ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : کیش مهر
مشخصات نشر : تهران: معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه،[1391]
مشخصات ظاهری : 44ص.
فروست : اخلاق اسلامی؛4.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : 5759284
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب: شهناز محققیان
کیش مهر
سازمان اوقاف و امور خیریه معاونت فرهنگی و اجتماعی
کیش مهر
از سری کتاب های اخلاق اسلامی
ناشر: معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه
لیتوگرافی، چاپ و صحافی، سازمان چاپ و انتشارات
قطع: پالتویی
نوبت چاپ: اول
شمارگان: 10000
سایت سازمان: www.awqaf.ir
سایت معاونت : www.mfso.ir
سایت مجتمع: www.mfpo.ir
آدرس: تهران، خ نوفل لوشاتو سازمان اوقاف و امور خیریه معاونت فرهنگی و اجتماعی
آدرس مجتمع: قم، خ صفاییه، کوی ممتاز، کوی 7، پلاک 32 مجتمع فرهنگی پژوهشی معاونت فرهنگی و اجتماعی
سازمان اوقاف و امور خیریه
تلفن : 7746431- 021
نمابر : 7737131- 021
پیشگفتار...6
آغاز سخن...8
ضرورت بحث...10
چرا مهرورزی؟...10
مصادیق مهرورزی...13
اهمیت مهرورزی...15
آثار و نتایج مهرورزی...20
راه های تقویت روحیه مهرورزی...34
تذكرات...40
منابع مطالعاتی...43
فهرست منابع...43
اخلاق آن هوای لطیفی است که در جامعه ی بشری اگر وجود داشت انسان ها می توانند با تنفس او زندگی سالمی داشته باشند؛ اخلاق که نبود بی اخلاقی وقتی حاکم شد، حرص ها، هوای نفس ها، جهالت ها، دنیا طلبی ها، بغض های شخصی، حسادت ها، بخل ها، سوء ظن به یکدیگر وارد شد وقتی این رذائل اخلاقی سوءظن به میان آمد، زندگی سخت خواهد شد. فضا تنگ خواهد شد. قدرت تنفس سالم از انسان گرفته خواهد شد.
حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (دام ظله)
تاکیدات مکرر امام خامنه ای بر لزوم رعایت مسائل اخلاقی، در طول سال های گذشته نشان از این دارد که توجه و دقت به امر اخلاق، یک مسئله راهبردی و حیاتی برای جامعه اسلامی است. در واقع رهبری معظم انقلاب به عنوان ناخدای کشتی انقلاب، همواره با تیزبینی و دقت نظر داهیانه ی خود تلاش نموده تا آفت ها و آسیب های موجود برسر راه تعالی و پیشرفت نظام را شناسایی کرده و آن ها را برطرف نماید تذکرات پیاپی معظم له در باب اخلاق، دقیقا از همین سنخ و به منظور جلوگیری از بروز انحراف در حرکت تاریخی ملت ایران است.
دبیرخانه گسترش اخلاق اسلامی به عنوان پاسخی به فرمایشات امام خامنه ای (مد ظله العالی)، در معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه استقرار یافته و تلاش دارد تا گام هایی در مسیر ترویج اخلاق در جامعه بردارد یکی از این اقدامات تهیه و تولید کتاب های کم حجم با موضوع رذائل و فضائل اخلاقی است که نمونه ای از آن پیش روی شما قرار .دارد در این اثر سعی شده تا با تکیه بر آیات و روایات و کلمات بزرگان دین و در عین حال با رعایت اختصار یک موضوع مهم اخلاقی بررسی شود در این جا لازم است از پژوهشگران موسسه فرهنگی دار الهدی که در تهیه این آثار خانه را یاری داده اند تشکر نماییم. ضمنا از خوانندگان محترم درخواست می شود که با انتقادات و پیشنهادهای خود، ما را در تهیه آثار بهتر یاری نمایند.
دبیرخانه گسترش اخلاق اسلامی
معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه
نه نماز می خواندم و نه اهل روزه بودم. مستی جوانی مرا آلوده کرده بود. روزها در بازار اصفهان داخل مغازه ام کار می کردم و شب ها به هوس بازی مشغول بودم به خیال خودم خیلی خوش بودم و روزگار خوبی داشتم یک روز چند نفر از رفقا در مغازه آمدند و گفتند ما می خواهیم به زیارت حضرت رضا (علیه السلام) برویم. دوست داریم تو هم بیایی. گفتم: من؟ من و چه به مشهد؟ کی حوصله این کارها را دارد اما رفقا اصرار کردند که اگر تو باشی خوش می گذرد؛ باید حتما بیایی. از آن ها اصرار و از من انکار؛ تا این که مرا راضی کردند به آن ها گفتم: فقط به یک شرط؛ مشهد که رفتیم کاری به کار من نداشته باشيد. من اهل حرم و زیارت نیستم و دنبال کار خودم هستم. شما هم دنبال کار خودتان باشید قبول کردند سرانجام با هم مشهد رفتیم. زمان پهلوی بود و اسباب گناه و معصیت فراهم من هم هر روز به کاباره ها می رفتم و مشغول کثیف کاری خودم بودم و رفقا هم گاهی زیارت می رفتند؛ اما طبق قولشان با من کاری نداشتند. ده روز مشهد ماندیم و کارمان همین بود. منِ بی لیاقت حتی یک بار هم حرم نرفتم
و بدون زیارت با کسالت و خستگی روحی خاصی برگشتیم.
صبح اول وقت، مغازه را باز کردم دو هفته ای بود که مغازه ام بسته بود منتظر بودم همسایه ها سراغی از من بگیرند؛ اما تا ظهر هیچ کس هیچ سؤالی از من نکرد که این ده پانزده روزی که نبودی مرده بودی؟ زنده بودی؟ مریض بودی؟ یا..... از بی معرفتی همسایه ها خیلی ناراحت شدم. تا این که ظهر شد نزدیک مغازه ما مسجدی بود که پیرمردی روحانی امام جماعت آن بود و هر روز از جلوی مغازه ما رد می شد. آن روز تا به مغازه ما رسید، سرش را بالا کرد و با آن چهره نورانی که
داشت لبخند ملیحی زد و گفت: آقاجان سلام علیکم. چند روزی مغازه بسته بود. تشریف نداشتید! مشکلی داشتید؟ من که از صبح در دلم به همه اعتراض کرده بودم، خیلی خوشحال شدم و شانه هایم را بالا گرفتم و گفتم: بله حاج آقا! چند روزی مشهد بودم. همین که گفتم مشهد بودم، پیرمرد باصفا از پله مغازه بالا آمد و آغوشش را باز کرد و گفت: به به! زیارت قبول. خوش به سعادتت، و مرا در آغوش گرمش گرفت. من هم که از زشت کاری های خودم و برخورد همسایه ها افسرده و خسته شده بودم، در آغوشش گریه ام گرفت و زانوهایم لرزید. با خودم گفتم: من یک بار هم زیارت نرفتم، اما... .
