ghaemiyeh.com
سرشناسه:سطوت، مهرناز، 1350 -
عنوان و نام پديدآور:حضرت یوسف(علیه السلام) الگوی تاب آوری در قرآن کریم/ مولفان مهرناز سطوت، امیر فتاحی.
مشخصات نشر:تهران: موسسه اندیشه کامیاب ایرانیان، 1402.
مشخصات ظاهری:122 ص.
شابک:1200000 ریال: 978-622-364-045-2
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص. 114-122؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:قرآن -- قصه ها
Qur'an stories
تفاسیر (سوره یوسف)
موضوع:یوسف ( پیامبر) در قرآن
Joseph (son of Jacob) -- In the Qur'an
انعطاف پذیری -- جنبه های قرآنی
Resilience (Personality trait) -- Qur'anic teaching
شناسه افزوده:فتاحی، امیر، 1365-
رده بندی کنگره:BP104
رده بندی دیویی:297/156
شماره کتابشناسی ملی:9414357
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ
حضرت یوسف(علیه السلام) الگوی تاب آوری در قرآن کریم
مؤلفان:
مهرناز سطوت - امیر فتاحی
(لَقَدْ كَانَ فِي يوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آياتٌ لِلسَّائِلِينَ)(یوسف/7)؛
«به راستى در [داستان] يوسف و برادرانش براى پرسشگران نشانه هاست.»
این اثر تقدیم می شود به:
محققان و پژوهشگران نیک اندیش و روشنفکر علوم اسلامی.
مقدمه .......... 11
فصل اول: مفاهیم و تعاریف.......... 13
مفهوم تاب آوری.......... 13
الف) مفهوم لغوی.......... 15
ب) مفهوم اصطلاحی.......... 15
ج) جمع بندی مفاهیم و تعاریف.......... 18
مفهوم تاب آوری در قرآن کریم.......... 20
الف) صبر.......... 20
ب) حلم.......... 23
ج) استقامت.......... 25
د) کظم غیظ.......... 28
فصل دوم: نگاهی به سرگذشت حضرت یوسف(علیه السلام).......... 31
مقدمه.......... 33
دوران کودکی.......... 33
الف) زندگی با خانواده و دیدن رؤیای عجیب.......... 34
ب) حسادت برادران و انداخته شدن در چاه.......... 35
ج) نجات از چاه، فروش به عنوان برده و سکونت در خانه ی عزیز مصر.......... 37
دوران جوانی.......... 40
الف) رد کامجویی همسر عزیز مصر و زندانی شدن.......... 40
ب) تعبیر رؤیای پادشاه، اثبات بی گناهی و تصدّی عزیزی مصر.......... 41
ج) وقوع قحطی گسترده و دیدار با برادران.......... 44
د) دیدار مجدد با برادران و بنیامین.......... 47
ه) دیدار با برادران و ملاقات با خانواده.......... 50
فصل سوم: عوامل مؤثر در تاب آوری حضرت یوسف (علیه السلام).......... 53
مقدمه .......... 55
الف) علم و آگاهی.......... 55
ب) خودسازی و تربیّت نفس.......... 63
ج) مثبت اندیشی و نگرش خوش بینانه.......... 69
د) تصمیم گیری مؤثر و عمل قاطعانه.......... 74
ه) پذیرش شرایط تغییرناپذیر.......... 78
و) برقراری روابط مؤثر با خانواده و اطرافیان.......... 82
فصل چهارم: آثار و کارکردهای تاب آوری در زندگی حضرت یوسف (علیه السلام).......... 89
مقدمه .......... 91
الف) حفظ آرامش و ثبات هیجانی.......... 91
ب) افزایش سخت کوشی و سرسختی.......... 93
ج) پیشرفت و موفقیت در زندگی.......... 98
د) رضایتمندی از زندگی.......... 102
نتیجه گیری.......... 107
فهرست آیات.......... 109
فهرست منابع.......... 114
زندگی انسان همواره در معرض رنج ها، سختی ها و بحران هاست و هیچ انسانی در گذر زندگی از ناگواری ها و ناملایمات مصونیت ندارد. در این میان، هر شخص به میزان توانایی و مدیریت خود، نقش مهمی در مواجهه با موقعیت های ناخوشایند و بحرانی زندگی دارد، نقشی که گاه می تواند بسیار تعیین کننده باشد. این مواجهه، مبتنی بر مجموعه ای از شرایط، واکنش ها، تصمیم گیری ها و حالات روانی است که میزان کارآیی فرد را در آن موقعیت ها نشان می دهد و از این منظر، بحث از تاب آوری به میان می آید.
تاب آوری شامل مجموعه ای از ظرفیت ها، توانایی ها و مهارت های فردی و روانی است که به انسان کمک می کند تا بتواند در موقعیت ها و شرایط سخت و بحرانی، دوام بیاورد، از آنها عبور کند و حتی خود را ارتقا دهد و پیشرفت نماید.
پیرامون موضوع تاب آوری در چند دهه ی اخر مطالعات و تحقیقات بسیاری انجام گردیده، اما از منظر دینی با منشأ نظریه پردازی مبتنی بر الگوی اسلامی، کم تر به آن پرداخته شده است. این در حالی است که بخشی قابل توجهی از مفاهیم و آموزه های دین اسلام، به خصوص قرآن کریم، به مشکلات و ناگواری های زندگی اختصاص دارد و هدف آن، کمک به انسان برای گذر از ناملایمات است. این بخش از آموزه های قرآنی، الگوهای بینشی و رفتاری را برای عبور از مشکلات و ناملایمات به انسان معرفی می کند که به نوعی می توان آن را فرایند ارتقای سطح تاب آوری در فرد نامید.
حضرت یوسف(علیه السلام) از الگوهای موفق تا ب آوری است که در قرآن کریم معرفی شده است. در نظر داشتن زندگی پر فراز و نشیب، رنج ها و سختی هایی که ایشان با آن مواجه گردیده و غلبه ی آن حضرت بر این ناملایمات و کسب پیشرفت و تعالی، مؤیّد الگو بودن این شخصیت در زمینه ی تاب آوری است.
پژوهش حاضر در صدد است با هدف تبیین مفاهیم حوزه ی ارتقای تاب آوری در اسلام، شخصیت حضرت یوسف(علیه السلام) به عنوان یکی از الگوهای موفق تاب آوری در قرآن کریم را مورد بررسی قرار دهد.
همچنین، این تحقیق با تکیه بر تحلیل محتوایی داستان حضرت یوسف(علیه السلام)، به دنبال یافتن پاسخ برای این سؤالات می باشد که: چه عواملی در شکل گیری و تقویت تاب آوری حضرت یوسف(علیه السلام) مؤثر بوده است؟ تاب آوری حضرت یوسف(علیه السلام)، چه آثار و کارکردهای مثبتی در زندگی ایشان داشته است؟
سير منطقي پژوهش اقتضا مي کند که ابتدا به بررسي مفهوم يا مفاهيم اصلي آن مبادرت شود؛ لذا در ادامه مفهوم «تاب آوری» بررسی مي شود؛
تاب آوری واژه ای فارسی و معادل انگلیسی آن «Resilience» است که از ریشه ی لاتین «Resilio» گرفته شده است. تاب آوری به لحاظ زبان شناسی، به مفهوم توانایی یک شیء برای بازیابی حالت و ساختار اولیه ی خود پس از آن که تحت تأثیر نیروهای خارجی تغییر شکل یافته است، اشاره دارد و بنا بر فرهنگ لغت وِبستِر، این ماده به معنای «توانایی بازگشت به شکل یا حالت قبلی بعد از فشرده یا کشیده شدن» است.(1)بنابراین، به لحاظ لغوی، اصل مفهوم این ماده ی انگلیسی، بازگشت پذیری و توانایی بازیابی و بازگشت به حالت اولیه می باشد.
اصطلاح تاب آوری در حوزه های مختلف مهندسی، فیزیولوژی، محیط زیست و رفتار انسان در گستره ی وسیعی از موقعیت ها به کار برده می شود.(2)
تاب آوری در علوم رفتاری خصوصیتی تلقی شده است که با گذر زمان رشد می کند و می تواند به وسیله ی شیوه های مداخله ای تحت تأثیر قرار گیرد.(3)
تاب آوری در علم روان شناسی مفهوم گسترده ای دارد و با توجه به تعاریف متعددی که پژوهشگران مطرح کرده اند، ارائه ی تعریفی دقیق و روشن برای آن دشوار است؛ اغلب پژوهشگران، تاب آوری را به عنوان یک «ساختار چندتعریفی» یا «سازه ی چند بُعدی» و مفهوم پیچیده در سطح بالایی از تجرید (انتزاع) تلقی
نموده اند(1)
و ویژگی هایی را برای آن برشمرده اند؛ از ویژگی های سازه ی تاب آوری می توان به ویژگی ذاتی خوداصلاح گری و انعطاف پذیری،(2)
مقاومت و پیشرفت در شرایط دشوار، لذت بردن از چالش ها و استقبال از تغییرات،(3)
نوعی مصون سازی در برابر مشکلات روانی- اجتماعی و عاملی مؤثر در افزایش کارکرد مثبت زندگی،(4)
گرایش به خاموش سازی استرس به طور کارآمد(5)
و سازگاری موفقیت آمیز با شرایط ناخوشایند و نامطبوع،(6)اشاره کرد.
تاب آوری را به عنوان یک «فرایند پویای انطباق مثبت با تجربه های ناگوار»(7)معرفی کرده اند که شامل انطباق و تعامل میان عوامل خطرزا و عوامل محافظتی درونی و بیرونی، برای بهبود آثار رویدادهای ناگوار زندگی است. مکانیسم های خطر، واکنش فرد را به شرایط ناگوار تشدید می کند و او را آسیب پذیرتر می کند. مکانیسم های محافظتی، پاسخ فرد را به شرایط ناگوار اصلاح می کند و او را تاب آور می کند.(8)
تاب آوری بر حسب این تعریف، فراتر از جان سالم به در بردن از استرس ها و ناملایمات زندگی است(9)و با رشد مثبت، انطباق پذیری و رسیدن به سطحی از تعادل پس از به وجود آمدن اختلال در وضعیت تعادلی پیشین، مطابقت می کند.(10)بنابراین، تاب آوری به انطباق موفقی گفته می شود که در آوردگاه سختی ها و استرس های توان کاه و ناتوان ساز آشکار می گردد. این تعریف از تاب آوری، بیانگر کُنش وری و پویایی سازه ای است و مستلزم تعامل پیچیده بین عوامل خطرساز و محافظت کننده است.(11)
1) . هفرن و بونیول، روان شناسی مثبت نگر(نظریه ها، پژوهش ها و کاربست ها)، ص163.
2) . Werner & Smith. Overcoming the odds: High-risk children from Birth to Adulthood. (ERIC Abstract).
3) . Kaplan. Toward the understanding of resilience: A critical review of definition and models in MD GLANTZ & JL Johnson (Eds.), Resilience and development: positive life adaptation. (ERIC Abstract).
4) . Benetti & Kambouropoulos, "Affect regulated I ndirect effects of trait anxiety and trait resilience on self-steem", PP. 341-352.
5) . Friedli, "Mental health, Resilience and Inequalities". PP. 1-3.
6) . Zautra & Murray. Resilience: A new definition of health for people and communities. (ERIC Abstract).
7) . Luthar & Cicchetti. The construct of resilience: implications for interventions and social policies. PP. 857-885.
8) . Rutter. Psychosocial resilience and protective mechanisms. PP. 316-331؛ Rutter. Resilience concepts and findings: Implications for family therapy. PP. 119-144.
9) . Bonanno. Loss, trauma, and human resilience. PP.20-28.
10) . Richardson. The metatheory of resilience and resiliency. PP. 307-321.
11) . Luthar & Cicchetti. The construct of resilience: implications for interventions and social policies. PP. 857-885.
براساس این نظریه، تاب آوری دارای دو شرط است: شرط نخست این فرایند آن است که افراد با تهدیدهای مهم یا سختی های شدید روبه رو می شوند و شرط دوم این که افراد با وجود سختی های شدید و مشکلات مهم، به سازگاری مثبت دست یافته و پیشرفت می کنند.(1)
برخی نیز، تاب آوری را به عنوان یک «ویژگی، صفت و خصوصیت نسبتاً پایدار»(2)دانسته و به عنوان یکی از سازه های شخصیتی مفهوم سازی کرده اند.(3)بر این اساس، تاب آوری، صفت و خصیصه ای طبیعی مرتبط با منش و شخصیّت است که برای رشد و کمال، در هر انسانی وجود دارد (هر فردی سطحی از آن را دارد)(4)و می توان آن را در هر کسی آموخت و پرورش داد. البته، این رشد و پرورش، مدیون تلاش و فعالیت خود فرد است؛ زیرا یک وضعیت انفعالی نیست، بلکه فرد مشارکت کننده، فعّال و سازنده ی محیط پیرامونی خود است. این خصیصه در شرایطی همچون مواجه شدن با استرس و چالش شدید می تواند آشکار شود.(5)
و افرادی که خصیصه ی تاب آوری در آنها پرورش یافته است (افراد تاب آور) چهار ویژگی اصلی دارند: 1. کفایت اجتماعی (مانند تفاهم، انعطاف، همدلی، مهربانی، مهارت ارتباطی و شوخ طبعی)؛ 2. مهارت حلّ مسئله (مانند برنامه ریزی، یاری جویی، تفکّر انتقادی و خلّاق)؛ 3. خودگردانی (هویت، خودکارآمدی، خودآگاهی، تسلّط بر وظایف) و 4. هدفمندی و خوش بینی به آینده (هدف گیری، خوش بینی و معنویت.)(6)
همچنین، تاب آوری را به عنوان نوعی «توانایی و توانمندی»(7)
برای فائق آمدن بر مشکلات(8)
و بازگشت به حالت نرمال پس تحولات طاقت فرسا(9)تعریف کرده اند؛ بر این اساس تاب آوری شامل مجموعه ای توانایی ها
1) . Luthar & Ciccheti & Beker. The construct of resilience: A critical evaluation and guidelines for future work. PP. 543- 556.
2) . Waugh & et al. Adapting to lifes slings and arrows: Individual differences in resilience when recovering from an anticipated threat, pp.1031- 1046.
3) . Block. Personality as an affect-processing system. Mahwah, NJ: Erlbaum. disciplines: a critical review of the literature. PP. 371-9.
4) . Werner. Vulnerable but invincible: High risk children from birth to adulthood, Acta Paediatrica Supplement. PP. 103-105
5) . Lazarus & Folkman. Coping and adaptation century: in the Handbook of Behavioral Medicine. PP. 262-325.
6) . Masten. Ordinary majic: Resilience processes in development, PP. 227-238.
7) . Connor & Davidson. "Development of a New Resilience Scale: The Connor-Davidson Resilience Scale (CD-RISC)". P. 77.
8) . Walsh. Family resilience: a Concept and its application. 42, PP.1-18.
9) . سیبرِت، مزایای تاب آوری، ص11.
است؛ توانایی های از همچون: مقابله با سطح بالایی از تغییرات مداوم مخل، حفظ سلامتی و انرژی تحت فشار دائمی، بازگشت آسان به حالت نرمال و غلبه بر موانع و مشکلات و سختی ها، تغییر مسیر به سمت زندگی و کار جدید هنگامی که ادامه ی مسیرهای قبلی امکان پذیر نباشد.(1)
همچنین، تاب آوری را به عنوان «قدرتی ذهنی یا احساسی» تعریف کرده اند که به انسان توان مقابله با بحران ها را می دهد و او را قادر می سازد سریع به وضعیت پیش از بحران بازگردد.(2)
به عبارت دیگر، تاب آوری قدرتی است که به انسان ها توان روان شناختی و رفتاری ویژه ای می دهد تا بتواند در شرایط بحرانی، خونسرد بماند و بدون این که عواقب منفی و طولانی مدت شوند، از حوادث ناگوار عبور کنند.(3)
برخی نیز تاب آوری را نوعی «مهارت»(4)
دانسته اند و برای آن پنج سطح برشمرده اند: 1. بهینه سازی سلامتی و رفاه خود؛ 2. توسعه ی مهارت های صحیح حل مسأله؛ 3. توسعه ی قدرتمند دربان های داخلی؛ 4. توسعه ی مهارت های تاب آوری در سطح بالا و 5. کشف استعداد خود.(5)
خاستگاه تاب آوری، شرایط استرس زا و بحرانی و راهی برای گذر از سختی ها، با رویکرد سلامت محور می باشد.(6)
بنا بر آنچه که پیرامون مفهوم لغوی و اصطلاحی تاب آوری مطرح گردیده، به نظر می رسد به رغم تعاریف و برداشت های متعدد و متفاوت، چند مفهوم مشترک مورد تأکید بوده است که می توان آنها را مؤلفه ها یا عناصر تاب آوری دانست؛ در ادامه به این مؤلفه ها و عناصر اشاره می شود:
مؤلفه ی اول «تحمّل پذیری و توانایی تحمّل»: در این مفهوم، فرد توانایی تحمّل شرایط سخت، تهدید کننده یا شدیدا ناخوشایند را دارد بدون آن که از تعادل خارج شود.
1) . سیبرت، مزایای تاب آوری، ص12.
2) . Stephens. Psychological Resilience of Workers in High-Risk Occupations. PP. 353-355
3) . Robertson. Resilience training in the workplace from 2003 to 2014: A systematic review.138, PP. 533-562.
4) . سیبرِت، مزایای تاب آوری، ص13.
5) . سیبرِت، مزایای تاب آوری، ص20.
6) . احمدی، «آیا صبر همان تاب آوری است؟ مفهوم سازی کاربردی صبر برای شرایط بحرانی»، ص 164.
مؤلفه ی دوم «انعطاف پذیری و انطباق»: منعطف شدن فرد با عوامل و شرایط ناگوار و سخت و کنار آمدن موفقیت آمیز با این وضعیت تا این مواجهه با کم ترین آسیب و پیامد منفی باشد.
مؤلفه ی سوم «بازگشت پذیری»: توانایی تسلّط بر سختی ها و عبور از آنها و برگشتن به حالت اولیه و وضعیت عادی پیش از بحران.
مؤلفه ی چهارم «سازگاری»: در این مفهوم فرد به صورت مثبت و موفقیت آمیز با شرایط تهدید کننده سازگار می شود.
مؤلفه ی پنجم «افزایش ظرفیت»: در این مفهوم، تاب آوری با افزایش توانمندی و توانایی مقابله با شرایط تهدید کننده و ناگوار همراه است.
مؤلفه ی ششم «تغییر مثبت و بازسازی»: در این مفهوم، تاب آوری با شرکت فعّال و سازنده ی فرد همراه است که فرد سعی می کند به واسطه ی شرایط جدید در خود و محیط و ایجاد تغییرات سازنده و مثبت، رشد و پیشرفت کند.
تاب آوری واژه و اصطلاحی فارسی است و این اصطلاح در قرآن کریم نیامده است. مفهوم تاب آوری در قرآن کریم غالباً از فحوا و محتوای کلی آیات برداشت می شود. البته برخی اصطلاحات و مفاهیم قرآنی به عنوان معادل یا مفاهیم مرتبط و نزدیک به مفهوم تاب آوری، معرفی شده اند؛ اصطلاحات و مفاهیم قرآنی همچون: «صبر»، «حِلم»، «استقامت» و «کظم غیظ» به لحاظ مفهومی به تاب آوری نزدیک هستند و به مؤلفه های آن اشاره دارند. در ادامه، این چهار اصطلاح بررسی می شود؛
«صبر» یک مفهوم یا اصطلاح قرآنی است که آن را معادل یا هم مفهوم «تاب آوری» دانسته اند.(1)از این جهت که صبر حالتی نفسانی است که به فرد در موقعیت های ناگوار کمک می کند تا «آرامش درونی» خود را حفظ کند، این معنا از مفهوم صبر، بیشترین قرابت را با مفهوم «تاب آوری» روانی دارد.(2)
«صبر» را می توان همان «خودمهارگری» دانست که شخص برای به دست آوردن نتیجه ی کلان و مهم یا در امان ماندن از پیامدهای مخرب، به انجام کاری دست بزند یا عملی را ترک و به واسطه ی آن، از لذت و نتیجه ای محدود چشم پوشی کند.(3)
همچنین، صبر در مصائب و سختی ها را معادل «تحمّل» دانسته اند؛ چرا که تحمّل یعنی «توانایی مقاومت در برابر تنیدگی درد و فشار روانی ناشی از رویدادهای تنش زا.»(4)
1) . شاهمیری، تاب آوری در اسلام و روان شناسی، ص30؛ نوری، «بررسی پایه های روان شناختی و نشانگان صبر در قرآن»، ص144؛ سیفعلی ئی و همکاران، «تاب آوری، کارکردها و راهبردهای ارتقاء آن در فرایند تربیت اجتماعی از منظر قرآن کریم»، ص4 و عباسی و محسنی مری، «تاب آوری در رهیافت گفتمانی قرآن کریم»، صص62- 72.
2) . قادری و همکاران، «نقش تاب آوری روانی در رضایتمندی از منظر آموزه های قرآن کریم»، ص57.
3) . Baumeister & Roy. Handbook of selfRegulatio. P. 65.
4) . نوری، «بررسی پایه های روان شناختی و نشانگان صبر در قرآن»، ص144.
لغت شناسان صبر را به معنی شکیبایی، طاقت، ثبات و حفظ نفس از اضطراب و بی تابی،(1)
دانسته اند. و اين معنى فرق نمى كند كه: در مقابل انجام وظایف انسانی و اخلاقى و دينى باشد، يا در ترك و پرهيز از منكرات و معاصى صورت بگيرد، و يا در برابر ناملایمات و ابتلاءات باشد.(2)
علمای علم اخلاق نیز صبر را «آرامش نفس» و «ضدّ بی تابی» معرفی نموده و در تعریف آن آورده اند: صبر ضدّ جزع و بی تابی است. صبر یعنی آرامش نفس در سختی ها، مصیبت ها و آزمایش ها و تحمّل و استقامت در برابر آنها؛ به گونه ای که به خاطر این حوادث از شادی قبلی خارج نشود و با جسم و زبان خود کاری خلاف آرامش نکند.(3)
صبر در قرآن کریم، از مهم ترین راهبردهای تحمّل و عبور از فشارهای گوناگون جسمی و روحی است و معنی حقیقی آن، مقاومت و استقامت، از جمله استقامت در حوادث سهمگین و مقاومت در برابر گناهان است که سبب ایجاد روحیه ی قوی در راه اهداف عالیه ی انسانی و انجام وظیفه می شود.(4)از همین رو، قرآن کریم، مؤمنان را به یاری جستن از «صبر» توصیه کرده است؛ از جمله می فرماید:
«يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ؛»(5)
«اي افرادي که ايمان آورده ايد! از صبر و نماز، کمک بگيريد! [زيرا] خداوند با صابران است.»
قرآن کریم به مؤمنان توصیه و سفارش می کند که از صبر مدد جویند؛ اين صبر نه به معناى تسليم شدن و ناله سر ندادن است، چنان كه عامه مردم مي پندارند، نه چشم پوشى و ناديده گرفتن پيشآمدها (خونسردى) است. بلکه صبر، قدرت اراده ی ايمانى و تسلط آن بر هيجان ها و انفعال هاى نفسانى است كه منشأ آنها آمال و آرزوها و تأثرات بيرون از نفس مي باشد، هر چه هدف و چشم انداز ذهن بالاتر باشد قدرت و مقاومت در برابر عوامل نفسانى بيشتر مى گردد، چنان كه هر اندازه مقصد رهروان دورتر باشد دشواري هاى راه آسان تر
مي گردد.(1)بنابراین، صبر در منطق قرآن کریم صرفاً به معنای درون ریزی غم و اندوه نیست، بلکه به معنای از دست ندادن تاب و قرار، مقاومت در برابر سختی ها و خواسته های مذموم نفسانی و مهارت در به حداقل رساندن فشارهای روانی حاصل از مشکلات است. بدیهی است فعلیت یافتن و تحقق این امر نیز دشوار می باشد و از همین رو، قرآن کریم ضمن توصیه به صبر، محقق شدن و فعليّت پيدا كردن آن را، امری سنگین و گران معرفی کرده است و می فرماید:
«وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ؛»(2)
«از صبر و نماز ياري جوئيد؛ و اين کار، جز براي خاشعان، گران [و سنگین] است.»
صبر بر ناگواری ها، موجب رشد قدرت اراده و مایه ی پیشرفت و تکامل آدمی است، از همین رو قرآن کریم در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) صبر را به عنوان یکی از عوامل پیروزی و موفقیت برشمرده است و می فرماید:
«قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يوسُفُ قَالَ أَنَا يوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَينَا إِنَّهُ مَنْ يتَّقِ وَيصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ؛»(3)
«گفتند: «آيا تو همان يوسفي؟!» گفت: «من يوسفم، و اين برادر من است! خداوند بر ما منّت گذارد؛ هر کس تقوا پيشه کند و شکيبايي نمايد، [سرانجام پيروز مي شود؛] چرا که خداوند پاداش نيکوکاران را ضايع نمي کند.»
بنابر مطالعات انجام شده پیرامون کاربرد صبر در آیات قرآن کریم، به نظر می رسد که صبر مفهوم جامعی است و مضامین، عناصر، سازه ها و مؤلفه های متعددی را در دل خود دارد که مهم ترین آنها عبارتند از: «شکیبایی»، به معنای تحمّل، بردباری و بی قراری نکردن در سختی ها؛ «استقامت»، به معنای عزم قوی و پایداری در شروع و تداوم امور؛ «متعالی شدن»، به معنای تحمّل سختی ها به منظور دستیابی به هدف بالاتر؛ «رضایت»، به معنای پذیرش وضعیت موجود؛ «درنگ»، به معنای ایجاد وقفه در برابر خواسته های درونی؛
«بازداری خشم»، به معنای عدم ابراز خشم در موقعیت های ناگوار؛ «بازداری از شهوات»، به معنای ایستادگی در برابر تحریکات نفسانی و هوا و هوس ها؛ «انتظار»، به معنای انتظار کشیدن برای گشایش امور و پایان یافتن سختی ها.(1)
«صبر» به لحاظ سازه ی مفهومی و روش مواجهه با ناگواری ها شامل تاب آوری و فراتر از آن می باشد؛ چرا که تمامی فرایندهای تاب آوری [به جز بازگشت] در صبر وجود دارد و صبر در مفاهیم و فرایندهای بازداری هیجانی، انتظار، کمال، فراتر از تاب آوری است.(2)بنابراین، با وجود ارتباط مفهومی نزدیک صبر و تاب آوری، این دو به لحاظ سازه ی مفهومی دارای تفاوت هایی هستند.
«حِلم» از واژگان قرآنی که معادل یا هم مفهوم تاب آوری است یا با آن تناسب معنایی دارد.(3)چرا که حلم یعنی مهار خشم و تعجیل نکردن در مجازات دیگران. و به نظر می رسد که حلم، نتیجه ی صبر و مقدمه ی تاب آوری است،(4)
به طوری که وقتی فردی از دو صفت صبر و حلم عاری باشد، نمی تواند به تاب آوری پایدار برسد.(5)
1) . شکوفه فرد و خرمایی، «صبر و بررسی نقش پیش بین مولفه های آن در پرخاشگری دانشجویان»، ص102 و احمدی، «آیا صبر همان تاب آوری است؟ مفهوم سازی کاربردی صبر برای شرایط بحرانی»، صص 166- 167.
2) . احمدی، «آیا صبر همان تاب آوری است؟ مفهوم سازی کاربردی صبر برای شرایط بحرانی»، ص178.
3) . شاهمیری، تاب آوری در اسلام و روان شناسی، ص82؛ حبیب اللهی، «عوامل و مؤلفه های تاب آوری از منظر قرآن و روایات»، ص14؛ شکوفه فرد و خرمایی، «صبر و بررسی نقش پیش بین مولفه های آن در پرخاشگری دانشجویان»، ص101 و عباسی و محسنی مری، «تاب آوری در رهیافت گفتمانی قرآن کریم»، صص70- 72.
4) . پسندیده، اخلاق پژوهی حدیثی، ص174.
5) . عباسی و محسنی مری، «تاب آوری در رهیافت گفتمانی قرآن کریم»، ص 72.
اهل لغت در مورد مفهوم حلم آورده اند که: حلم يعنى نگاه داشتن نفس و خوی از هيجان و برآشفتگى و خشم.(1)حلم و بردباری، محافظت کردن خود از هیجان خشم و غضب است و حلیم نیز به کسی گفته می شود که غضب، او را تحریک نمی کند.(2)
بنابراین، به نظر می رسد حلم، همان خویشتنداری و بردباری و مدیریت و کنترل هیجانات و احساسات است. علمای علم اخلاق نیز به همین مفهوم اشاره کرده و در تعریف حلم آورده اند: حلم عبارت است از اطمینان نفس، به گونه ای که قوه ی غضب به آسانی او را حرکت ندهد و مکاره ی روزگار او را به زودی مضطرب نگرداند.(3)
قرآن کریم برخی پیامبران را توصيف به حلم کرده است؛ همچنان که حضرت ابراهیم(علیه السلام) را به عنوان فردی «حلیم» مدح نموده است و می فرماید:
«إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ؛»(4)
«چرا که ابراهيم، بردبار و دلسوز و بازگشت کننده [به سوي خدا] بود!.»
همچنین، در قرآن کریم، حضرت اسماعيل(علیه السلام) به حلم توصيف شده است و می فرماید:
«فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ؛»(5)
«ما او (ابراهيم) را به نوجواني بردبار و صبور بشارت داديم!.»
