ghaemiyeh.com
سرشناسه:زارع خورمیزی، محمدرضا، ۱۳۵۱ -
عنوان و نام پدیدآور:نسلکشی سادات و مسلمان شیعه/ محمدرضا زارعخورمیزی.
مشخصات نشر:تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری:۸۳۰ ص.
شابک:۴۵۰۰۰۰ ریال:978-964-540-674-3
یادداشت:ص. ع. به انگلیسی: The his tory of Sayyids and of Genocide Shiat Muslims.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۸۰۳]- ۸۳۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:شیعیان -- تاریخ
موضوع:Shiites -- History
موضوع:کشتار دستهجمعی
موضوع:Mass murder
موضوع:نسلکشی -- تاریخ
موضوع:Genocide -- History
رده بندی کنگره:BP۲۳۹/ز۲ن۵ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی:۲۹۷/۵۳
شماره کتابشناسی ملی:۴۴۲۴۳۲۴
نسلکشی سادات و مسلمان شیعه
محمدرضا زارعخورمیزی
بسم الله الرحمن الرحیم
دیباچه...... 31
سپاسگزاری...... 33
مقدمه مؤلف...... 35
کلیات
پیشینه پژوهش...... 41
تعریف مفاهیم...... 48
الف) سادات...... 48
ب) شیعه...... 51
ج) نسلکشی و کشتار جمعی...... 53
الف) ارزش حیات انسانی، فارغ از نسب و مذهب...... 60
ب) محکومیت کشتار جمعی در قرآن کریم...... 63
ج) اصل منع اعتدا نسبت به انسانها فارغ از نسب و مذهب...... 69
د) منع کشتار جمعی ولو در قصاص...... 70
ه) منع کشتار جمعی انسانها حتی در جهاد...... 71
و) اصل تفکیک در جهاد اسلامی...... 73
یک - منع خاص نسبت به کشتن زنان و کودکان...... 77
دو - منع خاص نسبت به کشتن غیر نظامیان...... 79
ز) حرمت تکفیر اهل قبله...... 81
یک - دیدگاه اهل تسنن...... 82
دو - دیدگاه شیعه...... 84
سه - دیدگاه تکفیریها و نقد آن...... 85
ح) اصل عدم ملازمه اختلاف عقیده با حلیت قتل مخالف...... 88
ط) ممنوعیت نسلکشی از منظر مکاتب فکری...... 89
یک - تصویب کنوانسیون منع نسلکشی و کشتار جمعی...... 90
دو - خلاصه متن کنوانسیون منع کشتار جمعی (ژنوسید)...... 91
فصل اول: کشتار جمعی سادات و مسلمانان شیعه در قرن اول هجری
گفتار اول: کشتار جمعی قبایل هوادار حاکمیت اهل بیت علیهم السلام در زمان خلیفه اول...... 95
قتلعام قبیله بنییربوع...... 97
قتلعام قبیله کنده...... 102
گفتار دوم: کشتار شیعیان بصره توسط شورشیان جمل در زمان حضرت علی علیه السلام...... 106
گفتار سوم: کشتار شیعیان توسط خوارج در زمان حضرت علی علیه السلام...... 110
گفتار چهارم: کشتار جمعی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شیعیانشان بهدست خاندان ابوسفیان...... 112
الف) فجایع ضحاک بن قیس فهری...... 113
ب) فجایع سفیان غامدی...... 114
ج) فجایع بسر بن ارطاة...... 115
الف) کشتار برنامهریزی شده صحابه و تابعین شیعه...... 120
ب) فجایع زیاد بن ابیه در قتلعام شیعیان بصره و کوفه...... 124
ج) فجایع سمرة بن جندب در قتل و شکنجه شیعیان بصره...... 127
د) کشتار جمعی شیعیان حافظ و مفسر قرآن...... 129
ه) قتلعام معترضان لعن بر حضرت علی علیه السلام...... 130
و) قتل نوزادان همنام علی علیه السلام...... 138
ز) فجایع عمروعاص در قتلعام شیعیان مصر...... 139
ح) به شهادت رساندن امام حسن مجتبی علیه السلام آغازی بر قتلعام نوادگان پیامبر صلی الله علیه و آله...... 140
الف) به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام و نسلکُشی اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله...... 143
ب) قتلعام صحابه و تابعین مدافع امام حسین علیه السلام...... 145
ج) قتلعام گروهی از بنیهاشم در جریان واقعه حره...... 147
گفتار پنجم: کشتار جمعی شیعه توسط زبیریان...... 149
کشتار جمعی موالیان شیعه در حجاز...... 149
قتلعام اسرای شیعه کوفه...... 152
گفتار ششم: کشتار جمعی شیعه به دست مروانیان...... 156
الف) شکنجه و قتل صحابه و تابعین شیعه به بهانه خودداری از لعن بر حضرت علی علیه السلام...... 161
ب) کشتار جمعی از شیعه در واقعه قتلعام اسرای دیر جماجم...... 162
فصل دوم: کشتار شیعیان در قرن دوم هجری
گفتار اول: ادامه کشتار جمعی سادات و شیعیان توسط امرای اموی...... 167
فجایع یوسف بن عمر ثقفی و به شهادت رساندن زید بن علی بن الحسین علیه السلام...... 167
شهادت یحیی بن زید علیه السلام و قتلعام یاران او در خراسان...... 173
شهادت امام باقر علیه السلام و قتلعام تعدادی از خاندان و شیعیان ایشان...... 177
گفتار دوم: کشتار جمعی موالی شیعی بربر و نخبگان شیعه در اندلس...... 179
گفتار سوم: نسلکشی و کشتار جمعی سادات و شیعیان در آغاز حکمرانی عباسیان...... 181
کشتار جمعی هواداران حاکمیت اهل بیت علیهم السلام در بخارا...... 182
قتلعام سادات و شیعیان توسط منصور دوانیقی...... 184
الف) قتل عام بنی الحسن علیه السلام...... 185
ب) قتل عام سادات و شیعیان بعد از سرکوبی قیام مدینه و بصره...... 192
ج) به شهادت رساندن امام صادق علیه السلام و تعدادی از شاگردان ایشان...... 196
قتلعام سادات در فخ و اسرای باقیمانده در بغداد...... 200
الف) قتلعام باقیمانده سادات شرکتکننده در قیام فخ...... 203
ب) شواهدی از کشتار جمعی سادات محبوس در طوس...... 206
ج) به شهادت رساندن امام موسی کاظم علیه السلام و قتل تعداد دیگری از سادات علوی...... 207
د) استراتژی امام کاظم علیه السلام در مواجهه با نسلکشی سادات و شیعیان...... 210
فصل سوم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در قرن سوم هجری
گفتار اول: کشتار جمعی سادات و شیعیان در زمان مأمون...... 215
شهادت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام و قتل تعدادی از برادران و نزدیکان ایشان...... 215
قتلعام و تخریب قم در زمان مأمون...... 219
گفتار دوم: کشتار جمعی سادات و شیعیان از معتصم تا متوکل...... 220
به شهادت رساندن امام جواد علیه السلام و قتل تعدادی از سادات در زمان معتصم...... 220
گسترش کشتار برنامهریزی شده سادات و شیعیان در زمان متوکل...... 224
الف) کشتار جمعی و تخریب کربلا توسط متوکل...... 226
ب) کشتار جمعی و تخریب سویقه توسط متوکل عباسی...... 229
گفتار سوم: کشتار جمعی سادات علوی و شیعیان از مستعین تا مقتدر...... 231
شهدای سادات در دوره مستعین...... 231
به شهادت رساندن امام هادی علیه السلام و برخی سادات در زمان معتَز...... 233
قتلعام قم در زمان معتَز...... 234
شهدای سادات در دوره مهتدی...... 234
به شهادت رساندن امام حسن عسکری علیه السلام و ادامه قتل سادات در زمان معتمد...... 236
شهدای سادات در زمان معتضد...... 239
شهدای سادات در دوره مکتفی...... 239
شهدای سادات در دوره مقتدر...... 240
کشتار جمعی از سادات در فتنه صاحب الزنج...... 241
فصل چهارم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در قرن چهارم هجری
گفتار اول: کشتار جمعی شیعه توسط هواداران بربهاری و حنابله متعصب...... 247
حملات خونبار به زائران، نوحهخوانان و عزاداران امام حسین علیه السلام...... 249
فهرست حملات خونین حنابله متعصب بغداد به شیعیان در قرن چهارم...... 252
شبیهسازی جنگ جمل توسط حنابله متعصب، بهانه حملات خونین علیه شیعه...... 254
گفتار دوم: فجایع غالیان و قرمطیان علیه شیعه...... 255
غالیان و ایجاد بهانه برای کشتار جمعی شیعه...... 255
دلایل اثرگذاری قرمطیان بر کشتار جمعی مسلمانان شیعه...... 256
گفتار سوم: فجایع ابویزید خارجی صاحب الحمار علیه شیعیان مغرب الادنی...... 257
قتلعام مسلمانان شیعه باجه، قیروان و اطراف مهدیه...... 258
گفتار چهارم: قتل و غارت شیعه ری توسط مدعیان جهاد با روم...... 259
فصل پنجم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در قرن پنجم هجری
گفتار اول: کشتار جمعی شیعه توسط فرقه کرامیه...... 265
قتلعام مسلمانان شیعه توسط محمود غزنوی به پیروی از کرامیه...... 265
الف) قتلعام و کتابسوزی ری...... 266
ب) قتلعام مولتان...... 267
ج) قتلعام قم...... 267
گفتار دوم: حملات خونین حنابله متعصب علیه شیعه کرخ بغداد...... 268
بستن آب بر ساکنان کرخ...... 269
آتش زدن و تخریب مشهد کاظمین علیهما السلام...... 270
فجایع عیار طقطقی...... 271
فجایع رئیس الرؤسا...... 271
کشیده شدن حملات خونین حنابله بغداد از شیعه به اهل تسنن...... 272
گفتار سوم: قتلعام شیعه مغرب الاوسط توسط معز بن بادیس زیری...... 273
قتلعام قیروان و مهدیه...... 273
برخی نتایج اسفبار قتل عام شیعه در افریقیه...... 275
گفتار چهارم: قتلعام شیعه مغرب الاقصی توسط مرابطان متعصب...... 277
قتلعام تارودنت...... 278
فصل ششم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در قرن ششم هجری
گفتار اول: قتلعام شیعیان اسماعیلی توسط برخی امرای متعصب سلجوقی...... 281
قتلعام قهستان و طبس توسط سنجر سلجوقی...... 284
قتلعام شیعیان اسماعیلی اصفهان و شهادت برخی نخبگان امامیه توسط برکیارق...... 285
قتلعام شاهدز ولنجان...... 287
قتل برخی از نخبگان امامیه در این دوره...... 290
گفتار دوم: کشتار جمعی شیعه توسط ایوبیان...... 290
خیانت ایوبیها به درخواست فاطمیان برای مقابله با دشمن مشترک (صلیبیها)...... 290
اقدامات خونبار صلاحالدین برای نابودی سادات فاطمی و شیعه در مصر...... 293
الف) نسلکشی سادات فاطمی...... 293
ب) قتلعام صعید، فقط و اسوان...... 294
ج) قتلعام سودانیهای شیعه...... 295
قتلعام حلب و کشتار جهادگران ضد صلیبی شیعه توسط صلاحالدین...... 296
جشن عاشورا، بنای بر قبور و تشویق تصوف توسط صلاحالدین برای کاهش محبوبیت اهل بیت علیهم السلام...... 297
علل رفتار خونین صلاحالدین نسبت به مسلمانان شیعه و ملاطفت او با مسیحیان...... 299
گفتار سوم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در دوره خوارزمشاهیان...... 300
قتلعام ری توسط تکش...... 300
قتلعام حلّه...... 301
گفتار چهارم: کشتار جمعی شیعه توسط صلیبیان...... 302
قتلعام شیعیان منطقه فلسطین توسط صلیبیها...... 302
قتلعام شیعیان طرابلس و جبل عامل توسط صلیبیها...... 303
قتلعام علویان لاذقیه و جبله توسط صلیبیها...... 304
فصل هفتم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در قرن هفتم هجری
گفتار اول: قتلعام مسلمانان شیعه توسط چنگیزخان مغول...... 309
قتلعام طوس...... 311
قتلعام سبزوار...... 312
قتلعام قم...... 312
اقدام عجیب انگلیسیها در برپایی مجسمه چنگیزخان...... 313
گفتار دوم: فجایع شرفالملک وزیر جلالالدین خوارزمشاه...... 315
گفتار سوم: قتلعام شیعه توسط هلاکوخان مغول...... 316
قتلعام شیعیان اسماعیلی...... 316
قتلعام و تخریب آوه...... 318
قتلعام مسلمانان شیعه در بغداد...... 318
سوء استفاده سلفیان از حمله مغول به بغداد برای توجیه قتل شیعه در دوره معاصر!...... 319
فصل هشتم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در قرن هشتم هجری
گفتار اول: قتل علما و مردم عادی شیعه در دوره ایلخانان مغول و ملوکالطوایف...... 325
شکنجه و قتل عالمان شیعه توسط ایلخانان با تحریک متعصبان...... 325
قتل و غارت شیعه نیشابور به دست غیاثالدین آل کرت...... 326
گفتار دوم: فجایع برخی امرای متعصب ممالیک در حجاز، شام و مصر...... 327
شهادت شهید اول و یارانش...... 331
شهادت محمود بن ابراهیم شیرازی و تعداد زیادی از شیعیان شام...... 332
قتلعام کسروان...... 332
گفتار سوم: قتلعام مسلمانان شیعه در یورشهای تیمور لنگ...... 335
قتلعام سبزوار...... 336
قتلعام طبرستان...... 336
فصل نهم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در قرن نهم هجری
گفتار اول: ادامه قتلعام مسلمانان شیعه در دوره تیمور لنگ و بازماندگان او...... 341
قتلعام قم...... 341
قتلعام شیعه بغداد...... 342
قتلعام سادات وعلمای شیعه اصفهان توسط شاهرخ تیموری...... 342
گفتار دوم: فجایع متعصبان علیه مسلمانان شیعه در دوره گورکانیان هند...... 343
قتلعام مسلمانان شیعه در کشمیر در حملات متعصبان گورکانی، افغانی و سیک...... 346
گفتار سوم: قتلعام سادات و شیعیان در جنوب هند...... 348
قتلعام چاکنه...... 348
قتلعام سادات و شیعیان توسط اسماعیل نظامشاه و اورنگ زیب...... 351
فصل دهم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در قرن دهم هجری
گفتار اول: کشتار جمعی شیعیان خراسان در حملات ازبکان...... 355
شیبکخان ازبک آغازکننده حملات ازبکان درکشتار جمعی شهرهای شرق ایران...... 355
سوء استفاده عثمانیان از ازبکان و تشویق آنان به قتل و غارت شیعیان خراسان...... 358
کشتار جمعی مسلمانان شیعه در هرات توسط عبیدخان و عبداللهخان...... 359
الف) فجایع عبیدخان ازبک...... 359
ب) فجایع عبداللهخان ازبک...... 361
الف) قتلعام مشهد...... 362
ب) قتل و شکنجه سادات، علما و مردم عادی در حرم امام رضا علیه السلام...... 364
ج) کرامت حرم امام رضا علیه السلام و دست برداشتن عبدالمؤمن خان از ادامه قتلعام مشهد...... 367
د) قتلعام اسفراین...... 367
ه) قتلعام سبزوار...... 368
گفتار دوم: فجایع سلطان سلیم عثمانی علیه شیعیان...... 369
الف) اثرات نسل کشی مسلمانان شیعه در آناتولی...... 373
ب) الگوگیری از این سیاست خشن توسط سلاطین دیگر عثمانی...... 376
الف) قتلعام دیار بکر، ایروان و نخجوان...... 378
ب) قتلعام و تاراج تبریز...... 379
ج) قتل سادات و علمای بزرگ شیعه ایران وعراق...... 382
گفتار سوم: فجایع سلطان مراد سوم عثمانی علیه مسلمانان شیعه...... 384
قتلعام تبریز توسط عثمان پاشا...... 385
قتل و غارت تبریز توسط جعفر پاشا...... 388
گفتار چهارم: فجایع پرتغالیها علیه مسلمانان شیعه شرق آفریقا، بحرین و کرانههای خلیج فارس...... 391
قتل عام کیلوا...... 393
قتلعام براوه...... 394
اقدامات خونبار پرتغالی ها علیه مسلمانان شیعه در بحرین...... 396
فصل یازدهم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در قرن یازدهم هجری
گفتار اول: فجایع سلطان مراد چهارم عثمانی در عراق و شهرهای غرب ایران...... 399
فجایع سلطان مراد در تبریز و ایروان...... 400
قتلعام فجیع همدان...... 401
قتلعام بغداد...... 402
گفتار دوم: فجایع عثمانیها در مناطق شیعهنشین عربی...... 404
قتلعام حلب...... 404
کشتار مسلمانان شیعه در مکه به تهمت تلویث کعبه...... 405
فجایع ملحم در قتل و غارت شیعه جبل عامل...... 406
فصل دوازدهم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در قرن دوازدهم هجری
گفتار اول: قتلعام مردم شهرهای مرکزی ایران در فتنه افاغنه به بهانه تشیع...... 409
قتلعام اصفهان...... 409
قتلعام فجیع خاندان صفویه...... 410
گفتار دوم: سوءاستفاده عثمانیها از فتنه افاغنه و نقض صلح و آغاز دوره جدید قتلعام شیعه...... 412
قتلعام خوی توسط عبد الله پاشا...... 413
قتلعام همدان...... 417
گفتار سوم: ادامه فجایع عثمانی علیه شیعیان عرب و حجاج خانه خدا...... 418
قتلعام شیعیان جبل عامل توسط احمد پاشا جزّار (قصاب)...... 418
کشتار جمعی شیعیان یمن توسط نشار (ارِّه)...... 421
فاجعه حمله به زائران شیعه در مکه...... 421
گفتار چهارم: قتلعام و تخریب شهرهای مرکزی ایران توسط اللهیار خان ازبک...... 423
گفتار پنجم: فجایع خوارج عمان و بدویان نجدی علیه شیعه بحرین...... 428
قتلعام شیعه بحرین به دست خوارج...... 428
قتلعام شیعه بحرین توسط بدویان زباره (آل خلیفه) در زمان اشغال بحرین...... 429
فصل سیزدهم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در قرن سیزدهم هجری
گفتار اول: قتلعام سادات حلب توسط ینیچریهای عثمانی...... 433
گفتار دوم: فجایع انگلیسیها در مناطق شیعهنشین هند...... 434
قتل و غارت لکهنو...... 435
گفتار سوم: قتلعامهای وهابیان در جزیرةالعرب و عراق...... 435
قتلعام روستاهای شیعهنشین احساء...... 438
قتل سادات در حرمین...... 439
قتلعام و تاراج کربلا و شهرهای شیعهنشین عراق...... 440
گفتار چهارم: قتلعامهای کربلا توسط عثمانیها...... 442
قتلعام کربلا توسط داوود پاشا در سال 1241 ه. ق...... 442
قتلعام کربلا توسط نجیب پاشا در سال 1258 ه. ق...... 444
گفتار پنجم: فجایع محمد امین خان ازبک علیه مسلمانان شیعه در خراسان...... 446
گفتار ششم: فاجعه عاشورای 1267 ه. ق قندهار...... 448
فصل چهاردهم: کشتار جمعی مسلمانان شیعه در دوره معاصر
گفتار اول: نسلکشی و کشتار جمعی مسلمانان شیعه ایران...... 451
الف) فاجعه عاشورای 1330 ه. ق تبریز...... 452
ب) فاجعه حمله به حرم امام رضا علیه السلام و کشتار زائران در محرم 1330 ه. ق...... 452
الف) اقدامات عمدی انگلیس در عمق دادن به فاجعه قحطی...... 458
ب) تلاش انگلیسی ها برای به فراموشی سپردن این نسلکشی...... 459
ج) تکرار قحطی ساختگی توسط انگلیسی ها در جنگ جهانی دوم...... 460
د) تغییر توازن جمعیتی منطقه به ضرر شیعیان در نتیجه نسلکشی انگلیسیها...... 461
3-1. قتلعام سوسنگرد نمونهای از کشتار جمعی مردم ایران در جنگ جهانی اول...... 463
فاجعه ابرقو...... 467
الف) کشتار اول مردم ارومیه...... 470
ب) قتلعام کهنه شهر و کشتار دوم مردم ارومیه...... 471
الف) قتلعام معترضان به تحمیل نماد و پوشش غربی در فاجعه گوهرشاد...... 474
ب) قتلعام مردم معترض به دستگیری مرجعیت دینی شیعه در واقعه 15 خرداد...... 475
ج) کشتار جمعی مردم معترض به هتک حرمت مرجعیت دینی شیعه در 19 دی...... 476
د) کشتار جمعی جمعه سیاه 17 شهریور...... 477
کشتار نمازگزاران جمعه...... 480
قتلعام روستای محمد شاه و بگیم قلعه نمونه ای از فجایع کومله...... 482
الف) تلاش بعثیها برای القای جنگ قومی - مذهبی علیه شیعه...... 483
ب) قتلعام هویزه نمونهای از جنایات بعثیها...... 485
ج) تراژدی شکنجه و قتل اسرای ایرانی به دست بعثیها...... 486
د) اقدامات تروریستی نئوبعثیهای عراق...... 488
الف) فاجعه تاسوکی...... 489
ب) فاجعه دارزین...... 490
ج) تاسوعای خونین چابهار...... 490
الف) خوزستان...... 490
ب) مناطق کردنشین...... 492
فجایع گروههای تروریستی دیگر...... 493
کشتار جمعی مسلمانان شیعه ایرانی توسط آمریکا و اسرائیل...... 494
الف) حمله آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران...... 494
ب) ربودن دیپلماتها وترور دانشمندان ایرانی توسط رژیم صهیونیستی...... 494
گفتار دوم: نسلکشی و کشتار جمعی مسلمانان شیعه در عراق...... 495
الف) اعتراف لورنس به قتل عام ده هزار نفر تنها در یک فصل...... 497
ب) خیانت ترکان عثمانی به مسلمانان شیعه مدافع عراق...... 499
ج) قتلعام زعمای شهر شیعهنشین حله...... 499
فهرست شهرها وروستاهای قتل عام شده در ثوره العشرین...... 500
فجایع نظام پادشاهی علیه مسلمانان شیعه عراق...... 501
فجایع فرقهگرایان در زمان جمهوری...... 502
آغاز نسلکشی مسلمانان شیعه در عراق توسط بعثیها...... 503
کشتار جمعی عزاداران اربعین حسینی در زمان حسن البکر...... 504
قتلعام و آوارگی شیعیان ایرانیتبار...... 505
قتلعام نگرة السلمان...... 506
شهادت سیدمحمدباقر صدر و قتلعام نزدیکان ایشان...... 506
قتلعام دجیل نمونهای از قتلعامهای دهه هشتاد میلادی در عراق...... 507
کشتار جمعی علیه ترکمانان شیعه...... 508
نسلکشی کردهای شیعه عراق...... 508
قتلعام در جریان انتفاضه شعبانیه...... 510
الف) قتلعام فجیع کربلا و نجف...... 512
ب) قتلعام ساکنان اهوار جنوب...... 513
ج) قتلعام شیعیان بلد در جریان انتفاضه شعبانیه...... 513
د) مباشرت شخص صدام در قتلعام جوانان شیعه و کرد...... 514
ه) مباشرت منافقین (مجاهدین خلق) در قتلعام شیعه عراق...... 515
فجایع آمریکاییها علیه مسلمانان شیعه عراق در زمان اشغال...... 516
کشتار جمعی مسلمانان شیعه عراق بعد از سقوط صدام توسط تروریستها...... 517
الف) نسلکشی در مدائن...... 519
ب) کشتار شیعیان در کربلا، کاظمین و نجف...... 519
فجایع روزمره گروههای تروریستی در عراق...... 520
مهمترین گروههای تروریستی تکفیری...... 523
الف) ارتش انصارالسنه...... 523
ب) ارتش اسلامی عراق...... 523
ج) حزب التحریر...... 524
د) جیش الطائفة المنصوره...... 524
ه) گروه یاران اهل سنت (مناصروا اهل السنه)...... 524
و) سپاه عمر...... 525
ز) گروه الانصار وابسته به گردان انتحاری براء بن مالک...... 525
ح) جیش محمد (الحق)...... 525
ط) گروه ابوایمن...... 525
ی) گردان زبیر بن عوام...... 526
ک) گردان حسن بصری...... 526
الف) چگونگی تأسیس و توسعه داعش...... 527
ب) نقش آمریکا وغرب در موجودیت داعش...... 528
ج) تصرف موصل و تبدیل داعش به یک موضوع بینالمللی...... 530
د) کشتار جمعی علما و مردم عادی اهل تسنن توسط داعش...... 533
الف) قتلعام مردم و زندانیان شیعه در موصل...... 535
ب) قتلعام دانشجویان شیعه نیروی هوایی (اسپایکر)...... 535
ج) قتلعام کودکان شیعه...... 537
د) فجایع داعش علیه شیعیان تلعفر و طوزخورماتو...... 538
ه) فاجعه قتلعام روستای بشیر...... 538
و) قتلعام ترکمانان شیعه منطقه آمرلی...... 540
ز) مستند شدن هزار جنایت داعش علیه شیعه عراق...... 541
ح) شیوههای شکنجه داعش...... 541
گفتار سوم: نسلکشی شیعیان افغانستان...... 544
الف) قتلعام فجیع اجرستان و ارزگان...... 545
ب) قتلعام اسرای دره «کاش قول» و «بامیان»...... 546
ج) قتلعام سادات، زوار و کربلاییان...... 546
د) کشتار جمعی علما و رجال معروف شیعه افغانستان...... 547
ه) تلفات شدید آوارگان هزاره...... 547
و) بهرهمندی انگلیسیها و روسها از اقدامات عبدالرحمان خان جلاد...... 548
قتلعام فجیع شیعیان هزاره در افشار کابل...... 550
الف) قتلعام مزار شریف...... 551
ب) قتلعام دیپلماتهای ایران در مزار شریف...... 552
ج) قتلعام فجیع میمنه...... 553
د) به شهادت رساندن عبدالعلی مزاری و همراهانش...... 553
ه) قتلعام هزارهها در ولایت سرپل...... 553
و) ادامه فجایع توسط بازماندگان طالبان...... 554
قتلعام مسلمانان شیعه افغانستان به دست آمریکاییها...... 555
فجایع روزمره تکفیریها در افغانستان...... 556
کشتار عزاداران حسینی...... 558
گفتار چهارم: نسلکشی و کشتار جمعی مسلمانان شیعه در پاکستان...... 558
تأسیس و رشد گروههای تروریستی شیعهستیز در دهههای اخیر...... 558
نسلکشی در پاراچنار...... 560
الف) اولین حملات خونین به شیعه پاراچنار...... 561
ب) همکاری طالبان با نواصب محلی...... 561
ج) انفعال وهمکاری مقامات دولتی با تکفیریها...... 563
د) قتلعام روستاهای اطراف پاراچنار...... 565
رشد مهاجرت اجباری هزارهها از پاکستان...... 568
حمله به اتوبوسهای زائران امام رضا علیه السلام...... 569
قتلعام چلاس نمونه ای از کشتار جمعی سازمان یافته علیه شیعه پاکستان...... 571
قتلعام شیعیان در مناطق دیگر پاکستان...... 574
کشتار هدفمند نخبگان شیعه پاکستان...... 575
قتلعام شیعیان پاکستان در حملات هوایی آمریکا...... 576
انفعال شدید دولت پاکستان در نسلکشی شیعیان...... 577
اقدامات خونبار علیه شیعیان کشمیر...... 579
گفتار پنجم: کشتار جمعی شیعیان در عربستان...... 581
فجایع سعودیها در مناطق شیعهنشین شرقی عربستان...... 581
قتلعام حجاج شیعه...... 583
الف) قتلعام حجاج یمنی بعد از دادن امان به آنها...... 583
ب) قتلعام حجاج ایرانی به جرم برائت از مشرکان در مکه...... 583
ج) زائران مسلمان شیعه ایرانی بیشترین قربانی فاجعه مشکوک منا...... 584
صدور تروریسم ضد شیعه از عربستان...... 586
حملات خونبار تکفیریها علیه شیعیان عربستان...... 587
قتلعام شیعیان عراقی الاصل در عربستان با بهانههای مختلف...... 588
گفتار ششم: نسلکشی و کشتار جمعی شیعیان در بحرین...... 589
قتلعام به منظور تغییر بافت جمعیتی...... 589
تجنیس سیاسی سیاست آل خلیفه برای تغییر هویت شیعی بحرین...... 590
فجایع و تهدیدات تکفیریها علیه شیعه بحرین...... 592
گفتار هفتم: نسلکشی شیعیان یمن...... 593
قتلعام شیعیان یمن به بهانه سرکوب حوثیها...... 594
تحمیل پنج جنگ خونین بر شیعیان شمال یمن...... 595
مروری بر فجایع تکفیریها علیه شیعیان یمن...... 597
کشتار فجیع مسلمانان شیعه یمنی در حمله سعودی ها به این کشور...... 599
گفتار هشتم: نسلکشی شیعیان در سوریه...... 601
الف) قتلعام مکسر الحصان...... 602
ب) قتلعام الفوعه...... 602
ج) قتلعام عقربا...... 603
د) قتلعام خان العسل...... 603
ه) قتلعام معان...... 603
و) قتلعام حطله...... 604
ز) قتلعام حولا...... 604
ح) قتلعام البیاضه...... 605
مباشرت تکفیریهای خارجی در قتلعامهای سوریه...... 606
مشارکت سازمان منافقین (مجاهدین خلق) در قتلعام شیعیان سوریه...... 609
آوارگی شیعیان سوری، عرصه دیگری از نسل کشی...... 611
جنایات داعش علیه شیعیان و علویان سوریه...... 612
گفتار نهم: کشتار جمعی شیعیان در لبنان...... 612
الف) قتلعام حولا...... 612
ب) کشتار حانین...... 613
ج) کشتار یارین...... 613
د) کشتار بنت جبیل...... 613
ه) کشتار کونین...... 613
و) کشتار عباسیه...... 613
ز) کشتار سحمر...... 613
ج) کشتار بئرالعبد...... 614
ط) کشتار نبعه...... 614
ی) کشتار اول قانا...... 615
ک) کشتار دوم قانا...... 615
گفتار دهم: نسلکشی و کشتار جمعی علویان و شیعیان در ترکیه...... 617
الف) قتلعام درسیم (تونجلی)...... 618
ب) قتلعام قهرمان مرعش...... 619
ج) حملات خونبار به علویان چوروم، سیواس و استانبول...... 620
گفتار یازدهم: کشتار جمعی شیعیان در آسیای میانه و قفقاز...... 621
الف) قتلعام و تبعید علما و نخبگان شیعه توسط نظام کمونیستی...... 622
ب) کشتار جمعی شیعیان در باکو...... 622
فجایع عامه در دهه محرم سال 1328 ه. ق در بخارا...... 623
فجایع ارامنه علیه مسلمانان شیعه در جمهوری آذربایجان...... 624
الف) قتلعام خوجالی 1918 م...... 624
ب) قتلعام خوجالی 1992 م...... 625
گفتار دوازدهم: کشتار جمعی شیعیان در مصر...... 628
فاجعه جیزه...... 629
حملات تکفیری علیه شیعیان مصر...... 630
گفتار سیزدهم: کشتار جمعی شیعیان در نیجریه...... 631
فجایع گروه تروریستی بوکوحرام علیه مسلمانان شیعه نیجریه...... 631
حملات خونین به شیعیان نیجریه در راهپیمایی روز جهانی قدس...... 632
قتل عام فجیع زاریا...... 633
گفتار چهاردهم: کشتار جمعی شیعیان در شرق آسیا...... 636
الف) حملات خونبار تکفیریها به شیعیان جزیره مادورا...... 636
ب) حملات متناوب خونین به روستاهای شیعه نشین...... 638
تسلط تکفیریها بر سازمان امور اسلامی مذهبی (جایپ)...... 641
گفتار پانزدهم: اقدامات خونین رژیم صهیونیستی برای نابودی شیعیان فلسطین...... 643
ترور نخبگان شیعه فلسطینی توسط رژیم صهیونیستی...... 644
موفقیت رژیم صهیونیستی در سوق دادن خصومت بخشی از فلسطینیان از اسرائیل به مسلمانان شیعه...... 645
مشارکت برخی گروههای فلسطینی در قتلعام مسلمانان شیعه...... 646
رشد گروههای تروریستی تکفیری شیعهستیز در فلسطین و استقبال آمریکا...... 649
گفتار شانزدهم: تهدیدات تروریستی علیه شیعیان جهان...... 650
حمله به راهپیمایی شیعیان هندوستان در روز جهانی قدس...... 650
کشتار و آزار مسلمانان شیعه در زنگبار...... 650
قتل و تهدید نخبگان مسلمان شیعه در سودان...... 651
فشار دولتی و تهدیدات تکفیریها به قتلعام شیعیان مراکش...... 652
تخریب اماکن مقدس و قتل شیعیان توسط تکفیریها در لیبی...... 653
زیر پا گذاشتن حقوق شیعیان الجزایر توسط تکفیریها...... 655
اعلام موجودیت گروههای شبهنظامی تکفیری برای اقدامات خونین علیه شیعیان تونس...... 655
فشار بر شیعیان قطر همراه با حمایت مالی نسبت به قتلعام مسلمانان شیعه از این کشور...... 656
شیعیان کویت و جریانهای تکفیری...... 657
جریانهای تکفیری، کانون جنگ داخلی سومالی و خصومت علیه شیعیان این کشور...... 659
اعلام تأسیس گروه سرّی برای حمله به مسلمانان شیعه موریتانی...... 660
ترورهای برنامهریزی شده نخبگان مسلمان شیعه در کشورهای غربی...... 660
الف) آمریکا...... 660
ب) ایتالیا...... 661
ج) فرانسه...... 662
د) آمریکای لاتین...... 663
فصل پانزدهم: رکوردهای تاریخی نسلکشی و جنایت علیه شیعیان
گفتار اول: مسلمانان شیعه بزرگترین قربانی تفتیش عقاید از ابتدا تاکنون...... 667
سابقه تفتیش عقاید در عالم مسیحیت و اسلام...... 667
تفتیش عقاید و قتل و شکنجه به دلیل گرایش به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله...... 668
الف) قتل به دلیل عقیده به افضلیت حضرت علی علیه السلام و عدم لعن ایشان (محنة اللعن)...... 668
ب) تفتیش عقاید و قتل عالمان و ادیبان دارای معتقدات شیعی...... 670
ج) تفتیش عقاید سادات در دورههای متعدد...... 670
تفتیش عقاید مسلمانان معاصر، توسط مراکز دولتی، در خصوص اعتقادات شیعی...... 671
تفتیش عقاید مسلمانان شیعه توسط گروههای تروریستی تکفیری...... 672
گفتار دوم: شیعیان، بزرگترین قربانی تخریب اماکن مقدس و مذهبی...... 672
گفتار سوم: شیعیان، بزرگترین قربانی سلاحهای شیمیایی و کشتار جمعی در دوره معاصر...... 674
شیعه ایران، بزرگترین قربانی سلاح شیمیایی...... 674
قتلعام شیعیان کُرد و عرب عراق با سلاح شیمیایی بعثیها...... 675
شیعه سوریه، بزرگترین قربانی سلاح شیمیایی به دست تروریستها...... 676
شیعه عراق و لبنان، بزرگترین قربانی اورانیوم ضعیف شده توسط آمریکا و اسرائیل...... 677
شیعه بحرین، بزرگترین قربانی استفاده از تسلیحات سمّی...... 680
مسلمانان شیعه، بزرگترین قربانیان بیوتروریسم...... 681
گفتار چهارم: مسلمانان شیعه، بزرگترین قربانیان جریانهای تکفیری...... 685
سابقه سازمانهای مخفی با هدف قتل سادات و شیعیان...... 685
قتلعام شیعه، هدف اصلی سازمانهای تروریستی...... 686
مناطق شیعهنشین در آستانه قتلعام...... 688
الف) شهرهای شیعهنشین نبل و الزهرای سوریه در آستانه کشتار جمعی...... 688
ب) شیعیان مناطقی از یمن در خطر قتلعام...... 690
ج) تهدید مرزنشینهای شرق ایران به قتلعام توسط تکفیریها...... 691
گفتار پنجم: شیعه، بزرگترین قربانی حملات تروریستی به شعائر و مراسم مذهبی...... 692
الف) اربعینهای خونین در عراق معاصر...... 693
ب) اربعینهای خونین در پاکستان...... 699
ج) اربعینهای خونین شهدا در ایران زمان شاه مخلوع...... 701
د) اربعین خونین زنگبار...... 703
فصل شانزدهم: ریشهها، علل، انگیزهها و بهانههای کشتار جمعی شیعه
درآمد...... 709
گفتار اول: ریشههای قتلعام شیعه...... 711
رویداد سقیفه و رویه خلفا نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله (ریشه تاریخی)...... 711
اندیشه نصب و ناصبیگری (ریشه فکری - کلامی)...... 713
تبعیض قومیتی و نژادی...... 715
فعالیت جریان نفاق، یهود و خوارج...... 721
گفتار دوم: علل قتلعام شیعه...... 722
الف) سیاست حاکمان...... 723
ب) تجاوز، اشغال و جنگ داخلی...... 727
ج) سوءاستفاده سیاسی از رویه مداراجویانه شیعه...... 728
انگیزه محوری رژیمهای عربی برای شعلهور نگه داشتن منازعات فرقهای...... 731
الف) نقش فرقههای افراطی درون سنی...... 733
ب) تاکتیکهای شیعهستیزی فرقههای افراطی...... 735
ج) فتاوای قتل و کشتار...... 736
الف) سوءاستفاده جریانهای تکفیری از فضای مجازی و شبکههای ماهوارهای برای رشد خشونت علیه شیعه...... 740
ب) طرح استعماری تأسیس شبکههای ماهوارهای به اسم شیعه برای توهین به اهل تسنن...... 740
الف) اعمال سیاست تفرقه از جانب استعمار...... 745
ب) تحمیل مدل حکومت اقلیت از جانب اشغالگران...... 746
ج) منافع آمریکا و صهیونیسم از نسلکشی و کشتار جمعی شیعیان...... 747
د) سه معامله آمریکا و غرب با جریانهای سلفی و اهداف آنان...... 748
ه) کمک تکفیریها به غرب برای تجزیه بیشتر جهان اسلام براساس هویتهای مذهبی - قومی...... 756
و) هزینهگذاری گسترده رژیمهای پادشاهی عرب برای شیعهستیزی...... 757
ز) نسلکشی شیعه خروجی پروژه شیعههراسی غرب...... 763
گفتار سوم: انگیزههای کشتار جمعی شیعه...... 766
انگیزههای روانی و درونی (تشفی خاطر، انتقام و...)...... 766
انگیزههای مالی...... 766
انگیزههای جنسی...... 767
الف) ترویج اباحیگری جنسی توسط جریانهای تکفیری (جهاد نکاح و...)...... 767
ب) جنگ تجاوز جنسی متقابل در بین تکفیریها...... 770
وعدههای اخروی...... 771
الگو گیری از قاتلان تاریخی سادات و شیعه...... 773
گفتار چهارم: بهانههای کشتار جمعی شیعه...... 773
الف) سابقه سبّ صحابه و اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله در بین عامه...... 773
ب) اهانت و ناسزا به صحابه و اهل بیت علیهم السلام در بین متعصبان و تکفیریهای معاصر...... 774
ج) دور بودن ائمه شیعه علیهم السلام از ناسزاگویی...... 775
د) تبعیض متعصبان در خصوص صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله...... 776
فصل هفدهم: راههای برونرفت از پدیده نسلکشی شیعیان
الف) تدوین منشور جامع و مشترک اعتقادات شیعه...... 784
ب) تغییر در الگوهای سنتی متقاعدسازی مسلمانان سنی...... 784
الف) برجستهسازی مرز بین اهل سنت با افراطیون تکفیری...... 786
ب) تبیین شباهتهای ظاهری، اعتقادی و عملی جریانهای تکفیری و خوارج...... 786
ج) ارتباط بیشتر با عالمان و مفتیان منصف اهل تسنن...... 787
د) طرح ریزی مقابله رسانهای با تکفیر...... 789
ه) ارائه راههای جدید برای کاهش و رفع اختلافات درون شیعی...... 790
به کارگیری هر چه بیشتر ظرفیتهای اهل تسنن دوستدار اهلبیت علیهم السلام...... 791
توجه به مواضع و راهکارهای ارائه شده از جانب مراجع تقلید...... 793
الف) «آیتالله العظمی مکارم شیرازی»: لزوم اعتراض قویتر نسبت به کشتار شیعیان...... 794
ب) «آیتالله العظمی جوادی آملی»: جلوگیری از کشتار شیعیان کمتر از انرژی هستهای نیست...... 794
ج) «آیتالله العظمی سبحانی تبریزی»: کشتار شیعیان مظلوم یک برنامه تنظیم شده است...... 795
د) «آیتالله العظمی نوری همدانی»: کشتار شیعیان مظلوم نتیجه جریان سلفی وهابیت...... 796
ه) «آیتالله العظمی سیدمحمدسعید حکیم»: کشتار شیعیان مصداق نسلکشی دستهجمعی...... 797
و) «آیتالله العظمی وحید خراسانی»: قتلعام ایتام آلمحمد صلی الله علیه و آله باعث بیآبرویی سازمان ملل...... 797
تأسیس و حمایت از تشکلهای سیاسی - اجتماعی دفاع از شیعه...... 799
حمایت از تشکلهای حقوقی دفاع از شیعه...... 800
فهرست منابع...... 803
پیوست...... 827
پاکستان...... 827
تقدیم به
شهدای مظلوم سادات وشیعه
از صدر اسلام تا عصر حاضر
بر پایه مستندات تاریخی، برخورد قهرآمیز با خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شیعیانشان، بلافاصله بعد از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله آغاز شد و در دورههای متعدد ادامه یافت. لذا تاریخِ مظلومیت خاندان نبی اکرم صلی الله علیه و آله و پیروان آنها به درازای تاریخ اسلام است. ولی نکته مهمتر اینجاست که هنوز این مظلومیت ادامه دارد و شیعیان، به رغم رشد حساسیت جامعه بشری درباره نسلکشی و کشتار جمعی، هنوز تحت اینگونه مظالم هستند. به تعبیر مقام معظم رهبری: «پیروان اهل بیت علیهم السلام در اغلب نقاط دنیا مظلوماند. حتی در ایران هم شیعیان مظلوماند. ممکن است شخصی یا ملتی در کمال اقتدار هم باشد؛ اما مظلوم واقع شود. دستهای مجرم و گنهکار برای اینکه فکر اهل بیت و مکتب اهل بیت علیهم السلام را منحرف از اسلام معرفی نمایند به او تهمت میزنند و شیعه در این بین مظلوم واقع میشود. بعضی جاها متأسفانه اینگونه است که فقط به خاطر اینکه به این مذهب معتقدند، مورد تعقیب قرار میگیرند. این، ظلم خیلی بزرگی است».(1)
تلخیص بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام، 1376/11/14؛ ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله العظمی خامنهای، آرشیو بیانات. نشانی در فضای مجازی:
www.le er.ir/l gsک
اگرچه موضوع ستم بر سادات و شیعیان، از چشم مورخان و مؤلفان منصف پنهان
1) (1)
نمانده است، با این حال جای اثر علمی گستردهای که گزارش کاملی از نسلکشی آنها از ابتدای تاریخ اسلام تا زمان معاصر را به طور مستند ارائه کرده باشد بسیار خالی بود؛ پژوهشی که علاوه بر روشن کردن این زاویه از تاریخ اسلام و تشیع، اثباتکننده مظلومیت مسلمانانی باشد که امروزه نیز تنها به دلیل ارتباط قلبی با خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و پذیرفتن ولایت این خاندان، قتلعام میشوند و با علتیابی این پدیده به دنبال راهکارهای جلوگیری از آن باشد. موضوعی که البته وظیفه هر مجموعه اسلامی و هر مسلمانی است و باز به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب: «باید از فکر مکتب اهل بیت و از شیعیان اهل بیت علیهم السلام دفاع کنید؛ و از اینکه به کسانی از این مجموعه عظیم در اکناف عالم ظلم شود، جلوگیری کنید... ما به عنوان جمهوری اسلامی، احساسِ تکلیف میکنیم در قبال طرفداران مکتب اهل بیت علیهم السلام در اطراف عالم و کشورهای اسلامی که به خاطر عقیده و مذهبشان، مورد تعقیب و فشار قرار نگیرند».(1)
تلخیص بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام، 1376/11/14؛ ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله العظمی خامنهای، آرشیو بیانات. نشانی در فضای مجازی:
www.le er.ir/l gsک
با توجه به این ضرورت، محقق ارجمند، حجتالاسلام دکتر محمدرضا زارع خورمیزی، موفق گردید در این نوشتار، بخشی از مظلومیت سادات و شیعیان را در گستره تاریخ اثبات نموده و با علتیابی، راهکارهایی برای برونرفت از آن نیز ارائه کند. پژوهشکده حج و زیارت، با قدردانی از زحمات مؤلف، این اثر علمی را به جویندگان حقیقت تقدیم و از نقد و نظر محققان تاریخ اسلام و تشیع و کلیه خوانندگان استقبال میکند.
پژوهشکده حج و زیارت
گروه تاریخ و سیره
1) (1)
حمد و ستایش پروردگار پاک و بلندمرتبهای را سزاست که خالق عالمیان است و اول معلم انسان که خود فرمود:(الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَیانَ) .(1)
الرحمن: 1-4.
همو که بعد از نعمت خلقت، بالاترین نعمت را تعلیم به قلم یاد کرد و فرمود:(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ * اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ) .(2)درود و سلام بر والاترین مخلوق او، رسول گرامی اسلام، حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله که الگوی بشریت است؛ چنانکه خدای بزرگ درباره او فرمود:(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)3 و افضل تحیات، خاندان بزرگوار او را سزاست که خالق عالمیان بر پاکی آنها در این کریمه شهادت داد که:(إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)4 .
خدای بزرگ را سپاس میگویم که بر بنده حقیر خود منت نهاد و چند صباحی توفیق تعلم، تحقیق و نگارش را درباره یکی از موضوعات آیین حیاتبخش اسلام و مکتب راستین تشیع، عطا فرمود، و در این مسیر مبارک، بندگانی دلسوز را راهنما،
همیار و همراه من کرد. لذا از باب حدیث شریف امام رضا علیه السلام:
«من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله عزوجل»(1)
وسایل الشیعه، ج 16، ص 313.
، بر خود لازم میدانم از تمام عزیزانی که در این پژوهش مرا همیاری و مساعدت کردند، کمال قدردانی و سپاسگزاری را بنمایم.از محققان و کلیه عزیزان همکار در پژوهشکده حج و زیارت، به ویژه ریاست محترم پژوهشکده، حجتالاسلام والمسلمین دکتر علیزاده موسوی، معاون پژوهش، حجتالاسلام والمسلمین احمد زادهوش، مدیر محترم گروه تاریخ و سیره، حجتالاسلام والمسلمین دکتر محمدمهدی فقیه بحرالعلوم، و ارزیاب محترم، حجتالاسلام دکتر رمضان محمدی و کلیه دستاندرکاران مجموعه که از هیچگونه تلاشی برای انجام بهتر و سریعتر پژوهش دریغ نکردند، کمال سپاسگزاری و امتنان را دارم. از استاد گرانقدر، جناب آقای علیاصغر رضوانی که راهنماییهای ارزشمندی را داشتند، قدردانی میکنم. از دوست گرامی، جناب حجتالاسلام سید ابراهیم امینی که زحمت همکاری در خصوص حروفچینی و تنظیم تحقیق را بر عهده گرفتند نیز سپاسگزارم. از زحمات کلیه اندیشمندان، نویسندگان و مترجمان بزرگواری که از آثار علمی آنان در این پژوهش بهره برده شده است، با کمال خضوع، قدردانی میکنم و بر روان پاک مؤلفان شهید و درگذشته درود میفرستم و اگر نامی از مؤلف گرانمایهای در ارجاعات از قلم افتاده، عذر تقصیر دارم.
از خانواده و همسر دلسوز و مهربانم، بانو سیده عصمت حیدری خورمیزی که محیط آرام و مساعدی را برای این کار علمی فراهم آوردند و اگر مساعدت و کوشش ایشان نبود، این کار به سرانجام نمیرسید، کمال امتنان، تشکر و قدردانی را داشته و از فرصتهایی که به خاطر این کار از آنها دریغ کردهام، پوزش میخواهم.
قم
محمدرضا زارع خورمیزی
پاییز 1393
1) (1)
امروزه حتی قدرتهای عالم نیز میکوشند خود را مظلوم و قربانی ستمکاران نشان دهند؛ چنانکه برای این کار، گاهی دست به تحریف تاریخ نیز میزنند. نمونه بارز این پدیده، جریان هولوکاست یا کشتار جمعی یهودیان به دست نازیهاست. صهیونیسمِ بینالملل توانسته است با استفاده ابزاری از این موضوع، خود را ستمدیده معرفی کرده و احساس همدردی ملل عالم را به خود جلب کند؛ به طوری که هرگاه کسی بخواهد اعمال صهیونیستها را نقد کند، آن را به نام دشمنی با سامینژادان (یهودیان) تخطئه میکنند. این در حالی است که کشتار برخی ملل یا مذاهب دیگر، گاه به اندازهای وسیع بوده که مسئله موهوم هولوکاست در مقابل آن ناچیز است. نمونه آشکار آن، پدیده شوم مسلمانکشی یا نسلکشی مسلمانان است.
گستره کشتار مسلمانان در ادوار تاریخ، چنان بوده که هیچ نویسنده منصفی نمیتواند بیتفاوت از کنار آن بگذرد. اگر نسلکشی یهودیان و ارمنیان اتفاق هم افتاده باشد، اکنون به تاریخ پیوسته، درحالیکه نسلکشی مسلمانان هنوز هم ادامه دارد.(1)
در این روزهایی که این اثر گردآوری میشود، در میانمار، بودائیان افراطی به جان مسلمانان افتاده، آنها را میکشند؛ در آفریقای مرکزی، مسیحیان، مسلمانان را کشته و از خانه و کاشانهشان آواره میکنند؛ در فلسطین، یهودیها مسلمانان را میکشند و هر از چند گاهی به لبنان تجاوز میکنند؛ در سوریه، عراق، پاکستان، لیبی و... تکفیریها به جان شیعه و سنی افتاده، مردم بیگناه مسلمان را میکشند.
بنابراین باید ابعاد این واقعیت، آشکار1) (1)
شده و برای رفع آن چارهاندیشی کرد؛ اگرچه متأسفانه، تاکنون کار علمی شایستهای در این باره صورت نگرفته است. این در حالی است که درباره وقایع بسیار کوچکتر از آن، آثار مختلفی به رشته تحریر درآمده و بناهای یادبود متعددی ساخته شده است.
در این میان، مظلومیت مسلمانان شیعه و سادات مضاعف است؛ چراکه هم از جانب اسلامستیزان قتلعام شدهاند و هم از جانب برخی مدعیان مسلمانی، به بهانه بددینی. بنابراین نوشتار حاضر، بخشی از پژوهشنامه «تاریخ نسلکشی مسلمانان» است که به نسلکشی سادات و مسلمانان شیعه اختصاص دارد که در یک جمعبندی، ضرورت و اهداف این موضوع را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
در بُعد تاریخی باید مستندات نسلکُشی و قتلعام مسلمانان شیعه جمعآوری شده و در مجامع مختلف علمی مطرح گردد تا به شیعیان به عنوان کسانی که همواره بیشترین مظلومیت را کشیدهاند و طبعاً باید به مظلومیت آنها پایان داده شود، نگریسته شود. همچنین پدیده کشتار جمعی شیعه، مهمترین بخش تاریخ اجتماعی شیعه است و باید در رشتههای تاریخ اسلام، تاریخ تشیع، شیعهشناسی و... به آن پرداخته شود.
در بعد اعتقادی، یکی از راههای اثبات حقانیت یک مکتب، این است که چگونگی برخورد طاغوتهای زمان با آن و متقابلاً چگونگی مقاومت حقمدارانه معتقدان به آن مکتب، بررسی شود؛ به عبارت دیگر، از باب «تعرف الاشیاء باضدادها» وقتی عاملان اصلی قتلعام شیعیان را بشناسیم و در مقابل، مقاومت شیعیان را تا پای جان مشاهده کنیم، اثبات میشود که کشتار جمعی عدهای به جرم عقیده، با هیچ دین الهی و مرام انسانی سازگاری ندارد. بنابراین باید عاملان آن، محکوم و جوامع انسانی به سوی پایان دادن به این مظلومیت تاریخی سوق داده شوند.
همچنین ضرورت دارد این موضوع یادآوری شود که با این گستردگی سرکوب، هر عقیده دیگری غیر از تشیع بود، یقیناً به محاق نابودی کشیده شده بود. ولی با این وجود،
مکتب تشیع به رشد خود ادامه داده و هماکنون در جهان به عنوان یک ایدئولوژی قوی و جایگزین ایدئولوژیهای مادی مطرح شده است و این موضوع میتواند شاهدی بر اصالت و حقانیت این مکتب باشد.
در بعد حقوقی، ضرورت این تحقیق این است که عصر حاضر اساساً موضوع نسلکشی هواداران یک مکتب، صرف نظر از حقانیت یا عدم حقانیت آن، موضوعی بسیار حساس و مورد تقبیح جوامع حقوقی است و هر ساله کنفرانسهای متعددی در خصوص پدیده شوم ژنوسید (نسلکشی) در سراسر جهان برگزار میشود و رویدادهای مربوط به آن بررسی و راههای رفع و مقابله با آن پیشنهاد میشود. این در حالی است که درباره ژنوسید شیعه، کار علمی چشمگیری دیده نمیشود.
در بُعد سیاسی، باید گفت متأسفانه امروز جریان بسیار خشن و بیرحمی با
1) (1)
.Shi hobi
2) (2) از جمله آنها میتوان به کتاب «خیانات الشیعه واثرها فی هزائم الامة الاسلامیه» نوشته محمود محمد عبدالرحمان، اشاره کرد. نویسنده مصری این کتاب میکوشد شیعیان مظلومی را که در طول تاریخ به دست ستمگران قتلعام شدهاند، عامل هجوم بیگانگان و قتلعام اهل تسنن قلمداد کند. ر. ک: بررسی آرای تاریخی دکتر محمد عبدالرحمان و بن عباس معتوق در ارتباط با آل بویه، شیعه و عباسیان، ابراهیم باوفا، فصلنامه علمی - پژوهشی شیعهشناسی، شماره 31.
3) (3) چندی پیش کتابی در عربستان به چاپ رسید که به صورت میلیونی ترجمه و رایگان به دست زائران داده شد؛ یکی از محورهای مهم این کتاب، معرفی شیعیان به عنوان قاتلان اهل بیت علیهم السلام بود؛ در اینباره ر. ک: افشای یک توطئه - پاسخی به کتاب اهل بیت علیهم السلام از خود دفاع میکنند، علی آل محسن.
عناوین دینی در عالم اسلام به راه افتاده که قتلعام هواداران مذاهب اسلامی، خصوصاً شیعه را تجویز میکند و خطری بزرگ برای جهان اسلام محسوب میشود. باید سیر خصومت کور این جریان ریشهیابی شود و راههای برونرفت از آن ارائه گردد.
سؤال اصلی ما در این پژوهش «چیستی و چگونگی پدیده کشتار جمعی مسلمانان شیعه از ابتدا تاکنون است» و چون احتمال دارد نسلکشی شیعیان از مبنا انکار شود، اولین سؤال فرعی ما این است که آیا پدیدهای به نام کشتار جمعی شیعیان، وجود داشته است یا نه؟ سپس مهمترین سؤال این است که در صورت وجود این واقعیت، هدف یا اهداف آن چه بوده است؟ آنگاه مبحث چگونگی این رویداد مطرح خواهد شد که کشتار جمعی شیعیان چگونه انجام شده است؟ عاملان آن کدام قدرتها بودهاند؟ ریشهها، علل، انگیزهها و بهانههای آن چه بوده است؟ و نهایتاً راههای جلوگیری از آن چیست؟
با توجه به مطالعاتی که نگارنده در خصوص این موضوع داشته است، میتوان فرضیه پژوهش را در سه محور زیر مطرح کرد:
پدیده کشتار جمعی شیعه در طول تاریخ وجود داشته و در قالب قتلعام پیشوایان، عالِمان و اشخاص عادی شیعه تجلی پیدا کرده و به تدریج از حاکمان به فتاوای مفتیان متعصب و سپس به باور هواداران آنها انتقال یافته و نهایتاً به بزرگترین تراژدی در تاریخ بشر تبدیل شده است.
عامل اصلی کشتار شیعیان، بیشتر سیاسی بوده تا مذهبی. بعدها با اثرگذاری سیاست، جزو اعتقاد برخی و باعث فتوای مفتیان شده است. ولی در دورههای میانی و معاصر، این رابطه (فتوا و سیاست) متقابل بوده است.
کارهای انجام شده برای رفع نسلکشی شیعه کافی نبوده و تا به حال اقدام فراگیر و گستردهای نشده است. گفتنی است راههای برونرفت از معضل شیعهکشی، در هر منطقه و کشور، متفاوت است. البته عامل بازدارنده اصلی این جریان را باید در تغییر توازن قدرت شیعه جستوجو کرد.
در این نوشتار از چهار واژه نسلکشی، قتلعام، کشتار جمعی و کشتار برنامهریزی شده استفاده شده است که اجمالاً:(1)
در بخش کلیات به تعریف تفصیلی این مفاهیم اشاره خواهد شد.
نسلکشی برای موردی است که در آن پیر و جوان و خرد و کلان، به قصد از بین بردن هویت آنها به قتل میرسند که نمونه آن، نسلکشی هزارهها به دست عبدالرحمان خان جلاد در افغانستان است.
قتلعام در جایی است که تمام افراد موجود در یک موقعیت مکانی یا زمانی به قتل میرسند؛ مانند تمام شش یا هفت هزار نفر اسرای قیام مختار در دارالاماره کوفه که مصعب بن زبیر بعد از دادن امان، آنها را قتلعام کرد.
مقصود از جمع در واژه کشتار جمعی، جمع منطقی، یعنی عدد سه به بالاست؛ یعنی هر جا بیش از سه نفر بیگناه، به جرم شیعه بودن یا موارد مربوط به آن، به قتل رسیدهاند، در محدوده واژه کشتار جمعی قرار میگیرند؛ این مورد مصادیق بسیار زیادی دارد که در این پژوهش سعی شده است به موارد شاخص و برجسته آن اشاره شود.
کشتار برنامهریزی شده به این معناست که مجموعهای از افراد، طی یک برنامهریزی قبلی، هدف قتلعام قرار میگیرند و در یک دوره زمانی، یکی پس از دیگری، به قتل میرسند. اگرچه قتل آنها به صورت دستهجمعی، در یک زمان و مکان خاص، انجام نمیشود، ولی عملاً این نوع هم از مصادیق کشتار جمعی به شمار میرود؛ نمونه بارز آن، کشتار برنامهریزی شده نخبگان شیعه به دست معاویة بن ابیسفیان و در دوره معاصر، کشتار برنامهریزی شده نخبگان شیعه عراق به دست بعثیهاست.
بنابراین در این پژوهش به مصادیق نسلکشی، کشتار جمعی و کشتار برنامهریزی شده علیه مسلمانان شیعه، اشاره میشود و به افراد نظامی کشته شده شیعه در درگیریها و جنگها نمیپردازد؛ مگر اینکه جنگی نابرابر برای کشتار جمعی و نسلکشی به آنان
1) (1)
تحمیل شده باشد؛ به عبارت دیگر مقصود از این پژوهش، ارائه گزارش کامل شهدای شیعه نیست. بلکه مقصود، بررسی و احصای نسلکشی، قتلعام و کشتار جمعی مسلمانان شیعه غیر نظامی است که البته قتلعام و کشتار اسرا بعد از دادن امان به آنها را نیز شامل میشود.
درباره سازماندهی این پژوهش باید گفت که پدیده کشتار جمعی شیعیان، موضوعی نیست که در یک یا دو کتاب گنجایش داشته باشد، بلکه بررسی دقیق ابعاد آن، نیاز به پژوهشهای متعدد و آثار علمی فراوان دارد. ولی موضوع یاد شده در این نوشتار، در سه بخش مهم زیر ارائه میشود:
گزارش تحلیلی از چگونگی قتلعام شیعیان، از قرن اول هجری تاکنون، در مناطق مختلف عالَم؛
بررسی تحلیلی و دقیق ریشهها، علل، انگیزهها و بهانههای کشتار جمعی و نسلکشی شیعیان در گستره تاریخ تا عصر حاضر؛
راههای برونرفت و منع از این پدیده در حال و آینده.
بعد از بخش کلیات که به پیشینه و تعریف مفاهیم و ادله منع نسلکشی میپردازد، کشتار جمعی، قتلعام و نسلکشی سادات و مسلمانان شیعه در هر قرن، موضوع یک فصل از این کتاب است. به این صورت که نسلکشی و کشتار جمعی علیه سادات و مسلمانان شیعه در قرن اول هجری، در فصل اول و برای قرن دوم، در فصل دوم بررسی میگردد؛ همین طور تا فصل چهاردهم که به کشتار جمعی شیعه در دوران معاصر میپردازد. افزون بر آن، فصل پانزدهم نیز به بررسی رکوردهای تاریخی در خصوص نسلکشی سادات و شیعیان اختصاص دارد.
دو فصل آخر نیز به ریشهها، علل، انگیزهها و بهانههای کشتار جمعی سادات و شیعیان و راههای برونرفت از آن میپردازد.
منابع تاریخی، مملو از گزارشهای قتل و آزار خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شیعیان آنهاست. رسول گرامی اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله، در روایات متعددی که در مجامع حدیثی شیعه و سنی نقل شده، برخی از آن وقایع اسفناک را پیشگویی کرده و حتی به مکانها و عاملان آنها نیز اشاره کرده است که به هرکدام، به تناسب موضوع و مطلب، اشاره خواهیم کرد.
افزون بر آن، اهل بیت علیهم السلام نیز درباره آن رویدادها پیشگوییهایی کردهاند؛ و یا گزارشهایی را ارایه کردهاند برای مثال میتوان به حدیث امام باقر علیه السلام اشاره کرد که از قتلعام خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شیعیان آنها در دهه پنجاهِ قرن اول هجری، به دست معاویه پرده برمیدارد و آن را سند مظلومیت اسلام راستین میداند.(1)
شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 11، ص 43؛ الغدیر، علامه امینی، ج 11، ص 29.
این احادیث نشان میدهد که مظلومیت سادات و شیعیان، مورد توجه پیشوایان بزرگ تشیع بوده است. گفتنی است اوج این مظلومیت در به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام و قتلعام خاندان و پیروان او در واقعه غمانگیز و حماسی کربلاست که برای گزارش آن، اساساً بخشی1) (1)
از تاریخ اسلام به نام مقتل اختصاص یافت. در مورد دیگر ائمه علیهم السلام و دیگر ادوار تاریخی شیعه نیز این گزارشها دیده میشود. در منابع اولیه تاریخ اسلام نظیر تاریخ یعقوبی، سیره ابنهشام، تاریخ طبری، کامل ابناثیر و... این موارد کمابیش گزارش شدهاند. با این حال به برخی از مهمترین آثاری که اختصاصاً به موضوع مورد بحث پرداختهاند، اشاره میکنیم:
«شُنَّت عَلیکُمُ الغَاراتُ».(1)
نهجالبلاغه، خطبه 27.
ثقفی پس از مقدمه، مطالب را با نظم، دقت نظر، واقعنگری و پرهیز از تعصب دستهبندی کرده است. وی در این کتاب، احادیث را عموماً از راویان مشهور و مقبول اهل تسنن نقل کرده و جز چند مورد، از ائمه شیعه علیهم السلام روایت نکرده است. الغارات یکی از منابع مهم مؤلفان اهل سنت و شیعه به شمار میرود.(2)
1) (1)
2) (2) محدثان و مورخانی نظیر ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه، احادیث بسیاری از این کتاب نقل کردهاند. مجلسی نیز در بحارالانوار از این کتاب بهره بسیار برده است؛ ر. ک: الغارات، ابراهیم بن محمد ثقفی، چاپ جلالالدین محدث ارموی، تهران، 1355 ه. ش. بخش مقدمه مرحوم ارموی، در خصوص معرفی کتاب ر. ک: «معرفی ابراهیم بن محمد ثقفی»، دانشنامه مجازی مکتب اهل بیت علیهم السلام: http:/ک wikishi net/view
اسلام تا قرن چهارم هجری که در جنگها، قیامها و فعالیتهای سیاسی ضد دستگاه حاکم کشته شدهاند، میپردازد. این کتاب بر حسب عصر هر خلیفه، طبقهبندی شده است. کتاب مقاتل الطالبیین، در موضوع مقتل، شهرت و جایگاه والایی میان پژوهشگران و محققان دارد و از جمله منابع اصلی است.(1)
ر. ک: «معرفی مقاتل الطالبیین»، دانشنامه حوزه علمیه: http://www.wikکeqh.ir
«النزاع والتخاصم فیما بین بنیامیة و بنیهاشم» نوشته احمد بن علی مقریزی. این کتاب تخاصمات بنی امیه و بنی هاشم را بررسی و افرادی که در متن این رویدادها بودهاند را معرفی کرده است.(2)برخی از بخشهای این کتاب عبارتاند از: مثالب بنیامیه، اصل مناظره بین بنیهاشم و بنیامیه، دشمنی بنیامیه با پیامبر صلی الله علیه و آله و اسلام، اخراج بنیامیه از خویشاوندی رسول اکرم صلی الله علیه و آله، جنایات بنیامیه نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله، جنایات بنیعباس نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و....(3)
«شهداء الفضیلة» نوشته علامه امینی. این کتاب آمار تفصیلی از عالمان شهید شیعه دوازده امامی است که به تیغ متعصبان به قتل رسیدهاند. مؤلف حدود چهل شهید نام میبرد که مستقیماً و فقط به جرم تشیع به دست سنینمایان به شهادت رسیدهاند. وی در پایان کتاب مینویسد که این آمار غیر از کشتارهای دستهجمعی فضلا و دانشوران شیعه است که گاه و بیگاه در بلاد مختلف به وقوع پیوسته است؛ مثل کشتار جمعی مدرسه شیخ داوود در جزیره بنیصالح بحرین، کشتار سال 997 ه. ق در خراسان و هتک حریم رضوی، کشتارهای کربلا در سالهای 1216 و 1258 ه. ق، کشتار مسجد زکریای حلب در زمان سلطان سلیم عثمانی.
«المجازر و التعصبات الطائفیة فی عهد الشیخ المفید» نوشته فارس حسون که به
بررسی و تحلیل درگیریهای فرقهای، خصوصاً در قرن چهارم پرداخته و نمونههای بارزی از کشتار جمعی شیعه در آن دوران را ارائه میکند.(1)
المجازر والتعصبات الطائفیة فی عهد الشیخ المفید، فارس الحسون (تبریزیان)، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، نسخه الکترونیک: کتابخانه دیجیتال مکتبة اهل البیت علیهم السلام.
بررسی کشتار جمعی شیعیان در مناطق مختلف، نیاز به رجوع به تاریخ همان منطقه و کشور دارد که به مهمترین منابع به تفکیک منطقه و کشور اشاره میکنیم؛ برخی منابع مهم در مورد کشتار جمعی شیعه در عراق عبارتاند از:
«شیعه و حکومت در عراق» نوشته حسن العلوی. مؤلف در این کتاب با رجوع به مستندات تاریخی و مشاهدات افراد، حقایق مهمی را از قتلعام شیعیان عراق در دورههای عثمانی، پادشاهی، جمهوری و بعثیها ارائه میکند.
«موسوعة عن قتل واضطهاد مراجع الدین وعلماء وطلاب الحوزة الدینیة لشیعة فی بلد المقابر الجماعیة (العراق) 1968-2003 م» نوشته دکتر صاحب حکیم مقرر. وی در این کتاب شرح جامعی از کشتار جمعی مراجع، علما و طلاب حوزههای علمی شیعی در عراق در دوره بعثیها ارائه کرده است.(2)درباره اخراج علما، طلاب و مردم عادی عراق نیز به جرم اصالت ایرانی، اشاره میکند.(3)دکتر صاحب حکیم، کتاب دیگری نیز درباره کشتار جمعی زنان شیعه در عراق نوشته که عنوان کتاب «تقریر عن اغتصاب وقتل وتعذیب واعتقال اکثر من 4000 امرأه فی بلد المقابر الجماعیه (العراق)» است. وی در این کتاب، اسناد دست اول گستردهای را در خصوص موضوع فوق ارائه کرده است.
«قتل العلماء فی العراق یجسم الظاهرة الفرعونیه» نوشته شهید سید محمدباقر حکیم. به موضوع کشتار جمعی علما، فضلا و طلاب شیعه در دوره بعثیها اختصاص دارد.(4)
1) (1)
2) (2) موسوعة عن قتل واضطهاد مراجع الدین و علماء و طلاب الحوزة الدینیة لشیعة فی بلد المقابر الجماعیة (العراق) 1968-2003 م، دکتور صاحب الحکیم، الصف والاخراج: محمد الحسینی، ذی القعده 1426 ه - ق، کانون الأول 2005 م.
3) (3) همان، ص 1370.
4) (4) قتل العلماء فی العراق یجسم الظاهرة الفرعونیة، سید محمدباقر حکیم.
کتاب «مختصر شهداء المنبر الحسینی فی العراق» نیز به شهدای واعظ و خطیب که بیشتر به دست نظام بعثی به شهادت رسیدند، میپردازد.
کتاب «شهداء العلم والفضیلة فی العراق» از جانب معاونت پژوهشی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام تدوین شده است. در این کتاب نام 95 نفر از علمای شیعه عراق آمده که به دست نظام بعثی، طی یک کشتار برنامهریزی شده، به شهادت رسیدند. قتلعام علما، از خاندانهای اصیل، نظیر خاندان حکیم، بحرالعلوم، صدر و... ضربه هولناکی بر حوزه علمیه کهن هزارساله نجف اشرف بود؛ علاوه بر آن، جامعه عراق را از فرهیختگان و مصلحان اجتماعی تهی کرد.
«الانتفاضة الشعبانیة» اثر محقق عراقی و اهل کربلای معلی، سید سلمان هادی آل طعمه که حقایق مهمی را از قتلعام شیعیان در جریان انتفاضه شعبانیه ارائه میکند.(1)
ر. ک: معرفی کتاب توسط رسول جعفریان، کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران در قم، نشانی مطلب در فضای مجازی:...... http://historylib.com/index.php? tion = ticle/t s
در خصوص نسلکشی و کشتار جمعی شیعه در ایران، بخشی از منابع، همان منابع تاریخ اسلام میباشند و از دوره صفویه به بعد نیز منابع مکتوب تاریخی ایران و عثمانی، کمک شایانی به پژوهشگر میکند. همچنین در خصوص وقایع خونبار بعد از سقوط صفویه از گزارشهای «رستم التواریخ» استفاده شد و درباره فجایع معاصر علیه مسلمانان شیعه ایرانی به این منابع میتوان اشاره کرد:
در مورد قتلعام شیعیان در افغانستان، یکی از مهمترین منابع، «سراج التواریخ» است. این کتاب مفصلترین کتاب تاریخ افغانستان است که فیض محمد کاتب، مشهور به «کاتب هزاره» آن را نوشته است. در جلد چهارم این اثر، وقایع تکاندهندهای از اقدامات خشونتبار عبدالرحمان جلاد، علیه شیعیان افغانستان، گزارش شده است.(4)ولی آثار
1) (1)
عنوان اصلی کتاب عبارت است از: «The Gre ک ine d Genocide in Persi 1917 -1919» .
2) (2) . M d ، Moh m Gholi ، Gre Brit n d Rez Sh : The Plunder ک Ir . 1941-1921, G nesville. University Press ککlorid 2001, Ch ter three.
3) (3) نشانی انجمن در فضای مجازی: www. H ili .ir
4) (4) سراج التواریخ، جلد چهارم، بخش دوم، وقایع سالهای 1319-1322 ه. ق، مؤلف: ملافیض محمد کاتب، ویرایش، مقدمه و فهارس: دکتر محمد سرور مولایی، انتشارات امیری، چاپ اول، 1390 ه - ق، آدرس: کابل، جوی شیر، بازار کتابفروشی، کوچه چهارم؛ ر. ک: «نسلکشی و جنایات ضد بشری به روایت سراج التواریخ در افغانستان»، غلام سخی ارزگانی: http://www.w d news.comک si/?p = 14867
معدودی به صورت تخصصی به موضوع قتلعام شیعه در این کشور پرداخته که از جمله آنها اثر ذیل است:
برخورد قهرآمیز و خشونتبار با شیعیان شبه قاره هند، از زمان سلطان محمود غزنوی آغاز میشود و قتلعامهای گسترده او از شیعیان هندوستان تا کشتار جمعی شیعیان، در حال حاضر در مناطقی از پاکستان، توسط گروههای تروریستی، نظیر سپاه صحابه را شامل میشود که خود میتواند شامل چندین مجلد کتاب باشد.(2)ولی جای آثار علمی جدید درباره نسلکشی در شبه قاره و خصوصاً پاکستان امروز، بسیار خالی است. با این حال، مقالات متعددی درباره نسلکشی شیعه در پاکستان، خصوصاً پاراچنار و کویته، در نشریات مختلف دیده میشود؛ به طوری که وقتی واژه نسلکشی شیعه یا معادل انگلیسی آن را در فضای مجازی جستوجو کنیم، بیشترین مقالات و گزارشات، درباره نسلکشی شیعیان پاکستان دریافت میشود.
دکتر صالح الوردانی درباره فجایع انجام شده علیه شیعیان مصر، تحقیقات جامعی انجام داده که در کتاب «الشیعه فی مصر» ایشان آمده است. همچنین هاشم عثمان در کتاب
1) (1)
هزارهها از قتلعام تا احیای هویت، بصیر احمد دولتآبادی، انتشارات ابتکار دانش، 1385 ه. ش.
2) (2) البته کتابهایی در این باره نوشته شده است: نظیر شهدای اهل البیت علیهم السلام، تألیف حسین شاکری، قم، مؤسسة الاسلامیه للتبلیغ والارشاد. 2001 م/ 1380 ه. ش.
«تاریخ شیعه در شام» به مظالمی که علیه شیعیان و علویان سوریه رفته، اشاره نموده است.
آثار علمی سرکار خانم اسرا دوغان و دکتر صائم ساواش،(1)
ر. ک: علویگری در آناتولی در قرن شانزدهم.
برای بازخوانی قتلعام شیعیان در آناتولی ترکیه در زمان عثمانی، بسیار راهگشا بود.درباره کشتار جمعی مسلمانان شیعه در جزیرةالعرب توسط وهابیان، از کتاب «تاریخ آل سعود» نوشته ناصر السعید، نویسنده سرشناس عربستانی(2)و کتاب «وهابیگری»، نوشته پروفسور حامد الگار استفاده شد؛ با این حال باید گفت جای اثر علمی گستردهای که نگرش جامع در مورد نسلکشی و کشتارجمعی شیعیان از ابتدا تاکنون داشته باشد، بسیار خالی است. این در حالی است که یکی از راههای جلوگیری از اقدامات غیرانسانی علیه شیعیان، آشکار کردن مظلومیتها به صورت گسترده در جهان است. خصوصاً در این دوره تاریخی که حملات پرتلفات تروریستی علیه مسلمانان شیعه به اوج رسیده است.
ضرورت مهم دیگر، این است که عاملان و مباشران قتلعام و نسلکشی معمولاً بعد از مدت کوتاهی، از اساس، جنایات خود را منکر میشوند. بنابراین ضروری است برای جمعآوری اسناد درباره این موضوع، کارهای علمی انجام شود و برای جلوگیری از تکرار این واقعیات تلخ، برنامهریزی شود.
«سید» در اصل به معنای کسی است که صاحب مجد و عظمت است. لذا نسل
1) (1)
2) (2) وی به رغم اقامت در خارج از عربستان سعودی، پس از چاپ و منتشر کردن این کتاب، به دست مزدوران آل سعود ترور شد و جان باخت. تألیفات او عبارتاند از: «تاریخ آل سعود»، «حقائق عن القهر السعودی»، «مؤامرة أم خالد، مجموعة قصائد»؛ ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی پیروان ناصر السعید (موقع انصار ناصر السعید)، نشانی در فضای مجازی: http://www.n ser s d.com
پیامبراسلام صلی الله علیه و آله را سید میگویند. نسل پیامبر صلی الله علیه و آله با دخترش حضرت فاطمه علیها السلام ادامه یافت و علمای انساب، تنها فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام را نوادگان پیامبر صلی الله علیه و آله میدانند. بنابراین هرکس که نسلش به حضرت فاطمه علیها السلام میرسد، سلاله پیامبر صلی الله علیه و آله محسوب میگردد. امام موسی کاظم علیه السلام در این باره میفرماید:
روزی به مجلس هارونالرشید، خلیفه عباسی، وارد شدم. هارون سؤالهایی کرد و من جواب دادم. هارون پرسید: «شما چگونه میگویید که پسر پیامبرید، درحالیکه پیامبر صلی الله علیه و آله نسل نداشت. او فقط دختر داشت و نسل انسان از پسر میماند، نه دختر». من در جواب سؤال هارون، آیه سوره انعام را خواندم که خداوند میفرماید: (وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ... * وَ زَکَرِیّا وَ یَحْیی وَ عِیسی وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصّالِحِینَ) ؛(1)
انعام: 84 و 85.
«ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را هدایت کردیم و نوح را از پیش هدایت کرده بودیم و از نژاد او، داوود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی و هارون را. ما نیکوکاران را چنین پاداش میدهیم. و نیز زکریا، یحیی، عیسی و الیاس را که همگی از صالحان هستند». به هارون گفتم: «ای هارون! پدر عیسی کیست؟» هارون گفت: «عیسی پدر ندارد». گفتم: «پس چطور عیسی از نسل ابراهیم به شمار رفته است؟! پس بدان که خداوند عیسی را از طریق مادرش مریم به نسل حضرت ابراهیم ملحق ساخته است. ما هم از طریق مادرمان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام از نسل پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به حساب میآییم».(2)کلمه سید از همان ابتدا بر ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاق میشد و در طول ادوار گذشته، این کلمه به تنهایی یا با قیدوبند و اضافاتی به سادات اطلاق میشده است؛ چنانکه از سخنان
ابن شهر آشوب به دست میآید که در قرن ششم هجری، کلمه سید رواج کامل داشت و اولاد پیامبر صلی الله علیه و آله را سید میگفتند. تحقیقات نشان میدهد که در قرن چهارم و پنجم، کلمه «سید»، به همراه قرینه، بر اولاد پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاق میشد و در قرن ششم، بدون قرینه استعمال میگردید. در عصر حاضر نیز در ایران به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله سید میگویند.(1)
در عهد صفوی، به اولاد پیامبر صلی الله علیه و آله، کلمه میرزا اطلاق میکردند، ولی در زمان ما میرزا دلالت بر هاشمی بودن ندارد: جامع الأنساب، آیتالله روضاتی، ج 1، ص 32.
احترام و اکرام سادات، مطابق آیات و روایات معتبر اسلامی، بر هر مسلمانی واجب است. با بررسی آیات قرآن، تمامی پیامبران این تعبیر را دارند که ما از هیچکس اجر و مزدی نمیطلبیم، بلکه اجر ما تنها بر خداوند بزرگ است.(2)ولی درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در قرآن آمده است: «بگو از شما اجری نمیطلبم مگر رعایت و محبت کردن شما نسبت به خویشان و اقربایم»(3). اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دستور خداوند اجر و مزد رسالتش را پذیرش ولایت، دوستی و محبت به خویشان و ذریهاش قرار داده است، یک موضوع مهم اجتماعی بوده و فایده اصلیاش به جامعه اسلامی برمیگردد؛ زیرا محبت و احترام، عامل مؤثری برای پیروی کردن از خاندان نبی اکرم صلی الله علیه و آله است.(4)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایتی میفرماید: «فرزندان مرا گرامی بدارید. همانا احترام به آنان، احترام من به شمار میرود».(5)در روایت دیگری رسیده است: «خوبان سادات را به خاطر خدا احترام کنید؛ زیرا هر انسان خوبی باید مورد احترام قرار گیرد و سادات بد را به خاطر من (پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) احترام کنید».(6)امام رضا علیه السلام نیز در روایتی میفرماید: «نگریستن به فرزندان و
1) (1)
2) (2) شعراء: 109، 127، 145، 164 و 180؛ هود: 29 و 51 و....
3) (3) شوری: 23.
4) (4) (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ...)؛ «اگر شما به خدا محبت دارید، پس باید مرا اطاعت کنید که خدا شما را دوست میدارد». (آل عمران: 31)
5) (5) مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج 12، ص 376.
6) (6) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 2، ذیل آیه 31 سوره آل عمران؛ تفسیر درالمنثور، سیوطی، ج 6، ص 7.
ذریههای ما، عبادت است».(1)
امالی، شیخ صدوق، ص 369.
بنابراین، این اظهار محبتها یک امر الهی است.(2)در مورد وجود سادات مختلفی مانند حسنی، حسینی، فاطمی، رضوی و نقوی باید گفت از آنجا که هرکدام از امامان علیهم السلام نیز مقام رفیع و بلندی دارند، وقتی نسل سادات به هر کدام از امامان برسد، آن امام به عنوان سرسلسله آنها معرفی میشود؛ مانند سادات علوی، حسنی، حسینی، موسوی، رضوی و.... لذا سیادت فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام از طرف امام علی علیه السلام نیز به آنان رسیده است. توجه داشته باشیم که اصل در سیادت و سید بودن، دارای مجد، شرف و عظمت بودن است و به همین خاطر است که به نسل پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اطلاق میشود. کلمه سید در لغت به معنای کسی است که بالاتر از او کسی نیست.(3)
شیعه دومین مذهب بزرگ بین پیروان دین اسلام است. واژه شیعه شکل مختصر «شیعه علی»، یعنی پیرو علی بن ابیطالب علیه السلام، نخستین امام شیعیان است. هر چند در طول تاریخ، شیعه به شاخههای متعدد تقسیم شد، اما امروزه تنها سه دسته اصلی شیعه دوازدهامامی، شیعه اسماعیلی و شیعه زیدی وجود دارد. مذهب شیعه مبتنی بر تفسیری از قرآن و سنت حضرت محمد صلی الله علیه و آله است که از طریق امامان شیعه از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بیان و تعلیم شده است. بنابراین محور اصلی تشیع، باور به امامت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله است. وجه مشترک اعتقادات تمام شیعیان، باور به انتصاب علی بن ابیطالب علیه السلام برای جانشینی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امامت پس از وی است.(4)
1) (1)
2) (2) اگر احیاناً سیدی هم بد بود، کار بدش را دوست نمیداریم، ولی خودشان را به خاطر انتسابشان به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دوست میداریم؛ ر. ک: تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه 41 سوره انفال؛ تفسیر نمونه، آیتالله مکارم شیرازی، ج 2، ذیل آیه 31 سوره آل عمران؛ فضایل السادات، سید محمد اشرف (فرزند مرحوم محقق داماد)، 1339 ه. ش.
3) (3) علم النسب، محمدرضا مامقانی، جزء اول، ص 144 و جزء دوم، ص 104؛ ر. ک: فرهنگ کوثر، غلامرضا گلی زواره، ش 81.
4) (4) ر. ک: الملل و النحل، محمد بن عبدالکریم الشهرستانی؛ شیعهشناسی مقدماتی، محمدعلی شمالی؛ فرهنگ شیعه، محمد خطیبی و دیگران.
برپایه باور شیعه، اصول دین، پنجگانه است و علاوه بر سه اصل توحید، نبوت و معاد، به دو اصل دیگر، یعنی عدل و امامت نیز باور دارند. اصل عدل بین شیعیان و معتزله تا حدی مشترک است و اصل امامت، ویژه این مذهباست. همچنین شیعیان همان قرآنی را که در دست تمام مسلمانان است، میخوانند و پیروی از سنت حضرت محمد صلی الله علیه و آله را واجب میدانند.
باور به ظهور یا بازگشت منجی و موعود، در بیشتر فرق اسلامی و همچنین دیگر ادیان، روشن و غیرقابل کتمان است. این باور در تشیع نیز بسیار پررنگ است. شیعه امامیه معتقدند که منجی آخرالزمان، امام دوازدهم شیعیان، حجت بن الحسن العسکری علیه السلام است. از نظر شیعه، حکومت تنها از آنِ خداست و هر حاکمی که از جانب خداوند حکم نکند و فرمانش حق نباشد (غیر معصوم)، لزوماً به باطل حکم کرده و طاغوت است؛ چراکه بعد از حق چیزی جز باطل نیست و مخالفت با آن واجب است؛ مگر از باب تقیه. در نگاه شیعیان، خداوند در تمامی زمانها یک نفر را به عنوان امام و سرپرست الهی قرار داده است و زمین هرگز از «حجت» خالی نیست. اما این رهبران الهی، تنها زمانی دست به تشکیل حکومت میزنند که اقبال و خواست عمومی برای این امر وجود داشته باشد. نظریه ولایت فقیه که برخی فقهای شیعه آن را مطرح کردهاند، ناظر به زمان غیبت بوده و تحت عنوان نایبالامام پذیرفته میشود.
مسلمانان شیعه در کنار همکیشان سنی خود در ایجاد و توسعه تمدن اسلامی نقش داشتند؛ به طوری که بسیاری از دانشمندان و فلاسفه بزرگ اسلامی نظیر ابوعلی سینا، سهروردی و ملاصدرا از مسلمانان شیعه بودهاند.
شیعیان، در طول تاریخ، موفق به تأسیس دهها سلسله خلافتی و حکومتی و دولت مستقل بزرگ و کوچک شدهاند. مسلمانان شیعه با مسلمانان اهل تسنن، قرنها در یک تاریخ و جغرافیای مشترک، به نام جهان اسلام، زیستهاند و هماکنون نیز بخش قابل
توجهی از دنیای اسلام را تشکیل میدهند. امروزه بیشتر شیعیان را «شیعیان دوازده امامی (اثنا عشری)» تشکیل میدهند. مذهب فقهی شیعیان دوازدهامامی، به فقه جعفری یا امامیه مشهور است. برخی از اهل سنت، نظیر شیخ شلتوت، شیخ اسبق الازهر، معتقدند که پیروی از فقه مذهب جعفری، نظیر مذاهب چهارگانه اهل سنت معتبر است.
بنابر برخی شواهد تاریخی، شیعه در قرن چهارم به اکثریت دست یافت.(1)
تثبیت دلائل النبوه، قاضی عبدالجبار معتزلی، ص 443؛ اطلس شیعه، ص 238؛ ر. ک: مقدمه النوادر فضل الله راوندی، سعید رضا علی عسکری، ص 39.
ولی امروزه شیعیان بین 15 تا 25 درصد از کل جمعیت مسلمانان جهان و 40 درصد جمعیت مسلمانان خاورمیانه را تشکیل میدهند(2)http://shi online.ir/ ticle. p?id = 30465&c = 1
. مسلمانان شیعه هماکنون در برخی از کشورها نظیر ایران، عراق، بحرین و آذربایجان در اکثریت هستند و تقریباً در تمام کشورهای جهان به صورت بومی یا مهاجر حضور دارند.نسلکشی (إبادة جماعیه)(3)عبارت است از هرگونه اقدام برای نابودی و حذف فیزیکی بخش یا کلیت گروهی از انسانها که در نژاد، قومیت، ملیت، مذهب یا ایدئولوژی خاصی
1) (1)
2) (2) مؤسسه «لیوفورم» که در زمینه مسائل دینی و عمومی در سراسر جهان فعالیت میکند و بیش از 222 دفتر در نقاط مختلف جهان دارد، در جدیدترین گزارش خود در سال 1393 اعلام کرد که جمعیت مسلمانان شیعه در جهان از چهارصد میلیون نفر گذشت. این مؤسسه که مقر اصلی آن در منطقه «ویستمنستر» در مرکز لندن قرار دارد، در گزارش خود نوشت: «در حال حاضر، در مجموع، یک میلیارد و 600 میلیون مسلمان در سراسر جهان زندگی میکنند که چهارصد میلیون آن را شیعیان تشکیل میدهند.» گفتنی است این گزارش که نزدیک به ده سال روی آن کار شده، توسط صد پژوهشگر تهیه و تألیف شده است. در بخشی از این گزارش، پرفسور «جیمز کریهام» که از پژوهشگران سرشناس مؤسسه «لیوفورم» است، آمده است: «اگر ماجرای سقیفه رخ نمیداد، اکنون یک میلیارد و 600 میلیون مسلمان جهان، همگی شیعه بودند». نشانی گزارش در فضای مجازی:
3) (3) به لاتین Genocide که از ادغام دو واژه یونانی (genos دسته یا قوم) و (cide کشتن و کشتار) به وجود آمده است.
اشتراک دارند.(1)
ر. ک: «نسلکشی چیست؟»، آلن وایت هورن، ترجمه: نعمتی وروجنی، روزنامه رسالت، 26 آبان 1387 ه. ش، ص 18.
در عصر حاضر، اولین تعریف قانونی این عمل، در بیانیه سازمان ملل متحد، در سال 1948 حول «جلوگیری و مجازات جرم نسلکشی» شکل گرفت. بند دوم این بیانیه تصریح میکند که هرگونه اقدام به نابودی کل یک گروه نژادی، ملی، مذهبی، مانند کشتار دستهجمعی، ایجاد لطمات روانی و جسمانی و ضربهزدن تعمدی به افراد یک گروه خاص، تحمیل معیارهایی برای جلوگیری از تولد فرزندان آنها، جابهجایی اجباری فرزندان گروهها به یکدیگر، طرحریزی برای آسیب رساندن به گروهای اجتماعی خاص و غیره، همه از مصداقهای بارز نسلکشی میباشند.کسانی مانند جورج استانتون معتقدند برخی امور بدیهی وجود دارد که طبق شرایط و عمل، گاهی پیش، هنگام یا بعد از نسلکشی رخ میدهد؛ مانند از دست دادن صفات انسانی در مرتکبین یا گروههایی که مورد تعرض قرار گرفتهاند یا سازماندهی بسیار قدرتمند گروههایی که اقدام به نسلکشی میکنند. همچنین انکار نسلکشی که به انحاء مختلف، خصوصاً توسط دولت و قدرتهای بزرگ، انجام میگیرد.(2)
هماکنون در مجامع بینالمللی، نسلکشی و مصادیق آن به صورت گستردهای مورد توجه قرار گرفته و مجازاتهای متعددی نیز برای آن پیشنهاد شده است.(3)همچنین مجامع حقوقی به این نتیجه رسیدهاند که جرم نسلکشی را باید یک پدیده خاص و جدا از جرم قتل عمد دانست؛ چراکه هدف نسلکشی صرفاً از بین بردن شخص نیست. بلکه نابودی نهادها یا مجموعههای منسجم و مستقل اجتماعی است. با این بیان ژنوسید فرهنگی(4)نیز جرم تلقی میگردد و اعطای صلاحیت جهانی برای رسیدگی به آن، در
1) (1)
2) (2) ر. ک: «تفکر نسلکشی یا نسلکشی تفکر»، امبرتو اکو، ترجمه: گلناریان، مجله بخارا، شماره 74، صص 444-447. نشانی مقاله در فضای مجازی: http://www.b hg .netک content/print_version/
3) (3) «نسلکشی (ژنوسید) در اسناد بینالمللی»، امیر شریفیخضارتی، روزنامه اطلاعات، 2 اسفند 1386، ص 11.
4) (4) . Cultur Genocide
کنار سایر جرایم، لازم شمرده شده است.(1)
بررسی جرم نسلکشی در اسناد بینالمللی (کنوانسیون منع و مجازات کشتار دستهجمعی 1948 م/ 1327 ه. ش) مجید پناهبر، استاد راهنما: محمدعلی مهدوی ثابت. همچنین از مهمترین نسلکشیهای تاریخ، میتوان به نسلکشی فلسطینیان اشاره کرد؛ ر. ک: هولوکوست المسلمین، محمد الرکن، بیروت: دار ابنحزم، 1422 ه. ق/ 2001 م/ 1380 ه. ش.
ولی در این پژوهش، ما تنها به نسلکشی فیزیکی علیه شیعه میپردازیم و مبحث ژنوسید فرهنگی علیه شیعه از طریق تحریف تاریخ و دادن نسبتهای دروغ به این مذهب را به پژوهشهای دیگر ارجاع میدهیم.کشتار جمعی، کشتار دستهجمعی یا قتلعام،(2)به عمل آدمکشی اطلاق میشود که در آن، گروه بزرگی از مردم در یک زمان خاص یا در دوره زمانی کوتاه، هدف قرار داده شوند؛(3)
"Seri Murder -کeder Bure ک Investig ion".کbi.gov. Retrieved 2012-03-07.
اگرچه کلیت آنها به مرحله حذف فیزیکی نینجامد؛ این تفاوتی است که کشتارجمعی با نسلکشی دارد. کشتارهای جمعی ممکن است توسط افراد، حکومتها، سازمانها یا مجموعههای سازمانیافته انجام شود. این کشتارها همچنین میتواند شامل قتل تعداد زیادی از افراد توسط دولتهای مرکزی، محلی و مأمورین آنها باشد.(4)این موارد در زمان ما میتواند شامل تیراندازی به معترضین غیر مسلح، بمباران فرشی(5)شهرها و بمبگذاریهایی که هدف آنها شهروندان غیر نظامی است، باشد.انجام کشتار جمعی با کشتار دورهای، متفاوت است که در آن، مرتکب در چند نوبت
1) (1)
2) (2) . M s murder.
3) (3) بنا بر تعریف سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی جهان، نظیر افبیآی، کشتار جمعی به قتل چهار نفر یا بیش از آن گفته میشود که بدون وقفه انجام شده باشد. یک کشتار جمعی، بیشتر به صورت قتل چند قربانی در یک مکان توسط یک نفر یا بیشتر صورت میپذیرد که در نهایت با خودکشی مستقیم مرتکب (آن) یا کشته شدن توسط نیروهای پلیس پایان میپذیرد؛ ر. ک:
4) (4) کشتار جمعی مسلمانان بوسنی و هرزگوین میتواند از این دسته باشد؛ ر. ک: «فرهنگ قتلعام «، حمید مولانا، کیهان، 28 بهمن 1372، صص 15 و 16.
5) (5) . C pet Bombing.
و در مکانهای متفاوت و در زمان مشخصی دست به کشتن دو نفر یا بیشتر میزند. همچنین با آدمکشی زنجیرهای(1)
. Seri killer.
متفاوت است که در آن، قاتل تعداد زیادی را در محدوده زمانی طولانی به قتل میرساند. بزرگترین کشتارهای جمعی تاریخ، تلاش برای نابودی گروهی از مردم، براساس قومیت و مذهب، بوده است(2). همچنین در این باره میتوان به واژه پاکسازی مذهبی(3)اشاره کرد که به اذیت و آزار مذهبی گفته میشود که هدف آن، یکدستی دینی در سرزمین تحت کنترل اکثریت دینی است و از طریق ابزارهایی مانند حبس، اخراج یا مرگ اعضای یک اقلیت دینی به دست میآید.تبعیض دینی هم گاهی به کشتار جمعی افراد میانجامد.(4)تبعیض دینی(5)، طبق تعریف سازمان ملل متحد، عبارت است از: تبعیضی که بر فرد به دلیل دین وی تحمیل میشود. این تبعیضها میتواند از جلوگیری از تحصیل، گرفتن پستهای دولتی یا منع استفاده از سیستم بهداشت و سلامت باشد. در حالتهای خیلی وخیم ممکن است که به دستگیری یا کشتارجمعی افراد مورد تبعیض واقع شده بینجامد.(6)کشتار جمعی افراد به دلیل تبعیض دینی و پاکسازی مذهبی به اندازهای اهمیت داشته که در زمان حاضر، مجامع بینالمللی نظیر سازمان ملل متحد به صورت مداوم خود را موظف به جلوگیری از آن دانسته است.(7)
1) (1)
2) (2) در این باره کتابهای متعددی نوشته شده است؛ از جمله کتاب «کشتار جمعی» نوشته مهیندخت محاسب که وی ژنوسید را با کشتار جمعی معادل کرده است نه با نسلکشی؛ ر. ک: کشتار جمعی (ژنوسید)، مهیندخت محاسب، تهران: کتابخانه گنج دانش، 1386 ه - ش؛ ر. ک: دانشنامه آزاد (ویکیپدیا) انگلیسی، واژة «M s murder» .
3) (3) . Ligious cle sin.
4) (4) . http://en.wikipedi org/wiki/Religious_cle sing
5) (5) .Religious discrimin ion
6) (6) . Discrimin ion b ed on religion or beliک. Un. Org .
7) (7) متأسفانه سازمان ملل متحد، به خاطر نفوذ قدرتهای حاکم بر این نهاد جهانی و اقتضای منافع آنها از عمل به این وظیفه خود ناتوان بوده است. کشتارهای جمعی مذهبی در فلسطین، بوسنی، میانمار، عراق و افغانستان، نمودی از این سیاستهای ظالمانه قدرتهای بزرگ مسلط بر سازمان ملل متحد است. موضوع منع تبعیض دینی نیز در منشور حقوق بشر ذکر شده است و با اینکه تمامی کشورهای عضو سازمان ملل، متعهد شدهاند که افراد را از چنین تبعیضی محافظت کنند؛ با این حال شاهد اقدامات خونین علیه مسلمانان شیعه در سراسر جهان هستیم. نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www.ohchr.org/EN/ OUTUS/P es.
گاهی کشتار جمعی به صورت قتلِ همراه با شکنجه است که در مجامع روایی و تاریخ اسلامی، از آن با عناوینی نظیر «قتل صبر» یاد شده است. در تعریف قتل صبر نوشتهاند که جانداری را زنده نگه دارند و آنقدر به او ضربه بزنند تا بمیرد.(1)
در حدیث است که پیامبر صلی الله علیه و آله کسی را اینگونه نکشت و از اینگونه کشتن حتی نسبت به چهار پایان نهی شده است. مجمع البحرین، کلمه «صبر».
به شهدا و اسیرانی که به این شکل کشته میشوند نیز «مصبور» گفته میشود.(2)سادات و شیعیان بسیاری به شیوه قتل صبر کشته شدهاند. مظلومیت سیدالشهدا علیه السلام و قساوت کوفیان، آن بود که حسین بن علی علیه السلام را درحالیکه هنوز رمق در بدن داشت، مورد ضربههای متعدد شمشیر، نیزه و سنگ قرار دادند. امام سجاد علیه السلام در خطبهای که در کوفه، در حال اسارت، خواند و خود را به مردمِ فریبخورده معرفی کرد، چنین افشاگری فرمود:«انا ابن من قتل صبرا وکفی بذلک فخرا»(3)؛ «همین افتخار، مرا بس! من پسر کسی هستم که به قتلِ صبر کشته شد».(4)
افزون بر دو مفهوم پیشین، واژه جنایت علیه بشریت(5)نیز از مهمترین مفاهیم است که به اعمال قساوتباری اطلاق میشود که ضد انسان انجام میگیرد. این اعمال امروزه در قوانین بینالملل، بالاترین جرائم علیه بشریت محسوب میشوند. این مسائل گاه به گاه یا منفرد نیست، بلکه بخشی از سیاستهای حکومتهای ظالم یا گروههای تمامیتخواه برای
سرکوب و از میدان به در کردن مخالفان است. همچنین عملیاتهای گسترده که برای نابودی گروههای خاص قومی و مذهبی انجام میگیرد نیز جنایت علیه بشریت است؛ به هر حال جنایت علیه بشریت، به کشتار سیاسی، نابودی گروهی، شکنجه، هتک ناموس، تبعیض نژادی یا مذهبی که به آزار و قتل بینجامد، اطلاق میشود. همچنین به انواع تضییقات سیستماتیک گفته میشود که جنایتکاران از قبل، تدارک و سازماندهی میکنند.(1)
معاهده رم توضیح میدهد: جنایات علیه بشریت شامل جنایاتی میشود که شأن انسان را کاسته و مقام و منزلت انسانی را پایمال میکنند؛ ر. ک:
"Rome St ute ک the Intern ion Crimin Court". United N ions Tre y Collection. United N ion. see http://tre ies.un.org ......
همچنین برخی مصادیق جنایت علیه بشریت، طبق ماده هفتم اساسنامه سازمان ملل متحد، به شرح زیر است:(2)کشتار و نابودی گروهی، آزار و ارعاب علیه هر گروه شناخته شده نژادی، ملیتی، فرهنگی یا مذهبی، حذف محیطی یا فیزیکی اجباری افراد از صحنههای سیاسی، نژادپرستی و تبعیض قومیتی یا دیگر اعمال غیر انسانی که منجر به صدمات و لطمات غیر قابل جبران و جدی بر جسم، ذهن یا سلامتی افراد گردد.
از مفاهیم دیگر میتوان به خشونت مذهبی(3)
http://en.wikipedi org/wiki/Religious-violence.
یا آزار و اذیت مذهبی(4)اشاره کرد. آزار مذهبی میتواند به دلیل تعصب دینی صورت گیرد. در واقع، در برخی نقاط، آزار دینی1) (1)
2) (2) برای رسیدن به نتایج مورد نظر در معاهده رم، «جنایات علیه بشریت» زمانی مصداق مییابد که مربوط به یک حمله سازماندهی شده و سرتاسری علیه شهروندان یک جمعیت انسانی باشد: همان.
3) (3) خشونت مذهبی، اصطلاحی است که در آنها دین، موضوع یا هدف رفتار خشونتآمیز است. خشونت دینی، به طور خاص خشونتی است که در واکنش یا توسط احکام، متون یا آموزههای دینی صورت میگیرد. این امر شامل خشونت علیه نهادهای دینی، افراد یا اشیا میشود و یا هر جایی که خشونت به شکلی با انگیزه دینی، هدف یا مجری خشونت صورت بگیرد. خشونت دینی به طور انحصاری به خشونت اعمال شده از سوی گروههای دینی گفته نمیشود و میتواند خشونت گروههای سکولار علیه گروههای مذهبی را هم شامل شود؛ ر. ک:
4) (4) آزار و اذیت سیستماتیک یک فرد یا گروهی از افراد به خاطر باورهای دینی یا عدم باورهای دینی آنهاست.
به خشونت شدید و چهبسا جنایت علیه بشریت منجر میشود.(1)
گزارش سازمان ملل در خصوص حقوق بشر در زمینه آزادی دین و عقیده، ر. ک:
United St es Commission on Intern ion Religiousکreedom section on Religious Intoler ce. see:www.st e.gov/j /drl/ rls/ iک/ religiousکreedom
شناخت واژه ترور جمعی نیز مهم است. ترور در اصطلاح امروز، هرچند در عربی به معنای ارهاب به کار رفته است، ولی میتوان به یقین بر این نکته تأکید و پافشاری کرد که میان مفهوم اسلامی و قرآنی «ارهاب» و واژه «ترور» تفاوتهای ماهوی و اساسی وجود دارد و برابر کردن نهاد و کاربرد اصطلاح قرآنی ارهاب با اصطلاح غربی ترور، نه تنها موجب توهم یگانگی میشود، بلکه آثار مخربی در فهم و برداشت از آیات قرآنی را به دنبال خواهد داشت.(2)
http://www.teby .net/qur Network.
با همه این اوصاف، با نیمنگاهی به تاریخ تشیع، درمییابیم که مصادیق جنایت علیه بشریت در خصوص شیعه، به صورت گستردهای در طول تاریخ انجام شده، ولی نکته مهم اینجاست که این مصادیق چندی نیست که به تاریخ پیوسته باشد؛ چراکه اکنون نیز به صورت گستردهای در حال انجام است؛ چنان که بعد از شفافیت آمارها اگر شیعه را بزرگترین قربانی جنایت علیه بشریت در طول تاریخ و بزرگترین قربانی تروریسم جمعی در عصر حاضر بدانیم، سخنی به گزاف نگفتهایم که البته این موضوع را با مستندات آن در طول این نوشتار اثبات خواهیم کرد.واژه کشتار برنامهریزی شده(3)به این معناست که مجموعهای از افراد، طی یک
1) (1)
2) (2) اگر کسی با مفهوم و معنای امروزین ارهاب به سراغ آیه (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ) برود، به این نتیجه میرسد که قرآن به هدف ایجاد ترور در جو عمومی جامعه مخالفان و کافران، تهیه هرگونه جنگافزار و نفراتی را تأیید کرده است. درحالیکه هیچگونه ارتباط منطقی میان دو برداشت و مفهوم واقعی ارهاب و این آیه و برداشت امروزی که بیان شده، وجود ندارد. ازاینرو باید با توجه به مفهوم ترور در فرهنگ امروز و دیروز، بدون توجه به واژه ارهاب با معنای امروزین آن، به سراغ آیات قرآنی رفته و نگرش قرآن را در این مسئله جویا شویم؛ ر. ک: شبکه تخصصی قرآن تبیان، خلیل منصوری، نشانی در فضای مجازی:
3) (3) . Killing pl ned.
برنامهریزی قبلی، هدف قتلعام قرار میگیرند و در یک دوره زمانی، یکی پس از دیگری به قتل میرسند؛ اگرچه قتل آنها به صورت دستهجمعی در یک زمان و مکان خاص انجام نمیشود، ولی عملاً این نوع کشتار از مصادیق کشتار جمعی به شمار میرود که نمونه بارز آن، کشتار برنامهریزی شده برجستگان شیعه توسط معاویة بن ابیسفیان در دهه 40 و 50 قرن اول هجری و کشتار برنامهریزی شده نخبگان شیعه عراق توسط بعثیها در دهه 50 و 60 قرن چهاردهم هجری شمسی است.
با بررسی اجمالی در تاریخ میتوان برای هرکدام از مفاهیم فوق، مصادیق متعددی ذکر کرد. اما همان طور که اشاره شد، نکته اسفبار اینجاست که در شرایط کنونی جهان نیز همین اقدامات جنایتکارانه علیه شیعه در حال انجام است که هرکدام از آنها در جای خود دقیقاً میبایست بررسی شود. اما نکته اسفبارتر این است که بیش از نود درصد از این نوع اقدامات علیه شیعه به نام اسلام انجام میشود. حال سؤال اینجاست که آیا منتسب کردن دین مبین اسلام به تجویز این نوع اقدامات، خود ظلمی بزرگ بر این آیین الهی نیست؟
حال اگرچه ممنوعیت نسلکشی و کشتار جمعی از منظر اسلام، مسلّم است، با این حال در اینجا برای رد دیدگاههای افراطی عالمنمایانی که کشتار جمعی را تجویز میکنند به بیان برخی ادله منع آن میپردازیم.
حیات موهبتی الهی است و تنها خداوند میتواند به همه موجودات حیات ببخشد؛ چنانکه یکی از صفات او نیز حی است.(1)
(وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ کَفی بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِیراً). فرقان: 58
اما خداوند میان همه گونههای حیات مادی،1) (1)
به حیات انسان ارج بسیار والاتری نهاده است. بنابراین خدای بزرگ، سلب حیات بیگناه را بسیار سنگین شمرده، بلکه گونهای تخفیف و تحقیر به کلیت حیات انسانی میداند؛ به طوری که در احادیث میخوانیم، ویران ساختن همه جهان غیر زنده، در چشمان خدا، کوچکتر و ناچیزتر از کشتن فردی بیگناه است(1)
عن رسول الله صلی الله علیه وآله: «لزوال الدنیا جمیعاً أهون علی الله من دم سفک بغیر حقّ» میزان الحکمه، ج 10، ص 4768، ح 16296.
.علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر آیه (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً)2 مینویسد:
این سخن خداوند که «هرکس نفسی را بکشد چنان است که همه مردم را کشته باشد»، برای روشن ساختن این واقعیت است که همه مردم حقیقتی واحد دارند و آن، انسانیت است که همه در آن متحدند. لذا هرکس به انسانیت یک تن حملهور شود به انسانیت همگان حمله کرده است.
قرآن کریم قرنها پیش از کنوانسیونهای بینالمللی کنونی، از قتل بهناحق حتی یک انسان به شدت منع کرده و آن را در ردیف کشتارجمعی تمام انسانهای روی زمین میداند. بنابراین به مرگ محکوم کردن یک قاتل یا کسی که سرکشی میکند، از این جهت که تهدیدی برای حیات دیگر انسانهاست، الزامی است؛ بر همین اساس است که قرآن، قصاص قاتل را منبع حیات میشمارد؛ هرچند عفو را نیز هرگاه بیم تهدید امنیت عمومی نباشد، ترجیح میدهد.(2)
www.t oord esh.com/p eprint.php?pid = 14271
1) (1)
2) (3) در سوره بقره، آیات 178 و 179، این مضمون موجود است. در این آیه، دو موارد از قتل مشروع شمرده شده است: «از روی قصاص و ایجاد فساد در زمین». بنابراین ترور فردی و جمعی انسانها که سلب امنیت و آسایش از مردم به انگیزههای سیاسی و خشونت غیرقانونی است، خود، فساد فیالارض است، نه مقابله با فساد و خونریزی؛ ر. ک: «ارزش حیات در اسلام»، محمدعلی شمالی، مترجم: احمد شهدادی، نشانی در فضای مجازی:
همچنین خداوند در قرآن، قتل هر انسانی را که کشتن او حرام شمرده شده است، در کنار شرک به خود، اعلام فرموده است:
(وَ الَّذِینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً) (فرقان: 68)
و کسانی که معبود دیگری را با خداوند نمیخوانند؛ و انسانی را که خداوند خونش را حرام شمرده، جز به حق نمیکشند؛ و زنا نمیکنند؛ و هرکس چنین کند، مجازات سختی خواهد دید!
طبق این آیه، کسی که انسانی را به ناحق به قتل برساند، حتی اگر مؤمن هم باشد، در روز قیامت مانند کسی خواهد بود که در حال شرک به خدا مرده است. وقتی خداوند اینگونه کشتنِ مطلقِ نفسِ انسانی را منع کرده، به طریق اولی، کشتن مؤمن موجب غضب و لعن خدای بزرگ و عذاب الیم خواهد بود:
(وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً) (نساء: 93)
و هرکس فرد با ایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است؛ درحالیکه جاودانه در آن میماند؛ و خداوند بر او غضب میکند و او را از رحمتش دور میسازد و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز میفرماید:
لاَ یحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ یَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَهُ وَأَنِّی رَسُولُ اللهِ إِلَّا بِإِحْدَی ثَلاَثٍ الثَیِّبُ الزَّانِ وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ وَالتَّارِکُ لِدِینِهِ.(1)
صحیح بخاری، کتاب بدءالوحی، ح 6878.
خون مسلمانی که به یگانگی خداوند و رسالت من گواهی دهد، حلال نیست مگر در یکی از این سه مورد: «زانی محصن، قاتل و مرتد».
1) (1)
همچنین مطابق روایات دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله قاتل مؤمن بخشوده نمیشود:
کُلُّ ذَنْبٍ عَسَی اللَهُ أَنْ یَغْفِرَهُ إِلَّا مَنْ مَاتَ مُشْرِکًا أَوْ مُؤْمِنٌ قَتَلَ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّداً.(1)
سنن ابیداوود، باب فی تعظیم قتل، ح 4272.
شاید خداوند تمام گناهان را ببخشد؛ به جز کسی که مشرک مرده یا مؤمنی که مؤمن دیگری را به عمد به قتل رسانده باشد.
اصولاً دعوت و منطق حق، براساس حکمت، موعظه و جدال احسن است.(2)ولی مرام باطل، بر زور، قتل و حذف فیزیکی بنیان نهاده شده است؛ بر همین اساس در نزاع بین فرزندان آدم، آنکه بدطینت و حسود بود، برادر خود را به قتل تهدید کرد و آنکه باتقوا بود، از تعدی و قتل خودداری کرد.(3)
خداوند کشتار جمعی انبیاء به دست بنیاسرائیل را، در کنار کفر، عامل ذلت و خواری آن قوم اعلام میکند؛ چنانکه میفرماید:(... وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ)4 (بقره: 61)
هنگامی که عبدالله بن عمر نزد امام حسین علیه السلام آمد و پیشنهاد کرد که با اهل ضلالت (یزید) صلح کند و به امام درباره قتل و کشتار هشدار داد، امام فرمود:
1) (1)
2) (2) (ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ). نحل: 125
3) (3) (وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ * لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ). مائده: 27 و 28
ای ابو عبدالرحمن! آیا نمیدانی که بنیاسرائیل، میان طلوع فجر تا طلوع شمس، هفتاد پیامبر را میکشتند، سپس در بازار مینشستند، خرید و فروش میکردند؟! گویی اصلاً اتفاقی نیفتاده است. با این وجود، خداوند در عذاب آنها تعجیل نفرمود. بلکه خداوند بعد از آن، آنها را مجازات کرد. ای ابوعبدالرحمان! از خدا بترس و نصرت و یاری مرا رها نکن.
از آیات قرآن چنین برداشت میشود که علاوه بر قتلعام انبیا، کشتار جمعی منادیان عدالت نیز رواج داشته است. قرآن میفرماید:(إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ) (آل عمران: 21)
همچنین قرآن از قتل نوزادان بیگناه، به صورت یک کشتار جمعی برنامهریزی شده، برای جلوگیری از تولد حضرت موسی علیه السلام سخن میگوید:(وَ إِذْ أَنْجَیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُقَتِّلُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ) (بقره: 49)(1)
و همچنین:(وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ). ابراهیم: 6
نمونه دیگر کشتار جمعی، کشتن اولاد در جاهلیت بود که قرآن کریم به شدت نهی میکند.(2)افزون بر آن، زنده به گور کردن دختران نیز نمونه بارز جنایت بود که اسلام به آن پایان داد. قرآن به منافقان نیز اشاره میکند که وقتی به موقعیتی میرسند، به فساد و نابودی نسل دست میزنند:
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللّهَ عَلی ما فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ * وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ) (بقره: 204 و 205)
از ابنعباس نقل کردهاند که این آیات درباره فاجعه رجیع نازل شده است: جمعی از مبلغان اسلام که از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله برای تبلیغ قبایل اطراف مدینه اعزام شده بودند، طی
یک توطئه ناجوانمردانه، قتلعام شدند.(1)
در سال چهارم هجرت و چهار ماه پس از جنگ احد، شش تن و به قولی ده تن از قاریان قرآن، یکجا به دست مشرکان به شهادت رسیدند که به حادثه رجیع شهرت یافت. در حادثه بئر معونة نیز 38 تن قتلعام شدند. این دو حادثه در ماه صفر و به فاصله چهارده روز اتفاق افتاد؛ ر. ک: سیره ابن هشام، ج 3، ص 193.
یکی از برجستهترین اشارات قرآنی به قتلعام و کشتار جمعی مؤمنانی است که در سوره بروج درباره اصحاب اخدود به تفصیل به آن پرداخته شده است. این جریان شباهت فراوانی به برخورد معاندان با پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام دارد؛ چنانکه در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام، ضمن پیشگویی درباره قتلعام هفت نفر از شیعیان در فاجعه «مرج عذراء» (قریهای در شام)،(2)آنان به اصحاب اخدود تشبیه شدند.(3)در برخی نقلها، حجر بن عدی و یارانش، کسانی معرفی شدهاند که گناهشان تنها ایمان به خدا بوده(4)و قتلشان موجب خشم خدا و اهل آسمان شده است.(5)همچنین امام حسین علیه السلام و یارانش نیز به اصحاب اخدود تشبیه شدهاند.(6)حال برای بررسی بیشتر این تشبیهات و تبیین بخشی از مبانی نظری بحث، به حادثه قتلعام اخدود از دیدگاه قرآن مجید میپردازیم:
سوره بروج، روایت قتلعام گروهی از مؤمنان را به جرم ایمان به خدا، به صورت سوزاندن در گودالی از آتش انبوه حکایت میکند(7)و با تصویر یکی از شورانگیزترین صحنههای جدال حق و باطل، و کفر و ایمان، مؤمنان را به پایداری بر سر آیین خود
1) (1)
2) (2) تاریخ الامم و الملوک، ج 2، صص 228 و 229؛ البدایة والنهایة، ج 8، صص 40-45.
3) (3) المناقب، ج 2، ص 307؛ الغارات، ج 2، ص 815؛ الغدیر، ج 11، ص 54.
4) (4) تاریخ مدینة دمشق، ج 12، ص 227؛ البدایة والنهایة، ج 8، صص 44 و 45؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 57.
5) (5) تاریخ مدینة دمشق، ج 12، ص 227؛ الاصابه، ج 2، ص 33؛ البدایة والنهایة، ج 8، ص 44.
6) (6) سعد السعود، صص 274 و 275.
7) (7) برخی روایات، شمار شهدای کشتارجمعی در این واقعه را بیست هزار نفر گزارش کرده و حکایت مادر و فرزند شیرخوارش را نیز نقل کرده است که آنها نیز در گودال سوزانده شدند. البدء والتاریخ، ج 3، صص 182 و 183؛ تاریخ تاریخ الامم و الملوک، ج 1، ص 436.
فراخوانده و با ترسیم فرجام بدِ کافران(1)
دائرةالمعارف قرآن کریم، ج 3، ص 363.
و جایگاه خوش مؤمنان، انذار و تبشیر میکند. از دو آیه (إِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ * وَ هُمْ عَلی ما یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ) ،(2)برمیآید که گروهی از کافران به کارهایی چون برافروختن و شعلهور نگه داشتن آتش، آوردن مؤمنان به کنار گودال، واداشتن آنان به ارتداد و در آتش افکندن سر باز زنندگان پرداخته و گروهی دیگر از جمله سران آنها، با نشستن پیرامون گودال، چگونگی سوختن مؤمنان را نظاره کرده(3)و فریادهای جانسوز آنان را میشنیدهاند. به نظر میرسد در کنار سوزاندن مؤمنان، نوعی سرگرمی و تشفی خاطر نیز برای عاملان، مدنظر بوده است.(4)بُعد دیگر حادثه که در گزارش قرآن برجسته شده، زمینه پیدایش این قتلعام است. خدای بزرگ در آیه (وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ)5 ضمن نفی هرگونه انگیزه و زمینه سیاسی، اقتصادی و قومی، منشأ نزاع دو گروه را منحصراً تقابل کفر و ایمان معرفی میکند. این موضوع در بسیاری از رویدادهای منتهی به کشتار جمعی شیعه، نظیر عاشورا و مرج عذرا، به وضوح دیده میشود؛ اینکه قاتلان فقط به سبب مسائل اعتقادی از مؤمنان انتقام گرفتند.
همچنین از آیه 8 سوره بروج بر میآید که حادثه اخدود در زمان و جامعهای رخ داد که اختناق و استبداد کامل بر آن حاکم بود. باورها و ارزشهای نادرست چنان در ذهن مردم و تاروپود جامعه رسوخ کرده بود که باورهای الهی، ناهنجار تلقی میشد؛ به گونهای که مؤمنان را مستوجب فجیعترین نوع مرگ دانستهاند؛ همانطور که گاه چنان
اهل بیت علیهم السلام و شیعیان آنها را تصویر میکردند که آنها را مستوجب دردناکترین مرگها میدانستند.(1)
الکشاف، ج 4، ص 732؛ المیزان، ج 20، ص 251؛ الفرقان، ج 30، ص 265.
داستان اصحاب اخدود، هرگونه تأثیرپذیری مؤمنان در حوزه مؤلفههای اصلی فرهنگ، همانند باورها، ارزشها و ایدئولوژی را نفی میکند و حاکمیت فرهنگ غیر الهی بر جامعه و نخبگان سیاسی، پیروی اکثریت از آن، فشار اجتماعی و حتی قتلعام را هرگز دلیل موجهی برای پذیرش مسیر نادرست نمیداند؛(2)به همین دلیل در برخی احادیث، در ستایش از پایداری بر سر ایمان، از گذشتگانی یاد میشود که بهرغم تکهتکه شدن با اره، دست از آیین خود برنداشتند.(3)مهم اینجاست که قضاوت خدا درباره مباشران حادثه کشتار جمعی مؤمنان، بلافاصله در همان سوره بروج آمده است که عامل بازدارندهای در برابر همه عاملان قتلعام مؤمنان باشد:(قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ * اَلنّارِ ذاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ * وَ هُمْ عَلی ما یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ) .(4)
بیشتر مفسران، مراد از قُتِل را «لُعِنَ» و به معنای طرد از رحمت الهی دانستهاند که لازمه نفرین خداست؛(5)به هر صورت، تعبیر «قُتل» نشان میدهد که چنین اقدامی خشم خداوند حلیم را آنچنان بر میانگیزد که از واژه قُتِل در اینجا استفاده میفرماید؛(6)«قُتل» حاکی از تقبیح شدید صحنه نشستن کافران معاند در اطراف گودال و مشاهده سوزاندن مؤمنان است و اینکه این صحنه، بیش از اصل سوزاندن، موجب خشم و غضب الهی
1) (1)
2) (2) دائرةالمعارف قرآن کریم، علی اسدی، ج 3، ص 381.
3) (3) المحاسن، ص 250؛ الکافی، ج 8، ص 248؛ تفسیر قرطبی، ج 19، ص 193. فقها با استناد به چنین روایاتی گفتهاند: «اگر کسی به گفتن سخنان کفرآمیزی وادار شد، بهتر آن است که مقاومت کرده، از گفتن آن خودداری کند». المغنی، ج 10، صص 107-109.
4) (4) بروج: 4-7.
5) (5) جامع البیان، ج 15، ص 165؛ مجمع البیان، ج 10، ص 709؛ تفسیر ابنکثیر، ج 4، ص 526.
6) (6) روح المعانی، ج 16، ص 157؛ فی ظلال القرآن، ج 6، ص 3873؛ المیزان، ج 20، ص 251.
شده است.
از آیات پنج و شش سوره بروج برمیآید که کافران، بر اثر باورهای کفرآمیز و ارزشهای ضد حق، چنان فاقد عواطف انسانی بودند که در کمال قساوت و خونسردی به سوزاندن مؤمنان و تماشای آن پرداختند. از طرف دیگر مؤمنان قطعاً از ایمانی راسخ و قدرت روحی شگفتانگیزی برخوردار بودند که چنین شجاعانه جان خویش را در راه خدا تقدیم کردند.(1)
التفسیر الکبیر، ج 31، ص 120؛ فی ظلالالقرآن، ج 6، صص 3871 و 3874؛ المنیر، ج 30، ص 159.
در بینش مادی، درگیری مؤمنان و کافران معاند، غلبه کافران و کشته شدن مؤمنان را در پی داشت و با فرجامی به ظاهر خسارتبار برای مؤمنان همراه بود و به پایان رسید. اما قرآن نگاه کاملاً متفاوتی به نتیجه و فرجام واقعه دارد. ازاینرو با خبر دادن از گواه بودن خدا بر همه چیز:(وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ) ،(2)بر نظارت و ثبت کامل این حادثه، به رسیدگی به حساب آن در روز موعود اشاره میکند. از سوی دیگر با تصویر صحنههای فرازمینی، حادثه را ناتمام تلقی میکند و با ارزیابی آن بر مبنای معیارهایی متفاوت از شاخصهای سنجش بشری، از جایگاه بد و عذاب دردناک کافران و عاملان فتنه و قتلعام خبر میدهد(3):(إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِیقِ)4 . چنانکه شماری از مفسران نیز گفتهاند، ظاهراً مراد از «الذین» همه کافران شکنجهگر، اعم از اصحاب اخدود، مشرکان مکه و دیگران هستند.(4)همچنین عاملان قتلعام سادات و مسلمانان شیعه را شامل میشود که این با سبک بیانی فراگیر قرآن سازگارتر است.
قرآن کریم، با خبر دادن از باغهای بهشتی و نعمتهایی که در انتظار مؤمنان صالح و شهدای راه حق است، آن را «فوز کبیر» میخواند:(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ) .(1)
بروج: 11.
آنان با دریغ کردن از جان خویش و پذیرفتن آیین کافران، این چنین رستگار نمیشدند؛(2)به عبارت دیگر، اگرچه کشتار جمعی مؤمنان موضوعی سخت و جانگداز است، ولی پیروز شدن در آن امتحانات سخت و حفظ ایمان، فوز کبیر را برای آنها به دنبال خواهد داشت.نکته آخر اینکه دعوت مؤمنان به مقاومت و انکار باورهای نادرست، از پیامهای مهم بیان این رویداد است. تاریخ ادیان الهی نشان میدهد که مؤمنان همواره با انواع فشارهای جسمی و روحی روبهرو بودهاند. قرآن چنین مقاومتی را از مصادیق صبر در طاعت و جهاد فی سبیلالله میداند و از موحدانی چون اصحاب اخدود، ساحران فرعون(3)و مسلمانان صدر اسلام(4)یاد میکند که به رغم حاکمیت فرهنگ کفر و عناد بر جامعه، در برابر شکنجه و قتلعام صبر کرده و آیین راستین خود را حفظ کردند. طبعاً این کار آنان چنان بزرگ و با شکوه است که خداوند آن را به غایت ستوده، یادشان را جاودانه و آنان را برای همیشه تاریخ، الگوی مؤمنان معرفی کرده است.(5)
در جهاد اسلامی یکی از اصول حقوقی مهم اصل «منع اعتداء» میباشد این اصل از آیه زیر به دست میآید:
(وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ) (بقره: 190)
در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، بجنگید و از اندازه درنگذرید؛ زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد.
به موجب آیه شریفه فوق، تنها با کسانی قتال و جنگ مجاز است که به جنگ مسلمانان بیایند. عکس نقیض منطقی این آیه، آن است که جنگ با کسانی که به جنگ مبادرت نکنند، ممنوع و از مصادیق اعتدا، یعنی تجاوز است و تجاوز، مبغوض خداست؛ طبعاً بدترین نوع تجاوز، قتل و کشتار جمعی انسانهای عادی به بهانه اختلاف عقیدتی است. بنابراین تنها جنگ و قتل سربازان متجاوز، مجاز است. در خبر جمیل و محمد ابنحمران از امام صادق علیه السلام آمده است:
هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله لشکری را اعزام مینمود، فرمانده را کنار خود میخواند و اصحاب را روبهروی خود مینشاند. آنگاه میفرمود: «به نام خدا و با استعانت از خدا و در راه خدا و بر مذهب رسول خدا حرکت کنید. نیرنگ نزنید، زیادهروی نکنید، مثله نکنید و درختی را قطع نکنید؛ مگر اینکه مضطر شوید. پیران و بچهها و زنان را نکشید».(1)
جواهر الکلام، ج 21، ص 66؛ وسائل الشیعه، ج 11، باب 15، ابواب جهاد با عدو، ص 43، ح 2 و 3.
این دستورات، تعالی حقوق اسلام را در جنگ نشان میدهد. همچنین اثبات میکند که با این حساسیت پیامبر صلی الله علیه و آله به حفظ دماء، هیچگونه جایی برای توجیه کشتار جمعی افراد عادی و زنان و کودکان به بهانههایی نظیر تشیع و امثال آن، نمیماند.
در قرآن و روایات، اسراف و تبذیر نتایجی همچون خروج از حد اعتدال، افساد، تباهی، تعدی، افراط، برتریجویی، طغیان، سفک دماء، معصیت و... را دارد. خون انسان بیگناه نه فقط در اسلام بلکه در همه شرایع آسمانی و قوانین بشری محترم است؛ به
1) (1)
همین دلیل قاتل باید قصاص شود. ولی تجاوز از حد در قصاص، مصداق جرم «اسراف در قتل» و خارج شدن از حدود الهی است. خداوند میفرماید:
(وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً) (اسراء: 33)
نفسی را که خداوند حرام نموده، جز به حق (مانند موارد قصاص و حدود شرعی) نکشید و کسی که مظلوم کشته شود، ما حتماً برای ولی او تسلطی قرار دادهایم [که میتواند قصاص کند یا دیه بگیرد یا عفو کند]. پس نباید در کشتن زیادهروی کند (شکنجه و مثله کند یا بیش از یک نفر را بکشد)؛ زیرا او [به وسیله تشریع این حکم] یاری شده است [و شخص قصاصشده نیز در مقدار بیش از محکومیت، مورد یاری ما قرار دارد].
شیخ طوسی رحمه الله روایتی از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت، مسرفان را کسانی میداند که حرامها را حلال شمرده و خونها را میریزند:
«المسرفون هم الذین یستحلون المحارم، و یسفکون الدماء».(1)
التبیان، شیخ طوسی، ج 3، ص 504؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج 3، ص 290.
یادآوری این نکته نیز ضروری است که احترام به خون انسانها در اسلام مخصوص مسلمانها نیست، بلکه غیر مسلمانانی که با مسلمین سر جنگ ندارند و در وضعیتی مسالمتآمیز با آنها به سر میبرند، جان و مال و ناموسشان محفوظ است.(2)جنگ در اسلام به دو صورت است: جهاد ابتدایی (دعوت) و جهاد دفاعی.(3)در هر دو جهاد، کشتار جمعی بیگناهان نه تنها جایز نیست، بلکه شدیداً از آن منع
1) (1)
2) (2) تفسیر نمونه، ج 12، ص 107؛ مائده: 32.
3) (3) ر. ک: الوسیلة، ابنحمزه طوسی، ج 1، ص 199؛ الجامع للشرایع، ص 233؛ تذکرة الفقهاء ج 9، صص 19 و 20؛ الروضة البهیه، ج 2، صص 381 و 382؛ مسالک الأفهام، ج 3، صص 7 و 8؛ الحدائق الناضرة، ج 3، ص 415؛ دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیه، حسینعلی منتظری، ج 1، ص 115؛ جواهرالکلام، محمدحسن نجفی، ج 21؛ مقاله جهاد در دانشنامه حوزوی (ویکی فقه): نشانی مقاله در فضای مجازی: http://www.wikکeqh.ir
شده است. در جهاد ابتدایی که برای گسترش آزادیهای دینی و رفع استبداد است، هدف اصلی، مبارزه با سران فتنه است؛ چراکه مانع دعوت مردم و پذیرش آزادانه دین حق میشوند.(1)
(وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ)؛ «و اگر پیمانهای خود را پس از عهد خویش بشکنند، و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر پیکار کنید؛ چراکه آنها پیمانی ندارند شاید (با شدت عمل) دست بردارند». توبه: 12
جهاد دفاعی نیز پیکار با هدف دفاع از اسلام در برابر دشمن مهاجمی است که اساس اسلام را تهدید میکند یا قصد استیلا بر سرزمینهای اسلامی و ناموس و اموال مسلمانان یا کشتن گروهی از مسلمانان را دارد.(2)لذا دفاع از آحاد امت اسلامی یا مستضعفان، همراه با حد و مرز آن، مشروع است(3)و اگر اقدامات جنگی، بیش از حد دفاع از خود شود، تجاوز محسوب میگردد. خدای بزرگ میفرماید:(وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا...)4 ؛ یعنی حتی با همان کسانی نیز که با شما نبرد میکنند، نباید در مقام دفاع و مقابله، به بیش از اندازه دفاع، اقدام کرد. بنابراین تجاوز و اعتداء، حتی به دشمن نیز ناصواب و نارواست؛ جز آنچه به منظور پیشگیری از تجاوز باشد که آن هم اقدامی با ماهیت دفاعی است، نه تجاوزگری؛ بر همین اساس، قتلعام و کشتار غیرنظامیان، هیچ مبنای منطقی و شرعی ندارد و مطابق آموزههای اسلام کاملاً مردود است.1) (1)
2) (2) المهذب، ج 1، ص 297؛ الروضة البهیه، ج 2، صص 381 و 382؛ مسالک الأفهام، ج 3، صص 7 و 8؛ دلیل تحریر الوسیلة، ج 3، ص 115؛ دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیه، ج 1، ص 115.
3) (3) (أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ). «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند و به یقین خدا بر یاری آنها تواناست.» حجّ: 39.
نمودار لایههای متعدد منع اسلام از قتل و کشتار جمعی
برخی متعصبان، جنگ با مسلمانان شیعه را جهاد شرعی برای خود تلقی میکنند. در این بخش به دنبال اثبات این موضوع هستیم که اگر به فرض آنها، جنگ با شیعیان جایز باشد، مطابق اصل تفکیک، به هیچ وجه کشتار جمعی و قتلعام مردم عادی شیعه جایز نیست.
فقهای اسلام به لزوم رعایت اصل تفکیک، نه با عنوان خاص، بلکه در ضمن ترسیم مصادیق محدودیتها و ممنوعیتهای حاکم بر مخاصمات مسلحانه، تأکید کردهاند.(1)
تهذیب الأحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 156؛ الکافی، کلینی، ج 5، ص 29.
قلمرو تفکیک عبارت است از:یک - تفکیک میان غیر نظامیان (غیر مقاتلین) و رزمندگان (مقاتلین)؛
دو - تفکیک میان اهداف غیر نظامی (اموال غیر نظامی) و اهداف نظامی.
بنابراین دستهجات عمدهای از شمول اقدامات و تعرضات نظامی تفکیک شدهاند که بخشی از این دستهجات کشاورزان، تاجران، بازرگانان، پیمانکاران، اطفال، زنان، نابینایان، معلولان، راهبان و صومعهنشینان میباشند. همچنین اهداف غیر نظامی از اهداف نظامی تفکیک شده است.
1) (1)
در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، در فتح مکه، نقل شده است: «به همه لشکرش دستور داد، هرگز کسی را که با آنان نمیجنگد، نکشند».(1)
بحارالانوار، ج 21، ص 105؛ ر. ک: تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد قمی مشهدی، ج 14، ص 487؛ تفسیر نور الثقلین، عروسی حویزی، ج 5، ص 695؛ مجمع البیان، ج 10، ص 848؛ المیزان، ج 20، ص 382.
بنا بر قول ابیالوداک، امیرمؤمنان علی علیه السلام، هنگام ارسال لشکر به صفین، به فرمانده لشکر، معقل بن قیسِ الریاحی، فرمود:«لا تُقاتل إلا من قاتلک»(2)؛ «جز با آنکه با تو میجنگد، نجنگ!»
آنچه از دیدگاه فقها و ادله مورد استنادِ آنان استنباط میشود، این است که در جریان جنگ، تنها کسانی باید هدف باشند که نیروی جنگی دشمن محسوب میشوند.
گفته شده که رسول الله صلی الله علیه و آله جمله فوق را در جریان محاصره قلعه خیبر فرمودند؛ هنگامی که محاصره مدتی طول کشید، یکی از مسلمانان پیشنهاد کرد که چون راه آب آشامیدنی این قلعه تنها نهر آبی است که از بیرون وارد میشود، بنابراین بهترین راه برای پیروزی آن است که ما آب نهر را مسموم کنیم تا همه مردم بمیرند و ما به آسانی پیروزمندانه وارد شویم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هرگز من اجازه نمیدهم؛ چون میان مردم شهر، زنان، کودکان و شهروندان پیر و بیمارند که کشتن آنان مجاز نیست». آنگاه به طور کلی به کار بردن سم برای عموم و جمع دشمن را ممنوع کرد. بنابراین، محدودیت و ممنوعیت حمله به اماکن غیر نظامی را میتوان هم از ادله عام و هم از ادله خاص استنباط کرد؛ چون از مصادیق افساد و تعدی از حدود الهی است.(3)امام علی علیه السلام فرمود:
اتّقوا الله فی عباده وبلاده فإنّکُم مسئُولون حتّی عن البقاع والبهائم.(4)
از خدا بترسید و بندگان خدا را اذیت نکنید و شهرها را تباه نکنید. شما همه مسئولید؛ حتی درباره ساختمانها و چارپایان.
لذا به نظر فقها، حتی نابود کردن درختان، آتش زدن کشتزارها و از بین بردن
حیوانات نیز بدون ضرورت نظامی جایز نیست.(1)
ر. ک: المهذب، ابن براج، ج 1، ص 299؛ الکافی فی الفقه، ابوالصلاح حلبی، ص 256.
برخی فقهای اهل سنت، به استناد آیه 40 سوره حج و 82 سوره مائده درباره روحانیان دشمن نیز فتوا به مصونیت از تعرض دادهاند؛(2)
«و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها، و معابد یهود و نصاری، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده میشود، ویران میگردد. و خداوند کسانی را که یاری او کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری میکند؛ خداوند توانا و شکستناپذیر است».
(وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصاری ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ). مائده: 82
«و بیشترین دوستی و محبت نسبت به مؤمنان را در کسانی می یابی که میگویند: «ما نصارا هستیم»؛ این بهخاطر آن است که بعضی از آنها عالمانی روحانی یا تارک دنیا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تکبّر نمیورزند».
آنان به عمل ابوبکر استناد میکنند که خلیفه، به فرمانده لشکر، دستور قتل اشخاصی را که مبلّغ سایر ادیان بودند، نداد.(3)مشهور فقیهان امامیه نیز به پیروی از شیخ طوسی، میان آنان که توان جنگیدن دارند و آنان که چنین توانی ندارند، تفاوت قائل شدهاند؛ اما ابنجنید اسکافی، برخلاف مشهور، معتقد است: «مطلقاً روحانیان مصون از تعرضاند». مستند ابنجنید، عدم ضرر و خطر از ناحیه آنان است و نیز همانندی آنان با سالخوردگانی است که مستشار جنگ نیستند.(4)به نظر میرسد چنانچه روحانیان دشمن هیچگونه مداخلهای در جنگ نداشته باشند، برای مصونیت آنان میتوان به عموم اصل منع اعتدا، استدلال کرد.(5)
با توجه به آیه 190 سوره بقره:(وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ) «و در راه خدا، با کسانی که با شما میجنگند، نبرد کنید! و از حدّ تجاوز
1) (1)
2) (2) (وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّهِ کَثِیراً...). حج: 40
3) (3) «انک ستلقی اقواماً زعموا انهم قد فرغوا انفسهم لله فی الصوامع، فذرهم و ما فرغوا له انفسهم». شیبانی، ج 1، صص 39-55
4) (4) ر. ک: المختلف، علامه حلی، ج 4، ص 393.
5) (5) «نگاهی از منظر حقوق بشر دوستانة اسلامی به کاربرد سلاحهای کشتار جمعی»، آیتالله دکتر سید مصطفی محقق داماد، بخش اول. نشانی ذخیره مقاله در فضای مجازی: www.ettel t.com/etir /?p = 17489
نکنید، که خدا تعدّیکنندگان را دوست نمیدارد!»، ابعاد جنگ، با جمله «از حد تجاوز نکنید»، مشخص شده است؛ زیرا جنگ در اسلام به خاطر خداست و در راه خدا نباید هیچ تعدی و تجاوزی صورت گیرد. لذا اسلام، برخلاف جنگهای بشر مادی، رعایت اصول اخلاقی فراوانی را در جنگ توصیه میکند؛ مثلاً افرادی که سلاح بر زمین گذاشتهاند و کسانی که توانایی جنگیدن را از دست داده یا قدرت جنگیدن ندارند، مانند پیرمردان، زنان و کودکان، نباید مورد تعدی قرار بگیرند.(1)
آیات دیگری نیز بر موضوع تفکیک دلالت دارند؛ از جمله:(هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ لِیُدْخِلَ اللّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً) «آنها کسانی هستند که کافر شدند و شما را از (زیارت) مسجد الحرام و رسیدن قربانیهایتان به محل قربانگاه بازداشتند؛ و هرگاه مردان و زنان با ایمانی در این میان بدون آگاهی شما، زیر دست و پا، از بین نمیرفتند که از این راه عیب و عاری ناآگاهانه به شما میرسید، (خداوند هرگز مانع این جنگ نمیشد)! هدف این بود که خدا هر کس را میخواهد در رحمت خود وارد کند؛ و اگر مؤمنان و کفّار (در مکه) از هم جدا میشدند، کافران را عذاب دردناکی میکردیم!» (فتح: 25) مطابق این آیه، خدای بزرگ اعلان میکند: «اگر مردان و زنان مؤمن ناشناسی بین مردم مکه نبودند تا جنگ شما سبب هلاکت آن بیگناهان شود و در نتیجه به خاطر کشتن آن بیگناهان دچار گرفتاری میشدید، هر آینه، ما دست شما را از قتال اهل مکه باز نمیداشتیم و اگر بازداشتیم، برای همین بود که دست شما به خون آن مؤمنین ناشناس آلوده نشود و به جرمشان دچار ناملایمات نشوید».
از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است:چون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اراده میفرمود که گروهی از مسلمانان را به سریهای بفرستد، آنها را دعوت میفرمود و جلوی خود مینشانید و به آنها میگفت: «به نام خدا و برای خدا و در راه خدا و بر ملت رسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت کنید... پیرمردان فرتوت و کودکان و زنان را نکشید و درختان را قطع نکنید، مگر اینکه بر انجام این امور ناچار شوید. اگر یکی از مسلمانان به یکی از مشرکان مهلت دهد، آن مشرک در پناه شماست تا اینکه کلام خدا را بشنود. اگر پس از شنیدن کلام خدا با شما بیعت کرد، برادر شما در دین است و اگر خودداری کرد، او را به محل امنی برسانید».(2)
زنان و کودکان نیز در نسلکشی و انواع کشتار جمعی به قتل میرسند. این در حالی است که اسلام به طور مطلق، کشتن زنان و کودکان را منع کرده است؛ چنان که در کتابهای روایی و فقهی، بابی تحت عنوان «النهی عن قتل النساء والولدان» باز شده است.(1)
موارد استثنای خاص قتل زنان بسیار نادر است؛ ر. ک: منابع پیشین.
شیخ طوسی رحمه الله، محقق حلی و عموم فقیهان پس از ایشان(2)مینویسند:قتال با زنان جایز نیست. حتی اگر زنان با مسلمانان اقدام به قتال نمودند و به همسران و مردانشان یاری رساندند، تا آنجا که ممکن است، باید از کشتن آنان اجتناب شود.(3)
محقق حلی نیز مینویسد: «قتل دیوانگان، کودکان و زنان کفار جایز نیست؛ هرچند دشمنان را یاری رسانند». نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله در یکی از جنگها به جنازه زنی برخورد کرد. ایشان با دیدن این حادثه به شدت ناراحت شده، از قاتل او سؤال کردند؛ گفتند خالد بن ولید او را کشته است. رسول خدا صلی الله علیه و آله ضمن توبیخ او، تأکید کردند که از کشتن زنان و کودکان بپرهیزند. همچنین در برخی از غزوات، مسلمانان قصد کشتن بچههای مشرکان را داشتند. پیامبر صلی الله علیه و آله از این کار منع کرده، با اشاره به اینکه بهترینهای آنان (اصحاب) نیز فرزندان مشرکان بودهاند، میفرمود: «هر انسانی بر فطرت پاک انسانی متولد میشود و این پدر و مادر او هستند که او را یهودی یا نصرانی میکند».(4)
1) (1)
2) (2) شرائع الإسلام، محقق حلی، ج 1، ص 283؛ ر. ک: قواعد الأحکام فی معرفة الحلال و الحرام، علامه حلی، ج 1، ص 486؛ جواهر الکلام، ج 21، ص 73؛ مسالک الأفهام، شهید ثانی، ج 3، ص 26؛ مجمع الفائده و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، مقدس اردبیلی، ج 7، ص 453؛ شرح تبصرة المتعلمین، آغا ضیاءالدین العراقی، ج 4، ص 406.
3) (3) النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، شیخ طوسی، ج 1، ص 292.
4) (4) مسند احمد ابن حنبل، ج 5، ص 303، ح 15588.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز همواره بر رعایت حال زنان و کودکان تأکید میکردند و به لشکریانش میفرمودند:
با دشمن جنگ را آغاز نکنید تا آنها شروع کنند؛ زیرا بحمدالله حجت با شماست، و آغازگر جنگ نبودنتان تا آنکه دشمن به جنگ روی آورد، حجت دیگر بر حقانیت شما خواهد بود. اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند، آن کس را که پشت کرده نکشید و آن را که قدرت دفاع ندارد، آسیب نرسانید و مجروحان را به قتل نرسانید. زنان را با آزار دادن تحریک نکنید؛ هرچند آبروی شما را بریزند یا امیران شما را دشنام دهند و به شما ناسزا بگویند. در روزگاری که زنان مشرک بودند، مأمور بودیم دست از آزارشان برداریم و در جاهلیت اگر مردی با سنگ یا چوبدستی به زنی حمله میکرد، او و فرزندانش را سرزنش میکردند.(1)
نهجالبلاغه، نامه 14.
ائمه معصوم علیهم السلام حتی زنان و کودکان دشمنان خود را نیز پناه میدادند؛ نمونه آن را میتوان، اقدام امام سجاد علیه السلام در واقعه حره دانست. در جریان این واقعه، مردم مدینه با سپاه یزید بن معاویه وارد جنگی خونین شدند و امام زین العابدین علیه السلام پناهگاه زنان و کودکان بسیاری از خانوادههای مختلف بود. ایشان حتی به رغم آن همه ظلمی که از بنیامیه دیده بودند، خانوادههای آنان را پناه دادند؛ به طوری که چهارصد زن از خاندان عبد مناف، تا زمان آرام شدن اوضاع، تحت حمایت و سرپرستی آن حضرت بودند. از خانوادههای بنیامیه میتوان به خانواده مروان بن حکم اشاره کرد که همراه همسر او، عایشه، دختر عثمان، در حمایت آن حضرت قرار داشتند.(2)
علاوه بر این، افراد نابینا، دیوانه و علیل نیز که هر کدام به نوعی توان جنگیدن ندارند، در گروه ضعفا قرار گرفته و نه تنها کشته نمیشوند، بلکه باید حمایت شوند؛
چنان که امام صادق علیه السلام میفرماید:
... و کذلک المقعد من اهل الذمة والاعمی و الشیخ الفانی... فی ارض الحرب فمن اجل ذلک رفعت عنهم الجزیه.(1)
بحارالانوار، ج 97، ص 66؛ ر. ک: حقوق غیر نظامیان در جنگ از دیدگاه مهدویت و حقوق بینالملل، کمیته علمی همایش بینالمللی دکترین مهدویت، مرجع: صفورا بنینجاریان، محمدرضا پورخلیلی، نشانی مقاله در فضای مجازی: http://www.m d i -coکerence.com/vdc in0149ny.5k4.html
همانطور که از کشتن افراد زمینگیر، نابینا، پیر و سالخورده نهی شده است، جزیه نیز از آنان برداشته شده است.
غیر نظامی کسی است که در جنگ شرکت ندارد یا از جنگ کناره گرفته است؛ همچنین مجروحانی که توان مبارزه ندارند نیز مصون از تعرضاند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هنگام فتح مکه، با وجود آزار فراوانی که از مشرکان دیده بود، فرمود: «هرکس در خانهاش را ببندد در امان است». کنایه از اینکه هرکس وارد جنگ و درگیری نشود، در امان است. حضرت علی علیه السلام نیز به یکی از فرماندهان خود فرمود: «جز با آنکه با تو میجنگد، پیکار مکن». همچنین آن حضرت کاربرد سلاح را در جایی جایز میداند که منجر به قتل بیگناهی نشود؛ چنانکه در فرمان خود به مالک اشتر فرمود:
ایّاک والدِّماءَ وَسَفکَها بغیر حِلِّها فانه لیس شیء أدنی لنقمةٍ ولا اعظم لتبعةٍ ولا احری بزوال نعمة وانقطاع مدةٍ من سفک الدِّماء بغیر حقّها(2).
بپرهیز از خونها و ریختن آن به ناروا که چیزی مانند ریختن خونِ به ناحق، آدمی را به کیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند و نعمت را نابود و رشته عمر را قطع نکند.
طبق موازین اسلام، اگر به کسی امان داده شد، هیچکس حق کشتن او را ندارد؛ حتی
کافر حربی. از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است:
مَنْ قَتَلَ مُعَاهَدًا لَمْ یرِحْ رَائِحَةَ الْجَنَةِ وَإِنَّ رِیحَهَا تُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَرْبَعِینَ عَامًا.(1)
صحیح بخاری، ح 2930، باب إِثْم مَنْ قَتَلَ مُعَاهَداً بِغَیرِ جُرْمٍ.
کسی که فرد عهدبسته را به قتل برساند، بوی خوش بهشت به مشام وی نخواهد رسید؛ حال آنکه بوی بهشت از فاصله چهل سال به مشام میرسد.
همچنین فرمود:
مَنْ آمَنَ رَجُلا عَلَی دَمِهِ فَقَتَلَهُ فَأَنَا بَرِیءٌ مِنَ الْقَاتِلِ، وَإِنْ کَانَ الْمَقْتُولُ کَافِرًا.(2)
مردی که تأمین جانی داشته باشد و کسی او را بکشد، من از قاتل بیزاری میجویم؛ اگرچه مقتول کافر باشد.
در بعضی از روایات آمده است:
«وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ»(3)؛ «آتش [جهنم] بر وی واجب میگردد». همچنین قاصد دشمن را نباید کشت. از ابنمسعود نقل شده است که مسیلمه کذاب، دو نفر را خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرستاد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آنها فرمود: «شهادت دهید که من پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هستم». آنها گفتند: «ما شهادت میدهیم که مسیلمه پیامبر خداست». پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر من رسولکش بودم، هر دو نفر شما را میکشتم».(4)
از این روایت استفاده میشود که فرستادگان دشمن در امان هستند. علاوه بر این، در اسلام، جنگ در ماههای حرام در اماکن خاص (مساجد، کنیسهها و کلیساها) و با برخی شیوهها و وسیلههایی که در شأن کرامت انسانی نباشد، منع و تحریم شده است. بنابراین هدف از تشریع جهاد اسلامی، تنها کشتن، خونریزی و ویرانی سرزمینها نیست، بلکه
1) (1)
2) (2) المعجم الکبیر، طبرانی، ح 1692.
3) (3) همان، ح 16494.
4) (4) مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، الهیثمی. ر. ک: حقوق غیر نظامیان در جنگ از دیدگاه مهدویت و حقوق بینالملل، صفورا بنینجاریان، محمدرضا پورخلیلی، مرجع: کمیته علمی همایش بینالمللی دکترین مهدویت، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی: http://il 2013.bloک com/c egory/4
آزادی سرزمینها از دست زورگویانی است که آزادی ملتها را مصادره میکنند.
شرع اسلام برای جنگ، قوانینی وضع کرده تا جهاد با تروریسم درهم نیامیزد؛ به همین دلیل باید گفت: «اصل و قاعده بنیادین اسلام، صلح و عدم خشونت مگر در استثنائات است». موارد استثنای آن هم اصولی است که اسلام آن را معین میکند؛ موارد این استثنائات در جهاد، حدود، امر به معروف و نهی از منکر و قصاص است.
با وجود روشنی این موازین، متأسفانه این تعالیم، در نسلکشی و کشتار جمعی شیعیان، زیر پا گذاشته شده است و تأسفبارتر اینکه در عصر حاضر نیز سلفیان تکفیری و حکومتهای مستبد، تمامی این مسلمات انسانی و دینی را علیه مسلمانان شیعه نادیده میگیرند.
از اموری که همواره باعث کشتار جمعی و نسلکشی بوده، تکفیر است. تکفیر از عوامل نابودی استعدادها و امکانات مادی و معنوی یک امت و از سوی دیگر بهترین بستر برای نفوذ دشمنان و سیطره آنان است. لذا بررسی چنین آفتی یکی از ضرورتهای اساسی است.
هرکس نگاهی به جامعه اسلامی امروز بیندازد، خواهد دید که قتلعامها، ویرانیها و انفجارها بیشتر در کشورهای اسلامی روی میدهد و ممالک اسلامی در آتش اشغالگری دشمنان و اختلافات مذهبی میسوزند. این در حالی است که کشورهای غیر مسلمان به دنبال پیشرفت، اختراع و اکتشاف هستند و امت اسلامی درگیر عداوت، تفرقه و تکفیر. از آنجا که حرکت تند جریان تکفیر یک مصیبت بزرگ برای امت اسلامی است، لذا علمای امت باید مقابل این موج ویرانگر برنامهریزی دقیق داشته باشند تا نقشه دشمنان
اسلام را خنثا کنند(1)
ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی مقام معظم رهبری، سخنان معظمله در خصوص حمله تکفیریها به مرقد حجر بن عدی. نشانی در فضای مجازی: www.le er.ir/l gsک
؛ بر همین اساس به بررسی دیدگاه شیعه و سنی در خصوص اصل منع تکفیر و منع کشتار جمعی مسلمانان با بهانه تکفیر میپردازیم:از آنجا که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از همان ابتدا پیروان خود را به شدت از تکفیر مسلمانان دیگر منع میکرد،(2)متکلمان و فقهای شیعه و سنی بر این عقیدهاند که کسی حق تکفیر اهل قبله را ندارد. در خصوص اهل تسنن در عقاید طحاوی آمده است:
و نسمی أهل قبلتنا مسلمین مؤمنین ماداموا بما جاء به النبی صلی الله علیه و آله معترفین. قال رسولالله صلی الله علیه و آله من صلی صلاتنا و استقبل قبلتنا و أکل ذبیحتنا فهو المسلم وان المسلم لایخرج من الاسلام بارتکاب الذنب مالم یستحله.(3)
اهل قبله تا هنگامی که به دستورات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مؤمن و معترف باشند، مسلمان و مؤمن خواهند بود؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که نماز ما را به جای آورد و قبله ما را بپذیرد و از ذبیحه ما که حلال شمرده شده بخورد، از اسلام بیرون نمیرود».(4)
http://www.teby .net/newmobile.
ابوالحسن اشعری مینویسد:
اختلف المسلمون بعد نبیهم فی أشیاء ضلل بعضهم بعضا وتبرأ بعضهم عن بعض فصاروا
1) (1)
2) (2) انس نقل میکند، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ثلاث من اصل الایمان الکف عمن قال: لا اله الا الله لانکفره بذنب ولانخرجه عن الاسلام بالعمل والجهاد ماض منذ بعثنی الله الی أن یقاتل آخر أمتی الدجال لایبطله جور جائر ولا عدل عادل والایمان بالاقدار». (المغنی، عبدالرحمان بن قدامه، ج 10، ص 371؛ شوکانی، ج 8، ص 30؛ سجستانی، ج 1، ص 569؛ البیهقی، ج 9، ص 156؛ موصلی، ج 7، صص 287 و 288؛ سیوطی، ج 1، ص 527؛ ثعلبی، ج 2، ص 93؛ سرخسی، ج 1، ص 160).
3) (3) شرح عقاید، طحاوی، صص 288 و 426.
4) (4) ر. ک: تکفیر از دیدگاه مذاهب، پایگاه اطلاعرسانی تبیان، نشانی مقاله در فضای مجازی:
فرقاً متباینین الا أن الاسلام یجمعهم ویعمهم فهذا مذهب وعلیه أکثر أصحابنا.(1)
مقالات الإسلامیین، ج 1، ص 2.
پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مسلمانان درباره بعضی چیزها دچار اختلاف شدند، به گونهای که یکدیگر را گمراه دانسته و از یکدیگر برائت میجستند. اما در عین حال، اسلام همه آنان را جمع نموده و تحت پوشش خود قرار داد و این مذهب و عقیده بیشتر اصحاب ماست.
ابواسحاق نیز گفته است:
کل مخالف یکفرنا فنحن نکفره والا فلا لنا ان الخطاء فیها لیس قادحاً فی حقیقة الاسلام ولم یبحث النبی صلی الله علیه و آله عن اعتقاد من حکم باسلامه فیها ولاالصحابة ولاالتابعون.(2)
هر کس ما را تکفیر کند ما نیز او را تکفیر میکنیم؛ وگرنه کسی که اشتباه یا لغزشی انجام دهد، در حقیقت به اسلام او ضرری وارد نمیشود. شاهد بر این ادعا شیوه پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ زیرا آن حضرت از عقیده کسانی که محکوم به اسلام بودند، تفحص نمیفرمود؛ چنانکه صحابه و تابعین نیز چنین شیوهای داشتند.
در سالهای اخیر نیز مراکز علمی اهل تسنن، نظیر دانشگاه الازهر مصر، بارها بر این نکته تأکید کردهاند که تکفیر مسلمانان دیگر، از جمله شیعیان و ایذا و قتل آنان، از بالاترین کبائر و اشد منکرات است.(3)
1) (1)
2) (2) شرح المواقف، ج 8، ص 339.
3) (3) شیخ الازهر در واکنش به حمله سلفیهای تکفیری به یکی از رهبران و علمای شیعه مصر، به نام شیخ حسن شحاته و شهادت ایشان، طی پیام شدیداللحنی، بر حرمت شدید قتل مسلمانان شیعه تأکید کرد. فتوای شیخ احمد الطیب در پایگاه اطلاعرسانی الازهر شریف به این صورت موجود است: «وأکد الأزهر الشریف علی حرمة الدماء وأن الإسلام ومصر والمصریین لایعرفون القتل بسبب العقیدة أو المذهب أو الفکر، وأن تلک الأحداث غریبة علیهم، ویراد بها النیل من استقرار الوطن فی هذه اللحظات الحرجة، وتجرنا إلی فتن لابد أن ننتبه لها جمیعاً حکومة وشعباً، وُیذکر الأزهر بالحدیث الشریف الذی یؤکد أن المسلمَین إذا التقیا بسیفیهما فالقاتل والمقتول فی النار». نشانی فتوا در فضای مجازی: www. h - sh ک.gov.eg
مطابق نظر مکتب تشیع «آنچه در تحقق اسلام دخالت دارد و طهارت و احترام مال و جان و... بر او مترتب میشود، عبارت است از: اعتقاد به وحدانیت خدا، نبوت و معاد که فرقههای اسلامی همه به آن عقیده دارند».(1)
آیتالله خویی رحمه الله مینویسد: «المعروف المشهور بین المسلمین، طهارة اهل الخلاف وغیرهم من الفرق المخالفة للشیعة الاثنی عشریة»؛ التنقیح، ج 2، ص 62.
در دیدگاه علمای شیعه، بین طهارت و مسلمان بودن ملازمه است؛ یعنی هر مسلمانی محکوم به طهارت است. هر کسی شهادتین را بر زبان جاری کند، مسلمان و جان و مال او محفوظ است؛(2)هرچند ایمان درجاتی دارد و نخستین مرحله آن با پذیرش توحید شروع میشود. اما کسی که در مرحله نخست هم باشد، مسلمان است؛ هرچند دچار انحراف شده باشد. بنابراین انحراف فکری - عقیدتی تا جایی که به مخالفت با اصول اساسی (ضروریات) اسلام نرسد، موجب خروج از دایره مسلمانی نیست.(3)علاوه بر آیات قرآن مجید،(4)روایات رسیده از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام نیز بر این موضوع تأکید دارند و پیشوایان دینی به شدت تأکید داشتند کسی از این معیار عدول نکند و متعرض گوینده لا اله الا الله نشود. در متون دینی، معیار حقیقی اسلام گاهی به اظهار شهادتین و گاهی به بیان لااله الا الله و گاهی به عدم انکار ضروری دین تعبیر شده است
1) (1)
2) (2) «کسی که ولایت را انکار میکند، هرگاه شهادتین را بر زبان جاری کند، حکم اسلام ظاهری را دارد؛ چنانکه سیرة قطعی ائمه اهل بیت علیهم السلام بر طهارت اهل سنت دلالت میکند». التنقیح المقال، ج 2، ص 85؛ ر. ک: معیار کافر بودن در شیعه و سنی، دکتر حسین رجبی، مقالات حقایق انکارناپذیر شناخت حق و باطل در گستره عقاید اسلامی، نشانی در شبکه جهان پهنا: http://shi s کi.bloک com
3) (3) تحریر الوسیله، امام خمینی رحمه الله، ج 1، ص 119.
4) (4) (وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً) «و بخاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا (و غنایمی) به دست آورید، به کسی که اظهار صلح و اسلام میکند نگویید: "مسلمان نیستی"».(نساء: 94)
و مراد حقیقی از همه آنها یک چیز است که گاهی به طور اجمال و گاهی به تفصیل بیان شده است.(1)
کافی، ج 2، ص 399.
همچنین برپایه دیدگاه فقهای شیعه، نسبت کفر دادن به مسلمان، حرام است. حتی تکفیر زبانی، موجب تعزیر تکفیرکننده میشود.(2)بعد از رویه عملی برخی خلفا و حاکمان در تکفیر و قتلعام پیروان اهل بیت علیهم السلام، خوارج اولین فرقهای بودند که موضوع تکفیر را در جامعه اسلامی مطرح کرده و به تکفیر حضرت علی علیه السلام(3)و شیعیان آن حضرت پرداختند.(4)آنها به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
«یمْرُقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ کَمَا یمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیةِ»(5)و به فرموده حضرت علی علیه السلام
«سُیوفُکم عَلی عَواتِقکم»،(6)شمشیرهایشان به دوششان، نه برای کشتن کفار، بلکه به فرموده نبی اکرم صلی الله علیه و آله(7)به قتل مسلمانان میپرداختند و مشرکان را رها میکردند. آنها دایره دینداران را بسیار تنگ گرفته، به طوری که حضرت امیر علیه السلام به آنان فرمود: «اگر مخالفت با من از این روست که میپندارید من خطا کردهام و گمراه شدهام، پس چرا همه را از دم
1) (1)
2) (2) ر. ک: کتاب السرائر، ج 3، ص 529؛ الموسوعة الفقهیه، ج 13، ص 228؛ الروضة البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج 9، ص 175؛ کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمان جزیری، ج 5، صص 194 و 195.
3) (3) آنها امیرالمؤمنین علی علیه السلام را امیر کافران خواندند: المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، عبدالرحمن ابنجوزی، ج 5، صص 124 و 125.
4) (4) پس از آنکه علی علیه السلام خبر کشتن عبدالله بن خباب را شنید و از آنها خواست قاتلان عبدالله و همسرش را تحویل دهند، خوارج گفتند: «ما همگی آنها را کشتیم و کشتن اصحاب تو را حلال میدانیم». مروج الذهب، مسعودی، ج 4، صص 404 و 405.
5) (5) صحیح بخاری، ج 8، ص 219.
6) (6) نهجالبلاغه، خطبه 127.
7) (7) «یقتلون اهل الاسلام و یدعون اهل الاوثان»: صحیح البخاری، ج 9، ص 21.
شمشیرهایی که بر شانه حمایل کردهاید، میگذرانید و کسی که گناه کرده با کسی که گناه نکرده درهم میآمیزید؟» خوارج ازارقه پا را از این فراتر نهاده غیر خود، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، حتی قاعدین خوارج را مشرک و کافر میدانستند و کشتن مشرکان، یعنی مخالفان ازارقه و زنان و اطفال آنها را مباح قلمداد میکردند.(1)
ر. ک: مقالات الاسلامیین، ص 86؛ الملل و النحل، ج 1، ص 120؛ الفرق بین الفرق، صص 103-105؛ تاریخ المذاهب الاسلامیه، صص 63 و 64.
سلفیان تکفیری امروزی نیز به صراحت، مسلمانان قرنهای مختلف را به خاطر اموری نظیر زیارت بزرگان و اولیاء الله تکفیر میکنند و هیچ فرقی بین زیارت و عبادت قائل نیستند. مؤلف کتاب «عقیدة الشیخ عبدالوهاب» مینویسد:
... در آغاز قرن دوازدهم هجری، بیشتر مردم به خاطر رفتار شرکآمیز، به دوران جاهلیت بازگشته و مشرک شدند؛ زیرا از عبادت خدا روی گردانده و به عبادت اولیا و صالحان پرداخته و در مشکلات به آنان رو آورده و اهل قبور را عبادت مینمودند!(2)
بنباز میگوید: «پیش از حرکت محمد بن عبدالوهاب، مردم نجد به گونهای بودند که هیچ مؤمنی از آن خشنود نبود و شرک بزرگ فراگیر شده بود تا جایی که درختها، گنبدها و... را میپرستیدند».(3)
برای سلفیان، تکفیر بسیار ساده است. آنان بدون اینکه عبادت را تبیین و رابطه زیارت و عبادت را روشن کنند، همه را به راحتی تکفیر میکنند؛ بر همین اساس علمای اهل تسنن برداشت وهابیت را نقد کرده و میگویند: «وهابیان مانند خوارج، اهل بغیاند و حکم اهل بغی در مورد آنها صادق است».(4)از این سلفیها باید پرسید: آیا مشرک
دانستن مسلمانان، خلاف صریح قرآن و روایات نیست که هرکس شهادتین را بر زبان جاری کند، مسلمان بوده و جان و مالش محترم است؟! گویا فراموش کردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن صحابهای که فردی را کشت، در عین اینکه شهادتین را گفته بود، فرمود: «مگر تو در دل او بودی که عقیده به خدا نداشت؟!»(1)آیا سلفیان تکفیری در دل هر مسلمان هستند که میگویند با زیارت بزرگان دین، آنان را میپرستیدند؟! مگر عبادت از امور قلبی نیست؟! آیا اعتقاد به خدا قلبی نیست؟!
