مواجهه موعود با دشمنان تحلیل انتقادی قتل های آغازین عصر ظهور

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : طبسی، نجم الدین 1334 - Tabasi, Najm al-Din

عنوان و نام پدیدآور : مواجهه موعود با دشمنان : تحلیل انتقادی قتل های آغازین عصر ظهور / مولف نجم الدین طبسی ؛ ویراستار ابوالفضل علیدوست

مشخصات نشر : قم : حوزه علمیه قم ، مرکز تخصصی مهدویت، 1403 .

مشخصات ظاهری : 463 ص؛

شابک : 978-622-91748-6-9

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه: ص. 457 - 465؛ همچنین به صورت زیرنویس

عنوان دیگر : تحلیل انتقادی قتل های آغازین : عصر ظهور.

موضوع : عصر ظهور

(Era of advent (Islam*

موضوع : محمد بن حسن عجل الله تعالی فرجه الشریف، امام دوازدهم 255 ق. - -- مخالفان

موضوع : Imam XII -- AdversariesMuhammad ibn Hasan

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. مرکز تخصصی مهدویت

رده بندی کنگره : 5/224BP

رده بندی دیویی : 218/297

شماره کتابشناسی ملی : 9833002

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی

اشاره

مواجهه موعود با دشمنان

تحلیل انتقادی قتل های آغازین عصر ظهور

مؤلف: نجم الدین طبسی

سرشناسه : طبسی، نجم الدین 1334 - Tabasi, Najm al-Din

عنوان و نام پدیدآور : مواجهه موعود با دشمنان : تحلیل انتقادی قتل های آغازین عصر ظهور / مولف نجم الدین طبسی ؛ ویراستار ابوالفضل علیدوست

مشخصات نشر : قم : حوزه علمیه قم ، مرکز تخصصی مهدویت، 1403 .

مشخصات ظاهری : 463 ص؛

شابک : 978-622-91748-6-9

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه: ص. 457 - 465؛ همچنین به صورت زیرنویس

عنوان دیگر : تحلیل انتقادی قتل های آغازین : عصر ظهور.

موضوع : عصر ظهور

(Era of advent (Islam*

موضوع : محمد بن حسن عجل الله تعالی فرجه الشریف، امام دوازدهم 255 ق. - -- مخالفان

موضوع : Imam XII -- AdversariesMuhammad ibn Hasan

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. مرکز تخصصی مهدویت

رده بندی کنگره : 5/224BP

رده بندی دیویی : 218/297

شماره کتابشناسی ملی : 9833002

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

مواجهه موعود با دشمنان

مؤلف : نجم الدین طبسی

ویراستار : ابوالفضل علیدوست

ناشر : انتشارات مرکز تخصصی مهدویت - حوزه علمیه قم

طراح جلد : عباس فریدی

صفحه آرا : مسعود سلیمانی

نوبت چاپ : اول / 1403

شابک : 978-622-91748-6-9

قیمت :

حوزه علمیه قم

مرکز تخصصی مهدویت

تمامی حقوق محفوظ است.

قم: انتشارات مرکز تخصصی مهدویت / خیابان شهدا / کوچه آمار (22) / بن بست شهید علیان / پ 24

تلفن: 20 و 37841410/ 3/833770 (داخلی 1117) نمابر: 37737160 - 025

www.mahdi 313.ir

entesharatmarkaz@chmail.ir

مقدمه پژوهش

در برخی روایات مرتبط با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از جنگ ها و خونریزی های متعددی سخن به میان آمده که پیشا ظهور و نیز هنگام ظهور و در جریان قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف داستان واقع می شود؛ و در مواردی شدت کشتارها بسیار دهشتناک شمرده شده است. این نقلها و مجموعه روایی مرتبط با آن از جمله مباحث مهمی است که ضرورت تحقیق دقیق، جامع و منسجم، و پرداخت علمی و روزآمد به آن را می طلبد. بررسی علمی و اعتبار سنجی پیرامون این موضوع و اخبار مرتبط با آن، که در عموم مخاطبین ایجاد دغدغه کرده، و گاه مورد سوء استفاده دروغ پردازان و یا گروه های انحرافی قرار می گیرد، در راستای تبیین صحیح اندیشه مهدویت از نگاه شیعی و زدودن پیرایه های موهوم و موهون از ساحت این حقیقت، از رسالت های اصلی حوزه های علمیه و علمای بزرگوار به ویژه مرکز تخصصی مهدویت است.

مرکز تخصصی مهدویت که در جهت تحقیق و تعمیق و تهذیب در حوزه معارف مهدوی تأسیس شده، به تأسیس درس خارج مهدویت اقدام کرده است تا با بهره گیری از تلاش های خالصانه جمعی از پژوهشگران عرصه

مباحث مهدوی، افق های جدیدی در این زمینه فراروی علاقه مندان بگشاید.

پژوهش حاضر یکی از مجموعه مباحث درس خارج مهدویت است که

توسط عالم بزرگوار، حضرت آیت الله طبسی در مرکز تخصصی مهدویت ارائه و به وسیله برخی از شاگردان فاضل ایشان مدون شده و به صورت کتاب در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

در این جا، فرصت را مغتنم می شمارم و مراتب تشکر و امتنان خویش را از جناب حجت الاسلام و المسلمین کلباسی مدیر محترم مرکز تخصصی مهدویت، و نیز حجج اسلام سعید توسلی خواه و محمد مهدی یاوری و محمدرضا ثقفی که در تدوین و آماده سازی آن تلاش وافری کردند؛ اعلام می دارم. انتظار می رود انتشار این اثر به شکل حاضر، گام نخست برای ارائه آثاری دیگر به شکلی کامل تر و پژوهش های دیگر در این حوزه باشد. امید آن دارم انتشار این کتاب مورد رضایت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد و برای همه شیفتگان و طالبان معارف دینی مفید واقع شود.

مهدی یوسفیان آرانی

معاون پژوهش مرکز تخصصی مهدویت

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين

سيّما الحجة بن الحسن المهدى روحى فداه

مقدمه مؤلف

الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد واله سیما حجة الله في الارضين مهدی آل محمد .

خدا را شکر می کنم موضوع بحث «مواجهه موعود با دشمنان» یا «بررسی قتل های آغازین ظهور» که ده سال قبل یعنی سال 1393 در حوزه مقدسه قم طی چهل و یک جلسه درس خارج مهدویت بحث و تدریس گردد.

الحمد لله پس از تنظیم و مراجعه مجدد و بررسی پاره ای از متون و اصلاح بعضی از مطالب، اینک در اختیار دانش پژوهان و عزیزانی که در رشته مهدویت تلاش و تحقیق و کنکاش دارند، قرار می گیرد. البته «والعصمه لاهلها» و امیدوارم این دروس مقدمه ای برای تحقیقات و تتبعات بیشتر در موضوعات مختلف مهدویت به خصوص در همین موضوع باشد؛ زیرا که یکی از مسائل روز و مورد ابتلا جامعه می باشد و دشمن برای سیاه نمایی و در جهت تبلیغات سوء عليه تشیع این موضوع مهم را وارونه و چهره ای سراپا خشونت وانمود می کند. سعی ما در این بحث ها بر این است که واقعیت امر - طبق روایات و نصوص - تبیین و مطرح گردد. در خاتمه از مرکز تخصصی مهدویت و ریاست محترم آن، حضرت حجت الاسلام والمسلمین کلباسی و حجت الاسلام مصلحی و حجت الاسلام توسلی و حجت الاسلام ثقفی و سایر فضلایی که در نشر این بحث ها سعی و

تلاش فوق العاده ای دارند، تشکر می کنم. امیدوارم که مورد عنایت مولای ما، حضرت مهدی علیه السلام قرار گیرند. انشاءا...

شوال / 1445ق

1403ش

فهرست مطالب

جلسه اول 21

مقدمه 21

قتل های آغازین ظهور 21

چند نکته 25

دو اندیشه در مورد کشتار، هنگام ظهور 28

روايات قتل هاي آغازين 29

روایت اول قتل های آغازین 29

جلسه دوم 33

مقدمه 33

روایت دوم قتل های آغازین 34

منابع روایت 35

سند روایت اول 36

بررسی سند روایت اول 36

بَشِيرِ بْنِ أَبِي أَرَاكَةَ النَّبَّالِ 36

جلسه سوم 43

مقدمه 43

ادامه بررسی سندی روایت اول 43

نتیجه بررسی سندی روایت اول 49

نتیجه سندی روایت دوم 52

جلسه چهارم 55

مقدمه 55

روایت سوم قتل های آغازین 55

منابع روایت 56

بررسی سند روایت سوم 57

دلالت روایت 58

روایت چهارم قتل های آغازین 60

توضیحی در مورد روایت 61

جلسه پنجم 63

مقدمه 63

ادامه بحث روایت چهارم 63

منابع روایت 64

دو نکته در مورد منابع روایت 65

کاوشی در اولین منبع روایت 65

بیان صاحب الذریعه در مورد این کتاب 65

منابع کتاب «تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة» 66

بررسی سندی روایت چهارم 68

دلالت روایت چهارم 68

جلسه ششم 69

مقدمه 69

ادامه بررسی سندی روایت چهارم 69

بیان قاموس الرجال در مورد عمرو بن شمر 72

مؤیدات روایت چهارم 73

روایت مؤید اول 73

بیان معجم البدان در مورد «الثویه» 74

روایت مؤید دوم 75

روایت مؤید سوم 76

جلسه هفتم 79

مقدمه 79

روایت پنجم قتل های آغازین 79

توضیح روایت 80

منابع روایت 80

بررسی سندی روایت پنجم 81

دلالت روایت 85

روایت ششم قتل های آغازین 86

منابع روایت 86

بررسی سندی روایت ششم 87

دلالت روایت 88

جلسه هشتم 91

مقدمه 91

مواضع قریشی ها نسبت به اهل بيت علیهم السلام 92

روایت دوم (برخورد قریشی ها با امام زمان فرجه عجل الله تعالی فرجه الشریف) 94

برخورد قریشی ها با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله 96

قریش در كلام ابن أبي الحديد 100

جلسه نهم 103

مقدمه 103

ادامه بحث برخورد قریشی ها با اهل بیت 104

بیان واقدی در المغازی در وصف قریش 104

سخنان امیرالمومنین علیه السلام در مسیر بصره 108

سخنان امیرالمومنین علیه السلام در شکایت از قریش 108

مخالفت قریش با امیرالمومنین علیه السلام 109

جریان فتنه در قریش 110

رفتار قریش با اهل بیت در کلام امام حسن علیه السلام 111

کلام ابن ابی الحدید در مورد قریش 112

تفکر قریش بر ذی حق بودن 115

کلام خلیفه دوم در منع خلافت از اهل بیت علیهم السلام 116

جلسه دهم 119

مقدمه 119

روایت هفتم قتل های آغازین 119

بررسی کتاب الغیبه مرحوم نیلی 122

بررسی دلالی روایت 123

نتیجه سندی و دلالی روایت هفتم 124

جنایت حاکمان در جنگ ها 125

جلسه یازدهم 129

مقدمه 129

تاملی در روایت هفتم قتل های آغازین 129

نکته دلالی روایت 130

جلسه دوازدهم 143

مقدمه 143

نکته 144

مروری بر عملکرد سلف و خلف بنی امیه 144

نمونه ای از عملکرد بنی امیه 144

نمونه ای دیگر از عملکرد بنی امیه 146

منابع روایت 147

جلسه سیزدهم 157

مقدمه 157

نگاهی دوباره به جنایات امویان 158

جنایت سفیانی از کتاب البدء و التاريخ 159

جلسه چهاردهم 163

مقدمه 163

جنایت سفیانی در بیان روایت مقدسی شافعی 164

نتیجه کلی 168

روایت هشتم قتل هاي آغازين 169

روایت اول محمد بن علی کوفی 169

روایت نهم قتل هاي آغازين 170

روایت دوم محمد بن علی کوفی 170

جلسه پانزدهم 173

مقدمه 173

روایت دهم قتل هاي آغازين 173

روایت سوم محمد بن علی کوفی 173

سیره پیامبر و معصومان علیهم السلام 174

تاملی در مضمون و دلالت روایت 175

مدت حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 176

حاکمیت از منظر دیگران 177

پایان حکومت امام زمان در آستانه قیامت 178

بررسی رجالی شخصیت محمد بن علی کوفی 179

جلسه شانزدهم 185

مقدمه 185

روایت اول برخورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با اعراب 185

روایت یازدهم قتلهاي آغازين ظهور 185

دلالت روایت 188

منابع دیگر روایت 190

بررسی سندی روایت یازدهم 190

روایت دوازدهم قتل های آغازین ظهور 195

جلسه هفدهم 197

مقدمه 197

روایت سیزدهم قتل هاي آغازين 197

روایت چهارم محمد بن علی کوفی 197

منابع روایت 198

بررسی سندی روایت سیزدهم 199

بررسی دلالی روایت 202

توضیحی در مورد عبارت «حَتَّى يَقُولَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ... لَرَحِمَ» : 203

روایت چهاردهم قتل های آغازین ظهور 204

روایت پنجم محمد بن علی کوفی 204

جلسه هیجدهم 207

مقدمه 207

روایت پانزدهم قتل هاي آغازين ظهور 207

روایت ششم محمد بن علی کوفی 207

سند روایت 208

طريق دوم روایت 209

منابع دیگر روایت 209

دلالت روایت 209

بررسی سندی روایت پانزدهم 211

نتیجه روایت 216

منابع روایت 216

روایت شانزدهم قتل های آغازین ظهور 217

روایت هفتم محمد بن علی کوفی 217

بررسی سند روایت شانزدهم 218

دلالت روایت 219

منابع روایت 219

جلسه نوزدهم 221

مقدمه 221

روایت هفدهم قتل های آغازین ظهور 221

متن روایت 221

منابع روایت 223

نتیجه سندی روایت هفدهم 225

دلالت روایت 225

اولین روایت معارض با روایت هفدهم 226

اشكال 227

جلسه بیستم 231

مقدمه 231

دومین روایت معارض با روایت هفدهم 231

بیان مرحوم مجلسی در تفسير «يعمل بسيرته» 234

اشکال ابن تیمیه به این روایت 236

جواب علامه امینی به ابن تیمیه 236

بررسی سند روایت هفدهم 238

جلسه بیست و یکم 241

مقدمه 241

ادامه بررسی سند روایت هفدهم 241

درست بن ابی منصور 241

وليد بن صبيح 245

مُعَلَّى بن خُنَيس 247

جلسه بیست و دوم 249

مقدمه 249

ادامه بررسی سند روایت هفدهم 249

ادامه بررسی شخصیت معلی بن خنیس 250

نتیجه 258

جلسه بیست و سوم 259

مقدمه 259

ادامه بررسی شخصیت معلی بن خنيس 259

روایات مدح معلی بن خنيس 263

جلسه بیست و چهارم 271

مقدمه 271

ادامه روایات مدح معلی بن خنیس 271

نمونه روایات معلی بن خنیس در باب مهدویت 278

اعتبار نیروز نزد ائمه 284

جلسه بیست و پنجم 287

مقدمه 287

بررسی روایات ذم معلی بن خنیس 287

نتیجه 295

روایت هیجدهم قتل های آغازین ظهور 296

جلسه بیست و ششم 299

مقدمه 299

منابع روایت هجدهم 299

بررسی سندی روایت هیجدهم 302

نظر مرحوم نجاشی در مورد سلیمان دیلمی 302

نظر ابن غضائری 303

نظر مرحوم کشی 303

نمونه روايات ديلمي 305

جلسه بیست و هفتم 309

مقدمه 309

ادامه ی بررسی سندی روایت هیجدهم 309

روایت نوزدهم قتل های آغازین ظهور 313

منابع روایت 314

بررسی سندی روایت نوزدهم 314

نمونه روایات سلام بن مستنير 315

دلالت روایت 320

نواصب چه کسانی اند؟ 321

جلسه بیست و هشتم 323

ادامه بررسی شخصیت نواصب 324

نتیجه کلی روایت نوزدهم 332

جلسه بیست و نهم 333

مقدمه 333

روایت بیستم قتل های آغازین 333

توضیح روایت 334

منابع روایت 340

جلسه سی ام 343

مقدمه 343

ادامه شرح روایت بیستم 343

منابع روایت 344

بررسی سندی روایت بیستم 346

جلسه سی و یکم 349

مقدمه 349

ادامه بررسی سندی روایت بیستم 350

عبید الله بن موسی عبسی 353

جلسه سی و دوم 359

مقدمه 359

مویدات روایت بیستم 359

توضیح «هرجا هرجا» در روایت 365

جلسه سی و سوم 367

مقدمه 367

روایت بیستم و یکم قتل های آغازین 367

منابع روایت 369

بررسی سندی روایت بیست و یکم 371

جلسه سی و چهارم 377

مقدمه 377

جلسه سی و پنجم 387

مقدمه 387

ادامه بررسی سندی روایت بیست و یکم 387

مراد از تخلیط 388

فرق بین تخلیط و اختلاط 388

نتیجه 396

روایت بیست و دوم قتل های آغازین 396

جلسه سی و ششم 399

مقدمه 399

منابع روایت 401

بررسی منبع روایت بیست و دوم 402

بررسی اعتبار کتاب الهداية الكبرى 402

بررسی سندی روایت بیست و دوم 405

جلسه سی و هفتم 409

مقدمه 409

روایت بیستم و سوم قتل های آغازین ظهور 409

بیان روایاتی در تفسیر روایت بیست و سوم 412

جلسه سی و هشتم 417

مقدمه 417

منابع روایت 417

بررسی سندی روایت بیست و سوم 418

حسن بن علی بن ابی حمزه 424

جلسه سی و نهم 427

مقدمه 427

ادامه بررسی سندی روایت یست و سوم 427

نتیجه 433

شواهد صدق روایت بیست و سوم 434

جلسه چهلم 439

مقدمه 439

ادامه شواهد صدق روایت بیست و سوم 439

بنی شیبه چه کسانی اند؟ 442

روایت بیست و چهارم قتل های آغازین ظهور 443

روایت بیست و پنجم قتل های آغازین ظهور 447

بتريه 447

نابودی کفار پس از تمایز از مومنان 449

نتیجه کلی مباحث 453

کتابنامه 455

جلسه اول

مقدمه

خداوند تبارک و تعالی را شکر میکنیم که در پنجمین سال، توفیق بحث در مباحث مهدوی را به ما عنایت کرد تقارن شروع درس با ولادت امام رضا علیه السلام را هم به فال نیک می گیریم.

قتل های آغازین ظهور

یکی از حوادثی که در دوران حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ادعا شده، قتل ها و خرابی ها و ویرانی هایی است که در زمان آن حضرت صورت می گیرد. بر اساس چنین ادعایی است که شبکه های ماهواره ای دشمنان، جلوه خشن و چهره وحشتناکی از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ارائه و به دنبال آن مهدی هراسی را ترویج می کنند.

دشمنان، دوران حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را با رعب و وحشت و فراگیر

شدن خون ریزی (کنایه از کشتارهای وسیع) ترویج و معرفی می کنند و متأسفانه بعضی از خودی ها هم ناخواسته (و شاید به علت عدم آگاهی) به چنین مسائلی دامن زده اند و آب به آسیاب دشمن می ریزند.

آیا جهان به امام رحمت و مصلح نیاز دارد یا به کسی که قتل و کشتار به پا کند؟ امروزه سراسر دنیا با ظلم و قتل و غارت، همراه است؛ پس به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با اوصاف دشمنان نیازی ندارد بلکه جهان در انتظار امامی است که «هُوَ الْمَهْدِيُّ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما». (1)

امیر مومنان علیه السلام در وصف چنین امامی می فرماید:

«... سُنَّتُهُ الرُّشْدُ وَ سِيرَتُهُ الْعَدْلُ وَحُكْمُهُ الْحَق ....» (2)

در روایات، بر دو کلمه «عدل» و «عدالت محوری» در حکومت امام

زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، فراوان تأکید شده است. امامی که چنین اوصافی دارد، چرا باید چهره ای خشن از او معرفی گردد؟ در روایات ما چه تعابیری از عدالت شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الْمَاءِ يُصِيبُهُ الظَّمْآنُ مَا أَوْسَعَ الْعَدْلَ إِذَا عُدِلَ فِيهِ وَإِنْ قَلَّ؛ (3)عدالت شیرین تر از آبی است که به لب انسان تشنه می رسد. عدالت چه گشایشی دارد زمانی که در امری عدالت شود، اگر چه کم باشد!»

در بیان دیگری از آن حضرت آمده است :


1) کلینی، کافی، ج1، ص 338.

2) مجلسی، بحار الأنوار، ج4، ص223.

3) کلینی، کافی، ج2، ص146.

«الْعَدْلُ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ وَأَلْيَنُ مِنَ الزُّبْدِ وَ أَطْيَبُ رِيحاً مِنَ الْمِسْكِ؛ (1)عدالت از عسل شیرین تر و از کره نرم تر و از مشک خوشبوتر است.»

همچنین در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین آمده است:

«... اللَّهُمَّ اشْعَبْ بِهِ الصَّدْعَ وَارْتُقْ بِهِ الْفَتْقَ وَ أَمِتْ بِهِ الْجَوْرَ وَأَظْهِرْ بِهِ العدل .... (2)خدایا! پراکندگی ها را با او جمع و شکاف ها را با او پُر کن و ستم را با او بمیران و عدالت را با او پدیدار و آشکار کن!»

در یکی از خطبه های امیرمؤمنان علیه السلام هم راجع به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است:

« لَيَنْزِعَنَّ عَنْكُمْ قُضَاةَ السَّوْءِ وَ لَيَقْبِضَنَّ عَنْكُمُ الْمُرَاضِينَ وَلَيَعْزِلَنَّ عَنْكُمْ أُمَرَاءَ الْجَوْرِ وَلَيُطَهِّرَنَ الْأَرْضَ مِنْ كُلِّ غَاشٍ وَلَيَعْمَلَنَّ بِالْعَدْلِ وَلَيَقُومَنَّ فِيكُمْ بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيم؛ (3)به راستی او [= امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف] قاضیان زشت کردار را بر کنار می کند و حکمرانان ستمگر را عزل و زمین را از هر ستمگری پاکیزه و خود به عدالت رفتار می کند.»

در تعبیر دیگری در مورد آن حضرت، چنین بیان شده است:

«... فَهُوَ إِمَامٌ تَيْ نَقِيُّ سَارٌ مَرْضِيٌّ هادي [هَادٍ] مَهْدِي يَحْكُمُ بِالْعَدْل ....» (4)


1) همان، ص 147.

2) مجلسى، بحار الأنوار، ج 88، ص 17 (قسمتی از دعای امام رضا علیه السلام برای امام زمان علیه السلام و به همین مضمون در دعای افتتاح آمده است).

3) همان، ج51، ص120.

4) شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا، ج1، ص62.

امام رضا علیه السلام ، در مورد امام زمان علیه السلام می فرماید:

«... فَإِذَا خَرَجَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ وَضَعَ مِيزَانَ الْعَدْلِ بَيْنَ النَّاسِ فَلَا يَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَدا ....» (1)

به راستی چرا امامی که مظهر رحمت گسترده الاهی است، به گونه ای دیگر معرفی گردد؟ چرا بعضی ترویج علیه السلام می کنند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، مساجد را تخریب می کند. امام زمان چهار مسجد در کوفه را که نواصب، (2)به شکرانه قتل امام حسین، تجدید و یا بنا کرده اند، خراب می کند. آیا کشتن امام حسین علیه السلام، شکرانه دارد؟ چرا به سازندگان و تجدیدکنندگان اعتراض نمی کنید؟ مگر هر مسجدی مقدس و مورد احترام است؟ مگر پیامبر صلی الله علیه وآله ، دستور نداد که مسجد ضرار تخریب شود؟ مسجدی که به تعبیر قرآن: وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللهَ وَ رَسُوله؛ (3)حرمتی ندارد. مسجدی حرمت دارد که لَمَسْجِدٌ أُتِسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللهُ يُحِبُّ الْمُطَهِّرِينَ (4)باشد.

بنابراین، اگر چه روایاتی هم یافت شوند مبنی بر این که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، مساجدی را تخریب می کند، باید در آن ها دقت و متن و سند و معارضات و


1) مجلسی، بحار الأنوار، ج52، ص322.

2) امروزه اثری از آن مساجد دیده نمی شود.

3) توبه: 107.

4) همان، 108 .

بيانات شارحان و.... را ملاحظه کرد. شبکه های ماهواره ای دشمن مامور هستند که مذهب ما را به طور وارونه جلوه دهند؛ ولی ما باید از عقیده خودمان دفاع کنیم. به نظر می رسد که این حجم از تبلیغات علیه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، به جهت سرپوش نهادن بر جنایات حکام و امرای خودشان می باشد. باید امام زمان را مظهر خونریزی و کشتار - العیاذ بالله - جلوه دهند تا شاید کمی از بار جنایات اموی ها و دیگران را سبک کنند. حاکمی مثل یزید در شهر پیامبر، حمام خون - در جریان حره - به راه می اندازد و نام خلیفه مسلمین بر خود می نهد؛ کاری که یهودیان در مورد مسلمانان انجام ندادند و یا جرأت ندارند.

من در موضوع قتل های آغازین ظهور در کتاب «تا ظهور» این بحث را مطرح کرده ام؛ ولى إن شاء الله در این جا، به طور مشروح، بحث خواهم کرد.

چند نکته

اشاره

در این موضوع، باید به چند نکته توجه کرد:

الف) قتل و کشتار، قبل از ظهور است یا بعد از آن؟

ب شیوه رفتار امام با دشمنان چگونه خواهد بود؟

ج) آیا در همان لحظه اول ظهور برخورد با دشمنان فیزیکی و با شمشیر است، یا این که حضرت مهدی علیه السلام با افراد مخالف صحبت می کند و دلیل می آورد و اتمام حجت می کند؟ و با کسانی که لجوج و عنود هستند به مبارزه

بر می خیزد. بله در روایت آمده است که «وَيْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُ»؛ (1)حضرت با کسانی که با وی دشمنی می کنند، به مبارزه بر می خیزد. ولی این گونه نیست که با توبه کنندگان هم مبارزه کند. چرا بعضی به استناد یک یا دو روایت مدعی می شوند که در زمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توبه پذیرفته نیست؟ آیا زمان حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، دوران حساب و کتاب است و یا دوران عمل و عالم تکلیف است؟ دوران حساب در آخرت است؛ پس باید راه توبه در زمان حضرت باز باشد.

د کشتار و اعدام و خون ریزی ها چه مقدار است؟

ه-) کشته شدگان چه کسانی اند؟

اخباری که در آن ها، کشتار در حجم و مقیاس وسیعی مطرح شده است، بر دو قسم اند:

الف) بخشی از آن ها، به ملاحم و فتن قبل از ظهور مربوط است و به دوران ظهور هیچ گونه ربطی ندارد و تنها به اوضاع نابسامان جهان در دوران پیش از ظهور ناظر است. نه این که امام زمان در به وجود آمدن چنین کشتار و خون ریزی دخیل باشد.

ب) بخشی از آن ها، هنگام ظهور و حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مربوط است. این نوع روایات، نیز دوگونه اند:


1) نعمانی، الغیبه، ص231.

1. روایاتی که از طریق عامه و از نبویات اند و بیش تر آن ها، مشکل سندی دارند؛ به گونه ای که بعضی از آن ها، «مرسل» اند و برخی به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله منتهی نمی شوند، بلکه از فردی مانند کعب الأحبار نقل شده اند که در زمان آن حضرت، مسلمان نشده بود.

بخش عمده این روایات، از اسرائیلیات هستند که با اهداف گوناگون، وارد کتاب های روایی شده اند. دانشمندانی از اهل تسنن، مانند ابن کثیر، وقتی به روایات نقل شده از امثال كعب الأحبار می رسد، می گوید: «خدا ما را از این همه اخبار دروغی که وارد تفسیرها و کتاب های روایی و... کرده اند، بی نیاز گرداند...!» (1)همچنین تعبیری از وی آمده است که این روايات «من الزاملتین» اند. «زامله» دو طرف کجاوه را گویند. عبدالله بن عمرو عاص در فتح شام، یک بار شتر از اسرائیلیات جمع آوری کرد و به مدینه آورد و از آنها برای مردم نقل می کرد. نقل از چنین احادیثی را به جایی رساندند که امثال ابن کثیر

می گوید که این روایات از «زاملتین» است؛ یعنی از همان بار شتری است که عبدالله بن عمرو عاص، از شام وارد حجاز کرد و یا به تفسیر ابن کثیر، ذیل آیه وَكَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها (2)مراجعه کنید ایشان پس از آوردن مطالبی می گوید: چنین مواردی از جعلیات و موضوعات كعب الاحبار و... است. پس بخشی از روایات مربوط به کشتار از اسرائیلیات است.


1) ر. ک: ابن كثير، تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 379 و ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص 339.

2) نمل: 44.

2 . روایاتی که از طرق اهل بیت نقل شده و یا در کتاب های شیعه ذکر گردیده اند. در این کتاب ها، اخبار از حضرات معصوم علیهم السلام منقول است و برخی دیگر از روایات نقل شده، به اهل بیت علیهم السلام منتهی نمی شوند، مانند اخبار معمران که شیخ صدوق آن ها را در اواخر کتاب کمال الدین از اهل سنت و نیز قضایایی مثل قضیه دجال را جهت اتمام حجت نقل کرده است.

دو اندیشه در مورد کشتار در هنگام ظهور

1. اندیشه افراط گرایی در کشتار

طبق این اندیشه، در زمان ظهور آن حضرت، خونریزی های بسیار زیاد و وحشتناکی رخ می دهد؛ مثلا پانصد هزار تن را در یک منطقه می کشند، و یا این که «یقتل القائم حتى يبلغ السوق...»؛ (1)منظور از «سوق» ساق پا است و یا نام محلی است که در مورد آن بحث خواهیم کرد.

2. اندیشه تفریط گرایی در کشتار

گروهی بر آن اند که امام زمان هنگام ظهور، از طریق ولایت و تصرف تکوینی، همه آفریده ها را مطیع و مسخر می کند و کارها را با اعجاز و امور غیرعادی انجام می دهد. از این رو، کشتار و اعدام بسیار اندک خواهد بود. در آن زمان به اندازه یک ظرف حجامت نیز خون نمی ریزد. البته چنین اندیشه ای هم نارواست؛ چون هشت ماه جنگ رخ می دهد و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، موانع را


1) حر عاملی، اثبات الهداه ، ج 2، ص 585، ف 59، ح792.

برطرف می کند. امام زمان که بالاتر از پیامبر صلی الله علیه وآله ، نمی باشد؛ پیامبر صلی الله علیه وآله، هشتاد جنگ و سریه داشتند تا اهداف خویش را تحقق بخشند. پس هر دو اندیشه (فراگیر شدن خون ریزی و کشتار و نظریه دیگر که بدون جنگ و خونریزی) باطل است. در آن زمان برای دستیابی به سلامت فرد و جامعه اقداماتی صورت می گیرد که لازمه آن نبرد و مبارزات و طبعاً کشتن و کشته شدن است؛ البته نه به نحو ادعای افراط و نه تفریط. ضمناً ولایت تکوینی و تصرف تکوینی حضرت مهدی علیه السلام از مسلّمات و قطعیات است.

« مرجئه » (1)گروهی هستند که به اندیشه تفریط در کشتار هنگام ظهور قائل بودند.

روایات قتل های آغازین

اشاره

در اینجا به بررسی روایات مربوط به قتل های آغازین دوران ظهور می پردازیم و در ابتدا روایتی را در نقد تفکر مرجئه در این زمینه مطرح می کنیم:

روایت اول قتل های آغازین

بشیر بن أبی اراکه نبال از امام باقر علیه السلام نقل می کند:


1) گروهی از فرقه های اسلامی معتقدند معصیت کردن به ایمان انسان زیانی نمی رساند، و با کفر، طاعت خداوند سودی ندارد به این گروه مرجئه می گویند؛ چون بر این باور هستند که خداوند عذاب دادن آنان را تأخیر انداخته است طریحی، مجمع البحرين، ج 1، ص 177؛ مامقانی، مقباس الهدايه، ج2، ص 30؛ مجلسی، بحارالانوار، ج72، ص181؛ و طبسي، في رحاب حكومة الامام المهدی (ترجمه کتاب: نشانه هایی از دولت موعود)، ص176 .

«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُّ مِنْ كِتَابِهِ فِي صَفَرٍ سَنَةَ أَرْبَعِ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ عَامِرِ بْنِ رَبَاحِ التَّقَيُّ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ بَشِيرٍ النَّبَالِ وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَلَوِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ بَشِيرِ بْنِ أَبِي أَرَاكَةَ النَّبَالِ وَلَفْظُ الْحَدِيثِ عَلَى رِوَايَةِ ابْنِ عُقْدَةَ قَالَ: لَمَّا قَدِمْتُ الْمَدِينَةَ انْتَهَيْتُ إِلَى مَنْزِلِ أَبِي جَعْفَرِ الْبَاقِرِ علیه السلام فَإِذَا أَنَا بِبَغْلَتِهِ مُسْرَجَةٌ بِالْبَابِ فَجَلَسْتُ حِيَالَ الدَّارِ فَخَرَجَ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَنَزَلَ عَنِ الْبَغْلَةِ وَ أَقْبَلَ نَحْوِي فَقَالَ مِمَّنِ الرَّجُلُ فَقُلْتُ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ قَالَ مِنْ أَيُّهَا قُلْتُ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ فَقَالَ مَنْ صَحِبَكَ فِي هَذَا الطَّرِيقِ قُلْتُ قَوْمٌ مِنَ الْمُحْدِثَةِ فَقَالَ وَ مَا الْمُحْدِثَةُ قُلْتُ الْمُرْجِئَةُ فَقَالَ وَيْحَ هَذِهِ الْمُرْجِئَةِ إِلَى مَنْ يَلْجَثُونَ غَداً إِذَا قَامَ قَائِنَا قُلْتُ إِنَّهُمْ يَقُولُونَ لَوْ قَدْ كَانَ ذَلِكَ كُنَّا وَأَنْتُمْ فِي الْعَدْلِ سَوَاءٌ فَقَالَ مَنْ تَابَ تَابَ اللهُ عَلَيْهِ وَ مَنْ أَسَرَّ نِفَاقاً فَلَا يُبْعِدُ اللهُ غَيْرَهُ وَ مَنْ أَظْهَرَ شَيْئاً أَهْرَقَ اللَّهُ دَمَهُ ثُمَّ قَالَ يَذْبَحُهُمْ وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ كَمَا يَذْبَحُ الْقَصَّابُ شَاتَهُ وَأَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ قُلْتُ إِنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّهُ إِذَا كَانَ ذَلِكَ اسْتَقَامَتْ لَهُ الْأُمُورُ فَلَا يُرِيقُ مِحْجَمَةَ دَمٍ فَقَالَ كَلَّا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتَّى نَمْسَحَ وَأَنْتُمُ الْعَرَقَ وَالْعَلَقَ وَ أَوْمَا بِيَدِهِ إِلَى جَبْهَتِهِ؛ (1)بشير بن أبي أراکه نبال روایت کرده است که وقتی به مدینه آمدم به منزل امام باقر علیه السلام که رسیدم، استر آن حضرت را دیدم که زین شده و بر در خانه آماده بود جلو خانه نشستم؛ آن حضرت از منزل بیرون آمد، من به او سلام کردم؛ حضرت از استر پیاده شد و به سوی من آمد و فرمود: «از کجایی؟» گفتم: از مردم عراق هستم. حضرت فرمود: «از کجای


1) نعمانی، الغیبه، ص297.

آن؟: گفتم: از اهل کوفه هستم. حضرت فرمود: «چه کسی در این راه همدم و همراه تو بود؟ گفتم: گروهی از محدثه، حضرت فرمود: «محدثه کدام است؟» عرض کردم: همان مرجئه. پس فرمود: «وای به حال مرجئه! هنگامی که قائم ما قیام کند، به چه کسی پناه خواهند برد؟ راوی گفت: آنان می گویند: در آن هنگام ما و شما در برابر عدالت یکسان خواهیم بود. حضرت فرمود: «هر يك از آنان که توبه کند، خدا از او می گذرد و اگر در درون خود نفاق و دورویی باشد، خداوند، جز او کسی را از خود دور نمی کند و اگر چیزی از آن نفاق را آشکار کند، خداوند خونش را خواهد ریخت.» سپس فرمود: «سوگند به آن کس که جانم در دست اوست! همچنان که قصاب، گوسفندش را سر می برد، سر از بدن آنان جدا خواهد کرد.» سپس با دست، به گلوی خود اشاره کرد. عرض کردم: آنان می گویند: چون آن امر روی دهد همه کارها برای او درست و برقرار می شود و به اندازه يك حجامت هم خون مردم نخواهد ریخت. حضرت فرمود: «هرگز چنین نیست؛ سوگند به آن که جانم به دست اوست، کار به آن جا خواهد

کشید که ما و شما عرق و خون بسته شده را [ که ناشی از دشواری هایی است که موجب پدید آمدن عرق و ایجاد جراحات و زخم های خونین می شود] پاک کنیم؛ در حالی که امام با دست خود به پیشانی اش اشاره می فرمود .

جلسه دوم

مقدمه

بحث ما راجع به بررسی روایات قتل های آغازین می باشد. در جلسه قبل گفتیم که دشمنان مکتب و بعضی از خودی ها چنین ترویج می کنند که امام زمان علیه السلام ، هنگام ظهور، به کشتار وسیع و تخریب شهرها و مساجد دست می زنند! آیا واقعا چنین موضوعی صحیح است و یا صرفاً یک اتهام و سخنی دور از تحقیق؟ ضمناً بیان شد که در کشتار هنگام ظهور دو اندیشه ناصواب وجود دارد که بعضی به افراط و بعضی به تفریط قائل گشته اند. در ادامه به بررسی روایات در این زمینه می پردازیم.

روایتی که در جلسه قبل عرض شد، روایت بشیر بن أبی اراکه نبال است که از امام باقر علیه السلام، نقل می کند. اولین منبع روایت مذکور، مرحوم نعمانی (ص 283، ب 15، ح1) می باشد. مرحوم نعمانی روایت را به سند خود به بشیر منتهی می کند. البته مرحوم نعمانی همین روایت را در صفحه 284 هم نقل می کند؛ هر چند اضافه ای دارد که ما آن را به عنوان روایت دوم نقل می کنیم.

روایت دوم قتل های آغازین

«وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَالِمِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَزْدِيُّ مِنْ كِتَابِهِ فِي شَوَّالٍ سَنَةَ إِحْدَى وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ أَخْبَرَنِي عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدٍ الطَّوِيلُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرِ الْوَاسِطِي عَنْ بَشِيرِ النَّبَّالِ قَالَ: قَدِمْتُ الْمَدِينَةَ وَ ذَكَرَ مِثْلَ الْحَدِيثِ الْمُتَقَدِّمِ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ لَا قَدِمْتُ الْمَدِينَةَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام إِنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّ الْمَهْدِيَّ لَوْ قَامَ لَاسْتَقَامَتْ لَهُ الْأُمُورُ عَفُوا وَلَا يُهَرِيقُ مِحْجَمَةَ دَمٍ فَقَالَ كَلَّا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوِ اسْتَقَامَتْ لِأَحَدٍ عَفُوا لَاسْتَقَامَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم حِينَ أُدْمِيَتْ رَبَاعِيَتُهُ وَ شُجَّ فِي وَجْهِهِ كَلَّا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتَّى نَمْسَحَ نَحْنُ وَأَنْتُمُ الْعَرَقَ وَالْعَلَقَ ثُمَّ مَسَحَ جَبْهَتَهُ ؛ (1)موسى بن بكر واسطی نیز از بشیر نبال همانند حدیث گذشته را ذکر کرده است؛ جز این که می گوید: هنگامی که به مدینه رسیدم به امام باقر علیه السلام گفتم: آنان میگویند که مهدی اگر قیام کند، کارها به خودی خود برای او انجام و برقرار می شود و به اندازه حجامتی خون نمی ریزد. حضرت فرمود:

«هرگز چنین نیست. سوگند به آنکه جانم به دست اوست، اگر کارها به خودی خود برای کسی برقرار و سامان می یافت، مسلّما برای رسول خدا صلی الله علیه وآله، آن گاه که دندان های پیشین آن حضرت شکست و صورتش را زخم رسید، درست می شد. نه هرگز، سوگند به کسی که جان من به دست اوست، کار به آن جا خواهد کشید که ما و شما عرق و خون بسته شده را [که ناشی از دشواری هایی است که موجب پدید آمدن عرق و ایجاد زخم های خونین


1) همان، ص284.

می شود] پاک کنیم»؛ و در این هنگام، با دست خود به پیشانی اش اشاره فرمود. (1)

پس طبق این روایت، امور بدون تلاش و زحمت و مبارزه سامان نمی پذیرد.

منابع روایت

• محمد بن ابراهیم نعمانی (م. 360 ق)، الغيبة، (2)ص 284؛

• شیخ حر عاملی (م. 1104 ق)، در اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 5، ص 166 (بعد از مرحوم نعمانی، شیخ حر عاملی بعد از 700 سال این روایت را نقل کرده است و در این فاصله، این روایت جایی نقل نشده است.


1) در روایت عامه دیدم که پیامبر هنگام بازگشت از جنگ اول به خانه حضرت زهرا علیها السلام وارد می شدند و هنگام رفتن به جنگ هم، آخرین ملاقات را با حضرت زهرا علیها السلام داشتند. مرحوم فیروزآبادی صاحب عنایة الاصول، این روایت را در کتاب فضائل الخمسه من الصحاح السته در فضایل حضرت زهرا نقل می کنند که وقتی پیامبر از جنگ برگشتند غبارآلود بودند. حضرت زهرا با نگاهی به پدر، گریه کردند. حضرت فرمودند: «چرا گریه می کنی؟» حضرت فرمود: به خاطر وضعیت شما. پیامبر فرمودند: «ماموریتی که به پدرت واگذار شده است چنین سختی هایی را به همراه دارد.» اگر پیامبر چنین مشکلاتی داشتند، پس امام زمانی که می خواهد اهداف خود را در همه کره زمین تحقق بخشند، مگر بدون تحمل سختی ها امکان دارد؟»

2) در مورد الغیبه نعمانی، ما مفصلا در کتاب تا ظهور بحث کرده ایم. خلاصه بحث این است. 1. نعمانی، فردی ثقه، والامقام و بلند مرتبه و در شمار علما و فقهای بزرگوار شیعه دوازده امامی است؛ 2. دو تن از استادان وی که از آنها احادیث بسیار نقل کرده است نزد علمای شیعه، ثقه و معتبر هستند و این خود، اعتبار بیشتری به کتاب می بخشد؛ 3. در انتساب این کتاب به نعمانی، جای هیچ گونه تردیدی نیست و کسی منکر آن نشده است. در مجموع کتاب غیبت نعمانی یکی از معتبرترین منابع ما در مباحث مهدویت به ویژه در مسئله غیبت، به شمار می رود. (طبسی، تا ظهور، ج2، ف22، ص582).

شاید به جهت اعراض از آن، نقل نکرده اند)؛

• مجلسی ( م.111ق)، در بحارالانوار، ج 52، ص 356؛

• مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدی ، ج4، ص 477.

سند روایت اول

«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُّ مِنْ كِتَابِهِ فِي صَفَرٍ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ عَامِرِ بْنِ رَبَاحٍ التَّقَيُّ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ بَشِيرِ النَّبَالِ وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَلَوِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَ عَنْ بَشِيرِ بْنِ أَبِي أَرَاكَةَ النَّبَالِ وَ لَفْظُ الْحَدِيثِ عَلَى رِوَايَةِ ابْنِ عُقْدَةَ قَالَ...»

بررسی سند روایت اول

• أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ؛ وی از رجالیان معروف و زیدی و موثق است. البته بنده کسی از بزرگان شیعه را نیافتم که به استناد توثیقات ایشان، کسی را توثیق کند؛ هر چند در وثاقت او بحثی نیست.

بَشِيرِ بْن أَبِي أَرَاكَةَ النَّبال:

مرحوم خوئی در مورد وی چنین می فرماید :

«بشر (بشير) بن ميمون = بشير النبال ( الوابشى الهمدانى النبال الكوفى، و أخوه شجرة و هما ابنا أبى أراكة و اسمه ميمون مولى بنى وابش و هو ميمون بن سنجار) من أصحاب الباقر علیه السلام رجال الشيخ و عده في أصحاب الصادق علیه السلام.»

«و قال الكشي: طَاهِرُ بْنُ عِيسَى الْوَرَاقُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ ابْنِ أَبِي الْخَطَابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدِ الشَّحَامِ قَالَ: رَآنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ أَنَا أُصَلِّي فَأَرْسَلَ إِلَيَّ وَ دَعَانِي فَقَالَ لِي مِنْ أَيْنَ أَنْتَ قُلْتُ مِنْ مَوَالِيكَ قَالَ فَأَيُّ مَوَالِيَ قُلْتُ مِنَ الْكُوفَةِ فَقَالَ مَنْ تَعْرِفُ مِنَ الْكُوفَةِ قُلْتُ بَشِيرَ النَّبَّالِ وَ شَجَرَةَ؛ محمد

بن زید شحام گفت: من نماز می خواندم، چشم حضرت صادق علیه السلام به من افتاد، کسی را فرستاد، مرا خواست و به من فرمود: «چه کسی هستی؟» گفتم: از دوستان شما. فرمود: «از کدام گروه؟» عرض کردم: از کوفه. سؤال کرد: «در کوفه چه کسی را می شناسی؟» عرض کردم: بشیر نبال و شجرة را.

« قَالَ وَ كَيْفَ صَنِيعَتُهُمَا إِلَيْكَ قُلْتُ وَ مَا أَحْسَنَ صَنِيعَتَهُمَا إِلَيَّ - قَالَ خَيْرُ الْمُسْلِمِينَ مَنْ وَصَلَ وَ أَعَانَ وَ نَفَعَ مَا بِتُ لَيْلَةً قَط وَاللَّهِ وَ فِي مَالِي حَقٌّ يَسْأَلْنِيهِ ثُمَّ قَالَ أَيُّ شَيْءٍ مَعَكُمْ مِنَ النَّفَقَةِ قُلْتُ عِنْدِي مِائَتَا دِرْهَم قَالَ أَرِنِيهَا فَأَتَيْتُهُ بِهَا فَزَادَنِي فِيهَا ثَلَاثِينَ دِرْهَمَا وَ دِينَارَيْنِ ثُمَّ قَالَ تَعَشَ عِنْدِي فَجِئْتُ فَتَعَشَّيْتُ عِنْدَه؛ پرسید: آنها با تو چگونه

رفتار می کنند؟ «عرض کردم: بهترین رفتاری که امکان دارد. قال: «خیر المسلمين من وصل و اعان و نفع؛ بهترین مسلمان کسی است که بیش تر فایده به حال مردم دهد و به آنها كمك كند و برایشان سودمند باشد. من شبی را به صبح نبرده ام که در مالم حقی باشد که از من بازخواست کنند. حضرت سپس پرسید: «چقدر پول برای خرجی داری؟» عرض کردم: دویست درهم. فرمود: «ببینم!» نشان دادم؛ حضرت سی درهم و دو دینار بر آن افزود و به من داد و سپس فرمود: «امشب شام را پیش من بخور». من شام را خدمت ایشان صرف کردم.

« قَالَ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْقَابِلَةِ لَم أَذْهَبْ إِلَيْهِ فَأَرْسَلَ إِلَيَّ فَدَعَانِي مِنْ غَدِهِ فَقَالَ مَا لَكَ لَمَّ تَأْتِنِي الْبَارِحَةَ قَدْ شَفَقْتَ عَلَيَّ قُلْتُ لَمْ يَجِثْنِي رَسُولُكَ فَقَالَ أَنَا رَسُولُ نَفْسِي إِلَيْكَ مَا دُمْتَ مُقِيماً فِي هَذِهِ الْبَلْدَةِ أَيَّ شَيْءٍ تَشْتَهِي مِنَ الطَّعَامِ قُلْتُ اللَّبَنَ فَاشْتَرَى مِنْ أَجْلِي شَاتاً لَبُوناً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ عَلّمْنِي دُعَاء؛ ولى شب بعد خدمتش نرفتم. فردا از پی من فرستاد؛ رفتم؛ فرمود: «چرا دیشب نیامدی، آیا به من ترحم و حال ما را رعایت کردی؟» عرض کردم: کسی از طرف شما نیامد تا به من خبر دهد. فرمود: «من خودم خبر می دهم؛ تا وقتی در این شهر هستی مهمان ما باش. حالا بگو که چه غذایی میل داری؟» عرض کردم: شیر. حضرت يك گوسفند شیرده برای من خرید. عرض کردم: آقا! دعایی به من بیاموز! فرمود: «بنویس: «قَالَ اكْتُبْ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يَا مَنْ أَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنْ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ عَشْرَةٍ ۖ يَا مَنْ يُعْطِي الْكَثِيرَ بِالْقَلِيلِ وَ يَا مَنْ أَعْطَى مَنْ سَأَلَهُ تَعَتُنَا مِنْهُ وَرَمْةٌ يَا مَنْ أَعْطَى مَنْ لَمَّ يَسْأَلُهُ وَ لَم يَعْرِفُهُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ أَعْطِنِي بِمَسْأَلَتِكَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ جَمِيعَ خَيْرِ الْآخِرَةِ فَإِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ مَا أَعْطَيْتَ وَ زِدْنِي مِنْ سَعَةِ فَضْلِكَ يَا كَرِيمُ».

ثُمَّ رَفَعَ يَدَيْهِ فَقَالَ: آن گاه دست های خود را بلند کرد و فرمود:

«يَا ذَا الْحَقِّ وَ القَوْلِ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ يَا ذَا النَّعْمَاءِ وَ الْجُودِ ارْحَمْ شَيْبَتِي مِنَ النَّارِ». ثُمَّ وَضَعَ يَدَيْهِ عَلَى لِحْيَتِهِ وَ لَمْ يَرْفَعْهُمَا إِلَّا وَ قَدِ امْتَلَا ظَهْرُ كَفَّيْهِ دُمُوعا؛ در این موقع دست های خود را روی محاسن خویش گذاشت. وقتی دست ها را برداشت، پشت دست هایش پر از اشک شده بود.

مرحوم خوئی در پایان می فرماید: «لكن سند الرواية ضعيف، ولا أقل من جهة صالح بن أبي حماد الرازي»؛ (1)یعنی نمی توانیم وثاقت بشیر نبال را از این روایت استفاده کنیم؛ چون سند آن ضعیف است از ناحیه صالح بن أبی حماد.

بیان مرحوم قمی در سفینه البحار

مرحوم قمی در سفینة البحار در مورد بشیر نبال می فرماید:

«بشير النبال: كان من أصحاب الباقر و الصادق علیهما السلام . سپس روایت اولی که ذکر می کند، همان روایتی است که ما خواندیم «... خیر المسلمين من وصل و أعان و نفع.» مرحوم قمی روایت دوم را از کافی شریف نقل می کند.

روایت دوم سفينه البحار در مورد بشیر

و عن الكافي: « (عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ يَسَارٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ السَّدُوسِي عَنْ بَشِيرِ النَّبَّالِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عن الحمام فَقَالَ تُرِيدُ الحَمامَ فَقُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَأَمَرَ بِإِسْخَانِ الْحَمَّامِ ثُمَّ دَخَلَ فَاتَّزَرَ بِإِزَارٍ وَ غَطَى رُكْبَتَيْهِ وَ سُرَّتَهُ ثُمَّ أَمَرَ صَاحِبَ الْحَمَّامِ فَطَلَى مَا كَانَ خَارِجَا مِنَ الْإِزَارِ ثُمَّ قَالَ اخْرُجْ عَنِّي ثُمَّ طَلَى هُوَ مَا تَحْتَهُ بِيَدِهِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا فَافْعَلْ؛ بشیر می گوید: از حضرت امام باقر علیه السلام درباره حمام پرسیدم. آن حضرت فرمودند: «می خواهی حمام بروی؟» عرض کردم: بلی. حضرت دستور دادند آب حمام را گرم کردند و بعد وارد حمام شدند؛ لنگی را به خود بستند و زانوها و نافشان را پوشاندند.


1) خوئی، معجم رجال الحديث، ج 3، ص 323.

سپس حمامی را فراخواندند و او قسمت های بیرون از لنگ را نوره کشیدند و بعد حضرت فرمودند: «از پیش من برو»؛ آن گاه خود با دست خویش زیر لنگ را نوره مالیدند و [به من] فرمودند: این چنین انجام بده.»

• آیا از این روایت وثاقت بشیر نبال استفاده می شود؟ اگر به فرض محال استفاده وثاقت شود، راوی خود اوست و مستلزم دور می باشد و نمی توان از گوینده روایت، وثاقت خودش را استفاده کرد.

روایت سوم سفينه البحار در مورد بشیر

«بشارة المصطفى عَنْ عُمَرَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَمْزَةَ الْعَلَوِيِّ وَسَعِيدِ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَنِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَلَوِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَعْفَرِيِّ وَ زَيْدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ حَاجِبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْمُحَارِقِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَاحِدِ عَنْ حَرْبِ بْنِ حَسَنٍ الطَّعَانِ عَنْ يَحْيَى بْنِ مُسَاوِرٍ عَنْ بَشِيرٍ النَّبَالِ وَ كَانَ يَرْمِي بِالنَّبْلِ قَالَ: اشْتَرَيْتُ بَعِيراً نِضُوا فَقَالَ لِي قَوْمٌ يَحْمِلُكَ وَ قَالَ قَوْمٌ لَا يَحْمِلُكَ فَرَكِبْتُ وَ مَشَيْتُ حَتَّى وَصَلْتُ الْمَدِينَةَ وَ قَدْ تَشَقَّقَ وَجْهِي وَ يَدَايَ وَ رِجْلَايَ فَأَتَيْتُ بَابَ أَبِي جَعْفَرٍ فَقُلْتُ يَا غُلَامُ اسْتَأْذِنْ لِ-ي عَلَيْهِ قَالَ فَسَمِعَ صَوْتِي فَقَالَ ادْخُلْ يَا بَشِيرُ مَرْحَباً يَا بَشِيرُ مَا هَذَا الَّذِي أَرَى بِكَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ اشْتَرَيْتُ بَعِيراً نِضُوا فَرَكِبْتُ وَ مَشَيْتُ فَشُقِّقَ وَجْهِي وَيَدَايَ وَ رِجْلَايَ قَالَ فَمَا دَعَاكَ إِلَى ذَلِكَ قَالَ قُلْتُ حُبُّكُمْ وَاللهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ فَرْعَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم إِلَى اللهِ وَ فَزِعْنَا إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ فَزِعْتُمْ إِلَيْنَا فَإِلَى أَيْنَ تَرَوْنَا نَذْهَبُ بِكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ إِلَى الْجَنَّةِ وَ رَبِّ الْكَعْبَة؛ عمرو بن محمد از... از بشیر نبال که تیرانداز بود یا تیر می ساخت چنین گزارش می کند: شتر لاغری خریدم؛ بعضی گفتند این شتر قدرت کشیدن تو را دارد و بعضی گفتند ندارد. با آن

شتر راه مدینه را پیش گرفتم؛ گاهی سوار آن می شدم و گاهی پیاده می رفتم تا سرانجام به مدینه رسیدم؛ ولی همه صورت و دست و پایم تمام مجروح شده بود؛ در خانه حضرت باقر علیه السلام رفتم و از غلام حضرت خواستم که برای من از مولا اجازه ورود بگیرد. حضرت صدای مرا شنید؛ فرمود: «ای بشیر! داخل شو؛ خوش آمدی! بشیر! این چه حالی است که در تو می بینم؟» عرض کردم: فدایت شوم، شتر لاغری خریدم که مقداری از راه را سواره و مقداری را پیاده آمدم و همه صورت و دست و پایم مجروح و زخمی شد. فرمود: «چه چیز

باعث شد به این همه مشقت تن در دهی؟» عرض کردم: دوستی شما، به خدا سوگند؛ قربانت شوم! امام فرمود: «چون روز قیامت شود، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به خدا پناه برد و ما به پیامبر صلی الله علیه وآله پناه ببریم و شما به ما پناه می برید. فکر می کنید ما شما را کجا می بریم؟ به سوی بهشت؛ سوگند به پروردگار کعبه، به سوی بهشت به پروردگار کعبه.»

• این روایت از روایاتی است که قوت متن دارد و لذا اشکال مرحوم خوئی و حضرت امام خمینی در مورد این روایت وارد نیست و نیز اشکال دور و سوء ظن به دلیل این که خودش راوی بوده است؛ وارد نمی باشد؛ ضمن این که دلیلی نمی بینم کسی خود را اینگونه به مشقت بیندازد تا برای خود مدحی ایجاد کند.

جلسه سوم

مقدمه

بحث ما راجع به بررسی روایاتی بود که مفادش قتل و کشتار در دوران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. روایت اول از بشیر نبال بود که از امام باقر علیه السلام نقل کرده بود. در جلسه قبل كلام مرحوم خوئی را در مورد بشیر نبال بیان کردیم و اکنون سخن دیگران را در مورد وی خواهیم گفت.

ادامه بررسی سندی روایت اول

بیان مرحوم مامقانی در مورد بشیر نبال

مرحوم مامقانی در جلد دوازدهم تنقیح المقال در دو جا از بشیر نبال سخن به میان می آورد؛ ابتدا می فرماید:

«- بشر بن ميمون الوابشي النبال الهمداني -... و قد عده الشيخ (1)رحمه الله


1) بنای شیخ طوسی در رجال شان این است که اصحاب و یا معاصران ائمه طاهرین را بیان می کند و چندان به بحث توثیق نمی پردازد؛ مثلا ایشان می فرماید که زیاد بن ابیه از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام است که منظورش معاصر بودن او با حضرت است.

تارة: من أصحاب الصادق علیه السلام قائلا: بشر بن ميمون الوابشي النبال كوفي واخرى في أصحاب الباقر علیه السلام قائلا: بشر بن ميمون الوابشي الهمداني النبال الكوفي و أخوه شجرة، و هما ابنا أبي أراكة واسمه : ميمون.» (1)

شیخ طوسی بشیر را از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام ، ذکر می کند و چنان که گفتیم، ذکر افراد در زمره اصحاب، در رجال شیخ، اعم از توثیق است.

فرزند مرحوم مامقانی در پاورقی می فرماید: اشکالی در این نمی باشد که بشیر نبال را در رتبه حسن قرار دهیم؛ البته به شرط این که، بشیر میمون همان بشیر نبال باشد.

مرحوم مامقانی در صفحه 365، در مورد بشیر نبال می فرماید:

«بشير النبال و مرّ في: بشر بن ميمون الوابشي النبال نقل عد الشيخ رحمه الله إياه تارة من أصحاب الباقر علیه السلام و اخرى: من أصحاب الصادق علیه السلام.»

«و قال في القسم الأوّل من الخلاصة : بشير النبال، روى الكشي حديثا في طريقه محمد بن سنان، و صالح بن أبي حماد، وليس صريحا في تعديله، فأنا في روايته متوقف.انتهى؛ (علامه حلی نام بشیر نبال را در قسم اول رجال خود که به عدول و ثقات مربوط می باشد، ذکر می کند و بعد می گوید: من در روایت بشر توقف می کنم. و لا يخفى عليك أنّ التوقف في روايته ينافى عده في القسم الأول. مرحوم مامقانی به علامه اشکال می کند و می فرماید که ذکر نام بشیر در قسم اول رجال خود با عبارت توقف در روایت او، تنافی دارد [یعنی به دلیل توقف، باید


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج12، ص 310.

او را در قسم دوم رجال خود ذکر کنید]».

«و عنون ابن داود بشير النبال في الباب الأول و نسب إلى الشيخ عده من أصحاب الباقر علیه السلام ، ثم قال (كش) [أي في رجال الكشي]: ممدوح؛ ابن داوود، بشیر را در باب اول ذکر کرده و گفته است که شیخ طوسی، بشیر را در زمره اصحاب امام باقر علیه السلام ، به شمار آورده و کشی وی را مدح کرده است.»

«و أقول: رواية الكشي التي أشار إليها العلامة و ابن داود هي الرواية الآتية في ترجمة: محمد بن زيد الشحام المتضمّنة لقوله: رآني أبو عبد الله عليه السلام و أنا اصلي فأرسل إليّ و دعاني، فقال لي: «من أنت؟ قلت: من مواليك، قال: «فأي موالي؟»، قلت: من الكوفة، قال: «من تعرف من الكوفة؟» قال: قلت بشير النبّال و شجرة قال: «وكيف

صنعهما إليك؟»، فقلت: ما أحسن صنيعهما إليّ، قال: «خير المسلمين من وصل و أعان و نفع، ما بت و الله ليلة و في مالي حق..» الحديث و وجه دلالته على مدح بشير النبال إفادته كون بشير - لصلته لمحمد بن زيد - من خير المسلمين..، فيكون الرجل من الحسان؛ مرحوم مامقانی می فرماید: روایتی را که کشی در رجال خود آورده است و علامه و ابن داود به آن اشاره کرده اند، روایتی است که زید شحام از امام صادق علیه السلام، نقل می کند [ ترجمه روایت در جلسه قبل بیان شد]. این روایت بر مدح بشیر نبال دلالت دارد؛ زیرا امام از زید شحام در مورد برخورد بشیرنبال با وی سوال کرد و سپس فرمود: «خير المسلمين من وصل و أعان....» بنابراين، بشیر، مصداق «خیرالمسلمین» است و [حداقل] در مرتبه «حسان» قرار دارد.

«و يؤكد ذلك كونه مورد لطف مولانا الباقر علیه السلام على ما يظهر تما رواه في الكافي مسندا عن عثمان بن عفان السدوسي عن بشير النبّال، قال: سألت أبا جعفر علیه السلام عن الحمام؟

فقال: «تريد الحمام؟» قلت: نعم، فأمر بإسخان الماء، ثم دخل فائزر بازار، فغطى ركبتيه و سرته..» إلى أن قال: ثم قال: «هكذا فافعل»

از مواردی که بر مرتبه «حسان» بودن بشیر نبال تاکید می شود، روایتی است که در کافی آمده است. ترجمه روایت در جلسه قبل بیان شد.

«فإنّ أمره بإسخان الماء، وإدخاله معه إليه، يكشف عن كونه محل عنايته، و مورد ملاطفته، و أقل ما يفيده ذلك حسنه». (1)

مرحوم مامقانی می فرماید: امر امام علیه السلام مبنی بر گرم کردن آب برای استحمام بشیر و همراهی با او برای حمام حکایت از عنایت و ملاطفت امام نسبت به بشیر نبال دارد و نیز استفاده «حسن» بودن بشیر از این جریان است.

بیان مرحوم تستری در مورد بشیر نبال

مرحوم تستری در قاموس الرجال (قاموس الرجال، معمولا به تنقیح المقال ناظر است) پس از این که دو روایت «خیر المسلمین من وصل و أعان...» را از امام صادق علیه السلام و روایت حمام را از امام باقر (,) نقل می کند؛ در مورد بشیر نبال می فرماید:

«و مما يدلّ على سلامته: أن الكشي روى - في المفضّل بن عمر - خبرا عن نصر، عن إسحاق البصري، عن ابن شمعون، عن ابن سنان عن بشير النبال؛ وطعن في كل من


1) همان، ص 365 .

تقدم على بشير و لم يطعن فيه؛ (1)از اموری که بر سلامت بشیر نبال دلالت دارد، این است که کشی روایتی را در مورد مفضل بن عمر از افرادی نقل می کند که بشیر یکی از راویان آن سند می باشد. سپس مرحوم کشی همه راویان سند روایت، غیر از بشیر نبال را تضعیف می کند». پس معلوم می شود که کشی، بشیر را «معتبر» می داند.

نتیجه: این روایت از این نظر که بشیر نبال در آن است، مشکلی ندارد؛ ولی در سند این روایت، افراد دیگری وجود دارند که باید بررسی شوند. سند روایت چنین بود :

«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُّ مِنْ كِتَابِهِ فِي صَفَرٍ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ عَامِرِ بْنِ رَبَاحِ التَّقَيُّ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ بَشِيرِ النَّبَّالِ»

یکی دیگر از راویان در سند روایت، علی بن حسن تیملی می باشد.

بیان مرحوم تستری در مورد علی بن حسن تیملی

عده الشيخ في رجاله في أصحاب الهادي و أصحاب العسكري علیهما السلام و عنونه في الفهرست قائلا: فطحيّ المذهب كو في ثقة كثير العلم واسع الأخبار جيد التصانيف غير معاند، وكان قريب الأمر إلى أصحابنا الإمامية القائلين بالإثني عشر... فطحى مذهب وثقه و دارای علم بسیار و اطلاعات گسترده در اخبار و صاحب تألیفات


1) تستری، قاموس الرجال، ج2، ص 356.

فراوان است و عنادی هم ندارد؛

«و قال النجاشي علي بن الحسن بن علي بن فضال بن عمر بن أيمن مولى عكرمة بن ربعي الفياض أبو الحسن، كان فقيه أصحابنا بالكوفة و وجههم وثقتهم و عارفهم بالحديث و المسموع قوله فيه، سمع منه شيئا كثيرا و لم يعثر له على زلّة ولا ما يشينه.....؛ (1)و نجاشی می گوید: او فقیه شیعه خبره و سرشناس و مورد وثوق و آشنا به حدیث است و سخن او مقبول می باشد و از او احادیث فراوانی نقل کرده اند و هیچ نقطه ضعفی از او دیده نشده است.

نتیجه: علی بن حسن تیملی هم مشکلی ندارد .

یکی دیگر از راویان در سند روایت عباس بن عامر بن رباح ثقفی می باشد.

بیان مرحوم تستری در مورد عباس بن عامر بن رباح ثقفی

«قال: عده الشيخ في رجاله في أصحاب الكاظم - عليه السّلام - وفي من لم يرو عن الأئمة علیهم السلام» ؛

«و النجاشي، قائلا: بن رباح أبو الفضل الثقفى القصباني، الشيخ الصدوق الثقة، كثير الحديث، له كتب.» (2)

نتیجه: عباس بن عامر بن رباح ثقفی هم مشکلی ندارد.

سومین راوی در سند در روایت موسی بن بکر می باشد که اگر مراد موسی بن


1) همان، ج 7، ص 413؛ و ر.ک: خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 11، ص331.

2) تستری، قاموس الرجال، ج 6، ص 14 و خوئی، معجم رجال الحديث، ج9، ص227.

بكر واثقی باشد، ثقه است و مشکلی ندارد ما به عنوان موسی بن بکر در اسناد روایات کتب اربعه، 247 مورد داریم. بنابراین، به سادگی نمی توان از موسی بن بکر گذشت و چشم پوشی کرد.

نتیجه بررسی سندی روایت اول

این روایت از نظر سند مشکلی ندارد البته در متن روایت نیز به کشتار وسیع و عمومی اشاره ای نمی باشد، بلکه افرادی خاص هستند که از آن ها به «مرجئه» تعبیر شده است. این ها گروه اندکی اند که لجوج و عنود هستند و حرف حق را نمی پذیرند؛ بنابراین، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را با آن ها به مقابله برمی خیزد؛ همان گونه که پیامبر صلی الله علیه وآله و به دلیل توطئه یهود بنی قریظه با آن ها مقابله کرد.

این روایت را مرحوم نعمانی از ابن عقده به طریق دیگری هم نقل کرده است:

«وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَلَوِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ بَشِيرِ بْنِ أَبِي أَرَاكَةَ النَّبَالِ وَلَفْظُ الْحَدِيثِ عَلَى رِوَايَةِ ابْنِ عُقْدَةَ قَالَ...»

به فرض که طریق دوم هم مشکل داشته باشد طریق اول، ضعف آن را جبران می کند و ما روایت را می پذیریم. البته علی بن احمد بندنیجی در طریق دوم مشکل دارد. بارها گفته ایم که کتاب ابن غضائری را قبول نداریم، هر چند

خود ایشان نزد ما معتبر است. (1)مرحوم خوئی در مورد وی گفته است: «ضعیف متهافت لا يلتفت اليه»؛ (2)ضعیف و تناقض گو است». لذا به کلام بندنیجی توجه نمی شود. گویا مرحوم خوئی به کلام ابن غضائری، اعتماد می کند. لذا از مرحوم خوئی تعجب می کنم از این که کتاب ابن غضائری را قبول ندارد؛ ولی کلام وی را می پذیرد. پس اگر حرف ابن غضائری را قبول کنیم. روایت در طریق دوم، «ضعیف» می شود و اگر نپذیریم، روایت «مجهول» است.

مرحوم تستری می فرماید:

«أقول: هو أحد مشائخ النعماني، وقد أكثر عنه، عن عبد الله -أو عبيد الله - ابن موسى العلوي العباسي؛ (3)على بن احمد بندنیجی یکی از مشایخ نعمانی است و مرحوم نعمانی روایات بسیاری را از طریق بند نیجی از عبد الله یا عبیدالله بن موسی، نقل کرده است.»


1) مجلسی اول، او را تضعیف می کند.

2) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج11، ص 256.

3) در مورد عبید الله بن موسی مطالعه کنید. عامه او را قبول ندارند؛ به جهت این که، او خطبه حضرت زهرا علیها السلام را و سوال در قبر را نقل می کند؛ سؤال این است که در قبر فرد مرده در مورد ولی او سؤال می شود؛ اگر گفت، ولی من علی علیه السلام است، به او کاری ندارند. احمد بن حنبل به شخصی پیام می دهد که چرا از عبید الله بن موسی روایت نقل می کنی؛ در حالی که او در روی منبر از معاویه به بدی یاد می کند. همین احمد بن حنبل با کسی مکاتبه می کند که روزی 140 مرتبه ( 70 بار در صبح و 70 مرتبه در شب ) امیرالمومنین علیه السلام را لعن می کرد. این شخص حریز بن عثمان حمصي است که احمد بن حنبل درباره او می گوید « ثقه ثقه ثقه » و او 300 حدیث صحیح دارد. همچنین جوزجانی که سراسر وجودش را دشمنی اهل بیت فرا گرفته بود، احمد بن حنبل با او در دمشق مکاتبه می کرد و او با نامه های احمد بن حنبل جایگاه خودش را تقویت می کرد.

برای توضیح فرمایش مرحوم تستری، دو مبنا را در مورد مشایخ و اکثار روایت ثقه بیان می کنیم:

1. طبق مبانی بعضی از فقها در رجال مشایخ بعضی از شخصیت ها مورد قبول می باشند؛ مثلاً مشایخ نجاشی و یا مشایخ بدون واسطه كامل الزيارات و یا مشایخ قمی را می پذیریم؛ زیرا خودشان، آنها را توثیق کرده اند. البته قبلا بر چنین مبنایی راجع به مشایخ قمی بودم؛ ولی از آن عدول کردم. از طرفداران این مبنا، مرحوم خوئی، مامقانی و تستری هستند؛ هر چند در مورد بعضی از مشایخ، مثل ابن مشهدی صاحب کتاب مزار، بحث است.

آیا نسبت به نعمانی هم، چنین مبنایی است تا مشایخ او ثقه باشند؟ البته مستحضر نیستم؛ هر چند مرحوم تستری، نکته ای را بدون دلیل مطرح نمی کند.

2. عبد الله يا عبیدالله بن موسی، اگر علوی عباسی باشد، «ثقه» است. مرحوم خوئی در مورد او می فرماید:

«ثقة ورع فاضل، محدث» (1)و اگر موسی عبسی باشد، در مورد اعتبار یا عدم اعتبار او به کتاب های رجالی مراجعه کنید؛ ولی ظاهرا همان موسی علوی عباسی می باشد که «ثقه» است.

حال بحث این است که آیا اکثار ثقه از شخصی، موجب وثاقت او می شود


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج11، ص85.

یا نه؟ عبیدالله بن موسی که «ثقه» است از علی بن احمد بند نیجی فراوان روایت نقل کرده است؛ آیا این اکثار روایت، موجب وثاقت علی بن احمد بندنیجی می شود؟ جواب آن به مبنای رجالی برمی گردد.

نتیجه سندی روایت دوم

گر چه طریق دوم روایت به نظر ما مشکل دارد؛ ما این روایت را به دلیل صحت سندی طریق اول می پذیریم. متن آن نیز مشکلی ندارد و نمی توان آن را دستاویزی برای کشتار وسیع در هنگام ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار داد، بلکه امام عجل الله تعالی فرجه الشریف، طبق این روایت با گروهی لجوج و عنود مقابله می کنند.

همین روایت در سند دیگری، تتمه ای دارد که چنین است:

« وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَالِمِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَزْدِيُّ مِنْ كِتَابِهِ فِي شَوَّالٍ سَنَةَ إِحْدَى وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ أَخْبَرَنِي عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدٍ الطَّوِيلُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ الْوَاسِطِي عَنْ بَشِيرِ النَّبَالِ قَالَ: قَدِمْتُ الْمَدِينَةَ وَ ذَكَرَ مِثْلَ الْحَدِيثِ الْمُتَقَدِّمِ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ لَمَّا قَدِمْتُ الْمَدِينَةَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام إِنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّ الْمَهْدِيَّ لَوْ قَامَ لَاسْتَقَامَتْ لَهُ الْأُمُورُ عَفْواً وَلَا يُهَرِيقُ مِحْجَمَةَ دَمٍ فَقَالَ كَلَّا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوِ اسْتَقَامَتْ لِأَحَدٍ عَفْواً لَاسْتَقَامَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم حِينَ أُدْمِيَتْ رَبَاعِيَتُهُ وَ شُجَّ فِي وَجْهِهِ كَلَّا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتَّى نَمْسَحَ نَحْنُ وَ أَنتُمُ الْعَرَقَ وَالْعَلَقَ ثُمَّ مَسَحَ جَبْهَتَهُ.» (1)


1) نعمانی، الغیبه، ص284. موسی بن بکر واسطی نیز از بشیر نبال چنین روایت کرده است: آن گاه که به مدینه رسیدم... و همانند حدیث گذشته را ذکر کرده است جز این که می گوید: هنگامی که به مدینه رسیدم، به امام باقر علیه السلام عرض کردم: آنان می گویند که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اگر قیام کند، کارها به خودی خود برای او برقرار می شود و به اندازه حجامتی خون نمی ریزد. حضرت فرمود: «هرگز چنین نیست، سوگند به آن که جانم به دست اوست، اگر کارها به خودی خود برای کسی برقرار و سامان می یافت، مسلما برای رسول خدا صلی الله علیه وآله و آن گاه که دندان های پیشین آن حضرت شکست و صورتش را زخم رسید، درست می شد. نه، هرگز، سوگند به آن که جان من به دست اوست، کار به آن جا خواهد کشید که ما و شما عرق و خون بسته شده را که ناشی از دشواری هایی است که موجب پدید آمدن عرق و ایجاد زخم های خونین می شود] پاک کنیم.» در این هنگام با دست خود به پیشانی اش اشاره کرد.

اگر سند این روایت نیز مشکل داشته باشد به قوت متن (1)

مرحوم مامقانی در مقباس الهدايه (هفت جلدی)، در جلد 2 در مباحث جرح می فرماید: در زیارت عاشورا كه « المقطوع صدورها عن المعصوم» است، آمده است: «اللهم العن بني امية قاطبة»، با این وصف، آیا بودن شخصی از بنی امیه، موجب تضعیف وی است؟ چون افرادی - مثل أشج - اموی هستند؛ ولی از اموی ها بیزار می باشند. پس چگونه ممکن است؟ ایشان، گویا بعضی را با «خرج بالدلیل» خارج می کند؛ ولی مرحوم خوئی می گوید که چنین شخصی اموی نمی باشد. مرحوم مامقانی در مورد زیارت عاشورا با این که سند آن مشکل دارد، می فرماید: صدور آن – به دلیل قوت متن - از معصوم قطعی و یقینی می باشد.

ضرری نمی زند و ما چنین متنی را قبول می کنیم.

1) گاهی روایات، از نظر سندی مشکل دارند ولی از جهت قوت متن، چنان قوی هستند که صدور آن را از غیر معصوم احتمال نمی دهیم؛ مثل زیارت جامعه؛ که گر چه راوی آن، توثیق نشده است؛ حتی یک نفر از بزرگان ما به خاطر قوت متن زیارت، در اصل متن زیارت تشکیک نکرده است. بنده در نیمه شعبان از استادم راجع به زیارت جامعه سوال کردم، ایشان فرمودند که این نفس، نفس غیر معصوم نیست. یکی از فضلا برایم نقل کرد که همین سوال را از حضرت امام در نجف کرده بود و ایشان فرموده بودند، که از نظر سندی مشکل دارد؛ ولی قوت متن دارد و قطعا از امام معصوم صادر شده است.

جلسه چهارم

مقدمه

محور بحث بررسی روایاتی است که بعضی برای کشتار و قتلهای وسیع آغاز حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، به آنها استناد کرده اند. آیا چنین استنادی صحیح است، یا در این موضوع اغراق شده است؟ آیا چنین روایاتی به دوران قبل از ظهور امام مربوط نیست؟ اگر به دوران ظهور مربوط است، از اسرائیلیات نمی باشد؟ اگر این دسته از روایات از طرق خاصه هم وارد شده باشند، سند و دلالت آن ها مشکلی ندارد؟ ذیلاً یکی دیگر از روایاتی که به آن استناد کرده اند، بیان می کنیم :

روایت سوم قتل های آغازین

وَ بِإِسْنَادِهِ إِلَى كِتَابِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ رَفَعَهُ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: يَقْتُلُ الْقَائِمُ صلی الله علیه وآله حَتَّى يَبْلُغَ السُّوقَ قَالَ فَيَقُولُ لَهُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ أَبِيهِ إِنَّكَ لَتُجْفِلُ النَّاسَ إِجْفَالَ النَّعَمِ فَبِعَهْدٍ مِنْ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَوْ بِمَا ذَا قَالَ وَلَيْسَ فِي النَّاسِ رَجُلٌ أَشَدَّ مِنْهُ بَأْساً فَيَقُومُ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ المَوَالِي فَيَقُولُ لَهُ لَتَسْكُنَنَّ أَوْ لَأَضْرِبَنَّ عُنُقَكَ

فَعِنْدَ ذَلِكَ يُخْرِجُ الْقَائِمُ عجل الله تعالی فرجه الشریف عَهْداً مِنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وآله (1)، حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به اندازه ای انسان ها را قتل عام می کند که ساق پا را خون فرا می گیرد. [یا این که سوق محله ای است در کوفه]. شخصی از دودمان پدرش با اعتراض شدید به حضرت، می گوید مردم را چون گله گوسفندان که رم می دهند، از خود دور می کنی! آیا این روش، بر اساس دستور رسول خداست؟ به چه دلیل چنین رفتار می کنی؟ یکی از یاران حضرت [= فردی از غیر عرب] از جای برمی خیزد و به آن فرد معترض می گوید: سکوت می کنی یا گردنت را بزنم؟ در این هنگام حضرت، عهد و پیمانی را از رسول خدا صلی الله علیه وآله ، بیرون می آورد و ارائه می کند».

منابع روایت

• اولین منبعی که روایت مذکور را نقل می کند کتاب الغيبة، اثر سيد على بن عبد الحمید است از کتاب الفضل بن شاذان رفعه الى عبد الله بن سنان عن ابی عبد الله علیه السلام قال:...»

• حر عاملی در کتاب اثبات الهداة، ج 2، ص 585، ب32، ح792 که وی از بحارالانوار نقل می کند. گویا کتاب الغیبه، در دسترس مرحوم حر عاملی نبوده؛ ولی در اختیار علامه مجلسی بوده است.

• مجلسی، بحارالانوار، (ج 52، ص 387، ب 27، ح203).


1) مجلسی، بحار الأنوار، ج52، ص 387.

بررسی سند روایت سوم

فضل بن شاذان در مورد روایت می گوید: «رفعه الی...» پس این حدیث «مرفوعه» است و مشکل سندی دارد. گفتیم اولین منبعی که این روایت را نقل می کند، کتاب الغیبه است. آقا بزرگ طهرانی در الذریعه، بیش از 40 کتاب به نام «الغیبه» را نام می برد تا به این عبارت می رسد:

«كتاب الغيبة للسيد النسابة بهاء الدين علي بن غياث الدين عبد الكريم بن عبد الحميد النيلي النجفي الحسيني وهو أستاذ أبي العباس ابن فهد الحلي، الذي توفى 841 وصاحب ( الأنوار المضيئة في الحكمة الشرعية ) واحتمل في ( الروضات ) اتحاده مع كتاب ( سرور أهل الايمان ) لكنا ذكرنا في محله انه منتخب من ( كتاب الغيبة ) هذه للسيد المذكور، انتخبه منه بعض العلماء كما صرح به في خطبته واما ( الغيبة ) هذه هي التي انتخبها السيد المذكور من كتاب ( الأنوار المضيئة ) في أحوال المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف . الذي مرانه: تصنيف السيد علم الدين المرتضى علي بن عبد الحميد بن فخار بن معد الموسوي؛ (1)كتاب غیبت از مرحوم نیلی، استاد ابن فهد حلی می باشد که متوفای سال 841 هجری می باشد. ضمنا مرحوم نیلی صاحب كتاب «الأنوار المضيئة في الحكمة الشرعية» می باشد. مرحوم خوانساری، صاحب کتاب روضات الجنات، این کتاب را همان کتاب «سرور أهل الایمان» می داند. [ صاحب کتاب الذریعه می فرماید:] ولی ما در جای خودش ذکر کردیم که کتاب «سرور أهل الايمان»، منتخبی از


1) آقا بزرگ الطهرانی، الذریعة، ج 16، ص 77 - 78.

کتاب «الغیبه» می باشد که بعضی از علما، چنین منتخبی را انجام

داده اند و در خطبه کتاب هم به این مطلب تصریح شده است؛ ولی «الغیبه» مذکور، از سید نیلی است که آن را از کتاب «الأنوار المضيئة في أحوال المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف» و تلخیص کرده است که مولف آن ابن فخار

معد موسوی می باشد [باید توجه داشت که «الأنوار المضيئة في الحكمة الشرعية» از خود مرحوم نیلی است، بر خلاف «الأنوار المضيئة في أحوال المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف» که از ابن فخار معد موسوی می باشد].»

پس کتاب الغیبه از مرحوم نیلی که منتخب کتاب «الأنوار المضيئة في أحوال المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» از ابن فخار معد موسوی می باشد؛ اولین منبع این روایت است. قابل ذکر است که با چنین اوصافی، باز مشکل «ارسال» روایت به قوت خودش باقی است.

دلالت روایت

محتوا و دلالت این روایت، ناقص و ناتمام است؛ زیرا سوق، ممکن است نام شهر یا محلی باشد. معجم البلدان حموی در مورد «السوق» چنین می گوید:

«سوق الأربعاء: بليد من نواحي الأهواز؛ سوق اربعاء شهرکی در اهواز می باشد...»

«سوق أسد: بالكوفة منسوبة إلى أسد بن عبد الله القسري أخي خالد بن عبد الله (1)


1) شرح حال خالد بن عبد الله را ببینید. (به کتاب ابوالفرج اصفهانی مراجعه کند) موجودی ظالم و فاجری بود که مساجد را خراب می کرد و به جای آن کلیسا می ساخت. تسهیلات به نصارا می داد تا با دختران مسلمان ازدواج کنند. زن ها را برای شکنجه از سینه هایشان، آویزان می کرد. اگر این ها در عراق حکومت نمی کردند، به صدام و امثال او نوبت نمی رسید تا 4 ملیون شیعه را به قتل برساند. خالد بن عبد الله خبیث، بر روی منبر می گفت که عبدالملک مروان بالاتر از ابراهیم خلیل الرحمن است. او به امیرالمومنین جسارت می کرد و آن حضرت را روی منبر لعن می کرد.

أمير العراقين؛ سوق اسد در کوفه است که أسد بن عبد الله قسری، برادر خالد بن عبد الله، آن را ساخته است»؛

«سوق الأهواز: اسم مدينة ذكرت خبرها مبسوطا في الأهواز»؛

«سوق بحر: موضع بالأهواز»؛

«سوق بربر: بتكرير الباء والراء وفتحها بالفسطاط من مصر»؛

«سوق الثلاثاء: ببغداد وفيه اليوم سوق بزها الأعظم» وسمى بذلك لأنه كان يقوم عليه سوق لأهل كلواذى وأهل بغداد قبل أن يعمر المنصور بغداد في كل شهر مرة يوم الثلاثاء فنسب إلى اليوم الذى كانت تقوم فيه السوق»؛

«سوق حكمة: بالتحريك : موضع بنواحي الكوفة » قال أحمد بن يحيى جابر: نسب إلى حكمة بن حذيفة بن بدر وكان قد نزل عنده، قال: وأم حكمة هي أم قرفة التي كانت تؤلب على رسول الله، صلى الله عليه وسلم ، فقتلها زيد بن حارثة في بيتها؛ (1)سوق حكمه، موضعی از نواحی کوفه است که به حكمة بن حذيفة بن بدر منسوب می باشد. مادر وی، کسی است که مردم را علیه پیامبر صلی الله علیه وآله تحریک می کرد و در آخر زید بن حارثه او را در خانه اش به قتل رساند.»

یاقوت حموی در معجم خود نامهای دیگری را هم برای «سوق» بیان می کند. بنابراین، نمی توانیم بگوییم، «حتی یبلغ السوق»، به معنای رسیدن


1) ياقوت حموي، معجم البلدان ، ج 3، ص 283 - 285؛ ر.ک: طبسی، موارد السجن في النصوص و الفتاوی، ص 367 و طریحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 188.

خون به ساق پا است، بلکه چنین به نظر می رسد که منظور سوق در این روایت، مکان های خاصی است. در این مکانها و مناطق، افرادی هستند که لجاجت و عداوت سراسر وجودشان را فرا گرفته و آن ها، مقابل امام زمان می ایستند و امام به مبارزه با آنها می پردازد.

روایت چهارم قتل های آغازین

«جَاءَ مَرْفُوعاً عَنْ عَمْرِو بْنِ عَمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشَى قَالَ دَوْلَهُ إِبْلِيسَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُوَ يَوْمُ قِيَامِ الْقَائِمِ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى وَ هُوَ الْقَائِمُ إِذَا قَامَ وَ قَوْلُهُ فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَاتَّقِی ، أَعْطَى نَفْسَهُ الْحَقَّ وَاتَّقَ الْبَاطِلَ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى ؛ أَي الْجَنَّةَ وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنى ؛ يَعْنِي بِنَفْسِهِ عَنِ الْحَقِ وَاسْتَغْنَى بِالْبَاطِلِ عَنِ الْحَقِ وَكَذَّبَ بِالْحُسْنى ؛ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام مِنْ بَعْدِهِ فَسَنُيَسِرُهُ لِلْعُسْرى ؛ يَعْنِي النَّارَ وَأَمَّا قَوْلُهُ إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى؛ يَعْنِي أَنَّ عَلِيّاً هُوَ الْهُدَى وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولى * فَأَنْذَرْتُكُمْ نَاراً تَلَظَّى قَالَ هُوَ الْقَائِمُ إِذَا قَامَ بِالْغَضَبِ وَيَقْتُلُ مِنْ كُلِّ أَلْفِ تِسْعَ مِائَةٍ وَتِسْعَةً وَتِسْعِينَ لَا يَصْلاهَا إِلَّا الْأَشْقَی قَالَ هُوَ عَدُوُّ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی قَالَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ شِيعَتُه.» (1)

جابر از حضرت صادق علیه السلام درباره آیه وَ اللَّيلِ إِذا يغشى نقل می کند که ایشان، فرمود: دولت ابلیس تا روز قیامت است که آن، روز قیام قائم است. وَ


1) استر آبادی، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة؛ ص780 و مجلسی، بحار الانوار، ج 24، ص 398 .

النَّهارِ إِذا تَجَلَّى؛ و آن روز درخشان حضرت قائم است، وقتی قیام کند. فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَاتَّقِی ؛ هر کس در مورد خود حق را رعایت کند و از باطل بپرهیزد. فَسَنُيَسِرُهُ لِلْيُسْری»؛ او را بهشتی خواهیم کرد وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنى و هر که درباره خود از حق مضایقه کند و به باطل گراید وَ كَذَّبَ بِالْحُسْني و ولایت على بن ابى طالب و أئمه را تكذيب كند فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى او را به جانب جهنم می بریم. وإِنَّ عَلَينا لَلْهُدى يعنى على همان هدایت است. وَإِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَقَّى فرمود: منظور حضرت قائم است که وقتی با خشم قیام کند، از هر هزار نفر، نهصد و نود و نه نفر را می کشد. لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَی دشمن آل محمد، به این آتش گرفتار می شود؛ وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی و از این آتش امیرالمؤمنین و شیعه او فاصله دارد.

توضیحی در مورد روایت

در خود روایت آمده است که دشمن آل محمد علیهم السلام به این آتش گرفتار می شوند. مگر همه کره زمین دشمن اهل بیت علیهم السلام هستند؟ این گونه نیست، بلکه گروه خاصی بغض اهل بیت را دارند. مثل امروز که جنایات داعش را شاهد هستیم، مگر همه اهل سنت از گروه داعش و یا از وهابیت و یا از تکفیری ها هستند؟ اگر در روایت آمده است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، از هزار نفر، 999 نفر را به قتل می رساند، منظور افراد چنین گروه خاصی هستند که مقابل حضرت قد علم می کنند. بعضی در روایات دقت نمی ورزند و به صدر و ذیل روایات توجه نمی کنند.

جلسه پنجم

مقدمه

محور بحث بررسی روایاتی بود مبنی بر این که در آغاز ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قتل های فراوانی به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و یا به دستور آن حضرت انجام می گیرد. در جلسه قبل روایت چهارم را بیان کردیم. اکنون ادامه بحث:

ادامه بحث روایت چهارم

شاهد در روایت چهارم که بعضی برای کشتار در آغاز ظهور به آن تمسک کرده اند و از امام صادق علیه السلام نقل شده این بخش از روایت است:

«.... وَإِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى فَأَنْذَرْتُكُمْ نَاراً تَلَقَّى قَالَ هُوَ الْقَائِمُ إِذَا قَامَ بِالْغَضَبِ وَ يَقْتُلُ مِنْ كُلِّ أَلْفٍ تِسْعَ مِائَةٍ وَتِسْعَةً وَ تِسْعِينَ لا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَی قَالَ هُوَ عَدُوٌّ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَثْقَی قَالَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ شِيعَتُه ؛ (1)امام صادق علیه السلام در مورد آیه شريفه وَإِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى فَأَنْذَرْتُكُمْ نَاراً تَلَقَّى فرمود: «منظور


1) استر آبادی، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة؛ ص780 و مجلسی، بحار الانوار، ج 24، ص 398 .

حضرت قائم است که وقتی با خشم قیام کند؛ از هر هزار نفر، نهصد و نود و نه نفر را می کشد.» اما در مورد آیه لا يَصلاها إِلَّا الأَشقى فرمود: «دشمن آل محمد علیهم السلام به این آتش گرفتار می شود.» وَ سَيجَنَّبُهَا الْأَتْقَى و از این آتش امیر المؤمنين علیه السلام و شیعه او فاصله دارد.»

منابع روایت

• اولین منبعی که روایت را نقل می کند، کتاب «تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة»، از مرحوم استرآبادی می باشد که روایت را چنین بیان می کند: «جَاءَ مَرْفُوعَاً عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ...» پس روایت «مرفوعه و ضعیف» است و به بررسی سندی نیازی ندارد.

• منبع دومی که این روایت را نقل می کند، شیخ حر عاملی (م. 1104) است که در «إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 5، ص193» آن را آورده است.

• منبع سوم که روایت را نقل می کند، مرحوم بحرانی (م. 1107) است در «المحجة في ما نزل الحجة»، ص253؛ ضمنا در دو کتاب «حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار علیهم السلام، ج 5، ص 405» و «البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 471» همین روایت را نقل می کند.

• علامه مجلسی ( م. 1110)، در بحار الأنوار، ج24، ص398، همین روایت را نقل کرده است؛

• مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدی ، ج 7، ص 661 نیز این روایت را عنوان کرده است.

دو نکته در مورد منابع روایت

نکته اول: هر کس این روایت را آورده است آن را از کتاب «تأویل الآیات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة» نقل می کند و قبل از این کتاب، هیچ منبعی روایت مذکور را ذکر نکرده است.

نکته دوم: مرحوم مجلسی در بحارالانوار که سه جلد آن (51، 52 و 53) راجع به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، این روایت را در آن جلدها نقل نمی کند، بلکه در جلد 24 که به امامت عامه مربوط است، روایت را ذکر می کند.

کاوشی در اولین منبع روایت

گفتیم اولین منبعی که روایت را نقل می کند، کتاب «تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة» می باشد. ما بیش از 10 کتاب به نام «تأویل الآيات» داریم؛ ولی چیزی که مورد بحث است، «تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة» می باشد که معروف است، نویسنده آن «شرف الدين على الحسيني الاسترآبادی»، شاگرد محقق کرکی است. راجع به وفات ایشان چیزی نیافتم؛ هر چند استاد ایشان در 940 هجری وفات کرده است. پس مرحوم استرآبادی این کتاب را در قرن دهم، نوشته است.

بیان صاحب الذریعه در مورد این کتاب

صاحب الذریعه در مورد منابع کتاب «تأویل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة»، چنین بیان می کند :

«تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة. للسيد شرف الدين علي الحسيني

الاسترآبادي الغروي تلميذ المحقق الكركي الذي توفي سنة 940....جمع فيه تأويل الآيات التي تتضمن مدح أهل البيت علیهم السلام و مدح أوليائهم وذم أعدائهم من طرقنا وطرق أهل السنة؛ (1)مرحوم استرآبادی، تأویل آیاتی را که در برگیرنده مدح اهل بیت علیهم السلام و دوستان آن ها و همچنین مذمت دشمنان اهل بیت علیهم السلام می باشد؛ در کتاب خود از طریق شیعه و اهل سنت، جمع آوری کرده است.»

منابع كتاب «تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة»

صاحب الذريعه، منابع كتاب «تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة» را به طور مبسوط، بیان می کند و می فرماید: مرحوم استرآبادی در کتاب خود از منابع ذیل، نقل روایت می کند:

1.

« عن كنز الفوائد للشيخ الكراجكي المتوفى سنة 449»؛

2.

«وعن كتاب ما نزل من القرآن في أهل البيت علیهم السلام التأليف محمد بن العباس بن علی ابن مروان بن الماهيار المعروف به ابن الجحام بالجيم ثم الحاء المهملة كما ضبطه في كشف الحجب وهو الذي سمع منه التلعكبري سنة 328»؛

3.

«وعن كشف الغمة للأربلي (2)المتوفى سنة 692»؛


1) آقا بزرگ الطهرانی، الذریعة، ج 3، ص304.

