ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: مِثل این که... مثالهای تربیتی با قابلیت اجراء ، گفتگوی دینی والدین و مربیان با بچه ها / نویسنده : فهیمه بیرانوند
ناشر: مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان 1399 ش
تعداد صفحات: 147 ص
زبان : فارسی
موضوع: تربیت
موضوع: والدین - فرزندان
در مسیر ارائهی مفاهیم دینی و تربیت اسلامی، والدین و مربیان با سؤالاتی از جانب بچهها مواجه میشوند که گاه سطح درک و فهم بچهها برای درک آن موضوع بالا نیست، و یا زبان پاسخگویی متناسب با آن در توان مربی و یا والدین نمیباشد. در اینجاست که بهرهگیری از تمثیل کار ما را آسان میکند. در این نوشتار تمثیلاتی جمعآوری شده است که همگی جنبهی اجرایی و عملیاتی و قابلیت تصویرگری را دارند تا در فضایی غیر آموزشی و غیر رسمی و غیر مستقیم مفاهیم دینی انتقال داده شود. در صورتی که والدین و مربیان بتوانند هر کدام از تمثیلات را به طور عملی اجرا کنند، هم ماندگاری ذهنی و هم تأثیر آن در ذهن مخاطبان بیشتر خواهد بود.
بهترین زبانی که میتواند معارف عقلی و مفاهیم معنوی را برای مردم تبیین کند زبان تمثیل است، به گونهای که قرآن کریم در شیوهی تربیتی خود، ضمن بهرهگیری از سایر شیوهها، از مثالهای نغز و شیرین نیز استفاده کرده است تا احساسات شنونده را برانگیزد؛ همان گونه که میفرماید:
(وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ) الزمر/27.
و ما در این قرآن برای هدایت مردم همه گونه مَثلهای روشن آوردیم، باشد که آنها پند پذیرند.
از شیوههایی که پیامبراکرم و ائمهی اطهار صلوات الله علیهم اجمعین در سیرهی آموزشی و تربیتی خویش فراوان به کار گرفتهاند استفاده از تمثیل برای تسهیل در انتقال آموزههای اخلاقی و دینی است. ایشان برای نزدیک ساختن مطالب عالی به افق فهم و درک مخاطبان به فراوانی از این صنعت بهره میجستند. آنجا که مطلبی به خاطر ابهام در خور درک عوام نیست، و یا معانی مجرد، در تنگنای ظرف حروف و کلمات نمیگنجد، با بهرهگیری از زیباترین تمثیلات، مشتاقان محروم را (رزق معلوم) و نیازمندان تعلیم و تربیت را (رحیق مختوم) میچشاندند. حسن بن عبدالله العسکری در کتاب الأمثال هزار حدیث حاوی هزار مَثَل از کلام پیامبر خدا نقل کرده است.
(حیاة الحیوان الکبری، ج1ص14؛ الأسد رامهرمزی امثال الحدیث، ج 1ص9؛ به نقل از نگاهی به سیرهی آموزشی رسول خدا ص ، احمد کریمیان، ص 142، بوستان کتاب، چاپ اول 1390)
مرحوم استاد علامّه جلال الدّین همایی میگوید:
«به عقیدهی من مهمترین قسمتهای ادبی هر زبانی امثال سایرهی آن زبان است که یک دنیا معنی را در یک جمله میپروراند. به علاوه، امثال سایرهی هر ملّتی بهترین یادگار و نمونهی آداب و رسوم و عقاید و روحیات هر ملّتی است. هر قدر
ملّتی عالِمتر و متمدّنتر باشد امثال حکیمانهی او بیشتر است. گاهی یک مثال کوچک کار یک مقاله و یک رساله را انجام میدهد. «مَثَل» در واقع، فشرده افکار هر قومی است. تمامی افکار و تخیّلات و احساسات را عُصاره گرفته و آن را مَثَل نامیدهاند.» همایی، جلال الدّین، معانی و بیان، صص139و143.
علامّه محمد تقی جعفری میگوید:
«شاید به جرأت بتوان گفت: بزرگترین و سازندهترین کاری را که شخصیتهای ادبی تاریخ انجام دادهاند تطبیق و قابل فهم ساختن حقایق معقول به وسیلهی تشبیه، تجسیم، تنظیر و تمثیل به محسوسات بوده است که عدهای از پیشتازان قلمرو ادب موفّق به آن شدهاند.» جعفری، محمد تقی، زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، ص40.
یکی از روشهای تربیتی که والدین و مربیان باید از آن بهره گیرند روش تمثیلی است.
تمثیل به عنوان روش تربیتی بیشتر بر این نگاه مبتنی است که معطل گذاشتن متربّی یا فشار آوردن بر او برای آموختن برخی معلومات، گاه وی را از پیشرفت و فهم باز میدارد، در حالی که مسائل پیچیده، نامحسوس و یا نامأنوس، به وسیلهی تشبیه و تمثیل و نیز نمایش بسیار آسان بیان میشود. از طرفی وقتی انسان خود را شبیه کسی قرار دهد و مانند قهرمانی که از مشکلات سرافراز بیرون آمده خود را در متن گرفتاریها با همان نتیجهی احتمالی ببیند، امید تلاش در او بیشتر و روحیهی کار و کوشش در وی افزون میگردد.
این روش تربیتی به دلیل این که مفاهیم را عینی و ملموس و مطالب سخت را به صورت رسا و دلنشین به متربی القا میکند، جذّاب و بر انگیزاننده است، در عین حال بیان مطلب از طریق تشبیه و تمثیل برای مخاطب بیدارگر است و خرد او را به تفکر وادار میکند. دکتر حسین سلیمی بجستانی، مدیر مرکز مشاوره و بهداشت روان دانشگاه علامه طباطبایی.
شواهد نشانگر این است که مدتها پیش از شروع رواندرمانگری به شکل فعلی، داستانها، اساطیر و تمثیلها به منزلهی یک عامل اصلاح، بازسازی و درمان عامیانه، در کمک به حلّ تعارضات درونی انسانها نقش عمدهای داشتهاند. در فرهنگ شرقی به ویژه در فرهنگ ایرانی، داستانها، حکایات و تمثیلها به منزلهی ابزار تعلیم و تربیت غیرمستقیم به طور روزمره به کار گرفته شدهاند.
با نگاهی به کتب و متون کهن فارسی از قبیل سندبادنامه، مرزباننامه، کلیله و دمنه، مثنوی معنوی، فیه مافیه، مقالات شمس، مثنویهای عطار، گلستان، شاهنامهی فردوسی و ... درمییابیم که افسانهها، داستانها و تمثیلهای فارسی برای مقاصد خاص آموزشی و تربیتی طراحی شدهاند. در واقع تمثیلها داستانهای آموزشی هستند که به صورت غیرمستقیم اما بسیار با قدرت، معانی متفاوتی را برای بازسازی تجارب فرد و ارائهی نگاهی نو از منظری غیرمنتظره و یا غیرعادی ارائه میکنند.
پور نامداریان، تقی، رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی، تهران، 1386، انتشارات علمی فرهنگی.
یکی از جنبههای بسیار مهم تمثیل که آن را به ابزاری قدرتمند برای تربیت مبدّل میسازد، این است که تمثیل به مربی امکان میدهد تا مفاهیم پیچیده و سخت را که توضیح و تبیین آن برای متربی بسیار دشوار مینماید، به شکل کاملاً عینی و ساده باز آفرینی کند.
تمثیل و حکایت به دلیل جذابیت ذاتی خود به طرق گوناگون با خواننده ارتباط برقرار میکند. برخی از سودمندیهای تمثیل عبارت است از:
تغییر خُلق و افزایش سطح انرژی فرد یا گروه؛
دیدن یک رفتار یا نگرش از زوایای گوناگون؛
آموختن نکات مهم به طور غیر مستقیم؛
نشان دادن اینکه یک مسئله یا مشکل منحصر به فرد و جدید نبوده، بلکه همواره همنوعی وجود داشته است؛
تقویت خلاقیت ذهنی؛
تشویق به بحث و مناظره؛
تسهیل ارتباط با استفاده از حواس چند گانه؛
ایجاد رابطه بین گذشته و حال و آینده؛
پرورش مهارتهای تصویر سازی ذهنی؛
ساده سازی ایدههای پیچیده؛
صاحبی علی، تمثیل درمانگری در بازسازی شناختی، تهران،1387، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت).
در پایان این مقدمه متذکر میشویم، والدین و مربیان میتوانند با بهرهگیری از آیات و روایات و بیان این تمثیلات در فضایی غیر رسمی، در تعمیق باورهای دینی کودکان و نوجوانان تأثیرگذار باشند.
از ما دین میخواهند
دین یک نظام است
نظام از کلمهی نظم گرفته شده
نظم یعنی: هر چیزی سر جای خودش
معادل کلمهی نظام «سیستم» است.
سیستم: از شدت ارتباط بین اجزاء یک مجموعهی به هم پیوسته و هدفدار تشکیل میشود.
دین نیز دارای اجزایی است که باید اجزایش کاملاً با هم ارتباط داشته و هدفمند باشند.
با یک خودرو و یا یک دوچرخه میتوان نظاممندی دین را توضیح داد و بیان کرد که دین در صورتی کارآیی خواهد داشت و ما را به منزل مقصود خواهد رساند که اولاً تمام اجزایش سرجای خودش باشد و بتوانیم میان اجزایش ارتباط برقرار کرد و در سوی دیگر تمام اهداف هم به رضای خدا منتهی گردد.
اگر شما زنجیر چرخ یک دوچرخه را از چرخ دندهی آن جدا کنید، این دوچرخه دیگر نمیتواند کار کند؛ چون یک جزء آن در جایگاه اصلی خودش قرار ندارد. لذا چون ارتباط بین اجزاء قطع شده است، کل سیستم کار نمیکند.
نمیشود نماز خواند ولی زکات و خمس نداد؛ و یا امر به معروف نکنیم و بعد مدعی باشیم که دین نیاز اجتماعی ما را تأمین نمیکند.
توجه: دین یک سیستم نیست، بلکه یک اکوسیستم است. دین یک پدیدهی مکانیکی نیست، بلکه یک اُرگانیک است. دین مجموعهای حیاتدار و زنده است. استاد شهید مطهری(ره): دین یک کُل تجزیهناپذیر است. در معنای آیهی شریفه:
(ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ...) الرّوم/41.
«فساد»یعنی قطع ارتباط میان اجزاء دین که به واسطهی عمل نکردن مردم صورت میگیرد. اگر نیازهای فردی، اجتماعی، روحی، روانی و... ما برآورده نمیشود، مشکل از دین نیست، مشکل از دینداری ماست.
سیستم مرکزی
دین یک اکوسیستم است و میان اجزایش ارتباط برقرار است ما هم باید با عمل کردن به مجموعهی دین، ارتباط بین اجزاء آن را قطع نکنیم. در بسیاری از سیستمها شما شاهد مجموعهای از سیستمهای مرکزی و راهبردی هستید؛ همچون سیستم خودرو سواری که بر فرض از 4221 قطعه تشکیل شده است. ولی این سیستم دارای یک موتور است که با اینکه در درون یک مجموعه قرار دارد ولی به طور مستقل خود نیز یک سیستم است و با کل مجموعه ارتباط اساسی دارد. در مجموعهی منسجم
دین موضوعاتی همچون سیستمهای مرکزی وجود دارد که نشانی بر اهمیت این موضوعات است همچون: ولایت، امامت، نماز، صداقت، محبت اهل بیت علیهم السلام، عملگرایی، تبری. مربی میتواند با تشریح یک سیستم و توضیح سیستم مرکزی آن و ارتباط آن با کل مجموعه، ارتباط موضوعات مطرح شده را با کل مجموعهی دین بیان نماید.
(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ) الّروم/30.
پس روی خود را پاکدلانه متوجه آیین پروردگار کن. این سرشت الهی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده است. هیچ دگرگونی در آفرینش الهی نیست. این است آیین استوار، ولی اکثر مردم نمیدانند.
دین از چند قسمت مهم تشکیل شده است: اعتقادات، احکام، اخلاق.
دین همچون درختی است که ریشهی آن اعتقادات است و تنه و شاخههای دین که آن را روی پا نگه داشته احکام است؛ یعنی دستوراتِ چگونه زیستن. میوهی این درخت هم اخلاق است.
با تشریح این مثال میتوان اهمیت هر قسمت را متذکر شد. به طور مثال: اعتقادات باید از سر چشمهی پاک و زلال وحی گرفته شود.
عمل، تکلیف و ایدئولوژی در اسلام همچون تنهی درخت اسلام است.
با اشاره به یک درخت میوهدار میتوان این مثال را توضیح داد.
تمام کارخانهها برای استفادهی بهینه و صحیح از کالایشان در کنار وسایل تولیدی، خواندن کاتالوگ و دفترچهی راهنما را پیشنهاد میکنند.
ما نیز سازندهای داریم که از تمام ابعاد وجودی و ساختار روحی، روانی، فکری و جسمی ما آگاهه.
قرآن به عنوان کتاب هدایت برنامهی بهتر زیستن و شیوهی رشددهی و شکوفایی انسان را ارائه نموده است که باید چراغ راهمان باشد.(ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقین) البقره/2.
این کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایهی هدایت پرهیزکاران است.
با نشان دادن یک کاتالوک میتوان از این مثال بهره گرفت.
رسول خدا صلی الله علیه وآله دیگر زمینهای برای هیچ پیغمبری بعد از خودش باقی نگذاشته است؛ یعنی آخرین حد معارف همانی است که او بیان کرده است.
مثل این است که شما میخواهید ببینید در کرهی ماه چه خبر است. اول یک فضاپیما میرود عکس برداری میکند و خبرهایی میدهد مقداری اطلاعات به دست میآید. بعد فضاپیمای دیگری میفرستند که از اولی کاملتر باشد. اطلاعات بیشتری میدهد و همین طور، ولی نهایتاً به جایی میرسد که بشر دیگر نمیتواند چیز دیگری کشف کند ممکن است چیزهای دیگری هم مانده باشد، اما در حد بشر نیست؛ دیگر بعد از آن هرچه فضاپیما بفرستید، انسان بفرستید، اگر خبری دارد، همان خبری است که قبلاً بوده و دیگر خبری نیست.
خاتمیت از نظر معارف الهی یعنی: ختام، تمام، فصل کامل. فصل کامل که صورت گرفت، دیگر فصل دیگری که مغایر با آن باشد معنا ندارد. فرض کنید که بعد از پیامبر خاتم هم پیامبری بیاید و در حد او باشد، باز عین حرف او را تکرار میکند.
تمثیلات و تشبیهات در آثار شهید مطهری (ره)، ص101؛ اسلام و مقتضیات زمان، ج1، ص206.
لیوان آب که مقداری از آن خالیه رو در کنار آکواریوم و یا هر ظرف بزرگ دیگری قرار دهیم. یک مشت سنگ ریزه داخل لیوان آب بریزیم، به طوری که لبریز و سرریز بشه.
حال یک مشت سنگ ریزه را داخل ظرف بزرگتر میندازیم
بچه ها این لبریز نشد! چرا؟
اونایی که ظرف وجودشون کوچیکه زود سر میرند، حتی با چیزهای کوچک، ولی اونایی که با ظرفیت هستند، چیزهای کوچک اُونها را لبریز نمیکند.
یک استکان آب در دستش بود. یک قطره جوهر داخلش ریخت، بعد هم یک قطره جوهر داخل حوض ریخت و گفت: اونایی که ظرفیتشون کمه زودی به هم میریزند و رنگ میبازند و تحت تأثیر مشکلات قرار میگیرند، ولی اونایی که دریا دلند و دریاسان، به این راحتی نمیشه به همشون ریخت.
کوزهای که یک کم آب داخلش باشه اگه تکانش بدید خیلی سر و صدا میکنه،
ولی کوزهای که پر از آبه سر و صدا نداره.
اُونایی هم که هِی سر و صدا و قِیل و قال میکنند، معلومه که خیلی بارشون نیست.
با آوردن یک کوزه یا یک بطری میتوان این مثال را اجرا نمود.
درخت وقتی که بار میگیره سر به زیر میشه.
میتوان با در دست داشتن یک مشت پول خُرد صدای اُونا را درآورد، ولی بچهها این اسکناسها سر و صدا ندارند.
مقداری لواشک غیر بهداشتی دستش بود و به بچهها نشون میداد.
بفرمایید!
میخواهید قبل از خوردن یه کم با دقت نگاش کنید؟
اگر با دقت میخواهید نگاه کنید اینجا ذره بین هست.
با دقت بیشتر، میکروسکوپ هم اینجاست.
ولی با دقت بالاتر، اینجا یک میکروسکوپ کامپیوتری هست که قدرت نگاه شما و نفوذ نگاهتون رو 6000 برابرخواهد کرد. هر کس دوست داره بیاد ببینه [یک نگاه جدید به لواشک]!
آقا ما دیگه نمیخوریم.
چرا؟
چون داریم میبینیم یه چیزهایی داره پشتک و وارو میزنه. اینا میکروبند، باکتریند، چیاند؟
سؤال: چرا نمیخورند؟
چون دیدشون به موضوع عوض شده. بادقت بیشتری دارند نگاه میکنند.
میشود نتیجه گرفت که اگر دقت و نفوذ نگاهمون را زیاد کنیم و بادقت بیشتری به مسائل بنگریم، رفتار ما تحت تأثیر بینش ما تغییر خواهد کرد.
فهمدهی، تأمل و فکر کردن و درنگ نمودن و نگاه عمیق و تحلیلدار میتواند نفوذ نگاهمان را بالا ببرد.
کسی که عینک قرمز به چشم میزنه همه چیز را قرمز میبینه.
شلغم رو لبو میبنه، آب رو نوشابه.
اگه شیشهی عینک سبز باشه کاه رو علف میبینه.
تعصبات و احساسات شدید روی بینش و دیدن ما تأثیر گذارند.
کسی که بدبینه یا خوشبینه، به هر حال واقعبین نیست.
برای داشتن نگاه واقعبین باید تلاش کنیم تعصبات و نگرشهای منفی را از بین ببریم.
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «حُبُّکَ لِلشَّیء یُعمی وَ یُصِمُّ»
عشق تو به چیزی،کور وکرت میکند منتخب میزان الحکمه،ص 124 ح 1322 .
یک مورچه تا وقتی که روی فرش داره راه میره به هر رنگ و گُل و بوتهی فرش که میرسه خیال میکنه اطرافش همین یک رنگه. هیچ وقت نمیتونه کلّیت طرح و نقشهی فرش رو ببینه؛
چون روی فرشه، مگر اینکه از افق بالاتر به کل فرش نگاه کنه.
آدمهایی که فقط جلوی پاشون رو میبینند همینطورند، به هر موضوع و مسئله که برخورد میکنند دائماً نق میزنند که چرا اینجوریه و چرا اون جوریه؟
اما اونایی که دیدشون بلنده وسطح فکرشون بالاست و از بالا به قضایا نگاه میکنند و کلّیت کار رو میبینند، چون همهی نقش و نگار و نقشه را نظارهگرند نق زدنشون کمتره.
توجه به کلینگری در مقابل جزئینگری.
تحلیل داشتن، افق بلند و دور اندیشی لازمه اش این است که جامعیت موضوعات را دریابیم
یک فوتبالیست وقتی بِهش پاس میدند و او شوت میکنه تو دروازه و گُل میشه، همه میریزند روی سرش و ازش تشکر میکنند و تماشاچیها همه تشویقش میکنند.
ولی اگه خودش انصاف داشته باشه، میفهمه موفقیتش مرهون تلاش همهی بچهها بود! نمیشه نقش همهی بازیکنها و مربی و... را نادیده گرفت.
خدا هم از انتهای زمین توپ را تا جلوی پای ما آورده؛ اون رو جلو پای ما انداخته خودش هم توفیق داده و دست ما رو بالا برده. وقتی کار خیری از ما سر میزنه، باید خودمون را بدهکار خدا بدونیم.
(فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ) الأنفال/17.
«این شما نبودید که آنها را کشتید، بلکه خداوند آنها را کشت؛ و این تو نبودی (ای پیامبر!) که [خاک] به آنهاپرتاب کردی، بلکه خدا انداخت و خداوند این کار را کرد تا مؤمنان را به این وسیله به خوبی امتحان کند. مسلماً خداوند شنوا و داناست.»
(...وَ ما تَوْفیقی إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنیبُ) هود/88.
«و توفیق من، جز به واسطهی خدا نیست! بر او توکل کردم و به سوی وی باز میگردم.»
(قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ...) النمل/40 .
[اما] کسی که دانشی از کتاب [آسمانی] داشت گفت: من آن را پیش از آنکه چشم بر هم بزنی، نزد تو میآورم. آنگاه وقتی که [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پا برجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است؛ تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا میآورم، یا نا سپاسی میکنم...»
سنجاقی رو زد به آهن ربا.
بعد هم چند تا سنجاق رو وصل کرد به همون سنجاقه.
میگفت: بچهها این سنجاق میتونه اینا رو نگه داره.
یکی گفت: اگه راست میگی سنجاق اصلی را از آهن ربا جدا کن.
تا این کار رو کرد، همهی سنجاقها ریختند.
مخلوقات هم هر چی دارند از خدا گرفتهاند، وگر نه از خودشون هیچی ندارند.
توجه به اینکه انسان عین فقراست و سراپای وجودش احتیاج دائمی است.
(یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ) فاطر/15.
«ای مردم شما [همگی] نیازمند به خدایید و تنها خداوند است که بینیاز و ستوده است.»
رضا میگفت: موتورم رو گذاشته بودم جلوی در خونه ولی گُم شده.
چطور؟
وقتی اومدم دیدم سرجاش نیست.
ما هم اگر سر جای خودمون نباشیم گُم میشیم.
راستی جای ما کجاس؟
جای ما یاد خدا و توجه به الله است. جای ما بندگی و عبودیت و یاد اهلبیت& و همراهی با ایشان است.
اونهایی که در این جایگاهها نباشند و تو صحنه و صفحه نباشند گُم میشند.
آخرین مکالمات خلبانانی که سقوط کردهاند این بوده که ارتباطمون با برج کنترل قطع شده.
توی برج کنترل هم میگفتند: توی صفحه رادار نیستند، گُم شدند.
اگر ما هم در جایگاه ذکر و یاد خدا نباشیم و ارتباطمون قطع بشه، گمشدگی و سقوطمون حتمیه.
توجه به آیات:( وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ)الحشر/19.
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به خود فراموشی گرفتار کرد. آنها گناهکاراناند.
(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ) الذاریات/56 .
من جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا پرستش کنند.
جایگاه شیعیان در دعای ندبه: وَ شیعَتُکَ علی مَنابِرَ مِن نوُرٍ مُبیَضَّهً وُجُوهُهُم حَولی فِیالجَنَّهِ و هُم جِیرانِی.
شیعیان تو ای علی بر منبرهایی از نور با چهرههای نورانی در بهشت اطراف ما و همسایگان ما هستند.
حضرت علی علیه السلام فرمودند: تعجب میکنم از کسی که چیزی گم کرده است و به دنبال آن میگردد، ولی خود را گم کرده و به دنبال خود نیست.
وارد جلسه شد و از بچهها پرسید:
من کجا میخوام برم؟
جواب: بگو کجا میخوای بری؟ تا بهت بگیم از کدوم طرف بری.
چرا یک عده گویی گیجاند، گُماند، سردرگُماند، نمیدونند چکار میکنند؟
چون هدف ندارند و نمیدانند کجا میخواهند بروند!
کسی که دقیقترین هدف رو فراموش کنه، مبتلا به خودگمشدگی میشه.
دقیقترین هدف الله است.
توجه به: هدفمندی در زندگی و گرایشهای الهی درکارها: نیت خالص.
هدف عامل حرکت است. هرچه هدف دقیقتر، شفافتر و مشخصتر باشه، مسیر رسیدن به آن روشنترخواهد شد.
گوشیهای موبایل را نگاه کنید. هر کدام از یک کارخانه تولید میشوند. اما آنچه اهمیت دارد این است هر کارخانه دائم در حال تولید گوشیهای جدیدتر است؛ از این رو میبینیم هر روز مدل گوشیها عوض میشود و از قابلیتها و امکانات جدیدی برخوردار میشوند که در سابق نداشتند.
انسان هم باید هر روز این گونه باشد. انسان باید تلاش کند که امروزش بهتر از دیروز و فردایش بهتر از امروز باشد.
ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند. زمانی کارآیی دارند که به هم متصل و همراه باشند. با جدایی آنها چیزی دوخته نمیشود.
اگر عمل صالح باشه ولی از روی ایمان و اعتقاد و نیت خالص نباشد، اجر و ثوابی برای آن نیست، اگر ایمان هم باشه ولی عمل صالح نداشته باشیم، باز این ایمان کارآیی نخواهد داشت.
(مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ) النحل/97.
هر کس کار شایستهای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن و در عین حال با ایمان باشد، قطعاً به او زندگی پاگیزهای خواهیم داد و به چنین کسانی بر پایهی بهترین کاری که انجام میدادند پاداش خواهیم داد.
به همین دلیل خداوند در قرآن میفرماید: ایمان و عمل صالح؛ و این یعنی ایمان به تنهایی کافی نیست و باید با عمل همراه باشد.
با همراه داشتن نخ و سوزن، میتوان این مثال را توضیح داد.
قرار بود زمان دقیق حرکت اردوی مشهد مقدس را اعلام کنند.
بین نماز مغرب و عشاء آقای احمدی اعلام کرد نوجوانان عزیز توجه کنند! جمعه ساعت 9 صبح حرکت است. فقط غذای رفت با خودتون، اسکان و پذیرایی اونجا با ماست.
پیر مرد با صفایی کنار دستم نشسته بود
گفت: عزیزم از همه ما هم آذوقهی رفت رو میخواند. خیلی مهمه. اسکان و پذیرایی هم اونجا مهیاست. برگشتی هم در کار نیست،
با تعجب گفتم: ببخشید متوجه نشدم !
خیلی ساده و خودمونی گفت: بعد از مُردن ما وارد برزخ میشیم. تا وقوع محشر و قیامت همه در عالم برزخیم و بیشتر سختیها توی برزخه فرمودند: ما میترسیم از برزخ برای شما.
بعد که محشر میشه، إن شاء الله شفاعت، هست دستگیری از شیعیان هست،
ولی در برزخ هر کس باید از آذوقه وکوله بار آمادهی خودش بهره بگیره.
توی سفر آخرت هم برزخ؛ مثل،«رفت با خودتونه»، است.
آخر الامر گِل کوزهگران خواهیم شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی.
امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا سوگند از برزخ بر شما میترسم. (راوی گوید:) برزخ چیست؟ فرمود: گور، از زمان مرگ تا روز رستاخیز.
(وَ الله، أتَخَوَّفُ علَیکُُم فی البَرزَخِ ! قُلتُ : وَ ما البَرزخُ؟ فقالَ: القَبرُ مُنذُ حینِ مَوتِهِ إلی یومِ القیامهِ.) منتخب میزان الحکمه،ص70، ح761.
اگه لامپ روشن نمیشه، یا لامپ سوخته. یا سیم قطع شده، یا کلید اتصال [توسل] را نزدهایم.
چرا که همیشه جریان لطف و عنایت خداوند دائمی بر سر ما هست.
با بیان این مثال میتوان به:
شرایط و موانع استجابت دعا، و روش دعا و توسل و اینکه چرا بعضی از دعاهایمان مستجاب نمیشود اشاره نمود.
(وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ) غافر/60 .
و پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.
(قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ ...) الفرقان/77.
بگو پروردگارم به شما توجهی نمیکند اگر دعای شما نباشد...
وجود نازنین محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین واسطهی فیض الهی به مخلوقات هستند؛ مانند جریان برقی که برای انتقال از نیروگاه به شهر دلها باید از سیمهای قوی گذر کند.
این بزرگواران چون ظرفیتشان بسیار بالا بود، وسیله و واسطهی انتقال فیض میان خدا و خلق خدا شدهاند؛ همان طور که نمیشود یک لامپ 100 وات را مستقیم به برق سه فاز وصل کرد، بلکه احتیاج به یک ترانس واسطه است که هم قابلیت دریافت آن معارف بالا را داشته باشد و هم توانایی انتقال آن به خلق خدا را.
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ...)المائده/35.
ای کسانی که ایمان آوردهاید پرهیزگاری پیشه کنید و وسیلهای برای تقرب به خدا انتخاب نمائید...
امام کاظم علیه السلام فرمودند: هرگاه خواستی از خداوند حاجتی طلب کنی، بگو: خدایا به حق محمد و علی از تو مسألت میکنم؛ زیرا که آن دو را نزد تو منزلتی است.
به ترمینال مسافربری که وارد میشوید نمایشگرها برای تمام ساعات شبانه روز نوع وسیله و مسیر را نشون میدند.
مشهد مقدس: ساعت حرکت 6 صبح، تعاونی 15 * 7 صبح، تعاونی 1 * 8 صبح، تعاونی7 * و...
ولی معنای این تابلوها این نیست که مردم در همهی ساعات مسافرت کنند،
معناش اینه هر مسافری در هر ساعتی تصمیم به سفر داشته باشه وسیله مهیاست.
اگر در کتابهای دعا هم برای تمام لحظات روز دعا وارد شده، شاید معناش این نیست که تمام 24 ساعت شبانه روز بشینیم و دعا کنیم، بلکه میخواند بگند: هر لحظه که بخواهی دعا کنی، وسیله و آداب خاصش وجود داره و وسیله مهیاست.
با در دست داشتن یک بلیط و یا یک کتاب دعا میتوان توجه مخاطبین را به این مثال جلب نمود.
از سفارشهای امیرالمؤمنین به فرزندش امام حسن علیهما السلام: در همه حال به یاد خدا باش.
الإمامُ علیٌ مِن وَصایاهُ لِابنِهِ الحسنِ عِندَ الوَفاهِ- وَ کُن لِلّهِ ذَاکِراً عَلی کُلِّ حَالٍ. منتخب میزان الحکمه، ص214،ح2332.
تمامی کارهای انسان خدا پرست باید نام و آرم خدایی داشته باشد؛
همچون کارخانههای تولیدی که به تمام کالاها و تولیدات خود آرم و نشانهی خود را میزنند.
سفارش به گفتن بسم الله الرحمن الرحیم و یا داشتن نیت خالص در هر کاری، نشاندار نمودن و رنگ و صبغهی الهی دادن به آنهاست.
مربی با نشان دادن آرم کالا و اسم شرکت میتواند توضیح دهد که این علامت نشانهی وابستگیاش به آن شرکت است و نیت خالص نشانهی خدایی بودن کارهاست.
قیچی چون دو تیغهی مساوی داره قدرت برندگیش زیاده.
هر چه دولبه تیزتر، کارآیی اون بیشتر!
اگر انسان خوف و رجای زیاد داشته باشه و خوف و رجاش هم متعادل باشه، ایمان اون سالمه.
با داشتن ترس از گذشته که نکنه خدا مرا نبخشیده باشه، و اُمید به آینده است که انسان سرعت سیر پیدا خواهد کرد.
ترس و امید هر کدام یک لبه قیچی ایمان است که باید هم قد و اندازه هم باشند
امام صادق علیه السلام فرمودند: به خداوند چنان امیدوار باش که تو را بر انجام گناهان بی پروا نکند و از خدا چنان بترس که تو را از رحمت او نومید نسازد.
قال الصادق علیه السلام: اُرجُ اللهَ رَجاءً لا یُجَرّئُکَ علی مَعاصیهِ و خَفِ اللهَ خَوفاً لا یُؤیِسُکَ مِن رَحمَتِهِ. منتخب میزان الحکمه، ص186،ح 1993.
خدای کریم در محدودهی سر و صورتمان چشمهی آب شیرین(دهان)، آب ترش(بینی) آب شور(چشم) و آب تلخ(گوش) را نهاده که اگر مزهی یکی از اینها بهم بخوره، ما مشاعرمون را از دست خواهیم داد.
برای شکر نعمت یک کم توجه لازم است.
شاید شخصی یک عدد بستنی به ما بده و ما چند بار تشکر کنیم.
ولی خدا دو چشم گذاشته روی سرمون که اگر نبود...
شاید تا به حال خدا را برای این نعمت شکر نکرده باشیم.
توجه به شکر نعمت
(وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ) ابراهیم/7.
و نیز به یاد آورید هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: اگر شکر گذارید[نعمتم را] بر شما افزون خواهم کرد؛ و اگر نا سپاسی کنید مجازاتم شدید است.
(ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً) النساء/147.
اگر شکرگزاری کنید و ایمان آورید چگونه ممکن است خداوند شما را مجازات کند؟! خداوند[در برابر اعمال شما] قدردان و [از آن] آگاه است.
(فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لی وَ لا تَکْفُرُونِ) البقره/ 152.
پس مرا یاد کنید، تا شما را یاد کنم؛ و شکر مرا به جا آورید و کفران نکنید.
(... اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ) سباء/13 .
ای خاندان داود ! شکر به جا آورید؛ ولی عدهی کمی از بندگان من شکر گزارند.
در آنجا که تیر بلا و گرفتاری از همه طرف میبارد، به همراه داشتن سپر برای دفع بلا کاری عقلانی است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: امواج بلا را با دعا پس زنید. «إِدفَعُوا أَموَاجَ البَلاءِ بالدُّعَاءِ» منتخب میزان الحکمه، ص194،ح 2105.
دعا سپر و حفاظ از بلاست.
اهمیت دعا
کارکرد دعا رفع آثار گناه
یکی از آثار گناه گرفتاری است، ولی کسی اهل دعا و استغفار باشد، اثر گناه یعنی سختی در زندگیش کم خواهد شد.
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دست دعا بلا نگه دارد
چرا بلا میآید؟ بلا میآید که ما را از غفلت بزداید و توجه به خدا کنیم؛ یعنی هدفی که برای رسیدن به آن آفریده شدیم. حال اگر دعا در زندگی جاری باشد چه نیازی به بلاست؟
با هم سرما خورده بودیم. هر دو دکتر رفتیم.
برای هر دو تامون یک نسخه پیچید.
یعنی قرص و شربتمون یکی بود، ولی اون خوب شد من نه.
میگفت: ذکرها هم همینطورند. دو نفر یک ذکر رو برای یک اثر میخوانند، برای یکی اثر داره، ولی برای دیگری نداره.
توجه دادن به ذکرهای مأثور و منصوص(آنچه در مفاتیح الجنان هست).
توضیح انواع ذکر و تأثیر گذاری آن که متناسب با ظرفیت ذاکر است.
پرهیز از ختم ذکرهای خاص بدون سفارش استادان اخلاق.
انسان اگه پی به این نکته ببرد که فقیر است و محتاج، بیشتر میتواند جلب رحمت کند.
وقتی کسی دستش خالی باشه بیشتر میتواند چیزی بردارد یا وقتی که دستش پر باشه؟
اونی که میدونه چیزی در دست نداره و واقعاً به درگاه خداوند فقیراست، همیشه دستش بلنده و به همین خاطر خدا هم ظرف و ظرفیتش را زیاد میکنه.
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرماید: فقیر بودن افتخار من است و به آن میبالم. الفَقرُ فَخرِی و بِهِ أفتَخِرُ. منتخب میزان الحکمه، ص450،ح 5053.(البته منظور فقر مادی نیست)
دایرهی وجودی ما به اندازه شعاع فقرمونه. هر چه انسان با تحقیق و فهم به این نتیجه برسه که فقیره، بیشتر درخواست میکنه و بیشتر میتونه عنایت خدا را جلب کنه.
(یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ) فاطر/15.
«ای مردم شما [همگی] نیازمند به خدایید و تنها خداوند است که بینیاز و ستوده است.»
رفته بودیم خونهی عمو میرزا.
در خونشون که رسیدیم یک سگ بزرگ داشتند که به طرف ما اومد و شروع کرد به پاس کردن.
ما هم که ترسیده بودیم شروع کردیم صدا زدن: آقا میرزا، آقا میرزا، آقا میرزا.
تا که صاحب خونه آمد، دستشو توی دست ما گذاشت. انگار سگه فهمید که خودی هستیم، رفت و نشست سرجاش.
در روایات شیطان رو به سگ تعلیمی در خانهی خدا تشبیه نمودهاند.
یعنی: اون رو گذاشتهاند به درگاه دل(حرم الهی) تا نامحرم وارد حریم الهی نشود.
یعنی شیطان وقتی که میبینه طرف جز عباد مخلَصین است، سرجاش میشینه؛ چون میدونه این با صاحبخانه آشناست.
کار شیطان این بود که پارس کنه(وسوسه)که ببینه ما با صاحبخونه آشنا هستیم یا نه؟
کار ما هم برای در امان ماندن این بود که به محض حملهی سگ، صاحبخونه رو صدا بزنیم.
مدعی خواست که آید به تماشا گه راز دست غیب آمد و بر سینۀ نامحرم زد
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند.
یکی از راههای در امان ماندن از وسوسههای شیطان، توسل شدید به ذکر شریف یا صاحبالزمان' است که گویی این ذکر، وسوسهها را از ذهن دور میکند.
وقتی گناه صورت میگیرد، این فرایند طی میشود:
اول توهم گناه، بعد تخیل آن، بعد تصور، تفکر، اراده، عزم، شوق و بعد فعل و اقدام به گناه.
ذکر جدّی و با دغدغه خصوصاً ذکر و توسل به امام عصر (ارواحنالهالفداء) در مرحلهی توهم و خیال گناه سبب انصراف از گناه میشود.
با یادت ای بهشت من آتش دوزخ کجا؟
(یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ) البقره/168.
ای مردم از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید و پا جا پای شیطان نگذارید؛ چرا که او دشمن آشکار شماست.
توی کاشان یک باغ گل محمّدی بود.
باغبانش هر روز صبح وقتی که صاحب باغ رو میدید، یک دستهگُل زیبا تهیه میکرد و به محض ورود، به صاحب باغ میداد.
صاحب باغ هم جانانه آن را بو میکرد و لبخندی میزد و میگفت : دست شما درد نکنه.
با اینکه گُلها مال باغ خودش بود، ولی کار باغبان جای تشکّر داشت.
مثال ما و صلوات فرستادن بر محمد وآل محمد صلوات الله علیهم اجمعین هم همینطوره.
ما با توسل به ذکر خودشون و درود فرستادن به ایشان از گلستان یادشان به خودشون گُلی هدیه میدیم که نتیجهی بزرگی برای ما داره؛ یعنی لبخند رضایت.
مگر نه توفیق و ذکر و ثواب همگی از جانب صاحب باغ هستی است و صلوات فرستادن ما بهانهای است برای لطف رسانی ایشان به ما؟!
در صلوات ما درود به ایشان نمیفرستیم، بلکه از خدا میخواهیم که درود، فرستد. پس باز ما کارهای نیستیم.
صلوات فرستادن ما مثل آب ریختن توی یک لیوان پر از آبه .
ایشان که احتیاجی ندارند، ولی وقتی که توی لیوان پر از آب آب میریزیم، آب سر ریز و لبریز میشه. اتفاقی که میافته اینه که اون یه کم آب با لیوان آب قاطی میشه و بعد هم سرریز میشه و به خودمون برمیگرده.
یعنی ما با صلوات فرستادن کار کوچک خود را با ظرف ایشان آمیخته کردهایم و چون ایشان هم نیازی ندارند، صد برابر و هزار برابر آن را به ما برمیگردانند.
یکی از زرنگیهای مؤمنین اینه که کار به نیابت ائمهی هُدی انجام بدهند.
این مثال می تواند در جواب این سؤالات مطرح شود:
چرا ثواب صلوات اینقدر زیاده؟
ایشان که نیازی به صلوات ما ندارند؟
(إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً) الاحزاب/56 .
امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس بر محمد وآل محمد ده نوبت صلوات بفرستد، خدا و فرشتگان صد نوبت بر او صلوات میفرستند؛ و هر کس بر محمد وآل محمد صد نوبت صلوات بفرستد، خدا و فرشتگان هزار نوبت بر او صلوات میفرستند.آیا کلام خدا را نمیشنوی که میگوید: «اوست که بر شما صلوات میفرستد و فرشتگانِ او نیز بر شما صلوات میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی نور بکشانند؛ و خداوند همیشه با مؤمنان مهربان است». قال أبو عبد الله علیه السلام مَن صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَآل ِمُحَمَّدِ عَشراً، صَلَّی
اللهُ عَلَیهِ وَ مَلَائِکَتُهُ مِائـَةَ مَرَّةٍ ؛ وَمَن صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَآل ِمُحَمَّدِ مِائـَةَ مَرَّةٍ، صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ مَلَائِکَتُهُ أَلفاً. أَمَا تَسمَعُ قَولَ اللهِِ عَزَّ وَجَلَّ: (هُوالَّذِی یُصَلِّی عَلَیکُم وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخرجَکُم مِنَ الظُّلُماتِ إلَی النُّورِ وَکانَ بِالمُؤمِنِینَ رَحیِماً) الاحزاب /43 ؛ کافی، ج 2،ص493 .
مجلس عروسی توی تالار بزرگ شهر برگزار شد.
خدا رو شکر خیلی چیزها رو رعایت کرده بودند. مطرب نداشتن، خیلی هم شاد بود.
بعد از شام یه ناقُلا همه چیز رو خراب کرد.
رفته بود کلید برق اصلی تالار را قطع کرده بود.
عروس و داماد به هم ریختند. خانوادشون شرمنده شدند.
یه مقدار از وسایل زیر دست و پا شکسته شد. خیلی از بچههای کوچیک توی مراسم وحشت زده شده بودند.
یک عده هم سوء ظن به دیگران پیدا کردند که کی بوده؟
فحش دادن به خرابکار هم شنیده میشد.
خالهی داماد هم قلبش درد گرفت بُردنش بیمارستان و...
راستی فردای قیامت اگه خدا بخواد جزای کار این خرابکار رو بده، چطوری باهاش برخورد میکنه؟
فکر نمیکنم بگه شما یه برق خاموش کردن داشتی!
فکر میکنم بگه: علاوه برخاموشی جلسه، آرامش عروس و داماد را به هم زدی؛ و شکستن اموال و وحشت بچهها و شرمنده شدن خانوادهی عروس و داماد جلوی مهمانها و سوء ظن و فحش و...را هم براش حساب میکند. یعنی یک عمل را با آثارش حساب میکنند.
شاید خیلی وقتها ما روی آثار گناه فکر نکنیم.
خداوند در سورهی یاسین میفرماید: فردای قیامت، آنچه از پیش فرستادید و آثار آنها را برای شما مینویسیم.
(إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتی وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ) یس/12.
توجه به عالم برزخ و باقیات الصالحات
در عالم برزخ پروندهی اعمال ما باز است و صالحاتی که از ما باقی مانده و آثاری که دارند به ما خواهد رسید. همچنین است اگر عمل سیئهای داشته باشیم.
(فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ) الزلزله/7- 8 .
پس هر کس همسنگ ذرّه ای نیکی کرده باشد آن را میبیند و هر کس همسنگ ذرّهای بدی کرده باشد هم آن را میبیند.
میگفت: محضر بزرگی رسیدیم. رو کرد به ما و فرمود: دوستان، من تا بحال گناه نکردهام.
ما با تعجب تو ذهنمون گفتیم: مگه میشه توی این زمونه آدم گناه نکنه؟
گویی ذهنمون رو خونده باشه، نگاهی به ما کرد و گفت: دوستان من فکر گناه هم نمیکنم.
تعجب ما رو که دید بلافاصله پرسید: ببخشید تا بحال دستشویی رفتید؟
ما هم که از سؤالش تعجب کرده بودیم گفتیم: آره
بعد سؤال کرد: شده تا به حال بعد از قضای حاجت انگشت بزنید روی سنگ دستشویی و یه مزه بگیرید؟
داشت حالمون بهم میخورد با حالت کراهت گفتیم: نه این چه سؤالی بود؟ دوباره سؤال کرد: نخوردید؟ گفتیم: نه
پرسید: به ذهنتون هم نرسیده که بخورید؟ گفتیم: نه
فرمود: من چون گند و نکبت وکثافت گناه رو میبینم هوس نمیکنم که انجام بدهم و یا بهش فکر کنم.
با در دست داشتن یک میوهی گندیده وکثیف، از بچهها سؤال بشه. کسی هوس میکنه این میوهی گندیده رو بخورد؟ و بعد حکایت گفته شود.
اگر ما با قدرت فکر و توجه گند گناه را ببینیم، از اون حالمون بهم میخوره و میشه به آن هم فکر نکرد.
قرآن کریم برای نشان دادن نکبت غیبت نمودن آن را توصیف به مرده خواری نموده و حرام خواری را به خوردن آتش توصیف نموده است.
(..یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیمٌ) الحجرات/12.
هیچ یک از شما از دیگری غیبت نکند. آیا کسی از شما دوست داردکه گوشت برادر خود را بخورد؟ همهی شما از این کار کراهت دارید. تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است.
(إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً) النساء/10 .
کسانی که اموال یتیمان را از روی ظلم وستم میخورند، تنها آتش است که میخورند وبه زودی در شعلههای آتش میسوزند.
بعضی وقتها یک ویروس کل سیستم بدن را از کار میندازه: مثل ویروس«hiv».
یا یک جرقه یک انبار کاه رو نابود میکنه، یا یک تیر میتونه جون یک نفر رو بگیره.
بعضی گناهان هم مثل یک ویروس و جرقه و تیر، میتونه اثر تخریبی روی ایمانمون داشته باشه.
بعضی از گناهان خودشون اُم الفسادند و نتیجهی آنها انفجار گناه است.
توجه به گناهان کبیره.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «نگاه کردن، یکی از تیرهای زهر آلود ابلیس است.» «النَّظرَةُ سَهمٌ مِن سِهامِ إِبلیسَ مَسمومٌ»
منتخب میزان الحکمه، ص560 ،ح6141 .
عکسالعمل روح انسان در مقابل گناهان به شدّتِ گناه و صیقلی روح بستگی داره.
مثل میزان خسارت وارد شده بر سرنشینهای یک ماشین که بستگی به سرعت تصادف و نوع ماشین و طرز برخوردش داره.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «همانا بنده گناهی میکند و به سبب آن از نماز شب محروم میشود؛ سرعت تأثیر کار بد در آدمی از سرعت تأثیر کارد در گوشت بیشتر است.»
قال الصادق: إنّ الرّجُلَ یُذنِبُ الذَنبَ فَیُحرَمُ صلاةَ اللیلِ؛ و إنّ العَمَلَ السَّیِءَ أسرَعُ فی صاحِبِهِ مِنَ السِّکینِ فی اللّحمِ. الکافی، ج2،ص272ح16.
قلب انسان نسبت به دروغ، خیانت، تهمت و ... بیتفاوت نیست، همچنان که دست نسبت به آتش بیتفاوت نیست. حال اگر کسی دروغی گفت، قلب او در کنار آتش قرا گرفته است قلب از دروغ همان رنجی را میبرد که دست از آتش میبرد اگر بعد از گفتن دروغ نگران شد و جبران کرد، مثل این است که آتش در دست تو افتاده باشد و تو آن را پرتاب کرده باشی دست نمیسوزد و عَصَبش باقی میماند. امّا اگر دست را مدتی روی آتش بگیری، این دست عصبش میمیرد. مداومت بر دروغ، قلب را خفه و بیحس و بیتفاوت میکند؛ مثل دست که عصبش سوخته و مرده است و نسبت به سوختنیها بیتفاوت میشود.
حضرت علی علیه السلام فرمودند: اشکها نخشکید مگر به سبب سختدلی و دلها سخت نشد مگر به سبب گناهان زیاد.
قال علیٌ علیه السلام مَا جَفَّتِ الدُّموعُ إلّا لِقَسوَةِ القُلوبِ و ما قَسَتِ القُلوبُ إلّا لِکَثرَةِ الذُّنوبِ. منتخب میزان الحکمه، ص 222،ح 2425. - مثلها و پندها؛ آیت الله حائری شیرازی،ج2/ 13.
امام صادق علیه السلام فرمود: هرکس برای مردم کارکند، ثوابش هم با مردم است، و هرکس برای خدا کار کند، ثوابش با خداست. *
ذرّهای از عمل ریا کار پذیرفته نمیشود و هیچ گونه اجر و پاداشتی به او داده نمیشود چون عمل، صلاحیت نداشته است.
اگر به اندازهی سرسوزنی به واسطهی ریا توپ عمل رو سوراخ کردیم، از کارآیی میفته.
با در دست داشتن یک توپ سوراخ میتوان آن را سوژه قرار داد.
قال ابوعبدالله علیه السلام :کلُّ ریاءٍ شِرکٌ. إنَّهُ مَن عَمِلَ لِلناسِ، کانَ ثَوابُهُ عَلی النّاسِ؛ ومَن عَمِلَ لِلّه، کانَ ثَوابُهُ عَلی اللهِ. اصول کافی، ج2، ص 293، ح3.
ارزش کارهای ما به نیت آن بستگی دارد.
در اسکناسها نخی است که نشانهی اصالت اسکناس است.
اعمال هم اگر سر رشتهی اخلاص و نیت خالص را نداشته باشد، هیچ اصالت و اعتباری نخواهد داشت و معلوم میشود که تقلبی و بی ارزش است.
با نشان دادن یک اسکناس واقعی و کپی رنگی یک اسکناس میتوان این مثال را توضیح داد.
سوژههای مرتبط: نیت خالص؛کیفیت درعمل؛ عمل صالح و سالم؛ ریا تظاهر و خودنمایی.
حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمود: ای مردم اعمال به نیتها بستگی دارد و به هرکس همان میرسد که نیت آن را داشته است.
اگر موشی داخل دیگ غذا بیفته، تمام غذا از قابلیت مصرف میافتد.
شرک و ریا هم همینطوره. اگر ذرهای در عمل داخل شود، تمام عمل را فاسد میکند.
ریشه یک گُل اگه از گُلدون در بیاد و پیدا بشه،
گُل زودی پژمرده میشه و خشک میشه.
نیت اعمال هم هر چی پنهانتر باشه به نفع ماست.
هرچی نیت کارهامون را بتونیم پنهانتر کنیم، گُل اعمالمون شادابتر میمونه.
ریا ریشهی کارهامون را خشک میکنه.
با کندن یک گُل از گلدون و ظاهر کردن ریشهی آن میتوان مثال بالا را توضیح داد.
اگه کسی توی بازار داد بزنه: آی مردم! آی مردم! من یک دانهی الماس با ارزش توی دستم دارم، شاید خیلیها به عقلش شک کنند: چرا که آدم عاقل هیچ وقت همچین کاری رو نمیکنه و چیزی که با ارزشه رو کتمان و پنهان میکنه.
اونایی که ریا و تظاهر در عمل دارند، معلومه که عملشون دارای ارزش و اعتبار نیست. اگر عملشون چیز با ارزشی بود، سعی میکردند اونو حفظش کنند.
(... فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً) الکهف/110.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: عملی که ذرّهای در آن ریا باشد، پذیرفته نخواهد شد. تنبیه الخواطر، ص187.
کبر آدم را بیمزه میکند ندیدهاید بعضی میوهها وقتی بزرگ میشوند از مزه میافتند و دیگر مشتری ندارند و گاهی هم به جای این که به مصرف انسان درآیند، خوراک گاو و گوسفندها میشوند؟!
(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ) البقره/34.
(یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید! همگی سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد .
امام باقر علیه السلام فرمودند: هیچ مقداری از تکبر به دل آدمی راه نمییابد، مگر اینکه به همان اندازه، کم باشد یا زیاد، از خِردش کاسته شود.
قال الباقر علیه السلام: ما دَخَلَ قَلبَ امرِئٍ شیءٌ مِن الکِبرِ إلّا نَقَصَ مِن عَقلِهِ مِثلُ مَا دَخَلَهُ مِن ذلک قَلَّ ذلک اَو کَثُرَ. منتخب میزان الحکمه، ص480،ح 5386. - سلوک باران ، حجة الاسلام محمد رضا رنجبر.
راوی گوید: دیدم امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: (و آنان که چون انفاق کنند، نه اسراف و زیادهروی مینمایند و نه سختگیری، بلکه در میان این دو حدّ اعتدالی دارند.) و سپس مشتی سنگریزه برداشت و آن را در مشتش نگه داشت و فرمود: این همان سختگیری و خسّتی است که خدای عزوجل در کتاب خود فرموده است. آن گاه مشتی دیگر برداشت و همه آنها را ریخت و فرمود: این اسراف است. پس مشتی دیگر برداشت و قسمتی از آن را ریخت و مقداری را نگه داشت و فرمود: این حد وسط است.
با اجرا نمودن این مثال میتوان این حدیث را در ذهن مخاطبین ماندگار نمود.
تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه السلام هَذِهِ الْآیَةَ (وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً ) قَالَ : فَأَخَذَ قَبْضَةً مِنْ حَصًی وَ قَبَضَهَا بِیَدِهِ فَقَالَ: هَذَا الْإِقْتَارُ الَّذِی ذَکَرَهُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ ثُمَّ قَبَضَ قَبْضَةً أُخْرَی فَأَرْخَی کَفَّهُ کُلَّهَا ثُمَّ قَالَ: هَذَا الْإِسْرَافُ ثُمَّ أَخَذَ قَبْضَةً أُخْرَی، فَأَرْخَی بَعْضَهَا وَ أَمْسَکَ بَعْضَهَا وَ قَالَ: هَذَا الْقَوَامُ. الکافی، ج4،ص 55.
گلاب را اگر با آب بیامیزی دیگر آن طعم و خاصیت و رایحهی خود را از دست میدهد. حق همچون گلاب است. باید خالص باشد؛ وگر نه اگر با باطل درهم آمیزی دیگر آن بوی خوش خود را از دست میدهد و به مرور بازار آن کساد و بیمشتری میشود؛
از این رو قرآن کریم تأکید دارد:( وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)البقره/42.
حق را به باطل میامیزید و با آنکه حقیقت را میدانید، کتمانش مکنید.
سلوک باران، حجة الاسلام محمد رضا رنجبر.
شیر را اگر با آب درهم آمیزیم حجم آن زیاد خواهد شد، اما بیمزه میشود. دیگر نه آن رنگ را دارد و نه آن طعم و نه آن غلظت و سنگینی و نه آن ارزش را . عبادت هم همینطور است. وقتی مزه میدهد و ارزش دارد که خالص باشد و فقط به خاطر خدا باشد.
سلوک باران، حجه الاسلام محمد رضا رنجبر.
عمل شایسته، ارزشمند است نه عمل فراوان؛ مانند چوبی منبتکاری شده، که قیمتی چند برابر چند کامیون چوب دارد.
عارف بالله مرحوم دولابی(ره)میگفت:
در بازار چوبفروشها، در هر حجره روزی چند کامیون چوب معامله میشود، ولی در پایان روز که سؤال کنی چقدر کاسبی کردهاید، میگویند مثلاً ده هزار تومان، امّا یک منبّتکار تکّهی کوچکی از آن چوبها را میگیرد و حسابی روی آن کار میکند و بر روی آن نقش میاندازد و همان تکّه چوب را صد هزار تومان یا بیشتر میفروشد. گاهی اوقات آن قدر نفیس میشود که نمیتوان روی آن قیمت گذاشت. در اعمال عبادی هم زیاد عبادت کردن چندان ارزش ندارد، بلکه روی عمل حسابی کار کردن و آن را خوب از کار درآوردن و حقّ آن را ادا کردن نتیجهبخش است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: دلت را خالص گردان، کارِ اندک تو را بس است.
قال رسولُ الله صلی الله علیه وآله: أخلِص قَلبَکَ یَکفِیکَ القَلیلُ مِن العَملِ. منتخب میزان الحکمه، ص176، ح1878. مصباح الهدی، مهدی طیب، ج 1/327.
اگر بچههای محلّه لامپ تیر برق توی کوچه را بشکنند و ادارهی برق لامپ را عوض کنه، ولی بچهها دوباره بشکنند و برای بار سوم و چهارم و...یازدهم این قصه ادامه پیدا کنه،
به نظرمیرسه لامپ دوازدهم را دیگه نصب نکنند،
تا اهل کوچه عقلشون سر جاش بیاد و یک مدت توی تاریکی قرار بگیرند و قدر روشنایی را بدانند.
رشد عقلی و شکوفایی عقول یکی از فلسفههای غیبت امام زمان عج الله فرجه است .
توجه دادن به علل غیبت و وظایف شیعه در عصر انتظار.
وظایف فرهنگی و تلاش برای رشد عقلانیت .
با تعارف کردن یک خوردنی به یکی از اعضاء جلسه و اصرار به آن میتوان توضیح داد.
الآن که رضا یک بیسکویت برداشت، اگه من الان بهش بگم: لطف کن از سرجای خودت بیا این طرفتر تا دوستم جای شما بشینه، بعیده که قاطعانه بگه: نه من نمیام.
به نظر می رسه که بگه: باشه
چرا؟
چون بیسکویت برداشته.
یکی از راهایی که میشه رفتار دیگران را تغییر داد، اینه که به ایشان لطف و احسان کنیم.
نفوذ کلام ما خیلی وقت ها به اندازهی لطف و احسانیه که به دیگران داریم.
توجه به روشهای جذب و نفوذ در شخصیت دیگران در فعالیتهای فرهنگی.
تواضع
همزبانی
احسان و خدمت به دیگران
رعایت هنرهای شنیداری و گفتاری.
قال علیٌ: بالإحسانِ تُملَکُ القُلوبُ. منتخب میزان الحکمه، ص154،ح 1626.
با نیکی کردن، دلها تصرف میشود.
به حسن خُلق توان کرد صید اهل نظر را
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
ترازو وسیلهی سنجش است طلا را با طلای ناب میسنجند و انسان را با زبانش.
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: زبان وسیلهی سنجش انسان است.
ارزش هر انسانی با سخن گفتن و نوع حرف زدن او مشخص میشود. قَالَ عَلیُّ علیه السلام: اللِّسانُ مِیزانُ الإِنسانِ. منتخب میزان الحکمه،ص 502، ح 5673 .
سخن گویید،تا شناخته شوید؛ زیرا آدمی در زیر زبان خود پنهان است. قَالَ عَلیُّ علیه السلام: تَکَلّموا تُعرَفوا ؛ فإنّ المَرءَ مَخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ . منتخب میزان الحکمه،ص502،ح 5675 .
بعضی از افراد که هیچگونه شناختی از آنها نداریم، تا حرف میزنند متوجه میشویم چه تفکر و چه شخصیتی دارند.
آدمی مخفی است در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان مولوی
یک مادر در طول روز غذاهای مختلفی را میخوره و هضم میکنه و تبدیل به شیر میکنه و شیرهی جانش را با عاطفه و محبت در کام بچه میگذارد؛
چرا که تغذیهی طفل باید با نیاز و ظرفیت و توان او متناسب باشد.
در تغذیهی فکری هم باید اول خودمان مطلب را بفهمیم و هضم کنیم و متناسب با نیاز و فهم طرف مقابل، با بیانی سرشار از عاطفه مطالب را ارئه دهیم که بر جان و دل طرف بنشیند.
توجه به مخاطب شناسی:
زبان شناسی
نیاز شناسی
زمان شناسی در ارائهی مطالب برای مخاطبان .
اگر زمین قابلیت داشته باشه، زحمت کشاورز به هدر نمیره.
ولی اگه زمین شوره زار باشه یا قابلیت کشت نداشته باشه هم بذر به هدر رفته هم زحمت کشاورز.
(وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداً...) الأعراف/58 .
سرزمین پاکیزه، نیکوگیاهش به فرمان پروردگار برمیآید، اما بد طینت و [شورهزار]، جز گیاهان اندک و کمثمر، از آن نمیروید، ....
با بیان این مثال میتوان توجه داد به :
برای به ثمر رسیدن ، زمینه هم باید مساعد باشد
نقش عوامل وراثتی در شکلگیری شخصیت افراد
اگه صدها کاریکاتور از ما بکشند، بازم ما نیستیم.
چون یکی پاهاش بزرگه، یکی دستاش بلنده، یکی سرش خیلی عجیب و غریبه.
خیلی آدمها واقعاً کاریکاتوری رشد کردهاند.
انسان دارای ابعاد وجودی متنوع و مختلفی است. انسان رشدیافته متعادله و سعی میکنه که هماهنگ رشد کنه؛ یعنی: رشد فکری او همراه با رشد عاطفی او باشه؛ همینطور که اخلاق فردی را رعایت میکنه، به اخلاق اجتماعی هم عنایت کنه و...
یکی از محورهای اساسی در برخورد تربیتی، رشددهیِ هماهنگ و همگون است.
توی اتاق خوابیده بودم، پنجره رو به کوچه باز بود.
با صدای عدهای که توی کوچه بودند بیدار شدم داشتند میگفتنتد:
استارت میزنم ولی روشن نمیشه.
معلومه باتریش خوابیده.
یا باید باتری به باتری کنیم، یا باید هُلش بدیم. شما بشین پشت فرمون، ما هُل میدیم تا روشن شه
با خودم گفتم.خیلیها هستند چون باتری فکر و عقلشون خوابیده حرکت و عمل ندارند. باید بریم سراغشون و هُلشون بدیم تا روشن بشند.
در موقعیت هُل دادن یک ماشین میتوان این مثال را توضیح داد. آیه های سبز؛ استاد شیخ علی صفایی(ره).
توجه به پاسخگویی به سؤالات و شبهات دیگران .
تمام تیمهای ورزشی دارای مربیاند. در هر مسابقه اهمیت مربی را میتوان از تغییر امتیازات تیمها به خوبی فهمید. یک مربی خوب میتواند یک تیم در حال شکست را با برنامهریزی و هدایت و راهنمایی به مرز پیروزی نزدیک کند و از خطر سقوط و شکست نجات دهد.
انسان هم در زندگی نیاز به مربی دارد. مربی حاذق و توانمندی که بتواند ما را از خطرات سقوط و مشکلات زندگی دور کند و یا با توصیهها و سفارشات، ما را برای نجات از مشکلات راهنمایی کند.
معادن طلا و نقره از با ارزشترین معادن هستند.
کشف معدن طلا و نقره اهمیت زیادی داره.
امام صادق علیه السلام در سخنی زیبا فرمودند: مردم معادناند؛ همچون معدنهای طلا و نقره. *
اینکه همهی مردم معدن هستند، نگاه ما را به ایشان ارزشمند میکند،
ولی بعد از کشف معدن، استخراج آن مهم است.
بعضی از معادن با کندن یک متر بعضی با صد متر و بعضی با هزار متر قابل بهره برداریند.
به هر حال نگاه ما اگر به اطرافیان نگاه ارزشمندی باشه و بدانیم او یک معدن است، با کندو کاو در وجودشان میتوان نکات مثبت آنها را کشف و از آن بهره گرفت، ولی نکات مثبت گاهی ظاهر است و گاهی نیاز به دقت و شناخت بیشتردارد. کشف دیگران یک هُنر است.
این حدیث به نقل رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز نقل شده است، من لایحضره الفقیه، ج4،ص 380.
نهار دعوت بودیم. به محض رسیدن، یک جعبه شیرینی خامهای جلوی ما گذاشتند.
داداشم یک دونه برداشت، زیر لبی بهش گفتم: نخور نهار جوجه کبابه.
برگشت به من گفت: ای مخالف شیرینی خامهای، ای مخالف رولت، ای مخالف شیرینی و...
بهش گفتم: جعبه شیرینی رو جلوت بذار و تا آخر همشو بخور.
مخالف شیرینی خوردنت نیستم، ولی اگه الان شیرینی خوردی، نمیتونی غذا خوب بخوری.
خدا هم مخالف لذت بردن ما نیست. اگر مخالف بود، اصلاً ما رو نمیآفرید و بهشت را برایمان آماده نمیکرد.
ولی اگر در مواردی ما رو نهی میکنه، میخواد بگه: اگه الان شیرینی گناه را که نیاز واقعی شما نیست چشیدیت، از نیاز واقعی و طبیعی باز میمانید و از لذت بینهایت(بهشت)محروم میشوید.
تا حالا فکر کردید که اگر بهترین و مرغوبترین چوبهای دنیا را به جعبه چوب کبریت بکشید باز هم روشن نمیشه.
اما اگر یک چوب کبریت نامرغوب را بکشید، حتماً شعلهور خواهد شد و روشن میشه. چرا؟
چون چوب کبریت بر خلاف چوبهای دیگه چیزی در سر داره.
کسانی که میخواهند جرقه بزنند و دیگران را به نور فهم و ایمان روشن کنند، باید چیزی در سر داشته باشند.
خدا برای شناخته شدن بسیار به بشر نزدیک است.
نگاه انسان به خودش برای شناخت خدا مثل نگاه انسان در آینه برای دیدن خودش است.
به این نزدیکی!
همینطور که انسان وقتی جلو آیینه بایستد خودش را میبیند،
اگر به خودش نگاه کند، به خالق هستیبخش پی خواهد برد.
کسی که خودش را میبیند که عقل، شعور، عاطفه، احساس، غضب و هزاران صفت دیگر دارد، عقل به انسان حکم میکند که نمیشود خالق من این صفات را نداشته باشد؛ چرا که فاقد شئ مُعطی شئ نخواهد بود.
خدا انسان را :
دانهی با استعداد خدایی شدن توصیف میکند. (وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتا) نوح/ 17.
خلیفه و جانشین خود معرفی نموده (وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً) البقرة/30.
واز روح خودش در او دمیده (فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدین) ص/72.
یعنی شما استعداد مَثَل الهی شدن را دارا هستید.
به خودت بنگر! همهی صفات مرا غیر از خالقیت دارا هستی.
توی کوچهی ما سالیان ساله کنار یه درخت همهی همسایهها آشغالشونو اُونجا میذارند.
داشتم میرفتم دیدم یکی که اهل محل ما هم نبود، یک کیک دستش بود. و تا که رسید به اُونجا، پوست کیکشو اُونجا کنار درخت ریخت.
این نشون میده که پلیدی پلیدی میاره.
اونایی که بدیهاشون خیلی ظاهره، بدها و بدیها هم کنارشون جمع میشه.
اگر واقعاً صالح هم نیستیم، اول باید ظاهر الصلاح باشیم تا خوبیها به طرف ما بیاید.
در کنار یک سطل زباله هم میتوان این مثال را توضیح داد.
از آن روزی که عالم را نهادند
به هر کس هر چه لایق بود دادند
طیبات آمد برای طیبین
للخبیثین الخبیثات است هین
چندی پیش تو نانوایی یه نانوا برایم تعریف میکرد که قرار است دستگاههای پخت نان لواش را جمع کنند. پرسیدم برای چه؟ گفت: در این دستگاهها آتش مستقیم به نان میخورد. به همین خاطر که وقتی از دستگاه خارج میشود، اگر نسیمی به آن بخورد خشک شده و مثل شیشه میشکند و زیر دست و پا میرود؛ اما نانهای دیگر مثل سنگک یا بربری اینطور نیستند؛ چون حرارت مستقیم به آنها نمیخورد. حال نصیحت هم مثل حرارت است، اگر کسی را مستقیم نصیحت کنیم، در نهایت او شکننده و خرد میشود، اما اگر نصیحت غیر مستقیم اتفاق بیفتد، او را نرم و ملایم خواهد ساخت.
سلوک باران، حجة الاسلام محمد رضا رنجبر.
توی حیاط مسجد بچهها جمع شدند. یکی از بچهها یه کم خار و خاشاک جمع کرده بود. معلوم بود میخواد آتیشش بزنه.
کبریت رو روشن کرد و زودی همهی اونا آتیش گرفتند و خاکستر شدند.
یه کم از خاکستر را برداشت و بین انگشتاش فشار داد
و گفت: اینا دیگه چوب نیستند، خاکسترند. ماهیتشون عوض شد.
وقتی که آتش حسادت به جان ایمان ما افتاد، دیگه اونی که داریم ایمان نیست.
امام باقر علیه السلام فرمودند: حسادت ایمان را میسوزاند، همینطور که آتش چوب را. *
موقعه درست کردن آتیش میشه این مثال را بازگو کرد
*عن ابی جعفر علیه السلام: ... و إِنَّ الحَسَدَ لَیَأکُلُ الإیمانَ کَما تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ. اصول کافی، ج 2، ص306ح 1.
انگشتش رو توی لیوان عسل زد و گذاشت دهنش.
بچهها بفرمایید!
بعد دیدیم که یک استکان سرکه هم دستش بود و اون رو با لیوان عسل قاطی کرد.
بچهها حالا بفرمایید!
خودش لیوان را بو کرد و گذاشت کنار و گفت: دیگه نمیشه مصرفش کرد؛ چون فاسد شد.
رسولخدا صلی الله علیه وآله فرمودند: حسادت ایمان را فاسد میکند همین طور که سرکه عسل را.
با تند و تیزی حسادت، شیرینی ایمان رو انسان نمیتونه بچشه.
مقداری نمک در دست داشت و به بچهها نشون داد. نمکها را داخل لیوان آب ریخت.
بچهها! دیدید که نمک حل شد و در آب ذوب شد و به اُون شکلی که اول بود دیگه نیست؟!
امام صادق علیه السلام فرمودند:
کسی که به برادر دینیاش تهمت بزند، ایمان در قلب او آب شود؛ همچنان که نمک درآب حلّ میشود.
قال الصادق علیه السلام: إذا اتَّهَمَ المؤمنُ أخاهُ، إنماثَ الإیمانُ فی قلبِهِ کما یَنمَاثُ المِلحُ فی الماءِ. منتخب میزان الحکمه،ص96، ح 1006 ؛ الکافی، ج2/361 ح1؛ وسایل الشیعه، ج 8/613 .
با شستشوی بدن روزی پنج مرتبه اُونم توی یک آب پاک و زلال معلومه که بدن پاک پاک پاک میشه.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «اگر جلوی در خانهی یکی از شما جوی آبی باشد و روزی پنج بار خود را در آن بشوید، آیا چرک وکثافتی بر تن او باقی میماند؟ حکایت نماز نیز حکایت جوی آبی است که تمیز و پاکیزه میکند. هرگاه کسی نمازی بخواند، این نماز گناهانش را پاک میکند، مگر گناهی که او را از ایمان به دَر برد و بر آن مداومت ورزد». *
(...وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ...) عنکبوت/45.
*قال الصادق علیه السلام : لََو کانَ عَلی بابِ أَحَدِکُم نَهرٌ فاغتَسَلَ مِنهُ کُلُّ یَومٍ خَمسَ مرّاتٍ، هَل کانَ یَبقَی علی جَسَدِهِ مِن الدَّرَنِ شَیئٌ؟ إنّما مَثَلُ الصَّلاة مَثَلُ النَّهرِ الذی یُنقِی کُلَّما صَلّی صلاةً،کانَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِهِ إِلّا ذَنبٌ أَخرَجَهُ مِن الإیمانِ مُقیمٌ علَیهِ. البحار، ج 82، ص236،ح66 ؛ منتخب میزان الحکمه، ص 324، ح3606.
فرض کنید پلیس جلو ماشینوشو گرفته:
لطف کنید گواهینامتون رو بدید!
بفرمایید! این کارت شناسایی منه که نشون میده استاد هستم.
آقا لطف کنید گواهینامتون رو بدید!
این کارت شناسایی منه که نشون میده مسول... هستم.
آقا لطف کنید گواهینامتون رو بدید!
این کارت شناسایی منه که نشون میده ...
آقا فقط گواهینامهی راهنمایی و رانندگی را میخایم، چیز دیگه قبول نیست.
شاید سؤال بشه: چرا کسی که نماز نداره اجازهی عبور از پل صراط را نخواهد داشت؟
آخه اونجا هم هرکسی که باشی و هر چه عنوان داشته باشی، گواهینامهی عبور از صراط - یعنی نماز- را میخواهند.
با در دست داشتن گواهینامهی رانندگی و نشان دادن آن به بچهها و معرفی آن میتوان این مثال را توضیح داد.
پل صراط پلی است که یک طرف آن در محشر و طرف دیگر آن در بهشت و زیر آن جهنم است. هرکه از پل بگذرد خندان بود، ولی شرط عبور از این پل جواب دادن به سؤالاتی است که دربارهی تکالیف خواهد بود. یکی از این سؤالات مهم مسئلهی نماز است. لذا اگر در آنجا گواهی نماز را نداشته باشیم، عبورمان از پل ممکن نیست.
توی اتاقی که ما بودیم، توی بیمارستان،
یکی غذاش جوجهکباب بود،
یکی سوپ،
یکی آب میوه،
و اون یکی هم سِرم غذایی.
هرکدوم متناسب با وضعیتی که داشتند غذا بهشون میدادند.
نماز غذای روح است.
در هیچ حالتی ساقط نمیشه، بلکه متناسب با توان و ظرفیت و وضعیت ما واجب شده؛
لذا چون بیشتر از توان ما از ما نخواستند، ظلم هم نیست.
بیان دقیق احکام نماز در حالتهای مختلف.
پاسخ به این سؤال که: آیا این ظلم نیست که نماز در هر حالتی واجب است و حتی شخص مریض هم باید آن را انجام دهد؟
(لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها...) البقره/286.
بر پایی یک خیمه به ستون مرکزی و اصلی آن بستگی داره.
تیرک خیمه اگر عَلَم شود، خیمه هم بر پا میشود؛
اگر تیرک خیمه بشکند و بیفتد؛ نه میخی استوار میماند و نه طنابی و سقف خیمه بر سر اهلش خراب خواهد شد.
نماز هم بسان تیرک و ستون خیمهی دین است.
نشان اصالت دینداری، به بر پا نمودن مهمترین شاخصهی آن است.
قال الباقر علیه السلام : الصَّلاةُ عَمودُ الدَّینِ. مَثَلُها کَمَثَلِ عَمودِ الفُسطاطِ؛ إذا ثَبَتَ العَمودُ یُثبِتُ الأوتادُ و الأطنابُ ؛ و إذا مَالَ العَمودُ و إنکَسَرَ، لَم یَثبُت وَتَدٌ و لا طُنُبٌ. منتخب میزان الحکمه، ص324، ح 3596.
خداوند گاهی امکان درک معنویات را به انسان میدهد؛ مانند غذایی که فقط مزهاش را به بچه میچشانند.
گاهی شما مزهی غذا را به بچّهتان میچشانید. یک ذره آبگوشت توی دهانش میریزید که مزهاش را بچشد. خدا هم گاهی مزهی معنویت را به انسان میچشاند. مثلاً وقتی به زیارت امام هشتم علیه السلام میروی، روز اول، ساعت اول که وارد میشوی و صورت را روی ضریح یا کنار دیوارش میگذاری و منقلب میشوی، یک احساس نسیم بهشتی میکنی، اصلاً دنیا در نظرت کوچک میشود. این نه که از استحقاق شما است یا به مقامی رسیدهاید که این معانی را درک میکنید، نه، خود آنها این مقام را تنزل دادهاند و به شما چشاندهاند تا بفهمید چه خبر است.
گاهی خدا مزهی نماز را به انسان میچشاند؛ گاهی وضو را، گاهی روزه را، گاهی اکرام به فقیر را، احسان را. گاهی خدا جلوهای از ارزشهای اینها را به انسان میچشاند. مثل آن وقتی است که شما یک ذرّه نان را توی آبگوشت میزنید و توی دهن بچهی شش ماهه میگذارید و به او میچشانید. خدا در طول زندگی، گاهی خوبیها و مناجاتها را به انسان میچشاند.
مثلها و پندها؛ آیت الله حائری شیرازی، ج2/44 .
در طول بازی فوتبال اگر به هر دلیلی بازی متوقف شود، بعد از پایان وقت قانونی بازی با وقت اضافه جبران میشود. در اسلام نیز برخی از عبادات اگر در زمان خود انجام نشود یا در زمان خود کامل انجام نشود، باید در وقتهای اضافه جبران شود. مانند روزهی ماه مبارک رمضان که اگر در زمان خود انجام نشد، بعد از ماه رمضان قضا میشود. یا اگر در طول نماز برخی حواس پرتیها و کاستیها پیش آمد، بعد از پایان نماز با سجدهی سهو و نماز احتیاط و نمازهای مستحبی جبران میشود.
یکی از شیوههای تیم پیروز میدان برای حفظ پیروزی وقتکشی است. در میدان زندگی اجتماعی و دینی انسان هم یکی از شیوههای شیطان تسویف یا وقتکشی است. شیطان به انسان تلقین مینماید که برای کار خوب و توبه هیچ گاه دیر نیست. انسان را به امروز و فردا نمودن گرفتار میسازد تا عمر انسان در حالت گناه به سرآید و شیطان قهقههی مستانه سر دهد.
یکی از صحنههای زیبای فوتبال آشتی و روبوسی دو بازیکنی است که با یکدیگر برخورد فیزیکی داشتهاند. شایسته است این صحنهی زیبا در صحنهی زندگی ما به وجود آید و بلافاصله پس از ایجاد اختلافات و تنشها، از یکدیگر عذرخواهی نماییم .
تیمی که دفاع را از وسط زمین شروع مینماید پیروز است. برخی از تیمها دفاع را از هیجده قدم دروازهی خود آغاز مینمایند که بسیار دیر و خطر گل خوردن فراوان است. برای آلوده نشدن به گناهان، تعلیم خداوند و پیامبران این است که دفاع را از وسط زمین شروع نماییم؛ یعنی به برخی از گناهان حتی نزدیک نشویم . در قرآن کریم برای جلوگیری از آلودگی جنسی میفرماید : مردان و زنان مؤمن مراقب چشمها و نگاههای خود باشند .
(قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ * وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ...) النّور 30-31 .
توی حیاط مسجد با رفقا ایستاده بودیم.
آقای احمدی رو دیدیم. به طرف ما اُومد؛ خیلی گرم و صمیمی. مثل همیشه از ما حال و احوال پرسید.
عینک مرا برداشت. یک لکه که روی شیشهی عینکم بود را نشونم داد و با لباسش پاکش کرد.
بعدم گفت: وقتی لکه روی عینک باشه زودی پاکش میکنیم، ولی اگه همین لکه روی لباس باشه، شاید آخر هفته پاکش کنیم؛ ولی اگه روی فرش خونتون باشه، آخر سال پاکش میکنید!
خدا هم با بندگانش همینطوری برخورد میکنه.
اونایی که مقربترند، اگه قلبشون لکهدار بشه، به واسطهی بلا و تذکر زودی پاکشون میکنه.
ولی یک عده که دورترند دیرتر؛
و اونایی که هیچ ارتباطی ندارند و از خدا بریدهاند شاید اصلاً توی این دنیا کارشون نداشته باشه و آخرکار، به حسابشون برسه!
با طرح این سؤال که «چرا بعضی که گنهکارتر هستند، کمتر مشکل توی زندگیشون هست؟»، میتوان مثال بالا را توضیح داد.
طلا فروشها هر وقت که بخواهند سکّهی تقلبی را از غیر تقلبی مشخص کنند، سکهها را به زمین میزنند و از صدای اُونها متوجه اصل بودنشون میشند.
مواقعی هم خدا با ما اینطور برخورد میکنه.
سختی و بلا و گرفتاری میاره تا جنس حرفهامون و نوع برخوردمون مشخص بشه. خیلی وقتها ذات آدمها تو سختیها مشخص میشه.
(أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ)العنکبوت/2.
«آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: ایمان آوردیم، به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟!»
توجه به اینکه خود مشکلات وسیلهی آزمودن ماست و باعث رشد ما میگردد.
در مسابقهی موتورهای پرشی، کسی برنده میشه که با سرعت زیاد با مانع خوب برخورد کنه.
هر چه سرعت بیشتر و شیب مانع تندتر، قدرت پرش هم بالاتر خواهد بود.
در آخرالزمان هم برخورد صحیح با موانع، عامل پرش و اوج گرفتن خواهد بود.
در پاسخ به این سؤال که آیا در آخرالزمان با توجه به این همه موانع، سیر و سلوک و رشد معنوی ممکن است؟
یکی از علتهایی که اصحاب امام حسین علیه السلام به مقامی رسیدند که کسی نمیتواند به آن مقام برسد، این بود که با سختترین موانع برخورد کردند و سرعت آنها و برخورد آنها هم دقیق بود؛ لذا بیشتر اوج گرفتند.
خدای کریم در درون ما مانع نفس را گذاشته در بیرون هم شیطان و طاغوتها را گذاشته؛ پس خود مانع میتواند عامل پرش و اوجگیری باشد. مهم اینه که برخورد ما با موانع صحیح صورت گیرد.
صحنهی جالب و دیدنی شد خونهی مادر بزرگ.
داشتن قلیون میکشیدند که زغال از روی قلیون افتاد رو فرش.
داد همه در اُومد.
دایی حمید هُنرنماییشو نشون داد.
سریعاً زغال رو با دست ور داشت و با سرعت نزدیک به نور توی دستش بالا و پائین میکرد که نه دستش بسوزه و نه زغال بیفته. به نظر میرسید که خیلی سخته.
در روایت آمده است که: در آخرالزمان حفظ دین مثل آتیش در دست نگه داشتن است.
توجه به حفظ و سلامت دین در عصر حاضر.
توجه به معاهده، مراقبه و محاسبه.
و توجه به وظایفالشیعه در عصر غیبت.
قَال الصَادق علیه السلام : إنّ لِصاحِبِ هذا الأمرِ غَیبةً المُتَمَسِّکُ فیها بِدینهِ کالخارِطِ لِشَّوکِ القَتادِ بیَدِهِ.... منتخب میزان الحکمه،ص54،ح 556.
همانا صاحب این امر را غیبتی است که نگهداشتن دین در آن زمان همچون کندن خارِ گَوَن از بالا به پایین و با دست است ....
در یک موقعیت اردویی؛ بچهها، آیا کسی میتواند این بوته خار را با دست بکند؟ و بعد حدیث بالا را توضیح داد.
انسان در این عالم دائماً در حال آزمایش به سر میبرد با این تفاوت که نوع آزمایشها فرق میکند
نوع سؤال فرق میکند و گرنه سؤال، سؤال امتحانی است.
معلم در امتحان یکی را از اول کتاب امتحان میکند، یکی را از وسط کتاب و یکی را از آخر کتاب.
اگر معلم بداند که شاگرد کجای کتاب را خوانده و کجا را نخوانده، از آنجایی سؤال میکند که نخوانده است.
خدا هم در امتحانات چنین سؤالاتی را خواهد داشت.
خداوند بندگان خود را امتحان میکند به چیزی که نسبت به اصل آن جاهلند. تا معلوم شود که چه مقدار در برابر خداوند تسلیم هستیم.
خداوند وقتی ملائکه را امرکرد به آدم سجده کنند، نسبت به اصل و حقیقت آدم جاهل بودند، اینکه بعضی میگویند ما تا ندانیم چرا باید وضو بگیریم، یا چرا اینگونه وضو بگیریم... خوب اگر بدانند که دیگر از علم خود اطاعت کردهاند نه از خدا! مطیع معلومات خود گردیدهاند نه مطیع فرمان خدا!
مثلها و پندها،آیت الله حائری شیرازی، ج3/ 95.
وقتی انسان وارد صحرای قیامت میشود، تازه میفهمد که زندگیاش در دنیا اصلاً زندگی نبوده و فقط جلسهی امتحان بوده است. درست مثل یک دانشجو که چند لحظه بیشتر امتحان ندارد، ولی آن امتحان، سرنوشت او را در همهی عمر تعیین میکند.
تمثیلات و تشبیهات در آثار شهید مطهری، ص 201 .
دنیا برای بشر نسبت به آخرت مرحلهی تهیه و تکمیل و آمادگی است.
دنیا نسبت به آخرت نظیر دورهی مدرسه و دانشگاه برای یک جوان است.
دنیا حقیقتاً مدرسه و دارالتربیه است. قرآن کریم میفرماید:
(الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ) الملک/2.
خدا مرگ و زندگی را آفریده تا ما را بیازماید که کدام یک از شما درستکارترید.
یعنی دنیا که تلفیقی و ترکیبی از موت و حیات است، آزمایشگاه نیکوکاری بشر است.
باید توجه داشت که «آزمایش» خدا، برای نمایان ساختن استعدادها و قابلیت ها و رشد دادن و تکامل دادن آنهاست. این آزمایش برای پرده برداشتن از رازهای موجود نیست، آزمایش الهی صفات انسانی را از نهانگاه قوه و استعداد به صفحه فعلیت و کمال بیرون میآورد. آزمایش خدا تعیین وزن نیست، افزایش دادن وزن است.
آری، کسی که دنیا را«مدرسه» و «دارالتکمیل» بداند و به حیات و سرای دیگر ایمان داشته باشد، دیگر زبان اعتراض نمیگشاید که: چرا ما را به دنیا آوردهاند؟ یا اکنون که آوردهاند نباید بمیریم؟! چنان که خردمندانه نیست که کسی بگوید: طفل یا نباید به مدرسه فرستاده شود، و یا اگر به مدرسه رفت هیچ وقت نباید مدرسه را ترک گوید.
تمثیلات و تشبیهات در آثار شهید مطهری، ص 184 ؛ عدل الهی، ص189-193.
با این توضیح معلوم و روشن میگردد که آیهی یاد شده مبّین همین حقیقت است که دنیا پرورشگاه استعدادها و دارالتربیهی انسانهاست.
چند روزی بود که نبودش سراغش را گرفتم، گفتند: توی خونه افتاده. وقتی دیدمش، پاشو بسته بود و زمینگیر شده بود. میگفت: چند وقت پیش پام روی یه تکه شیشه رفت و جدّی نگرفتم، اما از دیروز نمیتونم راه برم. مثل اینکه عفونت کرده.
رذایل اخلاقی هم همینطورند. هر چه دیرتر به آنها بپردازیم و از اصلاح آنها غافل باشیم، عمق عفونت و وخامتشان بیشتر خواهد شد و شاید زمینگیرمان کنند. در این حال، هم آثارشان عمیقتر میشود و هم اصلاح و درمانشان مشکلتراست رذایل اخلاقی تا وخیم و بدخیم نشده باید به فکر درمانشان افتاد. زخم کهنه درمانش مشکل میشود.
خیلی از مریضها که حالشون به وخامت افتاده، با این جملهی دکترها مواجه شدهاند: «اگه زودتر متوجه میشدید و یا زوتر میآمدید، میتونستیم برات کاری کنیم».
توجه به شبهات اعتقادی و پیگیری برای رفع آن و رسیدن به جواب.
بعض وقت ها یه گیر و شبهه آدم رو زمینگیر میکنه.
جلوی در مسجد بعد از نماز با رفقا مشغول صحبت بودیم.
یک ماشین کامیون مشکل فنی براش پیش اُومده بود.
میگفت: میل گاردان بریده، فقط باید تا میدون یدکش کنم. تعمیرگاه اونجا هست.
خیلی وایساده بود ما هم دوست داشتیم کمکش کنیم.
بچهها به شوخی گفتند: بیا هولش بدیم.
یکی از بچهها گفت: یدکش کنیم به ماشین رنو آقا رضا.
همه خندیدند.
مشکل این بود که یک ماشین بزرگتر از خودش رو میخواست که یدکش کنه.
با خودم گفتم: اگه قرار باشه توی این دنیا دست کسی را بگیریم و یدک کنیم، باید خودمون قویتر باشیم.
بهش گفتم: یک کاسه شیر برام بیار.
اما متأسفانه رفته بود شیر را ریخته بود داخل کاسهی کثیفی که توی آشپزخونه بود.
شیر خوشمزه همش خراب شد دیگه نمیشد بخوری.
وقتی که ظرف دلمون کثیف باشه، مطالب پاک و طیب هم که توش بریزیم، اونها هم قابل استفاده نخواهند بود!
اول باید ظرف دلمون را پاک کنیم.
(فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً...) البقره/10.
در زمین شوره زار اگر دانه و آب هم باشه بازم حاصل به دست نمیاد.
دلی که پر از کینه است نمیتونه مرکز جلب رحمت الهی باشه .
تا به حال ندیدید کسی با لباس راحتی [پیژامه] وارد اداره بشه و بِره پشت میزش بشینه. چرا؟
چون لباس خونگی انسان را محدود میکنه محدودهی بیرون رفتن با این لباس فقط تا جلوی در خونه است.
در قرآن تقوا را به لباس تشبیه کردهاند. هر کس که این لباس را داره، همه جا نمیره؛ همه چیز نمیبیند؛ همه چیز نمیخورد و...
توضیح و توجه به معنای تقوا
(یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ) الأعراف/26.
«ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را بپوشاند و مایهی زینت شماست، [اما] لباس پرهیزکاری بهتر است. این از آیات خداست؛ باشد که پند بگیرند.»
آیت الله بهجت(ره) : تقوا یعنی از چشم و گوش و زبان خودت بترسی.
ریشهی کلمه تقوا«وقی»میباشد: یعنی حرکت با احتیاط (قدم بر داشتن در بیابان با پای برهنه بر روی خار و خاشاک، که مطمئناً انسان با احتیاط راه میرود).
شخصی را دیدم که یخ میفروخت و فریاد میزد:
مردم رحم کنید به کسی که سرمایهاش ذوب میشود.
پیش خودم به یاد این آیه افتادم:
(وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ) العصر/1-2.
«سوگند به عصر که انسان در زیانکاری و سرمایهی عمرش رو به تباهی است».
سرمایهی عمر ما هم در حال ذوب شدن است. باید به خود رحم کنیم .
توجه به ارزش عمر و زمان
آنچه ندارد عوض ای هوشیار
عمرِ عزیز است، غنیمت شمار
قالَ علی علیه السلام : أَیُّهَا النَّاسُ، الْآنَ الْآنَ مِنْ قَبْلِ النَّدَمِ، وَ مِنْ قَبْلِ «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِین
ای مردم هم اینک هم اینک زمان را دریابید پیش از آن که هر کس بگوید: ای دریغا! که در کار خدا کوتاهی کردم.
منتخب میزان الحکمه، ص406، ح 4595.
کارمند بانک اگه یه عالمه پول به حساب بانک واریز بشه و تحویل بگیره، خوشحال نمیشه. اگر پرداخت هم کنه ناراحت نمیشه؛
چون خودشو فقط یک واسطه میدونه، یک امانتدار. امانت میگیره و از امانت محافظت میکنه و بعد هم امانت رو پس میده.
اگر ما هم خودمون رو مالک ندونیم و نعمتهایی که از طرف خدا به ما میرسه رو امانت الهی بدونیم، موقع دادن و گرفتنش خوشحال یا غمگین نخواهیم شد.
(لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ ...) الحدید/23.
«...برای آنچه از شما فوت شده تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید...»
نان سنگک تا خمیر و خام است به سنگها حتی به ریزترین آنها میچسبد
اما همین که پخته شد، خیلی راحت از سنگ جدا میشود.
انسان هم تا خام است دلبسته و وابسته است، ولی همین که پخته شد، به راحتی از چیزهایی که به آنها دلبسته است دل میکند.
در حین کندن سنگهای نان سنگک توضیح این مثال جالب خواهد بود.
خام بدم پخته شدم سوختم
تا غم عشق تو بیاموختم
راستی چه حسی دارید اگر یک تخته سنگ بزرگ را بالای سر شما نگه دارند.
شاید بگید: تو رو خدا مواظب باش! بابا خطر داره! داغونمون میکنی!
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: مؤمن گناهان را چون تخته سنگ بزرگی میبیند بالای سرش، که میترسد به روی او بیفتد؛ و کافر گناهان خویش را همچون مگسی میبیند که از جلو بینیاش رد شود. *
ترس از گناه و عواقب آن و بدبختیهایی که به سر ما در دنیا و آخرت میارند از نشانههای ایمانه
و بی اهمیتی نسبت به ارتکاب گناه معلوم میشه که روح ایمان در درونمون جا نگرفته است .
توجه به عواقب گناه و ترس از آثار گناه .
*قال رسول الله صلی الله علیه وآله : إنّ المُومِنَ لَیَرَی ذَنبَهُ کأَنَّهُ تحتَ صَخرةٍ یَخافُ أَن تَقَعَ علَیهِ ؛ والکافِرَ یَرَی ذَنبَهُ کأَنَّهُ ذُبابٌ مَرَّ عَلَی أَنفِهِ. منتخب میزان الحکمه، ص220، ح2410.
داشتم رادیو گوش میدادم. مجری محترم گفت:
شنوندگان عزیز، اگر امواج ما را خوب دریافت نمیکنید، مشکل از فرستنده نیست، لطفاً گیرندههاتون رو تنظیم کنید!
با خودم گفتم: راست میگه. ما تا مشکل در امواجمون پیش میآد، شک میکنیم به فرستنده،
ولی انگار عیب از گیرندگی خودمونه که تنظیم نیست.
(ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ) البقره/2 .
بعضی وزنهی سنگین را نمیتوانند بلند کنند.
بعضی قدری بلند میکنند،
بعضی تا نزدیک سینه بلند میکنند.
بعضی بالای سر میبرند ولی تاب نمی آورند.
بعضی بالای سر میبرند و نگه می دارند که چراغها روشن میشود.
بُرد در استقامت است.
(إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ) فصلت/30 .
مولوی مَثَلی میآورد دربارهی اینکه هر چه انسان بزرگتر میشود، صفات او قویتر و ریشهدارتر میگردد. میگوید: مردی خاری را در معبر مردم کاشت و مردم از این بوته خار در رنج بودند. او قول دادکه سال دیگر آن را بکند و سال دیگر نیز کار را به سال بعد موکول کرد و سالهای بعد نیز به همین ترتیب عمل کرد. از طرفی درخت سال به سال ریشهدارتر میشد؛ یعنی میان رشد درخت و قوت خارکن نسبت معکوس برقرار بود. حالات انسان نیز مانند خاربُن و خارکن است روز به روز صفات در انسان ریشههای عمیقتری پیدا میکند و ارادهی انسان را ضعیفتر میکند. قدرت یک جوان در اصلاح نفس خود، از یک پیر بیشتر است.
خاربُن در قوّت و برخاستن
خارکن در سستی و در کاستن
سعدی نیز میگوید:
هر که در خردیش ادب نکنند
در بزرگی فَلاح از او برخاست
تمثیلات و تشبیهات درآثار شهید مطهری، ص212، پاورقی،تعلیم و تربیت در اسلام،ص 79.
در بازی فوتبال از سه موقعیت حساس بیشتر برای وارد نمودن توپ به دروازه حریف استفاده مینمایند:
1- موقعیت کرنر. 2- موقعیت پنالتی. 3- موقعیت ضربههای ایستگاهی، که بر اثر خطای حریف به دست تیم مقابل میآید.
در زندگی ما انسانها نیز سه لحظه و موقعیت حساس است که شیطان توپ گناه را وارد دروازه دل ما مینماید. این سه موقعیت کدامند؟
«پس از نفرین حضرت نوح (ع) و هلاکت گنهکاران، شیطان به خدمت حضرت نوح آمد و گفت: ای نوح تو برگردن من حقی داری به عنوان تشکر در مقابل این حق میخواهم خدمتی به تو بنمایم !.»
حضرت نوح خطاب به شیطان فرمودند:« برای من بسیار ناگوار و بد است که به گردن تو حقی داشته باشم حال بگو بدانم آن حق چیست؟»
«ابلیس گفت: این که تو نفرین نمودی(...وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیَّاراً) نوح/26.
خدایا! ریشهی کفّار را از زمین برکن و آنان را محو نما.» اکنون گناهکاران غرق شدهاند و من شیطان مدّتی در مرخصی و استراحت به سر میبرم. و میتوانم برای فریب آیندگان خوب برنامه ریزی نمایم!
حضرت نوح فرمودند: حال ای شیطان چنین حقی را چگونه میتوانی جبران نمایی.
شیطان گفت: ای نوح بدان که من در سه موقعیت بسیار به انسان نزدیک هستم و میتوانم با استفاده صحیح از این سه موقعیت انسانها را گمراه نمایم. 1- عصبانیت.2- قضاوت .3- خلوت با زن نامحرم میکوشم با سایر هم تیمهای خودم از این سه موقعیت استفاده نمایم و توپ گناه را وارد دروازه دل و نامهی اعمال انسانها نمایم .
پس بیاییم و همان گونه که دروازبان و بازیکنان در مقابل تیم مقابل برای دفع این سه موقعیت آماده میشوند و دیواره دفاعی تشکیل میدهند ما هم به ویژه در این سه موقعیت دیواره دفاعی محکمی از تقوا و توسل و توکل در مقابل شیطان تشکیل دهیم.
این رهنمود قرآن کریم است که خداوند می فرماید: (إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ) الأعراف/201 .
« مهاجمان شیطان وقتی به دروازه دل متقین نزدیک میشوند مدافعان تقوا در مقابل آنان سد دفاعی تشکیل میدهند.»
فوتبال زندگی، محمد فاتحی، ص60-61 .
اگر کسی بخواهد یک ورزشکار خوب شود باید سالها تلاش کند تا بتواند در رشته خود به موفقیت برسد.
تقویت روح، قوی شدن اراده و مبارزه با نفس و رذایل اخلاقی و رسیدن به تقوا و روحیهی خود کنترلی وکنترل درونی نیز نیازمند تمرین و تکرار و تلاش است. گاهی اوقات برای از بین بردن یک صفت اخلاقی سالها تلاش لازم است.
گاه سنگی به گوشهی شیشهی خودرویی میخورد و همان نقطه را میشکند،
اما با گذشت زمان، شکستگی پیش رفته تا جایی که تمام سطح شیشه را میپوشاند،
مگر آن که گرداگرد آن نقطهی شکسته، خطی کشیده شود تا شکستگی پیشروی نکند.
بیماریهای روحی نیز همین گونهاند؛ اگر به دل آدمی راه یافتند، باید سریع با توبه و استغفار بر آنها خطی کشیده شود، وگر نه پیوسته بیشتر و بیشتر خواهند شد.
سلوک باران، حجة الاسلام محمد رضا رنجبر.
دوستان واقعی با آزموده شدن در موقعیتهای سخت، دوستی و رفاقتشون معلوم میشه؛
مثل زمان عصبانیت. اگر در زمانی که جوشی و عصبی شدند تونستند برخورد مناسبی با ما داشته باشند، معلومه که دوستی اُونا واقعیه.
برای فهمیدن سالم بودن شیر هم همین کار رو میکنیم.
توی ظرف میریزیم؛ کمی که جوشید و جوش زد، معلوم میشه فاسده یا نه.
رفتارهای ظاهری ما ریشه در شاکله و ساختار روانی و شخصیتی ما دارد.
(قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ...) الاسراء/84 .
مسابقهی طنابکشی را حتماً دیدهاید
هرکدام یک سر طناب را محکم در دست میگیرند و میکشند. راستی اگر یکی از دو طرف در حالی که دیگری با تمام قدرت داره طناب را میکشه طناب رو رها کنه چی میشه؟
اگر ما هم توی دعواها یک طرف طناب دعوا رو رها کنیم، اینجاست که بی هیچ زوری حریفمون را به زمین زدیم.
مذمت مجادله و مشاجرههای بیفایده.
پرهیز از جرّ و بحثهایی که فقط قصد خودنمایی در آن است، نه تفهیم و کسب آگاهی.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: هیچ بنده ای کاملاً به حقیقت ایمان نرسد، مگر آن گاه که مجادله را رها کند، هرچند حقّ با او باشد.
قَال رسول الله صلی الله علیه وآله: «لا یَستَکمِلُ عَبدٌ حَقیقَةَ الإیمانِ حتّی یَدَعَ المِراءَ وَ إن کانَ مُحِقّاً». منتخب میزان الحکمه، ص512،ح 5789.
امام صادق علیه السلام فرمودند: از فروتنی است که (آدمی)... مجادله را رها کند، هر چند حقّ با او باشد.
قال الصادق علیه السلام: «إنَّ مِنَ التَّواضُعِ... أن یَترُکَ المِراءَ و إن کانَ مُحِقّاً». منتخب میزان الحکمه، ص512، ح5794.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: بین حق و باطل چهار انگشت فاصله است.*
کرد مردی از سخندانی سؤال حق و باطل چیست ای نیکو مقال
گوش را بگرفت وگفت این باطل است چشم حق است و یقینش حاصل است مولوی
با گذاشتن 4 انگشت میان گوش و چشم میتوان این حدیث را توضیح داد.
*قالَ علی علیه السلام : لیسَ بینَ الحَقِّ وَ البَاطلِ إلاّ أَربَع أَصَابِع. نهج البلاغه؛خطبه/141.
برای یافتن عیوب اخلاقی خود باید آن را با اخلاق نورانی نبی اکرم صلی الله علیه وآله مقایسه کنیم.
وقتی بزازها بخواهند که زدگی و یا پوسیدگی پارچهای را بررسی کنند، آن را در برابر نور قرار میدهند اگر ما بخواهیم بفهمیم که اخلاق و رفتارمان مشکلی دارد یا نه، باید آن را با اخلاق نورانی پیامبر صلی الله علیه وآله مقایسه کنیم.
یکرنگی و استوار بودن در همه حال؛ مانند حرف الف که همواره به یک حال است.
پدرم با همه کس مینشست، اما مرا میگفت: با همه کس ننشینم! و نمیدانستم چرا؟!
روزی به نخلی پشت داده و نشسته و در حال خود بود دیدم که با انگشت خویش بر خاک مینویسد! پرسیدم: چیست؟!
گفت: سخن نخستین است که نخستین روز مرا در مکتبخانه آموختند! آری، الف بود! و میگفت: جانم فدای الف! الف همواره به یک حال است و استوار؛ چه با خود باشد، و چه با دیگر حرفها!
راست میگفت. هر حرف را که دیدم، وقتی که با حرفی دیگر مینشست خودش را میباخت و خودش را از دست میداد! و وقتی که گفت: دوست دارم بمانند الف باشی، دانستم که چرا همیشهام میگفت: با همه کس منشین! و دانستم که چرا خود مینشست!
چون الف کز اتصال حرف باشد مستقیم
بر نیارد کثرتِ مردم ز یکتایی تو را
دامن دامن حکمت، حجة الاسلام رنجبر.
اگه یک بطریِ در بسته رو داخل اقیانوس بندازیم، قطرهای از آب دریا داخل آن نخواهد شد.
مشکل از آب است یا بطری؟
تعصب، احساسی شدن، تعقل نکردن از عواملی هستند که راه هدایت را مسدود میکند.
مربی میتواند با انداختن یک بطری در بسته به داخل حوض آب و یا قرار دادن کاسه واژگون به زیر شیر آب مثال را توضیح دهد.
یک لیوان اگر پر از آب نباشد، پر از هوا هست.
ما هم اگر عشق به خدا در درون نداشته باشیم، عشق به خود در اون جا میگیره.
توجه به عامل سعادت که عشق به خداست و عامل شقاوت که حب نفس است.
یه کوزه رو اگر داخل آب کنید، تا وقتی که هوا داخل آن باشه آب به داخل راه پیدا نمیکنه،
ولی همین که قُلوپ قُلوپ هوا بیرون آمد، آب جای هوا رو میگیره.
قلب انسان هم تا وقتی که پر از هوی و هوس باشه، عطیههای الهی به داخل اون وارد نمیشه.
توجه به تخلیه و تزکیه و بعد تجلیه.
(لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ) الواقعه/79.
باند فرودگاه باید خیلی شرایط رو داشته باشه که هواپیما بتونه سالم فرود بیاد:
پهنای باند، طول باند، هموار بودن و چاله چوله نداشتن اون خیلی مهمه.
قلب ما هم قراره که فرودگاه هدایای الهی باشه. در دل پر کینه وکمظرفیت و مشکلدار، هواپیمای لطف و عنایت فرود نمیاد.
رحمت الهی پیوسته بر سر خلق میبارد.
ولی کسی که کاسهی وجودش را وارونه در مقابل رحمت الهی قرار دهد؛ قطرهای هم نصیبش نخواهد شد.
راه صحیح بهرهگیری از برکات الهی خواستن واقعی است.
کسی که دعا، عمل صالح، توسل، تضرع و آداب جلب رحمت را به کار نمیگیرد، کاسهی وجودش را وارونه نموده است.
توی کشتی کسی نمیتونه زیر پای خودش رو سوراخ کنه به بهانهی اینکه
مگه چیه؟ زیر پای خودمه. قطعاً اگه اینکار رو بکنه، با برخورد همهی سرنشینها مواجه میشه.
توی کشتی جامعه هم بعضیها با انجام دادن گناهان اجتماعی باعث غرق شدن همهی افراد جامعه میشند که باید به آنها تذکر داد.
نمیشه به اسم آزادی، اجازه داد هر فکر و ایدهی فاسدی در جامعه ترویج بشه، و توجیه هم این باشه که مردم عقل دارند برند تحقیق کنند.
این مثل اینه که اجازه بدیم منبع آب شُرب شهری را مسموم کنند. بعد هم بگند: خوب مردم لطف کنند قبل از خوردن آب، آزمایش و تحقیق کنند.
این در حالیه که همه قدرت تشخیص ندارند.
اونهایی که ضعیفترند بیشتر آسیب میبینند.
اگه لباسمون خاکی بشه، باید با ضربهی محکم دست اونو پاک و بر طرف کنیم.
اما اگه دوده روی لباس بشینه، باید با فوت اونو بر طرف کرد.
برخورد ما هم در نهی از منکر با دیگران نباید یکنواخت باشه.
با هر کس باید برخورد و شیوه مناسب خودش رو داشت.
(ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ) النحل/125.
مراتب امر به معروف و نهی از منکر
ناراحتی قلبی
اظهار ناراحتی در چهره
تذکر لسانی
جلوگیری از منکر
تمثیلات، حجة الاسلام محسن قرائتی.
یکی از بچهها جوجهای داشت. یک روز گربهای میخواست این جوجه را بگیرد. یک نفر رسید و مانع این کار شد و نگذاشت گربه جوجه را بخورد . از آن بچّه سؤال کردم: چقدر خوشحال شدی که این آقا نگذاشت جوجهی تو را گربه بگیرد؟ گفت: خیلی. بعد به او گفتم: شیطان مثل گربه است و انسانها هم مثل آن جوجهی تو هستند، و افرادی که امربه معروف و نهی از منکر میکنند مثل آن آقایند که نگذاشت گربه جوجهی تو را بگیرد. خدا هم صاحب انسانهاست. تو وقتی امر به معروف و نهی از منکر کنی و یک نفر را از گناهی نجات بدهی، پیش خدا ارزشی را پیدا میکنی که آن کسی که آن جوجه را نجات داد پیش تو پیدا کرده است.
مثلها و پندها، آیت الله حائری شیرازی، ج2،ص12 .
میوهی فاسد میوههای دیگر را هم فاسد میکند.
و آدمی میوهی هستی است. وقتی پیمانهای خداوند را نادیده گرفت و از آنچه باید دور گردد دوری نگزیند، او نیز فاسد شده و سپس به گسترش فساد میکوشد.
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد
با در دست داشتن یک میوهی گندیده میتوان به توضیح این مثال پرداخت.
سلوک باران، حجة الاسلام محمد رضا رنجبر.
غیبت کردن و شنیدن، مانند سیگارکشیدن و دود سیگاریها را خوردن است. هر دو زیانبارند.
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیمٌ) الحجرات/12.
ای اهل ایمان! از بسیاری از گمان ها [در حقّ مردم] بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمان ها گناه است، و [در اموری که مردم پنهان ماندنش را خواهانند] تفحص و پیجویی نکنید، و از یکدیگر غیبت ننمایید، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ بیتردید [از این کار] نفرت دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبهپذیر و مهربان است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: شنوندهی غیبت مانند غیبت کننده است.
قالَ علی علیه السلام : السامِعُ للغِیبَةِ کالمُغتابِ. منتخب میزان الحکمه، ص438، ح 4918 .
با توضیح مضرات سیگار میتوان این مثال را توضیح داد.
تعلقات دنیوی انسان را از مرگ و گذر عمر غافل میکند و هر لحظه احتمال سقوطش در چاهی... خطرناک هست، اما...
در حکایات آمده است: فیل مستی مردی را دنبال میکرد. او میگریخت و فیل از پی او میشتافت تا آنکه به او رسید. آن مرد بیچاره شد، تا اینکه چاهی دید که دو شاخه در دیوارهی آن روئیده بود. خود را در آن چاه انداخت و آن دو چوب را به دست گرفت که در قعر چاه نیفتد. ناگاه دید در بیخ آن دو شاخه، دو موش بزرگ یکی سفید و دیگری سیاه مشغول جویدن ریشههای آن دو شاخه هستند. به قعر چاه نگاه کرد، اژدهایی را دید که دهان گشوده است تا هرگاه بیفتد، او را فرود برد. در نزدیک خود هم چهار افعی دید که از لانههای خود سر در آورده و آمادهی نیش زدنِ او هستند. چون سرش را بالا کرد، مقداری عسل دید که به سر آن دو شاخه آلوده است. او هم به لیسیدن آن عسل مشغول شد و لذت شیرینی عسل، او را از خطر افعیها و افتادن در دهان اژدها غافل ساخت.
ای عزیز! آن چاه دنیاست که پر از آفتها و بلاها و مصیبتها میباشد؛ و آن دو شاخه عمر آدمی است؛ و آن دو موش روز و شب هستند که پیوسته عمر آدمی را قطع میکنند. و آن چهار افعی، اخلاط (عبارتند از: صفرا، سودا، بلغم، خون) چهارگانهاند که به منزلهی زهرهای کشندهاند. که آدمی نمیداند چه وقت به هیجان میآیند تا صاحب خود را هلاک کنند. و آن اژدها مرگ است که در راه انسان و منتظر اوست؛ و آن عسل که انسان فریفتهی او شده و با همه آلودگیش او را از آنچه ذکر شد غافل ساخته است، لذتها و خواهشها و نعمتها و عیشهای دنیاست.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هرکه غفلتش به درازا کشد، هلاکتش شتاب گیرد.
قالَ علی علیه السلام : مَن طالَت غَفلَتُهُ،تَعَجَّلَت هَلَکَتُهُ. منتخب میزان الحکمه، ص430، ح4840 .
معاد و قیامت، داستانهای شهید دستغیب، ج3ص39 ؛ قلب سلیم، ج1ص455 .
شخص تشنه اگر آب شور برای تشنگی بخورد، هر لحظه تشنگیاش بیشتر خواهد شد.
هر چه تشنگی بیشتر شود، نیازش به آب نیز بیشتر خواهد شد. آنقدر مینوشد که تا سر حد مرگ پیش میرود.
امام کاظم علیه السلام فرمودند:
دنیا به آب دریا میماند که هر چه تشنه از آن بنوشد تشنهتر میشود تا سرانجام او را میکشد. *
تشنگی به حُب دنیا و دنیا خواهی سیری نخواهد داشت.
*قال الکاظم علیه السلام فرمود: مَثَلُ الدنیا مَثَلُ ماءِ البَحرِ؛ کُلَّما شَرِبَ مِنهُ العَطشانُ ، ازدادَ عَطَشاً حَتّی یَقتُلَهُ. منتخب میزان الحکمه، ص206،ح 2244 .
حضرت عیسی علیه السلام فرمود:
دنیا پلی بیش نیست. پس از آن عبور کنید و آن را آباد نسازید.
قال المسیحُ علیه السلام : إِنّما الدنیا قَنطَرهٌ، فاعبُرُوها ولا تَعمُروها. منتخب میزان الحکمه، ص206، ح 2247 .
از بچهها بخواهیم احساس خود را نسبت به این حدیث بیان نمایند.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: مؤمن آئینهی مؤمن است. *
آئینه عیب را بزرگ یا کوچک نشان نمیدهد، آنچه را هست صادقانه نشان میدهد.
آئینه از روی کینه و بغض و تمسخر و چاپلوسی و... تصویرگر ما نیست.
*قال رسول الله صلی الله علیه وآله: المُؤمنُ مِرآةُ المُؤمن. کنزالعمال، ص627 .
مؤمنان آیینهی یکدیگرند این خبر را از پیمبر آورند
دوست آن باشد کو معایب دوست همچو آئینه رو به رو گوید
نه که چون شانه با هزار زبان در قفا رفته مو به مو گوید
آئینه، رنگها را چنان که هستند مینماید.
برخی در نمایش دیگران، صفات خوشایند را پر رنگتر و صفات ناخوشایند را کم رنگتر نشان میدهند.
مؤمن در به تصویر کشیدن افراد نباید اسیر رنگها باشد. رنگها همان طور که هستند باید نشان داده شوند. مؤمن نباید بیننده را به اشتباه بیندازد.
تجسس نکردن مؤمن از دیگران
آینه، نمایانگر ظاهر است و به باطن کسی کاری ندارد.
آینه در نمایش تصویر، به نیّتهای قلبی و آرزوهای فرد حسّاس نیست.
همواره باید فقط به چند و چون ظاهر دیگران اکتفا کرد و باطنشان را نکاوید.
مؤمن فقط آنچه را از ظاهر برادر ایمانی خود میبیند باید نشان دهد. کندوکاو و تجسّس در عمق وجود دیگران، از وظایف و مسئولیّتهای مؤمن نیست.
108 – صبور است
صبور بودن مؤمن در برابر اهانت دیگران
آینه در مقابل اهانت و بدرفتاری بیننده صبور است.
برخی با دیدن عیبهای خود در آئینه، به آئینه صدمه میزنند.
مؤمن نباید به خاطر شنیدن عیوب خود با برادر مؤمناش بدرفتاری کند.
مؤمنی که عیوب برادرش را مینماید، باید شکیبا و خویشتندار باشد.
آینه چون نقش تو بنمود راست خود شکن، آیینه شکستن خطاست نظامی
مؤمن آینه مؤمن، اصغر عقابی
عارفی میگفت:
صاحب مال قیمت مال را میداند. خدا یک موی سر مؤمن را به همه عالم نمیفروشد. شما قیمت خودتان را نمیدانید، لذا گاهی اوقات خودتان را ارزان میفروشید.
بهلول الاغ لنگی داشت. آن را به حراجی داد تا بفروشد. حراجی شروع به تبلیغات کرد که این الاغ نیست، بلکه براق است و همان مرکبی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با آن به معراج رفتند. آن قدر از آن الاغ تعریف کرد که خود بهلول
باورش شد و دید حیف است آن را بفروشد؛ لذا فریاد زد: نمیفروشم، نمیفروشم؛ و حق الزحمهی حراجی را داد و الاغ را پس گرفت.
بدن مؤمن به راستی براق است که با آن عبادت میکند و به معراج میرود. هر چه خدا و اولیاء خدا میگویند تو خوبی و با ارزشی، تو باور نمیکنی و خودت را بد و کم ارزش میدانی. مشکل در باور خودت است. شخصی که خود را حقیر و بد میپندارد و لذا خود را ارزان میفروشد، اگر کسی پیدا شود که بتواند برای او حقّ مطلب را در توصیف ارزش و بزرگی یک دوست اهل بیت ادا کند و آن شخص هم آن را باور کند، دیگر حاضر نخواهد شد آن را در قبال متاع کم ارزش دنیا بفروشد.
مصباح الهدی، مهدی طیب، ج1ص401.
لباس نماد شخصیت و منش انسان است. لباس مؤمن باید نماد ایمان او باشد.
با نگاه به لباس هر بازیکنی تماشاگران میدانند که این بازیکن از کدام تیم است. غیر ممکن است بازیکن تیم«الف» در جریان بازی، لباس تیم «ب» را برتن نماید.
شایسته است رفتار و لباس مؤمنان به گونهای میباشد که هر ناظری از همان رفتار و لباس متوجه شود این افراد از گروه مؤمنان هستند. میگویند: لباس هر انسانی نماد و پرچم شخصیتی اوست.
فوتبال زندگی، محمد فاتحی، ص52.
فروش بازیکنان
یکی از کارهای متداول در فوتبال خرید و فروش بازیکنان است. بازیکنان بر اساس مهارتها قیمتگذاری میشوند. در زمین بازی بزرگ هم انسانها قیمتها و ارزشهای مختلفی پیدا میکنند. برخی از انسانها آنچنان ارزش مییابند که خداوند خواهان و خریدار آنان میگردد.
در قرآن کریم سورهی توبه آیهی 111 میخوانیم:
(إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ...) شهدای راه خدا از این گروهند قیمت، ارزش و بهای انسانها هم مختلف است.
انسانشناس بزرگ اسلام حضرت علی علیه السلام میفرماید: «بدانید قیمت شما حداقل بهشت است. به کمتر از بهشت خود را نفروشید.» «اَلا وَ إنَّ ثَمَنکم الجَنّهُ». برخی از انسانها هم خود را خیلی ارزان به شیطان میفروشند. گاهی به مقدار کمی از دنیای فانی، گاهی به چند روز قدرت و حکومت و متأسفانه گاهی به رنگی و ننگی خود را میفروشند.
فوتبال زندگی، محمد فاتحی،ص20.
در زمین فوتبال هر کدام از بازیکنها به سمت و سویی میدوند وکاری انجام میدهند.
پس از زدن گل معلوم میشود که این دوندگیها در آن زمین مستطیلشکل بدون هدف نبوده و همه با برنامهریزی انجام میشده است.
انسان هم باید برای این دویدنهای در زندگیش هدفی را دنبال کند، و گرنه دچار پوچی و دلسردی از زندگی میشود و نتیجهای به دست نمیآورد.
بر سبزههای کنار جویی نشسته بود و با خود میگفت: بیحاصل بود! بیحاصل بود!
او را گفتم: از چه میگویید؟!
گفت: از این جوی آبی گذشت و از خود سبزهها برجاگذاشت،
اما، عمری از ما گذشت و همچنان خشکیم و نه سبز و بیهیچ سبزی!
از آب روان ماند بجا سبزه و گلها ما حاصل از این عمر سبکسیر ندیدیم
با قرار گرفتن در چنین موقعیتی میتوان مثال بالا را توضیح داد.
دامن دامن حکمت، حجة الاسلام رنجبر.
عمرکوتاه پر برکت، بهتر از عمر طولانی بیهوده است؛ مانند غذاهای گرانقیمتی که در هتل میخورید و صورت حساب سنگینی را دریافت میکنید.
شما خیلی هم که عمر بکنید میشوید پیرترین و کهنسالترین مرد ایران؛ مثلاً 140 سال. وقتی مُردید، اول بدبختی شماست که این 140سال نان خدا را خوردید. کار برای چه کسی کردید و کجا رفتید؟ بیایید و بیلان بدهید. شما در هتلها هر چه بیشتر بخورید، صورت حسابها سنگینتر است و باید بیشتر بپردازید. وقتی آنجا رفتید خیلی مانور ندهید که آقا یک پرس از این بیاور، یک پرس از آن بیار، نوشیدنی، ترشی، ماست و... چون بعد یک صورت حسابی برایتان میآورد که غذا میشود زهر مار. این چه فایدهای دارد؟ عمر زیاد برای انسان ملاک نیست، بلکه مهم چگونه از عمر استفاده کردن است. عمری پربرکت اگر چه کوتاه باشد، با ارزشتر از هزاران سال عمر بیهدف است.
مثلها و پندها، آیت الله حائری شیرازی، ج3، ص12 .
زندگی مانند دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کرد.
میتوان اشاره کرد به اینکه زندگیِ بدون تلاش و کوشش، در راه ماندگی و درماندگی میآورد.
اگه تعادل رو حفظش کنیم روی بند هم میشه راه رفت. اشاره به کار آکروبات بازها و رد شدن از روی طناب با چوب.
توجه به میانه روی.
رهرو آن نیست گهی تند وگهی خسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
یکی از عوامل کارآمدی و درخشش یک بازیکن عامل جوانی اوست. بارها در بازیهای مختلف، بازیکنان پر تجربه را دیدهایم که به علت پیری دیگر آن تحرک لازم جوانی را ندارند و نمیتوانند از تجربه و تاکتیک بالای خود استفاده کنند. در بازی بزرگی که ما انسانها در فرصت عمر به آن مشغول هستیم، عامل جوانی عاملی بسیار مهم و کارساز و تعیین کننده است.
در فرهنگ غنی اسلام به جوان و قدرت جوانی اهمیت فراوانی داده شده است. از اولین سؤالات در روز محاسبه، روز قیامت، سؤال از فرصت جوانی است که انسان دوران جوانی خود را در چه مسیر و راهی مصرف کرده است: «عن شبابه فی ما أفناه». برای تشویق جوانان به عبادت در روایات اسلام آمده است که پاداش عباداتی که یک جوان در جوانی انجام میدهد، در دوران پیری، که به خاطر ضعف بدنی نمیتواند انجام دهد، برای او محفوظ است.
فوتبال زندگی، محمد فاتحی، ص37.
دانهها هر چه دارند از خاک است و باید بر همان خاک تکیه بزنند تا سبز شده، به ثمر بنشینند؛ و گرنه هر چیز را جز خاک تکیهگاه خود قرار دهند، ممکن است سبز شوند، اما بیثمر و بیحاصل میمانند.
ای وای از این بی حاصلی!
سبزههای شب عید همان دانههایی هستند که به جای خاک بر یکدیگر تکیه داده و سبز شدهاند، اما زود هم زرد میشوند و میخشکند؛ و روز سیزده اول چیزی که بِدَر میشود، همانهایند .
ای وای از این بی حاصلی!
دانههای برخود تکیه داده اگر هفتصد دانه هم باشند، یکی ثمر نمیدهد. حال آنکه اگر به آغوش خاک چنگ میزدند، هر یکیشان هفتصد دانه میداد. ما هم چیزی شبیه دانههاییم و بیحاصل میمانیم اگر برخود و یا دیگری و یا حتی گرانبارترین متاع عالم که تقواست و یا دانش و آگاهی و یا هنرهای دیگر تکیه زنیم:
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش حافظ
تکیه بر دیگران و یا هر چیز دیگر ممکن است چند صباحی ما را سبز و خرم بدارد، اما دیری نمیپاید که خشک و بیمایه میشویم. این است که قرآن تکیه و تأکید دارد که
:(.. وَ عَلَی اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ) مائده/23 بر خداوند تکیه کنید اگر ایمان دارید!
آدمی چیزی شبیه پیچک است و تکیهگاه میخواهد. تکیهگاهی رفیع و بلند، وگرنه زیر دست و پا له میشود رفیع نام خداست و تنها اوست که آدمی را رفعت و بلندی میبخشد؛
و از همین روست که مردم مؤمن تنها بر او توکل میکنند؛ زیرا بر غیر خدا تکیه داشتن و بر غیر او توکل کردن حاصلی جز نومیدی و ندامت و حسرت و حیرانی در بر ندارد.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: خداوند میفرماید: هر مخلوقی که به جای من به مخلوقی چنگ زند، درهای آسمان و زمین را به روی او میبندم، آنگاه وقتی مرا بخواند، جوابش را نمیدهم؛ و چون از من بخواهد، به او عطا نمیکنم.
عن رسولُ الله صلی الله علیه وآله یَقولُ اللهُ: ما مِن مَخلوقٍ یَعتَصِمُ بمَخلوقٍ دُونی إِلّا قَطَعتُ أبوابَ السَّماواتِ والأرضِ دُونَهُ . فإن دَعانی لَم اُجِبهُ ؛ و إن سَألَنی لَم اُعطِهِ. منتخب میزان الحکمه، ص610 ،ح 6721 .
سلوک باران، حجة الاسلام محمد رضا رنجبر.
دار و ندار شاخهها از درخت است اگر هستند، اگر سبزند، اگر باری و برگی و طراوتی داشته و دارند نه از خود که همه از درخت است؛ و این همه را تا وقتی دارند که با درختاند،
وگرنه به هر دلیلی که بریده و جدا شوند شاید چند صباحی سبز بمانند، اما نمیتوانند و میخشکند و آماده برای آتش و سوختن و دود و خاکستر شدن؛ و ما همان شاخههاییم و از خود چیزی نداشته و نداریم.
(یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ) فاطر/15.
مردم ! شما از خود چیزی ندارید .
همچنانکه فقیر از خود چیزی ندارد و اگر دارد از غنی است.
هو الغنی و غنی خداست .
پس ما همه بر سفرهی خداییم. البته این را همه میدانند که بر سفرهایم، اما همه نمیدانند: سرِ سفرهی که هستیم؟ و میهمان که؟
جمله مهمانند در عالم و لیک کم کسی داند که او مهمان کیست؟ مولوی
بعضی تصور میکنند نان از بازوی خود میخورند؛ همچنانکه پارهای گمان بردهاند که محصول تلاش و کوشش خود را درو میکنند؛ و یا میهمان حوصله و بردباری خودند؛ و یا حاصل دانش و آگاهی خود را مصرف میکنند؛ آنگونه که قارون میگفت:( قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی..) القصص/78.
آنچه دارم ریشه در دانش من دارد.
بنابراین همه میدانند که میهمانند، اما نمیدانند میهمان که؟ ای کاش ما هم به تور همان گدایی میخوردیم که حافظ خورد:
بردر شاهم گدایی نکتهای در کار کرد گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
و ای فدای حافظ که حاضر است از یک گدا چیزی بیاموزد! و ای فدای خدا که گاه به یک گدا چیزی میآموزد که به حافظ نیاموخته است!
و حافظ اگر چه از یک گدا آموخت، اما در حقیقت از خدا آموخته است؛ زیرا گدا سفرهی خداست؛ همچنانکه زور بازو و یا دانش و یا هر چیز دیگر سفرههای اویند. پس ما همه سرِ سفرهی خداییم.
برگردیم به شاخهها، شاخهها را خوب نگاه کن! باز هم نگاه کن ! و دوباره نگاه کن ! و میبینی که هر چه شاخهها از تنهی خویش فاصله میگیرند. تردتر، ضعیفتر، نازکتر و شکنندهتر میشوند و هر چه به تنه نزدیک و نزدیکتر شوند، ضخیمتر، فربهتر، قطورتر، نیرومندتر، سختتر و مقاومتر میگردند. ما هم همینگونهایم؛ هر چه به تنه و اصل خود، که خداست، نزدیکتر شویم، توانمندتریم و با اقتدار و صلابت بیشتر؛ و هر چه دور و دورتر باشیم، ناتوان و نزار و خستهتر.
و اینجاست که قرآن میگوید:( فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذیرٌ مُبینٌ ) الذاریات/50 .
بگریزید به سوی خدا.
و خدا اصل و ریشهی ماست؛ همچنانکه تنه اصل شاخه است و درخت، بیشاخه میتواند بود، اما شاخه، بیدرخت هرگز!
با تو حیات و زندگی بی تو فنا و مردنا زآنکه تو آفتابی و بی تو بود فَسُردَنا
بروشور با من بیا، حجة الاسلام رنجبر.
مقداری هیزم وسط اردوگاه جمع کرده بوده و آمادهی سوزاندن؛ در کنارش تابلویی نوشته بود: هرگاه رابطهی ما با آب و آفتاب قطع گردد، خشک خواهیم شد و آمادهی سوختن.
آنهایی که بدنهای نیرومند و قوی و عضلانی دارند میگویند: هر چه بیشتر نیرو داری در مشت خود بریز و به ما بزن! وقتی هم که میزنی، آنها نیستند که احساس درد میکنند، بلکه این شمایید که درد میکشید. چرا؟ چون پشت پوست آنها عضله خوابیده است. بر خلاف بعضیها که اینطور نیستند؛ و همین که به آنها یک تلنگر میزنی، مدتها جای آن کبود و سیاه میشود. انسان هم همینطور است. وقتی پشت او به خدا گرم باشد، هرچه بخواهی به او آسیب بزنی خودت آسیب میبینی و او آخ هم نخواهد گفت، بلکه قویتر هم خواهد شد.
این بود که روز عاشورا سید الشهداعلیه السلام فرمود:«فَیا سُیُوفُ خُذِینِی»: ای شمشیرها! مرا دریابید.
و این خود یک فرمول است که اگر خدا پشت و پناه انسان باشد، هیچ شمشیری و هیچ آدم شمشیرصفتی که کارش ضربه زدن و نیش زدن است نمیتواند به شما آسیب برساند.
سلوک باران، حجة الاسلام محمد رضا رنجبر.
قفل بسته را فقط کلید میتواند باز کند.
حال اگر بر در گنجینهای قفلی زده باشند و ما نیز بدانیم تنها راه صاحب شدن آن گنج پیدا کردن کلید آن است،
آیا به دنبال کلید نمیگردیم؟
فرمود: دانش مانند گنجینههایی است که کلید آن پرسش است.
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: العلمُ خَزائنُ و مِفتاحُها السؤال. کنزالعمال، حدیث 28662.
پرسش کلید فهم است
آداب پرسش
پرسشهای اساسی
پرسشهای ممنوعه
با در دست گرفتن یک قفل بزرگ و درخواست از بچهها برای باز کردن آن، میتوان این مثال را توضیح داد.
برای زور آزمایی و جنگیدن فهمیدن توان خودمون و طرف مقابل خیلی مهمه.
بعضی وقتها یه آدم کلهشق که زوری هم نداره با یک بزرگ نامآور بسیار قوی درگیر میشه.
هرچی هم طرف نصیحتش میکنه که تو حریف ما نیستی کوتاه نمیآید. تازه شمشیرکشان جلو میره.
معلومه که خُرد و خاکشیر میشه و هلاکتش حتمیه.
خدا در قرآن کریم رباخواری را اعلام جنگ با خدا میداند.
بازنده معلومه.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ...) البقره278- 279.
دری که بر پاشنهی خود نباشد، به زحمت بسته یا گشوده خواهد شد،
و جز این میتواند بود؟! درست همانند آدمی که بر پای خویش نایستد، و اتکایَش، و اعتمادش و اهتمامش به دیگران باشد. باری، وی همیشه در رنج وسختی است، بنازم به آن نوزاد که در گهواره بود و انگشت خود را میمکید، اما ناز آن دایهی بی مهر را نمیکشید و تحمل بار منتش را نداشت!
صائب! ز ناز دایهی بیمهر فارغست طفلی که با مکیدن انگشت خو گرفت صائب
دامن دامن حکمت، حجة الاسلام رنجبر.
عارفی میگفت:
زنی که شوهرش مرده بود و از او پسر بچّهای داشت دیگر ازدواج نکرد، به این امید که پسرش بزرگ میشود و حامی او خواهد بود. امّا متوجّه شد که آن پسر بچّه بسیار نحیف و ضعیف است و از بچّههای کم سنّ و سالتر از خودش در کوچه زمین میخورد. فهمید که بچّههای دیگر پدر را بالای سرشان میبینند و به اتّکای او احساس قدرت میکنند، و این بچّه چون پدری بالای سرش نمیبیند این گونه رنجور و نحیف مانده است. برای حلّ مشکل نزد نقّاشی رفت و به او گفت: تصویر یک پهلوان قدرتمند را بکشد و بازوبند پهلوانی روی بازویش ترسیم کند. تابلو را گرفت و در اتاق نصب کرد و پردهای روی آن کشید و پسرش را صدا زد و گفت: میخواهی پدرت را ببینی. پسر با اشتیاق گفت: بلی. مادر کمکم پرده را از روی آن شمایل کنار زد و به تعریف زور بازو و قدرت پهلوانی پدر مشغول شد. هر چه عکس آن پهلوان بیشتر نمودار میشد، استخوانهای درهم فرورفتهی پسر از هم باز میشد و در خود احساس قدرت میکرد. وقتی تصویر کاملاً از پشت پرده بیرون آمد، بچّه چنان نیرویی گرفت که از آن پس بچّههای بزرگتر از خود را هم به راحتی به زمین میزد.
شیعه هم در دوران غیبت مثل آن بچّه است که پدر را بالای سر خود نمیبیند. اگر کسی پیدا شود که بتواند در توصیف امام حقّ مطلب را ادا کند، شیعه چنان زنده میشود و قدرت میگیرد که هیچ کس در عالم نمیتواند در برابر او بایستد.
مصباح الهدی، مهدی طیب، ج1ص285.
اگر بازیکنی در موقعیت آفساید قرار بگیرد و توپ را وارد دروازهی تیم مقابل کند گل پذیرفته نیست. چرا ؟ به خاطر این که این بازیکن بدون تلاش و گذر از دفاع حریف به راحتی گل زده است. در دستورات و قوانین مقدس اسلام نیز بسیاری از راحت طلبیها ممنوع و حرام است. کسانی که می خواهند راحت و بی دردسر به مال و مقام برسند و بدون کمترین تلاشی بیشترین منفعت را ببرند، از نظر اسلام مطرودند.
قرآن کریم میفرماید: (وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَریقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ) البقره/188.
هیچ کدام از شما اجازهی استفاده از اموال یکدیگر را از راه باطل و حرام ندارید به همین دلیل درآمدهای ربا و گلدکوئیست حرام است .
فوتبال زندگی، محمد فاتحی، ص46 .
یکی از موارد در فوتبال ارسال پاس به بازیکن تیم مقابل است که به پاس اشتباه معروف است. مربیان و طرفداران تیم، بازیکنی را که پاس اشتباه داده سرزنش مینمایند.
قابل نکوهش هم هست؛ چرا که این بازیکن امکانات و موقعیتهایی را که باید در خدمت تیم خودشان باشد به تیم مقابل واگذار کرده است . از خود میپرسیم: آیا ما در زندگی پاس اشتباه نداشتهایم؟ آیا نیروها و امکاناتی را که باید در راه بندگی خداوند و اعتلای جمهوری اسلامی عزیز صرف شود در مسیر اطاعت شیطان هزینه نکردهایم؟ عمر و جوانی و دارایی و اعتبار و آبروی دنیا سرمایهی ماست. سعی کنیم اشتباه هزینه نکنیم.
فوتبال زندگی، محمد فاتحی، ص54.
سیمهای مثبت و منفی برق را در نظر بگیرید که هیچگونه اتصال و اصطکاک با هم نمیکنند چرا؟ چون پوششی از پلاستیک آنها را پوشانده است و بین دو دسته از سیمهای مثبت و منفی مانع ایجاد کرده است. اگر صدها سیم از سیمهای مثبت کنار هم قرار بگیرند، به پوشش نیاز ندارند، اما اگر پای یک سیم منفی در میان باشد، باید پوششی بین این سیم منفی و آن سیمهای مثبت ایجاد شود. آیا این پوششها برای این سیمها زندان است یا حفاظ؟ وجود حریم میان زن و مرد در جامعه شاید از این جنس باشد.
مثلها و پندها،آیت الله حائری شیرازی،ج2ص93.
شیطان همیشه در صدد فریب انسان است یکی از شیوهها و تاکتیکهای بازیکنان خط حمله به ویژه در زمانی که در موقعیت زدن ضربهی پنالتی قرار میگیرند، فریب دادن دروازهبان حریف است. به طور مثال، بازیکنی که برای زدن پنالتی پشت توپ قرار گرفته است، به شیوهای به طرف توپ میرود که دروازهبان فکر کند سمت چپ دروازه را نشانه گرفته، اما بازیکن توپ را از سمت راست وارد دروازهی حریف میکند. ای عزیز! در زندگانی بشر هم شیطانهایی هستند که فریبکارند. آنها خود را امین نشان میدهند، اما در واقع خیانتکارند. خود را دوست نشان میدهند، اما در حقیقت دشمن هستند و... شیطان هم بیشتر ضربهها را به انسان از راه فریب و نیرنگ میزند. شیطان تا وقتی که خداوند به او مهلت داده است تلاش میکند و حیله به کار میبندد تا فرزندان آدم به سعادت ابدی و بهشت برین نایل نشوند.
فوتبال زندگی، محمد فاتحی، ص35.
آهن وقتی که سرد باشد ساکت و بیحرکت است، ولی وقتی که حرارت میبیند، ذوب شده و جریان پیدا میکند و از طرفی هم شکلپذیر شده و در هر قالبی میتواند قرار بگیرد.
این که اصحاب سیدالشهد اعلیه السلام روز عاشورا یکپارچه آماده بودند و تن به هر کاری که امام امر میکرد میدادند و هر مشقتی را متحمل میشدند، از آن جهت بود که عشق سیدالشهدا اعلیه السلام و حرارتِ محبت و علاقه به او آنها را ذوب کرده و نیز آنها را به راه انداخته بود این شد که در تاریخ یک جریان شدند.
خود سیدالشهدا اعلیه السلام نیز ذوب شدهی در عشق و محبت حق بود. ببین عشق تا کجا که میفرمود: خدایا! آنقدر به تو عشق میورزم که حاضرم هفتاد هزار بار بمیرم و زنده شوم.
سلوک باران، حجة الاسلام محمد رضا رنجبر.
زغالها وقتی روشن میشوند، آنها را بلند کرده و بالا میبرند و میگذارند بالای آتشدان قلیان، اما زمانی که هیچ شعلهای با خود ندارند، آنها را برای چه باید بالا ببرند؟
ما آدمها هم همینطوریم. اگر یک آتشی، سوزی، دردی، عشقی در وجودمان پدید آمد، خداوند ما را بالا برده، در جایگاهی رفیع و بلند قرارمان میدهد و ما نیز به وصال او دست مییابیم، و گرنه اصلاً به ما دست نمیزند و نزدیکمان هم نخواهد شد.
تا خویشتنی به وصل جانان نرسی
یعنی تا وقتی که همین باشی و هیچ عشق و حرارتی پیدا نکنی، بالا نمیروی و به وصل او هم نمیرسی، اما وقتی از این خود و خویشتن گذشتی و سوزی پیدا کردی، تو را بالا میبرند و به وصال و لقای یار خواهی رسید.
این مثال در موقعیت خود قابل اجرا است.
سلوک باران، حجة الاسلام محمد رضا رنجبر.
این را که خود به چشمان خویش در آن دشت پر دامن، دیدی آن مور را میگویم که راه خرمن را یافته بود و سر از پا نمیشناخت و حتی دمی نمیآسود! شاید، مرا و تو را میگفت: ماجرای دل آدمی نیز همین است که اگر به کوی یار بار یابد، نتواند آسود!
رفت آسایش ز دل تا رَه به کوی یار برد مور کی از پا نشیند چون ره خرمن شناخت صائب
با اشاره به مورچهای دانهکش میتوان این مثال را توضیح داد.
دامن دامن حکمت، حجة الاسلام رنجبر.
انسان هم به قانون و هم به مجری الهی نیاز دارد؛ مانند هواپیمایی که بدون هدایت خلبان نمیتواند به حرکتش ادامه دهد.
از افتخارات مسلمان است که میگوید: قانون باید الهی باشد؛ و از افتخارات شیعه این است که میگوید مجری قانون هم باید الهی باشد. اگر مردم با یک جِت حرکت کنند و در این راه برای خلبان حادثهای پیش آید، آیا هر کسی میتواند جای خلبان را بگیرد؟ کار یک مجری که امام باشد از هدایت یک هواپیما دشوارتر است. مسئولیت امام، بردن بشر در یک راه باریک است.
مثلها و پندها، آیت الله حائری شیرازی، ج2، ص86 .
سؤال: نقش رهبری در جامعهی اسلامی چگونه است؟
پاسخ : هر حرکت چند عنصر دارد: مبدأ، مسیر، وسیله، راهنما و مقصد. در میان این پنج عنصر، مهمترین نقش با راهنماست. اگر رهبر، عالم و متقی باشد، نه هدف گم میشود و نه به انحراف کشیده میشود.
اگر رهبر لایق باشد و مردم اطاعت کنند، مشکلات حل میشود؛
اگر مردم اطاعت نکنند، رهبر کاری از پیش نمیبرد. اگر راننده اهل فن باشد، حتی ماشین معیوب را راه اندازی و با آن رانندگی میکند؛ همان گونه که پیامبران در بدترین شرایط اجتماعی، بهترین امتها را ساختند.
اما اگر رهبری صلاحیت نداشته باشد، بهترین شرایط را نیز به هدر میدهد؛ چنانکه بهترین اتومبیلها را اگر در اختیار رانندهی ناشی قرار دهیم، آن را به دره می اندازد.
پرسشهای مهم، پاسخهای کوتاه؛ حجه الاسلام محسن قرائتی ص54.
پشت چراغ قرمز بودیم، اما پلیس با اشاره، دستور حرکت داد.
گفتم: نرو چراغ قرمزه.
دیدم میگه: آخه پلیس دستور میده،
ولی فقیه بالاتر از قانون است،
و تنها تعدادی از اختیاراتش در قانون اساسی ذکر شده است.
دروغگویی مثل گلولهی برفی است که از بالای کوه سُر میخورد و رفته رفته بزرگتر میشود و به یک بهمن مخرّب تبدیل میشود (دروغ، دروغها و مفاسد زیادی با خود میآورد).
قال رسول الله صلی الله علیه وآله أنّ الکذبَ یَهدی إلی الفُجورِ وإنَّ الفُجورَ یَهدی الی النارِ. کنزالعّمال، ح 8217.
دروغ به ناراستی و انحراف میکشاند و ناراستی و انحراف به آتش رهنمون میشود.
الامام العسکری علیه السلام : جُعِلَت الخَبائثُ فی بَیتٍ و جُعِلَ مِفتاحُهُ الکذبَ.
الدّره الباهره،ص43.
پلیدیها در یک خانه نهاده شده و کلید آن هم دروغ قرار داده شده است.
دخترها مثل سیبهای روی درخت هستند.
بهترینهایشان در بالاترین نقطهی درخت قرار دارند.
بعضی از پسرها نمیخواهند به بهترینها برسند، بنابر این به سیبهای روی زمین که به دست آوردنشان آسان است اکتفا میکنند. سیبهای بالای درخت فکر میکنند مشکل از آنهاست، در حالی که آنها فوق العادهاند. آنها فقط باید منتظر آمدن پسری شجاع و شایسته و قدرشناس باشند که بتواند از درخت بالا بیاید.
به درختی رسیدیم برگهایش همه خشکیده بود رسولخدا صلی الله علیه وآله آن را تکان داد و برگهایش ریخته شد
سپس فرمود: هرگاه بنده وضو گیرد،گناهانش همچون برگهای این درخت میریزد. *
با تکان دادن درختی اینچنین، میتوانید دیگران را با ثواب وضو گرفتن آشنا نمائید.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: إذا تَوَضَّا العَبدُ، تَحاطٌ عنهُ ذُنوبُهُ کما تحاطٌ وَرَقُ هذهِ الشَّجَرَه . کنزل العمّال/26030.
توی اتاق نشسته بودیم. از بالای پنجره، همانجایی که یه کم شیشهاش شکسته بود یه گنجشک وارد اتاق شد. تا خودشو گرفتار دید، شروع کرد به تلاش و کوشش کردن برای اینکه از اتاق خارج شود گنجشک دائم و با سرعت خودشو به پنجره میزد. خیلی هول کرده بود، اینقدر خودشو به در و دیوار زد تا خسته و بی جان یه گوشه اتاق افتاد. ماها هم وقتی گرفتار میشیم، قبل از هر کاری اول باید سراغ چاره باشیم، و گر نه زودی اسیر شرایط میشیم.
حضرت عیسی علیه السلام فرمودند: گندم را پاک و تمیز کنید و خوب آردش کنید تا طعم آن را بچشید و از خوردنش لذت برید. به همین سان، ایمان را خالص و کامل گردانید تا حلاوت آن را بچشید و سرانجامش به کار شما آید.
قال المسیح علیه السلام : نَقُّوا القَمحَ و طَیِّبوهُ و أدِقُّوا طَحنَهُ، تَجِدوا طَعمَهُ. و یُهنِّئکُم أکلُهُ. کذلک فَأخِلصُوا الإیمانَ و أکمِلوه، تَجِدوا حَلاوَتَه و یَنفَعکُم غِبُّهُ. میزان الحکمه، ح 1315.
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله در زمینی خشک و بیگیاه فرود آمد. به اصحابش فرمود: مقداری هیزم بیاورید. عرض کردند: ای رسولخدا، ما در سرزمینی خشک و بدون گیاه هستیم که در آن هیزمی یافت نمیشود. حضرت فرمود: هر کس هر چه یافت بیاورد. آنها هیزمها را جمع کردند و در برابر حضرت انباشتند. رسولخدا فرمود: گناهان نیز این گونه جمع میشود. آن گاه فرمود: از گناهان خُرد اِنگاشته بپرهیزید، زیرا هر چیزی بازخواست کنندهای دارد.
در موقعیت اردو این مثال قابل اجرا است.
قَال أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه السلام إِنَّ رَسُولَ اللَّه صلی الله علیه وآله نَزَلَ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ، فَقَالَ: لِأَصْحَابِهِ ائْتُوا بِحَطَبٍ فَقَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ نَحْنُ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ مَا بِهَا مِنْ حَطَبٍ. قَالَ: فَلْیَأْتِ کُلُّ إِنْسَانٍ بِمَا قَدَرَ عَلَیْهِ. فَجَاءُوا بِهِ حَتَّی رَمَوْا بَیْنَ یَدَیْهِ بَعْضَهُ عَلَی بَعْضٍ فَقَالَ: رَسُولُ اللَّهِ هَکَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ،ثُمَّ قَالَ: إِیَّاکُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ طَالِباً أَلَا وَ إِنَّ طَالِبَهَا (یَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ). کافی ج2، ص288، ح3.
کریمیان، احمد، نگاهی به سیرهی آموزشی رسول خدا "، بوستان کتاب، چاپ اول 1390.
پورنامداریان، تقی، رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1386.
صاحبی، علی، تمثیل درمانگری در بازسازی شناختی، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت) 1387.
رجالی تهرانی، علیرضا، تمثیلات و تشبیهات در آثار استاد شهید مطهری*، بوستان کتاب، 1388.
قرائتی، محسن، تمثیلات، پرسشهای مهم پاسخهای کوتاه، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ بیست و هفتم 1390.
بیرانوند، محمد، تجلی اهل بیت&در قرآن، توصیفات، تمثیلات و تشبیهات اهل بیت&در قرآن،اقیانوس معرفت، 1389.
ابراهیمی، احمد، راهکارهای عملی آموزش اخلاق و مهارتهای زندگی، بوستان کتاب، 1389.
محمدی ریشهری،محمد، منتخب میزان الحکمه، مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث،1383.
حائری شیرازی، محیالدین، مثلها و پندها، انتشارات پیام آزادی، چاپ هشتم، 1375.
رنجبر، محمد رضا، سلوک باران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1388.
رنجبر، محمد رضا، دامن دامن حکمت ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1388.
صفایی حائری علی، آیههای سبز، انتشارات لیله القدر،چاپ پنجم،1389.
مصباح الهدی ؛ مهدی طیب ، انتشارات سفینه ؛ چاپ نوزدهم ؛1397 .
محمد فاتحی، فوتبال زندگی، انتشارات زمزم هدایت؛ قم،1386 .
معاد و قیامت_ داستانهای شهید دستغیب دفتر انتشارات اسلامی.
عقابی اصغر، مؤمن آینه مؤمن؛ انتشارات ابصار ؛ 1385 .