یعنی پدر، پدری کند، مادر هم برای فرزندان مادری کند و تصرف در قلوب آن‌ها را مبنای تربیت قرار بدهد. در این صورت خانواده نظم پیدا می‌کند. در روابط بین زن و شوهر هم اگر مبنا چارچوب‌های هشت‌گانه‌ای باشد که اسلام برای مرد تعیین کرده است، مرد "سلطان" پیدا می‌کند و به عبارتی در خانواده‌اش تسلط پیدا می‌کند یعنی در قلب همسر و فرزندانش تصرف می‌کند.

3/1/1/4/2. حل مشکل فقراء و ایتامِ جامعه و بی‌نیازی از نهادها و ساختارهای متمرکز ؛ نتیجۀ تصرف در قلوب و ایجاد خودتنظیمی در "رابطه با فقیر و یتیم"

حوزه دیگر: "تنظیم رابطه با فقیر و یتیم" است. به‌عبارت دیگر: اگر خود فرد به این نتیجه برسد که باید به فقیر کمک کند؛ دیگر در آینده نیازی به "کمیته امداد" و "اداره بهزیستی" ندارید و امداد غیرمتمرکز، محله‌ای و خانواده محور شکل می‌گیرد. بنابراین چرا می‌گویید راه ایجاد نظم در همه حوزه‌ها از طریق ایجاد ساختارها است؟!

نکته‌ای برایتان بگویم که به نظرم جزو عجایب احکام اسلام است. می‌دانید که نحوه پشتیبانی از یک سپاه بسیار مهم است و به معنای شکست یا پیروزی سپاه است. در تاریخ هست که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) از طریق "تصرف در قلوب" این موضوع مهم را مدیریت می‌کردند. در احکام شریعت دارد که مستحب است اسلحه‌سازها و تجار در اردوگاه مسلمین بساط کنند، این ثواب دارد. همیشه به هنگام جنگ تجار در جنگ حاضر می‌شدند و به‌عنوان پشتیبان و تدارکات مواد لازم سپاه را تأمین می‌کردند.

بنده می‌خواهم عرض کنم در تمام امور می‌توان از طریق "تصرف در قلوب" یا به‌اصطلاح ساده‌تر از طریق "اصالت فرد"، [نظم اجتماعی ایجاد کرد]. البته اصطلاحِ "اصالت فرد" مبهم است. بنده گاهی اوقات به کسانی که به "اصالت جامعه" قائل شده‌اند حق می‌دهم؛ چرا که وقتی آنها می‌گویند: انسان، "مدنیٌّ بالطبع" است و می‌خواهند با این اصطلاح پاسخ صدها پرسش درباره اصالت جامعه را بدهند [بن بست ایجاد می‌شود]. اما اگر به‌جای اصطلاح "مدنیٌّ بالطبع"؛ بگویید: "خود تنظیمی در روابط انسانی سیزده‌گانه" قطعاً این مفهوم از اصطلاح "انسان مدنی بالطبع" تفصیل‌پذیرتر است و می‌توان بر اساس آن عمل نمود.

خب؛ حالا "سازه‌انگاری" چه گفته‌است؟ این گروه گفته‌اند فردگرایی یا کل‌گرایی؟ ما می‌گوییم: هیچ‌کدام. "فردگرایی" به معنای "اصالت فرد" دارای ابهام است و مفهوم آن توسعه‌یافته نیست و نمی‌توان در روابط بین‌الملل از آن استفاده کرد. و به نظر ما "کل‌گرایی" به معنای "اصالت ساختار" نیز "جبر" را توسعه می‌دهد و اختیار و خلاقیت انسان‌ها را کاهش می‌دهد و نمی‌توان از آن استفاده کرد.

فلذا در واقع در سؤال توسعه ایجاد کرده‌ایم و می‌گوییم: فردگرایی یا کل‌گرایی؟ یا خود تنظیمی در روابط انسانی سیزده‌گانه؟ در واقع مبنای دیگری را پایه‌گذاری کرده‌ایم. ببینید در واقع در هستی‌شناسی روابط بین‌الملل هم تکامل ایجاد کرده‌ایم.

2/4/2. خانواده‌های جهادی، فقهاء و مساجد؛ کنشگران اصلی در روابط بین‌الملل

اشاره

البته کنشگران نظام بین‌الملل دولت‌ها هستند یا افراد یا جنبش‌ها یا سازمان‌های غیردولتی؟ ما به این سوال که کنشگران بین‌المللی چه کسانی هستند؟ پاسخ دیگری می‌دهیم. می‌گوییم: کنشگران اصلی روابط بین‌الملل "خانواده‌های جهادی" هستند. چرا نقش خانواده را در روابط بین‌الملل و نفی سبیل نادیده می‌گیرید؟! مثلاً مرحوم آیت‌الله حکیم را تصور کنید. بنده یادم می‌آید وقتی در دهه 80 که یکی از بزرگان خانواده ایشان در انفجار نجف شهید شد. وقتی آن موقع واقعه شهادت ایشان را بررسی می‌کردم دیدم خانواده ایشان چند ده شهید داده بود و بخش عمده‌ای از وضعیت فعلی عراق ثمره انگیزه‌های نفی سبیلی یک خانواده است. یک خانواده‌ای که توانسته امامت سایر خانواده‌ها را به عهده بگیرد. خب؛ چرا وقتی بحث از روابط بین‌الملل می‌شود،مفهوم خانواده را توسعه نمی‌دهید؟ چرا خانواده را به توسعه نسل و روابط جنسی تنزل داده‌اید. در حال حاضر خانواده‌های موجود کارکرد مدیریت تغذیه را هم ندارند و مفهوم خانواده خیلی تنزل پیدا کرده است.

1/2/4/2. توجه به نقش "خانواده" در روابط بین‌الملل و گسترش ازدواج بین‌نسلی؛ به عنوان یکی از کنشگران اصلی در روابط بین‌الملل

اما وقتی با نگاه اسلام به خانواده نگاه می‌کنیم، می‌بینیم نصف دین است.(1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه ازدواج كند، نيمى از دين خود را حفظ نموده است و براى نيمه دوم بايد تقواى خدا در پيش گيرد.

الأمالي (للطوسي)، ص 518 / جامع الأخبار(للشعيري)، ص 101 / مكارم الأخلاق، ص 196 / عوالي اللئالي العزيزية، ج‌3، ص 289

بحار الأنوار، ج‌100، ص 219

خب این به چه معنایی است؟ یعنی کارکرد "نفی سبیل" و "روابط بین‌الملل" هم دارد؛ لذا می‌توانیم از همین پایگاه "ازدواج بین‌نسلی" را توصیه کنیم. لذا یکی از وظایف ما در روابط بین‌الملل این است که بخشی از مؤمنین و شیعیان در جمهوری اسلامی با شیعیان و مؤمنین در کشورهای شیعه دیگر ازدواج کنند. این همان کاری است که پیامبر انجام می‌دادند.

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) بسیاری از ازدواج‌هایشان علت نفی سبیلی داشته است. خانواده تشکیل می‌دادند؛ ولی خانواده‌ای که علاوه بر مسائل عاطفی، روابط جنسی و مدیریت تغذیه؛ انگیزه‌های نفی سبیلی و روابط بین‌الملل هم در آن بود. حالا ما هم


1) . ارجاع پژوهشی: وَ بِإِسْنَادِهِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ، فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِي النِّصْفِ الْبَاقِي.

می‌توانیم از همین مدل استفاده کنیم. لذا خیلی مهم است که وقتی شما از اصول هستی‌شناسی بحث می‌کنید، دائم در این انگاره‌های غربی گیر نکنید. آنها سوال می‌کنند که کنشگران فقط دولت‌ها هستند؟ دولت‌ها هم آنارشیسم و اقتدارگریز هستند؟ یا نه نهادهای غیردولتی هم هستند؟ شرکت‌های چندملیتی هم هستند؟ جنبش‌های اجتماعی هم هستند؟ خب؛ شما هم وقتی گزاره‌های دینی در ذهنتان نباشد و یا در آنها درایه نکرده باشید، نمی‌توانید نقش خانواده را در روابط بین‌الملل ببینید و راجع به آن بحث و گفتگو کنید.

2/2/4/2. استفاده از ساختار اندیشه‌های فقهاء در روابط بین‌الملل؛ به عنوان یکی دیگر از کنشگران اصلی در روابط بین‌الملل

حالا علاوه بر تبیین "کارکرد نهاد خانواده در حوزه روابط بین‌الملل"، روایت می‌فرماید: «الْفُقَهَاءَ حُصُونُ الْإِسْلَام»؛(1)

امام كاظم عليه السلام: هر گاه مؤمن از دنيا برود، فرشتگان و جاهايى از زمين كه در آنها خدا را عبادت مى‌كرده، و درهاى آسمان كه اعمالش از آنها بالا مى‌رفته است، بر او مى‌گريند، و رخنه‌اى در اسلام پديد آيد كه هيچ چيز آن را نبندد؛ زيرا مؤمنانِ فقيه، دژهاى اسلامند همچنان كه برج و باروى شهر موجب حفظ شهر است.

الكافي، ج‌1، ص 38 / علل الشرائع، ج‌2، ص 462

سند علل: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى

منية المريد، ص 113 / الوافي، ج‌1، ص 148 / وسائل الشيعة، ج‌3، ص 283

این به چه معناست؟ یعنی یکی از کنشگران عرصه بین‌الملل "شخص فقیه" است. یعنی: فقیه می‌تواند در روابط بین‌الملل کنشگری کند. ببینید؛ بنده هیچ مفهوم جدید نیاورده‌ام؛ فقط دو روایت آوردم. گفتم: اینکه «خانواده نصف دین است» یعنی چه؟ روایت دیگر هم اینکه می‌فرماید: «فقهاء حصون اسلام‌اند» یعنی چه؟ اگر در این روایت‌ها دقت کنیم، نتیجه این می‌شود که: می‌توانیم از "ساختار اندیشه‌های یک فقیه" یا "ساختار نهاد خانواده" برای کنشگری در عرصه بین‌الملل استفاده کنیم.
3/2/4/2. ارتقاء نقش "مساجد" در روابط بین‌الملل؛ به عنوان یکی دیگر از کنشگران اصلی در روابط بین‌الملل

خب؛ می‌توان از نقش "مسجد" هم در روابط بین‌الملل استفاده کرد و مورد بحث و بررسی قرار داد. وقتی شما "مسجد" را تقلیل می‌دهید به "محل برگزاری نمازجماعت" و برخی امور دیگر؛ معنای این کار چیست؟ یعنی: نمی‌توانیم بر اساس تعریف مسجد، در روابط بین‌الملل ورود پیدا کنیم. پس این نگاه هستی‌شناسی را هم در نظریه سازه‌انگاری تغییر می‌دهیم.

و همچنین می‌گوییم: چون حول هر "فقیه" یک "حوزه علمیه" هم شکل می‌گیرد، می‌توانیم بگوییم حوزه علمیه [هم یکی از نهادهای موثر در عرصه بین‌الملل است]. البته "حوزه علمیه به محوریت مرکز مدیریت" خیلی کارائی ندارد؛ بلکه "حوزه علمیۀ غیرمتمرکز" به معنای اینکه: مدیریت هر مدرسه با یک فقیه باشد. البته باید فقها هم با هم همکاری داشته باشند؛ ولی خود فقیه باید اختیار در تصمیم‌گیری داشته باشد.

پس فقیه و روابط بین‌الملل، مسجد و روابط بین‌الملل و خانواده و روابط بین‌الملل. من الزامی ندارم تا انگاره‌های نظریه سازه‌انگاری را قبول کنم. خب؛ دیگر وقت نیست دیگر ایده‌های هستی‌شناسی نظریه سازه‌انگاری را نقد کنم.

اجمالاً خواستم بگویم: به لحاظ معرفت‌شناسانه نظریه ما، اتکاء به اشراف دارد؛ بنابراین می‌توانیم نظریه ای علمی در حوزه بین‌الملل متولد کنیم. و به نظر من تمام نظریاتی که اتکاء به اشراف ندارند، معیوب هستند. همچنین در "نظریه سیاست خارجی قبل از ظهور" به گزاره‌های هستی‌شناسی جدیدی اتکاء داریم. بر اساس "خود تنظیمی در روابط انسانی سیزده‌گانه"


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ: «إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ، بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ وَ بِقَاعُ الْأَرْضِ، الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْهَا، وَ أَبْوَابُ السَّمَاءِ، الَّتِي كَانَ يُصْعَدُ فِيهَا بِأَعْمَالِهِ، وَ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَايَسُدُّهَا شَيْ‌ءٌ؛ لِأَنَّ الْمُؤْمِنِينَ الْفُقَهَاءَ حُصُونُ الْإِسْلَامِ كَحِصْنِ سُورِ الْمَدِينَةِ لَهَا.»

می‌توانیم روابط بین‌الملل را تغییر دهیم؛ نه بر پایه فردگرایی یا کل‌گرایی، و نه بر پایه کارگزار یا ساختار. آیا کنشگران عرصه بین‌الملل فقط دولت‌ها هستند؟ خیر. خانواده‌ها، مساجد، فقهاء و... نیز کنشگر هستند. سیاست خارجی قبل از ظهور را بر پایه کنشگران جدید ترسیم می‌کنیم. سیاست خارجی قبل از ظهور به محوریت "فقهاء" و "مساجد" و "خانواده" شکل می‌گیرد و کنشگرانش، کنشگران دیگری هستند. منابعش "مطالعات تجربی" نیستند؛ بلکه "گزاره‌های مبتنی بر اشرافِ وحی" است. خب؛ این هم اجمالی از این بخش. اگرچه که این بخش طولانی شد ولی لازم بود بنده درباره آن بحث کنم. پس ما به نظریه سازه‌انگاری هم از حیث هستی‌شناسی و هم از حیث معرفت‌شناسی اشکال داریم.

3.سرفصل سوم: ریشه تعاملات صحیح و صلح، یا بروز جنگ و تقابل در محیط و روابط بین‌الملل چیست؟

1/3. جنگ و تقابل بین انسان‌ها؛ مسئله‌ای همیشگی از ابتدای خلقت تا قبل از ظهور

حالا سوال سوم را شرح بدهم:(1)

[انتقال از متن]

بر اساس نگاه معرفت‌شناسی خودمان و بر اساس دیدگاه‌های هستی‌شناسی خودمان یک سؤال مطرح می‌شود: چرا در روابط بین‌الملل صلح و جنگ مسئله اصلی شده است؟ چرا دائماً در روابط بین‌الملل اختلال ایجاد می‌شود؟جنگ جهانی داشته‌ایم جنگ سرد بین شوروی و آمریکا داشته‌ایم. جنگ ارزی بین چین و آمریکا را داشته‌ایم. جنگ نرم بین ایران و آمریکا و اتحادیه اروپا را داشته‌ایم. حضور نظامی آمریکا در 40 الی 50 نقطه دنیا را داریم؛ از جمله در عراق و افغانستان و اساساً خبرهای سیاسی؛ یعنی خبر نزاع‌هایی که بین کنشگران عرصه بین‌الملل وجود دارد. چرا این مسئله این‌طور شده است؟ چرا خبر نزاع را بیشتر از خبر صلح می‌شنویم؟

در روایت هم این مطلب وجود دارد: که در منطقه شامات هیچ آتشی خاموش نمی‌شود مگر اینکه آتش دیگری روشن می‌شود و این مسئله (نزاع و جنگ) تا ظهور حضرت ادامه دارد. خود اهلبیت (علیهم‌السلام) هم به ما فرموده‌اند: تا خود ظهور، شامات آرام نخواهد شد. وقتی به دورهٔ ظهور نزدیک می‌شویم درگیری‌های یمن هم که جزو مناطق اصلی ظهور است؛ وجود دارد. ما در روایت، "هرج الروم" داریم؛ یعنی: اروپا هم به هم خواهد ریخت.(2)

جابر بن يزيد جعفى-: امام باقر عليه السلام فرمود: «اى جابر! به زمين بچسب و حركت مكن تا نشانه‌هايى را كه برايت ذكر مى‌كنم، ببينى،اگر آنها را بيابى: نخستين نشانه، اختلاف بنى عبّاس است- و نمى‌بينم كه به آن برسى؛ امّا آن را پس از من، از قول من نقل كن-، و منادى ندادهنده از آسمان، و صداى فتح، كه از سمت دمشق به سوى شما مى‌آيد، و به زمين فرو رفتن آبادى‌اى از آبادى‌هاى دمشق به نام جابيه، و فرو ريختن بخشى از جانب راست مسجد دمشق، و خروج كننده‌اى كه از سمت تُرك بيرون مى‌آيد و هرج و مرج روم (اروپا) را در پى دارد، و پيشروى برادران ترك كه در جزيره فرود مى‌آيند، و جلو آمدن خروج كنندگان روم كه در رمله فرود مى‌آيند، و آن سال- اى جابر- در هر ناحيه از مغرب‌زمين، اختلاف‌هاى فراوانى هست. نخستين منطقه‌اى كه خراب مى‌شود، سرزمين شام است. سپس ...

الغيبة( للنعماني)، ص 280 / الإختصاص، ص 255

بحار الأنوار، ج‌52، ص 237

جنبش جلیقه زردها(3)

آدرس مطلب در سایت خبرگزاری ایرنا: https://b2n.ir/d49531

یا قیام مردم حاشیه‌نشین منچستر یا قیام


1) . خب از وجنات شما معلوم است که خسته شده‌اید به‌هرحال ما را تحمل کنید. این هم به‌خاطر این است که باید یک هفته وقت برای این بحث بگذارید و این کار را هم نمی‌کنید و می‌خواهید کل بحث را در یک روز جمع کنید. این بحث حداقل باید یک هفته زمان داشته باشد و باید تفصیلی‌تر از این موردبحث و بررسی قرار بگیرد.

2) . ارجاع پژوهشی: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ هَؤُلَاءِ الرِّجَالِ الْأَرْبَعَةِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ وَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ وَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمَوْصِلِيُّ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَاشِرٍعَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ ع يَا جَابِرُ الْزَمِ الْأَرْضَ وَ لَا تُحَرِّكْ يَداً وَ لَا رِجْلًا حَتَّى تَرَى عَلَامَاتٍ أَذْكُرُهَا لَكَ إِنْ أَدْرَكْتَهَا أَوَّلُهَا اخْتِلَافُ بَنِي الْعَبَّاسِ وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِكُ ذَلِكَ وَ لَكِنْ حَدِّثْ بِهِ مَنْ بَعْدِي عَنِّي وَ مُنَادٍ يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْحِ وَ تُخْسَفُ قَرْيَةٌ مِنْ قُرَى الشَّامِ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَنِ وَ مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُّرْكِ وَ يَعْقُبُهَا هَرْجُ الرُّومِ وَ سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التُّرْكِ حَتَّى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَةَ وَ سَيُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى يَنْزِلُوا الرَّمْلَةَ فَتِلْكَ السَّنَةُ يَا جَابِرُ فِيهَا اخْتِلَافٌ كَثِيرٌ فِي كُلِّ أَرْضٍ مِنْ نَاحِيَةِ الْمَغْرِبِ فَأَوَّلُ أَرْضٍ تَخْرَبُ أَرْضُ الشَّامِ ثُمَّ ...

3) . ارجاع پردازشی: جلیقه زردهای فرانسه روز شنبه به خیابان های پایتخت آمدند تا نسبت به بی عدالتی اجتماعی و اقتصادی در این کشور اعتراض کنند. جنبش جلیقه زردها در فرانسه در سال 2018میلادی پس از برگزاری تجمعات اعتراضی به افزایش مالیات سوخت، شهرت جهانی پیدا کرد.

وال‌استریت این‌ها از جمله مواردی است که در روایت وعده داده شده است. خب؛ چرا این اتفاق‌ها رخ‌داده است؟ اصلا "تاریخ حکومت‌ها یعنی: تاریخ درگیری بین پادشاهان!"؛ وقتی می‌خواهند تاریخ پادشاه‌ها را نقل کنند: می‌گویند فلان سلسله آن‌قدر جنگ داشته است.

این میراث‌فرهنگی و باستانی را هم وقتی نگاه می‌کنیم عمدهٔ این سنگواره‌ها روایت جنگ است. یعنی به هر حال مسئله جنگ و صلح یک مسئله‌ای است که بسیار در طول تاریخ وجود داشته است و الان هم مسئله اصلی است. چرا اینطور بوده است؟ بنده از دوستان سؤال می‌کنم: آیا شما براساس نظریه "واقع‌گرایی" می‌توانید این مسئله را تحلیل کنید؟ اگر بگوییم که دولت‌ها ذاتا "آنارشیک" و اقتدارگریز هستند، آیا می‌توان بنابر مفهوم آنارشی، تحلیل کنیم که چرا صلح و جنگ به وجود می‌آید؟ یا نه یک مفهومجدیدی را نیاز داریم؟ آیا به این سوال‌ها فکر می‌کنیم؟ کسی که دارد سیاست خارجی جمهوری اسلامی را تعریف می کند؛ ابتدا باید به این سوال‌ها فکر کند و یک ایده‌ای داشته باشد.

مثلا اگر "ایده آقای ظریف" بود (که ظاهرا در رسانه‌ها به "ایده پرتقالی" معروف شد) که همانطور که خودشان تعریف می‌کردند:(1)

آدرس مطلب در سایت خبرنامه دانشجویان ایران: https://b2n.ir/e75347

جهت مشاهده فیلم کامل تدکس به لینک زیر مراجعه کنید:

https://b2n.ir/b77515

یک برادر و خواهری بودند که برادر وارد آشپزخانه می‌شود و می‌بیند که خواهرش یک پرتقالی را پوست کنده است و برادر خبر ندارد که این خواهرش این پرتقال را پوست کنده است که از پوستش (مثلا برای مربا و یا کارهای دیگر) استفاده کند. برادر سعی می‌کند که پرتقال را از دست خواهر بگیرد، و در اثر درگیری و نزاعی که بر سر پرتقال ایجاد می‌شود و پرتقال می‌افتد و لِه می‌شود. بعد از اینکه فضا یک مقدار عادی می‌شود، برادر متوجه می‌شود که خواهر نمی‌خواسته پرتقال را بخورد، بلکه می‌خواسته از پوست پرتقال استفاده کند. خواهر هم بلد نبوده که مقصود خودش را توضیح بدهد و بگوید که: بیا پرتقال برای تو، و پوستش برای من. آقای ظریف با نقل این داستان می‌خواستند بگویند که: ببینید؛ چون گفتگو نیست، پرتقال از بین رفت. اگر ما مذاکره و گفتگو انجام بدهیم، هر دو از پرتقال بهر‌مند می‌شویم.

2/3. "حسد"، "حرص" و "استکبار"؛ ریشه‌های اصلی وقوع جنگ و تقابل در عالَم

اشاره

خب؛ شما گاهی وقت‌ها ریشۀ "صلح" و "جنگ" را بر مبنای "پرتقال" و به نحو "پرتقالی" توصیف می‌کنید، و بحث را خیلی ظریف تحلیل و توصیف می‌کنید. سوال این است که: آیا همه دعواها بر سر قضیه پرتقال است؟ یعنی: آیا مثلا نزاع هابیل و قابیل هم مثل داستان پرتقال بوده است؟ یعنی: اگر هابیل و قابیل می‌نشستند و با یکدیگر مذاکره می‌کردند، آن قتل اتفاق نمی‌افتاد؟ آیا اگر نبیّ اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) هم می‌نشستند با ابوجهل صحبت می‌کردند و می‌فرمودند: پوست پرتقال برای من، مغز پرتقال برای شما؛ [مشکل حل می‌شد]؟ آیا این نحوۀ نگاه، تقلیل‌دادنِ مسئله نیست؟ خداوند هم از این مسئله [هابیل و قابیل] یک روایتی


1) . ارجاع پردازشی: محمدجواد ظریف وزیرامورخارجه ایران روز جمعه 13 اردیبهشت در تدکس دانشگاه امیرکبیر در قالب ارائه‌ای با عنوان «روایت دو داستانِ کوتاه از 4 اشتباه بدیهی در روابط و اثر آن بر دنیا» با تمثیل‌هایی چهار اشتباه اساسی که در مسائل شخصی، اتفاقات داخلی کشور و در سطح بین المللی، شرایط بحرانی و غیرقابل کنترل می‌شود را بیان و تشریح می‌کند.

دارند و می‌فرمایند: «وصف حسد پیدا شد».(1)

و داستان راستين دو پسر آدم را بر ايشان بخوان، آن گاه كه قربانيى كردند. از يكيشان پذيرفته آمد و از ديگرى پذيرفته نشد. (قابیل) گفت: تو را مى‌كشم. (هابیل) گفت: خدا قربانى پرهيزگاران را مى‌پذيرد. * اگر تو بر من دست گشايى و مرا بكشى، من بر تو دست نگشايم كه تو را بكشم. من از خدا كه پروردگار جهانيان است مى‌ترسم. * (قابیل گفت): می‌خواهم كه هم گناه مرا به گردن گيرى و هم گناه خود را تا از دوزخيان گردى كه اين است پاداش ستمكاران. * نفسش او را به كشتن برادر ترغيب كرد، و او را كشت و از زيانكاران گرديد.

عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ مَعْمَرِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ الزُّهْرِيِّ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمِ بْنِ شِهَابٍ قَالَ:قَالَ: سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع: أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ؟ قَالَ: مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْيَا. فَإِنَّ لِذَلِكَ شُعَباً كَثِيرَةً وَ لِلْمَعَاصِي شُعَباً. فَأَوَّلُ مَا عُصِيَ اللَّهُ بِهِ الْكِبْرُ وَ هِيَ مَعْصِيَةُ إِبْلِيسَ حِينَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ. وَ الْحِرْصُ وَ هِي مَعْصِيَةُ آدَمَ وَ حَوَّاءَ حِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمَا- فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ فَأَخَذَا مَا لَا حَاجَةَ بِهِمَا إِلَيْهِ فَدَخَلَ ذَلِكَ عَلَى ذُرِّيَّتِهِمَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ ذَلِكَ أَنَّ أَكْثَرَ مَا يَطْلُبُ ابْنُ آدَمَ مَا لَا حَاجَةَ بِهِ إِلَيْه. ثُمَّ الْحَسَدُ وَ هِيَ مَعْصِيَةُ ابْنِ آدَمَ حَيْثُ حَسَدَ أَخَاهُ فَقَتَلَهُ فَتَشَعَّبَ مِنْ ذَلِكَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ وَ حُبُّ الْكَلَامِ وَ حُب‌الْعُلُوِّ وَ الثَّرْوَةِ فَصِرْنَ سَبْعَ خِصَالٍ فَاجْتَمَعْنَ كُلُّهُنَّ فِي حُبِّ الدُّنْيَا فَقَالَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ بَعْدَ مَعْرِفَةِ ذَلِكَ حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ الدُّنْيَا دُنْيَاوَانِ دُنْيَا بَلَاغٌ وَ دُنْيَا مَلْعُونَةٌ.