2) علامه امینی از اربلی با عظمت یاد میکند و او را از اعاظم علمای شیعه (الغدیر، ج1، ص446) می داند. مرحوم اربلی در مقدمه کتاب خود (كشف الغمة في معرفة الأئمه، ج1، ص5) می گوید: بیش تر مطالب را از اهل سنت نقل می کند تا باعث قبول اهل سنت شود در همین کتاب است که روایت « وَ قَالَ الْحَافِظُ عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ الْأَخْضَرِ الْجَنَابِذِى رَحِمَهُ اللَّهِ - أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي بْنِ الْحُسَينِ بْنِ عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام الصَّادِقُ وَ أُمُّهُ أُمُّ فَرْوَةَ وَاسْمُهَا قُرَيبَةُ بِنْتُ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرِ الصِّدِيقِ رَضِى اللهُ عَنْهُ وَ أُمُّهَا أَسْمَاءُ بِنْتُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي بَكْرِ الصِّدِيقِ وَلِذَلِكَ قَالَ جَعْفَرٌ علیه السلام وَ لَقَدْ وَلَدَنِي أَبُو بَكْرٍ مَرَّتَينِ وُلِدَ عَامَ الْحِحَافِ سَنَةَ ثَمَانِينَ وَ مَاتَ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ.» (ج2، ص161) آمده و دستاویز بعضی از افراد شده است که امام صادق علیه السلام ، افتخار می کند که از ابوبکر متولد شده است. در جواب این گروه باید گفت که چنین روایتی مشکل سندی دارد و آن را جنابذی از حنبلی، نقل می کند. این روایت در هیچ منبعی از منابع اولیه ما نیامده است.

4. «وعن كتب العلامة الحلي. قال الشيخ الحرفي " الامل " في حرف الشين في ترجمة الشيخ شرف الدين بن علي النجفي بعد نسبة الكتاب إليه وتسميته ب " تأويل الآيات الباهرة " ( ان لهذا الكتاب نسختين إحديهما فيها زيادات ) وخطأه صاحب الرياض في ذلك فان المؤلف سيد حسيني اسمه علي وأصله من استرآباد، واسم الكتاب " تأويل الآيات الظاهرة " وأما قوله إن له نسختين فالظاهر أن أحديهما أصل الكتاب والأخرى منتخبه الموسوم ب " جامع الفوائد " الآتي في حرف الجيم»؛ (1)یکی دیگر از منابع کتاب «تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة» کتاب های علامه حلی می باشد. شیخ حر عاملی در کتاب «امل الامل» می گوید: صاحب کتاب «شرف الدین بن علی النجفی» و نام كتاب او هم «تأويل الآيات الباهرة» است. این کتاب دو نسخه دارد که در یکی، زیاداتی وجود دارد. مرحوم صاحب ریاض، بیانات شیخ حر عاملی را در مورد صاحب کتاب و اسم کتاب اشتباه می داند و می فرماید نام مولف کتاب، علی سید حسینی از استرآباد و نام کتاب «تأويل الآيات الظاهرة» می باشد و اما اینکه شما (شیخ حر عاملی) گفتید که برای کتاب دو نسخه موجود است که در یکی، زیادت است؛ چنین کلام نیز اشتباه است؛ زیرا این کتاب دو نسخه دارد که یکی اصل است و دیگری منتخب و تلخیص آن، به نام

1) آقا بزرگ الطهرانی، الذریعة، ج 3، ص304 و 305.

«جامع الفوائد» می باشد که خود ،مصنف آن را تلخیص کرده است».

طبق بیان صاحب ریاض، کتاب مشکلی ندارد؛ ولی طبق بیان شیخ حر عاملی، استناد به کتاب، مشکل می شود.

بررسی سندی روایت چهارم

روایت چهارم که بعضی، برای کشتار زمان ظهور به آن استناد کرده اند، در منابع اولیه ما نیامده است؛ ضمن این که اولین منبع، روایت را «مرفوعه» ذکر کرده است و افزون بر آن، در مورد نام منبع و انتساب آن به مولف، میان علمای ما اختلاف نظر می باشد. پس روایت مشکل سندی دارد.

دلالت روایت چهارم

در خود روایت آمده است که دشمن آل محمد به این آتش گرفتار می شود؛ سؤال این است که مگر همه کره زمین دشمن اهل بیت هستند؟ این گونه نیست، بلکه گروه خاصی هستند که بغض اهل بیت علیهم السلام را به دل دارند و در مقابل عدالت و ولایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می ایستند. اگر در روایت آمده است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، را از هزار نفر 999 نفر را به قتل می رساند؛ منظور افراد چنین گروه خاصی هستند که از نواصب و دشمنان می باشند. امام باید برای گسترش عدالت و بندگی در کره خاکی زمین را از وجود چنین افرادی، پاک کند. پس روایت از نظر دلالت برای استناد بعضی از مدعیان، «ناقص» است و

باید گفت که زنده بودن یک نفر آنها هم، از سر لطف و منت بر آنها است، شاید هدایت گردد.

جلسه ششم

مقدمه

بحث راجع به بررسی روایات قتل های آغازین ظهور بود که بعضی با استناد به چنین روایاتی، مدعی شده اند که در آغاز ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، کشتار فراوانی رخ می دهد. تعدادی از روایات را در جلسات قبل از نظر سند، دلالت و... بررسی کردیم و به روایت چهارم رسیدیم. گفتیم روایت مذکور، «مرفوعه» است و اولین منبعی که آن را نقل کرده کتاب «تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة» از مرحوم استرآبادی (قرن دهم) می باشد. در مورد سند و دلالت

روایت و نام کتاب و انتساب آن به مولف، بحث شد. در ادامه به بررسی روات دیگر این روایت می پردازیم:

ادامه بررسی سندی روایت چهارم

مرحوم استرآبادی در کتاب «تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة» سند روایت را چنین بیان می دارد: «جَاءَ مَرْفُوعاً عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ....» (1)

جابر بن یزید جعفی؛ هیچ مشکلی در شخصیت و اعتبار وی نمی باشد.

عمرو بن شمر؛ مرحوم خوئی در معجم رجال الحدیث در مورد عمروبن شمر می فرماید:

«قال النجاشي: عمرو بن شمر أبو عبد الله الجعني، عربي، روى عن أبي عبد الله علیه السلام ضعيف جدا، زيد أحاديث في كتب جابر الجعفي ينسب بعضها إليه و الأمر ملتبس و تقدم تضعيفه عن النجاشي في ترجمة جابر الجعفي؛ نجاشی می گوید: عمرو بن شمر که از امام صادق علیه السلام ، روایت نقل می کند، بسیار «ضعیف» است و گفته شده که بعضی از اضافات در کتاب های جابر جعفی را وی انجام داده است و امر وی، مشتبه است و همچنین نجاشی در ترجمه جابر نیز او را تضعیف کرده است.»

«و قال الشيخ: عمرو بن شمر، له كتاب، رويناه بالإسناد، عن حميد، عن إبراهيم بن سليمان الخزاز أبي إسحاق عنه... و عده البرقي في أصحاب الصادق علیه السلام قائلا: عمرو بن شمر الجعني، عربي، كوفي.»

«و قال ابن الغضائري: عمرو بن شمر أبو عبد الله الجعفي، كوفي روى عن أبي عبد الله و جابر، ضعيف.»

مرحوم خوئی پس از نقل بزرگان در مورد وی، می فرماید:


1) استر آبادی، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص780.

«أقول: الرجل لم تثبت وثاقته فإن توثيق ابن قولويه إياه معارض بتضعيف النجاشي فالرجل مجهول الحال، هذا و قد وثقه المحدث النوري في المستدرك: الجزء 3، الفائدة الخامسة في شرح مشيخة الفقيه في طريق الصدوق إلى جابر بن يزيد الجعفي (نز) أي و اعتمد في ذلك على رواية الأجلاء وخمسة من أصحاب الإجماع عنه و على اعتماد الشيخ المفيد عليه ؛ وثاقت عمرو بن شمر ثابت نشده است [ این قول در زمانی است که هنوز مرحوم خوئی از مبنای خود برنگشته بود و آن مبنا، وثاقت مشايخ ابن قولویه در کامل الزیارات - با واسطه و بدون واسطه - در نظر ایشان است و با این که نام عمرو بن شمر در کامل الزیارات آمده است؛ باز مرحوم خوئی، وی را «تضعیف» می کند]؛ زیرا «توثیق» ابن قولویه که «توثیق عام» است، با «تضعیف» نجاشی، معارض است. پس عمرو بن شمر، «مجهول» است.

[بنابراین، روایت «ضعیف» است]. البته محدث نوری، عمرو بن شمر را در مستدرک، به دلیل نقل روایت اجلا و پنج نفر از اصحاب اجماع از وی و همچنین اعتماد شیخ مفید به او، «توثیق کرده است.»

«و الجواب عن ذلك قد تقدم غير مرة وقلنا إن رواية الأجلاء، أو أصحاب الإجماع عن شخص وكذلك اعتماد القدماء عليه لا تدل على وثاقته؛ (1)[ مرحوم خوئی در جواب محدث نوری می فرماید:] ما بارها گفته ایم که روایت اجلا و اصحاب اجماع از شخصی و همچنین اعتماد قدماء مثل شیخ مفید بر آن شخص، بر وثاقت


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 106 - 108.

وی، دلالت نمی کند.»

بیان قاموس الرجال در مورد عمرو بن شمر

مرحوم تستری در قاموس الرجال در مورد وی می فرماید:

«قال: عده الشيخ في رجاله في أصحاب الباقر علیه السلام و عده في أصحاب الصادق علیه السلام قائلا: بن يزيد أبو عبد الله الجعفي الكوفي. عنونه النجاشي، قائلا: أبو عبد الله الجعني عربي، روى عن أبي عبد الله علیه السلام ، ضعيف جدا. زيد أحاديث في كتب جابر الجعفي ينسب بعضها إليه، و الأمر ملتبس و ابن الغضائري، قائلا: أبو عبد الله الجعني، روى عن أبي عبد الله علیه السلام و جابر، ضعيف.»

ایشان پس از نقل کلام بزرگان در مورد وی، می فرماید:

«أقول: وقال النجاشي في جابر الجعني: روى عنه جماعة غمز فيهم وضعفوا، منهم عمرو بن شمر؛ (1)نجاشی در مورد جابر جعفی گفته است: جماعتی از جابر، روایت نقل کرده اند که تضعیف شده اند؛ از جمله آن جماعت، عمرو بن شمر است.»

به نظر می رسد کثرت روایات از شخصی در کتب اربعه، یکی از دلایل وثاقت است. در کتب اربعه، از عمرو بن شمر 167 روایت نقل شده است. بنابراین، کثرت روایت، می تواند دلیل بر وثاقت وی باشد. البته بنده، روایت اجلا و اصحاب اجماع از شخصی را - اگر از ادله وثاقت ندانم - لااقل از موی-دات


1) تستری، قاموس الرجال، ج 8، ص109.

وثاقت راوی می دانم. بنابراین، به نظر می رسد که عمرو بن شمر «ثقه» باشد. قابل ذکر است که «ثقه» بودن عمرو بن شمر باز باعث «صحیح» بودن این روایت نمی شود: زیرا روایت «مرفوعه» است.

مؤیدات روایت چهارم

بعضی از حاضران در جلسه برای تأیید روایت چهارم، چند روایت آورده اند که آنها را ذکر می کنیم. البته در صورت مؤید بودن، تأیید برای این قسمت از روایت می باشد: «... وَإِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى فَأَنْذَرْتُكُمْ نَاراً تَلَقَّى قَالَ هُوَ الْقَائِمُ إِذَا قَامَ بِالْغَضَبِ.»

روایت مؤید اول

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَابِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بن محمد علیه السلام في قَوْلِهِ تَعَالَى: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذَابٍ واقع قَالَ تَأْوِيلُهَا فِيمَا يَأْتِي عَذَابٌ يَقَعُ في التُّويَّةِ (1)يَعْنِي نَاراً حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى الْكُنَاسَةِ كُنَاسَةِ بَنِي أَسَدٍ حَتَّى تَمرَّ بِتَقِيفٍ لَا تَدَعُ وَشْراً لآلِ مُحَمَّدٍ إِلَّا أَحْرَقَتْهُ (2)وَذَلِكَ قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِم علیه السلام ، (3)از امام صادق علیه السلام در


1) «الثوية - بالفتح ثم الكسر ، و ياء مشددة ويقال بلفظ التصغير - : موضع بالكوفة، أو قريب من الكوفة، وقيل: خريبة الى جانب الحيرة على ساعة منها. والكناسة - بضم الكاف - محلة بالكوفة عندها أوقع يوسف بن عمرو الثقفى و الى العراق من قبل هشام ابن عبد الملك - زيد بن على بن الحسين علیهما السلام ، و قصته مشهورة في التاريخ راجع مقاتل الطالبيين لابي الفرج الأصفهاني.»

2) امروزه بعضی اشکال می کنند که چرا امام زمان قبر بعضی را نبش می کند؟ این ها چرا به سفیانی ایراد وارد نمی کنند که قبر پیامبر و حضرت زهرا علیها السلام را نبش می کند؟ (این روایت در كتاب «البدع و التاریخ» از بلخی، (م 322) آمده است؛ ضمن این که در برابر سفیانی هم، نه تنها موضعی نگرفته، بلکه اخیراً دعا می کنند که « اللهم اجعلنا من جيش سفیانی.» البته باید گفت که به دعا نیاز نمی باشد؛ زیرا تحصیل حاصل است و جزء جیش سفیانی می باشند.

3) نعمانی، الغیبه، ص272.

معنای آیه شریفه سَأَلَ سائِلُ بِعَذابِ واقع ؛ «پرسش کننده ای از عذابی که واقع خواهد شد، پرسید»؛ فرمود: «تأویل این آیه در آینده است؛ عذابی که در ثویه واقع می شود؛ یعنی آتشی؛ تا کناسه بنی اسد سر می کشد و تا قبیله ثقیف نیز بگذرد و هیچ جایگاه ستم بر آل محمد نمی ماند، مگر آن که آتش، آن را می سوزاند، و این پیش از قیام قائم علیه السلام خواهد بود.»

بیان معجم البدان در مورد «الثویه»

یاقوت حموی در مورد «ثویه» می گوید:

«ذكر العلماء أنها كانت سجنا للنعمان بن المنذر، كان يحبس بها من أراد قتله، فكان يقال لمن حبس بها ثوى أي أقام، فسميت الثوية بذلك، وقال ابن حبان: دفن المغير بن شعبة بالكوفة بموضع يقال له الثوية، وهناك دفن أبو موسى الأشعري في سنة خمسين... ؛ (1)عالمان گفته اند که «ثویه» زندان نعمان بن منذر بوده است که اعدامیها را در آن زندانی می کرده اند؛ و چون آنان در آن زندان اقامت می کرده اند، لذا به این واژه نامیده شده است [ثوى همان أقام است]. ابن حبان می گوید: «ثویه» مکانی است که مغيرة بن شعبه در آن جا، دفن شده است [ مغیره بن شعبه، همان


1) ياقوت حموی، معجم البلدان، ج2، ص 87.

بدکار معروفی است که به خانه حضرت زهرا علیها السلام ، هجوم برد] و همچنین قبر ابوموسی اشعری در آن جاست که در سال 50 هجری از

دنیا رفته است [ امیرالمومنین علیه السلام ، در قنوت نماز چند نفر را لعنت می کرد که یکی از آن ها، همین ابوموسی اشعری بود (1)].

پس طبق این روایت، در مکانی به نام «ثویه که مرکز شرارت است، کشتار و قتل صورت می گیرد، نه اینکه چنین مسئله ای را به همه مکان ها سرایت دهیم؛ یعنی مقطعی و مکان خاصی است.

روایت مؤید دوم

«حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام كَيْفَ تَقْرَءُونَ هَذِهِ السُّورَةَ قُلْتُ وَ أَيَّةٌ سُورَةٍ قَالَ سُورَةُ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعِ فَقَالَ لَيْسَ هُوَ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذاب واقع إِنَّمَا هُوَ سَالَ سَيْلٌ وَهِيَ نَارٌ تَقَعُ فِي التَّوَيَّةِ ثُمَّ تَنضِي إِلَى كُنَاسَةِ بَنِي أسد ثم تنضي إلَى تَقِيفٍ فَلَا تَدَعُ وَشَراً لآلِ مُحَمَّدٍ إِلَّا أَحْرَقَتْه ؛ (2)جابر می گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: این سوره را چگونه می خوانید؟ «عرض کردم: کدام سوره؟ فرمود: سوره سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقع.» پس فرمود: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقع نیست، بلکه (سال سیل) است و آن آتشی است که در ثویه می افتد و از آن جا به کناسه بنی اسد راه می یابد و سپس به ثقیف می رسد و بر جایگاه ظلمی بر آل


1) نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص 302.

2) نعمانی، الغیبه، ص272 .

محمد نمی گذرد، مگر آن که می سوزاند.»

روایت مؤید سوم

«قَالَ سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ مَعْنَى هَذَا، فَقَالَ: نَارٌ تَخْرُجُ مِنَ الْمَغْرِبِ وَ مَلَكٌ يَسُوقُهَا مِنْ خَلْفِهَا حَتَّى تَأْتِيَ دَارَ بَنِي سَعْدِ بْنِ هَمَّامٍ عِنْدَ مَسْجِدِهِمْ - فَلَا تَدَعُ دَارًا لِبَنِي أُمَيَّةَ إِلَّا أَحْرَقَتْهَا وَأَهْلَهَا وَلَا تَدْعُ دَاراً فِيهَا وَثَرٌ لِآلِ مُحَمَّدٍ إِلَّا أَحْرَقَتْهَا، وَذَلِكَ الْمَهْدِيُّ علیه السلام، وَفِي حَدِيثٍ آخَرَ - لَمَّا اصْطَفَتِ الْخَيْلَانِ يَوْمَ بَدْرٍ رَفَعَ أَبُو جَهْلٍ يَدَهُ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّهُ قَطَعَنَا الرَّحِمَ - وَآتَانَا بِمَا لَا نَعْرِفُهُ فَاجِتْهُ بِالْعَذَابِ، فَأَنْزَلَ اللهُ: سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابِ واقِعِ ؛ (1)

نیز در تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است که از امام محمد باقر علیه السلام معنای آیه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ را پرسیدند که آن عذاب چیست؟ حضرت فرمود: «مقصود آتشی است که از مغرب بیرون می آید و فرشته ای از پشت سر آن را می راند تا از سمت خانه بنی سعد بن همام به مسجدشان می رسد و خانه ای از بنی امیه بر جای نمی گذارد و هیچ خانه ای را که دشمنی از آل محمد (2)

بما سمعوا من جده صلی الله علیه وآله» ، امام حسین در حقیقت به شمشیر جدش کشته شد؛ زیرا بر امام زمانش [ = یزید] خروج کرد؛ در حالی که کار بیعت تمام شده بود و شروط خلافت به اجماع اهل حل و عقد در وی جمع گشته بود. رسول خدا صلی الله علیه وآله گفته بود که هر گاه دیدید کسی اتحاد این امت را می خواهد، به تفرقه مبدل کند، او را، هر کس باشد، بکشید و همه آنان که در قتل امام حسین شرکت جسته بودند این سخن را از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیده بودند و خود اهل تأویل و رأی و اجتهاد بودند و کسی او را نکشت. مگر با تأویل همین حدیث که از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل می شود) ابن العربی، به قدری تندی کرده است که سنی های متعصبی مثل الوسی، او را تخطئه کرده اند. آلوسی چندین صفحه در ذیل آیه أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَارَهُمْ (محمد : 23) به این موضوع پرداخته و وی را نفرین کرده است (تفسیر روح المعانی، ج26، ص 317).

در آن باشد، سالم نمی گذارد و همه را می سوزاند و آن مهدی علیه السلام

1) علی بن ابراهيم قمی، تفسیر القمی، ج2، ص 385.

2) هر کس که دستش به خون اهل بیت آغشته باشد و یا موید دشمنان اهل بیت باشد؛ در آن روز از بین می رود. امروزه هم ما هنوز تأیید کننده دشمنان اهل بیت را میب ینیم که یزید و امثال او را عادل می دانند. در مقابل این کلام که «یزید بر حسین علیه السلام ، ظلم کرد»، به کلام قاضی ابوبکر محمد بن عبد الله ابن العربی المالکی (م. 543) توجه کنید. (ایشان، غیر از ابن عربی معروف اندلسی است). او در کتاب العواصم من القواصم، ص232، میگوید: «ان الحسين قتل بسيف جده لانه خرج علی امام زمانه [يزيد] بعد أن تمت البيعة له وكملت شروط الخلافة باجماع اهل الحل و العقد و لم يظهر منه ما يشينه و یزری به قال رسول الله صلی الله علیه وآله ستكون هنات فمن اراد أن يفرق امر هذه الامة و هي جميع فاضربوه بالسيف كائنا من كان فما خرج عليه احدا الا بتأويل ولا قاتلوه الا

است». (1)


1) حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرِ الْهَمَدَانِي رَضِى اللهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحِ الْهَرَوِى قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِي حَدِيثٍ رُوِى عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ علیه السلام قَتَلَ ذَرَارِى قَتَلَةِ الْحُسَينِ علیه السلام بِفِعَالِ آبَائِهِمْ فَقَالَ علیه السلام هُوَ كَذَلِكَ فَقُلْتُ وَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرِى «1» مَا مَعْنَاهُ قَالَ صَدَقَ اللَّهُ فِي جَمِيعِ أَقْوَالِهِ وَ لَكِنْ ذَرَارِى قَتَلَةِ الْحُسَينِ علیه السلام يَرْضَوْنَ بِأَفْعَالِ «2» آبَائِهِمْ وَ يَفْتَخِرُونَ بِهَا وَ مَنْ رَضِي شَيْئاً كَانَ كَمَنْ أَتَاهُ وَلَوْ أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ فَرَضِي بِقَتْلِهِ رَجُلٌ فِي الْمَغْرِبِ لَكَانَ الراضى «3» عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَرِيكَ الْقَاتِلِ وَإِنَّمَا يَقْتُلُهُمُ الْقَائِمُ علیه السلام إِذَا خَرَجَ لِرِضَاهُمْ بِفِعْلِ آبَائِهِمْ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ بِأَى شَيْءٍ يَبْدَأُ الْقَائِمُ علیه السلام مِنْكُمْ إِذَا قَامَ قَالَ يَبْدَأُ بِبَنِي شَيْبَةَ فَيقَاطِعُ أَيْدِيهُمْ لِأَنَّهُمْ سُرَّاقُ بَيتِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ. (عيون أخبار الرضا علیه السلام ، ج1، ص 273؛ عبدالسلام بن صالح هروی گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: نظرتان درباره این حدیث که از امام صادق علیه السلام روایت شده است، چیست، که حضرت فرموده اند: زمانی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف داستان قیام کند، فرزندان قاتلان حسین علیه السلام را به خاطر کردار پدرانشان خواهد کشت؟ حضرت فرمودند: «همین طور است.» عرض کردم: پس معنای این آیه چیست: ﴿وَ لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى)؛ (هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نخواهد کشید» (انعام: 164) فرمودند: «خداوند در تمام گفتارهایش درست گفته است، لکن فرزندان قاتلان حسینی علیه السلام از کردار پدرانشان راضی هستند و به آن افتخار می کنند و هر کس از کاری راضی باشد مثل کسی است که آن را انجام داده، و اگر کسی در مشرق کشته شود و دیگری در مغرب از این قتل راضی باشد، نزد خدا با قاتل شريك خواهد بود، و قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را در هنگام قیام خود، به خاطر رضایتشان از کردار پدران، ایشان را خواهد کشت» عرض کردم: وقتی قائم شما عجل الله تعالی فرجه الشریف را قیام کند، از چه کاری شروع می کند؟ فرمودند: «در آغاز دستان بنی شیبه را قطع می کند؛ زیرا آنان دزدان خانه خدا هستند.»

جلسه هفتم

مقدمه

سخن راجع به بررسی روایات قتل های آغازین ظهور بود که بعضی با استناد به چنین روایاتی، مدعی شده اند که در آغاز ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، کشتارهای فراوانی رخ می دهد. در جلسات قبل، روایاتی را بررسی کردیم و اکنون به ادامه بحث می پردازیم.

روایت پنجم قتل های آغازین

«أَبُو الْقَاسِمِ الشَّعْرَانِيُّ يَرْفَعُهُ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ أَتَى رَحْبَةَ الْكُوفَةِ فَقَالَ بِرِجْلِهِ هَكَذَا وَ أَوْمَا بِيَدِهِ إِلَى مَوْضِعِ ثُمَّ قَالَ احْفِرُوا هَاهُنَا فَيَحْفِرُونَ فَيَسْتَخْرِجُونَ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ دِرْعِ وَاثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ سَيْفٍ وَاثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ بَيْضَةٍ لِكُلِّ بَيْضَةٍ وَجْهَيْنِ ثُمَّ يَدْعُو اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ رَجُلٍ مِنَ الْوَالِي مِنَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ فَيُلْبِسُهُمْ ذَلِكَ ثُمَّ يَقُولُ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ مِثْلُ مَا عَلَيْكُمْ فَاقْتُلُوهُ؛ (1)

از عبد الرحمان بن حجّاج نقل شده است که امام صادق علیه السلام فرمود: «آن گاه


1) شيخ مفيد، الإختصاص، ص334.

که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به قیام دست بزند به رحبه کوفه می آید و به محلی اشاره می کند و می فرماید: «این جا را حفر کنید!» چون حفر کنند، دوازده هزار زره، دوازده هزار شمشیر و دوازده هزار کلاه خود، بیرون می آورند که هر کلاه خودی دو طرف دارد. سپس دوازده هزار مرد از هواداران عرب و عجم خود را فرا می خواند و آن ها را مسلّح می کند و سپس می گوید: کسانی را که چنین سلاحی دربر ندارند، به قتل رسانید!»

توضیح روایت

در روایت کلمه «رحبه» آمده است حموی در معجم البلدان در مورد آن می گوید:

«رحبة خنيس: محلة بالكوفة: تنسب إلى خنيس ابن سعد أخي النعمان بن سعد جد أبي يوسف يعقوب ابن إبراهيم بن حبيب بن خنيس القاضي، والأصل في الرحبة الفضاء بين أفنية البيوت أو القوم والمسجد؛ رحبه محله ای است در کوفه که به خنیس بن سعد منسوب است. اصل در رحبه، فضایی که بین خانه ها و محله ها و مسجد می باشد.» «ويقال رحبة أيضا، وقيل: رحبة اسم ورحبة نعت، وبلاد رحبة: واسعة، ولا يقال رحبة بالتحريك، وقال ابن الأعرابي: الرحبة ما اتسع من الأرض.» (1)

منابع روایت

• شیخ مفید ( م. 413 ق ) در الإختصاص، ص334؛


1) یاقوت حموی، معجم البلدان، ج3، ص33.

• شیخ حر عاملی (م. 1104 ق) در اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 5، ص 183؛ روایت را از اختصاص با اندکی تغییر در سند و متن، این گونه ذکر کرده است: « و عن أبي القاسم الشعراني يرفعه عن يونس بن يعقوب عن عبد الرحمن بن الحجاج عن الصادق (ع9 قال : إذا قام القائم علیه السلام أتى رحبة الكوفة فقال برجله هكذا... ثم يدعو اثني عشر ألف رجل من الموالي و العجم فيلبسهم ذلك ثم يقول: من لم

يكن عليه مثل ما عليكم فاقتلوه»؛

• مجلسی (م. 1110 ق) در بحار الأنوار، ج52، ص 377، روایت را از

اختصاص نقل می کند؛

• مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدی ، ج 5، ص224، روایت را از اختصاص نقل می کند.

بررسی سندی روایت پنجم

تمام منابع، این روایت را از اختصاص، نقل کرده اند؛ پس روایت، یک منبع بیش تر ندارد؛ ضمنا، کتاب اختصاص مورد بحث است که آیا از شیخ مفید است، یا از دیگری که فعلا وارد این بحث نمی شویم؛

«ابوالقاسم شعرانی»؛ نام وی را در کتاب های رجالی نیافتیم؛

«يرفعه»؛ روایت «مرفوعه» است.

«یونس بن ظبيان» ایشان مشکل عقیدتی دارد. او به الوهیت ائمه اطهار علیهم السلام قائل شده و لذا مورد لعن قرار گرفته است. مرحوم خوئی، راجع به ایشان بحث مفصلی دارد و چنین روایتی را نقل می کند:

«حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ قُولَوَيْهِ الْقُمِّيُّ ، قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى، عَنْ يُونُسَ، قَالَ سَمِعْتُ رَجُلًا مِنَ الظَّيَّارَةِ يُحَدِّثُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ أَنَّهُ، قَالَ كُنْتُ فِي بَعْضِ اللَّيَالِي وَ أَنَا فِي القَلَوَافِ فَإِذَا نِدَاءٌ مِنْ فَوْقِ رَأْمِي يَا يُونُسُ، إِنَّنِي أَنَا اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي. فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَإِذَا أَبوالحسن، فَغَضِبَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام غَضَباً لَم يَمْلِكُ نَفْسَهُ ثُمَّ ، قَالَ لِلرَّجُلِ اخْرُجْ عَنِّي لَعَنَكَ اللَّهُ وَلَعَنَ مَنْ حَدَّثَكَ وَ لَعَنَ يُونُسَ بْنَ ظَبْيَانَ أَلْفَ لَعْنَةٍ يَتْبَعُهَا أَلْفُ لَعْنَةٍ كُلُّ لَعْنَةٍ مِنْهَا تُبْلِغُكَ قَعْرَ جَهَنَّمَ أَشْهَدُ مَا نَادَاهُ إِلَّا شَيْطَانٌ أَمَا إِنَّ يُونُسَ مَعَ أَبِي الْخَطَابِ فِي أَشَدِ الْعَذَابِ مَفْرُونَانِ وَ أَصْحَابَهُمَا إِلَى ذَلِكَ الشَّيْطَانِ مَعَ فِرْعَوْنَ وَ آلِ فِرْعَوْنَ فِي أَشَدِ الْعَذَابِ سَمِعْتُ ذَلِكَ مِنْ أَبِي علیه السلام قَالَ يُونُسُ فَقَامَ الرَّجُلُ مِنْ عِنْدِهِ فَمَا بَلَغَ الْبَابَ إِلَّا عَشْرَ خُطًا حَتَّى صُرِعَ مَغْشِيَا عَلَيْهِ وَ قَدْ قَاءَ رَجِيعَهُ وَ هُلَ مَيْتاً، فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام أَتَاهُ مَلَكٌ بِيَدِهِ عَمُودٌ فَضَرَبَ عَلَى هَامَتِهِ ضَرْبَةً قُلِبَ فِيهَا مَتَانَتُهُ حَتَّى قَاءَ رَجِيعَهُ وَ عَجَلَ اللَّهُ بِرُوحِهِ إِلَى الْهَاوِيَةِ وَ أَلْحْقَهُ بِصَاحِبِهِ الَّذِي حَدَّثَهُ، بِيُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ، وَ رَأَى الشَّيْطَانَ الَّذِي كَانَ يَتَرَاءَى لَه ؛ (1)یونس گفت: مردی که جزء غالیان بود، چنین با حضرت رضا علیه السلام درباره یونس بن ظبیان صحبت می کرد که یونس گفته است: در یکی از شب ها خانه کعبه را طواف می کردم؛ ناگاه چنین ندایی از بالای سرم شنیدم: یونس! من خدای یکتایم که خدایی جز من نیست؛ مرا عبادت کن، و نماز را به یاد من به پا دار. «سر بلند کردم، ناگهان امام را دیدم [ یعنی به الوهیت ائمه


1) كشي، إختيار معرفة الرجال، ص 363 .

اطهار علیهم السلام قائل است.] از شنیدن این سخن، چنان علی بن موسی الرضا علیه السلام خشمگین شد که نتوانست خودداری کند؛ به آن مرد فرمود: «از پیش من خارج شو! خداوند تو و کسی را که این حدیث را برایت تعریف کرد، لعنت کند و هزار بار هم یونس بن ظبیان را مورد لعنت قرار دهد و تو را با او به قعر دوزخ روانه کند! من گواهی می دهم که این سخن را شیطان در گوش او گفته است و اکنون آگاه باش که یونس بن ظبیان با ابو الخطاب در سخت ترین عذاب ها گرفتار هستند و یاران آن ها هم با آن شیطان در کنار فرعون و فرعونیان در عذاب سختی می باشند. و من این سخن را از پدرم [= موسی بن جعفر علیه السلام] شنیدم.»

یونس گفت: آن مرد از جای خود حرکت کرده؛ هنوز ده قدم به در خانه مانده بود که بر زمین مدهوش افتاد و مدفوعش از راه دهانش خارج شد و از دنیا رفت. حضرت رضا علیه السلام فرمود: «فرشته ای که گرزی در دست داشت، چنان بر سر او نواخت که از درون، روده های او زیرو رو شد و مدفوعش از دهانش خارج شد و خداوند روح او را به هاویه جهنم برد و به دوستش که از یونس بن ظبیان برایش آن حدیث را نقل کرده بود، ملحق شد. همان شیطانی را که او مشاهده کرده بود، این شخص نیز دید.»

مرحوم خوئی پس از نقل این روایت می فرماید:

«أقول: هذه الرواية صحيحة السند، و دالة على خبث يونس بن ظبيان و

ضلاله؛ (1)این روایت از نظر سند ص صحیح است و بر خباثت و گمراهی يونس بن ظبیان دلالت دارد .

مرحوم خوئی روایت دیگری را نیز در مذمت یونس بن ظبیان، نقل می کند:

«حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ عَلِي، قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ الْآدَمِيُّ، عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ، عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ، عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ أَبِي عَنْبَسَةَ، قَالَ هَلَكَتْ بِنْتُ لِأَبِي الْخَطَابِ فَلَمَّا دَفَنَهَا اطَّلَعَ يُونُسُ بْنُ ظَبْيَانَ فِي قَبْرِهَا، فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ ! (2)؛ عمار می گوید: هنگامی که دختر ابی خطاب فوت می کند، یونس بر قبر او می ایستد و می گوید: سلام بر تو ای دختر رسول خدا! [یعنی ابى الخطاب، رسول خدا و ائمه طاهرین نیز خدایان هستند].»

مرحوم خوئی پس از نقل این روایت می فرماید:

«أقول: هذه الرواية ضعيفة بأحمد بن على، و أبي سعيد الآدمي، و عمار بن أبى عتبة؛ يعنى ضعیف بودن این روایت، به تضعیف یونس بن ظبیان ضرری نمی زند؛ چون روایت اول صحیح بود.»

پس، یونس بن ظبیان، مشکل عقیدتی دارد و اگر بعضی هم، وی را مدح کرده اند، قابل مناقشه است. بنابراین، روایت، مشکل سندی دارد.


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج20، ص 194.

2) كشي، إختيار معرفة الرجال، ص364.

انتساب کتاب اختصاص به شیخ مفید

مرحوم خوئی پس از نقل روایاتی در مورد عبدالله بن مغیره می فرماید:

«أقول: هذه الروايات كلها ضعيفة غير ما رواه في الإختصاص ولكنه أيضا لا يمكن الاعتماد عليه لعدم ثبوت نسبة الكتاب إلى الشيخ المفيد (قدس سره) ولا سيما أن هذه الرواية مروية عن ابن الوليد بلا واسطة و من الظاهر أنه لا يمكن رواية الشيخ المفيد عن ابن الوليد بلا واسطة فإن الشيخ المفيد ولد سنة ست وثلاثين وثلاثمائة أو سنة ثمان و ثلاثين وثلاثمائة و مات ابن الوليد سنة ثلاث و أربعين وثلاثمائة؛ (1)همه این روایات، غیر از روایتی که در اختصاص آمده است، ضعیف هستند. هر چند به جهت ثابت نشدن انتساب کتاب اختصاص به شیخ مفید، بر این روایت هم نمی توان اعتماد کرد. علاوه بر این که صاحب اختصاص، این روایت را از ابن ولید بدون واسطه نقل کرده است و اگر کتاب به شیخ مفید منتسب باشد، ظاهراً ممکن نیست که شیخ بدون واسطه از ابن ولید، روایت نقل کند؛ زیرا شیخ مفید در سال 336 یا 338 متولد شده و ابن ولید در سال 343 وفات کرده است [شیخ مفید در سال وفات ابن ولید 5 یا 7 ساله بوده و تحمل حدیث در چنین سالی غیر عادی است].

دلالت روایت

طبق این روایت، «رحبه» نام مکان و منطقه ای خاص است. بنابراین، به


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 339 و ر.ک: آقا بزرگ الطهرانی، الذریعة، ج1.

فرض که سند روایت مشکل نداشته باشد، کشتاری که در روایت ذکر شده، به آن منطقه مربوط است؛ زیرا امکان دارد چنین منطقه ای به نواصب و دشمنان اهل بیت مربوط باشد که سراسر وجودشان را ظلمت و لجاجت فراگرفته و دردشان، جز با سلاح و خونریزی تسکین نپذیرد. پس نمی توان به چنین روایتی برای اثبات کشتار همه مناطق استناد کرد.

روایت ششم قتلهای آغازین

«وَرَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ علیه السلام أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ مِنْ قُرَيْشٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ أَقَامَ غَسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ أُخْرَى حَتَّى يَفْعَلَ ذَلِكَ سِتَ مَرَّاتٍ قُلْتُ وَ يَبْلُغُ عَدَدُ هَؤُلَاءِ هَذَا قَالَ نَعَمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ مَوَالِيهم» (1)

عبدالله بن مغیره از امام صادق علیه السلام چنین روایت می کند: «هر گاه قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کرد، پانصد نفر از قریش را میآورد و گردن می زند. آن گاه پانصد نفر دیگر را و تا شش بار این کار را انجام می دهد.» من عرض کردم: آیا دسته های بعدی هم پانصد نفرند؟ فرمود: «آری و همه آن ها از قریش و دوستان آن ها می باشند.»

منابع روایت

• شیخ مفید (م. 413 ق)، در الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2،


1) شيخ مفيد، الإرشاد، ج2، ص 383.

ص 383؛

• فتال نیشابوری (م. 508 ق) در روضة الواعظين وبصيرة المتعظين، ج2، ص 265؛

• طبرسی (م. 548 ق)، در إعلام الوری بأعلام الهدی، ص461؛

• اربلی (م. 692 ق)، در کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج2، ص465؛

• فیض کاشانی (م. 1091 ق) در نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين، ص 273؛

• شیخ حر عاملی (م. 1104) در اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 5، ص 148؛

• مجلسی (م. 1110 ق)، در بحار الأنوار، ج52، ص338؛

• جزائری (م. 1112 ق)، در ریاض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار، ج 3، ص193؛

مؤسسه معارف اسلامی، معجم احادیث الامام المهدى، ج 5، ص 292.

بررسی سندی روایت ششم

اولین منبعی که این روایت را نقل می کند، ارشاد شیخ مفید است. همه منابع دیگری که روایت را نقل می کنند، به ارشاد منتهی می شود و ارشاد هم روایت را از عبدالله بن مغیره، نقل می کند. ما در جلالت عبدالله بن مغیره شکی نداریم. نجاشی در مورد وی می گوید: «ثقة ثقة لا يعدل به أحد من جلالته و دینه و ورعه روى عن أبي الحسن موسى علیه السلام . قيل: إنه صنف ثلاثين كتابا و الذي رأيت أصحابنا رحمهم الله يعرفون منها كتاب الوضوء و كتاب الصلاة و قد روى هذه الكتب

كثير من أصحابنا» (1). علامه حلی نیز چنین عبارتی را در مورد وی ذکر می کند. (2)

تنها مشکلی که در روایت وجود دارد، طریق شیخ مفید به عبدالله بن مغیره است؛ زیرا هم طبقه نیستند.

دلالت روایت

در این روایت، درگیری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در مکه با قریش بیان شده است. قریشی ها از همان اول نیز با اسلام مشکل داشتند؛ چنان که اکنون با اسلام مشکل دارند. امروزه حجاز خاستگاه فتنه ها و خونریزی ها است. قریشی ها حتی یک روز با دین اسلام آشتی نکردند. این ها همیشه جزء مخالفان پیامبر و امیرالمومنین علیهما السلام و شریک غصب خلافت بودند. دشمنی شان با امیرالمومنین علیه السلام ، آشکارا بود مکه مکرمه از 25 قبیله قریشی (3)تشکیل می شد که هنگام بعثت و اعلان نبوت و ولایت امیرالمومنین علیه السلام ، اکثر آن ها، جبهه ای را در مقابل پیامبر صلی الله علیه وآله با محوریت شجره خبیثه تشکیل دادند. بعد از ظهور اسلام، 23 قبیله از قریش و موالی آنها ضد پیامبر بودند و طرفداران پیامبر صلی الله علیه وآله (بنی هاشم و بنی عبدالمطلب و کسانی که با این دو قبیله ارتباط داشتند) در اقلیت بودند. اکثریت مخالف، تمام ابزارها را به کار گرفتند تا از پیشرفت اسلام بکاهند. امیرالمومنین علیه السلام در مورد قریش می فرماید: «مَا لَنَا


1) نجاشی، رجال النجاشی، ص 215 .

2) حلى، الخلاصة، ص110.

3) طبسی، ایام المكيه، ص12.

وَلِقُرَيْشٍ وَ مَا تُنْكِرُ مِنَّا قُرَيْشُ غَيْرَ أَنَّا أَهْلُ بَيْتٍ شَيَّدَ اللَّهُ بُنْيَانَهُمْ بِبُنْيَانِنَا وَ أَعْلَى اللَّهُ فَوْقَ رُءُوسِهِمْ رُءُوسَنَا وَ اخْتَارَنَا اللهُ عَلَيْهِمْ فَنَقَمُوا عَلَيْهِ..... ما را با قریش چه کار، قریش منکر نشدند ما را مگر به جهت اهل بیت بودن ما که خداوند ما را بر آن ها برتری بخشید پس دشمنی ورزیدند...» (1)

پس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حجاز با عده ای و در کوفه با تعدادی، به مبارزه برمی خیزند؛ ولی همه مردم حجاز و جهان قریشی نیستند تا گفته شود که امام در سراسر حجاز کشتار به راه می اندازد. بنابراین استناد به چنین روایتی، در مورد ادعای کشتار وسیع در هنگام ظهور، صحیح نیست و بر فرض صحت سند، به عده ای خاص مربوط می باشد.


1) حلی، (برادر علامه حلی) (م 703 ق) ، العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، ص 189.، مرحوم احمد محمد یعقوب در کتاب «خلاصه المواجهه مع الرسول و اله» بحث خوبی، راجع به قریش دارد که حتما مطالعه کنید.

جلسه هشتم

مقدمه

سخن راجع به قتل های آغازین ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود که در این زمینه، روایت ششم را بیان کردیم. روایت این گونه بود: عبدالله بن مغیره از امام صادق علیه السلام چنین روایت می کند: «هرگاه قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند، پانصد نفر از قریش را گردن می زند. آن گاه پانصد نفر دیگر را؛ تا شش بار این کار را انجام می دهد.» من عرض کردم: آیا دسته های بعدی هم پانصد نفرند؟ فرمود: «آری و همه آنها از قریش و دوستان آن ها می باشند.» (1)طبق این روایت، امام زمان در شش مرحله و در هر مرحله پانصد نفر از سران قریش را می کشد که بعضی به استناد چنین روایتی، مدعی شده اند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به قتل و کشتار دست می زند.

گفتیم که روایت مذکور، هم از نظر سند و هم از نظر دلالت مشکل دارد. این روایت اشاره دارد به مقطع و مکان و افراد خاصی؛ و به معنای اعلان جنگ


1) شيخ مفيد، الإرشاد، ج2، ص 383.

امام علیه السلام با جهان نمی باشد. امام به مبارزه با قریشی ها برمی خیزد. قریشی ها سوابق سیاه و لواحقشان حکایت از این دارد که این برخورد، تنها برخورد متناسب با این ها می باشد. در این جا لازم است به دو روایت که گویای برخورد تند و مواضع نامناسب قریشی ها با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، اشاره کنم:

مواضع قریشی ها نسبت به اهل بیت علیهم السلام

روایت اول (برخورد قریشی ها با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف)

مرحوم مجلسی در بحارالانوار، روایتی را از مرحوم سيد على عبد الحميد چنین نقل می کند:

«وَ بِالْإِسْنَادِ (وَ رَوَى السَّيِّدُ عَلِيُّ بْنُ الْحَمِيدِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْإِيَادِي) يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ إِلَى أَنْ قَالَ: يَقُولُ الْقَائِمُ علیه السلام لِأَصْحَابِهِ يَا قَوْمِ إِنَّ أَهْلَ مَكَّةَ لَا يُرِيدُونَنِي وَلَكِنِّي مُرْسِلٌ إِلَيْهِمْ لِأَحْتَجَّ عَلَيْهِمْ بِمَا يَنْبَغِي لِثْلِي أَنْ يَحْتَجَّ عَلَيْهِمْ فَيَدْعُو رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ فَيَقُولُ لَهُ امْض إلَى أَهْلِ مَكَّةَ فَقُل يَا أَهْلَ مَكَّةَ أَنَا رَسُولُ فُلان إِلَيْكُمْ وَ هُوَ يَقُولُ لَكُمْ إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ الرَّحْمَةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَالْخِلَافَةِ وَ نَحْنُ ذُرِّيَّةٌ مُحَمَّدٍ وَسُلَالَةُ النَّبِيِّينَ وَإِنَّا قَدْ ظُلِمْنَا وَاضْطُهِدْنَا وَ قُهِرْنَا وَابْتُزَّ مِنَّا حَقْنَا مُنْذُ قُبِضَ نَبِيُّنَا إِلَى يَوْمِنَا هَذَا فَنَحْنُ نَسْتَنْصِرُكُمْ فَانْصُرُونَا فَإِذَا تَكَلَّمَ هَذَا الْفَتَى بِهَذَا الْكَلَام أنوا إِلَيْهِ فَذَبَحُوهُ بَيْنَ الرَّكْنِ وَالمَقَامِ وَهِيَ النَّفْسُ الزَّكِيَّةُ فَإِذَا بَلَغَ ذَلِكَ الْإِمَامَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ أَلَّا أَخْبَرْتُكُمْ أَنَّ أَهْلَ مَكَّةَ لَا

يُرِيدُونَنَا فَلَا يَدْعُونَهُ حَتَّى يَخْرُجَ .... (1)

ادامه روایت چنین است: «... فَهْبِطُ مِنْ عَقَبَةِ طُوًى فِي ثَلَاثِمِائَةٍ وَثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةِ أَهْلِ بَدْرٍ حَتَّى يَأْتِي الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَيُصَلِّي فِيهِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ وَ يَسْنِدُ ظَهْرَهُ إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ ثُمَّ يَحْمَدُ اللَّهَ وَيَثْنِي عَلَيْهِ وَ يَذْكُرُ النَّبِي ص وَ ُيصَلِّي عَلَيْهِ وَ يَتَكَلَّمُ بِكَلَامٍ لَمْ يَتَكَلَّمْ بِهِ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ فَيَكُونُ أَوَّلُ مَنْ يَضْرِبُ عَلَى يَدِهِ وَ ُيبَايِعُهُ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ يَقُومُ مَعَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَيدْفَعَانِ إِلَيْهِ كِتَاباً جَدِيداً هُوَ عَلَى الْعَرَبِ شَدِيدٌ بِخَاتَمِ رَطْبٍ فَيَقُولُونَ لَهُ اعْمَلْ بِمَا فِيهِ وَ ُيبَايِعُهُ الثَّلَاثُمِائَةِ وَ قَلِيلٌ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ ثُمَّ يَخْرُجُ مِنْ مَكَّةَ حَتَّى يَكُونَ فِي مِثْلِ الْحَلْقَةِ قُلْتُ وَ مَا الْحَلْقَةُ قَالَ عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِهِ وَ مِيكَائِيلُ عَنْ شِمَالِهِ ثُمَّ يَهُزُّ الرَّايَةَ الْجَلِيةَ - وَ ينْشُرُهَا وَ هِي رَايَةُ رَسُولِ اللهِ ص السَّحَابَةُ وَ دِرْعُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وآله السَّابِغَةُ وَ يَتَقَلَّدُ بِسَيفِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله ذِي الْفَقَارِ. وَ فِي خَبَرٍ أَخَرَ مَا مِنْ بَلْدَةٍ إِلَّا يَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ إِلَّا أَهْلَ الْبَصْرَةِ فَإِنَّهُ لَا يَخْرُجُ مَعَهُ

مِنْهَا أَحَدٌ.»

حضرت قائم علیه السلام به اصحاب خود می گوید: ای قوم ! همانا اهل مکه مرا نمی خواهند؛ ولی خداوند، مرا به منظور حجت بر ایشان به سوی آنها فرستاده است و برای همانند من شایسته است که حجت را بر آنان تمام کنم.» پس مردی از اصحاب خود را می طلبد و به او می فرماید: «نزد اهل مکه برو و به ایشان بگو که من فرستاده حضرت مهدی علیه السلام هستم و او [ = حضرت مهدی] به شما می گوید که من از اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافت هستم و ما ذریه محمد صلی الله علیه وآله و از سلاله و نسل پاک پیغمبران هستیم و همانا ما مظلوم و مقهور گردیدیم و از زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله تا کنون، حق ما را گرفته و غصب کرده اند. ما از شما یاری می طلبیم پس ما را یاری کنید!» همین که آن جوان این سخن را

1) مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 307 و مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدى ، ج 4، ص 455 .

می گوید، اهل مکه بر وی هجوم می آورند و او را در میان رکن و مقام به شهادت می رسانند. او «نفس زکیه» است . پس هنگامی که این خبر به آن حضرت می رسد، به یاران خود می فرماید: «آیا من به شما خبر ندادم که اهل مکه ما را نمی خواهند؟» پس اصحاب، حضرت را رها نمی کنند تا آن حضرت خروج می کنند.»

این روایت، برخورد قریشی ها با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را حتی در دوران ظهور یا نزدیک ظهور نشان می دهد .

روایت دوم (برخورد قریشی ها با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف)

«وَ بِالْإِسْنَادِ إِلَى الْكَائِقِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ يُبَايَعُ الْقَائِمُ بِمَكَّةَ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ وَ يَسْتَعْمِلُ عَلَى مَكَّةَ ثُمَّ يَسِيرُ نَحْوَ الْمَدِينَةِ فَيَبْلُغُهُ أَنَّ عَامِلَهُ قُتِلَ فَيَرْجِعُ إِلَيْهِمْ فَيَقْتُلُ الْمُقَاتِلَةَ وَلَا يَزِيدُ عَلَى ذَلِكَ ثُمَّ يَنْطَلِقُ فَيَدْعُو النَّاسَ بَيْنَ الْمَسْجِدَيْنِ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ وَ الْوَلَايَةِ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُقِهِ حَتَّى يَبْلُغَ الْبَيْدَاءَ فَيَخْرُجُ إِلَيْهِ جَيْشُ السُّفْيَانِي فَيَخْسِفُ اللهُ بِهِم ؛ (1)سید على بن عبد الحميد در کتاب «انوار مضيئه» از ابو خالد کابلی و او از حضرت امام محمد باقر علیه السلام چنین روایت کرده است: «قائم ما در مکه از مردم بر اساس کتاب خدا و سنت پیغمبرش بیعت می گیرد و حاکمی بر آنها تعیین می کند و سپس به مدینه می رود. در میان راه به وی خبر می دهند که حاکم او را کشته اند. او نیز


1) مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص308 و مؤسسه معارف اسلامی مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدی، ج4، ص61.

برمی گردد (پس قاتلان را می کشد و کاری به دیگران ندارد) آن گاه حرکت می کند و در بین دو مسجد (مکه و مدینه) مردم را به عمل کردن به کتاب خدا و سنت پیامبر و دوستی امیر المؤمنین علیه السلام و بیزاری از دشمنش، دعوت می کند، تا آن که به بیابان «بیداء» (1)می رسد، در آن جا لشکر سفیانی [ که از شام اعزام شده است ] برای جنگ با وی به جانب او حرکت می کند و خدا آن ها را در زمین فرو می برد».

«و في خبر آخر يخرج إلى المدينة فيقيم بها ما شاء ثم يخرج إلى الكوفة و يستعمل عليها رجلا من أصحابه فإذا نزل الشفرة جاءهم كتاب السفياني إن لم تقتلوه لأقتلن مقاتليكم و لأسبين ذراريكم فيقبلون على عامله فيقتلونه فيأتيه الخبر فيرجع إليهم فيقتلهم و يقتل قريشا حتى لا يبقى منهم إلا أكلة كبش ثم يخرج إلى الكوفة و يستعمل رجلا من أصحابه فيقبل و ينزل النجف؛ و در روایت دیگر فرمود: «امام به سوی مدینه رهسپار می شود و تا مدتی در آن جا می ماند. سپس به سوی کوفه خارج می گردد و جانشینی برای خود در مدینه تعیین می کند. وقتی در «شفره» (2)فرود می آید، نامه سفیانی به اهل مدینه می رسد که نوشته است: اگر او [= قائم] را نکشید، مردان شما را به قتل می رسانم، و زنانتان را اسیر می کنم. مردم مدینه حاکم او را می کشند. وقتی که این خبر به حضرت قائم علیه السلام می رسد، به مدینه برمی گردد و


1) «بیداء» در حال حاضر در مدینه واقع است و یکی از ادارات آموزش و پرورش مدینه و یک پادگان نظامی در آن قرار دارد.

2) چراگاه گله های مدینه و در بیرون شهر قرار دارد (معجم البلدان، ج 3، ص 353).

با آنها جنگ و به گونه ای قریش را نابود می کند که از آنها جز «باقی مانده ای از گوسفند» باقی نمی ماند. سپس از آن جا به کوفه می رود و مردی از یاران خود را به حکومت آن جا منصوب میکند و آنگاه وارد نجف می شود.»

فعلا در مقام بررسی سندی این روایت نمی باشم؛ ولی می خواهم بگوییم که حضرت از قریش در شش مرحله، سه هزار نفر را می کشد. لذا قبل از این که پرسیده شود این چه برخوردی است که با قریش می شود؛ باید سوال کرد که قریش چرا این کارها را می کنند؟ مواضع آنها نسبت به امام علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه وآله چیست؟ این ها از زمان پیامبر صلی الله علیه وآله تا به امروز حالت دشمنی و موضع گیری تند خودشان را داشته و هیچ تغییری نکرده اند. در ادامه به گوشه ای از برخورد قریش با پیامبر اکرم اشاره می کنیم :

برخورد قریشی ها با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله

ابن اسحاق در کتاب سیره خود (السير والمغازی) چنین نقل می کند:

«قال محمد بن إسحاق و لم تكن قريش تنكر أمره حينئذ كل الإنكار حتى ذكر آلهتهم و عابها فأعظموا ذلك و أنكروه وأجمعوا على عداوته وخلافه و حدب عليه عمه أبو طالب فمنعه وقام دونه حتى مضى مظهر الأمر الله لا يرده عنه شيء قال فلما رأت قريش محاماة أبي طالب عنه وقيامه دونه و امتناعه من أن يسلمه مشى إليه رجال من أشراف قريش منهم عتبة بن ربيعة و شيبة أخوه و أبو سفيان بن حرب و أبو البختري بن هشام و الأسود المطلب و الوليد بن المغيرة و أبو جهل عمرو بن هشام و العاص بن وائل و نبيه و منبه ابنا الحجاج وأمثالهم من رؤساء قريش فقالوا يا أبا طالب إن

ابن أخيك قد سب آلهتنا و عاب ديننا و سفه أحلامنا وضلل آراءنا فإما أن تكفه عنا و إما أن تخلي بيننا وبينه فقال لهم أبو طالب قولا رفيقا و ردهم ردا جميلا فانصرفوا عنه و مضى رسول الله صلی الله علیه وآله على ما هو عليه يظهر دي-ن الله ويدعو إليه ثم شرق الأمر بينه و بينهم تباعدا وتضاغنا حتى أكثرت قریش ذکر رسول الله صلی الله علیه وآله بينها و تذامروا فيه و حض بعضهم بعضا عليه فمشوا إلى أبي طالب مرة ثانية فقالوا يا أبا طالب إن لك سنا و شرفا و منزلة فينا و إنا قد استنهيناك من ابن أخيك فلم تنهه عنا و إنا والله لا نصبر على شتم آبائنا و تسفيه أحلامنا و عيب آلهتنا فإما أن تكفه عنا أو ننازله وإياك حتى يهلك أحد الفريقين ثم انصرفوا فعظم على أبي طالب فراق قومه و عداوتهم و لم تطب نفسه بإسلام ابن أخيه لهم و خذلانه فبعث إليه فقال يا ابن أخي إن قومك قد جاءوني فقالوا لي كذا و كذا للذي قالوا فأبق علي و على نفسك ولا تحملني من الأمر ما لا أطيقه قال.....» (1)

طبق نقل ابن اسحاق سران و بزرگان قریش، رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله را تحمل نکردند و از ابوطالب علیه السلام ، می خواستند تا پیامبر صلی الله علیه وآله را از رسالتش منصرف کنند. ابو طالب علیه السلام خوف ترور و کشتن پیامبر صلی الله علیه وآله را به وسیله قریش داشت. ابن اسحاق می نویسد:

«وكان أبو طالب يخاف أن يغتالوا رسول الله صلی الله علیه وآله ليلا أو سرا فكان رسول الله صلى الله عليه وسلم اذا أخذ مضجعه أو رقد بعثه أبو طالب من فراشه وجعله بينه وبين بنيه خشية أن يقتلوه؛ ابوطالب خوف داشت که پیامبر صلی الله علیه وآله را در شب یا در خفاء به شهادت برسانند به همین جهت


1) ابن اسحاق، السير والمغازی، ج1، ص 128 و ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 14، ص 54.

هنگامی که حضرت به بستر می رفت و یا از بستر بلند می شد، او را بین خود و فرزندش قرار میداد که مبادا او را به قتل برسانند.» (1)

حضرت ابوطالب همراه و مدافع پیامبر بود، صاحب کتاب «ایمان ابی طالب» چنین نقل می کند :

«أَخْبَرَنِي السَّيِّدُ أَبُو عَلَى عَبْدُ الْحَمِيدِ بْنُ التَّقِ الْحُسَيْنِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى عَلَى الْمُوضِحِ يَرْفَعُهُ إِلَى عِمْرَانَ بْنِ الْحُصَيْنِ الْخُزَاعِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: كَانَ وَ اللَّهِ إِسْلَامُ جَعْفَرِ بِأَمْرِ أَبِيهِ وَلِذَلِكَ مَرَّ أَبُو طَالِبٍ وَ مَعَهُ ابْنُهُ جَعْفَرٌ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَهُوَ يُصَلِّي وَعَلِيٌّ علیه السلام عَنْ يَمِينِهِ فَقَالَ أَبُو طَالِبٍ لِجَعْفَرِ صِلْ جَنَاحَ ابْنِ عَمِّكَ فَجَاءَ جَعْفَرٌ فَصَلَّى مَعَ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَلَمَّا قَضَى صَلَاتَهُ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم يَا جَعْفَرُ وَصَلْتَ جَنَاحَ ابْنِ عَمِكَ إِنَّ اللَّهَ يُعَوِّضُكَ مِنْ ذَلِكَ جَنَاحَيْنِ تَطِيرُ بِهِمَا فِي الْجَنَّةِ فَأَنْشَأَ أَبُو طَالِبٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ:

إِنَّ عَلِياً وَ جَعْفَراً ثِقَنِي *** عِنْدَ مُلِمَ الزَّمَانِ وَالنُّوبِ

لَا تَخْذُلَا وَانْصُرَا ابْنَ *** أَخِي لِأُمِّي مِنْ بَينِهِمْ وَ

إِنَّ أَبَا مُعْتَبٍ قَدْ أَسْلَمَنَا *** لَيْسَ أَبُو مُعْتَبٍ بِذِي

ایمان جعفر فرزند ابوطالب، به دستور پدرش بوده است و از او می خواهد که


1) ابن اسحاق، السير والمغازی، ج 2، ص 141؛ صاحب کتاب ایمان ابی طالب (فخار بن معد الموسوی، م. 630، ص 248) هم در مورد خوف ابوطالب از کشته شدن پیامبر توسط قریش می نویسد که ابوطالب در جست وجوی پیامبر و علی علیهما السلام در بیرون مکه بود و می فرمود که این دو از قریش در امان نیستند « فَلَسْتُ آمَنُ قُرَيشاً أَنْ تَكُونَ اغْتَالَتْهُمَا.»

پشت سر پیامبر نماز بخواند. ابوطالب، اشعاری را پس از اقتدا به نماز

پیامبر صلی الله علیه وآله می سراید که گویای ایمان اوست :

على و جعفر مورد وثوق من و در روزهای سخت و گرفتاری ها پشتیبان من هستند. پسر عم خود را یاری کنید و او را رها نکنید. پسر برادر پدر و مادری من! به خدا دست از یاری پیامبر بر نمی دارم؛ پیامبری که دارای حسب و نسب است.»

قریش یکپارچه، بغض و کینه به پیامبر و امیرالمومنین علیهما السلام داشت. عیاشی در تفسیر خود، در مورد قریش این روایت را نقل می کند:

«لما اقام النبي صلی الله علیه وآله عليا علیه السلام بغدير خم و بلغ فيه عن الله عز و جل ما بلغ ثم نزل انصرفنا الى رحالنا، وكان الى جانب خبائى خباء نفر من قریش و هم ثلثة و معى حذيفة اليمان فسمعنا أحد الثلاثة و هو يقول: والله ان محمدا لاحمق ان كان يرى ان الأمر يستقيم لعلى من بعده، و قال الآخرون: أتجعله أحمق الم تعلم انه مجنون قد كاد انه يصرع عند امرأة ابن ابى كبشة؟ و قال الثالث: دعوه ان شاء ان يكون أحمق وان شاء ان يكون مجنونا، والله ما يكون ما يقول أبدا؛ (1)بعد از ماجرای غدیر خم، سه نفر از قریش در خیمه


1) عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 2، ص 98. ابن شهر آشوب در مناقب خود (ج3، ص41) نقل می کند: «و روى أن النبي صلی الله علیه وآله لما فرغ و تفرق الناس، اجتمع نفر من قريش يتأسفون على ما جرى، فمر بهم ضب، فقال بعضهم: ليت محمدا أمر علينا هذا الضب دون علی.» پس از سخنرانی غدیر هنگامی که مردم از کنار منبر پراکنده شدند چند نفر از قریش جمع شده بودند و بر آنچه به وقوع پیوست تأسف می خوردند. در این هنگام سوسماری از کنار آنان گذشت. یکی از آنان گفت: «ای کاش محمد این سوسمار را به جای «علی» امیر ما قرار می داد!»

خود مخفیانه صحبت می کردند. یکی گفت: به خدا قسم محمد احمق است، اگر خیال می کند خلافت بر قامت علی بعد از او راست خواهد آمد. دیگری گفت: او را احمق حساب می کنی؟! خبر نداری که او دیوانه است، و نزديك بوده به صرع (غش کردن) گرفتار شود؟! سومی گفت: او را رها کنید! می خواهد احمق باشد یا دیوانه! به خدا قسم آنچه او - راجع به غدیر و خلافت - گفت، هرگز واقع نخواهد شد.»

قریش در کلام ابن أبی الحدید

«قال شيخنا أبو جعفر رحمه الله هذا الكلام و هجر السكران سواء في تقارب المخرج و اضطراب المعنى وذلك أن قريشا لم تقدر على أذى النبي ص و أبو طالب حي يمنعه فلما مات طلبته لتقتله فخرج تارة إلى بني عامر وتارة إلى ثقيف وتارة إلى بني شيبان و لم يكن يتجاسر على المقام بمكة إلا مستترا حتى أجاره مطعم بن عدي ثم خرج إلى المدينة... ؛ (1)ابن الحدید از زبان استاد خویش نقل می کند که تا زمان حیات ابوطالب علیه السلام ، قریش بر اذیت پیامبر صلی الله علیه وآله قادر نبودند. هنگامی که ابوطالب علیه السلام از دنیا رفت، قریش بر قتل پیامبر صلی الله علیه وآله تصمیم گرفتند. به همین دلیل، پیامبر گاهی به بنی عامر و گاهی به قبیله ثقیف و گاهی به بنی شیبان پناه می برد. پیامبر جرأت ماندن آشکار در مکه را نداشت تا این که مطعم او را پناه داد و بعد به سوی مدینه رهسپار شد.»


1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغة، ج13، ص268.

ایشان در جای دیگر چنین می گوید:

«قال محمد بن إسحاق فضاق الأمر ببني هاشم و عدموا القوت إلا ما كان يحمل إليهم سرا و خفية و هو شيء قليل لا يمسك أرماقهم و أخافتهم قريش فلم يكن يظهر منهم أحد ولا يدخل إليهم أحد و ذلك أشد ما لقي رسول الله ص وأهل بيته بمكة؛ (1)قریش، امر را بر بنی هاشم سخت گرفتند و آن ها را از نظر خوراکی و معیشت در فشار قرار دادند و حمل مواد خوراکی را به سوی آنان اجازه نمی دادند؛ مگر مخفیانه. چنین موارد، از سخت ترین اذیت هایی بود که به پیامبر رسید و همه این ها از طرف قریش بود.»

ابن اسحاق می نویسد: در ابتدای دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله ، قریش موضع گیری شدیدی نداشتند؛ ولی از زمانی که پیامبر اکرم از خدایان (بت های) آنان عیب جویی کرد، این کار را بزرگ شمردند و همگی بر مخالفت و عداوت با پیامبر یک دست شدند تا جایی که عمویش ابوطالب نیز از او دفاع و پشتیبانی می کرد.

پیامبر علناً مردم را به اسلام دعوت می کرد و هیچ چیز مانع کارش نبود، قریش زمانی که حمایت بی دریغ ابوطالب را دید و این که او مانع از تسلیم و تحویل پیامبر به آنان است؛ بزرگان و سران خویش، از جمله عثبه بن ربیعه و شیبه و ابوسفیان و ابوالبختری بن هشام و اسود بن المطلب و ولید بن مغیره و


1) همان، ج14، ص58.

ابوجهل عمرو من هشام ، و عاص بن وائل و نبيه و منبه فرزندان حجاح را نزد ابوطالب فرستاد. آنان گفتند یا جلو دعوت پیامبر را بگیر و یا در برخوردمان با او دخالت نکن! ابوطالب با برخورد و کلام ملایم آنان را رد کرد و پیامبر به دعوت خود ادامه داد؛ به گونه ای که دشمنی آنان با پیامبر بیش تر و موضع گیری آنان شدیدتر گردید و قریش یکدیگر را علیه پیامبر تحریک و تشویق می کردند و برای بار دوم نزد ابوطالب رفتند و گفتند از نظر سال و منزلت و شرافت نزد ما جایگاهی داری، ما از تو درخواست کردیم جلوی فعالیت و دعوت فرزند برادرت را بگیری؛ ولی اجابت نکردی. به خدا سوگند هرگز بر ستم و ناسزاگویی علیه پدران ما و عیب جویی خدایان ما صبر

نمی کنیم! اینک اخطار می کنیم یا او را منع می کنی و یا این که جبهه علیه او و شما باز می کنیم و می جنگیم تا یک طرف نابود شود!

این موضع گیری قریش، بر ابوطالب سخت آمد و لذا پیامبر صلی الله علیه وآله را فراخواند و به ایشان گفت: «من از عهده حل این مسئله برنمی آیم؛ پس در موضع خود تجدید نظر کن و چیزی را که من از عهده برنمی آیم بر دوش من نگذار!»

جلسه نهم

مقدمه

بحث ما بررسی روایات قتل های آغازین و ارزیابی سندی و دلالی چنین روایاتی بود. روایت ششم را که در جلسات قبل بیان کردیم، مفادش این بود که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را با قریش برخورد سخت و فیزیکی دارد و در شش نوبت، سه هزار نفر از آنها را اعدام می کند. عده ای این روایت را دلیل بر چهره خشن امام قرار داده اند؛ ولی گفتیم که روایت مشکل سندی دارد و در بررسی دلالی معلوم شد که این روایت به جریان قریش مربوط است. قبل از سخن در برخورد امام با قریش، این سوال مطرح می شود که قریش با پیامبر و امیرالمومنین علیه السلام و ائمه اطهار علیهم السلام چه برخوردی داشتند و با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را چگونه برخورد خواهند داشت؟ این طور نیست که برخورد امام ابتدایی باشد. این ها طغیانگر و آغازکننده جنگ هستند. سفیر حضرت را اعدام و توطئه گری می کنند. به همین دلیل بنا شد که نیم نگاهی به تاریخچه قریش در مکه و مدینه داشته باشیم تا اینها را بیشتر بشناسیم و برخوردشان را با اسلام بهتر بدانیم. قریش از روز اول، آشکارا با خود پیامبر به مقابله برخاستند. تحریم و محاصره

حضرت و توطئه ترور و قتل که به مهاجرت پیامبر منجر شد، مواردی از این برخوردها بود که به چند نمونه اشاره کردیم و در ادامه، آن بحث را پی می گیریم:

ادامه بحث برخورد قریشی ها با اهل بیت

بیان واقدی در المغازی در وصف قریش

«قال الواقدي فلما رجعت قريش إلى مكة قام فيهم أبو سفيان بن حرب فقال يا معشر قريش لا تبكوا على قتلاكم ولا تنح عليهم نائحة ولا يندبهم شاعر و أظهروا الجلد و العزاء فإنكم إذا نحتم عليهم وبكيتموهم بالشعر أذهب ذلك غيظكم فأكلكم ذلك عن عداوة محمد و أصحابه مع أن محمدا إن بلغه و أصحابه ذلك شمتوا بكم فتكون أعظم المصيبتين ولعلكم تدركون ثأركم فالدهن والنساء علي حرام حتى أغزو محمدا فمكثت قريش شهرالا يبكيهم شاعر ولا تنوح عليهم نائحة؛ (1)واقدی نقل کرده است که وقتی قریش در جنگ بدر شکست خورد و به مکه مراجعت کرد، ابوسفیان در میان جمعیت به پا خاست و گفت: ای گروه قریش! بر کشتگان خویش گریه و نوحه سرایی و سوگواری نکنید؛ زیرا در صورت گریه و نوحه سرایی، دشمنی و نفرت شما نسبت به مسلمانان کم می شود. اگر شما گریه کنید، باعث می شود پیامبر، شما را شماتت کند. من به وضع خودم نمی رسم و به زن ها نزدیک نمی شوم تا از پیامبر انتقام بگیرم. پس قریش یک ماه را بدون گریه و عزا گذرانید.»


1) همان، ج14، ص151.

واقدی در جای دیگر چنین بیان می کند:

«قال الواقدي تعاقد من قريش على قتل رسول الله صلی الله علیه وآله عبد الله بن شهاب الزهري و ابن قميئة أحد بني الحارث بن فهر و عتبة بن أبي وقاص الزهري و أبي بن خلف الجمحي فلما أتى خالد بن الوليد من وراء المسلمين و اختلطت الصفوف و وضع المشركون السيف في المسلمين رمى عتبة بن أبي وقاص رسول الله صلی الله علیه وآله بأربعة أحجار فكسر رباعيته و شجه في وجهه حتى غاب حلق المغفر في وجنتيه و أدمى شفتيه؛ (1)افرادی مثل عبد الله بن شهاب زهری و ابن قمیئة یکی از بنی الحارث بن فهر و عتبة بن أبي وقاص زهرى و أبي بن خلف جمحی؛ بر قتل رسول الله هم پیمان شدند. وقتی که خالد در جنگ احد از پشت، مسلمانان را دور زدند و جنگ تن به تن شروع شد و کشتن مسلمین آغاز گردید؛ عتبه بن أبی وقاص، چهار سنگ به سمت پیامبر پرتاب کرد تا جایی که دندان های پیامبر شکسته شد و بخشی از کلاه خود در پوست سر پیامبر نفوذ کرد و خون از لب های پیامبر جاری شد».

همین قریشی ها که این کار را کردند؛ آیا این ها تغییر موضع داده اند؟ نمی خواهم بگویم که تمام روایاتی که سخن از تصفیه قریش دارد، معتبر است؛ ولی اگر هم معتبر باشد، اشکالی پیش نمی آید. این کم ترین جزای این هاست. گذشتگانشان که این گونه بوده اند، آیندگانشان نیز این گونه اند.

«قال الواقدي و رأى رسول الله صلى الله عليه وسلم بحمزة مثلا شديدا فحزنه ذلك وقال إن ظفرت


1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 15، ص3.

بقريش لأمثلن بثلاثين منهم فأنزل الله عليه وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ فقال صلی الله علیه وآله بل نصبر فلم يمثل بأحد من قريش؛ (1)واقدی می گوید: وقتی که حمزه را مثله کردند و پیامبر بدن مثله شده او را دید فرمود: «اگر بر این ها پیروز شدم، سی نفرشان را مثله میکنم و [ موضع پیامبر این است؛ آن وقت اگر امام زمان سه هزار نفر را بکشد، رقم بالایی است؟] بعد از بیان پیامبر، آیه وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا مِثْلِ... نازل شد و لذا پیامبر فرمود که صبر می کنم.»

هنگامی که کفار - در جنگ خندق - آمده بودند تا ریشه اسلام را از بین ببرند، پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم دعا می کنند که بر قریش پیروز گردند؛ قریشی که پیامبر را تکذیب می کنند و تصمیم بر خذلان پیامبر دارند.

«قال الواقدي و لما رأى رسول الله صلى الله عليه وسلم قريشا تصوب من الوادي و كان أول من طلع زمعة بن الأسود على فرس له يتبعه ابنه فاستجال بفرسه يريد أن يبنوا للقوم منزلا فقال رسول الله صلی الله علیه وآله اللهم إنك أنزلت عليَّ الكتاب و أمرتني بالقتال و وعدتني إحدى الطَّائِفَتَيْنِ وأنت لا تُخْلِفُ الميعاد اللهم هذه قريش قد أقبلت بخيلائها و فخرها تخاذل و تكذب رسولك اللهم نصرك الذي وعدتني اللهم أحنهم الغداة». (2)

این، بخشی از مواضع قریش است و تا آخر هم اسلام نیاوردند تا آنکه مکه محاصره شد، وقتی دیدند چاره ای نیست، به ظاهر اسلام آوردند. با این که در


1) همان، ص 17.

2) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 14، ص121.

محاصره بودند، (تاریخ مکه را نگاه کنید) در عین حال، با وقاحت می گفتند که تو بچه های ما را کشتی. همین ها در جریان غصب خلافت، نقش عمده ای داشتند و شیطنت ها را به اوج خود رساندند. جریان غصب خلافت به این سادگی نبود؛ این ها طراح و صحنه گردان و پشت پرده ماجرا بودند.

در جلسه قبل عرض کردم که طبق روایت، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مردم را به ولایت امیرالمومنین علیه السلام دعوت می کنند.

«وَ بِالْإِسْنَادِ إِلَى الْكَائِلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ يُبَايَعُ الْقَائِمُ بِمَكَّةَ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ وَ يَسْتَعْمِلُ عَلَى مَكَّةَ ثُمَّ يَسِيرُ نَحْوَ الْمَدِينَةِ فَيَبْلُغُهُ أَنَّ عَامِلَهُ قُتِلَ فَيَرْجِعُ إِلَيْهِمْ فَيَقْتُلُ الْمُقَاتِلَةَ وَلَا يَزِيدُ عَلَى ذَلِكَ ثُمَّ يَنْطَلِقُ فَيَدْعُو النَّاسَ بَيْنَ الْمَسْجِدَيْنِ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ وَ الْوَلَايَةِ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبِ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُقِهِ حَتَّى يَبْلُغَ الْبَيْدَاءَ فَيَخْرُجُ إِلَيْهِ جَيْشُ السُّفْيَانِي فَيَخْسِفُ اللهُ بِهِمْ.» (1)

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مردم را به کتاب خداوند و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله و ولایت اميرالمومنين علیه السلام دعوت می کنند که قریشی ها در برابر این ولایت، موضع می گیرند و قد علم می کنند که در این جا بعضی از نمونه هایش را عرض می کنم:


1) مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 308 و مؤسسه معارف اسلامي، معجم الاحاديث الامام المهدی، ج4، ص61.

سخنان امیرالمومنین علیه السلام در مسیر بصره

«و روى الكلبي قال لما أراد علي علیه السلام المسير إلى البصرة قام فخطب الناس فقال بعد أن حمد الله وصلى على رسوله صلی الله علیه وآله و إن الله لما قبض نبيه استأثرت علينا قريش بالأمر و دفعتنا عن حق نحن أحق به من الناس كافة فرأيت أن الصبر على ذلك أفضل من تفريق كلمة المسلمين وسفك دمائهم و الناس حديثو عهد بالإسلام والدين يمخض مخض الوطب يفسده أدنى وهن و يعكسه أقل خلف؛ (1)ابن ابی الحدید از کلبی روایت کرده است که حضرت علی علیه السلام وقتی رهسپار بصره بود، خطبه ای خواند و پس از حمد و ثنا و صلوات فرمودند: از آن زمان که پیامبر صلی الله علیه وآله رحلت کرد، قریش در مورد حکومت بر ضد ما به پا خاستند و ما را از حقی که نسبت به آن از تمام مردم سزاوارتر بودیم، باز داشتند. پس چنان دیدم که صبر و شکیبایی در این مورد از ایجاد تفرقه در بین مسلمانان و ریختن خون آنان بهتر است؛ چرا که بسیاری از مردم تازه مسلمان بودند و دین همچون مشك پر از شیر بود که اندك غفلتی، آن را تباه و اندك تخلفی آن را واژگون می کرد.»

سخنان امیرالمومنین علیه السلام در شکایت از قریش

تا این که ابن ابی الحدید به نقل از حضرت علی علیه السلام چنین می آورد:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِي وَ صَغَرُوا عَظِيمَ مَنْزِلَتِي وَأَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي أَمْراً هُوَ لِي ثُمَّ قَالُوا إِلَّا إِنَّ فِي الْحَق أَنْ


1) ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغة، ج1، ص 308 .

تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تَتْرَكَهُ؛ (1)خدايا! من در برابر تو، از قریش و آنان که قریش را یاری می کنند، دادخواهی می کنم؛ چرا که آنان پیوند خویشاوندی مرا بریدند؛ بزرگی مقام و منزلت مرا كوچك شمردند و به پیکار با من، در آن چه حق من بود هم پیمان شدند. سپس گفتند: هان! که گاهی باید حق را بگیری و گاهی باید آن را رها کنی.»

مخالفت قریش با امیرالمومنین علیه السلام

هنگامی که امیرمومنان علی علیه السلام در تقسیم بیت المال به عدالت رفتار کرد و آن را بین همه، به طور مساوی تقسیم کرد و هیچ کس را بر دیگری ترجیح نداد؛ طلحه و زبیر و عبد بن عمر و سعید بن عاص و مروان بن حکم و مردانی از قریش، از جمله کسانی بودند که در این تقسیم غنایم شرکت نجستند. در آن موقع، ابو الهيثم و ابو ایوب و سهل بن حنیف و گروهی دیگر برخاستند و نزد على علیه السلام رفتند و گفتند:

«فقام أبو الهيثم وعمار وأبو أيوب و سهل بن حنيف و جماعة معهم فدخلوا على علي علیه السلام و قد دعونا في السر إلى رفضك هداك الله لرشدك و ذاك لأنهم كرهوا الأسوة وفقدوا الأثرة و لما آسيت بينهم و بين الأعاجم أنكروا واستشاروا عدوك و عظموه و أظهروا الطلب بدم عثمان فرقة للجماعة وتألفا لأهل الضلالة فرأيك ؛ (2)يا امیر المؤمنین! [در کار خود نيك بیندیش، این دسته از قریش، پیمان تو را شکستند و با وعده ای که به تو


1) همان، ج 6، ص 96.

2) همان، ج 7، ص 39.

داده بودند، مخالفت ورزیدند و ما را در نهان به آن دعوت می کنند که تو را کنار بگذاریم. این مردم برابری را دوست ندارند، و دنبال برتری و امتیاز می گردند. هنگامی که میان ایشان و غیر اعراب برابری قائل شدی، ناراضی شدند و با دشمن تو به رایزنی پرداختند و او را بزرگ شمردند و آشکارا به خونخواهی عثمان برخاستند، که این مایه پراکندگی جماعت و پیوستگی گمراهان شد.»

جریان فتنه در قریش

در حدیث سقیفه می بینید که همه در فتنه گری به هم متصل بوده و رأس این فتنه ها امویان بوده اند. ابن ابی الحدید از حضرت علی علیه السلام چنین نقل می کند:

«فلما قبض رسول الله صلی الله علیه وآله ، أتانا ابو سفيان بن حرب تلك الساعة فدعوناك الى ان نبايعك وقلت لك: ابسط يدك ابايعك، ويبايعك هذا الشيخ فانا ان بايعناك لم يختلف عليك احد من بني عبد مناف، و اذا بايعك بنو عبد مناف لم يختلف عليك أحد من قريش، و اذا بايعتك قريش لم يختلف عليك احد من العرب ؛ (1)ابوسفیان برای بیعت می آید و اظهار می کند که اگر ما با تو بیعت کردیم عبد مناف هم بیعت می کند و اگر آنها بیعت کردند، سایر عرب هم بیعت می کند [ این ها گویای یک جریان است. قصه بشیر بن سعد را ببینید تا ملاحظه کنید که در جریان سقیفه چه نقشی ایفا می کند].»


1) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 2، ص 47 و جوهرى، السقيفة و فدك، ص 42.

رفتار قریش با اهل بیت در کلام امام حسن علیه السلام

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از ابو الفرج اصفهانی چنین نقل می کند: امام حسن علیه السلام به وسیله جندب بن عبد الله ازدی، نامه ای برای معاویه نوشت که مضمون آن این بود :

«... فلما توفي تنازعت سلطانه العرب فقالت قريش نحن قبيلته و أسرته و أولياؤه ولا يحل لكم أن تنازعونا سلطان محمد و حقه فرأت العرب أن القول ما قالت قريش و أن الحجة لهم في ذلك على من نازعهم أمر محمد ص فأنعمت لهم وسلمت إليهم ؛ هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وآله رحلت کرد، عرب نزاع و اختلاف را شروع کردند. گروه قریش گفتند: ما قبیله و بستگان و دوستان حضرت محمد صلی الله علیه وآله هستیم، شما راجع به مقام و حق پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله با ما منازعه می کنید عرب رأی داد که قول، قول قریش است و در مقابل مخالفان، حق با ایشان است. لذا عرب به قریش احترام گذاشت و تسلیم ایشان گردید.»

«ثم حاججنا نحن قريشا بمثل ما حاجت به العرب فلم تنصفنا قريش إنصاف العرب لها إنهم أخذوا هذا الأمر دون العرب بالإنصاف و الاحتجاج فلما صرنا أهل بيت محمد و أولياءه إلى محاجتهم وطلب النصف منهم باعدونا و استولوا بالاجتماع على ظلمنا و مراغمتنا و العنت منهم لنا فالموعد الله و هو الولي النصير ؛ (1)سپس ما همان دلیل و برهانی را برای قریش آوردیم که آنان برای عرب آوردند؛ ولی قریش آن طور که عرب با


1) ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج16، ص 33؛ حسینی حائرى، تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسین)، ج2، ص38 و مجلسی، بحار الأنوار، ج44، ص40.

ایشان منصفانه رفتار کرد، با ما به انصاف رفتار نکردند. قریش بر خلاف عرب که دارای انصاف و دلیل بودند، مقام پیامبر اسلام را غصب و تصاحب کرد. وقتی ما که اهل بیت و دوستان حضرت محمد صلی الله علیه وآله هستیم، با قریش محاکمه و مجادله کردیم و از آنان خواستیم که با ما منصفانه رفتار کنند؛ ما را تبعید کردند و برای ستم کردن علیه ما اجتماع و اتحاد و ما را دچار مشقت کردند. وعده عذاب با خدا است، خدا است که سرپرست و یاری کننده می باشد.»

کلام ابن ابی الحدید در مورد قریش

«... فميل عبد الرحمن إلى جهة عثمان و انحرافه عن علي علیه السلام قليلا وليس هذا بمخصوص بعبد الرحمن بل قريش قاطبة كانت منحرفة عنه؛ (1)ابن ابى الحدید می نویسد که تمایل عبدالرحمن به سوی عثمان بود و کمی از علی علیه السلام انحراف داشت و این انحراف مخصوص عبدالرحمان نبود، بلکه همه قریش از علی علیه السلام رویگردان بودند.»

ابن ابی الحدید در جای دیگر این گونه بیان می کند:

«... فخرج عبد الرحمن فمكث ثلاثة أيام يشاور الناس ثم رجع و اجتمع الناس و كثروا على الباب لا يشكون أنه يبايع علي بن أبي طالب و كان هوى قريش كافة ما عدا بني هاشم في عثمان و هوى طائفة من الأنصار مع علي و هوى طائفة أخرى مع عثمان و هي أقل الطائفتين وطائفة لا


1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 278.

يبالون أيهما بویع ؛ (1)پس عبدالرحمان [از جلسه شورا] خارج شد و سه روز برای مشاوره با مردم، مکث و سپس مراجعت کرد؛ در حالی که مردم اجتماع کرده بودند و از بیعت او با علی شکایتی نداشتند و همه قریش به جز بنی هاشم، به خلافت عثمان متمایل بودند و طایفه ای از انصار به علی علیه السلام و طایفه ای دیگر به عثمان متمایل بودند و برای گروهی هم تفاوت نداشت که چه کسی به حکومت برسد.»

وی در جای دیگر چنین می نویسد:

«حتى إذا احتضر قلت في نفسي: لن يعدلها عني فجعلني سادس ستة فما كانوا لولاية أحد أشد كراهية منهم لولايتي عليهم، فكانوا يسمعوني عند وفاة الرسول له أحاج أبا بكر و أقول: يا معشر قريش انا أهل البيت أحق بهذا الأمر منكم ما كان فينا من يقرأ القرآن ويعرف السنة و يدين دين الحق فخشي القوم ان أنا وليت عليهم أن لا يكون لهم في الأمر نصيب ما بقوا، فأجمعوا إجماعا واحدا، فصرفوا الولاية الى عثمان وأخرجوني منها رجاء أن ينالوها و يتداولوها إذ يئسوا أن ينالوا من قبلي ثم قالوا: هلم فبايع و الا جاهدناك، فبايعت مستکرها و صبرت محتسبا؛ چون مرگ عمر، فرا رسید با خود گفتم: این بار خلافت را از من باز نخواهد داشت؛ اما مرا ششمین نفر قرار داد. آنان آن قدر که از روی کار آمدن من کراهت داشتند، از حکومت هيچ يك از خودشان کراهت نداشتند. آری،


1) همان، ج 9، ص 52.

سخنان مرا هنگام وفات رسول الله صلى الله عليه وسلم که با ابو بکر محاجه می کردم و می گفتم: ای جماعت قریش! ما اهل بیت تا زمانی که در میان ما کسی باشد که قرآن را می خواند و سنت را می شناسد و به دین حق ایمان دارد؛ به این امر از همه شما سزاوارتریم، به یاد داشتند. قوم ترسیدند که اگر من بر آنان حکومت یابم، دیگر ایشان را تا زنده هستند در آن نصیبی نخواهد بود. پس خلافت را به عثمان دادند و مرا از آن دور کردند، بدان امید که بر آن چنگ اندازند و آن را میان خود دست به دست گردانند و به راستی از این که از جانب من چیزی به آنان رسد، نومید بودند. سپس گفتند: بیا و با عثمان بیعت کن؛ وگرنه با تو جهاد می کنیم. من به اکراه بیعت و شکیبایی کردم.»

«فقال قائلهم يا ابن أبي طالب انك على هذا الأمر لحريص فقلت : أنتم أحرص مني و أبعد، أ أنا أحرص إذا طلبت تراثي و حقي الذي جعلني الله و رسوله أولى به؟ أم أنتم إذ تضربون وجهي دونه؟ و تحولون بيني و بينه؟! فبهتوا و الله لا يهدى القوم الظالمین؛ یکی از ایشان گفت: ای پسر ابی طالب! چقدر به این امر [= خلافت] حریص هستی! گفتم: تو از من حریص تری و حال آن که دورتر هستی. من آزمندم که میراثم را طلب می کنم و حقی را می طلبم که خدا و پیامبر او برای من قرار داده اند. آیا من سزاوار آن هستم یا شما که مرا از آن می رانید و میان من و آن حایل می شوید؟ از شنیدن این سخن بهت زده شدند إِنَّ اللهَ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.

«اللهم انى أستعديك على قريش فانهم قطعوا رحمي، و أصغوا إنائي وصغروا عظيم منزلتي، و أجمعوا على منازعتي حقا كنت أولى به منهم فسلبونيه؛ (1)بار خدایا! از تو در برابر قریش یاری می خواهم. آن ها پیوند خویشاوندی مرا بریدند و سهم مرا به هدر دادند و منزلت عظیم مرا خرد و کوچک شمردند و دست اتفاق به هم دادند تا بر سر حقی که از آن من است و آن را از من گرفته اند، با من ستیزه کنند.»

تفکر قریش بر ذی حق بودن

قریشی ها، نه تنها حق علی علیه السلام را غصب کردند، بلکه بر این امر بسنده نکرده و ادعا کردند که حق با آن هاست و به علی علیه السلام گفتند: اصلا تو حقی نداری.

«قالوا: ألا ان في الحق أن تأخذه و في الحق أن تتركه قال : لم يقتصروا على أخذ حتي ساكتين عن الدعوى و لكنهم أخذوه و ادعوا أن الحق لهم و أنه يجب علي أن أترك المنازعة فيه؛ فليتهم أخذوه معترفين بأنه حقي فكانت المصيبة به أخف و أهون.» (2)

آری، تفکر ذی حق نبودن علی علیه السلام در فقه و تفسیر و حدیث این ها آمده است. افرادی مثل سعد وقاص و سيف الله خالد بن ولید صاحب فضیلت و مستجاب الدعوة می شوند؛ ولی علی علیه السلام ، را فردی معمولی معرفی کردند که فضایلی ندارد و برای او حقی در خلافت نمی باشد!!


1) همان، ج 6، ص 96.

2) همان، ج 9، ص306.

کلام خلیفه دوم در منع خلافت از اهل بیت السلام

«عن عبد الله بن عمر، عن أبيه.. أنه قال يوما لابن عباس: أتدري ما منع الناس لكم؟. قال: لا، يا أمير المؤمنين. قال: و لكني أدري. قال: ما هو يا أمير المؤمنين؟. قال: كرهت قريش أن تجمع لكم النبوة و الخلافة؛ (1)روزى عمر به ابن عباس می گوید: می دانی چرا مردم حکومت را از شما منع کردند؟ ابن عباس گفت: نمی دانم. عمر گفت: قریش دوست نداشتند که نبوت و خلافت برای شما در یک جا جمع گردد.»

این جمله را بگویم که خلیفه، دو صندلی کنار خودش می گذاشت که یکی از آن ها برای ابو سفیان بود. باید کنار خلیفه بنشیند. مگر ابوسفیان چه سوابق مثبتی دارد و چه خدمتی به اسلام کرده است که باید کنار خلیفه مسلمین بنشیند؟ این ها پشت پرده با هم توافقاتی داشتند.

زبیر بن بکار مطلبی دارد، مبنی بر مخالفت قریش با امام علی علیه السلام و بعد می گوید: «هذا هو المشهور» و مذهب قریش نیز این است. حضرت علی علیه السلام از مدینه به کوفه آمد؛ اما از قریش بیش تر از پنج نفر با ایشان به کوفه نیامدند (این پنج نفر هم از اقوامش بودند) و با امام حسین علیه السلام یک نفر هم نیامد؛ ولی ببینید در جریان جنگ جمل چند نفر از قریش با آن زن آمدند و دیوار انسانی در دفاع از او تشکیل دادند که تیر به آن زن اصابت نکند و در پای شتر هزاران


1) همان، ج 12، ص 53.

نفر کشته شدند و خود را فدای شتری تشنه کردند!

اگر امام زمان با قریش، موضع صریح و تندی، اتخاذ می کنند، چنین برخوردی عادلانه است و این کم ترین جزای آن هاست.

جلسه دهم

مقدمه

سخن راجع به قتل های آغازین ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود که در این زمینه، روایت ششم را بیان کردیم و اکنون به روایت بعدی می پردازیم:

روایت هفتم قتل های آغازین

اشاره

این روایت را مرحوم مجلسی در بحارالانوار از امام باقر علیه السلام نقل می کند. روایت چنین است:

«وَ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام في خَبَرٍ طَوِيل إِلَى أَنْ قَالَ: وَ يَنْهَزِمُ قَوْمٌ كَثِيرٌ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ حَتَّى يَلْحَقُوا بِأَرْضِ الرُّومِ فَيَطْلُبُوا إِلَى مَلِكِهَا أَنْ يَدْخُلُوا إِلَيْهِ فَيَقُولُ هَمُ الْمَلِكُ لَا نُدْخِلُكُمْ حَتَّى تَدْخُلُوا فِي دِينِنَا وَ تَنْكِحُونَا وَنَنْكِحَكُمْ وَتَأْكُلُوا لَحْمَ الْخَنَازِيرِ وَ تَشْرَبُوا الْخَمْرَ وَ تَعَلَّقُوا الصُّلْبَانَ فِي أَعْنَاقِكُمْ وَالزَّنَانِيرَ فِي أَوْسَاطِكُمْ فَيَقْبَلُونَ ذَلِكَ فَيُدْخِلُونَهُمْ؛ عده زیادی از امویان فرار می کنند و به غرب پناهنده می شوند و از پادشاه غرب، درخواست پناهندگی می کنند. پادشاه روم می گوید: به شرطی درخواست شما را می پذیریم که وارد آیین ما بشوید و با ما ازدواج کنید و ما با شما ازدواج کنیم و گوشت خوک بخورید و شراب

بنوشید و صلیب به گردنتان بیاویزید [ = مظاهر و فرهنگ مسیحیت را بپذیرید و اجرا کنید]. امویان قبول می کنند و وارد در آیین مسیحی می شوند».

