ghaemiyeh.com
حوزه علمیه قم مرکز تخصصی مهدویت
درس خارج کلام
بررسی مبانی و مسائل مهدویت
(با محوریت کتب اربعه)
ندای آسمانی
استاد: آیت الله طبسی (دامت برکاته)
سال تحصیلی: 1391 - 1390 (جلسات: 22 تا 45)
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب: زهرا اصغری
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
جلسه 22 - 1390/10/3...3
جلسه 23 - 1390/10/4...9
جلسه 24 - 1390/10/5...15
جلسه 25 - 1390/10/10...20
جلسه 26 - 1390/10/11...25
جلسه 27 - 1390/10/17...29
جلسه 28 - 1390/10/18...33
جلسه 29 - 1390/10/19...37
جلسه 30 - 1390/11/23...40
جلسه 31 - 1390/11/24...45
جلسه 32 - 1390/11/29...51
جلسه 33 - 1390/11/30...58
جلسه 34 - 1390/12/1...63
جلسه 35 - 1390/12/6...68
جلسه 36 - 1390/12/7...74
جلسه 37 - 1390/12/8...78
جلسه 38 - 1390/12/13...84
جلسه 39 - 1390/12/14...88
جلسه 40 - 1390/12/15...93
جلسه 41 - 1390/12/20...98
جلسه 42 - 1390/12/21...102
جلسه 43 - 1390/12/22...106
جلسه 44 - 1390/12/23...111
جلسه 45 - 1390/12/22...115
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ...
بحث دیگری که می خواهیم انشاء الله متعرض شويم بحث ندا و صیحه آسمانی است
اهمیت این جریان حتمیت این جریان، ندا از علامات حتمی است یا نه؟ چقدر ندا و صیحه اهمیت دارد؟
در روایات چقدر به آن اهمیت داده شده، در روایات فریقین، روایات خصوص شیعه، هدف از این نداء چیست؟ آیا محتوای آن در مقام معرفی حضرت ولی عصر روحی فداء است و می خواهد امام زمان را با این نداء و محتوای ندا معرفی کند؟
آیا یک جنگ روانی است؟ ایجاد رعب و وحشت در دل دشمن است، بشارت و إعطاى روح امید (امید بخشی) به مؤمنین است؟ که در نهایت فشار و زحمت به سر می برند به حدی که در روایات آمده: مومن صبح که می شود امید ندارد تا شب زنده باشد، شب که می شود امید ندارد تا صبح زنده بماند، بلکه خودش آرزوی مرگ می کند ( يَتَمَنَّى الْمُؤْمِنِ صَبَاحاً وَ مساءًا...مِنْ شُدَّهُ مَا يَرَى) (1)
از شدت ظلم و فشار و گرفتاری هایی که با آن رو بروست یا این که طبق روایت دیگر کنار قبر برادرش مؤمنش می رود و خودش را به آن قبر می ساید و می گوید (لیتنی کنت مکانک) (2)ای کاش من جای تو بودم. چنین اوضاعی است که دیگر امیدی در او دیده نمی شود بلکه یأس همه جا را گرفته است؛ در چنین موقعیتی ندای آسمانی می رسد آن هم با آن محتوی که «حق فی آل محمد» است، یا بشارت به نزدیکی ظهور حضرت.
على اى حال هدف از این ندا چیست؟ رُعب در دل دشمن است، یا بشارت و دمیدن روح امید در مؤمنین ست؟ یا آن طور که بعضی گفته اند اتمام حجت بر همه عالم است
یا همه این هاست یا چیز دیگری است؟ این ها باید از لابلای روایات استخراج شود این ها تفصیلات ندا و جزئیات صیحه آسمانی است. اما اصل ندا و صیحه آسمانی از مسلمات است و حتمیتش هم از مسلمات است یعنی از حتمیات و علامات حتمی؛ ندای آسمانی است که گاهی تعبیر به صیحه شده و گاهی از آن تعبیر به ندا شده (النداء - الصيحه). باید به لغت مراجعه کرد و دید که آیا این ها مترادفند، یا عموم من وجه هستند یا خاص و عامند. ظاهرا با هم تباین ندارند، چون گاهی تعبیر ندا دارد و گاهی تعبیر صیحه. شما به لغت مراجعه کنید تا ببنیید چه استفاده می شود.
بقره 171: مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِى يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً
مريم : إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا
ندا (به فتح نون) یا ندا (به کسر نون) و قد يَضم (گاه به ضمه هم خوانده شده)
ندا یعنی چه: الصوت
البته گاهی از اذان تعبیر به نداء می شود: ساله عن النداء قبل طلوع الفجر، یعنی اذان قبل طلوع فجر ناداه مناداۀ: ناداه صاحَ به؛ از این استفاده می شود که صاحب مجمع البحرین ندا را با صیاح به یک معنا می گیرد یا این که نداء صیحه خاصی است، صیحه ای است برای دعوت به اجتماع
النداء الدعوة الى الاجتماع (1)
صیحه یعنی چه: العذاب صیحه به معنای عذاب است یا نه صیحه «صوت بأ على الطاقه» می باشد و این را صیحه می گویند؛ رسا ترین فریاد را صیحه می گویند
گاه به معانی دیگر هم هست «لا يُصلى على المولود الذى لم يصح» بچه ای که متولد می شود و داد و فریادی ندارد ( یعنی مرده به دنیا آمده) آیا نماز دارد یا نه؟ آن جا هم تعبیر «لم يصح» آمده خلاصه كلام:
آیا صباح و صیحه با نداء به یک معناست یا فرق می کند و صیحه آن فریاد با بلند ترین صدا ست که از آن بلند تر نیست آیا ندا هم همین است که فرمودند (النداء ناداه صاح به) یا نه صیحه خاص است برای دور هم جمع شدن (دور هم جمع شدن را می گویند ناداه) مراجعه کنید و ببینید، زیرا در روایات هر دو آمده اند.
چند آیه داریم که در آن کلمه صیحه آمده؟ و چند آیه داریم که نداء آمده؟ و ذیل آیات، حضرات معصومین چه فرموده اند؟ که این صیحه مربوط به دوران امام زمان علیه الطلاه و السلام است یا اشاره به علامت قیامت است. یا همان حرف علامه طباطبایی را بزنیم که «چون این ها به هم دیگر نزدیکند (قیامت، رجعت، ظهور امام زمان علیه السَّلَامُ) لذا گاهی علامت برای دیگری نقل می شود.»
آیاتی که در آن عنوان صیحه است تقریبا 13 آیه است
هود 67: وَ أَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ (67)
هود 94: وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا شُعَيْباً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ
حجر 73: فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ
حجر 83: فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ
مؤمنين 41: فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْناهُمْ غُثاءً
عنكوب 40: وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ
يس 21: إِنْ كانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ
يس 49: ما يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً تاخذهم وَ هُمْ يَخِصِّمُونَ
ص 15: وَ ما يَنْظُرُ هؤُلاءِ إِلاَّ صَيْحَةً واحِدَةً ما لَها مِنْ فَواقٍ
ق 42: يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ
منافقون 4: يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
1) معجم مقايس اللغه ابن فارس
اما معنا صیحه چیست؟ آیا صیحه به معنای عذاب است «و اخذ الذين ظلموا الصيحه» آیا به این معناست که گرفتار عذاب شدند.
پس این صیحه ای که از علامات قبل ظهور امام زمان است و یکی از علامات حتمی است یعنی عذاب و یا عذاب بر کافرین است؟ یا معنای دیگری دارد. باید به روایات مراجعه کرد صیحه ای که در آیات آمده و بعض روايات تطبيقش داده اند به علامت ظهور امام زمان علیه السَّلَامُ بنابر جَری است (به قول علامه طباطبایی) به عنوان تطبیق مفهوم است بر مصداق. بیان یکی از مصادیق است نه این که همین باشد و غیر آن نباشد.
دو آیه هم کلمه ندا آمده که بیان شد.
آیاتی که در ذیل آن ربط داده اند صیحه یا نداء را به یکی از علامات امام زمان علیه السَّلَامُ تقریبا 5 آیه است که فقط در یکی از آیات به صراحت کلمه صیحه آمده و امام صادق علیه السَّلَامُ تفسیر کرده اند صیحه را بر آن صیحه ای در ماه مبارک رمضان است و فرمودند از علامات مربوط ظهور امام زمان علیه السَّلَامُ است (تفسیر قمی - ج 2 ص 326 ذیل آیه و استمع يوم يناد المناد يناد المناد من مكان قريب - ق 41)
دو روایت از امام صادق علیه السَّلَامُ ذیل آیه شریفه آمده که تطبیق داده اند نداء در آیه را به ندایی که قبل ظهور امام زمان علیه السَّلَامُ واقع می شود
چهار آیه دیگر آمده است که در آن ها کلمه صیحه نیامده در بعضی کلمه آیه آمده: إِنَّ نَشّاً نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعين - شعرا 4. ذیل این آیه شریفه روایات متعددی آمده بیش از 13 روایت می شود که یک روایت صراحت دارد و اتفاقا در كتب عامه هم ذکر شده در شواهد التنزيل حاكم حسكانى حنفى (1)
تا او را گوش مالی دهند اما دیدم نه فقط رییس دانشگاه احضارش کرد و تفهیمش کرد که از این حرف ها نزند (می گوید) با عجله آیات راجع به مولا امیرمومنان و فاطمه زهرا و حسنين (علیه السَّلَامُ) آمده را جمع کردم 213 آیه می آورد و 1163 روایت می آورد، بعض روایات را می آورد می گوید این روایت 5000 طریق دارد. تفکر اهل تسنن همین است نه آن
جریانی که خود را سنخ گوی اهل سنت می داند که به صغیر و کبیر رحم نمی کنند به دبستان در بغداد حمله کردند چقدر بچه کشته شدند به بازار حمله کردند 18 منطقه که تمام مناطق شیعه نشین بودند (حمله کردند) آن گاه می گویند قضایا طایفی است می گوییم نه شما اصلا جز طایفه مسلمین نیستند، مسلمان با مسلمان چنین برخورد نمی کند، یهود هم که (ثم قست قلوبهم) قسى القلبند شما از آن ها بد ترید، آن گاه فیلم برداری می کنند و می فرستند برای وهابی های حجاز که بله شیعه کشته ایم تا به این ها پول و دلار بدهند
- متوفى 490 هجری - در ذیل همین آیه شریفه روایتی را نقل می کند که این آیه در ارتباط با برپایی دولت آل محمد (صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است و اشاره به برچیده شدن بساط امویین است (سقوط امویین). شاید به قرینه مقابله (سقوط امویین و روی کار آمدن حکومت آقا امام زمان علیه السَّلَامُ) استفاده1) این کتاب را ببینید. مخصوصاً مقدمه اش را، (2 صفحه مقدمه و یک صفحه مؤخره دارد در آخر کتاب) این دو را کنار هم بگذارید. ببینید کسانی که امروز (وهابی هایی که خود را سخن گوی اهل سنت می دانند و مطمئنا اهل سنت از این ها بیزار هستند) خط تکفیری ها با خط این آقا دو تاست یا یکی؟ چطور این آقای حنفی در کتابش از اهل بیت از زهرای أطهر از امیرمومنان دفاع می کند می گوید این ها را نوشتم «تقرّبا الى آل الرسول» چطور از حرف بعض نواصب آشفته می شود که گفته بوده آیه و یطعمون الطعام اصلا سوره هل أتى مربوط به حضرت على و فاطمه زهرا نیست و اصلا آیه ای در قرآن نداریم که در مورد حضرت علی و فاطمه زهرا نازل شده باشد. چقدر حسکانی ناراحت می شود می گوید چقدر این آقا دروغ می گوید و حقایق را منکر می شود. (می گوید) صبر کردم
شود که (پس ماند هاشان) این شجره ملعونه [هنوز موجود] هستند و به جنایات و عملیات ایذایی خود ادامه می دهند. ولی مفسرین در ذیل این آیه، این مطلب را به عنوان بیان یک مصداق از مصادیق مفهوم وسیع این آیه شریفه گرفته اند. یعنی «آیه» به معنای صیحه و ندایی که مقدمه ظهور حکومت امام زمان باشد یکی از مصادیق است
سوره قمر آیه 2: وَ انَّ يَرَوْا آیۀ تعبیر صیحه نیست تعبير آيه است أَوْ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرُ مُسْتَمِرُّ اگر معجزه ای را ببینند روی بگردانند و می گویند این جادو است. ذیل همین آیه دو روایت از کتاب شریف غیبت نعمانی ص267، باب 14 و ص 269 ، آمده است.
ذیل همین آیه شریفه می فرماید این آیه وَ انَّ يَرَوْا آیۀ... همان صیحه آسمانی است که یکی از علامات ظهور امام زمان علیه السَّلَامُ است
فاذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمُ عَسِيرُ - مدثر آیه 8 و 9 - این جا تعبیرندا و صیحه و آیه نیست بلکه تعبیر نَقر است این جا از امام باقر علیه السَّلَامُ نقل شده است که: «ناقور هو النداء من السماء» تطبیق داده شد باز باید همان حرف قبل را بزنیم از قبیل جَری است بیان یکی از مصادیق مفهوم وسیع است
تأويل الآيات الباهرۀ فى العترۀ الطاهره ج 2 ص 732
تفسیر برهان ج 5 (چاپ های جدید) ص 525 این روایات را نقل می کند
ق 41 و 42 : وَ اسْتَمِعْ يَوْمَ يُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ
این جا صراحۀ هم کلمه ندا و هم کلمه صیحه آمده است. این جا چند روایت از امام صادق علیه السَّلَامُ داریم که عمدتا در تفسیر قمی (1)و در جلد دوم ص 326 و سپس قندوزی (2)آن را نقل می کند همین روایت را که راجع به امام زمان علیه السَّلَامُ است.
النحل 1: أَتى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
تعبیر امر الله است نه «آیه» نه «نقر» نه «صیحه» و نه «ندا» بلکه کلمه «أمر» است.
تا این جا دو مدرک از کتاب های قدیم ما یعنی در دو کتاب ذیل این آیه روایت از امام صادق علیه السَّلَامُ آمده است که أمر الله اشاره به حکومت امام زمان است و اشاره به نداء است.
كمال الدين ج 2 ص 589 و نعمانی ص 204 باب 11 حدیث 6 این روایات را نقل می کنند.
1) راجع به تفسیر قمی اجمالا صبحت کردم و بحث کردم
2) هر کتابی که در آن فضائل اهل بیت باشد آقایان (عامه) برنمی تابند. ببنید در کتاب روز های پیشاور چقدر به قندوزی حمله می کنند که صوفی است و شیعه است چرا چون فضائل اهل بیت را نقل کرده حسکانی هم همین طور، یا می گویند کتاب مال او نیست یا می گویند خودش مشکل دارد چون فضائل اهل بیت را نوشته
این یک نگاه سریع به آیاتی که در ارتباط با صیحه است با آن روی کرد که تطبیق داده شده است صیحه یا نداء بر همان علامت ظهور امام زمان علیه السَّلَامُ، البته صیحه ای که در ماه رمضان است
در این جا ابتداء باید بینیم در کتب أربعه آيا روايات نداء و صیحه آمده؟ سپس به تفصیلات آن بپردازیم.
نداء شب بیست و سوم است یا شب بیست و چهارم؟ اصلا آیا شب اتفاق می افتد یا روز؟
در ماه رمضان واقع می شود یا بعد آن؟ و یا قبل ماه رمضان؟ یک نداست یا دو نداء یا بیش تر از 2 نداست؟ بعد هر نداء آسمانی یک نداء زمینی هم هست برای رد گم کردن یا برای تشویش اذهان تا مردم متوجه حقایق نشوند، دیگران هم تبلیغات دیگری دارند، یا نه همان نداء آسمانی است و ندای اول و ثانی همان نداء آسمانی ست یا در پی هر ندای آسمانی شیاطین یک ندایی مقابل دارند؟ بعد این مباحث می رسیم به این که محتوای این نداء چیست. اشاره به قرب ظهور امام زمان است یا تاکید بر حقانیت اهل بیت است؟ اشاره به بطلان حاکمیت ظالمین است مخصوصا أمويين و آن ندای طرف مقابل که برای رد گم کردن یا تشویش اذهان شنیده می شود، محتوایش چیست. بعد این مسائل، عکس العمل مردم چیست آیا همه می شنوند یا عده ای می شنوند؟ می پذیرند یا مرددند. مردم از کجا حق را از باطل تشخیص می دهند که کدام ندا حق است و کدام باطل. تشخیص به این راحتی نیست اولی حق باشد یا دومی. چون مقام اتمام حجت است و در مقام اتمام حجت کسانی که قبلا به شک افتاده بودند مجددا به شک نیفتند و به یقین برسند. و اما آیا این روایات نداء و صیحه از خصوصیات روایات اهل بیت است یا نه در کتب عامه آمده اند و اصولا عامه
این را به عنوان یکی از علامات می پذیرند یا نه؟ این ها مباحثی است که باید بعد مورد بحث قرار بگیرد. خیلی گسترده است و ما فعلاً چون محور بحث مان كتب اربعه است باید روایاتی که در کتب اربعه راجع به صیحه آمده بررسی کنیم هم از جهت محتوی هم از جهت دلالت. و در صورت نیاز به بررسی سند، از جهت سند مورد بررسی قرار دهیم بعد روایات دیگر را بررسی کنیم هر چند به نظر ما نیاز به بررسی سند هم نیست چون روایات یکی دو تا نیستند، روایات متعددند این که جزء علامات است جای بحث ندارد و قطعا ندا یکی از علامات ست، صیحه یکی از علامات است و یکی از علامات حتمی است اما مسائل و خصوصیات آن بعد فرعیات است که راجع به آن ها باید بحث شود. ظاهرا از کتب اربعه فقط در کافی شریف روایات صیحه آمده و اصلاً بابی در کافی به عنوان صیحه آمده. 4 یا 5 روایت را مرحوم کلینی نقل می فرمایند.
الكافى (ط - الإسلامیۀ) ؛ ج 8 ؛ ص 208
252 - أَبُو عَلَى الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ وَ الْحَجَّالِ جَمِيعاً عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنِ الرَّحْمَنِ بْنِ مَسْلَمَةَ الجريرى قَالَ : قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع يُوَبِّخُونَّا وَ يُكَذِّبُونَّا أَنَّا نَقُولُ إِنَّ صَيْحَتَيْنِ تَكُونَانِ «6» يَقُولُونَ مِنْ أَيْنَ تُعْرَفُ الْمُحِقَّةُ مِنَ الْمُبْطِلَةِ إِذَا كَانَتَا قَالَ فَمَا ذَا تَرُدُّونَ عَلَيْهِمْ قُلْتُ مَا نَرُدُّ عَلَيْهِمْ شَيْئاً قَالَ قُولُوا يُصَدِّقُ بِهَا إِذَا كَانَ مَنْ يُؤْمِنُ بِهَا مِنْ قَبْلُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ - أَ فَمَنْ يُهْدَى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يُهْدَى إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.
به آقا امام صادق عرض کردم (يوبخونا و يكذبونا) (1)ما را توبیخ می کنند و استهزا می کنند و ما را تکذیب می کنند زیرا ما
1) روزی از دوست داران آقا آمد خدمتش عرض کرد: چه کنیم با این ها کلمه ای را به رخ ما می کشند و برچسبی به ما می زنند و به آن برچسب خون ما را مباح می دانند. فرمود آن کلمه چیست: عرض کرد: رافضی. هر جا می رویم به ما می گویند رافضی «و يحلون بذلک دمائنا» که بعد امام توضیح دادند که رفض به چه معناست. که این ها متوجه نیستند رفض و رافضی ریشه اش از کجاست رافضی آن کسانی بودند که حکم فرعون را رد کردند (و آمنوا بموسی) پیه همه چیز را به تن خود مالیدند ایمان آورند (بلغ ما بلغ) این ها هستند که حکم فرعون را رفض کردند و ایمان به موسی آوردند در وسائل روایات متعددی آمده ببینید . این ها حرف را بعضا از ائمه نمی گرفتند حرف را از دیگران می گرفتند در جلسه قبل اشاره کردم دیگران یک سری حرف هایشان از بار شتر است خود ابن کثیر می گوید که: این روایت عبدالله بن عمر عاص از من زاملتین است (از آن 2 بار شتر) امام تاکید می کند: شَرْقاً غَرْباً وَ اللَّهِ لَا تَجِدَانِ عِلْماً نَافِعاً الَّا مَا صَدَرَ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ: شرق برويد غرب برويد علم نافع علمی است که از خانه آل محمد صادر است. یک سری می خواهند امام صادق را یکی از فقهاء به شمار آورند. بيعة الرأى یکی است آقا هم یکی. گاهی ربیعة الرای را هم مقدم می دارند نه بر آقا، بلکه بر علی بن ابی طالب با این که او یکی از تابعین است و امیرمومنان صحابی است و جزء خلفاست (به نزد خود شان خلیفه چهارم است) لذا حرف هایی که شیعه از این ها می گیرد و به آن ها معقتد است می شود جُرم لذا استهزاء می کنند
می گوییم 2 صیحه هست (يقولون) می گویند آن صحه محق را از صیحه باطل چگونه تشخیص می دهید؟ امام فرمود که: شما به آن ها چه جواب می دهید عرض کرد چیزی نمی توانیم در جواب بگوییم
حضرت فرمود: «قولوا يصدق بها اذا كانت، من كان يومن بها من قبل» كسىی که با این فرهنگ آشنا باشد با این ادبیات آشنا باشد با کلمات اهل بیت آشنا باشد آن ندا را تشخیص می دهد
بعد می فرماید: ان الله عز و جل يقول «أفمن يهدى الى الحق...»
بحث مان مربوط به صیحه و ندای آسمانی بود که معروف است یکی از علائم ظهور امام زمان است عرض شد بعد از بررسی آیات به طور مختصر وارد عرضه کردن روایات می شویم و شروع می کنیم به روایات کتب اربعه و عمدتا کتاب کافی شریف که ظاهرا در سه کتاب دیگر روایاتی در این زمینه [نیست و یا] ما نیافتیم. اما کافی شریف 4 یا 5 روایت در این زمینه دارد با قطع نظر از اعتبار سندی، با قطع نظر از مضمر بودن و یا ضعیف بودن.
عبد الرحمن بن مسلمه جریری نقل می کند می گوید خدمت امام صادق بود به آقا عرض کردم (1)
ما را توبیخ می کنند تکذیب می کنند وقتی که سخن از دو صیحه به میان می آوریم و می گوییم 2 ندای آسمانی در پیش است كأنه به باد استهزاء می گیرند (2)اگر می گویید یک صیحه حق است و یک صیحه باطل از کجا تشخیص می دهید؟ امام فرمود به شبهه این ها چه جوابی می دهید؟ گفتند چیزی نداریم که بگوییم.
فرمود: «زمانی که صیحه اتفاق بیفتد تصدیق می کند به آن صیحه حق کسی که از قبل گوشش به روایات اهل بیت آشنایی داشته و روایات اهل بیت را شنیده و مطلع است چنین کسی گول نمی خورد و صیحه حق را از باطل تشخیص می دهد. (مَنْ كانَ يومن بِهَا (3)من قبل ان الله عز و جل يقول: أ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أمَّنْ لا يَهدِّى إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ - يونس 35
این جا مرحوم مجلسی بیانی دارند اولا می آیند بحث سندی می کنند می فرماید مجهول [اما] این روایت بر مبنای متاخرین می شود صحیح که روایات را برحسب روات [تقسیم بندی کرده اند]
اگر روات: عدل امامی از عدل امامی از عدل امامی نقل کند، می شود صحیح. اگر امامی باشد اما توثیق نداشته باشد، می شود حسن. اگر غیر امامی باشد اما راست گو باشد می شود موثقه. و اگر غیر این ها باشد می شود ضعیف. البته اقسام زیادی هست ببینید مرحوم قمی شاید به 40 قسم برساند.
طبق مبنای متاخرین این روایت را ایشان (مرحوم مجلسی) می فرماید مجهول ولی کراراًَ گفتیم این هیچ منافات ندارد با قوت خود روایت و اعتبار خود روایت؛ بلکه صحت خود روایت، البته طبق مبنای قدماء. آن ها قرائنی در دست شان بود و طبق آن قرائن حکم به صحت و اعتبار روایت می کردند اما چون آن قرائن در دسترس نیست متأخرین از این طریق وارد
1) کافی ، ج 8، ص 208
2) عجیب این است که مطلب را در زمان امام صادق (علیه السَّلَامُ) به آقا عرض می کند و حال آن که دوران امام صادق علیه السَّلَامُ دوران عباسیین بود و قضیه صیحه آسمانی را خود عباسی ها هم اعتقاد داشتند. خود ابو جعفر منصور اذعان دارد می گوید اگر همه عالم به من این حرف را بزند باور نمی کنم اما قبول دارم چون خودم از جعفر صادق علیه السَّلَامُ شنیده ام خودم از اهل بیت شنیده ایم. خواهیم دید خود شان ظاهرا روایاتی هم نقل می کنند، اما این که چرا این جا استهزاء می کنند [جای تأمل ست]
3) یومن بها: ضمیر به چه بر می گردد به صیحه به قضیه مهدویت.
می شوند، از طریق خود روات.
می فرماید این روایت مجهول است (یعنی از نظر سند) این جا عبارت يصدق بها «من كان يؤمن بها من قبل» کسی که ایمان داشته باشد از قبل می تواند تشخیص دهد صیحه حق را از باطل أي يصدق بها (يؤمن أى يصدق) تصدیق می کند (من علم باخبار اهل البیت)، از قبل با روایات اهل بیت آشنایی دارد که (أن المنادى الاول هو الحق)، از قبل می داند و چیز تازه ای نیست از قبل زمینه اش را دارد از روایات شنیده: که ندای اول حق است. اما این که آیه آورده شده (علامه) می فرماید: «و ذکر الآيه لبيان أنه لابد من تصديق اهل البیت» در واقع کبری را نقل کرده اند؛ (افمن ان يهدى الى الحق) یعنی اهل بیت، امامان حرف این ها را باید گرفت و تصدیق کرد (فی كل ما يخبرون به) (1)
در جلسه ای که با یکی از علمای وهابی داشتم در مکه معظمه، حدود بیش از 80 سال عمر داشت می گفت: «به عمرم روایات اهل بیت را ندیدم و محکوم کرده بود نسبت به تشیع موضع می گیرد. موضع می گیرد نسبت به فقه شیعه، فرهنگ شیعه و حال آن که هنوز یک حدیث هم (از اهل بیت) ندیده است.
چرا زیرا «لانهم الهادون الى الحق» هدایت گران به سوی حق این ها هستند و «العالمون بكل ما يحتاج اليه الخلق» هر چه را که خلق به آن نیاز دارند اهل بیت علم به آن دارند «و اعدائهم الجاهلون» نقطه مقابل شان آن ها جاهلند دشمنان شان جاهلند - «و يحتمل ان يكون المراد أن بعد الظهور من ينادى باسمه اى باسم القائم يعلم حقيقته بعلمه الكامل»
متحمل است این باشد که وقتی اسم امام زمان علیه السَّلَامُ را بردند دیگر (بعد اسم بردن) حقیقت کاملا روشن می شود که ندا چیست و راجع به کیست «کما قال الله عز وجل: افمن يهدى الى الحق...» حق واضح و روشن است اما بعضی ها از کنار قضایا به سادگی می گذرند. این بیان اجمالی بود از مرحوم مجلسی نسبت به روایت اول.
مرحوم مازندرانی به همین روایت اشاره کرده اند و توضیحی هم دارند ببینید چقدر بر بیانات مرحوم مجلسی اضافه دارد قوله «يكذبونا و يوبخونا» المخالفون (فاعل طرف مقابل ست) پیروان مکتب خلفاء.
می فرماید که ان نقول: «ان صيحتين تكونان عند ظهور المهدی» صیحه اول چیست «فی اول اليوم» مضمون صیحه اول در اول ظهور: «ان فلان بن فلان و شیعته هم الفائزون» این محتوای صیحه أولى است
«و صیحه فی آخره» آخر روز صیحه دیگری هست «بأن عثمان و شیعته هم الفائزون». آیا واقعا محتوای صیحه آخر همین است یعنی قبل ظهور امام زمان حاکمیت أمویین است یا کنایه است از حاکمیت باطل؛ راجع به این مساله اشاره ای نشده، و همین مقدار گفته شده که صیحه اولی اشاره به آقا امام زمان علیه السَّلَامُ دارد و صیحه دوم اشاره است به خط باطل که از طرف باطل اعلام می شود
[استاد در جواب یکی از دانش پژوهان که تطبیق دادند عثمان در صیحه دوم را به عثمان بن عنبسه فرمودند:]
عثمان بن عنبسه خودش و حاکمیتش مگر چقدر است در کجا است، قبلا بحث شد مفصلاً، حاکمیت او شام است و عراق و بخشی از جنوب ایران و خاک حجاز. این که قدرتمند ست قدرتش از روم گرفته شده و او غیر از دجال است، اما
عثمان بن عنبسه هم زمانا هم مكانا حاكميت محدودی دارد.
1) در دعای ندبه وَ أَوْدَعَهُ عِلْمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ الَىَّ انْقِضَاءِ خَلْقِهِ نسبت به پیامبر اکرم، بعد چند سطر أَقَامَ وَلِيُّهُ عَلِىُّ بْنُ أَبِيطَالِبٍ بعدش أَوْدَعَهُ عِلْمِهِ وَ حِكْمَتِهِ همان علمی که خدای عزوجل به پیامبر اکرم داده بودند همین را به امیرمومنان واگذار کرده اند. باید تصدیق کرد کسانی را که در این سطح هستند، اما متاسفانه حرف را حاضر است از هر کس بگیرد الّا از اهل بیت.
بعد (مرحوم مازندرانی می فرماید): هاتان صيحتان للاختبار و التمحيص. هدف از صیحه چیست می گوید برای امتحان است. می گوید: «قوله يصدق بها اذا كانت» تصدیق می کنند به این صیحه - صيحه حق - «من كان يؤمن بها من قبل، أی من قبل وقوعها» کسانی این را قبول دارند که از قبل زمینه داشته باشند و ایمان داشته باشند به این صیحه. (1)
افتد، و می بینیم
«و زادتهم ایمانا» ما از قبل ایمان داشتیم که چنین اتفاقی می افتد، اتفاق هم افتاد، ایمان مان هم زیاد تر می شود «المشاهدت هم وجود ما اخبر به الصادقون بأنه سيُوجد».
ائمه معصوم به ما خبر دادند که اتفاق می افتد، و می ببنیم که اتفاق هم افتاد (البته در زمان وقوعش). اعتقاد مان زیاد تر می شود. بعد (مرحوم مازندرانی) آیه را می آورند (... فما لكم كيف تحكمون) به چه اشاره می کند و منظور چیست «بما يقتضى صريح العقل بطلانه» چرا حکم می کنید حکم هایی که صریح عقل می گوید این حکم ها باطل است - و بعد ایشان بحث لغوى و تفسیری می کند.
اما این جا نکته ای دارد که «افمن يهدى الى الحق...» منظور کیست. می گوید 2 احتمال است احتمال اول: مراد از «من» در «افمن يهدى الى الحق...» امیرمومنان باشد و مراد از «من» در «أمن لا يهدى الا ان يهدى» الشيوخ الثلاثه، كما مرَفى الحجه که روایات دیگر در این زمینه داریم بعد می گوید محتمل ست مراد از «من» در «افمن يهدى الى الحق...» خدای عزوجل باشد، خداست که یهدی الی الحق می کند. و در «امن لا يهدى...» منظور اشرف آلهۀ المشرکین باشد. مشرکین همیشه سنگ و چوب نمی پرستیدند گاهی افرادی و کسانی را و چیز هایی را می پرستیدند که این ها شریف هستند. مثل ملائک، عده ای از مشرکین ملائک را می پرستیدند عده ای حضرت مسیح را می پرستیدند عزیر را می پرستیدند
این ها «لا يتهدون إلا أن يهديهم الله» این ها هم بدون هدایت الهی هدایت نمی شود «و پویده الآيه السابقه و الظاهر ان الجميع حق» ممکن ست هم احتمال اول باشد.
هم احتمال دوم، بعد می گوید برای آیه وجوه متعدده ای هست که کلها صحیحه (2)
1 . عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ وَ الْحَجَّالِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدِ قَالَ: سَمِعَ رَجُلٌ مِنَ الْعِجْلِيَّةِ هَذَا الْحَدِيثَ قَوْلُهُ يُنَادِي مُنَادِ أَلَا إِنَّ فُلَانَ بْنَ فُلَان وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائزُونَ أَوَّلَ النَّهَارِ وَ يُنادى آخرَ النَّهَارِ أَلا إِنَّ عُثمَانَ وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائزُونَ قَالَ وَ يُنَادِى أَوَّلَ النَّهَارِ مُنَادَى آخر النَّهَارِ فَقَالَ الرَّجُلُ فَمَا يُدْرِينَا أَيُّمَا الصَّادقُ مِنَ الْكَاذِبَ فَقَالَ يُصَدِّقُهُ عَلَيْهَا مَنْ كَانَ يُؤْمِن الْكَاذِبَ فَقَالَ يُصَدِّقُهُ عَلَيْهَا مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِهَا قَبْلَ أَنْ يُنَادِي إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ - أ فَمَنْ يَهدى إلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أمَّنْ لا يَهدِّى إِلَّا أَنْ يُهْدِى الْآيَةَ.
کافی ج 8 ص 209 : ينادى مناد الا ان فلان بن فلان و شيعته هم الفائزون
مرحوم کلینی از محمد از ابن فضال و الحجاج من داود بن فرقد.
داود می گوید سمع رجل من العجليه هذا الحديث، داود بن فرقد می گوید آقایی از طایفه بنی عجل این حدیث را شنیده.
1) ما با توجه به حجم روایات: ده ها روایت در این زمینه داریم جز باور های ماست جز اعتقادات ماست که قبل ظهور امام زمان (علیه السَّلَامُ) صيحه اتفاق می افتد، خوب می بینیم که یک دفعه اتفاق می افتد (يؤمن بها)
2) وَ قَالَ صلی الله علیه و اله إِنَّ الْقُرْآنَ ظَهْراً وَ بَطْناً وَ لِبَطْنه بَطْنِ إِلَى سَبْعَةَ أَبْطُنٍ عوالى التَّالِي ج 4، ص 107
«قوله» اسم امام مروى عنه این جا نیست، از کی شنیده، آقایی از طایفه عجلیه. چه کسی می گوید که این حدیث است؟ داود بن فرقد.
متن این است:
«ينادى مناد الا ان فلان بن فلان و شيعته هم الفائزون» این ندا اول روزست «و ينادی آخر النهار» چه کسی ندا می کند همان اولی ست یا کس دیگری است؟ ظاهرش همین است
«آن عثمان و شیعته هم الفائزون و ينادى اول النهار منادى آخر النهار، فقال الرجل (1)فما يُدرينا أيَما الصادق من الكاذب» کدام صادق است و کدام کاذب
فقال يُصدقه عليها من كان يؤمن بها قبل أن يُنادى (أن ينادىِ)
إن الله عز وجل يقول...
این تقریبا همان مضمون روایت اول است. منتهی مشکل سندی دارد. این روایت را وقتی مرحوم مجلسی نقل می کنند می فرماید «صحیحُ» زیرا تا داود مشکلی ندارد اما بعد داود می گوید «سمع رجل من العجليه» بنا براین حدیث می شود مضمر یا موقوف؟ موقوف آن است که به امام نمی رسد و مضمر آن است که ضمیری در آن باشد، بگوید «سألته». اولاً این روایت ظاهراً مضمر نیست بلکه موقوف است مگر نظر به «قوله» باشد. در صورت مضمر بودن هم آیا همه مضمرات قبولند؟ آیا همه مضمرات مردودند؟ یا مضمرات افراد خاص [پذیرفته است] مثل مضمرات سماعه و علی بن جعفر
به نظر من مضمرات علی بن جعفر مضمر نیست، همان اول کتاب می گوید «سألت أخی موسى بن جعفر» بعد عطف می کند. اما داود بن فرقد می گوید «سأل رجل» خود داود هم از امام سؤال نکرده می گوید: سأل رجل. آقایی پرسیده است این قول را. علامه مجلسی تعبیر به صحیح می کنند اگر صحیح به اصطلاح متأخرين باشد جای تأمل است، هر چند این روایت از جهت مضمون شاهد دارد، روایت قبل به همین مضمون بود و روایات متعدد دیگری هست. لذا از جهت مضمون می پذیریم و تاملی هم نداریم. این جا علامه مجلسی بحث رجالی می کنند می فرمایند: رجلٌ من العجليه، اولا محتمِل ست عجليه منظور قبیله ای باشد البته اگر چنین قبیله ای داشته باشیم «بنى عجل» اما احتمال دومی می دهند (2)«يتحمل ان يكون كنايه عمَن قدّم عجل هذه الأمه و سامري ها علی امیر المؤمنین» دیگر احتیاج به ترجمه ندارد، یعنی یکی از عامه این مطلب را شنیده باشد و تعبیر عجلیه کردند یعنی کسانی که دیگران را بر امیرمؤمنان ترجیح دادند (3)پس از نظر سند این اشکال هست اما از نظر دلالت توضیحاتی مرحوم مازندرانی دارند و توضیحاتی
مرحوم مجلسی دارد.
همان اول یک طرفه می کند و می گوید «رجل من العجلیه» یعنی مردی از طایفه بنی عجل و می گوید ابن ادریس صاحب سرائر از همان طایفه است (ابن ادریس الحلى العجلى) و احتمال مرحوم مجلسی را متعرض نمی شوند بعد می فرماید: «و
الظاهر ان الضمير راجع الى ابى عبدالله» روایت مضمره ست اما به امام صادق بر می گردد. بله گاهی شخصیتی مثل زراره است مثل سماعه است مثل محمد بن مسلم است این ها از کسی که از او کمتر است سؤال نمی کنند اگر بگوید سألتهُ، حتما از معصوم است. اما اینجا رجل دارد و نمی دانیم این رجل کیست، چه کسی می گوید از امام است، ایشان (مرحوم مازندرانی) استظهار کرده اند ما هم حرف شان را نقل می کنیم
این که می گوید (فلان بن فلان) یعنی صاحب الزمان فلان (اسم آن حضرت است) و ابن فلان (پدر بزرگ وار آن حضرت است). اما «ینادی اول النهار مناد آخر» می فرماید: «دلَّ بظاهره على أن منادى واحد»
حدیث را دقت کنید: «ینادى مناد الا أن فلان بن فلان هم الفائزون» که این اول نهار است «و ينادى آخر النهار» فاعلش کیست؟ همان أولى است.
(استاد) اگر این طور باشد پس خودش ایجاد تشویش کرده است، اول نهار می گوید حق با امام زمان است آخر نهار می گوید حق با دیگری است - این ظاهر روایت است - بعد می فرماید: «لکن روی الصدوق في كمال الدين...» به استناد دو روایت از کمال الدین می خواهد این مطلب را توجیه و درست کند و در کمال الدین از امام صادق علیه السَّلَامُ آمده است «صوت جبرائيل من السماء» از آسمان صدای جبرئیل ست «و صوت ابلیس من الارض» از زمین صدای شیطان است
«فاتبعوا الصوت الاول و ايّاكم أن تفتنوا به» مواظب باشید گول نخورید حق همان صدای اول است. این یک روایت.
پس با توجه به این روایت به ظاهر روایت اول (مورد بحث) نمی توانیم أخذ کنیم که منادی اول و منادی آخر یکی باشند، نمی توانند یکی باشند
عبارت باید کمی توجیه شود زیرا منادی اول جبرئیل است و منادی دوم ابلیس است نمی توانیم بگوییم اول نهار حق با امام زمان است و همان در آخر نهار بگوید حق با عثمان است.
مرحوم مازندرانی روایت بعدی را هم نقل می کند می گوید: «و باسناد آخر عن زراره عنه (از آقا امام صادق علیه السَّلَامُ) ينادی مناد باسم القائم قلت خاص أو عام (آيا افراد خاص می شوند یا همه می شنوند) فرمود: «عام يسمع کل قومٍ بلسانهم (یک ندا بیش تر نیست همان ندا را هر کس با هر زبانی تکلم می کند، آن ندا را می شنود و می فهمند کأن با زبان خودش صحبت شده، فارس به فارسی، عرب به عربی)
قلت فَمَن يُخالف القائم (با این بیان چه کسی با حضرت مخالفت می کند دیگر حجت تمام شده)
و قد نُودى باسمه (دیگر جای شبهه و تردید نیست) قال: «لا يَدَعُهُم ابلیس» ابلیس رهای شان نمی کند. قسم خورده که «الأغوينهم اجمعين الا عبادک المخلصين » - پناه می بریم به خدا - (1)
ابلیس رهای شان نمی کند و ندای جبرئیل را به هم می زند آخر الليل اعلام می کند (لیشکک الناس) تا مردم را به شک و شبهه بنیدازد. بعد آقای مازندرانی - با توجه به این دو روایت که منادی اول غیر منادی دوم ست هر چند ظاهر روایت آن است که هر دو منادی یکی هستند -
می فرمایند هذا الخبر من باب الاستفهام الانكارى. (یعنی منادی اول که گفته حق با امام زمان است آیا همان شخص
1) به نظر من از بهترین دعا ها دعای حسن عاقبت است اللهم عجل عواقب امورنا خیرا
ينادى آخر النهار که حق با عثمان ست؟ این استفهام انکاری ست) أو التقدير و لا يُنادى (منادی اول که گفت حق با امام زمان است دیگر ندا نمی دهد که حق با عثمان ست) كما فی قول الهذلی...
فقال يصدق عليه يصدق الصادق او المنادى على الصيحة الأولى (1)
این بیان مرحوم مازندرانی ست مرحوم مجلسی هم بیانی دارند که اشاره خواهیم کرد انشاء الله «و الحمد الله رب العالمين»
1) شرح الكافی - الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندرانی)؛ ج 12 ؛ ص 265 قوله (قال سمع رجل من العجلية هذا الحديث) أى رجل منسوب الى طائفة من بنی عجل قيل منهم محمد بن ادريس صاحب السرائر رضى الله عنه (و قوله ینادی مناد - اه) بدل او بيان لهذا - الحديث و الظاهر أن الضمير راجع الى أبي عبد الله عليه السلام و المراد بفلان بن فلان صاحب الزمان (علیه السَّلَامُ) و هو كناية عن اسمه و اسم ابيه عليهما السلام (قال و ينادى أول النهار منادى آخر النهار) دل بظاهره على ان المنادى واحد لكن روى الصدوق فی كتاب كمال الدين و تمام النعمة باسناده عن المعلى بن خنيس عن أبی عبد الله عليه السلام قال «صوت جبرئيل من السماء و صوت ابليس من الارض فاتبعوا الصوت الاول و اياكم أن تفتنوا به» و باسناد اخر عن زرارة عنه عليه السلام قال «ينادى مناد باسم القائم عليه السلام قلت خاص أو عام قال عام يسمع كل قوم بلسانهم قلت فمن يخالف القائم عليه السلام و قد نودى باسمه قال لا يدعهم ابليس ينادى في آخر الليل لیشکک الناس و لذلک قال بعض الاصحاب هذا الخبر من باب الاستفهام الانكارى او التقدير و لا ينادى كما فی قول الهذلی «تا الله يبقى على الايام ذو حيد» قال الجوهرى لا يبقى (فقال يصدقه عليها) أى يصدق الصادق أو المنادى على الصيحة الاولى.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
بحث ما راجع به صیحه و نداء آسمانی بود و بررسی روایاتی که در این زمینه است و شروع بحث مان بعد از آیات شریفه و بررسی مختصر از تفاسیر وارد بحث روایی شدیم و از روایات کافی شریف شروع کردیم ، بعد از آن هم به روایات دیگر می پردازیم از قبیل نعمانی، کمال الدین، غیبه شیخ طوسی و کتب قدما. بعد آن می پردازیم به روایات عامه اگر در این زمینه روایاتی داشته باشند؛ بعد به کلمات بزرگان در این زمینه می پردازیم و بعد هم جمع بندی کنیم. عرض شد در کافی بیش از 4 یا 5 روایت در زمینه ندا و صیحه نیامده که بعضی صراحت داشتند و بعضی صراحت نداشتند اما در سایر کتاب ها روایات متعددند در کتاب غیبت نعمانی بیش از 20 روایت است که از حد استفاضه گذشته، شاید بتوانیم در اصل صیحه ادعای تواتر روایات کنیم. می ماند تفاصیل و حتمیت صیحه. در روایات دقت کنید و ببینید آیا تصریح به حتمیت شده؟ در چند مورد است؟ آیا مستفیضند یا آحادند. بعد هم وارد تفاصیل دیگر شویم: مضمون نداء چیست؟ خود نداء کی اتفاق می افتد؟
نداء یکی ست یا دو تا ست؟
در ماه مبارک [رمضان] است یا در غیر آن؟ در کدام یک از ایام هفته است؟
روایت دوم از کافی شریف ج 8 ص 209 از داود بن فرقد بود: سمع رجلا من العجليه.
در مرأة ج 26 ص 127، ح 253 آمده. متن را خواندم که فرمود: وَ يُنادى أوَّلَ النَّهَارِ مُنَادَى آخر النَّهَارِ
مرحوم مجلسی این جا بیانی دارد که این عبارت به چه معناست: «لعل المراد أن منادى اول النهار و منادى آخر النهار شبیهان» (1)
اولاً گاهی بنا بر معلوم می خوانیم و گاهی بنا بر مجهول. اگر بنا بر مجهول خواندیم معنا چنین می شود «يخبر منادی اول النهار عن منادى آخر النهار»
منادی اول نهار خبر از نداء آخر النهار هم می دهد یعنی من الآن اعلام می کنم که ظهور آقا امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجَهُ الشریف نزدیک است اما به شما خبر می دهم که یک نداء باطلی در آخر نهار هم هست که آن منادی [آخر النهار] شیطان است «و يقول انه شيطان فلا تتبعوه»
1) مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج 26 ؛ ص127 الحديث الثالث و الخمسون و المائتان: صحيح مضمر أو موقوف. قوله عليه السلام "من العجلية" كأنها نسبة إلى قبيلة، و يحتمل أن يكون كناية عمن قدم عجل هذه الأمة، وسامريها على أمير المؤمنين عليه السلام. قوله عليه السلام: " قال: و ينادى" الظاهر أن القائل هو الإمام عليه السلام، و لعل المراد أن منادى أول النهار و منادى آخره شبيهان بحسب الصوت، أو المراد أن منادى آخر النهار ينادى أول النهار أيضا، إما موافقا للمنادى الأول أو كما ينادى آخر النهار. و يحتمل أن يقرأ على البناء للمجهول أى يخبر منادى أول النهار عن منادى آخر النهار، و يقول إنه شيطان فلا تتبعوه كما أفيد. قوله عليه السلام: " فقال: يصدقه " أي قال الإمام عليه السلام أو الراوى الذى كان يناظر الرجل العجلي. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، 26 جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ دوم، 1404 ق.
و اگر بنا بر معلوم بخوانیم «لعل المراد ان المنادى اول النهار و منادى آخر النهار شبيهان بحسب الصوت»
از نظر تن صدا یکی اند و سبب اشتباه همین است «أو أن المراد أن منادى آخر النهار ينادى اول النهار ايضا» منادى آخر نهار همان منادی اول نهار است «اما موافقا لمنادى الاول أو كما ينادى آخر النهار» این جا بیانات خیلی روشن نیست خود روایت شاید روشن تر باشد که ما 2 تا ندا داریم یکی اول نهار و دیگری آخر النهار
روایتش هم عرض شد داود بن فرقد می گوید: «سمع رجلا من العجليه» شخصی از طایفه عجلی این حدیث را شنیده «قوله» روایت مضمره است مقطوعه است از این جهت سند اشکال دارد ولی چون ده ها روایت به این مضمون هست ما بحث سندی را اغماض می کنیم هر چند ایشان (مرحوم مجلسی) این تعبیر را دارند که روایت صحیح است، با این که مرحوم مجلسی به اسناد روایت خیلی ایراد می گیرند و با سند ها خیلی دقیق برخورد می کنند این جا را می فرماید صحیح.
ظاهراً تا داود بن فرقد مشکل نداشته باشد همه معتبرند اما مشکل در سمع رجل من العجليه است که آن آقا چه کسی بوده و از کی نقل کرده است این هم روایت دوم بعد در آخر می فرماید (يصدقه) أى قال الامام او الراوی. روایت چنین است. فقال: يصدّق عليها من كان يؤمن بها قبل أن ينادى. این دنباله از کیست؟ که استناد به آیه می کند
ينادى ان الله عزوجل يقول: «أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ...» این تأییدی که از آیه آورده (أَفَمَنْ يَهْدِي...) این حرف، حرف کیست؟ علامه می فرماید ممکن است خود امام این را فرموده باشد چون دارد هَذَا الْحَدِيثَ قَولَهُ... یعنی قول امام است تا آخر همه مقول قول امام است بعد می فرماید (أو الراوى الذى كان يناظر الرجل العجلى) ممكن است تتمه از راوی باشد که با عجلی مناظره کرده است. خوب این بیان روایت دوم
255 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ وَ غَيْرِهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الصَّبَاحِ قَالَ سَمِعْتُ شَيْخاً يَذْكُرُ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبي الدَّوَانِيقِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ ابْتِدَاءً مِنْ نَفْسِهِ يَا سَيْفَ بنَ عَمِيرَةَ لَا بُدَّ مِنْ مُنَادٍ يُنَادِي بِاسْمِ رَجُل مِنْ ولد أبي طَالِب قُلْتُ يَروِيهِ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ قَالَ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَسَمِعَتْ أُذُنِي مِنْهُ يَقُولُ لَا بُدَّ مِنْ مُنَادِ يُنَادِى بِاسْمِ رَجُلٍ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ هَذَا الْحَدِيثَ مَا سَمِعْتُ بِمِثْلِهِ قَطُّ فَقَالَ لِي يَا سَيْفُ إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَنَحْنُ أَوَّلُ مَن يُجِيبُهُ أمَا إِنَّهُ أحَدُ بَنِي عَمِّنَا قُلْتُ أىُّ بنی عَمِّكُمْ قَالَ رَجُلٌ مِنْ وَلْدِ فَاطِمَةَ عَ ثُمَّ قَالَ يَا سَيْفُ لَوْ لَا أَنِّي سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُهُ ثُمَّ حَدَّتَنِي بِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ مَا قَبِلْتُهُ مِنْهُمْ وَ لَكِنَّهُ مُحَمَّدُ بْنُ علی علیه السَّلَامُ مرحوم کلینی دو روایت را می آورند البته در غیر باب خودش، وقتی می رسند به عنوان صیحه (حيث الصيحه) این روایت را در باب صیحه نمی آورند بلکه قبل باب صیحه این احادیث را آورده اند بعد عنوان می دهند: حديث الصيحه و دو روایت دیگر می آورند که بعضی ایراد گرفته اند که کاش شما چون عنوان صیحه را مطرح کردید این دو روایت را همین جا می آوردید. در عنوان صیحه روایاتی که نقل کرده اند یکی از آن ها صراحت دارند و دومی هر چند بعضی به آن استناد کرده اند اما من هر چه دقت کردم ربطش را به صیحه نتوانستم تشخیص بدهم اما روایت اول در ذیل عنوان حديث الصيحه: 1
على بن ابراهيم عن أبيه (ابراهيم بن هاشم) از ابن ابی نجران و غیر ابن ابی نجران عن اسماعيل بن الصبّاح قَالَ سَمِعْتُ
شَيْخاً يَذْكُرُ عَنْ سَيْفَ بْن عَمِيرَةَ این آقا (شیخا) کیست، نقل نکرده اند کیست، آیا کلمه شیخ را به معنای لغوی بگیریم یعنی یک بزرگ سال یا نه شیخ یکی از الفاظ مدح است، اهل سنت هم در کلمه شیخ چنین مطلبی را دارند، ما هم چنین مطلبی را داریم که شیخ را از الفاظ مدح بگیریم یا نه و بگوییم مجهول است هر چه هست معلوم نیست آن شیخ چه کسی است که از سیف بن عمیره نقل می کند.