همین برخورد مهربانانه آقا باعث شد پشت سرش در مغازه را ببندم و برای اولین بار به مسجد بروم و تا آخر عمر مسیر زندگی ام عوض شود. (1)آری! گاهی یک برخورد زیبای ما، مسیر زندگی یک نفر، بلکه یک خانواده و نسل را عوض می کند. گاهی هم یک برخورد ناصحیح ما دیگران را به پرتگاه شقاوت نزدیک می کند. نباید از این سخن تعجب کرد؛ چراکه این «معجزه محبت و علاقه ورزیدن به دیگران» است.
ممکن است بفرمایید با این مشکلات و گرفتاری ها دیگر کسی حوصله این کارها را ندارد؟ در نوشتار پیش رو درصدد آن هستیم که اهمیت آثار و انواع احسان و مهرورزی به دیگران و همچنین سیره و تأکیدات بزرگان را در این زمینه بیان کنیم تا معلوم شود که آیا چون بی حوصله و دارای مشکلاتیم نمی توانیم به دیگران مهرورزی و احسان کنیم یا این که چون اهل احسان و مهرورزی نیستیم مشکلات داریم و بی حوصله ایم؟
1) این داستان زندگی یکی از بازاری های اصفهان است که از قول یکی از روحانی های معتبر اصفهان نقل شد.
تقویت روحیه مهرورزی و احسان به دیگران، زمینه تقویت بسیاری از فضایل اخلاقی دیگر را در جامعه فراهم می سازد. در مقابل، نشر روحیه فردگرایی، خودبینی و خودخواهی و بی توجهی به دیگران، زمینه بسیاری از مشکلات روحی، جسمی، فردی و اجتماعی و حتی اقتصادی را فراهم خواهد ساخت. از این رو رشد روحیه مهرورزی موجب رشد بسیاری از کمالات و فضایل اخلاقی می شود.
الف) در اندیشه اسلامی، عالم، محل ظهور اسماء و صفات الهی است. رحمت و مهربانی خدا در عالم ساری و جاری است. همهٔ عالم و همۀ نعمت ها و خلقت های او، ظهور لطف و محبت و رحمت الهی است با این نگاه همه عالم از جهت این که مظهر جمال و جلال حضرت حق هستند، دوست داشتنی و قابل احترام هستند. انسان رشد یافته و به معرفت رسیده، به هر جایی که بنگرد وجه الهی را می بیند و چه چیز دوست داشتنی تر از وجه خدا؟ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ الله؛ (1)«به هر طرف که رو نمایید، پس وجه خدا آن جا است».
1) بقره: 115
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
نشانی از قد رعنا تو بینم
ب) هر خالق و صانعی به مخلوق و مصنوع خود علاقه دارد. ما هم با این وجود کوچکمان، وقتی با دست خود چیز کوچکی درست می کنیم به آن علاقه پیدا می کنیم و دور انداختن آن برای ما سخت می شود خداوند هم که وجودی عظیم و بی منتها دارد، به همه عالم و موجوداتی که آن ها را خلق نموده، علاقه و محبت غیر قابل وصفی دارد چنان که در قرآن کریم می فرماید: وَ رَحْمَتى وَسَعَتْ كُل شَيْء؛ (1)رحمت من همه چیز را در بر می.گیرد لذا محبت ورزیدن به مخلوقات خود را از هر کسی که باشد دوست دارد و خواهان این است که ما به تک تک موجودات او توجه محبت و عشق بورزیم از نظر حضرت حق همه موجودات عالم از کوهی بزرگ گرفته تا حشره ذره بینی کوچک، در دستگاه خلقت وجودی بایسته و ارزشمند دارند که باید به آن احترام گذاشت.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از او است *** عاشقم بر همه عالم که همه عالم از او است
خاصیت محبت این است که وقتی انسان کسی را دوست دارد، دوستانش را هم دوست می دارد و دشمنانش را هم دشمن. (2)ما که
علاقه مند به خالق عظیم و مهربان خود هستیم، باید آن چه را او دوست می دارد دوست داشته باشیم و به آن علاقه بورزیم و به آن چه او دوست ندارد بی علاقه بلکه دشمن باشیم.
عاشق به هر چیزی که با معشوقش ربط و نسبتی پیدا کند علاقه دارد. چنان که مادر نه تنها نوزادش بلکه لباس، کفش و همه چیز او را دوست می دارد.
روزی مجنون عامری حیوانی را دید. به سرعت طرفش رفت و او را در آغوش گرفت و نوازش کرد و بوسید. از مجنون پرسیدند چرا حیوان را می بوسی؟ گفت دیروز این حیوان را دیدم که از کوچه لیلی رد می شد.
آری، لازمه عشق به خدا، عشق به هر چیزی است که با او نسبت و ربطی دارد؛ یعنی عشق به همۀ عالم چه نسبتی بالاتر از این که همه عالم دست پرورده و مخلوق او هستند؟ همه عالم نقاشی زیبای نقاش هستی است.
د) یکی از مبانی و دلایل توصیه به مهروزی، اهمیت، آثار و برکات آن است. عشق و محبت به موجودات دارای آثار و نتایج فراوانی در زندگی فردی و اجتماعی است مهرورزی زندگی و روحیه افراد را متحول نموده و سعادت دنیا و آخرت را در پی دارد به همدیگر محبت می ورزیم چون همه به محبت و توجه یکدیگر نیاز داریم به همدیگر علاقه نشان می دهیم؛ چون با این کار از زندان کوچک درون نجات یافته و به عالم بزرگ بیرون دست پیدا خواهیم نمود.
در ادامه، اهمیت و آثار محبت ورزیدن به دیگران را مرور می نماییم.
مهرورزی و احسان به دیگران در کمک مالی خلاصه نمی شود؛ بلکه انواع و مصادیق متعددی دارد کمک فکری، روحی، بدنی، اجتماعی و... همه از انواع مهرورزی محسوب می شوند.
گاهی مهرورزی خیر خواهی در دل و دعا نمودن پشت سر دیگران است.
گاهی لبخند زدن به روی دیگران و سلام گرم کردن است.
گاهی مهرورزی دست یک کودک را گرفتن و بردن او به آن طرف خیابان است.
گاهی محبت در این است که سالخوردهای را سوار وسیله نقلیه خود کنیم و به مقصدش برسانیم.
گاهی با یک شوخی و مزاح می توان غم را از دل و چهره دیگران پاک کرد و ثوابی عظیم برد.
گاهی محبت این است که کمک کنیم تا ماشین کسی که روشن نمی شود روشن شود.