«فَيَبْعَثُ إِلَيْهِمُ الْقَائِم علیه السلام أَن أَخْرِجُوا هَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَدْخَلْتُمُوهُمْ فَيَقُولُونَ قَوْمٌ رَغِبُوا فِي دِينِنَا وَ زَهِدُوا فِي دِينِكُمْ فَيَقُولُ علیه السلام إِنَّكُمْ إِنْ لَمْ تُخْرِجُوهُمْ وَضَعْنَا السَّيْفَ فِيكُمْ فَيَقُولُونَ لَهُ هَذَا كِتَابُ اللهِ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ فَيَقُولُ قَدْ رَضِيتُ بِهِ فَيَخْرُجُونَ إِلَيْهِ فَيَقْرَأُ عَلَيْهِمْ وَإِذَا فِي شَرْطِهِ الَّذِي شَرَطَ عَلَيْهِمْ أَنْ يَدْفَعُوا إِلَيْهِ مَنْ دَخَلَ إِلَيْهِمْ مُرْتَدّاً عَنِ الْإِسْلَامِ وَلَا يَرُدَّ إِلَيْهِمْ مَنْ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهِمْ رَاغِباً إِلَى الْإِسْلَامِ فَإِذَا قَرَأَ عَلَيْهِمُ الْكِتَابَ وَرَأَوْا هَذَا الشَّرْطَ لَازِمَا هَمْ أَخْرَجُوهُمْ إِلَيْهِ؛ حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و کسی را به سوی غربی ها می فرستد که پناهندگان را بیرون کنند. غربی ها می گویند این ها کسانی هستند که دین ما را پذیرفته اند و از دین شما برگشته اند [= مرتد شده اند]. حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرماید: «اگر این ها را بیرون نکنید، با شما می جنگیم.» آنها به امام می گویند که طبق کتاب خدا عمل کنیم. امام قبول می کند و آنها کتاب خدا را ارائه می کنند. امام کتاب خدا را می خواند که در آن شرط شده است اگر کسی از ما به شما پناهنده شد، باید برگردد و اگر کسی از شما به ما برگشت به برگرداندن او تعهدی نداریم [ اگر کسی پناهنده شد، باید برگردد و اگر کسی از مسیحی ها دین اسلام را به رغبت پذیرفت، لازم نیست برگردد] وقتی که این عبارات از کتاب خوانده می شود، آن ها، اموی ها را اخراج می کنند [ این کتاب یا کتاب های آسمانی است و یا قراردادهایی است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بوده است].

«فَيَقْتُلُ الرِّجَالَ وَ يَبْقُرُ بُطُونَ الْحَبَالَى وَيَرْفَعُ الصُّلْبَانَ فِي الرِّمَاحِ قَالَ وَاللهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ وَإِلَى أَصْحَابِهِ يَقْتَسِمُونَ الدَّنَانِيرَ عَلَى الْجُحْفَةِ ثُمَّ تُسْلِمُ الرُّومُ عَلَى يَدِهِ فَيَبْنِي فِيهِمْ مَسْجِداً وَ يَسْتَخْلِفُ عَلَيْهِمْ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ ثُمَّ يَنْصَرِف؛ (1)[شاهد بحث از این جا به بعد است که وقتی اموی ها از سرزمین روم اخراج شدند] امام زمان، مردهایشان را می کشد، شکم زن های باردار را پاره می کند و صلیب ها را هم برمی دارد. [ در ادامه روایت، امام باقر علیه السلام می فرمایند]: «به خدا قسم گویا می بینم که آن حضرت و یارانش، پول های آنان را به دلیل فقر و نیازشان غنیمت گرفته و تقسیم می کنند. [علی الجحفه (جحفه، یعنی ما انقسم) اجحفت بهم الفاقه؛ یعنی افقرت بهم، یعنی زمانی که فقیر بودند و از امکانات مالی برخوردار نبودند.] به این اموال دست می یابند. روم نیز تسلیم می شود و حضرت مسجدی می سازد و مردی از یارانش را جانشین خود در آن جا قرار می دهد و سپس برمی گردد.»

این روایت، امروز دستاویز نواصب و بدخواهان قرار گرفته است ک-ه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در شکم زن های باردار را پاره می کند. این را دستآویز قرار داده اند.

این روایت را علامه مجلسی از کتاب الغیبه علی بن عبدالحمید نیلی نقل کرده است و تا این مقدار که تتبع کردیم، شخص دیگری این روایت را نقل نکرده است. البته کتاب الغیبه نیلی نیز این روایت را «مرفوعه» نقل کرده است. لذا [اگر در مورد کتاب الغیبه نیز بحث کتاب شناسی نکنیم] روایت از


1) مجلسی، بحار الأنوار، ج52، ص388.

نظر سند مورد اشکال است و نمی توانیم به این روایت استناد کنیم. آیا ممکن است که رفتار و رأفت امام را به استناد روایتی که «مرفوعه» است، با سوال مواجه کنیم؟

بررسی کتاب الغیبه مرحوم نیلی

در كتاب الذریعه چنین آمده است:

«(كتاب الغيبة ) الحجة . للسيد النسابة بهاء الدين علي بن غياث الدين عبد الكريم بن عبد الحميد النيلي النجفي الحسيني وهو أستاذ أبي العباس ابن فهد الحلي، الذي توفى 841 وصاحب ( الأنوار المضيئة في الحكمة الشرعية ) واحتمل في ( الروضات ) اتحاده مع كتاب ( سرور أهل الايمان ) لكنا ذكرنا في محله انه منتخب من ( كتاب الغيبة ) هذه للسيد المذكور، انتخبه منه بعض العلماء كما صرح به في خطبته واما ( الغيبة ) هذه هي التي انتخبها سيد المذكور من كتاب ( الأنوار المضيئة ) في أحوال المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف ... (1)کتاب الغیبه در وصف حضرت حجت از بهاء الدین علی بن غیاث الدین بن عبدالكريم بن عبدالحمید نیلی، استاد ابن فهد حلی (م841م) می باشد. ایشان صاحب کتاب الانوار المضيئه في الحكمة الشرعیه نیز می باشد. بعضی مثل مرحوم خوانساری در روضات احتمال داده اند که کتاب الغيبة، همین کتاب سرور اهل الایمان باشد؛ ولی ما [صاحب الذریعه] در جای خودش گفتیم که چنین نیست، بلکه کتاب «سرور اهل الایمان» مختصر از


1) آقا بزرگ الطهرانی، الذریعة، ج16، ص 77 .

کتاب الغیبه است. [ایشان می فرماید:] کتاب الغیبة را از انوار المضيئه تلخیص کرده است و اگر انوار المضيئه همین باشد که امروزه در اختیار ماست، این روایت در آن نیست و کتاب الغيبة هم الان در دسترس ما نمی باشد].» یک نسخه از آن نزد سید شهاب الدین تبریزی نجفی در قم و نسخه دیگر نزد طهرانی [منظور آقا میرزا محمد طهرانی] در سامرا می باشد.

بررسی دلالی روایت

در روایت آمده است که «فَيَبْعَثُ إِلَيْهِمْ الْقَائِمُ...»

از نظر دلالت، حدس من این است که «قائم» منظور امام زمان نیست، بلکه یکی از خلفای بنی عباس است. القائم، عبدالله بن احمد که القادر بالله احمد است. ابن اسحاق بن جعفر (المقتدر بالله) بن احمد ( المعتضد بالله ) بن المتوكل که 18 ذی القعده 399 به دنیا آمد و به خلافت رسید و در سال 464 هم فوت شد. وی در دوران شیخ طوسی بود که کرسی درس را به شیخ طوسی واگذار کرد و رابطه اش با شیخ طوسی هم تیره نبود. درگیری عباسی ها با اموی ها شدید بود. عباسی ها دمار از روزگار امویان در آوردند. اگر خدا خواسته باشد برای عبد مومنش انتقام بگیرد، ظالمی را بر ظالمی مسلط می کند: «اذا اراد الله ان ينتقم لعبده المومن سلط الظالم على الظالم و اذا اراد ان ينتقم لنفسه سلط العادل على الظالم». (1)


1) عجلونی، کشف الخفاء و مزيل الإلباس عما اشتهر من الأحاديث على ألسنة الناس، ج1، ص 239.

بنده مراجعه دقیقی نکردم که عملکرد این قائم عباسی چیست؛ ولی حدسم این است که منظور از قائم امام زمان علیه السلام نمی باشد. پس چرا روایت را؛ ولو به عنوان احتمال، بر امام زمان تطبیق می دهید؟ آری، این یک احتمال است؛ ضمن این که عبارات متن با زمان امام سازگاری ندارد. در متن است: «يَقْتَسِمُونَ الدَّنَانِيرَ عَلَى الْجُحْفَةِ ...»؛ یعنی امام محتاج دينار این ها می باشد؛ در حالی که گنج های زمین برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیرون می آید. از طرفی، پاره کردن شکم زن های حامله که اصلاً در برنامه های امام نمی باشد.

نتیجه سندی و دلالی روایت هفتم

پس این روایت:

اولاً: مشکل سندی دارد؛

ثانیاً: از نظر دلالت حدس این است که مراد قائم عباسی باشد؛

ثالثاً: برفرض محال این روایت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مربوط باشد، جعل این سنخ روایات، برای توجیه جنایات حکومت ها است و برای توجیه کارهایشان چنین روایاتی را جعل می کنند.

در فتوحات ببینید که چه کردند هیچ کدام از ائمه ما در هیچ جبهه ای شرکت نکردند؛ چون حاکمان را قبول نداشتند و عملکردشان را اسلامی نمی دانستند. در این جا لازم است چند نمونه از همین کارهای حکومت ها را در فتوحات و جنگ ها نقل کنیم:

جنایت حاکمان در جنگ ها

مورد اول

صاحب البدایة و النهایه در مورد کشتار قتیبه بن مسلم می گوید:

«فكسرهم قتيبة وقتل منهم أمما كثيرة ورد الأمور إلى ما كانت عليه حتى ذكر أنه صلب منهم في بعض المواضع من جملة من أخذه منهم سماطين طولهما أربعة فراسخ من ههنا وههنا عن يمينه وشماله صلب الرجل منهم بجنب الرجل وهذا شيء كثير ؛ (1)قتيبه بن مسلم، کشتاری از طالقانی های خراسان کرد که در تاریخ نظیر ندارد. دو ردیف از جوانانشان را حلق آویز کرد که در هر ردیف چهار فرسخ جوان به را به دار آویخت؛ به گونه ای که کنار همدیگر تا پنجاه کیلومتر آدم حلق آویز کردند.»

امام زین العابدین علیه السلام حق دارد به حج برود؛ اما به جهاد و لشکرکشی و فتوحات آنان توجه نکند. این ها به امام می گفتند که حج را گرفته ای و جهاد را رها کرده ای! امام فرمود که به آنان بگو آیه را تا آخر بخوانند: التائبون العابدون... الحافظون لحدود الله. اگر حکومتی پیدا کردید که محافظ دین خدا باشند، ما سربازش هستیم. پس حدس من این است که این روایات را خودشان جعل کرده اند تا بار را از دوش خود کم کنند؛ یعنی امام زمانی که «یملا الارض عدلاً و قسطاً» است؛ «يبقر بطون الحبالی» نیز می باشد؟!!


1) ابن كثير، البداية والنهاية، ج 2، ص 78.

مورد دوم

قتیبه به «جرجان»، همین گرگان فعلی و یا شهری در کنار آن وارد شد و به همه امان داد؛ ولی همه را کشت. (1)

مورد سوم

با اهل قنسرین، با شروطی مصالحه کردند. یکی از شروط این بود که شهر باید به دست اهل شهر ویران شود تا حدی که به زمین برسد: «من جمله الشروط ان يهدم المدينه من اساس». (2)

مورد چهارم

در کتاب فتوح مصر و المغرب چنین آمده است:

وقد كان المسلمون حين نزلوا الجزيرة، وجدوا بها كرامين، ولم يكن بها غيرهم، فأخذوهم، ثم عمدا إلى رجل من الكرامين فذبحوه، ثم عضوه وطبخوه، ومن بقى من أصحابه ينظرون، وقد كانوا طبخوا لحما في قدور أخر، فلما أدركت طرحوا ما كان طبخوه من لحم ذلك الرجل، ولا يعلم بطرحهم له، وأكلوا اللحم الذي كانوا طبخوه، ومن بقى من الكرامين ينظرون إليهم، فلم يشكوا أنهم أكلوا لحم صاحبهم، ثم أرسلوا من بق منهم، فأخبروا أهل الأندلس أنهم يأكلون لحم الناس، وأخبروهم بما صنع بالكرام؛ (3)ارتش مسلمانان وقتی وارد جزیره شدند، فقط باغداران انگور را در آن جا


1) همان.

2) طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 324.

3) ابوالقاسم المصرى ، فتوح مصر و المغرب، ص333.

یافتند. لذا یکی از آنها را سربریدند و اعضای بدن او را قطعه قطعه و طبخ کردند، در حالی که بقیه می نگریستند.

وقتی که گوشت ها پخته شد، گوشت این مرد را با آن گوشت ها مخلوط کردند و خوردند. دیگران که ناظر چنین حادثه ای بودند، دریافتند که گوشت بدن دوست خود را خورده اند [ در این هنگام نظامیان] بقیه را آزاد کردند. سپس این ها رفتند و به اهل اندلس خبر دادند که چنین ارتشی آمده است که گوشت آدم می خورد و جریان را برای مردم تعریف کردند.»

مورد پنجم

بی تردید البته حادثه كربلا حوادث قبل و بعد و از جمله واقعه حره را تحت الشعاع قرار داده است: «لا یوم کیومک یا اباعبدالله»؛ ولی واقع مطلب این است که واقعه حره فاجعه کمی نبود. جریان حره فقط نمونه ای از جنایات آن ها است.

در واقعه حره، چون مردم آماده و مسلّح بودند و چهارطرف را دیدبان مستقر کرده بودند؛ سربازان شامی نتوانستند وارد شهر مدینه شوند. لذا از طریق مروان حكم نفوذ کردند. مروان به قبیله بنی حارثه گفت که راه سربازان شامی را باز کنند؛ در عوض م-ن نیز بخشی از بودجه ای را که از مدینه می آید به شما می دهم. به همین دلیل بنی حارثه در امان بودند. فرمانده شامی ها ندا داد که هر سربازی، سر بیاورد جایزه می گیرد، این ها که دین نداشتند، آن قدر سر آوردند که نوبت به جایزه نمی رسید. ضمناً باید توجه داشت که مدینه شهر پیغمبر بود، سال 6362 هجری شهر کفار نبود و همه نیز مسلمان بودند،

آن قدر از این شهر سر آوردند که قابل شمارش نبود. بیشتر شهر را اشغال و تصرف کردند. بشر بن حنظله که شکست خورد و کشته شد؛ اهل مدینه مثل گله بی چوپان شدند و به هر طرفی فرار می کردند و از هر طرف شامی ها آنها را می کشتند کسانی که از کشتار نجات پیدا کردند، افراد انگشت شماری بودند و دخترهای باکره هم مورد تجاوز قرار گرفته و باردار شدند. امروزه وضعیت داعشی ها همین گونه است. به هزاران دختر تجاوز شد، به طوری که معلوم نبود هر بچه برای چه کسی است.

یکی از مهاجمان شامی بر همسر ابن ابی کبشه وارد شد (1)و از او درخواست زنا کرد. زن گفت: من با پیامبر صلی الله علیه وآله بیعت کرده ام که مرتکب فحشا نشوم. او در حال نفاس بود؛ زیرا تازه بچه دار شده بود. سرباز گفت: یا پول بده، یا تو و بچه ات را می کشم! زن گفت: چیزی ندارم؛ زیرا هر چه داشتم، سربازان بردند. سرباز شامی پای بچه را که در حال خوردن شیر بود، گرفت و او را به دیوار کوبید، مغز سر بچه پخش زمین شد و سپس آن فرد مهاجم از خانه خارج شد. لذا جعل این روایات ( اتهام کشتار امام عصر علیه السلام ) در واقع برای توجیه این سنخ کارهایشان است.


1) ابن ابی کبشه کشته شده بود. وی در جنگ بدر حضور داشته است.

جلسه یازدهم

مقدمه

سخن راجع به ارزیابی روایات قتلهای آغازین بود. جلسه قبل روایت هفتم را در این زمینه بیان کردیم و نکاتی در مورد آن توضیح دادیم. اکنون باقی مباحث را پی می گیریم:

تاملی در روایت هفتم قتل های آغازین

این روایت را مرحوم مجلسی در بحارالانوار، به نقل از سید علی ابن عبدالحمید در کتاب الغیبه، از امام باقر علیه السلام نقل می کند. گفتیم که شاهد در روایت این عبارت است :

«فَيَقْتُلُ الرِّجَالَ وَ يَبْقُرُ بُطُونَ الْحَبَالَى وَ يَرْفَعُ الصُّلْبَانَ فِي الرِّمَاحِ قَالَ وَاللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ وَإِلَى أَصْحَابِهِ يَقْتَسِمُونَ الدَّنَانِيرَ عَلَى الْجُحْفَةِ ثُمَّ تُسْلِمُ الرُّومُ عَلَى يَدِهِ فَيَبْنِي فِيهِمْ مَسْجِداً وَ يَسْتَخْلِفُ عَلَيْهِمْ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ ثُمَّ يَنْصَرِف؛ (1)[ وقتی اموی ها از سرزمین روم اخراج شدند ] امام زمان،


1) مجلسی، بحار الأنوار، ج52، ص388 .

مردهایشان را می کشد و شکم زن های باردار را پاره می کند و صلیب ها را نیز از میان برمی دارد [در ادامه روایت، امام باقر علیه السلام می فرمایند: «به خدا قسم گویا می بینم که آن حضرت و یارانش، پول های نقد دشمن را به سبب فقر و نیازشان غنیمت می گیرند و تقسیم می کنند و روم نیز تسلیم می شود و حضرت مسجدی می سازند و مردی از یارانش را جانشین خود در آن جا قرار می دهد و سپس برمی گردد.»

این روایت، یکی از روایاتی است که امروز دستاویز وهابیان شده است. این ها، به دنبال روایات ضعیف هستند تا آن را مطرح کنند. روایت از نظر سند دارای اشکال است؛ زیرا «مرفوعه» است.

نکته دلالی روایت

در متن آمده است که امام زمان شکم زن های بادار را پاره می کند. از منظر فقه، زن مرتد اعدام نمی شود، چه رسد که باردار هم باشد. بین حکم ارتداد مرد و ارتداد زن تفاوت است. مرد اگر مرتد فطری باشد؛ یعنی از ابتدا مسلمان بوده، سپس مرتد شده است؛ گرچه توبه هم کند؛ کشته می شود. (البته ممکن است توبه اش بین او و خدا قبول هم بشود؛ ولی حکم باید اجرا شود، مثل کسی که شراب بخورد، یا آدم بکشد، حکم در مورد او باید اجرا شود؛ گرچه توبه هم کند و انشاء الله توبه اش هم قبول شود)؛ ولی مرتد ملی، یعنی کسی که از ابتدا مسلمان نبوده، مثلاً مسیحی یا یهودی بوده، سپس مرتد شده است؛ زندانی می شود و باید تا سه روز با او صحبت و بحث کنند، اگر نپذیرفت و بر ارتداد

خود اصرار داشت، کشته می شود. (این مباحث را مفصل در بحث موارد السجن في النصوص و الفتاوا مطرح کرده ام).

ولی زن چه مرتد فطری باشد و چه مرتد ملی، حبس می شود ولی اعدام نمی شود (زن مرتد تا جایی که من تتبع کرده ام، اعدام نمی شود). ما می گوییم اگر توبه کرد، آزاد می شود؛ ولی از کلام بعضی مانند مرحوم شهید ثانی و بعضی از معاصران (مرحوم منتظری) استفاده می شود که در صورت توبه هم، حبسش دائم است. لذا زن ها مرتد هم که بشوند، مثل زن هایی که در این متن به آیین مسیحیت در آمده اند، حکم آن ها کشته شدن نیست؛ چه برسد که باردار هم باشند. پس فرض کنید که این زن ها جرمی مرتکب شده اند که حکمشان اعدام و سنگسار است، مثلاً زن مسلمان عامداً و عالماً با اهل کتاب ازدواج دائم کرده و مرتکب زنا و فحشا شده است؛ ولی اگر باردار باشد، باید صبر کرد تا این زن وضع حمل کند؛ زیرا اگرچه خود زن مجرم است؛ اما حمل او که جرمی ندارد. بنابراین، از نظر فقهی این روایت با فقه سازگاری ندارد؛ به همین دلیل دلالتش هم مشکل است.

بررسی مسئله بر مبنای تفکیک حجیت مرحوم خویی

در این روایت، حتی اگر به تفکیک در حجیت (1)- مبنای مرحوم خویی و


1) «تفکیک در حجیت» بدین معناست که بخشی از یک روایت را اخذ می کنیم و نسبت به بخش دیگر می گوییم که نمی دانیم و یا نمی فهمیم و یا می دانیم؛ ولی چون مخالف مشهور و یا مخالف ضروری فقه است، کنار می گذاریم. مرحوم خویی این مطلب را، هم در اصول و هم در فقه مطرح کرده است. در اصول در تقریرات مرحوم نائینی مطرح کرده است (دو تقریر اصول از مرحوم نائینی داریم: یکی فوائد الکاظمیه است که تقریر و نظرات اول شان است و یکی هم، اجود التقریرات است که آخرین دیدگاههای مرحوم نائینی است) و در فقه هم این مطلب را لااقل دو جا مطرح کرده است: کتاب مستند عروة الوثقی، ج21، ص 135 و 209 این مبنا را آورده و طبق آن مشی کرده اند.

بعضی فقها - قائل شویم؛ باز این روایت قابل استناد نمی باشد؛ زیرا مبنای تفکیک در حجیت، جایی است که خود روایت حجت باشد. تفکیک در حجیت فرع بر حجیت روایت است. وقتی که خود روایت حجت نیست و «مرفوعه» است؛ چگونه می توان به تفکیک قائل شد؟ پس این روایت هم مشکل سندی دارد و هم مشکل دلالی.

نظر بعضی از معاصران

حاصل کلام بعضی از معاصران این است که در سند روایت، شخصی به نام محمد بن علی کوفی است که کذاب است. ما با این بعض در نتیجه – عدم قبول روایت - موافقیم؛ ولی طریق ما با روش این بعض تفاوت دارد.

این عده قائلند که روایت «ضعیف» است؛ چون در سندش محمد بن علی کوفی است که کذاب است. روایات مربوط به قتل ها، بیش از پنجاه مورد است که سی روایت آن ها را ایشان نقل کرده است و چون ایشان کذاب است؛ این روایات، ناقلش کذاب و اشکال دارد.

در مورد نظریه مذکور

اولاً: هر چه تتبع کردیم انتساب این روایات را به محمد بن علی کوفی نیافتیم. طبق مراجعه ما روایت «مرسله» است. لذا منشأ چنین انتسابی را نیافتیم؛

ثانياً: بیش تر روایات قتل های آغازین را فقط محمد بن على كوفي نقل نمی کند، بلکه دیگران هم نقل می کنند؛

ثالثاً: همه روایات محمد بن علی کوفی درباره قتل های آغازین نیست.

تمام روایاتی که ما در معجم الاحادیث المهدی از ایشان آوردیم، 27 مورد است. (چه در مورد قتل های آغازین و موارد دیگر) از این تعداد روایات، فقط چند روایتش در مورد قتل ها بود و روایات دیگر او شاهد بر «صحت» دارد و از نظر ما مورد «قبول» است؛

رابعاً: محمد بن علی کوفی بین چند نفر مشترک است که از بین آن ها «ابوسمینه» کذاب است. بعضی از آن ها ثقه و بعضی مجهول اند و بعضی نیز مشکل دارند. از کجا احراز شده است که این «محمد بن علی کوفی» همان «ابوسمینه» است؟ از طریق «راوی، یا مروى عنه»؟ معمولاً محمد بن حسان الرازی از ایشان نقل می کند ولی طبق تتبع خود جایی را نیافتیم که محمد بن حسان الرازی جزء کسانی باشد که از محمد بن علی الکوفی (ابوسمينه) نقل روایت کند.

روایات قتل های آغازین ظهور

ما همه روایات قتل های آغازین را به طور کلی رد نمی کنیم و از طرفی، صد درصد هم آن ها را نمی پذیریم. این گونه نیست که حضرت، وقت ظهور به سلاح دست نبرد و همه قضایا حل و فصل شود؛ چون اگر بنا بود بدون زحمت و درگیری، امور روبه راه شود، برای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ردیف می شد. قرآن می فرماید: لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ (1). هشتاد جنگ در زمان پیامبر صورت گرفته است. قتل های آغازین را نه می توان نفی کلی کرد و نه قبول کلی. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف منتقم هستند؛ ولی انتقام وی راجع به کل مردم عالم نیست، بلکه در مورد بنی امیه است که یک حزب بودند. این ها که کل عالم نیستند، بلکه یک حزب هستند با سوابق و عملکردهای ننگین. چه آنها که در سابق بودند و چه اعقاب آنها در لاحق.

ما با اهل سنت اختلاف دیدگاه داریم؛ ولی اهل سنت از این کارها نمی کنند. از اهل سنت بعید است، این همان جریان امویان است که به شیعه و سنی رحم نمی کند. روزی در اسپایکر تکریت، 1750 دانشجوی شیعه را سر بریدند، روزی هم به جان عشیره آل بونمر در استان الانبار افتادند که همه سنی هستند. به قدری ظلم کردند که مرجعیت نجف اشرف از حکومت خواست به دادشان برسند و مسلح شان کنند. 500 600 نفر از عشیره آل بونمر را اعدام


1) توبه : 25.

کردند، و بعد هم به جان عشیره جبوری افتادند. در سوریه هم صدها نفر از عشیره شعيطات را اعدام کردند و کشتند؛ با این که، این ها نیز سنی بودند. چنین جنایاتی به امویانی مربوط است که در انبار و دیگر جاها اتفاق می افتد؛ همه مردم که اموی نیستند. این جنایات به دست نسل و ذریه اموی ها اتفاق می افتد. به همین دلیل است که در روایات ما ذریه و نسل های بعدی آنها هم مورد لعنت واقع شده اند.

لعن و نفرین به ذریه بنی امیه در روایات

گاهی به روایاتی برمی خوریم که امام علیه السلام به ظالمان و ذریه آن ها لعنت می فرستد. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ صَوْمِ تَاسُوعَاءَ وَ عَاشُورَاءَ مِنْ شَهْرِ الْمُحَرَّمِ فَقَالَ تَاسُوعَاءُ يَوْمٌ حُوصِرَ فِيهِ الْحُسَيْنُ علیه السلام وَأَصْحَابُهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ بِكَرْ بَلَاءَ وَ اجْتَمَعَ عَلَيْهِ خَيْلُ أَهْلِ الشَّامِ وَأَنَاخُوا عَلَيْهِ وَ فَرِحَ ابْنُ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ بِتَوَافُرِ الْخَيْلِ وَكَثْرَتِهَا وَ اسْتَضْعَفُوا فِيهِ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ وَأَصْحَابَهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَأَيْقَنُوا أَنْ لَا يَأْتِي الْحُسَيْنَ علیه السلام نَاصِرٌ وَلَا يُمُدَّهُ أَهْلُ الْعِرَاقِ بِأَبِي الْمُسْتَضْعَفُ الْغَرِيبُ ثُمَّ قَالَ وَ أَمَّا يَوْمُ عَاشُورَاءَ فَيَوْمٌ أُصِيبَ فِيهِ الْحُسَيْنُ علیه السلام صَرِيعا بَيْنَ أَصْحَابِهِ وَ أَصْحَابُهُ صَرْعَى حَوْلَهُ عُرَاةً أَ فَصَوْمٌ يَكُونُ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ كَلَّا وَ رَبِّ الْبَيْتِ الْحَرَامِ مَا هُوَ يَوْمَ صَوْمِ وَ مَا هُوَ إِلَّا يَوْمُ حُزْنٍ وَ مُصِيبَةٍ دَخَلَتْ عَلَى أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَجَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَوْمُ فَرَحٍ وَ سُرُورٍ لِابْنِ مَرْجَانَةَ وَ آلِ زِيَادٍ وَأَهْلِ الشَّامِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَعَلَى ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ ذَلِكَ يَوْمٌ بَكَتْ عَلَيْهِ جَمِيعُ بِقَاعِ الْأَرْضِ خَلَا

بُقْعَةِ الشَّامِ فَمَنْ صَامَهُ أَوْ تَبَرَكَ بِهِ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَ آلِ زِيَادٍ مَمْسُوخُ الْقَلْبِ مَسْخُودٌ عَلَيْهِ وَ مَنِ ادَّخَرَ إِلَى مَنْزِلِهِ ذَخِيرَةٌ أَعْقَبَهُ اللَّهُ تَعَالَى نِفَاقاً فِي قَلْبِهِ إِلَى يَوْمِ يَلْقَاهُ وَ انْتَزَعَ الْبَرَكَةَ عَنْهُ وَ عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ وُلْدِهِ وَ شَارَكَهُ الشَّيْطَانُ فِي جَمِيعِ ذَلِك؛ (1)عبد الملك چنين روایت کی کند: از امام جعفر صادق علیه السلام راجع به روزه گرفتن روز تاسوعا و عاشورای محرم جویا شدم؛ حضرت فرمود: «تاسوعا روزی است که امام حسین علیه السلام و یارانش در کربلا محاصره شدند و اهل شام در اطراف آنان اجتماع کردند. ابن مرجانه و ابن سعد از کثرت لشکر خود، خوشحال شدند و امام حسین علیه السلام و یاران او را در آن روز، ضعیف شمردند و یقین کردند که برای حسین علیه السلام یاوری نخواهد آمد و اهل عراق آن حضرت را امداد نخواهند کرد. پدرم فدای آن حسینی که ضعیف شمرده شد و غریب بود.» سپس امام علیه السلام فرمود: «اما روز عاشورا این روزی است که امام حسین دچار مصیبت شد و در میان یاران خود افتاد و اصحاب آن حضرت نیز با اجساد برهنه در اطراف آن بزرگوار افتادند. آیا چنین روزی را می توان روزه گرفت؟ نه! به خدای بیت الحرام، یعنی خدای کعبه، این روز، روز روزه گرفتن نیست، بلکه روز حزن و مصیبت است که اهل آسمان و زمین و جمیع مؤمنان دچار آن شده اند. روز عاشورا، روز فرح و سرور برای ابن مرجانه و آل زیاد و اهل شام است. خشم خدا بر آنان و ذریه آنها باد عاشورا همان روزی است که جميع بقعه های زمین، غیر از بقعه شام گریان شدند. کسی که این روز را روزه


1) کلینی، کافی، ج 4، ص 147.

بگیرد، یا به آن تبرك بجوید، خدا او را در حالی با آل زیاد محشور می کند که قلبش مسخ شده و مورد سخط خدا قرار گرفته باشد. کسی که در این روز چیزی را در منزل خود ذخیره کند، خدا نفاقی را _ تا روزی که او را ملاقات کند - به قلبش وارد می کند و برکت را از او و اهل بیت و فرزندانش خواهد گرفت و شیطان را با او در همه آنها شريك قرار می دهد.

آری! ذریه این ها هم از آن ها بهتر نیستند و دست کمی از آنها ندارند. آیا این یک کار ارزشی و هنرمندانه است که در روستایی عده ای مشغول عزاداری باشند و 22 نفر به آنها حمله کنند و همه را به رگبار ببندند؟! در روستاهای احساء، 35 نفر را به خاک خون بکشند، آیا دلیل بر فتح و اقتدارشان است؟! آیا این کارها خیلی شجاعانه است، که در نیجریه بمب بگذارند و ده ها نفر را به خاک و خون بکشند؟! آیا این کار خیلی با ارزش است که ایستگاه صلواتی بغداد را منفجر و ده ها نفر را شهید کنند؟

چنین خباثت و جنایت هایی به شجره ملعونه ای مربوط است که از اساس مورد لعنت و نفرین تا روز قیامت هستند. در روایت از امام رضا علیه السلام چنین آمده است:

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحِ الْهَرَوِيَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ مَا تَقُولُ فِي حَدِيثٍ رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ علیه السلام قَتَلَ ذَرَارِيَّ قَتَلَةِ الْحُسَيْنِ علیه السلام بِفِعَالِ آبَائِهِمْ فَقَالَ علیه السلام هُوَ كَذَلِكَ فَقُلْتُ وَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ

أُخْرَى (1)مَا مَعْنَاهُ قَالَ صَدَقَ اللهُ فِي جَمِيعِ أَقْوَالِهِ وَلَكِنْ ذَرَارِيُّ قَتَلَةِ الْحُسَيْنِ علیه السلام يَرْضَوْنَ بِأَفْعَالِ آبَائِهِمْ وَ يَفْتَخِرُونَ بِهَا وَ مَنْ رَضِيَ شَيْئاً كَانَ كَمَنْ أَتَاهُ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ فَرَضِيَ بِقَتْلِهِ رَجُلٌ فِي الْمَغْرِبِ لَكَانَ الرَّاضِي (2)عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَرِيكَ الْقَاتِلِ وَإِنَّمَا يَقْتُلُهُمُ الْقَائِمُ علیه السلام إِذَا خَرَجَ لِرِضَاهُمْ بِفِعْلِ آبَائِهِمْ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ بِأَيِّ شَيْءٍ يَبْدَأُ الْقَائِمُ علیه السلام مِنْكُمْ إِذَا قَامَ قَالَ يَبْدَأُ بِبَنِي شَيْبَةَ فَيُقَاطِعُ أَيْدِيَهُمْ لِأَنَّهُمْ سُرَاقُ بَيْتِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ (3)کسى از امام رضا علیه السلام سؤال کرد که آیا هنگامی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کرد، ذریه قاتلان امام حسین علیه السلام را به خاطر کار پدرانشان می کشد؟ امام رضا علیه السلام فرمودند: «همین طور است». عرض کرد: در قرآن آمده است: وَ لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى. (4)گناه کسی را دیگری متحمل نمی شود»؛ [ چرا ذریه آنها کشته می شوند؟] حضرت فرمود: خدا در تمام اقوالش صادق است؛ ولی این ذراری يَرْضَوْنَ بِأَفْعَالِ آبَائِهِمْ وَ يَفْتَخِرُونَ بِهَا؛ به کار پدرانشان راضی هستند و به آن افتخار می کنند و هر کس از چیزی راضی باشد، مثل این است که آن را انجام داده است.» اگر مردی در مشرق کشته شود و مرد دیگری در مغرب به کشته شدن او راضی باشد، نزد خدا شريك جرم قاتل است! علت


1) انعام: 164.

2) عن أمير المؤمنين علیه السلام : «ان الراضي بفعل قوم كالداخل فيه معهم و على الداخل اثمان اثم الرضا و اثم الدخول وقد تكلم شيخ المحقق الأنصاري في مسئلة التجرى فى معنى الاخبار التي وردت بهذا المضمون عند بحثه عن التجرى على المعصية بالقصد إليها فراجع.

3) شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا علیه السلام ، ج1، ص273.

4) انعام: 164.

این که حضرت قائم، هنگام ظهورش اولاد قاتلان امام حسین علیه السلام را به قتل می رساند، این است که آن ها از عمل پدرانشان خشنود هستند.» عرض کردم: قائم شما از چه طایفه ای شروع می کند؟ فرمود: «از بنی شیبه و دست های آنها را قطع می کند؛ زیرا آنان دزدان خانه خدا در مکه معظمه هستند.»

متأسفانه روز نهم محرم را جشن می گیرند و رقاصی و روز عاشورا، اظهار خوشحالی می کنند! ادعای اسلام هم دارند آیا پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم روز عاشورا برای شهادت فرزندش شادی می کند که شما شادی می کنید؟ پس به کار پدرانشان راضی هستند. اگر خودشان هم در آن زمان زندگی می کردند، همان کار را می کردند. حجاج همیشه اظهار تاسف می کرد که چرا در کربلا نبودم که خودم امام حسین علیه السلام را شهید کنم.

صلوات خدا بر علی بن ابی طالب علیه السلام باد؛ چون وقتی که از این ها سخن به میان می آمد، فرمودند: «و ستلقى الامه منه و من ولده يوما أحمر.» (1)(و امت اسلام از دست او و پسرانش روزگار خونینی خواهد داشت)

نقل نمونه ای از آن جنایات

اموی ها در واقعه «حره» به مدینه حمله و آن جا را محاصره کردند. عمدة القاری می گوید با 27 هزار نیرو 12هزار سواره نظام و 15 هزار پیاده نظام حمله کردند. در ماه ذی الحجه که ماه حرام است، چنین جنایاتی را آفریدند.


1) نهج البلاغه، خطبه 73.

اکنون هم، حملات و کشتار تکفیری ها و وهابی ها و آدم کشی های اموی ها معمولاً در ماه های حرام است! من پیگیر چنین مسائلی هستم و در این زمینه مطالعه کرده ام. نمی شود گفت این ها اتفاقی است. این ها همان جاهلیت هستند و بلکه از جاهلیت بدترند؛ چون جاهلیت برای ماه های حرام، احترام قائل بودند.

چند شب قبل برنامه تلویزیونی شبکه ولایت داشتم، شخصی از لیبی زنگ زد که شما فقط معایب یزید را می گویید، خوبی های او را هم بگویید! انصاف را رعایت کنید. ظاهراً یزید کارهای خوبی هم داشته است! گفتم: من از شما یک سوال دارم؛ شما که از من انصاف می خواهید، من هم از شما انصاف می خواهم به دید انصاف و با جرأت اگر مرد هستید، حادثه حره را مطرح کنید؟ چرا مخفی می کنید، به مردم بگوئید که در جریان حره چه اتفاقی افتاده است؟ نمی خواهیم حادثه کربلا را بگویید که البته نمی گویید؛ کافی است که

همین حادثه حره را بیان کنید .

طبری نقل می کند که در واقعه حره، وقتی که شهر مدینه سقوط کرد، فرمانده آن ها، «مسرف» دستور داد که هر کس سر بیاورد جایزه دارد. این قدر سر آوردند که جایزه ها تمام شد. این ها سرهای مسلمین بود. بعد که مقاومت را شکستند و با خیانت مروان از چهار طرف وارد شدند، مجاهدان را کشتند؛ اما کار به این جا تمام نشد.

« لما قدم جيش الحرة إلى المدينة و على الجيش مسلم بن عقبة المري أباح المدينة ثلاثا و استعرض أهلها بالسيف جزرا كما يجزر القصاب الغنم حتى ساخت الأقدام في الدم و قتل

أبناء المهاجرين والأنصار و ذرية أهل بدر وأخذ البيعة ليزيد بن معاوية على كل من استبقاه من الصحابة والتابعين على أنه عبد قن لأمير المؤمنين يزيد بن معاوية... ؛ (1)وقتی که سپاه حره به مدینه وارد شدند؛ مسلم بن عقبه سه روز مدینه را بر سپاه خویش مباح کرد و افراد باقی مانده از مردم را به صف کرد و همانند قصابی که گوسفند را قصابی می کند، آنها را کشت تا جایی که پاها در خون فرو می رفت [ این ها که جوسازی و سیاه نمایی می کنند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زمانی که می آید آن قدر خون می ریزد که تا زانو از خون پر می شود؛ اینها می خواهند کارهای خودشان را توجیه کنند، چنین اموری، کار اموی ها است ] و فرزندان مهاجر و انصار و ذریه اهل بدر را کشتند و برای یزید بیعت می گرفتند و باید اعتراف می کردند که ما عبد یزید هستیم و بر بدن شان همان آهن داغی را که بر بدن حیوانات می زدند، می گذاشتند و مثل بردگان شمارش می کردند که این ها بندگان یزید هستند.»

«لليليتين بقيتا من ذى الحجه احرق مسلم بن عقبه ثياب الكعبه و رمى حيطانها بالنيران فتصدعت الکعبه؛ همین طور کشتار راه انداختند تا دو روز به ذیحجه مانده بود، آمدند و کعبه را به آتش کشیدند و کعبه را هم مورد حمله قرار دادند.»

روایتی که نقل کردیم، به امویان اشاره دارد؛ نه این که حضرت همه مردم را


1) ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 3، ص259.

بکشد. مشی حزب اموی و ابوسفیان این است سفیانی هم که روی کار بیاید کارش از این ها بهتر نیست. پس به فرض هم که این روایت را قبول کنیم درباره یک جریان انحرافی مربوط است که دستش تا مرفق در خون مسلمانان است و آن ها را قتل عام می کند.

جلسه دوازدهم

مقدمه

سخن راجع به روایات قتل های آغازین ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. در جلسه قبل، روایت هفتم را که مرفوعه» بود، بیان کردیم و گفتیم چنین روایتی، دستاویز عده ای برای خشن نشان دادن قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، شده است. همچنین گفته شد که این روایت مشکل سندی دارد و اشکالش فقط این نیست که از «علی بن محمد کوفی ضعیف» است. البته گرچه او «ضعیف» است؛ به این روایت ارتباطی ندارد. شاید منظور ،قائل روایات دیگری باشد. اشکال متنی روایت هم این است که اولاً، این روایت به قتل رجال بنی امیه اشاره دارد؛ یعنی به یک حزب و گروه اختصاص دارد و ثانیاً، در ارتباط با پاره کردن شکم زنان های حامله، بحث کردیم که این متن، با فقهی که از خود اهل بیت رسیده است، سازگار نیست. البته در این روایت ،اگر به مبنای مرحوم خوئی (تفکیک در حجیت) قائل شویم و بگوییم که خود روایت حجت است، می گوییم بخشی از روایت که به رجال بنی امیه مربوط است؛ می تواند حجت باشد؛ زیرا این ها ارتداد را پذیرفتند و حکم مرتد نیز شرعاً همین است.

نکته

این نکته را بگویم که اصولاً ذات امویان، آدم کشی است. آنها در شقاوت دست یهود را از پشت بسته اند. ای کاش کسی قلم به دست می گرفت و می نوشت. سلف این ها چه انسان های مجرم و جانی بوده اند. حتی در افرادی از این جماعت مثل عمر بن عبدالعزیر و معاویه بن يزيد بن معاويه هم تأمل دارم که استعفا کرد و گفت: خدایا! اگر کسی از اصحاب شورا بود، حکومت را به او می دادم. دلیل تأمل بنده آن است که وقتی معاویه بن یزید استعفا کرد، گفت: خدایا! اگر الان کسی به منزله اصحاب شورا بود، خلافت را به او می دادم؛ ولی الان کسی را نمی بینم و لذا کنار می روم. ملاحظه می کنید که ایشان، امیرالمومنین علیه السلام را با اصحاب شورا یکی می داند و برای امام سجاد علیه السلام حسابی باز نمی کند. البته ایشان باز از دیگران بهتر بود.

مروری بر عملکرد سلف و خلف بنی امیه

عملکرد سلف و خلف این ها (داعشی ها و سفیانی ها)، خصوصاً سفیانی، در دوران قبل از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه کتاب های اهل سنت محل دقت و بایسته بررسی و تأمل است. بنابراین مفاد روایتی که «تضعیف» کردیم، کم ترین مجازاتی است که باید در مورد امویان اعمال کرد.

نمونه ای از عملکرد بنی امیه

یک نمونه از عملکرد سلف سفیانی را میگویم تا ملاحظه کنید که این داعشی ها نسل همان افراد هستند. صاحب کتاب مرأة الزمان چنین می گوید:

«بعد قتل الحسين كتب يزيد الى بن زياد اما بعد فانک قد ارتفعت الى غايه...؛ بعد از حادثه کربلا [که به قول جرجی زیدان، تاریخ مثل آن را به خود ندیده است] یزید نامه ای به ابن زیاد نوشت و گفت: آن قدر جایگاه پیدا کردی که مصداق این شعر شده ای:

رفعت فجاوزت السحاب و فوقه *** فما لك الا مرقب الشمس مرقد

از ابرها هم بالاتر رفتی *** جایگاه تو فقط روی خورشید است

«فاذا وقعت على كتابي هذا *** «فاقدم على لاجازيك على ما فعلت

نامه که به دستت رسید، بیا *** تا به تو به خاطر کارت پاداش بدهم

این عبارت کتاب های اهل سنت است، شاید آن را در کتاب های ما پیدا نکنید.

«فقدم عليه ابن زياد في ارباب دولته و جمیع بنی امیه فخرجوا الیه؛ ابن زیاد به همراه همه کارگزاران و بنی امیه از کوفه به شام رفتند».

«ولما دخلوا على يزيد قام له و اعتنقه و قبل بين ما عينيه؛ وقتی ابن زیاد بریزید وارد شد، یزید ایستاد؛ او را در آغوش گرفت و بین دو چشمان او را بوسید.»

«و قبل ابن زیاد یده و اجلسه معه على سریره و قربه و ادناه و اجلسه معه سريره في الخضرا و كان منادمه ابن زیاد هم دست یزید را بوسید و یزید هم او را در کاخ خضرا کنار خود، روی تخت نشاند و او را به خود نزدیک کرد. ابن زیاد ندیم و شب نشین یزید بود».

شبی یزید به آوازه خوان گفت: بخوان و به ساقی گفت: شراب بریز و این بیت شعر را خواند :

اسقنى شربة تروى فوأدى *** ثم صل واسق مثلها ابن زياد

شرابی به من ده که قلبم را سیراب نماید * و مثل آن را به ابن زیاد بخوران

موضع السر والامانة عندى *** و على ثغر مغنمی و جهادی

ابن زیاد محل اسرار و امانت من است * او مرزدار غنایم و جهاد من است

و اقام عنده شهراً ابن زياد و يزيد الف الف... و مثلها عروضاً و جواهراً و دواباً و عبيداً ...» (1)

ابن زیاد، یک ماه مهمان ویژه یزید بود و یزید هم یک میلیون درهم به او جایزه داد (یعنی برابر صد هزار مثقال طلا)، مقادیر فراوانی هم به او جنس داد، از پارچه و هدیه و جواهر، تا مرکب فاخر و برده؛ و به او گفت که تا یک سال خراج عراق مال خودت باشد؛ چون امام حسین علیه السلام را کشته است! این است بنی امیه؛ آیا خلف از این ها بهتر و شریف ترند؟!

نمونه ای دیگر از عملکرد بنی امیه

براساس روایت، نمونه ای هم از عملکرد خلف و نسل بنی امیه بیاورم؛ روایتی را که شاید کمتر دیده باشید؛ این روایت چند صفحه است و یک مدرک دارد که آن هم، از عامه است. نام آن کتاب، عقد الدرر سلمى مقدسى شافعی است. این کتاب اولین بار در مصر چاپ شده و الان نیز اگر در قم وجود دارد،


1) سبط بن جوزى، مرأة الزمان ، ج 8، ص 186 مؤلف نوه دختری ابن الجوزي صاحب كتاب المنتظم وكتاب صفت الصفوة وكتاب الموضوعات است. این کتاب کمیاب است و به زحمت در سفر حج آن را تهیه کردم؛ 22 جلد است.

کپی چاپ مصر است.

روایت مفصل و یازده صفحه است. سه صفحه اش در مورد جنایات امویان قبل از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. می دانید که مدت قدرت امویان و سفیانی از ظهور تا سقوط ، تقریباً پانزده ماه است. اوج جنایاتشان همین چند ماه است که بعد از آن، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور می کنند. ظهور حضرت تا پایان جنایات این ها (سفیانی ها) یک سال نمی شود. طبق این روایت، قاتلان سفیانی هستند که از دست امام فرار می کنند. تأملاتی در روایت داریم؛ ولی اقاریر خودشان است. از جانب خودشان هم اشکالاتی به روایت عنوان شده است؛ ولی خودشان آن را نقل می کنند. این ها جنایاتی را مرتکب می شوند که اگر نقل کنم، متعجب می شوید. حال، این ها می خواهند از عدالت فرار کنند و پناهنده شوند.

منابع روایت

• اولین منبعی که روایت را نقل می کند، «عقد الدرر في أخبار المنتظر وهو المهدى علیه السلام» از یوسف بن یحیی بن على بن عبد العزيز المقدسي السلمي الشافعي (م. بعد از 658 ه- ق) می باشد، ص126 تا 137؛

• «البرهان على علامات مهدی آخرالزمان»، متقی هندی که از عقدالدرر نقل می کند؛

• کتاب «فوائد الفکر» که از عقدالدرر نقل می کند؛

• كتاب «العَرْفُ الوَرْدِى فى أخبار المَهْدِى، از جلال الدین السیوطی.

• منابع شیعی نیز که این روایت را نقل کرده اند، همه از عقدالدرر نقل می کنند و یا از کتابی است که آن کتاب از عقدالدرر نقل کرده است؛

• إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب، از یزدی حایری؛

• کشف الاسرار نوری، تصریح می کند که از عقدالدرر نقل کرده است؛

• مرحوم والد ما در کتاب الشيعة و الرجعة ، از الزام الناصب نقل می کند؛

• ملحقات احقاق الحق تصریح میکند که از عقدالدرر نقل کرده است؛

• منتخب الاثر آيت الله صافی تصریح میکند که از برهان متقی هندی نقل کرده است؛

• موسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدی ، ج4، ص 134.

این روایت از امیر المؤمنین نقل شده است و از نظر سند مشکل دارد؛ چون «مرسله» است. البته مطالبی در این روایت وجود دارد که ما قبول نداریم؛ مانند این که شام بر مدینه در دوران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تفضیل دارد، بلکه گفته شده است که مدینه به سبب وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه وآله بر مکه شرافت دارد؛ اهل سنت هم این را گفته اند. البته در شرافت کربلای معلا هم روایات داریم؛ هر چند عبارات دیگر روایت - با «مرسله» بودن - شواهدی دارد. روایت این گونه است :

«... قال: فقام إليه ابن يقطين وجماعة من وجوه أصحابه و قالوا: يا أمير المؤمنين إنك ذكرت لنا السفياني الشامي و نريد أن تبين لنا أمره، قال: قد ذكرت خروجه لكم آخر السنة الكائنة. فقالوا: اشرحه لنا فان قلوبنا قد ارتاعت حتى نكون على بصيرة من البيان، فقال علیه السلام : ابن يقطين و

جماعتی از بزرگان اصحاب امام علی به حضرت علیه السلام گفتند: شما برای ما از سفیانی شامی گفتید؛ ما درخواست داریم که وضعیتش را برای مان تبیین بفرمایید [حضرت] فرمود: برای شما بیان کردم که خروج او در آخر سال می باشد. [ یاران] گفتند: از سفیانی بیشتر بگو که دل های نگران ما، آرام شود.

«علامة خروجه، تختلف ثلاث رايات راية من العرب فيا ويل لمصر و ما يحلّ بها منهم و راية من البحرين من جزيرة أوال من أرض فارس و راية من الشام فتدوم الفتنة بينهم سنة (1)ثم يخرج رجل من ولد العبّاس فيقول أهل العراق قد جاءكم قوم حفاة أصحاب أهواء مختلفة فتضطرب أهل الشام و فلسطين ويرجعون إلى رؤساء الشام و مصر فيقولون اطلبوا ولد الملك؛ حضرت فرمودند: «نشانه خروج سفیانی اختلاف سه پرچم است: یک پرچم عرب است که برافراشته شود. پس وای بر مصر و آنچه بر آن از سفیانی وارد شود! نیز پرچمی از بحرین از جزیره اوال از سرزمین فارس و پرچمی از شام بلند می شود. آن گاه فتنه تا یک سال در میان ایشان ادامه می یابد. سپس مردی از اولاد عباس خروج می کند. اولاد عراق می گویند نزد


1) این روایت را نمی توان بر اوضاع فعلی تطبیق کرد؛ زیرا این روایت می گوید: «فتدوم الفتنة بينهم سنة؛ فتنه ها یک سال طول می کشند؛ ولی الان چهار سال است که در سوریه فتنه است. در عراق، برخی از قضایا را بریمانی تطبیق می دهند. بر فرض که روایاتش مشکلی نداشته باشد، بین یمانی تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیش از یک سال یا یک سال و نیم فاصله نیست. الان حدود ده سال است در عراق ادعا می کند یمانی است. اصلاً نمی توان بر این ها تطبیق داد؛ زیرا این فراز و نشیب ها در طول تاریخ بوده است.

شما (اهل عراق) پا برهنه و هوا و خواست های مختلف و متفرق روان گردید. اهل شام و فلسطین از خبر آمدن آن ها مضطرب می شوند و به رؤسای شام و مصر رجوع می کنند و می گویند که شاهزاده را بطلبند.»

شام و فلسطین چون می خواهند زیر بار عباسیان نروند، زیر بار سفیانی می روند و این ها برای حرکت سفیانی زمینه سازی می کنند.

«فيطلبوه ثم يوافقوه بغوطة دمشق بموضع يقال له «صرتا» فإذا حل بهم أخرج أخواله بني كلاب و بني دهانة و يكون له بالواد اليابس عدة عديدة؛ آنگاه در جست وجوی او بر آمده، او را در غوطه دمشق بیابند، در مکانی که «صرتا» (موضعی در راه حمص که تا دمشق بیش از یک فرسخ فاصله دارد) می نامند. او چون به نزد آنان آید، با آن ها خلوت می کند؛ اما از آن مجلس دایی های خود را که از قبیله بنی کلاب و بنی دهانه هستند بیرون میکند از برای او در وادی یابس عده

زیاد است.»

«فيقولون له: يا هذا ما يحل لك أن تضيع الإسلام، أما ترى إلى [ما] الناس فيه من الأهوال والفتن فاتق الله و اخرج لنصر دينك فيقول: أنا لست بصاحبكم فيقولون له: أ لست من قريش و من أهل بيت الملك القائم؟ أما تتعصب لأهل بيت نبيّك و ما قد نزل بهم من الذل والهوان منذ زمان طويل؟ فإنّك ما تخرج راغبا بالأموال و رغيد العيش، بل محاميا لدينك؛ واردان، به او می گویند: ای شخصی که شایستگی این کار را داری! بر تو روا نیست که اسلام را ضایع کنی [= یعنی ساکت بنشینی و قیام نکنی تا اسلام از بین رود] آیا نمی بینی که چه اهوال و فتنه هایی در مردم ظاهر شده است؟ پس، از خدا بپرهیز و برای یاری کردن دینت خروج کن. او

می گوید: من صاحب اختیار شما نیستم به او می گویند: آیا از قریش نیستی و از اهل بیت پادشاه قیام کننده نمی باشی؟ [ قبلاً بحث کردیم که اصلاً قریش ریشه امویان نیست؛ ولی سعی می کنند خود را به قریش بچسبانند.] آیا غیرت و تعصب در مورد اهل بیت پیغمبرت به خرج نمی دهی؟ تو می بینی آنچه را از ذلت و خواری که در این مدت دراز به آنان وارد شده است؛ پس تو برای رغبت در جمع آوری مال و خوشگذرانی قیام نمی کنی بلکه در این حال حامی دین خود می باشی.»

«فلا يزال القوم يختلفون و هو أوّل منبر يصعده، ثم يخطب و يأمرهم بالجهاد و يبايعهم على انهم لا يخالفون أمره رضوه أم كرهوه، ثم يخرج إلى الغوطة ولا يلج بها حتى تجتمع الناس عليه و يتلاحقون أهل الضغائن فيكون في خمسين ألف مقاتل فيبعث أخواله بني كلاب فيأتونه مثل سيل السائل فيأبون عن ذلك رجال يريدون يقاتلون رجال الملك ابن العباس فعند ذلك يخرج السفياني في عصائب أهل الشام؛ پس پیوسته یکی بعد از دیگری نزد او رفت و آمد می کنند [او ظاهر سازی می کند که من دنبال خلافت نیستم و سپس ایشان را اجابت می کند]. آن گاه برفراز منبری در دمشق قرار می گیرد و این نخستین باری است که بر منبر می رود. او در آن روز خطبه می خواند و آنها را به جهاد ترغیب می کند و از ایشان بر عدم سرپیچی از دستورهایش - خواه به آن خشنود باشند و خواه از آن روی گردان – بیعت می گیرد. سپس شهر را به جانب غوطه ترک و در خارج غوطه توقف می کند تا این که مردانی ملعون و سخن چین و کافر بالغ بر پنجاه هزار نفر به او ملحق می شوند. آن گاه او دایی هایش را برای فراخواندن جنگجو به سوی قبیله بنی

کلاب می فرستد. سپس از آن قبیله، همچون سیل مردانی به جانب او روان می گردند. آن گاه با پادشاهی از فرزندان عباس به نبرد برخیزد. در این هنگام است که سفیانی با گروهی از شامیان خروج می کند.»

«فتختلف ثلاث رايات فراية للترك والعجم و هي سوداء وراية للبريين لابن العباس أوّل صفراء و راية للسفياني فيقتتلون ببطن الأزرقي قتالا شديدا فيقتل منهم ستين ألفا؛ اهل سه پرچم با یکدیگر اختلاف می کنند: پرچم ترک و عجم که رنگش سیاه است و پرچم عرب بیابانگرد که از پیروان ابن عباس هستند و رنگ پرچمشان زرد است و پرچم سفیانی. آن گاه در بطن الازرق نبردی سخت درمی گیرد که از آنان شصت هزار نفر کشته می شود».

«ثم يغلبهم السفياني فيقتل منهم خلق كثير ويبقر بطونهم و يعدل فيهم حتى يقال فيه: والله ما كان يقال عليه إلّا كذبا والله إنّهم لكاذبون؛ پس از آن سفیانی بر ایشان غالب می آید و گروه انبوهی از آنان را می کشد و شکم ها را پاره می کند و بنای خود را در میان ایشان به عدل و داد می نهد تا اندازه ای که در حق او گفته می شود: به خدا سوگند، آنچه درباره او می گفتند که ظالم و ستمکار است، دروغ است. به خدا قسم؛ گویندگان چنین سخنانی دروغگویانند و نمی دانند که او با امت پیامبر چه خواهد کرد؟ [= او پیوسته به عدالت در میان ایشان رفتار می کند].»

«حتى يسير فأول سيره إلى حمص وإن أهلها بأسو إ حال ثم يعبر الفرات من باب مصر و ينزع الله من قلبه الرحمة ويسير إلى موضع يقال له قرية سبأ فيكون له بها وقعة عظيمة فلا تبقى بلد إلّا و بلغهم خبره فيدخلهم من ذلك خوف و جزع فلا يزال يدخل

بلدا بعد بلد إلّا واقع أهلها؛ نخستین مرحله سیرش به جانب حمص است. به درستی که اهل حمص در بدترین حالند سپس از فرات از باب مصر عبور می کند. خدا رحم و شفقت را از دل او بر می کند. آن گاه به موضعی که آن را «قریه سبا» می گویند، رهسپار می گردد. در آن جا نبردی بزرگ واقع می شود. پس شهری باقی نمی ماند، مگر آن که خبر او به ساکنانش می رسد و از این خبر، ترس و جزع آنها را فرو می گیرد. پس پیوسته به شهری بعد از شهر دیگری وارد می شود و با آنها به نبرد می پردازد.»

«فأوّل وقعة تكون بحمص ثم بالرقة ثم بقرية سبأ و هي أعظم وقعة يواقعها بحمص ثم يرجع إلى دمشق وقد دانت له الخلق فيجيّش جيشا إلى المدينة وجيشا إلى المشرق فيقتل بالزوراء سبعين ألفا ويبقر بطون ثلاثمائة امرأة حامل و يخرج الجيش إلى كوفانكم هذه فكم من باك وباكية فيقتل بها خلق کثیر؛ نخستین نبرد او در حمص است و بعد از آن در رقه و پس از آن در قریه سبا که این نبرد از نبرد در حمص بسی بزرگ تر است. آن گاه به دمشق بر می گردد و مردمان به او نزدیک می شوند. سپس لشکری تجهیز می کند و به مدینه می فرستد و لشکری به سمت مشرق [=عراق] گسیل می دارد و در بغداد هفتاد هزار نفر را می کشد و شکم سیصد زن باردار را پاره می کند. لشکر او به سوی کوفه شما خارج می شود. چه بسیار مرد و زن که به گریه در می آیند. پس در آنجا خلق بسیاری را می کشد.»

«و أما جيش المدينة فإنّه إذا توسط البيداء صاح به جبرائيل صيحة عظيمة فلا يبقى منهم أحد إلّا و خسف الله به الأرض و يكون في أثر الجيش رجلان أحدهما بشير و الآخر نذير فينظرون إلى ما نزل بهم فلا يرون إلّا رءوسا خارجة من الأرض فيقولان بما أصاب

الجيش فيصيح بهما جبرائيل فيحوّل الله وجوههما إلى قهقرى فيمضي أحدهما إلى المدينة و هو البشير فيبشّرهم بما سلمهم الله تعالى والآخر نذير فيرجع إلى السفياني و يخبره بما أصاب الجيش؛ و اما لشکری که به مدینه فرستاده است؛ چون به زمین «بیدا» برسند، جبریل فریاد بلند بر می کشد که احدی از آنان در صحنه گیتی باقی نمی ماند، مگر آن که به زمین فرو رود. دو مرد در عقب لشکر باقی می مانند که یکی از آنها بشارت دهنده است و دیگری بیم دهنده. این دو نفر می بینند آنچه را بر آنها وارد می شود. پس نمی بینند از آنها مگر سرهای ایشان را که از زمین، بیرون آمده است. آنان آنچه را می بینند، بازگو می کنند. پس جبرئیل بر آن دو نفر صیحه ای می زند که صورت های آن ها به عقب برمی گردد. خدا صورت های آن ها را به عقب برگرداند. پس یک نفر از آنها به مدینه می رود و آن، بشارت دهنده است. او بشارت می دهد که خدا آنان را از شر آن لشکر به سلامت می دارد و دیگری آنان را از آن لشکر بیم می دهد. پس آن گاه او به سوی سفیانی باز می گردد و خبر می دهد به آنچه که به لشکر او وارد شده است.»

«قال: و عند جهينة الخبر الصحيح لأنهما من جهينة بشير و نذير فيهرب قوم من أولاد رسول الله صلی الله علیه وآله و هم أشراف إلى بلد الروم فيقول السفياني لملك الروم ترد علي عبيدي فيردهم إليه فيضرب أعناقهم على الدرج الشرقي لجامع بدمشق فلا ينكر ذلك عليه

أحد؛ آن گاه حضرتش فرمود: «خبر صحیح نزد جهینه است که قبیله ای هستند از عرب؛ زیرا این دو نفر که بشیر و نذیر هستند، از جهینه اند. پس گروهی از اولاد پیغمبر صلی الله علیه وآله که از اشراف هستند به شهر روم فرار می کنند و پناهنده می شوند. سفیانی به پادشاه روم می گوید: بندگان مرا به من بازگردان.

پادشاه روم آنان را بر می گرداند و بالای پله های شرقی مسجد جامع دمشق آن ها را گردن می زند و کسی او را از این کار نهی نمی کند.»

روایت ادامه دارد تا به اینجا می رسد :

«و قالوا: يا أمير المؤمنين ما اسم هذا السفياني ؟ فقال علیه السلام : اسمه حرب بن عنبسة بن مرة بن كليب بن ساهمة بن زيد بن عثمان بن خالد و هو من نسل يزيد بن معاوية بن أبي سفيان، ملعون في السماء والأرض، أشر خلق الله تعالى و ألعنهم جداً و أكثرهم ظلما، ثم إنه يخرج بجيشه و رجاله و خيله في مائتي ألف مقاتل فيسير حتى ينزل الحيرة، ثم إن المهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف يقدم بخيله و رجاله و جیشه و کتائبه و جبرائيل عن يمينه و ميكائيل عن شماله و النصر بين يديه والناس يلحقونه في جميع الآفاق حتى يأتي أول الحيرة قريبا من السفياني... ؛ (1)گروهی از اهل کوفه برخاستند و گفتند: ای امیر مؤمنان! نام سفیانی چیست؟ حضرت فرمود: «نام او حرب است، پسر عنبسه، پسر مره، پسر کلیب، پسر ساهمه، پسر زید، پسر عثمان، پسر خالد. او از نسل یزید، پسر معاویه، پسر ابی سفیان است که در آسمان و زمین لعنت شده است. او بدترین خلق خدای تعالی و ملعون ترینشان از حیث نسب و ستمگرترینشان است. او بیرون می آید با لشکریان و سواران خود که بالغ بر دویست هزار جنگجو است. او حرکت می کند تا به حیره [ = یکی از شهرهای عراق] می رسد. در این هنگام، مهدی علیه السلام با سواران و مردان و لشکریان خود بر او پیشی


1) سلمی مقدسی شافعی، عقدالدرر ص126- 137؛ حائری یزدى ، إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب، ج2، ص162 و موسسه معارف اسلامی معجم احاديث المهدى، ج 4، ص133.

می گیرد در حالتی که جبرئیل در طرف راستش و میکائیل در جانب چپش و فرشته نصر روبه رو [= در دسترس او ] قرار دارند. مردم گروه گروه از نقاط دور دست جهان به او ملحق می شوند. سرانجام حضرت و لشکریانش در حیره با لشکر سفیانی برخورد می کنند....»

جلسه سیزدهم

مقدمه

سخن راجع به بررسی روایات قتل های آغازین ظهور بود. روایات متعددی در این زمینه وجود دارد که باید مورد بررسی سندی قرار گیرند. ما با این غوغاسالاری و جوسازی و خشن جلوه دادن چهره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مخالفیم؛ زیرا واقعیت غیر از این است. خداوند متعال، امام را به عنوان فریادرس مردم می فرستد: «یبعثه الله غیاثاً للناس»؛ (1)ولی با این نظریه هم مخالفیم که هیچ رویاروئی سختی و قتل و مبارزه ای، صورت نمی گیرد. امام منتقم و مصلحی است که تعدادی محارب و مفسد و یاغی مقابل حضرت می ایستند. بنابراین، این افراد باید به سزای عمل خود برسند و کشته شوند. در جلسات قبل، روایت هفتم قتل های آغازین را بررسی سندی و دلالی کردیم؛ روایتی که بعضی، امام را به استناد این عبارت «فَيَقْتُلُ الرِّجَالَ وَ يَبْقُرُ بُطُونَ الْحَبَالَى...»؛ خشن و خونریز جلوه داده اند. گفتیم که روایت «مرسله» است و مشکل سندی دارد. البته


1) اربلی، کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 2، ص470.

بعضی مشکل سندی این دسته از روایات را به دلیل نقل محمد بن علی كوفي می دانند؛ در حالی که ایشان راوی این روایت نمی باشد؛ ضمن اینکه تمام روایاتی که در مورد کشتارهای آغازین است از وی نقل نشده و دیگران هم، چنین روایاتی را نقل کرده اند. از 26 روایت ایشان، هفت مورد درباره کشتار آغازین است و 19 روایت دیگرش هیچ مشکلی ندارد. روایت از نظر دلالت نیز - پاره کردن شکم زن های حامله _ با مبانی فقهی ما سازگاری ندارد.

نگاهی دوباره به جنایات امویان

اما در مورد متن روایات که امام رجال و بزرگان را می کشد، باید گفت که محور این روایت، امویان هستند. امویان یک سال و اندی قبل از ظهور امام زمان روی کار می آیند و جنایتی نیست که مرتکب نشوند. سید بن طاووس، روایتی را از فتن ابن حماد نقل می کند :

«قال: حدثنا نعيم حدثنا رشدين عن ابن لهيعة عن أبي قبيل عن سعيد بن الأسود عن ذي قربات، قال: إذا بلغ السفياني الذي بمصر بعث جيشاً إلى الذي بمكة فيخربون المدينة أشدّ من الحرّة حتى إذا بلغوا البيداء خسف بهم؛ (1)هرگاه سفیانی به مصر برسد سپاهی را به سوی مکه گسیل می دارد که مدینه را بدتر از واقعه حره خراب می کنند تا اینکه در سرزمین بیدا، زمین آن ها را فرو می برد.»

نسبت به کتاب فتن و سند روایت بحث هست که سند به معصوم منتهی


1) ابن طاووس، التشريف بالمنن فى التعريف بالفتن، ص158.

نمی شود؛ ولی در حد اقرار از خود اهل سنت، در زمینه جنایات اموی ها پذیرفته می شود. طبق این روایت، سفیانی با مردم مدینه بدتر از واقعه حره رفتار می کند و به جان و مال و نوامیس مردم، تعرض می کند (واقعه حره را در جلسات قبل توضیح دادیم). حال اگر روایت هفتم قتل های آغازین، صحیح باشد، امام، همین سفیانی ها را می کشد؛ نه این که مردم عادی و شهروندان را بکشد.

جنایت سفیانی از کتاب البدء و التاريخ

این روایت را ابو زید احمد بن سهل بلخی (م. 322 هجری) در «البدء والتاریخ» نقل کرده است. وی از اهل سنت است و در غیبت صغرا می زیسته است. ایشان در مورد سفیانی می گوید:

«في رواية هشام بن الغارعن مكحول عن أبي عبيدة بن الجراح عن رسول الله صلی الله علیه وآله قال لا يزال هذا الأمر قائما بالقسط حتى يثلمه رجل من بني أمية و في رواية أبي قلابة عن أبى أسماء عن ثوبان أن رسول الله صلی الله علیه وآله ذكر ولد العباس فقال يكون هلاكهم على يدي رجل من أهل بيت هذه و أومى إلى حبيبة بنت أبي سفيان أبي عبيدة بن الجراح از رسول الله صلی الله علیه وآله چنین نقل می کند: «امر مردم بر قسط و عدل است تا یکی از امویان، آن را به هم می زند.» سپس پیامبر صلی الله علیه وآله سخنی از بنی عباس به میان آورد و فرمود: «هلاک بنی امیه به دست یکی از خاندان عباس است» و به حبیبه بنت ابی سفیان اشاره کرد.»

«و فيما خبّر عن على بن أبى طالب صلوات الله عليه في ذكر الفتن بالشام

قال فإذا كان ذلك خرج ابن آكلة الأكباد على اثره ليستولى على منبر دمشق فإذا كان ذلك فانتظروا خروج المهدى؛ و در روایتی دیگر از حضرت علی علیه السلام در مورد فتنه های شام خبر داده شده است: «وقتی فرزند هند جگرخوار از شام ظاهر می شود تا بر حکومت دمشق دست پیدا کند، منتظر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشید.»

«وقد قال بعض الناس ان هذا قد مضى وذلك خروج زياد بن عبد الله بن خالد بن يزيد ابن معاوية بن أبي سفيان بجلب و بيضوا ثيابهم وأعلامهم و ادّعوا الخلافة فبعث أبو العباس عبد الله [بن محمد] بن على بن عبد الله بن عباس أبا جعفر إليهم فاصطلموهم عن آخرهم ؛ بعضی از مردم می گویند که این قضیه تمام شده است و آن خروج زیاد بن عبدالله در حلب بود که لباس و پرچمشان سفید بود و ادعای خلافت می کردند. بنابراین عباسیان بر این ها لشکری فرستادند و تا آخرشان را ریشه کن کردند». «و يزعم آخرون أنّ لهذا الموعود شابا وصفه لم يوجد لزياد بن عبد الله ثمّ ذكروا أنه مع ولد يزيد بن معاوية عليهما اللعنة بوجهه آثار الجدري و بعينه نكتة بياض يخرج من ناحية دمشق ويثيب خيله وسراياه في البر و البحر فيبق-رون بطون الحبالى وينشرون الناس بالمناشير و يطبخونهم في القدور و بعضی گمان کردند که این موعود، جوانی است که خصوصیاتش با زیاد بن عبدالله نمی سازد. سپس گفتند موعود از ولد یزید بن معاویه است که در صورتش آثار آبله و چشمش معیوب است و از ناحیه دمشق خروج می کند و لشکریانش را به سوی زمین و دریا گسیل می دارد. شکم زن های باردار را پاره می کنند و بدن انسان ها را با اره می برند و در دیگ های بزرگ، طبخ می کنند.»

«و يبعث جيشا له إلى المدينة فيقتلون ويأسرون و يحرقون؛ و لشکری به سوی مدینه می فرستد و مردم را در مدینه می کشند و به اسارت می گیرند و زنده زنده می سوزانند.»

عجیب است که این روایت سند نمیخواهد اینها هنوز بر مصدر کارند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور می کند. اگر امام با این گروه، برخورد نکند، خلاف عدل است. عدالت چنین اقتضا می کند که با گردنکشان و طاغیان مقابله کند.

«ثم يُنَبّشون عن [ قبر ] النبي صلى الله عليه و سلم و قبر فاطمة رضي الله عنها ثم يقتلون كلّ من اسمه محمّد و فاطمة ويصلبونهم على باب المسجد؛ سپس قبر پیامبر و حضرت زهرا علیها السلام را نبش می کنند و سپس هر کس را که نام او محمد و فاطمه است، می کشند و بر باب مسجد، آویزانش می کنند».

اخیراً مطلبی شایع شد که می خواهند قبر پیامبر را به بقیع منتقل کنند. ابتدا حرف شان را می زنند تا عکس العمل مسلمانان را ببینند. یهود هم اگر حاکم باشد، جرات چنین کاری را ندارد؛ ولی نسل این ها نبش قبر می کنند. این ها اشکال می کنند که چرا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قبر بعضی ها را نبش می کنند. البته در مورد این روایت تامل دارم؛ ولی اگر روایت صحیح باشد، شما از این ناراحت هستید و این در حالی است که این ها قبر پیامبر صلی الله علیه وآله و فاطمه زهرا علیها السلام را نبش می کنند و شما حرفی نمی زنید.

«فعند ذلك بيشتد غضب الله عليهم فيخسف بهم الأرض و ذلك قوله تعالى: وَلَوْ

تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِن مَكانٍ قَریب. (1)ای من تحت أقدامهم؛ در این هنگام است که خداوند بر این ها غضب می کند و آنها را به زمین فرو می برد و این است قول خداوند: می فرماید: «اگر آنان را مشاهده کنی که دچار وحشت شده اند؛ پس رهایی ندارند و از مکان نزديك گرفتار می شوند.» «و في خبر آخر أنهم يخربون المدينة حتى لا يبقى رائح و لا سارح؛ (2)و در روایتی دیگر آمده است که آنان به گونه ای مدینه را خراب می کنند که دیگر کسی بر جا نمی ماند.»

روایتی را هم در جلسه قبل از منابع اهل سنت (عقدالدرر سلمی مقدسی شافعی) نقل کردیم که سفیانی را از نسل یزید، پسر معاویه و پسر ابی سفیان دانسته بود که در آسمان و زمین لعنت شده و او بدترین خلق خدای تعالی و ملعون ترینشان از حيث نسب و ستمگرترینشان است. او کشتار فراوانی صورت می دهد و هیچ رحم و عطوفتی به دل ندارد؛ به گونه ای که شکم سیصد نفر زن حامله را پاره می کند و جنایات فراوان دیگری مرتکب می شود.


1) سبأ: 51.

2) مقدسی، البدء والتاریخ، ج2، ص 177-179.

جلسه چهاردهم

مقدمه

سخن راجع به بررسی روایاتی بود که مفادش، برخورد خشونت آمیز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در آغاز ظهور است و ظهور با جنگ ها شروع می شود. در این زمینه برخی از نویسنده های عامه غیر منصف نیز کتاب ها و مقالاتی نوشته اند و به این اتهام دامن زده و تعبیرات نامناسبی نیز مطرح کرده اند. در جلسات قبل، روایتی را از بحارالانوار بیان کردیم که مفاد آن، اوج خشونت بود.

در بررسی دلالی روایت گفتیم که اصلاً محور بحث در این روایت، قطع نظر از سند امویان هستند و امویان سابق ولاحق و سلف و خلف شان، همه خونریز و سفاک بوده اند. لذا اگر این روایت درست باشد که امام عجل الله تعالی فرجه الشریف «فَيَقْتُلُ الرِّجَالَ ... ». در واقع، این کم ترین برخوردی است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می تواند با این ها داشته باشد. چون این ها کسانی هستند که در جریان سفیانی که با ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چندان فاصله ای ندارد؛ بدترین جنایات را بر انسان ها وارد می کنند و نمونه آن روایت مفصلی است که خود اهل سنت نقل کرده اند. قسمتی از این روایت را در جلسه دوازدهم بیان کردیم و در ادامه بعضی از

قسمت های آن را خواهیم گفت (روایت مفصل است).

جنایت سفیانی در بیان روایت مقدسی شافعی

بر ما لازم است این روایات را بررسی کنیم تا کسانی که ما را متهم می کنند و به عقاید شیعه حمله و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجدان را به خشونت متهم می کنند؛ اگر این روایات را ببینند ملاحظه میک نند که امام با افراد خشن که دستشان تا مرفق به خون مردم و مسلمین آغشته است، این گونه برخورد می کنند. حضرت با این ها چه کند؟ مذاکره کند؟ آنها را عفو کند؟ در حالی که ذات این ها قتل و غارت و تجاوز و خونریزی است. اما بیان روایت:

«قال: فقام إليه ابن يقطين وجماعة من وجوه أصحابه و قالوا: يا أمير المؤمنين إنّك ذكرت لنا السفياني الشامي و نريد أن تبين لنا أمره....»

«... معاشر الناس ! الا وانه اذا ظهر السفياني تكون له وقايع عظام، فاول وقعه بحمص، ثم بحلب، ثم بالرقه، ثم بقريه سبا، ثم براس العين، ثم بنصيبين، بالموصل، وهي وقعه عظيمه، ثم تجتمع الى الموصل رجال الزوراء ومن ديار يونس الى اللجمه، وتكون بها وقعه عظيمه يقتل فيها سبعون الفا، ويجرى على الموصل قتال شديد يحل بها، ثم ينزل السفياني ويقتل منهم ستين الفا، وان فيها كنوز قارون، ولها اهوال عظيمه بعد الخسف والقذف والمسخ، وتكون اسرع ذهابا فى الارض من الوتد الحديد في ارض الرجف؛ ای مردم! آگاه باشید که چون سفیانی ظاهر شود، برای او وقایع و جنگ های بزرگی خواهد بود: اول واقعه و جنگ او به شهر حمص واقع خواهد شد؛ پس از آن، به حلب؛ سپس به رقه و پس از آن، به قریه سبا؛ سپس به راس العین؛ در ادامه به نصیبین و پس از آن به موصل می رود. در

موصل، مردانی از بغداد و از دیار یونس تا لجمه گرد هم می آیند و نبرد سختی واقع می شود؛ به طوری که هفتاد هزار نفر در آن کشته می شوند. جنگ تا موصل جریان پیدا می کند و در آن جا قتال سختی رخ می دهد. آنگاه سفیانی در آن جا فرود می آید و شصت هزار نفر از ایشان را می کشد. به درستی که در آن جا است گنج های قارونی و از برای آن جا است ترس های بزرگ و هولناکی بعد از فرورفتن به زمین و سنگ باریدن و مسخ شدن که زودتر از جاهای دیگر رخ می دهد؛ همچون فرورفتن میخ آهن به زمینی سست».

«قال: ولا يزال السفياني يقتل كل من اسمه محمد وعلى وحسن وحسين وفاطمه وجعفر وموسى وزينب وخديجه ورقيه بغضا وحنقا لال محمد صلى الله عليه وآله، ثم يبعث فى جميع البلدان فيجمع ل-ه الاطفال، ويغلى لهم الزيت، فيقولون له الاطفال ان کان آباونا عصوك نحن فما ذنبنا؟ فياخذ كل من اسمه على ما ذكرت فيغليهم فى الزيت، ثم يسير الى كوفانكم هذه، فيدور فيها كما تدور ،الدوامه فيفعل بالرجال كما يفعل بالاطفال؛ حضرت در ادامه سخنان خود فرمودند: سفیانی هر کسی را که نامش محمد و علی و حسن و حسین و فاطمه و جعفر و موسی و زینب و خدیجه و رقیه است، از روی بغض و کینه ای که به آل محمد دارد، به قتل می رساند. آن گاه به تمامی شهرها کسانی را می فرستد تا برای او بچه ها را جمع کنند. آن گاه برای از بین بردن افراد، روغن می جوشاند. بچه ها به او می گویند: اگر پدران ما تو را نافرمانی کردند، ما چه گناهی کرده

ایم؟! اما او به این سخنان وقعی ننهاده و هر که را که همنام کسانی است که ذکر کرده ام، در دیگ روغن گداخته می اندازد و می جوشاند. (1)آن گاه به جانب کوفه رهسپار می گردد شهر را دور می زند در کوچه هایش همچون فرفره می چرخد و با مردان همان معامله را می کند که با اطفال کرده بود».

«ويصلب على بابها كل من اسمه حسن وحسين، فعند ذلک یغلی دمائهم كما غلى دم يحيى بن زكريا ، فاذا راى ذلك الامر ايقن بالهلاک، فیولی هاربا، ويرجع منهزما الى الشام، فلا يرى فى طريقه احديخالف عليه اذا دخل علیه؛ او بر دروازه کوفه هر که را نامش حسن و حسین است، بر دار می کشد. در این هنگام، خون های ریخته شده مردم کوفه به جوشش می آید، همچنان که خون یحیی بن زکریا به جوشش آمد. او چون این امر را می بیند، به هلاکت خود یقین پیدا می کند. از این رو، از ترس به کوفه پشت و آن جا را به جانب شام ترک می کند. او در راه تا زمانی که داخل شام شود کسی را که با او مخالفت کند، نمی بیند».

«فاذا دخل الى بلده اعتكف على شرب الخمر والمعاصي، ويامر اصحابه


1) طبق آمار در سوریه 12هزار کودک زیر ده سال را سربریدند که 4 هزار نفر از دو روستای شیعه نشین است. نمی خواهم بگویم اینها سفیانی هستند؛ می خواهم بگویم خط همان خط است؛ ولی سفیانی ظاهر نشده است. کسی که قلم بر می دارد و علیه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می نویسد و حضرت را به خشونت متهم می کند، از کنار این جنایات و روایت های مربوط به جنایات سفیانی به راحتی می گذرد. در کتاب های خودشان آمده است که سفیانی یک سال قبل از آمدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این کارها را می کند. آیا امام می تواند از کنار این جنایات به راحتی بگذرد؟! این که نقض غرض است.

بذلک، فيخرج السفياني وبيده حربه ويامر بالامراه فيدفعها الى بعض اصحابه، فيقول له: افجر بها فى وسط الطريق فيفعل بها، ثم يبقر ببطنها ويسقط الجنين من بطن امه، فلا يقدر احد ينكر عليه ذلک؛ چون داخل شهر خود شود، به شرب خمر و انواع معصیت ها مشغول می گردد و یاران خود را به ارتکاب چنین گناهانی وادار می کند. پس از چندی دیگر بار سفیانی در حالتی که حربه ای در دست دارد خروج می کند و زنی را به بعضی از یاران خود می دهد تا در راه با او فجور و زنا کنند. او به یکی از یارانش می گوید در وسط راه [یا کوچه] با او فجور کن. آن شخص مرتکب چنین عمل قبیحی می شود و زن را باردار می کند. آن گاه او، شکم آن زن را پاره می کند و بچه ای را که زن در شکم دارد، سقط می کند و کسی بر نهی او از چنین کرده ناپسندی قدرت ندارد». «قال (ع9 : فعندها تضطرب الملائكه فى السموات، وياذن الله بخروج القائم من ذريتي، وهو صاحب الزمان، ثم يشيع خبره في كل مكان، فينزل حينئذ جبرائيل على صخرة بيت المقدس، فيصيح فى اهل الدنيا: قد جاء الحق وذهق الباطل، ان الباطل كان زهوقا؛ (1)آن گاه حضرت چنین ادامه دادند: «از چنین عملی فرشتگان در آسمان ها پریشان احوال می گردند. از این رو، خداوند فرمان خروج قائم از ذریه من را که صاحب زمان است صادر می کند. خبر خروج او در همه جا شایع می شود. در این هنگام، جبرئیل در بالای صخره بيت المقدس فرود


1) سلمی مقدسی شافعی، عقدالدرر ص126-137؛ حائرى يزدى إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب، ج2، ص 162 و مؤسسه معارف اسلامی معجم احادیث المهدی، ج 4، ص 133 .

می آید و اهل جهان را ندا می کند که حق به در آمد و باطل رفت، که باطل از بین رونده است.

نتیجه کلی

باز می گویم که ما روایت هفتم قتل های آغازین را از نظر سند قبول نداریم؛ چون «مرفوعه» است و در بخشی از دلالتش هم تامل داریم؛ اما نسبت به دلالت روایت بر قتل رجال موافق هستیم. منظورمان از «رجال» رجال بنی امیه و رجال سفیانی است که به خاطر عملکرد و جنایاتشان در قبل از ظهور، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با آن ها مبارزه می کند و آنها را به هلاکت می رساند.

بعضی گویا می خواهند همه روایات در این زمینه را زیر سوال ببرند و لذا می گویند روایاتی که مفادش قتل و کشتار است، از شخصی است به نام محمد بن علی کوفی و او هم «ضعیف» است. ما در جلسات قبل گفتیم که همه روایات قتل های آغازین را، ایشان نقل نمی کند، بلکه دیگران هم نقل می کنند. بعضی گفته بودند که روایات کشتار سی روایت است، در حالی که تمام روایات محمد بن علی کوفی در باب مهدویت، طبق تتبعی که در معجم داشتیم، 27 روایت است. روایاتی که محمد بن علی کوفی نقل کرده است مشکلی ندارد و همه روایاتش در مورد قتل های آغازین، به هفت مورد نمی رسد که این مقدار را دیگران هم نقل کرده اند. در این جا تمام روایاتی که محمد بن على کوفی نقل کرده است، بیان می کنیم تا ملاحظه شود چنین روایاتی دارای چه مضامینی هستند:

روایت هشتم قتل های آغازین

روایت اول محمد بن علی کوفی

«أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيَّ الْكُونِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام قَالَ: كَانَ لِي أَن أَقْتل المولّي وَ أَجْهَرَ عَلَى الجَرِيحِ وَلَكِنِّي تَرَكْتُ ذَلِكَ لِلْعَاقِبَةِ مِنْ أَصْحَابِي إِنْ جُرِحُوا لَمْ يُقْتَلُوا وَ الْقَائِمُ لَهُ أَنْ يَقْتُلَ الْمُوَلِّيَ وَ يُجْهِزَ عَلَى الْجَرِيحِ؛ (1)ابو خدیجه از امام صادق علیه السلام چنین روایت کرده است: «همانا علی علیه السلام فرمود: مرا چنین اختیاری بود که فراریان از جنگ را بکشم و کار مجروحان را یکسره کنم؛ لکن من به ملاحظه آینده نگری برای یاران خود این کار را نکردم که چون مجروح شدند، کشته نشوند؛ ولی برای امام «قائم» مقرر است که آنان را که از جنگ می گریزند، بکشد و کار زخمی ها را یکسره کند.

حکومت بعد از حضرت علی علیه السلام دست شیعه ها نبود. امویان و عباسیان، حکومت را به دست می گیرند. لذا اگر حضرت علی علیه السلام در جریان جنگ جمل و جریانات دیگر، فراری ها و مجروحان را میکشت؛ اینها به استناد این کار حضرت علیه السلام ، تمام شیعه را می کشتند و ریشه کن می کردند. به همین دلیل، حضرت برای حفظ شیعه، فراری ها و مجروحان از دشمن را نمی کشتند.


1) نعمانی، الغیبه، ص231 و مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج 4، ص171.

شیعه برکات و نتایج صبر امام علی علیه السلام و گریه های حضرت زهرا علیها السلام است.

راوی این روایت محمد بن علی کوفی است و این روایت اشکالی ندارد. کجای مفاد این روایت کشتار و خشونت است؟ امیرالمومنین علیه السلام هم حق داشتند ولی اعمال نکردند، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز حق دارند؛ اما این که امام این کار را انجام می دهد یا انجام نمی دهد، روایت ساکت است. بله! روایت دیگری را که ضمیمه کنیم، ممکن است بتوان گفت که حضرت این کار را انجام می دهد.

روایت نهم قتل های آغازین

روایت دوم محمد بن علی کوفی

روایت مفصل است؛ در آخر روایت آمده است:

«و قال أمير المؤمنين علیه السلام على منبر الكوفة إن الله عز و جل قدر فيما قدر و قضى و حتم بأنه كائن لا بد منه أنه يأخذ بني أمية بالسيف جهرة و أنه يأخذ بني فلان بغتة و قال علیه السلام لابد من رحى تطحن فإذا قامت على قطبها وثبتت على ساقها بعث الله عليها عبدا عنيفا خاملا أصله يكون النصر معه أصحابه الطويلة شعورهم أصحاب السبال سود ثيابهم أصحاب رايات سود؛ امیر المؤمنین علیه السلام بر منبر کوفه فرمود: «خدای عز و جل مقدر فرمود و حکم حتمی صادر کرد که چاره ای از وقوعش نیست که بنی امیه را آشکارا با شمشیر و فلان طایفه را ناگهان بگیرد و آن حضرت فرمود: آسیایی باید به گردش در آید و همین که کاملا به گردش افتاد و پابرجا شد، خداوند بندهای سنگدل و بی اصل و نسب را بر می انگیزد

که پیروزی همراه او باشد؛ یارانش با موهای دراز و سبیل های کلفت و

جامه های سیاه در بر و پرچم های سیاه به دست داشته باشند.»

«وَيْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ يَقْتُلُونَهُمْ هَرْجاً وَاللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَإِلَى أَفْعَالِهِمْ وَ مَا يَلْقَ الْفُجَّارُ مِنْهُمْ وَ الْأَعْرَابُ الْجُفَاةُ يُسَلَّطُهُمُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ بِلَا رَحْمَةٍ فَيَقْتُلُونَهُمْ هَرْجاً عَلَى مَدِينَتِهِمْ بِشَاطِئِ الْفُرَاتِ الْبَرِيَّةِ وَ الْبَحْرِيَّةِ جَزَاءً بِمَا عَمِلُوا وَ مَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ (1)وای بر کسی که با آنان ستیزد که بی ملاحظه آنها را بکشند. به خدا قسم گویی آنان و اعمالشان را می بینم و آنچه بدکاران و عرب های ستمگر از دست آنان می بینند، پیش چشم من است خداوند آنان را که مهری در دلشان نیست، برایشان مسلط می کند و در شهرهای خودشان که در کنار فرات است، شهرهای ساحلی و بیابانی، ایشان را بی محابا می کشند، به جزای آنچه کرده اند؛ و پروردگار تو به بندگانش ستم روا ندارد.»


1) نعمانی، الغیبه، ص 257 و مؤسسه معارف اسلامی معجم الاحاديث مهدى ، الاحاديث مهدی ، عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج4، ص 382.

جلسه پانزدهم

مقدمه

سخن راجع به روایات قتل های آغازین بود. گفتیم که بعضی، همه این روایات را «تضعیف» کرده اند و عمده این روایات را به محمد بن علی کوفی استناد داده و مدعی هستند که بیش از روایت را ایشان نقل می کند. ما به حسب تتبعی که داشتیم به این جا رسیدیم که روایات منقول از محمد بن علی کوفی در مورد قتل ها، هفت مورد است بنابراین با بررسی هفت مورد خواهیم دید که بعضی از اینها مشکلی ندارند.

روایت دهم قتل های آغازین

روایت سوم محمد بن علی کوفی

مرحوم نعمانی در الغیبه به سند خودش حدیثی نقل می کند که چنین است:

«أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَشَانَ الرَّازِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيَّ الْكُوفِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ صَالِحٌ

مِنَ الصَّالِحِينَ سَمِّهِ لِي أُرِيدُ الْقَائِمَ علیه السلام ، فَقَالَ اسْمُهُ اسْمِي قُلْتُ أَيَسِيرُ بِسِيرَةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله قَالَ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ يَا زُرَارَةُ مَا يَسِيرُ بِسِيرَتِهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لِمَ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم سَارَ فِي أُمَّتِهِ بِالْمَنِ كَانَ يَتَأَلَفُ النَّاسَ وَ الْقَائِمُ يَسِيرُ بِالْقَتْلِ بِذَاكَ أُمِرَ فِي الْكِتَابِ الَّذِي مَعَهُ أَنْ يَسِيرَ بِالْقَتْلِ وَلَا يَسْتَتِيبَ أَحَداً وَيْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُ.» (1)

در غیبت نعمانی است که زراره گفت: به حضرت امام محمد باقر علیه السلام گفتم: نام بنده ای از نیکان را برای من ذکر کن و منظورم قائم بود. حضرت فرمود: «او همنام من است.» گفتم: آیا او هم به روش پیامبر رفتار می کند؟ فرمود: «نه، نه! ای زراره او به روش پیامبر رفتار نمی کند. (2)پیامبر در میان امت خود با ملایمت رفتار کرد و میخواست بدین وسیله، دل های مردم را به هم پیوند دهد؛ ولی روش قائم جنگ است و در کتابی که با اوست نیز چنین مأمور شده است که با جنگ کار را پیش ببرد، و در آن روز توبه کسی را نمی پذیرد. وای بر کسی که با وی دشمنی کند!

سیره پیامبر و معصومان علیهم السلام

پیامبر صلی الله علیه وآله حتی در آخرین لحظات با قریشی ها و امویان، با نرمش و مدارا


1) نعمانی، الغیبه، ص231 و مؤسسه معارف اسلامی معجم احادیث مهدى وحده است ، ج4، ص 473 .

2) سنت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف غیر از سنت پیامبر نیست. حضرت احیاگر سنت نبوی صلی الله علیه وآله است و شکی در این نیست؛ ولی روش ائمه علیهم السلام یکسان نبوده و راوی نیز روش امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را سوال می کند.

برخورد کردند. آن ها توسط یاران پیامبر محاصره شدند و بعد که شکست خوردند، پیامبر بزرگوار اسلام به آنها فرمودند: «انتم الطلقاء»؛ شما آزاد شده هستید». و همچنین فرمودند: «و من دخل دار ابی سفیان فهو آمن.» روش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این بود که آن حضرت حداکثر را جذب کنند؛ حتی گاهی برای تالیف قلوب، مبالغی را به آنان می دادند. جنگ هوازن و ثقیف را ببینید؛ پیامبر صلی الله علیه وآله چه قدر به ابوسفیان غنیمت داد! مثل این که ابوسفیان خودش فاتح بوده است! ابوسفیان گفت برای پسرم، معاویه هم بدهید! پیامبر صلى الله عليه برای او هم داد، تا آنجا که چیزی برای انصار و مهاجران نماند و لذا بعضی اعتراض کردند و پیامبر صلی الله علیه وآله در جواب آن ها فرمود: «کدام بهتر است: آنها با غنائم برگشتند و شما با من برگردید؟!»

حتی روش حضرت علی علیه السلام بر تسامح بوده است. جمله ای را از ابن ابی الحدید با استادش به خاطر دارم که می گوید: اگر بعضی از مواضعی که برخی از همسران پیامبر، در مقابل امام علی علیه السلام گرفتند، در مقابل خلیفه دوم اتخاذ می کردند؛ خلیفه دوم، آن زن را می کشت؛ ولی صبر و حلم امام علی علیه السلام ایجاب می کرد که با نرمش برخورد کنند. ائمه طاهرین علیهم السلام از امام زین العابدين علیه السلام به بعد، مامور نبودند که به سلاح دست ببرند. آن ها کتاب و دستورالعملی دیگر و وظیفه ای دیگر داشتند.