اما سيف بن عمیره ظاهرا مشکلی نداشته باشد هر چند بعضی تأملی دارند ولی بهترست مراجعه کنید تنقیح المقال ج 34 ص 284 در مورد ایشان بحث دارد و دفاع می کند لذا مشکلی ندارد. مشکل همین واسطه است (شیخا).
سیف بن عمیره می گوید نزد منصور دوانقی بودم (1)بی مقدمه منصور به من گفت: یا سیف به طور حتم روزی می رسد که به نام یکی از فرزندان ابو طالب ندا داده می شود و گفتم: آیا مردم هم این را نقل می کنند؟ گفت: قسم به آن که جانم در دست اوست، به گوش خودم شنیدم که آن شخص می گوید «مُنَادٍ يُنَادِي بِاسْمِ رَجُلٍ» گفتم: یا امیرالمؤمنین چنینن حدیثی را من نشنیده ام. گفت: اگر این اتفاق بیفتد و ندا به نام یکی از فرزندان ابو طالب سر داده شود ما اولین کسانی هستیم که آن دعوت را اجابت کنیم [زیرا] او یکی از فرزندان عمو های ماست، گفتم بالاخره از فرزندان کدام یک از أعمام شماست گفت: «لَیْسَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَهَ» ندا به نام یکی از فرزندان زهرای أطهر است گفت: یا سیف! اگر من این حدیث را به گوش خودم از امام باقر نشنیده بودم، اگر تمام اهل زمین چنین حدیثی را برایم نقل می کردند قبول نمی کردم، اما این حرف را از دو لب امام باقر علیه السَّلَامُ شنیده ام لذا قبول دارم.
این یکی از روایاتی است که مرحوم کلینی در کافی شریف نقل کرده اند اما مرحوم مجلسی طبق مبنای متأخرین بررسی سندی می کند و می گوید ضعیف، به خاطر (سمعتُ شَيْخاً) اما اگر مبنای قدماء را أخذ كنيم (تكرره فی الاصول المعتبره، وجوده فی اصل معتمد و قرائن نقل شده) روایت معتبر است و مشکلی ندارد اما متأخرین چون دست رسی به قرائن ندارند روایت را ضعیف می دانند. اما آیا می توان حتمیت را از این روایت فهمید؟ در عبارت داشت (لابد)؛ چند تا از این احادیث باید پیدا کنیم بعد ببینیم می توانیم مسأله حتمیت را استفاده کنیم یا نه
کافی ج 8 ص 310 مرحوم مجلسی هم در مرأه، ج 26 ص 406 نقل می کند
- مُحَمَّد بن يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عبد الله علیه السَّلَامُ يقول... عمر بن حنظله می گوید شنیدم که 5 علامت قبل قیام قائم واقع می شود (1) الصیحه یکی از علامات صیحه است
و السفيانی و الخسف و قتل نفس الزكیه والیمانی. اگر اشتباه نکنم این روایت را 4 بار به 4 مناسبت نقل کردیم (یمانی، نفس زکیه، سفیانی و خسف) الآن هم تحت عنوان صیحه بیان کردیم.
عمر بن حنظله می گوید: گفتم اگر پرچمی بر افراشته شد دعوت به قیام شد از یکی از خاندان شما (2)آیا از او تبعیت کنیم
1) البته این قبل از به خلافت رسیدنش بوده و هنوز حکومت امویین بودند و ابو جعفر منصور دوانقی در مدینه بود.
2) بنی الحسن خیلی قیام می کردند و امام را مجبور می کردند که تایید کنند یا مخالفت نکنند خیلی برخورد های بدی با امام داشتند بحار الانوار و جا های دیگر آمده. و امام آن قیام ها را تأیید نمی کرد. در بعضی کتب دیده ام که ائمه بعضی مذاهب که مدعی اند نه تنها محب اهل بیت بوده اند بلکه قیام می کردند برای اهل بیت. شما ببینید آن ها که زندان رفتند به خاطر اهل بیت بوده یا زندان رفتند به نام اهل بیت؟ این همان قیام های بنی الحسن است که امام آن ها را رد می کرد و نمی پذیرفت در یکی از همین قیام ها بود که ائمه بعضی مذاهب زندان رفتند یا شلاق خوردند نباید به حساب امام بگذارند باید به حقایق تاریخ با دقت بیش تری برخورد کرد.
امام فرمود: نه تبعیت نکنید... امام این آیه را خواندند إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً... عرض کردم (عمر بن حنظله) آیا این آیه همان ندای آسمانی است فرمود: اگر این آیه اتفاق بیفتد همه سر تسلیم فرو می آورند. (حضرت نفی نکردند که آیه همان ندا باشد)
یک شبهه
از این آیه ممکن است بعضی استفاده دیگری هم بکنند که قیام های قبل امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجَهُ الشریف همه مورد سؤال است. در کتاب تا ظهور این بحث را مفصل بحث کرده ام، چند روایت دیگر هم هست که نفی می کنند قیام های قبل ظهور را، که ما هم بررسی سندی کردیم و نتوانستیم حتی به یک روایت بدون مشکل برسیم، بالاخره هر کدام یک مشکل سندی دارند. هم بررسی دلالی کردیم و توجیهاتی [داشتیم]
اما كدام قيام ها (نفی می شوند) همه قیام ها حتی قیام هایی که در طول باشند نه در عرض؟ یا از همان اول (همه نفی می شوند)؟ این روایت ناظر به قیام های عرضی است، یعنی دعوت به خود شان است، نه زمینه سازی برای حکومت ائمه طاهرین، توجيهات زیادی شده است.
پس این روایت؛ صیحه را یکی از علامات ظهور امام زمان می داند اما از این روایت حتمیت استفاده نمی شود کما این که حتمیت قتل نفس زکیه و یمانی و... استفاده نمی شود مگر از قرائن و روایات دیگر. مرحوم مجلسی روایت را تأیید می کند می فرماید حسنّ كالصحيح ظاهراً مشکلی اگر باشد همان عمر بن حنظله است. چون توثیق ندارد اما روایتش را قبول کرده اند: مقبوله عمر بن حنظله معروف است. (1)اما شهید ثانی: عدَّه صحيحاً
. اما قوله: (الصيحه) أى النداء الذى يأتی ذكره في خبر الآتيه.
«فقلت له: أهى الصيحة» امام نه تأييد کرد (که آیه همان صیحه است) و نه ردّ فرمود، اما مسائل بعد را فرمودند که اگر آیه واقع شود چه اتفاق می افتد.
مرحوم مجلسى: الظاهر أن الامام علیه السَّلَامُ قررّه (تقرير كرد) على أن المراد بها الصيحة.
(که مراد از آیه در آیه شریفه همان صیحه است) و بيّن أن الصيحة (و تبیین کرد امام که این صیحه) تصير سببا لخضوع اعناق اعداء الله (2)(گردن کش ها سر تسلیم فرو می آورند)... أوردنا الاخبار الكثيره فی تفصيل من كل العلامات. (تفصيل هر یک از علامات را در کتاب غیبۀ از بحار الانوار بیان کردیم)
کافی ج 8 ص 310 و علامه در مرآۀ ج 26 ص 407
حديث 484: محمد بن يحيى عَنْ أَحْمَدَ بنِ مُحَمَّدِ عَنْ ابْن فَضَّالِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلَامُ يَقُولُ...
در این روایت ظاهرا «أبى جميله» مشکل دارد لذا می فرماید ضعیف محمد بن علی حلبی می گوید از امام صادق علیه السَّلَامُ شنیدم فرمودند: درگیری سران حکومت بنى العباس از حتمیات است و (در روایت قبل، صیحه بود و این جا نداء است) ندا هم از محتوم هاست و خروج القائم از محتومات است، که البته خروج حضرت مهدی عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجَهُ الشریف من المیعاد» است که بداء بردار نیست که طبق این روایت و به قرینه سیاق باید بگوییم نداء هم همین طور و قابل بداء نیست.
سه چیز کنار هم هستند 1. اختلاف بني العباس 2. نداء آسمانی 3. خروج امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجَهُ الشریف (1)
قلت: ندا چگونه است. امام فرمود: (صحبتی از سال و ماه ندارد) ابتدای روز منادی از آسمان ها اعلام می کند أَلاَ إِنَّ عَلِیّاً وَ شِیعَتَهُ هُمُ اَلْفَائِزُونَ (2)- تفصیلش را خواهیم گفت که همه می شنوند - پیروز علی است و پیروان على بن ابی طالب و امام فرمودند: (شیاطین دست به دست هم می دهند در آخر همان روز و جوابی می دهند که ألا إِنَّ عُثْمَانَ وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ
اما مراد از عثمان چیست؟ جریان سفیانی و عثمان بن عنبسه است یا کنایه از خطوط انحرفی است؟
این روایت را مرحوم مجلسی ذیل صیحه آورده اند که مفصل است و خیلی مطلب دارد
اما ارتباطش را با صیحه نتوانستم درست کنم إِذَا أَصَابُوا ذَلكَ الدَّمِ
آیا حکومت عباسی هاست یا اموی ها این ها در نعمت و نازند تا وقتی که دست شان آغشته به خون ما نشده باشد «مَا لَمْ یُصِیبُوا مِنَّا دَماً حَرَاماً» اشاره کرد به سینه خودش إِذَا أَصَابُوا ذَلكَ الدَّم دیگر بساط شان برچیده می شود بَطنُ الْأَرْضِ خَيْرٌ لَهُمْ مِنْ ظَهْرِهَ تا می رسد فَيَوْمَئِذٍ لَا يَكُونُ لَهُمْ فِى الْأَرْضِ نَاصِرُ وَ لَا فِي السَّمَاءِ عَاذِرٌ (3)
نه در زمین حکومت عباسی ها یار و یاوری دارند نه در آسمان کسی هست که آن ها را در کار های شان معذور بدارد
مرحوم کلینی که این روایت را ذیل صیحه آورده اند شاید نظر شان به این عبارت باشد وَ لَا فِی السَّمَاءِ عَاذِرٌ
و السلام عليكم...
1) دقت کنید که آیا خروج همان عبارت أخرى ظهور است یا فرق می کند مرحوم مجلسی فرق می گذارد بین خروج و ظهور که فاصله دارند و زمان دارند.
2) كتب نواصب را ببینید کتاب های کسانی که وابسته اند کارتل های آل یهود را ببینید وقتی اسم از شیعه می برند می گویند «الفرقه الضاله» «المبتدعه» و تعابیر زشتی دارند چرا چون پذیرفتند غیر را، چون پروژه ای آن ها را نپذیرفتند و تابع غدیرند. ما را که دست گیر کردند حرف شان این بود «انه داعیه الى فرقه الضلال» تبلیغ از مذهب ضلال می کند
3) مرآة ص 128 ح 256 کافی ج 8 ص 210
بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين
بحث ما راجع به صیحه و ندای آسمانی بود که گفته شده است یکی از علائم ظهور امام زمان علیه السَّلَامُ است روایات کافی شریف را مطرح کردیم و قبل از آن هم به آیات اشاره کردیم بعد از بررسی روایات کافی شریف از جهت سند و دلالت. (1)
می رویم سراغ روایاتی که در کتاب های دیگر ما هست یکی از روایات، روایتی است از امام رضا علیه السَّلَامُ ، روایت مفصل است و ما آن بخشی که مورد بحث ماست و مورد شاهد ماست به آن اشاره می کنم: «لابد من فتنه صما..» بطور حتم و یقین فتنه ای در پیش خواهد بود و صما یعنی (کر) به ناله و فریاد بیچارگان اعتنا نمی کند، یعنی بی رحم به تمام معنا. «صلیم» در لغت به معناى مقطوع الاُذُن يا مقطوع الاُذنین یا به معنای داهیه است یعنی مصیبت عظمی. یا به معنای استیصال: یعنی ریشه کن.
فتنه ای که کر است و صیلم است یعنی این فتنه یک مصیبت عظمی است برای انسانیت و قصد ریشه کن کردن دارد.
كأنه با انسانیت یا با انسان می جنگد یا موجود زنده ای روی زمین نباشد. خوب این چه وقت اتفاق می افتد: «عِنْدَ فِقْدَانِ اَلشِّیعَهِ اَلثَّالِثَ مِنْ وُلْدِی» روی این هم دقت کنید الثالث من ولدى امام زمان الثالث است يا الرابع؟ امام جواد الاول، امام هادی الثانی، امام عسگری الثالث. فقدان یعنی شهادت و رحلت؟ بعد رحلت امام عسگری مشکلات شروع می شود. بر فقدان امام عسگری اهل سماء و اهل زمین گریه می کنند. بعد می فرماید: همین طور دواهی و مصیبت از بعد رحلت و شهادت سومین فرزندم مصیبات شروع می شود [و ادامه می یابد] تا آن سه نداء شنیده شود. ندای اول: أزفت الآزفه يا معشر المؤمنين. أزِفه يعنى قَرُبَ: نزدیک شد و آزفه یعنی قیامت: ای مؤمنین قیامت نزدیک شد. (2)بعضی می گویند این علامات جزء علامات قیامت است که البته منافاتی هم ندارد چون این ها به هم نزدیکند: قضیه ظهور حضرت، قضیه رجعت و قضیه قیامت.
لذا اشکال ندارد علاماتی که به عنوان ظهور است به عنوان علامات قیامت مطرح شوند این بیان مرحوم طباطبایی و دیگران است. اما ندای دوم: أَلا لَعْنَهُ اَللّهِ عَلَی اَلظّالِمِینَ
ندای سوم: بدنٌ یظهر فیُری فی قَرن الشمس: بدنی (3)(بعضی روایات ید است در بعضی روایات بدنا بارزاً دارد که این به معنای لخت و برهنه نیست بلکه او را می بینند و آشکار)
بدنا يظهر (عبارت أخرى بدنا بارزاً) است آن بدن چه می گوید: ان الله بعث فلانا (اشاره به مهدی آل محمد است)
فاسمعوا له وأطيعوا از این روایت استفاده می شود که سه ندای پی در پی است سه هشدار و بشارت است.
اولین کسی که این روایت را نقل کرده است مسعودی است در اثبات الوصیه صفحه 227 از حمیری از احمد بن هلال
1) البته به مقدار لازم چون روایات متواترند
2) لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول اله ذلک اليوم حتى يبعث اله رجل من ولدى....
3) متاسفانه تکفیری ها و وهابی ها چون بنای شان بر این است که دروغ بگویند بهتان بزنند و سیاه نمایی کنند تا جنایات و خرافات خود را مخفی کنند اتمام می زنند که شعیه ها می گویند یک بدن لخت، بعد هم در سایت ها بدن برهنه ای را ارائه می دهند. در حالی که اعتقادی ست که مروبط به همه مسلمین است این گروهک منحرف همه را به باد استهزا می گیرند بدن عریان در کدام روایت و کجا داریم؟ «سود الله وجوهم كما إسودت قلوبهم»
ابرطایی [ ایشان را کسی جز مرحوم آقای خویی قبول نکرده. (1)] عن حسن بن محبوب. بعد از ایشان نعمانی در غیبت ص186 از دو نفر: احمد بن مابنداذ و عبدالله بن جعفر حمیری؛ این دو می گویند حدثنا احمد بن هلال (2)عن حسن بن محبوب الزراد قال لى الرضا علیه السَّلَامُ البته با کمی اختلاف و تفصیلات بیش تر. اما این که چرا ما اول مسعودی را نقل کردیم و حال آن که در کمال الدین هم آمده، در غیبت نعمانی هم آمده؛
زیرا ما در کتاب معجم احادیث مهدی مراعات قدمت را کردیم و مسعودی قدیمی تر است (و لو در یک قرن بوده اند) اما از جهت محکم بودن و اعتبار قطعا غیبت نعمانی و کمال الدین اعتبار شان بیش تر است. (3)
بعد از آن کمال الدین ج 2 ص 370 با کمی تفاوت با همان سند. ص 371 به سند دیگری نقل می کند که مشکلی ندارد زیرا احمد بن هلال در آن نیست بلکه احمد بن زکریا ست.
عيون اخبار الرضا ج 2 ص 6 همین متن را نقل می کند.
دلائل الامامه (طبری شیعی) ص 245 همین متن است با کمی اضافه (بدنا بارزاً) و این عبارت را هم دارد که «یتمنی الأموات انهم أحياء» آن چنان عدالت و امنیت و آن چنان معنویت رفاء مردم را می گیرد (البته عمده معنویت است و بسط عدالت) عدالت چنان گسترش می یابد که مرده ها آرزو می کنند زنده باشند و این وضعیت ببینند و در ظل حکومت حضرت مهدی زندگی کنند. بعد از این دو مدرک کتاب غیبت طوسی ص 439؛ آن را نقل می کند. معلوم است به این روایت اعتنا شده و مورد توجه است ، کمال الدین در دو سه جا آورده ، عیون اخبار نقل می کند، معمولاً کتب قدما این روایت را نقل کرده اند.
بعد از این ها قطب الدین راوندی در خرائج و جرائح ج 3، ص 68 از غیبت طوسی نقل می کند؛ تا برسیم به منتخب انوار المضيئه که از خرائج نقل می کند. خلاصه این که اعتنای فوق العاده ای به این روایت شده است.
اکثر علماء و بزرگان آن را نقل کرده اند تا برسد به منتخب الاثر از معاصرین این روایت و آورده اند لذا زياد بررسی سندی نمی کنیم مگر بخواهیم بحث تفصیلات را مطرح کنیم که سه تا نداست یا کمتر این که مضمون ندا چیست و....
1) البته اگر همان باشد که بنده می دانم و روایاتی هم در لعنش وارد شده و ظاهرا مرحوم آقای خویی از طریق دیگری وارد شده اند البته زیاد مهم نیست و نمی خواهم بررسی سندی کنم چون اصل علامت بودن نداء از مسلمات است بحث در حتمیت و تفصیلات نداست این که چه ندائی در چه سالی چه ماهی
2) شايد قبل انحرافش باشد و قبل ورود لعن باشد، البته اگر این چنین تفصیلی را بپذیریم زیرا بعضی را تفصیل می دهند مثل على بن ابی حمزه بطائنی که روایاتش را تفصیل می دهند بین قبل از انحراف و بعد انحراف. کلی این حرف قبول است ما بحث در مصادیق و تطبيق است که از کجا ثابت کنیم این مطلب قبل از انحراف گفته یا بعد انحراف. این هم نظری است که بعضی معاصرین پذیرفته اند این نظر را.
3) این جا بحثی است که ما دو تا مسعودی داریم یا یک مسعودی و اثبات الوصیه نویسنده اش همان نویسنده مروج الذهب است یا دو نفرند. مروج الذهب که نویسنده اش مسعودی است که بعضی تلاش دارند اثبات کنند شیعه است. البته به نظر حقیر ایشان شیعه نیست بلکه شافعی است. مراجعه کنید الطبقات الکبری اما در این که مؤلف اثبات الوصيه هم همین مسعودی است بحث است و ما در این جا (معجم) به عنوان مؤلفین شیعه مطرحش کرده ایم مضمون کتاب هم همین است قلم شیعه است این روایت هیچ مدرکی از عامه ندارد نه این که عامه اصلا به صيحه و ندا آسمانی اشاره نمی کنند بلکه در کتب عامه هم آمده روایاتش هم نقل شده اما از طریق اهل بیت است. ما اگر از آن ها هم نقل می کنیم نه این که می خواهیم استناد کنیم و استدلال کنیم بلکه برای اتمام حجت با طرف مقابل است.
روایت بعدی ص 415 در ذیل آیه شریفه إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ .
ذیل آیه امام باقر علیه السَّلَامُ می فرماید: نَزَلت فی قائم آل محمد (صلوات الله على)، ينادى باسمه من السماء. در این آیه شریفه «آیه» همان نداء آسمانی است که در آن اسم حضرت برده می شود.
اولین کسی که این روایت را نقل کرده «تأويل ما نزل من القرآن الكريم» از کتب بسیار قدیمی ست مولفش محمد بن عباس (ابن حجام) که از علمای شیعه است و متوفای 328 یعنی مقارن مرحوم کلینی است وفات شان تقریبا هم زمان است. ابن حجام روایت را ص 199 ح 145 (1)به طریق خودش از احمد بن حسن بن علی از پدرش او هم از پدرش نقل می کند از محمد بن اسماعیل از حنان بن صديق عن ابی جعفر امام باقر این طور فرمودند... بعد از ایشان «تاویل الآيات» نقل می کند (ج 1 ص 386) شریف الدین نجفی متوفای قرن 10 نقل می کند.
یعنی از 328 تا قرن 10 حدود 700 سال، کسی متعرض این آیه و روایت در ذیل آیه نشده است. که ایشان هم از همان كتاب تاويل ما نزل من القرآن نقل می کند.
از قرن 10 تا 11 یا 12 مرحوم حر عاملی در «اثبات الهداه ج 3 ص 563» روایت را می آورند. بعد مرحوم بحرانی (رحمه الله علیه) در «حليه الابرار ج 5 ص 293 » که اثر خود ایشان است، «برهان ج 3 ص 180» باز اثر مرحوم بحرانی است. «بحار الانوار ج 52 ص 284 » . تا از معاصرين «منتخب الاثر» .
از عامه فقط «ينابيع الموده» قنذوزی حنفی این را نقل می کند از کتاب «المحجه فى ما نزل من الحجه» اثر مرحوم بحرانی آیات که راجع به امام زمان است.
*روایت هشتم (2)
از امام صادق علیه السَّلَامُ است ذیل همین آیه شریفه (شعراء - 4) می فرماید: تَخْضَعُ رِقَابُهُمْ يعنى بنی أميه. این ندای آسمانی که سر داده می شود این ها سر تسلیم و تعظیم فرو می آورند البته به اجبار و اکراه. این متکبر های آدم کش و خون ریز (شجره ملعونه) بعد از ندای آسمانی چاره ای جز تسلیم ندارند و آیه چیست وَ هِیَ اَلصَّیْحَهُ آن آیه (در سوره شعراء آیه 4) همان صیحه است وَ هِیَ اَلصَّیْحَهُ مِنَ اَلسَّمَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِ اَلْأَمْرِ (3)این روایت از جهت مضمون تقریبا با روایت قبلی یکی است البته عبارت فرق می کند. روایت قبلی از امام باقر علیه السَّلَامُ بود و این روایت از امام صادق علیه السَّلَامُ است ضمن این که روایت قبل را
1) چقدر پر کار بوده و چقدر آثار دارد و رفتیم بر سر مزار شان در بحرین، که خدای عزوجل این ملت بحرینی را از شر اشرار وهابی و تکفیری ها نجات دهد. آن جا کتاب های شان را چیده بودند از مفاخر است در آن دوران ده ها کتاب نوشته هنوز کتب خطی دارد که چاپ نشده معروف است که عنایت شد به ایشان از طرف آقا امام كاظم (علیه السَّلَامُ) (البته مراجعه کنید) معروف است آقا قلم داد به ایشان و فرمودند: بنویس بیدار شدند و دیدند قلم دست شان است. و شروع کرد به جمع آوری اخبار آل محمد و در هر زمینه این بزرگ وار کتاب نوشته است.
2) روایت بعدی کافی (روایت منصور دوانیقی) خوانده نشد زیرا هر چه دقت کردم دیدم ارتباطی به بحث ما ندارد و ما باید یک جلسه وقت خود را به آن اختصاص دهیم و بعد هم بگوییم ارتباطی به بحث ندارد.
3) اگر کسی پیدا شود از روایات أسماء و القاب حضرت را پیدا کند البته ما مقداری از آن را در کتاب «تا ظهور» جمع آوری کردیم اما دقت بیش تری می خواهد و ببیند در روایات از آقا امام زمان (علیه السَّلَامُ) بیش تر چه تعبیری شده، همان کلمه ای که قیام مستحب است یا کلمات دیگر
فقط كتاب «تأويل الآيات» نقل می کند و این روایت را قمی نقل می کند. اولین کسی که این روایت را از امام صادق علیه السَّلَامُ نقل می کند، مرحوم قمی است در تفسیر شان ج 2 ص 118 ظاهراً روایت هیچ مشکلی نداشته باشد حدثنی أبى (ابراهيم بن هاشم) در وثاقت خود قمی بحثی نیست، اما در وثاقت پدر شان بعضی می گویند توثیق خاص ندارد و حسنه است اما گمان نمی کنم جای چنین حرفی باشد چون ایشان ثقه است بلکه فوق وثاقت است. ایشان (پدر قمی) از ابن ابی عمیر و او هم از هشام، او هم از امام صادق علیه السَّلَامُ .
قبلا هم بحث شده که این تفسیر قمی آیا همه اش تفسیر قمی است؟ و آیا طریق به این تفسیر مشکل دارد؟ یا از دیگران نقل شده
می گوییم قطعا از دیگران هم نقل شده، از غیر قمی هم نقل شده است ضمن این که طریق هم مشکل دارد
اگر بتوانیم تفکیک کنیم بین نقل های قمی و نقل ها از غیر قمی یک اشکال حل می شود، اما اشکال دیگر باقی است. اما بعضی معاصرین مثل مرحوم خویی قبول دارند تفسیر را و شخصی هم که در اسناد قمی قرار بگیرد او را موثق می داند و بر این نظر هم باقی بودند. ما هم این نظر را داشتیم اما بعد تحقیق دیدم مشکل دارد لذا ما از نظر خود برگشتیم.
اولین کسی که نقل می کند صاحب تفسیر قمی است بعد آن هم تفسیر صافی ج 4 از تفسیر قمی. هر کس نقل کرده: اثبات الهداۀ ج 3 ص 552 ، المحجه ص 156 ، البرهان ج 3 ص 179 ، حليه الابرار ج 5 ص 290 ، بحار الانوار ج 9 ص 228، در ج 23 وج 51 هم آمده و نورالثقلین ج 6 ص 47 ؛ همه بلا استثنا از تفسیر قمی نقل کرده اند. اگر آن اشکال تفسیر قمی حل شود یا اشکالی نباشد بالاخره این روایت از نظر سند هیچ مشکلی ندارد و مشکل در طریق به تفسیر قمی است ما هم این روایت را در معجم ج 7 ص 416 آورده ایم.
از امام باقر علیه السَّلَامُ : اَلنِّدَاءُ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ رَجُل وَ أَبیهِ مضمون نداء نام شخص را می برد و نام پدر بزرگ وار آن شخص و بیش از این در روایت نیامده است.
اولین کسی که این روایت را نقل کرده است (کتاب) رجعت محمد بن مؤمن استر آبادی است که متوفای 1088 است و قبل از آقای استر آبادی در مصدری و منبعی ندیدم که این روایت آمده باشد که امام ذیل همان آیه (شعراء - 4) این مطلب را فرموده اند که شاید همان روایت قبلی باشد که به نحو دیگری نقل شده است. برهان ج 3 هم از رجعت نقل می کند محجه البیضاء از برهان نقل می کند. منتخب الاثر از ینابیع الموده نقل می کند که ایشان عمداً از عامه نقل می کند با این که مصدر اصلی روایت شیعی است اما ایشان می خواهند بفرمایند که این ها هم به روایات ما توجه دارند. که آقای قندوزی در ینابیع الموده ج 3 این روایت را می آورد اما از کتاب المحجه (سید هاشم بحرانی)
امام صادق علیه السَّلَامُ :أَمَا إِنَّ اَلنِّدَاءَ مِنَ اَلسَّمَاءِ بِاسْمِ اَلْقَائِمِ فِی کِتَابِ اَللَّهِ
ندا به اسم حضرت است «ليُبين» قلت «أين هو اصلحك الله» شما می گویید اسم حضرت در قرآن است گفتم کجای قرآن
است. فقال: «فی قوله طسم تلك آيات الكتاب المبین - قوله - أن نشاء ننزل من السماء آيه فظلت اعناقهم لها خاضعين » بعد امام می فرماید: «اذا سمع الصوت» اگر این ندا را بشنوند «أصبحوا فكانما على رؤسهم الطیر» کسی که پرنده ای روی سرش باشد تکان نمی خورد که مبادا پرنده بپرد، امام می فرماید وقتی که این صیحه شنیده شود و اعلام شود مردم گویا پرنده بر سر شان است بی حرکتند آرام و مهبوتند. اولین کسی که این روایت را نقل می کند کتاب نعمانی است در غیب ص 270 با قطع نظر از سند.
«محجه البيضاء» هم این را نقل می کند از غیبت نعمانی، برهان ج 3 ص 180 ، حليه الابرار ج 5 ص 295 و بحار الانوار ج 52 ص 293 همه این ها از غیبت نعمانی نقل می کنند.
مرحوم طوسی از امام صادق علیه السَّلَامُ نقل می کند:
إِنَّ اَلْقَائِمَ لاَ یَقُومُ حَتَّی یُنَادِیَ مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ حضرت ظهور نمی کند مگر این که منادی ندا دهد ( يسمع الفتات فی خِدرِها) این منادی طوری ندا می دهد که این صدا به گوش دختر ها و زن هایی که در خدر (پرده نشین) هستند آن ها هم بشوند و «يسمع اهل المشرق و المغرب» شرق و غرب این ندا را می شوند «و فيه نزلت هذه آلايه ان نشاء نزل...» راجع به امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجَهُ الشریف این آیه است بعد می رسیم به بحث سندی.
بسم اللّه الرحمن الرحيم - الحمد للّه ربّ العالمين
سال روز شهادت سبط نبی اکرم احمد سيد شباب اهل الجنه امام معصوم امام مجتبی حضور سربازان مکتب امام صادق تسلیت عرض می کنم امید وارم در دینا و آخرت مورد عنایت آن بزرگ وار باشید
بحث ما راجع به بررسی روایات صحیح و ندای آسمانی به عنوان یکی از علائمه ظهور امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجَهُ الشریف بود رسیدیم به روایت یازدهم از امام جعفر صادق علیه السَّلَامُ
1 أَخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ محمد بن سفْيَانَ الْبَرَوفَري عَنْ أَحمد بن إِدْرِيسَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَ النَّيْسَابُورِى عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ النَّيْشَابُورِى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالِ عَنِ الْمُتَنَى الْحَنَّاطِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادِ الصَّيْقَلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبد الله جعفر بن مُحَمَّد ع يَقُولُ إِنَّ الْقَائِمَ لَا يَقُومُ حَتَّى يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ تَسْمَعُ الْفَتَاةُ فِي خِدْرِهَا وَيَسْمَعُ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَ فِيهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ مِنَ فيه نزلت هذه الآيَةُ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلُ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَهَا خَاضِعِين. إِنَّ اَلْقَائِمَ لاَ یَقُومُ حَتَّی یُنَادِیَ مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ اصلا قیامی صورت نمی گیرد مگر این که ندای در آسمان ها سر داده شود منادی ندا سر دهد از این عبارت چه استفاده می کنیم؟ که صیحه از علامات حتمی است. اصلا قیامی صورت نمی گیرد تا این منادی ندا سر دهد تا مخدرات «پس پرده حجاب» این ندا را می شنوند، یا این که منادی این ندا را طوری اعلام می کند که به سمع آن ها هم برسد «يُسمع الفتات في خدرها» به ضمّ ياء، باب إفعال، يعنی قصد دارد صدا را برساند حتی به آن زنان پس پرده و «یسمع اهل المشرق و المغرب» و منادی قصد دارد صدا را به شرق و غرب برساند بعد امام می فرماید: فِیهِ نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآیَهُ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ ... و فيه نزلت: که یعنی راجع به قیام است راجع به امام زمان است راجع به این نداست بالآخره آیه شریفه راجع به این جریان است. چند روایت از امام رسیده با محوریت این آیه. این روایت با این متن را شیخ الطایفه الطوسی در کتاب غیبت ص 177 نقل می کند حدیث 134 ظاهرا به سند خود شان است تا می رسد به حسن بن زیاد صیقل ایشان می گوید سمعت ابا عبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه السَّلَامُ يقول...
بعد از شیخ طوسی مرحوم نیلی در منتخب الانوار المضيئه به همان طریق (شیخ طوسی) نقل می کند نصش هم همان نص غیبت طوسی است با این فرق «تخشع له الرقاب» این عبارت هم در این جا [ضافه] وجود دارد.
بعد ایشان، اثبات الهداه ج 3 ص 502 مرحوم شیخ حرّ عاملی از غیبت طوسی نقل می کند که ظاهرا هر کس نقل کرده از غیبت طوسی نقل کرده است.
اثبات الهداه این عبارت را دارد «يُسمع العذراء» اما در خور متن غيبه طوسی این عبارت بود «يُسمع الفتات» كه البته معنا یکی است.
بحار الانوار ج 52 ص 285 از غیبت طوسی
نور الثقلين حویزی عروسی ج 4 ص 46 از غیبت طوسی
و منتخب الاثر (از معاصرین) ص 405 (چاپ قدیم)
از خاصه فقط همین ها بودند که این روایت را نقل کرده و کس دیگری متعرض این روایت نشده شاید به لحاظ این که همین مضمون از امام صادق یا از امام باقر علیه السَّلَامُ نقل شده دیگر اکتفا کرده اند به نقل همین مضمون از مصادر دیگر.
ظاهرا خوانده شده که روایت کافی ست (1)و روایت عمر بن حنظله، اگر خواستید مدارک آن را اضافه کنید روایت: از امام صادق علیه السَّلَامُ خمس علامات قبل قيام القائم: الصيحه و السفیانی و الخسف و قتل نفس الزكيه و اليمانی. که بعد عرض می کند اگر کسی از اهل بیت شما از خاندان شما قبل علامات قیام کرد با او همراهی کنیم یا نه امام فرمودند: «نه» ؛ که این را بحث کردم
مدرک اساسی اش کافی شریف بود، مطالب مرآت العقول ج 26 را هم بحث کردیم
این روایت مدارک زیادی دارد که عمده اش همان کافی شریف است البته کمال الدین هم نقل کرده، خصال هم نقل کرده، اعتنای فوق العاده ای به این متن شده، غیبت طوسی، اعلام الوری، اثبات الهداه در 4 الى 5 جا نقل کرده، در وسائل الشيعه ج 11 باب جهاد نقل کرده (در چاپ های 20 جلدی) و همین طور تا معاصرین، منتخب الاثر در سه جا نقل کرده این استدراک است برگردیم به روایاتی که از کافی شریف نقل کردیم.
از اهل سنت سه مدرک برای همین روایت نقل شده است، عقد الدرر ص 151 نقل می کند (2)البته روایت را از غیبت نعمانی نقل می کند اما به اشتباه نسبتش می دهد به امام حسین علیه السَّلَامُ ، اما درست آن ابا عبدالله الصادق است. [دیگر از اهل سنت] متقی هندی در کتاب برهان ص 114 (3)این روایت را به نقل از عقد الدرر نقل می کند و ينابيع الوده ج 3 ص 245 (قندوزی) همین را نقل می کند اما از کتاب المحجه (سید هاشم بحرانی) پس این متن روایت جدیدی نیست و قبلا خوانده شده است.
*روایت دوازدهم (4)
مرحوم طبرسی در مجمع البیان از ابو حمزه ثمالی نقل می کند
ابو حمزه الثمالى: «أنها (صيحه) صوت يُسمع من السماء» ندایی ست از آسمان ها به گوش می رسد «فی النصف من شهر رمضان» یا شب نیمه یا روز نیمه است «و تخرج له العواتق من البيوت»
عوائق: دختر جوان را می گویند که تازه به سن بلوغ رسیده یا آن دختری که ازدواج نکرده (و قد ادرکت و شَبَّت) در روایات معمولاً روی این نکته تاکید دارند اما چرا؟ باید مطالعه کرد. صدا به این ها هم می رسد و بیرون می زنند از خانه بخاطر این صوت پس از این روایت استفاده می شود که زمانش نیمه ماه است، روایات قبل هم ماه مبارک بود اما زمان شان متفاوت است در روایات قبل زمان بیست و سوم بود اما این روایت می گوید نیمه آیا دو روایت است؟ این روایت را مجمع البيان
1) ج 8 ص 310
2) نویسنده اش سلمی شافعی مقدسی است و این کتاب هم برای اولین بار در مصر چاپ شد و منتشر شد و روایات نابی هم دارد و خودش هم در مقدمه می گوید که من روایاتی که می آورم ترتیب را مراعات می کنم اولاً در صحیحین بعد در سنن... که کتاب روی اسلوب علمی و فنی نوشته شد، و روایات از اهل بیت هم زیاد دارد از ابو عبدالله، که بعضی فکر می کنند ابا عبدالله الحسین است اما نه روایات عمده از امام صادق (علیه السَّلَامُ) است.
3) این کتاب 300 روایت دارد راجع به امام زمان
4) با توجه به تکراری بودن روایت قبل، شماره دوازدهم تکرار شد
ج 4 ص 184 نقل می فرماید بدون هیچ سندی و طریقه و روش مرحوم طبرسی معلوم است یعنی ذیل آیات اول روایاتی را که از طریق خودشان است نقل می کند و در آخر نظر خودشان و نظر اهل بیت را نقل می کنند. باید مراجعه کنید که ایشان ذیل آیه شریفه چند قول می آورند و این را قول چندم نقل می کند. ضمن این که اصلا این روایت به امام منتهی نمی شود بکله روایت ابو حمزه ثمالی است هر چند ابو حمزه ثمالی بسیار جلیل القدر و بزرگ وار است «کسلمان فی زمانه» (1)اما بخواهیم فنی و علمی بررسی کنیم روایت مرسله است و این مرسله را به روایات دیگر ضمیمه می کنیم تا استفاضه یا تواتر حاصر شود برای اصل صیحه، اما اگر بخواهیم به تفصیلات بپردازیم که نیمه ماه است یا نه، به این مرسله نمی توانیم استناد کنیم.
استاد: صیحه همان صوت است اما صیحه با نداء فرق می کند، بعضی ندا با صیحه را فرق گذاشته اند و این جا صوت است. از اهل سنت هم عقد الدرر ص 139 روایت را از أبو حمزه ثمالی نقل می کند.
از امام باقر علیه السَّلَامُ (2)ذیل آیه فاذا نَقَرَ فی النَّاقُورِ فدلک يَوْمَئِذٍ يَوْمُ عَسِيرُ عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ مدثر 8-10 می فرماید: اَلنَّاقُورُ هُوَ اَلنِّدَاءُ مِنَ اَلسَّمَاءِ اگر منادی ندا سر داد، چیست مضمون ندا: الا ان و ليكم فلان بن فلان القائم بالحق» این «منادی به» است اما منادی کیست «ینادی به جبرئیل» منادی جبرئیل است. چه موقع است؟ «فی ثَلاثِ ساعاتٍ مِن ذلِکَ الیَومِ» آن روز نداء سه ساعت از طلوع آفتاب که بگذرد آن ندا سر داده می شود (3)
فَذَلِكَ يَوْمَئِذ يَوْمٌ عَسِيرٌ روز سختی است عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ بر کافر روز آسانی نیست. بعد امام تاویل می فرماید: یَعْنِی بِالْکَافِرِینَ اَلْمُرْجِئَهَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِنِعْمَهِ اَللَّهِ وَ بِوَلاَیَهِ عَلِیِّ بْنَ ابی طَالِبٍ کسانی که کفر ورزیدند نه آن ها که بی اطلاعند و عامی محض اند در سانسور خبری است که یکبار هم به گوشش نخورده قضیه غدیر و احتمال هم نمی دهد که پیامبر به أمر خدا چنین امری را اعلام کرده باشد نگفتند به این ها. این چنین شخص کافر نیست به غدیر و منکر نیست بلکه بی اطلاع است. (4)عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ
1) قبلا ذکر شد
2) معجم ص 625
3) این سه ساعت به چه معناست آیا همان ساعت 60 دقیقه است یا اصطلاح دیگری است باید مراجعه کرد.
4) یکی از منبری های محترم گفت: رفتم آفریقا دهه محرم برنامه داشتم، روز عاشورا گفتم مقتل بخوانم - صاحب مجلس از اهل سنت هم دعوت کرده بود - شیعه ها منقلب بودند اما آن ها بهت زده بودند که این مطالب چیست . بعد منبر، یکی از علمای آن ها دستم را گرفت و گفت: راست است این حرف ها راست است با امام حسین این طور برخورد کرده اند؛ و گفت: والله به گوشمان نخورده، والله اولین بار است که می شنوم . (استاد) در جلسات متعدد با برادران اهل سنت، بحث امامت را که مطرح می کردیم و جریان خميس و ما ادراک الخميس را مطرح می کردیم (که منجر شد به آوردن آتش به درب خانه زهرا (علیه السَّلَامُ)؛ که با مدارک خود شان نقل کردم مثل انساب الاشراف، عقد الفريد: جاء بقبس من النار) می گفت اولین بار است می شنویم و چنان منقلب و ناراحت می شدند که بعضا تغییر مسیر می دادند و به راه حق ملحق می شدند
مرجثه چه کسانی اند؟
بعضی گفته اند جبری مسلک ها هستند که می گویند بنده و عبد از خود هیچ فعلی ندارد (هیچ اختیاری ندارد) تأخیر می اندازند امر خدا را و اوامر الهی را انجام نمی دهند و گناه مرتکب می شوند.
بعضی گفته اند: لا يضر مع الایمان معصیه؛ اگر کسی مؤمن باشد هر کاری خواست بکند عیبی ندارد و لا مع الكفر طاعه چرا تعبیر به ارجاء می شود: ان الله أرجا تعذيبهم. خدا الآن با این ها کاری ندارد. کتاب مجمع البحرین را مراجعه کنید.
تفصیل بیش تر خواسته باشید: ریشه ارجاء دست ساز حزب متشكل أموی است. حزب دولتی است هم می خواهد ظاهر اسلام را حفظ کند هم مقاصد خودش را پیاده کند و مردم را قبضه کند.
بحث ما راجع به بررسی روایات صیحه بود ابتداء جلد 7 معجم را بررسی کردیم که ناظر به آیات قرآن بود و قبل آن کتب اربعه: کافی شریف. کافی را مقدم داشتیم چون محور بحث ما کافی شریف است که در کتب اربعه فقط در کافی شریف بود.
این که جلد هفتم معجم را مقدمه داشتیم چون در جلد هفتم مخصوص آیاتی است که مرتبط است با آقا امام زمان علیه السَّلَامُ و قضیه مهدویت، لذا روایاتی که در ذیل آیات بود بررسی کردیم که حدود 13 روایت شده است.
این که می رویم سراغ روایات دیگر معجم احادیث امام مهدی سه جلد اولش روایاتی است که از پیامبر اکرم (صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) رسیده است سه جلد بعد (ج 4 و ج 5 و ج 6) روایاتی است که از ائمه طاهرین رسیده جلد هفتم هم آیات مفسَّر به حضرت مهدی به حضرت مهدی علیه السَّلَامُ است و جلد هشتم هم فهارس است بر می گردیم به ابتدای معجم یعنی روایات از پیامبر اکرم (صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) راجع به صیحه رسیده
طریق عامی است و خود روایت هم در کتب عامه آمده و اصلاً این متن در کتاب های ما ذکر نشده –طبق اطلاعات و تحقيقات ما -
روایت را معجم کبیر طبرانی نقل می کند (1)
عقبة بن عامر نقل می کند قال رسول الله (صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ):
عن عقبة بن عامر رضى الله عنه؛ قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: تطلع عليكم قبل الساعة سحابة سوداء من قبل المغرب مثل الترس، فما تزال ترتفع فی السماء حتى تملأ السماء، ثم ينادى مناد: أيها الناس! فيقبل الناس بعضهم على بعض؛ هل سمعتم؟ فمنهم من يقول: نعم، و منهم من يشک، ثم ينادى الثانية: يا أيها الناس! فيقول الناس: هل سمعتم؟ فيقولون: نعم. ثم ينادی: أيها الناس! أتى أمر الله فلا تستعجلوه". قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: "فوالذی نفسی بيده؛ إن الرجلين لينشران الثوب فما يطويانه أو يتبايعانه أبدا، و إن الرجل ليمدر حوضه فما يسقى فيه شيئا، و إن الرجل ليحلب ناقته فما يشربه أبدا، و يشتغل الناس ».
رواه الحاكم في "مستدركه"، و قال: "صحيح على شرط مسلم و لم يخرجاه "
قبل قیامت ابری سیاه از ناحیه مغرب طلوع می کند مثل التُرس (مثل سپر می پوشاند)
ما همین ظاهر را أخذ می کنیم نه این که کنایه باشد از بدبختی و خون ریزی و کشتار و بی رحمتی که از ناحیه غرب به وجود می آید.
پس قبل قیامت ابر سیاهی از ناحیه غرب می آید مثل سپر، این ابر بالا می آید تمام آسمان را ابر سیاه فرامی گیرد. ثم ينادی
1) سليمان بن احمد یک معجم کبیر دارد، یک معجم اوسط و یک معجم صغیر که معجم كبير 25 جلد است 5 جلدش مفقود ست و 20 جلدش موجود ست. مؤلف هم از قدما است 260 ه به دنیا آمده (هم زمان با آغاز غیبت صغری) و 101 سال هم عمر کرد 360 وفاتش است
مناد (شاهد این جاست) ايها الناس! (1)فيقبل الناس بعضهم على بعض (به هم روی می کنند): فیقول الناس هل سمعتم؟ (آيا شنیدید ندا سر داده شد بعضی می گویند بله. هنوز درباره ندای اول صحبت می کنند که ینادی الثانیه: ايها الناس! أمر خدا رسید. فقال رسول الله (صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): به خدایی که جانم در دست اوست) إن الرجلین (این صدا و صیحه آن چنان تأثیر در مردم می گذارد که) لينشران الثوب فما يطویانه (توپ، پارچه، لباس و... را باز کرده برای مشتری، اما چنان صیحه اثر می گذارد که پارچه ای که باز کرده نمیبندد) و إن الرجل ليمدر حوضه (حوضچه ای که اصلاحش کرد برای آبیاری و درونش آب ریخته) فما يسقى فيه شيئا أبدا (امر خدا زود تر از آن است که فرصت آبیاری داشته باشد) و إن الرجل ليحلب ناقته (ناقه اش را می دوشد) فما يشربه أبدا، این امر آسمانی به او فرصت نمی دهد شیری که دوشیده بیاشامد. (انتهی روایت)
این روایت هر چند مفادش این است که صیحه از علامات ساعه است اما این جا تعلیقی است و بر آن تعلیق بزنم التعابيره الوارده فی هذا الحدیث (تعابیر آمده در حديث مثل: ما يطويانه، ما يسقى، ما يشربه) حكایت می کند از «رعب الناس من النداء السمائى» ترس و هراس مردم از این ندا.
می فرماید: این تعابیر وردت فی اشراط الساعه و قيامها: این تعابیر مربوط به قیامت است، یکی از اشراط الساعه همین است – کانه ندای آسمانی از اشراط ساعۀ است – لذا آورده ایم که ينبغی التدقيق (باید دقت کرد) في تداخل بعض احاديث المهدی و علامات ظهوره أو أحداث عصره مع اشراط الساعۀ (باید فرق گذاشت و مرز بندی کرد. علامات قیامت با علاماتی که در عصر امام عصر عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجَهُ الشریف رُخ می دهد با علامات ظهور این ها سه علامتند و باید فرق گذاشت) فلعل بعضى احاديث المهدى (شاید بعض روایات راجع به حضرت مهدی) رويت فی أحاديث أشراط الساعة (در علامات قیامت نقل شده) بسبب ظروف السياسية (اوضاع سیاسی اقتضا می کرد این ها را کنار آن ها بیاورند)
اما ما عرض کردیم: به لحاظ قریب بودن این سه (قیامت، رجعت، قیام آن حضرت)
علاماتی که مثلا برای ظهور است برای قیامت نقل می کنند (2)لذا توجیه گفته شده درست نیست و این جا هر چند به عنوان علامت ساعۀ نقل شده اما چون این سه مساله متقاربند منافات ندارد علامت ظهور باشد و نیاز نداریم به گفتن این که اوضاع سیاسی و... اقتضا کرده علامات ظهور را به علامات قیامت بیاورند چون خود اهل سنت هم قضایای حضرت مهدی را نقل کرده اند
ضمنا پاسخ این شبهه هم داده می شود که می گویند: «ندای آسمانی که از علامات ظهور است یکی از متفردات شیعه است» که می گوییم نخیر البته اهل سنت به این مسأله پرداخته اند اما از متفردات شیعه نیست یکی همین روایت است یکی دو مورد دیگر هم نقل می کنیم که تصریح دارد. روایت را در معجم ج 2 ص 292 نقل کردیم اولین مصدری که به آن اعتماد کردیم معجم کبیر است که البته نمی خواهیم بحث سندی کنیم و اَلا عقبۀ بن عامر را مطالعه کنید (3)
1) مثل خبر های مهم که گفته می شود: توجه کنید.
2) بنده هم از استادم چند بار شنیدم، هم علامه طباطبایی تصریح دارند و هم از لابلای روایات به دست می آید که علاماتی که نقل شده، برای ساعة نقل شده اما برای ظهور حضرت مهدی است.
3) او قاتل عمار در صفین است و در زمان خلافت عثمان به قدری عمار یاسر را کتک زد که مبتلا به کسالت و باد فتق شد. انساب الاشراف ج 2، ص 311
بعد آن حاکم نیشابوری (1)در مستدرک، ج 3 ص 539 روایت را نقل می کند با کمی اختلاف. این روایت در مسلم و بخاری نیامده اما شرط مسلم را دارد (طبق مبانی مسلم که طبق آن، مسلم روایت می آورد، همان مبانی در این روایت هست و باید می آورده و نیاورده)
بعد از آن عقد الدرر سلمى شافعی ص 416
بعد از آن ابن کثیر در تفسیر القرآن العظيم، ج 2، ص 581
بعد از آن مجمع الزوائد هیثمی، فتح البارى ج 13، در المنثور ج 4، جامع الاحاديث سيوطى ج 8، اما از شیعه نه کسی این روایت را نقل می کند و نه به آن توجه و اعتنایی می کند.
اما مضمون نداء همین جمله است «أتى أمر الله» این أمر الله را با آیات و روایات دیگر مقایسه کنید که حضرت ولی امر و این أمر چیست آیا مساله قیامت است یا اشاره به ظهور امام عصر دارد
كفاية الأثر فى النص على الأئمة الإثنى عشر؛ ص 158
سَيَكُونُ بَعْدِى فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَيْلَمْ يَسْقُطُ فِيهَا كُلُّ وَلَيجَة وَ بِطَانَة وَ ذَلِكَ عِنْدَ فَقْدَانِ شِيعَتِكَ الْخَامِسَ مِنَ السَّابع من ولدكَ يَحْزَنُ لفَقْده أهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ فَكَمْ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة مُتَأَسِّفٌ مُتَلَهْفٌ حَيْرَانُ عِنْدَ فَقْده ثُمَّ أطْرَقَ مَلِيَا ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ بِأَبِى وَ أُمِّى سَمی و شبیهی و شبیه موسی بن عِمْرَانَ عَلَيْهِ جُبُوبُ النُّورِ أَوْ قَالَ جَلَابِيبُ النُّورِ يَتَوَفَّدُ مِنْ شُعَاعِ الْقُدْسِ كَأَنِّي بِهِمْ آيَس مَنْ كَانُوا ثُمَّ نُودیَ بِنداء يسمعهُ مِنَ البُعد کَمَا یَسمَعُهُ مِن الْقُرْب يَكُونُ رَحْمَةَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْمُنَافِقِينَ قُلْتُ وَ مَا ذَلكَ النِّدَاءُ قَالَ ثَلَانَةُ أَصْوَاتٍ فِي رَجَبٍ أَولُهَا أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ النَّانِي أَزِفَتِ الْآزِفَةُ وَالثَّالِثُ تَرُونَ بَدْرِيَا بَارِزاً مَعَ قَرْنِ الشَّمْسِ يُنَادِى الْآنَ اللَّهُ قَدْ بَعَتَ فَلَانَ بْنَ فَلَان حَتَّى يَنسُبَهُ إِلَى عَلى فِيهِ هَلَاكُ الظَّالِمِينَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَأْتِي الْفَرَج روایتی است که مرحوم خزار قمی در کفایه الاثر نقل می کند که روایت مهمی است حتماً تفصيلش مطالعه شود روایت محمد حنفیه است (2)از امیرمؤمنان فی حديث طويل فی فضل اهل ابیت حتما این حدیث را بخوانید
1) حاکم نیشابوری «يتشيع» نه این که دوازده امامی است مولا علی بن ابی طالب را خلیفه چهارم قبول دارد اما ناصبی نیست و علی بن ابی طالب را بر سایر صحابه مقدم می دارد الّا شیخین تشیع در اصلاح اهل سنت: مَن فضَّلَ علياً على جميع الصحابه الا شيخين...نگاه کنید مقدمه ارشاد الساری را در اواخر کتاب آن جا در مورد جرح و تعدیل بحث می کند رده بندی می کند و تشیع را به این معنا می گیرد... والّا خود حاکم در مستدرک فضائل خلفاء را نقل می کند حتی نسبت به خلیفه سوم - تفصیل بحث را در (سیر اعلام النبلا ج 17 نگاه کنید).
