ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: شهد سخن 9: زندگی به سبک امیر (نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه دوم ماه مبارک رمضان 1436 ه ق)/ دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد
مشخصات نشر: دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد خرداد 1393
مشخصات ظاهری:165 ص
زبان: فارسی
موضوع:امیرالمومنین - امام اول - علی علیه السلام
موضوع:ادب - سخاوت - نیازمندان
موضوع: عفو - امر به معروف - تقوای نفس - عدالت
موضوع: ساده زیستی - عبادت
بسم الله الرحمن الرحیم
شهد سخن 9: زندگی به سبک امیر
(نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه دوم ماه مبارک رمضان 1436 ه ق)
تصویر
تصویر
تصویر
حضرت محمد صلی الله علیه و آله : لَوْ یَعلَمُ العَبدُ مَا فِی رَمَضَانَ لَوَدَّ أن یَکوُنَ رَمَضانُ السَّنَة؛
اگر بنده خدا می دانست که ماه رمضان چیست (چه برکتی وجود دارد) دوست می داشت که تمام سال ، رمضان باشد.(1)
ماه مبارک رمضان، با شوکتی شگرف، به روی مشتاقان خدا، آغوش میگشاید و با هلال محرابی اش، هلهله اهل پارسایی و پروا می انگیزد. در ماه مبارک رمضان، می توان ذخایر درون را غنی ساخت و ریزش های نفسانی را با رویش های سبز «صبر» و «صلوة» جبران نمود. چرا که لغزشگاه ها، آنگاه رخ می نمایند که کاهش ذخایر نفسانی توان حرکت های پیش رونده را از رهروان سلب گرداند. گویا با تشریع روزه برای اهل ایمان ، پرودگار مهربان اراده فرموده که هر سال با انباشت ذخایر نوین معنوی، از توان سیر و سلوک در صراط مستقیم کاسته نشده و با امداد از روشنایی روزه ، فانوس فطرت پایدار بماند . روزه، آموزه هایی دارد که هر
1) بحارالانوار(ط-بیروت) ج93، ص ۳۴۶، ح ۱۲.
کدام از آنها دریایی از معنویت را به اوج می رساند.
رمضان، افزون بر اعطای فرصت خودسازی، مراقبت از نفس را برای روزه داران ملکه نموده و با کاستن تعلقات دنیایی، نورانیت و بصیرتی را به دنبال می آورد که میتوان با نگاهی الهی، اعمال گذشته را واکاوی نمود و به زشتی و زیبایی آنها با دیده انصاف نگریسته و حراستی قوی را در وجود خود پدید آورد.
این برکات ، آن گاه بیشتر رخ می نماید و ماندگار میگردد که مرغ جان ما به پناهگاه امن و آرام مسجد پناه ببرد و در میان خیل اراده های پولادین و دل های زلال اهل ایمان، زمزمه مناجات برگیریم.
آری این حقیقتی انکار ناشدنی است که رمضان و مسجد پیوندی عمیق و دیرینه دارند و همزمان با فرا رسیدن رمضان، مساجد ضیافتی از همدلی، صمیمیت و بندگی را به نمایش می گذارند و آیین های عبادی، پررنگ تر و پرشورتر از قبل تجلی می یابند.
فرصتی بس گران بها که خدای تبارک ابتداء در اختیار تک تک مؤمنان و میهمانان ضیافت خویش و سپس برای مبلغان و پرچمداران هدایت جامعه قرار داده است و همان طور که در رجب و شعبان می بایست زنگار دل بگیریم و خود را مهیای نشستن بر خوان کرامت الهی کنیم، براهل علم و منبر وعظ هم فرض است که خویش را مهیای هدایت و بهره برداری حداکثری از فضای بی بدیل ماه ضیافت الهی نمایند.
آنچه در این ایام ولیالی بیش از هر زمان دیگری مورد تقاضا و درخواست مخاطبان مؤمن منابر و محافل مذهبی است، سلسله مباحث معرفتی، اخلاقی و معنوی است که برگرفته از آیات، روایات وسیره معصومین علیهم السلام می باشد و بتواند با قالبی نو و با بیانی رسا و ارائه ای دلنشین، آرام بخش دل و جان روزه داران و چراغ راه جویندگان علم و معرفت باشد.
مرکز رسیدگی به امور مساجد در راستای رسالت خود در ارائه خدمات فرهنگی و تبلیغی، مجموعه ای از منشورات و محتواهای سودمند را به مناسبت ماه مبارک رمضان تدارک دیده است و این اثر حلقه ای از سلسله محصولات و محتوایی است که مباحث گوناگون را با بهره گیری از قلمی شیوا و اثرگذار تألیف و گرد آوری نموده است.
ضمن سپاس از تلاش ها و زحمات نویسندگان و محققین ارجمند و همکاران گرانقدر در اداره تولید و تأمین محتوای معاونت فرهنگی، امیدواریم این اثر، در نگاه شما گرامیان به ویژه ائمه محترم جماعات مقبول افتاده و پیشنهادات و نظرات ارزشمند خویش را از خادمان خویش در معاونت فرهنگی اجتماعی مرکز دریغ نفرمایید.
جعلنا الله من عامری مساجدالله
مرکز رسیدگی به امور مساجد
معاونت فرهنگی- اجتماعی
امام حسن عسکری (علیه السلام) میفرماید:
روزی پدر و پسری از برادران ایمانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزد او آمدند. حضرت در حضور آن دو برخاسته و ضمن احترام و اکرام به ایشان، آن دو را در صدر مجلس نشاند، و خود کنار این دو نشست. سپس دستور داد که شام بیاورند. شام آوردند و آن دو از آن غذا خوردند. سپس قنبر طشت و پارچی چوبی و حولهای برای خشک کردن آورد و تا خواست از آن پارچ آب بر روی دست آن مرد بریزد، حضرت أمیر از جا جسته و پارچ را گرفت تا خود بر دستان آن مرد آب بریزد. با دیدن این صحنه، آن مرد در خاک غلطیده و گفت:
«ای أمیر المؤمنین! خدا مرا میبیند و شما بر دستان من آب میریزید؟!» حضرت فرمود:
«بنشین و دستانت را بشوی! زیرا خداوند (عزّ و جلّ) تو را در حالی میبیند که برادرت که هیچ امتیاز و فضیلتی بر تو ندارد به تو خدمت میکند و خداوند به واسطه این خدمت؛ تعداد خادمان برادرت را در بهشت به اندازهی ده برابر تعداد مردم دنیا افزایش داده و به همین اندازه در تعداد مناطق و ممالکی که در آنجا برای برادرت است میافزاید!» پس آن مرد نشست و علی (علیه السلام) به او فرمود:
«تو را قسم به حقّ بزرگ من که نیک آن را میشناسی و بدان احترام میگذاری؛ و سوگند به تواضعت برای خدا که خداوند با مهمان کردنت در نزد من این تواضع را جزا داد، و این شرافت را به تو بخشید که من خدمتت کنم؛ از تو میخواهم دستان خود را با آرامش بشویی، همانگونه که انگار قنبر بر دستان تو آب میریزد!» آن مرد نیز همان کار را انجام داد.
پس از اتمام کار، آن حضرت پارچ را به محمّد حنفیّه داده و فرمود:
«ای فرزندم! اگر فرزندِ این مرد به تنهائی نزد من بود، باز هم من روی دستش آب میریختم، ولی خداوند امتناع دارد از اینکه میان پسر و پدر (وقتی هر دو در یک مجلس بودند) مساوی رفتار شود. بلکه پدر بر روی دستان پدر آب میریزد و پسر بر پسر.» محمّد حنفیّه نیز بر دستان پسر آب ریخت!
سپس امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود:
«پس هر که در این خصلت از علی (علیه السلام) تبعیّت و پیروی نماید، او یک شیعه حقیقی است.»(1)
امامان بزرگوار ما در تمام فضایل اخلاقی و ایمانی، سرآمد مردمان تمام دورانها بودهاند؛ بلکه حتی میتوان گفت که ائمه بزرگوار ما ملاک و معیار این فضائل هستند. در این میان، وجود نازنین امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) به عنوان وصیّ پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) و شخصیت دوم جهان خلقت، این فضائل را در بالاترین مراتب در معرض نگاه مؤمنین قرار داده است و عمل به این فضائل را به شیعیان خودشان مؤکداً توصیه مینمودند.
أمیر المؤمنین علی (علیه السلام) این افتخار را دارند که توسط وجود مقدس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مؤدب به آداب الهی شده است، چنانچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
أَنَا أَدِیبُ اللَّهِ وَ عَلِیٌّ أَدِیبِی.(2)
من ادب آموخته خدا هستم و علی، ادب آموخته من است.
اگرچه وجود مقدس حضرت علی (علیه السلام) اکیداً توصیه به رعایت ادب نمودهاند، ولی ایشان در قول و فعل، مؤدبترین مردم بودهاند، چنانچه خود ایشان میفرمایند:
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ اِماماً فَلیَبْدَأ بِتَعْلیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلیمِ غَیْرِهِ وَلْیَکُنْ تَاْدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدیبِهِ بِلِسانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُها اَحَقُّ بِالاِجْلالِ مِنْ مُعَلِّمِ النّاسِ ومُؤَدِّبِهِمْ.(1)
کسی که خود را پیشوای مردم قرار داده، باید پیش از آموزش دیگران، خود را آموزش دهد و پیش از آنکه دیگران را با زبان، ادب بیاموزد، با کردارش ادب آموزد، و البته کسی که نفس خود را تعلیم داده و ادب میآموزد، بیش از آموزگار و ادب آموز به مردم، شایسته تجلیل است.
در اهمیت ادب همین بس که حضرت علی (علیه السلام) ملاک ارزشگزاریِ افراد را علم و ادب ایشان میداند و میفرماید:
یَا مُؤْمِنُ إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ ثَمَنُ نَفْسِکَ فَاجْتَهِدْ فِی تَعَلُّمِهَا فَمَا یَزِیدُ مِنْ عِلْمِکَ وَ أَدَبِکَ یَزِیدُ فِی ثَمَنِکَ وَ قَدْرِکَ فَإِنَّ بِالْعِلْمِ تَهْتَدِی إِلَی رَبِّکَ وَ بِالْأَدَبِ تُحْسِنُ خِدْمَةَ رَبِّکَ وَ بِأَدَبِ الْخِدْمَةِ یَسْتَوْجِبُ الْعَبْدُ وَلَایَتَهُ وَ قُرْبَهُ فَاقْبَلِ النَّصِیحَةَ کَیْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذَابِ.(2)
ای مؤمن! این دانش و فرهنگ، ارزش جان توست. در فرا گرفتنِ آن بکوش که هر چه علم و فرهنگِ تو افزوده شود، بر ارج و منزلت تو افزوده میشود و همانا به یاری دانش است که به خداوندت رهنمون میشوی و به یاری فرهنگ و ادب میتوانی خدمت خدایت را پسندیده انجام دهی و در اثر آن، بنده سزاوار دوستی و قرب به خدا میشود. پند و اندرز را بپذیر تا از عذاب
رهایی یابی.
البته نه تنها ملاک ارزش انسانها وابسته به میزان ادب آنهاست بلکه یکی از ملاکهای مؤمن بودن یا نبودن نیز ادب است چنانکه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرمایند:
مومن در دنیا صادق است .... و حرکت او مؤدبانه است و سخنش همراه با خیرخواهی است و پندش نرم و آرام است و از کسی جز خدا نمیترسد.(1)
مسئلهای که ذکر آن ضروری به نظر میرسد، انواع ادب است که در روایات وارد شده است. ما در این مقال به برخی از انواع ادب و کسانی که باید در برابر آنها به صورت خاص و ویژه ادب را رعایت نمود، اشاره مینماییم:
یک نوع از ادب، ادب در برابر پروردگار است. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه میفرماید:
إنَّ الْمُؤْمِنَ یأخُذُ بِأدَبِ اللّه ِعَزَّ وَ جَلَّ إذا وَسِعَ عَلَیْهِ إِتَّسَعَ وَ إذا أمْسَکَ عَلَیْهِ أمْسَکَ.(2)
مؤمن، ادب الهی را به کار میگیرد، هنگامی که خدا به او گشایش دهد او هم توسعه میدهد و زمانی که خدا از او باز دارد، او هم مراعات و امساک میکند.
نوع دیگر ادب، ادب در برابر پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. قرآن کریم در اینباره میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ.(1)
ای اهل ایمان! بر خدا و پیامبرش [در هیچ امری از امور دین و دنیا و آخرت] پیشی مگیرید و از خدا پروا کنید که خدا شنوا و داناست.
در این مورد یکی از ادبها این است که هرگاه که نام پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برده میشود، کسی که نام ایشان را شنید بر او و اهل بیت معظّم او (علیهم السلام) صلوات بفرستد. آنطور که خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند:
الْبَخِیلُ مَنْ ذُکِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ.(2)
بخیل کسی است که نام من نزد او برده شود و او بر من صلوات نفرستد.
نوع دیگر ادب نیز ادب در برابر اهل بیت عصمت (علیهم السلام) است. یکی از مصادیق ادب در برابر اهل بیت (علیهم السلام) این است که وقتی به زیارت ایشان میرویم، بدون اذن دخول وارد نشویم چنانچه وارد شده است:
فَإِذَا أَرَدْتَ الدُّخُولَ عَلَی النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَوْ أَحَدِ مَشَاهِدِ الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام) فَتَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی وَقَفْتُ عَلَی بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ بُیُوتِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ مَنَعْتَ النَّاسَ أَنْ یَدْخُلُوا إِلَّا بِإِذْنِهِ فَقُلْتَ یا أَیُّهَا
الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِ إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ اللَّهُمَّ إِنِّی اعْتَقَدْتُ [أَعْتَقِدُ] حُرْمَةَ صَاحِبِ هَذَا الْمَشْهَدِ الشَّرِیفِ فِی غَیْبَتِهِ کَمَا أَعْتَقِدُهَا فِی حَضْرَتِه.(1)
زمانی که خواستی در حرم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یا یکی از حرمهای ائمه (علیهم السلام) وارد شوی میگویی: خداوندا؛ من ایستاده ام کنار دری از درهای خانه های پیامبرت که درود تو بر او و آل او باد، و تو مردم را بازداشته ای از اینکه بدون اجازهی او وارد شوند، و فرمودهای: «ای کسانی که ایمان آورده اید، به خانه های پیامبر وارد نشوید مگر اینکه به شما اجازه داده شود.» خداوندا؛ من به احترام صاحب این مکان شریف در فقدان او معتقدم؛ همان گونه که آن را در حضورش باور دارم.
نوع دیگری از ادب نیز در احادیث وارد شده است که ادب در برابر استاد و پدر میباشد. در حدیث شریفی آمده است:
قُمْ عَنْ مَجْلِسِکَ لأبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ إِنْ کُنْتَ أمیراً.(2)
به احترام پدر و معلّمت از جای برخیز، اگر چه فرمانروا باشی.
البته باید بگوییم که برای بسیاری از اعمالِ عبادی و غیر عبادی، در آیات قرآن و احادیث اهل بیت (علیهم السلام) آداب مختلفی ذکر شده است که رعایت آنها باعث تقرب به خدای متعال و خشنود نمودن اهل بیت (علیهم السلام) میگردد و برای یافتنِ این آداب به کتب متعددی که درباره آداب نوشته شده است میتوان
مراجعه نمود.
آری! رعایت ادب برای انسانِ مؤمن از ضروریات است و این مسئله باعث افتخار اهل بیت عصمت (علیهم السلام) به شخص مؤمن میگردد، چنانچه امام صادق (علیه السلام) فرمود:
مَعَاشِرَ الشِّیعَة کُونُوا لَنَا زَیْناً، وَ لَا تَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْنا.(1)
ای گروههای شیعه، باعث زینت ما باشید و باعث زشتی ما نباشید.
دو مرد بر امام علی (علیه السلام) وارد شدند. پس آن حضرت برای هر کدام از آنها تُشَکی انداخت. یکی از آن دو، روی آن نشست و دیگری خودداری کرد. حضرت به او فرمود:
«بر آن بنشین، زیرا از پذیرفتن احترام خودداری نکند جز الاغ!» سپس فرمود: «رسول خدا فرموده: هر گاه بزرگوارِ قومی بر شما رسید، او را گرامی دارید!»(2)
در حدیثی دیگر نیز ادب امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را میبینیم. درباره آن حضرت اینگونه وارد شده است:
امام با یک نفر کافر ذمِّی (که در پناه اسلام است) همراه شد. آن مرد ذمّی به آن حضرت گفت:
«ای بنده خدا، می خواهی به کجا بروی؟» حضرت فرمود:
«میخواهم به کوفه بروم،» (پس از مدتی سر دو راهی رسیدند و مرد ذمی به مقصد دیگری میرفت.) چون راه ذمی جدا شد، حضرت نیز همراه او به آن راه رفت.
مرد ذمّی گفت: «مگر نمیخواستی که به کوفه بروی؟»
فرمود: «چرا!» ذمی گفت: «راه کوفه را رها کردی!»
فرمود: «میدانم!» ذمی گفت: «پس چرا با اینکه میدانی به راه من آمدی؟»
امام فرمود: «این از به کامل کردن خوش رفاقتی است که مرد، رفیقِ راهش را در هنگام جدائی چند گامی بدرقه کند؛ و اینگونه پیغمبر ما به ما دستور داده است.»
ذمّی گفت: «این گونه دستور داده؟» حضرت فرمود: «آری!» ذمّی گفت: «پس به طور مسلّم هر که پیرویش کرده به خاطر همین کردارهای بزرگوارانهی او بوده؛ و من تو را گواه میگیرم که پیرو دین تو و بر کیش شمایم.» و مرد ذمّی با حضرت برگشت و همین که او را شناخت مسلمان شد.(1)
نقل شده است در هنگامهی جنگ صفین، زمانی که حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) آگاه شد حُجْر بن عَدِی و عَمْرو بن حَمِق، آشکارا اهل شام را لعن میکنند، کسی را نزد آنها فرستاد تا به آنها بگوید که از این کار دست بردارند. آنها [با
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص: 670
تعجب] نزد امام آمدند و عرض کردند: «ای أمیر المؤمنین! آیا ما بر حق نیستیم؟» ایشان فرمود: «آری.» عرض کردند: «آیا آنها باطل نیستند؟» حضرت فرمود: «آری.» عرض کردند: «پس چرا ما را از دشنام دادن به آنها منع کردید؟» حضرت خطاب به آنها فرمود: «نمیپسندم که از دشنام گویان و لعن کنندگان باشید و آنان را لعن و ناسزا گویید [که درنتیجه ایشان نیز شما را ناسزا گویند و از شما بیزاری جویند]؛ بلکه چه بهتر است اعمال ناشایست ایشان را یادآور شوید و بگویید: از جمله سیره [زشت] آنان چنین و چنان است و از اعمال [نادرست]شان این و آن است. این بهترین بیان و نافذترین استدلال است. همچنین به جای آنکه فقط آنان را نفرین کرده و از ایشان بیزاری بجویید، چنین بگویید [و دعا کنید]: خداوندا! جان ما و ایشان را حفظ کرده و بین ما و ایشان را اصلاح کن و آنان را از گمراهیشان نجات ده تا آن کسی که حق را نمیداند، آن را بشناسد و آنکه از آن سرپیچی میکند، به آن گردن نهد.
این را من بیشتر دوست دارم و برای شما [نیز] بهتر است.» آنها گفتند: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَقْبَلُ عِظَتَکَ وَ نَتَأَدَّبُ بِأَدَبِک؛ ای امیرمؤمنان، نصیحت شما را پذیرفتیم و به ادب شما مؤدب شدیم.(1)
1) نصر بن مزاحم، وقعة صفین، النص، ص: 103
ماه رحمت شده پیدا لکَ لبّیک خدا
«استجابت» شده معنا لکَ لبّیک خدا
ماهها در پی ماه رمضانت بودیم
شد روا حاجت ماها لکَ لبّیک خدا
تا شود روزی ما لقمهی نان سحری
پهن شد سفرهی نجوا لکَ لبّیک خدا
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای مردی پنج بارِ شتر خرمای (نخلستان) بُغَیْبِغَة(1)
را فرستاد. آن مرد از کسانی بود که امید به بخشش امام و آروزی عطایای ایشان را داشت ولی از علی (علیه السلام) و از غیر ایشان درخواستی نمیکرد. مردی به امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت:
«به خدا قسم فلانی درخواستی از تو نکرده است، لذا قطعاً یک بار خرما به جای پنج بار او را کفایت میکرد.»
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «خداوند امثال تو را زیاد نکند! من میبخشم، تو بخل میکنی؟! انصاف بده! اگر من تنها
1) ملک و زمین حاصلخیزی در مدینه است (لسان العرب، ج 8، ص: 419)
به کسی عطا کنم که از من درخواست کند، من بهای آنچه را که از او گرفتهام ندادهام؛ زیرا من باعث شدم او آبروی خودش را در مقابل من خرج کند؛ همان رویی که برای پرودگارم و پروردگارش به وقت عبادت آن را به خاک میمالد و حوائجش را از او طلب میکند، و هرکس با برادر مسلمانش اینچنین کند (تا درخواست نکند به او بخشش نکند) و حال آنکه بداند او نیاز به صِله (و بخشش) و کار پسندیده دارد، در آن هنگامی که برای آن برادر مؤمنش از خداوند درخواست بهشت میکند، دعایش دروغ است، زیرا با زبانش برای او تمنای بهشت مینماید ولی از مال ناچیز خودش نسبت به او بخل میورزد، و این همان مواردی است که عبد در دعایش میگوید: «خداوندا مردان و زنان مؤمن را بیامرز.» وقتی او برای آنها دعای به مغفرت میکند، در واقع برای آنها بهشت را خواسته است، پس آن کسی که این سخن (و دعا) را میگوید ولی با عملش آن را محقق نساخته، انصاف به خرج نداده است.»(1)
سخاوت یکی از صفات ایمانی میباشد که در روایات بر آن بسیار تأکید شده است. در این زمینه امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِیمَانِ وَ لَا یَکُونُ مؤمناً
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج4، ص: 22
[مُؤمِنٌ] إِلَّا سَخِیّا.(1)
سخاوت از اخلاق انبیاء است و سخاوت ستون ایمان است و هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه سخاوتمند است.
اهمیت سخاوت وقتی بیشتر مشخص میشود که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرماید:
السَّخَاءُ یُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ یَجْلِبُ مَحَبَّةَ الْقُلُوبِ.(2)
سخاوت گناهان را پاک مینماید و باعث جلب محبت قلبها میشود.
آری! سخاوت باعث اصلاح ارتباط با خداوند متعال میگردد؛ چرا که پاک شدن از گناهان، ارتباط با خداوند متعال را بهبود میبخشد و انسان را در زمره رستگاران قرار میدهد.(3)
سخاوت آثار دیگری نیز به همراه دارد.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرماید: غطّوا معایبکم بالسّخاء فإنّه ستر للعیوب.(4)
عیوب خود را با سخاوت بپوشانید پس همانا سخاوت پوشاننده عیبهاست.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) : مَا اسْتُجْلِبَتِ الْمَحَبَّةُ بِمِثْلِ السَّخَاءِ وَ الرِّفْقِ وَ حُسْنِ الْخُلُق.(1)
هیچ چیزی مانند سخاوت و مدارا کردن و حسن خلق، جلب محبت نمیکند.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : تَجَاوَزُوا عَنْ ذَنْبِ السَّخِیِ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی آخِذٌ بِیَدِهِ کُلَّمَا عَثَرَ، وَ فَاتِحٌ لَهُ کُلَّمَا افْتَقَر.(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: از گناه شخص سخاوتمند بگذرید، زیرا خداوند دست او را هر گاه لغزشی پیدا کند، میگیرد، و هر گاه تنگدست شود، دری به روی او میگشاید.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): السَّخِیُ قَرِیبٌ مِنَ اللَّهِ وَ قَرِیبٌ مِنَ النَّاسِ وَ قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّةِ.(3)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
فرمودند: انسان سخاوتمند به خداوند و مردم و بهشت نزدیک است.
اما نکته مهم در اینجا فهم معنای سخاوت است؟ آیا فرد به
صِرف بذل و بخشش سخاوتمند میشود؟ در حدیث شریفی از امام صادق (علیه السلام) در مورد حد سخاوت سؤال شده است:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا حَدُّ السَّخَاءِ؟ فَقَالَ تُخْرِجُ مِنْ مَالِکَ الْحَقَّ الَّذِی أَوْجَبَهُ اللَّهُ عَلَیْکَ فَتَضَعُهُ فِی مَوْضِعِهِ.
از امام صادق (علیه السلام) سوال شد که حد و اندازه سخاوت چیست؟ ایشان فرمود: اینکه از اموالت حقی را که خداوند بر تو واجب کرده است خارج کنی و در جایگاه خودش قرار بدهی.
بنابراین پرداخت حقوق واجب مثل خمس و زکات نیز در چارچوب سخاوت تعریف میشود، لذا پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
مَنْ أَدَّی زَکَاةَ مَالِهِ یُسَمَّی فِی سَمَاءِ الدُّنْیَا سَخِیّاً وَ فِی الثَّانِیَةِ جَوَاداً وَ فِی الثَّالِثَةِ مُعْطِیاً وَ فِی السَّادِسَةِ مُبَارَکاً مَحْفُوظاً مَنْصُوراً وَ فِی السَّابِعَةِ مَغْفُورا.(1)
کسی که زکات مالش را بپردازد، در آسمان دنیا سخاوتمند نامیده میشود و در آسمان دوم جواد نامیده میشود و در آسمان سوم عطا کننده نامیده میشود و در آسمان ششم مبارک و محفوظ و منصور نامیده میشود و در آسمان هفتم مغفور نامیده میشود.