تاملی در مضمون و دلالت روایت

این روایت، به نظر من مشکلی ندارد؛ ولی عده ای آن را دستاویز قرار داده اند

که چگونه ممکن است حضرت، از شیوه «أن يسير بِالْقَتْلِ» استفاده کند؟ ضمن این که راوی محمد بن علی کوفی است. خود روایت صراحت دارد که دوران مدارا و تسامح گذشته است. پیامبر صلی الله علیه وآله طبق دستوری که داشتند، مسامحه می کردند. امیرالمومنین علیه السلام هم با تسامح رفتار می کردند؛ چون آینده را ملاحظه می کردند. آن حضرت میدانستند که حکومت دست دیگران می افتد و ممکن است به استناد همین فعل امیرالمومنین علیه السلام ، باقی شیعه را قتل عام کنند. آن حضرت فراری ها و مجروحان جنگی را نمی کشتند تا در آینده با استناد به این کار حضرت، و در تلافی، شیعه را نکشند. اگر امام علی علیه السلام و دیگر ائمه علیهم السلام با مدارا برخورد می کردند، به انگیزه حفظ جان شیعه بوده است؛ ولی بعد از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حکومتی نیست که بگویند حضرت به خاطر حفظ جان شیعه نباید برخورد کنند. در این زمینه دو سال قبل مفصل بحث کرده ام.

مدت حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

اگر گفته شود که طبق روایت بعد از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حکومت به دست فرزندان حضرت می افتد؛ در جواب باید گفت که این روایت مشکل سندی دارد. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف انشاء الله تا چند روز قبل از قیامت حکومت می کنند و زمانی برای دیگران نمی ماند. البته این مسئله با رجعت ائمه و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله منافاتی ندارد، بلکه رجعت از ضروریات و مسلمات مذهب شیعه است.

آیا مسئله رجعت برای حکومت خود ائمه می باشد؟ (که یک یا دو روایت در

این زمینه، بیش تر نداریم و هر دو هم مشکل سندی دارند.) و یا رجعت برای تشریفات و مهم شمردن حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد؟ و یا بگوییم که علت رجعت را نمی دانیم (که در این صورت، سه احتمال داده می شود).

ما منکر رجعت ائمه نیستیم؛ اما حاکمیت ائمه محل بحث است. البته حاکمیت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همان حاکمیت ائمه علیهم السلام و حاکمیت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است و شکی در این نیست؛ اما این که مثلاً امام حسین علیه السلام به طور مستقل، چهل هزار سال و یا امیرالمومنین علیه السلام - طبق بعضی از روایات - حکومت می کنند، مورد بحث سندی است. دو روایت در این زمینه وارد شده که مورد تأمل است.

بنابراین، بعد از حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، حکومتی نیست و اگر هم باشد، حکومت دست ائمه و معصومان علیهم السلام است و به دیگران نوبت نمی رسد که بخواهند با شیعیان، برخورد و مقابله کنند.

حاکمیت از منظر دیگران

البته طبق روایات اسرائیلیات که در کتاب های دگر اندیشان نیز آمده اند، بعد از صد تا دویست سال، دوباره اوضاع به هم می ریزد و امنیت از بین می رود و در مقایسه با قبل از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بدتر هم می شود. البته که ما این ها را قبول نداریم. آن ها قائلند که پس از زوال امنیت، فقط در بیت المقدس امنیت را می توان یافت. (روایاتش را بحث خواهیم کرد) عمدتاً در روایات شان، نقش حضرت عیسی علیه السلام پر رنگ شده و بعد از او، دوباره اوضاع جهان به هم

می ریزد. گویا نقش اساسی را به خود حضرت عیسی علیه السلام داده اند و این، همان شعار معاویه است که «لا مهدی الا عیسی علیه السلام» امنیت با حضرت عیسی است و وقتی که ایشان، رحلت کنند، دوباره ناامنی فراگیر می شود. این روایت از معاویه است که عبد الله بن عباس هم این مسئله را رد کرده است. باقی روایات هم در این مسئله از اسرائیلیات است که بحث خواهیم کرد.

پایان حکومت امام زمان در آستانه قیامت

عقیده ما این نیست که بعد از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ناامنی است. بعد از امام زمان، چهل روز زمان به طول می انجامد و در این مدت مقدمات قیامت صورت می گیرد و دیگر ایام تکلیف نیست. این مطلب را روایات گفته اند و بر طبق این روایت، بعضی مثل شیخ مفید و مرحوم طبرسی در اعلام الوری، نظر داده اند و قائلند پس از امام زمان دیگر حکومتی نیست و اگر روایاتی وارد شده اند، قطعی نیستند. روايات «مهدِى بعد مهدی» را هم، شیخ حر عاملی توجیه می کند و «بعدیت» را «زمانی» نمی گیرد بلکه «رتبی» محسوب می کند و می گوید منافاتی ندارد که همه این «مهدی ها» در یک زمان باشند و منظور از

عجل الله تعالى مهدی ها، «أمراء» هستند که از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف منصوب می باشند.

توضیح عبارت روایت

عبارت «وَ لَا يَسْتَتِيبَ أَحَداً؛ امام توبه کسی را نمی پذیرد»؛ در روایت به چه معناست؟ زیرا تا زمانی که عالم تکلیف است و شخص بالغ و عاقل باشد، توبه اش پذیرفته می شود. پس در عبارت «وَلَا يَسْتَتِيبَ أَحَداً» می توان، سه

احتمال داد:

الف) حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف مطلب توبه نمی کند (باب استفعال افاده طلب می کند)؛

ب) اگر افراد توبه هم کنند، حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف توبه آن ها را نمی پذیرند و قبول نمی کنند؛

ج) عدم پذیرش توبه در مورد همه مردم نیست؛ چون این خلاف قواعد و اصول اعتقادات ماست. لذا شاید منظور عده خاصی هستند که حق را دیده و در مقابل آن قد علم کرده اند و در تمام مدت عمرشان بر خلاف حق و انسانیت، گام برداشته اند (مثل جریان سفیانی).

البته اگر عبارت «لَا يَسْتَنیب» باشد، منظور این است که حضرت در این امور «نایب» ندارد و خودش وارد عمل می شود.

پس این روایت که دستآویز بعضی قرار گرفته است و همه روایات قتل های آغازین را با سوال مواجه می کند، به استناد این سنخ روایات است و بر این فرض مبتنی است که راوی محمد بن علی کوفی باشد.

بررسی رجالی شخصیت محمد بن علی کوفی

باید بررسی کرد که این محمد بن علی کوفی کدام است؟ آیا همین ابوسمینه كذاب است؟ ممکن است بین «ثقه» و «غیر ثقه» مشترک باشد که در این صورت، نتیجه، تابع اخص مقدمات است. بنابراین، اگر بین ثقه و غیر ثقه مشترک باشد، باز روایت مشکل پیدا می کند.

نجاشی

نجاشی اصرار دارد که «محمد بن علی»، همان «ابوسمینه» است و لذا گفته است:

«ضعيف جداً، فاسد الاعتقاد، لا يعتمد في شيء و كان ورد قم و قد اشتهر بالكذب بالكوفة ونزل على أحمد بن محمد بن عيسى مدة، ثم تشهر بالغلو فخني ، و أخرجه أحمد بن محمد بن عيسى عن قم وله قصة وله من الكتب كتاب الدلائل وكتاب الوصايا، وكتاب العتق..؛ (1)محمد بن على جدا ضعیف است و در هیچ روایتی به او اعتماد نمی شود. مدتی در قم بوده و در کوفه به دروغگو، معروف بوده است. مدتی هم بر أحمد بن محمد بن عیسی وارد شده است. غلو خود را پنهان می کرده و سپس به غلو مشهور گردیده است و به همین دليل، أحمد بن محمد بن عیسی او را از قم اخراج کرده است... ابن شاذان نیز بعضی روایاتش را نقل می کند.

سال گذشته در مورد غلو مفصل بحث کردیم که گاهی قمی ها به چیزهایی غلو می گفتند که امروزه جزء اعتقادات ماست از این رو، مرحوم شیخ مفید با قمی ها درگیر شد، و به تبع آن مدرسه بغداد با مدرسه قم در این مسئله مخالف هم شدند. مرحوم مجلسی در جلد 25 در بحث غلو به این مطلب اشاره می کند.


1) نجاشی، رجال نجاشی، ص332 .

شیخ طوسی

اشاره

«يكنى أبا سمينة له كتب وقيل: إنها مثل كتب الحسين بن سعيد. أخبرنا جماعة عن محمد بن علي بن الحسين عن أبيه و محمد بن الحسن و محمد بن علي ماجيلويه عن محمد بن أبي القاسم عن محمد بن علي الصيرفي إلا ما كان فيها من تخليط أو غلو أو تدليس أو ينفرد به ولا يعرف من غير طریقه ؛ (1)روایاتی را که تخلیط یا غلو و یا تدلیسی در آن باشد و یا منفرد در روایت باشد و از طریق دیگر هم به ما نرسیده باشد، قبول نمی کنیم [ولی روایات قتل های آغازین را فقط محمد بن علی کوفی نقل نکرده است؛ بلکه دیگران هم نقل کرده اند].»

نظر فضل بن شاذان

مرحوم خوئی در مورد محمد بن علی کوفی می فرماید:

«ذكر علي بن محمد بن قتيبة النيسابوري، عن الفضل بن شاذان أنه قال: كدت أن أقنت على أبي سمينة محمد بن علي الصيرفي قال: قلت له و لم أستوجب القنوت من بين أمثاله؟ قال: إني (لأني أعرف) لأعرف منه ما لا تعرفه علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری از فضل بن شاذان نقل می کند که نزدیک است «محمد بن علی کوفی» را در قنوت نمازم نفرین کنم به او گفتم: چرا از میان این همه روات، می خواستی او را نفرین کنی؟! جواب داد چیزهایی از او می دانم که شما نمی دانید.» «و ذكر الفضل في بعض كتبه من الكذابين المشهورين أبو الخطاب و


1) طوسی، فهرست، ص412.

يونس بن ظبيان و يزيد الصائغ و محمد بن سنان و أبو سمينة أشهرهم ؛ (1)فضل در بعضی از کتاب هایش، نام عده ای از دروغگویان مشهور را برده که مشهورترین شان ابوسمینه است.»

نظر ابن الغضائری

«محمد بن علي بن إبراهيم الصيرفي، ابن خلاد المقري أبو جعفر الملقب بأبي سمينة كوفي، كذاب، غال، دخل قم و اشتهر أمره بها و نفاه أحمد بن محمد بن عيسى الأشعري رحمه الله عنها، وكان شهيرا في الارتفاع لا يلتفت إليه ولا يكتب حديثه؛ (2)ابن غضائری می گوید: محمد بن علی کوفی، ملقب به «ابو سمینه کوفی»، دروغگو و غالی است که وارد قم شد و به غلو مشهور گردید. بنابراین، احمد بن محمد بن عیسی اشعری، وی را از قم تبعید کرد. به سبب مشهور شدن وی در غلو، به احادیثش توجه نمی شود [قمی ها می خواستند بهترین روایات را اخذ کنند. لذا هر کس را که مقداری شبهه داشت، فوراً او را از قم بیرون می کردند.] (3)

نظر مرحوم خوئی

ایشان در کتاب معجم می فرماید:

«أن محمد بن علي بن إبراهيم الملقب بأبي سمينة لا ينبغي الشك في ضعفه لما عرفت و قد استثنى ابن الوليد من روايات محمد بن أحمد بن يحيى ما يرويه


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج16، ص299.

2) ابن غضائری الرجال لابن الغضائری، ص94.

3) ر.ک: خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 298.

عن أبي سمينة. و لكنه مع ذلك فقد وقع في أسناد كامل الزيارات وقد التزم مؤلفه جعفر بن محمد بن قولويه أن لا يذكر فيه إلا ما يرويه عن الثقات و المذكور فيه محمد بن علي القرشي ؛ (1)محمد بن علی بن ابراهيم ملقب به ابو سمینه، شک در ضعیف بودن او نیست به جهت آنچه شناختی، و به تحقیق ابن ولید از روایات محمد بن احمد بن یحیی آنچه از ابو سمینه روایت کرده را استثناء کرده است [و هر کس را که «ابن ولید» استثنا کند، ضعیف است]. و به تحقیق او در اسناد کامل الزیارات واقع شده است. و طبق مبنای ابن قولویه مندرج در مقدمه کتابش - که فرموده است از ثقات نقل می کنم - پس محمد بن علی کوفی از ثقات می شود و کسی که در اسناد کامل الزیارات ذکر شده است، محمد بن علی قرشی است.

پس؛ [توثیق عام به توثیقات خاصه منحل می شود].» کسی که مبنای مرحوم خویی را می پذیرد، باید ایشان را ثقه بداند. البته مرحوم خویی و ما از این مبنا برگشتیم؛ ولی بالاخره تعارض [بین ضعیف و ثقه بودن] می کند و طبق مبنای ایشان (مرحوم خوئی) تساقط می کند. فتأمل...


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج16، ص299.

جلسه شانزدهم

مقدمه

بحث در بررسی روایات قتل های آغازین بود که بعضی، آن ها را دستاویز قرار داده اند. اصرار ما بر بررسی روایات این بحث به خاطر حملات ناجوانمردانه به ساحت مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد تا جایی که کتاب هایی در این زمینه نوشته اند. کتاب افعال المهدى و الامل الشنيعه ، نویسنده مجدى محمود مکی، فصلی با عنوان «فصل كثرة سفيه للدماء» دارد. ایشان قضیه را مسلم می گیرد که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شیعه خونریز است. بعضی دیگر نیز کم و بیش در این مسئله بر اثر بی اطلاعی از مراتب اعتبار کتاب ها و فقه الحديث و فهم حدیث به اشتباه افتاده اند. در این جا قبل از پرداختن به ادامه روایات «محمد بن علی کوفی»، روایتی را نقل می کنیم که روش برخورد امام زمان را با اعراب بیان می کند.

روایت اول برخورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را با اعراب

روایت یازدهم قتل های آغازین ظهور

اولین منبعی که روایت را نقل می کند کتاب بصائر الدرجات نوشته

محمد بن حسن صفار (290ق) است:

«حَدَّثَنَا حَزَةُ بْنُ يَعْلَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنِ الرِبْعِيِّ عَنْ رُفَيْدٍ مَوْلَى أَبِي هُبَيْرَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَسِيرُ الْقَائِمُ بِسِيرَةِ عَلي بن أبي طالب في أَهْلِ السَّوَادِ فَقَالَ لَا يَا رُفَيْدُ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ سَارَ فِي أَهْلِ السَّوَادِ (1)بِمَا فِي الْجَفْرِ الْأَبْيَضِ وَإِنَّ الْقَائِمَ يَسِيرُ فِي الْعَرَبِ بِمَا فِي الْجَفْرِ الْأَمْرِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْجَفْرُ الْأَعْمَرُ قَالَ فَأَمَرَ إِصْبَعَهُ إِلَى حَلْقِهِ فَقَالَ هَكَذَا يَعْنِي الذَّبْحَ ثُمَّ قَالَ يَا رُفَيْدُ إِنَّ لِكُلِّ أَهْلِ بَيْتٍ مُجيباً شَاهِداً عَلَيْهِمْ شَافِعاً لِأَمْثَالِهِمْ ؛ (2)صفار در بصائر الدرجات از رفید غلام ابن هبیره روایت کرده است به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم یابن رسول الله! قربانت گردم آیا قائم به روش علی بن ابی طالب علیه السلام در میان اهل عراق رفتار می کند؟ فرمود: ای رفید! علی بن ابی طالب علیه السلام مطابق آنچه در جفر سفید بود، عمل می کرد؛ ولی قائم در میان عرب طبق آنچه در جفر سرخ است عمل می کند. عرض کردم: قربانت گردم جفر سرخ چیست؟ حضرت انگشت مبارك را به حلق خود کشید؛ یعنی با خونریزی و کشتن دشمنان دین خدا، حکومت خواهد کرد. [ یعنی سیاست حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف را با دیگر ائمه تفاوت دارد. او با


1) یاقوت حموی در معجم البلدان ( ج 3، ص 272 ) می گوید: «حد السواد من حديثة الموصل طولاً إلى عبّادان (آبادان) و من العذيب بالقادسية إلى حلوان [ غرب کشور که محل رحلت احمد بن اسحاق قمی است ] عرضاً فيكون طوله مائة وستين فرسخا. [ عرض آن، صد و شصت فرسخ است، عراق فعلی از عراقی که در کتاب ها نقل شده، طولش کم تر است ].»

2) صفار، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد علیهم السلام، ج1، ص 152.

دشمنان و مخالفان، تسامح ندارد و با آن ها با قاطعیت برخورد می کند. سپس فرمود: «ای رفید! هر خانواده ای اجابت کننده ای دارد که بر آنها شاهد است و برای امثال آن ها شفاعت می کند.»

بعضی افراد از این روایت، استفاده می کنند که سیاست امام بر خشونت است. لذا باید این روایت سنداً و متناً بررسی شود. صاحب

مبتنی بصائر الدرجات (محمد بن حسن صفار ، م290 ق) روایتی شبیه همین روایت را در چند صفحه بعد نقل می کند. روایت چنین است:

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ رُفَيْدٍ مَوْلَى أَبِي هُبَيْرَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السلام قَالَ: قَالَ لِي يَا رُفَيْدُ كَيْفَ أَنْتَ إِذَا رَأَيْتَ أَصْحَابَ الْقَائِمِ قَدْ ضَرَبُوا فَسَاطِيطَهُمْ فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ ثُمَّ أَخْرَجَ الْمُثَالَ الْجَدِيدَ عَلَى الْعَرَبِ الشَّدِيدِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا هُوَ قَالَ الذَّبْحُ قَالَ قُلْتُ بِأَيِّ شَيْءٍ يَسِيرُ فِيهِمْ بِمَا سَارَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فِي أَهْلِ السَّوَادِ قَالَ لَا يَا رُفَيْدُ إِنَّ عَلِيَّا علیه السلام سَارَ بِمَا فِي الْجَفْرِ الْأَبْيَضِ وَهُوَ الْكَفُّ وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ سَيُظْهَرُ عَلَى شِيعَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنَّ الْقَائِمَ يَسِيرُ بِمَا فِي الْجَفْرِ الْأَمْرِ وَ هُوَ الذَّبْحُ وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ لَا يَظْهَرُ عَلَى شِيعَتِهِ ؛ (1)رفيد نقل می کند که امام صادق علیه السلام به من فرمود: «ای رفید! هرگاه مشاهده کنی که اصحاب امام زمان علیه السلام در مسجد کوفه چادرهایشان را نصب کرده اند، در چه حالی هستی؟ که در آن هنگام است که با عرب برخورد شدیدی دارند». گفتم که آن برخورد چیست؟ فرمود: «کشتن آن ها.» رفید می گوید، سوال کردم: امام با چه سیاستی


1) همان، ص 155 .

با عرب های عراق برخورد می کند؟ آیا با همان سیاستی که امام علی علیه السلام با سرزمین سواد [=عراق] به کار گرفت، عمل می کند؟ حضرت فرمودند: «نه؛ ای رفید امام علی علیه السلام طبق سیاست جفر ابيض - که خودداری بود - حرکت کردند؛ چون حضرت علی علیه السلام می دانستند که بعد از خودشان دشمنان بر شیعه مسلط می شوند و لذا برای این که مبادا دیگران، سیاست کشتار را به بهانه فعل امام بر شیعه اجرا کنند؛ حضرت، این سیاست را پیش نکشیدند؛ ولی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سیاست جفر احمر را دارند که همان ذبح و قاطعیت است؛ چون می دانند که بعد از خودشان حکومت ظالمی نیست که مسلط بر شیعه شود».

دلالت روایت

بعید است که این دو نقل، دو روایت جداگانه باشد، بلکه ظاهراً یک روایت است که کم و زیاد دارد در روایت کلمه «العرب» آمده است که موضوعیت ندارد. (کلمه عرب عنوان مشیر است)؛ یعنی کسانی هستند که دین به آن ها رسیده است؛ ولی لجاجت می کنند و با دین اسلام و اهل بیت مشکل دارند. هرچه برای آن ها آیات و دلایل بیاورند؛ زیر بار نمی روند. معنای روایت این نیست که همه عرب و عراقی ها این گونه باشند. ببینید در مسیر چهار صد کیلومتری بصره تا کربلا، پذیرایی هایی که در ایام محرم و اربعین و نیمه شعبان می کنند، چه کسانی اند؟ همین شیعیان عراق هستند پس کلمه «عرب» موضوعیت ندارد و فقط عنوان «مشیر» است؛ مخصوصاً کلمه «موصل» هم وارد شده است که از قدیم بر آن ملاحظه ویژه ای بوده است. «اثبات شئ نفی

ما عداه نمی کند.» اگر فارس هم لجاجت کند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با او کنار نمی آید: «ویل لمن ناواه؛ وای به حال کسی که با امام درگیر شود! و مخالفت کند.» دوران تسامح گذشته است. ضمناً باید روایتی را که عنوان می کند: شصت، هفتاد نفر از اصحاب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، از عجم می باشند؛ بررسی کرد؛ زیرا طبق این روایت بیشتر اصحاب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از عرب هستند. لذا باید حدیث را به درستی فهمید و این که روایت، بر عراق تاکید دارد؛ ممکن است که دسته ای از افراد ناصبی و لجوج که دشمن اهل بیت هستند، در آن زمان در عراق در برابر امام، قد علم کنند.

روایت الغیبه نعمانی

دومین منبعی که روایت را نقل می کند مرحوم نعمانی (م.360 ق) در الغیبه است:

«أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَلَوِيِّ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: كَيْفَ أَنْتُمْ لَوْ ضَرَبَ أَصْحَابُ الْقَائِمِ علیه السلام الْفَسَاطِيطُ فِي مَسْجِدِ كُوفَانَ ثُمَّ يُخْرَجُ إِلَيْهِمُ الْمُثَالَ الْمُسْتَأْنَفَ أَمْرٌ جَدِيدٌ عَلَى الْعَرَبِ شَدِيدٌ ؛ (1)جعفر بن یحیی از پدرش، از ابی [ عبد الله] جعفر [بن محمد] علیهما السلام چنین روایت کرده است: «چگونه خواهید بود هنگامی که یاران قائم علیه السلام ، خیمه هایشان را در مسجد کوفه زده باشند و سپس فرمانی جدید بر


1) نعمانی، الغیبه، ص 319، ب 21، ح 6.

ایشان بیرون آورده شود؟؛ امری جدید که بر عرب سخت گران است.»

مرحوم نعمانی قسمتی از روایت را نقل می کند. سند روایت هم غیر از سند رفيد (روايت بصائر الدرجات) است. در سند می گوید: «عَمَّنْ رَوَاهُ» و لذا روایت «مرسله» است.

منابع دیگر روایت

• مصدر سوم روایت طبری آملی (م. 553 ق) در بشارة المصطفى لشيعة المرتضی در ص223 و 235؛

• مصدر چهارم روایت: شیخ حر عاملی (م. 1104ق)، در اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، ج3، ص520؛

• مصدر پنجم روایت مرحوم مجلسی (م. 1110) در بحار الأنوار در سه جا نقل کرده است: ج 52، ص 313، ص318 و ص 365؛

• مصدر ششم روایت: مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج 5، ص 298.

بررسی سندی روایت یازدهم

محمد بن حسن صفار در کتاب بصائر الدرجات، روایت را از مولی ابن ابی هبیره نقل می کند .

رفید مولی ابن ابی هبیره؛ مرحوم مامقانی در مورد ایشان می فرماید:

«عده الشيخ رحمه الله في رجاله تارة: من أصحاب الباقر علیه السلام ... و أخرى من أصحاب الصادق علیه السلام ... و رفيد هذا مولى ابن هبيرة، انهزم منه لما أراد قتله،

و التجأ إلى الصادق علیه السلام» (1)

مرحوم مامقانی می فرماید: شیخ گاهی «رفید مولی ابن ابی هبیره» را از اصحاب امام باقر علیه السلام و گاهی از اصحاب امام صادق علیه السلام به شمار می آورد. مرحوم مامقانی حکایتی را به طور اجمال از رفید نقل می کند و آن را گویای حسن عقیده وی می داند: «و يظهر من روايات رفيد هذا حسن عقیدته.» این حکایت، در کتاب کافی شریف آمده است که ما آن را بیان می کنیم:

حکایت رفید در کتاب کافی

مرحوم کلینی چنین نقل می کند :

«الحسين بن مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِ عَنْ أَبِيهِ عَمَّن ذَكَرَهُ عَنْ رُفَيْدٍ مَوْلَى يَزِيدَ بْنِ عَمْرِو بْنِ هُبَيْرَةَ قَالَ: سَخِطَ عَلَيَّ ابْنُ هُبَيْرَةَ وَ حَلَفَ عَلَيَّ لَيَقْتُلُنِي فَهَرَبْتُ مِنْهُ وَعُذْتُ بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَأَعْلَمْتُهُ خَبَرِي فَقَالَ لِيَ انْصَرِفْ وَ أَقْرِتُهُ مِنِّي السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ إِنِّي قَدْ أَجَرْتُ عَلَيْكَ مَوْلَاكَ رُفَيْداً فَلَا تَهِجْهُ بِسُوءٍ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ شَامِيٌّ خَبِيثُ الرَّأْيِ فَقَالَ اذْهَبْ إِلَيْهِ كَمَا أَقُولُ لَكَ فَأَقْبَلْتُ فَلَمَّا كُنْتُ فِي بَعْضِ الْبَوَادِي اسْتَقْبَلَنِي أَعْرَايٌّ فَقَالَ أَيْنَ تَذْهَبُ إِنِّي أَرَى وَجْهَ مَقْتُولٍ ثُمَّ قَالَ لِي أَخْرِجْ يَدَكَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ يَدُ مَقْتُولٍ ثُمَّ قَالَ لِي أَبْرِزْ رِجْلَكَ فَأَبْرَزْتُ رِجْلِي فَقَالَ رِجْلُ مَقْتُولٍ ثُمَّ قَالَ لِي أَبْرِزْ جَسَدَكَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ جَسَدُ مَقْتُولٍ ثُمَّ قَالَ لِي أَخْرِجْ لِسَانَكَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ لِيَ امْضِ فَلَا بَأْسَ عَلَيْكَ فَإِنَّ فِي لِسَانِكَ رِسَالَةٌ لَوْ أَتَيْتَ بِهَا الْجِبَالَ الرَّوَاسِيَ لَانْقَادَتْ لَكَ؛ رفيد غلام يزيد بن عمرو بن هبیره می گوید: ابن


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج 27، ص343.

هبیره بر من غضب کرد و قسم خورد که مرا بکشد؛ من از او گریختم و به امام صادق علیه السلام پناهنده شدم و گزارش خود را به حضرت بیان

کردم. امام به من فرمود: «برو و او را از جانب من سلام برسان و به او بگو: من غلامت، رفید را پناه دادم؛ با خشم خود به او آسیبی مرسان.» به حضرت عرض کردم: قربانت گردم او اهل شام است و عقیده پلیدی دارد. فرمود: «چنان که به تو می گویم، نزدش برو.» من راه را در پیش گرفتم؛ چون به بیابانی رسیدم، مرد عربی به من رو آورد و گفت کجا می روی؟ من چهره مردی که کشته شود در تو می بینم. آن گاه گفت: دستت را بیرون کن؛ چون بیرون کردم، گفت: دست مردی است که کشته می شود. سپس گفت: پایت را نشان ده؛ چون نشان دادم، گفت پای مردی است که کشته می شود. باز گفت: تنت را ببینم؛ چون تنم را دید. گفت: تن مردی است که کشته می شود. آن گاه گفت: زبانت را بیرون کن؛ چون بیرون آوردم، گفت: برو که بر تو باکی نیست؛ زیرا در زبان تو پیغامی است که اگر آن را به کوه های استوار رسانی، مطیع تو شوند.» (1)

« قَالَ فَجِئْتُ حَتَّى وَقَفْتُ عَلَى بَابِ ابْنِ هُبَيْرَةَ فَاسْتَأْذَنْتُ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهِ قَالَ أَتَتْكَ بِحَائِنٍ رِجْلَاهُ يَا غُلَامُ النَّطْعَ وَ السَّيْفَ ثُمَّ أَمَرَ بِي فَكُتِفْتُ وَشُدَّ رأْسِي وَقَامَ عَلَى السَّيَّافُ لِيَضْرِبَ عُنق فَقُلْتُ أَيُّهَا الْأَمِيرُ لَم تَظْلَقَرْ بي عنوةً وَ إِنَّمَا جِئْتُكَ مِن ذَاتِ نَفْسِي وَ هَاهُنَا أَمْرٌ أَذكرُهُ لَكَ ثُمَّ أَنتَ وشَانكَ فَقَالَ قُلْ


1) فرمایش امام علیه السلام مگر عدل قرآن نیست؟ «انّي تارك فيكُمُ الثقلین کتاب الله و عترتی»، همین قرآن است که می گوید: لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ. پس تاثیر کلام امام هم این گونه است.

فَقُلْتُ أَخْلِنِي فَأَمَرَ مَنْ حَضَرَ فَخَرَجُوا فَقُلْتُ لَهُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَيَقُولُ لَكَ قَدْ آجَرْتُ عَلَيْكَ مَوْلَاكَ - رُفَيْداً فَلَا تَجْهُ بِسُوءٍ فَقَالَ وَ لَقَدْ قَالَ لَكَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ هَذِهِ الْمَقَالَةَ وَ أَقْرَأَنِي السَّلَامَ فَحَلَفْتُ لَهُ فَرَدَّهَا عَلَيَّ ثَلَاثًا ثُمَّ حَلَّ أَكْتَافِي ثُمَّ قَالَ لَا يُقْنِعُنِي مِنْكَ حَتَّى تَفْعَلَ بِي مَا فَعَلْتُ بِكَ قُلْتُ مَا تَنْطَلِقُ يَدِي بِذَاكَ وَلَا تَطِيبُ بِهِ نَفْسِي فَقَالَ وَاللَّهِ مَا يُقْنِعُنِي إِلَّا ذَاكَ فَفَعَلْتُ بِهِ كَمَا فَعَلَ بِي وَ أَطْلَقْتُهُ فَنَاوَلَنِي خَاتَمَهُ وَ قَالَ أُمُورِي فِي يَدِكَ فَدَبِّرْ فِيهَا مَا شِئْتَ؛ (1)پس بیامدم تا به خانه ابن هبیره رسیدم؛ اجازه خواستم؛ چون وارد شدم، گفت: خیانتکار با پای خود نزد تو آمد. ای غلام! زود سفره چرمی [ سفره ای که پهن می کردند تا خون مقتول بر زمین نریزد و زمین را آلوده نکند. ] و شمشیر را بیاور، و دستور داد شانه و سر مرا بستند و جلاد بالای سرم ایستاد تا گردنم را بزند. من گفتم: ای امیر! تو که با جبر و زور، بر من دست نیافتی، بلکه با پای خود پیش تو آمدم، من پیغامی دارم که می خواهم به تو باز گویم؛ سپس خود دانی. گفت بگو: گفتم مجلس را خلوت کن، او به حاضران دستور داد، بیرون رفتند. گفتم: جعفر بن محمد به تو سلام می رساند و می گوید: «من غلامت رفید را پناه دادم، با خشم خود به او آسیبی مرسان.» گفت: تو را به خدا جعفر بن محمد به تو چنین گفت و به من سلام رسانید؟!! من برایش قسم خوردم، او تا سه بار سخنش را گفت. سپس شانه های مرا باز کرد و گفت: من به این قناعت نمی کنم و از تو خرسند نمی شوم، جز این که همان کار که با تو کردم با من بکنی.


1) کلینی، کافی، ج1، ص473.

گفتم: دست من به این کار دراز نمی شود و به خود چنین تلافی ای را اجازه نمی دهم. گفت: به خدا که من جز به آن قانع نمی شوم. پس من هم چنان که به سرم آورد، به سرش آوردم و بازش کردم، او مهر امضای خود را به من داد و گفت: تو اختیار دار کارهای من هستی، هر گونه خواهی رفتار کن.»

مرحوم مامقانی در پایان بحث می فرماید:

«حصيلة البحث يظهر من الرواية أن المعنون ممن نال شرف عطف الإمام علیه السلام عليه و عنايته به فهو على هذا حسن، و روايته تعدّ حسنة أيضا.» (1)

مرحوم مامقانی بعد از عبارت «از روایات رفید، حسن عقیده و ولایت مداری او معلوم می شود»؛ بیان میدارد که از این روایت ظاهر می شود که رفید شرف حضور به محضر امام و توجه و عنایت آن حضرت را پیدا کرده است. پس رفید «حسن» است و روایات او هم، «حسن» شمرده می شود. فرزند مامقانی نیز مانند خود مامقانی همین نکته را برداشت کرده اند.

پس این روایت، از نظر سند نسبت به رفید مشکل ندارد؛ اما «محمد بن فضیل» قبل از رفید، مشکل دارد. بنابراین، روایت مشکل سندی دارد؛ ولی از نظر دلالت قابل توجیه و حل است.


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج 27، ص 344.

روایتی دیگر از رفید

البته رفيد غیر از این روایت، روایاتی هم از امام صادق علیه السلام دارد؛ مثل این روایت:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيُّ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِي عَنْ رُفَيْدٍ مَوْلَى ابْنِ هُبَيْرَةَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السلام إِذَا رَأَيْتَ الْقَائِمَ أَعْطَى رَجُلًا مِائَةَ أَلْفٍ وَ أَعْطَى آخَرَ دِرْهَمَا فَلَا يَكْبُرُ فِي صَدْرِكَ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى فَلَا يَكْبُرُ ذَلِكَ فِي صَدْرِكَ فَإِنَّ الْأَمْرَ مُفَوَّضٌ إِلَيْهِ؛ (1)رفيد مولى بن هبیره می گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: «وقتی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدی كه به يك نفر صد هزار درهم و به دیگری يك درهم داد، این کار به نظر تو بزرگ نیاید و برایت سخت و شگفت آور نباشد؛ زیرا امر به او تفویض و واگذار شده است.»

(روایت دوم برخورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با اعراب)

روایت دوازدهم قتل های آغازین ظهور

«عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِيهِ أَسْبَاطِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُوسَى الْأَبَارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: اتَّقِ الْعَرَب فَإِنَّ لَهُمْ خَبَرَ سَوْءٍ أَمَا إِنَّهُ لَا يَخْرُجُ مَعَ الْقَائِمِ مِنْهُمْ وَاحِدٌ ؛ (2)موسی ابار از امام صادق علیه السلام چنین نقل می کند: از عرب رهیز که آینده ناگواری دارند؛ زیرا یک نفر از این ها با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همگام نخواهد شد.»


1) صفار، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلی الله عليهم، ج1، ص386.

2) طوسی، الغیبه، ص476.

باید این سنخ از روایت را توجیه و تاویل کنیم. واقعاً این طور نیست که عرب ها با امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت نکنند. این روایت، بر فرض «صحت»، به دلیل وجود آبار، مشکل سندی دارد؛ باید تاویل شود؛ زیرا قطعاً همه عربها مقصود نیستند. بنابراین برای توجیه، یا باید :

روایت را بر حکام عرب و توطئه های آنها ضد امت اسلامی، حمل کنیم؛ زیرا می بینید که با پول و قدرتشان جلو پیشرفت اسلام را گرفته و سبب تفرقه بین امت شده اند؛ یا باید بر طغاة و انسان های سرکش آنها حمل کنیم.

توجیه این است که این روایت با روایات متعددی که گویای آن است که عرب ها در کنار امام عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند در تعارض است؛ مانند روایاتی از قبیل یمانی و یا نجبای مصر، ابدال شام و عصائب عراق که این ها همه عرب هستند.

البته در این نکته بحث است که آیا روایاتش از ما وارد شده یا از دگر اندیشان و عامه نقل شده است. علامه امینی نیز در این مورد بحث کرده اند.

چنین روایاتی، دلالت دارد که گروه های زیادی از عرب ها با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند، البته عرب هایی که با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند و تعدادشان بسیار است، در برابر غیر عربی که با امام زمانند عجل الله تعالی فرجه الشریف ، کم محسوب می شوند. پس این طور نیست که اصلاً عربی همراه حضرت نباشد و یا این که توجیه کنیم و بگوییم که نیروهای خاص آن حضرت، از عرب نیستند.

جلسه هفدهم

مقدمه

بحث در مورد روایات قتل های آغازین ظهور بود عده ای همه این روایات را تضعیف کرده و قائلند که روایات قتل های آغازین را که بیش از سی روایت است، «محمد بن علی کوفی» جعل کرده است. البته ما هم تعدادی از روایات قتل های آغازین را محل بحث و تامل می دانیم. بعضی ضعیف و برخی قابل توجیه هستند؛ ولی این اتهام که همه روایات قتل های آغازین را محمد بن علی کوفی جعل کرده است، نمی پذیریم؛ زیرا ما بر اساس تتبع، گفتیم که روایات محمد بن علی کوفی در مورد قتل ها، هفت مورد است که تعدادی از همین ها نیز مشکلی ندارد. اکنون روایت چهارم محمد بن علی کوفی را بیان می کنیم:

روایت سیزدهم قتل های آغازین

روایت چهارم محمد بن علی کوفی

«أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ الرَّازِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ الْكُوقِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا

يَصْنَعُ الْقَائِمُ إِذَا خَرَجَ لَأَحَبَ أَكْثَرُهُمْ أَلَّا يَرَوْهُ مِمَّا يَقْتُلُ مِنَ النَّاسِ أَمَا إِنَّهُ لَا يَبْدَأُ إِلَّا بِقُرَيْشٍ فَلَا يَأْخُذُ مِنْهَا إِلَّا السَّيْفَ وَلَا يُعْطِيهَا إِلَّا السَّيْفَ حَتَّى يَقُولَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ لَيْسَ هَذَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ كَانَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ لَرَحِمَ؛ (1)محمد بن مسلم می گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود: «اگر مردم می دانستند هنگامی که قائم خروج کند، چه خواهد کرد؛ بیشتر آنان دوست می داشتند او را ملاقات نکنند؛ بس که خواهد کشت، بدانید که او شروع نخواهد کرد، مگر از قریش، و از آنان جز شمشیر دریافت نمی کند و به قریش جز شمشیر ارزانی نمی دارد تا آن جا که بیشتر مردمان [ظاهر بین] گویند: این مرد از تبار محمد نیست که اگر از آل محمد بود حتما رحمت و دلسوزی می داشت.»

این روایت، یکی از تندترین و پررنگ ترین روایاتی است که درباره قتل های آغازین نقل شده است و راوی آن هم، «محمد بن علی کوفی» است. البته در طریق نعمانی، بزرگان و راویان دیگری هم آمده اند.

منابع روایت

• اولین منبع روايت، الغيبه نعمانی، ص 333 است؛

• فیض کاشانی (1091 ق)، در نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين، ص 274؛

شیخ حر عاملی (1104 ق)، در اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ، ج 3،


1) نعمانی، الغیبه، ص333 و مؤسسه معارف اسلامی، معجم احاديث مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج 4، ص474.

ص 539؛

• بحرانی (1107 ق)، در حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار علیهم السلام ، ج 5، ص 323؛

• مجلسی (1110ق)، در بحار الأنوار، ج52، ص354 .

• تمام منابع مذکور روایت را از الغیبه نعمانی نقل کرده اند.

• طبری آملی ( 553 ق ) در بشارة المصطفى لشيعة المرتضی، ص 263، از عقدالدرر نقل می کند و لذا معلوم می شود که این روایت در کتب اهل سنت هم آمده است؛

• ملحقات احقاق الحق مرحوم آیت الله نجفی، ج 29، ص 600، از عقدالدرر نقل می کند. روش احقاق الحق این است که از کتاب های اهل سنت نقل می کند؛

• از عامه فقط مقدسی شافعی قرن 7-8 در عقد الدرر، ص 287 با همان متن نعمانی، «مرسلاً» از محمد بن مسلم نقل می کند؛

• مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدىعجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج4، ص 474 .

بررسی سندی روایت سیزدهم

محمد بن حسان رازی

در طریق سند نعمانی، غیر از محمد بن علی کوفی دیگران هم

هستند؛ پس چرا روایت را به آن ها نسبت ندهیم؟ یکی دیگر از راویان، «محمد بن حسان رازی» زینبی یا زبیبی است. به او «زینبی» می گویند، به این دلیل که ظاهراً

نتیجه و از نسل عبدالله بن عباس و مادرش زینب بوده است و یا این که چون «بائع الزبیب» بوده است، به وی «زبیبی» می گفتند.

مرحوم نجاشی در مورد وی می گوید: «حَدیثه يُعرَف و يُنكر بين بين» (1)ابن داوود نیز چنین بیانی در مورد او دارد. (2)

بیان مرحوم مامقانی در مورد محمد بن حسان رازی

«و الإنصاف ان تضعيفه مشكل ضرورة عدم الوثوق بتضعيفات ابن الغضائری و النجاشي لم يضعفه بل جعله بين بين يعرف حديثه و ينكر و يروى عن الضعفاء و مفاد الفقرة الثانية ان مراسيله لا يعتمد عليها وذلك لا يمنع من الإعتماد على مسانيده التي رواها عن الثقات؛ مرحوم مامقانی می گوید: تضعیف محمد بن حسان رازی مشکل است؛ زیرا اولاً، ما به تضعیفات ابن الغضائری اعتماد نمی کنیم و ثانیاً، نجاشی هم، وی را تضعیف نکرده است و او را بینابین گرفته و گفته است که بعضی از روایاتش «قبول» است و بعضی قبول نیست مفاد فقره دوم این است که «مراسیلش» مورد اعتماد نیست و چنین چیزی، مانع قبول «مسانیدش» نمی باشد؛ مسانیدی را که رواتش، «ثقات» هستند، چرا قبول نکیم!؟ مسانید او را آقای عطار و شخصیتهای معتبر دیگر نقل کرده اند.

«و مفاد الفقرة الأولى ان فى اخباره ما لم يقبله الأصحاب بل ردوه و هذه الجهة موجودة


1) نجاشی، رجال نجاشی، ص338.

2) ابن داوود، رجال ابن داوود، ص 502 .

في جميع الثقات واى ثقة عمل الأصحاب بجميع مسانيده و مراسیله ما عدى ابن ابی عمير و نفر من الأصحاب؛ و مفاد فقره اول - يُعرَف و ینگر - این است که در اخبار او، روایاتی است که اصحاب آن را قبول نکرده اند. مرحوم مامقانی می فرماید: کدام یک از روات - به جز ابن ابی عمیر و تعداد کمی از اصحاب - هستند که همه روایاتشان مورد قبول واقع شود!؟»

«وكانه لا شبهة فى كون الرّجل اماميا و كون حديثه يعرف تارة يكشف عن حسنه؛ پس گویا شبهه ای در امامی بودن او نیست و این که روایاتش در بعض موارد مورد قبول است از «حسن بودن» او کشف می کند.»

«وقد تصدى المولى الوحيد ره لإصلاح حال الرّجل بقوله وصفه الصدوق ره بخادم الرضا علیه السلام و هو في طريقه الى محمد بن مسلم ويروى عنه محمد بن احمد بن يحيى و لم يستثن روايته و هو دليل على عدالته ويؤيّده رواية الأجلة عنه مثل محمد بن يحيى العطار و احمد بن ادريس و الصفار و غیره.» (1)

آقای وحید بهبهانی با تمسک به قول مرحوم صدوق که محمد بن حسان را خادم امام رضا علیه السلام بر شمرده، او را قبول کرده است. مرحوم مامقانی می گوید: ما هم ایشان را می پذیریم. لذا اگر روایت اجلا از او ثابت شود، به نظر من (استاد) کفایت می کند و اگر ثابت نشود، او نیز مشکل دارد. بنابراین، مشکل سند به ابوسمینه منحصر نمی باشد.


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج 3، ص 99.

بررسی دلالی روایت

اگر کلمه «ناس» در روایت را به «مردم» ترجمه کنیم، معنایش این است که حضرت با مردم مقابله می کند؛ در حالی که این گونه نیست. در روایات، «ناس» اشاره به طایفه خاصی از دگراندیشان و عامه است. در این روایت نیز به قرینه «أَمَا إِنَّهُ لَا يَبْدَأُ إِلَّا بِقُرَيْشٍ»؛ شاید منظور از «ناس» قریش هستند که همیشه مواضع تند و مخالف علیه پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمومنین علیه السلام داشته اند. این ها در غصب خلافت نقش داشتند و تا امروز هم مشکل ساز بوده و هستند و از شیوه و روش خود دست بردار نیستند. گاهی خود وارد میدان می شوند و گاهی دیگران را تحریک می کنند و خود، پشت پرده فتنه هستند و به اصطلاح جنگ نیابتی به راه می اندازند.

پس این روایت - بنا به فرض که سندش صحیح باشد – به طایفه خاصی ناظر است؛ کسانی که لحظه ای از لجاجت و توطئه دست برنداشته اند. این ها حتی پانزده روز قبل از ظهور - طبق روایتی که قبلاً گذشت - در مکه نماینده حضرت را به شهادت می رسانند. پس یا باید، از روایت رفع ید کنیم و یا باید روایت را توجیه کنیم؛ چون با روایات دیگر نمی سازد. آیا امامی که «یبعثه الله غياثاً للناس؛ (1)فريادرس مردم است و مشکلات را بر طرف می کند و ظلم را از بین می برد»، آیا بر مشکلات می افزاید؟!


1) اربلی، کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج2، ص 470.

توضیحی در مورد عبارت «حَتَّى يَقُولَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ... لَرَحِمَ»:

در روایت آمده است: «حَتَّى يَقُولَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ لَيْسَ هَذَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ كَانَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ لَرَحِمَ؛ بیشتر مردمان می گویند: این مرد از تبار محمد نیست که اگر از آل محمد بود، حتما رحمت و دلسوزی می داشت!»

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را چنان با قریشی ها، برخورد قاطعی دارد که خیلی از مردم می گویند او از اهل بیت نیست؛ چون آن ها تا یاد دارند برخورد اهل بیت علیهم السلام را این گونه ندیده اند. آنها به اهل بیت خیانت کرده اند؛ ولی اهل بیت با آنها مدارا و مسامحه داشته اند. این شعر ملاحظه کنید :

«ملكنا فكان العفو منا سجيّةً *** فلما ملكتم سال بالدم ابطحه؛

در دوران حکومت ما با عفو و تسامح با شما برخورد شد؛ اما به شما که رسید، هیچ جا امن نبود و حتی در مکه خون جاری شد.»

این ها می گویند که اگر از آلِ مُحَمَّد صلی الله علیه وآله بود، رحم می کرد! به چه کسی رحم می کرد؟ این ها خود را قریشی می دانند و تفکرشان قبیله ای است، اهل بیت هم از قریشند، و لذا توقع دارند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با همان تفکر، با این ها برخورد کند و از کنار جنایات این ها به سادگی بگذرد؛ اما چون قاطعیت حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف را که می بینند، می گویند، او فامیل ما نیست! البته آن ها تا آخرین لحظه از جنایت دست بر نمی دارند. سفیانی تا قریب ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - طبق نقل خودشان - نیرو به مدینه می فرستد که قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و حضرت زهرا علیها السلام را نبش کند. خودشان هم می گویند که همان جا قبر اولی و دومی است؛ اما برای نبش قبر آن ها، نیرو نمی فرستد؛ یعنی لجاجت

و دشمنی آن ها تا آخرین لحظات غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ادامه دارد؛ اما باز هم از امام انتظار رأفت دارند!!!

روایت چهاردهم قتل های آغازین ظهور

روایت پنجم محمد بن علی کوفی

«أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيَّ الْكُونِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوحِ الْقَائِمِ فَوَاللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِيظُ وَلَا طَعَامُهُ إِلَّا الْجُشِبُ وَ مَا هُوَ إِلَّا السَّيْفُ وَ الْمَوْتُ تَحْتَ ظِلِ السَّيْفِ» (1)

ابو بصیر از امام صادق علیه السلام چنین روایت کرده است: «چرا به فرا رسیدن زمان خروج قائم شتاب می کنید؟! به خدا قسم لباس او جز جامه درشت و خشن نخواهد بود و غذایش جز خوراک ناگوار و ناخوش نباشد و جز شمشیر چیزی در کار نیست و مرگ زیر سایه شمشیر خواهد بود.»

مرحوم نعمانی این روایت را به دو طریق نقل می کند که در یک طریق آن محمد بن علی کوفی هست و در طریق دیگر، وجود ندارد. روایت چنین است:

«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ أَبُو الْحَسَنِ الْجُعْفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ وَهَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ


1) نعمانی، الغیبه، ص 233 و مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج 5، ص 286.

قَالَ: إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ لَم يَكُن بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْعَرَبِ وَ قُرَيْشٍ إِلَّا السَّيْفُ مَا يَأْخُذُ مِنْهَا إِلَّا السَّيْفَ وَمَا يَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَاللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِيظُ وَ مَا طَعَامُهُ إِلَّا الشَّعِيرُ الْجَشِبُ وَمَا هُوَ إِلَّا السَّيْفُ وَالْمَوْتُ تَحْتَ ظِلِ السَّيْفِ : (1)ابو بصیر از امام صادق علیه السلام چنین روایت کرده است: «هنگامی که قائم قیام کند، میان او و عرب و قریش جز شمشیر چیزی نخواهد بود و از آنان چیزی جز شمشیر دریافت نخواهد کرد و چرا شما به فرا رسیدن زمان خروج قائم شتاب می کنید؟! به خدا قسم لباس او جز جامه درشت و خوراکش جز نان جوین نخواهد بود، و جز شمشیر چیزی در کار نیست و مرگ در سایه شمشیر است.»

ما به قرینه این روایت، «ناس» را بر قریش حمل می کنیم. وقتی امام ظهور کردند، با این گروه با شمشیر برخورد می کنند؛ چون این ها زبان دیگری را نمی فهمند. البته آنها نیز با حضرت با شمشیر برخورد می کنند و به اصطلاح جبهه گیری می کنند.


1) نمانی، الغیبه، ص234.

جلسه هیجدهم

مقدمه

سخن راجع به بررسی روایات قتل های آغازین ظهور بود. گفتیم که محمد بن على كوفی، ناقل تعدادی از این روایات است. بر خلاف عده ای که مدعی هستند، وی بیش از سی روایت در این زمینه نقل کرده است؛ بر حسب تتبع، وی در این زمینه هفت روایت نقل کرده است. در جلسات قبل تعدادی از این روایات را نقل کردیم و اکنون باقی روایات محمد بن علی کوفی را بیان می کنیم.

روایت پانزدهم قتل های آغازین ظهور

روایت ششم محمد بن علی کوفی

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيَّ الْكُوقِ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ بَعْضٍ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: بَيْنَا الرَّجُلُ عَلَى رَأْسِ الْقَائِمِ يَأْمُرُهُ وَيَنْهَاهُ إِذْ قَالَ أَدِيرُوهُ فَيُدِيرُونَهُ إِلَى قُدَّامِهِ فَيَأْمُرُ بِضَرْبٍ عُنُقِهِ

فَلَا يَبْقَى فِي الْخَافِقَيْنِ شَيْءٌ إِلَّا خَافَهُ؛ (1)سعدان بن مسلم به واسطه یکی از رجال خویش از امام صادق علیه السلام چنین روایت کرده است: «مردی است که در خدمت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد [و کارهای حضرت را انجام می دهد] و حضرت او را امر و نهی می کند. ناگاه حضرت می فرماید: او را برگردانید! پس او را نزد آن حضرت بر می گردانند؛ آن حضرت دستور می دهد گردن او زده شود، پس در خاور و باختر چیزی باقی نمی ماند، مگر این که از قاطعیت امام می ترسد.»

این روایت از روایاتی است که بعضی دستاویز خود قرار داده و می گویند که کسی از امام، در امان نمی باشد و حتی امام، نزدیک ترین افراد خود را اعدام می کند!

سند روایت

این روایت دو سند دارد که در یک سندش، محمد بن علی کوفی است و اتفاقاً با قطع نظر از محمد بن علی کوفی خود روایت، «مرسل» است؛ چون «عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ» و «بعض رجاله» معلوم نیست که شعدان بن مسلم از چه کسی نقل می کند. پس عمدتاً روایات را محمد بن علی کوفی نقل نکرده است.


1) نعمانی، الغیبه، ص 239 و مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج 5، ص290.

طریق دوم روایت

«حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَلَوِيَ عَنْ أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: بَيْنَا الرَّجُلُ عَلَى رَأْسِ الْقَائِمِ يَأْمُرُهُ وَيَنْهَاهُ إِذْ قَالَ أَدِيرُوهُ فَيُدِيرُونَهُ إِلَى قُدَّامِهِ فَيَأْمُرُ بِضَرْبِ عُنُقِهِ فَلَا يَبْقَ فِي الْخَافِقَيْنِ شَيْءٌ إِلَّا خَافَهُ.» (1)

طبق این روایت معلوم می شود که در سند روایت قبل، «بعض رجاله» که سعدان بن مسلم از او نقل کرده است، استادش، هشام بن سالم می باشد. پس انتساب روایت به محمد بن علی کوفی شاید ناشی از کمی دقت باشد.

منابع دیگر روایت

• شیخ حر عاملی (1104 ق)، در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص 541، البته روایت اول را با اندکی تفاوت نقل می کند؛

• مجلسی (1110ق)، در بحار الأنوار، ج 52، ص 355.

دلالت روایت

از نظر دلالت، مشکل این روایت در چیست؟! کجای این روایت با رحم و عطوفت حضرت منافات دارد؟

در بحث حکم حضرت خواهیم گفت که او به حکم باطن عمل می کند:


1) نعمانی، الغیبه، ص239 و 246.

«هذا المهدي يحكم بحكم داود ولا يريد بينة». (1)

ائمه طاهرین علیهم السلام و پیامبر صلی الله علیه وآله به حکم ظاهر عمل می کردند: «عن أبي عبد الله علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه وآله إنما أقضي بينكم بالبينات و الأيمان ...» (2)پیامبر صلی الله علیه وآله، واقع را می دانستند؛ اما عمل به واقع را مأمور نبودند؛ بلکه طبق همین موازین بینه و شاهد و یمین عمل و حکم می کردند.

در فقه داریم که حکم قاضی دادگاه باید به بینه و یا اقرار متهم و یا علم خود حاکم مستند باشد. در بعضی موارد، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به علم خودش عمل می کند و طبق علم خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شخص، به اعدام محکوم می شود. اگر شخص مرتکب عملی شده که مستحق اعدام است؛ اجرای حکم الاهی در حق چنین شخصی به معنای خشونت نیست؛ زیرا قرآن هم دارد که وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ في دين الله. (3)پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمومنین علیهم السلام و حتى حکومت های قبل، اجرای حدود کردند، و الان نیز حکومت ها اجرای حدود می کنند. پس اجرای حدود به معنای خشونت نیست، بلکه گویای قاطعیت و تعهد نسبت به احکام شرع است.

پس این روایت، گر چه سندش دارای مشکل است و به خود کوفی هم منتهی نمی شود؛ از نظر دلالت مشکلی ندارد. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف طبق علم


1) همان، ص 315 .

2) کافی، کلینی، ج 7، ص 414.

3) نور: 2.

خودشان در مورد شخصی، حدود را اجرا کرده است و این به معنای خشونت نمی باشد. طبق روایات، فایده اجرای حدود به اندازه بارش چهل روز باران رحمت است.

بررسی سندی روایت پانزدهم

سند روایت:

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْن سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ الشَّيْمُيُّ عَنْ أَبِيهِ عَن الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي الْكُوفِ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ»: ...

احمد بن محمد بن سعید معروف به «ابن عقده»، مشکلی ندارد.

بررسی شخصیت رجالی حسن بن على بن يوسف

حسن بن على بن يوسف مشکلی ندارد و «ثقه» است. البته اگر همان ابن وقاح باشد که مرحوم مامقانی در تنقیح المقال در دوجا از وی بحث می کند:

«حسن بن على بن يوسف ازدی»، ص282 و «حسن بن على بن وقاح»، ص 84.

ابتدا شخصیت رجالی حسن بن علی بن وقاح را بررسی می کنیم:

مرحوم مامقانی در تنقیح المقال چنین می گوید: نجاشی: «حسن بن على بن وقاح، ثقة، مشهور، صحيح الحديث، له كتاب نوادر». (1)


1) نجاشی، رجال نجاشی، ص40.

پس ایشان «ثقه» است؛ روایاتش نیز «صحیح» می باشد. مرحوم علامه حلی نیز، وی را در قسم اول رجال خود آورده است. هر کس را که علامه در قسم اول بیاورد، «ثقه» است. ابن داوود نیز با نسبت دادن کلام به نجاشی، گفته است که «کوفی ثقه صحيح الحديث». (1)در الوجيزه و بلغه المحدثين هم توثيق شده است. (2)

فرزند مامقانی نیز بعد از بیانات مرحوم والدشان می فرماید: تصریح اهل فن به وثاقت «حسن بن علی بن وقاح» ما را به حکم به وثاقت وی ملزم می دارد و روایت به سبب وی، مشکلی ندارد.

پس روایت را نعمانی از ابن عقده از تیملی و پدرش – اگر تیملی و پدرش مشکلی نداشته باشد - از حسن بن علی و محمد بن علی کوفی از سعدان بن مسلم... نقل می کند.

پدر تیملی، روایت را از دو طريق «حسن بن على يوسف» و «محمد بن علی کوفی» نقل می کند که این دو از سعدان نقل می کنند. در یک طریق از این دو طريق، اصلاً محمد بن علی کوفی نیز نیست. پس روایت به شرطی که تیمیلی و پسرش، مشکلی نداشته باشند، صحیح است. به نظر ما، اگر سند هم مشکل داشته باشد، مضمون هیچ مشکلی نداشته و با رحمت و رافت و غیاث بودن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز منافات ندارد.


1) ابن داوود، رجال ابن داوود، ص111.

2) مامقانی، تنقیح المقال، ج20، ص84.

روایت دیگر

روایت دیگری است که به محمد بن علی کوفی در باب قتل های آغازین ظهور نسبت می دهند :

حوم کلینی در کافی این روایت را نقل می کند. (1)

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْأَنْبَارِي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِي عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ وَيْلٌ لِطْغَاةِ الْعَرَبِ مِنْ أَمْرٍ قَدِ اقْتَرَبَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَمْ مَعَ الْقَائِمِ مِنَ الْعَرَبِ قَالَ نَفَرٌ يَسِيرٌ قُلْتُ وَ اللَّهِ إِنَّ مَنْ يَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْهُمْ لَكَثِيرٌ قَالَ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ يُخَصُوا وَ يُيَّرُوا وَ يُغَرْبَلُوا وَيُسْتَخْرَجُ فِي الْغِرْبَالِ خَلْقَ كَثِيرٌ ؛ (2)ابن ابی یعفور می گوید: امام صادق علیه السلام می فرمود: «وای بر سرکشان عرب از امری که نزديك است!» عرض کردم: قربانت گردم، چند نفر از عرب همراه حضرت قائم خواهند بود؟ فرمود: «چند نفر اندك». عرض کردم: به خدا کسانی که از ایشان از این امر سخن می گویند، بسیارند. فرمود: «مردم ناچار باید بررسی شوند و جدا گردند و غربال شوند و مردم بسیاری از غربال بیرون می ریزند.» (3)


1) البته اگر این روایت را جزء روایات محمد علی بن کوفی بدانیم؛ چون در سند بعضی منابع، محمد علی بن کوفی نمی باشد.

2) کلینی، کافی، ج1، ص370.

3) « قال الحسين بن على علیه السلام منا اثنا عشر مهديا أولهم أمير المؤمنين على علیه السلام وآخرهم التاسع من ولدى و هو القائم بالحق يحيى الله به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق على الدين كله ولو كره المشركون له غيبة يرتد فيها قوم و يثبت على الدين فيها آخرون ...» (خزاز قمي، كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص232)

من زمانی، روایاتی را که بوی قومیت و ملی گرایی دارد، بررسی کردم که مثلا: «اكراد طائفة من الجن ولاتبايعوهم و... »این روایات مشکل دارد و معمولاً ابوربیع شامی نقل می کند. به نظر حقیر معمولاً دست هایی در کار بوده است که قومیت های مختلف را با امام رو در رو قرار دهند تا خودشان سود ببرند و به اصطلاح گسل قومیت گرایی را تحریک کنند.

این روایت: «وَيْلٌ لِطُغَاةِ الْعَرَبِ»؛ از همان اول محدوده را مشخص می کند. امام با همه عرب و یا همه عجم مقابله نمی کند، بلکه با کسانی روبه رو می شود که طغیانگری می کنند.

بیان مرحوم مجلسی در مرآة العقول

مرحوم مجلسی در مرآة العقول، ذیل این روایت می گوید:

«این روایت ضعیف است» و تلاش نکنند بر این روایت مانور بدهند که مهدی شیعه عجل الله تعالی فرجه الشریف، ضد عرب هاست، بلکه مهدی شیعه عجل الله تعالی فرجه الشریف ضد ظلم و ظالم است. مرحوم مجلسی در ادامه می فرماید:

«و الطغاة بالضم جمع الطاغي و هو الذي تجاوز الحد في العصيان؛ «طغاة» جمع طاغی است، کسی که گناه و عصیان را از حد گذرانده باشد. «من أمر قد اقترب» أي ظهور القائم علیه السلام و الوصف بالقرب لما مر «إن من يصف هذا الأمر» أي يدعي الاعتقاد بإمامة أئمة الهدى و يظهره؛ کسی که

مدعی اعتقاد به امام زمان علیه السلام است و آن را اظهار هم می کند.»

بسیارند افرادی که می گویند ما حضرت را دوست داریم. ما با آن ها بحث کرده ایم، کسانی هستند که ما را بدهکار می دانند و می گویند: ما پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام را قبول داریم و آنان را دوست داریم. پیامبر صلی الله علیه وآله نیز فرموده است که اهل بیت مرا فقط دوست داشته باشید. در جواب باید گفت که این، یک مرحله است مرحله مهم تر، این است که به کلماتشان عمل کنید. پیامبر آنها را در ردیف قرآن قرار داده است. آیا به قرآن باید عمل کرد یا باید فقط قرآن را دوست داشت؟ «مَا إِن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا أَبَداً»؛ تمسک یعنی عمل کردن به قرآن، اهل بیت علیهم السلام هم کنار قرآن قرار دارند؛ یعنی باید به گفته های آن ها عمل کرد. از آن ها پرسیدم شما به گفته اهل بیت علیهم السلام عمل می کنید؟ سکوت کرد. کتاب بخاری حتی یک روایت امام صادق علیه السلام را که ایشان از اهل بیت است، نقل نمی کند؛ ولی از دگراندیشان و حتی از خوارج روایت نقل می کند! این چگونه محبتی است؟ و يدل على أن الغربال المشبه به هو الذي يخرج الردىء و يبقى الجيد فى الغربال غربال کردن، به آن معناست که بد را دور می ریزد و خوب را نگه می دارد.

«و الحاصل أن في الفتن الحادثة قبل قيام القائم علیه السلام يرتد أكثر العرب عن الدين (1)؛ برداشت از این روایت این که فتنه هایی که در پیش است و قبل از قیام


1) مجلسی، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج4، ص184.

حضرت به وجود می آید، در آن ها بسیاری از عرب ها، مرتد می شوند.»

نتیجه روایت

سند روایت ضعیف است؛ ولی در دلالت روایت مشکلی نیست. این روایت را بسیاری از منابع نقل کرده اند.

منابع روایت

1.

کلینی (م. 329 ق) در کافی، ج 1، ص 370، اولین منبعی است که روایت را نقل کرده است. در سند ،کافی محمد بن علی کوفی نیامده است؛

2.

نعمانی در الغیبه، ص 212 در این سند هم محمد بن علی کوفی نیامده است. کسانی که روایات کشتار را به محمد بن علی کوفی نسبت می دهند، جا داشت که مدارک تحقیقات را ارائه کنند. البته در سند دوم نعمانی، محمد بن على كوفی آمده است؛ پس چرا اشکال را فقط به محمد بن علی کوفی وارد می کنند؟؛

3.

دلائل الامامه طبری (که از کتاب های قدیمی ماست)، ص 242 که همان نص کافی است؛

4.

يوسف بن حاتم شامی (قرن 7) در الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهامیم، ص 757. در النظیم کتابی ارزشی و شامل مطالب دست اول است؛ ولی سؤال این است که چرا مرحوم مجلسی با اینکه کتاب در اختیارشان بوده، از آن نقل و یا به آن اعتماد نکرده است؟؛

5.

رضی الدین علی بن يوسف بن المطهر حلى ( برادر علامه حلی ) در العدد

القوية لدفع المخاوف اليومية، ص 74 که همان نص کافی را نقل می کند؛

6.

شیخ حر عاملی (م. 1104) در اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 3 ص 537 که از الغیبة نعمانی نقل می کند؛

7.

مجلسی (م. 1110 ق) در بحار الأنوار، ج 5، ص 219، از کافی نقل می کند و در ج 52، ص 114 که از الغیبة نعمانی به دو سندش نقل می کند و در ج 52، ص 348، از الغیبة نعمانی به سند اولش نقل می کند؛ چون الغیبة نعمانی به سه سند نقل می کند؛

8.

در منابع شیعی، توجه خاصی به این روایت شده است؛ ولی کسی از اهل سنت روایت را نقل نکرده است.

به نظر من مضمون روایت مشکلی ندارد؛ چون نظایر آن وجود دارد، مبنی بر این که در دوران غیبت، خیلی ها می لغزند و البته خیلی ها نیز ثابت می مانند.

روایت شانزدهم قتل های آغازین ظهور

روایت هفتم محمد بن علی کوفی

این روایت در کتاب الغیبه مرحوم نعمانی آمده است:

«أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَ الْعَطَارُ بِقُمَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ الْكُوفِيُّ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: ذُكِرَ الْقَائِمُ عِندَ أَبي الحسن الرضا علیه السلام فَقَالَ أَنْمُ الْيَوْمَ أَرْخَى بَالًا مِنْكُمْ يَوْمَئِذٍ قَالُوا وَكَيْفَ قَالَ لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُنَا علیه السلام لَم يَكُنْ إِلَّا الْعَلَقُ وَالْعَرَقُ وَ

النَّوْمُ عَلَى السُّرُوجِ وَ مَا لِبَاسُ الْقَامِ علیه السلام إِلَّا الْغَلِيظُ وَ مَا طَعَامُهُ إِلَّا الْجَشِبُ؛ (1)معمر بن خلاد می گوید: نزد امام ابی الحسن الرضا علیه السلام از قائم یاد شد؛ حضرت فرمود: «شما امروز آسوده تر از آن روز هستید.» عرض کردند: چگونه؟ فرمود: «اگر قائم ما علیه السلام خروج کند، جز خون بسته شده (2)و عرق و بر روی زین های اسبان خفتن، چیزی در کار نخواهد بود [برای برقراری صلح و امنیت در جهان به جدیت و تلاش فراوان نیاز است] و لباس قائم علیه السلام جامه خشن و خوراك او جز غذای ناگوار و نامطبوع نخواهد بود.»

عجل الله تعالى در روایت دیگر آمده است که دوران مبارزه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هشت ماه طول می کشد و بعد از آن، امنیت جهان را می گیرد.

بررسی سند روایت شانزدهم

«أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَارُ بِقُمَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ الْكُوفِيُّ عَنْ مُعَتَرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ ...»

راویان موجود در سند روایت مشکلی ندارند، پس روایت از نظر سند،


1) نعمانی، الغیبه، ص 285 و مؤسسه معارف اسلامی، معجم احادیث مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج 5، ص 460 .

2) البته ثواب شهید در رکاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پاداش دو شهید است و اگر سالم برگردد، ثواب بیست شهید را می برد، برای درک علت باید روایت را ببینید .

«صحیح» است. (1)

دلالت روایت

طبیعی است که فراگیری صلح و امنیت و برچیده شدن بساط ظلم در سراسر جهان، به آسانی به دست نمی آید و با مبارزه و کشته شدن و سختی ها مقرون است. در روایت داریم که تعدای از زنان مداوای مجروحان و رسیدگی به بیماران را برعهده دارند: «يداوين الجرحى و يقمن على المرضی.» (2)پس در دلالت روایت هم مشکلی نمی باشد.

منابع روایت

1.

شیخ حر عاملی (م. 1104 ق) در اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات ج 3، ص543؛

2.

مجلسی (م. 1110ق)، در بحار الأنوار، ج52، ص358؛

3.

صافی، در منتخب الاثر، ص 307؛

4.

مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج 5، ص 460 .

روایات مذکور خلاصه ای از روایات محمد بن علی کوفی بود که در مورد قتل های آغازین ظهور بیان شد.


1) چنین راویانی، قبلا بررسی شده اند.

2) نیلی نجفي، سرور أهل الإيمان في علامات ظهور صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ص114.

جلسه نوزدهم

مقدمه

بحث در مورد بررسی روایات قتل های آغازین ظهور بود. یکی از روایاتی که دستاویز قرار می گیرد و از آن قاعده ای کلی استفاده می کنند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با مخالفان با تندی برخورد می کنند و سیاست مدارا و گذشت و منت ندارند و باقیمانده مخالفین را اسیر می گیرند؛ مضمون روایت ذیل است با چند سند و اختلاف در برخی عبارات که در کتاب های روایی آمده است:

روایت هفدهم قتل های آغازین ظهور

متن روایت

1. (نقل محاسن برقی): «عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَكَّارِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِي قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ لَسِيرَةُ عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام فِي أَهْلِ الْبَصْرَةِ كَانَتْ خَيْراً لِشِيعَتِهِ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ أَنَّهُ عَلِمَ أَنَّ لِلْقَوْمِ دَوْلَةٌ فَلَوْ سَبَاهُمْ لَسُبِيَتْ شِيعَتُهُ قَالَ قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْقَائِمِ أَ يَسِيرُ بِسِيرَتِهِ قَالَ لَا لِأَنَّ عَلِيّاً علیه السلام سَارَ فِيهِمْ بِالْحَسَنِ لِمَا عَلِمَ

مِنْ دَوْلَتِهِمْ وَ أَنَّ الْقَائِمَ علیه السلام يَسِيرُ فِيهِمْ بِخِلَافِ تِلْكَ السِّيرَةِ لِأَنَّهُ لَا دَوْلَةَ لَهُمْ؛ (1)ابوبكر حضرمی می گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام فرمودند: «سیره امیرالمومنین علیه السلام در برخورد با فتنه گران بصره، برای شیعه از آنچه خورشید بر آن می تابد، بهتر بود؛ زیرا ایشان می دانستند که زمانی آن قوم بر سرکار و حکومت می آیند. از این رو، اگر امام علیه السلام با حکم واقعی با آن ها برخورد و آنها را اسیر می کرد، آنها نیز برخوردی از همین نوع با شیعه می کردند.» گفتم: از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به من خبر بدهید که آیا حضرت در برخورد با این سنخ افراد به سیره امیرالمومنین علیه السلام عمل می کنند؟ امام فرمود: «نه؛ زیرا امیرالمومنین علیه السلام با منت با آن ها تعامل و مدارا کردند. [= حضرت جزای عملی آنها را نداد]؛ زیرا می دانستند که در آینده همدست می شوند و حکومت به آنها می رسد و به استناد سیاست حضرت علی علیه السلام همان را بر شیعیان اجرا می کنند؛ ولی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در مورد برخورد با مخالفان بر خلاف آن سیره عمل می کند زیرا بعد از ایشان حکومتی برای آن ها [= مخالفان] نیست.»

2. (نقل الاصول الستة عشر) و عنه عن الوليد بن صبيح قال: سئل المعلى بن خنيس ابا عبد الله علیه السلام فقال جعلت فداك حدثني عن القائم اذا قام يسير بخلاف سيرة على علیه السلام قال فقال له نعم قال فاعظم ذلك معلّى و قال جعلت فداك ممن ذاك قال فقال لان عليا سار بالناس سيرة و هو يعلم ان عدوه سيظهر على وليه من بعده و ان القائم اذا

1) خالد برقي، المحاسن، ج2، ص320.

قام ليس الا السيف فعودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم و افعلوا ولا فعلوا فانه اذا كان لم تحل مناكحتهم ولا موارثتهم؛ (1)معلی بن خنیس از امام صادق علیه السلام چنین سؤال کرد: فدای شما شوم! در مورد سیاست امام زمان علیه السلام برای من صحبت کنید؛ آیا سیاست و روش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام قیام بر خلاف سیاست و روش حضرت علی علیه السلام است؟ حضرت فرمودند: «بله.» معلی این مطلب را بزرگ شمرد و تعجب کرد و گفت: فدای شما شوم، چرا این کار را می کند؟ حضرت فرمودند: «حضرت علی علیه السلام سیاستی را در پیش گرفتند؛ سیاست کسی که می داند حکومت بعدها به دست دشمنان می افتد؛ اما حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برخورد قاطع دارند [و دوره های بعد را ملاحظه نمی کنند؛ چون بعدی برای دشمنان نیست که به حکومت برسند]. شما به عیادت مریض های آنان بروید و در تشییع جنازه آن ها حاضر شوید. اگر آن ها هم این طور رفتار نداشتند شما چنین کنید. اگر زمان امام زمان علیه السلام برسد وضع تفاوت می کند.»

متن این روایت با متن محاسن برقی تفاوت میکند؛ ولی مضمون همان است.

منابع روایت

1. محاسن برقی، ج2، ص320، ح 55؛

1) جمعی از علماء، الأصول الستة عشر، ص164.

2.

الاصول الستة عشر، ص 164 در اصل 16 کتاب «درست بن ابی منصور»؛

3.

الکافی، ج5، ص33، ح4؛

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بنِ مَرَارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَكْرِ الْحَضْرَمِي قَالَ: ...».

در محاسن برقی یونس از بکار بن ابی بکر حضرمی نقل می کند و در کافی یونس از ابی بکر حضرمی؛

4. الغیبة نعمانی، ص 232 به سند خودش از حسن بن هارون بياع انماط (تاجر روفرشی بوده است)؛

معلی بن خنیس راوی نمی باشد. لذا مشکل داشتن او ضرری نمی زند، راوی بیاع انماط است. راوی در الاصول الستة عشر وليد بن صبیح است. معلوم می شود چند نفر روایت را از امام علیه السلام شنیده اند؛

5.

علل الشرایع، ص 149؛ همان متن محاسن برقی را آورده است. البته عبارت بالبسط دارد؛

6.

التهذيب الاحكام، ج6، ص 154 ، همان متن نعمانی و در ص155 متن کافی را می آورد؛

7.

نوادر الاخبار، ص 274؛

8.

اثبات الهداة، ج 3، ص449، در دو جا می آورد؛

9.

وسائل الشيعه، ج11، باب جهاد، ص56 و ص 57؛

10.

حلية الابرار، ج5، ص322؛

11.

ملاذ الاخيار في شرح التهذیب، ج9، ص 410 و 412؛

12.

بحار الانوار، ج 8، ص 573 و ج 32، ص 303 و ج52، ص353؛

13.

مستدرک الوسائل، ج 8، ص315؛

14.

بشارة الاسلام، ص263؛

15.

عقد الدرر، ص 286 همان نص نعمانی را نقل می کند؛ اما در آن چنین آمده است: «کنت عند ابی عبدالله الحسین بن علی به نظر ما این اشتباه است؛ گرچه در عقد الدرر روایت از امام حسین علیه السلام فراوان نقل شده است؛ ظاهراً اشتباه است و مراد ابو عبدالله امام صادق علیه السلام است؛

16.

معجم الاحاديث الامام المهدى، ج 5، ص 288، از محاسن برقی.

نتیجه سندی روایت هفدهم

گویا این روایت تلقی به قبول شده است، در منابع مختلف به سه سند نقل شده است و در دو کتاب از کتب اربعه آمده است.

دلالت روایت

از این روایت استفاده می شود که امام زمان علیه السلام مخالفان و دشمنان را به اسارت می گیرد و سیاست ایشان در برخورد با دشمنان بر خلاف سیاست امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ اما این روایت معارض دارد؛ روایاتی داریم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را با مخالفان خود، حتی با اصحاب سفیانی این طور برخورد نمی کند، و سیاست و روش ایشان در برخورد با دشمنان همان روش برخورد امام علی علیه السلام است.

اولین روایت معارض با روایت هفدهم

وَ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: يَقْدَمُ الْقَائِمُ علیه السلام حَتَّى يَأْتِيَ النَّجَفَ فَيَخْرُجُ إِلَيْهِ مِنَ الْكُوفَةِ جَيْشُ السُّفْيَانِيِّ وَأَصْحَابُهُ وَالنَّاسُ مَعَهُ وَ ذَلِكَ يَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ فَيَدْعُوهُمْ وَيُنَاشِدُهُمْ حَقَّهُ وَ يُخْبِرُهُمْ أَنَّهُ مَظْلُومٌ مَقْهُورٌ وَ يَقُولُ مَنْ حَاجَّنِي فِي اللَّهِ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِاللَّهِ إِلَى آخِرِ مَا تَقَدَّمَ مِنْ هَذِهِ فَيَقُولُونَ ارْجِعْ مِنْ حَيْثُ شِئْتَ لَا حَاجَةَ لَنَا فِيكَ قَدْ خَبَّرْنَاكُمْ وَاخْتَبَرْنَاكُمْ فَيَتَفَرَّقُونَ مِنْ غَيْرِ قِتَالٍ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ يُعَاوِدُ فَيَجِيءُ سَهُمْ فَيُصِيبُ رَجُلًا مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَيَقْتُلُهُ فَيُقَالُ إِنَّ فُلاناً قَدْ قُتِلَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَنْشُرُ رَايَةً رسول الله صلی الله علیه وآله فَإِذَا نَشَرَهَا اغْحَطَتْ عَلَيْهِ مَلَائِكَةُ بَدْرٍ فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ هَبَّتِ الرِّيحُ لَهُ فَيَحْمِلُ عَلَيْهِمْ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ فَيَمْنَحُهُمُ اللَّهُ أَكْتَافَهُمْ وَيُوَلُّونَ فَيَقْتُلُهُمْ حَتَّى يُدْخِلَهُمْ أَبْيَاتِ الْكُوفَةِ وَيُنَادِي مُنَادِيهِ أَلَّا لَا تَتْبَعُوا مُوَلِّياً وَ لَا تُجْهَرُوا عَلَى جَرِيحٍ وَ يَسِيرُ بِهِمْ كَمَا سَارَ عَلِيُّ علیه السلام يَوْمَ الْبَصْرَةِ؛ (1)امام صادق علیه السلام فرمودند: قائم علیه السلام می آید تا به نجف می رسد. پس روز چهارشنبه لشکر سفیانی و هوادارانش از مردم، به سوی امام علیه السلام خروج می کنند. حضرت آن ها را دعوت و حقانیتش را به آنها معرفی می کند و از آنها اعتراف می گیرد و به آن ها خبر می دهد که مظلوم و مقهور است و می فرماید: «هرکس با من درباره خدا احتجاج کند؛ پس من از همه مردم بر آنها اولی هستم.» مردم به امام علیه السلام می گویند: هرجا که بودی، به همان جا برگرد! ما به تو نیازی نداریم. ما شما را تجربه کردیم


1) مجلسی، بحار الأنوار، ج 52، ص 387. روایت از کتاب غیبت سید على بن عبدالحميد نقل شده البته اصل کتاب در دست نیست.

و خبرهای شما را دریافت کردیم. پس بدون جنگ متفرق می شوند.

روز جمعه که فرارسید امام برمی گردد؛ ناگهان تیری به مردی از مسلمانان اصابت میکند و او را می کشد. جریان را به امام گزارش

می دهند. امام در این حال، «پرچم رسول خدا صلی الله علیه وآله» را برمی افرازد. وقتی پرچم بر افراشته شد، فرشته های «بدر» فرود می آیند و هنگام

ظهر بادی می وزد و فرمان حمله صادر می شود و خداوند او را پیروز گرداند و آن ها پا به فرار می گذارند و به خانه های کوفه پناه می برند. در این حال، منادی از سوی امام علیه السلام ندا می دهد: آگاه شوید! فراریان را تحت پیگرد قرار ندهید و زخمی ها را نکشید و با آنها همان طور که علی علیه السلام در روز بصره عمل کردند، رفتار کنید».

این روایت در مورد دشمن ترین دشمنان حضرت، یعنی سفیانی است، این ها با عقاید ما طرفند. امام صادق علیه السلام می فرماید: «ما برای خدا با این ها مخالفیم.» این ها کسانی هستند که می گویند: کذب الله و رسوله صلی الله علیه وآله ؛ در عين حال امام زمان علیه السلام با اصحاب سفیانی این طور برخورد می کنند؛ به طوری که دستور می دهند فراری ها را تعقیب نکنند و مجروحان را نکشند.

بر این اساس روایتی که از آن، خشونت امام علیه السلام را استفاده می کنند، معارض دارد، و اگر گفته شود این روایت معارض مشکل سندی دارد، می گوییم آن روایت نیز مشکل سندی دارد.

اشکال

ممکن است کسی اشکال کند که این تعارض «بدوی» است؛ چون در

این جا به سبی و اسارت اشاره نشده است. ملاحظه می شود که سیاست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطابق سیاست امام علی علیه السلام در این دو مورد است:

1.

عدم کشتن مجروح؛

2.

عدم تعقیب فراری.

ولی این روایت در مورد اسیر نگرفتن مطلبی ندارد.

جواب:

این اشکال به قرینه ذیل روایت «وَ يَسِيرُ بِهِمْ كَمَا سَارَ عَلِي علیه السلام يَوْمَ الْبَصْرَةِ»، قابل دفع است. اطلاق لفظی است، نه اجماع که بگوییم قدر متیقن را می گیریم؛ یعنی تمام روش حضرت علی علیه السلام را امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اجرا می کند.

از وهابی ها انتظار انصاف نداریم؛ ولی در اهل سنت افراد منصف بسیار هستند. از آن ها انتظار این است که روایات را با انصاف نگاه کنند؛ سند و معارضات آن و اقوال علمای ما را ببینند که آیا واقع مطلب نظر شیعه نیز همین است و بعد از بررسی، مطرح کنند. ما مانند اهل سنت نمی گوییم که تمام روایات فلان کتاب «صحیح» است! ما می گوییم مهم ترین کتاب های ما که کتب اربعه هستند. باید تک تک روایاتش را مورد بررسی سندی قرار داد.

ما در معجم ذیل روایت محاسن، حاشیه ای بیان کردیم : (1)

«ملاحظة: هذه الرواية و أمثالها ناظرة إلى النواصب الذين ينصبون العداء


1) موسسه معارف اسلامی، معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام ، ج 5، ص290.

لأهل البيت علیهم السلام ويبغضونهم ويرفعون السلاح في وجه المهدي علیه السلام ويقاتلونه، وإلا فإن غالبية المسلمين المطلقة تحبّ أهل بيت النبي صلی الله علیه وآله ، و لعل بعضهم يكون أسرع إلى إجابة المهدي علیه السلام عند ظهوره من بعض المنتسبين إلى التشیع؛ این روایت و امثال آن به نواصب ناظر است؛ نواصبی که دینشان دشمنی با اهل بیت علیهم السلام است. در کمین اهل بیت علیهم السلام نشسته اند و بغض آنان را دارند، با اهل بیت علیهم السلام دشمن هستند و در مقابل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به سلاح دست می برند و جنگ مسلحانه به راه می اندازند؛ امنیت را به هم می ریزند؛ والا غالب مسلمین اهل بیت علیهم السلام را دوست دارندو البته دوستی اهل بیت علیهم السلام به تنهایی کفایت نمی کند؛ چیزی که پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده اند، پیروی از اهل بیت علیهم السلام است. منتهی مرحله ضعیف ایمان همان دوستی است و غالب مسلمین اهل بیت علیهم السلام را دوست دارند، بلکه شاید بعضی از این عامه زودتر از دیگران به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بپیوندند و از آن حضرت تبعیت کنند تا بعضی از منتسبان به تشیع.»

جلسه بیستم

مقدمه

بحث ما در مورد سیره و سیاست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در برخورد با دشمنان بود. روایتی را بیان کردیم که طبق این روایت سیره و سیاست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در برخورد با دشمنان، بر خلاف سیره و سیاست امام علی علیه السلام می باشد و گفتیم که این روایت، قطع نظر از سند آن معارض دارد. روایت دیگری بیان کننده این مطلب بود که ایشان به سیره علی بن ابی طالب علیه السلام (عدم اجهاز بر مجروحان و عدم تعقیب فراری ها) عمل می کنند .

دومین روایت معارض با روایت هفدهم

«وقَالَ وَ أَخْبَرَنِي عَلِيُّ بْنُ رِزْقِ اللَّهِ عَنْ أَبِي الْوَلِيدِ القَرَائِي قَالَ: كُنْتُ لَيْلَةٌ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذْ نَادَى غُلَامَهُ فَقَالَ انْطَلِقْ فَادْعُ لِي سَيِّدَ وُلْدِي فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ مَنْ هُوَ فَقَالَ فُلَانٌ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ فَلَمْ أَلْبَثْ حَتَّى جَاءَ بِقَمِيصٍ بِغَيْرِ رِدَاءٍ إِلَى أَنْ قَالَ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى عَضُدِي وَ قَالَ يَا أَبَا الْوَلِيدِ كَأَنِّي بِالرَّايَةِ السَّوْدَاءِ صَاحِبَةِ الرُّقْعَةِ الْخُضْرَاءِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِ هَذَا الْجَالِسِ وَ مَعَهُ أَصْحَابُهُ يَهْدُونَ جِبَالَ الْحَدِيدِ هَدَا لَا يَأْتُونَ عَلَى شَيْءٍ إِلَّا هَدُّوهُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا قَالَ نَعَمْ هَذَا يَا أَبَا الْوَلِيدِ يَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا

مُلِئَتْ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً علیه السلام يَقْتُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ حَتَّى يَرْضَى اللَّهُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا قَالَ هَذَا ثُمَّ قَالَ فَاتَّبِعْهُ وَأَطِعْهُ وَ صَدِّقْهُ وَأَعْطِهِ الرِّضَا مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّكَ سَتُدْرِكُهُ إِنْ شَاءَ اللهُ ؛ (1)ابو وليد طرائفی گفته است: شبی در خدمت امام صادق علیه السلام بودم که حضرت غلامش را صدا زد و فرمود: «برو، سید و آقای فرزندانم را صدا بزن.» غلام به حضرت عرض کرد: سید اولاد شما کیست؟ حضرت فرمودند: «فلانی؛ یعنی ابا الحسن علیه السلام.» هنوز مدتی نگذشته بود که ایشان با پیراهن و بدون ردا آمد، تا آنجا که ابی ولید میگوید حضرت با دستش به بازویم زد و فرمودند: «ای ابا ولید! گویا می بینم پرچم سیاه را که در کنار علم سبز است و بالای سر همین پسر که نشسته، به اهتزاز درآمده است. یارانی او را همراهی می کنند که کوه های آهن را متلاشی می کنند، و به هر مانعی که می رسند، آن را از سر راه برمی دارند.» عرض کردم: جانم به فدای شما، مهدی موعود از نسل همین پسر است؟ فرمود: «بله، ای ابا ولید! از نسل همین پسر، زمین را از عدل و داد پر می کند؛ چنان که از ظلم و جور پر شده باشد. در مورد اهل قبله به سیره و روش علی بن ابی طالب علیه السلام عمل می کند و آن قدر از دشمنان خدا را می کشد تا خداوند راضی شود. (2)[حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف با همان کسانی که عامل ظلم و گسترش بی عدالتی شده اند، طرف می شوند و با آن ها معامله و


1) طوسی، الغیبه، ص 48.

2) در این جا ندارد از کجا رضایت خدا برای حضرت (,ج) را احراز می شود. در روایات دیگر آمده است که خداوند در دل حضرت رحم قرار می دهد و لذا آن.

مسامحه و صلح نمی کنند]. عرض کردم: جانم به فدای شما، [از

نسل] همین پسر؟

حضرت فرمودند: [ از نسل ] همین پسر. «سپس فرمودند:» از او پیروی کن؛ مطیع او باش؛ او را تصدیق و او را از خودت راضی کن؛ به راستی که او را به زودى درک می کنی، ان شاء الله!»

مرحوم طوسی در توضیح این عبارت «كَأَنِّي بِالرَّايَةِ السَّوْدَاءِ صَاحِبَةِ الرُّقْعَةِ الخَضْرَاءِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِ هَذَا الْجَالِسِ» می فرماید: «فالوجه فيه أيضا أن يكون قوله كأني بالراية على رأس هذا أي على رأس من يكون من ولد هذا بخلاف ما يقول الإسماعيلية و غيرهم من أصناف الملل الذين يزعمون أن المهدي منهم فأضافه إليه مجازا على ما مضى ذكر نظائره ويكون أمره بطاعته وتصديقه و أنه يدرك حال إمامته؛ اين كه حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «گویا پرچم را روی سر این پسر می بینم؛ بدان معناست که بالای سرکسی است که از فرزندان این پسر است. به خلاف آنچه اسماعیلیه و دیگران از گروه های مختلف می گویند که گمان می کنند مهدی از آن ها است. بنابراین، امام صادق علیه السلام مجازا [ و برای رفع این اشتباه ] صفت قائمیت را به امام کاظم علیه السلام اضافه فرمودند؛ همچنان که نظایر این مجاز در اخبار قبلی گفته شد.»

این روایت نیز معارض می باشد. البته ظاهر این روایت با واقفیه موافق است و سند آن هم مشکل دارد؛ ولی سند روایاتی هم که دیگران استناد می کنند، محکم نیست.

بیان مرحوم مجلسی در تفسیر «يعمل بسيرته»

مرحوم مجلسی در مرآة العقول، ذیل روایت امام باقر علیه السلام که از این «مولفة قلوب» (1)در این دوران فراوان هستند؛ می فرماید:

«و المراد بكثرتهم أن أصناف المسلمين لما كثروا وتضاعف أطماعهم و قل الديانون منهم، كان هذا الصنف الذين كان يتألفهم رسول الله صلی الله علیه وآله أكثر لا أن حكم التأليف جار في هذا الزمان، ويحتمل أن يكون المراد أن إمام الحق أيضا بحسب قدرته و بسط يده يفعل ذلك بهم، لأنهم علیهم السلام كانوا يعطون بعض المخالفين والمستضعفين لتأليف قلوبهم و دفع الضرر عنهم و عن شيعتهم، وأما أمير المؤمنين فالمعروف من سيرته أنه لم يكن مأمورا بذلك، بل كان يقسم بالسوية، نعم كان يعطي الولايات بعض المنافقين كزياد بن أبيه وأمثاله بظاهر الإسلام، ويظهر من الأخبار أن القائم عليه السلام يسير بسيرة أمير المؤمنين علیه السلام و يعمل بمر الحق، فما ذكرنا أولا أظهر ؛ (2)مراد از «کثرت» این است که امروز دین دارها کم هستند؛ اعتقادات دینی آنها کم است و دنبال طمع هستند. منظور این نیست که این حکم امروز هم جاری است و بایستی امروز هم مقداری از اموال را از


1) کسانی که پیامبر صلی الله علیه وآله پول به آنها می داد برای تالیف قلوب آنان بود. مرحوم والد ما نقل می کردند: سید ابوالحسن اصفهانی خیلی دست و دل باز بود و عطایای فراوانی می داد، بعضی ها اعتراض می کردند که مثلاً فلانی اهل نیست که به او سهم امام بدهید. می فرمود: به عده ای پول می دهم که دست مرا بگیرند و به عده ای پول می دهم که پای مرا نگیرند. «مولفة قلوبهم» همین است و پیامبر صلی الله علیه وآله به عده ای پول کلانی می دادند. به ابوسفیان غنائم بسیاری دادند و این از باب تالیف قلوب بوده است.

2) مجلسی، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج11، ص224.

باب «مولفة قلوبهم» به آنها بدهیم محتمل است مراد این باشد که امام حق [=معصوم] هم از باب تالیف قلوب می تواند به کسانی که اعتقادات محکمی ندارند اموال بدهد؛ چون ائمه علیهم السلام به بعضی مخالفان و کسانی که اعتقاداتشان ضعیف بوده است به انگیزه تالیف قلوب آن ها و این که شر آنها را از سر خودشان و از سر شیعیان کم کنند، کمک می کردند، اما امیرالمؤمنین – بنابر آنچه از روش ایشان معروف است - به این معنا برای مولفة قلوبهم مأمور نبوده است، بلکه به همه یکسان اموال می داد [به همین دلیل عده ای معترض بودند] بله، در پاره ای از موارد کسانی که اعتقاد دینی شان ضعیف بود و منافق بودند، این ها را استخدام می کرد و مسئولیت اداره شهر را به اینها می داد، مانند زیاد بن ابیه و امثال او، به خاطر ظاهر اسلام. از بعضی اخبار ظاهر میشود که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همان روش امام علی علیه السلام را به کار می گیرد و هیچ مسامحه ای با کسی ندارند.»

عجل سیاست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف «مر الحق» است؛ یعنی همان سیاست امام علی علیه السلام است و تسامح و تالیف قلوب ندارد.

پس روایاتی که عامه برای نشان دادن چهره خشن از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به آن استدلال می کنند، معارض دارد.

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با مخالفان با قاطعیت تمام برخورد می کند؛ چون لازمه اجرای عدل این است که موانع را برطرف کند و این ها مانع اند و این همان جوابی است که علامه امینی به ابن تیمیه می دهد:

در جریان غدیر، شخصی نسبت به غدیر و جانشینی امام علی علیه السلام اعتراض کرد و وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به او فرمودند: «این انتخاب از جانب من نیست، بلکه از جانب خداوند است»؛ او همان طور که طرف ناقه اش می رفت، گفت: خدایا! اگر پیامبر صلی الله علیه وآله راست می گوید و علی علیه السلام را تو تعیین کردی؛ سنگی بر من بفرست! هنوز به ناقه خود نرسیده بود که عذاب الاهی بر او نازل شد.

اشکال ابن تیمیه به این روایت

با توجه به این که پیامبر صلی الله علیه وآله نبی رحمت است، نزول عذاب بر کدام مبناست؟

جواب علامه امینی به ابن تیمیه

درست است که پیامبر صلی الله علیه وآله نبی رحمت است؛ لازمه رحمت بر مردم این است که «موانع» برطرف شود و این شخص خودش از موانع بوده است و برداشته شدن او، برداشته شدن «مانع» است. (1)

روایت ابوبکر حضرمی هم مشکلی ندارد. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با همه مردم درگیر نمی شوند، بلکه با مخالفان و با کسانی که خودشان عامل گرفتاری هستند، درگیر می شوند و برای بسط عدالت این موانع را برمی دارند و این عملکرد، عین عدالت است.


1) امینی، الغدیر، ج1، ص489، ذیل آیه «سئل سائل....»