امام زين العابدين عليه السلام در پاسخ به سؤال از برترين اعمال در نزد خداوند: بعد از شناخت خداوند و شناخت پيامبر او صلى الله عليه و آله، هيچ عملى برتر از نفرت از دنيا نيست، و براى آن، شاخه‌هاى بسيارى است، چنان كه گناهان نيز شاخه‌هايى دارند. پس نخستين چيزى كه خدا با آن نافرمانى شد، «تكبّر» بود و آن، نافرمانى شيطان بود، آنگاه كه سرپيچى و گردن‌فرازى كرد و از كافران شد. و دومین: «حرص» بود و آن، نافرمانى آدم و حوّا بود، آنگاه كه خداوند به آن دو فرمود: «از هر چه مى‌خواهيد، بخوريد؛ ولى به اين درخت، نزديك مشويد كه از ستمكاران خواهيد بود»؛ امّا آن دو چيزى را برداشتند كه بدان نيازى نداشتند، و اين خصلت به نسل آنها راه يافت تا روز قيامت. از همين رو، آدميزاد، به بيشتر آنچه مى‌طلبد، نيازى ندارد. و سومین: «حسد» بود و آن، نافرمانى پسر آدم (قابیل) بود، آنگاه كه به برادرش(هابیل) حسادت ورزيد و او را كشت....

الكافي، ج‌2، ص 130

الوافي، ج‌5، ص 892 / وسائل الشيعة، ج‌16، ص 8 / بحارالانوار، ج‌70، ص 59

در روایت هم وارد شده است که می‌فرماید: «حسد یک نار و آتشی است»(2)

امام باقر عليه السلام: هر آينه حسد ايمان را مى‌خورد، همان گونه كه آتش هيزم را مى‌خورد.

الكافي، ج‌2، ص 306

تحف العقول، ص 363 / روضة الواعظين، ج‌2، ص 424

(و به اصطلاح: از لحاظ مزاجی یک حالت "داغ" و پر حرارتی در انسانهاست) که این باعث می‌شود که تفکر در انسان محو شود و تصمیمِ آنی (به غرض تشفّیِ خاطر) گرفته شود.آیا نزاع‌های عالَم را بر پایۀ "حرص" تحلیل کنیم؟ که در این صورت با گفتگو نمی‌توانید حرص را مدیریت کنید. آیا بر پایۀ "حسد" تحلیل کنم؟ آیا بر پایه "استکبار" تحلیل کنم؟ شما اگر ده جلسه هم برگزار کنید، نمی‌توانید با گفتگو حسد و حرص و استکبار را ریشه‌کن کنید.(3)

امام صادق عليه السلام: ريشه‌هاى كفر سه‌تاست: حرص، استکبار (خود بزرگ‌بينى) و حسادت. امّا آزمندى، نمونه‌اش آدم عليه السلام است كه چون از آن درخت نهى شد، آزمندى او را به خوردن از آن واداشت. اما خود بزرگ‌بينى، نمونه‌اش ابليس است كه وقتى به سجده در برابر آدم فرمان يافت، استكبار ورزيد. اما حسادت، نمونه‌اش دو فرزند آدم است كه يكى از آن دو [از روى حسادت]، ديگرى را كشت.

الكافي، ج‌2، ص 289 / الأمالي( للصدوق)، ص 419

سند امالی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِق

الخصال، ج‌1، ص 90

سند خصال: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنِي الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه

الوافي، ج‌4، ص 229 / بحار الأنوار، ج‌69، ص 104


1) . ارجاع پژوهشی: وَاتْلُ عَلَيهْمْ نَبَأَ ابْنىَ‌ْ ءَادَمَ بِالْحَقّ‌ِ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الاَخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ * لَئنِ بَسَطتَ إِلىَ‌َّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنىِ مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنىّ‌ِ أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَلَمِينَ * إِنىّ‌ِ أُرِيدُ أَن تَبُوأَ بِإِثْمِى وَ إِثمْكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَ ذَالِكَ جَزَ ؤُاْ الظَّالِمِينَ * فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الخْاسِرِينَ(سوره مبارکه مائده، آیات 28 الی 30)

2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى‌عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ.

3) . ارجاع پژوهشی: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: أُصُولُ الْكُفْرِ ثَلَاثَةٌ الْحِرْصُ وَ الِاسْتِكْبَارُ وَ الْحَسَدُ فَأَمَّا الْحِرْصُ فَإِنَّ آدَمَ ع حِينَ نُهِيَ عَنِ الشَّجَرَةِ حَمَلَهُ الْحِرْصُ عَلَى أَنْ أَكَلَ مِنْهَا وَ أَمَّا الِاسْتِكْبَارُ فَإِبْلِيسُ حَيْثُ أُمِرَ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ فَأَبَى وَ أَمَّا الْحَسَدُ فَابْنَا آدَمَ حَيْثُ قَتَلَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ.

1/2/3. ریشه‌کن‌نشدنِ منازعاتِ بین‌المللی با امور سطحی (مذاکره و گفتگو)؛ نتیجۀ وجود وصف "حسد"، "حرص" و "استکبار" در مستکبرین جهانی

متاسفانه هشت سال چنین مفاهیم تنزّل‌یافته‌ای بر روابط بین‌المللِ ما حاکم بود! یعنی یک کسی فکر می‌کرد که دعوای جمهوری اسلامی با نظام بین‌الملل با گفتگو حل می‌شود. چون فکر می‌کرد که دعواها بر سر "پرتقال" است! اما مرحوم امام خمینی عظیم‌الشأن از همان ابتدا آمدند آمریکا را به اسم "استکبار جهانی" نامگذاری کردند. و فرمودند: دعوا بر سر "تکبر" است. حالا من از شما سوال می‌کنم که: آیا شما "تکبر" را می‌توانید با "مذاکره" حل کنید؟ آقای ظریف! دیدید نشد؟! شما رفتید مذاکره هم انجام دادید؛ ولی چون "ابزار مذاکره"، "ابزار تزکیه و از بین بردنِ تکبّر" نیست؛ "تکبّرِ آمریکا" باعث شد بعد از اینکهشما امتیازات را دادید، از برجام به صورت یک‌جانبه خارج شود و دست شما خالی شد و شما بی‌آبرو شدید! و برجام برای شما ننگ و برای مردم مایۀ عبرت شد. چرا؟ چون با ابزار گفتگو نمی‌توان مسئله حسد و تکبر را حل کرد.

3/3. تنظیم روابط انسانی در حوزه‌های سیزده‌گانه؛ راه‌حل ریشه‌ای مسئله نزاع و جنگ در جهان

اشاره

خب راه حل چیست؟ منشاء ایجاد صلح و سِلم در روابط بین‌الملل چیست؟ باید دقیق تحلیل شود. هیچ نظریه‌پردازی نمی‌تواند ادعا کند نظریه من نظریه‌ای صائب و کاملی است در حالی که به این سوال نپرداخته است. خب؛ حالا واقع‌گراها، لیبرال‌ها، سازه‌انگارها و طیف‌های مختلف که در حوزه سیاست خارجی نظر داده‌اند آیا به این سوال پاسخ داده‌اند؟ یا از آن عبور کرده‌اند و اصلا به آن توجه نکرده‌اند؟ خب این اصل سؤال است.

به نظر ما ریشه ایجاد صلح و سلم در روابط بین‌الملل "تنظیم روابط انسانی در حوزه‌های سیزده‌گانه" است. ریشه جنگ و اختلاف هم "اختلال در حوزه روابط انسانی سیزده‌گانه" است.

1/3/3. تنظیم رابطه با دشمن؛ یکی از مصادیق سیزده‌گانه تنظیم روابط انسانی

اشاره

مثلا: یکی از حوزه‌های روابط انسانی سیزده‌گانه، "تنظیم رابطه با دشمن" است. اگر شما رابطه خود را با دشمن به محوریت "پرتقال" تعریف کردید و انتظار داشتید در نهایت دشمن پرتقال را به شما بدهد، به یک نحو با دشمن ارتباط برقرار خواهید کرد. و اگر رابطه خود با دشمن را به محوریت "تکبر" و "حرص" تعریف کرد، به نحوی دیگر با دشمن رابطه برقرار خواهد نمود.

فلذاست که در روایت می‌فرماید: «أَعْدَى عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ» گاهی نفس انسان دشمن‌ترین دشمنان توست؛ پس به طریق اولی در بیرون هم چنین دشمن‌هایی وجود دارد و دشمن و استکبار به علت جهل ایجاد می‌شود. خب؛ اگر احراز کردید که کسی "مستکبر"، "حریص" و "حسود" است، با او فاصله‌گذاری کنید، به او لبخند نزنید و با او نرمش نشان ندهید. چرا که از رابطۀ حسنه با شما سوء استفاده می‌کند و "کبر"، "حرص" و "حسد" و در نهایت هم "استکبار" خود را بر شما اِعمال می‌کند. ولی اگر این موارد رعایت شود، نمی‌تواند این کار را انجام دهد.

1/1/3/3. نشان دادنِ غلظت و سرسختی در مقابل دشمن؛ روش بهینه تنظیم رابطه با دشمن و راه ایجاد صلح در محیط بین‌الملل

لذا قرآن کریم می‌فرماید: «وَ لْيَجِدُوا فيكُمْ غِلْظَةً».(1)

اى اهل ايمان! با كافرانى كه هم‌جوار شما هستند، نبرد كنيد و آنان بايد در شما سرسختى و شدت يابند و بدانيد كه خدا با پرهيزكاران است.

برادارن خوب من! مستحضر هستند که آیه نمی‌فرماید: اِعمالِ "غلظت" و "سختی" با آن‌ها داشته باشید؛ بلکه می‌فرماید: به نحوی رفتار کنید که دشمن شما را نسبت به خودش "غلیظ " ببینند. خب؛ وقتی شما این کار را کردید، دشمن دیگر اقدام به حمله نمی‌کند. به همین خاطر است که وقتی پهباد پیشرفته آمریکایی را نیروی هوا

1) . ارجاع پژوهشی: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فيكُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ (سوره مبارکه توبه، آیه 123)

فضای سپاه مورد اصابت قرار داد، ترامپ از ما تشکر کرد که هواپیمای مسافربری کناری آن را نزدیم!(1)

آدرس مطلب درسایت خبرگزاری دانشجویان ایران(1 تیر 1398) : https://b2n.ir/y46114

وقتی شما جدی باشید او نه تنها اقدام نمی‌کند بلکه تشکر هم می‌کند. مثلا فرض بفرمایید در همین اقدام اخیری که رخ داد: آمدند تا نفت شما را بردند(که این حادثه هم بخش‌های شنیدنی دارد که در این موقعیت نمی‌توان گفت)؛ آیا اگر برخورد کنیم احتمال وقوع جنگ هست؟ اتفاقا کاملابرعکس است. باید با او به سختی و غلظت برخورد کرد. [لذا بخاطر برخورد سخت با آنها] هم نفت را برگرداندند و هم نفتکش خودمان را و هم نفکتش آنها را.(2)

آدرس مطلب در خبرگزاری تسنیم: https://b2n.ir/b76260

احتمالا [آمریکایی‌ها] تا چندین سال این واقعه را در محاسبات خود لحاظ خواهند کرد. وقتی شما غلظت داشته باشید، باعث می‌شود جنگ رخ ندهد. و اتفاقا اگر روی خوش نشان دهید، باعث می‌شود حاج قاسم سلیمانی شهید شود! یعنی: در تنظیم رابطه با دشمن کاملا برعکس باید برخورد کرد: اگر جدیت و غلظت نشان دهید صلح ایجاد خواهد شد. پس در تنظیم روابط با دشمن باید این طور عمل کرد.

2/3/3. تنظیم رابطه با امام (مسئول)؛ یکی دیگر از مصادیق سیزده‌گانه تنظیم روابط انسانی

1/2/3/3. لزوم احراز دو وصف "علم (فقاهت)" و "عدالت" در امام توسط مردم؛ لازمه تنظیم بهینه رابطه با امام

مادامی که رؤسای جمهور با مدل "دموکراسی" انتخاب شوند (شما می‌دانید اشکال مدل دموکراسی این است که انتخاب مردم لزوما ختم به انتخاب فرد عادل و عالم نخواهد شد) در این مدل به کثرت دیده‌ایم که عادل‌ترین و عالم‌ترین افراد انتخاب نشده‌اند. و در بسیاری از موارد افراد "جاهل" و غیرعالم روی کار خواهند آمد و تصمیم آنها هم بر پایه "ظلم" و "تجاوز" به مردم است.

2/2/3/3. لزوم تغییر مدل انتخاب امام (دموکراسی) در دنیا؛ به دلیل عدم قدرت احراز دو وصف "علم" و "عدالت" در انتخاب امام توسط مردم

بنابراین معتقد هستیم که "مدل انتخاب امام" در دنیا باید تغییر کند به نحوی که مردم بتوانند به امام و مسئولی دست پیدا کنند که دو وصف "عدالت" و "علم" را به صورت حداکثری داشته باشد. در حال حاضر در ایران مدل انتخاب امام برای جامعه اندکی تغییر کرده است و فقهایی که در خبرگان هستند هم "وصف علم و فقاهت" و هم "وصف عدالت" را در انتخاب امام احراز می کنند. فلذاست که اگر این دو وصف در کسی بود، باعث می‌شود تصمیم‌های منتهی به جنگ را اتخاذ نکند.

حالا این مدل مخصوص ایران هم نیست در کشور آذربایجان هم باید این اتفاق بیفتد. شما اگر با مدل دموکراسی جلو بروید و مثلا آقای "الهام علی‌اف" مسئول شود؛ نفوذ اسرائیل را در محیط همسایگی ایران نهادینه می‌کند و اسرائیل هم از این محیط همسایگی سوء استفاده می‌کند و جنگ را شعله‌ور می‌کند. ریشه اینها به کجا بر می‌گردد؟ به اینجا که "مدل انتخاب امام" در کشور آذربایجان که از طریق "دموکراسی" است و شخص مسئول آنها انسان عالم و عادلی نیست.

آقای اردوغان هم در ترکیه از طریق انتخابات رأی می‌آورد و ایده اصلی ایشان هم "نوعثمانی‌گری" است و می‌خواهد هژمونی ترکیه را به زمان "امپراطوری عثمانی" برگرداند؛ فلذا در لیبی دخالت می‌کند، در مصر دخالت می‌کند، در سوریه ورود می‌کند و در برخی


1) . رئیس‌جمهور آمریکا در گفت‌وگو با خبرنگاران در کاخ سفید از ایران بابت ساقط نکردن هواپیمای 38 سرنشینی قدردانی کرد و این اقدام را بسیار عقلانی خواند.

2) . ارجاع پردازشی: به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، اقدام به‌موقع و مقتدرانه جان‌برکفان دلاور نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ناکام گذاشتن عملیات دزدی دریایی و سرقت نفت ایران توسط آمریکا، به خبر اول رسانه‌ها تبدیل شده است. ماجرا از این قرار است که آمریکا در اقدامی خصمانه یک نفتکش را که حامل نفت صادراتی ایران بود در آب‌های دریای عمان مصادره کرد و با انتقال محموله نفت آن به یک نفتکش دیگر آن را به‌سوی مقصدی نامعلوم هدایت کرد. همزمان دلاورمردان نیروی دریایی سپاه با اجرای عملیات هلی‌برن به‌روی عرشه نفتکش آن را به تصرف خود درآوردند و آن را به‌سوی آب‌های سرزمینی ایران هدایت کردند.

از مناطق مرزی ایران و آذربایجان شیطنت می‌کند؛ تا همان ابهت دورۀ عثمانی را برای ترکیه احیاء کند. خب؛ ریشه این مسائل به چه بر می گردد؟ ریشه به نحوه انتخاب امام بر می‌گردد.در خود کشور ایران هم از مدل "دموکراسی" استفاده می‌کنیم و رئیس جمهور انتخاب می‌کنیم. و مردم هم همه ناراحت هستند و تقریبا همه مردم به این جمع‌بندی رسیده‌اند که در اکثر موارد انتخاب‌های اشتباهی داشته‌اند و می‌گویند ما چند دوره رئیس جمهور انتخاب کردیم و تقریباً همه به ضرر ما تمام شد مخصوصا در آخرین دوره [یعنی دولت یازدهم و دوازدهم] تا سال‌ها در ذهن مردم باقی خواهد ماند. افزایش قیمت مسکن، افزایش قیمت ارزاق، کاهش ارزش پول ملی و کاهش امنیت کشور و...

3/2/3/3. به چالش کشیده‌شدنِ صلح و امنیت؛ یکی از نتائج عدم انتخاب امام با وصف علم و عدالت در مدل دموکراسی

پس آرام آرام باید مدل دموکراسی را تغییر داد؛ مدل دموکراسی در اکثر موارد به انتخاب شخص عالم و عادل ختم نمی‌شود. ریشه‌ها را باید بحث کنیم. ریشه‌ها را که بحث نکنیم جنگ و صلح پیدا می‌شود. من هیچوقت حوادث آبان سال 98 را تا زنده‌ام، فراموش نخواهم کرد. اگر یک رئیس‌جمهور عالم و عادلی بود، حتی اگر تصمیم‌اش این بود که بنزین را پنج برابر کند، می‌توانست 3 یا 4 ماه قبل با مردم صحبت کند، مردم را آماده کند. وقتی خود آقای رئیس‌جمهور صبح جمعه متوجه می‌شوند،(1)

آدرس مطلب در خبرگزاری تسنیم: https://b2n.ir/n81573

شما فکر کنید مردم چه شوکی از ناحیه این تصمیم برای‌شان ایجاد می‌شود، ببینید امنیت و صلح در همه جا بخاطر یک امام غیرعالم و غیرعادل به چالش کشیده می‌شود، فرق نمی‌کند شما در کشور ایران که امام غیرعادل و غیرعالم داشته باشید، مثل رئیس جمهوری که ما داشتیم، یا در کشور ترکیه باشد یا در کشور آذربایجان باشد، در کشور آمریکا هم که معلوم است، یا ترامپ است یا بایدن. رقابت در جهل وجود دارد و همیشه نزاع است و تصمیمات آنان همیشه منشاء پیدایش جنگ است.

ببینید؛ تنظیم روابط انسانی ریشه است، من دو مورد از روابط انسانی را مثال زدم: یکی "رابطه انسان با امام" (چطور پیدایش صلح و جنگ پیدا می‌شود؟) یکی هم "رابطه انسان با دشمن" (چه کار کنیم که رابطه با دشمن منجر به صلح شود؟) قرآن می‌فرماید: «ولیجدوا فیکم غلظة» یعنی: «[در مقابل دشمن] نرمش نشان ندهید تا جنگ درست نشود». دقیقاً برعکس آن چیز که جناب آقای ظریف می‌گفتند! ایشان می‌گفتند: «ما لبخند می‌زنیم تا منافع دولت ایران را تأمین کنیم». چرا این اتفاق افتاده است؟ برای اینکه ایشان وقتی در آمریکا و یا جای دیگر درس می‌خواندند، هیچ کس این بحث را برای ایشان تبیین نکرده است. من می‌گویم: آقای ظریف از حیث بررسی این سوال ایشان خالی‌الذهن بودند. الان هم خیلی از مستشاران و سفرای ایران نسبت به این سوال، خالی‌الذهن هستند. بنابراین مهمترین بحث در نظریه سیاست خارجه قبل از ظهور بازخوانی دائم این سوال است. من از شما خواهش می‌کنم این سوال را از امروز بازخوانی کنید که: ریشه صلح و جنگ به چه چیزی بر می‌گردد؟ از نظر ما به تنظیم روابط انسانی در حوزه سیزده‌گانه برمی‌گردد.


1) . ارجاع پردازشی: دکتر حسن روحانی گفت: من هم صبح جمعه فهیدم قیمت تغییر کرده، چون به شورای امنیت کشور واگذار کرده بودم البته قیمت در سران سه قوه مصوب شده بود.

4. سرفصل چهارم: چه عواملی روابط انسانی را تنظیم و تقویت و چه عواملی روابط انسانی را دچار اختلال می‌کنند؟

1/4. تسلط کفار بر جامعه ایمانی؛ زمینه‌ساز ایجاد اختلال در روابط انسانی

1/1/4. "نفی تسلط کفار" و "نفی ایجاد اختلال در روابط انسانی از پایگاه کفر"؛ معنای دقیق قاعده "نفی سبیل"

سرفصل چهارم بحث؛ قبل از اینکه سرفصل چهارم را عرض کنم، از شما اجازه می‌خواهم که "قاعده نفی سبیل" را معنا کنم. برای چه گفتیم: نفی سبیل و سلطه کفار بر جامعه ایمانی یک اصل است؟ چون در جامعه ایمانی، تنظیم روابط انسانی اصل است. کفار هم اولین دستور کارشان اخلال در روابط انسانی است. بنابراین قاعده نفی سبیل معنای دقیقش "قاعده نفی سبیل سلطه و اختلال در روابط انسانی" است.

این مهم است که به آن توجه شود، اگر شما اجازه دادید یک شرکت خارجی آمد داخل ایران به اسم تجارت یا هر کار دیگری (مثل کشاورزی) تسلط پیدا کرد؛ از تسلط خود سوء استفاده می‌کند و روابط انسانی را به یک شکلی به چالش می‌کشد. مثلاً: فرض کنید روابط انسانی در حوزه کسب را به چالش می‌کشد. می‌فرمایید چگونه؟ می‌گویم: دامپینگ (Dumping) می‌کند.(1)

آدرس مطلب در سایت خبرگزاری ایسنا: https://b2n.ir/p10089

مثلاً: شرکت‌های اقتصادی خارجی در ایران اجناس خودشان را ارزان‌تر می‌دهند تا شرکت‌های داخلی شما ورشکسته شوند. وقتی بی‌رقیب شدند، قیمت‌ها را بالا می‌کشند! چرا این به وجود آمد؟ چون شما از طریق تجارت به شرکت سامسونگ و ال‌جی اجازه دادید در ایران تجارت گسترده داشته باشند.

چین هم همین کار را خواهد کرد. در این قرارداد 25 ساله با چین، من نگران این هستم! 25 سال همکاری ایران با چین، آیا سلطه برای شرکت‌های چینی در ایران ایجاد نخواهد کرد؟ ممکن است فردا شرکت‌های چینی در ایران دامپینگ کنند. آن وقت تمام شرکت‌های شما قدرت رقابتی خودشان را از لحاظ قیمتی از دست می‌دهند. بعد از یک مدتی شرکت‌های چینی یکّه‌تاز تامین اجناس مردم ایران می‌شوند. آن‌وقت هر قیمتی بخواهند روی کالاها می‌گذارند.

بنابراین مهم است شما بدانید که شریعت به چه دلیل "قاعده نفی سبیل" را [تشریع کرده است]. من دیدم که آقای زیباکلام می‌گفتند: اساس روابط بین‌الملل در جمهوری اسلامی قاعده نفی سبیل است. دقت کردم بدانم در کلام ایشان معنای قاعده نفی سبیل به چه معناست؟ متوجه شدم توضیحی در این زمینه ندادند؛ احتمالاً هیچ کتابی هم در این زمینه نخوانده‌اند. [دلیل این قاعده عبارت است از اینکه:] شما روابط انسانی برایتان مهم است و کفّار اولین کاری که انجام می‌دهند این است که روابط انسانی را به چالش می‌کشانند. پس شارع به "نفی تسلط کفار" دستور داده است. یعنی به "نفی ایجاد اختلال در روابط انسانی از پایگاه کفر" دستور داده است. پس این هم باید معنا‌یش واضح شود.

2/4. تخریب و تقویت روابط انسانی؛ تابعی از حالات سه‌گانۀ "کفر"، "نفاق" و "ایمان" در قلب انسان

خب، سرفصل چهارم بحث را شرح دهم: چه عاملی باعث می‌شود روابط انسانی تخریب شود؟ و چه عاملی باعث می‌شود روابط انسانی در وضعیت خوبی قرار بگیرد؟ کدام عامل مهم‌تر است. عرض کردیم: اختلال در روابط انسانی یعنی پیدایش جنگ، و


1) . ارجاع پردازشی: دامپینگ که در اصطلاح به آن بازارشکنی یا قیمت‌شکنی هم گفته می‌شود به معنای فروش یا صادرات کالا یا خدمات با قیمتی کمتر از هزینه‌های تمام شده یا قیمتی کمتر از قیمت داخلی آن است. این قیمت شکنی که به طور معمول در عرصه تجارت بین‌الملل و میان کشورها جریان دارد، با یک هدف کلی انجام می‌شود و آن بیرون کردن رقبا از صحنه است. به همین دلیل است که برخی دامپینگ را نوعی رقابت مخرب یا مکارانه می‌دانند که تلاش می‌کند تا از طریق شکستن بازار رقابتی، کنترل بازار را به دست بگیرد.

تنظیم روابط انسانی یعنی پیدایش صلح. این ادعای ما در بخش سوم بود. حالا به صورت طبیعی باید بررسی کنیم که: چه عواملی روابط انسانی را دچار اختلال می‌کند؟ چه عواملی روابط انسانی را تنظیم می‌کند؟

جمع بندی ما از روایات و آیات این است که: مفهوم "کفر" مهمترین عامل تاثیرگذار بر اختلال در روابط انسانی است. هیچ مفهومی مثل مفهوم "کفر" روابط انسانی را به چالش نمی‌کشد. اگر شما راجع به "روابط انسانیِ بهینه" صحبت می‌کنید، باید راجع به مفهوم کفر هم صحبت کنید.

من یک وقتی این [موضوع] را به آقای احمدی نژاد در نقد "بیانیه دولت بهار" عرض کردم که: «چرا شما در بیانیه دولت بهار در مورد مفاهیم "کفر" و "نفاق" صحبت نکردید؟» ایشان فرمودند که: «ما روی مفهوم "انسان" ایستاده‌ایم و می‌خواهیم روابط انسان‌ها را در تعاملات بین‌المللی اصل قرار دهیم». من به ایشان عرض کردم که: «آقای احمدی نژاد! آیا می‌شود کسی راجع به انسان صحبت کند، ولی در مورد حالات درونی انسان صحبت نکند؟!» در واقع به ایشان گفتم: «شما چرا فکر کردید ما در مورد انسان صحبت نمی‌کنیم؟! اتفاقاً من هم دارم در مورد انسان صحبت می‌کنم، ولی دارم این را تاکید می‌کنم که: مهمترین بخش وجودی انسان "قلب انسان" است و قلب از نظر کتاب خدا سه وصف دارد: یا دچار "حالت کفر" می‌شود، یا دچار "حالت نفاق" می‌شود، و یا اینکه در "حالت ایمان" تثبیت می‌شود. بنابراین کسی که راجع به انسان صحبت می‌کند، نمی‌تواند در مورد کفر و نفاق و ایمان بحث نکند.» این [مطلب] را به ایشان عرض کردم.