گاهی مهربانی فقط گفتن یک «خدا قوّت» و نیرو دادن به کارگری است که مشغول عرق ریختن است.
گاهی مهرورزی این است که به بیماری که از خانه نشینی خسته شده و چشمش به در است تا کسی به او سر بزند سر بزنیم و افسردگی را از او دور کنیم.
گاهی برای احسان به دیگران فقط نیاز است گوش شنوایی داشته باشیم و چشم در چشم کسی که غمناک است بیندازیم و به درد دل او گوش دهیم تا حرف بزند و مقداری سبک شود.
گاهی مهربانی این است که موتورسواری را که زمین خورده بلند کنی و اضطراب و ترس را از او دور کنی.
گاهی فقط با گفتن چند کلام امیدبخش به کسی که می خواهد کار بزرگی را مانند ازدواج یا عمل جراحی یا... شروع کند، می توان به دیگران محبت کرد.
گاهی مهرورزی قرض دادن به جوانی است که می خواهد ازدواج کند یا کاری را شروع کند.
گاهی فقط یک لیوان آب خنک کافی است تا به دست تشنه ای بدهی و جگر او را خنک کنی و به ثوابی عظیم برسی.
آری، احسان و مهربانی، راه ها و مصداق های بی شماری دارد. کافی است ما تصمیم به مهربان بودن بگیریم، آن گاه راه های آن را به راحتی پیدا می کنیم. جالب این جا است که در متون دینی برای مثال های بالا تأکیدات و سفارش های عجیبی بیان شده که جهت رعایت اختصار از ذکر آن ها خودداری می کنیم.
خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن کریم درباره کسانی که اهل احسان و محبت به دیگران هستند، صحبت نموده است. در پنج آیه از قرآن فرموده است: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛ (1)
خداوند اهل احسان را دوست دارد چهار مرتبه در قرآن تأکید نموده است: انَّ اللهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسنين؛ (2)
«خداوند مزد و پاداش محسنین را ضایع نمی کند».
همچنین حضرت حق نُه مرتبه در قرآن بیان می نماید که چگونه به محسنان پاداش عطا می کند:
كذلكَ نَجْزى الْمُحْسنین؛ (3)و در آیات متعدد دیگری (4)در مورد احسان و عاقبت افراد محسن و پاداش های اخروی ایشان بحث می نماید. وجود این همه آیه در قرآن دربارۀ افراد محسن بیانگر جایگاه ویژه و کم نظیر احسان در نظر خداوند متعال است در یکی از این آیات حضرت حق در بیان لطیفی می فرمایند:
وَ إِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنين؛ (5)«بدون شک خدا با محسنین است». و در سوره اعراف مژده می دهد که:
إِنَّ رَحْمَتَ اللهِ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ؛ (6)«رحمت الهی به محسنین نزدیک است».
1) بقره: 195؛ آل عمران: 134 و 148؛ مائده: 13 و 93
2) توبه 120؛ هود 115؛ یوسف 90 و 56 با اندکی تفاوت در تعبیر
3) انعام: 84؛ یوسف: 22؛ قصص: 14؛ صافات: 80 و 105 و 110 و 121 و 131؛ مرسلات: 44.
4) شایان ذکر است که در قرآن سی مرتبه کلمه محسنین تکرار شده و هر بار بر این خصلت نیکو به نوعی تأکید شده است.
5) عنکبوت: 69
6) اعراف: 56
در جایی دیگر دربارۀ پاداش اخروی اهل احسان می فرماید:
لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ؛ (1)«برای آنان هر چه بخواهند نزد پروردگارشان وجود دارد. این است پاداش نيكوكاران».
در روایات اهل بیت عليهم السلام نسبت به احسان و محبت به دیگران تأكيدات فراوان و فوق العاده ای وجود دارد. اهل بیت علیهم السلام با توجه به میزان اهمیت و تأثیر این موارد در رشد فرد و جامعه تأكيدات مختلفی را برای هر یک از مصادیق احسان بیان کرده اند که در ادامه به برخی از آن ها اشاره خواهیم نمود:
در فرهنگ اسلامی و شیعی محبت اساس و تمام دین است؛
چنان که حضرات معصومان علیهم السلام فرمودند:
هَل الدِّينُ إِلا الْحُب؛ (2)«آیا دین چیزی غیر از محبت است؟» آرى، الدِّينُ هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدِّين؛ (3)«دین همان محبت و محبت همان دین است».
انسان دینداری که در دل خود نسبت به مخلوقات و بندگان خدا احساس محبت و علاقه نمی کند و سرنوشت سعادت و شقاوت آن ها برای او اهمیتی ندارد باید در دینداری خود شک کند در
متون دینی و سیره اولیای الهی به قدری به محبت و احسان به مخلوقات خدا تأکید شده که سزاوار است دین اسلام را «کیش مهر» بنامیم.
سخاوت و احسان به خلق در نزد خدا به قدری اهمیت دارد که امام صادق فرمود:
شَابُّ سَخِيُّ مُرَهَقٌ فِى الذُّنُوبِ أَحَبُّ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ شيْخٍ عَابِدٍ بَخِیلٍ. (1)«جوان بخشنده آلوده به گناهان، نزد خداوند عزوجل محبوب تر از پیرمرد عابد خسیس است».