طبق بعضی روایات، دوران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از دوران نبی مکرم صلی الله علیه وآله نیز سخت تر است؛ چون در دورانی که پیامبر صلى الله عليه وسلم مبعوث شدند، همه بت پرست بودند، خودشان بتی را درست کرده و آن را می پرستیدند. در واقع، فهم آن ها در همین حد بود که ساخته خودشان، خدای آن ها است؛ اما در دوران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به قرآن استدلال شود و هرکس ادعا دارد که من مفسر و نظریه پرداز و متخصص هستم و با کمال بی ادبی به امام علیه السلام می گویند: از همان جا که آمدی، به همان جا برگرد، ما به تو نیازی نداریم. بدیهی است مقابله و محاجه با چنین کسانی راحت نمی باشد، حدیث و قرآن بلد هستند: «رب تال القرآن والقرآن يلعنه.» حضرت با چنین کسانی که می خواهند مانع تراشی کنند، تسامح ندارند و قاطع برخورد می کنند.

امیر المومنین علیه السلام نیز می توانستند قاطع برخورد کنند؛ ولی برای حفظ آینده شیعه، قاطعانه برخورد نکردند؛ چون بعدها حکومت به دست دیگران می افتاد: «صبرتُ و في الحلق قذى و في العين شجی»؛ ولی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این محذور را که حکومت در دست دیگران بیفتد، ندارند. و به نظر ما حکومت امام زمان علیه السلام تا قیامت خواهد بود و با رجعت هم منافاتی ندارد و اگر بگوییم ائمه علیهم السلام در رجعت خود، حکومت می کنند، باز مشکلی ندارد؛ زیرا در این صورت، حکومت دست غیر امام معصوم نیست.

پس این روایت از نظر محتوا مشکلی ندارد.

بررسی سند روایت هفدهم

این روایت در سه مدرک اصلی و قدیمی محاسن برقی، الاصول الستة عشر و کافی نقل شده است.

ما به بررسی اعتبار الاصول الستة عشر كتاب «درست بن ابی منصور» می پردازیم:

نظر مرحوم نجاشی

درست بن أبي منصور محمد الواسطى روى عن أبي عبد الله و أبي الحسن علیهما السلام و معنی درست: أي صحيح.

له كتاب يرويه جماعة منه : سعد بن محمّد الطاطرى، عمّ على بن الحسن الطاطرى... (1)

ایشان از امام صادق و امام کاظم علیهما السلام روایت نقل می کند، «درست»، یعنی صحیح، برای او کتابی است که جماعتی از او روایت می کنند؛ از جمله سعد بن محمد الطاطرى، عموى على بن الحسن الطاطری ... ؛ نجاشی بعد از چنین عباراتی، باز هم او را توثیق نمی کند.

نظر شیخ طوسی

درست الواسطى، له کتاب، و هو ابن أبي منصور، أخبرنا بكتابه أحمد بن عبدون، عن على بن محمد بن الزبير القرشي، عن أحمد ابن عمر بن كيسبة، عن على بن الحسن الطاطرى، عن درست .


1) نجاشی، رجال نجاشی، ص162.

و رواه حميد، عن ابن نهيك، عن درست. (1)

«درست واسطی» کتابی دارد و او، همان ابن ابی منصور است و طریقش را این گونه می آورد: احمد بن عبدون، از علی بن محمد بن زبیر قرشی، از احمد بن عمر بن کیسبه، از علی بن حسن طاطری، از درست .

پس راوی کتاب «درست بن ابی منصور» آقای طاطری است و طریق شیخ طوسی به طاطری منتهی می شود. ایشان هم آن را توثیق نکردند.

نظر مرحوم کشی

«درست بن أبي منصور، من أصحاب موسى بن جعفر و علي بن موسى علیهما السلام حمدويه، قال بعض أشياخي قال : درست ابن أبي منصور واسطي واقفي؛ (2)درست بن ابي منصور از اصحاب موسی بن جعفر و علی بن موسی علیهما السلام است. واقفی است و دیگران نیز این را گفته اند».

مرحوم علامه حلی همان حرف های کشی را در قسم دوم کتاب خود نقل می کند؛ یعنی درست بن ابی منصور جزء عدول نیست.

ابن داوود نیز قریب همین حرف علامه حلی را می فرماید.

مرحوم مجلسی در کتاب وجیزه «درست بن ابی منصور» را تضعیف می کند.

نظیر همین را شیخ بهائی در شرح فقیه آورده است.


1) طوسى، الفهرست، ص 186 .

2) کشی، رجال کشی، ص 556 .

مرحوم وحید بهبهانی در واقفی بودن ایشان تامل دارد و می گوید: واقفی بودن «درست بن ابی منصور» معلوم نیست.

مرحوم مامقانی بر مرحوم وحید بهبهانی ایراد میگیرد و می گوید: «فالحق آن الرجل واقفى.»

اما واقفی بودن مشکل نیست؛ چون واقفی ثقه هم ممکن است داشته باشیم.

مرحوم مامقانی می فرماید: «فالحق أنّ الرجل واقني غايته أن ما ذكره من الشواهد تخرج حديث الرجل من الضعف إلى القوة، والله العالم؛ (1)حق این است که این شخص واقفی است، نهایتا آنچه ذکر کردیم از شواهد، این شخص را از ضعف به قوت منتهی می کند ...»

مرحوم خوئی می فرماید: «درست بن ابی منصور» ثقه است.

به نظر ما ایشان اگر چه واقفی است؛ روایات او مورد قبول است و می توان به روایات او اعتماد کرد.


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج26، ص314.

جلسه بیست و یکم

مقدمه

بحث در بررسی روایات قتل های آغازین بود که بعضی، آنها را دست آویز خود قرارداده اند. در جلسات قبل روایت هفدهم را نقل کردیم و مقداری در مورد سند روایت صحبت شد؛ اکنون بحث را ادامه می دهیم :

ادامه بررسی سند روایت هفدهم

درست بن ابی منصور

در مورد «درست بن ابی منصور» بیان کردیم که ایشان واقفی است و توثیق هم ندارد، بلکه از متأخران استفاده می شود که ایشان ثقه هم نیست. علامه حلی او را در قسم دوم کتاب خلاصه نقل فرموده و همان مطالب کشی را آورده است. ابن داوود و علامه مجلسی در الوجیره و شیخ بهائی نیز او را تضعیف کرده اند.

از جمله مباحث در مورد وی، بحث در مورد «واقفی» بودن یا نبودن او است. مرحوم وحید بهبهانی گویا اصرار دارد که ایشان واقفی نیست؛ اما مرحوم مامقانی در مقام رد می فرماید: در مورد مذهب او شکی نیست که واقفی است.

بحث دیگر این است که آیا درست بن ابی منصور ثقه است یا نه؟ مرحوم مامقانی می فرماید: شواهدی داریم که این شواهد درست بن ابی منصور را از «ضعف» خارج می کند.

طرق مرحوم خوئی در توثیق درست بن ابی منصور

1. أقول : الظاهر وثاقة الرجل لرواية على بن الحسن الطاطرى، عنه في كتابه و قد ذكر الشيخ في ترجمته (392): أن رواياته في كتبه عن الرجال الموثوق بهم و برواياتهم.

و هذا شهادة من الشيخ بوثاقة مشايخ على بن الحسن الطاطرى كلية و لوقوعه في أسناد تفسير على بن إبراهيم على ما يأتي. (1)

1. آقای طاطری از ایشان نقل می کند (صغرا)؛

نیز مرحوم شیخ طوسی می فرماید: طاطری از کسانی که به آنها و روایاتشان وثوق و اطمینان دارد، نقل می کند (کبرا)؛

پس ایشان از «ثقات» است (نتیجه)؛ یعنی «توثیق خاص» ندارد.

لذا درست بن ابی منصور «توثیق عام» دارد و آقای خویی این شخص را «موثق» می دانند؛

2. وقوع ایشان در اسناد کامل الزیارات (البته آقای خویی در آخر عمرشان از این مبنا برگشتند)؛

1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 7، ص142.

3. وقوع درست بن ابی منصور در اسناد تفسیر علی بن ابراهیم قمی.

البته طرق دیگری هم نقل میکنند که ایشان نمی پذیرد.

نظر ما درباره تفسیر علی بن ابراهیم قمی این بود که روات تفسیر علی بن ابراهیم قمی، همه ثقه هستند؛ اما روایتی در تفسیر قمی دیدم که سبب شد از این مبنا برگردیم و آن کتاب را مثل بقیه کتاب های روایی قابل بررسی سندی بدانیم؛

4. روایت ثقات و بزرگان از ایشان است بزرگان از ایشان روایت نقل می کنند (لااقل 14 نفر ثقه که چند نفرشان هم جز «حسان» هستند). البته با توجه به توثيق عام شیخ طوسی به نظر ما به این طریق نیازی نیست.

ثقات و بزرگانی که از درست بن ابی منصور روایت نقل می کنند :

1.

طاطرى: المعتمد في روايته،

2.

ابن ابی عمير الغني عن التوثيق،

3.

على بن الحسن الطاطری: ایشان غیر از سعد بن محمد می باشد و موثق است،

4.

عبد الله بن محمد نحيكي: الثقة، الجليل،

5.

یونس ابن عبد الرحمان: الثقة،

6.

احمد بن عمر حلبی ابن شعبه: ثقه است،

7.

نضر بن سويد صيرفي: الثقة،

8.

حسن بن على وشاء: الثقة،

9.

اسماعيل بن مهران: الثقة،

10.

ابن ابی نصر: الثقة،

11.

الحسن بن محبوب: الثقة،

12.

ابوشعيب محاملي: الثقة،

13.

عبد الله بن بكير: الموثق،

14.

علی بن حسن جرمی: الموثق،

15.

زیاد قندی که همان ابن مروان است البته واقفی است؛ ولی مورد اعتماد است،

16.

محمد بن اسماعیل (ابن بزيع): موثق است،

17.

علی بن اسباب: موثق است،

18.

معلی بن عثمان (احول کوفی): موثق است،

19.

ابویحيى واسطى (زكرياء بن یحیی): موثق است،

20.

ابن رباط بجلی: موثق است.

هر چند در بین کسانی که از ایشان نقل می کنند، «ضعیف» هم وجود دارد؛ بیش از چهارده نفر از کسانی که از او روایت نقل می کنند، جزء «ثقات» هستند و بعضی از آن ها جزء «اصحاب اجماع» و از کسانی اند که «لایروی و لا یرسل الا عن ثقه» هستند؛ مانند ابن ابی عمیر و بزنطی .

نظر فرزند مرحوم مامقانی

إن وقف المترجم لا ريب فيه، ورواية طائفة كثيرة من ثقات الرواة وحسانهم تلجأنا إلى الحكم على روايته بالقوة والأخذ بها، كما جرى عليه فقهاؤنا قدس الله تعالى أرواحهم

على ذلك عملا. (1)درباره سوء اعتقاد درست بن ابی منصور شکی وجود ندارد. براساس روایت عده زیادی از روات «ثقه» و «حسن» از ایشان، ما حکم می کنیم روایات درست بن ابی منصور قوی است، و روایاتش را اخذ می کنیم؛ همان طور که روش فقهای ما این است.

پس به نظر ما نسبت به شخصیت رجالی درست بن ابی منصور مشکلی نیست.

وليد بن صبيح:

مرحوم خوئی روایتی را در مورد ایشان نقل می کند :

«و قال الكشي: حدثني محمد بن قولويه قال: حدثني سعد بن عبد أبي خلف، عن إبراهيم بن هاشم عن بكير بن صالح، عن الحسن بن علي، عن إسماعيل بن عبد العزيز، عن أبيه، قال: دخلت أنا و أبو بصير على أبي عبد الله علیه السلام فقال: له أبو بصير: جعلني الله فداك إن لنا صديقا و هو رجل صدق يدين الله بماندین بها الله بما ندين به، فقال من هذا يا أبا محمد: الذي تذكره؟ فقال العباس بن الوليد بن صبيح فقال: رحم الله الوليد بن صبيح؛ (2)عبد العزيز می گوید: من و ابو بصیر بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم. ابو بصیر به :ایشان گفت خداوند مرا فدای شما قرار دهد برای ما رفیقی است و او مردی راستگو و به همان دینی است که ما هستیم. حضرت فرمودند:


1) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج26، ص316.

2) کلینی، کافی، ج 3، ص562.

«این چه کسی است ای ابا محمد که ذکر کردی؟» گفت: عباس بن وليد بن صبيح. امام فرمودند: «خداوند ولید بن صبیح را رحمت کند!»؛ یعنی امام صادق علیه السلام بر ایشان ترحم کرده اند. سؤال این است که آیا از ترحم امام، «وثاقت» یا «حسن» بودن شخص استفاده می شود؟

مرحوم خویی در مقدمه کتاب رجال شان می فرماید: ترحم بر فاسق نیز می تواند باشد. مضافاً این که سیره و روش ائمه علیهم السلام این بوده است که بدون تقیه و بدون هیچ وجهی بر افراد عادی هم ترحم می کردند؛ یعنی ترحم ائمه علیهم السلام ، اعم است از حسن و وثاقت و غیره.

ولی به نظر ما وقتی بعضی افراد، ترحم و ترضی فقهایی مانند شیخ صدوق را دلیل بر حسن می دانند؛ به طریق اولی ترحم و ترضی معصوم دلیل بر حسن و وثاقت شخص است؛ به خصوص هنگامی که از فرزند ولید بن صبیح نام می برند، امام علیه السلام بر پدر ترحم می فرماید؛ شاید این خصوصیت داشته باشد. این نکته روایت دارای قراینی است که این ترحم از ترحم هایی نیست که حتی بر فاسق ممکن باشد. لذا باید سند روایت بررسی شود؛ اگر اعتبار داشته باشد، متن آن افاده «حسن» بودن ولید بن صبیح را دارد؛ ولی از این که حضرت پدرش را ترحم کردند؛ بعضی می گویند: این تعریض به فرزند است.

راه دیگر برای اثبات «حسن» بودن ولید بن صبیح این است که ایشان کثرت روایت دارد. 46 روایت به عنوان ولید بن صبیح در کتب اربعه از ایشان نقل شده است، این کثرت نقل که معارض (تضعیف) هم ندارد، می تواند اماره

«حسن» بودن وی باشد.

مرحوم مامقانی می فرماید:

«عده الشيخ فى رجاله بهذا العنوان من اصحاب الصادق علیه السلام وكنيته ابو العبّاس و وثقه جماعة قال النجاشي وليد بن صبيح ابو العباس كوفى ثقة؛ (1)شیخ طوسی ایشان را جزء اصحاب امام صادق علیه السلام نقل کرده و جماعتی او را توثیق کرده اند نجاشی گفته است ولید بن صبیح ابو العباس کوفی و ثقه است».

آقای خوئی ولید بن صبیح را طبق نقل نجاشی کوفی و ثقه می داند.

صرف نظر از توثیق نجاشی نظر ما این بود که ترحم امام کافی است؛ ولی آقای خویی ترحم را کافی نمی داند.

پس ولید بن صبیح نیز مشکلی ندارند.

مُعَلَّى بن خُنَيس:

«معلی بن خنیس» مورد اختلاف است و روایات در مذمت او معمولاً «ضعیف» است؛ اگر «قوی» نیز باشد، دلالتش «ضعیف» است و مشکل دارد؛ ولی روایات در مدح او معمولاً قوی و معتبر است.

نتیجه این که معلی بن خنیس ثقه، بلکه اهل بهشت است؛ حتی اگر به درجه رفیع شهادت نمی رسید، باز بهشتی بود و حال که شهید شده است،


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج 3، ص280.

مقام بالاتری دارد. البته مرحوم شیخ انصاری و بعضی دیگر او را تضعیف کردند؛ اما ما ایشان را قوی میدانیم پس این روایت از حیث سند مشکلی ندارد.

جلسه بیست و دوم

مقدمه

بحث در بررسی روایات قتل های آغازین ظهور بود. بعضی با استناد به روایاتی مانند روایت هفدهم قائلند که امام زمان با مخالفان به تندی برخورد می کنند. در این جلسه بحث سندی این روایت را ادامه می دهیم.

ادامه بررسی سند روایت هفدهم

در مورد این روایت گفته شد که سه طریق دارد:

1.

کافی، از ابو بکر حضرمی نقل می کند؛

2.

اصول الستة عشر، از طریق معلى بن خُنیس نقل می کند؛

3.

محاسن برقی از بکار بن ابی بکر حضرمی نقل می کند.

مرحوم مجلسی در مرآة العقول سند کافی را ارزیابی می کند و می فرماید: (1)«این روایت مجهول است.» وی شاید در مورد ابوبکر حضرمی و اسماعیل بن مرار و تیملی تاملی داشته باشد. ایشان طریق کافی را مورد بررسی قرار می دهد؛


1) مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول، ج18، ص361.

اما این روایت دو طریق دیگر هم دارد که یکی از آنها طريق الاصول الستة عشر است که بررسی کردیم و عنوان شد که درست بن ابی منصور مشکلی ندارد و وليد بن صبیح و معلی بن خنیس هم مشکلی ندارند.

مرحوم مجلسی در مورد دلالت این روایت می فرماید :

«و يدل على أنه علیه السلام إنما أعرض عن سبيهم لضرب من المصلحة والحكم فيهم مع عدم المصلحة جواز السبي؛ (1)این روایت دلالت می کند که امیر المومنین علیه السلام از اسیر گرفتن باقی مانده جنگ جویان اعراض می کرد؛ به جهت مصلحتی که در عدم سبی آن ها بوده است؛ ولی حکم اولی در صورت عدم مصلحت، جواز سبی است.»

پس اگر امام زمان علیه السلام سبی و اسیر می کند، در واقع طبق حکم اولی است و امیرالمومنین علیه السلام اگر سبی نکردند، حکم ثانوی و براساس مصالحی بوده است. بنابراین، عبارت «سیر بخلاف سیره امیرالمومنین علیه السلام »؛ به این معنا نیست که امام زمان به خلاف حکم شرع عمل می کنند، بلکه معنای آن این است که عمل امیرالمومنین علیه السلام طبق حکم ثانوی و بر اساس مصالحی بوده است.

ادامه بررسی شخصیت معلی بن خنیس

بعضی معلی بن خنیس را تضعیف کرده اند؛ ولی ایشان هیچ مشکلی


1) همان.

ندارد و در راه ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام به شهادت رسید.

نظر مرحوم نجاشی

معلی بن خنيس أبو عبد الله مولى (الصادق) جعفر بن محمد علیهما السلام و من قبله كان مولى بني أسد، كوفى، بزاز، ضعيف جدا لا يعول علیه؛ ایشان کوفی بزاز و پارچه فروش بوده و خیلی «ضعیف» است و اعتمادی بر او نیست.»

نظر ابن غضائری

معلى بن خنيس مولى أبي عبد الله علیه السلام كان أول أمره مغيريا. ثم دعا إلى محمد بن عبد الله، وفي هذه الظنة أخذه داود بن على، فقتله، و الغلاة يضيفون إليه كثيرا، و لا أرى الاعتماد على شيء من حديثه؛ معلى بن خنیس در ابتدای کار، مشکل عقیدتی داشت و تابع مغیرة ابن سعید (1)بود. سپس مردم را به محمد بن عبدالله ابن الحسن [ که مورد تائید امام نبود] دعوت می کرد. داوود بن علی، استاندار مدینه او را به همین جرم دستگیر کرد و او را به شهادت رساند. غلات نیز حرف های بسیاری جعل کردهاند و به ایشان نسبت می دهند و بر احادیث او اعتمادی ندارم.»

دلایل آقای خویی برای توثیق معلی بن خنیس: (2)


1) وی به جسم بودن خداوند اعتقاد داشت. که - نعوذ بالله - خداوند همانند مردی است از نور و بر سر او تاجی است از نور و قلب او منبع حکمت است (مامقانی، مقباس الهداية، ج2، ص 372).

2) خوئی، معجم رجال الحديث، ج 18، ص 237.

1.

وجود معلی بن خنیس در اسناد کامل الزیارات

2.

وجود معلی بن خنیس در اسناد تفسیر قمی؛

3.

شیخ طوسی لیستی از سفرای ممدوح را ذکر میکند که معلی بن خنیس یکی از آن ها است، و مطالبی را نسبت به ایشان می فرماید:

«عده الشيخ في السفراء الممدوحين وقال: ومنهم المعلى بن خنيس، وكان من قوام أبي عبد الله علیه السلام ، وإنما قتله داود بن علي بسببه، وكان محمودا عنده، و مضى على منهاجه و أمره مشهور، فروى عن أبي بصير قال: لما قتل داود بن علي، المعلى بن خنيس فصلبه عز ذلك على أبي عبد الله علیه السلام و اشتد عليه و قال له يا داود على ما قتلت مولاي و قيمي في مالي و على عيالي، و الله إنه لأوجه عند الله منك، في حديث طويل. و في خبر آخر، إنه قال : أما والله لقد دخل الجنة، الغيبة فصل في ذكر السفراء الممدوحين. (1)

وکیل ابی عبدالله علیه السلام در امور ایشان بود. شیخ طوسی کشته شدن معلی بن خنیس توسط داوود بن علی را به خاطر رفت و آمدش با امام صادق علیه السلام عنوان کرده است. [این بیان مرحوم شیخ طوسی، کلام ابن الغضائری را رد می کند که می گوید: داوود بن على بن عبد الله بن عباس، معلی بن خنیس را به خاطر دعوت به محمد بن عبدالله بن الحسن به شهادت رساند] معلی بن خنیس مورد پذیرش حضرت بود و در خط ولایت قرار داشت تا به شهادت رسید و شخصیت ایشان مشهور است و همه می دانند. سپس نقل می کند: ابا بصیر روایت


1) طوسی، الغیبه، ص 347.

کرده است زمانی که داوود بن علی، معلی بن خنیس را به قتل رساند و او را به دار آویخت؛ این امر بر وجود مقدس امام صادق علیه السلام خیلی سنگین و گران تمام شد و غم از دست دادن او برای حضرت سنگین بود. لذا به قاتل معلّی فرمودند: «ای داوود! به چه دلیلی دوست و مباشر و خدمتکارم در امور مالی و خانوادگی ام را کشتی؟! به خدا قسم که نزد پروردگار عالم او از تو آبرومندتر است.» در روایت دیگر آمده است که حضرت فرمودند: «بدان که به خدا قسم او داخل بهشت شد.»

پس نجاشی و ابن غضائری ایشان را تضعیف کردند و شیخ طوسی او را مدح کرده است و طبق دو مبنایی که آقای خوئی در کامل الزیارات و تفسیر علی بن ابراهیم قمی دارند، ایشان «توثیق عام» دارد.

آقای خویی در ادامه مطالبی را از کشی نقل و روایات در مورد معلی بن خنیس را به «روایات مادح» و «روایات ذام» تقسیم می کند. روایات مادح چهارده روایت است که بیشتر آنها صحیح است و روایات ذامه پنج روایت است که دو یا سه مورد آن اصلاً مذمت نیست. معلی بن خنیس اشتباه فقهی کرده است و برداشتش اشتباه بوده و امام آن را تصحیح کرده است، و آن نیز که مذمت است از نظر سند مشکل دارد.

نظر مرحوم خوئی

هذا و الذي تحصل لنا مما تقدم أن الرجل جليل القدر و من خالصي شيعة أبي عبد الله علیه السلام ، فإن الروايات في مدحه متضافرة، على أن جملة منها

صحاح كما مر، و فيها التصريح بأنه كان من أهل الجنة حين قتله داود بن علي، ويظهر من ذلك أنه كان خيرا في نفسه، ومستحقا لدخول الجنة، ولو أن داود بن علي لم يقتله، نعم لا مضايقة في أن تكون له درجة لا ينالها إلا بالقتل كما صرح به في بعض ما تقدم من الروايات، و مقتضى ذلك أنه كان رجلا صدوقا، إذ كيف يمكن أن يكون الكذاب مستحقا للجنة، و يكون موردا لعناية الصادق علیه السلام ؟ ويؤكد ذلك شهادة ابن قولويه بأنه من الثقات، و شهادة الشيخ بأنه كان من السفراء الممدوحين و أنه مضى على منهاج الصادق علیه السلام ومع ذلك كله لا يعتنى بتضعيف النجاشي، وإن كان هو خريت هذه الصناعة، ولعل منشأ تضعيفه (قدس الله نفسه) هو ما اشتهر من نسبة الغلو إليه، و قد نسب ذلك إليه الغلاة، وعلماء العامة الذين يريدون الإزراء بأصحاب أبي عبد الله علیه السلام - والله العالم -. وأما ما تقدم من ابن الغضائري من تضعيفه و من نسبة أنه كان مغيريا، ثم دعا إلى محمد بن عبد الله فلا يعتني به لعدم ثبوت نسبة الكتاب إليه كما تقدم غير مرة ؛ (1)

آنچه برای ما از مجموع روایات حاصل شد و آنچه گذشت؛ این که این شخص، جليل القدر و از شیعیان خالص امام صادق علیه السلام بوده است. پس به درستی که روایات در مدح او متعدد است. دسته ای از این روایات، «صحیح السند» هستند و به این معنا تصریح دارند که او از اهل بهشت است، هنگامی که داوود بن علی او را به قتل رساند، و از آن ها ظاهر می شود که وی فی نفسه خوب و مستحق ورود به


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج18، ص 247.

بهشت و مورد عنایت امام صادق علیه السلام بوده است؛ اگر داوود بن علی هم ایشان را شهید نمی کرد، باز او اهل بهشت بود. البته برای او درجه ای بود که جز با شهادت به آن نایل نمی شد؛ همان طور که بعضی روایات به آن تصریح دارند و مقتضای این روایات آن است که او فردی «صدوق» بوده است، و چگونه ممکن است که دروغگو مستحق بهشت (1)

اگر درهای بهشت به این راحتی به روی همه باز است؛ پس چرا به «عشره مبشره» معتقدید؟ دیگر بشارت برای چی؟ وقتی که سارق و زانی و شارب الخمر همه به بهشت مبشرند، چه امتیازی است برای عشره مبشره؟

و مورد عنایت امام صادق علیه السلام باشد؟

شاهدی که حرف ما را تایید می کند:

1.

شهادت ابن قولویه به اینکه او از ثقات است [در اول کامل الزيارات می فرماید: هر آنچه نقل می کنم از ثقات نقل می کنم]؛

2.

شهادت شیخ طوسی به این که معلی بن خنیس از سفرای ممدوح است و راه و روش و سیره امام صادق علیه السلام را در پیش گرفت.

بر این اساس و با وجود این حرف ها به تضعیف نجاشی اعتنا نمی شود؛ اگر چه او استاد و متخصص این فن است. شاید منشاء تضعیف نجاشی مشهور بودن نسبت غلو به معلی بن خنس است، و این تهمت غلو را خود غلاة و


1) مگر بر مبنای دگراندیشان به قضیه بنگریم که می گویند: جبرئیل به من بشارت داد که هرکس شهادتین بگوید، اهل بهشت است. گفتم: اگر چه سرقت و زنا کرده باشد؟ فرمود: حتی اگر دزد یا بدکاره هم باشد. دوباره پرسید؛ وی جواب داد که جبرئیل می گوید: «و ان سرق وان زنی و ان شرب الخمر.»

علمای عامه به او نسبت داده اند [هر کس که فضیلتی راجع به امیرالمومنین علیه السلام نقل کند؛ فوراً او را به غلو متهم می کنند] کسانی که در پی مخدوش کردن اصحاب اهل بیت علیهم السلام هستند. (1)اما آنچه ابن غضائری در تضعیف معلی بن خنس آورده است، مبنی بر این که وی از طرفداران مغیره است و سپس مردم را به محمد بن عبد الله دعوت می کرد؛ به آن اعتنا نمی شود؛ چون معلوم نیست که مؤلف کتاب، ابن غضائری باشد.»

نتیجه این که ایشان هیچ مشکلی ندارد و جلیل القدر است.

نظر مرحوم شوشتری

«و بالجملة: بعد اتفاق الأخبار على مدحه لا عبرة بقولهما، فليس في الأخبار ما يستشمّ منه قدح فيه سوى ولعه على نشر مقاماتهم علیهم السلام مع كون ذلك سببا لإضرار الجبابرة به و بهم علیهم السلام و عدم كمال فقهه، و هما أعم من الضعف ؛ (2)بعد از اتفاق اخبار بر مدح ایشان، به نظر نجاشی و ابن غضائری اعتنایی نمی شود. [این عالمانه است؛ زیرا پذیرش قول نجاشی اجتهاد در مقابل نص می شود، زمانی به کلام نجاشی نیاز داریم که نصی نباشد و این جا نص هست]. از روایات چیزی در قدح و ذم


1) ابن ربه اندلسی و بعدش کسانی که این خط را در پیش گرفتند. در مسئله «رد الشمس» می گویند: از اولین درجات غلو شیعه این است که می گویند خورشید برای حضرت علی علیه السلام برگشته است. به راستی این که گفته شود خورشید برای یوشع بن نون برگشت غلو نیست، ولی برای علی بن ابی طالب علیه السلام غلو است؟!

2) تستری، قاموس الرجال، ج 10، ص165.

و تنقیص معلی بن خنیس استفاده نشده است، غیر از اشتیاق و علاقه او به نشر مقامات آل محمد صلی الله علیه وآله که همه جا منتشر شود و همه مطلع شوند و همین، سبب ضرر به خودش و ائمه علیهم السلام شد (1)

عبدالله بن شداد می گوید: آن قدر جو اختناق بر عراق و کوفه حاکم بود که فضیلت هر کسی را می گفتند، الا امیرالمومنین را. دلم می خواهد فضایل علی علیه السلام را بگویم و سپس گردنم را بزنند؛ فقط بگذارند حرفم را بزنم و بگویم که علی بن ابی طالب علیه السلام کیست، بعد مرا بکشند. آن ها نیز در قتل کسانی که در این زمینه تبلیغ می کردند، کوتاهی نمی کردند که یکی از آنان همین معلی بن خنیس بود که از او می خواستند جاسوسی کند و بگوید حضرت با چه کسانی ارتباط دارند. می گفت: اگر نام آن ها زیر پای من هم باشد پایم را برنمی دارم تا شما تصور نکنید که من علیه شیعه ها جاسوسی می کنم!، او را گرفتند و با وضع دردناکی به شهادت رساندند.

و او از نظر فقه کامل نبود؛ و این دو، اعم از ضعف است [مگر پیروان اهل بیت علیهم السلام همه کمال فقه داشتند، ممکن است کسی این دو ایراد را داشته باشد و ضعیف نیز نباشند].»

پس معلی بن خنیس هیچ مشکلی ندارد.


1) آن ها نمی خواهند ائمه علیهم السلام را قبول کنند و از اول تلاش بر این داشتند که بگویند فلانی و فلانی و فلانی از همه اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله برترند. پس مهم آن ها هستند و امیرالمومنین علیه السلام به عنوان چهارمی است. بعضی از آن ها ایشان را به عنوان خلیفه چهارم نیز قبول نکردند: «ما انا الاكواحد من الناس» تبلیغات بر این بود که امیر المومنین علیه السلام فردی عادی است و ائمه علیهم السلام بعد را به طریق اولی این طور معرفی می کردند. سیاست بر این بود که همیشه ائمه معصوم علیهم السلام را کنار بگذارند و ارتباطات با آنان را قطع کنند و حقایق و مقامات آنان بر مردم روشن نشود و هر کس که بر خلاف این سیاست حرکت می کرد، او را به اشدّ عقوبات مواخذه می کردند.

نتیجه

پس سند روايت الاصول الستة عشر، مشکلی ندارد و اگر چه سند کافی مشکل و مجهول باشد؛ این سند صحیح است و ما به این روایت ملتزم می شویم. طبق این روایت، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر خلاف سیره امام علی علیه السلام عمل می کنند، و اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اسیر و سبی می کنند، در واقع طبق حکم اولی است و امیرالمومنین علیه السلام اگر سبی نکردند، طبق حکم ثانوی و بر اساس مصالحی بوده است. روایت دیگری این روایت را تفسیر می کند؛ این گونه که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را می تواند به همین حکم اولی عمل کند و اگر مصلحتی ایجاب کرد، طبق حکم ثانوی عمل کند؛ اما اصل اولی جواز سبی و به اسارت گرفتن است.»

جلسه بیست و سوم

مقدمه

بحث در بررسی روایات قتل های آغازین ظهور بود. در ادامه بررسی سندی روایت هفدهم به شخصیت معلی بن خنیس پرداختیم و در این جلسه کلام بزرگان را در مورد وی ادامه می دهیم :

ادامه بررسی شخصیت معلی بن خنیس

مرحوم مامقانی می فرماید:

«تحقيق القول في ذلك انا قد بينا فى القائدة الثلثين انا انما نعتمد على جرح علماء الرجال حيث لا نستفيد شيئا من الأخبار و اما اذا استفدنا من الأخبار عدالة الرّجل فالعبرة باقواهما افادة للظنّ الا اذا رجع الجرح الى رميه بالغلو و نحوه فانّاح نقدم الأخبار لغلبة افادتها الظن دون اقوالهم ضرورة انّ القدماء كانوا يعدّون ما نعدّه اليوم من ضروريات مذهب الشيعة غلوا و ارتفاعا و كانوا يرمون بذلك اوثق الرّجال كما لا يخفى على من احاط خبرا بكلماتهم و الأخبار في مدح الرجل متظافرة وما تضمن القدح لا ينافي العدالة والثقة قال المحقق الوحيد ره معلقا على قول ابن الغضائري كان معلی بن خنيس مغيريّا ما لفظه يظهر بالتامّل في امثال هذا تما هو خلاف

الواقع قطعا او ظنًا متاخما للعلم او قويًا في غاية القوة من ابن الغضائري فساد تضعيفاته و يظهر من مهج الدعوات لابن طاووس و غيره كونه من اشهر وكلاء الصادق علیه السلام و اجلهم وانه قتل بسبب ذلك وانه كان يجبى الأموال اليه و اقول اشار بذلك الى ما في مهج الدعوات من شرح الدعاء الذي قرئه الصادق علیه السلام في مسجد النبي صلی الله علیه وآله عند عزمه الى ان يمضى الى العراق بطلب من المنصور من قوله ان جعفر بن محمد علیهما السلام بعث مولاه المعلى بن خنيس لجباية الأموال من شيعته وانه كان يمد بها محمد بن عبد الله وكاد المنصور ان ياكل كفّه على جعفر غيظا الخ و في التحرير الطاووسى بعد نقل بعض الأخبار المادحة وفى بعض القادحة و الجواب عن القادحة بضعف السند ما لفظه و الّذي ظهر لى انه من اهل الجنّة والله الموفّق انتهى و بالجملة يظهر بعد التتبع في كتب الأخبار و الدعوات و مناقب الأئمة من الخاصة والعامة فساد ما نسبه اليه ابن الغضائري قطعا وكونه من اجلاء الشّيعة ثم اشار الى بعض ما ياتى من الأخبار ثم نقل عن جده المجلسي - قدّه انه قال ولنعم ما قال ان الذي حصل لى من التتبع التام ان جماعة من اصحاب الرّجال راوا ان الغلاة لعنهم الله نسبوا الى جماعة شيئا ترويجا لمذاهبهم الفاسدة كجابر و المفضّل بن عمرو المعلى و امثالهم و هم بريئون مما نسبوه اليهم فراوا دفعا للافسد بالفاسد ان يضعفوا هؤلاء كسراً المذاهبهم الباطلة حتى لا يمكنهم الزامنا بإخبارهم الموضوعة الى ان قال و قرينة الوضع عليهم دون غيرهم انهم كانوا اصحاب الأسرار وكانوا ينقلون من معجزاتهم فكانوا يضعون عليهم والجاهل بالأحوال لا يستنكر ذلك كما ورد عن المعلى ان الائمة علیهم السلام محدّثون بمنزلة الأنبياء بل قال رسول الله صلی الله علیه وآله علماء امتى كانبياء بنى اسرائيل فتوهّموا انه يقول انهم انبياء فتدبّر انتهى

كلام المجلسي فتحصل من ذلك كله ان معلى بن خنيس ثقة جليل صحيح الرّواية من اهل اسرار الصادق علیه السلام كما هو ظاهر ما مرت حكايته عن كتاب الغيبة للشيخ الطوسى و مال اليه الفاضل المجلسي الأول و المحقق الوحيد و جزم به فى جامع الرواة واستظهره ابن طاووس و المحقق البحراني فيما مرّ من عبارة البلغة و ان رمى ابن الغضائرى اياه بالمغيرية و الدعوة الى النفس الزكية غلط صرف ؛ (1)تحقيق قول در مورد ایشان: ما در فایده سی ام روشن کردیم در صورتی به جرح علمای رجال اعتماد می کنیم که چیزی از روایات استفاده نشود؛ اما اگر عدالت شخص از روایات استفاده شود؛ معتبر اقوای آن دو یعنی روایات از حيث افاده ظن می باشد؛ مگر این که جرح شخص به غلو و مانند آن باشد که در این صورت، اخبار را مقدم می کنیم؛ چون در این صورت، روایات افاده ظن دارد؛ اما اقوال افاده ظن ندارد، به این دلیل است که قدما آنچه را امروز از ضروریات مذهب شیعه است، غلو می شمردند و به آن موثق ترین رجال را به غلو رمی می کردند اگر کسی بر کلمات آنان احاطه داشته باشد، این مطلب بر او مخفی نیست، و اخبار در مدح این شخص متعدد است و روایات متضمن قدح او با وثاقت و عدالت او منافات ندارد. محقق وحید بهبهانی در تعلیقه بر قول ابن غضائری که گفته است: معلی بن خنیس مغیری بود؛ می فرماید: با تأمل در مانند این شخص، از آنچه خلاف واقع است؛ به قطع یا به


1) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج 3، ص230.

ظن قریب به علم یا ظن قوی؛ فساد تضعیفات ابن غضائری ظاهر می شود و از مهج الدعوات ابن طاووس و غیر آن ظاهر می شود که ایشان از مشهورترین و بزرگ ترین وکلای امام صادق علیه السلام بود و به همین سبب کشته شد و اموال را خدمت امام علیه السلام می آورد و به این حرف، آنچه اشاره دارد، در مهج الدعوات ذیل دعای امام صادق علیه السلام ، وقتی که منصور ایشان را احضار کرد امام هنگامی که می خواستند به عراق تشریف ببرند، دعایی را در مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خواندند. وی چنین نقل کرده است: جعفر بن محمد علیه السلام ، معلی بن خنیس را برای دریافت اموال (وجوهات) از شیعیانش فرستاد و گاهی از این اموال به محمد بن عبد الله می داد و منصور هم از غیظ و ناراحتی امام، انگشت به دهان می گذاشت و در تحریر طاووسی بعد از نقل بعض اخبار مادحه و بعضی از اخبار قادحه و جواب از روایات ذامه به ضعف سند آن ها، می فرماید: آنچه برای من ظاهر شد، این است که ایشان از اهل بهشت است. خلاصه بعد از تتبع در کتاب های روایی و دعا و مناقب ائمه علیهم السلام از خاصه و عامه فساد آنچه ابن غضائری به او نسبت داده، و این که او از بزرگان شیعه است ظاهر می شود. سپس به بعضی از اخبار اشاره و از جدشان، مرحوم مجلسی نقل می کند که فرمودند و چه خوب هم فرمودند: آنچه برای من از تتبع تام حاصل شد، این است که جماعتی از اصحاب رجال ملاحظه کردند که غلات به جماعتی چیزی را نسبت می دهند برای ترویج مذاهب فاسدشان، مانند جابر، مفضل و معلی و مانند آن ها؛ در حالی که آن ها از آن نسبت ها بیزار هستند. پس علمای ما دیدند برای دفع

افسد به فاسد آن ها را هم تضعیف کنند تا نتوانند ما را به احادیث جعلی شان ملزم کنند. قرینه جعل احادیث، علیه آن ها این است که آنان اصحاب سرّ ائمه علیهم السلام بودند و از معجزات ائمه علیهم السلام نقل می کردند پس احادیث جعلی را به آن ها نسبت می دادند و کسی که از احوال آن ها مطلع نیست، آن را انکار نمی کند؛ همچنان که از معلی وارد شده است که ائمه علیهم السلام محدث به منزله انبیا هستند، بلکه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «علمای امت من مانند انبیای بنی اسرائیل هستند.» پس توهم کردند که او می گوید: آن ها انبیا هستند. براساس آنچه بیان کردیم، حاصل می شود که معلی بن خنیس ثقه و جلیل است و روایات او صحیح و او از اهل سرّ امام صادق علیه السلام است؛ چنان که این مطلب از حکایت، از کتاب غیبت شیخ طوسی ظاهر است و فاضل مجلسی اول همین را می فرماید. همچنین محقق وحید به آن، و در جامع الروات نیز جزم پیدا کرده است. همچنین ابن طاووس و محقق بحرانی نظرشان همین است و این که ابن غضائری او را به مغیری بودن رمی میکند و این که وی به نفس زکیه دعوت کرده است؛ اشتباه محض است.

روایات مدح معلی بن خنیس

1. «حَدَّثَنِي مَدَوَيْهِ بْنُ نُصَيْرٍ، قَالَ حَدَّثَنِي الْعُبَيْدِيُّ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ، قَالَ حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ جَابِرٍ، قَالَ، كُنْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مُجَاوِراً بمَكَّةَ، فَقَالَ لِي يَا إِسْمَاعِيلُ اخْرُجْ حَتَّى تَأْتِي مُرَّةَ أَوْ عُسْفَانَ، فَسَلْ هَلْ حَدَثَ بِالمَدِينَةِ حَدَتْ، قَالَ فَخَرَجْتُ حَتَّى أَتَيْت مُرَّةَ فَلَمْ أَلْقَ أَحَداً، ثُمَّ مَضَيْتُ حَتَّى أَتَيْتُ عُسْفَانَ فَلَمْ

يَلْقَنِي أَحَدٌ، فَارْتَحَلْتُ مِنْ عُسْفَانَ فَلَمَّا خَرَجْتُ مِنْهَا لَقِيَنِي عِيرٌ تَحْمِلُ زَيْتاً مِنْ عُسْفَانَ، فَقُلْتُ لَهُمْ هَلْ حَدَثَ بِالْمَدِينَةِ حَدَتْ قَالُوا لَا، إِلَّا قَتْلُ هَذَا الْعِرَاقِ الَّذِي يُقَالُ لَهُ الْمُعَلَّى بْنُ خُنَيْسٍ، قَالَ فَانْصَرَفْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَلَمَّا رَءَ إِنِي قَالَ: لِي يَا إِسْمَاعِيلُ قُتِلَ الْمُعَلَّى بْنُ خُنَيْس فَقُلْتُ نَعَمْ، قَالَ، فَقَالَ أَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ دَخَلَ الْجَنَّةَ؛ (1)اسماعيل بن جابر می گوید: نزد امام صادق علیه السلام در مکه بودم؛ ایشان به من فرمودند: «ای اسماعیل! خارج شو تا به مرّة يا عسفان بروی؛ پس سوال کن آیا اتفاقی در مدینه افتاده است؟» می گوید: خارج شدم تا به مرّة رفتم؛ اما احدی را نیافتم. از آنجا گذشتم تا به عسفان آمدم؛ ولی احدی مرا ملاقات نکرد. از عسفان رفتم؛ چون از آن خارج شدم، به کاروانی برخورد کردم که روغن مایع همراه آنان بود؛ به آن ها گفتم: آیا اتفاقی در مدینه افتاده است؟ گفتند: نه؛ مگر قتل این عراقی که به او معلی بن خنیس گفته می شد. نزد امام صادق علیه السلام برگشتم؛ چون مرا دیدند، به من فرمودند: «ای اسماعیل! معلی بن خنیس کشته شد؟» گفتم: بله. امام علیه السلام فرمودند: «به خدا قسم که وارد بهشت شد.»

مرحوم خویی می فرماید: این روایت «صحیح» است.

2. رجال الكشي عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادٍ النَّابِ عَنِ الْسْمَعِي قَالَ: لَمَّا أَخَذَ دَاوُدُ بن عَلَى الْمُعَلَّى بْنَ حُنَيْسٍ حَبَسَهُ فَأَرَادَ قَتْلَهُ فَقَالَ لَهُ الْمُعَلَّى أَخْرِجْنِي إِلَى النَّاسِ فَإِنَّ لِي دَيْناً كَثِيراً وَ مَالًا حَتَّى أُشْهِدَ بِذَلِكَ فَأَخْرَجَهُ إِلَى السُّوقِ فَلَمَّا اجْتَمَعَ النَّاسُ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ

1) کشی، رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال، ص 376.

أَنَا مُعَلَّى بْنُ خُنَيْسٍ فَمَنْ عَرَفَنِي فَقَدْ عَرَفَنِي اشْهَدُوا أَنِّي مَا تَرَكْتُ مِنْ مَالٍ عَيْنٍ أَوْ دَيْنٍ أَوْ أَمَةٍ أَوْ عَبْدٍ أَوْ دَارٍ أَوْ قَلِيلٍ أَوْ كَثِيرٍ فَهُوَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام قَالَ فَشَدَّ عَلَيْهِ صَاحِبُ شُرْطَةِ دَاوُدَ فَقَتَلَهُ قَالَ فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام خَرَجَ يَجُرُّ ذَيْلَهُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى دَاوُدَ بْنِ عَلِي وَإِسْمَاعِيلُ ابْنُهُ خَلْفَهُ فَقَالَ يَا دَاوُدُ قَتَلْتَ مَوْلَايَ وَأَخَذْتَ مَالِي فَقَالَ مَا أَنَا قَتَلْتُهُ وَلَا أَخَذْتُ مَالَكَ فَقَالَ وَاللَّهِ لَأَدْعُوَنَّ عَلَى مَنْ قَتَلَ مَوْلَايَ وَأَخَذَ مَالِي قَالَ مَا قَتَلْتُهُ وَ لَكِنْ قَتَلَهُ صَاحِبُ شُرْطَتِي فَقَالَ بِإِذْنِكَ أَوْ بِغَيْرِ إِذْنِكَ فَقَالَ بِغَيْرِ إِذْنِي فَقَالَ يَا إِسْمَاعِيلُ شَأْنَكَ بِهِ فَخَرَجَ إِسْمَاعِيلُ وَ السَّيْفُ مَعَهُ حَتَّى قَتَلَهُ فِي مَجْلِسِهِ قَالَ حَمَّادٌ فَأَخْبَرَنِي الْمُسْمَعِيُّ عَنْ مُعَيِّبٍ قَالَ فَلَمْ يَزَلْ أَبو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَيْلَتَهُ سَاجِداً وَ قَائِماً فَسَمِعْتُهُ فِي آخِرِ اللَّيْلِ وَ هُوَ سَاجِدٌ يَقُولُ - اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِقُوَّتِكَ الْقَوِيَّةِ وَ مَحَالِكَ الشَّدِيدَةِ وَ بِعِزَّتِكَ الَّتِي خَلْقُكَ لَهَا ذَلِيلٌ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَأْخُذَهُ السَّاعَةَ السَّاعَةَ قَالَ فَوَ اللَّهِ مَا رَفَعَ رَأْسَهُ مِنْ سُجُودِهِ حَتَّى سَمِعْنَا الصَّائِحَةَ فَقَالُوا مَاتَ دَاوُدُ بْنُ عَلِقٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنِّي دَعَوْتُ اللَّهَ عَلَيْهِ بِدَعْوَةٍ بَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهِ مَلَكاً فَضَرَبَ رَأْسَهُ عِرْزَبَّةٍ انْشَقَّتْ مَثَانَتُهُ؛ (1)مسمعی می گوید: وقتی داوود بن علی، معلی بن خنیس را زندانی کرد، هنگامی که کشتن او را تصمیم گرفت ؛ معلی گفت: مرا به بازار ببر؛ قرض زیادی دارم و ثروتی نیز دارم تا مردم را گواه بگیرم او را میان بازار بردند؛ همین که مردم جمع شدند، گفت: مردم من معلی بن خنیس هستم هر که مرا می شناسد که می شناسد. من هر چه دارم از ملک، قرض، کنیز، غلام و خانه؛ چه کم یا زیاد، همه به جعفر بن محمد علیهما السلام متعلق است. در این موقع مأمور


1) مجلسی، بحار الأنوار، ج47، ص352.

[ = رئیس شهربانی ] داوود بن علی به او حمله کرد و او را کشت. این خبر که به حضرت صادق علیه السلام رسید، با ناراحتی تمام با پسرش، اسماعیل پیش داوود بن علی رفت و فرمود: «داوود! هم پیمان (دوست) مرا کشتی و مالم را تصرف کردی؟» گفت: من او را نکشته ام و اموال شما را هم تصرف نکرده ام! حضرت فرمود: «به خدا نفرین می کنم بر کسی که مولای مرا کشته است!» داوود گفت: او را رئیس شهربانی من کشته است. حضرت فرمود: «با اجازه تو یا بدون اجازه؟» گفت: بدون اجازه من. آن گاه امام به فرزند خود، اسماعیل فرمود: «اسماعیل! برو سزای این مرد را بده!» اسماعیل با شمشیر خارج شد و او را کشت. حماد می گوید: مسمعی از معتب نقل کرده است که تمام آن شب را امام علیه السلام به سجده و قیام پرداخت. در آخر شب شنیدم در سجده می گوید: «اللهم انى أسألك بقوتك القويه و محالك الشديدة و بعزتك التي خلقك لها ذليل ان تصلّى على محمّد و آل محمد و ان تأخذه الساعة الساعة.» به خدا هنوز سر از سجده برنداشته بود که صدای ناله و شیون از خانه داوود بلند شد. گفتند: داوود مرد. امام علیه السلام فرمود: «من از خدا تقاضا کردم، خداوند فرشته ای را فرستاد که با حربه آهنی در سر او زد، به طوری که تا مثانه او را پاره کرد.»

این روایت نیز بر «مدح» ایشان دلالت دارد.

3. «رجال الكشي حَمْدَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ عَنْ جَبْرَئِيلَ بن أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ قَالَ: قَالَ دَاوُدُ بْنُ عَلِقٍ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا أَنَا قَتَلْتُهُ يَعْنِي مُعَلَّى بْنَ خُنَيْسٍ قَالَ فَمَنْ قَتَلَهُ قَالَ السِّيرَاقُ وَكَانَ صَاحِبَ شُرْطَتِهِ قَالَ أَقِدْنَا مِنْهُ قَالَ قَدْ أَقَدْتُكَ قَالَ فَلَمَّا أُخِذَ السِّيرَافِيُّ وَ قُدِّمَ

لِيُقْتَلَ جَعَلَ يَقُولُ يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِينَ يَأْمُرُونِي بِقَتْلِ النَّاسِ فَأَقْتُلُهُمْ هُمْ ثُمَّ يَقْتُلُونِي فَقُتِلَ السَّيْرَانِي ؛ (1)وليد بن صبیح می گوید: داوود بن علی به امام صادق علیه السلامگفت: من او را [=معلا] نکشته ام. حضرت فرمود: «پس چه کسی او را کشته است؟» گفت: سیرافی و او مسئول انتظامی است. حضرت فرمود: «قصاص او را به ما واگذار کن.» داود گفت: واگذار کردم. ولید بن صبیح می گوید: چون سیرافی دستگیر شد، او را آوردند تا کشته شود، زبان به شکوه گشود که: ای گروه مسلمانان! [حکومت] مرا به قتل مردم دستور می دهد و من مردم را برای رضای آنان [حکومت] می کشم. آنان مرا نیز می کشند. سپس سیرافی کشته شد.»

مرحوم خوئی می فرماید: این روایت «صحیح» است.

4. «رجال الكشي مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ قَالَ كَتَبَ إِلَيَّ الْفَضْلُ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ: لَمَّا قَدِمَ أَبُو إِسْحَاقَ علیه السلام مِنْ مَكَّةَ فَذُكِرَ لَهُ قَتْلُ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ فَقَامَ مُغْضَباً يَجُرُّ ثَوْبَهُ فَقَالَ لَهُ إِسْمَاعِيلُ ابْنُهُ يَا أَبَتِ أَيْنَ تَذْهَبُ فَقَالَ لَوْ كَانَتْ نَازِلَةٌ لَقَدِمْتُ عَلَيْهَا فَجَاءَ حَتَّى دَخَلَ عَلَى دَاوُدَ بْنِ عَلِي فَقَالَ يَا دَاوُدُ لَقَدْ أَتَيْتَ ذَنْباً لا يَغْفِرُهُ اللهُ لَكَ قَالَ وَمَا ذَلِكَ الذَّئبُ قَالَ قَتَلْتَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ مَكَثَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ إِن شَاءَ اللهُ قَالَ لَهُ دَاوُدُ وَأَنْتَ قَدْ أَتَيْتَ ذئباً لَا يَغْفِرُهُ اللهُ لَكَ قَالَ وَ مَا ذَلِكَ الذَّنْبُ قَالَ زَوَجْتَ ابْنَتَكَ فَلَانَا الْأُمَوِيَّ قَالَ إِنْ

1) همان.

كُنتُ زَوَّجْتُ فُلَانَا الْأُمَوِيَ فَقَدْ زَوَّجَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله عُثْمَانَ وَ لِي بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أُسْوَةٌ قَالَ مَا أَنَا قَتَلْتُهُ قَالَ فَمَنْ قَتَلَهُ قَالَ قَتَلَهُ السِّيرَافِيُّ قَالَ فَأَقِدْنَا مِنْهُ قَالَ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ غَدَا السَّيرَافِيُّ فَأَخَذَهُ فَقَتَلَهُ فَجَعَلَ يَصِيحُ يَا عِبَادَ اللَّهِ يَأْمُرُونِي أَنْ أَقْتُلَ هُمُ النَّاسَ ثُمَّ يَقْتُلُونِي؛ (1)اسماعیل بن جابر می گوید: چون ابو اسحاق امام صادق علیه السلام از مکه آمد و خبر قتل معلی بن خنیس به ایشان داده شد؛ حضرت خشمگین - در حالی که لباسش را به زمین می کشید - برخاست. پس فرزندشان، اسماعیل به حضرت عرض کرد: ای پدر! کجا می روید؟ حضرت فرمود: «اگر بلایی باشد، من بر آن اقدام خواهم کرد.» حضرت آمد تا بر داوود بن على وارد شد. به او گفت: «ای داوود! گناهی کرده ای که خداوند آن را برایت نمی آمرزد. «داوود گفت: آن گناه چیست؟» حضرت فرمود: «مردی از بهشتیان را کشتی.» پس از آن، حضرت زمانی درنگ کرد و سپس فرمود: «ان شاء الله.» داوود به حضرت گفت: تو هم گناهی کرده ای که خداوند برایت نمی آمرزد. حضرت فرمود: «آن گناه چیست؟» داوود گفت: دخترت را به ازدواج فلان کس از بنی امیه درآورده ای. حضرت فرمود: «اگر من دختر به فلان کس از بنی امیه داده ام، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله نیز به عثمان دختر داد و من به رسول خدا صلی الله علیه وآله اقتدا کرده ام.» داوود گفت: من معلی را نکشته ام. حضرت فرمود: «پس چه کسی او را کشته است؟» داوود گفت: سیرافی او را کشته است. حضرت فرمود:


1) همان، ص 353 .

«او را قصاص کن». فردای آن روز، سیرافی را دستگیر و او را کشت. سیرافی فریاد می کشید: ای بندگان خدا! به من دستور می دهند که مردم را برایشان بکشم و آنان مرا می کشند.»

مرحوم خوئی می فرماید: این روایت «صحیح» است.

جلسه بیست و چهارم

مقدمه

بحث ما در مورد بررسی شخصیت معلی بن خنیس بود. علت اینکه توقف و تحقیقی نسبت به ایشان داشتیم با اینکه او موثق است، این بود که ایشان اولاً، بیش از هشتاد روایت در کتب اربعه دارد؛ ثانیاً، لااقل در یازده سند از روایات مهدویت نامش برده شده است، و قریب ده روایت از روایات ناب مهدوی را ایشان نقل می کند.

ادامه روایات مدح معلی بن خنيس

5. «الكشي: باسناده عن أبي بصير قال: سمعت أبا عبد الله علیه السلام - [ يقول:]: و جرى ذكر المعلى بن خنيس ، قال : يا أبا محمد اكتم عليّ ما أقول لك في المعلّى، قلت: أفعل، فقال: أما إنّه ما كان ينال درجتنا إلا بما ينال منه داود بن علي، قلت: و ما الذي يصيبه من داود؟ فقال: يدعو به فيأمر به فيضرب عنقه و يصلبه قلت: إنا لله وإنا إليه راجعون

قال : ذاك قابل [قال: ] فلما كان قابل، ولي [داود] المدينة فقصد قتل المعلّى، فدعاه فسأله عن شيعة أبي عبد الله - علیه السلام - و أن يكتبهم له، فقال: ما أعرف من أصحاب أبي عبد الله علیه السلام أحدا، و إنّما أنا رجل أختلف في حوائجه و لا أعرف له صاحبا، قال: تكتمني؟

أما إن كتمتني قتلتك، فقال له المعلّى بالقتل تهددني والله لو كان تحت قدمي ما رفعت قدمي عنهم، وإن أنت قتلتني لتسعدني و أشقيك، فكان كما قال أبو عبد الله علیه السلام : لم يغادر منه قليلا و لا كثيرا ؛ (1)ابوبصیر می گوید: هنگامی که سخن از معلی شد، از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمودند: «ای ابا !محمد آنچه برای تو در مورد معلی می گویم، برای کسی بازگو نکن.» گفتم: چنین می کنم. فرمودند: «مقامی برای او مقدر شده بود که به آن مقام نمی رسید، مگر به وسیله آنچه از داوود به او برسد.» گفتم: از داوود چه اتفاقی برای ایشان رخ خواهد داد؟ فرمودند: «او را احضار خواهد کرد؛ به او دستور می دهد؛ گردن او را می زند و او را به دار می آویزد.» گفتم: انا الله و انا اليه راجعون فرمود: «آن حادثه سال دیگر اتفاق می افتد.» سال بعد داوود بن علی فرماندار مدینه شد و تصمیم کشتن معلی را گرفت؛ او را خواست و نام اصحاب حضرت صادق علیه السلام را از او طلبید و جویا شد و گفت: اسامی آن ها را بنویس. معلی گفت يك نفر را هم نمی شناسم؛ من برای انجام کارهای امام، خدمت ایشان رفت و آمد می کنم. داوود گفت: از من پنهان می کنی؟ تو را خواهم کشت!! معلی گفت: مرا از کشته شدن می ترسانی؟ اگر اسامی اصحاب امام علیه السلام زیر پایم باشند، پا را برنمی دارم تا نتوانی آنها را ببینی. اگر مرا بکشی من به سعادت و تو به شقاوت می رسی. داوود معلی را کشت و او را آویخت؛ همان طور که حضرت صادق علیه السلام فرموده بود.»


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 240.

این روایت دلالت واضحی بر مقام و اعتبار معلی نزد امام علیه السلام دارد.

6.

«عن احمد بن منصور، عن احمد بن الفضل، عن محمد بن زياد، عن عبد الرحمن بن الحجاج، عن إسماعيل بن جابر، قال: دخلت على أبي عبد الله علیه السلام ، فقال لي: يا إسماعيل قتل المعلّى؟ قلت: نعم، قال: اما و الله لقد دخل الجنّة ؛ (1)اسماعیل بن جابر می گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم؛ به من فرمودند: «ای اسماعیل! معلی بن خنيس کشته شد.» گفتم: بله. امام علیه السلام فرمودند: «به خدا قسم که وارد بهشت شد.»

7.

«رجال الكشي: ابو جعفر احمد بن ابراهيم القرشي قال اخبرنى بعض اصحابنا قال: كان المعلى بن خنيس اذا كان يوم العيد خرج الى الصحراء شعثا مغبرا في زي ملهوف فاذا صعد الخطيب المنبر مدّ يده نحو السماء ثم قال: اللهم هذا مقام خلفائك وأصفيائك و مواضع أمنائك الذين خصصتهم ابتزوها و أنت المقدّر للأشياء لا يغالب قضاؤك ولا يجاوز المحتوم من تدبيرك كيف شئت و أنّى شئت علمك في إرادتك كعلمك في خلقك حتى عاد صفوتك وخلفاؤك مغلوبين مقهورين مبتزّین یرون حكمك مبدلا وكتابك منبوذا و فرائضك محرّفة عن جهات شرايعك، و سنن نبيّك - صلواتك عليه و آله - متروكة، اللهم العن أعداءهم من الأولين والآخرين والغادين و الرائحين و الماضين و الغابرين، اللهم والعن جبابرة زماننا و أشياعهم و أتباعهم وأحزابهم و أعوانهم انك على كل شيء قدير ؛ (2)رجال کشی می گوید: معلی بن خنيس هر وقت روز عيد می شد، با قیافه ای گرفته و درهم با مویی پریشان و غبار آلود، مانند


1) نوری، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 5، ص 294.

2) مجلسی، بحار الانوار، ج 47، ص363.

مصیبت زدگان به بیابان می رفت و وقتی خطیب بر منبر می رفت، معلی دست به آسمان بر می داشت و می گفت: بار خدایا! این جایگاه خلفا و برگزیدگان تو است؛ این مقام امنای وحی تو است؛ کسانی که به آنها اختیار بخشیده ای؛ اما آن را غصب و به زور بر این مقام تکیه کرده اند. خدایا! زمام امور به دست تو است کسی نمی تواند تصمیم تو را در هم شکند و نقشه تو را به نابودی سپارد. هر طور و هر وقت که تو بخواهی، خواسته، خواسته تو است. دانش تو در اراده و آفرینش یکسان است. این برگزیدگان و خلفای تو مغلوب و شکست خورده هستند که مقام آنها را دیگران به زور صاحب شده اند. آشکارا مشاهده می کنند که دستورهای تو را زیر پا نهاده و کتاب آسمانی را کنار گذاشته اند و واجبات دینی را تغییر داده و سنت پیامبر را ترک کرده اند. (1)خدایا! لعنت کن دشمنان آن ها را از پیشینیان و طبقات بعد و آنها که صبح و شام به در خانه این دغل بازان رفت و آمد دارند و کسانی که مرده اند و آنها که می آیند. خدایا!

ستمکاران زمان ما و پیروان آنها و همکارانشان را لعنت فرما تو بر هر کار قادر و توانا هستی.»


1) در سنن نسائی در باب حج در قسمت تلبیه تصریح دارد که در حکومت امویان سنت رسول الله صلی الله علیه وآله زیر پا نهاده شد به عنوان نمونه: عبدالله بن عباس به سعید بن جبیر در عرفه گفت: امروز روز تلبیه است؛ اما نمی بینم که مردم تلبیه بگویند! گفت: از معاویه می ترسند. عبد الله بن عباس بیرون آمد و گفت: «لبیک اللهم لبیک»؛ خدایا! آن ها را لعنت کند که سنت را به دلیل بغض علی ترک کردند. آقای سندی در پاورقی سنن نسائی می گوید: «ان علیا كان يتقيد بالسنن و هولاء تركوها بغضا لعلى.»

از این روایت استفاده می شود که معلی نه فقط از شیعیان پاک باخته بوده، بلکه از بصیرت بالایی برخوردار و ذوب شده در ولایت بوده و در دفاع از ولایت شجاع بوده است؛ چنان که این روایت بیانگر آن است. وی در تجمع حکومت شرکت می کرده و در عین حال هم حکومت و هم حاکم و هم خطیب را لعن می کند، چنین کسی را نمی توان گفت ضعیف است و مشکل دارد.

8. «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْيُسْمَعِي قَالَ: لَمَّا قَتَلَ دَاوُدُ بْنُ عَلِيَّ الْمُعَلَّى بْنَ خُنَيْسٍ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَأَدْعُوَنَّ اللَّهَ عَلَى مَنْ قَتَلَ مَوْلَايَ وَ أَخَذَ مَالِي فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ بْنُ عَلِيَّ إِنَّكَ لَتُهَدِّدُنِي بِدُعَائِكَ قَالَ حَمَّادٌ قَالَ الْمُسْمَعِيُّ فَحَدَّثَنِي مُعَتِّبٌ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام لَمْ يَزَلْ لَيْلَتَهُ رَاكِعاً وَ سَاجِداً فَلَمَّا كَانَ فِي السَّحَرِ سَمِعْتُهُ يَقُولُ وَ هُوَ سَاجِدٌ - اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِقُوَّتِكَ الْقَوِيَّةِ وَ بِجَلَالِكَ الشَّدِيدِ الَّذِي كُلُّ خَلْقِكَ لَهُ ذَلِيلٌ أَنْ تُصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَيْنِهِ وَ أَن تَأْخُذَهُ السَّاعَةَ السَّاعَةَ فَتَا رَفَعَ رَأْسَهُ حَتَّى سَمِعْنَا الصَّيْحَةَ فِي دَارِ دَاوُدَ بْنِ عَلِقٍ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام رَأْسَهُ وَ قَالَ إِنِّي دَعَوْتُ اللهَ بِدَعْوَةٍ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَيْهِ مَلَكاً فَضَرَبَ رَأْسَهُ مِرْزَبَةٍ مِنْ حَدِيدٍ انْشَقَّتْ مِنْهَا مَثَانَتُهُ فَمَاتَ؛ (1)مسمعی می گوید: چون داوود بن علی، معلی بن خنیس را کشت، امام صادق علیه السلام فرمودند: «نفرین می کنم بر کسی که هم پیمان مراکشت و اموالم را غصب کرد.» داوود بن علی گفت: مرا به دعایت تهدید می کنی؟! حماد گفت: مسمعی از معتب نقل کرد که تمام آن شب را امام به سجده و قیام پرداخت و در آخر شب شنیدم که در سجده می گوید:

1) کلینی، کافی، ج2، ص513.

«اللهم انى أسألك بقوتك القويه ومحالك الشديدة و بعزتك التي خلقك لها ذليل ان تصلّى على محمّد و آل محمّد و ان تأخذه الساعة الساعه.»

به خدا هنوز امام سر از سجده برنداشته بود که صدای ناله و شیون از خانه داوود بلند شد. امام علیه السلام سر خود را بلند کردند و فرمودند: «من از خدا تقاضا کردم؛ خداوند فرشته ای را فرستاد که با حربه آهنی در سر او زد که تا مثانه او را پاره کرد و سپس مرد.»

9. «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَدَّعِي عَلَى الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ دَيْنَا عَلَيْهِ فَقَالَ ذَهَبَ بِحَقِّي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ذَهَبَ بِحَقِّكَ الَّذِي قَتَلَهُ ثُمَّ قَالَ لِلْوَلِيدِ قُمْ إِلَى الرَّجُلِ فَاقْضِهِ مِنْ حَقِهِ فَإِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُبَرِدَ عَلَيْهِ جِلْدَهُ الَّذِي كَانَ بَارِدا؛ (1)ولید بن صبیح گفت: مردی خدمت حضرت صادق علیه السلام آمد و ادعا کرد: من از معلی بن خنیس طلبکارم. وی حق مرا از بین برده است. امام علیه السلام فرمود: «حق تو را کسی از بین برد که او را کشت.» سپس به ولید فرمود: «حرکت کن حق او را بده من مایلم پیکر معلی را خنک گردانم؛ گرچه پیکر او خنك و آسوده هست.»

نظیر ایشان با چنین شخصیت و موقعیتی نزد ائمه علیهم السلام کم هستند. البته در بين اصحاب امیر المومنین علیه السلام چنین شخصیت هایی بودند، مانند صعصعه، زید بن صوحان که هنگام جان کندن او در جنگ، امیر المومنین


1) کلینی، کافی، ج5، ص94.

کنار او آمدند و فرمودند: «رحمك الله كنت قليلا المونه كثير المعونه؛ خداوند به تو جزای خیر بدهد، درخواست و توقع تو کم و یاری تو زیاد بود.»

10. «عن الوليد بن صبيح ، عن أبي عبد الله علیه السلام ، قال : دخلت عليه يوما، فألق إلي ثيابا ، وقال : يا وليد ردّها على مطاويها، فقمت بين يديه، فقال أبو عبد الله علیه السلام : رحم الله المعلى بن خنيس، فظننت أنه شبه قيامي بين يديه بقيام المعلى بين يديه ثم قال: أف للدنيا [أف للدنيا انما الدنيا] دار بلاء يسلّط الله فيها عدوّه على وليه و إن بعدها دارا لیست هكذا، فقلت جعلت فداك و أين تلك الدار فقال: هاهنا: و أشار بيده إلى الأرض ؛ (1)ولید بن صبیح می گوید: روزی بر امام صادق علیه السلام وارد شدم؛ حضرت لباس هایی را به من دادند و فرمودند: «ای ولید! این ها را تا کن و به من بر گردان» بلند شدم که خدمت کنم؛ فرمودند: «خداوند معلی بن خنیس را رحمت کند». من گمان کردم که قیام مرا به قیام معلی بن خنيس تشبيه کرده اند. سپس فرمودند: «اف بر دنیا! اف بر دنیا! دنیا دار بلایی است که خداوند در آن، دشمنش را بر دوستش مسلط کرده است و بعد از آن، عالمی است که چنین نمی باشد.» گفتم: فدایت شوم؛ آن عالم کجا است؟ فرمودند: «این جا» و با دست مبارکشان به زمین اشاره کردند.»؛ یعنی قبر و مردن.

از این روایت نیز استفاده می شود که معلی شخصیت بزرگی بوده است.


1) نوری، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج5، ص292.

نمونه روایات معلی بن خنیس در باب مهدویت

1. «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ الْكُوفِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: صَوْتُ جَبْرَئِيلَ مِنَ السَّمَاءِ وَ صَوْتُ إِبْلِيسَ مِنَ الْأَرْضِ فَاتَّبِعُوا الصَّوْتَ الْأَوَّلَ وَ إِيَّاكُمْ وَالْأَخِيرَ أَنْ تَفْتَتِنُوا بِهِ ؛ (1)امام صادق علیه السلام فرمود: «آواز جبرئیل از آسمان است و آواز ابلیس از زمین. ندای نخست را پیروی کنید و از آواز اخیر بپرهیزید؛ مبادا بدان فریفته شوید.»

یکی از علائم حتمی ظهور امام زمان علیه السلام و شاید از مهم ترین علائم آن، جریان صیحه و صوت می باشد. یکی از روایاتی که به طور شفاف گویای آن است که منادی آن حضرت جبرئیل است؛ همین روایتی است که معلی بن خنیس نقل می کند.

2. «أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بِشْرٍ الْأَحْوَلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ عِيسَى بْنِ أَعْيَنَ عَنْ مُعَلَّى بْنِ حُنَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ مِنَ الْأَمْرِ مَحْتُومٌ وَ مِنْهُ مَا لَيْسَ بِمَحْتُومٍ وَ مِنَ الْمَحْتُومِ خُرُوجُ السُّفْيَانِي فِي رَجَبٍ ؛ (2)معلى بن خنیس می گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: «از علامات حتمی است و پاره ای از آن ها غیر حتمی، و از جمله اموری که حتما واقع می شود، خروج

1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص652 .

2) نعمانی، الغیبه، ص300.

سفیانی در ماه رجب است.»

این روایت در مورد سفیانی و حتمیت ظهور اوست و راوی آن معلی بن خنیس است.

3. «حَميدُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عُبَيْدِ اللهِ بن أَحمدَ الدِّهْقَانِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الظَّاطَرِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ بَيَّاعِ السَّابِرِي عَنْ أَبَانِ عَنْ صَبَّاحِ بْنِ سَيَابَةَ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ... قَالَ فَضَرَبَ بِالْكُتُبِ الْأَرْضَ ثُمَّ قَالَ أُنْ أُفٍ مَا أَنَا هَؤُلَاءِ بِإِمَامٍ أَمَا يَعْلَمُونَ أَنَّهُ إِنَّمَا يَقْتُلُ السُّفْيَانِيَّ ؛ (1)معلی می گوید: نامه های عبد السلام و سدیر و چند نفر دیگر را خدمت امام صادق علیه السلام بردم... ایشان نامه ها را بر زمین زد و فرمود: «ای وای! ای وای! من که امام این ها نیستم [= در قیامشان به من نظر ندارند] آیا نمی دانند که مهدی موعود کسی است که سفیانی را به قتل می رساند؟»

این روایت نیز در مورد حرکت سفیانی و جنایات اوست. البته این که تفصیل جنایات سفیانی از علائم حتمیه باشد مورد بحث است؛ ولی اصل خروج سفیانی از علائم حتمی است.

4. «وَ عَنْهُ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ، عَنْ رَجُلٍ، عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَاجٍ، عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسِ وَ زَيْدِ الشَّحَامِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالا: سَمِعْنَاهُ يَقُولُ: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ يَكُرُ فِي الرَّجْعَةِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ علیهما السلام ، وَ يَنكُثُ فِي الْأَرْضِ أَرْبَعِينَ سَنَةٌ، حَتَّى يَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَيْنَيْهِ؛ (2)معلی بن خنیس و زید الشحّام می گویند: شنیدیم که امام صادق علیه السلام

1) کلینی، کافی، ج 8، ص331.

2) حلی، حسن بن سلیمان مختصر البصائر، ص91.

فرمود: «همانا نخستین کسی که در رجعت برمی گردد، حسین بن علی علیهما السلام است و چهل سال در زمین می ماند به طوری که ابروهایش روی چشمانش می افتد.»

در جای دیگر دارد: «اربعین الف سنه» که کنایه از طول عمر است.

روایت مذکور نیز در مورد تفصیلات رجعت در هنگام ظهور است. البته اصل رجعت از ضروریات مذهب ما است؛ اما تفصیلات آن به میزان اعتبار روایت های آن بستگی دارد که در صورت معتبر بودن، آن تفصیلات را هم می پذیریم.

5. «قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللهُ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي عُثْمَانَ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ أَفَرَأَيْتَ إِنْ مَتَعْناهُمْ سِنِينَ ثُمَّ جَاءَهُمْ مَا كَانُوا يُوعَدُونَ قَالَ خُرُوجُ الْقَائِمِ علیه السلام ما أَغْنى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يُمَتَّعُونَ قَالَ هُمْ بَنُو أُمَيَّةَ الَّذِينَ مُتِعُوا فِي دُنْيَاهُمْ؛ (1)محمد بن العباس می گوید: حسین بن احمد از محمد بن عیسی، از یونس، از این صفوان [بن یحیی]، از ابو عثمان، از معلی بن خنیس، از حضرت ابی عبد الله امام صادق علیه السلام که آن حضرت درباره این قول خدای عزوجل : «ای رسول ما! آیا دیده ای که اگر چندین سال هم آنان را بهره مند کنیم؛ باز هم آن وعده داده شده به آنان رسد؟»؛ فرمود: «[آن وعده] خروج قائم است.» همچنین [در

1) مؤسسه معارف اسلامی، معجم احادیث الامام المهدی، ج 7، ص 434.

توضیح] آن چه [از دنیا] برخوردار بوده اند، هیچ سودی به آنان نمی بخشد و عذابی از آن ها دور نمی کند»؛ فرمود: «آن ها بنی امیه اند که از دنیای خویش بهره مند بوده اند.»

6. «منتخب البصائر سَعْدٌ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ الْأَهْوَازِيِّ وَ مُحَمَّدِ الْبَرْقِ عَنِ النَّضْرِ عَنْ يَحْيَى الْحَلَيِ عَنِ الْمُعَلَّى أَبِي عُثْمَانَ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السلام أَوَّلُ مَنْ يَرْجِعُ إِلَى الدُّنْيَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِي علیهما السلام فَيَمْلِكُ حَتَّى يَسْقُط حَاجِبَاهُ عَلَى عَيْنَيْهِ مِنَ الْكِبَرِ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلى مَعادٍ (1) ؛ قَالَ نَبِيُّكُمْ صلى الله عليه وسلم رَاجِعُ إِلَيْكُمْ ؛ (2)معلی بن خنیس می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: اول کسی که به دنیا رجعت می کند، حسین بن علی علیه السلام است. آن حضرت چندان حکومت می کند که از شدت سالخوردگی ابروانش روی دیدگانش را می گیرد. سپس امام آیه إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلى مَعاد را خواند و فرمود: [مراد از معاد آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به سوی شما برخواهد گشت.»

این روایت به رجعت پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم اشاره دارد.

معلی از کسانی است که این سنخ روایات را تحمل می کرد و می پذیرفت. ایشان این قابلیت را داشت که مطالبی که از اسرار بود و به همه کس نمی گفته اند، به او بگویند.


1) سوره القصص، آیه 85.

2) مجلسی، بحار الأنوار، ج 53، ص46.

7. «الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، عن الحسن بن علي الوشاء، عن أحمد بن عائذ، عن أبي خديجة، عن معلى بن خنيس، عن أبي عبد الله علیه السلام قال: «إنّ عليا علیه السلام كان عندكم فأتى بني ديوان، و اشترى ثلاثة أثواب بدينار، القميص إلى فوق الكعب، و الازار إلى نصف الساق، والرداء من بين يديه إلى ثدييه و من خلفه إلى ألييه، ثم رفع يده إلى السماء، فلم يزل يحمد الله على ما كساه حتى دخل منزله ثم قال : هذا اللباس الذي ينبغي للمسلمين أن يلبسوه. قال أبو عبد الله علیه السلام : ولكن لا يقدرون أن يلبسوا هذا اليوم ولو فعلناه لقالوا مجنون و لقالوا: مراء، و الله تعالى يقول: وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ قال: و ثيابك ارفعها ولا تجرّها، وإذا قام قائمنا كان هذا اللباس». (1)

از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که برای علی علیه السلام دیناری آوردند، حضرت سه جامه به يك دينار خرید، یکی پیراهنی که تا بالای غوزک پا بود، و شلواری که تا نصف ساق پایش می رسید و ردائی که از جلو تا سینه و از پشت تا نشیمنگاه می پوشید، حضرت آن ها را پوشید و دست به آسمان برداشت، و بر آن شکر می کرد تا به منزل رسید و فرمود این جامه ئی است که برای مسلمانان شایسته پوشیدن است، ولی امروز نمی توانند بپوشند، که به پوشنده می گویند دیوانه است، و یا می گویند ریا کار می باشد... ولی چون قائم ما قیام کند لباسش، این خواهد بود .

این روایت در مورد لباس حضرت مهدی علیه السلام است که چگونه لباسی


1) مؤسسه معارف اسلامی، معجم احادیث الامام المهدی، ج 7، ص 623.

می پوشند. البته با قطع نظر از بررسی سند آن.

8. «أَقُولُ رَأَيْتُ فِي بَعْضِ الْكُتُبِ الْمُعْتَبَرَةِ رَوَى فَضْلُ اللَّهِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّد.. عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام يَوْمَ النَّيْرُوزِ فَقَالَ علیه السلام أَتَعْرِفُ هَذَا الْيَوْمَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا يَوْمٌ تُعَظِمُهُ الْعَجَمُ وَ تَتَهَادَى فِيهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ الصَّادِقُ علیه السلام وَالْبَيْتِ الْعَتِيقِ الَّذِي بِمَكَّةَ مَا هَذَا إِلَّا لِأَمْرِ قَدِيمٍ أُفَسِّرُهُ لَكَ حَتَّى تَفْهَمَهُ قُلْتُ يَا سَيِّدِي إِنَّ عِلْمَ هَذَا مِنْ عِنْدِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ يَعِيشَ أَمْوَاتِ وَ تَمُوتَ أَعْدَانِ فَقَالَ يَا مُعَلَّى إِنَّ يَوْمَ النَّيْرُوزِ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخَذَ اللهُ فِيهِ مَوَاثِيقَ الْعِبَادِ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَلَا يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّةِ علیهم السلام وَهُوَ أَوَّلُ يَوْمٍ طَلَعَتْ فِيهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ بِهِ الرِّيَاحُ وَ خُلِقَتْ فِيهِ زَهْرَةُ الْأَرْضِ.. وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْهَرُ فِيهِ قَائِنَا وَ وَلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْفَرُ فِيهِ قَائِنَا بِالدَّجَّالِ فَيَصْلِبُهُ عَلَى كُنَاسَةِ الْكُوفَةِ وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَيْرُوزِ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا وَ أَيَّامٍ شِيعَتِنَا حَفِظَتْهُ الْعَجَم..؛ (1)معلی می گوید: در روز نوروز خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رسیدم. امام فرمود: «آیا این روز را می شناسی؟»

گفتم: جانم فدای شما! این، روزی است که عجم آن را بزرگ می شناسند، و در آن به یکدیگر هدایا می دهند. امام علیه السلام فرمود: «قسم به کعبه که احترام این روز برای امری قدیم و ریشه دار است. که میخواهم برایت توضیح دهم تا آن را بفهمی [می خواهی برایت توضیح دهم؟]» گفتم: آری، دانستن این برای من


1) مجلسی، بحار الأنوار، ج 56، ص91.

خیلی دوست داشتنی تر است از این که دوستانم که مرده اند زندگی کنند و دشمنانم بمیرند. فرمودند: «این روزی است که خدا از بندگان عهد گرفت که او را عبادت کنند و برای او شریک قائل نشوند و عهد گرفت که به پیامبرانش و حجت های او و ائمه علیهم السلام ایمان بیاورند .... این روزی است که قائم ما ظهور می کند و این روزی است که او بر دجال پیروز می شود و دجال را در محل زباله دان کوفه به دار می آویزد و هیچ نوروزی نمی آمد، مگر این که ما انتظار فرج داریم، چون این روز از روزهای ما و روزهای شیعیان است که عجم آن را حفظ کرده است.»

این روایت را مرحوم مجلسی در بحار الانوار نقل می کند. البته اسم کتاب را نمی برد؛ اما کتاب را معتبر می داند، می فرماید: «رأيت في بعض الكتب المعتبرة.» از این روایت معلوم می شود که معلی انسان با معرفت و ولایت مداری بوده و قدر و ارزش بیانات امام را میدانسته است.

اعتبار نیروز نزد ائمه

وَحُكِيَ أَنَّ الْمَنْصُورَ تَقَدَّمَ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بِالْجُلُوسِ لِلتَّهْنِئَةِ فِي يَوْمِ النَّيْرُوزِ وَ قَبْضِ مَا يُحْمَلُ إِلَيْهِ فَقَالَ علیه السلام إِنِّي قَدْ فَتَشْتُ الْأَخْبَارَ عَنْ جَدِي رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَلَمْ أَجِدْ هذَا خَبَراً وَ إِنَّهُ سُنَّةٌ لِلْفُرْسِ وَ عَحَاهَا الْإِسْلَامُ وَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ تُحْيِيَ مَا تَحَاهُ الْإِسْلَامُ فَقَالَ المَنْصُورُ إِنَّمَا نَفْعَلُ هَذَا سِيَاسَةٌ لِلْجُنْدِ فَسَأَلْتُكَ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ إِلَّا جَلَسْتَ فَجَلَسَ وَدَخَلَتْ عَلَيْهِ الْمُلُوكُ وَ الْأُمَرَاءُ وَالْأَجْنَادُ يُهَنُونَهُ وَ يَحْمِلُونَ إِلَيْهِ الْهُدَايَا وَالتَّحَفَ وَ عَلَى رَأْسِهِ خَادِمُ

المَنْصُورِ يُحْصِي مَا يُحْمَلُ.. ؛ (1)حکایت شده که منصور، نوروزی برای تهنیت حضور امام موسی کاظم علیه السلام آمد. امام فرمود: «من تمام آثار جدم را گشتم، در این مورد خبری نیافتم. این ها سنت فارس ها است، و اسلام آن را نابود کرد و پناه به خدا که ما آنچه را اسلام از بین برده است، زنده کنیم.» منصور گفت: این سیاست است. لشکر ما فارس اند، تو را به خدا جلوس داشته باشید؛ پس امام جلوس کردند...»

علامه مجلسی روایت معلی را که در تأیید نیروز بود، نقل می کند و می فرماید: «فى الكتب المعتبره» و این روایت را نیز که در رد نیروز است، از مناقب آل ابی طالب نقل می کند. این روایت سند ندارد و با تعبیر «حکی» نقل شده است. سپس علامه مجلسی بین این دو دسته از روایات چنین جمع می کند: (2)

بيان هذا الخبر مخالف لأخبار المعلى ويدل على عدم اعتبار النيروز شرعا و أخبار المعلى أقوى سندا و أشهر بين الأصحاب و يمكن حمل هذا على التقية لاشتمال خبر المعلى على ما يتق فيه ولذا يتق في إظهار التبرك به في تلك الأزمنة في بلاد المخالفين أو على أن اليوم

الذي كانوا يعظمونه غير النيروز المراد في خبر المعلى كما سيأتي ذكر الاختلاف فيه؛ اين روایت [ = روایت در عدم تأیید نیروز ] با روایت معلی معارض است و بر عدم اعتبار شرعی نیروز دلالت دارد و اخبار معلی از حیث سند قوی تر و بين


1) ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب علیهم السلام ، ج4، ص 318 .

2) مجلسی، بحار الأنوار، ج 56، ص100.

اصحاب مشهورتر است و ممکن است این [روایت مناقب] را بر تقیه حمل کنیم به سبب این که خبر معلی مشتمل است بر مطالبی [از جمله بیعت اولی در غدیر، بیعت دوم بعد از قتل خلیفه سوم، و مسئله ظهور امام زمان علیه السلام و سلطه امام بر طواغیت] که جای تقیه دارد [لذا اگر امام موسی علیه السلام آن موضع را گرفتند، از باب تقیه بوده است.] لذا جای تقیه بود در اظهار تبرک به نیروز در آن زمان در بلاد مخالفان یا حمل کنیم بر این که روزی را که آن ها بزرگ شمردند، غیر از نیروز است که در خبر معلی اراده شده است ...»

مرحوم مجلسی در مورد نیروز روایات متعددی را نقل می کند، و شیخ طوسی در مصباح المتهجد غسل و صوم در آن روز را مطرح می کنند، و حال آن که اگر آن امری بدعت آمیز و خلاف سنت بود، فتوا به غسل و صوم در آن را نمی فرمودند.

این ها نمونه ای از روایاتی بود که ایشان در مورد مهدویت نقل کرده؛ هشتاد روایت نیز در فقه در کتب اربعه از ایشان نقل شده است. لذا ما به تفصیل شخصیت ایشان را مورد بررسی قرار دادیم .

جلسه بیست و پنجم

مقدمه

بحث ما در مورد بررسی شخصیت معلی بن خنیس (راوی روایت شانزدهم) بود که خاتمه آن بحث که بررسی روایات ذامه معلی بن خنیس است، باقی ماند. روایات در مدح ایشان را نقل کردیم که مضامین والایی داشت و این روایات در حد «استفاضه» است و ما را از بحث و مناقشه سندی بی نیاز می کند؛ هر چند برخی از این روایات «صحیحه» بودند. پس در اعتبار و وثاقت و جلالت راوی این حدیث بحثى نداريم. البته در مورد ایشان پنج روایت نقل شده است که بعضی ادعا کرده اند که این روایات «ذامه» است. پس بین این دو دسته روایات تعارض میشود لذا باید بین این دو دسته روایات را جمع کنیم. این روایات ذامه از لحاظ سند و دلالت هر دو مشکل دارند که در ادامه به بررسی آن ها می پردازیم.

بررسی روایات ذم معلی بن خنيس

1. «حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ الْخَطَابُ الزَّيَّاتُ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ حَفْصِ الْأَبْيَضِ التَّقَارِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَيَّامَ

صَلْبِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ فَقَالَ لِي يَا أَبَا حَفْصٍ إِنِّي أَمَرْتُ الْمُعَلَّى بْنَ خُنَيْسٍ بِأَمْرٍ فَخَالَفَنِي فَابْتُلِيَ بِالْحَدِيدِ إِنِّي نَظَرْتُ إِلَيْهِ يَوْماً وَ هُوَ كَثِيبٌ حَزِينٌ فَقُلْتُ لَهُ مَا لَكَ يَا مُعَلَّى كَأَنَّكَ ذَكَرْتَ أَهْلَكَ وَ مَالَكَ وَ وُلْدَكَ وَ عِيَالَكَ قَالَ أَجَلْ قُلْتُ ادْنُ مِنِّي فَدَنَا مِنِّي فَسَحْتُ وَجْهَهُ فَقُلْتُ أَيْنَ تَرَاكَ قَالَ أَرَانِي فِي بَيْتِي هَذِهِ زَوْجَتِي وَ هَذَا وَلَدِي فَتَرَكْتُهُ حَتَّى تَمَلَّا مِنْهُمْ وَ أسرت [اسْتَتَرتُ ] مِنْهُمْ حَتَّى نَالَ مِنْهَا مَا يَنَالُ الرَّجُلُ مِنْ أَهْلِهِ ثُمَّ قُلْتُ لَهُ ادْنُ مِنِّي فَدَنَا فَسَحْتُ وَجْهَهُ فَقُلْتُ أَيْنَ تَرَاكَ فَقَالَ أَرَانِي مَعَكَ فِي الْمَدِينَةِ هَذَا بَيْتُكَ قَالَ قُلْتُ لَهُ يَا مُعَلَّى إِنَّ لَنَا حَدِيثاً مَنْ حَفِظَ عَلَيْنَا حَفِظَ اللَّهُ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ يَا مُعَلَّى لَا تَكُونُوا أَسْرَى فِي أَيْدِي النَّاسِ بِحَدِيثِنَا إِنْ شَاءُ وا آمَنوا [مَنُوا] عَلَيْكُمْ وَإِنْ شَاءُ وا قَتَلُوكُمْ إِنَّهُ مَنْ كَتَمَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِيثِنَا جَعَلَهُ اللهُ نُوراً بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ رَزَقَهُ اللَّهُ الْعِزَّةَ فِي النَّاسِ وَ مَنْ أَذَاعَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِيئِنَا لَمْ يَتْ حَتَّى يَعَضَهُ السّلَاحُ أَوْ يَمُوتَ كَبْلًا يَا مُعَلَّى بْنَ خُنَيْسٍ وَأَنْتَ مَقْتُولٌ فَاسْتَعِدَّ؛ (1)حفص بن ابیض تمار می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم، در روزهایی که معلی بن خنیس را به دار آویخته بودند. امام به من فرمود: «ابا حفص! من به معلی بن خنیس امری کردم که مخالفت کرد و به همین دلیل به رنج و مرارت شمشیر مبتلا شد. روزی او را محزون و اندوهناك ديدم؛ گفتم: چرا ناراحتی؟ مثل اینکه به یاد زن و بچه و خانه و زندگی ات افتاده ای گفت: بله. گفتم: جلو بيا. نزديك من آمد، دست به صورت او گذاشتم و گفتم: کجا را می بینی؟ گفت: می بینم خودم را در داخل خانه ام؛ این ها زن و بچه من


1) صفار، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد علیهم السلام ، ج1، ص403.

هستند. من خود را از آن ها پنهان کردم و معلی را رها کردم تا خوب زن و بچه خود را ببیند و به آنچه مرد از اهلش نایل می شود، برسد. بعد او را صدا زدم و گفتم: نزديك بيا. دست بر صورت او گذاشتم و گفتم: کجا را می بینی؟ گفت: مدینه، این خانه شما است.

به او گفتم: ای معلی! ما کارهای شگفت انگیز و اسراری داریم که هر کس آن ها را حفظ کند و بازگو نکند، خداوند دین و دنیای او را حفظ می کند. ای معلی! مبادا به واسطه فاش کردن اسرار ما خود را اسیر دست مردم کنید که اگر مایل بودند قبول کنند، وگر نه شما را بکشند و یا اگر آزاد کنند بر سرتان منت گذارند. معلی! هر کس حدیث دشوار ما را پنهان کند خدا آن حدیث را به صورت نوری در پیشانی او قرار میدهد و در میان مردم دارای عزت می گردد و راهگشای او خواهد بود و به او توان و نفوذ کلمه می دهد و هر که افشا کند، طعمه شمشیر می گردد یا به زندان خواهد افتاد معلی بدان که تو را خواهند کشت؛ پس آماده باش!»

این حدیث قوت متن دارد؛ ولی از نظر سند ضعیف است و آن را مرحوم کشی، و شیخ مفید در اختصاص به همین سند نقل کرده اند؛ اما تحت عنوان «باب غرائب احوال الائمه و افعالهم.» این روایت مشتمل بر مذمت معلی است؛ چون با امام مخالفت و اسرار امام را افشا کرد. مرحوم خوئی می فرماید: «الا آن ها ضعيفة بجميع رواتها بعد محمد بن الحسين فلا يعتمد عليها» تمام روات آن ضعیف است و لذا به این روایت اعتماد نمی شود.

اگر بر قوت متن اصرار کنیم، باید این گونه توجیه کنیم: مخالفت با اوامر

مراتبی دارد؛ گاهی امر مولوی است و گاهی امر ارشادی است، فَعَصَى آدَمَ رَبَّهَ فَغَوی (طه : 121). ظاهر آیه این است که حضرت آدم علیه السلام گناه کرده است؛ اما در این جا عصیان آن حضرت را توجیه می کنند که این به معنای ترک اولی است؛ چون عقیده ما این است که انبیا معصوم هستند. البته نمی گوییم که معلی معصوم است؛ ولی چون ظاهر روایت مذمت ایشان است، در صورت عدم پذیرش اشکال سندی به دلیل قدرت متن روایت، باید آن را توجیه کرد.

2. «أَبُو عَلِيّ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيّ السَّلُولِي الْمَعْرُوفُ بِشَقْرَانَ، قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ الْقُتِيُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ، عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْيِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَوْمَ صُلِبَ فِيهِ الْمُعَلَّى، فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَلَا تَرَى هَذَا الخُطبَ الْجَلِيلَ الَّذِي نَزَلَ بِالشّيعَةِ فِي هَذَا الْيَوْمِ! قَالَ وَ مَا هُوَ قُلْتُ مُعَلَّى بن حُنَيْسٍ، قَالَ: رَحِمَ اللهُ مُعَلى قَدْ كُنتُ أَتَوَقَّعُ ذَلِكَ لِأَنَّهُ أَذَاعَ سِرْنَا، وَلَيْسَ النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَعْظَمَ مَؤُنَةٌ عَلَيْنَا مِنَ الْمُذِيعِ عَلَيْنَا سِرَّنَا، فَمَنْ أَذَاعَ سِرَّنَا إِلَى غَيْرِ أَهْلِهِ لَم يُفَارِقِ الدُّنْيَا حَتَّى يَعَضَّهُ السّلَاحُ أَوْ يَمُوتَ بِخَبَلٍ ؛ (1)مفضل بن عمر جعفی می گوید: بر امام صادق علیه السلام ، همان روز که معلی به دار آویخته شده بود، وارد شدم و به آن حضرت گفتم: ای پسر رسول خدا! آیا نمی بینی چه مصیبت و بلایی در این روز بر شیعه وارد شد؟ حضرت فرمود: «آن چیست؟» گفتم: معلی بن خنیس کشته شد. فرمود: «خدا معلّی را رحمت کند و بیامرزد، من کشته شدن او را پیش بینی می کردم و چشم به راه بودم؛ زیرا سر و راز پوشیده ما را فاش کرد، و

1) کشی، رجال الکشی، ص380.

کسی که ناصبی و برپاکننده جنگ و پیکار علیه ما است، رنج و سختی او بر ما از فاش کننده راز و اسرار ما بزرگ تر نیست، پس هر که سر و راز ما را برای کسی که شایسته آن نیست فاش کند از دنیا مفارقت نمی کند و جدا نمی شود تا این که شمشیر او را بگزد یا دیوانه شود».