بنا بر آنچه در آیات قرآن کریم آمده است مردم معاصر با پیامبران، صفت «حلیم» را درباره ی آنها به کار می برده اند؛ همچنان که حضرت شعیب(علیه السلام) را به عنوان فردی «حلیم» مورد خطاب قرار می دادند و می فرماید:
«قَالُوا يا شُعَيبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ؛»(1)
«گفتند: «اي شعيب! آيا نمازت به تو دستور مي دهد که آنچه را پدرانمان مي پرستيدند، ترک کنيم؛ يا آنچه را مي خواهيم در اموالمان انجام ندهيم؟! تو که مرد بردبار و فهميده اي هستي!»
آیه ی فوق سخنان مخالفان شعیب(علیه السلام) را بازگو می نماید که حکایت می کند که دشمنان آن حضرت، وی را «حلیم» می خواندند. اما سؤالی كه در اينجا پيش مى آيد اين است كه آيا آنها خصلت «حلیم و بردبار» را از روى واقعيت و ايمان مى گفتند و يا به عنوان مسخره و استهزاء؟ مفسران در این باره هر دو احتمال را مطرح کرده اند، ولى با توجه به تعبير استهزاءآميزى كه در جمله ی قبل آمده است که می گفتند: «آيا نمازت به تو دستور مي دهد که آنچه را پدرانمان مي پرستيدند، ترک کنيم» چنين به نظر مى رسد كه دشمنان آن حضرت اين جمله را از روى استهزاء می گفتند؛ اشاره به اينكه فرد حليم و بردبار كسى است كه تا مطالعه ی كافى روى چيزى نكند و به صحت آن اطمينان پيدا ننمايد، اظهار نمى نمايد، و فرد رشيد و عاقل كسى است كه سنّت هاى يك قوم را زير پا نگذارد، و آزادى عمل را از صاحبان اموال، سلب نكند. پس معلوم مى شود که منظور آنها از سخنان این بوده است که نه حلم و بردباری كافى دارى که احساسات و هیجانات خود را کنترل کنی و نه عقل درست و انديشه ی عميق داری که ما را دعوت می کنی از روش نياكان خود دست برداریم و آزادى عمل ما را سلب می کنی!.(2)
«استقامت» از اصطلاحات و مفاهیم قرآنی است که با تاب آوری ارتباط مفهومی و تناسب معنایی دارد.(3)
استقامت دربردارنده ی مفهوم استواری و پایداری است و بعضاً به عنوان جانشین تقریبی «صبر» شمرده می
شود. به نظر می رسد که صبر و حلم، مقدمه ی استقامت و تاب آوری است. با توجه به هسته ی مرکزی معانی بنیادین حلم و استقامت در خویشتنداری و رویارویی با دشواری ها در شکل فرآیند و هم پوشانی معنایی با مؤلفه های تاب آوری، این سه (حلم، استقامت و تاب آوری) با هم تناسب و ارتباط معنایی و فرآیندی دارند.(1)
واژه ی «استقامت» (إسْتِقَامَة) به لحاظ لغوی مصدر باب استفعال از ماده ی «قوم» به معنای «ایستادگی و پایداری»، «ثبات و دوام»، «استمرار»، «استواری» و «اعتدال»(2)آمده است. با توجه به معنای «طلب» که در باب استفعال وجود دارد به نظر می رسد مفهوم اصلی آن، «طلب قیام و ایستادگی» است و سایر معانی همچون ثبات و استمرار و اعتدال و... از لوازم یا آثار مترتب بر آن است؛ همچنان که گفته شده است: «استقامت، بر وزن استفعال، دلالت می کند بر طلب قیام در هر امری، خواه ارادی، خواه طبیعی و خواه عملی باشد... و دوام و استمرار از لوازم حقیقی آن است.»(3)
همچنین آورده اند: كلمه ی «قام» و «ثبت» و «ركز» به يك معنا است و ظاهراً ريشه ی اين لغت(قام) از قيام آدمى گرفته شده باشد، چون انسان در ساير حالاتش غير از قيام- مانند حال نشستن و دَمَرو خوابيدن و دو زانو نشستن و طاق باز و به رو افتادن- آن طور كه در حال قيام مسلّط بر كارها و مقاصد خود هست، تسلّط ندارد. به خلاف حال قيام كه وقتى انسان بر پاى خود بايستد از هر حال ديگرى بهتر تعادل خود را در دست دارد و در نتيجه به تمامى اعمال خود از ثبات و حركت، دادن و گرفتن، اعطاء و منع و جلب و دفع مسلّط تر است، و نيز كنترل تمامى قواى خويش و افعال آن قوا را در دست دارد. بنابراين مى توان گفت حالت قيام در تمامى شؤون معرف شخصيّت آدمى است. استقامت نیز معنايش طلب قيام از هر چيز است. و به عبارت ديگر استدعاى ظاهر شدن تمامى آثار و منافع آن چيز است. همچنين استقامت آدمى در يك كار اين است كه از نفس خود بخواهد كه درباره ی آن امر قيام نموده، آن را اصلاح كند، به طورى كه ديگر فساد و نقص به آن راه نيابد و به حدّ كمال و تماميّت خود برسد.(4)
قرآن کریم برای انجام امور دشوار و مهم دعوت به استقامت و ایستادگی نموده و از همین رو، پیامبران و مؤمنان را به استقامت و پایداری در انجام وظایف الهى امر کرده است؛ موسی و هارون(علیهما السلام) از پیامبران الهی بودند که بنابر آیات قرآن، مأمور به استقامت و ایستادگی شده اند؛ می فرماید:
«قَالَ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُمَا فَاسْتَقِيمَا وَلَا تَتَّبِعَانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لَا يعْلَمُونَ؛»(1)
«فرمود: «دعاي شما پذيرفته شد! استقامت به خرج دهيد؛ و از راه کساني که نمي دانند، تبعيت نکنيد!.»
قرآن کریم همچنین به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهان وی دستور داده است که استقامت و ایستادگی ورزند؛ می فرماید:
«فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛»(2)
«پس همان گونه که فرمان يافته اي، استقامت کن؛ و همچنين کساني که با تو به سوي خدا آمده اند [بايد استقامت کنند]! و طغيان نکنيد، که خداوند آنچه را انجام مي دهيد مي بيند!.»
قرآن کریم وعده داده است مؤمنانی که در راه خداوند استقامت و ایستادگی کردند، ترس و اندوهی برای آنان نخواهد بود؛ می فرماید:
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَلَا هُمْ يحْزَنُونَ؛»(3)
«کساني که گفتند: «پروردگار ما الله است»، سپس استقامت کردند، نه ترسي براي آنان است و نه اندوهگين مي شوند.»
همچنین، در آیه ی دیگر، قریب به مفهوم آیه ی فوق آمده است و می فرماید:
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛»(4)
«به يقين کساني که گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل مي شوند که: «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتي که به شما وعده داده شده است!.»
قرآن کریم در این آیه همانند آیه ی قبل، وعده داده است مؤمنانی که در راه خداوند استقامت و ایستادگی کنند دچار خوف(ترس) و حزن(اندوه) نخواهند شد؛ در اينكه ميان «خوف» و «حزن» چه تفاوتى است؟ برخی گفته اند: خوف و ترس مربوط به حوادث بيمناك آينده است، و حزن و اندوه مربوط به حوادث ناگوار گذشته، به اين ترتيب فرشتگان به آنها مى گويند، نه از حوادث سختى كه در پيش داريد، چه در دنيا و چه در هنگام مرگ و چه در مراحل رستاخيز نگران باشيد، و نه از گناهان گذشته خود يا فرزندانى كه از شما در دنيا باقى مى مانند غمى به دل راه دهيد. بعضى نيز گفته اند ترس و خوف در برابر عذاب است، و اندوه و حزن در برابر از دست رفتن ثواب، و فرشتگان الهى آنها را به لطف پروردگار در هر دو قسمت اميدوار مى سازند.(1)
حزن و اندوه انسان همواره از مكروهى است كه واقع شده، و شرّى است كه پديد آمده، مانند گناهانى كه از مؤمنين سر زده و از آثارش غمگین مى شوند و يا خيراتى كه باز به خاطر سهل انگارى از آنها فوت شده، و از فوت آن اندوهگين مى گردند. طبق آیه ی فوق، ملائكه ايشان را دلدارى مى دهند به اينكه ايشان از چنان خوف و چنين اندوهى در امان هستند، چون گناهانشان آمرزيده شده، و عذاب از ايشان برداشته شده است.(2)
بنابراین، در نظر داشتن کاربردهای واژه ی استقامت و نتایج کاربست آن در زندگی انسان که در آیات قرآن بیان شده است، روشن می شود که استقامت با مؤلفه ی تحمل پذیری و توانایی تحمّل و ظرفیت فرد در مواجهه با شرایط و موقعیت های سخت، در تاب آوری تناسب دارد. بنابراین، این اصطلاح قرآنی با مفهوم تاب آوری قرابت و نزدیکی مفهومی دارد.
«کَظم غَیظ» از اصطلاحاتی قرآنی است که به عنوان هم مفهوم با تاب آوری معرفی گردیده است؛ «کظم غیظ همان مدیریت و کنترل خشم است و افرادی که مهارت کظم غیظ را دارند از مؤلفه های هوش هیجانی(کنترل
احساسات، برانگیختن هیجانی، شناخت احساسات دیگران و تنظیم روابط با دیگران) در سطح بالایی برخوردار بوده و کظم غیظ مستلزم هوش هیجانی است.»(1)
كَظم در لغت، مجراى تنفّس و گلو، و غیظ به معنی خشم و شدّت غضب است. بنابراین، كظم غیظ، حبس و نگهدارى شدّت خشم در دل است؛ خواه به واسطه ی عفوّ باشد يا نه.(2)
علمای علم اخلاق در تعریف کظم غیظ آورده اند: کظم غیظ عبارت است از فرو بردن خشم، و خود را در حالت غضب نگه داشتن. اگرچه کظم غیظ، همان حلم نیست، و لیکن آن نیز ضدیّت با غضب دارد که نمی گذارد آثار غضب ظهور نماید.(3)
قرآن کریم در توصیف کسانی که بر خشم و غضب تسلّط و کنترل دارند از «کظم غیظ» تعبیر نموده است و می فرماید:
«الَّذِينَ ينْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛»(4)
«همان ها که در توانگري و تنگدستي، انفاق مي کنند؛ و خشم خود را فرو مي برند؛ و از خطاي مردم درمي گذرند؛ و خدا نيکوکاران را دوست دارد.»
«كظم» در لغت به معنى بستن سر مشكى است كه از آب پر شده باشد، و به طور كنايه در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مى شوند و از اعمال آن خوددارى مى نمايند به كار مي رود. «غيظ» نیز به معنى شدّت غضب و حالت برافروختگى و هيجان فوق العاده روحى است، كه بعد از مشاهده ی ناملايمات به انسان دست مى دهد. حالت خشم و غضب از خطرناك ترين حالات است و اگر جلوى آن رها شود، در شكل يك نوع جنون و ديوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل اعصاب خودنمايى مى كند، و بسيارى از جنايات و
تصميم هاى خطرناكى كه انسان يك عمر بايد جريمه ی آن را بپردازد در چنين حالى انجام مى شود، و لذا در آيه ی فوق، صفت برجسته ی پرهيزكاران را فرو بردن خشم معرفى كرده است.(1)
1) . مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج3، ص97.
یوسُف فرزند یَعقوب [یا اسرائیل](علیهما السلام) است. یعقوب فرزند اسحاق و نوه ی ابراهیم(علیهم السلام) می باشد.(1)
یوسُف(علیه السلام) از پیامبران قوم بنی ا سرائیل می باشد و سرگذشت و مهم ترین فرازهای زندگی آن حضرت در قرآن کریم، در سوره ی «یوسف» آمده است. این سوره در مكّه نازل شده است و یک صد و يازده آيه دارد.(2)
قرآن کریم داستان یوسف(علیه السلام) را با تعبیر «اَحْسَنُ الْقِصَص» (نیکوترین داستان ها)،(3)
توصیف می کند. در داستان حضرت یوسف(علیه السلام)، مهم ترین فرازهای سرنوشت ساز زندگی آن حضرت، و رنج ها و سختی های بسیاری که ایشان به آن دچار شده، بیان گردیده است.
مرور سرگذشت حضرت یوسف(علیه السلام) و سختی های که ایشان در زندگی با آن مواجه شده است می تواند در زمینه ی شناخت الگوی تاب آوری آن حضرت و شرایط شکل گیری این الگو، مؤثر باشد. لذا در ادامه، خلاصه ای از سرگذشت و مهم ترین فرازهای زندگی آن حضرت، مطرح می گردد.
دوران کودکی، به خصوص سال های اولیه ی زندگی، دوره ای بسیار سرنوشت ساز و بستری مهم برای شکل گیری شخصیت، روحیات و عواطف و امیال انسان است. حضرت یوسف(علیه السلام) از بدو تولد تا سال های اولیه ی زندگی با خانواده ی خود در منطقه ی کنعان - که بخشی از سرزمین شام بوده است،- زندگی می کرد،(4)
سپس بنابر اتفاقاتی به سرزمین مصر منتقل گردید. در ادامه مهم ترین فرازهای زندگی آن حضرت در دوره ی کودکی بررسی می شود.
یعقوب نبی(علیه السلام) دوازده پسر داشت که همگی از صلب او، ولی از چند مادر بودند؛ از میان آنها، «يوسف» و «بنيامين» (ابن يامين) از مادر مشترک بودند، كه مادرشان «راحيل» نام داشت.(1)
یوسف(علیه السلام) از همه ی برادران جز بنیامین کوچک تر بود.(2)
همچنین، از ظاهر آيات قرآن استفاده مى شود كه مادر يوسف(علیه السلام) به هنگام کودکی آن حضرت، زنده بوده و حتی بعدها به همراه همسر و فرزندانش برای ملاقات کردن یوسف(علیه السلام) به مصر سفر کرد.(3)
داستان یوسف(علیه السلام) در قرآن کریم، از زمان کودکی او و با خوابی عجیب و پر معنی آغاز می شود؛ اين خواب در واقع نخستين فراز زندگى پر تلاطم يوسف(علیه السلام) می باشد؛ آن حضرت در خواب می بیند یازده ستاره و خورشید و ماه، در برابر او سجده کردند. او این رؤیا را برای پدرش تعریف می کند.(4)
يوسف(علیه السلام) به هنگام ديدن اين خواب بسيار كم سن و سال بود. بعضى گفته اند که او در آن هنگام هفت سال داشته است، بعضى گفته اند نه سال، بعضى نیز دوازده سال را مطرح کرده اند. اما قدر مسلّم اين است كه وی در آن هنگام کودک و کم سن و سال بوده است. اين خواب هيجان انگيز و معنى دار، يعقوب پيامبر(علیه السلام) را در فكر فرو برد، لذا وی با لحن آميخته با نگرانى و اضطراب اما توأم با خوشحالى به فرزندش چنين گفت:(5)«فرزندم! این خواب را برای برادرانت بازگو نکن که برای تو نقشه خواهند کشید؛ چرا که شيطان، دشمن آشکار انسان است!.»(6)
يعقوب(علیه السلام)، نقشه ی برداران را به صورت يك امر قطعى و با تأكيد بيان كرد؛ چرا كه از روحيات ساير فرزندانش با خبر بود، و حساسيت آنها را نسبت به يوسف(علیه السلام) پی برده بود. او می دانست که تعبیر کردن این رؤیا برای برادران چندان پيچيدگى نخواهد داشت و انطباق يازده ستاره و آفتاب و ماه بر يعقوب(علیه السلام) و همسرش و يازده پسر ديگر، خيلى روشن است. از طرفى اين خواب، شبيه خواب هاى كودكانه به نظر
نمى رسيد؛ چرا که كودك ممكن است خواب ماه و ستاره را ببيند، اما اينكه ماه و ستارگان به صورت موجوداتى عاقل و با شعور در برابر او سجده كنند، اين يك خواب كودكانه نيست و روى اين جهات، يعقوب(علیه السلام) نسبت به افروخته شدن آتش حسد برادران نسبت به يوسف(علیه السلام) بيمناك شد.(1)
یعقوب(علیه السلام) می دانست که اين خواب تنها بيانگر عظمت مقام يوسف(علیه السلام) در آينده از نظر ظاهرى و مادى نبود، بلكه نشان مى داد كه او به مقام نبوّت نيز خواهد رسيد، چرا كه سجده ی آسمانيان دليل بر بالا گرفتن مقام آسمانى او است،(2)
لذا او به یوسف(علیه السلام) وعده داد که به پیامبری برانگیخته می شود و از جانب پروردگار به او علم تعبیر رؤیا عطا می شود و گفت: «پروردگارت تو را برمي گزيند؛ و از تعبير خواب ها به تو مي آموزد؛ و نعمتش را بر تو و بر خاندان يعقوب تمام و کامل مي کند، همان گونه که پيش از اين، بر پدرانت ابراهيم و اسحاق تمام کرد.»(3)
یعقوب نبی(علیه السلام) از میان فرزندانش، یوسف(علیه السلام) و بنیامین را - که از یک مادر بودند - بیشتر دوست داشت و نسبت به آنها محبّت بیشتری نشان می داد؛ زیرا آنان کوچک ترین فرزندان او به شمار می آمدند و به طور طبیعی نیاز به حمایت بیشتری داشتند. از آن گذشته، مخصوصاً در يوسف(علیه السلام)، آثار نبوغ و فوق العاده ای نمايان بود و سبب شد كه پدر آشكارا نسبت به او ابراز علاقه ی بيشترى كند. این محبّت ورزی پدر، حسادت سایر برادران را برانگیخت؛ آنها بدون توجه به اين جهات، از محبّت پدر سخت ناراحت شده بودند، به خصوص كه شايد بر اثر جدايى مادرها، رقابتى نيز در ميانشان طبعاً وجود داشت.(4)
بغض و کینه ی پسران یعقوب(علیه السلام) تا آنجا پیش رفت که به خاطر این وضعیت، پدرشان را گمراه و مقصر می دانستند و می گفتند: «يوسف و برادرش [بنيامين] نزد پدر، از ما محبوب تر هستند؛ در حالي که ما گروه نيرومندي هستيم! مسلماً پدر ما، در گمراهي آشکاري است!.»(1)
پسران یعقوب(علیه السلام) به این فکر افتادند که برای جلب محبّت پدر به خود، بین او و یوسف(علیه السلام) جدایی بیندازند؛ آنها تصمیم گرفتند یوسف(علیه السلام) را بکشند یا او را در سرزمین دوردستی رها کنند، و سپس از گناه خود توبه کنند.(2)
اما در نهایت، یکی از آنان پیشنهاد کشتن یوسف(علیه السلام) را رد کرد و گفت: «يوسف را نکشيد! و اگر مي خواهيد کاري انجام دهيد، او را در نهانگاه چاه بيفکنيد؛ تا بعضي از قافله ها او را برگيرند»(3)و با خود به سرزمین های دور ببرند.
برادران یوسف(علیه السلام) برای اجرایی کردن نقشه ی خود، نزد پدرشان آمدند و از او خواستند که یوسف(علیه السلام) را همراهشان بفرستد تا در صحرا به تفریح بپردازد! آنها به پدرشان اطمینان دادند که خیرخواه یوسف(علیه السلام) هستند و از او مواظب و نگهبانی می کنند.(4)
یعقوب(علیه السلام) ابتدا با درخواست آنها مخالفت کرد و گفت: «من از بردن او غمگين مي شوم؛ و از اين مي ترسم که گرگ او را بخورد، و شما از او غافل باشيد.»(5)
اما آنها بر خواسته ی خود اصرار کردند و گفتند: «ما گروهی نيرومند و همراه او هستيم، و اگر گرگ او را بخورد، از زيانکاران خواهيم بود!»(6)
پس، هرگز چنين اتفاقی رخ نخواهد داد! آنها بدین صورت رضایت پدر را جلب کردند و یوسف(علیه السلام) را همراه خود به صحرا بردند.(7)
فرزندان یعقوب(علیه السلام) هنگامی که از چشم پدر غایب شدند، شروع به کردند به آزار دادن یوسف(علیه السلام) و هر کدام با گفتار و کردار ناپسندش او را اذیت کرد و آن کینه را که مدت ها در دل هاشان پرورانده بودند، نمایان
ساختند. راه اینگونه سپری شد تا بر سر چاهی رسیدند، یوسف(علیه السلام) وقتی به قصدشان پی برد هر چه تلاش نمود که آنها را از این کار منع کند، بی نتیجه بود؛ آنها به او توجهی ننموده، پیراهنش را از تنش درآورده،(1)
و او را در مخفی گاه چاه قرار دادند.(2)
سپس، آن پیراهن را پاره پاره و به خون آغشته نموده(3)و شب هنگام با حالت گریان نزد پدر بازگشتند،(4)
و گفتند: «اي پدر! ما رفتيم و مشغول مسابقه شديم، و يوسف را نزد اثاث خود گذارديم؛ و گرگ او را خورد!.»(5)
و ادامه دادند که: «تو هرگز سخن ما را باور نخواهي کرد، هر چند راستگو باشيم!.»(6)
یعقوب(علیه السلام) در حالی که در غم و اندوه فرو رفته بود، به پیراهن نگریست و فهمید که پسرانش دروغ می گویند، بنابراین ادعایشان را نپذیرفت،(7)
و به آنها گفت: «هوس هاي نفساني شما، اين کار را برايتان آراسته!.»(8)اما چاره ای جز صبر نداشت.(9)
این گونه بود که آنها نقشه ی خود را برای از میان برداشتن یوسف(علیه السلام) عملی نموده و آن حضرت را از خانواده اش جدا کردند.
نقشه ی برادران برای افكندن یوسف(علیه السلام) در چاه، به هر صورت اجرا شد، ولی پس از آن واقعه، فصل جديدى در زندگانى اين كودك خردسال در مصر شروع شد؛ وی پس از انداخته شدن در چاه، مدتی در آنجا
ماند(1)و در همان حال به او وحي شد که: «آنها را در آينده از اين کارشان با خبر خواهي ساخت؛ در حالي که آنها نمي دانند!.»(2)«کارواني فرا رسيد؛ و مأمور آب را به سراغ چاه فرستادند؛ او دلو خود را در چاه انداخت و با دیدن یوسف(علیه السلام)، صدا زد: «مژده باد! اين کودکي [زيبا و دوست داشتني] است.» کاروانیان او را به عنوان يک سرمايه از ديگران مخفي داشتند.»(3)
کاروان عازم مصر بود. یوسف(علیه السلام) غمگین و محزون همراه با کاروان از کنعان راهی دیار غربت مصر شد. روزها و شب ها یکی پس از دیگری سپری شدند و او لحظه به لحظه از خانواده و کاشانه اش دورتر می شد. تا این که بعد از چند روز تحمل سفر و خستگی راه، وارد مصر شدند.(4)
کاروانیان او را به بازار برده فروشان بردند، در معرض فروش گذاردند و به بهاي کمي (چند درهم) فروختند.(5)
یوسف(علیه السلام) را در بازار برده فروشان به «عزیز مصر» فروختند. وی در حقيقت مقام وزارت يا نخست وزيرى فرعون را داشت.(6)
عزیز مصر پس از خرید یوسف(علیه السلام)، او را به خانه ی خود برد و به همسرش گفت: «مقام او را گرامي دار، شايد براي ما سودمند باشد؛ و يا او را به عنوان فرزند انتخاب کنيم.»(7)
به نظر می رسد عزيز مصر فرزندى نداشت و در اشتياق فرزند به سر مى برد، لذا هنگامى كه چشمش به اين كودك زيبا و برومند افتاد، دل به او بست تا او را پسر خود بخواند و براى او و همسرش فرزندى باشد. البته، عادت صاحبان بردگان این است که نسبت به امر بردگان خود اهميتى نمی دهند، مگر در جايى كه از سيماى برده آثار اصالت و رشد را مشاهده كنند، مخصوصا پادشاهان و رؤسا كه هر لحظه ده ها و بلكه صدها برده و كنيز مى گيرند. با اين حال، اين سفارشى كه عزيز مصر درباره ی يوسف(علیه السلام) كرده است، معناى عميقى دارد؛ مخصوصاً از اين جهت كه اين سفارش را به شخص همسر و بانوى خانه اش مى كند، بلكه به او مى گويد كه شخصاً مباشر جزئيات امور يوسف(علیه السلام) باشد، و اين سابقه ندارد كه ملكه ها در امور جزئى و
كوچك مباشرت كنند، و خانمى با چنين مقام و جایگاهی، به امور بردگان رسيدگى نمايد. پس معلوم مى شود يوسف(علیه السلام) جمالى بى نظير داشته كه عقل هر بيننده را خيره و دل ها را مشتاق خود مى ساخت.(1)
یوسف(علیه السلام) در خانه ی عزیز مصر سال ها را یکی پس از دیگری سپری کرد و خانه ی عزیز، خانه ی او شد. به تدریج با محیط خانه، با مردم و نحوه ی زندگیشان آشنا گردید،(2)و در آن محيط جديد كه در حقيقت يكى از مهم ترین كانون هاى مهم سياسى و حکومتی مصر بود، با مسائل تازه و تأثیرگذاری روبه رو شد؛(3)او دستگاه خيره كننده ی حکومتی، كاخ هاى رؤيايى و ثروت هاى بيكران فرعونیان مصر را مشاهده مى كرد، در کنار عزیز با امور حکومتی و کشورداری، راه و رسم سیاستمداران و نحوه ی برخوردشان با مردم آشنا می شد. با کسب آموزش و تجربه رشد می نمود و به بلوغ فکری و جسمی می رسید.