البته این مطلب نیز قابل ذکر است که بذل مال در راه اطاعت خداوند، سخاوت است نه بذل مال در مسیر معصیت خداوند متعال. همانگونه که در روایتی وارد شده است:
1) حسین بن محمد تقی نوری ، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 7، ص: 17
السَّخِیُّ بِمَا مَلَکَ وَ أَرَادَ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ وَ أَمَّا الْمُتَسَخِّی فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ فَحَمَّالُ سَخَطِ اللَّهِ وَ غَضَبِهِ وَ هُوَ أَبْخَلُ النَّاسِ عَلَی نَفْسِه فَکَیْفَ لِغَیْرِهِ حَیْثُ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ خَالَفَ أَمْرَ اللَّه.(1)
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: سخی فردی است که از آنچه مالکِ آن است بذل کرده و هدفش رضای خدا باشد؛ و اما کسی که تظاهر به سخاوت میکند و بذل و بخشش او در راههای خلاف وعصیان است، هر آینه سخط و غضب خدا را به دوش میکشد و چنین شخصی بخیلترین مردم است نسبت به خودش، تا چه رسد نسبت به دیگران، زیرا او از هوی و هوس خود پیروی کرده و از اوامر و فرمانهای پروردگار متعال سرپیچی نموده است.
البته باید متوجه این مطلب باشیم که انفاقات مستحب در سخاوتمند بودن مؤثر است و لذا امام علی (علیه السلام) از فرزندش امام حسن (علیه السلام) میپرسد:
یَا بُنَیَّ مَا السَّمَاحَةُ؟ قَالَ الْبَذْلُ فِی الْیُسْرِ وَ الْعُسْرِ.(2)
ای فرزندم! جود و سخاوت چیست؟ امام حسن فرمود: بخشش در رفاه و در سختی.
آری! انفاق در راه خدا و سخاوت به خاطر خداوند متعال، این همه آثار و برکات به همراه دارد؛ فلذا در زندگانی اهلبیت عصمت (علیهم السلام) سخاوت و بخشش را در اوج خود میبینیم؛ تا
جایی که آیه قرآن نازل میشود که «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً»(1)«و غذا را در عین دوست داشتنش، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق میکنند.» و حال آنکه خانواده نبوت و جایگاه رسالت، گرسنه روز را به شب و شب را به روز میرساندند.
امروزه با وجود فقرا و نیازمندان در کشورمان و کشورهای مظلوم و جنگزدهی اسلامی، وظیفه تمام مؤمنین است که در حدّ توان خویش در رفع نیاز ایشان تلاش نمایند و با تهیه امکانات و انفاق در راه خداوند متعال از مشکلات مسلمین و جوامع اسلامی گرهگشایی کنند.
عبد الاعلی گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم:
«مردم تو را بسیار ثروتمند میدانند!»
فرمود: از این امر نگران نیستم، علی (علیه السلام) روزی از کنار جمعی از قریش عبور میکرد. آنها وقتی پیراهن کهنه و پارهی آن حضرت را دیدند، اظهار کردند: «علی مردی فقیر و تهیدست است و بر اثر فقر، پیراهنِ پاره پوشیده است!»
هنگامی که امام علی (علیه السلام) سخن آنها را شنید، به متصدی نخلستانهای احداثی خود فرمود:
«امسال خرماها را به فقرا نده، بلکه خرماها را به بازرگانان
1) الإنسان، آیه 8
بفروش و پول آنها را در همان انباری که خرماها را در آنجا جمع میکردی بگذار!» متصدی طبق دستور علی (علیه السلام) رفتار نمود. آنگاه جوالی پر از پول تهیه شد و آن را در انبار گذاشت.
سپس علی (علیه السلام) برای همانهایی که حضرتش را تهیدست میپنداشتند، پیام فرستاد و آنها را دعوت کرد. آنان به حضور علی (علیه السلام) آمدند. سپس امام برای پذیرائی خرما طلبید. متصدی برای آوردن خرما به انبار بالا رفته و هنگام پائین آمدن، پایش به جوال خورد و جوال پاره شد و پولهای زیادِ آن در زمین پخش گردید.
آن افراد از روی تعجب گفتند: «ای ابوالحسن! اینها چیست؟»
حضرت در پاسخ آنها فرمود: «این مال، از آنِ کسی است که مال ندارد!» سپس جلو چشم آنها، پولها را تقسیم کرده و برای مستمندانی که هر سال برایشان خرما میفرستاد، ارسال کرد!(1)
امام علی (علیه السلام) اینگونه نتیجه زحمات خویش را بین فقراء تقسیم مینمود. در نقل دیگری نیز اینگونه وارد شده است:
ابو نیزر که به نقلی غلام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بوده است، میگوید: من در مزرعههای ابونیزر و بغیبغه، مشغول کار بودم که علی (علیه السلام) نزدم آمد و به من فرمود: چیزی برای خوردن داری؟
عرض کردم: غذایی دارم که امیرالمؤمنین آن را نمیپسندد. از کدوهای مزرعه، غذایی تهیه کرده و آن را با روغنی معمولی
1) شیخ عباس قمی ،سفینة البحار، ج 2، ص 558
پختهام، فرمود: همان را برایم بیاور.
حضرت بپاخاست و به سمت جوی آبی که در آنجا بود، رفت و دستان مبارکش را شستشو داد و از آن غذا تناول فرمود و مجدداً به سوی جوی آب رفت و دستانش را با ماسه شست تا آنها را تمیز کرد و سپس دستش را بر شکم خود روی لباس مالید و آن را خشک کرد و فرمود: کسی که به واسطه سیر کردن شکمش وارد دوزخ شود، خدا او را از رحمت خویش دور میسازد و سپس کلنگ را به دست گرفت و داخل قنات رفت و مشغول حفر آن شد و آب به کندی خارج میشد. حضرت از کانالِ قنات بیرون آمد و عرق پیشانیاش را با انگشتان مبارکش پاک کرد و دوباره نفس زنان به حفر قنات پرداخت. این بار، آب به مانند گردن شتر، جریان یافت. حضرت فوراً بیرون آمد و فرمود: خدا را گواه میگیرم که این قنات، صدقه به شمار میآید و سپس نوشت:
«هذا ما تصدّق به عبد اللّه علیّ امیر المؤمنین، تصدّق بالضّیعتین علی فقراء المدینة، إلّا أن یحتاج الیهما الحسنان، فهما طلق لهما دون غیرهما.»
«اینها صدقهی بنده خدا، علیّ امیر المؤمنین است که هر دو مزرعه را وقف مستمندانِ مدینه نمود، مگر این که [فرزندانم] حسن و حسین بدانها نیازمند شوند که در این صورت، ملک خالص آنان است و دیگران در آن حقی ندارند».(1)
1) شیخ محمد بن طاهر سماوی ، مترجم عباس جلالی ، سلحشوران طف، ترجمه إبصار العین ،ص:124
حارث حمدانی تعریف میکند:
شبی با أمیر المؤمنین علی (علیه السلام) سخن میگفتم و در ادامه گفتم: «ای امیرالمؤمنین! برای من حاجتی به وجود آمده.» حضرت فرمود: «من را اهل برای طرح این درخواست دانستی؟»
گفتم: «بله یا امیرالمؤمنین!» حضرت فرمود: «خداوند از طرف من به تو پاداش خیر دهد.» و بعد بلند شد و روی چراغ را پوشاند و سپس نشست و فرمود: «روی چراغ را پوشاندم تا خواری طرح حاجتت را در صورتت نبینم. حال سخن بگو زیرا من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمود:
«حاجتها، امانتهایی از ناحیه خداوند در سینه بندگان هستند. پس هر کس آنها را پوشیده دارد، خداوند برای او عبادت مینویسد و هر کس آنها را افشاء کند، وظیفه است بر هر کس که آنها را بشنود این که او را کمک کند.»(1)
آری! علی (علیه السلام) اینگونه در فکر کمک به محرومین است. البته ایشان هم کمک معرفتی مینمود و هم کمک مادی؛ چنانچه حضرت برای جلوگیری از انحراف مسلمین در مباحث مختلف دخالت مینمود و با پرتو افشانی، معارف الهی را گوشزد مینمود. یک نمونه از این تذکر معرفتی را نقل مینماییم:
حضرت علی (علیه السلام) شنید مردی میگوید: «بخیل عذرش
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 4، ص: 24
پذیرفتهتر از ستمگر است.» حضرت فرمود: «دروغ گفتی! ستمکار گاهی توبه میکند و طلب مغفرت مینماید و نسبت به آنهایی که مظلوم واقع شده بودند، رد مظالم میکند، ولی بخیل وقتی بخل میورزد، زکات و صدقه نمیدهد و صله رحم نمیکند و میهمان نوازی نمینماید و در راه خداوند و راههای نیک هزینه نمیکند و حرام است بهشت بر کسی که بخل میکند!»(1)
و این علی (علیه السلام) است که اینگونه غمخوار امت اسلام و فقراء مسلمین است و خداوند متعال نیز پاداش این انفاقات را نه تنها در آخرت بلکه حتی در دنیا نیز به ایشان عطا فرموده است. چنانچه نقل شده است:
سیّد ابن طاووس روایت کرده است که: پادشاه حبشه برای حضرت رسول (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) قطیفهای(2)
به هدیه فرستاد که به طلا بافته بودند. حضرت فرمود: البتّه این قطیفه را به مردی بدهم که خدا و رسول را دوست دارد، و خدا و رسول نیز او را دوست دارند. چون اصحاب آن حضرت شنیدند، همگی گردنها کشیدند که شاید به ایشان داده شود. پس حضرت فرمود: کجاست علی؟ عمّار چون این سخن را شنید به خانه أمیر المؤمنین (علیه السلام) شتافت و این خبر را به حضرت رسانید.
چون آن جناب حاضر شد، حضرت رسول (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) قطیفه را به او داد و فرمود: توئی سزاوار این قطیفه. پس حضرت امیر
آن قطیفه را به سوق اللیل آورد و تارهای آن را از هم گشود و طلاهای آن را میان مهاجران و انصار قسمت نمود. چون به خانه برگشت هیچ از آن با خود نبرد.
چون روز دیگر حضرت رسول (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) او را ملاقات کرد فرمود: یا علی! دیروز هزار مثقال طلا گرفتهای. فردا من و همه مهاجران و انصار نزد تو چاشت خواهیم خورد. أمیر المؤمنین (علیه السّلام) گفت: باشد یا رسول اللّه. چون روز دیگر شد، حضرت رسول (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) با مهاجر و انصار متوجّه خانه آن حضرت شدند تا آنکه در کوبیدند و علی (علیه السلام) بیرون آمد. چون نظر مبارک پیامبر بر ایشان افتاد، در عرق حیا غوطه خورد زیرا در خانهی خود گمان به چیزی نداشت، نه اندک و نه بسیار.
پس حضرت رسول (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) با مهاجران و انصار به خانه وارد شده و نشستند. امیر المؤمنین (علیه السّلام) به نزد فاطمه (سلام الله علیها) رفت و ناگاه کاسه بزرگی دید پر از ترید(1)
و بر روی آن پاره گوشتی گذاشته شده بود که بوی مشک از آن ساطع میگردید. پس حضرت امیر (علیه السّلام) خواست کاسه را بلند کند، اما از شدت بزرگی و وزن زیاد آن کاسه، نتوانست. پس فاطمه (سلام الله علیها) او را مدد کرد تا آنکه علی (علیه السّلام) آن کاسه را به نزد رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) گذاشت.
چون حضرت رسول آن طعام را مشاهده کرد، به نزد فاطمه (سلام الله علیها) آمده و فرمود: دخترم، از کجا آوردی این طعام را؟ فاطمه (سلام الله علیها) گفت: ای پدر، از جانب خدا آمده است، به درستی
1) ظاهراً غذایی آبکی و شبیه آبگوشت بوده است.
که خدا هر که را میخواهد بیحساب روزی میدهد. پس رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: حمد میکنم خداوندی را که بیرون نبرد مرا از دنیا تا آنکه دیدم درمورد دختر خود آنچه زکریّا در مریم دختر عمران دید.(1)
وقتی خدا خواهد که دستی را بگیرد
حتی منِ آلوده را هم میپذیرد
از درب این خانه نمیگردد کسی رد
پس خوش به حال هر کسی اینجا بمیرد
اینجا همان جایی که دل را میبرند و
بیچارهها را با نگاهی میخرند و
از دیدهی آلوده تا باران میآید
جای عذاب النّارِ حق، غفران میآید
بر درد بیدرمانِ دل درمان میآید
زهرا خودش از عرش، از رضوان میآید
1) محمد باقر مجلسی، جلاء العیون، ص:191
مردی نزد أمیر المؤمنین علی (علیه السلام) آمده و گفت: «یا امیرالمؤمنین، من به تو حاجتی دارم!»
حضرت فرمود: «حاجتت را (با انگشتت) بر روی زمین بنویس. همانا من بدحالی را آشکارا در تو میبینم!»
مرد بر زمین نوشت: «من فقیر و نیازمندم!» حضرت فرمود: «ای قنبر، دو جامه به او بپوشان!» و او شروع به سرودن نمود و میگفت:(1)
ِاِنْ نِلْتَ حُسْنَ ثَنَائِی نِلْتَ مَکْرُمَةً***وَ لَسْتَ تبقی [تَبْغِی] بِمَا قَدْ نِلْتَهُ بَدَلًا
إِنَّ الثَّنَاءَ لَیُحْیِی ذِکْرَ صَاحِبِهِ***کَالْغَیْثِ یُحْیِی نَدَاهُ السَّهْلَ وَ الْجَبَلَا
لَا تَزْهَدِ الدَّهْرَ فِی عُرْفٍ بَدَأْتَ بِهِ***فَکُلُّ عَبْدٍ سَیَجْزِی بِالَّذِی فَعَلا
1) کَسَوْتَنِی حُلَّةً تَبْلَی مَحَاسِنُهَا***فَسَوْفَ أَکْسُوکَ مِنْ حُسْنِ الثَّنَا حُلَلًا
«بر من حلّههایی پوشانیدی که زیباییهای آن کهنه میشود، و من بر تو حلّههایی از (جنس) ستایش خواهم پوشانید، (کهنه ناشدنی.)
اگر به ستایش نیکوی من دست یابی، به مَکرمتی دست یافتهای که چیزی را جانشین آن نخواهی کرد.
ثنا و ستایش، یاد صاحب آن را زنده نگاه میدارد، همچون باران که رطوبت و طراوت آن، دشت و کوهستان را زنده میکند.
این کار نیکی را که بدان دست یازیدی هیچ گاه فرومگذار، که هر بنده در مقابل آنچه کرده است پاداش میبیند.»
حضرت فرمودند:
«صد دینار طلا به او بدهید!» به ایشان عرض شد:
«یا علی، او را توانگر ساختی!» فرمود من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمود: «مردم را در جایگاهی مناسب شأنشان قرار دهید!» سپس امام فرمود: «همانا از مردمی در شگفتم که با پولِ خود بندهها را میخرند، اما آزادها را با احسان خود نمیخرند!»(1)
یکی از صفات افراد نیکوکار که در قرآن ذکر شده، قرار دادن قسمتی از اموال برای نیازمندان است؛ چنانچه قرآن میفرماید:
وَ فیِ أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائلِ وَ المَْحْرُوم.(2)
و در اموالشان برای سائل و محروم حقّی [معیّن] بود.
در باب انفاق، زیاد صحبت شده است. اما یکی از نکاتی که در این باب اهمیت دارد، طریقهی برخورد با نیازمندان و فقراء است. در حدیث شریفی اینچنین وارد شده:
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: کَانَ فِیمَا نَاجَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مُوسَی (علیه السلام) قَالَ یَا مُوسَی! أَکْرِمِ السَّائِلَ بِبَذْلٍ یَسِیرٍ أَوْ بِرَدٍّ جَمِیلٍ لِأَنَّهُ یَأْتِیکَ مَنْ لَیْسَ بِإِنْسٍ وَ لَا جَانٍّ مَلَائِکَةٌ مِنْ مَلَائِکَةِ الرَّحْمَنِ یَبْلُونَک فِیمَا خَوَّلْتُکَ وَ یَسْأَلُونَکَ عَمَّا نَوَّلْتُکَ فَانْظُرْ کَیْفَ أَنْتَ صَانِعٌ یَاابْنَ عِمْرَانَ.
از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: از جمله اسراری که خدای (عزّ و جلّ) با موسی (علیه السلام) نجوا کرد این بود که فرمود: ای موسی، سائل را با عطایی قلیل یا با ردّی جمیل محترم دار، زیرا بسا اتّفاق میافتد که کسی نزد تو میآید که نه انسان است و نه جنّ، بلکه فرشتهای از فرشتگان خدای رحمان است که ایشان تو را در آنچه من به تو عطا کردهام میآزمایند، و از آن نعمتی که به تو انعام نمودهام از تو درخواست میکنند. پس بنگر که چه خواهی کرد، ای پسر عمران.
طبق این حدیث شریف، خوب است که وقتی فقیری از ما درخواست کمک مینماید، هرچند کم باشد، ولی به او کمک کنیم یا حداقل با دعای خیر و خوشرویی او را بدرقه نماییم.
از همین روایت و روایاتی که خواهد آمد، سؤالی را که در اینجا مطرح است میتوان پاسخ داد. سؤال این است که آیا وقتی ما
سائلی را می بینیم و صدای کمکخواهی او را میشنویم، ولی نمیدانیم که نیازمند است یا نه، آیا باید به او کمک کنیم؟ در اینباره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«لَا تَقْطَعُوا عَلَی السَّائِلِ مَسْأَلَتَهُ فَلَوْلَا أَنَّ الْمَسَاکِینَ یَکْذِبُونَ مَا أَفْلَحَ مَنْ رَدَّهُمْ.»(1)
درخواست سائل را ردّ مکنید، زیرا اگر چنین نبود که (برخی) مسکینان دروغ میگویند، کسی که ایشان را رد میکرد رستگار نمیشد.
بر طبق این احادیث، انسان مؤمن تا حد امکان نباید فقیر را دست خالی رد نماید، ولی در صورتی که امکان کمک ندارد، لازم است تا تلخی جواب ردّ به او را با شیرینی برخوردی محبّتآمیز، جبران نماید.
نکتهی بعدی این است که انفاق را مخفی انجام دهیم یا آشکار؟
در این میان سیرهی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در صدقات مخفیانه، به عنوان الگویی در انفاقات مستحب میباشد. چرا که حفظ آبروی مؤمنِ نیازمند، از حفظ حرمت کعبه نیز مهمتر است؛ چنانکه از رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:
ابْنُ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَی الْکَعْبَةِ فَقَالَ مَرْحَباً بِکِ مِنْ بَیْتٍ مَا أَعْظَمَکِ وَ مَا أَعْظَمَ حُرْمَتَکِ وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعْظَمُ حُرْمَةً عِنْدَ اللَّهِ مِنْکِ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی حَرَّمَ مِنْکِ وَاحِدَةً
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 4، ص: 15
وَ حَرَّمَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثاً دَمَهُ وَ مَالَهُ وَ أَنْ یُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْء.(1)
ابن عباس میگوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به کعبه نگاهی کرده و فرمود: «مرحبا به تو ای خانه! چه قدر با عظمتی و چه قدر احترام داری! به خدا سوگند که حرمت مؤمن نزد خدا از حرمت تو بیشتر است، زیرا خداوند نسبت به تو یک چیز را حرام کرده است امّا از مؤمن سه چیز را: خون، مال و بدگمانی به او را.»
و امام صادق (علیه السلام) فرمود:
الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَةِ.(2)
احترام مؤمن از حرمت کعبه عظیمتر است.
لذا از مولای متقیان علی (علیه السلام) نقل شده است:
محمد بن الصمة از طریق پدرش از عموی خود نقل میکند:
«شبی در مدینه، مردی را دیدم که مشکی بر دوش و کاسهی غذایی در دست گرفته بود و میگفت: ای خدای من، که صاحب اختیار و آفریدگار و پناه دهندهی مؤمنانی، قربانی امشب مرا بپذیر، به چیزی جز آنچه در این کاسه دارم و آنچه بر دوش کشیدهام به شبانگاه در نیامدهام، و تو خود میدانی که من علیرغم شدت گرسنگی و تشنگی، به خاطر تقرّب به تو و هدیه به پیشگاهت آن را از خود دریغ داشتم. ای پروردگار من! پس روی مرا بر نگردان و دعایم را بپذیر! به او نزدیک شدم تا آنکه او را شناختم، ناگهان متوجه شدم که او علی بن ابی طالب بود؛
سپس به سراغ مردی رفته و اطعامش نمود.»(1)
آری! رفتار امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) برای حفظ کرامت مؤمنین اینگونه است و با اینچنین دلسوزی به فکر مؤمنین است که میفرماید:
هیهات که هوا و هوسم بر من چیره شود و شکمبارگی، مرا به گزینش طعامهای لذیذ وادار نماید، در حالی که چه بسا در یمامه و یا حجاز کسانی باشند که امید دستیابی به قرص نانی نداشته و خاطرهای از سیری ندارند و هرگز مباد که من با شکم پُر بخوابم در حالی که شاید پیرامون من شکمهای به پشت چسبیده و جگرهای سوخته باشد.(2)
لذا به نظر میرسد که علاوه بر انفاقهای آشکار، در جهت حفظ آبروی مؤمنینِ نیازمند، باید با دلسوزی، اهتمام به انجام انفاقات مخفیانه نیز داشته باشیم تا به سیره علوی (علیه السلام) عمل نموده باشیم و در صورت اعلام نیاز نیز در حد امکان، به مؤمن فقیر کمک نماییم. اما این کمک باید با رعایت آدابی باشد تا باعث خجالت انسان محتاج نگردد.
علی (علیه السّلام) در شبی از شبها عبورش به خانه زنی بینوا افتاد که کودکان خردسالش از گرسنگی گریان بودند و خواب به
چشمانشان نمیآمد. این منظرهی تأثرانگیز، قلب مهربان و آکنده از محبت آن جناب را عمیقاً لرزاند؛ چرا که آن زن برای خاموش نمودن کودکانش و مشغول نمودن آنها و به خواب کردنشان، دیگی که جز آب، چیزی در آن نبود، بر اجاق نهاده بود و آنها را بدین وسیله تسلّی میداد که پس از لحظاتی چند، غذایشان آماده خواهد شد. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با اطلاع از وضع رقتبارِ آن گرسنگانِ بیپناه، به همراه قنبر خدمتگزار خاص خود، مقداری خرما، روغن و نان در همیانی گذاشته و به دوش کشید و به سمت منزل آن زن به راه افتاد. قنبر عرض کرد: آقایم! این کار را به من واگذارید! فرمود: نه، من اولیترم به حمل غذای بینوایانِ تهیدست. همین که به در خانه آنها رسید، از آن زن اجازه خواست. زن اجازهی ورود داد و در را گشود. حضرت علی (علیه السلام) شخصاً متصدی سازماندهی غذا گردید و مقداری برنج، روغن و آب را در دیگ ریخت و زمانی نه چندان طولانی در انتظار آماده شدنِ غذا گذرانید. پس از حاضر شدن غذا، کودکان را برای صرف غذا فراخواند. کودکان با خوشحالی به خوردن غذا مشغول گردیدند. پس از صرف غذا، برای سرگرمی و شادمانیِ بیشتر آنان، در حالی که کودکان را دور خویش جمع کرده بود، در صحن منزل صدای گوسفند از خود درمیآورد و دور میزد و آنها را میخنداند. قنبر که این منظره را به چشم خود دید، عرض کرد: مولای من، در این شب حالت غیر منتظرهای از شما دیدم که از علت آن آگاه نشدم و آن این
بود که چرا مانند گوسفند بع بع میکردید، در حالی که برایم روشن بود که چرا شخصاً غذا را به شانه میکشیدی؛ زیرا آن برای تقرّب به خدا و تحصیل ثواب است. امام علی (علیه السلام) فرمود: زمانی که به خانه این زن وارد شدم، کودکانش از گرسنگی گریان بودند. خواستم در حال خارج شدن، علاوه بر تناول طعام، آنها را خرسند و شادمان نمایم و راهی برای این عمل خداپسندانه، جز با این وسیله ندیدم؛ از این رو با این حالت آنان را خوشحال کردم.(1)
«روزی امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) در مسجد کوفه نشسته بودند.
مردی اعرابی آمده و بعد از ادای تحیت و ثنا گفت: ای پیشوای اتقیا و مقتدای اصفیا، مفلس و دلفکارم و عیالمند و قرض دارم و از مطالبه قرض خواهان، جانم بر لب رسیده و به جز تو صاحب کرمی در عالم نمیشناسم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) با چندی از صحابه روان گردید و به درِ خانه احمد کوفی رسید. قنبر او را خبردار گردانید. چون به سعادت دیدار نائل گردید، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به شفقت تمام از حالش پرسید. احمد کوفی گفت: یا وصی خیرالمرسلین! مدتی
1) حسن بن یوسف بن مطهر علامه حلی ، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین علیه السلام، النص، ص: 115
به تعمیر خانه مشغول بوده و منزل باصفایی ساختم.
امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: ای در محبت یگانه، چند خرج کردی از برای خانه؟ گفت: ای پیشوای ابرار، مبلغ هزار دینار. فرمود: من به این مبلغ، خانهای در بهشت به تو میفروشم. احمد گفت: من آن خانه را خریدارم و رقم منت بر صفحه جان مینگارم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست مبارک بر دستش نهاده و بیع فرمود. احمد از این مضمون زوجه خود را آگاه ساخته، و هزار دینار طلبید. زنش گفت: من نیز شریکم در این بیع با فرزندان که با هم باشیم در خانهی جاودان. احمد التماس زن قبول نمود. دینارها را در خدمت امیر المؤمنین (علیه السلام) آورد. آن سرور اسخیا و رهبر اتقیا به سائل عطا کرد. احمد گفت: یا امیر المؤمنین، از برای بیع سند و حجتی نیاز است که بیع بیحجت نااستوار است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) تبسم نموده، دوات و قلم طلبید و حجتی مرقوم گردانید. مضمونش آنکه من که علی بن ابی طالبم، فروختم خانه به احمد کوفی در بهشت جاودان، مشتمل بر چهار حد. حد اول) ملحق به خانه رسول آخر الزمان (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ حد دوم) متصل به خانه من؛ حد سوم) ملحق به خانه حسن؛ حد چهارم) پیوسته به منزل حسین، سبطین رسول اللّه ذو المنن؛ پر از حور و غلمان و چهار جوی از شهد و شیر در وی روان. حضرت آن سند را حواله احمد کوفی کرد و احمد آن را به زوجه خود سپرده وصیت نمود که اگر من پیشتر از تو بمیرم، این حجت را با من در قبر
بگذار. قضا را بعد از چندگاه از دار فنا به دارالبقاء انتقال کرد. چون خبر فوتش به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید، از برای تجهیز و تکفینش حاضر آمده، بر او نماز گزارده روی به دعای آمرزش او نهاد. چون او را به مقبره برده دفن کردند، کبوتری کاغذی در منقار گرفته آمده در دامن شاه ولایت افکند و به سوی چرخ بلند پرواز کرد. چون نامه بگشود، در وی به خط سبز مرقوم بود که این نامهای است از جانب حق (سبحانه و تعالی) به سوی علی مرتضی (علیه السلام) که بیع تو بیع من است.»(1)
در ماجرای دیگری از مولای متقیان و امیرمؤمنان علی (علیه السلام) اینگونه نقل شده است:
«روزی در سفر، سائلی پیش امیر المؤمنین علی (علیه السلام) آمده و نانی طلب کرد.
حضرت به قنبر فرمود: به این درویش نان بده. گفت: یا امیرالمؤمنین، نان بر شتر است. فرمود: با شتر بده. گفت: شتر در قطار شتران است. فرمود: همچنان با قطار بده. قنبر بلافاصله دست از مهار شتر بازداشته و کناره گرفت. امیرالمؤمنین (علیه السلام) از وی پرسید: چرا کنار گرفتی؟ گفت: ای بحر سخا! با خود اندیشیدم که مبادا مرا هم همراه شتران ببخشی و از دولت خدمت و سعادت ملازمتِ تو محروم بمانم.»(2)
آری! علی (علیه السلام) اینگونه با سخاوت و بدون کوچکترین
اذیت یا بیاحترامی، به فقیر کمک مینماید و این علی بن ابی طالب (علیه السلام) است که خود را در مقابل فقراء مسئول میداند و در صورت اهمال، خود را مستحق آتش دوزخ میداند، آنطور که نقل شده است:
امام (علیه السلام) زنی را دید که مشکی از آب بر دوش خود میبرد. آن مشک را از وی گرفت و همراه او به بردن آن پرداخت؛ و چون از حال او پرسید، زن که امام را نشناخته بود گفت:
«علی بن ابی طالب، همسر مرا به یکی از مرزها فرستاد و او کشته شد و چند طفل یتیم برای من برجای گذاشت. چون چیزی ندارم، ناگزیر به خدمتگزاری مردم میپردازم!» حضرت رفت و شب را به پریشاندلی گذراند. چون بامداد شد، زنبیلی پر از خوراکی برای آن زن برد. در راه بعضی از کسان از او خواستند که بردن زنبیل را بر عهده ایشان گذارد، اما او در جواب فرمود:
«روز قیامت چه کس بار مرا خواهد برد؟» به در خانه زن رفت و در زد. زن پرسید: «کیست؟»
حضرت فرمود: «من آن بندهام که دیروز مشک را بر دوش کشیدم. در را بگشا که چیزی برای کودکان با خود آوردهام!» آن زن گفت: «خدا از تو خرسند باشد و خودش میان من و علی بن ابی طالب داوری کند!»
حضرت داخل شد و فرمود: «من دوست دارم که به ثواب و پاداشی برسم. میان خمیر کردن و پختن نان و نگاهداری کودکان، کودکان را برگزین تا من به نان پختن مشغول شوم!»
آن زن گفت: «من بر پختن نان آگاهتر و تواناترم. این تو و این کودکان؛ آنان را سرگرم دار تا من از پختن نان فارغ شوم!»
پس آن زن به خمیر کردن پرداخت و علی به پختن گوشت مشغول شد، و لقمههایی از گوشت و خرما و غیر آن را خرده خرده به کودکان میخورانید. هر وقت به کودکان چیزی میداد، میفرمود: «فرزندم! از آنچه در کار تو گذشته است، علی بن ابی طالب را حلال کن!» حضرت بعد از آن به روشن کردن تنور مشغول شد و چون شعله آتش روی او را میسوزاند، میگفت: «ای علی! بچش! این است کیفر کسی که از بیوه زنان و یتیمان غافل بماند!» در آن هنگام زنی که امام را میشناخت به خانه زن آمد و به زن صاحب خانه گفت:
«وای بر تو، این امیرالمؤمنین است!» آن زن شرمسار شد و گفت: «از تو خجالت میکشم ای امیرمؤمنان!» حضرت در پاسخ او فرمود: «من باید از تو خجالت بکشم که در کار تو قصور کردهام!»(1)
امام در همین رابطه شعری سرود:(2)
قَدْ مَاتَ وَالِدُهُمْ مَنْ کَانَ یَکْفُلُهُمْ***فِی النَّائِبَاتِ وَ فِی الْأَسْفَارِ وَ الْحَضَر
«نالهای که برای دیدن اطفال کوچک میکشم، برای هیچ مصیبت دیگری نمیکشم.
برای اطفال کوچکی که پدر آنان که آنها را در سختیها، و
در مسافرت و وطن تحت کفالت داشته، مرده است.»(1)
خواهند اگر ببخشند از مجرمی گناهی
اول ورا نوازند با سوز و اشک و آهی
دریای عفو جوشد از اشک دردمندی
اوراق جرم سوزد از آه صبحگاهی
اینجا گناه بخشند کوهی به کاه بخشند
بیچاره من که با خود ناورده پّر کاهی
ای وای اگر برای افشای هر گناهم
گردند روز محشر هر عضو من گواهی
هر چند روسیاهم با آنهمه گناهم
مشتاق یک نگاهم مولای من نگاهی
1) حسین بن معین الدین میبدی، مصطفی زمانی، دیوان أمیر المؤمنین علیه السلام، ص: 210
یا رب چگونه سوزد آن کو در آستانت
رخسار خویش سوده بر خاک گاه گاهی
بار گناه سنگین ره منتهی به بن بست
در پیش رو ندارم جز باب تو به راهی
از من گنه بود زشت از توست عفو، زیبا
ای عفو از تو زیبا العفو یا الهی
تن خسته پا شکسته درها تمام بسته
جز باب رحمت تو نبوَد مرا پناهی
عمری گناه کردم دل را سیاه کردم
من اشتباه کردم یارب چه اشتباهی
آلودگی دل را با اشک توبه شویم
تا در دلم نماند آثاری از گناهی
با کثرت گناهم مپسند روسیاهم
کاوردهام علی را در عین روسیاهی
امام علی (علیه السلام) از بازار خرمافروشان عبور مینمود که متوجه کنیزی شد که میگریست. حضرت فرمود:
«ای کنیز! چه چیز باعث گریهات شده!» کنیز گفت: «مولای من مرا با درهمی فرستاد تا از این فروشنده خرما بخرم، خرما را نزد مولایم بردم ولی آن را نپسندید. حالا که خرماها را پس آوردم، این فروشنده امتناع میکند از این که بپذیرد.»
امام علی (علیه السلام) به خرمافروش فرمود:
«ای بندهی خدا! این کنیز، خدمتکار است و اختیاری از خود ندارد، لذا درهمش را به او برگردان و خرما را پس بگیر!»
خرمافروش که حضرت را نمیشناخت، بلند شد و مشتی به
سینه حضرت زد. مردم گفتند:
«این أمیر المؤمنین است!» خرمافروش جا خورد و رنگش زرد شد و خرما را گرفت و درهم را به کنیز برگرداند و بعد به حضرت گفت: «یا أمیر المؤمنین! از من راضی شو!»
حضرت فرمود: «من را از خودت راضی نمیکنی، مگر این که کارت را اصلاح کنی!»(1)
آری! آقای دو جهان و قهرمانِ عرب و عجم اینگونه از گستاخی چنین شخصی گذشت کرده و با لطف و بخشش و هدایتِ حکیمانهی خویش، زمینه هدایت این شخص را فراهم میآورند.
امام علی (علیه السلام) آنقدر اهل عفو و گذشت بودند که نقل شده است:
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) غلامی داشت که او را چند بار صدا زد ولی او جواب نداد! حضرت از اطاق بیرون آمد و دید غلام پشت درب ایستاده است. علی (علیه السلام) از او پرسیدند: «چه چیز تو را واداشت که پاسخم را ندهی؟»
غلام گفت: «حال نداشتم پاسخت را بدهم و (از طرفی) ایمن بودم از عقوبت شدن.»
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «ستایش از آنِ خداوندی است که من را از کسانی قرار داد که زیردستانش از او ایمن هستند.»
1) محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج2، ص: 112
بعد به او فرمود: «برو! تو در راه خداوند آزاد هستی.»(1)
میبینیم که حتی زیردستان آن امامِ متقین نیز از عفو آن حضرت استفاده مینمودند و اطمینان به عدم عقوبت داشتند. حال درباره عفو آن امام عالمین در برابر منافقین داستانی را نقل مینماییم:
ابوهریره برای حاجتی نزد امام علی (علیه السلام) آمد. روز قبل سخن (زشتی) درباره حضرت گفته بود و این سخن به اطلاع امام رسیده بود. پس از آنکه درخواستش را مطرح کرد، حضرت نیازش را برآورد. وقتی رفت، اصحاب آن حضرت ایشان را توبیخ نمودند که چرا خواستهی این چنین کسی را برآورده میکند. حضرت فرمود:
«إِنِّی لَأَسْتَحْیِی أَنْ یَغْلِبَ جَهْلُهُ عِلْمِی وَ ذَنْبُهُ عَفْوِی وَ مَسْأَلَتُهُ جُودِی.»
«من شرم دارم از این که نادانی او بر علم من و گناه او بر عفو من و درخواست او بر جود من غلبه پیدا کند!»(2)
خداوند متعال دربارهی گذشت و عفو، به بندگان خویش بسیار سفارش نموده است. در قرآن کریم آمده است:
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ.(3)
عفو و گذشت را پیشه کن، و به کار پسندیده فرمان ده، و از
نادانان روی بگردان.
در سیره ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز همانطور که گذشت و خواهد آمد، عفو در حقوق شخصی آنقدر زیاد بود که حتی زیردستان آن بزرگواران به عفو و گذشتِ آنان تکیه و اعتماد مینمودند.
در یکی از همین موارد است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حتی کسی را که قصد کشتن ایشان را داشت عفو کردند، چنانکه وارد شده است:
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أُتِیَ بِالْیَهُودِیَّةِ الَّتِی سَمَّتِ الشَّاةَ لِلنَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ لَهَا مَا حَمَلَکِ عَلَی مَا صَنَعْتِ فَقَالَتْ قُلْتُ إِنْ کَانَ نَبِیّاً لَمْ یَضُرَّهُ وَ إِنْ کَانَ مَلِکاً أَرَحْتُ النَّاسَ مِنْهُ قَالَ فَعَفَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْهَا.(1)
امام باقر (علیه السّلام) فرمود: زنی یهودی را که گوشت گوسفندی را مسموم کرده بود تا پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخورد، خدمت آن حضرت آوردند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چه چیز تو را بر آن کار واداشت؟ زن یهودی گفت: با خود گفتم اگر او پیغمبر باشد زیانش نرساند و اگر پادشاه باشد، مردم را از او آسوده خواهم کرد. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از او درگذشت.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها بر این صفت پسندیده و محبوب پروردگار تأکید نمودهاند و این تأکید و اصرار را در روایت شریفی میبینیم که نقل شده است:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِی خُطْبَتِهِ أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ خَلَائِقِ الدُّنْیَا وَ
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص: 108
الْآخِرَةِ؟ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ الْإِحْسَانُ إِلَی مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَکَ.(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا بهترین اخلاق دنیا و آخرت را به شما خبر ندهم؟ گذشتن از کسی که به تو ستم کرده و پیوستن با کسی که از تو بریده و نیکی با کسی که به تو بدی کرده و بخشیدن به کسی که تو را محروم ساخته است.
در این حدیث شریف، نکته جالب توجه این است که در تمام صفات مذکور، نوعی گذشت و عفو وجود دارد، فلذا پیامبری که میفرماید: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق»(2)(همانا من مبعوث شدم تا نیکیهای اخلاق را به اکمال برسانم)، به داشتن عفو سفارش أکید مینماید.
عفو نمودن، آثار زیادی دارد. از جملهی این آثار، زیاد شدن عزت و آبروی انسان است. چنانچه رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
عَلَیْکُمْ بِالْعَفْوِ فَإِنَ الْعَفْوَ لَا یَزِیدُ الْعَبْدَ إِلَّا عِزّاً فَتَعَافَوْا یُعِزَّکُمُ اللَّهُ.(3)
بر شما باد به عفو و گذشت، چرا که عفو چیزی جز عزت بر انسان نمیافزاید، پس از یکدیگر درگذرید تا خداوند (تمام) شما را عزت دهد.
اثر دیگرِ گذشت نمودن، از بین رفتن کینههاست، همانگونه
که پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
تَعَافُوا یَسقُطُ الضَّغَائِنَ بَینَکُم.(1)
یکدیگر را عفو کنید که دشمنیها و کینهها را از میان میبرد.
ثمرهی دیگرِ عفو، برای صاحب منصبان و قدرتمندان است؛ چنانچه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
عَفْوُ الْمَلِکِ أَبْقَی لِلْمُلْکِ.(2)
عفوِ حاکم، باعث بقاء حکومت است.
فایده دیگر عفو و گذشت از دیگران، تبدیل دشمنیها به دوستیها است. چنانچه قرآن کریم میفرماید:
وَ لَا تَسْتَوِی الحَْسَنَةُ وَ لَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتیِ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلیٌِّ حَمِیم.(3)
و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن آن گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل میگردد.
اثر دیگری که برای عفوِ خطای دیگران در احادیث وارد شده، زیاد شدن عمر انسان است. چنانچه از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:
مَنْ کَثُرَ عَفْوُهُ مُدَّ فِی عُمُرِه.(4)
کسی که عفوش افزون گردد، عمرش طولانی میشود.
ثمره دیگر عفو نمودن که برای یک مؤمن بسیار مؤثر و مهم است، دوری از عذاب الهی است؛ چنانچه امام علی (علیه السلام) میفرمایند:
الْعَفْوُ مَعَ الْقُدْرَةِ جُنَّةٌ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ سُبْحَانَه.(1)
عفو و گذشت به هنگام قدرت، سپری است در برابر عذاب الهی.
با توجه به مطالب مذکور میتوان گفت که عفو و گذشت باعث پیشرفت چشمگیر مادی و معنوی انسان خواهد شد و در ادامه نیز به طور طبیعی، اسباب خوشحالی اهلبیت (علیهم السلام) را فراهم میآورد؛ چرا که گذشت و عفو از خطای مؤمنین، باعث از بین رفتن کینهها و ایجاد سرور در جمع مؤمنین میگردد؛ فلذا طبق فرمودهی امام کاظم (علیه السلام) باعث سرور اهلبیت میگردد. همانطور که حضرت میفرماید:
مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَبِاللَّهِ بَدَأَ وَ بِالنَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثَنَّی وَ بِنَا ثَلَّث.(2)
هر کس مؤمنی را شاد کند، اوّل خدا را شاد کرده است، دوم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را، و در درجه سوّم ما را.
و اینگونه است که انسان میتواند در مسیر اهلبیت (علیهم السلام) قدم بردارد و سعادتمند گردد.
البته نکته مهمی که در این مقال قابل ذکر میباشد، این است که این گذشت و عفو تا زمانی مناسب و بجاست که
نسبت به حقوق شخصیِ انسان، خطا و اشتباهی از مؤمنی سر بزند، ولی در جایی که بحث حقوق شخصی نباشد بلکه پای دین و دیانت انسانِ مؤمن در میان باشد، مؤمن دیگر عفو و گذشت نخواهد داشت و با غیرت الهی و دینی خویش با منکر برخورد مینماید. چنانچه از امام المتقین حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است:
جَازِ بِالْحَسَنَةِ وَ تَجَاوَزْ عَنِ السَّیِّئَةِ مَا لَمْ یَکُنْ ثَلْماً فِی الدِّینِ أَوْ وَهْناً فِی سُلْطَانِ الْإِسْلَامِ.(1)
(بدی یا خوبی را) به نیکی پاداش ده و از بدی درگذر، به شرط آن که به دین لطمه ای نزند یا در قدرت اسلام ضعفی پدید نیاورد.
بنابراین، بدین صورت است که انسانِ غیورِ مؤمن میتواند عفو و غیرت دینی را با همدیگر جمع نموده و هر کدام را در جای خویش إعمال کند و موجبات خوشنودی خداوند متعال و اولیاء او را فراهم نماید.
موسی بن طلحه بن عبیدالله در حالی که جزء کسانی بود که در جنگ جمل اسیر شده بود و با اسرای جنگ جمل در بصره زندانی بود میگوید:
من در زندانِ علی (علیه السلام) در بصره بودم تا اینکه شنیدم منادی
1) علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ (للیثی)، ص: 223
ندا میدهد که موسی بن طلحة بن عبیدالله کجاست؟ میگوید: در این حال من استرجاع(1)نمودم و اهل زندان نیز استرجاع نمودند و گفتند: علی تو را خواهد کشت.
زمانی که نزد علی رفتم به من گفت: ای موسی! گفتم: لبیک یا أمیر المومنین! فرمود: بگو استغفرالله!
من سه مرتبه گفتم: أستغفرالله و أتوب الیه. پس به مأمورانی که با من بودند فرمود: آزادش کنید و به من گفت: هر کجا میخواهی برو و هرچه خواستی از سلاح یا اسب از لشکر ما بردار و از خدا بپرهیز و تقوا داشته باش در وقایعی که به تو روی خواهد نمود و در خانهات بنشین.
پس تشکر نمودم و برگشتم و علی (علیه السلام) آنچه را که اهل بصره برای جنگ با او در سپاهشان آورده بودند به غنیمت گرفته بود و متعرض چیز دیگری نشده بود و خمس آن غنائمی را که گرفته بود نیز پرداخته بود و همین کار نیز سنت شد.(2)
این عفوها و گذشتهای امیرالمؤمنین (علیه السلام) الگوی اصحاب آن حضرت شده بود تا جایی که نقل میکنند:
در جنگ صفّین، یکی از سرداران لشگر معاویه به نام اصبغ بن ضرار به دست مالک اشتر اسیر شد. او مستحق مجازات شدیدی بود و مالک اشتر میتوانست او را مجازات سختی کند.
مالک او را به اردوگاه آورد. آن روز شب شد و اصبغ بن ضرار در آن شب اشعاری میخواند که مالک شنید. او در آن اشعار میگفت: «ای شب، تا ابد و تا قیامت شب باش، ای کاش این شب روز نمیشد، زیرا فردا برای من روز سختی خواهد بود...»
مالک اشتر در عین صلابت و سختگیری بر دشمن، در فکر عفو و گذشت نسبت به او شد. آن شب پایان یافت و مالک آن اسیر را نزد امیرمؤمنان علی (علیه السلام) آورد و وساطت نمود که حضرت در مورد این اسیر لطف کند. حضرت علی (علیه السلام) پس از بیان مطالبی، اختیار اصبغ را به مالک اشتر واگذار نمود. مالک او را به خانهاش آورده و با کمال بزرگواری او را آزاد کرد.(1)
مطرح نمودیم که ائمه اطهار (علیهم السلام) و اصحاب با وفای ایشان همیشه اهل گذشت بودند و اصحاب امامان بزرگوار ما نیز با الگوبرداری از ولی خدا، نسبت به دیگران گذشت و رأفت مینمودند. در این رابطه داستانی از یار باوفای امیرالمؤمنین امام علی (علیهم السلام) یعنی مالک اشتر نقل مینماییم:
مالک اشتر سردار شجاع و بیبدیل لشگر علی (علیهم السلام) که در همه چیز از علی (علیهم السلام) پیروی میکرد، روزی از بازار کوفه عبور میکرد. یکی از بازاریان او را نشناخت و به خیال این که یک
1) نصر بن مزاحم، وقعة صفین، النص، ص: 466
دهاتی فقیر عبور میکند، مقداری ته مانده سبزی را به سوی او پرتاب کرد و از این کارِ مثلاً بامزهی خودش، خندید.
مالک بدون آن که سخنی بگوید از آنجا عبور کرد. مردی به آن بازاری گفت: آیا این شخص را نشناختی؟ او گفت: نه. آن مرد گفت: «او مالک اشتر سردار بزرگ سپاه علی (علیه السلام) بود.» بازاری با شنیدن این سخن ترسان و لرزان به دنبال مالک شتافت تا به محضرش رسیده عذرخواهی کند. دید مالک وارد مسجد شد و به نماز ایستاد. بازاری پس از نماز نزد مالک آمد و با کمال فروتنی به عذرخواهی پرداخت. مالک گفت: «سوگند به خدا به مسجد نیامدم مگر برای این که دعا کنم تا خدا تو را بیامرزد و اصلاح کند.»(1)
باز کن در که گدای سحرت برگشته
بندهی خسته ز عصیان، به درت برگشته
باز هم دربهدری، دور و برت برگشته
سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته
اصلا انگار نه انگار گنهکارم من
به تو اندازهی یک عمر بدهکارم من
گرچه آلودهام و خوار ولی آمدهام
با همان فطرت پاک ازلی آمدهام
1) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج42، ص: 157
دیدم از غیر درت بیمحلی آمدهام
دست پُر هستم و با نام علی آمدهام
از عقوبات منِ غمزده تعجیل بگیر
عبد آلوده پشیمان شده تحویل بگیر
بنده وقتیکه فرو رفت به مرداب گناه
خواست از چاله درآید ولی افتاد به چاه
وای از دست رفیقی که مرا برد ز راه
من زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه
حرف پرواز زد اما همه طنّازی بود
دوستت دارمِ آن دوست دغلبازی بود
حال، من آمدهم حالِ مرا بهتر کن
دیگر از دست خودم خسته شدم باور کن
با چنین بنده که داری به مدارا سر کن
تا سحر، جانِ مرا مست می کوثر (حیدر) کن
دارم امید، مقیم حرم یار شوم
من به قربان علی تا دم افطار شوم
گر چه اندازهی یک کوه، گنه سنگین است
آشتی با تو همیشه مزهاش شیرین است
سفرهای را که تو چیدی، چقدر رنگین است
آخر کارِ هر آنکس که بیاید این است
اولین قطرهی اشکی که ز چشمش ریزد
از دلش نالهی یا فاطمه برمیخیزد
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در آن ایّام که در کوفه بود، چنین عادت داشت که هر روز صبح از دارالإماره بیرون میشد و در یکایک بازارهای کوفه میگشت و تازیانهای دو شاخه بنام سَبِیبَه به همراه داشت. در هر بازاری میایستاد و در میان اهل آن صدا میزد:
«ای تاجران پیش از داد و ستد از خداوند خیر و نیکی طلبید، و با آسانگیری در معامله از خداوند برکت جوئید، و به خریداران نزدیک شوید (گران نفروشید تا از شما بگریزند)، و خود را به زینت حلم و بردباری آرایش دهید، و از سوگند خوردن خودداری
کنید، و از دروغ بپرهیزید، و از ستم کناره گیرید، و با مظلومان به انصاف رفتار نمائید، و به رباخواری نزدیک مشوید، و «پیمانه را کامل بدهید (کمفروشی نکنید)، و چیزی از حقّ مردم کم نگذارید»،(1)
و «و روی زمین در غرقاب فساد فرو نروید.»(2)
و همینطور در تمام بازارهای کوفه دور میزد و سپس بازمیگشت و در محلّی برای رسیدگی به کارهای مردم مینشست؛ و چون مردم میدیدند که آن حضرت به سوی آنان میآید و فریاد «ای مردم» او بلند میشود، همگی دست از کار میکشیدند و خوب به فرمایشات حضرتش گوش میدادند و به روی آن حضرت چشم میدوختند تا ایشان از سخن خود فارغ میگشت؛ و چون سخنش تمام میشد میگفتند:
«ای أمیرمؤمنان شنیدیم و اطاعت خواهیم کرد.»(3)
همچنین حضرت کنار ساختمان ابن ابی معیط که شتران آنجا نگهداری میشدند میایستاد و میفرمود:
«ای دلالها! کمتر سوگند یاد کنید که سوگند سبب کسادی جنس و از میان رفتن برکت سود است.»(4)
همچنین در تاریخ آمده است:
حضرت در بازارها راه میرفت و در دستش تازیانه کوچکش
قرار داشت و با آن کم فروش و یا غِش کننده در تجارتِ مسلمین را میزد. اصبغ میگوید من روزی به ایشان گفتم:
«ای امیر المؤمنین! من به جای تو این کار را میکنم، تو در منزلت بنشین!» حضرت به من فرمود:
«اصبغ! تو درباره من خیرخواهی نکردی!»