ما نمی توانیم به کسانی که امام باقر علیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام را در حد یک راوی قبول دارند نه امام معصوم (همانند ابن تیمیه که می گوید: زهری از امام باقر اعلم است)، مقاماتی که همه کس تحمل آن را ندارند. مانند قضیه تصرفات تکوینی ایشان را گفت. شخصی به امام صادق اعتراض کرد و گفت: این چه حرفی است که از شما شنیده شده است؟ امام فرمود: «چه حرفی؟» گفت: از شما نقل کرده اند که فرموده اید: «يرضي الله لرضاها و یغضب لغضبها؛ اگر زهرا از کسی راضی باشد، خدا هم راضی می شود.» امام فرمود: «مگر خود شما نقل نکردید: ان الله يرضي لرضا مومن ويغضب لغضب مومن؟» گفت: بله. امام فرمود: «شما فاطمه زهرا علیها السلام را در حد یک مومن هم قبول ندارید؟!»

مرحوم خویی می فرماید: این روایت نشر اسرار توسط معلی «ضعیف» است؛ زیرا چند نفر ضعیف در سند آن هستند: أحمد بن على، والحسين بن عبيد الله، و محمد بن أورمة، و المفضل بن عمر. (1)

ما اگر ضعف آن سه مورد را بپذیریم؛ ضعیف بودن مفضل بن عمر را


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج18، ص245.

نمی پذیریم و هر چند مفضل «تضعیف» شده است؛ بررسی شخصیت او نشان می دهد ایشان از کسانی است که به او جفا شده است. بعضی از معاصران او بر اثر عدم دقت در حکمت بعضی از کارهای او، ایشان را «تضعیف» کرده اند؛ ولی مشکل سند این روایت حل نمی شود.

اگر هم گفته شود روایت قوت متن دارد، باید آن را توجیه کرد. معنای کلام امام: «کسی که علیه ما امامان معصوم اعلام جنگ می کند، گناه او از گناه کسی که افشای سر می کند، بیش تر نیست»؛ این نیست که چنین کسانی که افشای سر می کنند، آدم های دروغ گویی هستند، بلکه به آن معنا است که این حرف راست را نباید گفت.

این روایت بر مذمت دلالت دارد؛ اما قابل توجیه است.

3. «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْبَرَانِي وَعُثْمَانُ ، قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَزْدَادَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنِ الْحَجَّالِ، عَنْ أَبِي مَالِكَ الْحَضْرَمِيِّ، عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الْبَقْبَاقِ، قَالَ: تَدَارَأَ ابْنُ أَبِي يَعْفُورٍ وَ مُعَلَّى بْنُ خُنَيْسٍ، فَقَالَ ابْنُ أَبِي يَعْفُورِ: الْأَوْصِيَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَثْقِيَاءُ، وَ قَالَ ابْنُ حُنَيْسٍ: الْأَوْصِيَاءُ أَنْبِيَاءُ، قَالَ فَدَخَلَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ، فَلَمَّا اسْتَقَرَّ يَجْلِسُهُمَا، قَالَ، فَبَدَأَهُمَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ: يَا عَبْدَ اللَّهِ ابْرَأْ مِمَّنْ قَالَ إِنَّا أَنْبِيَاءِ؛ (1)ابي العباس بقباق می گوید: بین ابن ابی یعفور و معلی بن خنیس اختلاف شد. ابن ابی یعفور می گفت: جانشینان پیامبر دانشمندان پرهیزکار و نیکوکار

1) کشی، رجال الکشی، ص246.

هستند. معلی می گفت: اوصیای پیامبران خودشان پیامبرند. هر دو خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدند همین که نشستند، امام علیه السلام فرمود: «ای ابا عبدالله! من بیزارم از کسی که بگوید ما پیامبریم.»

مرحوم آقای خویی می فرماید: (1)

أقول: هذه الرواية صحيحة، إلا أنها لا تدل إلا على خطا معلى بن خنيس باعتقاده أولا، و لا بد وأنه رجع عن قوله ببراءة أبي عبد الله علیه السلام ممن قال إنهم أنبياء؛ اين روايت «صحیح» است؛ مگر این که بر این نکته دلالت دارد که قبلا در شناخت ائمه اشتباه می کرده و از این اشتباهش برگشته است به بیزاری جستن امام از کسی که بگوید آنها انبیا هستند. پس این روایت «صحیح» است و بر انحراف عقیدتی او و نیز بر بازگشت او دلالت دارد.»

4. «حَدَّثَنِي حَمْدَوَيْهِ بْنُ نُصَيْرٍ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ، قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ نُصَيْرٍ، قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاحٍ، عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا. وَقَالَ الْعُبَيْدِيُّ: حَدَّتَنِي بِهِ أَيْضاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ أَنَّ ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ وَ مُعَلَّى بْنَ خُنَيْسٍ كَانَا بِالنِّيلِ عَلَى عَهْدِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَاخْتَلَفَا فِي ذَبَائِحِ الْيَهُودِ، فَأَكَلَ مُعَلَّى وَ لَمْ يَأْكُلِ ابْنُ أَبِي يَعْفُورٍ، فَلَمَّا صَارَا إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَخْبَرَاهُ، فَرَضِيَ بِفِعْلِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ وَ خَطَأَ الْمُعَلَّى فِي أَكْلِهِ إِيَّاهُ ؛ (2)ابن ابي يعفور و معلی در دوران امام صادق علیه السلام به مصر [نيل مصر و بخشی از سودان است.] رفته بودند. آن جا درباره ذبایح

1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 246.

2) کشی، رجال الکشی، ص248.

یهود اختلاف کردند. معلی از آن ذبایح خورد؛ ولی ابن ابی یعفور نخورد. آن دو نزد امام صادق علیه السلام آمدند و به امام خبر دادند. امام کار ابن ابی یعفور را تائید و کار معلی را در خوردن ذبایح یهود رد کردند.»

این روایت هم «صحیح» است؛ ولی منتهای دلالتش این است که ایشان در فقه گاهی اشتباه می کرده و بعد از بیان امام هم برگشته است.

5. «وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ حَفْصِ بْنِ نَسِيبٍ فُرْعَانَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَيَّامَ قَتْلِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ مَوْلَاهُ فَقَالَ لِي يَا حَفْصُ حَدَّثْتُ الْمُعَلَّى بِأَشْيَاءَ فَأَذَاعَهَا فَابْتُلِيَ بِالْحَدِيدِ إِنِّي قُلْتُ لَهُ إِنَّ لَنَا حَدِيثًا مَنْ حَفِظَهُ عَلَيْنَا حَفِظَهُ اللَّهُ وَحَفِظَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ وَ مَنْ أَذَاعَهُ عَلَيْنَا سَلَبَهُ اللَّهُ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ يَا مُعَلَّى إِنَّهُ مَنْ كَتَمَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِيثِنَا جَعَلَهُ اللَّهُ نُوراً بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ رَزَقَهُ الْعِزَّ فِي النَّاسِ وَ مَنْ أَذَاعَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِيثِنَا لَم يَتْ حَتَّى يَعَضَّهُ السّلَاحُ أَوْ يَوتَ مُتَحَيِراً؛ (1)حفص بن نسيب فرعان می گوید: در آن روزها که غلام حضرت صادق علیه السلام - معلى بن خنيس - کشته شده بود، خدمت امام رسیدم. امام به من فرمود: «ای حفص! من به معلّی چیزهایی گفتم؛ ولی او آن ها را افشا کرد و به شمشیر گرفتار آمد. من به او گفته بودم: ما را سخنی است که هر کس آن را بر ما نگهداری کند، خداوند او را نگهداری می کند و دین و دنیای او را نیز نگهداری می کند و کسی که آن سخن را بر ما افشا کند خداوند دین و دنیایش را از او می ستاند. ای معلّی! کسی که سخن مشکل ما را پنهان نگهدارد، خداوند آن را نوری در برابر دیدگان

1) نعمانی، الغیبه، ص 38.

او قرار می دهد و در میان مردم به او عزّت می دهد و کسی که سخن مشکل ما را پخش کند، نمی میرد تا آنکه فشار اسلحه به او برسد و یا حیران و سردرگم از دنیا برود.»

مرحوم خوئی می فرماید:

«هذه الرواية ضعيفة لجهالة الواسطة بين النعماني و بين الحسن و في نسخة أنه عبد الواحد و الحسن مجهول و حفص مهمل.»

نتیجه

روایات ذامه پنج مورد است: سه روایت از سه راوی به یک مضمون که در مورد افشای سر است. هر سه روایت نیز مشکل سندی دارد و البته هر سه قابل توجیه هستند و دو روایت «صحیح» نیز در ذم ایشان است که در یکی به مشکل اعتقادی وی اشاره شده (که از آن برگشته است) و در دیگری اشتباه فقهی اوست که از آن هم برگشته است.

لذا روايات مادحه قابل معارضه با این روایات نیست. پس این شخصیت اعتبار دارد و موثق است و لذا روایاتی را که ایشان در بحث مهدویت مطرح کرده است، اگر سند آن تا ایشان مشکلی نداشته باشد به نظر ما ایشان هیچ مشکلی ندارد و روایتی که ایشان سیاست امام مهدی علیه السلام در برخورد با دشمنان را خلاف سیره امیر المومنین علیه السلام بیان می کند، از جهت سند مشکلی ندارد.

البته باید روایت را بفهمیم که سیره امام علی علیه السلام چه بوده است که سیره امام مهدی مخالف آن است. سیره امام علی علیه السلام عمل به حکم ثانوی بوده

است؛ یعنی ایشان برای حفظ آینده شیعه، برخورد مسامحه آمیز داشته اند. البته ایشان این حق را داشتند که طبق همان حکم اولی حکم کنند؛ اما امام زمان علیه السلام همان حکم اولی را عمل می کنند، نه حکم ثانوی را. پس «یسیر بخلاف سیره» در واقع به این معناست که هر دو حق دارند حکم اولی را عمل کنند؛ ولی محذوری که در زمان امیر المومنین در اجرای این سیاست بوده است، آن محذور در زمان امام زمان نیست و لذا دلیلی ندارد که حضرت مهدی علیه السلام به حکم ثانوی عمل کند.

روایت هیجدهم قتلهای آغازین ظهور

«حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِي عَنْ مُعَاوِيَةَ الدُّهْنِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدَامِ فَقَالَ يَا مُعَاوِيَةُ مَا يَقُولُونَ فِي هَذَا قَالَ قُلْتُ يَزْعُمُونَ أَنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَعْرِفُ المجرمون [ الْمُجْرِمِينَ ] بِسِيمَاهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيَأْمُرُ مْ فَيُؤْخَذُ بِنَوَاصِيهِمْ وَأَقْدَامِهِمْ وَ يُلْقَوْنَ فِي النَّارِ قَالَ فَقَالَ لِي وَكَيْفَ يَحْتَاجُ الْجَبَّارُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى إِلَى مَعْرِفَةِ خَلْقٍ أَنْشَأَهُمْ وَ هُوَ خَلَقَهُمْ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ ذَلِكَ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِنَا أَعْطَاهُ اللَّهُ السِّيمَاءَ فَيَأْمُرُ بِالْكَافِرِ فَيُوخَذُ بِنَوَاصِيهِمْ وَأَقْدَامِهِمْ ثُمَّ يَخْبِطُ بِالسَّيْفِ خَبْطَاً ؛ (1)معاویه دهنی می گوید: امام صادق علیه السلام درباره آیه ای که می فرماید: «مجرمان از چهره هایشان شناخته می شوند، آن گاه از سر و


1) صفار، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد علیهم السلام ، ج1، ص 356 .

قدم های شان گرفته می شوند»؛ (1)فرمود: «ای معاویه! دیگران درباره این آیه چه می گویند؟» عرض کردم: می پندارند که خداوند، روز قیامت، گناهکاران را از قیافه آن ها می شناسد و از موهای جلو سر و پاهای شان می گیرند و آنان را در آتش می اندازند. امام فرمود: «خداوند چه نیازی دارد که مجرمان را از چهره شان بشناسد و حال آن که آنان را آفریده است». عرض کردم: پس معنای آیه چیست؟ فرمود: « هنگامی که حضرت قائم قیام کند، خداوند به او علم چهره شناسی عطا می کند و حضرت دستور می دهد، کافران را از سر و پا گرفته و با شمشیر ضربات سختی بر آنان بزنند.» (2)

این نیز یکی از روایاتی است که ظاهرش این است که امام با خشونت برخورد می کند که باید به بررسی آن بپردازیم.


1) الرحمن: 41.

2) اگر آل محمد نبودند، معلوم نبود تفسیر قرآن چه سرنوشتی داشت، حاضر هم نیستند بپذیرند و می گویند: مسلمان نیستید؛ چون تأویل می کنید. باید به آن ها گفت شما که تاویل نمی کنید، پس معنای این آیه: کل شئ هالک الا وجهه چیست؟؛ یعنی حتی خدا از بین می رود، فقط صورت خدا می ماند؟ یا این که معنای این آیه: من کان فی هذه الدنیا این است که همه کورها در دنیا، در قیامت هم نابینا هستند؟!

جلسه بیست و ششم

مقدمه

بحث در بررسی روایات قتل های آغازین بود. در جلسه قبل روایت هیجدهم را بیان کردیم و اکنون به ادامه آن می پردازیم.

منابع روایت هجدهم

1.

بصائر الدرجات، ص 356 از ابی سیلمان الدیلمی و در ص 359، از سليمان الدیلمی؛

2.

اختصاص شیخ مفید، ص 304 همان نص بصائر الدرجات؛

3.

تفسیر صافی، ج 5، ص 312 از بصائر با کمی تفاوت: «يأمر بالكافرين»؛

4.

اثبات الهداة، شیخ حرعاملی، ج 3، ص 521، از بصائر؛

5.

البرهان، مرحوم بحرانی، ج4، ص 268 از بصائر، از اختصاص هم می آورد و در آن چنین است: «اعطا الله سيما اعداء نا»؛

6.

المحجه، ص 217 ، همان نص بصائر الدرجات و در ص 218 از اختصاص؛

7.

بحارالانوار، ج 52، ص 320، از بصائر و اختصاص؛

8.

نور الثقلين، ج5، ص 195، از بصائر؛

9.

ينابيع المودة، قندوزی، ج 3، ص 252؛ البته این طور نقل می کند: «لو قام قائمنا علیه السلام يعرف أعداء نا بسيماهم فيؤخذ بنواصيهم وأقدامهم، يخبط هو و أصحابه بالسيف خبطا؛ البته این نص در کتاب المحجه نیست. شاید ایشان نقل به معنا کرده باشد؛

10.

معجم احاديث الامام المهدى، ج 7، ص 587.

مضمون این روایت در روایت دیگری از امام جعفر صادق علیه السلام ذيل كلام خداوند: يعرف المجرمون بسيماهم چنین نقل شده است:

محمد بن إبراهيم النعماني، قال: أخبرنا علي بن أحمد، قال: أخبرنا عبد الله بن موسى، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن أبيه، عن محمد بن سليمان الديلمي، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله علیه السلام في قوله تعالى: يُعْرَفُ المُجْرِمُونَ بِسِيماهم؛ قال: «الله يعرفهم، و لكن نزلت في القائم علیه السلام ، يعرفهم بسيماهم فيخبطهم بالسيف هو و أصحابه خبطا.؛ (1)محمد بن ابراهیم نعمانی می گوید: علی بن احمد خبرمان داد و گفت: عبد الله بن موسی، از احمد بن محمد بن خالد، از پدرش، از محمد بن سلیمان دیلمی، از ابو بصیر، از حضرت ابو عبد الله امام صادق علیه السلام برای ما خبر آورد که آن حضرت درباره قول خدای تعالی: «مجرمان از چهره هایشان شناخته شوند»؛ فرمود: «خداوند آن ها را می شناسد؛ ولی این آیه درباره قائم علیه السلام نازل شده و


1) نعمانی، الغیبه، ص 248.

اوست که آن ها را به چهره هایشان می شناسد. آن گاه او و اصحابش آن ها را با شمشیر میزند خبط به معنای ضرب شدید است.

ظاهراً دلالت این روایت مشکلی نداشته باشد. امام زمان با گروه خاصی، یعنی با کفار درگیر می شوند، در دوران ظهور امام زمان علیه السلام که همه به حال کفر نمی مانند، خیلی ها بر می گردند. حضرت با کسی که کافر باشد و بر کفرش هم اصرار داشته باشد، درگیر می شوند، روایت زیر این مطلب را تأیید می کند:

[تفسير العياشي] عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ قَوْلِهِ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً قَالَ أُنْزِلَتْ فِي الْقَائِمِ علیه السلام إِذَا خَرَجَ بِالْيَهُودِ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ وَالزَّنَادِقَةِ وَ أَهْلِ الرِّدَّةِ وَالْكُفَّارِ فِي شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا فَعَرَضَ عَلَيْهِمُ الْإِسْلَامَ فَمَنْ أَسْلَمَ طَوْعاً أَمَرَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ مَا يُؤْمَرُ بِهِ الْمُسْلِمُ وَ يَجِبُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ مَنْ لَم يُسْلِمْ ضَرَبَ عُنُقَهُ حَتَّى لَا يَبْقَى فِي الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ أَحَدٌ إِلَّا وَحَدَ اللَّهَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ الْخَلْقَ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَمْراً قَلَّلَ الْكَثِيرَ وَكَثَرَ الْقَلِيلَ؛ (1)از ابن بکیر آمده است که از حضرت ابو الحسن علیه السلام درباره فرموده خداوند: «و هرکه در آسمان ها و زمین است، خواه و ناخواه، تسلیم خداوند می شود»؛ پرسیدم؛ فرمود: [آیه] درباره قائم علیه السلام نازل شده است. هرگاه به پا خیزد، اسلام را بر یهود و نصارا و صابئیان و زنادقه و اهل ارتداد و کافران در شرق و غرب زمین عرضه می کند. هر کس از روی فرمان بری و دل خواه مسلمان شود، او را به نماز و


1) مجلسی، بحار الأنوار، ج52، ص 340 و مؤسسه معارف اسلامی، معجم احاديث الامام المهدى، ج 7، ص 82.

زکات و سایر کارهایی که مسلمان باید انجام دهد و برای خداوند بر او واجب می شود، امر فرماید و هرکس اسلام را نپذیرد گردن می زند تا آن جا که در خاورها و باخترها هیچ کس نماند، جز این که یکتایی خدا را بپذیرد.» گفتم: فدایتان گردم! خلایق بسیار فراوان هستند؛ فرمود: «همانا اگر خداوند چیزی را بخواهد، بسیار را اندك و اندک را بسیار گرداند».

پس به قرینه این روایت و روایات دیگر حضرت با همه به یک شیوه برخورد نمی کند، بلکه اول اسلام را بر همه عرضه می کند، (روش پیامبر صلی الله علیه وآله نیز چنین بود) اگر کسانی بر کفر و عنادشان پافشاری کردند به حسابشان رسیدگی می شود. پس روایت از نظر دلالت مشکلی ندارد.

بررسی سندی روایت هیجدهم

«حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِي عَنْ مُعَاوِيَةَ الدُّهْنِيَ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام ...»

در سند این روایت، در یک جا سلیمان دیلمی و در جای دیگر ابو سلیمان دیلمی بیان شده است، که دیدگاه برخی را در این مورد ذیلاً می آوریم:

نظر مرحوم نجاشی در مورد سلیمان دیلمی

«و قال النجاشي (1): سليمان بن عبد الله الديلمي أبو محمد، قيل: إن أصله من بجيلة الكوفة ، وكان يتجر إلى خراسان و يكثر شري سبي الديلم، و يحملهم إلى الكوفة و


1) نجاشی، رجال نجاشی، ص482.

غيرها، فقيل: الديلمي، غمز عليه، وقيل كان غاليا كذابا، وكذلك ابنه محمد لا يعمل بما انفردا به من الرواية، له كتاب يوم وليلة، يرويه عنه ابنه محمد بن سليمان. انتهى؛ (1)در مورد سلیمان بن عبد الله دیلمی ابو محمد، گفته شده است وی عراقی و اهل کوفه است و بین خراسان و عراق به عنوان تجارت تردد داشته است. او از مناطق دیلم برده می خرید و در کوفه می فروخت. وی مورد طعنه قرار گرفته و گفته شده است که او غالی و کذاب است و همچنین به متفردات فرزندش محمد عمل نمی شود.

نظر ابن غضائری

«سلیمان بن زکریا الدیلمی، روى عن أبي عبد الله علیه السلام كذاب غال. انتهى؛ (2)ابن غضائری می گوید: او کذاب و غالی است»؛ ولی موردی را که ابن غضائری تضعیف می کند، با موردی که نجاشی اشاره می کند، تفاوت دارد. ممکن است اصلاً دو مورد باشند. البته تضعیف ابن غضائری را قبول نداریم؛ چون کتاب او مورد پذیرش ما نیست.

نظر مرحوم کشی

«و روى الكشي (3)، عن محمد بن مسعود، عن علي بن محمد، أنه قال: سليمان


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج33، ص123.

2) ابن غضائری، رجال ابن غضائری، ص67.

3) کشی، رجال الکشی، ص 375 .

الديلمي من الغلاة الكبار. انتهی؛ مرحوم کشی از محمد بن مسعود از علی بن محمد (ابن قتیبه) نقل می کند که گفته است: او از بزرگان غلات است».

در تحریر طاووسی نیز این عبارت در مورد او آمده است: «من الغلات الكبار.»

علامه حلی نیز ایشان را در قسم دوم نقل کرده است؛ ولی ظاهر مطلب این است که اینجا بین سلیمان بن عبدالله و سلیمان بن زکریا خلط شده است. آن که مورد بحث است، سلیمان بن عبدالله است و نیز گاهی سلیمان بن زکریا مطرح می شود. البته بعضی معتقدند که این دو نفر، یکی است.

بیان مرحوم مامقانی :

«الرجل لا يعتمد عليه لانه ان ثبت غلوه وكذبه والا لااقل من كونه مجهول الحال؛ (1)به این شخص اعتمادی نیست؛ چون غلو و کذب او ثابت است؛ ولی اگر این هم ثابت نشود، او مجهول است.»

بیان مرحوم بهبهاني در تعليقه بر منهج المقال:

«ان احاديث الرجل في كتب الاخبار صريحه في خلاف الغلو و فساده؛ روایات او بر غلو و فساد عقیده ی او دلالت ندارد.» (2)

ایشان در کتب اربعه یازده روایت فقهی دارد و در مهدویت دارای سه روایت است و در ابواب دیگر نیز روایت دارد.


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج33، ص 127.

2) همان.

نمونه روایات دیلمی

1. «قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزُوفَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ النُّوشُجَانِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي النُّوشْجَانِيُّ [عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عن] ابن البودمردان - قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ النُّوشْجَانِيُّ وَ نُوشْجَانُ جَدِي - قَالَ: لَمَّا جَلَى الْفُرْسُ عَنِ الْقَادِسِيَّةِ ؛ وَ بَلَغَ يَزْدَجَرْدَ بْنَ شَهْرِيَارَ مَا كَانَ مِنْ رُسْتُمْ وَإِدَالَةِ الْعَرَبِ عَلَيْهِ، وَ ظَنَّ أَنَّ رُسْتُمْ قَدْ هَلَكَ وَ الْفُرْسَ جَمِيعاً، وَ جَاءَ مَنَاذِرُ فَأَخْبَرَهُ بِيَوْمِ الْقَادِسِيَّةِ وَاغْجِلَاتِهَا عَنْ خَمْسِينَ أَلْفَ قَتِيلِ مِنَ الْفُرْسِ، خَرَجَ يَزْدَجَرْدُ هَارِباً في أَهْلِ بَيْتِهِ، فَوَقَفَ بِبَابِ الْإِيوَانِ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِيوَانُها أَنَا ذَا مُنْصَرِفُ عَنْكَ وَأَرْجِعُ إِلَيْكَ أَنَا أَوْ رَجُلٌ مِنْ وَلدِي، لَم يَدْنُ زَمَانُهُ وَلَا آنَ أَوَانُهُ؛ قَالَ سُلَيْمَانُ الدَّيْلَمِيُّ: فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِكَ؟ وَ قُلْتُ لَهُ: مَا قَوْلُهُ أَوْ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي؟ فَقَالَ علیه السلام : ذَلِكَ صَاحِبِكُمْ الْقَائِمُ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ السَّادِسُ مِنْ وُلْدِي، قَدْ وَلَدَهُ يَزْدَجَرْهُ. فَهُوَ وَلَدُهُ وَ ذَكَرْنَا فِي الْحَدِيثِ فِي يَوْمِ الْقَادِسِيَّة ؛ (1)زمانی که فارس [ = لشکر ایران] از قادسیه عقب نشینی کرد و این خبر به یزد جرد بن شهریار رسید؛ گمان کرد رستم فرخ زاد، سردار نامی ایران و ارتش فارس همگی کشته شده اند. قاصد آمد و قتل عام پنجاه هزار نفر را در جریان قادسیه و عقب نشینی ارتش از آن به شاه گزارش داد. یزدگرد سوم [آخرین پادشاه ساسانی] با افراد خانواده اش آماده فرار شدند. [شاه] هنگام ترك كاخ با شکوه و مجلل ایوان مداین، برابر ایوان ایستاد [و این جملات را بر زبان راند]

1) مؤسسه معارف اسلامی، معجم احادیث الامام المهدى، ج 5، ص 40 و احمدبن عیاش جوهری، مقتضب الأثر فى النص على الأئمة الإثني عشر، ص40.

سلام بر تو باد ای ایوان! من هم اکنون از تو رو برمی تابم [و می روم!، ولی به زودی یا] خودم برمی گردم، یا مردی از فرزندانم که هنوز زمان آمدنش نزديك نشده و وقت ظهور او نرسیده است، به سوی تو بر می گردد. سلیمان دیلمی می گوید: من بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و مقصود یزدگرد را از این گفتار: «یا یکی از فرزندان خود» را سؤال کردم؛ فرمود: «او صاحب شما است که قائم به فرمان خداوند در آخر الزمان ظهور می کند. او ششمین فرزند من و فرزند دختر یزدگرد است و یزدگرد نیز پدر او می باشد.»

این روایت نیز گویای غلو ایشان نیست.

2. «قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِي عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها، قَالَ: الشَّمْسُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَوْضَحَ اللَّهُ بِهِ لِلنَّاسِ دِينَهُمْ قُلْتُ: وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ؛ قَالَ ذَلِكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قُلْتُ: وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها ؛ قَالَ: ذَلِكَ أَيْتَةُ الْجَوْرِ الَّذِينَ اسْتَبَدُّوا لِلْأَمْرِ - دُونَ آلِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وآله وَ جَلَسُوا مَجْلِساً كَانَ آلُ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ، فَغَشُوا دِينَ رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم بِالظُّلْمِ وَالْجُوْرِ وَ هُوَ قَوْلُهُ: وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشَاهَا؛ قَالَ: يَغْشَى ظُلْمُهُمْ ضَوْءَ النَّهَارِ، قُلْتُ: وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها ؛ قَالَ: ذَلِكَ الْإِمَامُ مِنْ ذُرِّيَّةِ فَاطِمَةَ علیها السلام يُسْأَلُ عَنْ دِينِ رَسُولِ اللَّهِ فَيُجَلِّي لِمَنْ يَسْأَلُهُ، فَحَكَى اللَّهُ قَوْلَهُ: وَ النَّهارِ إِذَا جَلَّاها؛ (1)محمد بن العبّاس: [در معنی آیات] از محمد بن القاسم، از جعفر بن عبد الله، از محمد

1) قمی، تفسیر القمی، ج2، ص424 و مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدى، ج 7، ص 654 .

بن عبد الله، از محمّد بن عبد الرحمان، از ابو جعفر قمی، از محمد بن عمر، از سلیمان دیلمی، از حضرت ابو عبد الله امام صادق علیه السلام چنین روایت آورده است: از آن حضرت، راجع به فرمایش خداوند عزّ و جلّ: «سوگند به خورشید و هنگام اوج درخشندگی اش»؛ پرسیدم؛ فرمود: «خورشید، رسول خدا صلی الله علیه وآله است. [آن حضرت] برای مردم دینشان را واضح و روشن ساخت.» عرض کردم: «و سوگند به ماه که در پی آن تابان است»؛ فرمود: «او امیر المؤمنین علیه السلام است که در پی رسول خدا صلی الله علیه وآله است.» پرسیدم: «و سوگند به شب گاهی که عالم را در پرده ی سیاهی برکشد»؛ فرمود: «آن امامان جور و ستم اند که به استبداد خود جدا از خاندان رسول زمام امور را به دست گرفتند و به مسندی تکیه زدند که آل پیامبر از آن ها نسبت به آن مسند شایسته تر بودند. پس دین خدای را با ستم پوشاندند که خدای سبحان کار آنان را حکایت کرد» و فرمود: «و سوگند به شب؛ گاهی که عالم را در پرده سیاهی برکشد.» گفتم: «و سوگند به روز که تاریکی را می زداید و جهان را روشن می سازد»؛ فرمود: «آن امام از ذریه فاطمه نسل رسول الله صلی الله علیه وآله است که تاریکی جور و ظلم را می زداید. پس خداوند سبحان از او حکایت آورد و فرمود: «و سوگند به روز که تاریکی را می زداید و جهان را روشن می سازد»؛ منظور از آن، حضرت قائم علیه السلام است.»

از این روایت نیز استفاده غلو نمی شود، بلکه آنچه ایشان در این روایت نقل کرده است جزو اعتقادات ما است.

طبق تتبعی که ما در روایات ایشان داشتیم، ایشان مشکل غلو ندارد و کلام وحید بهبهانی بعید نیست.

بیان مرحوم مامقانی: (1)

«و أقول: على فرض تسليم ما ذكره، فغايته خروج الرجل من برج الضعف إلى برج الجهالة، فلا تبقى لنا في خبره نتيجة حسنة؛ بر فرض قبول آنچه مرحوم وحید ذکر کرده است نهایت چیزی که می توان در مورد این شخص گفت، آن است که وی «ضعیف» نیست و «مجهول» است. پس برای ما در خبر او نتیجه «حسن» باقی نیست.»

لذا این روایت طبق نظر ایشان مورد اشکال است؛ چون حرف مرحوم وحید بهبهانی نیز مورد قبول ایشان نیست؛ اما به نظر ما فرمایش مرحوم وحيد بهبهانی دور نیست و روایات ایشان مشکلی ندارد؛ چون هیچ روایتی که مفادش غلو باشد، در مورد وی نیافتیم و از این روایت نیز غلو و خلاف برداشت نمی شود. البته امام زمان علیه السلام با کسانی که بر لجاجت و عنادشان پافشاری دارند، همین طور برخورد می کنند.


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج33، ص128.

جلسه بیست و هفتم

مقدمه

سخن راجع به روایات قتلهای آغازین ظهور بود. در جلسه قبل روایت هیجدهم را بیان کردیم. در این جلسه روایت مذکور را ادامه می دهیم:

ادامه ی بررسی سندی روایت هیجدهم

بحث ما درباره روایت امام صادق علیه السلام بود در تفسیر آیه 41 سوره الرحمن: يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقدام؛ با این مفاد که امام با قاطعیت با دشمنان برخورد می کند. بعضی خواستند از این روایت استفاده کنند که در آغاز قیام، از سوی امام با مخالفان برخوردهای خشن صورت می گیرد. ما این روایت را بررسی کردیم. منبع اصلی این روایت کتاب بصائر الدرجات است که قبلا در مورد آن بحث و بررسی کردیم.

اما منبع دیگر این روایت کتاب اختصاص شیخ مفید است که البته در مورد کتاب مذکور قول دیگری است، مبنی بر این که انتساب آن به شیخ مفید

معلوم نیست و لذا ملاک و مدرک همان کتاب بصائر الدرجات است. (1)

ابراهیم بن هاشم؛ ایشان به نظر ما مشکلی ندارد اگر سند به ایشان برسد، بعضی تعبیر «حسنه» دارند؛ زیرا توثیق خاص ندارد ولی به نظر ما فوق وثاقت است، سند به اعتبار ایشان «موثقه» است، نه «حسنه».

سلیمان دیلمی؛ ظاهراً در بصائر الدرجات دو سند دارد که در یک سند آن (2)، ابی سلیمان دیلمی است و در سند دیگر آن (3)سلیمان دیلمی؛ اما در قسمت کنیه، کسی با عنوان ابو سلیمان دیلمی نیست البته مرحوم خویی در چند مورد، ابوسلیمان را ذکر می کند؛ اما در آن ها دیلمی نیست. (4)ظاهرا چنین کنیه ای نباشد، و ابوسلیمان، بدون قید «دیلمی» بين «ثقات» و «مجاهیل» و «ضعاف» مشترک است. پس اگر راوی، ابو سلیمان باشد، مورد اشکال است؛ ولی در سند دومی سلیمان دیلمی است که مورد اختلاف است و او را به غلو رمی کرده اند؛ ولی ما در رمی و اتهام برخی از روات به غلو نزد قدما بحث و تأمل داریم.

قول فرزند مرحوم مامقانی در این مورد:

«كان الرمي بالغلو و نظائره في عصر الأئمة و زمان الغيبة الصغرى، بل


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 587.

2) صفار، بصائر الدرجات، ج1، ص 356.

3) همان، ص359.

4) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج21، ص178.

الكبرى رائجا كثيرا، و ذلك لأدنى شبهة، و كان التسرع في الرمي وليد كثرة الأهواء والبدع التي كانت السلطة الزمنية تروّجها للتفرقة في صفوف المسلمين، ولتمهيد إدامة سلطتهم، و من هنا لزم الفحص في روايات المرمي بالغلق، فإن كان فيها غلوّ كانت مؤيّدة للرمي الذي رمي به الراوي، وإلّا يجب التوقف والظاهر أنّ المقام من هذا القبيل، حيث إنّ النجاشي - العلّامة الخبير و الثبت الذي ليس له نظير - عبّر في المقام ب: قيل: كان غاليا كذابا ... إشعارا بعدم ثبوت ذلك عنده ثبوتا قطعيًا، و رواياته المبثوثة في كتبنا لم نعثر على ما يشير فيها إلى الغلوّ بالإضافة إلى أن ابن الغضائري بنفسه لا يعتمد على جرحه لعدم تثبته في الجرح، بل تسرعه في ذلك بأدنى شبهة، ثمّ إنّ الاختلاف الذي وقع في اسم أبيه يوجب الريب في الحكم، فإنّ النجاشي ذكر اسم أبيه (عبد الله) و عنونه ابن الغضائري (ابن زكريا) على ما نقله العلّامة عنه، ولكن نقل ابن داود عن ابن الغضائري أنه قال: (ابن عبد الله)، فاختلف النقل عن ابن الغضائري مما أوجب سلب الوثوق بالصحيح، ولعلّ نسخة العلّامة رحمه الله من رجال ابن الغضائري كانت محرّفة، و الله العالم؛ رمی به غلو و نظایر آن در عصر ائمه و در زمان غیبت صغرا، رایج و فراوان بوده است و با کوچک ترین شبهه به غلو رمی می کردند؛ چون حکومت پشت سر افکار باطل بود و می خواست که مردم همیشه با هم درگیر باشند تا بتوانند بر آنها راحت حکومت کنند. به همین دلیل لازم است در روایات کسی که به غلو رمی شده است، دقت گردد. اگر در آن روایات غلو بود، رمی راوی به غلو تأیید می شود؛ وگرنه واجب است که در مورد آن شخص توقف کنیم.

ظاهراً دیلمی نیز از این قبیل است؛ چون نجاشی (که خبیر است و شاید

نظیر نداشته باشد)، در مورد دیلمی به «قیل» تعبیر می کند: «قیل کان غالیا كذابا»؛ برای اینکه بفهماند این مطلب به طور قطع نزد او ثابت نشده است و در روایاتی که از ایشان در کتاب ها ثبت شده است، مطلبی که بر غالی بودن او اشاره داشته باشد، نیافتیم؛ علاوه بر اینکه بر جرح ابن غضائری نمی توان اعتماد کرد؛ چون ایشان سریع الجرح بود و زود کسی را جرح می کند و با کم ترین شبهه در شخص، فوراً او را به غلو رمی می کند.

به نظر ما نه فقط به جرح ابن غضائری، بلکه به کتاب او هم نمی توان اعتماد کرد؛ نه به سبب اینکه در جلالت ایشان بحث داشته باشیم، بلکه در انتساب کتاب به او بحث داریم که به چه طریقی این کتاب به ما رسیده است، مرحوم ابن طاووس می فرماید: اعتبار این کتاب یا استناد آن را تضمین نمی کنم.

علاوه بر این، ابن غضائری چه کسی را تضعیف کرده است، ما دو نفر به نام سلیمان داریم: یکی سلیمان بن عبدالله است و دیگری سلیمان بن زکریا. ابن الغضائری ابن زکریا را جرح کرده است، نه ابن عبدالله را و لذا نمی توان به طور قطع گفت که این شخص غالی است.

به نظر ما این روایت از ناحیه سلیمان دیلمی مشکلی ندارد. مرحوم نجاشی نیز نسبت غلو به ایشان نداده و فرموده است: «قیل» و اگر نجاشی نیز نسبت غلو به وی داده بود، به حرف ایشان اعتنا نمی کردیم؛ چون نص و شواهد بر خلاف آن داریم.

معاویه دهنی؛ ایشان هم ظاهرا مشکلی ندارد. (1)

پس اگر مشکل کتاب بصائر الدرجات و اختصاص حل شود، سند این روایت مشکلی ندارد و مفاد آن چنین خواهد بود: «امام زمان با کفاری که در برابر حق حاضر به تسلیم نیستند و بر فسادشان اصرار دارند؛ قطعاً وارد مذاکره نمی شود، بلکه باید با آنها برخورد کرد؛ طبعاً همه کفار دنیا این گونه نیستند، بلکه عده کمی بر لجاجت و عناد خود باقی میمانند و مورد برخورد امام واقع می شوند.»

روایت نوزدهم قتل های آغازین ظهور

«عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْأَحْوَلِ عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِيرِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يُحَدِّتُ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ عَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى كُلِّ نَاصِبٍ فَإِنْ دَخَلَ فِيهِ بِحَقِيقَةٍ وَإِلَّا ضَرَبَ عُنُقَهُ أَوْ يُؤَدِّيَ الْجُزْيَةَ كَمَا يُؤَدِّيهَا الْيَوْمَ أَهْلُ الذِّمَّةِ وَ يَشُدُّ عَلَى وَسَطِهِ الْهِمْيَانَ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الْأَمْصَارِ إِلَى السَّواد (2)امام باقر علیه السلام فرمود: «زمانی که قائم علیه السلام قیام کرد، ایمان را به همه ناصبیها عرضه می کند. اگر با حقیقت قلب قبول کردند، [چه بهتر ]؛ وگرنه گردن زده می شوند و یا باید جزیه بدهند مانند اهل ذمه [ یهود و نصارا] که امروز [= دوران امام باقر علیه السلام] جزیه پرداخت می کنند و به کمرش همیان می بندد و آنها را از شهرها به کوه و دشت بیرون [=تبعید] می کند.»


1) خوئی، معجم رجال الحديث، ج 18، ص 214.

2) کلینی، کافی، ج8، ص227.

منابع روایت

1.

الكافي، ج 8، ص227، ح288؛

2.

اثبات الهداة، ج 3، ص 450، از کافی با کمی تفاوت؛

3.

بحار الانوار، ج52، ص375، از کافی؛

4.

تنقيح المقال، ج2، ص243، از کافی؛

5.

معجم الاحاديث الامام المهدى، ج 4، ص480.

بررسی سندی روایت نوزدهم

«عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْأَحْوَلِ عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِيرِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يُحَدِّثُ ...»

ظاهراً هر کس که این روایت را نقل کرده است، مخصوصا شارحان مانند مرحوم مجلسی، مرحوم مازندرانی و غاریا قدی آن را تضعیف کرده و یا گفته اند روایت «ضعیف» و یا گفته اند مجهول است. ظاهراً مشکل آن سلام بن مستنير است؛ چون راویان قبل از او مشکلی ندارند.

سلام بن مستنیر در بیان مرحوم مامقانی: (1)

«عده الشيخ رحمه الله تارة من أصحاب السجاد علیه السلام بالعنوان المذكور. و اخرى من أصحاب الباقر علیه السلام بعنوان: سلام بن المستنير. وثالثة من أصحاب الصادق علیه السلام بعنوان: سالم بن المستنير الجعفي، مولاهم الكوفي. انتهى. و ظاهره كونه إماميّا. وقد عدّه الشيخ المفيد في الاختصاص من


1) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج32، ص164.

أصحاب الباقر علیه السلام . و في التعليقة إنّه يظهر من أخباره كونه من الشيعة بل و من خواصهم. انتهی؛ شیخ طوسی یک مرتبه او را با عنوان مذکور از اصحاب امام سجاد علیه السلام شمرده و دیگر بار با عنوان سلام بن مستنیر از اصحاب امام باقر علیه السلام دانسته است و بار سوم، با عنوان سلام بن مستنیر جعفی کوفی از اصحاب امام صادق علیه السلام عنوان کرده و ظاهر آن این است که او امامی باشد. شیخ مفید در اختصاص او را از اصحاب امام باقر علیه السلام شمرده است و مرحوم وحید بهبهانی در تعلیقه اش بر منهاج المقال فرموده است: از روایات او ظاهر می شود که او شیعه، بلکه از خواص شیعه است.»

یکی از راه های توثیق شخص، بررسی نمونه روایاتی است که نقل می کند، مخصوصا که ایشان تضعیف ندارد.

نمونه روایات سلام بن مستنیر

1. «العياشي في تفسيره باسناده عن سلام بن المستنير، عن أبي جعفر علیه السلام في قوله: وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيْهِ سُلْطَاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُوراً (1)قال: هو الحسين بن علي عليه السلام قتل مظلوما، و نحن أولياؤه، والقائم منا إذا قام طلب بثأر الحسين، فيقتل حتى يقال : قد أسرف في القتل، وقال: المقتول الحسين علیه السلام و وليه القائم علیه السلام ، و الإسراف في القتل أن يقتل غير قاتله، إنّه كان منصورا فإنّه لا يذهب من الدنيا حتى ينتصر برجل من آل الرسول صلی الله علیه وآله يملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت جورا و

1) اسراء: 33 .

ظلما؛ (1)عیاشی به سند خود از سلام بن المستنیر، از حضرت امام ابو جعفر باقر علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت درباره آیه شریفه: «و هر آن که مظلوم کشته شود، البته ما برای ولی او تسلّط [و حق قصاص] قرار دادیم؛ پس در کشتن اسراف نکند که او یاری شده است»؛ فرمود: «او حسین بن علی علیه السلام است که مظلوم کشته شد و ماییم اولیای او و قائم از ماست. وقتی به پا خیزد، برای امام حسین علیه السلام خون خواهی می کند. پس آن قدر می کشد تا این که می گویند در کشتن اسراف کرده است». [نیز] فرمود: «آن که مقتول نامیده شده حسین علیه السلام است و ولی او قائم علیه السلام است و اسراف در قتل، آن است که غیر قاتلش را بکشد [ شرکای در قتل، غیر قاتل نیستند] که او منصور و مؤید است و همانا دنیا به پایان نمی رسد تا این که مردی از آل رسول صلى الله عليه وسلم پیروز گردد که زمین را از قسط و عدل آکنده سازد؛ چنان که از جور و ظلم پر شده باشد.»

روایت مذکور، یکی از روایاتی است که ایشان نقل می کند و متن آن هیچ مشکلی ندارد، بلکه قوت متن دارد و گاهی از این سنخ روایات کشف می کنیم که ناقل این روایات از سلامت برخوردار است و مشکل اعتقادی ندارد، بلکه بر مقام و منزلت ویژه ای دلالت می کند.

2. «مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبي جَعْفَرِ الْأَحْوَلِ عَنْ سَلَّامٍ بْنِ الْمُسْتَنِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَجَلَ

1) بحراني، حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار (صلوات الله عليهم)، ج 5، ص 405.

اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا؛ يَعْنِي بِمَوْتِهَا كَفَرَ أَهْلُهَا وَالْكَافِرُ مَيِّتٌ فَيُحْيِيهَا اللَّهُ بِالْقَائِمِ فَيَعْدِلُ فِيهَا فَتُحْيَ الْأَرْضُ وَ يُحْيِي أَهْلَهَا بَعْدَ مَوْتِهِمْ ؛ (1)سلام بن مستنير روایت کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر این کلام خدای تعالی: اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها؛ فرمود: «مراد از موت زمین، کفر اهل آن است و کافر میت است. پس خدای تعالی زمین را به واسطه قائم علیه السلام زنده می کند و به عدل در آن رفتار می کند. لذا زمین آباد می شود و اهل زمین بعد از مرگشان [به دلیل كفر]، زنده می شوند.» از این سنخ روایات، به سلامت عقیده او پی میبریم. مرحوم وحید بهبهانی از این طریق وارد شده و این راوی را معتبر، بلکه او را از خواص شیعه می داند.

مرحوم مامقانی می فرماید:

«قلت: من جملة أخباره الدالّة على ذلك ما عن تفسير العياشي، عنه، عن الصادق علیه السلام ، قال: «لقد تسموا باسم ما سمى الله به أحدا إلا علي ابن أبي طالب علیهما السلام و ما جاء تأويله»، قلت: جعلت فداك ! متى تأويله؟ قال: «إذا جمع الله النبيين و المؤمنين حتى ينصروه، و هو قول الله عزّ و جلّ: وَإِذْ أَخَذَ اللهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ مَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابِ وَ حِكْمَةٍ (2)، و يومئذ يدفع راية رسول الله صلی الله علیه وآله إلى علي علیه السلام فيكون إليه أمر الخلائق أجمعين، وكلّهم تحت لوائه، ويكون هو أميرهم، فهذا تأويله» و مثله ما رواه في روضة الكافي مسندا، عنه قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام يحدّث: «إذا قام القائم علیه السلام عرض


1) استرآبادی، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص 638.

2) آل عمران: 81.

الإيمان على كلّ ناصب، فإن دخل فيه بحقيقة .. وإلّا ضرب عنقه، أو يؤدّي الجزية؛ كما يؤدّيها اليوم أهل الجزية» (1). الحديث. لكنا لم نقف على مدح يدرجه في الحسان. وقد نقل في جامع الرواة رواية ابن محبوب، عن الأحول، عن أبي جعفر علیه السلام ، ورواية ابن محبوب، عن محمد بن النعمان، عنه، عن أبي جعفر علیه السلام ، ورواية محمد بن عيسى، عن يونس، عنه. و رواية ابن محبوب، و لو بتوسط من عرفت يكشف عن وثاقته و يمكن جعله بمنزلة المدح في جعل حدیثه حسنا، فتأمل؛ از جمله روایاتی که دلالت بر آن دارد، مطلبی است که در تفسیر عیاشی از سلام بن مستنیر، از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «حکام آن روز لقب [امیرالمؤمنین] را بر خود نهادند که خدا بر غیر علی بن ابی طالب علیهما السلام ننهاده و «تأویلش» [= حقیقتش] هنوز نیامده است.» گفتم: تأویلش کی می آید؟ فرمود: «هنگامی که خدا پیامبران و مؤمنان را در حضور وی جمع کند که او را یاری کنند؛ چنان که در قرآن می فرماید: «هنگامی که خدا از پیامبران پیمان گرفت....» تا آن جا که می فرماید: «من هم با شما از گواهانم!» آن روز پیامبر صلی الله علیه وآله ، پرچم را به دست علی علیه السلام می سپارد [ رجعت می کنند ]. وی امیر همه مردم باشد و مردم همه تحت فرمانش باشند. این تأویل این نام [= امیر المؤمنین] است. از این روایت، حکومت و حاکمیت امیر المومنین علیه السلام در دوران ظهور استفاده می شود. بعضی می گویند: حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، حکومت مقدمی برای حکومت امیر


1) في المصدر: أهل الذمة.

المومنين علیه السلام و ائمه طاهرین علیهم السلام است. البته اصل رجعت ائمه علیهم السلام از مسلّمات و از ضروریات مذهب است؛ اما این که رجعت آنان برای چه چیز می باشد؛ برای حکومت است یا برای تشریفات، یا برای کمک کردن به امام زمان و یا برای مقصود و مطلبی است که ما نمی دانیم. البته دو روایت در مورد حکومت امیر المومنين علیه السلام وجود دارد اما سند آنها ضعیف است. از این روایت استفاده می شود که ایشان [ = سلام بن مستنیر] شیعه است، بلکه از خواص شیعه می باشد و مانند این روایت را در روضه کافی مسندا روایت کرده است، از سلام بن مستنیر از امام باقر علیه السلام : «زمانی که «قائم علیه السلام» قیام کرد، ایمان را به همه ناصبی ها عرضه می کند. اگر با حقیقت قلب قبول کردند [ چه بهتر ]؛ وگرنه آنان را گردن می زنند یا مانند اهل ذمه [= یهود و نصارا] باید جزیه پرداخت کنند. ایشان به کمرش همیان می بندد و آن ها را از شهرها به کوه و دشت بیرون [=تبعید] می کند.»

لكن ما بر مدحی که ایشان را جزء «حسان» قرار دهد، دست نیافتیم. پس طبق بیان مرحوم مامقانی ایشان ضعیف و مجهول است. طریق دیگر در حکم به اعتبار و حسن بودن ایشان، نقل اصحاب اجماع از ایشان است. ابن محبوب و اگر چه به واسطه از سلام بن مستنیر روایت نقل می کند.

مرحوم مامقانی می فرماید: روایت ابن محبوب، اگر چه به توسط واسطه هایی که شناخته شده اند، از وثاقت ایشان کشف می کند و ممکن است این را به منزله مدح قرار دهیم در قرار دادن حدیث او در جزء احادیث حسن، پس تأمل کن ( که این طریق را نمی توانیم بپذیریم )؛ چون بر مدح او که جزء «حسن» قرار

گیرد، دلیلی نداریم.

فرزند مرحوم مامقانی می فرماید:

«لا يبعد من رواية ابن محبوب و يونس بن عبد الرحمن و مضمون الروايات التي رواها القول بأنّه حسن، والله العالم، بعید نمی باشد از روایت ابن محبوب و يونس بن عبد الرحمن و مضمون روایاتی که ایشان نقل کردند، قول به این که او «حسن» است و خداوند عالم تر است.»

پس این روایت که مرحوم مجلسی فرمود «مجهول» است و دیگران به صراحت گفتند «ضعیف» است و مشکل آن همین شخص (سلام بن مستنیر) است؛ مشکلی ندارد.

به نظر ما از روایاتی که ایشان نقل می کند، «حسن» ایشان و این که از سلامت عقیده برخوردار بوده است، استفاده می شود، بلکه استفاده می شود که او از خواص شیعه است، لذا لااقل حسن ایشان را قبول داریم.

پس این روایت مشکل سندی ندارد.

دلالت روایت

مفاد این روایت آن است که وقتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کنند، ایمان را بر نواصب عرضه می کنند و مسلم است که همه مردم، در آن روز از نواصب نیستند.

نواصب چه کسانی اند؟

1. مرحوم امام خمینی در کتاب الطهارة می فرماید: (1)

«بل المراد هو الطائفة المعروفة ، و هم النصاب الذين كانوا يتدينون بالنصب، ولعلّهم من شعب الخوارج بلکه مراد آن طایفه معروف است و آن ها، نصاب هستند؛ کسانی که دین آنان دشمنی با اهل بیت است و شاید آن ها از شعب خوارج باشند.»

2. مرحوم خوئی می فرماید: (2)

«و هم الفرقة الملعونة التي تنصب العداوة وتظهر البغضاء لأهل البيت علیهم السلام كمعاوية و يزيد (لعنهما الله) ولا شبهة في نجاستهم و كفرهم؛ و آنها فرقه ملعونه هستند که دشمنی با اهل بیت را مقرر و بغض خود را نسبت به اهل بیت علیهم السلام اظهار کردند، مانند معاویه و یزید که لعنت خداوند بر آنان باد! هیچ شبهه ای در نجاست و کفر آن ها نداریم [ البته ما سنی ها را ناصبی نمی دانیم. بیش تر آن ها محب اهل بیت هستند؛ هر چند محبت تنها کافی نیست] (3).»

یکی از سران علمی ناصبی ها، در کتابی که اخیرا چاپ شده است؛ (4)ذیل روایت قهر حضرت زهرا علیها السلام با ابوبکر: «فابی ابو بکر ان يدفع الى فاطمة شيئا فوجدت فاطمة على ابى بكر فهجرته فلم تكلمه حتی توفی»؛ می نویسد: «اللهم اعف


1) امام خمینی، الطهارة، ج 3، ص 457 .

2) خوئی، موسوعة الامام الخوئی، ج3، ص 69.

3) ر.ک: نصب و ناصبی، تألیف حسن بلقان آبادی با مقدمه نجم الدین طبسی.

4) عثيمين، التعليق على صحیح مسلم، ج 9، ص 78.

عنها فان ابا بكر ما استند الى رأى انما استند الى النص وكان عليها ان تقبل قول النبي لكن عند المخاصمة لا يبقى للانسان عقل يدرك به ما يقول او ما يفعل أو ما يتصرف نسئل الله عن يعفو عنها عن هجرتها خليفة رسول الله.»

خدایا از فاطمه بگذر، ابوبکر به نظر و رای خودش استدلال نکرد بلکه به کلام پیامبر استدلال کرد و لازم بود که فاطمه سخن پیامبر را قبول کند (ما پیامبران از خود ارث باقی نمی گذاریم بلکه آن چه از ما باقی می ماند صدقه است). اما هنگام مخاصمه عقلی برای انسان باقی نمی ماند که با آن بفهمد چه می گوید و چه می کند پس از خدا می خواهیم که از فاطمه درگذرد که کلام ابوبکر خلیفه ی پیامبر را ترک کرد.

آن ها یک قهر را تحمل ندارند و این طور به حضرت زهرا علیها السلام جسارت می کنند؛ در حالی که نسبت به کسانی که علیه امیرالمومنین شمشیر کشیدند، حاضر نیستند چنین حرف هایی را بزنند. آری، چنین کسانی ناصبی هستند، ولی همه اهل سنت این طور نیستند. قطعا هر کس از اهل سنت این مطلب را ببیند، مؤلف آن را لعن می کند.

مرحوم خویی در مورد فاطمه زهرا علیها السلام می فرماید:

«هي معصومه بضرورة مذهبنا و هي سيده نساء العالمين باتفاق الفريقين؛ ایشان بنا به ضرورت مذهب ما معصوم است و هرکس غیر از این را بگوید از مذهب خارج است.» (1)


1) خوئی، معجم رجال الحديث، ج22.

جلسه بیست و هشتم

اشاره

سخن راجع به روایات قتل های آغازین ظهور بود. روایتی را بیان کردیم که مفادش این بود که امام زمان ایمان را بر نواصب عرضه می کند. بعضی از مؤلفان برای این که اشکال شبهه کنندگان را رد کنند، روایت را تضعیف می کنند. ما نیز چهره ای را که دشمنان از امام زمان علیه السلام ترسیم کرده اند، رد می کنیم؛ اما طریق رد ما این نیست که هر روایتی که در آن اشاره به قتل است، همه را رد کنیم؛ چون نتیجه چنین رویکردی آن می شود که وقتی امام ظهور می کنند، حتی به اندازه یک کاسه خون حجامت خون ریخته نمی شود؛ در حالی که این طور نیست. مناقشه در روایات یک بحث است و رد تهمت بحث دیگری. ما نیز این اتهام خشونت آمیز بودن را رد می کنیم؛ ولی رد اتهام نباید به این معنا باشد که همه روایات را رد کنیم؛ کما این که بعضی از معاصران این شیوه را دارند.

ادامه بررسی شخصیت نواصب

مرحوم سبزواری و سید حکیم (1)مطلبی را نقل کرده اند که اصل این مطلب از مرحوم فاضل مقداد در التنقیح الرائح است. مرحوم سبزواری می فرماید: (2)

«ولا يخفى أن للنصب معاني مختلفة : الأول : القدح في الإمام المعصوم علیه السلام. الثاني: النسبة إليه ما يسقط عنه علیه السلام العدالة. الثالث: إنكار فضله علیه السلام لو سمعه . الرابع: تفضيل الغير عليه. الخامس: إنكار النص على أمير المؤمنين علیه السلام . السادس : معاداة الشيعة من جهة موالاتهم للمعصومين علیهم السلام . و المتيقن من الإجماع، و الظاهر من الأدلة، هو الأول، و المرجع في البقية العمومات الدالة على أن من أقر بالشهادتين فهو مسلم. ولا بد في الحكم بالكفر من الالتفات الإجمالي إلى كونه ضروريا، كما تقدم.»

برای نصب معانی مختلفی است :

1. جسارت به امام معصوم علیه السلام ؛

قدح به معصومان فرقی نمی کند چهارده معصوم یا انبیای سلف، کسی به این ها توهین کند، از او تعبیر به نصب شده است مرحوم خویی در مورد فاطمه زهرا علیها السلام می فرماید:

هي معصومه بضرورة مذهبنا و هي سيده نساء العالمين باتفاق الفريقين. یعنی کسی که غیر از این را بگوید از مذهب خارج است.


1) طباطبائی حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ج 1 ص 397.

2) سبزواری، مهذب الاحکام، ج1، ص384.

2. چیزهایی به معصوم نسبت دهند که نتیجه آن نسبت ها، امام علیه السلام را از عدالت ساقط کند .

متأسفانه این در کتاب های دست اول عامه زیاد است، در صحیح بخاری آمده است: زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله درخواست عدالت کردند «اعدل في بنت ابی بکر اگر عدالت نزد پیامبر نباشد نزد چه کسی است!!

3. انکار فضیلتی از امام علی علیه السلام اگر آن را بشنود.

در کتاب احتجاج، احتجاجات امام باقر علیه السلام نقل شده است. امام باقر علیه السلام نقل می کند که امام زین العابدین علیه السلام در جلسه ای جریان تبوک را نقل کردند که امام علی علیه السلام گریه کرد و به پیامبر عرض کرد صحنه و جایی نبوده است که با شما نباشم، پیامبر به امام فرمودند: در مدینه بمان، ثوابی را که من می برم و رزمندگان می برند همان ثواب را به تو هم می دهند و خداوند عز و جل زمین را هموار می کند، به گونه ای که هرگز در مسیر رفت و بازگشت من از دید تو پنهان نخواهم بود. گویا نزد من هستی این مطلب را که امام سجاد علیه السلام فرمودند، عده ای اعتراض کردند مگر علی علیه السلام پیامبر صلی الله علیه وآله است، این ها غلو است. امام باقر علیه السلام می فرماید عجبا مگر خودتان نقل نمی کنید که خلیفه دوم در مدینه نشسته بودند و نیروها در نهاوند بودند، عمر دید فرمانده محاصره شده است لذا فریاد زد: یا ساریه الجبل و صدا به نهاوند رسید و فرمانده عقب نشینی تاکتیکی کرد. از مدینه خلیفه دوم نیروهایش را در نهاوند ببیند و کسی اعتراض نکند، اما اگر گفته شود علی بن ابی طالب علیه السلام از مدینه پیامبر را ببیند این را بر نتابید. این امت با دید انصاف با امام علی بر خورد نمی کنند،

اگر از آن ها سوال کنی که نظر شما در مورد اولی چیست؟ می گویند: او را دوست داریم و دوستانشان را هم دوست داریم و از دشمنانش بیزار هستیم، نسبت به دومی و سومی همین طور ولی نسبت به علی دوستانش را دوست داریم؛ ولی دشمنانش را دشمن نمی داریم، و حال آن که پیامبر اکرم نسبت به علی بن ابی طالب فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه!» (1)

ذهبی و ابن تیمیه به هر حدیثی که در مورد فضیلت امام علی علیه السلام باشد به هر نحوی که باشد، گیر می دهند طوری که بالاخره حدیث را رد کنند. بعضی از منصفان اهل سنت می گوید: این ها حدیثی که در فضل علی بن ابی طالب علیه السلام باشد، رد می کنند چه به حق و چه به باطل.

4.

تفضیل غیر بر علی بن ابی طالب علیه السلام .

5.

انکار نص بر امیرالمؤمنین علیه السلام.

6.

دشمنی با شیعه به جهت پیروی آنان از معصومین علیهم السلام.

قدر متیقن از اجماع و ظاهر از ادله معنای اول است (در حکم به نجاست) و مرجع در بقیه موارد، عموماتی است که دلالت میکند بر اینکه کسی که اقرار به شهادتین کند، او مسلمان است و چاره ای نیست در حکم به کفر آنان که توجه اجمالی داشته باشد که آن چیز از ضروریات است همچنان که گذشت.

امویان از کسانی بودند که نسبت به امام علی علیه السلام توهین کردند، در طول


1) طبرسی، الاحتجاج على اهل اللجاج،؛ ج2.

حکومت ننگین شان تریبون هایی برای سب و لعن امام على علیه السلام داشتند و روایاتی را که از مسلمان صادر نمی شود به دروغ به پیامبر نسبت می دادند، مانند این که پیامبر صلی الله علیه وآله نزد یکی از همسرانشان نشسته بودند که فرمودند: الان دو نفر وارد می شوند که بر دین من نمی میرند علی بن ابی طالب علیه السلام و عباس وارد شدند. کسی که چنین روایاتی را جعل کرده و نشر می دهد، ناصبی است و قدر متیقن از نجاست نواصب همین مورد است.

پس معنای ناصبی همان قدر متیقن (توهین به امام معصوم) در حکم به کفر و نجاست می باشد؛ اما این که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف طبق این روایت با نواصب چنین برخوردی را دارد، مراد کدام مصداق از مصادیق ذکر شده در مورد نواصب است، فقط معنای اول مراد است یا تمامی موارد؟ فقها بحث فقهی را مطرح کرده اند که طهارت و نجاست است و گفته اند که ناصبی به معنای اولی حکم نجاست دارد؛ اما معنای آن این نیست که بقیه موارد جز نواصب نیستند.

پس بعید نیست که مراد روایت همه این مصادیق باشد. قدر متیقن مورد اول مراد هست؛ اما ممکن است موارد دیگر را نیز شامل شود.

بیان مرحوم مجلسی در دلالت روایت نوزدهم: (1)

«الحديث الثامن والثمانون والمائتان مجهول قوله علیه السلام :" أو يؤدي الجزية"


1) مجلسی، مرآة العقول، ج 26، ص 160 .

لعل هذا في أوائل زمانه علیه السلام ، وإلا فالظاهر من الأخبار أنه لا يقبل منهم إلا الإيمان أو القتل كما مر . قوله علیه السلام : " و يشد على وسطه الهميان" الهميان بالكسر : التكة والمنطقة وكيس للنفقة، والظاهر أن المراد به أنه يعطيهم النفقة ليخرجوا من الأمصار يكون زادهم في الطريق وقيل هو كناية عن الزنار؛ این روایت مجهول است. در مورد این قول امام علیه السلام : «یا این که جزیه دهند؛ شاید در مورد اوایل حکومت امام باشد؛ والا ظاهر از روایات دیگر این است که از یهود و نصارا قبول نمی کند، مگر ایمان یا قتل. و قول امام علیه السلام : به کمر این ها همیان می بندد» همیان به کسر: کش یا کمربند یا کیسه نفقه را می گویند، و ظاهر مراد از آن، همین معنای سوم است، یعنی به آنها نفقه می دهد تا از شهرها بیرون روند و آن، توشه آنها در راه می باشد و گفته شده است: همیان کنایه از زنار است [=معنای چهارم].

مرحوم طریحی در معنای زنار می فرماید: (1)

«زنار كتفاح شئ يكون علي وسط النصاري واليهود والجمع زنانير؛ زنار چیزی است که یهود و نصارا به خود می بندند و جمع آن زنانیر است.»

در بعضی از فرهنگ های فارسی آمده است که همیان رشته ای است که کشیشان به کمر خود می بنند (معنای اول) و نوار یا گردنبندی است که نصارا به گردن خود آویزان می کنند (معنای دوم). البته این معنای دوم با سیره و


1) طریحی، مجمع البحرين، ج 3، ص 319.

روش امام زمان علیه السلام مناسبت ندارد قابل قبول نیست که امام، صلیب به گردن آن ها بیندازد؛ در حالی که سیره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را همان سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است؛ توضیح این که وقتی نصارا خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله می آمدند، همان ابتدا صلیب را که علامت شرک است، از گردن آنها دور می اندازد. پس مراد از همیان یا همان چیزی است که مرحوم مجلسی فرمودند و یا علامت نصارا است.

بیان مرحوم مازندرانی در دلالت روایت: (1)

«الهميان بالكسر شداد السراويل و وعاء الدراهم، والسواد من البلد قراها و المراد بحقيقة الايمان الايمان الخالص و بالناصب غير الامامية من فرق الاسلام و في هذا الخبر دلالة على أنه علیه السلام يقبل الجزية منهم ان لم يؤمنوا ايمانا خالصا الا أنه ضعيف و على تقدير العمل به فلعل الجمع بينه وبين ما روى من أنه يضع الجزية عند ظهوره أنه يضعها عن أهل الكتاب فانهم حينئذ بمنزلة الحربي لا يرفع عنهم السيف حتى يؤمنوا او يقتلوا والله يعلم؛ همیان همان کشی که برای شلوار است یا ظرفی که در آن پول است [ = همان کمربند] سواد از بلد روستاها است و مراد به حقیقت ایمان، ایمان خالص است و مراد از ناصبی، غیر امامیه از فرقه های اسلامی است و در این روایت دلالتی است بر این که امام علیه السلام از آن ها جزیه قبول می کند؛ اگر ایمان خالص نیاورند؛ الا این که این روایت ضعیف است و بر فرض عمل به آن؛ شاید جمع بین این روایت و روایتی که


1) سروی مازندرانی، شرح کافی اصول و روضه، ج 12، ص 289.

می گوید هنگام ظهور دیگر جزیه ای نیست، این گونه باشد که امام، دیگر جزیه از اهل کتاب نمی گیرد و لذا آن ها در این هنگام به منزله کافر حربی هستند که از آنان شمشیر برنمی دارد تا این که ایمان بیاورند یا کشته شوند....»

پس ایشان می پذیرند که برخورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با نواصب با برخورد ایشان با اهل کتاب تفاوت می کند؛ برای اهل کتاب جزیه نیست (یا پذیرش اسلام است یا قتل) ؛ اما نواصب سه راه دارند: اسلام، جزیه یا قتل .

بیان مرحوم ابن قاریاغدی در دلالت روایت: (1)

سند این روایت مجهول است. ظاهرا مراد از ناصبی در این روایت مطلق مخالف است.

با دیدن حق، خیلی ها موافق می شوند و مخالف کم خواهد بود که آن ها هم محارب و معاند می باشند؛ زیرا حق را دیده اند؛ ولی زیر بار حق نمی روند. قول امام: «فان دخل فيه»؛ یعنی مومن شد و ایمان را پذیرفت مراد از ایمان اعتقاد به شهادت ثالثه است.

در روایت است که امام زمان علیه السلام مردم را به کتاب خدا و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله و ولایت علی بن ابی طالب (2)علیه السلام دعوت می کند. ائمه طاهرین نیز در صورت مناسب و فراهم بودن شرایط و اوضاع چنین می کردند، هنگامی که از


1) ابن قارياغدى، البضاعة المزجاة، ج 3، ص 217.

2) خوئی، معجم احاديث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج4، ص461.

امام رضا علیه السلام خواستند که نماز عید را بخوانند، فرمودند: «نمازی می خوانم که پیامبر اکرم و جدم امیر المومنین علیه السلام خواندند». این کلام امام خیلی معنا دارد. این کلام امام رضا (,) یعنی خط بطلان بر همه خلفا و مشروعیت آنان؛ چه خلفای قبل از امام علی علیه السلام ، چه خلفای بعد از آن حضرت.

مرحوم ابن قاریاغدی می فرماید: «بحقيقته»؛ یعنی «حقیقت ایمان»؛ همان ایمان خالصی است که به نفاق مخلوط و مشوب نباشد. ایشان می فرماید: این روایت دلالت دارد که امام از نواصب جزیه می پذیرد (اگر ایمان نیاوردند). یعنی سه راه برای آنها تعیین می کند: یا ایمان یا قتل یا اینکه بر همان نصب بمانند و جزیه بدهند.

ظاهر روایت این است؛ اما این، با ظاهر بسیاری از روایات منافات دارد؛ روایاتی که دلالت دارند امام قبول نمی کند، مگر ایمان یا قتل آنان را؛ البته در طریق این خبر سلام بن مستنیر قرار دارد که او مجهول است. پس ممکن است که این روایت را کنار بگذاریم و یا ممکن است گفته شود که ما روایت را تخصیص بزنیم به ابتدای ظهور امام زمان (نظر مجلسی)؛ یعنی امام در ابتدای ظهور مقداری با آنها مدارا می کند. پس این روایت که می فرماید: سه راه برای آنها قرار می دهد که یکی هم جزیه است، این به ابتدای ظهور مربوط است و با روایات دیگری که می فرماید: دو راه برای آنها هست، (ایمان یا قتل) منافات ندارد.

شاید وجه جمع بین این روایت و روایاتی که در آن ها آمده است: امام زمان علیه السلام هنگام ظهور از آنها جزیه نمی گیرد؛ آن است که مراد عدم پذیرش

جزیه از اهل کتاب، آن است که چون آنها به منزله کافر حربی می باشند؛ از آنان شمشیر را برنمی دارد، مگر ایمان بیاورند یا کشته شوند و لذا از آن ها جزیه نمی پذیرد (این نظر مرحوم مازندرانی است).

«يشدّ على وسطه الهميان»: همیان به هر سه حرکت خوانده می شود (فتحه، کسره، ضمه). همان «شداد سراویل» (کش شلوار) را گویند و به کیسه پول هم همیان می گویند. اگر منظور معنای اول (شداد سراویل) باشد، این کنایه است از این که آن ها را برای تبعید آماده می کند». یشد علی وسطه الهمیان؛ یعنی بار و بنه آنها را ببندید و حرکت کنند و از شهرها بیرون بروند؛ اما اگر به معنای دوم (کیسه پول) باشد؛ کنایه از این است که امام به آنها خرجی راه می دهد.

بعضی هم گفتند همان زنار است که علامت صلیب باشد که این، بعید است.

نتیجه کلی روایت نوزدهم

به نظر ما این روایت از نظر سند و دلالت بی اشکال است. امام سه راه برای آن ها تعیین کرده است و این سه راه، جایی از خشونت ندارد؛ چون آن ها ناصبی هستند و نسبت به امام علیه السلام سوء فهم و دشمنی دارند و حتی در زمان ظهور که زمان حاکمیت اهل بیت علیهم السلام و اوج عزت حکومت آن هاست، عده ای بنای دشمنی و لجاجت دارند. امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را با چنین انسان های لجوج و مخالف حق با قاطعیت برخورد می کند و این نه تنها هیچ مشکلی ندارد، بلکه عین عدل است.

جلسه بیست و نهم

مقدمه

سخن راجع به قتل های آغازین ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود که در این زمینه، روایت نوزدهم را بیان کردیم و اکنون روایت بعدی را خواهیم گفت:

روایت بیستم قتل های آغازین

وَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَرَّةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرِ الْبَاقِرَ علیه السلام يَقُولُ فِي صَاحِبٍ هَذَا الْأَمْرِ سُنَنٌ مِنْ أَرْبَعَةِ أَنْبِيَاءَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِيسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ يُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ فَقُلْتُ مَا سُنَّةُ مُوسَى قَالَ خَائِفُ يَتَرَقَّبُ قُلْتُ وَ مَا سُنَّةُ عِيسَى فَقَالَ يُقَالُ فِيهِ مَا قِيلَ فِي عِيسَى قُلْتُ فَا سُنَّةُ يُوسُفَ قَالَ السِّجْنُ وَالْغَيْبَةُ قُلْتُ وَمَا سُنَّةُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله قَالَ إِذَا قَامَ سَارَ بِسِيرَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله إِلَّا أَنَّهُ يُبَيِّنُ آثَارَ مُحَمَّدٍ وَ يَضَعُ السَّيْفَ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ هَرْجاً هَرْجاً حَتَّى رَضِيَ اللَّهُ قُلْتُ فَكَيْفَ يَعْلَمُ رِضًا اللهِ قَالَ يُلْقِي اللَّهُ فِي قَلْبِهِ الرَّحْمَةَ؛ (1)ابو بصیر می گوید: از ابو جعفر، امام باقر علیه السلام


1) نعمانی، الغیبه، ص164

چنین شنیدم: «در صاحب الأمر، شیوه های چهار پیامبر جاری است: شیوه ای از موسی، شیوه ای از عیسی، شیوه ای از یوسف، شیوه ای از محمد علیهم السلام.» عرض کردم: شیوه موسی چیست؟ فرمود: «ترسان و نگران و در انتظار بودن» گفتم: شیوه عیسی چیست؟ فرمود: «آن چه در مورد عیسی گفته شده است، درباره او نیز گفته خواهد شد.» پرسیدم: شیوه یوسف کدام است؟ فرمود: «زندانی شدن و پنهان گشتن از دیدگان ....» گفتم: شیوه محمد صلی الله علیه وآله چه چیز است؟ فرمود: «آن گاه که قیام کند، به سیره و روش پیامبر صلی الله علیه وآله رفتار خواهد کرد ....»

توضیح روایت

«سُنَن مِنْ أَرْبَعَةِ أَنْبِيَاءَ»: در این روایت «اربعه انبیاء» آمده است؛ ولی بعضی روایات «خمسه انبیاء» دارد؛ تعارضی نیز ندارند چون مثبتین هستند.

«سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى»: روایات دیگر از آدم و نوح شروع و قضیه طول عمر آنان را مطرح می کند. عمر حضرت آدم بالغ بر هزار سال و عمر حضرت نوح بالغ بر دو هزار و پانصد سال بوده است.

«خَائِفٌ يَتَرَقَّبُ»: یکی از دلایل و حکمت های غیبت امام زمان علیه السلام خوف از قتل است و اگر گفته شود مگر می شود امام زمان علیه السلام بترسد؟ می گوییم: بله انبیا هم می ترسیدند. نبی مکرم نیز به خاطر خوف از دشمنان هجرت کردند، و لذا اصل خوف در انبیا هم بوده؛ ولی شاید نگرانی و ترس آن ها به دلیل عدم ادای رسالت بوده است. در امام زمان نیز خوف وجود دارد چون تا قبل از اراده

خداوند به ظهور و به تشکیل حکومت مأمور نیستند، و حکومت های ظالم می دانند که ایشان طومار آنان را جمع می کند.

اشکال

بعضی اشکال می کنند: ائمه دیگر ظاهر بودند، چرا امام زمان علیه السلام ظاهر نباشند؟!

جواب

می گوییم: ائمه دیگر، پس از امام حسین علیه السلام ظاهرا برنامه ای برای سرنگونی حکومت ها نداشتند، در عین حال چه برخوردی با حاکمان داشته اند. روایتی در مورد نحوه شهادت حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام نقل شده است، ایشان را در فرش بپیچند (1)و بعد از نصرانی ها بخواهند که با پای خود بدن شریف را پایمال کنند و روی فرش بنشینند. امامی که به حسب ظاهر برنامه ای برای سرنگونی ستمگران ندارد (البته موافقت هم نداشته اند)، به این وضع بعد از زهر دادن به شهادت می رساندند حال امام زمانی که با ستمگران درگیری دارد؛ ولی الآن هم به قیام مأمور نیست، اگر در بین مردم باشد، ایشان را هم به قتل می رسانند.

امام حسن عسکری علیه السلام در روایتی علت خشونت، قساوت و دشمنی حکام با آنان را چنین بیان می کنند :


1) بيهقي، لباب الأنساب والألقاب والأعقاب،، ج2، ص414 .

«و قال : حدثنا عبد الله بن الحسين بن سعد -عد الكاتب قال: قال أبو محمد علیه السلام : قد وضع بنو أمية وبنو العباس سيوفهم علينا لعلتين: إحداهما أنهم كانوا يعلمون أنه ليس لهم في الخلافة حق فيخافون من ادعائنا إياها و تستقر في مركزها، وثانيهما أنهم قد وقفوا من الأخبار المتواترة على أن زوال ملك الجبابرة و الظلمة على يد القائم منا، وكانوا لا يشكون أنهم من الجبابرة و الظلمة، فسعوا في قتل أهل بيت رسول الله صلى الله عليه وسلم و إبارة نسله طمعا منهم في الوصول إلى منع تولد القائم علیه السلام أو قتله، فأبى الله أن يكشف أمره لواحد منهم إلا أن يتم نوره ولو كره الكافرون؛ (1)عبد الله بن حسين بن سعد کاتب گفت که: حضرت امام حسن بن علی عسکری علیه السلام فرمود: بنی امیه و بنی عباس شمشیرهای خود را بر ما گذاشتند به دو سبب: یکی آن که می دانستند که ایشان را در خلافت حقی نیست و می ترسیدند از آن که ما دعوای خلافت کنیم و خلافت در جای خود قرار گیرد، دوم آن که از اخبار متواتره واقف شده بودند که زوال ملك جبّاران و ظالمان، بر دست قائم ما خواهد بود، و شك نداشتند در آن که ایشان از جبّاران و ظالمان اند.

پس کوشش کردند در کشتن اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله و نابود کردن نسل آن حضرت تا از تولد حضرت قائم علیه السلام جلوگیری کنند یا به کشتن او موفق شده باشند، (یعنی در کشتن اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله مبالغه می کردند، به امید آن که شاید آن حضرت به دنیا نیاید یا اگر به دنیا آمده باشد کشته شود، تا


1) خوئی، معجم احادیث الامام المهدی، ج 6، ص 25 .

ملك و پادشاهی از دست حکومت ها خارج نشود)، پس خداوند ابا دارد که امر آن حضرت بر هر یک از این ظالمان آشکار شود تا آنکه نور خویش را تمام نماید؛ گرچه مشرکان نمی پسندند.»

ذهبی شاگرد ابن تیمیه و از متعصبان عامه است در ترجمه المنتظر (1)، وقتی که اسم ائمه علیهم السلام را می برد، چون صحبت به خلافت می رسد می گوید: برای خلافت و رهبری اهلیت داشتند و می گوید: امام کاظم علیه السلام از هارون اولی بود، امام رضا علیه السلام از مأمون اولی بود و.... یعنی یک چنین کسی که میانه خوبی با اهل بیت ندارد و تعصب دارد حرف حق را نتوانسته مخفی کند.

مقاتل الطالبين ابو الفرج اصفهانی نوشته: حمید بن قحطبه زمان هارون در زمان امام کاظم علیه السلام شصت نفر از ذریه ی پیامبر را سر بریدند و در چاه انداختند. (2)

يُقَالُ فِيهِ مَا قِيلَ فِي عِیسَی: ذهبی در سیر اعلام النبلا (3)در مورد مهدی منتظر اختلافات را بیان می کند، می گوید: گفته شده است: دو ساله فوت شد، گفته شده است: هنوز متولد نشده و ...

السّجْنُ وَ الْغَيْبَةُ : ایشان در پس پرده غیبت است. حضرت یوسف مدتی در


1) ذهبی، سیر اعلام النبلا، ج 13.

2) مجلسی، بحار الانوار، ج 48، ص176 و مستدرکات علم الرجال، نمازی شاهرودی، ج 3، ص 288.

3) ذهبی، سیر اعلام النبلا، ج 13، ص 119.

چاه افتاده و شخصش غایب بود و بیست سال شخصیت شان غایب بود. در مورد امام زمان علیه السلام باید بحث شود که شخص امام زمان علیه السلام غایب است و یا شخصیت امام غایب است؟ البته موارد تفاوت دارد، افراد و زمان ها تفاوت دارند. در بعضی از زمان ها شخصیت امام و در بعضی از زمان ها شخص حضرت، نسبت به بعضی از افراد شخص حضرت و نسبت به بعضی شخصیت ایشان غائب است؛ زیرا روایت در مورد هر دو نوع غیبت داریم. در روایت است «یغیب شخصه» و در روایت دیگری چنین آمده است: «الغائب عن الابصار الحاضر في الامصار» در بین مردم است ولی نمی شناسند.

اذا قام سار بسيرة رسول الله صلی الله علیه وآله : امام زمان علیه السلام هرگز سنت جدید و دین جدید و قرآن جدیدی ندارد، همان دین و همان قرآن کریم و همان سنت پیامبر اکرم است. پیامبر صلی الله علیه وآله تالیف قلوب داشتند؛ اما پیامبر اکرم جنگ هم داشتند و نسبت به عده ای خونشان را مباح کردند و اگر چه در پناه کعبه باشد. لذا سیره امام زمان علیه السلام همان سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است. البته گاهی روش هایی را پیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمومنین علیه السلام با ملاحظه دوران پس از خود اعمال می کردند و طبق حکم ثانوی عمل می کردند؛ ولی این ملاحظه نسبت به امام زمان علیه السلام نیست چون امام زمان علیه السلام تا چهل روز قبل از قیامت هستند لذا طبق حكم واقعی عمل می کنند و این بحث را قبلاً مطرح کردیم.

إلَّا أَنه يُبيّن آثار محمد: حکومت هایی که به نام اسلام حکومت کردند،

تلاششان بر محو سنت و آثار بود، در کتاب شرح ابن ابی الحدید از مغیره نقل می کند که معاویه گفت: لا و الله دفنا دفنا (1)تا من هستم تلاش می کنم که نام پیامبر را حذف کنم و به خاک بسپارم. دنیایی را امام علیه السلام تحویل می گیرد که همه طور متاع و سنت و روشی در آن است مگر سنت رسول الله صلى الله عليه وسلم و امام زمان علیه السلام ماموریت دارد که این سنت را زنده کند.

وَيَضَعُ السَّيْفَ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ: شاهد ما اینجا است: امام زمان هشت ماه می جنگد، پیامبر اکرم ده سال جنگ کرد.

هَرْجاً هَرْجاً حَتَّى رَضِيَ اللهُ: گویا بعضی می خواهند از این روایت استفاده بی قانونی کنند. اگر از روایت استفاده هرج و مرج می کنند همان هم از جانب خدا بوده است البته قطعاً مراد روایت بی قانونی نیست و اگر هم این باشد باز به رضایت خدا بوده است «حتی یرضی الله» و امام زمان علیه السلام مأمور است و خود آنان می گویند: «المأمور معذور»، بلا تشبیه شمر و سنان، این انسان های رذل امام را به شهادت می رسانند بعد هم صف اول جماعت می ایستند، به آن ها می گویند: مگر شما امام را نکشتید؟! پاسخ می دهند: ما مامور بودیم و المامور معذور. پس کسانی که تفکر آنان این است که المأمور معذور نباید به این روایت استناد کنند و خشونت را به امام زمان نسبت دهند؟ مفاد این روایت این است المامور معذور، تا خدا راضی شود، امام آنان را می کشد.


1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 5، ص130.

قُلْتُ فَكَيْفَ يَعْلَمُ رِضًا اللهِ قَالَ يُلْقِي اللَّهُ فِي قَلْبِهِ الرَّحْمَةَ: از این روایت می خواهند استفاده کنند که در دل امام زمان علیه السلام نسبت به این ها رحم نیست. در روایت است که سفیانی هنگامی که به عراق و شام وارد می شود، در دلش رحمی نیست، خط قرمزی ندارد، امام زمان علیه السلام می خواهد با این طیف انسان ها برخورد کند، باید مقابله به مثل کنند با چنین کسانی که اصلا هیچ رحمی به دل ندارند، مقتضای عدل امام در برخورد با این سنخ از انسان ها همان مقابله به مثل است و این عین عدالت است: ولكم في القصاص حياة الاذن بالاذن، العين بالعين

این روایت از روایاتی است که مورد استناد کج اندیشان است که امام زمان قتلش، قتل هرج و مرج است.

منابع روایت

1.

الغیبة نعمانی، ص168؛

2.

الامامه و التبصره، ص93؛

3.

اثبات الوصیه، ص226؛

4.

کمال الدین، ج 1، ص 152 و 326 و 327 و 329؛

5.

دلائل الامامه، ص291؛

6.

تقريب المعارف ابو لاصلاح حلبی، ص190؛

7.

کنز الفوائد، ص 175؛

8.

غیبت طوسی، ص 60 و 424؛

9.

اعلام الوری، ص403؛

10.

اثبات الهداة ، ج 3، ص460، ص 468، ص 499 و ص 513؛

11.

بحار الانوار، ج 14، ص 339 و ج51، ص 216، 217 و 218؛

12.

منتخب الاثر، ص 301؛

13.

معجم احاديث المهدی، ج 4، ص 359.

ولی از عامه این روایت را کسی نقل نکرده است.

جلسه سی ام

مقدمه

بحث ما بررسی روایات قتل های آغازین ظهور و ارزیابی سندی و دلالی چنین روایاتی بود. در این زمینه، روایت بیستم را بیان کردیم؛ اما ادامه روایات:

ادامه شرح روایت بیستم

«هرجاً هرجاً»؛ «هرج» یعنی قتال و اختلاط و درگیری های تن به تن. ابن اثیر در کتاب نهایه در معنای آن می گوید: (1)

«فيه «بين يدى الساعة هَرْج» أى قتال و اختلاط. وقد هَرَجَ النّاس يَهْرِجُونَ هَرْجاً، إذا اختلطوا و قد تكرّر في الحديث. وأصل الهرج: الكثرة في الشيء و الاتساع. يقال: هَرَجَ الفرس يَهْرِجُ، إذا كثر جريه؛ هرج يعني قتال و اختلاط. هرج الناس يهرجون، به معنای هنگامی است که مردم آمیخته شوند. اصل هرج، به معنای کثرت در چیزی است و زمانی است که قتال توسعه پیدا کند. پس هرجا، هرجاً؛ یعنی قتل زیاد، اگر زیاد از اسب استفاده کنند می گویند: «هرج الفرس.» لذا ظاهر این


1) ابن اثیر، النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج 5، ص257.

روایت این است که قتل های زیادی در زمان ظهور حضرت خواهد بود».

منابع روایت

1.

على بن أحمد العلوى الموسوی بنا بر آنچه در غیبة طوسی آمده است. البته کتاب ایشان در دسترس نمی باشد.

2.

غيبة النعمانی، ص 168، ب10، ح 5؛ و حدثنا على بن أحمد، عن عبيد الله بن موسى، عن عبد الله بن جبلة عن «الحسن بن» على بن أبي حمزة، عن أبي بصير، قال: سمعت أبا جعفر الباقر علیه السلام يقول : ...

3.

الإمامة و التبصرة، ص 93، ب23، 84؛ با کمی تفاوت در سند و عنه «أى عبد الله بن جعفر الحميرى»، عن محمد بن عیسی، عن سليمان بن داود، عن أبي بصير، قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام يقول: ...

و کمی تفاوت در متن: «... أربعة سنن من أربعة ... فالسجن ... فقيل: إنّه مات و لم يمت، و أما من محمد صلی الله علیه وآله فالسيف».

4. إثبات الوصیة، ص 226؛ به سند الإمامة و التبصرة، و در سند آن: «أبى نصر» بدل «أبی بصیر» است و کمی تفاوت در متن آن است: «فی صاحب هذا الأمر أربع سنن من أربعة أنبياء، سنة من موسى في غيبته، و سنة من عيسى في خوفه و مراقبته اليهود و قولهم، مات ولم يمت، وقتل ولم يقتل، و سنة من يوسف فى جماله وسخائه، وسنة من محمد صلی الله علیه وآله في السيف، يظهر به» .
5.

کمال الدین، ج1، ص 152، ب6، ح16؛ همان متن الإمامة و التبصرة، و در ص326، ب32، ح 6 و در ص 327 و در ص 329، ب 32، ح11؛ با کمی تفاوت، به سند دیگر، از أبو بصير: «... و أما من محمد صلی الله علیه وآله فالقيام بسيرته و تبيين آثاره، ثمّ يضع سيفه على عاتقه ثمانية أشهر، فلا يزال يقتل أعداء الله (1)حتّى يرضى الله عزّ و جلّ».

6.

دلائل الإمامة، ص 291؛ به سند دیگر، از زید کناسی، قال: سمعت أبا جعفر يقول: - با کمی تفاوت :

«... و أما شبهه من يوسف فإنّ إخوته يبايعونه و يخاطبونه و هم لا يعرفونه، و أمّا شبهه من موسی فخائف، أما شبهه من عيسى فالسياحة، وأما شبهه من محمد صلی الله علیه وآله فالسيف».

7.

تقريب المعارف، ص190؛ همان نص الإمامة و التبصرة، با کمی تفاوت، مرسلا، از أبو بصير: «... و أما يوسف عليه السّلام فالغيبة عن أهله بحيث لا يعرفهم ولا يعرفونه».

8.

كنز الفوائد، ص 175؛ همان نص تقريب المعارف، مرسلا.

9.

غيبة الطوسی، ص60 ، ح 57؛ همان نص الإمامة و التبصرة، از على بن أحمد في كتابه و در ص،424، 408، همان نص الإمامة و التبصرة،

10.

إعلام الورى، ص 403.


1) طرف امام، دشمنان خداوند هستند و امام با آن ها می جنگد. اگر «هرجاً هرجا» باشد، و کثرت قتل اگر هست، نسبت به دشمنان خداوند است، نه نسبت به عموم مردم.

11.

إثبات الهداة، ج3، ص460، ب32، ف5، ح 101؛ از روایت کمال الدین الأولى و در ص 468 - 469، ب32، ف5، ح 134؛ از روایت کمال الدین الرابعة و در ص 499، ب 32 ، ف 12، ح 277؛ از رواية غيبة الطوسي الأولى، با كمى تفاوت و در ص 513، ب ،32، ف ،12، ح 348؛ از رواية غيبة الطوسى الثانية.

12.

بحارالانوار، ج 14، ص 339، ب 23، ح 14؛ از کمال الدین و در ج51، ص216 - 217، ب 13، ح 3؛ از کمال الدین، و از غيبة الطوسي، و از الإمامة و التبصرة و در ص 218، ب13، ح7؛ از کمال الدین.

13.

منتخب الأثر، ص 301، ف 2 ، ب ،38، ح 6؛ از غيبة الطوسی و ح 7 از إثبات الوصية.

14.

معجم احاديث المهدى، ج 4، ص 359.

پس بسیاری از کتاب های حدیثی ما این روایت را با اندکی اختلاف نقل کرده اند که گویای اعتنا و توجه به این روایت است.

بررسی سندی روایت بیستم

«وَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ».

علی بن احمد بندنیجی؛ ایشان شیخ و استاد مرحوم نعمانی است. نظر ابن غضائری (1)«النبدينجي أبو الحسن سكن الرملة ضعيف متهافت لا يلتفت


1) ابن غضائری، رجال ابن غضائری، ص82.

الیه.»

البته کتاب ابن غضائری مورد بحث و اشکال است. مبنای مرحوم خویی (1)، عدم پذیرش کتاب ابن غضائری است و لذا پس از نقل کلام او، نظر نمی دهند. ما نیز در مورد این شخص چیزی پیدا نکردیم. پس علی بن احمد بند نیجی مشکل دارد و مجهول است.

نظر مرحوم نجاشی در مورد عبدالله بن جبله:

«قال النجاشي: عبد الله بن جبلة بن حنان بن الحر (أبجر) الكناني أبو محمد عربي، صليب، ثقة، روى عن أبيه عن جده حنان بن الحر، كان الحر أدرك الجاهلية وبيت جبلة بيت مشهور بالكوفة و كان عبد الله واقفا وكان فقيها، ثقة، مشهورا له كتب منها .... ؛ (2)عبدالله بن جبله ثقه است و عبد الله، واقفی و فقیه بود و نیز ثقه و مشهور و کتاب های متعددی هم دارد.

پس ایشان مشکلی ندارد در اسناد روایات کتب اربعه، 250 بار نام او آمده است که به نظر ما همین در توثیق او کفایت می کند.

الحسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی؛ عبد الله بن جبله این روایت را یا از حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی نقل می کند، یا از خود علی بن ابی حمزه بطائنی. اگر علی بن ابی حمزه بطائنی باشد که وی از رئوس واقفه و


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج11، ص268.

2) همان، ج10، ص 132.

نظریه پردازان آن است.

این بحث در مورد ایشان مطرح شده است که نقل روایات او، به قبل از انحراف او مربوط است یا به بعد از انحراف وی. روایاتی را که قبل از انحراف او است، می پذیریم.

این مطلب را کبرویا ما هم می پذیریم؛ اما مشکل در صغرا و در تطبیق است. از کجا می توان احراز کرد که این روایت را قبل از انحرافش نقل کرده باشد؛ اگر چه روایت از امام باقر باشد و ایشان هم در زمان امام باقر علیه السلام از سلامت عقیده برخوردار بوده باشد؛ اما احراز این که روایتی را که از امام باقر علیه السلام شنیده؛ آن را قبل از انحرافش هم نقل کرده است؛ مشکل می باشد.

اما به نظر ما روايات على بن ابی حمزه بطائنی مورد قبول است؛ چون از ایشان بیش از 500 روایت در کتب اربعه نقل شده است و ممکن نیست از کسی که مشکل دارد و ضعیف است در کتب اربعه بیش از 500 روایت نقل شده باشد؛ مانند سهل بن زیاد که از ایشان هم بیش از 2 هزار روایت در کتب اربعه نقل کرده اند و این یکی از طرق تشخیص اعتبار راوی است؛ البته اگر معارض نداشته باشد.

علی بن ابی حمزه واقفی است؛ اما ممکن است در گفتار «صدوق» باشد. متن روایت نیز شاهد بر صحت روایت است؛ چون بطائنی واقفی است؛ یعنی تا امامت امام کاظم علیه السلام قائل است. چنین کسی این سنخ روایات را که با عقایدش سازگار نمی باشد نقل نمی کند.

به هر حال ما روایات علی بن ابی حمزه بطائنی را قبول داریم.

جلسه سی و یکم

مقدمه

بحث ما درباره قتل های آغازین ظهور بود. به روایت امام باقر علیه السلام منتهی شدیم؛ روایتی که مرحوم نعمانی در الغیبة نقل کرده است. در روایت مذکور این جمله بود: «يضع السيف علي عاتقه ثمانية اشهر هرجا هرجا.» امام زمان علیه السلام کشتار فراوانی طی هشت ماه خواهد داشت. در مورد این روایت گفتیم که مضمون این روایت شواهد و مویدات متعددی دارد. قیام امام به سیف است و سیف نیز نماد قدرت است. امام مقتدرانه و با عنایت خاص خداوند عزو جل وارد عرصه می شود و ظلم را ریشه کن می کند.