دوره ی جوانی حضرت یوسف(علیه السلام) را می توان فصل آزمون های سرنوشت ساز و موفقیت های بزرگ برای آن حضرت دانست؛ دلدادگی همسر عزیز مصر، خویشتن داری حضرت یوسف(علیه السلام) و زندانی شدن؛ تعبیر رویایی عجیب پادشاه مصر در زندان؛ تبرئه از اتهامات و اثبات بی گناهی؛ آزاد شدن از زندان؛ انتصاب به مقام عزیزی مصر؛ دیدار مجدد با برادران و ملاقات با خانواده از مهم ترین اتفاقات این فصل از زندگی آن حضرت هستند. در ادامه، این مقاطع از سرگذشت آن حضرت مطرح می شود؛
یوسف(علیه السلام) در خانه ی عزیز مصر به خدمت پرداخت و کیاست و عقل و سیاستش را آشکار ساخت. از این رو، اطمینان عزیز درباره اش روزافزون شد و به مرتبه ی اشراف ارتقا یافت.(1)
یوسف(علیه السلام) در زیبایی و جمال، بی نظیر بود. از این رو همسر زن عزیز مصر (زلیخا) که یوسف(علیه السلام) در خانه ی سلطنتی او زندگی می کرد، به سوی او متوجه شد و دل باخته و شیفته ی او گردید؛ آن زن پیوسته او را به گناه فرا خواند و با اصرار و بیانی صریح، او را به سوي خود دعوت کرد.(2)ولی آن حضرت در برابر خواسته ی بی شرمانه ی آن زن خویشتن داری نمود و درخواست او را رد کرد.(3)
ماجرای دلدادگی همسر عزیز و امتناع یوسف(علیه السلام) در برابر خواسته ی او، به گوش مردم شهر رسید و گروهی از زنان شهر، آن زن را سرزنش کردند و گفتند: «همسر عزيز، جوانش [غلامش] را به سوي خود دعوت مي کند! عشق اين جوان، در اعماق قلبش نفوذ کرده، ما او را در گمراهي آشکاري مي بينيم!.»(4)
«هنگامی که همسر عزیز مصر از فکر آنها باخبر شد، به سراغشان فرستاد، جلسه ای ترتیب داد و به دست هر کدام، میوه و چاقويي [براي بريدن ميوه] داد؛ در اين موقع [به يوسف] گفت: «وارد مجلس شو.» هنگامي که چشمشان به او افتاد، او را بسيار زيبا دیدند و دست هاي خود را بريدند؛ و گفتند: «منزّه است خدا! اين بشر نيست؛ اين يک فرشته ی بزرگوار است!.»(1)
همسر عزیز مصر در آن جلسه گفت: «اگر آنچه را [که به یوسف] دستور مي دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد.»(2)اما یوسف(علیه السلام) دستور او را نپذیرفت و در حالی که از خواسته ی بی شرمانه ی آن زن به ستوه آمده بود دست به دعا برد و گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آنچه اينها مرا به سوي آن مي خوانند!.»(3)
عزيز مصر پس از اين ماجراها، با وجود آگاهی از پاكدامنى يوسف(علیه السلام)، صلاح را در آن دید که او را به زندان افكند.(4)از این رو، پس از چندی آن حضرت به زندان افتاد.(5)
یوسف(علیه السلام) در مدتی که در زندان بود رفتار بسیار پسندیده ای با زندانیان داشت؛ به عیادت بیماران می رفت، از هم دردی با ضعیفان و نصیحت خیره سران خودداری نمی نمود، زندانیان نزد او می آمدند و سخنان او را گوش فرامی دادند و بر او درود می فرستادند، در نتیجه سخت مورد علاقه ی زندانیان قرار گرفت.(6)
روزی دو تن از زندانیان هم بند یوسف(علیه السلام) نزد او آمدند تا خوابی که دیده بودند را تعبیر کند. آن حضرت با داشتن علم تعبیر رؤیا که خداوند به وی عطا کرده بود، خواب آنها را تعبیر نمود و پیش بینی کرد(7)
که: به زودی یکی از آنها به دار آویخته می شود و دیگری آزاد می شود و ساقی پادشاه خواهد شد.(1)
و به آن زندانی که مي دانست رهايي مي يابد، گفت: «مرا نزد صاحبت (سلطان مصر) يادآوري کن.»(2)
مدتی از این ماجرا گذشت و آن تعبیر محقق شد؛ یکی از آن دو به دار آویخته شد و دیگری آزاد گردید و به دربار پادشاه مصر بازگشت و ساقی پادشاه شد،(3)
ولی نزد پادشاه، یوسف(علیه السلام) را از یاد برد و به دنبال آن، يوسف(علیه السلام) چند سال در زندان باقي ماند.(4)
چند سال پس از این ماجرای آزاد شدن زندانی، پادشاه مصر خوابی عجیب دید(5)و گفت: «من در خواب هفت گاو چاق را ديدم که هفت گاو لاغر آنها را مي خورند؛ و هفت خوشه ی سبز و هفت خوشه ی خشکيده. اي جمعيت اشراف! درباره ی خواب من نظر دهيد، اگر خواب را تعبير مي کنيد!.»(6)
معبران دربار و مشاوران پادشاه نتوانستند این رؤیا را تعبیر کنند و گفتند: «خواب هاي پريشان و پراکنده اي است!.»(7)
در این هنگام، آن زندانی آزاد شده که به دربار راه یافته بود، یوسف(علیه السلام) را به یاد آورد و گفت: شخصی وجود دارد که می تواند خوابتان را تعبیر کند.(8)سپس به زندان رفت و از یوسف(علیه السلام) خواست درباره ی آن خواب اظهار نظر کند.(9)
آن حضرت در پاسخ گفت: شما هفت سال فراوانیِ آب در پیش رو دارید. در این مدت با جديت زراعت کنيد و آنچه را درو کرديد، جز کمي که مي خوريد، در خوشه هاي خود باقي بگذاريد و انبار کنید. پس از آن، هفت سال خشک سالی پیش خواهد آمد؛ در این مدت آنچه را براي آن سال ها ذخيره کرده ايد، جز کمي را که [براي بذر] ذخيره کرده اید، بخورید.(10)
پادشاه تعبیر خواب یوسف(علیه السلام) و راه حل او را برای نجات مصر از قحطی پسندید و گفت: «او را نزد من آوريد!»، ولي هنگامي که فرستاده ی شاه نزد وي (يوسف) آمد گفت: «به سوي او بازگرد، و از او بپرس ماجراي زناني که دست هاي خود را بريدند چه بود؟!.»(1)
پادشاه درباره ی این موضوع تحقیق کرد و زنان شهر را به دربار فراخواند. زنان مصر به بی گناهی یوسف(علیه السلام) و گناهکار بودن خود اعتراف کردند(2)و گفتند: «ما هيچ عيبي در او نيافتيم!» همسر عزيز مصر نیز گفت: «الآن حق آشکار گشت! من بودم که او را به سوي خود دعوت کردم؛ و او از راستگويان است!.»(3)از این رو، بی گناهی او اثبات و حکم تبرئه و آزادی او صادر شد.(4)پادشاه مصر گفت: «او را نزد من آوريد، تا وي را مخصوص خود گردانم!»(5)هنگامي که با او صحبت کرد، گفت: «تو امروز نزد ما جايگاهي والا داري، و مورد اعتماد هستي!.»(6)يوسف(علیه السلام) نیز برای مدیریت کردن ارزاق كشور و مواجهه ی درست با قحطى پیش رو، از پادشاه خواست که مسؤولیت خزانه دارى مصر را به وى محول نمايد(7)و گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار ده، که نگهدارنده و آگاهم.»(8)پادشاه نیز پیشنهاد او را پذیرفت و او را به عنوان وزیر خود و عزیز مصر منصوب کرد.(9)
يوسف(علیه السلام) مى دانست يك ريشه ی مهم نابساماني هاى آن جامعه مملو از ظلم و ستم در مسائل اقتصادي اش نهفته است، اكنون كه آنها به به سراغ او آمده اند، چه بهتر كه نبض اقتصاد كشور مصر را در دست گيرد و به يارى مستضعفان بشتابد، از تبعيض ها تا آنجا كه قدرت دارد بكاهد، حق مظلومان را از ظالمان بگيرد، و به وضع بى سر و سامان آن كشور پهناور سامان بخشد. مخصوصا مسائل كشاورزى را كه در آن كشور در
درجه ی اول اهميت بود، زير نظر بگيرد و با توجه به اينكه سال هاى فراوانى و سپس سال هاى خشكى در پيش است، مردم را به كشاورزى و توليد بيشتر دعوت كند، و در مصرف فرآورده هاى كشاورزى تا سر حد جيره بندى، صرفه جويى كند، و آنها را براى سال هاى قحطى ذخيره نمايد، لذا راهى بهتر از اين نديد كه پيشنهاد سرپرستى خزانه هاى مصر كند.(1)
تعبیری که حضرت یوسف(علیه السلام) برای رؤیای پادشاه مصر مطرح کرده بود، محقق شد؛ بر طبق آن تعبیر، هفت سال پر باران در سرزمین مصر اتفاق افتاد و پی درپی وضع کشاورزی بر اثر باران های پربرکت و وفور آب نیل کاملا مناسب و رضایت بخش بود. آن حضرت که سرپرستی امور خزانه داری مصر را برعهده و زیر نظر داشت، دستور داد انبارها و مخازن متعدد کوچک و بزرگی برای نگهداری غلات و محصولات زراعی بسازند، به گونه ای مواد انبار شده از فساد حفظ شود. همچنین دستور داد مردم مقدار مورد نیاز خود را از محصولات بردارند و مابقی را به حکومت بفروشند. به این ترتیب، انبارها و مخازن از آذوقه پر شد. پس از آن، هفت سال قحطی شدید فرا رسید؛ دریغ از قطره ای باران و یا مزرعه ای که محصول دهد! گرسنگی و قحطی بر مصریان فشار آورد و در این میان، تنها کسی که آذوقه و غلات داشت حکومت بود که مسؤولیت آن با یوسف(علیه السلام) بود. سیل گرسنگان و درماندگان به بارگاه او روانه شد و او به هر کس، به فراخور نیاز و عیالش آذوقه می داد.(2)
همزمان با وقوع قحطی در مصر، سرزمین کنعان نیز دچار قحطی شد. از این رو یعقوب(علیه السلام) پسرانش را برای تهیه ی گندم به مصر فرستاد.(3)
آنها با کاروانی که به قصد آذوقه به مصر می رفت، همراه گشته و عازم آن سرزمین شدند. پس از ورود به مصر، درخواست خود را برای خرید گندم عرضه کردند. در مصر قانون این بود هنگام ورود افرادی که از خارج کشور می آمدند، اسامی و مشخصات آنها، به علاوه ی مقدار درخواستشان برای خرید غله، ثبت و به اطلاع مقامات خزانه داری رسانده می شد. یوسف(علیه السلام) همچنان که مشخصات تازه
واردین و درخواست كنندگان غلات را بررسی می کرد، ناگهان چشمش به نام برادرانش افتاد. سپس به نحوی که کسی متوجه نشود، دستور داد آن ده نفر کنعانی را نزد او بیاورند.(1)«بر او وارد شدند. او آنان را شناخت؛ ولي آنها او را نشناختند.»(2)به هر حال آنها غله ی مورد نياز خود را خريدارى كردند، و وجه آن را با پول يا اجناسى بود كه از كنعان با خود به مصر آورده بودند، پرداختند.
يوسف(علیه السلام) برادران را مورد لطف و محبت فراوان قرار داد، و درِ گفتگو را با آنها باز كرد، برادران گفتند: ما ده برادر از فرزندان يعقوب(علیه السلام) هستيم، و او نيز فرزندزاده ی ابراهيم خليل(علیه السلام) پيامبر بزرگ خدا است، اگر پدر ما را مى شناختى احترام بيشترى مى كردى، ما پدر پيرى داريم كه اندوه عميقى سراسر وجودش دربرگرفته است! يوسف(علیه السلام) فورا پرسيد اين همه اندوه چرا؟! گفتند: او پسرى داشت كه بسيار مورد علاقه اش بود و از نظر سن از ما كوچك تر بود، روزى همراه ما براى شكار و تفريح به صحرا آمد، ما از او غافل مانديم و گرگ او را دريد! و از آن روز تا كنون، پدر براى او گريان و غمگين است. بنابر نقل ها، عادت يوسف(علیه السلام) اين بود كه به هر كس يك بار شتر غله بيشتر نمى فروخت، و چون برادران يوسف(علیه السلام)، ده نفر بودند، ده بار غله به آنها داد. اما آنها گفتند: ما پدر پيرى داريم و برادر كوچكى، كه در وطن مانده اند، پدر به خاطر شدّت اندوه نمى تواند مسافرت كند و برادر كوچك هم براى خدمت و انس، نزد او مانده است، سهميه اى هم براى آن دو به ما مرحمت كن. لذا، آن حضرت دستور داد دو بار ديگر بر سهمیه ی آن افزودند. سپس رو كرد به آنها و گفت: من شما را افراد هوشمند و مؤدبى مى بينم و اينكه مى گویيد پدرتان به برادر كوچك تر بسيار علاقمند است، معلوم مى شود، او فرزند فوق العاده اى است و من مايل هستم در سفر آينده حتما او را ببينم. به علاوه مردم در اينجا سوء ظن هايى نسبت به شما دارند چرا كه از يك كشور بيگانه ايد، براى رفع سوء ظن هم كه باشد در سفر آينده، برادر كوچك را به عنوان نشانه همراه خود بياوريد.(3)سپس هنگامي که بارهاي آنان را آماده کرد، به آنها گفت: « [نوبت آينده] آن برادري را که از پدر داريد، نزد من آوريد! آيا نمي بينيد من حق پيمانه را ادا مي کنم، و من بهترين ميزبانان هستم؟!.»(4)
سپس به دنبال اين تشويق و
اظهار محبّت، آنها را با اين سخن تهديد كرد كه: «اگر او را نزد من نياوريد، نه کيل [و پيمانه اي از غله] نزد من خواهيد داشت؛ و نه به من نزديک شويد!.»(1)
به نظر می رسد يوسف(علیه السلام) مى خواست به هر ترتيبى شده بنيامين را نزد خود آورد، به همین خاطر، گاهى از طريق تشویق و گاهى از طريق تهديد وارد مى شد.(2)برادران در پاسخ او گفتند: «ما با پدرش گفتگو خواهيم کرد؛ و ما اين کار را خواهيم کرد.»(3)
يوسف(علیه السلام) براى اينكه با تشویق، عواطف آنها را به سوى خود بيشتر جلب كند و اطمينان كافى به آنها بدهد، به كارگزارانش گفت: «آنچه را به عنوان قيمت پرداخته اند، در بارهايشان بگذاريد! شايد پس از بازگشت نزد خانواده ی خويش، آن را بشناسند؛ و برگردند.»(4)آنها هنگامي که به سوي پدرشان بازگشتند، گفتند: «اي پدر! دستور داده شده که پيمانه اي [از غله] به ما ندهند؛ پس برادرمان را با ما بفرست، تا سهمي دريافت داريم؛ و ما او را محافظت خواهيم کرد!.»(5)
پدر كه هرگز خاطره ی يوسف(علیه السلام) را فراموش نمى كرد از شنيدن اين سخن ناراحت و نگران شد، رو به آنها كرد و گفت: «آيا نسبت به او به شما اطمينان کنم همان گونه که نسبت به برادرش (يوسف) اطمينان کردم؟!.»(6)
سپس آنها هنگامى كه بارها را گشودند با كمال تعجب ديدند تمام آنچه را که به عنوان بهاى غله، به عزيز مصر پرداخته بودند، در درون بارها است! از این رو آنها كه اين موضوع را سندى قاطع بر گفتار خود مى يافتند، نزد پدر آمدند و گفتند: «پدر! ما ديگر چه مي خواهيم؟! اين سرمايه ی ماست که به ما باز پس گردانده شده است! و ما براي خانواده ی خويش مواد غذايي مي آوريم؛ و برادرمان را حفظ خواهيم کرد؛ و يک بار شتر زيادتر دريافت خواهيم داشت.»(7)
يعقوب نبی(علیه السلام) با تمام اين احوال، راضى به فرستادن فرزندش بنيامين با آنها نبود، و از طرفى اصرار آنها كه با منطق روشنى همراه بود، او را وادار مى كرد كه در برابر اين پيشنهاد تسليم شود، سرانجام راه چاره را در اين ديد كه نسبت به فرستادن فرزند، موافقت مشروط كند، لذا به آنها چنين گفت: «من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد، مگر اينكه پيمان مؤکد الهي بدهيد که او را حتما نزد من خواهيد آورد! مگر اينکه قدرت از شما سلب گردد.»(1)پسران یعقوب(علیه السلام)، پيشنهاد پدر را پذيرفتند و برای انجام این کار، عهد و سوگند یاد کردند.(2)
پسران یعقوب(علیه السلام) حركت كردند و پس از پيمودن راه طولانى ميان كنعان و مصر، وارد آن سرزمین شدند. آنها نزد يوسف(علیه السلام) رفتند و به او اعلام داشتند كه دستور تو را انجام دادیم و با اينكه پدر در آغاز موافق فرستادن برادر كوچك با ما نبود، ولی با اصرار او را راضى ساختيم، تا بدانى ما به گفته و عهد خود وفاداريم. هنگامي که [برادران] بر يوسف(علیه السلام) وارد شدند، وی برادرش را نزد خود جاي داد و گفت: «من برادر تو هستم، از آنچه آنها انجام مي دادند، غمگين و ناراحت نباش!.»(3)
طبق نقل ها، يوسف(علیه السلام) به برادرش بنيامين گفت: آيا دوست دارى نزد من بمانى، او گفت آرى، ولى برادرانم هرگز راضى نخواهند شد؛ چرا كه به پدر قول داده اند و سوگند ياد كرده اند كه مرا به هر قيمتى كه هست با خود بازگردانند، يوسف(علیه السلام) گفت: غصه مخور من نقشه اى مى كشم كه آنها ناچار شوند تو را نزد من بگذارند.(4)
حضرت یوسف(علیه السلام) طبق فرمان الهى مأمور گردید تا برادرش بنیامین را نزد خود نگه دارد. اين كارى كه يوسف(علیه السلام) انجام داد نقشه اى بود براى حفظ برادرش نزد خود، تكميل آزمايش پدرش يعقوب(علیه السلام)، و آزمايش دیگر برادرانش.(1)
نقشه به این صورت اجرا شد: «هنگامي که [یوسف] بارهاي آنها را بست، ظرف آب خوري پادشاه را در بار برادرش گذاشت».(2)هنگامی که مأموران كيل مواد غذايى مشاهده كردند كه اثرى از پيمانه ی مخصوص پادشاه نيست، در حالى كه قافله آماده ی حركت شد، كسى فرياد زد: «اى اهل قافله! شما دزد هستيد!.»(3)برادران يوسف(علیه السلام) كه اين جمله را شنيدند، سخت تكان خوردند و متعجّب شدند؛ چرا كه هرگز چنين احتمالى به ذهنشان راه نمى يافت كه بعد از آن همه احترام و اكرام، متهم به سرقت شوند! لذا «آنها رو به سوي او کردند و گفتند: «چه چيز گم کرده ايد؟» گفتند: «پيمانه ی پادشاه را!.»(4)
برادران به هنگام شنیدن اين سخن نگران و دستپاچه شدند، و نمى دانستند جريان چيست؟ رو به آنها كرده و گفتند: «به خدا سوگند شما مي دانيد ما نيامده ايم که در اين سرزمين فساد کنيم؛ و ما [هرگز] دزد نبوده ايم!.»(5)در اين هنگام مأموران رو به آنها كرده و گفتند: «اگر دروغگو باشيد، کيفرش چيست؟!.»(6)گفتند: «هر کس [آن پيمانه] در بار او پيدا شود، خودش کيفر آن خواهد بود؛ ما اين گونه ستمگران را کيفر مي دهيم!.»(7)«در اين هنگام، [يوسف] قبل از بار برادرش، به کاوش بارهاي آنها پرداخت؛ سپس آن را از بار برادرش بيرون آورد.»(8)
همين كه پيمانه ی در بار بنيامين پيدا شد، دهان برادران از تعجب باز ماند، گويى كوهى از غم و اندوه بر آنان فرود آمد، و خود را در بن بست عجيبى ديدند؛ از يك سو برادر آنها ظاهرا مرتكب چنين سرقتى شده و
مايه ی سرشكستگى آنهاست، و از سوى ديگر موقعيت آنها را نزد عزيز مصر به خطر مى اندازد، و براى آينده جلب حمايت او ممكن نيست، و از همه ی اينها گذشته پاسخ پدر را چه بگويند؟ چگونه او باور مى كند كه برادران تقصيرى در اين زمينه نداشته اند؟! آنها سرانجام باور كردند كه برادرشان بنيامين دست به سرقت زشت و شومى زده است، و سابقه ی آنها را نزد عزيز مصر به كلى خراب كرده است و لذا براى اينكه خود را تبرئه كنند،(1)گفتند: «اگر او (بنيامين) دزدي کند، برادرش (يوسف) نيز قبل از او دزدي کرد» يوسف اين را در درون خود پنهان داشت، و براي آنها آشکار نکرد؛ گفت: «شما از نظر منزلت بدترين مردميد! و خدا از آنچه توصيف مي کنيد، آگاه تر است!.»(2)
هنگامى كه برادران ديدند برادر كوچكشان بنيامين طبق قانونى كه خودشان آن را پذيرفته اند مى بايست نزد عزيز مصر بماند و از سوى ديگر با پدر پيمان بسته اند كه حداكثر كوشش خود را در حفظ و بازگرداندن بنيامين به خرج دهند، رو به سوى يوسف(علیه السلام) كردند و گفتند: «اي عزيز! او پدر پيري دارد؛ يکي از ما را به جاي او بگير؛ ما تو را از نيکوکاران مي بينيم!.»(3)اما يوسف (علیه السلام)اين پيشنهاد آنها را شديدا رد كرد و گفت: «پناه بر خدا که ما غير از آن کس که متاع خود را نزد او يافته ايم بگيريم؛ در آن صورت، از ظالمان خواهيم بود!.»(4)
«هنگامي که [برادران] از او مأيوس شدند، به کناري رفتند و با هم به نجوا پرداختند؛ [برادر] بزرگشان گفت: «آيا نمي دانيد پدرتان از شما پيمان الهي گرفته؛ و پيش از اين درباره ی يوسف کوتاهي کرديد؟! من از اين سرزمين حرکت نمي کنم، تا پدرم به من اجازه دهد؛ يا خدا درباره من داوري کند، که او بهترين حکم کنندگان است! شما به سوي پدرتان بازگرديد و بگوييد: پدر، پسرت دزدي کرد! و ما جز به آنچه مي دانستيم گواهي نداديم؛ و ما از غيب آگاه نبوديم! از آن شهر که در آن بوديم سؤال کن، و نيز از آن قافله که با آن آمديم [بپرس]! و ما صادق هستيم!.»(5)
برادران از مصر حركت كردند در حالى كه برادر بزرگ تر و كوچك تر را در آنجا گذاردند، و با حال پريشان و نزار به كنعان بازگشتند و نزد پدر شتافتند، پدر كه آثار غم و اندوه را در بازگشت از اين سفر- به عكس سفر سابق- بر چهره هاى آنها مشاهده كرد فهميد آنها حامل خبر ناگوارى هستند، به خصوص اينكه اثرى از بنيامين و برادر بزرگ تر در ميان آنها نبود، و هنگامى كه برادران جريان حادثه را بى كم و كاست، شرح دادند، يعقوب(علیه السلام) برآشفت، رو به سوى آنها كرده(1)و گفت: «نَفس شما، مسأله را چنين در نظرتان آراسته است! من صبر مي کنم، صبري زيبا! اميدوارم خداوند همه ی آنها را به من بازگرداند؛ چرا که او دانا و حکيم است!.»(2)
يعقوب(علیه السلام) سپس به فرزندانش دستور برای پیدا کردن و برگرداندن بنیامین و یوسف(علیه السلام) به سوی مصر حرکت کنند و به آنها گفت: «پسرانم! برويد، و از يوسف و برادرش جستجو کنيد؛ و از رحمت خدا مأيوس نشويد.»(3)
فرزندان يعقوب(علیه السلام) بارها را بستند و روانه ی مصر شدند و اين سومين مرتبه بود كه آنها عازم اين سرزمين پرحادثه مى شدند. در اين سفر بر خلاف سفرهاى گذشته يك نوع احساس شرمندگى روح آنها را آزار مى داد، چرا كه سابقه ی آنها در مصر و نزد عزيز سخت آسيب ديده، و بد نام شده بودند، و شايد بعضى آنها را به عنوان گروه سارقان كنعان» بشناسند، از سوى ديگر متاع قابل ملاحظه اى براى معاوضه با گندم و ساير مواد غذايى، همراه نداشتند، از دست دادن برادر دوم، بنيامين و ناراحتى فوق العاده ی پدر بر مشكلات آنان افزوده، و در واقع كارد به استخوانشان رسيده بود، تنها چيزى كه در ميان انبوه اين مشكلات و ناراحتي هاى جانفرسا، مايه ی تسلى خاطر آنها بود، همان جمله ی اخير پدر بود كه گفته بود: از رحمت خدا مأيوس نباشيد كه هر مشكلى براى او سهل و آسان است.(4)
برادران يوسف(علیه السلام) بر او وارد بر شدند و با نهايت ناراحتى رو به سوى او كردند و گفتند: «اي عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتي فرا گرفته، و متاع کمي [براي خريد مواد غذايي] با خود آورده ايم؛ پيمانه را براي ما کامل کن؛ و بر ما تصدّق و بخشش نما، که خداوند بخشندگان را پاداش مي دهد.»(1)
يوسف(علیه السلام) نيز براى معرفى خود، رو به سوى برادران كرد و گفت: «آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه کرديد، آنگاه که جاهل بوديد؟!.»(2)
آنها گفتند: «آيا تو همان يوسفي؟!» گفت: «من يوسفم، و اين برادر من است! خداوند بر ما منّت گذارد؛ هر کس تقوا پيشه کند، و شکيبايي نمايد، [پيروز مي شود؛] چرا که خداوند پاداش نيکوکاران را ضايع نمي کند.»(3)برادران كه خود را سخت شرمنده دیدند گفتند: «به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برتري بخشيده؛ و ما خطاکار بوديم!.»(4)
يوسف(علیه السلام) كه حاضر نبود اين حال شرمندگى برادران ادامه يابد، بلافاصله به آنها امنيت و آرامش خاطر داد و گفت: «امروز ملامت و توبيخي بر شما نيست! خداوند شما را مي بخشد؛ و او مهربان ترين مهربانان است.»(5)سپس ادامه داد و گفت: «اين پيراهن مرا ببريد، و بر صورت پدرم بيندازيد، بينا مي شود! و همه ی نزديکان خود را نزد من بياوريد.»(6)
فرزندان يعقوب(علیه السلام) در حالى كه از خوشحالى در پوست نمى گنجيدند، پيراهن يوسف(علیه السلام) را با خود برداشته، همراه قافله از مصر حركت كردند. یعقوب(علیه السلام) از شدّت گریه و فراق یوسف(علیه السلام) نابینا شده بود.(7)اما هنگامي که کاروان [از مصر] جدا شد، پدرشان (يعقوب) گفت: «من بوي يوسف را احساس مي کنم، اگر مرا به ناداني و کم عقلي نسبت ندهيد!.»(8)پس از چندين شبانه روز، يك روز صدا بلند شد بيایيد كه كاروان
كنعان از مصر آمده است! «هنگامي که بشارت دهنده فرا رسيد، آن [پيراهن] را بر صورت او افکند؛ ناگهان بينا شد!.»(1)
پس از آن، یعقوب(علیه السلام) به همراه همسر و فرزندانش برای دیدار یوسف(علیه السلام) عازم مصر شدند.(2)يعقوب(علیه السلام) را بر مركب سوار كردند، در حالى كه لب هاى او به ذكر و شكر خداوند مشغول بود، و عشق وصال آن چنان به او نيرو و توان بخشيده بود كه گويى از نو، جوان شده است! اين سفر بر خلاف سفرهاى گذشته ی برادران كه با بيم و نگرانى توام بود، خالى از هر گونه دغدغه بود.(3)
سرانجام شيرين ترين لحظه ی زندگى يعقوب(علیه السلام) و یوسف(علیه السلام)، تحقق يافت و در اين ديدار و وصال كه بعد از سال ها فراق، دست داده، بود لحظاتى بر يعقوب(علیه السلام) و يوسف(علیه السلام) گذشت كه جز خدا هيچكس نمى داند آن دو چه احساساتى در اين لحظات شيرين داشتند و چه اشك هاى شوقی ريختند.(4)
هنگامي که بر يوسف(علیه السلام) وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت، و گفت: «همگي داخل مصر شويد، که انشاء الله در امن و امان خواهيد بود!»(5). سپس پدر و مادر خود را بر تخت نشاند؛ و همگي به خاطر او به سجده افتادند؛ و او گفت: «پدر! اين تعبير خوابي است که قبلا ديدم؛ پروردگارم آن را محقق نمود!.»(6)
قرآن کریم در قصه ی حضرت یوسف(علیه السلام) و سرگذشت ایشان، به مجموعه ای از ظرفیت ها، واکنش ها و عواملی اشاره کرده است که آن حضرت توانسته است با کمک آنها، بر موقعیت های بسیار سخت و شرایط بحرانی که در طول زندگی برای ایشان پیش آمد، فائق آید و به پیشرفت و تعالی برسد. از این رو، می توان این مجموعه ظرفیت ها، واکنش ها و عوامل را به عنوان عوامل مؤثر در شکل گیری و تقویت تاب آوری حضرت یوسف(علیه السلام) مورد توجّه قرار داد. لذا، در ادامه سعی می شود بر اساس مفاهیم مطرح شده در آیات قرآن، مهم ترین عوامل در این زمینه، مورد بررسی قرار گیرد؛
تاب آوری در سختی ها و ناگواری ها، ویژگی یا فرایندی آگاهانه است. ممکن است بعضاً این تلقی و تصور به جود آید که تاب آوری رفتاری انفعالی است و به معنای غافل کردن خود از انتخاب و دوری کردن از گزینش راه ها برای ادامه ی مسیر است. در صورتی که فرد تاب آور از روی انتخاب آگاهانه، می داند که تحمّل، انعطاف پذیری و سازگاری او در مواجهه با سختی ها و ناگواری ها، عملکرد و نتیجه ی بهتری برای او در پی خواهد داشت. از همین رو، علم، شناخت و آگاهی از مهم ترین عوامل و ابزارهای مواجهه ی مؤثر با مشکلات و دشواری هاست. «شناخت و آگاهی می تواند آثار مثبت روان شناختی و معنوی فراوانی را برای فرد به ارمغان آورد؛ به عنوان مثال، فرد در موقعیت های پرفشار، به احتمال کم تری به صورت تکانه ای عکس العمل نشان می دهد و توانایی بیشتری برای تنظیم هیجانات و رفتار خود و مقابله با شرایط خواهد داشت.»(1)
مجموعه ی شناخت ها، معلومات و آگاهی ها به جهت نقش مؤثری که در توان فکری انسان دارد، ضمن افزایش تحمّل پذیری، به او توانایی دیدن جوانب مسائل و مشکلات، تصمیم گیری مطلوب و یافتن راه حل مناسب را می دهد. از این رو قرآن کریم، علم و آگاهی را به عنوان یکی از عوامل تاب آوری در مشکلات و امور ناخوشایند معرفی می کند و می فرماید:
1) . سیفعلی ئی و همکاران، «تاب آوری، کارکردها و راهبردهای ارتقاء آن در فرایند تربیت اجتماعی از منظر قرآن کریم»، ص11.
«وَكَيفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا؛»(1)
«و چگونه مي تواني در برابر چيزي که از رموزش آگاه نيستي شکيبا باشي؟!.»