3/4. کفر؛ مهم‌ترین عامل موثر بر تخریب روابط انسانی

اشاره

اینجا هم همین بحث را بیان می‌کنم: روابط انسانی اصل در تنظیم روابط بین‌الملل و پیدایش صلح و جنگ است ولی خود روابط انسانی تابعی از حالات قلوب انسان‌هاست. حالات قلوب انسان‌ها هم سه وصف کلی دارد: یا به "کفر" مبتلا می‌شود، یا به "ایمان" یا به "نفاق".

حالا من تشریح تفصیلی کنم که: کفر به چه نحوی بر روابط انسانی تاثیر می‌گذارد؟ روایتی در کتاب کافی شریف است، که جناب ابی عمر زبیری از امام صادق (علیه‌السلام) نقل کرده است. البته دو سند [برای این روایت است] یکی در کافی جلد دو، یکی دیگر هم در کتاب بحارالانوار است، منتها علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار از کتاب تفسیر نعمانی (که از متکلمین و مفسرین قرن چهارم است) آن را نقل کرده است.(1)

خلاصه مفاد روایت این است که از امام صادق علیه السلام: «لَما سُئل عَنْ وُجُوهِ الْكُفْرِ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ».(2)

فَأَمَّا كُفْرُ الْجُحُودِ: فَهُوَ الْجُحُودُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ هُوَ قَوْلُ مَنْ يَقُولُ لَا رَبَّ وَ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارَ وَ هُوَ قَوْلُ صِنْفَيْنِ مِنَ الزَّنَادِقَةِ يُقَالُ لَهُمُ الدَّهْرِيَّةُ وَ هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ- وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ وَ هُوَ دِينٌ وَضَعُوهُ لِأَنْفُسِهِمْ بِالاسْتِحْسَانِ عَلَى غَيْرِ تَثَبُّتٍ مِنْهُمْ وَ لَا تَحْقِيقٍ لِشَيْ‌ءٍ مِمَّا يَقُولُونَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ أَنَّ ذَلِكَ كَمَا يَقُولُونَ وَ قَالَ- إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ يَعْنِي بِتَوْحِيدِ اللَّهِ تَعَالَى فَهَذَا أَحَدُ وُجُوهِ الْكُفْر.

وَ أَمَّا الْوَجْهُ الْآخَرُ مِنَ الْجُحُودِ عَلَى مَعْرِفَةٍ وَ هُوَ أَنْ يَجْحَدَ الْجَاحِدُ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ قَدِ اسْتَقَرَّ عِنْدَهُ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ فَهَذَا تَفْسِيرُ وَجْهَيِ الْجُحُودِ.

وَ الْوَجْهُ الثَّالِثُ مِنَ الْكُفْرِ كُفْرُ النِّعَمِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى يَحْكِي قَوْلَ سُلَيْمَانَ ع- هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ وَ قَالَ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ وَ قَالَ فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ.

وَ الْوَجْهُ الرَّابِعُ مِنَ الْكُفْرِ تَرْكُ مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ فَكَفَّرَهُمْ بِتَرْكِ مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ نَسَبَهُمْ إِلَى الْإِيمَانِ وَ لَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُمْ وَ لَمْ يَنْفَعْهُمْ عِنْدَهُ فَقَالَ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

وَ الْوَجْهُ الْخَامِسُ مِنَ الْكُفْرِ كُفْرُ الْبَرَاءَةِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَحْكِي قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ ع- كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ يَعْنِي تَبَرَّأْنَا مِنْكُمْ وَ قَالَ يَذْكُرُ إِبْلِيسَ وَ تَبْرِئَتَهُ مِنْ أَوْلِيَائِهِ مِنَ الْإِنْسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ- إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ وَ قَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً يَعْنِي يَتَبَرَّأُ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ.

ابو عمر و زبيرى گويد: بحضرت صادق عليه السّلام عرضكردم: مرا آگاه فرما باينكه كفر در كتاب خداى عز و جل (قرآن) بچند وجه است؟ فرمود: كفر در كتاب خدا بر پنج وجه است:كفر جحود (و انكار ربوبيت) و آن بر دو قسم است، و كفر بترك كردن آنچه خداوند بآن فرمان داده، و كفر برائت (و بيزارى جستن) و كفر نعمتها.

اما كفر جحود: پس همان انكار بربوبيت است، و آن گفتار كسى است كه ميگويد: نه پروردگارى است و نه بهشتى و نه دوزخى، و اينها دو دسته از زنديقان هستند كه بايشان دهريه گويند، و آنهايند كسانى كه گويند: «و هلاك نكند ما را جز دهر» (و خداوند گفتارشان را در قرآن مجيد در سوره جاثيه آيه 24 حكايت كند) و آن دينى است كه براى خداى بسليقه و نظر خودشان ساخته‌اند، بدون اينكه بررسى و تحقيق و كاوشى در اطراف آنچه ميگويند بكنند، خداى عز و جل دنبال آن فرمايد: «نيستند جز اينكه پندار كنند» (يعنى پندارند) مطلب همان طور است كه آنها گويند، و نيز فرمايد: «همانا آنان كه كافرند يكسان است بر ايشان بترسانيشان يا نترسانيشان ايمان نياورند» (سوره بقره آيه 6) يعنى بتوحيد خداوند (كافر شدند) پس اين يكى از وجوه كفر.

و اما وجه ديگر: آن انكار با معرفت است، و آن اينست كه منكر با اينكه ميداند مطلب حق است انكار كند، و با اينكه مطلب نزد او ثابت شده، و خداى عز و جل در اين باره فرموده است: «و انكار كردند آنها را در حالى كه يقين بدانها داشت دلهاى ايشان، از روى ستمگرى و سركشى» (سوره نمل آيه 14) و نيز خداى عز و جل فرموده است: «و بودند (يهود مدينه) كه از پيش (از آمدن پيغمبر (ص) پيروزى مى‌جستند بر آنان كه كفر ورزيدند، و چون آمد ايشان را آنچه شناخته بودند، بدان كافر شدند، پس لعنت خدا بر كافرين باد» (سوره بقره آيه 89) اين بود تفسير دو وجه (كفر) جحود و انكار.

و وجه سوم- از وجوه كفر: كفر بنعمت (يعنى كفران نعمت) است و اينست گفتار خداى تعالى كه از سليمان حكايت كند كه (فرمود): «اين از فضل پروردگارم باشد تا مرا بيازمايد كه آيا شكر ميكنم يا كفران ورزم، و آنكه شكر كند جز اين نيست كه براى خويشتن سپاسگزارد، و آنكه كفران كند همانا پروردگار من بى‌نياز و گرامى است» (سوره نمل آيه 40) و نيز فرمايد: «اگر شكرگزاريد بيفزايم شما را و اگر كفر ورزيد همانا عذاب من سخت است» (سوره ابراهيم آيه 7) و نيز فرمايد: «پس ياد كنيد مرا تا ياد كنم شما را و مرا شكر كنيد و كفر نورزيد» (سوره بقره آيه 152).

و وجه چهارم- از وجوه كفر: ترك آن چيز است كه خداى عز و جل بدان فرمان داده، و اينست گفتار خداى عز و جل «و هنگامى كه گرفتيم پيمان شما را كه نريزيد خونهاى خود را و بيرون نكنيد همديگر را از ديار خويش پس اقرار كرديد و شما بر آن گواه بوديد، سپس اينكه شمائيد كه ميكشيد همديگر را و بيرون ميكنيد گروهى را از خانه‌هاشان پشتيبانى جوئيد بر ايشان بگناه و ستم و اگر با سيرى آنها را نزد شما آورند فديه از ايشان دهيد در حالى كه حرام است بر شما بيرون راندن ايشان آيا ايمان آوريد ببعضى از كتاب (تورات) و كافر شويد ببعضى از آن؟ چيست كيفر آنكه از شما اين كار را بكند؟» (سوره بقره آيه‌84- 85) پس خداوند اينها را بسبب ترك آنچه باو فرمان داده كافر دانسته، و نسبت ايمان بآنها داده ولى از آنها نپذيرفته و آن ايمان نزد خداوند براى ايشان سودى ندهد، پس فرموده: «پس چيست كيفر آنكه از شما اين كار را بكند جز خوارى در زندگانى دنيا و روز رستاخيز برگردانده شود بسوى سخت ترين عذاب و خدا غافل نيست از آنچه شما ميكنيد».

وجه پنجم- از وجوه كفر: كفر (بمعناى) بيزارى است، و اينست گفتار خداى عز و جل كه (در سوره ممتحنه آيه 4) از حضرت ابراهيم عليه السّلام حكايت كند (بقوم خود فرمود): «ما كفر ورزيديم بشما و پديدار شد ميان ما و شما دشمنى و كينه براى هميشه تا آنگاه كه شما ايمان بخداى يگانه آوريد» يعنى ما از شما بيزاريم، و خداوند در آنجا كه (داستان) شيطان و بيزارى جستن او را از دوستانش از آدميزاده در قيامت ياد ميكند فرمايد: «من همانا كفر ورزيدم بدان چه مرا شريك گردانيديد از پيش» (سوره ابراهيم آيه 22) و فرمايد: «جز اين نيست كه شما برگرفتيد بتانى را بجز خدا بدوستى ميان خويش در زندگانى دنيا پس روز قيامت كفر ورزد برخى از شما ببرخى و لعن كند برخى از شما برخى را» (سوره عنكبوت آيه 25) يعنى بيزارى جويد برخى از شما از برخى.

الكافي، ج‌2، ص 389

الوافي، ج‌4، ص 185

می‌گوید: از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدند: کفر در کتاب خدا چند معنا دارد؟

1) . ارجاع پژوهشی: بحار الأنوار ، جلد 69، صفحه 100 : تَفْسِيرُ النُّعْمَانِيِّ، بِالْإِسْنَادِ الْآتِي فِي كِتَابِ فَضْلِ الْقُرْآنِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين.

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الزُّبَيْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنْ وُجُوهِ الْكُفْرِ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ الْكُفْرُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَلَى خَمْسَةِ أَوْجُهٍ: ز وَ كُفْرُ النِّعَمِ.

ببنید؛ الان من همه معانی کفر در کتاب خدا را اجمالا می‌گویم که هر پنج معنا تاثیر بر روابط انسانی دارد. بنابراین وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تاکید داشتند که: باید "کفر" (چه خفیّ و چه جلیّ) از بین برود در واقع داشتند عامل اصلی تخریب روابط انسانی را مدیریت می‌کردند.

آنجا به آقای احمدی نژاد عرض کردم حالا هم به آقای امیرعبداللهیان عرض می‌کنم: حالا که تکفیری‌ها معنای "کفر" را به چالش کشیده‌اند و معنای غیردقیقی از "کفر" در ذهنشان هست؛ جا دارد دستگاه سیاست خارجه جمهوری اسلامی جلسه‌ای برگزار کند و در آن به بازخوانی معنای "کفر" بپردازد. این کار خیلی کمک می‌کند که تفاهم ما در معنای "کفر" ارتقاء پیدا کند.

1/3/4. معانی پنجگانه "کفر" در قرآن:

1/1/3/4. انکار ربوبیت؛ اولین معنای کفر در قرآن
اشاره

یک کسی از امام صادق (علیه‌السلام) سوال کرد: معنای "کفر" چیست؟ حضرت فرمودند : «الْكُفْرُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَلَى خَمْسَةِ أَوْجُهٍ» کفر دارای پنج معناست: «فَمِنْهَا كُفْرُ الْجُحُودِ وَ الْجُحُودُ عَلَى وَجْهَيْنِ وَ الْكُفْرُ بِتَرْكِ مَا أَمَرَ اللَّهُ وَ كُفْرُ الْبَرَاءَةِ وَ كُفْرُ النِّعَم» "کفر جحود" که خودش دو نوع است. کفر به ترک ما أمر الله، کفر برائت، کفر به نعمت‌ها. که روی هم پنج نوع کفر شدند. حالا ببینیم معنای هر کدام از این کفرها چیست؟ «فَأَمَّا كُفْرُ الْجُحُودِ: فَهُوَ الْجُحُودُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ هُوَ قَوْلُ مَنْ يَقُولُ لَا رَبَّ وَ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارَ وَ هُوَ قَوْلُ صِنْفَيْنِ مِنَ الزَّنَادِقَةِ يُقَالُ لَهُمُ الدَّهْرِيَّةُ وَ هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ- وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ وَ هُوَ دِينٌ وَضَعُوهُ لِأَنْفُسِهِمْ بِالاسْتِحْسَانِ عَلَى غَيْرِ تَثَبُّتٍ مِنْهُمْ وَ لَا تَحْقِيقٍ لِشَيْ‌ءٍ مِمَّا يَقُولُونَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ أَنَّ ذَلِكَ كَمَا يَقُولُونَ وَ قَالَ: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ يَعْنِي بِتَوْحِيدِ اللَّهِ تَعَالَى فَهَذَا أَحَدُ وُجُوهِ الْكُفْر».

به صورت ساده می‌گوید: "کفر جحود" یک قسمتش این است که: کسانی "ربوبیت" را انکار می‌کنند. دقت کنید! حضرت دقیق می‌فرمایند "ربوبیت" را انکار می کنند، نه "خالقیت" را. یعنی: می‌گویند: «خدا مهندس باز نشسته است! خدا عالَم ساخته است ولی دیگر کاری با آن ندارد». زیرا خیلی فرق است بین کسانی که می‌گویند: «خدا خالق نیست» و کسانی که می‌گویند: «خداوند رب نیست». امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: کفر نوع اول، "کفر به ربوبیت" است؛ یعنی انکار ربوبیت. می‌گویند: «لَا

رَبَّ» (مصادیق اصلی ربوبیت را هم می‌زنند) می‌گویند: خدا هیچ کاری ندارد، ربوبیتی ندارد. می‌گویند: « وَ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارَ» (نتایج ربوبیت را هم نفی می‌کنند) پاداش را نفی می‌کنند، عقاب را نفی می‌کنند. و بعد می‌گویند: (دو گروه از کفار این را بحث می‌کنند که به آنان "دهریه" گفته می‌شود و سپس حضرت اقوال اصلی اینان را نقل می‌کنند) می‌گویند: «وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ».

مثلا: شخصی در طبیعت تصادف می‌کند، فوت می‌کند. و اینگونه نیست که بگوییم اجل معلق داریم یا اجل قطعی داریم و ملائک حفظه کنار می‌روند. اصلا نقش خدا را در هلاک انسان نمی‌بینند. می‌گویند: فلانی در تصادف به دره‌ای پرت شد و فوت شد. می‌گویند: «وَ هُوَ دِينٌ وَضَعُوهُ لِأَنْفُسِهِم» برای خودشان یک دینی درست کردند. «بِالاسْتِحْسَانِ» یعنی: دلیلندارند و یک سری از موضوعات را پسندیده‌اند. «عَلَى غَيْرِ تَثَبُّتٍ مِنْهُم»

اصلاً بحث‌شان هم محکم نیست و می‌توان کلی اشکال به این عقیده وارد کرد، تحقیق هم نکرده‌اند. لذا حضرت این آیه را می‌خواند و بعد در ادامه می‌فرمایند که «وَ لَا تَحْقِيقٍ لِشَيْ‌ءٍ مِمَّا يَقُولُونَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ» امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: معنای این آیه این گروه هستند که سخنانشان "ظنّ" است؛ یعنی بحث علمی نیست. بعد حضرت آیه دیگری را نقل می‌کنند که می‌فرمایند: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ.» می‌گوید وضعیت این افراد هم اینگونه است که شما انذارشان کنید یا اگر انذارشان نکنید: «لَا یُؤْمِنُونَ» هستند. بنابراین آیه‌ای که در سوره بقره هست در مورد "کفر به جحود ربوبیت" است که توضیح می‌دهند. و الی آخر که من قسمت عربی آن را خواندم.

1/1/1/3/4. انکار ربوبیت (به معنای انکار رافع فقر انسان) ؛ عامل اصلی استثمار و ایجاد اختلال در روابط انسانی

در اینجا سوالی پیدا می‌شود: در این روایت و آیه در مورد کفر نسبت به ربوبیت بحث می‌شود ولی چه ربطی به حوزه روابط بین‌الملل دارد؟ چه ربطی به روابط انسانی دارد؟ بله؛ من هم در نهایت از شما قبول می‌کنم که نتیجه "جحود به ربوبیت" برای فرد

این می‌شود که فرد در آخرت شقی می شود؛ ولی من از شما می‌پرسم این آیه چه ربطی به روابط بین‌الملل دارد؟ همان چیزی که من در این جلسه وعده دادم که توسعه معنایی بدهم:

اگر کسی جحود به ربوبیت پیدا کرد یعنی چی؟ یعنی برای "رفع فقر" خودش "رافع فقر"ی نمی‌بیند، یعنی: نفی ربوبیت خدا، یعنی: نفی رافع فقر. خدا هست ولی "ربوبیت" نمی‌کند پس من چون انسان هستم و فقر دارم باید برای رفع فقر خود رافعی ببینیم، چون رافعی وجود ندارد به سمت "استثمار انسان‌ها" حرکت می‌کنم. بر خلاف کسی که جحود به ربوبیت ندارد، فقر دارد، رافع فقر را هم می‌بیند. بنابراین به سمت استثمار در روابط انسانی حرکت نمی‌کند.

رافع فقر می‌گوید: «اگر شما فقیر هستید، صدقه بدهید»(1)

امام صادق (علیه السلام): مریض‌های خود را با صدقه مداوا کنید، و بلاء را با دعا دفع کنید، و رزق و روزی را با صدقه فرودآورید...

الكافي، ج‌4، ص 3

وَ عَنْهُ (الحمیری) عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ»

امام على عليه السلام: با صدقه دادن، روزى را فرود آوريد.

قرب الإسناد، ص 118

مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الرَّضِيُّ فِي نَهْجِ الْبَلَاغَةِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: إِذَا أَمْلَقْتُمْ فَتَاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدَقَةِ.

امام على عليه السلام: هر گاه فقير شُديد، به وسيله صدقه دادن، با خدا تجارت كنيد.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص 513 / عدة الداعي و نجاح الساعي، ص 69 / إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج‌1، ص 111

غرر الحكم و درر الكلم، ص 283 / وسائل الشيعة، ج‌9، ص 372

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَكْثِرُوا مِنَ الصَّدَقَةِ تُرْزَقُوا.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: زياد صدقه بدهيد، تا روزى داده شويد.

إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‌1، ص 45

بحار الأنوار، ج‌74، ص 176

یعنی: با همان اندک پولی که دارد یک وعده شام تدارک ببینید و چهار نفر از مومنین را اطعام کنید.(2)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه اطعام مى‌كند، سريع‌تر از فرو رفتن كارد در كوهان شتر، به او روزى مى‌رسد.

الكافي، ج‌4، ص 51

بعد به او بگویید که: مرد حسابی! شما الان فقیر هستید چرا این کار را انجام می‌دهید؟ می‌گوید: منمی‌خواستم با این کارم "ربّ" را راضی نگه دارم. چون دست "ربّ" باز است و از این طریق رفع فقر می‌کند؛ حتی به سمت "ایثار" حرکت می‌کند.

اما بالعکس اگر کسی رافع فقر ندید، پول خود را نگه می‌دارد و با اینترنت حساب مالی چند نفر را هم "هک" می‌کند! بعد که از او می‌پرسی که به چه دلیلی این کار را می‌کنی؟ می‌گوید: بقیه در حال "اختلاس" هستند من هم خواستم استفاده‌ای کنم! یا در ابعاد وسیعتر فضای رفع فقر را به سمت راه‌اندازی "جنگ" می‌برد و مثلا وقتی سوال می‌پرسیم: چرا به سوریه آمدی؟ می‌گوید: به دلیل استفاده از نفت سوریه. چرا به عراق آمدی؟ می‌گوید: به دلیل استفاده از نفت عراق. چرا این اتفاق می‌افتد؟ چون "جحود به ربوبیت" دارد. یعنی: جحود (انکار) نسبت به رافع فقر.


1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ ادْفَعُوا الْبَلَاءَ بِالدُّعَاءِ وَ اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَة...

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ: الرِّزْقُ أَسْرَعُ إِلَى مَنْ يُطْعِمُ الطَّعَامَ مِنَ السِّكِّينِ فِي السَّنَامِ.

نیازی نیست که مفهوم دیگری را مطرح کنیم فقط کافی است در همین مفهوم "جحود به ربوبیت" درایه و تدبر کنیم. به همین دلیل بوده است که انبیاء با کافران مقابله می‌کردند. چون نهایت تسلط کافر منجر به "توسعه جنگ" و "قتل نفس" خواهد شد. آن هم به صورت "سیستماتیک" نه به صورت "مقطعی"! ملاحظه کردید که این مفهوم با بحث ارتباط پیدا کرد.

2/1/3/4. انکار آگاهانه ربوبیت؛ دومین معنای کفر در قرآن
اشاره

به سراغ مفهوم دوم کفر برویم: « وَ أَمَّا الْوَجْهُ الْآخَرُ مِنَ الْجُحُودِ عَلَى مَعْرِفَةٍ وَ هُوَ أَنْ يَجْحَدَ الْجَاحِدُ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ، قَدِ اسْتَقَرَّ عِنْدَهُ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ فَهَذَا تَفْسِيرُ وَجْهَيِ الْجُحُودِ.» دستۀ دیگری از کفار وجود دارند که این افراد ربوبیت خدا را انکار می‌کنند، ولی «وَ هُوَ يَعْلَمُ» می‌داند. عبارات حضرت در این باره چقدر جالب است می‌فرمایند: «وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ» اتفاقا می‌داند که ربوبیت در دستان خداست: قَدِ اسْتَقَرَّ. می‌گوید: قطعا حجت هم بر او تمام شده است ولی با این حال انکار می‌کند!

1/2/1/3/4. شبهه‌سازی دائمی در جبهه حق، ترس و عدم مقاومت؛ لوازمی از انکار آگاهانه ربوبیت

خب؛ اگر کسی همچنین حالتی پیدا کرد، ضررش از دسته اول بیشتر است چون دائماً در جبهه حق در حال شبهه‌سازی است.

اگر کسی این کار را انجام داد چه می‌شود؟ کسی که "ربوبیت الهی" را قبول ندارد از عوارض و تبعاتش این است که "شجاعت" و "مقاومت" آن فرد کاهش پیدا می‌کند. فردی که خدای متعال را می‌بیند، [مقاومتش بالا می رود]. به یکی از فرماندهان ما درجنگ گفته بودند: چرا با ناوگان آمریکایی درگیر می‌شوید؟ می‌گوید: «به نام خداوند بزرگتر از ناوگان آمریکایی در خلیج فارس!».(1)

آدرس مطلب در خبرگزاری حوزه به نقل از مجله امتداد/شماره 13/ دی ماه 1385: https://b2n.ir/t39094

یک ماه پیش هم همین واقعه اتفاق افتاد که ایران از خود مقاومت و شجاعت نشان داد، نتیجه این مقاومت هم این می‌شود که دشمن بر شما مسلط نشود. بر خلاف زمانی که شما "ربوببیت" را انکار می‌کنید و "ترس" پیش‌فرض تصمیمات شما است و در نتیجه نزاع شکل می‌گیرد.

با یکی از دوستان دیشب تلفنی صحبت می‌کردیم ایشان می‌گفتند که: من به این نتیجه رسیده‌ام که بعضی از این سلاطین (مانند اسکندر و دیگران) که دنیا را فتح کردند، آدم‌های ویژه‌ای نبوده‌اند، بلکه فقط کسی نبوده است که در در مقابل این‌ها بایستد! به نظر من هم تحلیل ایشان تحلیل درستی است. حالا چرا کسی جلوی دشمن نمی‌ایستد؟ دلیلش "جحود به ربوبیت" است. اعتقاد به ربوبیت "قدرت" تولید می‌کند.


1) . ارجاع پردازشی: مصاحبه مجله امتداد با آقای دکتر محمدحسن قدیری ابیانه: من مناظره در برنامه های تلویزیونی زیاد داشتم. از جمله، دو مناظره در ایتالیا داشتم؛ در مناظره اول که در فروردین 1359 بود، درگیری هایی میان ایران و عراق بود، ولی جنگ رسماً شروع نشده بود و شش ماه به آغاز رسمی جنگ مانده بود، ولی مسئله گروگان ها در اوجش بود، کارتر هم اعلام قطع رابطه با ایران را کرده بود و ناوهای آمریکا در خیلج فارس، آرایش تهاجمی به خودشان گرفته بودند و هر آن از نظر افکار عمومی جهانی، انتظار می رفت آمریکا به ایران حمله کند. قرار شد در میزگردی با مسئولین مطبوعاتی سفارتخانه های آمریکا و عراق، شرکت کنم و من اعلام کردم که «حاضر نیستم با دیپلمات های آمریکایی و عراقی، پشت یک میز بنشینم، اما اگر خبرنگار باشند من هم می پذیرم که به عنوان خبرنگار، حضور داشته باشم. و من با هماهنگی هایی که با روزنامه جمهوری کرده بودم، به عنوان خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی شرکت کردم؛ در حالی که خبرنگار هیچ رسانه ای نبودم. مناظره دوم هم در مهر ماه بود و این بار من به عنوان خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی که آن روز، نامش هنوز «پارس» بود، شرکت کردم، مناظره اول را در اوج تهدیدات آمریکا و آرایش ناوهای جنگی آمریکا در خلیج فارس، این گونه آغاز کردم: «به نام خداوند قوی تر از ناوهای آمریکا» و این مناظره ای بود که «ادواردو» آن را دیده بود و به همین لحاظ هم تصمیم گرفته بود با من دوست شود. من تصور نمی کردم که پسر رئیس فیات، مسلمان شده باشد و او انتخاب کرد که به سراغ من بیاید. مناظره دوم، زمانی بود که ناوهای شوروی هم در خلیج فارس، حضور داشتند و هر دو ابرقدرت از عراق حمایت می کردند، لذا مناظره ام را این طور آغاز کردم: «به نام خداوند قوی تر از مجموع دو ابرقدرت».

بعضی‌ها فکر می‌کنند که قدرت اصلی ما موشک‌های ما هستند، خیر، موشک‌های ما ابزار است و در مقابلۀ با دشمن هم از آنها استفاده می‌کنیم؛ اما قدرت اصلی ما این است که ما "قوّت قلب" داریم. قوّت قلب چگونه ایجاد می‌شود؟ می‌فرماید: «هُوَ الَّذی أَنزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لِیَزدادوا إیمانًا مَعَ إیمانِهِم» در سوره فتح است که می‌فرماید: خدای متعال آرامش را نازل می‌کند. لذا: فرد در زمان جنگ آرام است و در مقابل استثمار می‌ایستد. اگر می‌خواهیم که مردم عراق مقاومت کنند باید جلوی جحود به ربوبیت از نوع اول و نوع دوم گرفته شود. هر جا هر کسی جلوی جحود به ربوبیت را گرفت، به تنظیم روابط انسانی کمک کرده است. متناسب با این سیر استدلالی که از روایات مطرح کردیم.

3/1/3/4. کفر نعمت‌های الهی؛ سومین معنای کفر در قرآن

سراغ معنای سوم کفر برویم. این معنا چه عائده‌ای برای ما در تنظیم روابط انسانی خواهد داشت. می‌فرماید که «وَ الْوَجْهُ الثَّالِثُ مِنَ الْكُفْرِ كُفْرُ النِّعَمِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى يَحْكِي قَوْلَ سُلَيْمَانَ: هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ وَ قَالَ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ وَ قَالَ فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لاتَكْفُرُونِ» حضرت این روایات را مطرح کردند که بنده یکی را توضیح می‌دهم. می‌فرماید: اگر کسی "کفر به نعمت" داشت، «لَأَزِيدَنَّكُم» (یعنی: ازدیاد نعمت) از او گرفته می‌شود. یعنی: فقر بر او حاکم می‌گردد. ولی اگر کسی "کفر به نعمت" (یعنی وجه سوم کفر) را نداشت، نعمت‌های خدا برای او زیاد می‌گردد. «لَأَزِيدَنَّكُم» باعث رفع فقر حداکثری در مورد فرد می‌گردد که در نتیجه میل به "استثمار" پیدا نمی‌کند. در آیه مفهومی است که می‌گوید: کفر به نعمت‌ها باعث توسعه فقر می‌گردد، و توسعه فقر هم باعث به‌وجود آمدن "اختلال در روابط انسانی" و "استثمار" در روابط می‌شود. اما اگر کسی کفر به نعم نداشت و "شکر خدا" را به جا آورد «لَأَزِيدَنَّكُم»

(زیادشدن نعمت) برایش اتفاق می‌افتد، از فلاکت و فقر عبور می‌کند. در نتیجه کفر نعم به "توسعه اختلال در روابط انسانی" کمک می‌کند. پس باید با مردم صحبت کنیم که" ای مردم! نسبت به نعمت‌های الهی کفر نورزیم، نسبت به انقلاب اسلامی که یکی از بزرگترین نعمت‌های الهی است کفر نورزیم و این نعمت را نادیده نگیریم. این موضوع باید بحث بشود. همانطور که ملاحظه کردید مفهوم سوم کفر هم به اختلال در روابط انسانی کمک می‌کند.

4/1/3/4. ترک اوامر الهی؛ چهارمین معنای کفر در قرآن

حضرت در ادامه می‌فرماید: «وَ الْوَجْهُ الرَّابِعُ مِنَ الْكُفْرِ تَرْكُ مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ» معنای چهارم کفر در کتاب خدا این است که: ما اوامر الهی را ترک می‌کنیم. حضرت صادق (علیه‌السلام) در ادامه چند مورد از اوامر الهی را بحث کردند «وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ» این مطلب روشن و واضح است که یکی از اوامر الهی این است که خدا از شما میثاق گرفته است که خون یکدیگر را نریزید؛ بنابراین اگر کسی به معنای چهارم کافر شد، بالاترین نوع اختلال را ایجاد می‌کند. حالا غیر از «لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ» حضرت می‌فرماید: «وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ» همدیگر را آواره نکنید، همدیگر را از خانۀ خود بیرون نکنید. وقتی شما کسی را از خانه و کاشانه آواره کردید در واقع بالاترین اختلال در روابط انسانی را بر فرد تحمیل می‌کنید. همانطور که ملاحظه کردید کفر به معنای چهارم از همه معانی دیگر کفر در اختلال بر روابط انسانی تاثیر بیشتری دارد. در ادامه می‌فرماید: «ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِیقًا مِنْکُمْ مِنْ دِیَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِنْ یَأْتُوکُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ

الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنْکُمْ» می‌گوید: شما با اُسراء خیلی بد رفتار می‌کنید. باز دوباره بر تنظیم روابط انسانی تاکید شد که بیشتر از این شرح نمی‌دهیم.

5/1/3/4. برائت و بیزاری (قطع رابطه با کفار و دشمنان)؛ پنجمین معنای کفر در قرآن
اشاره

باز در ادامه می‌فرماید: «وَ الْوَجْهُ الْخَامِسُ مِنَ الْكُفْرِ» پنجمین وجه کفر «كُفْرُ الْبَرَاءَةِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَحْكِي قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ: كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ يَعْنِي تَبَرَّأْنَا مِنْكُمْ» در اینجا نوع دیگری از کفر بحث شده است. یک نوع کفر دیگر در کتاب خدا بحث شده است که معنایش این است: حضرت ابراهیم می‌گوید: بین من و شما جداییاست. حالا این عده چه کسانی هستند؟ کسانی که کافر هستند. اگر با کسی که کافر بود، طرح دوستی ریختی، او سوء استفاده می‌کند و روابط انسانی را به چالش می‌کشد. اما حضرت ابراهیم (باید این آیه را موقع برجام برای آقای ظریف می خواندیم؛ ولی خب نشد) به آمریکایی های عصر خودشان این‌طور گفت که: «کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا» تا همیشه بین من و شما عداوت و بَغضاء هست! چون شما کفر می‌ورزید. باید رابطه را با دشمن قطع کرد. با کسی که کفر می‌ورزد رابطه را قطع کرد. خب، اگر رابطه را قطع کردید، او دیگر بر مظلومین و مستضعفین مسلط نمی‌شود، سوء استفاده نمی‌کند. و حالا اینجا یک آیه دیگری هم حضرت می‌فرماید که باید آن را بخوانیم.

1/5/1/3/4. معنای پنجم کفر (برائت)؛ تنها معنای مفید کفر در تنظیم روابط انسانی

پس ببینید مهمترین عامل اختلال در راوابط انسانی، مفهوم کفر است. کفر بر هر پنج معنا موثر بر روابط انسانی است. منتها معنای پنجم کفر به نفع روابط انسانی تمام می‌شود. شما در معنای پنجم می‌گویید که: باید با دشمن و کافر قطع ارتباط کرد. این به نفع [روابط انسانی است.] در چهار معنای اول، پذیرش کفر، اختلال در روابط انسانی ایجاد می‌کند. ببینید حضرت چقدر عالمانه توضیح داده است. خب؛ مثلا اگر من بخواهم بیانیه دولت بهار را بنویسم یا بخواهم راجع به روابط انسانی بحث کنم، باید 20 واحد "کفر شناسی" برای آن کسی که بخواهد بیانیه بنویسد یا کارگزار سیاست خارجه جمهوری اسلامی باشد؛ بگذارم. در این صورت اگر به یکی از کشورهای غربی سفر کرد، با یک تدابیری کمک به کشورهای مستضعف را شروع خواهد کرد: راجع به اختلال در روابط انسانی بحث می‌کند، همایش می‌گذارد، مقاله می‌نویسد، جا می‌اندازد که چرا روابط انسانی دچار اختلال شده است.

4/4. نفاق؛ دومین عامل موثر بر تخریب روابط انسانی

اشاره

خب؛ برادران عزیز! حالا ملحق به این بحث ما باید دو مسئله دیگر را هم بحث کنیم. من خواهش می‌کنم این را هم دقت کنیم تا از این هم عبور کنیم: یکی معنای نفاق را [بحث کنیم]. معنای نفاق هم یکی از معانی موثر بر روابط انسانی است.

1/4/4. خیانت؛ مهم‌ترین علامت نفاق

برخی از روایات در مورد نفاق را برای شما می‌خوانم. فرمود: «رَأسُ الاِسلامِ الامانةُ و رأس النّفاق الخیانة»(1)

امیرالمومنین (علیه السلام): سر اسلام امانتداری و سر نفاق خیانت است.

غررالحکم، ص 376

می‌گوید: قله نفاق، "خیانت" است. اگر فردی مرتکب خیانت شد، آن فرد غیرقابل اعتماد می‌شود و در روابط انسانی نمی‌شود بر او تکیه کرد. این یک بحث است.

1) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ ع: رَأسُ الاِسلامِ الامانةُ و رأس النّفاق الخیانة.

2/4/4. دروغ؛ یکی دیگر از علائم نفاق

یا در روایت داریم که «الخِیانَهُ وَالکَذِبُ یَجلِبانِ الفَقرَ وَالنِّفاقَ»(1)

امام کاظم (علیه السلام): اداء امانت و راستگویی رزق و روزی را جلب می‌کنند، و خیانت و دروغگویی فقر و نفاق را جلب می کنند.

خیانت را که توضیح دادم و معنایش معلوم است، اثر سوء خیانت در روابط انسانی معلوم است. "کذب" و "دروغ" هم که معلوم است. می‌فرماید: اگر کسی این دو تا را انجام داد، می‌رود به سمتی کهنفاق در قلبش شکل بگیرد. روایت از هر دو طرف بحث می‌کند. یعنی اگر منافق شدی، به روابط انسانی با توسعه خیانت‌های خودتان ضربه خواهی زد. اگر هم ضربه بزنی، از پایگاه دروغ یا از پایگاه خیانت اینها نفاق را تشدید می‌کند. پس اینطور نیست که به واسطۀ نفاق فقط شما در دَرَک اَسفل جهنم و یا دچار عذاب شدید قبر قراربگیرید؛ بلکه پرداختن به مفهوم نفاق یعنی پرداختن به یک مفهومی که برطرف‌کردنِ آن باعث تنظیم روابط انسانی می‌شود. اگر هم نسبت به آن بی‌اهمیت باشید، جامعه دائماً دچار اختلال خواهد شد.

3/4/4. بدزبانی؛ یکی دیگر از علائم نفاق

یک روایت معروفی هم هست، همه‌تان شنیدید که حضرت می‌فرماید که کسی این سه کار را انجام دهد «وَ السَّلَاطَةَ مِنَ النِّفَاقِ»(2)

امام صادق (علیه السلام): دشنامگويى و بى‌شرمى و تندى زبان، از نفاق است.

الكافي، ج‌2، ص 325

فحش که یعنی دشنام دادن؛ الْبَذَاءَ یعنی بد زبانی؛ السَّلَاطَةَ همان سلیطه است که در فارسی بحث می‌کنیم؛ یعنی دریده بودن، دریدگی. می‌گوید اگر کسی این سه تا صفت در او بود این از علائم نفاق است. تا در محضرش نشستید، به تو اهانت می‌کند، به تو فحش می‌دهد. خب، اینکه "فُحش" چقدر اختلال در روابط انسانی ایجاد می‌کند، واضح است. دوستی‌ها را بدل به نفاق می‌کند. دیگر حالا کسی هم از "فُحش" عبور می‌کند، به "بذاء" می‌رسد. دائما بدگویی می‌کند. یکی هم از "بذاء" عبور می‌کند، "سلاطة" می‌شود. به تعبیر روایت "سلاطة" یعنی چه؟ یعنی: این فرد بدترین ضربه‌ها را به روابط انسانی می‌زند. خب، حالا می‌گوید: هر سه از علائم نفاق است. پس ببینید واکاوی مفهوم نفاق یعنی واکاوی مفهومی که بیشترین ضربه را به تنظیم روابط انسانی می‌زند.

4/4/4. بدقولی؛ یکی دیگر از علائم نفاق

باز یک روایت دیگری هست، شما شنیدید، می گوید: «اگر کسی بدقولی کرد، بدعهدی کرد، این از علائم نفاق است».(3)

امام على عليه السلام: عهدشكنى، زشت‌ترين خيانت است.

غررالحکم، ص90

الإمامُ عليٌّ عليه السلام: غايَةُ الخِيانَةِ خِيانَةُ الخِلِّ الوَدودِ، ونَقْضُ الْعُهُود.

امام على عليه السلام: اوج خيانت، خيانت كردن به دوست صميمى و شكستن عهد و پيمانهاست.

غررالحکم، ص469

این هم باز در روایات ما هست. بدقولی و بدعهدی جزء علائم ضربه زننده به تنظیم روابط انسانی است. پس بنابراین بعد از کفر، مفهوم نفاق هم عامل تخریب روابط انسانی باید به آن توجه بکنیم.

5/4. ایمان؛ مهم‌ترین عامل موثر بر تقویت روابط انسانی

اشاره

حالا این طرف قضیه مفهوم "ایمان" به عنوان مهمترین عامل تنظیم روابط انسانی باید بحث بشود. مثلا از پیامبر خدا )صلی الله علیه و آله) در مورد ایمان این روایت نقل شده است: «الصَّبْرُ نِصْفُ الْإِيمَانِ»(4)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): صبر يك نيمه ايمان است و يقين همه ايمانست.

إرشاد القلوب(للديلمي)، ج‌1، ص 128 / مجموعة ورام، ج‌1، ص 40 / نهج الفصاحة ، ص 547

صبر نصف ایمان است. خب؛ حالا "صبر" چیست؟


1) . ارجاع پژوهشی: عن الکاظم (علیه السلام):َ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ وَ الصِّدْقُ يَجْلِبَانِ الرِّزْقَ وَ الْخِيَانَةُ وَ الْكَذِبُ يَجْلِبَانِ الْفَقْرَ وَ النِّفَاق.

2) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّ الْفُحْشَ وَ الْبَذَاءَ وَ السَّلَاطَةَ مِنَ النِّفَاقِ.

3) . ارجاع پژوهشی: الإمامُ عليٌّ عليه السلام: الغَدْرُ أقْبَحُ الخِيانَتَينِ.

4) . َ ارجاع پژوهشی: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الصَّبْرُ نِصْفُ الْإِيمَانِ وَ الْيَقِينُ الْإِيمَانُ كُلُّه.

صبر یکی از مفاهیم اصلی تنظیم روابط انسانی است. شما خصوصاً وقتی می‌خواهید گسترش علم بدهید باید خیلی صبور باشید. حوصله کنید، حلم و صبر احتیاج دارید. ببینید ایمان هم یک مفهوم انتزاعی نیست. بسیار موثر بر تنظیم روابط انسانی است.

خب، حالا یک روایتی هست از جناب عَمر ابن زبیری که همین روایت کفر را نقل کرده، در آن روایت مفهوم ایمان را تفصیلی آورده است. حتماً آن روایت را دیده‌اید. دیگر من آن را شرح نمی دهم. حضرت می‌فرماید: ایمان در قلب یک معنا دارد، در گوش یک معنا دارد، در چشم یک معنا دارد، در زبان یک معنا دارد، در فرج یک معنا دارد، در دست معنا دارد، در پا معنا دارد. بنابراین اگر کسی مومن شد، مثلاً خیانت جنسی انجام نمی‌دهد. یعنی اختلال در روابط انسانی ایجاد نمی‌کند. زبانش به غیبت و تهمت و عدم انصاف نمی‌چرخد. یعنی چه؟ یعنی از پایگاه زبان اختلال در روابط انسانی ایجاد نمی‌کند و هکذا بقیه اعضاء که در روایت تفصیلی بحث شده است.(1)

بنابراین در سرفصل چهارم ما باید در مورد مفهوم کفر، مفهوم نفاق و مفهوم ایمان و تاثیر آن بر روابط انسانی بحث شود. این آن چیزی است که در کتاب‌های سیاست خارجه دیده نشده است. یعنی اولاً ارتباط بین‌المللی و صلح و جنگ با روابط انسانی دیده نشده است، ثانیاً ارتباط روابط انسانی با کفر و نفاق و ایمان تحلیل نشده است. ولی چون ما بر آیات و روایات اتکا کردیم، تاثیر کفر و نفاق و ایمان بر روابط بین‌الملل از پایگاه روابط انسانی را تحلیل می‌کنیم. این اساس نظریه سیاست خارجه قبل از ظهور است.

1/5/4. تلاش در راستای تقویت دستگاه ایمان و مقابله با خط کفر و نفاق در سراسر جهان؛ وظیفه اصلی دستگاه سیاست خارجه جمهوری اسلامی

دستگاه وزارت خارجه جمهوری اسلامی باید به "توسعه" ایمان در جامعه کمک کند. باید با "خط نفاق" و "خط کفر" در منطقه مقابله کند؛ این نتیجه بحث می‌شود. نباید بیایند بگویند دستگاه سیاست خارجه جمهوری اسلامی وظیفه‌اش فعالیت اقتصادی است.

حالا یک وقتی می‌گویید: از ابزار اقتصاد برای توسعه دستگاه ایمان استفاده می‌کنیم؛ این قابل دفاع است. شما می‌دانید ما در چین یک جمع شیعی داریم. شما می‌گویید: من از این قرارداد همکاری 25ساله استفاده می‌کنم و تبادل تجاری را با شیعیان چین تقویت می‌کنم. این یک بحث است. یعنی تبادل اقتصادی را به عنوان زیرمجموعه ایمان بحث می‌کنم.

اما یک وقتی نه؛ این مفاهیم را درنظر نمی‌گیریم و می‌گوییم: می‌خواهیم یک رابطه اقتصادی درازمدت 25ساله با چین داشته باشیم؛ این به نظر من قابل دفاع نیست و نمی‌شود از آن بحث کرد. چرا؟ چون ممکن است رابطه تجاری ما با چین، به تقویت کفر ختم بشود و تاثیرگذاری دستگاه ایمان را کاهش دهد. ولی مستشاران و تحلیل‌گران صداوسیمای ما، نباید مفهوم اصلی را فراموش کنند، باید به دنبال توسعه ایمان باشند ولی البته توسعه ایمان از پایگاه اقتصاد هم واقع می‌شود. مثلاً ما در جنگ، مدافعان حرم که فرمانده آن حاج قاسم سلیمانی بود، برای حفاظت از منطقه جغرافیایی ظهور می‌جنگدند ولی واضح است که شرکت‌های اقتصادی ما آنجا کار می‌کنند. اینجا اقتصاد زیرمجموعه تثبیت و توسعۀ دستگاه ایمان معنا شده است. اینها اصل است. باید به این اصل‌ها توجه کنیم.


1) . ارجاع پژوهشی:جهت مشاهده متن کامل روایت به پیوست شماره 4 مراجعه کنید.

5. سرفصل پنجم: تشریح اجمالی "منطقه جغرافیایی ظهور" به عنوان مهم‌ترین منطقه درگیری دستگاه ایمان با دستگاه کفر و نفاق در دوران قبل از ظهور

اشاره

سرفصل آخر بحث، این است که حالا درگیری بین کفر و نفاق و ایمان را باید در هر جای دنیا پشتیبانی کرد. چون حمایت از دستگاه ایمان حمایت از روابط انسانی است. حمایت از روابط انسانی هم یعنی کاهش جنگ و افزایش صلح در روابط. اما اگر از دستگاه ایمان حمایت نکردیم، کفر را به چالش نکشیده‌ایم،

1/5. به چالش‌کشاندن جوانب مختلف دستگاه کفر (از جمله: مفاهیم سند 2030 توسعه پایدار)؛ لازمه دفاع از دستگاه ایمان در منطقه جغرافیایی ظهور

مثلاً فرض کنید من به عنوان یک مسئول رفتم و در سازمان ملل نطق کردم، سند 2030 (توسعه پایدار) (بعنوان یک سند که مفاهیم سکولار به نحو حداکثری در آن اخذ شده است) را به چالش نکشیدم؛ خب سند 2030 ما را به چالش خواهد کشید. کما اینکه به چالش کشیده است! الان از درون کشور تا کشورهای منطقه سند 2030 در حال حکم‌فرمایی است!(1)

THE 17 GOALS: (1) No Poverty, (2) Zero Hunger, (3) Good Health and Well-being, (4) Quality Education, (5) Gender Equality, (6) Clean Water and Sanitation, (7) Affordable and Clean Energy, (8) Decent Work and Economic Growth, (9) Industry, Innovation and Infrastructure, (10) Reducing Inequality, (11) Sustainable Cities and Communities, (12) Responsible Consumption and Production, (13) Climate Action, (14) Life Below Water, (15) Life On Land, (16) Peace, Justice, and Strong Institutions, (17) Partnerships for the Goals.

دستور کار توسعه پایدار: 17 هدف برای مردم ، برای کره زمین: اهداف توسعه پایدار یک فراخوان جهانی برای اقدام برای پایان دادن به فقر ، محافظت از کره زمین و بهبود زندگی و چشم انداز همه ، در هر مکان است. این 17 هدف توسط کلیه کشورهای عضو سازمان ملل متحد در سال 2015 به عنوان بخشی از برنامه 2030 توسعه پایدار که برنامه ای 15 ساله برای دستیابی به هدف تعیین کرده بود ، تصویب شد.

17 اهداف : (1) عدم فقر ، (2) گرسنگی صفر (3) سلامتی و رفاه ، (4) آموزش با کیفیت ، (5) برابری جنسیتی ، (6) آب تمیز و بهداشتی ، (7) انرژی مناسب و تمیز ، (8) مناسب کار و رشد اقتصادی ، (9) صنعت ، نوآوری و زیرساخت ها ، (10) کاهش نابرابری ، (11) شهرها و جوامع پایدار ، (12) مصرف و تولید مسئولانه (13) ، اقدامات اقلیمی ، (14) زندگی در زیر آب (15) ) زندگی در خشکی ، (16) صلح ، عدالت ، و نهادهای قوی ، (17) مشارکت برای هدف.

آدرس مطلب: سایت سازمان ملل

https://b2n.ir/u66395

قبلا هم عرض کردم: سند 2030 را به نحو حقوقی لغو کردند ولی همه مفاهیم آن در همه وزارتخانه‌ها همین الان بحث و مباحثه می‌شود! تقریباً در همه شب‌هایی که من برنامه‌های تحلیلی صداوسیما را می‌بینیم متوجه می‌شوم که صداوسیما و کارشناسان آن تلاش می‌کنند مفهومی را از سند 2030 در کشور تبیین کنند! ولی اسم سند 2030 را نمی‌آورند، تا حاشیه سیاسی درست نشود! خب الان این سند 2030 حاکمیت دارد؛ چرا؟ چون ما آن را به چالش نکشیدیم. حالا شما هرجا اسناد کفر و مفاهیم کفر را به چالش نکشید، آنها می‌آیند و در جامعه ایمانی نقش‌آفرینی می‌کنند و برای شما اختلال درست می‌کنند.

2/5. تقویت همه‌جانبۀ مردمِ منطقه جغرافیایی ظهور؛ اولین اولویت دستگاه سیاست خارجه جمهوری اسلامی نسبت به مردم منطقه

خب؛ حالا یک سوالی مطرح است که ما در چه مناطقی کفر و نفاق را به چالش بکشیم که بیشترین آورده را برای تنظیم روابط انسانی داشته باشد؟ مثلا الان می‌خواهیم این دوستانی که در حوزه علمیه قم به یادگیری زبان مشغول هستند و گاهی اوقات ما با


1) . ارجاع پرورشی: The Sustainable Development Agenda: 17 Goals for People, for Planet: The Sustainable Development Goals are a universal call to action to end poverty, protect the planet and improve the lives and prospects of everyone, everywhere. The 17 Goals were adopted by all UN Member States in 2015, as part of the 2030 Agenda for Sustainable Development which set out a 15-year plan to achieve the Goals.

هم مباحثه می‌کردیم من به ایشان گفتم که: اگر شما زبان عربی را یاد بگیرید، نسبت به زبان انگلیسی برای ما ارجح است. استدلال مطلب هم این است که: ما در منطقه "عرب‌زبان" اگر تفاهم کنیم، آنجا دایره مومنین بیشتر هستند. لذا ابتدا باید اینها را سازماندهی کنیم و با اینها ارتباط بگیریم. البته ممکن است اگر شما زبان انگلیسی هم یاد بگیرید، یک تعداد محدودی را بتوانید پشتیبانی فکری کنید. بنابراین اگر امر دائر شد بین اینکه کدام زبان را گسترش بدهید؛ من پیشنهادم این است که تکلم زبان عربی را گسترش بدهید. چون عمده مومنین در کشورهایی هستند که با زبان عربی تکلم می‌کنند که حالا این کشورها را نام خواهم برد.

بنابراین وقتی [در این باره] بحث می‌کنید؛ باید اصطلاحا مناطق جغرافیایی که ایمان در آنها الان وجود دارد و در طول صدها سال پیش به وجود آمده است را ابتدا تقویت کنید. اینها "اولویت سیاست خارجه" می شود. بعد به گسترش ایمان در بعضی مناطق دیگر اولویت بدهید. مثلاً الان در برنامه‌ریزی خبری صدا و سیما شبکه "العالم" نسبت به شبکه "پرس‌تیوی(Press.Tv)" باید برنامه‌اش متفاوت باشد. "العالم" خیلی باید قوی‌تر باشد؛ چون این شبکه برای منطقه جغرافیایی‌ای تنظیم شده که بیشترین مومنین در آن حضور دارند. باید این را اولویت بدهیم.

حالا من عرضم این است که: با توجه به اینکه که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) به دنبال تنظیم روابط انسانی با توسعه مفهوم "ایمان" و تضعیف مفهوم "کفر" هستند؛ لذا مناطق اصلی‌ای که تا دوره حضرت ولی‌عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) درگیری بین مومنین و کفار و منافقین در آنها وجود دارد، را اسم آورده‌اند و راجع به آن بحث کرده‌اند. بنابراین اولویت دستگاه سیاست خارجه این مناطق هستند.

3/5. ایران، شامات، یمن، عراق و حجاز؛ مناطق اصلی جغرافیایی ظهور

اشاره

حالا این مناطق چند منطقه هستند؟ بنابر جمع‌بندی که از آیات و روایات انجام داده‌ایم: ایران، شامات، یمن، عراق و حجاز به ترتیب مناطق جغرافیایی ظهور هستند. یعنی ظهور درگیری میان جبهه ایمان و جبهه نفاق و جبهه کفر در این مناطق بیشتر از سایر محیط‌ها است و اولویت حضور ما اینجا است.

1/3/5. بررسی روایات بیان‌کننده مکان اتفاق علائم حتمی ظهور؛ راهی برای تشخیص و مدیریت منطقه جغرافیایی ظهور

1/1/3/5. خروج یمانی، سفیانی، صیحۀ آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بالبیداء؛ پنج علامت حتمی ظهور
اشاره

حالا من چند روایت دراین‌باره که نشان می‌دهد اولویت ما این مکان‌هاست، خدمتتان عرض می‌کنم. (بنده سعی‌کردم که روایات صحیح السند با همه اسناد رجالی را بحث کنم و روایات قدر متیقن در این حوزه را انتخاب کنم):

ببینید اولین بحثی که وجود دارد، روایتی است که هم در کتاب کافی مرحوم کلینی آمده است و هم مرحوم شیخ صدوق در کمال‌الدین از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که حضرت می‌فرماید: «قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ: الْيَمَانِيُّ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الصَّيْحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْدَاءِ».(1)

امام صادق (علیه السلام): قبل از قیام قائم پنج علامت حتمی است: یمانی، و سفیانی، صیحه، و قتل نفس زکیه، خسف (فرورفتن) در بیداء.

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌2، ص 650

الوافي، ج‌2، ص 443

برای مشاهده روایات بیشتر در مورد "علائم حتمی ظهور" به پیوست شماره 5 مراجعه کنید.

مرحوم شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب کمال‌الدین می‌فرمایند که: قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پنج علامت حتمی وجود دارد: «الْيَمَانِيُّ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ


1) . ارجاع پژوهشی: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَان) عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ: الْيَمَانِيُّ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الصَّيْحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْدَاءِ.

الصَّيْحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْدَاءِ». غیر از علامتِ صیحه آسمانی،(1)

طوسى- با سندش به نقل از حسن بن زياد صيقل-: شنيدم كه امام جعفر صادق عليه السلام مى‌فرمايد: «قائم، قيام نمى‌كند، تا آن كه ندا دهنده‌اى از آسمان، ندايى مى‌دهد كه دختركان در كنج خانه نيز آن را مى‌شنوند و شرق و غرب گيتى نيز آن رامى‌شنوند و در باره اين موضوع، آيه «اگر بخواهيم، نشانه‌اى از آسمان برايشان فرود آوريم كه در برابرش سر خم كنند» نازل شده است.(سوره مبارکه شعراء، آیه 4).»

الغيبة (للطوسي) ، ص 177

بحار الأنوار، ج‌52، ص 285

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ شُرَحْبِيلَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ قَدْ سَأَلْتُهُ عَنِ الْقَائِمِ ع فَقَالَ: إِنَّهُ لَا يَكُونُ حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ يَسْمَعُ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَسْمَعَهُ الْفَتَاةُ فِي خِدْرِهَا.

نعمانى- با سندش به نقل از شُرَحبيل-: امام باقر عليه السلام در پاسخ سؤالم در باره [قيام] قائم عليه السلام فرمود: «آن، روى نمى‌دهد، تا اين كه ندادهنده‌اى چنان از آسمان ندادهد كه شرق و غرب عالم، آن را بشنوند و حتّى دختر در كنج خانه نيز آن را مى‌شنود.»

الغيبة( للنعماني)، ص 257

إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات(شیخ حُرّ عاملی)، ج‌5، ص 365

همه علائم دیگر مربوط به یک منطقه خاصی از مناطق جغرافیایی ظهور هستند.

1/1/1/3/5. ایران، شامات، یمن، عراق و حجاز؛ مناطق اصلی اتفاقات مربوط به علائم حتمی ظهور

"سفیانی" از کجا ظهور و بروز پیدا می‌کند؟ از شامات، از سوریه، ابتدا بر دمشق مسلط می‌شود.(2)

به نقل از حارث همدانى-: امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «مهدى با موهايى موجدار و خالى در گونه، از سمت شرق مى‌آيد و اين هنگام، سفيانى خروج مى‌كند و به اندازه باردارى يك زن، نُه ماه، فرمان‌روايى مى‌يابد و در شام خروج مى‌كند و شاميان، مطيع او مى‌شوند- جز برخى دسته‌ها كه بر حق پايدارى مى‌كنند و خداوند، آنان را از خروج با او نگاه مى‌دارد و با لشكرى انبوه به سوى مدينه مى‌آيد تا اين كه به بيابان ميان مدينه و مكّه مى‌رسد و خداوند، او را به زمين فرو مى‌برد و اين همان سخن خداى عز و جل در كتابش است: «و كاش آنان را مى‌ديدى كه چه سان هراسان اند و راه گريزى ندارند و از جايى نزديك، فرو گرفته شده‌اند!»».

الغيبة (نعمانى)، ص 304

بحار الأنوار، ج 52، ص 252

یعنی "دمشق" خیلی منطقه مهمی برای ما به حساب می‌آید و چون ما این روایات را می‌فهمیم، به تبع اهلبیت (علیهم‌السلام) اقدام کرده‌ایم. در روایات بیان شده است که: «سفیانی فقط نُه ماه حکومت می‌کند، و به اضافه شش ماه جنگی که دارد». یعنی: ما فقط 15 ماه منطقه شامات را از دست می‌دهیم. و این به خلاف اینکه یک عده‌ای فکر کنند که خیلی خبر بدی است؛ جزء مُبشِّرات است. یعنی: تسلط بر منطقه شامات توسط سفیانی فقط 15 ماه طول می‌کشد. از این 15 ماه، 6 ماه می‌جنگد، 9 ماه (به اندازه دوران بارداری یک زن) بر شامات مسلط می‌شود(3)

به نقل از محمّد بن مسلم-: شنيدم كه امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد: «فرمان‌روايى سفيانى، پس از غلبه‌اش بر پنج منطقه، به اندازه باردارى يك زن، طول مى‌كشد».

الغيبة (طوسى)، ص 449

بحار الأنوار، ج 52، ص 215

أخبَرَنا أحمَدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ سَعيدِ بنِ عُقدَةَ، قالَ: حَدَّثَني مُحَمَّدُ بنُ المُفَضَّلِ بنِ إبراهيمَ بنِ قَيسِ بنِ رُمّانَةَ، مِن كِتابِهِ في رَجَبٍ سَنَةَ خَمسٍ وسِتّينَ ومِئَتَينِ، قالَ: حَدَّثَنَا الحَسَنُ بنُ عَلِيِّ بنِ فَضّالٍ، قالَ: حَدَّثَنا ثَعلَبَةُ بنُ مَيمونٍ أبو إسحاقَ، عَن عيسَى بنِ أعيَنَ، عَن أبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام أنَّهُ قالَ: السُّفيانِيُّ مِنَ المَحتومِ، وخُروجُهُ في رَجَبٍ، ومِن أوَّلِ خُروجِهِ إلى آخِرِهِ خَمسَة عَشَرَ شَهراً؛ سِتَّةَ أشهُرٍ يُقاتِلُ فيها، فَإِذا مَلَكَ الكُوَرَ الخَمسَ مَلَكَ تِسعَةَ أشهُرٍ، ولَم يَزِد عَلَيها يَوماً.

به نقل از عيسى بن اعين-: امام صادق عليه السلام فرمود: « [خروج] سفيانى، از امور حتمى است و آن در رجب است و ابتدا تا انتهاى خروجش، پانزده ماه طول مى‌كشد كه شش ماه را مى‌جنگد و چون مناطق پنجگانه را به چنگ آورد، نُه ماه فرمان‌روايى مى‌كند و يك روز هم بيشتر نمى‌شود»

الغيبة (نعمانى)، ص 299

بحار الأنوار، ج 52، ص 248

و بعد هم درگیری‌هایش با سپاه حضرت پیدا می‌شود.

1) . ارجاع پژوهشی: أخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزَوْفَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْشَابُورِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ النَّيْشَابُورِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْمُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الصَّيْقَلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ إِنَّ الْقَائِمَ لَا يَقُومُ حَتَّى يُنَادِيَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ تَسْمَعُ الْفَتَاةُ فِي خِدْرِهَا وَ يَسْمَعُ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ فِيهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِين.»

2) . ارجاع پژوهشی: أخبَرَنا عَلِيُّ بنُ أحمَدَ، عَن عُبَيدِ اللَّهِ بنِ موسَى العَلَوِيِّ، عَن عَبدِ اللَّهِ بنِ مُحَمَّدٍ، قالَ: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ خالِدٍ، عَنِ الحَسَنِ بنِ المُبارَكِ، عَن أبي إسحاقَ الهَمدانِيِّ، عَنِ الحارِثِ الهَمدانِيِّ، عَن أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام أنَّهُ قالَ: المَهدِيُّ أقبَلُ، جَعدٌ، بِخَدِّهِ خالٌ، يَكونُ مَبدَؤُهُ مِن قِبَلِ المَشرِقِ، وإذا كانَ ذلِكَ خَرَجَ السُّفيانِيُّ، فَيَملِكُ قَدرَ حَملِ امرَأَةٍ تِسعَةَ أشهُرٍ، يَخرُجُ بِالشّامِ فَيَنقادُ لَهُ أهلُ الشّامِ إلّاطَوائِفَ مِنَ المُقيمينَ عَلَى الحَقِّ، يَعصِمُهُمُ اللَّهُ مِنَ الخُروجِ مَعَهُ، و يَأتِي المَدينَةَ بِجَيشٍ جَرّارٍ، حَتّى إذَا انتَهى إلى بَيداءِ المدينَةِ خَسَفَ اللَّهُ بِهِ، وذلِكَ قَولُ اللَّهِ عز و جل في كِتابِهِ: «وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ»

3) . ارجاع پژوهشی: عَنهُ (الفضل بن شاذان) عَنِ ابنِ أبي عُمَيرٍ، عَن عُمَرَ بنِ اذَينَةَ، عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ، قالَ: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللَّهِ عليه السلام يَقولُ: إنَّ السُّفيانِيَّ يَملِكُ بَعدَ ظُهورِهِ عَلَى الكُوَرِ الخَمسِ حَملَ امرَأَةٍ.

"قتل نفس زکیه" در کجا اتفاق می‌افتد؟ در "مکه" اتفاق می‌افتد.(1)

به نقل از عمّار بن ياسر: نوبت حاكميت خاندان پيامبرتان، در آخر الزمان مى‌رسد و آن نشانه‌هايى دارد .... سپس مهدى عليه السلام ظهور مى‌كند و پرچمدارش شعيب بن صالح است و هنگامى كه شاميان مى‌بينند همه كارهايشان به دست فرزند ابو سفيان افتاده، به مكّه مى‌روند و اين هنگام، نفْس زكيّه و برادرش در مكّه به گونه بدى كشته مى‌شوند و ندا دهنده‌اى از آسمان، ندا مى‌دهد: «اى مردم! فرمان‌رواى شما، فلان كس است» و او همان مهدى است كه زمين را از عدل و داد پر مى‌كند، آن چنان كه از ظلم و ستم پر شده است.

الغيبة (طوسى)، ص 463 / الفتن، ج 1، ص 339 ( با عبارت مشابه)

بحار الأنوار، ج 52، ص 207

و طبق این روایت یکی ازحوادث مهمی که جزء علامات محتوم است قتل نفس زکیه می‌باشد. بنابراین حجاز برای ما مهم است، بحث آوارگی اولاد امیرالمومنین (علیه‌السلام) و سادات در حجاز برای آن سال‌های آخر منتهی به ظهور یک بحثی است که در روایات ما مطرح شده است. بنابراین ما باید خیلی حواسمان به "حجاز" باشد و باید به آنجا توجه داشته باشیم و آنجا سرمایه‌گذاری کنیم.

بحث «خَسف(2)

قاموس قرآن، ج‌2، ص 246

بِالبَیْداء»(3)

در روایت زیر به این معانی و مکان‌ها اشاره شده است:

مُحَمَّدُ بنُ يَحيى، عَن أحمَدَ بنِ مُحَمَّدٍ، عَن أحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أبي نَصرٍ، قالَ: قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ عليه السلام: إنّا كُنّا فِي البَيداءِ في آخِرِ اللَّيلِ، فَتَوَضَّأتُ وَاستَكتُ وأَنَا أهُمُّ بِالصَّلاةِ، ثُمَّ كَأَنَّهُ دَخَلَ قَلبي شَي‌ءٌ، فَهَل يُصَلّى فِي البَيداءِ فِي المَحمِلِ؟ فَقالَ: لا تُصَلِّ فِي البَيداءِ، قُلتُ: و أَينَ حَدُّ البَيداءِ؟ فَقالَ: كانَ (أبو) جَعفَرٍ عليه السلام: إذا بَلَغَ ذاتَ الجَيشِ جَدَّ فِي السَّيرِ، ثُمَّ لا يُصَلّي حَتّى يَأتِيَ مُعَرَّسَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، قُلتُ: و أَينَ ذاتُ الجَيشِ [1]؟ فَقالَ: دونَ الحُفَيرَةِ [2] بِثَلاثَةِ أميالٍ.

احمد بن محمّد بن ابى نصر-: به امام رضا عليه السلام گفتم: ما آخر شب در بيداء بوديم. وضو گرفتم و مسواك زدم و قصد نماز داشتم كه گويى چيزى به دلم خطور كرد. آيا در بيداء، نماز روى مَركب خوانده مى‌شود؟ امام فرمود: «در بيداء، نماز نخوان». گفتم: مرز بيداء تا كجاست؟ فرمود: « امام باقر (عليه‌السلام) هر وقت به ذات الجیش (یعنی: محلّ فرو رفتن سپاه سفيانى) مى‌رسيد، بر سرعتش مى‌افزود و نماز نمى‌خواند! تا به مُعَرَّس (استراحتگاه شبانه پيامبر (صلى الله عليه و آله)) برسد». گفتم: ذات الجیش(محل فرو رفتن سپاه) كجاست؟ فرمود: «سه ميل قبل از حفيره»

الكافى، ج 3، ص 389 / تهذيب الأحكام، ج 2، ص 375

وسائل الشيعة، ج‌5، ص 155 / الوافي، ج‌7، ص 467

[1] ذات الجيش: روي أن جيش السفياني يأتي إليها قاصدا مدينة رسول الله صلى الله عليه و آله فيخسف الله تعالى بتلك الأرض و بينها و بين ذي الحليفة ميقات أهل المدينة ميل واحد. میقات اهل مدینه (محل احرام اهل مدینه) بین ذات الجیش (بیداء) و ذوالحلییفه به فاصله یک میل قرار دارد. (مرآة العقول، ج 15، ص 291)

[2] الحفيرة التي فيها مسجد الشجرة. حفیره همان جایی است که مسجد شجره در آنجاست. (مرآة العقول، ج 15، ص 292)

الحُفَير: منزل بين ذي الحُلَيفة ومَلَل، يَسلُكه الحاجّ. ( النهاية، ج 1، ص 407)

کجاست؟ آن سرزمینی که سنگ‌های سفید دارد و در آنجا لشگر سفیانی "خسف" می‌شود و در زمین فرو می‌رود. (4)

به نقل از ابو خالد كابلى-: امام باقر عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند، گويى به قائم عليه السلام مى‌نگرم كه به حجر الأسود تكيه داده و خداوند را به حقّش سوگند مى‌دهد و سپس مى‌فرمايد:" اى مردم! هر كس با من در باره خدا چون و چرا كند، من به خدا نزديك‌ترم و- اى مردم- هر كس با من در باره آدم، چون و چرا كند، من به آدم نزديك‌ترم ..." و چون به بيداء بيايد، لشكر سفيانى به سوى او بيرون مى‌آيند و خداوند به زمين فرمان مى‌دهد تا پايشان را بگيرد و اين، همان سخن خداوند است: «و كاش آن گاه را مى‌ديدى كه هراسان شده‌اند و راه گريزى ندارند و از جايى نزديك، فرو گرفته مى‌شوند و مى‌گويند: به آن ايمان آورديم»، يعنى به قائم خاندان محمّد صلى الله عليه و آله «و كجا و چگونه از راهى دور به آن دست يابند ... و ميان آنان و خواسته‌شان» يعنى عذاب نشدن، «فاصله انداخته مى‌شود، همان گونه كه پيش‌تر با پيروان هم‌عقيده آنان شد»، يعنى تكذيب كنندگانى كه پيش از ايشان بودند و هلاك شدند «كه آنان سخت در شك و ترديد بودند»».

تفسير القمّى، ج 2، ص 205

تأويل الآيات، ج 2، ص 478 / بحار الأنوار، ج 52، ص 315

بِالإِسنادِ إلَى الكابُلِيِّ، عَن أبي جَعفَرٍ عليه السلام، قالَ: يُبايَعُ القائِمُ بِمَكَّةَ عَلى كِتابِ اللَّهِ وسُنَّةِ رَسولِهِ، ويَستَعمِلُ عَلى مَكَّةَ، ثُمَّ يَسيرُ نَحوَ المَدينَةِ فَيَبلُغُهُ أنَّ عامِلَهُ قُتِلَ، فَيَرجِعُ إلَيهِم فَيَقتُلُ المُقاتِلَةَ، ولا يَزيدُ عَلى ذلِكَ، ثُمَّ يَنطَلِقُ فَيَدعُو النّاسَ بَينَ المَسجِدَينِ إلى كِتابِ اللَّهِ وسُنَّةِ رَسولِهِ، وَالوِلايَةِ لِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ وَالبَراءَةِ مِن عَدُوِّهِ، حَتّى يَبلُغَ البَيداءَ، فَيَخرُجُ إلَيهِ جَيش‌السُّفيانِيِّ فَيَخسِفُ اللَّهُ بِهِم.

امام باقر عليه السلام فرمود: «قائم در مكّه بر پايه كتاب خدا و سنّت پيامبرش بيعت مى‌گيرد و كسى را بر شهر مكّه مى‌گمارد و سپس به سوى مدينه حركت مى‌كند، كه به او خبر مى‌رسد كارگزارش را كشته‌اند. پس باز مى‌گردد و كُشندگان را قصاص مى‌كند و بيش از اين نمى‌كند. سپس به راه مى‌افتد و مردم را ميان دو مسجد (مكّه و مدينه) به كتاب خدا، سنّت پيامبرش، ولايت على بن ابى طالب و بيزارى از دشمن او، فرا مى‌خواند، تا اين كه به بيداء (بيابان نزديك مدينه) مى‌رسد و لشكر سفيانى به سوى او بيرون مى‌آيد و خداوند، آنها را در زمين فرو مى‌برد»

بحار الأنوار، ج 52، ص 308 ( به نقل از كتاب الغيبة)

آن کجاست؟ این بحث دوباره اشاره به یکی از منطقه‌های ظهور می‌کند.

1) . ارجاع پژوهشی: قَرقارَةُ، عَن نَصرِ بنِ اللَّيثِ المَروَزِيِّ، عَنِ ابنِ طَلحَةَ الجَحدَرِيِّ، قالَ: حَدَّثَنا عَبدُ اللَّهِ بنُ لَهيعَةَ، عَن أبي زُرعَةَ، عَن أبي عَبدِ اللَّهِ بنِ رَزينٍ، عَن عَمّارِ بنِ ياسِرٍ، أنَّهُ قالَ: إنَّ دَولَةَ أهلِ بَيتِ نَبِيِّكُم في آخِرِ الزَّمانِ، ولَها أماراتٌ... ثُمَّ يَخرُجُ المَهدِيُّ عَلى لِوائِهِ شُعَيبُ بنُ صالِحٍ، وإذا رَأى أهلَ الشّامِ قَدِ اجتَمَعَ أمرُها عَلَى ابنِ أبي سُفيانَ التَحَقوا بِمَكَّةَ، فَعِندَ ذلِكَ تُقتَلُ النَّفسُ الزَّكِيَّةُ وأَخوهُ بِمَكَّةَ ضَيعَةً، فَيُنادي مُنادٍ مِنَ السَّماءِ: أيُّهَا النّاسُ! إنَّ أميرَكُم فُلانٌ، وذلِكَ هُوَ المَهدِيُّ الَّذي يَملَأُ الأَرضَ قِسطاً وعَدلًا كَما مُلِئَت ظُلماً وجَوراً.

2) . ارجاع پرورشی: فرو رفتن و فرو بردن.

3) . ارجاع پژوهشی: البَيْدَاءُ: المفازة لا شي‌ء بها. و" البِيدُ" بالكسر جمع البيداء. و" البَيْدَاءُ" أرض مخصوصة بين مكة و المدينة على ميل من ذي الحليفة نحو مكة، كأنها من الإِبَادَةِ و هي الإهلاك. بیداء: هر صحرائی که هیچ چیز در آن نباشد... و بیداء: بیابان مخصوصی بین مکه و مدینه به فاصله یک میل از ذوالحلیفه به سمت مکه. کانّ بیداء از ابده گرفته شده که به معنای هلاک کردن است. (مجمع البحرين، ج‌3، ص 18)

4) . ارجاع پژوهشی: أبي، عَنِ ابنِ أبي عُمَيرٍ، عَن مَنصورِ بنِ يونُسَ، عَن أبي خالِدٍ الكابُلِيِّ، قالَ: قالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: وَاللَّهِ لَكَأَنّي أنظُرُ إلَى القائِمِ عليه السلام وقَد أسنَدَ ظَهرَهُ إلَى الحَجَرِ، ثُمَّ يَنشُدُ اللَّهَ حَقَّهُ، ثُمَّ يَقولُ: يا أيُّهَا النّاسُ، مَن يُحاجَّني فِي اللَّهِ فَأَنَا أولى بِاللَّهِ، أيُّهَا النّاسُ مَن يُحاجَّني في آدَمَ فَأَنَا أولى بِآدَمَ.... فَإِذا جاءَ إلَى البَيداءِ يَخرُجُ إلَيهِ جَيشُ السُّفيانِيِّ، فَيَأمُرُ اللَّهُ الأَرضَ فَتَأخُذُ أقدامَهُم وهُوَ قَولُهُ: «وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ* وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ» يَعني بِالقائِمِ مِن آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام «وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ» إلى قَولِهِ: «وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ» يَعني أن لا يُعَذَّبوا «كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ» يَعني مَن كانَ قَبلَهُم مِنَ المُكَذِّبينَ هَلَكوا «إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ»

یا در بحث یمانی ، یمانی از کجا خروج دارد؟ یعنی در کجا حضور پیدا می‌کند؟ (1)

به نقل از محمّد بن مسلم ثقفى-: شنيدم كه امام باقر عليه السلام مى‌فرمايد: «... هنگامى كه مردان، خود را به زنان و زنان، خود را به مردان، شبيه كنند ... و سفيانى از شام، و يمانى از يمن خروج كنند و [لشكرى] در بيداء فرو رود و جوانى از خاندان محمّد، ميان ركن [حجر الأسود] و مقام [ابراهيم]- كه نامش محمّدبن حسن، نفْس زكيّه است-، كشته شود و بانگى از آسمان آيد كه حق نزد او و شيعه اوست. اين، هنگام خروج قائم ماست»

كمال الدين، ج‌1، ص 331

إعلام الورى، ج 2، ص 291 / بحار الأنوار، ج 52، ص 191

عن الإمام عليّ عليه السلام: خَمسَةٌ مِن عَلاماتِ القائِمِ عليه السلام: اليَمانِيُّ مِنَ اليَمَنِ، وَالسُّفيانِيُّ، وَالمُنادي يُنادي بِالسَّماءِ، وخَسفٌ بِالبَيداءِ، وقَتلُ النَّفسِ الزَّكِيَّةِ.

امام على عليه السلام فرمود: «پنج چيز، از نشانه‌هاى [ظهور] قائم است: [خروج] يمانى از يمن، [خروج] سفيانى، نداى آسمانى، فرو رفتن زمين در بيداء و كشته شدن نفْس زكيّه».

عيون الحكم و المواعظ، ص 244

مثلاً در این روایات مربوط به سفیانی بنده چند روایت بخوانم: از امام باقر علیه السلام راجع به سفیانی پرسیدند: حضرت فرمودند: سفیانی نمی‌آید مگر اینکه کاسرالعین درصنعاء بیاید. کاسرالعین یک شخصیتی است، خیلی کوتاه قبل از ظهور سفیانی در صنعاء، سر کار می‌آید که در اینجا بحث شده است.(2)

عبيد بن زراره گويد: در محضر امام صادق عليه السّلام از آن سفيانى ياد شد، پس آن حضرت فرمود: كجا و چگونه خروج مى‌كند؟ در صورتى كه آن كسى كه چشم او را از كاسه در آورد در صنعاء هنوز خرج نكرده است؟! (ترجمه غفاری)

الغيبة( للنعماني)، ص 277

بحار الأنوار، ج‌52، ص 245

یا شخصیتی در میان شیعیان در "عراق" ظهور پیدا می‌کند که شَیصبانی نام دارد و بعضی نام‌های دیگر در روایات برای ایشان گفته‌اند که این شخصیت بطور خلاصه بزرگان شیعه را در عراق به چالش می‌کشد و انسان خونریزی است.

ببینید؛ در عراق این درگیری‌هایی که امثال آقای الکاظمی برقرار می‌کنند، بنده هر شب دنبال می‌کنم تا در آنها یک علائمی پیدا کنم و متوجه شوم که داریم به آن سمت می‌رویم؟ به هر حال شیصبانی جزء علائم محتوم است. قبل از سفیانی دو شخصیت خواهند آمد: یک شخصیتی شیعی، یکی هم کاسرالعین. یکی در "صنعاء" است و دیگری در "کوفه" است. ببینید وقتی داریم علامات ظهور


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عِصامٍ رضى الله عنه قالَ: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ يَعقوبَ الكُلَينِيُّ، قالَ: حَدَّثَنَا القاسِمُ بنُ العَلاءِ، قالَ: حَدَّثَني إسماعيلُ بنُ عَلِيٍّ القَزوينِيُّ، قالَ: حَدَّثَني عَلِيُّ بنُ إسماعيلَ، عَن عاصِمِ بنِ حُمَيدٍ الحَنّاطِ، عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِم الثَّقَفِيِّ، قالَ: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ الباقِرَ عليهما السلام يَقولُ: ... إذا تَشَبَّهَ الرِّجالُ بِالنِّساءِ، وَالنِّساءُ بِالرِّجالِ... وخَرَجَ السُّفيانِيُّ مِنَ الشّامِ، وَاليَمانِيُّ مِنَ اليَمَنِ، وخُسِفَ بِالبَيداءِ، وقُتِلَ غُلامٌ مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله بَينَ الرُّكنِ وَالمَقامِ، اسمُهُ مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ النَّفسُ الزَّكِيَّةُ، وجاءَت صَيحَةٌ مِنَ السَّماءِ بِأَنَّ الحَقَّ فيهِ وفي شيعَتِهِ، فَعِندَ ذلِكَ خُروجُ قائِمنا.

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ الرَّازِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع السُّفْيَانِيُّ فَقَالَ: أَنَّى يَخْرُجُ ذَلِكَ وَ لَمَّا يَخْرُجْ كَاسِرُ عَيْنَيْهِ بِصَنْعَاء؟!

را بررسی می‌کنیم، لازمه‌اش این است که به مناطق جغرافیایی ظهور در واقع توجه کنیم و بحث کنیم. خب حالا این روایات را بنده از باب نمونه خواندم، خیلی روایات در مورد آخرالزمان وجود دارد که باید به آن توجه شود و نتیجه مجموعه این روایات که ما جمع‌بندی کردیم.

مثلاً روایات مربوط به سید خراسانی ، روایات مربوط به درگیری سید خراسانی در منطقه "اصطخر" با سپاه سفیانی،(1)

الفتن، ابن حمّاد- با سندش به نقل از ابو رومان-: امام على عليه السلام فرمود: «سفيانى و پرچم‌هاى سياه (سید خراسانی) در دروازه اصطخر با هم رو در رو مى‌شوند. ميان پرچم‌هاى سياه، جوانى از بنى هاشم است كه در كف دست چپش خالى دارد و فرمانده طلايه‌داران اين سپاه، مردى از بنى تميم به نام شعيب بن صالح است. جنگى سخت و بزرگ ميان آن دو در مى‌گيرد و پرچم‌هاى سياه، غلبه مى‌كنند و لشكر سفيانى مى‌گريزد و در اين هنگام، مردم، مهدى را آرزو و پيجويى مى‌كنند.»

الفتن، ج 1، ص 314 و ص 312 (به نقل از جابر، از امام باقر عليه السلام با عبارت مشابه)

كنز العمّال، ج 14، ص 588

این منطقه اصطخر کجاست؟(2)

معجم البلدان، ج 1، ص 211

فرهنگ معين، ج 5، ص 135

سپاه سید خراسانی کجا تشکیل می‌شود؟ خیلی روشن است. پس ببینید منطقه "ایران"، منطقه"شامات" یا منطقه "کنوز خمس"(3)، منطقه "یمن" که عرض کردیم کاسرالعین در یمن است، در روایت داریم حضرت فرمودند که: فکر نکنید سفیانی بدون ظهور کاسرالعین می‌آید. چون ممکن است کسانی بیایند و ادعا کنند که ما سفیانی هستیم؛ حضرت سفیانی را که مهم‌ترین عامل حتمی ظهور است، خیلی دقیق توضیح دادند که کدام منطقه است و چقدر جنگش طول می‌کشد، چطور به دَرَک واصل می‌شود، چه خیانت‌هایی نسبت به حضرت ولی‌عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) انجام می‌دهد، خیلی تفصیلی بحث شده است، بعد همه این‌ها در این منطقه است. بعدها در مورد "جنگ قرقیسیا" هم باید بحث کنیم و توضیح دهیم.(4)

معجم البلدان، ج 4، ص 327

جغرافياي تاريخي كشورهاي اسلامي، ج 1، ص 308

قَرْقَارَةُ عَنْ نَصْرِ بْنِ اللَّيْثِ الْمَرْوَزِيِّ عَنِ ابْنِ طَلْحَةَ لَلْجَحْدَرِيِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ لَهِيعَةَ عَنْ أَبِي زُرْعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ دَوْلَةَ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فِي آخِرِ الزَّمَانِ وَ لَهَا أَمَارَاتٌ فَإِذَا رَأَيْتُمْ فَالْزَمُوا الْأَرْضَ وَ كُفُّوا حَتَّى تَجِي‌ءَ أَمَارَاتُهَا....و رَجُلٌ مِن أهلِ بَيتِ أبي سُفيانَ يَخرُجُ في كَلبٍ، ويُحضِرُ النّاسَ بِدِمَشقَ، ويَخرُجُ أهلُ الغَربِ إلى مِصرَ. فَإِذا دَخَلوا فَتِلكَ أمارَةُ السُّفيانِيِّ، ويَخرُجُ قَبلَ ذلِكَ مَن يَدعو لِآلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام، وتَنزِلُ التُّركُ الحيرَةَ، وتَنزِلُ الرّومُ فِلَسطينَ، ويَسبِقُ عَبدُ اللَّهِ حَتّى يَلتَقِيَ جُنودُهُما بِقَرقيسِياءَ عَلَى النَّهرِ، ويَكونُ قِتالٌ عَظيمٌ، ويَسيرُ صاحِبُ المَغرِبِ فَيَقتُلُ الرِّجالَ ويَسبِي النِّساءَ، يَرجِعُ في قَيسٍ، حَتّى يَنزِلَ الجَزيرَةَ السُّفيانِيُّ، فَيَسبِقُ اليَمانِيَّ ويَحوزُ السُّفيانِيُّ ما جَمَعوا. ثُمَّ يَسيرُ إلَى الكوفَةِ، فَيَقتُلُ أعوانَ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، ويَقتُلُ رَجُلًا مِن مُسَمَّيهِم. ثُمَّ يَخرُجُ المَهدِيُّ ...

نقل از عمّار بن ياسر-: دولت خاندان پيامبرتان، در آخر الزمان است و آن نشانه‌هايى دارد كه چون آنها را ديديد، به زمين بچسبيد و دست نگه داريد تا نشانه‌هايش بيايد: ... و مردى از خاندان ابوسفيان كه با قبيله كلب خروج مى‌كند و مردم را در دمشق حاضر مى‌كند و اهل غرب به سوى مصر حركت مى‌كنند. هنگامى كه اينها داخل شوند، فرمان‌روايى سفيانى آغاز مى‌شود و پيش از آن، كسى قيام مى‌كند كه به سوى خاندان محمّد مى‌خواند و تُركان در حيره و روميان در فلسطين فرود مى‌آيند و عبد اللَّه پيش مى‌تازد تا لشكر آن دو در قرقيسا بر كناره رود با هم رو به رو مى‌شوند و جنگ بزرگى در مى‌گيرد و فرمانده غرب، حركت مى‌كند و مردان را مى‌كشد و زنان را اسير مى‌كند و به [همراه قبيله] قيس باز مى‌گردد تا اين كه سفيانى در جزيره فرود مى‌آيد و بر يمانى پيشى مى‌گيرد و سفيانى آنچه را آنها گرد آورده‌اند، تصرّف مى‌كند و به سوى كوفه حركت مى‌كند و ياران خاندان محمّد را و نيز مردى از افراد بارز و نشاندار آنها را مى‌كُشد. سپس مهدى خروج مى‌كند ...

الغيبة (للطوسي)، ص 463

بحار الأنوار، ج‌52، ص 207


1) . ارجاع پژوهشی: أخبَرَنا أبو بَكرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللَّهِ بنِ أحمَدَ بنِ ريذَةَ، أخبَرَنا أبُو القاسِمِ سُلَيمانُ بنُ أحمَدَ الطَّبَرانِيُّ، أخبَرَنا أبو زَيدٍ عَبدُ الرَّحمنِ بنُ حاتِمٍ المُرادِيُّ بِمِصرَ سَنَةَ ثَمانينَ ومِئَتَينِ، حَدَّثَنا نُعَيمُ بنُ حَمّادٍ، ثنا الوَليدُ ورِشدينٌ، عَنِ ابنِ لَهيعَةَ، عَن أبي قُبَيلٍ، عَن أبي رومانَ، عَن عَلِيٍّ عليه السلام، قالَ: يَلتَقِي السُّفيانِيُّ وَالرّاياتُ السّودُ، فيهِم شابٌّ مِن بَني هاشِمٍ في كَفِّهِ اليُسرى خالٌ، وعَلى مُقَدِّمَتِهِ رَجُلٌ مِن بَني تَميمٍ يُقالُ لَهُ: شُعَيبُ بنُ صالِحٍ بِبابِ إصطَخرَ، فَتَكونُ بَينَهُم مَلحَمَةٌ عَظيمَةٌ، فَتَظهَرُ الرّاياتُ السّودُ وتَهرُبُ خَيلُ السُّفيانِيِّ، فَعِندَ ذلِكَ يَتَمَنَّى النّاسُ المَهدِيَّ ويَطلُبونَهُ.

2) . ارجاع پرورشی: اصطخر يا استخر، یکی از شهرهاى بزرگ در فارس بوده است و بین اصطخر و شیراز 12 فرسخ (حدود 70 کیلومتر) فاصله است.

3) . به رفرنس شماره 27 مراجعه کنید.

4) . ارجاع پژوهشی: قرقیسیا شهركى در حدود دويست ميلى جنوب شرقى رقّه و در كنار جايى كه نهر خابور به رود بزرگ فرات مى‌ريزد.

بنابراین در این مناطق پنجگانه (ایران، شامات، یمن، عراق و حجاز) اوج درگیری بین دستگاه ایمان و کفر و نفاق قبل از ظهور حضرت ولی‌عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. اگر ما از این پنج منطقه عقب کشیدیم، تضعیف ایمان و تقویت کفر و نفاق را به وجود می‌آوریم و نتیجۀ تضعیف هم گسترش جنگ در کل دنیا خواهد شد. اما مجموعه جنگ‌ها که در این منطقه اتفاق می‌افتد آخرش به ظهور حضرت ولی‌عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رفع فساد در عالَم ختم می‌شود. و این را باید توجه کرد.

4/5. لزوم تکامل حمایت مستشاری ایران از مردم منطقه با الگوهای فقهی؛ راهکاری برای تقویت منطقه جغرافیایی ظهور

اشاره

حالا حرف نهایی ما چیست؟ حرف نهایی ما این است که: دوستان عزیز بنده! تلاش کنیم که "حضور مستشاری در منطقه ظهور" با الگوهای فقهی تقویت شود. ما باید در "منطقه جغرافیایی ظهور" حضور داشته باشیم. مثلاً ما باید در "طالقان" حضور فعال داشته باشیم،(1)

كمال الدين- با سندش به نقل از على بن عاصم، از امام جواد عليه السلام، از پدرانش، از امام حسين عليه السلام-: بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد شدم، ابَىّ بن كعب نزدش بود. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله [در تصريح به امامان دوازده‌گانه] فرمود: «... و خداوند، نطفه‌اى مبارك، پاك، پاكيزه و به دور از هر گونه آلودگى در صلب حسن [عسكرى] نهاد. هر مؤمنى كه خداوند از او پيمان ولايت گرفته باشد، به او خشنود است و هر منكرى به او كفر مى‌ورزد. او امامى پرهيزگار، پاك، نيكوكار، مورد رضايت [خدا و مردم]، راه‌نما و راه‌يافته و آغاز و انجام عدالت است، خداوند عز و جل را تصديق مى‌كند و خداوند، او را در سخنش تصديق مى‌كند. از تهامه بيرون مى‌آيد، هنگامى كه نشانه‌ها و راهنمايى‌ها پديدار مى‌شوند و در طالقان، گنج‌هايى دارد كه از زر و سيم نيستند؛ بلكه اسب‌هايى تنومند و مردانى نشان‌دار هستند كه خداى عز و جل آنها را از دورترين سرزمين‌ها و به‌عدد جنگاوران بدر (سيصد و سيزده مرد) براى وى گرد مى‌آورد. همراه او دفترى مُهر خورده است كه در آن، تعداد يارانش به همراه نام‌ها، نسب‌ها، شهرها، كارها، سخن‌ها و كنيه‌هايشان موجود است و آنان بازگشت كننده و در اطاعتش جدّى هستند.»

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌1، ص 268

الوافي، ج‌2، ص 464 / إعلام الورى بأعلام الهدى (طبرسی/548 ق)، ص 403 / قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص 363

ما باید در "ری" حضور فعال داشته باشیم،(2)

با سندش به نقل از مسعدة بن صدقه-: امام صادق عليه السلام، ياران قائم عليه السلام را براى ابو بصير نام برد تا آن كه فرمود: «... و بيست و چهار مرد، از طالقان اند ... هفت مرد از ری، ... از قم هجده مرد ... اینها 313 مرد هستند به تعداد اهل بدر ...»

دلائل الإمامة(طبری/قرن5)، ص 556

مكاتيب الرسول صلى الله عليه و آله و سلم، ج‌2، ص 304

ما باید در "بروجرد" حضور فعال داشته باشیم.(3)

به نقل از كتاب الفتن ابو صالح سليلى با سندش به نقل از اصبغ بن نباته: امير مؤمنان على عليه السلام سخنرانى كرد و از مهدى و اسامى كسانى كه همراهش خروج مى‌كنند، ياد نمود. ابوخالد كلبى به ايشان گفت: اى امير مؤمنان! آنها را براى ما توصيف كن. على عليه السلام فرمود: «هان كه او (قائم) شبيه‌ترين خلق و خلقت و نيكويى را به پيامبر

خدا صلى الله عليه و آله دارد. آيا شما را به افراد او و شمار آنها راه‌نمايى نكنم؟ گفتيم: چرا، اى امير مؤمنان! فرمود: «شنيدم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:" نخستين آنها از بصره و آخرين آنها، از يمامه است"».على عليه السلام افراد مهدى عليه السلام را مى‌شمرد و مردم مى‌نوشتند و فرمود: «دو تن از بصره، مردى از اهواز ... مردى از بروجرد به نام قديم، و مردى از نهاوند به نام عبد الرزّاق، دو تن از دينور: عبد اللَّه و عبدالصمد، و سه تن از همدان: جعفر، اسحاق و موسى...و ده تن از قم كه نام هايشان، نام خاندان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است، مردى از خراسان به نام دُرَيد، پنج تن‌از دَنَن كه نام‌هايشان، مانند نام اصحاب كهف است، مردى از آمل، مردى از گرگان، مردى از هرات، مردى از بلخ، مردى از قَراح،

مردى از عانه، مردى از دامغان، مردى از سرخس، سه تن از سفسار، مردى از ساوه، مردى از سمرقند، و بيست و چهار تن از طالقان و آنان، همان كسانى هستند كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:" و در خراسان، گنج‌هايى هستند كه از طلا و نقره نيستند؛ بلكه مردانى اند كه خداوند و پيامبرش آنها را گرد هم آورده‌اند"، و دو تن از قزوين و مردى از فارس و مردى از ابهر... امام على عليه السلام فرمود: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سيصد و سيزده تن به تعداد جنگاوران بدر برايم شمرد. خداوند، آنها را از شرق و غرب گيتى در كمتر از يك شام خوردن در مسجد الحرام فرا هم مى‌آورد

التشريف بالمنن في التعريف بالفتن(ابن طاووس/664 ق)، ص 288

همه از پایگاه "قم" اتفاق می‌افتد. همه مناطقی که به نحوی در روایات منطقه ظهور معرفی شده‌اند، همه باید از "قم" لجستیک و حمایت فکری بشوند.(4)

امام صادق عليه السلام: به زودى، كوفه از مؤمنان خالى مى‌گردد و بساط علم از آن برچيده مى‌شود، همان گونه كه مار در سوراخش مى‌خزد. سپس علم در شهرى به نام «قم» آشكار مى‌گردد و اين شهر به كانون علم و فضل تبديل مى‌شود، تا جايى كه در روى زمين، مستضعفِ دينى باقى نمى‌ماند، حتّى زنان پرده‌نشين. اينها همه در زمانى اتّفاق مى‌افتد كه ظهور قائم ما نزديك است. خداوند، قم و اهل آن را به منزله حجّت قرارمى‌دهد. اگر نه چنين بود، بى گمان، زمين، مردم را در كام خود فرو مى‌برد و در زمين، حجّتى باقى نمى‌ماند. علم از قم به ساير نقاط شرق و غرب عالَم سرازير مى‌شود و بدين سان، حجّت خدا بر خَلق تمام مى‌شود، تا جايى كه در روى زمين، كسى باقى نمى‌ماند كه دين و علم به او نرسيده باشد. پس از آن، قائم عليه السلام ظهور مى‌كند.

بحار الأنوار، ج‌57، ص 213 (به نقل از تاریخ قم)

عن عفّان البصري عن الإمام الصّادق عليه السلام، قال: قالَ عليه السلام لي: أتَدري لِمَ سُمِّيَ قُمُّ؟ قُلتُ: اللَّهُ ورَسولُهُ وأنتَ أعلَمُ، قالَ: إنّما سُمِّيَ قُمُّ لِأَنَّ أهلَهُ يَجتَمِعونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ، ويَقومونَ مَعَهُ ويَستَقيمونَ عَلَيهِ ويَنصُرونَهُ.

به نقل از عفّان بصرى-: امام صادق عليه السلام به من فرمود: آيا مى‌دانى چرا قم را" قم" ناميده‌اند؟ گفتم: خدا و پيامبر او و شما بهتر مى‌دانيد. فرمود: از آن جهت، قم ناميده شد كه مردم آن، بر گِرد قائم خاندان محمّد- كه درودهاى خدا بر او باد- جمع مى‌شوند و همراه او قيام مى‌كنند و در راه او پايدارى مى‌ورزند و يارى‌اش مى‌رسانند.

بحار الأنوار، ج‌57، ص 216 (نقل از تاریخ قم)


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنا أبُو الحَسَنِ أحمَدُ بنُ ثابِتٍ الدَّواليبِيُّ بِمَدينَةِ السَّلامِ، قالَ: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ الفَضلِ النَّحوِيُّ، قالَ: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ عَلِيِّ بنِ عَبدِ الصَّمَدِ الكوفِيُّ، قالَ: حَدَّثَنا عَلِيُّ بنُ عاصِمٍ، عَن مُحَمَّدِ بنِ عَلِيِّ بنِ موسى، عَن أبيهِ عَلِيِّ بنِ موسَى بنِ جَعفَرٍ، عَن أبيهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ، عَن أبيهِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ، عَن أبيهِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ، عَن أبيهِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليهما السلام قالَ: دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وعِندَهُ ابَيُّ بنُ كَعبٍ، فَقالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله [فِي النَّصِّ عَلَى الأَئِمَّةِ الاثنَي عَشَرَ]: …وإنَّ اللَّهَ عز و جل رَكَّبَ في صُلبِ الحَسَنِ [العَسكَرِيِ] نُطفَةً مُبارَكَةً زَكِيَّةً طَيِّبَةً طاهِرَةً مُطَهَّرَةً، يَرضى بِها كُلُّ مُؤمِنٍ مِمَّن أخَذَ اللَّهُ عز و جل ميثاقَهُ فِي الوَلايَةِ، ويَكفُرُ بِها كُلُّ جاحِدٍ، فَهُوَ إمامٌ تَقِيٌّ نَقِيٌّ بارٌّ مَرضِيٌّ هادٍ مَهدِيٌّ، أوَّلُ العَدلِ وآخِرُهُ، يُصَدِّقُ اللَّهَ عز و جل ويُصَدِّقُهُ اللَّهُ في قَولِهِ، يَخرُجُ مِن تِهامَةَ حَتّى تَظهَرَ الدَّلائِلُ وَالعَلاماتُ، و لَه بِالطّالَقانِ كُنوزٌ لا ذَهَبٌ ولا فِضَّةٌ، إلّاخُيولٌ مُطَهَّمَةٌ ، ورِجالٌ مُسَوَّمَةٌ ، يَجمَعُ اللَّهُ عز و جل لَهُ مِن أقاصِي البِلادِ عَلى عَدَدِ أهلِ بَدرٍ ثَلاثَمِئَةٍ وثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا، مَعَهُ صَحيفَةٌ مَختومَةٌ فيها عَدَدُ أصحابِهِ، بِأَسمائِهِم وأَنسابِهِم وبُلدانِهِم وصَنائِعِهِم وكَلامِهِم وكُناهُم، كَرّارونَ ، مُجِدّونَ في طاعَتِهِ.

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنِي أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي هَارُونُ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّهَاوَنْدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدِاللَّهِ الْقُمِّيُّ الْقَطَّانُ، الْمَعْرُوفُ بِابْنِ الْخَزَّازِ، قَالَ:حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْخُرَاسَانِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ الزُّهْرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو حَسَّانَ سَعِيدُ بْنُ جَنَاحٍ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، هَلْ كَانَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) يَعْلَمُ أَصْحَابَ الْقَائِمِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) كَمَا كَانَ يَعْلَمُ عِدَّتَهُمْ؟ ... قَالَ أَبُوعَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): حَدَّثَنِي أَبِي (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: وَ اللَّهِ لَقَدْ كَانَ يَعْرِفْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ قَبَائِلِهِمْ رَجُلًا فَرَجُلًا، وَ مَوَاضِعَ مَنَازِلِهِمْ وَ مَرَاتِبِهِم...وَ مِنْ مَرْوَ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا، وَ مِنْ بَيْرُوتَ تِسْعَةُ رِجَالٍ، وَ مِنْ طُوسَ خَمْسَةُ رِجَالٍ، وَ مِنَ الْفَارِيَابِ رَجُلَانِ، وَ مِنْ سِجِسْتَانَ ثَلَاثَةُ رِجَالٍ، وَ مِنَ الطَّالَقَانِ أَرْبَعَةُ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا، وَ مِنْ جِبَالِ الْغَوْرِ ثَمَانِيَةُ رِجَالٍ، وَ مِنْ نَيْسَابُورَ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلًا، وَ مِنْ هَرَاةَ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا، وَ مِنْ بُوسَنْجَ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ، وَ مِنْ الرَّيِّ سَبْعَةُ رِجَالٍ، وَ مِنْ طَبَرِسْتَانَ تِسْعَةُ رِجَالٍ، وَ مِنْ قُمْ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلًا ... فَذَلِكَ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا بِعَدَدِ أَهْلِ بَدْرٍ، يَجْمَعُهُمُ اللَّهُ إِلَى مَكَّةَ فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ...

3) . ارجاع پژوهشی: فيما ذَكَرَهُ أبو صالِحٍ السَّليلِيُّ في كِتابِ الفِتَنِ، مِن عَدَدِ رِجالِ المَهدِيِّ عليه السلام بِذِكرِ بِلادِهِم، فَقالَ: حَدَّثَنَا الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ المالِكِيُّ، قالَ: حَدَّثَنا أبُو النَّضرِ عَنِ ابنِ حُمَيدٍ الرّافِعِيِّ ، قالَ: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ الهَيثَمِ البَصرِيُّ، قالَ: حَدَّثَنا سُلَيمانُ بنُ عُثمانَ النَّخَعِيُّ، قالَ: حَدَّثَنا سَعيدُ بنُ طارِقٍ، عَن سَلَمَةَ بنِ أنَسٍ، عَنِ الأَصبَغِ بنِ نُباتَةَ، قال: خَطَبَ أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيٌّ عليه السلام خُطبَةً، فَذَكَرَ المَهدِيَّ وخُروجَ مَن يَخرُجُ ممَعَهُ وأَسماءَهُم، فَقالَ لَهُ أبو خالِدٍ الكَلبِيُّ: صِفهُ لَنا يا أميرَ المُؤمِنينَ؟ فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: ألا إنَّهُ أشبَهُ النّاسِ خَلقاً وخُلُقاً وحُسناً بِرَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، ألا أدُلُّكُم عَلى رِجالِهِ وعَدَدِهِم؟ قُلنا: بَلى يا أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام. قالَ: سَمِعتُ رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: «أوَّلُهُم مِنَ البَصرَةِ وآخِرُهُم مِنَ اليَمامَةِ»، وجَعَلَ عَلِيٌّ عليه السلام يُعَدِّدُ رِجاللَ المَهدِيِّ عليه السلام وَالنّاسُ يَكتُبونَ، فَقالَ: رَجُلانِ مِنَ البَصرَةِ، ورَجُلٌ مِنَ الأَهوازِ،... و رَجُلٌ مِن بروحس اسمُهُ قَديمٌ، ورَجُلٌ مِن نَهاوَندَ وَاسمُهُ عَبدُ الرَّزّاقِ، ورَجُلانِ مِنَ الدّينَوَرِ: عَبدُ اللَّهِ وعَبدُ الصَّمدِ، وثَلاثَةٌ مِن هَمَدانَ: جَعفَرٌ وإسحاقُ وموسى. ... و عَشَرَةٌ مِن قُمَّ أسماؤُهُم عَلى أسماءِ أهلِ بَيتِ رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، و رَجُلٌ مِن خُراسانَ اسمُهُ دُرَيد... وأَربَعةٌ و عِشرونَ مِنَ الطّالَقانِ، وهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُم رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: «وفي خُراسانَ كُنوزٌ لا ذَهَبٌ ولا فِضَّةٌ، ولكِن رِجالٌ يَجمَعُهُمُ اللَّهُ وَرسولُهُ»، ورَجُلانِ مِن قَزوينَ، ورَجُلٌ مِن فارِسَ، ورَجُلٌ مِن أبهَر... قالَ عَلَيهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ: أحصاهُم لي رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ثَلاثَمِئَةٍ وثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا بِعَدَدِ أصحابِ بَدرٍ، يَجمَعُهُمُ اللَّهُ مِن مَشرِقِها إلى مَغرِبِها في أقَلَّ مِمّا يُتِمُّ الرَّجُلُ عِشاءَهُ عِندَ بَيتِ اللَّهِ الحَرام ...»

4) . ارجاع پژوهشی: كِتَابُ تَارِيخِ قُمَّ تَأْلِيفِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْقُمِّي: وَ رُوِيَ بِأَسَانِيدَ عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ ذُكِرَ كُوفَةُ وَ قَالَ سَتَخْلُو كُوفَةُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يأزر [يَأْرِزُ] عَنْهَا الْعِلْمُ كَمَا تأزر [تَأْرِزُ] الْحَيَّةُ فِي جُحْرِهَا ثُمَّ يَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَةٍ يُقَالُ لَهَا قُمُّ وَ تَصِيرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتَّى لَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِي الدِّينِ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِي الْحِجَالِ وَ ذَلِكَ عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قَائِمِنَا فَيَجْعَلُ اللَّهُ قُمَّ وَ أَهْلَهُ قَائِمِينَ مَقَامَ الْحُجَّةِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا وَ لَمْ يَبْقَ فِي الْأَرْضِ حُجَّةٌ فَيُفِيضُ الْعِلْمُ مِنْهُ إِلَى سَائِرِ الْبِلَادِ فِي الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَيَتِمُّ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ حَتَّى لَا يَبْقَى أَحَدٌ عَلَى الْأَرْضِ لَمْ يَبْلُغْ إِلَيْهِ الدِّينُ وَ الْعِلْمُ ثُمَّ يَظْهَرُ الْقَائِمُ ع وَ يَسِيرُ سَبَباً لِنَقِمَةِ اللَّهِ وَ سَخَطِهِ عَلَى الْعِبَادِ لِأَنَّ اللَّهَ لَا يَنْتَقِمُ مِنَ الْعِبَادِ إِلَّا بَعْدَ إِنْكَارِهِمْ حُجَّةً.

1/4/5. الگوهای فقهیِ علم‌آموزی، مکاسب (اقتصاد)، محرومیت‌زدایی، تزکیه، روایتِ میراث فرهنگی (عبرت) و نفی سبیل؛ مصادیقی از الگوهای فقهی نُه بخشی برای حمایت مستشاری ایران از مردم منطقه جغرافیایی ظهور

مثلا ما باید به آنها "الگوی مکاسب" بدهیم، "الگوی علم‌آموزی"(1)

بدهیم، مثلا "الگوی روایتِ میراث فرهنگی"(2)

حجت الاسلام علی کشوری - گفتگو با اعضای مکتب اسلامی اصفهان درباره نظام سازی فقهی- پنج شنبه 8 مهر 1400

https://eitaa.com/olgou4/3456

هم بدهیم، "الگوی نظامی و امنیتی" بدهیم. حمایت ما نباید محدود به مستشاری نظامی شود (البته این فقره را در اختیار آنها قرار داده‌ایم؛ یعنی الان

1) . ارجاع پرورشی: یکی از مکتوبات در مورد این موضوع، کتاب‌های مربوط به نظریه "آموزش و پرورش آینده" از سری مکتوبات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی است. برخی از سرفصل‌های مطرح در این مکتوب عبارند از: بررسی معایب آموزش و پرورش موجود (از حیث هدف، روش و محتوا)، بررسی ویژگی‌های آموزش و پرورش مطلوب، اولین اقدام برای دستیابی به آموزش و پرورش مطلوب، وظیفه نهادهای حاکمیتی برای اجرای نظریه آموزش و پرورش آینده، وظیفه مجموعه های مردمی برای اجرای نظریه آموزش و پرورش آینده، تعریف علم حاکم بر آموزش و پرورش آینده و...

2) . ارجاع پژوهشی: یکی از پایه های نظام سازی تقویت موضوع عبرت در جامعه است و یکی از ابزارهای تقویت عبرت ارائه روایت صحیح از اماکن باستانی و تاریخی به مردم می باشد. توضیح بیشتر اینکه : معمولاً انسانها در تصمیم های مهم زندگی مانند 1- انتخاب امام و مسئول، 2- انتخاب همسر، 3- انتخاب معلم و کتاب، 4- انتخاب همسایه و خانه، 5- انتخاب غذا، 6- انتخاب دوست، 7- انتخاب شغل و..... به پشیمانی و ندامت بعد از انتخاب مبتلا می شوند. یکی از ابزارهای تقویت آگاهی مردم قبل از تصمیم گیری و بالتبع ایجاد شرایط برای تصمیم گیری صحیح افراد، بازخوانی وقایع تاریخی -علی الخصوص اماکن تاریخی- با محوریت تصمیم های مهم مردم آن واقعه و محل تاریخی است. به عنوان مثال منطقه_باستانی_طاق_بستان در کرمانشاه را می توان به محوریت مسائل فوق الذکر بازخوانی کرد و اطلاعات مردم را راجع به عواقب تصمیم غلط در این حوزه های مهم بالا برد.الگوی_فقهی_روایت اماکن تاریخی، عاقبت سوء اهل شرک و تکذیب کنندگان آیات الهی را در تصمیمات مهم برای مردم بازخوانی می کند و علاوه بر تقویت مسئله عبرت در مردم به حکومت ایده‌های معیوب یونسکو بر اماکن باستانی ایران خاتمه می‌دهد.

نظریه بسیج در منطقه کاملا صادر شده و مورد استفاده قرار گرفته است؛ الان حشدالشعبی، انصارالله، حزب الله، همه در واقع نسخه‌های بومی نظریه امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی هستند). اما در همین مناطق جغرافیایی ظهور؛ توجه دارید که مثلا دانشگاه آمریکایی بغداد وجود دارد و کسی از قم به فکر این نیست که مثلاً بعضی از مفاهیم را در کشور عراق، کشور حجاز، کشور یمن توسعه بدهد یا اگر بحثی هم باشد بحث اولیه است. کتاب های درسی مومنین منطقه جغرافیایی ظهور باید در قم نوشته بشود، در حالی‌که الان کتاب‌های اهل قم را هم خود آموزش و پرورش [در تهران] می‌نویسد! خلاصه که خیلی در این زمینه ما کم کار هستیم.

توجه داشته باشید الگوی مستشاری ما باید در 9 بخش توسعه پیدا کند: یک بخش آن نفی سبیل است که الان وجود دارد. ولی الگوی محرومیت‌زدایی و خدمات اجتماعی(1)

هم باید در این مناطق ایجاد کنیم. اینها باید تفکراتش از قم بیرون بیاید. الگوی تهذیب، الگوی مکاسب (مکاسبی که ما به منطقه پیشنهاد می‌کنیم به تنظیم روابط انسانی مومنین و به تقویت مومنین کمک می‌کند.)(2)

اگر شما الگوی مکاسب را بحث نکنید، شرکت‌های چند ملیتی کشور عراق را می‌بلعند! و الان نیز در حال بلعیدن آن هستند!

بنده دیدم در برنامه ثریا که حساسیتی دارند، رفته بودند به سمت اینکه ما باید در بازار عراق و سوریه و ... حضور پیدا کنیم؛ اصل حرف درست بود ولی بعد که دقت می‌کردم دیدم الگوی حضور ما را در منطقه همان "الگوی سرمایه‌داری" معرفی می‌کردند. چطور مثلا آمریکا در بازار سوریه حضور دارد و با چه الگویی؟ بنده فرقی بین الگویی که ایندوستان برای حضور اقتصادی ما در منطقه معرفی می‌کردند با الگوی سرمایه‌داری ندیدم. حضور اقتصادی ما در منطقه باید بر اساس الگوی "فقه‌المکاسب" باشد. اینها کارهایی است که ما باید انجام دهیم. پس دستگاه سیاست خارجه جمهوری اسلامی، در "منطقه جغرافیایی ظهور" حضور مستشاری دارد (تا اینجا درست جلو رفته است)؛ اما الگوی حضور ما در بعضی موارد ناقص است، در بعضی موارد غلط است، در اندکی از موارد هم الگوی حضورش صحیح است؛ مانند حضور امنیتی و دفاعی. اینها پس نتیجه نهایی بحثمان شد.


1) . ارجاع پرورشی: نظریه‌ای که در شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی در مورد بحث محرومیت‌زدایی تدوین شده است؛ نظریه "تعرُّف" است. این نظریه با غرض محرومیت‌زدایی از هرم 19گانۀ رزق طراحی و تدوین شده است و در مقایسه با نظریه توانمندسازی و رفع فقر سازمان ملل (undp) و نظریه فراتسهیلگری ( توصیه سازمان ژاپنی جایکا) تبیین شده است. لازم به ذکر است در نظریه توانمندسازی و رفع فقر؛ خانواده و هنجارهای مذهبی عامل اصلی ایجاد فقر در جامعه است. مهم ترین ثمره تحقق این نظریه و محرومیت زدایی مبتنی بر نظریه تعرف، تنظیم روابط انسانی در 13حوزه مثل تنظیم رابطه انسان با امام، تنظیم رابطه انسان با معلم، تنظیم رابطه انسان با خانواده، تنظیم رابطه انسان با ایتام و 9حوزه دیگر خواهد بود که موجب تغییر در سبک زندگی و الگوی اداره جامعه خواهد شد. در قرارگاه تعرف ذیل این نظریه 50 اقدام کوتاه مدت یا اضطراری، میان مدت یا ارتباطی و بلند مدت یا زیرساختی مورد بحث و بررسی قرار گرفت که برخی از آن اقدامات عبارتند از طرح قری، طرح احیای معطرات، طرح سبق و رمایه و 47 اقدام و طرح دیگر.

2) . ارجاع پرورشی: متن موجود از تبیین این الگو کتابی است با عنوان "فقه‌المکاسب". این دوره بحثی شامل 5 سرفصل از 15 سرفصل مباحث فقه‌المکاسب می‌باشد. عناوین این 5 سرفصل عبارتند از: طبقه‌بندی مشاغل، الگوی تولید (اصول حاکم بر مدل تولید)، الگوی تجارت و بازار (ویژگی‌های فقهی بازار)، قواعد مبادله در حوزۀ تولید و بازار (شامل مباحثی حول ابزار مبادله، اختیار مبادله (تسعیر اختیاری) و عقود در اسلام)، و تجارت بین‌الملل.

بنده امروز پنج سرفصل را خدمتتان طرح کردم: اولاً: عرض کردم به جای "قاعده نفی‌سبیل" نیاز به تاسیس "باب فقهی نفی سبیل" داریم. ثانیاً: نظریه "سازه‌انگاری" در سیاست خارجه را از حیث "معرفت‌شناسی" و "هستی‌شناسی" نقد کردم. ثالثاً: ریشه پیدایش جنگ و صلح در روابط بین‌الملل را به تنظیم یا عدم تنظیم در روابط انسانی برگرداندم. رابعاً: سه مفهوم "کفر"، "نفاق" و "ایمان" را مفاهیم اصلی موثر بر تنظیم روابط انسانی معرفی کردم. و خامساً: مناطق درگیری کفر و نفاق و ایمان در دوران قبل از ظهور را (به نحو استظهاری) محضرتان بحث و اشاره کردم.

نتیجه این پنج سر فصل بحث این می‌شود که: الگوی سیاست خارجه جمهوری اسلامی باید برای حمایت از "منطقه جغرافیایی ظهور" تغییر پیدا کند. ببینید بحث بنده دقیق است! من نمی‌گویم: ما باید در میان همسایگان‌مان و یا در غرب آسیا حضور داشته باشیم. بلکه دقیق‌تر می‌گویم، می‌گویم: ما باید در "منطقه جغرافیایی ظهور" حضور داشته باشیم. این اصل بحث من است. حالا اگر یک کسی "محیط همسایگان" و "محیط غرب آسیا" را به "منطقه جغرافیایی ظهور" تطبیق کند؛ در آن بحثی نیست. اما اگر فضای بحث به یک شکلی است که "منطقه جغرافیایی ظهور" به صورت ویژه دیده نمی‌شود، این حتماً در "زمینه‌سازی ظهور" اختلالی ایجاد خواهد کرد. بنابراین روابط اقتصادی، آموزشی، امنیتی همه باید بر این مبنا تمرکز پیدا کند. و با توجه به آن بحثی که من در تبیین نقش "کُنشگران محیط بین‌الملل" گفتم، شما فکر نکنید که فقط "دولت" باید این کار را انجام دهد؛ بلکه همه "فقهاء" نیز باید این کار را انجام دهند، "مساجد" هم باید این کار را انجام دهند، دوستانی که مجرد هستند و ازدواج نکرده‌اند هم باید فکری کنند؛ مثلا ازدواجشان از این نوع صورت بگیرد و خانواده‌هایشان را از نوع خانواده‌های جهادی قرار بدهند تا بتوانند هم محیط عاطفی و جنسی حلالی داشته باشند و هم بتوانند به سمتی بروند که روابط انسانی را از پایگاه ازدواج خودشان در منطقه تقویت کنند.

این برای آینده است. لذا ما در سیاست خارجی هم مانند آموزش و پرورش که می‌گوییم: "خانوادۀ متکفل آموزش"، اینجا "خانواده‌های متکفل روابط بین‌الملل" را ایجاد می‌کنیم. اما چون مفهوم آن بحث نشده است، شما فکر می‌کنید خیلی سخت است. در حالی که اگر با همین مفهوم مطالعه کنید، می‌بینید الان صدها خانواده، همین کار را انجام می‌دهند. پس شما آنها را شناسایی می‌کنید، تقویت می‌کنید و یک مدل دیگری از تاثیرگذاری در محیط بین‌الملل پیش روی بشریت قرار می‌گیرد. این بود اصل بحث ما. لذا یک وقت فکر نکنید که سیاست خارجی جمهوری اسلامی فقط محدود به دستگاه وزارت خارجه و سپاه قدس می‌شود، باید از همه حوزه‌های علمیه و خانواده‌ها هم یک طراحی داشته باشیم. از اینکه تصدیع کردم، عذرخواهی می‌کنم.

والحمدلله ربّ العالمین

پیوست‌ها:

پیوست شماره 1: روایاتی در مورد شباهت امتحانات امت پیامبراسلام (صلّی اللّه علیه و آله) با قوم بنی‌اسرائیل

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ السُّكَّرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَ بَشِيراً لَتَرْكَبَنَّ أُمَّتِي سَنَنَ مَنْ كَانَ قَبْلَهَا حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ حَتَّى لَوْ أَنَّ حَيَّةً مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ دَخَلَتْ فِي جُحْرٍ لَدَخَلَتْ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ حَيَّةٌ مِثْلُهَا.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): سوگند بآن كسی که مرا به راستى به پیامبری مبعوث کرد تا مژده بخش باشم امتم به روش امتان گذشته باشند طبق النعل بالنعل تا آن جا كه اگر در بنى اسرائيل مارى بسوراخى رفته در اين امتم مانند آن مار بسوراخ رود.

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌2، ص 576

وَ قَالَ النَّبِيُّ ص يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّة.

وَ قَدْ رُوِيَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رَدَّ الشَّمْسَ عَلَى يُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَصِيِّ مُوسَى ع حَتَّى صَلَّى الصَّلَاةَ الَّتِي فَاتَتْهُ فِي وَقْتِهَا.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر آنچه در ميان بنى اسرائيل واقع شده در اين امّت يعنى امّت آن حضرت نيز واقع خواهد شد كاملا يكسان همانند يك لنگه از كفش با لنگه ديگر و همچون مساوى بودن پرهايى از پيكان با پرهاى ديگرش.

و روایت شده که: خداوند تبارك و تعالى خورشيد را براى يوشع بن نون وصى و جانشين موسى عليه السّلام باز گردانيد تا او نماز خود را كه فوت شده بود و وقت آن گذشته بود بموقع بجا آورد.

من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص 203

الوافي، ج‌26، ص 385

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْن بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَخِيهِ عَلِيِّ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَبِيهِ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ حَدِيثٌ يَرْوِيهِ النَّاسُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ حَدِّثْ عَنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ لَا حَرَجَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَنُحَدِّثُ عَنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا سَمِعْنَاهُ وَ لَا حَرَجَ عَلَيْنَا قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ مَا قَالَ كَفَى بِالْمَرْءِ كَذِباً أَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ مَا سَمِعَ فَقُلْتُ فَكَيْفَ هَذَا قَالَ مَا كَانَ فِي الْكِتَابِ أَنَّهُ كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ فَحَدِّثْ أَنَّهُ كَائِنٌ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَا حَرَجَ.

عبد الاعلى بن أعين گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم قربانت گردم، سنّى‌ها حديثى از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت مى‌نمايند كه آن حضرت فرمود: «از اخبار بنى اسرائيل بازگو و نگران مباش» آيا درست است؟ فرمود: بلى، گفتم: پس هر چه كه از بنى اسرائيل شنيديم بازگو نمائيم و براى ما اشكالى ندارد؟ فرمود: مگر نشنيده‌اى سخنى را كه فرمود: دليل بر دروغگو بودن مرد همين است كه هر چه را بشنود بازگو كند؟ عرض كردم پس مصداق آن فرمايش پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله چگونه است؟ فرمود: منظور آن است كه هر چه در قرآن از ماجراهاى بنى اسرائيل آمده تو بازگو نما كه در اين امّت ما خواهد آمد و باكى بر آن نيست.

معاني الأخبار، ص 159

الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة(شیخ حرّ عاملی)، ص 110 / بحار الأنوار، ج‌28، ص 9

پیوست شماره 2: تاثیر ظهور ولایت حضرت ولی‌عصر(عجّل‌الله تعالی فرجه الشریف) بر رفع فساد از عالَم

در این باب روایات بسیار فراوانی از منابع فریقین نقل شده است؛ که در اینجا به اندکی از آنها اشاره می‌شود:

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ الْمُقْرِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ الْمُقَانِعِيِّ عَنْ بَكَّارِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ سُفْيَانَ الْجَرِيرِيِّ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ عَنِ الْحَارِث بْنِ حَصِيرَةَ عَنْ عُمَارَةَ بْنِ جُوَيْنٍ الْعَبْدِيِّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ عَلَى الْمِنْبَرِ: إِنَّ الْمَهْدِيَّ مِنْ عِتْرَتِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَخْرُجُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ يَنْزِلُ لَهُ مِنَ السَّمَاءِ قَطْرُهَا وَ تُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ بَذْرَهَا فَيَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مَلَأَهَا الْقَوْمُ ظُلْماً وَ جَوْرا.

به نقل از ابو سعيد خُدرى: شنيدم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر منبر مى‌فرمايد: «مهدى از عترتم، از خاندان من است، در آخر الزمان قيام مى‌كند، آسمان، بارانش را برايش فرو مى‌فرستد و زمين، بذرش را برايش بيرون مى‌دهد، و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند، همان گونه كه قوم [ستمكار]، آن را از ظلم و ستم پر كرده‌اند.»

الغيبة (للطوسي)، ص 180

إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات (شیخ حر عاملی)، ج‌5، ص 121 / بحار الأنوار، ج‌51، ص 74

أخبَرَني أبُو العَبّاسِ مُحَمَّدُ بنُ أحمَدَ المَحبوبي بِمَروَ، ثنا سَعيدُ بنُ مَسعودٍ، ثنا النَّضرُ بنُ شُمَيلٍ، ثنا سُلَيمانُ بنُ عُبَيدٍ، ثنا أبُو الصِّدّيقِ النّاجي، عَن أبي سَعيدٍ الخُدرِيِّ: إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: يَخرُجُ في آخِرِ امَّتِيَ المَهدِيُّ، يَسقيهِ اللَّهُ الغَيثَ، وتُخرِجُ الأَرضُ نَباتَها، ويُعطِي المالُ صِحاحاً، وتُكثِرُ الماشِيَةَ، وتَعظُمُ الامَّةُ، يَعيشُ سَبعاً أو ثَمانِياً، يَعني حُجَجاً.

با سندش به نقل از ابو سعيد خُدرى-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در آخر امّتم، مهدى قيام مى‌كند. خداوند برايش باران مى‌فرستد و زمين، روييدنى‌اش را بيرون مى‌دهد، و او مال را به درستى و يكسان تقسيم مى‌كند و گلّه‌هاى گاو و گوسفند فراوان مى‌شوند و امّت باعظمت مى‌گردد. او هفت يا هشت سال [فرمان‌روايى و] زندگى مى‌كند.»

المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 601 / كنز العمّال، ج 14، ص 273

كشف الغمّة، ج 3، ص 260 (با عبارت مشابه)، بحار الأنوار، ج 51، ص 81

حَدَّثَنا أبي، قالَ: حَدَّثَنا سَعدُ بنُ عَبدِ اللَّهِ، قالَ: حَدَّثَني مُحَمَّدُ بنُ عيسَى بنِ عُبَيدٍ اليَقطينِيُّ، عَنِ القاسِمِ بنِ يَحيى، عَن جَدِّهِ الحَسَنِ بنِ راشِدٍ، عَن أبي بَصيرٍ ومُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ، عَن أبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام قالَ: حَدَّثَني أبي، عَن جَدّي، عَن آبائِهِ عليهم السلام: أنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام عَلَّمَ أصحابَهُ في مَجلِسٍ واحِدٍ أربَعَمِئَةِ بابٍ، مِمّا يَصلُحُ لِلمُسلِمِ في دينِهِ ودُنياهُ، قالَ عليه السلام:... و لَو قَد قامَ قائِمُنا لَأَنزَلَتِ السَّماءُ قَطرَها، ولَأَخرَجَتِ الأَرضُ نَباتَها، ولَذَهَبَتِ الشَّحناءُ مِن قُلوبِ العِبادِ، وَاصطَلَحَتِ السِّباعُ وَالبَهائِمُ، حَتّى تَمشِيَ المَرأَةُ بَينَ العِراقِ إلَى الشّامِ لا تَضَعُ قَدَمَيها إلّاعَلَى النَّباتِ، وعَلى رَأسِها زينَتُها

لا يَهيجُها سَبُعٌ ولا تَخافُهُ.

با سندش به نقل از ابو بصير و محمّد بن مسلم-: امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم از جدّش از پدرانش برايم نقل كرد كه: امير مؤمنان عليه السلام در يك مجلس، چهارصد نكته به يارانش آموخت كه به صلاح دين و دنياى مسلمان است. فرمود: ... و اگر قائمِ ما قيام كند، آسمان، بارانش را فرو مى‌فرستد و زمين، گياهش را بيرون مى‌آورد و دشمنى، از دل‌هاى بندگان مى‌رود و درندگان و چارپايان با هم در صلح و صفايند، تا آن جا كه زن از عراق تا شام مى‌رود و پايش را جز روى سبزه نمى‌نهد و زينتش بر سرش است و نه درنده‌اى بر او مى‌شورد و نه او از آن مى‌ترسد.

الخصال، ص 611 و 626 / تحف العقول، ص 115

بحار الأنوار، ج 52، ص 316حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيٍّ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي‌عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ ع يَقُولُ: الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ، مُؤَيَّدٌ بِالنَّصْرِ، تُطْوَى لَهُ الْأَرْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْكُنُوزُ يَبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ يُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ دَيْنَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ خَرَابٌ إِلَّا قَدْ عُمِر...

محمّد بن مسلم گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه مى‌فرمود: «قائمِ ما با هراس [افتادن در دل دشمنش] يارى و با نصرت الهى تأييد مى‌گردد، زمين زير پايش در مى‌نوردد و گنج‌ها برايش آشكار مى‌شوند و فرمان‌روايى‌اش شرق و غرب را در بر مى‌گيرد و خداوند عز و جل دين خود را با او بر همه دين‌ها غلبه مى‌دهد، هر چند مشركان را ناخوش آيد و ويرانى‌اى در زمين نمى‌ماند، جز آن كه آباد مى‌شود»

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌1، ص 331

الوافي، ج‌2، ص 465 / إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 463 / كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‌2، ص 534 / إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‌5، ص 346 / بحار الأنوار، ج‌52، ص 191

عن الإمامِ عَليّ- فِي صِفَةِ المَهدي عليه السلام-: و تُعمُرُ الأَرضُ وتَصفو و تَزهُو الأَرض بِمَهدِيِّها وتَجري بِهِ أنهارُها.

امیرالمومنین (عليه السلام) - در وصف امام مهدى عليه السلام- فرمود: «زمين به وسيله مهدى، آباد و خرّم مى‌شود و به وسيله او چشمه‌سارها روان مى‌گردند»

ينابيع المودّة، ج 3، ص 338

رُوِيَ عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ عليه السلام: ... وَاعمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ، وأَحيِ بِهِ عِبادَكَ، فَإِنَّكَ قُلتَ وقَولُكَ الحَقُّ: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»

ذكر عهدى كه در روزگار غيبت به آن امر شده است. از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «... پروردگارا! سرزمين‌هايت را به دست او آباد و بندگانت را به وسيله او زنده كن، كه تو به راستى گفته‌اى: «تباهى در خشكى و دريا، به دليل دستاوردهاى [گناهان] مردم، پديدار شده است»»

المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص 665 / البلد الأمين، ص 83 / المصباح للكفعمي، ص 551

پیوست شماره 3: الگوی توصیف اشیاء در کتاب و سنت چگونه است؟

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از محورهای بحثی فقه‌العلم، تبیین میزان دسترسی به علم امام در دوران غیبت است. ما قویاً معتقدیم به همه علوم کتاب و سنت دسترسی در حد افتتاح وجود دارد. یکی از مصادیق این افتتاح علمی عظیم، وجود الگوئی خاص برای توصیف همه اشیاء در کتاب و سنت است. الگوی توصیف اشیاء در کتاب و سنت با الگوی توصیف اشیاء در علوم پوزیتویستی تفاوت های فراوانی دارد. بخشی از این الگوی توصیفی سه بخشی به شرح زیر تبیین می شود:در بخش اول این الگوی توصیفی، ویژگی های مشترک اشیاء به نحو تفصیلی تبیین گردیده است. به عبارت دیگر هر شئ از منظر کتاب و سنت دارای 30 ویژگی و صفت مشترک با سایر اشیاء است. (مطابق استنباط مدرسه هدایت) برخی از این اوصاف در قالب اصطلاحاتی مانند:1- منبع داشتن همه اشیاء، 2- اجل داشتن همه اشیاء، 3- ربیع داشتن همه اشیاء، 4- قلب داشتن همه اشیاء، 5- عروس داشتن همه اشیاء، 6- نور داشتن همه اشیاء ، 7- کتاب داشتن همه اشیاء، 8- فوت همه اشیاء، 9- استغفار همه اشیاء، 10- تسبیح همه اشیاء، 11- زینت همه اشیاء، 12- ثمره همه اشیاء، 13-سنام همه اشیاء، 14- ذِروَةٌ همه اشیاء، 15- لکل شئ آفَةً تُفسِدُهُ، 16- طریق دسترسی به همه اشیاء، 17- زکات همه اشیاء، 18- اُنفَةً همه اشیاء، 19- صفوة همه اشیاء،20- وجه داشتن همه اشیاء، 21- حلیه داشتن همه اشیاء، 22- رکن داشتن همه اشیاء، 23- تسخیر همه اشیاء، 24- سببیت همه

اشیاء، 25- حد داشتن همه اشیاء، 26- مخلوق بودن همه اشیاء غیر از خدا ، 27- لکل شئ حیلَةٌ، 28- قدر داشتن همه اشیاء، 29- خلق همه اشیاء از آب، 30- تغییر ناپذیر بودن جوهریت اشیاء توسط مخلوقین (ولا یَنقُلُ الشَّیءَ مِن جَوهَرِیَّتِهِ إِلى جَوهَرٍ آخَرَ إِلاَّ اللّهُ) و.... بیان شده است. محتوای این بخش -بعد از طبقه بندی ویژگی ها- با احکام کلی وجود در مباحث فلسفی مقایسه می شود.

بخش دوم این الگوی توصیفی، به شرح اوصاف مشترک هر صنف از اشیاء می پردازد. به عنوان مثال ویژگی مشترک، حیوانات، گیاهان، ریاحین، اشجار، فواکه، حبوبات، طیور، جان، ملائک، انسان و.... تبیین شده است. در جدول تسخیر 19 گروه و صنف از اشیاء وجود دارد؛ که هر گروه دارای خاصیت های مشترکی هستند. به عنوان مثال همه انسانها در وضعیت کَبَد خلق شده اند. یا همه انواع ملائکه، کارگزاران الهی در ربوبیت هستند. در ابتدای مباحث هر گروه از جدول تسخیر به تبیین ویژگی مشترک هر صنف می پردازیم.

بخش سوم از الگوی فقهی توصیف اشیاء، به بررسی افراد برتر و مهمتر و پرکاربردتر هر گروه از اشیاء می پردازد. به عنوان مثال در گروه فواکه (که 120 نوع است) ویژگی میوه هایی مانند انار، سیب، انجیر، انگور، خرما و... تبیین شده است. همچنین در گروه حیوانات، ویژگی گوسفند، گاو، شتر، بز، اسب، الاغ و... بحث شده است. در گروه ملائکه، ویژگی های جبرائیل، میکائیل، عزرائیل، خُرقائیل، اسرافیل، زاجر، رضوان و... تبیین شده است. همچنین سایر اصناف.

مطابق روال فوق الذکر، اوصاف اشیاء پرکاربرد، اوصاف مشترک صنوف اشیاء و در نهایت اوصاف مشترک همه اشیاء -به میزان نقشی که در زندگی دارند- در قالب جدول توصیف کاربردی، تبیین می شوند. به عبارت دیگر جدول اطلاعات کاربردی هر شئ، "ساختار توصیف فقهی هر شئ" و نوع روایت فقه از اشیاء را تشریح می کند. در جلسات آینده این نهر عظیم را بیشتر معرفی می کنیم.

حجت الاسلام علی کشوری - نشست تخصصی شرح حدیث ما مِن عِلمٍ إلاّ و أنا أفتَحُهُمسجد قبا - پردیسان قم - شنبه 15 آبان 1400

https://nro-di.blog.ir/1400/08/15

پیوست شماره 4: متن کامل روایت بیان‌کننده ایمان در جوارح انسان

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو الزُّبَيْرِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَيُّهَا الْعَالِمُ أَخْبِرْنِي أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ قَالَ مَا لَا يَقْبَلُ اللَّهُ شَيْئاً إِلَّا بِهِ قُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ- الْإِيمَانُ بِاللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَعْلَى الْأَعْمَالِ دَرَجَةً وَ أَشْرَفُهَا مَنْزِلَةً وَ أَسْنَاهَا حَظّاً قَالَ قُلْتُ أَ لَا تُخْبِرُنِي عَنِ الْإِيمَانِ أَ قَوْلٌ هُوَ وَ عَمَلٌ أَمْ قَوْلٌ بِلَا عَمَلٍ فَقَالَ الْإِيمَانُ عَمَلٌ كُلُّهُ وَ الْقَوْلُ بَعْضُ ذَلِكَ الْعَمَلِ بِفَرْضٍ مِنَ اللَّهِ بَيَّنَ فِي كِتَابِهِ وَاضِحٍ نُورُهُ ثَابِتَةٍ حُجَّتُهُ يَشْهَدُ لَهُ بِهِ الْكِتَابُ وَ يَدْعُوهُ إِلَيْهِ قَالَ قُلْتُ صِفْهُ لِي جُعِلْتُ فِدَاكَ حَتَّى أَفْهَمَهُ قَالَ الْإِيمَانُ حَالاتٌ وَ دَرَجَاتٌ وَ طَبَقَاتٌ وَ مَنَازِلُ فَمِنْهُ التَّامُّ الْمُنْتَهَى تَمَامُهُ وَ مِنْهُ النَّاقِصُ الْبَيِّنُ نُقْصَانُهُ وَ مِنْهُ الرَّاجِحُ الزَّائِدُ رُجْحَانُهُ قُلْتُ إِنَّ الْإِيمَانَ لَيَتِمُّ وَ يَنْقُصُ وَ يَزِيدُ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ كَيْفَ ذَلِكَ قَالَ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَوَارِحِ ابْنِ آدَمَ وَ قَسَّمَهُ عَلَيْهَا وَ فَرَّقَهُ فِيهَا فَلَيْسَ مِنْ جَوَارِحِهِ جَارِحَةٌ إِلَّا وَ قَدْ وُكِّلَتْ مِنَ الْإِيمَانِ بِغَيْرِ مَا وُكِّلَتْ بِهِ أُخْتُهَا فَمِنْهَا قَلْبُهُ

الَّذِي بِهِ يَعْقِلُ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ هُوَ أَمِيرُ بَدَنِهِ الَّذِي لَا تَرِدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِهِ وَ أَمْرِهِ وَ مِنْهَا عَيْنَاهُ اللَّتَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا وَ أُذُنَاهُ اللَّتَانِ يَسْمَعُ بِهِمَا وَ يَدَاهُ اللَّتَانِ يَبْطِشُ بِهِمَا وَ رِجْلَاهُ اللَّتَانِ يَمْشِي بِهِمَا وَ فَرْجُهُ الَّذِي الْبَاهُ مِنْ قِبَلِهِ وَ لِسَانُهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ رَأْسُهُ الَّذِي فِيهِ وَجْهُهُ فَلَيْسَ مِنْ هَذِهِ جَارِحَةٌ إِلَّا وَ قَدْ وُكِّلَتْ مِنَ الْإِيمَانِ بِغَيْرِ مَا وُكِّلَتْ بِهِ أُخْتُهَا بِفَرْضٍ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ اسْمُهُ يَنْطِقُ بِهِ الْكِتَابُ لَهَا وَ يَشْهَدُ بِهِ عَلَيْهَا فَفَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ وَ فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْعَيْنَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الْعَيْنَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ وَ فَرَضَ عَلَى اللِّسَانِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الْيَدَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ وَ فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ وَ فَرَضَ عَلَى الْفَرْجِ غَيْرَ مَا فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ فَأَمَّا مَا فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِيمَانِ فَالْإِقْرَارُ وَ الْمَعْرِفَةُ وَ الْعَقْدُ وَ الرِّضَا وَ التَّسْلِيمُ بِأَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ إِلَهاً وَاحِداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ص وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مِنْ نَبِيٍّ أَوْ كِتَابٍ فَذَلِكَ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِقْرَارِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً وَ قَالَ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ قَالَ الَّذِينَ آمَنُوا بِأَفْوَاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ قَالَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ فَذَلِكَ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَلْبِ مِنَ الْإِقْرَارِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ رَأْسُ الْإِيمَانِ وَ فَرَضَ اللَّهُ عَلَى اللِّسَانِ الْقَوْلَ وَ التَّعْبِيرَ عَنِ الْقَلْبِ بِمَا عَقَدَ عَلَيْهِ وَ أَقَرَّ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ قَالَ: وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ. فَهَذَا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى اللِّسَانِ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ فَرَضَ عَلَى السَّمْعِ أَنْ يَتَنَزَّهَ عَنِ الِاسْتِمَاعِ إِلَى مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ أَنْ يُعْرِضَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَهُ مِمَّا نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ وَ الْإِصْغَاءِ إِلَى مَا أَسْخَطَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ فِي ذَلِكَ وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ. ثُمَّ اسْتَثْنَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَوْضِعَ النِّسْيَانِ فَقَالَ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. وَ قَالَ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ. وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ. وَ قَالَ وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ. وَ قَالَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً. فَهَذَا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى السَّمْعِ مِنَ الْإِيمَانِ أَنْ لَا يُصْغِيَ إِلَى مَا لَا يَحِلُّ لَهُ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ مِنَ الْإِيمَانِ وَ فَرَضَ عَلَى الْبَصَرِ أَنْ لَا يَنْظُرَ إِلَى مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْ يُعْرِضَ عَمَّا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِمَّا لَا يَحِلُّ لَهُ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ مِنَالْإِيمَانِ فَقَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ. فَنَهَاهُمْ أَنْ يَنْظُرُوا إِلَى عَوْرَاتِهِمْ وَ أَنْ يَنْظُرَ الْمَرْءُ إِلَى فَرْجِ أَخِيهِ وَ يَحْفَظَ فَرْجَهُ أَنْ يُنْظَرَ إِلَيْهِ وَ قَالَ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَ. مِنْ أَنْ تَنْظُرَ إِحْدَاهُنَّ إِلَى فَرْجِ أُخْتِهَا وَ تَحْفَظَ فَرْجَهَا مِنْ أَنْ يُنْظَرَ إِلَيْهَا وَ قَالَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ فِي الْقُرْآنِ مِنْ حِفْظِ الْفَرْجِ فَهُوَ مِنْ الزِّنَا إِلَّا هَذِهِ الْآيَةَ فَإِنَّهَا مِنَ النَّظَرِ ثُمَّ نَظَمَ مَا فَرَضَ عَلَى الْقَلْبِ وَ اللِّسَانِ وَ السَّمْعِ وَ الْبَصَرِ فِي آيَةٍ أُخْرَى فَقَالَ وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ. يَعْنِي بِالْجُلُودِ الْفُرُوجَ وَ الْأَفْخَاذَ وَ قَالَ وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا. فَهَذَا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْعَيْنَيْنِ مِنْ غَضِّ الْبَصَرِ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ عَمَلُهُمَا وَ هُوَ مِنَ الْإِيمَانِ وَ فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْيَدَيْنِ أَنْ لَا يَبْطِشَ بِهِمَا إِلَى مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ أَنْ يَبْطِشَ بِهِمَا إِلَى مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ فَرَضَ عَلَيْهِمَا مِنَ الصَّدَقَةِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ وَ الْجِهَادِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الطَّهُورِ لِلصَّلَاةِ فَقَالَ- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ. وَ قَالَ فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها. فَهَذَا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْيَدَيْنِ لِأَنَّ الضَّرْبَ مِنْ عِلَاجِهِمَا. وَ فَرَضَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ أَنْ لَا يَمْشِيَ بِهِمَا إِلَى شَيْ‌ءٍ مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ فَرَضَ عَلَيْهِمَا الْمَشْيَ إِلَى مَا يُرْضِي اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا. وَ قَالَ وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ. وَ قَالَ فِيمَا

شَهِدَتِ الْأَيْدِي وَ الْأَرْجُلُ عَلَى أَنْفُسِهِمَا وَ عَلَى أَرْبَابِهِمَا مِنْ تَضْيِيعِهِمَا لِمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ فَرَضَهُ عَلَيْهِمَا الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ. فَهَذَا أَيْضاً مِمَّا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْيَدَيْنِ وَ عَلَى الرِّجْلَيْنِ وَ هُوَ عَمَلُهُمَا وَ هُوَ مِنَ الْإِيمَانِ وَ فَرَضَ عَلَى الْوَجْهِ السُّجُودَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فِي مَوَاقِيتِ الصَّلَاةِ فَقَالَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. فَهَذِهِ فَرِيضَةٌ جَامِعَةٌ عَلَى الْوَجْهِ وَ الْيَدَيْنِ وَ الرِّجْلَيْنِ وَ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً. وَ قَالَ فِيمَا فَرَضَ عَلَى الْجَوَارِحِ مِنَ الطَّهُورِ وَ الصَّلَاةِ بِهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا صَرَفَ نَبِيَّهُ ص إِلَى الْكَعْبَةِ عَنِ الْبَيْتِ الْمُقَدَّسِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ. فَسَمَّى الصَّلَاةَ إِيمَاناً فَمَنْ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَافِظاً لِجَوَارِحِهِ مُوفِياً كُلُّ جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِهِ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهَا لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُسْتَكْمِلًا لِإِيمَانِهِ وَ هُوَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَنْ خَانَ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْهَا أَوْ تَعَدَّى مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَاقِصَ الْإِيمَانِ قُلْتُ قَدْ فَهِمْتُ نُقْصَانَ الْإِيمَانِ وَ تَمَامَهُ فَمِنْ أَيْنَ جَاءَتْ زِيَادَتُهُ فَقَالَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِيماناً فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِيماناً- وَ هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ. وَ قَالَ نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً. وَ لَوْ كَانَ كُلُّهُ وَاحِداً لَا زِيَادَةَ فِيهِ وَ لَا نُقْصَانَ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ مِنْهُمْ فَضْلٌ عَلَى الْآخَرِ وَ لَاسْتَوَتِ النِّعَمُ فِيهِ وَ لَاسْتَوَى النَّاسُ وَ بَطَلَ التَّفْضِيلُ وَ لَكِنْ بِتَمَامِ الْإِيمَانِ دَخَلَ الْمُؤْمِنُونَ الْجَنَّةَ وَ بِالزِّيَادَةِ فِي الْإِيمَانِ تَفَاضَلَ الْمُؤْمِنُونَ بِالدَّرَجَاتِ عِنْدَ اللَّهِ وَ بِالنُّقْصَانِ دَخَلَ الْمُفَرِّطُونَ النَّارَ.

ابو عمرو زبيرى باز گفته است از امام صادق (علیه‌السلام)، گويد: به آن حضرت گفتم: ايها العالم به من خبر بده كه كدام از اعمال برتر است؟ فرمود: آنكه خدا هيچ عملى را نپذيرد جز به همراه آن، گفتم: آن چيست؟ فرمود: ايمان به خدائى كه نيست شايسته پرستشى جز او بلندتر درجه اعمال و شريفترين مقام و والاترين بهره است، گفتم: به من خبر ندهى از ايمان كه گفتار است با كردار يا همان گفتار است بى‌كردار؟ فرمود: ايمان همه‌اش كردار است و گفتار هم بعضى از آن كردار است خدايش چنين مقرر داشته و در قرآن خود بيان نموده بطور واضح و روشن و با دليل ثابت، قرآن براى او بدين گواه است و به سوى آتش دعوت كند، گويد: گفتم: قربانت آن را برايم شرح بده تا بفهمم.فرمود: ايمان حالات و طبقه‌ها و مراتبى دارد يكى در نهايت تمامى و ديگرى در نقصان روشن و سومى در رجحان فزاينده، گفتم: ايمان شكل كاملى دارد و كم و بيش مى‌شود؟ فرمود: آرى، گفتم: اين چگونه است، فرمود: زيرا خدا تبارك و تعالى ايمان را بر همه اعضاء تن آدمى‌زاده فرض كرده و بر آنها پخش كرده و تفريق نموده و هيچ عضوى نيست جز آنكه يك وظيفه ايمانى برای آن قرار داده شده است غير از آنچه عضو ديگر بر آن قرار داده شده است:

از جمله قلب او است كه با آن خردمندى دارد و مى‌فهمد و مى‌داند و فرمانده تن او است و هيچ عضوى كارى نكند جز به رأى و فرمان او. از آن جمله دو چشم او است كه با آنها ببيند و دو گوشش كه با آنها بشنود و دو دستش كه با آنها بكوبد و دو پايش كه با آنها راه رود و فرجش كه با آن عمل جنسى كند و زبانش كه با آن سخن گويد و سرش كه رويش در آن است، در ميان اينها عضوى نيست جز آنكه يك وظيفه ايمانى دارد غیر از آنچه عضو ديگرى وظيفه دارد و آن را خدا تبارك اسمه مقرر كرده و قرآنش بدان گويا و گواه است.

بر قلب فرض شده جز آنچه بر گوش فرض است و بر گوش فرض است جز آنچه بر دو چشم فرض است و بر دو چشم فرض است جز آنچه بر زبان فرض است و بر زبان فرض است جز آنچه بر دو دست فرض است و بر دو دست فرض است جز آنچه بر دو پا فرض است و بر دو پا فرض است جز آنچه بر فرج فرض است و بر فرج فرض است جز آنچه بر روى فرض است.

اما آنچه از ايمان كه بر قلب فرض است: اقرار است و معرفت و عهده دارى و رضا و تسليم به اين كه نيست شايسته ستايشى جز خدا يگانه است شريك ندارد، معبود يكتا است همسر و فرزندى نگرفته است و به اين كه محمد بنده و فرستاده او است و اقرار به هر آنچه از طرف خدا آورده است از پيغمبرى يا كتابى، اين است آنچه خدا بر قلب فرض كرده از اقرار و معرفت و همين كردار وظيفه او است و همين تفسير قول خدا است (106 سوره نحل) جز كسى كه زورش كنند و قلبش وابسته به ايمان است ولى كسى كه قلب به كفر دهد، و فرموده است (28 سوره رعد): «هلا بياد خدا قلبها آسوده و وابسته گردند» و فرموده است (41 سوره مائده): «آن كسانى كه به زبان ايمان آوردند و قلبشان ايمان ندارد» (آيه چنين است: آنها كه به زبان خود گفتند ايمان داريم و قلبشان ايمان ندارد) و فرموده است (284 سوره بقره): «اگر آشكار كنيد آنچه در قلب داريد يا نهان كنيد خدا با آن به حساب شما رسد و بيامرزد هر كه را خواهد و عذاب كند هر كه را خواهد» اين است خدا عز و جل بر قلب فرض كرده از اقرار و معرفت و آن است كار قلب و آن است سر ايمان.

و بر زبان فرض شده: گفتار و اظهار از طرف قلب بدان چه عهده‌مندِ آنست و بدان مقرّ است، خدا تبارك و تعالى فرموده است (83 سوره بقره): «با مردم خوب صحبت کنید» و فرموده است (46 سوره عنكبوت): «بگوئيد ايمان داريم به خدا و آنچه به ما نازل كرده و آنچه به شما نازل كرده، معبود ما و شما يكى است و ما براى او مسلمانيم» اين است آنچه خدا بر زبان فرض كرده است و آن كار او است.

و بر گوش فرض كرده است كه: خود را از آنچه خدا شنيدنش را حرام كرده بر كنار دارد و از آنچه خدا بر او حلال ندانسته رو گرداند از شنيدن آن و از توجه بدان چه خدا عز و جل را به خشم آرد، خود را نگهدارد. و در اين باره فرموده است (140 سوره نساء): «و به تحقيق در قرآن بر شما نازل كرده است كه هر گاه شنيديد كه به آيات خدا كفر ورزند و آنها را به شوخى گيرند با آنها ننشينيد تا در گفتگوى ديگرى وارد شوند» سپس خداى عز و جل حال فراموشى را از آن جدا كرده و فرموده است (68 سورهانعام): «و اگر پيش آمد كه شيطان تو را به فراموشى كشيد پس از ياد آورى مبادا با ستمكاران همنشين شوى، و فرمود (18 سوره زمر): «مژده به بندگانم (19) آن كسانى كه مى‌شنوند گفتار را و بهتر آن را پيروى مى‌كنند، آنانند آن كسانى كه خدا آنها را رهبرى كند و آنانند همان خردمندان و خدا عز و جل فرموده است (1 سوره مؤمنون): «به تحقيق كه رستگار شدند مؤمنان آن كسانى كه در نماز خود خشوع كنند و آن كسانى كه از لغو رو گردانند و آن كسانى كه همانها زكاة را مى‌دهند». و فرموده (55 سوره قصص): «و چون بيهوده شنودند از آن رو گردانيدند و گفتند كردار ماها براى خودمان و كردارهاى شما براى خودتان». و فرمود (72 سوره فرقان): «و چون گذر كنند به یک امر لغو و بيهوده، كريمانه و ارجمند گذر کنند» اين است آنچه خدا از ايمان به گوش فرض كرده است.

و بر چشم فرض كرده است كه: ننگرد به آنچه خدا حرام كرده است بر او، و رو گرداند از آنچه خدا بر او روا نكرده است و اين كردار ايمانى او است، خدا تبارك و تعالى فرمايد (30 سوره نور): «بگو به مردان مؤمن ديده‌هاى خود را فرو پوشانند و فروج خود را حفظ كنند» آنها را نهى كرد از اين كه به عورات خود بنگرند و يا مردى به فرج برادر خود نگاه كند و بايد فرج خود را از نظر ديگران نگهدارد و فرمود كه (31 سوره نور): «بگو به زنهاى مؤمنه كه ديده‌هاى خود را فرو خوابانند و فروج خود را حفظ كنند» از اين كه به فرج همديگر نگاه كنند و هم از اين كه ديگرى به فرج آنها نگاه كند، فرمود: هر چه آيه در قرآن در باره حفظ فرج است منظور از آن حفظ از زنا است جز اين آيه كه مقصودش حفظ از نگاه است، سپس آنچه بر قلب و زبان و گوش و چشم فرض شده است در آيه ديگر منظم كرده و فرموده است (22 سوره فصلت): «شما پنهان نمى‌داريد كه گوش و چشم و پوستتان بر شما گواه شوند»، مقصود از پوست فرج و ران است، و فرموده (36 سوره اسراء): «مرو دنبال آنچه ندانى زيرا گوش و چشم و قلبها همه وسيله

مسئوليت هستند» اين است آنچه خدا بر دو چشم فرض كرده از فرو خواباندن ديده از آنچه خدا عز و جل حرام كرده است و همان كردار او است از ايمان.

و خدا بر دو دست فرض كرده كه: به آنچه خدا حرام كرده دراز نشوند، و دراز شوند به آنچه خدا عز و جل فرمان داده است و بر آنها فرض كرده: صدقه و صله رحم و جهاد در راه خدا و وضوء براى نماز و فرموده است (6 سوره مائده): «آيا آن كسانى كه گرويدند، وقتى بر خواستيد براى نماز بشوئيد روى خود را و دو دست خود را تا آرنج و مسح بكشيد به سرهاى خود و پاهاى خود تا دو كعب» و فرمود (4 سوره محمد): «چون بر خورديد با آن كسانى كه كافرند گردن بزنيد و چون از كارشان انداختيد سخت در بندشان كنيد تا پس از آن منت كشند و رها شوند يا فديه دهند تا اينكه جنگ به پايان رسد» اين است كه خدا بر دو دست فرض كرده است كه با آنها به سوى هيچ گناهى نروند و بر آنها فرض كرده است رفتن به سوى آنچه خدا عز و جل خشنود است و فرموده است (37 سوره اسراء): «مرو در زمين از روى ناز و تكبر زيرا تو زمين را نشكافى و به بلندى كوهها نرسى» و فرمود (19 سوره لقمان): «آرام راه رو و آواز خود را فرو گير زيرا قلبخراشترين آوازها بنگ خران است» و در باره گواهى دادن دستها و پاها بر خودشان و صاحبانشان در موضوع ضايع كردن فرمان خدا عز و جل و فرض متوجه بدانها فرموده است (65 سوره يس): «امروز مهر نهيم بر دهانهايشان، و دستهايشان با ما سخن گويد و پاهاشان گواهى دهند بدان چه كسب مى‌كردند، اين هم از آن چيزها است كه بر دستها فرض شده و بر پاها، و اين كردار آنها است».

و بر "صورت" فرض كرده كه: برايش در شب و روز هنگام نماز سجده كند و فرموده است (77 سوره حج): «آيا آن كسانى كه گرويدند! ركوع كنيد و سجده كنيد و پروردگارتان را بپرستيد و كار خوب كنيد شايد شما رستگار شويد» اين است كليات فرض برروى و دو دست و دو پا و در جاى ديگر فرموده است (18 سوره جن): «به راستى مساجد از آن خدا است پس نخوانيد با خدا ديگرى را» و فرموده است در آنچه بر اعضاء فرض كرده است از وضوء و نماز با آنها، چون كه خدا عز و جل پيغمبرش را از بيت المقدس برگردانيد به سوى خانه كعبه بر او فرو فرستاد كه (143 سوره بقره): «خدا نباشد كه ايمان شما را ناديده گيرد، زيرا خدا به مردم بسيار قلبنواز و مهربان است» و نماز را ايمان ناميده است، هر كه خدا عز و جل را ملاقات كند و وظائف لازم هر عضو خود را انجام داده باشد خدا را با ايمان كامل ملاقات كرده است و از اهل بهشت است، و هر كه نسبت به وظيفه‌اى از آنها خيانت كرده باشد يا تعدى كرده باشد نسبت به آنچه خدا عز و جل فرمان داده است (يعنى بر خلاف عمل كرده باشد) خدا را با ايمان ناقص ملاقات كند،

گويد: گفتم: من كاستى و درستى ايمان را فهميدم، از كجا فزودن ايمان پديد آيد؟ فرمود: قول خدا عز و جل است (126 سوره توبه): «و چون سوره‌اى نازل شود برخى از آنها گويند اين سوره به ايمان كدام يك شماها افزود اما براى آنها كه گرويدند ايمانشان را بيفزايد و هم آنها خوش قلب شوند و اما آن كسانى كه قلبشان بيمار است پليدى آنها بيفزايد» و فرمود (13 سوره كهف): «ما داستان آنها را به درستى براى تو بسرائيم، به راستى آنها جوانانى بودند كه به پروردگار خود گرويدند و فزوديم به هدايت آنان». اگر همه يكسان بودند و بيش و كمى نبود در ايمان بر يك ديگر برترى نداشتند و نعمت‌هاى ايمان برابر بود و مردم يكسان بودند و برترى در ميان نبود ولى به ايمان درست مردم به بهشت روند و به فزونى ايمان مؤمنان در درجات نزد خدا بر هم برترى دارند و به كاستى ايمان تقصيركاران به دوزخ در آيند.

الكافي، ج‌2، ص 33

الوافي، ج‌4، ص 115 / بحار الأنوار، ج‌66، ص 23 / وسائل الشیعه، ج5، ص 164

پیوست شماره 5: علائم حتمی ظهور

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ: الصَّيْحَةُ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْيَمَانِي.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: پيش از ظهور قائم پنج علامت است: صیحه آسمانی، و خروج سفيانى، فرو رفتن (لشگر سفیانی) در زمين (بيداء: يك فرسخى شهر مدينه)، و قتل نفس زكيه و یمانی.

الكافي، ج‌8، ص 310

بحار الأنوار، ج‌52، ص 304 / الوافي، ج‌2، ص 443 / وسائل الشيعة، ج‌15، ص 52

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ أَخِيهِ عَلِيٍّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ عَنْ مَيْمُونٍ الْبَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع قَالَ: خَمْسٌ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ ع: الْيَمَانِيُّ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْمُنَادِي يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ وَ خَسْفٌ بِالْبَيْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: پيش از ظهور قائم پنج علامت است: خروج يمانى، خروج سفيانى، خروج منادى كه از آسمان ندا ميكند، فرو رفتن مردم در زمين بيداء (يك فرسخى شهر مدينه) قتل نفس زكيه.

الإمامة و التبصرة (ابن بابویه)، ص 128 / كمال الدين و تمام النعمة، ج‌2، ص 649 / الخصال، ج‌1، ص 303

بحار الأنوار، ج‌52، ص 203 / الوافي، ج‌2، ص 444أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِي لَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ قَبْلِ قِيَامِ الْقَائِمِ: خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ خَسْفٌ بِالْبَيْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْمُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ.

الغيبة( للنعماني)، ص 264

بحار الأنوار، ج‌52، ص 294

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خَمْسٌ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ مِنَ الْعَلَامَاتِ: الصَّيْحَةُ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْدَاءِ وَ خُرُوجُ الْيَمَانِيِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّة.

الغيبة (للطوسي)، ص 437

بحار الأنوار، ج‌52، ص 209

بنده امروز پنج سرفصل را خدمتتان طرح :کردم اولا عرض کردم به جای قاعده نفی سبیل" نیاز به تاسیس باب فقهی نفی سبیل داریم. ثانیاً: نظریه سازه انگاری در سیاست خارجه را از حیث معرفت شناسی" و "هستی شناسی نقد کردم ثالثاً ریشه پیدایش جنگ و صلح در روابط بین الملل را به تنظیم یا عدم تنظیم در روابط انسانی برگرداندم. رابعاً سه مفهوم "کفر"، "نفاق" و "ایمان" را مفاهیم اصلی موثر بر تنظیم روابط انسانی معرفی کردم و خامساً مناطق درگیری کفر و نفاق و ایمان در دوران قبل از ظهور را به نحو استظهاری محضرتان بحث و اشاره کردم.

نتیجه این پنج سر فصل بحث این میشود که الگوی سیاست خارجه جمهوری اسلامی باید برای حمایت از منطقه جغرافیایی ظهور تغییر پیدا کند. ببینید بحث بن---ده دقیق است! من نمیگویم ما باید در میان همسایگانمان و یا در غرب آسیا حضور داشته باشیم. بلکه دقیقتر میگویم. می گویم ما باید در منطقه جغرافیایی ظهور حضور داشته باشیم. این اصل بحث من است. حالا اگر یک کسی محیط همسایگان و محیط غرب آسیا" را به منطقه جغرافیایی ظهور تطبیق کند؛ در آن بحثی نیست. اما اگر فضای بحث به یک شکلی است که منطقه جغرافیایی ظهور به صورت ویژه دیده نمی شود این حتماً در زمینه سازی ظهور اختلالی ایجاد خواهد کرد. بنابراین روابط اقتصادی، آموزشی، امنیتی همه باید بر این مبنا تمرکز پیدا کند و با توجه به آن بحثی که من در تبیین نقش کنشگران محیط بین الملل گفتم شما فکر نکنید که فقط دولت باید این کار را انجام دهد؛ بلکه همه فقهاء نیز باید این کار را انجام دهند "مساجد" هم باید این کار را انجام دهند. دوستانی که مجرد هستند و ازدواج نکرده اند هم باید فکری کنند؛ مثلا ازدواجشان از این نوع صورت بگیرد و خانواده هایشان را از نوع خانوادههای جهادی قرار بدهند.