نص این روایت را فقط مرحوم نعمانی نقل کرده است. البته در جلسه قبل گفتیم که روایت، منابع دیگری نیز دارد. منظور مضمون این روایت است؛ ولی خود این روایت با عبارت «هرجاً هرجا» را فقط مرحوم نعمانی نقل کرده است. علت تاکید ما بر این مسئله آن است که این روایت از جمله روایاتی است که دستاویز دشمنان قرار گرفته است.

ادامه بررسی سندی روایت بیستم

عبيد الله بن موسی؛ در روایت مذکور «عبيد الله بن موسی» مورد بحث است. مراد از ایشان، یا عبید الله بن موسی عبسی است، یا مراد عبید الله بن موسى علوى.

اگر مراد عبید الله بن موسی العلوی باشد، «مشترک» است و اگر منظور عبید الله بن موسى بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی ابن ابی طالب باشد؛ اولاً، معاصر مامون است و در ایام متوکل عباسی فوت شده است (یعنی سال 234 یا 236)؛ در حالی که مرحوم نعمانی در قرن چهار می زیسته است و لذا هم طبقه نیستند). بنابراین، مرحوم نعمانی نمی تواند با یک واسطه از او نقل کند؛ ثانیا، «توثیق» ندارد. (1)

مرحوم خویی می فرماید: (2)

لم يظهر كون الرجل من الإمامية الاثني عشرية و لم نر وقوعه في سند رواية و ما ورد في الروايات من ذكر عبد الله بن موسى يحتمل أن يكون غيره وكيف كان فالرجل غير ثابت الوثاقة و لم يذكر له كتاب فلا وجه لما فعله الشيخ من ذكره في كتاب الفهرست و طريق الشيخ إليه مجهول؛ شیعه بودن و امامی بودن او برای ما روشن نیست و در سند هیچ روایتی، او را نیافتیم و آنچه وارد شده در روایات از عبد الله بن موسى، ممکن است کسی دیگر باشد. به هر حال وثاقت ایشان ثابت نیست و اگر مراد


1) ر.ک تنقیح المقال، ج 2، ص 219 .

2) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج10، ص 354 .

عبد الله (1)بن موسى بن جعفر باشد، به طریق اولی مرحوم نعمانی نمی تواند با یک واسطه از او نقل کند و اگر منظور، عبد الله بن موسی عباسی باشد [مرحوم شوشتری می فرماید: مراد همین است]، کسی متعرض او نشده و وی مجهول است». البته مرحوم مامقانی می فرماید: (2)

«لم يعنونه علماء الرجال و عنونه منتجب الدين فقال السيّد العالم عبيد الله ابن موسى بن احمد بن محمد بن احمد بن موسى بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب علیه السلام ثقة ورع فاضل محدث؛ علمای رجال او را مطرح نکردند؛ اما منتجب الدین، او را متاخر متاخران مطرح کرده و فرموده است: سید عالم عبید الله بن موسى بن احمد بن محمد بن احمد بن موسى بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام ثقه، پرهیزکار فاضل و محدث بود.

پس اگر مراد، ایشان باشد، کسی از قدما او را توثیق نکرده؛ فقط منتجب الدین فرموده است: ایشان ثقه است. و اگر مراد عبید الله بن موسى بن عبد الله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام باشد، که مرحوم نعمانی با او هم طبقه نمی باشد و توثیق هم نشده است و اگر مراد، ابن موسی بن جعفر باشد و منظور کسی باشد که بلا واسطه فرزند موسی بن جعفر علیهما السلام است؛ به طریق اولی، مرحوم نعمانی نمی تواند از ایشان نقل کند و اگر مراد کسی باشد که با


1) نام ایشان، هم عبد الله ثبت شده است و هم عبید الله.

2) مامقانی، تنقیح المقال، ج 2، ص 241.

چند واسطه فرزند موسی بن جعفر علیهما السلام است، او هم که توثیقی از قدما ندارد.

ممکن است مراد عبید الله بن موسی عبسی باشد.

مرحوم شیخ طوسی ایشان را جز اصحاب امام صادق علیه السلام نقل کرده است. اگر مراد همین شخص باشد مرحوم نعمانی نمی تواند با یک واسطه از ایشان نقل کند؛ زیرا امام صادق علیه السلام در سال 148 هجری به شهادت رسیدند.

البته مرحوم شوشتری اشکال می کند: (1)

«و كيف كان: فبعد موته في 213 كونه من أصحاب الصادق لا كما عده الشيخ في الرجال - غير معلوم، كيف! و قد قال ابن حجر: «استصغر في سفيان الثوري» مع أنّ سفیان مات سنة 161 و هو علیه السلام توفّي في 148؛ ایشان نمی تواند از اصحاب امام صادق علیه السلام باشد. شیخ طوسی سهو القلم داشته است؛ چون ایشان بعد از سال 213 هجری فوت شده است لذا معلوم نیست که ایشان از اصحاب امام صادق علیه السلام باشد. ابن حجر گفته است: او از شاگردان کوچک سفیان ثوری بوده است، با این که سفیان در سال 161 فوت شده و امام صادق علیه السلام در سال 148 به شهادت رسیده است. (2)

البته اگر اشکال بر شیخ طوسی هم وارد باشد مشکل حل نمی شود؛ چون ایشان سال 213 هجری فوت شده است. لذا مرحوم نعمانی که 150 سال بعد از او فوت شده است، نمی تواند با یک واسطه از او نقل کند.


1) تستری، قاموس الرجال، ج 7، ص95.

2) تستری، قاموس الرجال، ج 7، ص95.

عبيد الله بن موسى عبسی

مرحوم مامقانی می فرماید: (1)

«و ظاهره کونه امامیا و عن مختصر الذهبي عبيد الله بن موسى ابو محمد العبسى الحافظ احد الاعلام على تشيّعه و بدعته سمع هشام بن عروة ثقة مات في ذي القعدة سنة ثلث عشر و مأتين مات محدّث الكوفة انتهى و عن اخر منهم عبيد الله بن موسى العبسى الحافظ المتعبد لكنّه شیعی و عن كتاب الانساب لابن الأثير و السمعانى انه كان يتشيّع و عن جامع الاصول انه اشتهر عنه الغلق انتهى واقول هذه من الموارد التي يورث كلمات العامة الاطمينان بوثاقة الرّجل لانّ الفضل ما شهدت به الاعداء فالأقوى عندى وثاقة الرّجل؛ ظاهرا ایشان امامی است. در کتاب مختصر آقای ذهبی آمده است: عبید الله بن موسی ابو محمد، حافظ (2)و یکی از علما و شیعه و بدعت گذار است. از هشام بن عروه روایت شنیده که او ثقه است و در ذی القعده سال 213 هجرى فوت شده است. از یکی دیگر از علمای عامه عبيد الله بن موسى عبسى بن موسی عبسی حافظ و متعبد بود؛ لکن او شیعه است و از کتاب انساب ابن اثیر و سمعانی: او به تشیع گرایش داشت و از جامع الاصول: او به غلو مشهور بوده است. می گویم: کلمات عامه در مورد او موجب اطمینان به وثاقت ایشان می شود؛ چون فضیلت آن است که دشمنان به آن شهادت دهند. پس اقوای نزد من وثاقت ایشان است.»


1) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج2، ص242.

2) کسی که صد هزار یا دویست هزار روایت حفظ باشد.

به نظر ما اگر عامه کسی را توثیق کردند، آن شخص محل تأمل است؛ ولی اگر عامه کسی را متفقا جرح کردند، این می تواند تأیید یا نشان از وثاقت او نزد ما باشد. در مورد ایشان، همه عامه او را توثیق نکردند؛ بلکه همه گفته اند که ایشان شیعی است و ایرادهایی هم به وی دارند.

نظر علمای عامه در مورد عبید الله بن موسى عبسی:

ذهبی می گوید:

«عبيد الله بن موسى ابو محمد العبسى الحافظ احد الاعلام على تشيعه و بدعته سمع هشام بن عروة مات في ذى القعدة سنة ثلث عشر و مأتين مات محدّث الكوفة؛ عبيد الله بن موسى ابو محمد، حافظ و یکی از علما و شیعه و بدعت گذار است، از هشام بن عروه روایت شنیده و در ذی القعده سال 213 فوت شده است، محدث کوفه بود.»

ابن قتیبه می گوید:

«و كان يتشيّع و يروي في ذلك أحاديث منكرة، فضعف بذلك عند كثير من الناس؛ (1)او شيعه بود و روایات منکری نقل می کرد، و به همین دلیل نزد بیشتر علما تضعیف شده است».

البته کسی را که کثیری از عامه تضعیف می کنند باید در مورد او تجدید نظر کنیم و سنخ روایات او را ببینیم؛ چون غالباً روایات فضایل را نقل می کردند و عامه آن را تحمل نمی کردند.


1) ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص 289 .

ابن حجر می گوید:

«ثقه كان يتشيع.»

ذهبی در میزان می گوید:

«شيخ البخاري؛ قال أبو داود: كان شيعيا متحرّقا؛ وقال العجلي: كان عالما بالقرآن رأسا فيه ما رأيته رافعا رأسه و ما رئي ضاحكا قط. و عنون أيضا «مطر بن میمون المحاربي» و روى عن هذا عنه أخبارا في فضائل أمير المؤمنين علیه السلام و قال : المتهم مطر، فان عبيد الله ثقة شيعي، و لكنه أثم برواية هذا الإفك؛ اين شخص شیخ البخاری است. ابو داود گفته است: وی شیعه آتشی بود عجلی گفته است: به قرآن عالم بود و آن قدر با ادب که کسی ندید او سر خود را بلند کند و اصلا دیده نشد که او بخندد. همچنین ذهبی مطر بن میمون محاربی را مطرح کرده و او از عبيد الله بن موسى عبسی در فضایل امیر المومنین علیه السلام روایاتی نقل کرده و ذهبی گفته است: متهم (در نقل فضایل) مطر است. پس عبید الله ثقه و شیعی است؛ لکن با روایت کردن این دروغ مرتکب گناه شده است.» (1)

مراد ذهبی از «روایت دروغ»، این روایت پیامبر است: «علی خلیفتی» و چون عبسی این را نقل کرده، گناهکار است؛ ولی اگر بگویی خلیفه پیامبر ابوبکر است، البته که آن را تحمل می کنند!


1) ذهبی، میزان الاعتدال، ج 4، ص128.

جواب مرحوم شوشتری به ذهبی: (1)

قلت: قال تعالى: وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيم (2)و بعد شهادته تعالى في قوله جل وعلا: «وَ أَنْفُسَنا» (3)بكونه علیه السلام بمنزلة نفس النبي صلی الله علیه وآله تنكر هذه الناصبة من كونه علیه السلام أخا النبي صلی الله علیه وآله أو خليفته، أو كونه حجة الله على خلقه مثله صلی الله علیه وآله! و نقل لئالي السيوطي خبرا مضمونه: أن أمير المؤمنين علیه السلام خليفة النبي صلی الله علیه وآله من بعده، و في طريق ذاك الخبر هذا و مسمّى بمطر، و قال : قال في الميزان المتهم به مطر، وإن عبيد الله ثقة شيعي، ولكنّه أثم برواية هذا الإفك ... الخ (4). و أقول: تبع في قوله: «هذا الإفك» من حكى الله عنه: وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤ ظُلْماً وَ زُوراً؛ (5)تستری می گوید: خداوند می فرماید: «و چون به آن هدایت نیافته اند، به زودی خواهند گفت: این دروغی کهنه است» و بعد از شهادت خداوند متعال در قولش: «وَ أَنْفُسَنا»، (6)به این که علی علیه السلام به منزله نفس پیامبر صلی الله علیه وآله است، این ناصبی این نکته را انکار می کند که علی علیه السلام برادر پیامبر صلی الله علیه وآله و خلیفه او است، یا اینکه علی هم مانند پیامبر صلی الله علیه وآله


1) تستری، قاموس الرجال، ج 7، ص94.

2) الأحقاف: 11.

3) آل عمران: 61 .

4) سيوطي، اللآلي المصنوعة في الاحاديث الموضوعه، ج1، ص 366 و ذهبی، میزان الاعتدال، ج 4، ص128.

5) الفرقان: 4.

6) آل عمران: 61 .

حجت خداوند بر خلقش است.

سیوطی در لئالی (1)این خبر را نقل کرده است با این مضمون که امیرالمومنین، خلیفه پیامبر بعد از ایشان است و در طریق آن مطر است. ذهبی در میزان گفته است: متهم به این روایت مطر است؛ عبید الله ثقه شیعی است؛ لکن به دلیل نقل این روایت دروغ گناه کرده است. می گویم: در قولش: «هذا الافک» همان را پیروی کرده که خداوند فرموده است و [ در حقیقت مصداق این آیه است]: «و کسانی که کفر ورزیدند، گفتند این [کتاب] جز دروغی که آن را بربافته [ چیزی ] نیست و گروهی دیگر او را بر آن یاری کرده اند و قطعا [با چنین نسبتی] ظلم و بهتانی به پیش آوردند»

ابن الجوزی که خیلی متعصب است و روایتی را در فضایل فاطمه علیها السلام نقل می کند که سند آن به امام عسکری علیه السلام منتهی می شود. سپس روایت را رد می کند و می گوید: امام عسکری علیه السلام [ استغفر الله ] ضعیف (2)است. این ها یک چنین انسان هایی هستند. لذا مرحوم شوشتری آن ها را «ناصبه» می نامد.

موضع احمد بن حنبل در مورد عبید الله بن موسى عبسی

«و مرّ في عبد الرزاق إنكار أحمد بن حنبل على يحيى بن معين في روايته عنه مع سماعه عنه سبّ معاوية!؛ احمد بن حنبل به يحيى بن معین پیام می دهد،


1) سيوطى، اللآلي المصنوعة في الاحاديث الموضوعه، ج1، ص366.

2) ابن جوزی، الموضوعات، ج2.

از او [ = موسی عبسی] احادیث در درس نقل نکن؛ چون شنیدم که وی به معاویه توهین می کند.»

بر این اساس، مبنای احمد بن حنبل برای ما روشن می شود و آن، گزینش اخبار بر اساس حب و بغض معاویه بوده است. پس اگر مراد عبید الله بن موسى عبسی باشد، مرحوم مامقانی نسبت به ایشان تعبیر «ثقه» دارد؛ ولی از دیگران نسبت به ایشان مطلبی استفاده نکردیم. البته می توانیم از جرح های علمای عامه، شیعه بودن او را استفاده کنیم؛ اما توثیق خاصی از قدما ندارد.

پس سند این روایت مشکل دارد.

جلسه سی و دوم

مقدمه

بحث ما بررسی روایاتی بود که مفادش قتل و کشتار در دوران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. روایت بیستم را از الغیبه نعمانی بیان کردیم و گفتیم که مضمون این روایت به جز عبارت - «هرجا هرجا» - شواهد و مویدات متعددی دارد که به چند روایت اشاره می کنیم :

مویدات روایت بیستم

روایات متعددی داریم که موید متن این روایت است:

1. «حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا قَالَا حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ فِي صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ أَرْبَعُ سُنَنٍ مِنْ أَرْبَعَةِ أَنْبِيَاءَ علیهم السلام سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِيسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ يُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا مِنْ مُوسَى فَخَائِفٌ يَتَرَقَّبُ وَ أَمَّا مِنْ يُوسُفُ فَالْخَبْسُ وَأَمَّا مِنْ عِيسَى فَيُقَالُ إِنَّهُ مَاتَ وَ لَمْ يَمُتْ وَأَمَّا مِنْ

مُحَمَّدٍ ص فَالسَّيْفُ (1)، ابی بصیر می گوید: از امام باقر علیه السلام چنین شنیدم: «در وجود صاحب این امر چهار سنّت از سنت های انبیا وجود دارد: سنتی از موسى علیه السلام ، سنتی از عیسی علیه السلام ، سنتی از یوسف علیه السلام و سنتی از محمد صلی الله علیه وآله و اما سنّت و ویژگی موسی علیه السلام این است که او ترسیده و منتظر است و سنّت و ویژگی یوسف علیه السلام عبارت است از حبس و امّا سنّت و ویژگی عیسی علیه السلام این است که گفته می شود او مرده است؛ در حالی که وی نمرده و زنده می باشد، و اما سنتی که از محمد صلی الله علیه وآله است، قیام با شمشیر است.»

2. «وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيِّ الْقَرْوِبِنِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمِ الثَّقَفِ الطَّعَانِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ الْبَاقِرِ علیه السلام وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلُهُ عَنِ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَقَالَ لِي مُبْتَدِئَاً يَا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ إِنَّ فِي الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله وَ شَبَهَا مِنْ خَمْسَةٍ مِنَ الرُّسُلِ يُونُسَ بْنِ مَتَّى وَ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا شَبَهُهُ مِنْ يُونُسَ بْنِ مَتَّى فَرُجُوعُهُ مِنْ غَيْبَتِهِ وَ هُوَ شَابٌ بَعْدَ كِبَرِ السِّنِّ وَأَمَّا شَبَهُهُ مِنْ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ علیه السلام فَالْغَيْبَةُ مِنْ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَاخْتِفَاؤُهُ مِنْ إِخْوَتِهِ وَإِشْكَالُ أَمْرِهِ عَلَى أَبِيهِ يَعْقُوبَ علیه السلام مَعَ قُرْبِ الْمَسَافَةِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَبِيهِ وَأَهْلِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَى علیه السلام فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَيْبَتِهِ وَ خَفَاءُ وِلَادَتِهِ وَ تَعَبُ شِيعَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِمَّا لَقُوا مِنَ الْأَذَى وَالْمَوَانِ إِلَى أَنْ أَذِنَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ فِي ظُهُورِهِ وَ نَصْرِهِ وَأَيَّدَهُ عَلَى عَدُقِهِ وَأَمَّا

1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص 327

شَبَهُهُ مِنْ عِيسَى علیه السلام فَاخْتِلَافُ مَنِ اخْتَلَفَ فِيهِ حَتَّى قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَا وُلِدَ وَ قَالَتْ طَائِفَةٌ مَاتَ وَ قَالَتْ طَائِفَةٌ قُتِلَ وَ صُلِبَ وَأَمَّا شَبَهُهُ مِنْ جَدِهِ الْمُصْطَفَی صلی الله علیه وآله فَخُرُوجُهُ بِالسَّيْفِ وَقَتْلُهُ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِهِ صلى الله عليه وسلم وَالْجَبَّارِينَ وَالطَّوَاغِيتَ وَأَنَّهُ يُنْصَرُ بِالسَّيْفِ وَ الرُّعْبِ وَ أَنَّهُ لَا تُرَدُّ لَهُ رَايَةٌ - وَإِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ خُرُوجِهِ خُرُوجَ السُّفْيَانِيِّ مِنَ الشَّامِ وَ خُرُوجَ الْيَمَانِيِّ مِنَ الْيَمَنِ وَ صَيْحَةً مِنَ السَّمَاءِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ مُنَادٍ يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ؛ (1)محمد بن مسلم می گوید: بر امام باقر علیه السلام وارد شدم و می خواستم از ایشان درباره قائم آل محمد صلی الله علیه وآله و پرسش کنم. امام باقر علیه السلام پیش از آن که من سؤال کنم، فرمود: «ای محمد بن مسلم! در قائم آل محمد شباهتی با پنج تن از انبیا وجود دارد: یونس بن متی و یوسف بن يعقوب و موسی و عیسی و محمد علیهم السلام . شباهت او با یونس بن متی آن است که وقتی پس از غیبت خود در کبر سن، باز می گردد، جوان است؛ اما شباهت او با یوسف بن یعقوب آن است که از خاص و عام غایب می شود و از برادرانش نیز پنهان است، و امر او بر پدرش هم پوشیده است با وجود آن که مسافت بین او و بین پدرش و خاندان و شیعیانش کم بود. شباهت او با موسی، دوام خوف و طول غیبت و خفای ولادت و رنج شیعیانش پس از وی است که آزار و اذیت و خواری می بینند تا آن که خدای تعالی اذن ظهور دهد و او را بر دشمنانش نصرت و تأیید فرماید. شباهت او با عیسی علیه السلام اختلافی است که در باره وی صورت می بندد تا حدی که گروهی می گویند وی متولد نشده و گروهی


1) همان.

می گویند که او فوت کرده است و گروهی می گویند که وی کشته شده و به صلیب آویخته شده است، و اما شباهت او با جدّش محمد مصطفى صلی الله علیه وآله خروج او با شمشیر است و این که او دشمنان خدا و رسولش و جباران و طاغوتیان را خواهد کشت و او با شمشیر و ایجاد ترس [در دل دشمنان] یاری می شود و هیچ پرچمی از او باز نگردد، یعنی شکست نمی خورد؛ و از علامات قیام او خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن و صیحه آسمانی در ماه رمضان و ندای آسمانی است که منادی او را به نام خودش و نام پدرش می خواند.»

مقتضای برقراری عدل و داد و برچیدن بساط ظلم این است که با دشمنان خدا و طاغوتیان و ستمگران مقابله کند. پس «هرجا هرجا» هم به معنای سریع است و هم به معنای کثرت؛ و مقتضای عدل این است که باید سریعاً به حساب کسانی که به هیچ صراطی مستقیم نیستند و تا آخرین لحظه جنایت می کنند، رسیدگی شود. پس اگر در روایت «هرجا هرجا» هست، نسبت به ستمگران است.

«و انه ينصر بالسيف و الرعب» سيف نماد قدرت است؛ یعنی امام علیه السلام مقتدرانه وارد عرصه می شود و لذا رعب در دل دشمن می افتد.

3. «حَدَّثَنَا الشَّرِيفُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلى مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى الْكِلَانِ عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمُرَانَ عَنْ أَبِيهِ حُمُرَانَ بْنِ أَعْيَنَ

عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ قَالَ سَمِعْتُ سَيِّدَ الْعَابِدِينَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیه السلام يَقُولُ فِي الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ سُنَّةٌ مِنْ أَبِينَا آدَمَ علیه السلام وَسُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ وَسُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِيمَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِيسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ أَيُّوبَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا مِنْ آدَمَ وَ نُوحٍ فَطُولُ الْعُمُرِ وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِيمَ فَخَفَاءُ الْوِلَادَةِ وَ اعْتِزَالُ النَّاسِ وَأَمَّا مِنْ مُوسَى فَالْخَوْفُ وَ الْغَيْبَةُ وَأَمَّا مِنْ عِيسَى فَاخْتِلَافُ النَّاسِ فِيهِ وَ أَمَّا مِنْ أَيُّوبَ فَالْفَرَجُ بَعْدَ الْبَلْوَى وَأَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَالخُرُوجُ بِالسَّيْفِ؛ سعيد بن جبیر می گوید: از امام زین العابدین علیه السلام چنین شنیدم: «در قائم ما سنت هایی از انبیا وجود دارد: سنتی از پدرمان آدم علیه السلام و سنتی از نوح و سنتی از ابراهیم و سنتی از موسی و سنتی از عیسی و سنتی از ایوب و سنتی از محمد صلوات الله علیهم. از آدم و نوح، طول عمر (1)، و از ابراهیم، پنهانی و مخفی بودن ولادت و کناره گیری از مردم، و از موسی خوف و غیبت، و از عیسی اختلاف مردم درباره او، و از ایوب، فرج و گشایش پس از گرفتاری، (2)و از محمد صلی الله علیه وآله ، خروج با شمشیر است.»

4. «حَدَّثَنَا الْمُظَفَرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَيَّادِي قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ شُجَاعِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ

1) عمر حضرت آدم بیش از هزار سال بود. در مورد حضرت نوح هم، دوران تبلیغ آن حضرت 950 سال قبل از طوفان بود و بعد از طوفان هم 750 سال و هنگام بعثت نیز بیش از 750 سال عمرشان بوده است که مجموعاً دو هزار و پانصد سال می شود.

2) آن چه اسرائیلیات در مورد آن حضرت نقل می کنند. نبوده است، اصلا به بدن ایشان بیماری هایی که مورد نفرت مردم باشد، نبوده بلکه ابتلائات ایشان غیر این بوده است.

الله علیه السلام إِنَّ فِي صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ سنن [سُنَنا] مِنَ الْأَنْبِيَاءِ علیهم السلام سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ وَ سُنَّةٌ مِنْ عِيسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ يُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَخَائِفٌ يَتَرَقَّبُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ عِيسَى فَيُقَالُ فِيهِ مَا قِيلَ فِي عِيسَى وَأَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ يُوسُفَ فَالسّتْرُ يَجْعَلُ اللهُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْخَلْقِ حِجَاباً يَرَوْنَهُ وَلَا يَعْرِفُونَهُ وَأَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَيَهْتَدِي بِهدَاهُ وَ يَسِيرُ بِسِيرَتِهِ؛ (1)ابو بصیر می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «در صاحب این امر سنت هایی از انبیا وجود دارد: سنتی از موسی بن عمران و سنتی از عیسی و سنتی از یوسف و سنّتی از محمد صلی الله علیه وآله. اما سنت او از موسی بن عمران آن است که او نیز خائف و منتظر است؛ سنت او از عیسی آن است که در حق او نیز همان می گویند که درباره عیسی گفتند؛ سنت او از یوسف مستور بودن است. خداوند بین او و خلق حجابی قرار می دهد؛ مردم او را می بینند؛ اما او را نمی شناسند، و سنت او از محمد صلی الله علیه وآله آن است که به هدایت او مهتدی می شود و طبق سیره او حرکت می کند.»

5. «حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَابِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ فَقَالَ الْآيَاتُ هُمُ الْأَعْتَةُ وَ الْآيَةُ الْمُنْتَظَرَةُ هُوَ الْقَائِمُ علیه السلام فَيَوْمَئِذٍ لَا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمَّ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ قِيَامِهِ بِالسَّيْفِ وَ إِنْ آمَنَتْ بِمَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ آبَائِهِ علیهم السلام (2)، على بن

1) شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص351.

2) همان، ج1، ص18 .

رئاب روایت می کند که امام صادق علیه السلام درباره این سخن خدای تعالی: «روزی که بعضی از آیات پروردگارت بیاید؛ ایمان هیچ نفسی که پیش تر ایمان نیاورده است، به وی فایده نمی رساند»؛ (1)فرمودند: «آیات عبارت از ائمه است و آیت منتظره، حضرت قائم علیه السلام است. در روز ظهورش که با شمشیر قیام کند؛ ایمان کسی که پیشتر ایمان نیاورده باشد، به وی سود نرساند؛ گرچه به پدران گذشته وی ایمان آورده باشد.» (2)

پس این روایت، اگر از نظر سند مورد اشکال باشد؛ از نظر دلالت بسیاری از عبارات آن مورد تأیید است و شواهد زیادی دارد؛ اما عبارت «هرجا هرجا»، در بعضی روایات آمده است؛ ولی تغییری دارد که اگر دو روایت باشند، روایت بعدی، این روایت را توضیح می دهد؛ ولی اگر یک نقل باشد؛ عبارت آن تغییر پیدا کرده است.

توضیح «هرجا هرجا» در روایت

6. «حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَيِّ عَنِ الحسن بن علي بن أبي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ فِي صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِيسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ يُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ

1) انعام: 53.

2) توبه این ها پذیرفته نمی شود و یا به توبه موفق نمی شوند؛ آنچنان در گمراهی اند که چیز دیگری به نظرشان نمی رسد.

مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَأَمَّا مِنْ مُوسَى فَخَائِفُ يَتَرَقَّبُ وَأَمَّا مِنْ عِيسَى فَيُقَالُ فِيهِ مَا قَدْ قِيلَ فِي عِيسَى وَ أَمَّا مِنْ يُوسُفَ فَالسِّجْنُ وَالْغَيْبَةُ وَأَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فَالْقِيَامُ بِسِيرَتِهِ وَ تَبْيِينُ آثَارِهِ ثُمَّ يَضَعُ سَيْفَهُ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ فَلَا يَزَالُ يَقْتُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ حَتَّى يَرْضَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْتُ وَكَيْفَ يَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ رَضِيَ قَالَ يُلْقِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قَلْبِهِ الرَّحْمَةَ؛ (1)

ابو بصیر می گوید از امام باقر علیه السلام چنین شنیدم: «در صاحب این امر سنتی از عیسی و سنتی از یوسف و سنتی از محمد صلی الله علیه وآله است: از موسی آن است که او خائف و منتظر است؛ از عیسی آن است که آنچه درباره عیسی گفتند، در باره او نیز می گویند؛ از یوسف زندان و غیبت است، و از محمد صلی الله علیه وآله قیام به سیره و تبیین آثار اوست. پس هشت ماه شمشیرش را بر شانه خود می گذارد و پیوسته دشمنان خدا را می کشد تا جایی که خدای تعالی خشنود می گردد»، گفتم: چگونه می داند که خدای تعالی خشنود شده است؟ «فرمود: خدای

تعالی در قلبش رحمت قرار می دهد.»

پس تعبیر «هرجاً هرجا» در روایت نسبت به دشمنان خداوند است نه به همه مردم؛ و از طرفی همه مردم دشمن خدا نیستند و روایت دیگری نیز این مضمون را تأیید می کند:

7. روایت موید هفتم، همان روایت بیست و یکم قتل های آغازین است که در جلسه بعدی بیان می شود.

1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص329.

جلسه سی و سوم

مقدمه

محور بحث بررسی روایاتی است که بعضی برای کشتار و قتل های وسیع آغاز حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به آن ها استناد کرده اند. اکنون روایت بعدی را بیان می کنیم :

روایت بیستم و یکم قتل های آغازین

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ جُمْهُورٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْوَلِيدِ الْهَمْدَانِي عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ الْهَمْدَانِي قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِأَبِي ابْنُ خِيَرَةِ الْإِمَاءِ يَعْنِي الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِهِ علیه السلام يَسُومُهُمْ خَسْفاً وَيَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ وَلَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ هَرْجًا (1)فَعِنْدَ ذَلِكَ تَتَمَنَّى فَجَرَةُ قُرَيْشٍ لَوْ أَنَّ هَا مُفَادَاةٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا لِيُغْفَرَ هَا لَا نَكُفُ عَنْهُمْ حَتَّى يَرْضَى الله ؛ (2)حارث بن عبد الله أعور همدانی می گوید: امیر المؤمنین علیه السلام


1) «هرجاً» قتل های سریع و کثیر را می گویند.

2) نعمانی، الغیبه، ص 229 .

فرمود: «پدرم فدای فرزند برگزیده کنیزان - یعنی قائم از فرزندانش علیه السلام - که آنان را خوار می کند و از مایع تلخ به ایشان می نوشاند (1)و به آنان جز شمشیر خونریز مرگ آفرین نخواهد داد. پس در این هنگام زشتکاران قریش (2)آرزو می کنند که ای کاش دنیا و هر آنچه در آن است، از آن ایشان بود و آن را فدا می دادند تا گناهانشان بخشوده شود؛ ولی دست از ایشان بر نخواهیم داشت تا آن که خداوند راضی شود.

این یکی از روایاتی است که مفاد آن کثرت قتل ها در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد.

«لَا نَكُفُّ عَنْهُمْ حَتَّى يَرْضَى الله» از این عبارت معلوم می شود انتقامی که از معاندان و کفار گرفته می شود، انتقام الاهی است. معروف است که «اذا اراد الله ان ينتقم لعبده المومن سلط الظالم علي الظالم. و اذا اراد ان ينتقم لنفسه سلط العادل علي الظالم»؛ (3)هنگامی که خداوند بخواهد برای بنده مومنش انتقام بگیرد، ظالم را بر ظالم مسلط می کند و چون اراده کند که برای خودش انتقام بگیرد، عادل را بر ظالم مسلط می کند. تمام کارهای او مقتضای عدل است و لذا در صورتی که صحت این روایات (و این که عمل امام علیه السلام چنین است) ثابت شود؛ هر


1) ظاهر آن این است که جام هایی پر از عصاره درختی که تلخ است، به آنها می خوراند. البته شاید کنایه از این باشد که با آن ها برخورد قاطعی دارد و هیچ مسامحه ای با آنها نخواهد داشت و به اصطلاح روزگار تلخی را تجربه خواهند کرد.

2) قریش برخوردشان با اهل بیت علیهم السلام بسیار متکبرانه بود.

3) این مضمون معروف است، ولی مدرکی برای آن نیافتیم.

عملی که امام علیه السلام انجام می دهد، حجت است و برخورد ایشان با قریش مقتضای عدل است و برخورد قاطع حضرت با فجار قریش تا زمانی که خداوند راضی شود، ادامه دارد.

منابع روایت

1.

غيبة النعماني، ص 234 - 235، ب13، ح11؛

2.

ملاحم ابن طاووس، ص140، ب 134، ح 163؛ عن ابن حماد، و فيه: «الملائی»؛

3.

إثبات الهداة، ج 3، ص539، ب 32، ف 27، ح 497؛ عن غيبة النعماني؛

4.

ملحقات إحقاق الحق؛ ج 29، ص560؛ عن مسند على بن أبي طالب للسیوطی؛ و ص563؛ عن مسند فاطمة علیها السلام للسیوطی، ص93؛ کما فی فتن ابن حماد ؛ وفيها عن فتن ابن حماد.

5.

موسوعة أحاديث أمير المؤمنين علیه السلام ، ج1، ص31، ح 5؛ همان متن غيبة النعمانی؛ و ص89، ح2؛ كما في فتن ابن حماد، و بتفاوت يسير، و فيه «يعرج» بدل «يفرج»؛ و ص352، ح 1؛ مرسلا، عن على علیه السلام ، كما في الفتن لابن حماد؛

6.

فتن ابن حماد: ج 1 ص 350 ح 1011 - حدثنا أبو هارون، عن عمرو بن قيس الملائي، عن المنهال، عن زر بن حبيش، سمع عليا رضي الله عنه، يقول: «يفرج الله الفتن برجل منا، يسومهم خسفا، لا يعطيهم إلا السيف، يضع السيف على عاتقه ثمانية أشهر هرجا، حتى يقولوا والله ما هذا من ولد فاطمة، لو كان

من ولدها لرحمنا، يغريه الله ببنى العبّاس و بني أمية ؛ امير المومنين علیه السلام فرمودند: «خداوند فرج و گشایشی به وسیله مردی از ما پیش می آورد؛ آنان را خوار می کند، و به آنان جز شمشیر نخواهد داد. (1)هشت ماه سلاح به دوش می کشد، سریع و کثیر است، [چنان برخوردی با آن ها می کند که] می گویند: به خدا قسم او از نسل فاطمه علیها السلام نیست! اگر از فرزندان فاطمه بود، به ما رحم می کرد.» (2)

این برخورد بدون اغماض را با بنی عباس و بنی امیه (3)خواهد داشت و به همه مردم ربطی ندارد؛ چون این برخورد فقط در محدوده امویان و عباسیان می باشد.

7. عرف السيوطى، الحاوى، ج 2، ص73؛ از فتن ابن حماد؛

1) یعنی فقط با زبان سلاح با آنان برخورد می کند، و این عین عدالت است چون آنان در طول تاریخ جز با زبان زور با زبان دیگری با کسی صحبت نمی کردند.

2) بعضی چنین معنا کرده اند: این فامیل ما نیست؛ این قریشی نیست؛ اگر قریشی و فامیل ما بود، با ما این طور برخورد نمی کرد، عجبا گویا حسین از نسل فاطمه نبود که با او چنین برخوردی کردند! بعضی نیز این چنین معنا کرده اند: آنان می دانند که روش اهل بیت بزرگوارانه بوده است و آنان اهل عفو و گذشت بودند: «ملكنا فكان العفو منا سجية فلما ملكتم سال بالدم ابطح»؛ اما این بار سیاست تفاوت کرده و دستور این است.

3) نسبت به بنی عباس، بعضی مدعی هستند که دوباره حکومتشان روی کار می آید. و به ادله و روایاتی هم استناد می کنند و شاید یکی از ادله آنها همین روایت باشد؛ اما امویان نیز دوباره روی کار می آیند، سفیانی و یارانش همان امویان و از نسل همان ها هستند، ابن ابی الحدید ذیل این روایت: «يغريه الله ببنی امیه» می گوید: نظر شیعه این است که آنها رجعت می کنند.

8.

كنز العمال، ج 14، ص 589 ، ح39670؛ از فتن ابن حماد؛

9.

مسند على بن أبی طالب علیه السلام ، ص 405 ، ح 1324؛ از فتن ابن حماد؛

10.

معجم احاديث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج4، ص172؛

11.

موسوعة احاديث امیر المومنيين علیه السلام ، ج1، ص31؛ همان متن نعمانی.

بر این اساس، مصدر اصلی این روایت در کتابهای خاصه، تنها الغيبة مرحوم نعمانی است.

بررسی سندی روایت بیست و یکم

سند ابن حماد

«حدثنا أبو هارون، عن عمرو بن قيس الملائي عن المنهال، عن زر بن حبيش، سمع عليا رضي الله عنه، يقول:...؛ سال مرگ ابن حماد مروزی، 229 هجری و شهادت امام علی علیه السلام سال 40 هجری است که 189 سال فاصله است، البته ابن حماد می تواند از امام علی علیه السلام با چهار واسطه نقل کند.

سند نعمانی

«حدثنا محمد بن همام، و محمد بن الحسن بن جمهور، جميعا، عن الحسن بن محمد بن جمهور، عن أبيه، عن سليمان بن سماعة، عن أبي الجارود، عن القاسم بن الوليد الهمداني، عن الحارث الأعور الهمداني، قال: قال أمير المؤمنين علیه السلام ...»

محمد بن همام؛ محمد بن همام شیخ مرحوم نعمانی بسیار موثق است.

حسن بن محمد؛ ایشان هم توثیق شده است.

محمد بن جمهور؛ ایشان مورد بحث است.

سلیمان بن سماعه؛ ایشان ثقه است.

ابو جارود؛ ایشان مورد بحث است؛ مرحوم خویی او را توثیق کردند؛ ولی مرحوم مامقانی در مورد وی اشکال میکند.

قاسم بن ولید؛ ایشان مجهول است.

حارث بن اعور همدانی؛ به نظر ما ایشان فوق وثاقت است.

ایشان به سه عنوان ذکر شده است: حارث همدانی، حارث بن اعور همدانی و حارث بن عبد الله همدانی. مرحوم خوئی هر سه عنوان را یک شخص می دانند؛ اما مرحوم مامقانی در این مورد تأمل دارند؛ البته هر دو عنوان اخیر را به عنوان حسن می پذیرد .

نقل مرحوم کشی:

«عنونه الكشي (1)، و روى في عنوانه، عن حمدويه، و إبراهيم، قالا: حدثنا أيوب بن نوح، عن صفوان بن يحيى، عن عاصم بن حميد، عن فضيل الرسان، عن أبي عمر البزاز، قال: سمعت الشعبي، و هو يقول: ... سمعت الحارث الأعور، و هو يقول : أتيت أمير المؤمنين عليا ذات ليلة، فقال: «يا أعور ! ما جاء بك»؟!. قال: فقلت: يا أمير المؤمنين علیه السلام ! جاء بي- والله - حبّك. قال: فقال: «أما إني سأحدثك لتشكرها، أما أنه لا يموت عبد يحبّني فتخرج نفسه حتى يراني حيث يحبّ ، ولا يموت عبد يبغضني فتخرج نفسه حتى يراني حيث يكره». قال: ثم قال الشعبي: بعد؛ أما إنّ حبّه لا ينفعك، وبغضه لا يضرك (2)


1) کشی رجال کشی، ص88، حدیث 142.

2) فرزند مرحوم مامقانی می فرماید: «انظر إلى هذا الناصبي الخبيث يردّ قول رسول الله صلی الله علیه وآله : «یا على! لا يحبّك إلا كل مؤمن امتحن الله قلبه للإيمان، ولا يبغضك الاكل منافق خبيث المولد.» ولا يلام الشعبي؛ لأنه ربما أراد بقوله : أما إنّ حبّه لا ينفعك وبغضه لا يضرك ، أن يشير إلى مولده القذر.

...! (1)حارث اعور گفت: خدمت امیر المؤمنین علیه السلام رسیدم؛ حضرت فرمود: «برای چه آمده ای؟» گفتم: علاقه به شما مرا این جا آورده است. فرمود: «اينك برای تو حدیثی می گویم که پاداش آن [محبت] را ببینی: هیچ بنده ای که مرا دوست داشته باشد، نمی میرد، جز این که مرا خواهد دید، آن طور که دوست دارد و بنده ای که با من دشمن است نمی میرد، جز این که مرا می بیند، آن طور که موجب ناراحتی او می شود». پس شعبی گفت: البته نه محبت او نفعی به تو می رساند و نه بغض او ضرری به تو وارد می کند.»

مرحوم علامه حلی نام حارث بن اعور را در قسم اول (جزء ثقات) آورده است و می فرماید:

الحارث الأعور ، روى الكشي - في طريق فيه الشعبي - أنّه قال لعلي علیه السلام : إنّي أحبّك .. ولا يثبت بهذا عندي عدالته بل ترجیح ما ؛ (2)کشی روایت کرده است [در طریقی که در آن شعبی است]؛ این که حارث به امام علی علیه السلام گفت: علاقه به شما مرا این جا آورده.... این حدیث عدالت او را نزد من ثابت نمی کند، بلکه رجحانی از او را می رساند.»


1) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج 17، ص45.

2) همان، ص 47

اشکال از فرزند مرحوم مامقانی (1)

«هذا الكلام من مثل نادرة الزمان و معجزة الأدوار في العلوم الإسلامية العلّامة الحلّي قدس الله تعالى روحه الطاهرة غريب جدا، فإنّ من تأمل في الدور المظلم آنذاك - الذي قل ناصري الحق وكثر خاذليه - ونظر إلى تفرّق الناس - المسمين ب: المسلمين- عن إمام المتقين وأمير المؤمنين عليه أفضل الصلاة والسلام اتضح له أنّ حبّ الحارث له و بشارة أمير المؤمنين علیه السلام له في ذلك المقطع الزمني لخير دليل على جلالة حارث الأعور و حسنه، بل وثاقته، وإنّي- وأيم الحق - لا أستطيع عدّه في مرتبة دون الوثاقة، و الله سبحانه العالم؛ این کلام از کسی مانند علامه حلی که نادر زمان و معجزه ی دوران در علوم اسلامی بود، جداً غریب است. اگر کسی که تأمل کند در آن دوران، که انصار حق کم بودند و خاذلان حق بسیار؛ و نگاه کند به تفرق مردم از امام متقین و امیر المومنین علیه السلام ، برای او روشن می شود که حب حارث به امیر المومنین علیه السلام و بشارت امیر المومنین علیه السلام به او در آن مقطع زمانی؛ بهترین دلیل بر جلالت حارث اعور و حسن ایشان است، بلکه بهترین دلیل بر وثاقت او می باشد. به خداوند قسم به درستی که من توانایی آن را ندارم که او را در مرتبه ای پایین تر از «وثاقت» بشمارم.»

نظر قرطبی

«و عن أبي عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي، في تفسيره (2)في باب فضائل القرآن: و أسد، عن الحرث، عن علي رضي الله عنه .. و خرّجه الترمذي: ثقة قال: سمعت


1) همان، ص48.

2) قرطبی، تفسیر القرطبی، ج1، ص5.

رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «ستكون فتنة» .. إلى أن قال: «خذها إليك يا أعور»، ثم قال: الحرث ثقة، رماه الشعبي بالكذب، وليس بشيء، و لم يتبين من الحرث كذب، و إنما نقم عليه إفراطه في حبّ علي علیه السلام ، وتفضيله على غيره. و من هاهنا- والله أعلم - كذبه الشعبي؛ لأنّ الشعبي يذهب إلى تفضيل أبي بكر، و أنّه أوّل من أسلم. قال عمرو بن عبد البر : و أظنّ الشعبي عوقب بقوله في الحرث الهمداني: حدّثني الحرث؛ و كان أحد الكذابين! انتهی (1)؛ قرطبی روایتی از امیر المومنین علیه السلام به نقل از حارث در تفسیرش نقل می کند. همچنین این روایت را ترمذی نقل کرده و گفته است: او ثقه است. می گوید: شنیدم رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرماید: «به زودی فتنه هایی می آید...»؛ تا این جا که فرمودند: «آن را بگیر ای اعور!» [= آن را به ذهن بسپار ] سپس می گوید: حارث ثقه است و شعبی او را به کذب و دروغگویی رمی کرده است. حرف شعبی ارزشی ندارد، و از حارث چیزی که کذب او را ثابت کند، نداریم. به درستی که او مورد نقمت قرار گرفت به سبب افراط در محبت علی علیه السلام ، و برتری دادن ایشان بر غیر و به همین دلیل است که شعبی او را تکذیب کرده است؛ چون شعبی بر این عقیده بود که ابو بکر برتر است و او اولین کسی است که اسلام آورد. عمرو بن عبد البر می گوید: گمان کنم شعبی به خاطر قولش - که از حارث نقل کرد - عقوبت شد در حالی که او [=حارث] از دروغگویان است.


1) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج 17، ص175.

جلسه سی و چهارم

مقدمه

بحث ما بررسی روایات قتل های آغازین ظهور بود. روایت بیست و یکم، یکی از روایاتی است که مفاد آن کثرت قتلها در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد. به ادامه بررسی سندی روایت می پردازیم:

محمد بن همام؛ محمد بن ابی بکر همام، از مشایخ معروف و معتبر مرحوم نعمانی است، بعضی از مشایخ مرحوم نعمانی «مجهول» هستند؛ اما ایشان از مشایخ «معروف» است.

نظر مرحوم نجاشی: (1)

محمد بن أبي بكر همام بن سهيل الكاتب الإسكافي شيخ أصحابنا و متقدمهم. له منزلة عظيمة كثير الحديث قال أبو محمد هارون بن موسى رحمه الله : حدثنا محمد بن همام قال: حدثنا أحمد بن ما بنداذ قال: أسلم أبي أول من أسلم من أهله و خرج عن دين المجوسية و هداه الله إلى الحق فكان يدعو أخاه سهيلا إلى مذهبه فيقول له: يا أخي اعلم


1) نجاشی، رجال نجاشی، ص380.

أنك لا تألوني نصحا ولكن الناس مختلفون فكل يدعي أن الحق فيه ولست أختار أن أدخل في شيء إلا على يقين. فمضت لذلك مدة و حج سهيل. فلما صدر من الحج قال لأخيه: الذي كنت تدعوني إليه هو الحق قال وكيف علمت ذاك قال: لقيت في حجي عبد الرزاق بن همام الصنعاني و ما رأيت أحدا مثله فقلت له على خلوة: نحن قوم من أولاد الأعاجم و عهدنا بالدخول في الإسلام قريب وأرى أهله مختلفين في مذاهبهم وقد جعلك الله من العلم بما لا نظير لك فيه في عصرك ولا مثل وأريد أن أجعلك حجة فيما بيني و بين الله عز وجل. فإن رأيت أن تبين لي ما ترضاه لنفسك من الدين لأتبعك فيه و أقلدك. فأظهر لي محبة آل رسول الله صلی الله علیه وآله وتعظيمهم و البراءة من عدوهم و القول بإمامتهم. قال أبو علي أخذ أبي هذا المذهب عن أبيه عن عمه وأخذته عن أبي. قال أبو محمد هارون بن موسى قال: أبو علي محمد بن همام قال: كتب أبي إلى أبي محمد الحسن بن علي العسكري علیه السلام يعرفه أنه ما صح له حمل بولد (يولد) و يعرفه أن له حملا و يسأله أن يدعو الله في تصحيحه وسلامته و أن يجعله ذكرا نجيبا من مواليهم. فوقع على رأس الرقعة بخط يده قد فعل [الله] ذلك فصح الحمل ذكرا؛ مرحوم نجاشی می فرماید: محمد بن ابی بکر همام ابن سهیل اسکافی بزرگ اصحاب ماست و جایگاه و منزلتی بزرگ نزد شیعه دارد و روایات بسیاری نقل می کند. وی در ادامه جریانی را به نقل از ایشان در مورد شیعه شدن جد خود می آورد که ایشان اسلام را از پدرم گرفت و پدرم از عمویم گرفت و عمویم از عبد الرزاق (صنعانی صاحب کتاب المصنف م211) گرفت محمد بن همام می گوید: احمد بن ما بنداذ برایم چنین نقل کرد: اولین کسی که از خاندان او اسلام آورد، پدرم بود و از دین مجوسیه خارج شد [این، به قرن سوم مربوط است. عبدالرزاق در قرن سوم بوده

است؛ یعنی تا قرن سوم هنوز مجوسی بوده است. لذا حرف کسانی که می گویند: اسلام را خلیفه دوم به ایران آورده و همه اسلام آوردند، باطل است؛ چون تابعین تا قرن سوم مجوس بودند)، خداوند پدرم را به حق هدایت کرد. پس برادرش سهیل را به مذهب خود دعوت می کرد و می گفت: ای برادر! می دانم تو در مقام نصیحت من هستی؛ لکن مردم مختلف هستند و هر کدام ادعا می کند که حق با او است و من چنین نیستم که در چیزی وارد شوم مگر این که بر آن بر یقین باشم. مدتی گذشت و سهیل به حج رفت؛ چون از حج برگشت به برادرش گفت: آنچه مرا به آن دعوت می کردی، حق بود. گفت: چگونه دانستی؟ گفت: در حج با عبد الرزاق بن همام صنعانی ملاقات کردم و مانند او احدی را ندیدم و لذا در تنهایی به او گفتم: ما قومی از اولاد عجم هستیم و به تازگی به اسلام وارد شدیم؛ اما می بینم که اهل آن در مذهب مختلف هستند و خداوند برای تو راه را آگاه کرده است از آنچه نظیری برای تو در آن در زمان تو نیست و من اراده کردم که بین خودم و بین خداوند عز و جل تو را حجت قرار دهم . پس برای من روشن کن آنچه برای خودت رضایت داری از دین تا از تو تبعیت و تقلید کنم. پس او برای من ظاهر کرد محبت آل رسول الله صلی الله علیه وآله و بزرگداشت آنان و نیز بیزاری جستن از دشمنان آنان و همچنین اعتقاد به امامت آنان را برایم روشن کرد. ابو علی گفت: پدرم این مذهب را از پدرش گرفت و او از عمو گرفت و من هم از پدرم گرفتم ....»

پس ایشان شخصیت بزرگی است و یکی از مشایخ مرحوم نعمانی است و هیچ مورد اشکال نیست.

حسن بن محمد بن جمهور؛ ایشان مورد بحث است.

علامه حلی؛ ایشان را در قسم اول نقل کرده است؛ یعنی «ثقه» است. (1)

مرحوم نجاشی می فرماید: (2)«ثقه في نفسه لكنه يروي عن الضعفا و يعتمد علي المراسيل؛ خود این شخص ثقه است؛ لکن از ضعفا روایت می کند و بر «مراسیل» اعتماد می کند.»

علامه مجلسی در الوجیزه هم ایشان را توثیق کرده اند.

فرزند مرحوم مامقانی می فرماید: (3)

«الذي يظهر من كلمات ارباب الجرح والتعديل هو وثاقة المترجم بنفسه و الحكم علي رواياته المسندة بالصحة. نعم يجب التوقف في رواياته المرسله. او المسند برواة غير معروفين ؛ آنچه ظاهر می شود از کلمات ارباب جرح و تعدیل آن است که مترجم خودش «ثقه» و روایات مسند او «صحیح» است. بله در روایات مرسل یا روایات مسند به روات شناخته نشده او توقف واجب است».

پس توقف در «مراسیل» یا «مسانید از روات غیر معروف او است؛ در حالی که رواتی که از او نقل کردیم نه «مرسل» و نه «از مسانید غیر معروف است».

محمد بن جمهور؛

مرحوم مامقانی ایشان را تضعیف می کند و می فرماید: «فهو ممن افسده الدهر


1) علامه حلی، رجال علامه حلی، ص44 .

2) نجاشی، رجال نجاشی، ص62.

3) مامقانی، تنقیح المقال، ج20، ص389.

فلا يصلحه العطار.»

نظر مرحوم نجاشی: «ضعيف في الحديث، فاسد المذهب و قيل فيه اشياء.»

شیخ طوسی می فرماید: «و قال الشيخ (626): «محمد بن الحسن بن جمهور العمي البصري: له كتب (ذكر) جماعة منها : كتاب الملاحم وكتاب الواحدة، وكتاب صاحب الزمان علیه السلام، و له الرسالة المذهبة عن الرضا علیه السلام ، وله كتاب وقت خروج القائم علیه السلام . أخبرنا برواياته و (كتبه) كلها، إلا ما كان فيها من غلو أو تخليط، جماعة عن أبي جعفر ابن بابويه، عن أبيه، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد بن الحسين بن سعيد، عنه. ورواها محمد بن علي بن بابويه عن ابن الوليد، عن الحسن بن متيل، عن محمد بن أحمد العلوي عن العمركي بن علي، عنه». وقال في رجاله في باب أصحاب الرضا علیه السلام : «محمد بن جمهور العمي: عربي، بصري، غال». و في باب من لم يرو عنهم علیهم السلام (م113): «محمد بن الحسن بن جمهور العمي: روى سعد، عن أحمد بن الحسين بن سعيد عنه (1)؛ محمد بن حسن بن جمهور عمی بصری برای او کتاب هایی است که جماعتی آن کتاب ها را ذکر کردند. از جمله آنها کتاب ملاحم، كتاب واحدة، کتاب صاحب الزمان علیه السلام ، رساله مذهبه از امام رضا علیه السلام ، و كتاب وقت خروج قائم علیه السلام . به تمام روایات و کتاب های او (مگر آنچه در آن غلو و تخلیط است) جماعتی خبر دادند، از ابی جعفر ابن بابویه، از پدرش از سعد بن عبد الله از احمد بن حسین بن سعید از او».


1) خوئی، معجم رجال الحدیث و تفصيل طبقات الرواة، ج16، ص189 .

نظر ابن غضائری: (1)«محمد بن الحسن بن جمهور أبو عبد الله العمي غال، فاسد الحديث، لا يكتب حديثه، رأيت له شعرا، يحلل فيه محرمات الله عز وجل؛ (2)محمد بن حسن بن جمهور غالی، احادیث او فاسد است و حدیث او نوشته نمی شود. شعری از او دیدم که در آن محرمات خداوند عز و جل را حلال کرده بود.»

مرحوم خوئی می فرماید: (3)«الظاهر أن الرجل ثقة، وإن كان فاسد المذهب الشهادة علي بن إبراهيم بوثاقته، غاية الأمر أنه ضعيف في الحديث، لما في رواياته من تخليط و غلو، وقد ذكر الشيخ، أن ما يرويه من رواياته، فهي خالية من الغلو والتخليط، و عليه فلا مانع من العمل بما رواه الشيخ من رواياته؛ ظاهرا ایشان ثقه است به دلیل شهادت علی بن ابراهیم به وثاقت او؛ اگرچه مذهب او فاسد است. نهایتاً این که او در حدیث «ضعیف» است به سبب آنچه در روایات او از تخلیط و غلو است. همچنین گفته است که آنچه از روایات او نقل می کند، از غلو و تخلیط خالی است. بنابراین، عمل کردن به روایات او که شیخ روایت کرده است، مانعی ندارد.»

پس نه خود ایشان مشکلی دارد و نه روایات وی؛ مگر روایاتی که در آن غلو و تخلیط است و روایتی که ما از ایشان نقل کردیم، خالی از غلو و تخلیط است.


1) ابن غضائری، الرجال لابن الغضائری، ص 92 .

2) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 16، ص190.

3) همان، ص 191 .

نظر مرحوم شوشتری: (1)«وكيف كان: فيمكن تصحيح حديثه بأنّ النجاشي وإن قال فيه: «ضعيف في الحديث» و ابن الغضائري: «فاسد الحديث، لا يكتب حديثه» إلّا أنّ الشيخ في الفهرست قال فيه : أخبرنا برواياته كلها إلّا ما كان فيها من غلق أو تخليط ... الخ؛ به هر حال «تصحیح» حدیث او ممکن است؛ اگر چه نجاشی در مورد او گفته است: در حدیث «ضعیف» است. همچنین ابن غضائری گفته است: حدیث او «فاسد» است و حدیث او نوشته نمی شود و البته شیخ طوسی در فهرست در مورد او فرموده است: به تمام روایات او ما را خبر دادند، مگر آنچه مشتمل بر غلو و تخلیط بود....»

اشکال مرحوم حائری در نسبت غلو به ایشان: (2)

«و يأتى في ابن الحسن أن له كتاب صاحب الزمان علیه السلام و کتاب خروجه علیه السلام مضافا إلى كتبه المذكورة، فيظهر منه كونه إماميًا و من مصنّفيهم، فلا ندري ما معنى الغلو الذي يرمونه به؟!؛ در مورد ابن حسن قابل گفتن است که برای او کتاب صاحب الزمان علیه السلام و کتاب خروج امام علیه السلام است. علاوه بر کتاب هایی که ذکر شده است ظاهر می شود که ایشان امامی و از مصنفان آنان است. پس برای ما مشخص نشد معنای غلوی که ایشان را به آن رمی می کنند.»


1) تستری، قاموس الرجال، ج9، ص178.

2) حائرى، منتهى المقال في أحوال الرجال، ج5، ص402.

اشکال مرحوم مامقانی بر مرحوم حائری (1)

«و هو من غرائب الكلام ضرورة عدم منافات القول بوجود الحجّة علیه السلام و غيبته وانه سيظهر للغلو وانّما ينا فى التسنن والعاميّة ولم يرمه احد بذلك بل رميهم اياه بالغلق نص في كونه اماميّا فاسد المذهب بالغلوّ فما صدر منه من النّجاشی بقوله فما ندری اه لا محلّ له ولا معنى ولو لم يتم غلوّه و نوقش فيه بتسامح القدماء في رمي الرجل به و اجتزائهم في ذلك بالقول فى حق الأئمة علیهم السلام ببعض ما هو الأن من ضروريات مذهب الشيعه لكان عدم توثيق احد ايّاه ولا مدحه مدحا يعتد به كاف في ضعفه مضافا الى تصريح مثل النّجاشى بضعفه فى الحديث و فساد مذهبه فهو ممن أفسده الدهر فلا يصلحه العطار؛ و این از غرایب کلام است؛ چون منافاتی ندارد که کسی به وجود حجت علیه السلام و غیبت و ظهور او قائل باشد؛ ولی غالی هم باشد، و بدرستی که این با سنی و عامی بودن منافات دارد و احدی هم ایشان را به آن رمی نکرده است، بلکه او را به غلو رمی کردند؛ ضمن این که تصریح کردند او امامی است و مذهب او به غلو فاسد است، پس آنچه از ایشان [=حائری] صادر شد، محل و معنایی ندارد البته قدما وقتی کسی در حق ائمه نقل قولی داشت (که امروزه از ضروریات مذهب شیعه است) او را به غلو رمی می کردند. اگر از این نکته بگذریم احدی او را توثیق نکرده و همچنین کسی او را مدح نکرده است و این کافی است در تضعیف ایشان علاوه بر این، تصریح مانند نجاشی به ضعف او در حدیث و اینکه مذهب او فاسد است. نیز قابل تأمل


1) مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج2، ص96.

و پذیرش است. پس او جزء کسانی است که روزگار او را فاسد کرده است پس عطار نمی تواند او را اصلاح کند.»

به نظر ما ایشان به استناد فرمایش شیخ طوسی مشکلی ندارد. روایات او نیز اگر مشکل تخلیط و غلو نداشته باشد، می پذیریم .

جلسه سی و پنجم

مقدمه

بحث ما در مورد بررسی روایات قتل های آغازین ظهور بود. یکی از روایاتی که بعضی برای کشتار و قتل های وسیع آغاز حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، به آن استناد کرده اند؛ روایتی است که حارث بن اعور همدانی از امیرالمومنین نقل می کند.

ادامه بررسی سندی روایت بیست و یکم

بحث ما درباره قتل های آغازین ظهور بود و به روایت امیر المومنین علیه السلام منتهی شدیم؛ روایتی که در آن این تعبیر بود: «یقتل هرجا» و چهار روایت به این لفظ داریم که یکی همین روایت امیر المومنین علیه السلام است. روایت را از لحاظ سند بررسی کردیم که به محمد بن جمهور منتهی شدیم. بعضی او را تضعیف کرده بودند و ما از طریق فرمایش شیخ طوسی روایات او را تصحیح کردیم؛ مگر آنچه مشتمل بر غلو و تخلیط باشد.

مراد از تخلیط

مرحوم مامقانی در معنای «تخلیط» (1)می فرماید: (2)

«هو الاتيان بالسند او المتن علي غير وجهه من تقديم او تاخیر او زیاده او نقصان او اضطراب؛ تخلیط بدان معناست که راوی، سند یا متن را بر غیر آن طوری که بوده است نقل کند؛ از تقدیم یا تأخیر، یا زیاده یا نقصان یا اضطراب [طوری نقل می کند که عبارت معلوم نیست].»

فرق بین تخلیط تخلیط و اختلاط

«اختلاط» در خود شخص است؛ سن شخص که بالا می رود، فراموشی (به اصطلاح آلزایمر) می گیرد؛ یعنی عقل و مشاعر شخص مشکل پیدا کند که لازمه اش آن است که روایات او هم قبول نیست؛ اما «تخلیط» راجع به کسی است که مشکل ذهنی و حافظه ای ندارد؛ ولی در سند و متن دست می برد و این، بر اثر ضابط نبودن شخص است. پس معنای تخلیط در خود روایت است.

سلیمان بن سماعة؛ ایشان بالاتفاق «ثقه» است.

نظر مرحوم نجاشی: (3)

«من بني الكوز، كوفي، حذاء، ثقة، روى عن عمه عاصم الكوزي، و عن غير عمه من


1) «تخلیط» در لغت به معنای «افساد» است.

2) مامقانی، مقباس الهدایه، ج6، ص115.

3) نجاشی، رجال النجاشی، ص 184.

الرجال. له كتاب أخبرني أبو عبد الله بن شاذان.»

علامه حلی نیز در قسم اول نقل و تصریح کرده است که وی «ثقه» است. (1)

ابن داوود نیز ایشان را در قسم اول آورده است و از کشی نقل کرده، که او «ثقه» است. (2)

همچنین ایشان را در الوجیزه و بلغة المحدثين و مشترکات کاظمی، «ثقه» عنوان کرده اند.

در مورد ایشان بحث است که آیا سلیمان بن سماعة خزاعی است یا سلیمان بن سماعة كوفی. در سند بعضی روایات ،کافی، سليمان بن سماعة الخزاعی است. مرحوم مامقانی می فرماید: این سهو القلم است، اگر الخزائی سهو القلم باشد، مراد همان کوفی است که «ثقه» است؛ اما اگر سهو القلم نباشد، بین الضبی و الخزاعی مشترک است.

فرزند مرحوم مامقانی می فرماید: (3)

«يظهر من اتحاد الراوي و المروي عنه صحة الضبي، وهو ثقة بالاتفاق من دون غمز فيه، وإلّا فإن قلنا بالتعدد كان الخزاعي مهملا؛ ظاهر از اتحاد راوی و مروی از او، این است که همان ضبی است و او بالاتفاق «ثقه» است؛ اما اگر گفتیم دو نفرند، خزاعی «مهمل» است.»


1) علامه حلی، رجال العلامه حلی، ص 78 .

2) ابن داوود، الرجال لابن داوود، ص 177.

3) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج33، ص163.

بر این اساس اگر گفتیم دو نفر هستند، مشکل این سند حل نمی شود؛ چون یکی «ثقه» و یکی «غیر ثقه» است و در سند آن نیز قرینه ای نداریم که مراد کدام است.

قاسم بن الولید؛ نام ایشان در کتاب های رجالی نیامده است. مرحوم نمازی می فرماید: (1)«لم يذكروه»؛ یعنی در جامع الرواة و تنقيح المقال و معجم مرحوم خویی، اسم او نیامده است و به نظر ما اگر در این سه کتاب نباشد، می توانیم ادعا کنیم که در جای دیگری نیز نیامده است.

اما در کتاب های عامه اسم قاسم بن ولید آمده است.

ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب می گوید: (2)«ابن معین گفته است: او «ثقه» است.»

و عجلی هم گفته است: «او «ثقه» و در شمار بزرگان است.»

ابن حبان نیز او را در ثقات ذکر کرده و گفته است: «گاهی اشتباهاتی نیز دارد.»

ابن سعد نیز در طبقات او را ذکر کرده و می گوید: «ثقه» است.

توثيق عامه مشکل ایشان را حل نمیکند و او همچنان برای ما «مجهول» است. علاوه بر این که ابن حجر می گوید: او سال 141هجری فوت کرده است؛ در حالی که حارث اعور که ایشان از او روایت نقل می کند، در سال 59 هجری


1) تستری، قاموس الرجال، ج 6، ص 264.

2) عسقلانی، تهذيب التهذيب، ج 8، ص306.

فوت شده است، در این صورت یا روایت را مرسلا» نقل می کند یا این که ایشان غیر از شخصی است که ابن حجر می گوید یا باید جزو معمران باشد. پس ایشان مورد اشکال است.

ابو الجارود؛

مرحوم نجاشی می فرماید: «زياد بن المنذر أبو الجارود الهمداني الخار في الأعمى أخبرنا ابن عبدون عن علي بن محمد عن علي بن الحسن عن حرب بن الحسن عن محمد بن سنان قال قال لي أبو الجارود: ولدت أعمى ما رأيت الدنيا قط كوفي كان من أصحاب أبي جعفر و روى عن أبي عبد الله علیه السلام و تغير لما خرج زيد – رضي الله عنه؛ زياد بن منذر ابو جارود همدانی نابینا بود محمد بن سنان می گوید: ابو جارود برای من گفت که: نابینا به دنیا آمدم و هیچ گاه دنیا را ندیدم. او کوفی و از اصحاب امام باقر علیه السلام بود و از امام صادق علیه السلام روایت نقل کرده است و پس از قیام زید، او تغییر کرد.»

نظر ابن غضائری: «هو صاحب المقام حديثه في حديث أصحابنا أكثر منه في الزيدية و أصحابنا يكرهون ما رواه محمد بن سنان عنه و يعتمدون ما رواه محمد بن بكر الأرجتي؛ او صاحب مقام است. حدیث او در احادیث اصحاب ما از احادیث او در زیدیه بیشتر است و اصحاب ما از آنچه محمد بن سنان از او روایت می کند، کراهت دارند و به آنچه محمد بن بكر أرجتی روایت کرده است اعتماد می کنند.»

مرحوم خوئی می فرماید: (1)«أقول: أما أنه كان زيديا فالظاهر أنه لا إشكال فيه؛ در زیدی بودن او شکی نیست.»

در مورد وثاقت ایشان، روایاتی در مذمت او وارد شده است:

1.

«علي بن محمد، قال: حدثني محمد بن أحمد، عن علي بن إسماعيل عن حماد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن أبي أسامة، قال لي أبو عبد الله علیه السلام أ ما فعل أبو الجارود ؟ أما والله لا يموت إلا تائها؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: اما به خداوند قسم گمراه از دنیا می رود.»

2.

«علي بن محمد قال: حدثني محمد بن أحمد عن العباس بن معروف عن أبي القاسم الكوفي، عن الحسين بن محمد بن عمران عن زرعة عن سماعة عن أبي بصير قال : ذكر أبو عبد الله علیه السلام كثير النواء و سالم بن أبي حفصة و أبا الجارود، فقال: كذابون مكذبون كفار عليهم لعنة الله قال: قلت جعلت فداك كذابون قد عرفتهم فما معنى مكذبون؟ قال: كذابون يأتوننا فيخبرون أنهم يصدقوننا وليس كذلك ويسمعون حديثنا، فيكذبون به؛ ابو بصیر می گوید: نزد امام صادق علیه السلام نام كثير النواء و سالم بن ابی حفصه و ابو جارود ذکر شد؛ حضرت فرمودند: «این ها کذاب هستند، مکذب و کافر هستند، بر آن ها لعنت خداوند باد!» گفتم: فدای شما شوم، کذب آنان را شناختیم، معنای مکذبون چیست؟ حضرت فرمودند: «کذابون نزد ما می آیند و می گویند که ما را تصدیق می کنند، در حالی که چنین نمی کنند و حدیث ما


1) خوئی، معجم الرجال الحدیث، ج 7، ص324.

را می شنوند و آن را تکذیب می کنند.»

مرحوم خوئی می فرماید: «أقول: هذه الروايات كلها ضعيفة على أنها لا تدل على ضعف الرجل و عدم وثاقته إلا الرواية الثالثة منها لكن في سندها علي بن محمد و هو ابن فيروزان و لم يوثق و محمد بن أحمد و هو محمد بن أحمد بن الوليد و هو مجهول و الحسين بن محمد بن عمران مهمل إذن كيف يمكن الاعتماد على هذه الروايات في تضعيف الرجل فالظاهر أنه ثقة لا لأجل أن له أصلا ولا لرواية الأجلاء عنه لما عرفت غير مرة من أن ذلك لا يكفي لإثبات الوثاقة بل لوقوعه في أسانيد كامل الزيارات، و قد شهد جعفر بن محمد بن قولويه بوثاقة جميع رواتها.

فقد روى عن أبي جعفر علیه السلام و روى عنه عثمان بن عيسى الباب 13، في فضل الفرات و شربه و الغسل فيه الحديث. و لشهادة الشيخ المفيد في الرسالة العددية بأنه من الأعلام الرؤساء المأخوذ عنهم الحلال والحرام والفتيا والأحكام الذين لا يطعن عليهم ولا طريق إلى ذم واحد منهم. و لشهادة علي بن إبراهيم في تفسيره بوثاقة كل من وقع في أسناده؛

روایاتی که در مذمت ایشان وارد شده اند، همه آن ها ایراد دارند و همچنین بر ضعف او و عدم وثاقتش دلالت ندارد، مگر روایت سوم که آن هم سندش مشکل دارد؛ چون در سند آن افراد مجهولی هستند و لذا ایشان ظاهرا ثقه است؛ نه به جهت این که برای او اصل از اصول اربعمأة است و نه از آن رو که بزرگان از او روایت نقل کردند؛ زیرا این، برای اثبات وثاقت شخص کفایت نمی کند؛ بلکه به جهت اینکه او در اسناد کامل الزیارات است و جعفر بن محمد بن قولویه شهادت داده است که تمام راویان آن «ثقه» هستند. و به

جهت شهادت شیخ مفید در رساله عددیه، مبنی بر اینکه او از بزرگانی است که از آن ها حلال و حرام و احکام گرفته می شد؛ کسانی که طعنی بر آنان نمی باشد و طریقی برای دم یکی از آنان نیست و نیز به جهت شهادت علی بن ابراهیم در تفسیرش به وثاقت همه کسانی که در اسناد آن قرار دارند؛ ولی پس از رحلت امام کاظم علیه السلام روایتی از او نقل نشده است؛ چون انحراف، او را به دنیای دیگری برد و او از مسیر دیانت خارج شد.»

نظر مرحوم مامقانی (1)

«إنّ وقف الرجل حقيقة ممنوع، لكشف قوله : ويحك ! فتبطل هذه الأحاديث التي رويناها، عن اعتقاده بإمامة الرضا علیه السلام بسبب سماعه التنصيص عليه من مولانا الكاظم علیه السلام . نعم، لا شبهة في فسقه بغصبه أموال الكاظم علیه السلام ، و عدم تسليمه إياها إلى مولانا الرضا علیه السلام ، كما لا ينبغي الشبهة في عدالته في زمان الكاظم علیه السلام نظرا إلى توثيق الشيخ المفيد رحمه الله إياه، فرواياته التي رواها في زمان الكاظم علیه السلام محكومة بالصحة لصدورها منه في حال الاعتدال و عروض الزندقة لا يسقطها عن الحجيّة. و الظاهر أنه لا رواية له بعد وفاة الكاظم علیه السلام ؛ لأنه صار في عالم آخر غير عالم الرواية و التحديث، بل باع دينه بدنياه جزافا.»

ایشان واقفی نیست، مشکل او این است که دینش را به دنیا فروخت. او بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام حاضر نشد اموال را به امام رضا علیه السلام بدهد. روایات ایشان اگر از قبل از شهادت امام کاظم علیه السلام باشد، قبول است؛ والا مشکل دارد.


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج 29، ص44.

فرزند مرحوم مامقانی می فرماید: (1)

«الذي يستفاد من مجموع الروايات وكلمات الأعلام، هو أن المترجم كان من الثقات الأتقياء في زمان الإمام الكاظم علیه السلام ، وكان وكيله و معتمده، و روى النص على إمامة الرضا علیه السلام ، و بعد وفاة الكاظم علیه السلام أغرته السبعون ألف دينار التي كان قد قبضها من المؤمنين للإمام الكاظم علیه السلام ، فأنكر إمامة الرضا علیه السلام و وقف، و بهذا باع دينه بثمن بخس، و اشترى عذاب الله الدائم، وحيث إنّ الروايات المروية عنه كلّها أو جلّها قبل وقفه، وحين استقامته، فهي معدودة من الصحاح و إن وجدت له رواية بعد وقفه لزم عدها من القوي، والله العالم بحقائق عباده؛ آنچه از مجموع روایات و کلمات بزرگان استفاده می شود، آن است که او از ثقات با تقوا در زمان امام کاظم علیه السلام و نیز وکیل و مورد اعتماد امام بود، و نص بر امامت امام رضا علیه السلام را روایت کرد، و بعد از وفات امام کاظم علیه السلام ، هفتاد هزار دیناری که از مؤمنان برای امام کاظم علیه السلام گرفته بود، او را فریب داد و لذا امامت امام رضا علیه السلام را انکار و در او توقف کرد. وی به این ثمن کم دینش را فروخت و عذاب دائمی خداوند را خرید و از آن جا که روایاتی که از او نقل شده همه آن ها یا بیش تر آنها قبل از وقف او و هنگام سلامت او بوده است؛ روایات وی، «صحیح» شمرده می شود، و اگر برای او روایتی یافت شود که بعد از وقفش نقل کرده، لازم است که آن را از روایات «قوی» بشماریم.»


1) همان، ص49.

نتیجه

بر این اساس، تنها اشکالی که از نظر سند به روایت منقول از امیرالمومنین علیه السلام وارد است، قاسم بن الولید است. البته ما متن این روایت را قبول داریم؛ چون شواهد دارد روایات دیگری نیز از ائمه دیگر علیهم السلام به همین مضمون داریم و مضمون آن هم مشکلی ندارد.

«يقتل هرجا»، یعنی با سرعت و در واقع، عملیات نظامی حضرت و واکنش ایشان نسبت به مخالفان سریع و به اصطلاح برق آسا است؛ چون آن ها حاضر نیستند که تسلیم شوند و از طرفی باید کل عملیات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظرف هشت ماه تمام شود؛ لذا عملیات حضرت سریع و برق آساست.

روایت بیست و دوم قتل های آغازین

«وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ صَبَّاحَ الْآمِرِي عَنِ الْحَارِثِ بْنِ خَضِرٍ عَنِ الْأَصْبَعِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: خَرَجْنَا مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ هُوَ يَطُوفُ بِالسُّوقِ يَأْمُرُ بِوَفَاءِ الْكَيْلِ وَالْمِيزَانِ وَ هُوَ يَطُوفُ إِلَى أَنِ انْتَصَفَ النَّهَارُ، مَرَّ بِرَجُلٍ جَالِسٍ فَقَامَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام : مُرَّ مَعِي إِلَى أَنْ تَدْخُلَ بَيْتِي تَتَغَدَّى عِنْدِي، وَتَدْعُوَلِي وَ مَا أَحْسَبُكَ الْيَوْمَ تَغَدَّيْتَ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام : عَلَى أَنْ لَا تَدَّخِرَ مَا فِي بَيْتِكَ وَلَا تَتَكَلَّفَ مِنْ وَرَاءِ بَابِكَ، قَالَ: لَكَ شَرْطُكَ، وَ دَخَلَ وَ دَخَلْنَا وَ أَكَلْنَا خُبْرًا وَ زَيْتاً، وَ تَمْراً ثُمَّ خَرَجَ يَمْشِي حَتَّى انْتَهَى إِلَى قَصْرِ الْإِمَارَةِ بِالْكُوفَةِ فَرَكَضَ بِرِجْلِهِ الْأَرْضَ فَزَلْزَلَتْ ثُمَّ قَالَ: وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْءَ لَوْ عَلِمْتُمْ مَا هَاهُنَا، وَابْمُ اللَّهِ لَوْ قَامَ قَائِنَا لَأَخْرَجَ مِنْ هَذَا الْمَوْضِعِ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ دِرْعِ وَ التي عَشَرَ أَلَّفَ بَيْضَةٍ مَا وِجْهَاتٌ ثُمَّ الْبَسَهَا التي عَشَرَ أَلْفاً مِنْ وُلْدِ الْعَجَمِ، ثُمَّ يَأْمُرُ بِقَتْلِ

كُلِّ مَنْ كَانَ عَلَى خِلَافِ مَا هُمْ عَلَيْهِ، وَإِنِّي أَعْلَمُ ذَلِكَ وَأَرَاهُ كَمَا أَعْلَمُ الْيَوْمَ، وَأَرَاه؛ (1)اصبغ بن نباته می گوید همراه امیرالمؤمنین علیه السلام به طرف بازار رفتیم. ایشان فروشندگان را به وفای کیل و میزان امر می کرد؛ یعنی از کم فروشی نهی می کرد. ایشان به گشت خود ادامه داد تا روز به نیمه رسید؛ در این حال، از کنار مردی که نشسته بود، عبور کردند. او به احترام امام علیه السلام ایستاد و گفت: ای امیرالمؤمنین! به خانه ام داخل شوید و نزد من غذایی میل بفرمایید، و برای من دعایی کنید؛ گمان نمی کنم شما چیزی خورده باشید. امیر المومنین فرمودند: «بر من است که با تو شرط کنم». گفت: بفرمایید. فرمودند: «به شرط آن که هر آنچه در خانه داری سر سفره بیاوری و برای تهیه غذا از بیرون، خودت را به سختی نیندازی.» گفت: قبول می کنم. امام علیه السلام دعوت او را پذیرفت و داخل شد، ما نیز داخل شدیم و سرکه و روغن زیتون و خرما خوردیم. سپس امام علیه السلام خارج شد و رفتند تا به دار الاماره کوفه رسیدند و در آن جا با پای مبارک شان به زمین زدند؛ به گونه ای که زمین لرزید؛ سپس فرمودند: «به خدا قسم می دانم این جا چه چیزی است؛ به خدا قسم اگر قائم ما قیام کند، هر آینه از این موضع دوازده هزار زره و دوازده هزار کلاه خود خارج کند و سپس آنها را به دوازده هزار نفر از فرزندان عجم بپوشاند. سپس به کشتن هر کس که بر خلاف آنچه آن ها بر آن هستند، دستور می دهد و من آن را می دانم و می بینم، همان طور که روز را

الآن می بینم.»


1) خصيبى الهداية الكبرى، ص159 .

جلسه سی و ششم

مقدمه

بحث ما پیرامون قتل های آغازین ظهور بود. یکی دیگر از روایاتی که مطرح کردیم، روایت امیرالمؤمنین علیه السلام از کتاب هداية الكبری خصیبی بود که مفاد روایت آن بود که امام علیه السلام به مکانی اشاره کردند و فرمودند: «به خدا قسم اگر قائم ما قیام کند، از این موضع دوازده هزار زره و دوازده هزار کلاه خود خارج کند. سپس آن ها را به دوازده هزار نفر از اولاد عجم بپوشاند. سپس به کشتن هر کس که بر خلاف آنچه آن ها بر آن هستند، دستور می دهد، و من آن را می دانم و می بینم؛ همان طور که روز را الآن می بینم.»

مفاد این روایت آن است که خیلی ها بر این عقیده نیستند و امام علیه السلام دستور می دهد همه را بکشند؛ اما ظاهرا از روایت این نکته استفاده نمی شود؛ چون در روایت است: «هذا الموضع» که به محله ای از کوفه اشاره دارد؛ نه این که مراد همه عالم باشد. و در محله ای ممکن است انسان هایی باشند که خلاف عقیده امام زمان علیه السلام هستند؛ همچنان که وقتی امیرالمومنین علیه السلام می خواستند برای جنگ صفین بروند، وقتی چون به رقه رسیدند – رقه محل تجمع طرفداران رژیم قبل و مخالفان بود دیدند که بر رودخانه خروشان فرات

پلی نیست؛ از آنان خواستند که بر رودخانه پلی بزنند تا نیروهای شان عبور کنند؛ اما آن ها چون نمی خواستند امام علیه السلام پیروز شود، تعلل کردند و گفتند: امکانات نداریم. امام از آن ها چند قایق درخواست کردند؛ گفتند قایق نداریم. امیر المومنین علیه السلام فرمود: «امورتان را به مالک اشتر واگذار کردم.» مالک اشتر هم سران آن ها را جمع کرد و گفت: به خدا قسم اگر پل را نزنید سرتان را می زنم! (1)و اموالتان را مصادره می کنم! آن ها هم در مدت کوتاهی پل زدند.

پس نسبت به این روایت نیز باید بگوییم که ممکن است مراد منطقه خاصی است که مخالفان و دشمنان در آن جمع شده اند، نه همه عالم؛ مانند این روایت از امام صادق علیه السلام :

«أَبُو الْقَاسِمِ الشَّعْرَانِيُّ يَرْفَعُهُ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ أَتَى رَحْبَةَ الْكُوفَةِ فَقَالَ بِرِجْلِهِ هَكَذَا وَ أَوْمَا بِيَدِهِ إِلَى مَوْضِعِ ثُمَّ قَالَ احْفِرُوا هَاهُنَا فَيَحْفِرُونَ فَيَسْتَخْرِجُونَ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ دِرْعِ وَاثْنَيَ عَشَرَ أَلْفَ سَيْفٍ وَاثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ بَيْضَةٍ لِكُلِّ بَيْضَةٍ وَجْهَيْنِ ثُمَّ يَدْعُو اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ رَجُلٍ مِنَ الْمَوَالِي مِنَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ فَيُلْبِسُهُمْ ذَلِكَ ثُمَّ يَقُولُ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ مِثْلُ مَا عَلَيْكُمْ فَاقْتُلُوهُ ؛ (2)عبد الرحمن بن حجاج از امام صادق علیه السلام چنین نقل می کند: هنگامی که قائم قیام کند، به فضای باز کوفه می آید و با پای مبارک خود به محلی


1) «لاجردن السيف فيكم ولأقتلنّكم ولأخذن ارضكم ولآخذن اموالکم» (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص151)

2) شيخ مفيد، الإختصاص، ص334 و مؤسسه معارف اسلامی معجم احاديث الامام المهدى، ج 5، ص 293 .

می زند و با دست خود به آن موضع اشاره می کند و می فرماید: «این جا را حفر کنید!» آن مکان را حفر می کنند و از آن مکان دوازده هزار زره و دوازده هزار شمشیر و دوازده هزار کلاه خود خارج می کند که برای هر کلاه خودی دو وجه است. سپس دوازده هزار نفر از موالی عرب و عجم را فرا می خواند و آن وسایل را به آنان می پوشاند و سپس می فرماید: «هر آن کس که بر آنچه شما بر آن هستید، نبود، بکشید. [یعنی اگر هم لباس شما هم نباشد، او را به قتل برسانید].»

ظاهر آن این است که هر کس بر خلاف عقیده آنان باشد، در هر کجا باشد کشته می شود؛ ولی این ظاهر مراد نیست، بلکه برخورد نسبت به یک گروهی خاص و در مکانی معین است.

منابع روایت

1.

متن این روایت را تنها خصیبی نقل کرده و او در قرن چهارم فوت شده است. از قرن چهارم تا به امروز بسیاری در موضوع مهدویت کتاب نوشته اند؛ اما کسی این روایت را نقل نکرده است و لذا ممکن است از این روایت و حتی از کل کتاب خصیبی اعراض کرده باشند.

2.

تنها کتابی که این روایت را نقل کرده، موسوعة احاديث امیر المومنين علیه السلام است؛ چون مبنای کتاب مذکور جمع هر آنچه از امیر المومنین علیه السلام نقل شده است؛ می باشد.

3.

معجم احاديث الامام المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج 4.

پس این روایت یک منبع بیشتر ندارد.

بررسی منبع روایت بیست و دوم

در این بخش باید در دو محور بررسی اعتبار کتاب الهداية الكبرى و بررسی سند روایت بپردازیم:

بررسی اعتبار كتاب الهداية الكبرى

نقل مرحوم خوئی (1)

«قال النجاشي: الحسين بن حمدان الخصيبي (الحصيني) الجنبلائي، أبو عبد الله . كان فاسد المذهب له كتب، منها: كتاب الإخوان، كتاب المسائل، كتاب تاريخ الأئمة، كتاب الرسالة تخليط . وقال الشيخ (222) الحسين بن حمدان بن الخصيب له كتاب أسماء النبي صلی الله علیه وآله و الأئمة علیهم السلام . وعده في رجاله في من لم يرو عنهم علیهم السلام ، (33) قائلا: الحضيني (الخصيبي) الجنبلائي يكنى أبا عبد الله، روى عنه التلعكبري و قال ابن الغضائري: كذاب فاسد المذهب صاحب مقالة معلومة لا يلتفت إليه. وقال ابن داود في القسم الثاني (136): مات في شهر ربيع الأول سنة 358؛ مرحوم نجاشی گفته است: حسین بن حمدان خصیبی جنبلائی، ابو عبد الله؛ مذهب او فاسد بود و برای او کتاب هایی است از جمله اخوان، مسائل، تاریخ الائمه و رساله تخلیط و شیخ فرموده است: حسین بن حمدان بن خصیب دارای دو کتاب اسماء پیامبر صلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام است. و در رجالش او را از کسانی شمرده است که از ائمه علیهم السلام روایت نکردند و نیز گفته است: حضینی (خصیبی) جنبلائی (کنیه او ابو عبد الله و


1) خوئی، معجم الرجال الحدیث، ج 5، ص 224.

تلعکبری) از او روایت کرده است.

همچنین ابن غضائری گفته است: او دروغگو و مذهبش فاسد بود و مقالاتی دارد که به آن توجه نمی شود. ابن داود او را در قسم دوم آورده و گفته است: او در ربیع الاول سال 358 فوت شده است.»

مرحوم خوئی نسبت به ایشان نظری نمی دهند؛ علامه حلی نیز ایشان را در قسم دوم کتابش می آورد یعنی «ضعیف» است؛ مرحوم مجلسی هم او را «تضعیف» می کند و جزائری نیز ایشان را جز «ضعفا» می آورد.

نظر مرحوم وحید بهبهانی

إنّ كونه من مشايخ الإجازة يشير إلى الوثاقة؛ (1)ايشان از مشایخ اجازه است و کسی که از مشایخ اجازه باشد، «ثقه» است.

اشکال مرحوم مامقانی (2)

«و أقول: شيخوخة الإجازة كالأصل في الكشف عن الوثاقة، ولا تقاوم الدليل. وإفساد مثل النجاشي لمذهب الرجل دليل، فالأظهر ضعف الرجل؛ شیخوخیت اجازه مانند اصل است در کشف از وثاقت شخص، و در برابر دلیل مقاومت نمی کند. البته مانند نجاشی او را به دلیل مذهب فاسدش تضعیف کرده اند که این، خود دلیل است و لذا اظهر «ضعف» او است.»


1) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج22، ص30.

2) همان.

فرمایش فرزند مرحوم مامقانی (1)

بعد تصريح النجاشي بأنّ المترجم فاسد المذهب، و أن كتابه الرسالة تخليط، و عدم قيام دليل على خلافه، لا بدّ من الحكم عليه بالضعف، و عد رواياته ضعيفة و متروكة من جهته، فتفطن؛ تصریح نجاشی مبنی بر این که مذهب مترجم فاسد و این که کتاب او رساله تخلیط است، و عدم اقامه دلیل بر خلاف آن؛ پس چاره ای نیست از حکم به «ضعف» او و شمردن روایات او از زمره روایات ضعیف و ترک شده».

نظر مرحوم نمازی (2)

استضعفه النجاشي و ابن الغضائري. وله كتب عدّها النجاشي و الشيخ ذكر كتابه في اسماء النبي و الائمة صلوات الله عليهم ولم يضعفه. أقول: و الاستضعاف مستضعف و لم أجد وجها له إلا روايته غرائب معجزات الائمة و أحوالهم كما يظهر من كثرة رواية السيد هاشم في مدينة المعاجز عن كتاب هدايته. وكتابه الهداية روى فيه عن جماعة كثيرة منهم عيسى بن مهدي الجوهري، عن أبي محمد العسكري عليه السلام حديثا طويلا في بيان الخصال التي خص الله تعالى بها الائمة وشيعتهم. والعامة خالفهم كما نقل عنه في مستدرك الوسائل و له روايات كريمة في فضائل الرسول و ائمة الهدى صلوات الله عليهم وأحوالهم في العوالم السابقة تفيد هذه الروايات حسن عقيدته وكماله ويبيّن لنا وجه الاستضعاف؛ خود این استضعاف ضعیف است؛ چون وجهی برای آن نیافتیم، مگر روایاتی که او از


1)

2) نمازی شاهرودی، مستدركات علم رجال الحديث ج 3، ص 121.

غرایب معجزات ائمه و غرائب احوال آنان نقل کرده است. این مطلب از کثرت روایت سید هاشم در مدینة المعاجز از کتاب هداية الكبرى او ظاهر می باشد. همچنین در کتاب هدایة الکبری از جماعت کثیری نقل می کند که از آنان است عیسی بن مهدی جوهری از امام حسن عسکری علیه السلام روایتی طولانی نقل می کند در بیان ویژگی هایی که خداوند در آن روایات ویژگی های ائمه علیهم السلام و شیعیان آنها را عنوان کرده است و عامه با آن روایات مخالفت کردند؛ همچنان که از او روایاتی در مستدرک الوسائل نقل شده است... و او روایات کریمه ای در فضایل پیامبر صلی الله علیه وآله و ائمه ی هدا علیهم السلام و احوال آنان در عوالم قبل نقل کرده است که این روایات حسن اعتقاد و کمال اعتقاد او را می رساند و با توجه به نقل این گونه روایات وجه «تضعیف» او برای ما روشن می شود.»

براین اساس، این کتاب به نظر مرحوم نمازی مشکلی ندارد. اگر ملاک را خود روایات قرار دهیم، یعنی صحت وثاقت خبری نه مخبری، یک بحث است؛ اما اگر بخواهیم به تضعیفات قدما اعتماد کنیم، نجاشی فرموده است: مذهب او فاسد است، مگر این که مبنای مرحوم خویی را بپذیریم که فاسد المذهب با ثقه بودن منافات ندارد آری؛ اگر کسی ایشان را توثیق کرده بود، می پذیرفتیم اما کسی در مورد ایشان نگفته است که او ثقه است. لذا ما در قبول ایشان تامل داریم.

بررسی سندی روایت بیست و دوم

«وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ صَبَّاحِ الْآمِرِي عَنِ الْحَارِثِ بْنِ خَضِرٍ عَنِ

الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ:

سند روایتی که ایشان نقل می کند، مورد اشکال است.

صباح الأمری؛ ایشان مجهول است.

الحارث بن خضر؛ این عنوان نیز در کتاب های رجالی نمی باشد.

اصبغ بن نباته؛ ایشان مشکلی ندارد.

در کتاب وقعة الصفين نصر بن مزاحم، نسبت به اصبغ بن نباته چنین آمده است: (1)

«وَ كَانَ شَيْخاً نَاسِكاً عَابِداً وَ كَانَ إِذَا لَقِ الْقَوْمُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا يَغْمِدُ سَيْفَهُ وَ كَانَ مِنْ ذَخَائِرِ عَلِقٍ مِمَّنْ قَدْ بَايَعَهُ عَلَى الْمَوْتِ وَكَانَ مِنْ فُرْسَانِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَكَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَضِنُّ بِهِ عَلَى الْحَرْبِ وَ الْقِتَالِ. وكان القوم اذا لقي بعضهم بعضا اغمد الاصبغ سيفه فاذا افترقوا برز وحده فلا يرجع حتي يخضب سیفه و رمحه؛ اصبغ که پیری پارسا و پرهیزکار بود و چون غالباً گروه ها را گرم پیکار و درگیری با یکدیگر می دید، شمشیرش را در نیام می کرد. وی از ذخایر علی علیه السلام نبود که تا پای جان به او بیعت سپرده بود و از شهسواران عراق شمرده می شد. امام علی علیه السلام از گسیل داشتن او به جنگ و کشتار دریغ می ورزید و چون گروهی را گرم پیکار با یکدیگر می دید، شمشیرش را در نیام می کرد؛ اما اگر کسی نبود، خود تنها حمله می کرد و برنمی گشت تا شمشیر و نیزه اش را به خون آغشته می کرد.»


1) نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص443.

ایشان با چنین اعتقاد محکم از امیرالمؤمنین علیه السلام تا پای جان دفاع می کرد و لذا جای تشکیک در ایشان نیست بلکه او «فوق وثاقت» است؛ مخصوصاً که عامه بسیار او را «تضعیف» می کنند. البته هیچ دلیلی برای تضعیف وی یافت نمی شود، مگر محبت على بن ابى طالب علیه السلام .

عقیلی می گوید: «كان يقول بالرجعة؛ وى به رجعت اعتقاد داشت.»

ابن حبان می گوید: «فتن بحب على فاتى بالطامات فاستحق ترکه؛ (1)بسیار شیفته على علیه السلام بود و حرف های بزرگی در مورد او می زد. پس مستحق، «ترک» روایات او است.»


1) عسقلانی، تهذيب التهذيب، ج1، ص316.