آیه ی فوق در ضمن داستان همراهی موسی و خضر(علیهما السلام) بیان شده است. خضر(علیه السلام) که به ابوابى از علوم احاطه داشت و به اسرار باطن و عمق حوادث و پديده ها آگاه بود، به موسی(علیه السلام) گفت چگونه می توانی در این سفر مرا همراهی کنی در حالی که از باطن امور و پدیده ها آگاهى چندانى نداری و چگونه در برابر كارى كه بر حسب ظاهر، پيش تو ناپسند است، صبر خواهى كرد؟! حال آنكه از باطن و حقيقت آن بى خبر هستى. از اين جمله بر مى آيد كه مقصود اثبات بى صبرى موسى(علیه السلام) به طور مطلق نيست. بلكه مقصود اين است كه چون از باطن كارهاى خضر بى خبر است، صبر نمى كند.(2)
این آیه، حصول صبر را برای کسی بعید می شمارد که به حقیقت امور و اشیاء و پدیده ها احاطه و آگاهی ندارد.(3)
در چنين مواردى بسيار مى شود كه چهره ی ظاهر حوادث با آنچه در باطن و درون آنها است متفاوت است، چه بسا ظاهر آن بسيار زننده و يا ابلهانه است، در حالى كه در باطن بسيار مقدّس، حساب شده و منطقى است. در چنين موردى آن كس كه ظاهر را مى بيند عنان صبر و اختيار را از كف مى دهد، و به اعتراض و گاهى به پرخاش برمى خيزد. همان گونه که در این همراهی نیز خضر(علیه السلام) كه از اسرار درون آگاه است و چهره ی باطن را مى نگرد با خونسردى به كار خويش را ادامه مى دهد، و به اعتراض و فرياد او گوش نمى دهد، بلكه در انتظار فرصت مناسبى است كه حقيقت امر را بازگو كند، اما شاگرد(موسی(علیه السلام)) هم چنان بى تابى مى كند، ولى به هنگامى كه اسرار براى او فاش شد كاملا آرام مى گيرد.(4)
بنابراین، بهره مندی از علم و آگاهی از آن جهت که در توان فکری تأثیر مثبتی دارد، در صبر و خودمهارگری فرد نیز نقش مؤثری خواهد داشت. صبر نیز مؤلفه های «متعالی شدن»، به معنای تحمّل سختی ها به منظور دستیابی به هدف بالاتر؛ «شکیبایی»، به معنای تحمّل، بردباری و بی قراری نکردن در سختی ها؛ «رضایت»، به معنای پذیرش وضعیت موجود؛ «استقامت»، به معنای عزم قوی و پایداری در شروع و تداوم
امور؛ «درنگ»، به معنای ایجاد وقفه در برابر خواسته های درونی؛ «بازداری خشم»، به معنای عدم ابراز خشم در موقعیت های ناگوار؛ «بازداری از شهوات»، به معنای ایستادگی در برابر تحریکات نفسانی و هوا و هوس ها؛ «انتظار»، به معنای انتظار کشیدن برای گشایش امور و پایان یافتن سختی ها، را در دل خود دارد.(1)
قرآن کریم در داستان حضرت یوسف(علیه السلام)، در آیات متعدد، به نقش مؤثر علم و آگاهی در تاب آوری آن حضرت اشاره دارد و بیان می دارد که آن حضرت بر علوم و آگاهی های مختلفی احاطه داشته و بهره مندی از همین علوم و آگاهی ها زمینه ی تاب آ وری آن حضرت را فراهم آورده است؛ همچنان که اشاره می دارد یکی از عوامل آرامش يوسف(علیه السلام)، هنگامی که برادرانشان وی را به چاه افکندند، آگاهی آن حضرت از آينده ی روشنی بود که خداوند به وی وحی نمود؛ می فرماید:
«فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ يجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَينَا إِلَيهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا يشْعُرُونَ؛»(2)
«هنگامي که او را با خود بردند، و تصميم گرفتند وي را در مخفي گاه چاه قرار دهند، [سرانجام مقصد خود را عملي ساختند؛] و به او وحي فرستاديم که آنها را در آينده از اين کارشان با خبر خواهي ساخت؛ در حالي که آنها نمي دانند!.»
یعنی: آن هنگام که يوسف(علیه السلام) در چاه بود به او وحى كرديم كه سوگند مى خورم به طور يقين، روزى برادران را به حقيقت اين عملشان خبر خواهى داد و از تأويل آنچه به تو كردند خبردارشان خواهى كرد. آرى، ايشان اسم عمل خود را طرد و نفى تو و خاموش كردن نور تو و ذليل كردن تو مى نامند، غافل از اينكه همان عمل نزديك كردن تو به سوى اريكه ی عزّت و تخت مملكت و احياى نام تو و اكمال نور تو و برترى قدر و منزلت تو است، ولى ايشان نمى فهمند و تو به زودى به ايشان خواهى فهماند. و اين در آن وقتى صورت گرفت كه يوسف(علیه السلام) تكيه بر اريكه ی سلطنت زده و برادران در برابرش ايستاده بودند.(3)
بهره مندی حضرت یوسف(علیه السلام) از نیروی «علم» از دیگر عوامل تاب آوری آن حضرت است که در آیات قرآن کریم به آن تصریح شده است؛ همچنان که در این مورد می فرماید:
«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَينَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛»(1)
«و هنگامي که به بلوغ و قوّت رسيد، ما «حکم»(نبوّت) و «علم» به او داديم؛ و اين چنين نيکوکاران را پاداش مي دهيم!.»
«أشد» از ماده ی «شدّ» به معنى گِرِه محكم است و در اين آیه اشاره به استحكام جسمانى و روحانى دارد.(2)
«بلوغ اشد» نیز به معناى سنينى از عمر انسان است كه در آن سنين قواى بدنى رفته رفته بيشتر مى شود و به تدريج آثار كودكى زايل مى گردد، و اين از سال هجدهم تا سنی است كه در آن موقع ديگر عقل آدمى پخته و كامل است و ظاهرا منظور از آن رسيدن به ابتداى سن جوانى است، نه اواسط و يا اواخر آن كه از حدود چهل سالگى به بعد است. منظور از «حكم»، به معناى قول فصل و حق مطلب در هر امرى است که در آن شبهه و ترديد است یا از امورى كه قابل اختلاف باشد. لازمه ی اين معنا اين است كه در تمامى معارف انسانى بايستى دارنده ی حكم، داراى رأي و نظری صائب و قطعى باشد.(3)
پس، منظور از «حكم»، در اینجا عقل و فهم و قدرت بر داورى صحيح است كه از هوا پرستى و اشتباه به مصون باشد و منظور از «علم»، آگاهى و دانشى است كه جهلى با آن توأم نباشد، و هر چه بود اين «حكم و علم» دو بهره ی ممتاز و پر ارزش الهى بود كه خدا به يوسف(علیه السلام) بر اثر پاكى و تقوا و صبر و شكيبايى و توكّل داد، كه همه ی اينها در كلمه ی «محسنين» جمع است.(4)
بنابر آیات قرآن کریم یکی از مهم ترین علومی که از جانب خداوند به حضرت یوسف(علیه السلام) داده شد علم تعبير رؤیا بود. قرآن کریم می فرماید:
«وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ ينْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يعْلَمُونَ؛»(5)
«و آن کس که او را(یوسف را) از سرزمين مصر خريد(عزيز مصر)، به همسرش گفت: «مقام وي را گرامي دار، شايد براي ما سودمند باشد؛ و يا او را به عنوان فرزند انتخاب کنيم!» و اين چنين يوسف را در آن سرزمين متمکن ساختيم! از علم تعبير خواب به او بياموزيم؛ خداوند بر کار خود پيروز است، ولي بيشتر مردم نمي دانند!.»
تعبیر «مَكَّنَّا» از كلمه ی «مكان» گرفته شده است و مکان به معناى قرارگاه هر چيز است از زمين، و معناى «امكان و تمكين» قرار دادن در محل است. و چه بسا، كه كلمه ی مكان و مكانت به استقرارگاه امور معنوى اطلاق مى شود، مثل اينكه گفته می شود «فلانى مكانتى در علم دارد»، و يا «مكانتى در نزد مردم دارد». و وقتى گفته مى شود «من فلانى را از فلان چيز امكان دادم و او تمكن يافت» معنايش اين است كه او را قدرت دادم و او قادر بر آن شد.(1)«تمكين در ارض»، که به عنوان یکی از موهبت های الهی به حضرت یوسف(علیه السلام) برشمرده شده است يا به خاطر آن بود كه آمدن يوسف(علیه السلام) به مصر و مخصوصا گام نهادن او در محيط زندگى عزيز مصر، مقدمه اى براى قدرت فوق العاده او در آينده شد، و يا به خاطر اين بود كه زندگى در قصر عزيز قابل مقايسه با زندگى در قعر چاه نبود، آن شدت تنهايى و گرسنگى وحشت كجا و اين همه نعمت و رفاه و آرامش كجا؟. منظور از «تأويل احاديث» همان «علم تعبير رؤیا» است.(2)
«تأویل» آن پيشامدى را گويند كه بعد از ديدن خواب پيش آيد و خواب را تعبير كند، و آن حادثه اى است كه حقيقت آن در عالم خواب براى صاحب رؤيا مجسم شده در شكل و صورتى مناسب با مدارك و مشاعر وى خودنمايى مى كند، هم چنان كه سجده ی پدر و مادر و برادران يوسف(علیه السلام) در صورت يازده ستاره و ماه و خورشيد مجسم شده و در برابر وى سجده كردند. كلمه ی «احاديث» جمع حديث است، و بسيار مى شود كه اين كلمه را مى گويند و از آن رؤياها را اراده مى كنند، چون در حقيقت رؤيا هم حديث نفس است، زيرا در عالم خواب امور به صورت هايى در برابر نفس انسان مجسّم مى شود، همانطور كه در بيدارى هر گوينده اى مطالب خود را براى گوش شنونده اش مجسم مى كند، پس رؤيا هم مانند بيدارى، حديث است. مراد از تأويل احاديث تأويل رؤياها است، و از ظاهر داستان يوسف(علیه السلام) در اين سوره برمى آيد كه مقصود از احاديثى كه خداوند تأويل آن را به يوسف(علیه السلام) تعليم داده بود اعم از احاديث رؤيا است، و بلكه مقصود از آن مطلق
احاديث يعنى مطلق حوادث و وقايعى است كه به تصور انسان درمى آيد، چه آن تصوراتى كه در خواب دارد و چه آنهايى كه در بيدارى. بنابراين، ممكن است بنده اى به اذن خداوند به اين روابط راه پيدا كرده باشد، به طورى كه از هر حادثه اى، حوادث بعدى و نتيجه اى را كه بدان منتهى مى شود بخواند. مؤيد اين معنا در خصوص حوادث عالم رؤيا، آن تاويلى است كه يوسف(علیه السلام) از خواب خود و از خواب رفقاى زنداني اش و از خواب عزيز مصر كرد، و در خصوص حوادث عالم بيدارى حكايتى است كه از يوسف(علیه السلام) در روزهاى زندانيش نقل كرده است و به رفقای زندانی اش گفت هيچ طعامى- به عنوان جيره ی زندانيان- براى شما نمى آورند، مگر آن كه من تأويل و حقيقت آن را براى شما بيان مى كنم. (1)آرى من به اين اسرار آگاهى دارم، و همين خود شاهد صدق دعوت من است به دين توحيد.(2)البته اين معنا در صورتى است كه ضمير در «بِتَأْوِيلِهِ» به «طعام» برگردد. نظير گفتار مسيح(علیه السلام) به بنى اسرائيل(3)كه فرمود: و از آنچه مي خوريد، و در خانه هاي خود ذخيره مي کنيد، به شما خبر مي دهم.»(4)
بنابر آنچه که در آیات قرآن کریم آمده است احاطه ی حضرت یوسف(علیه السلام) به علوم تعبیر رؤیا و زراعت و کشاورزی، سبب تعبیر رؤیای پادشاه مصر مبنی بر وقوع قحط سالی شدید، ارائه ی یک برنامه ی سنجیده و کارآمد برای گذر از این بحران و نجات آن حضرت از زندان گردید؛ همچنان که می فرماید:
«يوسُفُ أَيهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يابِسَاتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يعْلَمُونَ* قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ* ثُمَّ يأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ* ثُمَّ يأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يعْصِرُونَ* وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ... ؛»(5)
«[او به زندان آمد، و چنين گفت:] يوسف، اي مرد بسيار راستگو! درباره ی اين خواب اظهار نظر کن که هفت گاو چاق را هفت گاو لاغر مي خورند؛ و هفت خوشه ی تر، و هفت خوشه ی خشکيده؛ تا من به سوي
1) : یوسف/ 37: «قَالَ لَا يأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي... .»
2) . طباطبایی، الميزان فی تفسیر القرآن، ج 11، صص107- 109.
3) . طباطبایی، الميزان فی تفسیر القرآن، ج 11، ص234.
4) . آل عمران/49: «... وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيوتِكُمْ... .»
5) . یوسف/ 46- 50.
مردم بازگردم، شايد [از تعبير اين رؤیا] آگاه شوند!* گفت: «هفت سال با جديت زراعت مي کنيد؛ و آنچه را درو کرديد، جز کمي که مي خوريد، در خوشه هاي خود باقي بگذاريد [و ذخيره نماييد]. * پس از آن، هفت سال سخت [و خشکي و قحطي] مي آيد، که آنچه را براي آن سال ها ذخيره کرده ايد، مي خورند؛ جز کمي که [براي بذر] ذخيره خواهيد کرد. * سپس سالي فرامي رسد که باران فراوان نصيب مردم مي شود؛ و در آن سال، مردم عصاره (ميوه ها و دانه هاي روغني را) مي گيرند [و سال پر برکتي است.]* پادشاه گفت: «او را نزد من آوريد!»... »
دوست قديمى يوسف(علیه السلام) که پیش تر در زندان با آن حضرت آشنا شده بود و از علم آن حضرت در تعبیر رؤیا آگاهی داشت نزد وی آمد و رؤیای پادشاه مصر را برای آن حضرت بازگو کرد تا آن حضرت این رؤیای پیچیده را تعبیر، و اسرار آن را روشن کند. كلمه ی «الناس» که در این آیات آمده است ممكن است اشاره به اين باشد كه رؤیای شاه به عنوان يك چالش و حادثه ی مهم روز، در بين مردم پخش شده بود، و اين نگرانى را از دربار به ميان توده ی مردم كشانده بودند. به هر حال يوسف(علیه السلام) بى آن كه هيچ قيد و شرطى قائل شود و يا پاداشى بخواهد فورا خواب را به عالي ترين صورت تعبير كرد، تعبيرى گويا و خالى از هر گونه پرده پوشى، و توأم با راهنمايى و برنامه ريزى براى آينده ی تاريكى كه در پيش داشتند؛ وی چنين گفت: هفت سال پى در پى بايد با جديت زراعت كنيد، چرا كه در اين هفت سال بارندگى فراوان است، ولى آنچه را درو مى كنيد به صورت همان خوشه در انبارها ذخيره كنيد، جز به مقدار كم و جيره بندى كه براى خوردن نياز داريد. اما بدانيد كه بعد از اين هفت سال، هفت سال خشك و كم باران و سخت در پيش داريد كه تنها می توانید از آنچه در سال هاى قبل ذخيره كرده ايد استفاده كنيد وگرنه هلاك خواهيد شد. ولى مراقب باشيد در آن هفت سال قحطى نبايد تمام موجودى انبارها را صرف تغذيه كنيد، بلكه بايد مقدار كمى براى زراعت سال بعد كه سال خوبى خواهد بود نگهدارى نمائيد. اگر با این برنامه و نقشه اين هفت سال خشك را پشت سر بگذاريد ديگر خطرى شما را تهديد نمى كند، زيرا بعد از آن سالى فرا مى رسد پر باران كه مردم از اين موهبت آسمانى بهره مند مى شوند، به طوری که نه تنها كار زراعت و دانه هاى غذايى خوب مى شود، بلكه علاوه بر آن دانه هاى روغنى و ميوه هايى كه مردم از آنها عصاره می گیرند نيز فراوان خواهد بود.(1)تعبيرى كه يوسف(علیه السلام) براى رؤیای شاه مصر كرد آن قدر حساب شده و منطقى بود كه شاه و اطرافيانش را مجذوب
1) . مکارم شیرازی و همکاران، تفسير نمونه، ج 9، صص425- 427.
خود ساخت. او مى بيند كه يك زندانى ناشناس بدون انتظار هيچگونه پاداش و توقع مشكل تعبير خواب او را به بهترين وجهى حل كرده است، و براى آينده نيز برنامه حساب شده اى ارائه داده است. او اجمالا فهميد كه اين مرد يك غلام زندانى نيست، بلكه شخص فوق العاده اى است كه طى ماجراى مرموزى به زندان افتاده است. لذا مشتاق ديدار او شد و دستور داد كه او را نزد من آوريد.(1)
همچنین، احاطه ی علمی و توانایی حضرت یوسف(علیه السلام) در امور مالی و مدیریت اقتصادی، سبب شد که سرپرستی خزانه داری مصر به آن حضرت سپرده شود. همچنان که قرآن کریم می فرماید:
«وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيوْمَ لَدَينَا مَكِينٌ أَمِينٌ* قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ؛»(2)«پادشاه گفت: «او(يوسف) را نزد من آوريد، تا وي را مخصوص خود گردانم!» هنگامي که با او صحبت کرد، [به عقل و درايت او پي برد؛ و] گفت: «تو امروز نزد ما جايگاهي والا داري، و مورد اعتماد هستي!»* [يوسف] گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمين [مصر] قرار ده، که نگهدارنده و آگاهم!.»
کلمه ی «حفیظ» صيغه ی مبالغه از ماده ی «حفظ» و به معنی «بسیار حافظ و نگاهدارنده»(3)
و «علیم» نیز صيغه ی مبالغه از ریشه ی «علم» به معنی «بسيار دانا»(4)است. یوسف(علیه السلام)، «حفیظ» (بسیار حافظ) و «علیم» (بسیار دانا) بودن را به عنوان صفات برجسته ی خود معرفی کرده است؛ منظور آن حضرت از «حفیظ و علیم بودن» آن است که هر چه را در اختيار من مى گذارى از آن محافظت مى كنم، و به جهات نگهدارى آن كمال علم و آگاهى را دارم.(5)به عبارت دیگر، یعنی من نگهبان اموالى هستم كه حفاظت آنها را به من واگذار كنى. و دانا هستم كه آن را به چه كسى بدهم و به چه كسى ندهم و مستحق و غير مستحق را تشخيص مي دهم، و به جاى خود مصرف كنم.(6)
نکته ی دیگری که باید توجه داشت این است که یوسف(علیه السلام) سال ها در خانه ی عزیز مصر بود و در زمینه ی امور مالی و خزانه داری توانایی و مهارت لازم را کسب نموده بود. از این رو، بعد از آن كه پادشاه فرمان مكانت و امانت يوسف(علیه السلام) را صادر كرد، آن حضرت از پادشاه درخواست نمود كه او را به وزارت ماليه و خزانه دارى منصوب كند، و امور مالى كشور و خزانه هاى زمين را كه مراد از آن همان سرزمين مصر بوده باشد به وى محول نمايد. و اگر اين درخواست را كرد به اين منظور بود كه امور مالى كشور و ارزاق را به مباشرت خود اداره كند، و ارزاق را جمع آورى نموده براى سال هاى بعد كه قهرا سال هاى قحطى خواهد بود و مردم دچار گرانى و گرسنگى خواهند شد ذخيره نمايد، و خودش با دست خويش آن ذخيره ها را در ميان مردم تقسيم كند، و به هر يك آن مقدارى كه استحقاق دارد بدهد، و از حيف و ميل جلوگيرى نمايد. و خود درخواست خويش را چنين تعليل كرد كه من «حفيظ و عليم» هستم، زيرا اين دو صفت از صفاتي است كه متصدّى آن مقامى كه وى درخواستش را كرده بود لازم دارد، و بدون آن دو نمى تواند چنان مقامى را تصدّى كند، و از سياق آيات مورد بحث و آيات بعدش برمى آيد كه پيشنهاد پذيرفته شد، و دست به كار آنچه مى خواست گرديد.(1)
بنابراین، مجموع آیات قرآن کریم دلالت بر آن دارد که احاطه ی حضرت یوسف(علیه السلام) به علم تعبیر رؤیا، زراعت و کشاورزی و امور مالی و مدیریت اقتصادی و بهره مندی از این علوم، نقش مؤثری در نجات آن حضرت از زندان، پیش بینی قحط سالی و ارائه ی برنامه ی کارآمد برای گذر از این بحران و کسب مقام خزانه داری آن کشور داشته است.
تربیّت و پرورش نفس که می توان از آن به عنوان «حالات روحی» تعبیر نمود، از عوامل تأثیرگذار در نگرش و رفتار انسان است. تربیّت نفس در اسلام بر تفکّر توحیدی استوار است. در این نگرش، انسان نفس خود را بر اساس ایمان به خداوند تطبیق می دهد و به هر چه خداوند آن را جایز می داند، عمل می کند و به آنچه جایز نمی داند نزدیک نمی شود و در حقیقت، به امیال و کشش های روحی خود، در راستای خواست خداوند پاسخ
1) . طباطبایی، الميزان فی تفسیر القرآن، ج 11، صص273- 274.
می دهد. این نوع تربیّت و خودسازی، احساسات و عواطف انسانی را رشد می دهد و کنترل و مدیریت شهوات و غضب را میسر می سازد و از این جهت، انسان را در مسیر پیشرفت و سعادت قرار می دهد. البتّه طبیعی است که در این فرایند، امیال، کشش ها و خواسته ها در وجود انسان از بین نمی رود؛ زیرا این نیروها لازمه ی حیات و بقا و رشد آدمی هستند و خداوند متعال آنها در نهاد انسان قرار داده است. پس در تربیّت نفس توحیدی، هدف آن است که انسان بر مبنای آنچه که خداوند – از خیر و شر- برای او تعیین نموده، امیال و خواسته ها و حالات روحی خود را کنترل و مدیریت و نگهداری کند و آنها را در مسیر رشد و پرورش و سعادت خویش به کار گیرد. همچنان که قرآن کریم سعادت و رستگاری انسان را به عنوان نتیجه ی پاک سازی نفس، و ناامیدی و محرومیت را به عنوان نتیجه ی آلودگی نفس معرفی نموده است و می فرماید:
«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا* فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا* قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا؛»(1)
«و قسم به جان آدمي و آن کس که آن را [آفريده و] منظم ساخته* سپس فجور و تقوا [شر و خيرش] را به او الهام کرده است* که هر کس نفس خود را پاک و تزکيه کرده، رستگار شده* و آن کس که نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است!.»
خودسازی و تربیّت نفس از آنجا که به کنترل و مدیریت عواطف و احساسات و خواسته ها می انجامد از جمله عوامل مؤثر در تاب آوری انسان است. قرآن کریم در داستان حضرت یوسف(علیه السلام)، اشاره دارد که آن حضرت در عمل از بندگان مخلص خداوند بود که توانست خود با کنترل خواسته های نفسانی را از یک و موقعیت آسیب زا و خطرناک نجات دهد؛ می فرماید:
«وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَاي إِنَّهُ لَا يفْلِحُ الظَّالِمُونَ* وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ؛»(2)
«و آن زن که يوسف در خانه ی او بود، از او تمناي کامجويي کرد؛ درها را بست و گفت: «بيا [بسوي آنچه براي تو مهياست!]» [يوسف] گفت: «پناه مي برم به خدا! او (عزيز مصر) صاحب نعمت من است؛ مقام مرا
گرامي داشته؛ مسلما ظالمان رستگار نمي شوند!* آن زن قصد او کرد، و او نيز - اگر برهان پروردگار را نمي ديد- قصد وي مي نمود! اين چنين کرديم تا بدي و فحشا را از او دور سازيم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود.»
تفکّر در آیات فوق از داستان يوسف(علیه السلام) و دقت نظر در اسباب و جهات و شرايطى كه گرداگرد اين داستان را فرا گرفته است، و هر يك در آن تأثير و دخالت داشته، اين معنا را به دست مى دهد كه نجات يوسف(علیه السلام) از چنگ همسر عزيز جز به طور خارق العاده صورت نگرفته، به گونه اى كه شباهتش به رؤيا بيشتر بوده تا به يك واقعه ی خارجى؛ زيرا يوسف(علیه السلام) در آن روز مردى در عنفوان جوانى و در بحبوحه ی غرور بوده، و معمولا در اين سنين، غريزه ی جنسى و شهوت به نهايت درجه ی جوش و خروش مى رسد، از سوى ديگر جوانى زيبا و در زيبايى بديع بوده به طورى كه عقل و دل هر بيننده را مدهوش مى كرده، و جمال و ملاحت او، صاحبش را به سوى هوى و هوس سوق مى دهد. از سوى ديگر يوسف(علیه السلام) در دربار سلطنتى عزيز غرق در ناز و نعمت، و داراى موقعيتى حساس بود، و اين نيز يكى از اسبابى است كه هر كسى را به هوسرانى و عيش و نوش وامى دارد. از سوى دیگر، همسر عزیز مصر هم در محيط خود جوانى رعنا و داراى جمالى فوق العاده بود، چون که همسران سلاطين و بزرگان هر محيطى نخبه ی زيبايان آن محيط هستند. و علاوه بر اين، به طور مسلم وسایل آرايشى در اختيار داشته كه هر بيننده ای را خيره مى ساخته، و چنين بانويى عاشق و شيداى چنين جوانى شده است. از سوى ديگر وقتى چنين شیدای زیباروی خودش پيشنهاد كند، بلكه متعرض انسان شود خويشتن دارى در آن موقع بسيار دشوارتر است. و او مدت ها است كه متعرض يوسف(علیه السلام) شده و نهايت درجه ی قدرت خود را در ربودن دل وى به كار برده، صدها رقم اصرار ورزيده، التماس كرده، او را به سوى خود كشيده، پيراهنش را پاره كرده و با اين همه كشش، صبر كردن از طاقت بشر بيرون است. به نظر می رسد این بانو در قصر خلوت خود، اتاق هايى تو در تو داشته و داستان تعرض وی در اتاقى اتفاق افتاده كه تا فضاى آزاد درهاى متعددى حایل است كه همه با طرح قبلى محكم بسته شده و پرده ها از هر سو افتاده، و حتى كوچك ترين روزنه هم به بيرون نمانده بود. پس همه ی اينهايى كه گفته شد امورى تكان دهنده بودند كه هر يك به تنهايى كوه را از جاى مى كند و سنگ سخت را آب مى كند و هيچ مانعى هم تصور نمى رفت كه در بين باشد كه بتواند در چنين شرايطى مانع شود.(1)
1) . طباطبایی، الميزان فی تفسیر القرآن، ج 11، صص 169- 170.
قرآن کریم در این آیات، از عوامل موفقیت یوسف(علیه السلام) پرده برمی دارد و اشاره می کند آن حضرت چگونه از موقعیت آسیب زا و خطرناكی كه همسر عزيز برای او ايجاد كرده بود نجات یافت. این آیات، نجات يوسف(علیه السلام) از اين موقعیت را به برهان خداوند نسبت مى دهد که به آن حضرت نشان داده شده است و بیان می دارد:
«... وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ... ؛»
«... [آن زن] قصد او کرد، و او نيز -اگر برهان پروردگار را نمي ديد- قصد وي مي نمود! اين چنين کرديم تا بدي و فحشا را از او دور سازيم... .»
پیرامون چیستی این برهان آمده است که: از این آيه برداشت مى شود كه ديدن برهان خداوند، شأن همه ی بندگان مخلص خداست، و خداوند سبحان هر سوء و فحشايى را از ايشان برمى گرداند، و در نتيجه مرتكب هيچ معصيتى نمى شوند، و به خاطر آن برهانى كه خدايشان به ايشان نشان داده قصد آن را هم نمى كنند، و آن عبارت است از عصمت الهى. و نيز برمى آيد كه اين برهان يك عامل است كه نتيجه اش علم و يقين است، اما نه از علم هاى معمول و متعارف.(1)
البته، این تعبیر بدان معنا نیست که یوسف(علیه السلام) در این موفقیت هیچ سهمی نداشته و نقشی را ایفا نکرده است، بلکه بنابر آنچه که از تعابیر این آیات برداشت می شود آن حضرت در این مسیر، سه کار اساسی را انجام داده که به سبب آن سزاوار و مشمول امداد الهی شده است: عامل نخست اين كه آن حضرت در برابر دعوت همسر عزيز مصر، خود را به خداوند سپرد و به لطف او پناه برد که تعبیر «قالَ مَعاذَ اللَّهِ» به آن اشاره دارد.
عامل ديگر نمك شناسى يوسف(علیه السلام) نسبت به عزيز مصر بود كه آن حضرت در خانه ی او زندگى کرد و بزرگ شد، پشتیبان یوسف(علیه السلام) بود و او را گرامی داشته بود و این مفهوم از جمله ی «... إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَاي...»(او (عزيز مصر) صاحب نعمت من بوده؛ مقام مرا گرامي داشته است) برداشت می شود. عامل سوم خودسازى يوسف(علیه السلام) و بندگى توأم با اخلاص او بود كه این مفهوم از جمله ی «إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ» استفاده مى شود. ضمنا تذكر این نكته نيز لازم است كه در آيات فوق، يوسف(علیه السلام) از بندگان مُخلَص(بر وزن مطلق) به صورت اسم مفعولى، و به معنی يعنى «خالص شده» توصیف گردیده است.(2)و این تعابیر به این
مفهوم اشاره دارد که اگر ما امداد غيبى و كمك معنوى را بيارى او فرستاديم، تا از بدى و گناه رهايى يابد، بى دليل نبود، چرا که او بنده اى بود كه با آگاهى و ايمان و پرهيزگارى و عمل پاك، خود را ساخته و پرورش داده بود، و قلب و جان او از تاريكي هاى شرك، پاك و خالص گردیده بود، و به همين دليل شايستگى چنين امداد الهى را داشت. ذكر اين دليل نشان مى دهد كه اينگونه امدادهاى غيبى كه در لحظات طوفانى و بحرانى به سراغ پيامبرانى همچون يوسف(علیه السلام) مى شتافته، اختصاصى به آنها نداشته، بلکه هر كس در زمره ی بندگان خالص خداوند و عباد اللَّه المخلصين وارد شود، او هم لايق چنين مواهبى خواهد بود.(1)
قرآن کریم همچنین در جای آیه ی دیگر اشاره می دارد که حضرت یوسف(علیه السلام)، «تقوا» و «صبر» را به عنوان زمینه های موفقیت خود در سختی ها معرفی است و می فرماید:
«قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ* قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يوسُفُ قَالَ أَنَا يوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَينَا إِنَّهُ مَنْ يتَّقِ وَيصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ؛»(2)
« [یوسف] گفت: «آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه کرديد، آنگاه که جاهل بوديد؟!»* گفتند: «آيا تو همان يوسفي؟!» گفت: «من يوسفم، و اين برادر من است! خداوند بر ما منّت گذارد؛ هر کس تقوا پيشه کند، و شکيبايي و استقامت نمايد، [سرانجام پيروز مي شود؛] چرا که خداوند پاداش نيکوکاران را ضايع نمي کند!.»