حضرت بر قاطر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، شهباء سوار میشد و در بازارها یکی پس از دیگری گشت میزد! پس روزی به بازار گوشت فروشها سرکشی نمود و فرمود:
«ای گروه قصابها! شتاب در گرفتن جان حیوان نکنید قبل از این که نَفَسش بیرون بیاید و از دمیدن در گوشت (برای سنگین و چاق نمایاندنِ آن هنگام فروش) خودداری کنید.» و بعد به بازار خرما فروشان میآمد و میفرمود:
«جنس پست را نیز مثل جنس مرغوب، در معرض دید مردم قرار دهید! (و آن را زیر خرماهای مرغوب مخفی نکنید.)» و بعد به بازار ماهی فروشان میآمد و میفرمود:
«جز پاکیزه نفروشید و از (فروش ماهی) روی آب مانده پرهیز کنید!» و بعد به منطقه کناسه (کوفه) میآمد که در آن انواع تجارت وجود داشت، از فروشندههای چهارپایان و بردهفروشان گرفته تا ریسمان فروشان و شترفروشان و صرافیها و بزازها و خیاطها. حضرت صدایش را بالا میبرد و میفرمود:
«ای گروه تجار! سوگندها در بازارهای شما حاضر هستند (مدام برای جوش دادن معامله قسم میخورید). پس آنها
را با صدقه مخلوط کنید و (البته) از قسم خوردن نیز خود را بازدارید! زیرا خداوند متعال پاکیزه نمیکند (نمیآمرزد) کسی را که به نام خدا قسمِ دروغ بخورد!»(1)
همچنین در روایت وارد شده است:
امام صادق (علیه السلام) میفرمود: امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در کوفه سوار بر قاطر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میشد و از بازار ماهیفروشان عبور میکرد و میفرمود:
«ماهیهایی را که پوست (فلس) ندارند، نخورید و نفروشید.»(2)
همچنین روز جمعه از بازار ماهیفروشان عبور میکرد و آنها را قبل از نماز نهی از صید میکرد.(3)
همچنین از آن چراغ راه هدایت نقل شده است:
زاذان نقل می کند:
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دوران خلافتش در بازارها قدم میزد و گمشدگان را راهنمایی میکرد، و ضعیفان را کمک مینمود، و بر فروشندگان و بقالان میگذشت، و قرآن را پیش رویش باز میکرد، و میخواند:
«تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً»(4)
«این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار میدهیم که
اراده برتریجویی در زمین و فساد را ندارند!»
و میفرمود: «این آیه درباره اهل عدالت و تواضع از والیان امور و درباره قدرتمندان از سایر مردم نازل شده!»(1)
و نیز درباره آقای عالمیان، امیرمؤمنان آمده است:
وشیکه میگوید: علی (علیه السلام) را دیدم ردایی پوشیده که تا بالای ناف است و لنگی دارد که تا نصف ساق پا میرسید و تازیانه کوچکی به دست داشت و دور بازار میگشت و میفرمود:
«از خدا بترسید، و پیمانهها را پُر کنید.» تو گوئی معلم کودکان است.(2)
امر به معروف و نهی از منکر، از فروع دین اسلام و مورد تأکید خداوند متعال و اهل بیت عصمت (علیهم السلام) است. خداوند متعال در قرآن کریم دستور میدهد که:
وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.(3)
و باید از شما گروهی باشند که [همه مردم را] به سوی خیر دعوت نمایند، و به کار شایسته و پسندیده وادارند، و از کار ناپسند و زشت بازدارند و اینانند که یقیناً رستگارند.
خداوند در قرآن کریم به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هم به
طور کلی فرمان میدهد که امر به معروف نماید، چنانچه میفرماید:
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ.(1)
عفو و گذشت را پیشه کن، و به کار پسندیده فرمان ده، و از نادانان روی بگردان.
و هم به صورت مصداقی به پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور میدهد که امر به معروف کند، مانند این آیه که میفرماید:
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها.(2)
و خانوادهات را به نماز فرمان بده و خود نیز بر آن شکیبایی ورز.
درباره وجوب امر به معروف و نهی از منکر در کتب فقهی بحث و بررسی صورت گرفته و وجوب شرعی آن ثابت شده است، اما در این گفتار مناسب است که به آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر اشاره داشته باشیم. لذا در این نوشتار برخی از آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر را ذکر مینماییم:
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَقُولُ إِذَا أُمَّتِی تَوَاکَلَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلْیَأْذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی.(3)رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره میفرمودند: هرگاه امّت من از انجام امر به معروف و نهی از منکر سرپیچی کرده و آن را به یکدیگر
واگذار نمایند، گویا با خداوند اعلان جنگ دادهاند.
خَطَبَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ وَ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ حَیْثُ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِکَ وَ إِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِی الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِکَ نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَات.(1)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطبه خواندند، پس خداوند را حمد و ثنا گفته و فرمودند: اما بعد، پس همانا کسانی که قبل از شما بودند، زمانی که مرتکب معاصی میشدند و عالمان دین آنها را نهی نکردند، هلاک شدند و ایشان زمانی که در معاصی استمرار نمودند و عالمان دین و عارفان، ایشان را نهی نکردند عقوبتها و عذابها بر ایشان نازل گشت.
قال علیٌ (علیه السلام): ...وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاء.(2)
گروهی از مردم مبارزه با منکر را با دل و زبان و دست ترک میکنند، (و در برابر خلافکار هیچگونه عکسالعملی نشان نمیدهند.) پس اینها در حقیقت مردگانی زندهنما هستند.
و من وصیة له (علیه السلام) للحسن و الحسین (علیهما السلام) لما ضربه ابن ملجم (لعنه الله): لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّی عَلَیْکُمْ أَشْرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ.(1)
وصیتی از حضرت علی (علیه السلام) به حسن و حسین (علیهما السلام) هنگامی که ابن ملجم (لعنه الله) او را ضربت زد: امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، زیرا در این صورت افراد نادرست بر شما مسلط میگردند، آنگاه دعا میکنید و دعایتان مستجاب نمیشود.
قال علی (علیه السلام): فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِیَ [الْقُرُونَ الْمَاضِیَةَ] بَیْنَ أَیْدِیکُمْ إِلَّا لِتَرْکِهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُکُوبِ الْمَعَاصِی وَ الْحُلَمَاءَ [الحُکَمَاءَ] لِتَرْکِ التَّنَاهِی.(2)
امام علی (علیه السلام) فرمودند: خداوند افراد قرن گذشته و پیش از شما را لعن نکرد مگر به خاطر اینکه آنان امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند. لذا خداوند نادانها را به خاطر ارتکاب معاصی و حکما و دانشمندان را به دلیل ترک تناهی و باز نداشتن گناهکاران مورد لعن قرار داده است.
قال علیٌ (علیه السلام): ظَهَرَ الْفَسَادُ فَلَا مُنْکِرٌ مُغَیِّرٌ وَ لَا زَاجِرٌ مُزْدَجِرٌ أَ فَبِهَذَا تُرِیدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اللَّهَ فِی دَارِ قُدْسِهِ وَ تَکُونُوا أَعَزَّ أَوْلِیَائِهِ عِنْدَهُ هَیْهَاتَ لَا یُخْدَعُ اللَّهُ عَنْ جَنَّتِهِ وَ لَا تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إِلَّا بِطَاعَتِه.(1)
فساد آشکار شده است اما کسی نیست که آن را تغییر دهد و بازدارندهای نیست که آن را باز دارد. آیا اینگونه میخواهید در منزلگاه قدس الهی با خداوند مجاور و همنشین شوید و از عزیزترین اولیای او به حساب آیید؟ هرگز! خداوند را در مورد بهشتش نمیتوان فریب داد و جز با اطاعت نمیتوان رضای او را به دست آورد.
با توجه به این ضررها، عقل سلیم حکم میکند که امر به معروف و نهی از منکر را به هیچ وجه ترک ننماییم؛ اما نکتهای که در این مقال قابل بررسی میباشد، اقتضائات امروزهی جامعه اسلامی است که شاید باعث سستی برخی از مؤمنین در انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر شود. در این زمینه باید به کلام کسی رجوع کرد که در حالی که عالم دین است، از جامعه اسلامیِ امروز آگاهی کامل دارد. این شخص کسی جز مقام معظم رهبری، امام خامنهای (حفظه الله) نیست. قسمتی از سخنان ایشان درباره امر به معروف و نهی از منکر را ذکر مینماییم:
«من همین امر به معروف و نهی از منکر زبانی را - ولو به شکل خیلی راحت و آرام و بدون هیچ خشونت و دعوایی -
1) محمد بن حسین شریف الرضی، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 187
واقعاً یکی از معجزات اسلام میدانم. مثلاً یک نفر کار خلافی میکند، میگویند آقا شما این کار را نباید میکردی. این مطلب را بگو و برو. میگوید او برمیگردد دو تا فحش به من میدهد. خیلی خوب؛ حالا دو تا فحش هم به شما بدهد؛ برای خاطر امر خدا تحمّل کنید. اگر نفر دوم هم بگوید آقا شما باید این کار را نمیکردی؛ بدانید اگر دعوا هم بکند، دعوایش کمتر از آنی است که با نفر اوّل کرده است. نفر سوم و نفر دهم و نفر بیستم هم همینطور. بنابراین، اگر نهی از منکر باب شد و تا نفر بیستم رسید، شما خیال میکنید آن آدم دیگر آن کار را تکرار خواهد کرد؟ نهی از منکر واقعاً معجزه میکند. فقط هم زبانی؛ یدیش در اختیار حکومت است؛ یعنی اگر جایی باید با گناهکار به صورت یدی و مجازاتی برخورد کنند، فقط دستگاههایی از حکومت هستند که مسؤول این کارند؛ مردم نباید بکنند. اما زبانی چرا؛ خیلی هم اثر دارد.»(1)
با توجه به این مطالب به نظر میرسد هیچ مجوز شرعی و یا عرفی و یا عقلی برای ترک امر به معروف و نهی از منکر وجود ندارد، اگرچه در این دوران که زمان برپایی حکومت اسلامی میباشد، مرحله إعمال قدرت برای نهی از منکر به عهده حکومت اسلامی است و وظیفه ما، فقط نهی از منکرِ قلبی و لسانی است.
1) بیانات در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سردبیران نشریات دانشجویی- 4/12/77
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) وارد بازار خرما فروشان شد. دید زنی میگرید در حالی که با مرد خرما فروشی بگومگو دارد! حضرت به آن زن فرمود: «چه مشکلی داری؟» زن گفت: «یا أمیرالمؤمنین! من از این مرد یک درهم خرما خریدم ولی قسمت پایین آن پست است و آنطور که دیده بودم نیست!»
حضرت به خرمافروش فرمود: «(پولش را) به او برگردان!» ولی خرما فروش از این کار امتناع نمود تا این که حضرت سه بار به او همین دستور را داد و او باز هم امتناع نمود. حضرت تازیانه (کوچک) خود را روی سر مرد بلند نمود و او پولش را برگرداند.»
حضرت از این که خرمای بد را در زیر خرمای خوب پنهان کنند، ناخشنود بود!(1)
اینگونه امام المتقین (علیه السلام) اهل منکر را نهی از منکر مینمود و حق مظلوم را از ظالم میستاند و معصیتکار را مجبور به ترک معصیت مینمود. در داستانی دیگر از وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل شده است:
روزی امام علی (علیه السلام) به بازار قصابها گذر نموده و آنان را از فروختن هفت چیز از گوسفند نهی کرد: خون، گوشههای دل، سپرز (طحال)، رگ نخاع، غدهها، تخمها و آلت نری.
یکی از قصابها گفت: «یا امیرالمومنین! سپرز و جگر یکی هستند و فرقی بین آنها نیست!»
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج5، ص: 230
حضرت فرمود: «چنین نیست اکنون دو ظرف آب برایم بیاور!» دو ظرف آب، و جگر و سپرزی برای آن حضرت آوردند، آنگاه فرمود: «جگر و سپرز را از وسط بشکافید!» و سپس دستور داد آنها را درون آب به نرمی بمالند؛ و چون چنین کردند پس از مدتی جگر سفید شده و چیزی از آن کم نگردید ولی سپرز سفید نشده و تمامش مبدل به خون گردیده و فقط پوست و مقداری رگ از آن باقی ماند. در این هنگام حضرت به معترض رو کرده و فرمود:
«این که دیدی فرق آنها بود، کبد گوشت است و سپرز خون!»(1)
امام علی (علیه السلام) برای دفع منکر از جامعه نه تنها نهی از منکر مینمودند، بلکه در جایی که اهل منکر افرادی جاهل بودند، سعی در آگاه نمودن و هموار کردن مسیر هدایت ایشان داشتند. البته نهی از منکر و تلاش برای هدایت انسانها فقط در معاملات و برخورد با مردم نیست بلکه در عبادات و ارتباط با خداوند نیز میباشد. چنانچه از امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) نقل شده است:
روزی آن حضرت شخصی را در حال نماز خواندن دید که با سرعت و به تندی نماز خود را میخواند. پس از نماز، حضرت به او فرمود: «چه مدت است که اینچنین نماز میخوانی؟»
آن مرد عرض کرد: «از فلان وقت!»
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج ۶، ص ۲۵۳
حضرت فرمود: «مثل تو نزد خداوند مثل کلاغ است که دانه را نوک میزند؛ بدان اگر تو در این حال بمیری، بر غیر دین ابوالقاسم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مردهای!» بعد حضرت فرمود: «دزدترین دزدان کسی است که از نمازش بدزدد.»(1)
وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) سعی در ممانعت از سستی و کاهلی مردم در عبادات نیز داشتند. همانگونه که در تاریخ آمده است:
به امام خبر رسید که گروهی برای نماز در مسجد حاضر نمیشود. حضرت خطبهای خواند و در آن خطبه چنین فرمود:
«به درستی که گروهی برای نماز در مساجد ما حاضر نمیشوند، پس با ما نه غذا بخورند، نه آب بیاشامند، نه مشورت کنند، نه از ما (زن) بگیرند و از غنایم ما چیزی اخذ نکنند، تا اینکه در نماز جماعت با ما حاضر شوند.
مسلمانان از خوردن و آشامیدن و ازدواج با آنها خودداری کردند تا اینکه آنان در نماز جماعت مسلمین حاضر شدند.(2)
و نیز به امام خبر دادند، در کوفه مردمی در همسایگی مسجد هستند که به نماز جماعت مسلمین در مسجد حاضر نمیشوند. امام فرمود: «آنها باید به جماعت ما و نماز با ما در مسجد حاضر شوند، وگرنه باید کوچ کرده و از همسایگی مسجد
دور شوند و با ما همسایه نباشند و ما نیز با آنان مجاور نباشیم!»(1)
حضرت علی (علیه السلام) از کنار کنیزی میگذشت که دید او مشغول خریدن گوشت از قصاب است و به قصاب میگوید:
«بیشترش کن!» حضرت به قصاب فرمود:
«به او بیشتر بده، زیرا این برای برکت (از نقش) بزرگتر (ی برخوردار) است!»(2)
امام علی (علیه السلام) که خود محور حق است، اینگونه سعی در اشاعه معروف در جامعه دارد. همچنین آن حضرت تلاش خویش را برای مقابله با گناه و منکر در جامعه مبذول میداشت. چنانچه نقل شده است:
حضرت از کنار دکّانهای مسجد سماک عبور کرد و امر به خراب کردن آن دکانها داد. دکانها خراب شد. بار دیگر آن را ساختند و تا سه مرتبه این کار تکرار شد. بعد از نوبت سوم در حالی که همه آنها نشسته بودند، در آنجا توقف کرد و فرمود:
«حالا که از خراب کردن امتناع دارید، چشم خود را (از نامحرم) ببندید و گمشدهها را برگردانید و راه را نشان دهید.»(3)
و نیز گزارش شده که امیر مؤمنان (علیه السلام) شنید شخصی با
طنبور، طرب و شادی میکند. امام (علیه السلام) او را از این کار بازداشت و طنبورش را شکست. آنگاه از وی خواست توبه کند و آن مرد توبه کرد.
سپس علی (علیه السلام) به آن مرد گفت: آیا میدانی وقتی طنبور نواخته میشود، چه میگوید؟
آن مرد گفت: جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آگاهتر است.
امام (علیه السلام) فرمود: طنبور میگوید: به زودی پشیمان خواهی شد! به زودی پشیمان خواهی شد! ای همنشین با من. به زودی داخل دوزخ خواهی شد! ای نوازنده من.»(1)
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با توصیهها و اندرزهای خویش، سعی در از بین بردن معصیت و ایجاد معنویت و برکت در جامعه داشتند. تاریخ گواه بر این مطلب است، چنانچه در تاریخ آمده است:
ابراهیم نخعی از کنار زنی گذشت به اسم ام بکر که در آستان منزلش نشسته و مشغول نخریسی بود.
ابراهیم به او گفت: «ای ام بکر، آیا سنی از تو نگذشته است؟! آیا وقتش نرسیده که این نخریسی را رها کنی؟»
ام بکر گفت: «چگونه آن را رها کنم و حال آن که از علی بن ابیطالب امیر المؤمنین (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
«این از کسبهای طیب (و پاکیزه) است»؟!(2)
مطلع شعر من از عشق تو حیران شده است
بیت در بیت دلم بی سر و سامان شده است
عالم پیر دگر باره چه در بر دارد
گوئیا شور جوانیست که در سر دارد
لحظه آمدنش غصه نهان خواهد شد
«عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد»
و خدا خواست که یک برگِ دگر رو بکند
جهت قبله نما روی به آن سو بکند
مژدهی آمدنش تا به پیمبر دادند
همه ذرات جهان در تب و تاب افتادند
نور خورشید ز دامان قمر میآید
چقدر طفل به مادر، به پدر میآید
چهرهاش، ناز نگاهش به پیمبر رفته
کرم و عاطفهاش نیز به مادر رفته
این پسر کیست چنین جلوهی محشر دارد
از همین کودکیاش هیبت حیدر دارد
ماه مهمانی حق نیز به مهمانی اوست
امشب افطار علی بوسه به پیشانی اوست
و در آن لحظه که این کودک شیرین آمد
شک ندارم که خدا نیز به تحسین آمد
تا در آئینهی او حُسن خدا را دیدند
نام او را ز سماوات، حَسن نامیدند
بر لبان علی و فاطمه لبخند آمد
کوچه امشب به تماشای حسن بند آمد
و خداوند روی سردرِ افلاک نوشت
هست او سید و آقای جوانان بهشت
دشمنش خوار و ذلیل است مریض است مریض
پسر حیدر و زهراست، عزیز است عزیز
در شجاعت که شده فاتح پیکار جمل
و شهادت شده در کام پسرهاش عسل
مادرش نام مرا سائل این خانه نوشت
روزی شعر مرا نیز کریمانه نوشت
پدرش گفت بیاییم و گدایش باشیم
کاش امشب همه مشمول دعایش باشیم
با لب روزه تو را میدهم ای یار سلام
که کریمانه بگویی به من زار سلام
سائل خانهات از حد و عدد بیرون است
آسمان نیز به درگاه شما مدیون است
نظری کن که در این ماه مسلمان بشویم
کاش بر سفرهی افطار تو مهمان بشویم
روزی حضرت أمیر المؤمنین علی (علیه السلام) سوار بر مرکبش شد که برخی اصحاب متوجهش شده و با ایشان همراه شدند. حضرت رویش را به آنها نمود و پرسید: «کاری دارید؟» گفتند: «نه! دوست داریم با شما همراه شویم!»
حضرت فرمود: «برگردید! (صدای) کفش، پشت سر مردان (صاحب منصب) موجب فساد قلبهاست (و آنها را مغرور میکند.)(1)»(2)
همچنین درباره تقوای نفسِ امام المتقین حضرت علی (علیه السلام)
نقل شده است:
جویریة بن مسهر نقل میکند:
من پشت سر امیرمؤمنان (علیه السلام) دویدم که حضرت رو به من کرده و فرمود: «ای جویریة، به راستی که این احمقان هلاک نشدند جز به صدای کفشها در پشت سرشان، اکنون (بگو) برای چه آمدهای؟»
عرض کردم: «آمدهام تا سه چیز را از تو بپرسم: از شرافت، و از مروت، و از عقل»
حضرت فرمود: «اما شرافت پس هر که را سلطان شرافت بخشد شرافتمند گردد، و اما مروت (و مردانگی همان) سر و سامان دادن به معیشت و زندگانی است، و اما عقل پس هر که از خدا ترسید عاقل و خردمند است.»(1)
و نیز درباره آن امام عالمیان نقل شده است:
حضرت کنیزی داشت به نام ام سعید! او روزی بر دستان حضرت آب میریخت! حضرت فرمود: «ام سعید!»
ام سعید گفت: «لبیک، یا أمیر المؤمنین!»
حضرت فرمود: «میل دارم که داماد شوم!»
ام سعید گفت: «یا أمیر المؤمنین؛ چه چیز مانعِ تو میشود؟»
حضرت فرمود: «وای بر تو! آیا بعد از چهار همسر در حیاط (در منزل من).»
ام سعید گفت: «یکی را طلاق بده و دیگری را جایگزین آن کن!»
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج8، ص: 241
حضرت فرمود: «وای بر تو! خودم این را میدانم و لکن طلاق زشت است و من آن را ناخوش میدارم!»(1)
آری! با اینکه در جامعهی عرب، تعدد زوجات امری طبیعی بوده و علاوه بر آن، تعدد زوجات برای امامان بزرگوار (علیهم السلام) سبب تعدد فرزندان و کثرت بیشتر شیعیان و مبلغین مذهب شیعه میشده است، باز هم امام علی (علیه السلام) از این کار که به قیمت طلاق صورت بگیرد اکراه داشتهاند، چرا که به فرموده پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مبغوضترین حلال در پیشگاه خداوند، طلاق است.(2)
تقوا در لغت به معنای حفظ شیء است از آنچه اذیّت و ضرر میرساند(3)و معنای اصطلاحی آن در روایت اینگونه تعریف شده:
أَنَّ الصَّادِقَ (علیه السلام) سُئِلَ عَنْ تَفْسِیرِ التَّقْوَی فَقَالَ (علیه السلام) أَنْ لَا یَفْقِدَکَ اللَّهُ حَیْثُ أَمَرَکَ وَ لَا یَرَاکَ حَیْثُ نَهَاک.(4)
از حضرت صادق (علیه السلام) در مورد تفسیر «تقوا» سؤال شد، ایشان فرمود: «یعنی اینکه در جایی که خداوند تو را امر کرده، مفقود و در جایی که تو را نهی نموده، پیدا نباشی».
به فرموده امام صادق (علیه السلام) تقوا سه رتبه دارد، چنانچه میفرماید:
التَّقْوَی عَلَی ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ تَقْوَی بِاللَّهِ وَ هُوَ تَرْکُ الْخِلَافِ فَضْلًا عَنِ الشُّبْهَةِ وَ هُوَ تَقْوَی خَاصِّ الْخَاصِّ وَ تَقْوَی مِنَ اللَّهِ تَعَالَی وَ هُوَ تَرْکُ الشُّبُهَاتِ فَضْلًا عَنِ الْحَرَامِ وَ هُوَ تَقْوَی الْخَاصِّ وَ تَقْوَی مِنْ خَوْفِ النَّارِ وَ الْعِقَابِ وَ هُوَ تَرْکُ الْحَرَامِ وَ هُوَ تَقْوَی الْعَامِّ.(1)
حضرت صادق (علیه السلام) فرموده است تقوی بر سه وجه میباشد:
اول- تقوی به سبب و در راه خداوندِ متعال، و آن ترک کردن امور حلال است تا چه رسد به اموری که مشتبه باشد.
دوم- تقوی از خوف خدا، و آن ترک امور مشتبه به حرام است تا چه رسد به آنچه حرام باشد.
سوم- تقوی از خوف آتش و عقاب پروردگار، و آن ترک محرمات است.
صورت اول، تقوای خاصّ الخاص است، و مخصوص میشود به خواص مؤمنین و بندگان مخصوصِ پروردگار متعال و اولیاء حق تعالی؛ و صورت دوم تقوای خاص است، و اختصاص پیدا میکند به افرادی که در راه سلوک و در طریق تکمیل ایمان و در مقام ریاضت و مجاهدت هستند؛ و صورت سوم تقوای عام است، و برای همه طبقات که در راه خداشناسی و اسلام هستند شامل میشود.
خداوند متعال و اولیاء او بارها و بارها سفارش به تقوا
1) منسوب به امام صادق علیه السلام، مصباح الشریعة ؛ ص38
نمودهاند تا جایی که خداوند متعال تنها راه نجات را تقوا اعلام میکند و میفرماید:
وَ إِن مِّنکمُْ إِلَّا وَارِدُهَا کاَنَ عَلیَ رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا * ثمَُّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا.(1)
و هیچ کس از شما نیست مگر [اینکه] در آن [آتش] وارد میگردد. این [امر] همواره بر پروردگارت حکمی قطعی است. * آن گاه کسانی را که پرهیزگار بودهاند میرهانیم، و ستمگران را به زانو درافتاده در [دوزخ] رها میکنیم.
تقوا آنقدر مهم است که تمام شئون زندگی شخص را تحت تأثیر خویش قرار میدهد، چنانچه درباره یکی از جنبههای اجتماعی یعنی انتخاب همنشین و دوست اینگونه وارد شده است:
قال علیٌ (علیه السلام): خَیْرُ إِخْوَانِکَ مَنْ دَلَّکَ عَلَی هُدًی وَ أَکْسَبَکَ تُقًی وَ صَدَّکَ عَنِ اتِّبَاعِ هَوًی.(2)
بهترین برادرانت کسی است که تو را بر هدایت رهنمون باشد. و به تقوا وا دارد، و از پیروی کردن هوا و هوس بازت دارد.
و نیز امیرالمؤمنین فرمود:
قالَ علی (علیه السلام): یَا کُمَیْلُ قُلِ الْحَقَ عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ وَادِّ الْمُتَّقِین.(3)
ای کمیل، در هر حالتی حقّ را بگو و مدافع آن باش و دوستی
و معاشرت با پرهیز گاران را ادامه ده.
تقوا داشتن آثار فراوانی دارد که به برخی از آنها اشاره مینماییم:
کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) یَقُولُ لَا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقْوَی وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّلُ.(1)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمود: هیچ عملی با تقوا کم نیست و چگونه کم باشد عملی که قبول میگردد.
مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ.(2)
و هر کس از خدا پروا کند، [خدا] برای او راه بیرونشدنی قرار میدهد. * و از جایی که حسابش را نمیکند، به او روزی میرساند.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ.(3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از خدا پروا دارید، برای شما [نیروی] تشخیص [حقّ از باطل] قرار میدهد و گناهانتان را از شما میزداید و شما را میآمرزد و خدا دارای بخشش بزرگ است.
مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً.(1)
هر کس از خدا پروا دارد [خدا] برای او در کارش تسهیلی فراهم سازد.
وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئاتِهِ وَ یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً.(2)
و هر کس از خدا پروا کند، بدیهایش را از او بزداید و پاداشش را بزرگ گرداند.
ذَالِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِین.(3)
این است کتابی که در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است.
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُون.(1)
و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان میگشودیم ولی تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم.
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقین.(2)
از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقواپیشگان است.
إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ.(3)
بیگمان، پرهیزگاران در باغها و چشمهسارانند.
إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین.(4)
خدا فقط از تقواپیشگان میپذیرد.
از تمام این آثار که بگذریم به نظر میرسد در صورت تقوا
نداشتن حتی هدف از خلقت ما محقق نشده است؛ زیرا خداوند هدف از خلقت انسان را عبادت و انقیاد در مقابل خودش اعلام میکند و میفرماید:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ.(1)
و جنّ و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.
واضح است که بدون تقوا عبادتی صورت نمیگیرد و اگر هم صورت بگیرد مقبول نخواهد بود.
از طرف دیگر انسانی که طالب کمال است تنها راه رسیدن به کمال و سعادت را حفظ خویش از معصیت مولا و انجام فرامین حضرتش میبیند فلذا تقوا برای زندگی انسان مؤمن مسئلهای حیاتی است و با تمام شئون زندگیاش گره خورده است و هر روز و هر ساعت به فکر بیشتر نمودن این خصلت در وجود خویش است تا رضایت خالق را کسب نموده و روز به روز بر تقرب خویش به خداوند متعال بیفزاید.
امام علی (علیه السلام) میفرمود:
«محبوب من رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی (از بیت المال را) برای فردا ذخیره نمیکرد و ابوبکر ذخیره میکرد و چون نوبت به عمر رسید، چنان مقرر داشت که دفترها ترتیب دهند و پرداخت اموال را از این سال به سال دیگر تأخیر اندازند. اما من چنان میکنم که محبوبم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میکرد.»(2)
لذا حضرت هر روزِ جمعه بیت المال را جاروب میکرد و آب میپاشید، سپس دو رکعت نماز به جای میآورد و میفرمود:
«شما دو تا (دو رکعت) در روز قیامت در حق من شهادت دهید.» به بیت المال هم میفرمود:
«ای بیت المال! در روز قیامت شهادت بده که من از مال مسلمانان، هیچ در تو نگاه نداشتم.»(1)
و همچنین میفرمود: «من به شب نرسیدم و حال آن که در تو درهمی مانده باشد!»(2)
سپس که از بیت المال خارج میشد، میفرمود:
«سپاس از آن خدایی است که من را از آن خارج نمود به همان وضعیتی که داخل شدم.(3)
(مالی نداشتم که داخل بیت المال شدم و الان هم که خارج میشوم مالی ندارم!)»(4)
امام علی (علیه السلام) اینگونه در انجام وظایف حاکمیتی خویش، تقوا داشتند و بدین صورت به سنت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) عمل مینمودند. این حساسیت حضرت به اندازهای بود که در تاریخ آمده است:
شبی برای امام (علیه السلام) مالی را آوردند، حضرت به مسؤولین بیت المال فرمود: «این مال را تقسیم کنید!»
گفتند: «أمیرالمؤمنین! الان در حال گذراندن شب هستیم،
آن را تا فردا به تأخیر بیانداز!»
حضرت فرمود: «آیا ضمانت میدهید که من تا فردا زنده باشم؟!»
گفتند: «این به دست ما نیست!»
حضرت فرمود: «آن را تقسیم کنید و به تأخیر نیاندازید!»(1)
روزی علی (علیه السلام) در مسیرش به سمت کوفه، به شهر انبار رسید. این شهر در گذشته جزو سرزمین ایران بوده است. وقتی که خبر ورود علی (علیه السلام) به ایرانیان رسید، عدهای از کدخداها، دهدارها و بزرگان به استقبال خلیفه آمدند. آنان به گمان خودشان، علی (علیه السلام) را جانشین سلاطین ساسانی میدانستند. وقتی به آن حضرت رسیدند، در جلوی مرکب امام شروع به دویدن کردند. علی (علیه السلام) خطاب به آنان فرمود: «چرا این کار را میکنید؟»
آنها گفتند: «ما به بزرگان و اُمرای خود اینگونه احترام میگذاریم.»
آنگاه امام فرمود: «نه. این کار را نکنید! این کار شما را پست و ذلیل میکند، شما را خوار میکند. چرا خودتان را در مقابل من که خلیفه شما هستم، خوار و ذلیل میکنید؟ من هم مانند یکی از شما هستم. تازه با این کارتان ممکن است یک وقت خدای ناکرده، غروری در من پیدا شود و واقعاً خودم را برتر از شما بدانم».(2)
همچنین درباره آن بزرگوار نقل شده است:
در ترجمه مستقصی مسطور است که: «چون در خدمت عایشه، طلحه و زبیر بر بصره استیلاء یافتند، طلحه به بیت المال درآمده و چون نقود نامعدود دید، قرائت این آیه کریمه نمود که: «وَعَدَکُمُ اللَّهُ مَغانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَکُمْ هذِهِ»(1)«و خدا به شما غنیمتهای فراوان وعده داده بود که به زودی آنها را خواهید گرفت، و این [پیروزی] را برای شما پیش انداخت.»
بعد از آنکه أمیر المؤمنین (علیه السلام) بر ایشان ظفر یافت، به همان خانه درآمد و چون نظر فیض اثرش بر دنانیر و دراهم سرخ و سفید افتاد به زبان گوهرافشان فرمود: ای زر احمر، مرا مغرور مساز و ای سیم سفید، به فریب غیر پرداز که به عشوه شما مغرور نشوم و به جلوه شما مایل نگردم و این حدیث نبوی برخواند: «کن فی الدّنیا کانّک غریب او کعابری سبیل؛ یعنی در دنیا همچون کسی باش که غریب است یا مانند مسافر.»(2)
بدین صورت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در برابر نفس خود میایستاد و اجازه تخطی از فرامین الهی را به نفس خویش نمیداد تا آنجا که برای مقابله با نفس و جلوگیری از افتادن نفس به ورطهی حرام، حتی از برخی حلالها نیز اجتناب مینمود تا کنترل نفس خویش را در دست داشته باشد و هنگام درخواستِ نفس برای گناه، نفس خویش را سرکوب و از گناه خودداری نماید. این رفتارِ حضرت علی (علیه السلام) را در واقعهای که ذکر میکنیم به وضوح
میتوان مشاهده نمود.
روزی ظرف فالودهای خدمت امیر المؤمنین (علیه السلام) آوردند و در برابر آن حضرت گذاشتند. امام (علیه السلام) به صافی و زیباییِ آن نگریست و انگشت خود را به آن زد و آن را چشید، و فرمود: همانا حلال، پاک و نیکوست و این حرام نیست، امّا من خوش ندارم نفْسِ خود را به چیزی عادت دهم که تاکنون بدان عادت ندادهام. این ظرف را از جلوی من بردارید. پس آن را برداشتند.
همچنین درباره امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نقل شده است:
در یکی از اعیاد، ضعیفان و مسکینان به در خانه أمیر المؤمنین مجتمع بودند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیرون آمده و ابوموسی را فرمود درِ بیت المال گشاید و سیصد هزار درهم به فقرا نفقه نماید. چون ابوموسی به فرموده قیام نمود، حضرتش به عیدگاه رفته نماز گزارده مراجعت نمود. با او به خانه رفتم. چند نان جوین بیروغن حاضر آورد. گفتم: یا امیر المؤمنین)! اگر میفرمودی که از این مال، یک درهم روغن میخریدند چه میشد؟! فرمود: ای ابوهریره، میخواهی مرا به مجمع قیامت شرمنده گردانی و داغ خیانت بر ناصیهی من کشی. و اللّه! علی را هیچ نعمتی بزرگتر نیست که در موقف قیامت از خجالت و رسواییِ خیانت ایمن گردد.»(1)
1) میرمحمد بن میر عبدالله حسینی ترمذی، مناقب مرتضوی( کشفی)، متن ،ص:368
رمضان آمده تا پاک ز عصیان گردیم
رمضان آمده مأنوس به قرآن گردیم
رمضان آمده تا لحظهی افطار و سحر
بر سر سفرهی اطعامِ تو مهمان گردیم
رمضان آمده با ذکر الهی العفو
خالق فاطمه را دست به دامان گردیم
رمضان آمده از نفس و هوی دور شویم
لحظهای هم که شده دور ز شیطان گردیم
رمضان آمده بیماری دل خوب شود
در شفاخانهی رحمان همه درمان گردیم
رمضان آمده با داشتن جوع و عطش
دور از معصیت و شهوت و طغیان گردیم
رمضان آمده تا جامهی تقوا پوشیم
چند روزی به دل خویش نگهبان گردیم
رمضان آمده خود را بشناسیم همه
زیر سنگ محک روزه نمایان گردیم
رمضان آمده تا طعم عطش را بچشیم
لحظهای معتکف حضرت عطشان گردیم
رمضان آمده تا روضه بخوانیم سحر
در عزاخانهی ارباب پریشان گردیم
رمضان آمده یادی ز لب یار کنیم
از غم چوب جفا چشمهی جوشان گردیم
در زمان حکومت أمیر المؤمنین امام علی (علیه السلام) روزی مالی از جبل(1)
رسید. به امام خبر دادند. حضرت از جای خود بلند شد و دیگرانی هم که با ایشان بودند همراه حضرت شدند. امام نزد ساربانان رسید. مردم گرد آمده و ازدحام نموده بودند. حضرت چند ریسمان گرفت و آنها را به هم گره زد و به گرد آن اموال کشید و فرمود:
«هیچ کس حق ندارد که از این ریسمان پای به درون گذارد.»
مردم پشت ریسمان نشستند. امام به درون ریسمان آمد و
1) جبل یا جبال، نامی است که به سرزمینهای میان اصفهان تا زنجان و قزوین و همدان و دینور و ری و بلاد میان آنها اطلاق میشده. (مراصد الاطلاع ج 1/ ص 309 و 312)
فرمود: «سران هفتگانه کجایند؟!»
آن زمان هفت طائفه در کوفه زندگی میکردند. رؤسای طوائف آمدند. پس از آن حضرت به کمک آنان این جوال(1)
را در آن جوال میریخت تا همه اموال را به هفت قسمت تقسیم نمود. در آن میان گرده نانی بود، آنرا نیز بشکست و هفت قسمت کرد و بر هر قسمت از سهم طوائف تکهای از آن نهاد. سپس شعری از جذیمه ابرش خواند:(2)
هذا جنای و خیاره فیه * اذ کلّ جان یده الی فیه
«این چیزی است که من چیدهام و خوبهایش هم در میان آنهاست، در حالی که دیگر قارچچینان همیشه دستشان به دهنشان بود.»
و بعد بر آن جوالها قرعه زد. هر یک از سران، قوم خود را فراخواند تا جوالهایی که سهمشان شده بود را با خود ببرند.(3)
و هیچ از این میان برای خودش اختصاص نمیداد.
عدالت امیر المؤمنین (علیه السلام) هیچگاه اجازه نمیداد که ایشان به شخصی بیش از دیگران از بیت المال مسلمین بخشش نماید؛ چنانچه نقل شده است:
عاصم بن میثم، هنگامی که امام بیت المال را تقسیم میکرد
1) جوال نوعی ظرف است (الصحاح، ج4، ص: 1454)
2) این بیت مثل است. گویند که عمرو خواهر زاده جذیمة الابرش، از زمین قارچ میکند. همکاران او بهترین قارچی که مییافتند خود میخوردند ولی عمرو همه آنها را در آستین مینهاد تا برای دایی خود آورد. و این بیت خواند:
3) ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال ثقفی، الغارات (ط - الحدیثة)، ج1، ص: 51
نزد حضرت آمد و گفت:
«من پیرمرد کهنسالی هستم و بدهکارم!»
حضرت فرمود: « به خدا قسم این (بیت المال) حاصل دسترنج من و یا زمینی از طرف والدینم نیست! اینها امانتی است که من تحویل گرفتم!» و بعد (روی به اصحابش کرده و) فرمود: «خداوند مورد رحمت قرار دهد کسی را که کمک کند به پیرمرد کهنسالی که بدهکار است!»(1)
خداوند متعال در قرآن کریم درباره اجرای عدالت بارها فرمان داده است، تا آنجا که امر مینماید حتی در برابر افرادی که با آنان دشمنی دارید نیز عدالت مراعات شود و میفرماید:
وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی.(2)
(و البتّه نباید دشمنیِ گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است.)
در این زمینه روایات فراوانی نیز وارد شده است. یکی از این روایات، حدیثی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) است که امر به رعایت عدل کرده و میفرماید:
اِنَّ العَدلَ میزانُ اللّهِ سُبحانَهُ الَّذی وَضَعَهُ فِی الخَلقِ و َنَصَبَهُ لاِقامَةِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فی میزانِهِ وَ لا تُعارِضهُ فی سُلطانِهِ.(3)
به راستی که عدالت، ترازوی (معیار) خدای سبحان است که در میان خلق نهاده است و برای بر پاداشتن حق نصب فرموده، پس در ترازوی خداوند با او مخالفت نکن و با حکومتش مقابله ننما.
در روایات، مواردی به عنوان مصادیق عدالت مطرح شده است که با توجه به آنها فهمِ مصادیق دیگر عدالت با سهولت بیشتری امکانپذیر میگردد.
امام علی (علیه السلام) فرمودند: هیچ عدالتی بهتر از بازگرداندن حقوق پایمال شده نیست.
امام علی (علیه السلام) فرمودند: بهترین عدالت یاری مظلوم است.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: عادلترین مردم کسی است که برای مردم همان را بپسندد که برای خود میپسندد و برای آنان نپسندد آنچه را برای خود نمی پسندد.
امام علی (علیه السلام) فرمودند: عادلترین مردم کسی است که با
کسی که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.
آری! عدالت آنقدر دارای ارزش است که در احادیث آمده:
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): عَدْلُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سِتِّینَ سَنَةً قِیَامٍ لَیْلُهَا وَ صِیَامٍ نَهَارُهَا وَ جَوْرُ سَاعَةٍ فِی حُکْمٍ أَشَدُّ وَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَعَاصِی سِتِّینَ سَنَة.(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یک ساعت به عدالت رفتار کردن بهتر از شصت سال عبادت است؛ عبادتی که شبهایش را بیدار و روزهایش را روزهدار باشد، و یک ساعت حکم به ظلم کردن نزد خدا از گناهان شصت سال سختتر و بزرگتر است.
اما در صورتی که عدالت ترک شود و ظلمی واقع گردد نیز آثار منفی به دنبال خواهد داشت. البته این نکته نیز واضح است که انسان از ظلمهای کوچک به ظلمهای بزرگ میرسد و اگر فرد به دنبال اصلاحِ خود نباشد و از گناهان کوچک توبه ننماید، همان گناهان کوچک او را به ورطه گناهان بزرگ میکشانند.
در اینجا برخی از آثار منفیِ ظلم و ترک عدالت را مطرح مینماییم:
ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُواْ ذُوقُواْ عَذَابَ الخُْلْدِ هَلْ تجُْزَوْنَ إِلَّا بِمَا کُنتُمْ تَکْسِبُون.(2)
پس به کسانی که ستم ورزیدند گفته شود: عذاب جاوید
را بچشید. آیا جز به [کیفر] آنچه به دست میآوردید، جزا داده میشوید؟
فَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَ وَحْیِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُکْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَینِْ اثْنَینِْ وَ أَهْلَکَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَ لَا تخَُاطِبْنیِ فیِ الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِنهَُّم مُّغْرَقُون.(1)
پس به او وحی کردیم که: زیر نظر ما و [به] وحی ما کشتی را بساز، و چون فرمان ما دررسید و تنور به فوران آمد، پس در آن از هر نوع [حیوانی] دو تا [یکی نر و دیگری ماده] با خانوادهات- بجز کسی از آنان که حکم [عذاب] بر او پیشی گرفته است- وارد کن، درباره کسانی که ظلم کردهاند با من سخن مگوی، زیرا آنها غرق خواهند شد.
فَیَوْمَئذٍ لَّا یَنفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَا هُمْ یُسْتَعْتَبُون.(2)
و در چنین روزی، [دیگر] پوزشِ آنان که ستم کردهاند سود نمیبخشد، و بازگشت به سوی حق از آنان خواسته نمیشود.
فَقَدْ کَذَّبُوکُم بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِیعُونَ صَرْفًا وَ لَا نَصْرًا وَ مَن یَظْلِم
مِّنکُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا کَبِیراً.(1)
قطعاً [خدایانتان] در آنچه میگفتید، شما را تکذیب کردند در نتیجه نه میتوانید [عذاب را از خود] دفع کنید و نه [خود را] یاری نمایید و هر کس از شما شرک ورزد عذابی سهمگین به او میچشانیم.
وَ لَوْ تَرَی إِذِ الظَّالِمُونَ فیِ غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلَائِکَةُ بَاسِطُواْ أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَقُولُونَ عَلیَ اللَّهِ غَیرَ الحَقِّ وَ کُنتُمْ عَنْ ءَایَاتِهِ تَسْتَکْبرُِون.(2)
و کاش ستمکاران را در گردابهای مرگ میدیدی که فرشتگان [به سوی آنان] دستهایشان را گشودهاند [و نهیب میزنند:] «جانهایتان را بیرون دهید» امروز به [سزای] آنچه به ناحق بر خدا دروغ میبستید و در برابر آیات او تکبر میکردید، به عذاب خوارکننده کیفر مییابید.
وَ اللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ.(3)
و خداوند قوم بیدادگر را هدایت نمیکند.
وَ إِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین.(1)
و اگر شیطان تو را [در این باره] به فراموشی انداخت، پس از توجّه، [دیگر] با قوم ستمکار منشین.
قال علیٌ (علیه السلام): الْبَغْیُ یَصْرَعُ الرِّجَالَ وَ یُدْنِی الْآجَال.(2)
امام علی (علیه السلام) فرمودند: ظلم و تجاوز، انسان را زمین میزند و مرگها را نزدیک میسازد.
در بیان آثار ظلم به همین مقدار بسنده مینماییم، اگرچه آیات و روایات فراوانی در مذمت و عواقب ظلم وارد شده است.
نکته بعد این است که چه ظلمهایی در پیشگاه خداوند قابل بخشش است و چه ظلمهایی قابل بخشش نیست. در این زمینه امیرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام) میفرماید:
أَلَا وَ إِنَّ الظُّلْمَ ثَلَاثَةٌ فَظُلْمٌ لَا یُغْفَرُ وَ ظُلْمٌ لَا یُتْرَکُ و ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لَا یُطْلَبُ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یُغْفَرُ فَالشِّرْکُ بِاللَّهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ»(3)وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی یُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یُتْرَکُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضا.(4)
آگاه باشید که ظلم بر سه قِسم است: ظلمی که نابخشودنی است، و ظلمی که بدون مجازات نمیماند، و ظلمی که بخشودنی و جبران شدنی است. امّا ظلمی که نابخشودنیست، شرک به خدای سبحان است که فرمود: «خداوند هیچ گاه از شرک به خود، در نمیگذرد»؛ و امّا ظلمی که بخشودنی میباشد، ستمی است که بنده با گناهان بر خویشتن روا داشته است و ظلمی که بدون مجازات نیست، ستمگری بعضی از بندگان بر بعض دیگر است.
آری! عدالت ورزیدن باعث رشد انسان و صعود او به مراتب کمال میگردد و در دنیا و آخرت در محضر خداوند متعال و اولیاء او، انسانِ مؤمن را روسفید مینماید.
روزی حضرت علی (علیه السلام) بیت المال را تقسیم میکرد که به ناگاه طفلی از نوههای امام آمد و از بیت المال چیزی برداشت و رفت. امام سراسیمه به دنبال آن کودک دوید و آنچه را که در دستش بود گرفت و به بیت المال مسلمین برگردانید. مردم به حضرت عرض کردند: «یا علی! این طفل هم، خود سهمی از بیتالمال دارد.»
امام فرمود: «هرگز! بلکه تنها پدرش سهمی دارد. آنهم به قدر سهم هر مسلمان عادی. پس هرگاه آن سهم را گرفت، به هر قدر که خود لازم بداند به آن طفل خواهد داد.»(1)
1) باقر شریف القَرْشی، حیاة الامام حسین ، ج 1، ص 388
آری! عدالت مولای متقیان اجازه نمیداد که حتی در حالی که مردم و اطرافیان حضرت، حق میدهند که مالی به طفلی داده شود، آن مال به نوه امام داده شود و اینگونه بین خویشاوند و غیر خویشاوند و بزرگ و کوچک بدون ذرهای تردید، عدالت را جاری مینمود. همچنین آن حضرت در تقسیم بیتالمال، نهایت دقت را مینمود و جنس خوب و بد را به صورت مساوی تقسیم میکرد، چنانچه نقل شده است:
حضرت جزیه را از اهل ذمه، از جنس همان چیزی میگرفت که آن فرد درست میکرد. از صاحب سوزن سوزن میگرفت و از صاحب مال، مال؛ پس زمانی که آنچه در بیتالمال بود را تقسیم میکرد، اینها را نیز تقسیم مینمود. برخی میگفتند:
«ما نیازی به اینها (مثلاً یک دانه سوزن) نداریم.» حضرت میفرمود:
«خوبهایش را گرفتهاید و بدهایش را برای من رها میکنید! نه به خدا چارهای ندارید جز این که آنها را بگیرید.»(1)
همانطور که مطرح شد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) در تقسیم بیتالمال و رعایت حقالناس، نهایت دقت را داشتند و به هیچکس اجازه تعدی و بیعدالتی را نمیدادند و در این نکته فرقی بین اقوام و غیر آنها و بزرگ و کوچک نمیگذاشتند. در این زمینه در روایت آمده است:
1) نعمان بن محمد بن حیون، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج2، ص: 362
عمرو بن سلمه، حاکم اصفهان با مالیات آن شهر به کوفه آمد. از جمله اموال، چند خیک عسل و روغن بود. ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزد او فرستاد و تقاضای اندکی عسل و روغن نمود. او هم یک خیک روغن و یک خیک عسل برای او فرستاد. روز بعد امام (علیه السلام) برای تقسیم اموال به محل آنها رفت. چون خیکها را شمرد، دو خیک از آنها کم بود. او از ابن سلمه پرسید:
«چرا اینها کم شده؟» ابن سلمه جریان را از حضرت پنهان نمود و گفت:
«آن دو خیک را خواهم آورد!» امام (علیه السلام) او را سوگند داد که علت کم شدن را بگوید. او هم حقیقت را گفت. امام (علیه السلام) کسی را نزد ام کلثوم فرستاد و آن دو خیک را پس گرفت. دید اندکی از آن دو خیک کم شده. نزد تجار فرستاد که ارزیابی کنند. معلوم شد به مقدار سه درهم از آنها کم شده است. حضرت فردی را نزد ام کلثوم فرستاد و سه درهم را از او مطالبه کرد و بعد تمام اموال را تقسیم نمود.(1)
روزی قنبر به حضرت علی (علیه السلام) گفت: «یا امیرالمؤمنین! برخیز که برای شما گنجینهای مخفی کردهام!»
1) ابو الحسن علی بن محمد بن محمد بن عبد الکریم شیبانی جزری مشهور به عز الدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج3،ص:400
امام (علیه السلام) فرمود: «چه گنجینهای؟»
قنبر گفت: «با من بیا!»
امام برخاست و با او به خانه رفت. در آنجا دو خرجین پُر از ظروف طلا و نقره بود.
قنبر گفت: «یا امیرالمؤمنین! تو عادت داری که هر چه هست به میان مردم تقسیم کنی و من اینها را برای تو اندوختهام.»
امام (علیه السلام) فرمود: «اگر آتشی فراوان به خانهی من میافکندی خوشتر از این میداشتم.» بعد شمشیر کشید و بر آن ظروف زد. ظروف به اطراف پراکنده شد در حالی که از هر یک نیمی یا ثلثی شکسته شده بود.(1)
بعد فرمان داد که آنها را تقسیم کنند. ظروف که تقسیم شد حضرت همان شعر جذیمه ابرش را خواند و بعد فرمود:
«ای سیم سپید، فردِ دیگری جز مرا بفریب و ای طلای زرد، فرد دیگری جز مرا بفریب!(2)»(3)
و نیز درباره آن حضرت آمده است:
ابو عمرو شعبی خاطرهای را اینگونه تعریف میکند:
پسرکی بودم. روزی همراه با دیگر پسرکان به رحبه (حیاط مسجد جامع کوفه) آمدم. علی بن ابی طالب (علیه السلام) را دیدم که
1) ظروف طلا و نقره، قابل استفاده نیست، زیرا خوردن غذا و یا نوشیدنی در آنها حرام است. تنها استفاده از آنها تهیه زیورآلات و یا ضرب سکه می باشد. لذا هنگامی که امام با شمشیر قسمتی از آنها را شکست، ضرری به بیت المال نبود.
2) یا بیضاء غُرّی غیری، و یا صفراء غُرّی غیری!
3) ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال ثقفی، الغارات (ط - الحدیثة)، ج1، ص: 55
میان دو کپه زر و سیم ایستاده بود و تازیانهای سبک در دست داشت و مردم را از آن دور میکرد. آنگاه به سمت آن اموال رفت و آن را میان مردم تقسیم کرد تا هیچ از آن باقی نماند. (بعد دیدم) علی خود با دست خالی به خانه بازگشت. من به نزد پدرم رفتم و گفتم: «نمیدانم امروز بهترین مردم را دیدهام یا احمقترین آنها را!»