2) در مورد ایشان خیلی بحث است از نظر بنده ایشان شخصیت بزرگی است و هیچ خدشه ای در مقام ایشان نیست و اما عدم حضور ایشان در کربلا مرحوم مامقانی در ج 2 مقدمات خود شان بحث مشروحی می آورند که آیا اگر هر کس کربلا شرکت نکرد این نقطه ضعف است و می شود فاسق یا نه فقط کسانی که کربلا بودند و آقا را یاری نکردند این ها مشکل دارند، بله مگر حضرت از او دعوت خاص کرده باشند. روایات زیادی در جلالت و عظمت محمد حنفیه داریم و مرحوم خویی هم از ایشان دفاع می کنند و دیگران هم هم چنین... به علاوه این که ایشان از ناحیه دست هم مشکل داشتند، اما حرکت توابین را هنوز هم نتوانستیم حلاجی کنم که آیا توانستند با این کار لکه ننگ را پاک کنند که دعوت کردند و شرکت نکردند آری بعد ها رفتند زیارت کردند گریه کردند، سر ها را به زمین کوبیدند... کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبی را ببینید فقط نسبت به سلیمان بن صرد یک عبارت دیدم در کتاب «وقعة صفین» که وقتی برمی گشت سرا پا غرق خون بود که ناراحت بود که چرا شهید نشده امام فرمود که شهادت را در پیش داری در مورد عبدالله بن عباس يا محمد حنفیه یا عبدالله بن جعفر به طور مفصل بحث کرده ام و مستدل از این ها دفاع کرده ام .نگاه کنید به کتاب ايام مکيه (اثر خود استاد)
سَتَکُونُ بَعدِی فِتنَهٌ صَمّاءُ صَیلَمٌ - یَسقُطُ فِیها کُلُّ وَلِیجَهٍ ... هر جا سند دیگری دارد اولین سند و مدرکش کفایة الاثر است ص 156
قلت و ما النداء قَالَ ثَلَاثَهُ أَصْوَات فی رجب، (از پیامبر اکرم سؤال می کنند که این نداء چیست) ثم نودى بنداء يُسمع من البعد كما يُسمَع من القُرب (قریب و بعید این ندا را می شنوند) یکون رحمۀ على المؤمنين (بشارت است برای مؤمنین) و عذابا على المنافقين قلت و ما ذلک النداء
(امیر المؤمنان به پیامبر عرض کردند که آن نداء مضمونش چیست، قال ثلاثة أصوات فی رجب (پس این ندا غیر از مباحث گذشته است و ندایی هم داریم در ماه رجب)
أَوَّلُهَا أَلا لَعْنَهُ اَللّهِ عَلَی اَلظّالِمِینَ الثاني: أَزِفَتِ الْآزِفَةُ
الثالث: ترون بدريا بارزاً (قبلا گفتیم بدنا بارزا) یعنی یک شیء بارز که ندا می دهد ألا ان الله قد بعث فلان بن فلان (اسم می برد م ح م د فرزند حسن عسکری، فرزند علی هادى) الى ان ينسِبُه إلى على بن ابى طالب فيه هلاک الظالمین (این ندا که داده می شود هلاکت ظالمین را در پیش دارد) فعند ذلک يأتی الفرج (فرج حقیقی نزد نداء است) و يَشفی الله صدورهُم (صدور مؤمنين) و يُذهِب غيظَ قلوبهم (1)قلت يا رسول الله فَكَم يكون بعدى من الائمه (بعد من چند امام هست) قال: بعد الحسين تسعه و التاسع قائمهم
1) دل های پری داریم ، دل های مان خون است ، ببینید چقدر از زوار امام حسین را می کشند و بحرین و...
بحث ما راجع به ندا و صیحه آسمانی بود بررسی روایات از کتب فریقین
رسیدم به روایتی که کفایه الاثر (1)نقل می کند به سند خودش از محمد بن حنفیه از امیرالمؤمنین به از پیامبر (صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) که اسم ائمه علیهم السَّلَامُ را می برد تا می رسد به یازدهمین و دوازدهمین می فرماید: سَیکُونُ بَعْدِی فِتْنَهٌ صَمَّاءُ صَیلَمٌ
بعضی از حاضرین گفتند این حدیث خوانده شد ولی با دقت در متن و سند می بینیم 2 حدیث است. آن که قبلا نقل کردیم از حسن بن محبوب از امام رضا علیه السَّلَامُ و این روایت از محمد بن حنفیه از امیرمؤمنان از پیامبر است که از نظر طریق اولی به امام رضا علیه السَّلَامُ ولی حدیث دیگر به امیرمؤمنان و ایشان نیز از پیامبر.
از جهت متن: هر چند خیلی از متن با هم مطابقت دارند ولی مقداری اختلاف دارند و باید داشته باشند در کفایه الاثر آمده: عِندَ فِقدانِ شیعَتِکَ الخامِسَ مِنَ السّابِعِ مِن وُلدِکَ (2)
خامس از هفتم کیست؟ هفتم که امام کاظم علیه السَّلَامُ است.
امام رضا می شود اول از ولد هفتم، امام جواد دوم و امام هادی سومی است، امام عسگری چهارم و امام زمان هم پنجمین است پس خامس امام زمان است که غایب می شود
بعد می فرماید: یَحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ اَلْأَرْضِ وَ اَلسَّمَاءِ
این فقدان اشاره به شهادت امام عسگری است؟ آیا وقت شهادت امام عسگری مشکلاتی پیش می آید که پیامبر سر زیر انداختند سپس سر مبارک را برداشتند و قال بأبی و أمى
پدر و مادرم فدای آن کسی باشد که سمّیی (هم نام من است) و شبیهی (به من شباهت دارد) و شبیه موسی بن عمران، عليه حبوب النور يتوقد من شعاع القدس كأنّى بهم آيس من كانوا (3)در سخت ترین شرایط که همه مأيوسند) نودى بنداء يُسمع من البُعد (از بُعد از قرب همه ندا را می شنوند) يكون رحمةً على المؤمنين و عذاباً على المنافقین گفتم به آقا: و ما ذلك النداء قال (سه صوت است و در ماه رجب است)
أولها ألا لَعْنَةُ الله عَلَى الظَّالِمِينَ
الثاني: أزفَت الْآرْفَةُ
الثَّالثُ يَرَوْنَ بَدَنَاً بارزاً (شيء در آسمان کنار خورشید است) ینادى: ألا إِنَّ اللهَ قَدْ بَعَثَ فُلان بن فلان (مردم آماده شوید خداوند ایشان را فرستاد.) حَتَّى يَنْسُبَهُ إِلَى عَلیَّ (اسامی پدر، جد... را نام می برد تا به امیرمؤمنان برسد) فِيهِ هَلاَكُ الظَّالِمِينَ - فَعِنْدَ ذَلِكَ يَأتِي الْفَرَجُ
1) این کتاب شایسته مطالعه است و برای مردم باز گو کنید صلب اعتقادات ماست به طرق متعدد از پیامبر نصوص است بر امامت ائمه اثنی عشر.
2) ظاهرا بايد «من ولدی » باشد (فاطمه ، حسنین، زین العابدین، محمد باقر جعفر صادق و امام كاظم عليهم السلام )
3) الكافی 5 96 باب قضاء الدین .... وَ أَنَا لِمَا لاَ أَرْجُو أَرْجَی مِنِّی لِمَا أَرْجُو : آن جا هایی که محل یأس است امیدم به فرج بیش تر است
امیرمؤمنان می گوید عرض کردم یا رسول الله: فَكَمْ يَكُونُ بَعْدِى مِنَ الْأَئِمَّهُ قَالَ بَعْدَ الْحُسَيْنِ تِسْعَةَ وَ التَّاسِعُ قَائِمُهُم
این متن کفایه الاثر است روایت از پیامبر است و کسی که نقل می کند مولای متقیان است. اما متن اثبات الوصيه مخاطب حسن بن محبوب است قَالَ لِي الرِّضَا عِ إِنَّهُ يَا حَسَنُ سَيَكُونُ فِتْنَةٌ صَمَّاءُ (آن جا هم همین را دارد و عبارت ها یکی است)
صَيْلَمْ يَذْهَبُ فِيهَا كُلُّ وَلَيجَة وَ بِطَانَة (تقریبا مضمون یکی است) در آن روایت امیرمؤمنان سؤال می کند چه زمان این اتفاق می افتد جواب می دهند: عِنْدَ فِقْدَانِ شِيعَتِكَ الْخَامِسُ مِنْ السَّابِعِ
اما در روایت امام رضا علیه السَّلَامُ این را ندارد: عند فقدَانِ الشَّيْعَةِ الثَّالِثَ مِن ولدى ؛ که امام جواد می شود الاول، امام هادی می شود الثانی و امام عسکری می شود الثالث. مصیبت، مشکلات و بلا تکلیفی، تردید و... بعد شهادت امام عسکری آغاز می شود آقا که به شهادت می رسد: يَبكى عَلَيْهِ أهْلُ السَّمَاء وَ الْأَرْضِ پس فتنها و مصیت بعد شهادت امام عسکری است
كَأَنِّي بِهِمْ شَرَّ ما کانوا در بد ترین شرائط به سر می برند و قَدْ نُودُوا.
اما در روایت دیگر این مطلب نبود
قَدْ نُودُوا ثَلاثَه اصوات الصوت الاول،أزفَت الْآزَفَةُ،
اما در روایت دیگر الصوت الاول: ألا لَعْنَةُ اللَّه عَلَى الظَّالِمِينَ بود
الصوت الثانی در روایت پیامبر، أزفَت الْآزفَةُ است
اما در امام رضا علیه السَّلَامُ الصوت الثانی : ألا لَعْنَةُ الله عَلَى الظَّالمين.
مضمون صوت ها جا بجا است اما الصوت الثالث
در روایت پیامبر: ترون بدریا بارزا (شیء دیده می شود) (1)
اما روایت امام رضا: بَدَنٌ يَظْهَرُ فَيَرَى فِي قَرْنِ الشَّمْسِ
آیا در روایت امام رضا علیه السَّلَامُ صوت ثالث مطلبی هم دارد یا فقط در حد ظاهر شدن بدن و شیء است اما می بینیم نخیر این بدن می گوید: إنّ اللّه قد بعث فلانا فاسمعوا و أطیعوا.
اما در روایت کفايه الاثر: بدريا بارزا ينادى: الا إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ فُلَانَ بْنَ فُلَان... که البته خیلی اختلاف مضمون دارد، کم و زیاد است اما مضمون ندای سومی یکی است تقریبا، پس این ها دو روایت است نه یک روایت، مضمون ها هم خیلی متفقند اما مقداری با هم اختلاف دارند اما نکته دیگر: در روایت امام رضا علیه السَّلَامُ ندارد که در چه زمانی است بله شرایط بیان شده (در بد ترین شرایط)، اما در روایت کفایه الاثر (فی رجب) آمده. پس اگر بخواهیم وارد تفصیلات شویم نیاز به بررسی سندی
1) در روایت پیامبر اکرم فقدان را باید به معنای غیبت بگیریم ولی در این روایت به معنای شهادت و فوت امام عسکری بگیریم لذا به لغت مراجعه کنید که فقدان، فقید، فقد به معنای غیبت است یا رحلت یا مشترک است یا لا اقل استعمال دارد در هر دو مورد اگر گفتیم به معنای غیبت است پس روایت اول درست است عند فقدان الخامس... یعنی غیبت امام زمان و قابل تطبیق است، آن گاه آن روایت امام رضا (علیه السَّلَامُ) که می فرماید فقدان ثالث: یا باید بگوییم تصحیف است و می باید فقدان رابع باشد یا باید بگوییم این جا کلمه فقدان، اطلاق شده و به کار گرفته شده برای فوت، البته به شرطی که به لغت مراجعه کنیم و ببینیم تعدد استعمال دارد که ظاهرا همین طور است - مجمع البحرين و النهايه ماده فقدان و... را هم در فوت و رحلت به کار گرفته اند هم در غیبت.
داریم که چطور این ها را جمع کنیم که آیا یک صوت است، دو صوت است بیش تر است، فعلا این را به روایات اضافه کنید (قبلی یکی نیست) (1)- تا این جا ظاهراً 16 روایت است
جلد پنجم معجم از صفحه 171 تقریبا روایات ندا و صیحه شروع می شود که اولین روایت داود بن کثیر رقی به امام صادق علیه السَّلَامُ عرض می کند جعلتُ فدَاكَ قَدْ طَالَ هَذَا الْأَمْرُ
(فشار زیاد می آید و این امر طول کشید فرج چه وقت است) حَتَّى ضَاقَتْ قُلُوبُنَا (قلب مان به درد آمده) و متْنَا كَمَداً (از غصه داریم می میریم)
فرمودند: إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ آيَسُ مَا يَكُونُ منه وَ أَشَدُّه غَماً (در شرایطی که دیگر مردم مأیوسند) (2)ینادی مناد (در چنین شرایطی فرج حاصل می شود) مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ الْقَائِمِ وَ اسْمِ أَبِيهِ (عرض کردم) جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا اسْمُهُ آقا اسم نبردند. قَالَ اسْمُهُ اسْم نَبِى وَ اسْمِ أَبِيهِ اسم وَصِيَّ.
اسم امام عصر چیست؟ اسم نبى: ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ و در جای دیگر وَ مُبَشِّراً بنی يَأْتِي مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ أَحْمَدُ کدام یک است؟ که ظاهرا أولى است
مطلب دیگر: آیا بردن نام آن حضرت در دوران غیبت جایز است یا نه؟ آیا به طور کل نمی توان نام برد حتی در دوران، ظهور یا فقط در دوران غیبت است؟ یا در دوران غیبت صغری است، اختلاف شدید است حتی بین محدثین، سواى فقهاء
مرحوم نوری با مرحوم حرّ عاملی بحث دارند مرحوم حرّ عاملی جایز می داند ادله هم می آورد و مرحوم نوری جایز نمی داند أدله ایشان را رد می کند که درج 11 مستدرک کتاب جهاد مفصل بحث می کنند از قدیم هم بین فقهاء اختلافی بوده، شیخ صدوق جایز نمی داند، علامه مجلسی مشکل دارد، بعضی کتاب نوشته اند (شرعه التسمیه) روایات مفصل و متعارض دارد
از معاصرین هم هستند که مشروع می دانند، بعضی دیگر هستند و مشروع نمی دانند من با آن ها صحبت کردم می گفتند جایز نیست نظر خود بنده هم همین است که آن اسم (که اسم النبی) مشروع نیست در کتاب «تا ظهور» بحث کرده ام شاید این روایت هم از مؤیدات باشد نه دليل اما اسم ابيه اسم وصی به چه معناست:
اشاره به امام حسن عسکری است این هم یکی از مباحث است «اسم ابيه اسم أبى» بعضی روایات این را دارد و بعضی وهابی ها گیر می دهند که شیعه برای این که منطبق بکند اعتقاد شان را بر حضرت مهدی این روایت را قبول ندارند!!
می گویم: اصلاً این روايت (أسم أبيه أسم أبی) در مصادر ما نیست و فقط شیخ طوسی در کتاب غیبۀ نقل می کند که طریق آن هم عامی است (3)از (زائده) و خود اهل سنت می گویند که «زائده یزید فی الحدیث» بر حدیث اضافه می کند
1) روایت طبرانی را عامه نقل کرده اند و خاصه نقل نکرده اند این روایت کفایة الاثر ص 253 را هم ظاهراً کسی از عامه ندیدم که آورده باشد.
2) روایت دارد مؤمن از کنار قبرستان می رود بدنش را می ساید قبر و می گوید «لیتنی کنت مکانک» ای کاش من مرده بودم یا روایت از امام کاظم است که يتمنى المؤمن الموت صباحاً و مساءًا شب و روز آرزوی مرگ می کند، مأیوس.
3) در بعضی از طرق زائد آمده و در بعضی نیامده اما در هر صورت طریق عامی است.
گنجی شافعی در کفایه الطالب روایت را می آورد و می گوید مشکل سندی دارد، پس این که ما این روایت را نمی پذیریم نه این که می خواهیم عقیده خود را تصحیح کنیم بلکه عقیده ما صحیح است. به فرض آمدن این روایت در کتب ما باز هم 4 الی 5 توجیه دارد که مرحوم والد ما (رحمه الله علیه) در «الشيعه و الرجعه» ج 1، روایت را می آورند و توجیهات آن را نیز نقل می کند. (1)
پس این روایت اشاره دارد به این که ندا در دورانی است که شرایط سخت است که فرج شیعه اتفاق می افتد و بیان می کند که منادی کیست و مضمون ندا چیست، اما کی خواهد بود اشاره نشده
این روایت را مرحوم نعمانی در غیبۀ ص 186 ج 29 نقل می کند
مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّتَنَا جَعفر بن مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكِ قَالَ حَدَّتَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّتَنَا عَلَى بن الْمَدينيُّ قَالَ حَدَّتَنَا عَلَى بْنُ أَسْبَاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بن سَنَانِ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّى قُلْتُ لأبي عَبْد الله چون مضمون روایت مقبول است لذا بررسی سندی نمی کنیم مگر این که مطلب زائدی داشته باشد آنگاه بررسی سندی می کنیم بعد از آن اثبات الهداه ج 3 ص 535 نقل می کند بعد آن بحار الانوار ج 51 ص 38
و ما هم در معجم ج 5 ص 171 نقل کرده ایم و دیگر ندیده ایم کسی این روایت را نقل کرده باشد
عبدالله بن سنان می گوید شنیدم از امام صادق علیه السَّلَامُ که می فرمایند:
يُنَادِي بِاسْمِ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مُنَادِ السَّمَاء (منادی از آسمان به نام رهبر قیام، به نام مهدی آل محمد از آسمان ها إلا ان الْأَمْرُ لِفُلَانِ بْنِ فَلَانٍ فَقِيمَ الْقِتال (معلوم می شود ندا در اوج درگیری هاست، اوج هرج و مرج، فقط دنبال سلطه اند ندا سر می دهد چرا درگیر هستید للباطل جوله و للحق دولة) این روایت را مرحوم نعمانی در غیبۀ ص 274 نقل می کند و ص 275 به طریق دیگر می آورد البته کمی اختلاف دارد
لا يكون هذا الامر التى تمدون اليه أعناقكم (آن چه که شما منتظرش هستید و گردن می کشید، محقق نمی شود) حتى ينادی من السماء ألا ان فلانا صاحب الامر فعلى من قتال مضمون یکی است اما متن فرق می کند. سند هم منتهی می شود به عبدالله بن سنان
بعد مرحوم نعمانی، حلیة الابرار ج 5 ص 298 از غیبهٔ نقل می کند بعد از آن هم بحار ج 52 ص 296 هر دو روایت را نقل می دهد
بعد هم بشارة الاسلام ص 138 (کاظمی) نقل می کند
در معجم ج ص 172 نقل کرده ایم
1) آقا امام حسن عسکری 2 اسم دارد که اسم معروفش حسن است اما اسم دیگر عبدالله است «اسم ابيه اسم أبی» برای تحقیق بیش تر به «جنات الخلود» نگاه کنید که از کتب پر مطلب است.
بحث راجع به ندا و صیحه بود و بررسی روایات فریقین در این زمینه. در یکی از روایات آمده بود که ندای دوم ندای ابلیس است و تشبیهی دارد و می گوید کما این که در عقبه هم چنین فریادی زد. این مشبه به را از تفسیر قمی بیان می کنیم تاروایت واضح تر شود.
مرحوم قمی در تفسیر شریف شان ، ج 1، ص 272، ذیل آیه شریفه يَايَةُ لَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يجَ الْعَل لَّكُمْ فُرْقَانَا وَ يُكَفِّرْ عَنكُمْ سَى تِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ انفال 29 - جریان عقبه و نقش شیطان را در تحریک کفار و مشرکین علیه تازه مسلمان ها که از مدینه آمده بودند مفصل بیان می کنند.
(وقتی پیامبر دعوت را علنی کردند) لما أظهر رسول الله ص الدعوۀ بمكۀ (دو قبيله أوس و خزرج آمدند به ملاقات پیامبر) فقال لهم رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تمنعونی و تكونون لى جارا حتى أتلو عليكم كتاب ربی و ثوابكم على الله الجنۀ (تضمين مى دهید کفار کاری نکنند و من قرآن برای شما تلاوت کنم و پاداش شما بهشت باشد) فقالوا نعم...، فقال لهم موعدكم العقبۀ فی الليلة الوسطى من ليالى التشريق. (شب دوم تشريق) (1)فحجوا و رجعوا إلى منى، و كان فيهم ممن قد حج بشر كثير، فلما كان اليوم الثانى من أيام التشريق (روز دوم شد) قال لهم رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ إذا كان الليل فاحضروا دار عبد المطلب على العقبۀ (عبد المطلب خانه ای داشت در عقبه در منی آن شب همه جمع شدند) و لا تنبهوا نائما و لينسل واحد فواحد (بی ر و صدا بیایید؛ زیرا همه کاروان مسلمان نشده بودند) ، فجاء سبعون رجلا من الأوس والخزرج فدخلوا الدار (هفتاد نفر آمدند و پیامبر مطالب گذشته را تکرار
کرد) ، فقال لهم رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تمنعونی و تجیرونى حتى أتلو عليكم كتاب ربی و ثوابكم على الله الجنۀ فقال سعد بن زرارة و البراء بن مغرور [معرور] و عبد الله بن حزام نعم (این سه گفتند بله) یا رسول الله...، فقال أما ما أشترط لربى فأن تعبدوه و لا تشركوا به شيئا (آن چه برای خدا شرط می کنم این که او را عبادت کنید و به او شرک نورزید) و أشترط لنفسی (برای خودم شرط می کنم که مدافع من و اهل من باشيد) أن تمنعونى مما تمنعون أنفسكم و تمنعوا أهلی مما تمنعون أهاليكم
و أولادكم، فقالوا و ما لنا على ذلك فقال الجنۀ فی الآخرة و تملكون العرب و تدين لكم العجم فی الدنيا (پاداش اخروی تان بهشت است و در دنیا هم زمام دار عرب می شوید و عجم هم زیر بار شما می روند)، فقالوا قد رضينا، (حضرت تضمین خواست، که دوازده نفر را به عنوان نماینده معرفی کردند)
فقال أخرجوا إلى منكم اثنى عشر نقيبا يكونون شهداء عليكم بذلك كما أخذ موسى من بنی إسرائيل اثْنَى عَشَرَ نَقيباً فأشار إليهم جبرئیل (جبرئیل اشاره کرد ونشان داد) فقال هذا نقيب هذا نقيب تسعۀ من الخزرج و ثلاثۀ من الأوس (9 نفر از خزرج و 3 نفر از اوس) فمن الخزرج سعد بن زرارۀ و البراء بن مغرور و عبد الله بن حزام (2)أو [و هو] أبو جابر بن عبد الله و رافع بن مالک و سعد بن عبادۀ و المنذر بن عمر و عبد الله بن رواحۀ و سعد بن الربيع و عبادۀ بن الصامت و من الأوس أبو
الهشيم بن التيهان (1)و هو من اليمن و أسد بن حصين وسعد بن خثيمۀ، فلما اجتمعوا و بايعوا رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ (جلسه سری بود و پیامبر می خواستند برنامه ها را از چارچوب مکه خارج کنند؛ بیعت کردند که) ناگهان صاح إبليس (ابلیس فریاد زد) يا معشر قريش و العرب! (چه نشسته اید کنار گوش شما جلسات سری تشکیل می شود که بساط شما را جمع کنند) هذا محمد و الصباۀ من أهل يثرب على جمرۀ العقبۀ يبايعونه على حربکم (این پیامبر است و عده ای از اهل یثرب در جمره سوم تجمع کرده اند که با شما بجنگند) فأسمع أهل منی (همه شنیدند ندای شیطان را و دست به شمشیر بردند که کار را یک سره کنند) و هاجت قريش فأقبلوا بالسلاح و سمع رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ النداء فقال للأنصار تفرقوا! (حضرت فرمود متفرق شوید) فقالوا يا رسول الله إن أمرتنا أن نميل عليهم بأسيافنا فعلنا (گفتند: اگر دستور دهید این ها را می کشیم) فقال رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ لم أومر بذلک و لم يأذن الله لی فی محاربتهم (فرمود دستور ندارم به جنگیدن)، قالوا أ فتخرج
معنا قال أنتظر أمر الله (گفتند: آيا حاضرید با ما بیایید؟ فرمود: تا خدا چه دستور فرماید فجاءت قريش على بكرۀ أبيها (اى جاءوا جميعا؛ همه آمدند) قد أخذوا السلاح (مسلح آمدند حمزة و أمير المؤمنين علیه السَّلَامُ خارج شدند همراه با شمشیر) و معهما السيوف فوقفا على العقبۀ (ایستادند در عقبه) فلما نظرت قريش إليهما قالوا ما هذا الذی اجتمعتم له (گفتند این جلسه سری چه بوده) فقال حمزۀ ما اجتمعنا و ما هاهنا أحد (جلسه ای نداشتیم کسی خبری ندارد. خواستند پیش روی کنند سمت منزل که حمزه گفت:) و الله لا يجوز هذه العقبۀ أحد إلا ضربته بسیفی (به خدا قسم هر کس از این جا عبور کند با شمشیر او را می زنم)) فرجعوا إلى مكۀ و قالوا لا نأمن من أن يفسد أمرنا و يدخل واحد من مشايخ قريش فی دين محمد (برگشتند و گفتند در امان نیستیم همه دارند مسلمان می شوند...) این بود ندای ابلیس در لیله العقبه.
الغيبة (للنعماني) ؛ النص ؛ ص 263
21 - أخبرنا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّد بن سَعيد قَالَ حَدَّتَنى عَلَى بْنُ الْحَسَن التَيْمُلى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ وَأَحْمَدُ أَبْنَا الْحَسَنِ عَنْ عَلَيَّ بن يَعْقُوبَ الْهَاشِمِيٌّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ يُنَادَى بِاسْمِ الْقَائِمِ فَيُؤْتَى وَهُوَ خَلْفَ الْمَقَامِ فَيُقَالُ لَهُ قَدْ نُودِيَ بِاسْمِكَ فَمَا تَنتَظِرُ ثُمَّ يُؤْخَذُ بِيَدِهِ فَيُبَايَعَ قَالَ قَالَ لِى زُرَارَةُ الْحَمْدُ لِلَّهِ قَدْ كُنَّا نَسْمَعُ أَنَّ الْقَائِمَ علیه السَّلَامُ يُبَايَعَ مُسْتَكْرَهَا فَلَمْ نَكُنْ نَعْلَمُ وَجْهَ اسْتَكْرَاهه فَعَلمْنَا أَنَّهُ اسْتَكْرَاهُ لَا إِثْمَ فِيهِ.
ندا به اسم حضرت مهدی است بعد دست آقا را می گیرند و می آورند کنار رکن و مقام؛ ایشان پشت مقام مشغول عبادتند که می ایند و می گویند چرا نشسته ای اعلام شد (2)
در روایت بعدی دارد که چه کسی دست آقا را می گیرد و چه کسی خم می شود و دست آقا را می بوسد. اول من يبايعه جبرئیل ؛همان کسی که از طرف خدا اعلام کرد و واسطه بود بین خدا و تمام انبیا، همان جلوی چشم تمام عالمیان خم می شود و دست آقا را می بوسد.
زراره می گوید الحمد لله که فهمیدم معنای روایت را؛ که حضرت مستکر ها بیعت می کند به چه معناست. از آن استکراه
هایی است که گناهی بر او نیست.
بعد نعمانی کسی نقل نمی کند تا زمان سید هاشم بحرانی در «حلیه الابرار» ج 5، ص 298 از غیبه نعمانی.
بحار الانوار ج 52، ص 294
كشف الاستار (مرحوم نوری) ص 223
از معاصرین هم آیه الله صافی در «منتخب الاثر» ص 467 که ایشان از نوری نقل می کنند (1)
حَدَّتَنَا أبو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوَذَةَ الْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ حَدَّتَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادِ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ أَبِی بَصِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أبو عَبْدِ اللهِ علیه السَّلَامُ وَ قَالَ يُنَادَى بِاسْمِ الْقَائِمِ يَا فُلَانَ بْنَ فُلَانَ قُم ندا متعدد است، ماه رجب، ماه رمضان، (2)اسم منادی هم مشخص نیست و فقط محتوای نداست که نام آقا را می برد و به آقا از جانب خدا امر می کند که: قم
نعمانی ص 287
اثبات الهداه ،ج 3، ص 739
حليه الابرار ج 5، ص 298
بحار الانوار ج 52، ص 246. البته در ص 297 هم نقل می کند از غیبه اما کلمه «قم» را ندارد
6- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلَامُ قَالَ: الصَّيْحَةُ الَّتِی فِي شَهْرِ رَمَضَانَ تَكُونُ لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ لِثَلَاث وَ عِشْرِينَ مَضَينَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ.
آقا می فرماید: «آن صیحه ای که معهود است (در ماه رمضان)
شب جمعه است
بیست و سه شب از ماه مبارک گذشته است
سؤال: این «التی تكون فى شهر رمضان» قید توضیحی است یا قید احترازی ؟
اگر احترازی باشد یعنی صیحه های دیگری هم هست.
کمال الدين ج 2، ص 650 ، و ص 652. اثبات الهداه ج 3، ص 721. بحار الانوار ج 52، ص 204 از کمال الدین. بشارت الاسلام هم از کمال الدین می آورد و منتخب الاثر هم روایت را آورده.
بحث ما دنباله بررسی روایات ندای سماوی بود. عرض شد روایات در این زمینه متعدد است و از حد استفاضه گذشته و متواتر است، لذا باید بحث در تفصیلات بشود. زمان این ندا، محتوای این ندا، انعکاس و بازخورد این ندا، تاثیر این ندا، هدف از این ندا، آیا این ندا متعدد است؟ این ها را باید بیش تر بحث کنیم.
حالا چند روایت نقل می کنیم در ارتباط با اصل ندا و محتوای ندا و خود منادی، منادی کیست؟ آن کسی که ندا را سر می دهد کیست؟
مرحوم صدوق در کمال الدین روایتی از ابان بن تغلب نقل می کند مضمون این است که جبرئیل نازل می شود و با امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجَهُ الشریف بیعت می کند و بعد هم ندا سر می دهد.
حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضى الله عنه قال: حدثنا محمد ابن الحسن الصفار، عن يعقوب بن يزيد، عن محمد بن أبی عمير، عن أبان بن عثمان عن أبان بن تغلب قال: قال أبو عبد الله عليه السلام؛ أول من يبايع القائم عليه السلام جبرئيل ينزل في صورة طير أبيض فيبايعه، ثم يضع رجلا على بيت الله الحرام و رجلا على بيت المقدس ثم ينادى بصوت طلق تسمعه الخلائق " أتى أمر الله فلا تستعجلوه» (1)بررسی سند: ظاهرا این روایت مشکل سندی هم نداشته باشددر این روایت وارد تفصیلات می شود بدین معنی که ندا بعد از بیعت جبرئیل است. خوب بیعت جبرئیل هم بعد از اعلان ظهور است.﴿ أَوَّلُ مَن يُبَايِعُ الْقَائِمَ علیه السَّلَامُ جَبْرَئِيلُ يَنزِلُ فِى صُورَةِ طَيْرِ أبيض فَيُبَايِعُه به شکل و شمایل یک پرنده است لازم نیست پرنده که می گوییم فورا ذهن به کبوتر منتقل بشود؛ بلکه یک پرنده سفید است که به این شکل و شمائل نازل می شود و بیعت می کند ثُمَّ يَضَعُ رِجْلًا عَلَى بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ رِجْلًا عَلَى بَيْتِ الْمَقْدِس ظاهر روایت این است که یک پا این جا می گذارد و یک پا آن جا می گذارد ولی شاید کنایه و اشاره باشد. اما اگر ظاهر آن هم باشد یعنی به اذن و امر خداوند عزوجل کل دنیا تحت تصرف این هاست. روایتی که راجع به جریان حضرت عزرائیل است را نگاه کنید که یک وقت دیدند پاره چوبی دست اوست و زیر و رو می کند بعد گفتند این چیست؟ گفت این دنیا ست در کف دست است هر لحظه هر کجا خواسته باشم بروم می روم تعبیر می کنند الدنیا کالدرهم مثل سکه پولی که در دست یکی از شما باشد. دنیا در اختیار ملائکه موکل است. خوب اگر ظاهرش را هم بگیریم که يَضَعُ رِجْلَا عَلَى بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ رِجْلًا عَلَى بَيْتِ الْمَقْدِس یعنی دنیا در اختیار این هاست و مسافت برایشان مطرح نیست. ولی شاید کنایه باشد که ندا از این دو جا شنیده می شود.! (2)
1) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 671؛ بحار الانوار، ج 52، ص 285
2) وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السَّلَامُ - قِيلَ لِمَلَكِ الْمَوْتِ علیه السَّلَامُ - كَيْفَ تَقبِضُ الْأَرْواحَ وَ بَعضُهَا فِی الْمَغْرِبِ وَ بَعْضُهَا فِی الْمَشْرِقِ فِی سَاعَةِ وَاحِدَةٍ فَقَالَ أَدْعُوهَا فَتُجِيبُنِي قَالَ فَقَالَ مَلَكُ الْمَوْتِ علیه السَّلَامُ - إِنَّ الدُّنْيَا بَين يَدَيَّ كَالْقَصْعَةِ بَين يَدَى أَحَدِكُم يَتَنَاوَلُ مِنْهَا مَا شَاءَ وَالدُّنْيَا عِنْدِی كَالدِّرْهُم فِي كَفِ أَحَدِكُمْ يقلبه كَيْفَ يَشَاء. (من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 134)
ثُمَّ یُنَادِی بِصَوْتٍ طَلْقٍ با یک لحن رسا و بیانی روشن تَسْمَعُهُ الْخَلَائِقُ همه این صدا را می شنوند أَتی أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ خوب این روایت که اگر از نظر سند مشکلی نداشته باشد محتوا و مضمون این روایت همان نداست اما زمان ندا بعد از بیعت جبرئیل است با حضرت مهدی و شاید بعد از ظهور باشد چون بیعت جبرئیل بعد از اعلان ظهور است. خوب روایات ندا که یکی دو تا نیست. اگر بخواهیم جمع کنیم این روایت را با روایات دیگر باید قائل به تعدد ندا بشویم و دیدیم بعضی روایات ماه رمضان دارد، بعضی روایات ماه رجب، بعضی روایات ماه محرم است و.... حتى بعضى تا 6 ندا رسانده اند.
اشکال یکی از دانش پژوهان
استاد: این جا لفظ بیت المقدس دارد.
این روایت خیلی صریح و روشن است که منادی جبرئیل است و محور ندا این دو جا است بیت المقدس و بيت الله الحرام
أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد قال: حدثنا محمد بن المفضل بن إبراهيم ; و سعدان بن إسحاق بن سعيد ; و أحمد بن الحسين بن عبدالملک ; و محمد بن أحمد بن الحسن القطوانی قالوا جميعا: حدثنا الحسن بن محبوب الزراد، قال: حدثنا عبدالله بن سنان، قال: سمعت أبا عبدالله (علیه السَّلَامُ) يقول : " يشمل الناس موت و قتل حتى يلجأ الناس عند ذلک إلى الحرم فينادی مناد صادق من شدة القتال فيم القتل و القتال؟ صاحبكم فلان ". (1)
روایتی است که مرحوم نعمانی در الغیبه نقل می کند از عبدالله بن سنان به سند خود شان که از ابن عقده شنیده است. ابن عقده هم از مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّل بن إِبْرَاهِيمَ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بنِ سَعِيدِ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْد الْمَلَك وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَوَانى یعنی آقای ابن عقده چهار طریق دارد و از چهار نفر شنیده است. اگر یکی از این ها مشکل داشته باشد دیگری مشکل ندارد. ما نسبت به خود ابن عقده هم بحث کردیم. ابن عقده ظاهرا نزد نعمانی و شیخ طوسی مشکلی نداشته باشد و موثق است. ابن عقده از چهار نفر و این چهار نفر از حسن بن محبوب نقل می کنند که شخصیت و جلالت او روشن است و ایشان از عبدالله بن سنان که در جلالت عبد الله بن سنان کسی بحثی ندارد و اگر بحثی هست در مورد محمد بن سنان است و آن را هم ما حل کردیم و او هم مشکلی ندارد. اما این جا عبدالله بن سنان است که موثق و معتبر است. پس سند روایت مشکلی ندارد.
عبدالله می گوید از آقا امام صادق شنیدم که فرمود یَشْمَلَ اَلنَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ یا در اثر مرگ ها یا در اثر کشتار ها انسان ها از
1) الغيبة (للنعمانی)، النص، ص 267
بین می روند. (1)
این روایت یکی از آن روایات است که می گوید یَشْمَلَ اَلنَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ همه جا کشتار و مرگ فراگیر است و مردم دیگر خسته می شوند حَتَّى يَلْجَأَ النَّاسُ عِنْدَ ذَلِكَ إِلَى الْحَرَمِ نه به خاطر این که در حرم اولیاء امورش انسان هایی هستند که برای خون مسلمین حرمت قائلند نه خیر. بلکه به حساب این که خود حرم جای امن است. می گوید مردم ناچار می شوند که پناه ببرند به طرف حرم و در آن لحظات فَيُنَادی این تفریع است و بعد از حوادث و کشتار و مرگ ها و نا امنی ها و پناه بردن مردم به حرم فَيُنَادِی مُنَادِ صَادِقٌ این منادی صادق کیست؟ این منادى مِنْ شِدَّةِ الْقِتَالِ فریاد می زند فِيمَ الْقَتْلُ وَ الْقِتَالُ برای چه این قدر خون می ریزید؟ و چرا این قدر درگیری و کشتار؟ صَاحِبُكُمْ فُلَانٌ یعنی آقا از راه رسیده است.»
نتیجه: پس این روایت اشاره به ندا؛ محتوای ندا و ظرف ندا دارد؛ ولی در چه ماهی و چه روزی معین نکرد. وقتی که کشتار و درگیری شدت گرفت و اوج کشتار بود آن وقت با ندای آسمانی فرج می رسد، ولی ماه و روز مشخص نکرده است، البته گفته «مناد صادق» که به قرینه ی روایات دیگر همان حضرت جبرئیل است.
مرحوم خزاز قمی در کفایه الاثر(2)نقل می کند. صفحه 147 از این کتاب روایت مفصلی را از عبدالرحمن بن ابی لیلی نقل می کند. اگر لازم باشد شرح حال او را بیان می کنم ولی در مقام تضعیف این روایت نیستم این روایت مضمونش متواتر است.
می گوید قال علی بن ابیطالب (روحی فداه) روزی خدمت پیامبر اکرم نشسته بودیم فی بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ظاهرا نوبت ام سلمه بوده إِذْ دَخَلَ عَلَيْنَا جَمَاعَةٌ مِنْ أصْحَابِهِ عده اى اذن ورود خواستند و به ملاقات پیامبر داخل آمدند. آن جماعت که بودند؟ آقا اسم چهار نفر را می برد و می فرماید مِنهُم نه این که همه ی آن ها این چهار نفر بودند مِنْهُمْ سَلْمَانُ وَ ابوذر وَ اَلمِقْدادُ وَ عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ عوْفٍ (3)
عليه السلام بود شما ایراد می گیرید. مگر دین خدا تا آن روز ناقص بوده؟ خوب اگر شما دین خدا را تا زمان حیات پیامبر اکرم کامل می دانید على بن ابی طالب فرمود من به همین قرآن و سنت عمل می کنم. پس باید به نظر شما دین خدا ناقص باشد تا مکمل آن سیره ی شیخین باشد. حضرت زیر بار نرفتند و شما هم دوازده سال دوباره خلافت حضرت علی علیه السَّلَامُ را تاخیر انداختید. این آقای عبدالرحمن بن عوف است شرح حال او را ببینید.
این چهار نفر جزو آن جماعت بودند. حضرت می فرماید من نشسته بودم خدمت حضرت، عده ای1) متاسفانه شبکه های ماهواره یی وهابیت بنا گذاشته اند که تشکیک کنند و عقاید را زیر سوال ببرند ولو به جعل اکاذیب. این ها روش شان همین است. می گویند امام زمان شیعه از هر صد نفر، نود نفر را می کشد. این نیست، این روایات «قتل و موت» همه قبل از ظهور است و ربطی به دوران ظهور ندارد. در این جا می فرماید یَشْمَلَ اَلنَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ ، اصلا این حوادث قبل از ظهور است و هیچ ارتباطی با دوران ظهور و سیاست حضرت در برخورد با دیگران ندارد. دیگر این که این ها در روایات خود تان آمده، در کتاب مجمع الزوائد (جلد5، ص188) هست که از هر ده هزار نفر، نه هزار و نه صد نفر از بین می روند، خود تان باید جواب گو باشید. در کتاب های شما آمده و اگر در کتاب های ما آمده از آن جا نقل شده و کتاب مجمع الزوائد از کتاب های معتبر شان است. ثالثا این حوادثی که نقل شده به دست کسانی انجام می گیرد که شما آن ها را اولیاء امور، ولی امر می دانید و می گویید اطاعت شان لازم است. این به دست آن ها انجام می گیرد. عجیب است اشکال به خود تان وارد است و چشم های تان را هم می گذارید و شروع می کنید به اشکال کردن به دیگران
2) من کرارا گفته ام و تاکید کرده ام این کتاب کفایة الاثر را بخوانید که معنویت خاصی دارد. همه اش تاکید بر امامت ائمه اثنی عشر است. مستند است. از صحابه و صحابیات به طرق مختلف نقل می کند، که پیامبر اکرم فرمود ائمه دوازده نفر هستند و دوازده نفر را معرفی می کند.
3) جالب این که عبد الرحمن کسی است که سبب تاخیر در خلافت حضرت شد با این که خود ناظر و شاهد این قضیه بود و شنیده بود که پیامبر اکرم بر امامت و ولایت امیر المومنین تاکید کردند ولی باز هم گیر داد و سبب شد بعد از خلافت دومی دوباره امور به دست حضرت نیفتد و دور کرد و به دست امویان انداخت، به خاطر یک کلمه که آن شرط عمل به سیره ی شیخین بود. یک نفر نبود به او بگوید یعنی کتاب خدا کفایت نمی کرد، شما می گویید حسبنا کتاب الله، آیا کتاب خدا و سیره پیامبر کفایت نمی کرد، شما که به ما ایراد می گیرید. ما می گوییم آیه ی شریفه ی الیوم اکملت لكم دينكم و..... راجع به امیر المومنین است و کمال دین و تمام نعمت با ولایت حضرت على
آمدند به ملاقات پیامبر که این چهار نفر جزو آن ها بودند. سلمان فارسی سوال مطرح کرد. فَقَالَ سَلْمَانُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِن لَكُلِّ نَبیَّ وَصيّاً وَ سَبْطَيْن فَمَنْ وَصَّيْكَ وَ سُبْطَاكَ؟ واقعا سلمان انسان عارف و ولایت مداری است، سؤالات او بی خود نیست و روی او حساب بود که پیامبر فرمود سلمان منا اهل البيت. سلمان این را از پیامبر پرسید و عرض کرد تا امثال عبدالرحمن که آن مشکل را ایجاد کردند متوجه بشوند و حجت برای شان تمام بشود. فَأطْرَقَ سَاعَةً پیامبر سر به زیر انداخت و تامل کردند؛ ثُمَّ قَالَ يَا سَلْمَانُ إِنَّ اللَّهَ بَعَتَ أربَعَةَ ألف [آلاف] نَبِيٍّ شاید اشاره و کنایه از کثرت باشد و كَانَ لَهُمْ أربعةُ ألف [آلاف] وَصِىَّ يعنى هر یک از آن ها یک وصی داشتند و ثَمَانِيَةُ ألف [آلاف] سِبط یعنی چهار هزار وصی و هشت هزار سبط داشته اند.
پیامبر فرمودند: «فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَأَنَا خَيْرُ الْأَنْبِيَاءِ وَ وَصِیَّى خَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ وَ سِبطَایَ خَيْرُ الْأَسْبَاطِ ثُمَّ قَالَ يَا سَلْمَانُ أَ تَعْرِفُ مَنْ كَانَ وَصِیَّ آدَمَ» این حدیث مفصلی است و اوصیا آدم را بیان می کند تا می رسد به انبیاء دیگر مثل حضرت عیسی و زکریا و ... تا این جا که می فرمايد و أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَى عَلَى هر یک از پیامبران امور را به اوصیاء وصیت کردند و تحویل دادند من هم امور را به علی علیه السَّلَامُ تحویل می دهم.
فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ بَينهم أنْبِيَاءُ وَ أَوْصِيَاءُ أَخَرُ ؟ سلمان پرسید آیا انبیاء و اوصیاء دیگر هم بودند؟ قَالَ نَعَمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُحصَی
سپس پیامبر فرمودند:
وَ أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَيْكَ يَا عَلِيُّ این بار دوم است بار اول مخاطب سلمان بود و بار دوم آقا امیرالمؤمنین می فرمایند مخاطب من بودم پیامبر به من فرمود أَدْفَعُهَا إِلَیْکَ یَا عَلِیُّ وَ أَنْتَ تَدْفَعُهَا إِلَی اِبْنِکَ اَلْحَسَنِ، وَ اَلْحَسَنُ یَدْفَعُهَا إِلَی أَخِیهِ اَلْحُسَیْنِ، وَ اَلْحُسَیْنُ یَدْفَعُهَا إِلَی اِبْنِهِ عَلِیُّ و ....... یکی یک ائمه را اسم می برند و عَلى يَدفعُهَا إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ وَالْحَسَنُ يَدْفَعُ إِلَى ابْنِهِ الْقَائِمِ اين خصوصیت کفایه الاثر است که روایاتی را نقل می کند که معمولا در روایات تفصیل اسماء ائمه معصوم آمده است. این از کتاب های قدیمی قرن 3 و 4 است آن ها که می گویند اسم دوازده وصی در روایات نیست؛ درست نمی گویند بلکه هم در کتب شیعه و هم در کتب اهل سنت آمده است.
به هر حال پیامبر اشاره به غائب شدن حضرت هم کردند و فرمودند
ثُمَّ يَغِيبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ مَا شَاءَ اللَّهُ هر مقداری که خداوند اراده کند. بعد وارد تفصیلات می شوند و می فرمایند و وَيَكُونُ لَهُ غيبتان أحَدُهُمَا [إِحْدَاهُمَا] أطْوَلُ مِنَ الْأخْرَی باز کسانی که مدعی اند مساله غیبت امام زمان علیه السَّلَامُ از دوران امام صادق مطرح شد
فرض کنیم حرف شما درست باشد و احادیث غیبت از زمان امام صادق باشد اولاً امام معصوم است و شخصیتی است که ندیدم کسی از اهل سنت نسبت به ایشان نظر منفی داشته باشد. از نظر ما امام معصوم است و از نظر اهل سنت هم شخصیت بزرگی است و کسی نیست که بشود نعوذ بالله در مورد او تامل کرد، آن بزرگ وار را همه قبول دارند. ثانیا این ادعا درست نیست بلکه غیبت از زمان خود پیامبر مطرح بوده و روایات متعدد داریم که پیامبر به دوازدهمین امام اشاره داشتند و به غائب شدن او و به دو تا غیبت اشاره دارند. این روایت یکی از آن هاست. بعد مولی می فرمایند پیامبر به ما رو کردند ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ و با صدای بلند رافعاً صوته فرمودند: الْحَذَرَ إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِی در روایات قبلی تعبير من ولدک بود که مقداری روایت مشکل شده بود اما این جا نه، (من ولدی) است. از فاطمه زهرا شروع کنیم، نفر هفتم می شود امام کاظم علیه السَّلَامُ حضرت به گونه ای تعبیر می کنند که جای هیچ تشکیک نیست و به اصطلاح مو لای درزش نرود.
(الخامس من ولد السابع) فقط بر امام زمان علیه السَّلَامُ قابل انطباق است. حضرت می فرماید الحذر یعنی در دوران فقدان خیلی مراقب باشید.
قَالَ عَلِیٌّ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ فَمَا تَکُونُ هَذِهِ اَلْغَیْبَهُ؟ قَالَ أصبت حَتَّی یَأْذَنَ اَللَّهُ لَهُ بِالْخُرُوجِ غائب خواهد شد تا زمانی که خداوند اذن خروج بدهد فَیَخْرُجُ مِنَ اَلْیَمَنِ اين عبارت قابل تامل است. بعضی ها روی روایات یمانی تامل دارند و می گویند معمولا راویانش یمنی اند و چون یمنی هستند، نقل آنان مورد شبهه است. آقای ابن عقده هم خودش یمنی است اما او جليل القدر است و شخصی نیست که کسی به او اتهام جعل حدیث بزند. اما این متن از این جا به بعد یک مقدار تامل دارد.
اشکال دانش پژوه: در مورد تعداد انبیاء و بود.
جواب استاد: که باید بین انبیاء اولو العزم و غیر اولوالعزم فرق بگذاریم ... اين جا یَخْرُجُ مِنَ اَلْیَمَنِ جای تامل است چون خروج حضرت از مکه معظمه است.
جواب استاد: پس باید بگوییم این مهدی در روایات یکی از همان مهدیان محلی است مثل مهدی سودانی والا مهدی موعود نه از کرعه است و نه از یمن
مِنْ قَرْيَةٍ يُقَالُ لَهَا أكرعة عَلَى رَأْسِهِ عِمَامَةُ متدرع بِدِرْعِی او سپر من را دارد متقلد بِسَيْفِىَ ذِى الْفَقَارِ آيا واقعاً خود سیف ذو الفقار به دست ایشان است و یا نماد اقتدار است؟ ظاهر حدیث خود سیف است.
شاهد ما این جاست که فرمود و مُناد يُنادى هَذَا الْمَهْدِى خَليفَةُ الله فَاتَّبِعُوهُ مهدی آل محمد ایشان است خلیفه الله ایشان است يَمْلَأُ الْأَرْضَ قسطا وعدلا كَمَا مُلتَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً اين عبارت اشاره به همان مهدی فاطمه است اما محل خروجش با روایات دیگر و با مسلمات مطابقت ندارد ذَلِكَ عِنْدَ مَا يَصِيرَ الدُّنْيَا هَرْجاً وَ مَرْجاً وَ يَغَارُ [يُغَير] بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ فَلَا الْكَبِيرُ یَرحَم الصَّغِيرَ وَ لَا الْقَوِيُّ يَرْحَمُ الضَّعِيفَ این حکومت به آن حکومت و این گروه به آن گروه و... ظلم می کنند و دیگر اخلاق سقوط می کند و نه بزرگ به کوچک رحم می کند و نه قوی به ضعیف فَحِينَئِذٍ يَأْذَنُ اللَّهُ لَهُ بِالْخُرُوجِ.
اللهم ارنا الطلعه الرشيدة والغرة الحميده... پایان
بسم الله الرحمن الرحيم
بحث راجع به روایات و احادیث ندای سماوی بود عرض شد که فعلا خود روایات را مطرح می کنیم تا ببینیم از خود روایات چه استفاده می شود و بعدا جمع بندی می کنیم.