امام صادق علیه السلام - در ضمن حديثى مفصل - فرمود: «اگر برای برآوردن نیاز برادر خود بکوشم تا نیازش برطرف شود، نزد من خوش تر است از این که هزار بنده آزاد کنم و هزار اسب زین کرده و لگام بسته [برای جهاد] در راه خدا هدیه کنم». (2)
امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «خاتمه کارهایتان باید این باشد که مشکلات برادران دینیتان را حل کنید و به آن ها در حد توان احسان کنید؛ وگرنه در روز قیامت هیچ عملی از شما قبول نمی شود با برادران دینی خود مهربان باشید و به آن ها محبت نمایید که اگر چنین نمودید به ما ملحق خواهید شد». (3)
در روایت آمده که عابدان بنی اسرائیل هنگامی که به انتهای درجه عبادت خود می رسیدند، به خدمت به خلق خدا و تلاش برای برطرف نمودن حوائج آنان روی می آوردند. (1)
حج یکی از مهمترین دستورهای الهی است که ثواب ها و پاداش های فراوانی برای آن بیان شده است و ترک آن به هیچ وجه جایز نیست. در روایات اهل بیت علیهم السلام مقایسه های فراوانی بین حج و احسان و خدمت به مؤمنان شده است صد البته که این گونه روایات در صدد کوچک نشان دادن اهمیت حج نیستند و نمی خواهد مردم را از حج و عمره نهی نمایند؛ بلکه درصدد بیان جایگاه فوق العاده خدمت و احسان به خلق هستند. در ادامه به چند نمونه از این روایات اشاره می کنیم:
امام باقر علیه السلام در روایتی بسیار زیبا چنین فرمودند:
اگر تأمین مخارج یک خانواده مسلمان را بر عهده گیرم و آنان را از گرسنگی و برهنگی برهانم تا آبرویشان را نزد مردم حفظ کنم نزد من خوش تر است از این که حج روم و حج روم و حج روم و مثل آن و مثل آن - و امام علیه السلام تا ده بار این را تکرار کرد و در ادامه فرمود: - و مثل آن و مثل آن - و این را هم فرمود تا به هفتاد بار رسید. (2)
آن حضرت در حدیثی دیگر فرمودند:
«برآوردن نیاز مؤمن برتر است از هزار حج که با مناسکش پذیرفته شود و از آزاد کردن هزار بنده در راه خدا و هدیه دادن هزار اسب زین و لگام شده در راه خدا». (3)
تذکر: چنان که ملاحظه فرمودید ثوابی که برای برآوردن نیاز دیگران در این روایات بیان شده مختلف است. علت این اختلاف این است که احسان به دیگران از نظر اهمیت و زحمت با هم متفاوت است همچنین ثواب اعمال به میزان خلوص و معرفت انجام دهنده آن نیز بستگی دارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
مَنْ أَصْبَحَ ولَم يَهْتَمُ بأَمُور الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِى يَا للمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِم؛ (1)هر کس شب خود را روز کند در حالی که نسبت به امور مسلمانان دغدغه و اهتمام نداشته باشد پس مسلمان نیست و کسی که بشنود مسلمانی صدا می زند ای مسلمان ها کمکم کنید و جوابش را ندهد، جزء مسلمانان نیست.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«خدمت مؤمن به برادر خود درجه و مقامی است که از راه های دیگر به دست نخواهد آمد». (2)
پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله در روایتی این گونه هشدار می دهند:
«بنده ای که خدا در دل او نسبت به همۀ انسان ها رحمت و شفقت قرار نداده است، زیان و خسران می بیند». (3)
آن چه از آیات و روایت ملاحظه نمودید، بیانگر جایگاه ویژه و اهمیت فوق العاده مهرورزی و احسان و خدمت به خلق خدا بود در منابع دینی برکات و آثار فراوانی برای احسان و محبت به بندگان و مخلوقات خدا بیان شده که در ادامه برخی از آن ها را ملاحظه می نمایید:
امام صادق علیه السلام می فرمایند
حضرت حق فرمود: مخلوقات من اهل و عیال من هستند. محبوب ترین آن ها نزد من کسانی هستند که نسبت به اهل و عیال من مهربان تر باشند و در برطرف نمودن نیازهایشان بیشتر تلاش کنند. (1)هر کسی که مؤمنی را خشنود کند، فقط او را خشنود ننموده، بلکه به خدا قسم ما را خوشحال کرده است. بلکه به خدا قسم، رسول خدا صلی الله علیه و آله را خشنود کرده است. (2)
در نقطه مقابل هر کس مؤمنی را برنجاند، قلب مقدس امام را زمان و اهل بیت علیهم السلام را به درد آورده است؛ چنان که حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
ای رفاعه! به خدا و محمد و علی علیهما السلام ایمان نیاورده است کسی که هر گاه برادر مؤمن او برای رفع حاجتی نزد وی بیاید، با چهره باز با او برخورد نکند اگر بتواند خود
حاجت او را برآورد باید در این باره به سرعت اقدام کند و اگر نمی تواند نزد دیگران برود تا حاجت او را برآورده سازند و اگر کسی غیر از این باشد که برایت وصف کردم هیچ گونه ولایت و رابطه ای بین ما و او نیست. (1)
امام صادق علیه السلام به مردی فرمود:
چرا ما را تحقیر می کنی؟ آن مرد گفت پناه می برم به خدا از این که شما یا امری از امور شما را سبک بشمارم. حضرت به او فرمود وای بر تو آیا ندای آن شخصی را نشنیدی که نزدیک جُحفه از تو کمک خواست که او را به اندازهٔ یک میل (دو کیلومتر) بر مرکبت سوار نمایی و او به خدا سوگند یاد کرد که خسته و وامانده شده است؟ به خدا سوگند تو حتی سرت را بلند نکردی و او را تحقیر کردی. هر کس مؤمنی را خوار کند ما را تحقیر کرده و حرمت الهی را شکسته است. (2)
ابراهیم جمّال که یکی از شیعیان اهل بیت بود خواست خدمت على بن يقطين برسد. ابراهیم، ساربان بود و علی بن یقطین به دستور حضرت امام کاظم علیهم السلام، وزیر حکومت عباسی بود (و به طور پنهانی مأمور حل مشکلات شیعیان بود) و به حسب ظاهر شأن ابراهیم پایین تر از آن بود که بر علی وارد شود. به همین علت على بن يقطين او را راه نداد اتفاقاً در همان سال على بن يقطين به
حج مشرف شد. در مدینه خواست خدمت موسی بن جعفر علیه السلام شرفیاب شود؛ اما حضرت او را راه ندادند.