پدرم گفت: «پسرم چه کسی را دیدهای؟» گفتم: «أمیر المؤمنین علی (علیه السلام) را.» و بعد آنچه دیده بودم برایش نقل کردم.
پدرم گریست و گفت: «ای پسر! بهترین مردم را دیدهای!»(1)
همچنین از تقوا و عدالت علی (علیه السلام) نقل شده است:
زنی به نام ام عثمان که امّ ولد(2)
امام علی (علیه السلام) بود، تعریف میکند:
به حضور علی (علیه السلام) آمدم. نزدش مقدار زیادی گل میخک روی هم در حیاط (مسجد کوفه) انباشته شده بود. به ایشان گفتم:
«از این گل میخک به عنوان گردنبند به دخترم ببخش!»
حضرت فرمود: «این را بگیر!» و درهمی را سویم انداخت! سپس فرمود: «این گلها از برای مسلمین است، پس صبر کن تا سهم ما از آن به ما برسد، آ ن وقت آن را به عنوان گردنبند برای دخترت میبخشیم!»(3)
اگرچه أمیر المؤمنین (علیه السلام) بسیار اهل انفاق و خیرات از اموال خویش بودند، ولی عدالت ایشان همیشه مانع از بخشش از بیتالمال به اطرافیان میشد حتی اگر آن شخص محتاج باشد. در این زمینه در تاریخ آمده است:
روزی عبد الله بن جعفر خدمت امام علی (علیه السلام) آمد و گفت:
«ای امیرالمؤمنین! اگر دستور دهی تا کمکی به من شود و یا هزینهای به من پرداخت شود (خیلی خوب است) زیرا به خدا قسم که من هزینهای (برای گذران زندگی) ندارم، جز این که قسمتی از شتر یا گوسفندانم را بفروشم (شتر و گوسفندانی که با آنها امرار زندگی می کنم).»
امام فرمود: «نه! به خدا برای تو چیزی یافت نمیکنم، مگر این که عمویت را دستور دهی تا دزدی کند و به تو بدهد!»(1)
ماجرای عجیب و قابل تأمل دیگری نیز در این زمینه نقل شده است:
علی بن ابی رافع گوید: «من مسؤول بیتالمال علی بن ابی طالب (علیه السلام) و کاتب ایشان بودم و در بیتالمال حضرت یک گردنبند لؤلؤ بود که حضرت در روز بصره [درگیری و تصرف بصره] بدان دست یافته بود.
علی بن ابی رافع گوید: دختر امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسی را نزد من فرستاد و پیام داد که به من خبر رسیده است که در بیتالمال امیرالمؤمنین (علیه السلام) گردنبند لؤلؤی است و آن در
1) ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال ثقفی، الغارات (ط - الحدیثة)، ج1، ص: 66
دست توست و من دوست دارم که آن را به عنوان عاریه به من دهی تا در روز عید قربان خودم را با آن بیارایم.
من هم به دختر امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیام دادم که: ای دختر امیرالمؤمنین، این به عنوان عاریهای مضمونه که باید بازگردانده شود خواهد بود. ایشان هم پذیرفت و گفت: باشد به عنوان عاریه مضمونه که پس از سه روز بازگردانده میشود. پس از آن، گردنبند را به او دادم. ولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) چون گردنبند را در گردن دخترشان دید و آن را شناخت به او فرمود: از کجا این گردنبند پیش تو آمده است؟
او گفت: من این را از علی بن ابی رافع گرفتهام تا در عید خودم را با آن زینت کنم و پس از آن بازگردانم. علی بن ابی رافع گوید: امیرالمؤمنین (علیه السلام) به من پیام داد و من نزدش رفتم. ایشان به من فرمود: آیا تو به مسلمانان خیانت میکنی، ای ابن ابی رافع؟
به حضرت گفتم: به خدا پناه میبرم از این که به مسلمانان خیانت کنم! حضرت فرمود: چگونه گردنبندی که در بیتالمال مسلمانان بوده را (بدون رضایت من و رضایت مسلمانان) به دختر امیرالمؤمنین عاریه دادهای؟
گفتم: ای امیرالمؤمنین، او دختر شما بود و از من خواست که به او عاریه دهم تا خویش را با آن زینت کند؛ من هم آن را به عنوان عاریه مضمونهی مردوده عاریه دادم و ضمانت آن را در مال خودم به عهده گرفتم و بر من است که آن را سالم به
جایگاهش بازگردانم.
حضرت فرمود: همین امروز آن را بازگردان و مبادا که مجدداً چنین کاری کنی که در این صورت کیفرم به تو میرسد. آنگاه امام (علیه السلام) فرمود: وای بر دخترم! اگر این گردنبند را به شکل عاریه مضمونهی مردوده نگرفته بود، هر آینه اولین زن هاشمی بود که دستش برای سرقت قطع میشد. علی بن ابی رافع گوید: فرمودهی حضرت به دخترشان رسید. او به امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت: ای امیرالمؤمنین! من دختر تو و پاره تن توأم! چه کسی از من به این گردنبند سزاوارتر است که آن را بر گردن کند؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دخترشان فرمود: ای دختر علی بن ابی طالب، خویش را از حقّ جدا نکن. آیا همه زنان مهاجر در این عید این گونه خود را زینت میکنند؟ علی بن ابی رافع گوید: من گردنبند را از دختر امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس گرفتم و آن را به جایگاهش برگرداندم».(1)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) مانند پدری مهربان عدالت را بین تمام مؤمنین جاری مینمود و در حق الناس بسیار مراقب بود، چنانکه نقل شده است:
از همدان و حلوان (شهری است نزدیک بغداد) برای امام عسل و انجیر آوردند، حضرت به نقیبان (تقسیم کنندگام بیت المال) و رؤساء اصحابش دستور داد تا یتیمان را حاضر کنند. سپس سر مشکهای عسل را در اختیار آنها گذاشت تا
1) محمد بن الحسن الطوسی، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج10، ص: 151
بلیسند و خود عسلها را ظرف ظرف، بین مردم تقسیم میکرد.
به حضرت عرض شد: «ای امیرمؤمنان! چرا باید یتیمان سرِ مشکها را بلیسند؟»
فرمود: «زیرا امام، پدر یتیمان است و من به مانند پدرها، لیسیدن آنها را به ایشان واگذاشتم!»(1)
ابو طفیل تعریف میکرد: دیدم علی را که به یتیمان عسل میخورانید. یکی از اصحاب گفت:
«دوست داشتم من هم یتیم بودم!»(2)
ندا به حق علی و دعا به حق علی
دوا به حق علی و شفا به حق علی
چه سرفرازم و آقا شدم برای خودم
بلند میشود و افتاده پا به حق علی
گدای کوچهی زهرا شدم عزیز شدم
بزرگ میشود اینجا گدا به حق علی
عجیب نیست اگر باز هم دری واشد
نجات داده مرا بارها به حق علی
مگر نه اینکه همیشه خجالتم دادی
مگر نه اینکه تو گفتی بیا به حق علی
چه خوب دست من و دامنت گره خورده
شدهست این گرهِ بسته وا به حق علی
تمام حاجتم این بود آشتی با تو
شدهست حاجت کهنه روا به حق علی
اگر که پرده بیفتد چه آبرو ریزی ست
مریز آبرویم را خدا به حق علی
به من ز ِ اَخم تو آنقدر عرصه تنگ آمد
بگیر تنگیِ قبر مرا به حق علی
به حق فاطمه که پیش زینبش میگفت
بلند میکنم این شانه را به حق علی
امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«هرگاه علی (علیه السلام) میان دو کار که در هر دو رضای خدا بود قرار میگرفت، همواره آن کاری را بر میگزید که سختتر از دیگری بود. علی (علیه السلام) همیشه از دسترنج خود میخورد و آن را برای او از مدینه میآوردند و اگر خوردن سویق (آرد جو یا آرد گندمِ بو دادهی نامرغوب) را انتخاب میکرد، آن را در کیسهای مینمود و بر سر آن مهر میزد تا مبادا کسی چیزی بر آن بیفزاید. در دنیا چه کسی زاهدتر از علی تواند بود؟!»(1)
همچنین عقبة بن علقمه تعریف میکند:
1) ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال ثقفی، الغارات (ط - الحدیثة)، ج1، ص: 81
بر علی (علیه السلام) داخل شدم. در مقابلش ظرفی شیر ترش بود. چنان که بوی ترشیاش مرا آزار داد و تکهای نان خشک. گفتم:
«یا امیرالمؤمنین! غذای شما چنین است؟» گفت: «ای ابوالجنوب! دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نانی خشکتر از این میخورد و جامهای خشنتر از این جامه میپوشید (و به جامه خود اشاره کرد) و اگر من همانند او نخورم و نپوشم میترسم که به او ملحق نشوم.»(1)
در تاریخ نمونههای زیادی از سادهزیستیِ امیرمؤمنان (علیه السلام) ثبت شده است. میتوان گفت که سادهزیستی امام علی (علیه السلام) بر پایه زهد و قناعت استوار بوده و با اینکه آن حضرت از نظر اقتصادی درآمد بسیار زیادی داشتهاند اما نسبت به مال دنیا بیرغبت بوده و به استفاده حداقلی از دنیا بسنده مینمودند، چنانچه نقل شده است:
قال علی (علیه السلام) یَوْماً عَلَی مِنْبَرِ الْکُوفَةِ مَنْ یَشْتَرِی مِنِّی سَیْفِی هَذَا وَ لَوْ أَنَّ لِی قُوتَ لَیْلَةٍ مَا بِعْتُهُ وَ غَلَّةُ صَدَقَتِهِ تَشْتَمِلُ حِینَئِذٍ عَلَی أَرْبَعِینَ أَلْفَ دِینَارٍ فِی کُلِّ سَنَة.(2)
امام علی (علیه السلام) روزی بر منبر کوفه رفته و فرمود: چه کسی شمشیر مرا از من میخرد؟ اگر غذای یک شب را داشتم، آنرا
نمیفروختم. این سخنان حضرت در حالی بود که غلاتی که آن حضرت به عنوان صدقه میداد، حدود چهل هزار دینار در هر سال بود.
اما درباره زهد و قناعت باید بگوییم که این دو صفت از صفات پسندیده ایمانی است، که باعث سرعت یافتن سیر إلی الله میگردد؛ ولی باید گفت که زهد یک مقوله درونی و قلبی است، چنانکه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در تعریف زهد میفرماید:
الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ»(1)وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَی الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْه.(2)
تمام زهد، در دو جمله از قرآن [گرد آمده] است. خداوند سبحان فرموده: «تا بر آنچه از دست شما رفته، افسوس مخورید و برای آنچه به شما داده است، شادمان نشوید.» کسی که بر گذشته افسوس نخورد و برای آنچه به دستش میرسد شاد نشود، هر دو جانب زهد (زهد کامل) را گرفته است.
اما قناعت، بیشتر جنبهی رفتاری و عملی دارد. چنانچه از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسیر قناعت سؤال شد:
مَا تَفْسِیرُ الْقَنَاعَةِ؟ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَقْنَعُ بِمَا یُصِیبُ مِنَ الدُّنْیَا یَقْنَعُ بِالْقَلِیلِ وَ یَشْکُرُ الْیَسِیر.(3)
حضرت فرمود: راضی و خرسند باشد به آنچه از دنیا به وی میرسد. راضی باشد به کم، و درباره اندک نعمتی که به او میرسد (خدای را) سپاس گوید.
درباره فواید قناعت در مناسبت اعتکاف به طور مفصل بحث و بررسی صورت گرفت و در این مقال تنها به دو مورد بسنده مینماییم. خداوند در قرآن میفرماید:
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثیَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون.»(1)
هر کس- از مرد یا زن- کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزهای، حیاتِ [حقیقی] بخشیم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام میدادند پاداش خواهیم داد.
در ذیل این آیه شریفه از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) وارد شده است که فرمودند: مقصود از حیات طیبة، زندگی با قناعت است.(2)
در مورد قناعت، روایات متعددی با مضمون ذیل وارد شده است:
أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ رَضِیَ مِنَ اللَّهِ بِالْیَسِیرِ مِنَ الْمَعَاشِ رَضِیَ اللَّهُ مِنْهُ بِالْیَسِیرِ مِنَ الْعَمَلِ.(3)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر که به معاشِ اندک از ناحیه خداوند راضی گردد، خدا هم به عمل اندک او راضی شود.
اما باید بگوییم که زهد در دنیا فواید فراوانی دارد. برخی فوایدی که در این زمینه وارد شده است را ذکر مینماییم:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِکْمَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُیُوبَ الدُّنْیَا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْیَا سَالِماً إِلَی دَارِ السَّلَامِ.(1)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که به دنیا بیرغبت باشد، خدا حکمت را در قلبش بر جا دارد و زبانش را به آن گویا سازد، و او را به عیبهای دنیا و درد و دوایش بینا گرداند، و او را از دنیا سالم بیرون کند و به بهشت دارالسلام درآورد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: همه خیرها در خانهای نهاده شده و کلیدش را زهد و بیرغبتی به دنیا قرار دادهاند. سپس فرمود: رسول خدا (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) فرمودند: مرد شیرینی ایمان را در قلبش نمییابد، تا آنکه باکش نباشد که چه کسی دنیا را خورد. آنگاه امام صادق (علیه السلام) فرمود: شناختن شیرینی ایمان بر دلهای شما حرام است، تا زمانی که به دنیا بیرغبت شوید. (2)
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) إِنَّ مِنْ أَعْوَنِ الْأَخْلَاقِ عَلَی الدِّینِ الزُّهْدَ فِی الدُّنْیَا.(3)
امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: اخلاقی که بیشتر انسان را کمک به دین میکند، زهد نسبت به دنیاست.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً زَهَّدَهُ فِی الدُّنْیَا وَ فَقَّهَهُ فِی الدِّینِ وَ بَصَّرَهُ عُیُوبَهَا وَ مَنْ أُوتِیَهُنَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة.(1)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: چون خدا خیر بندهای را خواهد، او را نسبت به دنیا بیرغبت و نسبت به دین دانشمند کند و به عیوب دنیا بینایش سازد؛ و به هر که این خصلتها داده شود، خیر دنیا و آخرت داده شده است.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) الرَّغْبَةُ فِی الدُّنْیَا تُکْثِرُ الْهَمَّ وَ الْحُزْنَ وَ الزُّهْدُ فِی الدُّنْیَا یُرِیحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم): بیرغبتی به دنیا، تن و جان را آسایش میبخشد و رغبت به آن تن و جان را به رنج میافکند .
قَالَ امیر المؤمنین علی (علیه السلام): مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا وَ لَمْ یَجْزَعْ مِنْ ذُلِّهَا وَ لَمْ یُنَافِسْ فِی عِزِّهَا هَدَاهُ اللَّهُ بِغَیْرِ هِدَایَةٍ مِنْ مَخْلُوقٍ وَ عَلَّمَهُ بِغَیْرِ تَعْلِیمٍ وَ
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص: 130
أَثْبَتَ الحِکْمَةَ فِی صَدْرِهِ وَ أَجْرَاهَا عَلَی لِسَانِهِ.(1)
امام علی (علیهالسلام): هر که دل از دنیا برکنَد و از خواریِ آن بیتابی نکند و برای رسیدن به ارجمندیِ آن به رقابت برنخیزد، خداوند او را هدایت کند، بیهدایت مخلوقی و علمش آموزد، بیآن که از کسی تعلیم گیرد و حکمت را در سینهاش استوار دارد و آن را بر زبانش جاری سازد .
قال عَلیٌّ (علیه السلام): إزْهَدْ فِی الدُّنْیَا تَنْزِلْ عَلَیْکَ الرَّحْمَة.(2)
امام علی (علیه السلام) فرمودند: در دنیا زاهد باش تا رحمت الهی بر تو نازل شود.
قال علی بن الحسین (علیهما السلام): مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا هَانَتْ عَلَیْهِ الْمَصَائِب.(3)
امام سجاد (علیه السلام): هر که دل از دنیا برکند، مصیبتها بر او آسان شود.
اما شاید این سوال پیش بیاید که برای به دست آوردن زهد در دنیا چه باید کرد؟ در اینباره نیز روایاتی وارد شده که راههای بدست آوردن زهد در دنیا را مطرح نموده است:
قال علیٌ (علیه السلام): أوّلُ الزّهدِ التّزهّد.(1)
امام علی (علیه السلام): آغاز زهد، خود را به زهد واداشتن (و تمرین کردن زهد) است.
عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِیجَعْفَرٍ (علیهما السلام) حَدِّثْنِی بِمَا أَنْتَفِعُ بِهِ فَقَالَ یَا أَبَا عُبَیْدَةَ أَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ لَمْ یُکْثِرْ إِنْسَانٌ ذِکْرَ الْمَوْتِ إِلَّا زَهِدَ فِی الدُّنْیَا.(2)
ابو عبیده حذاء گوید: به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم: حدیثی به من بفرما که از آن سود برم. فرمود: ای اباعبیده، بسیار یاد مرگ کن، زیرا شخصی از مرگ بسیار یاد نکند، جز آنکه به دنیا بیرغبت شود.
قال علیٌ (علیه السلام): أَکْثِرْ ذِکْرَ الْآخِرَةِ وَ مَا فِیهَا مِنَ النَّعِیمِ وَ الْعَذَابِ الْأَلِیمِ فَإِنَّ ذَلِکَ یُزَهِّدُکَ فِی الدُّنْیَا وَ یُصَغِّرُهَا عِنْدَک.(3)
امام علی (علیه السلام): از آخرت و نعمتها و عذاب دردناک آن بسیار یاد کن؛ زیرا این کار، تو را به دنیا بیرغبت و آن را در نظرت بیمقدار میکند.
قال موسی بن جعفر (علیهما السلام): إنّ العُقَلاءَ زَهِدُوا فی الدنیا و رَغِبُوا فی الآخِرَةِ، لأنّهم عَلِمُوا أنَّ الدنیا طالِبَةٌ و مَطلوبَةٌ، و الآخِرَةَ طالِبَةٌ و مَطلوبَةٌ، فَمَن طَلَبَ الآخِرَةَ طَلَبَتهُ الدنیا حَتَّی یَستَوفِیَ مِنها رِزقَهُ، و مَن طَلَبَ الدنیا طَلَبَتهُ الآخِرَةُ فَیَأتِیهِ المَوتُ فَیُفسِدُ علَیهِ دُنیاهُ و آخِرَتَهُ.(1)
امام کاظم (علیه السلام): خردمندان، به دنیا بیرغبتند و به آخرت مشتاق؛ زیرا میدانند که دنیا طالب است و مطلوب و آخرت نیز طالب است و مطلوب؛ هر که آخرت را طلبد، دنیا در طلب وی برآید، تا وی روزی خود را به تمام از آن دریافت کند و هر که دنیا را طلبد، آخرت در طلب وی برآید و مرگش فرا رسد و دنیا و آخرتش را بر وی تباه کند.
آری! انسان مؤمنِ زاهد در دنیا با سادهزیستی، اسباب آسایش دنیا و آخرت را برای خویش فراهم میآورد اما این نکته قابل ذکر است که همانطور که مطرح شد، زهد یک احساس درونی است که البته در رفتار انسان نیز منعکس میگردد.
مسئله مهم دیگری که در این بحث باید ذکر گردد این است که زهد و قناعت در هر زمانی به یک صورت در زندگی اولیاء خدا جلوه پیدا میکند. در زمان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به خاطر وضعیت زندگی مردم و سطح پایین معیشتِ بسیاری از مؤمنین، زهد در زندگی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به صورتی کامل
1) محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی (ط - الإسلامیة)، ج1، ص: 18
تجلی پیدا کرد ولی در زندگی ائمهی دیگر، زهد بدین صورت جلوه نکرد اگرچه ایشان نیز نسبت به دنیا بیرغبت بودند، چنانکه در روایتی وارد شده:
امام صادق (علیه السلام) تعریف میکند: در حال طواف مردی جامهام را کشید، برگشتم دیدم عَبّاد بصری است. گفت: «ای جعفر بن محمد، این چنین لباس (قیمتی) میپوشی، با آن نسبتی که با علی داری؟!» گفتم: «وای بر تو! این جامهی کوهی است که به یک دینار و خردهای خریدهام؛ و علی (علیه السلام) در زمانی بود که مناسب آن زمان همانگونه جامه بود که میپوشید، و اگر من در این زمان چنان لباسی بپوشم، مردم خواهند گفت: این آدم ریاکاری است مثل عَبّاد.»(1)
البته زمان امام صادق (علیه السلام) عصر اوج گرفتن تصوّف بود، فلذا آن حضرت برای مقابله با تفکر تصوّف، لباسهایی در سطح بقیه مردم میپوشند، ولی زندگی ائمه (علیهم السلام) تا حدی که موجب انحراف جامعه و یا برخورد حکومتها نمیشد، ساده و بدون تجمل بوده است. فلذا شایسته است که ما شیعیان و محبین اهلبیت (علیهم السلام) نیز با تأسی به سیره آن بزرگواران از تجملات و آلوده شدن به زرق و برق دنیا و دلبستگی به زندگی مادی پرهیز نماییم و زندگی خویش را تا حد ممکن از زوائد خالی کنیم و در عوض بر انفاقات خویش بیافزاییم؛ چنانکه امیرالمؤمنین (علیه السلام) اینچنین عمل مینمود. مخصوصاً در شرایط فعلی که در جامعه اسلامی زندگی مینماییم
1) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص: 97
و فقراء شیعه در بلاد مسلمین قابل شناسایی و کمک هستند. لذا باید زندگی یک فرد مؤمن در حد رفع نیازهای ضروریاش اداره شود و بقیه درآمدِ فرد، صرف دیگران گردد، اعم از انفاقات مالی یا غیر مالی، مثل سنت افطاری دادن و یا اکرام میهمان و غیره؛ همانگونه که سیره ائمه اطهار (علیهم السلام) همینگونه بوده است؛ و بدین صورت انسان مؤمن میتواند زاد و توشه آخرت خویش را بهتر فراهم سازد.
عدی بن حاتم، حضرت علی (علیه السلام) را در حالی دید که مشک کوچکی از آب، به همراه تکههایی از نان جو و نمک جلویش بود. به ایشان گفت: «یا امیرالمؤمنین، من پیوسته تو را میبینم که روزت با جهاد سپری میشود و شبت با بیداری و اندیشه نمودن (برای حل مشکلات حکومت). آن وقت این است غذای تو؟!»
حضرت با سرودهای پاسخ او را فرمود:
«ثروت و فقر در روح همه وجود دارد، اگر قناعت را پیشه کرد هرچه پاداش به او داده شود کم است.
روح را با قناعت تربیت کن. اگر او را به قناعت تربیت نکنی بیش از مورد نیاز از تو درخواست میکند.
برای کسی که دنبال لذت باشد و قناعت نداشته باشد، نه نسبت به آنچه از عمر پشت سر گذاشته، لذت دیده و نه در
حوادثی که در پیش دارد، لذتی خواهد داشت.»(1)
زندگی امیرمؤمنان و مولای متقیان (علیه السلام) بدین صورت میگذشت. آن حضرت آنقدر اهل انفاقات و موقوفات بودند که گاهی برای رفع احتیاجات خویش به ظاهر دچار مشکل میشدند، چنانچه در تاریخ آمده است:
یک روز حضرت علی (علیه السلام) مجبور شد برای خرید پیراهنی، شمشیر خود را به فروش بگذارد. او به بازار رفت و شمشیرش را عرضه نمود و فرمود:
«چه کسی این شمشیر از من میخرد؟ اگر بهای لباسی داشتم آن را نمیفروختم! به خدا قسم چه غبارهایی را از صورت پیامبر با این بر طرف نمودم.»(2)
ابو رجاء یکی از افراد قبیله ضبّه، در بازار چشمش به امام (علیه السلام) افتاد. جلو رفت و گفت:
«یا امیرالمؤمنین! من برای تو پیراهن میخرم و بهای آن را به هنگام پرداخت عطائت (سهمت از بیت المال) از تو میگیرم!»
ابورجاء پیراهنی برای حضرت خرید و امام وقتی سهمش را از بیتالمال دریافت کرد، دینش را اداء نمود.(3)
عبد الرزاق یکی از راویان این گزارش میگوید: امام (علیه السلام) در زمانی شمشیرش را به بازار برای فروش برده بود، که تمام
جهان اسلام غیر از شام در اختیارش بود.(1)
همچنین درباره آن یعسوب المؤمنین(2)
نقل شده است: روزی علی بن ابیطالب (علیه السلام) نزد ما آمد در حالی که دو تکه پارچه پوشیده بود. یکی را لنگ نموده بود و دیگری را بر شانه انداخته بود. یک طرف لنگی را بالا گرفته و طرف دیگر را رها کرده بود. پارچهای که بر شانه انداخته بود، وصله داشت. عربی بادیهنشین (که گویا حضرت را نمیشناخت) گفت:
«ای انسان! از این لباسها (ی معمول) بپوش! تو بالاخره یا میمیری و یا کشته میشوی (مالت را ذخیره نکن!)»