یکی از روایات که در ارتباط با ندا است روایتی است که مرحوم طبری امامی در دلائل الامامه مسندا نقل می کند. (1)
روایت را به سند خودش منتهی به مسعده بن صدقه عن ابی بصیر نقل می کند. ابو بصیر می گوید به امام صادق علیه السَّلَامُ عرض کردم: جُعِلْتُ فِدَاكَ، هَلْ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السَّلَامُ يَعْلَمُ أَصْحَابَ الْقَائِمِ علیه السَّلَامُ كَمَا كَانَ يَعْلَمُ عِدَّتَهُم؟ ، نفرات و تعداد نفرات را می داند اما آیا اشخاص را هم می داند؟ حَدَّثنی أبِی علیه السَّلَامُ یعنی همین سوال ابو بصیر را خود آقا از امام باقر پرسیده اند و امام جواب دادند. امام باقر فرمودند: و اللهِ لَقَدْ كَانَ يَعرِفُهُم بِأَسْمَائِهِمْ وَ أسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ قَبائلهمْ رَجُلًا فَرَجُلًا،
تمام این ها را به اسم و اسم پدر، از چه طایفه ای هستند این ها را یک یک حضرت می شناخت
وَ مَوَاضِعَ مَنَازِلِهِمْ وَ مَرَاتِبِهِمْ ، در چه موقعیتی هستند، چه رتبه ای از فضل و فضیلت و رتبه ی اجتماعی، سیاسی، علمی و.. در چه مقامی هستند، همه را حضرت می دانست.
بعد فرمودند و كُلُّ مَا عَرَفَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السَّلَامُ فَقَدْ عَرَفَهُ الْحَسَنُ علیه السَّلَامُ ، اشاره به آن روایت که ما کان عندى فهو عند على بن ابی طالب و این هم شاید اشاره باشد به فرمایش حضرت در دعای ندبه که اودعه علم ما كان و يكون الى انقضاء خلقه، اين نسبت به پیامبر اکرم است امّا چند سطر بعد می فرماید فلما انقضى ايامه اقام ولیه علی بن ابیطالب تا برسد به اودعه علمه و حكمته. کدام علم و حکمت؟ همان علم و حکمتی که خدا به پیامبر یاد داد و تا «الى انقضاء خلقه» بود. همان را که خدا به پیامبر عنایت کرد و پیامبر نیز همین علم را به علی بن ابیطالب داد.
و ما روایات متعددی در این زمینه و به این مضمون داریم.
سوال این بود آیا علی بن ابیطالب روحی فداه مشخصات اصحاب امام زمان را می داند؟ امام صادق از این جا شروع کردند و می خواهند منتهی بشوند به این جا که من هم می دانم اما از این جا شروع کردند که این سوال از امام باقر نیز پرسیده شد و اما باقر فرمودند که علی بن ابیطالب مشخصات را، فامیل و قبیله، مقامات علمی و رتبه ی آن ها را می دانست و بعد فرمودند هر چه را امیرالمومنین می دانست امام حسن هم می دانست. باز اشاره به یک روایت دیگر دارد که امیرالمومنین فرمود لو کنت
1) ما در کتاب معجم احاديث الامام المهدی عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجَهُ الشریف جلد 7 صفحه 51 این روایت و مصادرش را آورده ایم. اولین مصدر آن، کتاب دلائل الامامه، چاپ قدیم ص 307 و چاپ جدید ص 307 و چاپ جدید ص 554 ، حدیث 526 . با این تفصیل است. البته ابن طاووس این روایت را در الملاحم ص 375 از کتاب یعقوب بن نعیم نقل می کند ولی این کتاب فعلا موجود نیست. بعد از ابن طاووس مرحوم سید هاشم بحرانی در تفسیر البرهان، ج 1، ص 63 و بعد در المحجه فيما نزل فی الحجه ص 28 به نقل از دلائل الامامه نقل می کند. و مرحوم کاظمی در بشاره الاسلام هم نقل می کند و ظاهرا یک اشتباه این جا هست چون مرحوم کاظمی آن را از غایه المرام نقل می کند ولی در غایه المرام این روایت نیست و در المحجه است و ظاهرا این جا سهو قلم شده است.
انا المسئول این روایت در کتاب الحدود، باب مساحقه در وسائل الشیعه آمده است. روایت از این قرار است که مشکلی پیش آمده بود، زن شوهر داری بعد از مقاربت با شوهرش، با همان حرارت با جاریه ای مساحقه می کند، بعد آن جاریه که عذرا و باکره بوده در اثر این ارتباط، باردار می شود. می آیند که از امیرالمومنین حکم آن را سوال کنند؛ آقا تشریف نداشتند و در غیاب آقا از امام حسن مسأله را می پرسند. این جا چندین مسأله مطرح است. مهر چه می شود؟ حمل از کیست؟ حکم شلاق و حد چه می شود؟ بر چه کسی و چه حدی جاری می شود؟ زنی که شوهر دار بوده حکمش چیست؟ این دختری که در اثر این ارتباط باردار شده حکمش چیست؟ زوال بکارت چه حکمی دارد؟ و....
چندین سوال است که در غیاب مولی از امام حسن سوال کردند و امام حسن پاسخ دادند که حکمش در وسائل الشيعه آمده است.
گویا پاسخ امام حسن برای شان سنگین بود و نسبت به صحت این پاسخ تردید داشتند. در بین راه امیرالمومنین را دیدند و ماجرا را نقل کردند. آقا وقتی پاسخ امام حسن را شنیدند فرمودند: لو انّنى المسئول لما كان عندى فيها اكثر مما قال ابنی یعنی اگر مستقیما از من سوال می کردید بیش از این نداشتم. (1)
امام صادق فرمودند پدرم فرمودند امیرالمومنین راجع به مشخصات اصحاب امام زمان علیه السَّلَامُ کاملا اطلاع داشتند و کل عَرَفَهُ أميرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السَّلَامُ فَقَدْ عَرَفَهُ الْحَسَنُ علیه السَّلَامُ وَ كُلُّ مَا عَرَفَهُ الْحَسَنُ علیه السَّلَامُ فَقَد صار علمه الى الْحُسَيْنُ علیه السَّلَامُ عبارت جرى لآخرنا ما جرى لاولنا اشاره به این قضایا دارد.
تا این جا که فرمودند و كُلُّ مَا عَلَمَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ علیه السَّلَامُ فَقَدْ عَلَمَهُ وَ عَرَفَهُ صَاحِبُكُمْ (یَعْنِی نَفْسَهُ علیه السَّلَامُ). یعنی خود آقا جعفر بن محمد الصادق روحی فداه. يعنى هر چه را مولی علی می دانست ما هم آن را می دانیم و به ما منتقل شده است.
قَالَ أَبو بَصِير: قُلْتُ: مَكْتُوب؟ آیا این ها ثبت شده تا من ببینم یک جا تدوین شده است؟ فَقَالَ أبو عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلَامُ : مَكْتُوبٌ فِي كِتَابٍ مَحْفُوظٌ فى الْقَلْب، مُثبَتْ فی الذِّكْر لَا يُنسَی . این ها ثبت است و در ذهن و ذکر و قلب هست و هرگز فراموش شدنی نیست.
ابو بصیر می گوید قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، أَخْبِرْنِي بِعَدَدِهِمْ وَ بُلْدَانِهِمْ وَ مَوَاضِعِهِمْ، چند نفرند، اهل کجایند، و کجا زندگی می کنند فَذَاكَ يَقْتَضِى مِنْ أَسْمَائِهِمْ؟ وقتی اسم را بیان می کنید باید مشخصات دیگر شان هم بیان بشود. امام فرمودند إذ کَانَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ بَعْدَ الصَّلاَةِ فَائْتِنِی . این مفصل است و حالا وقت ندارم اجازه بده روز جمعه بعد از نماز بیا برایت توضیح بدهم.
فقَالَ: فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ أَتَيْتَهُ، روز جمعه خدمت رسیدم قال يا فَقَالَ: يَا أَبَا بَصِيرِ، أَتَيْتَنَا لِمَا سَأَلْتَنَا عَنْهُ؟
قُلْتُ: نَعَمْ، جُعِلْتُ فِدَاكَ.
قَالَ: إِنَّكَ لَا تَحْفَظُ، فَأَيْنَ صَاحِبُكَ الَّذِي يَكْتُبُ لَكَ؟
اگر همان ابو بصیر نابینا باشد یا غیر آن بالاخره آقا فرمودند تو حافظه ی قوی نداری اگر من برایت تقریر کنم و بخوانم
1) وسائل الشيعه، ج 7، ص 167، ب 3، ح 1 ، عن الكافی ج 7، ص 203. حال این عبارت را کنار بعضی حرف های دشمنان بگذارید که می گویند امیرالمومنین بر منبر فرمودند به فرزندم حسن زن ندهید انه رجل مطلاق انه كذا و .... این حرف ها درست نیست بلکه همیشه مولی در مقام تبیین مقامات فرزندان شان امام حسن و حسین علیهم السَّلَامُ بودند.
یادت نمی ماند، رفیقت که برای تو می نوشت کجاست.
قُلْتُ: أَظُنُّ شَغَلَهُ سَاغِلٌ، امروز کاری برایش پیش آمد و نتوانست بیاید و كَرِهْتُ أَنْ أَتَأخَّرَ عَنْ وَقْتِ حَاجَتِی، من نخواستم وقت ملاقات را به تاخیر بیندازم و خلف وعده داشته باشم. فَقَالَ لِرَجُلِ فِی مَجْلسه: اكْتُبْ لَهُ امام به کسی که در آن جا بود فرمود حرف های من را برایش ثبت و ضبط كن هَذَا مَا أَمْلَاهُ رَسُولُ الله (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه و آله عَلَى أمير المؤمنين علیه السَّلَامُ) (1)
این که من می گویم مطالبی است که پیمبر املا کردند و اودَعَهُ إِيَّاهُ مِنْ تَسْمِيَةِ أصْحَابِ الْمَهْدِى علیه السَّلَامُ ، وَ عِدَّةَ مَن يُوافِيه الْمَفْقُودِينَ عَنْ فُرُشِهِم وَ قَبائِلِهِم، کسانی که در شب در رخت خواب شان هستند ولی صبح که می شود خانواده اش می بینند بستر و رخت خواب خالی است آنان که می آیند خدمت آقا قبل از ظهور الْمَفْقُودِينَ عَنْ فُرشِهِمْ وَ قَبَائِلِهِمْ، السَّائِرِينَ فِی السَّائِرِينَ فِي لَيْلِهِمْ وَ نَهَارِهِمْ إِلَى مَكَّةَ عده ای هستند که به آن ها می گویند شما احضار شدید، و همین الان بیایید و یک لحظه تأمل نکنید.
این ها حرکت می کنند یک سری پیاده و یک سری را احضار می کنند و خود شان هم متوجه نمی شوند و صبح می بینند در مکه هستند. این جا بجایی و نقل و انتقالات و حرکت فوری هنگام استماع صوت است وَ ذَلِكَ عِنْدَ اسْتِمَاعِ الصَّوْتِ فِي السَّنَةِ يَظْهَرُ فِيهَا أَمْرُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ)، همان سالی است که صیحه شنیده می شود. سال صیحه همان سالی است که امر خداوند آشکار می شود. شاهد ما این قسمت بود و ادامه روایت در چهار صفحه ی بعدی ربطی به بحث ما ندارد. و انشاء الله در آینده راجع به اصحاب امام زمان بحث خواهیم کرد.
پس ظهور در سال صیحه است و مقدمات ظهور فراهم است. این روایت ماه صیحه را مشخص نکرد و فقط فرمود سالی که صیحه شنیده می شود، افراد ویژه حرکت می کنند، اما رجب، رمضان یا محرم را مشخص نکرد.
روایت مرحوم نعمانی در الغیبه است که روایت مفصلی دارد و ما به شاهد بحث اشاره می کنیم (2)
أخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ عَنْ هَؤُلَاءِ الرِّجَالِ الْأَرْبَعَةِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَر علیه السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: تَوَقَّعوا الصَّوت يأتيكم بغتة من قبل دمشق فيه لكم فرج عظيم.
أخبرنا أَحْمَدُ بنُ مُحَمَّد بن سَعِيد عَنْ هَؤلاء الرِّجَالِ الْأَربَعَةِ عَن أبن محبوب و أخبرنا محمد بن يعقوب الكلينى أبو جَعْفَر قَالَ حَدَّثَنِي عَلَيَّ بن إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ هاشم عَنْ أَبِيهِ قَالَ وَ حَدَّتَنِي مُحَمَّد بن عمران قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بن محمد بن عيسَى قَالَ وَ حَدَّثني على بن محمد و غيره عن سهل بن زياد جَمِيعاً عَن الْحَسَن بن محبوب قَالَ وَحَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحد بن عَبْد اللَّه الْمَوْصلى عَنْ أَبِي عَلَى أَحْمَد بن مُحَمَّد بن أبي ناشر عن أحمد بن هِلَالَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَمْرِو بنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ علیه السَّلَامُ يَا جَا بِرُ الزَمِ الْأَرْضَ وَ لَا تُحَرَكَ يَداً وَ لَا رَجُلًا حَتَّى تَرَى عَلَامَات أَذْكُرُهَا لَكَ إِنْ أَدْرَكْتَهَا أَوَّلُهَا اخْتِلَافُ بَنِى الْعَبَّاس وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِكُ ذَلكَ وَ لَكنْ حَدِّث بهَ من بعدى عنى و مناد يُنادى من السَّمَاءِ وَ يَجِيتُكُمُ الصَّوْتُ مِن نَاحِيَّة دمشق بِالْفَتْحِ وَ تُحْسَفُ قَرْيَةٌ مِنْ قُرَى السَّامِ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ وَ تَسْقُطُ طَائِفَةً من مسجد دمشق الايمن و مارقة تمرق من ناحية الترك و يعقبها هرجُ الرُّومِ وَ سَيُقبلُ إِخْوَان الترك حتى ينزلوا الجزيرة و سيقبل مارقة الروم حَتَّى يَنْزَلُوا الرَّمْلَةَ فَتِلْكَ السَّنَةَ يَا جَابِرُ فِيهَا اخْتِلَافٌ كَثيرٌ فِي كُلِّ أَرْضِ مِنْ نَاحِيَةِ الْمَغْرَب فَأَوَّلُ أَرْضَ تَخْرَبُ أَرْضُ السَّام ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عند ذلک على ثلاث رَايَات رَايَةِ الْأَصْهَب وَ رَايَةِ الْأبْقَع وَ رَايَةَ السَّفْيَانِي فَيَلْتَقَى السَّفْيَانِی بِالْأَبْقَعِ فيقتَتِلُونَ فيقتلهُ السَّفْيَانِي وَ مَن تَبِعَهُ ثُمَّ يقتل الأصهب ثم لَا يَكُونُ لَهُ هَمَّةٌ إِلَّا الْإِقْبَالَ نَحْوَ الْعراق يَمُرُّ جَيْشُهُ بقرقيسيَاءَ فَيَقْتَتِلُونَ بِهَا فَيَقْتَلُ بهَا مِنَ الْجَبَّارِينَ مَائَهُ ألف وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ جَيْساً إِلَى الْكُوفَة وعدتهم سبعون ألفاً فَيُصِيبُونَ من أهل الْكُوفَة قَتْلًا وَ صُلْباً وَ سَبياً فَبَيْنَا هُمْ كَذَلكَ إِذْ أَقْبَلَتْ رَايَات من قبل خُرَاسَانَ وَتَطوى الْمَنَازِلَ طَيّاً حثيثاً و معهم نفر مِن أصْحَاب الْقَائم ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِن مَوَالِى أَهْلِ الْكُوفَة فى ضُعَفَاءَ فَيَقتلُهُ أمير جيش السُّفَيَانَى بَيْنَ الْخَيرَة وَ الْكُوفَة وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ بَعْثاً إِلَى الْمَدِينَةِ
فَيَنفَرُ الْمَهْدِيُّ مِنْهَا إِلَى مَكَّةَ فَيَبْلُغَ أَمِيرَ جَيْشِ السَّفْيَانِي أَنَّ الْمَهْدِى قَدْ خَرَجَ إِلَى مَكَّةَ فَيَبْ فَيَبْعَثُ جَيْشاً عَلَى أَثَرِه فَلَا يدركه حَتَّى يَدْخُلَ مَكَّةَ خائفاً يَتَرَقَّبُ عَلَى سُنَّة مُوسى بن عمرَانَ علیه السَّلَامُ قَالَ فَيَنْزِلُ أميرُ جيش السَّفيانى الْبَيْدَاءَ فَيُنادى مُنَاد منَ السَّمَاءِ يَا بَيَدَاءُ أبيدى القوم فيخسف بهم فلا یفلت منهم الا ثَلَاثَهُ نفر يحول الله وجوههم إلى أقفيتهم و هم من كَلْب وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ - يا أَيُّهَا الَّذِينَ اتو الكتابَ آمِنُوا بما نَزَلْنا مُصَدِّقاً لما مَعَكُمْ من قَبل أن نَطْمس وُجُوها فَنَرُدَّها على أدبارها الْآيَةَ قَالَ وَ الْقَائمُ يَوْمَئِذٍ بِمَكَّةَ قَدْ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى البیت الحرام مستجيراً به فَيُنَادِى يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا نَسْتَنْصُرُ اللَّهَ فَمَنْ أَجَابَنَا مِنَ النَّاسِ فَإِنَّا هْلُ بَيْت نَبِيِّكُمْ مُحَمَّد وَنَحْنُ أَولَى النَّاسِ بِاللَّهَ وَ بمحمَّد صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَمَنْ حَاجَنِي فِي آدَمَ فَأَنَا أُولى النَّاسِ بِآدَمَ وَ مَنْ حَاجَنِی
فِى نُوحٍ فَأَنَا أَولَى النَّاسِ بِنُوحٍ وَ مَنْ حَاجَنِي فِي إِبْرَاهِيمَ فَأَنَّا أولى النَّاس بإبراهيمَ وَ مَنْ حَاجَّنَى فِی مُحَمَّد صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَأَنَا أَولَّى النَّاسِ بمحمد صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ مَنْ حَاجَنى فى النَّبيِّينَ فَأنا أولى النَّاس بالنَّبيِّينَ أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ فى مُحْكَم كتابه - إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعَالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعضُها من بَعض وَ وَاللَّهُ سميع عليم فانا بقيَّةٌ من آدم و ذخيرة من نوح و مصطَفى من إبراهيم وصفوة من محمد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ أَلا فَمَنْ حَاجَنِي فِي كتاب الله فَأَنَا أَولَى النَّاسَ بكتاب الله الا و من حَاجَنِّى فى سُنَّة رَسُولَ الله فَأَنا أولى النَّاسِ بِسُنَّة رَسُول اللَّه صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فانشد الله مَنْ سَمِعَ كَلامِيَ الْيَوْمَ لَمَّا بَلَّعَ الشَّاهِدُ مِنْكُمُ الْغائْبَ و أسألُكُمْ بحَقِّ الله وَ حَقٌّ رَسُوله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ و بحَقَّى فَإِنَّ لِى عَلَيْكُمْ حَقَّ الْقُربى مِنْ رَسُولِ
اللَّهِ إِلَّا أَعَنتُمُونَا وَ مَنَعْتُمُونَا ممَّنْ يَظْلِمُنَا فَقَدْ أَخفْنَا وَظَلَمْنَا وَ طُردنا من ديارنَا وَأَبْنَائِنَا وَ بُغَى عَلَيْنَا وَ دُفَعْنَا عَنْ حَقْنَا وَ افْتَرَى أهْلُ الْبَاطِل عَلَيْنَا فَاللَّهَ اللَّهَ فِينَا لَا تَخْذُلُونَا وَ انْصُرُونَا يَنصُرْكُمُ اللَّهُ تَعَالَى - قَالَ فيجمع الله عليه أصحابه ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا و یجمعهم الله له علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف و هی یا جابر الآیة التی ذکرها الله فى كتابه - أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتَ بكُمُ اللهُ جَميعاً إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ فَيُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ مَعَهُ عَهْدٌ مِن وارثته الابناء عن الْآبَاءِ وَ الْقَائِمُ يَا جَابِرُ رَجُلٌ مِن وَلدِ الْحُسَيْنِ يُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِي لَيْلَةٍ فَمَا أَشْكَلَ عَلَى النَّاسِ مِنْ ذَلِكَ يَا جَابِرُ فَلَا يُشْكِلَنَّ
عَلَيْهِم ولادته من رسولِ اللهِ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ و وَ وِرَاثتهُ الْعَلَمَاءُ عَالِمَا بَعْدَ عَالِمٍ فَإِنْ أَشْكَلَ هَذَا كُلَّهُ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا يُشْكِلُ عَلَيْهِمْ إِذَا نُودِی باسمه و اسم أبيهِ وَأُمِّه. (الغيبة للنعمانی، النص، ص 280)
1) نکته: در این حدیث دو دفعه اسم مولی را می برد و با عنوان امیرالمومنین نام می برد. این ها تعمد داشتند که از آقا با این عنوان تعبیر کنند. روایات دیگر را ببینید وقتی اسم آقا برده می شود همین تعبیر امیرالمومنین روحی فداه بکار می برند. و اسم آقا امام دوازدهم هم که به میان می آید تعبیر قائم است شاید نود درصد روایات با این تعبیر است.
2) أخبرنا أحمد بن محمد بن سَعيد قَالَ حَدَّثَنَا محمد الْمُفَضَّل وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بن سَعيد وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَين بن عَبْد الْمَلك وَ مُحَمَّدُ أحمد بن الْحَسَن جَميعاً عن الْحَسَنِ بن مَحبوب عَن يعقوب السَّرَّاج عَن جابر عَن أبی جعفر علیه السَّلَامُ أنَّهُ قَالَ: يَا جَابِرُ لَا يَظْهَرُ الْقَائم حتی یشمل النَّاسَ بِالسَّامِ فِتْنَةٌ يَطْلُبُونَ الْمَخْرَجَ مِنْهَا فَلَا يَجدُونَهُ وَ يَكُونُ قَتْلَ بَيْنَ الْكُوفَة وَ الْحِيرَة قَتْلَاهُمْ عَلَى سَوَاء وَ يُنَادِي مُنَادِ من السماء.
چون سند این روایت به حسب ظاهر پیچیده است و نیاز به دقت و سند شناسی دقیق دارد. در صفحه 279 حدیث شماره 67، نعمانی می فرمايد أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ یعنی ابن عقده و ظاهرا در جلسه درسی بوده و ابن عقده این روایت را مطرح کرده اند، عده ای که یکی از آن ها هم مرحوم نعمانی است در درس حاضر بوده اند. لذا می گوید اخبرنا ابن عقده عن هَؤُلَاءِ الرِّجَالِ الْأَربَعَةِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوب، یعنی به چهار طریق از ابن محبوب نقل کرده است. این حدیث شماره 67 بود برای شناختن این چهار نفر باید به حدیث قبلی برگردیم حدیث شماره 66 ، باز روایتی نقل می کند اخبرنا احمد بن محمد بن سعيد عن هولاء الرجال الاربعه، این جا باز حل نشد و باید به حدیث قبلی، روایت 65 مراجعه کنیم. در این روایت می گوید اخبرنا احمد بن محمد بن سعيد (ابن عقده) قال حدثنا 1. مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّل 2. وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاق بْنِ سَعِيد 3. وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ
عَبْد الْمَلک و 4. مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْن الْحَسَن جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بن مَحبوب حالا معلوم شد هولاء الاربعه این چهار نفر منظور هستند. این طریق اول نعمانی به این روایت است. که می گوید از ابن عقده نقل می کنم که او از این چهار نفر نقل می کند که همه ی آن ها از ابن محبوب نقل می کنند. پس این روایت از ابن محبوب است که ابن عقده به چهار طریق آن را به ابن محبوب منتهی می کند و نعمانی از ابن عقده شنیده است. (1)
در ادامه نعمانی می فرماید وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ اَلْکُلَیْنِیُّ از این جا طریق دوم نعمانی است. می گویند خودم از کلینی شنیدم در جمعی که من هم بود نه این که در کتابش باشد. قَالَ (كلينی) حَدَّتَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ (صاحب تفسير معروف) عَن أبِيهِ این طریق اول کلینی است که از علی بن ابراهیم نقل می کند و همان طور که ابن عقده از چهار نفر نقل می کرد کلینی می گوید طریق دیگر هم دارم و طریق دوم او این است که می گوید: و حدثنی محمد بن عَمْرَانَ قَالَ حَدَّتَنَا أَحْمَدُ بن محمد بن عیسی. باز کلینی طریق سومی هم دارد و می گوید: و حَدَّتَنى عَلَى بْنُ مُحَمَّد وَ غَيْرُهُ عَنْ سَهْل بن زياد جَمِيعاً عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ یعنی همه ی این ها از سهل بن زیاد نقل می کنند و این غیر از طریق ابن عقده است و سهل بن زیاد از حسن بن محبوب نقل می کند.
تا این جا دو طریق آقای نعمانی بود و از این جا به بعد طریق سوم را بیان می کند. طریق اول طریق ابن عقده با چهار طریق بود. طریق دوم نعمانی، از کلینی با سه طریق بود و از این جا طریق سوم از عبدالواحد موصلی است. ببینید چگونه با دقت روایات را جمع آوری کرده اند. و می گوید حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحد بن عبد الله الْمَوْصِلِيُّ عَنْ أبی عَلى أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَاشِرِ «2» عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَال عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحبوب این طریق سوم هم به ابن محبوب منتهی می شود. در همه ی این طرق ابن محبوب از عمرو بن ابی مقدام نقل می کند که او مشکلی ندارد. و ثقه است عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يزيد الجعفى عمرو بن ابی مقدام هم از جابر بن یزید جعفی نقل می کند که راجع به ایشان مفصل بحث کرده ایم. جابر بن یزید مورد غضب علمای مخالف و اهل خلاف است. نگاه کنید مقدمه ی صحیح مسلم، مقدمه ی خود مسلم را، او می گوید این جابر کسی است که ده هزار حدیث و یک جا پنجاه هزار، (در یک جا صد هزار دارد)، از امام باقر از رسول خدا نقل می کند. در شخصیت و عظمت امام باقر علیه السَّلَامُ احدی از مسلمین اختلاف ندارد. مسلم
می گوید جابر از دو لب امام باقر به نقل از پیامبر شنیده است. می گوید ما از ایشان نقل نمی کنیم، جای دیگر می گوید احادیث او را پاره کردیم... چون كان يقول بالرجعه چون قائل به رجعت است و رجعت از نظر آن ها اشد غلوا فی الرفض است. (2)
1) این حدیث مد نظر، حدیث مفصلی است و خیلی مطلب دارد که هر کدام یک سوژه برای بحث است. بعضی خیال می کنند همین جوری روایات را پیدا کرده و جمع آوری کرده اند؛ نه خیر با دقت و نظرات دقیق و با مطالعه و کارشناسانه جمع آوری کرده اند.
2) رافضی و اشد غلوا فی الرفض کسی است که قائل به رجعت باشد. اگر کسی بگوید علی بن ابیطاب بر می گردد و قائل به رجعت باشد از او نقل نمی کنند. اما اگر کسی به علی بن ابیطالب برگردد یعنی سب کند و فحش و دشنام بدهد این شخص ثقه است!! من ندیدم در کتب رجالی اهل سنت کسی را به خاطر سب امیرالمومنین رد کنند، می گویند اجتهاد کرده و به نحوی توجیه می کنند. خلاصه اگر کسی به علی بن ابیطالب برگردد، مشکل ندارد اما اگر بگوید علی بن ابیطالب به این دنیا بر می گردد، مشکل پیدا می کند و همه ی احادیثش را رد می کنند. جابر بن یزید جعفی در نظر آن ها این گونه است. چند مطلب در مقدمه ی مسلم راجع به جابر آمده حتما نگاه کنید.
جابر ین یزید جعفی می گوید آقا امام باقر فرمودند. یادتان باشد در روایت قبلی از دلائل الامامه، که ابو بصیر از امام در مورد اصحاب امام زمان سوال کرد آقا فرمودند حضرت علی علیه السَّلَامُ این ها را می دانست و این علم از امام به امام دیگر تا به من رسیده «عرفه صاحبکم» تا به من منتقل شد. بعد فرمودند مطالبی که به تو می گویم املاء رسول الله است و امیرالمومنین هم آن ها را نوشتند. حال جابر بن یزید می گوید قال ابو جعفر، یعنی من ندیدم در نقل قول کسی بگوید جابر دروغ گو است یعنی اگر جابر گفت قال الباقر یعنی از امام باقر شنیده و کم و زیاد نمی کند. و کسی ایشان را متهم به وضع و جعل نکرده و فقط اعتقاد به رجعت را اشکال گرفته اند. پس وقتی جابر می گوید قال الباقر یعنی همین جور از رسول الله است اما این حدیث را کنار می گذارند.
جابر می گوید آقا فرمودند: يَا جَابِرُ الْزَمِ الْأَرْضِ در این جریانات جناح بازی وارد نشو و لَا تُحَرِّكْ يَداً وَ لَا رِجلا و اصلا تكان نخور حَتَّى تَرَى عَلَامَاتِ أَذْكُرُهَا لَكَ إِنْ أدركتها اگر عمرت كفاف کند که این علامات را درک کنی و اگر درک کردی آماده باش که امر خداوند عزوجل فرا رسیده است. اولُهَا اخْتِلَافُ بَنِي الْعَبَّاسِ وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِکُ ذَلک این عبارت مهمی است. حضرت می فرماید گمان نمی کنم به اختلافات بنی العباس برسی چون دوران امام باقر هنوز دوران امویین بود و هنوز بنی العباس سر کار نیامده بودند یا اوایل کار شان بود تا برسد به اختلافات آن ها، اوج اختلافات شان زمان امام صادق و امام کاظم (عليهما السلام) بود. لذا فرمودند عمرت کفاف نمی کند و لَکن حَدَّتْ به مَن بَعدی عَنِّی از جانب من باز گو کن و بگو این علامات اگر محقق شد آماده بشوید. شاهد ما این عبارت از روایت است و مُنَادٍ يُنَادِى مِنَ السَّمَاءِ وَيَجِيتُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتح ... از این جا به بحث ما مرتبط می شود که انشاء الله ادامه بحث جلسه بعد. پایان
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين...
بحث ما راجع به روایات صیحه و ندای آسمانی بود رسیدیم به روایت مفصلی که جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه السَّلَامُ نقل می کند.
به بیان سند آن پرداختیم دیدیم مرحوم نعمانی از سه طریق روایت را نقل می کند، گاهی از ابن عقده گاه از کلینی رحمت الله علیه و گاهی هم از عبدالواحد موصلی. بعض این طرق هم به سه یا چهار طریق منتهی می شوند.
گویا با دقت در طرق و تعمد در تعدد راه ها و اسنادی که روایت را به آن سند نقل کرده است خواسته اشاره داشته باشد به اهمیت و اعتبار این متن، اگر به این هم نظر نداشته شاید اعتبار این متن به دست بیاید زیرا متن معتنابه و به آن توجه شده است.
اما چرا روی این متن خیلی دقت داریم
زیرا در چند جای آن سخن از صیحه به میان آمده. در اول حدیث که امام فرمودند علاماتی هست بعد از اختلاف بنی العباس، امام علیه السَّلَامُ صحبت از ندای آسمانی می کنند: و مُنادٍ یُنادی مِنَ السَّماءِ
چند سطر بعد می فرمایند: ینادی مناد من السماء يا بيداء ابیدی القوم این عبارت در همان روایت است، صحبت از ندای آسمانی است ولی در این رابطه که از بین رفتن و هلاکت جیش سفیانی و خسف در اثر این نداست که مضمون ندا مرتبط است با خسف جیش سفیانی.
بعد چند سطر دوباره صحبت از ندای آسمانی را به میان می آورند و می فرمایند: هر کس نسبت به هر مساله ای در ارتباط با قیام حضرت مهدی علیه السَّلَامُ به شک و شبهه بیفتد نسبت به ندای آسمانی به شک و شبهه نمی افتد: فَإِنَّ الصَّوْتَ مِن السَّمَاءِ لَا يُشْكِلُ عَلَيْهِمْ إِذَا نُودِيَ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ أُمِّه
در این روایت به عنوان ندا سه دفعه کلمه ندا آمده اما مضمون و محتوای ندا و مورد ندا فرق می کند. لذا تصمیم گرفتیم روایت را با دقت بررسی کنیم، مخصوصا مرحوم نعمانی بعد نقل این روایت و روایتی دیگر که یقوم القائم يوم عاشوراء (1)می گوید:
هذه العلامات التی ذكرها الأئمة علیهم السَّلَامُ مع كثرتها و اتصال الروايات بها و تواترها و اتفاقها موجبة ألا يظهر القائم إلا بعد مجيئها و كونها إذ كانوا قد أخبروا أن لا بد منها و هم الصادقون حتى إنه قيل لهم نرجو أن يكون ما تؤمل من أمر القائم علیه السَّلَامُ و لا يكون قبله السفيانی فقالوا بلى و الله إنه لمن المحتوم الذى لا بد منه.ثم حققوا كون العلامات الخمس التى أعظم الدلائل والبراهين على ظهور الحق بعدها كما أبطلوا أمر التوقيت و قالوا من روى لكم عنا توقيتا فلا تهابوا أن تكذبوه كائنا من كان فإنا لا نوقت و هذا من أعدل الشواهد على بطلان أمر كل من ادعى أو ادعى له
1) طبق روایتی از امام صادق علیه السَّلَامُ زمان قیام روز عاشورا است
مرتبة القائم و منزلته و ظهر قبل مجیء هذه العلامات لا سيما و أحواله كلها شاهدة ببطلان دعوى من يدعى له (1) می گوید: «این علامات که ائمه طاهرین نقل کرده اند هم عدد شان کثیر است و هم مسندند و متواتر، مضمون ها هم یکی است.
این روایات متواتر سبب می شوند که بگوییم امام زمان علیه السَّلَامُ ظهور نمی کنند مگر بعد تحقق این علامات، چون ائمه خبر دادند که به ناچار این علامات باید محقق شوند و در صدق ائمه حرفی نیست. حتی یک وقتی به بعض معصومين علیه السَّلَامُ عرض شد: «امید واریم که حضرت مهدی علیه السَّلَامُ بیایند بدون آمدن سفیانی» که حضرت فرمودند: «سفیانی هم از حتمیات است و باید بیاید»
سپس مرحوم نعمانی می گوید: «ائمه علیهم السَّلَامُ فرمودند: این علامات پنج گانه از بارز ترین دلائل و علاماتی است که تحقق ظهور بعد این ها خواهد بود (2)کسی که از طرف ما برای شما وقتی تعیین کرد - که فلان سال امام زمان علیه السَّلَامُ ظهور می کند - هیچ ترس به خودتان راه ندهید و با جرأت بگویید که تو دروغ گو هستی - چرا چون هنوز صیحه نیامده، هنوز علامات پنج گانه نیامده.
در ادامه مرحوم نعمانی می فرماید: «هر کس ادعای مهدویت کند یا برای او ادعای مهدویت شود و قبل این علامات باشد این شواهد بهترین دلیل بر بطلان حرف اوست وقتی هیچ یک از علامات محقق نشده است.»
بعد می فرماید: «و نسأل الله أن لا يجعلنا ممن يطلب الدنيا بالزخارف فى الدين و التمويه على ضعفاء المرتدين و لا يسلبنا ما منحنا به من نور الهدى و ضيائه و جمال الحق و بهائه بمنه و طوله.»
[از خدا می خواهیم] جز کسانی نباشیم که دین را سکوی پرش برای ریاست و مقام و دنیا طلبی قرار داده اند، و گول بزنیم و حق را باطل و باطل را حق جلوه دهیم.
و این نور هدایت، جمال حق وبهاء حق را از ما نگیرد.
این مطلب مهمی است که مرحوم نعمانی در ذیل روایت ذکر می کنند (3)
قبل خواندن روایت، منابعی که این روایت را نقل کرده اند بیان کنم تا معلوم شود به این روایت اعتنا شده و مثل بعض روایات نیست که یک منبع قدیمی آن را نقل کرده و دیگر احدی آن را در طول این چند صد سال نقل نکرده مگر مثل حر عاملی آن هم در اثبات الهداه یا بعض معاصرین، که معلوم می شود (سایرین) دیده اند و از آن صرف نظر کرده اند.
اول سراغ مفسرین برویم که در چند جا آورده اند
ذیل سوره نحل آیه 45 أ فَأمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أو يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ.»
1) الغیبتة (للنعمانی)، النص، ص 282
2) کما این که کسی وقت تعیین کند که در سال 2012 ولی دیدیم که محقق نشد، بعد بگوید: 2013 . سپس بگوید: در سال 2014 همین طور... ائمه این ها را باطل دانسته اند
3) روزی به استادم عرض کردم: بعضی ادعای ارتباط با امام زمان علیه السَّلَامُ را دارند - مثل آن کسی که گفته بود من شاگردم آقا را 25 مرتبه ملاقات کرده که حتما خودش دائم الحضور است. ایشان فرمودند: «این دکان است و این دكان ها باید جمع شود» من هم با اعتماد بر ایشان، به آن شهری که این حرف ها را زده بود (و مرید هم پیدا کرده بود ) خبر را رساندم و بساطش جمع شد.
سوره مریم، 37 ﴿ فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ. سوره الزخرف، 65 فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ عَذَابِ يَوْمٍ أَلِيم
اولین کسی که این روایت را با همین طول و تفصیل می آورد مرحوم عیاشی است در جلد اول تفسیرش، ص 64، ح 117 و در صفحه 244، ح 147 بخشی از همین حدیث را نقل می کند.
هم چنین در جلد 2، ص 261 قسمتی از این حدیث را نقل می کند.
بعد ایشان مرحوم نعمانی، ص 288 ، باب 14، ص 67 به چند طریق نقل کرده، که محور بحث ما کتاب نعمانی است.
بعد ایشان، شیخ مفید در اختصاص، ص 255 متن نعمانی را می آورد از عمرو بن ابی مقدام (1)باز شیخ مفید در کتاب شریف ارشاد، ص 359 بخشی از این حدیث را نقل می کند.
مرحوم طوسی در کتاب شریف غیبت، ص 441 همان نقل ارشاد را می آورد.
اعلام الورى طبرسی، ص 249 از ارشاد.
فصول المهمه، منتخب انوار المضيئه... تا می رسد به بحار الانوار، حليه الابرار، نور الثقلين، المستدرک.
از عامه هم دو نفر این حدیث را نقل می کنند
سلمى مقدسی، در قرن هفتم در «عقدالدرر» ص 79 که نقل ارشاد است (2)
قندوزی در ینابیع الموده، ج 3، ص 236
پس در منابع دست اول ما آمده و بعدی ها هم کمال اعتنا و توجه را به این حدیث داشته اند.
این حدیث خیلی مطلب دارد و باید با دقت نظر به این حدیث نگاه کرد، با توجه به این که 3 جای این حدیث اشاره به صیحه دارد و محتوا و مضمون های صیحه ها با هم فرق می کنند.
اما متن حدیث
أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ عَنْ هَؤُلَاءِ الرِّجَالِ الْأَرْبَعَةِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بن يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِى أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلَى بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشم عَنْ أَبِيهِ قَالَ وَ حَدَثنی مُحَمَّدُ بنُ عَمْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بنُ مُحَمَّد بن عِيسَى قَالَ وَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَیْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ جَمِیعاً عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَن بن محبوب قَالَ وَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحد بن عبدِ الله الموصلى عَن أبی عَلَى احمد بن محمد بْنِ أبى ناشر عَنْ أَحْمَدَ بن هلال عَن الْحَسَن بن الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِی قَالَ قَالَ أَبو جَعْفَر مُحَمَّدُ بْنُ عَلَى الْبَاقر علیه السَّلَامُ
يَا جَابِرُ الْزَمِ الْأَرْضَ وَلَا تُحَرِّكْ يَداً وَ لَا رِجْلَا حَتَّى تَرَى عَلَامَات أذكرُهَا لَكَ إِنْ أدركتها أولُهَا اخْتِلَافُ بَنِي الْعَبَّاسِ وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِكُ ذَلكَ وَلَكنْ حَدَّتْ به مَنْ بَعْدِى عَنِّى وَ مُنَادٍ يُنَادِى مِنَ السَّمَاءِ وَ يَجِيتُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْحِ و تُحْسَفُ قَرْيَةٌ مَنْ قُرَى السَّامِ تُسَمَّى الْجَايَةَ وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَنِ وَ مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُركِ وَ يَعْقِبُهَا هَرْجُ الرُّومِ وَ سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التَّرْكِ حَتَّى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَةَ وَ سَيُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حتى ينزلو الرَّمْلَةَ فَتِلْكَ السَّنَةُ يَا جَابِرُ فِيهَا اخْتِلَافُ كَثِيرٌ فِي كُلِّ أَرْضِ مِنْ
نَاحِيَةِ الْمَغْرِبِ فَأَوَّلُ أَرْضِ تَخْرَبُ أَرْضُ السَّامِ ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَآيَاتِ رَايَةِ الْأصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِی فَيَلْتَقِى السَّفْيَانِى بِالْأَبْقَعِ فَيَقْتَتِلُونَ فيقتلهُ السَّفْيَانِى وَ مَن تَبِعَهُ ثُمَّ يَقْتُلُ الْأَصْهَبَ ثُمَّ لَا يَكُونُ لَهُ همَّةٌ إِلَّا الْإِقْبَالَ نَحْوَ الْعِرَاقِ يَمُرُّ جَيْشُهُ بِقَرْقِيسَاءَ فَيَقْتَتِلُونَ بِهَا فَيُقْتَلُ بِهَا مِنَ الْجَبَّارِينَ مِائَهُ أَلْفِ وَيَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ جَيْساً إِلَى الْكُوفَةِ وَ عِدَّتْهُمْ سَبْعُونَ أَلْفَا فَيُصِيبُونَ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ قَتْلًا وَ صُلْباً وَ سَبْنَا فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَتْ رَآيَاتٌ مِنْ قِبَلِ خُرَاسَانَ وَ تَطْوِي الْمَنَازِلَ طَيِّا حثيثاً و معهم نفر منْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِى أَهْلِ الْكُوفَةِ فِی ضُعَفَاءَ فَيَقْتَلُهُ أَمِيرُ جَيْشِ السَّفْيَانِي بَينَ الْحِيرَةِ وَ الْكُوفَةِ وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ بَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ فَينفرُ الْمَهْدِى مِنهَا إِلَى مَكَّةَ فيبلغأمير جيش السَّفْيَانِي أَنَّ الْمَهْدِى قَدْ خَرَجَ إِلَى مَكَّةَ فَيبعث جيشاً عَلَى أَثَرِهِ فَلَا يُدْرِكُهُ يَدْخُلَ مَكَّةَ خائفاً يَتَرَقَّبُ عَلَى سُنَّةَ مُوسَى بْنِ عمْرَانَ علیه السَّلَامُ قَالَ فَيَنزِلُ أمير جيش السُّفْيَانِي الْبَيْدَاءَ فَيُنَادِي مُنَادِ السَّمَاءِ يَا بَيْدَاءُ أبِيدِى الْقَوْمَ فَيَخْسِفُ بِهِمْ فَلَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ إِنَّا نَكَانَةُ نَفَرٍ يُحَوِّلُ اللَّهُ وُجُوهَهُمْ إِلَى أقفيتهم وهُم مِنْ كَلْبِ وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَهُ - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بما نَزَلْنا مُصَدِّقاً لما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمس وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أدْبارها الْآيَةَ قَالَ وَ الْقَائم يومئذ بمَكَّةَ قَدْ أسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْبَيْتِ الْحَرَامِ مُسْتَجِيراً بهِ فَيُنَادِى يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا نَسْتَنْصِرُ اللَّهَ فَمَنْ أَجَابَنَا مِنَ النَّاسِ فَإِنَّا أَهْلُ بَيْت نَبِيِّكُمْ مُحَمَّد وَ نَحْنُ أَولَى النَّاسِ بِاللَّهِ وَبِمُحَمَّدِ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَمَنْ حَاجَنِي فِي آدَمَ فَأَنَا أُولَى النَّاسِ بِآدَمَ وَ مَنْحَاجَنِي فِي نُوحٍ فَأَنَا أَولَى النَّاسِ بِنُوحٍ وَ مَنْ حَاجَنِي فِی إِبْرَاهِيمَ فَأَنا أولى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ وَ مَنْ حَاجَنِي فِي مُحَمَّد صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ اجنِی فِی مُحَمَّدٍ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَأنا أولى النَّاسِ بِمُحَمَّد صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ مَنْ حَاجَنِي فِي النَّبِيِّينَ فَأَنَا أولى النَّاسِ بِالنَّبِيِّينَ أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ - إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعَالَمِينَ ذُرِّيَّةً بعضها من بعض و بَعْض وَ اللَّهُ سميع علیم فَأَنَا بَقِيَّةَ مِنْ آدَمَ وَ ذَخِيرَة مِن نوحٍ وَ مُصْطَفَى مِنْ إِبْرَاهِيمَ وَصَفوة مِن صَلَّى اللهُ عَلَيهِم أَجْمَعِينَ أَلَا فَمَنْ حَاجَنِي فِي كِتَابِ اللَّهِ فَأَنَا أُولَى النَّاسِ بِكِتَابِ اللَّهِ أَنَا وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي سُنَّةِ رَسُولِ اللهِ فَأَنا أُولى النَّاسِ بِسُنَّةِ اللَّهِ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَأَنْشُدُ اللَّهَ مَنْ سَمِعَ كَلَامِي الْيَوْمَ لَمَّا بَلَّعَ السَّاهِدُ مِنْكُمُ الْغَائِبَ وَأَسْأَلُكُمْ بِحَقِّ اللَّهِ وَ حَقٌّ رَسُولِهِ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ بِحَقِّى فَإِنَّ لِی عَلَيْكُمْ حَقَّ الْقُرْبَى مِنْ رَسُولِ اللَّهِ إِلَّا أَعْنَتَمُونَا وَ مَنعْتَمُونَا مِمَّنْ يَظْلِمُنَا فَقَدْ أَخِفْنَا وَظُلِمْنَا وَطُرِدْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا وَ بَغِى عَلَيْنَا وَ دُفَعْنَا عَنْ حَقْنَا وَ افْتَرَى أهْلُ الْبَاطل عَلَيْنَا فَاللَّهَ اللَّهَ فِينَا لَا تَخْذُلُونَا وَ انْصُرُونَا يَنصُرْكُمُ اللهُ تَعَالَى -قَالَ فَيَجْمَعُ اللَّهُ عَلَيْهِ أَصْحَابَهُ ثَلَاتَمِائَةٍ وَثَلَانَةَ عَشَرَ رَجُلًا وَيَجْمَعُهُمُ اللَّهُ لَهُ عَلَى غَيْرِ مِيعَادِ قَرَعَا كَفَزَعِ الْخَرِيفِ وَهِيَ يَا جَابِرُ الْآيَةُ الَّتى ذَكَرَهَا اللهُ فى كتابه - ينَ ما تَكُونُوا يَأْت بكُمُ اللهُ جَمِيعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ فَيُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ وَ مَعَهُ منْ رَسُول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَدْ تَوَارَتَتْهُ الْأَبْنَاءُ عَن الْآبَاءِ وَالْقَائمُ يَا جَابرُ رَجُلٌ من ولد الْحُسَيْن يُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِي لَيْلَة فَمَا أَشْكَلَ عَلَى النَّاسِ مِنْ ذَلِكَ يَا جَابِرُ فَلَا يُشْكِلَنَّ عَلَيْهِمْ وَلَادَتُهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ وِرَانَتهُ الْعُلَمَاءُ عَالِماً بَعْدَ عَالِم فَإِنْ أَشْكَلَ هَذَا كُلُّهُ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا يُشْكِلُ عَلَيْهِمْ إِذَا نُودِيَ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ أُمِّه (1) یا جابر از جا تکان نخور، جریاناتی در زمان امویین و عباسیین پیش می آید، تو خودت را به آنان منضم نکن و از آن ها تبعیت نکن تا وقتی که این علاماتی که برایت نقل می کنم (پیش آید) البته اگر آن ها را درک کنی.
امام فرمودند: جابر گمان نمی کنم عمرت کفاف دهد که اولین علامات ظهور آقا را ببینی.
اولین علامت: اختلاف بنی العباس است که عمرت کفاف نمی دهد ولی بعد من از طرف من بگو که آقا امام باقر علیه السَّلَامُ این طور فرمود...
1) الغيبة للنعمانی، ص 279 باب 14
فرمود: «عمر من هم کفاف نمی دهد که روی کار آمدن شان را ببینم و عمر تو هم کفاف نمی دهد که اختلاف شان را ببینی.» (1)
آن است که منادی از آسمان ندا می دهد، اما این که چه ندایی سر می دهد بیان نشده.
بعد فرمودند: «از طرف دمشق ندایی می رسد که مضمونش پیروزی است».
(اما آیا این همان «ندا من السماء» است؟ (می گوییم خیر بلکه دو نداست، یکی از آسمان و یکی هم فریادی است از جانب دمشق.)
بعد حضرت یک سری از قضایای شام را بیان می کند، که در یکی از روستا های شام زمین دهان باز می کند و روستا فرو می رود که نامش «جابیه» است.
(جابیه، از نواحی دمشق است و از نواحی جیدور که مناطق جولان فعلی است. (2)باید تاریخ را دید که آیا این علامت اتفاق افتاده یا نه و ممکن است اتفاق هم افتاده باشد.) (3)
(طبق ظاهر روایت) عده ای آن جا سقوط می کنند و از بین می روند.
وَ مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَة التُرى این ها گروهی اند که علیه دین قیام می کنند، بدعت گذارند و اهل ضلالت مثل وهابی ها.
در مارقه بودن این ها، این حرف من به تنهایی نیست، از شیعه: آیه الله العظمی سید جواد عاملی، صاحب کتاب مفتاح الكرامه که در شخصیت ایشان کسی تأمل ندارد، در دوره 10 جلدی این کتاب اواخر، ج 5 و 6 و 7 ، وقتی صحبت از وهابی ها می کند می گوید: «الخوارج» و وقتی صحبت از محمد بن سعود می کند، می گوید: «الخارجی».
و اما از علمای اهل سنت هم «ابن العابدین» در حاشیه اش می گوید: «مطلب زماننا الوهابيه، خوارج العصر» می گوید این ها خوارج هستند که علیه دین و مذهب قیام کرده اند
منظور از «مِنْ نَاحِيَةِ التُرى» کجاست؟
دانش پژوه: تطبیق داده اند ترک را بر دولت ترکیه که الآن با عرب ها هم دست شده اند.
استاد: تطبیق احتمالی بد نیست، داریم «ويل لبغداد من الاكراد، من الاتراک» اما تطبيق قطعی مشکل است.
در روایت ترک بر ترکیه و غیر آن تطبیق داده شده در وسائل الشیعه ببینید، در کتاب جهاد، در باب معاملات بحث های
1) امام باقر علیه السَّلَامُ در زمان امویین به شهادت رسیدند و هنوز عباسی ها روی کار نیامده بودند که امام سخن از روی کار آمدن آن ها و سخن از اختلاف شان می گوید
2) ما بیست و پنج سال قبل به قنیطر رفتیم البته بخشی از آن مناطق را اسرائیل اشغال کرده است و فاصله ای هم نیست بین این منطقه و خط مقدم دشمن.
3) دیشب هم در شبکه ماهواره ای ولایت اشاره کردم که لازم نیست علامات با ظهور کنار هم و بدون فاصله زمانی باشند. روی کار آمدن عباسی ها یکی از علامات است و اختلاف شان یکی از علامات، سقوط شان هم یکی از علامات، هر سه محقق شدند و ظهوری هم اتفاق نیفتاد. کسی نگفته باید ظهور بلا فاصله باشد.
اکراد آمده، در باب جهاد بحث اتراک آمده.
هر چند بنده به روایاتی که مسائل قوم گرایی را بیش تر مطرح می کنند به دیده شک می نگرم و بعضا مراجعه کردم و دیدم که شک و تردیدم بجا بوده زیرا سند مشکل دارد. مثلا «الاكراد طائفة من الجن كشف الله عنهم الغطاء (1)
ص: 42 23 الْعَلَلُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلَامُ قَالَ إِنَّ الْأَكْرَادَ حَى مِنَ الْجِنِّ كَشَفَ اللَّهُ عنهم الْغِطَاءَ فَلَا تُخَالطهم
لا تناكحوهم لاتبايعوهم» سند این روایت بر می گردد به یک شامی به نام «ابو ربیع شامی» که مرحوم خویی زیر آبش را می زند که مشکل دارد و موثق نیست (2)ص: 70 در شرح حال خليد بن أوفى بررسی شده و بنده در این زمینه جزوه نوشتم به نام ایلام دیار شیعیان گمنام. و در همایش بزرگ داشت مرحوم آیه الله حیدری ایلامی به چاپ رسیده و منتشر گردید.