روز دوم علی بن- یقطین آن حضرت را در بیرون خانه ملاقات نمود و عرض کرد: ای سید من! تقصیر من چه بود که مرا راه ندادید؟ فرمود: به جهت آن که برادرت ابراهیم جمّال را راه ندادی و حق تعالی ابا دارد از آن که سعی تو را قبول فرماید و تو را ببخشد؛ مگر بعد از آن که ابراهیم تو را عفو کند. علی گفت: ای سید و مولای من ابراهیم را در این وقت کجا ملاقات کنم؟ من در مدینه ام و او در کوفه است فرمود: هرگاه شب شد تنها به بقیع برو بدون آن که کسی از اصحاب و غلامان تو بفهمد در آن جا شتری زین کرده خواهی دید آن شتر را سوار می شوی و به کوفه می روی علی شب به بقیع رفت و همان شتر را سوار شد. در اندک زمانی به خانه ابراهیم جمّال رسید شتر را خوابانید و در را کوبید ابراهیم گفت کیست؟ گفت: علی بن یقطین ابراهیم گفت: علی بن یقطین درب خانه من چه می کند؟ گفت بیا که امر من عظيم است و قسم داد او را که اذن دخول دهد. چون داخل شد گفت ای ابراهیم آقا و مولای ما حضرت کاظم علیه السلام به من اجازه ملاقات نداد و مرا نبخشید و فرموده باید تو از من بگذری تا ایشان راضی شود. ابراهیم گفت: يَغْفِرُ الله لك. انشاء الله خدا تو را می بخشد علی بن یقطین گفت: من می خوابم و صورتم را روی زمین می گذارم و تو پایت را روی آن بگذار تا مطمئن شوم پاک شده ام ابراهیم قبول نکرد؛ اما علی آن قدر اصرار کرد تا ابرهیم پذیرفت. علی بن یقطین که وزیر دربار بود خوابید و صورتش را روی خاک گذاشت و ابراهیم پایش را روی صورت او گذاشت در این حالت علی می گفت خدایا تو
شاهد باش. بعد به مدینه برگشت و افتخار زیارت و رضایت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را پیدا نمود. (1)
یکی از شعارهای دینی ما که اهل بیت علیهم السلام بر آن تأکید فراوان داشته اند، «ارْحَمْ تُرْحَمْ» است. یعنی رحم کن تا مورد رحم همه، از جمله حضرت حق قرار بگیری. امام علی علیه السلام فرمودند: «بهترین راه دریافت فروان رحمت خدا این است که برای همه مردم در دل رحمت و شفقت داشته و با آن ها مهربان باشی». (2)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
وگند به آن که جانم در دست او است، وارد بهشت نمی شوید تا این که به همدیگر رحم کنید. عرض کردند: ای رسول خدا همه ما دل رحم و مهربانیم حضرت فرمود نه این که به یک فرد خاصی رحم کنید؛ بلکه باید به عموم مردم رحم و مهربانی کنید به همۀ مردم رحم کنید. (3)
روز قیامت یکی از اهل جهنم فریاد می زند مهربانا بخشایش گرا مرا از آتش رهایی ده خداوند به فرشته ها فرمان می دهد که او را از آتش بیرون بیاورند. او را می آورند و در پیشگاه پروردگار می ایستد. خداوند عزوجل به او می فرماید: آیا تو به گنجشکی رحم کردی؟ (4)
مرحوم مرشد چلویی معروف، خدمت شیخ رجبعلی خیاط رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت: این چه وضعی است روزی بود که سه چهار دیگ چلو می فروختیم و مشتری ها فراوان بودند؛ ولی اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمی شود شیخ تأملی کرد و گفت: تقصیر خودت است که مشتری ها را رد می کنی مرشد گفت: من کسی را رد نکردم؛ حتی از بچه ها هم پذیرایی می کنم و نصف کباب به آن ها می دهم شیخ گفت: آن سید چه کسی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بیرون کردی؟
مرشد سراسیمه در پی آن سید می رود و از او عذرخواهی می کند و بعد از آن تابلویی به این صورت در مغازه اش نصب می کند: «نسیه داده می شود؛ حتی به شما، وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت می شود پس از این ماجرا وضعیتش به حالت اول بر می گردد. (1)
اهل بیت نه تنها نسبت به مؤمنان و برادران دینی بلکه نسبت به اهل تسنن و پیروان ادیان دیگر و حتی نسبت به حیوانات لطف و محبت داشته و به مهربانی به آن ها تأکید داشته اند و آن را مایه جلب محبت حضرت حق می دانسته اند.
حضرت صادق علیه السلام در سفری کسی را دیدند که در کنار جاده، زیر سایه یک درخت با وضعیتی غیر طبیعی نشسته و مشخص
1) محمد محمدی ری شهری، کیمیای محبت، ص 129
است که از چیزی رنج می برد و حالش غیر عادی است. حضرت به فردی که همراهش بود فرمود برویم ببینیم این مرد چه گرفتاری دارد. وقتی نزدیک او رفتند، از وضع لباس مخصوص او فهمیدند که مسلمان نیست و صدایش هم در نمی آمد. پس از بررسی فهمیدند تشنه و گرسنه و در بیابان تنها مانده است. حضرت دستور فرمودند تا آب و نانش دهند شخصی که همراه امام بود گفت: این مرد کافر است؛ مگر ما می توانیم به کافران هم محبت کنیم؟ حضرت فرمودند: آری این محبت ضربه ای به جایی نمی زند و دشمنی با مسلمانان نیست. (1)
روزی امیرالمؤمنین علیه السلام پیرمرد نابینایی را دید که گدایی می کند. فرمود: این پیرمرد کیست؟ گفتند: نصرانی است از کار افتاده گدایی می کند فرمود تا قدرت کارکردن داشت از او کار کشیدید و چون پیر شد و از کار ماند او را از خود راندید از بیت المال حقوق او را بپردازید. (2)
انسان هم به محبت نیازمند است و هم نیاز دارد تا دیگران را دوست داشته باشد انسان همان قدر که از محبت نمودن لذت می برد، از محبت دیدن خوشحال می شود. از این رو کسی که به دیگری محبت نموده و خنده بر لب های دیگری می نشاند، قبل از او، خودش از نظر روحی احساس آرامش و رضایت می.کند در روایت هم داریم:
«هر مسلمانی که مسلمان دیگری را ملاقات نماید و او را مسرور کند، خداوند خودش را خوشحال خواهد نمود». (1)
خیلی وقت ها ما غرق در افکار و پریشانی های خود هستیم و سر در گریبان خود فرو برده مرتب به مشکلاتمان فکر می کنیم و در بسیاری از مواقع به بن بست می رسیم؛ تا جایی که ذهن و روح خود را خسته می کنیم مهمترین کار در این هنگام این است که از خود بیرون بیاییم و به اطراف و دیگران توجه کنیم با هر توجه و محبتی که به دیگران می نماییم پلی از خود به بیرون زده ایم تا غصه و اندوهمان بیرون بریزد و سبک شویم.
استادی در شروع کلاس درس لیوانی پر از آب به دست گرفت آن را بالا گرفت تا همه ببینند. بعد، از شاگردان خود پرسید به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم و بعضی گفتند: 100 گرم استاد گفت: سؤال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت: دستتان کم کم درد می گیرد. استاد گفت حق با تو است. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دستتان بی حس می شود سپس عضلات دستتان به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید همه شاگردان به این
1) کلینی، کافی، ج 2، ص192.
جواب خندیدند. استاد گفت: خیلی خوب است؛ ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه.
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ برای جلوگیری از این کار، من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آن ها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً؛ مشکلات زندگی هم همین طور است. بعضی از مشکلات خیلی سبک هستند. اگر آن ها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد اما اگر مدت طولانی تری به آن ها فکر کنید، ذهنتان به درد خواهد آمد اگر بیشتر از آن نگهشان دارید فلجتان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
بهترین راه برای این که کمی مشکلاتمان را زمین بگذاریم، انس و محبت به انسان ها و مهرورزی و نیرو گرفتن از این راه است.
انسان ها بنده احسان و محبت هستند؛ لذا اگر کسی به آن ها محبت و احسان کند، به او ارادت و علاقه پیدا خواهند نمود. در نتیجه آبرو و احترام آن شخص بالا خواهد رفت و می تواند بر دیگران تأثیر بگذارد.
چنان که قرآن درباره نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید:
فَبما رَحْمَةِ مِنَ الله لنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک؛ (1)به (برکت) رحمت الهی در برابر آنان [مردم] نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده می شدند.
1) آل عمران: 159
آقا محمود، نواده آیت الله وحید بهبهانی و از علمای بزرگ و والامقام بود. حاج میرزا مسیح که یکی از علمای معاصر ایشان بود، بر اثر سوء تفاهمی آقا محمود را تکفیر (1)کرده بود. مدتی گذشت تا این که حاج میرزا مسیح به قصد زیارت آستانه مقدسه حضرت معصومه علیها السلام به قم مشرف شد و در آن شهر در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام نماز جماعت می خواند.
از قضا آقا محمود که برای زیارت قبلاً به قم برای زیارت قبلا به قم آمده بود، متوجه شد که میرزا مسیح اقامه جماعت می کند. برای شرکت در نماز حاضر شد و به میرزا اقتدا نمود. پس از اتمام نماز نزدیکان آقا محمود با شگفتی تمام از وی سؤال کردند: میرزا مسیح شما را تکفیر کرده و شما در نماز جماعت ایشان حاضر می شوید؟!
ایشان در پاسخ گفت: مسئله ای رخ نداده و چیزی نیست منافاتی ندارد که امر بر میرزا مشتبه شده باشد و مرا کافر بداند؛ ولی من وی را عادل بدانم و طبق مبانی فقهی هر دو نفر مطابق نظریه خویش عملی نموده و مأجور باشیم. جریان که به اطلاع حاج میرزا مسیح رسید، شگفت زده به دیدار آقا محمود شتافت و با توضیحات کامل آقا محمود سوء تفاهم برطرف و جدایی به دوستی تبدیل شد و میرزا مسیح همواره از اخلاق والای آقا محمود در تعجب بود. (2)
با یک برخورد ساده و متین یک دشمنی و عداوت به دوستی و محبت تبدیل می شود.
امام باقر علیه السلام فرمودند: «نیکوکاری و صدقه پنهانی، فقر را از انسان دور کرده، عمر را زیاد می کند و از انسان هفتاد نوع مرگ بد را دور می نماید». (1)
بُرنده ترین شمشیری که می توان با آن بر دشمنان و مخالفان غلبه پیدا کرد شمشیر محبت و احسان است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: أحْسِنْ إلى المُسىء تَمْلكُه؛ (2)به بدکار احسان کن تا بر او مسلط شده [در نتیجه] مالکش شوی».
ببخش ای پسر کادمیزاده صید *** به احسان توان کرد و وحشی به قید
عدو را به الطاف گردن ببند *** که نتوان بریدن به تیغ این کمند
فردی مخالفت شدیدی با آخوند خراسانی داشت، به نحوی که دائماً و
در همه جا مخالفت خود را ابراز می نمود از قضا روزی این شخص خدمت آخوند رسید. این مرد که از سخنرانان معروف کربلا بود می خواست از طریق فروش خانه خود، قرض هایش را بپردازد خریدار به وی گفته بود اگر آقای آخوند، سند فروش خانه را امضا کرد من حاضرم آن را بخرم وگرنه، نخواهم خرید.
مرد واعظ به هیچ وجه حاضر نبود نزد آخوند برود؛ چه این که بارها به طور آشکار به علت مشروطه خواهی آخوند با او مخالفت کرده بود از طرفی می ترسید که در منزل آخوند اطرافیان، متعرض او بشوند اما از آن جا که قرض داشت، به ناچار،
از کربلا به نجف آمد و خدمت آقای آخوند رسید.
آخوند، به او احترام فراوان گذاشت، وی را بالای دست خود نشانید و از ملاقات او اظهار خوشوقتی کرد. آن مرد علت مزاحمت را بیان داشت و به مرحوم آخوند گفت: خواهش می کنم ذیل این سند را امضا بفرمایید تا بتوانم منزل خود را به فروش برسانم.
آخوند سند را از دست او گرفت و پس از مطالعه آن را زیر تشک خود پنهان ساخت در دل مرد واعظ شوری به پا شده بود. با خود می گفت دیدی این مرد نه تنها سند را امضا نکرد بلکه آن را هم از ما گرفت تا ما را به زحمت بیندازد.
در همین حال آخوند از جای برخاست و از داخل گنجه چند کیسه لیره درآورد و به مرد واعظ داد و به او گفت: شما از اهل علم هستید و من هرگز راضی نیستم کسانی که اهل علم هستند گرفتار و پریشان باشند این پول ها را بگیرید و با آن بدهکاری خود را بپردازید خانه تان را هم نفروشید و زن و بچه خود را آواره نسازید اگر خدای نکرده باز گرفتار شدید، نزد من تشریف بیاورید. چنان چه داشته باشم ممنون خواهم بود.
ناقل جریان می گوید از مشاهده این همه گذشت و بزرگواری این مرد چنان شرمنده و خجل شد که از آن پس جزء ارادتمندان آخوند در آمد. (1)
آری، احسان و محبت مؤثرترین و کم هزینه ترین راه برای اصلاح دیگران است.
بنده حلقه به گوش از ننوازی برود *** لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
1) سیمای فرزانگان، ص271.
انسان با محبت نمودن به دیگران، خود را در برابر بسیاری از معضلات اخلاقی مانند کبر، غرور، خود بزرگ بینی و حسد بیمه می نماید و چنان چه به این مشکلات مبتلا باشد می تواند با محبت به دیگران خود را درمان کند.
امیر المؤمنين علیه السلام فرمودند: «محبت به بندگان خدا چه خوب توشه ای برای آخرت است». (1)
همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «بنده ای از بندگان خدا بر اثر این که شاخه خاری را از سر راه مسلمانان برداشته، اهل بهشت می شود». (2)
حضرت محمد صلی لله علیه وآله فرمودند: «کسی که برای برطرف شدن نیاز برادر مؤمنش تلاش کند، به او ثواب نه هزار سال عبادت می دهند که روزها را روزه و شب ها را عبادت نموده باشد». (3)
رسول مهر و محبت در روایت دیگری فرمودند: «کسی که نیازی از برادر مؤمن خود برطرف نماید، مانند این است که همه عمر خود را عبادت نموده باشد». (4)
در برخی از روایات ثواب یک میلیون حسنه برای این شخص تعیین نموده اند و در برخی دیگر ثواب های متفاوت دیگر که این
اختلاف به درجات خلوص و معرفت افراد و همچنین بزرگی و کوچکی عمل و زحمت آن ها بر می گردد.
نکته جالب درباره احادیثی که در این زمینه آمده این است که برای سعی و تلاش و راه رفتن برای حل مشکلات دیگران هم ثواب های بزرگی بیان نموده اند. بر اساس این روایات، حتی اگر تلاش انسان نتیجه بخش هم نباشد باز پاداش های بزرگ الهی شامل حالش می شود. مثلا امام صادق علیه السلام می فرمایند: «هر کس در راه برآوردن نیاز برادر مؤمنش گام بردارد، تا برآورده شود - و از این کار ثواب الهی را بجوید - خداوند عزوجل به پاداش این کار، برایش ثواب یک حج و یک عمره پذیرفته و روزه دو ماه از ماه های حرام با اعتکاف این دو ماه در مسجدالحرام را بنویسد و هر کس به نیت روا ساختن حاجت او قدم بردارد، اما موفق به این کار نشود خداوند به پاداش آن ثواب یک حج پذیرفته شده را منظور دارد. پس در کار خیر شوق نشان دهید». (1)
در حدیثی زیبا حضرت امیر علیه السلام فرمودند:
«از لغزش های جوانمردان درگذرید و آن ها را اذیت نکنید؛ زیرا هرگاه یکی از آنان بلغزد، خداوند دست او را می گیرد و بلندش می کند». (2)
آری، کسی که در حق دیگران جوانمردی و احسان کرده باشد، زمین هم که بخورد، سرانجام خدا او را بلند می نماید پس نباید او را سرزنش نمود. حتی اگر احسان کننده کافر باشد، باز
احسان او در درگاه الهی بی اجر نمی ماند و آثار و نتایجی به دنبال خواهد داشت.
روایت شده افرادی از دشمن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردند. آن حضرت دستور داد گردنشان را بزنند اما بعد از چند لحظه فرمود: یک نفر از آنان را جدا کنید و او را نکشید آن مرد گفت چرا مرا از دوستانم جدا کردی، در حالی که گناه همه ما یکسان است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند عزوجل به من وحی فرمود که تو سخاوتمند قوم خود هستی و من نباید تو را بکشم. مرد گفت: پس من نیز گواهی می دهم که خدایی جز الله نیست و تو رسول خدا هستی. (1)
1) شیخ مفید، اختصاص، ص 253
اما چه کنیم که این روحیه زیبا را در درون خود تقویت کنیم؟
خیلی مواقع علت احسان ننمودن ما به دیگران این است که ما از فقیر شدن خودمان می ترسیم. در واقع به رزاق بودن خدا و این که هر چه در راه خدا بدهیم خداوند چند برابرش را جایگزین می نماید، باور قلبی نداریم توکلمان به خدا ضعیف است و سوء ظن به خدا داریم. از این رو لازم است با مطالعه و کار عملی باورهای خود را تقویت نماییم.
ما باید نوع نگاهمان به مهرورزی و احسان به دیگران تغییر کند. باید بدانیم که در درجه اول خودمان هستیم که به احسان به دیگران نیاز داریم. چنان چه قرآن کریم می فرماید:
إنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها. (1)اگر نیکی کنید به خودتان نیکی می کنید و اگر بدی کنید باز هم به خود کنید. اگر این نگاه را پیدا کردیم دیگر در احسان به دیگران سبقت می گیریم نه اینکه شانه خالی نموده و بگوییم اگر این نیازمند به کمیته امداد برود کمکش می کنند. قرآن کریم در این رابطه بیان زیبایی دارد: وَ إِذا قيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إلا فى ضَلالٍ مُبين (2)
و هنگامی که به آنان گفته شود از آن چه خدا به شما روزی کرده انفاق کنید!»، کافران به مؤمنان می گویند: «آیا ما کسی را اطعام کنیم که اگر خدا می خواست او را اطعام می کرد؟!، شما فقط در گمراهی آشکارید»!.
گاهی یک تفکر غلطِ جا افتاده در جامعه باعث می شود افراد کمتر به مهرورزی روی بیاورند؛ مثلا این ضرب المثل غلط که می گوید «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» را باور نموده و ملاک عمل قرار می دهند یا هر گونه احوالپرسی و سراغ گرفتن از مشکلات دیگران را دخالت در زندگی آن ها می دانند و هیچ سراغی از مشکلات اطرافیان نمی گیرند در امثال این موضوعات نیز ما نیاز به تغییر بینش داریم.
برای این که بتوان با خلق خدا مهربانی نمود، باید دلی نورانی، نرم و لطیف داشت. قلبی که قساوت و ظلمات آن را گرفته باشد نمی تواند به فکر دیگران باشد از این رو برای تقویت روحیه مهرورزی باید از عوامل قساوت را پرهیز نمود و اسباب نرم شدن دل را فراهم آورد.
مهمترین عامل قساوت قلب گناه است.
حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «چشم ها نمی خشکد مگر به خاطر قساوت قلب و قلب قساوت پیدا نمی کند مگر به خاطر گناه». (1)
سُدیر، یکی از اصحاب حضرت صادق علیه السلام ، به حضرت عرض کرد: یابن رسول الله! وقتی با مرد مؤمنی ملاقات می کنم، با این که
1) شیخ صدوق، علل الشرائع، ج1، ص81
نه من قبلاً او را دیده ام و نه او مرا، شدیداً او را دوست می دارم و وقتی با او حرف می زنم، متوجه می شوم که او نیز مثل من، مرا دوست میدارد و از ته دل همدیگر را دوست می داریم. علت این امر چیست؟ امام صادق علیه السلام در جواب فرمود:
یا سُدیر! قلب های خوبان وقتی به همدیگر می رسند، محبتشان به سرعت جوش می آید بدون این که آن را اظهار نمایند؛ مانند آب باران که به آب های نهرها می رسند همچنان که قلب های اشخاص فاسق و گنهکار وقتی به هم می رسند از نظر عاطفه و محبت از همدیگر دورند مثل دوری حیوانات؛ ولو به ظاهر و با زبانشان اظهار محبت نمایند. (1)
آری، نور تقوا و ایمان باعث نزدیک شدن دل ها می شود و ظلمت گناهان احساس نفرت از دیگران را تولید می کند. بزرگان بر اساس آموزه های دینی و تجربه های چندین ساله خود پرخوری پرخوابی شهوترانی زیاد هر چند حلال باشد زیاد صحبت نمودن، خاک ریختن بر بدن نزدیکانی که فوت نموده اند گوش دادن به موسیقی حرام و برخی موارد دیگر را باعث قساوت قلب می دانند. (برای اطلاع بیشتر به کتب اخلاقی مراجعه نمایید).
انسان هرچه با سرچشمه محبت و مهربانی بیشتر در ارتباط باشد و خدا را همواره یاد کند، دلی مهربان تر خواهد داشت یاد خدا نورانیت و صفای دل و لطافت روحی در پی خواهد داشت از این رو انبیا و اهل بیت علیهم السلام و اولیای الهی که نزدیک ترین
1) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 71، ص281
افراد به خداوند متعال هستند، مهربان ترین بندگان خدا می باشند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
تركُ العبادَة يُقسى القَلبَ تَركُ الذِّكر يُمِيتُ النَّفْسَ؛ (1)«ترک عبادت باعث قساوت قلب می گردد و رها کردن ذکر خدا روح آدمی را می میراند». از جمله اذکاری که در روایات برای روشن و نرم شدن دل سفارش شده استغفار و تلاوت قرآن است. پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: «روشنی دل ها در ذکر خدا و تلاوت قرآن است». (2)
حضرت صادق علیه السلام نیز می فرمایند: «قلب ها مانند ظروف زنگ می زنند. پس با اسغفار زنگ دل ها را برطرف نمایید». (3)
همچنین یاد مرگ، دست کشیدن بر سر یتیم، خوردن برخی خوراکی ها مانند عدس و بیداری سحر و.... از عواملی هستند که در روایات برای رقیق شدن قلب معرفی شده اند.
احکامی که در شرع مقدس برای ما تعیین شده است دارای ابعاد و تاثیرات مختلفی است. هر چه بیشتر ما به دستورات دینی عمل نماییم ابعاد مختلف شخصیتی ما رشد کرده و نقاط ضعف ما اصلاح می شود احکام واجبی مانند خمس، زکات، نماز، روزه، و همچنین احکام مستحبی مانند سلام نمودن، هدیه دادن، عیادت مریض نمودن و چنان چه با شرایط و آداب خود انجام شوند، تاثیرات زیادی در رشد عاطفی و تقویت روحیه مهرورزی در ما دارند. از این رو عمل به دستورات دینی را اهمیت بیشتری
بدهید. با توجه به مصادیق متعددی که برای مهرورزی بیان شد، از مصداق های راحت تر آن شروع نمایید؛ مثلاً با خود تصمیم بگیرید که هر روز برای موفقیت دیگران و رفع مشکلاتشان دعای جدی کنید. کنید با لبخند و چهره خندان با دیگران سعی برخورد کنید ...... آخر هر روز وضعیت خود را بسنجید و برای روز بعد تصمیم قوی تری بگیرید. به مرور زمان مهرورزی های بالاتر و بهتر را تمرین نمایید.
گاهی نداشتن روحیه مهرورزی ریشه در مشکلات جسمی و روحی افراد دارد افرادی که افسردگی مضمن دارند یا افرادی که به تعبیر اطبا قدیم سودای خونشان زیاد شده باشد، همیشه غمناک هستند و توجه و محبت نمودن به دیگران برایشان سخت است. لذا این گونه افراد برای رسیدن به روحیه زیبای مهرورزی باید اول مشکلات جسمی و روحی خود را حل کنند.
مردم و اطرافیانتان را درک نمایید مانند خدا از هر کسی به اندازه توان فکری مالی و شخصیتی او توقع داشته باشید. اعمال و رفتار اطرافیانتان را زیر ذره بین نگذارید؛ وگرنه تنها می شوید مانند خدا ببخشید و مهربانی کنید به خوبان مهربانی نمودن هنر نیست. به بدان محبت نمودن و سعی برای نجاتشان هنر است. بین افراد مسلمان و مومن و اعمال بدی که گاهی از ایشان سر می زند تفکیک قائل شوید. از اعمال بدشان برائت بجویید اما خودشان را طرد نکنید.
چنان چه حضرت صادق علیه السلام می فرمایند:
أَنَّ اللهَ يُحِبُّ الْعَبْدَ وَ يُبْغِضُ عَمَلَهُ وَ يُبْغِضُ الْعَبْدَ وَ يُحِبُّ عَمَلَه (1)همانا خداوند گاهی بنده [مومنی] را دوست دارد اما از عمل [بدش] بیزار است و گاهی هم از بنده [کافرش] بیزار است اما عمل [خوب] او را دوست دارد.
1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 46، ص 233
شرط اساسی برای رسیدن به تمام ثواب و پاداش هایی که برای احسان به خلق بیان ،شد اخلاص است اخلاص یعنی فقط برای خدا محبت نمودن، اگر مهرورزی فقط برای جلب نظر مردم به خود و خودنمایی باشد، کمترین ارزش را دارد.
محبت و احسان هم مانند هر چیز دیگری شرایط و محدوده هایی دارد؛ مثلاً محبت و احسان به دشمنان خدا و دشمنان اهل بیت علیهم السلام پذیرفتنی نیست. یا مثلا در روایات از خدمت و احسان به بنده متکبری که از دیگران متکبرانه توقع احسان دارد، نهی شده است از این رو نیاز است در این زمینه مطالعه بیشتری داشته باشیم.
نگاه افراطی به مقوله احسان به خلق قابل قبول نیست. این که برخی با شعار «عبادت به جز خدمت خلق نیست» بخواهند همه چیز را در خدمت به خلق خلاصه نمایند و گاهی عبادت خدا را ترک کنند و با چند مهربانی محدود، خود را
موفق و وظیفه شناس بدانند، درست نیست. چنان که ملاحظه فرمودید، شرط قبولی محبت به خلق، خلوص نیت است که جز در پرتو عبادات به دست نمی آید. اساساً بدون ارتباط با خدا و انس با او داشتن روحیه مهرورزی تقریباً غیر ممکن است.
فرهنگ مهرورزی، حسین انصاریان.
مهرورزی در اسلام، احمد رکنی و ابوذر برزویی.
سیره پیامبر صلی الله عله و آله: محبت و رحمت، حبیب الله فرحزاد.
قرآن كريم
نهج البلاغه
شيخ طوسي، الأمالی، قم: دار الثقافه، 1414ق.
شيخ مفيد، الإختصاص، قم: انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، 1413ق.
شيخ صدوق، الأمالي، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 ش.
علامه مجلسی، بحار الأنوار، 110 جلد، بيروت مؤسسة الوفاء، 1404 ق.
شیخ صدوق، الخصال، قم جامعه مدرسین ، 1403 ق.
ابن ابى الحديد معتزلی، شرح نهج البلاغه، 20 جلد در 10 مجلد، قم: انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404 ق.
محمد محمدی ری شهری، کیمیای محبت، قم، دار الحديث، 1378
محدث نوری مستدرک الوسائل، 18 جلد، قم: مؤسسه آل البيت (عليهم السلام)، 1408 ق.
محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، نسخه نرم افزاری.
ورام بن ابی فراس، مجموعة ورام، قم: مكتبة الفقيه.
شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، 4 جلد، قم: جامعه مدرسین، 1413 ق.
شیخ صدوق، علل الشرائع، مكتبة الداورى.
عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الكلم، قم دفتر تبلیغات اسلامی، 1366 ش.
ثقه الاسلام کلینی، الکافی، جلد، تهران: دارالکتب الإسلاميه، 1365 ش.
شیخ حر عاملی، وسائل الشيعه، 29 جلد، قم: مؤسسه آل البيت عليهم السلام، 1409 ق.