حضرت فرمود: «ای اعرابی! من این دو تکه را میپوشم زیرا این دو من را از کبر دورتر نگه میدارد و در نمازم برایم بهتر است، و سنت (و روش) برای مؤمن است (مؤمنین از آن تبعیت میکنند).»(3)
زهد امیرالمؤمنین (علیه السلام) در عین توانمندی مادی بود و ایشان از مواهب دنیا برای خود استفاده نمینمودند، ولی نعمتهای دنیا را ارزانی دیگران میداشتند و حتی در این مسیر در صورت لزوم از قدرت امامت نیز استفاده میکردند، چنانکه در روایات آمده است:
امام علی (علیه السلام) از مردی خواست تا میهمانش شود. او هم قبول کرد. وقتی وارد منزل امام شد و نشست، حضرت یک تکه نان خشک و کاسهای که در آن مقداری آب باشد طلبید. حاضر کردند. حضرت آن کاسه را جلو میهمان نهاد و قطعهای از آن نان را در میان کاسه گذاشت، و به مهمان فرمود:
«بخور!» مهمان آن نان را بیرون آورد و ناگاه دید ران بریان شدهی پرنده است، آن را خورد. حضرت بار دیگر قطعه نان خشکی در میان آن کاسه نهاد و فرمود:
«بخور!» مهمان آن را بیرون آورد، دید قطعه حلوا است. به امام عرض کرد: «ای مولای من! نان خشک به کاسه مینهی، ولی من آن را به صورت غذاهای متنوع مییابم!» حضرت فرمود: «آری این نان خشک در ظاهر است، و آن غذاهای متنوع در باطن است، سوگند به خدا کار ما همینگونه است!»(1)
آری! امام معصوم توانایی استفاده از نعمتهای دنیا را هم به صورت عادی و کسب درآمد اقتصادی و هم به صورت فوقالعاده دارد، ولی زندگی خویش را با سادگی میگذراند و به اصطلاح فقرِ اختیاری را انتخاب مینماید. یک نمونهی دیگر از نمودهای زهد امام علی (علیه السلام) در عین قدرت و توانایی، اینگونه در تاریخ ثبت شده:
روزی امام وارد منزل شد در حالی که گرسنه بود و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نیز اظهار داشت که طعامی در منزل موجود نیست.
1) محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 41، ص 273
حضرت عبای خود را نزد فردی یهودی که در همسایگی آنها منزل داشت گرو گذاشته و مقداری جو گرفت. وقتی حضرت به طرف منزلش راه افتاد، یهودی حضرت را صدا زد و گفت:
«قسم میدهم شما را که صبر کنی تا از شما مسئلهای بپرسم.» حضرت ایستاد و مرد یهودی گفت:
«پسر عموی شما گمان میکند که حبیب خدا و اشرف انبیاء است. چرا درخواست نمیکند از خدای تعالی که شما را بضاعتی بدهد و از این فقر و فاقه که در آن هستی نجات یابید؟»
حضرت سر به زیر انداخت و مکثی کرد و بعد سرش را بلند کرده و فرمود:
«ای برادر یهودی! به خدا قسم از برای خداوند بندگانی است که اگر از خدا تقاضا کنند که این دیوار را برای آنها طلا کند، البته خواهد کرد!»
ناگاه دیوار به تلألؤ درآمد و میدرخشید و طلای خالص شد!
امام به دیوار اشاره کرد و فرمود: «قصدم (طلا شدن) تو نبود! خواستم مثلی زده باشم!»
مرد یهودی با مشاهده این اعجاز و بزرگواریِ حضرت، مسلمان شد.(1)
آری! این امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که از دنیای فانی برای خویش چیزی نمیخواهد و اینگونه به دور از زیور دنیا زندگی
1) علی بن موسی بن طاووس، الیقین باختصاص مولانا علی علیه السلام بإمرة المؤمنین، النص، ص: 454
میکند؛ و علی (علیه السلام) همچنان ساده زندگی نمود تا شربت شهادت را نوشید.
از امّ کلثوم نقل شده که فرمود: چون شب نوزدهم ماه رمضان رسید، پدرم به خانه آمد و به نماز ایستاد. من برای افطارِ آن جناب طبقی حاضر گذاشتم که دو قرص نان جو با کاسهای از شیر و مقداری نمک آسیاب شده در آن بود.
چون از نماز فارغ شد و آن طبق را نگریست، بگریست و فرمود: ای دختر! برای من در یک طبق دو خورش حاضر کردهای؟ مگر نمیدانی که من متابعت از برادر و پسر عمّ خود رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) میکنم؟
ای دختر! هر که خوراک و پوشاک او در دنیا نیکوتر است، ایستادنش در قیامت نزد حق تعالی بیشتر است.
ای دختر! در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عذاب.
پس بخشی از زهد حضرت رسول (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) را یادآور شده و فرمود: به خدا سوگند افطار نکنم تا از این دو خورش یکی را برداری. پس من کاسهی شیر را برداشتم و آن حضرت اندکی از نان جو با نمک تناول فرمود و حمد و ثنای الهی به جا آورد و برخاست و به نماز ایستاد. پیوسته مشغول رکوع و سجود بود و تضرّع و ابتهال به درگاه خالق متعالی مینمود.(1)
رمضان بود و شب نوزدهم
ام کلثوم کنار پدرش
سفره گسترده به افطار علی
شیر و نان و نمک آورد برش
میهمان، مظهر عدل و تقوی
میزبان، دختر نیکو سِیَرش
علی آن مرد مناجات و نماز
چونکه افتاد به آنها نظرش
چشمههای غم او جوشان شد
ریخت زان منظره اشک از بصرش
گفت: در سفره من کی دیدی؟
دو خورش، یا که از آن بیشترش
نمک و شیر، یکی را برگیر
بنه از بهر پدر، آن دگرش
شیر حق، عاقبت از شیر گذشت
که بشد نان و نمک، ما حضرش
حیدر از شوق شهادت، بیدار
در نظر وعدهی پیغامبرش
که شب نوزدهم، از رمضان
رسد از باغ شهادت، ثمرش
بیقرار و نگران بود علی
چون مسافر که به آخر سفرش
گاه از خانه برون میآمد
تا کی از راه رسد منتظرش
گه به صد شوق، نظر میفرمود
به سما و به نجوم و قمرش
گاه در جذبهی معراج نماز
بیخود از خویش و جهان زیر پرش
چه خبر داشت خدایا آن شب
که علی در هیجان از خبرش
1) شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج1،ص:418
ام کلثوم غمین و نگران
کاین شب تار چه دارد سحرش؟
گشت آمادهی رفتن حیدر
مضطرب دختر خونین جگرش
چون که از خانه برون میآمد
چفت در، بند گشود از کمرش
که مرو یا علی از خانه برون
تا سحر بگذرد و این خطرش
علی آن روح مناجات و نماز
شرح قرآن سخن چون شکرش
گفت با خود که کمر محکم کن
بهر مردن که عیان شد اثرش
تا که نزدیک بشد صبح وصال
مسجد کوفه بشد باز درش
علی آن بندهی تسلیم خدا
صاحب الامر قضا و قدرش
کعبه زادی که خدا دعوت کرد
بار دیگر به سرای دگرش
چون که جا در بر محراب گرفت
من چه گویم که چه آمد به سرش
کوفه لرزید ز تکبیر علی
ناله برخاست ز سنگ و شجرش
فلک افشاند به سر، خاک عزا
چرخ، وا ماند ز سیر و گذرش
آه از آن دم که علی غرقِ به خون
بود بر دوش شبیر و شبرش
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) وقتی وضو میگرفت رنگش از خوف خداوند تغییر میکرد.(1)
وقتی زمان نماز فرا میرسید، امام (علیه السلام) رنگش تغییر کرده و میلرزید. به حضرت گفته میشد:
«تو را چه شده است؟» حضرت پاسخ میداد:
«وقت (اداء) امانتی رسیده است که خداوند متعال آن را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه نموده است و آنها از حملش اباء نمودند! و انسان آن را حمل نموده است!(2)با همه ناتوانیام!
نمیدانم آنی را که بر پشت دارم به نیکویی اداء میکنم یا نه!»(1)
هرگاه حضرت علی (علیه السلام) (قبل از شروع نماز) میفرمود: «إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ(2)»
(من از روی اخلاص، پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است؛ و من از مشرکان نیستم.) جهرهاش تغییر کرده و رنگش زرد میشد، و همه میدانستند از خوف خدا این حالت به وی دست داده است.(3)
عبادت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به قدری عارفانه و عاشقانه بود که حتی دشمنان نیز به خشیت او از خداوند و حالات عارفانهی او در عبادات اذعان مینمودند؛ چنانچه نقل شده است:
وقتی ضرار بن ضمره بر معاویه وارد شد، معاویه گفت: علی را برایم وصف کن!
ضرار پس از آنکه شمهای از خصوصیات اخلاقی آن حضرت را برای معاویه بیان نمود، گفت: شبها بیداریِ او بیشتر و خوابش کم بود. در اوقات شب و روز، تلاوت قرآن میکرد و جانش را در راه خدا میداد و در پیشگاه کبریائی او اشک میریخت و خود را از ما مستور نمیداشت و کیسههای طلا از ما ذخیره نمینمود. برای نزدیکانش ملاطفت و بر جفاکاران تندخوئی نمیکرد.
موقعی که شب پرده ظلمت و تاریکی میافکند و ستارگان رو به افول مینهادند، او را میدیدی که در محراب عبادت دست به ریش خود گرفته و چون شخص مار گزیده به خود میپیچید. مانند فرد اندوهگینی (از خوف خدا) گریه میکرد و میگفت:
«ای دنیا! آیا خود را به من جلوه داده و مرا مشتاق خود میسازی؟ هیهات! مرا به تو نیازی نیست و تو را سه طلاق دادهام که دیگر مرا بر تو رجوعی نیست!» سپس میفرمود: آه از کمیِ توشه و دوری سفر و سختی راه!
معاویه گریه کرد و گفت: ای ضرار! بس است. به خدا سوگند که علی (علیه السلام) چنین بود. خدا رحمت کند ابوالحسن را.(1)
در تاریخ و روایات درباره عبادات امیرالمؤمنین (علیه السلام) مطالب زیادی نقل شده است. امام صادق (علیه السلام) درباره عبادت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرمایند:
وَ مَا أَطَاقَ أَحَدٌ عَمَلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ غَیْرُهُ وَ إِنْ کَانَ لَیَعْمَلُ عَمَلَ رَجُلٍ کَأَنَّ وَجْهَهُ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ یَرْجُو ثَوَابَ هَذِهِ وَ یَخَافُ عِقَابَ هَذِه.
و هیچ کس را طاقت عمل رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود از این اُمت غیر از او (علی)، و در وقت عمل کردن عملش مثل مردی بود که روی او در میان بهشت و دوزخ باشد که امید ثواب این داشته و
1) محمد بن علی بن بابویه، الأمالی، النص، ص: 624
خوف عقاب آن بَرَد.
همچنین از سید الساجدین و زین العابدین حضرت علی بن الحسین (علیهماالسلام) نقل شده است:
کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (علیهما السلام) حَسَنَ الصَّلَاةِ یُصَلِّی فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ أَلْفَ رَکْعَةٍ سِوَی الْفَرِیضَةِ، فَقِیلَ لَهُ: أَیْنَ هَذَا الْعَمَلُ مِنْ عَمَلِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) جَدِّکَ؟ فَقَالَ: مَهْ إِنَّنِی نَظَرْتُ فِی عَمَلِ عَلِیٍّ (علیه السلام) یَوْماً وَاحِداً، فَمَا اسْتَطَعْتُ أَنْ أَعْدِلَهُ مِنْ الْحَوْلِ إِلَی الْحَوْل.(1)
امام سجاد (علیه السلام) غیر از نمازهای واجب، هزار رکعت نماز در شبانهروز انجام میداد. به ایشان گفته شد:
«این عمل در مقایسه با عمل علی امیر المؤمنین (علیه السلام) جدت، کجاست؟!»
حضرت فرمود: «ساکت شو! من نگاه کردم به عمل یک روز علی (علیه السلام)، نتوانستم نظیر او را از سالی تا سالی انجام دهم!»
کثرت عبادت امیرالمؤمنین منحصر به نماز نیست، چنانکه در روایت وارد شده است:
حضرت پس از نماز صبح میفرمود:
«آفرین بر شما ای دو فرشتهی حافظ و کریم! به خواست خداوند چیزی را بر شما املا میکنم که آن را برای من ذخیره سازید.»(2)
آنگاه تا طلوع آفتاب به تسبیح و تهلیل مشغول بود و همین کار را بعد از نماز عصر نیز انجام میداد.(3)
درباره روزهداری آن حضرت نیز از امام صادق (علیه السلام) وارد شده است:
همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) زمانی که هلال ماه شعبان را میدید امر میکرد که کسی در مدینه ندا بدهد: ای اهل مدینه، من فرستاده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم. رسول خدا فرمودهاند که شعبان ماه من است، پس خدا رحمت کند کسی را که مرا بر ماه خویش یاری کند.
سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمود: «از زمانی که سخنِ منادی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را شنیدم تا آخر عمرم روزه ماه شعبان از من فوت نشد.»
البته عبادت آن امام المتقین به نماز و روزه و ذکر و دعا ختم نمیشد، بلکه آن حضرت با جهادِ خویش نیز برترین عبادتها را انجام میدادند، چنانچه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
لَضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَیْن.(1)
هرآینه، یک ضربه علی در روز جنگ خندق با فضیلتتر است از عبادت جن و انس.
آری! کسی را توانِ عبادت و زهد امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیست، اما خود آن حضرت میفرماید:
أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَی مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد.(2)
آگاه باشید! امام شما از تمام دنیایش به دو جامه کهنه، و از خوراکش به دو قرص نان قناعت نموده. بدانید که شما تن دادن به چنین روشی را قدرت ندارید، ولی مرا با ورع و کوشش در عبادت، و پاکدامنی و درستی یاری کنید.
پس وظیفه ما به عنوان شیعیان و محبین اهلبیت (علیهم السلام)، به کار بستن تمام توان و تلاش خویش برای تقوا و عبادت و زندگی کردن بر طبق دستورات اهلبیت (علیهم السلام) است. حال اگر بخواهیم یاور خوبی برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشیم، باید به توصیهها و فرامین آن حضرت توجه نموده و به آنها جامه عمل بپوشانیم.
شاید این سؤال برای برخی از مؤمنین به وجود بیاید که چگونه ما میتوانیم از سستیها جدا شویم و اهل عبادت گردیم و اینگونه زینت اهلبیت (علیهم السلام) باشیم و باعث شادی آن ذوات مقدسه گردیم؟
در پاسخ باید بگوییم که برای دوری از سستی در عبادت و انجام مطلوب عبادات، میبایست عوامل گرایش به عبادات را رعایت کنیم. برخی از این عوامل عبارتند از:
علم و دانشِ توحیدی، از جمله مهمترین عواملی است که عبادت و خشوع در برابر پروردگار را برای افراد آسان و لذتبخش مینماید. فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این زمینه نیز، به وضوح همین مطلب را بیان میدارد. ایشان میفرمایند:
«ثَمَرَةُ الْعِلْمِ الْعِبَادَةُ.(1)ثمرهی علم عبادت است.»
قال علیٌ (علیه السلام): عَلَیْکَ بِالاسْتِعَانَةِ بِإِلَهِکَ وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِک.(2)
بر تو است که از خدای خودت یاری طلبی و برای جلب توفیق از جانب او به سویش رغبت داشته باشی.
درخواست از خداوند، یکی از کلیدهای تمایل به عبادات است، چنانکه در دعا وارد شده است:
اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَة.(3)
خدایا! توفیق اطاعت و بندگی و دوری از معصیت را به ما عنایت فرما.
علی (علیه السلام): «مَنْ بَذَلَ جُهْدَ طَاقَتِهِ بَلَغَ کُنْهَ إِرَادَتِهِ.»(4)
هرکس تمام توان خود را به کارگیرد، به تمام خواستهی خود برسد.
وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلی أَجَلٍ
مُسَمًّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذی فَضْلٍ فَضْلَهُ.(1)
و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه کنید، [تا اینکه] شما را با بهرهمندی نیکویی تا زمانی معیّن بهرهمند سازد، و به هر شایسته نعمتی از کَرَم خود عطا کند.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ أَعْرَضَ عَنْ مُحَرَّمٍ أَبْدَلَهُ اللَّهُ بِعِبَادَةٍ تَسُرُّه.(2)
هر کس از حرامی دست باز دارد، خداوند او را به عبادتی مشغول میکند که او را خوشحال سازد.
قال علی بن الحسین (علیهما السلام): مَجَالِسُ الصَّالِحِینَ دَاعِیَةٌ إِلَی الصَّلَاح.(3)
امام سجاد (علیه السلام): با صالحان نشستن، زمینه نیکی و صلاح را فراهم آورد.
قال علیٌ (علیه السلام): مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ أَمَدَّهُ التَّوْفِیق.(4)
هر که قصد و نیّتش نیکو باشد، توفیق او را مدد کند.
و نیز در روایت آمده است:
قال علیٌ (علیه السلام): مَنْ أَمَدَّهُ التَّوْفِیقُ أَحْسَنَ الْعَمَل.(1)
هر که او را توفیق حقّ تعالی مدد کند عمل را نیکو گرداند.
فلذا کسی که خوشنیت باشد، به توفیق الهی به سوی اعمال صالح و عبادات رهنمون میگردد.
با رعایت این امور، امید است که انگیزه و توان اعمال صالح در ما بیشتر شده و روز به روز به اهلبیت عترت نزدیکتر شویم.
نوف گوید: شبی در خدمت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به سر بردم. در تمام شب حضرتش مشغول نماز بود و ساعت به ساعت بیرون میآمد و به آسمان نگاه میکرد و قرآن تلاوت میفرمود. چون پاسی از شب گذشت، از کنار من بگذشت و فرمود: ای نوف به خوابی یا بیدار؟ عرض کردم: بیدارم و نگران شما یا امیرالمؤمنین! فرمود: خوشا به حال کسانی که از دنیا روی برتافتند و به آخرت روی آوردند. آنان هستند که زمین را فرش زیر پایشان و خاک آن را رختخواب و بالششان و آب روی زمین را عطر و گلابشان انتخاب کردند. جامه روئینشان قرآن و لباس تنشان دعا است. از دنیا بریدند، همچنان که عیسی بن مریم (علیهما السلام) برید. خدای (عز و جل) به عیسی بن مریم (علیهما السلام) وحی فرمود که به جامعهی بنیاسرائیل بگو که نباید به
1) علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص: 449
هیچ یک از خانههای من داخل شوند مگر با دلهایی پاک و دیدگانی ترسناک و دستهائی نیالوده به گناه؛ و آنان را بگو که من دعای هیچ کس از شما را مستجاب نکنم مادامی که یک نفر از مخلوقات مرا بر ذمه او حقی است.
ای نوف، مبادا که باج بگیر و یا شاعر و یا عضو شهربانی و یا مأمور مالیات و یا طنبور زن و یا طبلنواز باشی که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شبی بیرون آمد و به آسمان نگاه کرد و فرمود: همان ساعتی است که هیچ دعائی بر نمیگردد، مگر دعای مأمور مالیات و یا دعای شاعر و یا دعای باجبگیر و یا طنبور زن و یا طبلنواز.(1)
عروة بن زبیر میگوید: در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم و درباره اعمال اهل بدر و گذشتهها گفتگو میکردیم. ابودرداء از حاضرین بود و گفت: مردم! میخواهید از کسی به شما خبر دهم که از همگان، ثروتش کمتر و پارسائیش بیشتر، و در عبادت کوشاتر است؟ گفتند: آری. گفت: امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام).
عروه گوید: به خدا سوگند به خاطر این گفتارِ ابودرداء، همهی اهل مجلس از او رو گرداندند؛ زیرا اینان از دشمنان حضرت بودند و طاقت شنیدن فضایل ایشان را نداشتند. مردی از انصار، رو به
1) محمد بن علی بن بابویه، الخصال، ج1، ص: 337
او کرد و گفت: سخنی گفتی که هیچکدام از حاضران با تو موافقت نکردند.
ابودرداء گفت: مردم! چیزی را که خودم دیدم برای شما تعریف کنم:
شب هنگام در قسمتی از باغات، علی (علیهالسلام) را مشاهده کردم که از غلامان خود کناره گرفته، در لابه لای درختان خرما پنهان شد. از من دور شد و من او را گم کردم. پیش خود گفتم حتماً به منزلش رفته است. چیزی نگذشت که صدای نالهای حزن انگیز و نغمهای دلخراش به گوشم رسید که صاحب ناله میگفت: «پروردگارا! چه بسیار گناهی که به خاطر حلم و گذشت خود، با عذاب کردن من، در صدد مقابله برنیامدی، و چه بسیار جرمی که با کرم خود از کشف نمودن آن خودداری فرمودی، خداوندا! اگر عمری طولانی در نافرمانیت گذراندهام و نامه عمل و بار گناهم سنگین شده است، به غیر آمرزشت آرزویی ندارم و به جز خشنودیت به چیزی امید ندارم.»
از شنیدن ناله به جستجوی صاحب آن افتادم. ناگهان دیدم که علی (علیهالسلام) است. در گوشهای بیحرکت خود را پنهان ساختم. در آن نیمه شب، نماز بسیاری خواند؛ آنگاه به دعا و گریه پرداخت و از حال خود به درگاه الهی، شکوه میبرد، از جمله مناجاتهای آن حضرت با خداوند این بود:
«خداوندا! آنگاه که در عفو و بزرگواریت فکر میکنم، گناهانم در نظرم ساده میآید، پس وقتی که به یاد عقوبتهای
شدیدت میافتم بلیهام گران میشود. ای وای اگر در نامهی عمل به گناهی برخورد کنم که من آن را فراموش کردهام ولی تو آن را به حساب آوردهای، آنگاه خواهی گفت: او را بگیرید. وای بر این گرفتاری که بستگانش نمیتوانند نجاتش دهند و قبیلهاش به حالش سودی نخواهند داشت. آنگاه که دستور فراخواندنش رسید، همگان بر او رحمشان میآید. وای از آن آتش که جگرها و کلیهها را کباب میکند، وای از آن آتشی که اعضای بدن را از هم جدا میکند، آه از آن بیهوشی که در اثر شعلههای سوزان دست میدهد.
سپس حضرت آنقدر گریه کرد که دیگر حس و حرکت از او بریده شد. پیش خود گفتم: حتماً در اثر شبزنده داری خوابش گرفته است و برای نماز صبح بیدارش میکنم. جلو رفتم، دیدم مانند چوبی خشک روی زمین افتاده است. او را تکان دادم دیدم تکان نمیخورد. خواستم او را بنشانم نشد؛ گفتم: «انا لله و انا الیه راجعون» (حتماً مرده است.)
به منزل حضرت رفتم تا خبر مرگش را به اهلش برسانم. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: ای ابودرداء! چه خبر شده است؟ جریان را برای خانم نقل کردم. حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: ابودرداء، به خدا علی باز هم مانند همیشه از ترس خدا غش کرده است. سپس مقداری آب آوردند و به صورتش پاشیدند تا به هوش آمد. همین که به هوش آمد و مرا دید که گریه میکنم، فرمود: ابودرداء! برای چه گریه میکنی؟ گفتم: از این
حالتی که شما برای خودت پیش آوردهای. فرمود: «ابودرداء! پس آنگاه که مرا برای حساب فراخوانند و اهل گناه به عذاب الهی یقین کردند، اگر مرا ببینی، چگونه خواهی بود؟ آن وقت که مأمورین درشتخو و ترشرو اطراف مرا بگیرند و در پیشگاه پادشاهی جبار بایستم، در حالی که زندگان مرا تسلیم کردهاند و مردم دنیا به حال من ترحم کنند؛ آنجا در پیشگاه خداوندی که هیچ سرّی از او پوشیده نیست، اگر مرا ببینی بیش از این دلت به حال من خواهد سوخت.» ابودرداء گفت: به خدا سوگند که این حالت را در هیچ کدام از یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ندیدم.(1)
این امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهالسلام) است که اینگونه عبادت میکند و شاید خداوند متعال یکی از پاداشهایی که به علی (علیه السلام) داد همین بود که در حال نماز و با زبان روزه ضربت خورد و در ماه رمضان که ماه خداست به ملاقات او رفت.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در شب آخر عمر مبارک خویش نیز به عبادت با خدایش مشغول گشت، چنانچه جناب امکلثوم نقل میکند:
پدرم بعد از افطار به نماز ایستاد، پیوسته مشغول رکوع و
1) محمد بن علی بن بابویه، الأمالی، النص، ص: 77
سجود بود و تضرّع و ابتهال به درگاه خالق متعال مینمود.
و نقل شده که: آن حضرت در آن شب، بسیار از خانه بیرون میرفت و داخل میشد و به اطرافِ آسمان نظر میکرد و اضطراب مینمود و تضرّع و زاری میکرد و سوره یس را تلاوت فرمود و میگفت: اللّهُمَّ بَارِک لِی فِی المَوتِ. یعنی: خداوندا، مرگ را برای من مبارک گردان، و بسیار میگفت: إنّا لِلّهِ وَ إنّا إلیهِ راجِعُون. و ذکر مبارک «لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ العَلِیِّ العَظِیمِ» را بسیار تکرار میکرد و بسیار صلوات میفرستاد و استغفار مینمود.(1)
دیشب فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد
یک بار دیگر رخت ماتم در برم کرد
دیشب که اشهد گفتنت ذکر لبت بود
امن یجیب ورد لبان زینبت بود
دیشب ملائک هم گریبان میدریدند
فزت و رب الکعبهات را میشنیدند
بر دوش من بگذار بار محنتت را
دیدم به چشم خود تمام غربتت را
هر شب سراغ چاه رفتی گریه کردی
یا بین کوچه راه رفتی گریه کردی
میدانم از هجران مادر پیر گشتی
اما مگر از زندگانی سیر گشتی؟
1) شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج1، ص:418
فکری به حال کاسههای شیر کردی؟
فکری به حال کوفهی دلگیر کردی؟
بابا مرو مانوس غمها میشوم من
با رفتنت تنهای تنها میشوم من
رحمی کن آخر بر یتیمان پریشان
جان حسن قدری تحمل کن پدرجان
با دختر خود کمتر از این سر به سر کن
از رفتنت بابا بیا صرف نظر کن
با این وصیتها نده دیگر عذابم
جان حسین دیگر نکن خانه خرابم
ام المصائب هستم و ام البکایم
تو هم شبیه مادرم گفتی برایم
بر روی چشم هستم هوادار حسینت
هستم همیشه مونس و یار حسینت
بابا خیالت جمع هستم تکیه گاهش
هستم شریک درد و داغ و سوز و آهش
دیگر نگو از خاطرات همسر خود
از خلعت و بقچه نگو با دختر خود
بس کن پدرجان چون دگر طاقت ندارم
باشد کفن در زیر پایت میگذارم
حرف از کفن گفتی و دلشوره گرفتم
از پیرهن گفتی و دلشوره گرفتم
گفتی حسین و کربلا ای داد بی داد
گفتی حسین و بوریا ای داد بی داد
بابا حسین من کفن دارد ندارد
حتی کفن نه پیرهن دارد ندارد
روایت است از امیر المؤمنین علی (علیه السلام) که فرمود:
روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ما داخل شد در حالی که فاطمه نزد دیگ نشسته بود و من عدس پاک میکردم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا ابوالحسن! عرض کردم: لبیک یا رسول اللَّه!