پس باید در روایاتی که بیش تر رنگ قومیت گرایی دارند دقت بیش تری کرد، زیرا این ها را جعل کرده اند و جریاناتی بوده که مردم را بر ضد اهل بیت علیهم السَّلَامُ و در برابر آن ها قرار دهند، با این که اهل بیت علیهم السَّلَامُ با تمام طوائف و قبائل ارتباط داشته اند.
جلد 4 كشف الغمه را ببینید، شرح حال امام عسکری علیه السَّلَامُ و ارتباطات امام را با دنیا بیان کرده است تحت عنوان «کسانی که در زمان حیات امام عسکری علیه السَّلَامُ امام زمان علیه السَّلَامُ را دیده اند یا از امام زمان علیه السَّلَامُ اطلاع پیدا کرده اند»
شهر ها، کشور ها را نام می برد از شرق تا غرب. امام با شرق و غرب ارتباط داشته اند. نامه ها و ارتباطات با فلسطين، يمن...
احتمال قوى وجود دارد برای این که این ارتباط ها را کم کنند یا خدشه دار کنند چنین عباراتی را جعل کرده باشند. تا قومیت ها را رو در روی امام قرار دهند.
در هر صورت این روایات ترک و اتراک... مربوط به چین است هر چند تطبیق قطعی نمی دهم.
اما وَ مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَة التُرک عده ای اهل ضلال و اهل بدعت که بر ضد دین و متدین ها قیام می کنند. (3)
یَعْقُبُهَا هَرْجُ الرُّومِ
هرج یعنی فتنه؛ فتنه ای از روم (اروپای فعلی (4))
وَ سَيُقْبلُ إِخْوَانُ التُرک
دار و دسته و متحدین ترک هم می آیند
حتى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَةَ
این که جزیره کدام است (معلوم نیست) زیرا 8 جزیره داریم که حداقل باید معجم البلدان را نگاه کرد که کجا اطلاق
1) بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج 7360 باب 2 حقيقة الجن و أحوالهم.....
2) معجم رجال الحدیث ج: 7
3) در روایت استانبول، انطاكيه... آمده اما لفظ ترکیه از اسامی متأخرست
4) منهم بدأت الفتنه انشاء الله اليهم تعود امروز به کمک آمریکا آمده اند و پا به پای آن ها حرکت می کنند و منشأ فتنه و فساد هستند که انشاء الله فتنه سر تا سر بلاد شان را بگیرد و مردم خود شان را از شر شان راحت کنند
جزیره شده، مگر با قرائن بگوییم جزیره، شمال عراق است
وَ سَيُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى يَنزِلُوا الرَّمْلَةَ
آن ها (اروپایی ها) هم لشکر کشی می کنند
اما رمله کجاست؟ در یک نقل عراق است
فَتلْكَ السَّنَةُ يَا جَابِرُ فِيهَا اخْتِلَافُ كَثِيرٌ فِى كُلِّ أَرْضِ مِنْ نَاحِيَةِ الْمَغْرِب
نتیجه چیست؟
اختلاف کثیر در تمام زمین از ناحیه مغرب؛ جولان گاه غرب است، تمام محور شام است. جریان سفیانی پایگاه و مرکزش شام است، بعد هم عراق و مقداری از جنوب ایران و حجاز.
اما این روایت با رموز صحبت می کند باید مراجعه کرد به کتب جغرافیا که مغرب، روم، جزیره، ترک، رمله به کجا ها قابل تطبيقند.
فَأَوَّلُ أَرْضِ تَخْرَبُ أَرْضُ السَّامِ
چون جولان گاه شام است و نیرو ها آن جا پیاده می شوند، اولین سرزمین که به هم می ریزد و مردم آواره می شوند سرزمین شام استع شام خط مقدم است قبل و بعدش هم ویران می شود.
ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَآيَاتِ رَآيَةِ الْأصْهَب وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِی
سه پرچم، سه رهبر و فرمانده مدعی خواهند شد: اصهب، ابقع و سفیانی.
و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين...
بحث راجع به بررسی متن روایت جابر جعفی از امام باقر علیه السَّلَامُ (1)بود که در این متن دو یا سه جا سخن از صیحه و ندا و مضمون ندا و زمان ندا به میان آمده بود، لذا شایسته دقت نظر و بررسی بیش تر است.
در این متن آمده بود وَ يَجِيتُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دمشق و تُخْسَفُ قَرْيَةٌ مِنْ قُرَى السَّامِ تُسَمَّى الْجَانِيَةَ (2وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مسجد دمشق الايمن)
طائفه در لغت
یکی از معانی آن «القطعه من الشئ» (3)است. بخشی از چیزی را طائفه می گویند. پس وقتی می فرماید: تَسْقُطُ طَائِفَةٌ من مَسْجِد دمَشْقَ الْأَيْمَن (4)یعنی بخشی از مسجد فرو می ریزد.
چند مسأله باید روشن شوند:
مسأله رمله، که کجاست؟
مسأله جزیره، به کجا اطلاق شده؟
مسأله ترک، که این ها کیانند؟
سَیُقْبِلُ مَارِقَهُ اَلرُّومِ حَتَّی یَنْزِلُوا اَلرَّمْلَهَ
رمله کجاست؟ (5)
تعبیر ابن الفقيه (6)است:
(شام را این طور آورده) من الكوفه الى الرمله (7)همه را شام می گویند.
الرمله؛ هى من كور فلسطین (8)از توابع نواحی فلسطین است.
در جای دیگر می گوید:
1) متن روایت به صورت کامل در جلسه 32 آورده شده
2) که گفتیم جولان است.
3) مجمع البحرين، ج 5، ص 90 «و الطائفة من الشيء: القطعة منه»
4) البته در بعض نصوص «جدار» درد.
5) تا پاسی از شب مراجعه کردم مجلدات بحار را، معاجم را، دائره المعارف را... تا ببینیم این ها چه مطالبی دارند.
6) ابن الفقيه خیلی قدیمی است (قرن چهارم) است و مطالب دست اولی دارد، اسم قم را می برد و می گوید: «كانت هذه البلده تسمى مدينه الزهراء» یا می گوید در هند مرغابی وجود دارد که وقتی روز عاشورا می شود «هذه البطه تفتح بجناحيها و تسقى كل المنطقه...» که تا یک سال آب نیاز ندارند.
7) مختصر البلدان، ص 89 - البلدان (ابن الفقيه) ص 143 ذیل: القول فی الشام
8) همان، ص 98
بين بيت المقدس و بين الرمله ثمانيه عشر میلا (1). (چند فرسخ است و فاصله زیادی نیست)
در جای دیگر می گوید:
ثم إلى الرملة مدينة فلسطين أربعة و عشرون ميلا و هی على الجادّة فحاجّ الشام و الثغور ينزلونها. (2)(یکی از شهر های فلسطين 24 میل راه است)
در کتاب اعلام الحجاز (از معاصرین) می گوید:
الرمله، محطه السكه الحديديه. (ایستگاه راه آهن است در شمال تبوک، 137 کیلومتری اردن) (3)
اجمالا رمله که محل نزول مارقه الروم است سرزمین فلسطین است. (والله العالم)
بعضی اصرار دارند بگویند همان شمال عراق (مناطق موصل) است.
در کتاب مختصر البلدان هفت جزیره را نام می برد:
جزیرۀ ابن كاوان (4)
جزيرة توليۀ: ما بین رومیۀ و خوارزم جزیرۀ تسمى توليۀ (5)
جزیره سرنديب، بعد خلیج فارس و روم. (6)
جزیره صندر فولات (7)در هند.
جزیرۀ شلاهط (8)در هند.
جزيره الرامنی (9)در هند.
اما در معجم البلدان ج 2، ص (10)139 اسم چند جزیره را می برد.
1) البلدان (ابن الفقيه) ص 152، بين بيت المقدس و الرّملة ثمانية عشر ميلا، و هی من كورة فلسطين
2) البلدان (ابن الفقيه ص 165 القول فی دمشق
3) اعلام الحجاز ج3، ص 701
4) البلدان (ابن الفقيه) ص 67: فى شرقّى هذا البحر فيما بين سيراف و مسقط من البلاد سيف بنى الصفّاق و جزيرة ابن كاوان
5) البلدان (ابن الفقيه) ص 64 القول فى البحار و إحاطتها بالأرض
6) البلدان (ابن الفقيه) ص 65 القول فى البحار و عجائب ما فيها و يلى هذا البحر بحر يسمّى هرکند، يقال إنه قاموس البحار كلّها، و فى هذا البحر جزيرة سرنديب، و فى هذه الجزيرة الجبل الذی أهبط عليه آدم
7) البلدان (ابن الفقيه) ص 68 ثم إلى موضع يقال له صندر فولات، و هی جزيرة فی البحر
8) البلدان (ابن الفقيه) ص 72 (الفرق ما بين بلاد الصين و بلاد الهند)
9) البلدان (ابن الفقيه) ص 66 و بعد ها جزيرة الرامنى و هی ثمان مائة فرسخ
10) از صفحه 134 تا صفحه 139 می باشد
دجلة و الفرات
خواهيد ديد لفظ که مشترک شد نمی توانیم بدون قرینه بر یکی از معانی حمل کنیم. حتی شاید قرینه صارفه هم کفایت نکند و قرینه معينه بخواهیم
مگر آن که الف و لام «الجزيره» عهد (ذهنی یا ذکری) باشد و اشاره به یک جای معروف باشد.
الجزيرۀ الخضراء ؛ كه بحث مفصلی راجع به آن انجام دادم. و به چاپ رسیده.
جزيرة شُكر جزيرة فی شرقى الأندلس
جزيرة العرب، که بحث مفصلی دارد و از اصمعی مطالبی می آورد.
پس اگر جزیره یکی از معانی اش جزیره العرب باشد چه خصوصیتی در دمشق است.
جزیره عكاظ و هى الحره الى جنب عكاظ، بها كانت الوقعه الخامسه.
جزیره ابن عمر (التغلبى) بلد فوق الموصل.
جزیره قوسنيا كوره بمصر.
جزیره مزغنای
جزيره مصر، من محال الفسطاط و انما سميت جزيره لان النيل اذا فاض احاط بها الماء
جزیره بنی نصر (از نواحی مصر)
جزیره: هر وقت اهل اندلس بگویند جزیره منظور شان منورقه (میورقه) است
الجزيره موضع باليمامه
پس حدود 10 الی 15 مورد در معاجم راجع به معنا و محل جزيره مطرح شده
روایت چنین بود: سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التَّرْكِ حَتَّى يَنزِلُوا الْجَزِيرَةَ
طرفداران شان و هم پیمانان شان می آیند، رومی ها فلسطین را اشغال می کنند، اخوان ترک هم می آیند جزیره. اما جزیره کجاست؟ آیا جزیره العرب است یا جزیره اقوره که شمال عراق است؟
«الترک» کیانند (1)؟
ترک یعنی چین و در روایات ما اگر از ترک سخن به میان آمده منظور چینی ها هستند.
از وسائل شروع می کنیم
باب استحباب متاركة الترک و الحبشة ما دام يمكن الترک.....
19981 فِى الْعَلَلِ عَنْ أبيه... عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد عَنْ آبائه علیه السَّلَامُ أَنَّ رَسُولَ الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَالَ تَارَكُوا التَّرْكَ مَا تَرَكُوكُمْ فإن كلبهم شديد و كَلَبَهُم خَسيس
1) با کمال احترام و ادب به عزیزان (آذری زبان) که جزء شرافتمند ترین و ولایت مدار ترین انسان ها هستند می خواهم این بحث را مطرح کنم اگر بخواهیم لیست ولایت مدار ها را بدهیم این ها در رده اول هستند. اگر خواسته باشیم پاک باخته امام حسین (روحی فداه) و پیش قدم در احیای مراسم ابی عبدالله نام ببریم این ها در طلیعه هستند. بنده بخشی از وقتم را صرف تتبع و تحقیق در این مساله کردم.
19982 الطُّوسِيُّ فِي الْمَجَالِسِ ... عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَارِكُوا التَّرْكَ مَا تَرَكُوكُمْ فَإِنَّ أَوَّلَ مَنْ يَسْلُبُ أُمَّتِی مُلْكَهَا وَ مَا خَولَهَا اللهُ لَبَنُو قَنطور بن كركرَ وَ هُمُ الترک
19983 فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ... حَدَّتَنِى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السَّلَامُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَالَ تَارِكُوا الْحَبَسَةَ مَا تَرَكُوكُمْ فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِيَدِهِ لَا يَسْتَخْرِج كَنزَ الْكَعْبَةِ إِلَّا ذُو شَرِيعتين (1)
یعنی تا می شود با آنان در گیر نشوید، و باصطلاح زبان دیپلماسی داشته باشید.
سه روایت می آورند که هیچ یک در کتب اربعه نیست. یکی از روایات طریقش عامی است
و اهل سنت هم آن را نقل کرده اند. دو روایت دیگر از طرق خاصه است اما از «علل الشرایع»
است و «قرب الاسناد» که البته قرب الاسناد معتبر است.
البته یک روایت دیگر در کتب اربعه آمده اما ایشان نقل نکرده اند
فَإِنَّ كَلَبَهُمْ شَدِيدٌ وَ كَلَبَهُمْ خَسیس: سگ های آن ها خیلی پست و پاچه بگیرند و باصطلاح بد می پیچند
این روایت از علل الشرایع، ص329 است که مشکل سندی دارد.
دومین روایت از امالی طوسی است و سند عامی است که می فرماید: «اولین کسی که به جنگ امت من می آید و هستی امت مرا به تاراج می برند... ترک هستند»
سوم از امام صادق علیه السَّلَامُ تَارِكُوا الْحَبَشَةَ...
پس دو روایت هست و هر دو مشکل سندی دارند اما چون مقام استحباب متارکه است، تسامح در ادله سنن این ها را گرفته (بر فرض قبول مبنای تسامح)، لذا مرحوم حر عاملی فتوا به استحباب داده اند.
در تفسیر امام عسکری علیه السَّلَامُ هم روایاتی آمده
در بحار الانوار در مجلدات متعدد
ج 12، ص 208: أن يأجوج و مأجوج قوم من الترك و يسكنون في أقصى الشمال
ج 21، ص 333 قال الهياطلة جنس من الترك و الهند كانت لهم شوكة
ج 52، ص 27: عَنْ غَانِمٍ قَالَ كُنْتُ أَكُونَ مَعَ مَلِكِ الْهِنْدِ فِی قِشمِير... فَخَرَجْتُ وَ مَعِى مَالٌ فَقَطَعَ عَلَى التَّرْكُ وَ شَلَّحُونِی فَوَقَعْتُ إِلَى كَابُل...
می گوید در مسیر راه مرا غارت کردند تا خود را به کابل رساندم. (افغانستان با چین هم مرزند)
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج 7، ص 218 به وضوح اتراک و ترک را بر چینی ها تطبیق می دهد (قوم چنگیز از مغولستان آمدند)
فِي وَصْف الْأَتْرَاكِ كَأَنِّى أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُ الْمُطْرَقَةُ [الْمُطَرَّقَةُ]
گویا می بینم گروهی حمله می کنند به بلاد اسلامی، چهره هایشان مثل سپر هایی است که ضرب خورده (فرو رفتگی
1) تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة ج 15 ، ص 57
دارد). سپس ابن ابی الحدید معنای مجان را بیان می کند (1)و بعد اصل جریان را توضیح می دهد که چه بوده: «فصل فی ذکر جنكيز خان و فتنه التتر» و ربط می دهد مجان مطرقه را به اتراک و می گوید این ها همان هایی هستند که از منطقه مغولستان حمله کردند به بلاد اسلامی.
ایشان مطلبی را در پاورقی از ابن اثیر می آورد که نشان می دهد حقیقتا حادثه تلخی بوده . (2)
لقد بقيت عده سنين معرضا عن ذكر هذه الحادثه استعظاما لها (از بس فجیع بود مدت ها دست به قلم نبردم.
می کند) و یا لیتنی مت قبل هذا و كنت نسيا منسيا الى ان حثنى جماعه من الاصدقاء على تصديرها (عده ای گفتند بنویس تا بماند) و انا متوقف ثم رايت ان ترك ذلك لا يجدی نفعا
ادامه روایت: يَلْبَسُونَ السَّرَقَ وَ الدِّيباج و يعتقبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلِ حَتَّى يَمْشِی الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُول (مجروحین روی کشته ها حرکت می کنند) و يَكُونَ الْمُفْلتُ أقَلَّ منَ الْمَأْسُور (زمینه فرار برای کسی نمی ماند) (3)
ابن ابی الحدید می گوید: و اعلم أنّ هذا الغیب الّذی أخبر علیه السلام عنه قد رأیناه نحن عیانًا به عیان دیدیم آن چه را حضرت از غیب بیان می کند) (4)و کان الناس ينتظرونه من أول الإسلام (اعتقاد داشتند به حرف آن حضرت که حضرت مرتبط بود، باب علم الرسول بود) حتى ساقه القضاء و القدر إلى عصرنا و هم التتار الذين خرجوا من أقاصی المشرق حتى وردت خيلهم العراق و الشام و فعلوا بملوك الخطا و قفجاق و ببلاد ما وراء النهر و بخراسان و ما والاها من بلاد العجم ما لم تحتو التواريخ منذ خلق الله آدم إلى عصرنا هذا على مثله (از زمان آدم تا کنون چنین اتفاقی نیفتاده).
1) المجان جمع مجن بكسر الميم و هو الترس و إنما سمى مجنا لأنه يستتر به و الجنۀ السترة و الجمع جنن يقال استجن بجنه ای استتر بسترهٔ
2) (حمله چنگیز به بلاد اسلامی در اثر ندانم کاری و بی کفایتی و بی تدبیری حاکمان وقت اتفاق افتاد و بلاد اسلامی را به عزا نشاندند) ابن اثیر شافعی در کتاب الكامل حوادث سال 617 را این گونه بیان می کند:
3) شرح نهج البلاغة لابن أبی الحديد، ج 8، ص215
4) خیلی به امیرمومنین احترام می گذارد لذا بعضی می گویند شیعه است اما شیعه نیست ولی اما ناصبی هم نیست. در مقدمه اش می گوید چه بگویم راجع به حضرت علی علیه السَّلَامُ که مردان جنگ، شخصیت هایی که به پهلوانی و شجاعت معروف روی شمشیر شان عکس علی بن ابی طالب بود و روی سینه ها شان اسم على بن ابی طالب
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين...
بحث ما راجع به صیحه و ندای آسمانی بود و بررسی روایات در این زمینه که رسیدیم به روایت جابر بن یزید از امام باقر علیه السَّلَامُ (1)که در این روایت سه بار از صیحه و ندا سخن به میان آمده با اختلاف عبارات و مضامین و این سبب شد که ما خود روایت را بررسی کنیم طرقش را ببینیم، کسانی که این روایت را نقل کرده اند متعرض شدیم و دلیل توجه و اهتمام به این روایت بوده.
در این روایت برخورد کردیم به بعضی از کلمات که نیاز به توضیح بود مثل اسامی شهر ها، بعض طوائف، بعضی از ملیت ها و بعضی از اشخاص که برای توضیح و فهم روایت باید به این ها بپردازیم.
یکی از بحث هایی که در روایت آمده و باید در موردش بحث کنیم مساله هجوم ترک به جزیره است سَيُقْبلُ إِخْوَانُ التُرک حَتَّى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَةَ
خود جزیره را تبیین کردیم، شمال عراق (أقور) یک احتمال بود، جزیره العرب احتمال دیگری بود و سایر احتمالات که البته این دو بیش تر بارزند.
اما خود ترک و اتراک چه کسانی اند؟
از لا بلای شروح نهج البلاغه، تواریخ، نصوص و روایات به این جا رسیدیم، به ظن قوی (هر چند به قطع هم نرسیم) که اتراک و ترک همان «مجان المطرقه» (2)هستند. قومی هستند از اقصای چین (چین و مغولستان). این مطلب را در کتاب ها هم ببینید...
كتاب «الكامل فی التاريخ» (3)در جلد آخر حوادث 617 را نگاه کنید. ایشان یک بحث مفصلی
راجع به چنگیز خان و قوم تاتار دارد می گوید: «فلو قال القائل ان العالم منذ خلق الله آدم الى الان (اگر کسی ادعا کند از روز خلقت خداوند (عزوجل) تا امروز) لم يبتلوا بمثلها (مصیبتی مثل مصیبت چنگیز برای عالم پیش نیامده) لکان صادقا. فان التواريخ لم تتضمن ما يقاربها و لو ما يدانيها (تاریخ اصلا سراغ ندارد حادثه ای که نظیر این حادثه یا نزدیک به آن باشد هر حادثه ای که در تاریخ اتفاق افتاده (4)). و من اعظم ما يذكرون من الحوادث (از عظیم ترین حوادثی که در تاریخ باز گو می شود جریان «بخت النصر» و برخوردش با بنی اسرائیل است) من القتل و تخريب بيت المقدس و ما بيت المقدس بالنسبه الى ما خرب هؤلاء الملاعين من البلاد (اصلا کار های بخت النصر با چنگیز قابل قیاس نیست) التی كل مدينه منها اضعاف بیت
المقدس (هر شهری که این ها خراب کردند چند برابر بیت المقدس است) و ما بنو اسرائيل بالنسبه الى من قتلوا (مگر خود بنی اسرائیل چقدر بودند در برابر کشته هایی که چنگیز از مسلمین گرفت) فان اهل مدينه واحده ممن قتلوا اكثر من بنى اسرائيل (تنها جمعیت یک شهر از صد ها شهری که چنگیز ویران کرد بیش از تمام بنی اسرائیل است) لعل الخلق لا يرون مثل هذه الحادثه الى ان ينقرض العالم وتفنى الدنيا (شاید تا انقراض عالم هم چنین حادثه ای را نبینند) الا يأجوج و مأجوج (اين ها هم چنین کاری خواهند کرد). (1)
واما الدجال فانه يبقى على من اتبعه (آن ها که از او تبعیت می کنند حق حیات و زندگی دارند) و یهلک من خالفه (آن هایی که با او مخالفت می کنند می کشد و همه را نمی کشد) و هؤلاء لم يبقوا على احد (اما چنگیزیان کسی را باقی نگذاشتند) بل قتلوا النساء و الرجال و الاطفال و شقوا بطون الحوامل و قتلوا الأجنه (جنين های داخل رحم را هم کشتند) (2)
لهذه الحادثه التی استنار شرر ها و عم ضررها (این حادثه ای که شعله ور شد و همه جا را گرفت) و صارت فی البلاد كالسحاب استدبرته الريح (مثل ابری که باد پشت سرش باشد با سرعت همه جا را فرا گرفت) فان قوما خرجوا من اطراف الصين (عاملین جنایت از چین بودند) فقصدوا بلاد ترکستان (از آن جا شروع کردند بعد هم رفتند کاشغر، بلا ساغون بعد هم ماوراء النهر، سمرقند، بخارا و....) يملكون (اشغال می کردند) و یفعلون باهلها... (چه کار ها که نکردند بعد هم آمدند خراسان و تخریب و قتل) ثم الى الرى (اطراف تهران، ری، همدان و بلد الجبل) و ما فيها من البلاد الى حد العراق (بعد هم آذربایجان و أرانيه) يخربونها، يقتلون اكثر اهلها الا الشريد (مگر فراری ها که نادرا اتفاق می افتاد) النادر.
هذا ما لم يسمع بمثله (نظير نداشته) انهم لا يحتاجون الى ميرة (3)مدد يأتيهم (احتیاج به تدارکات و کمکی نداشتند) (4)فان معهم اغنام، بقر، خیل و غير ذلک من الدواب ياكلون لحومها لا غير.
اما دوابهم (اسب هایی این ها داشتند) تحفر بحوافر ها (زمین را مشکافتند) و تأكل عروق النبات لاتعرف الشعير (از ريشه
1) باید بحثی در مورد یأجوج و مأجوج داشته باشیم که آیا از علامات قیامت است، از علامات ظهور است، این ها که هستند، در چه محدوده ای هستند، از کجا حرکت می کند و برنامه های شان چیست.
2) عين كار وهابی هاست در حجاز تاریخ طائف را نگاه کنید: وقتی این ها حمله کردند به طائف (که همه سنی هستند) بقروا بطون الحوامل (شکم زن های حامله را پاره کردند و جنین در خیابان ها ریخته بود). نظیر همین کار را در کربلا انجام دادند... امت اسلام هنوز گرفتار چنگیز هست
3) مِيرَة: غذا و طعام
4) چنین لشکری که به هیچ چیز پای بند نبودند و هیچ چیز در برابر شان نمی تواند مقاومت کند، حال شما (مخالفان شيعه) سقوط بغداد را بوسیله لشگر مغول بر عهده خواجه نصیر یا ابن العلقمی می اندازید، دیواری کوتاه تر از این ها پیدا نکردید یا دعب شما چنین است، که هر جا کم می آورید و می خواهید سیاه نمایی کنید شیعه را مطرح می کنید. به قول استاد دانشگاه مدینه «مگر چنین لشگری نیاز به کمک خواجه نصیر یا ابن علقمی داشت چرا خلاف کاری حکومت ها را توجیح می کنید؟» این را گفت، فردا از دانشگاه اخراجش کردند. این واقعیت است، اگر هم خواجه طوسی توانسته با این ها هم کاری کند و حرفش را بپذیرند، سبب شده جلوی خون ریزی بیش تر گرفته شود. و خود ابن ؟؟؟ یکی از کسانی بود که اگر خواجه به دادش نرسیده بود، او را هم کشته بودند
می کندند) فهم اذا نزلوا منزلا لا يحتاجون الى شیء.
اما ديانتهم فانهم يسجدون للشمس عند طلوع ها (آفتاب پرست بودند) لا یحرمون شیئا (چیزی را حرام نمی دانستند) فانهم یأکلون جمیع الدواب حتى الكلاب و الخنازیر (سگ و خوک هم می خوردند) و لا يعرفون نكاحا (اصلا نكاحی مطرح نبوده) بل المرئه يأتيها غير واحد من الرجال (چند شوهر داشت) فاذا جاء الولد لا يعرف اباه (پدر نامعلوم بود) لقد بُلى الاسلام و المسلمون فی هذه المده بمصائب لم يبتلى بها احد من الامم (احدی از امم چنین مصیبتی برایش پیش نیامده بود)
التتر اقبلوا من المشرق.
در صفحه 572 - خروج التتر الى تركستان و ما وراء النهر
فی هذه السنه ظهر التتر الى بلاد الاسلام و هم نوع كثير من الترک، مساكنهم شمال جبال طغماج (البته مختصر ابى الفداء می گوید طوغاج) من نحو الصين.
طبق این نقل ها به احتمال قوی اتراک و ترک در روایات که «اترک الترک ما ترکوک» مراد این ها هستند.
در کتاب ابن ابی الحدید مفصلاً راجع به این ها بحث دارد و می گوید: اشتباهی بود که خوارزم شاه سلجوقی مرتکب شد و تاوانش را همه مسلمان ها پرداختند.
اشتباه هم این بود که در حدود و ثغور بلاد اسلامی یک کشور هایی بودند که آن ها درگیر بودند
با اتراک، خوارزم شاه آمد با این ها در گیر شد، بلاد شان را گرفت آن ها را کشت و متفرق کرد در واقع سد را این آقا شکست و بلاد اسلامی را رو بروی تتار و مغول قرار داد.
بعد می گوید: «نحن نذكر طرفا من اخبارهم (اخبار تتر)» در ذيل «الاصل منها فى وصف الاتراک» در وصف و توصیف اتراک ذیل فرمایش امیرالمومنین علیه السَّلَامُ كَأَنِّى أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُ الْمُطْرَقَةُ [الْمُطَرَّقَةُ] (1)فنقول (كلام ابن ابى الحديد إنا على كثرة اشتغالنا بالتواريخ و بالكتب المتضمنة أصناف الأمم (اطلاعات تاریخی ما زياد است در عین حال) لم نجد ذكر هذه الأمة أصلا (راجع به این ها در تاریخ چیزی نیامده) و لكنا وجدنا ذكر أصناف الترك من القفجاق و الیمک و البرلو و التفريه و اليتبه و الروس و الخطا و القرغز والتركمان (این ها را در تاریخ دیده ایم) و لم يمر بنا فی كتاب ذكر هذه الأمة سوى كتاب واحد و هو كتاب مروج الذهب للمسعودى فإنه ذكرهم هكذا بهذا اللفظ التتر و الناس اليوم يقولون التتار بألف و هذه الأمة كانت فی أقاصى بلاد المشرق (خاور دور) فی جبال طمغاج من حدود الصين (در چین))(پس آن ترکی که اشغال می کنند جزیره را این هایند (2))
1) شرح نهج البلاغة لابن أبی الحديد، ج8، ص 215
2) البته نمی خواهم تبرئه کنم حکومت عثمانی را زیرا از این ها کم لطمه ندیدیم، تاریخ را ببینید در حله یک بار حمله کردند و شکست خوردند، بار دوم که حمله کردند هر چه جوان بود کشتند و هر چه دختر و زن بود بردند آنکارا. در عین حال وقتی غربی ها بر ضد شرقی ها و برای شکست امت اسلام وارد صحنه شدند و وهابی ها و آل سعود به کمک غربی ها آمدند، علمای نجف اشرف فتوی دادند که بروید و در کنار عثمانی ها بجنگید لا اقل به حسب ظاهر حکومت اسلامی هستند و چقدر از ما شهید شدند جریان حبوبی را ببینید که از علمای عراق بود... بعد هم عثمانی ها آمدند پول بدهند، این ها گفتند ما برای پول نیامده ایم... اما وهابی ها در نقطه مقابل اساس بهم ریختن این ها بودند، اما در کتاب ها می نویسند هر جا برای بلاد اسلامی خطری پیش بیاید شیعه ها می روند و خطر را بیش تر می کنند و قصه عثمانی ها را نقل می کنند در حالی که سقوط عثمانی ها خود شان در جریان آن بودند و درگیر شدند و سبب سقوط آن بودند
و بينهم و بين بلاد الإسلام التى ما وراء النهر ما يزيد على مسير ستة أشهر...مفصل گرفتاری های شان را بیان می کند که چه بر سر امت اسلام آوردند بعد می گوید:«فنهض بمن معه من أقاصى الصين (وقتی چنگیز دید تجار کشته شدند و مشکلاتی از ناحیه سلجوقی ان پیش آمد قیام کرد، همان روایت پیامبر اکرم صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ طبق نقل اهل سنت «اتركوهم ما ترکوک» در گیر نشوید، اما در گیر شدند آن ها هم آمدند و بلاد اسلامی را به خاک و خون كشيدند حتى صار إلى حدود أعمال تركستان...»)خلاصه: به نظر من تا این مقدار کفایت می کند. اتراک در این روایت احتمال قوی دارد که همان اطراف چین باشد، و روایات دیگر را باید بررسی کرد (1)باز در روایت دو اسم آمده یکی «اصهب» و یکی «أبقع»، اما این ها که هستند؟ نام اشخاص است؟ فرمانده جریانی هستند یا اشاره به جریانی است...؟کلامی از سرور الایمان (2برای تان نقل کنم ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِيِّ.)شام سه گروه می شوند، سه هسته قدرت و با هم در گیر هستند. شام هم اشاره شد که وقتی شامگفته شد منظور دمشق نیست و نه سوریه بلکه کل آن مناطق را می گویند شام. عبارتی که از بلدان ابن فقیه نقل کردم می گوید از کوفه تا فلسطین را می گویند شام.حدود جغرافیایی شام بیش از این چیزی است که در ذهن ماست.اما اصهب و ابقع و... این ها چه کسانی اند؟آقای نیلی (م 803 در کتاب سرور الایمان از امام باقر علیه السَّلَامُ روایت مفصلی را نقل می کند (3))«و من ذلک ما جاز لى روايته عن أحمد بن محمّد الإيادیّ، يرفعه إلى يزيد، عن أبی جعفر عليه السّلام، قال: يا يزيد، اتّق جمع الأصهب - قلت: و ما الأصهب؟ قال: الأبقع قلت: و ما الأبقع؟ قال: الأبرص - و اتّق السفيانی، و اتّق الشريدين من ولد فلان [و
1) استاد در جواب یکی از دانش پژوهان که می گوید سفیانی با روم درگیر می شود بیان داشتند: سفياني يجیء من الروم متنصرا و فی عنقه صلیب، غربی ها او را حمایت می کنند (البته این مطلب روایت نیست و شیخ طوسی نقل می کند) اما این مطلب هست آن ها پشتیبانی اش می کنند.
2) سرور أهل الإيمان فی علامات ظهور صاحب الزمان عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجَهُ الشریف ،المتن، ص 30 و اختلاف كثير عند ذلك فی كلّ أرض حتّى يخرب الشام، و يكون سبب خرابه اجتماع ثلاث رايات فيه: راية الأصهب، و راية الأبقع، و راية السفيانی.
3) سرور أهل الإيمان في علامات ظهور صاحب الزمان عَجَّلَ اللَّهُ تعالی فَرْجَهُ الشریف، المتن، ص31
فلان]، يأتيان مكة يقسمان بها الأموال، يتشبّهان بالقائم، و اتّق الشّذّاذ من آل محمّد. قلت: و ما تريد بالشذاذ من آل محمّد صلّى الله عليه و آله؟ قال: الزيديّة: الطائفة المستبدّة و الفرقة الذاهبة.»که به یزید می فرمایند: «يا يزيد اتق جمع الاصهب» پرهیز کن، عرض کردم اصهب کیست؟ فرمود همان أبقع است. گفتم أبقع كيست؟ فرمود: «أبرص است» کسی که گرفتار بیماری برص باشد. طبق این نقل اصهب و ابقع یکی اند، بحث سندی بماند.در لغت هم کتاب نهایه ابن اثیر را دیدیم هم مجمع البحرین را دیدیم و کتاب های دیگر رامی گویند « أصهب، کسی است که پوست بدنش، رنگ صورتش «الذی يخالط بیاضه حمره» سفیدی متمایل به سرخی باشد.### ابقع کیست:قيل: الأبقع ما خالط بياضه لون آخر (1(سفیدی مخلوط است با رنگی دیگر))و منه الحديث «يوشک أن يستعمل عليكم بُقعَان الشام»(منسوب به پیامبر است ترس این است که طایفه أبقع بر شما گماشته شود (بر شما حکومت کنند))أراد عبيدها و مماليكها، (آن زیر دست ها آن هایی که عبید و مملوک هستند یا به بهانه کار یا خدمت گذاری آمده اند تبدیل شوند به همه کاره کشور سمّوا بذلک (چرا به این ها ایبقع می گویند) لاختلاط ألوانهم، فإن الغالب عليهم البياض و الصّفرة (غالب بر رنگ های این ها سفیدی و زردی است) و قال القتيبی: البُقعَان الذين فيهم سواد و بیاض (سفیدی و سیاهی) لا يقال لمن كان أبيض من غير سواد يخالطه أبقع (سفيد که متمایل به سیاهی نباشد را أبقع نمی گویند)، و المعنى أن العرب تنكح إماء الروم (عرب ها با زن های رومی ازدواج می کنند) فیستعمل على الشام أولادهم (بچه های رومی حاکمان بلاد می شوند) و هم بین سواد العرب و بياض الروم.)رومی ها معمولا سفیدند (حتی موی سر شان بخاطر کمبود آفتاب سفید می شود، عرب ها هم سیاه، بچه های سفید متمایل به سیاه متولد می شوند.)اما کسی نیست که تطبیق بدهد این سه رایت را (به افراد خاص و ... این ها معمولا کنایات است.)این که می فرماید: یا جابر در آن سال اختلاف کثیر در تمام زمین از ناحیه مغرب پیش می آید«اول ارض تخرب ارض الشام» جولان گاه غربی هاست « ثم يختلفون... على ثلاث رايات...در مورد اصهب چیزی روشن نشد فقط گفت که چهره اش متمایل به زردی است.این سه در شام محور قدرت اند.﴿ فَيَلْتَقِى السُّفْيَانِيُّ بِالْأَبْقَعِ (سفیانی با ابقع درگیر می شود: سفید متمایل به زرد یا سیاه، که أبقع ها بچه های روم هستند. پس طبق این نقل سفیانی با رومی ها درگیر می شود) (2) والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين...
عنوان بحث بررسی احادیث صیحه و ندای آسمانی بود تا ببینیم از روایات چه استفاده ای می شود. روایات متعددی را نقل کردیم، که عمدتا از کتب خاصه است و بعضا هم از کافی شریف رسیدیم به روایت جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه السَّلَامُ.
این روایت مفصل است در سه مورد در اول روایت و آخر روایت به صیحه اشاره دارد، از اشاره هم بیش تر زیرا شناخت مردم از قیام حضرت مهدی علیه السَّلَامُ و به اشتباه نیفتادن مردم را ربط می دهد به جریان صیحه.
این روایت با توجه به طول و تفصیلش و اعتنای خاصی که در کتاب های ما به این روایت شده، کتب متعددی از قدماء و متأخرین و معاصرین این روایت را نقل کرده اند.
مطالب زیادی در این روایت هست که هر کدام شایسته و جای بحث دارد و همین امر باعث شد در روایت بیش تر دقیق شویم و محتوا را بیش تر بررسی کنیم. در مکان ها «جابیه» بود، نسبت به بعضی از ملیت ها که نام برده شده تأمل کردیم. «من ناحيه الترک» تبیین شد که این ها «أقاصى المشرق» هستند که تصریح می کنند مراد «چین» است. در ارتباط با رمله، جزیره، تأمل و دقت نظری بود.
نسبت به بعض اشخاص: أصهب، أبقع که ندیدم کسی با اطمینان تطبیق دهد که این ها کیانند.
آن چه که در روایت و لغت آمده توصیف این هاست.
در این روایت جریانی را نقل می کند که سه پرچم با هم اختلاف می کنند: ثم يختلفُونَ عندَ ذَلكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَات رَايَة الْأَصْهَبِ وَ رَآيَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السَّفْيَانِی آن ها هم زمانند و با هم اختلاف خواهند داشت و می گوید فَيَلْتَقِى السُّفْيَانِى بِالْأَبْقَعِ فَيَقْتَتِلُونَ فَيَقتلُهُ السَّفْيَانِی وَ مَن تَبِعَهُ (سفیانی با أبقع در گیر می شود و او را می کشد) ثُمَّ يَقْتُلُ الْأصهب (با أصهب در گیر می شود او را هم می کشد) ثُمَّ لَا يَكُونُ لَهُ همَّةٌ إِلَّا الْإِقْبَالَ نَحْوَ الْعِرَاقِ (موانع را برمی دارد و همتش آن است که برود سمت عراق) یَمُرُّ جَیْشُهُ بِقِرْقِیسِیَاءَ (در مسیرش به عراق به قرقیسیا می رسد که آن جا کشتار و جنگ سختی راه می افتد) فَيَقْتَتِلُونَ بِهَا فَيُقْتَلُ بِهَا مِنَ الْجَبَّارِينَ مائَةُ ألف (صد هزار نفر از جباران آن جا کشته می شوند). (1)
وَ بَیعَتُ السُّفْيَانى جيشاً إِلَى الْكُوفَة (بعد درگیری برای کوفه نیرو می فرستد)
در رابطه با قرقیسیا حرف هایی زده می شود (2)که در این حادثه عظیم قرقیسیا، که قبل از ظهور هم هست (در روایات هم آمده) میلیون ها نفر از آمریکایی، اروپایی، روسی، ترک، مصری، مغربی و ارتش شام در این جنگ شرکت می کنند که کشته می شوند و بعد از آن سفیانی ظاهر می شود.
می خواهد بگوید از مجموعه روایات استفاده می شود سفیانی هیچ نقشی در این جنگ ندارد.
بعد هم جا را معلوم می کنند
باید مفصلاً بحث کنیم زیرا تطبیق داده اند قرقیسیا را بر آرما گدون. آیا همین طور است؟ در حالی که آرماگدون (طبق نقل بعض شرق شناسان) شمال فلسطین است، و آن جا کشتار واقع می شود. اما قرقیسیا از لحاظ جغرافیایی شمال غربی عراق است.
ابن خردابه (متوفای 300) می گوید: «قرقیسيا و هی على الفرات و على الخابور و الرّحبة و الدّالية و عانات و هيت و الحديثة و الزاب» (1)
این ها مناطق شمال غرب عراق است.
یا «ابن بشار» (متوفای 380 ق) در احسن التقاسیم (2)
ص: 136 مدن الفراتيّة أكبرهنّ رحبة ابن طوق قرقيسيا غانة الدّالية الحديثة،
می گوید:مدن الفراتيه (شهر هایی که روی فرات هستند بزرگ ترین آن ها چهار تا هستند) الدالیه، الحديثه، عانه، قرقيسيا.
صاحب مراصد الاطلاع «حموینی» (3)
بلد على الخابور عند مصبه، و هی على الفرات، جانب منها على الخابور و جانب على الفرات، فوق رحبة مالک بن طوق.
همه همین را می گویند مشخص تر شمال غربی عراق
همان مناطق استحفاظی کمیل بن زیاد در زمان امیرالمؤمنین علیه السَّلَامُ بود. (4)
پس اولا منطقه قرقیسیا در عراق است و غیر از آرماگدون است در شمال فلسطین.
ثانیا درگیری قرقیسیا هم زمان با ظهور سفیانی است و سفیانی یک طرف معادله است نه این که بعد جریان قرقیسیا (که گفتند آرماگدون است) سفیانی ظاهر شود.
ضمن این که روایاتی از خاصه و عامه در رابطه با قرقیسیا رسیده هر چند روایات عامه را معمولا نعیم بن حماد در فتن نقل می کند که بار ها گفتیم روایت هم نیست
«از حکم بن نافع عن جراح بن أرطاه...» این آقا چقدر اعتبار دارد.
روایت بعدی هم از جراح است
البته روایت سومی آن (با نادیده گرفتن سند) از عماریاسر است، که اگر ثابت شود از عمار است ماشکی در شخصیت و
1) المسالک و الممالک (ابن خرداذبه) ص 74
2) احسن التقاسيم فی معرفة الاقاليم 138 إقليم أقور....
3) مراصد الاطلاع على اسماء الامكنة و البقاع ج 3 1080 (قرقيسياء)..... ص 1080
4) (کمیل شهید) که دشمن به آن ها حمله کرد و او هم به آن ها حمله کرد. که مولا از او گله کرد و فرمود: این درست نیست جایی که به تو سپرده شده نتوانی از آن محافظت نمایی و به تو ضربه بزنند و تو از جای دیگر به آن ها ضربه بزنی.
جلالت عمار نداریم اما مشکل طریق روایت به عمار است.
روایت چهارم آن هم از ولید بن مسلم است
و روایت پنجم هم از جراح است که هیچ یک از روایات به معصوم ختم نمی شود.
روایت ششم هم از ولید بن مسلم است (1)
اما روایات خاصه
هم در «کافی» شریف آمده در روضه آمده، و در کتاب های دیگر، چند روایت هم نقل شده.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنْ عَلِي بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُيَسِرِ عَنْ أَبِی جَعْفَرِ علیه السَّلَامُ قَالَ: يَا مُيَسِّرُ كَمْ بيْنَكُمْ وَ بَينَ قِرْقِيسًا قُلْتُ هِيَ قَرِيبٌ عَلَى شَاطِئِ الْفُرَاتِ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ سَيَكُونُ بهَا وَقَعَةٌ لَمْ يَكُنْ مِثْلُهَا مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا يَكُونُ مِثْلُهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضُ مَادَبَةٌ لِلطَّيْرِ تَسْبَعُ مِنْهَا سَبَاعُ الْأَرْضِ وَطُيُورُ السَّمَاءِ يُهْلَكَ فِيهَا قَيْس وَ لَا يَدَّعِى لَهَا دَاعِيَةٌ قَالَ وَ رَوَى غَيْرُ وَاحِدٍ وَ زَادَ فِيهِ وَيُنَادِى مُنَادِ هَلُمُّوا إِلَى لُحُومِ الْجَبَّارِينَ . (2) امام به میسر فرمود: «چقدر فاصله دارید تا منطقه قرقیسیا»
میسر می گوید: گفتم نزدیک فرات (3)
امام می فرماید: کشتاری آن جا راه می افتد که از زمانی که خدای تعالی آسمان ها و زمین را آفرید کشتاری به این حجم اتفاق نیفتاده (حتی جریان چنگیز که فاجعه ای بود برای بلاد اسلامی) و حتی تا قیامت چنین اتفاقی نمی افتد (معلوم می شود بعد از جریان قرقیسیا که مقارن ایام سفیانی است و حرکت سفیانی هم طبق روایات با ظهور امام زمان علیه السَّلَامُ فاصله ندارد. پس معلوم می شود بعد از ظهور امام زمان علیه السَّلَامُ دنیا هست و این که عده ای می گویند امام زمان هفت سال حکومت می کنند و بعد هم تمام می شود، در حالی که این گونه نیست و عجیب است در بعض کتب هم با صراحت این مطلب را می گوید که امام زمان هفت سال حکومت می کند و بعد هم عمر شان سر می آید و در حالی که امام از کوچه ای گذر می کنند زنی سنگی را بر سر امام می اندازد و آن حضرت به شهادت می رسند در حالی که معلوم نیست این مطلب را از کجا نقل می کند. عجبا همه عالم از نحوه شهادت امام مطلعند الا خود ایشان.!!
حرف هایی بدون سند و مدرک. در هیچ یک از کتاب های معتبر ما اصلا این قضیه نیامده. مدت حکومت امام عصر علیه السَّلَامُ نامعلوم است هفت سال است؟ هفتاد سال هم گفته اند و هفتاد سال هم آیا به سال های الآن است؟ یا با توجه به روایتی که داریم که اشاره می کند به خورشید سرعت حرکتش کم می شود و وقتی حرکت خورشید کم شد، حرکت زمین کم شد آیا روز 24 ساعت است؟ آیا یک سال 365 روز است؟ طبیعی است که بیش تر می شود در هر صورت باید روی این ها دقت کرد.
مرحوم والد ما در کتاب الشيعة و الرجعۀ هفتاد سال را می پذیرد ولی باید مشخص شود که چه سال هایی است.
تازه بعد امام زمان علیه السَّلَامُ هم حکومت هایی وجود دارد، و الا بحث رجعت چه می شود در حالی که رجعت از مسلمات و از ضروریات معتقدات مذهب ماست.
این هم یک قرینه است می فرماید بعد کشتار قرقیسیا نظیر این کشتار رخ نمی دهد تا آسمان ها و زمین هستند.
(در ادامه روایت امام صادق به میسره آن حضرت می فرمایند)
(سفره ای گسترده می شود از لاشه های این کشته ها)
مَادَبَةٌ (1للطَّيْر تَشبَعُ مِنْهَا سَبَاعُ الْأَرْضِ وَ طُيُورُ السَّمَاءِ) درنده های زمین و پرندگان آسمان ها سیر می شوند)
يُهْلَكُ فِيهَا قَيْس (آيا قيس طایفه است یا کنایه است؟ این ها هلاک می شوند) (2) وَ لَا يَدَّعى لَهَا دَاعِيَةٌ (هیچ فریاد خواهی نخواهند داشت)
در غیبت نعمانی از ابن ابی یعفور از امام باقر علیه السَّلَامُ (3)
أخبرنا أَحْمَدُ بْنُ هَوذَةَ الْبَاهلى قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوندى عَنْ عَبْدِ اللهِ بن حَمَّادِ الْأَنْصَارِيِّ عَنِ الْحُسَيْن بن أبی الَعَلاء عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی يَعْفُورِ قَالَ: قَالَ لِی أَبو جَعْفَرِ الْبَاقِرِ علیه السَّلَامُ إِنَّ لِوُلْدِ الْعَبَّاسِ وَ الْمَرْوَانِي لَوَقْعَةٌ بِقَرْقِيسَاءَ يَسِيبُ فِيهَا الْغُلَامُ الحَزَوَّرُ و يَرفَعُ اللَّهُ عَنهُمُ النَّصْرَ وَ يُوحِی إِلَى طَيْرِ السَّمَاءِ وَ سَبَاعِ الْأَرْضِ اسْبَعِى مِنْ لُحُومِ الْجَبَّارِينَ ثُمَّ يَخْرُجُ السُّفْيَانِى. ولد العباس: اشاره به بنى العباس است و این از دلائل کسانی است که می گویند حکومت عباسیین دوباره بر می گردد.
المروانی: طایفه قیس از همین ها و طرف دار مروانی ها هستند این ها با هم درگیر می شوند. (4)
اما ربطش با آمریکا و روس و... چیست؟
يَشيبُ فِيهَا الْغُلَامُ الْحَزَور (5)خرور بخوانیم یا... چند وجه نقل شده
کسی که آن اوضاع را می بیند تعادلش را از دست می دهد و نمی تواند آن حوادث را ببیند.
پیروزی در آن جا نیست. به پرندگان گفته می شود که بروید و از گوشت جباران بخورید.
طبق این سفیانی در معادله نیست و در گیری بین مروانی ها و بنی عباس است بعد می فرماید:
ثُمَّ یَخْرُجُ اَلسُّفْیَانِیُّ اما طبق روایت گذشته (6)که مورد اعتنا و توجه است، سفیانی جزء معادله است.
1) مادبه: سفره
2) این ها نواصبند که دنبال سر شیعه می گردند و خون شیعه نزد شان مباح است. اللهم اشغل الظالمين بالظالمین. عجیب است نصرت را از طرفین بر می دارد و هیچ غالب و مغلوبی نیست
3) الغيبة (للنعمانی) ص 303
4) الحزور – بالحاء المفتوحة و الزاى، مخففا و مشددا – بمعنى الغلام القوى و الذی كاد أن يدرک.
5) الحزور - بالحاء المفتوحة و الزای، مخفنا و مشددا - بمعنی الغلام القوی و الذی کاد أن یدرک.
6) روایت جابر بن یزید از امام باقر علیه السَّلَامُ
نعمانی از امام صادق علیه السَّلَامُ (1)
حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ الْقُرَسَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْن بن أبی الْخَطَّابِ قَالَ حَدَّتَنی مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانِ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْمَنْصُورِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ مَائِدَةَ وَ فِى غَيْرِ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَأْدَبَةً بِقَرْقِيسِيَاءَ يَطَّلِعُ مُطَّلِعْ مِنَ السَّمَاءِ فَيُنَادِى يَا طَيْرَ السَّمَاءِ وَ يَا سَبَاعَ الْأَرْضِ هَلُمُّوا إِلَى السَّبْعِ مِنْ لُحُومِ الْجَبَّارِينَ. (2) خدای تعالی سفره ای آماده کرده (در کجا) در قرقیسیا، ندایی از آسمان می رسد که: ای پرندگان آسمانی و ای درندگان زمین شما دعوت شده اید به این سفره...
این جا دارد هَلُمُّوا إِلَى السَّبْعِ مِنْ لُحُومِ الْجَبَّارِينَ و در روایت قبل نعمانی همین را داشت فَيُقْتَلُ بِهَا مِنَ الْجَبَّارِينَ روایت چهارم همان روایت جابر جعفی است که نقل کردیم (3)
از غیبت طوسی است و همان است که ابن حماد نقل می کند که سند منتهی می شود به عمار یاسر (4)
فَرقَارَةُ عَنْ نَصْرِ بْنِ اللَّيْثِ الْمَرْوَزِى عَنِ ابْنِ طَلْحَةَ الْجَحْدَرِی قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْن لَهِيعَةَ عَنْ أَبِی زُرْعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ رَزِينِ عن عمار بن ياسر أَنَّهُ قَالَ... وَيْلٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ مِنْ شَرِّ قَدِ اقْتَرَبَ وَ يُحْسَفُ بِغَرِبِی مَسْجِدِهَا حَتَّى يَخِرَّ حَائِطُهَا وَ يَظْهَرُ تَكانَهُ نَفَرٍ بِالشَّامِ كُلُّهُمْ يَطْلُبُ الْمُلْكَ رَجُلٌ أَبْقَعُ وَ رَجُلٌ أَصْهَبُ وَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ أَبِی سُفْيَانَ يَخْرُجُ فِی كَلب... وای به اهل زمین از این مصیبتی که نزدیک شده، قسمت غربی مسجد فرو می ریزد.