جلسه سی و هفتم

مقدمه

سخن راجع به قتل های آغازین ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود که در این زمینه به نقل و بررسی روایاتی پرداختیم در این جلسه روایت بعدی را بیان می کنیم؛

روایت بیستم و سوم قتلهای آغازین ظهور

یکی دیگر از روایاتی که ممکن است مستند مدعیان خشونت امام باشد، این روایت است:

«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ عَنْ يُونُسَ بْنِ كُلَيْبٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام : لَا يَخْرُجُ الْقَائِمُ علیه السلام حَتَّى يَكُونَ تَكْمِلَةُ الْحَلْقَةِ قُلْتُ وَكَمْ تَكْمِلَةُ الْخَلْقَةِ قَالَ عَشَرَةُ آلَافٍ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِهِ وَ مِیكَائِيلُ عَنْ يَسَارِهِ ثُمَّ يَهُزُّ الرَّايَةَ وَ يَسِيرُ بِهَا فَلَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْمَشْرِقِ وَلَا فِي الْمَغْرِبِ إِلَّا لَعَنَهَا وَ هِيَ رَايَةُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وآله نَزَلَ بِهَا جَبْرَئِيلُ يَوْمَ بَدْرٍ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا هِيَ وَاللَّهِ قُطْنٌ وَلَا كَتَانٌ وَلَا قَةٌ وَلَا حَرِيرٌ قُلْتُ فَمِنْ أَيِّ شَيْءٍ هِيَ قَالَ مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ نَشَرَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَوْمَ بَدْرٍ ثُمَّ لَفَهَا وَ دَفَعَهَا إِلَى علِي علیه السلام فَلَمْ تَزَلْ عِندَ عَلِي علیه السلام حَتَّى إِذَا كَانَ يَوْمُ الْبَصْرَةِ نَشَرَهَا أَمِيرُ

الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَفَتَحَ اللهُ عَلَيْهِ ثُمَّ لَفَهَا وَ هِيَ عِنْدَنَا هُنَاكَ لَا يَنْشُرُهَا أَحَدٌ حَتَّى يَقُومَ الْقَائِمُ فَإِذَا هُوَ قَامَ نَشَرَهَا فَلَمْ يَبْقَ أَحَدٌ فِي الْمُشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ إِلَّا لَعَنَهَا وَ يَسِيرُ الرُّعْبُ قُدَّامَهَا شَهْراً وَ وَرَاءَهَا شَهْراً وَ عَنْ يَمِينِهَا شَهْراً وَ عَنْ يَسَارِهَا شَهْراً. ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّهُ يَخْرُجُ مَوْتُورًا غَضْبَانَ أَسِفَا لِغَضَبِ اللَّهِ عَلَى هَذَا الْخَلْقِ يَكُونُ عَلَيْهِ قَيصُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ الَّذِي عَلَيْهِ يَوْمَ أُحُدٍ وَ عِمَامَتُهُ السَّحَابُ وَ دِرْعُهُ دِرْعُ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم السَّابِعَةُ وَ سَيْفُهُ سَيْفُ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم ذُو الْفَقَارِ يُجَرِّدُ السَّيْفَ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ يَقْتُلُ هَرْجاً فَأَقَلُ مَا يَبْدَأُ بِبَنِي شَيْبَةَ فَيَقْطَعُ أَيْدِيَهُمْ وَيُعَلِّقُهَا فِي الْكَعْبَةِ وَيُنَادِي مُنَادِيهِ هَؤُلَاءِ سُرَاقُ اللهِ ثُمَّ يَتَنَاوَلُ قُرَيْشاً فَلَا يَأْخُذُ مِنْهَا إِلَّا السَّيْفَ وَلَا يُعْطِيهَا إِلَّا السَّيْفَ وَلَا يَخْرُجُ الْقَائِمُ علیه السلام حَتَّى يُقْرَأَ كِتَابَانِ كِتَابُ بِالْبَصْرَةِ وَكِتَابٌ بِالْكُوفَةِ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ عَلي علیه السلام (1)، ابو بصير می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «قائم خروج نخواهد کرد، مگر حلقه سپاه به کمال و تمام برسد». عرض کردم عددی که حلقه بدان کامل شود چقدر است؟ فرمود: «ده هزار است که جبرئیل از سوی راست آن و میکائیل از طرف چپ آن قرار دارند و سپس پرچم را به اهتزاز در می آورد و با آن، حرکت می کند. پس هیچ کس در مشرق و مغرب نماند، مگر این که آن پرچم را لعنت کند و آن، همان پرچم رسول خدا صلی الله علیه وآله است، که جبرئیل در روز بدر آن را فرود آورد. ای ابا محمد! به خدا قسم آن پرچم نه از پنبه است و نه از کتان و نه از ابریشم و نه از حریر.» عرض کردم: پس از چه چیزی است؟ فرمود: «از ورق [= برگ] بهشتی است. رسول خدا صلی الله علیه وآله


1) نعمانی، الغیبه، ص307.

در روز بدر آن را برافراشت و بعد آن را در پیچید و به علی علیه السلام داد. پس پرچم همچنان نزد علی علیه السلام بود تا هنگامی که روز بصره فرا رسید، آن را برافراشت و خداوند نیز پیروزی را نصیب او ساخت. سپس آن حضرت پرچم را در هم پیچید و آن نزد ما است. هیچ کس آن را نخواهد گشود تا آنگاه که قائم علیه السلام قیام کند و چون او قیام کرد، آن را بر خواهد افراشت و هیچ کس در مشرق و مغرب باقی نماند، مگر این که آن را لعنت کند (1)[یعنی از آن بیزاری جوید.] و ترس و هراس به مقدار يك ماه راه پیشاپیش آن و يك ماه از پس آن و يك ماه از جانب راست آن و يك ماه از چپ آن پرچم در حرکت است. ای أبا محمد! او در حالی که خون [نیاکان خویش را که] مطالبه نشده است، مطالبه می کند و خشمگین و متأسف است؛ به خاطر خشم خداوند بر این مردم، خروج خواهد کرد. پیراهن رسول خدا صلی الله علیه وآله که در روز احد به تن داشت، برتن او است و نیز عمامه سحاب او، و زره بلند رسول خدا صلی الله علیه وآله و شمشیر او [ = شمشیر رسول خدا صلی الله علیه وآله] ذو الفقار، و هشت ماه شمشیر از نیام کشیده بر دوش دارد و بی باکانه می کشد، نخستین مرحله عملیات نظامی با بنی شیبه [ = پرده داران خانه کعبه] است. پس دست های ایشان را قطع می کند و آن ها را در کعبه می آویزد و منادی آن حضرت اعلام می کند: اینان دزدان کعبه هستند.


1) مراد ستمگرانی هستند که نمی خواهند حکومت عدل برپا گردد.

سپس به قریش می پردازد. از ایشان جز شمشیر دریافت نمی کند و به ایشان جز شمشیر ارزانی نمی دارد [ = فقط شمشیر ردّ و بدل می کند ] و قائم خروج نخواهد کرد تا آنگاه که دو فرمان مبنی بر بیزاری از علی علیه السلام خوانده می شود: فرمانی در بصره و فرمانی در کوفه.»

بیان روایاتی در تفسیر روایت بیست و سوم

شاهد فقره: «... ثُمَّ يَهُزُّ الرَّايَةَ وَ يَسِيرُ بِهَا...»

«وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى الْقَائِمِ علیه السلام عَلَى ظَهْرِ النَّجَفِ فَإِذَا اسْتَوَى عَلَى ظَهْرِ النَّجَفِ رَكِبَ فَرَسًا أَدْهَمَ أَبْلَقَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ شِمْرَاخٌ ثُمَّ يَنْتَفِضُ بِهِ فَرَسُهُ فَلَا يَبْقَ أَهْلُ بَلْدَةٍ إِلَّا وَ هُمْ يَظُنُّونَ أَنَّهُ مَعَهُمْ فِي بِلَادِهِمْ فَإِذَا نَشَرَ رَايَةَ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وآله انحَطَ إِلَيْهِ ثَلَاثَةَ عَشَرَ أَلْفَ مَلَكٍ وَثَلَاثَةَ عَشَرَ مَلَكاً كُلُّهُمْ يَنْتَظِرُ الْقَائِمَ علیه السلام وَهُمُ الَّذِينَ كَانُوا مَعَ نُوحٍ علیه السلام فِي السَّفِينَةِ وَ الَّذِينَ كَانُوا مَعَ إِبْرَاهِيمَ الخليلِ علیه السلام حَيْثُ أُلْتِي فِي النَّارِ وَكَانُوا مَعَ عِيسَى علیه السلام حَيْثُ رُفِعَ وَ أَرْبَعَةُ آلَافٍ مُسَوَّمِينَ وَ مُرْدِفِينَ وَ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ مَلَكاً يَوْمَ بَدْرٍ وَ أَرْبَعَةُ أَلْافِ مَلَكٍ الَّذِينَ هَبَطُوا يُرِيدُونَ الْقِتَالَ مَعَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِي علیهما السلام فَلَمْ يُؤْذَنْ لَهُمْ فَصَعِدُوا فِي الِاسْتِغْذَانِ وَ هَبَطُوا وَ قَدْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ علیه السلام فَهُمْ شُعْثٌ غُبْرٌ يَبْكُونَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ علیه السلام إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ مَا بَيْنَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ علیه السلام إِلَى السَّمَاءِ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ؛ (1)ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام چنین روایت می کند: گویا به قائم علیه السلام می نگرم که پشت نجف است و چون در آنجا


1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص671.

مستقر شود، سوار بر اسب تیره رنگ ابلقی می شود که میان دو چشمش یال سپیدی است، که به وسیله آن، اسبش را بجهاند و هیچ شهری نباشد، جز آن که اهل آن شهر گمان برند که قائم علیه السلام همراه آنان در آن شهر است؛ و چون رایت رسول خدا صلی الله علیه وآله را برافرازد سیزده هزار و سیزده فرشته از آسمان بر وی فرود می آید و همگی آنها بر قائم علیه السلام می نگرند. آنان کسانی هستند که همراه نوح علیه السلام در کشتی و نیز همراه ابراهیم خلیل علیه السلام بودند، آنگاه که در آتش افکنده شد و همراه عیسی علیه السلام بودند، آن گاه که او را به آسمان بردند و این ها چهار هزار فرشته نشان دار و ردیف شده و سیصد و سیزده فرشته ای هستند که در روز بدر بودند.

نیز چهار هزار فرشته ای هستند که فرود آمدند تا همراه حسین بن علی علیهما السلام با یزیدیان کارزار کنند؛ همگی این ها در رکاب قائم علیه السلام هستند. البته به فرشتگانی که برای یاری حسین علیه السلام فرود آمدند، اجازه کارزار ندادند و لذا آن ها برای کسب تکلیف به آسمان رفتند و چون فرود آمدند، حسین علیه السلام به شهادت رسیده بود و آنان پریشان و گردآلود تا روز قیامت بر سر مزار حسین علیه السلام می گریند و ما بین آن مزار و ،آسمان محلّ رفت و آمد فرشتگان است.»

شاهد فقره «... يَكُونُ عَلَيْهِ قَيصُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله الَّذِي عَلَيْهِ يَوْمَ أُحُدٍ...»

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيُّ عَنْ عَمِهِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: أَلَّا أُريكَ قَيصَ الْقَائِمِ الَّذِي يَقُومُ عَلَيْهِ فَقُلْتُ بَلَى قَالَ فَدَعَا بِقِمَطْرٍ فَفَتَحَهُ وَ أَخْرَجَ مِنْهُ قَيصَ كَرَابِيسَ فَنَشَرَهُ فَإِذَا فِي كُتِهِ الْأَيْسَرِ دَمٌ فَقَالَ

هَذَا قَمِيصُ رَسُولِ اللهِ ص الَّذِي عَلَيْهِ يَوْمَ ضُرِبَتْ رَبَاعِيَتُهُ وَ فِيهِ يَقُومُ الْقَائِمُ فَقَبَّلْتُ الدَّمَ وَ وَضَعْتُهُ عَلَى وَجْهِي ثُمَّ طَوَاهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَرَفَعَهُ. (1)

يعقوب بن شعیب می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «آیا پیراهنی که قائم، هنگام قیام آن را در برخواهد داشت، نشانت دهم؟!» عرض کردم: آری. امام علیه السلام جعبه ای را خواست و آن را گشود؛ پیراهنی را که از پنبه بود، بیرون آورد و باز کرد؛ با کمال تعجب دیدم که آستین چپ آن خون آلود است. سپس فرمود: «پیراهن رسول خدا صلی الله علیه وآله همین پیراهن بود در آن روز که دندان های جلویش ضربت دید. حضرت قائم علیه السلام با این پیراهن بر تنش قیام می کند». من آن را بوسیدم و بر صورتم نهادم. سپس امام صادق علیه السلام پیراهن را پیچید و برداشت.

اما آیا این پیراهن، پیراهنی معمول بوده است یا دارای سابقه است و آیا با پیراهن حضرت یوسف علیه السلام ارتباطی دارد یا نه؟ روایت زیر سابقه این پیراهن را مشخص می کند :

سابقه این پیراهن

مُحَمَّدٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّراج عَنْ بِشَرِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ أَتَدْرِي مَا كَانَ قَمِيصُ يُوسُفَ علیه السلام قَالَ قُلْتُ لَا قَالَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ علیه السلام لَمَّا أُوقِدَتْ لَهُ النَّارُ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ علیه السلام بِقَوْبٍ مِنْ ثِيَابِ الْجَنَّةِ فَأَلْبَسَهُ إِيَّاهُ فَلَمْ


1) نعمانی، الغیبه، ص243.

يَضُرَّهُ مَعَهُ حَرٌّ وَلَا بَرْدٌ فَلَمَّا حَضَرَ إِبْرَاهِيمَ الْمَوْتُ جَعَلَهُ فِي تَمِيمَةٍ وَ عَلَّقَهُ عَلَى إِسْحَاقَ وَ عَلَّقَهُ إِسْحَاقُ عَلَى يَعْقُوبَ فَلَمَّا وُلِدَ يُوسُفُ علیه السلام عَلَّقَهُ عَلَيْهِ فَكَانَ فِي عَضُدِهِ حَتَّى كَانَ مِنْ أَمْرِهِ مَا كَانَ فَلَمَّا أَخْرَجَهُ يُوسُفُ مِصْرَ مِنَ التَّمِيمَةِ وَجَدَ يَعْقُوبُ رِيحَهُ وَ هُوَ قَوْلُهُ: إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلَا أَنْ تُفَتِّدُونِ فَهُوَ ذَلِكَ الْقَمِيصُ الَّذِي أَنْزَلَهُ اللَّهُ مِنَ الْجَنَّةِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَإِلَى مَنْ صَارَ ذَلِكَ الْقَمِيصُ قَالَ إِلَى أَهْلِهِ ثُمَّ قَالَ كُلُّ نَبِي وَرِثَ عِلْمًا أَوْ غَيْرَهُ فَقَدِ انْتَهَى إِلَى آلِ مُحَمَّد صلی الله علیه وآله (1)، مفضل بن عمر می گوید: از امام صادق علیه السلام چنین شنیدم: «آیا می دانی پیراهن يوسف علیه السلام کجا است؟» گفتم: نه! فرمود: «وقتی که برای [سوزاندن] ابراهیم علیه السلام آتش را روشن کردند، جبرئیل نازل شد، آن پیراهن را آورد و به او پوشانید! پس حرارت و برودت به او ضرر نرساند. زمانی که وفات ابراهیم فرارسید، آن را به مهره ای تعویذ کرد و به گردن اسحاق علیه السلام آویخت و اسحاق به گردن یعقوب علیهما السلام آویزان کرد. وقتی که یوسف علیه السلام متولد شد، بر [بازوی] او آویخت و در بازوی او بود تا کارش به آنجا رسید که باید می رسید. وقتی یوسف علیه السلام حرزی را که در گردن داشت، گشود که پیراهن را برای پدرش بفرستد؛ یعقوب علیه السلام بوی پیراهن را دریافت و گفت: من بوی یوسف را می یابم، اگر مرا به بی خردی متهم نکنید. پس پیراهنی است که از بهشت [آورده شده] است.» گفتم: فدایت شوم!

آن پیراهن آخر به چه کسی رسید؟ فرمود: «به اهلش و آن همراه قائم علیه السلام ما خواهد بود، زمانی که خروج کند.» سپس فرمود: «تمام انبیا


1) کلینی، کافی، ج1، ص232.

وارث هرگونه علم و غیر علم شده اند که به محمد صلی الله علیه وآله منتهی و واگذار شده است».

در مورد عبارت «... عمامته سحاب....» بعضی از عامه از روی عدم علم یا به عمد می گویند که شیعه معتقد است علی بن ابی طالب علیهما السلام در ابرها است؛ در حالی که «سحاب» نام عمامه پیامبر صلی الله علیه وآله بود و هر وقت که می خواستند امیرالمؤمنین علیه السلام را تشویق کنند، آن عمامه را روی سر علی علیه السلام می گذاشتند. و می فرمودند: «جاء فی السحاب؛ علی علیه السلام با عمامه پیامبر صلی الله علیه وآله آمد؛ نه این که علی علیه السلام در ابرهاست.

جلسه سی و هشتم

مقدمه

محور بحث بررسی روایاتی است که بعضی برای ادعای کشتار و قتل های وسیع آغاز حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به آن استناد کرده اند.

روایت بیست و سوم را بیان کردیم و اکنون ادامه روایت :

منابع روایت

1.

الغيبة نعمانی، ص307، ب19، ح2؛

2.

اثبات الهداة، ج 3، ص 545 همان متن از غیبة نعمانی؛

3.

حلية الابرار، ج 5، ص331، از غیبة نعمانی با کمی تفاوت: «هؤلاء سرّاق الله، ثم يتناول المفقودون من فرشهم و هو قول الله عزّ و جلّ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ، أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللهُ جَمِيعاً. قال: الخيرات الولاية»؛

4.

بحار الانوار، ج52، ص 367: «لا يخرج القائم من مكة ... ثم يهز الراية المغلبة» و زاد فيه: «ثمّ يجتمعون قزعا كقزع الخريف (1)من القبائل ما بين الواحد والاثنين والثلاثة و


1) «خریف» یعنی پاییز در پاییز ابرها در فضا پراکنده اند. اصحاب امام را به این ابرهای پراکنده تشبیه کرده است که آنان همین طور در اطراف کره زمین پراکنده اند و بعضی از تعبیر خریف استفاده کرده اند که ظهور امام در پاییز است.

الأربعة و الخمسة و الستة والسبعة و الثّمانية و التسعة والعشرة»؛

5. معجم احادیث الامام المهدى، ج 5، ص 85، از غیبة نعمانی.

بررسی سندی روایت بیست و سوم

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ عَنْ يُونُسَ بْنِ كُلَيْب عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلي بن أبي حمزةَ عَنْ أَبِيهِ عَن أَبي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ الله علیه السلام :

ابن عقده؛ ایشان از مشایخ مرحوم نعمانی است و نام او در هفتاد سند روایات مهدوی آمده و در کتب اربعه نیز لااقل در 26 مورد نامش برده شده است. ایشان با این که زیدی مذهب است؛ شخصیتی است که عامه و خاصه بالاتفاق او را قبول دارند، مگر نواصب که آنها نیز با هر کس که از فضایل اهل بیت بگوید، مشکل دارند. ابن عقده از لحاظ علمی کسی بوده که سیصد هزار روایت از اهل بیت داشته است: (1)

نظر دار قطنی در مورد ایشان: «و عن الدارقطني (2)- من العامة - أنّه قال: أجمع أهل


1) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج 7، ص 328 : «قال أحمد بن الحسن بن هرثمه: كنت بحضره ابن عقده أكتب عنه و في المجلس هاشمی، فجرى حديث الحفظ، فقال أبو العباس: أنا أجيب في ثلاثمائه ألف حديث من حديث أهل البيت، هذا سوى غيرهم، و ضرب بيده على الهاشمي.»

2) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 5، ص 16 «و فيه: إلى زمن أبي العباس.»

الكوفة أنه لم ير من زمن عبد الله بن مسعود، إلى زمان أبي العباس بن عقدة، أحفظ منه. از زمان عبد الله بن مسعود تا زمان ابن عقده کسی را از او حافظ تر ندیدم.»

فرمایش شیخ طوسی

و أمره في الثقة و الجلالة وعظم الحفظ، أشهر من أن يذكر، و كان زيديا جاروديا، و على ذلك مات. وإنّما ذكرناه في جملة أصحابنا، لكثرة رواياته عنهم، و خاطته بهم، و تصنيفه لهم. وله كتب كثيرة، وكتاب من روى عن أمير المؤمنين علیه السلام وأسنده، كتاب من روى عن الحسن و الحسين علیهما السلام ، كتاب من روى عن علي ابن الحسين علیهما السلام و أخباره، كتاب من روى عن أبي جعفر محمد بن علي علیهما السلام و أخباره، كتاب من روى عن زيد بن عليّ و مسنده كتاب الرجال، و هو كتاب من روى عن جعفر بن محمد علیهما السلام (1)، وله كتب ذكرناها في الكتاب الكبير، منها: كتاب أسماء الرجال الذين رووا عن الصادق علیه السلام أربعة آلاف رجل، و أخرج فيه لكل رجل الحديث الذي رواه ؛ (2)ایشان از جهت «وثاقت» و «جلالت» و «حفظ حدیث» بالاتر از این است که در موردش حرف بزنیم. ایشان زیدی جارودی بود و زیدی هم از دنیا رفت. ایشان را در جمله اصحاب ذکر کردم، به سبب کثرت روایات او از ائمه علیهم السلام (3). وی بسیار با اهل بیت علیهم السلام


1) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج 7، ص329.

2) همان، ص333.

3) ایشان سیصد هزار نقل دارد. همه وسائل الشیعه 35 هزار روایت است و مستدرک 18 هزار که مجموع آن ها 53 هزار حدیث می شود؛ ولی ایشان شش برابر این کتاب ها حدیث حفظ بوده که متأسفانه بسیاری از کتاب ها به دست نواصب از بین رفته است؛ از فتح مصر کتاب سوزی آنان شروع شد و تا امروز ادامه دارد.

آمیخته بود و [در جهت تثبیت ولایت اهل بیت] کتاب برای آنها می نوشت. وی دارای کتاب های بسیاری است؛ از آن جمله کتاب من روى عن أمير المؤمنين علیه السلام وأسنده، كتاب من روى عن الحسن و الحسين علیهما السلام، كتاب من روى عن علی ابن الحسين علیهما السلام و أخباره، كتاب من روى عن أبي جعفر محمد بن على علیهما السلام و أخباره، [كتاب من روى عن زيد بن علی و مسنده]، کتاب الرجال، و هو كتاب من روى عن جعفر بن محمد علیهما السلام ؛ و برای او کتاب هایی است که آن ها را در کتاب کبیر ذکر کردیم؛ از آن جمله: کتابی مشتمل بر نام کسانی که از امام صادق علیه السلام روایت نقل کرده اند که چهار هزار نفر هستند، (1)و برای هر یک از شاگردان احادیثی را که روایت کرده جمع آوری و تنظیم کرده است.»

فرمایش مرحوم مامقانی (2)

«و أقول: بعد توثيقهم له بالتوثيق المزبور المعتبر، فما معنى عده له في القسم الثاني؟! و لذا اعترض عليه في النقد - بعد نقل ذكره له من غير توثيق – بقوله: وكان الأولى أن يوثقه، بل أن يذكره في الباب الأول، كما ذكر فيه من هو أدنى منه كثيرا.... و هو اعتراض


1) امثال مزی وقتی 36 نفر از شاگردان امام صادق علیه السلام را نام می برد بر فرض قبول این که 36 نفر باشند، لااقل این 36 نفر یک روز در درس امام شرکت کرده اند و حداقل هر کدام یک حدیث شنیده است؛ اما آیا مزی می تواند در کتاب هایشان 36 روایت نشان ما بدهد یا کم تر، حتی 5 مورد؟! در کتاب بخاری حتی یک حدیث از امام صادق نیست! در صحیح مسلم تنها یک حدیث از امام صادق علیه السلام آمده است.

2) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج 7، ص334.

موجّه وارد عليهما، بل نزيد على ذلك ونقول: إنّه قد عدّ في القسم الأول جماعة، كان مذهبهم على خلاف الحق، كالفطحيّة، بمحض شهادة أصحابنا بأنهم ثقات أثبات، فعدّه له في القسم الأول كان أولی؛ و می گویم: این که علمای رجال او را توثیق معتبر کرده اند و این که علامه حلی او را جزو قسم دوم [ = ضعفا] شمرده است، چه معنایی دارد؟! لذا مرحوم تفرشی در نقد الرجال بعد از نقل اینکه علامه او را بدون توثیق ذکر کرده، به علامه ایراد گرفته است و می گوید: اولی این بود که او را توثیق، بلکه او را در باب اول ذکر میکرد همچنان که بسیار از کسانی را که از او پایین تر هستند در باب اول ذکر کرده است... و این اعتراضی به جا و شایسته است، و اشکال بر آن دو [ = علامه حلی و ابن داوود] وارد است، علامه کسانی را جزء قسم اول شمرده است که مذهب آنان بر خلاف مذهب حق است، مانند فطحیه به محض این که اصحاب ما شهادت دادند که آنان از ثقات هستند به آن توثیقات بسنده و اعتماد کرده است. پس اگر علامه ابن عقده را جزء قسم اول بشمارد، اولی است.»

فرمایش فرزند مرحوم مامقانی (1)

أجمع أصحابنا - رضوان الله عليهم - من الرجاليين و الفقهاء بأن المترجم ثقة جليل القدر، مستقيم في الحديث و رواياته صحيحة و المشهور بين كبار علماء العامة وثاقته و جلالته، إلّا أنّ بعض النواصب منهم رموه بالضعف و الوضع و الكذب، مع الإشارة إلى أن سبب رميهم ذلك هو روايته كثيرا في فضائل أهل البيت علیهم السلام حتى أنه روى الخطيب


1) همان، ص343.

أنّه كان يقول : أحفظ لأهل البيت ثلاثمائة ألف حديث، و في تذكرة الحفاظ : إنّه مقت لتشيعه، و في البداية والنهاية: إنّه كان يحفظ ستمائة ألف حديث منها ثلاثمائة ألف حديث في فضائل أهل البيت علیهم السلام ... و من العجيب أنّه لم يكفّروه و اكتفوا بنسبة الوضع و الكذب إليه!. والذي يستفاد من مجموع ما ذكر في المتن و التعليق أن المترجم كان آية في الحفظ، وكان الناس يحتاجون إليه ولا يحتاجهم و لمنزلته العظيمة، و وفور علمه لم يستطيعوا أن يلصقوا به أكثر من ذلك، فالرجل ثقة صدوق جليل، و رواياته موثّقة من جهته بلا ریب؛ اصحاب ما از رجالیان و فقها - که رضوان خداوند بر آنان باد! اجماع کردند که ابن عقده ثقه و جلیل و روایات او صحیح است. مشهور بین بزرگان علمای عامه نیز «وثاقت» و «جلالت» او است، مگر بعضی از نواصب (1)که او را به «ضعف» و وضع و کذب، رمی و نیز اشاره کرده اند که سبب رمی آنان این است که او روایات فراوانی در فضایل اهل بیت علیهم السلام دارد؛ حتى خطیب می گوید: او برای اهل بیت سیصد هزار روایت حفظ کرد، و ذهبی در تذکرة الحفاظ گفته است: او به سبب این که شیعه است، مورد غضب است؛ و ابن كثير در البداية والنهاية گفته است: او ششصد هزار حدیث حفظ بود


1) در مقدمه کتاب «لسان المیزان» آمده است: خوارج حدیث جعل می کردند و به پیامبر صلی الله علیه وآله نسبت می دادند و این احادیث دست به دست شده و به دست علما رسیده است و آنان خیال می کنند که از پیامبر است. این در حالی است که بخاری از دهها نفر از خوارج حدیث نقل می کند؛ ولی از امام صادق علیه السلام نقل نمی کند». ابن حجر نیز در مقدمه «هدی الساری» سیصد نفر را اسم می برد از رجال بخاری که مورد اشکال هستند و بعد تلاش می کند که آن ها را تقویت کند؛ ولی بیش از چند نفر را نمی تواند تقویت کند .

که سیصد هزار حدیث آن در فضایل اهل بیت بود.... جای تعجب است که او را تکفیر نکرده و به نسبت دادن «وضع» و «کذب» به او بسنده کرده اند. از مجموع آنچه در متن و تعلیق ذکر شد استفاده می شود که این شخص سرآمد در حفظ حدیث بود و مردم به او نیاز داشتند و او به کسی نیاز نداشت، و به دلیل شخصیت و مقام علمی او نتوانستند بیش از این به او نسبت دهند. لذا ایشان ثقه، راستگو، جلیل و روایات او از جهت او بدون شک «موثق» است.»

پس نسبت به ابن عقده هیچ مشکلی وجود ندارد.

يحيى بن زكريا بن شیبان

مرحوم نمازی نسبت به ایشان می فرماید: «الشيخ الثقة الصدوق بلا خلاف ولا طعن ولا غمز فيه.»

نظر مرحوم نجاشی: (1)«الشيخ الثقة، الصدوق، لا يطعن عليه.»

ایشان از کسانی است که بعضی از معجزات امام زمان را دیده و به ملاقات امام زمان موفق شده است.

اشکال مرحوم خوئی: (2)«ایشان نمی تواند از اصحاب امام رضا علیه السلام باشد؛ چون وی استاد ابن عقده است که قرن چهار فوت شده است و ابن عقده بعید است از کسی نقل کند که در زمان امام رضا علیه السلام می زیسته است».

ولی در وثاقت این شخص بحثی نیست.


1) نجاشی، رجال نجاشی، ص442.

2) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 20، ص 48.

یونس بن کلیب: «ایشان مجهول است.»

حسن بن علی بن ابی حمزه

نام ایشان لااقل در 21 مورد از روایاتی که در مورد امام زمان علیه السلام می باشد، آمده است.

در مورد ایشان اختلاف است؛ اما عموماً او را «رد و تضعیف» می کنند.

فرمایش مرحوم مامقانی: (1)

«و قد تلخص من ذلك كله أن الرجل غير معدّل، ولا موثق، ولا ممدوح، بل مطعون فيه طعنا قادحا فيه، وقد ورد مثل هذه الطعون المذكورة في أبيه. و توهم بعضهم اختصاص الطعون بالأب، و هو كما ترى، بعد عدم المنع من الاجتماع بعد ورود الطعن في كلّ منهما، فاللازم ترك روايات الرجل؛ إذ لا أقل من كونه واقفيا غير موثق فيكون من الضعاف. ولذا عده ضعيفا في الوجيزة. و في عد العلّامة في الخلاصة، و ابن داود إيّاه في رجاله في القسم الثاني أيضا دلالة عليه، فلا وجه بعد ذلك كله لقول المجلسي الأول: إنّ الطعون باعتبار مذهبه الفاسد، و لذا روى عنه مشايخنا لثقته في النقل. انتهى. فإنّ كونه ثقة في النقل، مما لم ينطق به أحد قبله وكيف يوثق بنقل

المرمي بالسوء و الكذب و الملعونية، وعدم استحلال رواية حديث واحد عنه؛ خلاصه آنچه ذکر کردیم به این نتیجه می رسیم که این شخص عادل، موثق و ممدوح نیست، بلکه طعن شده است؛ طعنی که به او ضرر می زند. مانند این طعنه ها در مورد پدرش هم وارد شده است.


1) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج21، ص44.

بعضی توهم کرده اند که این طعون مختص پدر اوست؛ اما این توهم اشتباه است؛ و در واقع هیچ منعی ندارد که هردو، مورد طعن باشند. لذا لازم است که روایات او ترک شود؛ زیرا لااقل ایشان واقفی است. پس «غیرموثق» است و ایشان را ضعیف می دانیم. مرحوم مجلسی ثانی نیز در کتاب الوجیزه، ایشان را «ضعیف» می شمارد. علامه حلی در خلاصه و ابن داوود نیز ایشان را در قسمت دوم [=ضعفا] می آورد. لذا اصلا وجهی برای قول مجلسی اول باقی نمی ماند که گفته است: طعنه هایی که به او وارد کرده اند، به سبب مذهب فاسد او است، و شیوخ ما به جهت وثاقت او از او روایت کرده اند؛ اما این که او در نقل «ثقه» است مطلبی است که احدی قبل از مرحوم مجلسی اول نگفته است و چطور می تواند موثق باشد و حال آن که به بدی و دروغ و لعن رمی شده و گفته اند که جایز نیست کسی از او روایت نقل کند.»

جلسه سی و نهم

مقدمه

بحث ما درباره قتل های آغازین ظهور بود. به روایت امام صادق علیه السلام منتهى شدیم که بررسی سندی آن را ادامه می دهیم.

ادامه بررسی سندی روایت یست و سوم

نظر مرحوم نجاشی در مورد حسن بن علی بن ابی حمزه (1)

«و اسمه سالم، البطائني قال أبو عمرو الكشي فيما أخبرنا به محمد عن جعفر بن محمد عنه قال: قال محمد بن مسعود: سألت علي بن الحسن بن فضال عن الحسن بن علي بن أبي حمزة البطائني فطعن عليه، وكان أبوه قائد أبي بصير يحيى بن القاسم. هو الحسن بن علي بن أبي حمزة مولى الأنصار كوفي، و رأيت شيوخنا رحمهم الله يذكرون أنه كان من وجوه الواقفة. له كتب، منها: کتاب الفتن و هو كتاب الملاحم مرحوم نجاشی از محمد بن مسعود چنین نقل می کند: از ابن فضال در مورد ایشان سوال کردم، او را تنقیص کرد. پدر ایشان، یعنی علی بن ابی حمزه، عصاکش ابو بصیر


1) نجاشی، رجال النجاشی، ص36 .

و او از کسانی بود که از ولایت منحرف شد و جزو سران واقفیه گردید.

او دارای آثاری است از جمله کتاب فتن و آن، کتاب ملاحم است.»

نظر ابن غضائری (1)

واقف بن واقف ضعيف فى نفسه و أبوه أوثق منه . و قال على بن الحسن بن فضال: إني لأستحيى من الله أن أروى عن الحسن بن على وحديث الرضا علیه السلام فيه مشهور؛

او واقفی فرزند واقفی است. پدرش با همه مشکلاتی که دارد، از او بهتر است. و علی بن حسن بن فضال گفته است: من از خداوند شرم می کنم که از حسن بن علی بن ابی حمزه روایت کنم و حدیث امام رضا علیه السلام (2)در مورد او مشهور است.»

اشکال مرحوم مامقانی به ذیل کلام ابن غضائری (3)

«و أقول: ما في ذيله اشتباه منه؛ ضرورة أن قضية الرضا علیه السلام في أبيه لا فيه، فقد روى الكشي عن محمد بن مسعود، عن أبي الحسن علي بن الحسن بن فضال، أنّه قال: علي بن أبي حمزة كذاب متهم. وروى أصحابنا أن أبا الحسن الرضا علیه السلام قال بعد موت ابن أبي حمزة: أنه أقعد في قبره فسئل عن الأئمة علیهم السلام ؟ فأخبر بأسمائهم، حتى انتهى إلي، فسئل؟ فوقف، فضرب على رأسه ضربة ملأت قبره نارا؛ این که روایت امام رضا علیه السلام را بر


1) ابن غضائری، الرجال، ص51.

2) «الآن با گرز آهنی بر فرق سرش زدند و قبرش پر از آتش شد.»

3) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج20، ص42.

ایشان تطبیق می دهید، اشتباه است؛ زیرا این روایت در مورد پدرش است، نه در مورد او. مرحوم کشی از محمد بن مسعود از ابو الحسن علی بن حسن بن فضال چنین گفته است: علی بن ابی حمزه دروغگو و متهم است و اصحاب ما روایت کرده اند که ابو الحسن امام رضا علیه السلام بعد از مرگ ابن ابی حمزه فرمودند: «در قبرش او را نشاندند و از او در مورد ائمه سوال کردند. وی به نام های آنان خبر داد تا به من منتهی شد. سپس از او سوال کردند؛ اما او توقف کرد و لذا بر سرش ضربه ای زدند که قبرش پر از آتش شد.»

فرمایش مرحوم کشی (1)

«و قال الكشي - في آخر الرواية التي رواها في ترجمة: شعيب العقرقوفى، ما لفظه - قال أبو عمرو محمد بن عبد الله بن مهران [غال و ] الحسن بن علی بن أبي حمزة كذاب .. إلى آخره. وقال في موضع آخر ما روى في الحسن بن على أبي حمزة البطائنی محمد بن مسعود، قال: سألت على بن الحسن بن فضال، عن الحسن بن على بن أبى حمزة البطائني؟ فقال: كذاب ملعون، رويت عنه أحاديث كثيرة. وكتبت عنه تفسير القرآن كله من أوله إلى آخره، إلّا أنى لا أستحل أن أروى عنه حديثا واحدا. وحكى لى أبو الحسن حمدويه بن نصير، عن بعض أشياخه أنّه قال: الحسن بن على بن أبي حمزة رجل سوء ؛ (2)محمد بن مهران «غالی» است و حسن بن علی بن ابی حمزه «کذاب» است.


1) کشی، رجال کشی، ج2، ص 706 .

2) مامقانی، تنقیح المقال في علم الرجال، ج20، ص43.

در جایی دیگر نیز نقل می کند که ابن فضال گفته است: او کذاب و ملعون است و ادامه می دهد روایات زیادی را نقل کردم و تفسیر قرآن را از اول تا آخر آن از او نوشتم؛ اما من جایز نمی دانم که از او حتی یک روایت نقل کنم. همچنین ابو الحسن حمدویه بن نصیر از بعضی استادانش برای من حکایت کرد که حسن بن علی بن ابی حمزه مرد بدی بود».

فرمایش مرحوم مامقانی (1)

خلاصه همه آنچه که ذکر کردیم به این نتیجه می رسیم که این شخص عادل، موثق و ممدوح نیست، بلکه طعن شده طعنی که به او ضرر می زند، و مانند این طعنه ها در مورد پدرش هم وارد شده است. بعضی توهم کرده اند که این طعون مختص پدر است و اشتباه کردند؛ بعد از این که هیچ منعی ندارد که هر دو مورد طعن باشند. پس لازم است که روایات او ترک شود؛ زیرا لااقل ایشان واقفی است؛ پس غیر موثق است و ایشان را ضعیف می دانیم.

نیز مرحوم مجلسی ثانی در کتاب الوجیزه ایشان را «ضعیف» می شمارد. علامه حلی در خلاصه و ابن داود نیز ایشان را در قسمت دوم (یعنی جزء ضعفا) می آورند. لذا اصلا وجهی برای قول مجلسی اول باقی نمی ماند که گفته است: طعنه های او به اعتبار مذهب فاسد او است، (2)و شیوخ ما به جهت وثاقت او در نقل از او روایت کرده اند. پس به درستی این که او ثقه در نقل است


1) همان، ص 44 .

2) مرحوم خویی همین مبنا را دارد؛ یعنی انحراف در عقیده را با وثاقت در نقل در تنافی نمی بیند.

مطلبی است که احدی قبل از مرحوم مجلسی اول نگفته است و چطور می تواند موثق باشد و حال آن که رمی به بدی و دروغ و لعن شده است و گفتند جایز نیست کسی از او روایت نقل کند.

پس مرحوم مامقانی عقیده را در قبول روایت راوی دخیل می داند.

مرحوم خوئی می فرماید: (1)

«الرجل و إن وقع في أسناد كامل الزيارات و في أسناد تفسير القمي كما يأتي إلا أنه لا يمكن الاعتماد عليه بعد شهادة علي بن الحسن بن فضال بأنه كذاب ملعون، المؤيدة بشهادة ابن الغضائري بضعفه، اللهم إلا أن يقال: إن شهادة ابن الغضائري لم تثبت لعدم ثبوت صحة نسبة الكتاب إليه، و كذلك شهادة علي بن الحسن بن فضال. فإن الكشي روى ذلك بعينه عن محمد بن مسعود، عن علي بن الحسن، في حق علي بن أبي حمزة البطائني، ولا بد من أن تكون إحدى الروايتين غير مطابقة للواقع، فإن من البعيد جدا أن علي بن الحسن كتب التفسير من أوله إلى آخره من الحسن بن علي بن أبي حمزة، و من علي بن أبي حمزة كليهما بل قد يتوهم أن الظاهر صحة ما رواه الكشي بالنسبة إلى علي بن أبي حمزة، فإن-ه صاحب كتاب التفسير، و لم يذكر للحسن بن علي بن أبي حمزة كتاب في التفسير.

لكنك ستعرف في ترجمة علي بن أبي حمزة البطائني أن الصحيح هو ما رواه الكشي بالنسبة إلى الحسن بن علي بن أبي حمزة، و يؤيد ذلك، ما تقدم عن النجاشي من رواية ذلك عن الكشي في الحسن بن علي بن أبي حمزة. و مع


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 5، ص16.

التنزل عن ذلك، فيكفي في ضعف الحسن بن علي بن أبي حمزة شهادة الكشي بأنه كذاب. ثم إن في ما ذكره ابن فضال - من أن حديث الرضا علیه السلام، فيه مشهور - سهوا ظاهرا، فإن الحديث كما يأتي، إنما هو في علي بن أبي حمزة، لا في الحسن بن علي؛ اگرچه اسم ایشان در این دو کتاب كامل الزيارات (1)و تفسیر قمی آمده است؛ هیچ جای اعتماد بر ایشان نیست؛ به دلیل شهادت علی بن حسن بن فضال، مبنی بر این که او کذاب و ملعون است؛ و این شهادت مؤیدی هم دارد و آن شهادت ابن غضائری است [ عجب این که ایشان اصلا کتاب ابن غضائری را قبول ندارند؛ ولی این جا به عنوان مؤید می آورند ]. لذا از این دو مبنا در این مورد دست بر می داریم؛ مگر این که معتقد باشیم شهادت ابن غضائری ثابت نیست؛ چون انتساب این کتاب به ابن غضائری معلوم نیست؛ شهادت ابن فضال نیز مشکل دارد....»

اشکال مرحوم خوئی به شهادت ابن فضال

ابن فضال گفته است:

«كذاب ملعون، رويت عنه أحاديث كثيرة، كتبت عنه تفسير القرآن كله من اوله الى آخره الا لا استحل عن اروى حديث واحدة ...»

مرحوم خوئی به این عبارت اشکال می کنند؛ با این بیان که ابن فضال تفسیر را از پدر شنیده است، نه از پسر. لذا مرجع در «لا استحل رواية عنه»، به پدر بر می گردد؛ زیرا عین همین مطلب را کشی از ابن فضال راجع به پدر نقل کرده


1) ایشان از مبنای شان در مورد کامل الزیارات برگشتند.

است. آیا ممکن است ابن فضال تفسیر قرآن را یک بار از پدر شنیده باشد و یک بار از پسر؟! چنین چیزی بعید است لذا یکی از آن دو نقل باید با واقع مطابق نباشد و آن که مطابق واقع است آن است که این مطالب به پدر مربوط است؛ چرا که او صاحب تفسیر است و در کتاب ها _ در فهارس - از تفسیر برای فرزند نامی ذکر نشده است. در عین حال ما نمی توانیم ایشان را توثیق کنیم؛ زیرا همان حرف کشی [کذاب] کفایت می کند و این [=حرف کشی] تایید می شود به حرف نجاشی که فرموده است طعن فيه و در نتیجه ایشان را رد می کند.

همچنین روایت امام رضا علیه السلام به پدر مربوط است نه به فرزند.

علی بن ابی حمزه بطائنی

علمای رجال نیز ایشان را رد می کنند. البته ما او را به سبب کثرت روایت در كتب اربعه قبول داریم. ایشان بیش از 500 روایت در کتب اربعه دارد و نمی شود از کسی که ضعیف و ملعون است، این همه روایت در کتب اربعه نقل بشود.

نتیجه

سند این روایت دارای دو مشکل است: 1. یونس بن کلیب؛ 2. حسن بن علی ابی حمزه .

در عین حال روایت را قبول داریم، یعنی ضعف سند در خصوص این روایت لطمه ای به آن نمی زند؛ چون روایت علاوه بر قوت متن دارای شواهد صدق و نظائر و مؤیدات است.

نسبت به عبارت «یقتل هرجا» لااقل چهار روایت نظیر این عبارت را داشت.

شواهد صدق روایت بیست و سوم

عبارت «لا يخرج المهدي حتي يكون تكملة الحلقه»:

1.

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي بَصِير قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ مِنْ أَهْل الْكُوفَةِ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام كَمْ يَخْرُجُ مَعَ الْقَائِمِ علیه السلام فَإِنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّهُ يَخْرُجُ مَعَهُ مِثْلُ عِدَّةِ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثًاثَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا قَالَ وَ مَا يَخْرُجُ إِلَّا فِي أُولِي قُوَّةٍ وَ مَا تَكُونُ أُولُو الْقُوَّةِ أَقَلَّ مِنْ عَشَرَةِ آلافٍ؛ (1)ابو بصیر می گوید: شخصی از اهل کوفه از امام صادق علیه السلام پرسید: به همراه قائم علیه السلام چند نفر خروج می کنند؟ می گویند او به همراه سیصد و سیزده تن که شمار اصحاب جنگ بدر است، خروج می کند. امام فرمود: «او به همراه اصحابی نیرومند خروج می کند و آن از ده هزار تن کم تر نیست.»

2.

قَالَ وَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ: إِذَا أَذِنَ اللَّهُ تَعَالَى لِلْقَائِمِ بِالْخُرُوجِ صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَدَعَا النَّاسَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَوَّفَهُمْ بِاللَّهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى حَقِّهِ عَلَى أَنْ يَسِيرَ فِيهِمْ بِسِيرَةِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ يَعْمَلَ فِيهِمْ بِعَمَلِهِ فَيَبْعَثُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ جَبْرَئِيلَ حَتَّى يَأْتِيَهُ وَيَسْأَلُهُ وَ يَقُولُ لَهُ إِلَى أَي شَيْءٍ تَدْعُو فَيُخْبِرُهُ الْقَائِمُ فَيَقُولُ جَبْرَئِيلُ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ يُبَايِعُ ثُمَّ يَقُولُ لَهُ مُدَّ كَفَّكَ فَيَمْسَحُ عَلَى يَدِهِ وَ قَدْ وَافَاهُ ثَلَاثُائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلًا فَيُبَايِعُونَهُ فَيُقِيمُ بِهِمْ


1) شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 654 و عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 1، ص 344.

بِمَكَّةَ حَتَّى يُتِمَّ أَصْحَابُهُ عَشَرَةَ الْافِ أَنْفُسٍ ثُمَّ يَسِيرُ إِلَى الْمَدِينَةِ ؛ (1)مفضل بن عمر می گوید: از حضرت صادق علیه السلام چنین شنیدم: «هرگاه خداوند به قائم اذن خروج دهد بر منبر می رود و مردم را به سوی پروردگار و خوف و خشیت از وی دعوت می کند، و مردم را به طرف خود می خواند و به آنها امر می کند که به سیره حضرت رسول صلی الله علیه وآله عمل کنند، و خودش نیز به روش آن حضرت عمل می کند. در این هنگام، پروردگار جبرئیل را می فرستد تا از وی سؤال کند که مردم را به چه طریقی دعوت می کند. حضرت قائم علیه السلام روش خود را برای او توضیح می دهد؛ سپس جبرئیل با او بیعت می کند و می گوید: من اولین کسی هستم که با شما بیعت می کنم، پس از بیعت جبرئیل سیصد و سیزده نفر اصحاب خاص او نیز با قائم بیعت می کنند. او در مکه اقامت می کند تا آن گاه که لشکریانش به ده هزار برسد و پس از آن، به طرف مدینه حرکت می کند.»

3. «حدثنا نعيم، حدثنا ابن وهب عن ابن لهيعة عن الحارث بن يزيد سمع ابن زرير الغافقي سمع عليا علیه السلام يقول: «يخرج المهدي في اثني عشر ألفا إن قلوا، و خمسة عشر ألفا إن کثروا، ويسير الرعب بين يديه، لا يلقاه عدوّ إلّا هزمهم بإذن الله شعارهم : أمت أمت، لا يبالون في الله لومة لائم (2)؛ ابن رزین غافقی نقل می کند که علی بن ابی طالب علیه السلام می فرمودند: امام مهدی علیه السلام همراه حداقل 12 هزار و حداکثر 15 هزار نفر قیام

1) طبرسي، إعلام الوری بأعلام الهدی، ص460.

2) ابن طاوس، التشريف بالمنن فى التعريف بالفتن، ص138.

می کند. ترس در دل دشمن وی و رعب پیشاپیش نیروهای حضرت حرکت می کند. هیچ نیرویی با امام روبه رو نمی شود؛ مگر اینکه امام به اذن خدا، آنها را به شکست می کشاند. شعار آنها این است: «نابود کن، نابود کن» و در این راه از سرزنش کسی نگران نیستند.

4. «و في رواية ان عدد افراد جيش الامام مأة الف شخص؛ (1)در روایت است که عدد افراد لشکریان امام صد هزار نفر است.»

البته اعدادی که در روایات مذکور بیان شده با عددی که در این روایت آمده است، تنافی ندارد بلکه روایات پیشین مؤید این روایت است.

اگر این روایت، از نظر سندی مشکلی داشته باشد، در عوض شواهد

پس صدق دارد.

شواهد عبارت: «ثم يهز الراية و يسير بها» و عبارت « وَ هِيَ رَايَةُ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم نَزَلَ بِهَا جَبْرَئِيلُ يَوْمَ بَدْرٍ»:

مرحوم نعمانی بابی را تحت این عنوان مطرح می کند: (2)« باب 19 ما جاء في ذكر راية رسول الله صلی الله علیه وآله و أنه لا ينشرها بعد يوم الجمل إلا القائم علیه السلام».

1. «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي المَغْرَاءِ عَنْ أَبي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَنَا الْتَقَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَأَهْلُ الْبَصْرَةِ نَشَرَ الرَّايَةَ رَايَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَزَلْزَلَتْ أَقْدَامُهُمْ فَا

1) شیخ حر عاملی، اثبات الهداه، ج3، ص578.

2) نعمانی، الغيبة، ص 307 .

اصْفَرَّتِ الشَّمْسُ حَتَّى قَالُوا آمِنَا يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ فَعِنْدَ ذَلِكَ قَالَ لَا تَقْتُلُوا الْأَسْرَى وَلَا تُجْهِرُوا الْجُرْحَى وَلَا تَتْبَعُوا مُوَلِياً وَ مَنْ أَلْقَ سِلَاحَهُ فَهُوَ آمِنْ وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ وَ لَمَا كَانَ يَوْمُ صِفِّينَ سَأَلُوهُ نَشْرَ الرَّايَةِ فَأَبَى عَلَيْهِمْ فَتَحَمَّلُوا عَلَيْهِ بِالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ علیهما السلام وَ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فَقَالَ لِلْحَسَنِ يَا بُنَيَّ إِنَّ لِلْقَوْمِ مُدَّةٌ يَبْلُغُونَهَا وَ إِنَّ هَذِهِ رَايَةٌ لَا يَنْشُرُهَا بَعْدِي إِلَّا الْقَائِمُ علیه السلام (1): ابو بصیر می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلام و اهل بصره با هم برخورد کردند، آن حضرت پرچم را - پرچم رسول خدا صلی الله علیه وآله را - برافراشت. پس قدم های آنان به لرزه افتاده و هنوز آفتاب زرد نشده بود که گفتند: ای فرزند ابی طالب! ما ایمان آوردیم، در این هنگام آن حضرت دستور فرمود که اسیران را نکشید و کار زخمیان را یکسره نکنید و آنان را به قتل نرسانید و کسی را که روی از جنگ برتافته و می گریزد، دنبال نکنید، و هر کس سلاح خود را بر زمین گذارد، و نیز هر کس که در خانه خویش را ببندد، در امان است و چون روز صفین فرا رسید، برافراشتن آن پرچم را از آن حضرت درخواست کردند؛ اما آن حضرت نپذیرفت. آنان حسن و حسین علیهما السلام و عمار یاسر را برای این کار نزد او واسطه کردند؛ اما آن حضرت به امام حسن علیه السلام فرمود: پسرم! همانا برای این ،مردم مدت زمانی مقرر شده است که بدان برسند، و این پرچمی است که پس از من هیچ کس جز قائم آن را بر نخواهد افراشت.»

.2 «أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ الْقُرَشِيُّ قَالَ


1) همان.

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبي الخطابِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ أَبِي طلْحَةَ عَنْ أَبي حمزةَ الثَّمَالِي قَالَ: قَالَ لِي أَبو جَعْفَرٍ علیه السلام يَا ثَابِتُ كَأَنِّي بِقَامِ أَهْلِ بَيْتِي قَدْ أَشْرَفَ عَلَى نَجَفِكُمْ هَذَا وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى نَاحِيَةِ الْكُوفَةِ فَإِذَا هُوَ أَشْرَفَ عَلَى نَجَفِكُمْ نَشَرَ رَايَةَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَإِذَا هُوَ نَشَرَهَا الْحَطَتْ عَلَيْهِ مَلَائِكَةُ بَدْرٍ قُلْتُ وَ مَا رَايَةُ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ عَمُودُهَا مِنْ عُمُدِ عَرْشِ اللهِ وَ رَحْمَتِهِ وَ سَائِرُهَا مِنْ نَصْرِ اللَّهِ لَا يَهْوِي بِهَا إِلَى شَيْءٍ إِلَّا أَهْلَكَهُ اللهُ قُلْتُ فَيَخْبُوَّةٌ عِنْدَكُمْ حَتَّى يَقُومَ الْقَائِمُ علیه السلام أَمْ يُؤْتَى بِهَا قَالَ لَا بَلْ يُؤْتَى بِهَا قُلْتُ مَنْ يَأْتِيهِ بِهَا قَالَ جَبْرَئِيلُ علیه السلام (1)ابو حمزه ثمالی می گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: «ای ثابت! [ نام ابو حمزه ثمالی] گویی که من هم اکنون قائم خاندان خویش را می نگرم که به این نجف شما نزدیک می شود [و با دست خود به سمت کوفه اشاره فرمود] و همین که به نجف شما نزديك شود، پرچم رسول خدا صلی الله علیه وآله را برخواهد افراشت و چون آن را برافرازد فرشتگان بدر بر او فرود آیند»، عرض کردم: پرچم رسول خدا صلی الله علیه وآله چیست؟ فرمود: «میله آن از عمودهای عرش خدا و رحمت اوست و علمدار آن پرچم، نصرتی از یاری خداوند است. آن پرچم به چیزی فرود نمی آید، مگر این که خداوند آن را نابود می کند.» عرض کردم: پس آن پرچم نزد شما پنهان است تا آن که قائم علیه السلام قیام کند، یا پرچم را [در زمان مقتضی] برای او می آورند؟ فرمود: «نه، برایش خواهند آورد.» عرض کردم: چه کسی برای او می آورد؟ فرمود: «جبرئیل علیه السلام ».


1) همان، ص 308 .

جلسه چهلم

مقدمه

بحث ما در مورد قتل های آغازین ظهور بود آخرین روایتی که مورد بحث قرار گرفت، از ابو بصیر به نقل از امام صادق علیه السلام بود که در آن تعبیر «یقتل ثمانیه اشهر على عاتقه هرجا هرجا»؛ یعنی کشتار سریع یا فراوان آمده بود. آن را از جهت سندی بررسی کردیم که سند آن مشکل داشت؛ اما از قوت متن و شواهد بهره مند بود.

ادامه شواهد صدق روایت بیست و سوم

شواهد عبارت :

«ثم يهز الراية و يسير بها» و عبارت « وَ هِيَ رَايَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ نَزَلَ بِهَا جَبْرَئِيلُ يَوْمَ بَدْرٍ»:

3. «أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمُلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ وَ مُحَمَّدٌ ابْنَا عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانِ الْكَلْبِيَّ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى الْقَائِمِ عَلَى نَجَفِ الْكُوفَةِ عَلَيْهِ خَوْخَةٌ مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَيَلْبَسُ دِرْعَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَإِذَا لَبِسَهَا انْتَفَضَتْ بِهِ حَتَّى

تَسْتَدِيرَ عَلَيْهِ ثُمَّ يَرْكَبُ فَرَساً لَهُ أَدْهَمَ أَبْلَقَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ شِمْرَاخٌ بَيِّنٌ مَعَهُ رَايَةُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وآله قُلْتُ مَخْبُوَةٌ أَوْ يُؤْتَى بِهَا قَالَ بَلْ يَأْتِيهِ بِهَا جَبْرَئِيلُ عَمُودُهَا مِنْ عُمُدِ عَرْشِ اللَّهِ وَ سَائِرُهَا مِنْ نَصْرِ اللَّهِ لَا يَهْوِي بِهَا إِلَى شَيْءٍ إِلَّا أَهْلَكَهُ اللَّهُ يَهْبِطُ بِهَا تِسْعَةُ آلَافِ مَلَكٍ وَ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ مَلَكاً فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كُلُّ هَؤُلَاءِ مَعَهُ قَالَ نَعَمْ هُمُ الَّذِينَ كَانُوا مَعَ نُوحٍ فِي السَّفِينَةِ وَ الَّذِينَ كَانُوا مَعَ إِبْرَاهِيمَ حَيْثُ أُلْقِي فِي النَّارِ وَ هُمُ الَّذِينَ كَانُوا مَعَ مُوسَى لَتَا خُلِقَ لَهُ الْبَحْرُ وَالَّذِينَ كَانُوا مَعَ عِيسَى لَمَّا رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ أَرْبَعَةُ آلَافٍ مُسَوّمِينَ كَانُوا مَعَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ مَلَكاً كَانُوا مَعَهُ يَوْمَ بَدْرٍ وَ مَعَهُمْ أَرْبَعَةُ آلَافٍ صَعِدُوا إِلَى السَّمَاءِ يَسْتَأْذِنُونَ فِي الْقِتَالِ مَعَ الْحُسَيْنِ علیه السلام فَهَبَطُوا إِلَى الْأَرْضِ وَ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ يَنْتَظِرُونَ خُرُوجَ الْقَائِمِ علیه السلام (1)، أبان بن تغلب (2)می گوید: امام صادق علیه السلام می فرمود: «گویی قائم را می بینم بر نجف کوفه، که فرم خاصی لباس از استبرق به تن دارد و زره رسول خدا صلی الله علیه وآله را می پوشد و چون آن را پوشید، به گونه ای تنظیم می شود که تا اندازه بدن آن حضرت گردد. سپس سوار بر اسبی سیاه و سفید می شود که میان دو چشمش سفیدی مشخص و آشکاری است و پرچم رسول خدا صلى الله عليه وسلم با اوست.» عرض کردم: پرچم اکنون موجود و پنهان است یا برای او آورده می شود؟ فرمود: «جبرئیل آن را برای آن حضرت می آورد. میله آن پرچم از


1) همان، ص 309 .

2) ابان از فقها بود و فریقین هم او را قبول دارند و ریشه فكرى او «قال الصادق» و «قال الباقر» بود. وقتی که از دنیا رفت، امام صادق دست بر سینه او گذاشت و فرمود: «ان موته اوجع قلبی» وقتی که در مدینه سخنرانی می کرد، مساجد دیگر خالی می شد.

441

جلسه چهلم

عمودهای عرش خدا، و سایر آن از نصرت خداوند است. با آن پرچم بر چیزی فرود نمی آید مگر این که خداوند آن را نابود می کند. همچنین با آن حضرت نه هزار فرشته فرود می آیند و نیز سیصد و سیزده فرشته. عرض کردم: فدایت گردم، آیا همه این فرشتگان همراه اوست؟ فرمود: «آری؛ آنان همان فرشتگانی هستند که با نوح در کشتی بودند؛ همان فرشتگانی اند که وقتی ابراهیم به آتش افکنده شد، همراه او بودند؛ همانها هستند که وقتی دریا برای موسی شکافته شد، همراه او بودند؛ همان ها هستند که وقتی خداوند عیسی را به سوی خویش به آسمان برد، همراه او بودند و آن چهار هزار فرشته نشان دار هستند که با رسول خدا صلی الله علیه وآله همراه بودند، و سیصد و سیزده فرشته ای هستند که در روز بدر با آن حضرت بودند و همراه با آنان چهار هزار فرشته ای هستند که به آسمان بالا رفتند تا اجازه جنگیدن در رکاب حسین علیه السلام بگیرند؛ ولی هنگامی که به زمین بازگشتند، آن حضرت شهید شده بود و لذا آنان در کنار قبر آن حضرت پریشان مو و غبار آلود ماندند و تا روز قیامت بر آن حضرت می گریند، و آنان خروج قائم علیه السلام را انتظار می کشند».

روایت دیگری به همین مضمون از ابان نقل شده است.

سپس در پایان مرحوم نعمانی می فرماید: (1)

«فصلى الله على من هذه منزلته و مرتبته و محله من الله عز و جل و أبعد الله


1) نعمانی، الغیبة، ص311.

من ادعى ذلك لغيره ممن لا يستحقه ولا يكون هو أهلاله ولا مرضيا له و أكرمنا بموالاته وجعلنا من أنصاره و أشياعه برحمته و منه؛ یعنی صلوات خدا بر آن مهدی که این است شأنش این است رتبه و منزلتش نزد خداوند و خداوند از رحمتش دور کند کسی را که این مقامات را برای غیر مهدی ادعا داشته باشد؛ یعنی برای کسی که اهلیت این مقام را ندارد و مورد رضایت خدا نیست و خدایا پیروی از مهدی را به ما کرامت کن و ما را - به رحمت خود - از یاوران و پیروانش قرار بده!»

توضیح عبارت: «قَطَعَ أَيْدِيَ بَنِي شَيْبَةَ وَ عَلَّقَهَا بِالْكَعْبَةِ وَ قَالَ هَؤُلَاءِ سُرَّاقُ الْكَعْبَةِ»

بنی شیبه چه کسانی اند؟

آن ها فرزندان شيبة بن عثمان حجبی هستند و آنان کسانی بودند که

مسئولیت پرده داری کعبه را در جاهلیت و اسلام بر عهده داشتند. روز فتح مکه، پرده دار کعبه، عثمان بن طلحه از اولاد شیبه بود که پیامبر کلید را از ایشان گرفت و وقتی که وارد شدند، دیدند در کعبه بتی شبیه کبوتر است. پیامبر آن را شکست و بیرون انداخت و این دعا را خواند: «لا اله الا الله وحده وحده». بعد فرمودند: «کلید دار کجاست؟» او را احضار کردند، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «ای عثمان! کلید را بگیر! امروز روز نیکی و وفاداری است.»

پس مراد از بنی شیبه حاجب و پرده دار کعبه است که امروز به «خادم الحرمین» تعبیر می کنند؛ گرچه امروز تعبیر «خائن الحرمین» برای آنان بهتر است.

روایت بیست و چهارم قتل های آغازین ظهور

عن ابن بكير قال سألت أبا الحسن علیه السلام عن قوله: وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً﴿ (1، قال : أنزلت في القائم علیه السلام إذا خرج باليهود و النصارى و الصابئين و الزنادقة و أهل الردة - و الكفار في شرق الأرض و غربها ، فعرض عليهم الإسلام فمن أسلم طوعا أمره بالصلاة والزكاة - و ما يؤمر به المسلم و يجب الله عليه، و من لم يسلم ضرب عنقه - حتى لا يبقى في المشارق والمغارب أحد إلا وحد الله، قلت له: جعلت فداك إن الخلق أكثر من ذلك فقال: إن الله إذا أراد أمرا قلل الكثير وكثر القليل (2)ابن بكير می گوید از امام علیه السلام در مورد این آیه ﴿وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرها)؛ سؤال کردم. امام علیه السلام فرمودند: «این آیه در مورد خروج امام مهدی علیه السلام نازل شده است که اسلام را بر یهود و نصارا و صابئين و زنادقة و أهل ردة و کفار در شرق زمین و غرب عرضه می کند. اگر کسی از روی تواضع اسلام بیاورد، او را به نماز و زکات - و آنچه مسلمانان را به آن امر می کند و خداوند بر آنان واجب کرده است - امر می کند، و اگر کسی اسلام نیاورد، گردنش را می زند تا این که در مشارق و مغارب کسی باقی نماند، مگر اینکه خداوند را به وحدانیت قبول داشته باشد». گفتم: فدای شما شوم، خلق بیش از این ها هستند. فرمودند: «هنگامی که خداوند امری را اراده کند، کثیر را قلیل می کند و قليل را كثير


1) آل عمران: 83.

2) عیاشی، تفسیر العیاشی، ج1، ص183.

این، یکی از روایاتی است دال بر این که برخورد امام زمان علیه السلام با این طوایف، برخورد مسامحه ای نیست، باید ایمان بیاورند؛ والا اعدام می شوند. طبق بحث هایی که قبلا داشتیم، مشخص است که مراد روایت کسانی اند که تمام نشانه ها و آیات را دیده اند، سفیانی و یمانی و صیحه آسمانی و امام و نیروهای امام را می بینند و ملاحظه می کنند که این نیروها از ملائکه هستند، در عین حال باز در جبهه مخالف می ایستند و بر دشمنی و خلاف خودشان پافشاری می کنند و به ظلم و سرکشی خودشان ادامه می دهند و لذا امام که در مقام اجرای عدالت است، در برابر هنجارشکنان، عقلاً موظف است، آنها را قلع و قمع کند. پس مراد این سنخ افراد هستند البته خیلی از این ها هم اسلام می آورند؛ ولی آن هایی که می مانند و بر طغیان و خلاف خودشان اصرار دارند، (که البته عدد چندانی هم نیستند.) امام علیه السلام با این ها برخورد قاطع می کند؛ نه این که امام کشتار بیش از حد راه بیندازد.

«قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِي عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ قَالَ قَالَ لِي الْحَجَّاجُ بِأَنَّ آيَةً فِي كِتَابِ اللهِ قَدْ أَعْيَتْنِي، فَقُلْتُ أَيُّهَا الْأَمِيرُ أَيَّهُ آيَةٍ هِيَ فَقَالَ قَوْلُهُ وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَاللَّهِ إِنِّي لَأَمُرُ بِالْيَهُودِي وَالنَّصْرَانِ فَيُضْرَبُ عُلقَهُ ثُمَّ أَرْمْتُهُ بِعَيْنِي فَمَا أَرَاهُ يُخركُ شَفَتَيْهِ حَتَّى يَخْمُدَ. فَقُلْتُ أَصْلَحَ اللهُ الْأَمِيرَ لَيْسَ عَلَى مَا تَأَوَلْتَ، قَالَ كَيْفَ هُوَ قُلْتُ إِنَّ عِيسَى يَنْزِلُ قَبْلَ يَوْمٍ الْقِيَامَةِ إِلَى الدُّنْيَا فَلَا يَبْقَ أَهْلُ مِلَّةِ يَهُودِي وَلَا نَصْرَانِي إِلَّا آمَنَ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يُصَلِّي

خَلْفَ الْمَهْدِي، قَالَ وَيْحَكَ أَنَّى لَكَ هَذَا وَ مِنْ أَيْنَ جِئْتَ بِهِ، فَقُلْتُ حَدَّثَنِي بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیهم السلام ، فَقَالَ جِئْتَ بِهَا وَاللَّهِ مِنْ عَيْنٍ صَافِيَة. (1)

شهر بن حوشب می گوید: حجاج بن یوسف [ برای رذالت این شخص همین کافی که تاسف می خورد که چرا کربلا نبودم که خودم حسین بن علی را به قتل برسانم] گفت: آیه ای در قرآن است که معنای آن را نفهمیدم، گفتم کدام آیه؟ گفت: این آیه: «همه اهل کتاب قبل از موتشان ایمان می آورند»؛ (2)در حالی که چنین نیست؛ زیرا یهودی ها را نزد من می آورند و خودم آنها را می کشم؛ اما با چشمم می بینم که لب های او [برای شهادتین و ایمان آوردن] هیچ حرکت نمی کند. گفتم: خداوند امیر را اصلاح کند؛ ای امیر! اشتباه برداشت کردی. گفت: پس منظور آیه چیست؟ گفتم: منظور آن است که حضرت عیسی قبل از قیامت به زمین می آیند و آن وقت است که همه ملت ها از یهودی و نصرانی ایمان می آورند و لذا حضرت عیسی پشت سر مهدی علیه السلام نماز می خواند. [ منظور آیه ایمان آنان در آن زمان است ] گفت: این تفسیر را از کجا آوردی؟ گفتم: این تفسیر را امام باقر علیه السلام برای من فرمود. گفت: آن را از چشمه زلال گرفتی.»

از این روایت استفاده می کنیم که منظور روایت قبلی، مبنی بر این که امام زمان علیه السلام با یهود و غیره برخورد می کند (و اگر اسلام نیاورند کشته می شوند)


1) قمی، تفسیر القمی، ج1، ص158.

2) النساء: 159.

مراد این نیست که همه آنها کشته می شوند، بلکه بسیاری از آنها اسلام می آورند؛ مخصوصاً نصارا ایمان می آورند؛ چون به حضرت عیسی علیه السلام اعتقاد دارند و از طرفی می بینند که ایشان به امام زمان اقتدا می کند. و لذا بسیاری از آن ها کشته نمی شوند چون به اسلام ایمان می آورند.

البته روایات متعددی داریم که امام زمان با یهود برخورد قاطع دارند. شاید به آن دلیل است که آنها لجوج هستند و در این زمینه روایات از اهل سنت بیش تر است؛ یعنی اگر عامه بخواهند به ما اشکال کنند که امام زمان با خشونت برخورد می کنند، می گوییم این نسبت خشونت در روایات شما بیشتر است؛ مثلاً: «لاتقوم الساعة حتى يقاتل اليهود فيفر اليهود وراء الحجر فيقول الحجر: یا عبدالله يا مسلم هذا يهودی ورائی»؛ سنگ هم از یاران امام می شود و می گوید: یک یهودی پشت سر من است. این روایت را احمد بن حنبل نقل می کند. (1)

حاکم در مسند و ابن حماد در فتن چنین نقل می کند: «حتی ان الشجر و الحجر ينادى يا روح الله هذا يهودى فلا يترك ممن كان يتبعه احد الا قتله.» درخت نیز با امام همصدا و جزو سربازان حضرت می شود.


1) مامقانی، مقباس الهدایة، ج2، ص350؛ علیاری تبریزی، بهجة الآمال في شرح زبده المقال، ج1، ص 95 و شهرستانی الملل و النحل، ج1، ص161.

روایت بیست و پنجم قتل های آغازین ظهور

وَ رَوَى أَبو الجارود عَن أَبي جَعْفَرٍ علیه السلام في حَدِيثٍ طويلٍ أَنَّهُ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ علیه السلام سَارَ إِلَى الْكُوفَةِ فَيَخْرُجُ مِنْهَا بِضْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ نَفْسٍ يُدْعَوْنَ الْمُتْرِيَّةَ عَلَيْهِمُ السَّلَاحُ فَيَقُولُونَ لَهُ ارْجِعْ مِنْ حَيْثُ جِئْتَ فَلَا حَاجَةَ لَنَا فِي بَنِي فَاطِمَةَ فَيَضَعُ فِيهِمُ السَّيْفَ حَتَّى يَأْتِي عَلَى آخِرِهِمْ ثُمَّ يَدْخُلُ الْكُوفَةَ فَيَقْتُلُ بِهَا كُلَّ مُنَافِقٍ مُرْتَابٍ وَيَهْدِمُ قُصُورَهَا وَ يَقْتُلُ مُقَاتِلَتَهَا حَتَّى يَرْضَى اللَّهُ عَزَّ وَ عَلَا ؛ (1)ابو الجارود از امام باقر علیه السلام در حدیثی طولانی چنین روایت می کند: «چون قائم علیه السلام قیام کند، به سوی کوفه رهسپار می شود و متجاوز از ده هزار نفر از آن جا بیرون می آیند که آنها را بتریه می گویند و همگی سلاح جنگ بر تن دارند و به آن حضرت می گویند: از همان جا که آمده ای، بازگرد که ما به اولاد فاطمه نیازی نداریم. آن حضرت شمشیر در ایشان می نهد تا همه آنان را نابود کند. سپس داخل کوفه می شود و هر منافق دو دلی را می کشد، و قصرهای آن جا را ویران می کند و جنگجویانش را می کشد تا خدای عز و جل خشنود گردد.»

برای چنین کسانی که این گونه و با تمام وقاحت در برابر امام علیه السلام می ایستند، راهی جز قتل و نابودی نیست.

بتريه

«بتریه» گروهی هستند که مذهب التقاطی دارند و افکار آنان التقاطی از


1) شيخ مفيد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص384.

عامه و خاصه است. آنان گروهی از زیدیه هستندکه عقایدشان برخی به سلیمانیه شبیه است؛ در کفر عثمان توقف دارند و در مسائل اعتقادی معتزلی و در فروع حنفی هستند و بعضی از آنان هم تابع شافعی هستند. در واقع «بتریه» یک مذهب التقاطی است.

طبیعی است که امام علیه السلام با چنین کسانی و عده ای که مخالف هستند و پرچم ضدیت را برداشته اند، برخورد می کنند؛ نه اینکه امام، قتل عام کنند.

روایت دیگری از امام باقر علیه السلام در مورد بتریه

«وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ ابْنُ حُمْرَانَ الْمَدَائِنِيُّ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ بَشِيرٍ، عَنْ أَبِي الْجَارُودِ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام، قَالَ: سَأَلْتُهُ، مَتَى يَقُومُ قَائِكُمْ؟... وَ يَسِيرُ إِلَى الْكُوفَةِ، فَيَخْرُجُ مِنْهَا سِتَّةَ عَشَرَ أَلْفَا مِنَ الْبُتْرِيَّةِ، شَاكِينَ فِي السَّلَاحِ قُرَّاءَ الْقُرْآنِ، فُقَهَاءَ فِي الدِّينِ، قَدْ قَرَحُوا جِبَاهَهُمْ، وَ شَمَّرُوا ثِيَابَهُمْ، وَ عَمَّهُمُ النِّفَاقُ، وَكُلُّهُمْ يَقُولُونَ: يَا ابْنَ فَاطِمَةَ، ارْجِعْ لَا حَاجَةَ لَنَا فِيكَ. فَيَضَعُ السَّيْفَ فِيهِمْ عَلَى ظَهْرِ النَّجَفِ عَشِيَّةَ الْإِثْنَيْنِ مِنَ الْعَصْرِ إِلَى الْعِشَاءِ، فَيَقْتُلُهُمْ أَسْرَعَ مِنْ جَزْرِ جَزُورٍ، فَلَا يَغُوتُ مِنْهُمْ رَجُلٌ، وَلَا يُصَابُ مِنْ أَصْحَابِهِ أَحَدٌ، دِمَاؤُهُمْ قُرْبَانٌ إِلَى اللَّهِ. ثُمَّ يَدْخُلُ الْكُوفَةَ فَيَقْتُلُ مُقَاتِلِيهَا حَتَّى يَرْضَى اللهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) (1)؛ امام باقر علیه السلام فرمودند: «امام به کوفه می روند. پس شانزده هزار تن از بتریه خروج می کنند و بر امام سلاح می کشند؛ در حالی که همه قاری قرآن و مفسر قرآن و همه فقیه هستند [ منظور فقهای شیعه نیستند؛ زیرا فقهای شیعه طبق روایات اهل بیت «اولئک


1) طبری، دلائل الإمامة، ص455.

هم الافضلون عند الله» هستند فقهایی که بر حضرت شمشیر می کشند، فقهای شیعه نیستند، و این عبارت « لولا السيف بيده لافتی الفقها بقتله»؛ روایت نیست، بلکه حرف محی الدین عربی در فتوحات مکیه است. بر فرض هم که حرف او درست باشد، منظور فقهای بتریه اند که فقهای دین و حافظ قرآن هستند؛ ولی ولایت ندارند] این ها، آنقدر سجده کرده اند که پیشانی آن ها پینه بسته است؛ اما سراسر وجود این ها را نفاق فرا گرفته است. همه می گویند: ای پسر فاطمه! برگرد، ما به تو نیازی نداریم. پس امام در بین آنان شمشیر را که اطراف نجف اشرف مستقرند، از دوشنبه عصر تا شب سه شنبه قرار می دهد. آنها را می کشند؛ همان طور که بچه شتر را نحر می کنند. حتی یک نفر از آن ها نمی ماند و یک نفر از اصحاب امام نیز مجروح نمی شود. این ها باید کشته شوند.

برای این سنخ روایات، با قطع نظر از بررسی سندی، مشکل محتوایی به نظر نمی رسد؛ آنان با امام مخالفت می کنند و امام آنها را به سزای عملشان می رساند.

نابودی کفار پس از تمایز از مومنان

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِقٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ السَّعْدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُوسَى الْخَشَابُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ فُلَانِ الْكَرْخِي قَالَ قَالَ رَجُلٌ لأَبي عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَلَمْ يَكُنْ عَلِيٌّ قَوِيّاً فِي بَدَنِهِ قَوِياً فِي أَمْرِ اللَّهِ قَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ الله علیه السلام : بَلَى! قَالَ لَهُ: مَا مَنَعَهُ أَن يَدْفَعَ أَوْ يَنتَيعَ قَالَ: قَدْ سَأَلْتَ فَافْهَمِ الْجَوَابَ، مَنَعَ

عَلِيّاً مِن ذَلِكَ آيَةٌ مِنْ كِتَابِ اللهِ، فَقَالَ: وَأَيُّ آيَةٍ فَقَرَأَ لَوْ تَزيلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَاباً أَلِيماً (1)إِنَّهُ كَانَ لِلَّهِ وَدَائِعُ مُؤْمِنُونَ - فِي أَصْلَابِ قَوْمٍ كَافِرِينَ وَ مُنَافِقِينَ - فَلَمْ يَكُنْ عَلِيٌّ علیه السلام لِيَقْتُلَ الْآبَاءَ حَتَّى يَخْرُجَ الْوَدَائِعُ - فَلَمَّا خَرَجَ ظَهَرَ عَلَى مَنْ ظَهَرَ وَ قَتَلَهُ، وَ كَذَلِكَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَم يَظْهَرْ أَبَداً حَتَّى تَخْرُجَ وَدَائِعُ اللَّهِ - فَإِذَا خَرَجَتْ يَظْهَرُ عَلَى مَنْ يَظْهَرُ فَيَقْتُلُه ؛ (2)ابراهیم کرخی می گوید: مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: اصلحك الله! آیا علی علیه السلام در دین خدای تعالی نیرومند نبود؟ فرمود: «آری، نیرومند بود.» گفت: پس چرا آن قوم بر او غلبه کردند و چرا آن ها را دفع نفرمود و مانع کارهای ایشان نشد؟ فرمود: «آیه ای در کتاب خدای تعالی او را از این کار بازداشت.» می گوید: گفتم آن کدام آیه است؟ فرمود: «این سخن خدای تعالی: اگر [ کافر و مؤمن] از هم متمایز می شدند، قطعا کافران را به عذاب دردناکی معذب می داشتیم»؛ زیرا برای خدای تعالی ودایع مؤمنی در اصلاب قوم کافر و منافق وجود داشتند و علی علیه السلام پدران را نمی کشت تا آن که آن ودایع خارج شوند و چون آن ودایع خارج شدند، بر آن ها غلبه فرمود و با ایشان قتال کرد. قائم ما اهل البیت نیز چنین است؛ ظهور نمی کند تا آن که ودایع خدای تعالی ظاهر شود و چون آنها ظاهر شدند، بر آنان [ کفار و منافقان] غلبه و آنان را نابود می کند.»

یکی از اسباب تاخیر ظهور و ادامه غیبت ،امام آن است که ودیعه هایی در


1) فتح: 25 .

2) قمی، تفسیر القمی، ج2، ص316.

اصلاب کفار و منافقان است، و قائم ما ظهور نمی کند تا اینکه آن ودایع از اصلاب خارج شوند. هنگامی که خارج شوند، امام ظاهر می شوند و در آن زمان کفار و منافقان بر همان گمراهی و ضلالت و طغیان خودشان پافشاری می کنند. لذا امام علیه السلام با آنها درگیر می شوند.

این ها مجموعه روایات مربوط به روش برخورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با دشمنان بود.

یک سنخ روایات دیگری نیز وجود دارند که اصلا به دوران امام زمان علیه السلام ربطی ندارند و این روایات را به حساب امام علیه السلام نمی توان گذاشت؛ مانند روایتی که از امام رضا علیه السلام نقل شده است:

وَ قَالَ: «قُدَّامَ هَذَا الْأَمْرِ قَتْلُ بَيُوحُ» . قُلْتُ: وَ مَا الْبَيُوحُ. قَالَ: «دَائِمٌ لَا يَفْتُرُ»؛ (1)

«پیشاپیش این امر [ = ظهور] کشتار بیوح است عرض کردم: "بیوح" به چه معناست؟ فرمود: «کشتار مداومی که سرد نشود و سستی نپذیرد و از شدت و حدت آن کاسته نشود». در این روایت تعبیر «قدام» آمده که به کشتار قبل از قیام امام مربوط است، نه به دوره امام. «بیوح» نیز به معنای کشتار مستمری است که قبل از قیام امام زمان صورت می گیرد.

«و الذي نفسي بيده لا تذهب الدنيا حتى ياتى على الناس يوم لا يدرى القاتل في ما قتل ولا المقتول فى ما قتل يكون الهرج القاتل والمقتول فى النار، قدام المهدي موتان


1) حمیری، قرب الإسناد، ص 384.

موت احمر و موت ابيض حتى يذهب من كل سبعة خمسة». (1)

از هر هفت نفر، پنج تن کشته میشوند و یا از هر ده نفر، نه تن کشته می شوند و از هر ده هزار، نه هزار و نهصد نفر کشته می شوند و عده محدودی باقی می مانند.

این نمونه روایات اگر صحیح هم باشد؛ به دوران حکومت امام زمان علیه السلام ارتباطی ندارد و به دوران قبل از ظهور ایشان مربوط است.

این خلاصه ای بود از بحث روش برخورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را با دشمنان، که ما روایات مربوط را بررسی کردیم. این که بگوییم در دوران امام زمان علیه السلام هیچ قتلی نیست، این نیز کذب محض و تفریط است؛ همان طور که کسانی که می گویند کشتار زیاد است، حرفشان افراط است.

ابْنُ عُقْدَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَن بَشِيرٍ النَّبَالِ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَا قُلْتُ لأَبي جَعْفَرٍ علیه السلام إِنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّ الْمَهْدِي لَوْ قَامَ لَاسْتَقَامَتْ لَهُ الْأُمُورُ عَفْواً وَلَا يُرِيقُ مِحْجَمَةَ دَمٍ فَقَالَ كَلَّا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوِ اسْتَقَامَتْ لِأَحَدٍ عَفْواً لَاسْتَقَامَتْ لِرَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم حِينَ أُدْمِيَتْ رَبَاعِيَتُهُ وَ شُجَّ فِي وَجْهِهِ كَلَّا وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتَّى نَمْسَحَ نَحْنُ وَأَنْتُمُ الْعَرَقَ وَالْعَلَقَ ثُمَّ مَسَحَ جَبْهَتَهُ؛ (2)موسى بن بكر واسطی نیز از بشیر نبال چنین روایت کرده است: آن گاه که به مدینه رسیدم؛ جز این که می گوید: هنگامی که به مدینه رسیدم، به امام باقر علیه السلام


1) بحارالانوار، ح52، ص 207.

2) مجلسی، بحار الأنوار، ج52، ص358.

عرض کردم: آنان می گویند که مهدی اگر قیام کند، کارها به خودی خود برای او برقرار می شود و به اندازه حجامتی خون نمی ریزد. امام فرمود:

«هرگز چنین نیست؛ سوگند به آنکه جانم به دست اوست، اگر کارها به خودی خود برای کسی برقرار و رو به راه می شد؛ مسلّما برای رسول خدا صلی الله علیه وآله درست می شد؛ آن گاه که دندان های پیشین آن حضرت خونی شد و صورتش را زخم رسید. نه، هرگز! سوگند به آنکه جان من به دست اوست [ چنین نخواهد شد ] تا آن که ما و شما عرق و خون بسته شده را پاک کنیم.» سپس حضرت پیشانی خود را - به عنوان نمودار آن حالت - پاک کرد.»

نتیجه کلی مباحث

این که برخی گفته اند: در زمان ظهور امام زمان علیه السلام کشتار فراوانی روی می دهد؛ به طوری که زانوها در خون می رود؛ نادرست است و متقابلاً این که گفته شود هیج خونی ریخته نمی شود، این نیز غلط محض است. البته درگیری و قتال با کسانی است که حاضر نیستند زیر بار حق بروند.

کتابنامه

قرآن کریم.

نهج البلاغه.

1.

ابن ابى الحديد، عبد الحميد بن هبه الله ، شرح نهج البلاغه ابراهيم محمد ابوالفضل، قم: مكتبة آية الله العظمى المرعشي النجفي 1404ق.

2.

ابن اثیر، مبارک بن محمد النهاية في غريب الحديث و الأثر، محقق: طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، قم: اسماعیلیان، 1367.

3.

ابن اسحاق، محمد السير والمغازی، محقق: سهیل زکار، قم، 1410ق.

4.

ابن جوزی، سبط يوسف بن قزاوغلی، مرآة الزمان في تاريخ الاعيان، مصحح: جنان جلیل محمد هموندی ،بغداد الجمهورية العراقية وزارة الثقافة و الاعلام، 1990 میلادی.

5.

ابن جوزی، عبدالرحمن بن على، الموضوعات، محقق: حمدان توفیق ، لبنان، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق.

6.

ابن طاووس، على بن موسى، التشريف بالمنن في التعريف بالفتن

(الملاحم والفتن)، ج1، قم: مؤسسه صاحب الأمر، 1416ق.

7.

ابن غضائری، واسطی بغدادی، احمد بن حسین، الرجال، ج1، محقق: سید محمدرضا حسینی، 1364.

8.

ابن قاریاغدی، محمد حسين، البضاعة المزجاة (شرح كتاب الروضة من الكافي)، محقق: حمید احمدی جلفائی، قم: دارالحدیث، 1429ق.

9.

ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم المعارف، تحقیق، ثروت عكاشة، قاهره: الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1992م.

10.

ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج2، تهران: المكتبة الاسلامية، 1402ق.

11.

ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البداية والنهاية، محقق خليل شحاده، بیروت، 1398ق.

12.

ابوجعفر طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، مصحح: محمد روشن، تهران: سروش، 1378.

13.

اربلی، علی بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة ( ط - جديد)، محقق: على الكوثر ، قم ، مجمع العالمى لاهل البیت علیهم السلام ، 1426ق.

14.

استرآبادی، علی، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، محقق: حسین ولی، قم: مؤسسة النشر الإسلامي، 1409ق.

15.

آقا بزرگ تهرانی، محمد محسن ، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 3، بیروت: دار الأضواء، 1403 ق.

16.

امینی، عبدالحسين، الغدير فِي الْكِتابِ وَ السنة والادب، قم: مركز الغدير

للدراسات الاسلامیه، 1416ق.

17.

بحرانی، سید هاشم بن سليمان، حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار علیهم السلام ، قم: مؤسسة المعارف الإسلامية، 1411ق.

18.

برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، محقق جلال الدين محدث، قم: دار الكتب الإسلامية، 1371ق.

19.

بلقان آبادی، حسن، نصب و ناصبی، با مقدمه نجم الدین طبسی، قم: دلیل ما، 1396ش.

20.

بیهقی، علی بن ابوالقاسم بن زید مشهور به ابن فندق، لباب الأنساب والألقاب والأعقاب، محقق: سیدمهدی رجایی، قم: مكتبة آية الله العظمى المرعشی النجفی، 1385

21.

تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، ج2، قم: دفتر انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1410ق.

22.

جمعی از نویسندگان ، الأصول الستة عشر من اصول الاوليه، قم: دار الشبسترى للمطبوعات، 1363.

23.

جوهری بصری، احمد بن عبد العزيز، مقتضب الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، محقق: نزار منصوری، قم: انتشارات طباطبایی. (بی تا)

24.

حسینی حائری، محمد بن أبي طالب، تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسين علیه السلام)، محقق: کریم فارس حسون، قم: مؤسسة المعارف الإسلامية. 1418ق.

25.

حلی، رضی الدین علی بن يوسف بن المطهر ( برادر علامه حلی)، العدد

القويّة لدفع المخاوف اليومية، محقق: مهدی رجائی و محمود مرعشی، قم: کتابخانه آية الله مرعشی نجفی، 1408ق.

26.

حلى عاملی، حسن بن سليمان، مختصر بصائر الدرجات، محقق: عبادالله سرشار طهرانی میانجی، بیروت: دار المفید، 1423ق.

27.

حلی، حسن بن علی بن داود، الرجال (لابن داود)، تهران: دانشگاه تهران، 1342 ش.

28.

حمیری، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، محقق و مصحح: مؤسسة آل البيت علیهم السلام ، قم: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، 1413ق.

29.

خزاز رازی، على بن محمد، كفاية الأثر في النصّ على الأئمة الإثني عشر، محقق: عبد اللطیف حسینی کوه کمری، قم: بیدار، 1401 ق.

30.

خصیبی، حسین بن حمدان، الهداية الكبری، بیروت: البلاغ، 1419ق.

31.

خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، بیروت: دار الكتب العلميه، 1407ق.

32.

خوئی، سید ابوالقاسم، به قلم الاصول از شاگردان ایشان، موسوعة الامام الخوئی، محقق: رضا خلخالی، قم: التوحيد للنشر، 1418ق.

33.

،مستند عروة الوثقى، مقرر: مرتضی بروجردی، قم: لطفی، 1364.

34.

،معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواة، ج1، قم: مركز الثقافة الإسلامية في العالم، 1372.

35.

ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، محقق: شعیب

الارنؤوط و محمد نعيم العرقسوسی، ج11، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1417ق.

36.

،ميزان الإعتدال في نقد الرجال، محقق: على محمد بجاوی، لبنان، دار المعرفه، 1382ق.

37.

سبزواری، سید عبدالاعلى، مهذب الاحكام في بيان حلال والحرام، قم: عبد الاعلی سبزواری، 1413ق.

38.

سیوطی، جلال الدين، اللآلي المصنوعة في الاحاديث الموضوعه، محقق: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عويضة، بيروت: دار الكتب العلمية ، 1417ق.

39.

شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ، بيروت، اعلمی، 1425ق.

40.

صدوق، محمد بن علی، (ابن بابویه)، عیون اخبار الرضا علیه السلام ، مصحح: مهدی لاجوردی، تهران: نشر جهان، 1378ق.

41.

،كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، محقق: علی اکبر غفاری، تهران: انتشارات اسلامیه، 1395.

42.

الصفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد، مصحح: میرزا محسن کوچه باغی تبریزی، قم: مكتبه ایت الله المرعشی النجفی، 1404ق.

43.

طباطبائی حکیم، سید محسن، مستمسک العروة الوثقی، قم: دارالتفسیر، 1416ق.

44.

طبرسی، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، طبرسی، محقق:

محمد باقر خرسان، مشهد: نشر مرتضی، 1403ق.

45.

طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، تهران، اسلامیه، 1390ق.

46.

طبری، محمد بن جرير، دلائل الإمامة ، ج 2، تهران: بعثت، 1347ق.

47.

طبسی، نجم الدین، تا ظهور، ج5، قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف ، 1396 .

48.

، في رحاب حكومة الإمام المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف ، مترجم: احمد سامی رهبی، چ3، قم، 1383.

49.

، موارد السجن في النصوص والفتاوي، قم: مكتب الاعلام الاسلامی، 1416ق.

50.

طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرين، محقق و مصحح: احمد حسینی اشکوری، تهران: مرتضوی، 1375.

51.

طوسی، محمد بن الحسن، الغيبة، ج1، قم: بنیاد معارف اسلامی، 1411ق.

52.

، الفهرست، چ1، قم: ستاره، 1420ق.

53.

عبد الرحمن بن عبد الله ابن عبد الحكم، ابوالقاسم المصرى، فتوح مصر والمغرب، محقق: عمر على محمد، قاهره 1415ق.

54.

عثیمین، محمد بن صالح، التعليق على صحیح مسلم، ج1، ریاض: مکتبه الرشد، 1435ق.

55.

عجلونی، اسماعیل بن محمد، کشف الخفاء و مزيل الإلباس عما اشتهر من الأحاديث على السنة الناس ، بيروت، المكتبه العصريه، 1427ق.

56.

عسقلانی، ابن حجر، تهذيب التهذيب، بيروت: دارصادر، 1325ق.

57.

علی بن عبدالكريم، بهاء الدين نیلی، سرور أهل الإيمان في علامات ظهور صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، مصحح: قيس عطار، قم: دلیل ما، 1384ش.

58.

عیاشی، محمد بن مسعود، تفسير العياشي، مصحح: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران: المطبعة العلمية، 1380ق.

59.

قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج3، قم: دار الکتاب، 1404ق.

60.

کشی، محمد بن عمر ، رجال الكشي (إختيار معرفة الرجال)، مصحح: محمد بن حسن طوسی، محقق: حسن مصطفوی، ج1، تهران: مؤسسه چاپ و نشر وزارت فرهنگ. 1424ق.

61.

کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق علی اکبر غفاری، چ5، تهران: دار الكتب الاسلامية، 1391ق.

62.

مازندرانی حائری، محمد بن اسماعيل، منتهى المقال في احوال الرجال، قم: مؤسسة آل البيت علیهم السلام ، لإحياء التراث، 1416 ق.

63.

مازندرانی، ملامحمد صالح بن احمد، شرح الكافي للأصول والروضة ، محقق: ابوالحسن شعرانی، ج1، تهران: المكتبة الإسلامية، 1382.

64.

مامقانی، عبد الله ، تنقیح المقال في علم الرجال، ج1، قم: مؤسسة آل البيت علیهم السلام ، لإحياء التراث، 1426ق.

65.

، مقباس الهداية في علم الدراية، محقق: محمدرضا مامقانی، چ 1، قم: مؤسسة آل البيت علیهم السلام ، لإحياء التراث، 1411ق.

66.

مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج2،

بیروت: مؤسسة الوفاء، 1403ق.

67.

، مرأة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج2، تهران: دار الكتب الاسلامية ، 1404 ق.

68.

محمد بن ابراهیم، ابن ابی زینب، الغيبه للنعمانی، محقق: علی اکبر غفاری، تهران، نشر صدوق، 1397 ق.

69.

مقدسی، مطهر بن طاهر، كتاب البدء والتاريخ، قاهره، مكتبة الثقافة الدينية، 1409ق.

70.

مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، محقق: علی اکبر غفاری و محمود محرمی زرندی، قم: الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد، 1413 ق.

71.

مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، قم: کنگره شیخ مفید، 1413ق.

72.

مقدسی شافعی، یوسف بن يحيى، عقد الدرر في أخبار المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، چ 1، قم: انتشارات نصایح، 1416 ق.

73.

المنقرى، نصر بن مزاحم، وقعة صفين، محقق: هارون عبدالسلام، قم: مكتبة آيت الله المرعشی النجفی (ره)، 1404 ق.

74.

مؤسسه معارف اسلامی، معجم الاحاديث الامام المهدى، قم: مسجد مقدس جمکران، 1428ق.

75.

موسوی، فخار بن معد، إيمان أبي طالب ( الحجة على الذاهب إلى كفر أبي طالب)، محقق: محمد بحرالعلوم، قم: دار سيد الشهداء للنشر.

76.

موسوی خمینی، سید روح الله ، كتاب الطهاره، مقرر: صادق خلخالی،

تهران: مؤسسة تنظيم و نشر آثار الإمام الخميینی (قدس سره)، 1442ق.

77.

نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، ج 6، قم: مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1365.

78.

نمازی شاهرودی، علی بن محمد، مستدركات علم رجال الحدیث، ج1، تهران: شفق، 1412ق.

79.

نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج1، قم: مؤسسه آل البيت علیهم السلام ، 1408ق.

80.

یاقوت حموی، یاقوت بن عبد الله، معجم البلدان، مترجم: على نقى منزوی، تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور (پژوهشگاه)، 1380.

81.

یزدی حائری، علی بن زين العابدين، إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب، محقق: على عاشور، بيروت، لبنان، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، 1422ق.