«تقوا» از مصدر وقایه و ریشه ی «و- ق- ی»، در لغت به معنای «حفظ کردن و نگاه داشتن از بدی و گزند»(3)است. ابتدایی ترین معنای این واژه به کاربرد آن در میان عرب پیش از اسلام برمی گردد [که لزوماً معنای دینی یا اخلاقی نداشته است] و به این معناست که شخص میان خود و چیزی که از آن می ترسد، حایل و مانعی مادّی قرار دهد تا از گزند آن حفظ شود.(4)معنای دیگر تقوا در قرآن، ترس از خداوند، یا به تعبیر دقیق تر، ترس از قهر یا عذاب اوست که ممکن است شخص گناهکار در حیات دنیوی یا اخروی بدان
دچار شود.(1)این ترس آمیخته به احترام، محصول آگاهی در برابر قدرت و عظمت خداوند است و با ترس معمولی تفاوت دارد(2)
و در حوزه ی معنایی ای قرار دارد که مفاهیمی چون خوف و خشیت با آن هم ردیف و هم معنا هستند.(3)
سومین معنای تقوا در قرآن، رعایت اوامر و نواهی خداوند، یا به تعبیر دیگر، عمل به طاعت و ترک گناه است.(4)
این معنا، در کنار تقوا به معنای «خداترسی»، آشکارترین معنای تقوا در قرآن است. چهارمین معنای تقوا حاکی از نوعی حالت قلبی و ملکه ی نفسانی است. حصول این معنا، منوط به تبعیت از اوامر و نواهی خداوند و مداومت بر آن است تا به اصطلاح عالمان اخلاق، آن حال به ملکه (در عرفان: «مقام») تبدیل شود. به این ترتیب، عمل به طاعت و اجتناب از معصیت، شرط لازم برای رسیدن به تقوا است. تعابیر «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» یا «لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» در پایان آیاتی که احکام و حدود الهی را بیان می کنند بر این معنا دلالت دارد.(5)البته معانی مذکور با یکدیگر ارتباط تنگاتنگی دارند و منظومه ی تقوا را تشکیل می دهند؛ به این معنا که ترس از عذاب خداوند (معنای دوم)، موجب رعایت اوامر و نواهی او (معنای سوم) می شود و شخص به این وسیله، میان خود و قهر و عذاب الهی سپری قرار می دهد (معنای اول) و تبعیت از اوامر و نواهی خداوند رفته رفته موجب می شود که تقوا در قلب مؤمن ملکه شود (معنای چهارم).
بنابراین، كسى كه در برابر شهوات مقاومت كند و بر تقوا و خویشتن داری پاى فشارد و به سبب همين تقوا به بلاها و مصائب شكيبا و صبور باشد، خداوند به اندازه ی نيكى او به ديگران، او را پاداش نيك مى دهد(6)
و زمینه ی خروج او از بلاها و مصائب را فراهم می آورد.
پس، عامل خودسازی و تربیت نفس، به یوسف(علیه السلام) قوّه و قدرت بخشيد كه در آن موقعیت آسیب زا و در برابر وسوسه هاى مضاعفى كه از درون و برون به او را مورد تهدید قرار داد بود، تسلیم نشود و خود را نجات دهد.
1) . طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 6، ص 194.
2) . ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی - دینی در قرآن مجید، ص104.
3) . طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 21، ص 159.
4) . طباطبایی، الميزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 266.
5) . امین اصفهانی، مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج 1، صص 160- 161.
6) . مدرسی، من هدی القرآن، ج 5، ص 212.
خوش بینی و برخورداری از نگرش مثبت نسبت به سرانجام و نتایج رویدادها، یکی از عوامل ایجاد و تقویت تاب آوری است.(1)خوش بینی به معنای داشتن انتظارات مثبت برای نتایج و پیامدهاست. به عبارت دیگر، خوش بینی نوعی انتظار پیامد است؛ انتظار اینکه بدون توجه به عملکرد فرد، پیامد مثبت رخ خواهد داد. انتظاراتی که در حوزه های مختلف زندگی فرد، عمومیت دارند.(2)
بنابراین، تفکّر و اندیشه ی مثبت به معنای زودباوری و ساده لوحی نیست؛ بلکه واکنشی مستمر در شرایط بحرانی است که باعث اتخاذ تصمیمی درست در فرد می شود. بعضی دامنه ی این تعریف و تلقی از مثبت اندیشی را با لحاظ کردن مصادیقی گسترش می دهند و تعریف آن را به کارگیری تمام ظرفیت های ذهنی مثبت و نشاط انگیز و امیدوار کننده ای می دانند که باعث می شود فرد در برابر عوامل منفی ساخته ی ذهن و احساسات یأس آور ناشی از دشواری ها ارتباط با سایر افراد و رویارویی با طبیعت، تسلیم نشود.(3)اما در واقع، مثبت اندیشی به معنای داشتن تفکّری مبتنی بر امید و حسّ نوع دوستی است که با آمیخته شدن ملاک های بنیادی شخصیّت به بار می نشیند و ثمره ی آن، موفقیت و محبوبیت است.(4)
خوش بینی، انتظارات مطلوب افراد را در مورد وقایع آینده منعکس می سازد و منبع بسیار مهمی برای انگیزش و مقاوم بودن است.(5)
خوش بینی نور امید را در فرد زنده نگه می دارد. امید نقش اکسیژن روانی را برای بشر ایفا می کند که وجود آن، برای بقا و مبارزه با چالش ها و دشواری ها، ضروری است. خوش بینی و امیدواری سبب می شود که افراد با دید مثبت، روحیه ی خود را در شرایط ناگوار حفظ کنند و در برابر رویدادهای ناخوشایند، استقامت نمایند و در نتیجه، این رویدادها را قابل کنترل تر می دانند. نگرش خوش
1) . هفرن و بونیول، روان شناسی مثبت نگر(نظریه ها، پژوهش ها و کاربست ها)، ص164؛ خادمی و کدخدایی، «تأثیر خوش بینی آموخته شده بر انگیزش پیشرفت و تاب آوری تحصیلی نوجوانان دختر»، ص67.
2) . Feldman & Kubota, "Hope, self efficacy, optimism, and academic achievement: Distinguishing constructs and levels of specificity in predicting college grade-point average". PP. 210-216.
3) . چپمن، نگرش مثبت، ص 11.
4) . رضازاده بلوری و حلیمی جلودار، «مؤلفه های مؤثر در مثبت اندیشی با تکیه بر داستان حضرت یوسف(علیه السلام)»، ص101.
5) . Scheier & Carver, "Optimism, coping, and health assessment and implications of generalized outcome expectancies." PP. 219- 247.
بینانه پردازش اطلاعات را مؤثرتر می کند و فرد راهبردهای مقابله ای فعال تری را به کار می گیرد و توان کنار آمدن با شرایط را در او تقویت می کند.(1)
قرآن کریم ضمن رد این انتظار و تصور که انسان می تواند بدون تحمّل رنج و سختى به موفقیت و سعادت برسد، بر این اصل تأکید دارد که با وجود توأمان بودن زندگی دنیوی با گرفتاری ها و رنج ها، برای رسیدن به پيروزى و سعادت، باید با امید به آینده، استقامت نمود، چرا که یاری و نصرت خداوند نزدیک است؛ می فرماید:
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ؛»(2)
«آيا گمان کرديد داخل بهشت مي شويد، بي آن که حوادثي همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاري ها و ناراحتي ها به آنها رسيد، و آن چنان ناراحت شدند که پيامبر و افرادي که ايمان آورده بودند گفتند: «پس ياري خدا کي خواهد آمد؟!» آگاه باشيد، ياري خدا نزديک است.»
«بأساء» از ماده ی «بأس» در اصل به معنى «شدّت» و مانند آن است و به هر گونه رنج و عذاب و ناراحتى گفته مى شود، و از همین رو، به افراد شجاع كه در ميدان جنگ شديداً مقاومت مى كنند، «بَئيس» يا «ذو الباس» گفته مى شود.(3)
«ضرّاء» نیز از ماده ی «ضرر»، به معنی «سختی و بدحالی» است و نقطه ی مقابل آن «سَرّاء» يعنى خوشحالی و فراخی است.(4)
آيه ی فوق اشاره به این مفهوم دارد كه برخی مى پنداشتند عامل اصلى ورود به بهشت تنها اظهار ايمان به خداست و به دنبال آن تصور می کردند که نبايد ناراحتى و رنجى را متحمل شوند و بى آن كه تلاش و كوشش به خرج دهند، خداوند همه ی كارها را روبه راه خواهد كرد و دشمنان را نابود خواهد ساخت. قرآن در برابر اين تفكّر نادرست، به سنّت هميشگى خداوند كه در همه ی اقوام جارى بوده است اشاره مى كند و به مؤمنان در همه ی قرون و اعصار هشدار مى دهد كه براى پيروزى و موفقيت و نايل شدن به مواهب بهشتى، بايد به
استقبال مشكلات بروند و تلاش کنند و در حقيقت، اين مشكلات آزمونى است كه مؤمنان را پرورش مى دهد و صاحبان ايمان راستين را از متظاهران به ايمان، آشكار مى سازد. و اصولاً رمز تكامل و ترقى انسان ها همين است، افراد و امّت ها بايد در كوره هاى سخت حوادث قرار بگيرند، و همچون فولاد آبديده شوند، استعدادهاى درونى آنها شكوفا گردد، و ايمانشان به خدا قوي تر شود ضمنا افراد لايق و مقاوم و با ايمان، از افراد نالايق شناخته شوند و صفوفشان از هم جدا گردد. در انتهای آیه، به سخنی(يارى خدا كى مى آيد؟) اشاره می کند كه در مواقع نهايت شدّت و سختی از سوی برخی مؤمنان گفته مى شد که به عنوان تقاضا و انتظار، مطرح مى شده است. و لذا به دنبال آن، از سوى خداوند بشارت داده مى شدند كه: يارى خدا نزديك است.(1)
یعنی امیدوار باشید و بدانید که كه در اثر استقامت شما، يارى خداوند به زودى خواهد رسيد.(2)
قرآن کریم برای دمیدن در روح امید و مثبت اندیشی انسان، بر این نکته تأکید دارد که سختی ها و ناگواری ها، زودگذر و در عین حال، با آسانی و گشایش همراه هستند؛ می فرماید:
«... لَا يكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يسْرًا؛»(3)
«... خداوند هيچ کس را جز به مقدار توانايي که به او داده تکليف نمي کند؛ خداوند به زودي بعد از سختي ها آساني قرار مي دهد.»
قرآن کریم در جای دیگر بر این اصل تأکید دارد که سختى ها همواره با آسانى همراه هستند، پس هرگز نباید تلاش را كنار گذاشت، باید باید پيوسته در حال کوشش بود و در تمام اين احوال، به خدا تكيه داشت؛ می فرماید:
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يسْرًا* إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يسْرًا* فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ* وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ؛»(4)
به يقين با [هر] سختي آساني است* مسلماً با [هر] سختي آساني است* پس هنگامي که از کار مهمي فارغ مي شوي به مهم ديگري بپرداز* و به سوي پروردگارت توجه کن.»
قرآن کریم در داستان حضرت یوسف (علیه السلام) نیز به نقش مؤثر مثبت اندیشی آن حضرت در مواجهه ی وی با مشکلات و سختی ها اشاره دارد؛ به خصوص آنجا که آن حضرت پس رد کردن خواسته ی ناشایست همسر عزيز مصر، از سوی او تهدید شد که اگر خواسته ی او را انجام ندهد به زندان خواهد رفت و تحقیر خواهد شد. ولی آن حضرت، در چنین وضعیت بحرانی و در پاسخ به این تهدید و دعوت ناشایست، زندان و نتایج آن را به پذیرش انجام چنین عملی ترجیح داد؛ می فرماید:
«قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيسْجَنَنَّ وَلَيكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ* قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَي مِمَّا يدْعُونَنِي إِلَيهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ* فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛»(1)
« [همسر عزيز] گفت: «اين همان کسي است که به خاطر او مرا سرزنش کرديد! من او را به خويشتن دعوت کردم؛ و او خودداري کرد! و اگر آنچه را دستور مي دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد؛ و مسلماً خوار و ذليل خواهد شد!» * [يوسف] گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آنچه اينها مرا به سوي آن مي خوانند! و اگر مکر و نيرنگ آنها را از من باز نگرداني، به سوي آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!» * پروردگارش دعاي او را اجابت کرد؛ و مکر آنان را از او بگردانيد؛ چرا که او شنوا و داناست.»
مثبت اندیشی و خوش بینی سبب می شود که فرد در مواجهه با سختی ها و ناخوشایندی ها، انتظارات مثبت داشته باشد و به این امید که در دلِ امورِ به ظاهر ناخوشایند، خیر و خوبی نهفته است، در سختی ها و مرارت ها، تاب بیاورد و از آنها برای رشد خود استفاده کند.
طبق آیات فوق، همسر عزيز مصر كه عذر و خواسته ی ناشایست خود را موجه جلوه داده بود يك باره تمام پرده ها را كنار زد و با صراحت تمام به گناه خود اعتراف كرد و گفت: من او را به كام گرفتن از خويش دعوت كردم، ولى او خويشتن دارى كرد. سپس بى آن كه از اين آلودگى به گناه اظهار ندامت كند، و يا لااقل در برابر ميهمانان و حاضرین در آن مجلس، كمى حفظ ظاهر نمايد، با نهايت بى پروايى با لحن جدى كه حاكى از اراده ی قطعى او بود، صريحا اعلام داشت که اگر او (يوسف) آنچه را كه من فرمان مى دهم انجام
1) . یوسف/ 32- 34.
ندهد و در برابر خواسته و عشق سوزان من تسليم نگردد، به طور قطع به زندان خواهد افتاد و نه تنها زندانی خواهد شد بلكه در درون زندان نيز تحقیر و خوار و ذليل خواهد گردید!
تهديد صريح همسر عزيز به زندان و ذلّت و تحقیر از يك سو، و وسوسه هاى همسر عزیز مصر و آن زنان آلوده كه در آن مجلس حضور داشتند و اكنون نقش دلالى را بازى مى كنند، از سويى ديگر يك لحظه ی بحرانى شديد براى يوسف(علیه السلام) فراهم ساخت، طوفان مشكلات از هر سو او را احاطه كرده بود، اما او كه از قبل خود را ساخته بود، و با شجاعت و شهامت، تصميم خود را گرفت و بى آنكه با زنان هوسباز و هوسران به گفتگو برخيزد رو به درگاه پروردگار آورد و اين چنين به نيايش پرداخت: بار الها، پروردگارا! زندان با آن همه سختي هايش در نظر من محبوب تر است از آنچه اين زنان مرا به سوى آن مى خوانند.(1)
حضرت یوسف(علیه السلام) با آگاهی کامل از این که حبس در زندان برای او رنج ها و سختی های زیادی را در پی خواهد داشت، اما آن را مایه ی خلاص شدن از خواسته های ناشایست آن زن و زمینه ی فاصله گرفتن از آن شرايط گناه آلود می دانست. لذا هنگامی که از سوی آن زن تهديد می شود که باید به لذت خواهی او تن دهد و یا به حبس و رنج های آن گرفتار خواهد شد، آن حضرت زندانی شدن را به انجام دادن گناه و کارهای ناشایست ترجیح می دهد و با شجاعت و قاطعیّت، خواسته ی زشت آن زن را رد می کند.
مصداق و نمونه ی دیگری از مثبت اندیشی حضرت یوسف(علیه السلام) آنجاست که ایشان پس از سال ها دوری از خانواده و دیدن رنج ها و سختی های بسیار، به هنگام دیدار با خانواده ی خود، فقط به موهبت های الهی اشاره می کند، و از سختی هایی که بر او گذشت سخنی به میان نمی آورد و عامل جفای برادران را شیطان می داند؛ می فرماید:
«وَرَفَعَ أَبَوَيهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْياي مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيطَانُ بَينِي وَبَينَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ؛»(2)
«و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند؛ و همگي به خاطر او به سجده افتادند؛ و گفت: «پدر! اين تعبير خوابي است که قبلا ديدم؛ پروردگارم آن را حق قرار داد! و او به من نيکي کرد هنگامي که مرا از زندان
بيرون آورد، و شما را از آن بيابان [به اينجا] آورد بعد از آن که شيطان، ميان من و برادرانم فساد کرد. پروردگارم نسبت به آنچه مي خواهد [و شايسته مي داند،] صاحب لطف است؛ چرا که او دانا و حکيم است.»
آیه ی فوق نمایانگر نمونه ی بسیار زیبایی از نگرش مثبت در بندگان مؤمن خداست و اوج فرهنگ مثبت اندیشی یک انسان مؤمن را به نمایش می گذارد؛ یوسف(علیه السلام) در اثر جفای برادرانش سال ها از خانواده دور گردید، به عنوان برده فروخته شد، رنج زندان کشید، غم غربت و جدایی از خانواده را تحمّل کرد، اما وقتی بعد از سال ها خانوداه ی خود را ملاقات کرد، ذرّه ای از غم و اندوه و جفایی که بر وی رفته بود، سخن نگفت و فقط به الطاف و موهبت های الهی اشاره می کند.
تصمیم گیری مؤثر و سازنده و اقدام قاطع، از مهم ترین عوامل و شاخص های تاب آوری فردی است. در یک تعریف ساده، تصمیم گیری را می توان فرایند انتخاب یک مسیر و یا عمل از بین دو یا چند گزینه ی دیگر به منظور دستیابی به راه حل مناسب و درست برای حل یک مشکل و یا رسیدن به هدف معین دانست.(1)
هنگامی که فرد در مواجهه با مشکلات و سختی ها، همه ی جوانب مسائل را می سنجيد و به یک تصمیم می رسد و پيامدها و نتایجش را ارزيابي می کنند، این وضعیت می تواند باعث ایجاد اطمینان و اعتماد به نفس او شود و شک و تردید او را برای عملی کردن این تصمیم از بین ببرد. در مقابل، چنانچه فرد در مواجهه با مسائل و موقعیت های نامطلوب، تصمیم گیری درستی را اتخاذ نکند و منتظر بماند تا مسائل خودشان حل شوند، در مقابل مسائل واکنشی همراه با شک و تردید و تزلزل از خود نشان می دهد و نمی تواند آنها را حل و فصل کند.
هنگامی که جوانب یک مسأله توسط فرد بررسی شد و گزینه های مختلف به صورت دقیق مورد ارزیابی قرار گرفتند و بهترین و مناسب ترین گزینه انتخاب شد، نوبت به اجرایی کردن و اقدام به تصمیم می شود؛ در این مرحله، تصمیم گیرنده باید موانعی همچون ترس، سستی، دلهره، شک و تردید، حزن و اندوه و ضعف اراده و انگیزه که می تواند او را منفعل سازد از خود دور نموده و با عزمی راسخ و قاطع و پشتوانه ای محکم
1) . سالم قهفرخی و همکاران، «بررسی عوامل روان شناختی مؤثر در تصمیم گیری»، ص30.
از نیروهای مادی و معنوی، کمر همّت را برای اجرای تصمیمات ببندد.(1)در همین زمینه، قرآن کریم بر تصمیم گیری مؤثر و اقدام قاطعانه برای اجرایی کردن امور تأکید کرده است؛ همچنان که می فرماید:
«... وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ؛»(2)
«... و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامي که تصميم گرفتي، [قاطع باش! و] بر خدا توکل کن! زيرا خداوند متوکلان را دوست دارد.»
عقل حکم می کند که انسان برای انجام امور، تا زمانی که بررسی کافی را انجام نداده است، تصمیمی نگیرد و اقدامی نکند. اصولا مردمى كه كارهاى مهم خود را با مشورت و صلاح انديشى يكديگر انجام مي دهند و صاحب نظران آنها به مشورت مى نشينند، كم تر گرفتار لغزش مى شوند. به عكس افرادى كه گرفتار استبداد رأى هستند و خود را بى نياز از افكار و نظرات ديگران مى دانند- هر چند از نظر قوای فكرى فوق العاده باشند- غالبا گرفتار اشتباهات خطرناك و دردناكى مى شوند. نکته ی دیگر این که، عموما در تصمیم گیری ها، روش ها و راه کارهای متعددی برای بررسی جوانب مسائل وجود دارد و مشورت کردن با افراد آگاه و باتجربه، یکی از بهترین این روش هاست که به سبب بهره گیری از آن، هم در وقت و زمان تصمیم گیری صرفه جویی می شود و هم ضریب خطاهای تصمیم و اجرای آن کم تر می شود.
قرآن کریم در آیه ی فوق پس از توصیه به مشورت کردن، به عمل قاطعانه امر می کند؛ همان اندازه كه به هنگام مشورت بايد، نرمش و انعطاف به خرج داد، در موقع اتخاذ تصميم نهايى بايد قاطع بود، بنابراين پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتيجه مشورت، بايد هر گونه ترديد و دودلى و آراء پراكنده را كنار زد و با قاطعيت تصميم گرفت و اين همان چيزى است كه در این آيه از آن تعبير به «عزم» شده است و آن تصميم قاطع مى باشد. در پايان آيه دستور مى دهد كه افراد با ايمان بايد تنها بر خدا تكيه كنند، زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد. و ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه توكل بايد حتما بعد از مشورت و استفاده از همه ی امكاناتى كه انسان در اختيار دارد قرار گيرد.(3)
مشورت کردن در قرآن کریم از جایگاه مهم و ویژه ای برخوردار بوده است و اهمیت آن به قدری است که در قرآن کریم سوره ای به نام «شوری» وجود دارد و مشورت در آن از مهم ترین مسائل محسوب گردیده و در کنار استجابت دعا و نماز و انفاق مطرح شده است؛ می فرماید:
«وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَينَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ينْفِقُونَ؛»(1)
«و کساني که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را برپا مي دارند و کارهايشان به صورت مشورت در ميان آنهاست و از آنچه به آنها روزي داده ايم انفاق مي کنند.»
آیه ی فوق صفات بهترین انسان ها را برمی شمارد و یکی از این صفات، مشورت کردن است. یک انسان هر چه قدر هم که عاقل و اندیشمند باشد، اما ممکن است در مواردی دچار خطا و اشتباه گردد؛ زیرا احاطه ی کامل به تمام زوایای همه ی مسائل ندارد؛ ولی در صورتی که خِرد جمعی در یک موضوع به کار گرفته شود و تجارب و نظرات دیگران نیز در تصمیم نهایی دخالت داده شود، می تواند تصمیم پخته و دارای ضریب خطای کم تری در پی داشته باشد. از این رو، یک تصمیم گیری درست تصمیمی است که همراه با مشورت از روی عقل و استفاده از تجربیات و نظرات سازنده ی دیگران باشد.
اتخاذ تصمیم صحیح و مؤثر، مستلزم یک سری اطلاعات کافی و درست در زمینه ی موضوع مورد بررسی است، در صورت رعایت نکردن آن، تصمیم اتخاذ شده دارای نواقص و معایب فراوانی خواهد بود و چنین تصمیمی از آن جهت که بدون شناخت درست از زوایای مختلف مساله است، عملی کردن آن نیز میسر و مفید نخواهد بود. قرآن کریم در همین زمینه می فرماید:
«وَلَا تَقْفُ مَا لَيسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا؛»(2)
«از آنچه به آن آگاهي نداري، پيروي مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.»
پس از بررسی و مشاوره و تحقیق برای تصمیم گیری (مقدمات تصمیم گیری)، نوبت به اتخاذ تصمیم می رسد، این تصمیم و اجرای آن، باید از قاطعیّت لازم برخوردار بوده و هیچ گونه ضعف و سستی در انجام
آن نباشد. از این منظر، فرد قاطع کسی است که هنگام اخذ تصمیم از اراده ی قوی و محکم در به فعلیت رسانیدن تصمیم خود برخوردار باشد و از خرده گیری های دیگران نهراسد.
بررسی سیره ی حضرت یوسف(علیه السلام) نشان می دهد که ایشان در موقعیت تصمیم گیری و اجرایی کردن تصمیم، فردی بسیار قاطع و و دارای عزمی راسخ بوده است؛ به عنوان نمونه آنجا که ایشان پس رد کردن درخواست ناشایست همسر عزيز مصر، از سوی آن زن تهدید شد که اگر خواسته ی او را انجام ندهد به زندان خواهد رفت و تحقیر خواهد شد، ایشان در مقابل، با قاطعیّت و جدیّت، چنین درخواستی را رد نمود؛ می فرماید:
«قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيسْجَنَنَّ وَلَيكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ* قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَي مِمَّا يدْعُونَنِي إِلَيهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ* فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛»(1)
« [همسر عزيز] گفت: «اين همان کسي است که به خاطر او مرا سرزنش کرديد! من او را به خويشتن دعوت کردم؛ و او خودداري کرد! و اگر آنچه را دستور مي دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد؛ و مسلماً خوار و ذليل خواهد شد!» * [يوسف] گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آنچه اينها مرا به سوي آن مي خوانند! و اگر مکر و نيرنگ آنها را از من باز نگرداني، به سوي آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!» * پروردگارش دعاي او را اجابت کرد؛ و مکر آنان را از او بگردانيد؛ چرا که او شنوا و داناست.»
همسر عزيز مصر با لحن جدى كه حاكى از اراده ی قطعى او بود، صريحا اعلام داشت که اگر او (يوسف) آنچه را كه من فرمان مى دهم انجام ندهد و در برابر خواسته ی من تسليم نگردد، به طور قطع به زندان خواهد افتاد و نه تنها زندانی خواهد شد، بلکه خوار و ذليل خواهد گردید! وی این درخواست را طورى گفت كه جاى ترديد نگذاشت، و رسانيد كه بر اين تصميم خود کاملا قاطع و استوار است. ضمن آن که فهمانيد آن قدر در دل شوهرش نفوذ دارد كه بتواند او را به هر چه كه مى خواهد وادار سازد و در امر او به هر نحوى كه
1) . یوسف/ 32- 34.
دلش بخواهد تصرف كند.(1)
بنابراین، آن زن، حضرت یوسف(علیه السلام) را در موقعیتی قرار داد که تصمیم بگیرد یا خواسته ی او را بپذیرد و اجرایی کند و یا به صورت قطع به زندان خواهد رفت و خوار و ذلیل خواهد شد. اما حضرت یوسف(علیه السلام) با آگاهی کامل از شرایط به وجود آمده و پیامدهای رد کردن این درخواست، زندانی شدن را به انجام دادن گناه و کارهای ناشایست ترجیح داد و با قاطعیّت و عزمی راسخ، خواسته ی زشت آن زن را رد کرد و برای اجرایی کردن این تصمیم، بر خداوند توکل نمود.
پذیرفتن شرایط دشوار که انسان در بروز آن نقشی ندارد یا نمی تواند آن را تغییر دهد، به عنوان یک واقعیت تغییرناپذیر، یکی از عواملی است که تحمّل موقعیت های ناگوار را میسر می کند؛ به طور کلی انسان در برخی از موقعیت ها و شرایط، قادر نیست که به برخی اهداف خود دست یابد، در چنین مواقعی، پذیرش شرایطی که نمی توان آنها را عوض کرد و تمرکز بر شرایطی که می توان آنها تغییر داد، گام مهمی در جهت تاب آوری فردی است.(2)
پذیرش شرایط تغییرناپذیر را می توان معادل «تسلیم و رضا» در فرهنگ اسلامی دانست؛ «تسلیم» به لحاظ لغوی، مصدر باب تفعیل از ماده ی «س - ل - م» به معنای گردن نهادن، پذیرفتن، سرسپردن به دیگری و رام بودن در برابر اوست.(3)
تسلیم و رضا در اصطلاح علم اخلاق، بدان معناست که انسان در ناملایمات، رنج ها و و بلاها استوار مانده و بدون اعتراض یا تغییری در ظاهر و باطن، با قلبی گشاده به استقبال قضا و مقدرات الهی رود.(4)
در این مقام، بنده، خود را در قلمرو «ربوبیّت خداوند» می بیند و همه ی تقدیرات و تدبیرات خداوند را هم بر مبنای حکمت و مصلحت می شناسد، نتیجه آن می شود که بر آنچه خداوند درباره ی او خواسته و مقدّر کرده است، صبور و راضی و تسلیم می شود و هیچ اعتراضی نمی کند؛ نه نسبت به آنچه
درباره ی خود او رقم خورده است، نه نسبت به دیگران، و نه آنچه در عالم هستی می گذرد.(1)
نشانه ی تسلیم و رضا، ثبات و استقامت بنده به هنگام نزول بلایا و عدم دگرگونی ظاهری و باطنی او، و اطاعت از اوامر و نواهی خداوند، بدون شکوه و شکایت است.(2)
قرآن کریم بر تسلیم بودن در برابر قضا و مقدرات الهی تأکید بسیار دارد؛ همچنان که ضمن تأکید بر لزوم تسلیم بودن در برابر مقدرات و فرامین الهی، تسلیم شوندگان را به پاداش الهی بشارت می دهد می فرماید:
«... فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ* الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ينْفِقُونَ؛»(3)
«... در برابر [فرمان] او تسليم شويد و بشارت ده متواضعان و تسليم شوندگان را* همان ها که چون نام خداوند برده مي شود، دل هايشان پر از خوف [پروردگار] مي گردد؛ و شکيبايان در برابر مصيبت هايي که به آنان مي رسد؛ و آنها که نماز را برپا مي دارند، و از آنچه به آنان روزي داده ايم انفاق مي کنند.»