حضرت فرمود: بشنو از من آنچه میگویم و توجّه داشته باش که من سخنی نمیگویم مگر آنکه خداوند مرا به آن دستور داده باشد. نیست مردی که یاری کند زن خود را در خانه الّا آنکه به هر مویی که در بدن اوست برایش عبادت یک سال باشد که روزهای آن به روزه باشد و شبهای آن به قیام؛
و خدای تعالی به او از ثواب بدهد مثل آنچه داده است صابران را و داود پیغمبر و یعقوب و عیسی (علیهم السلام) را.
یا علی! هر که در خدمت عیال باشد در خانه و ننگ ندارد از آن، خدای تعالی در دیوان شهیدان نام او را بنویسد و خدا از برای وی به هر روزی و شبی ثواب هزار شهید بنویسد و از برای او به هر قدمی، ثواب حج و عمرهای بنویسد و او را به ازای هر رگی که در بدنش میباشد، شهری در بهشت دهد.
یا علی! یک ساعت در خدمت خانه بهتر است از عبادت هزار ساله و هزار حج و هزار عمره و بهتر است از آزاد کردن هزار بنده و هزار جهاد و عیادت هزار بیمار و هزار نماز جمعه و هزار جنازه و هزار گرسنه را سیر کردن و هزار برهنه را پوشیدن و هزار اسب (جنگی) تجهیز نمودن در راه خدا و بهتر است او را از هزار دینار صدقه دادن بر درویشان و بهتر است او را از خواندن تورات و انجیل و زبور و قرآن و از هزار اسیر که آنان را اسیر کرده و سپس آزاد گرداند و بهتر است او را از هزار شتر که بدهد به درویشان و چنین فردی بیرون نرود از دنیا تا آنکه جای خود را در بهشت ببیند.
یا علی! هر که ننگ ندارد از خدمت عیال، خدا او را بیحساب داخل در بهشت گرداند.
یا علی! خدمت عیال، کفاره گناهان کبیره است و باز مینشاند غضب پروردگار را و مهریه حور العین است و زیاد میگرداند حسنات و درجات را.
یا علی! خدمت نمیکند عیال را مگر صدیق یا شهید یا مردی که خدا خیر دنیا و آخرت را برایش بخواهد.(1)
نکتهای که درباره این روایت شریف قابل توجه میباشد، این است که بعثت پیامبر گرامی اسلام در زمانی واقع شد که زنان در جامعه از کرامت و فضیلتی برخوردار نبودند، فلذا بسیاری از مردها به خود حق میدادند که دختران خویش را زنده به گور کرده و یا هر رفتاری که دلشان میخواهد با زنان خویش انجام دهند. پیامبر در این فضا و شرایط، سعی در ایجاد محبت و دوستی و احیای کرامت زنان داشتند. لذا هر مردی که در آن زمان میخواست به این دستورات عمل نماید، باید با نفس خویش مقابله مینمود و سنتهای جاهلی را کنار میگذاشت. فلذا در آن شرایط اینگونه احادیث و ثوابها برای کمک نمودن به همسر در خانه مطرح میگردید. البته در زمان ما نیز به هر مقدار که مردها در کمک نمودن به همسر اخلاص داشته باشند و عمل را برای رضای خداوند انجام دهند و نیز مقابله با نفس نمایند، عملشان ارزش بیشتری مییابد تا اینکه فرد به این ثوابها برسد.
درباره نوع رفتار مرد و زنِ مؤمن در خانه، دستورات فراوانی در دین اسلام وارد شده است و سیره امامان بزرگوار ما نیز
1) محمد بن محمد شعیری، جامع الأخبار، ص: 102
مؤید همین دستورات است. یکی از مسائلی که در احادیث و دستورات دینی بر روی آن تأکید شده، کمک نمودن مرد در فعالیتهای داخل خانه است. سیره امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این زمینه الگوی بسیار خوبی برای مردان مؤمن ما است. در این مقال به مناسبت موضوع بحث، به دستورات و سیره اهلبیت درباره کار و فعالیت مردان مؤمن در داخل خانه اشاره مینماییم:
چنانچه ذکر شد و خواهد آمد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) همواره در فعالیتهای خانه به یاری همسر و فرزندانشان میشتافتند و بدین صورت علاوه بر ایجاد فضایی محبتآمیز در خانه، اسباب خشنودی خداوند متعال را فراهم مینمودند و ثوابها و درجات قُرب الهی را با سرعت بیشتری میپیمودند.
خوب است که ما نیز به این نکته توجه داشته باشیم که فعالیت مرد مؤمن در خارج از خانه باعث معاف شدن شخص از کار در داخل خانه نمیشود و مرد مؤمن این فعالیت را به عنوان وسیلهای برای تقرب به خداوند میبیند و خود را بدین وسیله از برکات مادی و معنوی این کار بهرهمند میسازد. در این مورد در احادیث و دستورات دینی، سفارشات جالب توجهی شده است که به برخی از آنها اشاره شده و یا خواهد شد. در اینباره با مراجعه به سیره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میبینیم که اینگونه وارد شده است:
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَحْلُبُ عَنْزَ أَهْلِهِ.(1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گوسفندِ خانه را خودش میدوشید.
درباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز وارد شده است:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ یَحْتَطِبُ وَ یَسْتَقِی وَ یَکْنُسُ وَ کَانَتْ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهَا تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ.(2)
هشام بن سالم گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: امیر مؤمنان (علیه السلام) خودش هیزم تهیّه میکرد و آب از چاه میکشید و جاروب میکرد و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آسیا میکرد و خمیر مینمود و نان میپخت.
آری! اهلبیت عصمت (علیهم السلام) همیشه در تلاش برای یاری و حمایت از اهل خانه خویش بودند و این تلاش را تلاشی مقدس میدانستند. اما تلاش مقدسی که مهمتر به نظر میرسد، تلاش در جهت هدایت و تربیت خانواده است. در این باره نیز در سیره ائمه بزرگوار، به خصوص امیرمؤمنان (علیه السلام) مطالب فراوانی نقل شده که باید الگوی ما در زندگی قرار بگیرد.
در این زمینه میبینیم که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) همواره نسبت به اهل خانه خویش حساسیت داشتند و سعی در تربیت آنها و یاری آنها در مسیر حق مینمودند و اینگونه به دستور
قرآن کریم که میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً»(1)
« ای کسانی که ایمان آوردهاید خود و خانواده خویش را از آتش نگهدارید.» عمل مینمودند و کار و فعالیت خارج از منزل، ایشان را از فعالیتهای تربیتی برای خانواده باز نمیداشت.
یکی از فعالیتهایی که آن حضرت انجام دادند و در تاریخ ثبت شده است و برای ما الگو میباشد، نوشتن نامهای تربیتی برای فرزندشان امام حسن (علیه السلام) است که در کتاب شریف نهجالبلاغه به عنوان نامه 31 مکتوب گردیده و آن حضرت در ضمن این نامه، حکمتها و معارف بسیاری را به فرزندشان تعلیم دادند.
آن حضرت نسبت به خانواده بزرگوارشان تا آنجا مراقبت میکردند که حتی بعد از ضربت خوردن توسط ابن ملجم، باز هم تذکراتی را به فرزندانشان گوشزد مینمودند؛ چنانچه نقل شده است:
و من وصیة له (علیه السلام) للحسن و الحسین (علیهما السلام) لما ضربه ابن ملجم (لعنه الله):
أُوصِیکُمَا بِتَقْوَی اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِیَا الدُّنْیَا وَ إِنْ بَغَتْکُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَی شَیْءٍ مِنْهَا زُوِیَ عَنْکُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَی اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَا یَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ.(2)
از وصیتهای آن حضرت است به حسن و حسین (علیهما السّلام) وقتی که ابن ملجم (لعنة اللّه علیه) به ایشان ضربت زد:
شما را به تقوای الهی سفارش مینمایم، و اینکه دنیا را مجویید، گرچه دنیا شما را بجوید، و بر آنچه از دنیا از دستتان رفته متأسّف نباشید. حق بگویید، و برای ثواب الهی بکوشید. دشمن ستمگر و یار ستمدیده باشید.
شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او میرسد را به تقوای الهی و نظم در زندگی و اصلاح بین مردم سفارش میکنم؛ چرا که از جدّ شما شنیدم که میفرمود: «اصلاح ذات البین از عموم نماز و روزه بهتر است».
حال که از سیره اهلبیت عصمت (علیهم السلام) در تلاش مادی و معنوی در خانه آگاه شدیم، خوب است که درباره رفتار مرد در خانه نیز نکاتی را مطرح نماییم.
در احادیث متعددی وظایف مرد و زن نسبت به یکدیگر و امور زندگی مطرح شده است، اما آنچه که برای جامعهی مؤمنین دارای اهمیت است، رسیدن به کمال و دست یافتن به خوشنودی و رضایت خداوند متعال میباشد که امری فراتر از واجبات در این زمینه است. چنانچه انسانِ مؤمن در عبادات نیز با انجام مستحبات، اسباب رضایت خداوند و پیشرفت معنوی خویش را بهتر فراهم نموده و نقائص عبادات خویش را با انجام اعمال عبادیِ مستحب جبران میکند، در امور زندگی نیز همینگونه است. فلذا انسان مؤمن با انجام کارهایی که
شاید به ظاهر خارج از وظیفه اوست، علاوه بر ایجاد رابطهای صمیمی با خانواده و استحکام بنیاد خانواده، باعث خشنودی خداوند متعال و اولیاء او میگردد.
در این زمینه روایاتی وارد شده است که به آنها اشاره مینماییم:
قَالَ الْکَاظِمُ (علیه السلام) إِنَّ عِیَالَ الرَّجُلِ أُسَرَاؤُهُ فَمَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ نِعْمَةً فَلْیُوَسِّعْ عَلَی أُسَرَائِهِ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ أَوْشَکَ أَنْ تَزُولَ عَنْهُ تِلْکَ النِّعْمَةُ.(1)
امام کاظم (علیه السلام) فرمود: زن و فرزندِ شخص، اسیران او هستند، و هر کس را که خداوند نعمتی بخشید باید بر اسیرانش توسعه دهد، و اگر چنین نکند چیزی نگذرد که آن فراخی از وی روی برتابد.
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فِی وَصِیَّتِهِ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ: یَا بُنَیَّ إِذَا قَوِیتَ فَاقْوَ عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ وَ إِذَا ضَعُفْتَ فَاضْعُفْ عَنْ مَعْصِیَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُمَلِّکَ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا فَافْعَلْ فَإِنَّهُ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا وَ أَرْخَی لِبَالِهَا وَ أَحْسَنُ لِحَالِهَا فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ فَدَارِهَا عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنِ الصُّحْبَةَ لَهَا لِیَصْفُوَ عَیْشُک.
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در وصیّت و سفارشی که به فرزندش محمّد حنفیه کرد، فرمود: ای فرزند عزیزم! اگر قدرتی در تو
1) محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج3، ص: 556
هست، آن را در طاعت و فرمان خدا به کار ببر؛ و اگر ناتوانی، در معصیت خداوند ناتوان باش؛ و چنانچه بتوانی همسرت را جز در امور مربوط به خودش اختیار ندهی، همین کار را بکن، زیرا این برای جمال و بزرگواری او بهتر است و هم برای آسودگی خاطرش و هم برای راحتی حالش؛ چون زن مانند شاخه ریحان است، (بسیار لطیف و زود رنج است) و کارگزارِ تو نیست. همیشه با او به مدارا و نرمی رفتار کن و با زبان خوش و روی باز با وی معاشرت نما تا زندگیتان با آرامش و صفا بگذرد.
قَالَ علیٌّ (علیه السلام): فَدَارُوهُنَ عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنُوا لَهُنَّ الْمَقَالَ لَعَلَّهُنَّ یُحْسِنَّ الْفِعَالَ.(1)
امام علی (علیه السلام): پس شما ای شوهران! با آنان (زنان) همیشه به مدارا رفتار کنید و با زبان نرم با ایشان سخن گوئید؛ به امید آنکه آنان نیز کارهایشان را نیکو و با دقّت انجام دهند.
قال جعفر بن محمد (علیهما السلام): مَنْ ضَرَبَ امْرَأَةً بِغَیْرِ حَقٍّ فَأَنَا خَصْمُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَا تَضْرِبُوا نِسَاءَکُمْ فَمَنْ ضَرَبَهُمْ بِغَیْرِ حَقٍّ فَقَدْ عَصَی اللَّهَ وَ رَسُولَه.(2)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر مردی که همسرش را بیگناه و
تقصیر بزند، من روز قیامت دشمن اویم. زنهایتان را مزنید. هرکس بیتقصیر آنان را بزند معصیت خدا و رسولش را کرده است.
بسیار واضح است که اگر این دستورات را رعایت نماییم، بسیاری از اختلافات و مشکلات برطرف میگردد و زندگیها با خوبی و خوشی ادامه مییابد و آمار طلاق نیز بسیار کمتر میشود. همچنین با رعایت این دستورات، پیشرفت معنوی انسان سریعتر شده و هوای نفس نیز خوار و زبون میشود و اینگونه مسیر رشد و کمال انسانِ مؤمن هموارتر میگردد.
ربیع بن زیاد، نزد امام علی (علیه السلام) از برادرش عاصم شکایت نمود که جامهی نرم را از تنش بیرون آورده و همسرش را غمگین نموده و فرزندانش را اندوهناک ساخته است.
حضرت فرمود: «عاصم را نزد من آورید!» او را خدمتش آوردند، چون حضرت او را دید، چهره در هم کشید و فرمود:
«از همسرت خجالت نکشیدی؟ به فرزندانت رحم نکردی؟ آیا گمان میکنی که خدا چیزهای خوب و پاکیزه را برای تو حلال کرده ولی با اینحال نمیخواهد از آنها استفاده کنی. تو نزد خدا پستتر از آنی! مگر خدا نمیفرماید:
«و زمین را برای مردم نهاد. در آن، میوه[ها] و نخلها با خوشههای غلافدار»(1)و مگر خدا نمیفرماید: «دو دریا را گذاشت
1) الرحمن ، آیات 10 و 11
که به هم برسند، میانشان حائلی است که به هم تجاوز نکنند - تا آنجا که فرماید- از آنها لؤلؤ و مرجان بیرون میشود.»(1)
به خدا سوگند که یاد نمودن و شُکر نعمتهای خدا با عمل، نزد او محبوبتر است از شُکر آنها با گفتار، در صورتی که خدای (عز و جل) میفرماید: «و اما نعمت پروردگارت را بازگو» (2)
عاصم گفت: «یا امیر المؤمنین! پس چرا خودِ شما به خوراک سخت و پوشاک درشت، اکتفا نموده ای؟»
حضرت فرمود: «وای بر تو! همانا خدای (عز و جل) بر پیشوایانِ عدالت واجب ساخته که خود را در ردیف مردم ضعیف و ناتوان گیرند، تا فقر و تنگدستی، فقیر را از جا به در نبرد.»(3)
در خانه ابی عبد اللَّه (امام صادق علیه السلام) در محضر آن حضرت بودم و خانه پر از جمعیّت بود و مردم از او پرسشها میکردند و آن حضرت به هر پرسشی پاسخ میداد. من از یک گوشه مجلس شروع به گریستن کردم. فرمود: «ای عمرو، چرا گریه میکنی؟» عرض کردم: «فدایت شوم چرا نگریم؟ مگر در این امّت همانند تو هست؟ ولی در به روی شما بسته شده و پرده بر تو افکندهاند!» فرمود: «ای عمرو گریه مکن، ما در حال حاضر بیشتر غذای خوب میخوریم و لباس نرم میپوشیم، و اگر آنچه تو میگوئی محقق میشد، همانند امیرالمؤمنین (علیه السلام) به جز غذای ناگوار و لباس درشت بافت برای ما روا نبود و گرنه گرفتار زنجیرهای آتشین میشدیم.» (محمد بن ابراهیم بن أبی زینب، الغیبة (للنعمانی)، النص، ص: 287)
عاصم بن زیاد عبا را کنار گذاشت و جامه نرم در برکرد.(4)
طبق روایت، اگرچه خوب است که انسان از تجملات و زوائد پرهیز نماید، اما در صورتی که خانوادهی شخص، درباره
ظاهرش حساسیت نشان بدهند، فرد باید به این مسئله اعتنا نماید و ظاهرش را در حد معمول و متوسط جامعه قرار دهد، اگرچه در دل و قلب خویش نسبت به همین مقدار هم بیمیل و زاهد باشد؛ چرا که زهد امری درونی و قلبی است و فرد در عین بیمیلی به دنیا میتواند برای جلوگیری از آزار خانواده که در نتیجه باعث جلب رضایت خداوند متعال میگردد، ظاهر خویش را در سطح معمول جامعه و متناسب با احکام و آداب اسلامی تنظیم نماید.
البته همانطور که گفته شد، انسان مؤمن همواره مراقب است که خودش و افراد تحت تکفل او آلوده به گناه نشوند و تمام تلاش خویش را در این زمینه مینماید. در همین رابطه داستانی از زندگی امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است:
عقیل بن عبد الرحمان خولانی به نقل از عمهاش که همسر عقیل بن ابو طالب بود نقل می کند که:
خدمت علی (علیه السلام) رسیدم. دیدم بر پالان پوسیده الاغی نشسته است! به همسر ایشان که زنی از بنیتیم بود اعتراض کردم که:
خانه ات پر از اثاثیه است (چرا از آن اثاث و جهزیهات برای رفاه شوهرت استفاده نمیکنی؟)»
زن گفت: «من را ملامت نکنید! به خدا قسم او چیزی را که نشناسد (از کجا آمده) میگیرد و در بیت المال میاندازد (تصور
میکند ما آن را از بیت المال آوردهایم).»(1)
آری! همان علی (علیه السلام) که دیگران را امر به زندگی در سطح معمول جامعه میکند، تا این حد مراقب اطرافیان خویش است که مبادا مال حرام وارد زندگی ایشان شود؛ خصوصاً اینکه در برخی داستانها و روایات، مواردی از تعدی به بیتالمال توسط اطرافیان آن حضرت نقل شده است که البته با برخورد شدید آن مولای متقیان مواجه گردیده است.
همچنین از سادگیِ زندگی خود آن امام عالمیان و وضعیت شخصی ایشان در منزل نقل شده است:
سوید بن غَفَلَه تعریف میکند:
من وارد منزل علی (علیه السلام) شدم. در خانه اش جز حصیر کهنهای نبود و او روی آن حصیر نشسته بود. به ایشان گفتم:
«یا امیرالمؤمنین! تو پادشاه مسلمین هستی! و حاکم بر آ نها و بیتالمالی و هیئتهای نمایندگی نزد تو میآیند ولی در خانهی تو جز همین چیزی نیست!»
حضرت فرمود: «ای سوید! خانه در دنیایی است که محل انتقال است و در پیشاپیش ما جهان ثبات است. ما متاع خود را به آنجا منتقل نمودهایم و به زودی به آنجا منتقل میشویم! مَثَل ما در دنیا مَثََل سوار سایه است! (مسافری که در سایه درختی فرود آید تا پس از رفع خستگی حرکت کند و برود.)»(2)
در کتاب فضائل نوشته ابن شاذان نقل شده است:
روزی رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) وارد خانه علی (علیه السلام) شد و دید که او و فاطمه (سلام الله علیها) مشغول کار با آسیای دستی هستند. پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) خطاب به آنها فرمود: کدام یک از شما خسته هستید؟ علی (علیه السلام) پاسخ داد: فاطمه (سلام الله علیها). پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) خطاب به او گفت: برخیز دخترم! پس فاطمه (سلام الله علیها) برخاست و پیامبر به جای وی نشسته و با علی (علیه السلام) مشغول آسیا کردن گردید.(1)
میبینیم که رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) نیز در امور خانه به دختر و دامادش کمک مینماید و بدون هیچ تکبری آنان را یاری میکند.
همچنین از سیره امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل شده است:
صالح بزاز نقل میکند که: مادربزرگم نزد علی (علیه السلام) رفت. علی (علیه السلام) خرما به دوش میکشید.
مادربزرگم سلام کرد و گفت: «این خرما را بده تا من برایت بیاورم!»
علی(علیه السلام) گفت: «آنکه صاحب زن و فرزند است به حمل آن سزاوارتر است» و بعد گفت: «نمیخوری؟»
جدهام گفت: «نه! میل ندارم!»
علی (علیه السلام) آن خرما را به منزل خود برده و بازگشت در حالی که آن ملحفه که هنوز پوست خرما به آن چسبیده بود بر دوش داشت و به همان حالت به نماز جمعه ایستاد و مردم به او اقتدا کردند.(2)
شب قدر شب رحمت الهی است و ما نیز برای استجابت دعاها باید وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) را واسطه قرار دهیم تا خداوند دعای ما را به اجابت برساند. آری! پس از نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) این امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود که جایگاه نزول ملائکه الهی در شب قدر و واسطه بین مردم و خداوند متعال بودند، اما انسانهای جاهل، اولیاء خدا را که واسطه تمام خیرات هستند، به شهادت رسانده و با کمال وقاحت از این کار خویش دفاع میکنند.
شیخ مفید و دیگران روایت کردهاند:
چون ابن ملجم را به حبس بردند، امّ کلثوم گفت: ای دشمن خدا، امیر المؤمنین (علیه السّلام) را کشتی؟
آن ملعون گفت: امیر المؤمنین را نکشتهام، پدر تو را کشتهام.
امّ کلثوم فرمود: امیدوارم که آن حضرت از این ضربت شفا یابد و حقّ تعالی تو را در دنیا و آخرت معذّب دارد.
ابن ملجم گفت: آن شمشیر را به هزار درهم خریدهام، و هزار درهم دیگر دادهام که آن را به زهر آب دادهاند و ضربتی بر او زدهام که اگر میان اهل زمین قسمت کنند، هرآینه همه را هلاک کند.(1)
ابو الفرج نقل کرده که به جهت معالجه زخم امیر المؤمنین (علیه السّلام) اطبّاء کوفه را جمع کردند، و عالمترینِ آنان در عمل جرّاحی
1) شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج1،ص:431
شخصی بود که او را اثیر بن عمرو مینامیدند؛ چون وی در جراحت امیر المؤمنین (علیه السّلام) نگریست، شُش گوسفندی طلبید که تازه و گرم باشد؛ چون آن شش را حاضر کردند. رگی از آن بیرون کشید آنگاه رگ را در شکاف زخم کرده و در آن دمید تا اطرافش به اقصای جراحت رسید و لختی بگذاشت، سپس رگ را برداشته و در آن نظر کرد. بعضی از سفیدیِ مغز سر آن حضرت را در آن دید، آن وقت به امیر المؤمنین (علیه السّلام) عرض کرد که وصیّت خود را بکن که ضربت این دشمنِ خدا کار خود را کرده و به مغز سر رسیده و دیگر کار از تدبیر بیرون شده.(1)
آری! اگرچه انسانهای ظالم و جاهل، قدر اولیاء خدا را ندانستند، ولی تمام اشیاء و موجودات در خدمت امام هر عصر و زمانی است، لذا پس از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و هنگام تشییع پیکر آن امام مظلوم، محمّد حنفیّه فرزند آن حضرت نقل میکند:
به خدا سوگند من میدیدم که جنازه آن حضرت را از کنار هر دیوار و عمارت و درختی که میگذشت، آنها خم میشدند و نزد جنازهی آن حضرت خشوع میکردند. بعضی از مردم خواستند که همراه با جنازه از شهر بیرون آیند، امام حسن (علیه السّلام) ایشان را برگردانید. امام حسین (علیه السّلام) میگریست و میگفت: لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلیّ العظیم، انّا للّه و انّا الیه راجعون، ای پدرِ بزرگوار، پشت ما را شکستی، و به سوی خدا شکایت
1) شیخ عباس قمی، منتهی الآمال ،ج1،ص:432
میکنیم مصیبت تو را.(1)
مسجد، خموش و شهر پر از اشک بیصداست
ای چاه خون گرفتهی کوفه علی کجاست؟
ای نخلها که سر به گریبان کشیدهاید
امشب شب غریبی و تنهایی شماست
دلها تمام، خیمه آتش گرفتهاند
صحرای کوفه شام غریبان کربلاست
امشب علی به باغ جنان پیش فاطمه است
اما دل شکستهی او در خرابههاست
سجاده بیامام و زمین لالهگون ز خون
مسجد غریب مانده و محراب، بیدعاست
باید گلاب ریخت پس از دفن، روی قبر
امشب گلاب قبر علی اشک مجتباست
تو از برای خلق جهان سوختی علی!
اما هزار حیف که دنیا تو را نخواست
ای چاه کوفه اشک علی را چه میکنی
دانی چقدر قیمت این درّ پربهاست؟
باید به گریه گفت: علی حامی بشر
باید به خون نوشت: علی کشته خداست
1) محمد باقر مجلسی، جلاء العیون، ص 363