سه نفر ادعاى حكومت دارند «أبقع» «أصهب» و «سفیانی» که طایفه کلب مدافع او هستند...
بعد هم اشاره به درگیری ها دارد.
اما آن جریان در روایت جابر بن یزید جعفی که سفیانی بعد درگیری با أبقع و أصهب (5)می آید طرف قرقیسیا. پس لشکر سفیانی طرف معادله است و در قرقیسیا کشتار توسط همین ها انجام می گیرد البته از آن ها هم زیاد کشته می شود (فیقتتلون بها) از هم دیگر می کشند
فَيَقْتَتِلُونَ بِهَا فَيُقْتَلُ بِهَا مِنَ الْجَبَّارِينَ مِائَةُ الْف (عده ای از جبارین کشته می شوند) وَ يَبْعَثُ السَّفْيَانى جيشاً إِلَى الْكُوفَة (سپاهی که فرستاده است قرقیسیا هلاک می شوند. نیرو های دیگر را به کوفه می فرستد)
عِدْتُهُمْ سَبْعونَ أَلْفاً (تعداد شان هفتاد هزار نفرند) (1) فَيُصِيبُونَ منْ أهْلِ الْكُوفَة قَتْلَا وَ صُلْباً وَ سَبياً (2)(سفیانی می آید به طرف کوفه و تمام هم و غم او این است که تشیع را محو کند؛ لذا می کشد، به دار می آویزد (3)و بعد از کشتن مرد ها زن ها اسیر می کنند و می برند
فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَتْ رَآيَاتٌ مِنْ قِبَلِ خُرَاسَانَ وَ تَطْوِي الْمَنَازِلَ طَيَا حَثِينَاً روایت دارد که سفیانی با خراسانی و یمانی در یک سالند و یک ماه و یک روز، یعنی هم زمان با حرکت سفیانی، خراسانی هم هست، (البته اگر روایتش را بپذیریم) به علاوه هم زمان با حرکت خراسانی یمانی هم هست.
این جا دارد که سفیانی در نقل و انتقال است که پرچمی به یاری شیعه ها حرکت می کند اما خیلی سریع حرکت می کنند زمین زیر پای آن ها حرکت می کند.
وَ مَعَهُمْ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ اَلْقَائِمِ چند نفری هم از یاران حضرت مهدی علیه السَّلَامُ همراه این ها هستند حال آیا از همان سیصد و سیزده نفرند که البته ممکن است آن ها در مکه باشند و ممکن هم هست که جزء این ها باشند زیرا خود شان خبر ندارند از احضار شان و ناگهان می بینند در مکه هستند (يسلبون من فرشهم) یا شبانه اعلام می شود به این ها که ماموریت دارید و سریعا خود را برسانید و همان شب حرکت می کنند
ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُل مِنْ مَوَالِى أَهْلِ الْكُوفَة فِى ضُعَفَاءَ فَيَقْتَلُهُ أَمِيرُ جَيْشَ السُّفْيَانِی موالى یعنی چه؟ در مقباس الهدايه مامقانی ج 3، ص 143 (7 جلدی) بحث مفصلی راجع به موالی دارد. اما آن چه اختیار می کنند: مولی و موالی کسانی اند که عرب غیر اصیلند.
این اوضاع را که می بیند به دفاع بر می خیزد اما آن ها بر همین شخص هم غالب می شوند و او را می کشند.
بَيْنَ الْحيرة و الْكُوفَة قبلا تا حیره فاصله زیاد بود اما الان همه به هم وصل شده اند و جزء کوفه هستند.
و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
1) اگر بر لفظ هم جمود کنیم هفتاد هزار نفر تا دندان مسلح کم نیستند
2) خدایا بلا ها را از سر امت اسلام بالاخص پیروان مکتب اهل بیت دور کن، شر شان را به خودشان بر گردان...
3) روایات را ببینید بچه های کوچک را به دار می آویزد به جرم این که نام شان حسن و حسین است یا این ها را می سوزاند یا در دیگ های روغن می اندازد البته نمونه هایش را مردم عراق دیدند کتاب اساليب التعذیب را ببینید که در زمان صدام منتشر شد مطالعه کردم تا صبح خوابم نبرد دستگاه هایی که افراد را داخل آن می کردند و چیزی از آن ها باقی نمی ماند الا موی سر شان. چقدر از شیعه را این گونه از بین بردند. بعد از سقوط صدام عده ای آمدند منزل ما و یک لیستی همراه شان بود که در یکی از زندان های بصره (6000) نفر را اعدام کرده بودند. اگر سفیانی نیامده آل ابی سفیان کار خود را کردند. مردم عراق مردم خوبی هستند در اربعین گاه جمعیت به بیست و دو میلیون نفر می رسند و می گویند مانور است و می خواهیم ضدیت خود را با وهابی ها نشان دهیم و ولایت خود را نسیت به اهل بیت ابراز کنیم کوچک و بزرگ حرکت می کنند...
بسم الله الرحمان الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفدا.
بعد از درگیری سفیانی با اصهب و ابقع که ما یک استدراکی هم در روایات اصهب و ابقع داریم که گفته خواهد شد که در درگیری قرقیسیا، سفیانی یا جیش او وارد کوفه شده و در آن جا شخصی از موالی به مقابله با سفیانی و جنایات آن ها می پردازد.
جابر بن یزید جعفی می گوید: ثُمَّ یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِی أَهْلِ الْکُوفَهِ فِی ضُعَفَاء فَیَقْتُلُهُ أَمِیرُ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ بَیْنَ الْحِیرَهِ وَ الْکُوفَهِ ؛ مقابله ضعیفی بین سفیانی و موالی کوفه رخ می دهد و فرمانده این نیرو هایی که به مقابله برمی خیزند از موالی اهل کوفه اند که به دست سفیانی کشته می شود. چون کلمه موالی در روایات دیگر هم آمده لذا لازم است توضیحی راجع به این کلمه بدهیم:
مرحوم مامقانی در کتاب درایه خود، مقباس الهدایۀ در چاپ هفت جلدی در ج 3 همان اوائل کتاب بحثی دارند در ارتباط با الفاظی که نه مفید مدح است و نه مفید قدح، ایشان در آن جا در مقام پنجم تحت عنوان فی التعرض لا لفاظ احوال الرواة می فرمایند: کلمه مولی در چند معنا اطلاق و استعمال شده است:
گاهی کلمه مولی یا موالی نسبت به یک شخص داده می شود؛ فلان مولی فلان؛ مثلا ابراهیم ابن محمد مولی اسلم.
گاهی نسبت به یک طائفه داده می شود؛ فلان مولی بنی فلان؛ مثلا احمد بن حسن ابن شعیب مولی بنی اسد.
گاهی به کلمه آل اضافه می شود؛ فلان مولی آل فلان؛ مثلا ابراهیم ابن سليمان مولی آل طلحۀ یا مولى قريش.
گاهی به ضمیر جمع اضافه می شود؛ فلانی مولاهم؛ مثلا ابراهيم ابن عبد الحميد الاسدى مولاهم.
گاهی اصلا اضافه نمی کنند؛ فلان مولی، بدون اضافه؛ مثلا ایوب ابن الحر الجعفى المولى.
گاهی هم به دو نفر نسبت می دهند؛ فلان مولی فلان ثم مولى بنى فلان؛ مثلا تغلبة بن ميمون مولى بنی اسد ثم مولى بنى سلامة.
این شش نحو استعمال این کلمه بود. حال معنای مولی چیست؟
مرحوم مامقانی می گوید: مولی در لغت و اصطلاح معانی متعددی دارد.
معانی لغوی: علامه امینی در کتاب شریف الغدیر ج 1 ص 361 بیست و هفت معنای لغوی برای کلمه مولى ذكر فرموده اند که عبارتند از:
مالک، عبد، معتق، معتق، غریب، جار، حلیف، پسر، شریک، عبد، ابن، اخت، رب، ناصر، منعم، منعم عليه، محب، تابع، صهر، که مولی در همه این معانی به کار می رود.
این معنا را نیز وحید بهبهانی استظهار کرده و فرموده: فعلى هذا لا يحمل على معنا الا بالقرينة و مع انتفائها فالراجح الاول یعنی بر عربی غیر خالص حمل می شود. چون شک در چیزی شیء را به اعم اغلب ملحق می کند. به عبارتی حمل بر معنائی که شیوع دارد.
شهید معنای دیگری را بیان می کند: ان الاغلب مولى العتاقة، اعتبر معرفة الموالى من الرواة الى فالمعتق بالكسر مولى و المعتق بالفتح مولی. مولی به کسی گفته می شود که آزاد شده کسی باشد. اگر گفتند که فلانی مولی است دو احتمال در آن است یا فلانی را آزاد کرده و یا این که آزاد شده کسی است.
این کلمه اطلاق می شود بر حلیف یعنی هم پیمان؛ حالف رسول الله بين المهاجرين و الانصار مرتین ای آخا بينهم فاذا حالف احد آخر صار كل منهما مولى الآخر بالحلف.
گاهی این کلمه اطلاق بر اسلام می شود. یعنی کسی که به دست کس دیگر مسلمان شود بر او اطلاق مولی می شود. فمن اسلم على يد آخر فله مولى.
به معنای ملازمه، زمانی که شخصی ملازم دیگری باشد گفته می شود فلان مولی فلان، مثلا مقسم مولی ابن عباس یعنی همیشه همراه اوست.
من هو ليس بعربی فيقال فلان مولی و فلان عربی صریح؛ پس کسی که عرب نباشد می شود مولی و این هم خیلی زیاد به کار برده شده است. مرحوم تستری هم در مقدمه جا و هم در ج 11 و 12 راجع به کلمه مولی این بحث را مطرح می کنند.
مرحوم مامقانی می فرماید: ان المولى حيث يطلق من غير اضافة يراد به العربی غير الخالص لعدم تمامية شیء من بقية المعانی من غير الاضافة فيتعين حمله علیه ؛ نه این که اصلا عرب نباشد، یعنی اگر اضافه شود راهی بر حمل بر معانی دیگر هست و الا ما نمی توانیم بر غیر از عربی غیر خالص حمل کنیم. و اراده غیر از این مجاز خواهد بود، که در این صورت فهم آن تنها با قرینه میسر خواهد بود. اما عربی غير خالص معنای تامی دارد. که نیاز به قرینه ندارد.
سپس ایشان می فرمایند: این کلمه افاده مدح یا قدح معتد به نکرده، و در هر معنایی که بکار برده شود به آن معنا خواهد بود. تنها در موردی که این کلمه به کلمه دیگر اضافه شود مثلا گفته شود، فلان مولی فلان در این صورت هیچ بعید نیست که اگر به یک فاسق اضافه شود یا به انسان مذموم مثل امویین یا بنی امیه یا امثال این ها افاده ذم دارد. و اذا اضيف الى معصوم او الى محدث ثقۀ جليل، بعید نیست که افاده مدح کند.
پس معنای لغوی و اصطلاحی این کلمه مشخص شد که کلمه مولی فی نفسه افاده مدح و ذم نمی کند مگر در یک مورد که ایشان می فرمایند لایبعد.
در روایت جابر بن یزید جعفی می بینیم که هنگامی که نیرو ها از خراسان برای کمک به شیعیان عراق و راندن لشکر جبار و خون ریز سفیانی می آیند یک حرکت ضعیفی به وقوع می پیوندد که متعلق به مردی از موالی کوفه است. حال این جا
چون موالی اضافه شده و بر فرض که بتوانیم اصطلاحات خود را بر روایات حمل کنیم آیا مراد ائمه علیهم السلام نیز همین بوده یا خیر؟ مرحوم نوری در مستدرک می گوید: در آن روز بازار کوفه در دست ایرانی ها بوده و وقتی موالی می آمدند مردم فارسی صحبت می کردند. اشعث بن قیس هم که پا بر منبر حضرت امیر علیهم السلام زد و به ایشان جسارت کرد در خصوص همین ایرانی ها بوده است. جریان از این قرار است که روزی حضرت مشغول سخن رانی بودند که اشعث بن قیس کندی که خودش هم عراقی نبوده بلکه از یمن آمده و مهاجر است اصرار می کند که این مهاجرین (موالی) باید از کوفه اخراج شوند تا زمینه کار برای ما فراهم شود. حضرت سکوت کردند و او هم مسجد را ترک کرد. سپس حضرت رو به جمعیت کرده و فرمودند: هولاء الضياطرة؛ این ها انسان های بی خاصیتی اند که از شب تا نزدیک ظهر می خوابند ولی در مقابل موالی تلاش گرند و از صبح زود به کسب و کار می روند، و به این خاطر است که به جائی رسیده و سرمایه ایی دارند. حال این شخص به من می گوید این ها را بیرون کن و اموال شان را به ما بده. بعد حضرت فرمودند: قسم می خورم همان طوری که شما الان با این ها درگیر شدید که مسلمان شوند روزی رسد که این
ها به گردن شما شمشیر می کشند که شما مسلمان شوید. و يضربنكم عودا للاسلام كما ضربتموهم بدعا. در این جاست که تعبیر مولی و موالی وارد شده است. (1)
شرکت فعال ایرانی ها در لشکر امام زمان علیه السَّلَامُ (2)در روایات آمده و مشهود است و از قبل اشاره شده است که خصوص قم نقش بسزائی در لشکر حضرت دارند. البته ما قم را طبق برخی روایات محصور و محدود به همین چارچوب شهر ندانسته و هر کس که تفکر قمی ها را داشته باشد، یعنی تفکر و ایده آن ها که پیروی و گسترش مکتب آل محمد صلى الله عليه و آله است را داشته باشد. کسانی که در عرض این مکتب برای هیچ تفکر و جریانی ارزش قائل نیستند. البته نسبت به قم و قمی ها روایاتی آمده که چرا به قم، قم می گویند: لان اهلهم يقومون مع القائم علیه السَّلَامُ و ينصرونه؛ روایات متعددی در این زمینه وجود دارد. روایات گاهی به نفرات و تعداد اشاره می کند و گاهی از بعضی شهر ها نام می برد. پس در حضور فعال ایرانی ها در رکاب حضرت مهدی علیه السَّلَامُ جای انکار و تردیدی نیست. ولی معنای آن این نیست که از سایر کشور ها یارانی وجود نداشته باشد. ظاهرا از اکثر کشور ها نیرو هست. به عنوان مثال به حسب تقسیمات جغرافی امروز از افرنج یعنی فرانسه هم نیرو می آید. اما حضور ایرانی ها حضور پر رنگی است و این موالی که در این جا گفته می شود بعید نیست
که مراد همان ایرانی هایی باشند که در کوفه بوده و به یاری حضرت و ضعفاء حرکت می کنند ولی کشته می شوند. اجمالا در این روایت کلمه موالی آمده است.
این جریاناتی که آقا امام باقر علیه السَّلَامُ برای جابر نقل می کنند حوادث قبل از ظهور است و مناد ینادی علامت دومی که امام باقر علیه السَّلَامُ نقل کردند مسئله نداست. بعد از آن تحرکات شروع می شود. تا این که امام می فرمایند: و یبعث السفيانی بعثا إلى المدينة (در این روایت ندارد که سفیانی از مکان حضرت مطلع است) فينفر المهدى منها إلى مكة (معلوم می شود که در آن زمان
حضرت در مدینه است برخی روایات یفر دارد که درست نیست بلکه ینفر صحیح است یعنی حضرت نفر می کند نفر یعنی کوچ، زیرا طبق فتوای مراجع معظم نفر روز 12 ذى الحجه واجب است. ينفر منها الى المكة حال از کجا خبر به سفیانی می رسد که حضرت در مدینه بوده و از مدینه کوچ کرده است؟ این روایت بررسی سندی نشده فقط طرقش را بیان کرده و از این نتیجه گرفتیم که روایت مورد توجه است لذا توجه بیش تری به این روایت دارم.) فيبلغ أمير جيش السفيانی أن المهدى قد خرج إلى مكة فيبعث جيشا على أثره (بعيد نیست اعزام لشکر به مدینه برای مقابله با حضرت باشند.) فلا يدركه حتى يدخل مكة خائفا يترقب على سنة موسى بن عمران علیه السَّلَامُ (مگر می شود حضرت خائف باشد؟ باید معنای خوف را بررسی کرد که به چه معناست؟ آیا انبیاء بر جان شان می ترسند یا می ترسند بر این که به اهداف شان نرسند و مردم گمراه تر بشوند. به این مطلب اشاره خواهد شد). (1)قال فينزل أمير جيش السفياني البيداء ( بيداء قبلا بیرون مدینه بوده ولی الان داخل مدینه است که الان آموزش و پرورش و پادگان نظامی دولت سعودی در آن جا است. در این جا ندائی از آسمان ندا می دهد. آیا این نداء همان ندای اولی است؟ بله فينادی مناد من السماء يا بيداء أبيدى القوم فيخسف بهم (ای بیداء این ها را هلاک و نابود کن این جا زمین دهان باز کرده و تمام لشکر را فرو می برد.) فلا يفلت منهم إلا ثلاثة نفر يحول الله وجوههم إلى أقفيتهم از آن ها نمی ماند مگر سه نفر که صورت ها شان برمی گردد به پشت و هم من كلب و فيهم نزلت هذه الآية يا أَيُّهَا الَّذِينَ أوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَلْنا مُصَدِّقاً لما مَعَكُمْ من قَبل أن نَطْمس وُجُوهاً فَتَرُدُّها عَلى أدبارها الآية. (2)
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و اله الطاهرين سيما امام زماننا روحى و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداه
بحث ما بررسی روایت جابر بن یزید جعفی بود از امام باقر علیه السَّلَامُ راجع به صیحه و ندای آسمانی. در این روایت نکاتی بود شایسته تامل و دقت بیش تر. یکی از آن مطالب و موضوعاتی که در این روایت آمده قضیه ابقع و اصهب بود که ما در یکی از جلسات مقداری بحث کردیم ولی بعضی از فضلای درس درخواست شان این بود که قدری بیش تر راجع به اصهب و ابقع بحث شود، همان طور که سال گذشته به مناسبت بحث سفیانی راجع به شیصبانی نیز یک بحث گسترده و مستوفائی شد.
لذا هر چند محور بحث ما ندای آسمانی است و باید حول آن بحث کنیم ولی چون در روایت مورد بحث ما این دو مطلب نیز آمده آن ها را نیز بحث می کنیم.
عمده روایات در این باب چهار روایت است:
این روایت را مرحوم شیخ طوسی در کتاب شريف الغیبۀ از عمار یاسر از طریق عامه نقل می کند:
قرقارة عن نصر بن الليث المروزِ عن ابن طلحة الجحدرِ قال حدثنا عبد الله بن لهيعة عن أبی زرعة عن عبد الله بن رزين عن عمار بن ياسر أنه قال إن دولة أهل بيت نبيكم فی آخر الزمان و لها أمارات فإذا رأيتم فالزموا الأرض و كفوا حتى تجیء أماراتها، فإذا استثارت عليكم الروم و الترک و جهزت الجيوش و مات خليفتكم الذى يجمع الأموال و استخلف بعده رجل صحيح فيخلع بعد سنين من بيعته و يأتى هلاک ملكهم من حيث بدأ و يتخالف الترک و الروم و تكثر الحروب في الأرض و ينادى مناد من سور دمشق ويل لأهل الأرض من شر قد اقترب و يخسف بغربی مسجد ها حتى يخر حائطها و يظهر ثلاثة نفر بالشام كلهم يطلب الملک رجل أبقع و رجل أصهب و رجل من أهل بيت أبی سفيان يخرج فی كلب و يحضر الناس بد مشق و يخرج أهل الغرب إلى مصر. فإذا دخلوا فتلک إمارة السفيانی و يخرج قبل ذلک من يدعو لآل محمد علیه السَّلَامُ و تنزل الترک الحيرة و تنزل الروم فلسطين و يسبق عبد الله حتى يلتقى جنودهما بقرقيسياء على النهر و يكون قتال عظيم و يسير صاحب المغرب فيقتل الرجال و یسبی النساء ثم يرجع فی قيس حتى ينزل الجزيرة السفيانی فيسبق اليمانی فيقتل و يحوز السفيانی ما جمعوا. ثم يسير إلى الكوفة فيقتل أعوان آل محمد صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ و يقتل رجلا من مسميهم ثم يخرج المهدى على لوائه شعيب بن صالح و إذا رأى أهل الشام قد اجتمع أمرها على ابن أبی سفيان فألحقوا بمكة فعند ذلک تقتل النفس الزكية و أخوه بمكة ضيعة فينادی مناد من السماء أيها الناس إن أميركم فلان و ذلک هو المهدى الذی يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا. (1)
این روایت مفصل حوادث دمشق را بیان کرده و می فرماید: يظهر ثلاثۀ نفر بالشام، سه شخص، سه گروه یا سه جریان در شام ظهور و قیام می کنند، کلهم يطلب الملک، رجل ابقع، رجل اصهب و رجل من اهل بيت ابی سفیان.
1) الغيبة للطوسی، ص 463
البته این روایت از نظر سند مشکل دارد.
روایت دوم روایت جابر است که بعضی ها از چند کتاب آن را نقل می کنند به گمان این که چند روایت است درحالی که یک روایت بیش تر نیست. روایت جابر جعفی همان است که ما از نعمانی نقل کرده و بحث می کنیم. این روایت را مرحوم عیاشی و مرحوم مفید در کتاب ارشاد و اختصاص نقل کرده که ما مدارکش را قبلا بیان کردیم.
در این روایت دارد که و اهل الشام يختلفون عند ذلک على ثلاث رايات الاصهب، الابقع والسفيانی يعنی همین روایتی که ما بحث می کنیم.
روایتی است که مرحوم سيد على ابن عبد الحميد البته به نقل سرور اهل الایمان آن را از جابر از امام صادق علیه السَّلَامُ نقل می کند که: الزم الارض و لا تحرک... این روایت از امام صادق علیه السَّلَامُ نقل شده ولی همان است که ما از مرحوم نعمانی از امام باقر علیه السَّلَامُ نقل کردیم. که به نظر ما این دو روایت یک روایت بوده و شاید سهو القلمی صورت گرفته شده که آن ها را دو روایت پنداشته اند. پس تا این جا در حقیقت جمعاً دو روایت داریم.
روایتی است که مرحوم ابن طاووس از ملاحم ابن حماد نقل می کند. سند این روایت مشکل داشته ولی باز به جابر جعفی از امام باقر علیه السَّلَامُ منتهی می شود.
اذا بلغ العباسی خراسان طلع من بالمشرق القرن ذوالش فاء (1)... و كان اول ما طلع امر الله بهلاک قوم نوح حين غرّقهم و طلع فی زمان ابراهيم حين القوه فی النار و حین هلک الله فرعون... و يكون طلوعه بعد انكساف للشمس و القمر و لا يلبثون حتى يظهر الابقع بمصر. (2)
وارد بحث سندی و دلالی نمی شویم و فقط شاهد بحث را بیان می کنیم. این روایت را مرحوم سید ابن طاووس در کتاب الملاحم و الفتن صفحه 104 نقل می کند. طریق آن عامی بوده ولی منتهی به جابر از امام باقر علیه السلام می شود که وقتی از مشرق قرن ذو الشفاء طالع شد بعد از آن انکساف شمس و قمر است و به فاصله کوتاه بعد از آن شخصی در مصر به نام ابقع سر در می آورد.
روایت پنجم روایت سرور اهل ایمان از امام باقر علیه السَّلَامُ است:
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ الْإِيَادِی رَفَعَهُ إِلَى بَرِيدِ عَنْ أَبِی جَعْفَرِ علیه السَّلَامُ قَالَ: يَا يُرِيدُ اتَّقِ جَمْعَ الْأَصْهَبِ قُلْتُ وَ مَا الْأَصْهَبُ قَالَ الْأَبْقَعُ قُلْتُ وَ مَا الْأَبْقَعُ قَالَ الْأَبْرَضُ وَاتَّقِ السُّفْيَانِي وَ اتَّقِ السَّرِيدَيْنِ مِنْ وَلْدِ فَلَانٍ يَأْتِيَانِ مَكَّةَ يَقْسِمَانِ بِهَا الْأَمْوَالَ يَتَشَبَّهَانِ بِالْقَائِم علیه السَّلَامُ
وَ اتَّقِ السُّدَّاذَ مِنْ آلِ مُحَمَّد قُلْتُ وَ يُرِيدُ بالشَّذَاذ الزيديَّةَ لضَعْفِ مَقَالَتهم و أما كونهم مِنْ آلِ مُحَمَّد لِأَنَّهُمْ مِنْ بَنِی فَاطِمَةَ (1) حضرت در این روایت می فرمایند: ای برید مواظب باش و این ها را تایید نکن. طبق این روایت، برید از امام سوال می کند و ما الاصهب؟ و ایشان تطبیق بر ابقع می کنند. مجددا می پرسد و ما الابقع؟ امام فرمودند: الابرص. پس ابقع، اصهب و ابرص کسی است که دچار گرفتاری و مرض پیسی شده است سپس امام می فرمایند: از سفیانی و شریدین پرهیز کن.
مرحوم سید ابن طاووس در صفحه 80 از کتاب ملاحم این روایت را نقل می کند.
قال: حدثنا عبدالله بن مروان عن ارطاة عن تبيع (2)عن ابن امرئة كعب عن كعب قال: ملک بنی امیه مئتان (3)لايذهب ملكهم حتى... و خلع خليفة منهم فيقتل و يقبل حمار الجزيرة الاصهب. ثم تتم ملكهم حمار جزیره یک طایفه اند که ذنب الحمار مروان (4)به آن ها گفته می شوند که طرفداران اصهب هستند که از جزیره حرکت می کنند در این جا می فرماید: و يقبل حمار الجزيرة الاصهب سپس بر خود مروان تطبیق می دهد. اگر این حرف کعب صحیح باشد دیگر ربطی به آخر الزمان و اصهب ندارد.
ابن طاووس روایت (5)روایت دیگری را از نعیم نقل می کند.
فى ما ذكره نعيم من علامة المهدی بهلاک بنی جعفر و بنی العباس که اسطبی از کعب نقل می کند:
اذا دارت رحی بین بنی عباس ربط اصحاب رايات سود خيولهم بزيتن الشام اصحاب و یهلک الله لهم الاصهب و يقتله و عامة اهل بيته فلا يبقى اموى منهم الا حارب. (6)البته سقوط امویین جزء علامات ظهور است اما لازم نیست با خود ذو علامت که ظهور است، مقارن باشد.
عمده روایت همان روایت نعمانی است که به چند طریق مرحوم نعمانی آن را نقل کرده و ما نیز آن را بیان کردیم و گویا تلقی به قبول شده و هر کس روایات مهدوی را نقل کرده این روایت را نیز به خصوص نقل کرده است.
پس از این روایت و برخی روایات دیگر چنین استفاده می شود که سه جریان در شام خواهد بود یک جریان رایه الابقع، دیگری رایه الاصهب و دیگری رایهٔ السفیانی
از این روایت ما این استفاده را می کنیم که سفیانی ابتداء با ابقع درگیر شده بعد از آن با اصهب درگیر می شود و بعد از
1) بحار الأنوار ج: 52 ص: 269
2) تبیع ناپسری کعب الاحبار است. خود کعب وجهه ای ندارد چه رسد به ناپسریش.
3) حکومت ننگین اموی 100 سال است که حدود شصت و اندی سال آن متعلق به بنی مروان بوده است.
4) جریان معروف شدن مروان به حمار: وقتی حکومت به مروان حمار می رسد ظاهرا او از کنار خانه ای رد می شده حلقه درب خانه در دست او گیر می کند و دیگر در نیامد و با زحمت و تلاش دست او را در آوردند باز در جائی دیگر حلقه دیگری را می بیند فکر می کند که آیا این حلقه هم همانند قبلی است یا نه؟ دستش را درون حلقه می گذارد و باز دستش گیر می کند.
5) تعبیر به روایت تسامح در تعبیر است
6) این مطلب اشاره به جریان ابو مسلم اصفهانی فارس دارد که بحثش مطرح شد.
کشتن این دو (تازه) جریان قرقیسیا شروع شده و سفیانی وارد آن معرکه می شود.
سوال: ابقع کیست؟ و از کجا سر در آورده و اصلا ابقع یعنی چه؟
ابقع در لغت به چند معنا آمده است:
کسی که رنگش سواد مایل به بیاض باشد، ابقع است.
ابقع طبق برخی نقل ها به کسی گویند که در سینه اش سفیدی است.
ابقع یعنی کسی که گرفتار بیماری برص است.
کسی که در نسلش اختلاف باشد، کمن ولد من بين ابيض و اسود به عبارتی کسی که دو رگه باشد.
این که به احتمال بعید بگوئیم، ابقع اشاره به فرم و رنگ خاص لباس آن شخص دارد، کما این که افراد لشگر ها هر کدام فرم خاصی دارند.
یا این که بگوئیم مقصود اهل غرب هستند، چون غربی ها هستند که رنگ شان الابيض و الاشهب است. یعنی همان رنگ پوست غربی ها؛ البته همه این ها گفته شده
گاهی نیز از ابقع تعبیر به اشهب هم شده است.
این شخص که با لقب یا کنایه از او نام برده شده از کجاست؟ از مجموع این روایات استفاده می شود که خروج ابقع از مصر است. و در روایتی از ابن مسعود که عبد الرزاق آن را در مصنف خویش ذکر کرده است و راجع به آن بحث سندی نمی کنیم آمده است. (1)
عبد الرزاق در ج 11 ص 380 این مطلب را از ابن مسعود نقل می کند. (2)که
اذا اجتمعت الترک و الروم و خسف بقرية دمشق و سقط طائفة من غربی مسجد ها رفع بالشام ثلاث رايات الابقع و الاصهب و السفيانی... و يحصر بدمشق رجل يقتل و من معه و يخرج رجلان من بنى سفيان و يكون الظفر للثانى (شاهد كلام ما:) فاذا اقبلت «مادة» الابقع من مصر ظفر السفياني بجيش عليهم.
ماده در این جا ممکن است به معنای اصل یا ریشه باشد و ممکن است از ماده مدد به معنای نیرو های کمکی ابقع از مصر باشد، یا این که خود ابقع از مصر است. اما روایاتی داشتیم که خود ابقع را از مصر گفته بودند. ابن حماد از علی علیه السَّلَامُ نقل می کند که فيخرج السفيانی من الشام و الابقع من مصر پس این را باید حمل کنیم ماده را بر خودش، اگر روایت صحیح باشد.
1) این مصنف از قدیمی ترین کتاب های اهل سنت است و ظاهرا مرحوم خوئی فرموده اند او شیعه است. البته آن چنان که از کلام نجاشی استفاده می شود مراد از شیعه همین شیعه به معنائی است که ما می گوئیم. ولی اهل سنت می گویند مراد شیعه ای است که امیر المومنین علیه السلام را دوست داشته ولی خلفا را هم قبول دارد. به هر حال این کتاب از کتاب های مورد اعتماد و قبول نزد اهل سنت می باشد.
2) ظاهرا ابن مسعود را فقط سید مرتضی آن هم مماشاتا و به اصطلاح جدلا تایید می کند، و الا از نظر ما ابن مسعود مشکل دارد. ظاهرا مرحوم مامقانی از معاصرین می خواهد ایشان را تایید کند ولی تمام ادله اش را مرحوم خوئی و تستری رد کرده اند ولی فرمایشات ایشان قابل بحث و نقد است.
اما در کتاب ها کمتر نقطه گذاری می شده، لذا ممکن است مراد طايفه مُضر باشد نه مصر، چون داریم روایاتی را که پشتیبانان ابقع از طایفه مضر هستند. هر چه باشد این روایات برای ما خیلی روشن نیست که او کیست؟ و از کجا می آید؟ فقط همین مقدار که او با سفیانی درگیر شده و کشته می شود و ما بیش از این مطلب دیگری پیدا نکردیم.
به استثنای روایت نعمانی ما حتی یک روایت صحیح السند نداريم. لذا ما محور را همان روایت نعمانی قرار می دهیم آن هم ممکن است جای تامل و بحث داشته باشد، چون طرق آن متعدد بود ما از سند آن بحث نکردیم و ما از آن طرق متعدد اطمینان به صدور روایت پیدا کردیم که این روایت فقط اشاره به سه جریان دارد و در این سه جریان، جریان سوم که سفیانی باشد. بر سایرین غالب می شود. اما این که ابقع اسم است؟ شخص است یا جریان؟ و این که از کجا حرکت می کند؟ در همین حدی است که در روایت جابر جعفی آمده است.
اما در ارتباط با اصهب باید گفت که قبل از ابقع، اصهب خروج می کند، ولی بعد از ابقع کشته می شود. يلتقى السفيانی بالابقع فيقتتلون: این نص جابر جعفی است از امام باقر علیه السلام.
در روایت تفسیر عیاشی هم دارد که:
عَنْ جَابِرِ الْجُعْفِيِّ قَالَ قَالَ لِی أَبو جَعْفَرِ علیه السَّلَامُ فِی حَدِيثِ لَهُ طَوِيلِ يَا جَابِرُ أَوَّلُ أَرْضِ الْمَغْرِبِ أَرْضُ الشَّامِ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَات ای جابر اولین سرزمینی که ویران می شود زمین شام است و در آن سه پرچم با هم درگیر می شوند. از این مطالب استفاده می کنیم که یک پرچم به نام اصهب قبل از ابقع در آن مناطق خارج می شود.
یک مطلب هم سلمی در عقد الدرر صفحه 79 از کتاب قصص الانبیاء کسائی (1)نقل می کند. کسائی به نقل از کعب می گوید:
لابد لنزول عيسى (2)علامات اول ما يخرج... الاصهب، يخرج من بلاد الجزيرة ثم القحطاني من بلاد اليمن. اولین جریان سیاسی و نظامی جریان اصهب است که سفیانی بر آن غلبه پیدا می کند.
كعب الاحبار می گوید (3)... بينما هؤلاء الثلاثة قد تغلّبوا على مواضعهم بالظلم و اذ خرج السفيانی. من دمشق (4)
این روایت مشکل سندی دارد ولی از آن استفاده می شود که اصهب از جزیره می آید. حال کدام جزیره؟ ما در بحث قبل مطرح کردیم که جزیره چند اطلاق دارد که عمده آن بین دجله و فرات است، که ظاهرا فاضل معاصر (5)اصرار دارد بر این که این جزیره منطقه تکریت است که به آن جزیره آقور نیز می گویند.
1) محمد بن عبید کسائی را از حيث اعتبار پیدا نکردیم.
2) بحث خواهد شد که حضرت در کجا نازل خواهد شد.
3) به کعب اعتماد نمی توان کرد، زیرا حرف های او از کتاب های اسرائیلی ات است و متاسفانه صحابه نیز از او نقل کرده اند.
4) عقد الدرر، ص115؛ معجم الامام المهدى، ج 2، ص 354 .
5) یکی از دانش پژوهان حاضر در جلسه.
شاید هم مراد از جزیره، جزیره العرب، یعنی جزیره حجاز باشد. ما چندین استعمال از استعمالات جزیره را نام بردیم، لكن معروف آن ها همین دو مورد است.
اصهب کیست؟ اوصافش چیست؟ شخص است یا جریان؟
برخی می گویند اصهب شخص است و استناد به نقلی از مرحوم خاتون آبادی در کتاب اربعین، «کشف الحق» می کنند که اصهب اسم شخصی است که نام او اصهب بن قیس است و آن روایتی از فضل بن شاذان از زراره از امام صادق علیه السَّلَامُ است، که حضرت می فرمایند:
استعيذوا بالله من شر السفيانی والدجال من غيرهما من اصحاب الفتن قيل له يا بن رسول الله من هم؟ اما الدجال فقد عرفناک و قد بين من مضامين شخصه... و اول من يخرج رجل يقال له اصهب ابن قیس پس معلوم شد که اصهب وصف نیست و اسم است. پس اولین نفر از سران فتنه او است که یخرج من بلاد الجزيرة كه البته معلوم نیست دقیقا کجاست؟ له نكاية شديدة، او خیلی سفاک و خون ریز است و مردم را آزار می دهد و هیچ بعید نیست که این اصهب همان جریانات تکفیری ها و وهابی ها باشد که امروز به جان مسلمانان افتاده و به نیابت از یهود به ظلم و ستم می پردازند. جور عظیم ثم يخرج الجرهمی من بلاد الشام، يقاتل السفيانی القحطانى فيننهزم القحطاني و يفر الاصهب و الجرهمی.
پس از این روایت استفاده شد که مراد از اصهب شخص است نه وصف.
بعد از درگیری های زیاد یتبعهما و یقهر هر کس که با سفیانی درگیر شود مقهور می شود، الا الیمانی.
در خبر دیگری که مناوی سنی در فیض القدیر، ج 4، ص 167 نقل می کند که قبل از نزول عیسی (1)یخرج من بلاد الجزيرة رجل يقال له اصهب، قبل از نزول عیسی اصهب خارج می شود و شخصی از بلاد شام به نام جرهم با او درگیر می شود ثم يخرج القحطانی رجل بأرض يمن بين ما هؤلاء الثلاثة و قد خرج من غوطه دمشق اول کسی که درگیر می شود با سفیانی قحطانی است که شکست خورده بعد لشکری به کوفه می فرستد. این خلاصه مطالبی است که راجع به اصهب و ابقع است و ما با قطع نظر از سند توانستیم بگویم که اصهب اسم است و از جزیرۀ خارج شده و اولین جریان بوده که به دست سفیانی کشته شده و از جریانات فاسد می باشد.
و السلام عليكم و رحمة الله
1) روايات عامه تلاش دارند که محوریت را به حضرت عیسی دهند نه حضرت مهدی تا جائی که به این روایت که منشا آن معاویه است می رسند به عبارتی که لا مهدی الا عیسی. ضمناً این اصلا حدیث هم نمی تواند باشد بلکه مطلبی است که بسطامی نقل می کند.
بسم الله الرحمان الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفدا.
محور بحث ما در ندای آسمانی این روایت مفصل و طولانی جابر بن یزید جعفی بود که مباحث مهمی در طی این روایت بود و ما به بعضی از آن ها اشاره کردیم و به برخی دیگر هم اشاره خواهیم کرد. در این روایت عرض شد سه جا اشاره به ندای آسمانی دارد:
اوائل روایت، اواسط روایت هنگامی که سخن از پایان کار لشکر سفیانی به میان می آورد و در آخر روایت که امام می فرماید: اگر بعد از این همه علامات باز هم شبهه ای برای کسی پیش آید که آیا واقعا این شخص همان بقیه الله و موعود است یا خیر؟ با این نداء دیگر شبهه ای باقی نخواهد ماند. و همه به او علم و یقین پیدا می کنند. در ادامه حضرت می فرمایند:
فما أشكل على الناس من ذلك يا جابر فلا يشكلن عليهم ولادته من رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ و وراثته العلماء عالما بعد عالم (البته منظور از علماء ائمه طاهرین اند. در روایتی امام صادق علیه السَّلَامُ می فرماید: نحن العلماء و شيعتنا المتعلمون فإن أشكل هذا كله عليهم فإن الصوت من السماء لا يشكل عليهم ( یعنی این نداء بر سایر علامات تفوق دارد. چرا؟) إذا نودى باسمه و اسم أبيه و أمه (1)
در این روایت دیگر اشاره ای به زمان صیحه نشده است که چه وقت به وقوع می پیوندد؟ آیا در ماه محرم است؟ در ماه رجب است؟ یا در ماه مبارک رمضان؟ البته عمده روایات اشاره به وقوع این اتفاق در ماه رمضان دارند. در این روایت بعد از جریان از بین رفتن جیش سفیانی در اثر آن نداء حضرت می فرمایند: و القائم يومئذ بمكة از کنار این فراز نمی توان گذشت. بعد از این تحولات حضرت در مکه است قد اسند ظهره الى بيت الحرام مستجیرا به فینادی این روایت و این نداء و این سخنرانی هنگامی است که ظاهرا اعلام ظهور صورت گرفته است. يقال ايها الناس انا نستنصر الله فمن اجابنا من الناس فإنا اهل بیت نبیکم محمد صلى الله علیه و آله و نحن اولى الناس بالله و بمحمد صلى الله عليه و آله فمن حاجنی فی آدم فانا اولى الناس بآدم من قبل از این که این متن را بخوانم به نکته ای اشاره کنم که متاسفانه تکفیری ها و وهابی ها دست از لجاجت بر نمی دارند همان طوری که یهود لجوج است و نمی خواهند بفهمند و فقط می خواهند جو سازی کنند و مردم را تحریک کنند. این ها روی این نکته مانور می دهند که عقیده شیعه این است که حضرت مهدی از سرداب ظهور می کند. آیا شما این حرف را قبول دارید که به شیعه
نسبت می دهید؟ یا این که حرفی را که یکی از نواصب زده دنبال می کنید؟ این مطلب یعنی ظهور از سرداب در هیچ یک از منابع ما نیست و اولین کسی که این تهمت را به ما زد سمعانی است که در کتاب الانساب می گوید:
سر من راى بها السرداب تزعم الشيعة ان مهديهم يخرج منه. سمعانی متوفای سال 562 هجری است. بعد از او هم حموینی متوفای سال 626 هجری نیز همین حرف را نقل می کند. بعد از آن هم ذهبی نقل کرده و می گوید: انه صاحب السرداب حى
1) الغيبة للنعمانی، ص 282
لا يموت حتى يخرج بعد از آن هم ابن خلدون است که به گفته خود اهل سنت در حدیث و درایه نا آشنا و غير متخصص است. احمد محمد شاکر درباره او می گوید: اصلا درایه و علم حدیث کار او نیست. ابن خلدون در جای سرداب اشتباه کرده و می گوید: شیعه می گوید: سرداب حله محل غیبت امام زمان است. و تغيب و لذلک يقفون كل ليلة بعد صلاة المغرب بباب هذا السرداب و قد قدموا مركبا و يدعونه للخروج. شما تکفیری ها حداقل این روایت را ببینید که می گوید: حضرت در مکه است و به کعبه تکیه می دهد و از آن جا با مردم ارتباط برقرار کرده و سخن رانی می کند. ظهور او از مکه جزء مسلمات است و روایات متعددی داریم که به همین مسئله و نکته اشاره کرده است. حتی خود کتاب های اهل سنت هم این مطلب را این گونه به ما نسبت نمی دهند. به عنوان مثال: نعیم بن حماد در ص 270 ح 1007 مطلبی دارند که ابن طاووس هم آن را از او در ص 64 ملاحم و نباتی بیاضی در صراط المستقيم ج 2 ص 262 آن را از ابن حماد نقل می کنند.
حدثنا نعیم حدثنا سعيد بن عثمان عن جابر عن أبی جعفر :.... ثم يظهر المهدى بمكه عند العشاء و معه راية رسول الله قميصه سيفه علامات نور و بیاض اذا صلى العشاء نادى با على صوته يقول اذكركم الله ايها الناس... فيظهر فی ثلاث مأه وثلاثة عشر رجل عدد اصحاب البدر على غير ميعاد؛ بدون هماهنگی قبلی با نیرو ها قزعا كقزع الخريف.
اگر شما جست جو کنید کتب حدیثی و کلماتی که راجع به حضرت مهدی است، نظیر کعبه، مکه و حجر الاسود را برخورد می کنید به ده ها روایت که محل ظهور حضرت را از مکه و کنار کعبه بیان می کند. به چند مورد از آن ها اشاره می کنم:
امير المومنين علیه السَّلَامُ نامه ای برای معاويه عليه ما يستحق نوشتند که: یا معاویه آن رسول الله اخبرنی ان بنی امیه سیخضبون لحيتى من دم رأسی و انی مستشهد و ستلى الامة من بعدى وانک ستقتل ابنى الحسن بالسم و ان ابنک يزيد لعنه الله سيقتل ابنی الحسين يلى ذلك منه ابن الزانية و ان الامة سيليها من بعده سبعة ثم يسير ذلك الجيش... و انی لا علم اسم اميرهم و اسماء هم و سمات خيولهم فاذا دخلوا البيداء و استوت بهم الارض خسف الله بهم قال الله (و لو ترى اذ فزعوا فلا فوت اشاره به این قضیه است.) فلا يبقى من ذلک الجيش احد غير واحد يقلب الله وجهه من قبل قفاه و يبعث الله للمهدى اقواما يُجمعون من الارض قزعا كقزع الخريف و انی لاعرف اسمائهم و اسم امیرهم (شاهد كلام ما:) فيدخل المهدى الكعبة؛ اصلا سخن از سرداب سامرا يا حله در میان نیست. (1)
روایت دیگر ذیل این آیه امن يجب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء وارد شده است. این روایت در کتاب اثباۀ الهداۀ به نقل از کتاب علل الشرایع از امام صادق علیه السَّلَامُ نقل می کند که: مضطر هو و الله القائم علیه السَّلَامُ اذا قام فی الكعبة و صلى ركعتين و ثم دعا الله للفرج فهذا مما لم يكن بعد. (2)
امام صادق علیه السَّلَامُ ان القائم اذا خرج دخل مسجد الحرام فيستقبل الكعبة و يجعل ظهره الى المقام ثم يصلى ركعتين ثم يقوم
فيقول ... . (1)
تفسیر عیاشی، کمال الدین، دلائل الصدق و دیگران هم نقل می کنند که ذیل این آیه اتی امر الله فلا تستعجلوه، ابان ابن تغلب از امام صادق علیه السَّلَامُ نقل می کند: ان اول ما يبايع القائم جبرئيل ينزل فی صورة طير ابيض ثم يضع رجلا على البيت الحرام و رجلا على بيت المقدس ثم ينادى بصوت رفيع اتى امر الله.... (2)
مرحوم صدوق در کمال الدین روایتی را از محمد بن مسلم ثقفی نقل کرده که ما قبلا آن را به مناسبت سفیانی و یمانی و خسف بيداء مطرح کردیم، اما شاهد ما این که حضرت از مکه ظاهر می شوند... و جائت صيحة من السماء بأن الحق فيه و فی شيعته فعند ذلک خروج قائمنا فاذا خرج اسند ظهره الى الكعبة واجتمع اليه ثلاث ماة و ثلاثة عشر رجلا و اول ما ينطق به بقية الله خير لكم ان كنتم مومنين انا بقية الله فی ارضه و خلیفته و حجته عليكم فلا يسلم عليه مسلم الا قال السلام علیک یا بقية الله فى ارضه فاذا اجتمع اليه العقد؛ بعد از کادر اصلی و نیروی ویژه ده هزار نفر گرد حضرت جمع می شوند. فلا معبود الا الله هنگام ظهور حضرت هر معبودی غیر از خدا از بین خواهد رفت. بعد از غیبت طولانی حضرت ظاهر می شوند ليعلم الله من يطيعه بالغيب و يومن به. (3)
تفسیر عیاشی ذیل آیه 159 اعراف به نقل از مفضل بن عمر از امام صادق علیه السَّلَامُ نقل می کند: و من قوم موسى امة يهدون بالحق و به یعدلون (4)
همین روایت را مرحوم طبری امامی در دلائل الامامۀ ص 247 در چاپ جدید از مفضل بن عمر نقل می کند: اذا ظهر القائم علیه السَّلَامُ من ظهر هذا البيت (یعنی مکه معظمه) بعث الله له سبعة و عشرين رجلا.
دلائل الامامۀ این عبارت را دارد ولی تاکید بنده روی کتاب دلائل است نه کتاب عیاشی، زیرا در نص عیاشی ندارد که ظهر از کعبه یا از مکه یا از بیت الله الحرام؟ اما در نص دلائل دارد که اذا ظهر القائم من ظهر البيت استخرج من ظهر الكعبة.
این مطلب اشاره به رجعت است و چنین مطرح می شود که 27 نفر از کعبه و به اشاره حضرت رجعت می کنند. این ها 15 نفراز قوم موسی هستند که در آن جا به خاک سپرده شده اند. حال آیا این ها به این جا کوچ کرده بودند؟ یا این که ملائکه نقاله بدن آنان را جابجا کرده اند؟ این رجعت کنندگان حکام و قضاۀ هستند. آن ها هفت نفر از اصحاب کهف، يوشع وصى موسی، مومن آل فرعون، سلمان فارسی، ابا دجانه انصاری و مالک اشتراند. دقت کنید مالک اشتر در قلزم و در مصر شهید شد. و الان قبر او در یک باغ است که مرحوم خوئی آن باغ را خریداری کرده و آباد کردند و الان هم مزار است، البته برخی معتقدند که اشتر در بعلبک است که البته معروف همان مصر است. در حالی که در این جا من ظهر الكعبه دارد. البته در برخی دیگر روایات من ظهر الكوفه دارد که هر کدام باشد به هر حال خروج و رجعت او از مصر نیست. مرحوم شیخ طوسی
روایت نقل می کند که ان الله سبعون الف ملائكه نقاله ينقلون الموتى حيث يناسبهم. (1)هر جا که مناسب حال آن ها باشد، گاهی مکه، گاهی مدینه و گاهی بیت المقدس يا نجف اشرف. و آن که در مدینه یا مکه دفن شده ولی مناسبش نیست در جائی به نام وادی برهوت انتقال داده می شود.
این روایت و ده ها روایت دیگر به صراحت می فرمایند که امام زمان علیه السَّلَامُ هنگام ظهور از کنار کعبه و مکه معظمه خروج می کنند. و روایت مورد بحث ما که روایت جابر جعفی بود همین معنا را اشاره دارد.
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
1) درر الاخبار، ج 1، ص 259 ، عن كشف الحق للطوسی.
بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفدا.
بحث قبل منتهی شد به نقل روایاتی از سلیم بن قیس و ما وعده دادیم که راجع به این شخص و کتابش یک بررسی داشته باشیم. چون یکی از مصادر و منابع دسته اول روایات مهدوی است. برای نمونه در کتاب معجم احادیث امام مهدی لااقل در سه جلد به پنج روایت از روایاتی که منبع اصلی آن کتاب سلیم بن قیس است اشاره شده است.
ومنا والذی نفسي بيده مهدى هذه الامه الذي يملئ الله بهم قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا (1)
اولین مدرک و مصدر این روایت کتاب سلیم بن قیس است.
یک روایت از پیامبرصلی الله علیه و آله با مصادر زیادی را نقل کردیم هم از اهل سنت و هم از پیروان مکتب اهل بیت علیه السَّلَامُ که نحن ولد عبد المطلب سادة اهل الجنة انا و حمزه و جعفر و الحسن و الحسين و المهدى عليهم السلام. (2)
از مصادر شیعی این روایت اولین مصدر کتاب سلیم بن قیس است.
روایت مفصلی است که سلیم می گوید: به امیر المومنین علی علیه السَّلَامُ مطلبی را گفتم سپس حضرت در پاسخ فرمودند: قد سئلت فافهم... فقلت يا نبی الله سمّهم لی فسماهم لى رجلا رجلا منهم و الله يا أخا بنى هلال مهدى هذه الأمة الذی يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا و الله إنی لأعرف جميع من يبايعه بين الركن والمقام و أعرف أسماء الجميع و قبائله (3)
روایت مفصل دیگری است.... و تسعة من ولد الحسين و اخرهم الذى يصلى عيسى بن مريم خلفه فيه تسمية كل من يملک منهم و من يستتر بدينه و اول من يظهر منهم يملئ... حتى يظهر الله على الاديان كلها. (4)
روایت مفصلی که ما در این جا نقل کردیم. قال لی یا سلیم (1)
چندین روایت راجع به حضرت مهدی علیه السَّلَامُ ، محل ظهور حضرت و غیرو ذکر شده که منبع اصلی آن کتاب سليم بن قيس هلالی است.
حال ببینیم خود این شخص و کتابش چه میزان اعتبار دارد.
ایشان هم خودش شخصیتی معتبر و مورد وثوق است و هم کتابش اما سه شبهه و اشکال اساسی درباره او گفته شده که تقریبا هر سه هم جواب داده شده است. دو تا از این شبهات متنی و یک شبهه و اشکال سندی است.