قرآن کریم در آیات فوق، ابتدا در آیه ی اول دستور می دهد که در برابر مقدرات و فرمان خداوند تسلیم باشید، سپس در آيه ی بعد صفات کسانی که این امر را انجام می دهند توضيح مى دهد؛ نخست مى گويد: آنها كسانى هستند كه وقتى نام خداوند برده مى شود دل هايشان مملو از خوف پروردگار مى گردد. نه اينكه از غضب او بى جهت بترسند، و نه اينكه در رحمت او شك و ترديد داشته باشند، بلكه اين ترس به خاطر مسئوليت هايى است كه بر دوش داشتند و شايد در انجام آن كوتاهى كرده اند، اين ترس به خاطر درك مقام با عظمت خداوند است كه انسان در مقابل عظمت خائف مى گردد. صفت ديگر اينكه: آنها در برابر حوادث دردناكى كه در زندگيشان رخ مى دهد صبر و شكيبايى پيش مى گيرند. عظمت حوادث و مشکلات و سختی ها، هر قدر زياد و ناراحتى آن هر قدر سنگين باشد این گروه در برابر آن زانو نمى زنند، خونسردى خود را از
دست نمى دهند، از ميدان فرار نمى كنند، مأيوس نمى شوند، لب به كفران نمى گشايند و خلاصه ايستادگى مى كنند و پيش مى روند و پيروز مى شوند.(1)
بنابراین، تسلیم شدن در برابر ناگواری ها، سختی ها و مصائبی که به واسطه ی مقدرات و قوانین خداوند بر انسان تحمیل و تصویب شده است و راهی برای عوض کردن و تغییر دادن آن نیست، از خصلت های انسان مؤمن است و چنین خصلتی باعث آرامش انسان در شرایط سخت و ناگوار می شود.
بنابر آنچه که در آیات قرآن کریم آمده است، تسلیم بودن در برابر مقدرات الهی از خصلت های بسیار ارزشمند نزد حضرت یوسف(علیه السلام) بوده است؛ از جمله آن حضرت هنگامی که به حکومت رسید در مناجات خود، از خداوند، استمرار تسلیم بودن خود را طلب نموده است؛ می فرماید:
«رَبِّ قَدْ آتَيتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيي فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ؛»(2)
«پروردگارا! بخشي از حکومت را به من بخشيدي، و مرا از علم تعبير خواب ها آگاه ساختي! اي آفريننده ی آسمان ها و زمين! تو وليّ [و سرپرست] من در دنيا و آخرت هستي، مرا مسلمان بميران؛ و به صالحان ملحق فرما!.»
معناى درخواست «مرا مسلم بميران» اين است كه: خدايا اخلاص و اسلام مرا مادامى كه زنده ام برايم باقى بدار. و به عبارت ديگر اين است كه تا زنده است مسلم زندگى كند، تا در نتيجه دم مرگ هم مسلم بميرد، و اين كنايه است از اين كه خداوند او را تا دم مرگ بر اسلام پايدار بدارد، نه اينكه معنايش اين باشد كه دم مرگ مسلم باشم، هر چند در زندگى مسلم نبودم.(3)
يوسف(علیه السلام) در این دعا، بعد از آن که به ولايت خداوند در دنيا و آخرت شهادت داد، مانند يك بنده و مملوك كه در تحت ولايت مالك خويش است درخواست مى كند كه او را آن چنان قرار دهد كه ولايت او بر وى در دنيا و آخرت مقتضى آن است، و آن اين است كه وى را تسليم در برابر خود كند؛ مادامى كه در دنيا زنده است، و در آخرت در زمره ی صالحين قرارش دهد، زيرا كمال بنده آن است كه نسبت به صاحب و
ربّ خود تسليم باشد، و مادامى كه زنده است در برابر آنچه وى از او مى خواهد سر تسليم فرود آورد، و در اعمال اختياريه ی خود چيزى كه مايه ی كراهت و نارضايتى او است از خود نشان ندهد و تا آنجا كه مى تواند و در اختيار اوست خود را چنان كند كه براى قرب مولايش صالح، و براى مواهب بزرگ او لايق باشد، و همين معنا باعث شد كه يوسف(علیه السلام) از پروردگارش بخواهد كه او را در دنيا مسلم، و در آخرت در زمره ی صالحان قرار دهد. و اين اسلامى كه يوسف(علیه السلام) درخواست كرد بالاترين درجات اسلام، و عالى ترين مراتب آن است، و آن عبارت است از تسليم محض بودن براى خداى سبحان به اينكه بنده براى خود و براى آثار وجودى خود هيچ استقلالى نبيند و در نتيجه هيچ چيز- چه خودش و چه صفات و اعمالش- او را از پروردگارش مشغول نسازد، و اين معنا وقتى به خدا نسبت داده شود [و عرض شود كه خدايا تو مرا مسلم قرار ده] معنايش اين است كه خداوند بنده اش را خالص براى خود قرار دهد.(1)
قدرت و حكومت و سياست، زمينه ی خروج از دين است، مگر اينكه خداوند لطف كند. يوسف(علیه السلام) در چاه دعايى داشت و در زندان دعاى ديگر داشت، ولى همين كه به حكومت رسيد دعاى او اين بود: خدايا من را مسلمان بمیران.(2)
يعنى من دوام ملك و بقاء حكومت و زندگى مادي ام را از تو تقاضا نمى كنم، چرا كه اينها همه فانى هستند و فقط دورنماى دل انگيزى دارند، بلكه از تو اين مى خواهم كه عاقبت و پايان كارم به خير باشد، و با ايمان و تسليم در راه تو، و براى تو جان دهم، و در صف صالحان و شايستگان و دوستان با اخلاصت قرار گيرم، مهم براى من اينها است.(3)
بنابراین، خصلت یا مقام تسلیم بودن یوسف(علیه السلام) سبب می شود که آن حضرت در همه ی حالات و لحظات زندگی، خداوند را ولی و ربّ(پرورش دهنده ) خود می داند و مقدرات و فرامین خداوند را بر مبنای حکمت و مصلحت می بیند. از همین رو، در قبال مصائب و سختی هایی که بر حسب مقدرات و قضای الهی رخ می دهد، شکوه و اعتراض نمی کند، بلکه با تسلیم و رضای محض، آنها را می پذیرد و در سختی ها و بلاها، خود را در مدار آرامش و اطمینان قرار می دهد.
برقراری رابطه ی مؤثر و شایسته با خانواده و آشنایان از مهم ترین عوامل افزایش تاب آوری است. از همین رو «افراد تاب آور و سازگار با فراهم نمودن روابط صمیمانه ی می توانند نقش مؤثری بر ارتقای بهداشت روانی خود و جامعه داشته باشند.»(1)
خانواده، کانون مودّت و رحمت است و یکی از اهداف مهم تشکیل خانواده، رسیدن به آرامش فکری و ذهنی است؛ در خانواده ای که اعضای آن صمیمی و پشتیبان هم هستند، حوادث و مصیبت ها کمتر به آنها آسیب وارد می کند و توان مقابله با مشکلات در آن خانواده افزون می گردد. از همین رو، در دین اسلام بر تشکیل خانواده و نقش مهم صمیمت در خانواده برای ایجاد آرامش و مقابله با مشکلات تأکید شده است. یکی از نتایج قطعی این صمیمیت این است که اعضای خانواده در مواجهه با مشکلات زندگی، احساس تنهایی نکنند و برای حل مسائل با توان و قدرت بیشتری تلاش کنند.(2)
از همین روست که در قرآن کریم، خانواده به عنوان عامل پیدایش مودّت و رحمت محسوب شده و هدف از ازدواج و تشکیل خانواده، ایجاد آرامش معرفی گردیده است و می فرماید:
«وَمِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيهَا وَجَعَلَ بَينَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يتَفَكَّرُونَ؛»(3)
«و از نشانه هاي او اينکه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در کنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه هايي است براي گروهي که تفکّر مي کنند!.»
آیه ی فوق بر این نکته تأکید دارد که هدف از ازدواج صرفاً پاسخ گویی به غریزه ی جنسی نیست، بلکه هدف رسيدن به يك آرامش جسمى و روانى است.(4)
قرآن کریم بر داشتن روابط نیکو با خانواده، آشنایان و همسایگان و دوستان، تأکید بسیار کرده و در کنار عبادت خداوند، به داشتن این روابط حسنه و شایسته دعوت نموده است و می فرماید:
«وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيئًا وَبِالْوَالِدَينِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا؛»(1)
«و خدا را بپرستيد! و هيچ چيز را همتاي او قرار ندهيد! و به پدر و مادر، نيکي کنيد؛ همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مسکينان، و همسايه ی نزديک، و همسايه ی دور، و دوست و همنشين، و واماندگان در سفر، و بردگاني که مالک آنها هستيد؛ زيرا خداوند، کسي را که متکبّر و فخر فروش است، [و از اداي حقوق ديگران سرباز مي زند، را] دوست نمي دارد.»
قرآن کریم ضمن نهی از قطع پیوندهای خویشاوندی، کسانی که روابط خویشاوندی را قطع و صله ی رحم را ترک می کنند به عنوان فاسقان و فاسدان و زیانکاران معرفی کرده است و می فرماید:
«الَّذِينَ ينْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يوصَلَ وَيفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛»(2)
«فاسقان کساني هستند که پيمان خدا را، پس از محکم ساختن آن، مي شکنند؛ و پيوندهايي را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع نموده، و در روي زمين فساد مي کنند؛ اينها زيانکارانند.»
آيه ی فوق اعلام می دارد فاسقان پيوندهايى را كه خداوند دستور داده بر قرار بماند قطع مى كنند، اين پيوندها شامل پيوند خويشاوندى، پيوند دوستى، پيوندهاى اجتماعى، پيوند و ارتباط با رهبران الهى و پيوند و رابطه با خداوند است.(3)
قریب به مفهوم این آیه ، در آیه ی دیگر نیز آمده و قرآن کریم این افراد را لعنت کرده است و می فرماید:
«وَالَّذِينَ ينْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يوصَلَ وَيفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛»(1)
«آنها که عهد الهي را پس از محکم کردن مي شکنند، و پيوندهايي را که خدا دستور به برقراري آن داده قطع مي کنند، و در روي زمين فساد مي نمايند، لعنت براي آنهاست؛ و بدي [و مجازات] سراي آخرت!.»
داستان پُر فراز و نشیب حضرت یوسف(علیه السلام) و برادرانش، دربردارنده ی نمونه ی واضحی از آسیب هایی است که به واسطه ی روابط غیر مؤثر و ناشایست اعضای خانواده به وجود می آید؛ آنجا که قرآن کریم اشاره می کند ریشه ی نقشه ی شیطانی برادران یوسف(علیه السلام) برای آن حضرت، رابطه و رفتارهای ناشایست آنها با پدرشان و حضرت یوسف(علیه السلام) بوده است؛ می فرماید:
«إِذْ قَالُوا لَيوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ* اقْتُلُوا يوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ؛»(2)
«هنگامي که [برادران] گفتند: «يوسف و برادرش (بنيامين) نزد پدر، از ما محبوب تر هستند؛ در حالي که ما گروه نيرومندي هستيم! مسلماً پدر ما، در گمراهي آشکاري است!* يوسف را بکشيد؛ يا او را به سرزمين دوردستي بيفکنيد؛ تا توجه پدر، فقط به شما باشد؛ و بعد از آن، افراد صالحي خواهيد بود!.»
بنابر آنچه که در آیات فوق آمده است برادران یوسف(علیه السلام)، پدر خود را به دلیل محبّت بیشتر به یوسف(علیه السلام) و بنیامین، گمراه و مقصر می دانستند و خودخواهی و حسادت آنها باعث شد که به جای این که دلیل محبّت بیشتر پدرشان به یوسف(علیه السلام) و بنیامین را در کمال شخصیت آن دو جستجو کنند، دچار خود برتربینی شده و با تحریک حسادت در هم آمیخته و زمینه ی رفتارهای ناهنجار بعدی را فراهم کردند.
همچنین، در نقطه ی مقابل این آسیب، قرآن کریم اشاره می دارد که داشتن روابط خوب و سازنده ی حضرت یوسف(علیه السلام) با خانواده و دوستان و آشنایان، در نجات آن حضرت از شرایط ناگوار مؤثر بوده است؛ یکی از نمونه های این روابط نیکو و شایسته، دوستی سازنده ی یوسف(علیه السلام) با زندانیان بود، به طوری که یکی از آنها پس از آزادی خود، نزد آن حضرت برگشت و رؤیای پادشاه مصر را برای آن حضرت بازگو کرد و
همین دیدار دوستانه و تعبیر نمودن رؤیا، زمینه ی نجات یوسف(علیه السلام) از زندان فراهم آورد؛ همچنان که می فرماید:
«يوسُفُ أَيهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يابِسَاتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يعْلَمُونَ؛»(1)
«[او به زندان آمد، و چنين گفت:] يوسف، اي مرد بسيار راستگو! درباره ی اين خواب اظهار نظر کن که هفت گاو چاق را هفت گاو لاغر مي خورند؛ و هفت خوشه ی تر، و هفت خوشه ی خشکيده؛ تا من به سوي مردم بازگردم، شايد [از تعبير اين رؤیا] آگاه شوند!.»
بنابر آنچه که در آیات قرآن کریم آمده است پس از آن که شاه مصر آن رؤیا را در خواب دید و همنشینان و مشاوران وی نتوانستند آن را تعبیر کنند، همان دوستى كه یوسف(علیه السلام) پیش تر در زندان از او خواسته بود پس از آزادی، نزد شاه از وی سخن بگوید تا تحقيق كند و بى گناهى او ثابت گردد، ولی او این درخواست را فراموش کرده بود، با وجود آن که در حق آن حضرت بى وفايى فراوان كرده بود ولی مى دانست بزرگوارى يوسف(علیه السلام) مانع از آن خواهد شد كه سر گله و شکایت را باز كند و برای تعبیر رؤیا به او کمک نکند. لذا، طبق آنچه که در آیات فوق آمده است هنگام دیدار با آن حضرت، با تعبیر «الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا» وی را ستود؛ او در این تعبیر يوسف(علیه السلام) را مرد بسیار راستگو خوانده است یعنی و کسی که هر چه مى گويد راست است.(2)
این تعبیر نوعی مبالغه در راستگويى است و دوست یوسف(علیه السلام) از آن جهت این تعبیر را گفته که راستگويى آن حضرت را پیش تر و هنگامی که خود در زندان بود و تعبيرى كه از خواب او و خواب رفيقش كرده بود را دیده بود، همچنين راستگویی آن حضرت را در گفتار و كردارى كه از او در زندان مشاهده كرده بود بياد داشت.(3)
نمونه ی دیگری از نقش مؤثر روابط شایسته ی حضرت یوسف(علیه السلام) با خانواده و آشنایان در تاب آوری آن حضرت، رفتار شایسته وی با برادانش بود که با وجود خطای بزرگ آنها در حق وی، آنها را بخشید و همین
بخشش و رفتار شایسته، باعث دیدار دوباره ی خانواده و آشنایان و پایان یافتن دوری از آنان گردید؛ می فرماید:
«قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ* قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يوسُفُ قَالَ أَنَا يوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَينَا إِنَّهُ مَنْ يتَّقِ وَيصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ* قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَينَا وَإِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ* قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيكُمُ الْيوْمَ يغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ* اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ؛»(1)
« [یوسف] گفت: «آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه کرديد، آنگاه که جاهل بوديد؟!»* گفتند: «آيا تو همان يوسفي؟!» گفت: «من يوسفم، و اين برادر من است! خداوند بر ما منّت گذارد؛ هر کس تقوا پيشه کند، و شکيبايي و استقامت نمايد، [سرانجام پيروز مي شود؛] چرا که خداوند پاداش نيکوکاران را ضايع نمي کند!»* گفتند: «به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برتري بخشيده؛ و ما خطاکار بوديم!»* [يوسف] گفت: «امروز ملامت و توبيخي بر شما نيست! خداوند شما را مي بخشد؛ و او مهربان ترين مهربانان است.»* اين پيراهن مرا ببريد، و بر صورت پدرم بيندازيد، بينا مي شود! و همه ی نزديکان خود را نزد من بياوريد!.»
پیرامون رفتار شایسته ی يوسف(علیه السلام) با برادرانش نقل شده است که: یوسف(علیه السلام) برادران خود را هر روز و شب سر سفره ی خود مى نشاند، ولی آنها احساس شرمندگى مى كردند و کسی را به سراغ او فرستادند و گفتند كه سفره ی ما جدا باشد، چون چهره ی تو ما را شرمسار مى كند!. يوسف(علیه السلام) پاسخ داد: امّا من افتخار مى كنم كه در كنار شما باشم و با شما غذا بخورم. روزگارى مردم كه مرا مى ديدند، مى گفتند: «منزّه است خدايى كه برده ى بيست درهمى را به عزّت رساند.» امّا امروز وجود شما براى من شرافت است. حالا مردم مى دانند كه من [غلام نبوده ام، بلکه] برادرانى مثل شما دارم و از نوادگان حضرت ابراهیم(علیه السلام) هستم.»(2)
1) . یوسف/ 89- 93.
2) . فخرالدین رازی، مفاتيح الغيب، ج 18، ص 506: «روي أن إخوة يوسف لما عرفوه أرسلوا إليه إنك تحضرنا في مائدتك بكرة و عشيا و نحن نستحي منك لما صدر منا من الإساءة إليك، فقال يوسف عليه السلام إن أهل مصر و إن ملكت فيهم فإنهم ينظروني بالعين الأولى و يقولون: سبحان من بلغ عبدا بيع بعشرين درهما ما بلغ، و لقد شرفت الآن بإتيانكم و عظمت في العيون لما جئتم و علم الناس أنكم إخوتي و إني من حفدة إبراهيم عليه السلام.»
برادران يوسف(علیه السلام)، سخت ترين ضربه ها را به او زده بودند، و او را تا آستانه ی قتل و مرگ پيش برده بودند و اگر لطف خدا شامل حال او نشده بود، رهايى براى او ممكن نبود، آنها نه تنها يوسف (علیه السلام) را آزار دادند كه پدرش را نيز سخت شكنجه داده بودند. هنگامی که همگى زار و نزار در برابر او قرار گرفتند و تمام قدرت و حکومت در دست او بود، از لابلاى جملات يوسف(علیه السلام) به خوبى احساس مى شود كه او نه تنها هيچ گونه كينه اى در دل نگرفته بود، بلكه اين موضوع او را رنج مى برد كه نكند برادران به ياد گذشته بيفتند و ناراحت شوند و احساس شرمندگى كنند! به همين دليل نهايت كوشش را به خرج مى داد كه اين احساس را از درون جان آنها بيرون براند و حتى از اين بالاتر، مى خواست به آنها حالى كند كه آمدن شما به مصر از اين نظر كه وسيله ی شناسايى بيشتر من در اين سرزمين و اينكه از خاندان رسالت هستم، نه يك غلام كنعانى كه به چند درهم فروخته شده باشم براى من مايه ی فخر و مباهات است او مى خواست آنها چنين احساس كنند که نه تنها بدهكار نيستند، بلكه چيزى هم طلبكارند!.(1)
بنابراین، رفتار شایسته ی یوسف(علیه السلام) با دوستان و خانواده به گونه ای بود که حتی با وجود کم لطفی ها و خطاکاری های آنها، آن حضرت با رفتار کریمانه آنها را می بخشید و در برخورد با آنها، آنان را مايه ی فخر و مباهات خود می دانست. رفتار یوسف(علیه السلام)، زمینه ی تحکیم پیوند دوستی و خانوادگی فراهم آورد و وجود همین رابطه ی مؤثر، باعث نجات آن حضرت از زندان و پایان یافتن دوری از خانواده و خویشاوندان گردید.
1) . مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 10، صص 65- 66.
زندگی انسان همواره در معرض ناگواری ها، سختی ها، مشکلات و بحران هاست. بدیهی است تاب آوری و غلبه بر سختی ها و و فائق آمدن بر بحران ها، کارکردها و آثار مثبت و سازنده ای در زندگی انسان دارد. قرآن کریم در داستان حضرت یوسف(علیه السلام)، به آثار مثبت و کارکردهای سازنده ای اشاره کرده که متأثر از تاب آوری ایشان در سختی ها و مشکلات و بحران ها بوده است. از این رو، در ادامه سعی می شود براساس مفاهیم آیات قرآن کریم، مهم ترین آثار و کارکردهای تاب آوری در زندگی حضرت یوسف(علیه السلام)، بررسی گردد؛
حفظ آرامش و تعادل و ثبات هیجانی از نتایج و کارکردهای تاب آوری است. تاب آوری به افراد کمک می کند تا در شرایط ناگوار، ثبات هیجانی خود را حفظ کنند. در واقع هنگامی که فرد با رویدادهای برانگیزاننده ی هیجان مواجه می شود، تاب آوری به فرد کمک می کند که این دوره ی کوتاه برانگیختگی جسمی و روانی را تاب بیاورد و هیجانات خود را کنترل کند.(1)
بر اساس تحقیقات انجام شده، تاب آوری در زمینه ی رفتار فردی نقش محافظتی دارد، ویژگی استرس زاییِ حوادث را می کاهد، به تأمین سلامت جسمی و روانی و آرامش بیشتر منجر می گردد و توان مقابله و کنار آمدن را افزایش می دهد. از همین رو، افراد تاب آور در برابر استرس، مقاوم تر هستند. در نقطه ی مقابل آن، بی تابی تأثیر منفی در حفظ آرامش روان و کنترل هیجانات دارد، همچنان که بی تابی و کم طاقتی در برابر کینه و آزار دیگران، توان مقابله ی فرد را کاهش می دهد، قدرت فکر و اندیشه ی او را می کاهد و سبب رفتاری می شود که در نهایت به اختلافات و کدورت ها دامن می زند.(2)افراد تاب آور افسردگی، اضطراب و استرس کم
تری را تجربه می کنند.(1)
و در صورت مواجهه با موقعیت های دشوار و استرس زا، سریع به حالت عادی برمی گردند.(2)
قرآن کریم در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) به این مفهوم اشاره دارد که حضرت یوسف(علیه السلام) در موقعیت های پر تنش و بحرانی و در مواجهه با رفتارهای آزار دهنده ی دیگران، آرامش خود را حفظ می نمود و هیجانات خود را کنترل و مهار می کرد؛ از جمله آنجا که برادرانش، به او تهمت سرقت زدند، آن حضرت در چنین وضعیتی، خشم و هیجانات خود را مهار نمود و با سعه ی صدر با آنها رفتار کرد؛ می فرماید:
«قَالُوا إِنْ يسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكَانًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ؛»(3)
« [برادران] گفتند: «اگر او (بنيامين) دزدي کند، [جاي تعجب نيست؛] برادرش [يوسف] نيز قبل از او دزدي کرد» يوسف اين [ناراحتي] را در درون خود پنهان داشت، و براي آنها آشکار نکرد؛ گفت: «شما از نظر منزلت بدترين مردميد! و خدا از آنچه توصيف مي کنيد، آگاه تر است.»
آیه ی فوق در ادامه ی ماجرایی است که حضرت یوسف(علیه السلام) طبق فرمان الهى مأمور شد تا برادرش بنیامین را نزد خود نگه دارد. اين كارى كه يوسف(علیه السلام) انجام داد نقشه اى بود براى حفظ برادرش نزد خود، تكميل آزمايش پدرش يعقوب(علیه السلام)، و آزمايش برادرانش! ظاهراً خود بنیامین نیز از این نقشه با خبر بود و او مى دانست که این نقشه براى نگهداشتن او چیده شده است و به این امر راضى بود. موقع اجرایی کردن آن، یوسف(علیه السلام) به صورت پنهانی ظرف آبخوری پادشاه را درون بار برادرش گذاشت. سپس همين كه قافله آماده ی حركت شد، مأموران كيل مواد غذايى مشاهده كردند كه اثرى از پيمانه ی مخصوص پادشاه نيست، سپس كسى فرياد زد: اى اهل قافله شما سارق هستيد! در اين هنگام يوسف(علیه السلام) دستور داد كه بارهاى آنها را بگشايند و يك يك بازرسى كنند، منتها براى اينكه طرح و نقشه ی اصلى معلوم نشود، نخست بارهاى ديگران را قبل از بار برادرش بنيامين بازرسى كرد و سپس پيمانه ی مخصوص را از بار برادرش بيرون آورد. برادران
یوسف(علیه السلام) وقتى که پیمانه را داخل بار بنیامین یافتند و یقین پیدا کردند سرقت از ناحیه ی او صورت گرفته است، باور كردند كه برادرشان دست به سرقت زشت و شومى زده است و سابقه ی آنها را نزد عزيز مصر به كلى خراب كرده است، لذا براى اينكه خود را تبرئه كنند گفتند: اگر اين پسر دزدى كند چيز عجيبى نيست، چرا كه برادرش (يوسف) نيز قبلا مرتكب چنين كارى شده است! چرا كه هر دو از يك پدر و مادر هستند و حساب آنها از ما كه از مادر ديگرى هستيم جدا است! و به اين ترتيب خواستند خط فاصلى ميان خود و بنيامين بكشند و سرنوشت او را با برادرش يوسف پيوند دهند! يوسف(علیه السلام) به هنگام شنيدن اين سخن سخت ناراحت شد، اما با سعه ی صدر آن را در دل پنهان داشت و براى آنها آشكار نساخت. او در برابر این تهمت بزرگ به پاسخ آنها نپرداخت، همين اندازه به صو رت سربسته به آنها گفت که: شما از آن كسى كه اين نسبت را به او مى دهيد بدتريد"- يا- شما نزد من از نظر مقام و منزلت بدترين مردميد! سپس افزود: خداوند درباره ی آنچه مى گویيد آگاه تر است.(1)
بنابراین، تاب آوری یوسف(علیه السلام) سبب شد آن حضرت با وجود خشمگین شدن به خاطر شنیدن تهمت سرقت، آرامش خود را حفظ کند، بر هیجانات خود غلبه نماید و رفتار و واکنشی منطقی و عاقلانه خود نشان دهد.
افزایش یافتن و تقویت سخت کوشی و سرسختی افراد در مواجهه با رویدادها و موقعیت های تهدید کننده و نامطلوب زندگی یکی از پیامدها و کارکردهای تاب آوری است. محققان سخت کوشی را سازه ای متشکل از سه گرایش یا مؤلفه ی «تعهّد»، «کنترل» و «مبارزه طلبی» معرفی کرده اند.(2)این سازه هنگام مواجهه ی فرد با شرایط و حوادث استرس زا و تهدید کننده، بر تفسیرها و برداشت های او برای سازش بهتر تأثیر می گذارد؛ مؤلفه ی تعهّد به باور فرد نسبت به اهمیت، ارزش و معناداری فعالیت ها و امور زندگی اطلاق می شود. افرادی که گرایش تعهّد نیرومندی دارند، به ارزش و حقانیت آنچه که هستند و آنچه که انجام می دهند باور دارند. مؤلفه ی کنترل تعیین کننده ی این باور است که تغییرات زندگی قابل پیش بینی و کنترل پذیر هستند. و مؤلفه ی
مبارزه طلبی بیان کننده ی این باور است که تغییرات زندگی واقعیت های معمول هستند و به منزله ی موقعیت ها و آوردگاه هایی برای مبارزه و فرصتی برای رشد تلقی می شوند، نه تهدیدی برای حس ایمنی و بقا.(1)
سخت کوشی روانی یا همان سرسختی ذهنی را به عنوان فاکتور مؤثر یا عاملی برای ارتقای سلامت جسمی و روحی تلقی کرده اند. از این نظر، سخت کوشی روانی نوعی سبک شخصیتی است که مجموعه ای از صفات روانی را در بر می گیرد؛ افرادی که از این سبک شخصیتی برخوردارند در مقایسه با کسانی که در برابر مشکلات به زانو درآمده و تسلیم شده اند تجربه های زندگی را عمدتاً تجربه های مثبت قلمداد می کنند و نسبت به آنها احساسی از نوع تعهد دارند؛ به عبارت دیگر، مشکلات را به عنوان بخشی از زندگی و فرصتی برای یادگیری، پیشرفت و رشد دانش در نظر می گیرند.(2)
یافته های پژوهشی نیز نشان داده اند که سخت کوشی به مثابه ی سپری در مقابل استرس در موقعیت های گوناگون زندگی عمل می کند. بیانگر اعتماد شخص به توانایی خود برای مقابله با شرایط مختلف است. حس استقلال و خودپیروی را افزایش می دهد و موجب ارتقا و بهبود عملکرد می شود. سخت کوشی همچنین با فعال سازی راهبردهای مقابله ی تبدیلی (فعال، تبدیل کننده) با شرایط استرس زا به جای راهبردهای مقابله ی بازگشتی (انکاری، اجتنابی) احتمال بیماری های جسمانی مربوط به استرس، بیماری های روانی و ضعف های رفتاری و عملکردی را کاهش می دهد.(3)
بنا بر نتایج تحقیقات انجام شده، افزایش سخت کوشی و سرسختی یکی از مهم ترین پیامدهای تاب آوری است. و تاب آوری همان گونه که باعث انگیزه و امید می شود، باعث سخت کوشی در فاکتورهایی همچون:
1) . Kobasa, "Stressful life events, personality, and health: an inquiry into hardiness", PP. 1-11؛ Maddi, & et al, "The personality construct of hardiness II: Relationships with comprehensive tests of personality and psychopathology", PP. 72-85.