واقعیت این است که دیدگاه سلفیان تکفیری با هیچ کدام از مبانی اصیل اسلام سازگاری ندارد و درباره رد دیدگاههای افراطی آنها علمای شیعه و سنی کتابها و آثار متعددی نوشتهاند.(2)در اسلام برای تکفیرکننده جزای شدیدی در نظر گرفته شده است. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
«من کفر مسلماً فقد کفر»؛ «شخص تکفیرکننده از جرگه اسلام خارج میشود». علاوه بر آن به خاطر عاملیت یا سببیت در قتل مسلمان باید قصاص شود و پس از آن، خلودِ در جهنم در انتظار اوست.
1) (1) در اینکه بر اسلام شخص، ظن کفایت میکند، باب بزرگی در فقه اهل تسنن باز شده که به باب «أن الأحکام تناط بالمظان والظواهر، لاعلی القطع واطلاع السرائر» نام دارد؛ ر. ک: الجامع لأحکام القرآن، ج 5، ص 338؛ المعجم الکبیر، ج 18، ص 226.
2) (2) ر. ک: مجله سراج منیر، «کتابشناسی تکفیر»، تابستان 1391، شماره 6.
طبق روایات نبوی صلی الله علیه و آله، اهل ذمه یا حتی کافر حربی اگر در تعهد مسلمانان است یا به او امان داده شده، کسی حق ندارد او را بکشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ قَتَلَ مُعَاهَدًا لَمْ یرِحْ رَائِحَةَ الْجَنَةِ وَإِنّ رِیحَهَا تُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَرْبَعِینَ عَامًا.(1)
صحیح بخاری، ح 3166، باب إِثْم مَنْ قَتَلَ مُعَاهَدًا بِغَیرِ جُرْمٍ.
کسی که فرد عهدبسته را به قتل برساند، بوی خوش بهشت به مشام وی نخواهد رسید؛ حال آنکه بوی خوش بهشت از فاصله چهل سال به مشام میرسد.
مَنْ قَتَلَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ الذِمَةِ لَمْ یجِدْ رِیحَ الْجَنَةِ وَإِنَّ رِیحَهَا لَیوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ سَبْعِینَ عَامًا.(2)
کسی که فردی از اهل ذمه را به قتل برساند، بوی خوش بهشت به وی نخواهد رسید؛ حال آنکه بوی خوش بهشت از فاصله هفتاد سال به مشام میرسد.
مَنْ آمَنَ رَجُلا عَلَی دَمِهِ فَقَتَلَهُ فَأَنَا بَرِیءٌ مِنَ الْقَاتِلِ، وَإِنْ کَانَ الْمَقْتُولُ کَافِرًا.(3)
مردی که تأمین جانی داشته باشد و کسی او را بکشد، من از قاتل بیزاری میجویم؛ اگرچه مقتول کافر باشد.
در بعضی از روایات آمده است:
«وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ»(4)؛ «آتش (جهنم) بر وی واجب میگردد».
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله نه تنها از قتل، بلکه حتی از ترساندن یک مسلمان نیز نهی فرمودهاند. در روایتی از سنن ابیداوود آمده است که گروهی از صحابه، فرد مسلمانی را که خواب بود، ترسانده و به وی خندیدند. پیامبر صلی الله علیه و آله پس از جویا شدن ماجرا به آنان فرمود:
«لَا یحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یرَوِعَ مُسْلِماً»(5)؛ «بر هیچ مسلمانی جایز نیست که مسلمان دیگری را بترساند».(6)
1) (1)
2) (2) مسند احمد بن حنبل؛ ج 4، ص 237.
3) (3) المعجم الصغیر، طبرانی، ج 1، ص 211، ح 557.
4) (4) همان، ح 16494.
5) (5) سنن ابیداوود، ح 4351.
6) (6) «ترور و قتلعام از دیدگاه قرآن و اسلام»، مولوی سید محمد درتکیده؛ مقاله اعتقادات اهل سنت و جماعت، احناف (بریلوی)؛ قتل از منظر قرآن، حوزه علمیه مجددیه نعیمیه؛ نشانی مقاله و ارجاعات در فضای مجازی: moj ieh.bloک com/post/14
جهاد نیز تا آنجا که ممکن است باید سود معنوی دوطرفه داشته باشد.(1)
حضرت علی علیه السلام در این باره میفرماید: «بَعَثَنِی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله إلَی الَیمَنِ فَقَالَ یا عَلِی لَاتُقَاتِلَنَّ أَحَداً حَتَی تَدْعُوَهُ إِلَی الْإِسْلَامَ وَایم اللهِ لأَنْ یهْدِی اللهُ عَزَوَجَلَ عَلی یدَیکَ رَجُلًا خَیرٌ لَکَ مِمَا طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَمْسَ وَ غَرَبَتْ وَ لَک وَلَاؤُهُ یا عَلِی»؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 43.
وقتی دشمن در حال گمراهی کشته میشود، این جهاد فقط برای مجاهدان سود میبخشد. حتیالامکان باید دشمن زنده بماند و هدایت شود. امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:فَواللهِ ما دَفَعتُ الحَربَ یَوماً الاّ وَاَنا اطمَعُ ان تَلحَقَ بی طائِفَةٌ فَتهتَدی بی ونَعْشُوَ الی ضَوْئی وَذلک احبُّ الیّ مِن أن اقتلَها علی ضَلالهاَ وَان کانتْ تَبوءُ بآثامِها.(2)
سوگند به خدا هیچ روزی جنگ را به تأخیر نینداختم، مگر به امید اینکه گروهی از مردم [فریب خورده] به من ملحق شوند و به وسیله من هدایت شوند و با آن بینایی ضعیفی که دارند، از روشنایی من بهرهور گردند. این [تأخیر در صورتی که چنین نتیجهای دربرداشته باشد] برای من محبوبتر از آن است که آن فریبخوردگان را در ضلالتی که غوطهورند، نابود بسازم؛ اگرچه در سرنوشت و مقصد نهایی با گناهان خود دمساز شوند.
از نظر مکاتب الهی، قتلعام و نسلکشی مردود و ممنوع است. حتی اگر در عهدین چیزی غیر از این دیده میشود،(3)بنابر تصریح قرآن، این مطالب تحریف شده و منطبق با آموزههای پیامبران الهی نیست. از نظر مکاتب انسانی معاصر نیز کشتار جمعی انسانها ممنوع است؛ به طوری که بعد از تأسیس سازمان ملل متحد، یکی از اولین مواردی که به آن پرداخته شد و مجازاتهای بینالمللی برای آن در نظر گرفته شد، کشتار جمعی
بود. نگاهی به اصول کنوانسیون منع کشتار جمعی مصوب توسط نمایندگان کشورهای مختلف، این موضوع را به خوبی ثابت میکند.
کنوانسیون مجازات و منع ارتکاب جرم نسلکشی در سال 1948 م و درست یک روز پیش از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در دسامبر 1948 م به تصویب رسید. گرچه در این کنوانسیون بحثی از مقوله تعهد دولتها به منع پدیده نسلکشی به میان نیامده است، لیکن در واقع دولتهای عضو، موظف به اجرای محتویات کنوانسیون میباشند که خود بیانگر منع دولتها از این پدیده شوم است و عدم پیوستن دولتها به معاهده منع ژنوسید، موجب اباحه این عمل از سوی آنها نیست. متأسفانه خود دولتمردان، این پدیده شوم را مرتکب میشوند تا از این طریق مخالفان خود را سرکوب کنند.
وظیفه ابتدایی منع نسلکشی مربوط به دولتهاست که در صورت تخطی، مسئولیت قضایی دارند؛ به همین دلیل دادگاه کیفری بینالملل، مطابق ماده 6 و 9 کنوانسیون، به رسیدگی به جرم نسلکشی مبادرت میورزد. گفتنی است صلاحیت دادگاه کیفری بینالملل، به نوعی صلاحیت تکمیلی بوده که در صورت عدم مداخله دولتها در جلوگیری از پدیده نسلکشی، ولو در زمان صلح، به این جرم رسیدگی میکند.
اطلاق پدیده نسلکشی در کنوانسیون لزوماً به معنای از بین بردن انسانها به صورت دستهجمعی نیست. مطابق ماده 3 کنوانسیون، اعمالی نظیر معاونت در جرم از طریق تبانی یا تحقق جرم مستقل یا در حد شروع به جرم نیز در شمول اطلاق این واژه قرار میگیرد. دادگاههای ملی نیز میتوانند به این جرم رسیدگی کنند، ولی به لحاظ اینکه اصولاً دولتمردان، این جرم را انجام میدهند، میتوان گفت که مطابق ماده 4 کنوانسیون، اعضای حکومت نیز مشمول مجازات قرار میگیرند؛ به نظر میرسد موارد مندرج در
ماده 3 کنوانسیون، در خصوص نسلکشی فیزیکی، جنبه حصری داشته و شامل ژنوسید فرهنگی و عقیدتی نمیشود. البته اصطلاح ژنوسید برای اولین بار در دادرسیهای دادگاه نورنبرگ که در خصوص رسیدگی به جنایتهای جنگی نازیها در جنگ جهانی اول تشکیل شد، استعمال شد.(1)
از نمونه دولتهایی که به این عمل زشت دست یازیدند، میتوان به دولت میلوشویچ، معروف به قصاب بالکان و وزیر جنگ وی، یعنی کارادزیچ در کشتار مسلمانان و بوسنیائیان، در خلال سالهای 1992 و 1995 م و نیز حمله وحشیانه اخیر اسرائیل به مردم بیدفاع غزه، اشاره کرد. کشور ایران در سال 1956 م به این کنوانسیون پیوسته است؛ ر. ک: متن کنوانسیون منع نسلکشی (ژنوسید) جاهلیت دنیای مدرن، رامین قنبری گچسارانی، نشانی مقاله در فضای مجازی:
http://www.hoghooghd .com/b h -l /1257-1389-04-13-12-09-58.html
طرفهای متعاهد با در نظر گرفتن اینکه مجمع سازمان ملل متحد به وسیله قطعنامه شماره (1) 86، مورخ 11 دسامبر 1946 م خود، اعلام داشته که کشتار جمعی (ژنوسید) جنایتی است که نسبت به حقوق بینالملل ارتکاب میشود و برخلاف روح و مقصد سازمان ملل بوده و دنیای متمدن چنین عملی را محکوم میکند و با اذعان به اینکه در تمام دورههای تاریخ، این عمل، خسارات بسیاری به عالم انسانیت وارد ساخته است و با اطمینان به اینکه برای رهایی عالم انسانیت از چنین بلیه وحشتناک، همکاری بینالمللی ضرورت دارد، در مراتب ذیل موافقت حاصل نمودند:
ماده 1: طرفهای متعاهد تصدیق و تأیید میکنند که «ژنوسید»، اعم از اینکه در موقع صلح صورت گیرد یا جنگ، به موجب حقوق بینالمللی، جنایت محسوب میشود و تعهد میکنند از آن جلوگیری کرده و مورد مجازات قرار دهند.
ماده 2: در قرارداد فعلی، مفهوم کلمه «ژنوسید» یکی از اعمال مشروحه ذیل که به نیت نابودی تمام یا گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی ارتکاب گردد، از این قرار است:
1) (1)
صدمه شدید نسبت به سلامت جسمی یا روحی افراد آن گروه؛
قرار دادن عمدی گروه در معرض وضعیات زندگانی نامناسبی که منتهی به زوال قوای جسمی کلی یا جزئی آن بشود؛
اقداماتی که به منظور جلوگیری از توالد و تناسل آن گروه صورت گیرد؛
انتقال اجباری اطفال آن گروه به گروه دیگر؛
ماده 3: نسلکشی (ژنوسید) شامل: تبانی به منظور ارتکاب ژنوسید، تحریک مستقیم و علنی برای ارتکاب ژنوسید، شروع به ارتکاب به ژنوسید و مشارکت در جرم ژنوسید نیز میباشد.
ماده 4: اشخاصی که مرتکب ژنوسید یا اعمال مشروحه در ماده سوم شوند، اعم از اینکه اعضای حکومت یا مستخدمان دولت یا اشخاص عادی باشند، مجازات خواهند شد.
ماده 5: طرفهای متعاهد، ملتزم میشوند که طبق قوانین اساسی مربوط خود، تدابیر قانونی لازم برای تأمین اجرای مقررات این قرارداد اتخاذ کنند و مخصوصاً کیفرهای مؤثر درباره مرتکبین ژنوسید یا یکی دیگر از اعمال مشروحه در ماده سوم را در نظر بگیرند.
ماده 6: اشخاص متهم به ارتکاب ژنوسید یا یکی دیگر از اعمال مشروحه در ماده 3، به دادگاههای صالح کشوری که جرم در آنجا ارتکاب شده یا به دادگاه کیفری بینالمللی که طرفهای متعاهد، صلاحیت آن را شناخته باشد، جلب خواهند شد.
ماده 7: عمل ژنوسید و اعمال دیگر مذکوره در ماده 3، از لحاظ استرداد مجرمین، جرم سیاسی محسوب نمیشود. در این قبیل موارد، طرفهای متعاهد تعهد میکنند طبق قوانین کشور خود و قراردادهای موجود استرداد، موافقت کنند.
ماده 8: هر یک از متعاهدین میتوانند از مراجع صلاحیتدار سازمان ملل بخواهند که طبق منشور ملل متحد برای جلوگیری و مجازات ژنوسید یا اعمال دیگر مذکور در ماده 3، اقدامات مقتضی به عمل آورد.(1)
متن ذیل ترجمه کنوانسیون مزبور برگرفته از سایت مرکز اطلاعات سازمان ملل است، همان.
1) (1)
در اواخر عمر شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و زمان رحلت آن حضرت، عده زیادی از قبایل عرب شورش کرده و مرتد شدند. اگرچه بعدها در خصوص آن مبالغه زیادی شد و حتی لفظ «ارتدت العرب قاطبة»(1)
«عن عائشة قالت لما قبض رسول الله ارتدت العرب قاطبة»، البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 6، ص 33؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 30، ص 314؛ نیل الاوطار، شوکانی، ج 1، ص 36؛ المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 260.
نیز درباره آن به کار رفت. دلیل جرئت یافتن شورشیان، افزون بر فقدان حضور پیامبر صلی الله علیه و آله، اختلافی بود که در مدینه و میان صفوف مسلمانان رخ داده بود. اگر سران سقیفه، براساس فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله، به همراه سپاه اسامه حرکت میکردند و خلافت به کسی که پیغمبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم معین کرده بود انتقال مییافت، قبایل بیرون مدینه به خود جرئت سرپیچی از دولت مرکزی را نمیدادند.(2)همچنین روایاتی در کتب اهل تسنن نقل شده که سخن حضرت زهرا علیها السلام را تأیید میکند و حضرت علی علیه السلام را موجب اتحاد جامعه اسلامی میداند؛ ر. ک: المستدرک، ج 3، ص 122؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 387؛ کنز العمال، ج 11، ص 615، ح 32983؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 383؛ المناقب، خوارزمی، ص 329؛ ینابیع المودة، ج 2، ص 86.
1) (1)
2) (2) حضرت زهرا علیها السلام به این واقعیت اشاره کرده، فرمود: «... به خدا قسم اگر دست خود را از زمامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام داده بود، برمیداشتند، آن را با دست خود میگرفت و ایشان را به راهی آرام میبرد که مرکبش آزار نبیند و سوارش اذیت نشود؛... و برای ایشان بر. کاتی از آسمان و زمین گشوده میشد»: بلاغات النساء، ابن طیفور، ج 1، ص 70.
خلیفه اول قبل از پرداختن به بحران ردّه به سرکوبی مخالفان حاکمیت خود در مدینه پرداخت.(1)
انساب الاشراف، احمد بن یحیی، بلاذری، ج 1، ص 586؛ الامامة و السیاسة، ابنقتیبه، ج 1، ص 14؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 308 و ج 3، ص 208؛ مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، الجمل، محمد بن محمد مفید، ص 59.
قبلاً اشاره شد که برنامهریزی برای حذف مخالفان، بدون محاکمه، از نوع «کشتار جمعی برنامهریزی شده» است که متأسفانه در سالهای اولیه بعد از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد. حمله به خانه حضرت زهرا علیها السلام که منجر به شهادت ایشان شد،(2)ترور ناموفق حضرت علی علیه السلام و قتل برخی از صحابه، نمونههای بارزی از این اقدامات بود.(3)از طرف دیگر، جریان ردّه دو فرصت بینظیر برای خلیفه اول ایجاد کرد که عبارت بود از:الف) بزرگ بنیهاشم، حضرت علی علیه السلام که از بیعت با او خوداری کرده بود، برای حفظ اساس اسلام، راه سکوت در پیش گرفت و طبعاً بنیهاشم و صحابه بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله نظیر سلمان، مقداد و ابوذر نیز از ایشان تبعیت کردند.(4)
ب) خلیفه اول موفق شد با استفاده از جریان ردّه، به قبایل هوادار خلافت حضرت علی علیه السلام نیز برچسب ارتداد بزند. این در حالی بود که آنها مرتد نشده بودند و تنها به
1) (1)
2) (2) تاریخ الامم والملوک، ج 2، ص 619؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج 1، ص 62؛ لسان المیزان، ابنحجر عسقلانی، ج 4، ص 219؛ عقد الفرید، ج 28، ص 322 و ج 3، ص 163؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 13؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 1، ص 134 و ج 2، ص 19؛ اثبات الوصیه، مسعودی، ص 123؛ سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 578؛ میزان الاعتدال، ذهبی، ج 1، ص 139؛ الوافی بالوفیات، صفدی، ج 6، ص 17؛ فرائد السمطین، الحمویی الجوینی الشافعی، ج 2، ص 35؛ کنزالعمال، ج 5، ص 631.
3) (3) انساب الاشراف، ج 1، ص 589؛ العقد الفرید، ابنعبدربه، ج 4، ص 260؛ الاحتجاج، طبرسی، ج 1، صص 94، 127؛ الامام علی بن ابیطالب، عبدالمقصود عبدالفتاح، ج 1، ص 153.
4) (4) حضرت در این باره فرمود: «تنها چیزی که نگرانم کرد، شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند. من دست باز کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، میخواهند دین محمد صلی الله علیه و آله را نابود سازند. پس من ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنهای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست»؛ نهجالبلاغه، نامه 53، ترجمه محمد دشتی، ص 348.
دلیل حمایت از جانشینی حضرت علی علیه السلام از دادن زکات به او خودداری کردند و بعضاً نیز با اجازهای که پیشتر از پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند، زکات را بین مستمندان قبیله خود تقسیم کردند.(1)
الإصابة، ج 5، ص 560.
ولی آن قبایل، به دلیل حمایت از جانشینی حضرت علی علیه السلام، بیگناه قتلعام شدند. برخورد همراه با قساوت سپاهیان خلیفه اول با این قبایل، اولین کشتار جمعی شیعه را در تاریخ رقم زد که به دو مورد برجسته آن اشاره میشود:مسکن این قبیله نزدیک عراق، و رئیس آن، مالک بن نویره تمیمی، معروف به ابوالفصیل بود که از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شمار میرفت. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور داد که او نماینده پیامبر صلی الله علیه و آله در قبیله خودش باشد. وی در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله زکات و صدقات را جمع میکرد و به مدینه میفرستاد.(2)بعد از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله، مالک بن نویره در روز جمعهای وارد مدینه شد و ابوبکر را بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله مشاهده کرد. با تعجب پرسید: «وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله که به موالات او امر شده بودم، چه کرد؟» به او گفتند: «ای اعرابی! اتفاق دیگری بعد از آن افتاد». مالک گفت: «سوگند به خدا! اتفاقی نیفتاده، بلکه شما به خدا و رسول صلی الله علیه و آله خیانت کردید». سپس رو به خلیفه اول کرد و گفت: «چه کسی تو را بالای این منبر برده، درحالیکه وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته است». ابوبکر فرمان اخراج او را از مسجد داد و بعد از آن واقعه به صورت پنهانی دستور قتل او را به خالد بن ولید داد؛ با هجوم خالد به قبیله مالک بن نویره او و نوزده تن از افراد قبیلهاش قتلعام شدند.(3)
طبری و ذهبی در حوادث سال 11 هجری تصریح به عدم ارتداد مالک بن نویره و
قبیلهاش دارند و از قول یکی از مهاجمان چنین مینویسند:
وقتی ما به قبیله مالک بن نویره حمله کردیم، اینها در برابر ما سلاح کشیدند و ما گفتیم که مسلمانیم. آنها هم گفتند: «ما نیز مسلمانیم». گفتیم: «اگر مسلمان هستید پس این سلاحها چیست؟» اسلحهها را به زمین گذاشتند. ما نماز خواندیم و قبیله مالک هم با ما نماز خواندند.(1)
تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 503، تاریخ اسلام، ج 3، ص 33.
ابنأعثم در الفتوح درخصوص چگونگی قتلعام قبیله مالک مینویسد:
خالد بن ولید دستور داد پسرعموهای مالک را گردن بزنند. آنها گفتند: «ما همه مسلمان هستیم؛ چرا به قتل ما دستور میدهی؟» پیرمردی از آنها گفت: «آیا ابوبکر دستور نداده کسی را که به سوی قبله نماز خواند، حق کشتنش را ندارید؟» خالد بن ولید گفت: «شما اصلاً یک لحظه هم نماز نخواندهاید». ابوقتاده که از صحابه بود، در مقابل خالد ایستاد و گفت: «خالد تو این حق را نداری که دستور کشتن اینها را صادر کنی. من خود شاهد بودم که اینها پشت سر ما نماز خواندند». ولی خالد نپذیرفت و دستور داد که اینها را یکی پس از دیگری گردن زدند. خالد دستور داد مالک را نیز گردن بزنند. مالک گفت: «آیا دستور قتل مرا صادر میکنی و حال آنکه من مسلمانم و به قبله نماز میخوانم؟» خالد گفت: «اگر مسلمانی، چرا زکات نمیدهی؟» مالک گفت: «پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور داده است که زکات را به نائب و خلیفه واقعی برسانیم». در نهایت خالد گفت: «هیچ راهی ندارم جز اینکه تو را بکشم». مالک به همسرش نگاه کرد و گفت: «به خاطر این زن میخواهی مرا بکشی تا او را تصاحب کنی». خالد گفت: «نه، تو را به خاطر رجوعت از اسلام میکشم».(2)
این در حالی بود که خالد دلیلی بر ارتداد او نداشت. ذهبی در تاریخ اسلام تصریح
میکند که خالد به ضرار بن ازور گفت: «گردن او را بزن، درحالی که مالک به همسرش نگاه میکرد».(1)
تاریخ الاسلام، ج 3، ص 33.
خالد پس از قتل مالک به همسر او تجاوز کرد و سر بریده مالک بن نویره را که از شرفای قومش بود، برای پختن طعام زیر دیگ قرار داد.(2)اجساد قربانیان قتلعام نیز مدتی بر زمین ماند تا یکی از همقبیلههای مالک، به نام منهال، آنها را به خاک سپرد.(3)زنان این قبیله از جمله همسر مالک بن نویره که به وسیله خالد بن ولید هتک حرمت شده بود، اسیر شده، به مدینه آورده شدند که بعدها توسط افراد قبیله خود، آزاد شدند.(4)سؤالی که مطرح میشود این است که آیا هرکس که زکات نداد، باید خود و تمام افراد قبیلهاش کشته، زنانش اسیر و فروج آنها بر لشکریان مسلمان مباح شود؟ آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مقابل امتناع ثعلبه از دادن زکات، چنین رفتاری با او و قبیلهاش کردند؟ عجیبتر آنکه در توجیه این کار میگویند خالد در این قتلعام اجتهاد کرده و در اجتهاد خود خطا کرده! حال آیا نمیتوان همین موضوع را در مورد مالک بن نویره گفت که او در تقسیم زکات بین فقرای قبیله خود اجتهاد کرده و در اجتهادش خطا کرده؟! از طرف دیگر همسر مقتول، ولو مرتد و کافر، برای اینکه در حباله نکاح شخص دیگری قرار گیرد، باید عده وفات نگه دارد و طبعاً کار شنیع خالد، زنای محصنه محسوب میشد؛ عمر بن خطاب نیز به همین موضوع اشاره و برای خالد تقاضای سنگسار کرد.(5)ازاینرو توجیه برخی از متعصبین معاصر که میگویند خالد صبر کرد تا مدت عده همسر خالد
1) (1)
2) (2) حال آنکه خداوند در قرآن میفرماید:(وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا) «و به خاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا (و غنایمی) به دست آورید، به کسی که اظهار صلح و اسلام میکند نگویید: «مسلمان نیستی» زیرا غنیمتهای فراوانی (برای شما) نزد خداست.» نساء: 94. این کار خالد، بعدها در ادبیات عرب نیز انعکاس زیادی یافت و شعرا در مورد آن اشعار مشهوری سرودند: تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 503؛ الأغانی، ابونعیم اصفهانی، ج 15، ص 239؛ ر. ک: قرائة جدیدة لحروب الردة، ص 224.
3) (3) بحارالانوار، ج 30، ص 490.
4) (4) النص والإجتهاد، سید شرفالدین، ص 116.
5) (5) تاریخ طبری، ج 2، ص 504.
بگذرد و بعد با او ازدواج کرد، مضحک است؛ چراکه اگر این مدت طولانی گذشته بود، جایی برای اعتراض عمر نبود؛ ثانیاً ابوبکر خالد را بعد از قتلعام قبیله بنییربوع مأمور حمله به قبایل دیگر کرد؛ در آنجا نیز خالد همین کارها را انجام داد؛ چنانکه وقتی خالد به سرزمین بنیحنیفه هجوم برد، در آن حمله نیز 1200 مسلمان کشته شدند. خالد، درحالیکه هنوز این خونها خشک نشده بود، در همان شب دختر مجاعة بن مراره، از رؤسای بنیحنیفه، را به زور با عنوان ازدواج تصاحب کرد.(1)
تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 284؛ مغازی رسول الله، ج 3، ص 69؛ تاریخ الخمیس، ج 3، ص 343؛ ر. ک: تاریخ مدینة دمشق، ج 2، ص 87؛ الثقات، ج 2، ص 185.
این بار حتی ابوبکر نیز اعتراض کرد؛(2)ثالثاً خالد علاوه بر چند زن عقدی خود، چگونه میتواند به هر قبیلهای که حمله کرده، زن و دختری را، به ادعای برخی، به عقد خود در آورد؟! برخی برای توجیه کار خالد، بدون اشاره به منبع قابل اطمینانی، گفتهاند مالک بن نویره، مرتد و طرفدار و مؤذن سجاح (زن مدعی نبوت) شده بود؛ این در حالی است که منابع تاریخی تأکید میکنند که مالک نزد خالد به اسلام خود اقرار کرد. در صورت پذیرش این مطلب این سؤال مطرح میشود که وقتی خلیفه اول، مدعیان نبوت نظیر سجاح و قیس بن عبد یغوث را عفو میکند، چرا صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله با نوزده نفر از قبیله خود قتلعام میشود؟ حال آنکه قیس بن عبد یغوث، افزون بر ادعای نبوت، قاتل دادویه، مسلمان ایرانی در یمن بود.(3)همچنین بنابر تصریح منابع، مالک و مردان قبیلهاش وقتی گردن زده شدند که اسیر و دست بسته بودند. این در حالی است که حتی اگر کافر هم بودند، قتلعام آنها مبنای شرعی نداشت؛ چراکه اسلام اجازه
1) (1)
2) (2) تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 284؛ تاریخ الخمیس، ج 3، ص 343؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 2، ص 87.
3) (3) شهید مطهری در این باره مینویسد: «شاید این اولین موردی باشد که در آن حقوق اسلامی پایمال شد و تبعیض نژادی و تعصب قومی به کار رفت و برتری عرب را بر عجم به کار بستند؛ زیرا همه میدانستند که قیس مرتد شده و با دشمنان اسلام نیز همکاری میکند و دادویه، مسلمان ایرانی، برای دفاع از اسلام کشته شده است»؛ مجموعه آثار، مرتضی مطهری، ج 14، ص 93، «اسلام از نظر ملیت ایرانی، مبارزه ایرانیان یمن با گروهی از مرتدین عرب».
قتلعام اسرا را نداده است.
به این قتلعام دو دسته از افراد اعتراض کردند: اول، افرادی از صحابه، از جمله ابوقتاده که در مقابل خالد ایستاد و گفت: «خالد تو حق نداری دستور کشتن اینها را صادر کنی. من خود شاهد بودم که اینها پشت سر ما نماز خواندند». بعد از این ماجرا ابوقتاده با خداوند عهد کرد که در هیچ سفری همراه خالد بن ولید نباشد؛(1)
تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 503؛ تاریخ اسلام، ج 3، ص 33.
دوم، افرادی از صحابه که در مدینه به این قتلعام اعتراض کردند؛ از جمله عمر بن خطاب که به خالد گفت: «مسلمانی را میکشی و بر همسر او تجاوز میکنی؟ قسم به خدای عالم در حق تو حد جاری میکنم و تو را سنگسار خواهم نمود».(2)خالد نزد ابوبکر رفت و گفت: «من اجتهادی کردم و در این اجتهاد خود خطا نمودم». ابوبکر به عمر گفت: «خالد تأویل و اجتهادی کرده و خطا نموده است». لذا از حد زدن به خالد ابن ولید صرف نظر کرد.(3)
موضوع دیگر در این قضیه، اختلاف نظر خلیفه اول و دوم است. عمر بن خطاب، خالد را عدوالله، مستحق رجم، زناکار و قاتل نفس محترمه میدانست.(4)اما ابوبکر او را شمشیر خدا و مجتهد خطاب میکرد(5)و حتی میگفت: «من هرگز شمشیری که خداوند آن را از نیام کشیده، در نیام نخواهم کرد!»(6)
1) (1)
2) (2) تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 504.
3) (3) همان، ج 2، ص 503؛ الکامل فی التاریخ، ابناثیر، ج 2، صص 358 و 359؛ وفیات الأعیان وأنباء أبناءالزمان، ابنخلکان، ج 6، ص 15؛ تاریخ الإسلام، ج 3، صص 36 و 37؛ إمتاع الأسماع، مقریزی، ج 14، ص 239؛ کنز العمال، متقی هندی، ج 5، ص 619.
4) (4) تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 504.
5) (5) همان، ج 2، صص 503 و 504؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 359؛ إمتاع الأسماع، ج 14، صص 239 و 240.
6) (6) الکامل فی التاریخ، ج 2، صص 358 و 359.
ابناعثم در الفتوح مینویسد:
زیاد بن لبید، از جانب خلیفه اول، به طرف قبیله کنده و بنیتمیم رفت و از آنها تقاضای زکات و دعوت به خلافت ابوبکر کرد. برخی بزرگان قبیله بنیتمیم، نظیر حارث بن معاویه، عدم سابقه عهد با ابوبکر را مطرح کردند.(1)
الفتوح، ابناعثم، ج 1، ص 48.
ولی زیاد به انتخاب اهل مدینه اشاره کرد. حارث درباره حق اهل بیت علیهم السلام پرسید: «چرا اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را از خلافت دور کردید و حال آنکه آنها شایستهترین انسانها به خلافت بودند و قرآن میگوید:(وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ) .(2)«و خویشاوندان نسبت به یکدیگر، در احکامی که خدا مقرّر داشته، (از دیگران) سزاوارترند». زیاد گفت: «برای اینکه مهاجرین و انصار نظر دادند که ابوبکر برای خلافت شایسته است». حارث بن معاویه جواب داد: «قسم به خدا این چنین نیست. شما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را جز از راه حسد، از خلافت دور نکردید. ما نمیتوانیم باور کنیم که پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا برود، ولی خلیفهای برای مردم معیّن نکند».(3)آنگاه از زیاد خواست که از قبیلهاش بیرون رود و گفت: «از ما دور شو! تو ما را به غیر رضای خداوند دعوت میکنی». برخی دیگر از صحابه حاضر در آنجا نظیر عرفطة بن عبدالله ذهلی نیز به زیاد اعلام کردند که ما به خلیفه شما نیازی نداریم و ما پیرو پیامبر صلی الله علیه و آله و خلیفه منصوب او هستیم. بعد از آن هرجا که زیاد بن لبید میرفت، به او میگفتند که ما حاضر نیستیم زیر بار خلافت ابوبکر برویم.(4)
ابناعثم در ادامه مینویسد: زیاد خود را به مدینه رساند و گزارش این قضایا را به
ابوبکر داد. ابوبکر سپاهی تازهنفس به تعداد سه هزار نفر، به فرماندهی زیاد بن لبید، به طرف آنها فرستاد.(1)
الفتوح، صص 48-53.
همچنین مهاجر بن ابیامیه را با هزار نفر، و عکرمة بن ابیجهل را با پانصد نفر به سوی آنها روانه کرد. اشعث بن قیس، یکی از رؤسای کنده، با آنها جنگید و ابتدا پیروز شد. ولی بعد از آن به قلعه ملوک کنده، در نزدیکی حضرموت، پناه برد. سپاه ابوبکر قلعه را محاصره کرد و با طولانی شدن محاصره، اشعث بن قیس، به قبیله خود خیانت کرد و برای خود و ده نفر از همراهانش امان گرفت و قلعه را تسلیم کرد».(2)سپاه خلیفه اول، به غیر از اشعث و ده نفر از همراهان او، بقیه مردان ساکن قلعه را که هفتصد الی هشتصد نفر بودند، قتلعام و اموال آنها را غارت کردند و زنان را به اسارت بردند. خلیفه اول میخواست آنها را میان مردم تقسیم کند، ولی عمر مانع شد و گفت: «اینها همه زنان مسلمان و گوینده لا إله إلا الله هستند».(3)سرانجام ابوبکر دستور داد همه آنها را زندانی کنند. وقتی عمر به خلافت رسید، دستور آزادی آن زنان را داد و گفت: «همه برای رضای خدا آزاد هستید و برای آزادی هم نیازی به فدیه ندارید».(4)
ابوبکر پس از کشتار هشتصد مسلمان و اسارت زنان آنها، اشعث بن قیس را که به قبیله خویش خیانت کرده بود از مقربان خود قرار داد و خواهر خود را به عقد او در آورد.(5)اشعث از آن زمان به نام «عرف النار» معروف شد و همه حتی قبیلهاش وی را
1) (1)
2) (2) اشعث بن قیس اعتقادات شیعی نداشت. از اینرو به آنها خیانت کرد و از مقربان خلیفه اول شد؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 316؛ معجم الرجال الحدیث، ج 15، ص 94.
3) (3) این اعترافات نشان میدهد افرادی را که به بهانه ارتداد میکشتند، جز برخی هواداران مدعیان نبوت، بقیه مرتد نشده و ضرورتی از ضروریات اسلام را انکار نکرده بودند؛ الفتوح، ج 1، ص 48.
4) (4) الامامة و السیاسة، ابنقتیبه، ج 2، ص 119.
5) (5) الفتوح، ج 1، ص 46.
لعن میکردند.(1)
امتاع الاسماع، مقریزی، ج 14، ص 254.
حضرت علی علیه السلام نیز بعدها به خیانت او اشاره کردند.(2)کندیون موضوع اولویت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را برای جانشینی مطرح و با خلافت خلیفه اول مخالفت کردند. آنان، آن طوری که برخی گمان کردهاند، مرتد نبودند. گفتنی است حارث بن معاویة بن زمعه که با فرستاده خلیفه اول احتجاج کرد، صحابی بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و از روات احادیث بود و عبادة بن صامت و ابی درداء از او حدیث نقل کردهاند.(3)البته برخی منابع، جرقه اختلاف را اصرار زیاد بن لبید در خصوص یک شتر میدانند و مینویسند: زیاد بن لبید که مأمور زکات آن منطقه بود، ناقه مردی را به عنوان زکات مهر نهاد، درحالیکه زکاتی بر او نبود. برادر آن شخص به زیاد گفت: «به جای آن، ناقه جمل (شتر بهتری) از من بگیر و ناقه برادرم را رها کن؛ چراکه بر او زکات نیست». زیاد گمان کرد که بهانهگیری میکند. بنابراین او را [به راحتی] به کفر متهم کرد. آن مرد، همپیمانان خود را فرا خواند. حارثة بن سراقه که از بزرگان قبیله بود، به زیاد گفت: «آن جوان را رها کن و به جای آن، بعیری از من بگیر». ولی او نپذیرفت و سرانجام این برخورد نادرست فرستاده خلیفه اول باعث بروز اختلاف شد و به مدینه برگشت و آنها را مرتد خواند.(4)
علامه کورانی این قول مقریزی را نیز میآورد و با توجه به شواهد تاریخی، اصل مخالفت آنها را با ابوبکر درباره خلافت و گرایش آنها به اهل بیت علیهم السلام میداند؛ اگرچه
1) (1)
2) (2) اشعث همچنین با ابن ملجم در قتل علی علیه السلام همکاری کرد و دخترش جعده، با تحریک معاویه، امام حسن علیه السلام را مسموم کرد و فرزندش محمد بن اشعث، نوادۀ ابیبکر، یکی از فرماندهان لشکر یزید در قتلعام کربلا بود؛ نهجالبلاغه، خطبه 19، ص 64؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 1، ص 291؛ الفتوح، ابن الأعثم، ج 1، ص 46؛ المنتظم، ابنجوزی، ج 4، ص 86.
3) (3) سنن البیهقی، ج 9، ص 21؛ شعب الإیمان، ج 7، ص 42.
4) (4) امتاع الاسماع، ج 14، ص 254.
سبب و جرقه بروز جنگ را مربوط به ناقه میداند؛ با این همه آنچه به راحتی نمیتواند اثبات شود، ارتداد آنهاست.(1)
ر. ک: قرائة جدیدة لحروب الردة.
خلیفه اول اندکی بعد از قتلعام کنده، در آستانه فتوحات خارجی، درگذشت و عمر ابن خطاب جانشین وی شد و به کشتار هواداران اهل بیت علیهم السلام و مخالفان خود ادامه داد. بنابراین یکی از اولین کارهایی که انجام داد، قتل سعد بن عباده، بزرگ قبیله خزرج بود؛(2)چراکه سعد با خلیفه اول و دوم بیعت نکرد و در حوران شام (جایی که سر راه دمشق قرار دارد) ساکن شد. عمر در سال پانزدهم هجری، محمد بن مسلمه و خالد ابن ولید را برای قتل او به حوران فرستاد(3)و آن دو، شبانه، هر کدام تیری به سوی او انداختند و او را به قتل رساندند.(4)
بلال حبشی نیز که از دوستداران اهل بیت علیهم السلام بود، با یارانش به طور مشکوکی مسموم شد و به قتل رسید. عمر بارها گفته بود که خدایا مرا از شر بلال و یارانش رها کن!(5)
عثمان نیز برخی از صحابه هوادار حضرت علی علیه السلام را مورد ضرب و جرح قرار داد(6)و با
1) (1)
2) (2) تاریخ اسلام، ج 3، ص 149؛ العقد الفرید، ج 4، ص 247.
3) (3) العقد الفرید، ج 4، ص 247.
4) (4) بعدها برای اینکه این قتل را بپوشند، شایع کردند که سعد بن عباده چون ایستاده بول کرد، جنیان او را با تیر زدند. در این باره نیز شعری از جنیان نقل کردند که خلاصه معنای آن چنین است: «ما سعد بن عباده را به وسیله دو چوبه تیر که بر او زدیم به قتل رسانیدیم». یکی از انصار مدینه یک رباعی در جواب آن سرود که خلاصه معنای آن این است: «گناه سعد این نبود که ایستاده بول کرد، بلکه گناهش همان بود که با خلیفه اول بیعت نکرد».
5) (5) تاریخ مدینة دمشق، ج 10، ص 290؛ اسد الغابه، ابناثیر، ج 2، ص 513؛ تهذیب الکمال، ج 2، ص 188. طبعاً مباشر این ترور جمعی کسی جز فرماندار خلیفه دوم در شام، یعنی معاویه، نمیتوانست باشد. او شعار معروفی با این عنوان داشت که «خداوند سپاهیانی از عسل دارد» و با عسل مسموم قربانیان را نابود میکرد»؛ ر. ک: نجاح الطائی، «چه کسانی پیامبر صلی الله علیه و آله را مسموم کردند»، ص 68.
6) (6) مورخان صریحاً به ضرب و جرح عبدالله بن مسعود و عمار یاسر توسط غلامان عثمان و به دستور وی اشاره کردهاند؛ انساب الاشراف، بلاذری، ص 525.
دستور تبعید ابوذر به نقطهای دور از آب و غذا، مرگ تدریجی و شهادت او را رقم زد.(1)
تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 170.
همچنین ولید بن عقبه، فرماندار خلیفه سوم، «دینار» را به جرم مشارکت در فرار جندب که از شیعیان حضرت علی علیه السلام بود به شهادت رساند.(2)عبدالله بن ابی سرح، حاکم اموی خلیفه سوم در مصر، چنان ظلم کرد که مصریان از او شکایت و دادخواهی کردند. ولی عبدالله برخی از آنان را به قتل رساند.(3)سپس هفتصد نفر از مصریان به مدینه آمدند، ولی خلیفه سوم یا مشاور او، مروان، به عبدالله نامه نوشت و دستور داد معترضان مصری را بکشد. گفتنی است میان معترضان، شیعیانی چون مالک اشتر به چشم میخوردند. برخی گفتهاند آن نامه را مروان، بدون اجازه عثمان، نوشت و به مهر خلیفه ممهور کرد. اما به هر حال، افشای دستور قتلعام معترضان، باعث بازگشت آنها به مدینه و شورش عمومی علیه خلیفه سوم شد که موجبات قتل او را فراهم کرد.
بعد از بیعت مهاجرین و انصار و نمایندگان دیگر مناطق با حضرت علی علیه السلام و آغاز خلافت آن حضرت، طلحه، زبیر و عایشه، اولین علم مخالفت را با عنوان خونخواهی عثمان، برپا کردند. آنها از مکه به طرف بصره حرکت کردند و نزدیک آن شهر مستقر شدند. به دستور امام علی علیه السلام، عثمانبنحنیف، فرماندار بصره، موظف شد شورشیان را به راه حق فراخواند و اگر نپذیرفتند، تا رسیدن امام، در برابر آنان مقاومت کند.(4)عثمانبنحنیف به مردم گفت که مسلح و آماده شوند. ولی عایشه با شورشیان وارد
مِرْبَد(1)
از محلههای بزرگ و مشهور بصره؛ یاقوت حموی، ذیل «مِرْبَد».
شد و عدهای از بصریان به وی پیوستند و طلحه و زبیر نیز مردم را به شورش برانگیختند؛ به همین دلیل میان یاران عثمانبنحنیف دودستگی افتاد و گروهی به شورشیان پیوستند. جاریة بن قدامه، از یاران امام علی علیه السلام، عایشه را نصیحت کرد و گفت که کشتن عثمان سبکتر از کار توست که از خانه خویش بیرون آمدهای و ستر و حرمت خود را هتک کردهای.حُکَیم بن جَبَله، سردار سواران عثمانبنحنیف، به جنگ با شورشیان پرداخت. ازاینرو میان یاران عثمان و عایشه، در جایی به نام دارالرزق(2)در زابوقه (مکانی نزدیکی بصره)، جنگ سختی درگرفت و بسیاری از یاران عثمان (دستکم پانصد تن از قبیله عبدالقیس) کشته شدند؛ اما سرانجام دو گروه صلح کردند.(3)طرفین قرارداد نوشتند که از جنگ دست بکشند تا امام علی علیه السلام بیاید؛ در بازار و گذر متعرض یکدیگر نشوند؛ دارالاماره، بیتالمال و مسجد در اختیار عثمانبنحنیف باشد و طلحه و زبیر و یارانشان هرجا که میخواهند اقامت کنند. سپس مردم پراکنده شدند و سلاحهای خود را بر زمین نهادند.(4)
دو روز بعد، طلحه و زبیر، از بیم آنکه علی علیه السلام برسد و بر آنان چیره گردد، پیمان را شکستند و در پی آن، بر سر عثمانبنحنیف که در حال خواندن نماز عشا در مسجد بود، ریختند.(5)ابتدا عایشه دستور داد وی را بکشند. اما بعد منصرف شد و دستور داد او را حبس کنند. ازاینرو به وی چهل تازیانه زدند و به دستور طلحه یا مُجاشعبنمسعود، موی سر و صورت و ابروان و پلکهایش را کندند و او را حبس کردند. آنگاه عبداللهبنزبیر و
1) (1)
2) (2) مدینة الرزق، قریة الارزاق.
3) (3) فتوح البلدان، ج 2، صص 160 و 161؛ تاریخ طبری، ج 4، صص 463-467 و 469؛ الارشاد، شیخ مفید، صص 278-280.
4) (4) تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 109؛ الامامة والسیاسة، ج 1، ص 69؛ فتوح البلدان، ج 2، ص 161؛ الفتوح، ج 2، ص 458؛ الارشاد، ص 280؛ تاریخ طبری، ج 4، صص 467 و 468.
5) (5) فتوح البلدان، ج 2، ص 162؛ تاریخ طبری، ج 4، صص 468 و 469.
گروهی به سوی دارالاماره رفتند و چهل [یا به قولی] هفتاد نگهبان عثمانبنحنیف را کشتند و وارد قصر شدند و طلحه و زبیر بیتالمال را تصرف کردند.(1)
نهجالبلاغه، خطبه 172 و 218؛ الامامة والسیاسة، ج 1، صص 69 و 70؛ فتوح البلدان، ج 2، ص 62؛ تاریخ طبری، ج 4، صص 468-470؛ مروج الذهب، ج 3، ص 103.
بنابراین تعداد زیادی از شیعیان حضرت علی علیه السلام، بیآنکه هیچ نقشی در ماجرا داشته باشند، بیگناه قتلعام شدند. حضرت علی علیه السلام سوگمندانه درباره آن شهیدان چنین مینویسد:... فقدموا علی عمالی وخزان بیت المال المسلمین الذی فی یدی، وعلی أهل مصر، کلهم فی طاعتی وعلی بیعتی، فشتتوا کلمتهم، وأفسدوا علیَّ جماعتهم، ثم وثبوا علی شیعتی من المسلمین فقتلوا طائفة منهم غدرا، وطائفة صبرا، وطائفة عصبوا بأسیافهم فضاربوا بها حتی لقوا الله صادقین، فوالله لو لم یصیبوا منهم الا رجلا واحدا متعمدین لقتله بلا جرم جره لحل لی به قتل ذلک الجیش کله فدع ما انهم قد قتلوا من المسلمین أکثر من العدة التی دخلوا بها علیهم و قد أدال الله منهم فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظالِمِینَ.(2)
[اصحاب جمل] بر اهل شهری هجوم آوردند که همه ایشان در طاعت و بیعت من بودند و سخن آنها را درباره من پراکنده کردند و جماعت آنها را فاسد کردند. سپس بر شیعیان من، از مسلمانان شبیخون زدند و جمعی را با فریب و جمعی را با قتلِ صبر، کشتند و عدهای از شیعیان به شمشیر خود تکیه کردند و با آنها جنگیدند تا اینکه خدا را، درحالیکه صادق بودند، ملاقات کردند. به خدا قسم اگر این ظلم آنان تنها به یک نفر رسیده بود، برای من جنگ با این جمع شورشی حلال بود. درحالیکه آنان عده زیادی از مسلمانان را کشتند....
ثقفی در الغارات در این باره مینویسد:
أن عسکر الجمل قتلوا طائفة من شیعة امیرالمؤمنین علیه السلام بالبصرة بعد أن أمنوهم غدرا.(3)
همانا لشکر جمل عدهای از شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام را در بصره کشتند، بعد از اینکه از روی فریب به آنها امان داده بودند.
همچنین امام علی علیه السلام بعد از جنگ جمل در جواب ابوبرده ازدی مجدداً به موضوع قتلعام شیعیان بصره اشاره فرمود و آن را دلیلی بر مهدورالدم بودن اصحاب جمل اعلام کرد.(1)
ر. ک: الفتوح، ص 444.
مطابق فرموده حضرت علی علیه السلام، مردم بصره تماماً تحت بیعت با امیرمؤمنان علیه السلام بودند و اقدام طلحه، زبیر و عایشه، شورش آشکار علیه امام علیه السلام به شمار میرفت. بنابراین آن عده که مانع ورود شورشیان به شهر خود شدند، مظلومانه و به ناحق کشته شدند. شورشیان حتی به کسانی که پس از پیمان صلح، میدان جنگ را ترک کرده و به خانه رفتند نیز حمله کردند و افزون بر آن، چهل یا به قولی هفتاد نفر از نگهبانان بیتالمال را هم قتلعام کردند. حضرت علی علیه السلام به این شبیخون شورشیان صریحاً اشاره کرده است و میفرماید:ثم وثبوا علی شیعتی من المسلمین فقتلوا طائفة منهم غدرا، وطائفة صبرا.(2)
سپس بر شیعیان من، از مسلمانان شبیخون زدند؛ عدهای را با فریب و عدهای را با قتلِ صبر، کشتند.
این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام اثبات میکند که کشته شدن جمعی از شیعیان بصره به شیوه قتل صبر(3)بوده که در روایات به شدت از آن منع شده است.
در دورههای بعد، از جمله قرن چهارم، حنابله متعصب، جریان عایشه و اصحاب جمل را شبیهسازی کردند و هر زمان عدهای مسلمان بیگناه، از جمله شیعیان را با یادآوری جنگ جمل، به کام مرگ میفرستادند.(4)
یکی از نتایج شورش معاویه در برپایی جنگ صفین و اقدامات عمروعاص در جریان تحکیم، ایجاد جریان شورشی خطرناک به نام خوارج بود؛ خوارج بارها به قتلعام شیعیان پرداختند؛ از جمله اقدامات خونین آنها قتل فجیع عبدالله بن خباب بن الاَرَت،(1)
وی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام و پدرش، خباب بن ارت، یکی از اصحاب بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه و آله و از یاران با وفای امیرالمؤمنین علیه السلام بود و در راه اسلام شکنجههای سختی را از مشرکین تحمل کرد. عبدالله بن خباب، چنانکه ابن شهر آشوب گفته، هنگامی که خوارج به نهروان آمدند، از طرف امیرالمؤمنین علیه السلام والی آنجا بود؛ زندگانی امیرالمؤمنین علیه السلام، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 631.
خانواده و همراهانش بود که یکی از صفحات غمانگیز تاریخ اسلام است. ابنخباب از تابعین و شیعه حضرت علی علیه السلام بود. خوارج هنگام رفتن به نهروان وی را دیدند که بر گردن خود قرآنی انداخته، سوار بر درازگوشی است و خانواده او، در حالی که همسرش حامله بود، همراه او بودند. خوارج به عبدالله گفتند: «چه میگویی در حق علی علیه السلام بعد از تحکیم؟» وی گفت: «اِنَّ عَلِیا اعْلَمُ بِاللهِ وَ اشَدُّ تَوَقِیا عَلی دینِهِ وَاَنْفَذُ بَصیرَةً». خوارج از حمایت او از حضرت علی علیه السلام خشمگین شدند و گفتند: «تو از هدایت پیروی نمیکنی و تابع اسم و رسم مردان هستی!» سپس او را کنار نهر آورده، بر زمین خواباندند و سرش را بریدند.(2)برخی مورخان بعد از ذکر داستان خوک و نصرانی ذمی(3)و امان دادن آنها به
1) (1)
2) (2) شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 1، صص 206 و 207.
3) (3) نوشتهاند: مردی از ایشان متعرض خوک نجسی شد و او را کشت، بدو گفتند: این کاری که کردی «فساد فی الارض» و تبهکاری در زمین بود و چرا این کار را کردی؟ در پارهای از نقلهاست که مردی که خوک را کشته بود، نزد صاحب آن که مرد نصرانی و اهل ذمه بود، رفت و او را راضی کرد. همچنین نوشتهاند پس از قتل عبدالله بن خباب نزد مرد نصرانی که دارای نخل خرمایی بود رفته، از او خواستند تا خرمای آن نخل را به آنها بدهد! نصرانی گفت: «از آنِ شما باشد»! گفتند: «تا قیمت آن را نگیری ما بدان دست نمیزنیم»! نصرانی گفت: «بسیار شگفت است که شما مردی چون عبدالله بن خباب را میکشید، ولی حاصل یک درخت خرما را بدون پرداخت بهای آن نمیپذیرید!»، شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، ج 1، صص 206 و 207؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 51.
ابنخباب نقل کردهاند: هنگامی که عبدالله بن خباب آن احتیاط و پرهیز آنها را دید، بدانها گفت: «اگر شما راست میگویید، به نظر من نباید از طرف شما به من صدمهای برسد؛ زیرا به خدا سوگند، من در اسلام بدعتی نگذارده و کار خلافی انجام نداده و شخص مؤمنی هستم و شما مرا امان دادید و گفتید: ترسی بر تو نیست!» ولی خوارج امان و عهد خود را شکستند و عبدالله را کنار نهر آوردند و مثل گوسفند سر بریدند که خونش داخل آب شد.(1)
در چند نقل آمده که وقتی خون عبدالله در نهر آب ریخت، با آب داخل نشد و روی آب، همانند روی زمین، جریان یافت؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 51؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 1، ص 203؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 820.
خوارج سپس به سراغ همسر حاملهاش رفتند. او از روی ترحمخواهی بدانها گفت: «آیا از خدا نمیترسید؟! من یک زن هستم!» ولی آنها او را نیز کشته و شکمش را دریدند! سپس سه زن دیگر را نیز به قتل رساندند که میان آنها امسنان صیداوی، از زنانی بود که صحبت رسولخدا صلی الله علیه و آله را درک کرده و «صحابیه» بود.(2)
ابن ابیالحدید در این باره مینویسد:
از خبرهای شنیدنی آنها یکی این است که اینان در راه خود که میرفتند به دو مرد، یکی مسلمان و دیگری نصرانی برخوردند؛ مسلمان را کشتند، چون عقیدهاش بر خلاف عقیده آنها بود و نصرانی را رها کردند و گفتند: «تحت ذمه مسلمانان است و باید حفظ ذمه بشود!».(3)
آنها پیش از قتل عبدالله از او خواستند از پدرت برای ما حدیثی بگو! عبدالله گفت: از پدرم شنیدم که میگفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:
ستکون بعدی فتنة یموت فیها قلب الرجل کما یموت بدنه یمسی مؤمنا و یصبح کافرا
فکن عند الله المقتول و لا تکن القاتل.(1)
بحارالانوار، ج 33، ص 354.
به زودی فتنهای پدید خواهد آمد که دل مرد در آن بمیرد، همانگونه که بدنش میمیرد. روز را به شب درآورد، درحالیکه مؤمن است و شب را به روز آورد، درحالیکه کافر است. در آن روز تو نزد خدا مقتول باش، ولی قاتل نباش.(2)
خوارج همچنین قاصدان صلح حضرت علی علیه السلام را به قتل و بعد از شکست در نهروان، خود حضرت را به شهادت رساندند. بعدها نیز خوارج به دشمنی خود با شیعیان ادامه دادند؛ چنانکه شیعیان زیادی در مناطق مختلف جهان اسلام، قربانی کینه تاریخی خوارج شدند.(3)
کشتار جمعی شیعیان به دست معاویه از همان زمان امام علی علیه السلام آغاز شد. معاویه پس از پیکار نهروان سپاهیانی را به نقاط مختلف مملکت اسلامی آن روز که تحت حاکمیت امام علی علیه السلام بود، فرستاد تا با قتل و غارت، حاکمیت حضرت علی علیه السلام را ناامن کنند؛ از جمله سردسته این غارتگران، بسر بن ارطاة، سفیان بن عوف غامدی، نعمان بن
1) (1)
2) (2) ظاهراً معنای «مقتول باش و قاتل نباش» این باشد که در چنین روزی اگر کشته شوی و دین تو سالم باشد، بهتر از آن است که قاتل باشی و دین تو به خطر افتد؛ چنانکه وضع او با خوارج اینگونه بود و پس از این گفتوگو او را کشتند. در جای دیگر در کتاب صفین ابن دیزیل نقل شده که وقتی از او پرسیدند چه حدیثی از پدرت شنیدی که از رسول خدا نقل کرده؟ او همان حدیث معروف را که درباره خوارج از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «... یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیة...» بیان کرد.
3) (3) ابوالفرج اصفهانی حتی به قتل برخی از سادات به دست خوارجی اشاره میکند که قعده بودند؛ یعنی در جنگها شر. کت نمیکردند؛ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، ص 27.
بشیر و ضحاک بن قیس بودند.(1)
مورخان در این باره نوشتهاند: «فیقتلوا کل من وجدوه من شیعة علی بن ابی طالب علیه السلام واصحابه ولا یکفوا ایدیهم عن النساء والصبیان»؛ الغارات، ص 467.
اولین منبع تاریخی که به صورت تخصصی به این موضوع پرداخته، کتاب «الغارات» ثقفی است. غارتگریهای سرداران معاویه در قلمرو حکومتی حضرت امیر علیه السلام، با تهاجم ضحاک بن قیس، آغاز شد و با کشتارهای بسر بن ارطاة پایان یافت.
معاویه، در اولین غارات خود، ضحاک بن قیس فهری را با سپاهی به بزرگی سه هزار و به روایتی چهار هزار سوار به پایین دیار واقصه (قطقطانه) فرستاد تا اعراب آن منطقه را که شیعیان علی علیه السلام بودند، بکشد؛(2)به تعبیر مورخان:
ضحاک هرکسی را که گمان میبرد بر طاعت حضرت علی علیه السلام است یا هوای علی علیه السلام در سر دارد، میکشت و در ثعلبیه، کاروانهای حجاج را غارت کرد و فرزند صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله، عمر بن عمیس بن مسعود، برادرزاده عبدالله بن مسعود را در قطقطانه به قتل رساند.(3)
معاویه بعدها ضحاک بن قیس را به خاطر این کشتار جمعی تشویق کرد و او را به ولایت کوفه گماشت. وی در کوفه رسماً اعلام کرد که من ابوأنیس، قاتل ابن عمیس (برادرزاده عبدالله بن مسعود) هستم! وی با این بیان میخواست برساند که اکنون نیز از قتل و خونریزی ابایی ندارد.(4)
1) (1)
2) (2) با بررسی و تجزیه و تحلیل سخنان و بیانات امیرمؤمنان علیه السلام در نامه 36 و مراجعه به منابع متقدم، میتوان دریافت که نامه 36 در جواب نامه برادر علی علیه السلام، عقیل نوشته شده و درباره غارتگری سردار معاویه، ضحاک ابن قیس فهری، به قلمرو حکومتی امام در سال 38 هجری است؛ ر. ک: نقد و بررسی مباحث تاریخی نامه 36 در ترجمهها و شرحهای نهجالبلاغه، محمدعلی چلونگر، علی اکبر عباسی، نک: پایگاه اطلاعرسانی دکتر چلونگر.
3) (3) ر. ک: أنساب الأشراف، ج 2، ص 437 و ج 3، ص 196.
4) (4) همان، ج 3، ص 198.
معاویه در سال 39 ه. ق سفیان بن غامدی را در رأس سپاهی شش هزار نفری به جانب عراق فرستاد تا نواحی هیت (در ساحل فرات از نواحی بغداد)، انبار و مدائن را غارت و تخریب(1)
سفارش معاویه به سفیان این بود: «خرب کل ما مررت به، واقتل کل من لقیت ممن لیس هو علی رأیک، واخرب الأموال، فإنه شبیه بالقتل وهو أوجع للقلوب»؛ الغارات، ص 467.
و شیعیان علی علیه السلام را به فجیعترین شکل قتلعام کند.(2)سفیان انبار را غارت کرد و اشْرَس بن حَسان بَکری، حاکم شهر و کلیه یارانش را در آنجا کشت.(3)هنگامی که خبر فجایع آنها به حضرت علی علیه السلام رسید، در کوفه خطبه خواند و مردم را برای دفع او و حفظ حریم مسلمانان فراخواند. اما آنها سستی کردند؛ به همین دلیل فرمود:همینکه یک دسته باز شکاری از بازهای شام بر سرتان فرود میآیند، هر یک از شما درِ خانه را به روی خود بسته، مانند سوسمار در سوراخش و کفتار در لانهاش به خانهها پناهنده میشوید. به خدا ذلیل کسی است که شما یاریاش کنید و هرکس شما را به طرف دشمن اندازد، با پیکان زه زده تیر انداخته است.(4)
همچنین فرمود:
اکنون سربازان این مرد، غامدی، به انبار درآمده، حسان بن حسان بکری را کشتهاند و مرزبانان را از جایگاه خود راندهاند. شنیدهام مهاجمان به خانههای مسلمانان و کسانی که
1) (1)
2) (2) سفیان بن عوف در جنگ صفین از فرماندهان معاویه بود. وی پس از جریان حکمیت و خروج خوارج، یکی از مجریان سیاستهای معاویه برای ایجاد هرج و مرج و رعب و وحشت در حوزه حکومتی حضرت علی علیه السلام بود؛ ر. ک: الغارات، ج 2، صص 464 و 467؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 134؛ الفتوح، ج 4، صص 225 و 226؛ الکامل فی التاریخ، ج 3، صص 162-167؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 222؛ وفاء الوفاء، ج 1، صص 31 و 32؛ الاستیعاب، ج 1، صص 65 و 66؛ البدایة والنهایة، ج 7، صص 320-322.
3) (3) الغارات، ج 2، صص 467-470؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 134.
4) (4) نهجالبلاغه، خطبه 67؛ الغارات، شرح المختار، ص 29؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 2، ص 117؛ بحارالانوار، ج 8، ص 674؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 171؛ الإرشاد، ص 145؛ أنساب الأشراف، ج 2، ص 438 و ج 3، ص 197.
در پناه اسلاماند، درآمدهاند. گردنبند، دستبند، گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان درآوردهاند. درحالیکه آن ستمدیدگان در برابر متجاوزان، جز زاری و رحمت خواستن، سلاحی نداشتهاند. سپس غارتگران پشتوارهها از مال مسلمانان بسته، نه کشته بر جا نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشتهاند. اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد، چه جای ملامت است که در دیده من شایسته چنین کرامت است.(1)
نهجالبلاغه، خطبه 27، الغارات، ج 2، ص 470؛ انساب الاشراف، ج 2، صص 319 و 320.
حضرت علی علیه السلام سعید بن قیس هَمْدانی را در رأس سپاهی هشت هزار نفری به تعقیب او فرستاد. سفیان چون از حرکت سپاه سعید بن قیس مطلع شد، به سوی معاویه گریخت.(2)سعید تا ناحیه عانات در کرانه فرات در پی سپاه او تاخت. گروهی نیز از سوی سعید تا نزدیک قِنسرین یا صِفین پیش رفتند، اما بر سفیان دست نیافتند و بازگشتند.(3)
شهرهایی که سفیان برای غارت و قتلعام آنها مأمور شد، نظیر مدائن، از شهرهای ایران قدیم بودند و عمده جمعیت آنها را موالی هوادار حاکمیت اهل بیت علیهم السلام، تشکیل میدادند، و ازاینرو مورد کینه شدید معاویه قرار داشتند.
معاویه سال چهلم هجری، بُسر بن ارطاة را با چهار هزار سوار به حجاز و یمن فرستاد.(4)بسر، به فرمان معاویه، پس از ورود به هر شهری شیعیان را کشت و به اکراه از مردم بیعت گرفت. با نزدیک شدن بسر به مدینه، ابوایوب انصاری، صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و عامل امام علی علیه السلام در شهر، از ترسِ جان گریخت(5). بُسر با آنکه بدون مقاومت وارد
1) (1)
2) (2) ر. ک: تاریخ طبری، ج 6، صص 77-81؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، صص 162-167؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 222؛ وفاء الوفاء، ج 1، صص 31 و 32؛ الاستیعاب، ج 1، صص 65 و 66؛ البدایة والنهایة، ج 7، صص 320-322.
3) (3) الغارات، ج 2، صص 470-472؛ تاریخ یعقوبی، ص 19728؛ الفتوح، ج 4، صص 226 و 227؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 321.
4) (4) تاریخ طبری، ج 5، ص 139.
5) (5) همان.
شهر شد، ولی خانههای قومی از انصار را آتش زد و پس از تحقیر بسیار، به اجبار از مردم مدینه از جمله صحابیان کهنسال، نظیر جابر بن عبدالله انصاری، بیعت گرفت.(1)
الفتوح، ج 4، صص 230-232.
سپس ابوهریره را جانشین خویش قرار داد و تهدید کرد که اگر سرپیچی کنند، بازگردد و همه را هلاک سازد.(2)بُسر سپس به مکه حمله کرد و با دشنامهای قبیح به بزرگان مکه گفت: «والله اگر سفارش معاویه نبود، هیچ کس از شما را زنده نمیگذاشتم». وی شیبة بن عثمان را نایب خود کرد و گفت: «ای اهل مکه! قصد من سرکوبی شما بود. در بیعت با معاویه پایدار مانید والا مردان شما کشته، اموالتان غارت و خانههایتان خراب خواهد شد».
وی در بئر میمون، دو کودک عبیدالله بن عباس، عبدالرحمان و قثم را شناسایی و در دامن مادرشان سر برید(3). بُسر در طائف جماعتی را برای قتلعام شیعیان و سوزاندن خانههایشان به بثاء فرستاد. در نجران نیز صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله، عبدالله بن عبدالمدان را همراه دو فرزندش گردن زد و مردم را به قتلعام تهدید کرد.
یکی از مناطقی که سر راه بسر غارت شد، منطقهای بود که گروهی از قبیله هَمْدان که از شیعیان علی علیه السلام بودند، در آنجا سکونت داشتند. بسر با حرکتی غافلگیرانه به آنها حمله کرد؛ بسیاری از مردان را کشت و تعدادی از زنان و فرزندان آنها را به اسارت برد. این اولین بار بود که زنان و کودکان مسلمان به اسارت برده میشدند.(4)
مسعودی درباره بسر مینویسد:
او افرادی را از خزاعه و همدان و گروهی از ایرانیان که به «الابناء» معروف بودند را
کشت.(1)
مروج الذهب، ج 2؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 134.
همچنین به هر کسی که به علی علیه السلام تمایلی داشت یا هوای علی علیه السلام در سر داشت، دست یافت و به قتل رسانید.وی جمعی از بنیارحب و در جیشان، تمام مسلمانان شیعه را کشت. همچنین با خدعه، عبدالله بن ثوبه (از شاهزادگان حضرموت) را که در قلعهاش پناه گرفته بود، بیرون کشید و او را به جرم دوستی با علی علیه السلام به قتل رساند. منابع دست اول تاریخی، نظیر الغارات ثقفی، تصریح دارند که بسر بن ارطاة، سی هزار نفر از شیعیان حجاز، یمن و حضرموت را کشت و خانههای آنها را به آتش کشید(2)و با رسیدن فرستاده امام علی علیه السلام، جاریة بن قدامه، از بیراهه گریخت و به شام بازگشت. معاویه وی را تشویق کرد و گفت: «این غارتها چشم عراقیان (طرفداران علی علیه السلام) را میترساند و دوستان ما را شاد میکند».(3)
حضرت علی علیه السلام بعد از آگاهی از جنایت بسر فرمود:
خدایا! بسر کافر شده و به شئونات دینی هتاکی و بیحرمتی میکند و دستور خود را از مرد فاسقی به نام معاویه میگیرد. خدایا! او را درحالیکه عقل او از دست رفته، بمیران. خدایا عذاب بسر و عمرو (عاص) و معاویه را بیشتر کن و غضب خود را بر آنان حلال کن و عذاب خود را بر آنان نازل فرما و بأس و رجز را بر آنها نصیب گردان؛ آن بأس و رجزی که همیشه با مجرمین است.
مدت کوتاهی نگذشت که بسر، دیوانه شد و هذیان میگفت. با چوب به جای شمشیر برخود میکوفت، تا اینکه بیهوش میشد و شعارش این بود: «آیا مرا با شمشیر نمیکشید؟» و به همین حالت ماند تا اینکه به هلاکت رسید.(4)
معمول تراجمنویسان اهل تسنن، بسر را صحابیای میدانند که از طریق مورد رضای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جدا شد. بنابراین او را در ردیف صحابهای که قول و عمل آنها حجت است، نمیآورند. حال سؤال اینجاست: چطور بسر جنایتکار که مباشر فرمان معاویه بوده است، از ردیف صحابه نبی صلی الله علیه و آله خارج میشود، اما شخص دستوردهنده و عامل اصلی این جنایات، یعنی معاویه، جزو صحابه هدایت کننده محسوب میشود(1)
منابع تاریخی به این موضوع اشاره دارند که بُسر بعد از آن همه کشتار، نزد معاویه آمد و گفت: «خدا را شکر ای امیرالمؤمنین که دشمنانت را در مسیر راه، در رفتن و بازگشتن، قتلعام کردم». معاویه گفت: «بلکه خدا آنها را کشت نه تو!»؛ همان.
؟!بعد از صلح امام حسن علیه السلام، عبیدالله بن عباس نزد معاویه آمد و بسر بن ارطاة را نزد او دید و به معاویه گفت: «آیا تو به این ناپاک و ملعون دستور دادی که دو کودک مرا بکشد؟» معاویه گفت: «نه من چنین دستوری ندادهام. من دوست داشتم آنها زنده بمانند». بسر خشمگین شد، شمشیر خود را بیرون آورد، کنار معاویه انداخت و گفت: «شمشیرت را بگیر؛ تو آن را به من میدهی و امر میکنی مردم را بکشم؛ پس از اجرای امر، اکنون میگویی من نکشتهام و من دستور ندادهام؟!»(2)بر همین اساس است که مورخان، عامل اصلی این قتلعامها را شخص معاویه میدانند.
ابن ابیالحدید در این باره مینویسد: بسر، «افسر معاویه، آنگونه در حجاز و یمن به دستور امیر و حاکم زمان، جنایت میکند. روزی دیگر یزید فرزند معاویه به افسر خود، مسلم بن عقبه، دستور ویران کردن کعبه و آن همه جنایت را در مدینه میدهد».(3)
پس از شهادت حضرت علی علیه السلام و صلح امام حسن مجتبی علیه السلام معاویه طی معاهده
صلح تعهد کرده بود که مال و جان شیعیان علی علیه السلام را محترم بدارد و علیه خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله توطئه نکند و بر منابر به علی علیه السلام ناسزا نگوید.(1)
الصواعق المحرقه، ص 81.
همچنین معاویه برای امام حسن علیه السلام نوشت: «پس از من، تو خلیفه خواهی بود و تو برای خلیفه شدن بهتر از همه مردم هستی. معاویه تعهد کرد که کسی را برای بعد از خود به عنوان جانشین منصوب نکند»؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 4، ص 13 (چاپ قدیم) و ج 16، ص 37 (چاپ جدید).
ولی معاویه پس از امضای معاهده صلح در کوفه به منبر رفت و چنین گفت: «ای اهل کوفه! شما پنداشتید من به خاطر نماز و زکات و حج با شما جنگیدم؟ من خودم میدانستم که شما مراقب نماز و زکات و حج خود هستید. من با شما به این دلیل جنگیدم که بر شما حاکم شوم... تمام شرطهایی را که پذیرفتم، زیر پا خواهم گذارد».(2)معاویه به عمال خود نوشت: «میان شما هر که از شیعیان علی علیه السلام و متهم به دوستی با اوست، از بین ببرید؛ حتی اگر دلیل و بینهای برای این کار نداشتید؛ ولو با حدس و گمان، از زیر سنگ آنها را بیرون بکشید».(3)او همچنین نوشت: «هرکس را که دلیلی بر دوستی او نسبت به علی علیه السلام یافتید، نام او را از دیوان بیتالمال حذف کرده، سهم او را قطع کنید». سپس نوشت: «هر کس را به دوستداری اهل بیت علیهم السلام متهم کردید، کار را بر او سخت بگیرید و خانهاش را خراب کنید».(4)
بر این اساس، عالم معروف اهل تسنن، جاحظ، درباره سال به حکومت رسیدن معاویه مینویسد:
معاویه آن سال را که به قدرت رسید «عام الجماعة» نامید؛ درحالیکه آن سال «عام
الفرقة والقهر والغلبة» بود: سالی که امام به سلطنت و نظام کسرایی تبدیل شد و خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله غصب شد و قیصری گردید.(1)
رسالة الجاحظ فی بنیامیه، ص 124.
معاویه گروهی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و تابعین را به قتل رساند و این نشان میدهد که معاویه کشتار برنامهریزی شدهای را علیه این گروه طرحریزی کرده بود.(2)بعدها فرزندش یزید و خاندان اموی نیز در کربلا، مدینه و... این کشتارها را ادامه دادند. مهمترین نصی که به این کشتار جمعی برنامهریزی شده اشاره کرده، روایت مفصل امام باقر علیه السلام است که بسیاری از منابع، نظیر شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، به آن اشاره کردهاند. آن بخش از حدیث که مربوط به دهه چهل تا پنجاه هجری قمری است و در شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید آمده، به این شرح است:
ابوجعفر محمد بن علی باقر علیه السلام به یکی از یاران خویش فرمود: «ای فلانی! ما از ظلم قریش نسبت به خودمان و دشمنی ایشان با ما چهها کشیدیم! و شیعیان ما و دوستداران ما بین مردم نیز چهها کشیدهاند!... شیعیان ما را در هر شهری کشتند؛ و دستها و پاها را به خاطر اتهام [شیعه بودن] قطع کردند و هرکس که مشهور به دوست داشتن ما و ارتباط با ما بود، زندانی میشد یا مال او به غارت میرفت یا خانهاش ویران میگشت.(3)
به نوشته مورخان، بنابه دستور معاویه، شهادت دو نفر در اینکه فردی با علی علیه السلام ارتباط دارد، کافی بود که خونش هدر و اموالش مباح شود. ابن ابیالحدید بعد از ذکر این موضوع جملهای دارد که بسیار دردآور است؛ وی مینویسد:
حتی إن الرجل لیقال له زندیق أو کافر أحب إلیه من أن یقال شیعة علی.(4)
اگر به کسی میگفتند تو زندیقی یا ملحد و کافری، خیلی بهتر بود که به او بگویند تو شیعه علی علیه السلام هستی.
برخی از معروفترین صحابه و تابعین که طی این کشتار برنامهریزی شده به قتل رسیدند، عبارتاند از:
این پیشگویی امیرالمؤمنین علیه السلام به واقع پیوست؛ در این باره ابنسعد به نقل از شعبی، از بزرگان تابعین، مینویسد: «اول رأس حمل فی الاسلام رأس عمرو بن الحمق»: طبقات، ابنسعد، ج 6، ص 25.
عمرو در لعن علنی صحابه (حضرت علی علیه السلام) معترض معاویه بود؛ به همین دلیل، تعقیب و نزدیک موصل دستگیر شد. معاویه دستور داد با نیزه نُه ضربت بر او بزنند؛ همچنانکه بر عثمان زده بودند!(3)وی در ضربت اول یا دوم به شهادت رسید.(4)معاویه سر بریده او را نزد همسرش، آمنه بنت شرید که زندانی بود، فرستاد.(5)امام حسین علیه السلام، به شدت به قتل این صحابی معروف1) (1)
وی پیش از فتح مکه اسلام آورد و به مدینه مهاجرت کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله دعا کرد جوانی او پایدار بماند؛ به همین دلیل هشتاد سال از عمر او گذشت و یک تار موی سپید در صورت او دیده نشد. پس از دوران رسول خدا صلی الله علیه و آله مصاحبت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را برگزید و دوستی مخلصانه وی به جایی رسید که آن حضرت به او میفرمود: «کاش میان سپاه من صد نفر مانند تو یافت میشد». عمرو جنگهای جمل، صفین و نهروان را کنار علی علیه السلام درک کرد.
2) (2) شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، ج 2، ص 289؛ بحارالانوار، ج 41، ص 342.
3) (3) این کار معاویه تعریض نامناسبی علیه خلیفه عثمان است؛ چراکه معاویه با این دستور خود عملاً این نکته را میخواست اثبات کند که عثمان را صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله، عمرو بن حمق خزاعی کشته است. این در حالی بود که مروان حکم، عامل اصلی قتل عثمان را، صحابی دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله، طلحة بن عبیدالله میدانست؛ به همین دلیل، مروان، طلحه را با پرتاب تیری در جنگ جمل کشت. این اعمال معاویه و مروان، قول متعصبان و وهابیان فعلی را رد میکند که قتل عثمان و بر افروختن جنگ جمل و حتی تأسیس شیعه را به یک شخص موهوم به نام عبدالله بن سبأ نسبت میدهند و مسلمانان شیعه را سبائیه میخوانند.
4) (4) ر. ک: اصول التاریخ والادب، ج 9، ص 2.
5) (5) روایت ابن کثیر با روایت مذکور که از طبری بود، مغایر است. وی میگوید: «مأموران معاویه او را در غاری مرده یافتند»؛ ر. ک: البدایة والنهایة، ج 8، صص 52 و 53.
پیامبر صلی الله علیه و آله اعتراض کرد و طی نامهای نوشت:
آیا تو آن نیستی که عمروبن حمق، صحابی رسول خدا علیه السلام، آن بنده شایسته را که جسم او از عبادت خدا فرسوده و رنگ او زرد گشته بود، به قتل رسانیدی؟! با آنکه به او امان داده و چندان عهد و پیمان سپرده بودی که اگر به پرندهای میدادند، از فراز ابرها به زیر میآمد! او را کشتی و بر خدا جرئت ورزیدی و عهد و پیمان را سبک شمردی.(1)
الامامة والسیاسة، ج 1، ص 203؛ بحارالانوار، ج 44، ص 213.
جایگاه این صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله، یعنی عمرو بن حمق خزاعی، به اندازهای است که ابنکثیر و برخی دیگر از مورخان متعصب، کوشیدهاند معاویه را از قتل او مبرا بدانند. ابنکثیر در البدایة والنهایه مینویسد: «عمرو را در غار مرده یافتند؛ چون ماری او را گزیده بود. سپس سرش را جدا کردند!»(2)همچنین در این باره روایتی را نیز از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جعل کردهاند که به عمرو فرموده بود: «جن و انس در قتل تو مشارکت میکنند». گو اینکه آن مار، قاتل جنی عمرو بوده و معاویه، قاتل انسی او! غافل از اینکه این توجیه از بار گناه معاویه نمیکاهد؛ چراکه بر فرض صحت این قول، این سؤال مطرح میشود که عمرو از ترس چه کسی به غار پناه برد تا آنجا مار او را بگزد؟ آیا آن حاکم ظالم غیر از معاویه بود؟! چرا معاویه دستور بریدن سر او را داد؟! گرداندن سر عمرو، از شهری به شهر دیگر، با کدام موازین اسلام سازگار است؟!
1) (1)
2) (2) ر. ک: البدایة والنهایة، ج 8، صص 52 و 53.
3) (3) جمع کثیری از او روایت میکنند، ولی همه آنان، از بیم پادشاهان اموی، از بردن نام او خودداری نمودهاند. تنها کسی که به صراحت نام او را ضمن نقل حدیثی از او آورده، دختر یگانه اوست که به چشم خود، کشته شدن پدر را دید و دست و پای بریده او را جمع کرد. دخترش میگوید: روزی به پدرم گفتم: «چقدر تلاش میکنی، پدر»! جواب داد: «دخترم! پس از ما مردمی خواهند آمد که آگاهی و بینایی آنان در دین، از زحمت و تلاش ما بافضیلتتر است». ر. ک: امالی، شیخ طوسی، ص 165، مجلس ششم، ح 276.
والی معاویه در کوفه، حاضر ساختند. زیاد به او گفت: «دوستت (علی علیه السلام) درباره بلایی که بر سرت خواهیم آورد، چیزی به تو نگفته است؟!» رشید پاسخ داد: «[او خبر داد] که دست و پایم را قطع میکنید و به دارم میآویزید». زیاد گفت: «به خدا پیشگویی او را دروغ خواهم ساخت؛ بگذارید برود». چون خواست خارج شود، زیاد فریاد زد: «برگردانیدش! برای تو هیچ بلایی شایستهتر از همان چیزی که رفیقت خبر داده، به نظرمان نمیرسد. هر چه زنده بمانی، جز بدی به بار نخواهی آورد. دست و پای او را ببرید». دست و پایش را بریدند و او همچنان سخن میگفت. زیاد دستور داد او را به دار بیاویزند و ریسمان را به گردن او ببندند. رشید گفت: «یک کار دیگر باقی مانده که میبینم آن را فراموش کردهاید!» زیاد گفت: «زبانش را هم ببرید»؛ چون زبانش را بیرون آوردند تا ببرند، گفت: «بگذارید یک کلمه بگویم»؛ او را رها کردند. گفت: «به خدا این نیز تصدیق سخن امیرالمؤمنین است؛ مرا از بریدن زبانم نیز باخبر ساخته بود».
قنوا، دختر رشید، هنگامی که دست و پای بریده پدر را جمع میکرد، از او پرسید: «هیچ احساس درد میکنی؟» جواب داد: «نه دخترکم! مگر آن اندازه که از ازدحام جمعیت دست دهد!».(1)
ر. ک: الارشاد، ص 316؛ رجال کشی، بخش مربوط به رشید هجری.
1) (1)
روزگاری بر این نگذشت که زیاد بن ابیه به دستور معاویه، جویریه را دستگیر کرد و دست و پای او را برید و بر درخت ابن معکبر، بر ساقه کوتاهی، به دار آویخت.(1)
شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 2، صص 290 و 291.
معاویه، زیاد بن ابیه را بر خلاف موازین اسلام، براساس شهادت یک نفر به زنای ابوسفیان با مادر زیاد، به بنیامیه ملحق کرد(3)و به امارت بصره گماشت. زیاد در بصره مأموریت داشت شیعیان حضرت علی علیه السلام را بیابد و آنان را بکشد. بعد از مرگ مغیرة بن شعبه، معاویه کوفه را نیز به محدوده فرمانروایی زیاد افزود(4)و برای او نوشت: «[ای زیاد] کسانی را که دینشان مانند دین علی علیه السلام است، نخست به قتل برسان و سپس آنها را مثله کن!»(5)
1) (1)
2) (2) الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 183؛ تاریخ طبری، ج 6، صص 130-132.
3) (3) از آنجا که پدر زیاد مشخص نبود، وی را زیاد بن ابیه (زیاد پسر پدرش) میخواندند. شوهر سمیه، مادر زیاد، یک غلام رومی به نام عبید ثقفی است؛ معاویه بر خلاف موازین اسلام ادعا کرد که پدر زیاد، ابوسفیان و او برادر معاویه است؛ تاریخ ابنعساکر، ج 5، ص 410؛ الاستیعاب، ج 1، ص 195؛ العقد الفرید، ج 3، ص 3.
4) (4) المجتنی، ص 47؛ ر. ک: رسائل جاحظ، ص 294؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 5، صص 406، 409 و 410؛ العبر، ج 1، ص 41.
5) (5) المحبر، ص 479. چقدر دلخراش است که اسلام از طرفی مثله کردن سگها را حرام بداند و پیامبرش مثله کننده حیوانات را لعنت کند و از طرف دیگر، خلیفه مسلمین دستور مثله کردن شیعیان را بدهد؛ ر. ک: صحیح بخاری، ج 8، ص 188؛ نصب الرایه، ج 3، ص 120؛ شرح السیر الکبیر، سرخسی، ج 1، ص 110.
زیاد بن ابیه به دستور معاویه مردم کوفه را در مسجد جمع میکرد و از آنان میخواست حضرت علی علیه السلام را لعن کنند.(1)
المحاسن والمساوی، ج 1، ص 39؛ مروج الذهب، ج 2، ص 69؛ الکامل، ابن اثیر، ج 3، ص 183؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 1، ص 286 (چاپ قدیم) و ج 3، ص 199 (چاپ جدید).
هرکس از این کار خودداری میکرد، گردنش زده میشد(2)و خانهاش ویران میگردید.(3)یک بار زیاد بن ابیه دستهای هشتاد نفر را در مسجد قطع کرد.(4)نقل کردهاند دوست داشتن حضرت علی علیه السلام برای زیاد بن ابیه کافی بود تا آن فرد را به قتل برساند. لذا دنبال کسی به نام سعد بن سرح میگشت تا خون او را بریزد. امام حسن مجتبی علیه السلام طی نامهای به زیاد نوشت: «... سعد بن سرح، مسلمانی است بیگناه...». زیاد بن ابیه در پاسخ به امام حسن علیه السلام نوشت: «... من بالأخره دستم به سعد خواهد رسید... و او را به دلیل اینکه پدر فاسق تو را دوست داشته، خواهم کشت».(5)
امام حسین علیه السلام نیز در نامه شدیدالحنی به معاویه درباره زیاد بن ابیه مینویسد:
تو همان نیستی که زیاد را در اسلام فرزند ابوسفیان خواندی؟! [درحالیکه] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکم کرده بود که فرزند از آن بستر زناشویی (شوهر زن)، و سهم زناکار سنگ (سنگسار) است. آنگاه او را بر اهل اسلام مسلط ساختی تا آنها را بکشد و دستها و پاهای آنها را به طور مخالف ببرد و آنها را بر شاخههای نخل به دار آویزد.(6)
در آن زمان بخش زیادی از عراق را شیعه تشکیل میداد و قبایل بزرگی نظیر ربیعه،
1) (1)
2) (2) مروج الذهب، ج 2، ص 69.
3) (3) شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 1، ص 186 (چاپ قدیم) و ج 3، ص 199 (چاپ جدید).
4) (4) الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 183؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 1، ص 286 (چاپ قدیم) و ج 3، ص 199 (چاپ جدید).
5) (5) شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 4، ص 72 (چاپ قدیم)؛ ر. ک: تاریخ مدینة دمشق، ج 5، صص 418 و 419؛
6) (6) الامامة و السیاسة، ج 1، ص 203؛ بحارالانوار، ج 44، ص 213.
همدان، بنی عبدالقیس و خزاعه گرایشهای شیعی داشتند؛(1)
ر. ک: مروج الذهب، ج 2، ص 379.
به طوری که صعصعة بن صوحان به آنها گفت:هنگامی که ارتداد شایع شد، شما کنار دین ماندید و چون عدهای به دنبال عایشه، طلحه و زبیر و برخی به دنبال عبدالله بن وهب راسبی رفتند، شما گفتید: «ما جز اهل بیت علیهم السلام را که خداوند در آغاز از ناحیه آنها به ما کرامت داد، چیزی نمیخواهیم».(2)
بر همین اساس معاویه فهمید که نمیتواند شیعیان عراق را همچون شامیان فریب دهد. ازاینرو راه قتل و شکنجه را برگزید و زیاد را به عنوان مهمترین مهره برای این کار انتخاب کرد؛ چراکه وی، به نوشته ابن ابیالحدید، آنها را میشناخت و قبلاً از یاران علی علیه السلام بود. لذا زیاد، شیعیان را شناسایی میکرد و میکشت، دست و پای آنها را قطع میکرد، چشمهای آنها را در میآورد و آنها را بر نخلها به دار میآویخت؛ به حدی که شخص معروفی از آنها در عراق باقی نماند. وی به اندازهای به قتل و آوارگی شیعیان اصرار داشت که بعدها پسرش، عبیدالله بن زیاد، هانی بن عروه را اینچنین خطاب کرد: «ای هانی! آیا یادت رفته که پدرم وارد این سرزمین شد و جز حجر بن عدی و پدرت، تمام شیعیان سرشناس را کشت؟!».(3)
طبرانی در المعجم الکبیر نقل کرده است:
زیاد، شیعیان علی علیه السلام را تعقیب میکرد و در صورت دست یافتن به آنها از دم تیغ میگذراند و چون این خبر به حسن بن علی علیهما السلام رسید، فرمود: «خدایا او را به مرگی منحصر به فرد مبتلا ساز که قتل و مرگ، کفاره اوست».(4)
حسن بصری میگوید:
به حسن بن علی علیهما السلام خبر دادند که زیاد شیعیان علی علیه السلام را در بصره تعقیب میکند و میکشد؛ حضرت او را نفرین کرد و گفته شده: «زیاد، مردم کوفه را جمع کرد تا اعلام برائت و بیزاری از أبی الحسن [امیرالمؤمنین علی علیه السلام] را به آنان عرضه کند. ولی در همین وقت، سال 53 ه. ق، مبتلا به بیماری طاعون شد.(1)
سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 496.
زیاد بن ابیه، افزون بر قتلعام شیعیان، آنان را آواره میکرد؛ به طوری که نوشتهاند: «زیاد، پنجاه هزار خانوار از شیعیان را از کوفه به شرق ایران تبعید کرد و به جای آنان، قبایل طرفدار امویان را از جزیره موصل و شام به کوفه آورد و اسکان داد»(2)که در نوع خود یکی از بزرگترین مهاجرتهای اجباری تاریخ اسلام است.
البته در همان زمان، معاویه خود نیز جماعتی دیگر از شیعیان را قتلعام کرد؛(3)و بنابر نقل المحبر، معاویه خود دستور به دار زدن گروهی از مسلمانان شیعه را صادر کرد.(4)
اوج جنایات و کشتارهایی که سمرة بن جندب در بصره انجام داده است، در دوران زمامداری معاویه و به دستور اوست. وقتی معاویه عمال خود را به سرتاسر سرزمینهای اسلامیگسیل داشت، ابتدا در سال 45 هجری، زیاد بن ابیه را حاکم بصره کرد. در سال 50 هجری که زیاد از سوی معاویه به عنوان والی کوفه برگزیده شد، وی سمره را جانشین خود در بصره قرار داد.(5)پس از مرگ زیاد بن ابیه، معاویه، سمره را در امارت بصره ابقا کرد.
سمره در یکی از قتلعامهای خویش، هشت هزار نفر را با خونخواری تمام به قتل رسانید.(1)
تاریخ طبری، ج 6، ص 132؛ الکامل، ج 3، ص 183؛ تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 2.
طبری در حوادث سال پنجاهم آورده است که «محمد بن سلیم» گفت:من از «انس بن سیرین» سؤال کردم: «آیا سَمرة بن جندب کسی را هم کشته است «؟! گفت: «مگر میتوان تعداد کشته شدگان به دست سمره را به حساب آورد؟! زیاد بن أبیه وقتی که خودش والی بصره و کوفه بود، از جانب معاویه به کوفه آمد، سمره را جانشین خود در بصره کرد و او در مدت شش ماه، هشت هزار نفر از مردم را کشت «. زیاد به وی گفت: «آیا نترسیدی از اینکه شاید در میانشان یک نفر بیگناه بوده باشد؟!» سمره گفت: «اگر هشت هزار دیگر نیز به مقدار آنها میکشتم، هرگز باکی نداشتم!»(2)حتی گماشتگان سمره، گاهی برای تفریح، مردم را میکشتند.(3)
سمره به آن مرد رسید درحالیکه داشت در خون خود دست و پا میزد، از روی تکبر گفت: «چون شنیدید که ما سوار شدیم از سنانها و نیزههای ما بترسید و کنار بایستید»: الکامل، ج 3، ص 183؛ فتوح البلدان، ج 5، ص 212 و تاریخ طبری، ج 6، ص 237؛ ر. ک: فتوح البلدان، ج 5، ص 210؛ الکامل، ابن اثیر، ج 3، ص 495.
سمره در جواب معترضان به قتل بیگناهان میگفت: «چه عیبی در این کار است. اگر از اهل بهشت بوده، به بهشت میرود و اگر دوزخی بوده، به دوزخ میرود».(4)سمره، شش ماه و برخی گفتهاند تا هجده ماه، فرماندار معاویه در بصره بود و در سال 54 هجری از این منصب عزل شد.(5)بعد از اینکه معاویه او را عزل کرد، بسیار عصبانی شد و گفت: «لعنت خدا بر معاویه. اگر من خداوند را به اندازه معاویه میشناختم و اطاعت
1) (1)
2) (2) تاریخ طبری، ج 5، صص 236 و 237؛ فتوح البلدان، ج 5، ص 211. تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 12.
3) (3) نوشتهاند سَمَرة بن جُنْدب از مدینه به کوفه برمیگشت که مردی از کوچه بیرون آمد و با اول لشگر وی برخورد کرد. یکی از لشکریان به وی حمله برد و از روی سرکشی و بازی و بیجهت حربهای به او زد.
4) (4) شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 4، ص 77.
5) (5) البدایة والنهایة ابنکثیر، ج 8، ص 284؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 291؛ الکامل، ج 3، ص 495.
میکردم، هرگز دچار عذاب خداوند نمیشدم».(1)
الطبقات، ابن سعد، ج 7، ص 35.؛ اسدالغابه، ج 2، ص 303؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، تحقیق عمرعبدالسلام تدمری، ج 4، ص 234.
نقل شده است که روزی پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوهریره، ابومحذوره و سمرة بن جندب فرمود: «آن کس از شما که دیرتر از دو تن دیگر از دنیا برود، در آتش است» و سمره آخرین آنها بود.(2)قتلعام شیعیان حافظ قرآن در بصره را مورخان بزرگی، نظیر طبری و ابناثیر، نقل کردهاند. طبری از ابوسوار عدوی نقل میکند: «سمره یک روز صبح، 47 تن از قوم مرا که همه از حافظان قرآن بودند، بیرحمانه کشت».(3)معاویه که همراه پدرش، ابوسفیان، زمان اعدام صحابه حافظ قرآن، در حادثه رجیع در سال چهارم هجری، حضور داشت،(4)این رویه را از او و مشرکان مکه آموخته بود و لذا بعدها نیز قتل حافظان قرآن را ادامه داد. فرزندش یزید نیز در قتلعام کربلا، برخی از صحابه حافظ قرآن، نظیر حبیب بن
1) (1)
2) (2) فتوح البلدان، ج 13، ص 185 سمره زنده ماند تا زمانیکه سالار شرطه عبیدالله بن زیاد شد و مردم را برای حرکت به جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق کرد؛ الاستیعاب، ج 2، ص 76. در حاشیه الاصابه نیز آمده است: «سمره در دیگ آب جوش افتاد و سوخت و سخن پیامبر صلی الله علیه و آله که به ابوهریره فرموده بود، آخرین کس از شما سه تن که بمیرد در آتش است، در دنیا و آخرت، به صحت رسید».
3) (3) تاریخ طبری، ج 6، ص 132؛ الکامل، ج 3، ص 183.
4) (4) از معاویة بن ابوسفیان نقل میکنند که گفته است: «من همراه پدرم ابوسفیان برای تماشای اعدام خبیب (یکی از حافظان قرآن اسیر شده در فاجعه رجیع) به تنعیم آمده بودم و چون خبیب به مردم مکه نفرین کرد، پدرم مرا به پهلو بر زمین زد که نفرین او به من نرسد»؛ مشرکان معتقد بودند که هرگاه به کسی نفرین کنند، اگر او در همان حال به پهلو روی زمین بخوابد، نفرین در او اثر نخواهد کرد. البته بعدها عمر بن خطاب، علاوه بر معاویه، یکی دیگر از جنایتکاران حاضر در مراسم اعدام حافظان قرآن را به امارت منطقهای از شام منصوب کرد. این در حالی بود که بزرگان صحابه و اهل بیت علیهم السلام، نظیر حضرت علی علیه السلام، عباس بن عبدالمطلب، مقداد بن اسود و... خانهنشین بودند؛ ابنهشام در سیره خود به این موضوع اشاره میکند.
مظاهر را به شهادت رساند. همچنین بعدها والیان خلفا، نظیر حجاج بن یوسف ثقفی، به قتلعام حافظان و مفسران شیعه، نظیر سعید بن جبیر پرداختند.
معاویه اول شخصی بود که سبّ بر صحابه را علنی کرد و به آن دستور داد و مخالفان سب صحابه را اعدام کرد. بنابر نقل صحیح مسلم، معاویه افرادی نظیر سعد بن ابیوقاص را در مدینه به خاطر سب نکردن حضرت علی علیه السلام بازخواست کرد.(1)
صحیح مسلم، ج 7، ص 120؛ سنن ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب علی بن أبی طالب (البانی در شرح سنن ترمذی، به رقم 2932 آن را تصحیح کرده است)؛ البدایة والنهایة، ج 7، ص 369؛ اسدالغابه فی معرفة الصحابة، ج 4، ص 99؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ص 627. شارحان صحیح مسلم و متأخران، نظیر ابنتیمیه حرانی، به صحت این حدیث اعتراف کردهاند؛ منهاج السنة، ج 3، ص 15. معاصران هم، نظیر شیخ حسن بن علی السقاف آن را چنین شرح کردهاند: «معاویه به بزرگان صحابه دستور داد تا به علی علیه السلام دشنام دهند؛ با آنکه در صحیح مسلم آمده است رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: «یا علی! تو را جز مؤمن دوست نمیدارد و جز منافق کسی با تو دشمنی نمیکند». همچنین در مسند احمد این حدیث از پیامبر اکرم علیه السلام آمده است که فرمود: «هرکس به علی علیه السلام دشنام دهد، به من دشنام داده است و معاویه هم خودش به علی علیه السلام دشنام میداد و هم دیگران را به سب و لعن علی علیه السلام فرمان میداد»؛ زهر الریحان، ص 11.
حتی پا را فراتر نهاد و صحابه و تابعین را بین سب حضرت علی علیه السلام یا کشته شدن مخیر ساخت.(2)این رویه در دوره امویان تا خلافت عمر بن عبدالعزیز ادامه یافت؛ لذا تعداد زیادی از مسلمانان راستین جان خود را از دست دادند، ولی به صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله، حضرت علی علیه السلام دشنام ندادند. این دوره را میتوان «دوران محنة اللعن» نامید. اینکه چه تعداد به خاطر عدم لعن بر حضرت علی علیه السلام در دوره معاویه و سپس در دوران طولانی امویان به شهادت رسیدند، مشخص نیست. اما در اینجا به معروفترین این افراد اشاره میکنیم:یک - قتلعام مرج عذراء و شهادت حجر بن عدی
حُجْر بن عَدی بن جَبَله کِندی، معروف به حجر الخیر(1)
ابوعبدالرحمان، پسرعمویی همنام خود داشت که در جرگه یاران معاویه بود؛ به خاطر اینکه اسامی آنها اشتباه نشود، مردم، حجر بن عدی را «حجرالخیر» و پسرعموی او را «حجرالشر» میخواندند.
، از فضلای صحابه(2)، مجاهدان راه اسلام(3)و از شیعیان حضرت علی علیه السلام بود.(4)وی هنگام شهادت ابوذر که عثمان ظالمانه وی را به ربذه تبعید کرده بود، بر بالین او حاضر شد.هنگامی که مغیرة بن شعبه (حاکم کوفه) به دستور معاویه، صحابه پیامبر، حضرت علی علیه السلام را بر منبر لعن میکرد، عدهای از صحابه، نظیر حجر و عمرو بن حمق، با این عمل مخالفت کردند.(5)در سال پنجاه هجری که زیاد بن ابیه حکومت کوفه را، علاوه بر بصره، به دست گرفت، به دستور معاویه دشنامگویی به حضرت علی علیه السلام را بیشتر و علنیتر کرد.(6)لذا حجر و عدهای دیگر به عَمْرو بن حُرَیث، جانشین زیاد در کوفه، هنگام بدگویی و ناسزا به امیرمؤمنان علی علیه السلام اعتراض کردند. عمرو به زیاد گزارش داد و زیاد به سرعت به کوفه بازگشت و گروهی از یاران حجر بن عدی را کشت و شخص حجر و سیزده تن دیگر را دستگیر کرد و نزد معاویه فرستاد. وی درباره حجر نوشت که در
1) (1)
2) (2) اسد الغابة، ج 1، ص 461.
3) (3) الطبقات الکبری، ج 6، ص 217؛ المعارف، ابنقتیبه، ص 334؛ اسد الغابة، ج 1، ص 461. وی در فتح شام نیز شر. کت کرد و فاتح مَرج عَذراء بود؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 12، صص 207-211.
4) (4) کسانی چون ذهبی، ابناثیر، ابنحجر و دیگران در کتب معتبر تراجم و رجال، همانند طبقات ابنسعد، اسدالغابه، اصابه، استیعاب، مستدرک حاکم، سیر اعلام النبلاء، البدایة و النهایة، تاریخ الاسلام ذهبی او را صحابی بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله نامیدهاند؛ ر. ک: عبدالله بن سبأ، علامه عسکری، ص 733.
5) (5) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 230؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 188. مغیره چون از محبوبیت عمومی، شایستگی و فضیلت حجر آگاه بود، ناگزیر به آن اعتراف میکرد و میگفت: «نمیخواهم بهترین مردان شهر را بکشم تا آنان در پیشگاه خدا سعادتمند گردند و من بدبخت و تبهکار». او میگفت: «با قتل حجر و یاران او، معاویه در دنیا به عزت و آقایی میرسد، ولی مغیره روز قیامت ذلیل و معذب میگردد».
6) (6) الطبقات الکبری، ج 6، ص 218؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 230.
لعن ابوتراب (علی علیه السلام) با «جماعت» مخالفت ورزیده و در نتیجه از فرمان خلیفه سرپیچی کردهاند. وی شهادتنامه برخی رؤسای قبایل کوفه، مبنی بر مخالفت صریح حجر را نیز ضمیمه نامه کرد.(1)
الامامة والسیاسة، ج 1، صص 223 و 224؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 230. ابنسعد و طبری این عده را هفتاد نفر نوشتهاند: الطبقات الکبری، ج 6، ص 219؛ تاریخ طبری، ج 4، صص 201 و 202.
چون حجر و یارانش به قریه مرج عذراء، در دوازده میلی دمشق، رسیدند، معاویه فرمان قتل آنان را صادر کرد.(2)ولی به شفاعت برخی افراد به حجر و شش نفر دیگر از یارانش فرصت داد تا جان خود را با سَب حضرت علی علیه السلام نجات دهند.(3)لذا جلادان معاویه، حجر بن عدی و یارانش را بین قتل یا سب مخیر کردند. اما حجر و یارانش شجاعانه گفتند شمشیرها گردنمان را بزند و سرمان را از بدنمان جدا کند؛ این برای ما خیلی خوشایندتر است از اینکه به علی علیه السلام جسارت کنیم.(4)حجر و یارانش شب قبل از شهادت را به نماز خواندن گذراندند و حجر قبل از شهادت نیز دو رکعت نماز گزارد.(5)به روایت مسعودی،(6)وی نخستین مسلمانی بود که در زمان فتوحات وارد مرج عذراء شد و آنجا را فتح کرد و نخستین مسلمانی بود که در آنجا کشته شد.(7)همچنین حجر وصیت کرد غل و زنجیر را از دست و پایم باز نکنید و خونم را نشویید و مرا در پیراهنم دفن کنید؛ چرا که میخواهم به این صورت معاویه را در قیامت برای دادخواهی در پیشگاه خدا دیدار کنم.(8)
1) (1)
2) (2) الطبقات الکبری، ج 6، ص 219؛ مروج الذهب، ج 3، ص 189.
3) (3) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 231.
4) (4) تاریخ طبری، ج 4، صص 205-208.
5) (5) همان.
6) (6) مروج الذهب، ج 3، ص 188.
7) (7) الطبقات الکبری، ج 6، ص 217؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 231؛ اسد الغابة، ج 1، ص 386.
8) (8) کنز العمال، ج 11، ص 353؛ ر. ک: اسد الغابة، ج 1، ص 386؛ الإصابة، ج 1، ص 315؛ الروض المعطار فی خبر الأقطار، الحمیری، ج 1، ص 536؛ مروج الذهب، ج 1، ص 349.
ابنسعد(1)
الطبقات الکبری، ج 6، ص 220.
و یعقوبی،(2)عده مقتولان را هفت نفر نوشتهاند، اما فقط از شش تن نام بردهاند که حجر نیز یکی از آنهاست؛ به روایت مسعودی،(3)شش شهید دیگر، غیر از حجر، عبارت بودند از:صیفی بن فسیل شیبانی: وی سرآمد یاران حجر و دارای قلبی آهنین و عقیدهای استوار و سخنی محکم بود. هنگامی که او را دستگیر کرده و نزد زیاد آوردند، زیاد به او گفت: «باید او (علی علیه السلام) را لعن کنی یا گردنت را خواهم زد». گفت: «در این صورت به خدا من خشنودم و تو بدبخت». [زیاد] فریاد زد: «او را با زنجیر آهنین ببندید و در زندان بیفکنید». در نهایت صیفی بن فسیل در مرج عذراء به شهادت رسید.
قبیصة بن ربیعه عبسی: او تصمیم داشت با کمک قوم خود مقاومت کند، ولی به او امان دادند؛ به همین دلیل از مقاومت دست کشید.(4)قبیصه را نزد زیاد آوردند. وی نزد زیاد اعلام کرد که با امان نزد تو آمدهام. ولی زیاد او را زندانی کرد و سپس راهی قتلگاه مرج عذراء نمود.(5)
محرز بن شهاب بن بجیر بن سفیان بن خالد بن منقر التمیمی: وی از بزرگان و سران قوم و از شیعیان زبده بود. در سال 43 هجری که «معقل بن قیس» با خوارج میجنگید، محرز فرمانده میسره سپاه وی بود. در این جنگ، سپاه «معقل» از سه هزار
1) (1)
2) (2) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 231.
3) (3) مروج الذهب، ج 3، صص 188 و 189.
4) (4) در حدیث است: «هرکس شخصی را امان دهد و سپس او را به قتل برساند، من از وی بیزارم؛ اگر چه آن مقتول کافر باشد»، الإصابة، ج 4، ص 294.
5) (5) طبری مینویسد: «قبیصة بن ضبیعه به دست ابوشریف بدی افتاد، قبیصه به او گفت: «میان قبیله من و تو اختلاف و نزاع نیست. بگذار کس دیگری مرا بکشد»؛ چراکه نمیخواست سرش عامل اختلافات بین دو قبیله گردد. وی قبول کرد و سپس «قضاعی» او را به قتل رسانید. قبیصه با بزرگواری در چنین لحظهای در آن اندیشه است که میان دو قبیله کدورت و نفاقی پدید نیاید و میکوشد که برادری و مسالمت را حفظ کند.
جنگجو تشکیل شده بود که همه از یکهسواران و برگزیدگان شیعه بودند و نقش عمدهای در سرکوبی فتنه خوارج داشتند.(1)
تاریخ طبری، ج 6، ص 108.
شریک بن شداد (یا نداد) حضرمی؛ بنا بر قولی عریک بن شداد؛
کدام بن حیان عنزی؛
عبدالرحمن بن حسان عنزی: وی در شمار یاران حجر بود. هنگامی که به مرج عذراء رسیدند، درخواست کرد که او را نزد معاویه بفرستند؛ گویا میپنداشت که معاویه از پسر سمیه بهتر است. معاویه خطاب به او کرد و گفت: «هان! درباره علی چه میگویی؟» عبدالرحمان گفت: «شهادت میدهم که او کسی بود که خدا را بسیار یاد میکرد و امر به حق مینمود و عدل را به پا میداشت و از مردم در میگذشت...». معاویه او را به کوفه نزد زیاد فرستاد و دستور داد به بدترین وضعی او را به قتل رسانَد! و زیاد او را در «قس الناطف»(2)زنده به گور کرد.(3)
حضرت علی علیه السلام شهادت حجر و یارانش را پیشتر خبر داده و فرموده بود: «اهل کوفه! هفت نفر از بهترین مردان شما در عذراء کشته خواهند شد و وضع آنان مانند اصحاب اخدود خواهد بود». ایشان حجر را مخاطب ساخت و فرمود:
چگونه خواهی بود هنگامی که تو را به تبرّی از من فرا خوانند و چه خواهی گفت در آن حال که از تو بخواهند پیوند دوستیات را از من بگسلی؟ حجر پاسخ داد: «به خدا سوگند، اگر با شمشیر بدنم را پاره پاره کنند و اگر خرمنی از آتش بیفروزند تا مرا در آن بیندازند، تمام اینها را قبول میکنم، ولی تبرّی از تو را نه».(4)
1) (1)
2) (2) تاریخ کوفه، ص 274. «قس الناطف» محلی است در نزدیکی کوفه بر کرانه شرقی فرات و در محاذات آن بر کرانه غربی فرات، «مروحة» قرار دارد که در آن جنگ معروف ابوعبید، پدر مختار ثقفی واقع شده است.
3) (3) الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، ص 192؛ تاریخ طبری، ج 6، ص 155.
4) (4) سفینة البحار، ج 2، ص 96.
قتلعام حجر و یارانش تأثیر بسیاری بر روحیه مردم گذاشت و موج نفرت از خاندان اموی، سراسر جامعه اسلامی را فرا گرفت؛ به طوری که حتی عایشه نیز به این قتلعام اعتراض کرد.(1)
الطبقات الکبری، ج 6، صص 219 و 220؛ اسد الغابة، ج 1، ص 386.
وی هنگامی که در مراسم حج با معاویه ملاقات کرد، به او گفت: «چرا حجر و یاران او را کشتی و از خود شکیبایی نشان ندادی؟ از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود در مرج عذراء جماعتی کشته میشوند که فرشتگان آسمان از کشته شدن آنها خشمگین خواهند شد». معاویه برای اینکه عمل خود را توجیه کند، گفت: «در آن زمان هیچ مرد عاقل و کاردانی نزد من نبود تا مرا از این کار باز دارد».(2)شنیدن خبر این قتلعام برای امام حسین علیه السلام بسیار گران آمد و طی نامهای به معاویه چنین نوشت:
آیا تو همان نیستی که حجر و یارانش را که عابد و در برابر خدا متواضع بودند، به قتل رساندی؟ آنان که از بدعتها بیزار بودند، امر به معروف و نهی از منکر میکردند، ولی تو آنان را از روی ستم و عداوت، پس از پیمانهای محکم، کشتی و این عمل را از روی نافرمانی در برابر خداوند و سبک شمردن پیمان او انجام دادی.(3)
به روایت ابناثیر، قبر حجر در مرج عذراء مشهور و محل اجابت دعا بود.(4)مسجدی نیز کنار قبر وی ساخته شد.(5)سلفیهای تکفیری در 12 اردیبهشت 1392، در جریان جنگ داخلی سوریه، به این مسجد و آرامگاه حمله کردند و قبر او را نبش کرده، پیکر حجر را به مکانی نامعلوم بردند.
همچنین زیاد درباره دو نفر حضرمی که از شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، از معاویه
کسب تکلیف کرد. معاویه گفت: «هرکس بر دین و اعتقاد علی علیه السلام است، بکش و مُثله کن». او نیز آنان را کشت و مُثله کرد(1)
معاویه مثله کردن را از مادرش هند جگرخوار آموخته بود؛ چراکه هند نیز با یاران شهید رسول خدا صلی الله علیه و آله، از جمله حمزه سید الشهداء، همین معامله را کرد.
و هر دو را بر در خانههایشان به دار آویخت(2). نام این دو را مسلم بن زیمر و عبدالله بن نجی یا نجر حضرمی گفتهاند. امام حسین علیه السلام در نامه معروف خود، معاویه را به خاطر به شهادت رساندن این دو نفر، به شدت توبیخ کرد و فرمود:... آیا تو آن کس نیستی که زیاد بن ابیه برای تو نوشت مردم «حضرمیین» بر دین علی علیه السلام هستند و تو دستور دادی آنان که بر دین علی علیه السلام میروند، یک تن زنده مگذار؟! و او همگان را کشت و مثله کرد و حال آنکه سوگند به خدا، علی علیه السلام به حکم اسلام باید تو و پدرت را دستخوش شمشیر میساخت و امروز به بهانه همان دین، غصب مسند خلافت کردی! وگرنه شرف تو و پدرت آن بود که زمستان و تابستان دنبال شتران کاسبی میکردید... من هیچ فتنهای را در این امت بزرگتر از خلافت و حکومت تو نمیدانم و از برای خود و دین خویش و امت محمد صلی الله علیه و آله هیچ سودی برتر از آن نمیدانم که با تو جهاد کنم... قسم به جان خودم که تو به هیچ عهدی و شرطی وفا نکردی و مسلمانان را بعد از عهد و پیمان، و صلح و سوگند کشتی، بیآنکه با تو مبارزهای کنند و نبردی آغاز نمایند و جرم و گناه ایشان جز ذکر فضایل ما و تعظیم حقوق ما نبود. پس ایشان را کشتی از بیم آنکه مبادا هلاک شوی و ایشان زنده بمانند یا بمیرند و حرارت تیغ تیز تو را نچشند. بدان ای معاویه که روز حساب میآید و هنگام قصاص فرا میرسد. بدانکه خدای را کتابی است که اعمال کوچک و بزرگ را فروگذار نکرده و تمام اعمال در آن ثبت است و خداوند فراموش نمیکند که مردم را به بهتان گرفتی و دوستان خدا را تهمت زدی و جماعتی را کشتی و گروهی را از
خانهها و شهرهای خود بیرون کردی... دین علی علیه السلام همان دین رسول خدا صلی الله علیه و آله است که براساس آن با پدر تو جنگید و شمشیر زد(1)
تاریخ طبری، ج 3، ص 248؛ الغدیر، ج 10، ص 248؛ تحف العقول، ص 168؛ الاحتجاج، ج 2، ص 21.
.فاجعه قتل عبدالله بن یحیی و مسلم بن زیمر به فاجعه قتلعام حجر بن عدی و یارانش بسی شبیه و همانند است: هر دو دسته، بیدفاع کشته شدند؛ هر دو با جمع دوستان و یاران خود، مورد آزار قرار گرفتند و هر دو فقط به جرمی گرفتار شدند (یعنی محبت به علی علیه السلام و عدم سب او) که بیگمان سرلوحه فضائل ایشان بود.
دو - قتلعام غور
قتلعامهای معاویه فقط در مناطق مرکزی جهان اسلام نبود. بلکه مسلمانان مناطق دوردست دنیای اسلامِ آن روز نیز به اتهام ارتداد، سرکوب و قتلعام شدند؛(2)از جمله این نقاط، منطقه غور (منطقهای کوهستانی در مرکز افغانستان) بود. مؤلف کتاب پژوهشی در تاریخ هزارهها مینویسد:
مردم غور درست پنج سال بعد از شهادت حضرت علی علیه السلام، در سنه 45 ه. ق به خاطر آنکه از دستور معاویه سر باز زده بودند، به اتهام ارتداد درهم کوبیده شدند؛ زیرا معاویه دستور داده بود که در سرتاسر سرزمینهای اسلامی، خطباء در نماز جمعه به حضرت علی علیه السلام سب و ناسزا بگویند. این سنت ناروا تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز ادامه داشت. تنها ملتی که از دستور معاویه سرپیچی کرد، مردم غور بودند که هرگز حاضر نشدند به حضرت علی علیه السلام و اولاد طاهرینش ناسزا بگویند؛ بر همین اساس، بعضی از شاعران، این موضوع را از افتخارات مردم غور دانسته و به شعر در آوردهاند.(3)
مورخانی، نظیر «مزی» در تهذیب الکمال و «ذهبی» در سیر اعلام النبلاء به موضوع تاریخی شگفتآوری اشاره میکنند و مینویسند:
بنیامیه وقتی میشنیدند که نوزادی نامش علی است، او را میکشتند.(1)
تهذیب الکمال، ج 20، ص 429؛ سیر أعلام النبلاء، ج 5، ص 102 و ج 7، ص 412.
این سنت زشت تا جایی ادامه یافت که هرکس نامش علی بود، از نامش خجالت میکشید و برای تصغیر، او را عُلَی مینامیدند.(2)ابن حجر عسقلانی در «لسان المیزان» مینویسد:
علی بن جهم سلمی به دشمنی با اهل بیت علیهم السلام مشهور است و بسیار بر علی و اهل بیت علیهم السلام ایراد میگرفت؛ وی نزد حجاج، پدر خودش را نفرین کرد که چرا او را علی نامیده است. حجاج خندید و او را امارت داد.(3)
آنچه درباره قتلعام نوزادان همنام علی علیه السلام در منابع آمده، این است که این موضوع در دوران بنیامیه، ساری و جاری بود. بنابراین میتوان گفت که قتلعام این نوزادان، وحشتناکتر از قتلعام نوزادان بنیاسرائیل بوده است؛ چراکه فرعون در یک دوره خاصی، برای جلوگیری از تولد حضرت موسی علیه السلام، به این عمل ننگین اقدام کرد. درحالیکه بنیامیه، در طول یک سلسله حاکمیتی، به این کار بیرحمانه اقدام کردند.(4)
این رسم شوم در دورههایی از خلافت عباسیان نیز جاری بوده است. در رسائل
1) (1)
2) (2) تدریب الراوی، ج 2، ص 331.
3) (3) لسان المیزان، ج 4، ص 210.
4) (4) در روایاتی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله، پادشاهان اموی بدتر از فرعون معرفی شدهاند؛ ر. ک: «لَیَکُونَن فِی هَذِهِ الأُمةِ رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ: الْوَلِیدُ لَهُوَ شَر عَلَی هَذِهِ الأُمةِ مِنْ فِرْعَوْنَ لِقَوْمِهِ». أخرجه أحمد فی مسنده، عن عمر بن الخطاب، رقم حدیث: 1120 و قَالَ الْحَاکِمُ: هُوَ الْوَلِیدُ بْنُ یَزِیدَ بِلاَ شَکٍّ وَلاَ مِرْیَةٍ. مستدرک الحاکم. و کنز العمال - ج 16 - ص. 430.
ابوبکر خوارزمی درباره مظالم عباسیان میخوانیم: «آنها هر که را شیعه بدانند، به قتل میرسانند. هرکس نام پسرش را علی بگذارد، خونش را میریزند».(1)
دائرة المعارف بزرگ اسلامی، محمد بن عباس، ج 5، ص 249.
عمروعاص با غدر و حیله، برخی از یاران حضرت علی علیه السلام را با زهر و برخی دیگر را به همراه یارانش قتلعام کرد؛ از جمله محمد بن ابی حذیفة بن عتبة بن عبد شمس را در سال 36 هجری به توهم انداخت که قصد بیعت با امیرالمؤمنین علی علیه السلام را دارد و با او وعده جلسهای در عریش (واقع در سرزمین مصر) گذاشت. هنگامی که محمد بن حذیفه بهسوی عمروعاص آمد، عمروعاص با کمین، او و سی نفر از یارانش را به قتل رساند.(2)
برخی مورخان قتل محمد بن ابیحذیفه را به دست شخص معاویه نوشتهاند؛ به این صورت که وی با اینکه پسرخاله معاویه بود، ولی از انصار و شیعیان حضرت علی علیه السلام به شمار میرفت؛ به همین دلیل معاویه او را به زندان افکند و بعد از مدت طولانی به او گفت: «آیا وقت آن نرسیده که موالات و دوستی علی علیه السلام را ترک کنی؟ آیا نمیدانی عثمان مظلوم کشته شد و علی علیه السلام باعث آن بود و ما امروز طالب خون او هستیم». محمد در جواب گفت:
تو میدانی من با تو خویشاوندم؛ به خدایی که غیر از او خدایی نیست، هیچ کسی را شریکی در خون عثمان و تحریککننده مردم بر او، بیشتر از تو نمیشناسم؛ برای اینکه مهاجران و انصار، عزل تو را میخواستند و عثمان ابا کرد. به خدا قسم در ابتدا شریک نبود به خون عثمان، مگر طلحه و زبیر و عایشه... به خدا قسم من تو را میشناسم که در جاهلیت و اسلام بر یک رویه هستی و اسلام در تو هیچ تغییری ایجاد نکرده است و علامت آن این است که مرا به محبت علی علیه السلام ملامت میکنی. درحالیکه هر صائم و
قائم مهاجر و انصار با علی علیه السلام همراهی کرد. اما با تو فرزندان طلقاء و منافقین همراهی داشتند. والله ای معاویه. از تو خوف ندارم و همواره علی علیه السلام را به خاطر خدا و رسول صلی الله علیه و آله دوست خواهم داشت و تو را به خاطر خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله دشمن خواهم داشت.(1)
الکامل فی التاریخ، ابناثیر، ج 2، ص 54.
معاویه، بنابر قول ثقفی در الغارات، محمد بن ابیحذیفه را گردن زد(2)و بنابر قولی دستور داد او را به زندان برگردانند و در زندان وی را نگه داشت تا به شهادت رسید. زندانی شدن و شهادت محمد بن ابیحذیفه به دست عمروعاص یا معاویه نشان داد که برای آن دو دوستی علی علیه السلام مجوز زندانی شدن و قتل افراد به شمار میرفت؛ ولو اینکه آن اشخاص از تیره خود آنها باشند.
همچنین از دیگر تابعین معروف که به جرم موالات حضرت علی علیه السلام به قتل رسیدند، محمد بن اکثم و خالد بن مسعود بودند. همچنین عمروعاص، محمد بن ابیبکر را به همراه تعدادی از یارانش به قتل رساند و جسدش را آتش زد و سر او را به مدینه فرستاد. عایشه، خواهر محمد درباره عمروعاص گفت: «خدا فرزند زن بدکاره را بکشد».(3)
پیشوایان دینی شیعیان، یکی پس از دیگری، به دست خلفای اموی و عباسی به شهادت رسیدند. این در نوع خود، در تاریخ ادیان و مذاهب، بیسابقه است که همه پیشوایان دینی یک مکتب به قتل برسند. این مسئله به اندازهای آشکار بود که در ادبیات عرب نمودِ گستردهای یافت. قصیده دعبل خزاعی نمونهای از این ادبیات است. وی در قصیده خود اشاره میکند که هیچ تیرهای از تیرههای عرب را نمیشناسد که در خون
1) (1)
2) (2) ابن ابیالحدید معتقد است محمد بن ابیحذیفه در مصر به دست عمروعاص اسیر و به دستور معاویه به زندان افکنده شد. سپس از زندان فرار کرد. ولی یکی از عثمانیمذهبان (هواداران معاویه) وی را در غاری یافت و به قتل رساند؛ ر. ک: التحفة الزبیدیه فی مقاتل علماء الامامیه، ماجد ناصر الزبیدی، صص 63 و 64.
3) (3) مادر عمروعاص از زنان بدکاره زمان جاهلیت بود: تذکرة الخواص الامه، ص 144؛ التمهید والبیان، ص 209.
اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله نقش نداشته باشند. بخشی از این قصیده، مطابق نقل امالی شیخ مفید، چنین است:
لم یبق حی من الأحیاء نعلمه من ذی یمان ولا بکر ولامضر
إلاّ وهم شرکاء فی دائهم کما تشارک أیسار علی جزر
قتلاً وأسراً وتخویفاً و منهبة فعل الغزاة بأهل الرّوم والخزر
أری أمیة معذورین إن قتلوا ولا أری لبنی العبّاس من عذر
هیهات کلٌّ امرئ رهن بما کسبت له یداه فخذ ما شئت او فذر(1)
الامالی، ص 324؛ بحارالانوار، ج 49، ص 322؛ العوالم، ج 22، ص 508.
هیچ قبیلهای از یمن و بکر و مضر سراغ ندارم که در خون آنان (اهل بیت علیهم السلام) دستی نداشته باشد؛
آنان در کشتن و اسیر نمودن و ترساندن و غارت کردن اهل بیت علیهم السلام، همان کاری که با روم و خزر میکردند، روا داشتند.
اگر بنیامیه در کشتار خود عذری داشتند، بنیعباس برای کار خود چه عذری داشتند؟
هیهات، هرکس گروگان کسب و کار خویش است. خواهی بگیر و خواهی بگذار.(2)
امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید:
به خدا سوگند رسول خدا این عهد و وعده را به ما داده است که امر امامت را یازده تن از فرزندان علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) به دست خواهند گرفت و هیچ کدام از ماها نیست مگر اینکه به وسیله سَم یا با کشتن، شربت شهادت خواهند نوشید.(3)
از امام صادق و امام رضا علیهما السلام نیز روایت شده است:
«والله مامنا الا مقتول شهید»؛ «هیچ
یک از ما نیست مگر اینکه مقتولِ شهید است».(1)
اعلام الوری، طبرسی، ج 2، ص 132؛ الفصول المهمه، ابنصباغ مالکی، ج 2، ص 93؛ الامالی، ص 61؛ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 585.
یکی از بزرگترین جنایتهای معاویه، قتل نواده پیامبر صلی الله علیه و آله، امام حسن بن علی علیهما السلام است. برخی منابع اهل تسنن مسمومیت ایشان را به معاویه و برخی دیگر به یزید نسبت دادهاند.(2)عامل این توطئه، جَعده، دختر اشعث بن قیس، همسر امام مجتبی علیه السلام بود. معاویه برای جعده پیغام فرستاد: «من تو را به ازدواج پسرم، یزید، در میآورم به شرط آنکه [امام] حسن [علیه السلام] را مسموم کنی و او را به قتل رسانی». هزار درهم نیز با زهری کشنده توسط طبیب دربارش برای او فرستاد.(3)اما خوشخدمتی جعده را با پول پاسخ داد و او را به عقد یزید در نیاورد.(4)البته برخی از منابع این مسمومیت را به دست سعید ابن عاص، والی مدینه، از طرف معاویه گزارش کردهاند.(5)
معاویه بعد از شهادت ایشان، کشتار جمعی شیعیان را وسعت بخشید. خلفای بعدی نیز همین رویه را در پیش گرفتند.(6)
در دوره معاصر نیز وهابیان بارها به محل دفن ایشان حمله کردند. در این حملات تعدادی از مردم و شیعیان بیگناه نیز به قتل رسیدند.(7)
1) (1)
2) (2) المنتظم، ابنجوزی، ج 5، ص 226؛ تذکرة الخواص، سبط بن جوزی، صص 211 و 212؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 16، ص 11؛ مختصر تاریخ دمشق، ابنمنظور، ج 7، صص 39 و 40؛ ر. ک: بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان علیهم السلام، یدالله مقدسی.
3) (3) الارشاد، شیخ مفید فصل مربوط به شهادت امام حسن علیه السلام.
4) (4) پس از شهادت امام حسن علیه السلام جعده با مردی از آل طلحه ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد. از آن پس هرگاه بین فرزندانی از قریش و آن فرزندان گفتوگویی در میگرفت، قریشیها آنها را سرزنش کرده و آنها چنین خطاب میکردند: «یا بَنِی مُسِمةِ الْأَزْوَاجِ»؛ «ای فرزندان زنی که شوهران خود را مسموم میکند». الإرشاد، ج 2، ص 16.
5) (5) لباب الانساب، ج 1، ص 339.
6) (6) مقاتل الطالبیین، بخشهای مربوط به شهادت فرزندان و نوادگان و احفاد امام حسن مجتبی علیه السلام.
7) (7) ر. ک: کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، صص 23، 32 و 53.
معاویه برای جانشینی یزید، با تهمت و سوءظن، افرادی را که احتمال مخالفت میداد به قتل رساند.(1)
از جمله قتل صحابه معروف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سردار جنگ قادسیه، سعد بن ابی وقاص؛ مقاتل الطالبیین، ص 73؛ الارشاد، ج 2، ص 16.
تا جایی که امام حسین علیه السلام در نامهای به او نوشت:بدان ای معاویه که خداوند فراموشکار نیست! تو مردم را به گمان میکشی و به تهمت گرفتار میکنی. خدا از یاد نمیبرد که تو کودک شرابخور سگبازی را به امارت مینشانی. تو را نمیبینم جز اینکه نفست را هلاک و دینت را تباه و رعیت را ضایع کردهای. والسلام.(2)
یزید در نهایت به سلطنت رسید و فجایعی به راه انداخت که در تاریخ ظهور اسلام، با آن همه فتنههای انجام گرفته، بیسابقه بود. سال اول به فرماندار خود در کوفه، عبیدالله بن زیاد، دستور داد حضرت حسین بن علی علیهما السلام را با فجیعترین وضع به شهادت رساند و زنان و کودکان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را به همراه سرهای بریده شهدا در شهرها بگرداند.
سال دوم، مدینه را قتلعام کرد و جان و مال و ناموس مردم آن دیار را تا سه روز برای لشکریانش مباح کرد. در سال سوم نیز کعبه مقدسه را خراب کرد و آن را به آتش کشید و تعداد زیادی از زائران و مجاوران خانه خدا را قتلعام کرد.(3)
درباره رویداد عاشورا مباحث متعددی مطرح شده است، اما از یک زاویه میتوان این رویداد را نسلکشی بیرحمانه خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله در یک بیابان برهوت دانست. حتی
مورخان اهل سنت نیز تصریح دارند که شدیدترین مصیبت تاریخ، واقعه کربلاست.(1)
ابنجوزی مینویسد: «آن ظلمی که در شهادت امام حسین علیه السلام و خاندانش رخ داده است، بر کسی روا نشده است». وی به پیشگویی شهادت امام حسین علیه السلام از سیصد سال قبل از بعثت اشاره میکند؛ التبصرة، ابنجوزی، ج 2، ص 17. شبیه این دو مطلب در کتب ذیل نیز آمده است: تهذیب الکمال، ج 6، ص 442؛ بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج 6، ص 2653؛ الخصائص الکبری، سیوطی، ج 1، ص 63.
ریشههای این رویداد متعدد است، مثلاً عمل معاویه در زیر پا گذاشتن عهدنامه صلح با امام حسن علیه السلام و تعیین یزید به عنوان ولیعهد و سپس اقدام زورمدارانه یزید مبنی بر مخیر کردن امام حسین علیه السلام بین قتل یا پذیرش بیعت، دقیقاً از عزم بنیامیه برای حذف فیزیکی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله یا به خواری کشاندن آنها خبر میداد.(2)در جریان واقعه عاشورا، یزید و عاملان او به قتلعام و کشتار جمعی بیرحمانهای دست زدند و عملاً کلیه موازین انسانی را نقض کردند(3)که برخی از موارد آن عبارت است از:
جنایاتی که در جریان حرکت امام حسین علیه السلام در کوفه، بصره، کربلا و شام به دستور یزید و عاملان او اتفاق افتاده تا 31 جنایت احصا شده است که برخی از آنها عبارتاند از: «شکنجه و قتل قاصدان و اسرا، قتل پس از امان دادن، قطع آب، آتش زدن خیمهها، کشتن کودکان، کشتن بانوان، تاراج اموال، لگدمال کردن بدن شهدا با سُم اسبان و ترساندن و غارت اموال زنان و اطفال بیگناه نظیر کشیدن گوشواره از گوش آنها».(4)
ابنزیاد، تمامی قاصدانی را که از سوی امام حسین علیه السلام به بصره و کوفه آمده بودند، قتلعام کرد. وی سلیمان بن رزین را در بصره گردن زد(5)و قیس بن مسهر
1) (1)
2) (2) مطابق آن، معاویه متعهد شده بود که خلافت بعد از او به امام حسن علیه السلام برسد یا بر حسب برخی روایات به شورا واگذار شود: أنساب الأشراف، ج 3، صص 41 و 42.
3) (3) ر. ک: جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص 483. انقلاب تکاملی اسلام، جلالالدین فارسی، ص 824.
4) (4) سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 303؛ طبقات ابنسعد، ص 78؛ اللهوف، صص 79 و 80؛ مثیر الاحزان، ص 59.
5) (5) تاریخ طبری، ج 5، ص 357؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 23.
صیداوی را در کوفه از بام قصر به پایین پرتاب کرد. پیش از قتل از او خواست با لعن اهل بیت علیهم السلام و صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام خود را از مرگ نجات دهد. ولی او این ننگ را نپذیرفت و به شهادت رسید.(1)
تاریخ طبری، ج 5، ص 395؛ ابصار العین، ص 112.
این در حالی بود که وظیفه آنها تنها پیامرسانی بود و کشتن قاصد در هیچ آیینی جایز نیست. دو نفر از یاران امام حسین علیه السلام نیز به نام سوار بن منعم و موقع بن ثمامه صیداوی نیز در روز عاشورا درحالیکه اسیر بودند ناجوانمردانه به شهادت رسیدند.(2)تعداد شهدای بنیهاشم از خاندان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله 33 نفر میشوند که سه نفر آنها کودک بودند؛ این افراد به این صورتاند: امام حسین علیه السلام به همراه اولاد ایشان، چهار نفر، اولاد علی علیه السلام نه نفر، اولاد امام حسن علیه السلام چهار نفر، اولاد عقیل دوازده نفر، اولاد جعفر چهار نفر. بنابراین سربازان یزید تقریباً همه مردان و نوجوانان ذکور همراه امام حسین علیه السلام را به جز علی بن الحسین علیه السلام و حسن مثنی، به شهادت رساندند؛ حتی از کودک ده ساله، عبدالله بن حسن و طفل شش ماهه، علی اصغر، نیز نگذشتند.
جنایت بزرگ دیگری که به مصائب کربلا عمق بیشتری داد، بستن آب به روی امام حسین علیه السلام، یاران و اهل بیت ایشان بود که بهانه آن را بستن آب در جریان محاصره خانه عثمان (25 سال قبل) اعلام کردند. این درحالی بود که حضرت علی علیه السلام جوانمردانه در آن ایام به خانه عثمان آب رسانید.(3)
سربازان یزید، علاوه بر اینکه امام حسین علیه السلام و تمام بنیهاشم را به شهادت رساندند،
تمام صحابه و تابعین همراه ایشان را نیز قتلعام کردند.(1)
مجموعاً با سی تن از بنیهاشم، تعداد شهدای قتلعام کربلا به 136 نفر میرسد و چون قیس بن مسهر صیداوی، عبدالله بن بقطر و هانی بن عروة را نیز جزو آنها قرار دهیم، تعداد آنها به 139 نفر خواهد رسید.
برخی از صحابه عبارتاند از: «حبیب بن مظهر (مظاهر) اسدی(2)، مسلم بن عوسجه(3)، أنس بن حارث کاهلی(4)و یزید بن مغفل (معقل)»(5)دو نفر از صحابه نیز در کوفه به جرم حمایت از امام حسین علیه السلام، پیش از رویداد کربلا، به شهادت رسیدند که عبارتاند از: «هانی بن عروه و عبدالله بن بقطر (یقطر)». درباره این پنج صحابی و سخنان آنها مطالب زیادی گفته شده است؛(6)http://www.isl quest.net/ / chive/questionکa16884
از جمله انس بن حارث از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که ایشان فرمودند:«ان ابنی هذا [یعنی الحسین] یقتل بارض یقال لها کربلا فمن شهد ذلک منکم فلینصره».(7)بر این اساس، انس بن حارث به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کرد و به یاری امام حسین علیه السلام آمد و به شهادت رسید. لشکر یزید حتی به زنان، مجروحان و اسیر شدگان بعد از جراحت نیز رحم نکردند. تعدادی نوزاد شیرخوار و کودک نابالغ نیز در کربلا توسط لشکریان یزید به شهادت رسیدند که عبارتاند از: «عبدالله رضیع، عبداللهبنحسن، محمد بن ابیسعید بن عقیل، قاسم بن حسن، عمرو بن جناده انصاری که پدرش نیز در رکاب سیدالشهداء علیه السلام شهید شد».(8)
لشکر یزید تعدادی از شهدا را قطعه قطعه کردند که معروفترین آنها، علی اکبر
1) (1)
2) (2) ابصار العین فی انصار الحسین، محمد بن طاهر سماوی، ص 193. صاحب کتاب «اعیان الشیعه» نام حبیب بن مظاهر را به ضبط «مظهر» صحیحتر میداند؛ ر. ک: أعیان الشیعة، ج 1، ص 612 و ج 4، ص 553.
3) (3) ابصار العین، ص 193.
4) (4) همان، ص 192؛ کتاب الرجال، محمد بن حسن طوسی، ص 21؛ أعیان الشیعة، ج 3، ص 500.
5) (5) تنقیح المقال، مامقانی، ج 3، ص 328؛ ر. ک: فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص 516.
6) (6) ر. ک: «هل یوجد بین شهداء کربلاء من اصحاب النبی الاکرم صلی الله علیه و آله و من هم؟» نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
7) (7) ینابیع الموده، سلیمان بلخی حنفی، باب 60؛ ر. ک: شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ص 439.
8) (8) او نُه یا یازده ساله بود که به میدان رفت و شهید شد. نام او در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.
فرزند حسین بن علی علیهما السلام، عباس بن علی علیهما السلام و عبدالرحمان بن عمیر هستند و سر برخی شهدا را روز عاشورا به جانب امام حسین علیه السلام انداختند که عبارتاند از: عبدالله ابن عمیر کلبی، عمرو بن جناده و عابس بن ابیشبیب شاکری.
لشکریان یزید به زنان نیز رحم نکردند. زنی که ناجوانمردانه در کربلا به شهادت رسید مادر وهب (همسر عبدالله بن عمیر کلبی) بود.(1)
تفسیر طبری، ج 25، ص 16؛ بحر المحیط، ج 7، ص 516؛ الدر المنثور، ج 6، ص 6.
و(2)(3) واقعه حره رویدادی است که تمام منابع تاریخی به آن اشاره کردهاند. بیعت مردم با پسر زبیر، ایستادگی آنان در برابر یزید، ابراز انزجار و نفرت از اعمال زشت یزید و درگیری مردم مدینه با عامل یزید در خصوص عواید «صوافی»(4)، منجر به قیام مردم و اخراج امویان از شهر گردید(5).
یزید از انصار و اهل مدینه دلِ خوشی نداشت؛ چراکه قاتلان پدران وی در بدر و دیگر جنگها بودند. همچنین اهل مدینه در شورش علیه عثمان و کشتن او نقش اساسی داشتند(6). سپاه شام نیز شعارشان در این جنگ، «یالثاراتِ عثمان»؛ «ای خونخواهان عثمان» بود.
اگرچه این قیام، شیعی به شمار نمیرفت، ولی عده زیادی از سادات و شیعیان
1) (1)
2) (2) حیاة الامام الحسین، باقر شریف القرشی، ج 3، ص 395؛ بحارالانوار، ج 45، ص 141.
3) (3) تاریخ این قتلعام، دقیقاً 28 ذیحجه 63: مطابق با جمعه 9 شهریور 62 بود.
4) (4) «صوافی» اراضی کشاورزی و نخلستانهای متعلق به انصار بود که امویان با بهای ناچیزی آنها را خریداری کرده بودند و هر سال عواید آن به خزانه امویها واریز میشد؛ ر. ک: الامامة والسیاسة، ج 1، ص 227؛ ر. ک: لسان العرب، ج 7، ص 370؛ زمین در فقه اسلامی، حسین مدرسی طباطبایی، ج 2، صص 21-25.
5) (5) تاریخ یعقوبی، ص 250؛ الامامة والسیاسة، ج 1، صص 227 و 228.
6) (6) فتوح البلدان، ج 5، ص 348.
بیگناه قتلعام شدند. منابع تاریخی در تعداد مقتولین بنیهاشم اختلاف دارند.(1)
ر. ک: وقعة الحرة، فاضل عبدالجلیل الزاکی، صص 357-365.
ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین، شهدای بنیهاشم را چنین بر میشمارد:جعفر بن محمد حنفیة بن علی بن ابیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم.
ابوبکر بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم.
عون بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم.
عباس بن عتبة بن ابیلهب بن عبدالمطلب بن هاشم.
عبدالله بن نوفل بن الحارث بن عبدالمطلب بن هاشم.
حمزة بن عبدالله بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب بن هاشم.
فضل بن عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب بن هاشم.
برخی روایات به این مطلب اشاره دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله این واقعه هولناک را در سفری که به مکه معظمه میرفت، در سرزمین حره پیشگویی کرد و برای آن بسیار متأثر شد(2). برخی نوشتهاند آنچه مسرف بن عقبه با اهل مدینه کرد، نظیر کارهای بسربن ارطاة در حجاز و یمن بود. این در حالی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله بارها همه را از تعرض به مدینه، منع و مردم را از قتل بنیهاشم، ولو در لشکر کفر باشند، نهی فرمود؛ چراکه شفقت و نزدیکی آنها را به خود میدانست و اعلام میکرد که آنها را به زور آوردهاند.(3)ولی یزید مباشران تعرض به مدینه و قاتلان بنیهاشم را تشویق و حصین بن نمیر، جانشین مسرف بن عقبه را برای سرکوبی و قتلعام مردم مکه مأمور کرد و خانه خدا را
1) (1)
2) (2) گفته میشود در جریان این واقعه، از قریش، انصار، مهاجرین و صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله 1700 نفر و از باقی مردم از مردان، زنان و کودکان ده هزار نفر به شهادت رسیدند: ر. ک: تاریخ طبری، ج 5، ص 485؛ اسد الغابة، ج 3، ص 219؛ تاریخ امراء المدینة المنورة، عارف احمد عبدالغنی، ص 59.
3) (3) الکامل، ج 2، ص 128؛ بحارالانوار، ج 19، صص 240 و 242؛ ر. ک: راه وحدت امت اسلامی، سید شرفالدین موسوی جبل عاملی، ترجمه: احمد صادقی اردستانی، ص 150.
به آتش کشید.(1)
مروج الذهب، ج 3، صص 69-72؛ العقد الفرید، ج 5، ص 139؛ ر. ک: تذکرة الخواص، ابنجوزی، ص 164.
اثرات قتلعام مدینه و کینههای ناشی از آن تا قرن دوم نیز باقی ماند؛ به طوری که حتی در مناطقی دوردست، نظیر آندلس، اعراب عدنانی و قحطانی را به جان یکدیگر میانداخت.بعد از مرگ یزید، معاویه دوم، پسر یزید بن معاویه، به نشانه اعتراض بر پدرش و اعتراف به حق خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله در جانشینی او از خلافت کناره گرفت.(2)ولی بنیامیه او را با سم کشتند و از آنجا که مربی او «عمر مقصوص» را در گرایش او به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله دخیل میدانستند، وی را نیز دستگیر ساخته و به همین جرم زنده به گور کردند.(3)
بعد از مرگ یزید، عبدالله بن زبیر خود را در مکه خلیفه نامید و قصد دستاندازی بر تمام عالم اسلام را داشت. وی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شیعیان آنان را بسیار آزرد؛ عبدالله ابن زبیر میگفت: «چهل سال است که من دشمنی خاندان علی علیه السلام را در دلم نهان داشتهام».(4)خصومت عبدالله چنان آشکار بود که دهها سال بعد وقتی هارونالرشید میان یحیی بن عبدالله و عبدالله بن مصعب زبیری(5)مناظره برقرار کرد، یحیی بن عبدالله به سخن درآمد و درباره عبدالله بن زبیر به هارون چنین گفت:
... این مرد از نسل عبدالله بن زبیر است. همان عبدالله زبیر که جد تو عبدالله بن عباس را با فرزندانش در دل درههای مکه زندانی ساخت و بعد آتش برافروخت و میخواست
خاندان تو را در آن آتش زنده زنده خاکستر کند تا اینکه ابوعبدالله جدلی، یار وفادار علی بن ابیطالب علیه السلام، از کوفه رسید و خاندان عباس را از خطر مرگ نجات داد. این مرد پسر عبدالله بن زبیر است. همان عبدالله بن زبیر که چهل جمعه در مکه از صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله لب فرو بسته بود. وقتی مردم به هیجان آمدند و از وی پرسیدند چرا صلوات بر محمد را از خطبه جمعه فروانداخته، در جواب گفت: «فرزندانش مردم بدی هستند. میبینم که هر وقت بر رسول الله صلی الله علیه و آله صلوات میفرستند، گردنهایشان به افتخار و شرف کشیده میشود و چهرهشان به درخشش میافتد و خوشحال میشوند؛ من دوست نمیدارم با ذکر رسول اکرم صلی الله علیه و آله، چشم فرزندانش را روشن سازم».(1)
فرزندان آل ابیطالب، ج 2، ص 214.
همزمان با ادعای خلافت ابنزبیر در مکه و عبدالملک مروان در شام، مختار بن ابیعبیده ثقفی، با یاری شیعیان، بر کوفه و موصل مسلط شد و به خونخواهی امام حسین علیه السلام و مجازات قاتلان آن حضرت پرداخت. وی خانههای بنیهاشم را که به دست بنیامیه تخریب شده بود، بازسازی کرد و اموال و هدایای زیادی خدمت امام سجاد علیه السلام فرستاد.(2)
ابنزبیر از این وقایع بیمناک شد که مبادا مردم با حمایت مختار، به خلافت محمد حنفیه، برادر امام حسین علیه السلام راضی شوند. لذا قصد آن کرد که از محمد حنفیه بیعت بستاند. بر همین اساس محمد حنفیه و یاران او و بنیهاشم را به قتلعام تهدید کرد و در نزدیکی زمزم به حبس افکند. سپس برایشان مهلتی معین کرد که بعد از انقضای مدت، در صورت عدم بیعت، آنها را بسوزاند.
محمد ابن حنفیه جریان را به مختار نوشت. مختار نیز شیعیان را بسیج کرد. حدود هفتصد تن از آنان را به سرداری ابوعبدالله جدلی، با چهارصد هزار دینار، به مکه فرستاد.
آنان به پاس حرمت حرم، بدون شمشیر و درحالیکه تنها چوبی در دست داشتند، با ندای یالثارات الحسین به مسجدالحرام داخل شدند. به زمزم درآمدند و محمد ابن حنفیه را از بند رهانیدند. آنگاه از او اجازه خواستند که به جنگ ابنزبیر روند. ولی او آنها را منع کرد.(1)
تاریخ ابنخلدون، ج 2، ص 52.
ابنزبیر که نتوانسته بود به محمد ابن حنفیه آسیب برساند، با قتلعام ابنورس و هفتصد نفر از موالی شیعه، کینه خود را به هاشمیان و شیعیان نشان داد؛ به این ترتیب که مختار با اطلاع از فرستادن سپاهی از طرف امویان شام به وادی القری و تهدید مدینه، یکی از یارانش را به نام ابنورس، با هفتصد نفر از موالی شیعه، به اطراف مدینه فرستاد و به عبدالله بن زبیر اعلام کرد این عده برای دفاع از مدینه و مکه گسیل شدهاند.
این کار (دفاع از حرمین) از سوی مختار سابقه داشت؛ چراکه پیشتر نیز در دفاع از مکه، در مقابل سپاه یزید، با عبدالله بن زبیر همکاری کرده بود، اما عبدالله به خاطر کینهای که علیه شیعیان داشت، فرستادگان مختار را قتلعام کرد؛ به این صورت یکی از سرداران خود، به نام عباس بن سهل را با تعداد زیادی نیروی جنگی به سر وقت ابنورس و فرستادگان مختار فرستاد. ابنسهل وانمود کرد که با آنها کار ندارد. ابنورس و همراهانش نیز که قصد درگیری با عباس بن سهل را نداشتند، هدیه او را نیز که به تعداد هر ده نفر از فرستادگان مختار، یک گوسفند بود، پذیرفتند.
آنها گوسفندان را ذبح کردند و مشغول خوردن غذا شدند. ولی ناگهان متوجه شدند حدود هزار نفر از زبیریان، به فرمان عباس بن سهل آنها را محاصره کردهاند. ابنورس که انتظار این خیانت را نداشت، فریاد برآورد: «ای لشکریان خدا! به سوی من آیید و با منحرفان و یاران شیطان رجیم بجنگید که شما بر حقید و اهل هدایت. آنان به ما خیانت کردهاند و نیرنگ زدهاند». اما افراد ابنورس، جز حدود صد نفر که با او ماندند و به جنگ و دفاع و مقاومت پرداختند، بقیه به جانب بیابان فرار کردند. زبیریان دست از آنان
1) (1)
برنداشته، بسیاری را به قتل رساندند و بقیه را در بیابان رها کردند که از گرسنگی و تشنگی بمیرند. ابنورس نیز در این قتلعام به شهادت رسید. مردی به نام «ابنیوسف» که خود از افراد «عباس بن سهل» بود، میگوید:
ما به آنان حمله بردیم و جنگ مختصری کردیم. ابنورس با هفتاد تن از یاران و محافظانش کشته شدند و عباس بن سهل پرچم برافراشت و فریاد زد: «هرکس زیر این پرچم بیاید و اسلحهاش را بر زمین بگذارد، در امان است». تعدادی از افراد فراری ابنورس به زیر آن پرچم آمدند و حدود سیصد نفر از آنان همراه با سلیمان ابن حمیر همدانی و عیاش بن جعده جدلی، به طرف عراق برگشتند. ولی ابن سهل آنان را تعقیب کرد تا به آنان رسید و حدود یکصد نفر از آنان را کشت و دویست نفر از آنان را رها کرد که بسیاری از آنان از شدت گرسنگی و تشنگی کشته شدند.(1)
تاریخ طبری، ج 6، ص 76؛ الکامل، ج 4، ص 248.
به فرمان عبدالله بن زبیر، برادر او، مصعب بن زبیر، به کوفه حمله کرد. این در حالی بود که بخش عمدهای از سپاه مختار به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر، برای جلوگیری از حمله شامیان، در موصل بودند. در این حمله بازماندگان قاتلان و جنایتکاران کربلا با مصعب همراهی میکردند و مشوق اصلی او بودند. مصعب و فرمانده برجسته نظامیاش، مهلب بن ابیصفره، به سپاهیان خود دستور دادند هرکس را که در حوالی کوفه به اسیری گرفتند، به قتل برسانند. همچنین محمد بن اشعث، از سران فراری کوفه که از فرماندهان لشکر یزید در کربلا و از دشمنان سرسخت شیعیان بود، از جانب مصعب به فرماندهی قاتلان فراری کوفه گماشته شد.
افراد تحت فرمان ابن اشعث، در این جنگ با قساوت بیشتری با شیعیان برخورد میکردند و هر اسیری را که میگرفتند، بیدرنگ میکشتند و حتی یک اسیر را نیز
1) (1)
نبخشیدند.(1)
تاریخ طبری، ج 6، ص 98؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 269.
یکی از لشکریان مصعب به نام «معاویة بن قره» از حیوانیت خود علیه شیعیان چنین تعریف میکند:من به یکی از آنان رسیدم، سرنیزهام را در چشمش فروکردم و آن را تکان میدادم تا جان داد. شخصی به من گفت: «چرا این کار را میکنی؟» گفتم: «آری! نزد ما خون آنان از خون کافران، از ترک و دیلم، حلالتر است!» این شخص قسیالقلب از طرف مصعب بن زبیر قاضی شهر بصره بود.
سپاه مصعب موفق شدند مختار و هفت هزار نفر از یارانش را در دارالاماره کوفه محاصره کنند. مختار بعد از مدتی با عدهای از یارانش بیرون آمد و شجاعانه جنگید و کشته شد. ولی بقیه محاصره شدگان از مصعب امان خواستند. مصعب به آنان امان داد و اطمینان داد که آسیبی به آنها نخواهد رساند. ولی وقتی تسلیم شدند، دستور داد همه را قتلعام کنند.
درباره فرمان قتلعام نوشتهاند که «بحیر بن عبدالله» که از سران آن قوم بود، را دستبسته پیش مصعب بردند. وی خطاب به مصعب گفت:
حمد خدای را که ما را اسیر تو کرد و تو را در معرض عفو و بخشش قرار داد. دو مقام است که یکی مایه رضای خدا و یکی مایه خشم اوست. هرکس ببخشد خدا او را میبخشد و عزتش را زیاد میکند و هرکس عقوبت کند، از قصاص در امان نماند. ای پسر زبیر ما مسلمانیم و اهل قبیله شما و از ملت شما هستیم. نه ترکیم و نه دیلم. اگر برادران همشهری ما با من مخالفت کردند یا ما به صواب بودهایم [یا آنها]؛ چنانکه مردم شام با همدیگر نبرد کردند و اختلاف داشتند، سپس با هم برادر شدند. مردم بصره نیز باهم نبرد کردند و بعد با هم صلح و سازش نمودند. شما که اکنون امیری پیروزید و بر ما مسلط، بر ما منت نهید و تساهل کنید و عفوِ باقدرت را پیشه خود سازید.
1) (1)
مصعب ابتدا میخواست ایرانیان را گردن زند و عربها را که در اقلیت بودند، آزاد کند. اما مشاوران او به او گفتند: «این چه دینی است که تو میخواهی عجمها را بکشی و عربها را رها کنی؟! در صورتی که همه آنان یک عقیده دارند (شیعه علی علیه السلام میباشند) و چگونه امید ظفر داری؟!» سرانجام مصعب دستور داد همه آن شش یا هفت هزار نفر را در یک روز به قتل رسانند و حمامی از خون در اطراف دارالاماره و شهر کوفه به راه انداختند.(1)
انساب الاشراف، ج 5، ص 262؛ تاریخ طبری، ج 6، ص 109. دینوری مینویسد: «تعداد محاصرهشدگان که دستبسته به فرمان مصعب بن زبیر کشته شدند، شش هزار نفر بودند که دو هزار عرب و چهار هزار نفر آنان ایرانی بودند. تاریخ دقیق این قتلعام 14 رمضان 67 هجری، مصادف با چهارشنبه 17 فروردین 66 شمسی بود.
عقبه اسدی از شعرای معروف آن زمان درباره این قتلعام وحشیانه شعری سروده است و به اماننامه محکم زبیریان اشاره میکند؛ ترجمه بخشی از آن چنین است:
با وجود پیمان محکم، شش هزار نفر دستبسته کشته شدند، تعهد حبطی (یعنی عباد حبطی) را پلی کردید که برای عابران ساخته شده بود در صبحگاهان، آنان را خواستید و فریبشان دادید، آنان نخستین خائنان نبودند گفته بودم؛ اما گوش ندادند که در کوچهها با شمشیر کشیده نبرد کنند.(2)
عبدالله بن عمر بعدها به مصعب گفت: «تو همان کسی هستی که هفت هزار نفر از مسلمانان را در یک روز کشتی و حال هر طور میخواهی زندگی کن». مصعب گفت: «آنان یک مشت کافر و ساحر بودند». عبدالله عمر گفت: «به خدا قسم اگر به این تعداد فقط از گوسفندان از ارث پدرت را در یک روز میکشتی این کار اسراف و حرام بود تا چه رسد که مسلمانان را کشته باشی».(3)
دو تن از همسران مختار به نامهای عُمره، دختر نعمان بن بشیر انصاری و امثابت،
دختر سمرة بن جُندَب که بین لعن مختار یا مرگ مخیر شده بودند، گفتند:
چگونه از مردی بیزاری بجوییم که به ربوبیت خدا معترف، روزها روزه و شبها به نماز مشغول بود. خونش را در راه خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و برای کشتن قاتلان فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحاب و یاران آن بزرگوار، بذل کرد و خداوند وی را بر آن نامردمان مسلط ساخت و با کشتن آنها دلها را شفا داد.
امثابت گفت: «اگر به زور شمشیر از من کفر گفتن هم بخواهی، کفر خواهم گفت. [حالا که زور است] شهادت میدهم که مختار کافر بود.» اما عمره از لعن مختار خودداری کرد و گفت: «این مرگ، شهادتی است که از جانب خدا روزی من شده و هیچگاه آن را از دست نمیدهم؛ هرگز! [زیرا] این مرگی است گذرا که در پی آن بهشت و همنشینی با پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام اوست و به خدا قسم هیچگاه با فرزند هند جگرخوار، همراه نخواهم شد و فرزند علی بن ابیطالب علیه السلام را وا نخواهم گذارد. خدایا تو شاهد باش که من پیرو پیامبرت صلی الله علیه و آله، دخترزادهاش، اهل بیتش و شیعیانش هستم» و مصعب به سربازان دستور داد که او را بکشند.
عمرو مخزونی (عمرو بن ابیربیعه) در این مورد به زبان شعر چنین گفته است:
ان من اعجب العجائب عندی قتل بیضا حرّة عطبول
قتلت هکذا علی غیر جرم ان الله درّها من قتیل
کتب القتل و القتال علینا و علی المحصنات جر الذیول
و از شگفتانگیزترین شگفتیها نزد من، کشتن زنی است سفید و آزاد و جوان و زیبا.
او را کشتند بیآنکه گناه کرده باشد. خیرِ خدا بر این کشته باد.
کشتن و کشته شدن، کار ما مردهاست و زنان شوهردار زیبا باید دامنهایشان را بکشند.
سه قرن بعد، حنابله متعصب بغداد، در سالروز قتل مصعب بن زبیر به عزاداریهای عجیب پرداخته و آن را بهانهای برای قتلعام شیعه، بهویژه ساکنان کرخ بغداد، قرار دادند.(1)
الکامل، ج 4، ص 276.
1) (1)
عبدالملکِ مروان را بنیانگذار اصلی سلسله مروانیان میدانند. سیوطی درباره خونخواری عبدالملک مینویسد: «عادت عبدالملک آن بود که بسیاری از اوقات نزد امدَرْدَاء مینشست «. روزی وی به عبدالملک گفت: «ای امیرمؤمنان! به من این طور گزارش داده شده است که تو پس از آن عبادتها و پرهیزگاریها اینک شراب مینوشی!» گفت: «آری، سوگند به خدا و خونهای مردم را همچنین مینوشم!» در زمان عبدالملک سپاهیان بنیامیه، همانند زمان یزید، سه روز تمام در مدینه و سپس در مکه مردم را قتلعام کردند. هر دری را بسته دیدند، آتش زدند تا آنجا که قبطیها و نبطیها، در حرمین شریفین، قرآن را لگدمال کرده، شمشیر به دوش، بر زنان قریش تاختند؛ مقنعه آنها را از سرشان کشیدند و خلخال از پایشان درآوردند.(1)
تاریخ الخلفاء، ص 216.
عبدالملک مروان سپس برای تقویت بنیامیه بسیاری از صحابه، تابعان و مردم پرهیزکار بیدفاع را سر برید تا پیروان حضرت علی علیه السلام را بیش از پیش مرعوب سازد و فرمان داد تا علی علیه السلام را بر منبرها لعن کنند. هرکس که علی علیه السلام را لعن نمیکرد، او را میکشتند.(2)خلفای دیگر بنی مروان نیز به جز عمر بن عبدالعزیز در خونخواری دست کمی از عبدالملک نداشتند. به همین دلیل دوره آل مروان یکی از خونینترین دوران تاریخ اسلام به شمار می رود که تعداد بیشماری از مسلمانان بی گناه به دلیل پیروی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله قتل عام شدند. جرج زیدان در کتاب تاریخ تمدن اسلام، این وقایع را چنین تحلیل میکند:خلفای بنیامیه عموماً دشمن اسلام و مردمی شقی و بیوجدان بودند. بنابراین تعجب ندارد که در روزگار عبدالملک، 120 هزار نفر را به طور عادی سر بریده باشند...؛ چون خود عبدالملک به مراتب از حجاج خونریزتر و جانیتر بود. وی اول
خلیفهای است که پس از امان دادن، عهد و پیمان شکسته، مردمی را که تسلیم شده بودند هلاک کرد(1)
تاریخ تمدن اسلام، ج 4، ص 100؛ تاریخ اجتماعی ایران، ج 2، ص 108.
.در ادامه بحث، به برخی از برجستهترین موارد قتل عام سادات و مسلمانان شیعه در زمان بنی مروان اشاره میشود.
یکی از اقدامات بنیمروان، مسلط کردن دشمنان متعصب و خونریز اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بر آنان و یارانشان بود؛ به گونهای که هر کسی طمع میکرد در گوشهای حکومتی به دست بگیرد، بیشتر بر یاران و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله سخت میگرفت و آنها را قتلعام میکرد.(2)پاداش افراد قاتل، معمولاً رسیدن به حکومت قسمتی از مناطق پهناور آن روز بود. یکی از کسانی که خاندان بنیمروان بر اهل بیت علیهم السلام و یارانشان مسلط کردند، حجاج بن یوسف ثقفی(3)بود.
حجاج از همان ابتدا با قتل و غارت مدینه و مکه، حاکمیت عبدالملک را استوار ساخت.(4)حجاج میگفت: «هنگامی غذا برای من گواراست که گردن کسی زده شود و خون روان گردد؛ به خصوص اگر این شخص علویزاده باشد».(5)بنیامیه نیز حق سرسپردگی او را ادا کردند و دستش را در حکومتشان باز گذاشتند و رضایت او را بر
1) (1)
2) (2) دکتر فرحان مالکی میگوید: پس به همین جهت بنیامیه سزاوار سرزنش و مذمت هستند؛ زیرا آنان فقط به بدگویی علی علیه السلام اکتفا نکردند؛ بلکه بالای منبرها، علی علیه السلام را لعن کرده و به خونریزی و کشتار اهل بیت علیهم السلام و یارانش دست زدند و این ستم را بر همه امت لازم و واجب دانستند تا آنجا که نسلهای بعد، آنها را به خاطر این عمل مأجور دانستند؛ مع سلیمان العلوان فی معاویة، ص 35.
3) (3) سفینة البحار، ج 1، صص 221 و 222.
4) (4) حجاج با یارانش به درون مسجد درآمدند و ابن زبیر را با همراهانش کشتند و پوست از تنش بازکردند و پر از کاه کردند؛ آفرینش و تاریخ، ج 2، ص 915.
5) (5) الکامل، ج 4، ص 518.
هر چیز دیگری مقدم کردند. متقابلاً حجاج نیز پشتوانه مناسبی برای تقویت قدرت آنان بود. وی به قرآن،(1)
حجاج در مورد قرآن میگفت: «شگفتا از عبد هذیل (یعنی عبدالله بن مسعود) که میپنداشت قرآنی را قرائت میکند که از نزد خداوند آمده است. به خدا سوگند! اینها جز الفاظ به هم بافته اعراب چیز دیگری نیست؛ به خدا سوگند! اگر او را پیدا کرده بودم، گردنش را میزدم: مستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 556؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 4، ص 69، با اضافه «و لأخلین منها المصحف و لو بضلع خنزیر».
رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام علناً توهین میکرد.حجاج علاوه بر تخریب خانه خدا عده زیادی از مسلمانان زائر خانه خدا را قتلعام کرد.(2)از جمله قتل عامشدگان مسلمانان پیرو مکتب اهل بیت علیهم السلام بودند که در حجاز و مکه نیز سکونت داشتند، قربانی اعمال خونبار وی، در جنگ قدرت بین عبدالملک مروان و عبدالله بن زبیر، شدند. در این باره طبری، ابناثیر و دیگران گفتهاند: «حجاج، بعد از تسلط بر مدینه، به جنایت و تحقیر علیه مردم این شهر دست زد».(3)حجاج درباره مدینه میگفت:
خدا را سپاس میگویم که مرا از این شهر بزرگ بیرون میبرد. این شهر از همه شهرها پلیدتر و مردم آن نسبت به امیرالمؤمنین (عبدالملک) حقهبازتر و گستاخترند. اگر سفارش امیرالمؤمنین نبود، این شهر را با خاک یکسان میکردم. در این شهر جز پاره چوبی که منبر پیامبر صلی الله علیه و آله خوانند و استخوان پوسیدهای که قبر پیامبر صلی الله علیه و آله میدانند، چیزی نیست.(4)
حجاج، برای تسلط بر مکه که عبدالله بن زبیر در آنجا متحصن شده بود، با پنج دستگاه منجنیق، آنجا را سنگباران کرد.(5)
مورخان تصریح کردهاند که حجاج، کعبه را با سنگ و آتش زیر ضربات خود گرفت
1) (1)
2) (2) تاریخ سیستان، مؤلف مجهول، تحقیق ملک الشعرای بهار، ص 109.
3) (3) تاریخ طبری، ج 8، ص 3510.
4) (4) الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 359؛ از ساحت قدس رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به خاطر نقل این سخنان شرمآور که از سر ضرورت و برای آشنایی خوانندگان با ماهیت پلید قاتلان مسلمانان شیعه صورت گرفت، پوزش میطلبم (مؤلف).
5) (5) البدایة و النهایة، ج 8، ص 329.
تا اینکه آتش به پرده کعبه افتاد و شعله از هر سو، زبانه کشید. در این هنگام ابری از طرف جده، نمایان گشت که با رعد و برق پیش میآمد تا اینکه بالای کعبه و محدوده مطاف آن قرار گرفت و به سختی بارید و آب از ناودان سرازیر گشت و آتش خاموش شد. پس از آن به جانب کوه ابوقبیس رفت و برقی شدید از آن برجهید و منجنیق را همانند کوره در خود گداخت و چهار خدمه آن را به آتش کشید و کشت. در رعد و برق دیگر، منجنیق و چهل تن گداختند و سوختند.(1)
تاریخ طبری، ج 7، ص 202.