اشکال متنی بر این کتاب دو تاست:
اشکال اول: این که در این کتاب آمده محمد بن ابی بکر پدرش را نصیحت کرده به این که، حق را به اهلش واگذار کن، در حالی که سن محمد بن ابی بکر در آن هنگام که پدرش فوت کرد، دو سال بیش تر نبوده است، حال چگونه او می توانسته نصیحت کند؟ در برخی از نسخ این نصیحت آمده است در نسخه ای که در دست مرحوم حر عاملی بوده این عبارت نیست که اگر هم می بود جواب داده شده است که این نصیحت شاید علی طریق اعجاز یا کرامت بوده است.
اشکال دوم: این که در این کتاب آمده ائمه عليهم السلام 13 نفر اند و این خلاف ضرورت مذهب ماست.
جواب:
این اشکال را هم حلا و هم نقضا جواب داده اند. نقض آن به این که در کتاب کافی شریف هم نظیر این مطلب آمده است. و حل آن به این که قبل و بعد روایت را نیز باید نگاه کرد. در این روایت می گوید، تعداد ائمه 13 تاست که اولهم رسول الله است. انا و انت و احد عشر من صلبک (اشاره به امیر المومنین است) که می شود 13 تا. روایات مفصلی در این زمینه نقل می شود که این دو شبهه متنی حل می شود.
اشکال سندی:
اشکال سندی این است که ابان ابن ابی عیاش که راوی این کتاب است ضعیف است. زیرا سلیم زمانی که حجاج در تعقیب او و یاران امیرالمومنین علیه السَّلَامُ ، از جمله ایشان بوده ظاهرا به شیراز و در منزل ابان پناهنده می شود و در آن جاست که سلیم این کتاب را برای ابان نقل می کند.
جواب:
اولا: طرق نقل این کتاب منحصر در ابان نیست و طریق دیگری نیز وجود دارد.
ثانیا: ابان ابن ابی عیاش ضعیف نیست بلکه مخالفین او را تضعیف کرده اند. و هر که را آن ها بیش تر حساس باشند و تضعيف
1) معجم احادیث امام مهدى علیه السَّلَامُ ج 7 ص 102
کنند، نظر ما نسبت به او دقیق تر و بهتر می شود. ابان از کسانی است که مخالفین او را طرد و رد کرده اند. و لذا مشکل پیدا کردن او به خاطر نقل همین کتاب است. زیرا مبانی مخالفین را زیر سوال می برد.
مرحوم خوئی به کتاب سلیم بن قیس این اشکالات را گرفته و جواب می دهند. فقط اشکال آخر را (اشکال سندی) در آن تامل کرده و کانه این اشکال را می پذیرند. نتیجه این که این کتاب فعلی را (نه اصل کتاب سلیم) مورد تامل قرار می دهند.
زیرا اصل این کتاب از اصول است و این کتابی که الان هست در طریقش تشکیک کرده و جواب هم داد شده است.
شروع بحث راجع به این کتاب را از خود نعمانی آغاز می کنم. در شخصیت و جلالت نعمانی بحثی نیست او در باب چهارم کتاب غیبت ذيل روايات فى ان الائمة اثنا عشر اماما، که روایات این باب که 30 روایت است، چند تا از این روایات به سلیم بن قیس منتهی می شود. سپس بحثی راجع به سلیم و کتاب ایشان دارد، او می فرماید:
فتأملوا يا معشر الشيعة رحمكم الله ما نطق به كتاب الله عز و جل و ما جاء عن رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ و عن أمير المؤمنين و الأئمة علیهم السَّلَامُ واحد بعد واحد فی ذكر الأئمة الاثنى عشر و فضلهم وعدتهم من طرق رجال الشيعة الموثقين عند الأئمة فانظروا إلى اتصال ذلک و وروده متواترا (تعجب می کنم از برخی که مدعی هستند که به تواتر نرسیده یا از طریق تواتر نیست. هم اسامی ایشان و هم عدد شان متواتر است.) فإن تأمل ذلک يجلو القلوب من العمی؛ قلب ها را از کوری نجات می دهند و ينفى الشک و يزيل الارتياب أراد الله به الخير و وفقه لسلوك طريق الحق و لم يجعل لإبليس على نفسه سبيلا بالإصغاء إلى زخارف المموهين و فتنة المفتونين و ليس بين جميع الشيعة ممن حمل العلم و رواه عن الأئمة عليهم السلام خلاف فى أن كتاب سليم بن قيس الهلالی أصل من أكبر كتب الأصول التي رواها أهل العلم من حملة حديث أهل البيت علیهم السَّلَامُ و أقدمها (دقت كنيد) لأن جميع ما اشتمل عليه هذا الأصل إنما هو عن رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ و أمير المؤمنين علیه السَّلَامُ و المقداد و سلمان الفارسی و أبی ذر و من جرى مجراهم (کسانی که در اینسطح هستند) ممن شهد رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ و أمير المؤمنين علیه السَّلَامُ و سمع منهما (مشافهۀ کلمات را از دو لب مبارک حضرت شنیدند) و هو من الأصول التی ترجع الشيعة إليها (ببينيد آيا كسى نسبت به شخصیت نعمانی حرفی دارد، او از قدماست.) و يعول عليها و إنما أوردنا بعض ما اشتمل عليه الكتاب و غيره من وصف رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ الأئمة الاثنى عشر و دلالته عليهم و تکریره ذکر عدتهم و قوله إن الأئمة من ولد الحسين تسعة تاسعهم قائمهم ظاهرهم باطنهم و هو أفضلهم و فی ذلک قطع لكل عذر و زوال لكل شبهة و دفع الدعوى كل مبطل و زخرف كل مبتدع و ضلالة كل مموه و دليل واضح على صحة أمر هذه العدة من الأئمة لا يتهيأ لأحد من أهل الدعاوى الباطلة المنتمين إلى الشيعة و هم منهم براء أن يأتوا على صحة دعاويهم و آرائهم بمثله و لا يجدونه فی شیء من كتب الأصول التی ترجع إليها الشيعة و لا فی الروايات الصحيحة. (1)
مرحوم خوئی بحث مشروحی در ج 8 ص 216 راجع به سلیم بن قیس مطرح کرده سپس کلام نعمانی و بعد کلام علامه حلی را نیز مطرح می کند و می گوید:
و قال العلامة قدس سره فی الخلاصة القسم الأول 1، من الباب 8، من فصل السين: و قال السيد على بن أحمد العقيقی: كان سليم بن قيس من أصحاب أمير المؤمنين علیه السَّلَامُ طلبه الحجاج ليقتله فهرب و أوى إلى أبان بن أبي عياش فلما حضرته الوفاة قال
1) الغيبة للنعمانی ص : 102
لأبان: إن لک على حقا، وقد حضرنی الموت يا ابن أخى إنه كان من الأمر بعد رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ كيت و كيت و أعطاه كتابا فلم یرو عن سليم بن قيس أحد من الناس سوى أبان بن أبی عياش و ذكر أبان فی حديثه، قال: كان شيخا متعبدا، له نور يعلوه. (1)
علامه در قسمت اول که مربوط به افرادی ست که به نظر ایشان عادل و موثق اند در فصل سین مطلبی را از عقیقی نقل می کنند که سلیم از اصحاب امیر المومنین علیه السَّلَامُ بود خبر به او رسید که حجاج در صدد قتل اوست لذا فرار کرد و به ابان ابی عیاش پناه برد در هنگام مرگ به ابان گفت: تو بر گردن من حقی داری من کلامی دارم که ممکن است به گوش شما نرسیده باشد، واقعیت این است که بعد از رسول اکرم سیاست بازان مسیر خلافت را تغییر دادند. قضایای بعد از پیامبر اکرم صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ در این کتاب تدوین شده است. بعد گفته که ابان یک نورانیت خاصی داشت، نور از او ساطع بود.
بعد از نقل این مطلب مرحوم خوئی اشکالات وارده را باز گو کرده، نکاتی را بیان می کند:
بقى الكلام فی وجهات. الأولى: أن سليم بن قيس - فی نفسه - ثقة جليل القدر عظيم الشأن و يكفی فی ذلک شهادة البرقی بأنه من الأولياء من أصحاب أمير المؤمنين علیه السَّلَامُ (2)المؤيدة بما ذكره النعمانی فی شأن كتابه و قد أورده العلامة فی القسم الأول و حكم بعدالته و أما ابن داود فقد ذكره فی القسمين الأول (731) و الثانى (219) و لا نعرف لذلک وجها صحيحا. (3)
ابن داوود متاسفانه در دو جا هم در قسم ثقات و هم در قسم ضعفاء نام او را می برد که دلیلش معلوم نیست.
اما نسبت به کتاب سلیم مرحوم خوئی می فرماید:
الثانية: أن كتاب سليم بن قيس - على ما ذكره النعمانی - من الأصول المعتبرة بل من أكبرها و أن المعصوم علیه السَّلَامُ أو ممن لا بد من تصديقه و قبول روايته و عده صاحب الوسائل فی الخاتمة (4)فى الفائدة الرابعة من الكتب المعتمدة التیب قامت القرائن على ثبوتها و تواترت عن مؤلفيها أو علمت صحة نسبتها إليهم بحيث لم يبق فيه شک. (5)
لكن قد يناقش فی صحه هذا الكتاب؛ دقت کنید در صحت این کتابی که در اختیار ما هست چون ممکن است به آن دست برده شده باشد مثل کتاب غارات که در این جا صحبتش شد که غارات از نوادگان برادر مختار ثقفی و زیدی بود که برگشت و مستبصر شد و قمی ها دعوتش کردند برای تدریس ولی او به اصفهان رفت و کتاب غارات را نوشت و معادله مخالفین را بر هم زد و خیلی ها شیعه شدند شاید شیعه شدن اصفهانی ها رهین این شخص باشد. در حالی که مطالبی الان در این کتاب هست که با مبنای مولف سازگار نیست، مثل شستن پا و بیعت اختیاری و... لذا گفته شده در آن دست برده شده است. با این که شیخ مفید کتاب غارات را در حالی نقل کرده که این عبارت در آن نیست، و هكذا شیخ طوسی. هم چنین شما کتاب مکارم الاخلاق طبرسی را ببینید. آمدن صنعت چاپ در زمان سلطان عبد الحمید که مصادف با زمان میرزای شیرازی
1) معجم رجال الحديث ج 8 ص 220
2) جلد 2 مقدمه كتاب تنقيح المقال را مراجعه کنید آن جا اصطلاحاتی دارد که سلیم کان من الاولياء من الاصفياء من الثقاة حضرت علی علیه السَّلَامُ به عبدالله بن ابی رافع می فرماید: به ده نفر از ثقات من بگو وارد شوند او می گوید: نمی شناسم. سپس آقا ده نفر را نام برد که یکی از آن ها سلیم است.
3) همان
4) خاتمه مبانی وسائل است که در جلد 30 قرار دارد.
5) همان
بوده باعث تحریف و دس در برخی کتب از طرف مخالفین شده است. در مطلب مفصلی که از آقای خرسان (1)آمده که ایشان مقایسه کرده کتاب مکارم الاخلاقی که در مصر چاپ شده و کتابی که نزد ماست و مشاهده نموده هر جا که نامی امیرالمومنین آمده در کنارش خلیفه دوم را نیز ذکر نموده اند یا هر کجا که نامی از امام صادق علیه السَّلَامُ آمده حذف کرده اند و نوشته شده بعض الحكماء يا راجع به تربت ابا عبدالله و... همه را مسخ کرده اند. خدا رحمت کند مرحوم میرزای شیرازی را که خوب مقاومت کرد کاری کرد چنان فشاری ایشان بر عثمانی ها از طریق حکومت ایران وارد کرد که عثمانی ها مجبور شدند همه کتاب ها را از مصر جمع آوری و به سامرا آورده و همه را به آب بریزند. به هر حال مخالفین همیشه در کتب دست می بردند. غارات را هم دست بردند، این کتاب را نیز ایشان می فرمایند ممکن است دست برده باشند چون سه اشکال در آن وجود دارد:
الأول: أنه موضوع و علامة ذلک اشتماله على قصة وعظ محمد وعظ محمد بن أبی بكر أباه عند موته مع أن عمر محمد وقتئذ کان أقل من ثلاث سنين، و اشتماله على أن الأئمة ثلاثة عشر.
و يرد هذا الوجه أولا أنه لم يثبت ذلک و السند فی ذلک ما ذكره ابن الغضائری و قد تقدم غير مرة: أنه لا طريق إلى إثبات صحة نسبة الكتاب المنسوب إلى ابن الغضائری (این مطلب را ابن الغضائری گفته که ما اصلا خود کتاب او را قبول نداریم تا چه رسد به نظرات آن را. البته ابن الغضائری شخصیت بزرگی است اما این کتاب، کتاب او نیست.) کیف و قد ذكر صاحب الوسائل فی ترجمة سليم بن قيس: و الذی وصل إلينا من نسخة الكتاب ليس فيه شیء فاسد و لا شیء مما استدل به على الوضع ( یعنی دست اویزی بر این که این کتاب موضوع است در نسخه من نیست) و لعل الموضوع الفاسد غيره و لذلک لم يشتهر (آن كتاب فاسد)، و لم يصل إلينا (انتهى). (2)- و الحمد لله رب العالمين.
بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفدا.
عرض شد که اصل سلیم بن قیس یکی از اصول معتبره ماست و با توجه به این که روایات متعددی در ارتباط با امام زمان روحی فداه در این کتاب آمده و ما هم به مناسبت صیحه آسمانی و محل ظهور حضرت از این کتاب روایاتی را نقل کردیم، ناچار شدیم که خود کتاب و مولف آن را ارزیابی کنیم. و به این نتیجه رسیدیم که سه اشکال اساسی بر این کتاب وارد شده که دو اشکال در ارتباط با متن و یک اشکال در رابطه با سند است. نتیجه این شده که برخی مدعی اند که این کتاب موضوع و مجعول است. البته این قبیل ادعا ها واقعا اگر مقرون به دلیل محکم نباشد، بی اساس است.
مرحوم استر آبادی مطلبی را در ارتباط با دو اشکال متنی فرمودند، به این بیان که، این نسخه ای که من دارم از کتاب سلیم بن قیس در این نسخه این مطلب هست که عبدالله بن عمر بوده که پدرش را وعظ کرده نه محمد بن ابی بكر لذا مشکلی از این حیث وجود ندارد، چون در جنگ بدر واحد 12 یا 13 سال داشته و بعد از دورانی که می خواست پدرش را وعظ کند در 23 هجری جوان بوده است.
و قال الميرزا فى رجاله الكبير: إن ما وصل إلى من نسخة هذا الكتاب، المذكور فيه أن عبد الله بن عمر وعظ أباه عند الموت و أن الأئمة ثلاثة عشر مع النبی صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ، و شیء من ذلک لا يقتضى الوضع (انتهى). (1)
اما اشکال دوم که درباره تعداد ائمه گفته اند مراد مع النبی صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ بوده است، زیرا پیامبر اکرم صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ نیز علاوه بر دارا بودن مقام نبوت، مقام امامت را نیز دارا ست.
سپس مرحوم خوئی می فرماید: و قال الفاضل التفريشی فی هامش النقد: قال بعض الأفاضل: رأيت فيما وصل إلّى من نسخة هذا الكتاب أن عبد الله بن عمر وعظ أباه عند موته و أن الأئمة ثلاثة عشر من ولد إسماعيل و هم رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ مع الأئمة الاثنى عشر و لا محذور فی أحد هذين (انتهى). و أنى لم أجد فی جميع ما وصلّ إلى من نسخ من هذا الكتاب إلا كما نقل هذا الفاضل و الصدق مبين فی وجه أحاديث هذا الكتاب من أوله إلى آخره فكان ما نقل ابن الغضائری محمول على الاشتباه.
سپس آقای خوئی می فرمايد: أقول: و مما يدل على صحة ما ذكره صاحب الوسائل و الفاضلان التفريشی و الأستر آبادی: مرحوم خوئی درصدد تثبیت جواب و ردّ اشکال دوم درباره ائمه هستند لذا به نقل از مرحوم نعمانی در کتاب غیبت از کتاب سلیم بن قیس چندین روایت نقل می کند که تبیین این می کند که اگر گفته شده ائمه ثلاثۀ عشر یعنی با پیامبر اکرم صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ، در این جا به دو سه روایت درباره تعداد ائمه علیه السَّلَامُ اشاره می کنیم:
1) معجم رجال الحديث ج 8 ص 221
الذين أنت شهيد عليهم و هم شهداء على الناس... فقال رسول الله - صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ - عنى الله بذلک ثلاثة عشر إنسانا: أنا و أخى عليا و أحد عشر من ولده (الحديث). (1)
و بهذا الإسناد عن عبد الرزاق بن همام قال حدثنا معمر بن راشد عن أبان بن أبی عياش عن سليم بن قيس الهلالی قال لما أقبلنا من صفين مع أمير المؤمنين علیه السَّلَامُ نزل قريبا من دير نصرانی إذ خرج علينا شيخ من الدير جميل الوجه حسن الهيئة و السمت معه كتاب حتى أتى أمير المؤمنين فسلم عليه ثم قال ... ثم أحد عشر رجلا من ولد محمد و ولده أولهم يسمى باسم ابنی هارون شبر و شبير و تسعة من ولد أصغر هما (يعنى من ولد الحسين) واحد بعد واحد آخرهم الذى يصلى عيسى ابن مريم خلفه و ذكر باقی الحديث بطول (2)
روایاتی که در کتاب سلیم آمده مبین این مطلب است و اعتقادات ما نیز همین است.
که مرحوم خوئی نقل می کند روایتی است که باز نعمانی از سلیم نقل کرده است:
عن سليم بن قيس الهلالی قال قلت لعلى علیه السَّلَامُ إنی سمعت من سلمان و من المقداد و من أبی ذر أشياء... فأقبل على علیه السَّلَامُ و قال قد سألت فافهم الجواب عليک النسيان و لا الجهل و قد أخبرنى الله عز و جل أنه قد استجاب لی فيک و فی شركائک الذين يكونون لی فیک فی من بعدک و إنما تكتبه لهم قلت يا رسول الله و من شركائى قال الذين قرنهم الله بنفسه و بى فقال يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أطيعُوا اللَّهَ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وَ أولى الأمر منكُمْ... قلت يا رسول الله سمهم لی فقال ابنى هذا و وضع يده على رأس الحسن ثم ابنى هذا و وضع يده على رأس الحسين ثم ابن له على اسمک يا على ثم ابن له محمد بن على ثم أقبل على الحسين و قال سيولد محمد بن على فی حياتک فأقرئه منى السلام ثم تكمله اثنى عشر إماما قلت يا نبی الله سمهم لى فسماهم رجلا رجلا منهم و الله يا أخا بنی هلال مهدى هذه الأمة الذى يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا (3)
و بإسناده عن عبد الرزاق قال حدثنا معمر بن راشد عن أبان بن أبی عياش عن سليم بن قيس إن عليا علیه السَّلَامُ قال لطلحة فی حديث طويل عند ذكر تفاخر المهاجرين و الأنصار بمناقبهم و فضائلهم يا طلحة أ ليس قد شهدت رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ حین دعانا بالكتف ليكتب فيها ما لا تضل الأمة بعده و لا تختلف... إن جبرئيل أخبره بأن الله تعالى قد علم أن الأمة ستختلف و تفترق ثم دعا بصحيفة فأملى على ما أراد أن يكتب فی الكتف و أشهد على ذلک ثلاثة رهط سلمان الفارسی وأبا ذر و المقداد و سمی من يكون من أئمة الهدى الذين أمر المؤمنين بطاعتهم إلى يوم القيامة فسمانى أولهم ثم ابنى هذا حسن ثم ابنى هذا حسين ثم تسعة من ولد ابنى هذا حسين كذلک يا أبا ذر و أنت يا مقداد قالا نشهد بذلک على رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فقال طلحة و الله لقد سمعت من رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ يقول لأبی ذر ما أقلت الغبراء و لا أظلت الخضراء ذا لهجة أصدق و لا أبر من أبی ذر و أنا أشهد أنهما لم يشهدا إلا بالحق و أنت أصدق و أبر عندى منهم. (4)
و بإسناده عن عبد الرزاق بن همام عن معمر بن راشد عن أبان بن أبی عياش عن سليم بن قيس قال قال على
بن أبی طالب علیه السَّلَامُ مررت يوما برجل سماه لى فقال ما مثل محمد إلا كمثل نخلة نبتت فی كباة فأتيت رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فذكرت ذلک له فغضب رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ و خرج مغضبا و أتى المنبر ففرغت الأنصار إلى السلاح لما رأوا من غضب رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قال فما بال أقوام يعيرونی بقرابتی (چرا این طور نسبت به من و نسبت به اقربای من برخورد می کنید)... أن مثلى فی أهل بيتی كمثل نخلة نبتت فی أصل حش ألا إن الله خلق خلقه و فرقهم فرقتين فجعلنی فی خير الفرقتين و فرق الفرقة ثلاث شعب فجعلنی فی خیرها شعبا و خيرها قبيلة ثم جعلهم بيوتا فجعلنی في خيرها بيتا حتى خلصت فی أهل بيتى و عترتى و بنى أبی أنا و أخى على بن أبی طالب نظر الله سبحانه إلى أهل الأرض نظرة و اختارنی منهم ثم نظر نظرة فاختار عليا أخی و وزيرى و وارثی و وصیی و خلیفتی فی أمتى و ولى كل مؤمن بعدی (این جمله در کتاب هائی مثل طبرانی آمده ولی در کتاب هائی مثل بخاری حذف شده است)... ثم إن الله نظر نظرة ثالثة فاختار أهل بيتی من بعدى و هم خيار أمتى أحد عشر إماما بعد أخى واحدا بعد واحد کلما هلک واحد قام
واحد (1)
پس روایتی که در کتاب سلیم آمده اشاره به همین مطلب است که ائمه اول شان رسول الله است و بعد دوازده امام عليهم السلام.
بنابراین مرحوم خوئی می فرمایند که این اشکال قابل دفع است. اما مطلبی که ابن الغضائری نقل کرده و در این کتاب آمده که ان الائمه ثلاثه عشر صحیح نیست. چون ممکن است در نسخه ای که به دست ابن الغضائری رسیده این عبارت بوده و شیخ مفید هم تصریح کرده که این نسخه در آن دست برده شده است؛
مرحوم خوئى: رواية أن الأئمة ثلاثة عشر لا صحة له، غاية الأمر أن النسخة التی وصلت إليه كانت مشتملة على ذلک و قد شهد الشيخ المفيد أن فی النسخة تخليطا و تدلیسا، سپس مرحوم خوئی بیش تر تبیین می کند که چه کسانی در آن دست برده اند. و بذلک يظهر الحال فيما ذكره النجاشي فی ترجمة هبة الله بن أحمد بن محمد من أنه عمل كتابا لأبی الحسين العلوى الزيدی و ذكر أن الأئمة ثلاثة عشر مع زيد بن على بن الحسین علیه السَّلَامُ ، یعنی شخصی به نام هبۀ الله بن احمد برای خوش آمد شخصی زیدی به نام ابوالحسین علوی زیدی این روایت را جعل کرده است که ان الائمة ثلاثة عشر، یعنی سیزده تا به همراه زید. اما مستند ایشان: احتج بحديث فی كتاب سليم بن قيس الهلالى که ان الائمة اثنا عشر من ولد امير المومنين علیه السَّلَامُ
پس ریشه تدلیس و تخلیط هم معلوم شد.
اما اشكال وعظ: و أما وعظ محمد بن أبی بكر أباه عند موته فلو صح فهو و إن لم يمكن عادة إلا أنه يمكن أن يكون على نحو الكرامة و خرق العادة. و على ذلک فلا وجه لدعوى وضع كتاب سليم بن قيس أصلا.
ما نمی توانیم بگوئیم که کتاب موضوع است به خاطر یک چنین امری که ثابت نیست لذا می فرماید: مشتمل بودن کتابی بر یک امر یا دو امر باطل دلیل بر وضع نیست، در حالی که این مشکل در برخی کتاب های ما نیز هست. مثلا در کتاب کافی نمونه آن آمده است، و فی الکافی الشريف الذی هو من امتن الكتب الحديث و اتقنها پس همه اشکالات متنی دفع شد.
1) همان ص 82
ادعای برخی این است که سند این کتاب فقط به یک نفر و آن هم ابان ابن ابی عیاش که ضعیف است منتهی می شود، پس نمی توان بر آن اعتماد کرد.
جواب: عقیقی تصریح می کند که سند این کتاب فقط به یک نفر بر می گردد. اما مرحوم خوئی در مقام جمع می فرماید: عقیقی اشتباه کرده یقینا چون در کتاب کافی و غیر کافی نیز از سلیم از طریق دیگری نقل روایت شده است. پس این طور نیست که طریق فقد ابان باشد و او هم ضعيف.
از طرفی ابن الغضائری نیز گفته که طریق منحصر است به ابان ولی ایشان می فرماید: این ادعای انحصار از جانب عقیقی باطل است و ادعای ابن الغضائری هم مردود است، به دلیل کلام نجاشی و شیخ، زیرا هر دو می فرمایند: حماد بن عیسی از ابراهيم بن عمر صنعانی از خود سلیم کتاب را نقل می کنند. پس طریق دیگری نیز در این جا وجود دارد بنابراین مشکل حل شد.
اما ابن الغضائری هر دو طریق را ضعیف دانسته است حال ابن الغضائری گفته ضعیف است ولی نجاشی او را توثیق کرده و اصلا تضعيف ابن الغضائری قابل معارضه با نجاشی نیست و اصلا خود کتاب غضائری قابل اعتماد نیست. لا طريق لنا الى كتاب سليم المروى بطريق حماد عن ابراهيم بن عمر. البته طريق دوم هم مشکل دارد چر؟ فان فی الطريق ابو سمينه محمد بن علی صیرفی و هو ضعيف كذاب.
پس تا این جا دو طریق داریم که یکی ابان است که توثیق نشده و دیگری ابراهیم بن عمر یمانی است که در این طریق دوم شخص صیرفی وجود دارد که مشکل دارد. البته ابو سمینه را قمی ها متهم کرده اند به غلو، وضع و جعل و ما هر چه تلاش کردیم نتوانستم توثیقش کنیم. اما در طریق اول که طریق ابان ابن ابی عیاش است نمی توان از کنار آن به راحتی گذشت و دست برداشت زیرا انصافا فرمایش فرزند مرحوم مامقانی بسیار متین است، ایشان بعد از آوردن نظریات شیعه و سنی راجع به آبان و تامل در آن و سنخ روایاتی که او نقل کرده و روایات اعاظم می فرماید: وقتی ما در این سه نکته تامل می کنیم:
ارزیابی شیعه و سنی 2. سنخ روایات ولائی که او نقل کرده است، روایاتی که در راستای غدیر و ابطال پروژه سقیفه است. 3. شخصیت هائی که از او نقل روایت کرده اند.
يلزمنا الجزم ان المترجم كان اماميا مستبصرا یعنی ابی عیاش شخصی عامی بود و بعد شیعه شده و ان اقل ما يقال فيه انه حسن. من می گویم از حسن هم چیزی بالا تر است، به عنوان مثال مواضعی که عامه نسبت به ایشان دارند را ببینید:
ذهبی: ابان بن ابی عیاش الزاهد ابو اسماعيل البصرى احد الضعفاء.
شعيب بن الحرب از شعبه نقل می کند: لان اشرب من بول الحمار حتى اروى احب الى من ان اقول حدثنا ابان. مگر ابان چه گفته که این قدر برای تان سخت است از او نقل کنید؟
شعبه: لان يزنى الرجل خير من ان يروى عن ابان.
ابان يكتب عن انس: ما زال نعرفه بالخير منذ كان، آدم خوبی بود اما بعدا مشکل پیدا کرد زیرا اول من اهلک ابان احادیث
جمع ... این سنخ روایات که او نقل می کند برای ما مشکل ساز شده همانند این قبیل روایات:
ام سلمه می گوید: كان جبرئيل عند النبى صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ و الحسين معى فبكى فتركته فدنى من النبى صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فقال جبرئیل اتحبه قلت نعم قال ان امتک ستقتله ان شئت اریتک من تربة تقتل فيها قاروه فاذا هی ارض كربلا.
هم چنین کتاب مجروحین ابان را تضعیف کرده است.
ابن قتیبه در معارف می گوید: انه كان تفخر عبد قیس بأن من مواليها ابان ابن ابی عیاش الفقیه، یک طایفه به او افتخار می کردند. از لابلای این مطالب به این نتیجه می رسیم که این شخص فقیه، صالح و راوی احادیث است و از او احادیث نقل می کردند. کلاس درس و شاگردان خوبی داشت و اصلا مرجع معتقدات مردم بوده اما لما حل عنده سليم بن قيس و عرفه حقيقة ما وقع به رسول الله، بالاخره کتابت و نقل احادیث ممنوع بوده و تنها یک صنف خاصی از احادیث نقل می شده است.
وقتی هم که امر به کتابت حدیث شد این زهری بود که شروع به کتابت نمود. کسی که بنا به قول ابن حبان مجروحین دو نفر هستند که سراغ ندارم حتی یک حدیث در فضیلت اهل بیت علیهم السلام نقل کنند، یکی از آن ها زهری و دیگری مالک بوده است.
تاریخ دمشق نقل می کند: شخصی به دمشق آمد تا از یک زن راویه حدیث نقل کند، زهری که در آن جا حضور داشته می گوید: این زن را می شناسی او خواهر من است از او روایت نقل نکن او خرفت است، زن برگشت و گفت: من خرفت شدم یا تو که فضایل اهل بیت را کتمان می کنی؟ و (1)نان به نرخ روز می خوری؟
ابان بن ابی عیاش این گونه بوده، او در این زمینه اطلاعی نداشت تا زمانی که سلیم را دید. او اصرار بر اشتباه ندارد و لذا وقتی با منطق به او توضیح داده شد حقیقت را قبول کرد. او وقتی حقیقت خلافت را شنید استبصر فتشیع و قال بالحق فتنكر له القوم بكل مالديهم من حول، با تمام توان وارد شدند تا شخصیت او را بشکنند. فضعفوه و استنقصوه و بذلوا جهدهم فيه و تشويه صنعته حتى بلغ بهم من الوقاحه وضعه؛ تا جائی که بگویند لان ازنی احب الى من... ابان هم راوی است هم جلیل است، هم ثقه است و شخصیتی است که از او حدیث نقل می کردند. و هذا ليس بغريب ما از این ها توقع نداریم توقع ما از امثال ابن الغضائری است، اگر کتاب مال خود او باشد. به نظر بنده کتاب سلیم از اصول است و خود شخصیت سلیم از شخصیت های بسیار بزرگ است و راوی آن هم مشکلی ندارد و این که گفته شده کتاب موضوع است اشتباه گفته اند و وجود برخی مسائل خلاف معتقدات مضر نیست زیرا در هر کتاب دیگری هم ممکن است باشد.
و الحمد لله رب العالمين.
1) تایخ مدينه دمشق، ج 58، ص 220.
بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد الله رب العالمين و صلى الله على محمد و اله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفدا.
بحث ما راجع به روایات صیحه آسمانی یا نداء بود. روایات در این زمینه از حد استفاضه گذشته و شاید به تواتر هم رسیده باشد. لذا در اصل علامیت ندا و صیحه هیچ بحثی نیست بلکه بحث در تفصیلات، جزئیات و خصوصیات نداست، که آیا یک نداست یا متعدد است؟ آیا این ندا در شب اتفاق می افتد یا روز؟ آیا این ندا حتمی یا حتمی نیست؟ آیا این ندا در ماه رمضان است یا در ماه های دیگر؟ در ماه رجب است یا ماه محرم یا رمضان؟ محتوی این ندا چیست؟ اعلام ظهور است یا تاکید بر حقانیت مولی الموحدین امیرالمومنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه؟ منادی این ندا کیست؟
در این زمینه برخی، مطالبی نوشته و قلم فرسایی داشته و دارند. که اگر با دقت بیش تر به روایات نگاه کنیم می ببینیم که مطلب غیر از این است که فرموده اند. مثلا مرحوم صدر رحمه الله علیه در تاریخ ما بعد از ظهور صفحه 130 می فرماید:
بعد حمل المطلق على المقيد؛ از بحث های اصولی استفاده کردند و جمع کردند بین روایات به حمل این مطلقات بر اون روایاتی که زمان صیحه را بیان می کند و خلاصه مجمل را بر مفصل حمل کرده و می فرمایند: بعد از مراعات این دو تا بحث اصولی و تطبیقش بر این روایات به این نتیجه می رسیم که: ان المراد من النداء الذى هو من المحتوم نداء جبرائيل باسم القائم علیه السَّلَامُ روحى فداه؛ نداء یکی بیش تر نیست آن هم ندائی است از جانب جبرائیل که به نام حضرت مهدی علیه السَّلَامُ است. حال اگر کلام ایشان را بپذیریم عبارات دیگری که در روایات آمده چه کنیم؟ چون هر دو مثبت هستند و در اصول به ما یاد داده اند که حمل مطلق بر مقید در جایی است که یکی مثبت و یکی نافی باشد، در حالی که این جا هر دو روایت مثبت هستند. یک روایت می فرماید، که امام زمان روحی فداه ظهور می کند و روایت دیگر می فرماید: که حق با علی بن ابیطالب و پیروان علی است. حال آن یک روایت و این هم یک روایت. مرحوم صدر نفرمودند که این روایت مشکل دارد لذا اعراض می کنیم. بلکه بحث از حمل مطلق بر مقید کرده اند در حالی که این دو با هم تعارض ندارند. شما اصلا وارد بحث حجت و لا حجت نشدید؛ زیرا جمع و حمل فرع تعارض است. از طرفی در حمل مطلق بر مقید هم باید یک مطلق و یک مقید باشد در حالی که در این جا یک مطلق است و دو تا مقید. شما می فرمائید که یک ندا بیش تر نیست و این هم محتواش، بعد می فرمائید که ان المراد من النداء بالحق ليس الا ذلک. و روایاتی که می گفت ندا می گوید حق با علی بن ابیطالب است آن را نیز حمل می کنند بر این که مراد این است که جبرئیل به نام حضرت مهدی نداء و اعلام می کند، حال این دو تا مضمون را چه طوری حمل می کنید بر هم و بعد می فرمایید: آن صيحۀ جبرئيل هی هذا النداء و همه را خلاصه می کنید در یک نداء که منادیش جبرئیل علیه السَّلَامُ و مضمونش هم به نام حضرت مهدی علیه السَّلَامُ است.
در مقابل بعضی از معاصرین درست نقطه مقابل ایشان فرموده اند که ندای آسمانی چند تاست. سه تا از آن ها در ماه رجب است، و چهار تا از ندا ها هم در ماه رمضان است. و ندائی هم که به نام حضرت مهدی علیه السَّلَامُ است در ماه ذی الحجه است که همگان می شنوند. باز یک نداء دیگر هم در روز عاشورا است که به حکومت و امارت حضرت اشاره می کند. خلاصه ایشان می فرماید چندین ندا وجود دارد. ولی ندای آسمانی در ماه رمضان از اهمیت بیش تری برخوردار است، چون از کثرت اخبار حتمی بودنش استفاده می شود. این بزرگ وار هم لابد به روایات به دید باز و اعمی می نگریسته که اصلا به
بررسی سندی نپرداخته است. فرض کنید که یک چنین روایاتی داشته باشیم که می گوید: دو نداء در ذی الحجه، سه ندا در ماه رجب و چهار ندا در ماه رمضان و یک ندا هم در ماه محرم در این صورت ده ندا می شود. چطور می توانید این مطلب را اثبات کنید.
برخی از معاصرین می گویند: يستفاد من مجموع الاحاديث ان الندائات السماوية متعددة ومتباعدة من حيث الزمان؛ معلوم می شود که ایشان هم با سعه مشرب به روایات نگریسته که ما متعدد و مختلف ندا داریم و الفاظ و مضمون ندا ها با هم فرق می کند ولی آغاز آن ها از ماه رجب است و سپس در ماه رمضان و بعد از آن در ماه محرم. به عبارت دیگر آغاز ندا ها در ماه حرام و پایانش نیز در ماه حرام است.
سپس ایشان در ادامه می گوید: و الظاهر من الاحادیث ان الصيحة التى لها الاهمية، محتومة و التی تعتبر من العلائم هی تكون من شهر رمضان. این بزرگ وار نیز ظاهرا به نقل روایات اکتفا فرموده و بررسی نکرده اند، البته روایات در ارتباط با ماه رمضان هست ولی این که چند تاست؟ باید گفت، اصل صیحه از علائم است و در این باره روایات از حد استفاضه گذشته و شاید هم به تواتر رسیده باشد اما این که صیحه کبرا در ماه رمضان است یا خیر؟ و دیگر خصوصیات آیا ما باز هم می توانیم درباره آن ها ادعای تواتر کنیم یا خیر؟ روایاتی را مرحوم نعمانی در کتاب شریف شان نقل کرده اند که ما این ها را بررسی کردیم، حال ببینیم چند تا از این روایات اشاره دارد به صیحه ی ماه رمضان و حتمیت آن.
ایشان در این کتاب در باب چهارده صفحه 247 عمده روایات صیحه را که بیش از 30 روایت است می آورد. ایشان در روایت هشتم که روایتی است که داوود دجاجی از امام باقر علیه السَّلَامُ و او هم از امیر المومنین علیه السَّلَامُ نقل می کند که:
سئل أمير المؤمنين علیه السَّلَامُ عن قوله تعالى فَاخْتَلَفَ الْأحزاب من بينهم فقال انتظروا الفرج من ثلاث فقيل يا أمير المؤمنين و ما هن فقال اختلاف أهل الشام بينهم و الرايات السود من خراسان و الفزعة فی شهر رمضان فقيل و ما الفزعة فی شهر رمضان فقال أ و ما سمعتم قول الله عز و جل فی القرآن إِن نَشَأْ نُنَزِّلُ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أعْناقُهُمْ لَها خاضعين هی آية تخرج الفتاة من خدرها و توقظ النائم و تفزع اليقظان. آیا فزعه همان صیحه و نداست؟ فزعه یعنی ترسی که در نتیجه یک امر وحشتناک و هولناک حاصل شده و همه از آن می ترسند، پس این فزعه معلول یک امر دیگری است که معلوم نیست آن امر دیگر حتما صیحه باشد، شاید چیز دیگری باشد. بعد امام علیه السَّلَامُ می فرمایند: او ما سمعتم قول الله فی القرآن ان نشا ننزل من السماء آيه فزلت اعناقهم فهم لها خاضعين؛ امام علیه السَّلَامُ این آیه را به صیحه و ندای آسمانی تفسیر کرده اند ولی در خود این چنین مطلبی وجود ندارد. و هی آیة تخرج الفتاة من خدرها خدر به ساتر و محلی می گویند که زن در آن استراحت کرده و خودش را از نامحرم می پوشاند. و این فزعه زن را از محلش بیرون می کشد همه از خواب می پرند و آن که بیدار است وحشت می کند. این روایت از لحاظ سند مشکل ندارد زیرا همه از ثقات اند. اگر به این روایت بخواهیم تکیه و اعتماد کنیم این روایت اولا هیچ دلالتی بر حتمیت صیحه ندارد ثانیا صراحتی هم بر صیحه ندارد. مگر از تطبیق آیه بر این جریان به کمک قرائن و روایات دیگر، ثالثا دلالتی ندارد که ندا در اول ماه رمضان است یا 23 ماه یا آخر ماه، لذا ما تنها می توانیم در ماه رمضان بودنش را استفاده کنیم.
أخبرنا محمد بن همام قال حدثنا جعفر بن محمد بن مالک الفزاری قال حدثنی عبد الله مالک الفزاری قال حدثنى عبد الله بن خالد التميمی قال حدثنی بعض أصحابنا عن محمد بن أبى عمير عن أبی أيوب الخزاز عن عمر بن حنظلة عن أبی عبد الله علیه السَّلَامُ أنه قال للقائم خمس علامات ظهور أصحابنا السفيانی و اليمانی و الصيحة من السماء و قتل النفس الزكية و الخسف بالبيدا. (1)
در این روایت نه کلمه رمضان آمده و نه حتمیت آن. این روایت از روایات مطلق است که تنها اشاره به علامیت صیحه دارد اما حتمیت را بیان نمی کند. مرحوم صدر نیز آن را از مطلقات دانسته که حمل بر مقیدات می شود.
روایت قبل که مطلق و صحیح بود با این روایت مقید می شود زیرا در روایت قبل صیحه را در ماه رمضان دانست اما نه آن روایت و نه این روایت حتمیت را بیان نمی کنند. از نظر سند که ما خیلی به آن گیر نمی دهیم. چون روایت مطلق است و اصل صیحه را اشاره می کند.
أخبرنا محمد بن همام قال حدثنی جعفر بن محمد بن مالک الفزاری قال حدثنى موسى بن جعفر بن وهب قال حدثني الحسن بن على الوشاء عن عباس بن عبد الله عن داود بن سرحان عن أبی عبد الله علیه السَّلَامُ أنه قال العام الذى فيه الصيحة قبله الآية فی رجب قلت و ما هى قال وجه يطلع فی القمر و يد بارز (2)
این روایت می گوید: در سالی که قبلش صیحه ای باشد، علامتی در ماه رجب خواهد بود که آن آشکار شدن چهره ای در قرص ماه و دستی در آسمان است. البته در بعضی نسخ به جای قمر، قبر آمده حال قمر کجا و قبر کجا؟ و در برخی نسخ دیگر به جای عبارت یدانیه و بدا فيه آمده است. حال آن که می گوید صیحه در ماه رجب است مستندش این روایت است که در آن ماه رجب ندارد زیرا می گوید آن سالی که در آن صیحه است در ماه رجبش علامت و آیه است که آن علامت طبق این نسخه چهره ای در ماه و دستی بارز است.
ما با قطع نظر از بحث سندی فعلااصل علامیت صیحه را تایید می کنیم اما بودنش در ماه رجب را نمی توان به این روایت استناد کرد. و ضمنا حتمیت را هم بیان نمی کند.
أخبرنا على بن أحمد مد البندنيجى (3)قال حدثنا عبيد الله بن موسى العلوى عن يعقوب بن يزيد عن زياد بن مروان (4)عن عبد الله بن سنان عن أبی عبد الله علیه السَّلَامُ أنه قال: النداء من المحتوم و السفياني من المحتوم و اليمانی من المحتوم و قتل النفس الزكية من المحتوم
5 چه سوء استفاده های الان می شود و غربی ها برای ایجاد تفرقه بین امت اسلام و بالاخص پیروان مکتب اهل بیت چه کار هائی که نکردند شخصی را به عنوان یمانی و پسر امام زمان علیه السَّلَامُ مطرح کرده اند که بیائید و با او بیعت کنید. در جلسه ای بنده این بحث را مطرح کردم که ما نمی خواهیم دشمنان را تبرئه کنیم آن ها همیشه دنبال سوء استفاده هستند ولی ما یک بار نشده روایات یمانی را بررسی کنیم که اصلا چهره ای مثبت است یا منفی؟ هر کدام که باشد به چه دلیل و آیا امت اسلام باید از او تبعیت کنند؟ نباید اجازه سوء استفاده دشمنان را داد. اصلا ازدواج امام زمان علیه السَّلَامُ ثابت نیست تا این که پسر داشته باشد. نه استظهارات و استحسانات بلکه دلیل بر ازدواج حضرت چیست؟ مرحوم شوشتری در این باره می فرماید: دلیل بر ازدواج حتی بعد از ظهور نداریم. شما ابتدا ثابت کنید که فرزندان حضرت نیز عمر طولانی دارند. و فرزندان حضرت تکلیف و وظیفه ای نسبت به امت اسلام دارند. و امت اسلام باید از آن ها تبعیت کنند. باید ارتباط یمانی با حضرت ثابت شود. یمانی از یمن است و مقوله ای دیگر است. ما در ارتباط با این مباحث بحث نکرده ایم و لذا مورد سوء استفاده دیگران واقع شده است.
و كف يطلع من السماء من المحتوم قال و فزعة في شهر رمضان توقظ النائم و تفزع اليقظان و تخرج الفتاة من خدرها (1)از این روایت حتمیت نداء استفاده می شود.
این روایت با روایت قبلی که فرمود آیه فی رجب و يد بارزه کان تفسیر می شود پس علامات حتمی طبق این روایت بیش از پنج تا است.
سپس حضرت فرمودند علامت ششم فزعه ،است معلوم می شود که ندا یک علامت و فزعه یک علامت دیگر است در روایت اول یعنی روایت داوود دجاجی اصلا صحبتی از علامیت ندا نیست تنها صحبت از فزعه است. حال برخی می گویند نداء و فزعه لازم و ملزوم اند. به قرینه این روایت معلوم می شود که دو چیزند. این روایت سخن از حتمیت دارد و می گوید فزعه در ماه رمضان است ولی راجع به ندا مطلبی ندارد.
عمده روایتی که بر مثبت بودن چهره یمانی استناد می کنند روایتی است در غیبت نعمانی 253 حدیث 13 از احمد بن محمد بن سعيد بن يعقوب من كتابه از اسماعیل بن مهران است که از نظر ما مشکل دارد زیرا احمد بن يوسف بن یعقوب در رجال از طرف کسی توثیق نشده است. این روایت مفصلی است بر فرض که همچین روایتی از امام باشد و چند روایت نباشد که با هم ادغام شده باشد مفاد این روایت این است که
... ثم قال علیه السلام خروج السفياني و اليماني و الخراساني في سنة واحدة في شهر واحد في يوم واحد نظام كنظام الخرز يتبع بعضه بعضا فيكون البأس من كل وجه ويل لمن ناواهم وليس فى الرايات راية أهدى من راية اليماني هي راية هدى لأنه يدعو إلى صاحبكم فإذا خرج اليمانى حرم بيع السلاح على الناس و كل مسلم و إذا خرج اليماني فانهض إليه فإن رأيته راية هدى و لا يحل لمسلم أن يلتوى عليه فمن فعل ذلك فهو من أهل النار لأنه يدعو إلى الحق و إلى طريق مستقيم.
سفیانی، یمانی و خراسانی در یکسال و در یک ماه و در یک روز خروج می کنند حال چند سال است که شخصی خودش را یمانی معرفی کرده؛ ولی خبری از خراسانی نیست این رایات هر سه هدایت گرند؛ ولی هدایت گرتر از یمانی
نیست، یعنی سفیانی هم هدایت گر است، پس طبق این روایت لازم است از این شخص تبعیت کنیم، در حالی که این روایت قابل استناد نیست.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
1) الغيبة للنعمانی، ص 252
بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفدا.
بحث ما راجع به صیحه و ندای آسمانی بود، که انصافا روایت متعددی در کتاب ها و مصادر دسته اول ما از ائمه طاهرين عليهم السلام وارد شده و اهمیت فوق العاده ای به این علامت داده شده است. در روایات بهترین راه تشخیص امام مهدى روحی فداه مساله ندا و صیحه بیان شده است.
روایت مفصلی را که ما از امام باقر علیه السَّلَامُ نقل کردیم، (یعنی همان روایت جابر بن یزید جعفی که ما هم از طریق قوت متن و هم از طریق کثرت نقل و اعتنای بزرگان، آن را پذیرفتیم) در آخر این روایت حضرت می فرماید: فما أشكل على الناس من ذلک یا جابر فلا يشكلن عليهم ولادته من رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ و وراثته العلماء عالما بعد عالم؛ اگر هر یک از این علامات نتوانند امام را برای شان اثبات کند مساله ولادت او از رسول الله جای شبهه باقی نمی گذارد، زیرا همه می گویند مهدی علیه السَّلَامُ از نسل رسول الله و وارث ائمه طاهرين است. فإن أشكل هذا كله عليهم فإن الصوت من السماء لا يشكل عليهم إذا نودى باسمه و اسم أبيه و امه؛ (1)
این علامت علامتی است که جای شبهه برای کسی باقی نمی گذارد زیرا حضرت را بنام و نام پدر و مادرش خطاب کند، آن هم از طریق ندای آسمانی. لذا این علامت قول فصل و دافع تمام شک و شبهات است، لذا روی این علامت خیلی تاکید شده و روایات متعددی در این زمینه وارد شده است. لکن در برخی خصوصیات و جزئیات آن سوال است که مثلا منادی این ندا کیست؟ در روایات متعددی داریم که منادی حضرت جبرئیل است. لذا منادی بودن جبرئیل از حد استفاضه گذشته است.
مرحوم نعمانی: هو صوت جبرئیل؛ (2)
مرحوم نعمانی: هی صيحة جبرئيل؛ (3)
مرحوم صدوق: حدثنا محمد بن على ماجيلويه رضى الله عنه عن عمه محمد بن أبی القاسم عن محمد بن على الكوفی عن أبيه عن أبي المغراء عن المعلى بن خنيس عن أبی عبد الله علیه السَّلَامُ قال: صوت جبرئيل السماء؛ (4)
ما دیگر وارد بحث رجالی نمی شویم فقط این را بگویم که معلی بن خنیس هیچ مشکلی ندارد با این که شیخ طوسی در کتاب فقهی شان او را تضعیف کرده اند، زیرا ما بعد از تحقیق و تتبع در روایات مادحه و ذامه به این نتیجه رسیدیم که ایشان
موثق است و فرمایش مرحوم خوئی نیز این مطلب را تایید می کند. او جانش را در این راه از دست داد و امام قاتلش را نفرین کرد که این نفرین باعث شد قاتل بیش از چند روز زنده نماند.
مرحوم استرآبادی: ینادی به جبرئیل؛ (1)
با توجه به این روایات، اصل ندا و منادی آن یعنی جبرئیل از مسلمات است.
حال ندای آسمانی در چه ماهی اتفاق خواهد افتاد؟ روایات متعددی وجود دارد که گفته اند ندا در ماه مبارک رمضان خواهد بود. برخی گفته اند در این زمینه نه روایت وجود دارد در حالی که بیش از این تعداد است. البته برخی از این روایات از حیث سند مشکل دارند ولی از حیث مجموع مستفیض یا متواتر اند، لذا ضعف سندی مشکلی ایجاد نمی کند.
روایت اول: مرحوم نعمانی 258 ح 17 از عبایۀ الربعی از امیر المومنین علیه السَّلَامُ: ... صيحة فی شهر رمضان؛
روایت دوم: نعمانی ص 253 ح 13 از امام باقر علیه السَّلَامُ: الصيحه لا تكون الا فى شهر رمضان؛ این روایت حصر دارد. پس صیحه های دیگر را که در ماه رجب یا محرم مطرح می شود باید از حیث سند و حجیت بررسی شود تا بعد نوبت به تعارض آن ها با این روایت رسیده و بعد از آن اقدام به توجیه و جمع بین آن ها کنیم. روایات محرم با این روایات قابل جمع است، زیرا با توجه به این که ظهور حضرت در عاشورا و در محرم است، معلوم می شود که صیحه جبرئیل صیحه ی بیعت است نه برای زمینه سازی ظهور، اما روایت رجب که علی فرض صحت باید توجیه شود. پس می توان قاطع گفت که صیحه ای که علامت ظهور حضرت است در ماه رمضان است. و برخی مدعی اند که بعد از آن صیحه عده ای حضرت را می بینند. در سند این روایت احمد بن یوسف قرار دارد که بررسی شد. و نتوانستیم او را توثیق کنیم.
روایت سوم: از مرحوم نعمانی در ص 254 - ح 13 ، ابْنُ عُقْدَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْن يُوسُفَ عَن ابْن مُهْرَانَ عَن ابْنِ الْبَطَائِنِی عَنْ أَبِيهِ وَ وُهَيْبٍ عَنْ أَبِی بَصِيرٍ عَنْ أبِی جَعْفَرِ علیه السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: إِذا رأيتم نَاراً مِنَ الْمَشْرِقِ... وَ إِذَا سَمِعْتُمُ الصَّوْتَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ فَلَا تَشْكُوا...
روایت چهارم: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْن أبى الْعَلَاءِ عَنْ أَبِی بَصِيرِ عَنْ أبی عبد الله علیه السَّلَامُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجَب قَالَ ذَلِكَ شَهْرٌ كَانَتِ الْجَاهِلِيَّةُ تُعَظْمُه... وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ عَنْ أَبِی بَصِيرٍ عَنْ أَبِی عَبدِ اللَّهِ علیه السَّلَامُ قَالَ سَأَلْتَهُ عَنْ رَجَبٍ قَالَ ذَلِكَ شَهْرٌ كَانَت الْجَاهِلِيَّةُ تُعَظَّمُه... این روایت در کتاب سرور ذکر شده و بحار الانوار از ایشان در ج 52 ص 273 نقل می کند.