2) . فریدونی و کلاته سفیری، «ارائه مدل اثر سخت کوشی روانی بر کارآفرینی فردی با تأکید بر نقش میانجی کارآمدی درونی»، ص71.
3) . بشارت، «بررسی پایایی، روایی و تحلیل عاملی مقیاس سخت کوشی»، ص33 و صبری نظرزاده و همکاران «رابطه علّی بین احساس انسجام، سخت کوشی روانشناختی، راهبردهای مقابله با استرس و سلامت روان»، صص33- 34.
تصمیم گیری دقیق، افزایش فعالیت فکری، تلاش بیشتر و انگیزه و کوشش بیشتر برای یادگیری و آموزش می گردد.(1)
قرآن کریم در داستان حضرت یوسف(علیه السلام)، ضمن ترسیم الگوی تاب آوری آن حضرت، به سرسختی و سخت کوشی آن حضرت در شرایط سخت و تهدید کننده اشاره کرده است که نشان دهنده ی نقش مؤثر تاب آوری در تقویت سخت کوشی آن حضرت می باشد؛ همان گونه که اشاره گردید، سخت کوشی سازه ای متشکل از سه گرایش یا مؤلفه ی «تعهّد»، «کنترل» و «مبارزه طلبی» می باشد، در برخی از صحنه های داستان حضرت یوسف(علیه السلام) که آن حضرت در شرایط سخت و تهدید کننده قرار گرفته، مؤلفه های سخت کوشی در واکنش های آن حضرت بروز داشته است؛ از جمله آنجا که همسر عزيز مصر، آن حضرت را در یک وضعیت تهدید کننده ای قرار داد، به این مسأله اشاره است و می فرماید:
«قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيسْجَنَنَّ وَلَيكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ* قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَي مِمَّا يدْعُونَنِي إِلَيهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ؛»(2)
« [همسر عزيز] گفت: «اين همان کسي است که به خاطر او مرا سرزنش کرديد! من او را به خويشتن دعوت کردم؛ و او خودداري کرد! و اگر آنچه را دستور مي دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد؛ و مسلماً خوار و ذليل خواهد شد!» * [يوسف] گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آنچه اينها مرا به سوي آن مي خوانند! و اگر مکر و نيرنگ آنها را از من باز نگرداني، به سوي آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.»
بنا بر آیه ی فوق، همسر عزيز مصر، حضرت یوسف(علیه السلام) را در یک وضعیت تهدید کننده و سخت قرار داد؛ وی حضرت یوسف(علیه السلام) را تهدید کرد که اگر تن به خواسته ی او ندهد، یوسف(علیه السلام) را زندانی و تحقیر خواهد کرد. بنابراین، وی، حضرت یوسف(علیه السلام) را در وضعیتی بحرانی قرار داد که باید بین تن دادن به
رابطه ی ناشایست و زندانی شدن یک گزینه را انتخاب کند. آن حضرت، با تاب آوری در مواجهه با چنین وضعیت نامطلوبی، زندانی شدن را به پذیرش و اجرایی کردن این خواسته ترجیح داد؛ در ادامه، الگوی سرسختی حضرت یوسف(علیه السلام) در قالب این سه مؤلفه ی «تعهّد»، «کنترل» و «مبارزه طلبی» بررسی می شود؛
تعهّد: گرایش و مؤلفه ی تعهّد به باور فرد سخت کوش نسبت به اهمیت، ارزش و معناداری فعالیت ها و امور زندگی گفته می شود. افرادی که گرایش تعهّد نیرومندی دارند، به ارزش و حقانیّت آنچه که هستند و آنچه که انجام می دهند باور دارند. آنها به جای آن که به دلایلی از قبیل ترس، عدم اطمینان و خستگی از مسائل و امور شانه خالی کنند، دارای حس پرمعنایی و هدفمندی در کارها و ارتباطات بوده و خود را عمیقاً درگیر امور می کنند و خود را وقف هدف می نمایند.(1)
حضرت یوسف(علیه السلام) بنا بر پایبندی و تعّهد به ارزش های الهی و انسانی و حقانیّت خود، به صورت قاطع، خواسته ی ناشایست آن زن را رد کرد و به زندان رفتن را بر انجام چنین عمل مخالف با ارزش های الهی و انسانی و اخلاقی ترجیح داد. بنابر آیات قرآن کریم، این زن، پیش از این نیز برای عملی کردن هدف خود، بر خواسته ی خود پافشاری کرده بود و حضرت یوسف(علیه السلام) را در چنین وضعیتی قرار داده بود، ولی آن حضرت حضرت، بنابر پایبندی به ارزش های الهی و انسانی، درخواست او را رد کرده بود؛ از جمله آنجا که می فرماید:
«وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَاي إِنَّهُ لَا يفْلِحُ الظَّالِمُونَ؛»(2)
«و آن زن که يوسف در خانه ی او بود، از او تمناي کامجويي کرد؛ درها را بست و گفت: «بيا (به سوي آنچه براي تو مهياست!)» [يوسف] گفت: «پناه مي برم به خدا! او (عزيز مصر) صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامي داشته؛ [آيا ممکن است به او ظلم و خيانت کنم؟!] مسلماً ظالمان رستگار نمي شوند!.»
1) . اعظم رجبیان و اصغری ابراهیم آباد، «رابطه ی سخت کوشی و برون گرایی با عملکرد تحصیلی»، ص258؛ قرشی و دوکانه ای فرد، «بررسی تأثیر رواندرمانی مثبت نگر بر سخت کوشی و شادکامی دانش آموزان دختر پایه سوم دبیرستان شهرستان مرند سال 1393»، ص61 و بشارت، «بررسی پایایی، روایی و تحلیل عاملی مقیاس سخت کوشی»، ص33 و فریدونی و کلاته سفیری، «ارائه مدل اثر سخت کوشی روانی بر کارآفرینی فردی با تأکید بر نقش میانجی کارآمدی درونی»، ص71.
2) . يوسف/ 23.
کنترل: مؤلفه ی کنترل تعیین کننده ی این باور است که تغییرات زندگی قابل پیش بینی و کنترل پذیر هستند. بر اساس این گرایش و مؤلفه، افراد سرسخت در موقعیت های تهدید کننده و نامطلوب، به جای این که تحت کنترل باشند احساس می کنند بر اوضاع مسلّط هستند و خودشان نقشی تعیین کننده دارند.(1)
حضرت یوسف(علیه السلام) نیز در چنین وضعیت تهدید کننده ای، توانایی خود را برای کنترل این نوع وضعیت های سخت نشان داد؛ وی با در نظر داشتن شرایط فعلی و وضعیت های احتمالی پیش رو، تصمیم گرفت به جای آن که به صورت منفعلانه و تحت کنترل آن زن و مجری خواسته های ناشایست او باشد، درخواست او را رد کند و تلاش نمود شرایطی را به وجود آورد که خود نقشی فعال و تعیین کننده ای در آن داشته باشد. از این رو، اعلام کرد که حاضر است زندانی شود، ولی تن به خواسته ی آن زن نخواهد داد.
مبارزه طلبی: مؤلفه ی مبارزه طلبی بیان کننده ی این باور است که تغییرات زندگی واقعیت های معمول هستند و به منزله ی موقعیت ها و آوردگاه هایی برای مبارزه و فرصتی برای رشد تلقی می شوند، نه تهدیدی برای حس ایمنی و بقا. به عبارت دیگر، افراد سرسخت و سخت کوش، تهدیدها و تغییرات زندگی را چالش ها و فرصت هایی برای رشد و پیشرفت قلمداد می کنند، نه محدودیت و تهدید.(2)
آنها باور دارند، هر آنچه برای مقابله با موانع و شرایط موجود لازم است در وجودشان نهفته است، بنابراین سعی می کنند از تمام موقعیت ها برای رشد و پیشرفت خود استفاده کنند.(3)
حضرت یوسف(علیه السلام) در مقابل تهدیدهای آن زن مبنی بر زندانی و تحقیر شدن او در صورت رد آن درخواست، بدون هیچ گونه ترس و هراسی، تسلیم آن زن و مرعوب تهدیدهای او نشد و حبس شدن در زندان را به عنوان راه نجات از آن وضعیت تهدید کننده و فرصتی برای رشد و پیشرفت خود قلمداد نمود.
بنابراین، با در نظر داشتن واکنش حضرت یوسف(علیه السلام) در شرایط سخت و تهدید کننده، روشن می شود که تاب آوری ایشان در آن شرایط، سبب افزایش و تقویت سرسختی و سخت کوشی وی گردیده بود.
1) . بشارت، «بررسی پایایی، روایی و تحلیل عاملی مقیاس سخت کوشی»، ص33 و فریدونی و کلاته سفیری، «ارائه مدل اثر سخت کوشی روانی بر کارآفرینی فردی با تأکید بر نقش میانجی کارآمدی درونی»، ص71.
2) . بشارت، «بررسی پایایی، روایی و تحلیل عاملی مقیاس سخت کوشی»، ص33.
3) . Antonovsky, "The salutogenic model as a theoey to guide health promotion", PP. 11- 18.
کسب پیشرفت و موفقیت در زندگی از مهم ترین نتایج و کارکردهای تاب آوری است. پیشرفت و موفقیت از جمله آرمان های عام بشری است که ریشه در تکوین و فطرت انسان دارد. چرا بشر از نخستین مراحل شکل گیری حیات اجتماعی تا کنون همواره در پی این بوده که چگونه می تواند کیفیت زندگی خود را بهبود و ارتقا بخشیده و آن را از وضع موجود به وضع مطلوب تر و متکامل تر متحوّل سازد. هر چند اندیشه ی پیشرفتِ ایده آل جهان شمول انسانی است، اما این که پیشرفت چیست و اهداف و غایات اساسی آن کدامند، دیدگاه های متفاوت و حتی بعضاً متضادی در این مورد مطرح گردیده است.(1)
اما در یک تعریف ساده، پیشرفت، فرایند فعلیت یابی ظرفیت ها، توانمندی ها و استعدادهایی است که در بن مایه و ساختار وجودی هر موجود، از جمله انسان، به ودیعت نهاده شده اند. همانگونه که رشد گیاهان چیزی جز تحقق قابلیت های ذاتی دانه ی گیاه نیست، پیشرفت در عالم انسانی نیز عبارت است از شکوفایی تدریجی نیروها و توانش های که در لایه های وجودی بشر به صورت بالقوه و در حالت نهفتگی قرار دارند. نتیجه یا لازمه ی فعلیت یافتن هر استعداد و ظرفیت انسانی، ارتقاء کارکردهای ساختاری و سازمانی است که زمینه ی برخوردارهای انسان را فراهم می سازند.(2)موفقیت [برعکس شکست] نیز وضعیت دستیابی و رسیدن به یک هدف است. در این تعریف، موفق بودن به معنای دستیابی به چشم اندازهای مورد نظر و اهداف برنامه ریزی شده است.(3)بنابراین، پيشرفت و موفقیت اموري چند بُعدي هستند و همه ی شئون زندگي فردي و اجتماعي را در بر مي گيرند.
پیشرفت و موفقیت انسان در گرو تاب آوری در سختی ها و مشکلات است. قرآن کریم در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) ضمن اشاره به رنج ها و سختی ها و مشکلات بزرگی که آن حضرت محتمل شده، گوشه ای از پیشرفت ها و موفقیت های آن حضرت را در عرصه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی به تصویر کشیده است و می فرماید:
«وَرَفَعَ أَبَوَيهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْياي مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيطَانُ بَينِي وَبَينَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ
لِمَا يشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ* رَبِّ قَدْ آتَيتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيي فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ؛»(1)
«و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند؛ و همگي به خاطر او به سجده افتادند؛ و گفت: «پدر! اين تعبير خوابي است که قبلا ديدم؛ پروردگارم آن را حق قرار داد! و او به من نيکي کرد هنگامي که مرا از زندان بيرون آورد، و شما را از آن بيابان [به اينجا] آورد بعد از آنکه شيطان، ميان من و برادرانم فساد کرد. پروردگارم نسبت به آنچه مي خواهد صاحب لطف است؛ چرا که او دانا و حکيم است* پروردگارا! بخشي از حکومت را به من بخشيدي، و مرا از علم تعبير خواب ها آگاه ساختي! اي آفريننده ی آسمان ها و زمين! تو وليّ [و سرپرست] من در دنيا و آخرت هستي، مرا مسلمان بميران؛ و به صالحان ملحق فرما!.»
آیات فوق یکی از شور انگيزترين و شیرین ترین لحظات زندگی یوسف(علیه السلام) را به تصویر کشیده است. او پس از تحمّل آن همه سختی و رنج، به پيروزى و موفقیت های بسیار بزرگی رسيده بود و در اوج عزّت و قدرت قرار داشت. وی به خاطر جفای برادرانش، در کودکی از خانواده اش جدا شده بود، به چاه انداخته شد، به عنوان برده فروخته شد، سال ها از خانواده ی خود دور بود، به او اتهام های زشتی زدند، سعی کردند او را تحقیر کنند و به ناحق سال ها زندانی اش کردند. ولی آن حضرت با روحیه و توانایی هایی که داشت و کسب نمود، توانست از آن همه سختی و رنج و مشکلات بزرگ، عبور کند و حتی موفقیت های بسیار بزرگی را به دست آورد؛ وی از اتهاماتی که به او زده بودند تبرئه گردید، از زندان آزاد شد، به بالاترین مقام های حکومتی مصر رسید و موفق شد با مدیریت عالی خود، مردم آن سرزمین و حتی مردم سرزمین های مجاور را از بحران قحطی شدید چندساله نجات دهد. وی پس از سال ها دوری، همه ی اعضای خانواده و وابستگانش را به مصر آورد و با آنها ملاقات کرد. امّا کسب اين همه موفقیت و پیشرفت و به دست آوردن جایگاه های مهم اجتماعی، او را به انتقام از روزگار ذلّت و رنج وانداشت، روزگارى كه به چاه افكنده شد و زمانى كه به عنوان برده به بهاى ناچيزش فروخته بودند، زن عزيز به تهمت ناروا او را به زندان انداخته بود و او گرفتار آن اتهام تلخ و زندان شده بود. اينها او را به انتقام سوق نداد، زيرا دلش به نور خداوند روشن بود و گرفتار خود كم بينى و سقوط نشد، دچار غرور و افتخار نيز نگرديد، زيرا مى دانست كه شرّ و خير همه براى آزمايش است.
1) . یوسف/ 100- 101.
وى ايمان داشت به اين كه زندگى دنيا با خير و شرّش پلى است به آخرت كه زندگى واقعى است، و فراموش نكرد كه دنيا با خير و شرّش و با زندان و ملك مصرش پست و حقير است.(1)
پیام دیگری که از این آیات برداشت می شود این است که تلقی قرآن کریم از پیشرفت و موفقیت، مبتنی بر جهان نگری توحیدی و ترقی مادی و معنوی انسان است و بر این اساس، پیشرفت و موفقیت انسان، برخورداری های مادی و معنوی به صورت توأمان است. از این منظر، افتخار یوسف(علیه السلام) صرفاً آن نيست كه حاكم بر مردم شده و قدرت را به دست آورده است، بلکه افتخارش آن است كه در شور انگيزترين لحظات زندگی، و با وجود برخورداری از حکومت و در اوج قدرت، متوجّه خدا و خدمت به خلق خدا شده است و خداوند را حاكم بر خود می بیند.(2)
این بینش، برخلاف پارادایم پیشرفت و موفقیت در تفکّر مدرن غربی است که به دلیل ابتنای آن بر مادی گرایی، تنها بر کامروای های مادی و این جهانی به عنوان اهداف غایی تأکید می روزد. بنابراین، پیشرفت از منظر قرآن کریم فرایند جامع و فراگیری است که برخورداری های مادی و معنوی بشر را به صورت توأمان در بر دارد.(3)
نکته ی دیگری که از داستان یوسف(علیه السلام) برمی داشت می شود این است که ایشان با وجود تحمّل آن همه رنج و سختی، قابليّت ها و توانايى هاى خود را برای کسب موفقیت ها و پیشرفت ها و رسیدن به جایگاه والا در آن جامعه ارتقا داده و شایستگی های لازم را براى انجام مسئوليّت های بزرگ کسب کرده بود. همچنان که قرآن کریم می فرماید:
«وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيوْمَ لَدَينَا مَكِينٌ أَمِينٌ* قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ* وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيوسُفَ فِي الْأَرْضِ يتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيثُ يشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ؛»(4)
«پادشاه گفت: «او(يوسف) را نزد من آوريد، تا وي را مخصوص خود گردانم!» هنگامي که با او صحبت کرد، [به عقل و درايت او پي برد؛ و] گفت: «تو امروز نزد ما جايگاهي والا داري، و مورد اعتماد هستي»*
[يوسف] گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمين [مصر] قرار ده، که نگهدارنده و آگاهم* و اين گونه ما به يوسف در سرزمين [مصر] قدرت داديم، که هر جا مي خواست در آن منزل مي گزيد. ما رحمت خود را به هر کس بخواهيم مي بخشيم؛ و پاداش نيکوکاران را ضايع نمي کنيم.»
بنا بر آیات فوق و سیاق سایر آیات، یوسف(علیه السلام)، پس از تعبیر رؤیای پادشاه مصر، با وی دیدار کرده و در این ملاقات، پادشاه به علم و درایت و کاردانی آن حضرت پی برده بود. آن حضرت در این گفت وگو خود را «حفيظ و عليم» معرفی نمود و برای گذر از بحران قحط سالی، تصدى پست امور مالي و خزانه دارى مصر از پادشاه درخواست کرد. صفت «حفیظ» صيغه ی مبالغه از ماده ی «حفظ» و به معنی «بسیار حافظ و نگاهدارنده»(1)
و «علیم» نیز صيغه ی مبالغه از ریشه ی «علم» به معنی «بسيار دانا»(2)است. آن حضرت، بسیار حافظ و امانتدار بودن و بسیار دانا و عالم بودن را به عنوان صفات برجسته ی خود معرفی نمود. یوسف(علیه السلام) به سبب سال ها زندگی در خانه ی عزیز مصر، در زمینه ی امور مالی و خزانه داری امانتدار بوده و توانایی و مهارت لازم را برای تصدی این پست کسب کرده بود و اعلام نمود که استحقاق و شایستگی لازم را برای تصدی این مقام مهم حکومتی داراست؛ پادشاه مصر نیز با علم به درایت و شایستگی آن حضرت، با پذیرش درخواست وی، او را به عنوان سرپرست امور مالي و خزانه دارى مصر منصوب کرد و امور مالی و اقتصادی آن سرزمين را به وى محول نمود.
تعبیر «مَكَّنَّا» در آیات فوق، از ریشه ی «تمكين» به معناى قدرت دادن، و كلمه ی «يتَبَوَّأُ» از «تبوء» به معناى جاى گرفتن است، و كلمه ی «وَكَذَلِكَ» اشاره است به داستانى كه تا رسيدن يوسف(علیه السلام) به مقام عزيزى مصر بيان كرد، و آن عبارت بود از زندانى شدنش كه با وجود اينكه غرض همسر عزيز از آن، تحقير و ذليل كردن آن حضرت بود، مع ذلك خداوند همان را وسيله ی عزتش قرار داد، و ساير امور زندگي اش نيز به همين منوال جريان داشت، پدرش او را احترام كرد و برادران بر وى حسد برده در چاهش انداختند، و به بازرگانان فروختند تا بدين وسيله آن احترام را مبدّل به ذلّت كنند، ولی خداى سبحان هم همين مكر و حيله ی آنان را وسيله ی عزت او در خانه ی عزيز مصر قرار داد، زنان مصر مخصوصا همسر عزيز با وى خدعه كردند، و بناى مراوده را گذاشتند تا او را به منجلاب فسق و فجور بكشانند، ولی خداوند همين توطئه را وسيله ی بروز
و ظهور عصمت و پاكى او قرار داد، و در آخر هم زندان را كه وسيله ی خوارى او بود باعث عزّت و قدرتش قرار داد.(1)
بنابراین، پیشرفت ها و موفقیت های بسیار بزرگی که حضرت یوسف (علیه السلام) در عرصه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی به دست آورد فوق العاده بوده است و در سایه ی تاب آوری ایشان در سختی ها، رنج ها، مشکلات و بحران های بزرگ محقق شده بود.
احساس رضایت از زندگی یکی از آثار و کارکردهای تاب آوری است. رضایتمندی یا رضایت از زندگی به نوعی فرایند شناختی مبتنی بر قضاوت افراد راجع به زندگی اشاره دارد(2)که در آن، افراد کیفیت زندگی شان را بر اساس مجموعه ای از ملاک ها ارزیابی می کنند. از این جهت، رضایتمندی بازتاب توازن میان انتظارات و آرزوهای شخصی از زندگی و وضعیت فعلی فرد در زندگی است.(3)
به میزانی که وضعیت فعلی زندگی فرد سازگار و همسو با تصویر مطلوب مورد نظر وی باشد، رضایتمندی اش دارای روندی مثبت خواهد بود.(4)و هر چه شکاف میان سطح انتظارات و آرزوها و وضعیت عینی بیشتر باشد، رضایتمندی کاهش خواهد یافت.(5)
رضایت از زندگی از عوامل مهم سلامت فرد است و جنبه های متعدد زندگی فرد را شامل می شود؛ زیرا رضایتمندی با نگرشِ مثبت ارتباط دارد و مبتنی بر نگرش و تفسیر فرد راجع به امور و زندگی است.(6)
از این رو، می توان رضایتمندی را جامع ترین ارزیابی افراد از اوضاع و احوال زندگی خود دانست.(7)
1) . طباطبایی، الميزان فی تفسیر القرآن، ج 11، ص 274.
2) . Diener& Emmons & Larsen & Griffin, "The Satisfaction with Life Scale". PP. 71- 75.
3) . Sousa & Lyubomirsky, "Life Satisfaction". P. 668.
4) . قادری و همکاران، «نقش تاب آوری روانی در رضایتمندی از منظر آموزه های قرآن کریم»، ص62.
5) . Ôzer, "Study on The Life Satisfaction of Elderly Individuals Living in Family Environment and Nursing Homes". PP. 33-36.
6) . پورسردار و همکاران، «تأثیر تاب آوری بر سلامت روانی و رضایت از زندگی؛ یک الگوی روان شناختی از بهزیستی»، صص86- 87.
7) . قادری و همکاران، «نقش تاب آوری روانی در رضایتمندی از منظر آموزه های قرآن کریم»، ص54.
براساس پژوهش های انجام شده، تاب آوری عاملی است که سبب تطابق هر چه بیشتر انسان با نیازها و تهدیدها در زندگی است، به گونه ای که بر کاستی ها غلبه می کند و موجبات حرکت و تلاش را فراهم می آورد. از همین رو، نسبت تاب آوری و رضایتمندی مستقیم است و افزایش رضایتمندی از پیامدهای تاب آوری می باشد.(1)بنا بر تحقیقات صورت گرفته، بین رضایت از زندگی و تاب آوری رابطه ی مثبت وجود دارد؛ به نظر می رسد وقتی مردم شاد و خشنود هستند تفکرشان خلّاق است، و در مقابل، افرادی که شاد نیستند مضطرب هستند و تفّکر تونلی و تفکّر خشک را به نمایش می گذارند.(2)تفکّر تونلی یا دید تونلی، بزرگ کردن جنبه های منفی امور و کوچک کردن جنبه های مثبت، شخصی کردن یا بیرونی کردن تقصیر، تعمیم افراطی شکست های کوچک، ذهن خوانی کردن و به کارگیری استدلال های هیجانی غیر مفید است.(3)
تفکّر تونلی نوعی بینش به زندگی و تمرکز افراطی بر تکّه ای از واقعیت و ندیدن واقعیت های پیرامون آن است که فرد اصطلاحاً تنها نیمه ی خالی لیوان را می بیند و میلی ندارد نکات مثبت زندگی خود را ببیند و پیدا کند. تفکّر تونلی در مقابل تفکّر خلاق قرار دارد. شخصی که دارای تفکّر تونلی می باشد به جای یافتن راه های گوناگون برای عبور از ناملایمات، خود را در بن بستی قرار می دهد و گمان می کند هیچ راه دیگری وجود ندارد یا تعداد راه های موجود اندک است. در این بینش و ذهنیّت، فرد همه چیز را مشروط به یک اتفاق می داند و در صورتی که این اتفاق نیفتد احساس می کنند همه چیز را باخته است و خود را محکوم به نابودی می داند و متعاقب آن، نسبت به زندگی ناخشنودتر و ناامیدتر می شود.(4)
همچنین، پژوهش ها نشان می دهد که تاب آوری به واسطه ی کاهش مشکلات هیجانی [و یا افزایش سطح روانی] رضایتمندی از زندگی را در پی دارد.(5)
از این رو، بین تاب آوری و رضایتمندی از زندگی رابطه ی معناداری وجود دارد و این عامل (تاب آوری) می توان پیش بینی کننده ی قوی برای رضایت از زندگی باشد.(6)
1) . Hamarat & et al, "Perceived Stress and Copingresource: Availability as Predictors of Life Satisfactionin Young, Middle-aged, and Older Adults". PP. 181-196.
2) . خلعتبری و بهاری، «ارتباط بین تاب آوری و رضایت از زندگی»، ص91.
3) . هفرن و بونیول، روان شناسی مثبت نگر(نظریه ها، پژوهش ها و کاربست ها)، ص165.
4) . Reivich, Shatte. The Resilience Factor: Seven Keys to Finding your Inner Strength and Overcoming Life’s Hurdles. PP. 95- 122.
5) . سامانی و همکاران، «تاب آوری، سلامت روانی و رضایتمندی از زندگی»، ص290.
6) . اعظمی و همکاران، «نقش تاب آوری، معنویت و دینداری در پیش بینی رضایتمندی از زندگی در سالمندان»، ص2.
بر این اساس، افرادی که طی زندگی در برابر سختی ها و ناملایمات بیشتر تحمّل داشته اند و در واقع از میزان تاب آوری و تحمّل بالایی در برابر مشکلات برخوردار بوده اند، در مراحل بعدی زندگی بهتر می توانند با مشکلات کنار بیایند و از رضایتمندی بالاتری هم برخوردار بوده اند.(1)
طبیعتاً سازگاری و همسویی وضعیت موجود زندگی فرد با چشم انداز مطلوب او می تواند در گرو میزان تفسیر مثبت از اوضاع و احوال باشد؛ تصویری که در نتیجه ی نوع مواجهه ی فرد با اوضاع و احوال و مشکلات متعدد شکل می گیرد. به میزانی که افراد در مواجهه با وضعیت کنونی زندگی شان به خوبی عمل می کنند، می توانند تصویر بهتری از اوضاع و احوالشان بدهند. این تصویر می تواند وفاق بیشتری با چشم انداز آنها از زندگی مطلوب داشته باشد. بر این اساس، تاب آوری در موقعیت ها، سازگاری بیشتری را در افراد ایجاد می کند و این سازگازی، تفسیر اوضاع و احوال و چشم انداز مطلوب آینده را تحت تأثیر قرار خواهد داد.(2)
بنا بر آنچه که از آیات در قرآن کریم قابل برداشت است مفهوم رضایتمندی از زندگی با تاب آوری رابطه ی مستقیمی دارد و تاب آوری در دشواری ها به رضایتمندی از زندگی می انجامد؛ همچنان که قرآن کریم در داستان حضرت یوسف(علیه السلام)، پس از اشاره به سختی ها و دشواری های زندگی آن حضرت و پایان یافتن آنها، به خشنودی و رضایتمندی ایشان اشاره می کند و می فرماید:
«وَرَفَعَ أَبَوَيهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْياي مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيطَانُ بَينِي وَبَينَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ* رَبِّ قَدْ آتَيتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيي فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ؛»(3)
«و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند؛ و همگي به خاطر او به سجده افتادند؛ و گفت: «پدر! اين تعبير خوابي است که قبلا ديدم؛ پروردگارم آن را حق قرار داد! و او به من نيکي کرد هنگامي که مرا از زندان بيرون آورد، و شما را از آن بيابان [به اينجا] آورد بعد از آن که شيطان، ميان من و برادرانم فساد کرد.
پروردگارم نسبت به آنچه مي خواهد [و شايسته مي داند،] صاحب لطف است؛ چرا که او دانا و حکيم است. * پروردگارا! بخشي (عظيم) از حکومت به من بخشيدي، و مرا از علم تعبير خواب ها آگاه ساختي! اي آفريننده ی آسمان ها و زمين! تو وليّ و سرپرست من در دنيا و آخرت هستي، مرا مسلمان بميران؛ و به صالحان ملحق فرما.»
بنا بر آیات فوق، پس از ورود يعقوب(علیه السلام) و فرزندان و همسرش به دربار پادشاهى و دیدار حضرت یوسف(علیه السلام) با آنها، آن حضرت سرگذشت خود و سختی هایی که پس از جدایی از خانواده متحمل شده را برای آنها بیان نموده و جایگاه و وضعیت فعلی زندگی خود را برای آنها مطرح می کند. فحوای کلی این طرح سرگذشت زندگی، نشان دهنده ی خشنودی و رضایمتندی ایشان است.
طبق آنچه که در این آیات آمده است پس از ورود يعقوب(علیه السلام) و به همراه فرزندان و همسرش به دربار پادشاهى، گماشتگان حضرت یوسف(علیه السلام) هر دو (یعقوب و همسرش) را بر سرير پادشاهى نشاندند و هنگام ورود يوسف(علیه السلام) بر آنها، فروغ جمال آن حضرت، ناگهان آنها را فرا گرفت همه خواه و ناخواه به حالت سجده درآمدند. بديهى است سجده آنها به منظور شكر و سپاس از نعمت پروردگار و به قصد عبادت بوده، يعنى غرض اظهار عبادت و سپاس از نعمت پروردگار است. پس از سجده ی يعقوب(علیه السلام) و همسر او با يازده فرزندانش، يوسف(علیه السلام) سرگذشت خود را برای پدر بزرگوارش بیان کرد. ابتدا عرض نمود اين واقعه، تعبير خوابى است كه در كودكى ديده بودم و پروردگار آن را از خواب هاى با حقيقت قرار داد. سپس بیان کرد که در اين مدت مديد پروردگار پى در پى به من احسان ها فرموده، مرا از زندان عزيز مصر رها نمود پس از اينكه شيطان ميان من و برادرانم جدایى افكند، گرچه به دربار پادشاهى انتقال يافتم و در نعمت و آسايش بودم ولى در نتيجه دچار حبس و محكوم به زندان شدم، سپس به منظور سپاس از نعمت هاى پروردگار به رهایى از زندان عزيز مصر اشاره نمود كه تعبير خواب وى سبب شد كه مرا از زندان خارج نمايد و نظر به اين كه مرا شايسته يافت درخواست نمود كه امور مالى و اقتصادى كشور مصر را به من واگذارد اينك من وارث ملك و سلطنت او هستم.(1)
یوسف(علیه السلام) در این بیان سرگذشت زندگی خود و سختی ها و دشواری های که متحمل شده است، تأکید می کند که نجات از این سختی ها و گشایش مشکلات و رسیدن به سلطنت، به خاطر لطف و رحمت
1) . حسینی همدانی، انوار درخشان، ج 9، صص 134- 135.
پروردگار بوده است و آن حضرت در آخر سخنان خود، دعا می کند که خداوند او را تا دم مرگ بر اسلام پايدار بدارد و تا آخر عمر در برابر خواست و اراده ی خداوند تسلیم باشد. در این بینش، آن حضرت رضایتمندی از زندگی را در پیوند عمیقی با عمل به فرامین الهی و رضایت الهی قرار می دهد؛ به این معنا که آن ایشان، تبعیت از شریعت الهی و تلاش برای کسب از رضایت خداوند را مبنا و ملاک رضایت از خود و اوضاع و احوال خود می داند؛ پس، نگرش و بینش ایشان از رضایتمندی در زندگی، مبتنی بر تبعیت از شریعت و رضایت و مشیّت الهی و حرکت در مسیر کسب رضایت خداوند است و آن حضرت، ملاک و مبنای رضایتمندی از زندگی را، تحقق رضایت الهی و همسو شدن تمایلات و خواست های انسان با رضایت الهی معرفی می کند.
بنابراین، در رویکرد قرآنی و الگوی تاب آوری حضرت یوسف(علیه السلام)، یکی از آثار و نتایج تاب آوری، رضایتمندی می باشد و در این بینش، عمل به تعالیم دینی و تحقق رضایت الهی، مبنا و غایت رضایتمندی از زندگی است.
با توجه به مباحثی که در این نوشتار مطرح شد نتایج ذیل به دست می آید:
مفهوم تاب آوری در قرآن کریم غالباً از فحوا و محتوای کلی آیات برداشت می شود. البته برخی اصطلاحات و مفاهیم قرآنی همچون: «صبر»، «حِلم»، «استقامت» و «کظم غیظ»، با اصطلاح تاب آوری، قرابت و نزدیکی مفهومی دارند.
حضرت یوسف(علیه السلام) یکی از پیامبران الهی است که سرگذشت و مهم ترین فرازهای زندگی ایشان، در سوره ی «یوسف» آمده است. آن حضرت، در زندگی خود با رنج ها، سختی ها و بحران های بسیاری مواجه شده است؛ انداخته شدن در چاه و جدایی از خانواده و فروش به عنوان برده در دوران کودکی؛ خویشتن داری آن حضرت در برابر دلدادگی همسر عزیز مصر و زندانی شدن؛ اثبات بی گناهی و تصدّی مقام عزیزی مصر در زمان وقوع قحطی، در دوره ی جوانی، از مهم ترین ناگواری ها و سختی هایی است که آن حضرت به آنها مبتلا شده اند. در نظر داشتن دستیابی به قدرت و الگو واقع شدن برای چنین فردی که مورد حسادت برادران قرار گرفت، به چاه انداخته شد، از خانواده ی خود جدا گردید و زندانی شد، ولی توانست ضمن غلبه بر همه ی مشکلات و سختی ها، عزیز مصر شود، بسیار عجیب و خارق العاده است و نشان دهنده ی کارآیی فوق العاده ی ایشان در غلبه بر مشکلات و سختی ها، و مؤیّد الگو و نمونه بودن این شخصیت در زمینه ی تاب آوری می باشد.
قرآن کریم در قصه ی حضرت یوسف(علیه السلام)، به مجموعه ای از ظرفیت ها، واکنش ها و عوامل مؤثری اشاره دارد که آن حضرت توانسته است با کمک آنها، بر موقعیت های بسیار سخت و شرایط بحرانی که در طول زندگی برای ایشان پیش آمد، فائق آید و به پیشرفت و تعالی برسد؛ عواملی که در شکل گیری و تقویت تاب آوری آن حضرت نقش اساسی داشته اند، عبارتند از: علم و آگاهی؛ تربیّت نفس؛ مثبت اندیشی و نگرش خوش بینانه؛ تصمیم گیری و عمل قاطعانه؛ پذیرش شرایط تغییرناپذیر و برقراری روابط مؤثر با خانواده و اطرافیان.
تاب آوری حضرت یوسف(علیه السلام) اکثرا متأثر از شرایط عمومی و اکتسابی شکل گرفته است؛ شرایط عمومی همان ویژگی ها و توانایی های اکتسابی است که فرد با تلاش خود آنها را به دست می آورد یا ایجاد می کند؛ علم و آگاهی؛ تربیّت نفس؛ مثبت اندیشی و نگرش خوش بینانه؛ تصمیم گیری و عمل قاطعانه؛ پذیرش شرایط
تغییرناپذیر و برقراری روابط مؤثر با خانواده و اطرافیان، عموماً ویژگی ها و شرایط و توانایی هایی هستند که آن حضرت با تلاش و کوشش، آنها را به دست آورده یا فراهم نموده است. البته، برخی از این توانایی های ایشان نیز متأثر از شرایط خاص و انتسابی بوده است؛ همچنان که بخشی از «علم و آگاهی» ایشان در زمینه ی تعبیر رؤیا بوده که به صورت انتسابی محقق شده و خداوند آن را به ایشان عطا نموده است. اساس و مبنای دستیابی و کسب این شرایط، ویژگی ها و توانایی ها نیز، عمل به تعالیم و ارزش های الهی(دینی) و تحقق رضایت خداوند بوده است.
تاب آوری حضرت یوسف(علیه السلام) آثار و کارکردهای مثبت و سازنده ای در زندگی ایشان داشته است؛ مهم ترین آثار و کارکردهای آن عبارتند از: حفظ آرامش و ثبات هیجانی؛ افزایش سخت کوشی و سرسختی؛ پیشرفت و موفقیت و رضایتمندی از زندگی.
آنچه که به عنوان «عوامل مؤثر در تاب آوری» و «آثار و کارکردهای تاب آوری» مطرح گردید صرفا مختص به شخصیت حضرت یوسف(علیه السلام) نیست؛ بلکه اکتساب و به کارگیری صحیح و کارآمد این عوامل توسط هر فردی، سبب تقویت تاب آوری او خواهد شد و همین آثار و کارکردها را در زندگی وی خواهد داشت.
بقره
27: «الَّذِينَ ينْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يوصَلَ وَيفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ.»
45: «وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ.»
153: «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ.»
214: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ.»
آل عمران
49: «... وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيوتِكُمْ... .»
134: «الَّذِينَ ينْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يحِبُّ الْمُحْسِنِينَ.»
159: «... وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ.»
نساء
36: «وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيئًا وَبِالْوَالِدَينِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيمَانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا.»
یونس
89: «قَالَ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُمَا فَاسْتَقِيمَا وَلَا تَتَّبِعَانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لَا يعْلَمُونَ.»
هود
75: «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ.»
87: «قَالُوا يا شُعَيبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ.»
یوسف
8: «إِذْ قَالُوا لَيوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ.»
9: «اقْتُلُوا يوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ.»
15: «فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ يجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَينَا إِلَيهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لَا يشْعُرُونَ.»
21: «وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَنْ ينْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يعْلَمُونَ.»
22: «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَينَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ.»
23: «وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَاي إِنَّهُ لَا يفْلِحُ الظَّالِمُونَ».
24: «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ.»
32: «قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيسْجَنَنَّ وَلَيكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ.»
33: «قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَي مِمَّا يدْعُونَنِي إِلَيهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ.»
34: «فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.»
37: «قَالَ لَا يأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ.»
46: «يوسُفُ أَيهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يابِسَاتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يعْلَمُونَ.»
47: «قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ.»
48: «ثُمَّ يأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ.»
49: «ثُمَّ يأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يعْصِرُونَ.»
50: «وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيدِيهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيدِهِنَّ عَلِيمٌ.»
54: «وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيوْمَ لَدَينَا مَكِينٌ أَمِينٌ.»
55: «قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ.»
56: «وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيوسُفَ فِي الْأَرْضِ يتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيثُ يشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»
77: «قَالُوا إِنْ يسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكَانًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ.»
89: «قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ.»
90: «قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يوسُفُ قَالَ أَنَا يوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَينَا إِنَّهُ مَنْ يتَّقِ وَيصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ.»
91: «قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَينَا وَإِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ.»
92: «قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيكُمُ الْيوْمَ يغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.»
93: « اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ.»
100: «وَرَفَعَ أَبَوَيهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْياي مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيطَانُ بَينِي وَبَينَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.»
101: «رَبِّ قَدْ آتَيتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيي فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ.»
رعد
25: «وَالَّذِينَ ينْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يوصَلَ وَيفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ.»
اسراء
36: «وَلَا تَقْفُ مَا لَيسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا.»
کهف
68: «وَكَيفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا.»
صافات
101: «فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ.»
112: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ.»
حج
34: «... فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ.»
35: «الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ينْفِقُونَ.»
روم
21: «وَمِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيهَا وَجَعَلَ بَينَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يتَفَكَّرُونَ.»
فصّلت
30: «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ.»
شوری
38: «وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَينَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ينْفِقُونَ.»
احقاف
13: «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَلَا هُمْ يحْزَنُونَ.»
طلاق
7: «... لَا يكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يسْرًا.»
شمس
7: «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا.»
8: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا.»
9: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا.»
10: «وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا.»
شرح
5: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يسْرًا.»
6: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يسْرًا.»
7: «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ.»
8: «وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ.»
منابع فارسی و عربی
ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بيروت: دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، چاپ سوم، 1414ق.
ابن فارس، احمد بن زکريا، معجم مقاييس اللغة، قم: مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اوّل، 1404ق.
الهی، طاهره و همکاران، «خشم در نگاه اسلام و روان شناسی؛ کظم غیظ، سرکوب خشم یا مدیریت آن؟»، معرفت، آذر1392، سال 22، شماره 192، صفحه 31-46.
ابو عزیز، سعد یوسف، داستان های قرآن و قصه های پیامبران: درس ها و عبرت ها (قصص القرآن دروس و عِبَر)، مترجم: جهانگیر ولدبیگی، سنندج: کردستان، چاپ اول، 1386ش.
احسانی، ابوطالب، سرگذشت یوسف صدیق، قم: مؤسسه مطبوعاتی دار الکتاب(جزائری)، چاپ اول، 1379ش.
احمدی، خدابخش، «آیا صبر همان تاب آوری است؟ مفهوم سازی کاربردی صبر برای شرایط بحرانی»، مطالعات اسلام و روان شناسی، شماره 27، پاییز و زمستان 1399، صفحات 163- 187.
اصغری، سید عبدالله، عشق راستین (تفسیر آیاتی از سوره یوسف)، قم: قیام، چاپ اول، 1383ش.
اعظم رجبیان، علی؛ اصغری ابراهیم آباد، محمدجواد، «رابطه ی سخت کوشی و برون گرایی با عملکرد تحصیلی»، مطالعات آموزشی و آموزشگاهی، پاییز و زمستان 1398، شماره 2، صفحه 253- 269.
اعظمی، یوسف و همکاران، «نقش تاب آوری، معنویت و دینداری در پیش بینی رضایتمندی از زندگی در سالمندان»، فرهنگ مشاوره و روان درمانی، دوره 3، شماره 12، دی 1391، صفحات 1-20.
امین اصفهانی، سیده نصرت بیگم، مخزن العرفان در تفسير قرآن، تهران: نهضت زنان مسلمان، 1361ش.
بشارت، محمدعلی، «بررسی پایایی، روایی و تحلیل عاملی مقیاس سخت کوشی»، نشریه حرکت، بهار 1387، شماره 35، صفحه 31- 46.
پسندیده، عباس، اخلاق پژوهی حدیثی، تهران: سمت، 1388ش.
بلاغی، سید صدرالدین، قصص قرآن، تهران: امیر کبیر، چاپ هفدهم، 1380ش.
پورسردار، فیض الله و همکاران، «تأثیر تاب آوری بر سلامت روانی و رضایت از زندگی؛ یک الگوی روان شناختی از بهزیستی»، یافته، دوره 14، شماره 1، بهار 1391، صفحات 81- 89.
جزایری، نعمت الله، النورُ المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، بیروت: دار الاضواء، چاپ دوم، 1423ق.
چَپمَن، اِلوود، نگرش مثبت، مترجم: فهمیه نظری، تهران: مؤسسه ایزایران، 1381ش.
حبیب اللهی، «عوامل و مؤلفه های تاب آوری از منظر قرآن و روایات»، اخلاق، پاییز 1400، سال یازدهم، شماره 43، صفحه 11 تا 42.
حسینی زبیدی، محمد مرتضى، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1414ق.
حسینی همدانی، سيد محمدحسين، انوار درخشان، تهران: كتابفروشى لطفى، چاپ اول، 144ق.
خادمی، ملوک؛ کدخدایی، محبوبه السادات، «تأثیر خوش بینی آموخته شده بر انگیزش پیشرفت و تاب آوری تحصیلی نوجوانان دختر»، پژوهش نامه روانشناسی مثبت، دوره 1، شماره 2، شهریور 1394، صفحه 80-65.
خسروی، فاطمه، حضرت یوسف(ع) در آیینه حقیقت(با رویکرد قرآن و حدیث)، اصفهان: انتشارات فدک، 1399ش.
خلعتبری، جواد؛ بهاری، صونا، «ارتباط بین تاب آوری و رضایت از زندگی»، روانشناسی تربیتی، سال 1389، دوره 1، شماره 2، صفحات 83-94.
راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، مترجم: خسروی حسینی، غلامرضا، تهران: مرتضوي، چاپ دوم، 1374 ش.
رحمتی، مریم و همکاران، «تصمیم گیری مؤثر از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه»، رهیافت های نوین مدیریت جهادی و حکمرانی اسلامی، دوره 1، شماره 3، مهر 1400، صفحه 28-43.
رضازاده بلوری، مصطفی؛ حلیمی جلودار، حبیب الله، «مؤلفه های مؤثر در مثبت اندیشی با تکیه بر داستان حضرت یوسف (علیه السلام)»، پژوهشنامه معارف قرآنی، شماره 26، پاییز 1395، صفحه 99- 117.
سالم قهفرخی، امین و همکاران، «بررسی عوامل روان شناختی مؤثر در تصمیم گیری»، مطالعات کاربردی در علوم مدیریت و توسعه، سال پنجم، آذر 1399 شماره 7، جلد 2، صفحه 29- 38.
سامانی، سیامک و همکاران، «تاب آوری، سلامت روانی و رضایتمندی از زندگی»، مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران (اندیشه و رفتار)، سال 1386، دوره ، شماره 3، صفحات 290-295.
سُلَمی نیشابوری، ابوعبدالرحمن محمد بن حسين، طَبَقاتُ الصُوفیة وَیَلیهِ ذِکر النسوَة المتعبدات الصوفیات، به کوشش نورالدین شریبه، حلب: دارالکتاب النفیس، 1406ق.
سیبرِت، آل، مزایای تاب آوری(تغییرات برجسته، شکوفایی تحت فشار، بازگشت به حالت نرمال و عبور از موانع و مشکلات)، مترجمان: علیرضا صارمی، سیدباقر میرسلمانی، تهران: روزگار، 1394ش.
سیفعلی ئی، فاطمه؛ مروتی، سهراب؛ حسینی نیا، سید محمدرضا، «تاب آوری، کارکردها و راهبردهای ارتقاء آن در فرایند تربیت اجتماعی از منظر قرآن کریم»، آموزه های تربیتی در قرآن و حدیث، بهمن 1399، دوره 6، شماره 2، صفحه 1-18.
شاهمیری، سیدمهدی، تاب آوری در اسلام و روان شناسی، قم: انتشارات اخلاق و تربیت، چاپ اول، 1401ش.
شکوفه فرد، شایسته؛ خرمایی، فرهاد، «صبر و بررسی نقش پیش بین مولفه های آن در پرخاشگری دانشجویان»، روانشناسی و دین، سال پنجم، تابستان 1391، شماره 2، صفحه 99- 112.
شوقی، ابوخلیل، اطلس قرآن، ترجمه محمد کرمانی، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ چهارم، 1389ش.
صبری نظرزاده، راشین؛ عبدخدائی، محمدسعید؛ طیبی، زهرا، «رابطه علّی بین احساس انسجام، سخت کوشی روانشناختی، راهبردهای مقابله با استرس و سلامت روان»، پژوهش در سلامت روانشناختی، بهار 1391، شماره 1، صفحه 26- 35.
صحفی، سید محمد، قصه های قرآن، قم: اهل بیت، چاپ دوم، 1379ش.
طالقانى، سيد محمود، پرتوى از قرآن، تهران: شركت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362ش.
طبرسي، فضل بن حسن، جوامع الجامع، مشهد: بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ دوم، 1377ش.
___________________، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات فراهانى، چاپ اول، 1360ش.
طبرى، محمد بن جرير، جامع البيان في تفسير القرآن، بیروت: دار المعرفه، چاپ اول، 1412ق.
طريحي، فخرالدين بن محمّد، مجمع البحرين، تهران: انتشارات مرتضوي، چاپ سوّم، 1375ش.
طباطبایی، محمدحسین، الميزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه ى مدرسين حوزه علميه قم، چاپ پنجم، 1374ش.
عباسی، سلیمان؛ محسنی مری، قاسم، «تاب آوری در رهیافت گفتمانی قرآن کریم»، پژوهش های روان شناسی اسلامی، پاییز و زمستان 1398، سال دوم، شماره 3، صفحه 55 تا 75 .
عبدالهی، راشن؛ رجبی فرجاد، حاجیه؛ فرخجسته، وحیده سادات، «تأثیر آموزش مهارت های برقراری ارتباط مؤثر بر تاب آوری و سازگاری اجتماعی دانشجویان دانشگاه نظامی»، مطالعات مدیریت بر آموزش انتظامی، بهار 1400، شماره 53، صفحات 109-130.
فخرالدين رازى، محمّد بن عمر، مفاتيح الغيب(التفسير الکبير)، بيروت: دار احياء التراث العربى، چاپ سوم، 1420ق.
فریدونی و کلاته سفیری، «ارائه مدل اثر سخت کوشی روانی بر کارآفرینی فردی با تأکید بر نقش میانجی کارآمدی درونی»، نشریه مدیریت منابع انسانی در ورزش، زمستان 1397، شماره 1، صفحه 69- 87.
قادری، زهره و همکاران، «نقش تاب آوری روانی در رضایتمندی از منظر آموزه های قرآن کریم»، پژوهش های ادیانی، دوره 10، شماره 19، شهریور 1401، صفحات 52-71.
قدس میرحیدری، سید جعفر، تاریخ انبیاء (قصص القرآن) از آدم تا خاتم انبیاء(ص)، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1386ش.
قرائتى، محسن، تفسیر نور، تهران: مركز فرهنگى درس هايى از قرآن، چاپ یازدهم، 1383ش.
قرشى بنايى، على اكبر، تفسير أحسن الحديث، تهران: بنياد بعثت، چاپ سوم، 1377ش.
قرشی، سمیرا؛ دوکانه ای فرد، سمیرا، «بررسی تأثیر رواندرمانی مثبت نگر بر سخت کوشی و شادکامی دانش آموزان دختر پایه سوم دبیرستان شهرستان مرند سال 1393»، فصلنامه مشاوره و روان درمانی، پاییز 1394، شماره 15، صفحه 60 – 75.
________________، قاموس قرآن، تهران: دار الكتب الاسلامية، چاپ ششم، 1412ق.
کشمیری، رجب قلی؛ شرف، سعیده، موفقیت، گرگان: انتشارات نوروزی، چاپ اول، 1399ش.
محدثی، جواد، «رضا و تسلیم»، فرهنگ کوثر تابستان 1389، شماره 82، صفحه 28 - 33 .
محمدی، ابوالفضل؛ آقاجانی، میترا؛ زهتاب ور غلامحسین، «ارتباط اعتیاد، تاب آوری و مؤلفه های هیجانی»، مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران (اندیشه و رفتار)، سال1390، دوره 17، شماره 2 ، صفحات 136-142.
محمدی شهرودی، حامد؛ رحیم نیا، فریبرز؛ ملک زاده، غلامرضا؛ خوراکیان، علیرضا، «پیامدهای روانشناختی و غیر روانشناختی تاب آوری سازمانی: ترغیب کننده هایی برای حرکت به سمت تاب آور شدن سازمان ها»، پژوهش نامه روانشناسی مثبت، بهار 1397، شماره 1، صفحه 63- 78.
مدرسی، سيد محمدتقى، من هدی القرآن، مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1377ش.
مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1368ش.
_____________، تفسیر روشن، تهران: مركز نشر كتاب، چاپ اول، 1380ش.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسير نمونه، تهران: دار الكتب الإسلامية، چاپ اوّل، 1374ش.
نراقی، احمد، معراج السعادة، تهران: انتشارات ولی عصر(عج)، چاپ اول، 1387ش.
نراقی، محمدمهدی، جامع السعادات، بیروت: اعلمی، 1422ق.
نظری، محمدعلی، «صورتبندی مفهوم پیشرفت براساس آیات و روایات»، دوفصلنامه یافته های تفسیری، دوره 1، شماره 2، اسفند 1400، صفحه 21-50.
نوری، نجیب الله، «بررسی پایه های روان شناختی و نشانگان صبر در قرآن»، روان شناسی و دین، زمستان 138، سال اول، شماره 4، صفحه 143- 168.
هفرن، کیت؛ بونیول، ایلونا، روان شناسی مثبت نگر(نظریه ها، پژوهش ها و کاربست ها)، ترجمه: محمد تقی تبیک و محسن زندی، قم: دارالحدیث، چاپ اول، 1394ش.
ایزوتسو، توشی هیکو، خدا و انسان در قرآن، مترجم: احمد آرام، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1361ش.
________________، مفاهیم اخلاقی - دینی در قرآن مجید، مترجم: فریدون بدره ای، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، 1378ش.
منابع انگلیسی
Agaibi, C. E & Wilson, S. (2005). Resilience: A review of the Literature. Trauma Aiolence, J. P. Trauma, PTSD, and Abuse, 6 (3), PP. 195-216.
Antonovsky, A. (1996). "The salutogenic model as a theoey to guide health promotion", Health Promotion International. 11(1), PP. 11- 18.
Baumeister, Kathleen Vohs & Roy F. (2011). Handbook of selfRegulatio. New York: The Guilford Press.
Benetti, C & Kambouropoulos, N. (2006). Affect regulated I ndirect effects of trait anxiety and trait resilience on self-steem. Personality and individual Differences, 41, pp. 341-352.
Block, J. (2002), Personality as an affect-processing system. Mahwah, NJ: Erlbaum. disciplines: a critical review of the literature. Nurse Educ Today, 2009 May; 29(4), PP. 371-9.
Bonanno, G. A. (2004). Loss, trauma, and human resilience. American Psychologist, 59, PP.20-28.
Connor, K. M & Davidson, J. R. (2003(. "Development of a New Resilience Scale: The Connor-Davidson Resilience Scale (CD-RISC)", in: Depression and Anxiety, no.18 (2), pp. 76-82.
Diener, E. D & Emmons, R. A & Larsen, R. J & Griffin, S. )1985(. "The Satisfaction with Life Scale", in: Journal of Personality Assessment, no. 49, PP. 71-75
Drapeau, s & Saint-Jacques, M. C & Lepine, R & Begin, G & Bernard, G. (2007). Processes that contribute to resilience among youth in foster care. Journal of Adolescence, 30 (6), PP. 977-999.
Feldman, D. B & Kubota, M. (2015). Hope, self efficacy, optimism, and academic achievement: Distinguishing constructs and levels of specificity in predicting college grade-point average. Learning and Individual Differences, )37(, PP. 210-216.
Friedli, I. (2009). Mental health, Resilience and Inequalities. World Health Organization report. Regional Office for Europe.
Hamarat, Dennis Thompson; Zabrucky, Karen M.; Steele, Don; Matheny, Kenneth B.; Ferda Aysan, E. (2001). "Perceived Stress and Copingresource: Availability as Predictors of Life Satisfactionin Young, Middle-aged, and Older Adults", in: Journal of Experimental Aging Research, no. 27, pp. 181-196.
Kaplan, H. B. (2002). Toward the understanding of resilience: A critical review of definition and models in MD GLANTZ & JL Johnson (Eds.), Resilience and development: positive life adaptation, Plenum, New York.
Kobasa, S. C, (1979). Stressful life events, personality, and health: an inquiry into hardiness, Journal of Personality and Social Psychology, 37, PP. 1-11.
Lazzarus, R. S & Folkman, S. (1985). Coping and adaptation century: in the Handbook of Behavioral Medicine, New York. Goilford Press.
Luthar, S. S., Cicchetti, D & Beker, B. (2000). The construct of resilience: A critical evaluation and guidelines for future work. Child Development, 71, pp. 543- 556.
Luthar, S. S & Cicchetti, D. (2000). The construct of resilience: implications for interventions and social policies. Development and Psychopathology, )12(, PP. 857-885.
Maddi, S. R & Khoshaba, D. M Persico, M Lu, J, Harvey, R & Bleecker, F, (2002). The personality construct of hardiness II: Relationships with comprehensive tests of personality and psychopathology, Journal of Research inPersonality, 36, pp. 72-85.
Masten, A. S. (2001), Ordinary majic: Resilience processes in development, American Psychology, 56, pp. 227-238.
Ogelman, H & Erol, A. (2015). Examination of the predicting effect of the resiliency levels of parents on the resiliency levels of preschool children. Procedia social and behavioral sciences, 186, PP. 461- 466.
Ozer, Melek. (2004). "Study on The Life Satisfaction of Elderly Individuals Living in Family Environment and Nursing Homes", in: Turkish Journal of Geriatrics, No. 7, pp. 33-36.
Pinquart, M. )2009(. "Moderating effects of dispositional resilience on associations between hassles and psychological distress". Journal of applied Developmental psychology, 30)1(, PP. 53- 60.
Reivich, K. and Shatte, A. (2002). The Resilience Factor: Seven Keys to Finding your Inner Strength and Overcoming Life’s Hurdles. New York: Broadway Books.
Richardson, G. E. (2002). The metatheory of resilience and resiliency. Journal of Clinical Psychology, (58), PP. 307-321.
Robertson، Ivan. (2015). Resilience training in the workplace from 2003 to 2014: A systematic review. Journal of Occupational and Organizational Psychology, No. 138, pp. 533-562.
Rutter, M. (1987). Psychosocial resilience and protective mechanisms. American Journal of Orthopsychiatry, 57 (3), pp. 316-331.
Rutter, M. (1999). Resilience concepts and findings: Implications for family therapy. Journal of Family Therapy, )21(, PP. 119-144.
Scheier, M. F & Carver, C. S. (1985). Optimism, coping, and health assessment and implications of generalized outcome expectancies. Health Psychology, )4(, PP. 219- 247.
Sousa, L & Lyubomirsky, S. (2001)."Life Satisfaction", In: J. Worell (Ed), Encylopedia of Women and Gender: Sex Similarities and Differences and the Impact of Society on Gender, 2, pp. 667-676.
Stephens, Chritine. (2014). Psychological Resilience of Workers in High-Risk Occupations, Stress and Health. pp. 353-355.
Waugh, Ch.E., Fredrickson, B.L., Taylor, S.F. (2008), Adapting to lifes slings and arrows: Individual differences in resilience when recovering from an anticipated threat, Journal of Research in Personalsity, 42, pp.1031- 1046.
Walsh, F. (1996). Family resilience: a Concept and its application. Family Process, 42, pp.1-18.
Webster’s New World ® Essential Vocabulary. (2005). Herzog, David Alan. Published by Wiley, Hoboken, NJ. United States of America.
Werner, E & Smith, R. (1992). Overcoming the odds: High-risk children from Birth to Adulthood. New York, Cornell University press.
Werner, E. (1997), Vulnerable but invincible: High risk children from birth to adulthood, Acta Paediatrica Supplement, 422, pp. 103-105.
Zautra, A. J, Hall, J. s & Murray, K. E. (2010). Resilience: A new definition of health for people and communities. In. Reich, J. W, Zautra. A. J & Hall, J. S. Hanbook of adult resilience. The Guilford Press, New York, London.