ولی حجاج همچنان یارانش را برای ادامه سنگباران تشویق میکرد. بار دیگر برقی برجهید و دوازده تن از یاران حجاج را کشت که شامیان به وحشت افتادند.... حجاج فریاد زد: «ای مردم شام! نگران نباشید من خود اهل تَهامه و اهل این دیار هستم و این صاعقهها، صاعقههای تهامه است و فتح و پیروزی، دروازه خود را به روی شما گشوده است...». بار دیگر که آذرخشی، منجنیق آنها را بسوزانید، شامیان دست از کار کشیدند. حجاج به سخنرانی پرداخت و گفت: «وای بر شما مگر نمیدانید که آتش آسمانی پیش از ما نیز فرود میآمده و قربانی را اگر مورد قبول خداوند واقع میشده، میسوزانیده است؟ اینک اگر این کار شما (سنگباران مکه) مورد رضایت و قبول خداوند نبود، آتش از آسمان نمیآمد و منجنیق شما را نمیسوزانید!»(2)در الفتوح ابن اعثم آمده است که حجاج و یارانش همچنان به سنگباران خانه خدا ادامه دادند تا آنکه سراسر دیوار که بر گرد زمزم بود، فرو ریخت و همه اطراف و جوانب کعبه درهم شکست و حجرالاسود چندین تکه شد. حجاج خود ایستاده بود و سوختن کعبه را تماشا میکرد و اشعاری سرود....(3)
حجاج پس از آتش زدن مسجدالحرام و کشتن عبدالله بن زبیر، دامنه کشتارها را به
داخل شهر کشاند و درهای خانه قریشیان را سوزاند. سپاه او نقاب از صورت زنان قریش کشیدند و به آنها تجاوز کردند و هرچه را که آنان داشتند، به غارت گرفتند.(1)
تاریخ طبری، ج 8، صص 202-205.
حجاج در بصره با سپاهیان خود، وارد مسجد شد و به مردم مظلوم و بیدفاع حمله کرد. مردم به بیرون مسجد هجوم آوردند، اما هرکس پای از درِ مسجد بیرون گذاشت، سر از بدنش جدا شد. لذا فراریها مجبور شدند به مسجد برگردند. در آنجا نیز دوباره به آنها حمله شد؛ به گونهای که جوی خون تا درِ مسجد و بازار سرازیر گردید(2). وی در کوفه همراه چند جلاد به مسجد شهر رفت و به مردم گفت:
هان ای مردم! نه به کودکانتان رحم میکنم و نه به پیرانتان! بیگناهانتان را به جای گناهکار مؤاخذه خواهم کرد و کافی است به کسی ظنین شوم. تحویل جلادانش خواهم داد. همه اینها از اختیارات من است و هر چه من مصلحت بدانم، عین شرع است.(3)
ترمذی و ابنعساکر نوشتهاند که آمار کشتهشدگان به دست حجاج یا به دستور او 120 هزار نفر بود(4)و افراد زندانی او که (گویا پس از مرگش) آمارگیری شد، به هفتاد هزار نفر رسید که سی هزار نفر آنها زن(5)و شانزده هزار نفرشان برهنه بودند. زندان زنان و مردان یکی بود و حفاظی نداشت که آنها را از آفتاب تابستان و باران و سرمای زمستان محفوظ دارد(6). مأموران حجاج، از پناه آوردن زندانیان به سایه دیوار زندان جلوگیری میکردند و زندانیان ناگزیر زیر آفتاب سوزان به سر میبردند و چون زندانیان از دنیا میرفتند، مدتها بدن آنان زیر آفتاب سوزان میماند و عفونت بدنهای آنها،
برای زندانیان رنج مضاعفی بود. بنابراین تعداد افرادی که بر اثر خفقان زندان و کمبود آب و غذا و هوای آزاد، شکنجه و از ناراحتی روحی و روانی از بین رفتند، معلوم نیست. علاوه بر قتلعامشدگان و زندانیان، تعداد زیادی نیز آواره شدند.(1)
ر. ک: المتوارین الذین اختفوا خوفا من الحجاج بن یوسف الثقفی، أبومحمد عبدالغنی بن سعید الأزدی، تحقیق: مشهور حسن محمود سلمان.
همچنین حجاج، نژادپرست بود. وی دانشمندان و ادیبان فارسیزبان را قتلعام کرد و در مقابل تعالیم اسلام که قومیتگرایی را منع میکند، نژادپرستی عربی را رواج داد.(2)
Frye, Rich d Nelson, Z rinkoub, dolhossein et . (London, 1975), C bridge History ک Ir , 4-46.
حجاج، لعن بر علی علیه السلام، حسنین علیهما السلام و فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله را فضیلت میدانست.(3)یکی از درباریان نزدیک او، به نام عبدالله بن هانی، نزد حجاج فضائل قبیله خود را چنین میشمرد...: «هیچ کدام از ما نیست که به او پیشنهاد لعن و ناسزاگویی به ابوتراب را بدهند، مگر اینکه انجام میدهد و حسن و حسین و مادر آن دو، فاطمه را هم اضافه میکند!» حجاج گفت: «به خدا که فضیلتی است».(4)
او جابر بن عبدالله انصاری، انس بن مالک و سهل ساعدی و گروهی دیگر از اصحاب
1) (1)
2) (2) . وی به زور، زبان فارسی میانه که زبان رسمی عراق بود را برانداخت و عربی را جایگزین کرد و دیوانهای عراق را نیز از فارسی به عربی برگرداند و افراد زیادی را با سیاست نژادپرستانه به قتل رساند. ابوریحان بیرونی چنین نوشته است: «وقتی قتبیة بن مسلم، سردار حجاج، بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود، هر. کس را که خط خوارزمی مینوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت، از دم تیغ، بیدریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهایشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفتهرفته مردم، امی ماندند و از خط و کتابت بیبهره گشتند و اخبار آنها بیشتر فراموش شد و از میان رفت»: آثار الباقیه عن القرون الخالیه، صص 35 و 36؛ ر. ک:
3) (3) مروج الذهب، ج 2، ص 147.
4) (4) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 61.
نبی اکرم صلی الله علیه و آله را که به کهولت سن رسیده بودند، با داغ کردن، شکنجه نمود!(1)
انساب الاشراف، بلاذری، ج 5، ص 373.
بر همین اساس است که حجاج را یکی از شش سفاک و قاتل بزرگ تاریخ مسلمانان شیعه دانستهاند.گفته شده که روزی مردی به او گفت: «خویشان من، مرا عاق نمودهاند و نامم را علی گذاردهاند. پس نام مرا تغییر بده و صلهای به من بده که فقیرم»؛ حجاج گفت: «به خاطر آنچه به آن توسل پیدا کردی، نامت را فلان قرار دادم و تو را متصدی فلان نقطه کردم».(2)
مظالم حجاج موجب شد سپاهی که برای جهاد با کفار به سیستان اعزام شده بود، جهاد با حجاج را بالاتر بداند و برای نابودی حجاج به کوفه برگردد. اما حجاج موفق شد در جنگ دیر جماجم آنها را شکست دهد. حجاج سپس تمام یازده هزار نفر سپاه مجاهدان سیستان را که به آنها امان داده بود، کشت. حجاج بعدها نیز دست برنداشت و تعدادی دیگر از شیعیان بیگناه را به بهانه مشارکت در این قیام به قتل رساند.(3)
در زمان حجاج، عمر بن عبدالعزیز از جانب ولید، والی مدینه، پناهگاه فراریان مظلوم از ستمگری حجاج بود. عمر بن عبدالعزیز نامهای به ولید نوشت و از ظلم و تجاوز حجاج بر اهل عراق شکایت نمود. اما ولید به جای برکنار کردن حجاج، عمر بن عبدالعزیز را عزل کرد. علاوه بر آن از حجاج خواست هرکه را میخواهد، برای ولایت حجاز معرفی کند. حجاج، جلاد معروف، خالد بن عبدالله قَسْری را پیشنهاد کرد و ولید او را بر مکه مکرمه ولایت داد. خالد، ولید بن عبدالملک را برتر از حضرت ابراهیم علیه السلام میدانست.(4)
1) (1)
2) (2) شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، ج 4، ص 58. او عطیة بن سعد بن جنادة را به جرم امتناع از دشنام دادن به حضرت علی علیه السلام چهارصد ضربه شلاق زد، مرآة الجنان، یافعی، ج 1، ص 242؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج 7، ص 226.
3) (3) تاریخ طبری، ج 5، صص 263 و 264.
4) (4) الکامل فی التاریخ، حوادث سال هشتاد و نه.
بیتردید بزرگترین جنایت مروانیان، کشتن نواده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، پیشوای چهارم شیعیان، امام زین العابدین علیه السلام بود. درحالیکه ایشان در هیچ نبردی علیه مروانیان شرکت نداشتند و جنبه برجسته آن حضرت، عبادت و اشتغالات علمی در مدینه بود.(1)
فرهنگ شیعه، محمد خطیبی، ص 104.
ایشان در سال 94 یا 95 هجری، با زَهر ولید بن عبدالملک به دست هشام بن عبدالملک یا به دست خود ولید، مسموم شد و به شهادت رسید(2)و در قبرستان بقیع، کنار قبر عمویش، امام حسن مجتبی علیه السلام، دفن شد.(3)شیخ طوسی در کتاب رجال خویش، 170 نفر از شاگردان و یاران حضرت سجاد علیه السلام را نام برده است.(4)نام برخی از آنان که به دست حاکمان مروانی به شهادت رسیدند، عبارتاند از:سعید بن جبیر در صراط مستقیم بود و به علی بن الحسین علیهما السلام اقتدا کرد و امام سجاد علیه السلام هم از او تعریف مینمود و همین علاقه میان او و امام، باعث شد حجاج او را شهید کند.(9)
1) (1)
2) (2) دلائل الامامه، ص 192؛ اعلام الوری، طبرسی، ج 1، ص 482؛ مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 228؛ الفصول المهمه، ج 2، ص 874؛ بحارالانوار، ج 46، ص 153.
3) (3) فرهنگ شیعه، ص 106.
4) (4) رجال شیخ طوسی، ص 81.
5) (5) الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب السته، شمسالدین ذهبی، ج 1، ص 56.
6) (6) وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج 1، ص 204؛ طبقات الکبری، ج 6، ص 178؛ الأعلام، زرکلی، ج 3، ص 93.
7) (7) کان قتاده یری أنه أعلم التابعین فی التفسیر؛ التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 103.
8) (8) الشیعة و فنون الاسلام، سید حسن صدر، ص 25.
9) (9) شاگردان مکتب ائمه علیهم السلام، ج 2، ص 279.
یحیی ابن امطویل، از تابعین بود و در میدان بزرگ کوفه میایستاد و فریاد میزد: «ای دوستان خدا! هرکس به علی علیه السلام دشنام دهد، لعنت خدا بر او باد».(3)یحیی در شرایطی فریاد به حمایت از علی علیه السلام بلند کرده بود که مروانیان دشنام به خاندان رسالت را رواج میدادند. این چنین بود که امام باقر علیه السلام درباره شخصیت وی فرمود: «یحیی ابن امطویل شخصیتی هماره جوانمرد و بیباک بود».(4)ارتباط نزدیک او با علیبن الحسین علیهما السلام و حمایت علنی وی از علی بن ابی طالب علیه السلام، سبب شد تا به دست حجاج ابن یوسف دستگیر شود. حجاج پس از دستگیری یحیی، نخست از او خواست تا علی علیه السلام را لعن کند، ولی او که هرگز تن به چنین کاری نمیداد، مورد خشم حجاج قرار گرفت و به دستور وی دستها و پاهایش، قطع و به شهادت رسید.(5)
کمیل بن زیاد نخعی، تابعی معروف و راوی دعای کمیل نیز به جرم تشیع و دوستی با امیرالمؤمنین علی علیه السلام به دستور حجاج، به رغم کهولت سن، به شهادت رسید.(6)
1) (1)
تذکرة الحفاظ، ص 5؛ الغدیر، ج 2، ص 97.
2) (2) انساب الأشراف، ج 7، ص 340. البته در نحوه شهادت وی اختلاف است. برخی قائلاند که وی در جریان حر. کت عبدالرحمان بن محمد بن اشعث علیه حجاج به شهادت رسید؛ انساب الاشراف، ج 7، ص 383.
3) (3) اصولی کافی، ج 4، ص 89.
4) (4) اختیار معرفة الرجال، ص 123، حدیث شماره 194 و 195.
5) (5) به نظر میرسد یحیی ابن امطویل در سالهای میان 84-95 هجری، در شهر واسط، به دست حجاج شهید شده است. تاریخ الائمه، ابیالثلج بغدادی، ص 28؛ اعیان الشیعه، دلائل الامامه، ص 80؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 290.
6) (6) شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، ج 17، ص 149.
اشاره شد که یکی از سیاستهای بنیامیه، حاکم ساختن امرای خونریز بر شهرهای شیعهنشین، نظیر کوفه بود؛ امرایی که مورخان به ناصبی بودن و دشمنی شدیدشان با اهل بیت علیهم السلام و شیعه تأکید کردهاند؛ این امر تا به آنجا بود که کمتر امیری دیده میشد که از لوث ناصبی بودن پاک باشد.(1)
ر. ک: التدوین فی اخبار قزوین، ج 1، ص 55؛ النصب والنواصب، بدر بن ناصر بن محمد العواد، ص 351.
چنانکه خالد بن عبدالله قسری، اول کسی بود که قبل از حکومت بر کوفه، لعن بر حضرت علی علیه السلام را در مکه علنی کرد.(2)زید بن علی علیه السلام درباره وی میگوید: «خالد، آباء مرا بر منبرش در هر جمعهای شتم میکرد».(3)ذهبی در میزان الاعتدال(4)و ابنمعین(5)بر ناصبی بودن او تصریح کردهاند.(6)این مظالم در دوره1) (1)
2) (2) اخبار مکه، فاکهی، ج 3، ص 167.
3) (3) تاریخ طبری، ج 4، ص 196؛ الکامل، ج 4، ص 443؛ البدایة والنهایة، ج 9، ص 127.
4) (4) میزان الاعتدال، ج 2، ص 415.
5) (5) بقیة الطلب فی تاریخ حلب، ج 7، ص 3085؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 16، ص 160.
6) (6) خالد به کرامت کعبه و پیغمبر صلی الله علیه و آله و اهل بیتش و قرآن اهانت میکرد. صاحب «أغانی «نوشته است: «خالد، زندیق و مادرش نصرانی بود. خالد، نصاری و مجوس را بر مسلمین ولایت میداد و آنان را امر میکرد تا مسلمین را تحقیر کنند و کتک بزنند. وی برای نصاری جایز کرده بود که کنیزان مسلمان را بخرند و با آنها نکاح کنند»؛ مستشرق آلمانی، ولْهَوْزِنْ مینویسد: «خالد هنگامی که والی کوفه شد، برای مادرش در پشت قبله مسجد، کلیسایی بنا کرد»: تاریخ الدولة العربیة، ص 319.
یوسف بن عمر ثقفی، جانشین خالد، نیز ادامه یافت. وی نیز از نواصب معروف بود. ابنکثیر درباره او مینویسد: «کان یلعن علیاً علی المنابر».(1)
البدایة والنهایة، ج 9، ص 80.
در این دوره سیاه بود که یکی از نوادگان پیامبر صلی الله علیه و آله به نام زید بن علی بن الحسین علیه السلام در سال 121 هجری قیام کرد که امویان او و یارانش را قتلعام کردند(2)و با این بهانه، کشتار جمعی بیرحمانه دیگری علیه سادات و شیعیان به راه انداختند. آغاز قیام زید به این صورت بود که پس از یزید بن عبدالملک، برادرش هشام بن عبدالملک به تخت نشست. وی به فرماندار مدینه، خالد بن عبدالملک، دستور داد که بر نوادگان پیامبر صلی الله علیه و آله و بنیهاشم سخت بگیرد. زید بن علی علیه السلام به قصد شکایت از مظالم خالد به شام آمد تا خود هشام را ببیند. اما هشام حتی به او اجازه ملاقات نداد. پس از اینکه او پافشاری کرد، به شکل توهینآمیزی، او را به حضورش پذیرفت. سپس به جای رسیدگی به ظلم عامل خود در مدینه، زید را به دلیل اینکه فرزند یک کنیز بود، تحقیر کرد. حتی با اهانت، از امام محمد باقر علیه السلام با عنوان «بقر» یاد کرد و در نهایت نیز دستور داد او را از کاخش بیرون کنند(3).
زید پس از این واقعه به کوفه آمد و اعتراض خود را نسبت به این پادشاه ستمگر مروانی اعلام کرد. هزاران نفر از مردمی که از ظلم مروانیان به ستوه آمده بودند، به اضافه کوفه، مدائن، واسط، موصل و حتی خراسان، با زید بیعت کردند.(4)یوسف بن عمر، عامل هشام در کوفه، دستور داد مردم کوفه را در مسجد محاصره کند و درهای مسجد و بازار را ببندد و از خانههایشان برای آنان غذا ببرند تا اینکه کسی نتواند به زید بپیوندد.
همچنین دستور داد زید را محاصره کنند و او را دستگیر کنند. مأموران، خانه به خانه، به جستوجوی زید پرداختند اما اثری از وی نیافتند؛ زیرا آن شب، زید و یارانش از شهر خارج شده بودند و در بیابان به سر میبردند.
یوسف بن عمر، پیش از قیام، دو نفر از هواداران زید را کشت؛ شاید با این کار میخواست زید را برای قیام زودرس تحریک کند و بهانهای برای کشتار جمعی سادات و شیعیان به دست آورد. یاران زید میدانستند که به مجرد اعتراض در فهرست قتلعام قرار گرفتهاند؛ بر همین اساس تسلیم نشدند. گفتنی است بعضی تعداد آنان را 150 مرد جنگی میدانند(1)
انساب الاشراف، ج 3، ص 202.
و در بعضی روایات تعداد آنان، 218 نفر آمده است. اما زید انتظار داشت همه آنان که با او دست بیعت داده بودند، به کمک او بشتابند.(2)لشکر دشمن بیش از دوازده هزار نفر بودند.(3)روز چهارشنبه، اول صفر 121 ه. ق، نخستین روز نبرد بود.در ساعات پایانی روز پنجشنبه، بسیاری از آنها شهید شدند. اما ناگهان ورق برگشت و سپاه زید با یورشی سهمگین، خود را به قلب سپاه امویان رساند و آنان را تا محله «بنیسلیم» تعقیب کرد. فرمانده لشکر دشمن از یوسف کمک خواست و او عدهای از تیراندازان ماهر را به حمایت آنان فرستاد. هنگام غروب آفتاب، ناگهان تیری به طرف چپ پیشانی زید اصابت کرد و شدت آن به حدی بود که تا انتها در پیشانی او فرو رفت.(4)او را برای معالجه به خانه یکی از اصحابش بردند.(5)در این حال، یحیی، فرزند زید، وارد شد و خود را به روی پدر افکند و با چشمانی گریان گفت: «پدر تو را
بشارت باد که به زودی به دیدار محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام خواهی شتافت». زید به فرزندش سفارش کرد که راه وی را ادامه دهد.
سپس برای مداوای وی طبیبی آوردند. طبیب با کلبتین (انبری که با آن دندان میکشند)، تیر را از پیشانی او بیرون کشید. همان لحظه شهید شد.(1)
مقاتل الطالبیین، ص 141. شهادت زید در روز جمعه سال 121 قمری بود. وی در آن هنگام 42 سال داشت: الطبقات، ابنسعد، ج 5، ص 240؛ مقاتل الطالبیین، ص 130.
امویان پس از پایان درگیری کوشیدند بدن زید را یافته و سرش را برای خلیفه بفرستند. اما یاران زید از تاریکی همان شب استفاده، بیصدا بدن را دفن کردند.(2)آنان بدن را به آرامی کنار جوی آبی بردند، آب را بستند و در وسط جوی قبری حفر کردند. سپس آب را از روی آن عبور دادند تا دشمن متوجه بدن نگردد.(3)هنگام دفن، یک غلام جوان، ناظر دفن کردن بدن بود. او به طمع جایزه، صبح زود، سرگذشت دفن بدن را گزارش داد و دشمنان زید را به محل قبر راهنمایی کرد.(4)یوسف ابن عمر دستور داد قبر را نبش کردند و سر زید را از بدنش جدا ساختند و آن را با سرهای چند تن از اصحاب زید به شام فرستاد.(5)هشام دستور داد سر زید را در دروازه شام بر بلندی نصب کنند.(6)بعد از مدتی سر زید را به مدینه فرستاد(7)و دستور داد آن را به خانه خواهرش زینب ببرند و آن را به دامن او بیفکنند و سپس سر را برگردانند.(8)آنگاه
1) (1)
2) (2) تاریخ طبری، ج 8، ص 276.
3) (3) مقاتل الطالبیین، ص 142؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 203.
4) (4) تاریخ طبری، ج 8، ص 276.
5) (5) الکنی والالقاب، ج 1، ص 222. احتمالاً مسجدی که در مصر معروف به مسجد رأس الحسین علیه السلام است، مدفن سر زیدبنعلی علیه السلام باشد.
6) (6) تاریخ طبری، ج 8، ص 276؛ مقاتل الطالبیین، ص 142.
7) (7) تاریخ طبری، ج 8، ص 277.
8) (8) شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 2، ص 212.
یک شبانهروز سر مبارک زید را نزدیک قبر حضرت محمد صلی الله علیه و آله، جد زید، نصب کرد.(1)
عمدة الطالب، ص 258.
والی مدینه که وحشت داشت شورش شود، سر را به دستور هشام به مصر فرستاد و آن را در مسجد جامع مصر نصب کردند.(2)اما مردم مصر آن را شبانه دزدیدند و در محراب مسجدی به نام «محرس الحضی» با احترام دفن کردند.(3)بدن زید را کنار بدن یاران دیگرش در کوفه به دار زدند(4)و بعدها آتش زده، خاکسترش را به فرات ریختند.(5)
یوسف بن عمر، بعد از به شهادت رساندن زید و قتلعام یارانش، بر منبر رفت و سب و لعن قبیحی علیه حضرت علی علیه السلام و فرزندانش بر زبان راند. سپس به بدگویی و تهدید مردم شهر پرداخت و به تفتیش خانهها اقدام کرد و به قتلعام وسیعی از مجروحان و اسرا دست زد؛ به طوری که نوشتهاند: «فکان لا یؤتی بأسیر ولا جریح إلا قتله وأحرقه بالنار»؛ «هیچ اسیر و مجروحی نیاوردند مگر اینکه به قتل رساند و با آتش سوزاند».(6)
یوسف بن عمر سپس دستور داد همسر زید را نزد او آورند. به آن زن گفت:»
1) (1)
2) (2) النجوم الزاهرة فی اخبار المصر و القاهره، ابن تغری بردی، ج 1، ص 281.
3) (3) الولاة و کتاب القضاة، کندی، ص 147. مصریان آنجا را زیارتگاه خویش قرار دادند. هم اکنون این محل مقدس زیارتگاه مردم مصر است و مردم همه هفته یکشنبهها، شب و روز، به آنجا میروند و زیارت میکنند و به زید درود میفرستند؛ زید الشهید، مقرمریال، ص 162.
4) (4) تاریخ طبری، ج 8، ص 276؛ مقاتل الطالبیین، صص 142 و 143. دشمنان هنگامی که جنازه زید را به دار زدند، با کمال تعجب میدیدند که بدن زید رو به قبله بر میگردد و هر چه آن را بر میگردانند، باز فردا رو به سوی قبله داشت؛ زید الشهید، ص 163.
5) (5) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 236.
6) (6) تاریخ طبری، ج 10، ص 4292.
ای دشمن خدا! با زید ازدواج کردی؟» گفت: «بله، قسم به خدا اگر از دختر تو نیز خواستگاری میکرد، به او میدادی». یوسف بن عمر غضبناک شد و فریاد زد: «لباسهای او را پاره کنید و تازیانه به دست من بدهید». همسر زید گفت: «وای بر تو ای دشمن خدا! من زن هستم، جایز نیست لباسهای مرا پاره کنی». یوسف بن عمر فریاد زد: به سخن او اهمیت ندهید. لباسهایش را پاره کنید(1)
قلم از نوشتن این جنایات شرم دارد و اگر نبود لزوم بیان حقایق و مظالمی که بر سادات و مسلمانان شیعه اعمال شده از نوشتن این موارد پرهیز میشد.
و او را از هر طرف به باد تازیانه گرفت. آن زن گفت: «وای بر تو! من یکی از خالههای تو هستم. من زنی از قبیله ازد هستم و مادر تو نیز از آن قبیله است». یوسف بن عمر پاسخ داد: «خدا لعنت کند کسی که تو خاله او باشی». آن زن گفت: «خدا لعنت کند کسی که کمترین نسبتی با تو دارد و آن مادر توست». یوسف بن عمر به جلادها دستور داد او را بکشید و آنها با شدیدترین ضربهها به او حمله کردند. او میگفت: «وای بر تو! تو آزاد نیستی، تو عرب نیستی، [آیا درست است] زنی را با شمشیر بکشند، ای فرزند بنده آل ثمود؟!» و در همان حال بود تا به شهادت رسید. سپس یوسف بن عمر دستور داد جسد او را وسط راه عمومی بیندازند. قومی از پسرعموهایش در نیمهشب جنازه او را برداشته و دفن کردند.(2)یوسف بن عمر سپس به دنبال قاسم بن عمرو که یکی از بزرگان قبیله ازد بود، فرستاد و به او گفت: «تو در ازدواج زید بن علی علیه السلام واسطه شدی؟» گفت: «بله چنین بود و به کسی به اندازه زید بن علی علیه السلام رغبت نبود؛ چون او از اولاد فاطمه و علی علیهما السلام بود». یوسف بن عمر دستور داد او را برهنه کنند! بلافاصله او را برهنه کردند و زیر تازیانه گرفتند. آن پیرمرد گفت:» ای یوسف بن عمر، فردا در مقابل خدا قصاص است؛ چه دلیلی داری که شخصی را به ناحق میکشی؟!» آن پیرمرد ازدی زیر ضربات تازیانه بود تا به شهادت رسید. سپس یوسف بن عمر شیعیان زیادی را به ناحق کشت.(3)وی با
همه این جنایات، به هشام بن عبدالملک نامه نوشت و او را به ویران کردن کوفه و قتلعام بقیه مردم شهر تحریص کرد. ولی هشام نپذیرفت.(1)
الفتوح، ج 8، ص 294.
امام صادق علیه السلام درباره زید فرمود:
خدا رحمت کند زید را؛ به راستی که او مؤمن بود و امام خویش را میشناخت و بینا و دانا و راستگو بود و چنانچه موفق میشد و بر دشمن چیره میگشت، میدانست که کار را به دست چه کسی دهد.(2)
برای زید دو زیارتگاه است که سالانه جمعیت زیادی از شیعیان و علاقهمندان به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله به آنجا میروند: یکی در مصر که سر زید در آنجا دفن شده و دیگری در کُناسه کوفه است. همان مکانی که بدن زید را به دار زده و سپس آتش زدند.(3)
پس از هشام، ولید بن یزید به حکومت نشست. وی شخصی خوشگذران، شرابخوار و همدم با آوازهخوانان و زنان معشوقهاش بود. او رسماً ملازم آوازهخوان داشت و چنان بدانها وابسته بود که به ابوکامل آوازهخوان شامی گفت: «بدون تو، من مثل یک زن بچهمرده، بیاراده و ناتوان هستم»؛ آنچنانکه وی روزی از آواز ابنعائشه آنقدر به وجد
1) (1)
2) (2) وقتی اخبار زید و جنایات مروانیان در کوفه، به امام صادق علیه السلام رسید، وی گریست و این آیه را تلاوت کرد:(مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً). سپس فرمود: «به خدا قسم عمویم زید و یارانش بر همان طریقی رفتند که جدشان علی و حسن و حسین علیهم السلام رفتند. آنها شهدای اهل بهشتند و کسی که از آنان تبعیت کند، مؤمن است و شککنندهدر آنها گمراه است و ردکننده آنها کافر است...»: مناقب، ج 3، ص 360؛ بحارالانوار، ج 46، ص 192.
3) (3) علامه قزوینی در کتاب «فلک النجاة» میگوید: «مشهدی که فعلاً محل زیارتگاه زید است، محل دار زدن و سوزاندن بدن زید است: زیدالشهید، مقرم، ص 155. علامه حرزالدین در کتاب «مراقد المعارف» میگوید: «زیارتگاه زید در حدود دو فرسخی جنوب شرقی قریه «کفل» است و این قول را دیگران نیز تأیید کردهاند»: مراقدالمعارف، ج 1، ص 320.
آمد که بر آلتش بوسه زد و به وی هزار دینار جایزه داد. سپس او را بر قاطری سوار کرد و گفت: «با قاطرت بر فرشهای دربارم عبور کن».
ولید، حوضی پر از شراب داشت که در آن با فواحش شنا میکرد. روزی در این حوض آنچنان از خود بیخود شد که با دخترش زنا کرد. روزی ولید به قرآن تفأل زد، این آیه آمد:(وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ کُلُّ جَبّارٍ عَنِیدٍ مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقی مِنْ ماءٍ صَدِیدٍ)1 «و آنها (از خدا) تقاضای فتح و پیروزی (بر کفار) کردند؛ و (سرانجام) هر گردنکش منحرفی نومید و نابود شد! * به دنبال او جهنم خواهد بود؛ و از آب بد بوی متعفّنی نوشانده میشود!». وی به قدری عصبانی شد که به قرآن تیراندازی کرد و در ضمن آن، این شعر را خواند:
اتوعد کل جبار عنید فها انا ذاک جبار عنید
إذا ما جئت ربک یوم حشر فقل یا رب خرقنی الولید
آیا دشمنان ستمگر را وعده عذاب میدهی؟ من همان دشمن ستمگر هستم آنگاه که روز قیامت نزد خدایت رفتی بگو! ولید مرا پاره کرد!
از نبی اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «در این امت مردی خواهد بود که او را ولید گویند و او از فرعون بدتر است». بنا به نظر محدثان، این شخص همین ولید بن یزید بن عبدالملک است که به ولید فاسق مشهور است. فسق و کفر او به حدی بود که حتی رسالت پیغمبر اکرم علیه السلام را هم تکذیب میکرد؛ چنانکه میگفت: «این مرد هاشمی با خلافت، بازی کرد؛ نه وحی به او رسید و نه کتابی از آسمان آورد».
این اعمال ولید نشان میدهد که این پادشاه مروانی اصلاً مسلمان نبود؛ به طوری که نوشتهاند: «او را معلمی بود که مذهب مانی داشت و ولید را هم تحت تأثیر عقاید خود قرار داده بود».
یکی دیگر از اعمال ننگین او این بود که شبی در اثر کثرت شرابخواری با کنیزی همخواب شده بود و سحرگاهان که موقع نماز جماعت بود، عمامه خود را به سر کنیز نهاد و عبایش را به دوش او انداخت و دستور داد که صورت خود را بپوشاند و به جای او به محراب رفته و نماز جماعت بخواند. کنیز آلودهدامن، با همان حالت مستی و جنابت، به مسجد رفت و برای آن مردم بدبخت نماز خواند. ولی پس از قتل ولید این راز آشکار شد و مردم شام تازه فهمیدند که در یک نماز صبح به کنیز مست ولید اقتدا کردهاند.
چون کفر و فساد ولید برای همه کس روشن شده بود، حتی برادران، عموزادگان و سایر افراد بنیامیه، او را مذمت میکردند. لذا برخی مردم مسلمان دمشق، از اعمال ننگین او به ستوه آمدند و او را در قصر خلافت کشتند، ریز ریزش کردند و در همان قصر به خاک سپردند. سرش را هم به نیزه زدند و در شهر گرداندند.(1)
تاریخ زندگانی امام صادق علیه السلام، ص 46.
در زمان حکومت ولید، یحیی بن زید بن علی علیه السلام در جوزجان خراسان علیه ظلم و ستم خاندان اموی قیام کرد و میان او و فرماندار ولید در خراسان، سلم بن احوز مازنی، درگیری پیش آمد که در نتیجه آن، یحیی به شهادت رسید. برخی منابع از یورش ناگهانی مأموران اموی به یحیی و همراهانش در قریه ارغوی جوزجان و شهادت یحیی و قتلعام هفتصد نفر از شیعیان اشاره کردهاند(2)که به احتمال قوی میان آنها برخی نزدیکان یحیی از سادات هاشمی نیز بودهاند. مازنی سر یحیی را برید و برای ولید فرستاد و بدنش را در خراسان به نمایش گذاشت. بدن یحیی مثل بدن پدرش سالها آویزان بود.(3)مردم خراسان هفت روز برای یحیی عزاداری کردند. نکته قابل توجه اینکه در آن سال هر پسری که در خراسان به دنیا آمد، مردم نامش را یحیی گذاشتند. حتی
زنجیری که یحیی را با آن زندانی کرده بودند، مردم خراسان تکه تکه کرده و هر قسمت کوچک آن را به صورت نگین انگشتری برای تبرک درآوردند.
امام صادق علیه السلام در ترسیم این قیامها و نتایج آن، چنین میفرماید:
خاندان ابوسفیان، امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند و خداوند حکومت را از ایشان گرفت. هشام، زید بن علی علیه السلام را شهید کرد و خداوند او را از حکومت ساقط کرد و ولید، یحیی بن زید را کشت و خداوند حکومت او را به پایان رساند.(1)
ثواب الاعمال و عقابها، ص 261.
گفتنی است یحیی در حرکت ظلمستیزانه کاملاً برحق بود؛ چراکه ولید به اموری آلوده بود که حتی از پادشاهان ظالم ایران و روم، نظیر خسروپرویز و هراکلیوس، نقل نشده است. به طور حتم کسرا و قیصر، پادشاهان ظالمی بودند که هیچ مسلمانی درباره وجوب مبارزه با آنها تردیدی ندارد؛ چنانکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله دو بار مسلمانانی را برای مبارزه با هراکلیوس و قیصر گسیل داشتند. ولی ولید با قدرت به دست آمده از اسلام و فتوحات اسلامی، در باقیمانده کاخهای همان قیصرها در شام به اعمال ننگینی که دهها برابر بدتر از هراکلیوس بود، دست میزد. روشن است که حرکت یحیی علیه این پادشاه ظالم، همانند حرکت عموی او، جعفر بن ابیطالب، علیه ظلم هراکلیوس در نبرد مؤته، کاملاً به جا بود. جعفر با سه هزار نفر مقابل صد هزار لشکر هراکلیوس ایستاد و سرانجام به شهادت رسید و یحیی و پدر او زید بن علی علیه السلام نیز دقیقاً همان راه را رفتند و از کمی یاران خود نهراسیدند و سرانجام به شهادت رسیدند. اینکه در زمان ما برخی سلفیها و وهابیها، ولید و یزید را برحق میدانند و حرکت ظلمستیزانه امام حسین علیه السلام، زید و یحیی را تخطئه میکنند، دقیقاً همان مطلبی را میگویند که یزید برای توجیه اعمال خود، آن را از وعاظ السلاطین خود میخواست.
1) (1)
ولی عجیب اینجاست که حرکت عبدالله بن زبیر علیه یزید و ریختن مردم شام به کاخ ولید را تخطئه نمیکنند. اما اگر شخصی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله برای مقابله با ظلم حرکت کرده باشد، نظیر امام حسین علیه السلام و زید بن علی علیه السلام، او را شورشی و برهم زننده امت اسلامی معرفی میکنند.
ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، امام پنجم شیعیان است. ایشان از سوی پدر، نوه امام حسین علیه السلام و از سوی مادر، نوه امام حسن علیه السلام است. ازاینرو در حق او گفتهاند: «علویای بود که از دو سوی علوی بود و فاطمیای بود که از دو سوی فاطمی بود».(1)
مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 208.
بیهقی(2)و دیگر مؤلفان شیعه و سنی، سبب ملقب شدن آن حضرت را به «باقر»، دانش فراوان او دانستهاند و غالباً این نامگذاری را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میدانند که جابر بن عبدالله انصاری از آن حضرت نقل کرده است.(3)دوران زندگی امام پنجم، بیشتر در شهر مدینه، به نشر معارف دینی و ارشاد شیعیان و تربیت شاگردان گذشت. با این حال از آزار و جلب امویان در امان نبود.(4)ایشان نیز از افشاگری جنایات امویان ابایی نداشت و از شیوههای حکام اموی در بازداشتن مردم از گرایش به اهل بیت علیهم السلام، ساختن احادیث دروغین، آزار رساندن به شیعیان، تخریب شخصیت امامان اهل بیت و به شهادت رساندن آنها انتقاد میکرد.(5)
امام باقر علیه السلام در روز هفتم ماه ذیحجه سال 114 هجری(1)
فرق الشیعة، ص 61؛ اعلام الوری به جای ماه ذی حجة، شهادت امام را در ماه ربیع الاول یاد کرده است؛ ر. ک: ص 259.
به شهادت رسید. منابع روایی و تاریخی علت شهادت آن حضرت را مسمومیت دانستهاند.(2)از برخی روایات استفاده میشود که مسمومیت امام باقر علیه السلام به وسیله زین آغشته به سم، صورت گرفته است؛ به گونهای که بدن آن گرامی از شدت تأثیر سم به سرعت متورم شد.(3)بعضی از منابع، شخص هشام بن عبدالملک را عامل شهادت آن حضرت دانستهاند.(4)بعضی دیگر، ابراهیم بن ولید اموی را وسیله مسمومیت معرفی کردهاند.(5)با توجه به برخوردهای خشن و قهرآمیز هشام با امام باقر علیه السلام و عداوت انکارناپذیر بنیامیه با خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله، شک نیست که برای به شهادت رساندن امام باقر علیه السلام، اما به صورت غیر علنی، انگیزهای قوی داشته است. جسم مطهر وی در بقیع، کنار مرقد پدر بزرگوارش امام سجاد علیه السلام و عموی پدرش حسن بن علی علیه السلام دفن شد.(6)
بعد از شهادت ایشان، تعداد زیادی از فرزندان، نزدیکان و شیعیان آن امام، یکی پس از دیگری، تنها برای استحکام قدرت مروانیان به قتل رسیدند؛ از جمله عبدالله بن
1) (1)
2) (2) الصواعق المحرقة، ص 210؛ احقاق الحق، ج 12، ص 154؛ اسعاف الراغبین بهامش نورالابصار، ص 254؛ مثیرالاحزان، جواهری، ص 244.
3) (3) الخرائج والجرائح، راوندی، ج 2، ص 604؛ مدینة المعاجز، ص 349؛ بحارالانوار، ج 46، ص 329؛ مستدرک الوسائل، ج 2، ص 211.
4) (4) مآثر الانافة فی معالم الخلافة، ج 1، ص 152؛ مصباح کفعمی، ص 522.
5) (5) سبائک الذهب، ص 74؛ دلائل الامامة، ص 94؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 210؛ الفصول المهمة، ص 220؛ الانوار البهیة، ص 126. به طور مسلم وفات امام باقر علیه السلام در دوران خلافت هشام بن عبدالملک رخ داده است: تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 320؛ مروج الذهب، ج 3، ص 219؛ الانوار البهیة، ص 126؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 650.
6) (6) فرق الشیعة، ص 61؛ اصول کافی، ج 2، ص 372؛ ارشاد مفید، ج 2، ص 156؛ دلائل الامامة، ص 94؛ اعلام الوری، ص 259؛ کشف الغمة، ج 2، ص 327؛ تذکرة الخواص، ص 306؛ مصباح کفعمی، ص 522؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 149.
محمد، پسر امام باقر علیه السلام(1)
وی برادر ابوعبدالله جعفر بن محمد علیه السلام بود که مادر این دو برادر، ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابیبکر بود. گفته میشود عبدالله به امامت برادرش امام صادق علیه السلام ایمان داشت. مقاتل الطالبیین، ص 109؛ المجدی، ص 94.
بود. مردی از بنیامیه به فکر افتاد که عبدالله را به قتل رساند. عبدالله از اندیشه وی آگاه شد و به او گفت:لا تقتلنی اکن لله علیک عتبا و لک علی الله عونا.
مرا مکش تا خدا تو را به خاطر کشتن من ملامت نکند تا در پیشگاه الهی برای تو یار و یاور باشم.
آن مرد اموی ابتدا به او وعده دوستی داد ولی پس از ساعتی، شربتی مسموم به کامش ریخت و بدین ترتیب خون او را به گردن گرفت. همچنین در زمان حاکمیت سلیمان بن عبدالملک، عبدالله بن محمد بن علی بن ابیطالب، با سم به قتل رسید.(2)مروانیان همچنین شاعرانی را که در وصف اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله شعر گفته بودند، میکشتند که معروفترین آنها کمیت اسدی است.(3)
اندلس همانند دیگر سرزمینهای اسلامی از تلاش امرای اموی برای دشمنی با خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شیعیان آنها خالی نبود؛ بر همین اساس، امویان کوشیدند اندیشه ناصبیگری را در آنجا رواج دهند؛ به طوری که برخی از اندلسیین وقتی خلفا را ذکر میکردند، معاویه را چهارمین آنها دانسته و نام حضرت علی علیه السلام را ذکر نمیکردند.(4)
أو ما علی - لا برحت ملعّنایابن الخبیثة - عندکم بإمام؟!
ربّ الکساء وخیر آل محمّددانی الولاء مقدّم الإسلام
نفح الطیب، ج 2، ص 984؛ التکملة لکتاب الصلة، ج 1، ص 239؛ ر. ک: النصب والنواصب، بدر بن ناصر بن محمد العواد، صص 182 و 183.
1) (1)
2) (2) کنیه وی ابوهاشم بود و امام کیسانیه محسوب میشد. مقاتل الطالبیین، ص 85؛ المجدی، ص 224.
3) (3) اعیان الشیعه، سیدمحسن امین، ج 9، ص 33؛ ر. ک: الکمیت بن زید الاسدی بین العقیدة والسیاسة، علی نجیب عطوی.
4) (4) در این باره بدر بن ناصر در کتاب «النصب والنواصب» مینویسد: هنگامی که قاضی منذر بن سعید کتاب «ارجوزة» ابن عبدربه را مطالعه میکرد که معاویه را رابع خلفا نوشته بود و از علی علیه السلام سخنی به میان نیاورده بود، غضبناک شد و ابن عبدربه را سب کرد و در حاشیه آن نوشت:
انکار و ابطال انساب، اتهام ناروا به شرابخواری، متهم کردن به فسق، کفر، زندقه، خارجی بودن و انکار حقایق شیعه و انتساب به یهودیت و مسیحیت، از جمله تهمتهای اصلی علیه سادات علوی و شیعیان اندلس بود.
بعد از سقوط سلسله اموی در شام، یکی از احفاد بنیامیه به نام عبدالرحمان داخل، به آنجا گریخت و حکومت امویان اندلس را تأسیس کرد و همان خصومت خود را نسبت به سادات علوی و شیعیان، به صورت گستردهتری، ادامه داد؛ چراکه احتمال حرکتهای شیعی و سرنگون کردن حکومت امویان اندلس، بیشتر از قبل، آنها را به وحشت میانداخت؛ به همین دلیل علاوه بر حاکمان، مورخان معاصر با امویان اندلس هم تشویق میشدند اتهامهای ناروا به سادات و شیعیان بزنند؛ چنان که عبداللهبن محمد، که ضد امویان آندلس قیام کرد، در برخی منابع تاریخی، متعصبانه به شقنا، یعنی قلیل و فرومایه، نامگذاری شد؛ بر همین اساس، ابنخلدون هم او را نه به صورت قطعی، بلکه مدعی انتساب به فرزندان حسین شهید علیه السلام قلمداد کرده است.(1)
العبر، ابن خلدون، ترجمه آینی، ج 3، ص 177.
قیام عبدالله بن محمد در سال 152 ه. ق است. او ضد امیر اموی، عبدالرحمان فهری، به پا خاست. نام مادر عبدالله، فاطمه بود و خود به معلمی اشتغال داشت. حرکت او در طول ده سال ضد امویان ادامه داشت که خیزشهای او با رنگ و بوی شیعی و با پشتیبانی موالی بربر صورت میگرفت. وی اگرچه سرانجام به قتل رسید، ولی حرکتش زمینهای برای فعالیتهای شیعی در قرون بعدی شد.(2)دشمنی امویان اندلس با شیعه به اندازهای
بود که حتی افکار عقلی را نیز که زمینه رشد مکتب تشیع میدانستند، برنمیتافتند(1)
به همین دلیل محمد بن عبدالله بن مسره قرطبی (270-319 ه. ق) که از بنیانگذاران و پیشگامان فلسفه در اندلس بود، متهم شد که مأمور است تا در اسپانیا، به وسیله گروههای اخوان، یک حزب فاطمی بسازد؛ به همین سبب در اثر ستم و اختناق دستگاه اموی، از قرطبه به شمال آفریقا فرار کرد؛ ر. ک: تاریخ عرب، فیلیپ حتی، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، ص 666؛ «اندیشه کلامی و فلسفی در مغرب و...»، محمدرضا پاک.
و در این دشمنیها تعدادی از دانشمندان شیعی در اندلس قربانی کشتار برنامهریزی شده شدند؛ از جمله آنها چهره معروف شیعی اندلس، ابوالقاسم محمد بن هانی ازدی مهلبی اندلسی است.(2)این شاعر بلندآوازه شیعی که در اشبیلیه متولد شد و دیوانی بزرگ داشت، از طرف امویان، به فسق، شرابخواری، کفر و زندقه و نیز گرایش به فیلسوفان یونانی، متهم شد. ازاینرو از اندلس آواره شد و به المعز، خلیفه فاطمی، پناه برد و نزد خلیفه، نیکیها دید. وی در خدمت آنان بود تا اینکه سرانجام در شهر برقه به قتل رسید.(3)امویان اندلس پس از تأسیس نخستین دولت شیعی از سوی ادریسیان در سال 172 ه. ق در مغرب تا انقراض این دولت در سال 312 ه. ق، حکمرانان ادریسی را تحت فشار قرار میدادند و سرانجام، در اثر ضربههایی که یکی از سرداران حاکم دوم خلیفه اموی (350-366 ه. ق) به دولت سادات ادریس زد، از پای در آمدند. خصومت ویژه امویان با ادریسیان در این بود که گذشته از تأثیرات فکری ادریسیان علوی بر اندلس، قبیلههایی از بربرهای ساکن در اندلس، از ابتدای تأسیس دولت شیعی ادریسی با ادریس ابن عبدالله، بیعت کرده بودند.(4)
در سال 132 ه. ق حکومت بنیامیه، با قیامی که بدنه اصلی آن را ایرانیان تشکیل
میدادند و رهبری آن با ابومسلم خراسانی بود، منقرض شد و بنیعباس حاکمیت را به دست گرفتند. عباسیان با شعار الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله، مظلومیت اهل بیت علیهم السلام را شعار خود قرار داده بودند و با همین محرک، موفق به جلب حمایت مردم خصوصاً خراسانیان شده بودند. هنگامی که زمام امور را به دست گرفتند، مردم انتظار داشتند که رفتار آنان با سلاله پیامبر صلی الله علیه و آله عادلانه و دوستانه باشد؛ اما برخلاف این تصور، عباسیان آنگاه که بر مسند حکومت تکیه زدند، نه تنها همان رفتار ظالمانه امویان با اهل بیت علیهم السلام و شیعیان آنها را در پیش گرفتند، بلکه گامی فراتر نهادند و ستم را دوچندان ساختند تا جایی که برخی شاعران زمان، حکومت آنان را دردمندانه اینگونه وصف کردند:
والله ما فعلت امیة فیهم معشار ما فعلت بنوالعباس
به خدا سوگند بنیامیه، به اندازه یک دهم بنیعباس، بر خاندان علی علیه السلام ستم نکردند.
شاعر دیگر گفت:
یا لیت جور بنی مروان دام لنا ولیت عدل بنی العباس فی النار
ای کاش ستم مروانیان پایدار میماند و ای کاش دادگری عباسیان به دوزخ میرفت.
پس از روی کار آمدن بنیعباس، کسانی که از قبل متوجه سلاله پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، دریافتند که چه اشتباه بزرگی کردهاند؛ لذا به فکر مخالفت با حکومت عباسیان افتادند. گویا از جمله این افراد، سلیمان بن کثیر، از رهبران قیام خراسان بود. او یک بار به «عبیدالله الاعرج بن الحسین الاصغر بن السجاد علیه السلام» گفت: «ما در مورد شما اشتباه کردیم و بیعتمان را در جای اصلی آن (خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله) نگذاشتیم. بیا تا با تو بیعت کنیم و مردم را برای کمک به تو دعوت نماییم». اما عبیدالله که ترسید این یک توطئه باشد، این
گفته را به اطلاع ابومسلم (داعی عباسیان) رسانید. لذا ابومسلم، سلیمان را کشت.(1)
عمدة الطالب، ص 319.
بعدها نیز ابومسلم، عبیدالله بن حسین را نیز با سم به شهادت رسانید.(2)بعد از روی کار آمدن عباسیان، قیامهایی به منظور بازگرداندن حق اهل بیت علیهم السلام در خراسان بر پا شد. یکی از این قیامها در سال 133 ه. ق در بخارا بود که «شریک بن شیخ المهری»، رهبری آن را بر عهده داشت.(3)او در سخنان خود گفت:
بنیمروان برای ما ذلت آوردند. اما خداوند به کمک ما آمده و آنها را از بین برد. ما از بنیعباس متابعت نکردیم که همچنان شاهد قتل و خونریزی باشیم! حکومت هیچ شخصی جز اهل بیت علیهم السلام، ما را کفایت نمیکند.(4)
نرشخی در مورد «شریک» مینویسد:
مردی بود از عرب به بخارا باشیده و مردی مبارز بود و مذهب شیعی داشتی. و مردمان را دعوت کردی به خلافت [اولاد] امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه و گفتی ما از رنج مروانیان، اکنون خلاصی یافتیم. ما را رنج آل عباس نمیباید. فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله باید که خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله بود. خلقی عظیم بر وی گرد آمدند.(5)
به گفته طبری حدود سی هزار نفر از او پیروی کردند.(6)حکام عرب که در بخارا و خوارزم بودند، به او پیوستند؛ چنانکه بیشتر اهل بخارا بدو گرویدند.(7)«بلاذری» نیز نوشته است: شریک به ابومسلم پیام داد: «ما با شما بر سر تحقق عدالت بیعت کردیم، نه
1) (1)
2) (2) مقاتل الطالبیین، ص 117؛ المجدی، ص 195.
3) (3) الامامة والسیاسة، ج 2 ص 166.
4) (4) تاریخ بخارا، نرشخی، ص 79؛ بخارا دستاورد قرون وسطی، ص 43.
5) (5) تاریخ بخارا، نرشخی، ص 86.
6) (6) تاریخ طبری، ج 6، ص 112؛ الکامل فی التاریخ، ج 5 ص 488؛ الامامة والسیاسة، ج 2، ص 160.
7) (7) تاریخ بخارا، ص 86.
بر خونریزی و عمل به ناحق!».(1)
انساب الاشراف، ص 171.
پس از آن ابومسلم، زیاد بن صالح را به سوی آنها فرستاد و آنها را قتلعام کرد. «نرشخی» در تاریخ بخارا نوشته است: «اکثر این افراد به ضرب شمشیر کشته یا بر دروازههای بخارا به دار آویخته شدند».(2)
نخستین کسی که از عباسیان زمام خلافت را به دست گرفت، ابوالعباس سفاح(3)بود. او در ریشهکنی امویان سختکوش بود. وی هرچند متعرض خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله نشد، ولی به سفارش او، شعرا از مقام و منزلت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله کاسته و آنان را فاقد شایستگی برای خلافت معرفی میکردند. عباسیان به خوبی میدانستند که مردم مناطق مختلف ایران، خصوصاً خراسان، هوادار خاندان علی علیه السلام هستند. لذا برای اینکه تشیع در آنجا گسترش پیدا نکند، به شاعران، جوایز عظیمی میدادند تا عباسیان را مدح کنند و به مقام و منزلت والای فرزندان علی علیه السلام معترض شده و حق خلافت را از آنان سلب کنند و این بحث را پررنگ کنند که علویان از طریق دختر پیامبر صلی الله علیه و آله به او منسوباند؛ درحالیکه عباسیان، فرزندان عموی او هستند و (مطابق رسوم جاهلی) عمو برتر از نوادگان دختر است. سفاح پس از چهار سال حکومت، در دوم ذیحجه سال 136 ه. ق درگذشت.
منصور دوانیقی دومین فرمانروای عباسی بود که همانند پادشاهان ساسانی حکومت
1) (1)
2) (2) تاریخ بخارا، نرشخی، ص 89. استاد رسول جعفریان معتقد است: «در اینجا حداقل قضیه این است که فکر شیعی در ارتباط با روی کار آمدن شخصی از اهل بیت علیهم السلام وجود داشته است. هرچند امکان دارد طرفداران او در طرفداری خود، چندان اخلاص دینی نداشتهاند. بلکه ضمیمه آن، موضع سیاسی بوده است»: تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج 1، ص 133.
3) (3) عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن العباس.
خود را بنا گذاشت.(1)
مقریزی در این باره مینویسد: «و أما أبوجعفر عبدالله بن محمد المنصور فإنه تزی بزی الأکاسرة وجعل أبناء فارس رجالات دولتهم»: النزاع والتخاصم، المقریزی، صص 141 و 142.
وی برای استحکام پایههای حکومت خویش، جنایتهای بسیاری کرد و خونهای فراوانی ریخت؛ به نحوی که قلم از نگارش آن شرم دارد.منصور بیش از همه بر آل علی علیه السلام و شیعیان آنها سخت گرفت؛ به طوری که نوشتهاند: به اعتراف خودش، یک هزار نفر یا بیشتر، از فرزندان علی و فاطمه علیهما السلام را کشت(2)یا اینکه: عدد و آمار مقتولین از شیعه، به دست او، به اندازهای بود که به شمار در نیاید.(3)
منصور دوانیقی، سال 144 ه. ق پس از بازگشت از سفر مکه، در ربذه، به یکی از امرای خود به نام ریاح امر کرد تا به مدینه بازگردد و بنیحسن و محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عَفان را که به او محمد دیباج میگفتند و برادر مادری بنیحسن بود، نزد وی بیاورد. بنیحسن پیشتر سه سال در مدینه در حبس منصور بود. منصور محمد دیباج را چهارصد تازیانه زد؛ به طوری که لباس به گوشتش چسبید. آنگاه دستور داد آن لباس را درآورند و لباس سخت و خشن در تنش کنند و مرکب او را جلوی مرکب عبدالله بن حسن بن حسن علیه السلام، معروف به عبدالله محض که برادر مادری او بود و نهایت علاقه را به او داشت، حرکت دهند.
عبدالله پیوسته نگاهش بر پشت محمد میافتاد و آثار تازیانه میدید و جزع میکرد. منصور از ربذه به طرف کوفه حرکت نمود. خود در محمل نشست و بنیحسن و محمد دیباج را با غل و زنجیر بست و با خود به کوفه برد و به زندان
هاشمیه افکند.(1)
مروج الذهب، ج 3، ص 13.
این زندان چنان تاریک بود که شب و روزِ آن معلوم نبود. طبق روایت سبط ابن جوزی، بیست تن از اولاد امام حسن علیه السلام در آنجا زندانی شدند و بنا بر نقل مسعودی، منصور، سلیمان و عبدالله، فرزندان داوود بن حسن مثنی را با موسی بن عبدالله محض و حسن ابن جعفر رها کرد و مابقی را در حبس نگه داشت تا به شهادت رسیدند. قبر آنها همان زندان آنها بود؛ زیرا سقف آن را روی ایشان خراب کردند.(2)بنا بر نقل صاحب مقاتل الطالبیین، منصور دستور داده بود حتی برای قضای حاجت هم آنها را بیرون نیاورند. لذا به ناچار در همان زندان قضای حاجت میکردند. ازاینرو به دلیل تعفن مکان پاهایشان ورم میکرد و عفونت رفتهرفته به قلبشان میرسید و آن بزرگواران زجرکش میشدند.
زندانیان، چون به علت تاریکی نمیتوانستند اوقات نماز را تعیین کنند، قرآن را پنج جزء کرده بودند و به نوبت در هر شبانهروز یک ختم قرآن میکردند و هر خمسی که تمام میشد، یک نماز از نمازهای پنجگانه به جا میآوردند. هرگاه یکی از ایشان از دنیا میرفت، جسدش را که در بند و زنجیر بود، بیرون نمیبردند تا اینکه گاهی بو برمیداشت و باعث رنج اطرافیان میشد.(3)
ابوالفرج از اسحاق بن عیسی روایت کرده که روزی عبدالله محض برای پدرم پیغام داد که نزد من بیا. پدرم از منصور اذن گرفت و به زندان رفت. عبدالله گفت: «تو را طلبیدم برای آنکه قدری آب برای من بیاوری؛ چه آنکه عطش بر من غلبه کرده». پدرم
فرستاد از منزل سبوی آب برای عبدالله آوردند. عبدالله چون سبوی آب را بر دهان نهاد، ابوالازهر زندانبان رسید و چنان پا بر آن سبو زد که بر دندان عبدالله خورد و دندانهای ثنایای او بریخت. عبدالله زنده بود تا وقتی که محمد و ابراهیم، پسران او، خروج کردند و شهید شدند. سر محمد و ابراهیم را برای پدرشان به زندان فرستادند و عبدالله در زندان بود تا شهید شد.(1)
فرزندان آل ابیطالب، ج 1، ص 273.
ابناثیر مینویسد:
منصور، محمد بن عبدالله بن عثمان، برادر مادری اولاد حسن علیه السلام را احضار کرد و دستور داد لباسهای او را پاره کردند تا عورتش نمایان شد. سپس 150 تازیانه به او زد. یکی از آن تازیانهها به صورتش خورد. محمد گفت: «وای بر تو! از صورت من صرف نظر کن». منصور به جلاد گفت: «تازیانه بر سرش بزن». لذا سی تازیانه به سرش زد و یکی از آنها به چشمش خورد و خون چشم او بر صورتش جاری شد و پس از آن او را کشت.(2)
صاحب «عیون اخبار الرضا» مینویسد: «موقعی که منصور بناهای بغداد را میساخت، اولاد علی علیه السلام را میگرفت و میان دیوارهایی که از آجر و گچ بنا میشد، میگذاشت». ابوالفرج اصفهانی نیز در مقاتل الطالبیین، به نقل از ابراهیم بن ریاح، مینویسد:
هنگامی که هارون الرشید بر یحیی بن عبدالله بن حسن بن حسن مسلط شد، در حالتی که زنده بود، ستونی روی او بنا کرد. این عمل را هارون الرشید از جدش منصور به ارث برد.(3)
مقریزی در النزاع والتخاصم به قتلعام عدهای دیگر از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره میکند و مینویسد:
منصور، عروس خود، ریطه، زن پسرش مهدی را قسم داد درِ فلان محل را تا او زنده است، باز نکند و اگر در صدد رفتن به محل مذکور برآید، همراه شوهرش به آنجا رود. پس از فوت منصور، ریطه و مهدی، در بازدید از محل اشاره شده دیدند که عده زیادی از اولاد علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام را کشته و سر آنان را به ردیف گذاردهاند. بین آنان، تعدادی طفل نیز دیده میشد. بر کاغذهای آویخته شده به گوش کشتهشدگان، نسبت هر کدام به رسول خدا صلی الله علیه و آله را مشخص کرده بودند. مهدی امر کرد قبر بزرگی کندند و تمام آنها را دفن کردند.(1)
النزاع والتخاصم، ص 151.
شهدای معروف بنیالحسن علیه السلام که به دست منصور به شهادت رسیدند، عبارتاند از:
عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، کنیهاش ابومحمد و مادرش فاطمه، دختر ابوعبدالله الحسین بود. عبدالله بن حسن در سال 145 ه. ق در زندان هاشمیه به شهادت رسید. وی در این هنگام 75 سال داشت.(2)
حسن بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام (معروف به حسن مثلث)، وی برادر عبدالله بن حسن و مادرش نیز فاطمه، دختر ابوعبدالله الحسین علیه السلام بود. وی مردی دانشمند، فاضل و پارسا بود. در سال 145 ه. ق در زندان هاشمیه در سن 68 سالگی به شهادت رسید.(3)
ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، وی سومین پسر حسن بن حسن بن علی علیه السلام از فاطمه، دختر ابوعبدالله الحسین علیه السلام بود. کنیهاش ابوالحسن بود. یحیی بن حسن میگوید: «ابراهیم در عهد خود از همه مردم به رسول اکرم صلی الله علیه و آله شبیهتر بود». ابراهیم بن حسن در ربیع الاول سال 145 ه. ق، در سن 67 سالگی، در زندان
هاشمیه از جهان رخت بست. وی از نخستین فرزندان حسن بود که در بازداشت منصور، جان سپرد.(1)
همان.
بنابر نقل ابوالفرج اصفهانی این سه تن، عبدالله، حسن و ابراهیم، فرزندان حسن بن حسن علیه السلام بودند که در زندان، بدرود زندگی گفتند.(2)
هنگامی که عبدالله بن حسن و سادات این خاندان را به فرمان ابوجعفر منصور از مدینه به کوفه میبردند، زینب دختر عبدالله که همسر علی بن حسن بود، گریه میکرد و میگفت: «وا عبرتا من الحدید و العباد و المحامل المعراه»؛ چراکه خاندان بنیحسن علیه السلام را در محملهای بیروپوش به اسارت میبردند و همه را با زنجیر میبستند. آل حسن بن علی علیه السلام اوقات نماز را با تسبیح علی بن حسن تشخیص میدادند.
عبدالله بن حسن که از رنج زندان به جان آمده بود، روی به برادرزادهاش علی گفت: «میبینی که چه میکشیم. آیا از خدا نمیخواهی که ما را از این بلا برهاند؟!» علی بن حسن مدتی خاموش ماند و سپس گفت: «ما را در بهشت مقامی است که جز با تحمل این مشقتها نمیتوانیم آن مقام را دریابیم و ابوجعفر (منصور) هم در جهنم عذابی در
1) (1)
2) (2) مقاتل الطالبیین، ج 1، ص 283. صاحب مقاتل الطالبیین در ادامه به فرد دیگری نیز اشاره میکند و مینویسد: «محمد بن علی بن حمزه علوی میگوید: ابوبکر بن حسن بن حسن علیهما السلام هم با این قوم به قتل رسید. اما من این روایت را سوای او از کسی دیگر نشنیدهام. علمای انساب هم تاکنون در میان فرزندان حسن مثنی کسی را به نام ابوبکر ذکر نکردهاند.
پیش دارد که فقط کیفر این مظالم است. او باید ما را شکنجه دهد تا آن را دریابد. اگر بر این آزارها بردبار بمانیم، هر چه زودتر جان میسپاریم و از این اندوه و محنت رها میشویم. انگار که رنجی نبردهایم. اکنون اگر میخواهید، دعا کنید تا از محنت شما کاسته شود و عذاب ابوجعفر نیز تخفیف یابد». عبدالله بن حسن گفت: «نه! بلکه صبر میکنیم تا ما و ابوجعفر هر دو به آنچه در پیش داریم، برسیم». ابوالفرج مینویسد: «زندانیان هاشمیه بیش از سه روز دیگر در آن زندان زنده نماندند. علی بن حسن در روز بیست و سوم محرم سال 146 ه. ق، در سن 45 سالگی در زندان منصور جان سپرد».(1)
مقاتل الطالبیین، ص 129؛ المجدی، ص 66؛ الشجرة المبار. که، ص 21.
ریاح زندانبان، آل حسن بن علی علیه السلام را با محمد دیباج، پسر عبدالله بن عمرو، از مدینه به سوی کوفه میبرد. هنگامی که به قصر نفیس حدود سه میل دور از مدینه رسیدند، ریاح به آهنگران دستور داد بنیالحسن علیه السلام را به غل و زنجیر بکشند. برای همه غل و زنجیر آماده کرده بودند. دستِ بر قضا حلقه آن غل که برای عبدالله بن الحسن مثلث تهیه شده بود، تنگ بود و گلویش را سخت فشرد و فریادش را درآورد. برادرش علی بن الحسن وقتی چنین دید، قسم داد که زنجیر او را با زنجیر برادرش عوض کنند. چنین کردند و به این وضع ناگوار، فرزندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله را به شکنجهگاه زبده رسانیدند. عبدالله بن حسن «حسن مثلث» در سن 46 سالگی، در روز عید قربان سال 145 ه. ق در ربذه به دست ریاح، والی منصور، به شهادت رسید. برخی نیز محل شهادت او را زندان هاشمیه نوشتهاند.(2)
عباس بن حسن در خانهاش ایستاده بود که سپاهیان منصور دستگیرش کردند. مادرش عایشه فریاد کشید: «بگذارید یکبار ببوسمش. بگذارید یکبار بر سینهام بفشارمش». جواب دادند: «محال است. میپنداریم که مادرش مرده است».
عباس بن حسن در زندان هاشمیه، روز بیست و سوم ماه رمضان سال 145 ه. ق در 35 سالگی به شهادت رسید.(1)
همان. ص 134.
عبدالرحمان بن ابیالمولی، در زندان هاشمیه، با سادات بنیالحسن علیه السلام زندانی بود. از او پرسیدم آل حسن بن علی علیه السلام در آن سیاهچال وحشت چگونه به سر میبردند؟ در جوابم گفت: «این قوم مردمی صبور و بردبار بودهاند. در میانشان مردی بود که خصلت طلا را داشت؛ هر چه بیشتر در آتش میماند، جلوه و جلایش بیشتر تشعشع و درخشش میگرفت». پرسیدم این مرد کی بود؟ گفت: «این مرد اسماعیل بن ابراهیم بن حسن بود که هر چه بیشتر شکنجه میدید، بیشتر صبر میکرد».
حسن از کنیزی که «عالیه» نامیده میشد، به دنیا آمد. او را «دیباج اصفر» مینامیدند.(1)
دیباج اکبر، محمد بن عبدالله، عموی ناتنی او بود: فرزندان آل ابیطالب، ج 1، ص 295.
در مورد او نوشتهاند: ابوجعفر منصور او را به حضورش فراخواند و گفت: «تو دیباج اصفر هستی؟» گفت: «آری! من هستم». منصور با خشونت گفت: «تو را به صورتی میکشم که هیچ یک از خاندان تو را آن طور نکشتهام». بعد دستور داد وی را میان جرز ساختمان بگذارند و بر سرش دوغاب گچ بریزند. ابوالفرج مینویسد: «مردم دسته دسته به تماشای محمد بن ابراهیم میآمدند؛ زیرا مرد زیبایی بود».(2)منصور علاوه بر سادات بنیحسن علیه السلام که پیش از قیام محمد و ابراهیم به قتل رسانید، در جریان قیام محمد بن عبدالله نفس الزکیه نیز در مدینه تعداد زیادی از سادات، شیعیان، نوادگان صحابه و مردم عادی را به خاک و خون کشید. این در حالی بود که حتی خودش قبلاً با محمد بن عبدالله بیعت کرده بود. عثمان بن محمد زبیری نیز از کسانی بود که در نهضت محمد بن عبدالله شرکت داشت و مردی راستگو و صریح بود. وی به ابوجعفر منصور گفت: «من و تو با هم دست بیعت در مکه به مردی دادیم (یعنی محمد بن عبدالله). من به بیعت خود وفا کردم. اما تو آن
را شکستی و به طغیان گردن افراشتی». ولی منصور به او دشنام داد و دستور داد گردنش را زدند.(1)
فرزندان آل ابیطالب، ج 2، ص 18.
طبری مینویسد:وقتی عیسی بن موسی، محمد را کشت، همه اموال بنیحسن علیه السلام را گرفت و منصور این را تأیید کرد. در این باره ابنمصعب شعری گفت به این مضمون: حرمت فرزندان حسن علیه السلام را شکستند و ربودههاشان را تقسیم کردند و زنانشان، در خانههاشان، چون کبوتران نغمهگر نوحهسرایی میکنند. با کشته شدن آنها به نزد پیشوا [منصور] توسل میجویند و کشته شدنشان را غنیمت و شرف خویش میدانند. به خدا اگر پیامبر، محمد صلی الله علیه و آله، میدید که امت وی نیزهها را سوی فرزندان او بلند کردهاند و از نوک آن خون میچکد، به حق میدانست که آنها قرابت وی را رعایت نکردهاند و حرام را حلال کردهاند.(2)
پس از قتل محمد بن عبدالله، پسرش عبدالله اشتر به هندوستان رفت تا در آنجا به سر ببرد؛ اما فرستادگان منصور در آنجا او را یافتند و به دستور او سر از تنش جدا کردند و به بغداد فرستادند.(3)در مورد محل دفن نفس زکیه اختلاف است؛ ابنخلدون مینویسد: «اجساد محمد و یارانش در نقطهای بین ثنیةالوداع و مدینه به دار کشیده شدند و زینب، خواهر محمد، اجازه گرفت و او را در بقیع به خاک سپرد»(4)؛ ولی صالحی شامی به دفن او در کنار کوه سلع تصریح کرده و نوشته است: «زائر هنگامی که از مشهد اسماعیل بن جعفر صادق علیه السلام برگشت، زیارت خود را به پایان میرساند و این مشهد در کوه سلع است».(5)
ابنکثیر مینویسد: «عیسی بن موسی دستور دفن جنازه محمد را در بقیع داد و اصحاب او را که کشته شده بودند، در دو صف، بیرون مدینه به مدت سه روز به دار آویخت و سپس در مقبره یهود انداخت». البدایة والنهایة، ج 10، ص 96.
علاوه بر آن، در قیام ابراهیم بن عبدالله نیز در بصره و کوفه، منصور عده زیادی از شیعیان را قتلعام کرد. ابراهیم با جماعتی بسیار که معتزله هم بین آنها بودند، بعد از شهادت محمد نفس زکیه در بصره قیام کرد. منصور، عیسی بن موسی و سعید بن سلمه را با لشکری از کوفه فرستاد و مصاف دادند؛ اگرچه پیروزی با ابراهیم بود و منصور قصد فرار از جایگاه خود را داشت، ولی با رسیدن تیری بر پیشانی ابراهیم و شهادت او، قیام شکست خورد و عده زیادی از سادات و شیعیان به شهادت رسیدند. دعبل بن علی خزاعی در مراثی [ایشان] گفته است:
افاطَمُ قَومی یا بِنةَ الخَیرِ فَاندُبی نُجُومَ سَماواتٍ بِاَرضِ فَلاتِ
قُبورٌ بِکوفانٍ وَاُخری بِطیبَةٍ وَاُخری بِفَخٍّ نالَها صَلَواتِ(1)
روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ و الانساب، تاریخ بناکتی، متن 139، ص 137.
ای فاطمه برخیز ای دختر بهترین خلق خداوند و نوحهکن بر فرزندان خود که ستارههای فلک امامت و رفعتاند و در زمین بیابان به مذلت افتادهاند. قبری چند در کوفه است و قبرهای دیگر در طیبه است و قبرهای دیگر در فخ که برسد به اینها صلوات من.
امام صادق علیه السلام از شکنجه و قتلعام بنیحسن علیه السلام بسیار رنج کشید. سید بن طاووس در کتاب «اقبال»(2)مسنداً از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که چون بنیأعمام او را به سوی عراق حمل میکردند، حضرت به طوری گریه کرد که صدایش بلند شد و گفت:
پدرم برایم حدیث کرد از فاطمه بنت الحسین علیه السلام، وی گفت: شنیدم پدرم میگفت:
«یُقْتَلُ مِنْکِ أوْیُصَابُ مِنْکِ نَفَرٌ بِشَط الْفُرَاتِ مَاسَبَقَهُمُ الاوّلونَ وَلَایُدْرِکُهُمُ الآخِرُونَ. وَإنهُ
1) (1)
2) (2) در أعمال شهر محرم الحرام وی درصدد آن برآمده است که احوال بنیحسن را اصلاح کند و آنچه را ایشان در اعمالشان با أئمه علیهم السلام مخالفت نمودهاند، بر تقیّه حمل کند. برای آنکه نهی از منکرشان و اظهارشان و خروجشان به أئمه علیهم السلام نسبت داده نشود. او برای اثبات این مقصود، استدلال فراوانی کرده است.
لَمْیَبْقَ مِنْ وُلْدِهَا غَیْرُهُمْ»؛ «ای فاطمه! کشته میشود از تو یا مصیبتی وارد میشود به نفراتی از تو، در شط فرات که پیشینیان از آن پیشی نگرفتهاند و پسینیان هم بدانها نمیرسند. و حقاً اینک از فرزندان فاطمه بنت الحسین علیه السلام غیر از همین بنیحسنی که در زندان هاشمیه بغداد، کنار شط فرات میباشند، کسی باقی نمانده است!».(1)
یعنی الآن از فرزندان فاطمه بنت الحسین علیه السلام جز ایشان کسی دیگر نیست که مصداق این حدیث باشد. بنابراین آنان که در شط فرات مقتول شوند، همینها خواهند بود.
همین حدیث، با اندکی تفاوت، در مقاتل الطالبیین نقل شده است:
یک تن از بنیحسن علیه السلام، از آنان که در زندان هاشمیه محبوس بودهاند، میگوید: عبدالله بن حسن برای ما حدیثی از فاطمه زهرا علیها السلام روایت کرده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هفت تن از فرزندان من بر ساحل فرات به خاک میروند که در فضیلت میان اولین و آخرین بینظیرند». گفتند: «ما که هشت تن هستیم». عبدالله بن حسن در جواب گفت: «چه میدانم. رسول الله صلی الله علیه و آله چنین گفته است و فاطمه زهرا علیهما السلام چنین شنیده و نقل کرده است». هنگامی که در زندان را به روی بنیحسن علیه السلام گشودند، از آن هشت تن هفت نفر بدرود زندگی گفته بودند و من هشتمینشان بودم که رمقی در تن داشتم. مرا از زندان به در آوردند و آبم دادند. تنها من زنده ماندم.
سید بن طاووس در ادامه استنباط میکند: «گریه حضرت صادق علیه السلام بر بنیحسن علیه السلام و برخی روایات، بر حقانیت آنها در خروج و قیامی که عدم استنادش به امام از روی تقیه بوده است، دلالت دارد». ولی مامقانی میگوید: «باید گریه آن حضرت را بر رقت حمیت و عواطف رحمیت حمل کرد، نه بر حقانیتشان در خروج».(2)باید در نظر داشت که موضوع ظلم و ستم و نسلکشی منصور علیه احفاد نبی اکرم صلی الله علیه و آله یک چیز است و قیام عبدالله نفس زکیه و برادرش، موضوع دیگر؛ چراکه اساساً زندانی کردن بنیحسن علیه السلام پیش از قیام عبدالله و ابراهیم بود و شکنجه و آزار آنها از اموری بود که
انگیزه قیام را در محمد و ابراهیم بیشتر میکرد. شاید هم منصور با حبس، شکنجه، آزار و قتل بنیحسن علیه السلام عمداً به دنبال تحریک عبدالله و ابراهیم برای قیام زودرس و کشتن آنها بود.
روایاتی هم از امام صادق علیه السلام هست که در آغاز آن آمده است:
«إلی الخلف الصالح و الذریة الطیبة من ولد أخیه و ابن عمه». در این نامه، امام صادق علیه السلام عبدالله بن حسن و دیگر بنیاعمام خود را از گرفتاریها و مصائبی که برایشان پیش آمده بود، تسلیت داده است.(1)
بحارالانوار، ج 47، ص 299 به بعد. این نامه از لحاظ مضمون و محتوا بسیار عالی است.
روایات دیگری هم از قول علامه مجلسی است که دلالت دارد بر اینکه اولاد امام حسن علیه السلام در آن هنگام به حق امام صادق علیه السلام عارف بودهاند.(2)گفتنی است اگرچه آن حضرت با محمد بن عبدالله بیعت نکرد، از کشتار جمعی اولاد امام حسن علیه السلام بسیار محزون بود و اگر از قیام ضد منصور نهی میفرمود، به جهت آن بود که میدانست در این مبارزه نابرابر، محمد و ابراهیم از آن طاغوت بیرحم شکست خواهند خورد و هرگز نمیخواست که خون آنها ریخته شود؛ به طور کلی از سیره و سخنان ائمه علیهم السلام به دست میآید که نفس ایستادگی در برابر ظلم و پادشاهان ظالم، نزد امام رواست و اساساً مقابله با ستم از آموزههای برجسته اسلام و تشیع بوده است.
منصور پس از غلبه بر محمد بن عبدالله و ابراهیم بن عبدالله، امام صادق علیه السلام را از مدینه به عراق فراخواند و چند بار شخصاً برای قتل ایشان اقدام کرد که امام به طرز معجزهآسایی نجات یافت.(3)وی به اطرافیانش میگفت: «بیش از یکصد نفر از فرزندان
1) (1)
2) (2) ر. ک: امامشناسی، سید محمدحسین حسینی طهرانی، ج 15، قسمت یازدهم، بررسی قیام محمد و ابراهیم.
3) (3) روایات متعددی در باب رفتن حضرت صادق علیه السلام نزد منصور در دست است و علامه مجلسی رحمهم الله آنها را در بحارالانوار، در شرح احوال امام صادق علیه السلام، در باب «ما جری بینه علیه السلام و بین المنصور و ولاته و سائر الخلفاء و الناصبین...» آورده است.
فاطمه علیها السلام به قتل رسیدند، لیکن امام و بزرگشان هنوز زنده است و زنده بودنش گستره زمین را بر من تنگ کرده و به زودی باید او را به قتل برسانم».(1)
مهج الدعوات، ابن طاووس، ص 201؛ بحارالانوار، ج 47، ص 201.
گاهی امام علیه السلام را احضار میکرد و به بهانه اعتقاد مردم عراق به امامت آن گرامی و پرداختن زکات مالشان به امام علیه السلام، به وی توهین میکرد و او را میآزرد.(2)گاهی نیز امام علیه السلام را با سر و پای برهنه به کاخش احضار میکرد و میگفت: «جعفر بن محمد هرچند قیام به سیف نکند، خطرش برای من از خطر عبدالله بن حسن که قیام به سیف داشت، شدیدتر است».(3)به هر روی پس از این همه کینهتوزی، سرانجام امام صادق علیه السلام به دستور منصور دوانیقی مسموم شد و به شهادت رسید.(4)امام صادق علیه السلام بزرگترین تدوین کننده علوم اسلامی، خصوصاً فقه، در قرن دوم هجری بود و شاگردان بسیاری را از مناطق مختلف آن روز تربیت کرد که هر یک رهبری فکری و فرهنگی بخشهایی از جامعه را برعهده گرفتند؛(5)به طوری که ائمه چهارگانه فقهی اهل تسنن، با واسطه یا بدون واسطه، از شاگردان ایشان به شمار میروند.(6)بنابراین شاگردان امام صادق علیه السلام نیز از آزار منصور در امان نبودند. به دستور منصور برخی از شیعیان و شاگردان امام صادق علیه السلام بدون اینکه در قیامی علیه او شرکت داشته باشند، به شهادت رسیدند؛ از جمله معلی بن خنیس که شیخ طوسی در کتاب غیبت مینویسد: «و از ممدوحین، معلی بن خنیس است و او از قوام حضرت صادق علیه السلام بوده و داوود بن علی (عامل منصور) او را به این سبب کشت». همچنین روایت شده از
ابوبصیر که گفت: چون داوود بن علی، معلی را کشت و به دار کشید، بر حضرت صادق علیه السلام دشوار آمد و به داوود فرمود: «ای داوود! برای چه کشتی مولای مرا و وکیل مرا در مال و عیالم؟!» به خدا سوگند که او وجیهتر بود از تو نزد خدا. و در خبر است که فرمود: «آگاه باش! به خدا سوگند که او داخل بهشت گردید».(1)
قاضی نورالله در مجالس المؤمنین، ج 2، ص 377 نوشته است: «معلی بن خنیس الکوفی، مولای حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بود و آن حضرت او را از اهل بهشت خوانده بود. داوود بن علی عباسی او را گرفت و به آن کینه کشت معلی پیش از آنکه کشته شود، مردم را گواه گرفته بود که آنچه متروکه اوست، از حضرت امام جعفر علیه السلام است».
از برخی اخبار فهمیده میشود که امام صادق علیه السلام در وقت قتل معلی در مکه بود. چون از مکه تشریف آورد، نزد داوود رفت، فرمود: «مردی از اهل بهشت را کشتی». گفت: «من نکشتم». فرمود: «که او را کشت؟» گفت: «سیرافی او را بکشت». و سیرافی صاحب شرطه او بود. حضرت درخواست قصاص کرد و نهایتاً سیرافی به خاطر قتل معلی با پیگیری امام صادق علیه السلام قصاص شد. همچنین حضرت صادق علیه السلام شبی در سجده و قیام بود و در آخر شب، داوود بن علی را نفرین کرد و هنوز سر از سجده برنداشته بود که صدای صیحه بلند شد و مردم گفتند: «داوود بن علی از دنیا رفت».(2)
بنابر تصریح مورخان، سادات علوی به طور معمول، شیعه بوده، بلکه از رهبران و سردمداران تشیع بودهاند و قیام آنان قیامهای شیعی محسوب میشود. رازی در النقض مینویسد:
و علوی اصلی، الا امامتی و شیعی نبود و نتواند بود و اگر نه باری زیدی، که در حکایت است که علویای سنی، اجازت دخول خواست و علویای شیعی با او از سلطان سعید
مسعود (نور الله قبره). سلطان گفت: بگوی تا ازین دوگانه یکی باشد تا درآید، علوی سنی، الا منافق نباشد. علوی سنی را نگذاشتند، و علوی خالص راه یافت و مقصود حاصل کرد، تا بدانی که علوی، الا شیعی، سره نباشد که تبرا کردن از پدر عاقی باشد و مذهب بفروختن از پر نفاقی باشد. نعوذ بالله منهما.(1)
بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض (النقض)، نصیرالدین عبدالجلیل رازی قزوینی، صص 243 و 244. این موضوع که سادات به طور معمول شیعه هستند، در قرنهای بعدی نیز کاملاً نمود داشت؛ به طوری که در زمان عثمانی، محله سادات در موصل، به نام محله روافض خوانده میشد و در مقابل آن محله یزیدیها قرار داشت؛ ر. ک: «علویگری در آناتولی در قرن شانزدهم»، صائم ساواش، انتشارات وادی، 2002 م. درباره شرح و خلاصهای از این کتاب: ر. ک: چگونه آناتولی از دست صفویان رفت، رسول جعفریان، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www.historylib.com
همراهی شیعه با علویان به اندازهای است که مؤلف فضائح الروافض با طعنه مینویسد: «هر وقت علویای خروج میکرد، رافضی در پس او بایست ایستادن و تیغ خوردن».(2)
بعد از منصور کمتر حاکمی از بنیعباس بود که دستش به خون خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شیعیان آنها آلوده نباشد. این کشتن به اندازهای رایج بود که وقتی مهدی، جانشین منصور، خواست یکی از سادات را بکشد، وزیرش گفت: «تو تاکنون هیچ علوی (سیدی) را نکشتهای و این، یک افتخار بسیار بزرگ برای توست(3)». مهدی در مدت خلافت خود (158-169 ه. ق) در ستم بر سادات کوتاهی نکرد؛ از جمله او علی بن عباس بن حسن را گرفت و زندانی و او را مسموم کرد؛ بهگونهایکه بدنش از هم پاشید!(4)
http://www.im inet.netک ticleView.html?ItemID = 91764
بعد از مهدی، هادی عباسی از سال 169 ه. ق، به مدت یک سال و سه ماه بر اریکه خلافت تکیه زد. واقعه «فخ»، در دوران خلافت او رخ داد. در این رویداد بیش از یکصد نفر از خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله به خاک و خون کشیده شدند. درباره علت وقوع واقعه فخ مورخان نوشتهاند که هادی عباسی یکی از نوادگان عمر بن خطاب، به نام عبدالعزیز را فرماندار مدینه کرد. وی، بر اولاد علی علیه السلام بسیار سخت میگرفت و دستور داده بود که آنها حق ندارند از مدینه خارج شوند و باید هر روز خودشان را به دارالاماره معرفی کنند. عبدالعزیز، اولاد علی علیه السلام را متهم به شرب خمر مینمود و بر آنان تازیانه میزد و میان بازار میگرداند. روزی عبدالعزیز، حسین بن علی بن حسن را احضار کرد و سخنان ناپسندی گفت و او را تهدید به قتل نمود و آن قدر بدگویی کرد که حسین را وادار به قیام علیه خود نمود.
حسین بن علی بن حسن مثلث، معروف به صاحب فخ، نبیره امام حسن مجتبی علیه السلام بود.(1)
تاریخ طبری، ج 6، ص 410؛ ر. ک: «آشنایی با زیدیه»، سیدعلی موسوینژاد، هفت آسمان، پاییز 1380، ش 11.
او و یارانش به علت مظالمی که حاکم مدینه برای سادات علوی ایجاد کرد، شوریدند و بر مدینه مسلط شدند و با 300 تن برای حج روی به مکه نهادند. در آن سال عدهای از عباسیان، از آن جمله عباس بن محمد و سلیمان بن ابیجعفر و موسی بن عیسی، به حج آمده بودند. عباسیان که در ظاهر برای انجام حج رفته بودند، از انجام آن دست شسته و با سواران خود به مقابله سادات شتافتند و در فخ به آنها رسیدند.(2)نبرد در روز 8 ذیحجه(3)در پای کوه البارود درگرفت. عباس بن محمد به حسین بن
1) (1)
2) (2) مقاتل الطالبیین، ج 2، ص 174.
3) (3) روز ترویه؛ روزی که حجاج مراسم حج تمتع را آغاز میکنند. عباسیان آن روز را برای قتلعام سادات علوی که به تصریح منابع برای حج بیرون آمده بودند، انتخاب کردند. کشتار فخ در ذیحجةالحرام و در محدوده حرم واقع شد؛ یعنی عباسیان هم زمان و هم مکان حرام را زیر پا گذاشتند.
علی، در صورت تسلیم شدن، امان داد. ولی حسین که میدانست آنها پایبند امان خود نیستند، قبول نکرد. سپاه عباسی به سادات حمله کرد و بیش از صد تن از سادات علوی را قتلعام کرد و پیکرهای آنها سه روز روی زمین باقی ماند.(1)
ابوالفرج اصفهانی مینویسد: «مادر حسین که در فخ کشته شد، زینب دختر عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بود. منصور، پدر، برادر، عمو و شوهر این زن را کشت و هادی (نوه منصور) فرزندش حسین را. پس از این، زینب از شدت غم و اندوه، تا زمانی که از دنیا رفت، لباس مویی میپوشید»: مقاتل الطالبیین، ص 285.
امرای عباسی در این حادثه ناجوانمردی یزید بن معاویه را تکرار کردند و سرهای شهدا را بریده و بر نیزه زده و در مکه مکرمه در معرض تماشای حجاج و زائران خانه خدا قرار دادند. بیش از صد سر بالای نیزه بود و سر حسین بن علی، رهبر قیام فخ و سر سلیمان بن عبدالله بن حسن در پیشاپیش سرها بود.(2)عدهای نیز اسیر شده پس از انتقال به بغداد، به قتل رسیدند؛ از جمله قاسم بن محمد بن عبدالله علوی که اعضای بدنش را، به دستور هادی عباسی، با اره تکه تکه کردند.(3)قتلعام فخ آثار زیادی بر جامعه اسلامی نهاد و نقطه آغازین تأسیس دولتهای شیعی علوی در نقاط دوردست جهان اسلام، نظیر مغرب و طبرستان بود که نهایتاً حاکمیت آنها در قرن چهارم به بغداد نیز رسید.
روایات متعددی درباره شهیدان فخ و پیشگویی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه شیعه درباره آنها رسیده است؛ برای مثال امام باقر علیه السلام نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله زمانی که از فخ میگذشت، ایستاد، رکعتی نماز گزارد و وقتی رکعت دوم را خواند، گریست. اصحاب نیز گریه کردند. وقتی دلیلش را پرسیدند، حضرت فرمود: جبرئیل به من خبر داد:
یا محمد ان رجلا مِنْ وُلْدک یقْتَل فی هذا المکان و أجر الشهید مَعَهُ، اجر الشهیدین.(4)
ای محمد! مردی از فرزندان تو در اینجا کشته میشود که اجر شهیدِ همراه او، اجر دو شهید است.
هچنین نقل شده وقتی حضرت به موضع فخ رسید، با اصحابش نماز میت خواند و سپس فرمود:
یقْتَلُ هاهُنا رَجُلٌ مِنْ أهل بَیتی فی عصابة مِنَ المؤمنین، ینزل لهم بأکفان وحنوط من الجنة، تسبق أرواحهم أجسادهم الَی الجَنة.(1)
مقاتل الطالبیین، ص 289.
در اینجا شخصی از اهل بیت من با جمعی از یارانش به شهادت میرسند که کفن و کافور آنان از بهشت میرسد و ارواحشان زودتر از اجسادشان به سوی بهشت میشتابد.
همچنین زمانی که سرهای شهدا را نزد هادی عباسی آوردند، موسی بن جعفر علیهما السلام و شماری از سادات علوی حاضر بودند. حضرت درباره شهید فخ فرمود:
«مَضی والله مُسْلِماً صالحاً صواماً قواماً آمِراً بالمعروف، ناهِیاً عَنِ المُنْکر».(2)از امام محمد تقی علیه السلام، نیز روایت شده است:
«لم یکن لنا بعد الطف مصرع أعظم من فخ»؛ «هیچ روزی بر علویان بعد از روز کربلا سختتر و مصیبتبارتر از روز فخ نبوده است»(3).
شعرا درباره این رخداد مرثیهها سرودند که نمونههایی از آن در مقاتل الطالبیین آمده است. این اشعار را که برخی متعلق به داوود بن عباس و برخی دیگر متعلق به داوود سلمی دانستهاند، در مرثیه کشتهشدگان فخ سروده شده است:
یا عین إبکی بدمع منک مُنْهتنِ فقد رأیتِ الذی لاقی بنو حسن
صرعی بفخ تَجر الریح فوقهم أذیالها وغوادی الدلج المزُن
حتی عفت أعظم لو کان شاهدها محمد ذبَ عنها ثم لم تُهن
ای دیده، گریه کن با اشکریزان خود که دیدی بنوحسن چه دیدند و چه بلایی بر سرشان آمد.
در سرزمین فخ روی زمین افتاده و باد، دامنکشان بر آنها میگذرد و همچنین ابرهای رونده پرآب.
تا اینکه پوسیده شده استخوانهایی که اگر محمد صلی الله علیه و آله آنها را مشاهده میکرد، از آن دفاع میکرد و مورد اهانت و خواری واقع نمیشد.
بعد از قتلعام فخ، عبدالعزیز عُمری، گماشته هادی عباسی، به مدینه بازگشت و خانههای بازماندگان شهدا را به آتش کشید؛ خانه عدهای زن و بچه بیگناه که هیچ خطری برای حاکمیت نداشتند.
در حال حاضر مقبره شهدای فخ در مکه، در محلی به نام خیابان شهدا، قرار دارد. تمامی مردم، آن منطقه را به نام حی الشهدا میشناسند. یک خیابان فرعی از خیابان شهدا به فاصله نزدیکی از تقاطع شهدا - تنعیم به سمت مقبره میرود که حاکمان فعلی مکه، به دلیل تعصب نسبت به آثار و مزار خاندان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، آن را بستهاند.(1)
مقبره مزبور در پایین کوهی قرار گرفته و پشت مسجد البوقری واقع است؛ ر. ک: آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، صص 166-168.
در زمان هارون، باقیمانده سادات شرکت کننده در قیام فخ یکی پس از دیگری به قتل رسیدند که عبارتاند از:
اشاره شد که یحیی بن عبدالله از همراهان حسین بن علی (صاحب فخ) بود و چون او و یارانش کشته شدند، یحیی بن عبدالله مخفی شد و سرانجام به طور ناشناس خود را به دیلم رسانید. ولی هارون از رفتن او به سوی دیلم آگاه شد و به همین خاطر فضل بن یحیی برمکی را مأمور سرکوبی یحیی کرد. فضل موفق شد یحیی را با اماننامه هارون به تسلیم وادارد.(1)
علی بن ابراهیم علوی در حدیث خود گوید: روزی یحیی به فضل بن یحیی برمکی گفت: «از خدا بترس که دستت به خون من آلوده شود و بپرهیز از اینکه فردای قیامت محمد صلی الله علیه و آله، خصم باشد». فضل بن یحیی با شنیدن این سخن دلش به حال یحیی سوخت و او را رها کرد. هارون به وسیله جاسوسی که بر فضل بن یحیی گماشته بود، از این جریان آگاه شد و کینه او را به دل گرفت تا آل برمک را قتلعام کرد. همان.
درباره نحوه قتل یحیی نوشتهاند: هارون از فقهای زمان خود درخواست کرد تا با نقض و بیاعتبار دانستن اماننامه به کشتن یحیی، ظاهری عوامفریبانه بدهد. ولی آنها نیز کوشیدند زیر بار این ننگ نروند. مگر یکی از آنها به نام ابوالبختری(2)که با بیاعتبار خواندن و پاره کردن آن اماننامه، بهانه دلخواه هارون را به او داد. به دستور هارون، یحیی را نزدش بردند و با عصا صد چوب بر او زدند. یحیی هارون را به خدا و رحم و خویشی با رسول خدا صلی الله علیه و آله سوگند میداد و پیوسته میگفت: «خویشی و قرابتی را که من با تو دارم، مراعات کن» و هارون در پاسخش میگفت: «من با تو قرابتی ندارم». پس از این جریان او را به زندانش بازگرداندند و به دستور هارون، کمکم از آب و غذای او در زندان کم کردند و چوب بر او میزدند تا رنجور شد و به شهادت رسید.(3)
به نظر میرسد این روایت صحیح نباشد؛ چراکه مطابق احادیث، خداوند بدن اهل بیت علیهم السلام را بر درندگان حرام کرده و شاهد آن قضیهای است که در زمان متوکل اتفاق افتاد.
1) (1)
2) (2) وهب بن وهب بن کثیر بن عبدالله بن زمعه، کنیهاش ابوالبختری است. نجاشی، ابن خلکان و دیگران او را کذاب شمردهاند. از یحیی بن معین نقل کرده که درباره او گفته است: «کذاب خبیث» و نیز به احمد بن حنبل گفتند: «فلان حدیث را دیدهای که کسی نقل کند»؟ گفت: «ما روی هذا الا الکذاب ابوالبختری». مالک بن انس نیز او را کذاب میدانست: ر. ک: تاریخ بغداد، ج 13، صص 451-456.
3) (3) روایت شده است: «درندگان را چند روز گرسنه نگاه داشتند، آنگاه یحیی را پیش آنها انداختند و آنها او را خوردند»: مقاتل الطالبیین، ص 298.
هارون سپس بر تعدادی از یاران یحیی دست یافت و آنها را در سیاهچالهایی مخوف زندانی کرد. مورخان نوشتهاند: «هارون بن عبدالله، عبدربة بن علقمه و مخول بن ابراهیم نهدی را که هر سه از یاران یحیی بن عبدالله بودند، دستگیر کرد و در سلولهای زیرزمینی زندانی کرد؛ به طوری که دوازده سال در آنجا به سر بردند». درباره مخول بن ابراهیم نوشتهاند: «وقتی او را نزد هارون میبردند، به عبدربة بن علقمه فریاد زد: ای مخول! بترس از آنکه خدا و رسول او صلی الله علیه و آله را دیدار کنی و در خون فرزندان آن بزرگوار شرکت کرده باشی، یا اینها را به جایی راهنمایی کنی که سبب گرفتاری آنان گردد و اگر دهشتی از شکنجه اینها به تو دست داد، از عذاب خدا و شکنجه او در روز قیامت و مرگ یاد کن تا آن شکنجه بر تو آسان گردد». این سخنان عبدربه، دل مخول را چون پارهای آهن محکم کرد و چون او را نزد هارون بردند، دستور داد تخته پوست و شمشیر (مخصوص محکومین به قتل) را آوردند. آنگاه گفت: «به خدا سوگند یا مرا به یاران یحیی راهنمایی کن یا تو را قطعه قطعه خواهم کرد». مخول در پاسخ گفت: «من رعیتی ناتوان هستم و اکنون چهار سال است که در زندان به سر میبرم؛ من چگونه جای یاران یحیی را که هر کدام از ترس تو به شهری گریخته و پراکنده شدهاند، میدانم»؟
هارون خواست او را بکشد، ولی حاضران مجلس به او گفتند: «راست میگوید او از کجا جای مردمان گریخته را میداند. هارون مجدداً دستور داد او را به سیاهچال برگردانند».(1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 388.
ادریس بن عبدالله در جنگ فخ شرکت کرد. سپس با غلامش، راشد، به مکه رفت و از آنجا با کاروان حاجیان افریقیه، خود را به مغرب الاقصی رسانید و قبایل بربر اوربه با او بیعت کردند. وی در افریقیه با مشرکان تامسنا جنگید و اسلام را ترویج کرد و
1) (1)
تهدیدی برای هارون نبود. ولی هارون برای کشتن ادریس، شماخ را که از دوستان مهدی عباسی و مردی طبیب بود، روانه افریقیه کرد. او نزد ادریس آمد و خود را طبیب و جزو پیروان او قلمداد کرد و با زهر ادریس را کشت و به مصر گریخت. هارون نیز منصب ریاست برید مصر را به او واگذار کرد.(1)
فرزند ادریس را مانند پدرش، ادریس نامیدند که برای رهبری مردم آن سامان، قیام و سلسله شیعی ادریسیان مغرب را تأسیس کرد؛ به طوری که هماکنون نیز فرمانروایان مغرب خود را از نسل او میدانند. همان.
مردی از بنیعباس، بعد از قتل ادریس، سرود:
اتظن یا ادریس انک مفلت کید الخلیفة اویقیک فرار
فلیدرکنک او تحل ببلدة لا یهتدی فیها الیها نهار
ان السیوف اذا انتضاها سخطه طالت و تقصر دونها الاعمار
ملک کان الموت یتبع امره حتی یقال تطیعه الاقدار(2)
شیخ صدوق رحمه الله به اسناد خود مینویسد که حمید بن قحطبه طائی طوسی نقل کرده است:
در یکی از شبها هارون مرا احضار کرد و به من دستور داد شمشیرم را بردارم و هرچه خادمش میگوید، اجرا کنم. خادم مرا به منزلی برد که در آن سه اتاق و در حیاطش یک چاه بود. خادم در اتاق اول را باز کرد. درون آن اتاق، بیست نفر بودند که موهای آنها بلند شده بود. میان آنان، پیرمرد و جوان دیده میشد. آنها با غل و زنجیر بسته شده بودند. خادم گفت: «اینها همه از اولاد علی و فاطمه علیهما السلام هستند و دستور امیرالمؤمنین
1) (1)
2) (2) آیا گمان کردی، ای ادریس که میتوانی از نقشههای زیرکانه خلیفه بگریزی یا اینکه فرار کردن میتواند تو را نجات دهد؟ ولی این را بدان که تو را درخواهد یافت؛ اگرچه به شهری بروی که آفتاب به تو نرسد. هرگاه شمشیرها به خشم او از نیام کشیده شود، پیش روند و عمرها در برابر آنها کوتاه گردد. پادشاهی است که گویا مرگ خود پیرو دستور اوست، تا جایی که میتوان گفت قضا و قدر هم مطیع اوست. (این اشعار از مروان بن ابیحفصه است.): مقاتل الطالبیین، شرح شهادت ادریس بن عبدالله. همان.
این است که این عده را بکشی». من یکی پس از دیگری آنها را کشتم و خادم، بدنها و سرها را در چاه میانداخت. سپس در اتاق دوم را باز کرد. در آن اتاق نیز بیست نفر دیگر از اولاد علی و فاطمه علیهما السلام بودند. با آنان نیز همان معامله شد که با قبلیها شد. خادم در اتاق سوم را باز کرد و در آن نیز، بیست نفر سید بودند که همگی به سرنوشت چهل تن دیگر دچار شدند. از آن میان، تنها یک نفر پیرمرد باقی مانده بود که متوجه من شد و گفت: «ای مردِ شوم و نگونبخت! خدا نابودت کند! روز قیامت در پیش جد ما رسول خدا صلی الله علیه و آله چه عذری داری؟!» دستهای من لرزید و گوشتهای بدنم از هم جدا شد. ولی خادم هارون به من نگاه غضبآلود کرد و من ترسیدم و او را نیز کشتم.(1)
عیون اخبار الرضا، ج 1، صص 110 و 111.
از جمله شهدای آل رسول الله صلی الله علیه و آله موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام است. کنیهاش ابوالحسن و ابوابراهیم بود و مادر آن حضرت، حمیده نام داشت. آن امام همام در نیمه دوم عمر خویش بارها زندانی شد. آخرین بار در سال 179 تا سال 183 ه. ق در زندان سندی بن شاهک بود.(2)در بغداد، سمت دروازه کوفه به سر برد(3)که به آن زندان، خانه مسیب یا مسجد مسیب نیز میگفتند.(4)سرانجام آن بزرگوار به دستور هارونالرشید، با خرمای مسموم،(5)به دست سندی بن شاهک،
1) (1)
2) (2) المقالات والفرق، اشعری، ص 93؛ الکافی، ج 1، ص 476؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 104؛ کتاب الغیبه، طوسی، صص 27-31؛ تاریخ بغداد، ج 13، ص 27؛ الکامل، ج 6، ص 164؛ اقبال الاعمال، ج 3، ص 276؛ مرآة الجنان، ج 2، ص 305؛ البدایة والنهایة، ج 10، ص 197.
3) (3) عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 99؛ دلائل الامامه، ص 307؛ مناقب آل أبیطالب، ج 4، ص 349.
4) (4) همان.
5) (5) عیون المعجزات، صص 102 و 103.
مسموم شد و پس از سه روز به شهادت رسید.(1)
عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 99؛ مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 350؛ کشف الغمه، ج 2، ص 234.
برخی نوشتهاند امام با شکنجه سندی و توسط یک گروه نصرانی، شهید شد.(2)در زمان هارون تعداد دیگری از سلاله پیامبر صلی الله علیه و آله به شهادت رسیدند که معروفترین آنها عبارتاند از:
او همان کسی است که به او «ابن الافطس» میگفتند. کنیهاش ابومحمد بود و در شجاعت او نوشتهاند: در جنگ فخ دو شمشیر حمایل کرد و با هر دو میجنگید. روایت است که حسین، صاحب فخ، وصیت کرد که اگر برای او پیشامدی رخ داد، رهبری برعهده عبدالله بن حسن باشد. ابوالفرج اصفهانی روایت کرده است: هارون کسی را به مدینه فرستاد و او را دستگیر کرده، نزد وی آوردند. سپس رو به او کرد و گفت: «شنیدهام تو زیدیه را جمع میکنی و آنها را به خروج و یاری خودت دعوت میکنی؟» عبدالله گفت: «تو را به خدا سوگند میدهم که خون مرا نریزی؛ زیرا من از این طبقه نیستم و اصلاً نامی هم از من در میان آنها نیست و به طور کلی آنان که این افکار را در سر دارند، رفتارشان مخالف با رفتار من است. من از جوانی در مدینه و بیابانهای آن نشو و نما کرده و روی پای خودم راه رفتهام و کارم شکار مرغ قرقی است و جز این فکر دیگری در سر نداشتهام».
هارون او را در خانهای زندانی کرد. سرانجام عبدالله از زندان به تنگ آمد و نامهای ناسزاآمیز به هارون نوشت. هارون بعد از خواندن نامه گفت: «سینه این جوان تنگ شده
1) (1)
2) (2) مقاتل الطالبیین، ص 502؛ لباب الانساب والالقاب، ابنفندق بیهقی، ج 1، ص 414؛ ر. ک: بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان علیهم السلام، یدالله مقدسی، ص 414. یحیی برمکی، به دستور هارون، سندی بن شاهک را طلبید و دستور قتل آن حضرت را به او داد. ابوالفرج روایت میکند: «سندی موسی بن جعفر علیه السلام را در فرشی پیچید و فراشهای مسیحیمذهب روی آن فرش نشستند و بدین ترتیب آن بزرگوار را شهید کردند»: ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 397.
که حاضر شده خود را به کشتن بدهد. ولی این کار موجب نمیشود که من او را به قتل برسانم. آنگاه از جعفر برمکی خواست در زندانش توسعه بیشتری بدهد. روز بعد که نوروز بود، جعفر برمکی عبدالله را به خانه برد و دستور داد گردنش را زدند و سر او شسته، در پارچهای پیچید و با هدایای دیگر برای هارون هدیه آورد. هارون با ناراحتی و تندی به جعفر گفت: «وای بر تو چرا چنین کردی؟» جعفر پاسخ داد: «چون به نوشتن آن نامه برای امیرالمؤمنین اقدام کرد و دست و زبانش را به کاری که نباید بگشاید، گشود، من چنین کردم». هارون گفت: «وای بر تو! این کاری که تو کردی و او را بدون دستور من کشتی، بزرگتر از کار او بود!» آنگاه دستور داد او را غسل داده، کفن کردند و به خاک سپردند.
این جریان گذشت تا وقتی که هارون تصمیم گرفت برمکیان را نابود کند و مسرور خادم را مأمور کشتن جعفر کرد. به او گفت: «هنگامی که خواستی او را بکشی، بگو این کشتن تو به جای کشتن عبدالله بن حسن، عموزاده من است که او را بیاجازه من به قتل رساندی».(1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 393.
محمد بن یحیی را بکار بن زبیر که حاکم مدینه بود، به زندان افکند و او در آنجا از دنیا رفت. بکار بن زبیر، هنگامی که محمد بن یحیی به سویقه رفته بود تا ماه رمضان را در آنجا روزه بگیرد، کسی را فرستاد او را دستگیر کردند و به زندان افکند و پیدرپی فرستادههای خود را به زندان میفرستاد و دستور میداد کار را بر او سختتر گیرند. یکی را میفرستاد و دستور میداد او را در کُند کنند. دیگری را میفرستاد و دستور میداد زنجیر گرانتری به پایش بیندازند تا اینکه محمد به یکی از آن فرستادگان گفت: به صاحب خود بگو:
1) (1)
انی من القوم الذین تزیدهم قسوا و صبرا شدة الحدثان
من از مردمانی هستم که سختیهای روزگار بر شکیبایی و استقامتشان میافزاید.
محمد همچنان در زندان بود تا به شهادت رسید(1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 393.
.روایت شده بکار بن زبیر، فرماندار هارون، در مدینه او را گرفت و به حدی به او تازیانه زد که همان سبب مرگش شد.
وی کنیهاش ابوالفضل و مادرش امسلمه، دختر محمد بن علی بن حسین علیه السلام، بود. عباس بن محمد را نزد هارون آوردند. هارون گفتوگوی زیادی با او کرد و در آخر به او و به مادرش ناسزا گفت و جمله زشتی علیه مادر او به کار برد. عباس در جواب گفت: «آن زن مادر تو بوده که بردهفروشان با او مراوده داشتند»؛ چون مادر هارون کنیزی به نام خیزران بود. هارون دستور داد عباس را به نزدیکش بردند و خود با عصای آهنی چندان به او زد تا او را کشت.(2)
با نگاهی به زندگی امام هفتم شیعیان علیه السلام میتوان دریافت که ایشان در مبارزه با نسلکشی سادات و شیعیان، سیاست افزایش موالید را در پیش گرفتند. لذا در زمانی که آزاد بودند، با ازدواج با زنان آزاد و کنیز، فرزندان برومند و مؤمن زیادی را تحویل جامعه آن روز دادند که در دوران حیات دیگر ائمه علیهم السلام، بیسابقه بود. مورخان، هجده
فرزند پسر از امام موسی بن جعفر علیه السلام نام بردهاند و به همین دلیل بیشتر امامزادگان مناطق مختلف جهان اسلام، از فرزندان و نوادگان آن امام است. یکی از پژوهشگرانی که در این باره تحقیقات گستردهای انجام داده، معتقد است: «امام هفتم علیه السلام پس از حوادث عاشورا و قیام کربلا و داستان ائمه بقیع علیهم السلام که در دوران ائمه چهارم تا ششم رخ داد، از مدینه خارج شده و به عراق مهاجرت کردند. البته ایشان در کاظمین تحت نظر دیکتاتور وقت قرار گرفتند؛ چون تا آن زمان، سلاله پیامبر صلی الله علیه و آله، به ویژه ائمه شیعه، عمدتاً در حجاز بودند و عراق خالی از این نسل بود. اگرچه مرکز خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام در کوفه بود؛ اما اقتضای زمان ایشان، منجر شد فرزندان و نوادگانشان به شهادت برسند که اوج این مهم در واقعه کربلا رخ داد. پس از واقعه کربلا و در دوران ائمه پنجم و ششم، شرایط به گونهای بود که بیشتر بر علم و نهضت فکری تمرکز داشتند. در زمان امام هفتم علیه السلام، به دلیل تقیه شیعه در شرایط سخت آن روزگار و گرایش دادن مردم به بنیعباس، نیاز بود نسل نوینی به وجود آید تا عراق را پوشش دهد. ازاینرو امام کاظم علیه السلام در شرایط مساعد عراق در پی این مهم برآمدند. سیاست تکثیر نسل، دوراندیشی امام کاظم علیه السلام برای آینده اسلام بود تا فرزندانی از اهل بیت علیهم السلام در عراق متولد شده و به نواحی مختلف مهاجرت کنند(1)
اگرچه در آن نقاط نیز از تعقیب گماشتگان پادشاهی عباسی در امان نبودند و یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند، اما هجرت آنها باعث رشد تشیع در نقاط مختلف گردید؛ ر. ک: منتقلة الطالبیین.
و اسلام و تشیع را گسترش دهند. ازاینرو موالید متعدد امام موسی بن جعفر علیه السلام را باید سیاستی راهبردی برای تولد فرزندان مطهر، از زنان پاکدامن، به شمار آورد که به رشد مکتب اهل بیت علیهم السلام در دورههای بعدی منتهی شد.(2)1) (1)
2) (2) تا در نتیجه آن، نسل شیعه در ایران تکثیر شده و زمینه ظهور یکی از فرزندانشان، یعنی امام خمینی رحمه الله برای مبارزه با طاغوت را فراهم کند و نهضتی الهام گرفته از آموزههای عترت را رقم بزند. اگر نسل ائمه، با کنترل موالید، محدود میشد، مردم ایران از این همه حرم که مأمن و ملجأ هستند محروم میشدند. حرمهایی که خود محل تجمیع شیعه است و به طور روزافزون با حضور مردم توسعه مییابد.
محمد امین، برادر مأمون، در مدت خلافت کوتاه خود، برعکس سایر خلفای عباسی، متعرض سادات نشد و گزارشی نیز از کشتار جمعی شیعه در زمان او دیده نمیشود. این بدان جهت بود که اولاً امین سرگرم عیاشی و لهو و لعب بود و به کار دیگری نمیرسید؛ ثانیاً جنگی که میان او و برادرش مأمون واقع شد و در آخر هم منجر به قتل او گردید، مانع شد که رویه پدرش هارون را در نسلکشی سادات ادامه دهد.
مأمون پیوسته به دنبال فرصت مناسب برای قتل امام رضا علیه السلام بود تا اینکه در روستای سناباد، واقع در خراسان، این توطئه عملی شد. برخی از منابع، سبب مسمومیت امام را اناری دانستهاند که در باغ محل سکونت امام علیه السلام خورانیده شد.(1)
تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 453؛ کتاب الثقات، محمد بن حبان، ج 8، ص 457؛ مقاتل الطالبیین، ص 567؛ مناقب آل ابیطالب، ج 4، صص 402 و 403.
برخی نیز آن را انگوری دانستهاند(2)که به فرمان مأمون زهرآلود و به امام خورانیده شد.(3)برخی نوشتهاند برای1) (1)
2) (2) تاریخ طبری، ج 5، ص 146؛ تذکرة الخواص، ص 355؛ الکامل، ج 6، ص 351؛ وفیات الأعیان، ج 3، ص 270.
3) (3) شاید به هر دو میوه مسموم شده باشند؛ چرا که صدوق به نقل از هرثمة بن أعین، این دو میوه را که به فرمان مأمون آغشته به زهر شده بودند، سبب مسمومیت امام علیه السلام ثبت کرده است: مقاتل الطالبیین، ص 567؛ عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 243.
مسموم کردن آن حضرت، انگوری را گرفتند و در بیخ دانههای آن، سوزنهای زهرآلود زدند و چند روز آن سوزنها به همان حال بود. سپس انگورها را نزد آن جناب بردند حضرت از همان انگورها خورد و همین موجب شهادت وی شد. گفتهاند: «این نوع زهر خورانیدن، ماهرانهترین نوع آن است».(1)
مأمون پس از شهادت امام رضا علیه السلام بیست سال نخوابید و سرانجام در لشکر. کشی که به شام داشت، به مرض سختی مبتلا شد که مغز استخوانهایش را منجمد میکرد تا او را هلاک کرد.
چون امام رضا علیه السلام از دنیا رفت، مأمون شهادت او را مخفی کرد و یک شبانهروز جنازه را گذارد. آنگاه کسی را نزد محمد بن جعفر بن محمد، عموی آن حضرت که در خراسان بود، فرستاد و او را با گروهی از فرزندان ابوطالب حاضر کرد و خبر مرگ آن حضرت را به اطلاع آنان رساند. مأمون بعد از کشتن امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، در گرگان، عموی آن حضرت را نیز به شهادت رساند.(2)بعد از آن برادر امام رضا علیه السلام، زید بن موسی علیه السلام را نیز مسموم کرد.(3)همچنین مأموران مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام دستور داشتند که سادات و شیعیان را در نقاط مختلف سرکوب کنند و هر کجا قافله بنیهاشم را یافتند، مانع حرکت آنها شوند یا آنها را به مدینه بازگردانند یا به قتل رسانند.
همچنین نوشتهاند: محمد بن موسی و برادرش، زید، در عراق نزد امام رضا علیه السلام آمدند. حضرت هر دو برادر را نصیحت کرد و به هر دو فهماند که امر ولایتعهدی او موقتی است و او را به زهر جفا شهید میکنند و فرمود: «میبینم این محمد در عقبهای که نزدیک جاده است و تو را ای زید، در دشتی ساده، به قتل رساندهاند. آن دو برادر در خدمت حضرت بودند تا به شهادت رسید. پس از شهادت حضرت، آن دو برادر، شیعیان را از حیله مأمون خبر دادند و به گرفتن انتقام دعوت کردند. خبر که به مأمون رسید،
دستور داد هر دو را حبس کردند. ولی آنها شبانه بگریختند و تصمیم گرفتند به بصره بروند. دوستداران خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله از حرکتشان مطلع شده، فوراً سلاح تهیه کردند و خود را به ایشان رسانیدند. مأمون نیز از قضیه آگاه شد و عدهای را پی آنان فرستاد. عدهای نیز از نوغان و سناباد خود را به محمد و زید رسانیدند و جنگی بین آنان درگرفت و جمعی از شیعیان به شهادت رسیدند؛ از جمله ابوالصلت، عبدالاسلام بن صالح بن سلیمان هروی که از خواص حضرت رضا علیه السلام بود. شیعیان به طرف ترشیز (کاشمر فعلی) عقبنشینی کردند. در آنجا نیز جنگی در گرفت و عدهای دیگر از شیعیان شهید شدند.(1)
آرامگاه دو امامزاده در کاشمر وجود دارد.
سپس به کوههای گناباد عقبنشینی کردند. محمد بن موسی در کوههای بین کاخک و دشت بیاض بر کوهی بالا رفت و جنگ نمایانی کرد. ولی بر اثر جراحات زیاد شهید شد. زید النار، شهادت برادر را که دید، خشمگین شد و به دشمن حمله کرد و با جنگ و گریز، تنها به فضای دشت بیاض رسید و از آنجا به دشت آفریز (روستایی در بین قاین و بیرجند) رفت. معتصم که در آن وقت از طرف مأمون والی قاین بود، لشکری به کمک قوای مأمون فرستاد و زید پس از جنگ بسیار شهید شد. سپس معتصم به مرکز خلافت مأمون برگشت و شهادت آن دو را به مأمون اطلاع داد. پس از رفتن معتصم، مردم آفریز بدن زید را تطهیر و او را دفن کردند. معتصم نیز بعداً پشیمان شد و چون خلافت به خودش رسید، دستور داد قبه و بارگاهی برای قبر او ساختند!(2)همچنین عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، در زمان مأمون متواری شد. مأمون پس از شهادت حضرت رضا علیه السلام نامهای به او نوشت و خواست که خود را آشکار کند و نزد وی رود تا او را به جای حضرت رضا علیه السلام ولیعهد خود سازد و
از مردم برای او بیعت بگیرد! عبدالله در نامهای طولانی، جنایات او را برملا نمود که بخشی از آن نامه به شرح زیر است:
... نقشهای طرح کردهای که مرا به چنگ آورده و خونم را بریزی. تعجب میکنم چگونه حاضر شدهای ولیعهدی خود را به من واگذار کنی. گویا تو گمان میکنی من خبر ندارم با [امام] رضا علیه السلام چه کردی!... [خیال کردی نیامدن من] به خاطر ترس از آن انگور مسمومی است که [بزرگ خاندان ما] رضا علیه السلام را با آن مسموم ساختی؟... هیچ کافری ضررش برای اسلام بیش از تو نیست؛ زیرا کافران کفر خود را آشکار ساخته و مردم، آنها را شناختهاند و به کارشان بینا گشته و از آنان دوری جسته و ترس دارند. ولی تو زیر سرپوش اسلام، مردم را فریفته و کفر خود را پنهان داشتهای و به مجرد سوءظن [بدون تحقیق مردم را] میکشی و با یک تهمت، بندگان خدا را به شکنجه و زنجیر میکشی.... پس اگر روزگار با من مساعدت کرد و خداوند مرا به وسیله یارانی از اهل حق یاری داد که جان خود را در راه جهاد با تو بذل خواهم کرد؛ آن چنان که خدا از من خشنود گردد و اگر خدا به تو مهلت داد و کیفر تو را به روز جزا محول فرمود یا عمر من تا به آن روز نکشید، پس همین تصمیم و نیتی که من برای جهاد با تو در دل دارم و خدا بدان داناست، مرا از کوشش و جهاد، کفایت میکند.(1)
حسامی مینویسد: «در این تاریخ که سنه 800 هجری است نیز معمور است»؛ ر. ک: تاریخ و جغرافیای گناباد، سلطان حسین تابنده، ص 448.
عبدالله بن موسی پیوسته از ظلم و تعقیب پادشاهان ظالم عباسی متواری بود تا اینکه در زمان متوکل از دنیا رفت.
علاوه بر این، در دوران خلافت مأمون تعداد قابل توجهی از سادات و شیعیان به دستور این خلیفه حیلهگر عباسی به قتل رسیدند که اسامی برخی از آنها عبارتاند از: «محمد بن محمد بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام، حسن بن حسین بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام، حسن بن اسحاق بن حسین بن زید
1) (1)
بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، محمد بن حسین بن حسن بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب و علی بن عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب».
از دیگر شهدای سادات در این عهد، محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن حسین ابن علی بن ابیطالب علیهم السلام است. او فرزند ابن افطس است. وقتی معتصم، ولیعهد مأمون بود، برای تفریح و زورآزمایی میله آهنی سنگینی را به دست گرفت و آن را هشت بار خم و راست کرد. در این وقت معتصم متوجه محمد بن عبدالله بن افطس شد. به او گفت: «شما ای اباجعفر! از این ضرب دست و قدرتی که ما داریم بیبهره هستید!» محمد گفت: «به من چنین میگویی؟ آهن را به من بده». محمد آن را شانزده بار خم و راست کرد. معتصم بعد از آن، کینه او را به دل گرفت و با شربت مسمومی شهیدش کرد.
عبدالله بن جعفر بن ابراهیم بن جعفر بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام نیز در زمان مأمون، به قصد رفتن به فارس، بیرون رفت و در راه، گروهی از خوارج، او را به قتل رساندند.(1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 435.
شهرت مردم قم در تشیع و بیباکیشان در اظهار اعتقادات و اصرار در دفاع از مذهب شیعه، در مواردی برای قم گران تمام شده است. معمولاً قمیها والی غیر شیعه را نمیپذیرفتند و در مواقع بسیاری از اطاعت خلفای عباسی سرباز میزدند؛ از جمله در زمان مأمون عباسی به دلیل زیاد بودن خراج، از پرداخت آن خودداری کردند. مأمون، علی ابن هشام مروزی را با سپاهی به قم فرستاد. وی با قمیها جنگید و رئیسشان، یحیی بن عمران را کشت و شهر را با خاک یکسان کرد و مبلغ خراج را به بیش از سه برابر کرد.(2)
به دلیل اشتراک کنیه امام جواد علیه السلام با کنیه امام محمدباقر علیه السلام، در منابع رجال و حدیث شیعه، از وی با کنیه ابوجعفر ثانی یاد شده است.(1)
مصنفات الشیخ المفید، ج 11، ص 273؛ الانوار البهیه، ص 248؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج 2، ص 91؛ مناقب آلابیطالب، ج 4، ص 379؛ مطالب السؤول فی مناقب آلالرسول، محمد بن طلحه نعیبی، ج 2، ص 140.
به نوشته مؤلف کتاب القاب الرسول وعترته،(2)امام جواد علیه السلام در میان مردم به اعجوبه اهل البیت، نادرة الدهر، بدیع الزمان، عیسی ثانی و ذو الکرامات نیز شهرت داشته است. وی در عبادت و طاعت شهرتی تمام داشت. بیشتر روزها روزه میگرفت و شبها به عبادت و راز و نیاز(3)میپرداخت و جود و بخشش او زبانزد همه بود. بدین روی از القاب مشهورش جوادالائمه است. هرکس نیازی به او میآورد، حاجتروا بازمیگشت.(4)عمر شریف آن حضرت، هنگام شهادت 25 سال و اندی بود.(5)از منابع کهن اهل تسنن در کتاب اثبات الوصیه، منسوب به مسعودی(6)، درباره مسموم شدن امام به دست همسرش، امفضل، دختر مأمون، گزارش مفصلی آمده است. همچنین وجود قراینی چون جوان بودن امام، احضار وی به بغداد به دستور معتصم و فوت ناگهانیاش در آن شهر، شهادت حضرت را بیشتر محتمل میکند.(7)منابع به این موضوع اشاره کردهاند که امفضل بسیار نزد پدرش مأمون از امام شکایت
1) (1)
2) (2) ر. ک: مجموعة نفیسة فی تاریخ الائمة، ج 1، ص 272.
3) (3) علل الشرائع، ج 2، ص 363.
4) (4) بحارالانوار، ج 50، صص 102 و 103.
5) (5) دلائلالامامه، ج 1، ص 395؛ اصول کافی، ج 1، ص 497؛ الارشاد، ج 2، ص 273؛ مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 379.
6) (6) اثبات الوصیة للامام علی بن ابیطالب، علی بن حسین مسعودی، ج 1، ص 227.
7) (7) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، رسول جعفریان، ج 1، صص 480 و 481؛ الجواد محمد علیه السلام، حسین شاکری، ج 1، صص 50-52.
میکرد؛ به طوری که یکبار مأمون بر اثر تحریکات او با شمشیر به امام که در حال سجده بود، حمله کرد و ضربات متعددی به ایشان زد. اما زود پشیمان شد و با نگرانی برگشت و با تعجب دید امام صحیح و سالم در سجاده خود نشسته است.(1)
برخی نوشتهاند امام زیر لباس عبادت خود زره پوشیده بود!
سر انجام توطئه ترور آن گرامی، با همدستی همسرش امفضل و برادر همسرش جعفر بن مأمون عملی گردید. معتصم عباسی (218-227 ه. ق) برادر مأمون که همواره در اندیشه قتل آن گرامی بود، به واسطهگری جعفر بن مأمون، امفضل، همسر امام جواد علیه السلام را واداشت تا شوهرش را از پا در آورد. امفضل که از امام علیه السلام بچهدار نشده بود و از آن حضرت به سبب مادر امام هادی علیه السلام، کینه داشت، با تأثیرپذیری از برادرش جعفر، انگور رازقی(2)را زهرآلود کرد و به همسر جوانش خورانید و وی را در سال 220 هجری به شهادت رسانید.(3)در تفسیر عیاشی، سبب شهادت امام جواد علیه السلام، غذای سمیای دانسته شده که به نیرنگ ابن ابیدؤاد، قاضی دوران معتصم، به امام خورانیده شد و در توضیح آن چنین آمده است:
امام جواد علیه السلام درباره چگونگی بریدن دست دزدی، فتوایی داد که ابن أبیدؤاد در این موضوع، فتوای دیگری داشت. معتصم فتوای امام جواد علیه السلام را اجرا کرد؛ ازاینرو ابن أبیدؤاد کینه امام علیه السلام را به دل گرفت و بعدها نزد معتصم از امام جواد علیه السلام بدگویی کرد و او را واداشت تا مجلسی تشکیل دهد و امام جواد علیه السلام را در آن فراخواند و غذای سمی به او بخوراند و وی را به شهادت برساند و معتصم نیز چنین کرد.(4)
1) (1)
2) (2) رازقی نوعی انگور است که دانههای ریز دارد. برخی نیز گفتهاند دانههای آن دراز و سفید است؛ لغتنامه، دهخدا، ذیل ماده رازقی.
3) (3) اثبات الوصیه، مسعودی، ص 192؛ عیون المعجزات، حسین بن عبدالوهاب، ص 117؛ دلائل الامامه، ص 395؛ مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی، ج 7، ص 406.
4) (4) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 319.
ابن شهر آشوب نیز در مناقب، شهادت وی را با شربت سرد یا حوله سمی گزارش کرده است.(1)
مناقب آل ابیطالب، ج 4، صص 416 و 423.
بعد از بستری شدن امام، امفضل با کمک برادرش، حجره ایشان را بستند و حتی از رسیدن آب نیز منع کردند. این در حالی بود که خود امفضل پشت در گریه میکرد و امام او را نفرین کرد. در مقابل نالههای امام، به کنیزان دستور دادند شادی و هلهله کنند تا امام تشنه جان داد. سپس برای پنهان کردن جنایت خود، غلامان مزدور، جنازه امام را روی بام خانه بردند و برای سه روز رها کردند تا مردم متوجه آن شدند.(2)سپس امام جواد علیه السلام را در مقابر قریش در بغداد، پشت قبر جدش، موسی بن جعفر علیهما السلام، به خاک سپردند.(3)برخی قیام قم و سرکوب آن را که به دستور مأمون در سال 210 ه. ق صورت گرفت و در آن یحیی بن ابیعمران، یکی از وکلای امام جواد علیه السلام به قتل رسید،(4)با فعالیتهای سیاسی وکلای امام مرتبط دانستهاند؛ به نظر میرسد مأمون که امام جواد علیه السلام را با این قیامها مرتبط میدانست(5)، در سال 215 ه. ق او را از مدینه به بغداد فراخواند. ازدواج دختر خلیفه، نه موجب حمایت امامیه از مأمون شد و نه قیامهای قم را متوقف ساخت؛ بر همین اساس جعفر بن داوود قمی، از رهبران قیام قم که به مصر تبعید شده بود، در سال 216 ه. ق از مصر گریخت و بار دیگر در قم قیام کرد و لشکر مأمون را شکست داد. در سال 217 ه. ق عباسیان قیام وی را سرکوب و او را اعدام کردند.(6)اما قیامهای
1) (1)
2) (2) طولی نکشید که امفضل به بیماری تناسلی عفونی و عجیبی مبتلا شد و ناگزیر حرمسرای معتصم را ترک و تمام ثروت خود را خرج درمان کرد. ولی سودی نبخشید و در کوچههای بغداد با وضع بدی گدایی کرد تا مرد.
3) (3) اصول کافی، ج 1، ص 492؛ اثباتالوصیه، ج 1، ص 216.
4) (4) تاریخ الموصل، یزید بن محمد ازدی، ج 1، ص 368.
5) (5) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، جاسم حسین، ج 1، ص 47.
6) (6) تاریخ طبری، ج 8، صص 626 و 630؛ الکامل، ج 6، ص 422.
سادات علوی گستردهتر شد و معتصم، امام جواد علیه السلام و محمد بن قاسم، از نوادگان امام زینالعابدین علیه السلام را به بغداد فراخواند(1)
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ج 1، ص 47؛ مروج الذهب، ج 4، صص 349 و 350.
و امام جواد علیه السلام را به شهادت رساند.از دیگر شهدای علوی در این زمان، محمد بن قاسم بن علی بن عمر بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام است که مادر او صفیه دختر موسی بن عمر بن علی بن حسین، کنیهاش ابوجعفر است. مردم او را صوفی لقب داده بودند؛ به خاطر آنکه همیشه جامه پشمی سفیدی میپوشید و مردی دانشمند و فقیه و متدین و زاهد بود. محمد در زمان معتصم در طالقان خروج کرد و پس از جنگهایی که میان او و عبدالله بن طاهر رخ داد، عبدالله او را دستگیر کرد و نزد معتصم فرستاد. یکی از نزدیکان معتصم میگوید: «من در عمرم هرگز کسی را کوشاتر در عبادت و خویشتندارتر و زبانش به ذکر خدای عزوجل گویاتر از محمد بن قاسم ندیدم؛ با آن همه گرفتاریهایی که برایش پیش آمده بود، چنان خوددار و خونسرد بود که هیچگاه بیتابی نکرد و شکستی در روحیهاش دیده نشد. به دستور معتصم او را سر برهنه وارد شهر بغداد کردند(2)و در سردابی که همانند چاه بود، زندانی کردند. بدانسان که نزدیک بود محمد در آن زندان بمیرد. بعد از آن او را کنار خانه معتصم جای دادند. وی در حال فرار از حبس، مصدوم شد و به خاطر آن مصدومیت(3)در واسط از دنیا رفت.
شهید دیگر از سادات، در این دوره، عبدالله بن حسین بن عبدالله بن اسماعیل بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب بود. سبب دستگیری و مرگ او آن شد که از پوشیدن لباس سیاه که شعار بنیعباس بود، خودداری کرد؛ چون او را مجبور به پوشیدن کردند، آن لباس را درید و همین باعث شد که او را در سامرا به زندان انداختند و همچنان در
زندان بود تا از دنیا رفت. گفته میشود واثق، علی بن محمد بن عیسی بن زید بن علی ابن حسین علیه السلام را به قتل رسانید. ولی سبب آن را ذکر نکرده است و قتل او در آن واقعهای بود که میان محمد بن میکال و محمد بن جعفر در ری اتفاق افتاد.
در ناصبی بودن متوکل اختلافی نیست؛ هرچند برخی خواستهاند آن را انکار کنند.(1)
همان؛ ر. ک: مروج الذهب، ج 4، ص 3؛ تاریخ الإسلام، ج 18، ص 199.
وی در مجالس جشن و سرور، حضرت علی علیه السلام را مسخره میکرد.(2)غار الفتی لابن عمه...... رأس الفتی فی حرّ أمّه
این جوان (منتصر)، برای پسرعمویش (علی علیه السلام) به غیرت آمد؛ پس سر این جوان در فلان مادرش باد. الکامل، ص 109.
متوکل وزیران و ندیمان خود را(3)نظیر عبیدالله بن یحیی بن خاقان، علی بن جهم (شاعر شامی)، عمرو بن فرخ رخجی، عبدالله بن محمد بن داوود هاشمی (ابن أترجة) و...، از ناجیان برگزیده بود. آنها مدام او را از سادات علوی میترسانیدند و او را نسبت به پیروان اهل بیت علیهم السلام بدبین و بدبینتر میکردند.(4)متوکل تنها مدافع و حامی اصلی احمد بن حنبل و فرقه حنابله بود و با اهل حدیث همدلی و همراهی ویژه داشت. وی برای راضی کردن آنها به سرکوب شدید معتزله و شیعه پرداخت و راویان حدیث اهل بیت علیهم السلام را بسیار آزرد.(5)1) (1)
2) (2) ابن اثیر مینویسد: یکی از ندیمان روی شکمش بالشی قرار میداد و در مجلس متوکل میرقصید و با این کار علی علیه السلام را مسخره میکرد و این در حالی بود که مغنّیان و آوازه خوانان میخواندند و متوکل مینوشید و میخندید. گویا منتصر، پسر متوکل هم در این مجلس بوده و به پدر درباره این کارها اعتراض کرده و متوکل در پاسخ او دستور داده بود که آوازه خوانان، این شعر را بخوانند:
3) (3) مقاتل الطالبیین، ص 478.
4) (4) همان.
5) (5) مزی گوید: «در زمان متوکل نصر بن علی جهضمی روایتی را در فضائل اهل بیت علیهم السلام، نقل کرد که به گوش متوکل رسید. او دستور داد هزار تازیانه به او بزنند؛ و زمانی متوکل دست از او برداشت که شهادت داده شد او از اهل سنت است»! همان، ص 360.
متوکل با محاصره اقتصادی خاندان اهل بیت علیهم السلام عملاً به دنبال از بین بردن همه آنها بود. ابوالفرج گوید:
بر همه این جنایات، باید فشارهای اقتصادی را که متوکل و دربار او بر سادات علوی و اهل بیت علیهم السلام وارد میکردند، اضافه کرد؛ برای نمونه متوکل شخصی را که ناصبی بود، فرماندار مکه و مدینه کرد و او نیز تا آنجا که میتوانست به آل علی [علیه السلام] سخت میگرفت؛ به گونهای که زنان علوی برای آنکه بتوانند نماز بگزارند، چون بیش از یک پیراهن مناسب نداشتند، به ترتیب نماز میخواندند.(1)
مقاتل الطالبیین، ص 479.
این در حالی بود که درآمد فدک 24000 دینار طلا بود. متوکل، فدک را به «عبدالله ابن عمر بازیار» که از دوستانش بود، بخشید.(2)متوکل به حاکم خود در مصر دستور داد با سادات علوی، بر اساس قواعد زیر، برخورد کند:
اول آنکه به هیچ یک از سادات علوی هیچگونه ملکی داده نشود؛ اجازه اسبسواری و حرکت از «فسطاط» به شهرهای دیگر داده نشود؛ سادات علوی جواز داشتن بیش از یک غلام نداشته باشند و از همه مهمتر، اگر دعوایی بین یک علوی و غیر علوی صورت گرفت، قاضی، نخست به سخن غیر علوی گوش فرا دهد و پس از آن، بدون گفتوگو با علوی آن را بپذیرد.(3)
رسالهای از ابوبکر خوارزمی در دست است که در آن به ظلم و جنایات عباسیان، به ویژه متوکل نسبت سادات اشاره میکند(4). او در بخشی از این رساله میگوید:
پیشوایی از پیشوایان هدایت و سیدی از سادات خاندان نبوت از دنیا میرود، کسی جنازه
1) (1)
2) (2) سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 527. ر. ک: تاریخ الخلفاء، ص 349؛ مروج الذهب، ج 4، ص 40.
3) (3) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 84.
4) (4) محمد بن عباس (323-383 ق)، غالب منابع بر شیعی بودن او متفق القولند... گرایش وی به تشیع در بسیاری از رسائل وی، به خصوص آنهایی که برای ابومحمد علوی نوشته، به چشم میخورد: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 5، ص 249.
او را تشییع نمیکند. اما چون دلقک و مسخرهای و بازیگری از آل عباس بمیرد، تمام عدول (عدول دارالقضاء) و قاضیان، دهریان و سوفسطائیان، در تشییع جنازه او شرکت میکنند و از شر ایشان (آل عباس) در اماناند. لیکن آنها هر که را شیعه بدانند، به قتل میرسانند. هرکس نام پسرش را علی بگذارد، خونش را میریزند. شاعر شیعه، چون در مناقب وصی و معجزات نبی، شعر بگوید، زبانش را میبرند و دیوانش را پاره میکنند. هارون پسر خیزران (واثق) و جعفر متوکل، در صورتی به کسی عطا و بخشش مینمودند که به آل ابیطالب، دشنام گوید. مذهب نصب کسانی چونان عبدالله بن مصعب زبیری و وهب بن وهب بختری مورد حمایت قرار گرفت. علویان از میراث مادر و فیء جدشان منع شدند. ایشان را از یک وعده خوراک منع میکنند، درحالیکه خراج مصر و اهواز و صدقات حرمین شریفین و حجاز به مصرف خنیاگرانی از قبیل ابن ابیمریم مدنی و ابراهیم موصلی و ابنجامع سهمی و زلزل ضارب و برموصا زامر (سُرنازن، نیزن) میرسد.(1)
رسائل أبیبکر خوارزمی، صص 160-172. وی در بخش دیگری مینویسد: «اموال خالص و پاکیزه خراج به دلقکها و مهمانیهای مربوط به ختنه اطفال، سگبازان، بوزینهداران، مخارق و... منحصر شده است. در حالیکه یک وعده خوراک و یک جرعه آب را از اولاد فاطمه علیها السلام دریغ میدارند؛ قومی که خمس بر آنان حلال و صدقه حرام است و گواهیدادن به دوستی نسبت به ایشان فریضه است، از فقر، مشرف به هلاک هستند: یکی شمشیر خود را گرو میگذارد و دیگری جامهاش را میفروشد. گناهی ندارند، جز اینکه جدشان نبی و پدرشان وصی و مادرشان فاطمه علیها السلام و مادر مادرشان خدیجه و مذهبشان ایمان به خدا و راهنمایشان قرآن است»: ترجمه با برخی اضافات از کتاب آل بویه، علیاصغر فقیهی، ص 453.
پس از شهادت امام حسین علیه السلام چنان زیارت آن امام رایج شد که حرم آن حضرت همواره از جمعیت موج میزد؛ چنان که این امر، باعث ترس خلفای عباسی و اموی میشد. ترس آنها از این جهت بود که مبادا مردم در اثر این اجتماع و ازدحام، به اولاد
1) (1)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام رغبت و علاقه نشان دهند و بدین وسیله حکومت و خلافت، از آنها به سادات علوی منتقل شود. از این جهت، هارونالرشید عباسی دستور تخریب قبر آن حضرت را صادر کرد و زمینهایش را به زیر کشت و زراعت برد!(1)
تاریخ الشیعه، محمد حسین المظفر، ص 89؛ بحارالانوار، ج 45، ص 398.
بعد از هارون، متوکل نیز سختگیری زیادی کرد(2)و تا هفده بار قبر مطهر را ویران کرد. ولی مردم دوباره احیا کردند.(3)متوکل، مردی از نزدیکان خود را به نام دیزج که قبلاً یهودی بود، برای خرابی قبر امام حسین علیه السلام روانه کرد و به او دستور داد آنجا را با خاک یکسان کند، آثار آن را به کلی محو و خانههای اطراف آن را نیز یکسره ویران کند. دیزج حدود دویست جریب از چهار طرف را ویران کرد. سپس جمعی از یهودیان را به آنجا برد و دستور داد در آن زمینها زراعت کنند و آب در آن حوالی روان کرد.(4)اطراف آن را پاسگاهها و سربازان مسلحی که فاصله هر کدام یک میل بیشتر نبود، گماشت و دستور داد زائران را دستگیر کنند و نزد وی ببرند. وی دستور قتل یا شکنجه آنها را صادر میکرد.(5)
با توجه به بیرحمی متوکل، به طور قطع، تعداد قابل توجهی از مردم بیگناه به بهانه زیارت امام حسین علیه السلام کشته شدهاند.(6)همچنین متوکل دست و پای تعدادی از زائرین را برید.(7)
کشتار بیحد متوکل باعث قیامهایی علیه او شد و باعث گردید حسن بن زید بن
1) (1)
2) (2) تاریخ طبری، ج 7، ص 365.
3) (3) تتمة المنتهی، ص 241؛ بحارالانوار، ج 45، ص 401.
4) (4) مقاتل الطالبیین، ترجمه، ص 274. چون متوکل کشته شد، جماعتی از فرزندان ابوطالب و شیعیان با نشانههایی که قبلاّ نهاده بودند، محل قبر مطهر را یافتند و بنا کردند؛ همان.
5) (5) تتمة المنتهی، ص 241.
6) (6) تعبیر روایات تاریخی در این باره این است: «کل من وجدتموه یرید زیارة الحسین فاقتلوه»؛ همان.
7) (7) دراسات حول کربلا و دورها الحضاری، ص 628.
محمد بن اسماعیل بن زید در طبرستان و نواحی دیلم، تسلط یابد. از آن سو محمد بن جعفر بن حسن بن علی بن عمر بن علی بن حسین علیهم السلام نیز در ری خروج کرد و مردم را به بیعت با حسن بن زید فرا خواند. عبدالله بن طاهر، حاکم خراسان که هوادار عباسیان بود، از این جریان مطلع شد او را در نیشابور حبس کرد. وی همچنان در زندان او بود تا به شهادت رسید.
از دیگر شهدای خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله، در زمان متوکل، قاسم بن عبدالله بن حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام بود. وی مردی فاضل و دانشمند بود و هنگامی که بیمار شد، متوکل برای عیادت او طبیبی فرستاد. به محض آنکه طبیب دست خود را بر دست قاسم گذاشت، بدون هیچ سابقه و علتی، دست قاسم خشک شد و پیوسته درد آن زیاد شد تا سرانجام همان درد او را کشت؛ چنانکه خانوادهاش گفتند: «آن طبیب وی را مسموم کرد».
از دیگر سادات مکرم که در دوران متوکل آواره شد و در همان آوارگی از دنیا رفت، احمد بن عیسی بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام بود. وی شخصیتی ممتاز داشت و احادیث را ضبط میکرد. ابتدای متواری شدن او پیش از زمان متوکل بود، ولی مرگش در زمان متوکل اتفاق افتاد.(1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 285.
شهادت عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام نیز در زمان متوکل اتفاق افتاد. چهارده روز پس از اینکه عبدالله از دنیا رفته بود، خبر مرگ او و خبر مرگ احمد بن عیسی را با هم به متوکل دادند. او از این خبر خیلی خوشحال شد؛ زیرا از قیام و انقلاب ناگهانی آن دو میترسید و از فرمانبرداری شیعه زیدیه از آنها، کاملاً آگاه بود. خود متوکل نیز یک هفته پس از اینکه خبر عبدالله و احمد را به وی دادند، به قتل رسید.برخی از سادات نیز در این دوره در زندانهای گماشتگان متوکل در مدینه به
1) (1)
شهادت رسیدند که از جمله آنها عبدالله بن محمد بن یوسف بن ابراهیم بن موسی بن عبدالله بن حسن بود که به دست ابوالساج زندانی و پس از شهادت در بقیع دفن شد.(1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 309.
قبرستان باب الصغیر دمشق نیز تعداد زیادی از نوادگان و احفاد اهل بیت علیهم السلام و شیعیان آنها را در خود جای داده است؛ نظیر محسن بن جعفر بن هادی علیه السلام که در دوران خلافت عباسی، با شکنجه به قتل رسید.(2)متوکل، بسیاری را نیز به زجر کشت که شاید مشهورترین آنان «ابن سکیت» باشد.(3)وی از دانشمندان ادبیات عرب بود و آموزش فرزندان متوکل را برعهده داشت. روزی متوکل از ابن سکیت پرسید: «دو پسر من، معتز و مؤید، نزد تو عزیزترند یا دو فرزند علی بن ابیطالب؟» ابن سکیت گفت: «به خدا قنبر، خادم امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیه السلام، بهتر از تو و پسران توست». متوکل از این سخن بسیار آشفته شد و دستور داد تا زبان ابن سکیت را از قفا بیرون کشند.(4)
سویقه یا «سویقة الثائره»، در غرب مدینه قرار داشت و از صدقات حضرت علی علیه السلام بود(5)و همواره از مراکز سکونت آل حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام شمرده
1) (1)
2) (2) اماکن زیارتی سیاحتی سوریه، دکتر اصغر قائدان.
3) (3) ابویوسف، یعقوب بن اسحاق (186-244 ه. ق)، لغوی، نحوی و راوی ایرانیتبار شیعی است که لقب پدرش اسحاق سکیت بود و به سبب سکوت بسیار بدان ملقب گردید. وی کتب بسیاری در زمینه علم لغت دارد که کتاب «تهذیب الألفاظ و اصلاح المنطق» وی، از منابع اصلی برای دانشمندان است: رجال نجاشی، ص 499؛ معجم رجال الحدیث، ج 21، ص 138؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 3، ص 696.
4) (4) تاریخ الخلفاء، ص 348.
5) (5) سویقه قدیم به نام سویقة الهاشمیین و سویقة الطالبیین نیز خوانده میشد و در پنجاه کیلومتری مدینه دارای چشمهای پر آب همراه با درختان و نخلهای زیادی بود: معجم البلدان، ج 2، ص 185 و ج 3، ص 286.
میشد. عبدالله و ابراهیم بن عبدالله بن محض، بعد از روی کار آمدن عباسیان، به آنجا متواری شدند و بعد از قیام محمد بن عبدالله (نفس زکیه) منصور دوانیقی آن را تخریب کرد. ولی دوباره موسی الجون، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام، آنجا را آباد کرد و مزار او در همانجا قرار دارد؛(1)
الکامل، ج 5، ص 24.
بر همین اساس، مؤلف معجم البلدان، درباره سویقه مینویسد: «سویقه نام جایی نزدیک مدینه بود که همیشه مرکز سکونت فرزندان حسن بن علی علیه السلام بوده و پیوسته بنیالحسن علیه السلام در آنجا بودند».(2)زمانی که محمد بن صالح بن موسی بن عبدالله بن حسن علیه السلام از آنجا ضد متوکل قیام کرد، متوکل، ابوالساج را با لشکری زیاد برای سرکوبی وی فرستاد و او را دستگیر کرد. سپس سویقه را ویران کرده، عدهای از ساکنانش را کشت، عده دیگری را دربند کرد و نخلههای آنجا را برید. از آن پس دیگر سویقه آباد نشد.(3)به دستور متوکل، محمد بن صالح بن عبدالله با جمعی از نزدیکانش به سامراء انتقال یافت و به زندان افکنده شد.(4)همچنین تعدادی از فرزندان امام مجتبی علیه السلام و به طور عمده از نسل حسن مثنی، در موقوفات امیرمؤمنان علیه السلام در حدود هفتاد کیلومتری مدینه منوره، در منطقه ینبع، سکونت داشتند. به نظر میرسد تعداد قابل توجهی از آنها به دست دشمنان در آن نقطه قتلعام شده و به شهادت رسیدهاند. در حال حاضر در این محدوده شمار زیادی قبور سادات حسنی با سنگ قبر، به احتمال از قرن سوم هجری، دیده میشود که مربوط به شهدای سادات ینبع است. همچنین مقبره، مسجد و مزاری در آن نزدیکی است که مردم به رغم تبلیغات متعصبان وهابی، آنجا را به عنوان قبور اهل
بیت علیهم السلام زیارت میکنند. منطقه مزبور در نزدیکی الفریش است و روستایی که این مزار در آن قرار دارد، اکنون فرع الرداده نام دارد.(1)
ر. ک: آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، صص 189-193.
در روستای دیگری که «المزار» نامیده میشود و حدود یکصد کیلومتر از مدینه فاصله دارد، قبر سه نفر دیگر از سادات به چشم میخورد که پدر، فرزند و نواده هستند و گویا با یکدیگر شهید شدهاند. در آنجا نیز سنگ سفیدی بالای سر آنها قرار دارد که از آنان به عنوان شهید یاد کرده است. کلمات عربی حک شده در سنگها، بینقطه هستند و احتمال میرود که متعلق به قرن سوم باشد. در کنار آنجا نیز مسجدی است که مردم در آنجا رفت و آمد دارند.(2)
تعداد قابل توجهی از سلاله پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان مستعین به شهادت رسیدند که معروفترین آنها یحیی بن عمر بن حسین بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام است. یحیی زمان متوکل، در خراسان خروج کرد و عبدالله بن طاهر، حاکم خراسان، او را دستگیر کرد. متوکل دستور داد او را تازیانه بزنند و زندانی کنند. وی پس از آزادی، تصمیم به قیام علیه ظلم عباسیان گرفت و نخست به زیارت قبر حسین علیه السلام آمد و برای زواری که در آنجا بودند، تصمیم خود را آشکار ساخت. سپس به کوفه رفت.(3)از طرفی چون خبر قیام یحیی بن عمر به بغداد رسید، محمد بن عبدالله بن طاهر، والی بغداد، عموزادهاش حسین بن اسماعیل را برای دفع یحیی مأمور کرد. ولی اهل
بغداد به یحیی تمایل زیادی داشتند. یحیی در میدان جنگ به دست عباسیان به قتل رسید. مردم کوفه که قتل یحیی را باور نمیکردند و مردم بغداد نیز چون هواخواه یحیی بودند، با صدای بلند فریاد میزدند: یحیی کشته نشده است. این ندا به قدری گسترده شد که کودکان در کوچه فریاد میزدند: «ماقتل و مافَّر، ولکن دخل البر»؛ «نه کشته شده و نه گریخته، بلکه سر به بیابان نهاده است».
ابوهاشم از معروفان آن زمان، بر محمد بن عبدالله بن طاهر که لشکرش یحیی را به قتل رسانده بود، وارد شد و رو به او کرد و گفت: «ای امیر من! آمدهام درباره چیزی به تو تبریک گویم که اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده بود، آن حضرت را بدان تسلیت میدادند». محمد، سردار عباسی، سخن وی را که شنید بلافاصله به خانوادهاش دستور داد به سوی خراسان کوچ کنند و گفت: «در هیچ خانهای سر کشتهای از کشتگان این خاندان (خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله) نرفت، جز آنکه نعمت از آن خانه بیرون شد و دولت از آنجا رخت بربست».
سپاه عباسی اسیران اصحاب یحیی را به وضع اسفناکی وارد بغداد کردند که تا به آن روز هیچ اسیری را چنین رقتبار به شهر بغداد نیاورده بودند؛ زیرا آنها را با پای برهنه میدوانیدند و هر کدام عقب میماندند گردنش را میزدند. وقتی نامه مستعین که حاوی فرمان آزادی آنها بود، رسید بسیاری از آنها کشته شده بودند. در میان مردمی که به یاری یحیی بن عمر خروج کردند، بسیاری از بزرگان اهل کوفه و دانشمندان وجود داشتند. شعرا در رثای هیچ یک از مقتولین خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله، در دوران بنیعباس، به اندازه یحیی ابن عمر شعر نسرودند.(1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 304.
از دیگر سادات شهید، محمد بن جعفر بن حسن بن جعفر بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام است که در زندان سامرا از دنیا رفت. همچنین هنگام خروج محمد بن جعفر، مردی از فرزندان محمد ابن حنفیه نیز با وی بود که چون محمد را
1) (1)
دستگیر کردند، او به سوی ارمینیه فرار کرد و در غربت به قتل رسید.(1)
همان، ص 305.
همچنین در زمان مستعین، جعفر بن عیسی بن اسماعیل بن جعفر بن ابراهیم بن محمد بن علی بن عبدالله ابن جعفر بن ابیطالب نیز به شهادت رسید. احمد بن عبدالله بن موسی بن محمد بن سلیمان بن داوود بن حسن بن حسن بن علی علیهم السلام را نیز حاکم مکه به قتل رساند. همچنین عیسی بن اسماعیل بن جعفر بن ابراهیم بن محمد بن علی بن عبدالله بن جعفر ابن ابیطالب را ابوالساج در کوفه به زندان افکند و در زندان به شهادت رسید.امام علی النقی (هادی) علیه السلام امام دهم شیعیان جهان است. پدرش امام جواد علیه السلام و مادر گرامیاش سمانه نام دارد. حضرت امام هادی علیه السلام در هشت سالگی، پس از شهادت پدر بزرگوارشان، عهدهدار مقام امامت گردید و پس از 33 سال امامت، در سن 41 سالگی زمان خلافت معتز، مسموم شد و به شهادت رسید و جسم پاک وی در سامرا در خانه مسکونی خودش دفن شد. قبل از معتز، متوکل عباسی تلاش فراوانی در به شهادت رساندن پیشوای دهم شیعه امام هادی علیه السلام به کار گرفت و موفق نشد.(2)لیکن در بخش پایانی دوران معتز عباسی (252-255 ه. ق) آن گرامی با زهر معتز عباسی، مسموم گشت و به شهادت رسید(3)و از مصادیق این سخن امام حسن مجتبی علیه السلام به شمار آمد که فرمود:
«ما منا الا مقتول أو مسموم».(4)
در این دوره، جعفر بن محمد بن جعفر بن حسن بن علی بن عمر بن علی بن
1) (1)
2) (2) الخرایج والجرایح، قطب راوندی، ج 1، صص 417-419؛ کشف الغمه، ج 2، صص 389 و 394.
3) (3) مروج الذهب، ج 4، صص 182 و 185؛ اعلام الوری، ج 2، ص 109؛ تذکرة الخواص، ص 362؛ مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 433؛ الفصول المهمه، ج 2، ص 1075؛ بحارالانوار، ج 50، ص 206.
4) (4) کفایة الاثر، ابنخزاز، ص 162؛ بحارالانوار، ج 27، ص 217.
حسین علیه السلام، در شهر ری به دست گماشتگان خلیفه عباسی، به قتل رسید. همچنین ابراهیم ابن محمد بن عبدالله بن عبیدالله بن حسن بن حسن بن عبدالله بن عباس بن علی علیهم السلام، در جنگی در قزوین به دست فرماندار عباسی، طاهر بن عبدالله، کشته شد.(1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 453.
احمد بن محمد بن یحیی بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام را نیز حارث بن اسد که از طرف ابوالساج در مدینه حکومت داشت، در دار مروان زندان کرد و در همان زندان از دنیا رفت.
مردم قم در زمان معتز عباسی علیه مظالم خلافت عباسی قیام کردند. موسی بن بغا به دستور خلیفه(2)به قم حمله کرد و جمع کثیری را کشت و عدهای را به فرمان معتز تبعید کرد؛ این روایت بلاذری است.(3)اما ابناثیر گوید: «قتلعام مردم قم به فرمان معتز و به وسیله مفلِح ترک بود»(4). ممکن است گفته شود که در زمان معتز، دو بار قم قتل و غارت شده باشد که در این صورت، شهر شیعهنشین قم، در قرن سوم، سه بار قتلعام و ویران شده است.
تعداد زیادی از سادات در زمان حکومت مهتدی به شهادت رسیدند؛ از جمله: علی ابن زید بن حسین بن عیسی بن زید بن محمد بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام که در جریان قیامی در کوفه، به دست شاه بن مکیال، به شهادت رسید.(5)همچنین یاران
عبدالله بن عزیز (حاکم شهر ری) در یکی از روستاهای ری، حسین بن محمد بن حمزة ابن قاسم بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام و یحیی بن علی بن عبدالرحمان بن قاسم بن حسن بن زید را به قتل رساندند.
محمد بن حسن بن محمد بن ابراهیم بن حسن بن زید بن حسن بن علی علیهم السلام را حارث بن اسد اسیر کرد و به مدینه فرستاد. اما پیش از رسیدن او به مدینه، در صحرا با کُند و زنجیر اسارت به شهادت رسید. حارث برای اینکه کُند را از پای او درآورد، دو پایش را برید و آن دو پای بریده را در بیابان انداخت!.
همچنین جعفر بن اسحاق بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی علیهم السلام را یکی از گماشتگان عباسی به نام سعید حاجب در بصره به شهادت رسانید. همینطور موسی بن عبدالله بن موسی بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، که مردی صالح و راوی حدیث بود و عمر بن شبه، محمد بن حسن بن مسعود زرقی، یحیی بن حسن بن جعفر علوی و دیگران از او حدیث نقل کردهاند. سعید حاجب وی را به اتفاقِ فرزندش، ادریس و برادرزادهاش، محمد بن یحیی بن عبدالله بن موسی و ابوطاهر احمد بن زید بن حسین بن عیسی بن زید بن علی بن حسین، به سوی عراق حرکت داد. چون به حاجر رسید، قبیله بنیفراره سر راه را گرفتند و آنها را از دست سعید حاجب نجات دادند و همراه خود بردند. ولی موسی حاضر نشد همراه آنان برود و نزد سعید بازگشت. سعید حاجب او را همراه خود آورد و چون به زباله رسید، ناجوانمردانه زهری به او خورانید و سرش را در محرم سال 256 ه. ق برید و نزد مهتدی آورد.
همچنین علی بن موسی بن محمد بن قاسم بن حسین بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام را عیسی بن محمد مخزومی در مکه زندانی کرد که در همان زندان به شهادت رسید. محمد بن حسین بن عبدالرحمان بن قاسم بن حسن بن زید بن حسن
ابن علی بن ابیطالب علیهم السلام را عبدالله بن عزیز، فرماندار طاهر، دستگیر کرد و به سامرا فرستاد که در زندان به شهادت رسید.
علاوه بر او، علی بن موسی بن اسماعیل بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام را نیز عبدالله بن عزیز دستگیر کرد و به سامرا فرستاد و به زندان افکند که در همان زندان به شهادت رسید. ابراهیم بن موسی بن عبدالله بن موسی بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام را محمد بن احمد بن عیسی بن منصور که از جانب مهتدی در مدینه حکومت داشت، به زندان افکند و در همان زندان به شهادت رسید که در بقیع او را به خاک سپردند.(1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 308.
همچنین عبدالله بن محمد بن یوسف بن ابراهیم بن موسی بن عبدالله بن حسن را ابوالساج در مدینه زندانی کرد. وی همچنان در زندان بود تا وقتی که محمد بن احمدبن منصور، حاکم مدینه شد و در زمان او در همان زندان از دنیا رفت. محمد بن احمد جنازه او را به احمد بن حسین بن محمد بن عبدالله بن داوود بن حسن سپرد و احمد او را در بقیع دفن کرد.(2)
از دیگر شهدای سادات در عصر مهتدی، ابراهیم بن موسی بن عبدالله بن موسی ابن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام است که فرماندار مهتدی در مدینه وی را به زندان افکند و ابراهیم در همان زندان به شهادت رسید و او را در بقیع به خاک سپردند.(3)
مهمترین جنایت معتمد عباسی، به شهادت رساندن امام حسن بن علی، ملقب به
زکی العسکری علیه السلام، یازدهمین پیشوای شیعه بود. ایشان در زمان خلافت معتمد و به دستور او به زندان رفت. معتمد به دنبال بهانهای برای قتل ایشان بود. ولی جز نمازگزاردن شبانه، و روزه روزانه سخنی درباره او نشنید.(1)
مهج الدعوات، ابن طاووس، ص 330.
بدین ترتیب از دستیابی به هدفش از این راه ناامید شد. ولی سرانجام تصمیم گرفت وی را مسموم کند و امام علیه السلام این تصمیم معتمد را به کنایه به مادر خود چنین بازگفت:«تصیبنی فی سنة ستین ومأتین حزازه أخاف أن أنکب منها»(2)؛ «در سال 260 هجری، دل دردی میگیرم و از آن بیمناکم که به زندگیام پایان بخشد». لغتشناسان واژه حزازه را به دل دردی معنا کردهاند که از راه خوردن و آشامیدن باشد.(3)این تعبیر همان مسمومیت غذایی امام علیه السلام است که به فرمان معتمد انجام گرفت.(4)با توجه به حالات امام در بستر بیماری و درمانی که انجام میدادند (گیاه مصطکی) میتوان نتیجه گرفت سمومی که برای امام هادی و عسکری علیه السلام استفاده کردند، از سموم بسیار تخصصی با طبع سرد بوده است که در طولانی مدت (یک هفته) و به تدریج اعضای رئیسه بدن، چون کبد را از کار میانداخته و برای مردم تصور بیماری را بیشتر از مسمومیت تقویت میکرده است. میتوان گفت اطبای متخصص دربار در این دو جنایت دست داشتهاند. امام عسکری علیه السلام در شب شهادت، به دور از دید بیست نفر مأمور عباسی که در منزل او اتراق کرده بودند، نامههای بسیاری به نقاط مختلف ممالک اسلامی ارسال کرد.(5)فجر روز جمعه، هشتم ربیع الأول، درحالیکه امام علیه السلام از سوزش درد و مسمومیت خواست آبی همراه با داروی گیاهی به نام مصطکی بنوشد، رنج این سوزش و عطش، توان را از او گرفت و به شهادت رسید.(6)
همچنین در این دوره، احمد بن محمد بن عبدالله بن ابراهیم بن حسن بن اسماعیلبن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام را احمد بن محمد بن طولون(1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 429.
در مصر در دروازه اسوان به قتل رسانید و سرش را برای معتمد فرستاد. محمد ابن احمد بن محمد بن حسن بن علی بن عمر بن علی بن حسین بن علی بن عمر بن علی علیهم السلام را نیز عبدالعزیز بن ابیدلف در آوه (میان قم و ساوه) گردن زد. از دیگر شهدای مظلوم سادات در دوره معتمد میتوان به موارد زیر اشاره کرد:حمزة بن عیسی بن محمد بن قاسم بن حسن بن زید بن حسن بن علیبن ابیطالب علیهم السلام.
محمد و ابراهیم، فرزندان حسن بن علی بن عبیدالله بن حسین بن علی بن حسین ابن علی بن ابیطالب علیهم السلام.
حسن بن محمد بن زید بن عیسی بن زید بن حسن.
محمد بن حسین بن محمد بن عبدالرحمان بن قاسم بن حسن بن زید (اکبر) بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام که در زندان سامرا به شهادت رسید.
موسی بن موسی بن محمد بن سلیمان بن داوود بن حسن بن حسن بن علی علیهم السلام که در زمان معتز در مصر دستگیر شد و به زندان سامرا برده شد و در زمان معتمد در زندان به شهادت رسید.
محمد بن احمد بن عیسی بن زید بن علی بن حسین بن علی علیهم السلام و دو فرزندش احمد بن محمد و علی بن محمد که این سه را سعید حاجب، در زندان سامرا افکند و محمد و فرزندش احمد در زندان از دنیا رفتند.
محمد بن عبدالله بن زید بن (عبیدالله بن زید) بن عبدالله بن حسن بن زید بن حسن ابن علی علیهم السلام را یعقوب لیث در طبرستان اسیر کرد و در زندان نیشابور از دنیا رفت.
1) (1)
در زمان معتضد عباسی، محمد بن زید بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهما السلام که به داعی معروف است، در طبرستان و درگیری با گماشتگان عباسی، به شهادت رسید و پسرش زید بن محمد در آن واقعه اسیر شد. این جریان در ماه رمضان 289 ه. ق اتفاق افتاد. همچنین محمد بن عبدالله بن محمد بن قاسم ابن حمزة بن حسن بن عبیدالله بن عباس بن علی بن ابیطالب علیهما السلام زمان معتضد در زندان به شهادت رسید.
علاوه بر آن، ابوالعباس احمد بن محمد بن مروان معروف به ابن طیب سرخسی، معلم معتضد عباسی، به جرم پیروی از مکتب اهل بیت علیهم السلام به دستور خود معتضد به شهادت رسید. وی از شاگردان احمد بن حارث صاحب المدائنی و یعقوب بن اسحاق کندی بود و در لسان المیزان، حسن بن محمد، عموی ابوالفرج اصفهانی را از شاگردان او به شمار آوردهاند و مؤلفات او را 53 کتاب نوشتهاند.
از جمله سادات که در زمان مکتفی به قتل رسیدند: محمد بن علی بن ابراهیم بن محمد بن حسن بن جعفر بن عبیدالله بن حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام و علی بن محمد بن علی بن عبدالله بن جعفر بن عبدالله بن محمد بن علی ابن ابیطالب علیهم السلام بودند که این دو را با قرمطی، معروف به صاحب خال، در دکه به قتل
1) (1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 460.
رساندند. در صورتی که آنها با قرمطی خروج نکرده بودند و تهمتی بود که در این باره به آنها زده بودند. به هر صورت، آن دو بیگناه را گرفتند و دست و پایشان را قطع کردند و سپس گردنشان را زدند.(1)
ترجمه مقاتل الطالبیین، ص 461.