روایت پنجم: از کمال الدین ص 327 باب 32 ح 7: ان من علامات الخروج ... وصيحة من السماء و مناد ينادی من السماء فی شهر رمضان از این روایت استفاده می شود که ندا یک علامت و صیحه یک علامت دیگر است. در سند این روایت اسماعیل بن قزوینی قرار دارد که مجهول است.
روایت ششم: شیخ طوسی در کتاب غیبت ص 452 ح 458 از وهيب بن حفص از امام صادق علیه السَّلَامُ: .... حتى ينادى اسمه ليلة ثلاث و عشرين؛ در این روایت روز اتفاق بیان شده اما خود ماه را بیان نکرده اند. برخی می گویند به قرائن روایات دیگر مراد
1) تأويل الآيات الظاهرة ص : 708
از عبارت لیله ثلاث و عشرین، ماه رمضان است. در سند این روایت مشکلی وجود ندارد.
روایت هفتم: این روایت را مرحوم نعمانی در ص 289 ح 6 از ابو بصیر از امام صادق علیه السَّلَامُ نقل می کند: حتى ينادى باسمه فی جوف السماء فی ليلة ثلاث و عشرين من شهر رمضان؛ این روایت قرینه است بر روایت قبلی که ماه را ذکر نکرده بود. این روایت مشکل سندی دارد و آن به محمد بن حسان رازی بر می گردد.
روایت هشتم: كمال الدين ص 650 باب 57 ح 6، عن الحسين بن سعيد عن حماد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر عن أبی أيوب عن الحارث بن المغيرۀ عن أبی عبد الله علیه السَّلَامُ قال: الصيحة التی فی شهر رمضان تكون ليلة الجمعة لثلاث و عشرين مضين من شهر رمضان.
از این روایت و روایات قبل استفاده می شود که این اتفاق در ماه رمضان خواهد بود، اما دو شبهه در این جا مطرح است: یکی این که لثلاث و عشرین مضين من شهر رمضان، یعنی این که 23 شب از ابتدای ماه گذشته باشد، یعنی شب 24 ماه رمضان، در حالی که روایت قبلى فى ليله ثلاث و عشرین داشت. یعنی شب 23 ماه رمضان. پس این روایت در ظاهر با روایات قبل معارض است.
اما شبهه دوم این که این روایت روزی را که ندا اتفاق می افتد مشخص کرده در حالی که در روایات قبل این مطلب وجود نداشت. این روایت می گوید ندا در شب 24 از ماه رمضان و مصادف با شب جمعه است. اگر نتوانستیم جمع کنیم بین روایات باید بررسی روائی کنیم، و نمی توانیم بگوئیم که اشتباه راوی یا نساخ بوده است.
روایت نهم: مرحوم حر عاملی در کتاب اثبات الهداۀ ج 3 ص 570 از کتاب اثبات الرجعۀ فضل بن شاذان که این کتاب اکنون در دست ما نیست، از امام صادق علیه السَّلَامُ نقل می کند: .... ينادي باسم القائم علیه السَّلَامُ فی ليلة ثلاث و عشرين من شهر رمضان...
اگر در روایات جست جو شود بیش از این تعداد روایت خواهد بود. این نه تا حد استفاضه است، البته برخی پا فشاری کرده و گفته اند که این روایات معتبر است ولی از لحاظ فنی کلام شان معتبر نیست. برخی گفته اند که روایت اول، هشتم و نهم معتبر است در حالی که روایت اول که روایت نعمانی است، سندش به احمد بن یوسف که مجهول است یا مهمل می رسد، که به هر حال مشکل دارد. روایت هشتم هم که روایت کمال الدین از حارث بن مغیره بود و شخصی به نام ابو ایوب در آن ست که مشترک است بین چندین نفر، از ثقات و مجاهیل. روایت نهم هم که معتبر پنداشته شده و از مرحوم حر عاملی بود، طریق ایشان به کتاب فضل بن شاذان که زمان ائمه طاهرین علیهم السَّلَامُ بوده و فاصله زیادی تا زمان شیخ حر داشته، صحیح نیست و دیگر این که در خود کتاب هم مشکل سندی وجود دارد. پس اگر بخواهیم یک یک روایات را بررسی کنیم این مشکلات هست، اما کثرت این روایات ما را از بررسی سندی بی نیاز می کند.
بحث دیگر این که این ندا و صیحه در روز است یا در شب؟
روایاتی که تا این جا خواندیم در اکثر آن ها کلمه لیل آمده بود لکن در برخی روایات داریم که ندا در روز است.
بررسی روایات:
روایت اول: مرحوم کلینی در روضه کافی ج 8 ص 177، ينادى مناد من السماء أول النهار، يعنى صبح بعد از طلوع آفتاب. این روایت بررسی شد.
روایت دوم: شیخ طوسی در کتاب غیبت ص 454: ينادى مناد من السماء في اول النهار؛
جمع بين ادله لیل و ادله نهار:
توجیه اول: گفته اند شب قدر شامل روز آن هم می شود و استناد به روایتی شده است که می فرماید: ليلة القدر فی كل السنة و يومها مثل لیلتها، این روایت در کتاب تهذیب شیخ، ج 4 ص 331 باب 72 ح 101 و در کتاب ملاذ الاخيار مرحوم مجلسی به این روایت تصریح شده است. ولی این روایت به بحث ما ربطی ندارد و مشکل ما را حل نمی کند. زیرا مراد این روایت بیان فضیلت بوده است یعنی این که فضیلت روز قدر همانند فضیلت شب آن است.
توجیه دوم: برخی گفته اند طلوع فجر، قدر مشترک است بین روز و شب، زیرا طلوع فجر هم از روز است و هم از شب و در ارتباط با روایات فضیلت نماز اول وقت در صبح هم نکته ای در روایات آمده است که موید این مطلب است: هو
حضور ملائکة اللیل و النهار، هم ملائکه صبح هستند و می نویسند و هم ملائکه شب هستند و می نویسند. با توجه به این مطلب وقتی در روایات ندا، اول النهار گفته می شود، مراد آخر الليل است و لذا با روايات ليل قابل جمع است، به عبارتی آخر الليل و اول النهار یعنی فجر زیرا هم از روز است و هم از شب.
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفدا.
بحث راجع به زمان نداء بود که بالاخره این ندا شب است یا روز؟
گفته شد که روایات دو گونه است مضمون بعضی از روایات این است که ندا در روز است و مضمون برخی دیگر این است که ندا در شب است. ظاهرا این دو دسته روایت با یک دیگر متعارضند. برای رفع تعارض بر فرض صحت سند هر دو دسته توجی هاتی بیان شده است:
جمع بین روایات ندا از طریق روایاتی که همانندی و یکسان بودن روز قدر با شب قدر را بیان می کنند، که گفتیم این وجه جمع درست نیست، زیرا مراد روایت، همانندی روز و شب در فضیلت است و ربطی به اطلاق شب بر روز ندارد.
این بود که گفته شد این نداء در طلوع فجر واقع می شود و طلوع فجر جامع بین شب و روز است. این وجه هم زمانی قابل اعتنا ست که در روایات اللیل آمده باشد، در حالی که در برخی روایات تصریح شده که ندا اول اللیل است.
این که در برخی روایات لیل آمده و در برخی دیگر نهار، به حسب اختلاف امکنه است، یعنی روایاتی که در آن ها کلمه لیل آمده نظر به مناطقی دارد که وقتی ندای جبرئیل سر داده می شود در آن جا لیل است و روایاتی که در آن ها نهار آمده جائی را می گویند که ندا مصادف با روز شده است، زیرا ما مناطقی داریم که 12 ساعت یا بیش تر با ما اختلاف ساعت دارند.
این توجیه هم قابل قبول نیست، زیرا روایات نوعا بر امکنه صدور حمل می شوند، به عبارتی روایات در هر جا که صادر شده باید بر همان جا هم حمل شود. علاوه بر این که این چنین مسائل در آن زمان اصلا معهود نبوده است.
این که بگوئیم این اختلاف در زمان ندا به خاطر تکرار ست که یکی در اول روز و دیگری در اول شب است. و استناد به روایتی از کتاب تاویل می کنند:
روى عمرو بن شمر عن جابر بن يزيد عن أبی جعفر علیه السَّلَامُ قال قوله عز و جل فَإِذا نُقر فى النَّاقُور قال: الناقور هو النداء من السماء ألا إن وليكم فلان بن فلان القائم بالحق ينادى به جبرئيل فی ثلاث ساعات من ذلك اليوم فذلك يومئذ يومَ عَسِيرٌ عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسير يعنى بالكافرين المرجئة الذين كفروا بنعمة الله و بولاية على بن أبى طالب علیه السَّلَامُ (1)
این ثلاث ساعات زمان ندا را می خواهد بیان کند یعنی سه ساعت از طلوع آفتاب گذشته است. نه این که سه دفعه تکرار کند. زیرا وقتی می خواهند به یک عرب بگویند، سه ساعت از آفتاب گذشته این گونه تعبیر می شود.
1) تاويل الايات ص 708
این که بگوئیم اختلاف روایات به خاطر مضمون ندا بوده، زیرا دو ندا با دو مضمون وجود دارد، چون روایتی که لیل دارد یک مضمون و روایتی که نهار دارد مضمونی دیگر دارد و شما با دقت در روایت به این معنا خواهید رسید. زیرا مضمون روایت نهار تاکید حقانیت امیر المومنین علیه السَّلَامُ است که می گوید: الحق فی علی علیه السَّلَامُ و شیعته؛ که در آخر همان روز ندائی در مقابل این خواهد بود که تاکید بر حقانیت شجره ملعونه است. این را نیز باید بحث کرد که آیا مراد خود شیطان است یا این که کنایه از شیطان یا شیاطین است؟ و وقتی گفته می شود حق در شیعیان فلانی است، حال آیا واقعا نیاز به این دارند؟ به عبارتی آیا ائتلاف گسترده ای بین جریان تکفیری و به عنوان مثال آمریکا و دیگران حاصل می شود؟ و چه زمینه ای برای پذیرش ولایت حضرت علی علیه السَّلَامُ پدید می آید که آن ها در مقابل آن، ولایت و حکومت دیگران را مطرح می کنند. به نظر ما این توجیه قابل قبول است و حق این است که دو ندا با دو مضمون وجود دارد.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنْ أَبِی جَمِيلَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلَامُ يَقُولُ... قُلْتُ وَ كَيْفَ النّدَاءُ قَالَ يُنَادِى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَوَّلَ النَّهَارِ أَلا إِنَّ عَلِيّاً وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ قَالَ وَ يُنَادِی مُنَادٍ فِی آخِرِ النَّهَارِ ألا إِنَّ عُثْمَانَ وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ (1) اين روایت را قبلا بحث کردیم. أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد ابن عقدۀ قال حدثنِی أحمد بن يوسف بن يعقوب أبو الحسن الجعفى من كتابه قال حدثنا إسماعيل بن مهران قال حدثنا الحسن بن على بن أبی حمزۀ (2)عن أبيه و وهيب بن حفص عن أبی بصير عن أبی جعفر محمد بن على علیه السَّلَامُ أنه قال: ... ثم قال الصيحة لا تكون إلا فى شهر رمضان لأن شهر رمضان شهر الله و الصيحة فيه هی صيحة جبرئيل علیه السَّلَامُ إلى هذا الخلق ثم قال ينادى مناد من السماء باسم القائم علیه السَّلَامُ لا فيسمع من بالمشرق و من بالمغرب لا يبقى راقد إلا استيقظ و لا قائم إلا قعد و لا قاعد إلا قام على رجليه فزعا من ذلک الصوت فرحم الله من اعتبر بذلک الصوت
فأجاب فإن الصوت الأول هو صوت جبرئيل الروح الأمين علیه السَّلَامُ ثم قال علیه السَّلَامُ يكون الصوت فی شهر رمضان فی ليلة جمعة ليلة ثلاث و عشرين فلا تشكوا فی ذلک و اسمعوا و أطيعوا و فی آخر النهار صوت الملعون إبليس ينادى ألا إن فلانا قتل مظلوما ليشكک الناس و يفتنهم فكم فی ذلک اليوم من شاک متحیر قد هوى فى النار فإذا سمعتم الصوت فی شهر رمضان فلا تشكوا فيه أنه صوت جبرئيل و علامة ذلک أنه ينادى باسم القائم و اسم أبيه حتى تسمعه العذراء فی خدرها فتحرض أباها و أخاها على الخروج و قال لا بد من هذين الصوتين قبل خروج القائم علیه السَّلَامُ صوت من السماء و هو صوت جبرئيل باسم صاحب هذا الأمر و اسم أبيه و الصوت الثانی من الأرض و هو صوت إبليس اللعين ينادى باسم فلان أنه قتل مظلوما يريد بذلک الفتنة فاتبعوا الصوت الأول و إياكم و الأخير
1) کافی ج 8 ص 310
2) راجع به علی ابن ابی حمزه بطائنی کرارا گفته شده که هر چند مورد اختلاف نظر است ولی نمی توان از کنار روایاتش گذشت زیرا تقريبا 700 مورد در کتب اربعه از او روایت نقل شده است. آن هم با توجه به مقدمه ای که مثلا مرحوم صدوق دارد که هر چه نقل می کنم حجت است بینی و بین الله و یا با توجه به مقدمه مرحوم کلینی در مقدمه که می گوید: همه روایات این کتاب را برای دقت و برای عمل جمع نموده ام. لذا كثير الرواية بودن اشخاص یکی از قرائن و شواهد در اثبات وثاقت است.
أن تفتنوا به (1)
أحمد بن إدريس عن علی بن محمد بن قتيبۀ عن الفضل بن شاذان عن الحسن بن محبوب عن أبی حمزۀ الثمالی قال قلت لأبی عبد الله علیه السَّلَامُ إن أبا جعفر علیه السَّلَامُ كان يقول: ... فقال أبو عبد الله علیه السَّلَامُ و اختلاف بنى فلان من المحتوم و قتل النفس الزكية من المحتوم و خروج القائم من المحتوم قلت و كيف يكون النداء قال ينادى مناد من السماء أول النهار يسمعه كل قوم بألسنتهم ألا إن الحق فی على و شيعته ثم ينادى إبليس فی آخر النهار من الأرض ألا إن الحق فی عثمان و شيعته فعند ذلک يرتاب المبطلون (2)
این مضمون ندای روز است، اما مضمون ندای جبرئیل در شب این نیست بلکه تاکید بر امامت امام زمان علیه السَّلَامُ است.
أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد ابن عقدۀ قال حدثنی أحمد بن يوسف بن يعقوب أبو الحسن الجعفی من كتابه قال حدثنا إسماعيل بن مهران قال حدثنا الحسن بن على بن أبی حمزۀ عن أبيه و وهيب بن حفص عن أبی بصير عن أبی جعفر محمد بن على علیه السَّلَامُ أنه قال: ... ثم قال الصيحة لا تكون إلا فی شهر رمضان لأن شهر رمضان شهر الله و الصيحة فيه هی صيحة جبرئيل علیه السَّلَامُ إلى هذا الخلق ثم قال ينادى مناد من السماء باسم القائم علیه السَّلَامُ فيسمع من بالمشرق و من بالمغرب لا يبقى راقد إلا استيقظ و لا قائم إلا قعد و لا قاعد إلا قام على رجليه فزعا من ذلک الصوت فرحم الله من اعتبر بذلک الصوت فأجاب فإن الصوت الأول هو صوت جبرئيل الروح الأمين علیه السَّلَامُ ثم قال علیه السَّلَامُ يكون الصوت فى شهر رمضان فی ليلة جمعة ليلة ثلاث و عشرين فلا تشكوا فى ذلک و اسمعوا و أطيعوا و فى آخر النهار صوت الملعون إبليس ينادى ألا إن فلانا قتل مظلوما لیشکک الناس و يفتنهم فكم فی ذلک اليوم من شاک متحير قد هوى فی النار فإذا سمعتم الصوت فی شهر رمضان فلا تشكوا فيه أنه صوت جبرئيل و علامة ذلك أنه ينادى باسم القائم و اسم أبيه حتى تسمعه العذراء فی خدرها فتحرض أباها و
أخاها على الخروج و قال لا بد من هذين الصوتين قبل خروج القائم علیه السَّلَامُ صوت من السماء و هو صوت جبرئيل باسم صاحب هذا الأمر و اسم أبيه و الصوت الثانی من الأرض و هو صوت إبليس اللعين ينادى باسم فلان أنه قتل مظلوما يريد بذلک الفتنة فاتبعوا الصوت الأول و إياكم و الأخير. (3)
این روایت مشکل سندی دارد.
أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدثنا على بن الحسن التيملى قال حدثنا عمرو بن عثمان عن الحسن بن محبوب عن عبد الله بن سنان قال كنت عند أبی عبد الله علیه السَّلَامُ : فسمعت رجلا من همدان يقول له إن هؤلاء العامة (4)يعيرونا و يقولون لنا إنكم تزعمون أن مناديا ينادى من السماء باسم صاحب هذا الأمر و كان متكئا فغضب و جلس ثم قال لا ترووه عنى و ارووه عن أبی و لا حرج علیکم فی ذلک (به حضرت گفتند که به ما ایراد و اشکال می کنند که از شما نقل روایت می کنیم حضرت فرموند از پدرم نقل كن) أشهد أنی قد سمعت أبی علیه السَّلَامُ يقول و الله إن ذلک فی كتاب الله عز و جل لبين حيث يقول إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أعْناقُهُمْ لَها خاضعين فلا يبقى فی الأرض (همه ایمان می آورند) يومئذ أحد إلا خضع و ذلت رقبته لها فيؤمن
أهل الأرض إذا سمعوا الصوت من السماء ألا إن الحق فی على بن أبی طالب علیه السَّلَامُ و شيعته قال فإذا كان من الغد صعد إبليس فی الهواء حتى يتوارى عن أهل الأرض ثم ينادى ألا إن الحق فی عثمان بن عفان و شیعته (حال چه جریانی حاکم است که ابلیس در آن دوران به کمک آن جریان می رود؟) فإنه قتل مظلوما فاطلبوا بدمه... (1)
در این روایت ندارد که ندا صبح است یا شب؟ ولی این مضمون با روایاتی که اول النهار را بیان می کند، مطابقت دارد.
أخبرنا أحمد محمد بن بن سعيد قال حدثنی على بن الحسن عن على بن مهزیار عن حماد بن عيسى عن الحسين بن المختار قال حدثنی ابن أبی يعفور قال قال لى أبو عبد الله علیه السَّلَامُ : أمسک بيدک هلاک الفلانی اسم رجل من بنی العباس و خروج السفيانی و قتل النفس و جيش الخسف و الصوت قلت و ما الصوت أهو المنادی فقال نعم و به یعرف صاحب هذا الأمر ثم قال الفرج كله هلاک الفلانی من بنی العباس. (2)
این صوت و این ندا مضمونش معرفی حضرت صاحب الامر است نه تاکید بر حقانیت امیر المومنین علیه السَّلَامُ است.
حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدثنا القاسم بن محمد بن الحسن بن حازم قال حدثنا عبيس بن هشام الناشری عن عبد الله بن جبلۀ عن عبد الصمد بن بشير عن أبی عبد الله جعفر بن محمد علیه السَّلَامُ و قد سأله عمارۀ الهمدانی فقال له: أصلحک الله إن ناسا يعيرونا و يقولون إنكم تزعمون أنه سيكون صوت من السماء فقال له لا ترو عنى و اروه عن أبی كان أبی يقول هو فی كتاب الله إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلُ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أعْناقهُمْ لَها خاضعين فيؤمن أهل الأرض جميعا للصوت الأول فإذا كان من الغد صعد إبليس اللعين حتى يتوارى من الأرض فی جو السماء ثم ينادى ألا إن عثمان قتل مظلوما فاطلبوا بدمه... (3)
حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدثنی أحمد بن يوسف بن يعقوب أبو الحسن الجعفى قال حدثنی إسماعيل بن مهران قال حدثنا الحسن بن على بن أبى حمزة عن أبيه و وهيب عن أبی بصير عن أبی جعفر علیه السَّلَامُ قال : يقوم القائم علیه السَّلَامُ السنين... فلا يزالون بتلك الحال حتى ينادى مناد من السماء فإذا نادى فالنفير النفير فو الله لكأنی أنظر إليه بين الركن و المقام يبايع الناس بأمر جديد و كتاب جديد و سلطان جديد من السماء أما إنه لا يرد له راية أبدا...
با توجه به روایاتی که ذکر گردید، این توجیهی که برخی بیان نموده اند توجیه بدی نیست، زیرا روایاتی که تاکید بر امامت حضرت امیر علیه السلام می کنند، برخی از آن ها مطلق بوده و در آن ها عبارت نهار یا لیل نیست و برخی دیگر مقیدند. لذا بعید نیست که این روایات را بر روایتی که از نظر سند مشکل ندارد و مرحوم مجلسی نیز سند شان را تقویت می کند، حمل کنیم، اما روایاتی که تاکید امامت حضرت مهدی علیه السَّلَامُ دارند بعضی از آن مقید به لیل شده و برخی دیگر مطلق است. پس دو سنخ روایت داریم و باید روایات مطلق را حمل بر روایات مقید کنیم اگر قابل حمل باشند زیرا برخی از آن ها متناقض و متعارضند به هر حال به نظر ما این جمع، جمع خوبی است.
این قبیل روایات به صراحت به تعدد ندا ها اذعان دارد در حالی که مرحوم صدر می فرماید: یک ندا بیش تر نیست.
أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدثنا على بن الحسن عن أبيه عن أحمد بن عمر الحلبی عن الحسين بن موسى عن فضيل بن محمد مولى محمد بن راشد البجلى عن أبی عبد الله علیه السَّلَامُ أنه قال: أما إن النداء من السماء باسم القائم فی كتاب الله لبين فقلت فأين هو أصلحک الله فقال فی طسم تلْكَ آيَاتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ قوله إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلُ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةَ فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضعين قال إذا سمعوا الصوت أصبحوا و كأنما على رءوسهم الطير. (1)
أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدثنی على بن الحسن التيملى قال حدثنا محمد و أحمد ابنا الحسن عن على بن يعقوب الهاشمى عن هارون بن مسلم عن عبيد بن زرارة عن أبی عبد الله أنه قال: ينادى باسم القائم فيؤتى و هو خلف المقام فیقال له قد نودی با سمک فما تنتظر ثم يؤخذ بيده فيبايع قال قال لى زرارة الحمد لله قد كنا نسمع أن القائم علیه السَّلَامُ يبايع مستكرها فلم نكن نعلم وجه استكراهه فعلمنا أنه استكراه لا إثم فی (2)
این ندا به نام حضرت است و غیر از ندائی است که حقانیت را بیان می کند این روایت اشاره دارد به ندائی که هم زمان است با اعلان ظهور زیرا ما چند ندا داریم لذا این ندا آن ندای مورد بحث نیست.
حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدثنی أحمد بن يوسف بن يعقوب قال حدثنا إسماعيل بن مهران قال حدثنا الحسن بن على عن أبيه و وهيب بن حفص عن ناجيۀ القطان أنه سمع أبا جعفر علیه السَّلَامُ يقول: إن المنادى ينادى أن المهدى من آل محمد فلان بن فلان باسمه و اسم أبيه فينادى الشيطان إن فلانا و شيعته على الحق یعنی رجلا من بنى أميه (3)
أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدثنا على بن الحسن عن العباس بن عامر بن رباح الثقفی عن عبد الله بن بكير عن زرارة بن أعين قال سمعت أبا عبد الله علیه السَّلَامُ يقول: ينادى مناد من السماء إن فلانا هو الأمير و ينادى مناد إن عليا و شيعته هم الفائزون قلت فمن يقاتل المهدى بعد هذا فقال إن الشيطان ينادى إن فلانا و شيعته هم الفائزون لرجل من بنی أمية قلت فمن يعرف الصادق من الكاذب قال يعرفه الذين كانوا يروون حديثنا و يقولون إنه يكون قبل أن يكون و يعلمون أنهم هم المحقون الصادقون. (4)
أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد بهذا الإسناد عن هشام بن سالم قال سمعت أبا عبد الله علیه السَّلَامُ يقول: هما صيحتان صيحة فی أول الليل و صيحة فی آخر الليلة الثانية قال فقلت كيف ذلک قال فقال واحدة من السماء و واحدة من إبليس فقلت و كيف تعرف هذه من هذه فقال يعرفها من كان سمع بها قبل أن تكون. (5)
سند این دو سنخ روایت مشکل ندارد، لذا جمع بین این دو روایت به این است که بگوئیم دو ندا با دو مضمون وجود دارد، یکی در اول النهار که تاکید بر حقانیت امیر المومنین علیه السَّلَامُ است و روایت دیگر که عبارت اللیل را دارد، تاکید بر امامت امام زمان علیه السَّلَامُ است.
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفدا.
یکی دیگر از خصوصیات صیحه که مورد بحث هم واقع شده این است که ندا در چه شب یا روزی اتفاق می افتد؟ در جلسات قبل معلوم شد که ندای مورد بحث در بیست و سوم ماه رمضان است و این که در شب است البته به استثنای صیحه ی دیگر در این زمینه دو روایت داریم که تاکید بر شب جمعه دارند.
روایت اول: این روایت از نظر سند اشکالی ندارد. روایت را مرحوم صدوق در کتاب کمال الدین چاپ دار الصدوق ص 650 ح 6 نقل می کند.
و بهذا الإسناد عن الحسين بن سعيد عن حماد بن عيسى عن إبراهيم بن عمر عن أبی أيوب عن الحارث بن المغيرة عن أبی عبد الله علیه السَّلَامُ قال: الصيحة التی فی شهر رمضان تكون ليلة الجمعة لثلاث و عشرين مضين من شهر رمضان.
سوال این جاست که آیا صیحه در شب 23 ماه رمضان است یا شب 24 ماه؟ در این روایت دارد: لثلاث مضين من شهر رمضان یعنی 23 شب از ماه رمضان گذشته باشد، که می شود شب 24 ماه مبارک رمضان، که مخالف عمده روایات ماست، لذا باید این روایت را با یکی از توجیحات چند گانه سابق حل نمود.
روایت دوم: این روایت را مرحوم نعمانی درص 253 از ابو بصیر از امام صادق علیه السَّلَامُ نقل می کند.
ثم قال: يكون الصوت فی شهر رمضان (مراد از صوت ندا است) فی ليلة الجمعة ليلة ثلاث و عشرين.
در سند این روایت احمد بن یوسف قرار دارد که توثیق نشده، لذا این روایت ضعیف است.
طبق این دو روایت یکی دیگر از جزئیات بحث صیحه که روز صیحه باشد معلوم شد که در 23 ماه رمضان که مصادف است با یکی از لیالی جمعه اتفاق می افتد.
اما راجع به این که صیحه در ماه های دیگر هم هست یا خیر؟ باید بگوئیم آن چه در روایات ما و هم چنین روایات اهل سنت آمده و بر آن تاکید شده، صیحه ماه رمضان است، البته با این تفاوت که آن ها می گویند این صیحه در نیمه ماه رمضان خواهد بود.
الفضل بن شاذان عن محمد بن بن على الكوفی عن وهيب بن حفص عن أبی بصير قال قال أبو عبد الله علیه السَّلَامُ : ينادى باسم القائم علیه السَّلَامُ فی ليلة ثلاث و عشرين و يقوم فی يوم عاشوراء و هو اليوم الذی قتل فيه الحسين بن على علیه السَّلَامُ لكأنی به فی يوم السبت العاشر من المحرم قائما بين الركن والمقام جبرئيل علیه السَّلَامُ عن يده اليمنى ينادى البيعة الله فتصير إليه شيعته من أطراف الأرض تطوى لهم طيا حتى يبايعوه فيملأ الله به الأرض عدلا كما ملئت ظلما و جورا. (1)این روایت زمان صیحه را در ماه محرم می داند.
1) الارشاد ج 2 ص 379
اثبات الهداه به نقل از کفایۀ المهتدى مرحوم مير لوحی ص 285 و هم چنین خود کفایۀ در ج 3 ص 570 هر دو نداء را در یک روایت آورده است، هم ندای 23 ماه رمضان را و هم ندای روز عاشورا را. یعنی اگر روایات دیگر بالفرض قابل حمل بر یک دیگر باشند، این روایت قابل توجیه نیست، زیرا در یک روایت دو مطلب متفاوت و متناقض آمده است. هر چند که اکثر روایات 23 ماه رمضان را بیان کرده اند.... ينادی فی ليلة ثلاث و عشرين من شهر رمضان و يقوم فی يوم عاشورا فکانی انظر اليه قائما بين الركن و المقام و ينادى جبرئيل البيعة الله فتقبل اليه شيعته.
روایت بعدی را مرحوم شیخ طوسی در ص 453 نقل می کند، الفضل عن محمد بن على عن محمد بن سنان عن حی بن مروان عن على بن مهزیار قال قال أبو جعفر علیه السَّلَامُ: كأنى بالقائم يوم عاشوراء يوم السبت قائما بين الركن و المقام بين يديه جبرئيل علیه السَّلَامُ ينادى البيعة الله فيملأها عدلا كما ملئت ظلما و جور.
این سه روایت آحاد است و به حد استفاضه نرسیده اند، زیرا خبر مستفیض باید بیش از سه روایت باشد.
طبق برخی روایات ندای دیگری هم در ماه رجب است:
كفاية الاثر ص 156 از امیر المومنین علیه السَّلَامُ: سمعت رسول الله ثلاث اصوات اولها رجب.
مرحوم نعمانی ص 181 باب 10، حدثنا محمد بن همام قال حدثنا أحمد بن مابنداذ و عبد الله بن جعفر الحميرى قالا حدثنا أحمد بن هلال قال حدثنا الحسن بن محبوب الزراد قال قال لى الرضا علیه السَّلَامُ: إنه يا حسن سيكون فتنة صماء... كأنی به آيس ما كانوا قد نودوا نداء يسمعه من بالبعد كما يسمعه من بالقرب يكون رحمة على المؤمنين و عذابا على الكافرين فقلت بأبی و أمى أنت و ما ذلک النداء قال ثلاثة أصوات فى رجب. دقت کنید حضرت در این روایت ندا را بر صوت و صوت را بر ندا اطلاق کردند و فرمودند: شروعش در ماه رجب است.
با بیان این چند روایت معلوم شد که ندا ها منحصر در ماه رمضان نیست ولی ندائی که تاکید بیش تری بر آن شده ندای 23 ماه رمضان است.
حال ببینیم که آیا این ندا یا صیحه در کتب عامه هم آمده است یا خیر؟ در کتاب هائی که در اختیار داریم، اعم از کتب قدمای اهل سنت یا معاصرین آن ها به مساله ندا اشاره شده است تا جائی که برخی از آن ها در کتاب شان بابی تحت این عنوان قرار داده اند. به عنوان مثال در کتاب اتحاف الجماعۀ بما جاء في الفتن و الملاحم و اشراط الساعۀ نوشته حمود بن عبد الله تویجیری ج 3 ص 297 در بابی تحت همین عنوان آمده: باب ما جاء فی نداء المنادى بين يدى الصيحۀ. بنابراین بحث ندا نیز در کتاب های اهل سنت آمده ولی آن ها بر قیامت تطبیق می دهند.
کتاب اتحاف الجماعة از ابو سعید خدری نقل می کند: ینادی مناد بين يدى الصيحة يا ايها الناس اتتكم الساعة فيسمعه الاحياء و الاموات. در روایات ما نیز همین تعابیر آمده لکن در این جا می گوید، بعد از این ندا خدا از عرش به آسمان اول می آید و می گوید: ثم ينادى لمن الملک اليوم الله الواحد القهار. شما روایت احتجاج طبرسی را ببینید که امام رضا علیه السَّلَامُ چگونه با این تفکر غلط برخورد می کنند؟ جریان سلفی گری که ریشه اش به احمد بن حنبل بر می گردد، خیلی در مقابل جریان عقل گرائی تلاش می کرد و فکر می کرد راه مقابله با عقل گرائی جمود بر ظواهر الفاظ احادیث و آیات قرآن
است، و نباید آن ها را تأویل کنیم. لذا آیاتی از قبیل يوم يكشف عن ساق ان الله على العرش استوى و جاء ربک و الملک صفا صفا و... را حمل بر ظاهر می کند، یعنی خدا دست دارد، چشم دارد، خدا روی عرشش نشسته است، خداوند پایش را در جهنم می گذارد تا آتش کم شود و می گوید دیگر کسی را وارد جهنم نکنید دیگر جا نیست، خدا شب های جمعه به آسمان اول می آید و به مردم می گوید دعائی چیزی ندارید؟ العياذ بالله. وقتی به امام علیه السَّلَامُ گفتند که احمد بن حنبل این مطالب را می گوید، امام علیه السَّلَامُ فرمود: قاتلهم الله ان الله ينزل ملائكته.
معروف است که پیامبر صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فرمود: ان الله خلق آدم على صورته، حال این ها ضمیر در کلمه صورت را به خداوند بر می گردانند و می گویند خداوند حضرت آدم علیه السَّلَامُ را به قیافه خودش یعنی خدا آفریده است. وقتی این مطلب به امام علیه السَّلَامُ رسید حضرت ایشان را لعنت کرد که کی پیامبر صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ این گونه فرموده است؟ روزی گذر پیامبر صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ به دو نفر که دعوا می کردند افتاد، پیامبر دید که یکی به دیگری می گوید: قبح الله وجهک و وجه من یشبهک پیامبر فرمود: این حرف را نزن چرا که خداوند آدم را شبیه این مرد آفریده است.
لذا می بینیم از همان روز این مسائل انحرافی بوده و حاضر هم نبودند که حرف را از منبع زلال آن که اهل بیت علیهم السَّلَامُ اند، دریافت کنند. امام رضا علیه السَّلَامُ و عالم آل محمد صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ است. مناظرات ایشان و حضور شان در مرو و خراسان و گفت گو های ایشان برای همه ثابت کرد که اگر عالمی هست تنها علی بن موسی الرضا علیه السَّلَامُ است، و نه تنها حرف ایشان را نگرفتند، بلکه همان حرفی را نیز که خودشان از حضرت تقاضا کردند، که همان حدیث سلسلۀ الذهب بود، که تنها نویسندگانش قریب 29 هزار نفر بودند، (1)همان را هم قبول نکردند. و این ظلمی است به فرهنگ اهل بیت علیه السَّلَامُ.
حال این ها تاویل را شرک می دانند. اگر تاویل شرک باشد پس باید گفت خود خدا هم از بین می رود و تنها صورت او باقی می ماند، زیرا قرآن می فرماید: کل شیء هالک الا وجهه، پس ما ناچاریم که تاویل کنیم.
عقبۀ بن عامر (2)قال رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ : تطلع عليكم قبل الساعه سحابه سوداء من قبل المغرب مثل الترس (3)فهكذا ترتفع حتى تملئ السماء ثم ينادى مناد (ترس همه را می گیرد) ايها الناس هل سمعتم فقال بعض نعم و انما يشک ثم ينادى الثانی هل سمعتم ثم ينادى ايها الناس اتى امر الله فلا تستعجلوه فو الذى نفسی بیده آن جائی که به نفع شان است، باقی می گذارند و آن جائی که به نفع شان نیست، حذف می کنند همانند تاکید بر نام حضرت مهدی ع، لهذا بعید نیست که در این روایت هم دست برده باشند، چون در آن ينادی باسم المهدى علیه السَّلَامُ و اسم ابيه و جده بوده است، زیرا این مساله یعنی دس در روایات، در زمان امام باقر علیه السَّلَامُ و امام صادق علیه السَّلَامُ نیز بوده است.
1) حاکم این مطلب را نقل می کند ولی در کتاب هاشان نیست.
2) این شخص که از صحابی پیامبر هم بوده، همان قاتل حضرت عمار یاسر است که خیلی نزد امویین مقرب بوده تا جائی که امویین به او می گفتند بده دستی را که با آن عمار را کشتی ببوسیم. او هر وقت می خواست بدون وقت قبلی نزد آن ها می رفت، چرا؟ چون کسی را کشته که ایمان سراسر وجودش فرا گرفته است، عمار مع الحق.
3) ترس یعنی سپر
این تحریف حقایق حتی در کتاب های خودشان نیز بوده است.
در ادامه این روایت می گوید: فوالذی نفسی بيده ان الرجل لينشران الثوب فما يطویانه و یتبایعانه. این روایت را حاکم در مستدرک نقل کرده است که بحثی را هم بعدا راجع به او خواهیم داشت. و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفدا.
بحث صیحه و ندای آسمانی یا صوت که در روایات آمده یکی از علائم حتمی ظهور حضرت علیه السَّلَامُ است و روایات متعددی با تاکیدات فراوان در این زمینه وارد شده است. به عنوان نمونه در روایاتی به این مضمون وجود داشت که، اگر سایر علامت ها مشکل را حل نکنند و مردم را از شبهه بیرون نیاورند، این علامت یعنی جریان صیحه آسمانی جائی برای شبهه باقی نمی گذارد.
ما روایات صیحه را از دیدگاه مکتب خودمان از کتاب کافی شریف و دیگر کتب بیان کردیم، اکنون نیم نگاهی به کتب اهل سنت بیاندازیم و ببینیم، آیا آن ها این تفصیلات را دارند یا خیر؟ با یک نگاه کوتاه در کتاب های دسته اول اهل سنت متوجه می شویم که بحث صیحه و نداء در کتاب های آن ها نیز آمده است ولی گاهی آن را به ساعت و قیامت ربط داده اند، اشکالی ندارد چون خود جریان ظهور حضرت از علائم قیامت است و گاهی هم به حضرت عیسی علیه السَّلَامُ ربط داده اند، حال آیا با این کار می خواهند از شان حضرت مهدی علیه السَّلَامُ تقلیل کنند و محوریت را به حضرت عیسی علیه السَّلَامُ بدهند یا خیر؟ ما شکی نداریم که حضرت عیسی علیه السَّلَامُ تشریف می آورند و در رکاب حضرت مهدی علیه السَّلَامُ هستند و ایشان به حضرت مهدى علیه السَّلَامُ اقتدا می کند. البته گاهی هم در روایات شان تصریح می شود به این که این ندا در چه زمانی و توسط چه کسی سر داده می شود.
اکنون به چند کتاب اهل سنت که در آن ها به این مطلب تصریح شده اشاره می کنیم:
مستدرک حاکم: در مقام مناظره با اهل تسنن وقتی به روایتی از کتاب مستدرک حاکم استناد می کنیم می گویند این کتاب اعتبار ندارد، او شیعه است. در جواب باید گفت، خیر اولا حاکم شیعه به این معنا نیست و ثانيا كتابش هم نزد اهل سنت بی اعتبار نیست.
كتاب عقد الدرر مقدسی سلمی که چاپ اول کتابش در مصر بود یا سنن ابو عمر دانی که از کتاب های قدیمی است و کار نداریم که این کتاب ها و اشخاص از نظر ما چقدر اعتبار دارد؟ زیرا ما در مقام ارزیابی نیستیم. و فقط می خواهیم ببینیم مساله ندا با این تفصیلات در کتاب های اهل سنت هم بازتاب داشته یا خیر؟
ابو أمامه می گوید: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يكون فى رمضان صوت؛ (در رمضان صوتی خواهد بود، حال با روزش کار نداریم، زیرا مهم این است که در روایات ما نیز همین مطلب آمده است.) قالوا يا رسول الله صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فی اوله او فی وسطه او فی آخره قال بل فی النصف من رمضان اذا كانت ليلة النصف ليلة الجمعة فی شهر رمضان (ما دو روایت در این زمینه بیان کردیم با این تفاوت که در عمده روایات ما شب 23 ماه رمضان بیان شده بود) يكون صوت من السماء يصعق له سبعون الفا؛ (هفتاد هزار نفر از ترس می میرند، حال واقعا همین مقدار از بین می روند یا سبعون الف کنایه از کثرت است؟) و يخرس فيه سبعون الفا... و يتبعه صوت آخر فصوت الاول صوت جبرئيل و صوت الثانی صوت الشیطان (مگر در روایات ما غیر از این است؟) فصوت فی رمضان... (گریز از قانون و حرج و مرج در ماه شوال) و تميز القبائل فی ذى القعدة و يغار على الحاج فی
ذى الحجة (امنیت برای حجاج نیست) و اما المحرم اوله بلاء و آخره فرج علی امتی؛ این روایت را ابو أمامه از ابو عمرو دانی و از سنن عثمان بن سعید مقری نقل کرده است.
همین حدیث را ابن المنادی از ابن الدیلمی با این اضافه نقل می کند، یعمی سبعون الفا ويتيه سبعون الفا؛ اصلا برخی در این جریان مفقود و سر به نیست می شوند.
از شهر بن حوشب از پیامبر اکرم صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: فی المحرم ينادى مناد من السماء على ان صفوة الله من خلقه فلانا فاسمعو له و اطیعوه؛ ما در بحث قبل گفتیم که یک از صیحه ها در ماه محرم و بعد از ظهور و بیعت جبرئیل با امام زمان علیه السَّلَامُ است. این روایت را ایشان از کتاب الفتن ابو عبدالله نعيم بن حماد نقل می کند. ابن حماد قرن 3 سال 228 این راویت را یک قرن جلو تر از مرحوم نعمانی و کتاب های ما یعنی در قرن سوم نقل می کند.
عبدالله بن مسعود عن النبی صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قال: اذا كان الصيحة فی رمضان... و تسفک الدماء فی ذى الحجة و المحرم، و ما المحرم؟ يقولها ثلاث هيهات هيهات هيهات يقتل الناس فيها حرجا مرجا قلنا و مالصيحة ؟ قال حدّث (1)النصف من شهر من رمضان؛ اگر این باشد با روایات ما تعارضی ندارد زیرا در روایات ما نیز فزعه هست و گفتیم فزعه غیر از نداست. تكون فی ليلة الجمعة حتى توقض النائم و تقعد القائم و تخرج العوائق من خدورهن، التى كثيرة الزلازل؛ حال آیا حمل بر ظاهر کنیم و بگوئیم که مراد کثرت زلزله هاست یا این که بگوئیم کنایه از سقوط و متزلزل شدن خیلی از حکومت هاست؟ فاذا صليتم الفجر من يوم الجمعة فادخلوا بيوتكم و اقلقوا ابوابكم و دثروا انفسكم و سدوا ابوابکم چرا؟ آیا از بمب های خاصی می خواهند استفاده کنند یا مساله دیگری است؟ سدوا آذانكم فاذا احسوا بالصيحة فخروا الله سجدا و قولوا سبحان القدوس...
تفصیل دیگر از شهر بن حوشب به نقل از ابو عمرو دانی: سيكون فی شهر رمضان صوت... تصير فيه الدماء حتى يحرق صاحبكم فيوتی بين الركن و المقام فيبايع و هو كاره و يقال له ان ابیت به حضرت می گویند باید بپذیری سپس بعد از این که حضرت پذیرفت یرضی به ساكن الارض و السماء.
روایت بعدی از امیر المومنين علیه السَّلَامُ: انظروا الفرج فى ثلاث قلنا يا امير المومنين علیه السَّلَامُ و ما هی؟ قال اختلاف اهل الشام بينهم، رايات السود من خراسان و الفزعة فی شهر رمضان قيل و ما الفزعة ؟ قال او ما سمعتم قول الله و ان نشا ننزل من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعین. از امیر مومنان علیه السَّلَامُ دو یا سه روایت با این مضمون آمده است.
روایت بعدی از امام باقر علیه السَّلَامُ: الصوت في شهر رمضان فاسمعوا و اطيعوا و فی آخر النهار صوت ملعون ابليس التی يقال ان فلان قد قتل مظلوما (اشاره به خلیفه سوم) یشکک الناس و يفتنهم و كم فى ذلک اليوم من شاک متحير فاذا سمعتم الصوت فی رمضان فلا تشكوا انه صوت جبرائیل و علامة ذلک انه ينادی باسم المهدى علیه السَّلَامُ و اسم ابيه.
روایت دیگر از امام باقر علیه السَّلَامُ: اذا نادى مناد من السماء ان الحق فی آل محمد صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فعند ذلك يظهر المهدى علیه السَّلَامُ.
از کتاب فتن ابن حماد: ینادى المنادى من السماء باسم المهدى علیه السَّلَامُ فيسمع من بالمشرق و من بالمغرب حتى لا يبقى راقد الا
1) حد به صدای افتادن شی سنگین گویند.
استيقظ و لا قائم الا قعد و لا قائد الاقام على رجليه فزعا من ذلک فرحم الله عبدا سمع ذلک الصوت فاجاب فان الصوت الاول هو صوت جبرائيل الروح الامين علیه السَّلَامُ.
این روایات را اهل سنت گاهی از ائمه معصوم علیهم السَّلَامُ و گاهی از شخصیت های معروف خودشان نقل می کنند.
از کثیر بن مرۀ قال: آية حوادث فی رمضان علامة فى السماء بعدها اختلاف...
این روایات را از کتاب عقدالدرر بیان کردیم حتی ایشان خودشان در مقدمه می گویند: من این مطالب را از کتاب های دسته اول و از صحیحین نقل می کنم، اگر در یکی از آن ها باشد بیان می کنم سپس از مستدرکات و اگر نبود از سنن نقل می کنم.
عن حذيفة بن اليمان فی السفيانی و ما يفعله من الفجور و القتل فعند ذلک ينادى مناد من السماء ايها الناس ان الله قد قطع من مدة الجبارين و المنافقین و اشیاعهم مهلت حکومت جبارین و منافقین و پیروان شان تمام شد و به سر رسيد. و والله انكم خیر امة محمد صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فالحقوا به بمكه فانه المهدى علیه السَّلَامُ ... قال حذيفه فقال عمران بن الحصين: يا رسول الله كيف دعانا بهذا؟ قال هو رجل من ولدى.
قبلا گفتیم که در روایات ما گفته شده که هر چه نتواند شک را بر طرف کند، چند چیز شک را بر طرف می کند:
كونه من ولد رسول الله و وراثت در علم ائمه علیهم السَّلَامُ و مساله نداء به اسم حضرت، که در میان این سه مورد روی مساله نداء بسیار تاکید شده است. حال اگر با این وجود کسی شک کند، مشکل از جانب خودش است.
بعد از این که حضرت وارد مکه می شوند اولین کاری که می کنند آزاد کردن زندانی های حجاز است. در روایات دارد يستخرج من فى السجن من بنى هاشم چقدر سادات بدون محاکمه در بند اند.
امروز مشکل مسلمانان منافقان است که زمام امور را به دست گرفته اند و بد تر از یهود با مردم برخورد می کنند. و پاک ترین زمین ها را به دست گرفته اند، و اقدام به کشتار مسلمانان در سراسر دنیا می کنند. پس اولین درگیری امام در حجاز با گروه تکفیری هاست. حضرت سران شان را در شش نوبت مجازات می کند. دست های برخی را قطع کرده و برخی دیگر از آن ها را آویزان کرده به دیوار کعبه و بر آن ها می نویسد: هولاء سراق الكعبۀ، این ها حرامیان حرم اند نه خادمان حرم. اولین تعدی و اولین تجاوز و اعلام جنگ با امام زمان علیه السَّلَامُ از ناحیه همین هاست آن زمانی که حضرت سفیرش را به مکه می فرستد، همین که پیام حضرت را می خواند دست و پایش را می بندند و در خود مسجد الحرام به قتل می رسانند. و او را سر می برند حضرت قبل از درگیری با یهود با این ها درگیر می شوند. این ها خطر هستند.
بررسی شخصیت حاکم نیشابوری و مستدرک او از دیدگاه اهل سنت:
حاکم نیشابوری صاحب مستدرک که روایات زیادی در کتاب های شیعی راجع به مهدویت و علائم ظهور دارد و از نظر اهل سنت شخصیت کمی نیست.
ذهبی در مورد او می گوید: الامام الحافظ الناقد العالم شيخ المحدثين النيسابوری الشافعی (پس نگوئید شیعه بوده) صاحب التصانيف او در سال 321 در نیشابور متولد شد او 2000 استاد دیده است. اما تسلط ایشان صنف و خرج و جرح و عدل و صحح و علل یعنی رجال و درایه... و كان من بحور العلم على تشیع قلیل فیه؛ نه رافضی که امیر المومنین علیه السَّلَامُ را بر همه مقدم می کند و بگوید امام اول، در حالی که شیعی یعنی کسی که امیر المومنین را بر شیخین مقدم نمی دارد او شیعی هم
نیست بلکه به مقدار شیعه هست چرا؟ به خاطر تصحیح حدیث طیر. از هروی در مورد حاکم پرسیدند او گفت: امام فی الحديث اما رافضی خبيث.
ذهبی این حرف را نپذیرفته و می گوید: کلا لیس هو رافضی، او امير المومنين علیه السَّلَامُ را بر خلفا مقدم نمی دارد، بلی یتشیع، البته یک مقداری شیعه گری دارد.
ابن طاهر در مورد او می گوید: شدید التعصب للشيعة في الباطن و كان يظهر التسنن فی التقديم و الخلافة و كان منحرفا غاليا عن معاوية و اهل بیته. دقت کنید؛ او انحراف دارد و علامت انحرافش عدم پذیرش یزید و معاویه است. يتظاهر بذلک و لا يعتذر منه او حتی از این مطلب عذر خواهی هم نمی کند، روزی به منزلش رفتند، دیدند خانه نشین شده، منبرش را شکسته اند به او گفتند: مشکلت تو این ست که از این ها تعریف نمی کنی. او گفت من هرگز از این شجره ملعونه دفاع نمی کنم. این نسبت به شخصیتش. اما مشکل دیگری که حاکم به نظر آن ها دارد، تصحیح روایت طیر است، روزی در جلسه ای از او راجع به این حدیث پرسیدند: اللهم ائتنى باحب الخلق الیک، حاکم به آن ها گفت: این حدیث صحیح نیست چون اگر صحیح باشد لازمه اش این است که ما كان احد افضل من على علیه السَّلَامُ بعد النبی صلی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.
ذهبی می گوید: هی حکایة قوية، این کلام درست است ولی لازمه ای دارد که آن را نمی توانیم قبول کنیم ذهبی می گوید شما که گفتید این روایت ضعیف است چرا در مستدرک آن را نقل کردید؟ اما خود ذهبی راجع به این حدیث می گوید: من طرق حديث طیر را در یک جلد جمع کردم. و طرق حدیث من كنت مولاه فهذا علی مولاه را نیز نقل کرده ام که از حدیث طیر نیز صحیح تر است و باز طرق حديث يا على لا يحبک الا مومن و لا يبغضک الا منافق را نیز جمع کرده ام. سپس ذهبی می گوید: و هذا (اشاره به روایت لایحبک) اشكل الثلاثة فقد احبه قوم لا خلاق لهم و ابغضه قوم من النواصب کسانی او را دوست دارند که آدم های بدی هستند و کسانی او را دشمن می دارند که انسان هائی اهل نماز و عبادتند لذا ما این حدیث را نمی توانیم بپذیریم.
ابو سعد مالینی به کتاب مستدرک اشکال می کند که طالعت كتاب المستدرک الذی صنفه الحاكم لن ار فيه حديثا صحيحا على شرطيهما او اشتباه کرده و اصلا هیچ حدیث صحیحی در آن نیست.
ذهبی در جوابش می گوید: هذه مكابره و غلو و ليست رتبة ابی سعد ان يحكم بهذا تو در حدی نیستی که اظهار نظر کنی بل فی المستدرک شیء كثير على شرطيهما و شیء كثير على شرط احدهما (مسلم یا بخاری) و لعل مجموع ذلک ثلث الكتاب بل اقل... و قطعة من الكتاب صالح و حسن و جيد نحو ربعه او می گوید در این کتاب عجائبی وجود دارد که آن در حدود صد روایت است که يشهد القلب ببطلانها كنت افردت... حديث الطير بنسبتها سماء اجمالا حاکم از نظر اهل سنت جایگاه والائی دارد و کتابش هم این گونه نیست که برخی گفته اند که ضعیف باشد و ما دیدیم کلام ذهبی را در این زمینه.
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته