سیاره کوچولو

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

به نام خدای مهربان

سیاره کوچولو

نام کتاب : سیاره کوچولو

نویسنده : محمدحسن مهدوی نیا

تصویرگر و گرافیست: احسان سلیمانی

ناشر : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)

نوبت چاپ: اول تابستان ۱۳۹۷

شمارگان : ۳۰۰۰ جلد

قیمت: ۵۰۰۰ تومان

شابک : ۸-۹۵-۷۱۲۰-۶۰۰-۹۷۸

حق چاپ محفوظ است.

قم : خیابان شهدا کوچه آمار (۲۲) بن بست شهید علیان پ ٢٦ تلفن / ١ - ٣٧٨٤١١٣٠ - ٢٥/ نمابر: ٣٧٧٤٤٢٧٣-٠٢٥

تهران: خیابان انقلاب خیابان قدس / خیابان ایتالیا (پ ۹۸ :تلفن: ۸۸۹۹۸۶۰۰-۰۲۱ نمابر: ۸۹۷۷۴۳۸۱-۰۲۱

www.mahdaviat.ir

info@mahdaviat.ir

Entesharatbonyad@chmail.ir

سیاره کوچولو

در یک آسمان خیلی دور ستاره ها و سیاره های زیادی کنار هم با خوبی زندگی می کردند. در بین آنها سیاره کوچولویی بود که با پدر و مادرش توی قسمتی از آسمان که تاریک بود

زندگی می کرد.

پدر و سیاره کوچولو خیلی شجاع و زرنگ بود ولی به خاطر اینکه از بقیه ی سیاره ها کوچک تر بود مادرش او را فندقی صدا می کردند.

فندقی قصه ی ما یک عالمه دوستهای خوب داشت که هر روز با هم بازیهای جالبی میکردند اتفاق بدی برایش افتاد.

فندقی با یک ستاره دنباله دار که با سرعت از آنجا می گذشت تصادف کرد و زخمی شد.

ستاره از اینکه فندوقی را ندید ناراحت شد و گفت توی سیاهی آسمون سیاره کوچولو و بی نوری مثل تو باید بیشتر مراقب باشه تا تصادف نکنه سیاره کوچولو که خیلی دردش گرفته بود منم دوست دارم مثل شماها نورانی و روشن بشم ولی نمیدونم باید چیکار کنم شما میتونی یه خورده از نورت به من بدی؟

ستاره دنباله دار فکری کرد و گفت این خیلی خوبه که دوست داری به سیاره پر نور باشی اما اگه من بهت نور بدم، هم خودم تاریک میشم اشم هم خیلی زود نورت رو از دست میدی.

فندقی پرسید پس باید چیکار کنم تا همیشه روشن و نورانی بمونم؟

ستاره دنباله دار گفت: باید از پرنورترین ستاره آسمان نور بگیری و مثل بقیه سیارههایی که به دورش می چرخند.

تو هم به دورش بچرخی و برای همیشه نورانی بشی .

فندقی باز پرسید : پرنورترین ستاره آسمان کیه و کجاست؟

ستاره دنباله دار :گفت اسمش خورشیده و توی یک آسمان آبی که از اینجا خیلی دوره زندگی می کنه .

با شنیدن این حرف فندقی خیلی ناراحت شد و اشک در چشمانش حلقه زد و گفت پس من نمیتونم هیچ وقت نورانی بشم ....

ستاره دنباله دار که ناراحتی فندقی را دید فکری کرد و گفت اگه دلت بخواد من میتونم ببرمت پیش خورشید فقط باید اول از پدر و مادرت اجازه بگیری .

فندقی خیلی خوشحال شد و زود پیش پدر و مادرش رفت و ماجرای تصادف را برای آنها تعریف کرد بعد هم از آنها خواهش کرد اجازه دهند تا با ستاره دنباله دار پیش خورشید برود .

پدر و مادر فندقی هم که می دانستند فندقی خیلی شجاعه و دوست داشتند سیاره پر نور و زیبایی شود به او اجازه دادند.

فندقی همراه با ستاره دنباله دار به راه افتادند. آنها باید راه زیادی می رفتند تا به خورشید برسند. چند روز گذشت اما هنوز نتوانسته بودند خورشید را پیدا کنند.

فندقی که خسته شده بود گفت: : پس کی میرسیم؟ ستاره دنباله دار :گفت: تو این سیاهی ، فکر کنم راه رو گم کردیم.

فندقی گفت حالا باید چیکار کنیم؟

ستاره دنباله دار :گفت فقط ماه دوازدهم می تونه بهمون کمک کنه فندقی :گفت ماه دوازدهم کیه؟

ستاره دنباله دار :گفت ماه دوازدهم به ماه مهربون و نورانیه که نور زیباش رو از خورشید گرفته فندقی گفت: خب بریم و ازش کمک بخوایم ستاره دنباله دار :گفت نمیشه از وقتی ستاره شش پر ستاره خیلی بدیه و همه رو اذیت میکنه ، اومده ، دیگه کسی ماه دوازدهم رو ندیده.

هنوز حرف ستاره دنباله دار تمام نشده بود که صدای وحشتناکی در آسمان پیچید. همه ستاره ها و سیاره ها پا به فرار گذاشتند

فندقی :گفت این صدای چیه؟

ستاره دنباله دار که خیلی ترسیده بود گفت: صدای ستاره شیش پره اون خیلی ستاره .بدیه الان میاد و ما رو اذیت می کنه. بیا زودتر فرار کنیم اما خیلی دیر شده بود و ستار شش پر آنها را دید و با سرعت به طرف آنها آمد.

ستاره دنباله دار :گفت حالا چیکار کنیم؟

فندقی فکری کرد و گفت: ما نباید از ستاره شش پر بترسیم و باید با کمک هم شکستش بدیم

ستاره دنباله دار هم وقتی شجاعت فندقی را دید خوشحال شد و با کمک هم توانستند با پرتاب شهاب سنگ هایی که کنارشان بود ستاره شش پر را نابود کنند.

بهتره دعا کنیم تا ماه دوازدهم ، ستاره دنباله دار با خوشحالی :گفت حالا که ستاره شش پر نابود شده بهتره دعا کنیم تا ماه دوازدهم بیاد و با روشن کردن آسمان راه آسمان آبی و خورشید رو بهمون نشون بده.

بعد هر دو با هم ماه دوازدهم را صدا کردند. ماه دوازدهم کم کم از دور پیدا شد و با نورش آسمان را روشن کرد.

حالا دیگر راه آسمان آبی پیدا شده بود و فندقی و ستاره دنباله دار با نور ماه دوازدهم به طرف خورشید حرکت کردند.

سیارهای کوچولو*** میرفت به سمت خورشید

اما توی تاریکی *** راه خودش رو ندید

ستاره شیش پری *** اومد و با او جنگید

اما سیاره ما *** از اون بده نترسی

د از ته دل کرد دعا *** ماه خوب رو صدا کرد

ماه دوازده اومد *** راه رو براش روشن کرد

سیاره هم رفت و رفت *** تا خورشیدو پیدا کرد

ما مثل سیاره ایم *** تاریک و بی روشنی

امام زمان مثل ماه *** پر از نور و روشنی

با نور صاحب زمان *** ما بنده های خدا

باید بریم بگردیم *** پیدا کنیم خدا را