همچنین در این دوره زید بن حسین بن حسین بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام را قرمطیان در راه مکه به قتل رسانیدند. روایت شده است که حسین بن حسین (پدر زید در زمان خود) بزرگ بنیهاشم و نسبش از دیگران به رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیکتر بود.(2)در زمان مقتدر، محسن بن جعفر بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام را اعراب در نواحی صحرا به شهادت رسانده و سرش را به بغداد آوردند و مدعی مخالفت او با خلیفه شدند. همچنین عباس بن اسحاق (معروف به مهلوس) بن ابراهیم بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام را ارامنه در شهری به نام دبیل به شهادت رساندند.
همچنین در این دوره، عباسیان با ویران کردن مسجدی در کوفه، فتنه جدیدی را آغاز کردند. مسجد مزبور را علی بن ابراهیم علوی در جامع کوفه، در جایی که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام برای قضاوت جلوس میفرمود، بنا کرده بود. عباسیان به تخریب آن اکتفا نکرده و از آنجا به طرف قبر امیرالمؤمنین علیه السلام رفتند و قدری از دیوار آن را برچیدند و میخواستند آن قبر مطهر را ویران کنند که در این وقت طالبیین به دفاع برخاسته و در آن معرکه، یک تن از عباسیان و یک نفر از طالبیین کشته شد. پس از این جریان، ورقاء بن محمد بن ورقاء، گروهی از طالبیین را دستگیر کرد و آنها را به اتفاق
زنها و بچهها به زنجیر بست و به سوی بغداد روانه کرد که در آنجا به زندانشان بیندازند. ولی ورود آنها به بغداد، با وزارت علی بن محمد بن فرات شیعی مصادف شد و او آنان را آزاد کرد و بدانها احسان نمود.
همچنین طاهر بن یحیی بن یحیی بن جعفر بن عبیدالله بن حسین بن علی را امام جماعت مسجد مدینه با زهر به قتل رسانید. او مردی بزرگوار و فاضل بود که از پدرش و دیگران نقل کرده و اصحاب حدیث نیز از وی نقل کردهاند. هنگامی که قرمطی (ابنحبانی) به کوفه رسید، در همان هنگام ورود بدان شهر، مردی از فرزندان طباطبا را به قتل رسانید. در ناحیه یمامه نیز گروهی از بنیحسن علیه السلام به نام بنیاخیضر به دست قرامطه به قتل رسیدند. ولی با این حال موفق شدند بر آن نواحی مستولی شوند و کارشان بالا گرفت. این جریان در زمان قدرت قرامطه بود و چون آن بلاد حصارهای محکمی داشت، قرامطه نتوانستند آن حدود را از چنگ بنیاخیضر بیرون آوردند. همچنین محمد بن جعفر ابن محمد بن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی علیهم السلام، به دست خوارجی افتاد که معمولاً در جنگها حاضر نمیشدند و آنها او را به شهادت رساندند.(1)
مقاتل الطالبیین، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص 27.
به دنبال ظلم و ستم بیش از حد عباسیان بر طبقات فرودست، از جمله بردگان سیاهپوست سودانی و زنگباری در سالهای 255 تا 270 ه. ق، بردگان جنوب عراق و خصوصاً بصره، شورشی برپا کردند که تعداد بیشماری را به کام مرگ کشید.(2)
گفته شده که در طول این فتنه، حدود 1/5 میلیون نفر کشته و قربانی شدند؛ العصر العباسی الثانی، ص 28.
سرکرده این شورش، علی بن محمد، مشهور به صاحب الزنج بود و به دروغ نَسبِ خود را بهزید بن علی (پسر امام سجاد علیه السلام) میرسانید. ولی امام یازدهم حضرت حسن عسکری علیه السلام آشکارا اعلام کرد:
«صاحب الزنج لیس منا اهل البیت»؛ «صاحب الزنج، از اهل بیت علیهم السلام نیست».(1)
مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 428؛ سفینة البحار، ج 1، ص 559. دکتر شوقی ضعیف دلائل خوبی در عدم انتساب او به علویان ذکر میکند؛ ر. ک: العصر العباسی الثانی، ص 28.
علامه مجلسی درباره صاحب الزنج مینویسد: «صاحب الزنج از جهت نسب، مذهب و کردار، هیچگونه رابطهای با اهل بیت علیهم السلام نداشت و امام علیه السلام وی را به طور کلی نفی کرده بود»؛ بحارالانوار، ج 66، ص 197.
در جریان فتنه صاحب الزنج، سادات از دو جهت مورد ظلم و ایذاء واقع شدند: جهت اول اینکه مقامات عباسی، این شورش را مربوط به علویان میدانستند و با این بهانه جدیت بیشتری در ایذاء و سرکوبی سادات علوی از خود نشان میدادند؛ جهت دوم اینکه بعضی از علویان ادعای صاحب الزنج را باور کرده و به او پیوستند. ولی بعد از رؤیت جنایات و ادعای دروغ او، از او گسستند. ولی به دست صاحب الزنج به شهادت رسیدند. ابوالفرج اصفهانی در این باره مینویسد:محمد بن قاسم بن حمزة بن حسن بن عبیدالله بن عباس بن علی بن ابیطالب علیه السلام که مادرش لبابه دختر محمد بن ابراهیم بن حسن بن عبدالله است (و) طاهر بن محمد بن قاسم بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، این دو با علی بن زید، هر سه در لشکر ناجم بودند و چون علی بن زید وضع ناجم (صاحب الزنج) و ادعای دروغ و حال او را دانست، درصدد برآمد تا نظر سرکردگان لشکر او را به سوی خود جلب کند، وی وضع ناجم را به اطلاع آنها رسانید و آنها را به بیعت با خویشتن دعوت کرد و چون این خبر به گوش ناجم رسید، او علی، محمد و طاهر، هر سه را گردن زد. این جریان زمان خلافت معتمد اتفاق افتاد.(2)
همچنین در جریان حملات صاحب الزنج، تعدادی از بانوان علوی به دست زنگیان به اسارت درآمدند. مسعودی در این باره مینویسد:
دوران وی (صاحب الزنج) چهارده سال و چهار ماه بود که کوچک و بزرگ، و مرد و زن را کشت و هرجا رسید بسوخت و ویران کرد.... در بصره کار مردم از موش و گربه و سگخواری به آدمخواری رسیده بود؛ چنانکه منتظر مرگ کسی میشدند تا جسدش را تکهتکه نموده بخورند.... در سپاه وی، کار بدانجا رسیده بود که زنانی را از فرزندان حسن و حسین و عباس علیهم السلام و هاشمیان و قرشیان و سایر عربان و کسان میفروختند. هر زنی به دو درهم و سه درهم فروخته میشد و نسب او را به بانگ بلند میگفتند که این دختر فلانی و فلانی است. هر زنگی (سیاه) ده بیست و حتی سی تا از آنها را داشت که با آنها همبستر میشدند و چون کنیزان، خدمت زنان زنگی میکردند. زنی از نسل حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام که پیش یکی از زنگیان بود، از علی بن محمد یاری خواست و تقاضا کرد او را به زنگی دیگری بدهد و از محنتی که دچار آن است، خلاص کند. علی بن محمد به او گفت: «این آقای توست و بیشتر از دیگران به تو حق دارد!».(1)
مروج الذهب، ج 2 صص 605-607.
1) (1)
رویداد اجتماعی مهمی که در قرن چهارم رخ داد، این بود که اقدامات خصمانه علیه سادات و شیعه در سطح وسیعی از حکومت به تودههای عوام و مفتیان عوامگرا و افراطی تسنن انتقال یافت؛ به عبارت دیگر، خلافت عباسی دریافته بود که مکتب تشیع در جامعه پذیرفته شده و میبایست با شیعیان مدارا کرد. اما مفتیان متعصبی پیدا شدند که این روند را نمیپذیرفتند و به سراغ عوامالناس رفته و آنها را تشویق به شیعهکشی میکردند؛ به همین دلیل در قرن چهارم دیده میشود که خلفای سنی بغداد، مفتیان تند حنبلی را سرزنش و تبعید میکنند و عوام هوادار آنها را تهدید به سرکوب کرده، از تجمع آنها جلوگیری میکنند.
از میان فرقههای اهل تسنن، بیشترین خصومت با شیعیان را حنابله، خصوصاً حنابله بغداد، داشتند که طبعاً به رویه سرسختانه بنیانگذار این مکتب، یعنی احمد بن حنبل بازگشت میکرد.(1)
إتان گلبرگ، صص 287 و 288.
مقدسی، جغرافیدان و مورخ اهل سنت به حنابله غالی عراق، نظیر مشبهان و بربهاریان، در قرن چهارم اشاره میکند که در دوستی معاویه افراط داشتند و نزدیک بود او را به اتهام شیعه بودن، به قتل برسانند.(2)ابناثیر دو تن از عالمان معروف حنبلی را که به «بربهاری»(1)
احسن التقاسیم، ترجمه ج 1، ص 175، ابوالقاسم امامی، پینوشت ترجمه؛ درباره بربهاری ر. ک: شذرات الذهب، ج 4، صص 157 و 158؛ المنتظم، ج 13، صص 348 و 349؛ تاریخ الإسلام، ج 26، صص 287 و 297؛ الأنساب، ج 2، ص 152.
مشهور بودند، یاد کرده که عوام سنی را علیه شیعیان تحریک میکردهاند؛ آن دو عبارتاند از:حسین بن قاسم بن عبیدالله بربهاری که در سال 296 ه. ق هنگامی که ابن معتز ناصبی میخواست خلافت را از مقتدر برباید، به پیروان این شخص متوسل شد.
حسن بن علی بن خلف بربهاری که در سال 329 ه. ق، درحالیکه تحت پیگرد خلیفه عباسی بود، درگذشت. خلیفه راضی در اعلامیه خود، او را مشبه، مجسم و قشری نامید.(2)
در بخش عمدهای از قرن چهارم، حسن بن علی بن خلف بربهاری فعالیت زیادی علیه شیعه داشت. وی را فردی کجاندیش و کینهتوز معرفی کردهاند که سخنان منکر و ناشناخته زیادی میگفت. در این دوره، نقش پنهان و آشکار بربهاری را میتوان در همه شورشهایی که حنبلیان در بغداد به راه انداختند پیگیری کرد. در این شورشها تعداد زیادی از شیعیان و اهل تسنن به قتل رسیدند. حمله آنها به محمد بن جریر طبری، مورخ معروف اهل تسنن، مشهور است. طبری تشبیه و جلوس خداوند بر عرش را به صورتی که آنها میگفتند، امری محال دانست. بربهاریان، حنبلیها و اصحاب حدیث، چون این سخن طبری را شنیدند، به او حمله کردند. وی ناگزیر به خانه خود پناه برد. آنها که تعدادشان به هزاران تن میرسید، خانهاش را سنگباران کردند؛ به گونهای که تل بزرگی از سنگ، جلوی خانه او پدید آمد تا اینکه «نازوک»، رئیس شرطه بغداد، با چندین هزار سپاهی رسید و طبری را از شر حنابله نجات داد و یک روز تمام در آنجا ماند و دستور داد سنگها را از خانه او دور کردند.(3)
1) (1)
2) (2) احسن التقاسیم، ترجمه ج 1، ص 175، ابوالقاسم امامی، پینوشت ترجمه.
3) (3) تاریخ طبری، ص 21. بربهاری علم کلام که تار و پود آن را تفکر، تعقل و جدل تشکیل میدهد، یکسره باطل میدانستند و کلام را علمی میدانستند که جز زندقه، کفر، شک، بدعت، گمراهی و سرگردانی، چیزی به دنبال ندارد؛ خطیب، ج 2، ص 27.
بربهاری حنبلی، زیارت قبور اولیای خدا را منع کرد و برخلاف سلف خود، احمد ابن حنبل که فضایل اشک ریختن بر امام حسین علیه السلام را در آثار خود آورده،(1)
فضائل الصحابه لابن حنبل، ج 2، ص 675، ح 1154. درباره گریه و اشک پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر شهدا نظیر حمزه رک: احمدبن حنبل، مسند احمد، بیروت، دارالمعرفة، 1406 ق، ج 2، ص 84.
گریه و مرثیهخوانی بر امام حسین علیه السلام و زیارت او را قدغن کرد و به کشتن نوحهخوانان پرداخت.(2)وی هرکس را که با آرا و عقاید او مخالفت میورزید، تکفیر میکرد(3)و یاران خود را وامیداشت با خشونت با مردم رفتار کنند. آنها خانههای مردم را غارت میکردند، مزاحم کارهای افراد میشدند و هرکس سخنانشان را نمیپذیرفت، تهدید میکردند و حتی میکشتند. وی با توجه به دشمنیهایی که با اهل بیت علیهم السلام داشت، هواداران خود را تشویق به کشتن عزاداران امام حسین علیه السلام میکرد.(4)به همین علت، شیعیان در ابتدای قرن چهارم از بیم آزار حنابله بربهاریه، یا در خانه رؤسا یا مخفیانه به سوگواری برای اهل بیت علیهم السلام میپرداختند. البته غالب فرقههای اهل تسنن با برگزاری مراسم مذهبی شیعه، مخالفتی نداشتند. ولی حنابله هوادار بربهاری، با برگزاری مراسم مذهبی شیعه به شدت مخالفت میکردند و با دیگر مسلمانان نیز بر سر این موضوع اختلاف و درگیری داشتند.(5)1) (1)
2) (2) الأعلام، ج 2، صص 175 و 201. جواز و فضیلت یاد کردن از شهدا و نوحهخوانی برای آنها در کتابهای معتبر اهل تسنن آمده؛ از جمله حاکم نیشابوری در مستدرک آورده است: «پس از اینکه زنان مدینه در شهادت حمزه سیدالشهدا به روضهخوانی و شیون پرداختند، از آن زمان تا زمان من حاکم (قرن 5)، هرکس که از دنیا میرود، آنها به جای خواندن نوحه برای او، برای حضرت حمزه نوحه میخوانند».
3) (3) البدء والتاریخ، ج 5، صص 148 و 150.
4) (4) ر. ک: طبقات الحنابله، ابن ابی یعلی، ج 2، ص 40؛ تجارب الأمم، ج 5، ص 413.
5) (5) مخالفت حنابله نمیتوانست به غیر از بغداد، در جاهای دیگر مانع عمدهای برای برگزاری مراسم مذهبی شیعه باشد. شیعه در قرن چهارم هجری، محمد رضا زارع خورمیزی، ص 474.
بربهاری همچنین در ماجرای تخریب مسجد بَراثا که مورد علاقه انبوه شیعیان بغداد بود، دست داشت.(1)
یکی از وجوه تقدس مسجد براثا نزد شیعیان این بود که بنا بر روایات موجود، امام علی علیه السلام در آنجا توقفی داشتند و پیش از رفتن به جنگ خوارج، در آنجا غسل کردند؛ معجم البلدان، ج 1، ص 363؛ ر. ک: اطلس شیعه، ص 377.
این مسجد به تحریک حنابله و به دستور مقتدر عباسی با خاک یکسان شد و زمین آنجا به فتوای بربهاری به گورستان تبدیل گردید.(2)بعدها حکم دستگیری بربهاری، به دلیل مخالفت با عقاید اسلامی، نظیر صحت زیارت بزرگان دین صادر شد. «بربهاری» خود را مخفی کرد تا اینکه با جمعی از یارانش دستگیر و به بصره تبعید شد.(3)سپس وی در زمان راضی (322 ه. ق)، سال 323 ه. ق، با یاران خود به بغداد برگشت. راضی از جریان مطلع شد و به رئیس شرطه دستور داد در بغداد، از یاران بربهاری، نباید دو نفر در یکجا جمع شوند. بدر خرشنی (صاحب شرطه) گروهی از پیروان او را به زندان افکند و خود بربهاری متواری شد.(4)«ابوعلی مسکویه» مینویسد:علت این اقدام این بود که بربهاری و پیروانش پیوسته فتنهانگیزی میکردند. درباره این گروه از طرف خلیفه الراضی توقیعی صادر شد. ابنمسکویه، متن توقیع خلیفه الراضی بالله را چنین روایت میکند:
«وقد تأمل امیرالمؤمنین امر جماعتکم... فمن ذلک... نسبکم شیعة اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وسلم الی الکفر والضلال وارصادهم بالمکاره فی الطرقات والمحال... وانکارکم زیارة قبور الائمة صلوات الله علیهم وتشنیعکم علی زوارها بالابتداع...» خلیفه در توقیع خود، اعمال و معتقدات اتباع بربهاری را از قبیل اینکه شیعیان، اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را به کفر و ضلالت نسبت داده و زیارت قبور امامان علیهم السلام را انکار کردهاند، ذکر نموده و به سختی بر آن تاخته است و تهدید کرده است که هرگاه دست از کارهای خویش برندارند، گردنشان را خواهد زد و خانه و محلههای آنها را به آتش خواهد کشید.(5)
اما به هر حال فعالیتهای افراطی آنها، در فضای غوغاسالارانه بغداد آن روز، گسترش یافت و موارد زیادی از کشتارهای جمعی شیعه و ایذاء دیگر فرقههای تسنن، نظیر شافعیه را را رقم زد.(1)
آنها برخی افراد عوام را وامیداشتند تا افراد منسوب به دیگر فرقههای اهل تسنن، نظیر شافعیه را تا نزدیک مردن، کتک بزنند. همان.
ابن جوزی در تاریخ خود، در حوادث سال 323 ه. ق تحت عنوان فتنه حنابله در بغداد نوشته است: در این سال (323 ه. ق) کار حنبلیها در بغداد بالا گرفت و قدرتی پیدا کردند. بدر خرشنی، صاحب شرطه، در دهم جمادی الاخری دستور داد تا در دو طرف جسر بغداد ندا کردند که از اصحاب بربهاری حنبلی، دو نفر نباید با هم باشند(2)و حق ندارند در خصوص مذهب خود مناظره کنند. امام جماعتشان باید در نماز صبح، مغرب و عشاء «بسمالله» را بلند و آشکارا بگوید. ولی این اقدام صاحب شرطه مفید واقع نشد. بلکه فتنهجویی یاران بربهاری فزونی گرفت.فتنهانگیزان بربهاریه در یکی از این فتنهها، 48 ردیف از بازارهای بغداد را به آتش کشیدند و این زمانی بود که بدر خرشنی، یکی از اصحاب بربهاری به نام «دلاء» را دستگیر کرد.(3)طبری این چنین ادامه داده است که خلیفه الراضی، یاران بربهاری را سخت توبیخ و به شدت آنها را تهدید کرد؛(4)زیرا برای خداوند، مانند و شبیهی قائل بودند(5)و ذات احدیت را دارای کف دست و انگشتان و دو پا با کفشی از طلا و صاحب گیسوان، تصور میکردند و میگفتند: «خداوند به آسمان، بالا میرود و به دنیا، فرود میآید».(6)از توقیع خلیفه چنین معلوم میشود که پیروان بربهاری، درحالیکه زوار قبور
ائمه را بدعتگذار میدانستند، به زیارت قبر مردی از عوام که هیچ نسبتی هم با رسول خدا صلی الله علیه و آله نداشت، امر میکردند.(1)
الکامل، ابن اثیر، ج 6، ص 248.
سرانجام بربهاری در سال 329 ه. ق،(2)درحالیکه در خانه زنی پنهان شده بود، فوت کرد و در همان خانه، بدون اینکه کسی بداند، او را غسل دادند و کفن کردند و به خاک سپردند.(3)صولی در جایی از مرگ بربهاری به سبب فرونشستن فتنهها ابراز خرسندی میکند.
از دیگر مفتیان فتنهانگیز قرن چهارم، عبیدالله بن محمد بن محمد بن حمدان عکبری، مکنی به «ابوعبدالله» و معروف به «ابن بطه» حنبلی است.(4)او برای تحصیل و فراگرفتن حدیث به شهرهای مختلفی رفت، سپس به زادگاه خود بازگشت و چهل سال منزوی و خانهنشین شد و کتابهایی نوشت. او نیز مانند بربهاری، کجاندیش بود.(5)وی معتقد بود که سفر برای زیارت قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله معصیت است و باید در این سفر، نماز را تمام خواند.
در قرن چهارم، با انتقال قدرت به حاکمان شیعی بویهی، حمدانی و فاطمی، اعمال تعصب از حاکمان به مفتیان کینهتوز و عوام حنابله انتقال یافت؛ به همین دلیل میتوان قرن چهارم را دوره اوج تضادها و اصطکاکهای مذهبی بین شیعه و عوام حنابله دانست. مروری گذرا بر تاریخ ابناثیر، نشانگر گوشهای از این تنشهاست:
در سال 353 ه. ق معزالدوله دستور داد بازارهای بغداد را ببندند و مراسم عزای امام حسین علیه السلام را به پا دارند. در نتیجه، برخورد سختی میان شیعیان و حنبلیان اتفاق افتاد؛ به گونهای که گروهی مجروح شدند و اموال فراوانی غارت شد.(2)
در سال 362 ه. ق یکی از مأموران حکومتی و متعصب حنبلی به نام أبوالقاسم بن مَسْلَمَه علی بن حسن بن احمد، وزیر قائم بأمرالله، معروف به رئیس الروساء، محله کرخ را به آتش کشید. طبق روایت ابناثیر، هفده هزار نفر در این آتش سوختند. سیصد دکان و 33 مسجد نیز نابود شد.(3)
در سال 380 ه. ق، پس از بازگشت بهاءالدوله از بغداد به اهواز، عیاران در دو سوی بغداد آشوب کردند و درگیریهایی بین شیعه و حنابله رخ داد. برخی از محلهها به آتش کشیده شد و اموال فراوانی به غارت رفت؛ گفتنی است این آشوب چندین ماه ادامه داشت تا بهاءالدوله به بغداد بازگشت.
در سال 382 ه. ق دوباره میان اهل کرخ و حنابله، درگیری رخ داد. محمد بن حسن ابن حاجب، برای رفع آشوب آن قدر کشت و دار زد تا شهر آرام گرفت.
در سال 389 ه. ق حنابله محله باب البصره بغداد، در مقابل عید غدیر و عاشورا، دو روزِ 26 ذیحجة را به عنوان روز غار و هیجده محرم را به عنوان سالگرد قتل مصعب
1) (1)
الکامل فی التاریخ، ج 7، ص 217.
2) (2) همان، ص 253.
3) (3) همان، 1310.
ابن زبیر، به ترتیب روز جشن و عزا اعلام کردند. این بدعتهای آنان آتش اختلافات را زیاد کرد.
پس از استیلای محمود غزنوی بر خراسان و اظهار حمایت وی از خلیفه (389 ه. ق) دوباره افراطیهای بغداد جان گرفتند و دو رسم عزاداری و جشن را به سیاق مراسم روز عاشورا و عید غدیر شیعه، باب کردند. آنها هشت روز پس از عاشورا، برای مصعب ابن زبیر مراسم سوگواری برپا کردند و هشت روز پس از عید غدیر هم به عنوان روز غار که یومالغار خواندند، جشنی برپا داشتند و دلیل برپایی آن را ورود پیامبر صلی الله علیه و آله با ابوبکر به غار حرا دانستند. این جشن در روز اول ذیحجه 389 ه. ق برپا شد. همچنین اهل تسنن حنبلی در محله سوق الطعام بغداد، زنی را سوار بر شتر کردند که عایشه است، یکی را طلحه نامیدند و دیگری را زبیر، هنگامهای آفریدند که مثلاً با اصحاب علی علیه السلام در جنگند و شبیه جنگ جمل را بازنمایی کردند.(2)
نتیجه این اقدامات، برافروختن درگیریهای مذهبی علیه شیعه بود که بر اثر آن، انسانهای زیادی جان باختند و دکانهای بیشمار و اموال زیادی تباه شد و به غارت رفت. در این میان برخی از حکام و فرمانروایان نیز آتش اختلاف را بیشتر میکردند تا خود به راحتی حکومت کنند. در مجموع، اقدامات مفتیان بدعتگذار حنبلی، نظیر بربهاری و ابن بطه، به ایجاد فرقهای سیاسی به نام بربهاریه انجامید که شباهت زیادی با فرقه وهابیت امروزین داشت و کشتار جمعی متعددی را علیه شیعه و اهل تسنن در قرن چهارم هجری رقم زد.
1) (1)
الکامل فی التاریخ، ج 7، صص 434-519.
2) (2) همان، ج 8، ص 450؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 27، ص 25.
غلو به معنای تجاوز از حد مشروع در اعتقاد یا رفتار است؛ چنانکه علی علیه السلام میفرماید:
«هلک فیّ رجلان محبّ غال ومبغض قال»؛ «درباره من، دو کس هلاک شدند: یکی دوستی که مرا از حد گذراند و دیگر دشمنی که از مقامم فروکشاند(1)
شرح نهجالبلاغه، خویی، کلمات قصار، ش 117.
». غلو، هم در تشیع و هم در تسنن، از دیرباز وجود داشته با این حال، اولین کسی که در اسلام قائل به غلو و رجعت شد، عمر بن خطاب بود که رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را انکار کرد و قائل به عروج پیامبر صلی الله علیه و آله و بازگشت مجدد ایشان شد.(2)غلو در مکتب تسنن مصادیق زیادی دارد؛(3)از قبیل گمان نزول وحی بر عمر بن خطاب، خبر دادن وی از غیب و نبوت معاویه.(4)غالیان در مکتب تشیع، به نوشته شیخ مفید، گروههایی هستند که به اسلام تظاهر نموده ولی برای اهل بیت علیهم السلام الوهیت و نبوت ثابت نمودهاند.(5)شیعه همواره از غالیان نفرت داشته است؛ بر همین اساس، پیشوایان مکتب تشیع چنان برابر مسئله غلو و غالیان موضع قاطعی گرفتند که نظیر آن را درباره مسائل دیگر نمیبینیم؛ زیرا قدرتهای حاکم، پیوسته میکوشیدند غالیان را به شیعیان ملحق کنند تا از جذابیت عقاید شیعه بکاهند و به عوام اعلام کنند که شیعه به خدایی امامان خود معتقد1) (1)
2) (2) ر. ک: تاریخ طبری، ج 2، ص 442؛ السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 1070؛ الدر المنثور، سیوطی، ج 2، ص 81؛ البدایة والنهایة، ابنکثیر، ج 5، ص 242؛ تاریخ أبوالفداء، ج 1، ص 160؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج 7، ص 57؛ أسدالغابة فی معرفة الصحابة، ابناثیر، ج 2، ص 248.
3) (3) ر. ک: تعامل اسلام و ایران از نگاهی دیگر، رسول جعفریان، نشانی در فضای مجازی: www.cloob.com/c/iid/2029735
4) (4) ر. ک: احسن التقاسیم، مقدسی، ج 1، ص 175؛ غلو در مذهب اهل سنت، حسینی قزوینی، نشانی مقاله در فضای مجازی: http://www.v i r- .com/
5) (5) ر. ک: تصحیح الاعتقاد، شیخ مفید، ص 109؛ قواعد العقائد، جعفر سبحانی، ص 111؛ المعتبر، ج 1، ص 98؛ کتاب البیان، شهید اول، ص 76.
است. ازاینرو باید خونشان ریخته شود و اموالشان به غارت رود. تاریخ از این اتهام سیاه، بسیار برای ما سخن میگوید. فتاوایی که در گوشه و کنار علیه پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام صادر شده است، بهترین گواه، گفتار ماست.(1)
غلو، حقیقت و اقسام آن، سید کمال حیدری، ص 83.
بههرحال غالیان با اصرار بر اعتقادات نادرست خود، علیرغم منع شدید ائمه و علمای شیعه، بزرگترین بهانه را برای فشار و قتلعام به دشمنان شیعه دادند.قرمطیان نیز از دو جهت عامل کشتار جمعی شیعه شدند: جهت اول اینکه در قالب دستههای غارتگر به چند دولت شیعه حمله کردند. آنها به دولت شیعه زیدی آل اخیضر در یمامه حمله کردند، ولی به دلیل قلعههای مستحکم آنها، موفق به نابودی آن نشدند. همچنین بارها به مناطق تحت حاکمیت فاطمیان در شام و حتی مصر تاختند و شیعیان بیگناه زیادی را به خاک و خون کشیدند. قرمطیان، امارتِ محلی شیعه را در احساء و بحرین کرانهای به چالش کشیدند؛ به طوری که دولت شیعه عیونی بحرین برای بیرون راندن قرمطیان، حتی با دشمن دیرین خود، دولت عباسی، رابطه برقرار کرد.(2)قرمطیان در شام، جعفر بن فلاح کنانی را که از امرای شیعه دمشق بود به شهادت رساندند. قاضی نورالله شوشتری در «مجالس المؤمنین» مینویسد:
جعفر بن فلاح فرمود که مؤذنان در اذان «حی علی خیرالعمل» بگویند و هیچ کس بر مخالفت او جرئت نتوانست کرد. ابن خلکان گفته که جعفر، اول بار رمله را مسخر ساخت و سپس دمشق را بگرفت. در ایامی که جعفر مریض بود، قرامطه به دمشق آمدند، جعفر را اسیر کرده و بعد از آن او را کشتند. این واقعه در سال 360 ه. ق بود.(3)
جهت دوم ضربه قرمطیان به شیعیان، این بود که دشمنان مکتب تشیع، کوشیدند جنایات قرمطیان را به شیعه منسوب کنند تا بهانه بیشتر برای قتلعام شیعه داشته باشند. این در حالی بود که برخی سیاستمداران دربار عباسی، قرمطیان را تحریک میکردند. منسوب کردن قرمطیان به تشیع، مثل منسوب کردن خوارج به تسنن است؛ چراکه بسیاری از اعتقادات و احکام عبادی خوارج با اهل تسنن همسوست و خلفای اهل تسنن را هم قبول دارند. از طرفی با ائمه شیعه، خصوصاً حضرت علی علیه السلام، هم دشمنی میکردند.
با این حال، مورخان و متکلمان اهل تسنن، خوارج را به رغم این اشتراکات، از مکتب اهل سنت بیرون میدانند. طبعاً قرمطیان هم اگرچه در اعتقادات اولیه خود، خویشتن را به مکتب اسماعیلی نخستین منسوب میکردند، ولی هیچگاه نزد شیعیان، اعم از اسماعیلی، زیدی و امامی، پذیرفته نبودند؛ چنانکه شواهد زیادی از بیزاری خلفای فاطمی از آنها در دست است. علاوه بر آن، قرمطیان در حملات و غارتگریهای خود، میان شیعه و سنی فرق نمیگذاشتند، ولی دستگاه خلافت عباسی و امرای متعصب اهل تسنن، نظیر محمود غزنوی، عده زیادی از سادات و شیعیان بیگناه را به اتهام قرمطی بودن، قتلعام کردند.
گفتار سوم: فجایع ابویزید خارجی صاحب الحمار(1)علیه شیعیان مغرب الادنی
ابویزید خارجی، از بربرهای مغرب الادنی و نام اصلیاش مخلد بن کیداد بود. وی با خوارج نکاری آمیخت، به مذهب آنها گروید و کیش ایشان را آموخت و در آن کیش به ریاست رسید. شایع بود که او مسلمانان را تکفیر و علی علیه السلام را سب میکند.(2)والی توزر
او را گرفت و در بند کرد. یارانش به زندان حمله کردند و نگهبانان را کشتند و ابویزید را بیرون آوردند و با او بیعت کردند. شرط بیعت آن بود که با مسلمانان شیعه نبرد کنند و هر چه غنایم و اسیران به دست میآورند، خود تصرف کنند. همچنین اگر بر مهدیه و قیروان غلبه یافتند، کار به شورا باشد. این واقعه در سال 331 ه. ق اتفاق افتاد.(1)
همان.
شورشیان ابویزید خارجی از هر سو حمله کردند و بسیاری را کشتند یا اسیر کردند. ابویزید، باجه را گرفت و به تونس لشکر کشید. در قیروان خلیل بن اسحاق را محاصره کرد و پس از قرارداد صلح، او را گرفت تا بکشد. یکی از یارانش به نام ابوعمار واسطه شد تا از سرِ خونش گذشت. ولی به او غذا نداد تا از گرسنگی هلاک شد. در این جریان، مشایخ شهر قیروان که از فقها بودند نزد او آمدند و ابویزید پس از سرزنش بسیار، امانشان داد، ولی تعهد گرفت که شیعیان را بکشند. سپس قاصدانی نزد الناصر اموی، صاحب قرطبه فرستاد و اظهار فرمانبرداری کرد و گفت: داعی دعوت او خواهد بود و در عوض خواست که کسی را به یاریاش فرستد. این رابطه در سراسر ایام فتنه ادامه داشت.
ابویزید پس از آن به شهر سوسه لشکر کشید و سپاهیان او بسیاری را کشتند و مثله کردند؛ این وضعیت ادامه داشت تا در نواحی افریقیه خانهها و دهکدهها خالی شد و هرکس از کشتن رهایی یافت، از گرسنگی هلاک شد.(2)رفتهرفته ابویزید احساس قدرت کرد و از زهد خوارجگونه خود دست برداشت و جامه حریر پوشید. همچنین به جای الاغی که همیشه سوار میشد و به صاحب الحمار شهرت یافته بود، بر مرکبی گرانبها سوار شد. یارانش در این باب به رؤسای خود نامه نوشتند و بر او شوریدند. ابویزید،
مهدیه را محاصره کرد تا جایی که قحطی و گرسنگی بر مردم فشار آورد. اما کمکم تعداد یارانش که به سبب مالاندوزی از او رویگردان شده بودند، بیشتر شدند. لذا ابویزید مجبور شد توبه کند و بار دیگر جامه پشمین پوشید. خبر عقبنشینی او از محاصره مهدیه شایع شد و مردم روحیه یافتند و خوارج نکاری را در هر شهری که بودند، قتلعام کردند. ولی ابویزید سپاهیان خود را دوباره به شهرها گسیل داشت و آنها دوباره به آشوب و کشتار و تاراج دست زدند.
ابویزید نهایتاً بعد از چهارسال (331 تا 334 ه. ق) به دست اسماعیل المنصور، فرمانروای شیعی فاطمی، دستگیر شد و تقریباً تمام شورشیانش کشته شدند و به سزای عمل خود رسیدند. فرمانروای فاطمی، با کمال جوانمردی، دستور معالجه ابویزید را که پیش از اسارت مجروح شده بود، داد تا درباره اعتقادات نادرست او با وی محاجه کند و بعد از بهبودی و محاکمه، به سزای عمل خود برسد. ولی معالجات سودی نبخشید و بعد از مدت کوتاهی مرد.(1)
تاریخ ابنخلدون، ج 6، ص 17.
در ماه رمضان سال 355 ه. ق، بیست هزار نفر خود را از خراسان به شهر ری رساندند و مدعی جهاد علیه روم شدند. رکنالدوله خبر آنها را شنید و دانست که عده آنها زیاد است؛ چنان که در شهرستانها مرتکب فساد شده و فرماندهان نتوانستهاند مانع فسادشان شوند. ابوالفضل بن عمید که وزیر رکنالدوله بود، گفت: «باید آنها را از ورود به حال اجتماع در شهر ری منع نمود». رکنالدوله گفت: «من چنین نخواهم کرد، مبادا گفته شود که من از غازیان بیمناک شدهام». ابنعمید گفت: «پس آنها را از ورود منع کن تا سپاه تو تجمع کند و آماده شود». باز هم قبول نکرد. ابنعمید گفت: «من میترسم که
1) (1)
آنها با امیر خراسان ساخته و برای کشور تو توطئه چیده باشند تا دولت تو را براندازند». باز قبول نکرد.
چون غازیان وارد شهر ری شدند، در مجلس ابنعمید حاضر شدند و از او خواستند که برای جهاد انفاق کند. او به آنها وعده داد، ولی آنها سخت اصرار کردند و گفتند: «ما خراج این کشور را میخواهیم که عیناً به ما پرداخته شود؛ زیرا خراج از بیتالمال است. رومیان هم نسبت به مسلمین چنین کرده و بلاد اسلام را گشوده و بر وطن و ملک شما استیلا یافتهاند؛ همچنین ارمنیان. ما فقیر و غریب و مجاهد هستیم و به این مال احق و اولی میباشیم که باید همه به ما برسد». همچنین درخواست کردند که لشکری با آنها برای جهاد روانه کند.(1)
الکامل، ج 20، ص 281.
ابنعمید دانست که آنها جهاد را بهانه کردهاند، ولی نیت پلیدی دارند. با این حال با آنها مدارا کرد. اما خراسانیان چون از محضر ابنعمید رفتند، به اسم امر به معروف و نهی از منکر، اموال مردم را ربودند و با گروهی از دیلمیان جنگیدند و تا شب فتنه ادامه داشت.روز بعد به شهر هجوم بردند و کاخ ابنعمید را غارت و او را مجروح کردند. رکنالدوله با تعداد کمی از خود دفاع کرد و شکست خورد؛ اگر او را تعقیب میکردند، به کلی نابودشان میکردند و مالک شهر میشدند. ولی چون شب شد، از نبرد و تعقیب دست کشیدند. روز بعد رکنالدوله به نرمی به آنها پیغام داد شاید به جای دیگر بروند و شهر را ترک کنند. آنها قبول نکردند و در شهر به انتظار مدد ماندند؛ چراکه امیر خراسان به آنها وعده سپاه داده بود تا مملکت را بگیرد. رکنالدوله ناگزیر جنگ را آغاز کرد. اما ابتدا گروهی از سپاهیان خود را به محلی فرستاد که از آنجا تاخت کنند، سپس کسانی را نزد رکنالدوله بفرستند و بگویند مدد رسید.
آن گروه به دستور رکنالدوله عمل کردند. اتباع رکنالدوله چون گرد و غبار را از
1) (1)
دور دیدند و عدهای هم رسیدند، دلیر شدند. رکنالدوله گفت: «شاید ما پیش از رسیدن باقیمانده سپاه کمکی بر آنها پیروز شویم و غنیمت به ما اختصاص یابد. ازاینرو سپاه اندک رکنالدوله دلیرانه حمله کردند و پیروز شدند و خراسانیان کشته و اسیر بسیار دادند و بقیه امان خواستند. رکنالدوله به آنها امان داد. ولی عدهای از آنها دوباره به شهر ری رفتند و هر که را با لباس دیلمیان میدیدند، میکشتند و میگفتند: «رافضی است». دیلمیان باز بر آنها حمله کردند که دوباره امان خواستند و رکنالدوله جوانمردانه به آنها امان داد و گفت به وطن خود برگردند. ولی باز دو هزار مرد جنگجو که به یاریشان آمده بود، شورش کردند که رکنالدوله برای چندمین بار با آنها جنگید و آنها را شکست داد. پس از آن اسرا را آزاد کرد و به آنها زاد و خواربار داد و به وطن خود فرستاد.(1)
الکامل، ج 20، ص 281.
1) (1)
در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری، یکی از مردم خراسان، موسوم به عبدالله بن کرام، با حیله و تزویر جمع کثیری را پیرو مذهب خود کرد.(1)
الملل والنحل، ابیالفتح محمد بن عبدالکریم الشهرستانی، بخش کرامیه. همچنین در این باره رک: یادداشتهای قزوینی، حواشی، ج 7، ص 60 به نقل از لغتنامه دهخدا.
هواداران او که اعتقادات شیعهستیزانه داشتند، به کرامیه معروف شدند و فجایع زیادی به بار آوردند که شباهتهای زیادی به فجایع بربهاریان در قرن چهارم و وهابیان در قرن 13 و 14 دارد. عالم سعودی، بدر بن ناصر العواد، در کتاب النصب والنواصب مینویسد:از جمله ظلم نواصب و تجاوز آنها بر شیعه یا بر کسی که چیزی از شیعه بودن در او بود، این بود که کرامیه حاکم نیشابوری شیعی را زدند و منبر او را شکستند و از خروج از خانهاش منع کردند؛ برای اینکه از او میخواستند حدیث یا احادیثی در فضائل معاویه بنویسد و او ابا کرد.(2)
از جمله پیروان عبدالله بن کرام، سلطان محمود غزنوی (حک: 387-421) بود که بر شیعیان، بسیار سخت میگرفت و گروه کثیری از شیعیان ماوراءالنهر، خراسان، ری و
هندوستان را قتلعام کرد. سلطان محمود غزنوی، پس از تسلط بر شرق خراسان، به ریشهکن کردن دو گروه، یکی شیعه و دیگری تسنن معتزله همت گمارد؛ چندان که آثار علمی و کتابخانههای آنان را از بین برد تا اثری از تشیع و معتزله باقی نماند. او پیوسته اهل حدیث و کرامیه را تقویت میکرد و شیعه و معتزله را دشمن اصلی خود میدانست.
بزرگترین جنایت محمود غزنوی در قتلعام مسلمانان شیعه، در سال 420 ه. ق در ری اتفاق افتاد. وی همچنین قسمت اعظم کتابخانه نفیس مجدالدوله دیلمی را طعمه آتش کرد و دستور داد تمام کتابهای کتابخانه را بیرون کشیدند. در هر کدام آنها نامی و اسمی از ولایت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بود، بر کناری انباشتند تا همچون تل عظیمی بر آمد و همه آنها را آتش زد. کتابهای شیعیان را از کتابخانهها، خصوصاً کتابخانه عظیم صاحب بن عباد، وزیر دانشمند دیالمه، جمع کردند و آنچه را در فقه، حدیث و کلام بود، سوزاندند و بقیه را بر صد شتر بار کردند و به غزنین، مرکز حکومت غزنویان بردند. البته بنا بر نقلی، به دستور محمود غزنوی، مدت سه روز، تنور نانواییها و تون حمامهای ری را به جای هیزم، با سوزاندن کتابهای شیعیان گرم نگه داشتند.(1)
ر. ک: تلخیص تعلیقات النقض، میر جلال الدین محدث ارموی، ص 733.
محمود غزنوی علاوه بر قتلعام مردم عادی شیعه، دستور داد دانشمندان و بزرگان شیعه ری را نیز دستگیر کرده، به دار آویختند.(2)دار فرو بردی باری دویستهرکه از ایشان به هوا کار کرد
بس که ببندد بگویند کیناین را خانه به فلان معدن است
هیچ شهی با تو نیارد چخیدگفتی کین درخورِ خوی شماست
بر سر چوبی خشک اندر هواستدار فلان مهتر و بهمان کیاست
روان را اقطاع فلان روستاستگرچه که با لشکر بیمنتهاست
محمود غزنوی در سالهای 396 و 401 ه. ق قوای ابوالفتح داوود، فرمانروای مولتان را در هم شکست و آن شهر را اشغال کرد. اما نتوانست نفوذ اسماعیلیه را در آنجا از بین ببرد. سرانجام در 571 ه. ق محمود بن سام غوری، مولتان را فتح کرد و با زور و قتلعام، به قدرت و نفوذ اسماعیلیه پایان داد.(1)
تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، صص 33 و 34.
در لشکرکشیهای محمود غزنوی به هند و خصوصاً مولتان، وی به شیعهکشی دست زد. محمود غزنوی در چند مرحله وارد مولتان شد و آنجا را غارت کرد. چون محمود در 396 ه. ق بر مولتان دست یافت، بسیار بیرحمانه رفتار کرد و آنها را قرمطی خواند.(2)بسیاری از مورخان هدف اصلی محمود غزنوی از این قتلعامها را آزمندی او به ثروت میدانند. وی در جنگهای خود به غارت ثروتهای ملتهای دیگر حرص بسیار نشان میداد.(3)همچنین در زمان محمود غزنوی، قم با تهمت رافضی بودن مورد بیتوجهی قرار گرفت. بنا به گفته خواجه نظام الملک در کتاب سیاستنامه، غزنویان کارگزاران و حتی کارمندان دولتی شیعه را از کار برکنار کردند و به کسی که میگفت من شیعه و از اهل قم یا یکی از شهرهای شیعه هستم، شغل نمیدادند. مردم قم با مشاهده تشیعزدایی غزنویان در سال 426 ه. ق شورش کردند و حاکم منصوب از طرف غزنویان را نپذیرفتند. عاقبت «ابوسهل حمدونی»، والی ری، این قیام را به سختی سرکوب و تعدادی را قتلعام کرد.(4)
در سال 441 ه. ق، متعصبان حنابله، اهل کرخ بغداد را که همگی شیعه بودند،(1)
یاقوت حموی در مورد محله کرخ مینویسد: «و أهل الکرخ کلهم شیعة امامیة لا یوجد فیهم سنی البته». معجم البلدان، ج 4، ص 449.
از اقامه عزاداری روز عاشورا منع کردند. اهل کرخ نپذیرفتند و به عزاداری پرداختند که موجب کشتار و مجروح شدن بسیاری از مردم شد. این فتنه به پایان نرسید تا زمانی که أتْراک ورود کرد و خیام خود را میان اهل کرخ و حنبلیها برافراشتند. در این صورت دست از نزاع و جدال برداشتند. پس از این جریان، اهل کرخ برای در امان ماندن از حملات حنابله شروع به کشیدن دیواری بر دور کرخ کردند. حنابله وقتی از این کار باخبر شدند، آنان نیز به ساختن دیوار بر بازار قلائین مبادرت کردند. هر دو گروه در ساختمان این دیوار، مال فراوانی صرف کردند. دامنه شر چنان بالا گرفت که بسیاری از شیعیان ساکن کرخ مجبور شدند به شرق بغداد کوچ کنند. خلیفه عباسی به ابومحمد بن نَسَوی امر کرد میانجیگری کند و فتنه را بردارد. چون شیعیان و حنبلیان این خبر را شنیدند، متفقاً بر طرد و منع او از دخالت در این امر همداستان شدند(2)و صلح کردند. لذا بنا شد میان اهل تسنن «حَی عَلَی خَیْرِ الْعَمَل» در اذان گفته شود و میان اهل کرخ«الصلَوةُ خَیْرٌ مِنَ النوْمِ وَ تَرَحم علی الصحابه» اظهار شود.
در صفر 443 ه. ق دوباره درگیری میان شیعیان و حنبلیان بالا گرفت؛ چندین برابر بالاتر از فتنه سابق؛ زیرا هنوز دلها مملو از کینه بود.(3)در این سال اهل کرخ برای بازار سَماکِین (ماهی فروشان) که متعلق به شیعیان بود، در و سردر ساختند. اهل بازار قلائین
1) (1)
2) (2) نسوی سال 440 مأمور حل اختلاف شده و گروهی نیز تحت فرمان او بودند و به وسیله آنها تعدادی را به قتل رساند. از این رو وقتی در سال 441 مردم شنیدند که دوباره او میخواهد برای حل اختلاف وارد شود، شیعه و سنی هر دو متفق گشته زمینه دخالت او را باطل نموده و خود به حل اختلاف پرداختند.
3) (3) تاریخ الشیعة، محمد حسین مظفر، صص 74-76.
(حنابله) نیز در باقیمانده دَر و سَردَر باب مسعود مشغول به کار شدند. سپس اهل کرخ در اطراف دَرِ سَماکین، روی برجهایی که ساخته بودند، با طلا نوشتند:
«مُحَمدٌ وَعَلِی خَیْرُ الْبَشَرِ». حنابله نیز این را منکَر شمردند و چنین مدعی شدند که شیعیان نوشتهاند:
«مُحَمدٌ وَعَلِی خَیْرُ الْبَشَرِ، فَمَنْ رَضِیَ فَقَدْ شَکَرَ، وَمَنْ أبَی فَقَدْ کَفَرَ». اهل کرخ گفتند: «ما زیاده از مُحَمدٌ وَ عَلِی خَیْرُ الْبَشَر چیزی ننوشتهایم». خلیفه عباسی، الْقَائم، أبوتمام نقیب عباسیین، و عَدْنان(1)
عَدْنان پسر سید رضی است که نقابت علویین با او بود و پس از پدرش و عمویش سیدمرتضی، منصب نقابت به او واگذار شد.
بن رَضی، نقیب علویین را فرستاد تا مطلب را کشف کنند. هر دو نقیب سخن اهل کرخ را تصدیق کردند. با این گزارش، امر کردند تا مردم از جنگ دست بردارند. اگرچه عالمان متعصب حنبلی، مانند ابنمذهب قاضی و زُهَیْری، از اصحاب عبدالصمد، همچنان حنابله را تحریک میکردند.زمانی که سد نهر عیسی شکسته شد، حنابله آب دجله را به کرخ بستند و از حمل آب به محله شیعهنشین نیز ممانعت کردند. بنابراین اهل کرخ مجبور شدند از دجله با خود آب بیاورند. سپس با گلاب آمیختند و میان مردم ندا میدادند: «الْمَاءُ للِسبِیلِ» و منظورشان این بود: آبی که ما را از آن محروم نمودهاید، به آسانی تهیه کرده، با گلاب درآمیخته و رایگان انفاق میکنیم. رفتهرفته عداوت حنابله با شیعه بیشتر شد تا اینکه رئیس الرؤساء(2)بر شیعیان سخت گرفت و گفت
«خَیْرُ الْبَشَر» را محو کنند. شیعیان به جای آن نوشتند: «مُحَمدٌ و عَلِی علیهما السلام». ولی باز حنبلیها به این راضی نشدند و گفتند ما دستبردار نیستیم تا آجری را که روی آن مُحَمدٌ وَ عَلِی نوشته شده، به کلی از دیوار بکنند و «حَیّ عَلَی خَیْرِ الْعَمَل» نیز در اذان گفته نشود. اما شیعیان نپذیرفتند.
حملات خونین به شیعه تا روز سوم ربیعالاول 443 ه. ق ادامه داشت؛ چنان که در آن روز یک مرد هاشمی از حنابله کشته شد. اقوامش جسد او را روی تابوت نهادند و در محلهها گردانیدند و مردم را برای خونخواهی او برانگیختند. سپس وی را کنار احمد ابن حنبل دفن کردند و به سوی مشهد بَابُ التبْنِ (قبرستان کاظمین) رفتند و دربان را تهدید کردند تا در را باز کند. آنگاه آنچه در حرم امام کاظم و امام جواد علیهما السلام بود، از قندیلها و محرابهای(1)
منظور از محراب، اثاثیه، اسباب، چراغ و تابلوهای طلا و نفیسی است که در مقدم حرم مطهر و روبهرو و صدر آن قرار داده شده بود.
طلا و نقره و پردهها و سایر اشیاء، همه را بردند. فردای آن روز نیز باز به طرف مشهد کاظمین رفتند و تمام قبرها و مقبرهها و اتاقها حتی ضریح امامین شیعه را آتش زدند.فردای آن روز که پنجم ماه ربیعالاول بود، باز بدانجا برگشتند تا قبر حضرت موسی بن جعفر و محمد بن علی علیهما السلام را نبش کرده و اجساد مطهر آن دو را درآورده و به مقبره احمد ابن حنبل انتقال دهند که اشتباهاً به جای موضع این دو قبر، پهلوی این دو قبر را حفر کردند. در این حال نقیب عباسیین، أبوتمام، قضیه را شنید و گروهی از هاشمیها که سنیمذهب و از عباسیین بودند، آمدند و آنان را از این عمل منع کردند. اهل کرخ نیز متقابلاً به سمت خَانُ الْفُقَهَای حنفیها رفتند و غارت کردند و مدرس حنفیه، اباسعد سرخسی را کشتند و آن کاروانسرا و خانه فقها را آتش زدند. فتنه از غرب بغداد به شرق تجاوز کرد و کشتار و قتال به اهل باب الطاق و بازار بَج و کفاشان و... رسید. چون خبر آتش زدن مشهد امامان به نُورالدوله، دُبَیْس بن مَزید (حاکم شهر حله) رسید، به شدت ناراحت شد. بنابراین در تمام شهرهای زیر نفوذش، دیگر به نام القائم بأمرالله، خطبه نخواندند. چون وی را به خاطر این کار سرزنش کردند، عذر آورد که تمام نواحی تحت حکمرانی او شیعه هستند و همه بر ترک خطبه به نام خلیفه اتفاق نمودهاند و او نتوانسته بر آنان سخت گیرد؛ چنانکه خود
1) (1)
خلیفه نتوانسته است از سفیهانی که چنین اعمالی را درباره مشهد کاظمین علیهما السلام انجام دادند، جلوگیری کند. ولی به تدریج امر به صورت خود برگشت.(1)
الکامل فی التاریخ، ج 9، ص 561 به بعد.
ابن جَوْزی گوید: عَیار طقطقی از اهل درزیجان را در دیوان حاضر کردند و متعصبان، او را توبه دادند؛ چراکه صلح با اهل کرخ به واسطه وی صورت پذیرفته بود. او بعد از پیوستن به حنابله متعصب، شیعیان کرخ را در جاهای خود و خانههای خود تفحص میکرد و دنبال مینمود و همه را مرتباً و متصلاً میکشت؛ به طوری که بَلْوا و فتنه بالا گرفت.(2)در وقت ظهر، اهل کرخ جمع شدند و دیوار باب قَلائین را خراب کردند و بر آن دیوار عَذَرَه انداختند. طقطقی دو مرد از شیعیان را کشت و آنان را بر باب قَلائین به دار آویخت. پس از آنکه قبلاً نیز سه نفر از آنان را کشته و سرهای ایشان را جدا کرده بود و به سوی اهل کرخ پرتاب کرده و گفته بود: «با این سرها ناهار خود را تهیه کرده و بخورید» و از آنجا به دَرِ زعفرانی آمد و از اهل آنجا صدهزار دینار طلب کرد و تهدید کرد که اگر ندهند، باب زعفرانی را آتش میزند. اهل باب زعفرانی با او به نرمی رفتار کردند و وی از کار خود منصرف شد. لیکن فردای آن روز باز خواستهاش را مطالبه کرد. شیعیان باب زعفرانی با او جنگیدند. در سال 443 ه. ق، طغرل بیک اول، پادشاه سلجوقیه، وارد بغداد شد و طرف حنابله را گرفت. به گونهای که ترکان، در سال 447 ه. ق، کتابخانه شیخ طوسی را با سایر محلههای کرخ آتش زدند.(3)
ابنکثیر مینویسد: «رئیس الرؤساء روافض را بسیار اذیت میکرد. وی امر کرده بود تا در اذان، حَی علی خیر العمل نگویند و در اذان صبح بعد از حَی علی الفلاح، دوبار
بگویند: «الصلوة خیرٌ من النوم «و آنچه در مساجد شیعیان و در سردرهای مساجدشان نوشته بود: مُحَمد و علی خیر البشر، همه را پاک کنند».(1)
«عَلِی خَیْرُ الْبَشَرِ مَنْ أبَی فَقَدْ کَفَرَ»، کلام رسول خداست که اهل سنت نیز این روایت را نقل کردهاند؛ ر. ک: کنزالعمال، متقی هندی، ج 11، ص 625؛ ینابیع الموده، قندوزی حنفی، ص 246.
محل اقامت و توطن شیخ طوسی، همچون استادش سید مرتضی، در کَرْخ بغداد بود. لیکن چون رئیس الرؤساء، وزیر القائم بالله که مردی خبیث و زشتفطرت بود، یکی از رؤسای شیعه را که ابوعبدالله بن جُلاب نام داشت، کشت(2)و قصد داشت شیخ را نیز بکشد. متعصبان حنابله و ترکان، کتابخانه و کرسی تدریس و خانه شیخ طوسی را در کرخ بغداد آتش زدند. ازاینرو شیخ طوسی به نجف اشرف رفت و در آنجا شروع به تدریس کرد. رئیس الرؤساء، عامل این فجایع، سرانجام به دست بساسیری، در سال 450 ه. ق، کشته شد.(3)نجف اشرف در آن اوان، شهر رسمی نبود، اما به واسطه هجرت شیخ در سال 448 تا 460 ه. ق که شیخ رحلت کرد، کمکم مرکز تعلیم و تدریس گردید و سپس فضلا و طلاب بدانجا روی آوردند و تا زمان ما که قریب هزار سال میگذرد، از آنجا بزرگانی برخاستهاند.
آزار و اذیت حنابله بغداد، منحصر به شیعه نبود. حنابله در بغداد مسجدی بنا کردند که مرکز فتنه و فساد بود. به همین دلیل مردم شیعه و سنی بغداد آن را مسجد ضرار نامیدند. آن را به مسجد ضراری که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را خراب کرد، مانند کردند و به «علی بن عیسی» وزیر شکایت کردند و او دستور ویران کردن آنجا را داد.
به نوشته ابنکثیر، در سال 317 ه. ق میان حنابله (خاصه یاران ابوبکر مروزی) با
گروهی دیگر از اهل تسنن، بر سر تفسیر آیة (عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً) (اسراء: 79) فتنهای خونین برپا شد. مطابق تفسیر حنابله، پیامبر صلی الله علیه و آله همنشین خداوند خواهد شد. اما مخالفان، این تفسیر را نمیپذیرفتند و میگفتند مراد، شفاعت است؛ چنان که بر سر این نزاع عدهای کشته شدند.(1)
البدایه والنهایة، ابن کثیر، ج 11، ص 174.
در شمال آفریقا و در دوران حاکمیت ادریسیان و فاطمیان، شیعه به اکثریت رسید؛ چنانکه در مقدمه شرح الاخبار قاضی نعمان مغربی آمده است: «تشیع ذاتاً در مغرب اسلامی شناخته شده بود و در عصر مؤلف، برخی شهرهای مغرب، نظیر ماجنه، ادبس و نفطه، مشهور به تشیع بودند». مردم افریقیه تا آن زمان بیشتر بر مذهب فاطمی بودند.(2)ولی معز بن بادیس، چهارمین امیر آل زیری،(3)در سال 440 ه. ق خوارج را علیه شیعیان تحریک کرد(4)و به ولی نعمتان فاطمی خود، خیانت کرد و مردم افریقیه را به پیروی از مذهب مالک واداشت که به برخی اقدامات او اشاره میشود.
معز بن بادیس زیری، با ورود به قیروان و با تحریک عوام شهر، قتلعامِ وحشتناکی علیه شیعه به راه انداخت و حتی به پناهآورندگان به مساجد نیز رحم نکرد.(5)ابنخلدون،
1) (1)
2) (2) البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، ابن عذاری، ج 1، ص 285. همچنین در اینباره ر. ک: تشیع غیر اسماعیلی در مغرب، ویلفرد مادلونگ، ترجمه جواد قاسمی.
3) (3) معز بن بادیس، 1016 تا 19 اکتبر 1061 م،
4) (4) گفته میشود محرک اصلی معز بنبادیس، مربی و وزیر او، ابْن ابِی الرجال، ابوالحسن علی کاتب شیبانی مغربی بود. تحریکات آن شاعر ستارهشناس، او را به صورت عامل معنوی یکی از خشنترین موارد تحمیل عقیده و نیز یکی از ددمنشانهترین خونریزیهای تاریخ در آورد. دفتر زندگی سیاسی ابن ابیالرجال، به عنوان مردی که در مرکز یک سلسله رویدادهای خونین قرار داشته، سخت تیره است؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی [منبع الکترونیکی] ابن ابی الرجال، محمد علی مولوی، ج 2، ش 811.
5) (5) شیعه و زمامداران خودسر، محمدجواد مغنیه، بخش 5.
عامل اصلی این واقعه خونبار را طمع نظامیان تسنن به غارت اموال شیعه میداند و مینویسد: ریشه آن هم، چنان بود که نظامیان و هواخواهان آنان، به غارت اموال شیعیان، طمع داشتند. والی قیروان نیز آن را میخواست؛ زیرا شنیده بود که ابن بادیس میخواهد او را برکنار کند. در نتیجه میخواست شهر را به آشوب بکشاند. در این حادثه، شیعیان بسیاری در آتش سوختند و خانههایشان غارت شد. تنها در قیروان، سربازان و غلامان معز که از مدتها پیش به دقت برگزیده شده بودند، سه هزار تن از شیعیان فاطمی را کشتند و قتلگاه ایشان برکةالدم (استخر خون) نام یافت.(1)
الکامل، ابن اثیر، ج 9، صص 521، 566؛ ابن عذاری، ج 1، صص 285-290.
در پی آن، کشتار شیعه در تمام افریقیه آغاز شد. هرکس که شیعهای یافت، کشت. گروهی از باقیماندگان آنان در قصر منصور، در نزدیکی قیروان، تحصن کردند. اما عوام، آنان را محاصره کردند و بر آنان سخت گرفتند تا آنکه از گرسنگی به تنگ آمدند. ازاینرو یکایک که بیرون میآمدند، کشته میشدند. گروهی از آنان در مهدیه، به مسجد جامع، پناه بردند. اما در همانجا به قتل رسیدند. در این واقعه بیست هزار تن از شیعیان قتلعام شدند.(2)جالب اینجاست که معز بن بادیس، برای نشان دادن تسنن خود، کاری کرد که در نگاه سلفیان امروز شرک شمرده میشود و شخص انجامدهنده آن باید به قتل برسد. او وقتی از اسب به زمین خورد، به جای خدا، از ابوبکر و عمر یاری خواست. ابنخلدون در این باره مینویسد:
معز بن بادیس پیرو مذاهب اهل سنت بود و گاه نشانههای آن در او آشکار میشد؛ چنانکه یک روز در اول حکومتش اسبش در راه سکندری رفت و او در آن حال از شیخین، یعنی ابوبکر و عمر، یاری خواست. چون عامه، این سخن شنیدند، به شیعیان شوریدند و آنان را کشتند و مذهب خویش را آشکار کردند و از اذان «حی علی خیر العمل» را حذف کردند.(3)
این واقعه اسفبار، در ادبیات شمال آفریقا اثر گذاشت؛ به گونهای که عدهای از شعرا آن را مذمت کرده و در مقابل، تعدادی از شعرای اموی و خوارج به مدح آن پرداختند؛ از جمله قاسم بن مروان:
وسوف یقتلون بکل أرض کما قتلوا بارض القیروان
یکی دیگر از شعرای متعصب اهل تسنن این قتلعام را موجب رضایت ابیبکر میداند و باز آرزوی قتلعام شیعیان را در سراسر زمین و در همه دولتها میکند و میسراید:
یا معز الدین عش فی رفعه و سرور واغتباط وجذل
انت ارضیت النبی المصطفی وعتیقا فی الملاعین السفل
وجعلت القتل فیهم سنه باقاصی الارض فی کل الدول
معز زیری، بعد از آن قتلعام وحشتناک، از ترس خلافت فاطمی، منافقانه دوباره به جانبداری از شیعه پرداخت. ابنخلدون در این باره مینویسد:
الظاهر (فاطمی) این خطا را بر او ببخشود. همچنین پسرش معد المستنصر نیز از او چشم پوشید. او (معز) نیز پوزش خواست و بار دیگر به جانبداری از دعوت شیعه پرداخت.(1)
تاریخ ابنخلدون، ج 5، ص 15.
بعد از اقدام نابخردانه معز بن بادیس زیری، نه تنها حکومت او در مسیر اضمحلال قرار گرفت و در مدت کوتاهی برچیده شد، بلکه شمال آفریقا به شدت ناامن گردید؛ به این صورت که فرمانروایان فاطمی مصر که عملاً سدی در مقابل هجوم اعراب مهاجر بدوی جزیرة العرب به مغرب الاوسط بودند، بعد از جنایت معز، به قبایل عرب نجدی اجازه دادند که به سرزمین فرمانروایی آل زیری مهاجرت کنند. معز زیری نیز با سادگی تصمیم گرفت از اعراب نجدی برای رقابت با پسرعموهای خود استفاده کند. لذا نه تنها
1) (1)
با آنان مقابله نکرد، بلکه دختر خود را به امیر آنها داد و با او در باب فراخواندن بقیه قبایل عرب بدوی نجد برای سخت گرفتن بر پسرعموهای خود گفتوگو کرد. او نیز اعراب بدوی را فراخواند. آنها آمدند و چون انبوهِ ملخها رهسپار افریقیه شدند، بر چیزی نمیگذشتند مگر آنکه نابودش میکردند و در آن بلاد دست به تاراج و کشتار زدند.(1)
ابن خلدون مینویسد: «عربها برای تصرف بلاد مغرب قرعه زدند: مشرق نصیب سلیم شد و نواحی غربی، از آنِ هلال. آنگاه شهرهایی چون مدینةالحمراء و اجدابیه و اسمرا و سرت را ویران کردند... مصیبت بزرگ و درد تحمل ناشدنی بود». تاریخ ابنخلدون، ج 5، ص 16.
آنگاه معز بن بادیس را در قیروان محاصره کردند. همة حوالی قیروان و دیههای اطراف، دستخوش غارت و کشتار عرب شد. مردم اطراف به قیروان پناه بردند با این حال کشتار و تاراج، سراسر افریقیه را در بر گرفت. عربهای بدوی به مهدیه داخل شدند و دست به غارت و کشتار زدند و هر جا زیبایی و رونقی یافتند، ویران کردند؛ حتی قصرهای خاندان بلکین را مورد غارت و تخریب قرار دادند بهطوریکه ظرف مدت کوتاهی طومار حکومت آل زیری در هم پیچیده شد و بدین ترتیب، تقریباً تمام کسانی که در قتلعام همسایگان شیعه خود دست داشتند، اعم از صاحبمنصبان آل زیری و عوام متعصب، به دست بدویان نجدی قتلعام شدند و به سزای عمل خود رسیدند.(2)تشیع نیز در شمال آفریقا به رغم اقدامات خونبار و قتلعام یاد شده، از میان نرفت و به راه خود ادامه داد. محمد حسین مظفر در کتاب تاریخ الشیعه مینویسد:
کسی که در قرن ما (چهاردهم هجری) کثرت تشیع شهرهای افریقا را ببیند، درک میکند که روح تشیع، بعد از آن همه مصائب دردناک، هنوز باقی مانده است و شاید پس از اینکه شیعیان به دست معز بن بادیس منقرض شدند، بار دیگر به آفریقا راه یافتند. جمعیتهای زیادی از آنان همه ساله به زیارت عتبات مقدسه، کربلا و نجف میآیند و جمعیت فراوانی از آنان، موقع حج، در منا دیده میشوند.(3)
بعد از سقوط امویان، اگرچه در بخشی از اندلس دولت بنیحمود علوی تأسیس شد، ولی همچنان مکتب تشیع از حملات ناجوانمردانه متعصبان در امان نماند.(1)
ر. ک: اعیان الشیعه، سید حسن الامین، ترجمه کمال الموسوی، ج 1، ص 117.
در دوره بنیحمود، شیعه نمود سیاسی - اجتماعی قابل توجهی به دست آورد. ولی گزارشات تاریخی، از آلوده شدن دست برخی امرای متعصب به خون شیعیان این منطقه حکایت میکند، از جمله برخی امیران عقلستیز مرابطی در مواقفی به قتلعام شیعیان این منطقه دست زدند. از چهرههای علمی، فرهنگی و شیعی اندلس که قربانی این خصومتها شدند، شاعر معروف، احمد بن زیدون مخزومی اندلسی (464-394 ه. ق) و پسرش ابوبکر را میتوان نام برد؛ احمد، سرانجام در سال 441 ه. ق از قرطبه، مرکز خلافت اموی اندلس، فرار کرد و به معتضد عبادی در اشبیلیه پناه برد. ابوبکر نیز در سال 484 ه. ق، پس از فتح قرطبه به دست یوسف بن تاشفین (حکومت: 479-500 ه. ق)، مؤسس دولت مرابطین، به قتل رسید.(2)دانشمند دیگر، محمد بن سلیمان بن حناط رعینی قرطبی، شاعر مقیم قرطبه است که پس از متهم شدن در دینش، از قرطبه متواری شد و پس از ورود به جزیره، مورد حمایت قاسم بن حمود (حکومت: 408-414 ه. ق) قرار گرفت و عاقبت، به همراه قاسم، در سال 437 ه. ق در جزیره کشته شد.(3)از دانشمندان و ادیبان دیگر این عصر، محمد بن عمار اندلسی شلبی (422-477 ه. ق) است. ابنخلکان درباره این شاعر اندلسی مینویسد: «... وکانت ملوک الاندلس تخاف من ابن عمار المذکور لبذاءة لسانه وبراعه احسانه...». ابنعمار نیز در سال 477 ه. ق، به دست معتمد بن عباد، به قتل رسید.(4)
همچنین جمال الدین ابوالمکارم مهلبی که در اندلس متولد شد، مدتی در شمال آفریقا به تحصیل پرداخت. وی در منزل شخصیاش، به دست برخی متعصبان، به شهادت رسید.
تاریخ ابنخلدون، اولین منبعی است که به قتلعام تارودنت اشاره کرده است. وی در این باره مینویسد:
یوسف بن تاشفین (453-500 ه. ق) در عبور از اندلس، ابتدا سبته و طنجه را که تحت نفوذ حامیان بنوحمود بود، تصرف کرد و در تارودنت (مرکز سوس) شیعیان را قتلعام کرد.(1)
ر. ک: ماهنامه تاریخ اسلام، «تحول اندیشههای فلسفی کلامی در دوره مرابطین»، محمدرضا پاک، ش 8، 1388؛ نشانی در فضای مجازی: http: //www. h z . netک ticle/ ticleview/84252
مرابطان به خاطر اقدامات عقلستیزانه و شیعهستیزانه، مدت زیادی دوام نیاوردند و نهایتاً به دست موحدان، به رهبری محمد بن تومرت، از میان رفتند. ابن تومرت، خود را علوی و اصحاب خود را موحدین نامیده بود تا به کنایه و تعریض قبایل لمتونه را که از تأویل عدول کرده بودند و به تجسیم گرایش یافته بودند، نکوهش کند.(2)
اسماعیلیه را میتوان پس از امامیه، بزرگترین فرقه شیعه دانست که در عین حال ناشناختهترین فرقه شیعی نیز به شمار میرود.(1)
مقدمهای بر اندیشۀ سیاسی اسماعیلیه، عبدالله ناصری طاهری، ص 11.
درباره عقاید این فرقه، نظرات متناقضی ارائه شده است. ولی با مطالعه متون اسماعیلی میتوان این رأی را صائب دانست که جز آن بخش از تاریخ و عقاید اسماعیلیان که با بدعت حسن دوم نزاری و دروزیها ورق خورده است، بقیه حاکمان و رهبران اندیشه دینی اسماعیلی و بخش عمده معتقدان این فرقه، بر پذیرش اصول دین اسلام متفق بودهاند. بنابراین بسیاری از نوشتههای تاریخی که به انحرافات دینی آنها اشاره میکند، در راستای سیاستهای تخریبی خلفای عباسی و حاکمان بعد از آنها و در ادامه تکذیب اصالت نسب فاطمیان و شوراندن عوام علیه آنها بوده است؛(2)برای مثال المعز لدینالله، چهارمین فرمانروای فاطمی و بنیانگذار شهر قاهره و جامع الأزهر، درباره اعتقادات شیعه اسماعیلیه و سادات فاطمی مینویسد:راجع به بعضی به ما خبر رسیده که آنها درباره ما غلو میکنند... حرفهای غلوآمیزی به ما نسبت میدهند که نه خودمان آنها را گفتهایم نه کسی درباره ما گفته است. ما از کذب آنها به خدا پناه میبریم. ما بندگان خداییم و مخلوق او.... خداوند علمی را که به
جد ما پیغمبر صلی الله علیه و آله عطا فرموده، ما ارث بردهایم... ما ادعای پیغمبری و نبوت نداریم، ما فقط حافظ مقام امامت هستیم؛ حلال و حرام ما با احکام قرآن یکی است.(1)
المجالس والمسایرات، تمیمی مغربی، نعمان بن حیون، ص 73. به نقل از همان، صص 55 و 56.
در میان مورخان اهل تسنن، ابنخلدون با انصاف بیشتری نسبت به اسماعیلیان نگریسته است. وی نسب فاطمیان را صحیح میداند که به امام صادق علیه السلام میرسد و قیل و قال علمای دربار عباسی را در طعن فاطمیان و اسماعیلیان، رد میکند.(2)در دوره معاصر نیز پژوهشگران زیادی بر این موضوع صحه نهادهاند؛ برای مثال همدانی یعبری، دانشمند سنی معاصر که درباره فاطمیان و اسماعیلیان تحقیقات گستردهای انجام داده است، مینویسد:
إن دعاة الفاطمیین نادوا بالتوحید، وتوحید الله عندهم ینفی جمیع ما یلیق بمبدعاته عنه، فهم ینزهون الله سبحانه وتعالی عن جمیع ما یوصف به خلقه من الصفات والنعوت.(3)
همین محقق مینویسد: «اسماعیلیان فاطمی، در آداب و فروع دین، همانند سایر مسلمانان هستند».(4)با این حال اسماعیلیان، به خاطر اقدامات برخی حاکمان، به اتهامات متعدد و چهبسا شگفتانگیزی متهم شدند که در رد آن اتهامات کتابهای زیادی نوشته شده است.(5)این نکته حائز اهمیت است که اسماعیلیان، در حفظ مرزهای سرزمینهای اسلامی در مقابل کفار، شجاعتهای زیادی از خود نشان دادند. آنها با محوریت دولت فاطمی مصر در برابر مهاجمان صلیبی، مقاومت کردند. علاوه بر آن، اسماعیلیان شام که در منطقه فلسطین ساکن بودند، با صلیبیها جنگهای
1) (1)
2) (2) تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج 2، ص 561.
3) (3) الصلحیون والحرکة الفاطمیه فی الیمن من سنة 268 الی سنة 626 ه. ق، حسین بن فیض الله همدانی یعبری، ص 264.
4) (4) همان، ص 248. در اندیشه اسماعیلیان، امامت به عنوان عنصر اصلی قدرت سیاسی و اساس مشروعیت دولت در نظر گرفته شده که از جهات بسیاری با اندیشه شیعۀ اثنی عشریه و زیدیه همخوانی دارد. ر. ک: الحاکم بأمر الله، عارف تامر، صص 120 و 121.
5) (5) از جمله برائة الاسماعیلیه من تهم الضلالیه، جاد الحق سید الکاظمی.
متعددی داشتند.(1)
نقش اسماعیلیان در جنگهای صلیبی، عبدالله ناصری طاهری، ص 268.
همچنین فدائیان اسماعیلی نزاری، در طول جنگهای صلیبی، موفق به قتل پادشاه صلیبی بیت المقدس و حاکم صلیبی انطاکیه شدند.(2)مورخان به جنگهای متعدد آل مسافر(3)، سلسله ایرانی اسماعیلیه مذهب در آذربایجان، با روسهای مهاجم و نبردهای اسماعیلیان مولتان با هندوان(4)و غزوات دولت محلی کلبیان سیسیل (صقلیه) با رومیان و نورماندیهای مهاجم،(5)اشاره کردهاند که معمولاً در این خبرها پیروزی از آنِ شیعیان اسماعیلی بود و آنها موفق به گسترش مرزها وحفظ سرزمینهای اسلامی از دست مهاجمان میشدند. مع الاسف، با اینکه معمول شیعیان اسماعیلی به ارکان اساسی دین مبین اسلام و اصول و فروع آن معتقد بودند، گرفتار تعصب بیحد امرا و مفتیان عامه میشدند و چهبسا افراد بیگناه نیز به اتهام اسماعیلی بودن به قتل میرسیدند.(6)این در حالی است که مطابق موازین اسلام، قتل1) (1)
2) (2) متأسفانه جنگهای صلیبی تاکنون بیشتر از منظر غربی تحلیل شده و اروپاییان پیش و بیش از مسلمانان آن را بررسی کردهاند. ازاینرو نقش تاریخی اسماعیلیان (اعم از فاطمیان مستعلوی و نزاریان شام) به ویژه مقاومت و پایداری فاطمیان مصر در مقابل صلیبیها مغفول مانده است. همان، ص 10.
3) (3) نام دودمانی ایرانی است که میان سالهای 330 تا 370 هجری، برابر با 941 تا 980 میلادی بر آذربایجان و بخشهایی از قفقاز فرمان میراندند؛ آنان دیلمی بودند و به اسماعیلیه گرایش داشتند. نامهای دیگر این سلسله عبارتند از: کنگریان، سالاریان، سلاریان، بنیسالار، بنیسلار؛ ر. ک: زامباور، ص 275.
4) (4) اسماعیلیان مولتان، نام یک دولت محلی اسماعیلی است که در منطقه سند، از سال 376 تا 400 ه. ق، حاکمیت داشت که با خاندان سومرایی، نمونهای از حضور سیاسی شیعه اسماعیلی در سند در مقابل مغنددها به شمار میروند؛ ر. ک: احسنالتقاسیم مقدسی، ج 2، ص 707؛ تاریخچه اسماعیلیه، فرهاد دفتری، ص 180؛ حدود العالم، صص 298-307.
5) (5) کلبیان سیسیل یک سلسله شیعی عرب است که از طرف فاطمیان از سال 336-427 ه. ق بر این جزیره حکومت کردند و موفق به تسخیر کامل جزیره و شکست دادن رومیان و جهاد با نورماندیهای مهاجم شدند؛ ر. ک: تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 293؛ تاریخ الاسلام، الذهبی، ج 15، صص 158 و 159؛ الکامل، ج 19، ص 26؛ الأعلام، ج 2، صص 104 و 105؛ رائض الفرائض، ص 5؛ والمقتطف، ج 15، ص 132؛ زامباور، ص 107.
6) (6) برای مثال، در سال 532 قمری با قتل راشد، خلیفه عباسی در اصفهان به دست گروهی از سربازان خراسانیاش، تعداد زیادی از شیعیان اسماعیلی غیر مرتبط با موضوع قتلعام شدند؛ تاریخ ابن خلدون، ج 2، ص 795.
انسان کافر نیز که در مرزهای اسلام سکونت دارد، جایز نیست. خواجه نظام الملک طوسی، به برخی سختگیریهای منجر به قتلعام مسلمانان شیعه اسماعیلی در زمان سلاجقه اشاره میکند که نقش تخریبی مفتیان متعصب و درباری در این باره مورد توجه است. وی مینویسد: «قضات سنیمذهب سلطان (آلب ارسلان)، قاضی ابوبکر و امام مشطب در همراهی با سلطان، فتوا به قتل شیعه دادند».(1)
سیاستنامه، نظام الملک طوسی، تصحیح عباس اقبال، ص 201؛ به نقل از: چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، روح الله حسینیان.
حتی برخی مفتیان متعصب عامه، به اتهام شیعه اسماعیلی بودن، سوزاندن را تجویز میکردند، خواجه رشیدالدین مینویسد:ابوالقاسم مسعود بن محمد خجندی که در ایام برکیارق رئیس شافعیان اصفهان بود، تعصبی شدید علیه اسماعیلیان به خرج داد. جمعیت انبوهی با سلاح گرد او آمدند و به دستور او خرمنهای آتش افروختند و هر کسی را که به تهمت اسماعیلی گرفتار میشد، در آتش میافکندند و به این علت، اسماعیلیان او را مالک دوزخ لقب داده بودند.(2)
قتلعامهای دورهای شیعیان اسماعیلی، پیش از آنکه مذهبی باشد، سیاسی بود؛ چراکه ترکان سلجوقی، مهمترین جایگزین حاکمیت خود را شیعیان اسماعیلی قلمداد میکردند. گزارشات تاریخی، مشحون از حملات خونین سلاجقه علیه اسماعیلیان است(3)که برخی از آنها عبارتاند از:
سلطان سنجر سلجوقی، در حدود سال 495 ه. ق در قهستان دست به کشتار زد و
گروهی از اسماعیلیان را به بردگی گرفت. ولی بعدها از ترس انتقامگیری اسماعیلیه، دست از اقدامات خود برداشت. علاوه بر آن، در دوره سنجر، حملات علمی - فرهنگی فراوانی علیه شیعه جریان داشت. در مقابل، دانشوران شیعه به دفاع از تشیع برخاستند. ولی چون حکومت از متعصبان عامه حمایت میکرد، در تنگنا قرار گرفته و عدهای از آنها به خاطر دفاع از تشیع به شهادت رسیدند. از جمله این شهدا، شیخ فتال نیشابوری است(1)
فتال نیشابوری صاحب دو کتاب معروف به نام «روضة الواعظین و تبصرة المتعظین» و کتاب «التنویر فی معانی التفسیر» است.
که در نیشابور، در جلسات با مردم، در مقابل شبههپراکنی دشمنان مذهب ایستادگی فراوان کرد و در کتاب تفسیر خود و کتاب روضة الواعظین به دفاع از مبانی تشیع برخاست(2)و در نهایت در همین راه به شهادت رسید.(3)آنچه به خونریزیها، در زمان برکیارق، بیشتر دامن میزد، این بود که دستههای سلجوقی مخالف برکیارق، سربازان سلطان را به تشیع اسماعیلی متهم میکردند و از جانب دیگر، حمله اسماعیلیان به امرای مخالف او را از چشم برکیارق میدیدند. نهایتاً قدرتِ رو به افزایشِ اسماعیلیان، برکیارق را بر آن داشت که دست به کاری بزند. با
1) (1)
2) (2) مستدرکات اعیان الشیعه، ج 2، ص 246؛ فوائد الرضویه، ص 469؛ ریاض العلماء، ج 5، ص 75.
3) (3) قاتل او ابوالمحاسن عبدالرزاق، رئیس نیشابور است. در بعض عبارات آمده است: قتله و هو رئیس النیشابور. این عبدالرزاق خود در ایام جوانی از دوستان ائمه شیعه بود تا اینکه سلطان سنجر سلجوقی او را وزیر خود قرار داد. وی در دربار حکومت به انسانی فاسد تبدیل شد تا جایی که خود سلطان سنجر سلجوقی، در مرو، به وزیر، معینالدین ابینصر احمد کاشی میگوید: «تمام صفات پست را در او میبینم». اما نکته مهم این است که عبدالرزاق از سال 513 تا 515 حاکم و رئیس نیشابور بود. در حالی که فتال در سال 508 به شهادت رسید. پس در زمان ریاست عبدالرزاق نبوده است؛ مگر اینکه گفته شود: عبدالرزاق در زمانی که صاحب محراب و درس بوده، به قتل او فتوا داده است و این قبل از ایام وزارت اوست؛ فوائد الرضویه، ص 469؛ روضات الجنات، ج 6، ص 259؛ معالم العلماء، ص 116.
فرمان برکیارق، سربازان و اهالی شهر در جستوجوی افراد اسماعیلی و مظنونان به همکاری با آنان برآمدند. یک اتهام کوچک کافی بود که شخص را به چنگ سربازان بیفکند. تعداد زیادی دستگیر و به میدان بزرگ شهر آورده شدند و در آنجا به قتل رسیدند. ابناثیر میگوید:
بیگناهان بسیاری در آن روز فدای انتقامجوییهای شخصی و خصوصی شدند. اقدامات ضد اسماعیلی از اصفهان به بغداد کشیده شد. اسماعیلیان در اردوگاه بغداد قتلعام و کتابهای اسماعیلی طعمه حریق شدند. در سال 495 قمری، برکیارق با سنجر که در خراسان فرمانروایی داشت، به توافق رسید که مشترکاً علیه اسماعیلیان وارد کارزار شوند. بر همین اساس، طی یک فرمان وحشتآور، دستور قتلعام اسماعیلیان اصفهان، بغداد و افرادی را که مظنون به همکاری با اسماعیلیان بودند را صادر کرد(1)
ر. ک: الکامل فی التاریخ، ج 6، صص 402-408.
.قاضی نورالله شوشتری، در مجالس المؤمنین، ضمن اشاره به مجدالملک ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسی البراوستانی القمی(2)مینویسد:
لشکریان برکیارق به رغم اینکه سلطان با ایشان شرط کرد که قصد جان او نکنند، اما ایشان اطاعت نکردند و او را شهید ساختند(3).
شیخ عبدالجلیل رازی درباره مجدالملک مینویسد:
«جناب خواجه، شیعی معتقد مستبصر عالم عادل بود و از آثار مجدالملک، قبه حسن بن علی علیه السلام است در بقیع که علی زینالعابدین و محمدباقر و جعفرصادق و عباس بن عبدالمطلب علیهم السلام در آنجا آسودهاند. مشهد امام موسیکاظم و امام محمدتقی علیهما السلام، در مقابر قریش در بغداد هم، او فرموده است و مشهد سید عبدالعظیم حسنی در شهر ری و غیر
آن از مشاهد سادات علوی و اشراف فاطمی، از آثار اوست».(1)
مجالس المؤمنین، ج 2، صص 458 و 459.
با وجود کشتارهای عظیمی که از اسماعیلیان در اصفهان شد، چون قلاع مستحکم شاهدز و خان لنجان هنوز در اختیار آنان بود، عدهای از آنها توانستند جان خود را حفظ کنند؛ بر همین اساس هنگام مرگ برکیارق، در 498 ه. ق و بر تخت نشستن سلطان محمد تپر به جای او، آنان هنوز در منطقه اصفهان حضور پررنگی داشتند.(2)سلطان محمد، سرانجام با اصرار متعصبان، قلعههای شاهدز و خان لنجان را محاصره کرد و در جریان محاصره احمد بن عبدالملک عطاش، بزرگ اسماعیلیان در اصفهان، به مذاکره برای اثبات مسلمان بودن خود و مردم قلعه روی آورد. ابناثیر میگوید: احمد بن عطاش در پیامی که برای سلطان فرستاد، حجت آورد که اسماعیلیان مسلمانان واقعی هستند؛ زیرا آنان به خداوند بزرگ و کتب و رسل او و قیامت ایمان دارند و به آنچه حضرت محمد صلی الله علیه و آله آورده است نیز مؤمن هستند و تفاوت آنان با اهل سنت فقط در موضوع امامت است. بنابراین، به اعتقاد او، سلطان را هیچ دلیل شرعی برای انجام عملیاتی علیه آنان نیست؛ به خصوص که اسماعیلیان حاضرند اطاعت سلطان را بپذیرند و به وی خراج دهند. این پیام به یک مباحثه دینی بین عالمان اهلتسنن اصفهان منجر شد. به نظر میآید در ابتدا بیشتر مناصحان، فقها و علمای سنی مایل به پذیرفتن استدلال اسماعیلیان بودند. اما معدودی خواهان اتخاذ تصمیم و نظری شدید بودند؛ از جمله آنان ابوالحسن علی بن عبدالرحمان سمنجانی، از شیوخ شافعیان بود که در مقابل منصفان اهل تسنن ایستاد. ابوالحسن ابن الاثیر در کتاب خود به این موضوع
اشاره میکند و مینویسد:
ابوالحسن علی بن عبدالرحمان سمنجانی، از شیوخ شافعیان دوره سلطان محمد، در سال 500 قمری در حضور خلقی کثیر، قتل اسماعیلیان را قایل گشت و گفت: «با وجود اقرار آنان به همه اصول و ارکان دین مبین، چون آنان به امامی قایلاند که آنچه را شرع ممنوع ساخته است، مباح و مباحِ شریعت را ممنوع میسازد، قتلشان واجب است».(1)
الکامل، ج 6، ص 473.
اسماعیلیان باز از سلطان خواستند فردی از علما را برای مباحثه نزد آنان به قلعه بفرستد. سلطان عدهای از علما، از جمله قاضی ابوالعلا صاعد بن یحیی را که شیخ حنفیان اصفهان بود، فرستاد؛ ولی آنها نیز نخواستند استدلال اسماعیلیان مبنی بر اسلام را بپذیرند(2)و نهایتاً سلجوقیان با تصرف قلعه خان لنجان و قلعه شاهدز ساکنان آن را قتلعام کردند.(3)این در حالی بود که استدلال متعصبان از جمله سمنجانی برای قتلعام اسماعیلیه اصفهان، یک نوع مغالطه برای شوراندن عوام علیه شیعیان اسماعیلی بود؛ چراکه در بین اهل تسنن نیز امامان کلامی و فقهی متعددی وجود داشتهاند که چهبسا اعتقاد طرف مقابل را مخالف با شرع میدانند و حتی هواداران طرف مقابل را تکفیر کرده و در امور فقهی نیز امام یا مفتیای از آنها موردی را مباح میداند که طرف مقابل آن را حرام میشمارد.(4)همچنین اقدام سمنجانی در تشویق متعصبان به قتلعام شیعیان اسماعیلی، با مبانی و موازین اسلام و قرآن نیز کاملاً در تعارض بود؛ چراکه آیات قرآن تصریح دارد که اگر شخصی اعلام اسلام کرد، نباید او را کافر نامید:(وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً) «به کسی که اظهار صلح و اسلام میکند نگویید:
1) (1)
2) (2) همان، ص 473.
3) (3) ر. ک: زبدة التواریخ، جمالالدین ابوالقاسم کاشانی، تصحیح محمدتقی دانشپژوه، ص 156.
4) (4) اگر بخواهیم اختلافات کلامی و فقهی میان فرق اهل تسنن، موارد تکفیر طرف مقابل و مباح شمردن محرماتی که طرف مقابل حرام میداند و محرماتی را که طرف دیگر مباح میداند، احصا کنیم، چندین جلد قطور خواهد شد.
"مسلمان نیستی"»(نساء: 94). اما متأسفانه این کاری است که معمول تکفیرکنندگان از صدر اسلام تاکنون به راحتی انجام میدهند و چهبسا خونهای زیادی را با تکفیر میریزند و نوامیس زیادی را هتک میکنند.
در مورد قتلعام اسماعیلیان چند نکته قابل توجه است:
الف) مورخان اهل سنت مباحثات اسماعیلیه با امرا و علمای متعصب را نوشتهاند. آنها به راحتی شیعیان اسماعیلی را به کفر متهم میکنند و میکوشند یک بخش کوچک از تاریخ اسماعیلیه را به تمام بخشهای آن سرایت دهند. این در حالی بود که عمده خصومت آنها به این موضوع برمیگشت که شیعیان اسماعیلی موفق شده بودند در مصر و شمال آفریقا، در خلافتِ رقیب خلفای عباسی بغداد باشند که این برای سیطره عباسیان، بزرگترین خطر بود؛ به همین دلیل، به گفته ابنخلدون، عباسیان به هر اقدام ناجوانمردانهای برای مقابله با آنها دست زدند.
ب) فرمانروایان و مفتیان عامه پا را فراتر نهادند و در عین حال که شیعه اسماعیلیه را کافر نامیدند، حتی حقوق کفار ساکن در سرزمینهای اسلامی را نیز در مورد آنها زیر پا گذاشتند؛ چراکه در آیین اسلام برای کفار نیز حقوقی در نظر گرفته شده که مهمترین آنها حفظ دماء و نوامیس آنها در ذمه حکومت اسلامی است. ولی مع الأسف این حق را نیز برای شیعیان اسماعیلی قائل نشدند. ایوبیان نیز در قتلعام فاطمیان مصر افراط کردند و جنایاتی مرتکب شدند که با صلیبیان که کفار حربی به شمار میرفتند، نکردند(1)
ر. ک: الشیعة فی مصر من الامام علی حتی الامام الخمینی، صالح الوردانی.
؛ به همین دلیل در مصر و شامات حق حیات مسیحیت حفظ شد؛ چنانکه امروزه ده درصد از جمعیت مصر و شامات را مسیحیانی تشکیل میدهند که در همه دورههای تاریخی، با مسیحیان مهاجم، اعم از صلیبیان و استعمارگران، همکار بودهاند.1) (1)
در این دوره برخی از نخبگان شیعه امامیه نیز به شهادت رسیدند. از جمله مجدالملک ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسی البراوستانی القمی بود(1)
صاحب معجم البلدان گفته است: «براوستان، دیهی [روستایی] است از قم و از آنجاست وزیر مجدالملک ابوالفضل اسعد بن محمد براوستانی که وزیر سلطان بر. کیارق بن ملکشاه بود».
قاضی نورالله شوشتری، در مجالس المؤمنین در این باره مینویسد:لشکریان برکیارق به رغم اینکه سلطان با ایشان شرط کرد که قصد جان او نکنند، اما ایشان اطاعت نکردند و او را شهید ساختند(2).
شیخ عبدالجلیل رازی درباره مجدالملک مینویسد:
«جناب خواجه، شیعی معتقد مستبصر عالم عادل بود و از آثار مجدالملک، قبه حسن بن علی علیه السلام است در بقیع که علی زینالعابدین و محمدباقر و جعفرصادق و عباس بن عبدالمطلب علیهم السلام در آنجا آسودهاند. مشهد امام موسیکاظم و امام محمدتقی علیهما السلام، در مقابر قریش در بغداد هم، او فرموده است و مشهد سید عبدالعظیم حسنی در شهر ری و غیر آن از مشاهد سادات علوی و اشراف فاطمی، از آثار اوست».(3)
فاطمیان مصر، برای مبارزه با دشمن مشترک مسلمانان، یعنی صلیبیهای مهاجم، دست وحدت با کردان ایوبی شام دادند و آنها را برای مبارزه با صلیبیان، به مصر دعوت کردند.(4)اما ایوبیها بعد از رسوخ در تار و پود حکومت فاطمی، ناجوانمردانه به آن
خیانت کردند و قبل از اینکه به مبارزه با صلیبیها بپردازند، ابتدا به قتل و براندازی ولینعمتان خود در مصر مشغول شدند و نهایتاً با کودتای صلاحالدین در قاهره که با نسلکشی و قتلعام فاطمیان و شیعیان همراه بود، جنایاتی مرتکب شدند که روی صلیبیهای خونخوار را سفید کردند.(1)
شیعه در مصر، الوردانی، ص 69.
این رویداد تلخ تاریخی، اثبات کرد که شیعه برای مبارزه با دشمن مشترک مسلمانان، یعنی کفار حربی، به راحتی تمام مظالم تاریخی متعصبان را فراموش میکند و با آنها متحد میشود. ولی متعصبان عامه، برعکس از فرصت این اتحاد، برای نسلکشی و قتلعام بیشتر شیعه، استفاده میکنند و قبل از اینکه کفار حربی را به قتل برسانند، به کشتن برادران شیعه خود اقدام میکنند؛ به عبارت دیگر، بزرگترین اشتباه فاطمیان اعتماد کردن به دشمن تاریخیشان بود. قتل عالمان و دانشمندان عقلگرای جامعه اسلامی، نظیر سهروردی و قتلعام سادات و مردم عادی، از اموری بود که صلیبیها هیچگاه موفق به انجام آن نشدند. ولی ایوبیان، با بیرحمی، آن امور را مرتکب شدند(2). بعدها مورخان متعصب، جنایات ایوبیان و در رأس آنها صلاحالدین را در پشت سر فتوحات او در جنگ با صلیبیها پنهان کردند و از جنایات او علیه مسلمانان سخنی نگفتند.(3)تاریخ نشان میدهد حکومت صلیبیهای اورشلیم، از مدتها پیش از روی کار آمدن صلاحالدین، رو به اضمحلال و ضعف بود و مقاومت شیعیان اسماعیلیه، قتل برخی امرای صلیبی به دست فداییان اسماعیلی و خستگی جامعه اروپایی از ادامه جنگهای صلیبی، عملاً صلیبیها را در مسیر شکست قرار داده بود. بنابراین سرنوشت محتوم صلیبیهای
مهاجم در منطقه فلسطین، شکست و اخراج آنها بود و بزرگنمایی نقش صلاحالدین برای تحت الشعاع قرار دادن جنایات او علیه شیعیان صورت گرفته است تا آنجا که برخی محققان اهل تسنن معاصر، از جمله حسن الأمین، در کتاب «الوطن الاسلامیه بین السلاجقه والصلیبیین» به نقد بزرگنماییهای انجام شده در مورد صلاحالدین پرداختهاند.(1)
الوطن الإسلامی بین السلاجقة والصلیبیین، حسن الامین؛ ر. ک: مجله کتاب ماه و دین، «خلاصۀ کتاب میهن اسلامی در عهد سلجوقیان و صلیبیها»، ش 65.
مورخان نوشتهاند: عاضِد، فرمانروای فاطمی، صلاحالدین را وزیر خود کرد و به وی المَلِکُ الناصِر (فرمانروای نصرتکننده) لقب داد. ولی او به قبضه کردن قدرت برای خود و خاندانش میاندیشید. بر همین اساس ابتدا اظهار تشیع میکرد،(2)ولی شروع به بسترسازی برای تثبیت قدرت خود نمود؛ به عوامفریبی روی آورد و اعلام کرد از کارهای ناشایست قبلی خود، نظیر شرابخواری، توبه کرده است.(3)مرگ عاضد، خلیفه فاطمی، شرایط ویژهای برای او به وجود آورد.(4)صلاحالدین بعد از سوگواری بر عاضد، بر هرچه در قصر بود، چنگ انداخت؛ چون بهاءالدین قراقوش، نایب او، بیش از مرگ عاضد ترتیب کارها را داده بود. لذا وقتی خلیفه از دنیا رفت، تمام دارایی قصر را تحویل صلاحالدین داد(5)و قضات و صاحبمنصبان شیعه را کنار زد.(6)فاطمیان و شیعیان مصر، پس از مرگ عاضد، با داوود، پسر او بیعت نمودند و چون این خبر به گوش صلاحالدین رسید، به قتلعام آنها اقدام و داوود را از قصر اخراج کرد. چندی بعد پسر داوود، به نام1) (1)
2) (2) تاریخ فاطمیان، الصنهاجی، صص 113-116.
3) (3) النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهره، ابن تغری، ج 6، صص 6 و 7.
4) (4) در مورد مرگ عاضد اقوال متعددی وجود دارد؛ عدهای قائلاند به مرگ طبیعی مرد و گروهی معتقدند خود را مسموم کرد. همچنین گفته شده است صلاحالدین او را مسموم کرد، سپس در تشییع جنازه او، درحالیکه سینه چاک میکرد، راه افتاد. تاریخ فاطمیان، صنهاجی، ص 116.
5) (5) الکامل، ج 22، صص 3-5.
6) (6) ر. ک: البدایة والنهایة، ج 12، ص 263.
سلیمان، در صعید مصر خروج کرد که وی نیز به زندان افکنده شد و در همان جا مرد. سپس محمد بن عبدالله بن عاضد در ناحیه فأس مغرب، دعوت خود را آشکار کرد و خود را مهدی خواند که او نیز در نهایت به دار آویخته شد؛ بدین گونه فاطمیان یکی پس از دیگری به قتل رسیدند.(1)
تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 116.
صلاحالدین برای براندازی دولت فاطمیان به اقدامات زیادی دست زد:
یک - نسلکشی آرام و بیصدا: او خانواده عاضد را به محلی از قصر برد و نگهبانانی بر آنان گمارد(2)و با جداسازی زنان و مردان، موجب انقطاع نسل آنان گردید و آنها را با مرگ تدریجی روبهرو کرد.(3)
دو - تقسیم کشور بین افراد خانواده خود: صلاحالدین بخشهای مختلف مملکت فاطمی را میان افراد خانواده خود تقسیم کرد.(4)
سه - آمادگی برای جنگ و سرکوب: از بیم مقاومت مسلمانان شیعه، قلعههایی ساخت که مهمترین آن، دژ سلطان صلاحالدین در قاهره است که وی در آنجا سکنا گزید.(5)
چهار - ایجاد سیاست وحشت و اختناق: به گونهای که شیعیان یا تقیه میکردند یا به سرزمین شام و نواحی جنوبی مصر میگریختند.
بر اثر سیاستهای افراطی صلاحالدین، شیعیان دست به قیام علیه مظالم او زدند؛ از جمله قیام رمضان سال 596 ه. ق که با سرکوبی آن، تمام دست اندرکاران آن، قتلعام شدند. انقلابهای دیگری در برخی نواحی مصر، مثل «فقط» و «صعید» رخ داد که تمامی آنها با فشار و ایجاد رعب و کشتار خاموش شد.(1)
اهل بیت در قلب مصر، گلی زواره، نشانی در فضای مجازی: www.h z .net
همچنین قیام دیگر شیعیان با شعار «یا آل علی یا آل علی» در قاهره به شدت سرکوب گردید.(2)همچنین در منطقه «اسوان» قیام بزرگی برپا شد؛ به این صورت که بعد از کودتای صلاحالدین ایوبی علیه فاطمیان، وی نواحی حاصلخیز را به صورت اقطاع به خویشاوندان و دوستانش واگذار کرد؛ از جمله منطقه صعید را به برادر ابیالهیجاء داد. کنزالدوله، یکی از امرای عرب در ناحیه اسوان که از شیعیان و سادات علوی مصر بود، از پذیرفتن این امر خودداری نمود و با کمک اعراب و سیاهپوستان منطقه اسوان، به برادر ابیالهیجاء حمله کرد و او را به قتل رسانید.
صلاحالدین با لشکر فراوانی به بلاد اسوان و صعید حمله برد و کنزالدوله و یاران او را قتلعام کرد. از سخن ابنخلدون بر میآید که آنها از شیعیان منطقه اسوان بودند و بیعدالتی اقتصادی صلاحالدین ایوبی را نپذیرفتند.(3)با رجوع به منابع میتوان دریافت که ایوبیان بعد از نابودی دولت فاطمیان و سرکوبی قیامهای بعد از آن، باز دست برنداشتند و در سالهای 570، 604، 645، 660، 671 و 697 ه. ق اقدام به کشتار جمعی شیعیان کردند.(4)
از منابع تاریخی بر میآید که تعداد قابل توجهی از سودانیها، با گرایشات شیعی، در سپاه فاطمیان حضور داشتند. اعتماد دولت فاطمی به سودانیها به اندازهای بوده که محافظان خاص خلفای فاطمی از آنان بودهاند. ابناثیر در الکامل فی التاریخ، به وفاداری سودانیها به خلافت فاطمی اشاره کرده و از تلاش آنها برای جلوگیری از موفقیت کودتای صلاحالدین مینویسد:
مؤتمن الخلافه از سودانیها بود و تلاش کرد که صلاحالدین ایوبی را پیش از مسلط شدنش بر همه سرزمینها و نابود ساختن اموال و نسلها، از بین ببرد. ولی صلاحالدین از نقشه وی آگاه شد و منتظر فرصتی برای دستیابی به مؤتمن الخلافه که جوهر نام داشت، بود تا اینکه او را به قتل رساند.... سودانیهای مقیم، به خاطر قتل مؤتمن الخلافه، به خشم آمدند و به تجمع و فراهم ساختن نیرو پرداختند و تعداد آنان به بیش از پنجاه هزار نفر رسید که تصمیم به جنگ با لشکریان [صلاحالدین] گرفتند. جنگ شروع شد و از دو طرف عده زیادی کشته شدند.(1)
الکامل، ج 11، صص 346 و 347.
ابناثیر سپس به اقدام ناجوانمردانه صلاحالدین ایوبی در آتش زدن خانهها و قتلعام زنان و فرزندان سودانیها اشاره میکند و مینویسد:
صلاحالدین عدهای را به محله آنان که المنصوره نام داشت، فرستاد و آنجا را با اموال و فرزندان و خانوادههایشان به آتش کشید و هنگامی که این خبر به آنان رسید، سودانیها پا به فرار نهادند که سپاهیان صلاحالدین به تعقیب آنان پرداخته، راهها را بر آنها بستند... پس همه آنان را از دم شمشیر گذراند و فقط عده اندکی باقی مانده که آواره شدند.(2)
دکتر محمد جمالالدین سرور نیز مینویسد: «قیام ضد صلاحالدین ایوبی از سوی سپاه فاطمی بود که بیشتر افراد آن از سودانیان بودهاند».(1)
الدولة الفاطمیه فی مصر، جمالالدین، صص 132-135. همچنین این نقلهای تاریخی اثبات میکنند که جهتگیری اسلامی در جنوب مصر و سودان، از همان زمان، با گرایشات مکتب اهل بیت علیهم السلام و بعدها تشیع بوده است و موضوعاتی مانند مهدویت که از آموزههای پررنگ شیعه به شمار میرود، آن قدر در سودان رواج داشته که مبارزانی، چون مهدی سودانی از آن بهرۀ فراوان میبردند. اگرچه استعمار انگلیس قیام آنها را با بیرحمی سرکوب و هواداران مهدی سودانی را قتلعام کرد.
نویسنده کتاب «احیاء حلب واسواقها» مینویسد:
منطقهای نزدیک سوق الزهر است که به آن «حارة الزغار» گفته میشود که اصل آن حارة الصغار بوده که اشاره به یتیمان شیعه است که پس از کشته شدن پدرانشان در این محل، اسکان داده شدند.(2)
حلب پیوسته، از زمان دولت شیعی حمدانیان، مرکز تشیع در شامات بود. حتی سلجوقیان چندین بار در صدد زوال تشیع در آن برآمدند و نتوانستند. مؤذنان در تمام مساجد آن حی علی خیرالعمل میگفتند تا آنکه صلاحالدین ایوبی تصمیم گرفت آن را ریشهکن کند(3).(4)
والی حلب در آن وقت، ملک الصالح اسماعیل، فرزند نورالدین محمود بن زنگی بود. وی مردم حلب را به جنگ با صلاحالدین ترغیب کرد. با او شرط کردند که امور
1) (1)
2) (2) احیاء حلب و اسواقها، ص 82؛ به نقل از: اطلس شیعه، ص 488.
3) (3) تاریخ الشیعة، محمدرضا مظفر، صص 145-148.
4) (4) در کنز العمال، ج 4، ص 266 از طبرانی وارد است که بلال در اذان صبح میگفت: «حَی علی خیر العمل». همچنین در سیره حلبیه، ج 2، ص 105 است که ابنعمر و امام زینالعابدین علیه السلام در اذان «حی علی خیرالعمل» میگفتند؛ ر. ک: مجلة المقتبس، ش 6، ص 10.
معاملات، عقود و نکاحشان را به سید شریف طاهر ابوالمکارم حمزة بن زهره حسینی که مرجع شیعیان حلب بود، بسپارد. والی، آن شروط را پذیرفت. اما صلاحالدین در سال 579 ه. ق با صلح داخل حلب شد. گرچه این ورود مسالمتآمیز، او را از کشتار شیعه باز نداشت. با این حال مظالم دولت ایوبیه موجب زوال تشیع از حلب نشد.(1)
یاقوت حموی در «معجم البلدان» به زیارتگاهها و فقهای شیعه حلب اشاره میکند. این مطالب را یاقوت در سنة 636 نوشته است و 57 سال پس از آن است که صلاحالدین ایوبی وارد آن شد.
صلاحالدین ایوبی همچنین به قتل نخبگان و جهادگران شیعه درگیر با صلیبیان پرداخت؛ از جمله قاضی حلب، ابوالفضل بن خشاب که سخت ضد صلیبیان بود و مردم را به جنگ با آنان تحریک میکرد، به دستور صلاحالدین، در سال 570 ه. ق کشته شد.(2)صلاحالدین برای توجیه اقدامات خود و ترویج تسنن، کارهایی کرد که سلفیان امروز آن را شرک میدانند؛ برخی از این کارها عبارتاند از: «بنای بر قبور، تشویق تصوف و جشن عاشورا». صلاحالدین اولین خانقاه را در مصر بنا کرد و موقوفاتی را برای آن در نظر گرفت و این به خاطر جذب و تکریم صوفیان برای مقابله با تکریم اهل بیت علیهم السلام از سوی فاطمیان بود.(3)طبعاً صوفیگری با عقلگرایی سازگاری ندارد؛ به همین دلیل صلاحالدین اقدام به قتل عالمان عقلگرا و فیلسوفانی نظیر حکیم سهروردی (شیخ اشراق)(4)
http://www.shک n com/persi /religious-questions/item/32264
نمود.(5)1) (1)
2) (2) زبدة الحلب، ج 2، صص 188 و 189.
3) (3) مقدمهای بر تاریخ سیاسی - اجتماعی مصر، ناصری طاهری، ص 129.
4) (4) شیخ شهابالدین سهروردی چهره برجسته حکمت، فلسفه و عرفان در فرهنگ اسلام و ایران است. او در سال 549 هجری قمری در قریه سهرورد زنجان دیده به جهان گشود. وی با فخر رازی، منتقد بزرگ فلسفه مشاء، همدرس بود. ر. ک: القبسات، میرمحمدباقر داماد، به اهتمام مهدی محقق، ص 92. نشانی در فضای مجازی:
5) (5) بغیة الطلب، ج 5، ص 2431؛ ر. ک: اطلس شیعه، ص 488.
همچنین او به ساخت مدارس در جوار قبور نخبگان تسنن پرداخت؛ از جمله مدرسه صلاحیه که در کنار مقبره شافعی ساخته شد و بزرگترین مرکز فرهنگی ایوبیان و به قول سیوطی «تاج المدارس» بود.
یکی دیگر از کارهای بسیار زشت صلاحالدین ایوبی، جشن قرار دادن روز عاشورا بود؛ چراکه فاطمیین روز عاشورا را روز حزن و اندوه قرار میدادند، بازارها را تعطیل میکردند و دستهجات عزاداری به راه میانداختند. لذا ایوبیان در این روز انواع شیرینیها تهیه میکردند و برای منزلشان ظروف جدید میخریدند تا موج تکدرخاطر شیعیان گردند.(1)
مقریزی مینویسد: «ما قدری از بقایای اعمال بنیایوب را که روز عاشورا را روز سرور و گشایش میگرفتهاند، در زمان خودمان ادراک نمودهایم «. النزاع و التخاصم مقریزی، ج 2، ص 385.
آنچه بیان شد تنها گوشهای از اقدامات خصمانه صلاحالدین بود که در کتب تاریخی ثبت شده است؛ چراکه مورخان غالباً از اهل سنت بودند و به نقل بیشتر اعمال فجیع او نپرداختهاند.(2)درحالیکه حقایق تاریخ بیانگر آن است که صلاحالدین آن قدر در شکنجه و آزار شیعیان کوشید که هرگز نمیتوان آن را به موازنه مسامحهاش با صلیبیان خونخوار قرار داد. صلیبیان هنگامی که به بیت المقدس وارد میشدند، از خون مسلمانان نهرهایی روان ساختند و به بچهها و پیرها رحم نکردند، ولی در حالی از بیتالمقدس خارج شدند که با اجازه صلاحالدین، درشکههایی انباشته از طلا و جواهرات و دیگر چیزهای باارزش با خود میبردند.(3)
مقاله: آشنایی با سفاکان] علیه [شیعه، محقق م. عقیل، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
http://y li110 .bloک com/post/4.
صلاحالدین برای بسط قدرت خود با سه دسته حاکمان درگیر شد: سادات فاطمی مصر، زنگیان شمال شامات (حلب) و حاکمان صلیبی فلسطین. در درگیری با دو دسته اول که حاکمان و رعایا، هر دو، مسلمان بودند، کمال قساوت و بیرحمی را نشان داد و با تسلط بر قاهره و حلب، نه تنها حاکمان فاطمی و زنگی را منکوب کرد، بلکه به اجبار، آیین مردم را از شیعه به سنی تغییر داد. ولی در فلسطین و بیتالمقدس، با حاکمان و مهاجمان صلیبی و لاتینی با تساهل برخورد کرد و آنها را در دینشان آزاد گذاشت. برخی علت این رفتار ملاطفتآمیز صلاحالدین را در امور ذیل دانستهاند:
1) (1)
این موضوع در رمان مشهوری که در آغاز قرن سیزدهم میلادی به نام Ie voy e de outremer du comte de pontien نگاشته شده، آمده است. ر. ک: جانهای آشنا، جلال ستاری؛ ر. ک: مجموعه مقالات دومین همایش اسلام و حقوق بشر دوستانه، «سیاستهای بشردوستانه صلاحالدین ایوبی در جنگهای صلیبی»، محمد باغستانی.
2) (2) همان.
3) (3) الدولة الایوبیه تاریخها السیاسی و الحضاری، عرب دعکور، به نقل از: «سیاستهای بشردوستانه صلاحالدین ایوبی در جنگهای صلیبی»، محمد باغستانی.
4) (4) همان.
5) (5) کتاب الروضتین فی اخبار الدولتین (النوریه و الصلاحیه)، ابوشامه.
پس از فروکش کردن موج شیعهآزاری در نیمه اول دوره ترکان سلجوقی، شیعیان دوباره در مناصب حکومتی بالا جاگرفته و وضع عمومی آنان در آن دو قرن، تقریباً رضایتبخش بود.(1)
ر. ک: چند نکته درباره موقعیت شیعه در عهد ممالیک، سیدحسین مدرسی طباطبائی، چاپ شده در مجموعه «تاریخیات»، مجموعه مقالات و تحقیقات تاریخی (مجموعه آثار قدیم - 5)، نیوجرسی (ایالات متحده آمریکا)، انتشارات زاگرس، 2008 م.
با این حال، مواردی از قتلعام و کشتار جمعی شیعیان در این دوران گزارش شده که به آنها اشاره میکنیم:یکی از رویدادهای زمان علاءالدین تکش خوارزمشاه، قتل عزالدین یحیی، نقیب سادات عراق بود. سیدابوالقاسم یحیی بن ابیالفضل شرفالدین که نسبش به امام زینالعابدین علیه السلام میرسد، از علمای برجسته شیعه بود. وی فعالیتهای زیادی در امور سیاسی آن زمان داشت؛(2)مؤلف «الحصون الشیعه» میگوید:
سبب شهادت عزالدین یحیی آن بود که چون سلطان خوارزمشاه، تکش، بر ری و خطه مجاور آن استیلا یافت، هر چه از بزرگان و شخصیتهای برجسته دید، بکشت و این بزرگوار از آنان بود که طعمه شمشیر او شدند و بیدادگرانه به خون آرمیدند.(3)
در تاریخ طبرستان آمده است:
چون عزالدین یحیی مشاهده کرد شیعیان ری و حومه بر اثر نزاعهای امرای خوارزمشاهی در فشار و اذیت هستند و امنیت از قلمرو آنان رخت بربسته است، از ناصر عباسی خواست تا این شورش را فرو نشاند. ناصرالدین لشکری به ری فرستاد و
خوارزمیان گریختند. ولی دوباره اقتدار یافتند و سید عزالدین یحیی را دستگیر کردند و نزد علاءالدین تکش بردند. از او پرسید: «سید! خود را چگونه میبینی؟» او جواب داد: «چنان میبینم که حسین بن علی علیهما السلام را». تکش خشمگین شد و دستور داد سر از تن این سید جلیلالقدر جدا کنند. سر پاکش را به ری فرستادند و در مدرسه عمادوزان که دشمن آن شهید بودند، آویختند. بعدها پیکر و سر او را در جوار بارگاه مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام دفن کردند و شیعیان عراق عجم و نواحی مرکزی برای او سوگواری کردند. همچنین شاعران برایش مرثیهها ساختند؛ چنان که امام افضلالدین علامه ماهباری در ثنایش سرود:
سلام الله ما طلع الثری علی المظلوم عزالدین یحیی
شهید کالحسین بغیر جرم قتیل مثل هابیل ویحیی(1)
الکامل، ج 11، ص 73؛ راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق، محمد بن علی بن سلیمان الراوندی، ص 378؛ ر. ک: مجله یادگار، «خاتمه ترجمه تاریخ یمینی»، سال اول، شماره چهارم، ص 69؛ ر. ک: آثار تاریخی تهران، سید محمدتقی مصطفوی، ص 426.
کاهش فشار بر مسلمانان شیعه در ایران موجب شد الناصر، خلیفه عباسی، خوارزمشاهیان را به بیدینی و حامی شیعیان متهم کند.(2)این در حالی است که خود الناصر را شیعه به شمار آوردهاند. اما واقعیت این است که الناصر پیش از آنکه شیعه یا سنی باشد، قدرتطلب و جاهطلب بود و برای حفظ موقعیت خود و جلوگیری از مطرح شدن ساداتی نظیر سیدعلاءالدین ترمذی به عنوان خلیفه از طرف خوارزمشاهیان، به هرکاری دست زد؛ از جمله در عراق، مردم شیعه حله را در سال 588 ه. ق به اتهام
نوشتن نامه به سلطان محمد خوارزمشاه قتلعام کرد و چهار هزار نفر از مردم شهر را کشت و بقیه را اخراج کرد.(1)
تاریخ مذهب تشیع، عبدالرفیع حقیقت، ص 235.
برخی مورخان نوشتهاند ناصر برای مقابله با خوارزمشاهیان با چنگیزخان مغول مکاتبه نمود و او را تشویق به حمله به سرزمینهای شرقی جهان اسلام کرد. طبعاً این عمل نابخردانه او، با سیاستهای سوء خلفای بعدی، موجبات سقوط خلافت عباسی را فراهم آورد. علاوه بر آن، حمله مغولان باعث قتلعام شیعیان و دیگر مسلمانان و تخریب و نابودی شهرهای شیعه شد.
تشیع در فلسطین قدمتی به درازای صدر اسلام دارد. ابتدای کار شیعه در این منطقه به حضور ابوذر غفاری، صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله، باز میگردد که به منطقه شام آمد و اهالی این منطقه را با افکار علی علیه السلام آشنا ساخت. از این زمان به بعد، شیعه در تاریخ فلسطین حضور پررنگ پیدا کرد.
از دیگر عوامل گسترش تشیع در فلسطین، مهاجرت قبیله خزاعه به این منطقه بود.(2)نقش این قبیله به عنوان همپیمان بنیهاشم بسیار پررنگ است. شاخهای از این قبیله بعدها به منطقه فلسطین آمدند و شهر خزاعه را بنیان نهادند.(3)مقدسی، جغرافینویس قرن چهارم هجری، به انتشار شیعه در فلسطین اشاره میکند. وی اهالی طبریه و نیمی از
اهالی نابلس و القدس را پیرو مذهب شیعه میداند.(1)
احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ج 1، ص 252.
کراجکی، عالم اسلامی قرن پنجم نیز، تأکید میکند که اهالی شهر رمله در فلسطین، جملگی شیعه هستند.(2)ناصرخسرو نیز در سفرنامه خود، ضمن اشاره به وجود قبر ابوهریره در شهر طبریه، خاطرنشان میسازد مردم این منطقه رغبتی به بازدید قبر این شخص ندارند؛ چون اهالی آنجا شیعه هستند.(3)وی که در سال 437 ه. ق از فلسطین دیدار کرده، مینویسد:ساکنان قدس عمدتاً شیعه هستند. ابنجبیر که در قرن ششم میزیست، در سفرنامه خود، مذاهب شیعی منتشره در فلسطین را شامل رافضی، امامیه، اسماعیلیه، زیدیه و نصیریه دانست. بنابراین مطابق این اسناد تاریخی، در آستانه حمله خونین صلیبیها به منطقه فلسطین، بخش عمدهای از جمعیت ساکن در آن را مسلمانان شیعه تشکیل میدادند که همراه با مسلمانان اهل تسنن به طرز فجیعی توسط صلیبیها قتلعام شدند. مورخان درباره قتلعام صلیبیها در شهر قدس گزارشات وحشتآوری را از نسلکشی مسلمانان ارائه دادهاند که طبعاً بخش عمدهای از این نسلکشیهای خونین علیه مسلمانان شیعه بوده است.(4)
افول دولتهای شیعه در غرب جهان اسلام، با حمله مسیحیان اروپایی از یک طرف و متعصبان سنی از طرف دیگر، انجام شد. در سیسیل با حمله معز زیری از یک طرف و فشار نورماندیهای مهاجم از سوی دیگر به پایان رسید.(5)همچنین با فشار فرنگیان مهاجم
1) (1)
2) (2) دایرةالمعارف الشیعیه، ج 12، ص 203.
3) (3) سفرنامه ناصر خسرو، صص 30 و 31.
4) (4) . Histori s ک the Crus es, tr s.ک. G rieli, tr s. E. J. Costello. London: Routledge d Keg P l, 1984.Trumpbour, John. Crus es. In The Oکord Encyclopedi ک the Isl ic World., edited by John L. Esposito. Oکord Isl ic Studies Online, http://www. Oکord isl ic studies.com/ ticle ( cessedکebru y 17, 2008) http://en.wikipedi org/wiki/Crus es
5) (5) ر. ک: فصلنامه علمی - پژوهشی شیعهشناسی، «شیعیان اسماعیلی و حضور تاریخی آنان در سیسیل»، محمدرضا زارع، ش 41.
به اندلس، مرابطان، به بهانه مقابله با فرنگیان، به سرزمینهای تحت حاکمیت دولت شیعی آل حمود حمله بردند و مسلمانان شیعه را قتلعام کردند.(1)
المغرب فی حلی المغرب، ابن سعید مغربی، ج 1، صص 121-123؛ ر. ک: مجله تاریخ اسلام، «علویان و اندیشههای شیعی در اندلس»، سید مهدی جوادی، پائیز 1385، ش 27.
همچنین دولت شیعی آل عمار در طرابلس و جبله مورد حمله فرنگیان مهاجم قرار گرفت. استقرار این دولت شیعی در سال 462 ه. ق بود که امارت آن از یک طرف به بیروت و از طرف دیگر به حومه انطاکیه میرسید و نواحی جبله در سوریه و هرمل و ضنیه و بلاد عاقوره شرقی را شامل میشد. به رغم مقاومت دولت شیعی بنیعمار در مقابل صلیبیان، تقاضای کمک او اجابت نشد و صلیبیان، شیعیان طرابلس و جبله را در سال 502 ه. ق (1109 م) قتلعام کردند.(2)شیعیان از گذشتههای دور در ساحل غربی شامات نیز سکونت داشتند(3)و خاندانهای مهمی از شیعه، نظیر خصیبیون، در آنجا زندگی میکردند.(4)این مناطق امیرنشینهای شیعی فراوانی را نیز به خود دیده است که تواریخ بسیاری از آنها مفقود گشته، اما اشارههای بیشماری به آنها شده است.(5)یکی از آن دولتها به نام دولت تنوخی یا تنوخیان معرفی شده است.(6)هاشم عثمان، مؤلف «تاریخ شیعه در شام»، معتقد است که ادله معتبر تاریخی زیادی وجود دارد که دولت تنوخیان در سال 249 ه. ق در
1) (1)
2) (2) صفحات من ماضی الشیعه وحاضرهم فی لبنان، یوسف محمد عمرو، صص 241-245.
3) (3) مکتب تشیع در مناطق شامات و جبل لبنان، به قرن اول هجری و هجرت ابیذر، صحابی بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله بر میگردد؛ ر. ک: تاریخ مبدأ التشیع ودخول ابی ذر الشام، زین بن خلیل بن موسی الخزرجی العاملی.
4) (4) الهدایة الکبری، الحسین بن حمدان الخصیبی، صص 13 و 14.
5) (5) اطلس شیعه، ص 502.
6) (6) برخی منابع «قضاعه» را اولین گروه از اعرابی میشناسند که به شام آمدند که بعدها تنوخ نام گرفتند؛ زیرا در شام اقامت گزیدند؛ تنوخ یعنی اقامت گزیدگان در یک مکان؛ ر. ک: تاریخ الشیعة فی ساحل بلاد الشام الشمالی، هاشم عثمان، ص 36.
لاذقیه آغاز شد،(1)
تاریخ شیعه در شام، هاشم عثمان، ترجمه حسن حسینزاده شانهچی، صص 42-54.
اما اوج حاکمیت آنها در قرن چهارم بود. به این صورت علویان در سال 357 ه. ق بعد از استیلای رومیان علیه آنها قیام کرده(2)و با رهبری حسین بن اسحاق ضلیعنی علوی موفق شدند بر لاذقیه مسلط شوند و امارت مستقلی را تأسیس کنند.(3)امارت محلی تنوخیان تا سال 477 ه. ق ادامه پیدا کرد و بیشترین درگیری را با والیان منصوب از طرف خلافت عباسی و با رومیان و صلیبیان داشت(4). این امارت، همانند دولت شیعی حمدانیان، درگیر دفع هجوم رومیان بودند و نهایتاً با تجاوز صلیبیان به شام و فلسطین، از میان رفتند و سکنه علوی آن مناطق، قتلعام شدند. بزرگترین ضربه به شیعه غرب شامات، نه به وسیله صلیبیان، بلکه در قرن هشتم با فتاوای تکفیر ابنتیمیه و تحریک مملوکان ترک انجام شد.(5)1) (1)
2) (2) تاریخ العلویین، محمد امین غالب الطویل، صص 326-328؛ نشانی پیشین، ص 327.
3) (3) معجم البلدان، یاقوت حموی، ج 2، ص 31؛ ر. ک: ابوالطیب المتنبی، د. ی. بلاشر، ترجمه به عربی دکتر ابراهیم گیلانی، ص 77؛ به نقل از: تاریخ شیعه در شام، صص 44-55.
4) (4) تاریخ العلویین، محمد امین غالب الطویل، صص 327 و 328.
5) (5) تاریخ شیعه فی لبنان، سعدون حمادة، ص 33.
حمله خونبار به ایران و آسیای میانه توسط مغولها، از فجیعترین وقایع تاریخ بشر به شمار میرود که میلیونها تن از مردم این مناطق در پی این هجومها از بین رفتند. مغولان از هر دیاری که گذشتند، از کشتهها پشتهها ساختند. منابع تاریخی از کشته شدن میلیونها انسان بیگناه سخن گفتهاند. چنگیز و خاندانش در بین سالهای 1207 تا 1472 بر منطقه وسیعی (20 درصد از کره زمین) حکومت کردند. چنگیز برای فتح این منطقه بسیار بزرگ، نزدیک به 45 میلیون نفر را نابود کرد. در این میان نسلکشی ایرانیان آنچنان هولانگیز و تأسفبار بود که بسیاری از پژوهشگران، با اطمینان قاطع گفتهاند، کمتر ملتی در دنیا میتوانست از چنین هجومی جان سالم به در برد!(1)
اگرهای تاریخ ایران. مهرداد جوانبخت، ص 92.
ادوارد تلر در این باره مینویسد:یک نمونه مهم در تاریخ، جنگهای چنگیزخان مغول به ویژه تخریب سرزمینهای پارسی است. بیش از نصف جمعیت سرزمین تسخیر شده نابود گردید و پارس که همان ایران امروزی است، هرگز جلال و ابهت پیشین خود را دیگر باز نیافت.(2)
دیوید مورگان مینویسد:
شکی نیست که نابودی و ویرانی که در حین خیزش دولت مغول در ایران به وقوع پیوست و قتلعام وسیعی که در آن زمان رخ داد، در هزار سال هم ترمیم نخواهد گشت؛ حتی اگر فاجعه دیگری نیز به وقوع نپیوندد.(1)
ایران در قرون وسطی، دیوید مورگان، ترجمۀ عباس مخبر، ص 112.
جوینی که خود از مورخان دربار مغول به شمار میرود، مینویسد: «هر کجا که صد هزار کس بود صد کس نماند». به غیر از قتلعامها باید در نظر داشت که بسیاری از مردم را به اسارت بردند و بسیاری نیز در اثر بیماریهای واگیر یا گرسنگی که در پی هر تهاجم خارجی پیش میآمد، جان خود را از دست دادند. همچنین روش جنگی مغولان چنین بود که هزاران اسیر را به عنوان حشر (قشون غیرنظامی) در جلوی لشکریان خود به حرکت درآورده و از آنان در تسخیر شهرها و نقاط جدید بهره میجستند.(2)استیون. آر. وارد(3)نوشته است: «به طور کلی، خشونت و تاراج مغولها بیش از سه چهارم از جمعیت فلات ایران (احتمالاً بین 10 تا 15 میلیون نفر) را به کشتن داده است».(4)حمله چنگیزخان مغول چنان دهشتناک و بیرحمانه بود که خیابانهای نیشابور که مهد علم و دانش و نوآوری آن زمان بود، تبدیل به جویبارهای خون گردید و از سرهای مردان و زنان و کودکان، هرمهایی ساخته شد و حتی به سگها و گربههای شهر نیز رحم نکردند.(5)قریب هشتصد سال پیش، یکی از اهالی شهر بخارا که از حمله چنگیزخان جان سالم به در برده بود، وقتی وضع و حال بخارا را از وی پرسیدند، جواب داد: «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند».
مغولان در قتلعامها فرقی بین شیعه و سنی نمیگذاشتند. اما با کمال تأسف، برخی متعصبان اهل تسنن از حمله مغول برای تسویهحسابهای فرقهای بهره بردند؛ به طوری که مورخان نوشتهاند: برخی شهرهای شیعهنشین با اغوای سنیمذهبان به قتلعام فجیعی دچار شدند. اما نکته تأسفبارتر اینکه بعدها نیز تا به امروز برخی متعصبان، مسلمانان شیعه را همدست و عامل حمله وحشتناک مغول معرفی کردهاند.(1)
از جملۀ این گونه تعصبات میتوان به مطالب کتاب «خیانات الشیعه واثرها فی هزائم الامة الاسلامیه» نوشته محمود، محمد عبدالرحمان، اشاره کرد. نویسنده در این کتاب میکوشد شیعه را عامل هجوم مغول قلمداد کند!. درباره مطالب این کتاب و نقد آن ر. ک: دکتر ابراهیم باوفا، بررسی آرای تاریخی دکتر محمد عبدالرحمان و ابن عباس معتوق در ارتباط با آل بویه، شیعه و عباسیان، فصلنامه علمی - پژوهشی شیعهشناسی، ش 31.
حال برای رفع این شبهه، به قتلعام برخی شهرهای شیعهنشین به دست چنگیزخان مغول و تحریکات برخی متعصبان آن دوره اشاره میکنیم:بنابر گزارش ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه، در سال 618 ه. ق مغولها به طوس حمله کردند و این شهر را غارت کرده و مردم را به قتل رساندند. مغولان سپس شهر مشهد کنونی را هم که به مناسبت مزار علی بن موسی الرضا علیه السلام محل توجه مسلمانان بود، غارت و تخریب کردند.(2)مؤلف تاریخ آستان قدس رضوی، از قول ابناثیر، مینویسد:
با وجودی که مغولها مردم مشهد را به قتل رسانیدند، بارگاه رضوی را حداقل تخریب نکردند و احتمالاً به غارت اموال و اثاثیه آن اکتفا کردند. هرچند بعضی منابع از خرابی بارگاه رضوی به دست مغولها سخن گفتهاند.(3)
مردم خراسان چون خبر فتوحات جلالالدین خوارزمشاه در دفع برخی تهاجمات مغول را شنیدند، به دوبارهسازی حصر شهرها اقدام کردند و مردم نیشابور نیز از اطاعت حاکم طوس که دستنشانده مغولان بود، سرباز زدند و مردم طوس را نیز تحریک کردند. سپاهیان چنگیز، به سرداری تغاجارنویان، داماد چنگیز، شهر نیشابور را محاصره کردند و در سومین روز محاصره، داماد چنگیز، بر اثر تیر یکی از کمانداران نیشابور کشته شد. جانشین این سردار، سپاهیان را به دو قسمت تقسیم کرد: بخشی را به طوس فرستاد و بخشی را با خود به سبزوار برد و به تلافی مرگ تغاجارنویان، سبزوار را ویران و خون بسیاری از مردم را جاری کرد.(1)
نیشابور شهر فیروزه، فریدون گرایلی، ص 131.
صاحب «روضة الصفا» مینویسد:
مغولان پس از قتلعام ری به سرداری «چپه نویان» به قم رسیدند؛ طایفهای از مسلمانان (اهل تسنن) که در اردوی او بودند، گفتند که قتل اهل قم، به سبب رافضی بودن، عین صواب و مستلزم ثواب است و آن سادهلوح فرمود تا مجموع ارباب قم و نواحی را از تیغ بگذرانیدند و عیال و اطفالشان به اسیری بگرفتند(2).
مؤلف «حبیب السیر» نیز نوشته است:
جبه به جانب همدان توجه نمود و چون به قم رسید، تمامت مردم آنجا را به اغوای بعضی از سنیمذهبان به قتل رسانیدند و بعد از قرب وصول به همدان، با والی آنجا، مجدالدین علاء الدوله علوی، صلح کرده روی بگزر رود و خرمآباد نهادند.(3)
«بناکَتی» نیز در این مورد گفته است که اهل قم را به کلی بکشتند(1)
تاریخ بناکتی، ص 368.
. «ابناثیر» در اینباره گوید:دسته مغولان که به غرب ایران حمله کردند، به قم و کاشان نیامدند و از ناحیه آنان به این دو شهر صدمهای وارد نشد. اما دسته دیگر که در سال 621 ه. ق به این حدود آمدند، مردم هر دو شهر را کشتند و هر دو شهر را خراب کردند.(2)
این خرابی تا دوره تیموریان باقی بود. زکریای قزوینی(3)و حمدالله مستوفی(4)چنین اشاره کردهاند:
شهر قم در فتنه مغولان به تلی از خاک و خاکستر تبدیل شد؛ به حدی که در قم، محل شهر به طرفین رودخانه و مجاورت آستانه حضرت معصومه علیها السلام انتقال یافت و شهر اسلامی «براوستان» به نام «قم درویش» خوانده شد و دیگر احدی حاضر نشد به خانه سابق خود برگردد؛ لذا مورخ و جغرافیدان نامی، قزوینی، مینویسد: «قم شهری بود در سابق بزرگ و نیکو و پرنعمت و بیشتر آن اکنون ویران است و گویند در قم کان زر و نقره هست».(5)
هنگامی که انگلیسیها در یک اقدام عجیب در آوریل 2012 در مرکز لندن اقدام به رونمایی از مجسمه چنگیزخان مغول کردند مهرداد جوانبخت نویسنده ایرانی دردمندانه چنین نوشت:
همان طور که فروافتادن تندیسها معنای خاصی دارند، برپایی آن نیز معنای خاص خود را دارد. وقتی تندیس یک شخصیت تاریخی ساخته میشود، قرار است کارها و
اندیشههای آن شخص ارج نهاده شود؛(1)
لوموند/ 6 مارس 2013.
به راستی، چگونه میتوان از بانی نسلکشی میلیونها نفر چینی، ایرانی و عرب تجلیل کرد؟ آن هم در انگلستان که خود را منادی حقوق بشر میخواند. آیا اگر در پاریس و لندن، تندیسی از رادوان کاراجیچ،(2)محمدطلعت پاشا(3)یا پل پوت(4)برپا داشته میشد، ارج نهادن به نمادهای بیرحمی و توهین به خرد و احساسات جمعی انسانها محسوب نمیشد؟! در سده بیست و یکم میلادی این انتظار میرود که انسانها نسبت به نسلکشی و جنایت علیه بشریت، در هر نقطه از کره زمین، حساس باشند؛ تفاوتی نمیکند که قربانیان این نسلکشیها، از چه رنگ و نژاد و مذهبی و قاره و کشوری هستند: مسلمانان بوسنی هستند یا مسیحیان ارمنی؛ آشوری هستند یا هَزارهای؛ دارفوری هستند یا رواندایی. همگی انسان هستند و عالم بشریت در قبال نسلکشی آنها مسئول است. برپا کردن تندیس «پدر نسلکشی در ابعاد میلیونی» در لندن، معنایی جز کینهتوزی ندارد. از دولت انگلیس و شهرداری لندن انتظار میرود در مورد برپایی این تندیس بازنگری کرده و ضمن پوزش از مردم چین، ایران و سراسر جهان، تندیس موحش چنگیزخان را در این شهر به زیر آورد.(5)1) (1)
2) (2) رادوان کاراجیچ (متولد 1945) سیاستمدار صرب که در زمان جنگ بوسنی، رهبری صربهای این کشور را بر عهده داشت. از او به عنوان متهم اول نسلکشی مسلمانان در بوسنی یاد میشود.
3) (3) در سال 1915 م طی یک برنامه از پیش طرح شده، عثمانیها نسلکشی ارمنیان آناطولی را به مرحله اجرا درآوردند - کاری که عثمانیان قبلاً در مورد مسلمانان شیعه آناتولی انجام داده بودند - قتلعام ارمنیان توسط دولت وقت ترکیه (ترکان جوان) و در رأس آن، محمد طلعت پاشا، وزیر کشور، اسماعیل انور (انور پاشا) وزیرجنگ و احمد جمال پاشا وزیر دریاداری عثمانی انجام شد.
4) (4) پل پوت (125-1998) سیاستمدار کامبوجی، که جنبش خمر سرخ به رهبری او از 1975 تا 1979 م بر کامبوج حکم راند. پول پوت در مدت چهار سال حکومت خمرهای سرخ، دو میلیون نفر از جمعیت هشت میلیون نفری کامبوج را قتلعام کرد.
5) (5) اخیراً مغولهای ساکن آمریکا خواهان برپایی تندیس چنگیزخان در واشنگتن هستند و سفارت مغولستان هم در این زمینه فعال شده است! این هم یکی از تبعات نسنجیده شهرداری لندن در برپایی تندیس چنگیزخان به شمار میرود. «چگونه میتوان برپایی تندیس چنگیزخان را در لندن توجیه کرد»؟، مهرداد جوانبخت، همان.
بر پایه گزارشهای تاریخی، آخرین پادشاه خوارزمشاهی، سلطان جلالالدین، نه تنها از ظرفیت و توان شیعیان برای مقابله با مغول استفاده نکرد، بلکه با خوشگذرانی، ظلم و ستم بر شیعیان عملاً شرایط را برای تسلط مغولان بر مناطق تحت حاکمیت خود و نابودی سلسله خوارزمشاهی هموارتر کرد؛ چنانکه شرف الملک، وزیر جلالالدین، پس از دستیابی به کاروانی از شیعیان اسماعیلیه که هفتاد نفر بودند، همه آنها را کشت و اموالشان را تصاحب کرد.(1)
سیرت جلالالدین منکبرنی، شهابالدین نسوّی، صص 163-166.
همچنین به گزارش نسوی، دستهای از اسماعیلیان به خدمت شرف الملک گماشته شدند که بعدها آشکار شد به دستور شرف الملک این عده زنده زنده در آتش سوزانده شدند.(2)http:// کgh is t history.net /home/index.php?
این در حالی بود که شرف الملک با فرستادن هدایا سعی در جلب دوستی اسماعیلیان داشت و گاهی با ترس از قدرت اسماعیلیان، از خراج بر مناطق تصرفی آنها میکاست.(3)در این دوره، در غرب عالم اسلام، نیز نخبگان و دانشمندان شیعه مورد کینهورزی حاکمان متعصب قرار گرفتند؛ از جمله ابن الابار، محمد بن ابیبکر قضاعی (658-595 ه. ق)، مؤلف شهیر شیعی و صاحب تألیفاتی چون «معدن اللجین فی مراثی الحسین علیه السلام»، «الحلة السیراء» و «در السمط فی اخبار السبط» که با نثر مسجع، واقعه کربلا را به خوبی بیان کرده است. وی پس از سقوط بلنسیه، راهی تونس شد و سرانجام به اتهام تشیع و مخالفت با سلطان محمد اول حفصی، در سال 658 ه. ق، به قتل رسید و آثار مکتوب او به آتش کشیده شد.(4)
1) (1)
2) (2) علل اختلاف سلطان محمد خوارزمشاه با خلافت عباسی، مصطفی ابراهیمی، نشانی در فضای مجازی:
3) (3) سیرت جلالالدین منکبرنی، شهابالدین نسوی، صص 163-166.
4) (4) اعیان الشیعه، ج 1، ص 140، در این باره ر. ک: سیدمهدی جوادی علویان و اندیشههای شیعی در اندلس، نشانی مقاله: پرتال انجمن علمی دانشپژوهان تاریخ.
حمله دوم مغول به فرماندهی هولاکوخان به ایران و سرزمینهای اسلامی، دوباره باعث ویرانی و خونریزی شدیدی شد. این حمله با تشویق و اصرار شدید عالمان تسنن انجام گرفت. آنها رنج سفر به مغولستان را بر خود هموار میکردند تا مغولان خونخوار را برای حمله به سرزمینهای اسلامی و نابودی شیعیان تشویق کنند؛ چراکه بر عدم دست یافتن مغول بر قلاع اسماعیلیه خشمگین بودند.
جوزجانی از مورخان متعصب عامه، در کتاب «طبقات ناصری»، در این باره چنین مینویسد:
در این عهد که خروج چنگیزخان بوده و استیلای مغول بر عراق و جبال و قاضی شمسالدین قزوینی که امام صدیق و عالم با تحقیق بود و چند کرت از قزوین به جانب خطا [چین و مغولستان] سفر گزیده بود، و رنج مفارقت اوطان تحمل کرده، تا در وقت پادشاهی منکوخان، کرت دیگر نزدیک او رفته و به طریقی که دست داد، استمداد نمود و حال شر ملاحده و فساد ایشان در بلاد اسلام باز گفت: و چنان تقریر کردند، که در حضور منکوخان را، از راه صلابت مسلمانی و دین کلمات درشت گفت، چنانچه غضب و تکبر ملکداری، بر منکوخان مستولی شد و ضبط و تصرف پادشاهی او را به لفظ عجز و ضعف یاد کرد. منکوخان گفت: «قاضی در مملکت ما چه عجز مشاهده کرده است که ازین جنس کلمات موحش بر زبان میراند؟» قاضی شمسالدین گفت: «عجز و رأی این چه باشد که جماعتی ملاحده [اسماعیلیان] قلعه چند را بنا ساختهاند و دین آن جماعت بر خلاف دین ترسائی، و خلاف دین مسلمانی و مغولی است و به مالی شما را غرور میدهند و منتظر آنکه اگر دولت شما اندک فتور پذیرد، آن جماعت از میان کوهها و قلاع خروج کنند و باقیماندگان اهل اسلام را براندازند و از مسلمانی نشانی
نگذارند». این معنا خاطر منکوخان را باعث و محرض آمد، بر قمع قلاع و بلاد ملحدستان و قهستان الموت، فرمان شد.(1)
طبقات ناصری، ج 2، ص 182. طبعاً آنها که تا قزوین و جبال میآمدند، کار ناتمام خود را در فتح بغداد نیز کامل میکردند.
نکته مهم سخنان قاضی شمسالدین قزوینی این بود که او آیین اسماعیلیه را برخلاف آیین مغولی و ترسایی معرفی میکند و او را بدین جهت به براندازی این آیین تشویق میکند؛ به عبارت دیگر قاضی شمسالدین با مکتب خرافی مغول و مسیحیت تحریف شده مشکل نداشت. ولی به دلیل خصومت افراطی شدید نسبت به اسماعیلیه حاضر شد خرافات مغولی را بر اسماعیلیه ترجیح دهد و خان خونخوار مغول را تشویق به قتلعام همسایگان اسماعیلی خود نماید. افزون بر نابودی اسماعیلیان، فتح بغداد و نابودی مهمترین نماد اهل تسنن، یعنی دستگاه خلافت را رقم زدند.(2)
در حمله دوم مغول، اسماعیلیان صدمات بسیار سختی را متحمل شدند و تقریباً به جز مواردی اندک، بقیه قتلعام شدند. بنا به نقل جوینی، مغولان فقط در قهستان دوازده هزار مرد را قتلعام کردند و زنان و کودکان نزاری در بازار خراسان فروخته شدند. هولاکوخان مغول قلعههای اسماعیلیان را در قزوین و سلسله جبال البرز تصرف و آنها را تخریب کرد و کتابخانههای آنها را به آتش کشید. به رغم اینکه خورشاه، آخرین فرمانروایی اسماعیلی، از طرف هولاکو امان داده شد و او و جمعیت عمده اسماعیلیان تسلیم شدند، خورشاه با نه نفر از همراهان خود در شمال غرب مغولستان به قتل رسیدند و خانواده وی که به قزوین تبعید شده بودند، مدتی بعد کشته شدند. سپس فرمان قتلعام تمام اسماعیلیان مناطق تصرف شده صادر شد و هزاران زن و مرد و کودک به قتل رسیدند یا به بردگی برده
شدند.(1)
این درندهخویی مغولان که با تشویق عالمان سوء اهل تسنن همراه بود، تمدن اسلامی را ویران ساخت و دیگر نتوانست جهان اسلام عظمت سابق خود را باز یابد؛ ر. ک: مروری بر مطالعات پیرامون نقش خواجه نصیر در سقوط بغداد، رسول جعفریان، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www.ic .ir/index.php?option = com_k2&view = item&id = 2614
همچنین دستجاتی از مغولان به قلعه و دژهای اسماعیلیان شام حمله بردند و در سال 658 ه. ق بر مصیاف، الکهف، قدموس و خوابی (نام قلاع اسماعیلیه) استیلا یافتند؛ به همین دلیل دولت اسماعیلیان شام نیز رو به اضمحلال رفت؛ با وجود اینکه اسماعیلیان بعد از شکست، قلعهها را دوباره پس گرفتند، اما هرگز بدان درخشش سابق بازنگشتند و پس از آن، فقط دوازده سال به حیات خود ادامه دادند.شهر شیعهنشین آوه (بین قم و ساوه) در حمله هولاکوخان مغول تخریب و مردم آن قتلعام شدندو کتابخانه معروف این شهر که بنا بر نوشته مورخان، بیش از چهارصد هزار نسخه کتاب در آن نگهداری میشد، به آتش کشیده شد(2).
مغولان در سال 656 ه. ق بغداد را تسخیر کردند و کشتار فجیعی راه انداخته، خلیفه مستعصم را با اینکه امان داده بودند، کشتند و به حکومت عباسیان پایان دادند. مغولان در قتلعام بغداد، فرقی بین شیعه و سنی نگذاشتند و شیعیان به همان اندازه سنیان مورد قتل و غارت و هتک نوامیس قرار گرفتند.(3)بسیاری از نخبگان و علمای شیعه، نظیر سید
1) (1)
2) (2) ر. ک: مقدمه: نورالله کسائی، مروری بر جغرافیای تاریخی آوه: مهد تشیع در ایران، محسن الویری. آوه در گذر تاریخ، عباس حضرتی قم: انتشارات دانشگاه قم، 1379.
3) (3) ابنطاووس زمان فتح بغداد به دست مغولان، در بغداد بود و آن را شبی ترسناک معرفی میکند. کتابخانه ابنطاووس، اتان کلبرگ، ترجمه علی قرایی و رسول جعفریان، ص 29.
شرفالدین محمد بن موسی بن جعفر بن طاووس نیز به شهادت رسیدند.(1)
وی برادر سیدبنطاووس بود که در حمله مغول به بغداد، در سال 656، به شهادت رسید؛ زندگینامه سید بن طاووس رحمه الله، عباس عبیری [نسخه دیجیتال].
برای مغول خونخوار و وحشی، فتح بغداد و نابودی تمام مردم شهر، اعم از شیعه و سنی، هدفی بود که از قراقوم، مرکز مغولستان، برای آن تصمیمگیری شده بود. ولی متأسفانه بعدها برخی نظیر ابنتیمیه و مورخان همفکر او، گناه جنایات مغولان را بر عهده همسایگان شیعه خود انداختند تا بهانه دیگری برای خصومت سنی و شیعه به دست دهند. اگرچه بیپایه بودن این ادعای آنها آشکار است، ولی در این مجال به برخی از دلایل رد این ادعا اشاره میکنیم.با حمله هولاکوخان به بغداد، اهل تسنن دستگاه خلافت خود را از دست دادند و از بابت سقوط این شهر، به عنوان سمبل قدرت سیاسی خویش، ناراحت بودند و دنبال مقصر میگشتند. ازاینرو در دید عالمان متعصب تسنن، نزدیکترین و راحتترین مورد برای انگشت اتهام، رقبای شیعه آنان بودند. بنابراین آنها فتح بغداد را به گردن شیعه انداختند تا عوام تسنن را به آزار و قتل و غارت همسایگان شیعه خود تحریض کنند! دکتر شیبی، مورخ اهل سنت، مینویسد:
داستان فتح بغداد، گرچه نتیجه ایلغار عمومی مغول و برانداختن همه حکومتها از ترکستان تا عراق بود، لیکن به دلیل عناد دیرین سنی و شیعه، گناهش به گردن شیعه افتاد.(2)
برخی مورخان متعصب اهل تسنن، به دلیل شیعه بودن ابن العلقمی، وزیر مستعصم عباسی، وی را به مکاتبه با هولاکوخان مغول متهم کردند(3)و علت آن را انتقام ابن
العلقمی به خاطر قتلعام محله شیعهنشین کرخ به دست ابوبکر، فرزند مستعصم، دانستند. برخی دیگر نیز خواجه نصیرالدین طوسی را تحریض کننده هولاکو بر شمردند و انگیزه وی را انتقام او از آزار خلفای عباسی قلمداد کردند.(1)
این در حالی بود که نسبت به حضور صدها عالم و سیاستمدار اهل تسنن در دربار مغولان، از محمود یلواج، وزیر جانشین چنگیز در قراقوم گرفته تا قاضی شمسالدین قزوینی، تحریض کنندۀ منکوخان مغول برای فرستادن هولاکو به ایران، چشمپوشی کردند؛ ر. ک: طبقات ناصری، ج 2، ص 182.
اما همانطوری که اشاره شد، واقعیت چیز دیگری بود. حمله مغول به بغداد تصمیمی بود که خان بزرگ مغول در قراقوم، پایتخت مغولستان، گرفته بود و هولاکو مأمور به فتح قلاع اسماعیلیه و سپس فتح سرزمینهای باقیمانده اسلامی از جمله بغداد بود. بعد از فتح بغداد نیز سرداران هولاکو به طرف شام و مصر شتافتند، اما در «عین جالوت» از ممالیک شکست خوردند. وگرنه فتح آن مناطق نیز در تصمیم و برنامه مغولان بود. محمد بن علی بن طباطبا، مؤلف کتاب الفخری که آن را در سال 701 ه. ق، یعنی 45 سال بعد از فتح بغداد به دست هولاکو نوشته، شدیداً اینگونه نسبتها را که عامه به ابن العلقمی دادهاند، را رد میکند و درستی و امانت و دیانت آن وزیر را میستاید.(2)چیزی که تمام مورخان به آن اشاره دارند، سستی و ضعف خلیفه، ظلم و جور پسرش ابوبکر و نفاق امرا و سران لشکری هنگام حمله مغول بوده است. متأسفانه متهم کردن ابن العلقمی و خواجه نصیر، در قرنهای بعد نیز تکرار شد و ابنتیمیه و شاگردانش به آن پر و بال دادند. حتی برخی نویسندگان شیعه نیز با استناد به همان آثار مورخان اهل تسنن، این اتهامات را در کتابهای خود آوردند(3)و برخی مستشرقان نیز در مورد آن قلم فرسایی کردند.(4)در1) (1)
2) (2) تاریخ مغول، ص 186.
3) (3) روضات الجنات، ج 6، صص 300 و 301.
4) (4) اشپولر در کتاب تاریخ مغول در ایران، ضمن شرح حمله هولاکو، بدون اشاره به نقش شیعیان، تنها ضمن بحث از نالایق بودن اطرافیان خلیفه، به عبارتی به مکاتبۀ ابن علقمی اشاره کرده، اما تأکید میکند که هولاکو «به راهنماییهای وی چندان اعتمادی نداشت»؛ تاریخ مغول در ایران، ص 55.
عصر حاضر با تلاش محققان منصف اهل تسنن و همچنین محققانی از شیعه و برخی مستشرقان، این اتهامات به طور کامل مردود شمرده شده است(1)
حسن الامین، فرزند مرحوم سیدمحسن امین، تحقیقات و آثاری درباره مغولان، خواجه نصیر و اسماعیلیه دارد. کتاب «چنگیز و هولاکو: الغزو المغولی للبلاد الاسلامیة من بغداد الی عین جالوت»، بعد از آن کتاب «المغول بین الوثنیة والنصرانیة والاسلام» اثر دیگر اوست. سپس کتاب «الاسماعیلیون والمغول ونصیرالدین الطوسی» آثاری است که در این زمینه نوشته شده است. ر. ک: الاسماعیلیون والمغول، ص 47.
در دهههای اخیر مقاله دکتر حائری، با عنوان «آیا خواجه نصیرالدین طوسی در یورش مغولان به بغداد نقشی داشته است؟ پژوهشی از دیدگاه تاریخنگاری». یک اثر پژوهشی روشمند بود که در این زمینه انتشار یافت. نشریه دانشکده ادبیات مشهد، سال 17، 1363، صص 479-502؛ رسول جعفریان، پایگاه اطلاعرسانی کتابخانه تاریخ اسلام و ایران.
؛ برای مثال سعد بن حذیفة الغامدی، استاد تاریخ دانشگاه ملک سعود در ریاض، کتابی با عنوان «سقوط الدولة العباسیه ودور الشیعه بین الحقیقه والاوهام» نوشت. وی میگوید که برخی منابع اهل سنت، شیعیان را به همدستی با مغولان متهم کردهاند. منابع جدید هم براساس همان اتهامات، این مطلب را تکرار کردهاند. در اینجا این پرسش را مطرح میکند که آیا هولاکو نیازی به مساعدت مسلمانان شیعه مذهب بر ضد مسلمانان سنی داشت تا اینکه ما چنین اتهامی را قبول کنیم؟ حقیقت آن است که منگوقاآن، برادر هولاکوخان، به او دستور داده بود تا بغداد را تصرف کند. بنابراین، هولاکو نیاز به توصیه هیچ کس، شیعه یا سنی، نداشت؛ چنان که منتظر تحریک یا پیشگویی کسی نبود. علاوه بر اینکه مغولان، پس از ورود به شهر بغداد، به همه محلات به طور یکسان حمله کردند و بدون تفاوت مذهبی مردم، شهر را قتلعام کردند.غامدی با اشاره به روابط دشمنانه میان شیعیان و سنیان بغداد، اخبار نقل شده را متأثر از این قضیه دانسته و بر این باور است که مورخان بعدی، مرتب جمله و کلمهای را به اتهامات افزوده و آتشبیار معرکه شدهاند. وی مکاتبه میان ابنعلقمی و مغولان را بیاساس خوانده و معتقد است که این خبر را برخی مورخان سنی که دهها سال پس از این ماجرا
1) (1)
میزیستهاند، جعل کردهاند. سپس اشاره میکند که برخی محققان به سخن ابنالعمید مسیحی که آن زمان در مصر بوده و خبر همکاری وزیر را با مغولان نقل کرده، استناد میکنند(1)
اخبار الایوبیین، نسخه خطی، برگ 261.
. به نظر غامدی، مستشرقانی هم که روی این مطلب انگشت نهادهاند، تحت تأثیر همین نوع منابع بودهاند. در مقابل، برخی مورخان قدیمی، مانند ابنطقطقی، به دفاع از ابنعلقمی برخاسته و این قبیل اتهامات را رد کردهاند. سپس آنچه را رشیدالدین و نخجوانی در «تجارب السلف» آورده، مرور میکند و در نهایت با طرح بحثی تحت عنوان «وجه الحقیقه» بر این باور است که در این قبیل مسائل، باید تمایلات مذهبی را کنار بگذاریم تا بتوانیم واقعیت امر را دریابیم. به نظر وی مورخانی که ابنعلقمی را متهم کردهاند، به ویژه جوزجانی، مورخان سنی متعصبی هستند که این اتهام را به انگیزه تعصب مذهبی و مواضع خصمانه علیه این وزیر شیعی مطرح کردهاند.(2)بعد از حمله مغول مناطق عمدهای از جهان اسلام تحت حاکمیت ایلخانان قرار گرفت. در سلسله ایلخانان، به جز اولجایتو (سلطان محمد خدابنده) بقیه یا بر مذاهب ابتدایی مغول یا مسیحی یا اهل تسنن بودند. در دورههایی از تاریخ حکومت ایلخانان، یهودیان در مقیاس وسیع به کار گمارده شدند.(1)
تاریخ العراق بین احتلالین، عباس عزاوی، ج 1، ص 438؛ ر. ک: تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری، الکامل، مصطفی الشیبی، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، ص 77.
نقیبالنقبای شیعه در آن زمان، علامه سید تاجالدین آوی بود که نسبش به امام سجاد علیه السلام میرسید. وی در برابر نفوذ یهود ایستاد و یکی از معابد آنها را به مجلس وعظ مسلمانان تبدیل نمود(2)و نهایتاً با تحریض آنان و برخی عالمان اهل تسنن، با فرزندانش به قتل رسید. در خصوص شهادت وی آمده است که ابتدا پسران وی را در برابر چشم پدر سر بریدند و سپس خود سید را گردن زدند و حنابله بغداد بر اجساد آنان اسب راندند.(3)تا جایی که بدن وی را قطعه1) (1)
2) (2) عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب، لکنهو، ص 334؛ ر. ک: شهر آوه - آوه در عصر رنسانس اسلامی، حسین محمدیاری، نشانی در فضای مجازی: www. eh86.bloک com/post/74
3) (3) تاریخ اولجایتو، ابوالقاسم عبدالله بن محمد کاشانی، ص 133؛ ر. ک: سادات در دوره مغول، جواد عباسی، نشانی منبع در فضای مجازی: http://libr y.teby .net/
قطعه کرده و گوشت او را خوردند و موی سر و ریش را بر کنده، دسته دسته کرده، هر دسته را به یک دینار فروختند؛ زیرا او را سبب عزت شیعه و ذلت خود میدانستند.(1)
سیر أعلام النبلاء، آوه در عصر رنسانس اسلامی، حسین محمدیاری. نشانی پیشین.
همچنین مورخان از نقش مؤثر علمای درباری سنی خراسان در تحریض توغای تیمورخان، ایلخان مغول، برای قتل شیخ خلیفه مازندرانی اشاره میکنند که شهادت وی زمینههای قیام شیعی سربداران خراسان را به وجود آورد. شیخ خلیفه، مردی زاهد و عابد بود که نزد شیخ بالو زاهد آملی(2)و شیخ رکنالدین علاءالدوله سمنانی و خواجه غیاثالدین هبةالله حموی استفاده کرد و سپس در سبزوار که در آن ایام مأمن شیعیان اثنا عشری بود، اقامت گزید. سکنا گزیدن شیخ خلیفه در مسجد جامع سبزوار و تعالیم او باعث گردآمدن مریدان زیادی در اطراف او شد و صاحبان قدرت را به وحشت انداخت. بالاخره علمای درباری سنی فتوایی صادر کردند با این مضمون: «شخصی در مسجد ساکن است و حدیث دنیا میگوید و چون منعش میکنند، منزجر نمیشود و اصرار مینماید. این چنین کس واجب القتل است یا نه؟!» اکثر فقهای رسمی زمان، فتوا دادند که «باشد». بامدادی از بامدادان سال 736 ه. ق که مریدان شیخ به مسجد آمدند، وی را به ستون مسجد حلق آویخته دیدند. دلیل اصلی قتل شیخ این بود که شیخ خلیفه، شیعیان را علیه ظلم و ستم حکام میشوراند و آنها را برای برپایی عدل و عدالت تشویق و ترغیب میکرد. پس از مرگ شیخ خلیفه، یکی از شاگردانش به نام شیخ حسن جوری، از مبارزه علیه مغولان دست بر نداشت و نهایتاً توانست حکومت سربداران را تأسیس کند و تا حمله تیمور به ایران، آن منطقه را با تعالیم شیعی اداره کند.(3)خواند میر، مؤلف تاریخ «حبیب السیر» در این باره مینویسد:
علی مؤید در سبزوار قوی گشته شعار مذهب علیه امامیه ظاهر گردانید. سر منبر وردی زر را به اسامی ائمه معصومین رضی الله عنهم اجمعین بیاراست. بعضی از فقهای حنفی فتوا نوشته به عرض ملک غیاثالدین رسانیدند که دفع شیعه بر ملک اسلام واجب است و به آن واسطه ملک چند سالِ متعاقب، لشگر به نیشابور که در تصرف کسان خواجه علی مؤید بود، کشیده از مراسم قتل و غارت و تخریب شهر و ولایت دقیقه نامرعی نگذشت و در کرت سیم در ویرانی بیشتر مبالغه نمود و غلات مسلمانان را چرانیده، باغات را با زمین هموار کرده، درختان صد ساله را از بیخ برکند و کاریزها بینباشت. عجب آنکه این حرکات نزد فقهای آن زمان که ملک غیاثالدین به فتوای ایشان متعرض ولایت خواجه علی مؤید بود، بدو نامشروع نمینمود. در مطلع سعد بن مذکور است که در آن ایام که ملک غیاثالدین در ظاهر نیشابور نشسته، به امثال این امور ناهنجار حکم میفرمود. روزی از اهل رساتیق نیشابور، شخصی به نظرش درآمده او را پیش طلبیده گفت: «ای مردک بنای مسلمانی بر چند چیز است؟» آن شخص بیتأمل جواب داد که به مذهب خواندن ملک بر سه چیز غلات مسلمانان چرانیدن و کاریز انباشتن و درخت انداختن. ملک غیاثالدین از شنیدن این سخن منفعل گشته مراجعت نمود. اما در شهور سنه سبع و سبعین و سبعمائه نوبت دیگر لشکر بدانجانب کشیده درین کرت او را فتح نیشابور دست داد و زمام حکومت آن خطه را در قبضه اختیار اسکندر شیخی ولد افراسیاب جلالی نهاد.(1)
تاریخ حبیب السیر، ج 3، ص 387.
در دورههایی که دولتهای شیعه، نظیر بویهیان، فاطمیان و سادات علوی در حجاز حاکمیت داشتند، مسلمانان در انجام دادن اعمال مذهبی خود آزادی کامل داشتند. ولی
1) (1)
با به قدرت رسیدن کردان ایوبی و ترکان ممالیک، نوعی طائفهگرایی بیرحمانه بر حرمین شریفین اعمال شد و در این رهگذر تعداد زیادی از شیعیان بیگناه به شهادت رسیدند. در این بین، ممالیک، بیشترین سختگیری را علیه شیعه داشتند.(1)
چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، ص 188.
بیش از ممالیک، در سالهای سرکوب و اختناق و تضییق کردان ایوبی، شیعیان زیادی در مصر و مغرب قتلعام شدند. اما در منطقه حجاز، شیعیان به وفور وجود داشتند و حاکمیت مدینه نیز عملاً در دست سادات علوی بود و ایوبیان، به رغم اقدامات بیرحمانه خود، نتوانستند شرایط مدینه را تغییر دهند. از ارجاعات مآخذ قرون میانه اسلامی روشن است که مدینه، در آن ادوار، برای قرنها دارای امارت شیعی مستقل به ریاست سادات بود. ابنفرحون(2)در «تبصرة الحکام» خود(3)تأیید میکند که شیعه امامیه، در آن ادوار، در مدینه اکثریت غالب داشتند. او همچنین به مهاجرت تعدادی از شیعیان کاشان به مدینه اشاره میکند.(4)از قرن چهارم به بعد اذان حرم پیامبر صلی الله علیه و آله «حی علی خیر العمل» داشت.(5)وجود شیعیان در مرکز ثقل جهان اسلام و کنترل آنان بر حرم پیامبر صلی الله علیه و آله طبعاً خاری در چشم دشمنان آنان بود و اقلیت متعصبان سنی شهر، به تحریک قدرتهای خارج از حجاز،1) (1)
2) (2) درگذشته 799 ه. ق.
3) (3) چاپ شده در هامش «فتح العلی المالک» علیش، ج 1، ص 418.
4) (4) جمله ابن فرحون این است: مردمانی از کاشان به مدینه آمدند و «ادخلوا الناس فی التشیع!» ج 1، ص 417. این عبارت او که تشیع مدینه را به مهاجرت مردمانی از کاشان نسبت میدهند با واقعیت تاریخی و نوشتههای بعدی خود او نیز تطابق ندارد؛ چرا که مدینه مهد تشیع بود و همواره ائمه شیعه و سادات علوی، مشعل تشیع را در آن روشن نگه داشته بودند و از اوایل قرن چهارم به بعد، حاکمیت مدینه نیز در دست بنیالحسین قرار گرفت. در این ادوار، هر سه گرایش شیعی امامیه، زیدیه و اسماعیلیه نیز در امرای حاکم مدینه، از سادات بنیالحسین، به چشم میخورد. با این حال جامع همة آنها گرایشهای شیعی، از جمله اذان شیعه با جملة حی علی خیر العمل بر مأذنههای مسجدالنبی بود.
5) (5) تاریخ الاسلام، الذهبی، ج 15، ص 164.
برای خارج ساختن حرم از دست سادات و شیعه تلاشها میکردند.(1)
شرح اقدامات آنان در فصل سوم کتاب «وفاء الوفاء» سمهودی آمده است؛ ر. ک: اخبار مدینه، نورالدین سمهودی، ترجمه: سیدکمال حاج سید جوادی. ص 231.
ملک الظاهر بیبرس مملوکی (658-676 ه. ق) وقتی بر مصر و شام حکمرانی یافت، کوشید به سیادت بنیالحسین علیه السلام و شیعیان در مدینه پایان دهد. بنابراین در سال 667 ه. ق، با سفر به حجاز، به بهانه حج و زیارت تربت پیامبر صلی الله علیه و آله مهاجرت اهل تسنن را به مدینه تشویق کرد و امام جماعت و مؤذنان سنی را برای سه مأذنه حرم پیامبر صلی الله علیه و آله تعیین کرد و با این دستاویز که دربارهای سلاطین، خواجگان حرم دارند اما حرم پیامبر صلی الله علیه و آله ندارد، گروهی از خواجگان تنومند و خشن افریقایی را بر حرم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گماشت که وظیفه اصلی آنان کنار زدن سادات و شیعیان از امور حرم نبی اکرم صلی الله علیه و آله بود.
پیشتر احترام سنتی مردم برای سادات مدینه موجب شده بود که کسی جرئت بیحرمتی به آنان را نداشته باشد. بنابراین حتی سپاهیان و دیوانیان ممالیک نیز ناگزیر بودند حرمت سادات حرم را حفظ کنند. اما خواجگان اعزامی از قاهره هیچ ملاحظه و ابائی نداشتند و فقط مجری دستورات سلطان مملوک بودند. پیشتر رسم چنان بود که پس از ایام حج، همه حجاج و زائران پیامبر صلی الله علیه و آله متفرق شده و به وطن خود باز میگشتند و ده ماه باقی مانده سال، مدینه در کنترل کامل سادات علوی بود و هیچ حکومتی پیش از این جرئت نکرده بود که یک گروه نظامی دائمی در آن منطقه مستقر کند؛ زیرا این کار، به مبارزه طلبیدن سادات آنجا بود.
شیعیان که توطئه ممالیک را به خوبی درک میکردند، در آغاز به مقاومت برخاستند. حتی امام جماعت ارسالی از مصر، سراجالدین انصاری، در اولین خطبه سنیگونه نماز جمعه خود، با اعتراض شیعیان حاضر مواجه شد. اما خواجگان آفریقایی به سرعت سپر دفاعی تشکیل دادند و اعتراض شیعیان به جایی نرسید. چیزی نگذشت در شهری که
1) (1)
سادات، قرنها بر آن حکومت کرده و در حرمی که روزگاران دراز در دست شیعیان امامی بود، شعائر شیعی با فشار و خشونت کاهش یافت؛ به طوری که خواجگان آفریقایی که در مآخذ تاریخی این عهد به «غول پیکر» و «ترسآور» وصف شدهاند، هرکس را که به تشیع وابسته بود، در حرم میزدند و چهبسا اجازه عبادت را از مسلمان شیعه سلب میکردند. این چنین بود که نخست قدرت شیعیان و سادات در مدینه و به مرور اکثریت و حرمت آنان تضعیف شد و مدینه به کانونی سنی تبدیل گردید.(1)
شرح این ماجراها و مراحل مختلف این تطور در کتاب «التحفة اللطیفة فی اخبار المدینة الشریفة» سخاوی آمده است.
این کار ممالیک در عرف امروز «قتلعام فرهنگی» نامیده میشود.(2)علاوه بر این، برخی از سادات که در مقام امارت مدینه بودند، به دست ممالیک به شهادت رسیدند؛ از جمله جماز بن منصور حسینی است که در ربیع الاول سال 759 با فرمانی از الملک الناصر حسن بن محمد بن قلاوون (755-762) به امارت مدینه نصب گردید. اما چون شیعة امامی بود و امامیه را در مناصب عالی حکومتی گمارد، ناصر قلاوون دو نفر را در پوشش حجاج فرستاد تا او را به قتل رساندند.(3)همچنین در شام، ضربات پیدرپی بر شیعیان اسماعیلیه وارد میشد و بزرگان آنها را بر آن داشت تا به مناطقی بروند که امنیت بیشتری داشته باشند؛ اینگونه بود که آنها مصیاف و قلعههای اطراف آن را انتخاب کردند. ولی دوران افول دولتهای شیعه در سال 502 ه. ق، با پایان یافتن امارت آلعمار در طرابلس و جبله به وسیله صلیبیان آغاز و در سال 670 ه. ق با اضمحلال اسماعیلیان در مصیاف به پایان رسید. اما افول این
1) (1)
2) (2) Cultur Genocide ژنوسید فرهنگی به نابودی نهادها یا مجموعههای منسجم و مستقل اجتماعی گفته میشود؛ ر. ک: مجید پناهبر، بررسی جرم نسلکشی در اسناد بینالمللی (کنوانسیون منع و مجازات کشتار دستهجمعی 1948 م / 1327)، بخش تعاریف.
3) (3) تفصیل ماجرا در «التحفة اللطیفة» سخاوی و «سلوک» مقریزی آمده است. همچنین ر. ک: البدایة والنهایة، وقایع سال 759 و 760 ه. ق.
دولتها به معنای افول و نابودی مذهب شیعه نبود. بلکه شمار شیعیان به واسطه فشارهایی که بر آنها وارد میشد و حملات پاکسازی مذهبی که در تمام بلاد شام علیه آنها صورت میگرفت، به تدریج کاهش یافت. همچنین ممالیک با رویه تعصبآمیز نسبت به دانشمندان عقلگرا باعث رکود علمی در غرب جهان اسلام شدند؛ به طوری که تعدادی از عالمان شیعه به دست آنان به قتل رسیدند که به برخی از آنها اشاره میشود:
یکی از اقدامات نابخردانه ممالیک به شهادت رساندن محمد بن مکی، عالم بزرگ شیعه در شام، معروف به شهید اول، در روز پنجشنبه 9 جمادی الاولی 786 ه. ق (در 52 سالگی) بود(1)
مجالس المؤمنین، ج 1، ص 579؛ شهیدان راه فضیلت، ص 139؛ مهاجرت علمای شیعه از جبل عامل به لبنان، مهدی فرهانی منفرد، ص 16؛ چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، ص 188.
. بعضی گفتهاند وی به رهبری حرکت کردیه در بیروت، برای زمینهسازی جهت قیام مسلحانه شیعه، متهم شد.(2)این موضوع بعید است؛ زیرا در هیچ یک از اتهامهای وی که از قضات دمشق نقل شده است، چنین چیزی نیامده است. البته نویسنده کتاب «دین و دولت در ایران عهد مغول» نیز مدعی است که شهید اول، در لبنان، جنبشی شبیه به نهضت سربداران را رهبری کرد. وی اعلام کرد که نایب امام غایب است و نایبانی به اطراف فرستاد تا فعالیتهای خود را گسترش دهد و زمینه را برای ظهور آن حضرت آماده کند.(3)شیخ حر عاملی درباره چگونگی شهادت وی مینویسد: «شهید اول را با شمشیر کشتند، بعد به دار آویختند، سپس سنگسار کردند و جنازهاش را سوزاندند».(4)همچنین در سال 744 ه. ق فقیه شیعه، حسن بن محمد بن ابوبکر بن ابوالقاسم دمشقی همدانی، معروف به سکاکینی، از اکابر علمای امامیه در قرن هشتم هجری، در شام به شهادت رسید. سکاکینی در چندین علم متبحر و استاد بود. موافق آنچه از ریاضالعلماء نقل شده است، به واسطه تهمت و مفتریات مشهودی که به وی نسبت دادند، قاضی شرفالدین مالکی، به واجب القتلبودن او حکم داد. سرانجام وی را در سوق الخیل دمشق به شهادت رساندند.(1)
شهادت سکاکینی در بامداد روز 25 جمادی الاولی سال 744 ه. ق به جرم تشیع در بازار اسبفروشان دمشق اتفاق افتاد؛ الدرر الکامنه، ج 2، ص 34؛ البدایة والنهایة، ج 14، ص 211.
در سال 766 ه. ق محمود بن ابراهیم بن محمد شیرازی، فقیه شیعی و از بزرگان و نامآوران علمای امامیه روزگار خود، به همراه تعداد زیادی از شیعیان شام، به شهادت رسید. ابن ابراهیم در دمشق اقامت داشت و استاد مدرسه ابیعمر آن شهر بود. در آن سال یک حرکت متعصبانه ضد شیعی در شام روی داد که به قتل تعداد زیادی از شیعیان شام منتهی شد. درباره نحوه شهادت او نوشتهاند:
ابتدا قاضی حنبلی چهل روز وی را زندانی کرد. پس از آن او را نزد قاضی القضات مالکی حاضر کردند و او دستور ضرب داد. سپس نزد نائبالسلطنه بردند و علیه او شهادت دادند و قاضی حکم به ریختن خون او کرد. آنگاه او را به بیرون شهر برده و گردنش را زدند و جسدش را سوزاندند.(2)
پیشتر اشاره شد که در قرن هشتم هجری شیعیان غرب جهان اسلام، شامل مناطق
شامات و مصر، مورد فشار شدیدی قرار گرفتند که بخش عمده این فشارها، علاوه بر حمله مغول، تحت تأثیر خصومت شخصی به نام ابنتیمیه و شاگردانش بود. ابنتیمیه به سبب کثرت و تنوع فعالیتها و شیوه رفتار خاصش در امور سیاسی و برخورد سختگیرانه با پیروان مذاهب اسلامی، شخصیتی چالشبرانگیز به شمار رفته، دو مواجهه کاملاً متفاوت در مورد او پدید آمده است؛ از طرفداری سرسختانه کسانی مانند ابنکثیر دمشقی، ابنقیم جوزیه و وهابیان معاصر تا مخالفان سرسخت نظیر ابنحجر عسقلانی، ابنحجر مکی، محمد بن محمد بخاری و عقلگرایان معاصر سنی را شامل میشود.(1)
محمد بن محمد بخاری عالم حنفیمذهب (م 841 ه. ق) مینویسد: «هر. کس به ابن تیمیه شیخ الاسلام بگوید، کافر است». (البدر الطالع، ج 2، ص 260) ابن حجر عسقلانی در کتاب درر الکامنه مینویسد: «قضات اهل سنت در زمان ابن تیمیه اعلام کردند: هر کس معتقد به عقاید ابن تیمیه باشد، خون و مالش حلال است». الدرر الکامنة، ج 1، ص 147؛ البدر الطالع، ج 1، ص 67؛ مرآة الجنان، یافعی، ج 2، ص 242. همچنین ر. ک: الفتاوی الحدیثة، ابن حجر، ص 86.
ابنتیمیه در مواجهه با مکتب تشیع و در رد کتاب «منهاج الکرامة» علامه حلی، آنقدر زیادهروی کرد که به نوشته علمای اهل تسنن موجب تنقیص مقام پیامبر صلی الله علیه و آله(2)، حضرت علی علیه السلام(3)و اهل بیت علیهم السلام(4)گردید.(5)آرای ابنتیمیه عملاً موجبات بدبینی شدید همفکران و مقلدان او نسبت به شیعه را در قرون و اعصار بعد فراهم آورد و بسیاری از خصومتهای منجر به درگیری و قتلعام مسلمانان و خصوصاً شیعیان را پشتیبانی کرد. وی شیعه را از پیروان یهود و اعتقاد به عصمت اهل1) (1)
2) (2) ابنحجر درباره دیدگاه علمای جهان اسلام در اثبات کفر ابنتیمیه مینویسد: «بعضی به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اکرم صلی الله علیه و آله که خود تنقیص مقام نبوت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب میآید، وی را زندیق و بیدین میدانند».
3) (3) ابن حجر در الدرر الکامنة فی أعیان المائة الثامنة، ج 1، ص 155 مینویسد: «ابن تیمیه درباره نوشته علی (نستجیر بالله) در هفده مورد دچار اشتباه شده و با نص قرآن مخالفت نموده است».
4) (4) وی در کتاب منهاج السنه خود روایات متعدد، معتبر و مسلمی را که در تمجید اهل بیت علیهم السلام حتی در منابع اهل سنت آمده، رد کرده و آنان را ساخته دروغپردازان میخواند.
5) (5) ابن حجر عسقلانی، مینویسد: «ابن تیمیه، در پاسخ به رافضی (علامه حلی) به قدری زیادهروی کرده که منجر به پایین آوردن مقام علی بن ابیطالب علیه السلام گردیده است». لسان المیزان، ج 6، ص 319.
بیت علیهم السلام را کفر میشمرد و افترائات ناروایی به آنان زد. علاوه بر آن، نگرش منفی او درباره دیگر مکاتب کلامی اهل تسنن، وی را تبدیل به مؤسس عمده جریان سلفیگری تکفیری کرد. اگرچه پیش از وی نیز افرادی چون عز بن عبدالسلام، بربهاری، ابنبطه و برخی حنبلیان تندرو، کمابیش برخی دیدگاههای ابنتیمیه را از خود بروز میدادند. ولی هیچ کدام به اندازه او موجبات خونریزی مسلمانان را فراهم نکرد.
ابنتیمیه در سال 704 ه. ق. در قتلعام شیعیان کسروان، نقشی مهم داشت. این قتلعام در امتداد اقدامات خونین ممالیک برای قتل و آوارگی شیعیان و راندن آنان از مصر و شام و سپس از حجاز و حرمین بود. به گزارش ابن فضل الله عمری (م 749 ه. ق) ابنتیمیه گاه خود نیز در جنگ شرکت میجست و گاه قتلعامکنندگان را بدین کار تشویق میکرد و گاهی برای تدارک نیرو، نزد امرای قبایل بدوی شام، نظیر مهنّا بن عیسی (م 735 ه. ق) میرفت و با تعابیر خشمآلود، آنان را به حمله علیه شیعیان تحریک میکرد. به گفته ابنکثیر، او برای توجیه این قتلعامها، شیعه را با بدترین تعبیرات تکفیر میکرد. با تلاش ابنتیمیه دامنه این کشتارها تا قتلعام علویان شمال لبنان، قنیطره، عاقوره، بترون و عکا نیز امتداد یافت. در پی تاراج این مناطق، کسانی که جان به در بردند، به مناطق دیگر کوچ کردند. تقریباً بیشتر مورخان به این قتلعامها اشاره کردهاند. تعداد کسانی که فقط در قتلعام کسروان از زن و مرد و کودک قربانی شدند، بیست تا چهل هزار نفر نوشتهاند. مطلب مهم اینجا بود که ساکنان کسروان، از سالها پیش برای در امان ماندن از حملات متعصبان، به کوهها پناه برده بودند و خطری برای ممالیک نداشتند. ولی ابنتیمیه، فرماندار منصوب از جانب ممالیک در شام، به نام بهاءالدین قراقوش را ترغیب کرد که به مناطق محل سکونت آنها لشکر بکشد و آنها را در دهات و قریههایشان قتلعام کند.(1)
تاریخ شیعه فی لبنان، سعدون حمادة، ص 33.
ممالیک اینگونه قتلعام را1) (1)
هیچگاه در مورد نصارای شام انجام ندادند؛ به همین دلیل بعد از قتلعام شیعیان کوهستانهای کسروان، به تدریج مسیحیان در آن نقاط ساکن شدند.(1)
المسلمون الشیعة فی کسروان وجبیل، علی راغب حیدر احمد، صص 21-23.
دیدگاه افراطی ابنتیمیه در رجحان کافران مسیحی بر مسلمانان شیعه، بعدها منشأ شیعهستیزی شدید وهابیان و سلفیان تکفیری و توجیه فجایع و قتلعامهای آنها شد.تیمور لنگ طی دوران سلطنت 36 سالهاش (771-807 ه. ق)، سه یورش وحشیانه سه، پنج و هفت ساله به نواحی اطراف ایران داشت و در هر نوبت، صدها هزار نفر را قتلعام کرد. وی پس از فتح هر شهر، از سرهای کشتگان، منارهها میساخت و یادبودی از قساوت و سنگدلی در یادها میگذاشت.(2)تیمور تشنه قدرت و کشورگشایی بود و گفته میشود نزدیک به هفده میلیون نفر را از بین برد و برخی نسلها و اقوام بشری را به کلی نابود کرد.(3)بنابر گفته مشهور، تیمور خود را سنی حنفی معرفی میکرد. با این حال برخی به علت عدم آگاهی و تتبع در احوالات این شخصیت خونریز، مذهب وی را شیعه پنداشتهاند؛ چراکه برخی نمایشهای شیعی از تیمور گزارش شده که برای عوامفریبی نزد شیعیان و سادات علوی بوده است تا از خطر قیام و شورش آنها در امان باشد. با این حال، شیعیان در مقابل تجاوزات او ایستادند؛(4)به همین دلیل شهرهای شیعهنشین زیادی توسط او قتلعام شدند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1) (1)
2) (2) در این باره ر. ک: ظفرنامه ماجرای خونینترین قتلعام شهرهای ایران، نظامالدین شامی، مصحح: پناهی سمنانی.
3) (3) او این قتلعامها را بین سالهای 1369 تا 1405 میلادی انجام داد.
4) (4) اصولاً تیمور از عنصر مذهب فقط و فقط برای رسیدن به مطامع و اهداف خود استفاده میکرد و در واقع اعتقادی به دین و مذهب نداشت؛ به گونهای که اگر دمشقیان سنیمذهب را به بهانه خونخواهی فرزندان امام علی علیه السلام کشت، مردم قلعه «ماهان» و شهر آمل را به گناه پیروی از مذهب تشیع قتلعام کرد؛ الغ بیک و زمان او، بارتولد، ترجمة حسین احمدیپور. ص 44؛ مجله سخن تاریخ، «سیاست مذهبی تیمور گورکانی در مورد شیعیان»، سید مرتضی حسینی شاه ترابی، ش 11، زمستان 1389.
قتلعام سبزوار در کتاب «منم تیمور جهانگشا» به صورت مبسوط مطرح شده است. این کتاب منسوب به تیمور لنگ و به نوعی جمعآوری خاطرات اوست. از قول وی در این کتاب نقل شده است:
سکنه سبزوار همه مرتد (شیعه) بودند و بعد از اینکه شهر را گشودم، به سربازان خود بشارت دادم که ده سر بریده را به مبلغ یک دینار خریدار خواهم کرد؛ زیرا من مسلمان هستم و مجاهد فی سبیل الله میباشم و ایمان دارم که طبق قانون شرع مطهر اسلام، هر کسی که مرتد است باید به قتل برسد. سربازان من به حسابدارانم، پنجاه هزار سر بریده تحویل دادند و پنج هزار دینار دریافت کردند. من دستور دادم که از آن سرهای بریده یک هرم رو به قبله بسازند تا خدای کعبه بداند برای رضای او، همه مرتدها را نابود کردم. پس از آنکه هرم به ارتفاع سی زرع (هر زرع معادل 104 سانتی متر) رسید، گفتم تا حصار شهر را ویران کنند. آنگاه قشون را به حرکت در آوردم.... شبها بالای آن هرم چراغ روشن میکردند و آن چراغها از فاصله دور دیده میشد. در سفرهای بعد وقتی از سبزوار که ویرانهای بیش نبود، عبور میکردم، مشاهده کردم که اطراف هرم سفید شده و مثل این بوده که آن را با سرهای بریده سفید کردهاند. من میخواستم که غلبه من بر سبزوار برای همه درس عبرت شود و بدانند که هر کسی مقابل من پایداری کند، گرفتار سرنوشت امیر سبزوار و ساکنان آن شهر خواهد شد.(1)
منم تیمور جهانگشا، مارسل بریون، ترجمه ذبیح الله منصوری، ص 35.
تیمورلنگ پس از اشغال طبرستان و پیروزی در مقابل سادات مرعشی، «رشانقه»، یعنی مردم عادی آنجا را که به طور معمول شیعه بوده و مدافع مرعشیان بودند، از سادات جدا کرد و به دستور وی، هرکس که سید نبود، «قتلعام» کردند و سادات را
1) (1)
تبعید نمودند؛ به این صورت که به فرمان تیمور همة مرعشیان را در کشتی نشانده و به فرارود (ماوراءالنهر) بردند.(1)
فصلنامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، «حمله تیمور به مازندران و عوامل سقوط مرعشیان»، حسین میرجعفری، ش 36 و 37، 1383، صص 17-36.
سیدظهیرالدین مرعشی در مورد علت حمله تیمور به سادات مرعشی چنین مینگارد:
امیر، سید کمالالدین را مخاطب کرد و فرمود: «من به ولایت شما جهت مال و ملک دنیا نیامدم؛ به سبب آن آمدم که مذهب شما بد است. حیف باشد شما دم از سیادت بزنید و مذهبی داشته باشید که لایق مسلمین نباشد». سید پرسید: «ای امیر! ما را چه مذهب است که بد است؟» امیر فرمود: «شما سب صحابه میکنید و رافضی مذهب هستید». سید فرمود: «ما متابعت جد و آبای خود میکنیم. اگر مخالفان جد خود را بد گفته باشیم، غالباً عجب نباشد».(2)
نبرد تیمور با سادات مرعشی، به دلایل مذهبی، منطقی به نظر نمیرسد؛ بر همین اساس میرخواند اعتقاد دارد که تیمور عوامفریبی کرده و شیعه بودن آنها را بهانه لشکرکشی خود به مازندران قرار داده است؛ چراکه «خواجه علی مؤید سربداری» شیعهمذهب، چون تسلیم تیمور میشود، تیمور هم با وی خوشرفتاری میکند و شیعه بودنش را بهانه نابودی حکومتش قرار نمیدهد.(3)
برخی منابع تصریح دارند که تیمور گورگانی، در یورشهای سهگانه خود به منطقه عراق عجم، به قتلعام مردم قم پرداخت. سیاحان از غارتگری و قتلعام تیمور در قم حکایتها دارند. شاردن مینویسد: «تیمور چون مخالف شیعه بود و مذهب سنت و جماعت داشت، قم را کاملاً ویران ساخت».(1)
سیاحتنامه شاردن، ج 3، ص 80.
اوژن فلاندن، سیاح دیگر فرانسوی نیز مینویسد: «تیمور، جواهرات آستان مقدس قم را غارت کرد و آن را ربود».(2)با این همه، نویسنده کتاب «قم در قرن نهم هجری»، معتقد است قم در جریان یورشهای تیمور، نه تنها ویران نشده، بلکه تیمور قم را ندیده و از آن عبور نکرده است. دلیل ایشان این است که نام قم در ظفرنامه یزدی و شامی ذکر نشده است و قم در مسیر لشکرکشیهای سهگانه تیمور نبوده است. دلیل دوم او این است که تیمور در مسیر خود، شهرهایی را که مقاومت مینمودند، ویران میکرد یا امیران آن مناطق را تابع خود مینمود. ولی «ابراهیم قمی»، امیر قم، از تیمور فرمانبرداری کرد و قم جزو قلمرو تیموریان گردید.(3)در جریان یورش هفت ساله تیمور، در سال 804 ه. ق، وی شهر بزرگ بغداد را که در قتل و غارت هلاگوخانِ مغول در سال 656 ه. ق ویران شده بود، تصرف کرد و چون تعدادی از سربازان او در آن شهر کشته شده بودند، دستور داد تا هر یک از سربازان او دو سر حاضر کنند و به دنبال این دستور دهشتآور، قتلعام سخت و بیرحمانهای در بغداد رخ داد و هزاران نفر از کوچک و بزرگ و زن و مرد بیگناه، در پنجه قهرِ سربازانِ خونخوارِ تیمور لنگ مبتلا گردیده و کشته شدند. طبعاً بخشها و محلات عمدهای از بغداد، نظیر کرخ، نیز از این قتلعام مصون نبودند و مسلمانان شیعه بغداد، همچون اهل تسنن، قتلعام شدند.(1)
عجایب المقدور (زندگانی شگفتآور تیمور)، احمد بن عربشاه، ترجمه محمدعلی نجاتی، ص 169؛ حبیب السیر، غیاثالدین خواندمیر، ج 3، صص 499 و 500؛ ظفرنامه، شرفالدین علی یزدی، به کوشش محمد عباسی، ج 2، صص 259 و 266؛ ر. ک: دانشنامه بزرگ اسلامی، «تیمور گورکانی»، علیاکبر دیانت، ج 16، ص 6249.
اما نکته مهم اینجا بود که تیمور پیش از ترک شهرهای متصرفی، حکومت آنجا را به دست امرای متعصب سنی ترک و مغول خود میداد که فشار را بر شیعیان مضاعف میکرد.در سیزدهم رمضان سال 850 ه. ق، گروهی از بزرگان سادات و علمای شیعه اصفهان، همچون سید علاءالدین نقیب، پیشوای عراق عجم و از اکابر سادات حسینی، مولانا امامالدین قاضی، امیر احمد چوپان، خواجه عبدالرحمان و خواجه افضلالدین بر دروازههای ساوه به دار آویخته شدند.(2)بهانه این قتلعام این بود که شاهرخ تیموری، آنان را محرک نوهاش، بهادر، در شورش علیه او میدانست. انجام این کار دهشتناک که با توجه به فضای علویگرایانه ایران آن روز، از سوی پادشاه سنی ولی شیعه دوستی که
علاقهاش به اهل بیت علیهم السلام و سادات زبانزد عام و خاص بود، آن هم به گاه سالخوردگی و بیماریاش، بسی شگفت مینمود. این، افزون بر قاطعیت در برابر قدرتیابی شیعه، نشان نومیدی وی در این باره نیز بود. این اقدام نامیمون بر خود شاهرخ هم نامبارک افتاد. کوته زمانی پس از آن، حالش دگرگون شد و روز یکشنبه 25 ذیحجه سال 850 ه. ق، پیش از رسیدن به هرات، به طور ناگهانی در ری مُرد.(1)
مطلع سعدین و مجمع بحرین، سمرقندی، ج 2، صص 853، 861-876؛ احسن النوار، روملو، ج 11، صص 256-258؛ حبیب السیر، ج 3، ص 63. ر. ک: فصلنامه علمی - پژوهشی شیعهشناسی، سادات و بزرگان شیعه و نقش آنان در حرکت شیعی محمد بهادر، محمدرضا رحمتی، صص 167-184، ش 41، بهار 1392.
همچنین برخی منابع از قتلعام بزرگان شیعه در شهر ری، به جرم طرفداری از سلطان محمد جوکی در سال 850 ه. ق، گزارش دادهاند که تنها از آن میان شرفالدین علی یزدی جان سالم به در برد و این را شاید یکی دیگر از دلایل نیمه تمام ماندن کتاب ظفرنامه بتوان بهشمار آورد.در شمال هند و در زمان حکومت گورکانیان، در برخی دورهها، علما و صاحبمنصبان شیعه، موقعیت سیاسی بالایی داشتند. هیچگاه بر اهل سنت سخت نگرفتند. برعکس، وقتی صاحبمنصبان متعصب سنی، با سعایت از شیعیان، آنها را کنار زده و منصب وزارت را به دست میگرفتند، دست به قتلعام علما و مردم عادی شیعه میزدند. مورخان درباره «مخدوم الملک ملاعبدالله سلطانپوری» و «شیخ عبدالنبی» که سنی متعصب بودند، نوشتهاند: این دو، برای مدتی صدارت حکومت اکبر را به دست گرفتند، لیکن نتوانستند تشیع را در دربار اکبر و جامعه هند از بین ببرند؛ ولی شیعیان بیگناه زیادی به تحریک آنها قتلعام شدند.(2)بیرحمیهایی که از سوی مخدوم الملک و شیخ عبدالنبی علیه شیعیان یا کسانی که مظنون به تشیع بودند، صورت گرفت، بسیار تکان دهنده بود و در منابع
موجود، مواردی از آنها ثبت شده است.(1)
آیین اکبری، لکهنو، ج 3، ص 206؛ طبقات اکبر، نظامالدین احمد، ج 2، ص 357؛ منتخب التواریخ، ج 2، ص 124.
همچنین عالمان، شاعران و سادات زیادی در دوره حکومت گورکانیان هند، با سعایت متعصبان، به شهادت رسیدند؛ نظیر «مولا احمد تهمتنی»، از علمای نامی شیعه هند در قرن دهم (اوائل سال 997 ه. ق) شبانه او را به حیله از خانهاش بیرون آورده و ناگهان به ضربه خنجر از پا درآوردند و علامه «شیخ ابوالفضل هندی» که در ربیع الاول 1011 ه. ق یکی از راجههای هند، به دستور شاهزاده جهانگیر، وی را به قتل رساند.(2)همچنین علامه قاضی نورالله شوشتری که با سعایت عالمان اهل تسنن، به دست جهانگیر، به شهادت رسید.(3)قاضی نورالله شوشتری، معروف به شهید ثالث، در خصوص رسم دیرینه برخی علمای عامه در شوراندن حاکمان بر ضد دیگران، خصوصاً علمای تشیع، چنین مینویسد:رسم دیرینه برخی اهل سنت است که چون به مقتضای کلام معجز (فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ) در اثبات مطالب باطله خود از خصم مبهوت و عاجز گردند و به مقدمات علمی کار نتوانند ساخت، به شمشیر و بوکده و قلمتراش با او مناظره نمایند و اگر از آن نیز عاجز باشند، تهمتی بر او اندازند و سلطان وقت را بر او متغیر سازند و اگر بر آن نیز قادر نباشند، مرگ او را به دعا آرزو کنند.
درباره چگونگی شهادت قاضی نورالله نوشتهاند: حاسدان هر روز در پی فرصتی نشستند تا سخن و حرکتی را از او مشاهده کنند و به سعایت او برخیزند تا اینکه قضات و مفتیان شنیدند که روزی قاضی نورالله، کلمه «علیه الصلاة والسلام» را در حق مولیالموحدین حضرت علی علیه السلام به کار برده است. ازاینرو آن را بدعت و مختص به
نبی برشمردند و فتوا به حلال بودن خون او دادند. در این خصوص حکمی را تهیه و امضا کرده، نزد اکبرشاه فرستادند. آنان همه امضا کردند؛ مگر یکی از بزرگان ایشان که مخالفت کرد و بیتی را به این مضمون نوشت و نزد اکبر شاه فرستاد:
گر لحمک لحمی به حدیث نبوی هی بی صل علی نام علی بیادبی هی
اکبر شاه از کشتن قاضی نورالله صرف نظر کرد و محبت او بیش از پیش در قلب وی افزون شد. قاضی نورالله در سال 1019 ه. ق درحالیکه حدود هفتاد سال عمر داشت، به شهادت رسید. محدث قمی نحوه قتل او را چنین میآورد:
... قاضی نورالله مشغول به قضاوت و همچنین نویسندگی در خفا بود تا اینکه سلطان اکبر از دنیا رفت و جهانگیرشاه بر تخت نشست. علمای دربار و مقرب، درصدد فتنه و برانگیختن شاه علیه قاضی برآمدند و نزد او به سعایت پرداختند که قاضی شیعه است و خود را ملزم به مذاهب اربعه نمیداند و فتوایش با فتوای مذهب امامیه تطبیق میکند. جهانگیرشاه گفت: «این دلیل کامل نیست؛ چراکه او از اول قضاوت را به شرط اجتهاد خود پذیرفته است». آنان به حیله دیگری دست زدند. شخصی را وا داشتند تا به عنوان شاگرد نزد قاضی رفتوآمد کند و خود را شیعه معرفی کند. وی پس از رفتوآمد بسیار، کتاب «مجالس المؤمنین» را از قاضی گرفت و نزد علمای دربار برد. آنان نیز این کتاب را به عنوان سند تشیع قاضی نورالله به جهانگیرشاه عرضه کردند و به سلطان گفتند: «او استحقاق اجرای حد دارد». جهانگیرشاه گفت: «حدش چیست؟» آنان گفتند: «ضربه زدن با شلاق!» شاه کار را بر آنان واگذار کرد و آنان قاضی نورالله را زیر شلاق کشتند! نوشتهاند بر بدن قاضی نورالله با چوب یا شلاق خاردار آنچنان زدند که بدنش قطعه قطعه شد!(1)
فوائدالرضویه، محدث قمی، ص 697. محدث قمی میافزاید: صاحب «طرائق الحقائق» در شرح حال قاضی نورالله، نوشته است: «کیفیت شهادت آن جناب، آن است که در معبر و راه او، بعضی نواصب کمین کرده، چون فرصت یافتند، او را گرفتند و برهنه نمودند و با شاخههای درخت پرخار، آن قدر بر بدن آن سید ابرار زدند که اعضای او از هم جدا شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به این جهت بر آن جناب، اطلاق شهید ثالث مینمایند».
امروز مزار او در آگره هندوستان، زیارتگاه مسلمانان شیعه و سنی شبه قاره است.
1) (1)
روحانیان و صوفیان شیعی ایرانی، تبلیغ دین اسلام را در کشمیر آغاز کردند. در اوایل قرن هشت هجری، کاروان عارف بزرگ، میر سیدعلی همدانی با جمعی از سادات و عرفا، راهی کشمیر شد. آنها به ترویج دین اسلام در آن سامان پرداختند. گفتنی است اجداد حضرت امام خمینی رحمه الله نیز در همین کاروان پای به سرزمین کشمیر نهادند که تا چند نسل قبل از حضرت امام در این سرزمین میزیستند و به ترویج اسلام میپرداختند و بعضاً در این مسیر به شهادت میرسیدند؛ مانند میر سیدحامد حسین موسوی و دین علیشاه، جد پنجم و چهارم امام خمینی رحمه الله که مزارشان اکنون زیارتگاه مردم مسلمان کشمیر است. همچنین فعالیتهای میرشمسالدین که از خراسان به آنجا سفر کرد، سبب شد تا اسلام با مکتب اهل بیت علیهم السلام بیش از پیش در کشمیر رواج یابد. دوره چکها که شیعه بودند، دورهای استثنایی و طلایی در تاریخ پرفراز و نشیب تشیع کشمیر به حساب میآید. کاجی چک، اولین شاگرد میرشمسالدین عراقی بود که در سال 924 ه. ق به مقام نخست وزیری رسید. وی توانست سه حمله پیاپی مغول در سالهای 927، 928 و 929 ه. ق را ناکام سازد. پس از او «دولت چک» (نام شخص) در سال 958 ه. ق به مقام نخست وزیری رسید. سپس در سال 962 ه. ق طایفه «چک» رسماً به پادشاهی دست یافت. در این دوره که 32 سال به طول انجامید، شش نفر از شیعیان به حکومت رسیدند. همین دوره کوتاه، سبب شد تا تشیع بیش از گذشته در کشمیر گسترش یابد؛ به نحوی که اغلب جمعیت کشمیر را شیعیان تشکیل میدادند.
قاضی نورالله شوشتری نیز که در سال 1005 ه. ق از کشمیر دیدار کرده، گزارش میدهد که فقط در منطقه شهابالدین پوره، از 208 روستای شیعیان دیدار کرده است و در ادامه مینویسد: «در مناطق دیگر نیز شیعیان وجود داشتند». برخی علمای متعصب عامه کشمیر که نتوانستند ترویج روزافزون تشیع را تحمل کنند، با استفاده سیاسی از دین، حاکمان مغول را برای حمله به آن منطقه تشویق و تحریک کردند و برای از بین
بردن تشیع، به ویژه خانواده چکها، حتی حاضر شدند از استقلال کشمیر بگذرند و تسلط بیگانگان را بپذیرند.
ارتش مغول، با تشویق آنان در سال 994 ه. ق به کشمیر حمله کرد و متعصبان اهل تسنن با تجهیزات جنگی به ارتش مغول ملحق شدند. حاکمان مغول پس از اشغال کشمیر، شیعیان را قتلعام کردند. طبق نقل اعظم ددمری، یکی از حاکمان مغول به نام اعتقادخان، چنان شیعیان را گزینش و قتلعام کرد که گویی از خوشه برنج، دانه را درمیآورند. طایفه چکهای شیعه مجبور شدند در این دوره، لباس، شکل، شغل و حتی لقب خود را عوض کنند تا شناخته نشوند.
بعد از مغول، افغانهای متعصب به کشمیر هجوم آوردند. دوره افاغنه برای شیعیان، بدتر از دوره مغول بود. در این دوره، هر نوع فعالیت مذهبی، حتی عزاداری برای امام حسین علیه السلام نیز ممنوع شد. همچنین برای کشتن مخالف، کافی بود به وی نسبت شیعه داده شود. شیعیان که قبل از این دوره، بیشترین جمعیت کشمیر را تشکیل میدادند، بر اثر ستم افغانها، به اقلیت رسیدند. اهل تسنن محلی نیز از ستم به آنها کوتاهی نکردند. در این دوره امرای افاغنه، شیعیان را مثله میکردند. محمد اعظم ددمری در بیرحمی آنها مینویسد: «سر بریدن پیش این سنگدلان، گل چیدن است».
حکومت افغان توسط سیکها سقوط کرد. سیکها نیز ستم زیادی بر مردم کشمیر روا داشتند. اما شیعیان به طور مستقیم یا به خاطر مذهب، تحت تعقیب سیکها نبودند. آنان در این دوره نیز مورد تهاجم اهل تسنن محلی قرار گرفتند و علاوه بر قتل و غارت، خسارات زیادی دیدند. سیکها در سال 1846 میلادی، به دست دوگره (قومی از هندوها) برچیده شدند. وضعیت شیعیان در این دوره نیز همچون دوره سیکها بود و در مقایسه با دورههای قبل، در آرامش بیشتری بودند. اما هنوز از آزار اهل تسنن محلی در امان نبودند؛ به طوری که در سال 1289 ه. ق، برابر 1872 میلادی، شیعیان کشمیر مورد
حمله سراسری قرار گرفتند. این درگیری برای شیعیان، وحشتناکتر از گذشته بود. بنابراین مجبور شدند از مناطق شهری به مناطق دورافتاده و صعبالعبور هجرت کنند. آنان در این مدت بارها به صورت گسترده قتلعام شدند.
غارت و چپاول و تاراج شیعیان کشمیر در سالهای 1548، 1585، 1635، 1686، 1719، 1741، 1762، 1801، 1830، 1875 میلادی، از جمله این موارد بود. در این شرایط، شیعیان کشمیر برای حفاظت از دین خود، سیاست تقیه را برگزیدند تا بتوانند جان و ناموس خویش را حفظ کنند. ولی نهایتاً این فشارها موجب شد جامعه شیعیان کشمیر اندک اندک در روستاها پراکنده شدند و برخی نیز به سمت شمال مهاجرت کردند. این تهاجم و تاراج، در طول چندین قرن، موجب شد که بهبود وضعیت جامعه شیعیان کشمیر همچنان نیازمند زمان باشد.(1)
تاریخ تشیع در کشمیر، غلام محمد متو (گلزار)؛ ر. ک: کشمیر بهشت زخمخورده، الطاف حسین، ترجمه فریدون دولتشاهی؛ آب کوثر، محمد اکرم؛ تاریخ حسن، حسن شاه، ترجمه کشمیری، مترجم: احمد شمسالدین، ج 3؛ واقعیات کشمیر، محمد اعظم ددمری، ترجمه احمد شمس الدین.
جنوب هندوستان از دیرباز یکی از مراکز عمده شیعهنشین در جهان بوده و دولتهای شیعه بهمنی، قطبشاهی، عمادشاهی، بریدشاهی، عادلشاهی و نظامشاهی از مهمترین دولتهای شیعه در این منطقه به شمار میرفته است. با این حال، در دورههایی از تاریخ، شیعیان و سادات در این منطقه نیز مورد حمله و قتلعام متعصبان قرار گرفتند که به مشهورترین آنها اشاره میکنیم:
گزارش طباطبا حاکی از آن است که علاء الدین احمد دوم (حکومت: 837-862
1) (1)
ق)، درحالیکه دو تن از سادات (شاه خلیل الله و سید حنیف) او را همراهی میکردند، تاجگذاری کرد. سادات و علما هنگام تاجگذاری علاءالدین احمد دوم در دربارش حضور داشتند و به وی تبریک گفتند(1)
برهان مآثِر، علی بن عزیزالله طباطبا، دهلی 1936/1355؛ ص 75. به نقل از: عالمی، خدیجه؛ مجله: «شیعهشناسی» پاییز 1391، سال دهم، شماره 39، (30 صفحه - از 101 تا 130)، نشانی در فضای مجازی:
www.noorm s.ir/viewک ticlep e/980142
. این امر به حسادت و دشمنی سنیمذهبان با شیعیان و سادات مهاجر انجامید و نهایتاً به دنبال توطئه سنیمذهبان (معروف به دکنیها)، تعداد زیادی از سادات و شیعیان (معروف به آفاقیها) در واقعهای معروف به «چاکنه(2)» قتلعام شدند. این امر از آنجا روی داد که خلف حسن بصری، در سال 850 ه. ق از سوی سلطان علاءالدین احمد دوم، مأمور سرکوبی راهزنان منطقه سنگیسر،(3)واقع در سواحل غربی دکن شد. وی اولین حصار سنگیسر را تسخیر کرد و حاکم آنجا به نام «سرکه» دستگیر شد. سرکه توطئهای اندیشید و به خلف حسن بصری اظهار داشت: «وی مسلمان شده است و به دلیل آشنایی به جنگل، قصد دارد لشکر بهمنیان را برای تسخیر سنگیسر راهنمایی کند». خلف حسن به او اعتماد کرد. سرکه آنان را به راهی کشاند که از سه طرف محصور به کوههای بلند بود.(4)سپس خود میان درهها پنهان شد و به سوی سنگیسر رفت. حاکم سنگیسر سی هزار پیاده توپچی و کماندار جمع نمود و سرکه نیز به او پیوست. آنها شبانه بر مسلمانان حمله کردند و بیش از هفت هزار تن را به قتل رساندند. خلف حسن بصری نیز (که در این هنگام بیمار شده بود) به همراه پانصد نفر سادات به قتل رسید. عدهای نیز گریختند و خود را نزدامرای دکنی که با خلف حسن بصری مخالفت کرده بودند، رساندند. این واقعه فرصتی مناسب برای دکنیها فراهم کرد. آنها نزد سلطان علاءالدین احمد، از آفاقیها بدگویی کرده، واقعه را به شکل دلخواه به اطلاع سلطان رساندند و او را به قتل سادات چاکنه تشویق کردند. سلطان علاءالدین نیز دستور به قتل ساکنان چاکنه داد.(1)
فرشته مینویسد: برخی امرای مغول که از این واقعه جان سالم به در برده بودند، درصدد بر آمدند تا سلطان را از حیلهای که سرکه به کار برده بود و موجب قتل خلف حسن بصری و آفاقیها شده بود، مطلع سازند. دکنیها از این امر اطلاع یافتند و بلافاصله به سلطان نامه نوشتند که خلف حسن بصری، با کمک سادات چاکنه، در صدد شورش و فتنهانگیزی علیه سلطان بودند و ما هر چه او را نصیحت کردیم، فایده نبخشید و به دشنام سلطان زبان گشود. مشیرالملک دکنی، نامه را به سلطان رساند. سلطان در مستی بود و دستور به قتل آنان داد؛ ر. ک: طباطبا، صص 81-84؛ گلشن ابراهیمی (تاریخ فرشته)، ج 1، صص 334-336.
در این کشتار، 2200 سید و 1000 تن شیعه غیر سید به قتل رسیدند. قتل آنان از سوی دکنیها، با تشکیل مجلس میهمانی صورت گرفت. آفاقیها، به ویژه سادات، به این جشن دعوت شدند و هنگام ورود به میهمانی کشته شدند. در این کشتار، لشکری متشکل از سنیمذهبان و هندوان که توسط راجا رستم (نظامالملک) و سالار حمزه (مشیرالملک) ترتیب داده شده بود، شرکت داشتند.(2)سلطان پس از این واقعه، هنگامی که در یکی از سخنرانیهای خویش در نماز جمعه، خود را با القاب «السلطان العادل الکریم الحلیم الرؤف علی عبادالله الغنی علاءالدنیا والدین علاءالدین بن اعظم السلاطین» توصیف کرد، مورد عتاب و سرزنش یکی از تجار عرب قرار گرفت و رئوف بودن وی به دلیل واقعه چاکنه مورد سؤال واقع شد. به استناد منابع تاریخی، سلطان از این امر به شدت آشفته شد و تا هنگام
1) (1)
2) (2) نظامالدین احمد طباطبا، گلشن ابراهیمی و تاریخ نیمدهی، تعداد کشته شدگان سادات را 1200 تن و غیر سید را هزار تن ذکر کردهاند؛ ر. ک. طباطبا، صص 83 و 84؛ مقیم هروی، ج 3، صص 28 و 29؛ گلشن ابراهیمی، ج 1، صص 335 و 336؛ تاریخ نیمدهی، نسخه خطی، ش 271، ج 2، ب 453 الف و ب؛ یحیی خان، نسخه خطی، ش 1147-409 E the ب 42 الف و ب؛ ر. ک: مجله شیعهشناسی، خدیجه عالمی، پاییز 1391، ش 39.
مرگ، از منزل خارج نشد(1)
گلشن ابراهیمی (تاریخ فرشته)، محمد قاسم بن غلامعلی فرشته، ج 1، ص 338؛ تاریخ نیمدهی، نسخه خطی، ش 271، ج 2، برگه 460.
. همچنین هنگامی که مرتبطین با نعمتالله، شاه را به بیگناهی آفاقیها مطمئن کردند، وی رهبران دکنیها را کشته و آفاقیها را به مقامات عالیه قبلی خود باز گرداند.(2)در روزگار سلطان حسین نظام شاه (960-973 ه. ق) تشیع به اوج قدرت خود رسید. ولی با کشته شدن حسین نظامشاه و در دوره حکومت برادرش اسماعیل، سیصد ایرانی شیعه به دست دکنیهای متعصب قتلعام شدند.(3)
سلسلههای شیعه سهگانه دکن که توسط ایرانیان مهاجر تأسیس شد، برای سه قرن، از قرن پانزدهم تا اواخر قرن هفدهم، جلوی نفوذ کشورهای استعمارگر اروپایی را گرفت. ولی حمله پادشاه متعصب گورکانی، اورنگ زیب، به سرزمین شیعیان دکن و نابودی سه حکومت شیعه و ایرانی جنوب هند و قتلعام سادات و شیعیان در اواخر قرن هفدهم، موجب شد دولت استعمارگر انگلیس به راحتی از طریق خلأ قدرت در جنوب هند تمامی شبه قاره هندوستان را اشغال کند و به سیادت مسلمانان در شبه قاره پایان دهد.(4)
http://www.ens i.irک content/96060/dک lt. px
طوایف ازبک نسب به چنگیز میرساندند(1)
طبق تصریح مطربی سمرقندی که از وابستگان دربار ازبکها بوده، نسل این خونآشامان بیرحم به چنگیز میرسد.
و پیش از تأسیس صفویه، حملات خونینی به شهرهای خراسان بزرگ کردند. آنها به بهانه الحاد شیعیان و کافر بودنشان به شهرهای شیعهنشین، چون هرات، مشهد و سبزوار هجوم میآوردند. ازاینرو با تأسیس دولت نیرومند صفوی که سدی مقابل غارتگریهای آنها بود، ناخشنود بودند؛ به همین دلیل ازبکان نزدیک به سه قرن با دولت صفویه درگیر شدند. در این میان، برخی عالمان تسنن، نظیر فضلالله بن روزبهان خنجی، در تحریک ازبکها و قتلعام شیعیان صفوی نقش داشتند. حتی برخی مفتیان پا را از این فراتر نهاده و با دادن فتاوا در اثبات کفر شیعه، اسیر گرفتن زن و مرد و کودک شیعیان و خرید و فروش آنها را برای ازبکان، جایز اعلام کردند.(2)در مناسبات صفویان و ازبکان، اول بار شیبکخان ازبک، نزاع شیعه و سنی را مطرح کرد.(3)شیبکخان در نامهای، شاه اسماعیل را این چنین تهدید کرد:
ترک این آیین کن و سالک جاده عصیان مباش و طریق اهل سنت و جماعت که جز این راه نیست، پیش نهاد خاطر فاتر دار و از صراط مستقیم شریعت پای اطاعت بیرون منه، در این فعل قبیح و عمل شنیع که تصور خیریت کردهای، نایره شری است که موجب احراق و مستوجب احتراق اجزای وجود و بود بینمود خواهد شد. [در غیر این صورت] حصار اصفهان را هرچند برج و باره به اوج افلاک رسانیده، با حضیض خاک برابر خواهیم کرد و به قانونی گوشمال دهیم که تا صدای صور قیامت از یاد سامعه اهل عراق بیرون نرود.
زمانی که شاه اسماعیل مصمم بر دفع شیبکخان شد، ابتدا قاضی نورالله اندلسی و سپس محییالدین احمد لاهیجی، مشهور به شیخزاده لاهیجی را برای مباحثه و اتمام حجت نزد وی فرستاد. شیخزاده از تشیع هولاکو، جد ازبکان، به دست خواجه نصیر و تشیع خدابنده به دست علامه حلی برای وی سخن گفت. شیبکخان بحث را ادامه نداد. شیخزاده از سیادت شاه اسماعیل سخن گفت و گفت که هدف وی موعظت است که شیبکخان او را از مجلس بیرون کرد.(1)
شاملو، همان، ج 1، ص 155؛ افندی از یکی از علمای اوایل عهد صفوی که ساکن هرات بوده نقل کرده است که ازبکها پیش از غلبه شاه اسماعیل، قصد داشتند تا به عراق عجم حمله کنند؛ ر. ک: افندی، همان، ج 3، ص 396؛ صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج 1، ص 50.
قاضی احمد قمی پس از نقل این مباحث، متن نامه شاه اسماعیل به شیبکخان را آورده که مهمترین استدلالهای شاه اسماعیل برای رواج تشیع در آن آمده است. او پس از استدلال به آیات و روایات در باب اهتمام به اهل بیت علیهم السلام میگوید:چه الحق در این جانب، غیر ترویج مذهب حق ائمه هدی و اجرای احکام شریعت غراء و طریقه بیضاء مصطفی و مرتضی که آیات بینات کتاب و احادیث صحیحه نبوی به حقیقت آن دو شاهد عدل مذکیاند، که در نظر محبوسان تیه تقلید و مسجونان سجن
1) (1)
تقیید و تقید که به افسانههای آبای دون بر حسب فرموده آیه کریمه (إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ)1 خرسند و پایبند شدهاند، منکر و غریب و بدعت و بیتقریب نماید، واقع نیست: «راه حق این است نتوانم نهفتن راه را».
زمشرق تا به مغرب گر امام است علی و آل او ما را تمام است
شاه اسماعیل در ادامه نوشت:
غرض اصلی و مقصد کلی از ارتکاب امور فانیه دنیوی و تمشیت صوری، غیر اشاعت احکام شیعه طاهره و اذاعت آثار فرقه ناجیه که تا غایت انوار اسرار فروع و اصول آن در حجاب ظلم و ظلام مخالفان دین و دولت مختفی و منطوی بوده، نبوده و نیست و الا همت بلند مرتضوی اعتلا و نهمت ارجمند صفوی انتما که ارثا و جبلا از تعلق به امور دنیه دنیا و توجه به سلطنت جزویه این سرا تنفر و ابا دارد، ارفع و اعلی از آن است که به زخارف خسیسه و حطام ریه حبیثه التفات نماید.(1)
شیبکخان پس از جنگ بادغیس، نامهای به شاه اسماعیل یکم صفوی فرستاد و از پیروزی خود بر تیموریان و تسخیر فرارود خبر داد. شاه اسماعیل هم در مقابل از پیروزی خود بر علاءالدوله خبر داد و از او خواست که خراسان را که حقیقتاً جزئی از ایران است، واگذارد و به همان فرارود بسنده کند و هدایایی با این بیت برای او فرستاد:
درخت دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد نهال دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
ولی شیبکخان به حملات خونین خود به خراسان ادامه داد و نهایتاً در جنگی که بین او و شاه اسماعیل در گرفت، شیبکخان کشته شد و هرات و مرو به دست شاه اسماعیل افتاد.(2)
1) (2) ر. ک: شاه اسماعیل صفوی - مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشتهای تفصیلی، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی، ص 9.
2) (3) ر. ک: خلاصة التواریخ، قاضی احمد منشی قمی، به تصحیح احسان اشراقی. وزیر شیبک خان که خواجه محمود سرخ بود، «کلید مرو را برداشته، به عز بساطبوسی سرافراز شده، چون شیعه بود، منظور نظر کیمیا اثر گشت و در مجلس خلد آیین راه یافت؛ صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج 1، ص 50.
بخش عمدهای از حملات ازبکها به خراسان، با تحریک عثمانیها و با بهانه خصومت سنی با شیعه انجام میشد. زکی ولیدی طوغان، محقق معاصر ترک، مینویسد:
عثمانیان هر موقع منافع و سیاستشان ایجاب میکرد، ازبکها را آلت مقاصد خود ساخته و با تحریک و اغوا، از شمال به جان روسها میانداختند و در جنوب با صفویان شیعهمذهب درگیر میکردند. تا زمانی که بدانها احتیاج داشتند بهره خود را میگرفتند، ازبکها را نوازش کرده و میشناختند. آنگاه که منافع و مقاصدشان برآورده میشد و آبها از آسیاب میافتاد، آنها را فراموش میکردند. دولت عثمانی از طریق آزاق و استراخان به عبداللهخان ازبک قوای ینیچری و توپهای جنگی فرستاد. ازبکها بر علیه شرق ایران از آن قوا استفاده کرده چندین بار شهرهای خراسان را تصرف و غارت کردند. در این جنگها توپچیان و تفنگاندازان عثمانی و استادان رومی تکنیک جنگی آن عصر را در ماوراءالنهر به اجرا در میآوردند.(1)
بوگونکی تورکستان و یاقین ماضیسی، زکی ولیدی طوغان، صص 106، 107 و 691؛ ر. ک: «عثمانیان چگونه قرارداد صلح 997 ه - را به ایران تحمیل کردند؟» فیروز منصوری، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.
ازبکان در توجیه قتل و غارت شیعیان خراسان، دست به دامان عالمان و قضات سنی میشدند؛ برای مثال در سال 996 ه. ق با گشایش جبهه شمال شرقی و حمله ازبکها به خراسان، شهر هرات به دست عبداللهخان افتاد و شهر مشهد و پیرامونش نیز غارت شد. ازاینرو علمای خراسان علیه اقدامات او اعتراض کردند که چرا گویندگان «لا اله الا الله محمد رسول الله» و پیروان قرآن و عترت رسول الله صلی الله علیه و آله را میکشد، درحالیکه اسلام چنین قساوتی را حتی برای کفار هم جایز ندانسته است. عبداللهخان نامه علمای مشهد را به علمای سنی داد تا جواب دهند. آنها در توجیه قتل و غارت شیعیان خراسان جواب مفصلی دادند. اما علمای مشهد باز جوابیه دادند و آنها را مجاب کردند.(2)علمای سنی
ازبک که جواب منطقی نداشتند، برای رضایت خان ازبک گفتند: «چون شیعیان، رافضی و کافرند، خون و مال آنها بر مسلمین مباح است». این در حالی است که هرکس با الفبای موازین اسلام آشنا باشد، میداند که کافر نیز در اسلام حقوقی دارد و به صرف کافر بودن یک شخص، خون و مال و ناموس او مباح نمیشود. بلکه مسلمان وظیفه دارد کافر را هدایت کند، نه اینکه خون او را بریزد، مال او را به غارت ببرد و نوامیس او را هتک کند.
عبیدخان فرزند شیبکخان ازبک، خسارتهای زیادی به مردم هرات، طوس، مشهد و نیشابور وارد کرد. در دوران سی ساله سلطنت عبید، مردم هرات امنیت مالی و جانی نداشتند؛ چنانکه «صرفاً به شهادت دو نفر جاهل مغرض، میتوانستند به جرم آنکه در دوران حکمرانی سرخکلاهان، لعن ابوبکر و عثمان کرده است، در ملأ عام به قتل رسانند». از طرفی حملات پیدرپی ازبکان به شهر هرات، بهانه به دست دزدان و غارتگران میداد تا مردم عادی شهر را به بهانه شیعه بودن غارت و نوامیس آنها را هتک کنند.(1)
شرح برخی فجایع در منابع تاریخی آمده و استاد رسول جعفریان در کتاب تاریخ تشیع در ایران به آن اشاره کرده است: تاریخ اجتماعی ایران، ج 8، ص 58.
امیر محمود، فرزند خواند میر، درباره دوران عبیدخان ازبک مینویسد:از جمله مقتولان بیگناه، میرمنشی است که از انسب سادات ولایت سبزوار است و در ایام سلطنت خاقان مغفور سلطان حسین میرزا به امر انشا قیام مینمودند و در خاتمه زمان حیات، دست از منافع و مداخل مهمات سلطان بازداشته، در گوشهای به محقر توشهای قناعت میفرمود و احیاناً به مجلس حکام وقت رفته هنگام وجدان فرصت در رعایت و امداد عجزه و مظلومان زبان میگشود؛ در اوقات استیلای ازبکیه بیسعادتی از دشمنان
1) (1)
خاندان مرتضویه، به طمع اندک اسباب دنیویه، بر وی دعوی معهود کرده، بیثبوت شرعی، بر وجهی که مذکور شد، آن سید عزیز بیگناه را به چهارسوق برده، مانند دزدان به قتل رسانیدند و از روحانیت احمد مختار و عذاب منتقم جبار نیندیشیدند.(1)
ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب، امیر محمود بن میر خواند، صص 318-320.
قاضی احمد قمی نیز چنین مینویسد:
از اموری که منافی دیانت و مسلمانی و مباین نصفت و جهانبانی است، در آن ایام از آن قوم ناتمام به وقوع انجامید، آن بود که کسی از فقرای هرات که اندک جهاتی بدو گمان میبردند، دست در دامن وی زده و او را نزد قاضی برده و بر وی دعوی میکردند که در اوقات حکومت قزلباش تو، سب ابوبکر و عمر کرده و بر اثبات این دعوی دو جاهل باطل از خبایث سمرقند، ادای شهادت مینمودند و آنگاه آن قاضی خائن مداهن، بیآنکه تحقیق عدالت گواهان نماید، به مجرد شنیدن صیغه شهادت از آن دو کذاب بیسعادت، حکم به قتلش میکرد و محتسبان ناحق، او را کشانکشان به چهارسوق هرات برده، بسان دزدان به قتلش میآوردند. بسا مردم سنیمذهب که به سبب گمان مال، او را شیعه گفته، در آن ایام کشته گشتند و بسیاری از شیعیان محتاج و موالیان بیباج که بنابر عدم تمول سالم مانده به مراتب عفو رسیدند. از جمله مقتولان مظلوم و کشتگان معلوم، مولانا هلالی است که نظم بلندش بر السنه و افواه مردم آگاه جاری. اصل مولانا از ترکمان جغتای است و باعث بر قتل وی زمرهای از ارباب حسد، الذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ، به عبیدخان رسانیدند که مولانا دو رباعی در جواب رباعیهای شما به طریق هجو گفته... آن نادر روزگار را در چهارسوق هرات به قتل آوردند. پس از آن بود که شاه طهماسب برای دفع عبیدخان به خراسان آمد. در این سفر محقق کرکی نیز همراه وی بوده است. زمانی که شاه طهماسب صفوی هرات را به تصرف درآورد، عفو عمومی داد.(2)
چون عبداللهخان ازبک در 977 ه. ق قدرت را در دست گرفت، بار دیگر هرات به خاک و خون کشیده شد. وی در فاصله سالهای 989-1005 ه. ق بارها به مناطق شمال شرقی ایران یورش آورد. ایلچیان را کشت و عاقبت پس از یازده ماه محاصره، هرات را گرفت و علیقلیخان شاملو، حاکم آن ناحیه را کشت و حکومت این شهر را به میر قلبابا کوکلتاش، از بزرگان سمرقند داد. در فتح هرات که فرماندهی آن به عهده عبدالمؤمنخان بود، بسیاری از عالمان شیعه چون مولانا محمد مشکک رستمداری، میرعلی مفضل استرآبادی و شیخ علی مشهور به ابنخاتون، به شهادت رسیدند. اما عبدالمؤمن خان، فرزند عبداللهخان که توقع داشت پدر حکومت شهر را به او واگذار کند، از این امر خشمگین شد و کینه پدر را در دل گرفت. اگرچه قلبابا کوکلتاش در دوران حکومت خود تا حدی از ظلم و ستم جلوگیری کرد، اما با این وجود مردم هرات صدمات زیادی متحمل شدند. شاه عباس با دریافت خبر تصرف هرات و قتل حاکم آن ناحیه، عزم انتقام از ازبکان و تصرف آن ناحیه را جزم کرد و به خراسان لشکر کشید، ولی با شنیدن خبر حمله عثمانیان، به ناچار به آذربایجان بازگشت و از جنگ با عبداللهخان ازبک خودداری کرد. این امر، عبداللهخان را گستاختر کرد و پسر خود عبدالمؤمنخان را در 988 ه. ق به فتح خراسان گسیل داشت.
در سالهای 980 تا 1000 ه. ق که حکومت صفویه متزلزل شده بود، ازبکها بر دامنه تعرضاتشان افزودند و حتی گاه تا نیشابور و سبزوار آمده و شهرها را غارت و شیعیان مظلوم را میکشتند. آنها در شهرهای خراسان، نظیر مشهد اسفراین، سبزوار، مزینان، جاجرم و شغان و جوربد جنایات زیادی آفریدند که به برخی از آنها اشاره میشود:
در سال 997 ه. ق یکی از مهلکترین حملات ازبکان به مشهد صورت گرفت. با این حال باروی شهر و مقاومت مردم، مانع از ورود آنها به شهر شد. محاصره چند ماه طول کشید و حکومت وقت هم نمیتوانست به مدد مشهدیها بیاید. ازاینرو قحطی شد و چارهای جز ارتباط نبود. یکی از فضلای مشهد نامهای به عبدالمؤمن ازبک نوشت و گفت:
به کدام دلیل و برهان شیعیان با ایمان مشهد را که اغلبشان نیز سید و از نسل رسولالله [صلی الله علیه و آله] هستند، قتلعام میکنید؟ شیعیان کافر نیستند و اگر هم بعضاً سب و لعنی صورت میگیرد، توسط عوام شیعه است و علما این کار را تجویز نمیکنند. بر فرض هم که شیعه کافر باشد، الآن ماه رجب است و این ماه جزو ماههای حرام است و در این ماه حتی کفار را هم نمیکشند.
علمای متعصب ماوراءالنهر که در اردوی خان ازبک بودند، در جواب مشهدیها گفتند:
سب و لعن صحابه و عایشه که توسط شیعیان انجام میگیرد، باعث مهدورالدم شدنشان است. چه اینکه ابوبکر صاحب و یار غار پیغمبر بوده و او و عثمان و عمر، دارای فضایل بسیارند و در مدحشان آیات و روایات صادر شده و شیعیان، لعن اینها که ارکان ایماناند، مینمایند و علمای شیعه هم با توانایی بر منع، آنها را منع نمیکنند و حرمت ماه رجب هم از منسوخات است. بهتر است شیعیان مذهب خود را ترک کنند و از سلف پیروی کنند. اگر کسی را سخنی باشد، باید که رئیس خود عبدالله [شوشتری] را بیرون فرستند تا امان داده با بعضی از ملازمان رکاب همایون، مناظره نماید که مذهب حق بر همه کس ظاهر گردد.
علمای مشهد چون این جواب کوتاه را دیدند، نامه مفصل و مستدل و حکیمانهای(1)
قصص الخاقانی، صص 140-161.
به قلم علامه رستمداری برای بزرگان سنیها فرستادند. وی نوشت: «من آنچه شرط بلاغ1) (1)
است با تو میگویم و خواه پند بگیر و یا خواه ملول شو. ولی حرف حق این است که بزرگان شیعه، عمر و ابوبکر و عثمان و عایشه را لعن نمیکنند و نسبت فحشا به عایشه نمیدهند. برخی از مردم عوام این کار را میکنند. اینکه گفته شد مصاحب نبی بودن و یار غار بودن فضیلت است، طبق قرآن و احادیث، اینها فضیلت نیست و اگر دشمنی با صحابه موجب کفر است، اگر چه بزرگانی از شما آن را هم موجب کفر نمیدانند، بسیاری از صحابه کافر خواهند بود؛ چون با یکدیگر درگیری داشتهاند».(1)
ر. ک: الامام امیرالمؤمنین علی علیه السلام و مناوئوه، محمدجعفر طبسی، صص 57-59.
سپس مطالب بسیار متقنی را ناظر به خطای برخی صحابه مشهور متذکر شدند. همچنین درباره عایشه و مخالفتش با قرآن و نیز قضیه حرمت جنگ در ماه رجب مطالبی نوشتند. از طرفی درباره فرستادن رئیس علمای مشهد گفتند: «دلایل بسیار محکم بر اثبات امامت در دست است و مناظره امر خوبی است، ولیکن در خراسان مثل است که بوسه به پیغام نمیباشد. اگر ملازمت [یکی از علمای شیعه برای مناظره] میسر باشد، معروض خواهد شد... به شرطی که به مناظره و مقدمات علمی باشد، نه به شمشیر و بوکده و قلمتراش». این جواب بر مذاق علمای سنی ناگوار آمد و چون جواب منطقی نداشتند، خان ازبک را برای حمله بیشتر ترغیب کردند که در نهایت مشهد به دست ازبکان سقوط کرد و آنها خون بیگناهان فراوانی بر زمین ریختند.عبدالمؤمنخان ازبک، بعد از فتح مشهد، نامهای به سلطان مراد سوم فرستاد.(2)نقل قسمتهایی از آن نامه، برای بررسی و برآورد میزان همکاری عثمانیان و ازبکها علیه صفویه و شیعیان، در خور نظر است:
جمعی از طایفه مضلین را به تیغ هلاک افکندند و بعضی از دشمنان اصحاب سیدالمرسلین، متوسل به آستان حضرت امام شدند. با سعادت و نصرت رهین و فتح
ظفرقرین به طرف آستانه متبرکه نهضت نمودیم و دفتر اغماز آن قوم بدکردار را بر باد فنا دادیم و صحیفه ایام را از محک کدورت آن فرقه بدنام گردانیدیم... در همان چند روز، جمعی از غازیان، بهادران به طرف قرشی و محولات، و تبریز فرستادیم؛ خود نیز به دولت و اقبال به طرف اسفراین و غیره متوجه شدیم. الحمدلله در اندک فرصتی تمامی ولایت به تصرف اولاد دولت قاهره درآمد و در این ولا سلاطین و حکام ولایت خوارزم قطع مسافت نموده از راه اخلاص به لشکر ظفر اثر ملحق گشتند. انشاءالله اول بهار مع کوچ، متوجه خراسان شده هرات را پایتخت کرده با لشکر بیرون از حد در رکاب ظفر ارتکاب خاقان اعظم سرورالخواقین الترک والعجم، متوجه عراق خواهیم شد. اگر آن حضرت نیز بر طبق «اوفوا بالعهود» در باب قلع و قمع آن فرقه بدنام فرمودهاند، همت عالی نهمت بدان مصروف دارند تا لوث جماعت ناپاک از میان پاک گردد هر آینه باعث ازدیاد دولت و نیکنامی جانبین خواهد شد.(1)
آگاهیهای تاریخی و اجتماعی در یک اثر از دوره اخیر صفوی، رسول جعفریان، (مربوط به محمدیوسف منشی ابن خواجه بقا. تذکره مقیم خانی. نسخه خطی کتابخانه ملی فرهنگ اصفهان. از کتابهای خطی اهدایی اکبرمسعود صارمالدوله، صص 46-56.)
قاضی احمد قمی درباره این حمله اشعاری گفته و قسمتی از آن را در کتاب خود آورده است. در آنجا او از تسلط ازبکان بر مشهد نالیده و طبق معمول از آنان با تعبیر خارجی یاد میکند.(2)
خاک بادا بعد از این بر سر جمیع خلق را مشهد شاه رضا باشد به دست سنیان
خارجی بشنو که دیگر شاه عادل میرسد میرسد اینک شه عادل به قتل ازبکان(3)
با ورود ازبکان به شهر، شماری از سادات، علما و فضلا، از جمله ملا عبدالله
شوشتری به روضه مقدسه حضرت رضا علیه السلام پناه بردند و گمان میکردند آنها حرمت حرم مقدس فرزند رسولالله صلی الله علیه و آله را نگاه دارند. ولی ازبکان به مردم داخل حرم حمله برده و بسیاری را کشتند و خون همه جا جریان یافت. یک قسمت حرم که دارای بست بود، محفوظ ماند و چند صد تن از سادات و خدام حرم و عدهای علما در آنجا متحصن بودند. ولی دروازه آنجا گشوده شد و تقریباً همه متحصنین قتلعام شدند. حتی برخی از علما و مردم، درحالیکه به ضریح مقدس پناه برده بودند، دستهایشان بر ضریح بود که به تیغ کین ازبکها شهید شدند.
علامه رستمداری(1)
طبقات الاعلام، قرن 9، ص 127. (مربوط به قرن دهم است و به سبب لغزش غیر عمدی در این قرن ذکر شده).
که از نوابغ متکلمین و علمای عهد بود، در خون خود غلتید و شیخ علی بن خاتون نیز همانند وی شهید شد. فضلالله خراسانی توفیق شهادت یافت و میر سیدعلی استرآبادی که متولی حرم نیز بود بر اثر شکنجه بسیار برای لو دادن خزائن حرم، جان سپرد و به اجداد طاهرینش پیوست. ازبکان فرش و قندیلهای مرصع، ظروف زرین و سیمین و کتابخانهای مشتمل بر کتابهای بسیار نفیس حرم را غارت کردند که به قول مؤلف عالمآرای عباسی: «آنان، آن دُر گرانمایه را چون خزفریزه بیبهانه به یکدیگر میفروختند». در این حمله، فقط در اطراف ضریح و داخل حرم، 5700 نفر از مردم و سادات کشته شدند. بیشتر علمای مشهد نیز در همین هجوم وحشیانه، به شهادت رسیدند.(2)همین نوع قتلعام در شهرهای دیگر خراسان، نظیر نیشابور و سبزوار، اتفاق افتاد.ملا عبدالله شوشتری به چراغخانهای که در دارالسیاده واقع بود و محل روزنه و روشنایی نداشت مخفی شده بود که به دست ازبکان اسیر شد. شوشتری را پیش عبدالمؤمن آوردند. شوشتری بنای تقیه آغاز کرد و در محفل، مؤدبانه وارد شد. خان
ازبک او را به بخارا، مرکز حکومت، نزد سلطان عبدالله ازبک(1)
این شاه ظالم در سال 1006 ه. ق به هلاکت رسید و پسرش هم شش ماه بعد کشته شد. بعدها شکستهای زیادی توسط شاه عباس اول بر این ازبکان وارد آمد: تذکره مطربی سمرقندی، صص 133 و 139.
فرستاد. شوشتری برای حفظ جان، آنجا نیز تقیه کرد و اعلام کرد دارای مذهب شافعی است(2). ولی علمای متعصب ازبک، وی را به رفض و بددینی متهم کردند. او با آنها به مناظره علمی پرداخت و با جوابهای نقضی و حلی، هم ادعاهای آنها را باطل کرد و هم در کاستن تعصب آنان کوشید. همچنین با ادله بسیار میخواست اشتباه آنها را درباره مذهب تشیع اثبات کند. ولی تعصب، پرده ضخیمی بر اذهان آنها انداخته بود و در هر شکست علمی، حسادت و کینهشان بیشتر میشد. سنیهای این منطقه حنفی بودند و با شافعیها هم درگیری بسیار داشتند. مناظرات در طی چند روز به طول انجامید و علمای حنفی چون دیدند در مقابل استدلالات وی جوابی ندارند، ذهن عبدالله خان ازبک را بر این مسئله استوار ساختند که بحثهای وی بیهوده است. از آنجا که خان بر حقانیت مذهب حنفی یقین داشت، به ویژه اینکه ملا عبدالله، رئیس علمای شیعه نیز خوانده میشد و پیشتر هم رسالهای در امر امامت و حقانیت تشیع برای ماوراءالنهریان فرستاده بود، خان ازبک دستور قتل ملا عبدالله را داد. ملا عبدالله را به میدان بخارا آوردند و جمعیت بسیاری هلهلهکنان جمع شدند تا کشته شدن یک رافضی را ببیند. در اینجا نیز بحث علمی درگرفت و علمای سنی ازبک بار دیگر از شوشتری شکست خوردند. لذا با درفش و خنجر و چاقوهایی که در دست داشتند، به سمت این عالم شیعه حمله بردند و بدنش را تکه تکه کردند.(3)سپس جسد پاک این مجتهد بزرگ را به آتش کشیدند و خاکسترش را به باد دادند.(4)1) (1)
2) (2) از بین مذاهب اربعه، شافعیها به تشیع نزدیکترند؛ چنانکه در بحث اصول نیز اعتزال به شیعه نزدیکتر است تا اشعریت.
3) (3) طبقات الاعلام، قرن 10، ص 128.
4) (4) ماه و روز دقیق شهادت ملا عبدالله شوشتری معلوم نیست. زمان حرکت از مشهد تا بخارا حدود یک ماه است و اگر وی در شوال بدانجا حرکت کرده باشد و چند روز هم به مناظره گذرانده باشد، شاید در ذیقعده یا ذیحجه 997 ه. ق به شهادت رسیده باشد: عالمآرای عباسی، ج 1، ص 387؛ شهیدان راه فضیلت، صص 279-281.
هنگامی که عبدالمؤمن خان ازبک مشهد مقدس را گرفته بود، شخصی تیری به طرفش انداخت که به او اصابت نکرد. خان در صدد انتقام برآمد و ازاینرو ملازمان او بسیاری را کشتند. آخر جمعی به خدمت خان رفته التماس کردند که ما را به خاطر امام ببخش. خان گفته بود که شیشهای را آب یا گلاب کرده بالای گلدسته ببرند و از آنجا پایین بیندازند. اگر شیشه نشکست و درست پایین آمد، امام شما بر حق است و دست از قتلعام برمیدارم و الا فلا. به همین دلیل شیشه پری را به بالای گلدسته بردند و به زیر انداختند. شیشه چنان بر زمین خورد که باز از زمین جدا شد و مرتبه دیگر بر زمین خورد. اما نه شیشه شکسته و نه آب ریخته شد. چون عبدالمؤمن خان این کرامت را دید، از قتلعام دست کشید.(1)
این معجزه در کتاب وسیلة الرضوان (تألیف 1135 ه. ق) آمده که در شرح معجزات امام رضا علیه السلام است. فصل دوم آن نیز شامل معجزاتی است که مؤلف در مقام سرکشی آستان مقدس امام رضا علیه السلام از دیگران شنیده و در این کتاب گردآوری کرده است. معجزه 33: بنابر نقل حاجی محمدعلی، فراش حرم مطهر که ثقه بود و دیگران از موثقین از آباء خود شنیده بودند.
اسفراین از جمله شهرهایی بود که در برابر هجوم سیلآسای ازبک به شدت مقاومت کرد. ابومسلم خان چاولشو، حاکم اسفراین، با گروهی در قلعه جمع شده بودند و به حفظ و حراست قلعه و استحکام برج و بارو پرداختند. عبدالمؤمن خان برای تسخیر حصار اسفراین توپها نصب کرد و تا چهارماه محاصره ادامه یافت. چند بار ازبکها یورش کردند که نگهبانان قلعه در هر یورش، جمع کثیری از بهادران ازبکیه را کشتند و خندق قلعه از اجسادشان پر شد. تخمین زده میشود که چهار هزار نفر از ازبکان در جنگ آن قلعه نابود شده باشند. اما سرانجام پس از چهار ماه ازبکان بر برج عروج کرده،
1) (1)
بر قلعه مستولی گشتند و شروع به قتل و غارت کردند. ابومسلم خان، با چند نفر از جوانان، در یکی از برجها ماند و تا سه روز جنگید. تا تیر در ترکش و گلوله و باروت خویش داشت، احدی جرئت نکرد بر آن برج دست یابد. بعد از آنکه مهمات او تمام شد، ازبکها دانستند که دیگر او قدرت جنگیدن ندارد. ازاینرو برج را گرفتند و آن شیرمردان را به شهادت رساندند.
در سال 1003 ه. ق مکاتباتی بین عبدالمؤمن خان و شاه عباس انجام شد که در یکی از این نامهها عبدالمؤمن خان از شاه عباس خواسته بود دو تن از ازبکانی را که به وی پناهنده شده بودند، به او بازگرداند و تهدید کرده بود که در غیر این صورت قزلباشان را در خراسان قتلعام خواهد کرد. شاه عباس نیز پاسخ داد غیر از رویارویی با ازبکان آرزوی دیگری ندارد. شاه عباس در 1004 ه. ق به خراسان رفت و ازبکان به ناچار عقبنشینی کردند. اما با بازگشت شاه عباس از خراسان، عبدالمؤمن خان سبزوار را تسخیر کرد و فرمان قتلعام داد. اسکندربیگ منشی که پس از این واقعه همراه شاه عباس به سبزوار رفته بود، مینویسد:
راقم حروف که در موکب شاهی بدان بلده رسیده، عورات مقتوله به نظر درآورد که اطفال شیرخوار را روی سینه مادر نهاده، به شمشیر دوپاره کرده بودند.
پس از این قتلعام بود که شاه عباس به سبزوار لشکر کشید و آنجا را گرفت و خود به قزوین بازگشت.(1)
ر. ک: خلد برین، بخش ایران در روزگار صفویان، ص 431؛ خلاصة التواریخ، ج 2، ص 898؛ عالمآرای عباسی، ج 1، ص 413؛ مسخر البلاد، ص 30.
عبدالمؤمن خان که در سال 1006 ه. ق، بر سریر قدرت تکیه زده بود و تمام نزدیکان پدرش را نیز قتلعام کرده بود، بعد از این همه جنایات و قتلعامهای
1) (1)
بیشمار، در 23 ذیقعده 1006 ه. ق به دست امرای عبدالله خان ازبک به قتل رسید. بعد از قتل او در هرات، یکی از امرای ازبک به نام یتیم سلطان که خود را دین محمدخان نامید، در مقام آزار شیعیان برآمد و خیال دستاندازی بر خراسان را در سر پرورانید. شاه عباس به مقابله او شتافت و طی نبرد معروف رباط پریان (1007 ه. ق) او را شکست داد. دین محمد خان و جمع زیادی از ازبکان کشته شدند و خراسان از قتلعام دوباره نجات یافت.
پیش از روی کار آمدن سلطان سلیم یاووز، بیشتر مناطق آناتولی شیعه بود. عثمانیها شیعیان ترک را به نام قزلباش میشناختند. آنها همچنین در منطقه روملی نیز در شهرهایی نظیر سلانیک و وارنا حضور داشتند و حتی در بالکان هم به چشم میخوردند. برخی از شهرهایی که شمار شیعیان در آن زیاد بود عبارت بود از: سیواس، توگات، ادنا، ازمیر، مانیسا و بوردور.(1)
به گزارش مارینو سانوتو، وقایعنگار ونیزی، در آستانه قرن دهم هجری، چهارپنجم ساکنان آسیای صغیر، شیعه بودند. (سانوتو وقایع جهان را روزانه از سال 1496 تا 1533 (902-940 ه. ق) از روی منابع معتبر نوشته است.) تاریخ ایران، ص 475 (از نویسندگان روسی)؛ اسلام در ایران پطروشفسکی، ص 387؛ به نقل از: شاه اسماعیل اول، پارسادوست، ص 363؛ ر. ک: صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج 1، ص 36.
در دفاتر عثمانی آمده است که ترکهای آن نواحی، همگی طرفدار قزلباشها بودند. ساکنان آناتولی هر قدر که به طرف شرق میرفت، بیشتر دولت عثمانی را غاصب دانسته و صفویه را منجی خود میدانستند.(2)البته در میان سلاطین عثمانی هم تا پیش از روی کار آمدن سلیم یاووز دشمنی با شیعیانکمتر دیده میشد؛ به طوری که برخی معتقدند بنیانگذاران حکومت عثمانی، نظیر عثمان و اورخان، علوی بوده یا گرایش به علویان داشتند و حتی سلاطین عثمانی قبل از سلیم یاووز، برای خانقاه اردبیل نذورات میفرستادند و درویشان بکتاشیه، یکی از سلسلههای شیعهگرای صوفیه، حضور پررنگی در مهمترین بخش سپاه عثمانی، یعنی «ینیچری» داشتند.(1)
ر. ک: علویگری در آناتولی در قرن شانزدهم، صائم ساواش. درباره شرح و خلاصهای از این کتاب ر. ک: چگونه آناتولی از دست صفویان رفت، اسرا دوغان و رسول جعفریان، منبع: http://www.historylib.com.
علاوه بر این، بخش عمدهای از مردم آناتولی با نگاه تقدس به صفویان مینگریستند و اشیایی از آنها را به عنوان تبرک نگهداری میکردند.(2)مهمترین علامت و نشانه شیعیان آناتولی برگزاری مراسم عاشورا بود. شواهد تاریخی نشان میدهد گرایش سنیمذهبانِ حد فاصل بین ایران و عثمانی به صفویه، بیشتر از عثمانی بود.(3)در زمان جنگ ایرانیان با عثمانیان، بعضی از امرای سنیمذهب و رؤسای عشایر ایران، ظاهراً به دولت عثمانی ابراز تابعیت کردند، ولی به غیر از بیگلر بیگی پلنگان، سایر امرای سرحد بین بغداد و شهر زور، هیچیک از آنان به تابعیت خود عمل نکردند و انقیاد آنان بالضروره و موقتی بود. اسناد زیادی هست که نشان میدهند با مختصر نمایش قزلباش، آنها متوجه ایران شده و از عثمانیان روی گرداندند. نقل شده از اسناد دفتر مهمه، ج 52. نشانی در فضای مجازی:
Kutuk lu, Bekir. Osm li-Ir siy i - Mun ebetleri. Ist b , 1962. S: 174-175
قتلعام شیعیان ترک آناتولی، از زمان سلیم اول، معروف به یاووز، آغاز شد. سلطان سلیمِ یکم در سال 918 ه. ق (1512 میلادی) به جای پدرش، بایزید، سلطان امپراتوری عثمانی گردید و تا سال 1520 میلادی فقط هشت سال سلطنت کرد. او که از پنج برادر خویش جوانتر بود، طبعاً به حکومت نمیرسید. ولی با کودتایی موجبات مرگ پدر را فراهم کرد و به قتلعام ولیعهد و دیگر برادران خود پرداخت.(4)یکی از برادران او، به نام
احمد، در غرب آناتولی، رقیب اصلی وی بود. احمد رسماً خود را قزلباش نامید و کلاه دوازده ترک به نشانه ایمان به دوازده امام را بر سر نهاد. ولی سلیم موفق شد او را به قتل برساند. احمد، چهار پسر داشت که سلیم توانست سه نفر از آنها را نیز بکشد. ولی پسر چهارم، به نام سلطان مراد، به ایران گریخت. شاه اسماعیل به او پناه داد و حتی حکومت ناحیهای در فارس را هم به وی واگذار کرد. اگرچه سلطان مراد در راه فارس بیمار شد و درگذشت، ولی این کار رابطه سلیم و دربار صفوی را خصمانهتر کرد.(1)
وزیران عثمانی به محض منصوب شدن، وصیتنامه خویش را تنظیم میکردند؛ به همین خاطر «وزیر سلطان شوی» یکی از نفرینهای آن زمان بود. فوسکولو، جهانگرد ونیزی وی را خونخوار و کشورگشا توصیف میکند.
تا قبل از سلیم، سلاطین عثمانی بیشتر به نبرد با مسیحیان شرق اروپا و به چنگ آوردن غنائم آنها گرایش داشتند و در دنیای اسلام، به نام غازیان مشهور شده بودند؛ به همین دلیل، بازماندگان اردوهای مغول که به اسلام گرویده بودند، نظیر اردوی سفید و اردوی زرین در کریمه و شمال دریای سیاه، با آنها متحد شدند. ولی سلیمِ اول، جهاد با مسیحیان را از اولویت خارج کرد(2)و سپاهیان جرار عثمانی را به سمت شرق و سرزمینهای اسلامی سوق داد. هدف او تسخیر سرزمینهای ایران، سوریه و مصر بود که تحت حاکمیت امپراطوری صفوی و ممالیک قرار داشت. سلیم اول که از زمان روی آوردن رقیب خود، یعنی برادرش احمد، به تشیع کینه سختی را از شیعیان و صفویان به دل گرفته بود، ارتباط دهها ساله مرید و مرادی قبایل آناتولی با خاندان صفوی و خانقاه اردبیل را بهانه قرار داد و تصمیم به قتلعام اتباع شیعه آناتولی گرفت که با این کار، هم جلوی رقبایی نظیر برادرش احمد را که با شعار تشیع همراه بودند، میگرفت و هم با قتلعام قبایل منتسب به تشیع در آناتولی خیال خود را برای حمله به ایران از پشت سر راحت میکرد. این تصمیم سلیم اول، یکی از خونینترین قتلعامهای تاریخ تشیع بلکه
تاریخ بشر را رقم زد. کشتار شیعیان آناتولی که به گفته مولا ادریس بدلیسی، منجر به کشتن بیش از چهل هزار تن گردید، نخستین هشداری بود که سلطان سلیم اول در آغاز سلطنتش به شاه اسماعیل و حکومت شیعی ایران داد و تنها به زمان سلیم اول محدود نشد. بلکه آغازی بود بر تاریخ قتلعام شیعه در سرزمینهای غرب دنیای اسلام که به تدریج تحت تصرف سلیم اول و جانشینانش درآمدند. همچنین اقدام سلیم اول برای حمله به سرزمینهای اسلامی آن روز، موجبات انحطاط بیشتر جهان اسلام را فراهم آورد و به اروپاییها که به تدریج خود را از جنگهای مذهبی پروتستان و کاتولیک رها میکردند، امکان داد که خود را بازیابی کرده و کمکم پیشروی ترکها را متوقف نموده و خود را برای تهاجم به جهان اسلام آماده کنند. بیشتر مورخان، اقدام سلیم اول در اشغال سوریه و مصر و قتلعام قاهره و تبریز و کشتار جمعی 250 هزار مسلمان را آغازی بر موج جدید انحطاط مسلمانان میدانند که با حملات چنگیز و تیمور و صلیبیان آغاز شده بود و اکنون با حملات خونبار عثمانیان تداوم مییافت.(1)
انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، ص 265.
نویسنده کتاب «انقلاب الاسلام بین الخواص والعوام» در این باره مینویسد:
این معلوم است که در قتلعام حیدریه، چهل هزار و در قتلعام مصر، پنجاه هزار و در قتلعام جلالیان قرب سیهزار، به امر این پادشاه قاهر، مقتول گردید. در این چهار جنگ سلطانی و جنگهای حدودی مجارستان و دیاربکر و گرجستان و به خصوص جنگ ذوالقدریه و جبل لبنان و غزه نیز آن که از طرفین مقتول شده و در اثنای مسافرت، از مرارت و مشقت سفر، ترک جان کرده، زیاده از صد هزار نفس است که مجموع مقتولین و وفیات، قرب نیم کرور [250000] در قلم میآید. در مدت سلطنتش چهار جنگ سلطانی کرد: اول با پدر؛ دوم با برادر؛ سوم با شاه اسماعیل؛ چهارم با سلطان قانصو غوری. از دولت صفویه، بایزید و موش و تبلیس و سعرد، موصل، ارابیل، سلیمانیه، هیت
1) (1)
و عانه و ماردین و سیورک و جزیره التون کوپری و دیاربکر هنی و خیزان و ارغنی و معدن مس خرپوت، کیغی و پالو، بایبورد و ارزنجان و کماخ و 25 از ایلات اکراد را، و از ذوالقدریان، ملاطیه و سیس و مرعش و بیرهجک و البستان و قارص و ذوالقدریه و دارنده و دیوریکی و عین تاب و انطاکیه و آطنه و طرسوس را ضبط و الحاق به ممالک اصلیه عثمانی نمود.(1)
انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، ص 265.
بیتردید اگر سلیم یاووز اینگونه به قتلعام رعایای شیعه آناتومی و مناطق دیگر منصوخی دست نزده بود، آناتولی و بسیاری سرزمینهای دیگر اطراف آن یکپارچه شیعه مانده بود. همچنین سیاست خشن عثمانیها سبب شد تا ارتباط میان باقیمانده آنان و دیگر شیعیان قطع شده و در نسلهای بعدی، به علویان دور از شریعت و فقه شیعه تبدیل شوند. شرح این سختگیریها در دفاتر مهمه عثمانی آمده و برخی از آنها چندان شگفت و خشونتبار است که قابل تصور نیست(2).
سلیم اول، ابتدا پیش از حمله به ایران، برای عوامفریبی و همراهی بیشتر متعصبان سنی با خود، اقدام به گرفتن فتاوای مذهبی برای قتلعام شیعیان کرد. سپس دستور سرشماری از قبایل شیعه در سرزمینهای عثمانی نمود. آنگاه دستور قتلعام آنها را صادر کرد. یاروسلاو کرچی در کتاب «تمدنهای آسیا و خاورمیانه» مینویسد:
برخلاف آنچه ممکن است تصور شود، حاکمیت عثمانیها بر غیر مسلمانان در مقایسه با حاکمیتشان بر پیروان عقاید غیر راستکیش درون اسلام، مشکلات کمتری به بار آورد. در سرکوب شیعیان در قلمرو عثمانی از هیچ شقاوتی فروگذار نشد. به فرمان
سلیم، حدود چهل هزار شیعه در آناتولی شرقی قتلعام شدند و هزاران شیعه نیز به ایالات اروپایی انتقال یافتند.(1)
تمدنهای آسیا و خاورمیانه، یاروسلاو کرچی، ترجمه خسرو قدیری. نشانی منبع در فضای مجازی: www.kopy.ir.
از زمان سلیم یاووز، کوچهای اجباری و قتلعامهای متعدد عثمانی، باعث از هم پاشیدگی خانوادههای شیعیان شد و چنان آنها را به ستوه آورده بود که هر لحظه منتظر منجی و مهدی بودند که ما بازتاب آن را در اشعار آنان میبینیم. از پیر سلطان ابدال هم نقل شده که گوید: «اگر حق عنایت کند، شاه یک روز به اروم خواهد آمد و یک روز ذوالفقار را به کافران خواهد زد».
پدرم مهدی یک روز میآید علی دیوان درست میکند
ناحقها را یک روز خواهد زد و یک روز انتقام خواهد گرفت(2)
بنابراین تجاوز به قلمرو صفویه نیاز به بهانه داشت. بنا به گفته «لونکریک» برای اعلام جنگ با دولت صفویه، سلیم یاووز نزاع شیعه و سنی را بهانه قرار داد. به درخواست وی تعدادی از مفتیان فتوا دادند که شیعیان، مارقینِ اسلام هستند و قتلشان جایز است.(3)و(4)آنگاه یک پلیس مخفی تشکیل داد و افراد آن را به تمام نقاط امپراطوری عثمانی گسیل داشت تا تعداد افراد شیعه و مراکز تجمع آنها را شناسایی کنند. یکی از آن دفاتر از سال 1513 میلادی توسط یک محقق اروپایی چاپ شده است. این دفاتر را که محتوای نام قزلباشها بود، به استانبول میفرستادند و پس از تحقیق و بررسی، برای اجرا به مسئولان آن در مناطق ارسال میکردند.(5)پس از آنکه هفتاد هزار نفر زن، مرد و
کودک سرشماری شدند، سربازانی را به نسبت تعداد آنها به نقاط تجمع و مراکزشان فرستاد؛ سپس به آنها دستور داد شیعیان را در زمان معینی قتلعام کنند. بدین ترتیب چهل هزار نفر از شیعیان را کشت و بقیه را یا کوچ داد یا در زندانهایی نظیر «المؤبد» حبس کرد.(1)
مورخان این کشتار را به کشتار معروف «برثلمیو» تشبیه میکنند که کاتولیکها در فرانسه به انتقام از پروتستانها به راه انداختند. قابل توجه است که این کشتار تقریباً پس از 60 سال از کشتار شیعیان اتفاق افتاد. بنابراین، این سؤال مطرح است که آیا میان این دو کشتار ارتباطی وجود دارد؟ لمحات اجتماعیه من تاریخ العراق الحدیث، علی الوردی، ج 1، ص 46؛ به نقل از: شیعه و حکومت در عراق، العلوی، ص 50.
علی ابوالفضل، فرزند ادریس بدلیسی، از امیران و بزرگان ادب، چگونگی شناسایی شیعیان در ولایتهای عثمانی و تعداد کثیر کشتهشدگان را در بیتهای زیر شرح میدهد:
فرستاد سلطان دانا رسوم دبیران دانا به هر مرز و بوم
که اتباع این قوم را قسم قسم درآرد به نوک قلم اسم اسم
زهفت و ز هفتاد ساله به نام ببارد به دیوان عالی مقام
چو دفتر سپردند اهل حساب عدد چهل هزار آمد از شیخ و شاب
پس آنگه به حکام هر کشوری رساندند فرمانبران دفتری
به هر جا که رفته قدم از قلم نهد تیغ بران قدم بر قدم
شد اعداد این کشتههای دیار فزون از حساب قلم چهل هزار
در دوره سلیم اول، اتهام شیعه بودن مثل زنا و سرقت و غیره، یک جرم به حساب میآمد. این اتهام البته از هر اتهام دیگری برای عثمانیها مهمتر بود؛ زیرا حتی شمار زیادی از سپاه عثمانی را ترکانِ شیعه تشکیل میدادند. حتی در چالدران تأکید بر شروع سریع جنگ به خاطر آن بود که مبادا ترکهای شیعه، درون سپاه عثمانی، فرصت برنامهریزی برای اتفاق با شیعیان صفوی را پیدا کنند.(2)
بعدها سلاطین عثمانی با توجه به کثرت پیروان شیعه خود، متوجه شدند که نمیتوانند همه را بکشند. لذا این کار را تدریجاً انجام داده و به مرور میکشتند. از طرفی برای اینکه کشتار زیاد نشود آنان را به قبرس کوچ میدادند. انتخاب قبرس و جزایر دیگر برای این بود که این مناطق به تازگی فتح شده بود و عثمانیها در آنجا به کارگر نیاز داشتند.
اما در هر حال، بنای اصلی آنها قتلعام بود و حتی مورخان عثمانی نیز از کشتار زیاد شیعیان یاد کردهاند. گاهی حتی به خاطر دشمنی با افراد دیگر، برخی را قزلباش معرفی میکردند و در این صورت بیگناه قتلعام میشدند. صائم ساواش در این باره مینویسد:
تعداد زیادی گزارش در دفاتر مهمه آمده و گفته شده است که بازرسان دریافتند که این اتهام درست نبوده است. گاهی تمام افراد یک روستا را به دستگاه قاضی میکشاندند و میگفتند که اینها همگی قزلباش هستند.(1)
علویگری در آناتولی قرن شانزدهم، صائم ساواش.
عثمانیها حتی به نوعی تفتیش عقاید خشن دست زدند و چنانچه نزد کسی کتاب شیعی یافت میشد، به قتل میرسید.
عثمانیها کشورهای دیگر را نیز برای قتل شیعیان تشویق و کمک مالی میکردند. سیاست دیگر عثمانیها این بود که مردمان مناطق مرزی را از شیعیان میترساندند. گاهی کردها از این مسئله سوء استفاده کرده یکباره در روستایی شایع میکردند که قزلباش آمد. مردم همه چیز را رها کرده میگریختند. آن وقت کردها به غارت آن منطقه میپرداختند.
سلطان سلیم، در نامههای تهدیدآمیز خود، از شاه اسماعیل دو چیز میخواست: تغییر مذهب از تشیع به تسنن و تسلیم در مقابل حکومت عثمانی. در مقابل این تهدیدها شاه
1) (1)
اسماعیل به نرمی با سلطان سلیم مکاتبه میکرد و مینوشت، اگر تاکنون به قلمرو عثمانیها دستدرازی نکرده دو علت داشته است: «یکی آنکه اکثر سکنه آن دیار مریدان اجداد مایند...؛ دوم آنکه از قدیم به آن خاندان محبت داشته و نمیخواستیم که شورشی چون عهد تیمور به آن سرزمین طاری شود و به این قدرها نمیرنجیم...». ولی سلطان سلیم که کینه شدیدی از شیعیان داشت، تجاوز نظامی گستردهای به خاک ایران کرد؛ بر همین اساس برخی محققان، نظیر علامه کورانی، حمله سلیم عثمانی را یک جنگ معمولی نمیدانند. بلکه آن را برای نسلکشی شیعه و نابودی دولت تازه تأسیس صفویه میدانند. وی مینویسد:
به دلایل زیر جنگ چالدران یک جنگ عادی نبود، بلکه معرکه نسلکشی شیعه و دولت آنها بود:
مورخان عثمانی اعتراف کردهاند که این جنگ از روی دشمنی و حسادت سلیم نسبت به اسماعیل بود؛ چراکه او موفق به وحدت ایران شده بود و دولتش عراق، سواحل خلیج فارس تا آخر خراسان و سواحل دریای خزر تا آذربایجان و گرجستان را شامل میشد؛
سلیم علیه پدرش بایزید طغیان کرد. این در حالی بود که بایزید در اوج پیروزیهای خود در اروپا و در آستانه فتح ایتالیا قرار داشت. مورخ دوستدار عثمانیها، محمد فرید، مینویسد: «اگر حرکت سلیم علیه پدرش نبود، ایتالیا به آسانی فتح شده بود. سلیم وقتی پدرش را به زور کنار زد و جای او را گرفت، وی را با سم به قتل رساند. سپس برادرانش را کشت و حتی اطفال آنها را نیز قتلعام کرد و سلیم اول پیمانهای صلح و آتشبس به صورت طولانیمدت با غربیها بست. سپس از شیوخ دربارش فتوای کفر شیعه و وجوب قتل آنها را قبل از کفار درخواست کرد و عدهای را برای سرشماری از شیعه در پایتخت و شهرهای دیگر فرستاد»؛
وی شروع به سربازگیری و آماده کردن توپخانه برای حمله به شاه اسماعیل شد؛
نامهای به شاه اسماعیل در سب و ناسزا، همراه با فتوای کفر شاه اسماعیل و کفر شیعه فرستاد و او را به فرمانبری یا جنگ فرا خواند؛
سلیم شروع به نسلکشی شیعه در عثمانی کرد؛ به حدی که باقیمانده شیعه عثمانی به کوهها پناه بردند و از مبانی مذهب خود دور افتادند. به حدی که بین آنها غلو رشد کرد و علوی مذهب شدند؛
با این حال، تشیع آنقدر در عثمانی پیرو داشت که در سپاه سلطان سلیم حرکتی ایجاد شد که بر عدم اطاعت از اوامر سلیم، در نسلکشی شیعه، دعوت میکرد. ولی سلیم، بزرگان و مفتیانی را که رهبران این حرکت بودند، به قتل رساند؛
سلطان مصر، قانصوه غوری، برای سلیم نامهای مبنیبر آمادگی برای میانجیگری بین او و شاه اسماعیل فرستاد. ولی سلیم به فرستاده سلطان مصر اهانت و این پیشنهاد را رد کرد.(1)
کیف ردالشیعة غزو المغول، علی الکورانی العاملی، صص 496-497.
جنگ چالدران که از مهمترین جنگهای پارتیزانی تاریخ جهان است، در دوم رجب 920 ه. ق (23 اوت 1514 م) در محلی به همین نام، در شمال غربی ایران، در بیست کیلومتری شهر خوی، میان قوای عثمانی و سپاهیان ایران، به وقوع پیوست. در نتیجه این جنگ، شاه اسماعیل شکست خورد و مناطقی چون دیاربکر، مرعش و البستان از ایران جدا شد. در دیاربکر، دوهزار سرباز شیعه در مقابل ستون 25 هزار نفری قوای ینیچری، مدت 12 روز، مقاومت کردند. عثمانیها بعد از فتح دیاربکر، ناجوانمردانه مردم را به بهانه شیعه بودن قتلعام کردند. در زمان جانشین سلیم نیز قتلعام شهرهای غرب ایران ادامه یافت. لطفی پاشا، در کتاب «تواریخ آل عثمان» آورده است:
در سال 961 ه. ق [933 خ/ 1554 م]، سلیمان قانونی به ایروان حمله برد، شهر را آتش زد و ویران کرد، اهالی را به قتل آورد و عدهای را به اسارت گرفت. اما از قزلباش نام
1) (1)
و نشان ندید. در ایروان این خبر شایع شد که طهماسب پرهراس، لشکر در نخجوان متمرکز کرده و منتظر خواندگار است. شاه روم همان روز به نخجوان ایلغار برد. آنجا نیز از قزلباش اصلاً اثری ندید. عثمانیان درختان باغها را بریده خانهها را با بیل و کلنگ ویران ساختند و شهر غارت شده را مأوای غراب کردند.(1)
تواریخ آل عثمان، لطفی پاشا، صص 435-438.
سلطان سلیم یاووز، بعد از جنگ چالدران، شهر تبریز را تصرف کرد و سپاهیانش این شهر را که آن زمان عروس شرق نامیده میشد، به ویرانهای تبدیل کردند و همسر شاه اسماعیل را به اسارت گرفتند. ولی از آنجا که نتوانسته بود دولت صفوی را براندازد، بنای ماندن در آن منطقه را داشت. طرح وی آن بود تا زمستان را همانجا سپری کرده، در بهار آینده عازم گشودن دیگر شهرهای ایران شود. اما به دلیل اعتراض ینیچریان که سربازان وفادار او بودند، مجبور به بازگشت شد. این سربازان، ضمن اعلام اعتراض خود، نامهای را که بخشی از آن پیش از این آورده و در آن آمده بود که 45 هزار نفر به تهمت رفض در عثمانی و قریب بیست هزار نفر در جریان جنگ با شاه اسماعیل کشته شدهاند، به سلطان سلیم نگاشتند. متن نامه آنان به سلطان سلیم چنین است:
قرب 45 هزار نفس در مملکت ما و قریب بیست هزار نفس در خاک ایران، به تهمت رفض و الحاد، طعمه شمشیر غدر و بیداد گردید. علمای با تعصب ما، به ما از معنای رفض و الحاد اطلاع کامل نداده، اعلی حضرت اقدس همایونی را اغفال کردند و باعث ریخته شدن خون آن قدر نفوس مکرمه شده ما را به قتل مسلمین واداشتند. آیا در مملکتی که مانند اهل سنت، در اوقات خمس اذان محمدی گویند و وضو گرفته، نماز را به جماعت ادا کنند، و روزه گیرند، و زکات دهند، و قرآن خوانند و حج کنند، و کلمه
1) (1)
طیبه لا اله الا الله، محمد رسول الله را همیشه از زبان جاری سازند، آنها را به چه جهت شرعی میتوان کشت؟ اگر دست باز نماز خواندن و در اذان و اقامه «اشهد ان علیا ولی الله و حی علی خیر العمل» گفتن خلاف شرع است، چرا شافعیها گاه دست باز، گاه دستبسته نماز میگزارند؟ و «أشهد أن علیا ولی الله» گفتن، اگر چه بدعت است، اما مثل مناره به مسجد ساختن، از بدعت حسنه است! و همه مقر و معترف هستیم که علی ولی خداست و مؤذنین ما هم در اذانهای صبح «حی علی خیر العمل» را میگویند. راستی سخن این است، ما با ایرانیان به اسم دین جنگ نخواهیم کرد. هرگاه فرمایند که جنگ ما بر سر ملک است، این مملکت ویران، به آن خونها نمیارزد که از برای ضبطش ریخته خواهد شد.
سلطان که این عریضه قشون را مطالعه نمود، بسیار ملول و محزون گشت. فرمود علما و قضات اردو را جمع کرده، مسائل آتیة الذکر را استفتا نمودند که خلاصه سؤال و جواب از این قرار است:
سؤال: این مذهب که به اقدامات صوفی اوغلی در ایران رو به شیوع است، آیا یکی از مذاهب حقه اسلام محسوب میشود یا نه؟
جواب: چون نزد علمای مذاهب حقه اهل سنت و جماعت به ثبوت پیوسته که این مذهب مخالف با قرآن و سنت و اجماع است، لهذا باطل و عدول از اسلام است. هر شخص از اسلام این طریقه را قبول کرده و پیروی نماید، مرتد است. بر پادشاه اسلام واجب است که مرتدین را به سزا رسانیده، نگذارد که در ممالک اسلام این مذهب ناحق شیوع و رواج یابد؛ زیرا قرآن را که کلام خدای قدیم ازلی است و کلام قائم به متکلم است، اینها حادث و مخلوق میدانند؛ و معانی شریفه آن را تأویل مینمایند. و در هر نوع مسئله شرعیه که در حقش محکم نباشد، قیاس را قبول نکرده، عمل را ضد آرای اهل سنت به جا میآورند و این ضدیت را واجب میدانند. و اجماع امت را
مشروع ندانسته، شیخین و ذیالنورین را غاصب خلافت و مرتد قرار داده، ناسزا میگویند و در حق امالمؤمنین عایشه، انواع افترا و بهتان بسته، متهم به تهمتهای بسیار شنیع نموده، لعنت میکنند و غالب اصحاب کبار، من جمله غالب عشره مبشره و اصحاب صفه و بدر و تحت الشجره را تکفیر کرده، سب میکنند و اهل سنت را بدتر از کافر حربی معرفی نموده، مال و جان و عرض مسلمانان پاک را برای خودشان حلال میدانند. غالب چیزهای حرام را حلال و حلال را حرام کرده، به احکام قرآن تغییر میدهند.
محمد عارف به نقل از منابع ترکی معاصر سلطان سلیم، میافزاید:
علمای حاضر مجلس، جز یکی، این فتوا را مهر کرده به دست سلطان دادند. همین فتوا را سلطان به اردو فرستاده اعلان نمود. بنابراین، اگرچه لشکر در ظاهر صورت تمکین نشان داد، اما در خفا به زبان آمده گفتند که ما تاکنون این حرفها که از برای ایرانیان غرو و عطف مینمایند، هیچ یکی را ندیده و نشنیدهایم و ما نمیتوانیم با ایرانیان مثل کافر حربی جنگ نماییم و این حرفها را از گوشه و کنار به گوش سلطان میرسانیدند. در این هنگام از اسلامبول چاپار آمده، خبری به سلطان آورد که سلطان مجبور به رجعت شد و در همان شب سه تیر به سراپرده سلطان خالی کردند. تیرها چادری را که سلطان مینشست، سوراخ کرد و هر چه تجسس کردند، مرتکبین این عمل کیها بودند، ظاهر نشد.(1)
انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، ص 190، همچنین در این باره رک: صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج 1، ص 41.
سلیم نهایتاً به ناخرسندی سپاه و کمبود آذوقه و وحشت از یورش شاه اسماعیل که در حال بسیج سپاه عظیمی از عشایر سراسر ایران برای اخراج عثمانیها بود، مجبور به بازگشت شد. ولی او سپس به سنیکشی روی آورد و با حمله به سوریه و مصر موفق
1) (1)
شد با قتلعام صدها هزار نفر سنی، حکومت ممالیک را براندازد و خود را خادم حرمین شریفین بنامد.(1)
ر. ک: تاریخ عثمانی، اوزون چارشیلی، ج 2، ص 311؛ انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، اسپناقچی پاشازاده، ص 224.
از جنایات دیگر سلیم، قتل سادات و علمای بزرگ شیعه بود؛ از جمله: «سید امیر عبدالوهاب تبریزی» که سرسلسله سادات عبدالوهابیه تبریز بود. وی در زندان سلطان سلیم در قسطنطنیه به شهادت رسید.(2)خواجه غیاثالدین خواندمیر، در تاریخ حبیب السیر مینویسد:
امیر عبدالوهاب در سلک اجله سادات صاحب سعادات آذربایجان منتظم بود و در زمان سلطان یعقوب، به منصب شیخ الاسلامی قیام نمود و از علم، فضائل و کمالات بهره وافر داشت و اهل تقوا و دیانت و متصلب در اجرای احکام شریعت بود. شاه اسماعیل برای رساندن پیامی، او را نزد سلطان سلیم، پادشاه روم، اعزام نمود و او در سنه 921 ه. ق نزد سلطان سلیم رفت و مورد تکریم و احترام پادشاه روم، سلطان سلیم قرار گرفت.
صاحب ریاض العلما مینویسد:
نخست پادشاه روم، مقدم او را گرامی داشت، ولی از مراجعت او به تبریز ممانعت نمود و وی را نزد خود نگه داشت و بعداً او را در قعر یک چاه تاریک، یعنی در سیاهچالی، زندانی نمود و در همان جا به شهادت رسید.
علامه آقا بزرگ تهرانی نیز در مستدرکات کتاب الذریعه ذکری از آن بزرگوار به عنوان امیر سراجالدین عبدالوهاب بن عبدالغفار... حسنی حسینی طباطبائی تبریزی به میان میآورد و کتابی به عنوان «التوصیة الی الولد» را به نام او ثبت میکند و سپس مینویسد:
او به سال 927 ه. ق در زندان سلطان سلیم، پادشاه سفاک عثمانی، در قسطنطنیه به شهادت رسید و این کتاب را در همان زندان نوشت و برای فرزندانش در تبریز فرستاد.(1)
تاریخ حبیب السیر، ج 7، ص 608؛ رجال حبیب السیر، ص 249؛ ریاض العلماء، ج 3، ص 289؛ الذریعه، ج 4، ص 25؛ شهیدان راه فضیلت، ص 225.
همچنین در تجاوز سلیم یاووز تعدادی از سادات و علمای شیعه که برای دفاع حاضر شده بودند، به شهادت رسیدند؛ از جمله مشاهیر آنها میتوان به امیر سیدشریفالدین علی شیرازی استرآبادی(2)و میر عبدالباقی و میر محمد کمونه(3)اشاره کرد.
در سال 976 ه. ق، بعد از پیمان صلح شاه اسماعیل سوم صفوی و سلطان سلیم بن مراد عثمانی، تردد حجاج ایرانی به حج آغاز شد و طبعاً عثمانیها مطابق پیماننامه صلح، تأمین امنیت آنها را برعهده داشتند. در این سال، معصومبیک وزیر و فرزندش سید خان میرزا با اذن شاه اسماعیل و با هماهنگی دربار سلطان سلیم، با جمعی از نزدیکان خود برای حج خانه خدا عازم حجاز شد. سید خان میرزا، به نوشته مؤلف شهداء الفضیله و ریاض العلما، از مشاهیر علمای آن زمان بود و نسب او به خاندان صفویه میرسید. معصوم بیک وزیر و سید خان میرزا در بسیاری از نقاط مورد استقبال باشکوه مردم، خصوصاً شیعیان قرار میگرفتند که این موضوع از چشم عثمانیها دور نماند و رشک و حساسیت آنها را برانگیخت. عثمانیها به رغم معاهده صلح و تعهد به حفظ امنیت زائران خانه خدا، تصمیم به قتلعام معصوم بیک وزیر و همراهان او گرفتند. ازاینرو مأموران عثمانی، در لباس غارتگران عرب، به کاروان آنها شبیخون زدند و معصوم بیک، سید خان و همراهان او را قتلعام کردند. این کار عثمانیها جنایت نابخشودنی بود که دلالت بر
عدم پایبندی آنها به عهد و پیمانشان داشت. این واقعه از دید مورخان پنهان نماند و در آثار تاریخی به اجمال و تفصیل از آن یاد شده است.(1)
جواهرالاخبار، ص 232؛ تاریخ عالمآرای عباسی، ج 1، ص 161؛ تاریخ حجگزاری ایرانیان، صص 106-110؛ التحفة الزبیدیه فی مقاتل علماء الامامیه، ماجد ناصر الزبیدی، ص 111.
شاعری ابیوردی، به همین مناسبت چنین سروده است:
کعبه بهر قتل جمعی بیگناه جامه خود میکند دایم سیاه
از شهیدان عجم زان اهل دین شد فرو زمزم ز خجلت در زمین(2)
با مرگ شاه طهماسب صفوی، در 15 صفر 984 ه. ق(3)و اقدامات و اعمال سوء و نسنجیده شاه اسماعیل دوم در دوره حکومت پانزده ماهه خود(4)و ضعف سلطان بعدی، یعنی محمد میرزا، مشهور به خدابنده(5)، شرایط ویژهای برای سلاطین و پاشایان جاهطلب عثمانی و خوانین ازبک فراهم شد. اسکندر بیگ منشی معتقد است: «بروز اختلال و اغتشاش داخلی در ایران موجب شد سرکشان مناطق سرحدی، فرصت عرض اندام یافته و چون خود قادر به مقابله با قزلباشان نبودند، دست کمک به سوی همکیشان سنی مذهب عثمانی دراز کنند».(6)
هامر پورگشتال و اوزون چارشلی، هر دو بر این نظرند که پاشایان و وزیران عثمانی، بنا به روحیه و امیال جاهطلبانهای که داشتند، به مخالفتهای صریح و سخت صدراعظم
1) (1)
2) (2) آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 241.
3) (3) وی در دوران سلطنت خود از چنان قدرت و اقتداری برخوردار بود که به تعبیر اوروج بیگ بیات «بر دل ترکان [عثمانی] لرزه میانداخت. دون ژوان ایرانی، اوروج بیگ بیات، ترجمه مسعود رجب نیا، ص 166.
4) (4) زندگانی شاه عباس، نصرالله فلسفی، ج 1، ص 47.
5) (5) او نابینا، ناتوان و ضعیفاحوال بود. در حدود یک دهه زمامداری او (985-996 ه. ق)، دولت صفوی را با بحرانهای عدیده داخلی و خارجی مواجه ساخت؛ همان، ج 1، صص 40 و 41.
6) (6) همان، ص 677.
کهنسال و جهاندیده عثمانی، صوقللی محمدپاشا، وقعی نگذاشته و درنهایت با آغاز جنگ علیه ایران، خود سرداری و سرعسکری لشکریان عثمانی را برعهده گرفتند.(1)
تاریخ امپراتوری عثمانی، هامر پورگشتال، ترجمه: میرزا زکی علیآبادی، به اهتمام جمشید کیانفر، ج 2، ص 1487؛ تاریخ عثمانی، چارشلی، ترجمه نوبخت، ج 3، ص 68.
حرکت اردوی عثمانی، از استانبول به سوی قلمرو ایران، درست از اوائل محرم 986 ه. ق آغاز شد(2). اما پیش از حرکت اردو، از آنجا که بنا بود با یک کشور اسلامی جنگ شود، مفتی درباری عثمانی، شیخ الاسلام شمسالدین احمد قاضیزاده، با اشاره دربار، طبق سنت اسلاف خویش، ضمن مشروع دانستن جنگ علیه صفویان، «حکم کشندگان و کشته شدگان و نیز اسرا و اموال به غنیمت گرفته شده» را نیز روشن ساخت.(3)این فتوا چیزی جز دستاویز شرعی برای نقض پیمان صلح و سرپوش مذهبی برای عوامفریبی در بین اتباع عثمانی نبود؛ جنگی که دوازده سال به طول انجامید. در این سالها (986-998 ه. ق)، بخشهای وسیعی از غرب و شمال غرب ایران از قفقاز تا آذربایجان در معرض تهاجمات مکرر قوای عثمانی قرار گرفت. عثمانیها در حملات خود به شهرها و روستاهای ایران، با نهایت قساوت و بیرحمی، به کشتار و قتلعام مردم ایران پرداختند.اوج قتلعامهای عثمانیها در این دوره در سال 993 ه. ق و هنگام تصرف تبریز، در همین شهر صورت گرفت. قاضی احمد قمی از قتلعام هفت یا هشت هزار نفر از مردم بیگناه تبریز سخن گفته است. وی مینویسد:
تمامی ینکچریان، خود را به کوچهها و محلها انداخته، هرکس را به نظر درآوردند، به
درجه شهادت رسانیده و از دیوار باغچه به خانهها درآمده، هرکس را که در نقبها و زیرزمینها پنهان شده بود، بیرون آورده به قتل رسانیدند. قریب هفت هشت هزار نفر به قتل درآورده و حتی صد نفر از پیرزنان را طعمه شمشیر ساختند و چند تن از سادات صحیحالنسب و علما و صلحا در این قتلعام شربت شهادت چشیدند و اطفال شیرخواره را پای به شکم نهاده به عالم آخرت رسانیدند و موازی هفت هشت هزار نفر از سادهرخان مهلقا و دختران سمن سیما و زنان حورلقا و اطفال مسلمانان از تبریزیان اسیر نموده، در میانه، خرید و فروخت نمودند. مجملاً از ظهور اسلام تا غایت، این نوع قتلعامی، بر زمره مؤمنین سمت ظهور نیافته بود و هیچ یک از سلاطین کفر جرئت به این امر شنیع نکرده بودند که از این عثمانِ (عثمان پاشا) بیایمان، نسبت به مسلمانان صادر شد....(1)
خلاصة التواریخ، ج 1، صص 89-788؛ عالم آرای عباسی، اسکندر بیک ترکمان، ج 1، ص 310؛ دون ژوان ایرانی، ص 216.
قاضی احمد قمی در ادامه این فقره، به نقل چند بیت شعر از میر جعفر تبریزی درباره کشتار مزبور پرداخته که در آنها، شاعر از کشتار مردم در ماه مبارک رمضان، ناله و فغان سر داده است:
تبریز چو کربلا شد از شیون و شین فرقی که بود همین بود در ما بین
کان بهر حسین در محرم بوده است این در رمضان بهر محبان حسین
در آخر ماه روزه تبریز الحق گردید چو کربلا ز خون ناحق
اسکندر بیگ ترکمان نیز، در عالم آرای عباسی، درباره قتلعام مردم تبریز سخنی کم و بیش مشابه قاضی احمد قمی گفته است. وی مینویسید:
در اثنای تعمیر قلعه عثمان پاشا در تبریز، تجویز قتلعام نمود... رومیان به مجرد شنیدن آن کلمه، با تیغهای کشیده به شهر ریخته، آغاز سرافشانی نمودند... رومیه در بیرون هرکس را دیدند به قتل رسانیدند و شروع در خانهها کرده، به هر خانه راه یافتند، مردان
1) (1)
را طعمه شمشیر بلا ساخته، اموال و اسباب را نهب و غارت نمودند و بسیاری از نساء و صبیان را اسیر کردند. فریاد و فغان اطفال و عورات به فلک اثیر رسیده....(1)
عالم آرای عباسی، ج 1، ص 310.
علاوه بر مورخان ایرانی، برخی از مورخان عثمانی که بعضاً خود نیز هنگام تصرف تبریز حضور داشتهاند، به صراحت به قتلعام مردم تبریز اشاره کردهاند؛ از جمله حریمی که رسالهای به نام «فتح تبریز» نوشته، در دو جا از اثر خود به رفتار ددمنشانه قوای عثمانی اینگونه سخن گفته است:
عساکر از سحرگاه دست به هجوم همهجانبه زده، اموال و اسباب و دارایی اهالی شهر را چنان مورد غارت و چپاول قرار دادند که صد مرتبه بدتر از عملی که تیمور در حمله به سیواس مرتکب شده بود را مرتکب شدند.(2)
از جمله دیگر مورخان معروف عثمانی که به واقعه تبریز به صراحت اشاره کردهاند، مصطفی سلانیکی افندی(3)و ابراهیم پَچوی افندی است. پَچوی گروههایی از مردم را که از دم تیغ سپاه خونریز عثمانی گذشتند، به طور مشخص نام برده است. وی مینویسد: «عساکر، شهر را مورد هجوم همهجانبه قرار داده و به مدت سه روز و سه شب، عموم مردم را قتلعام کردند». پَچوی میگوید: «عساکر هر که را از سادات، بزرگان، تجار، و اهل صنعت و حرف، یافتند، بیرحمانه به قتل رساندند».(4)
مورخان عثمانی، غالباً کوشیدهاند عثمان پاشا را بیتقصیر جلوه داده و قتلعام را ناشی از اقدام خودسرانه عساکر قلمداد کنند. اما برای این نظر خود هیچ دلیل قابل قبولی
ارائه نکردهاند. بنابراین میتوان گفت که قتلعام فوق نمیتوانسته بدون نظر موافق عثمان پاشا اتفاق افتاده باشد.
جان کارت رایت، تاجر انگلیسی که در سال 1015 هجری به تبریز آمده بود، درباره تاراج شهر تبریز و ستمگریهای عثمانیان به تفصیل در سفرنامه خود سخن گفته است. او معتقد است که توصیف دردها و بدبختی تبریزیان و تشریح سنگدلی و بیرحمیهای لشکریان عثمانی، از عهده وی خارج است و این مهم، نویسندهای به غایت دانشمند و زبردست میخواهد(1)
جغرافیای تاریخی گیلان، مازندران، آذربایجان از نظر جهانگردان، ابوالقاسم طاهری، ص 89.
.به نوشته اوزون چارشی لو، از سال 992 ه. ق، بحران مالی در کشور عثمانی آغاز شد. دولت در اثر کمبود درآمد و ازدیاد هزینه، به تدریج عیار سکههای نقره و طلا را کاهش داد و این امر باعث عصیانهای خونین و وحشتناک ینیچریان شد.
ابراهیم پچوی مینویسد:
قتلعام قولها(2)به وسیله وزیر مزبور از نوادر و غرایب روزگار بوده، در دولت علیه عثمانی، نه همچو چیزی از سلاطین گذشته در تاریخ ثبت شده، و نه از زبان کسی مسموع افتاده است.(3)
وی علت قتلعام تبریز را اقتصادی میداند و مینویسد:
گناه مردم تبریز در این جنایت هولناک این بوده که کسبه و اصناف نمیتوانستند
سکههای نیمعیار را از عثمانیان پذیرفته و به دیگران رد و بدل نمایند. وجود سکههای مزبور، داد و ستد عمومی را مختل میکرد.(1)
تاریخ پچوی، ج 2، صص 115-120.
جعفرپاشا با بهانه عدم متابعت تبریزیان نسبت به سیاستهای مالی خود، پنهانی برای برخی خوانین کُرد مأمور فرستاد که تجمع قزلباشان را در فلان محل به من اطلاع دادهاند، برای دفع آنان تدبیر لازم کردهام. ولی در تبریز حرامزادههایی هستند که هرگاه از برنامه من آگاه میشوند، به قزلباشها خواهند رسانید. ازاینرو بدون اینکه از اطرافیان کسی باخبر شود، در فلان روز در فلان محله تبریز همدیگر را ملاقات خواهیم کرد. انشاءالله بعد از تنبیه قزلباشان، در محل مسکونی آنان اموال و غنایم انباشته است که غارت آنجا برای شما منافع فراوان دارد.
خوانین کُرد به شوق چپاول، همدیگر را خبر داده با یغماگران مسلح بیشمار، در روز معین به سوی شهر روی نهادند. سردار عثمانی هم از قلعه محله (نام دیگر قلعه قومله) بیرون آمد و خیل اکراد را در کنار آجی چای (شوراب) ملاقات کرد و نخستین شب را با آنها گذرانید. مردم تبریز و قولهای مستقر در قلعه، (افرادی از مردم تبریز که جعفر پاشا آنها را به خدمت خود گرفته بود) از برنامه پاشا و آمدن اکراد اطلاعی نداشتند. جعفرپاشا اعلام کرد قولها آماده استقبال باشند تا فردا پاشای عثمانی وارد قلعه بزرگ تبریز شود.
روز ملاقات اکراد، جعفرپاشا به کدخدای خود که در قلعه، قولها را رهبری میکرد، پیغام فرستاد که فردا صبح قولها را با لباسهای نو، آراسته و مسلح در دو سوی مسیر، در خارج قلعه، برای استقبال آماده کنید و به آنها آموزش دهید که از شلیک گلوله خودداری کرده، در ستونهای منظم صف بکشند و سلام نظامی انجام دهند. ضمناً به
1) (1)
کدخدا سفارش کرده و مخفیانه تعلیم دادند: به محض اینکه تمام قولها از قلعه خارج شدند و در صفها ترتیب یافتند، فوراً در قلعه را از پشت بسته، در برج نگهبانی آماده فرمان شلیک توپ بزرگ باشند.
فردای ورود اکراد به دروازه تبریز، جعفرپاشا بر اسب سوار شده، درحالیکه خون در چشمانش حلقه میزد و آثار خشم و غضب در چهرهاش هویدا بود و همه را به حیرت و نگرانی انداخته بود، به محل آمد. گروههای تجهیز شده، همراه وی در برابر قلعه به صف قولها نزدیک میشدند. خوانین اکراد از اسب پیاده شده دستبوسی کردند و منتظر فرمان پاشا گشتند. جعفرپاشا به اکراد چنین خطاب کرد: «پادشاه (سلطان مراد) فرمان قتلعام قولهای تبریز را صادر فرمودهاند؛ حالا ببینیم شما فرمان پادشاه را چگونه اجرا خواهید کرد».
همین که این سخن تمام شد، توپ بزرگ از بالای برج قلعه شلیک شد. ولوله عالم را فراگرفت. پاشا خود شمشیر کشید و به تبریزیان حمله کرد و هفت نفر از آنان را کشت. اکراد مسلح، هزار نفر سگبان، هشتصد نفر ینیچری سوار همراه پاشا، چنان حمله برقآسا به قولهای نگونبخت تبریز بردند که چند صد نفر از آنها در دم هلاک شدند. بقیه فرار کردند، ولی به محض اینکه به دروازه شهر رسیدند و در قلعه را بسته دیدند سراسیمه به کوه فرار کردند. پاشای خونآشام در دروازه شهر خیمه زد و هرکه را به چنگ آورد، کشت. بعد از آن در قلعه را باز کرد و فرمان غارت و اسارت مال و عیال تبریزیان را به همراهیانش داد. اهل و عیال و دوشیزگان صاحب جمال به تصرف اکراد و سگبانان افتادند و آنان را مانند اسرا خرید و فروش کردند. خلاصه کلام، در آن روز هشتصد نفر از تبریزیان به قتل رسیدند و بیشتر از 1200 نفر فرار کردند و دیگر نام و نشانی از آنان به دست نیامد.
پچوی گفتارش را با این نظریه به پایان میرساند:
... این همه اهانت به زنان و عائله مردم و رخصت زنا، برای کسانی که ذرهای ایمان در
دلشان هست، قابل قبول نبوده و جایز نیست. جعفرپاشا در خیلی از جنگها شرکت مؤثر کرده بود، حسنات کارهای گذشته او را این عمل زشت و نابکار تماماً از بین برده و در پیشگاه حق و عدالت، مسلماً جوابگو نخواهد شد.
درباره فجایع عثمانیان در آذربایجان، «ژاک دومرگان»، نوشته زیر را از فصل نهم کتاب «زینت المجالس» استخراج کرده است که در تاریخ 1004 ه. ق نگارش یافته است. وی درباره وضعیت مردم، پس از قتلعام، مینویسد:
آذربایجان... حاکمنشین آن مراغه بوده و در روزگار ما تبریز است. لیکن از وقتی که ترکها (رومیه) آن را در 993 هجری اشغال کردند، آنها در اینجا برج و باروی وسیعی برای مسکن پادگان و ساخلو (برج نظامی مرزی) مهمی ساختند و سکنه تقریباً منحصراً مرکب از ترکها (عثمانیها) هستند. از ایرانیان جز تعداد کمی باقی نماندهاند که سختترین یوغ بندگی را به گردن دارند. اما درباره سکنه قدیمی، آنها یا هنگام غارت شهر و مردم آن، قتلعام شدهاند یا به کشورهای روم یا عراق به اسارت رفتهاند....(1)
مطالعات جغرافیائی ایران، ژاک دومرگان، ترجمه کاظم ودیعی، ج 1، ص 347.
طبری و مسعودی، به مهاجرت گروهی از شیعیان به شرق آفریقا، در زمان هشام بن عبدالملک اموی، اشاره کردهاند. آنها شیعیان زیدی و از پیروان زید بن علی بن الحسین علیه السلام بودند که از آنها به نام «آمودزیخ» (امت زید) یا «آموزیدج»، یعنی (هواداران زید) یاد شده است.(2)همچنین برخی از سادات در شرق آفریقا در نقطهای
که امروزه به موزامبیک (موزمبیق) معروف است، تسلط پیدا کردند. در ادعیه امام زینالعابدین علیه السلام نیز در صحیفه سجادیه (دعای 27) به منطقه زنگبار، به عنوان یکی از مرزهای اسلام، اشاره شده است که نشان از حضور مسلمانان در آن نقطه در قرن اول هجری دارد.
در سخن از نفوذ تشیع به سواحل شرقی آفریقا، باید از مهاجرنشینهای مسلمان شیعه در سواحل کنیا، تانزانیا و موزامبیک کنونی، به ویژه در دو بندر کهنِ کلوه و سفاله و نیز در جزیره زنگبار یاد کرد که ساکنان آن، مردمانی از کشورهای عربی و ایران بودهاند. در اواسط قرن چهارم نیز بزرگترین و سازمان یافتهترین مهاجرت گروهی مسلمانان به مناطق ساحلی اقیانوس هند و شرق آفریقا، توسط ایرانیان شیرازیالاصل انجام شد که در مناطقی نظیر مومباسا، لامو، مالیندی، کیلوا، پمبا، تومباتو، هنزوان (جزیره آنژوان فعلی) استقرار یافتند.(1)
ایرانیها در شرق آفریقا، عبدالسلام عبدالعزیز الفهمی، صص 41 و 42.
و(2)برخی اولین مهاجران ایرانی به سواحل شرق آفریقا را شیعیانی میدانند که پس از به قدرت رسیدن طغرل سلجوقی بر شیراز، به این سواحل سفر کردند. شیرازیهای ایرانیتبار، با کشتیهای تجاری، از «بندر سیراف» در خلیج فارس به سواحل و کنارههای کشورهای «سومالی»، «کنیا»، «تانزانیا» و «مجمع الجزایر کومور» سفر نموده و در گسترش و تبلیغ اسلام و تشیع در مناطق عمدهای از قاره آفریقا، به خصوص شرق آفریقا، تأثیر بهسزایی داشتند.(3)
http://www.shi news.comک news/13151
ورود شیرازیها به جزایر شرق آفریقا و تشکیل «امپراطوری زنج» را میتوان سازمانیافتهترین مهاجرت ایرانیان به سواحل شرق آفریقا و زنگبار دانست که در بافت فرهنگی و اجتماعی مردم این مناطق، دگرگونیهای عمیقیپدید آورد و منجر به پیدایش «زبان سواحیلی» و نژاد موسوم به «شیرازیها» گردید.(1)
«سرچارل إلیوت»، مورخ اروپایی (1905)، با بررسی سابقه تاریخی حضور ایرانیها و اعراب در سواحل تانزانیا و زنگبار، حضور ایرانیها را مقدم بر دیگران میداند. اما اسناد تاریخی موجود، از مُهاجرت اولیه شیرازیها در قرن هشتم میلادی و سپس مهاجرت ثانویه آنها در قرن دوازدهم میلادی به منطقه «کیلوا»، توسط برخی حکام فارس، حکایت میکند؛ همان.
در مجموع حاکمیت ایرانیان، بر زنگبار و جزایر اطراف آن، حدود پنج قرن بهطول انجامید و در طی این مدت، دستهجات زیادی از اعراب نیز در زنگبار و مناطق ساحلی کشورهای کنیا و تانزانیای امروزی سکونت یافتند.در اواخر قرن پانزدهم میلادی «واسگودوگاما»، دریانورد بزرگ پرتغالی، پس از کشف راه دریایی هند، وارد منطقه دریایی آفریقا شد و پس از اقامت در موزامبیک و کسب اطلاعاتی درباره شیوه حکومت ایرانیان، در سال 1502 میلادی در شهر «کیلوا»، پایتخت امپراطوری زنج، لنگر انداخته و با توپ و سایر سلاحهای جنگی که به همراه داشت، آنجا را خراجگزار پادشاهی پرتغال میکند. سپس واسکودوگاما، برای تصرف نواحی دیگر سواحل آفریقا که تحت قلمرو شیرازیها بود، عازم «مومباسا» (بندری در کنیا) و زنگبار شد. در همین احوال «امیرابراهیم «، پادشاه زنج، با پرتغالیهای مهاجم مبارزه میکند، اما پرتغالیها شهر «کیلوا» را تصرف میکنند و بساط حکومت «زنج» برچیده میشود. پرتغالیها در اقدامی وحشیانه، بسیاری از ایرانیان و اعراب ساکن کیلوا را قتلعام نموده و پایههای قدرت خود را مستحکم کردند. دریانوردان پرتغالی، با برخورداری از سلاحهای آتشین، شهرهای دولت پادشاهی شیرازیان را عرصه تاخت و تاز خود کردند و به مدت دو قرن به استثمار آن منطقه ادامه دادند.
1) (1)
براساس مندرجات کتاب «وقایعنامه آلبوکرک» و «آسیای پرتغال»، در جریان حمله آلبوکرک به مناطق شرق آفریقا، هر پنج شهر و ناحیه امپراطوری شیرازی، به طور کامل به آتش کشیده شد و نواحی مجاور آن ویران گردید. یک وقایعنگار بومی(1)
یک وقایعنگار ناشناس اهل زنگبار، در سال 908 هجری، کتابی تحت عنوان «السلوه فی اخبار کلوه» به رشته تحریر در آورده که متن آن را «آرتور استرانگ»، برای نخستین بار در «مجله انجمن سلطنتی آسیایی»، در سال 1895 م منتشر کرد؛ ر. ک:
The History ک Kilw Editedکrom ic M uscript By S. thur Strong, in "Journ ک The Roy i ic Society, 1895, pp. 385-430
که خشونتهای شدید پرتغالیها را در این دوره به چشم دیده، از آنان با عنوان «اهل الفساد»(2)یاد کرده است. بیشترین جنایات پرتغالیها در شهر «براوه»، مرکز منطقه «سفاله»، انجام گرفت. وقایعنگار پرتغالی در این باره مینویسد:آلبوکرک و داکونها، با آتش توپخانه، شهر را درهم کوبیدند و وارد آن شده پس از آنکه خیابانهای براوه با خون اهالی شسته شد. آنقدر از مسلمانان کشته شدند که تعدادشان قابل شمارش نیست. سربازان نیز که حرص و طمع آنان را کور کرده بود، وحشیانه دستها و بینی زنان را بریدند و شهر را به طور کامل غارت کردند.(3)
جنایات وحشیانه همراهان آلبوکرک، این مورخ پرتغالی را نیز تحت تأثیر قرار داده بود؛ به گونهای که علناً به جنایتآمیز بودن اعمال آنان اعتراف کرده است. «ژان اوبن»، محقق برجسته، در این باره مینویسد:
شهرهای ساحلی آفریقای شرقی، در سال 1505 تا 1507 م تاوان آن احساس قدیمی را که فتح مسلمانان در اروپا برای اسپانیاییها به ارث گذاشته بود، میپرداختند.(4)
آتش انتقام از مسلمانان در وجود آلبوکرک و همراهانش همچنان شعلهور باقی ماند و شهرها و بنادر مسلماننشین شبه جزیره عربستان که در آن ایام تحتالحمایه «ملوک ایرانی هرموز» بودند، یعنی «قوریات» و «مسقط»، در آتش سوختند. «بندر خورفکان» به آتش کشیده شد و سربازان، مردم شهر را مثله کردند(1)
. boqurque, op. cit. Vol 1. pp. 99-100.
. از سال 1508 تا 1515 م در سواحل آفریقا، ایران و هند، فتوحات گسترده، غنایم بسیار و کشتار بیرویه و بینظیر مسلمانان تا سالهای پایان حاکمیت آلبوکرک همچنان تداوم یافت. این عطش پایانناپذیر موجب شد تا «آلبوکرک» در اوج قدرت خود، در سال 1513 م طرح لشکرکشی به «مدینه و مکه» و تخریب این دو مکان مقدس را پیریزی کند(2)که با رویداد معجزهمانندی از تصمیم خود منصرف شد.(3)اما به هرحال قتلعام وحشیانه او در شرق آفریقا، به سیادت پانصد ساله ایرانیان و شیعیان آن مناطق، پایان داد؛ بهطوریکه هیچگاه تشیع در آن منطقه به سالهای پیش از حمله آلبوکرک بازنگشت. اگرچه پرتغالیها، در این قتلعام، فرقی بین شیعه و سنی نگذاشتند، بیشتر شیعیان ضربه خوردند؛ چراکه اهل تسنن، بعدها به کمک حاکمان عمان، به تدریج قدرت خود را بازیافتند و اکنون کشورهای تانزانیا و کومور، با اکثریت تسنن، به حیات سیاسی خود ادامه میدهند.1) (1)
2) (2) . Sous 1(2). Pp. 188-189.
3) (3) در «وقایع نامه آلبوکرک» در این باره آمده است: «در آسمان صلیبی بسیار واضح و تابناک ظاهر شد بدون آنکه ابرهای آسمان با آن تماسی پیدا کنند یا مانع درخشش آن شوند. این صلیب را تمام افراد ناوگان دیدند و همگی، درحالیکه اشک در چشمانشان جمع شده بود، به روی عرشه به زانو افتاده و بر خود میلرزیدند. آلبوکرک با مشاهده این نشانه آسمانی، به این نتیجه رسید که عمل او خشم پروردگار را از قصد حمله به جده برانگیخته است. ازاینرو دستور داد تا کشتیها به سمت دیگر دریای سرخ حرکت کنند. اما تمامی افراد ناوگان او از این امر سرپیچی کرده و او را وادار کردند تا به بابالمندب برگردد. در حال بازگشت و طی روزهای بعدی بسیاری از ملوانان مردند؛ ر. ک: boquerque, op.cit. Vol IV. p. 44 شرح این رویداد به اختصار در کتاب آسیای پرتغال اثر «فاریاسوسا» نیز آمده است؛ ر. ک: Sous op.cit. Vol 1(2).P. 192
پرتغالیها، به بحرین و کرانههای خلیج فارس نیز حمله کردند و فجایع زیادی مرتکب شدند. حمله پرتغالیها به بحرین از دو جنبه برای شیعیان مصیبتبار بود: جهت اول قتلعام تعدادی از مردم به دست پرتغالیهای مهاجم و جهت دوم این بود که پرتغالیها برای پیشبرد اهداف استعماری خود، صاحبمنصبانی از اهل تسنن را بر شیعه بحرین، حاکم کردند.(1)
ر. ک: بحارالانوار، ج 13، صص 940-943.
1) (1)
بعد از درگذشت شاه عباس اول، در قرن یازدهم، سلطان مراد چهارم عثمانی نسبت به سرزمین عراق که در آن زمان تحت حاکمیت ایران صفوی بود، طمع کرد.(1)
سلطان مراد، پادشاه عثمانی که پس از آخرین نبرد با شاه عباس، دیگر جرئت تعرض به خاک ایران را نکرد، به مجرد مرگ شاه عباس، به آذربایجان و بغداد لشکر کشید.
وی میدانست که نمیتواند با صفویه رو در رو مبارزه کند. ازاینرو به جنگ طایفهای روی آورد. همچنین از علمای درباری عثمانی خواست برای جواز جنگ با ایرانیان و مباح بودن خون شیعیان فتوا بدهند. ولی علمای عثمانی هیچ یک چنین جرأتی نکردند، مگر عالم جوانی که نوح افندی نامیده میشد. او طبق خواسته سلطان فتوا داد و حکمی در تکفیر شیعه صادر کرد که برخی از مضامین آن، چنین است:هرکس یک رافضی را بکشد، بهشت بر او واجب میگردد... و هرکس در کفر و الحاد رافضیان و وجوب جنگ با آنان و جواز کشتنشان توقف کند، همانند آنان کافر است!... پس کشتن این اشرار کافر واجب است، چه توبه کنند یا نکنند... و رها گذاردن اینان در مقابل پرداخت جزیه و امان دادن به این فرقه، چه به صورت موقت یا مؤبد، جایز نیست... به کنیزی بردن زنانشان جایز است؛ چراکه اسیر کردن زن مرتد، بعد از آنکه به دارالحرب رسید، جایز است و هر جایی که
1) (1)
از ولایت امام حق خارج شده، به منزله دارالحرب است. و نیز بردگی ذریه ایشان به تبع مادرانشان جایز است....(1)
تاریخ شیعه در شام، هاشم عثمان، مترجم: حسن حسینزاده شانهچی، ج 1، ص 138.
این فتوا بهانه کشته شدن دهها هزار نفر شد و حمله سلطان مراد و از آن به بعد جنگهای داخلی، بین دو قدرت مسلمان عثمانی و صفوی، مدت هفت ماه شعلهور گردید.
حملات سلطان مراد و فجایع عثمانیها از 17 رجب سال 1048 شروع و تا 23 محرم سال 1049 ه. ق، مطابق با 1639/11/15 میلادی ادامه داشت. خسرو پاشا که مأموریت اصلیاش اشغال بغداد بود، گروهی از سپاه خود را همراه با برخی خانهای کُرد به سوی تبریز روانه ساخت. تبریزیان از بیم قتل و غارت، اسباب و اموال خود را در نهانخانهها گذاردند و گروهی نیز تبریز را ترک گفتند؛ اما صفآرایی سپاه ایران به سرکردگی رستمبیک، دیوان بیگی تبریز و نقدیبیک شاملو، داروغه فراشخانه، در برابر سپاه عثمانی در کنار آجیچای، باعث قوت قلب و اطمینان تبریزیان شد. سرانجام، عثمانیان عقبنشینی کردند و کاری از پیش نبردند. شاه صفی در ربیعالاول 1044 ه. ق/ اوت 1634 م از قزوین به «دارالسلطنه تبریز» آمد و در «دولتخانه مبارکه» اقامت گزید و عدهای را برای جلوگیری از ناآرامیها و نیز ممانعت از حملات عثمانیان به برخی نواحی فرستاد.(2)
در 9 شوال 1044 ه. ق / 18 مارس 1635 م، سلطان مراد چهارم، آهنگ ایروان کرد و پس از فتح قلعه ایروان، برای تصرف شهر تبریز، از رود ارس گذشت و آبادیهای سر راه را ویران کرد. سلطان مراد، در 28 ربیعالاول 1045 ه. ق/ 1 سپتامبر 1635 م وارد تبریز شد. شاه صفی که در ناحیه بُزکش (میان سراب و میانه) در ییلاق بود، با شنیدن این
خبر، فرمان داد که ساکنان تبریز به نواحی دوردست فرستاده شوند و بار دیگر سیاست زمین سوخته را در پیشگرفت. مراد پس از ورود به تبریز، به مسجد حسن پادشاه رفت و دستور داد که شهر را کاملاً ویران کنند. بقایای شنب غازان نیز با خاک یکسان شد و به دستور او ساختمانهای شهر را به آتش کشیدند. در این مرحله غنایم بیشماری بهدست نیروهای سلطان عثمانی افتاد. سلطان مراد به سبب خرابی شهر و فقدان آذوقه، بیش از سه روز در تبریز دوام نیاورد و مجبور به بازگشت شد.(1)
دانشنامه بزرگ اسلامی، احمد پاکتچی، ج 14، مقاله 5747.
مجدداً خسرو پاشا(2)
http:// www.encyc lop di s l ic .com/m kh 2.php?sid = 7054
، وزیر اعظم عثمانی، از سوی مراد چهارم، به سوی ایران روانه شد.(3)سپاه عثمانی در آذربایجان کاری از پیش نبرد و در بغداد با مقاومت صفی قلی خان، والی قزلباش آنجا، روبهرو شد و نتوانست پیشروی کند. صفی قلی خان حدود دوازده هزار نفر به عثمانیان تلفات وارد کرد. ولی یک دسته از سپاه ایران به سرکردگی زینل خان شاملو، در حدود مریوان، از سپاه عثمانی شکست خوردند (رمضان 1038 ه. ق) و به دنبال آن عثمانیها به داخل ایران ریختند و در سال 1039 ه. ق، به همدان تاختند و این شهر را تصرف کردند. سپس اهالی همدان را در شش روز قتلعام کردند. خسرو پاشا، محلههای همدان را میان هفت تن از پاشایان تقسیم کرد و فرمان داد که در یک هفته تمام مردم شهر و حتی حیوانات را بکشند؛ بناها را ویران کنند و درختان را ریشهکن سازند و اگر در پایان این مدت، در منطقهای، جانداری پیدا شد یا دیوار و درختی برپا بود، فرمانده آنجا، خود کشته میشود. آنگاه در پایان مهلت، بازرسان خسرو پاشا، سراسر شهر را جستوجوکردند و هر زخمی و بیماری هم که در ویرانهها یافتند، کشتند.(1)
مجله وقف میراث جاویدان، «مزارات همدان»، پرویز اذکایی، ش 52، زمستان 1384.
البته از سویی دیگر پادگان ایرانی بغداد، چنان دلاورانه دفاع کردند که ترکها با شنیدن حرکت شاه صفی برای نجات بغداد، به ترک محاصره آن شهر وادار شده و ناچار به موصل عقب نشستند. از این لشکرکشی نیز سودی عاید عثمانی نشد.(2)شاه صفی در سال 1045 ه. ق ایروان را از محاصره دشمن بیرون آورد و این بار هم هجوم عثمانی نتیجهای برای ایشان در پی نداشت. باز این پایان ماجرا نبود. سلطان مراد چهارم، دوباره با ارتش خونخوار خود، عازم بغداد شد. او این بار خیمه خود را نزدیک قبر ابوحنیفه برپا کرد. شاید با این کار میخواست سربازان دوستدار ابوحنیفه را تحریک کند. در مدت چهل روزی که بغداد در محاصره بود، تعداد زیادی از شیعه و سنی کشته شدند. توپخانههای سلطان مراد، طی این مدت، ساکنین بغداد را هدف قرار داده بود. پیروان مذهب ابوحنیفه و پیروان مذهب امام جعفر صادق علیه السلام، هر دو از بین رفتند. توپخانهها به انهدام حصارهای شهر ادامه دادند تا سرانجام، آن خندق بزرگ، در اثر ریزش حصارها و برجهای عظیمی که در دوران عباسی ساخته شده بود، پر شد. آنگاه عثمانیها در حصار عباسی شکاف ایجاد کردند و سربازان عثمانی به داخل شهر رخنه کردند. پادگان ایرانی بغداد به محاصره افتاد و با اینکه مدتها در مقابل هجوم عثمانیان ایستادگی کرد، سرانجام به سبب تنگی آذوقه تسلیم شد.
در زمان نبرد چهل روزه پادگان بغداد، به فرماندهی بکتاشخان، طیار محمد پاشا، صدر اعظم عثمانی کشته شد. سرانجام عثمانیان با تلفات بسیار موفق به اشغال بغداد شدند. حاکم ایرانی بغداد در مقابل سلطان حاضر شد و مقرر گردید شهر فوراً تسلیم
شود. حاکم صفوی به سربازان و افسرانش دستور داد فوراً مواضع دفاعی و شهر را ترک کنند. ازاینرو مردم بغداد تصور کردند قضیه در همین حد و به صورت مسالمتآمیز پایان خواهد پذیرفت. اما میان عثمانیها و سربازان ایرانی محافظ شهر، نبردی شدید واقع شد. توپخانهها در آخرین مواضع و سنگرها مستقر گردید و بیست هزار سرباز ایرانی محافظ شهر کشته شدند و شهر، درحالیکه آغشته به خون بود، آرام گردید. آنگاه سلطان مراد، مانند شاه عباس، فرمان عفو عمومی صادر کرد و طی فرمانی، به مفتی بغداد، دستور داد ضریح شیخ عبدالقادر گیلانی را دوباره بازسازی کنند و اوقاف فراوانی را به این منظور اختصاص داد که بیشتر آنها از املاک شیعیان بود!(1)
شیعه و حکومت در عراق، حسن العلوی، ص 54.
اگرچه با عفو عمومی سلطان مراد، تصور میشد شهر آرام شده، اما یک انفجار ناگهانی در انبار باروت که شاید از قبل برنامهریزی شده بود، بهانهای شد تا سلطان مراد قتلعام جدیدی به راه اندازد. وی دستور داد هزار اسیر شیعه را در حضورش گردن بزنند. همچنین هیچ ایرانی در شهر و اردوگاه زنده باقی نماند. بنا به گفته لونکریک، وی در این باره میان عرب و فارس تفاوتی قائل نبود؛ زیرا بنا به برآورد مورخان باب عالی، تعداد کشته شدگان به سی هزار نفر بالغ شد. این تعداد، خیلی بیشتر از تعداد ایرانیهای ساکن عراق بود؛ به خصوص که بیست هزار نفر از آنها هنگام اشغال شهر کشته شده بودند. بنا به گفته لونکریک، این کشتارها همراه با اعدام تعدادی از رؤسای شهر، اعم از شیعه و سنی که مشکوک به نظر میرسیدند، عطش خونخواری سلطان را فرو نشاند.(2)
Stephen Longriggکour Centuries ک Modern Ir Oکord: 1925 Beirut reprint 1968 pp. 19, 58. See so: b - z i, T rich -ir b n ihtil n, 8 Vols. B hd : 1935 - 1956 , 3: pp. 315 - 356.
شاه صفی کهتازه از اصفهان راه افتاده بود، در همدان از تسلیم شدن آن خبردار شد و از بیم اینکه جنگ به داخل ایران کشیده شود، تقاضای صلح نمود و بغداد را در سال 1048 ه. ق به عثمانی واگذاشت. این صلح که قرار آن در ذهاب گذاشته شد، عملاً عراق شیعهنشین و شهرهای مذهبی، شامل کربلا و نجف را در اختیار عثمانیهای متعصب قرار داد و چون این عهدنامه بیشتر به نفع عثمانی بود، سالها دوام پیدا کرد(1)
روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، عبدالحسین زرینکوب، ص 700؛ ر. ک: دانشنامه بزرگ اسلامی، احمد پاکتچی ج 14، ص 5747.
. دوران صلح، تا نقض پیماننامه توسط عثمانیها در اواخر دوره صفویه، ادامه یافت. بنابر مفاد این عهدنامه، مرز میان دو دولت تعیین شد که امروزه نیز با اندک تغییری برقرار است. طبق مفاد این قرارداد، ارمنستان بهایران واگذار شد و بغداد نیز به عثمانی تعلق گرفت و به این ترتیب، شهر تبریز به مدت نزدیک به نود سال، از قتلعامهای دورهای عثمانیان، مصون ماند. ولی این بار نوبت شهرهای شیعهنشین عربی، همچون حلب، کربلا و نجف بود که به صورت متناوب شاهد قتلعام عثمانیها باشند.جنگهای ایران و عثمانی با معاهده صلح در قصر شیرین داشت به پایان میرسید که فتنه هتک حرمت و قتلعام شیعیان، به فتوای نوح افندی، برپا شد. در قتلعام، از همه بدتر حلب بود و هیچ شهری اینگونه قتلعام نشد؛ چراکه حلب از زمان حمدانیان شیعهنشین بود. در اثر این حادثه تقریباً همه شیعیان حلب که چهل هزار نفر بودند، کشته شدند. فتوای نوح افندی در کتاب «العقود الدریة فی تنقیح الفتاوی الحامدیة(2)»، آمده است. همچنین حدود سال 1000 ه. ق تعداد زیادی از سادات در شهر حلب به دست سپاهیان
خونخوار عثمانی که ینیچری خوانده میشدند، قتلعام شدند. الغزی در تاریخ خود مینویسد: «در سال 1000 ه. ق و بعد از آن، شیعه در حلب تقیه میکرد.... اما قتلعام سادات، بر اثر گسترش نزاع طایفی در آن زمان، در بلاد حلب، گسترش پیدا کرد».(1)
نهرالذهب فی تاریخ حلب، الکامل البالی الحلبی (الغزی)، ج 1، ص 156.
اتهام تلویث یا تنجیس بیتالله الحرام، یکی از اتهامات دستساخته ترکان عثمانی بود که برای بیاعتبار کردن مذهب شیعه و به دست دادن بهانهای برای قتل شیعیان ساخته شده بود. در سال 1088 ه. ق، واقعهای در مکه رخ داد که نشانگر خبث ذاتی برخی متعصبان ترک، ضد شیعیان بود. این حادثه را دو تن از معاصران آن گزارش کردهاند. عصامی (1049-1111 ه. ق) که خود در همان زمان در مکه بوده، مینویسد:
در روز پنجشنبه هشتم شوال 1088 حادثه غریبی در مکه رخ داد و آن اینکه در شب آن روز، حجرالاسود، باب و پرده کعبه، مصلای جمعه به چیزی شبیه عذره، آلوده شده و هرکس میخواست حجر را ببوسد، دست و صورتش آلوده میشد. این سببِ تحریک مردم و ترکان شد. آنان جمع شدند و همهجا را شستوشو دادند. در آنجا یکی از فضلای رومی (عثمانی) ملقب به «مدرس عام» بوده و هر روز جماعتی از رافضه را میدید که به نماز و سجود و رکوع در کنار بیت مشغولاند. وقتی این واقعه رخ داد، گفت: «این کار جز از رافضه که ملازم بیتالله هستند، سر نزده است». در آن لحظه، سید محمد مؤمن رضوی پشت مقام ایستاده بود و قرآن میخواند. آنها نزد او آمدند، قرآن را از دست او گرفته، بر سر او کوفتند و به زدن وی پرداختند و او را از «باب الزیاده» بیرون انداختند و [آنقدر] با سنگ بر او زدند تا بمرد. در این حال یکی از سادات رفاعی لب به اعتراض گشود؛ او را نیز به وی ملحق کردند و نیز سومی، چهارمی و پنجمی را. من خود آنها را دیدم که روی هم افتاده و مردم آن را سب میکردند.
1) (1)
[عصامی میگوید:] «من از نزدیک آنچه را بر کعبه بود، ملاحظه کردم که از قاذورات نیست، بلکه از سبزیحات و روغن متعفن است که بوی نجاست میدهد». [عصامی میافزاید:] معلوم نشد که این عمل، کار چه کسی بوده، اما گمان بر این است که این کار را عمداً برای کشتن این افراد انجام داده بودند.(1)
سمط النجوم، العوالی، ج 4، صص 528 و 529؛ به نقل از: به سوی امالقری، رسول جعفریان، ج 1، ص 94.
با فتوای برخی عالم نمایان اهل تسنن، ملحم بن حیدر یکی از امرای محلی عثمانی در سال 1048 ه. ق بر جبل عامل یورش برد و در برخی مناطق، نظیر روستای انصار، هتک حرمتها نمود و محرمات را مباح کرد؛ به طوری که 1500 نفر را به قتل رسانید و 1400 نفر را به اسارت کشید که همین تعداد، در منطقه «کنیف» بیروت، به شهادت رسیدند. این تعرض بزرگ به جان و ناموس مردم و آن فتوایی که این افراد را به چنین درشتخوییها و جنایتهایی ترغیب کرد، هر انسانی را به شگفتی وا میدارد.(2)
افاغنه غلزایی که در شهر قندهار سکونت داشتند، در اثر نارضایتی از دولت صفوی شورش کردند. شورشیان از راه کویر، خود را به تختگاه صفویان رساندند و با وجود تعداد کم، در اثر ضعف و فساد دربار صفوی، بدون مقاومت وارد اصفهان شدند و شاه سلطان حسین نیز تسلیم شد. قبلاً سرکردگان شورش، با فتاوای عالمان متعصب، بهانه لازم را برای قتلعام شیعیان به دست آورده بودند. بنابراین محمود افغان، بعد از ورود به اصفهان قتلعام و غارت شیعیان را با این فتاوا توجیه میکرد. اگرچه نتوانست جز بر اطراف اصفهان و قسمتهایی از کرمان و سیستان، بیشتر سلطه پیدا کند و نهایتاً به دست پسرعموی خود، اشرف افغان، به قتل رسید. اشرف نیز از نادرشاه شکست خورد و کشته شد..(1)
تأثیر حمله محمود افغان بر اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران، رضا شعبانی و حسین محمدی، پرتال جامع علوم انسانی، نشانی در فضای مجازی: http://www.ens i.irک content/179542/dک lt. px
محمود افغان پس از شکست از قزوین و بهبهان، میخواست به هر قیمتی که شده اصفهان را در دست نگاهدارد. ازاینرو برای اجرای نقشه خود، در روز بعد از مراجعت از قزوین، وزرا و نجبای بزرگ ایرانی را به یک مهمانی دعوت کرد و تمام آنها1) (1)
را قتل عام کردو دستور داد اجسادشان را در میدان بزرگ شهر انداختند. سپس از آن، محمود، سه هزار ایرانی را که خود برای نظم شهر استخدام کرده بود، چندی بعد فرمان داد که باید هر ایرانی که به شاه سلطان حسین خدمت کرده، به قتل برسد. صدور این فرمان موحش، باعث یک قتلعام غیر مشخص و بدون تمیزی گردید که مدت پانزده روز ادامه داشت و هیچ کوششی برای مقاومت با آن به عمل نیامد. بدین ترتیب، شهر سلطنتی اصفهان، از جمعیت خالی شد.(1)
ایران در زمان نادرشاه، ص 406.
پس از آن، محمود، عدهای از کردهای بدوی را که سنی متعصب بودند، داخل ارتش خود کرد. و به کمک آنها شهرهای کاشان و خوانسار را که پس از شکست قزوین از کنترل او خارج شده بود، دوباره با کشتار وحشیانه به تصرف درآورد. در همان موقع، نیرویی از افاغنه را به تصرف شیراز فرستاد، ولی شیراز مقاومت میکرد. نصرالله، فرمانده سربازان داوطلب زردشتی، طی حملهای به قتل رسید و در تشییع جنازهاش، تمامی غلامان و اسیران او را به قتل رسانیدند. در نهایت شیراز نیز با حیله و نیرنگ، در سال 1137 ه. ق (1724 م)(2)، به دست سربازان محمود افغان افتاد و فجایع شهرهای تصرف شده قبلی در آن تکرار شد.
سربازان محمود افغان، بعد از فتح اصفهان، از او به درستی اطاعت نمیکردند؛ زیرا محمود، آنان را سرزنش میکرد که از گرفتن مناطق دیگر ایران، نظیر یزد، ناتوان بودهاند. سربازان نیز وی را متهم میکردند که به زندگی پرشکوه و جلال دربار ایران روی آورده و به مذهب شیعه گرویده است. چنین بود که محمود را مجبور کردند تا از اشرف،
پسرعموی خود، بخواهد که از قندهار به اصفهان آید. اما وقتی اشرف به اصفهان رسید، محمود وی را کاملاً زیر نظر قرار داد و خود در سردابی به اعتکاف نشست و چهل روز در تنهایی و گرسنگی به سر برد و چون از سرداب بیرون آمد، همه دانستند که دیوانه شده است. در پی این دیوانگی بود که پس از شنیدن شایعه دروغ فرار صفی میرزا، دومین فرزند شاه سلطان حسین، دستور قتلعام شاهزادگان صفوی را صادر کرد. به دستور او در یک روز 31 تن از شاهزادگان صفویه قتلعام شدند.(1)
فرهنگ معین، ج 6، ص 1929.
و در مجموع، از شاهزادگان صفوی، قریب 70 نفر به دست افغانها به قتل رسیدند و اجساد آنها به سردابه بزرگی در کنار حرم حضرت معصومه علیها السلام انتقال یافت.(2)دیوانگی محمود افغان پس از این قتلعام به جایی رسید که گوشت بدن خود را با دندان پاره میکرد. افاغنه برای درمان وی به کشیشان ارمنی توسل جستند و از آنها خواستند فصلی از انجیل را بالای سر محمود بخوانند!. اما این تدابیر مفید نیفتاد و حال او بدتر شد؛ چنانکه رؤسای افغان، هنگامی که از بهبود وی دست شستند، اشرف را از زندان بیرون آوردند به دستور اشرف، محمود را به انتقام قتل پدر اشرف، خفه کردند(3). اشرف نیز پیش از سرکوبی به دست نادر، جنایات زیادی را مرتکب شد و از جمله قبل از فرار از اصفهان، دستور داد شاه سلطان حسین را در زندان به قتل برسانند.1) (1)
2) (2) انقراض صفویه، ص 322. بنابر نقل مؤلف کتاب اجساد جاویدان، جنازة برخی از آنها بعد از 220 سال، کاملاً سالم مانده بود. وی در این باره چنین مینویسد: «به طوری که مرحوم آیتالله مرعشی اشاره کردهاند، اینها شاهزاده بودند و به اصطلاح از ظلمه بودند، ولی اولاً: از سلالۀ پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودند؛ ثانیاً: تلاش فراوان در ترویج مذهب تشیع داشتند؛ ثالثاً: مظلومانه به قتل رسیده بودند؛ رابعاً: میان هر صنف و هر قشری افراد پاک و خالص وجود دارد و نمیتوان فرد را صرفاً به جهت شاهزاده بودن، جزء ظلمه به شمار آورد؛ خامساً: تبلیغات وسیعی که علیه صفویه به طور مطلق در زمان ما رایج شده، دلایل خاص خودش را دارد و هدف آنها کوبیدن صفویه نیست. بلکه کوبیدن تشیع با یک ترفند ماهرانه است: اجساد جاویدان، علی اکبر مهدی پور، صص 186 و 187.
3) (3) محمود قبلاً عموی خود، پدر اشرف را کشته بود: نادرشاه و بازماندگانش، ص 18.
اشاره شد که در دوره شاه سلطان حسین صفوی، ضعف و فتور بر دستگاه حکومتی ایران حاکم شد، چنانکه عثمانی ها وروس ها به بهانه اختلاف مذهبی و با هدف کشورگشایی، به شهرهای ایران حملهور شدند و شیعیان زیادی را قتلعام کردند. سلطان احمد عثمانی با فرستادن سفیر حیلهگری به نام احمد دری افندی به دربار شاه سلطان حسین، از آشفتگی و نابسامانی امور ایران آگاه شد(1)
محمود قبلاً عموی خود، پدر اشرف را کشته بود: نادرشاه و بازماندگانش، صص 49-98.
بنابراین تصمیم گرفت عهدنامه صلح را نقض کند و به ایران حمله کند. وی از شیخالاسلام استانبول، عبدالله افندی، به صورت سه سؤال، درخواست فتوا کرد: سؤال اول: چنانچه با اجازه طهماسب رافضی، که خود دعوای پادشاهی میکند، مشتی رافضی (شیعه) به جنگ مسلمانان برخیزند، آیا به امنیت و آرامش امام مسلمین، سلطانالسلاطین، تجاوز صورت نگرفته است؟جواب: چون مؤمنان، بالأخص، موظف به قلع و قمع این ملعونان میباشند و هرگونه صلح با ایشان نیز باید متارکه جنگ محسوب گردد، بنابراین وظیفه آنان است که پس از تحصیل قدرت متارکه را بلادرنگ درهم شکنند.
سؤال دوم: آیا باید سرزمینی را که احفاد شاه اسماعیل بر آن حکومت داشته و رافضیان در آنجا سکنی گزیدهاند، خاک دشمن تلقی کنیم؟ رافضیانی که بر سه خلیفه اول و... لعن میفرستند و خلفای مزبور را مرتد میدانند... و آیات قرآن را برحسب عقاید سفسطهآمیز خویش تفسیر میکنند و قتل و کشتار پیروان سنت را تعلیم میدهند و همخوابگی با زنانی را که در جنگ به چنگ میآورند، مشروع و حلال میشمرند؟
جواب: این سرزمین خاک مردم دشمن است و باید با اهالی آن، همچون مرتدان، رفتار شود.
1) (1)
سؤال سوم: پس نسبت به رافضیان این سرزمین (یعنی شیعیان ایران) و دیگر ساکنان آنجا که در اصل در زمره کفارند (یعنی عیسویان گرجستان و ارمنستان) چه نحو باید عمل کرد؟
جواب: در مورد رافضیان، مردان باید جملگی از دم شمشیر بگذرند! اناث و اطفال ذکور باید به اسارت درآمده، اموال آنان غنیمت فاتح محسوب گردد! اناث و اطفال ذکور باید به وسایلی غیر از شمشیر، به قبول «اسلام» وادار شوند. لیکن همخوابگی با این اناث، قبل از آنکه به «اسلام» بگروند، مجاز نیست. اما در مورد کفار، اناث و اطفال ذکور باید به اسارت درآمده، اموال ایشان به فاتح داده شود. اناث و اطفال آنان نباید مجبور به قبول اسلام گردند. لیکن همخوابگی با زنان، ولو در صورت عدم تمایل به قبول اسلام، مجاز است!(1)
انقراض صفویه، لکهارت، ترجمه مصطفی قلیعماد، صص 289 و 290.
ترکهای عثمانی برای اینکه هرگونه مانعی را از سر راه تجاوز خود به خاک ایران بردارند، مذاکرات پیچیده و دور و درازی را با روسهای متجاوز در شمال ایران آغاز کردند و سرانجام با میانجیگری سفیر فرانسه، قرارداد تقسیم ایران را با روسیه در 2 شوال 1136 ه. ق در استانبول به امضا رساندند! طبق آن، گرجستان، آران، تبریز، خوی، چورس، ارومیه، مراغه، سلماس، سنندج، همدان و کرمانشاه، سهم عثمانیها گردید! عثمانیها برای تصرف سهم ادعایی خود، سه تن از پاشایان خونریز را از سه جبهه، مأمور حمله به ایران کردند: عارف احمد پاشا به ایروان، حسن پاشا، والی بغداد، به کرمانشاه و عبدالله پاشا کوپرولیزاده به خوی و تبریز.
خوی شهر بیدفاعی بود. بعد از تخریب آن در 1045 ه. ق و در سالهای آرامش
1) (1)
بعدی، نیروی دولتی قابل ملاحظهای در آن وجود نداشت. عثمانیها هنگامی حمله کردند که 1/5 سال پیش از آن، شاه سلطان حسین، پایتخت و تاج سلطنتی را تسلیم شورشیان افغان کرده بود. شاه طهماسب هم که ادعای پادشاهی داشت، ضعیفتر از آن بود که مردم خوی انتظار کمکی از جانب او داشته باشند.
در آخرین هفته زمستان که مردم خوی میبایست خود را برای برگزاری مراسم نوروز آماده نمایند، سپاهیان عثمانی به خوی رسیدند. مردم که خاطرات بیرحمیها و کشتار مراد چهارم را از پدران خود شنیده بودند، غرق بیم و اضطراب گردیدند. دو راه بیشتر نداشتند: یا میبایست بیهیچ مقاومت تسلیم شوند یا اینکه با نثار جان، از شهر خود دفاع کنند. آنها راه دوم را برگزیدند. به نوشته اشتهاردی، با انتشار خبر پیشروی عثمانیها، مینباشی، حاکم خوی، قلعه را رها کرد و به تبریز گریخت. مردم شهر و روستاها به فرورق رفتند و از شهبازخان که سالهای پیری عمر خود را میگذرانید، تقاضا کردند سرپرستی آنها و دفاع از قلعه را بر عهده گیرد و تعهدنامهای به او سپردند که در مقابل این خدمت، فرزندان او را به حکومت موروثی خود بشناسند.
شهبازخان به قلعه آمد. پسر وسطی خود، رستمبیگ را همراه خود نگه داشت و پسر کوچکترش، نجفقلیخان را که مادرش از طایفه کرهسنلو بود، میان آن ایل فرستاد و مدت چهار ماه با مهاجمان جنگید. بارها توپهای عثمانیها رخنههایی در دیوارهای قلعه ایجاد میکرد که به سرعت ترمیم و تعمیر میشد.
سرانجام، عثمانیها یک سمت قلعه را خراب کردند و به شهر ریختند. شهبازخان هدف گلوله توپ شد و به شهادت رسید. رومیان، قلعه را به قهر و غلبه گرفتند. مردان را دستگیر و پوشیدهرویان را اسیر کردند؛ از جمله کشتگان، سی نفر از خویشان شهبازخان و پسر او بودند و به جز هفده تن از اهل خوی که در اطراف بودند، احدی باقی نماند.
روایتی در خوی بر سر زبانهاست و در برخی تاریخهای دنابله هم آمده که سرعسکر عثمانی، شهر را قتلعام کرد و تنها هفت تن را باقی گذاشت و گفت اینها بروند و همه جا بگویند که اردوی عثمانی، با مردم شهری که مقاومت کنند، چه معاملهای میکند.
یک نویسنده ارمنی که ظاهراً جزو سپاهیان عبدالله پاشا بوده، در کتاب خود، به نام «تاریخ جنگ عثمانیها ضد شهرهای ایران و ارمنستان»(1)
. Hr d D . dre y , Osm li Ir - Rus Iliskilerine t iki K n , I . U . Edebiy ک uItesi. Ist bul, 1974, s. 85.
، چنین مینویسد:در 6 نوامبر 1724 م، به موجب امریهای که از سلطان عثمانی رسیده بود، عبدالله پاشا تهیه مقدمات لشکرکشی به تبریز را آغاز کرد و بعد از آنکه همه چیز آماده شد، در فوریه 1725 م به راه افتاد(2). با نزدیک شدن اردوی عثمانی به شهر خوی، کلیه مردم روستاهای اطراف که ارمنیهای بسیاری هم جزو آنها بودند، به قلعه خوی پناه بردند. در اثنای محاصره که مردم رنج و عذاب عظیمی میکشیدند، برخی ریشسفیدان ارمنی میخواستند که شهر را تسلیم ترکها کنند. اما ایرانیان که مخالف تسلیم بودند، خشمگین شدند و آنها را تهدید به قتل کردند. ناچار ارمنیها خاموش ماندند. عثمانیها بعد از آنکه چهل روز شهر را با توپ کوبیدند و خرابیهای بسیار به بار آوردند، دست به هجوم زدند و بعد از یک جنگ شش ساعته، مدافعان ایرانی را از دم تیغ گذرانیدند و مسیحیان را اسیر کردند. پاشای عثمانی 38 روز در خوی ماند.(3)آنگاه محافظانی در قلعه گذاشت و به سوی تبریز پیشروی کرد. اینکه ترکها، ایرانیان مسلمان را از دم تیغ
1) (1)
2) (2) تاریخ 1724 م برای وصول امریه سلطان به عبداللهپاشا و 1725 م برابر 1137 ه. ق برای آغاز پیشروی درست نیست. صحیح یک سال قبل از این تاریخ است. تصور میکنم اشتباه از مترجم و ناشر است. با این همه در ترجمه تاریخ سایکس هم سقوط و ویرانی خوی در 1137 ه. ق ذکر شده است. اما در «تجربةالاحرار» 1134 ه. ق و در «ریاض الجنه» 1135 ه. ق نوشته شده است.
3) (3) لکهارت میگوید: «کوپرولی صبر کرد تا در آغاز اوت، نیروی امدادی به وی رسید».
گذرانیدهاند، اما در مورد ایرانیان ارمنی فقط به اسیر کردن آنها اکتفا کردهاند، نه به دلخواه سپاهیان یا فرمانده آنها، بلکه در اجرای فتوای شیخالاسلام استانبول بوده است. در مقابل، از اینکه محصوران مسیحی خیال تسلیم قلعه را داشتهاند، بر میآید که آنها هم از سیاست دولت عثمانی دقیقاً آگاه بودهاند و احساس ایمنی میکردهاند. عبدالرزاق بیگ دنبلی، نوه شهبازخان، در «تجربة الاحرار» خود مشهودات یکی از پیران قبیله را به تفصیل نقل کرده که خلاصهاش این است: «وقتی عساکر عثمانی، خوی را محاصره کرده بودند و آتش توپهای آنها بر شهر میبارید، یکی از سنیان خوی، با شور و شادی میگفت: الحمدلله، دینیمز گلدی، دونمز(1)
احتمالاً این کلمه «دنیامز» باشد؛ یعنی خدا را شکر هم دین ما آمد و هم دنیای ما.
گلدی؛ یعنی خدا را شکر که دین ما آمد و... وقتی شهر به دست عثمانیها افتاد، همان مرد سنی را دیدم که سرش شکسته بود و خون بر صورتش جاری بود، و یکی از ینیچریها دست او را بر پشت بسته بود و [بردگی] میبرد. گفتم: تو آن نبودی که آن روز میگفتی الحمدلله دینیمیز گلدی..؟ گفت مگو که درد من مرا بس است».(2)لکهارت درباره سقوط خوی چنین مینویسد:
عبداللهپاشا کوپرولی در بهار 1724 م به آهنگ تبریز از مرز ایران گذشت و شهر خوی را محاصره کرد. پادگان آنجا طوری دلاورانه پایداری نمود که شهر تا 12 مه که سه هزار نفر از باقیماندگان آن، من جمله شهبازخان، فرمانده دلاور آنان، از دم تیغ گذشتند، سقوط نکرد. به قراری که گفتهاند، تلفات ایرانیان روی هم به هشت هزار نفر بالغ میشد(3).
شاید آخرین و دقیقترین تحقیق درباره تاریخ حادثه، آن باشد که در دایرةالمعارف اسلام، چاپ استانبول، طبق منابع عثمانی و اسناد موجود در بایگانی آن کشور، آمده است:
عبدالله پاشا قلعه خوی را که شهبازخان از آن دفاع میکرد، 53 روز در محاصره داشت و
دو بار نیروهای امدادی را که شاه طهماسب فرستاده بود، شکست داد و خوی را بعد از هجوم، در 12 شعبان 1136 ه. ق / 7 مه 1724 م گرفت.(1)
Isl siklopedisi ، ج 12، مقاله بکیر. کوتوک اوغلو، طهماسب دوم، ص 649؛ به نقل از: تاریخ عثمانی، اوزون چارشیلی، ج 4، ص 193؛ عثمانلی - ایران مناسبتلری، منیرآکتپه، سلحدارکمانی مصطفی آغانین روان فتحنامهسی. چاپ 1970 م که ازهمین منابع استفاده کرده. او 12 شعبان را مطابق با 6 مه دانسته است.
ارزش دفاع مردانه شهبازخان دنبلی که پیش از آن به خواری از ریاست ایل و حکومت چورس عزل شده بود و پایداری مردم خوی در برابر سپاه عظیم و توپخانه عثمانی، وقتی روشن میشود که ببینیم 1/5 سال پیش از آن، اصفهان در برابر نیروی ضعیف چندهزار شورشی افغانی به زانو درآمده و شاه سلطان حسین پایتخت کشور و تاج و تخت خود را تسلیم محمود افغان کرده بود. پایداری دو ماهه خوی، مانع پیشروی سریع عثمانیها شد؛ چراکه هدف اصلی آنها تسخیر تبریز بود. اما تلفاتی که در خوی متحمل شدند و ملاحظه پایداری ایرانیان، سبب شد که سردار عثمانی جرئت نکند بلافاصله بعد از اشغال خوی، به تبریز حمله کند. او آنقدر صبر کرد تا نیروی کمکی به او رسید و سه ماه بعد به سوی تبریز حرکت کرد. این پایداری از یک طرف فرصت تجهیز قوا به حاکم تبریز داده بود و از دگرسو قتلعام مردم خوی به دست ترکها، خشم مردم تبریز و روح مقاومت را در آنان برانگیخته بود. این بود که در آن سال عبدالله پاشا، در حمله به تبریز هم شکست خورد و در حمله سال بعد، پانزده ماه پس از اشغال خوی، تبریز پس از ایستادگی قهرمانانه مردم و کشتار فجیعی که مهاجمان کردند، به دست عثمانیها افتاد.
در سال 1724 میلادی (1138 هجری)، شهر همدان نیز به تصرف احمد پاشا، والی عثمانی، درآمد و بر اثر مقاومت مردم در برابر قوای عثمانی، گروه بزرگی از مردم
1) (1)
قتلعام شدند.(1)
سیمای میراث فرهنگی همدان، پروین ابراهیمی، صص 26-29.
حزین لاهیجی که خود از نزدیک نظارهگر مقاومت مردم همدان در برابر قوای عثمانی و قتلعام آنان بوده، شرح این ماجرا را در کتاب «سیاحتنامه ایران» خود آورده است.(2)ویژگی بارز حکومت عثمانی، انحصارگری قومیتی ترک و طائفهگری مذهبی تسنن حنفی بود. بنابراین کشتارهای سلطان سلیم و سلطان مراد، آخرین فجایعی نبود که شیعیان با آن روبهرو شدند. بلکه استانداران عثمانی که به نام پاشا خوانده میشدند، در مواقع متعدد به قتلعام و کشتار جمعی شیعه پرداختند. فجایع نجیب پاشا در کربلا، سلیم پاشا در نجف اشرف، مدحت پاشا در دغاره، شبلی پاشا در شامیه و ابوصخیر، یوسف پاشا در غراف، احمد پاشا در جبل عامل، علیرضا پاشا در نقاط مرزی عراق و خوزستان ایران و... هر کدام اوراق بلندی را به خود اختصاص میدهد(3)که در این مجال به برخی از آنها مختصراً اشاره میشود:
حکام ترک عثمانی، نسبت به شیعیان جبل عامل، همواره دشمنی شدیدی اعمال میکردند که در این میان، احمد پاشا، بر اثر افراط در خونریزی و آدمکشی در این منطقه، لقب قصاب گرفت. فؤاد البستانی، نویسنده دایرةالمعارف اللبنانیه، معتقد است در دوران حکومت جزار در لبنان در جبل عامل حمام خون به راه افتاد و نسلکشی شیعه صورت گرفت؛ به گونهای که کتابهای آنان مدتها به جای هیزم، در تنور نانوایان میسوخت.
جزار پس از تسلط و غلبه بر شیعیان جبل عامل، نیرویی عظیم برای نابودی شیعیان منطقه به حرکت درآورد و بر سر راهش به هر دهکده و شهرک شیعهنشین رسید، آن را به آتش کشید و مردمش را شهید کرد و جمعی از علمای آن سامان را کشت.(1)
دائرةالمعارف اللبنانیه، فؤاد البستانی، در شرح حال ابراهیم یحیی.
محمد حسین مظفر در «تاریخ الشیعة»، پس از شرح مفصلی درباره قتلعام شیعیان جبل عامل مینویسد:
بعد از خروج فرانسه از بلاد شام، جزّار (از طرف عثمانی) بر آن بلاد مستقر شد. وی ده سال تمام از قتل و غارت و زندان و انواع شکنجه به شیعیان خودداری ننمود و فشار و کشتار و حبس و تعذیب او بر علما به نهایت رسید و افرادی که باقی ماندند، به نواحی دوردست از زمین پراکنده گردیدند و آثار علمیه ایشان به مصادره رفت و جمیع تنورهای شهر عَکّا از کتب علمی جبل عامل، یک هفته تمام میسوخت و این ضربه خطیر و کبیری بر علم و اهل علم بود. جبال و نواحی عامل، از رجال علم، تهی شد، پس از آنکه نواحی و محلههای آن روشن و درخشان به علما و ارباب فضل و تألیف بود. از جمله علمایی که از ظلم احمد پاشای جزّار فرار کرد، عالم کبیر و شاعر مبدع، شیخ ابراهیم یحیی بود که در دمشق شام اقامت گزید و به دنبال او شیخ علی خاتونی، طبیبی فقیه بود که در بسیاری از علوم چیره بود و برای تحصیل آنها به ایران هجرت کرده بود، تمام اموالش مصادره شد و املاکش ضبط گردید و دوبار محبوس شد و حاضر نشدند حبس او را به قیمتی بفروشند. سپس کتابخانه بزرگ او را که متعلق به آل خاتون بود، گرفتند و این شیخ مذکور متولی آن کتابخانه بود و مجموعاً محتوی بر پنج هزار مجلد از کتب خطیه نادرة الوجود بود. تمام این پنج هزار کتاب در عکا طعمه آتش گردید.(2)
صاحب «بغیة الراغبین» در شرح حال پدر «سید هبة الله ابوالبرکات عاملی» مینویسد:
در جبل عامل بود تا آنکه قصاب، آن معامله را با اهالی این منطقه کرد و ستم و بیداد را
به نهایت رسانید تا اینکه علیه این شخصیت و فرزند مجتهد او که از مردانی به شمار میآمدند که مردم برای دین و دنیای خود امید به او بسته بودند، توطئه کرد تا هر دو تن را به دام آورد و برای اینکه دل پدر را به آتش درد بسوزاند، نخست همین فرزند را جلوی چشمش سر برید و سپس پدر را به عکا برده زندانی کرد. وی در آنجا چندان به درگاه خدا تضرع و دعا کرد تا بر اثر دعای طایر رومی که سید بن طاوس در کتاب «مهج الدعوات» آورده، خدا به او توفیق داد که از آنجا بگریزد و به عراق برود و به سال 1197 ه. ق به حرم جدش پناهنده شود(1)
شهیدان راه فضیلت (شهداء الفضیلة)، عبدالحسین امینی، ص 401.
. و نیز سید محمد، فرزند سید حسن که جنوب جبل عامل را زیر فرمان و نفوذ خود داشت؛ احمد پاشای قصاب، به فتوای قاضی حنفی شهر صور در سال 1207 ه. ق، او را شهید کرد و کتابهای وی را گرفت و آنچه را با مذهبش مخالف یافت، سوزانید و بقیه را وقف مسجد عکّا کرد.(2)شیخ زین بن شیخ خلیل عاملی، از شاگردان سید بحرالعلوم است که مکرر مردم جبل عامل از سید بحرالعلوم خواهش کردند وی را برای ارشاد و رهبری به آن سامان بفرستد. پس سید استاد، وی را تشویق کرد که به جبل عامل بازگردد. تقاضاها چندان ادامه یافت تا او راهی آن دیار گشت. مردم آن دیار از او استقبال و احترام فراوان کردند. او هر روز در مسجد برای قضا و فتوا مینشست و نیاز محتاجان را برمیآورد؛ بدینسان روزگاری در خدمت به مردم و دین و نشر علم دین میگذراند تا به دست احمد پاشای قصاب، حاکم عثمانی، به سال 1211 ه. ق به شهادت رسید. آن جنایتکار دستور داد تا جنازه آن مرحوم شهید را آتش زدند و کتابخانهاش را که بیش از سه هزار جلد کتاب داشت، به چنگ آورده سوزاندند و تصادفاً چند جلد از کتابهایش، از جمله تألیف گرانبهایش، «الذریعه» در علم فقه، از طعمه حریق نجات یافت.(3)
جزّار همچنین عدهای از علمای جبل عامل را در عکّاء زندانی کرد و بعد از شکنجه به قتل رساند؛ از جمله شیخ علی بن خاتون العاملی که در حبس جزار در سال 1220 ه. ق به شهادت رسید و شیخ سلمان البزی که پدر حاج موسی سلمان بزی بود،(1)
شهیدان راه فضیلت، (شهداء الفضیلة)، ص 183.
توسط او به شهادت رسید. از دیگر عالمان شهید به دست جزار، شیخ صالح عسیلی، پسر شیخ محمد عسیلی، از علمای پرهیزکار جبل عامل و از برجستهترین مردان نامی آنجاست. وی از شاگردان آیتالله بحرالعلوم است و از او اجازهنامهای داشت که نزد خاندان زین که از خاندانهای معروف جبل عاملند، موجود است. وی در دهکده یاریش، نزدیک صور، میزیست و به دست احمد پاشای قصاب به قتل رسید؛ متعصبان، او را به سب ابوبکر و عمر متهم کردند و به همین اتهام در سال 1208 ه. ق شهید شد.(2)اوزون چارشی لی، در کتاب «تاریخ عثمانی»، به یکی از امرای بیرحم عثمانی در یمن اشاره میکند که مردم بیگناه این کشور، از جمله شیعیان را در زمان اشغال عثمانی، به بهانه مخالفت با حکومتش، با اره دو نیم میکرد و از این جهت به نشار، یعنی اره دوسر، معروف شد؛ چنین فجایعی در جایجای مناطق اشغال شده عثمانیها رواج داشت و از حاکمیت آنها خاطرات تلخی میان شیعه و سنی به جای ماند.(3)
در پایان سال 1144 ه. ق، عوام متعصب سنی در مسجدالحرام، علیه شماری از شیعیان که مجاور مکه مشرفه بودند، شوریدند؛ زیرا شماری از شیعیان غیر عرب، سال
پیش، نزدیک مکه اقامت کرده و برخی عوام تصور کردند که آنها نجاستی بر کعبه مالیدهاند؛ بر همین اساس، با همراهی سپاهیان مصری، به مسلمانان غیر عرب مکه حملهور شدند. عوام سنی به خانه قاضی مکه نیز هجوم بردند که او از محکمه گریخت و به حسین آغا پناه برد. در این وقت، او و حسین آغا و شماری از سپاهیان مصری، به سراغ وزیر اعظم، ابوبکر پاشا، حاکم جده رفتند که گویا در این وقت به مکه آمده بود. آنها به خانه شیخ الاسلام مکه نیز رفته و او را از منزلش بیرون آوردند. شماری دیگر از اهل علم و شخصیتها را نیز بیرون آورده و همگی برای اقامه دعوی به سراغ وزیر اعظم رفتند. این در حالی بود که اساساً خصمی وجود نداشت و معلوم نبود که دشمن کیست. مفتی از آنان خواست بازگردند. اما ایشان جوابهای تندی داده و کارهای زشتی کردند تا از وی درباره اخراج عجمها از مکه حکم گرفتند. از قاضی هم چنین حکمی گرفتند!(1)
سید محمد بن علی بن حیدر موسوی عاملی مردی فاضل، ادیب و شاعر و عالم دین بود، و کتاب «تنبیه وَسنی العین» را نوشت که مقایسهای میان امام حسن و امام حسین علیهما السلام و تحلیلی از انعکاس فضائل آنان در میان شیعیان، به ویژه در جریان اختلاف میان زیدیان و امامیان بود. فرزندش سید رضیالدین، نویسنده اثر دو جلدی با نام «تنضید العقود السنیة بتمهید الدولة الحسنیه» است. این کتاب در تاریخ شهر مکه، از اواخر قرن ششم تا روزگار خودش، اندکی پس از میانه قرن دوازدهم هجری است؛ ر. ک: گزارشی درباره سقوط صفویه، نادرشاه، روابط با عثمانی و انعکاس اخبار ایران در مکه، رسول جعفریان: نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www.ic .ir/index.php?option = com_k2&view = item&id = 1526
سپس در کوچههای مکه به راه افتاده، فریاد زدند: «هرکس از عجمها در مکه باشد، مالش غارت شده و کشته خواهد شد». در حال فرار هم خانههای آنان را غارت کردند. این در حالی بود که شماری از اشراف، آنان را از این کار باز میداشتند. این زمان، شریف وقت مکه، شریف محمد، در خانه نشسته بود و متعرض آنان نشد! روز دوم، آنان نزد قاضی آمده و از او خواستند به سراغ شریف محمد بفرستد تا به مسلمانان عجم دستور دهد که چقدر دارایی دارند. شریف از این1) (1)
کار خودداری کرد. او را با اموری که اقتضای آن وقت بود، ترساندند. او نیز موافقت کرد و منادی دیگری فرستاد تا آنان را امر به خارج شدن از مکه کند. شیعیان عجم به طائف و جده و جز آن رفتند. پس از چندی که غائله فروکش کرد، شریف محمد کسانی را که مسبب این ماجرا بودند، تهدید کرد. بعد از آن کسی را به طائف فرستاد و از شیعیان خواست تا بازگردند و آنان در اواخر ذیقعده آن سال برگشتند. آن ماجرا خاتمه یافت و کسی متعرض آنان نشد. در حقیقت، تعصب در این کار، از سوی ترکها و آغاوات و شماری از اراذل کوچه بازار مکه بود. درحالیکه اهالی اصلی مکه اصلاً به این کار راضی نبودند؛ چنانکه اشعاری هم بر این امر دلالت دارد؛ از جمله شعری که در این باره سروده و تاریخ آن حادثه در آن بیان شد، شعر شیخ تاجالدین ابن شیخ عارف منوفی بود. (9 بیت شعر در باره این ماجرا نقل شده که ماده تاریخ آن نیز «غلب الجهل أهله» است).(1)
تنضید العقود السنیه، ج 2، صص 272-274.
اللهیارخان ازبک، از طرف نادرشاه، حاکم شهر لاهور بود. پس از قتل نادر با سوء استفاده از هرج و مرج موجود، تصمیم به حمله و قتلعام شهرهای شیعهنشین گرفت. وی با اهل تسنن کار نداشت، ولی هر جایی که منزل و مأوای مسلمانان شیعه بود را قتل عام، غارت وتخریب کرد(2). صاحب رستم التواریخ در این باره مینویسد:
اللهیار خان ازبک که از جانب نادر، حاکم بالاستقلال شهر لاهور بود چون خبر قتل نادر را شنید، از شهر لاهور، بیرون آمده، رو بهجانب فارس، روانه گردید. به هر شهر و دیار و قریه که مسکن سنیان بود، کمال حسن سلوک به جا آورد با اهلش و هر جاییکه منزل و مأوای شیعیان بود، اهلش را قتل و اسیر و اموالش را غارت و معمورهاش را خراب نمود تا
وارد شهر شیراز گردید، با محاربه و جد و جهد بسیار، قتلعام در آن شهر نمود از شیعیان. و عمارات عالیه آن را خراب نموده و از شیراز تا شهر اصفاهان، همه منازل و قری را خراب و اهلش را قتل و اسیر نمود.(1)
رستم التواریخ، ص 236.
چون امیر سید حسن خان خراسانی، از آمدن اللهیار خان ازبک آگاه شد، رؤسا و اعزه و اعیان اصفاهان را طلب نمود و گفت: «اللهیار خان ازبک ظالم بیرحم، حنفی مذهب است و قتل شیعه و اسیر کردنش و خراب کردن خانهاش و غارت نمودن اموالش را واجب میداند. اگر وارد شهر اصفاهان بشود، شهر اصفاهان را مانند شهر لوط خواهد نمود.» پس، از روی مشورت، حسب الحکم امیر سید حسن خان، از اهل شهر و بلوکاتش، دلیران بسیار، همه با یراق حرب، اجتماع نمودند. ناگاه خبر رسید که عثمان قلی خان افغان که حاکم کرمانشاهان بود، با لشکر بسیار دررسید. سید حسن خان، خود با جمع کثیری به جانب نجفآباد، بر سر راه اللهیار خان مذکور رفت و از جانب دروازه قوشخانه، احدی از منسوبان خود را با جمع کثیری، بر سر راه عثمان قلی خان فرستاد. اللهیار خان ازبک مذکور، از لشکر امیر سید حسن خان خراسانی مذکور، وحشت گرفته و رم نموده و از شهر اصفاهان، طمع بریده و روگردان شده و رو به جانب بلوکات اصفاهان رفته و از قتل و تاراج، آنچه میتوانست، کرد. و عثمان قلی خان هم به قدر قوه خود، آنچه از قتل و تاراج خواست، کرد و رو به جانب یزد و کرمان، مشغول قتل و تاراج شد. اهل یزد و بلوکاتش، بسیاری از لشکر عثمان قلی خان را کشتند و اسیر بسیار از ایشان ستاندند (ولی مهاجمان) از یزد تا شهر کرمان، به هر قریه که تسلط یافتند، در کشتن و خراب کردن و تاراج نمودن، کوتاهی نکردند. و چون به شهر کرمان رسیدند، دلاوران کرمان، بالاجتماع والاتفاق، بر سر راه آن ظالمان بیرحم و مروت آمدند و با ایشان محاربه عظیمه نمودند و اسیرهای بسیار و اموال بیشمار از ایشان گرفتند. بیشتر ایشان به دست اهل کرمان، کشته گردیدند و کمترشان فرار نمودند. اللهیار خان مذکور، از شهر اصفاهان، به سبب مردانگی و فرزانگی امیر سید حسن خان خراسانی مذکور، محروم،1) (1)
ولی بلوکات اصفاهان را خراب و اهلش را قتل نموده، به حد افراط و رو به جانب کاشان رفته. و از اصفاهان تا کاشان، قریهها و منزلها را خراب و اهلشان را قتل نمود و شهر کاشان را خراب و اهلش را قتل نمود و از کاشان تا قم، قریه سنسن و دهنار و خوابق و لنگرود و قریههای دیگر را خراب و اهلش را قتل [عام] نمود. و شهر قم که به وسعت قلعه آن، کسی در عالم، قلعهای وسیعتر از آن ندیده و نشنیده، به تیشه بیداد و ستم، خراب نمود و اهلش را قتل و اسیر نمود. رو بهجانب شهر تهران رفته و قریهها و منزلها را مثل منزلهای دیگر نمودند. و شهر تهران را نیز متصرف، به زور و تعدی نمودند و عمارات عالیه آن را خراب و بیآب و تاب نمود و مناره مدرسه آن را نیمهای بینداخت و ارگ آن را نتوانست تصرف نمود؛ سالم بماند. از تهران تا زنجان، خرابی و تاراج نمود و زنجان و حدودش را نیز قتل و غارت نمود.(1)
رستم التواریخ، ص 238.
و از آنجا تا به چمن دلگشای اوجان، همه قری و منازل را ویران نمود. و از آنجا، قریهبهقریه و منزلبهمنزل، قتل و غارت و خرابی نمود تا وارد سرحد هرات و قندهار گردید. و عقلا، چنین بدانند که از بدو ایجاد تا اکنون، ظالم بیمروت بیرحمی مثل اللهیار خان ازبک، مخلوق نشده و قتل و غارت و خرابی که او در ایران نمود، از حد و اندازه، بیش است. در هرجا که منارهای بود، همه آن را خراب نمود. [رستم الحکماء مؤلف رستم التواریخ در ادامه شعری را درباره این جنایات میسراید که برخی ابیات آن این است]:زظلم و تعدی الله یار همان کینهور ازبک نابکار
بسی کاخ عالی و قصر بلند نگونسار کرد آن یل زورمند
به قتل و به تاراج، افراط کرد به ایرانزمین، عیش، اسقاط کرد
به اران، خرابی بدان سان نمود که هر جای آباد، ویران نمود
زبس قتل و تاراج و بیداد کرد جهان، پر ز افغان و فریاد کرد
ببین عاقبت، کار او چون شدی قرین مکافات گردون شدی
ستمکار را عاقبت بد بُوَد جزایش عذاب مؤبد بود
1) (1)
[سرانجام اللهیارخان و همراهانش را صاحبرستم التواریخ چنین گزارش میکند]:
چون اللهیار خان ازبک مذکور و عثمان قلی خان که از سمت یزد و کرمان رفته بود و قتل و غارت و خرابی نموده بود و بسیاری از اتباعش را کشته بودند، نزدیک به قندهار، به اللهیار خان ملحق شد و هر دو ظالم خونخوار، بالاتفاق، وارد شهر قندهار جدید، یعنی احمدشاهی که مقر احمدشاه بود، گردید و با نخوت از روی فخر و مباهات عرض نمود که: «ای احمد پادشاه! به دولت و اقبال تو، همه ممالک ایران را خراب و اهلش را قتل و غارت و اسیر نمودم و ایران را چنان خراب نمودم که تا قیامت، مرمتپذیر نخواهد بود». احمدشاه، از روی غیظ و غضب گفت: «ای حرامزاده بدبخت!... ایرانی به ما و تو چه بد کرده بود؟ چرا چنین کردی؟ موافق کدام مذهب، چنین رفتار نمودی؟» عرض نمود: «در مذهب حنفی، بر اهل سنت، جان و مال و عرض شیعه، حلال و مباح است». فرمود: «ای حرامزاده! چرا موافق کتاب خدا رفتار نمینمایی؟» خدا میفرماید:(وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقِّ)1 عرض نمود: «پادشاها، شیعیان، دائم ناسزاها به خلفای راشدین میگویند». فرمود: «عقلا و علمای شیعه، چنین نامعقول نمیکنند و اگر سفها و جهال ایشان، چنین نامعقول نمایند، ایشان، داخل انعام و بهائم خواهند بود و در قیامت، خدا، حکم در میان ایشان خواهد کرد و جزای ایشان را خواهد داد. و گناه و بدی به جهالت، پرعیب ندارد. امید آمرزش بر آن هست. ای حرامزاده، بدانکه مذهب حق، همین است که ما تحصیل نمودهایم. حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام، خلیفه بلافصل حضرت محمد رسول الله صلی الله علیه و آله است. بیشک، به حکم خدا و رسول صلی الله علیه و آله. و حدیث غدیر خم، راست و درست است. اما اشرار آن زمان، افساد نمودند و راضی به این مطلب نشدند و بنابر مصلحت مصلحین خیراندیش، به اجماع امت، خلفای راشدین را جبرا بر مسند خلافت نشانیدند! به اذن و رخصت و رضای حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام. و در ایام خلافت ایشان، همه مهمسازیهای دینی و دنیوی و مشکلگشاییها، از آن جناب بوده و حضرت
محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و حضرت علی ولی الله، در مرتبه اخوت، بیشک مانند حضرت موسی و حضرت هارون بوده. و در میان حضرت علی و خلفای راشدین، کمال اخوت و الفت و محبت و مودت بوده. و برهان این قول، آن است که حضرت علی، دختر خود - حضرت ام کلثوم - را که از حضرت فاطمه زهرا داشت، به فاروق اعظم، تزویج نمود(1)
محققان اهل تسنن از جمله امام محییالدین نووی، مهمترین شارح صحیح مسلم، معتقدند ام کلثوم، همسر عمر، دختر ابوبکر بوده نه حضرت علی علیه السلام: تهذیب الأسماء واللغات، أبوزکریا محییالدین یحیی بن شرف بن مری النووی، ج 2، ص 630.
بنابراین «ام کلثوم که با عمر ازدواج کرد، ربیبه علی علیه السلام و دختر اسماء بنت عمیس از ابوبکر بود و از کودکی با برادرش محمد بن ابوبکر بعد از فوت ابوبکر و ازدواج اسماء با حضرت علی علیه السلام در خانه ایشان بزرگ شدند. بنابراین فرزندخوانده آن حضرت محسوب میشدند. پس عمر از امکلثوم، دختر ابوبکر، خواستگاری نمود، نه دختر حضرت زهرا علیها السلام و حضرت علی علیه السلام. ولی چون آن زمان دخترخوانده شخص را همانند دختر واقعی او قلمداد میکردند، این موضوع نزد عامه به این شکل جا افتاده بود و احمدشاه درانی نیز آن را به این صورت مطرح کرد؛ ر. ک: شرح «احقاق الحق»، نجفی مرعشی، ج 3، ص 315.
و سه پسر خود را مسمی به اسم خلفای راشدین نمود. و این چهار رکن اسلام میباشند. و به مظاهرت و معاونت هم، بالاتفاق، دین را رواج دادند. و از اولاد و احفاد علی، یازده نفر، امامان و پیشوایان به حق بودهاند. و خلفای بنیعباس، به راستی و درستی، خلافت نمودند و مقوی اسلام و مروج دین بودهاند! غرض آنکه این دعوی و نقاضت و خصومت و ضدیتی که میان شیعه و سنی میباشد، باطل و عاطل و بیهوده میباشد. خدا گمراهان این دو گروه را هدایت نماید. ای سگ بیدین! ما که احمد پادشاه میباشیم و خدای عالم، ما را به اهل ممالک، مرتبه پدری داده و از برای پادشاهان، در حقیقت، نسل و پیوندی نمیباشد؛ زیرا که بر همه خلایق، پدر میباشند و باید محافظت اولاد خود، یعنی سپاه و رعیت و فرمانبرداران خود بنمایند. پس بر ذمه ما میباشد که انتقام ایران و اهلش را از تو حرامزاده، بکنیم. به رأی صائب ما، قتل تو و اتباع تو واجب است.» ناگاه مانند شیران غران نر، از روی غیظ و غضب، فریاد برآورد که: «هرکس که سر ما را دوست دارد، شمشیر و خنجر از غلاف بیرون آورد، قربة الی الله و طلباً لمرضاته، این اللهیار کافر ظالم1) (1)
و همه اتباعش را بکشد که بهشت را داخل خواهد شد.» به یکبار، سپاه و عملهجاتی که حاضر بودند، به شمشیر و خنجر و نیزه و تبرزین و تیر، اللهیار خان مذکور و اتباعش را به خواری و زاری کشتند و احدی از ایشان را زنده نگذاشتند.(1)
رستم التواریخ، صص 233-241.
خوارج عمان چندین بار به بحرین حمله کردند، اما با مقاومت سخت مردم روبهرو شده، شکست خوردند. در سومین حمله و یورش، پس از محاصره کردن شهرها و انسداد راههای ورودی و خروجی، توانستند بحرین را اشغال کرده و به کشتار شیعیان بپردازند؛ چنانکه علما و دانشمندان شیعه مجبور به ترک بحرین و رفتن به قطیف، ایران و عراق شدند و این دوران را میتوان دوران رکود علمی بحرین نامید(2). در سال 1151 ه. ق، سیف پسر سلطان امام مسقط، جزیره بحرین را تصرف و مدت شش روز، مردم بحرین را قتلعام کرد(3). از جمله فجایع آنها کشتار مدرسه شیخ داوود در جزیره بنیصالح بحرین بود که علامه امینی در کتاب «شهداء الفضیله» به آن اشاره کرده است. همچنین میرزا محمد خلیل مرعشی صفوی، در «مجمع التواریخ»، شرحی از مصیبتهایی که بحرینیها از خوارج عمان کشیدند، به دست داده است(4). همین طور عباس اقبال، در کتاب مطالعاتی، درباره بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس اطلاعاتی در این باره آورده است.(5)
در سال 1197 ه. ق، کریم خان زند درگذشت و اوضاع ایران دچار آشفتگی شد و این فرصتی استثنایی برای قبیله بدوی آل خلیفه بود. این قبیله ابتدا در «نجد»، واقع در شبه جزیره عربستان، سکونت داشتند. بعدها به سواحل خلیج فارس کوچ کرده، در «زباره» نزدیک بحرین جای گرفتند و در کمین دستیابی بر جزیره بحرین نشستند. با آشفته شدن اوضاع ایران، آل خلیفه از موقعیت بهره جسته به بحرین حمله بردند و مقاومت مردم را با قتل و غارت در هم شکستند؛ اموال مردم را به زور گرفتند و علمای بسیاری چون علامه شیخ حسین آل عصفور، شیخ عبدالله عرب و شیخ جمال عصفور را کشتند؛ به این ترتیب پایههای تسلط خود را بر بحرین، با خونریزی و غارت، بنیان نهادند. ولی پس از آنکه آقا محمد خان بر اوضاع ایران تسلط یافت، بحرین را دوباره زیر سلطه خویش درآورد و شیخ نصرخان را - که از رؤسای عشایر طرفدار ایران بود - به عنوان حاکم آنجا برگزید. ولی با ضعف قاجار، انگلیسیها بر جزیره مسلط شده و دوباره شرایط قدرتگیری آل خلیفه را فراهم کردند.
در تاریخ معاصر، دو ضربه سخت بر پیکر شیعیان این جزیره و حوزه علمیه بحرین فرود آمد: یکی حمله خوارج عمان به آن و تصرف این جزیره که به دلیل قتل و غارت شدید آنان، دانشمندان بسیاری به دیگر مراکز شیعی هجرت کردند؛ دوم، تکیه زدن آل خلیفه بر تخت فرمانروایی که با ایجاد جو وحشت و ترور، جمع زیادی از بزرگان علمی بحرین را مجبور به هجرت سوی عراق و ایران کردند.(1)
دانشنامه جهان اسلام، خسرو خسروی، ج 1، ص 590.
1) (1)
در رمضان سال 1212 ه. ق فتنه بزرگی بین سادات و ینیچریها (سپاه ویژه عثمانی) در حلب روی داد. در این درگیری ینیچریها بر سادات غلبه کردند و سادات به مسجد جامع اطروش پناه بردند. ینیچریها سادات را محاصره کردند تا به خاطر گرسنگی و تشنگی مشرف بر مرگ شدند. آنها از ینیچریها امان خواستند و آنان به سادات امان دادند. ازاینرو سادات اعتماد کرده، درهای مسجد جامع را گشودند. ولی ناگهان با هجوم ینیچریها روبهرو شدند. سادات را به انحا مختلف کشتند. برخی را گردن زدند، برخی را شکم دریدند، سر برخی را با شمشیر شکافتند، برخی را از قفا ذبح کردند و برخی را زنده در چاه انداختند. شعرای عصر، این واقعه خونبار را به نظم درآوردند؛(1)
الغزی، ج 3، ص 243.
از جمله شیخ محمد وفا الرفاعی چنین سرود:کل المصائب قد تسلی نوائبها الا التی لیس عنها الدهر سلوان
هی المصیبة فی آل الرسول فکم سری باخبارها فی الناس رکبان
ادماء اعداء الله له ثمینة ودماء آل بنی الرسول مرخصه
فلانت اولی بالجمیع وهذه شکواهم زفت الیک ملخصه(2)
همه مصیبتها قابل تسلیت هستند مگر آنچه گذر روزگار آن را تسلا نمیدهد.
آن مصیبت، مصیبت آل رسول صلی الله علیه و آله است که اخبار آنها در بین مردم شایع شد.
آیا خونهای دشمنان خدا باارزش است، ولی خون آل رسول بیارزش!؟
پس تو آگاه به همه این مسایل هستی و این شکایت سادات مظلوم است که خلاصه آن برای تو فرستاده شد.
پیشتر اشاره شد که مناطق جنوب هند، قبل از هجوم انگلیسیها، شاهد حاکمیت سه دولت شیعی، با محوریت مهاجران ایرانی بود که مورد حمله متعصبانه اورنگ زیب، حاکم گورکانی دهلی، قرار گرفت. به رغم فجایع اورنگ زیب علیه شیعیان هندوستان؛ آنها از میان نرفتند و بعد از هجوم استعمارگران انگلیسی، مقاومتهای گستردهای کردند. ولی انگلیسیها آنها را سرکوب و قتلعام کردند. رفتار کمپانی هند شرقی انگلیس به حدی غیرانسانی بود که حتی افرادی از میان خودشان زبان به اعتراض گشودند. جان دیون پورت، در اعتراض به رفتار زشت هموطنان مستعمرهچی خود، کتابی به نام «عذر تقصیر به پیشگاه محمد صلی الله علیه و آله و قرآن» نوشت و جنایات بیشمار انگلیسیها در هند، از جمله مناطق و ایالات شیعهنشین میسور و اود را به باد اعتراض گرفت. سالهای پایانی قرن 18، دوران تحرک و قیام چشمگیر شیعیان جنوب هند ضد سلطه انگلیس بود که در قالب مبارزات سخت حیدرعلی و فرزند شجاعش، تیپوسلطان، بروز یافته بود. اما ولسلی انگلیسی، با استفاده از زور و نیرنگ و نیز خائنان داخلی، توانست تیپوسلطانِ شیعه را در سال (1214 ه. ق/ 1799 م) به قتل برساند. تیپوسلطان، شیعهای معتقد و فارسیزبان بود و ارادتی خاص به امام علی علیه السلام داشت. انگلیسیها با کشتن او و یارانش، سلطه خود را بر جنوب هند گسترش دادند.(1)
تشیع در هند، جان نورمن هالیستر، مترجم: آزرمیدخت مشایخ فریدنی، صص 271 و 272. ر. ک: موقوفه اود: ریشه و روند تاریخی، علی ابوالحسنی، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی: monzer.irک p es/sp14411
1) (1)
در سال 1857 م که منطقه شیعهنشین لکهنو و در مجموع منطقه اود، همصدا با بخشی عظیم از مردم هند، ضد سلطه انگلیس قیام کرد، عالم بزرگ شیعه، سلطان العلما نیز به حمایت از قیام برخاست. زمام قیام، لکهنو در دستِ حضرت محل (همسر شجاع واجد علی شاه) قرار داشت. سید محمدباقر، فرزند سلطان العلما با مأمون خان، زعیم انقلابی و دیگر فرزندان سلطان العلما، هر یک به گونهای کنار حکومت انقلابی قرار گرفتند. میرزا محمدمهدی کشمیری مینویسد:
قشون سرکار کورمنت بر شهر لکهنو تاخت آورده، قتل و نهب و غارت آغاز نمودند. سلطان العلما که توان ماندن در شهر را نمیدید، همراه برخی از بستگان خویش، به یکی از دهات اطراف شهر هجرت کرد. از بدِ روزگار، آنجا نیز از هجوم دشمن ایمن نماند و عدهای از قشون انگلیس، وارد قصبه مزبور شده، دست به تعدی و نهب و غارت زدند؛ به طوری که آن جناب از اندیشه هتکِ حرمت ناموس و نابودی عیال و اطفال، متردد گردید. نهایتاً قیام مسلمانان شیعه در لکهنو که با زعامت معنوی سلطان العلماء همراه بود، با قتل و غارت شیعیان این منطقه، توسط انگلیسیها به پایان رسید و شهر لکهنو هیچگاه به عظمت قبلی خود بازنگشت.(1)
همان.
محمد بن عبدالوهاب، بنیانگذار فرقه وهابیت در جزیرةالعرب، همه مسلمانان را تکفیر میکرد. به این علت که به پیامبر صلی الله علیه و آله متوسل میشوند، بر قبور اولیای خود گنبد و بارگاه میسازند، برای زیارت قبور، سفر و از اولیای الهی طلب شفاعت میکنند. دریادار سرتیپ ایوب صبری، سرپرست مدرسه عالی نیروی دریایی در دولت عثمانی مینویسد:
عبدالعزیز بن سعود که تحت تأثیر سخنان محمد بن عبدالوهاب قرار گرفته بود، در اولین
1) (1)
سخنرانی خود، در حضور شیوخ قبایل، گفت: «ما باید همه شهرها و آبادیها را به تصرف خود درآوریم و احکام و عقاید خود را به آنان بیاموزیم و... برای تحقق بخشیدن به این آرزو، ناگزیر هستیم که عالمان اهل سنت را که مدعی پیروی از سنت سنیه نبویه و شریعت شریفه محمدیه هستند، از روی زمین برداریم. و به عبارتی دیگر: مشرکانی که خود را به عنوان علمای اهل سنت قلمداد میکنند، از دم شمشیر بگذرانیم؛ به ویژه علمای سرشناس و مورد توجه را؛ زیرا تا اینها زنده هستند، همکیشان ما روی خوشی نخواهند دید. از این رهگذر باید نخست کسانی که به عنوان عالم خودنمایی میکنند، ریشهکن نموده و سپس بغداد را تصرف کنیم».(1)
تاریخ وهابیان، ص 33.
وی در ادامه مینویسد:
آنگاه ابنسعود، منادیانی فرستاد که در کوچه و بازار بانگ زدند: «ادخلوا فی دین سعود وتظلوا بظلة الممدود»؛ «هان ای مردم! به دین سعود داخل شوید و زیر سایه گستردهاش مأوا گزینید».(2)
وهابیان بعد از تسلط بر نجد و به بهانه گسترش توحید و نفی بدعت و شرک، به سرزمینهای دیگر، نظیر حجاز، یمن و نواحی سوریه و عراق، حملهور شدند(3)و هر شهری که عقاید آنان را نمیپذیرفت، غارت کرده و افرادش را به خاک و خون میکشیدند.(4)
تاریخ، قتلعامهای متعددی را از جانب وهابیان در خود ثبت کرده است. وهابیون در ابتدای کار خود 15000 تن را در طائف و حویه، بیش از 27000 تن را در قصیم، 40000 نفر را در تربه و بیش از 10000 نفر از قبیله ثمر و اهل حائل را قتلعام کردند. وهابیان در سال 1218 ه. ق به مکه مکرمه حمله کردند و تعداد زیادی عالم سنی را،
بدون کوچکترین گناهی، به قتل رساندند. دریادار صبری مینویسد:
سعود بن عبدالعزیز در سال 1218 ه. ق، هنگام تسلط بر مکه مکرمه، بسیاری از دانشمندان اهل سنت را بیدلیل به شهادت رساند و بسیاری از اعیان و اشراف را بدون هیچ اتهامی به دار آویخت و هرکس را که در اعتقادات مذهبی ثبات قدم نشان میداد، به انواع شکنجهها تهدید کرد.
پروفسور حامد الگار مینویسد:
تأسیس پادشاهی عربستان سعودی نیز حادثه صلحجویانهای نبود. دومین پیروزی دولت وهابی - سعودی بر جزیرةالعرب، بیش از 400/000 کشته و زخمی بر جای گذاشت. اخوان در شهرهایی مانند طائف، بریده و هدی، مردم را علناً قتلعام کردند. حاکمان شهرهایی که به وسیله ابنسعود منصوب شده بودند، در جریان تصرف کامل جزیرةالعرب 40/000 نفر را گردن زدند و دست و پای 350/000 نفر را بریدند.(1)
وهابیگری، حامد الگار، ترجمه احمد نمایی، ص 33.
جمیل صدقی زهاوی نیز مینویسد:
از زشتترین کارهای وهابیها در سال 1217 ه. ق، قتلعام مردم طائف بود که بر صغیر و کبیر رحم نکردند. طفل شیرخوار را روی سینه مادرش سر بریدند. جمعی را که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند، کشتند. حتی گروهی که در مسجد مشغول نماز خواندن بودند، به قتل رساندند و کتابها که میان آنها تعدادی قرآن و نسخههایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب حدیث و فقه بود، در کوچه افکندند و پایمال کردند.(2)
وهابیها پس از قتلعام مردم طائف، طی نامهای، علمای مکه را به آئین خود دعوت کردند. آنان در کعبه گرد آمدند تا به نامه وهابیها پاسخ گویند که ناگهان جمعی از ستمدیدگان طائف داخل مسجدالحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود، بیان کردند.
مردم سخت به وحشت افتادند؛ گویی قیامت برپا شده باشد. آنگاه علما و مفتیان مذاهب اربعه اهل سنت، به کفر وهابیها حکم کردند و بر امیر مکه واجب دانستند که به مقابله با آنان بشتابد و افزودند که بر مسلمانها واجب است در این جهاد شرکت کنند و در صورت کشته شدن، شهید خواهند بود.(1)
سیف الجبر المسلول علی الاعداء، شاه فضل رسول قادری، ص 2.
وهابیان تمام مکانهایی را که مزار صالحان در آنها قرار داشت، خراب میکردند و میگفتند:(إِنْ هِیَ إِلاّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها)2 ؛ «اینها نامهایی است که شما از پیش خود درآوردید». آنها به علمای مکه دستور دادند که عقاید و کتابهای محمد بن عبدالوهاب را بر مردم تشریع نموده و کتاب «کشف الشبهات» او را تدریس کنند. بر اثر همین اذیت و آزارها سرانجام مردم مکه با کمک شریف غالب، والی مکه و جده، توانستند وهابیها را از مکه بیرون برانند. ولی دوباره در سال 1219 ه. ق به مکه حملهور شدند و شهر را محاصره کردند. در این محاصره که ماهها به طول انجامید، اهالی مکه فشارهای طاقتفرسایی را متحمل شدند؛ به صورتی که در اوایل محاصره، گوشت پرندگان، در اواسط، گوشت حیواناتی چون گربه و سگ و در اواخر، برگ درخت میخوردند. مردم از شدت گرسنگی میمردند و کوچهها پر از کودکان مرده بود. مردم آنچنان میترسیدند که حتی صف اول نماز جماعت مسجدالحرام کامل نمیشد. سرانجام اهالی مکه، در سال 1220 ه. ق با وهابیان مصالحه کردند.
بیشترین صدمات را از حمله وهابیان، مناطق شیعهنشین حجاز متحمل شدند. حامد الگار مینویسد:
عکسالعمل خاصی نسبت به جمعیت غالب شیعه در احسا نشان داده شد. ابنسعود
1) (1)
خویشاوند خود، عبدالله بن مسلم جلاوی، شاید شاخصترین قصاب خانواده بعد از خود سلطان را مأمور کرد که آنان را به فرمان درآورد. او با اعدام هزاران نفر و کشتار رهبران دینی و قبایل شیعه، این مأموریت را انجام داد.(1)
وهابیگری، دکتر حامد الگار، ترجمۀ احمد نمایی، صص 41 و 42.
وهابیان در برخی از روستاهای شیعهنشین، تمامی مردان روستا را قتلعام کردند؛ از جمله آنان، پس از ورود به قریه «فصول» در حوالی احساء و عرضه کردن عقاید خود، چون مردم عقاید آنها را نپذیرفتند، سیصد نفر از مردان قریه را کشت و اموال و ثروت آنان را به غارت بردند.(2)
عبدالعزیز، بعد از مدتی، به تسخیر حرمین روی آورد. ابتدا خزائن مدینه و اموال مردم را غارت کرد. پس از آن به فکر تخریب قبه منوره نجف اشرف افتاد و این امر مهم را به پسرش سعود، موکول کرد. همچنین وهابیان تعدادی از سادات علوی بنیحسن در مکه و بنیحسین در مدینه را کشت و آواره کرد و به حاکمیت هزار ساله آنان بر مکه و مدینه پایان داد.(3)
زینی دحلان، مفتی اعظم مکه مینویسد:
1) (1)
2) (2) تاریخ المملکة العربیة السعودیة، ج 1، ص 51.
3) (3) درباره مخالفت سادات حجاز و سادات نجران با مذهب وهابیت، خود وهابیان نیز اعترافات صریحی دارند؛ از جمله در کتاب «الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدة السلفیه ودعوة الاصلاحیه...»، ص 104، نوشته أحمد بن حجر آل بوطامی آمده است: «محمد بن سعود پیشوایی بود برای مریدانش... محمد بن عبد الوهاب پرچم پیشوایی و یکی کردن قبائل را به او سپرد... برای انتشار دادن وهابیت، و امیران مناطق جزیرة العرب با او مبارزه کردند. همچنین اشراف حجاز و بنیخالد در احساء و آل معمر در عیینه و آل سعدون در عراق و امام متوکلی در صنعاء و سادات در منطقه نجران با او اعلام جنگ کردند؛ ر. ک: «وهابیت / افسانه یا واقعیت؟»، پایگاه تحقیقاتی السنة. نشانی مقاله در فضای مجازی: http://www. sonn .bloک com/post/60
فتنه وهابیت، فاجعهای بود که ملت اسلامی گرفتار آن گردید. خون بسیاری از مسلمانان را ریختند و اموال آنان را غارت کردند، و هماکنون خسارت جبرانناپذیر و شرّ پراکنده آنان، همهجا را فرا گرفته است.(1)
فتنة الوهابیه، زینی دحلان، ص 19.
وهابیها با این افکار خشن، باعث ایجاد اختلاف و تشتت و درگیری میان مسلمین شدند و استعمار را خشنود کردند تا جایی که لرد کورزون، در توصیف فرقه وهابیت، میگوید: «این عالیترین و پربهاترین دینی است که برای مردم به ارمغان آورده شده است!»(2)
سعود دو بار به قصد تخریب قبر مبارک علی علیه السلام به نجف تاخت. ولی به دلیل استحکام قلعه و اجتماع عرب خزاعی شیعه، نتوانست کاری کند. سپس سعود از طرف عبدالعزیز مأمور تاراج کربلای معلی شد. در سالروز عید غدیر، در هیجدهم ذیحجه سال 1216 ه. ق، امیر، سعود بن عبد العزیز وهابی، با سپاهی متشکل از بیست هزار مرد جنگی به شهر کربلا حملهور شد. کربلا، در این ایام، در نهایت شهرت و عظمت بود. سعود کشتار زیادی کرد که برخی عدد کشتهشدگان را 150/000 تن نوشتهاند و میگویند در کوچههای کربلا جوی خون به راه افتاد و وهابیان اسم این کار را «جهاد فی سبیل الله» و مبارزه برای نشر توحید میگذارند! سپس حرم مطهر امام حسین علیه السلام را ویران نموده و ضریح مبارک آن حضرت را از جای خود کندند و... ضریح حبیب بن مظاهر را سوزاندند و تمام ذخائر و نفائس حرم حسینی را چپاول کردند. سپس اسبانشان را در صحن حرم مطهر بستند و در حرم شریف قهوه دم کردند. آنها آنچنان فساد کردند که به قول بزرگان، فاجعه کربلا، حادثه حره و کردارهای زشت بنیامیه و
متوکل عباسی تکرار شد. کربلا پس از این حادثه به وضعی درآمد که شعرا برای آن مرثیه میگفتند.(1)
حوادث الایام، ص 296.
همچنین تعداد قابل توجهی از علمای مقیم کربلا، از جمله آخوند ملاعبدالصمد همدانی، مؤلف کتاب «بحرالمعارف» به شهادت رسید.(2)وهابیها بیش از دوازده سال، گاه و بیگاه به شهرهای کربلا و نجف و... حمله و غارت و کشتار میکردند. یکی از این حملات در ایام محرم بود و تعداد زیادی زائر، حتی از ایران، به کربلا آمده بود که پنج هزار نفرشان در قتلعام وهابیان کشته شدند. بسیاری از مزارات و حرم مطهر تخریب شد و غنایم بیشماری به چنگ وهابیان افتاد. دولت ایران از این بابت سخت عصبانی شد و اعلان عزای عمومی کرد. مجدداً در سال 1220 یا 1221 ه. ق، وهابیون، به سرکردگی سعود، به نجف اشرف حمله کردند، ولی چون شهر دارای برج و بارو و همچنین خندقی پیرامون شهر بود، به علاوه صدها نفر از مردم و طلاب، تحت رهبری مرحوم شیخ جعفر نجفی (کاشف الغطاء) که از شهر دفاع میکردند، قوای مهاجم کاری از پیش نبردند. لشکر وهابیها پانزده هزار نفر بود و در یکی از روزها برخیشان از دیوار شهر بالا آمدند و نزدیک بود شهر را اشغال کنند. ولی با دفاع مردانه مدافعان مسلح مواجه شده و عقب نشستند. چون مدافعان از درون شهر و برج و باروها، وهابیها را زیر آتش داشتند، توانستند هفتصد تن از آنان را به هلاکت برسانند. سرانجام سعود با بقیه نفراتش، ناامید از نجف اشرف بازگشت. همچنین در جمادیالثانیه سال 1222 ه. ق، وهابیان با بیست هزار عرب بدوی جنگجو، شبانه به نجف حمله کردند. ولی با مقاومت مردم روبهرو شدند. سپس به شهر حله و کربلا حمله کردند. اهالی کربلا پشت دروازه شهر مقاومت کردند و کشتهها دادند. از دشمن نیز چندین نفر کشته شد. سرانجام وهابیان بازگشتند و در عراق فساد و تباهی راه انداختند.(3)
شیخ احمد احسائی، بنیانگذار مکتب شیخیه، پس از مخالفتهای علمای بزرگ شیعه در ایران، از جمله محمدتقی برغانی (شهید ثالث)، اصفهان را به قصد عتبات عالیات ترک کرد و در کربلای معلی اقامت گزید. علمای شیعه در کربلا که با عقاید شیخ آشنا شده بودند، روی خوشی به او نشان ندادند. متأسفانه با ادامه حضورش و نقل حکایتی در کتاب «شرح الزیاره» اش(1)
شرح الزیارة، ج 2، ص 216. مرحوم میرزا محمدباقر خوانساری، در «روضاتالجنات»، ضمن شرح حال شیخ، بهجای جزء دوم شرح الزیارة تصریح میکند که شیخ احمد حکایت مذکور را در جزء چهارم شرح الزیارة آورده است: «و لم یکفهم ذلک حتی أنهم أخذوا الجزء الرابع من شرح الزیارة»، ج 1، ص 93.
به دست مخالفان بهانه داد.(2)مؤلف «هدایة الطالبین» در این باره مینویسد:[عدهای] کتاب شیخ [را] که در آن ذم خلفاء بود، برداشته و نزد «پاشای بغداد» ناجی کافر متعصب بردند و گفتند: «ببین که شیخ احمد مذمت خلفاء را کرده و قدح در ابیبکر و عمر و عثمان میکند».(3)
حاکم عثمانی در آن زمان «داوود پاشا» بود؛ مردی که به گفته «سید نعمان آلوسیزاده بغدادی»، در کشتن، مجازات و مصادره کردن متمولین بیمی نداشت و در دینش با اعتقاد و متعصب بود.(4)از سوی دیگر با شیعیان خصومت زیادی داشت و پیوسته معترض موقعیت ایران در مناطق مختلف میشد(5)و دولت مرکزی ایران هم درباره حکمرانی او در عراق عرب، بارها به دربار عثمانی اعتراض کرده بود.(6)داوود پاشا به دنبال شعلهور
کردن اختلافات شیعه و سنی بود تا راحتتر بتواند در امور مذهبی عتبات عالیات مداخله کند؛ چراکه از این طریق میتوانست تسلط خود را که مایه تقویت نفوذ سیاست عثمانی در قبال ایران نیز بود، بیشتر کند. البته علمای امامیه از چنین توطئههایی مطلع بوده، میکوشیدند برای مداخله نظامی، بهانه به دست عثمانیها ندهند. اما شیخ احمد احسائی به یکباره موقعیت حساس عتبات را نادیده گرفت و به دست عثمانیها بهانه داد.(1)
اغلب علمای امامیه در آن عصر، کتب متعددی در باب عقاید شیعه، به ویژه مسئله ولایت، نوشته بودند، ولی چنین واکنش شدیدی نشان داده نشد. به طور مسلم دو علت اساسی در واکنش تند عثمانیها به مندرجات کتاب شرح الزیارة وجود داشت: صراحت شیخ احمد در ذم خلفای سهگانه از یک طرف، و نشر عقاید خاص شیخیه در ایران و عراق از طرف دیگر، زمینه نامساعد تشتت مذهبی شیعی را به وجود آورد. چنین موقعیتی برای مأموران متعصب عثمانی، فرصت مناسبی به شمار میآمد؛ هدایة الطالبین، ص 122؛ دائرةالمعارف بستانی، ج 7، ص 577؛ روضة الصفا، ج 9، ص 582؛ ناسخ التواریخ، ج 1، حوادث سالهای 1235-1237 ه. ق.
این در حالی بود که پاشای عثمانی، به راحتی میتوانست شخص شیخ احمد را دستگیر و مجازات کند. بلکه برعکس، وی دستگیر هم نشد(2)و بعد از آن وقایع، به قصد زیارت حرمین شریفین، از کربلا خارج شد و در آنجا درگذشت.(3)بر اثر تحریکات یاد شده، داوود پاشا، میر آخور خود را که از مسیحیان گرجستان و شخصی بیرحم بود،(4)مأمور ساخت تا کربلا را محاصره و اشغال کرده، شیعیان و مراکز دینی آنان را سرکوب کند. میر آخور یا به تعبیر عثمانیها «مناخور» از 13 شوال 1241 ه. ق شروع به قتل و غارت و نابودی مزارع مردم کرد و تا آنجا که در توانش بود،
1) (1)
2) (2) هدایة الطالبین، ص 130.
3) (3) محمدکریمخان کرمانی مینویسد: [بعد از آن واقعه، شیخ احمد احسائی] به مقتضای (فَفِرُّوا إِلَی اللّهِ) [ذاریات: 50] فرار را بر قرار اختیار کردند و رو به مکه معظمه رفتند! فاجعه کربلا که از کتاب شیخ شروع شده بود، او را به انزوا و ترک بلد واداشت؛ نه قرار و ابراز همدردی با مصیبتزدگان. آن هم فرار بهسوی سرزمین حجاز، به خاطر دور شدن از کانونهای شیعی و مصون ماندن از اعتراضات. وی در روز یکشنبه 21 ذیقعده سال 1241 هجری، نزدیک مدینه، از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد. رساله شیخ عبدالله، ص 40؛ به نقل از: بهائیان، سید محمدباقر نجفی.
4) (4) در منابع از او به «مناخور» یاد شده که مخفف «امیرآخور» (مأمور اصطبل) است. وی متولد 1190 و مدتها مهتر و مناخور سعید پاشا بود که پس از کشته شدن او، به داوودپاشا وابسته شد. بهائیان، ص 101.
به تخریب پرداخت؛ چنانکه مردم از شدت قحطی و برای زنده ماندن، تخم پنبه میخوردند.(1)
ر. ک: مدینة الحسین یا مختصر تاریخ کربلاء.
محمدکریم خان کرمانی در شرح این واقعه مینویسد:مناخور یازده ماه کربلا را محاصره کرد و قحط شدید افتاد و آنچه نقل کردند، دوازده هزار گلوله از شبکه قبه مطهره، داخل قبه و حرم شد و آنجا به آدمی خورد و بسیاری خانههای کربلا خراب شد. و جمع کثیری کشته شدند. ببین که فتنه چه میکند؟! و خون و مال و عیالِ چقدر مسلمین را ضایع کرد.(2)
شیخیه، در زمان ریاست سید کاظم رشتی، توانسته بود راه کاهش نفوذ و قدرت محافل شیعی را در عتبات هموار و زمینه را برای مداخله مأموران عثمانی فراهم کند. شیعیان کربلا، با پشتیبانی علما مخالفتهایی را آغاز کرده بودند که بزرگترین مانع یکپارچگی این مخالفتها، پیروان سید کاظم رشتی به شمار میآمدند؛ زیرا آنها تمام هم خود را صرف کوبیدن علمای بزرگ شیعه در کربلا کرده بودند. ازاینرو محمد نجیبپاشا، در روز 18 ذیالقعده 1258 ه. ق، با قشونی مجهز، کربلا را محاصره کرد(3)و حدود سیهزار توپ به شهر شلیک کرد و ویرانی فراوان به بار آورد.(4)در این حملات، چهارهزار زن و مرد شیعه کشته شدند! عدهای از مردم به حرم مطهر حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام پناهنده شدند. ولی به اعتراف حاج محمد کریم خان: «کسانی که در روضه مقدسه حضرت عباس علیه السلام بودند، از قتل ایمن نبودند؛
عثمانیها مردمی را که در رواق و حرم بودند، کشتند. حتی کسانی را که به اندرون ضریح پناه برده بودند، در همان اندرون ضریح گلوله زدند و کشتند. پاشا خود از قرار مذکور با اسب داخل رواق مطهر سیدالشهدا شده بود. خلاصه احدی در آن نایره ایمن نشد».(1)
هدایة الطالبین، ص 152.
در چنین موقعیتی که حتی حرمهای مطهر محل امنی نبود و همه پناهندگان در چنین اماکن مقدسی، کشته شدند و در خون خود غلطیدند، خانه سید کاظم رشتی، از طرف عثمانی امن اعلام شد! عدهای از مردم و مریدان وی، به خانه ایشان پناهنده شده بودند(2). همان، ص 128؛ بهائیان، ص 102.
! برخی مؤلفان شیخیه، نظیر کرمانی، از کشته شدن هزاران شیعه اظهار خرسندی میکنند(3). البته سرانجام، سید کاظم رشتی نیز به دست نجیب پاشا به قتل رسید.گفتنی است سید احمد، فرزند سید کاظم رشتی، جزو چهار نفری بود که در دربار عثمانی کرسی ثابت داشت.(4)در آن تاریخ، دو سیاست در عراق حکمفرما بود: اول سیاست دینی عثمانی که خود را مالک و متصرف حقیقی عراق میدانست و دوم سیاست خارجی ضد عثمانی که سعی داشت عراق را از پیکر امپراطوری عثمانی انتزاع نماید.(5)بعدها چون دست سیاست میخواست عراق عرب را از امپراطوری عثمانی جدا کند، تحت عنوان مذهب، سید احمد را پس از مرگ پدر با طپانچه کشتند.(6)همچنین درخور توجه است که علیرضا پاشا، والی بغداد که اهل محمره و خوزستان را در تجاوز به ایران با بهانه تشیع قتلعام کرده بود، قصیدههای عبدالباقی عمری را به سید کاظم
رشتی داد و سید کاظم شرح مفصلی به نام «شرح قصیده» بر او نگاشت و از این طرق روابط حسنه خود را با بغداد حفظ میکرد.(1)
بهائیان، سید محمد باقر نجفی، ص 110.
در 1262 ه. ق، اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار و صدارت میرزا تقی خان امیر نظام، ابتدا لشکریان ایران گرفتار غائله خراسان و فتنه سالار شدند. محمدحسن خان سالار، با ترکمنهای متجاوز به مرزهای شمال شرقی ایران، مناسبات خوبی داشت و همواره سه هزار ترکمن در خدمت او بودند که در ازای خدماتشان حق داشتند از مردم خراسان اسیر بگیرند!(2)
در هنگام فتنه سالار، فرصتی به دست امیر خوارزم محمدامین خان ازبک، معروف به خان خیوه (خوارزم) افتاد و با لشکر بسیار به مرو و خراسان حمله کرد و بعد از قتل و غارت و خرابی فراوان، جمع کثیری را به اسارت برد(3). پس از پایان فتنه سالار و کشته شدن وی و نیز حمله روسیه به ترکستان در 1265 ه. ق، محمدامین خان به ناچار به دولت ایران اظهار دوستی نمود و نمایندهای از جانب خود با هدایایی به تهران فرستاد.(4)ایران پیشنهادهای سفیر خان خیوه را درباره مرزبندی، مشروط بر حمایت نکردن وی از ترکمنها و آزادشدن کلیه اسرای ایرانی در دست آنها، پذیرفت. قراردادی نیز در 23 جمادی الاولی 1267 ه. ق میان آنان منعقد شد.(5)با این حال، خان خیوه در خراسان به تاختوتاز پرداخت و از مردم مرو، سرخس و ترکمنهای آن مناطق، طلب زکات(6)کرد.
بدین سبب در زمان صدارت امیرکبیر، رضا قلیخان هدایت در جمادی الاولی
1) (1)
2) (2) سفارتنامه خوارزم، رضا قلی هدایت، ج 10، ص 394؛ ر. ک: امیر کبیر و ایران، فریدون آدمیت، ص 602.
3) (3) تاریخ سیاسی و دیپلماسی ایران، علی اکبر بینا، ج 2، ص 232.
4) (4) سفارتنامه خوارزم، ج 10، ص 471؛ تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمنها، گلی، ص 130.
5) (5) همان، صص 130 و 131.
6) (6) نوعی مالیات یا باج.
1267 ه. ق به عنوان سفیر به خیوه رفت. هدایت، موظف بود تا اطلاعات کاملی از راهها، اوضاع اقتصادی، نظامی و زندگی اسیران ایرانی در خیوه به دست آورد. وی همچنین مأموریت داشت تا خان خیوه را به آزاد کردن اسیران ایرانی وادار کند.(1)
امیرکبیر و ایران، ص 604؛ سفارتنامه خوارزم، ج 10، صص 6 و 7.
همزمان با سفر رضاقلیخان هدایت و دیدار با خان خیوه، سپاهیان خیوه در خراسان مشغول تاخت و تاز بودند و در عین حال، خان خیوه به شاه ایران اظهار دوستی و انقیاد مینمود. سرانجام، تلاش هدایت برای آزاد کردن اسیران ایرانی در خیوه بینتیجه ماند.(2)از نکات اندوهبار وقایع آن سالها این است که وقتی مرحوم هدایت به ملاقات خان خیوه رسید، ضمن بیانات خود، گفت:
عجب است که اهالی ایران به هر یک از ممالک خارج از روم و روس و هند و فرنگ روند با عزت بمانند و با عافیت بازآیند، الا در حدود بلاد شما که بستگان شما به قتل و نهب و غارت و اسارت اهل اسلام و فروش آنها مانند بردگان کفار ساعی و اقسام خواریها به آنها بنمایند. حال آنکه همگی مسلمان و اهل یک قبله و یک کتاب (قرآن مجید) و یک پیغمبر و معتقد به یک خدا هستند؛ چرا چنین رفتار میکنند(3)
منبع: شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، صص 200 و 201.
؟!خان خیوه در جواب به فتاوای مفتیان اشاره کرد و گفت:
از حیث سیاست، ما تقصیری نداریم. ولی از حیث مذهب، علما و مفتیان و قضات بخارا و خوارزم فتوا میدهند و میگویند: «شیعیان چون رافضی و کافر و اهل بدعتاند، سزای آنها همین است. پس قتل آنها و اخذ اموال و نهب و اسیر کفار، لازم و واجب است(4).
مشغول بودن ازبکان به حملات مداوم به شهرهای خراسان و قتلعام شیعیان، در دوران صفویه تا قاجار، موجب شد آنها از روسهای توسعهطلب غافل بمانند. روسها
از زمان ایوان مخوف، با تصرف تدریجی قازان و آستارا خان، پسرعموهای ازبکان، یعنی اردوی زرین و سفید را یکی پس از دیگری درهم کوبیدند و خود را به آسیای میانه رساندند و شهرهای تاریخی مسلماننشین آن منطقه که زمانی در اوج تمدن اسلامی ایران بودند، از بخارا و سمرقند گرفته تا خیوه و ماوراءالنهر را مورد حمله قرار دادند و طی قرنها این مناطق را تحت سلطه ظالمانه خود گرفتند. این درحالی بود که از علمای سنی ازبک، هیچگاه فتاوای غلاظ و شدادی که علیه شیعیان دیده میشد، علیه روسهای متجاوز دیده نشد.
سلطانالواعظین در کتاب شبهای پیشاور درباره این فاجعه و وقایع قبل از آن مینویسد:
اگر بخواهیم فقط شرح عملیات افاغنه اهل تسنن را در زمانهای گذشته، مخصوصاً در دوره زمامداری و ریاست امیر دوست محمد خان و کهندل خان و شاه شجاع الملک و عبدالمؤمن خان و امیر حبیبالله خان را با جماعت شیعیان در کابل و قندهار و هرات و اطراف آنها و کشتارهایی که از خواص و عوام، حتی اطفال بیگناه آنها نمودند، ذکر نماییم، خجالتآور است.... ارباب تواریخ، تمام این وقایع را ثبت نموده و برای قضاوت، به دست نژاد آتیه دادهاند که از جمله آن وقایع دلسوز، واقعه سال 1267 ه. ق است که در روز جمعة عاشورای آن سال، شیعیان قندهار در امامبارهها (حسینیهها) جمع و سرگرم عزاداری برای عترت طاهره و ذراری پاک پیغمبر و سبط اعظم رسول الله صلی الله علیه و آله بودند. سنیهای متعصب، بیخبر با انواع اسلحه ریختند در امامباره (حسینیه) و جمع کثیری از شیعیان بیدفاع، حتی اطفال آنها را به فجیعترین وضعی به قتل رسانیدند و اموالشان را به تاراج بردند. بعد از آن قتلعام، سالها شیعیان آزادی عمل نداشتند و حتی در روزهای عاشورا دو سه نفری در سردابهای خانه برای ریحانه رسول الله صلی الله علیه و آله و مقتولین و مظلومین کربلا عزاداری مینمودند.(1)
شبهای پیشاور، دوره سه جلدی (مجمع جهانی شیعه شناسی)، ج 1، ص 416.
1) (1)
قبل از حمله روسهای تزاری به قفقاز، منطقه اران که اکنون به نام جمهوری آذربایجان خوانده میشود، به علاوه بخشهای بزرگی از ارمنستان و گرجستان امروزی، در محدوده مرزهای ایران قرار داشت و بیشتر شیعه بودند.(1)
علمای بزرگی از شیعه از آن نقطه برخاستند، نظیر علمایی که اسامی بادکوبهای، ایروانی، نخجوانی و لنکرانی دارند؛ مانند حاج سید حسین بادکوبهای (1293-1358 ه -. ق)، سید محمد بادکوبهای، ملا محمدبنمحمد باقر فاضل ایروانی و میرزا علی ایروانی. همچنین عالمان شیعۀ این منطقه خصوصاً در دورۀ تزار و کمونیستها در مقابل الحاد و دیکتاتوری ایستادند؛ ر. ک: دو قرن مقاومت عالمان دینی قفقاز در برابر کفر و الحاد و دیکتاتوری، عادل مولایی، فصلنامه تاریخ در آینه پژوهش، شماره اول، بهار و تابستان 1391، 101-121، نشانی در فضای مجازی:
T ع rikh d yene-ye P huhesh, Vol.9, No.1, Spring & Summer 2012
ولی روسها با تجاوز به این منطقه و طی جنگهایی که سیزده سال طول کشید، با نقشه و خیانت انگلیسیها موفق شدند این منطقه بزرگ را از خاک اصلی ایران جدا کنند و از آن به بعد، فجایع زیادی را علیه مسلمانان شیعه این سرزمین مرتکب شدند. همچنین با تحمیل قرارداد ننگین ترکمانچای، روسها حتی فرصت دخالت بیشتری در شهرهای شمال غربی ایران، نظیر تبریز را به دست آوردند و از هر بهانهای برای فشار و قتلعام مردم استفاده کردند که به چند مورد آن اشاره میشود:1) (1)
یکی از شنیعترین اقدامات روسها در تبریز قتلعام تعدادی از علما و مردم عادی شیعه در روز عاشورا بود. در سال 1330 ه. ق، قزاقهای روسیه تزاری که به پشتیبانی حکومت استبدادی محمدعلی شاه قاجار، تبریز را به اشغال نظامی خود درآورده بودند، با قیام مردمی این شهر به رهبری ثقةالاسلام تبریزی مواجه شده و پس از درگیری سنگین، مفتضحانه شهر را ترک نموده و تن به صلح دادند. اما مرتکب خیانت شده و یک روز پس از امضای صلحنامه و خلع سلاح مجاهدین، توپخانههایشان، آتشبار سنگینی را بر شهر تبریز آغاز کرده و زمینه ورود پیاده نظام را فراهم نمودند. شهر، به اشغال قزاقها درآمد و از سوی اشغالگران، کشتار بیرحمانهای در خیابانها و کوچهها به راه افتاد. مردم به ناچار شهر را ترک گفته و به اطراف پناهنده شدند. اما مجاهدین، سنگر خویش را ترک نکرده و از شهر خارج نشدند. بسیاری از آنان که در شهر مانده بودند، دستگیر و برخی به دار آویخته شدند. از جمله شهید ثقةالاسلام تبریزی، پس از تحمل شکنجههای فراوان، در عصر عاشورای 1330 ه. ق برابر با 10 دی 1290 ه. ش، همراه تعدادی از یارانش، به چوبه دار اشغالگران آویخته شد و روحش به لقاءالله پیوست.(1)
ر. ک: رجال آذربایجان، مهدی مجتهدی، ص 112.
روسها همچنین در حمله و تجاوز به شمال خراسان نیز فجایع زیادی علیه شیعیان مرتکب شدند. آنها بارها به شهر مقدس مشهد حمله کردند و مرقد مطهر حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام را به توپ بستند و تعداد زیادی از زائران و مجاوران حرم را قتلعام کردند. مرحوم محمدتقی مدرس رضوی، در کتاب «سالشمار وقایع مشهد»، شرح آن رخداد را چنین گزارش میدهد:
1) (1)
در اوایل محرم 1330 ه. ق، قشون روس که موجب اصلی حوادث خونبار مشهد بین مشروطهخواهان و هواداران محمدعلی شاه بودند، از یک طرف، شورشیان را به اقامت در مسجد و صحن و حفظ سنگرهای خود تشویق میکردند و از طرف دیگر اهل شهر را آگاه میکردند که اگر شورشیان از محل خود خارج و تسلیم نشوند، ابنیه آستانه و مسجد را توپ خواهیم زد. تا اینکه دو ساعت به غروب شنبه دهم محرم، از طرف بالاخیابان و پایینخیابان و بانک شاهنشاهی و گل خطمی به طرف آستان قدس، توپهای شرپنلی، بنای آتشفشانی گذاردند و از طرف مسجدیان دفاع میشد. ولی معلوم است یک عده افراد معمولی با قشون منظم و توپخانه چه میتواند بکنند. بالجمله تا نیم ساعت از شب، توپ شرپنلی و مسلسل از بام به صحن داخل شدند و مسجد را تصرف و با مسلسل میان حرم شلیک کردند. عده زیادی که در حرم و رواقها پناه برده بودند، مقتول شدند. منتخب التواریخ تقریباً به این مضمون مینویسد. در این وقت مرتضی قلی خان متولیباشی در حرم بود. چون وضع را این طور دید، دستمال سفیدی از یکی از درهای حرم بیرون کرد و سایر مردمان نیز صدای امان بلند کردند و امان خواستند. لذا شلیک موقوف شد. پس از آن روسها داخل رواقها و حرم مطهر گردیدند و مردم را خارج و در گوشه صحن، پس از تفتیش، توقیف کردند. اسرا تا صبح در صحن محبوس بودند. بعد از آفتاب به آنها امر شد که مقتولین حرم و رواق را بردارند و در گوشه صحن، طرف مدرسه عالی فاضلیه جعفری، جمع کنند. پس از اتمام، عدهای از اسرا را مرخص کردند. مقتولین را اجازه دفن ندادند. هیچ کس را اجازه ورود به صحنین نبود. سپس درب تمام عمارات آستانه را از قبیل کشیکخانه و تحویلخانه و کتابخانه و سایر عمارات و حجرات را با بیل و کلنگ شکستند و داخل شدند. روز دوازدهم به اولیای مقتولین اجازه دفن کشتگان خود را دادند. مؤلف «انقلاب طوس» مینویسد: «عدد مقتولین آن روز گویا چهارصد
و پانزده نفر بوده، غیر از مجروحین که بعدها فوت کردند یا اشخاصی که خود را از ترس به چاه انداختند»(1)
سالشمار وقایع مشهد، محمدتقی مدرس رضوی، ص 226؛ ر. ک: شبکه امام رضا علیه السلام، گزارش به توپ بستن حرم مطهر امام رضا علیه السلام، نشانی در فضای مجازی: http://www.im rez net/per/im rez php?id = 101
.در برهه 1917-1919 م انگلیسیها ایران را اشغال کردند و درست در همین زمان بود که ایران به بزرگترین فاجعه تاریخ خود، یعنی قحطی 1917-1919 م دچار شد. بنابراین، ایران هنگامی بزرگترین فاجعه را تحمل میکرد که در اشغال نظامی انگلیس بود. انگلیسیها با خرید گسترده غله و مواد غذایی در ایران، ممانعت از ورود غله از هند و بینالنهرین، ممانعت از ورود غله از ایالات متحده و اتخاذ سیاستهای مالی، از جمله نپرداختن پول نفت ایران، قحطی را شدت بخشیدند. در نتیجه با سیاستهای انگلیسیها نزدیک به نصف جمعیت ایران از بین رفتند. این اقدام را میتوان با اطمینان، مصداق عینی جنایت علیه بشریت تلقی کرد. در گزارشهای دیپلماتیک آمریکاییها آمده، شمار جمعیت ایران در سال 1914 م، 20 میلیون نفر بوده است.(2)با یک روند طبیعی، این شمار باید در 1919 م دستکم به 21 میلیون میرسید، اما شمار واقعی در 1919 م، 11 میلیون نفر بود که نشان میدهد دستکم 10 میلیون نفر بر اثر قحطی و بیماری از بین رفتهاند. در مجموع، تا 1956 م شمار جمعیت ایران به 20 میلیون نفر، یعنی میزان جمعیت ایران در 1914 م، نرسید. این آمار نشان میدهد تلفات وارده به ایران
1) (1)
2) (2) برخلاف ادعای انگلیسیها در دهههای 1960 و 1970 که جمعیت ایران را در سال 1914 بالغ بر 10/89 میلیون نفر آوردهاند، جمعیت ایران در آن سال 20 میلیون نفر بود و در 1919 به 11 میلیون سقوط کرد. افزودن دو رقم اعشار به عدد 10 میلیون توسط آنها نیز برای القای حس دقت علمی است. بنابراین قحطی و بیماریهای ناشی از آن، دستکم 40 درصد جمعیت ایران، یعنی حداقل 10 میلیون نفر را تلف کرده است؛ همان.
بسیار فراتر از تلفات ارامنه در ترکیه و حتی بسیار فراتر از ادعای ثابت نشده نسلکشی یهودیان به دست نازیهاست.(1)
این یافتهها نگاهی کاملاً متفاوت درباره تاریخ معاصر ایران در جنگ اول جهانی به دست میدهد. منابع پژوهش عبارتاند از گزارشهای دیپلماتهای آمریکایی از تهران و تبریز، گزارشهای میسیونرهای آمریکایی از شهرهای مختلف ایران، مطبوعات و شهادت شاهدان عینی همان عصر درباره گستره رنج و گرسنگی مردم. «جان لارنس کالدول»، درباره وضع قحطی در ایران نوشته است، گزارشهای مطبوعات آن دوران از ابعاد رنج و گرسنگی ناشی از قحطی، خاطرات یک شاهد عینی و نیز گزارشهای میسیونرهای مذهبی آمریکایی در ایران، گنجینه سرشار و ارزشمندی از منابع، مآخذ و اسناد را در این باره تشکیل میدهد. همچنین خاطرات افسرانی چون سرلشکر «ال. سی. دنسترویل»، فرمانده دنستر فورس در ایران در سال 1918 م، سرلشکر «دبلیو. ئی. آر. دیکسون» سربازرس پلیس شرق ایران در سالهای 1918 و 1919 م و سرگرد «ام. اچ. داناهو»، افسر شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت در غرب ایران در سالهای 1918 و 1919 م نیز از منابع گرانسنگ در این زمینه است. گزارشهای این شاهدان عینی بلافاصله پس از جنگ نوشته شده و نهتنها برای مشخص کردن ابعاد این نسلکشی، بلکه برای روشن کردن سیاستهای انگلیس در ایران بسیار ارزشمند و آگاهیبخش است؛ همان.
اقدامات انگلیس در تحمیل فاجعه کاملاً آشکار است. در نیمه دوم سال 1916 م، بر اثر جنگی که در خاک ایران، ابتدا بین ایرانیان و روسها و سپس میان روسها و ترکهای عثمانی درگرفته بود، مردم ایران با کمبود مواد غذایی و گرانی روبهرو شدند. کمبود مواد غذایی در پاییز 1917 م به قحطی انجامید. در بهار 1917 م، ترکهای عثمانی خاک ایران را ترک کردند و به دنبال انقلاب روسیه، نیروهای روسیه نیز در پایان پاییز 1917 م از ایران رفتند. از آن پس تنها انگلیسیها در ایران باقی ماندند. بنابراین ایران زمانی به بزرگترین فاجعه تاریخ خود دچار آمد که تمام خاک ایران و کشورهای همجوارش در شرق و غرب، علاوه بر خلیج فارس، در اشغال نظامی انگستان بود. ولی از همان آغاز، انگلستان دست به تبلیغات ماهرانهای زد تا مسئولیت و تقصیر فاجعه قحطی ساختگی ایران را متوجه روسها و عثمانیها کند. با اطمینان میتوان گفت: قحطی 1917-1919 م بزرگترین فاجعه تاریخ ایران و بدترین قتلعام قرن بیستم
1) (1)
محسوب میشود و تلفات آن بسیار فراتر از تهاجم مغول در قرن سیزدهم میلادی است.(1)
ر. ک: هولوکاست ایرانیان قحطی و نسلکشی بزرگ در ایران مابین سالهای 1296 تا 1298 ه. ق (1917 تا 1919 م)، محمدقلی مجد، مترجمین: محمدرضا حسینی، مصطفی وفایی.
ژنرال دنسترویل در خاطرات خود، با صراحتی عجیب، به این واقعیت اعتراف کرده است که خریدهای غله از سوی انگلیسیها منجر به کمبود و افزایش قیمتها شد و در نتیجه به مرگ شمار بسیاری از ایرانیان انجامید. از این عجیبتر، گزارش سرگرد داناهو درباره تخلیه شهر مراغه، در آستانه شکست ارتش انگلستان از ترکها در سپتامبر 1918 م است. انگلیسیها که قبلاً مواد غذایی بسیاری خریده بودند، ذخیره غله شهر را در شرایط سخت قحطی از میان بردند تا به دست ترکهای عثمانی نیفتد و از هر دو عجیبتر اینکه چگونه گفتهها و گزارشهای دنسترویل و داناهو از دید دستگاه کنترل و سانسور اطلاعاتی بریتانیا مخفی مانده است؟! شاید این نکته که هر دو کتاب بلافاصله پس از جنگ (داناهو، 1919 م و دنسترویل 1920 م) منتشر شدهاند، پاسخی برای این سوال باشد. موضوع قحطی در کتابهای دنسترویل و داناهو آشکارا آمده، اما در کتاب ژنرال دیکسون (1924 م) کوچکترین اشارهای به آن نشده است. ظاهراً در آن زمان، دستگاه سانسور انگلیس هوشیارتر شده بود. با این حال در کتاب دیکسون، گزارش مفصلی درباره خرید گسترده غله توسط ارتش انگلستان برای تأمین آذوقه نیروهای انگلیسی صورت گرفته است. شواهد و مدارک مستندی از گزارشهای روزنامهها و نیز گزارشهای میسیونرهای آمریکایی در دست است که نشان میدهد، در همان زمان که مردم مشهد گرفتار قحطی هولناک بودند، انگلیسیها مشغول خرید گسترده غله در منطقه بودهاند(2).از گزارشهای مکرر میسیونرهای آمریکایی در رشت درمییابیم این شهر در آغاز از قحطی هولناکی که دیگر نقاط ایران را دربر گرفته بود، به دور بود. اما پس از اشغال رشت توسط انگلیسیها، گیلان و از جمله شهر رشت نیز دچار قحطی شد؛ دلیل این امر در کتاب ژنرال دنسترویل آمده است که انگلیسیها برنج و دیگر مواد غذایی را برای تغذیه ارتش انگلستان در باکو و مردم گرسنه آن شهر خریدند. بنابراین مردم ایران به گرسنگی و مرگ افتادند تا سربازان انگلیسی و اهالی باکو گرسنه نمانند(1)
هولوکاست ایرانیان.
. مهمترین سند درباره جمعآوری غله توسط انگلیسیها، گزارش «ادیسون ئی. ساوثرد»، کنسول ویژه آمریکا در ایران است. در این گزارش، ساوثرد افشا میکند مأموریت خرید مواد غذایی در غرب ایران، به «اداره منابع محلی بینالنهرین» واگذار شده بود. این اداره ستادهایی در بغداد داشت که شمار کارکنان آن کمتر از دو هزار نفر نبود. زمانی که ژنرال دیکسون، رئیس اداره منابع محلی بینالنهرین، به ایران آمده بود، ساوثرد در گفتوگو با او دریافت، خرید غله ایران توسط انگلیسیها در آن روزها بالغ بر پانصد هزار تن بوده است. درحالیکه ایران در آن زمان دچار قحطی شدید بود. دیکسون به ساوثرد میگوید که اگر این مقدار غله از طریق ایران تهیه نمیشد، باید آن را از هند وارد میکردند و در نتیجه بخش مهمی از ظرفیت کشتیرانی انگلستان برای این کار اشغال میشد. این سند نشان میدهد انگلیسیها میتوانستند برای نجات مردم قحطیزده ایران با کشتی از هند، گندم وارد ایران کنند؛ اما نهتنها این کار را نکردند، بلکه گندم داخل ایران را هم خریدند تا ظرفیت کشتیرانی خود را در اقیانوس اطلس افزایش دهند! عجیبتر از همه آنکه انگلیسیها در شرق ایران نیز دست به جمعآوری و خرید قوت روزانه مردم زدند و به فاجعه، عمق بیشتری دادند.(2)زمانی که قحطی مرگبار، ایران را دربرگرفته بود، انگلیسیها علاوه بر خرید گسترده مواد غذایی، از واردات مواد غذایی از هند و بینالنهرین جلوگیری میکردند. علاوه بر خلیج فارس، هند و بینالنهرین در اشغال ارتش انگلستان بود و در آنها غله کافی وجود داشت. اما ایران که دچار قحطی بود، در محاصره سیاستهای مرگبار انگلیس قرار داشت. علاوه بر آن، از گزارشهای دیپلماتیک و اسناد متعدد وزارت خارجه آمریکا نیز برمیآید که در همان زمان، بریتانیا از ورود مواد غذایی از ایالات متحده به ایران جلوگیری میکرد. علاوه بر این، آمریکا نیز کاملاً در جریان میزان گسترده خرید غله توسط انگلیسیها در ایران، در شرایطی که قحطی و گرسنگی جمعیت ایران را از دم تیغ میگذراند، بود و درحالیکه مؤسسات خیریه آمریکا، برای ایرانیان دلسوزی میکردند، دولت ایالات متحده به قتلعام ایرانیان تن داده بود.
اقدام دیگر انگلیسیها در عمق دادن به فاجعه، ایجاد تنگنای مالی برای ایران در زمان قحطی بود. محروم کردن ایران از منابع مالی خود، همراه با محروم کردن ایران از منابع غذایی، دقیقاً در راستای یک سیاست هماهنگ برای نسلکشی یک ملت بود؛ به این صورت که در آغاز جنگ جهانی اول، دولت ایران دچار یک بحران مالی شد؛ زیرا جنگ، کاهش شدید درآمد بازرگانی خارجی و نیز درآمدهای گمرکی را در پی داشت و انگلیسیها و روسها درآمدهای گمرکی جنوب و شمال را جمعآوری میکردند. این در حالی بود که طبق این قرارداد باید این درآمدها به دولت ایران داده میشد. همچنین با حجم گسترده خرید مواد غذایی توسط انگلیسیها، حجم پولِ در گردشِ ایران نیز در جریان جنگ اول جهانی بسیار زیاد شده بود. ارزش قِران با چیزی که شاید تنها بتوان آن را تورم افسارگسیخته نامید، روبهرو بود. این پدیده نامعمول، بر اثر خریدها و هزینههای بسیار ارتش انگلستان در ایران به وجود آمده بود. با این حال، انگلیسیها
درآمدهای گمرکی ایران را با قِران که ارزش فراوانی یافته بود، جمع میکردند. اما به دولت ایران همان مبلغ ثابت 30 هزار پوند را که ارزش آن به شدت کاهش یافته بود (18 قِران یا 1/8 تومان به ازای هر پوند) پرداخت میکردند و مابهالتفاوت آن را به جیب میزدند. درخواست دولت ایران برای دریافت این مبلغ به قِران نیز راه به جایی نبرد. این روش، به ویژه همزمان با گسترش قحطی در ایران، دزدی تمامعیار و بالاتر از آن بود. با کاهش شدید ارزش لیره استرلینگ، دولت ایران تنها میتوانست یکسوم میزان قرانی را که پیشتر دریافت میکرد، به دست آورد. علاوه بر این، با افزایش شدید قیمتها، قدرت خرید واقعی مردم عملاً به صفر رسیده بود.
زمانی که میلیونها ایرانی در گرسنگی به سر میبردند، دولت انگستان و شرکت نفت انگلیس و ایران، درآمدهای نفتی ایران را نیز به بهانههای واهی مسدود کردند. میزان درآمدهای نفتی ایران، طی سالهای 1914-1919 م، هشت میلیون پوند بود. این مبلغ حدود چهل میلیون دلار و در آن زمان مبلغی بسیار معتنابه و تقریباً چهار برابر مجموع بودجه سالانه دولت ایران بود. اگر این پول به ایران پرداخت میشد، میلیونها نفر از مرگ ناشی از گرسنگی و بیماری نجات پیدا میکردند. این در حالی بود که همزمان با جنگ، تولید نفت به شدت افزایش یافت. اگر شرکت نفت انگلیس و ایران حقالسهم ایران را براساس قرارداد (25 درصد از درآمد شرکت براساس امتیازنامه دارسی) پرداخت میکرد، اینکه انگلیسیها در دوران قحطی، ایران را از درآمدهای نفتیاش محروم کردند، به خودی خود اقدامی به شدت بدسگالانه بود؛ این اقدام کمتر از قتلعام و نسلکشی نبود.(1)
«قتلعام بزرگ مردم ایران در هولوکاست انگلیسی، قحطی سالهای 1917-1919 م»، پایگاه تحلیلی عصر ایران، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی: http://www. rir .comک news/99599
بیتردید قحطی و نسلکشی، اقدام جنگی تعمدی بریتانیا برای اشغال و تصرف
1) (1)
ایران بود. با آغاز کنفرانس صلح «ورسای»، ایران امیدوار بود با شرکت در آن بابت قحطی ساختگی و خسارات ناشی از جنگ، غرامت دریافت کند. در مارس 1919 م، نمایندگان ایران در پاریس، سندی ارائه کردند که بر مبنای آن بنا بود شکایات ایران را مطرح کرده و درخواست غرامت کنند. در این سند، تاریخ نظامی و سیاسی ایران در جنگ اول جهانی، کاملاً نادرست ارائه شده است. این سند با آمیختن شکایات ایران به انبوهی از اشتباهات و ادعاهای نادرست، موضوع قحطی را کماهمیت جلوه داد و دلایل آن را به شکلی مبهم ارائه کرد و موجب تضعیف ادعاهای ایران درباره جبران خسارات و حق شرکت در کنفرانس صلح شد. روشن است که این موضوع نیز خود بخشی از توطئهای زیرکانه برای پنهان داشتن حقیقت قحطی و علل آن است که توسط عوامل نفوذی انگلیسی در دربار و وزارت خارجه ضعیف آن روز انجام میشد و دقیقاً در راستای سرپوش گذاردن روی بزرگترین فاجعه تاریخ، از مدتها پیش آغاز شده بود؛ چراکه آنها بنا داشتند ایران، هم در جنگ و هم در صلح، بازنده باشد.(1)
«قتلعام بزرگ مردم ایران در هولوکاست انگلیسی، قحطی سالهای 1917-1919 م»، پایگاه تحلیلی عصر ایران، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی: http://www. rir .comک news/99599.
برخی گزارشات تاریخی از تکرار برخی رویدادهای اسفبار در ایران در اثنای جنگ جهانی دوم حکایت میکند؛ چون در این جنگ نیز ایران به رغم اعلام بیطرفی، اشغال شد و تبعات ناشی از تجاوز انگلیس، آمریکا و شوروی و گسترش فقر و قحطی به مرگ بیش از یک میلیون نفر ایرانی منجر شد.(2)
http://www.milit y.irکorums/topic/9078
اما نکته مهمی که در این میان کمتر به آن اشاره شده است، اقدام عمدی انگلیسیها در تغییر توازن جمعیتی خاورمیانه به ضرر شیعیان بود. تا قبل از نسلکشی ایرانیان با قحطی و قتلعامهای متعدد شیعیان، اگر نگوییم اکثریت جمعیت خاورمیانه را شیعیان تشکیل میدادند، دستکم جمعیت شیعه و سنی برابر بود؛ چراکه جمعیت ایران آن زمان، حدود بیست میلیون نفر بود که درصد بسیار بالایی از جمعیت منطقه را شامل میشد. اکثریت جمعیت عراق، یمن، بحرین ومناطق شرقی شبه جزیره عربستان را نیز شیعیان تشکیل میدادند. علاوه بر آن، در سوریه و لبنان، شیعیان از جمعیت بالایی برخوردار بودند. این در حالی بود که مناطق عمدتاً سنینشین، نظیر عربستان، اردن و شیخنشینهای حاشیه جنوب خلیج فارس، هنوز شکل شهرنشینی به خود نگرفته بودند و جمعیت زیادی نداشتند. ولی نسلکشی و کشتار جمعی انگلیسیها در ایران و عراق و روی کار آوردن رژیمهای فرقهگرا در کشورهایی نظیر عربستان و بحرین و حمایت از سرکوبگری خونین آنها، به تدریج توازن جمعیتی منطقه را به ضرر شیعیان سوق داد. این در حالی است که اتحاد و همگرایی اسلامی، در صورت توازن جمعیتی شیعه و سنی، راحتتر حاصل میشد.
جنایت انگلیسیها در ایران موضوعی نیست که در یک جلد کتاب گنجانده شود. انگلیسیها به انحاء مختلف ضربات زیادی به ایران زدند که برخی از آن اقدامات با قتلعام و نسلکشی همراه بود؛ برای مثال انگلیسیها به رغم اعلان بیطرفی ایران در جنگ جهانی اول، جنوب کشور ایران را اشغال کردند و در برخی از شهرها دست به قتلعام بیگناهان زدند(1)
خاطرات ویلسون؛ به نقل از: شیعه و حکومت در عراق، حسن العلوی، ترجمه محمد بنی ابراهیمی، ص 142.
. در مناطق جنوبی بوشهر (شامل تنگستان و دشتستان) مردم به1) (1)
رهبری شیخ حسین چاهکوتاهی و رئیس علی دلواری و نورمحمد دالکی و...، برای دفاع از خود در مقابل انگلیسیها بسیج شدند. ولی در 26 شوال 1333 ه. ق، در حملهای شبانه، رئیس علی دلواری کشته شد(1)
ایران و جنگ جهانی اول: اسناد وزارت داخله، ص 135؛ شیخ حسین خان چاهکوتاهی در جنگ مجاهدین دشتستان و تنگستان با دولت انگلیس، احمد فرامرزی، به کوشش قاسم یاحسینی، ص 25.
و در شوال 1338 تا 1341 ه. ق، انگلیسیها با همکاری برخی عناصر محلی، از جمله مزدوران پلیس جنوب، تنگستانیها را قلع و قمع کردند و برجستگان و رهبران مردمی، نظیر شیخ حسین خان چاهکوتاهی به همراه پسرش شیخ خزعل، زایرخضرخان و فرزندش، سام خان را به قتل رسانیدند.(2)www. encyclop d i sl ic com/ m kh
حمله انگلیسیها به خوزستان نیز قربانیان زیادی گرفت. تنها تعداد پانصد شهید در منطقه «غدیر الدّعی» با لباسها و کفنهایشان و بدون غسل به خاک سپرده شدند. علاوه بر آن، تعدادی از علمای دینی نیز در تهاجم انگلیسیهای متجاوز به شهادت رسیدند که عمدتاً از اهواز، دشت آزادگان و شادگان بودند و تحصیلات علمی و دینی آنان در حوزه نجف اشرف بود؛ نظیر شهید شیخ ماضی طرفی، شهید شیخ عبدالله سعدونی طرفی و شهید شیخ مرتضی مجتهد شوشتری که نوه شیخ جعفر شوشتری بود.(3)
http://bcir.pchi.ir/show.php?p e = contents&id = 9805
شهدای1) (1)
2) (2) شیخ حسین خان چاه کوتاهی و قیام ضداستعماری جنوب ایران، عبد الحمید زنگوئی، صص 132 و 133؛ شیخ حسین خان چاه کوتاهی در جنگ مجاهدین دشتستان و تنگستان با دولت انگلیس، احمد فرامرزی، ص 96؛ در این باره رک: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مقاله تنگستانیها، سیدقاسم یاحسینی و محبوبه جودکی.
3) (3) وی نیز به مبارزه علیه انگلیسیها در شوشتر برخاسته بود و بر اثر تحریکات انگلیس در سال 1335 ه. ق شبی به دست کسان ناشناس کشته شد. همچنین از سران عشایر مؤثر در امر دفاع از کشور و جهاد با انگلیسیها، شهید ازباری سیلاوی، از سران طایفه بنیساله بود که در جریان جهاد به شهادت رسید. حماسه جاوید - مقاومت اسلامی جهاد عشایر خوزستان علیه تجاوز انگلیس در جنگ جهانی اول، از مجموعه مقالات ارائه شده در همایش دوم ایران و استعمار انگلیس، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، نشانی در فضای مجازی:
مذکور غیر از صدها شهیدی بود که در تهاجم انگلیسیها به شادگان و زرگان به شهادت رسیده بودند.(1)
ر. ک: المنیور و جهاد عشایر عرب خوزستان، حمید طرفی؛ نقش عشایر عرب خوزستان در جهاد علیه استعمار، کاظم پورکاظم؛ حماسه جاوید (بررسی تحلیلی واقعه جهاد عشایر خوزستان بر علیه استعمار انگلیس در جنگ جهانی اول)، محسن حیدری.
بنا به نقل یکی از مورخین انگلیسی، به نام مابرلی - در تاریخ 19 آوریل 1915 م (30 فروردین 1294 ه. ش)، تلگرامی از لندن به نایبالسلطنه انگلیس در هند رسید. در آن تلگرام آمده بود: «مشکل نفت به صورت خطرناکی درآمده و حکومت انگلیس، خواهان تحرک علیه دشمن از ناحیه رودخانه کارون است. شکی نیست که تأثیر معنوی حاصل از پیروزی شیعه، اگر تهاجمی پیروزمندانه از ناحیه اهواز در پی داشته باشد، دشمنی مردم عرب نسبت به ما را از بین خواهد برد و امنیت لولههای نفت را در آینده تضمین خواهد کرد».
به دنبال این تلگرام، در تاریخ 22 آوریل (2 اردیبهشت) همان سال، یک کاروان نظامی مرکب از نُه هزار نیروی جنگی، سوار بر نُه هزار قاطر، به فرماندهی ژنرال گورینچ، از بصره به سوی اهواز حرکت کرد. چون در این مسیر با مقاومت قابل ذکری مواجه نگردید، مصمم شد از عشیره بنیطرف انتقام بگیرد تا مایه عبرت برای دیگران باشد. در این کاروان نظامی، یک افسر جاسوس به نام آرنولد ویلسون(2)
http://en.wikipedi org/wiki/ nold_Wilson
که مسلط به زبانهای عربی و فارسی بود، حضور داشت. وی حدود پنج سال در منطقه دشت آزادگان، تحت پوشش «کمیتهتعیین حدود» از سال 1909 تا 1914 م (آغاز جنگ جهانی اول)، گردش کرده، مدتی به عنوان میهمان شیخ عاصی بن شرهان و شیخ عوفی بن مهاوی، از سران بنیطرف، وارد شده بود؛ به همین جهت، او منطقه را به صورت دقیق شناسایی نموده و نقشههای مفصلی برای انگلیسیها تهیه کرده بود. مرکز بنیطرف عمدتاً در منطقه سوسنگرد بود که بر ساحل غربی رودخانه کرخه واقع شده، با خانههای گلی و بعضاً ساخته شده از نی، در کنار رودخانه به مسافت 8 کیلومتر امتداد داشت. انگلیسیها در تاریخ 13 مه (23 اردیبهشت 1294 ه. ش)، تهاجم خود را از دو جانب آغاز کردند. آنان، آن شهر مقاومت را به مدت سه روز زیر آتش مداوم توپخانه و گلولههای مسلسلها قرار دادند. ویلسون که راهنمای انگلیسیها در آن تهاجم بود، آن شهر جنگزده را چنین توصیف میکند: «توپهایی که در ساحل مقابل مستقر شده بود، آتش شدید خود را بر خانههایی که از نی درست شده بود، ریخت و آنها را به آتش کشید».
ویلسون ضمن اشاره به تلفات جانی مردم سوسنگرد، تأسف خود را این چنین منافقانه ابراز میدارد که اشخاصی را که به اسم و رسم میشناخت، مشاهده کرد که طعمه آتش شده بودند. اشخاص دیگری را که دوست خود میشمرد، همانند گوسفندان، سرهایشان بریده شده بود.(1)
خاطرات ویلسون، همان.
وی درباره این قتلعام تکاندهنده صریحاً مینویسد:هیچ یک از ساکنان سوسنگرد جان سالم به در نبردند و اگر خانهای از آتش در امان ماند، از تصادف روزگار بود! اما در هر حال اهالی سوسنگرد مستحق هیچگونه رأفت و ترحم نیستند؛ زیرا آنها با عثمانیها همکاری نموده و سربازان انگلیسی را سر بریده بودند.
ویلسون تصریح میکند که هدف از کوبیدن سوسنگرد، فقط انتقامجویی از قبیله بنیطرف نبود. بلکه ترساندن عشایر مخالف دیگر هم جزو اهداف بود. وی مینویسد:
در این واقعه یک درس فراموشنشدنی و قساوتآمیز، نه فقط برای بنیطرف، بلکه
1) (1)
برای قبایل ساکن دجله در جنوب عماره هم بود. آن عشایر، قطعاً صدای توپخانه ما را شنیده بودند و اخبار سرکوبی هم به آنها رسیده بود. از بین رفتن هرگونه مقاومت عربی در ساحل دجله، بعد از دو هفته دیگر، علتش تا حدودی به همان تخریب کامل سوسنگرد برمیگردد.(1)
ر. ک:
L e Victori : the lکe ک Sir nold T bot Wilson, by John M lowe.
Periplus ک the Persi Guک by nold T bot Wilson.
Kingm ers: the Invention ک the Modern Middle E t, by K l E. Meyer d Sh een Bl r Brys , New York, London: W.W. Norton, 2008
مجله کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، «خاطرات سر آرنولد ویلسون و چگونگی دستیابی انگلستان بر جنوب ایران»، دهقان نیری، صص 6-12، ش 50، 1380.
یکی از خیانتهای بزرگ استعمارگران خصوصا انگلیسی ها تأسیس یا حمایت از فرقههای بابیت و بهائیت بود که قتل، ترور و قساوت علیه شیعیان را گسترش چشمگیری داد. به نوشته فریدون آدمیت، بابیها در جریان شورشهای خود در دوران ناصری، با مردم شیعه ایران و نیروهای دولتی رفتاری سبعانه داشتند. آنها دست و پای اسیران جنگی را میبریدند و میسوزانیدند. وی بساط «میرزا حسینعلی» (بهاء) را از روز نخست مبتنی بر «دستگاه میرغضبی و آدمکشی» میداند.(2)این قساوت و سبعیت را میتوان در ماجرای قتل شهید ثالث(3)، عمو و پدر همسر قرةالعین نیز بهروشنی دید. قتلهای بهاییان را میتوان به پنج گروه تقسیم کرد:
قتلهای سیاسی؛
قتل برخی شخصیتهای شیعیان که تداوم حیات ایشان برای بهائیت مضر بود؛
قتل بابیان مخالف دستگاه میرزا حسینعلی نوری (بهطور عمده ازلیها)؛
قتل بهائیانی که از برخی اسرار مطلع بودند یا به دلایلی تداوم حیات ایشان مصلحت نبود؛
قتل، بنا به اغراض شخصی سران فرقه بهائی.(1)
مروری بر اعمال تروریستی فرقه بهائیت؛ بهائیان قاتل در ایران چه کردند؟ نشانی مقاله با ارجاعات و مستندات در فضای مجازی: http://www.m hreghnews.irک news/183195/
اساساً تروریسم سیاسی، در تاریخ معاصر ایران، از اواسط دهه 1260 ه. ق/ 1840 م. با بابیگری آغاز شد و چنان با بابیگری پیوند خورد که در دوران متأخر قاجار، نام «بابی» و «تروریست»، مترادف بود. میدانیم که بابیها ترور امیرکبیر را طراحی کردند و در 28 شوال 1268 ه. ق/ 15 اوت 1852 م. به ترور نافرجام ناصرالدین شاه دست زدند که به دستگیری گروهی از ایشان انجامید. از آن پس این رویه در ایران تداوم یافت و در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن بیشتر اوج گرفت.
اول جمادیالثانیه 1327 ه. ق برخی با بیان نظیر ابوالفتحزاده و منشیزاده، به همراه زینالعابدین خان مستعانالملک، گروه تروریستی جدیدی موسوم به کمیته جهانگیر تشکیل دادند و همانا از جمله اعضای «محکمه انقلابی» بودند که حکم مرگ شیخ فضلالله نوری را صادر کردند. دادستان این محکمه، شیخ ابراهیم زنجانی بود که تحتتأثیر میرزا مهدی خان غفاری کاشی (وزیر همایون)، عضو فرقه بهائی، قرار داشت. در رجب 1328 ه. ق حادثه قتل سید عبدالله بهبهانی رخ داد که عاملین آن، وابستگان شبکه تروریستی ابوالفتحزاده و منشیزاده بودند و یکی از ضاربین بهبهانی، فردی به نام حسینلله بود که بعدها در کمیته مجازات همکاری کرد.(2)
بابیان و بهائیان همچنین در استان فارس نیز به قتلعام شیعه دست زدند؛ از جمله
نصیرالاسلام از سران مجاهدینی بود که به فتوای حاج سید عبدالحسین مجتهد لاری به جهاد علیه استعمار انگلیس و عوامل داخلی ایشان دست زد. وی با گروهی از تفنگچیان مجاهد، وابستگان فرقه بهائی را در شهر نیریز که جمعیت و نفوسی داشتند، تعقیب کرد. ولی در ماه رجب سال 1331 ه. ق به دست بهائیان به شهادت رسید. همچنین قتل سید ابوالحسن کلانتر سیرجان (1324 ه. ق) از قتلهای جنجالی بهائیان است. این ماجرا به شورش مردم سیرجان علیه بهائیان انجامید. قتل محمد فخار نیز از قتلهایی است که سروصدای فراوان به پا کرد. بهائیان، به دستور محفل بهائیت در یزد، فخار را کشتند و جسد او را سوزانیدند.(1)
فصلنامه تاریخ معاصر ایران، «جستارهایی از تاریخ بهاییگری ایران، عبدالله شهبازی»، ش 27، صص 45 و 46. نشانی در فضای مجازی: http://sh b i.org/p es/B sm_Holoc st.htm
واقعه جانگداز «ابرقو» بارزترین نمونه بیرحمی تشکیلات بهائیت است که در تاریخ ماندگار شده است.(2)ماجرا از این قرار بود که در یکی از روستاهای اطراف ابرقو، به نام رباط، بانویی موحد و معتقد به نام صغرا که 56 سال داشت، به همراه فرزندان خردسالش زندگی میکرد. بهاییان، وی را سدی در برابر تشکیلات بهائیت در منطقه میدانستند؛ لذا با دستور محفل بهائیت، این خانواده شش نفره، در شب سیزدهم دی ماه 1328، به طرز فجیعی قتلعام شدند. قاتلان بیرحم بهایی ابتدا 3 دختر او را با بیل و تبر هیزمشکنی مثله کرده و سپس در جنایتی دیگر این زن را به همراه دو پسر خردسال دیگرش قطعه قطعه کردند.(3)با این اوصاف، هنوز این فرقه که مقر اصلیاش در اراضی
1) (1)
2) (2) ر. ک: فجایع بهائیت یا واقعه قتل ابرقو (استخراج از پروندههای: شاهرود، کاشان، ابرقوی یزد در دادگاه جنایی تهران)، با مقدمه حجت الاسلام آقای شیخ حسین خراسانی.
3) (3) خانهای که در آن، این شش نفر به شهادت رسیدند، اکنون به نام موزه عبرت ابرکوه در این شهر قرار دارد و تنها بازمانده این واقعه، دختر این خانواده، رقیه حسینیان است که روایتگر این موزه شد. قبور مطهر این شهدا در قبرستان قدیمی شهر ابرکوه قرار دارد.
اشغالی و در حمایت رژیم صهونیستی است، به دنبال ریختن خون شیعیان بوده و در بسیاری از فتنههای ایجاد شده علیه شیعه نقش دارد.(1)
. http://sh b i.org/p es/B sm_Holoc st.htm.
جلو، نام منطقهای کوهستانی در جنوب دریاچه وان در ناحیه حکاری ترکیه است(2)که تا پیش از جنگ اول جهانی، محل زندگی طایفهای از قوم آشوری در دولت عثمانی بود. ماجرا از آنجا آغاز شد که با قدرتگیری ناسیونالیستهای ترک در عثمانی و همپیمان شدن آشوریها با روسیه در جنگ، ناسیونالیستهای ترک به آشوریها حمله کردند؛ به همین دلیل جمعیت بزرگی از آشوریها به ایران فرار کردند. ورود لشکریان عثمانی به ایران و جنگ دامنهدار آنان با ارتش روسیه و جلوها در ایران و جمهوری آذربایجان، زمینهساز قتلعام شیعیان ایرانی در ناحیه غرب آذربایجان شد. در هشتم آبان 1294 ه. ش، کردهای تبعه عثمانی نیز از مرز ایران گذشتند و به خاک ایران ریختند و بدون اینکه فرقی بین شیعه و سنی و مسلمان و آشوری بگذارند، ده روستا را غارت کردند. تا اینکه روسها سپاه فرستادند و آنها را بیرون کردند. این شکست عثمانیها در هفتم دیماه بود. ولی در میاندوآب و هم در اوایل نبرد ساریقمیش در قفقاز، روسها شکست خوردند و این منجر شد که ارتش عثمانی به تبریز و آذربایجان بیایند و عملاً این منطقه به صحنه زورآزمایی قوای متجاوز روس و عثمانی تبدیل شد و در این میان، مردم بیدفاع غرب ایران، جان خود را از دست میدادند.(3)از سوی دیگر در آذربایجان ایران، با حمایت انگلستان و روسیه از جلوهای فراری از عثمانی و برخی ارمنیهای بومی، برای ایجاد یک حکومت مسیحی، تعداد زیادی از مردم این ناحیه قتلعام
شدند.(1)
ر. ک: قتلعام مسلمانان در دو سوی ارس، صمد سرداری نیا.
آسوریان بومی ایران که تا این زمان در اطراف ارومیه در روستاها زندگی میکردند، حدود پنجاه هزار نفر تخمین زده میشدند که غیر از آسوریان جلو بودند که از عثمانی فرار کرده بودند. آنها تا این زمان، در ایران آسوده زندگی میکردند و ارتباط ایشان با مسلمانان خوب بود. اما پس از اینکه میسیونرهای روس، فرانسوی و آمریکایی کسانی از ایشان را از کیش قدیمی نستوری خود برگرداندند و ارتودکس، پروتستان یا کاتولیک نمودند، اندیشههایی از دشمنی با دیگر ایرانیان در ایشان دمیدند و روزنامههایی با زبان سریانی به نام «جوخو» و «زاهریر اباهر» در ارومیه منتشر کردند. سال 1295 ه. ش، در ارومی آسوریان که در زمستان 1293 ه. ش همراه روسها کوچ کرده بودند و سپس برگشته بودند، کینه کُردان و عثمانیان را از ایرانیان میجستند: بعضی از افراد را در دهات، ریسمان به گردن انداخته و سرشان را از سوراخ دیوار گذرانده و با گاو ریسمان را میکشیدند تا سر آن فرد از بدن جدا شود. جلوها در دهات پراکنده شده و از زدن و گرفتن و آزردن ایرانیان دریغی نداشتند.(2)در اوایل تابستان 1918 م (1294 ه. ش)، ژنرال «آندرانیک» همراه با هشت هزار نفر سرباز ارمنی، از آن سوی ارس عازم خوی شد. او نتوانست این شهر را تسخیر کند. از طرف دیگر اسماعیل آقا سمیتقو، یکی از خوانین معروف کرد نیز به بهانة کشته شدن برادرش جعفر آقا در روستاهای پیرامون ارومیه، با حمایت و پشتیبانی عثمانیان، غارت میکرد. ارتش عثمانی در ایران و همپیمانان ایشان که کردانِ طایفة شکاک تحت امر اسماعیل آقا سمیتقو بودند، در درگیری با ارامنه و جلوها، موجب کشتار جمعی تعداد زیادی از افراد بیگناه شدند و به دنبال آن، در فوریه و مارس 1918 م (1294 ه. ش) در شهرهای ارومیه، سلماس و کهنهشهر، بیش از 130 هزار نفر از مسلمانان شیعه این منطقه قربانی انتقامگیری جلوها و ارامنه شدند.
چون انگلیس و فرانسه پی بردند که در ایران، روسها دیگر توانایی جلوگیری از عثمانیها و آلمانها را ندارند، برای اینکه سپاهی از ارمنیهای ایران و عثمانی به وجود آورند، با مارشیمون، پیشوای آسوریان وارد مذاکره شدند و از راه جلفا به ارومیه آمدند. میسیونرهای آمریکایی هم با ایشان همدستی نموده و پولهایی را که بابت امور خیریه از آمریکا میآمد، صرف سپاهآرایی آسوریان کردند.(1)
تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص 712.
در این میان یک آرزوی خامی در ذهن مارشیمون و دیگر سران آسوری افتاده بود که یک کشور مستقل برای آسوریان در ارومیه و پیرامون آن ایجاد کنند.(2)مارشیمون و آقا پتروس و دیگر سران آسوری و مسیحی، به همدستی مستر شت، مسیونر آمریکایی که نایب کنسول آمریکا هم بود، یک واحد نظامی در سرای حاجی مستشار ارومیه دایر نموده و شروع به سربازگیری از اطراف نمودند.در بهمن آن سال یک نفر جلوی مسیحی، دو مسلمان و یهودی را در بازار به قتل رساند که در پی آن، چهار نفر دیگر هم از رهگذران بیگناه به قتل رسیدند. سپس دستهای از جلوها، از بیرون شهر، دست به کشتار مردم زدند و حدود صد نفر از اهالی دهات را کشتند. اما پس از آنکه دو نفر از اهالی برای دفن کردن کشتهها اقدام کردند، جنگ کامل درگرفت و جلوهای مسیحی هرکسی را دیدند به گلوله و شهر را به توپ بستند تا اینکه هیئت صلحی، به کنسولگری روسیه، نزد مارشیمون رفت. قزاقان هم که تحت فرمان روسها بودند، به جای دفاع از مردم ارومیه، به دستور آنها پرچم سفید برافراشتند. این کار باعث دلیر شدن آسوریان شد. لذا با حمله به قزاقخانه، قزاقها را به قتل رساندند. پس از این، قتلعام اهالی ارومیه اتفاق افتاد که با تأکید و پیگیری مستر
شت، نایب کنسول آمریکا، ادامه پیدا کرد. در این وقایع حدود ده هزار نفر از مردم بیگناه، شامل زن و بچه و مردم عادی نابود شدند. این آمار تنها مربوط به شهر ارومیه بود. اما در دهات کشتار بزرگتری اتفاق افتاد(1)
تاریخ هیجده ساله آذربایجان، صص 712، 714-724.
.پس از تصرف و پاکسازی مذهبی ارومیه، مارشیمون آهنگ سلماس کرد تا آنجا را نیز زیر فرمان خود درآورد و چون تعداد آشوریان و ارمنیان را کم دید، تصمیم گرفت با سمیتقو، دیدار و وی را نیز با خود همداستان کند(2). مارشیمون در ظاهر میگفت با این کشتار موافق نیست و میخواهد خود را کنار بکشد. ولی چند روز بعد از کشتار ارومیه که با سمیتقو در کهنهشهر دیدار کرد، به او گفت:
این سرزمین که اکنون کردستان نامیده میشود، میهن همه ماها بوده، ولی جدایی در کیش، ما را از هم پراکنده و به این حال انداخته است. اکنون میباید همدست شویم و این سرزمین را خود به دست گیریم و با هم زندگی کنیم. ما سپاه بسیج کردهایم، ولی سوار نداریم. اگر شما با ما باشید، چون سوار بسیار دارید، بر سر تبریز میرویم و آنجا را هم میگیریم.
بعد از خاتمه جلسه هر دو به یکدیگر قول همکاری دادند و مارشیمون از اتاق خارج شد و به طرف کالسکه رفت. ولی هنگام سوار شدن، سمیتقو وی را هدف گرفت. سپس کردها نیز آسوریها را در آن دم نشانه گرفتند؛ به طوری که تمام 140 آسوری، به جز چند نفر، کشته شدند(3).
چون آسوریان از کشته شدن مارشیمون آگاه شدند، به سوی کهنهشهر حرکت کردند تا انتقام بگیرند. آنها هر که را دیدند، کشتند و شهر را به آتش کشیدند؛ چنانکه بیش از
هزار زن و کودک و مرد کشته شد. روز دوشنبه 27 اسفند نیز خبر کشته شدن مارشیمون به آسوریان و جلوهای ارومیه رسید. آنها از سران خود برای کینهجویی اجازه خواستند و برای دوازده ساعت اجازه گرفتند. در نتیجه ده هزار و اندی دیگر از ساکنین بیگناه ارومیه کشته شدند. همچنین بسیاری از کلیمیان ارومیه هم در این گیرودار به قتل رسیدند.
پس از آن، آقا پتروس، با توپچیان روسی به چهریق، مقر سمیتقو، حمله کرد و پس از فرار اسماعیل آقا سمیتقو، هر که در چهریق باقیمانده بود، قتلعام کرد. همچنین مادر سمیتقو و دختر برادرش، جعفر آقا را اسیر کردند و پیروزمندانه به ارومیه بازگشتند.
پس از چندی، دستههایی دیگر از مسیحیان از ارومیه به دیلمقان آمدند و پیام فرستادند که اگر شهر را تسلیم کنید، به کسی آسیب نمیرسد. وگرنه با کشتار، شهر را خواهیم گرفت. آن هنگام وثوقالممالک نامی، حاکم شهر بود و تصمیم گرفت شهر را تسلیم کند. مردم شهر عدهای نومیدانه شهر را ترک کردند و عدهای در خانههای خود ماندند. غروب همان روز، سامون، با دستهای از ارمنیان به شهر آمدند و همانطور که گفته بودند، غارت نکردند. فردا نیز دسته جلوها، به همراه آقا پتروس، از چهریق بازگشتند و آنان نیز ابتدا دست به کشتار نزدند. اما مردم را اذیت میکردند و وسایل گرانبهای خانههایشان را میربوند. بیشتر مسلمانانی هم که فرار کرده بودند، در راه مردند و عده کمی موفق شدند به خوی برسند که مورد استقبال مردم خوی قرار گرفتند(1)
تاریخ هیجده ساله آذربایجان، صص 728-733.
. بعدها منابع آشوری ادعا کردند که سمیتقو از حاکم تبریز دستور کشتن مارشیمون را گرفته بود و علت انتقام گرفتن از مردم ارومیه همین بوده است(2). این منابع توضیح ندادند که بلافاصله پس از اقدام سمیتقو، از کجا فهمیده بودند دولت ایران در آن قتل دخیل بوده است. تا این زمان، در سلماس آبادیای نمانده و مردم بیچاره یا کشته یاپراکنده شده بودند. در ارومیه نیز روزی نمیگذشت که چند تن از بازماندگان کشتار، کشته نشوند. در آن زمان ژنرال دنسترویل به همدان و قزوین آمده بود. در نیمه نخست خرداد، یک دسته از سپاه عثمانی از راه خوی به سلماس آمدند و مسیحیان را شکست دادند. آوارگی مسیحیان از سلماس به ارومیه، باز باعث آدمکشی و غارت در ارومیه شد. در این میان آندرانیک، فرمانده سپاه داوطلب ارمنی که برای متفقین میجنگید، به خوی حمله کرد و باعث عقبنشینی عثمانیها از اطراف ارومیه شد. علت این حمله به خوی این بود که با تشکیل جمهوری ارمنستان در 28 مه 1918 م. (هفتم خرداد 1298 ه. ش)، داشناکها لازم دیدند برای ایجاد ارمنستان بزرگ، محور وان، ایروان، و نخجوان را به همدیگر وصل کرده و نیروهای خود را به هم ارتباط دهند. بنابرین تصمیم گرفتند به هر قیمتی شده خوی را تصرف کنند.(1)
«قتلعام مسلمانان در دو سوی ارس»، صمد سردارینیا، ص 90، نشر اختر، 1385؛ توفان در قفقاز، کاوه بیات، ص 93.
سرکرده سپاه عثمانی در خوی از مردم شهر تقاضای کمک کرد. ولی به خاطر مظالم قبلی عثمانیها کسی به او نپیوست. بنابراین عثمانیان دوباره از ارمنیان شکست خوردند.(2)ولی به دنبال فتوای مراجع تقلید خوی(3)و همکاری مردم، اهالی شهر در مقابل سپاه آندرانیک مقاومت کردند تا اینکه لشکر دیگر عثمانی نیز از سوی سلماس رسید و ارمنیان شکست خوردند. پس از دو سه روز، عثمانیان بدون توجه به وضعیت بحرانی منطقه، تمام ارمنیان خوی و پیرامون آن را قتلعام کردند(4)که این موضوع بهانهای برای قتلعام شیعیان بومی آذربایجان شد. آنها به مردم ارومیه میگفتند شما از عثمانیان خواستهاید به اینجا بیایند.(5)در نهایت باید گفت شیعیان شمال1) (1)
2) (2) تاریخ هیجده ساله آذربایجان، صص 751-753.
3) (3) تاریخ خوی، محمدامین ریاحی، صص 501 و 508؛ نامآوران ارومیه، علی بابایی، ص 290.
4) (4) تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص 755.
5) (5) ر. ک: آن روی پنهان عرب باغی از لابهلای کتابهایش باید شناخت، محمدرضا آبرون؛ ارومیه در گذر زمان، حسن انزلی، ص 372؛ تاریخچه ارومیه (یادداشتهایی از سالهای جنگ اول جهانی و آشوبهای بعد از آن)، رحمتاله توفیق، ص 43. فصلنامه مطالعات تاریخی، «هولوکاست جیلولوق در ایران و نقش انگلستان در آن یا تلاش انگلستان برای تشکیل جمهوری ارمنستان در خاک ایران»، اصغر حیدری، ش 31، (هشتم، زمستان 1389): صص 230-261.
غرب ایران، قربانی فزونخواهی جلوها و ارمنیهای مسیحی و کینهجویی عثمانیهای متخاصم شدند و در این میان، عوامل متجاوز روس، انگلیس، فرانسه و آمریکا نیز، در لباس قنسول و مسیونر، در آتش فتنه دمیدند که بر شدت قتلعام شیعیان افزود.
قتلعام مسجد گوهرشاد یکی از اوراق ننگین تاریخ پادشاهی دستنشانده پهلوی در ایران است. رضاخان که با زور سرنیزه و حمایت انگلیس به قدرت رسیده بود، طرح اسلامزدایی را به اجرا گذاشت. در سال 1314 شمسی، همزمان با اجباریشدن کلاهشاپوی انگلیسی برای مردان، زمزمههای حجابزدایی زنان نیز بلند شد. روحانیون شیعه در مقابل این توطئه ساکت ننشستند و به مخالفت پرداختند. یکی از مراجع به نام آیتالله قمی که برای اعتراض به تهران رفته بود، بازداشت شد. به دنبال این مسئله، مسجد گوهرشاد حال و هوای دیگری گرفت و محل اجتماعات مردمی و اعتراضات گسترده شد؛ به همین خاطر به شهربانی مشهد دستور داده شد وعاظ معروف را دستگیر کنند. اما روحانیون و خطبا، به ویژه شیخ محمدتقی نیشابوری معروف به بهلول، در افشای سیاست اسلامزدایی مصممتر شدند. سرانجام قشون قزاق، به دستور رضاشاه، در روزهای 20 و 21 تیرماه 1314 ه. ش، به مسجد گوهرشاد حمله کردند و جمعیت معترض را به خاک و خون کشیدند؛ چنانکه بیش از دو تا پنج هزار تن به شهادت رسیدند و حدود 1500 نفر به اسارت نیروهای قزاق درآمدند.(1)
مرکز اسناد انقلاب اسلامی، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www.irdc.irک c end /13/dک lt. px
ر. ک: فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، غلامعلی حداد عادل. www.r ebehesht.org
دولتهای ایران از سوم اسفند 1299 تا 22 بهمن 1357: از سید ضیاء تا بختیار، مسعود بهنود، ص 132.
این حرکت، مهمترین1) (1)
قیام مردمی گسترده علیه دیکتاتورهای دستنشانده استعمار بوده است و اثبات کرد که شیعیان همواره در صف اول مبارزه با استعمار و سکولاریسم بودهاند.
پانزده خرداد 1342، در پی بازداشت امام خمینی رحمه الله تظاهرات خونینی در تهران و قم علیه شاه ایران برپا شد. پیشتر در دوم فروردین همان سال مصادف با 25 شوال 1382 ه. ق، در مدرسه فیضیه قم، عوامل ساواک به جمع عزاداران امام صادق علیه السلام حمله کردند و به ضرب و شتم طلاب پرداختند که یکی از آنها، به نام سیدیونس رودباری، به شهادت رسید.(1)
نهضت امام خمینی، ج 1، ص 82؛ ر. ک: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مروری بر قیام 15 خرداد از لابهلای مداخل دانشنامه جهان اسلام، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www.irdc.irک content/44994/print. px
امام خمینی رحمه الله در عاشورای همان سال، در مدرسه فیضیه قم، به شاه و اسرائیل حمله کرد. به دنبال این سخنرانی، امام خمینی رحمه الله، در سحرگاه 15 خرداد، در منزل خود در قم دستگیر و به تهران منتقل شد. همزمان با دستگیری امام، آیات عظام حاج آقا حسن قمی در مشهد، حاج شیخ بهاءالدین محلاتی در شیراز و تعدادی از علما و وعاظ در تهران و برخی از شهرها دستگیر شدند. با انتشار وسیع و سریع این خبر، بلافاصله مردم، همان روز در قم و تهران و دیگر شهرها به خیابانها ریختند و قیام پانزده خرداد شکل گرفت. دانشجویان تهران با تعطیل کردن کلاسها به تظاهرات پرداختند. مردم نیز با شعار «یا مرگ یا خمینی» به تظاهرات پرداختند. این قیام خودجوش، برخاسته از حس دینی و شور ایمانی بود و هیچ تشکیلاتی آن را سازماندهی نکرده بود. اما نیروهای نظامی به شدت آنها را سرکوب و تعداد زیادی را شهید کردند. درباره تعداد شهدای این قیام نظر واحدی وجود ندارد؛ خبرگزاری فرانسه تعداد شهدای سراسر کشور را، بدون در نظر گرفتن اجسادی که مخفیانه دفن شدند، حدود 150 تن و آمار رسمی شهدای تهران و قم1) (1)
را 86 تن اعلام کرد. در اسناد ساواک تعداد شهدا صدها تن ثبت شده است.(1)
مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، پرونده ش 118، ص 192؛ بنیاد شهید انقلاب اسلامی، زندگینامة 36 تن از شهدا را به انضمام فهرست نامهای اعدامشدگان این واقعه، در کتابی با عنوان یادنامه: زندگینامه شهدای انقلاب اسلامی تهران منتشر کرده است؛ ر. ک: ج 1، صص 27-64.
پیکر شهدای تهران، به شکل دستهجمعی، در گورستان مسکرآباد تهران دفن شد. تظاهرات به صورت پراکنده تا 18 خرداد ادامه داشت، ولی به تدریج نیروهای امنیتی قیام را سرکوب کردند(2). در روز 15 خرداد، علاوه بر تهران، عدهای از دهقانان اطراف ورامین و اهالی کَن نیز، کفنپوش و با شعار «یا مرگ یا خمینی» به سمت تهران حرکت کردند که در طول راه بر اثر تیراندازی نیروهای نظامی، تعداد زیادی از آنان شهید شدند(3). در قم نیز مردم فریاد اعتراض سردادند. گفته میشود رژیم شاه که در سرکوب قیام ناتوان بود، با فرستادن هواپیمای بمب افکن به قم، قصد داشت شهر را بمباران کند.(4)
http:// www.encyclop di sl ic com/ m kh 2.php? .
تاریخ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد، جواد منصوری، ج 1.
رحلت مرموز آیت الله سید مصطفی خمینی در آبان 1356 را میتوان نقطه عطفی در نهضت اسلامی مردم ایران دانست. مجالس یادبود در سراسر کشور برگزار و در آن مراسم، تظاهرات گستردهای علیه رژیم به پا شد. ازاینرو رژیم شاه تصمیم گرفت با توهین به ساحت حضرت امام خمینی رحمه الله، چهره ایشان را مخدوش کند. لذا در مقالهای که با امضای مستعار «احمد رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید، به طور صریح بیحجابی، فضلیت و حجاب، کهنهپرستی و ارتجاع معرفی و به ساحت مقدس
امام خمینی رحمه الله اهانت و قیام 15 خرداد 1342، توطئه استعمار سرخ و سیاه معرفی شد. با انتشار این مطالب اهانتآمیز، اولین واکنشها در شهر قم آغاز شد. دروس حوزه در روز 18 دی تعطیل شد و طلاب تظاهرات خود را به سوی منازل مراجع آغاز کردند. تعدادی از علما و مراجع قم، در سخنرانیهای خود، به حمایت از امام و محکومیت اهانت به ساحت ایشان پرداختند.
روز نوزدهم دی ساواک و شهربانی به مردم حمله کردند و عده زیادی را شهید یا مجروح کردند. پس از آن، امواج انقلاب اسلامی شدت گرفت و با چهلمهای پیدرپی مردم، دامنه انقلاب فراگیر شد و در نهایت به سرنگونی رژیم پهلوی انجامید.(1)
در این زمینه مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتابهای زیر را منتشر کرده است: جایگاه قیام 19 دی 1356 در پیروزی انقلاب اسلامی؛ حماسه 19 دی قم آذرخشی بر تاریکی؛ ر. ک: مقاله تحلیلی بر واقعه 19 دی 1356 قم، نوزدهمین روز دی؛ قیام خونین 19 دی مردم قم. نشانی در فضای مجازی:
http://www.irdc.irک c end /76/dک lt. px
در 13 شهریور 1357 ه. ش که مصادف با روز عید فطر بود، راهپیمایی تاریخی و عظیمی برپا شد. این تظاهرات در روز 16 شهریور ماه بار دیگر تکرار شد و در بین مردم اعلام شد که صبح روز بعد، یعنی 17 شهریور، در میدان و خیابان ژاله (شهدای کنونی) تجمع صورت خواهد گرفت. در اولین ساعات روز، رژیم شاه اعلام حکومت نظامی کرد؛ اما مردم، بدون اعتنا به این اعلامیه، تجمع کردند. مأموران مسلح پس از چند بار اخطار، جمعیت را هدف رگبار قرار دادند و مردم بیگناه را به خاک و خون کشیدند. عده زیادی از مردم در این روز به شهادت رسیدند. این حادثه نقطه عطفی برای افزایش خشم و اعتراض عمومی مردم و رسوایی بیش از پیش رژیم گردید و در تاریخ ننگین ستمشاهی به عنوان جمعه سیاه و جمعه خونین
1) (1)
برای همیشه باقی ماند.(1)
جمعه سیاه و کشتار بیرحمانه مردم در میدان ژاله (شهدا) در تهران. نشانی گزارش با مستندات در فضای مجازی: http://www.irdc.irک c end /47/dک lt. px
فرمانداری نظامی تهران، آمار 87 کشته و 205 مجروح را تأیید نمود. اما مخالفان حکومت، اعلان داشتند که در این روز بیش از چهار هزار نفر کشته شدهاند و تعداد کسانی که تنها در میدان ژاله جان باختهاند، پانصد نفر است.
میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی که برای پوشش دادن وقایع انقلاب در یک روزنامه ایتالیایی به محل حوادث رفته بود، مدعی شد که چهار هزار تن در این روز هدف گلوله قرار گرفتهاند. اما سالها بعد عمادالدین باقی، با توجه به دسترسیاش به آمار بنیاد شهید انقلاب اسلامی و منابع دیگر، تعداد کشتهشدگان 17 شهریور را 88 نفر ذکر کرد که از این میان، 64 نفر آنها در میدان ژاله کشته شدند.
دکتر محمد باهری که در آن زمان عهدهدار سمت وزارت دادگستری بود، میگوید:
بنابر گزارش سازمان پزشکی قانونی و سازمان بهشت زهرا مجموع کشتهشدگان روز 17 شهریور و زخمیهایی که تا روز 26 شهریور فوت کردهاند، 126 نفر بوده است.(2)
Ir i Or History Collection. «Moh m B eri. Interview recorded by H ib L jev di, gust 1982.
«هفده شهریور؛ روز خونین تهران»، مسعود بهنود، بیبیسی فارسی، 7 سپتامبر 2004 م.
آمریکا، شوروی و متحدان آنها، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، گروههای تروریستی متعددی را در ایران تأسیس کردند که هر کدام فجایع زیادی به بار آوردند. تعداد قربانیان گروهکهای تروریستی، از ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی تا زمان نگارش
این پژوهش، به بیش از هفده هزار نفر رسیده است که بیشتر آنها شهروندان و نخبگان شیعه بودهاند. بنابراین به جرئت میتوان گفت که مردم ایران، بزرگترین قربانیان ترور در سه دهه گذشته بودهاند.(1)
ر. ک: دائرةالمعارف شهدای ترور جمهوری اسلامی ایران، کانون هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور). نشانی در شبکهی جهان پهنا: www. H ili .ir
همچنین براساس آمارها بیش از پنج هزار نفر نیز در اثر این اقدامات تروریستی، مجروح و معلول شدهاند. از این میان، تعداد دوازده هزار نفر به دست گروه تروریستی مجاهدین خلق، معروف به منافقین، به شهادت رسیدهاند. یکی از معروفترین اقدامات تروریستی منافقین، انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی بود که در 7 تیر 1360 منجر به شهادت سید محمد حسینی بهشتی و 75 نفر از مسئولان و اعضای این حزب شد.(2)در روز 8 شهریور 1360 نیز محمدعلی رجایی، رئیس جمهور، و محمدجواد باهنر، نخستوزیر وقت، به همراه اعضای هیئت دولت، در انفجار دفتر نخست وزیری به شهادت رسیدند و اجساد آنها به گونهای سوخت که شناسایی آنها ممکن نبود.همچنین شهیدان محراب آیتالله مدَنی تبریزی، آیتالله محمدعلی قاضی طباطبایی، آیتالله عبدالحسین دستغیب، آیتالله محمد صدوقی و آیتالله عطاءالله اشرفی اصفهانی، یکی پس از دیگری به دست سازمان مجاهدین خلق، به شهادت رسیدند.(3)برخی دیگر از مهمترین نخبگان سیاسی - مذهبی که قربانی ترور سازمانیافته منافقین شدند، عبارتاند از: «محمدصادق اسلامی، غلامحسین حقانی، عبدالحمید دیالمه، مهدی رجب بیگی، رضا پاکنژاد، سید کاظم موسوی، مجید شریفواقفی، علی صیاد شیرازی، حسن عباسپور، حسن عضدی، محمدعلی فیاضبخش، علی قدوسی، محمود قندی، محمد
کچوئی، موسی کلانتری، اسدالله لاجوردی، محمدجواد شرافت، محمد منتظری، هوشنگ وحیددستجردی و سید عبدالکریم هاشمینژادو...
صدام حسین آخرین روز پنجشنبه سال 63 اعلام کرده بود که فردا نمازجمعه تهران را منفجر میکند و این بین مردم پیچیده بود. درحالی که عراق، مردم را از رفتن به نماز جمعه میهراساند، در 24 اسفند ماه 63، نماز با صلابت هرچه تمامتر به امامت آیتالله خامنهای، رئیس جمهور و امام جمعه وقت، برگزار شد. در این روز، منافقین با برنامه قبلی، نماز جمعه را بمبگذاری کردند و چهارده نفر را شهید و 88 نفر را زخمی کردند. به گفته حاضران، مردم نه تنها خطبهها را قطع و دانشگاه را ترک نکردند، بلکه با صلابت هر چه بیشتر، در همان صفهای به هم فشرده، به امامت آیتالله خامنهای ادامه دادند.(1)
بخش تاریخ ایران و جهان، پایگاه اطلاعرسانی تبیان، نشانی در فضای مجازی:
http://www.teby .net/newindex. px?pid = 167666
صدام دیکتاتور عراق برخی عناصر تجزیهطلب کُرد ایرانی را در دستگاه اطلاعاتی و امنیتی (استخبارات) خود به کار گرفت و با بودجه هنگفتی از آنها خواست برای سرنگونی جمهوری اسلامی دو گروه تشکیل دهند. در این میان، آمریکا از طریق سازمان اطلاعاتی خود، «سیا» و رژیم صهیونیستی از طریق «موساد» به حمایت از این گروهها پرداختند. وظیفه اصلی این دو گروه که به نام کومله و دموکرات خوانده شدند، ایجاد تفرقه و ایجاد افکار تجزیهطلبانه میان مردم کردستان و قتل مردم و کردهای هوادار نظام اسلامی بود.
کومله و دموکرات شروع به عضوگیری کردند و در نهایت با انجام عملیاتهای
1) (1)
تروریستی، منطقه کردستان را به آشوب کشیدند؛ چنانکه در پاوه، در اقدامی هماهنگ، به مردم بیدفاع حمله کرده و ضمن به آتش کشیدن مغازهها و خانههای حامیان جمهوری اسلامی و کشتار آنها، به دختران و زنانشان تجاوز کردند.
امام خمینی رحمه الله از دکتر چمران خواست برای دفاع از مردم به منطقه برود.(1)
کومله و حزب دمکرات، دشمن اصلی مردم کردستان، نشانی مقاله در فضای مجازی:
http://www.bult news.comک news/5727
امام رحمه الله ضمن پیامی به جنایات این گروهک، چنین اشاره کردند:اینها سر پاسداران را بریدند، زنهای مردم را به گروگان بردند، دسترنج مردم را به آتش کشیدند. به قوای انتظامیه و سپاه دستور اکید دادهام که غائله کردستان را ختم نموده و مردم شریف آن را از دست ضد انقلابیون نجات دهند.
شهید دکتر چمران، با نبوغ نظامی موفق شد عناصر ضد انقلاب را در کردستان شکست دهد. ولی عملیاتهای تروریستی آنان ادامه یافت. جنایات حزب کومله و دموکرات، به حدی وحشتناک و غمانگیز بود که امام رحمه الله طی بیست روز، 24 حکم، پیام و سخنرانی درباره کردستان داشت. یکی از غمانگیزترین جنایات آنها کشتار جمعی زندانیان «دوله تو» بود. زندان دوله تو در روستایی به همین نام بود و تحت کنترل حزب دموکرات کردستان ایران قرار داشت. گفتنی است حدود چند صد تن از زندانیان نیروهای دولتی، اعم از نیروهای سپاه، ارتش، ژاندارمری، جهاد سازندگی و پیشمرگان کرد مسلمان در آن نگهداری میشدند. این زندان در 17 اردیبهشت 1360، طی برنامهریزی مشترک دموکرات و رژیم صدام بمباران شد و بسیاری از اسرای آن کشته شدند.(2)
www.Di un i .com
ر. ک: روایتی از جنایات دموکراتها در زندان «دولهتو». خبرگزاری فارس، 17/03/90. وگزارش کانون خانواده قربانیان ترور در ایران: http://www.h ili .irک vill ny-documents
حزب کومله نیز به جای دفاع از مردم کشورش، دوشادوش صدام، دست به اقدامات تروریستی تمامعیار علیه جمهوری اسلامی ایران زد. یکی از اهداف صدام در تجهیز کومله و دموکرات جلوگیری از صدور امواج انقلاب اسلامی به شیعیان و مسلمانان عراق بود. طبعاً با درگیرکردن مردم در یک جنگ گسترده، نمیتوانستند از انقلاب اسلامی الگو بگیرند و از سرنگونی رژیم دیکتاتوری عراق جلوگیری میشد.(1)
ر. ک: «حقایق تکاندهنده در خصوص کومله»، نشانی در فضای مجازی: http://shکک.irک news/56760
کومله، به فرمان صدام، مردم کردستان عراق را نیز سرکوب میکرد. از آنجا که در آن زمان پیشمرگان بارزانی و طالبانی در کوهها مستقر بودند، کومله به آنها نزدیک شدند، خود را دوست آنها معرفی کردند و از این طریق ضربات مهلکی را بر آنها وارد ساختند.صدام حسین بارها با رهبران کومله، برای اتخاذ نقشه و طرح توطئههای جدید علیه مردم ایران، دیدار کرد. وی زمینهای شخصی مردم کردستان عراق را به زورِ اسلحه گرفت و برای تأسیس اردوگاه نظامی در اختیار کومله گذاشت.(2)گفتنی است در این میان دهها کومله نیز که با هزاران امید، فریب این گروهک را خورده بودند، به وسیله تیمهای ترور گروهک کومله کشته شدند.(3)همچنین برخی روستاهای شیعهنشین منطقه نیز قربانی تصفیه قومی و مذهبی گروههای تجزیهطلب، خصوصاً کومله شد که به دو مورد آن اشاره میکنیم:
در تاریخ 22 آبان 1359 ه. ش، عناصر کومله، با سلاحهای سنگین به روستای محمد شاه سفلی سولدوز حمله کردند. آنها ابتدا خانههای مردم، مسجد روستا و شرکت
1) (1)
2) (2) از آن جمله میتوان از اردوگاههای زرگویز و زرگویزله نام برد که هماینک نیز در اشغال کومله هستند.
3) (3) یکی از این افراد، حسین محمدی، اهل سقز بود که تیم نظامی کومله، شبانه وی را به همراه پدرش، به طرز وحشتناکی کشتند؛ منبع: سایت رسمی سیاسی افشاگری (کومله 1917): http://kom eh1917.bloک com/
تعاونی را به آتش کشیدند و سپس تعدادی زن و کودک را که به مسجد پناه برده بودند، به شهادت رساندند. در این حمله تروریستی، یازده نفر از اهالی روستا شهید و هفت نفر دیگر زخمی شدند.(1)
منبع پیشین. نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی: kom eh1917.bloک com
همچنین ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی انجمن حمایت از قربانیان ترور در کردستان (دیار ونادیار):
http://di un i .com/Members/Print le. px?itemid = 85
همچنین گروهک کومله دوبار به روستای بگیم قلعه، هجوم آورد: حمله اول در 23 آبان 59 و حمله دوم در 29 آبان 59 ه. ش بود که طی آن تعدادی از روستاییان، شهید و مجروح و افرادی نیز به گروگان گرفته شدند(2).
بعثیهای عراق از همان ابتدا، جنگ خود را نبرد اسلام علیه مجوس خواندند تا قتلعام شیعیان ایران را توجیه کنند. آنها همان موضوعات مضحکی که وهابیهای تکفیری در نجد عربستان، از سالها پیش، برای قتلعام مردم عراق طرح کرده بودند، مطرح کردند که همان کافر، مشرک و مجوس خواندن شیعیان بود. افسران جنایتکار بعثی، مدافعان مرزها و حتی غیر نظامیان ایرانی را که اسیر میکردند، در آتش میسوزاندند و میگفتند اینها آتشپرست هستند و نهایت آرزوی آنها این است که آنها را بسوزانیم.(3)
http://www.teby .net/newmobile. px/Comment/index. px?pid = 75562
در طول1) (1)
2) (2) نشانی پیشین.
3) (3) اسیری بود به نام ابوالعلی در پادگان حشمتیه. وی میگفت ما حدود سوسنگرد پاسدارانی را اسیر کردیم و بردیم، بنزین بر سر آنها ریختیم و آنها را سوزاندیم. وقتی دلیل آن را پرسیدیم، گفتند: «اینها آتشپرستند و آرزویشان سوختن در آتش است»؛ گفتوگوی فارس با مرتضی سرهنگی، نشانی در فضای مجازی:
جنگ، عالمنمایان متعصب سلفی، کینهتوزی را از حد میگذراندند و صدام را شمشیر اسلام معرفی میکردند. کشورهای عربی منطقه با نام نهادن صدام به عنوان «سردار و فاتح قادسیه»، «افتخار عرب» و «صلاحالدین ایوبی زمان»، میلیاردها دلار کمک بلاعوض به رژیم صدام نمودند. عراقیها در بسیاری از عملیاتها خسارات بسیاری میدیدند، اما چند ماه نمیکشید که صدام با امکانات بیشتر و جدیدتر وارد عرصه میشد. این مسئله حاصل نمیشد جز با پول عربهای منطقه و حمایتهای شرق و غرب. در این میان، انگلیس، آمریکا و شوروی بیشترین نقش را در تجهیز صدام برای جنگ با ایران داشتهاند.(1)
http://www.m hreghnews.irک news/285017/
تاریخ هنوز هم از گفتن آنچه بر ملت ایران گذشت، ناتوان است. نظامیان بعثی، پس از تصرف مناطق اشغال شده ایران، از هیچ جنایتی علیه غیرنظامیان فروگذار نمیکردند؛ بهطوریکه در حمله غافلگیرانه خود به شهرهای مرزی ایران در سال 1359 ه. ش، بعد از تخریب1) (1) فرمانده سابقکBI ، درباره خدمات صدام به آمریکا میگوید: موقعیت جغرافیایی عراق و همسایگی آن با ایران و عربستان و دیگر کشورهای شرقی جهان عرب و همچنین ترکیه و شکاف فرقهای آن، باعث شد ما این کشور را بهترین میدان برای نزاع شیعیان ایران و سنیهای سلفی عربستان انتخاب کنیم. در اینجا باید به نقش صدام اشاره کنیم. وی از زمان به قدرت رسیدن در سال 1979 خدمات فراوانی به ما کرده است؛ چراکه رهبران بعثی را اعدام کرد و سپس وارد جنگ ویرانگر با ایران شد و به کویت حمله کرد و تمام بهانههای لازم را برای حمله به عراق و محاصره و تحقیر و در نهایت اشغال آن برای ما فراهم کرد. حتی بیچاره بعد از سرنگونیاش نیز به ما خدمت کرد؛ چراکه ما موفق شدیم از طریق نمایش دادگاه تلویزیونی، از او قهرمان سنی عربی بسازیم که قربانی این نمایش، افراد متعصب شیعی بودند. این موضوع نقش تعیین کنندهای در تغذیه درگیری فرقهای داشت؛ ر. ک: «خدمتی که صدام پس از مرگش به آمریکاییها کرد/ عراق رمز نزاع شیعه و سنی»، نشانی مقاله در فضای مجازی:
کامل شهر، به قتلعام فجیع مردم پرداختند.(1)
تخریب شهرها با دینامیت و بلدوزر و تبدیل واحدهای مسکونی و تجاری و مساجد به تلی از خاک و غارت اموال مردم از دیگر تعرضات بعثیهای عراق در شهرهای مرزی ایران بود؛ از جمله تخریب شهر هویزه با دینامیت و بلدوزر و تبدیل 1800 واحد مسکونی و تجاری و سه مسجد و دو حسینیه به تلی از خاک و غارت اموال، مردم از دیگر تعرضات دشمن در آن شهر بود. نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://www.irn irک News/80648078/
مردم شهرهای دیگر ایران نیز هر روز شاهد بمباران خانههایشان بودند. در کنار بمباران هوایی، حملات موشکی نیز آغاز شد. موشکهای زمین به زمین، تلفات جانی سنگینی برجای گذاشت. مجموع کشته شدگان حملات هوایی عراق به مناطق مسکونی ایران 15959 نفر اعلام شده است. علاوه بر آن، بعثیهای عراق، در 20 فوریه 1986 م، یک فروند هواپیمای مسافربری تهران - اهواز را هدف قرار دادند که همه مسافران کشته شدند. در 15 اکتبر 1986 م نیز در یک حمله هوایی به فرودگاه شیراز، یک هواپیمای مسافربری روی باند، هدف بمباران قرار گرفت. در این حمله، سی مسافر هواپیما جان خود را از دست دادند(2)
http://ser net.org/post/det lک 2-25-4-1-12-0
.یکی از جنایات بعثیها پس از اشغال هویزه، زنده به گورکردن تعدادی بیگناه و سوزاندن تعدادی دیگر از غیر نظامیان بود.(3)همچنین روستاهای این منطقه نیز تخریب
1) (1)
2) (2) جنگ عراق علیه ایران 3، نشانی گزارش در فضای مجازی:
3) (3) از جمله یکی از اسرای عراقی که در هویزه حضور داشت، میگوید: «نیروهای ما عده زیادی از غیرنظامیان را دستگیر کرده بودند. فرمانده، ستوان عطوان، به ما دستور داد که پیرزنی را که دختر جوانی هم همراهش بود، بیرون سنگر نگهداریم و دختر جوان را داخل سنگر بفرستیم. تقریباً نیم ساعت از ورود آن دختر جوان به سنگر عطوان گذشته بود که متوجه شدیم آن دختر وحشتزده از سنگر خارج شد و پا به فرار گذاشت. به همراه چند سرباز به داخل سنگر هجوم بردیم، دیدیم سر ستوان عطوان از بدنش جدا شده و به گوشهای افتاده بود. سربازها دختر را گرفتند و به مقر سرهنگ احمد هاشم بردند. سرهنگ دستور داد آن دختر و مادر را با یک گالن بنزین آتش بزنند. گروهبان دوم،
شدند؛ به طوری که بنا بر اعتراف سربازان عراقی، هنگامی که یک ستوان دوم بعثی تکریتی، به نام نصر، در منطقه هویزه از نقطه نامعلومی هدف گلوله قرار گرفت، به تلافی آن، سرگرد عراقی، زید یونس، دستور داد روستایی را که احتمال تیراندازی از آنجا بود، طوری بکوبند که حتی یک نفر زنده نماند.(1)سپس وارد روستا شدیم، دیدیم عدهای از اهالی بر اثر گلولههای توپخانه کشته شدهاند. بقیه را اسیر کردیم. بیشتر اسرای مجروح، زن بودند و تعدادی هم بچه کوچک به همراه داشتند. یکی از این زنها باردار و دیگری هم قلم هر دو پایش شکسته بود که از پشت نفربر آویزان بود... سرگرد زید یونس، بلافاصله به طرف یکی از سربازان رفت و سرنیزه او را گرفت و به طرف آن زن باردار هجوم برد. وقتی به او نزدیک شد، سرنیزه را داخل شکم آن زن فرو برد. صحنهای عجیب و باورنکردنی بود. سرگرد زید گفت: «من میخواهم با نمایش این افراد، عاطفه سربازانم را نسبت به ایرانیان از بین ببرم».(2)
شکنجه و قتل اسرای ایرانی به دست بعثیها یکی از بزرگترین تراژدیهای تاریخ معاصر بشر در سالهای پایانی قرن بیستم میلادی است. تعداد اسرای ایرانی کشته شده بیش از شش هزار نفر تخمین زده شده است.(3)
http://ser net.org/post/det lک 2-25-4-1-12. px
تنها یک افسر ارشد گاردریاستجمهوری عراق، در بازجویی خود در سال 2007 م با اعتراف به شکنجه، سوزاندن و قطع اعضای بدن اسرا به مباشرت در قتلعام هزار اسیر ایرانی اعتراف کرد.(1)
«علی البغدادی»، محقق و کارشناس عراقی با اعلام این مطلب گفت: «این افسر بعثی، از جلادان صدام علیه مردم عراق و ایران است که به خوبی به زبان فارسی مسلط بود و با آغاز تجاوز بعثیها به ایران مأموریت یافت اسرای ایرانی را بازجویی کند. این افسر بعثی که به دریافت مدال از صدام نائل شده بود، در جریان بازجوییهای خود اعتراف کرد: اسرای ایرانی را پیش از به شهادت رساندن، شکنجههای شدید میداده است؛ برای مثال درباره یک اسیر ایرانی که بر اثر اصابت مین پایش را از دست داده بود، اعتراف کرد زمانی که این اسیر را بازجویی میکردم، به علت مقاومتش، شروع به قطع انگشتان دستش نمودم. پس از قطع هر انگشت و به فاصله هر دو دقیقه، محل قطع شده را با فندک میسوزاندم تا اینکه تمام انگشتانش را بریدم، اما مقاومت حیرتآور او که بسیار جوان هم بود، مرا خشمگین ساخت و با اره پای او را نیز قطع کردم. اما این اسیر ایرانی هیچ اطلاعاتی نداد. در پرونده این جنایتکار جنگی کشتار و اعدامهای فجیع شیعیان و کردهای عراقی نیز دیده میشود»؛ ر. ک: جدیدترین جنایات صدام در کشتار اسرای ایرانی، نشانی گزارش در فضای مجازی:
http:/ک snews.com/newstext.php?nn = 8709160888
وی که سرهنگ عبدالرؤوف الباطن نام داشت، اعتراف کرد که در 22 سپتامبر 1985 م و در سال پنجم جنگ، 22 نوجوان ایرانی را که همگی زیر بیست سال داشتند، با شلیک تیر خلاص به شهادت رساند. البغدادی، محقق عراقی، از قول این جنایتکار بعثی میگوید: صدام در اعدام بیش از 450 اسیر ایرانی، مستقیم و به همراه گروهی از همراهان همیشگی خود، دست داشته است. البغدادی، در تحقیقات خود، با بررسی این اعترافات به این نتیجه رسیده است که ماشین جنگی جنایات صدام، در طول جنگ، شش هزار اسیر ایرانی را به شکل فجیعی قتلعام کرده است.(2)1) (1)
2) (2) بسیاری از اسرای ایرانی که با شکنجههای قرون وسطایی در اردوگاههای شمال عراق و در کردستان این کشور به شهادت رسیدند، در قبرستانهای پراکنده در بیابانها و تپههای این استان با لباسهای کردی دفن شدند. به گفته افسران بعثی، مقامات دولت مرکزی در بغداد از دیدن فیلمهای شکنجه اسرا لذت میبردند. حتی این فیلمها به دفتر صدام و عدی نیز ارسال میشد. یکی از شیوههای قتل عام اسرا عبور دادن تانک از روی آنها بود. سرهنگ بعثی، عبدالرؤف الباطن، در اعترافات خود میگوید: «دستور دادیم گروهی از غواصان اسیر ایرانی را، در حالیکه دستهایشان با سیمهای ویژه مخابرات بسته شده بود، در کنار یکدیگر به موازات بخوابانند. آنگاه تانک را از روی
گویا اندیشه ضد شیعی و ضد ایرانی، در ایدئولوژی حزب بعث نهادینه شده بود؛ چراکه عزت ابراهیم الدوری، معاون سابق صدام حسین و رهبر بعدی حزب منحل شده بعث، قبل از کشته شدنش در بیانیههای متعدد، شیعیان عراق را تهدید کرد که به دلیل حمایت ایران از آنها قتلعام خواهند شد.(1)
http://www.irdiplom y.irک p e/1925577/
وی بارها از عراقیها خواسته بود که همچنان به خون ایرانیها تشنه باشند. وی حتی تهدید کرده بود اگر دوباره قدرت را به دست گیرد، در اولین اقدام، به ایران حمله خواهد کرد. اگرچه وی سنی مذهب بود و اعتقادات دینی نداشت ولی هنگامی که به شیعهای برخورد میکرد، به شدت طایفهای میشد. وی از چهرههای مؤثر در اعدام شیعیان و کردها در زمان صدام بود و بسیاری از جوخههای اعدام را شخصاً اداره میکرد. در اعدامهای بعد از انتفاضه شعبانیه و سرکوب شیعیان در سال 1991 م، جزو فرماندهان اصلی بود. وی قبل از هلاکت مدعی شد که در عراق به سر میبرد و از خاک عراق، فعالیتهای تروریستی را که به آن نام «مقاومت» میدهد و عموماً شیعیان را هدف قرار میدهد، هدایت میکند.(2)1) (1) وی جزو افراد معدود تحت پیگرد مجامع بینالمللی و نیروهای عراقی بود که نهایتاً به قتل رسید. وی بیشتر فعالیتهای تروریستی عراق را خود هدایت میکرد و در پیمانی که با القاعده بسته بود، نقشی مستقیم در کشتار مردم عراق با هدف تضعیف حکومت مرکزی ایفا میکرد. علی موسوی خلخالی، عضو هیئت تحریریه دیپلماسی ایرانی، الدوری تشنه به خون ایران، نشانی مقاله در فضای مجازی:
2) (2) همان.
در یک دهه گذشته چند گروه تروریستی تکفیری در شرق ایران تأسیس شدند که معروفترین آنها گروهک جندالله و جیشالعدل بود. برخی اقدامات خونین گروهک تروریستی جندالله در نسلکشی شیعیان، به قرار زیر است:
25 بهمن 85 ه. ش: در انفجار خودروی بمبگذاری شده در مسیر اتوبوس سپاه پاسداران در بلوار ثارالله زاهدان، 13 پاسدار، شهید و 30 نفر دیگر زخمی شدند.
7 خرداد 88 ه. ش: گروهک ریگی، مسئولیت انفجار بمب در یکی از مساجد شیعیان زاهدان را برعهده گرفت که در این حادثه، 25 نفر شهید و بیش از 120 نفر زخمی شدند.
26 مهر 88 ه. ش: جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه و جمع دیگری از فرماندهان ارشد و سران عشایر سنی بلوچ، در بمبگذاری انتحاری در شهر سرباز، به شهادت رسیدند. گروهک ریگی مسئولیت این حمله را برعهده گرفت.(1)
ر. ک: گروه جندالله (گاهشمار ناامنی در استان سیستان و بلوچستان)، نشانی مقاله در فضای مجازی:
http://en.wikipedi org/wiki/Jund l -Ir
در تاریخ 25 اسفند 1384 ه. ش، عوامل گروهک تروریستی جندالله، به سرکردگی عبدالمالک ریگی، در جاده زاهدان - زابل با لباس مبدل مأموران انتظامی، راه را بر خودروهای مسئولان محلی و مردم عادی بستند و 28 نفر را دستبسته تیرباران کردند. عدهای را نیز گروگان گرفتند که بعدها یکی از آنها را کشتند. بیشتر قربانیان، شهروندان عادی سیستان و بلوچستان بودند. گروهک تروریستی جندالله بهانههای مذهبی - سیاسی را عامل این اقدام اعلام کردند.(2)برخی مسئولان، از جمله مسئول حراست فرمانداری، مسئول حراست امور آب زاهدان و یکی از روحانیون عضو دفتر نمایندگی ولیفقیه در
استان سیستان و بلوچستان، از شهدای این حادثه بودند. فرماندار زاهدان و معاونش نیز میان زخمیان این حادثه بودند.(1)
گروه جندالله، همان.
در 23 اردیبهشت 1385 ه. ش، گروهک جندالله، مسیر بم - کرمان را مسدود کرد و با متوقف کردن چهار خودرو، مالکان آن را از ناحیه سر به گلوله بستند و تنها یک پسر دوازده ساله، به عنوان شاهد قتلعام، به تیر چراغ برق بستند. تروریستها فیلم این حادثه دلخراش را در فضای مجازی پخش کردند.(2)
در تاسوعای حسینی در سال 1385 ه. ش، نزدیک مسجد امام حسین علیه السلام در چابهار، دو نفر از عوامل گروهک منحله جندالله، با عملیات انتحاری، باعث قتلعام 32 نفر از شهروندان شدند که میان آنها نوزاد دو ماهه، کودک چهارساله و پیرمرد و پیرزن دیده میشد. گفته میشود دو نفری که این عملیات انتحاری را انجام دادند، قبلاً وهابیان آنها را در مدارس پاکستان چنین شستوشوی مغزی داده بودند که اگر شیعیان را بکشند، به بهشت خواهند رفت.(3)
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، گروهی از عوامل قومگرا با عنوان «جبهه خلق عرب»
تحت رهبری فردی به نام «شیخ شبیر خاقانی»، در منطقه خرمشهر به کشتار مردم بیگناه دست زدند و بعد از حمله ارتش بعث به ایران، این گروه به عوامل ستون پنجم عراق در مناطق مختلف خوزستان تبدیل شدند. یکی از اهداف آنها این بود که خوزستان را از پیکره ایران جدا کنند که با ایستادگی مردم غیور و رشادت عشایر عرب که با تقدیم دوازده هزار شهید در طول جنگ تحمیلی همراه بود، این توطئه نقش برآب شد. پس از جنگ، گروههای تروریستی، نظیر «گروه الاحوازیه» که ادامه همان «جبهه خلق عرب» بود، به فعالیتهای خونین خود ادامه دادند. اما این بار ترویج وهابیگری، با هدف ایجاد شکاف و گسست مذهبی بین قومیتهای استان خوزستان ایران، در دستور کار قرار گرفت. به دنبال وقوع حوادث خونبار فروردین 1384 ه. ش، مستندات شفافی به دست آمد که حاکی از فعالیتهای گسترده اطلاعاتی برخی کشورهای عربی، با هدف تغییر مذهب تشیع در استان خوزستان بود؛ چراکه وجه اشتراک اساسی عربهای خوزستان با جمهوری اسلامی ایران، علاوه بر ایرانی بودنشان، شیعه بودن آنهاست. درحالیکه شیخنشینهای عرب حوزه خلیج فارس، حاضر به تشکیل یک دولت مستقل شیعی عربی در کنار خود نیستند. لذا راهکار تغییر مذهب را به گروههای تجزیهطلب ارائه دادند. در سالهای اخیر، به منظور ترویج وهابیت در خوزستان، شبکههای ماهوارهای متعددی از جمله شبکههای صفا، نور، وصال عربی، وصال فارسی، مکه، المجد، الفجر، المستقله و البدر و تعدادی ایستگاه رادیویی و بیش از یکصد سایت اینترنتی به تبلیغ وهابیت و جذب مخاطب مشغول شدند. ضمن آنکه مشوق ترور و بمبگذاری نیز بودند(1)
حضور جریان وهابیت در استان خوزستان، در مقایسه با سایر مناطق مرزی کشور، از رابطه معنادار و متفاوتی برخوردار بود که اذعان آن بسی جای تأمل دارد. به گفته رهبر فرزانه انقلاب: «خوزستان دروازه ورود تشیع به ایران است». البته شواهد نشان داده که افراد تجزیهطلب، اساساً اسلام را، اعم از شیعه و سنی باور ندارند؛ از جمله در گروهک تضامن الدیمقراطی الاهواز، به جایی میرسد که برخی اعضای گروه، برای اینکه پناهندگیشان در انگلیس به سرانجام برسد، علناً از تغییر دین خود به مسیحیت میگویند؛ ر. ک: «همه حقایق درباره حزب تروریستی تضامن الدیمقراطی الاهواز در انگلیس»، نشانی در فضای مجازی: http://wwwک snews.com/print le.php?nn = 13911017000092.
تا جایی1) (1)
که از طریق این شبکهها، گروهک تروریستی «حزب النهضة العربی الاحواز» مسئولیت بمبگذاریهای خوزستان را در سال 1384 ه. ش که به شهادت و مجروحیت بیش از 350 نفر منجر شد، به عهده گرفت. این گروه تروریستی و گروههای نظیر آن، ارتباط تنگاتنگی با سلفیهای تکفیری منطقه دارند و رشد آنها از سرمایهگذاری گسترده دستگاه امنیتی سعودی در راستای گسترش فرقه وهابیت حکایت میکند(1)
برخی منابع خبری در سال 1392 ه. ش گزارش دادهاند که آل سعود، با پرداخت بودجه چند صد میلیون دلاری، موفق شد نزدیک به 2500 نفر را تنها در شهر اهواز و حومه آن در استان خوزستان ایران، پیرو فرقه وهابیت کند؛ ر. ک: «2500 ایرانی در اهواز وهابی شدند!»، نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://www.کs .ir/link/287006
. در جریان دستگیری عوامل بمبگذاریهای پیاپی سال 1384 ه. ش در اهواز، روشن شد که از مجموع 46 نفر دستگیر شده، 44 نفر دارای عقاید وهابیت هستند. براساس اطلاعات موثق، این عده از سوی اسرائیل، آمریکا و انگلیس حمایت میشدند و از عوامل وهابیت در ایران بودند.(2)http://www.shi news.comک news/66757
در مناطق کردنشین شمال غربی ایران بنیانهای فکری سلفیگری به صورتهای هر چند ضعیف وجود داشته و فعالیتهای زیرزمینی این گروهها برای اهالی این مناطق انکارناپذیر است. تلاش برای نفی گفتمانهای مشروعیتساز نظام حاکم، مانند ولایت فقیه، تأکید بر شکافهای مذهبی، نفی ملیگرایی و سعی در ایجاد تفرقه، مهمترین جنبههای عملی گروههای سلفی در کردستان ایران است. این گروهها میکوشند با شکل بخشیدن به ایدههای خشک مذهبی، دگماندیشی فکری، نفی عقلگرایی و انکار وجود سازههای مدرن در مناطق کردنشین ایران، زمینه را برای ساختارشکنی و قدرتطلبی
سیاسی خود مهیا کنند.(1)
«درآمدی بر پندارههای سلفیگری و وهابیت در کردستان ایران»، صدیق پیغامی، نشانی مقاله در فضای مجازی:
http://www.k ipress.ir/index. px?siteid = 12&p eid = 388&newsview = 15981
حسنزاده، معاون سیاسی امنیتی استاندار کردستان، با بیان اینکه گروههای سنتی ضد انقلاب اکنون دیگر در استان مردهاند، گفت: «امروز گروههای افراطی سلفی و وهابی در کردستان مشغول به فعالیت هستند.(2)http://www.m hreghnews.irک news/246452
آنها نه تنها شیعیان، بلکه اهل تسنن مخالف تکفیر را مورد هدف قرار میدهند».(3)http://www.mers 67.com/component/content/ ticle/54-1389
در 24 فروردین 1387 ه. ش، در حسینیه شهدای شیراز، پس از نماز مغرب و عشا، در حادثه تروریستی گروهک «تندر» (انجمن پادشاهی)، چهارده نمازگزار به شهادت رسیدند و 202 نفر دیگر مجروح شدند. در این حسینیه، جلسات بحث با موضوعات مختلف درباره وهابیت، بهائیت و... با هدف روشنگری و هدایت جوانان برگزار میشد که گاه تا ده هزار نفر از این مراسم استقبال میکردند.(4)
http://www.shi news.comک news/20302
1) (1)
2) (2) «هشدار درباره افراطیون سلفی کردستان»، نشانی گزارش در فضای مجازی:
3) (3) ماموستا برهان عالی، امام جمعه مسجد شهرک بهاران سنندج، در سال 88 ه. ش، پس از بازگشت از نماز تراویح، کنار منزلش ترور شد. وی عضو شورای افتای مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور بود. همچنین ماموستا محمد شیخالاسلام نیز نماینده کردستان در مجلس خبرگان رهبری و از جمله هدفهای اصلی زنجیره ترورها و سوءقصدهای کردستان در سال 1388 ه. ش بود. وی در روز 27 شهریور، هنگام خروج از منزل، هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. یکی از سردستههای گروه تروریستی اعلام کرد: «دلیل اصلی آنها برای ترور ماموستا برهان عالی، مخالفتهای صریح وی با گروههای سلفی بود». ترور شهید راه تقریب در رمضان، نشانی گزارش در فضای مجازی:
4) (4) جریانات تکفیری حتی در تهران نیز دست به ترور زدند؛ از جمله با مراجعه به منزل حجت الاسلام والمسلمین «شیخ مهدی اسناوندی» از روحانیون سرشناس منطقه ورامین، از وی میخواهند برای اقامه نماز میت بر جنازه یک شخص بیبضاعت با آنان همراه شود. پس از آن جنایتکاران وی را ربوده و به امامزاده هاجر، واقع در جاده چرمشهر - ورامین بردند. سپس ایشان را به ضریح امامزاده بسته و با ریختن بنزین، به آتش کشیدند. پزشکی قانونی اعلام کرد وی، پیش از به آتش کشیده شدن، مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است. پایگاه خبری - تحلیلی شیعهنیوز، جنایت هولناک وهابیت این بار در تهران، کد خبر: 20302، تاریخ انتشار: 1389/12/15، نشانی گزارش در فضای مجازی:
3 ژوئیه 1988 م، ناو یواساس وینسنس آمریکا، هواپیمای ایرباس آ - 300 مسافربری ایران را به شماره پرواز 655 ایران ایر، مورد اصابت دو فروند موشک ریم - 64 استاندارد قرار داد و منهدم کرد. در این حادثه 290 نفر مسافر بیگناه قتلعام شدند.
حزب فالانژ لبنان، در چهاردهم تیرماه 1361 ه. ش، سه دیپلمات و خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران را در بیروت ربود. در آن زمان، ارتش رژیم صهیونیستی به لبنان حمله کرده بود و حزب فالانژ، همکاری نزدیکی با این رژیم اشغالگر داشت. اگرچه ابتدا گفته میشد که سید محسن موسوی، کاردار جمهوری اسلامی ایران در بیروت و همراهانش کشته شدهاند، اما شواهد و مدارک موجود، حاکی از آن است که آنها در اسارت رژیم صهیونیستی میباشند. با وجود اقدامات متعدد جمهوری اسلامی، برای آزادسازی دیپلماتها و اتباع خود از چنگال رژیم صهیونیستی، این رژیم هنوز به این کار تن نداده است.(1)
. http://en.wikipedi org/wiki/Ir i _diplom s_kidn ping_1982
همچنین اسرائیل به ترور تعدادی از دانشمندان هستهای ایران، مانند اردشیر حسینپور، مسعود علیمحمدی، مجید شهریاری، فریدون عباسی و مصطفی احمدیروشن اقدام کرد که منابع خبری غربی دست داشتن موساد در این ترورها را تأیید کردهاند؛ از جمله روزنامه انگلیسی ایندیپندنت، در مقالهای با عنوان «کشندهترین ترورکنندگان جهان»، از موساد با نام «ماشین قاتل بیرحم اسرائیل» نام برد و با برشمردن ترورها گفته است: «در همه این ترورها امضای سرویس مخفی اسرائیل دیده میشودبه نوشته اورشلیم پست، فرمانده ارتش اسرائیل، روز قبل از این1) (1)
حمله گفته بود: «سال 2012 سالی بحرانی برای ایران خواهد بود و اتفاقاتی غیر طبیعی برای این کشور رخ خواهد داد».(1)
. Report: Isr l's Moss sc es b k covert oper ions in Ir
اگرچه سابقه تشیع در عراق تقریباً با سابقه اسلام برابر است، اما شیعیان عراق مظلومترین شیعیان عربزبان به شمار میروند. آنان از آغاز از جانب خلفای اموی و عباسی رانده شده و بارها با کشتارهای گستردهای روبهرو شدند. بویهیان شیعه مورد کینهتوزی شدید حنابله و گروههای افراطی، نظیر بربهاریان بودند و به خاطر جایگاه مرکزی سرزمین بینالنهرین، بعدها با دست به دست شدن قدرت میان کشورگشایان گوناگون، نظیر سلجوقیان، ایلخانان، تیموریان، آققویون لوها و قرهقویون لوهای ترکمن، میبایست برای سرکوب و کشتار تازه، پیوسته آماده باشند. تسلط صفویان شیعه بر عراق و بغداد مدت زیادی طول نکشید و با هجوم عثمانیان و چرخش قدرت از شاهان صفوی به سلاطین عثمانی و بالعکس، این شیعیان عراق بودند که با غضب سلاطین و پاشایان عثمانی روبهرو و قتلعام میشدند.
پس از فروپاشی عثمانی، این بار نوبت به انگلیسیها رسید که از شیعیان مقاوم عراق و بین النهرین، در جریان حرکت استقلال کشور، انتقام بگیرند و حاکمیت را در اقلیت سنی منحصر کنند. در دوره پادشاهی و سپس حاکمیت کمونیستها باز این شیعیان بودند که بیشترین سرکوبیها و کشتارها را متحمل شدند. با حاکمیت بعثیها نیز دستهدسته به مسلخ فرستاده شدند و با سرنگونی بعث در عراق، این بار نوبت به گروههای تروریستی وهابی و سلفی رسید که قلب آکنده از کینه خود را با کشتن زن و مرد و کودک شیعه، تسکین دهند.(2)
انگلیسیها در سال 1914 م، در جریان جنگ جهانی اول، به عراق هجوم آوردند. ولی ترکان عثمانی که به مدت چهار قرن، با حاکمیت زورمدارانه خود، منابع شیعیان این کشور را در اختیار داشتند، در عرصه نظامی سیاستی ضعیف و متشتت را در پیش گرفتند و تنها به شیخ الاسلام خود دستور دادند که فتوای جهاد بدهد. در حکومت عثمانی، شیعیان از بدیهیترین حقوق محروم بودند. آنها به فرزندان شیعه عراق اجازه ورود به مدارس و دانشکدههای نظامی را نمیدادند؛ چنانکه حتی یک نفر شیعه نظامی رسمی آموزشدیده در ارتش عثمانی حضور نداشت. عثمانی آنان را از اموال و حتی اوقاف مربوط به شیعیان محروم و فرزندانشان را از تحصیلات عالیه ممنوع کرده بود. اما از طرفی هم نمیتوانستند اشغال بخشی از سرزمین اسلام را به دست مسیحیان بیگانه تحمل کنند. ازاینرو ضمن رد پیشنهادها و وعدههای انگلیسیها فتوای جهاد صادر کردند و راهی جبههها شدند.
برآورد انگلیسیها این بود که شیعیان، به دلیل محرومیتی که خلافت عثمانی بر ایشان تحمیل کرده بود، جانب انگلیسیها را بگیرند. حتی زمانی که سنیهای تندرو به میرزا محمدحسن شیرازی در سامرا سوء قصد کردند، کنسول بریتانیا برای کمک به ایشان اعلام آمادگی کرد که تقاضایش از سوی میرزا محمدحسن رد شد. میرزا پاسخ داد: «ما هر دو طرف مسلمانیم و نیازی به دخالت شما میان خود نداریم». این در حالی بود که علمای شیعه میتوانستند همان کار مشیخة الاسلام رسمی در بغداد که نماینده قانونی مشیخة الاسلام استانبول بود، برای مقابله با اشغالگران انگلیسی هیچ اقدامی نکرد را انجام دهند. ولی علمای شیعه، با بسیج نیروهای مردمی داوطلب در سه جبهه و به رهبری علمایی مانند شیخ مهدی حیدری، شیخ الشریعه، محمدسعید حبوبی، سید محسن حکیم، شیخ مهدی و شیخ محمد خالصی، وارد نبرد با اشغالگران شدند.(1)
ر. ک: هفتهنامه پگاه حوزه، «مظلومیت تاریخی شیعه در جغرافیای عربی»، ش 207، 1386 ه. ش، نشانی مقاله در فضای مجازی: http://vist ir/ ticle/304634
1) (1)
گفتنی است علمای شیعه میتوانستند به قاعده فقهیای که سید بن طاووس طرح کرده بود، عمل کنند که میگفت: «ان الحاکم الکافر العادل، افضل من الحاکم المسلم الجائر». با این حال این کار را نکردند و دولت عثمانی را یاری کردند. عجیب اینجا بود که عالمان سنی دستگاه عثمانی که سالها از موقوفات مذهبی عراق ثروت فراوانی اندوخته بودند، به طرز معناداری در صحنه نبرد با انگلیس غایب شدند(1)
شیعه و حکومت در عراق، حسن العلوی، صص 59-67.
و غالب آنها از کمک به دولت عثمانی و شیعیان مدافع عراق، سر باز زدند. به گونهای که شخصیتهای برجستهای مانند شوکت پاشا، عبدالمجید الشاوی، مراد بک سلیمان، محییالدین کیلانی، احمد ندیم، مصطفی واعظ و رأفت سنوی، اصلاً در جهاد شرکت نکردند. عجیبتر اینکه بسیاری از آنان پنهانی با انگلیسیها کنار آمدند.(2)گفتنی است نه تنها شیعیان عراق، که شیعیان خوزستان ایران نیز مقابل تجاوز انگلیس ایستادند؛ نظیر جبهه القرنه که علمایی نظیر مهدی حیدری، شیخ الشریعه اصفهانی، مصطفی کاشانی، علی داماد و عبدالرزاق حلو، در دفاع از آن شرکت داشتند و در هویزه علمایی نظیر مهدی خالصی، محمد خالصی، جعفر شیخ رازی، عبدالکریم الجزایری و عیسی کمالالدین مردم را رهبری میکردند. نتیجه این جهاد شیعی، شهادت هزاران نفر از شیعیان و شماری از علما، چون آیت الله سید محمدسعید حبوبی و شکست در برابر اشغالگران و اشغال عراق و اعدام یا تبعید و شکنجه بسیاری مجاهدان بود.(3)لورنس، در مقالهای که در نشریه «ساندی تایمز» در 24 اوت 1920 م به چاپ رساند، در این باره نوشت:
ترکها سالانه دویست نفر عرب را در عراق میکشتند. درحالیکه ما حدود ده هزار نفر عرب را فقط در یک فصل تابستان به قتل رساندیم. برای ما ادامه چنین وضعی میسر نیست؛ زیرا عراق کشوری فقیر و اهالی در آن پراکنده هستند.
لرد کرزن، وزیر خارجه وقت انگلستان، در مجلس اعیان اظهار داشت: «در صورتی که میتوانستیم، ارتشی محلی تجهیز میکردیم، اما آنها (عراقیها) مایل به خدمت در ارتش نیستند».(1)
مقاله لورنس، منتشره در ساندی تایمز در 22 اوت 1920 م آمده است؛ به نقل از: العلوی، شیعه و حکومت در عراق، ص 177.
انگلیسیها بعد از آنکه مجبور به ترک عراق و دادن استقلال به این کشور شدند، به جنایت بزرگتری دست زدند؛ به این صورت که حاکمیت را به دست اقلیت سنی عراق سپردند؛(2)تا پیش از تجزیه عراق از عثمانی، شیعیان در امپراتوری عثمانی اقلیت بودند و انگلیسیها میگفتند که به کمک این اقلیت آمدهاند. اما با تشکیل عراق و تجزیه آن از عثمانی، وضع متفاوت شد: اکنون شیعیان اکثریتی قاطع را در اختیار داشتند؛ درحالیکه اهل سنت بیش از 19 درصد جمعیت این کشور را تشکیل نمیدادند. آنها به این نتیجه رسیده بودند که حکومت اقلیت، همواره نیازمند پشتیبانی خارجی است تا از آن در مقابل اکثریت از آنها حمایت کند. حاکمیت بخشیدن به اقلیت سنی برای سیاست انگلیس که باقی نگه داشتن عراق در سلطه استعماری خویش را دنبال میکرد، وصفی کاملاً آرمانی بود؛ اگرچه اکثریت عراقیها قربانی این سیاست باشند. چنین اقلیت حاکمی، برای تداوم سلطه خود، هیچ راهی جز پناه جستن به استبداد نخواهد داشت؛ زیرا در صورت اتکا به الگوی نمایندگی پارلمانی، به طور طبیعی، قدرت به اکثریت منتقل میشود. ازاینرو امکان ندارد حاکمی که در اقلیت قرار دارد، شیوهای دموکراتیک در پیش گیرد که لازمه طبیعی آن بیرون آمدن قدرت از چنگ خود وی خواهد بود.سال 1941 م نیز یادآور حرکت جهادی شیعه در سال 1914 م بود. در این سال، علمای دین، فتواهایی درباره جنگ با انگلیسیها صادر کردند. قبایل فرات مرکزی به سوی جبههها به راه افتادند. آنها زخمهای التیام نیافته خود را فراموش کردند؛ زنان سیاهپوش شیعه، مردانی را که در سوق الشیوخ اعدام شدند، به فراموشی سپردند و مردان قبایل شیعه نیز خانههای به آتش کشیده شده را ندیده گرفتند و اختلافات داخلی را کنار گذاشتند و کنار ارتش و به فرماندهی افسران، با انگلیسیها جنگیدند.(1)
شیعه و حکومت در عراق، العلوی، ص 193.
ترکها در جریان تجاوز انگلیس به عراق به جای نبرد با انگلیسیها به شهرها و روستاهای شیعه میریختند و مانند گذشته، شیعیان را میکشتند. شیخ محمدرضا شبیبی در خاطراتش میگوید:
نیروهای ترک، به فرماندهی حسین رئوف، در اثنای جنگ به روستاهای مناطق فرات مرکزی هجوم میبردند، مردم را میکشتند و اموال آنها را غارت میکردند. در این شبیخونها حتی تعدادی از طلاب علوم دینی که مردم را دعوت میکردند تا همراه ترکها در جهاد شرکت کنند، کشته شدند. شیخ جعفر فرزند شیخ محمدتقی شیرازی، رهبر استقلال عراق، یکی از کسانی بود که در اثر حمله ترکها کشته شد.(2)
نیروهای ترک، به فرماندهی عاکف بک، محلههای اصلی و مردمی حله را که تعداد قابل توجهی از اهالی آنها در جهاد علیه انگلیسیها شرکت کرده بودند، به توپ بستند. عاکف بک بزرگان حله را به منظور مذاکره مسالمتآمیز دعوت کرد. ولی وقتی آنها
وارد مقر او شدند، هفده چوبه دار بر پا کرد و همه آنها را به دار آویخت! وی در اقدامی غیر انسانی تعدادی از زنان بیگناه حله را نیز جمع کرد و تحت عنوان اسیر به آناتولی فرستاد.(1)
شیعه و حکومت در عراق، ص 76.
در سال 1920 م مردم عراق، انقلابی علیه اشغال انگلیسیها برپا کردند که به ثورة العشرین معروف است. این انقلاب نه تنها موجب استقلال عراق گردید، بلکه طرح استعمارگران انگلیسی و فرانسوی را در ایجاد خاورمیانهای برمبنای اهداف خودشان، نقش بر آب کرد.(2)محور اصلی ثورةالعشرین شیعیان بودند که با رهبری علامه میرزا محمدتقی شیرازی، معروف به میرزای شیرازی دوم، انجام شد و نهایتاً استعمار انگلیس را مجبور به پذیرفتن استقلال عراق کرد؛(3)به همین دلیل انگلیسیها به تعداد زیادی از روستاها و شهرهای شیعهنشین حمله کردند و در این حملات تعداد زیادی قتلعام شدند.
فهرست اسامی روستاها و شهرهایی که در آنها کشتار جمعی شیعه اتفاق افتاد و خانههای آنها در آتش خشم انگلیسیها سوخت، بدین شرح است: «رمیثه، رارنجیه، رستمیه، حمزه، دبله، مزیدیه، روبیانه، بوسعید، رواشد، الحسین، بیرمانه، جمیعات، فنهره،
1) (1)
2) (2) انگلیسیها و فرانسویها به دنبال طرحهایی نظیر توافق بر سر واگذار کردن موصل به فرانسه، ارتباط سیاسی - اقتصادی بصره با نایب السلطنه انگلیس در هند، کوچ دادن هندیها به جنوب عراق، کوچ دادن بخشی از یهودیان به شمال عراق و... بودند؛ شیعه و حکومت در عراق، ص 137.
3) (3) ایده آمیختگی شیعه با ناسیونالیسم ایرانی را نخستین بار انگلیسیها پس از مقاومت ملی و جنبش استقلالطلبانه و جهادی شیعیان عراق علیه اشغالگران انگلیس در دهه 1920 میلادی مطرح کردند تا بهانه لازم را برای سرکوبی شیعیان برای خود و عوامل خود دست و پا کنند. همان.
ساده، بنیمنصور، کفل، طویریج، مسیب، محاویل، دغاره، قوجان، هاشمیه، جسر سویر، نجف، کوفه، شامیه، ابوصخیر، مشخاب، مهناویه، حمیدیه، حیره، سوق شیوخ، مندلی مقدادیه، کفری، شطره، ناصریه، قلعه صالح، جرف صخر، هندیه و عفک».(1)
شیعه و حکومت در عراق، ص 143.
جعفر خلیلی، آنچه را خود در روزهای انقلاب مشاهده کرده است، چنین حکایت میکند:
از پشتبام خانههای نجف، تا چندین روز، شعلههای آتش روستاهایی که میسوختند، دیده میشد. مردم شبها در تل معروف به الجبل که در پشت محله المشراق در نجف واقع است، جمع میشدند و تا نصف شب در آنجا میماندند تا سوختن خانههای کشاورزان، مزارع و انبارهای آنها را که به دست انگلیسیها به آتش کشیده شده بود، تماشا کنند. بیننده از فراز کوهها آن شعلههای آتش را مانند آتشفشانی فعال میدید که شعلههایش کم نمیشود.(2)
تأسیس نظام پادشاهی در عراق، با اقدام عمدی انگلیسیها در سپردن حکومت به دست اقلیت اعراب سنی همراه بود. وقتی عراق جدید تأسیس شد و ملک فیصل در عراق روی کار آمد، درحالیکه حدود 60 درصد جمعیت عراق را شیعه تشکیل میداد، دو وزیرِ بدونِ وزارتخانه به شیعهها دادند. رژیم پادشاهی با برنامهریزی و کمک انگلیسیها به سرعت دست به تأسیس ارتش مجهز زد که هدف اصلی آن کنترل و سرکوبی شیعیان بود. دستگاه امنیتی پادشاهی و ارتش آن، در برخی مواقع، با کوچکترین بهانهای آن چنان فجایعی علیه شیعه عراق ایجاد کردند که فجایع انگلیسیها در مقابل آن کمرنگ میشد. العلوی در این باره مینویسد:
ارتش در قتلعام اهالی رمیثه، در 1936 م، آنچنان ضرب شستی از خود نشان داد که
ارتش انگلستان در پی حمله خود به این منطقه در سال 1920 م آن چنان رفتار نکرده بود. هواپیماهای نظامی، منطقه را مورد حمله قرار دادند و با انقلابیون به شدیدترین وضع ممکن رفتار کردند؛ به طوری که تعداد زیادی از آنها بدون محاکمه تیرباران شدند. نیروهای ارتش به مناطق فرات مرکزی [شیعهنشین] حمله میکردند، دادگاههای صوری تشکیل میدادند و اقدام به صدور احکام اعدام و اجرای فوری آن میکردند.(1)
شیعه و حکومت در عراق، ص 185.
تا به حال منبعی که به صورت خاص به فجایع نظام پادشاهی علیه شیعه عراق پرداخته باشد، دست نیافته، ولی از لابهلای اسناد و مدارک، ارقام وحشتآوری از بیرحمی مأموران نظام پادشاهی عراق علیه شیعیانشان یافت میشود.
خاندان سلطنتی، در سال 1958 م، با کودتایی خونین روبهرو شد. تمامی اعضای خانواده سلطنتی و نخستوزیری قتلعام شدند. جنازه اعدامشدگان برای مدتها در خیابانهای بغداد باقی مانده بود.(2)میتوان گفت تاریخ سیاسی معاصر عراق، با جنگ، خشونت، اقتدارگرایی و بحران، پیوند یافته است. در دوران بعد از جنگ دوم جهانی، شاهد شکلگیری چهار کودتای خشونتآمیز در عراق بودهایم؛ کودتاهایی که در سالهای 1958-1968 م نقش تعیینکنندهای در شکلبندی قدرت سیاسی در این کشور داشتهاند. در تمام این کودتاها این نخبگان اقلیت سنی بودند که در قالب احزاب کمونیستی، ملیگرا و بعثی، حاکمیت را قبضه میکردند و درباره سرکوبی و قتلعام اکثریت شیعه کشور، اشتراک عمل داشتند. تنها در حکومت عبدالکریم قاسم (سال 1958 م)، تبعیضها و محرومیتهای شیعیان تا اندازهای کاهش یافت و از شانزده وزیر وی، شش تن شیعه بودند؛ هرچند هیچ یک از وزارتخانههای مهم، مانند دفاع، خارجه و
کشور به شیعیان سپرده نشد. ورود به مدارس و دانشگاههای نظامی برای نخستین بار برای شیعیان مجاز شد. با تصویب قانون اصلاحات ارضی در زمان او، کشاورزان فقیر - که بیشتر شیعه بودند - از سلطه نظام فئودالی رها شدند و تفتیشهای مذهبی و گزینشهای تبعیضگرا لغو شد.(1)
پدر عبدالکریم قاسم سنی و مادرش شیعه بود و شاید همین امر که مادرش شیعه بوده، در روحیه متسامح او مؤثر افتاده باشد؛ شیعه و حکومت در عراق.
اما با کودتای عارف و تسلط تدریجی بعثیها، وضعیت نه تنها به قبل برگشت، بلکه به مراتب شدیدتر شد.جنایات بعثیها موضوعی نیست که در یکی دو جلد کتاب قابل نوشتن باشد. بلکه سالها باید بگذرد و گورهای دستهجمعی یکی پس از دیگری کشف شود و شکنجهگاههای مخفی و اسناد و مدارک بررسی شود تا بخشی از عمق جنایات بعثیها برای جهانیان آشکار شود. در این مجال تنها به ذکر چند مورد شاخص از این جنایات اشاره میشود.
در سال 1963 م، پس از کودتای عبدالسلام عارف، بعثیها به تدریج در لایههای قدرت قرار گرفتند و ضربههای سنگینی به شیعیان وارد آمد. عارف حتی به آن دسته شیعیانی که او را در رسیدن به قدرت، حمایت و تأیید کردند، رحم نکرد. تاریخ آن دوره عراق، شاهد رشد بیسابقه کمونیسم و رونق فعالیت کمونیستهاست؛ چنانکه حتی به درون خانواده بسیاری علما نیز رسوخ کرده بود و همین خطر، سید محسن حکیم را واداشت تا در فتوایی، پیوستن به حزب کمونیسم را تحریم و کمونیسم را کافر و ملحد بداند. از آنجا که کمونیستها با عبدالکریم قاسم میانه خوبی داشتند، حزب بعث، پس از کودتا علیه عبدالکریم قاسم، با اعضای این حزب تسویه حساب کرد. اما حتی در تسویه حساب بعثیها با کمونیستها نیز رد پای شیعهستیزی آشکار است.
1) (1)
افسران پلیس در تعقیب، بازجویی و شکنجه کمونیستها که از خانوادههای شیعه بودند، نسبت به رفقای آنان از خانوادههای سنی، شدت عمل بیشتری به خرج میدادند. لیستهای اعدام کمونیستها، مختص کسانی بود که ریشه خانوادگی شیعه داشتند و حتی یک کمونیست سنی اعدام نشد؛ حتی برخی کمونیستهای شیعه که اساساً فعالیت سیاسی نداشتند، از کلاس درسشان در دانشکده پزشکی، به سوی جوخههای اعدام برده شدند. درحالیکه رفقای سنیشان در همان دانشکده که فعالتر و برجستهتر از اینان بودند، مشمول عفو و چشمپوشی قرار گرفتند.(1)
شیعه و حکومت در عراق؛ پگاه حوزه، مظلومیت تاریخی شیعه در جغرافیای عربی، مجید مرادی، ص 18، ش 205، اردیبهشت 1386.
بنابراین پس از کشته شدن عبدالکریم قاسم و سقوط دولت وی و روی کار آمدن عبدالسلام عارف، غمبارترین فصل تاریخ شیعه ورق خورد. مردم عراق با حاکمانی که دینشان ناسیونالیسم عربی، ضد اسلامی و بنیانگذار آن میشل عفلق مسیحی بود، مواجه شدند. در این دوران، اگر چه تمام ملت عراق، ستمهای بیشمار کشیدند، ولی مرارتهای شیعه مضاعف بود. البته ناگفته نماند که در ردههای پایین حزب بعث و ارتش، شیعیان هم حضور داشتند، ولی جهتگیری رژیم، کاملاً ضد شیعی بود.
پس از عارف، حسن البکر به قدرت رسید و از همان ابتدا بر روند سرکوبگر و خشونتآمیز علیه شیعیان شدت بخشید؛ از جمله اقدامات او منع مراسم مذهبی شیعیان بود. در عراق، عزاداران حسینی به صورت دستهجمعی و در قالب کاروان، پیاده به سوی کربلا میرفتند که این حرکت مقدس، چندین نوبت از طرف رژیم بعث عراق، سرکوب شد؛ چنانکه در سالهای 1390، 1395، 1396 و 1397 ه. ق زائران به خاک و خون کشیده شده و از آسمان و زمین به گلوله بسته شدند. در سال 1397 ه. ق، وقتی به کربلا
1) (1)
رسیدند، حوادثی شدیدتر پیش آمد و کسانی کشته و جمع بسیاری دستگیر شدند و نهضت شیعی آن سال، در خاطره تاریخ ثبت شد.(1)
«رعد الموسوی» که خود از شاهدان حادثه بوده، در کتاب «انتفاضة صفر الاسلامیه» این حادثه را نقل کرده است؛ ر. ک: پیام انقلاب، سلسله مقالات «زیارت» شمارههای 156-163 سال 64 و 65؛ به نقل از: فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، صص 46 و 47.
بعثیها همواره کینه و حس نفرتی عمیق نسبت به شیعیان ایران داشتند. رژیم صدام حسین در سال 1359 ه. ش پس از سناریوی «دانشگاه المستنصریه» که در آن یک زد و خورد مسلحانه بین حزب بعث و گروهی نامشخص درگرفت و طارق عزیز و تعدادی دیگر از مسئولان وقت عراق زخمی شدند، عملیات قتل و آوارگی گسترده ایرانیتباران آغاز شد. صدام از ایرانیان ساکن عراق خواست از طریق وزارت کشور، برای تحصیل تابعیت عراق اقدام کنند. این فراخوانی در واقع دامی بود که این افراد شناسایی و سپس در عملیاتی موسوم به «التهجیر» به ایران رانده شوند. ازاینرو اموال بیش از یک میلیون انسان بیگناه(2)مصادره شد و خانههایشان به عنوان «ولیمه» در اختیار سران حزب بعث یا خانواده نظامیانی که با ایران مشغول جنگ بودند، قرار گرفت.(3)دکتر صاحب حکیم، مقرر حقوق بشر در عراق، در کتاب خود مینویسد:(4)
1) (1)
2) (2) در اکتبر سال 1990 م مقامات ایران طی گزارشی تعداد مهاجران عراقی را در نیمه آن سال، بیش از یک میلیون نفر اعلام کردند. مقامات کمیساریای عالی پناهندگان بر این تصور بودند که شمار این افراد پانصد هزار نفر است. امّا قبول داشتند که درباره آنها اطلاعات کاملی ندارند؛ ر. ک: دانشنامه آزاد انگلیسی، «ایرانیان عراق»، نشانی در فضای مجازی: http://en.wikipedi org/wiki/ _ک_Ir
3) (3) دادگاه عالی عراق، طی حکمی که به تأیید پارلمان این کشور نیز رسیده، اخراج معاودین را عملی در راستای نسل کشی دانسته است که اینک به استناد آن میتوان حقوق این جامعه را احراز کرد؛ گزارش خبرنگار ایسنا: علی صفری، نشانی در فضای مجازی: http://isn irک news/91030905557
4) (4) موسوعة عن قتل و اضطهاد مراجع الدین و علماء و طلاب الحوزة الدینیة لشیعة فی بلد المقابر الجماعیه (العراق) 1968-2003 م، صاحب الحکیم، الصف والاخراج محمد الحسینی.
سعدون غیدان از حزب بعث صدامی، وظیفه اخراج صدها هزار عراقی را به جرم اصالت ایرانی برعهده گرفت. ولی ارمنیان آنها را استثنا کرد؛ یعنی تنها شیعه به جرم اصالت ایرانی باید اخراج میشد.(1)
همان، ص 1370.
رژیم بعث، پس از مصادره کردن اموال ایرانیتباران و رهاکردن آنها در مرزها با دست خالی و پای پیاده، حدود 12 هزار نفر از نوجوانان ایشان را از ترس اینکه برای ایران بجنگند، گروگان گرفت و بعدها همه را در «نگرة السلمان» به قتل رساند. علاوه بر آن در سال 1991 م، هنگامی که جنبش انتفاضه شعبانیه در بصره سرکوب شد، باز بسیاری از ایرانی تباران شیعه به زندان افتادند یا به قتل رسیدند و زنان و فرزندان این افراد، نخست به کربلا گریختند، سپس به مدد فعالان جنبش انتفاضه، برخی از آنان توانستند به ایران بگریزند.(2)
قتلعام خاندانهایی نظیر حکیم، بحرالعلوم، صدر و... ضربه هولناکی بر حوزه علمیه کهن مسلمانان شیعه نجف اشرف بود.(3)اخراج علما، طلاب و مردم عادی عراق به جرم اصالت ایرانی، تنها شامل شیعیان میشد.
پس از درگذشت آیتالله العظمی سیدمحسن حکیم، مردم به شهید صدر، به عنوان
رهبری شناخته شده توجه کردند. او به علت مبارزاتش با حکومت بعث، بارها دستگیر شد. در حرکت اربعین سال 1397 ه. ق، آیتالله صدر هر چه در توان داشت، به هیئتهای عزادار مساعدت کرد. به دنبال آن قیام تاریخی، آیتالله صدر را دستگیر و هشت ساعت تحت شکنجه جسمی و روحی قرار دادند؛ چنانکه آثار آن شکنجهها، تا پایان عمر، در بدنش نمایان بود. سرانجام در تاریخ 1359/1/16 ه. ش (1400/5/19 ه. ق) او را دستگیر کردند و به بغداد بردند و پس از سه روز صدام حسین وی و خواهرش بنتالهدی صدر را به شهادت رساند. شهید صدر یکی از متفکران کمنظیر شیعه در سده اخیر است.(1)
ر. ک: زندگی و افکار شهید صدر، سیدکاظم حسینی حائری، ترجمه حسن طارمی، ص 35.
حزب الدعوه که از سال 1958 م فعال بود، از اندیشههای شهید صدر بهره فراوان میبرد. ولی بعثیان شمار فراوانی از اعضای حزب الدعوه را قتلعام کردند.(2)اساساً در دوره بعثیها کوچکترین اتهام وابستگی به حزب الدعوه، مساوی با اعدام شخص بود و چهبسا بیگناهان زیادی حتی با تشابه اسمی به اعضای حزب الدعوه عجولانه اعدام میشدند.
شهرک دجیل، در نزدیکی شهر بلد، در سال 1982 م شاهد قتلعام 143 نفر از مردانشان در یک روز بودند. بعدها صدام براساس پرونده دجیل به اعدام محکوم شد.(3)
1) (1)
2) (2) علامه سید مرتضی عسکری و پیروان سیدمحمدباقر صدر، در سال 1957 م این حزب را تأسیس کردند که ابتدا در قامت یک جنبش مذهبی اصلاحطلب پدیدار شد و به ترویج ارزشهای اسلامی، افزایش آگاهی سیاسی و مقابله با سکولاریسم پرداخت. این حزب در دهه 1970 م، با افزایش نفوذ، به یک جریان انقلابی تبدیل شد و به مقاومت مسلحانه در برابر حکومت پرداخت. نخستوزیران سابق عراق، ابراهیم الجعفری و نوری المالکی، هر دو از اعضای این حزب بودهاند: مرزدار مکتب اهل بیت، محمدباقر ادیبی لاریجانی، ص 138؛ اطلس شیعه، ص 394.
3) (3) اطلس شیعه، ص 387.
بعثیها در دهه 1980 میلادی، بسیاری از ترکمانان شیعه را به اتهام وابستگی به حزب الدعوه کشتند یا تبعید کردند و پس از انتفاضه شعبانیه نیز به قتلعام آنها پرداختند. اگرچه ترکمانان شیعه و سنی همواره با یکدیگر ارتباط خوبی داشتند، ولی اقدامات تکفیریها موجب شد برای نخستین بار تعدادی از ترکمانان سنی، در شهر تلعفر، دست به کشتار همنژادهای شیعه خود بزنند تا آنان را از شهر برانند.(1)
همان، ص 388.
بنابر اعلام منابع عراقی، حدود دو میلیون کرد شیعه در استانهای مرکزی و شرقی این کشور زندگی میکنند که کُرد فیلی نامیده میشوند.(2)
http:/ک lee.org/books/book12.htm
همچنین ر. ک: http:/ک lee.org/books/bo
طبق مقاله منتشره شده در مجله کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (مارس 2004 م) 65 درصد از دویست هزارتن آوارگان عراقی در ایران، کرد فیلی بودهاند؛ به طوری که در پاییز 1971 میلادی، بیش از 40/000 تن از فیلیها، از عراق رانده شدند. تاکنون تعداد آوارگان فیلی از 100/000 تا 300/000 نفر برآورد شدهاند و مشخص نیست که چه تعداد لر (کرد) فیلی در عراق باقی ماندند. اما طبق گزارشات، طی سالهای 1970-1988 م، رژیم بعث، اوراق هویت، اسناد مربوط به اموال، مدارک اشتغال و کلیه مدارک عراقی بودن لرهای فیلی را جمعآوری و آنان را به ایران و سایر کشورهای جهان تبعید کرد. همچنین بسیاری از آنان را به زندانهای مخوف فرستاد که هیچگاه به خانه بازنگشتند.رژیم صدام، در دهه 1980 م، خانواده کردهای شیعه عراق را به ایران کوچاند و هفده هزار نفر از جوانان هیجده تا سی ساله آنها را زندانی و اواخر دهه 1980، قتلعام کرد. بعد از اشغال عراق به دست آمریکاییها، گورهای دستهجمعی زیادی کشف شد که اجساد هزاران تن از عراقیها از جمله کردهای شمال عراق، اعراب شیعه و لرهای فیلی در آنها دفن شده بود.(1)
پاکسازی عراق از وجود لرهای فیلی، محمد مؤمنی موگویی، نشانی مقاله در فضای مجازی:
http://130049.bloک com/post-57. px
دکتر محمد احسان، مسئول کنونی مناطق کردنشین بیرون حکومت اقلیم، معتقد است:
بعث عراق از سال 1979 م به مرحلهای رسید که تصمیم گرفت با کشتار، مشکلات خود را حل کند. ابتدا از کردهای فیلی که شیعی بودند شروع کرد. در این دوره رژیم از کشتن فرد به کشتار جمعی روی آورد. این دوره، از سال 1979 و این نقطه عطف تحولات عراق است. مفهوم کشتار جمعی با [کردها] کردهای فیلی شروع میشود و در سال 1983 م به مرحله از بین بردن نسل کردها در منطقه بارزان میرسد. بارزانیها صریحترین و روشنترین پرونده کشتار جمعی در حقوق بینالملل هستند. در قوانین بینالملل اگر شما بخواهید و نیت کشتار داشته باشید، این شامل موضوع کشتار جمعی میشود و در ابتدای سال 1979 م کردهای فیلی یا کردهای شیعی مذهب، با این اتهام که آنها ایرانی هستند، در تیررس رژیم بعث قرار میگیرند. اصطلاح کشتار جمعی از عراق شروع شده است. این سرزمین، سرزمین جینوساید و کشتار جمعی است. با توجه به موارد مذکور، اقدامات صورت گرفته علیه لرهای عراق، چه به طور خاص و چه عام، به عنوان نسلکشی شناخته شده است؛ به طوری که پارلمان عراق، در سال گذشته میلادی، طرحی را در این مورد تصویب نموده است و طبق آمارهای سازمانهای مختلف بینالمللی، همچون کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و...، کشتار و تبعید لرهای عراق، در مقیاس وسیع و طی
1) (1)
سالیان متمادی و با هدف پاکسازی عراق از وجود لرهای فیلی صورت گرفته است.(1)
گزارش پایگاه اطلاعرسانی مجلس شورای اسلامی ایران، به نقل از روزنامه الحیات، چاپ لندن؛ ر. ک: پاکسازی عراق از وجود لرهای فیلی، همان.
با گذشت ده سال از سرنگون شدن رژیم صدام، همچنان گورهای این جوانان کُرد عراقی در حال کشف شدن است. کردهای شیعه عراق، طی همایشهای متعددی در بغداد، یاد هفده هزار جوان کرد شیعه را که به دست نیروهای رژیم صدام قتلعام شدند، گرامی داشتند. سید عمار حکیم، کردهای شیعه را مظلومترین قشرهای ملت عراق دانست و گفت:
کردهای فیلی ستمهای فراوانی را متحمل شدند و نظام دیکتاتوری با آنان دشمنی فراوانی داشت. متأسفانه در نظام کنونی نیز خدماتی متناسب با فداکاریهایی که این قشر مظلوم انجام داده، تقدیم نشده است. کردهای فیلی به دلیل کرد و شیعه بودن مورد دشمنی نظام صدام قرار گرفته بودند و شایستگی این را دارند که نمایندهای در پارلمان یا وزارتخانه داشته باشند.(2)
http://r ews.ir/NSiteکullStory/News/?Id = 139865
در خلال عقب راندن قوای صدام از کویت، روز یکم مارس 1991 م، عراق شاهد خیزش گستردهای در میدان سعدِ شهر بصره بود. بصره مهمترین شهر در جنوب عراق و بزرگترین بندر این کشور است؛ با اکثریت شیعهنشین که از قرنها پیش در آن سکونت داشتند. نخستین ستون زرهی بازگشته از جبهه، به میدان سعد رسید. ساختمان حزب بعث بصره، نبش میدان قرار داشت، کنار نقشنگارهای از صدام. فرمانده ستون زرهی، بر روی یکی از تانکها، به طرف تصویر تبلیغاتی بزرگ صدام که او را در لباس نظامی
نشان میداد، ایستاد و آن را منهدم کرد.(1)
ر. ک: «الانتفاضة الشعبانیة» سیدسلمان هادی آل طعمه، معرفی کتاب توسط رسول جعفریان، نشانی در فضای مجازی:
http://historylib.com/index.php? tion = ticle/t s
خبرهای میدان سعد و توفیق انقلابیون در به دست گرفتن امور شهر، زودتر از آنچه بعثیها میپنداشتند، شهرهای اطراف بصره را در برگرفت(2)و در چشم برهمزدنی صدها جوان به قیامگران پیوستند. براساس برخی گزارشها تا روز سهشنبه 14 اسفند 1369 ه. ش کنترل اوضاع در شهرهای مهم و شناختهشده عراق به دست مردم افتاد و اعلام شد انقلابیون افزون بر شهرهای منطقه جنوب، شهر نجف، کربلا، سلیمانیه، اربیل، دهوک و کرکوک را نیز یکی پس از دیگری آزاد کردهاند. دامنه خیزش حتی به نزدیکی پایتخت و برخی محلههای بغداد، چون الثوره، شعله و مشتل نیز رسید.رویارویی رژیم با قیام مردمی، از ابتدای نیمه دوم مارس شروع شد. سردمداران نظام بعث برای سرکوب انتفاضه، پلیدترین عناصر بلندپایه خود را برگزید. علی حسن المجید راهی بصره و محور جنوب شد؛ طه یاسین رمضان به نجف و حله رفت؛ عزت ابراهیم الدوری به ناصریه اعزام شد و حسین کامل، ماشین سرکوب خود را به سوی فرات میانی و کربلا به حرکت درآورد. از آنجا که قیام از بصره شعلهور شده بود، تصمیم گرفتند که در بصره با قیامگران روبهرو شوند. ازاینرو نفرات بیشتری را به محور جنوب فرستادند. صدام میخواست از شیعیان بصره که این غائله را شروع کردند، انتقام سختی بگیرد تا دیگر سر به شورش ننهند. از نظر وی، شورشیان مشتی مزدور بیگانهپرست بودند که برای بحرانآفرینی به درون کشور رخنه کرده بودند.
انتفاضه شعبانیه برای آمریکاییها و همپیمانان اروپایی و عربشان نیز بسی بیمناک و نگرانکننده بود. از دیدگاه نیروهای استکباری و ارتجاعی، روی کار آمدن شیعیان در
عراق، برای غرب به مراتب خطرناکتر از صدام و حزب فاشیست بعثش بود. بنابراین دست رژیم صدام در سرکوب باز گذاشته شد و او جنایات مافوق تصوری مرتکب شد. صدام در برابر کردهای شمال عراق، ابتدا با سرکوب، سپس با وعده اعطای خودمختاری، آنان را از قیام ضد بعثی باز داشت. فقدان رهبری متمرکز، ضعف رهبران در سازماندهی قوا، ناهماهنگی و عدم اتفاقنظر بین گروههای شیعی، برهم زدن اتحاد بین مجاهدین عراقی از طریق شایعه پراکنی، ترور، کنترل و قطع ارتباطها از عواملی بودند که در ناکامی قیام نقش داشتند.
فرماندهی عملیات تخریب و قتلعام کربلا، برعهده مورد اعتمادترین فرد صدام، یعنی ژنرال حسین کامل، داماد وی بود. کامل، پیش از هجوم به شهر، در برابر بارگاه منور سیدالشهدا علیه السلام ایستاد و چونان سلف ناخلفش، ابنزیاد، با اظهار اینکه «من حسینم و او حسین است و به زودی مشخص میشود چه کسی پیروز و کدامین مغلوب میشود»، امام حسین علیه السلام را مخاطب قرار داد و قتلعام کربلا را آغاز کرد.(1)
وی کمتر از پنج سال بعد نتیجه این رجزخوانی ابلهانهاش را دید؛ چراکه با برادر و کلیه همراهانش، به دستور صدام، به قتل رسید؛ ر. ک: 21 سال پس از قتل عام بزرگ در بین الحرمین، (نگاهی به چگونگی سرکوب قیام ملت عراق بر ضد صدام)، در گفتوگو با دکتر تبرائیان، مصطفی جوان، پایگاه اینترنتی مرکز اسناد انقلاب اسلامی: نشانی در فضای مجازی: http://www.irdc.irک content/20401/dک lt. px
به دستور وی روی تانکها نوشته شد: «لاشیع - بعد الیوم». اجساد قربانیان را در گورهای دستهجمعی دفن کردند. آمار بازداشت شدگان براساس برخی گزارشها، بین 1300 تا 2000 نفر برآورده شده است که به دستور حسین کامل، همه آنها را در بین الحرمین جمع کردند و ظرف چند دقیقه آنها را قتلعام کردند.(2)بعثیها حتی از روشهای بسیار وحشتناک،نظیر منفجر کردن اسرا نیز استفاده میکردند. در این کشتارها تعداد زیادی از زنان بیدفاع نیز قتلعام شده یا مورد تجاوز قرار گرفتند.(1)
وقتی این گروه از زنان بعد از تجاوز وحشیانه باردار شده و نوزادانشان به دنیا میآمدند، به عنوان «سیبل» در اختیار افسران رده بالای مست عراقی قرار میگرفتند.
بعد از سقوط صدام، زوایای متعددی از جنایات رژیم بعث در قتلعام شیعیان آشکار شد که یکی از آنها، کشف گورهای دستهجمعی بود. بزرگترین گور باقیمانده از انتفاضه شعبانیه، در سال 1991 م کشف شد که اطراف نجف واقع بود و سیصد متر طول داشت.(2)http://www.shi news.comک news/72678/
مناطق باتلاقی و نیزار جنوب عراق، هور خوانده میشود. صدام با سیاست سرکوب شدید توانسته بود فعالیت گروهها و جنبشهای اسلامی را در اهوار جنوب کاهش دهد. اما پس از پایان جنگ ایران و عراق، نارضایتی شدید ضد دولتی در واکنش به سلطه بعثیها، دوباره در آن مناطق بروز کرد. بنابراین از سال 1368 ه. ش به بعد، نیروی هوایی عراق، بارها ناراضیان شیعی اهوار جنوب را بمباران کردند. بعد از سرکوبی انتفاضه شعبانیه، بسیاری از شیعیان عراق به آنجا پناه بردند، ولی رژیم بعث عراق به خشکاندن هورها اقدام و حتی علیه آنان از سلاح شیمیایی استفاده کرد.(3)
شهر شیعهنشین بلد که مزار سید محمد، فرزند امام هادی علیه السلام را در خود دارد، در فاصله سالهای 1980 تا 2003 م زیر فشار شدید نظام بعثی قرار داشت. در جریان
انتفاضه شعبان 1991 م و پس از آن، 395 نفر از مردم عادی این شهر اعدام و 225 نفر زندانی شدند و بیش از یکصد خانواده به صحرای سماوه آواره گردیدند.(1)
اطلس شیعه، ص 388؛ ر. ک: هفت متهم کشتار «انفال» در کردستان، نشانی گزارش با مستندات در فضای مجازی:
http://b xwd ji mih blog.com/p e/5
صدام بعد از سرکوب انتفاضه شعبانیه بارها به قتلعام شیعیان پرداخت؛ به طوری که وقتی متحدین به او حمله هوایی میکردند، انتقام خود را از مردم و زندانیان بیگناه شیعه و کرد میگرفت. میخاییل رمضان بدل صدام یکی از آن موارد کشتار جمعی را که شخص صدام در آن مباشرت داشت، این چنین روایت میکند:
سال 1991 م بود. بر بلندیهای قصر صدام که توسط حملات هوایی متحدین ویران شده بود، ایستاده بودیم. صدام به قصر ویران شده و اسباب و وسایل و اتومبیلهایی که همگی از نوع مرسدس بنز بودند، نگاه میکرد. خشم و غضب در چهره عبوسش آشکار بود. همگی سران رژیم، نظیر روکان تکریتی، شبیب تکریتی، صدام کامل، حسین کامل و... نیز ایستاده بودند. قبل از آنکه صدام کلامی بر زبان آورد، محافظانش فهمیدند که رهبر بزرگ اعراب چه میخواهد. به سرعت دست به کار شدند تا خواسته رهبر بزرگ را برآورده سازند. حدود سی نفر از انقلابیون شیعه را از زندان آوردند و آنها را به صف کردند. صدام نگاهی به این افراد انداخت. آنگاه با اسلحه اتوماتیک کوچک خود، پی در پی به سمت آنها تیراندازی کرد و آنها را درو نمود. آتش خشم صدام همچنان زبانه میکشید. محافظان با سرعت رفتند و سی نفر دیگر را آوردند. با این عده نیز همان گونه رفتار شد. صدام میکشت؛ بدون اینکه حرفی بزند. با این مقدار خون هم سیراب نشد. این بار انقلابیون کُرد را آوردند. حدود پنجاه نفر با لباسها و قیافه کردی. یکی از آنها آب دهان به صورت صدام انداخت. صدام او را از بقیه جدا کرد. با سرعت دیوانهواری
1) (1)
بقیه را کشت. باز جنازهها را بردند. آنگاه به محافظانش دستور داد که این مرد را مجبور به نوشیدن بنزین کنند. سپس گلولهای به شکم این مرد شلیک کرد. زبانههای آتش، سرتا پای این قهرمان کرد را فرا گرفت. صدام خنده بلندی سر داد و گفت: «خیانتکارها، مزدوران ایران و اسرائیل».(1)
ر. ک: خاطرات میخائیل رمضان (مشابه صدام)، برگرداننده محمدنبی ابراهیمی. همچنین نویسنده به دلیل نزدیکیای که به صدام داشت، به نکات ریزی از زندگی صدام و اطرافیان او اشاره میکند. نظیر آموزش صدام در انگلیس، ارتباط با رژیم صهیونیستی، نفوذ میشل عفلق در اداره عراق و کشتار فجیع کردها و شیعیان و همچنین آزمایش میکروبی رژیم بعث روی اسیران زن ایرانی. همچنین ر. ک: پایگاه خبری - تحلیلی پارسینه، خاطرات بدل صدام، نشانی در فضای مجازی: http://www.p sine.comک news/24514/
یک شخصیت فراماسونر آمریکایی، به نقش صدام در خدمت به اهداف غرب چنین اشاره کرد:
وی از زمان به قدرت رسیدن در سال 1979 میلادی خدمات فراوانی به ما کرده است؛ چراکه رهبران بعثی را اعدام کرد و سپس وارد جنگ ویرانگر با ایران شد و به کویت حمله کرد و تمام بهانههای لازم را برای حمله به عراق و محاصره و تحقیر و در نهایت اشغال آن را برای ما فراهم کرد. حتی بیچاره بعد از سرنگونیاش نیز به ما خدمت کرد؛ چراکه ما موفق شدیم از طریق نمایش دادگاه تلویزیونی از او قهرمان سنی عربی بسازیم که قربانی این نمایش، افراد متعصب شیعی بودند. این موضوع نقش تعیین کنندهای در تغذیه درگیری فرقهای داشت.(2)
http://www. shnews.ir/vdcdks0xjytک56.2a2y.html
در جریان انتفاضه شعبانیه، منافقین نیز به کمک صدام آمدند و تعداد زیادی از مردم را قتلعام کردند. پس از سرکوب قیام انتفاضه، صدام منافقین را نجاتدهنده خود خواند
و از آن زمان، ماهانه مبالغی را به این سازمان تروریستی کمک میکرد.
شروان والی، وزیر امنیت ملی عراق در زمان صدام حسین، اعلام کرد بسیاری از عملیاتهای تروریستی علیه شیعیان عراق را شبه نظامیان منافقین انجام میدادند که هنوز هم در گوشه و کنار این کشور، پایگاههای نظامی دارند. گفته میشود گروه تروریستی منافقین، با هدف اصلی سرکوب شورشهای شیعیان و اقوام کرد شمال عراق، در این کشور مستقر شده بودند. بنابراین مشارکت واحدهای موسوم به «ارتش آزادی بخش ملی ایران» (منافقین) در کشتار کردها و ترکمنهای عراقی حتمی است.(1)
صفاءالدین تبرائیان، انتفاضه شعبانیه حماسه مقاومت اسلامی ملت عراق، الانتفاضة الشعبانیه، ملحمة المقاومة الاسلامیه للشعب العراقی. برای آشنایی بیشتر ر. ک: http://www.j news.com/vdc unuu49ney1.k5k4.txt.
طی بیش از یک دهه حضور و اشغال غیرقانونی آمریکا در عراق، صدها هزار نفر کشته و میلیونها نفر زخمی، آواره و بیخانمان شدند. جنگ عراق از جمله جنگهای پر تلفات آمریکا بود. تا سال 2007 م و تنها طی چهار سال، تعداد کشتههای عراقی از مرز یک میلیون نفر گذشت و تا زمان خروج کامل نیروهای آمریکایی در سال 2011 م، به 1/200/000 نفر رسید. اما به لحاظ اینکه اکثر جمعیت عراق شیعه است، شیعیان بیشترین تلفات را داشتند. در عراق عروسیهای بسیاری به عزا تبدیل شد و زنان و کودکان بسیاری کشته شدند؛ برای مثال در شب 19 مه 2004 م، یک بالگرد آمریکایی، یک میهمانی عروسی در غرب عراق در شهر مقرالذیب را به رگبار بست و بیش از چهل نفر، از جمله سیزده کودک را کشت.(2)
http://www.m hreghnews.irک news/153317
همچنین در تاریخ 12 مارس 2006 م، پنج1) (1)
2) (2) پنتاگون بلافاصله در بیانیهای مکتوب اعلام کرد: «گزارشهای ما حاکی از آن است این اجتماع یک میهمانی عروسی نبوده و این افراد از نیروهای ضد ائتلاف بودند و در ابتدا آنان شروع به تیراندازی کردند و نیروهای آمریکایی نیز در پاسخ به آنها تیراندازی کردند. تعداد زیادی از خودروهای آنها را نابود کرده و تعدادی از آنان را نیز به قتل رسانیدند». ر. ک: «عملیات فریب آمریکا در عراق و افغانستان»، نشانی در فضای مجازی:
تن از نظامیان آمریکایی، به طور دستهجمعی به خانهای روستایی در غرب شهر محمودیه حمله کردند و نخست پدر، مادر و خواهر شش ساله «عبیر قاسم حمزه» را میکشند و سپس به دختر چهارده ساله عراقی تجاوز میکنند و آنگاه او را نیز میکشند و خانهشان را به آتش میکشند. سه تن از این نظامیان به تجاوز و قتل این دختر و کشتار خانوادهاش اعتراف کردند.(1)
متهم اصلی، استیون گرین، به حبس ابد و دیگر متهمان نیز به چند سال حبس محکوم شدند؛ همان.
همچنین در صبح روز 12 نوامبر سال 2005 م، در شهر حدیثه در غرب عراق، نیروهای آمریکایی به شهروندان غیرمسلح عراقی در خانههایشان حمله کردند و 24 تن از آنها را به قتل رساندند؛ تمامی کشتهشدگان غیرنظامی بودند. در میان کشتهشدگان چند کودک و چند سالخورده نیز وجود داشت. به قربانیان از فاصله نزدیک و به دفعات شلیک شده بود. فعالان حقوق بشر این حادثه را بدترین مورد از قتلعام شهروندان عراقی، از سوی نیروهای آمریکایی از آغاز جنگ، اعلام کردند.(2)
http://www.m hreghnews.irک mobile/153317
تروریسم که بهانه اول آمریکا برای لشکرکشی به خاورمیانه بود، قویتر از گذشته به مسیر خود ادامه داد. آنچه به روند قتلعام شیعه، بعد از اشغال سرعت بخشید، برنامهریزی سازمانهای اطلاعاتی و جاسوسی آنها نظیر سیا و موساد بود؛ چراکه آمریکاییها در این مورد با تروریستها همنظر بودند؛ به همین دلیل موج جدید قتلعامهای گسترده شیعیان آغاز شد. ابتدا گمان میشد با ساقط کردن حکومت بعث،
1) (1)
2) (2) براساس دادخواست صادره برای عامل این کشتار، حداکثر مجازات وی سه ماه حبس و تنزل درجه و کاهش حقوق بود. گفتنی است موارد ذکر شده، تنها نمونههایی از یک دهه جنایت آمریکاست و تاکنون نزدیک به سه میلیون انسان در دو کشور عراق و افغانستان، در حملات و عملیاتهایی مشابه آنچه ذکر شد، کشته شدهاند. گروه گزارش ویژه مشرق نیوز، کد خبر: 153317 تاریخ انتشار: 27 مهر 1391 ه. ش - نشانی در فضای مجازی:
به آلام شیعیان عراق پایان داده خواهد شد و شیعیان با دارا بودن اکثریت، مطابق دموکراسی ادعایی آمریکاییها، خواهند توانست به نوعی تعادل نسبت به جمعیت، در تقسیم قدرت و جلوگیری از ظلم و اجحاف اقلیت عرب سنی برسند و این مسئلهای بود که دولتهای عربی از آن وحشت داشتند؛ به همین دلیل بعثیهایی که به کشورهای عربی گریخته بودند یا با پنهان کردن هویت خود در شهرهای سنینشین عراق مستقر شده بودند، با هماهنگی دیگر گروههای افراطی، اقدامات خود را علیه شیعیان هماهنگ کردند.
اشغالگران نیز که از تشیع ضربه خورده بودند، با اقدامات مثلث دولتهای مرتجع عرب، گروههای تروریستی سلفی و بعثیها در راستای ضدیت با شیعیان، موافق بودند. بنابراین بر خلاف گمان خوشبینانه اولیه، موجی از ترورهای جمعی علیه شیعیان در عراق به راه افتاد که هنوز نیز ادامه دارد.(1)
ر. ک: «درسهایی از نخستین کشتار درمانی قرن بیستم» قاسم توکلی، فرارو، نشانی در فضای مجازی:
http:/ک u.comک news/187663
در شرایط کنونی، تروریستهای عراق هر چیزی را که بوی تعلق به جامعه شیعیان میدهد، مورد حمله وحشیانه قرار میدهند. بمبگذاریها عمدتاً در نقاط پرجمعیت، نظیر اطراف مساجد، زیارتگاهها، بازار و... انجام میشود و اخبار خبرگزاریها تقریباً همه روزه مملو از اخبار مربوط به بمبگذاری، حمله مسلحانه خمپارهای، تیراندازی و حملات انتحاری در عراق است که عمده آنها در مناطق شیعهنشین انجام میشود. گفتنی است تلفات برخی از آنها بالاتر از هزار نفر در یک روز میرسد.تروریستها گاه برای کشتن یک رهبر شیعی، صدها نمازگزار و زائر دیگر را نیز به شهادت میرسانند.(2)
مدائنیها از دیر زمان شیعه بودند(1)
آثار البلاد، ص 453.
ولی امروزه سنینشین شده و عامل اصلی آن، قتلعام شیعیان به دست سنیهای افراطی است، به طوری که گفته میشود در جریان جنگهای طائفی، یکی از بدترین جنایات، کشتار وحشیانه شیعیان مدائن بود که در فاصله کوتاهی انجام گرفت.(2)در روز عاشورای سال 1382 ه. ش (2 مارس 2004 م) با چند انفجار انتحاری در کربلا و کاظمین، تعداد زیادی از عزاداران به شهادت رسیده یا مجروح شدند. بلافاصله تروریستهای وابسته به القاعده به کشتار رهبران و تودههای شیعه پرداخته و در هر نقطهای دست به ترور، انفجار خودرو و حمله به مناطق مسکونی و بازارها زدند.(3)
http://wwwک snews.com/newstext.php?nn = 8606050537
یکی از نخستین رهبران شیعه که به شهادت رسید، عزالدین سلیم ابویاسین، نویسنده آثار متعدد و رئیس مجلس حکم بود که در 18 می 2004 م ترور شد.(4)همچنین هفتم شهریور 1382 ه. ش بود که پس از پایان نماز جمعه، انفجار مهیبی خارج از حرم حضرت علی علیه السلام در نجف اشرف همه را شوکزده کرد و در این انفجار، 85 نفر، از جمله سید محمدباقر حکیم، به شهادت رسیدند. اکنون که سالها از ترور حکیم میگذرد، هنوز این ترور در پردهای از ابهام قرار دارد و تنها یک نفر به نام
«اوراس عبدالعزیز» به اتهام مشارکت در ترور اعدام شد.(1)
حکیم در این چهار ماه آخر، به نماد روحانیت شیعه تبدیل شده بود و در عین حال که از نقشی به اندازه برای شیعیان در آینده سیاسی عراق دفاع میکرد، با زیادهخواهی و طرح شعارهای افراطی نیز مخالف بود. او در سخنرانیها و مصاحبههای خود تأکید میکرد که شیعیان قبل از هر چیز باید از این فرصت تاریخی استفاده کنند و رژیم بعثی را که بزرگترین دشمن آنهاست، بهگور بسپارند؛ گزارش: «محمدباقر حکیم را چه کسی ترور کرد؟» نشانی پیشین.
حکیم پیش از شهادت، ریاست مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، فرماندهی نیروهای بدر، ریاست شورای عالی مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی، معاونت شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام، عضویت هیئت امنای دانشگاه مذاهب اسلامی و همچنین سرپرستی مؤسسه دارالحکمه را برعهده داشت.بخشی از اقلیت اعراب سنی, بعد از استقلال عراق در دهه 1920 میلادی تا زمان سقوط صدام, توانست با کمک انگلیس و در قالب حکومتهای سلطنتی، سوسیالیستی و بعثی, بر اکثریت شیعیان این کشور مسلط شوند. بنابراین سقوط دیکتاتور بعثیها برای سنیهای حاکم کابوس پایان حکومت بود؛ چراکه اکثریت شیعه عراق با حرکتی آرام و از مسالمتآمیزترین طریق، یعنی صندوق رأی، برای احقاق حقوق از دست رفته خود اقدام کرد و طبیعی بود بخش عمدهای از اهل تسنن عراق به تدریج شرایط جدید را پذیرفته و آنها نیز نسبت به مشارکت در انتخابات اقدام میکردند. ولی بخشی دیگر، به دلایل متعددی نظیر در خطر دیدن منافع نامشروع گذشته، تحریک به وسیله رسانههای عربی و غربی، فتاوای مغرضانه مفتیان سلفی و برخی انگیزههای دیگر برای جلوگیری از ایجاد نظم جدید، به تروریسم روی آوردند و در مدت اندکی گروههای تروریستی متعددی روی کار آمدند و لبه تیز حملات خود را متوجه شیعیان عراق کردند.
1) (1)
بیتردید در سازماندهی و تجهیز این گروههای تروریستی، سازمانها و عوامل خارجی نقش داشتهاند، ولی برخی از این گروهها به وسیله جریانهای مدعی مخالفت با آمریکا و غرب تشکیل شدند و هدف خود را نبرد با اشغالگران اعلام کردند و قتلعام شیعیان را به بهانه همکاری با اشغالگران توجیه کردند. نکته پیچیده در این بود که از یک طرف میبایست نسبت به احقاق حقوق خود اقدام کنند و از طرف دیگر با اشغالگری به مخالفت برخیزند و طبیعی بود تشکیل دولت مردمی، براساس آراء و انتخابات، بهانه حضور اشغالگران را از آنها میگرفت و مهمترین راهی بود که میتوانست به حضور اشغالگران در عراق پایان دهد. ولی گروههای سلفی تکفیری و تروریستی، شیعیان را به دلیل مشارکت وسیع در سیر انتخابات و تلاش برای تشکیل دولت مردمی، متهم به همکاری با اشغالگران میکردند. درحالیکه گروههای سلفی مسلح، در مقابلة با اشغالگران، هیچ گاه موفق نبودند و اساساً تلفات بسیار اندکی بر اشغالگران وارد کردند. ولی علیه شیعیان بیدفاع بسیار موفق عمل کردهاند.
پیشتر کمتر سابقه داشت که سنیها برای کشتن زنان و کودکان شیعه عملیات انتحاری کنند. ولی متأسفانه اخیراً این اقدامات بارها تکرار شده که عامل آن فتوای برخی مفتیان سلفی، مبنی بر وجوب قتل شیعیان است. حال آنکه سلفیان عراق، با طیف شیعیان لائیک، نظیر علَاوی و شَعلان، دشمنی ندارند و قربانیان عملیات تروریستی آنها نخبگان دینی شیعه، نمازگزاران مساجد، عزاداران اهل بیت علیهم السلام و شهروندان عادی هستند. یک رسانه عراقی به رویکرد منفی بیشتر کشورهای عربی اشاره میکند و مینویسد:
پس از سقوط رژیم بعثی و آزادی نسبی عراق از شر رژیم دیکتاتوری...، بسیاری از دولتهای اروپایی و خارجی، از طریق بخشش بدهیها همانطور که در باشگاه پاریس رخ داد، در کنار عراق جدید قرار گرفتند. درحالیکه کشورهای غیرعربی بلافاصله پس از سقوط صدام و در ادامه تشکیل دولت جدید عراق، به بازگشایی سفارتخانهها و
کنسولگریهای خود، با وجود خطرات و تهدیدهای تروریستی اقدام کردند، اما رویکرد (برخی) دولتهای عربی [مرتجع] متفاوت از دیگر کشورها بود.
کشورهای عربی دیپلماتهای سنتی خود را نفرستادند و برای آنها ساختمانی اجاره نکردند و عناوینی برای سفارتخانههای خود تعیین نکردند، بلکه به سرعت نمایندگانی اعزام کردند که شبیه مخلوقات دیگر نیستند و هیچ کس آنها را با چشم عادی مشاهده نمیکند. این افراد پرچم کشورهای خود را حمل نمیکنند، بلکه کمربندهای انفجاری را حمل میکنند. آنها فقط بغداد را به عنوان مقر خود انتخاب نکردند، بلکه در جایی که ملت عراق هستند، حضور دارند. در مهدکودکها، مساجد و حسینیهها، در تمام روستاهای عراق، بازارها، رستورانها و قهوهخانهها و در هر نقطهای که عراقیها جمع میشوند. این است دیپلماسی عربی که در رگهای عراقیها رخنه کرده است. این است عشق اعراب به برادران عراقی خود؛ عشقی که تنها با بریدن سر کودکان بیگناه ابراز میشود. عاشق عربی به اوج عشق خود نمیرسد، مگر با منفجر کردن خود در میان عراقیها و در این راه، فلسطینی و سعودی، یمنی و لیبیایی و تونسی با هم رقابت میکنند.
آمارهای دهشتناکی از مشارکت تروریستهای خارجی در عراق به چشم میخورد؛ برای نمونه در 30 مهر 1392 ه. ش، فاضل برواری، فرمانده نیروهای ویژه عراق اعلام کرد: «حدود چهار هزار عامل انتحاری از کشورهای عربی در کشتار زنان، کودکان و سالخوردگان عراق دخالت داشتهاند». وی افزود: «از مجموع این افراد، 1201 نفر فلسطینی و اردنی خود را منفجر کردهاند، 300 نفر سعودی، 250 نفر یمنی، 200 نفر سوری، 99 نفر مصری، 44 نفر تونسی، 40 نفر لیبی و قطر، امارات و بحرین با 20 عامل انتحاری در این انفجارهای عراق دخالت داشتهاند».(1)
گزارش خبرگزاریها با عنوان: «چهار هزار تروریست خود را در عراق منفجر کردهاند»، تاریخ انتشار: 30 مهر 1392 ه. ش. نشانی در فضای مجازی: http://www.mehrnews.com/news/2166105
1) (1)
رسانه عراق از مشارکت بالای فلسطینیها در عملیات تروریستی چنین گلایه کرده و مینویسد:
وقتی فلسطینیهایی که سرزمینشان اشغال شده است، 1201 فرد انتحاری را به عراق میفرستند و همه آنها در عملیات جنایتکارانه انتحاری علیه عراقیها که هزاران شیعه را به خاک و خون کشیدند، کشته شدند، دیگر چه انتظاری از سعودیها، یمنیها، لیبیاییها و دیگر جنایتکاران باید داشت.(1)
منبع پیشین.
به هر حال تلفات عملیات تروریستی در عراق بالاترین رقم را در جهان دارد؛ به طوری که در هر هفته، بیش از صد نفر از شیعیان جان خود را از دست میدهند.
یکی از عوامل مهم فتنهگری در منطقه، جریان سلفی تکفیری است که در لباس دفاع از سنت، عملاً در مسیر منافع غربیان گام برمیدارد.(2)برخی از مهمترین گروههای سلفی - تکفیری مشارکت کننده در قتلعام شیعه عراق، عبارتاند از:
اعضای این گروه را سلفیهای عراقی و غیرعراقی و برخی عناصر رژیم سابق تشکیل میدهند. حوزه فعالیت این گروه مرکز و شمال عراق است و از همپیمانان سازمان داعش است. محمد الجحیشی از رهبران برجسته این گروه به حساب میآید.
این گروه عناصری از رژیم سابقاند و حوزه فعالیتشان مرکز عراق است. ضمن اینکه در موصل و بصره هم حضور دارند.
هدف اعضای این گروه، ایجاد حکومتی خلافتی در عراق و بیرون راندن کفار از عراق اعلام شده است. این گروه با سازمان «داعش» در ارتباط است و حوزه فعالیت آن، دیالی و برخی از بخشهای بغداد است.
این گروه در اواخر ژوئیه 2005 م ظهور کرد. پرتاب خمپاره به سمت زائران امام موسی کاظم علیه السلام در تاریخ 13 آگوست 2005 م از سوی این گروه برعهده گرفته شد و اولین بیانیه آن در تاریخ 26 ژولای 2005 م از طریق اینترنت منتشر شد و در آن ادعا شد که گروهشان پس از سقوط رژیم صدام تأسیس شده است. فرمانده آنها «ابوعمر انصاری» است و «ابوسامه» نیز سخنگوی این گروه است. حوزه فعالیتشان نیز در مناطق الطارمیه المشاهده، التاجی، الطیفیه و عویریج است.
این گروه در ژوئن 2005 م ظهور کرد و بیانیه تأسیس آن در تاریخ 13 ژوئن 2005 م صادر شد. حوزه فعالیت آنها مرکز و جنوب عراق (بصره) است و در منطقه الدوره، بغداد و ابورشید هم فعالیتهایی دارند. این گروه، انفجار کمربند انفجاری در مسجد شیعیان را در جاده بغداد به بصره که به کشته شدن 46 غیرنظامی منجر شد و همچنین ربودن و قتل رئیس «اتحاد الکراتیه» در بابل که یک شیعه بود، برعهده گرفت. علاوه بر این، تعدادی از اعضای کادر سازمان بدر (سپاه پدر) در منطقه الطلیعه در مسیر بغداد به حله را به قتل رساند. گروه یاران اهلسنت، قتل بیست نفر را که از منطقه الدوره در بغداد ربوده شده بودند و جسد آنان در تاریخ 2 آگوست 2005 م در منطقه المعالف در جنوب بغداد پیدا شد نیز برعهده گرفت.
سازمان «قاعدة الجهاد فی بلاد الرافدین» در تاریخ 5 ژولای 2005 م، تشکیل این گروه را اعلام کرد و مدعی شد، قتل اعضای کادر سازمان بدر توسط آن انجام شده است. رهبر این سازمان، جمال التکریتی است که «ابواسلام» نامیده میشود. او از عشیره ابوناصر در تکریت و یکی از همکاران زرقاوی بود. این گروه تا تاریخ 29 آگوست 2005، انجام دویست عملیات ترور و ترور تعداد زیادی از اعضای جنبشهای اسلامی و ملی، از جمله منشی دفتر عادل عبدالمهدی و مدیر دفتر احمد چلبی را برعهده گرفته است. انفجار ساختمان مؤسسه شهید محراب در تلعفر، در تاریخ 23 ژولای 2005 نیز از سوی این گروه برعهده گرفته شد.
گروه گردان براء بن مالک، مسئولیت یازده عملیات در فاصله زمانی 9 ژوئن 2006 تا 29 ژوئن 2006 م را برعهده گرفته است.
شامل مجموعهای از تکفیریها و بعثیهاست و طرفدار تبعیض نژادی، براساس انتسابهای عشیرهایاند. این گروه برای بازگرداندن حزب بعث اقدام میکند و شعار آن «حکومت برای اعراب سنی عراق است» بوده است.
حوزه فعالیت این گروه در موصل و فلوجه است. این گروه در فعالیتهای خود به تجربه تکفیریهایی متکی است که در گذشته عضو ارتش عراق بودند و دورههایی را در مدائن، واقع در بغداد، برگزار میکنند.
حوزه فعالیت این گروه مناطق ابوغریب، الرضوائیه، خان ضاری و الزیدان است و رهبر آن «ابوزبیده البابلی» است. این گروه در تاریخ 26 سپتامبر 2005 م بیعت خود را با سازمان «قاعدة الجهاد فی بلاد الرافدین» اعلام کرد. ولی در گذشته به گردانهای «ثورة العشرین» وابسته بود. شیوه کاری آنها بمبگذاری و پرتاب موشک است.
این گروه در تاریخ 31 سپتامبر 2005 م بیعت خود را با القاعده در عراق اعلام کرد و حوزه فعالیت آن در ابوالخصیب، الامتحیه و الزبیر است. گروه یادشده در بصره عملیاتهای تروریستی متعددی علیه غیر نظامیان شیعه انجام داده است و شیوه کاریشان بمبگذاری، عملیات انتحاری و ترور است.
گردان حسن بصری، برای اولین بار، بین آگوست و سپتامبر 2004 م ظهور کرد. اعضای آن از عشیره غائم بصره هستند که رویکردی تروریستی دارند. رهبر این گروه ابوحذیفه عراقی است و بین سپتامبر 2004 تا مارس 2005، مسئولیت 24 حمله را در بصره برعهده گرفت.
با وجود القاعده و انبوه گروههای تروریستی در عراق، اکنون هیچ کس در عراق از حملات انتحاری در امان نیست. عملیات تروریستی، دارای ابعاد مختلف و متنوع است و آخرین نوع آن، حمله به مدارس و ترور اعضای کادر آموزشی است که هدف از آن، جنگ با تعلیم و تربیت و ایجاد فضایی از رعب و وحشت است.(1)
شیخ مهدی کربلایی، نماینده مرجعیت عالی دینی عراق در کربلای معلی در سخنانی به انواع عملیات تروریستی اشاره کرده است که گاهی تجمعات مردمی را هدف قرار میدهد، گاهی ماهیت طایفهای دارد و گاهی مهد کودکها را هدف میگیرد؛ مانند حمله تروریستها به مهدکودکی در شهر تلعفر در استان نینوا که هدف از آن، فقط کشتار بیگناهان نیست بلکه مختل کردن و نابودی زندگی در تمام عراق است. گزارش خبری - تحلیلی: سفیران مرگ اعراب به جای دیپلمات در عراق، نشانی در فضای مجازی: www.t nimnews.com/Home/Single/169874
براساس آمار،1) (1)
قربانیان یک دهه عملیات تروریستی در عراق، به 1/005/212 نفر میرسد که هشتاد درصد آنها از مناطق شیعهنشین عراق و بیشتر آنها به وسیله خودروهای بمبگذاری شده و جنایاتی از قبیل سر بریدن بوده است.(1)
کنفرانس مطبوعاتی، اباذر المیاحی، مدیر سازمان «اصحاب کساء» که مسئولیت شمارش و ثبت اسامی قربانیان عملیات تروریستی عراق را بر عهده دارد. منبع: پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز: نشانی با ارجاعات و مستندات در فضای مجازی:
http://www.shi news.comک news/54224
سازمان «قاعدة الجهاد فی بلاد الرافدین»، خطرناکترین گروه تروریستی عراق است که اکنون با نام دولت اسلامی عراق و شام (به عربی: الدولة الاسلامیة فی العراق والشام) در حال فعالیت در عراق و سوریه است. این گروه در اوایل سالهای جنگ عراق تأسیس شد و در آغاز نامی نداشت تا اینکه «ابوانس الشامی» به زرقاوی پیشنهاد کرد که بر این گروه نامی نهاده شود تا بعثیها عملیات آنان را به نام خود ثبت نکنند.
در سال 2004 م ابومصعب زرقاوی، با «اسامه بن لادن» سرکرده سابق تشکیلات القاعده بیعت کرد و نام گروهش به «تنظیم قاعدة الجهاد فی بلاد الرافدین» تغییر یافت. این گروه تروریستی با انتشار فیلمی در اینترنت از اعدامها و بریدن سرها، مشهور شد. اساس فعالیتهای آن، شامل بمبگذاری خودروها، ترور و آدمربایی، کشتن بیگناهان، سربریدن و مثله کردن اجساد است. این سازمان ارتباط مستحکمی با سازمانهای نظامی بعثی مثل ارتش اسلامی عراق - گردانهای ثورة العشرین و سازمانهای تروریستی جهانی دارد.
رنگ رسمی داعش نیز مانند شبکه القاعده، سیاه است. رنگ لباس، ساختمانها،
1) (1)
خودروها و پرچم آنها نیز مشکی است. پیشتر رهبری آن برعهده ابومصعب زرقاوی و اکنون (سال 1393 ه. ش) برعهده ابوبکر بغدادی است. این گروه تروریستی با خروج اشغالگران از عراق در سال 2011 م، به حملات وحشیانه و بمبگذاریها در مناطق مختلف، به ویژه بغداد، شدت بخشید و هزاران نفر از اقشار مختلف مردم عراق را به قتل رساند.
روزنامه تایمز لندن، در مقالهای تصریح کرد: «مهمترین گروه تروریستی در عراق را افسران امنیتی امریکا پایهگذاری کردهاند». در این گزارش آمده است: در سال 2005 م نیروهای ایالات متحده، براساس یک پروژه از پیش طراحی شده و هدفمند، مرد 33 سالهای به نام «ابراهیم عواد ابراهیم علی البدری» را که یک کشاورز ساده، اما جاهطلب و ماجراجو بود، شناسایی کردند و با اتهامات کلیشهای، او را به ابوغریب فرستادند. ابراهیم البدری، به صورت هدفمند با سران تندرو القاعده در یک سلول حبس شد و در مدت سه ماه، از یک کشاورز سنی، به یک سلفی تندرو تغییر شخصیت داد. او هنوز از زندان آزاد نشده بود که لقب ابوبکر البغدادی را برای خود برگزید. این گروه (داعش) تا سال 2010 م فعالیت زیادی نداشت، اما پس از فرا رسیدن زمان خروج ارتش امریکا از عراق، آنها بمبگذاریها و ترورها را آغاز کردند.
با آغاز بحران سوریه و دخالت ترکیه، عربستان و قطر در ناآرامیهای این کشور، گروه موسوم به دولت اسلامی عراق و شام، با نام مخفف داعش نیز بزرگتر شد و بر مرکز و غرب عراق سایه انداخت. شاید از نام داعش اینطور برداشت شود که اعضای آن را چهرههایی افراطی، از کشورهای عربی، تشکیل دادهاند. اما روزنامه دیلی تلگراف مینویسد که اغلب اعضای این گروه تروریستی را افراطیون غربی تشکیل میدهند و
بیش از 80 درصد افراطیونی که از کشورهای اروپایی و آمریکا راهی سوریه میشوند، به عضویت این گروه درمیآیند.(1)
در همین رابطه موسسهای به نام «سوفان» در نیویور. ک پیشبینی کرده که حدود دوازده هزار تروریست خارجی در سوریه، در حال جنگ هستند که بیش از سه هزار نفر آنها از کشورهای غربی وارد سوریه شدهاند. بر اساس اعلام این مرکز تحقیقاتی، بیش از 80 درصد از افرادی که از غرب وارد سوریه شدهاند، به گروه داعش پیوستهاند. گزارش خبرگزاریها با عنوان: جزئیاتی از داعش و رهبر آن/ تغییر نگرش از «دکتر دعا» به «ابوبکر البغدادی» نشانی در فضای مجازی: http://mehrnews.com/det l/News/2309589
این سازمان که به منابع مالی و کمکهای تسلیحاتی شیوخ عرب دسترسی داشت، هزاران نفر از سلفیهای آموزشدیده در پاکستان و افغانستان را نیز جذب کرد. آنها با دلگرمی به پشتیبانی مستقیم عربستان و ترکیه و کمکهای اطلاعاتی افسران سیا در عراق، چندین عملیات جسورانه انجام دادند که یکی از آنها حمله به هشت زندان در عراق، از جمله زندان ابوغریب بود. آنها حدود پانصد زندانی ابوغریب را که عمدتاً از سلفیهای انتحاری بودند، فراری دادند و از همانها برای حمله به مناطق شیعهنشین استفاده کردند. تایمز تصریح میکند که درست از زمانی که این پانصد سلفی انتحاری متواری شدهاند، حملات تروریستی به شیعیان، به میزان چشمگیری افزایش یافته و به سی حمله در یک ماه رسیده است.
پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا در سال 2011 م، نام البغدادی، مشهور به ابودعا را در لیست افراد خطرناک و تحت تعقیب قرار داد و برای دستگیری او پاداش ده میلیون دلاری تعیین کردند. این اقدام آمریکا موهبتی بزرگ برای البغدادی بود تا او به عنوان یکی از سران گروههای سلفی مطرح شود. البغدادی از آن پس، مسئولیت بیش از صد انفجار تروریستی را برعهده گرفته که وحشیانهترین آنها بمبگذاری در حله بود که حدود 114 کشته بر جای گذاشت.
شاخه نظامی داعش عمدتاً شامل شهروندان عراق، تونس و لیبی هستند. البته
1) (1)
تکفیریهای قفقاز در صف نخست انتحاریها قرار دارند؛ زیرا ارتباط آنها با دین، احساسی است و همین موضوع، سازماندهی و بهکارگیری آنها را برای عملیاتهای انتحاری آسان میکند. ظاهراً رهبری داعش هم اکنون در اختیار عراقیهاست؛ چراکه شاخه دولت اسلامی در ابتدا در عراق تأسیس شد. القاعده عراق شامل تعداد زیادی از افسران ارتش سابق عراق در دوره ریاست جمهوری صدام حسین است. سوریها در داعش هیچ جایگاه و سمت ارشدی ندارند. در داعش به شهروندان سوریه اعتمادی نیست.(1)
داعش مناطق تحت کنترل خود را مانند افغانستان به ولایتهای متعدد تقسیم کرده است. هر ولایت دارای یک «امیر» و دادگاه اسلامی و شورای خدمات اسلامی است. شورای خدمات اسلامی نقش و فعالیتی مثل شهرداریها دارد. منابع پیشین.
در دی 1392 ه. ش/ ژانویه 2014 م، پس از به آتش کشیدن چادر معترضین در استانهای سنینشین عراق توسط نیروهای امنیتی و عقبنشینی ارتش از دو شهر رمادی و فلوجه، نیروهای حکومت اسلامی عراق و شام از این فرصت استفاده کرده و نیمی از شهر فلوجه و قسمتی از شهر رمادی را تصرف و به ایجاد ایستگاههای ایست و بازرسی مبادرت کردند. عشایر عراق، در نبود ارتش، به مقابله با این گروه پرداختند، ولی در نهایت داعش توانست کنترل کامل فلوجه را در دست بگیرد. اما پس از مدتی، طی نبرد با ارتش، سرکرده داعش در رمادی کشته و کنترل این دو شهر از دست آنان خارج شد.
پس از عقبنشینی داعش از این دو شهر، در عملیات «انتقام محمد» در صحرای الانبار، نبرد میان عشایر منطقه، پلیس محلی، ارتش عراق و نیروهای داوطلب با نیروهای داعش بالا گرفت. همچنین ارتش عراق در 14 دی ماه اعلام کرد که پس از دو روز درگیری با اعضای داعش در رشتهکوه «حمرین» توانست آنان را از این منطقه بیرون
1) (1)
براند. داعش نیز به طرف استان صلاحالدین عقبنشینی کرد. ولی مدت کوتاهی بعد توانست کنترل استان نینوا به مرکزیت موصل و بخش عمده استان صلاحالدین را به دست بگیرد و به سرزمینهای متصرفی خود در سوریه متصل کند. سپس محدوده عملیات خود را به استان صلاحالدین گسترش دادند تا چاههای نفت را نیز تحت کنترل خود در آورند.
گروه تروریستی داعش پس از تصرف مناطق گستردهای از عراق، با اعلام «خلافت اسلامی»، ابوبکر بغدادی را به عنوان «خلیفه» معرفی کرد و نام خود را نیز به «دولت اسلامی» تغییر داد؛ بدین ترتیب، گروه تروریستی داعش، برخی مناطق مرزی عراق و سوریه را تحت کنترل خود در آورد.
تروریستهای داعش، پس از مدت کوتاهی در استان نینوا مسیحیان را از این استان بیرون کردند. سرکرده داعش به آنان تأکید کرد که بین مسلمان شدن زیر پرچم این گروه تروریستی، پرداخت جزیه، خروج از این شهر با دستان خالی یا مرگ، یکی را انتخاب کنند.(1)
ر. ک: گزارش پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز در خصوص نحوه پیدایش داعش: از جماعت تا خلافت: کد خبر: 77301، تاریخ انتشار: 12 شهریور 1393 ه. ش - 17:48، نشانی با ارجاعات و مستندات در فضای مجازی:
http://www.shi news.comک news/77301
داعشیها پس از ناکامی در اشغال شهر مقدس سامرا، به شهر موصل در استان نینوا و در 350 کیلومتری بغداد هجوم بردند و توانستند پس از درگیری شدید آنجا را به کنترل کامل خود درآورند. تصاویر و فیلمهای منتشر شده از این هجوم، از وحشیگری گسترده و قتلعام اهالی بیدفاع شهر موصل نیز حکایت داشت. سخنگوی دیدهبان حقوق بشر سازمان ملل متحد از اعدام گسترده شهروندان موصل و خودکشی چهار زن در این شهر به دلیل هتک حرمت خبر داد.براساس گزارش این نهاد حقوق بشری، پس از حمله داعش به شهر موصل و آزاد
1) (1)
کردن عمده زندانیان این شهر، مجرمین، با ورود به مناطق مسکونی، در صدد انتقام از مسببین محکومیت خود برآمدند که این حوادث، در کنار اعدامهای اعضای داعش، به کشته شدن صدها شهروند موصلی منجر شد. این گزارش میافزاید: «علاوه بر ربودن شانزده شهروند مسیحی، هفده شهروند موصلی را به دلیل همکاری با نیروهای پلیس، اعدام کردند.(1)
گزارش خبرگزاریها از جنایات داعش؛ ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی شبکه خبر، به نقل از روزنامه «دیلی استار»، «روپرت کولویل» سخنگوی دیدهبان حقوق بشر سازمان ملل متحد. نشانی در فضای مجازی:
http://کoghnews.irک 131458
سازمان ملل هشدار داد که صدها نفر از مردم عراق از زمان یورش تروریستهای داعش کشته شدهاند.(2)پایگاه اطلاعرسانی شبکه خبر، به نقل از پایگاه خبری «السومریه نیوز»، گفت:
[یک مقام بلندپایه عراق درباره اعترافات یکی از سرکردگان دستگیر شده، چنین گفت:] وی اعتراف کرد که این گروه تروریستی از رژیم آل سعود 150 میلیون دلار و همچنین 60 خودرو که روی آنها نوشته شده بود: «اختصاصی عربستان سعودی»، دریافت کرده بود.(3)
این گروه در ادامه با پذیرش مسئولیت برخی از انفجارهای لبنان، نشان داد قلمرو خود را تا لبنان گسترش داده است.(4)
http://www.irinn.ir/news/39766
داعش اقدامات خود را از روی عملیاتهای القاعده بازسازی میکند و در نظر دارد که عملیاتهایی را در خارج از عراق و سوریه انجام بدهد.1) (1)
2) (2) پایگاه خبری تحلیلی انتخاب Entekh .ir
3) (3) گزارش خبرگزاریها با عنوان افشای همکاری داعش با رژیم سعودی، زمان انتشار خبر: جمعه 20 دی 1392. نشانی در فضای مجازی با مستندات، تصاویر و فیلم در فضای مجازی: http://www.irinn.ir/news/39622
4) (4) داعش؛ از ابتدا تا انتها، زمان انتشار خبر: یک شنبه 22 دی 1392-13:50، نشانی در فضای مجازی:
در آوریل 2013 م، ابوبکر بغدادی در یک فایل صوتی اعلام کرد که گروه تروریستی «جبهه النصره» امتداد «دولت اسلامی عراق» است. وی همچنین با ادغام این دو گروه، تأکید کرد که از این پس نام این گروه «دولت اسلامی در عراق و شام» است؛ گروهی که پس از مدتی با نام «داعش» معروف شد. گروه النصره، اما یک روز پس از آن، مخالفت خود را با این موضوع اعلام کرد. سرکرده تشکیلات القاعده نیز در بیانیهای با ادغام این دو گروه مخالفت کرد. ابوبکر بغدادی با وجود مخالفتهای جبهه النصره و القاعده، پس از اعلام تشکیل داعش، فعالیتهای خود را به سوریه گسترش داد و رقه و دیرالزور را اشغال کرد و در این راه به شدت با دیگر گروههای تروریستی که مخالف این ادغام بودند، درگیر شد.
سیطره بر شهر الرقه در شرق سوریه، آغاز فعالیت گسترده و قدرتنمایی داعش در استقرار حکومت جدید بود. داعش برای مدیریت عملیاتهای نظامی، «شورای نظامی» و برای اداره مناطق تحت کنترل خود «شورای ویژه» تشکیل داده است. شورای نظامی داعش مسئولیت برنامهریزی، مدیریت سران و عملیاتهای نظامی را برعهده دارد. در داعش، عملیاتهای نظامی به نام «غزوه» شناخته میشوند. داعش در ابتدا سعی کرد با ارائه خدمات و کمکهایی به مردم، نظر مثبت آنها را به خود جلب کند. اما به سرعت رفتارهای خشونتآمیز و مجازاتگونه داعش علیه مردم، این برنامه آنها را ناکام گذاشت.
«هیئتهای شرعی»، بخش دیگری از ساختار دولت داعش است که وظیفه ارشاد، تبلیغ و پیگیری فعالیتهای رسانهای و شورای امنیتی و سازمان اطلاعاتی را برعهده دارد. بخش رسانهای داعش شامل، دو مؤسسه رسانهای «فرقان» و «اندلس» هم، فعالیتهای تبلیغی - رسانهای را پیگیری میکند.
داعش در نیمه دوم سال 2013 م، نزدیک به 1400 خانه را در عراق منفجر و ویران
کرد. طی این حملات، 1996 نفر کشته و 3021 نفر زخمی شدند. داعش در محدوده فعالیت خود، هم با دولت سوریه و عراق درگیر است و هم با گروههای مسلح دیگر؛ از جمله پس از اینکه فرمانده گروه آزادگان شام را در «تل ابیض» در استان رقه به قتل رساند، این گروه نیز به تلافی آن، دو تن از سرکردگان داعش را در شهرک حزانو، واقع در استان ادلب به قتل رساند. عدنان العرعور از مفتیان تکفیری سوری، در واکنش به اقدامات داعش، در مصاحبهای بیان کرد:
برای ما روشن شده است که نیروهای داعش همه توافقات را زیر پا میگذارند و به کشتن مجاهدین راه حق مبادرت میورزند. آنها خائنانی هستند که تلاش میکنند تا با تکفیر، امت اسلامی را از وجود علما پاک کنند.
علی قرهداغی، دبیرکل اتحادیه جهانی علمای اسلام قطر، در مصاحبهای بیان کرد:
ما برخوردهای ضد راهبان مسیحی را محکوم میکنیم و با اقدامات تروریستی مخالف هستیم. اقدامات تروریستی انجام شده از سوی دولت اسلامی عراق و شام را محکوم میکنیم. داعش قربانیان خود را بیشتر از میان اهل تسنن انتخاب کرده است تا اهل تشیع. گروهی از روی حماقت و نفهمی دست به اقداماتی نابجا زدند و تصویری ناپسند و زشت از اسلام را در اذهان ترسیم کردند و از همین روی در این برهه، ایفای نقش عالمان مذهبی برای تغییر این تصویر، ضروری است.
این گروهک از زمان ورود خود به عراق تاکنون 375 امام جماعت و سخنران سنیمذهب را اعدام کرده است. نکته جالب اینجاست که این گزارش را فعالان حقوق بشر در استان سنینشین الأنبار تهیه و تنظیم کرده و فاش کردهاند که از مجموع این 375 نفر، دستکم صد نفر از استان الأنبار بودهاند. براساس این گزارش، سرشناسترین چهرههای اعدام شده، «خالد سلیمان»، رئیس سابق دیوان وقف سنی الأنبار، «عمر العانی»، مفتی الأنبار و «شیخ حمزه العیساوی»، رئیس «رابطه علمای فلوجه» بودهاند.
سازمان جهانی دیدهبان حقوق بشر، طی بیانیهای درباره سرنوشت صدها خانواده شیعه، از مردم موصل که خانه و کاشانه و شهرشان به دست تروریستهای افراطی سقوط و به اشغال درآمده و برای نجات جان خویش به مرزهای ترکیه پناه بردهاند، به شدت ابراز نگرانی کرد و مسئولیت قانونی، اخلاقی و پذیرش آنان به عنوان پناهندگان انسانی را متوجه دولت ترکیه دانست و از آن دولت خواسته است تا مرزها را به روی آنان بگشاید.
داعش در حمله به زندان «بادوش» موصل، در 10 ژوئن جاری، اقدام به آزادسازی صدها زندانی کرد که در میان آنها زندانیان متهم به دست داشتن در اقدامات تروریستی نیز مشاهده میشوند. فرمانده عملیات سامرا، با اعلام هلاکت سرکرده گروه تروریستی داعش در تکریت، از دستگیری یک تروریستی داعشی فراری از زندان موصل خبر داد که طی بازجویی از وی، به اعدام سیصد شیعی در زندان موصل به دست داعش اعتراف کرد.(1)
گزارش خبرگزاریها و پایگاه اطلاعرسانی مجلس اعلای اسلامی عراق. با عنوان: «اعدام سیصد زندانی شیعی در زندان موصل به دست داعش»، نشانی در فضای مجازی:
http://wwwک snews.com/newstext.php?nn = 13930330000702
گروهک تروریستی «داعش»، بعد از ورود به تکریت، اعلام کرد که پس از تصرف پایگاه هوایی «اسپایکر» در تکریت، 1700 دانشجوی دانشکده نیروی هوایی را کشته است. مطابق اعلام این سازمان تروریستی، سرکرده داعش، «ابوبکر البغدادی»، دستور اعدام 1700 دانشجوی شیعه این دانشکده را صادر کرد و به آزادی هشتصد نفر دیگر که
1) (1)
سنیمذهب بودند، دستور داد.(1)
گزارش خبرگزاریها از جمله خبرنگاری جمهوری اسلامی ایران با عنوان: داعش 1700 دانشجوی دانشکده هوایی تکریت را اعدام کرد، تاریخ خبر: دوشنبه 26 خرداد 1393 ه. ش - 18 شعبان 1435 ه. ق - 16 ژوئن 2014 م. نشانی در فضای مجازی: http://www.irn irک News/81201893/
در بیانیه «مرکز بینالمللی آدم برای دفاع از حقوق بشر و آزادیها» آمده است:این سازمان تروریستی، جنایتی وحشیانه و نسلکشی تمام و بیکم و کاستی ضد نوع بشر مرتکب شده که اعدامهای گروهی، تبلور آن است؛ رفتاری که در دو جنگ جهانی، مانند نداشته است. بنابراین، مرکز بینالمللی آدم، از جامعه جهانی میخواهد با اتخاذ تصمیمات و راهکارهای سریع، از کشتار بیشتر مردم بیدفاع، روحانیون و سربازان اسیر عراق جلوگیری کند. همچنین گروهک تروریستی «داعش» پس از عقبنشینی مسئولان عراقی از استانهای صلاحالدین و نینوا در شمال عراق و مسلط شدن ترویستها بر بخشهایی از آن، صحنههایی ویدیویی منتشر کردند که تیراندازی جنگجویان این سازمان تروریستی به سوی مردم و سربازانی که به اسارت گرفتند، به نمایش میگذارد. در این ویدیوها دیده میشود که اسیران را سوار کامیون کرده، سپس با دستان بسته آنان را در چالهای نه چندان گود وادار به خوابیدن به رو کرده، سپس پیکرهای غرقه به خون سربازان و مردم بیدفاع را که به رگبار بسته شدهاند، به نمایش میگذارد.(2)
http://persi .shir i.ir/shownews.php?Code = 3795
در این ویدئوها تعداد دیگری نشان داده میشود که به وسیله داعش به لب یک نهر آب برده میشوند و پس از شلیک مستقیم گلوله به آنها، جسدهایشان را در نهر میریزند.(3)
http://www.shi news.comک news/76248
«عبدالهادی حکیم»، نماینده پارلمان عراق، درباره این جنایت داعش اعلامکرد: «کشتارگاهی که تروریستهای تکفیری در مورد صدها شهروند و سرباز شیعه در خارج از میدان درگیری و در صلاحالدین انجام دادند، از سوی گروهکی که شیعه را تکفیر میکند و به نابودی جمعی آن فتوا میدهد، عجیب نیست. اما مسئله عجیب، سکوت احزاب غیر شیعی عراق در خصوص این جنایت است؛ جنایتی که در آن خون صدها بیگناه به زمین ریخت».
وی به بیانیه کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل اشاره کرد که در آن آمده است: «بنابر منابع مستند، صدها نفر بدون محاکمه به صورت وحشیانه اعدام شدهاند و این اقدام در ردیف جنایات جنگی به شمار میرود».(1)
انتقاد «عبدالهادی حکیم» از سکوت احزاب در قبال اعدام 1700 شیعه در صلاحالدین، گزارش پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز، کد خبر: 75013، تاریخ انتشار: 27 خرداد 1393 ه. ش - 18:19، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www.shi news.comک news/75013/
در اوت 2014 م، «فاضل البراوی»، عضو کمیسیون حقوق بشر عراق، طی گزارشی اعلام کرد: «هزار کودک از سیصد هزار آواره عراقی، در استانهای مختلف، به دست داعش کشته شدهاند». وی افزود: «برخی کودکان به جرم شیعه بودن به همراه والدینشان، زندهزنده دفن شدهاند». وی از جوامع بینالملل خواست از ملت عراق در مقابل جنایات داعش حمایت کنند.
وی از جامعه بینالملل و شورای حقوق بشر در ژنو خواست با تشکیل جلسهای اضطراری، به این جنایات رسیدگی کند و آن را به عنوان نسلکشی دستهجمعی معرفی کند و داعش و دولتهای حامی آنها را در لیست تروریسم بینالملل قرار دهد.(2)
http://www.shi news.comک news/76496/
بعد از سقوط موصل، داعش به سمت شهر تلعفر لشکر کشید که با وجود مقاومت چند روزه مردم، به دست داعش افتاد و دهها هزار نفر از مردم این شهر آواره شدند. با شدت گرفتن درگیریها این احتمال میرود که وضعیت جمعیتی مناطق ترکماننشین عراق، به نفع قومیتهای دیگر تغییر کند و بسیاری از ترکمانهای شیعه عراق، برای در امان ماندن از نسلکشیهای داعش، برای همیشه از مناطقشان مهاجرت کنند.
همچنین داعش حملهای برای تصرف روستاهای اطراف شهر شیعهنشین «طوز خورماتو» در استان صلاحالدین آغاز کرد که بسیاری از افراد ساکن این شهر، خانههای خود را تخلیه کردند و امروز تنها نیروهای داوطلب مردمی در این شهر حضور دارند.(1)
منبع: مشرق؛ ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز، «شیعیانی که محکوم به ذبح هستند + تصویر»، کد خبر: 75700، تاریخ انتشار: 17 تیر 1393 ه. ش - 06:18، نشانی گزارش با ارجاعات در شبکه جهان پهنا:
http://www.shi news.comک news/75700/
همچنین نماینده ساکنان طوز خورماتو اعلام کرد: 35 نفر از ترکمنها که به دست تروریستهای داعش کشته شدهاند، در روستاهای «جرداغلی»، «برواجلی» و «قرناز» به خاک سپرده شدند. نماینده طوز خورماتو گفت: «باندهای تروریستی، یک شهروند میانسال را با شلیک گلوله به ناحیه سر کشته و سپس چشمان وی را از حدقه خارج و زبانش را قطع کردند».(2)http://www.shi news.comک news/75379/
سازمان «کمپین مردمی و ملی برای گنجاندن انفجارهای عراق در لیست جنایات جمعی (حشد)» با مستندکردن این فاجعه اعلام کرد:
گروههای مسلح، روزهای 12 و 13 ژوئن 2014 م، به روستای بشیر در جنوب شهر کرکوک و چهار روستای دیگر در شهر طوز خورماتو حمله کردند و پس از درگیری با ارتش عراق این روستاها را به کنترل خود درآوردند. [این] گروهها جرایم و جنایاتی مرتکب شدند که طبق کنوانسیون منع کشتار جمعی مصوب سال 1948 م باید جنایات جمعی خوانده شود... مردان روستاها به سوی طوز خورماتو فرار کردند، ولی زنان و کودکان نتوانستند فرار کنند و قربانی حملات گروههای تروریستی شدند. گروههای مسلح چند مرد و زن و دختر را پس از کشتن، چند روز از تیرهای چراغ برق و منبع آب آویزان کردند که یک دختر 12 ساله بین این افراد دیده میشد. یکی از فجیعترین جنایاتی که گروههای مسلح مرتکب شدند، این بود که به یک ساختمان مسکونی حمله کردند و همه ساکنان آن از جمله پنج کودک شیرخوار را سر بُریدند. افراد مسلح وحشیانه به زنان و دختران تجاوز کردند که برخی از آنان به علت تجاوز وحشیانه جان خود را از دست دادند یا دچار بیماری روانی شدند. آنها از صحنه تجاوز فیلمبرداری کردند و فیلمهای تهیه شده را به خانوادههای قربانیان دادند و به گفته یکی از مسئولان محلی، آمار دقیقی درباره تعداد قربانیان تجاوز جنسی گروههای مسلح در دست نیست؛ زیرا خانوادهها به علت مسائل اجتماعی، نمیتوانند این رسوایی را فاش کنند.
گروههای مسلح همچنین اموال و اثاثیه مردم را غارت کردند. سپس منازل آنها را آتش زدند و چهار روستای ترکمننشین را نیز سوزاندند. بیش از پانزده هزار نفر به علت جرایم و جنایات داعش به مرکز استان کرکوک فرار کردهاند و هیچ امکاناتی در اختیار ندارند و برخی از آنها در زمین بایر و برخی دیگر نیز در مساجد، مدارس و مراکز دولتی به سر میبرند.
حشد با درخواست از سازمان ملل متحد و دیوان بینالمللی کیفری برای آغاز تحقیقات فوری درباره جرایم و جنایات گروههای مسلح اعلام کرد:
سازمان ملل و دیوان بینالمللی کیفری باید مشخص کنند که گروههای مسلح، تسلیحات پیشرفته و مهمات خود را چگونه و از کجا تهیه کردهاند. جرایم و جنایاتی که گروههای مسلح هر روز در عراق مرتکب میشوند، طبق مواد 6 و 7 اساسنامه دیوان بینالمللی کیفری، جزو جنایات جمعی محسوب میشود.
از زمان سقوط شهر «موصل» به دست گروه تکفیری داعش، منطقه «آمرلی»، در شمال استان صلاحالدین، از جمله مناطقی بود که اهالی آن با وجود زندگی در شرایط بسیار سخت و نبود حمایت و پشتیبانی، در برابر حملات این گروه تکفیری مقاومت کردند. ولی از همه طرف در محاصره و در وضعیت اسفباری قرار گرفتند؛ به گونهای که حدود بیست هزار شیعه هم اکنون به قتلعام و اسارت تهدید شدهاند. متأسفانه در پس حمله گروه تکفیری داعش به آمرلی دلایل قومی و طایفهای نهفته است. مردم امکان خروج از شهر را ندارند. بیماران و مجروحان هم اکنون با کمترین و سادهترین امکانات درمان میشوند و بیمارستانها به دلیل نبود دارو و تجهیزات پزشکی تعطیل شدهاند.(1)
منبع: خبرآنلاین؛ ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز: «تر. کمنهای شیعه شمال عراق را دریابید»، نشانی در فضای مجازی: http://www.shi news.comک news/
البیاتی، نماینده این منطقه، اعلام کرد:حدود 44 شهرک و روستای عربی و ترکمن در منطقه آمرلی وجود دارد، اما شهر آمرلی به دلیل اینکه شیعه و از مریدان اهل بیت علیهم السلام هستند، مورد حمله این گروه تکفیری قرار گرفته است و از آب و برق محروم میباشد. حتی آب چاهها خشک شده است. با این حال مردم با وجود تشنگی و گرسنگی همچنان به مقاومت خود تا آزادی شهر ادامه دادهاند.(2)
سازمان جهانی دیدهبان حقوق شیعیان، طی بیانیهای اعلام کرد: بیش از هزار مورد از جنایات این جریان تروریستی، از قبیل کشتار، آواره کردن، شکنجه و مُثله کردن پیکر کشتگان در شرق و غرب عراق را مستند کرده است. این سازمان تمام این جنایات را محکوم نموده و از دولت عراق میخواهد تا به مسئولیت قانونی، اخلاقی و انسانی خود درباره شهروندان شیعه، عمل و برای جلوگیری از خشونتی که ضد مردم بیدفاع عراق روا داشته میشود، اقدامی عاجل کند؛ خشونتی که سیل خون به راه انداخته است. دولت باید بدون هیچ مسامحه و چشمپوشی، محرکان و حامیان این جنایتها و مجرمان را به یک اندازه تحت پیگرد قرار دهد و مجازات کند. این نهاد بینالمللی، همچنین از سازمانهای جامعه جهانی، از جمله شورای امنیت و سازمان ملل متحد میخواهد موضعگیری جدی گرفته و راهحلهای مناسبی برای مجازات این گروههای افراطی و حامیان مالیشان ارائه دهد. گفتنی است بیشتر قربانیان این جنایات زنان و مردان و کودکان بیدفاع و بیگناه هستند.(1)
. http://shi ightsw ch.org/en/2012-09-18-17-23-34.html?st t = 2 ixzz3 BGtE7 ک6
شیوههای شکنجه داعش متفاوت است. به طور مثال بر سر زندانی پلاستیکی میبندد تا فرد دچار حالت خفگی شود و لحظاتی پیش از خفگی، کیسه را باز میکنند. اتصال برق، شیوة دیگر شکنجه داعشیهاست. داعش زندان هم دارد. افراد نجات یافته از زندانهای داعش میگویند که شرایط این زندانها غیرانسانی است. سازمان عفو بینالملل نیز در یکی از گزارشهای خود نوشت: «براساس گزارشهای دریافتی، در زندانهای داعش کودکانی حضور دارند که با شلاقهای سنگین روبهرو شدهاند». جو
1) (1)
استورک، معاون سرپرست خاورمیانه در دیدهبان حقوق بشر، گفت: «کشتارهای وحشتناک، جدیدترین مورد از جنایات گروه داعش است. با توجه به بمبگذاریها و حملات انتحاری این گروه علیه غیر نظامیان در عراق، شواهد تکمیلی برای اثبات جنایات علیه بشریت آنها وجود دارد».(1)
یکی از شاهدان عینی هم از اعمال مجازات نود ضربه شلاق بر نوجوان چهارده ساله خبر میدهد. موارد جدید جنایات علیه بشریت. سایت تحلیلی عصر ایران به نقل از الشرق الأوسط: نشانی با مستندات و تصاویر در فضای مجازی:
http://www. rir .comک print/339534
سرویس اطلاعات عربستان سعودی، محور اصلی حمایت از جریانات تکفیری در عراق است؛ به همین دلیل آمریکا توانست موقعیت خود را در عراق ارتقا دهد؛ چراکه همگان بر اهمیت نقش آمریکا در کنترل جریانات تکفیری تأکید داشتند. یکی از عوامل مهم درگیریهای خونین منطقه، بحث تکفیر شیعیان و مطرح کردن آن از سوی علما و روحانیون افراطی وهابی و سلفی است که باعث قربانی شدن بسیاری از شیعیان بیگناه در منطقه شده است. جالب اینجاست که به جای برخورد مناسب و معقولانه با این پدیده و اعلام برائت از اقدامات خشن و سرکوبگرایانه، در آذر 1385 ه. ش، 38 نفر از علمای سلفی عربستان سعودی ضمن ابراز تأسف از سقوط بغداد، آن را توطئه مشکوک صلیبیون، روافض و صفویان دانستند و هدف از آن را حفاظت و حمایت از اشغالگران و تحدید نفوذ اهل سنت در منطقه و ایجاد هلال شیعه و تجزیه عراق به سه منطقه کردی، شیعی و سنی خواندند. در این نوع تقسیمبندی، روافض همان شیعیان، صفویان همان ایرانیان و اشغالگران نیز سربازان صلیبی هستند.
یک سند که وزارت کشور عربستان سعودی آن را منتشر کرد، اثبات میکند که مقامات سعودی به دنبال این بودند که در اردن، نشستی با شخصیتهای عشایر و قبایل الانبار،
1) (1)
نمایندگان سازمان منافقین و ارتش آزاد سوریه و گروههای سلفی تکفیری فعال در عراق و لبنان برگزار کنند. این سند نشان میدهد که گفتوگوهای رد و بدل شده در این نشست، درباره نحوه تعامل با تحولات مورد انتظار در منطقه، نحوه حمایت از همپیمانان کشور عربستان برای مقابله با همپیمانان ایران در منطقه و مقابله با محور مقاومت بوده است. در این نشست حاضران آمادگی خود را برای همکاری با عربستان سعودی و تقویت نقش این کشور در حمایت از گروههای سلفی مسلح در منطقه اعلام کردند.(1)
منبع: پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز با عنوان: «افشای سند سرّی وزارت کشور عربستان در حمایت از سلفیهای افراطی»؛ به نقل از تسنیم، بر اساس اخبار پایگاه خبری عربی پرس.
http://www.shi news.comک news/60862
مباشرت تروریستهای سعودی در عملیاتهای تروریستی علیه شیعیان عراق، سوریه، لبنان و دیگر کشورهای عربی، امروزه به موضوعی عادی تبدیل شده است. سخنگوی القاعده در عراق، حدود سه هفته پیش، در یک نوار صوتی گفته بود: «بمبهای ما، دیالی تا بیروت را هدف قرار خواهد داد و هیچ کس نمیتواند ما را از جهاد علیه شیعه در عراق و سوریه باز دارد. شام و عراق باید یک جبهه و یک رهبر شوند و هیچ مرزی بین آنها نباشد. شیعیان از دیالی تا بیروت را بخشبخش خواهیم کُشت و گروههای شیعی و حزبالله را نابود خواهیم کرد».(2)
http://www.shi news.comک news/58489
در هر هفته، بیش از صد نفر از شیعیان در اثر بمبگذاری انتحاری جان خود را از دست میدهند. در این باره «دیوید کنر» با عنوان «عراق، پایتخت انفجار در جهان» نوشت:
اگر این روند ادامه یابد، شمار کشتههای ناشی از خشونتها در عراق تا پایان سال 2014 م، به دوازده هزار نفر خواهد رسید. این در حالی است که براساس گزارشهای رسانهها، طی سال 2013 م، کمتر از هفت هزار نفر در خشونتهای عراق کشته شده
بودند. مؤسسه بروکینگز در سال 2012 م اعلام کرد: «شمار تلفات غیر نظامیان و نیروهای امنیتی در عراق، 5200 نفر و در سال 2011 م این رقم 4800 نفر بوده است».(1)
دیوید کنر، عراق، «پایتخت انفجار در جهان»، پایگاه اینترنتی گلفنیوز؛ به نقل از خبرگزاری اهلبیت - ابنا -، نشانی در فضای مجازی: http://www. n ir/persi /606441/print.html
در دوران حاکمیت عبدالرحمان خان، معروف به جلاد (1280-1359 ه. ش) یک جنگ سه ساله علیه سادات و شیعیان هزاره(2)آغاز شد. عبدالرحمان جلاد دستور قتلعام داد و به هزارههایی که از قتلعام جان سالم به در برده بودند، دستور داد که یا از نو مسلمان شوند (سنی شوند) یا به دولت تحت امر او جزیه دهند یا برای بقای خودشان از افغانستان خارج شوند.(3)ازاینرو آنها آواره کشورهای همجوار شدند و سرزمین هزارهها، به ویژه مناطق حاصلخیز و مهمی چون ارزگان، شمال قندهار، غور و اطراف آن، به عنوان غنیمت در اختیار پشتونهای هند بریتانیا که در این جهاد شرکت کرده بودند، قرار گرفت.(4)نیروهای عبدالرحمان به جان مردم بیگناه هزاره افتادند، روستاها را به آتش کشیدند و اهالیاش را قتلعام کردند و اموالشان را به تاراج بردند؛ بدین ترتیب دهها هزار نفر قتلعام شدند که بیشترشان زن و کودک و افراد از کار افتاده بودند.(5)
1) (1)
2) (2) هزارهها مردم اصلی و بومی افغانستان به شمار میروند که در مناطق کوهستانی مرکزی سکونت داشتند. از نگاه شکل ظاهری، دارای قد کوتاه چشمهای بادامی و بینی پهن میباشند. بیشتر آنها پیرو مذهب شیعه دوازه امامی و اسماعیلی میباشند که بیشتر از 30 کل نفوس افغانستان را تشکیل میدهند. هرچند دولت افغانستان به صورت تخمینی نفوس هزارهها را 15 اعلام کرده است که اعلان این تعداد، بیشتر دلیل سیاسی داشته تا از جذب بیشتر هزارهها در ادارات دولتی جلوگیری کند؛ ر. ک: «هزارهها از قتل عام تا احیای هویت»، بصیر احمد دولتآبادی.
3) (3) همان.
4) (4) در سال 1892 به بعد عبدالرحمن خان، هزارستان را فتح کرد؛ همان.
5) (5) بررسی ریشههای تاریخی تشیع در افغانستان، قربانعلی محقق ارزگانی، همان، ص 211.
عبدالرحمن 62 درصد از شیعیان افغانستان را قتلعام کرد و افزون بر آن، از آنجا که سربازان وی در پی به اسیری گرفتن زنان و کودکان بودند، دختران زیادی برای اینکه دامنشان آلوده نگردد، دست به خودکشی زدند. برای نمونه در یک روستای ارزگان خاص، وقتی همه مردان آن روستا شهید شدند، زنان و دختران که جمعاً 47 نفر بودند، برای این که دامنشان توسط سپاه عبدالرحمان خان جلاد لوث نگردد، همگی حسینگویان خود را از بالای کوه به پایین انداختند و بدنشان قطعه قطعه شد. ریاضی هروی در این مورد شعری سروده است:
به قصد غزالان نیکو سیر چو گرگان شدند از قضا حملهور
غزالان بر آن کوه بالا بلند به لاخی سر راهشان گشت بند
زبیمی که بر طرف دامانشان مبادا رسد دست نامحرمان
کشیدند افغان به صد شور شین بگفتند فریادرس یا حسین
زغیرت از آن کوه گردن سریر فکندند خود را یکایک به زیر
بدادند جان و ندادند دست که ناید به ناموس آنها شکست(1)
عین الوقایع، صص 245-260؛ ر. ک: بررسی ریشههای تاریخی تشیع در افغانستان، ص 214.
پس از آنکه مسلمانان شیعه اجرستان، چوره، دایه، پولاد، کمسان خاص ارزگان و... قتلعام شدند، دولت زمینهایشان را به پشتونهای بریتانیا اعطا کرد. آنان در سر حد میان هند و افغانستان سکونت داشتند و به تحریک دولت انگلیس سرزمین خود را ترک کرده، به افغانستان آمدند. به این ترتیب سرزمینهای ارزگان و اجرستان، پشتوننشین و سنینشین شد. گفتنی است کشتار هزارهها مایه تفریح سپاهیان عبدالرحمان بود. آنها کودکان را بر سر نیزه بلند کرده، به زمین میزدند و گاهی طفل را در هوا پرتاب کرده، با شمشیر دو نیم میکردند. قساوت آنان به حدی بود که چشم و گوش اسیران را میبریدند و آهن داغ و روغن جوش به یقهشان میریختند.
1) (1)
در دره کاش قول، هزارهها مقاومت کردند، ولی شکست خوردند. در این جنگ، بیست هزار نفر از عساکر دولتی به فرماندهی عبدالقدوس خان، حضور داشت. اسرای هزاره را سر بریده و سرهایشان را به قندهار بردند و بعد از چندی، از آن سرها مناره ساختند.(1)
تاریخ ملی هزاره، ص 211؛ ر. ک: بررسی ریشههای تاریخی تشیع در افغانستان، ص 216.
در بامیان نیز از سرها مناره ساختند و عملیات اعدام دستهجمعی اسرا را به راه انداختند که چندین هفته به طول انجامید. مأموران عبدالرحمان هر روز صد نفر را به دار میآویختند.(2)در کابل بخش عمدهای از اسرای مرد تیرباران شدند و بقیه یا زندانی، یا به جلالآباد و بگرام تبعید شدند. در حدود هشت هزار زن و دختر هزاره نیز در کارگاههای شهر کابل به کار گماشته شدند.(3)
در مناطق مرکزی افغانستان، سادات، کربلاییها و ملاهای هزاره را دستگیر و در کابل اعدام، یا زندانی میکردند؛ به طوری که وقتی عبدالرحمان مُرد، دوازده هزار هزاره در زندانهای او بودند.
لازم به ذکر است که جنگ علیه هزارهها سالها ادامه داشت، اما در سالهای 1309 تا 1311 ه. ق هزارهجات قتل و غارت شدیدی را شاهد بودند.(4)
همچنین در 29 محرم 1311 ه. ق، نوروزعلی 115 نفر سید و کربلایی را از پنجاب و بهسود به کابل فرستاد که در پی آن، کهندل خان، اطفال و عیال آنها را نیز به کابل روانه کرد. وقتی این افراد به کابل رسیدند، عبدالرحمان دستور داد آنها را بکشند.(5)
1) (1)
2) (2) همان؛ ر. ک: بررسی ریشههای تاریخی تشیع در افغانستان، ص 216.
3) (3) همان.
4) (4) دفاع هزارهها از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، ص 34؛ ر. ک: بررسی ریشههای تاریخی تشیع در افغانستان، ص 215.
5) (5) وقایع افغانستان، محمد کاتب ملافیض، ص 345؛ به نقل از: بررسی ریشههای تاریخی تشیع در افغانستان، ص 217.
از علمای شهیر قرن سیزدهم مولی محمدعلی قندهاری است که در قندهار مرجعیت و رهبری یافت ولی به دستور عبدالرحمان خان دستگیر و به کابل برده شد و در حالیکه بیش از شصت سال داشت، به قتل رسید. مولی علیجان (پسر ملاغلام) نیز همراه همین شخصیت به کابل برده و زندانی شد و بعد در حالیکه نزدیک به 55 سال از عمرش میگذشت، در زندان اعدام شد. گفتنی است عبدالرحمان، به دستور و کمک مالی و تسلیحاتی انگلیس، مأمور قلع و قمع مبارزان ضد انگلیسی بود. لذا روحانیت تشیع، قربانی اهداف دینی و ملی خود شدند. البته در زمان شاهان دیگر افغانستان نیز، از جمله ظاهرشاه، برخی نخبگان شیعه به شهادت رسیدند که میتوان از علامه سید اسماعیل بلخی نام برد. وی در 24 تیر 1347 ه. ش مسموم و به شهادت رسید.(1)
ر. ک: سایت خبری تحلیلی وحدتنیوز، 23 فوریه 2011 م؛ گروه حوزه علمیه تبیان، علامه سید اسماعیل بلخی (قسمت اول)، مؤسسه فرهنگی و اطلاعرسانی تبیان، 1389/4/24 ه. ش؛ سایت دریچهای برای همزیستی، 1389/1/31 ه. ش. سمینار بینالمللی بررسی اندیشههای شهید سید اسماعیل بلخی رحمه الله در کابل برگزارشد، مؤسسه فرهنگی بشارت، 1389/4/22 ه. ش.
ستمهای عبدالرحمان خان جلاد باعث شد هزارههایی که زنده ماندند، مجبور به مهاجرت شوند. اما تعداد زیادی از آنها به مقصد نمیرسیدند و در راه میمردند. علامه افضل ارزگانی مینویسد:
در سنه 1315 ه. ق (1896 م) حکم شد که ملک ارزگان، چوره، کمسون شوی و اجرستان را افغانیها (پشتونهای کوچی) بگیرند؛ تمام آن مخلوق را که در بین ملکها بود، اخراج کرده در ایران، توران (کشورهای آسیای میانه)، عربستان (عراق و سوریه) و بلوچستان منقرض شدند؛ اکثرشان در راه از بیآبی تلف شدند. مصیبت دیگر این بود
1) (1)
که حکم کردهاند که از قلمرو افغانستان خارج نشوند! بیچارهها خودشان را در کوهها و بیابانها میانداختند، صد خانوارشان که فرار میکردند، سی خانوارشان جان سالم به در نمیبردند.(1)
سایه روشنهایی از وضع جامعه هزاره، نائل حسین؛ ر. ک: بررسی ریشههای تاریخی تشیع در افغانستان، ص 220.
عبدالرحمان خان 62 درصد از نفوس شیعیان هزاره را کشت،(2)ولی اکثر اسناد و مدارک این نسلکشی نابود شد و انگلیسیها نیز تمایلی به ثبت این اسناد نداشتند؛ زیرا با قتلعام شیعیان، آنها بدون هیچ نگرانی به حکومت خود در هندوستان ادامه میدادند. انگلیسیها با تحمیل خط مرزی معروف به «دیوراند»، نقطه سکونت پشتونها را به دو بخش تقسیم کردند و آنها را درون حاکمیت خود قرار دادند که این سیاست اکنون پس از گذشت سالها، عامل اختلافات خونین پاکستان و افغانستان است. گفتنی است روسها نیز با سوء استفاده از اوضاع نابسامان افغانستان، مناطقی از شمال را به تصرف خود در آوردند.
حمله شوروی به افغانستان در سال 1978 میلادی، مصیبت دیگری برای افغانها، به ویژه شیعیان این کشور بود. در سالهای 1979 تا 1991 م کمونیستها به مراکز دینی شیعه هجوم آوردند. آنها مدارس علمی شهرها را تعطیل کرده و مدیران و مدرسان آنها را دستگیر و اعدام جمعی کردند.(3)در این دوران، ظلم مضاعف بر شیعه شد؛ چراکه علاوه بر فشارها و قتلهای معمول که به صورت سنتی انجام میگرفت، نظام کمونیستی
نیز به صورت سیستماتیک سرکوبی و قتلعام شیعیان را در برنامه خود قرار داد که نزدیک به پنجهزار قربانی گرفت. این قربانیان بین سالهای 1357 و 1358 ه. ش (1978-1979 م) توسط سازمان اگسا (اطلاعات نظام کمونیستی افغانستان) کشته شدند. در اسناد موجود، نامهای اکرم و صادق یاری، آیتالله سرور واعظ و مصباح از بزرگان دینی و سیاسی شیعه افغانستان، دیده میشود.(1)
گزارش خبرگزاری شیعیان افغانستان؛ به نقل از: منابع خبری، برای دانلود لیست اسامی قربانیان میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید: پایگاه خبرگزاری جمهور، عنوان: «یکی از هزاران»، 29 سنبله 1392 ساعت 10:11.
http://jomhornews.com/doc/ ticleک 39893/
بعد از سقوط دولت کمونیستی، جنگهای خانمانسوز داخلی آغاز شد؛ کشتار شیعیان در این دوران به حدی بود که سازمانهای بینالمللی حقوق بشر نیز اعلام کردند هزارهها در افشار کابل به دست برهانالدین ربانی و در مزار شریف، بامیان و یکاولنگ، به دست طالبان قتلعام میشوند.(2)
برخی از قتلهای مردم هزاره در دوران جنگ داخلی، طبق اسناد معتبر، به قرار زیر است:
الف) قتلعام محله افشار شهر کابل در تاریخ 1371/11/22 ه. ش (11 فوریه 1993 م)؛
ب) قتلعام در غرب کابل به تاریخ 1373/12/22 ه. ش (13 مارس 1995 م)؛
ج) قتلعام روستای قزل آباد در حومه شهر مزار شریف به تاریخ 1376/7/2 ه. ش (24 سپتامبر 1997 م)؛
د) قتلعام شهر مزار شریف به تاریخ 1377/5/17 ه. ش (8 اوت 1998 م)؛
ه -) قتلعام شهر یکاولنگ به تاریخ 1379/11/3 ه. ش (22 ژانویه 2001 م).
جنرال عبدالقدوس سید در کتاب «جنگهای کابل» مینویسد:
حمله بر افشار از سه استقامت: استقامت بادام باغ، استقامت سرک عمومی کارته پروان و استقامت غرب و خوشحال مینه آغاز شد. روز اول جنگ با تمام مصیبتها، خونریزیها و ویرانگریاش به پایان رسید. در صبحدم روز دوم، مطابق با 1371/11/22 ه. ش، نیروهای عبدالرب رسول سیاف و احمد شاه مسعود با هم وصل شدند و نیروهای تازهنفس حزب سلفی اتحاد اسلامی به آنها پیوستند. این افراد، به بهانه جستوجوی افراد حزب وحدت اسلامی به اماکن جمعیتی محله هزارهها حمله بردند و به قتل، تجاوز به زنان و غارت دست زدند. در این جریان شمار زیادی از ساکنان افشار به قتل رسیدند که برخی گزارشها از قتلعام 2500 مرد و زن و کودک حکایت میکند. در تصفیه خونین افشار به دست مهاجمین، خصوصاً نیروهای سلفی هوادار عبدالرسول سیاف، انتقامجوییهای قومی و مذهبی و شوق دست یافتن به غنیمت، از جمله مال و داراییهای شخصی شهروندان، همراه با انگیزه تجاوز به زنان، به گسترش ابعاد و شدت فاجعه افزود و این واقعه را در اذهان شیعیان کابل جاودانه کرد.(1)
هزارهها: قتل عامها و مهاجرت، نشانی در فضای مجازی: www.h eople.com
در اواخر سال 1372 ه. ش سلفیان تندرو، با نام طالبان، در افغانستان وارد صحنه نبرد گردیدند و با حمایت از سوی اطلاعات پاکستان، عربستان سعودی، آمریکا و انگلیس، تقویت شدند. آنها در شهریور 1375 ه. ش کابل را تصرف کرده و به قتلعام شیعیان پرداختند. در سال 1377 ه. ش اجلاسیهای در پیشاور تشکیل شد که 160 نفر از مفتیهای
1) (1)
سلفی و وهابی در آنجا جمع شدند و بیانیه فتوامانندی را صادر کردند. آنها اعلام کردند که میبایست همه مردان و پسربچههای بالای هفت سال شیعه به قتل برسند و زنان و دختران و پسران کمتر از هفت سال، به عنوان برده و کنیز به اسارت درآیند. صدور این فتوا انگیزه شبه نظامیان طالبان را برای کشتار و قتل و غارت بیشتر میکرد.(1)
جنایات وهابیان در افغانستان، نشانی در فضای مجازی با مستندات و مدار. ک:
http://www.v i .porsem i.ir/content/ جنایات - وهابیان - در - افغانستان
طالبان بعد از هجوم به مزار شریف، در روز شنبه 1377/5/17 ه. ش شیعیان این شهر را به رگبار بستند و حتی به بیمارستانها رفته و بیمارهای شیعه را روی تخت بیمارستان به شهادت رساندند. در 8 آگوست سال 1998 م، نیروهای طالبان برای بار دوم وارد شهر مزار شریف شدند و یک هفته بعد دوهزار نفر که بیشترشان غیر نظامی بودند، کشته شدند. در گزارشی که از سوی دیدهبان حقوق بشر، به نام «قتلعام در مزار شریف» تهیه شده، چنین آمده است:
طالبان وارد شهر مزار شریف نشده بودند که نیروهای حزب اسلامی «گلبدین حکمتیار» در خطوط اول جبهه، قرارگاه حزب وحدت را که از جنگجویان بامیان و در منطقهای به نام قلعه زینی تخت پل که یک منطقه وسیع محصور شده در شمال شرق مزار در جاده شهر بلخ، تشکیل شده بود را احاطه کردند. نیروهای حزب اسلامی به تعداد 1500 تا 3000 جنگجوی حزب وحدت را به دام انداختند که بعداً با پیشروی طالبان محاصره گردیدند. بیشتر اعضای حزب وحدت، در همان منطقه کشته شدند و حدود هفتصد نفر آنها که به طرف مرز حیرتان فرار کرده بودند نیز توسط طالبان در دشتها به قتل رسیدند.(2)
یک دانشجوی طب گواهی داد که طالبان شفاخانه را نیز برای پیدا کردن هزارهها متلاشی کردند. من دو بچه هزاره را دیدم یکی حدود 13 ساله و دیگری حدود 20 ساله که طالبان آنها را با خود بردند؛ کابل پرس، «قتل عام در مزار شریف»: www.k ulpress.org
هزارهها: قتل عامها و مهاجرت، www.h eople.comک ?p = 11039
1) (1)
2) (2) دیدهبان حقوق بشر در گزارش خود نگاشته است: یک مرد تاجیک که خودش هم در توقیف طالبان بوده، چنین مینویسد: «من در کارته بخدی زندگی میکردم. طالبان سرکها را محاصره کرده و اقدام به جستجوی خانه به خانه برای یافتن هزارهها کردند. علاوه برآن تاجیکها، ازبکها و هزاره از مناطق همجوار نیز دستگیر شده بودند. دوبچه هزاره پائین آورده شد و یک عسکر طالب آنها را تیرباران کرد. چهار هزاره دیگر به تکیه خانه مهدیه برده شده و در آنجا به قتل رسیدند. همه این هزارهها کارگر بودند؛ نظامی و جنگجو نبودند. آنها همگی بین 19 الی 20 سال داشتند.
ملانیازی در خطبههای خود میگفت که هزارهها مسلمان نیستند؛ آنها کافرند و باید آنها را بکشیم. طبق گزارش دیدهبان حقوق بشر، بیشتر مقامات بلندرتبه طالبان چنین خطبههایی میخواندند و کشتن هزارهها جواز رسمی و شرعی یافته بود. طالبان تصمیم گرفتند هزاران و سید هزاره را که در زندانهای مزارشریف بودند، به شبرغان، هرات و قندهار انتقال دهند. هر 150 تن از این زندانیان در بین کانتینرهایی که گنجایش بیش از 100 نفر نداشت، انداخته شدند. ولی تمام این زندانیان در مسیر راه، به دلیل نبود اکسیژن کافی، از بین رفتند.
همچنین بعد از اشغال مزارشریف به دست طالبان، متحدان آنها، یعنی اعضای پاکستانی سپاه صحابه، وارد کنسولگری ایران در مزارشریف شده و هشت دیپلمات و یک روزنامهنگار ایرانی را به شهادت رساندند. این اقدام فجیع و تکاندهنده، جمهوری اسلامی ایران را تا مرز حمله به طالبان و برچیدن آنها از افغانستان پیش برد. اما به دلیل وقایع بعدی، از جمله حمله به طالبان از جانب آمریکا و ناتو، مانع این اقدام شد.(1)
ر. ک: طالبان، نسلکشی و کشتار سیاسی در افغانستان، سلام، (25 شهریور 1377 ه. ش)، ص 8.
1) (1)
طالبان بعد از تصرف شهر میمنه، به محله شیعیان رفتند و تعداد زیادی از زنان و مردان و کودکان را در تکیه خان جمع کردند و آنها را سوزاندند. ملامنان نیازی، فرستاده ملا عمر در مزارشریف، در سخنرانی خود رسماً اعلام کرد که هر کس یکی از اهالی هزاره یا یک شیعه را در خانه خود پنهان کند ما آن خانه را با اهلش به آتش میکشیم. سپس اعلام کرد: «امیرالمؤمنین (ملاعمر) برای مردم مزار شریف عفو عمومی داده، اما این عفو شامل شیعهها و هزارهایها نمیشود». برخی گزارشهای میدانی سنگچارک، بلخاب، بامیان، یروان و کاپیسا حاکی از این بود که طالبان شکم بانوان حامله شیعه را پاره میکردند و جنین آنان را بیرون آورده، سر میبریدند. همچنین چشمهای برخی اسرا را از حدقه بیرون میآوردند.(1)
پایگاه خبری - تحلیلی مشرق، گزارش ویژه؛ فرقه وهابیت چگونه پایهگذاری شد و تفاوت وهابیون با اهلتسنن چیست؟ نشانی با مستندات و تصاویر در فضای مجازی: http://www.m hreghnews.irک news/264578
هنگامی که طالبان وارد کابل شدند، عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت اسلامی، حاضر شد با آنها مذاکره کند. طالبان نیز مذاکره را پذیرفتند. ولی هنگامی که عبدالعلی مزاری و همراهانش نزد طالبان رفتند، آنها گوشها و بینیهایشان را بریدند و سپس به شکل بسیار فجیع آنها را سلاخی کردند.
بنا به گزارش دیدهبان حقوق بشر، طالبان در ولسوالی گوسفندی ولایت سرپل، جنایت جنگی بزرگی مرتکب شدند. آنها در ماه مارس سال 2000 م، تعداد 96 نفر غیرنظامی را در ولسوالی به قتل رساندند. دیدهبان حقوق بشر در گزارش خود
1) (1)
ولسوالی سنگ چارک ولایت سرپل را نیز اضافه میکند که مردم غیر نظامی زیادی قربانی حملات تلافیجویانه طالبان گردیدند. نیروهای طالبان زمانی که در یک منطقه شکست میخوردند، اگر بار دیگر آن منطقه را به دست میآوردند، دست به کشتار مردم بیگناه میزدند. با تسلط طالبان بر بامیان، ترس و وحشت میان مردم فراگیر شد. طالبان به مردم ناتوان نیز رحم نکردند. آنها طی یک فقره کشتار در بامیان، بیش از دویست نفر را کشتند. گزارشگران و حقوقدانان سازمان عفو بینالملل، عنوانهای «بیسابقهترین نقض حقوق بشر»، «کشتار دیوانهوار»، «نسلکشی تمامعیار» و «تصفیه قومی» را برای قتلهای هزارهها دادند. ولی آنچنان که باید، تحت پوشش خبری رسانههای خبری جهان قرار نگرفت.(1)
ر. ک: بایکوت خبری قتلعام در مزار شریف، همشهری، (7 تیر 1381 ه. ش)، ص 15.
قتلعامهای طالبان، مردم هزاره را مجبور به ترک کاشانهشان کرد. مهاجرتهایی که به قیمت جان بسیاری از هزارهها تمام شد؛ برای مثال بیش از 1500 نفر که به صورت فامیلی عازم پاکستان و ایران بودند، توسط گروه طالبان در ولایت زابل، در منطقه «کندی پشت» تیرباران شدند که استخوانهای آنان تا به حال در گودالها و آبرفتگیهای «کندی پشت» پراکنده است. همچنین تعدادی نیز در مسیر قندهار و اسپین بولدک مفقود شدند که تا امروز هیچ کس اثری از آنها نیافته است.بعد از سقوط طالبان، بازماندگان طالبان که به قوم کوچی نامیده میشوند، هنوز به حملات خود به هزارهها ادامه میدهند. کوچیها طبق رویه زمان عبدالرحمان، خانهها و قریهها را چپاول میکنند. هر سال با فرا رسیدن بهار، ترس مردم هزاره، از حمله کوچیها بیشتر میشود. کوچیها در سال 2006 م به مناطق بهسود، دایمیرداد و ناهور
1) (1)
حمله کردند که طی این حمله، صدها خانه به آتش کشیده شد و صدها نفر که توان فرار نداشتند، به قتل رسیدند و هزاران نفر آواره شدند.(1)
هزارهها: قتل عامها و مهاجرت، نشانی در فضای مجازی: www.h eople.com
این حملات معمولاً هر سال در فصل بهار تکرار میشود و دولت افغانستان در مقابل این عمل وحشیانه کوچیها و پشتونهای متعصب، سکوت میکند.(2)و خواب دیدی که کوچ است کوچ کوچیها؟ دوباره دود و آتش و دانه پوچیها؟
نگو که آتش پیرار و پار شعلهور استو قریه باز خراب و فرشته دربهدر است
نگو که آتش پیرار و پار شعلهور استتفنگ آمد و دِه رفت، مال مردم شد
نگو که رمه ما با شبان خود گم شد
نشانی کامل سروده در فضای مجازی: http://www.quett bloک com/ thor-quett px?p = 2
ر. ک: سراج التواریخ، ملا فیض محمد کاتب؛ هزارهها از قتل عام تا احیای هویت، بصیر احمد دولتآبادی؛ تاریخ تشیع و هزارههای افغانستان، سید عسکر موسوی؛ اوضاع مهاجران افغانستان، پیل زابرسکی، از منبع نشنل جیوگرافی سایت کابلپرس؛ حمله بر افشار، جنرال عبدالقدوس سید؛ اشغال زمینهای مزروعی هزارهها توسط کوچیها، عباس دلجو؛ سایت جمهوری سکوت، نوشتههای استاد عزیز رویش و عبدالخالق علیزاده؛ سایت از دست رفته، یادداشتهای بصیر آهنگ؛ منبع سایت مردم هزاره؛ ر. ک: ضرورت اقدام برای جلوگیری از نسل کشی در افغانستان، روزبه بوالهری، منشا مقاله: ابرار، (25 مرداد 1377 ه. ش): صص 1 و 12.
در افغانستان طی 11 سال اشغال به دست نظامیان آمریکایی، صدها هزار نفر کشته و میلیونها نفر نقص عضو شدند. تیراندازی به سوی غیرنظامیان، حمله به خانههای مردم، قتلعام خانوادههای افغان و حمله به مراسم عروسی از جمله جنایات آمریکاییهاست. مراسم عروسی در افغانستان معمولاً با تیراندازی هوایی، به نشانه شادی، همراه بوده است. اشغالگران، با وجود آگاهی از سنتهای مردم افغانستان، تاکنون دهها مراسم عروسی آنها را به خاک و خون کشیدهاند. این حملات بارها در ایالت ننگرهار تکرار
شده که در یکی از این حملات، نیروی هوایی آمریکا، 22 نفر را که بسیاری از آنها زن و دختر بودند، کشتند. با توجه به بافت قبیلهای و طایفهای افغانستان، این تعداد کشته به معنای عزادار کردن یک استان است.
جنایت دیگری در ولایت اروزگان و در سال 2002 م، روی داد. در این حمله، هواپیمای ایسی 130 آمریکایی، یک مجلس عروسی را هدف گرفت و 48 نفر را کشت و 117 تن را زخمی کرد. بیشتر کشتهشدگان این حمله نیز زن و کودک بودند.(1)
گزارش خبرنگار مشرق، عملیات فریب آمریکا در عراق و افغانستان + تصاویر و فیلم، نشانی در فضای مجازی:
http://www.m hreghnews.irک news/153317
در حملات هوایی عزیزآباد، بیش از نود غیرنظامی کشته شدند. این حمله در ولایت هرات و روستای عزیزآباد رخ داد. تقریباً تمامی کشتهشدگان این حمله زنان و کودکانی بودند که پس از بررسی نهایی کشتهشدگان، شصت کودک و پانزده زن گزارش شد. همچنین نظامیان آمریکایی بارها به مقدسات مسلمانان اهانت کردهاند. در آخرین مورد، سوزاندن یکصد جلد قرآن در پایگاه بگرام بود که اعتراضات بسیاری را در پی داشت و باعث درگیریهایی در اطراف این پایگاه شد. نظامیان آمریکایی بیش از شصت افغان معترض را کشتند و بسیاری دیگر را مجروح و بازداشت کردند. در این جنایات، شیعیان نیز به همراه اهل تسنن، قربانی این اقدامات بودند. ولی آمار جداگانهای از تلفات شیعیان ارائه نشده است.(2)تکفیرِ افغانستانیها همزمان با جهاد آغاز شد. در دوران جهاد، هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی به این سرزمین لشکر کشید، سلفیان عرب بیشماری از سراسر جهان
وارد افغانستان شده و در جهاد مسلحانه سهم گرفتند. تصویری را که از افغانستان برای آنها ترسیم کرده بودند، تصویر دارالحرب بود. برای آنها گفته بودند که افغانستان، امروزه از جغرافیای دارالاسلام خارج شده و به دارالحرب پیوسته است. به گفته محمد محقق، پژوهشگر مسائل افغانستان، «تنها بحث فقهی که میان چهرههای جهادی عربزبان در پیشاور مطرح میشد، مناقشه بر سر اسیران کابلی بود که آیا میتوان مانند صدر اسلام زنانشان را نیز کنیز گرفت یا باید برخورد متفاوتی با آنان داشت؟! در آن زمان، عبدالله عزام، چهره سرشناس جهادیهای عربزبان، با استناد به ساختار قبیلهای جامعه افغانی، عواقب کنیز گرفتن زنان افغانی را به زیان جهاد میدانست و در انتقاد از موافقان میگفت: «براساس سنتهای قبیلهای افغانستان، هرگاه زنی از یک قبیله به اسارت و کنیزی گرفته شود، تمام آن قبیله این عمل را توهین و تعرض به حیثیت خود میداند و کسانی که بیطرف یا حتی طرفدار مجاهدین هستند نیز به دفاع از حیثیت خود برخواهند خاست»؛ یعنی اصل به کنیزی گرفتن زنان جایز است، اما باید به دلیل مصالح از آن چشم پوشید. جهادیهای عربزبان این سرزمین را «دارالحرب» معرفی کردند و خواهان تقویت موضع افراطیون سلفی این کشور شدند. جنبشهای تکفیری معاصر نیز، تحت تأثیر همین تلقینات، طالبان را نماینده مسلمانان این سرزمین قلمداد کردند.(1)
سرچشمههای تکفیر در افغانستان، عبدالشهید ثاقب، خبرگزاری جمهور، 20 دلو 1392 ساعت 22:36.
http://www.jomhornews.com/prtj8oex.uqeivzکu.html
دامنه اقدامات خشونتبار طالبان و تکفیریها در افغانستان به حدی بود که دبیر کل حزبالله لبنان، اعلام کرد: «آنچه تکفیریها در افغانستان انجام دادند، از رفتار نیروهای اتحاد جماهیر شوروی سابق بدتر بود».(2)http://www.irinn.ir/news/43516
به گفته شاهدان عینی، میان افراد طالبان، کمتر کسیپیدا میشود که به کفر شیعیان معتقد نباشد؛ زیرا آموزه تکفیر شیعیان، همانند سایر مسائل دینی، در مدارس افراطیون دیوبندی پاکستان به طالبان آموزش داده شده است که متأسفانه این اعتقادات به این زودیها قابل تغییر نخواهد بود.
سهشنبه، 6 دسامبر 2011 م (15 آذر 1390 ه. ش) مراسم عزاداری عاشورا در شهرهای کابل، مزار شریف و قندهار، هدف حمله انتحاری قرار گرفت و دهها کشته به جا گذاشت. تنها در زیارتگاه حضرت ابوالفضل علیه السلام در مرکز شهر کابل، طبق گزارش سخنگوی وزارت صحت (بهداشت) به بیبیسی، 54 نفر کشته و 164 نفر زخمی اعلام شد. همزمان با این عملیات، وقوع دو انفجار دیگر در شهرهای مزار شریف و قندهار نیز گزارش شد. منابع خبری در مزار شریف گفتند: در این انفجار شش تن کشته و نزدیک به بیست تن زخمی شدند. انفجار قندهار نیز منجر به زخمی شدن پنج نفر شد.(1)
گزارش بیبیسی، حمله به عزاداران عاشورا در کابل، قندهار و مزار شریف شصت کشته به جا گذاشت، نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www.s g .org/site2/index.php?
از سال 1979 م، با تأسیس گروههای تروریستی نظیر «سپاه صحابه»، تاکنون هزاران نفر از شیعیان مظلوم پاکستان به شهادت رسیدهاند. عمده رهبران سازمانهای تروریستی، از جمله «سپاه صحابه»، «لشکر جهنگوی»، «طالبان» و «لشکر طیبه»، از شاگردان مدارس دیوبندی هستند. مدارس دیوبندی در قرن 19 در هند تأسیس شد و دارای ریشههای ضد شیعه قوی است. وقوع انقلاب اسلامی در ایران و همچنین تبدیل شدن پاکستان به
1) (1)
کانال انتقال تسلیحات و کمکهای آمریکا برای برخی مجاهدان افغانی، به رشد و توسعه روابط این دو کشور با پاکستان انجامید. هنری کیسینجر در این باره گفته است: «بهترین راه برای جلوگیری از گسترش و نفوذ انقلاب اسلامی میان سایر جوامع اسلامی این است که با ایجاد یک حرکت هدایتشده اسلامی میان اهل سنت، که در عین حال مطابق سیاستها و خواستهای آمریکا باشد، به مقابله با انقلاب اسلامی برخیزیم». شیعیان پاکستان با تأسی از انقلاب ایران تشکیلاتیتر شده و خواستههای نوینی را طرحریزی کردند. تدریس عقاید شیعی به دانشآموزان شیعه در مدارس دولتی، واگذاری امور اوقاف شیعیان به خودشان و حفاظت از عزاداری سیدالشهدا، از جمله این اهداف بود. آنان همچنین به روند اسلامیسازی پاکستان توسط ضیاءالحق که براساس فقه حنفی صورت میگرفت نیز معترض شدند و در واکنش به این اقدام، دولت شیعیان «تحریک نفاذ فقه جعفری» را به رهبری علامه مفتی سید جعفر تأسیس کردند. این حرکت پس از درگذشت علامه مفتی جعفر حسین توسط شهید عارف حسین حسینی در سال 1984 م به یک حزب تمامعیار تبدیل شد. گروههای شیعه دیگری همچون احزاب دانشجویی و فدراسیون شیعه مذهبان، حزب دانشجویان امامیه، امامیه میشن، گروه امامیه اثناعشر، هیئت علمای امامیه، مکتب انقلاب فکر اسلامی و همچنین شیعیان هزاره نیز «شیعه کنفرانس» را راهاندازی کردند.(1)
ر. ک: مجله معرفت، «انقلاب اسلامی و بازتاب آن بر پاکستان»، ذبیحالله نعیمیان؛ «ریشههای تاریخی شیعهستیزی در پاکستان»، وبگاه شیعهنیوز، خبرگزاری مهر؛ «موانع و شیوههای بازدارنده تجدید حیات شیعه در جهان»، راسخون؛ «ورود قومیت و مذهب در پاکستان»، وبگاه حوزه؛ «پیدایش تفکر دیوبندی در هندوستان و تأثیر آن بر بلوچستان ایران»، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زمستان 1391.
در سال 1988 م محمد ضیاءالحق، رئیس جمهور پاکستان، شدیدترین نوع شیعهستیزی و قتلعام شیعیان را در پاکستان به نمایش گذاشت. بیش از هشتاد هزار سنی تندرو به روستاهای شیعهنشین داروت، بونجی،1) (1)
جاگلوت، جلالآباد، پاری و ماناوار حمله کردند که تعداد کشته شدگان صدها تن تخمین زده شد.(1)
.Beher ، Beher N nit Ch h Demystکying K hmir. Pe son Educ ion Indi
همچنین تروریستها مغزهای متفکر شیعه را نیز نشانه رفتند و تعداد فرهیختگان شیعه، که با ترور ناجوانمردانه به شهادت رسیدند، از شمار بیرون است. حمله به مساجد، حسینیهها، اتوبوسهای مسافربری، منازل مسکونی و محل کار شیعیان به گزارش عادی و هر روزه تبدیل شده است که برخی از آنها به پیوست در آخر کتاب آمده است.«پاراچنار» بخشی از مناطق قبایلی وزیرستان در ایالت سرحد، واقع در شمال غرب پاکستان است. این منطقه در پاکستان به «ایران کوچک» معروف است. تشیع از قرن چهارم هجری در «پاراچنار» رواج یافت و شیعیان آن به شجاعت در اعتقاداتشان شهرت دارند. سطح سواد مردم این منطقه نیز از سایر مناطق قبایلی پاکستان و افغانستان بسیار بالاتر است؛ جمعیت شیعه این منطقه در سال 2010 م، 250/000 نفر اعلام شد.(2)با این حال دستهای پنهان در تلاش است این منطقه را از دست شیعیان خارج و اهالی شیعهاش را به دیگر مناطق آواره کند.(3)گفتنی است یکی از راههای رسیدن به این هدف، استفاده از طالبان محلی است. چندین گروه در پاکستان با عنوان «طالبان محلی» فعالیت میکنند که بیشتر آنها با دولت مرکزی درگیرند(4)؛ اما گروههایی که در مناطق «پیشاور»، «دره آدم خیل»، «کوهات»، «تیراه»، «هنگو»، «دیره اسماعیل خان»، «تانک» و شهرستان «کرم ایجنسی»، به مرکزیت «پاراچنار»، علیه شیعیان دست به جنایت میزنند، بیشتر از «لشکر جهنگوی»، شاخه نظامی «سپاه صحابه»، هستند که بین آنها آدمکشان مزدور و
فراریان از قانون، زیاد به چشم میخورد و در پایگاههای خبری شیعی، از آنها به عنوان «نواصب» و «یزیدیان» یاد میشود. این نامگذاری از آن روست که این گروه در ایام محرم، با خارج کردن دستههایی برای حمایت از «یزید بن معاویه»، به حسینیهها و دستجات حسینی حملهور میشوند.
اولین بار به طور هماهنگ گروهی به نام «سواد اعظم اهل سنت» کراچی و گروهی از یزیدیان محلی در شهرک «صده»، واقع در 35 کیلومتری جنوب شرق پاراچنار، شیعیان را هدف گرفتند(1)
بهانه متعصبان جشن پیروزی رزمندگان اسلام در خرمشهر توسط شیعیان پاراچنار بود که با تیراندازی هوایی شیعیان به مدت چند ساعت همراه بود. پاراچنار؛ جنگ فرقهای یا حمله استکبار: نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www. n ir/persi /speci -issue// chive/2009/06/16/113176/story.html
که در این حملات، شیعیان منطقه «لالو کیت» در کراچی و صده در منطقه عمومی «کرم ایجنسی» اخراج شدند. از آن به بعد شیعهکشی به امور روزمره تبدیل شد. اما شیعیان از دعوت به وحدت دست نکشیدند. «سلیم خان»، فرماندار کرم ایجنسی، در یک کنفرانس مطبوعاتی در ژانویه سال 2007 م اظهار داشت: «در 2007 م نقشه پاراچنار تغییر خواهد کرد!» این سخن نشان از توطئهای نهفته داشت که برای اجرای آن، گروهک سپاه صحابه، با همکاری مقامات محلی، اقدامات تروریستی خود را در منطقه توسعه داد. سرکرده محلی این گروه، «یزید نظر» نیز به توصیه وزارت کشور، دبیر «انجمن فاروقیه» (مجمع سنیهای محلی) شد و این انجمن رسماً به تروریستها سپرده شد. ازاینرو گاه تروریستها با پنجاه خودروی حامل نیرو و سلاح وارد منطقه میشدند و دولتمردان محلی توان رویارویی با آنان را نداشتند.در ماه مارس 2007 م، یزید نظر، با همکاری طالبان و با هدف خدشهدار کردن
1) (1)
وحدت شیعه و سنی در منطقه «شابک»، یک شیعه را به نام «ایوب» با نهایت قساوت به قتل رساند. مدتی بعد دو نفر سنی، به دلیل داشتن روابط دوستانه با شیعیان، در همان منطقه سربریده شدند و این اولین حوادث سربریدن در تاریخ کرم ایجنسی بود.(1)
بهانه متعصبان جشن پیروزی رزمندگان اسلام در خرمشهر توسط شیعیان پاراچنار بود که با تیراندازی هوایی شیعیان به مدت چند ساعت همراه بود. پاراچنار؛ جنگ فرقهای یا حمله استکبار: نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://www. n ir/persi /speci -issue// chive/2009/06/16/113176/story.html
بعد از آن، در روز 12 ربیعالاول در پاراچنار، راهپیمایی یزیدیان با عنوان میلادالنبی صلی الله علیه و آله(2)برگزار شد که در آن یزیدنظر نسبت به اهل بیت علیهم السلام حرمتشکنی کرد. شیعیان کوشیدند دولت را به عکسالعمل وادارند که بینتیجه ماند. در 17 ربیع الاول 1428 ه. ق، نیز درحالیکه مراسم هفته وحدت اسلامی در حسینیه مرکزی شیعیان در جریان بود، عدهای از جوانان علیه یزیدیان شعارهایی دادند که بلافاصله از سوی نیروهای غیربومی سپاه مرزی هدف قرار گرفتند و چهار نفر از آنان شهید شدند. سپس حسینیه هدف قرار گرفت و جنگ آغاز شد. در این جنگ یک هفتهای شیعیان چندین بار از سوی پایگاه سپاه مرزی یعنی همان نیروهای دولتی تحت امر ارتش پاکستان، هدف حملات خمپارهای قرار گرفتند. بعد از آن راهها بازگشایی شد و زندگی به جریان افتاد. اما چون نقشه پاراچنار، به دلیل مقاومت دلیرانه شیعیان عوض نشده بود، گروهک سپاه صحابه در پیشاور جلسهای برگزار کرد و پس از جلسه اعلام شد که این بار همه گروههای سلفی کشمیر و افغانستان که با ارتش هند، شوروی و آمریکا جنگیدهاند، به شیعیان پاراچنار حمله خواهند کرد و مقاومت آنها را در هم خواهند شکست. بنابراین اقدامات تحریکآمیز، از جمله آدمربایی و تیراندازی به سوی مسافران در مسیر پیشاور پاراچنار ادامه یافت. طالبان پاکستان بارها مسئولیت حملات تروریستی ضد شیعیان منطقه «پاراچنار» را1) (1)
2) (2) دوازدهم ربیع الاول روز میلاد رسول الله صلی الله علیه و آله (به روایت اهل تسنن) که روز راهپیمایی دیوبندیهای کرمی است. در واقع عکس العمل برنامه عاشورای شیعیان است. وگرنه دیوبندیان، وهابیان و ناصبیان برگزاری برنامههای میلادالنبی صلی الله علیه و آله را بدعت میدانند و آن را کفر و شرک میشمارند. منابع پیشین.
برعهده گرفت. ابوبصیر، سخنگوی گروهک منطقهای انصار المجاهدین، از زیرشاخههای گروه طالبان پاکستان، مسئولیت دو حمله انفجاری در شهر پاراچنار که به کشته شدن دستکم، شصت تن از شیعیان و زخمی شدن دویست نفر دیگر منجر شد، برعهده گرفت. ابوبصیر ادعا کرد، مسلمانان اهل سنت در سوریه و عراق هدف قرار میگیرند؛ به همین دلیل گروه طالبان برای انتقامجویی حملات بیشتری ضد شیعیان پاکستان برنامهریزی کرده است.(1)
طالبان، عامل حمله به شیعیان پاراچنار، نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://d i.irib.ir/news/ عناوینکلاخبار /item/63966
بیش از پانزده ماه جنگ وهابیون و گروههای تروریستی پاکستانی و افغانستانی، موجب شهادت بیش از ششصد نفر از شیعیان منطقه پاراچنار گردید. در این جنگ افغانیها و قبایل و اقوام دورتر و گروههای مذهبی القاعده و سپاه صحابه نیز به کمک گروههای تروریستی منطقه آمدند. آنها گاه شیعیان را مثله میکردند و آثار سینهزنی و زنجیرزنی را از بدن آنها جدا میکردند و دست و پایشان را با اره و ساتور قطع میکردند. این جنگ بعد از تظاهرات یزیدیان و شعارهای «زندهباد یزیدیت و مردهباد شهادت حسین علیه السلام» شروع شد و دامنه آن به نقاط دیگر نیز کشیده شد. در نسلکشی پاراچنار، چندصد نفر از اعضای القاعده، اعم از عرب، ازبک، آفریقایی و اروپایی حضور داشتند. به این تروریستها گفته میشد که به محض مردن، عدهای از حوریان بهشتی منتظرند با آغوش باز از آنان استقبال کنند. همچنین حساب و کتابی در بین نیست و مستقیم وارد بهشت میشوند.(2)در ماه آگوست 2007 م، یک حمله انتحاری در پاراچنار چهارده شهید و چهل مجروح برجای گذاشت و بعداً معلوم شد که برخی مقامات محلی، از سه روز قبل، از
این حمله اطلاع داشتند و حتی فرد مهاجم را که سرطان کبد داشت و تنها چند ماه از عمرش باقی مانده بود، شناسایی کرده بودند. گفته میشود که مهاجم همراه با معاون فرماندار به شهر آمده بود تا بین راه، نیروهای دولتی، خودروی او را بازرسی نکنند! در ماههای بعدی چندین سرباز شیعه پاراچناری، در شهرهای «هنگو» و مناطق شورشی «باجور» و «وزیرستان» به شهادت رسیدند. دو نفر نیز در وزیرستان و «دوآبه» سربریده شدند. به دنبال شهادت دومین سرباز در دوآبه، چند نفر سنی در شهر پاراچنار سر یک مسئله نامشخص ناموسی با هم درگیر شدند و سه نفر در این درگیری مجروح شدند. یزیدیان و دولتمردان که به دنبال بهانهای برای تکمیل توطئه و تغییر نقشه پاراچنار بودند، در تاریخ 16 نوامبر، به طور شتابزده، حملات گسترده را علیه شیعیان آغاز کردند. این جنگ بیست روز ادامه یافت و به دلیل سرمای شدید متوقف شد. اما دوباره از سرگرفته شد. به دنبال آن، در جلسه حزب مردم، یک خودروی بمبگذاری شده منفجر شد و حدود پنجاه شیعه شهید شدند. کشتار پراکنده شیعیان ادامه یافت. دولت پاکستان شیعیانی را که از راه افغانستان به پیشاور میرفتند، به طور کامل محاصره کرد. در منطقه «پیوار» جنگ چهار ماه طول کشید. قرار شده بود اولین کاروان سوخت و آذوقه به پاراچنار انتقال یابد که معاون فرماندار و فرمانده گردان سپاه مرزی، با یک توطئه حسابشده، اجازه دادند 35 نفر از یزیدیان ناصبی زندانی، در زندان شهرک سنینشین صده، از زندان فرار کنند و مسلح شوند تا در برابر حرکت کاروان بایستند و آنها این کار را با موفقیت انجام دادند.(1)
از جمله تروریستهای یزیدی یک واعظ شیعی به نام سید رضا شاه کاظمی را که پدر یک شهید نیز بود، مقابل دو پرسنل پلیس محلی که در محل حاضر بودند و عکسالعملی نداشتند، ربودند و سرش را بریدند.
تروریستهای یزیدی بار سیزده کامیون را به سرقت بردند و تنها نُه دستگاه کامیون توانستند از محل بگریزند. آنها سیزده دستگاه کامیون را به آتش کشیدند و خدمه این کامیونها را در آتش سوزاندند یا قطعه قطعه کردند. شیعیان به1) (1)
دنبال ربوده شدن اعضای خانواده خود و حمله تروریستها به کاروان سوخت و آذوقه، منطقه صده و پیرقیوم را محاصره کردند. ولی مقامات دولتی آنها را با وعده بازگشت ربودهشدگان و کامیونها، وادار به ترک سنگرهایشان کردند. این در حالی بود که کامیونها را به آتش کشیده بودند و روز بعد اجساد شهیدان را به آنها تحویل دادند.(1)
پاراچنار؛ جنگ فرقهای یا حمله استکبار، نشانی در فضای مجازی:
www.v i r- .comک p e.php?b k = kh &id = 269
عناصر تکفیری از 25 سال گذشته، همواره بر آن بودهاند که جنگ شیعه و سنی در این کشور راه بیفتد تا بهانه نسلکشی شیعیان فراهم آید. آنها با سر کار آوردن طالبان و سپس اشغال افغانستان نیز همین هدف را دنبال کردند.(2)
روستای پیوار (زادگاه علامه عارف حسین حسینی) در فاصله دو کیلومتری مرز افغانستان است. هنگامی که مهاجرین افغانی به این روستا میآمدند، شهید عارف حسینی میگفت: «هرکس بتواند یک مهاجر افغانی را پناه دهد، در ثواب شهادت سهیم است». به این ترتیب بومیان شیعه به مهاجران پناه دادند و افغانیها در باغهای شیعیان برای خانوادهشان چادر زدند. در زمستان گفتند ما نمیتوانیم در چادر باشیم. اجازه دهید چهاردیواری هم برای خودمان درست کنیم. بعد از یکی دو سال گفتند تعداد بچههایمان زیاد شده باید اتاق اضافه کنیم. ازاینرو کمکم کلونیهای افغانی در این روستاهای شیعهنشین شکل گرفت. اینها با صلح و صفا کنار هم زندگی میکردند تا اینکه طالبان شروع به رشد کرد. البته پیش از آن هم نگاه سلفیگری در منطقه رواج یافته بود. طالبان بعد از نفوذ در منطقه شروع به قتلعام بومیان شیعه کرد. از جمله اقدامات وحشتناک طالبان این بود که جلوی در منازل مین میگذاشت و تا به حال با همین روش تعداد
زیادی را کشته است. در پاراچنار، وسط محل سکونت مردم، منطقهای است که زیر آتش تکتیراندازان طالبان است. مردم برای عبور از آنجا باید خم شوند و با سرعت بدوند. تا به حال هفت نفر در آنجا شهید شدهاند.(1)
کارگردان مستند «زخم پیوار» در این باره مینویسد: «من هنگام عبور از این دالان مرگ، به یاد وقایع جنگهای داخلی لبنان و محاصره سارایوو افتادم که تکتیراندازان دشمن مردم را در وسط شهر شکار میکردند». اخبار پاراچنار - روایت کارگردان «زخم پیوار» از پاراچنار، نشانی در فضای مجازی: p hen .bloک com/post-26. px
طالبان در سه سال گذشته ده روستای تابعه پاراچنار را با خاک یکسان کرده و اهالی آن را شهید و آواره کرده است. این مردم مظلوم، در این سه سال، 1300 شهید و پنج هزار مجروح دادهاند. در پاراچنار هر جا سر بچرخانی جانبازان جنگی را میبینی. تنها در سه سال، بیش از 1500 زن و کودک، به دلیل نبود امکانات پزشکی، تلف شدهاند. بیش از پنج هزار نفر در سه سال گذشته قطع عضو شدند. بیش از پانزده روستای آنجا کاملاً از سکنه خالی شده است. یکی دو روستای ساداتنشین که همه اهالی آن از سادات بودند، به طور کامل قتلعام شدند. تروریستها به بچه شیرخوارهای که در گهواره بود هم رحم نکردند.(2)بیش از یک دهه است که تکفیریها که سعادت خویش را در کشتار و جنایت میبینند، هزارهها را قتلعام میکنند و جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشر نیز فقط نظارهگر بودهاند. کویته پاکستان شهری است که اقوام مختلفی در آن زندگی میکنند.
1) (1)
2) (2) یکی از نیروهای سلفی که اسیر شده بود، برای شیعیان تعریف میکرد: «که ما همه را کشتیم و دیدیم از یک خانه صدا میآید. دیدیم یک بچه داخل گهواره است. به دوستم گفتم چه کار کنیم؟ او را بدهیم خود اینها بزرگ کنند؟ دوستم گفت نه این ژن و خون رافضی دارد و اگر بزرگ شود به نوعی به ما ضربه میزند. همان جا سرنیزه را در حلقوم آن بچه فرو کرد و او را هم کشت. در یک روستای دیگری یک عقبمانده ذهنی بود که او را هم کشتند، به این دلیل که حدود سی سال از عمرش نان رافضیها را خورده و همان ریختن خونش را بر ما حلال میکند. گاهی زنان و بچههای شیعیان را برای اسیری به افغانستان میبردند و دیگر ازشان خبری نمیشد؛ ر. ک: مستند زخم پیوار، سهیل کریمی، اخبار پاراچنار، نشانی گزارش با مستندات با تصاویر در فضای مجازی: p hen .bloک com/post-27. px
تخمین زده میشود که نیم میلیون شیعه هزاره در پاکستان ساکن باشد. برای این افراد حتی در بیرون آمدن از منزل نیز خطر ترور وجود دارد. مختارعلی، از فعالان مدنی هزارهها در کویته پاکستان، معتقد است ترورهای هدفمند هزارهها در کویته حدود ده سال پیش شروع شد. اما در دوسال اخیر به شدت افزایش یافته است. به گفته او در این سالها حدود هشتصد تن از فعالان سیاسی، حقوقدانان، تاجران و فعالان مدنی هزارهها در کویته ترور شدهاند.(1)
منبع: بیبیسی فارسی، دوشنبه 19 نوامبر 2012 م، همچنین در این باره ر. ک:
www.bbc.co.uk/news/world- i -17936651 «P ist 's Shi کe sect i t ks» ]. BBC»
P ist 's H Shi living under siege «. j eer «H Shi hounded in P ist » .
در پس این حملات، دستهای مرموزی در کار است که میکوشند عقدههای شکست را این چنین جبران کرده، ثبات و امنیت منطقه را به چالش بکشند؛(2)http:// www.d lyکgh nist .com/ editori _det l. php?
بیانیه فدراسیون فرهنگی غرجستان به مناسبت قتل عام هزارهها در کویته پاکستان، نهم اکتبر 2011 م.
چنانکه در یورش جدید، در برابر نگاه پلیس و نیروهای امنیتی، قریب پنجاه شیعه را به شهادت رساندهاند. همچنین حمله جدید لشکر جنگوی، نیز پنجاه شهید برجای گذاشت. پلیس پاکستان از کشته شدن دستکم پنجاه نفر در جریان انفجار بمبی در شهر کویته خبر داده است. گفته شده در این انفجار که در یک بازار شلوغ اتفاق افتاده، حدود دویست نفر هم زخمی شدهاند که ممکن است بر شمار کشتههای این حادثه بیفزایند. ماه گذشته نیز در جریان دو انفجار متوالی در یک سالن بیلیارد در شهر کویته، دستکم 92 نفر کشته و 121 نفر مجروح شدند. انفجار انتحاری در منطقه «علی آباد هزاره تاون» کویته روی داد که در اثر آن دهها تن کشته و مجروح شدند. میان کشته شدگان تعدادی زن و کودک نیز وجود دارد. همچنین پنج نفر سبزیفروش از مردم هزاره و شیعه که سوار بر اتوبوس بودند و برای آوردن سبزی «طرف مارکیتهزارگنجی» در حرکت بودند، با تیراندازی تروریستها به شهادت رسیدند. لحظهای بعد از این واقعه، دو تن دیگر از مردم هزاره را به ضرب گلوله شهید کردند. پلیس، طبق معمول، بعد از واقعه در محل آمد و جنازه شهدا را به شفاخانه بولان انتقال داد.(1)
قتلعام مردم هزاره و شیعه به شدت ادامه دارد. نشانی گزارش در فضای مجازی به: www.Jispk.com.
زمانی که مردم هزاره تاون برای تظاهرات به طرف شفاخانه بولان در حرکت بودند، که در منطقه «رئیسانی رود»، مورد تیراندازی افراد ناشناس قرار گرفتند که در این حادثه دو تن کشته و بیش از ده نفر دیگر زخمی شد. روز پنجشنبه 29 اگوست، قاضی ذوالفقار نقوی به همراه راننده و محافظش، در شهر کویته به شهادت رسیدند.در انفجار خودروی بمبگذاری شده در ورودی یک شهرک شیعهنشین در کویته، شش نفر شهید، و بیش از سی نفر دیگر زخمی شدند. به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، زبیر محمود، فرمانده پلیس کویته، گفت: «عامل حمله سعی داشت با خودروی خود به شهرک هزاره حمله کند و هنگامی که نظامیان مستقر در پست ایست و بازرسی نزدیک این شهرک جلوی او را گرفتند، خودروی خود را منفجر کرد». پیش از این دو بار دیگر نیز، در ماههای ژانویه و فوریه، به این شهرک حمله شد و دهها نفر شهید شدند. اکبر دورانی، مسئول دولت محلی، این آمار را تأیید کرده و گفته است: «در این انفجار 37 نفر نیز زخمی شدند». در ماه فوریه، بر اثر انفجار بمب در یک کامیون نفتکش در این شهرک، نود نفر به شهادت رسیدند.(2)
http:/ک .ir/news/
نسلکشی شیعیان هزاره باعث مهاجرت دستهجمعی آنها از منطقه بلوچستان شده است و طبق برخی تخمینها، نزدیک به سیهزار نفر، طی پنج سال گذشته، این منطقه
را ترک کردهاند. به باور آنها دولت، تلاش هماهنگی را که علیه آنها سازماندهی شده است، نادیده میگیرد و برای حفاظت از آنها کاری نمیکند. تروریستها از روشهای مختلفی برای ارهاب شیعیان و آواره کردنشان، مانند توزیع نشریات تهدیدآمیز استفاده میکنند. مسئولیت حملات را برعهده میگیرند و اهداف خود را برای قتل عام، در حملات احتمالی آینده، بیان میکنند. گفتنی است با وجود این حملات خشونتبار، دولت پاکستان همچنان این قتل عام را نادیده میگیرد.
سالانه 120 هزار شهروند پاکستانی، برای زیارت اماکن مقدس در ایران و عراق به این دو کشور سفر میکنند. در تاریخ اول بهمن 1392 ه. ش، در کویته پاکستان 22 نفر بر اثر انفجار بمب به شهادت رسیدند. به گزارش سی ان ان عربی، به گفته مقامات امنیتی پاکستان، اتوبوس این زائران در حال بازگشت از ایران بود که در روستایی در شصت کیلومتری غرب کویته منفجر شد. این نیروها همچنین اعلام کردند: «بیست تن دیگر نیز در این انفجار زخمی شدند».(1)
ر. ک: شفقنا (پایگاه بینالمللی همکاریهای خبری شیعه)، نشانی در فضای مجازی:
www.shک n com/persi
این روزها درباره رنجهای قوم هزاره از این قتل عامها و کشتارها شاعری بنام عزیز فیاض چنین میسراید:
جاری است قتل و خون بیهیچ فاصلهجاری است درد و غم در بطن قافله
هرکس به میل خود بر ما لگد زندماییم عمرها از درد، حامله
چو کسی نشستگان کاری نمیکنندطول عمرشان غیر از معامله
حمله انتحاری ماه گذشته در مسیر عبور دو دستگاه اتوبوس در منطقه «مستونگ» ایالت بلوچستان، سی کشته و بیش از 44 زخمی برجای گذاشت.(2)در
سال 2013 م، نیروهای امنیتی، حفاظت از اتوبوسها را برعهده گرفتند. با وجود این حملات تروریستی کاهش نیافت: 11 دی 1392 ه. ش، پس از حمله تروریستی در منطقه مستونگ به اتوبوس زائران و شهادت 28 نفر از آنان، لشکر جهنگوی مسئولیت این حمله را پذیرفت. «نورالدین زنگی»، سخنگوی لشکر جهنگوی، اعلام کرد: «دو عامل انتحاری، خودروی پر از مواد منفجره را به دو اتوبوس حامل شیعیان کوبیدند». بر اثر انفجار یک بمب در اتوبوس حامل زائران شیعه در 36 مایلی غرب کویته، دستکم 22 نفر شهید شدند. «محمد اسلم»، یک افسر پلیس پاکستانی، اعلام کرد: «این اتوبوس که در حال بازگشت از ایران بود، در مسیر خود با یک خودروی بمب گذاری شده مواجه شد و بر اثر آن 22 نفر جان خود را از دست دادند». بر اثر این حادثه اتوبوس واژگون شد و آتش گرفت. همچنین 24 نفر زخمی شدند که حال بسیاری از آنها وخیم گزارش شده و احتمال افزایش تلفات وجود دارد.(1)
گزارش «شیعهنیوز» از آسوشیتد پرس، کد خبر: 66487 تاریخ انتشار: 02 بهمن 1392 ه. ش - 11:06. منبع: خبرگزاری فارس، 02 بهمن 1392 ه. ش.
اول ژانویه نیز اتوبوس زائران شیعه در منطقه اخترآباد بلوچستان هدف حمله انتحاری قرار گرفت. از کشته و زخمی شدن 46 نفر بر اثر انفجار یک بمب در اتوبوس حامل زائران شیعه در غرب پاکستان خبر داد. اتوبوس حامل 40 زائر شیعه، روز پنج شنبه (8 تیر) از ایران عازم شهر کویته بود که مهاجمان مسلح ناشناس آن را در منطقه هزارگانگی در حومه کویته، هدف شلیک خمپاره قرار دادند. دستکم 15 زائر شیعه در این انفجار شهید و 25 نفر زخمی شدند.
در سه سال گذشته، شبه نظامیان، تعداد زیادی از مسلمانان شیعه را در بخشهای مختلف پاکستان کشتهاند. به گفته منابع محلی فقط از سال 2007 میلادی تاکنون، بیش
1) (1)
از دو هزار شیعه در منطقه کورام کشته شدهاند.(1)
حمله وهابیون جنایتکار به زوار مظلوم شیعه در پاکستان، نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://www.shi news.comک news/37270/
یکی از غمانگیزترین رویدادهای کشتار جمعی شیعه پاکستان، فاجعه چلاس بود. عوامل گروهک تروریستی «سپاه صحابه» در محله چلاس، شهر گلگیت، با کمین بر سر راه کاروان اتوبوس شیعیان، آنها را متوقف کرده و پس از پیاده کردن سرنشینان اتوبوس، آنها را به طرز فجیعی به قتل رساندند. به گفته شاهدان، در این حمله حدود شصت تن از مسافران شیعه به شهادت رسیدند. «راجا ناصر عباس جعفری» در تحصن شیعیان در مقابل پارلمان پاکستان فاش کرد که صورت اجساد شهدای شیعیان «گلگیت و بلتستان» متلاشی و غیرقابل شناسایی شده و برخی پیکرهای آنان سوزانده شده است. رهبر مجلس وحدت مسلمین پاکستان، حمایت از مظلوم و مخالفت با ظالم را مرام شیعیان دانست و گفت که تروریستها اجساد شهدای «چلاس» را پایمال و غیرقابل شناسایی کردند. علامه جعفری که در تحصن شیعیان پاکستان به مناسبت فاجعه «چلاس» در مقابل پارلمان این کشور با خبرنگاران گفتوگو میکرد، گفت: «تا وقتی که اجساد همه شهدا تحویل بازماندگان نشود، حکومت نظامی در گلگیت پایان داده نشود، اقدامی محکم و پایدار برای برقراری صلح و امنیت در ایالت گلگیت و بلتستان صورت نگیرد و ریشه تروریسم خشکانده نشود، تظاهرات و تحصن را ادامه خواهیم داد. وی همچنین در دیدار با شخصیتهای مختلف مذهبی و سیاسی و فرهنگی که به منظور ابراز همدردی، اعلام حمایت از بازماندگان به محل تحصن آمده بودند، گفت: «در فاجعه چلاس، تروریستها مسافران شیعه را از اتوبوسها پیاده کرده و مورد تیراندازی قرار
1) (1)
دادند و سر و صورت اجساد را با ضربات اجسام سنگین متلاشی کردند و سپس روی آنان اسید ریختند و اجساد را سوزاندند». این رهبر شیعیان پاکستان با طرح این پرسش که آیا اهانت به انسانیت بیشتر از این ممکن است، گفت: «تروریستهای چلاس ظلم و استبداد تاریخی را رقم زدند و همچون حیوانات درنده، انسانهای بیگناه را کشتند و سوزاندند». وی با بیان اینکه حکام و دستاندرکاران دولتی از جنایتکاران حمایت و پشتیبانی میکنند و به فریاد مظلومان گوش نمیدهند، افزود: «تظاهرات و تحصن ما مسالمتآمیز و صلحجویانه است و ما به هیچوجه دست به کاری نمیزنیم که مخالف امنیت کشور باشد». رهبر مجلس وحدت مسلمین خاطر نشان کرد: «اگر دولت قصد دارد منطقه را از وجود تروریستها پاکسازی کند، باید مراکز آموزش نظامی آنان را در چلاس ببندد».(1)
رهبر «مجلس وحدت مسلمین» پاکستان: تعرض تروریستها به اجساد شهدای شیعه/ صورتهای متلاشی و پیکرهای سوخته، گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در اسلامآباد، بینالملل - شبهقاره هند، تاریخ، 1391/1/20 ه. ش، نشانی در فضای مجازی: http://wwwک snews.com/print le.php?nn = 13910120000293
«علی رضا»، نوجوان بلتستانی و شاهد عینی تراژدی کشتار شیعیان که توانسته بود از این حادثه جان سالم به در ببرد، مشاهدات خود را اینگونه بیان کرد:
شب دوم آوریل (10 فروردین)، سوار اتوبوس «سکردو» شدم. اتوبوسها برای حفظ امنیت بهتر به صورت کاروانی حرکت میکردند. با توجه به فاجعه کشتار شیعیان در «کوهستان» که در همین مسیر واقع بود و در ماه گذشته رخ داد، حرکت به شکل کاروانی، از نظر امنیتی، بهتر بود. درحالیکه اتوبوس به حوالی چلاس رسیده بود، در یک لحظه صدها نفر خشمگین و عصبانی «اتوبان قراقرم» را مسدود کرده و مسافران را پیاده کردند. آنها شیعیان را از بین مسافران شناسایی و جدا کردند. خانمهایی که همراه ما بودند با صدای بلند گریه میکردند. چند تروریست دستور دادند که همه مسافران
1) (1)
یکی یکی پیاده شوند. صدها نفر شعار «کافر کافر شیعه کافر» را فریاد میزدند. همه مسافران با گامهای لرزان و با ذکر خداوند متعال به جولانگاه میرفتند. پیاده که شدم دیدم مردان مسلح با ریشهای بلند در محل حضور داشتند. یک نفر پیراهن مرا بلند کرد و روی کمرم را دید زد تا ببیند ردی از آثار زنجیرزنی دارم یا خیر. من تا کنون زنجیرزنی نکرده بودم لذا مرا غیر شیعه تشخیص داده و رهایم کردند. من چند قدم جلو رفتم، دیدم بیش از 25 نفر را شهید کرده و جسد آنان را پایمال میکردند. در اتوبوس دیگری نیز همین جنایت را انجام میدادند. جلوتر رفتم منظرهای شبیه قیامت را دیدم. یک زن و یک مرد شاید زن و شوهر یا برادر و خواهر بودند اما از قیافه شان مشخص بود که متعلق به شهر «گلگیت» هستند. تروریستها آن مرد را به طرف قتلگاه میبردند و آن خانم دستش را گرفت و میخواست مانع بردن وی شده و نجاتش دهد. یکی از تروریستها در مقابل چشمان آن زن به سمت آن مرد تیراندازی کرد و وی را به شهادت رساندند. نمیتوانم درد و غم آن زن را احساس کنم. چه منظرهای بود، یک نفر بلتستانی را با زور پیاده کردند و یگ گروهی وی را با چوب و سنگهای سنگین و با خنجر و شمشیر مورد حمله قرار دادند. چند لحظه شاهد این صحنه نیز بودم و هنگامی که آن مرد از شدت جراحات با سر و صورتی زخمی و پر خون بر زمین افتاد، دیگر توان نداشتم به آن منظره نگاه کنم. او درحالیکه نفسهای آخر را میکشید «لبیک یا حسین» را فریاد میزد. در این لحظه یکی از جنایتکاران با یک سنگ، ضربهای به صورتش زد و ضمن اینکه صدایش قطع شد، چهرهاش نیز غیرقابل شناسایی شد. شاهد فاجعه چلاس بودم و میدیدم که اجساد شهدا را به رودخانه «سند» میکشیدند و آنها را از بالای کوه به عمق رودخانه پرتاب میکردند. شیعیان را به جرم شیعه بودن و عشق و محبت به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله میکشتند. کسی که چوب داشت با چوب میزد، کسی که کارد داشت با کارد میزد، کسی که سلاح داشت با آن تیراندازی میکرد و آن
کسی که هیچ چیزی نداشت، با سنگ، سرهای مظلومان را میشکست. درحالیکه قربانیان داد و فریاد میکردند و برادر در حضور خواهر شهید میشد. شوهر در حضور همسرش کشته میشد. پسر در حضور پدر جان میداد. چه منظرهای بود که میتوانست کوهها را به لرزه در آورد.
این شاهد عینی اعلام کرد که شمار شهدای فاجعه چلاس بیش از پنجاه نفر است، درحالیکه رسانههای پاکستانی، تلفات این حادثه را تنها شانزده تن اعلام کردهاند.(1)
جنایتی که عرق شرم بر چهره بشریت نشاند (اظهارات تکاندهنده یک شاهد عینی از قتلعام تروریستی شیعیان پاکستان)، گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در اسلامآباد، بینالملل - پاکستان، تاریخ: 1391/1/21 ه. ش. نشانی گزارش در فضای مجازی: http:/ک snews.com/print le.php?nn = 13910120001289
همچنین در روز عرفه سال 1390 ه. ش، تعدادی از مردم گلگیت که در سوگ سالگرد شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام مراسم سوگواری و سینهزنی برگزار کرده بودند مورد حمله تکتیراندازان تکفیری که در پشت بامهای اطراف موضع گرفته بودند، قرار گرفتند. گفتنی است که وزارت کشور پاکستان، برخی سازمانهای صلحجوی شیعی را در گلگیت، منحل اعلام کرده که به دنبال آن، حملات گروههای تروریستی تکفیری ضد شیعی شدت یافته است. به نظر میرسد که آنان قصد دارند بعد از «پاراچنار»، «هنگو»، «اورکزئی»، «دیره اسماعیل خان»، «کراچی» و «کویته»، در ایالت شیعهنشین «گلگت - بلتستان» نیز نسلکشی شیعیان را اجرا کنند.(2)
http://www.shi news.comک news/27755/
تروریستهای شیعهکش پاکستان حتی از حمله به بیمارستانها نیز دریغ نمیکنند؛ به
طوری که در حادثه انفجار بمب در بیمارستان شهر دیره اسماعیل خان ایالت خیبر پختونخوا در سال 2008 م، 45 نفر از شیعیان پاکستان قتلعام شدند. همچنین انفجار تروریستی در روز مراسم عزاداری شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، در شهر لاهور 49 تن کشته و سیصد نفر زخمی برجای گذاشت.(1)
ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز، کد خبر: 33905، تاریخ انتشار: 26 فروردین 1391 ه. ش - 19:10، نشانی گزارش با ارجاعات آن در فضای مجازی: http://www.shi news.comک news/33905/
همچنین در ماه فوریه 2014 م، انفجار در منطقه شیعهنشین «کوشا لیزالدار» در نزدیکی پیشاور، باعث شهادت هشت نفر و زخمی شدن بیش از چهل نفر شد. در همین ماه رهبر شیعیان شهر پیشاور نیز به شهادت رسید. وی ریاست جنبش تطبیق فقه جعفری را برعهده داشت. در شمال غرب کشور نیز سه نفر از یک خانواده بر اثر شلیک گلوله به شهادت رسیدند.(2)طالبان، در شهر شیعهنشین کراچی، برگههایی را پخش نمود که مفاد آن، وجوب کشتن شیعیان و داشتن ثواب زیاد و مستلزم رفتن به بهشت بود. از جمله نوشته شده بود:
کشتن شیعه ثواب زیادی دارد و هر مسلمانی باید دست به کشتار شیعیان بزند... اگر شیعیان تا یک ماه آینده مسلمان نشوند زنان و دختران آنان را خواهیم ربود!... بر هر مسلمانی واجب است که این کافران به ظاهر مسلمان را از بین ببرند.(3)
در سه دهه اخیر، پس از انقلاب اسلامی ایران و بازیابی هویت تشیع، بیش از سیصد دکتر، پنجاه وکیل، صد تاجر و صدها عالم دینی شیعه، قربانی ترورهای هدفمند تکفیریها شدهاند. علامه عارف حسین الحسینی، دکتر محمدعلی نقوی، علامه حسن
ترابی، سید ذوالفقار نقوی، رضا عسکری و صدها شخصیت دیگر از جمله این شهدا هستند. چندی پیش «بان کی مون»، دبیرکل سازمان ملل، تأکید کرد: «سازمان ملل به خاطر ناکامیاش در جلوگیری از کشتارهای جمعی «شرمسار» است». در همان ساعتی که وی، بیانیهاش را ارائه میکرد، تروریستها یک پزشک شیعه را در کراچی، به رگبار بستند.(1)
تکفیریها در چندسال اخیر دهها پزشک شیعه را به شهادت رساندند؛ از جمله دکتر حسین الازهر که هنگام بازگشت از مرکز جراحی رضا، ربوده میشود و سپس در جنگل به شهادت میرسد. خواهر دکتر حسین الازهر، پس از شنیدن خبر غمانگیز مرگ برادرش، درمیگذرد. منبع: شیعهنیوز، شهادت دکتر حسین الازهر در جنگل، کد خبر: 65855، تاریخ انتشار: 19 دی 1392 ه. ش - 11:59، نشانی با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www.shi news.comک news/65855/
گفتنی است تکفیریهای پاکستان، از سوی عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس حمایت میشوند ازاینرو پاکستان در این جدال، روی طنابی نازک قدم بر میدارد که میتواند پیامدهای داخلی ناگواری در پی داشته باشد و با توجه به اینکه بیست درصد جمعیت پاکستان شیعه است، روی هم رفته 25 میلیون نفر در معرض خطر کشتارند.
بسیاری از مناطقی که با هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی، به بهانه کشتن افراد طالبان و القاعده، بمباران میشود، محل سکونت مسلمانان شیعهبه شمار می رود. شیعیان در مناطق شمالی پاکستان، نظیر بلتستان و وزیرستان به صورت گازانبری، هم از طرف طالبان محلی و هم به وسیله پهبادهای آمریکایی به بهانه حمله به طالبان، به خاک و خون کشیده میشوند.(2)
www.کgh ews.ir/ShowDet ls. px?NewsId = 78338
مماشات دولت پاکستان با تروریستهای وهابی موجب سوء استفاده آنها از فضای آشفته پاکستان شده است.(1)
چندی پیش نواز شریف دستور داد که حکم اعدام تروریستها متوقف شود. این اقدام به اندازهای در ایجاد روحیه برای تروریستها اثرگذار بود که تحلیلگران، این اقدام نواز شریف را حمایت از قتل عام شیعیان دانستند؛ «شیعهکشی آزاد است!» نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www.shi news.comک news/60215
سالهاست که دولت پاکستان در حال جنگ با تروریستهاست و در این درگیریها بیشتر شیعیان بیگناه هدف گلولهها و خمپارهها قرار میگیرند. گفتنی است در یک درگیری بیش از 450 تروریست دستگیر شدند و ظاهراً منتظر حکم اعدام خود بودند که طالبان به دولت پاکستان هشدار داد اگر از اعدام اعضای گروه شیعهکش صرفنظر نکند، پیامدهای ناگواری برای مقامات اسلامآباد خواهد داشت. دولت پاکستان فردای آن روز در پاسخ به هشدار طالبان اعلام کرد که اولین گروه از تروریستها، هفته آینده اعدام میشوند. برای محکمکاری و ابراز شجاعت دولت پاکستان، «چودری نثار علی خان»، وزیر کشور نیز در واکنش به این هشدار اعلام کرد: «دولت جدید به اجرای این قانون مصمم است». ولی مدت کوتاهی بعد از این اظهارات، سخنگوی دولت پاکستان اعلام کرد: «حکم اعدام تروریستهای دستگیر شده تا اطلاع ثانوی متوقف شد!!». این اقدام نمونه کوچک از مماشات و احیاناً معامله پنهانی دولت پاکستان با تروریستهای وهابی است. از آنجا که سعودیها با استفاده از دلارهای نفتی موفق شدند در احزاب سیاسی پاکستان نفوذ کنند و حزب نواز شریف را به پیروزی برسانند، طبیعی بود که به خواست سعودیها تن دهد. متأسفانه روند زورگویی و قتلعام شیعه، روز به روز در پاکستان رو به افزایش است و دولت پاکستان، به خاطر نیاز به1) (1)
کمکهای مالی عربستان به اقدام اساسی برای پایان دادن این روند دست نمیزند.(1)
عربستان سعودی از سال 1998 م روزانه پنجاه هزار بشکه نفت خام به صورت مجانی به پاکستان ارسال میکند که بهای آن در سال به دو میلیارد دلار میرسد و از این طریق، سیاستهای خود را بر دولت این کشور اعمال میکند؛ ر. ک: روابط راهبردی پاکستان با عربستان از طرح همکاری هستهای تا تأثیر آن بر روابط با ایران، ماشاءالله شاکری، نشانی در فضای مجازی: http://wwwک snews.com/print le.php?nn = 13920618001206
بنابراین قوای قضائی پاکستان به شکل تأسفباری در مجازات اقدامات تروریستی، خصوصاً وقتی قربانیان آن اقلیتهای مذهبی بودهاند، غیر مؤثر بوده است. کافی است نگاهی به مورد «مالک اسحاق» یکی از بنیانگذاران و رهبران «لشکر جنگوی» بیندازیم که علیرغم دخالتش در کشتار صدها شیعه، بارها زندانی، ولی آزاد شده است. گروههای فرقهگرا غالباً قضات و دادستانها را هدف حمله قرار میدهند تا دادگاه و مسئولان آن را بترسانند. همچنین، برخی باور دارند که ادبیات ضد شیعه در حال رسوخ به جریان اصلی سیاست در پاکستان است. برای نمونه، «مولانا لودهیانوی»، رهبر «اهل سنت و جماعت» ( WJ) اخیراً در شورای ملی به یک کرسی دست یافته است. زمانی که لودهیانوی برای این کرسی فعالیت میکرد، وعده داد که «در این لحظه من میتوانم ندای مأموریت ضد شیعه را تنها در یک سطح محلی و از مسجد محلی خودم سر دهم. اما وقتی میکروفون شورا [ی ملی] را به دست آورم، تمام ملت و تمام جهان خواهند شنید...». تمامی این نمونهها، مطابق با نشانههای هشداردهنده قتلعام نسلکشی است که دانشمندان حقوق بینالملل همچون «باربارا هارف» شناسایی کردهاند. او روالی تحلیلی را تعریف کرده است که «رویدادهای محرک» برای قتلعام را میآزماید؛ رویدادهایی همچون قتل رهبران یک گروه، معافیت برای مباشران قتلعام، یا بیثباتی سیاسی. ازاینرو، هارف در فهرست سالیانه «دیدهبانی جهانی» اش، بارها پاکستان را به عنوان کشوری با ریسک بالای1) (1)
کشتارهای جمعی که هدف آن اقلیتهای مذهبی، از جمله شیعیان است، شناسایی کرده است. در عین حال، جامعه بینالملل میتواند دولت پاکستان را، با فشارهای دیپلماتیک، مجبور کند که با حساسیت بیشتر به مجازات تحرکات ضد شیعی بپردازد. اگر سازمان ملل واقعاً از ناکامیاش در جلوگیری از نسلکشی در رواندا «شرمسار» است، باید از این نشانههای هشداردهنده و فشارهای دیپلماتیک استفاده کند تا شعار جلوگیری از قتلعام را محقق کند(1)
نشانههای هشدار دهنده از آغاز نسل کشی شیعیان در پاکستان، وارث حسین ترجمه در پایگاه بینالمللی همکاریهای خبری شیعه، نشانی در فضای مجازی:
http://www.shک n com/persi /other-services/countries/indi p ist /item/74183
تا تراژدی قتلعام دهها هزار شیعه و بیش از چهار هزار تحصیلکرده شیعه در ده سال اخیر در پاکستان تکرار نشود.(2)http://www.shi news.comک news/34526
دهه 1980 م، زمانی است که فعالیتهای شیعهستیزی پاکستان افزایش یافت. این موج با حمایتهای دولت شدت گرفت و در کشمیر نیز نفوذ کرد؛ چنانکه مناطقی مانند زادیبل، باگوانپور، شالیمار و بمینا در کشمیر، مدام شاهد هجوم نیروهای ضدشیعی بودند. لذا مردم کمدرآمد شیعی، در مناطقی از سرینگر، همچون کمانگارپورا، شمسواری، فتح کدال، چینکرا محله با اکثریت سنی ترکیب شدند و این مسئله باعث شد تا به طور مجزا مناطق شیعهنشین وجود نداشته باشد. گفتنی است پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، فضای کشمیر عوض شد و شیعیان و اهل سنت، به یکدیگر نزدیکتر شد. حتی در زمان پیروزی انقلاب در کشمیر شعار میدادند: «ایران سی خبرآئی شیعه سنی بهائی بهائی»؛ «از ایران خبر رسید شیعه و سنی برادر یکدیگرند».
جنبش آزادیبخش جامو و کشمیر که از انقلاب اسلامی ایران نشئت گرفته است، نشانگر علاقه و شوق کشمیریها به جمهوری اسلامی ایران است.
با همه این اوصاف متأسفانه در حال حاضر، گروههای سلفی فعال در کشمیر، تهدیدی جدی برای شیعیان قلمداد میشوند. دکتر عابد حسین، پژوهشگر حوزه دین، میگوید:
با گسترش فعالیت وهابیان و روی آوردن برخی از آنها به رفتارهای افراطیگری که تا پیش از آن در این منطقه بیسابقه بود، بارگاه یکی از امامزادگان مدفون در کشمیر، تخریب و مورد اهانت قرار گرفته است.
هم اکنون علاوه بر تعصبات سنتی علیه شیعیان کشمیر، دولت هند نیز مظالم فراوانی را علیه آنها اعمال کرده است؛ از جمله در سال 1995 م، دسته عزاداری شیعه در سرینگر مورد حمله نیروهای دولت هند قرار گرفت و تا به حال تعداد زیادی از شیعیان منطقه کشمیر به خاطر این سخت گیریها به شهادت رسیدهاند.(1)
ر. ک: اطلس شیعه، ص 603.
همچنین در اثر برخوردهای نسبتاً مداوم بین هند و پاکستان بر سر منقطه حساس مرزی کشمیر، مردم کشمیر صدمات فراوانی متحمل شدهاند. به گزارش اسلام تایمز، کمیسیون حقوق بشر آسیا اعلام کرده است:
در شش دهه گذشته، کشمیر اشغالی، به دره مرگ تبدیل شده است. در این منطقه هزاران شهروند عادی زندگی میکنند که ممکن است هر لحظه توسط کسانی که دولت از آنها با عنوان «نیروهای امنیتی» یاد میکند، کشته شوند.(2)
منابع پاکستانی در گزارشی، تعداد کشتههای کشمیریها را در بخش تحت حاکمیت هند، طی کمتر از دو دهه گذشته، بیش از 92 هزار نفر ذکر کرده است. همچنین منابع رسمی گزارش کردهاند که تعداد 114/948 نفر از غیر نظامیان بیگناه دستگیر شده و طی
این دوره، 6936 نفر از این رقم به قتل رسیدهاند. همچنین 22/606 زن، همسران خود را بر اثر این حوادث از دست داده و همچنین 107/080 کودک نیز یتیم شدهاند. در آمار دیگری، تعداد زنانی که مورد آزاد و اذیت جنسی قرار گرفتهاند، به 9776 نفر رسیده است. کشمیر تحت تصرف هند به سرزمینی تبدیل شده که مردمش با سرکوب نظاممند دولت هند مواجهاند و کشف گورهای دستهجمعی، این واقعیت مخوف را اثبات میکند.
کمیسیون حقوق بشر آسیا ( RC) ، دولت هند را به نسلکشی مسلمانان متهم کرده است. این سازمان غیرانتفاعی و فعال در حوزه حقوق بشر که در سال 1984 م تأسیس شده و مقر آن در هنگکنگ است، گزارشی با عنوان «اسناد دفن شده - گورهای دستهجمعی ناشناخته و بینام و نشان در کشمیر تحت حکومت هند» منتشر کرده است. به گفته سازمان حقوق بشر آسیا، این گزارش را که «دیوان مردمی بینالمللی حقوق بشر و عدالت» در بخش هندی کشمیر تهیه کرده، تلاشی جسورانه برای حقیقتیابی درباره اعدام بدون محاکمه افراد در کشمیر خوانده است. براساس این گزارش 108 صفحهای مردم کشمیر در معرض اقداماتی قرار دارند که طبق قوانین بینالمللی حقوق بشر جنایت علیه بشریت نامیده میشوند. در ادامه گزارش نیز اعلام شده است که دولت هندوستان برای مخفی نگهداشتن این جنایتها اقداماتی انجام داده است.(1)
نسلکشی مسلمانان کشمیر توسط دولت هند، نشانی در فضای مجازی: http://z ed press.com/1584
سعودیها در مناطق شیعهنشین عربستان هرازگاهی برخوردهایی علیه شیعیان دارند؛ از جمله نیروهای امنیتی سعودی، در محرم 1400 ه. ق به هیئتهای حسینی مناطق شیعهنشین یورش برده و به عزادارن تیراندازی کردند که جمع زیادی شهید و مجروح شدند. شیعیان
1) (1)
عربستان آن روز را روز «انتفاضه خونین محرم» نامیدند.(1)
قراءة فی انتفاضة المحرم 1400 ه. ق شبکة راصد الإخباریة و http://www.m-m di.net
بیست شهید، صد مجروح، آماری است که از تلفات محرم خونین 1400 ه. ق گزارش شده است. بعدها با رشد حرکت شیعه عربستان برای احقاق حقوق اولیه، شاهزادگان خود مواضع بسیار سخت و تندی علیه شیعیان گرفتند و شیعیان صراحتاً به قتلعام تهدید شدند؛ برای مثال سعود بن فیصل آل سعود تهدید کرد که مردم قطیف را پشت میلهها زندانی میکند و آنها را به آتش میکشد.(2)http://www.hum rights-ir .ir/news-30260. px
از زمان تسلط عبدالعزیز آل سعود بر مناطق شیعهنشین شرق عربستان، در آغاز قرن گذشته، اهالی این منطقه در شدیدترین ظلمها و محرومیتها زندگی کردهاند و خاندان سعودی ثروتهای طبیعی منطقه، از جمله نفت را به صورت ناعادلانهای در اختیار خود گرفتهاند. حال این مقاومت شیعیان، آنان را وحشتزده کرده است. سازمان «دیدهبان حقوق بشر» اعلام کرده که نظام پادشاهی عربستان، طی سال 2012 م، صدها تظاهراتکننده مسالمتآمیز را بازداشت کرده و برخی را به دلیل اعلام نظر خود درباره موضوعات سیاسی و دینی، به حبس محکوم کرده است. نیروهای امنیتی سعودی، از سال 2011 م، تاکنون دهها نفر را در منطقه شرقیه و به دلیل خواستار اصلاحات سیاسی کشتهاند. علاوه بر آن تعدادی را دستگیر و به اعدام محکوم کردهاند؛ از جمله «رائف بدوی»، به دلیل داشتن سایتی برای بحث آزاد درباره موضوعات دینی، بازداشت شد و به اتهام ارتداد، به اعدام محکوم گردید؛(3)به همین دلیل میتوان گفت بوی تشدید اوضاع خشونتبار علیه شیعیان به مشام میرسد.(4)چندی پیش یورش نیروهای امنیتی رژیم سعودی به شهر «العوامیه» شهادت دو جوان را در پی داشت. پس از آن منابع خبری
عربستان اخباری مبنی بر کشته شدن دو نفر از نیروهای امنیتی در منطقه منتشر کردند. به نتیجه نرسیدن سرکوب اعتراضهای مردمی چند ساله اخیر در عربستان ثابت میکند که تنها راه حل بحران حاکم بر منطقه شرق عربستان مذاکره و گفتوگوست. با این حال رژیم سعودی گاه حتی برای سرکوبی و قتلعام شیعیان از تکفیریها استفاده میکند.(1)
گزارش خبرگزاریها از «سفر شاهزاده سعودی به شهر شیعیان»، نشانی در فضای مجازی:
http://www.m hreghnews.irک news/291407
وهابیان در سال 1341 ه. ق به حجاج یمنی امان دادند، ولی زمانی که حجاج به دامنه کوهی که مسلحین وهابی بالای آن بودند، رسیدند، دهانه توپها را به سوی حجاج گرفتند و تمامی حجاج را که هزار نفر بودند، کشتند.(2)
در روز نهم مردادماه 1366 ه. ش (ششم ذیحجه 1407 ه. ق) هزاران زائر ایرانی، پس از انجام فریضه نماز عصر، به سوی محل تجمع و شروع راهپیمایی در منطقه معابده، رهسپار شدند. برنامه راهپیمایی در ساعت 18:40 به نقطه پایانی رسید. صدای بلندگوها خاموش و مردم به شعارهای خود خاتمه دادند و آماده حرکت به سوی حرم، برای اقامه نماز مغرب شدند. در حالی که جلوی جمعیت راهپیمایان، زنان و معلولان انقلاب در حال حرکت بودند، نیروهای امنیتی سعودی به سوی آنها هجوم بردند و با باتوم به جان حجاج بیگناه افتادند. مأموران دیگری نیز از بالای ساختمانها، سنگ و آجر بر سر مردم میریختند. سپس شلیک گازهای سمی شروع
شد و به دنبال آن رگبار گلولهها به قصد کشتن راهپیمایان آغاز گردید. در این واقعه 275 تن از حاجیان ایرانی و 45 تن از حاجیان دیگر کشورها کشته و شماری نیز زخمی شدند. مأموران سعودی حتی به زنان و جانبازان هم رحم نکردند؛ چراکه نیمی از کشتهشدگان زنان بودند. بسیاری از آمار شهدا مربوط به روزهای پس از حادثه بود؛ چراکه مأموران اجازه مداوای مجروحان را ندادند. لذا پس از تحمل درد و رنج بسیار به شهادت رسیدند.(1)
قتل عام در شهر خدا، فاطمه حقیقتگو، گزارشی از جمعه خونین مکه در سالروز این واقعه، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، نشانی در فضای مجازی: http://www.irdc.irک content/
بعدها مشخص شد که رژیم سعودی در برنامه سرکوب، با آمریکا به توافق رسیده بود و فرماندهی این کار نیز به یکی از افسران امنیتی غربی مرتبط با اسرائیل سپرده شده بود. به نوشته منابع غربی، این شخص ژنرال اولریخ وِگِنِر، فرمانده نیروهای ویژه ضد تروریسم آلمان غربی (موسوم به گ. اس. گ 9)(2)http://www.m hreghnews.irک news/165003/
بود. تجهیزات خاص این گروه را نیز قدرتهای غربی تأمین کردند. گفتنی است برخی منابع، بعدها «وگنر» را مبتکر عملیات قتلعام در مکه دانستند.(3)فاجعه منا در سال 1394 مرگبارترین رویداد تاریخ حج به شمار می رود که در 2 مهر 1394 برابر با 24 سپتامبر 2015 میلادی و 10 ذیحجه 1436 قمری همزمان با عید قربان در مراسم رمی جمرات در «خیابان 204» نزدیک تقاطع آن با «خیابان 223»، در منطقه منا، شهر مکه، رخ داد. آمار گزارش شده سعودی از تلفات 2236 نفر است در حالی که مستندات و مشاهدات میدانی شمار کلی جانباختگان را حدوداً 7700 نفر گزارش کردهاند و با استناد به آنها اعلام کردهاند این آمار به بیش
از 8000 نفر می رسد. روزنامه الدیار، حرکت کاروان محمد بن سلمان، جانشین ولیعهد سعودی، پسر شاه و وزیر دفاع سعودی در مرکز مِنا، علت احتمالی تغییر حرکت زائران کعبه در سرزمین مِنا گفته است.(1)
. http://www.presstv.ir/Det ک 2015/09/24/430579/S di- i Min
والاستریت جورنال، طی گزارشی از بههمریختگی وزارت حج عربستان بهعنوان مسئول اصلی برگزاری مراسم حج و استعفای دستکم پنج تن از مقامات ارشد وزارت حج در چند ماه گذشته بهعلت اختلافات داخلی با معاون وزیر جدید خبر دادهاست. اما آنچه در این فاجعه بیشتر مورد توجه رسانه ها قرار گرفت این بود که ماموران سعودی عمداً زائران ایرانی را به طرف مسیر غیر مرتبط با مسیرهای قبلی سوق می دادند و پس از به هم ریختگی اوضاع بنابر نقل شاهدان عینی از کمک رسانی به زائران ایرانی بعد از مشخص شدن ایرانی بودن آنها خودداری می کردند. به همین دلیل بنابر گزارش رسانه ها بیشترین آمار قربانیان فاجعه منا را به نسبت جمعیت حج گزار مسلمانان شیعه ایرانی تشکیل دادند که در میان این قربانیان برخی علما و اساتید حوزه علمیه قم، قاریان بین المللی قرآن کریم، نخبگان اجتماعی و مسئولین سیاسی کشور نیز دیده می شد(2). برای بسیاری از تحلیل گران بعد از وقوع حادثه مسلم بود که سعودی ها بر اساس تضادهای عقیدتی و سیاسی که با ایرانیان شیعه دارند همواره در صدد تضییق و اذیت به حجاج ایرانی بودند و این امر خصوصا در سالهای 1391 تا 1394 که اختلافات سیاسی بالا گرفته بود پر رنگ شده بود و چون مسیری از منا را که عمدتا مربوط به حجاج ایرانی بود خواستند برای حجاج ایرانی تضییق ایجاد کنند کنترل از دستشان خارج شده و حادثه ای با این ابعاد فجیع به وجود آمد(3).این موضوع به خوبی روشن است که آل سعود از حرمین شریفین برای آموزش و رشد طایفهگرایی در جهان اسلام سوء استفاده میکند؛ چنانکه رهبران گروههای تروریستی زیادی در حرمین شریفین تغذیه فکری شده و به کشتار جمعی شیعیان اقدام میکنند. درحالیکه حضور صهیونیسم و آمریکا روز به روز در خاورمیانه و عربستان نمود بیشتری مییابد، مفتیان وهابی برای انحراف اذهان، مردم را به دشمنی با شیعیان فرا میخوانند. دکتر حامد الگار در این باره مینویسد:
لازم است گفته شود که نگرانیهای مربوط به حضور آمریکاییها و نتایج اندیشه فرهنگی که بر اثر آن به بار آمد، در نگرانیهای دیرینه وهابیان نسبت به شیعه تغییری ایجاد نکرد. افرادی نظیر سلمان بن فهد عوده، صریحاً از مردم خواست تمام ساکنان شیعه عربستان را اخراج کنند و از شیعیان، با همان واژه ناشایست روافض نام برد. در سال 1927 م، علمای وهابی فتوایی صادر کردند که به موجب آن، شیعیان ملزم میشدند اعتقادات مذهبی خود را ترک نموده و به وهابیت بگروند. پس از صدور این فتوا، اقدامات خشونتآمیزی علیه شیعیان صورت گرفت و وهابیون تلاش کردند حسینیهها و مساجد را برچینند. ولی به علت مقاومت شیعیان، تلاش وهابیون ناکام ماند.
در آغاز قرن بیست و یکم میلادی که نسلکشی، بیش از زمانهای گذشته، تقبیح شده، برخی از مفتیان متحجر سعودی، هنوز به قتلعام شیعه فتوا میدهند؛ برای مثال عبدالله بن جبرین، در سال 1991 م، فتوایی صادر کرد که شیعیان را «مشرکینی میدانست که ریختن خون آنان مباح است». نظام سعودی، شاید برای آنکه خشم وهابیان سنتی را فرو نشاند، سال بعد، اقدام به زندانی کردن و اعدام تعدادی از شهروندان شیعه خود و درهم کوبیدن چهار مسجد شیعی کرد.(1)
سعید ک. ابوریش، آل سعود، صص 110 و 111. به نقل از منبع پیشین، ص 55، نشانی در فضای مجازی:
ket kh emelli.com/p g .e.m/r ekhoon/besooyeh.h high /0000080425/p10.htm
1) (1)
همچنین روحانی برجسته و سرشناس معترض شیعی، آیةالله شیخ باقر النمر را مجروح، محبوس و محکوم به اعدام کرد.(1)
حکومت سفاک عربستان حکم اعدام این روحانی برجسته شیعه را در تاریخ 1394/10/12 ه. ش اجرا و وی را به طرز فجیعی به شهادت رساند و مخفیانه بدون اطلاع خانواده و بستگانش در جای نامعلومی دفن کرد.
هجوم وهابیهای تکفیری به زوار شیعه عربستانی طی سالهای اخیر کمسابقه بوده است. در مورد اخیر، همزمان با ایام رحلت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و امام حسن مجتبی علیه السلام، جمعی از شیعیان، عربستانی در نزدیکی بقیع، مشغول خواندن زیارت و دعا بودند و هنگامی که زنان آنها مشغول زیارت شدند، مأموران وهابی به آنها دشنام دادند. این امر سبب اعتراض و سپس تحصن جمع کثیری از مردان شیعه شد. به دنبال آن مأموران امنیتی و نیروهای موسوم به هیئت امر به معروف و نهی از منکر، با اسحله به شیعیان حمله کرده و عدهای را مجروح ساخته و جمعی از جمله چند تن از علمای سرشناس شیعه را بازداشت کردند. همچنین عدهای از وهابیان به سراغ اتومبیلهای آنها رفته و به آنها خسارت زدند. هجوم وهابیهای تکفیری، به شیعیان مدینه منحصر نشد. آنان در مسیر بازگشت نیز به شیعیان حمله کردند که تعدادی از زائران زخمی شدند.(2)
http://www.h z .netک m ine/m t/5737/7106/86399
همچنین منابع خبری عربستان گزارش دادند، در ادامه هجوم سلفیها به شیعیان، بیش از دویست سلفی عربستانی، از منطقه العصبه واقع در مدینه منوره، با چوب و سنگ به ساکنان شیعه منطقه قباء حمله کردند که بر اثر این اقدام، دستکم سه تن از شیعیان زخمی و به بیمارستان منتقل شدند. همچنین گروه تروریستی «گردان الزرقاویه» که از شاخههای القاعده در عربستان است، طی بیانیهای اعلام کرد: «قصد دارد شیعیان
این کشور را با خودروهای بمبگذاری شده مورد هدف قرار دهد». این گروه تروریستی انگیزه خود را از صدور این بیانیه، پاکسازی عربستان از وجود مشرکین اعلام کرده است. براساس همین تهدیدات بود که شب عاشورای 1436 ه. ق، تعدادی مسلح ناشناس، به عزاداران حسینی در حسینیه «المصطفی» در منطقه «الدلوه» حمله کردند و آنها را به رگبار بستند. در اثر این حادثه، پنج شیعه، شهید و نُه نفر دیگر زخمی شدند. سه تن از شهدا کودک بودند.(1)
پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز، کد خبر: 79436، تاریخ انتشار: 13 آبان 1393 ه. ش - 17:07، نشانی در فضای مجازی:
http://www.shi news.comک news/79436/5
گفتنی است عربستان حامی رسمی قتلعام شیعیان در دنیاست و از گروههای سلفی تکفیری در عراق، سوریه، پاکستان و... حمایت میکند.(2)http://www.h z .netک m ine/m t/
قتل شهروندان شیعه عراقی در عربستان امروزه به یک رویه عادی تبدیل شده است؛ به طوری که چندی پیش، سازمان دیدهبان حقوق بشر شیعیان، طی بیانیهای اقدام رژیم عربستان سعودی نسبت به قتلعام چهل شیعه عراقی را محکوم کرد و از جامعه جهانی خواست در این زمینه تحقیقات لازم را به عمل آورند. در این بیانیه آمده است:
رژیم عربستان سعودی با خونسردی کامل و طی محاکمهای نمایشی که از کمترین معیارهای محاکمه عادلانه برخوردار نبوده است، این تعداد عراقی را در زندانهای این کشور به قتل رساند.
این سازمان یادآوری میکند که رژیم سعودی پیش از این نیز چندین عراقی بیگناه را بدون محاکمهای عادلانه و بنا به فتوا و تمایل مفتیان افراطی این کشور، به جوخه مرگ سپرده است.(3)
در کتابهای تاریخ در آغاز معرفی بحرین، اینچنین نوشتهاند: «تنها کشوری که حاکمانش از خودش نیست». این مسئله بر کسی مخفی نیست و حتی خود خاندان آل خلیفه نیز به آن اعتراف میکنند که آنها با کمک انگلستان بر آن مسلط شدهاند. در اواخر قرن 17 میلادی، انگلیس برای حفظ منافع خود، بیاباننشینان نجدی آل خلیفه را بهترین کارگزار خود در منطقه بحرین تشخیص داد. لذا آنها را مسلح و بر ملت بحرین حاکم کرد.(1)
در شعارهای مردمی «یا اهل الزباره، لقد انتهت الزیاره»؛ ای اهل زباره، زیارت تمام شد»، به آنچه گفته شد اشاره میکند.
انگلیسیها میدانستند که این تیرههای نجدی، مشروعیت لازم برای حکومت بحرین را ندارند. پس برای حفظ خود، تا نفس آخر، با سیاستهای انگلیس خواهند بود. انگلیس در سال 1971 م، به علت مخارج زیاد، تصمیم گرفت ارتش خود را از بحرین به انگلیس بازگرداند.(2)ولی خاندان آل خلیفه اعتراض کردند و آمادگی خود را برای پرداخت هزینههای ارتش انگلیس اعلام کردند. با این حال صاحبمنصب انگلیسی، دینیس هیلی، در تلویزیون انگلیس اعلام کرد که دوست ندارد برای شیخهای عرب بردهای سفید باشد و نباید اجازه بدهند که انگلیسیها مزدورانی باشند نزد کسانی که دوست دارند ارتش انگلیس در خدمت آنها باشد. لذا دولت وقت انگلیس تصمیم گرفت بحرین را رها کند. با این حال فردی به نام هندرسون را در بحرین گماشت. وظیفه این سیاستمدار، با عنوان مشاور خاندان حاکم، این بود که نظام آل خلیفه را حفظ کند. همه بحرینیها او را میشناسند؛ زیرا او مسئول شکنجه هزاران بحرینی آزاده بود. او با ترفندهای انگیسی همواره بین مردم بحرین فتنه بر میانگیخت تا نظامِ دستپروردهانگلیس پابرجا باشد. در 230 سال گذشته، جنایتی نیست که اشغالگران آل خلیفه نکرده باشند؛ به همین دلیل هزاران خانوار از بحرین آواره شدند و به ایران یا به عراق، هند و... رفتهاند، علت فرار این خانوادهها این بود که خاندان آل خلیفه از ربودن و تجاوز به نوامیس مردم ابایی نداشتند؛ خاندان حاکم، نیز پس از مهاجرت، مایملک آنها را به یغما میبردند.(1)
چندی پیش، فرزند شاه بحرین در جشنی، با سرودن اشعاری، کشتار مردم بحرین را به دست نیاکان خونخوار خود، مایه افتخار دانست.
همچنین قبایلی که به آنها دَواسِر گفته میشد، طبق توافقی قبلی، از بیابانهای عربستان میآمدند تا سهم خود را از اموال مردم به یغما ببرند. در سالهای به اصطلاح بعد از استقلال، ارتش آل خلیفه نیز عمدتاً از بیاباننشینان و افراد بَدَوی و روستایی کشورهای پاکستان، اردن، سوریه، یمن تشکیل شد و بعد از سقوط صدام، بعثیهای فراری نیز به آنها اضافه شدند.تجنیس به معنای اعطای تابعیت به غیر بحرینیهاست. بعد از اینکه بحرین از ایران جدا شد، حکومت بحرین فهمید اگر بخواهد هواداران رژیم را در این جزیره زیاد کند، باید به آنها تابعیت بدهد. ازاینرو برای اینکه اکثریت شیعه را به اقلیت تبدیل کنند، به اتباع خارجی، با گرایشات سلفیگری تابعیت دادند؛ چنانکه در فاصله سالهای 2003 تا 2007 م، صد هزار نفر بیگانه از کشورهای مختلف تابعیت بحرینی گرفتند، همزمان پرونده تبعیض را نیز علیه شیعیان تشکیل دادند تا شیعیان به حاشیه بروند و با اعمال فشارها از بحرین مهاجرت کنند. این روند، ساختار جمعیت این کشور را به شدت تغییر داد و باعث آزار و اذیت مردم بحرین شد و پایداری جامعه را از هم گسیخت. گفتنی است اعطای تابعیت، حتی برای قبایل بدوی بیابانهای عربستان که پدرانشان با این
1) (1)
خاندان همکاری دیرینه داشتهاند نیز اجرا میشود تا در انتخابات مجلس، این افراد تازهوارد برای تغییر نسبت و درصد آرا در بحرین اثرگذار باشند.
پیشتر، بیش از 90% مردم بحرین شیعه بودهاند، اما به نظر میرسد که اینک جمعیت شیعیان بحرین حدود 70% باشد.(1)
بخش سیاست تبیان، منبع سایت موعود، افشاگری محقق بحرینی در خصوص آل خلیفه، نشانی در فضای مجازی: http://mouood.org/component/k2/item/454.html
چند سال پیش، دکتر صلاح البندر که اصالتاً سودانی است و چند دهه به عنوان مشاور در دفتر شاهنشاهی بحرین کار میکرد، به انگلستان گریخت و اسناد این نقشه شوم را برملا ساخت. پادشاه بحرین بلافاصله بعد از کودتای نظامیان در مصر، با سوء استفاده از شرایط، به قاهره سفر کرد. «حمد بن عیسی آل خلیفه»، در این دیدار خود، طرحی را به عدلی منصور، رئیس جمهور موقت پیشنهاد داد که به موجب آن، برای اعطای تابعیت بحرینی به پنجاه هزار مصری و مهیا بودن اوضاع برای به کارگیری آنها در قالب نیروهای امنیتی این کشور، اعلام آمادگی کرده است. عدلی منصور، ضمن استقبال از این موضوع، به وزیر دفاع «السیسی» (که اکنون رئیس جمهوری شده) گفته بود که این طرح مخصوص نیروهای امنیتی است و به زودی یک بازدید منطقهای در حوزه خلیج فارس انجام خواهیم داد. براساس اسناد پایگاه «ویکی لیکس»، پادشاه بحرین با اعضای موساد ارتباط نزدیکی دارد. این اسناد، به دیدار حمد بن عیسی آل خلیفه و سفیر آمریکا در بحرین اشاره میکند که در این دیدار، پادشاه بحرین از ارتباط با رژیم صهیونیستی در زمینه اطلاعاتی و امنیتی خبر میدهد و یادآور میشود که بحرین آمادگی برداشتن قدمهای دیگر را برای ایجاد روابط دارد.(2)http://www.teby .net/newmobile. px/Comment/index. px?pid = 162968
مطالبات و اعتراضات فعلی بحرین، صرفاً شیعی نیست و غیرشیعیان نیز مطالباتی دارند و به اینقیامها پیوستهاند.(1)
ابراهیم الشریف دبیر انجمن سیاسی «وعد» سنی است، اما زندانی است. محمد البوفلاسه نیز که اهل سنت است، در میدان شهدا، سخنرانی کرد و روز بعد روانه زندان شد. بنابراین برخی سنیهای ساکن بحرین نیز منکر این واقعیتها نیستند و در دوگانگی عجیبی زندگی میکنند. همان.
در این میان عربستان سعودی درحالیکه معترضان خود را در کشور قلع و قمع میکند، با فرستادن نیروی نظامی به یمن و بحرین، و عراق و سوریه، در قتلعام شیعیان مشارکت مستقیم دارد. چندی پیش ولیعهد بحرین، سلمان بن حمد آل خلیفه، با اذعان به ادامه اعتراضهای مردمی در بحرین، از عربستان سعودی و امارات به دلیل حمایت از نیروهای رژیم در سرکوب مردم معترض، قدردانی کرد.(2)
همچنین ر. ک: بحرین در گذر رهایی 7؛ جهان غرب و تعبیر کابوس هلال شیعی، محمدجواد اخوان، نشانی در فضای مجازی:
http://borh .ir/Mobile/Det l. px?Id = 631
سالهاست که حرکت شیعیان بحرین در پی احقاق حقوق اولیه خودند و در مقابل، رژیم آل خلیفه، نه تنها کوچکترین قدمی بر نداشته، بلکه با پشتگرمی نیروهای مداخلهگر سعودی، بارها از سرکوبی شدید مخالفان سخن گفته است؛ به طوری که برخی هواداران تکفیری رژیم بحرین با وقاحت از لزوم کشتار جمعی شیعه سخن میگویند: برای مثال نواف سالم، چهره سرشناس وهابیت در کویت و از وابستگان سازمان اوقاف این کشور، خواستار کشتار و قتلعام همه شیعیان بحرین شد تا به گفته وی، بحران جاری در این کشور پایان یابد.(3)
1) (1)
2) (2) ر. ک: نشانی در فضای مجازی: http://www.yjc.irک news/4187311
3) (3) گفتنی است اظهارات «نواف سالم» که ابتدا روی سایت شخصی وی قرار گرفت، به شدت مورد حمله اعراب کشورهای مختلف قرار گرفت و آن را تحریک برای ایجاد جنگ میان شیعه و سنی خواندند. وی در ادامه اظهارات خود با دادن صفاتی همچون «افراطی»، «مفسد»، «جاسوس»، «فتنهگر» و غیره به قیام کنندگان بحرینی، ریختن خون آنان و به قتل رساندنشان را جایز دانست: گزارش خبرگزاریها از مواضع نواف سالم وهابی، با عنوان «همه شیعیان بحرین را قتل عام کنید!»: نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www. v oss egh.comک new-news
یمن، از صدر اسلام، از مهمترین مناطق رشد شیعه اهلبیت علیهم السلام بوده است. بیشتر شیعیان یمن را شیعیان زیدی تشکیل میدهند. شیعیان دوازدهامامی در استان صعده و برخی در صنعا زندگی میکنند. بخش زیادی از شیعیان دوازدهامامی، از نخبگان، استادان دانشگاه، روحانیون و پزشکان تشکیل شده است. از قرن چهارم هجری تا پنجاه سال پیش، معمولاً حکومت یمن در دست سادات حسنی زیدیمذهب بود.(1)
امروزه بیش از پنج میلیون نفر از جمعیت یمن سادات هستند که روی هم رفته دویست خاندان معروف را تشکیل میدهند. 90 آنها سادات حسنی و 10 از سادات حسینی هستند. بیشتر سادات یمن از فرزندان «یحیی الامام الهادی بن الحسین بن القاسم الرسی» از نوادگان حسن بن علی علیهما السلام هستند؛ ر. ک:
http:/ک wikipedi org/wiki/ شیعیان - یمن
ولی در سال 1962، عبدالناصر، با استقرار 60/000 نیروی مصری در یمن و با حمایت از کودتاگران بعثی، حکومت را از ائمه زیدیها گرفت و به لاییکها و بعثیها سپرد و حکومت ائمه شیعه زیدی، بعد از 1200 سال، پایان یافت. ژنرال علی عبدالله صالح الاحمر که آموزشدیده بعثیهای عراق بود، پس از کودتا خود را رئیس جمهور یمن خواند. در اوج حکومت علی عبدالله صالح، وهابیها به کتابخانههای زیدیان حمله کردند و آنان را آتش زدند و از فعالیت مدارس دینی زیدیه جلوگیری کردند. آنها علمای زیدی و مردم عادی شیعه را کشتند. برخی منابع از تلفات بالای زیدیها در این سرکوبگری خبر میدهند. هماکنون از میلیونها شیعه زیدی در یمن، تنها نیم میلیون نفر به رسمیت شناخته شدهاند که این موضوع به عملکرد حکومت در وارونه نشان دادن اکثریت شیعه یمن برمیگردد. حکومت همه مراسم زیدیان را ممنوع کرده است. مراسمی که با محوریت محبت اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است.(2)http://www.m ir .com/npview. p?ID = 1974793
از زمان درگیری جدید دولت یمن با گروههای شیعه در شمال این کشور، بیش از پنج سال میگذرد. در سال 2007 م، پیمان صلحی میان دو طرف امضا شد که هرگز بدان عمل نشد. سال بعد با میانجیگری قطر، دیداری میان نمایندگان دو طرف در دوحه، برای انجام مقدمات پیمان صلح جدید، شکل گرفت. در اوت 2009 م، علی عبدالله صالح، رئیس جمهور یمن، اعلام کرد که مبارزان شیعه مایل به برقراری آرامش نیستند و بدین ترتیب درگیریها را از سر گرفت. عربستان سعودی و مصر نقش پررنگی در حملات ارتش یمن به شیعیان داشتند. یک روزنامه اماراتی تحلیل کرد: «شعارهایی که مبارزان شیعه سر میدهند، (مرگ بر آمریکا و اسرائیل) یادآور شعارهای ایران است». حسین الحوثی (نخستین رهبر مبارزان) اصول مذهب زیدیه را به گونهای تفسیر کرد که توانست قبایل زیدی را متحد کند. این قبایل در حاشیه شمالی یمن زندگی میکردند و از جانب سلفیهای متعصب که در سال 1990 م، با هم متحد شده بودند، میترسیدند. آموزههای وی سبب جایگزینی نگرش سیاسی ضد غربی به جای عقاید سنتی آنان شد. بحران داخلی یمن، از سال 2003 م و با موضعگیری شیعیان زیدی ضد آمریکا و اسرائیل آغاز شد و با حمله دولت کودتا تعداد زیادی از شیعیان یمن به شهادت رسیدند. این درگیریها اکنون وارد مرحله تازهای شده است. عربستان، القاعده و آمریکا به صورت متحد حکومت یمن، ضد شیعیان عمل میکنند.(1)
عربستان، القاعده و آمریکا علیه شیعیان یمن، جمعه 29 آبان 1388 ه. ش ساعت 17:10، نشانی در فضای مجازی:
http://www. tiw .ir/? = content.id&id = 12335&l g =ک
همچنین در سالهای اخیر، شیعیان با هجوم نظامی، تبلیغاتی و سیاسی سختی روبهرو شدند. جنگ فرسایشی نیز هماکنون به مرحله پیچیدهای رسیده است. اشتباهات صنعا در مدیریت بحرانها و نابسامانیهای سیاسی و اقتصادی در استانهای جنوبی یمن، سبب همدردی و همبستگی مردم یمن1) (1)
با جنبش حوثیها شده است.
با نگاهی به چگونگی زندگی شیعیان یمن، روشن میشود که در زمان حکومت دولت یمن، شیعیان در محرومیت کامل فرهنگی، و با دشواریها و چالشهای زیادی روبهرو بودهاند؛ مانند:
نداشتن حق تأسیس مدارس دینی برای شیعیان؛
آزار و شکنجه و زندانیشدن شیعیان و علمای شیعه؛
جلوگیری از برگزاری مراسم دینی؛
توهین به ارزشها؛(1)
مانند تخریب مساجد و به آتشکشیدن علنی کتابهایی مانند «نهجالبلاغه» و «صحیفه سجادیه» که با هماهنگی دولت یمن و وهابیهای سعودی انجام میشود.
عدم دسترسی به رسانهها.
شواهد نشان میدهد که رژیم سعودی خود را برای آغاز جنگی بزرگ در این منطقه آماده میکند؛ به همین دلیل تاکنون شش هزار نظامی سعودی وارد منطقه شمال یمن شدهاند. گفتنی است تصاویر بسیار دلخراشی از قتلعام کودکان و زنان این منطقه به دست سعودیها منتشر شده و سازمان ملل نیز در مورد بروز یک فاجعه انسانی در این منطقه هشدار داده است. لازم به ذکر است که در پی شکست ارتش سعودی و یمن در شکست شیعیان، در اوایل دسامبر 2010 م، شبهنظامیان تروریستهای انتحاری القاعده به این منطقه گسیل شدند.
در طول چهار سال، پنج جنگ خانمانسوز از طرف ارتش یمن و سعودی بر شیعیان شمال یمن تحمیل شده است. از جنگ چهارم که در بهار 1386 ه. ش اتفاق افتاد، قبایل وابسته به دولت و عناصر تکفیری هم به کمک ارتش آمدند تا تکلیف عبدالملک الحوثی و یارانش را یکسره کنند، ولی نتوانستند.
1) (1)
علت این جنگهای پنجگانه این بود که در تابستان 2004 م، حسین بدرالدین الحوثی با سردادن شعار: «الله اکبر، الموت لآمریکا، الموت لاسرائیل واللعنة علی الیهود»، اعتراض خود و یارانش را علیه سیاستهای آمریکاییگرای دولت یمن به نمایش گذاشت. این حرکت که غضب حاکمان صنعا را برانگیخت، بهانهای شد تا جنگ تمامعیاری بر مناطق و روستاهای حیدان (پایگاه حسین بدرالدین) در استان صعده تحمیل شود. با کشته شدن حسین الحوثی، آتش جنگ موقتاً فروکش کرد؛ اما احساسات ضد آمریکایی شیعیان در مناطق دیگر استان صعده، تحریک، و زمینهای برای جنگهای بعدی شد.(1)
داستان غریبان (شیعیان یمن)، صص 158 و 159.
حقیقت آن است که شیعیان زیدی یمن در استان صعده، حتی از سالها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با جریان وهابیت، در جنوب شبه جزیره، وارد جنگی پنهان شده بودند که بیشتر جنبه فکری و فرهنگی داشت. تاریخ معاصر یمن این موضوع را تأیید میکند که سعودیها برای بسط سلطه و نفوذ خود در یمن، سرمایهگذاری هنگفتی کردهاند تا تشیع را ریشهکن کنند؛ زیرا تشیع تنها عاملی است که در مقابل پیشروی سلفیهای متعصب و تکفیری در یمن مقاومت میکند. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به حرکت شیعیان در صعده، قوت و قدرت بیشتری داد که جنگ صعده در این سالها، فاز نظامی این درگیری تاریخی محسوب میشود. این درگیریها میتواند معلول چند علت اساسی باشد:
محرومیت شیعیان یمن از حداقل حقوق شهروندی؛
مشی ضد صهیونیستی شیعیان این کشور؛
وابستگی دولت یمن به آل سعود و تحریک دولت عربستان به قتلعام شیعیان؛
به کارگیری افسران فراری ارتش بعث، پس از اشغال عراق، به عنوان مستشاران نظامی ارتش یمن و بهرهمندی از تجربه بالای آنها در رویارویی با شیعیان؛
1) (1)
حمایت آمریکا از دولت یمن؛
گسترش اقدامات خشونتآمیز علیه شیعیان منطقه، طی سالهای اخیر، با اظهارنظرهای پیدرپی مقامات برخی کشورهای عربی مبنی بر تهدیدآمیز بودن شیعیان.
با نیرنگ دولت یمن، حسین بدرالدین الحوثی و 216 نفر از یارانش به شهادت رسیدند. با اعلام کشته شدن حسین در شهریور ماه 1383 ه. ش (2004 م) نه تنها حرکت گروه شباب مؤمن به پایان نرسید، بلکه به صورت گستردهتری ادامه یافت.(1)
داستان غریبان (شیعیان یمن)، صص 158 و 159.
پس از فرار تکفیریهای الاحمر از شهر الحوث، «جنایات هولناک» آنها فاش شد. کشف اجساد کودکانی که در اثر شکنجه جان باخته اند، از آن جمله است. تصرف شهر حوث، آخرین پایگاه تکفیریهای آل احمر، واقعیتهای بسیاری را آشکار کرده است. در تصاویر ثبت شده از مقر محسن الاحمر، ابزارهای شکنجه مخالفان نیز جلب توجه میکند. در این میان تانکرهای مملو از مواد منفجره دیده میشد که برای وارد کردن بیشترین خسارت به اهالی شهر، تهیه کرده بودند.(2)عبدالکریم الرازحی، فعال رسانهای یمنی اعلام کرد: «از جمله جنایات تکفیریها و شبهنظامیان الاحمر این بود که گروهی از شهروندان را که از منطقه شهارا به صنعا سفر کرده بودند، مستقیماً هدف گلوله قرار دادند. این جنایت با هیچ یک از ارزشها و اصول انسانی سازگاری ندارد».(3)
http:// www.j news.ir/ Text Version Det l/ 294361
1) (1)
2) (2) خبرنگار العالم به نقل از شاهدان عینی اعلام کرد: در خانه حسین الاحمر سلاحهایی را دیدیم که دارای نشانهای سعودی و آمریکایی بودند و این ثابت میکند که این دو کشور، حامیان اصلی جنگ در یمن هستند. گزارش احمد المختفی، خبرنگار العالم در یمن، با عنوان گزارشی از جنایات وهابیون علیه شیعیان یمن؛ فیلم و تصاویر: نشانی گزارش در فضای مجازی: www. j news.ir/ Text Version Det l /294361
3) (3) گزارشی از جنایات وهابیون علیه شیعیان یمن؛ جام نیوز، نشانی در فضای مجازی:
همچنین تروریستهای شیعهستیز، در مراسم تشییع جنازه سید بدرالدین الحوثی، یک خودروی بمبگذاریشده را منفجر کرند که موجب کشته شدن دستکم دو نفر و زخمی شدن هشت نفر دیگر شد. قربانیان انفجار عمدتاً از روستاییانی بودند که از نقاط دور و نزدیک به صعده آمده بودند.(1)
شهادت دو شیعه در حاشیه مراسم تشییع جنازه بدرالدین الحوثی، منبع: پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز. نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www.shi news.comک news/19501/
همچنین یک تروریست انتحاری، با خودروی بمبگذاری شده خود به کاروان شیعیان یمن در استان الجوف حمله کرد که بر اثر آن بیست نفر شهید شدند. گفتنی است «حسین هضبان» از اعضای اصلی و مؤسس گروه الحوثی در استان الجوف و نیز پسر «عبدالله العزی عبدان»، رهبر حوثیهای این استان، میان شهدا دیده میشوند.
همچنین، چندی پیش، صنعا پایتخت یمن شاهد تشییع جنازه دو شهید جوان به نام «امین الدمنی» و پسرعمه وی، «مجاهد الدمنی» که به دست عناصر ناشناس در کتابخانه «الغدیر»، با سلاح کمری مجهز به صدا خفهکن، به شهادت رسیدند.(2)
http://www.shi news.comک news/722981
ابوعلی، معاون سیاسی - مذهبی نماینده هیئت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، گفت: «صنعا به پناهگاه قاتلان و جنایتکاران تبدیل شده است و دولت یمن کاری نمیکند. در دنیا سابقه ندارد که مناطق دوردست کشوری در امن باشد، ولی مردم در پایتخت در ترس و وحشت باشند».«اسماعیل الوزیر» نیز، یکی از آسیب دیدگان تنشهای فرقهای در یمن گفت: «پیدایش تکفیر مسئلهای سیاسی است و تفاوتی نمیکند این سیاست در خدمت یک حزب، فکر، منافع شخصی، فرقه و گروه باشد».(3)
http://www. n ir/persi /606327/print.html
اکنون حملات تکفیریها به شیعیان به استانهایی غیر از صوره و صنعا نیز کشیده شده است؛ از جمله استاندار «الجوف»، در شمال غربی یمن، از کشته شدن دستکم سی نفر و زخمی شدن دهها تن دیگر در جریان درگیری مبارزان انصارالله (حوثی) و سلفیهای تکفیری خبر داد.
ساکنان مناطق حوثیها، به دلیل فشارهای خارجی و کارشکنیهای داخلی، به شدت از فقر رنج میبرند.(1)
نشانی گزارش در فضای مجازی: http:/ک .ir/news/
قتل و شکنجه در یمن به شیعیان زیدی منحصر نمیشود؛ چندی پیش سازمان دیدهبان حقوق شیعیان جهان،(2)ترور رئیس تشکل شیعیان جعفری، آقای علی بن علی فارع را محکوم کرد و از دولت یمن خواست تا طراحان و مجریان این جنایت تروریستی را تحت پیگرد قرار دهد. قربانی این جنایت پیش از این فاش کرده بود که تروریستهای مرتبط با القاعده، وی را تهدید به ترور کردهاند.(3)حمله رسمی سعودی ها به یمن در 6 فروردین 1394 ساعت 24 به وقت عربستان سعودی با دستور ملک سلمان شاه این کشور آغاز شد. این تجاوز زمانی آغاز شد که اکثریت مسلمانان شیعه یمن که 40 سال تحت دیکتاتوری علی عبدالله صالح و معاون او عبد ربه منصور هادی بودند با استعفا و فرار منصور هادی، موفق شدند با محوریت جریان شیعی انصار الله حاکمیت را در یمن به دست گیرند ولی بلافاصله مورد هجوم سعودی ها قرار گرفتند که این تجاوز در زمان نوشتن این سطور هنوز ادامه دارد. مرکز رسمی حقوق و توسعه یمن در ِژانویه 2016 مصادف را بهمن 1394 در گزارشی
تفصیلی جزئیات جنایتهای هولناک تجاوز عربستان به یمن را در چهاربخش اجتماعی، زیرساخت ها، مراکز تولیدی و تلفات انسانی بیان کرد.
بخش اجتماعی: تخریب 615 مسجد، تخریب 325137 منزل مسکونی، آواره کردن 12 میلیون نفر، تخریب 238 درمانگاه، تخریب 569 مدریه و مرکز آموزشی، تعطیل شدن 3750 مدرسه، تخریب 39 ساختمان دانشگاهی و 16 ساختمان رسانهای.
زیرساختها: تخریب 14 فرودگاه، تخریب 10 اسکله، تخریب 512 پل ارتباطی و جاده، تخریب 125 پایگاه برق رسانی و تولید برق، تخریب 164 مخزن آب رسانی، تخریب 167 شبکه ارتباطی
بخش مراکز تولیدی: تخریب 125 مرغداری، تخریب 5 سیلوی نگهداری غلات، تخریب 42 ورزشگاه و ساختمان ورزشی، تخریب 190 کارگاه صنعتی، تخریب 119 مرکز تفریحی، تخریب 59 اثر باستانی، تخریب 238 پمپ بنزین، تخریب 175 کامیون حمل سوخت، تخریب 409 کامیون حمل غذا، تخریب 353 بازار و مجتمع تجاری، تخریب 546 مخزن نگهدای مواد غذایی و تخریب 970 ساختمان دولتی.
تلفات انسانی: کشتن 4628 مرد و 1519 زن و 1996 کودک که در مجموع منجر به شهادت 8143 مسلمان در یمن شد. مجروح ساختن 11826 مرد و 1576 زن و 1782 مودک که در مجموع 15184 نفر مجروح حاصل جنایتهای عربستان در یمن میباشد(1)
. http:// m press.irک news/30163/ آمار هولناک جنایتهای عربستان در یمن
. نکته قابل توجه اینجاست که بیشترین قربانیان این تجاوز را ساکنان شمال و غرب یمن تشکیل می دهند که جمعیت این مناطق را بیشتر شیعیان یمن تشکیل می دهند. علاوه بر آن داعش و القاعده نیز بعد از تجاوز عربستان به یمن حملات خود را علیه مسلمانان شیعه یمنی شدت دادند که تعداد زیادی از مردم عادی و علمای شیعه یمنی نیز در ترورها و بمب گذاریهای این گروههای تروریستی به شهادت رسیدند.1) (1)
در چند سال اخیر [سالهای 1392 تا 1394 ه. ش]، قتلعام شیعیان سوریه آنقدر گسترده شده است که خود نوشتار دیگری میطلبد. افراطگرایان سلفی و وهابی، از مناطق مختلف توجه خود را به سوریه معطوف کردهاند و مأموریت اصلی خود را پاکسازی منطقه از وجود شیعیان میدانند. مسلمانان شیعه و علویون سوریه، حتی اگر حامی حکومت بشار اسد هم نباشند، باز هم به خاطر مسائل مذهبیشان هماکنون کشته میشوند. رسانههای خبری عربزبان الرمادیه، گلف مدیا و ایلاف، از کشته شدن هزاران نفر از شیعیان سوریه در جنگ داخلی این کشور خبر میدهند. سازمان دفاع از حقوق شیعیان نیز بر این باور است که آمار کشته شدگان شیعه سوریه، از زمان آغاز درگیریها تاکنون، بسیار زیاد است. گفتنی است بسیاری از شیعیان به خاطر محافظت از جان خانوادههایشان، محل سکونت خود را ترک کردهاند.(1)
نشانی گزارش در فضای مجازی:. http://shi ightsw ch.org/en/
امروز سوریه شاهد بیرحمانهترین اقدامات تروریستی علیه مردم بیگناه است؛ به بیان دیگر سوریه اکنون به بهشت تروریستهای بینالمللی تبدیل شده است. گروههای مسلح، نظیر النصره و داعش، ریختن خون حتی کسانی که با شیعیان نمیجنگند را واجب میدانند. از طرف دیگر، مدعیان دروغین حقوق بشر نیز در مقابل عملیاتهای انتحاری، بمبگذاری و انفجار مراکز عمومی سکوت اختیار کردهاند.(2)
«جلال الصغیر» در واکنش به ترور امام جماعت مقام رقیه علیها السلام در دمشق، در بیانیهای گفت:
از مدعیان دفاع از حقوق بشر و کسانی که خود را نگران اوضاع سوریه نشان میدهند
میخواهیم با توجه کردن به این حادثه، واقعیت خودشان را نشان دهند. ناصبیهای وحشی و حامیان آنها، یعنی حکام آل سعود و قطر و کسانی که هیزم به آتش آنها میریزند، یعنی آمریکاییها، فرانسویها، صهیونیستها و انگلیسیها، مسئول هدف قرار دادن شیعیان سوریه هستند.(1)
گزارش پایگاه اطلاعرسانی شبکه العالم، نشانی گزارش در فضای مجازی:
الصغیر از افکار عمومی خواست به کمک شیعیان سوریه بشتابند؛ چراکه آنها نیز از شهروندان این کشور به شمار میآیند.(2)قتلعام شیعیان سوریه در سه سال اخیر بسیار گسترده شده که در این مجال به برخی از آنها اشاره میشود.
عناصر مسلح با یورش به روستای «مکسر الحصان» در ریف حمص, این روستا را تصرف و شماری از اهالی را که علوی بودند, قتلعام کردند.
براساس گزارشات میدانی، عناصر مسلح همچنین دو روستای «المسعودیة» و «جب الجراح» را نیز به تصرف خود درآورده و به شدت با اهالی این دو روستا درگیر شدند.(3)
شهر شیعه نشین «الفوعه» در استان ادلب به خاطر تشیع اهالی، محاصره شد و پنجاه تن از مردم این شهر سر بریده شدند. این شهر تنها 25 هزار نفر جمعیت دارد.(4)
تروریستها دویست تن از اهالی این روستا را قتلعام کردند.(1)
ر. ک: نشانی گزارش در فضای مجازی: wwwک snews.com/print le.php?nn = 13920322001506
شیخ عبدالرحمان علی ضلع، رئیس مرکز تحقیقات «وحدت اسلام بلاد شام»، درباره کشتار «خان العسل» سوریه اعلام کرد:
تعداد شهدای کشتار «خان العسل» بیش از 210 شهروند است. درحالیکه رسانهها این تعداد را صد نفر اعلام کردند؛ علاوه بر این 75 نفر توسط تروریستها دستگیر و 65 نفر زیر بمباران این گروهها هستند و 75 نفر دیگر در «خان العسل» محاصره شدهاند. موضوع مهمی که بسیاری از آن اطلاع ندارند و رسانههای جمعی از آن غفلت نمودهاند، این است که 95 درصد از اهالی «خان العسل» شیعهاند و تروریستهای تکفیری به دلیل [کینه دیرینه] خود به مذهب اهل بیت (علیهم السلام) بسیاری از زن و مرد این منطقه را کشتند و کودکان و سربازان را باهم سر بریدند. آنها همچنین یک حوزه که گنجایش ده هزار نمازگزار را داشت، تخریب کردند....(2)
تروریستهای جبهه النصره با حمله به روستای علوینشین «معان» در ریف حماه، صدها تن از اهالی این روستا را قتلعام کردند. تروریستها پس از محاصره و تصرف روستا، به زور وارد خانههای اهالی شده و در کمال خونسردی صدها تن ساکنان آنها را به قتل رساندند. روستای معان دارای اکثریتی علوی بوده و در محاصره روستاهایی قرار دارد که تحت سیطره عناصر جبهه النصره هستند.(3)
شورشیان مسلح سوریه، با محوریت گروه تروریستی النصره، سهشنبه 1392/3/21 ه. ش به روستای «حطله» واقع در شرق استان دیرالزور حمله کرده، شصت نفر را قتلعام کردند. گروههای مسلح به شکنجه افراد و مثله کردن کشتگان پرداخته، شماری از زنان را نیز ربودند. پس از این حمله، ساکنان روستا مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند. سازمان دیدهبان حقوق شیعیان جهان، این اقدام جنایتکارانه را به شدت محکوم کرد. این سازمان، مسئولیت این جنایت ضد انسانی را متوجه تمام کشورهای حامی مالی افراد مسلح در سوریه، به ویژه دولت قطر، عربستان سعودی، رهبران تکفیری و مفتی سعودی، عبدالعزیز آل شیخ دانست. در بخشی از بیانیه این سازمان آمده است: «منابع موثق تأکید کردهاند که ارتش آزاد مورد حمایت عربستان سعودی و «جبهه النصره» حمایت شده از سوی قطر، این جنایت را مرتکب شدند». دولت سوریه نیز بارها اعلام کرده ناآرامیهای کشورش، با برنامهریزی دولتهای منطقهای و غربی هدایت میشود. در همین زمینه گزارشهای زیادی وجود دارد که نشان میدهد، تعداد بیشماری از شورشیان تابعیت خارجی دارند.(1)
قتل عام شصت شیعه در شرق سوریه + فیلم مشرق به نقل از تسنیم کد خبر: 222799 تاریخ انتشار: 22 خرداد 1392 ه. ش - 9:31. http://www.m hreghnews.irک news/223249
ماجرا زمانی آغاز شد که پس از نماز جمعه، گروهی از مسلحین، به فرماندهی نضال بکور، به پایگاه ارتش در تپهای مشرف به روستای حولا حمله کردند که در جریان این حمله، 25 تن از شبه نظامیان این گروه کشته شدند. پس از رسیدن قوای کمکی از سوی ارتش آزاد، رأس ساعت 3:30 بعد از ظهر، این تپه سقوط کرد و همه سربازان پایگاه به
1) (1)
شکل فجیعی قتلعام شدند. پس از اشغال پایگاه بود که جنایت بزرگ رخ داد. همه اعضای طایفه السید و طایفه عبدالرزاق اعدام شدند(1)
با روشن شدن اینکه عبدالله مشلب (یکی از نمایندگان مجلس سوریه) میان اعدامیان جنایت حولا وجود دارد، تردیدها در نقش ارتش سوریه در این حادثه بیشتر شد. با مصاحبه یکی از بازماندگان این جنایت با شبکه N ، حقایق حوادث جمعه سیاه حولا آشکارتر شد. حقایقی که نشان میدهد قربانیان غیر نظامی، همگی از شیعیان بودند. موثق بودن این حقایق زمانی افزایش یافت که پایگاه خبری syri ruth.org وابسته به هیئت تنسیق معارضه سوریه، صحت اطلاعات ارائه شده را تأیید کرد. این گزارش در رسانههای عرب سانسور شد. نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://www. rir .comک news/217707/
سپس اجساد اعدام شدگان را در مسجد روستا گذاشته، تصاویر آن، به دروغ، به عنوان جنایات دولت سوریه از طریق الجزیره به سراسر عالم مخابره شد.جمعی از خانوادههای شهدای منطقه شیعهنشین «البیاضه» شهر حمص، طی نشستی با هیئت رسانهای ایران در دمشق، به تشریح جنایات گروهکهای تروریستی پرداختند. پدر شهیدان «محمد سامر حمشو» و «عبدو حمشو» درباره شهادت دو فرزند خود گفت: «تروریستها فرزند بزرگ من محمد سامر را ربودند و مبلغ 75 هزار لیر سوری از ما درخواست فدیه کردند، چون تهیه این مبلغ، با توجه به وضعیت مالی ما، به تاخیر افتاد، آنان دومین فرزندم را که در مغازه کفشفروشی کار میکرد، ربودند و این بار درخواست 150 هزار لیر کردند. بنابراین، این مبلغ را با کمک بستگانم تهیه کردم و در اختیار تروریستها قرار دادم. اما این جنایتکاران به جای تحویل دادن فرزندانم، جسد آنها را که «قطعه قطعه» شده بود، تحویل دادند».
همچنین یک زن جوان که نُه تن از اعضای خانوادهاش به شهادت رسیده بودند، گفت: «عوامل تروریستی با حمله به منازل مسکونی ما نُه تن از اعضای خانوادهام را کشتند و منزل مسکونی ما را با «دینامیت» منفجر کردند.
1) (1)
مادر شهید «محمد العبیر» نیز درباره شهادت فرزندش گفت: «فرزندم اساساً به فعالیت سیاسی مشغول نبود. اما هنگامی که از محل کار خود به منزل باز میگشت توسط سلفیها ربوده شد و پس از دو روز جسد او را در اطراف منزل پیدا کردیم». این خانوادهها و دهها خانواده دیگر، قربانی انتقامجویی و طائفهگری شدند. بیشتر این خانوادهها شغل آزاد داشتند و از هیچگونه فعالیت سیاسی نیز برخوردار نبودند. در منطقه «حی البیاضه» 3500 خانواده شیعی زندگی میکردند که در طول حوادث یازده ماه شهر حمص و به دلیل حملات گروههای تکفیری ناچار شدند از این شهر به سمت دمشق مهاجرت کنند و شرایط زندگی سختی را تحمل کنند.(1)
ر. ک: نشانی گزارش در فضای مجازی: http://wwwک snews.com/print le.php?nn = 13901216000005
براساس گزارش «واشنگتن پست»، منطقه چچن با چهارده هزار و عربستان با دوازده هزار تن، در صدر کشورهای صادر کننده تروریست به سوریه هستند. حدود سه سال پیش گروههای مسلح «چچنی» به سوریه اعزام شدند و «جبهه النصره» از ورود آنها استقبال کرد.(2)
www.yjc.irک mobile/4782795
بر اساسگزارش «رادیو فرانسه» چهار گروه چچنی در منطقه حلب سوریه علیه دولت «اسد» میجنگند. افراد اولین گروه که از شمال قفقاز به سوریه آمدهاند، به عنوان بهترین ستیزهجویان شناخته میشوند. این گروه از سوی نظامیان قطر و عربستان مسلح و حمایت مالی شدهاند. «گاردین» در مورد این گروه، مینویسد:میان تروریستهای سوریه، بهترین سلاحهای نظامی و جنگافزار در دست قفقازیها قرار دارد و آنها از لحاظ جسمانی قویترین، بلندترین و باتجربهترین افراد هستند. گروه
دوم از چچنیهای حاضر در سوریه، «کیستسها»(1)
. Kists.
از اهالی گرجستان(2)هستند. دو سرکرده آنها با نامهای «ابوعمر الچچن» و «سیف الله» از شهر «پانکیس»(3)هستند. گروه دوم از جوانان چچنی که پابهپای تروریستها در سوریه میجنگند، «پرو مسکو چچن»(4)نام دارند که تقریباً با 250 هزار عضو در روسیه و نقاط دیگر، تحت سرکردگی «رمضان کادیرو» قرار دارند. «ابوحمزه» که خود را از سران شهر «پانکیس» میداند مدعی شده که بیشترین تروریست در جنگ سوریه از این گروه اروپایی هستند. افراد گروه سوم از دسته فقیر و کمدرآمد جامعه هستند که به خاطر علاقه به خشونت و جنگافزارها جذب این نیرو شدهاند. گروه چهارم جنبش مسلح چچنی است که با عنوان «امارت اسلامی قفقاز» در سال 2007 م ایجاد شد و جنبشهای مسلح در شمال قفقاز را دربرگرفت. مؤسسان این جنبش، هدف خود را ایجاد یک کشور واحد در لوای اسلام میدانند. ولی عملاً به سوریه آمده و مشغول قتل و غارت مردم این کشور، خصوصاً مسلمانان شیعه و علوی شدهاند. همچنین گفته میشود، نزدیک به چهار هزار چچنی در درگیریها کشته و نزدیک 1500 نفر مفقود شدهاند.(5)«عربی بارایف»، «خطاب»، «رضوان احمدوف»، «ابوولید الغامدی»، «ابوعمر سیف»، «ابوحفص اردنی»، «مهند»، «دوکو عمروف»، همگی از سرکردههای معروف گروههای تروریستی چچنی هستند «سامر صالح عبدالله السویلم» با نام مستعار «خطاب» از شهر «عرعر»، عربستان سعودی است. «ابوحفص اردنی» تحت فرمان «سامر السویلم»
(خطاب) کار میکرد. برخی از تروریستهای سلفی چچنی جنایات فجیعی را در سوریه به بار آوردند؛ از جمله مسلم چچنی، مشهور به ابوولید که از اعضای گروهک جبهه النصره است و در سال 2012 م از مرزهای ترکیه وارد سوریه شد. این تروریست چچنی، به عنوان خشنترین جنگجو میان گروههای شبه نظامی مخالف سوریه، شهرت یافت و تا پیش از کشته شدن، سر 378 سوریهای را از تن جدا کرد. پایگاههای وابسته به تروریستهای سوریه اعلام کردهاند که عملیات سربریدن طرفداران نظام سوریه، در سراسر مناطق تحت کنترل شورشیان، به مسلم واگذار میشد و گاهی این تروریست چچنی، دهها کیلومتر سفر میکرد تا سر یک شهروند نگونبخت سوری را از تن جدا کند.(1)
مردی که 378 سر را از تن جدا کرد - شبکه خبر،، نشانی گزارش در فضای مجازی: www.irinn.ir/news/30963
با شروع سال 2013 م و با افزایش درگیریها در سوریه، چچنیها موقعیت را برای عملیات تروریستی و انتحاری مناسب دیدند و اجرای بیش از بیست عملیات را برعهده گرفتند که در این عملیاتها بیش از صدها کشته و زخمی به جا مانده است.(2)به نقل از شبکه العالم، «زنان جنگجوی چچنی» از کوهستانهای روسیه، تحت لوای القاعده به سوریه آمدند تا برای جهاد علیه نظام سوریه به نظامیان کمک کنند. در اواسط سال گذشته، سه زن چچنی در جنگ سوریه دستگیر شدند. دختران بازداشت شده چچنی که 27 تا 34 ساله هستند، اعتراف کردهاند که علاوه بر شرکت در اقدامات نظامی، به عنوان تک تیرانداز، به فتوای جهاد نکاح نیز عمل کردهاند. یک منبع نظامی سوری گفت: «اعترافات دختران چچنی نکات مهمی را درباره سرکردههای گروههای مسلح خارجی که با نام القاعده و گروه موسوم به «مهاجرین و انصار» در سوریه فعالیت میکنند، فاش
و مشخص کرده است که شصت درصد اعضای این گروه چچنی هستند».(1)
جهاد نکاح چشم آبیهای تکتیرانداز در حمص، نشانی در فضای مجازی: http://www.yjc.irک news/4782795
سعودیها به پشتوانه قدرت رسانهای و لابی با اسرائیل و نفوذی که در مناطق انرژی و بخشهای مالی دارند، کمکهای مالی و نظامی هنگفتی به جمهوری چچن میکند. رئیس سازمان ملی امنیت آمریکا در گزارش خود اعتراف کرد: از هر چهار تروریست موجود در سوریه سه نفر خارجی هستند. همچنین براساس پایشهای به عمل آمده، تاکنون حضور اتباع پنجاه کشور و تعداد 76 هزار نفر مسجل شده است. «جیمز کلاپر» در این گزارش با بیان اینکه تروریستهای مخالف حکومت بشار اسد دچار تشتت شدهاند، نوشت: 1500 گروهک در سوریه در حال جنگ هستند که 115 هزار نفر را سازماندهی کردهاند. همچنین در گزارش کلاپر، به کمکهای تسلیحاتی آمریکا به این تروریستها نیز اشاره شده است و براساس آن، آمریکا فقط در شش ماه، ششصد تُن مهمات به گروهکهای تروریستی ارسال کرده است.
گفتنی است در جنگ سوریه تا تابستان 1393 ه. ش، 2/5 میلیون سوری مجبور به ترک کشور خود شدهاند و هفت میلیون دیگر نیز با ترک خانه خود در داخل سوریه، به مناطق امن، پناهنده شدهاند. همچنین این جنگ تاکنون بیش از 134 هزار تن کشته داشته است.(2)
ایالات متحده به طور رسمی در سال 2012 م گروه منافقین خلق را از لیست گروههای تروریستی خارج کرد و یک هفته بعد هیلاری کلینتون، وزیر خارجه وقت آمریکا، نامهای محرمانه به کنگره در حمایت از این گروه فرستاد. کلینتون از کنگره
خواسته بود باقی مانده اردوگاه اشرف را به جای امنی در شمال شرقی بغداد منتقل کنند. منابع میدانی در سوریه گزارش میدهند: «صدها تن از افراد گروهک منافقین وارد سوریه شدهاند و تعدادی نیز مشغول دادن آموزش به تروریستها در پایگاههای موجود در ترکیه و منطقه کردستان هستند»
چندی پیش نیز شبکه خبری تاپ نیوز لبنان در گزارشی اعلام کرد که افسران اطلاعاتی آمریکا، ترکیه و فرماندهان نظامی منطقه کردستان عراق بر سر انتقال اعضای گروهک تروریستی منافقین به کردستان و ترکیه، برای مشارکت در ناآرامیهای موجود در سوریه، به توافق رسیدهاند و قرار است عربستان و قطر نیز پشتیبانی مالی این طرح را به طور مشترک برعهده داشته باشند. سلیمان الفهد، به نقل از سایت خبری تاپ نیوز که توسط ناصر قندیل، نماینده سابق پارلمان لبنان، اداره میشود، نوشته است: «برخی اعضای سازمان مجاهدین خلق در راستای یک طرح آمریکایی، عربی و ترکیهای، در حال جنگیدن علیه ارتش سوریه در حلب هستند».(1)
ر. ک: نشانی گزارش در فضای مجازی: www.kh online.ir/det l/234622/World/middle-e t
در این گزارش آمده است که این عده با کمک ترکیه از مرز عبور کرده و خود را به حلب رساندهاند. همچنین مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق و رهبر پیشمرگان کرد، در اواسط تیرماه نشستی را با حضور چند افسر آمریکایی و ترکیهای برگزار کرد و در آنجا مقرر شد که اعضای مجاهدین خلق ایران که در عراق به سر میبرند و بغداد خواستار خروج آنها از این کشور است، برای جنگیدن علیه بشار اسد در سوریه تجهیز و آماده شوند. هزینههای انتقال اعضای مجاهدین خلق از خاک عراق به ترکیه، تجهیز و آموزش و انتقال آنها به خاک سوریه برای جنگیدن، ماهانه صد میلیون دلار تخمین زده شده است که این هزینه را عربستان سعودی و قطر متقبل شدهاند و پروژه را با هزینهای معادل 250 میلیون دلار آغاز کردهاند.(2)سازمان ملل متحد اعلام کرد: «بحران آوارگان در سوریه بدتر از نسلکشی بیست سال پیش در روآنداست». «آنتونی گوتیرز»، کمیسر عالی سازمان ملل در امور آوارگان، در سخنانی گفت: «هر روز حدود شش هزار نفر از سوریه فرار میکنند و تاکنون حدود، 1/800/000 هزار آواره سوری به کشورهای همسایه سوریه پناه بردهاند. وی افزود: «از زمان نسلکشی بیست سال پیش در روآندا هجوم آوارگان به این سطحِ وحشتناک نرسیده است و بحران سوریه بسیار بیشتر از آنچه میترسیدیم، به طول انجامیده و پیامدهای انسانی آن قابل تحمل نیست».
همچنین «والری آموس» نماینده سازمان ملل در امور حقوق بشر، اظهار داشت: «بحران سوریه منطقهای است و فقط به سوریه محدود نمیشود و ما فقط شاهد نابودی کشور نیستیم. بلکه شاهد نابودی ملت آن نیز هستیم». آموس گفت: «آمار آوارگانی که داخل سوریه به کمک نیاز دارند، نشان میدهد که جهان شاهد وقوع فاجعه انسانی است». وی پیشنهاد کرد جامعه بینالمللی، عملیاتی از طریق مرزها برای انتقال کمک به داخل سوریه انجام دهد.
«بشار الجعفری»، نماینده سوریه در سازمان ملل متحد، نیز اعلام کرد: «ما به نمایندگی از تمام جهان با تروریسم تکفیری و بنیادگرا مبارزه میکنیم». بشار جعفری هشدار داد: «تروریسم به کشورهایی خواهد رسید که از تروریستها حمایت میکنند».
همچنین نماینده سازمان جهانی بهداشت در سوریه نیز چند ماه قبل اعلام کرد: «هیچ کدام از کمکهایی که کشورهای عربی برای کمک به آوارگان و مردم سوریه وعده داده بودند، به دست این سازمان نرسیده است. دلیل اصلی آواره شدن شمار قابل توجهی از مردم سوریه اقدامات تروریستی گروههای مسلح است؛ این گروهها همچنان به صورت مستقیم و گسترده از حمایت مالی، تسلیحاتی، لجستیکی، آموزشی و اطلاعاتی غرب و همپیمانان منطقهای آن، به ویژه قطر، عربستان و ترکیه برخوردارند و خصوصاً مناطق علوی نشین و شیعه نشین را مورد حملات خونین خود قرار میدهند».(1)
گزارش پایگانی اطلاعرسانی شیعهنیوز، هشدار درباره وضعیت آوارگان سوری، کد خبر: 58849، تاریخ انتشار: 26 تیر 1392 ه. ش - 13:08، نشانی در فضای مجازی: http://www.shi news.comک news/58849
1) (1)
سازمان جهانی دیدهبان حقوق شیعیان، با صدور بیانیهای، از درد و رنج شیعیان سوریه و جنایاتی که با آن روبهرو هستند، پرده برداشته است. جنایات گروهی در حق شیعیان مناطق حطله، خان العسل و فوعه، عملیات کوچاندن اجباری و نیز محاصره کردن شهرهای نبل و الزهراء، از جمله مواردی است که به صورت مستند در اختیار این سازمان حقوقی و بینالمللی قرار دارد. این سازمان نام بیشتر شهدای شیعیمذهبِ بیدفاع را نیز به صورت مستند ثبت کرده و در پی احقاق حق آنان است.(1)
سازمان جهانی دیدهبان حقوق شیعیان، با همکاری مؤسسه دینی الزهرای لندن، گزارشی در 36 صفحه، با عنوان «شیعیان در سوریه و بایکوت خبری حوادث خونین در این کشور» تهیه و تنظیم کرده است. در این باره رک:
http://www.shi news.comک news/96814/ نسل کشی تدریجی شیعیان سوری در ادلب.
شیعیان لبنان در دوران سلاجقه، ایوبیان، ممالیک و عثمانیها رنجهای بسیاری کشیدند. همچنین از زمان تأسیس رژیم صهیونیستی، بارها مورد حمله قرار گرفتند و قتلعام شدند که مهمترین آنها عبارتاند از:(2)
بامداد 1948/10/31 م نیروهای اسرائیلی، به سرکردگی مناحیم بگین، به حولا حمله کردند. در این حمله نیروهای اسرائیلی مردان شهر را اعدام و منازل مسکونی را منهدم کردند. همچنین دهها نفر از کشته شدهها را در گورهای دستهجمعی دفن کردند. این فاجعه باعث مهاجرت بیشتر اهالی این منطقه به بیروت شد. در این کشتار، نود لبنانی کشته شدند.
نیروهای اسرائیلی در 26 نوامبر سال 1967 م، بعد از حدود سه ماه محاصره روستای حانین، اقدام به قتل ساکنان با تبر کردند. همچنین منازل را آتشزده و آنها را با خاک یکسان کردند.
در سال 1974 م، نیروهای اسرائیلی پس از ورود به شهر کوچک یارین، هفده منزل را ویران و نُه نفر را به قتل رساندند.
در سال 1976 م، نیروهای اسرائیلی، پنجشنبهبازار شهر کوچک بنت جبیل را بمباران کردند. این بمباران منجر به کشته شدن 23 نفر و زخمی شدن 30 نفر شد.
نیروهای اسرائیلی در سال 1978 م، کونین را مورد هدف قرار دادند که در این حمله، 29 نفر که بیشتر کودک بودند، کشته شدند.
در سال 1978 م، نیروی هوایی اسرائیل، مسجدی را در شهر کوچک عباسیه هدف قرار داد. در این بمباران هوایی، 112 نفر که بیشتر آنها زن و کودک بودند، کشته شدند.
نیروهای اسرائیلی، در سال 1984 م، پس از اشغال شهر کوچک سحمر اهالی را در میدان شهر جمع کرده و پس از آن روی آنها آتش گشودند. در این حادثه 13 نفر کشته و 12 نفر زخمی شدند.
در عملیاتی که موساد آن را در سال 1985 م طرحریزی کرد، بر اثر انفجار ماشینی بمبگذاری شده در محله صنوبره در شهر کوچک بئرالعبد، 75 نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند.(1)
از دیر یاسین تا قانا، نشانی گزارش در فضای مجازی، خبرگزاری ابنا: www. n co
قبل از فاجعه، 170/000 نفر در نبعه زندگی میکردند؛ خانوادههای کارگرانی که از مناطق دیگر لبنان، به دنبال کار، به این منطقه هجرت کرده و 95 درصد آنها شیعه بودند. به نوشته شهید چمران نسبت اسکان نبعه، از لحاظ تراکم جمعیت در یک نقطه کوچک، در همه لبنان بیسابقه بلکه در جهان عرب، کمنظیر بود. نبعه با حمله اسرائیلیها محاصره و با توپهای سنگین ویران شد؛ بهطوریکه ظرف یک روز، گاهی تا یکصد نفر شهید میشدند. علاوه بر آن، داخل نبعه نیز احزاب چپ و سازمانهای افراطی فلسطینی، به مردم فشار میآوردند. آذوقه هم در انحصار مسیحیان بود و کسانی هم که قصد ترک آنجا را داشتند، در کمین راستگرایان مسلح قرار میگرفتند و کشته میشدند. با فشار و تحریکات احزاب چپ فلسطینی, ارمنیهای منطقه نیز از بیطرفی خارج شدند و حملات پرقساوتی کردند. هنگامی که ارمنیان، وحشیانه به نبعه حمله کردند، قصد طمع به دختران شیعه را داشتند که وقایع غمانگیزی اتفاق افتاد.(2)نهایتاً نبعه سقوط کرد و بقیه مردم که از قتلعام باقی مانده بودند، به جنوب یا بقاع رانده شدند. تعداد کسانی که در فاجعه نبعه قتلعام شدند هنوز مشخص نشده است. اما به روایت شهید چمران، بیش از صدها شیعه مظلوم به دست صهیونیستها، ارامنه، چپگرایان و راستگرایان مسلح فلسطین به شهادت رسیدند.(3)
این کشتار جمعی در در 18 آوریل 1996 م، در مرکز فرماندهی نیروهای پاسدار صلح (یونیفیل) اتفاق افتاد. این درحالی بود که شهروندان لبنانی، برای فرار از بمباران صهیونیستها به آنجا پناه آورده بودند. در این زمان، اسرائیل طی عملیاتی به نام «شرارههای خشم» به لبنان حمله کرد و 106 نفر را کشت و تعداد زیادی را مجروح کرد. مقرر شد قطعنامهای از طرف شورای امنیت، در خصوص محکومیت رژیم صهیونیستی، صادر شود. ولی آمریکا با استفاده از وتو مانع صدور آن شد.(1)
مجزرة قانا، من ویکیبیدیا، الموسوعة الحرة، هذه نسخة متحقق منها إحداثیات: فی 18 ابریل 1996 م؛ إن کنت تبحث عن «هجوم قانا فی 30 یولیو 2006 م»، فانظر مجزرة قانا 2006 م.
مردم لبنان هر سال هجدهم آوریل را به مناسبت نسلکشی صهیونیستها در قانا گرامی میدارند. ناگفته نماند که این روز، در سازمان ملل متحد نیز گرامی داشته میشود که نخستین بار از سوی پطرس غالی، دبیر کل اسبق سازمان انجام شد و این سنت هنوز ادامه دارد. قانا امروز به عنوان و سمبل مقاومت و مقابله با متجاوز معروف شده است. عصمت عبدالمجید، دبیرکل وقت اتحادیه عرب نیز در نشستی که بعد از وقوع حادثه نسلکشی قانا رخ داد، گفت: «این اتحادیه تصمیم گرفته است که روز هجدهم آوریل هر سال را «روز عزای عمومی عربی» اعلام کند؛ روزی که نشاندهنده خشم عربی از نسلکشی صهیونیستها در قاناست».(2)
در 30 ژوئیه 2006 م. در جریان جنگ 33 روزه اسرائیل و لبنان به روستای قانا حمله
شد. برخورد دو بمب اسرائیلی به یک ساختمان مسکونی چهارطبقه در مرکز روستای قانا به کشته شدن 54 شهروند غیرنظامی، از جمله بیش از 37 کودک و زخمی شدن بسیاری انجامید. بسیاری از فقیران و کودکان معلول که قادر به فرار از منطقه نبودند، در این ساختمان میخوابیدند. همچنین در 30 ژوئیه، حدود ساعت یک صبح، هواپیماهای جنگی اسرائیلی به روستای قانا حمله کردند و 44 نفر از 20 خانواده پر جمعیت را که در جست و جوی پناهگاه بودند، کشتند. دیدهبان حقوق بشر، بعد از بازدید از قانا، گزارش داد که تنها 22 نفر از زیر آوار نجات یافتند.(1)
جنگ 33 روزه اسرائیل علیه حزبالله از منظر حقوق بینالملل، نادر ساعد، ص 96؛ ر. ک: پیروزی دشوار جنگ 33 روزه اسرائیل - حزبالله، محمد خواجه، مترجم: علی شمس.
و(2)همچنین در همان ایام، هواپیماهای رژیم صهیونیستی به منزل یک روحانی شیعه به نام شیخ عادل محمد عکاش حمله کردند و او و یازده عضو خانوادهاش را کشتند.(3)امروزه جریانهای تکفیری موفق به نفوذ در لبنان شدهاند و هدف اصلی آنها ضربه زدن به حزبالله در تلافی شکست دادن اسرائیل و حضورش در سوریه برای حفظ جریان مقاومت علیه رژیم صهیونیستی است. آنها میخواهند با این کار هزینههای حضور حزبالله را در سوریه افزایش دهند و فشارها را متحمل مردم لبنان کنند. مجموعههای تکفیری هدف دیگری نیز دارند و آن به چالش کشیدن فعالیتهای حزبالله و افزایش هزینههای آن تا آنجا که آنقدر درگیر مسائل جزئی شود که نتواند سیاستهای منطقهایاش را در مقابله با اسرائیل دنبال کند. به گفته این تحلیلگران،
1) (1)
2) (2) خاخامهای صهیونیست هم در جنگ 33 روزه و هم درجنگ موسوم به 22 روزه غزه، حکمی درباره کشتار غیرنظامیان فلسطینی در غزه صادر کرده و مدعی شدند بنا به احکام تورات، کشتار زنان و کودکان در زمان جنگ مباح است. گزارش پایگاه اینترنتی العربیه: www. iy net
3) (3) جنگ 33 روزه اسرائیل علیه حزب الله از منظر حقوق بینالملل، ص 76.
انفجارهایی که در ضاحیه و مقابل سفارت ایران رخ دادند در همین چارچوب بود.(1)
تلآویو و سلفیها در یک صف علیه حزبالله، منبع: النهار/ تحریریه دیپلماسی ایرانی، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی: http://www.irdiplom y.irک p e/1926441
در ساعت 10 صبح چهارشنبه، دو خودروی بمبگذاری شده با 70 و 90 کیلوگرم مواد منفجره در فاصله کمتر از یک دقیقه در مقابل رایزنی فرهنگی ایران در منطقه بئرحسن ضاحیه جنوبی بیروت منفجر شد که 6 شهید و حدود 130 زخمی داشت. همچنین گروه تروریستی گردانهای عبدالله عزام، سه ماه قبل هم در جنایتی دیگر و با دو انفجار مقابل سفارت ایران در بیروت باعث شهادت 25 نفر و مجروح شدن بیش از 150 تن شدند. پیش از این نیز جبهه النصره با انفجاری در پمپ بنزین شهر هرمل و نزدیک مدرسه ایتام، باعث زخمی شدن یازده کودک یتیم شد؛ «ایتام» نام این پمپ بنزین بود که درآمدش در این مدرسه هزینه میشد. همچنین افسران اطلاعاتی سعودی و تروریستهای تحت فرماندهی بندر بن سلطان، شاهزاده سعودی، موفق شدند در سوریه سامانههای فنی و مخابراتی مستقر کنند تا به وسیله آنها سامانههای مخابراتی حزبالله را مختل کنند. این امر باعث شده بود در نبرد میان حزبالله و تروریستها، ارتباط بدنه حزبالله با فرماندهانشان قطع شود و این خلل باعث به کشتار جمعی چهل نفر از نیروهای حزبالله شد.(2)
عثمانیها سیاست بسیار تبعیضآمیز و خشنی علیه علویان و شیعیان داشتند. حتی در اواخر دوره عثمانی، آنها مجلسی به نام «مبعوثان» داشتند که همه ادیان در آن نماینده داشتند، ولی شیعیان از داشتن نماینده محروم بودند. بنابراین علویان، در آغاز جمهوریت،
از اینکه رژیم جمهوری با «اسلام فرقهگرای عثمانی» مخالفت میکرد، خشنود شدند و از کودتای مصطفی کمال پاشا طرفداری کردند. ولی حکومت با این بیم که حرکتهای علویان، در نهایت رژیم لائیک را متضرر خواهد ساخت، با آنها همان رفتاری را کرد که با کردها کرده بود؛ به همین دلیل وقایعنویسانِ دوره انتقالی عثمانی به جمهوری، نوشتهاند که جنایتهای آتاتورک علیه علویان، اگر بیشتر از جنایات عثمانیها نباشد، کمتر نیست. اکنون به برخی از آنها اشاره میکنیم:
در قیام «درسیم» علیه سیاستهای نظام لائیک، ارتش آتاتورک حدود چهل هزار علوی را به قتل رساند. روایتی میدانی، یکی از حوادث تأثرآور «درسیم» را چنین شرح میدهد: «زنان و کودکان بسیاری از ترس ما (ارتش آتاتورک) به یکی از غارهای بزرگ منطقه کوهستانی پناهنده شده بودند. ما به محل اختفای آنان پی بردیم و در دهانه غار، هیزم زیادی گذاشتیم و آنها را آتش زدیم. پناهندگان بر اثر دود و لهیب آتش، مجبور شدند از غار خارج شوند و ما به دستور فرمانده، همه آنان را هدف آتش سلاحهایمان قرار دادیم».(2)
این جنایت به اندازهای مسلم است که اردوغان، نخست وزیر ترکیه، به عنوان اولین مقام رسمی این کشور، از واقعه تاریخی قتلعام کردهای علویمذهب ترکیه، در دهه
1) (1) درسیم نام قدیمی استان «تونجلی (Tunceli )» در ترکیه است. بیشتر جمعیت این استان کردهای علوی هستند و اقلیت ترک سنی نیز در این منطقه زندگی میکند. این استان در سال 1926 م، در تقسیمات کشوری، به «بخش "تنزل یافت و در استان ایلازیغ (El ) ادغام شد. اما نهایتاً در 4 ژانویه 1936 م، به استان تونجلی تغییر نام پیدا کرد؛ ر. ک: مقاله تحلیلی پینار ترمبلای، نشریه المانیتور، مترجمین: حامد ضرغامی و نصرتالله تاجیک، نشانی با ارجاعات در فضای مجازی: http://www.kh online.ir/det l/385120/weblog/t ik
2) (2) گزارش کشتار درسیم، نشانی مقاله با ارجاعات دانشنامه آزاد فارسی ذیل واژه کشتار درسیم.
1930 میلادی، عذرخواهی کرد. رجب طیب اردوغان، اظهار داشت: «اگر ضروری است که از طرف دولت در این باره عذرخواهی شود، من عذرخواهی میکنم».(1)
گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا). سرویس: بینالملل - آسیا، خاورمیانه، اردوغان از قتل عام کردهای علوی این کشور عذرخواهی کرد، کد خبر: 9009-01912، پنجشنبه 3 آذر 1390 ه. ش - 16:49،، نشانی گزارش در فضای مجازی: http://isn irک print/9009-01912.
تروریستها در سال 1978 م، به طرز وحشیانهای در شهر قهرمان مرعش به کشتار صدها شهروند علوی و تجاوز به آنها پرداختند. این قتل عام، از 19 تا 26 دسامبر، به مدت 7 روز به طول انجامید. البته بیشتر جنایات در روز 23 دسامبر اتفاق افتاد. در این حملات خانههای متعلق به علویها به آتش کشیده شد و بسیاری از دفاتر آنها، از جمله «انجمن آموزگاران ترکیه»، «انجمن مأموران پلیس» و «حزب خلق جمهوریخواه» تخریب شد. براساس آمارهای رسمی ترکیه، در اثر این خشونتها، 150 تن کشته شدند و بیش از دویست خانه و صد محل تجاری ویران شد. نکدت ساراک، روزنامهنگار «یوروت دیلی»، به خبرنگار پرس تیوی گفت:
آنها اکثر ساکنان روستای مرا به قتل رساندند. در سومین روز این قتل عام، من و خانوادهام توانستیم فرار کنیم. آنها زنان و کودکان را کشتند. دولت میگوید 150 نفر در این قتلعام کشته شدند، اما در واقع تعداد قربانیان، بسیار بیشتر از این رقم بود.(2)
به گفته تحلیلگران، دولت ترکیه در این قتلعام دست داشته و اعضای گروه «دیپ استیت» که از اشخاص تأثیرگذار در نظام سیاسی ترکیهاند، مرتکب این جنایت شدهاند.(3)
حادثه شهر چوروم، در سال 1980 م، دستکم 25 کشته از علویان بر جای گذاشت. کشتار سیواس یا حادثه هتل مادیماک نیز در 12 ژوئیه 1993 م اتفاق افتاد. در این قضیه عدهای در برابر هتلی که نزدیک به پنجاه نفر از روشنفکران علوی در جشن بزرگداشت شاعر بنام علویان، پیر سلطان ابدال، گردهم آمده بودند، تجمع کردند و با تند شدن شعارها و محاصره هتل، سرانجام هتل را به آتش کشیدند و نزدیک به چهل نفر از علویان را در آتش سوزاندند. هرچند پلیس ترکیه، در جریان این حادثه، نزدیک به صد نفر را دستگیر و به اعدام محکوم کرد، اما هیچگاه به مرحله اجرا در نیامد. سه سال پس از آن، پلیس در ناحیه گزی، بیست علوی دیگر را یکجا به قتل رساندند. همچنین در حادثه محله قاضی استانبول، در سال 1995 م، هجده علوی کشته شدند.(1)
تر. کیه و علویان؛ از سرکوب تا رویارویی، گزارش از: مریم مسعود، نشانی در فضای مجازی:
http://esl setizi.bloک com/91072. px
این در حالی است که دولت ترکیه زخمهای کهنه علویها را مدام تازه میکند، از جمله، علویها برای گذاشتن نام سلطان سلیم یاووز عثمانی، روی سومین پل تنگه بسفر، خشمگین شده و اعتراض کردند. سلطان سلیم که به سلیم مخوف، معروف است و علویها او را «وحشی» میخوانند، در قرن شانزدهم میلادی، هزاران علوی و شیعه را در آناتولی قتلعام کرد.(2)در سال 2013 م شهر مرزی علوینشین ریحانلی، در استان حاتای ترکیه، کشتار بیش از پنجاه نفر و زخمی شدن صد نفر را به دست تروریستها تجربه کرد. برخی،
بمبگذاریهای ریحانلی را مرگبارترین حمله تروریستی در تاریخ ترکیه اعلام کردند. داعش مسئولیت انفجار این دو خودروی بمبگذاری شده را برعهده گرفت. تحلیلگران، این رویداد خونبار را با سیاستهای نادرست دولت اردوغان در عراق و سوریه مرتبط دانستند.(1)
منابع خبری: رهبر بزرگترین حزب مخالف ترکیه: اردوغان مقصر اصلی انفجارهای ریحانلی است، نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www. n ir/persi /419225/print.html
دیدهبان حقوق بشر شیعیان جهان،(2)با صدور بیانیهای، هدفقرار دادن منطقه ریحانیه ترکیه را رفتاری پرخطر و پیامی روشن برای برنامههای ویرانگرانه دانست که صلح و همزیستی مسالمتآمیز در تمام کشورهای منطقه را هدف قرار داده است و همین امر میطلبد که این اقدامهای تروریستی، بر پایه قوانین انسانی و بینالمللی، مهار شود.(3)بعد از اشغال قفقاز به دلیل رفتار خشن روسها، بارها قیامهای مردمی شکل گرفت که با بیرحمی تمام سرکوب شد. واقعیت این است که به رغم جدا شدن قفقاز از پیکره ایران، تعلقات فکری، فرهنگی و تاریخی این خطه از ایران تا مدتها بعد ادامه داشت. روسهای تزاری، برای قطع این تعلقات فکری، به اقدامات متعددی دست زدند که از جمله آنها قتلعام و آواره کردن شیعیان قفقاز بود. بر همین اساس، مبارزه شدیدی علیه مظاهر ایرانی، از جمله مکتب تشیع، در قفقاز آغاز شد. برانداختن مدارس علوم دینی و قتل علمای شیعه، سوزاندن کتابهای مذهبی، حذف کردن آموزش زبان فارسی از نظام آموزشی سنتی، تعطیل کردن مدارس ایرانی، برخورد شدید با عزاداری سالار شهیدان و نابود کردن کتب مرثیه و نوحه، بخشی از سیاستهای اتحاد جماهیر شوروی سابق بود.
در سه دهه نخست حکومت کمونیستی، تعداد زیادی از علمای دینی شیعیان قتلعام شدند؛ به خصوص در جریان حرکت سختگیرانه دولت کمونیستی در سال 1937 م، شمار زیادی از نخبگان شیعه کشته شدند. گفتنی است سال یاد شده، سختترین سال برای شیعیان در شوروی شناخته میشود. در آن سال، مأموران نظام کمونیستی، قرآنها و کتابهای دینی را آتش زدند. مخالفان را در چاههایی به نام نارگین میانداختند و آنها را با دینامیت منفجر میکردند. همچنین به پای روحانیون وزنه بسته، آنان را به دریا میانداختند.(1)
اطلس شیعه، صص 643 و 644.
علاوه بر آن، نظام شوروی در تقسیمات کشوری، بخشهای عمدهای از مناطق شیعیان را در محدوده جمهوری ارمنستان و جنوب روسیه قرار داد و عملاً بذر اختلافات خونین را بعد از فروپاشی شوروی از همان زمان ایجاد کرد.
با آغاز اصلاحات سیاسی گورباچف (گلاسنوست) شیعیان باکو، همانند دیگر اتباع شوروی، برای طرح خواستههای خود به خیابانها آمدند. اما صدر هیئت رئیسه شوروی که در خصوصِ به خیابان آمدن مردم دیگر جمهوریها، نظیر لیتوانی، با مماشات برخورد میکرد، در خصوص شیعیان، تانکهای خود را به باکو فرستاد و در نیمههای شب 19 ژانویه 1990 م، ارتش شوروی با آرایش کاملاً جنگی وارد باکو شد و تعداد زیادی از مردم بیگناه را قتلعام کرد.(2)
http:// www.kh online. ir/print/ 195152/ weblog/ ir m i ? model = WebUI.Models. Det ls. Det ls P e View Model
همچنین روسها، بعد از فروپاشی شوروی، با دامن زدن به اختلافات ارمنستان و جمهوری آذربایجان، دست سیاستمداران ارمنی را درحمله به شهرهای مرزی جمهوری آذربایجان باز گذاشتند. از طرف دیگر، رسانههای غربی برای ایجاد دشمنی بین شیعیان آذربایجان با جمهوری اسلامی ایران، با تبلیغات دروغین کوشیدند ایران را حامی ارمنیها معرفی کنند.(1)
ر. ک: http://s5.picکile.comکile/8125332442/elci_beyk.mp4.htm
در دهه محرم سال 1328 ه. ق (22 ژانویه 1910 م) نزاعی بین شیعه و سنی در بخارا درگرفت که منجر به قتلعام شیعیان ایرانی شد. صدرالدین عینی، گزارش این رویداد را به تفصیل نقل کرده است(2)که خلاصه مطلب را از کتاب او نقل میکنیم:
ماجرا از اینجا آغاز شد که ملاقمر تاتار، از ملایان متعصب بخارا، از داملااکرام، مفتی بزرگ شهر، درخواست فتوایی علیه عزاداری شیعیان کرد. ولی داملا گفت: «این حرکت شما محض اقتضای تعصب است. اگر غرضتان خالصاً لوجه الله و رفع بدعت باشد، بسیار کارهای حرام و خلاف شرع است که بین جماعت خود ما عادت شده است، باید اول آنها را رفع کنید.... ملاقمر از داملااکرام کینه به دل گرفت و عام و خاص را ضد تعزیه برشورانید. در دهم ماه محرم 1328 ه. ق، شعله نزاع، به دنبال تمسخر آیین عزاداری توسط یکی از طلبههای حنفی و مجروح شدن او توسط عزاداران، آغاز شد. متعصبین به دروغ در کوچههای شهر فریاد میکردند: «ایرانیان، طلبه علوم را کشتند!» ظرف نیمساعت همه جای شهر، فتنه و بلوا فراگیر شد. بلواطلبان، با کارد و شمشیر و تبر و تیشه به طرف خیابان روانه شدند. اما ایرانیان شیعه از خود دفاع کردند. لذا اهل بلوا که از خیابان محل سکونت آنها مغلوب شده بودند، هرکس را هر کجا به قیافه ایرانی یافتند، کشتند. همچنین هرکس با هرکس دشمن بود، او را کشت یا کشته شد. در بازار نو به منزل میرزا حسن خان دکتر، هجوم کرده، خودش را کشتند و شکم زنش را که حامله
بود، پاره کردند. سپس به خانه سید محسن رفتند و در آنجا یک ایرانی نابینا را یافتند و کشتند. اما مردمی که عقل و ادراک داشتند، به ایرانیان پناه دادند و با تغییر لباس از شهر فراری دادند. صحرانشینان نیز به نیت جدال با ایرانیان به شهر آمده بودند، اما کارداران حکومت، از بیم قتل و غارت عمومی، مانع ورود آنها شدند؛ با این وجود، اهالی قشلاق گلابیان و عربان، یگانیگان به شهر میآمدند و با اهل بلوا همراه میشدند. همچنین اراذل و اوباش ولایات اطراف نیز که اینگونه روزها را از خدا میخواستند، برای تاراج به شهر آمدند.
برخی اسباب فتنه شیعه و سنی بخارا عبارت بود از:
تعصب بیش از حد علما و طلاب شیعه و سنی مدرسههای بخارا؛
بیخبر بودن عموم از احوال زمان و سیاست و مسائل دینی و اجتماعی. بنابراین القائات عالمنمایان را به نام دین میپذیرفتند.
به دنبال پیروزی انقلاب روسیه و سقوط حکومت تزاری در سال 1917 م، ملیگرایان افراطی ارمنی (داشناکها)، در پی ایجاد ارمنستان بزرگ برآمدند. آنان در ژانویه 1918 م به شهر مسلماننشین ایروان و 211 روستای آن یورش بردند و سیصد هزار نفر از مسلمانان این منطقه را کشتند و بقیه را متواری کردند. مهاجمین در مارس همان سال به باکو، شماخی و دیگر شهرهای آذربایجان یورش بردند و هزاران نفر را به قتل رساندند.(1)
در این باره ر. ک: قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس، صمد سردارینیا.
ارمنیها در سال 1918 م به خوجالی قرهباغ آذربایجان حمله کردند و بیش از هزار
1) (1)
نفر را کشتند. چنین قتلعامهایی بارها و بارها، در طی چندین سال، تکرار شد.(1)
هزار و نهصد و پانزده (با نگرشی بر 8 قرن تاریخ پرتنش اسلام و ارامنه و نسلکشی مسلمانان)، رضا طالبی.
در سال 1918 م در «فاجعه مارس خونین» نیروهای مهاجم ارمنی (حزب داشناک)، روسی و کمونیستی، گاهی مردم را زنده زنده در آتش میسوزاندند، سرهایشان را میبریدند، پوست بدنشان را میکندند، چشمان کودکان را از حدقه بیرون میآوردند و شکم زنان حامله را با سرنیزه پاره میکردند. قتلعام زنان و کودکان بیگناه را باید از اصلیترین دلایل کینهتوزیهای دهههای بعدی بین دو تیره ارمنی و آذری دانست.(2)این کشتار یکی از غمانگیزترین رخدادها در تاریخ مناقشه جمهوری آذربایجان و ارمنستان بر سر قرهباغ کوهستانی بود.(3)
http://en.wikipedi org/wiki/Khoj y_M s re
دولتها و رسانههای غربی از آن با عنوان «کشتار خواجهلی» یا «فاجعه خواجهلی» یاد میکنند.(4)منابع جمهوری آذربایجان از عنوان نسلکشی خواجهلی و فاجعه خواجهلی استفاده میکنند.(5)http://www.hoc isoykirimi.com/ http://www.hoc isoykirimi.com/
نیروهای ارمنی، با همکاری نیروهای روسی، در تاریخ 25 فوریه 1992 م، منطقه خوجالی را محاصره کرده، 613 تن را کشتند و 1275 نفر را اسیر کردند. گفتنی است 150 نفر نیز مفقودالاثر شدند. سازمان دیدهبان حقوق بشر معتقد است که این آمار ممکن است تا هزار کشته نیز باشد.(6)برخی منابع از مشارکت و مباشرت سرژ
1) (1)
2) (2) همان.
3) (3) گزارش دیدهبان حقوق بشر در خصوص هفت سال مناقشه در قره باغ کوهستانی، نشانی در فضای مجازی:
4) (4) . Letterکrom the Ch g ق d'ک res i. ک the Perm ent
5) (5) . St e Commission on prisoners ک w , host es d missing persons - Khoj y genocide. http://www.turks .org/tr/a2342.html.
6) (6) ر. ک: گزارش بنیاد مطالعات قفقاز، نشانی در فضای مجازی: http://c c us.ir/vdcc.0q0a2bqsila82.html
سرکیسیان، رئیس جمهور کنونی ارمنستان در این قتلعام خبر میدهند؛ بر همین اساس، برخی انجمنهای آذربایجانی شکایتی را علیه او به جرم اجرای قتلعام مردم خواجهلی، در سال 1992 م، به دادگاه حقوق بشر اروپا ارسال کردند.(1)
منبع: پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز: www.shi news.comک print/33228
گوکسل گولبی، رئیس انجمن آذری، اعلام کرد: «سرژ سرکیسیان در سال 1992 م، فرماندهی نیروهای ارمنی که مردم خواجهلی جمهوری آذربایجان را قتلعام کردند، برعهده داشته و با سازماندهی نیروهای ارمنی دستور قتلعام صدها تن از مردم آذری ساکن این منطقه را صادر کرده و شخصاً در این قتلعام شرکت داشته است».وی افزود: «در آن دوران همچنین بیش از 1/200/000 تن از مردم آذری، مجبور به مهاجرت از سرزمینهای خود شدند و به همین دلیل برای محاکمه سرکیسیان، به دادگاه حقوق بشر اروپا، شکایت کردهاند و خواهان محاکمه وی شدهاند.(2)
https://www.qirmiz.com/Hum Rights/1
و(3)http:/ک u.comک news/187261/
ایاز مطلباف، رئیس جمهوری اسبق آذربایجان که به خاطر کشتار خوجالی مجبور به استعفا شد، حزب پانترکیست جبهه خلق آذربایجان را به دست داشتن در این کشتار متهم کرد. سید حسن عاملی, امام جمعه اردبیل نیز در خطبههای نماز جمعه اردبیل, به تاریخ
1) (1)
2) (2) نویسنده و شاعر مشهور ارمنی، «شکایت از سرکیسیان به دادگاه حقوق بشر اروپا»، نشانی در فضای مجازی:
3) (3) زوری بالایان، در کتاب خود مینویسد: «با خاچاتوریان به خانهای که تصرف کرده بودیم وارد شدم و کودک سیزده ساله ترکی را دیدیم که توسط سربازان ارمنی به پنجره اتاق میخکوب شده بود. خاچاتوریان برای اینکه جلوی گریه و فریادهای کودک را بگیرد، پستان بریده شده مادرش را به زور در دهان وی فرو برد. بعد از آن من پوست سر و سینه و شکم کودک را کنده و تایم گرفتم؛ کودک در عرض هفت دقیقه بر اثر شدت خونریزی جان داد و من با این عمل دچار شادی و شعف زایدالوصفی شدم و تمام روحم سرشار از غرور شد. خاچاتوریان جسد کودک را تکه تکه کرده و مقابل سگها انداخت! همان روز این کار را با سه کودک دیگر ترک تکرار کردیم. بدین شکل من به وظیفه خود، به عنوان یک ارمنی، عمل کرده و یقین دارم که تمامی ارامنه به ما و کارهایمان افتخار خواهند کرد: احیای دوباره روحمان، زوری بالایان، صص 260-262؛ ر. ک: قتل عام در «خواجهلی»، نشانی در فضای مجازی:
هشتم اسفند 1389 ه. ش، گروه ارگنهکن و پانترکهای آذربایجان را به دست داشتن در این کشتار متهم کرد. او این کشتار را برنامهریزی گروههای غربگرا و ضد ایرانی جمهوری آذربایجان، برای فروپاشی دولت ایاز مطلباف و قدرت گرفتن ابوالفضل ایلچیبیگ که گرایشات پانترکیستی داشت، دانست. وی همچنین اعلام کرد: «آرزوی هر ایرانی، آزادی قرهباغ و مساجد این منطقه از اشغال ارامنه و بازگشت هزاران آواره آذری به خانه و کاشانه خود است».
جمهوری آذربایجان، پس از ایران، دومین کشور شیعه جهان محسوب میشود. 99/2 درصد از مردم آذربایجان مسلمان هستند. باوجود اینکه اسلام دین رایج این کشور است، دولت لائیک کنونی، مردم را براساس قومیت تقسیمبندی کرده، عده زیادی را در تظاهرات علیه ممنوعیت حجاب، بازداشت و زندانی کرد. 85 درصد از مسلمان این کشور شیعه و 15 درصد دیگر، از اهل سنتاند؛ غالب شیعیان نیز دوازدهامامی هستند. شیعیان در پایتخت، «باکو»، جنوب و مرکز متمرکزند و اهل تسنن، در شمال کشور زندگی میکنند.(1)
گزارش گروه بینالملل مشرق بر اساس آمار مرکز تحقیقاتی «پیو» و برخی مراکز دیگر، نشانی در فضای مجازی:
http://www.m hreghnews.irک news/287069
آذربایجان یک حکومت لائیکِ مذهبستیز دارد که غالباً از ترس گسترش اسلامگرایی، اجازه فعالیتهای اجتماعی را به مسلمانان و شیعیان نمیدهد. با این حال، شرایط منطقه و بحرانهای ناشی از گسترش تکفیریها و وهابیت در کشورهای سوریه، عراق و لبنان باعث شده آذربایجان نیز به دلیل داشتن اکثریت شیعه، در معرض خطر هجوم سلفیها قرار گیرد؛(2)به طوری که رفیق علیاف، رئیس مرکز تحقیقات اسلامی جمهوریآذربایجان، در سال 2005 م، نسبت به افزایش فعالیت گروههای سلفی چچنی هشدار داد. همچنین شیخالاسلام پاشازاده، رئیس جامعه مسلمانان قفقاز که از سوی برخی عناصر وهابیت تهدید شده بود، گفت: «فعالان مسجد ابوبکر، سلفی هستند».
در سال 1998 م تعدادی از اعضای جماعت اسلامی نزدیک به القاعده، در این کشور دستگیر شده و به قاهره تحویل داده شدند. با دستگیری یکی از اعضای القاعده، به نام «ابوعطیه» در باکو، دولت آذربایجان موفق به ردیابی عدهای دیگر از این عناصر در خاک خود شد. جیشالله نیز یک گروهک افراطی سلفی است که فعالیت خود را از اواخر دهه نود در آذربایجان آغاز کرد. جیشالله به وسیله «مبارز علیاف» که یک افسر جدا شده از وزارت کشور بود، در آذربایجان بنیان نهاده شد. وی با این حرکت قصد داشت سلفیگری را هر چه بیشتر در آذربایجان گسترش دهد. این فرد در سال 2000 م بازداشت و محکوم به حبس ابد شد.
همزمان با بحران سوریه، بسیاری از نیروهای تکفیری آذربایجان عازم سوریه شدند و تعداد زیادی از آنها نیز در درگیری با نیروهای ارتش سوریه به هلاکت رسیدند. با این حال، دولت آذربایجان از هرگونه حضور اتباع کشورش در جنگ سوریه و همکاری آنان با تروریستهای تکفیری، ابراز بیاطلاعی میکند؛ بیاطلاعیای که شاید با تنگتر شدن عرصه بر تکفیریها در سوریه و بازگشت تروریستها به کشورهایشان، برای دولت سکولار آذربایجان بسیار گران تمام شود.
گزارش مراکز پژوهشی غربی، از جمله آمریکا، از نفوذ پرشمار وهابیت در مصر حکایت میکند. عربستان سعودی از سال 1980 م، سالانه نزدیک به دو میلیارد دلار در اختیار الازهر قرار داده و این کمکهای مالی، موجب شده تا وهابیون عربستان، سیاستهای تفرقهآمیز و شیعهستیزانه خود را بر الازهر و مراکز مذهبی مصر تحمیل
کنند(1)
ر. ک: خبرگزاری ایسنا، نشانی مطلب در فضای مجازی: http://isn irک print/93022717398
که تاکنون، پیامدهای خونباری برای شیعیان مصر داشته است. اکنون به چند مورد آن اشاره میشود:فضای ضد شیعی و مقابله با مکتب اهل بیت علیهم السلام، در طول سه دهه گذشته، به طرز بیسابقهای در مصر گسترش یافت که یکی از نتایج آن، کشتار دردناک «شیخ حسن شحاته»،(2)یکی از رهبران جامعه شیعیان مصر و همراهانش بود. درحالیکه شیخ حسن شحاته، به همراه اهالی روستای جیزه، برای برگزاری میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده میشدند، بیش از سه هزار تروریست تکفیری مسلح، از صبح در روستا حضور یافته و به مراسم شیعیان حمله کردند. این حمله ساعتها طول کشید. شیعیان بارها با پلیس و نیروهای امنیتی تماس گرفتند. اما آنها تأکید کردند که امنیت روستا در کنترل کامل است. تروریستها جلوی چشمان مردم روستا، شیخ حسن شحاته را به قتل رساندند، سپس پیکر شهدا را روی زمین کشیده و دو پیکر را به آتش کشیدند. دکتر محمود جابر، استاد دانشگاه و اندیشمند شیعه مصر، چنین میگوید: «بنده این جنایت را کاملاً مشاهده کردم. این جنایت تکفیریها با همکاری دستگاههای دولتی رخ داد. پلیس نیز نه تنها هیچ عکسالعملی نکرد، بلکه تعدادی از خودروها را نیز در اختیار حمله کنندگان قرار داد. متأسفانه الازهر که پیام محکومیت صادر میکند، بیش از یکسال بود که در آتش فتنه میدمید. الازهر که به اعتدال و برادری اسلامی معروف بوده، به عاملی برای فشار علیه
1) (1)
2) (2) وی مهمترین دشمن وهابیت و صهیونیسم به شمار میآمد و در خطبههای نماز جمعه و سخنرانی، غیرممکن بود درباره ماهیت واقعی صهیونیستها و وهابیها سخن نگوید؛ به همین دلیل در سال 1996 م، دستگاههای امنیتی مصر، براساس شکایت گروههای وهابی مصری او را دستگیر و به اتهام اعلام ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام و ترویج تشیع راهی زندان کردند. در اینباره ر. ک: رهبر شیعیان مصر کیست؟ خبرگزاری فارس، 4 تیر 1392 ه. ش، نشانی گزارش در فضای مجازی:ک snews.com/newstext.php?nn = 13920404001263
تشیع مبدل شده است». مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام مسئولیت قتل شیخ شحاته را متوجه حکومت مصر، به ویژه رئیس جمهور وقت، «محمد مرسی» کرد که یک هفته پیش با شرکت در گردهمایی سلفیون تکفیری و نشان ندادن عکسالعمل به سخنان آنها در آن جلسه، مبنی بر کافر بودن شیعیان، بر مباح بودن جان و مال و ناموس شیعیان صحه گذاشت. قتل فجیع حسن شحاته، روشنفکران مصری را بر آن داشت تا در مورد مواضع افراطی احزاب سلفی در خصوص شیعه بیشتر بیندیشند؛ برخی پیشبینی کردند که بعد از شهادت شیخ شحاته، جمع کثیری از مصریان، شیعه شوند. به همین دلیل پس از شهادت حسن شحاته، مصر شاهد استقبال شدید مردم در خرید کتابهای شیعی در این کشور بود.(1)
از جمله «محمد سید صبحی» مدیر کتابفروشی «مصر الجدیده» اعلام کرد: پس از جنایتی که گروههای تکفیری وهابی در حق شحاته مرتکب شدند، قشر تحصیل کرده و اساتید و دانشجویان الازهر و دیگران اقدام به خرید کتابهای شیعه کردهاند تا درباره مذهب حقه تشیع بیشتر بدانند. پیشبینی میکنم که پس از رخ دادن این جنایت در حق شیعه، این مذهب روزبهروز در مصر گسترش یابد. «سید مختار شربینی» مدیر کتابفروشی «المعادی الجدیده» میگوید: تاکنون این چنین ازدحامی را برای خرید کتابی با موضوع خاص ندیده بودم؛ همه مردم از زن و مرد برای خرید کتب شیعی هجوم آوردهاند». مصطفی ثروت، مدیر کتابفروشی «السیده» در منطقه زینبیه نیز عنوان کرد: «دانشجویان و اساتید الازهر، به همراه روزنامهنگاران و روشنفکران برای خرید کتابهای شیعی به کتابفروشی مراجعه نمودند؛ به نحوی که در مدت کمی تمام آنها فروخته شد»؛ ر. ک: گزارش «شیعه نیوز»، کد خبر 57940 تاریخ انتشار: 10 تیر 1392 ه. ش، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: http://www.shi news.comک news/57940
یکی از روحانیون برجسته شیعه مصر در پیامی به وزیر کشور نوشت: «اخیراً چند گروه سلفی، شهروندان، به ویژه نود نفر از پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام را در لیست ترور خود قرار دادهاند». محمود جابر تأکید کرد: «اینها همان افرادی هستند که محمدحسن شحاته را به طرز فجیعی در یکی از روستاهای استان جیزه به شهادت
1) (1)
رساندند».(1)
منابع خبری مکتوب و مجازی در تاریخ 1392/8/16 ه. ش. عنوان گزارش: 90 شیعه در لیست ترور سلفیون/ تهدید جدید تکفیریها علیه شیعیان، نشانی در فضای مجازی:
http://www. n ir/persi /service/import t/ chive/2013/10/25/475279/story.html
گروهی از وهابیون، به مجلس جشن و ذکر مولودی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام حملهور شدند و متأسفانه یک نوجوان ده ساله را به شهادت رساندند و هفده نفر دیگر را مجروح کردند. شیخ الازهر از بالاگرفتن موج تکفیریها در مصر و کشورهای عربی ابراز نگرانی کرد و گفت: «این طرز فکر گمراهکننده برای جوانان خطرناک است؛ زیرا آنها را گمراه میکند تا به اسم اسلام دست به قتل و کشتار و خشونت بزنند. تکفیریهای جهان معاصر ما از خوارجی که از دایره ایمان خارج شده بودند و کفر وزیده و خون مسلمانان را مباح دانسته بودند، خطرناکترند».(2)همچنین اخیراً ائتلاف سلفی - تکفیری موسوم به «صحابه و آل بیت» به یک هجوم منظم علیه رهبران شیعه مصر دست زده است. این ائتلاف، برخی علمای شیعه مصر را به قتل تهدید کرده است؛ از جمله اعلام کرده اگر «طاهر الهاشمی» از رهبران شیعه، از ترویج تشیع در مصر دست برندارد، به سرنوشتی شبیه به «حسن شحاته» دچار خواهد شد!(3)
گروه تروریستی بوکوحرام، وابسته به وهابیت، تاکنون عملیات تروریستی زیادی را در نیجریه، به خصوص علیه نخبگان شیعه انجام داده است، از جمله در 22 اردیبهشت
1) (1)
2) (2) گزارش خبرگزاریها با عنوان: شیخ الازهر: تکفیریها برای اسلام از دشمنانش خطرناکترند، نشانی در فضای مجازی: http://wwwک snews.com/newstext.php?nn = 13930206001441sth h.gPXrhGer.dpک.
3) (3) ر. ک: گزارش پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز، عنوان گزارش: تهدید به قتل علمای شیعه مصری توسط سلفیهای تکفیری این کشور، کد خبر: 76776، تاریخ انتشار: 29 مرداد 1393 ه. ش - 23:50، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: http://www.shi news.comک news/76776
1390 ه. ش به منزل حاج محمدعلی، روحانی شیعی، یورش بردند و پس از درگیری با وی، با شلیک چند گلوله این روحانی شیعی را به شهادت رساندند. شیخ ابراهیم زکزاکی، رهبر شیعیان نیجریه نیز از طرح انفجار بمب در محل اقامت خود پرده برداشت. وی اعلام کرد که برخلاف حملات قبلی که گروهی را علیه تجمعات ما تحریک کردند، این بار قصد داشتند خودشان رأساً وارد حمله شوند. زکزاکی طرح ترور خود را اینگونه تشریح میکند: «منابع موثق از ابوجا گزارش دادند که در عملیات ترور قرار است خانه من به همراه تمامی افرادی که در آن هستند، منفجر شود. همچنین قرار بود تمامی اقدامات برای حذف کامل اعضای جنبش اسلامی، پیش از روز جمعه، 11 سپتامبر، انجام شود». شیخ، خطاب به تروریستها گفت: «کشتن مردم در طول تاریخ اتفاق افتاده و بسیاری از بندگان خدا به شهادت رسیدهاند. بنده هیچگاه در مقابل دستگیری مقاومت نکردهام. حتی چندین بار خود را به پلیس معرفی کردهام و گفتهام که بهتر است مرا دستگیر کنید یا به دادگاه برده و اعدام کنید. ولی با بمبگذاری در خانهام مرا ترور نکنید که افراد بیگناه بسیاری، از جمله خانوادهام، مادر 88 سالهام و همسایگانم در آن کشته خواهند شد».(1)
طرح ترور رهبر شیعیان نیجریه افشاء شد، گزارش «شیعهنیوز» به نقل از ابنا، کد خبر: 14492، تاریخ: 23 شهریور 1388 ه. ش، نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www.shi news.comک print/14492.
فجیعترین کشتار جمعی شیعیان نیجریه، در روز قدس سال 1435 ه. ق (1393/5/3 ه. ش) اتفاق افتاد. درحالیکه تظاهرات آن روز، مانند تمام فعالیتهای دیگر شیعیان، مسالمتآمیز بود، نیروهای نظامی و پلیس نیجریه، از پشت به مردم تیراندازی کردند و حتی کسانی که فرار میکردند را تعقیب کرده، به سمت آنها شلیک میکردند
1) (1)
که منجر به شهادت 33 نفر از شیعیان روزهدار و زخمی شدن دهها تن دیگر شد.(1)
تشییع شهدای روز قدس نیجریه، نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://www.m hreghnews.irک news/331329/
حمله به تظاهر. کنندگان شیعه در نیجریه، گزارش «شیعهنیوز»، کد خبر: 76142، تاریخ انتشار: 04 مرداد 1393. نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www.shi news.comک news/76142
شیخ ابراهیم زکزاکی که سه فرزندش را در حمله ناجوانمردانه نظامیان از دست داد، در خطبههای نماز عید فطر گفت:کسانی که این جنایت را انجام دادهاند، میخواهند ما باور کنیم که این کشتار یک درگیری فرقهای بوده و به دست گروهی مذهبی رخ داده است؛ اما چنین چیزی واقعیت ندارد. ما به شخصه دیدیم کسانی که در روز روشن به مردم حمله کردند، یونیفورمهای نظامی به تن داشتند و روی وسایل نقلیه کاملاً مسلح آنها، نوشتههای نظامی وجود داشت. از همین جا در مییابیم که کشتار مردم بیگناه در «برنین گواری» یا «زمفارا» و نیز در دیگر نقاط، به دست چه کسانی صورت گرفته است. این باورکردنی نیست که حکومت منتخب مردم، مسئول کشتارهای گاه و بیگاه بوده باشد. ما نباید فریب بخوریم. این «بوکوحرام» نیست که مردم را میکشد، بلکه آنهایی که در مسند قدرتاند، بانیان اصلی این فجایع هستند.(2)
بامداد روز یک شنبه 94/9/22 ه. ش اعلام شد که نظامیان ارتش نیجریه در تلاش برای بازداشت شیخ «ابراهیم الزکزاکی» رهبر شیعیان این کشور به خانه وی در منطقه «گیلسو» (گیالسو) در شهر «زاریا» یورش بردند و منزل ایشان را با سلاح هایی نظیر خمپاره مورد هدف قرار دادند این حملات پس از آن صورت گرفت که نظامیان نیجریهای به یک مراسم ختم در حسینیه «بقیة الله» زاریا حمله کردند. این مراسم برای حدود 30 شهیدی
بود که روز جمعه در جریان حمله افراد ناشناس کشته شدند. هرچند حمله علیه مسلمانان شیعه در روز جمعه به گروه تروریستی بوکوحرام نسبت داده شده، اما شایعاتی مبنی بر دست داشتن عواملی از ارتش در آن نیز وجود داشت. رهبر شیعیان نیجریه روز یکشنبه در مصاحبه با رادیو هوسا از جزئیات حمله به شیعیان این کشور و حمله نیروهای دولتی به حسینیه بقیة الله در منطقه زاریا در شمال نیجریه پرده برداشت. وی اعلام کرد: «این بار نیز همچون گذشته نیروهای نظامی نیجریه و رسانههای وابسته به آنها به دروغ متوسل شدند و ما را به توطئه برای کشتن فرمانده ستاد مشترک نیروهای مسلح متهم کردند، اما اگر واقعا این گونه بوده چرا او اکنون زنده است و کسی به او حمله نکرده است؟ فرمانده نیروهای ستاد مشترک هرسال از این راه به شهر زاریا می رود که نزدیک حسینیه بقیة الله است که ما مراسم خود را در آنجا انجام می دهیم و تا کنون هیچ اتفاقی برای وی رخ نداده، اما امسال مشغول برداشتن پرچمهای سیاه و نصب پرچمهای سبزرنگ و گفتن شعار لبیک یا رسول الله بودیم که ناگهان از همه طرف به ما حمله شد. لذا این سخن فقط یک تهمت و توطئه و تبانی از سوی رسانه ها است. این ارتش بود که می خواست به هر دلیلی که شده به ما حمله و شلیک کند و هیچ تحریکی از جانب ما صورت نگرفته بود. سؤال من این است که چه کسی بود که این مشکل را به وجود آورد؟ چه کسی قصد کشتن و کشتار داشت؟ این یک توطئه علیه ما بود که برای همه کاملا روشن است.» بنا بر نقل شاهدان عینی و گزارش رسانههای محلی و بین المللی نظامیان به مکان مذهبی شیعیان «حسینیه بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف» اهانت کردند و پس از از منفجر کردن دو درب حسینیه شمار زیادی از مردم را در آنجا شهید کرده و حسینیه را به آتش کشیدند و تعداد زیادی را بازداشت و به مکانی دیگر منتقل کردند و سپس آنها را تیرباران نمودند. و به مردم عادی در خیابان ها حمله کرده و اجازه جمع آوری اجساد را ندادند. در این حمله شیخ ابراهیم زکزاکی رهبر حرکت اسلامی این کشور به دست نظامیان مجروح شده و به مکان
نامعلومی انتقال داده شد همچنین رسانهها از شهادت پانصد تا دو هزار نفر از شیعیان مظلوم این کشور از جمله فرزندان شیخ زکزاکی خبر دادند علاوه برسه فرزند پسر ایشان به نامهای «حماد،» «علی حیدر» و «حمید» یکی از خواهران شیخ زکزاکی به نام خانم «فاطمه زکزاکی» نیز در کنار بسیاری دیگر از مردم به شهادت رسیدند هر سه فرزند پسر شیخ در وضعیتی بسیار دلخراش و اسفناک در مقابل چشمان پدر و مادرشان خانم «زینت زکزاکی» و خواهرشان «سهیله زکزاکی» به فیض شهادت نائل شدهاند.
«احمد»، «حامد» و «محمود» سه پسر دیگر شیخ بودند که سال گذشته در جریان راهپیمایی روز قدس به شهادت رسیدندبرخی اخبار میدانی از شهر زاریا حکایت از این داشت که ارتش نیجریه حدود 2000 نفر از مسلمانان شیعه را از روز شنبه تا دوشنبه کشته و بسیاری را در گورهای دسته جمعی دفن کردهاند آنها حمله خود را تا جایی پیش بردند که هر کسی را که میدیدند میکشتند. حسینیه را تماما نابود کردند. حملات آنها به منظور دستگیری نبود بلکه قصد کشتار و پاک سازی داشتند. حتی حمله بیرحمانه و شلیک بیهدف گلولهها در منزل شیخ زکزاکی نیز به امید کشتن او در زمان حمله بود. آنها چهار گلوله در بدن رهبر شیعیان به جای گذاشته، خانه او را به آتش کشیده و هر کسی را که آنجا بود، با سنگدلی به گلوله بستند و از نارنجک و بولدوزر برای تخریب خانههای شیعیان استفاده کردندهاند همچنین تعداد قابل توجهی از نخبگان حرکت اسلامی نیجریه نظیر شیخ «محمد توری» رهبر مرکز کانو، «ابراهیم عثمان» سخنگوی این جنبش و «جمعه گیلیما» عضو برجسته جنبش مزبور به دست نظامیان به شهادت رسیدند. این کشتار جمعی در سه نقطه متفاوت که شامل محل اقامت رهبر این جنبش در گیالسو (گیلسو)، حسینیه بقیةالله عجل الله تعالی فرجه الشریف در GR و دارالرحمن در جاده زاریه به جوس» قرار داشت صورت گرفته و بسیاری نیز دستگیر وزندانی شدند(1)
. http://v eth.irک t /1/ کشتار% 20 شیعیان% 20 نیجریه
.1) (1)
حضور شیعیان در شرق آسیا ریشه و قدمتی دیرینه دارد و هماکنون اقلیت شیعه، در مالزی، اندونزی و تایلند حضور دارند. این جمعیت که پیش از این و در قرون قبل افزونتر بود و به ایجاد دولت مستقل در اندونزی نیز رسیده بود، به مرور زمان و با قطع شدن ارتباط با مرکزیت شیعیان و جهان اسلام، رو به کاهش گذارد. گفتنی است، پیشتر، حمله به شیعیان اندونزی سابقه نداشته و با دخالت مستقیم سفارت عربستان و کمک مالی شیخهای خلیج فارس در حال انجام است؛ از جمله مرکزی موسوم به «مؤسسه شیخ عید بن محمد آل ثانی»، از حدود دو سال قبل، اقدام به نشر تفکر وهابی و سلفی تکفیری در اندونزی کرده و دهها میلیون دلار برای ترویج این تفکر هزینه کردهاند. به نوشته آسیا تایمز، اقلیت شیعه در اندونزی، در سالهای 2012-2014 م آماج حملات سنگینی قرار گرفت و مدارس و روستاهایشان ویران شد و بسیاری هم به قتل رسیدند.(1)
نائله زکیه، از اساتید دبیرستان دخترانه در شهر «بانگیل»، واقع در شرق جاوه، با اظهار نگرانی در زمینه امنیت دانش آموزان خود، میگوید: «مسجد وابسته به وهابیون در نزدیکی محل کارم، دو بار در هفته برنامهای برای منحرف جلوه دادن آموزههای شیعی و اعلام مباح بودن ریختن خون شیعیان برگزار میکند و این برنامهها را به طور مستقیم از بلندگوهای خود پخش میکند»؛ ر. ک: نقش رژیم سعودی در قتل عام شیعیان اندونزی، کد خبر: 48687، تاریخ انتشار: 22 آذر 1391 ه. ش، نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www.shi news.comک news/48687.
وضعیت شیعیان جزیره مادورا به گونهای است که در حال حاضر حتی از فاش کردن مذهب خود ابا دارند و بسیاری نیز این منطقه را ترک کردهاند. در 26 اوت 2012 م حدود سی شیعه، هنگام عزیمت از روستای نانگ کرنانگ، با یورش افراد مسلحِ به شمشیر و قمه، روبهرو شدند که در این حمله دو تن کشته شدند. مهاجمان تعدادی از
1) (1)
کودکان شیعه را از والدین آنها جدا کردند و ربودند. سخنان «سوریادارما علی»، وزیر امور دینی اندونزی، جای هیچ تردیدی در زمینه هواداریاش از مهاجمان باقی نگذاشته است. وی گفت: «بهترین راه برای جلوگیری از خشونتورزی، تغییر مذهب شیعیان است». شرایط به قدری سخت شد که «سازمان عفو بینالملل» نیز با تأیید این اقدامات، رسماً اعلام کرد: «نیروهای امنیتی اندونزی، غذا و آب شرب را به روی شیعیان آواره در شرق جاوه بستند». همچنین اشرار وابسته به وهابیون، از محرم سال 2011 م، به دلیل برگزاری مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام بارها به شیعیان حمله کرده و با فشار افزونتر و کمک نیروهای دولتی اندونزی، آنان را برای تغییر عقیده خود تحت فشار قرار دادهاند. در آگوست 2012 م نیز حدود پانصد نفر از اشرار، با سنگ و سلاح سرد، به روستای شیعهنشین «کارانج گایام»،(1)
. K g G .
در منطقه «سامپانگ» در جزیره مادورا، حمله کردند. در این حملات یک نفر از شیعیان کشته و دهها نفر دیگر زخمی شدند. همچنین اوباش، 35 خانه متعلق به شیعیان را به آتش کشیدند. در پی این حملات، شیعیان این منطقه، به طور موقت در یک مجموعه ورزشی، با حداقل امکانات، اسکان داده شدند. از 18 نوامبر (28 آبان 1391 ه. ش) رساندن آب و از 22 نوامبر (2 آذر 1391 ه. ش) دادن غذا به شیعیان آواره را متوقف کردند. لذا آنها مجبور شدند تا تمام سرمایه ناچیز خود را برای سیرکردن شکمشان بفروشند. عفو بینالملل در یک بیانیه تصریح کرده است:سازمان عفو بینالملل، به طور ویژه، نگران این مسئله است که نیروهای حکومتی اندونزی، از جمله پلیس، قادر به تأمین امنیت و محافظت از این اقلیتها نیستند و بلکه در بعضی از موارد، خود نیز در این اقدامات ضد بشری حضور دارند؛ از جمله این اقدامات، مجبور کردن این افراد برای دست کشیدن از دین و مذهبشان است.
1) (1)
در روستاهای «نانگرنانگ» و «کارانج گایام»، در دو منطقه «اومبن» و «سامپانگ» شهروندان شیعه اندونزی بعد از به آتش کشیده شدن خانههایشان، در 29 دسامبر 2011 م (8 دی 1390 ه. ش)، مجبور به ترک منازل خود شدند. یکی از فراریان به خبرنگاران گفت: «گروههای افراطی به ما گفتند تا زمانی که از مذهب شیعه اعلام برائت نکنید، جایی در روستاهای خود ندارید».(1)
خبرگزاری اهل بیت علیهم السلام - ابنا - اخبار شیعیان و تشیع، نشانی در فضای مجازی:
www. n ir/persi /369413/print.html
سرپرست حوزه آسیا در دیدهبان حقوق بشر اعلام کرد: «وقتی مقامات محلی، خود عامل افزایش تندرویهای مذهبی باشند، در واقع به اکثریت مذهبی این پیام را میدهند که آنها میتوانند هرکاری دلشان میخواهد انجام دهند و از مجازات مصون میمانند».
متأسفانه یک کمپین غیرانسانی با حمایت دولت محلی، پلیس، شورای علمای سلفی اندونزی و همچنین آژانس سیاسی دولت ملی اندونزی، به تازگی علیه شیعیان اندونزی آغاز به کار شده است. یکی از جوانان شیعه اندونزیایی میگوید که دولت منطقه سامپانگ، واقع در جزیره مادورا و جمعی از سلفیان، برنامهای ترتیب دادهاند که شیعیان را از دین خود برگردانند، در غیر این صورت خانههایشان را آتش میزنند.
همچنین گزارشها نشان از گسترش شیعهکشی در جاوه شرقی اندونزی میدهد. مهاجمان وهابی با حمله مجدد به شیعیان منطقه سامپانگ، دو شهروند شیعه اندونزیایی به نامهای «حمامه» و «طاهر» را به شهادت رساندند. در آن حمله، هفت نفر دیگر نیز به دست گروههای مهاجم مجروح شدند و حداقل ده خانه از منازل شیعیان نیز به آتش کشیده شد. هدف از آن حمله، متوقف کردن حضور دانشآموزان شیعه در مدرسه برای تحصیل در «بانجیل» در شرق جاوه بود. گروهی از آوارگان شیعهای که در اردوگاه
1) (1)
«سامپانگ» اسکان داده شده بودند، فرستادهای را به پارلمان اندونزی اعزام کردند و خواستار بازگشت به زادگاهشان شدند. اما وی با موجی از اهانت و ناسزا از سوی نمایندگان پارلمان روبهرو شد! این در حالی است که در اندونزی بیش از یک میلیون شیعه زندگی میکنند که همچنان در شرایطی دشوار به سر میبرند.
آیتالله سبحانی، با اشاره به فتوای جهاد با شیعیان از سوی برخی مفتیان اندونزیایی فرمود:
این فتاوا در شرایطی صادر میشود که در قرن بیست و یکم همه از حقوق بشر صحبت میکنند؛ مطرح کردن این طور مسائل عجیب است... در همین کشور اندونزی سالهاست که مسیحیان به شدت تبلیغ دین خود را میکنند. اما این موضوع حساسیت مفتیان را جلب نکرده و در عوض، جواز قتل شیعیان را صادر میکنند.
جالب اینجا بود که در پی حوادث خشونتبار علیه شیعیان اندونزی، سفیر این کشور در تهران گفت: «دولت اندونزی متعهد میشود که از شیعیان حفاظت و مراقبت کند». دیان ویرنگجرت اشاره کرد که جاکارتا هیچ مشکلی با شیعیان اندونزی ندارد و به آنها به عنوان بخشی از ملت اندونزی احترام میگذارد.(1)
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekh .ir).
مرکز تحقیقات پیو، جمعیت شیعیان مالزی را حدود 2 درصد تخمین زده و آمارهایی بین دویست هزار تا یک میلیون نفر نیز داده شده است. عبدالرحیم محمد رضی، وزیر خانواده مالزی، جمعیت شیعیان این کشور را 250/000 نفر ارزیابی کرده و گفته است که ایشان دارای ده گروه فعال در این کشور هستند. در چند دهه اخیر فعالیتهای ضد شیعی در مالزی تشدید شده است. سازمان دیدهبان حقوق بشر، وضعیت عملکرد دولت مالزی را در برابر اقلیت شیعه، شوکآور خواند. گفته میشود که شیعیان مالزی، به دلیل کمی جمعیت، اغلب تقیه کرده و براساس مذهب شافعی
1) (1)
عمل میکنند. عملکرد تکفیریها در ایجاد این تنش، مؤثر ارزیابی شده است. برخی رسانهها نیز از تأسیس پلیس ضد شیعه در آن کشور خبر دادند. فیصل موسی، استاد جامعهشناسی دانشگاه ملی مالزی میگوید:
وهابیها که خود اختلاف عمیق اعتقادی با اهل سنت دارند، میکوشند شیعه را فرقهای وارد شده به مالزی، پس از 1979 م (انقلاب اسلامی ایران)، معرفی و آنان را کافر و مرتد خطاب کنند. حال آنکه تاریخچه حضور شیعیان در مالزی، به دیرینگی ورود اسلام سنی به این سرزمین در قرن 14 میلادی است. برخی شیعیان قادر به شناسایی اصل و نسب خود تا سال 1800 م هستند.(1)
. msn news
روند شیعهستیزی در مالزی به اندازهای است که برخی، نظیر محمد عصری زینالعابدین، از علمای برجسته این کشور، مالزی را در مسیر طالبانیسم ارزیابی کرده است. دامنه شیعهستیزی از مالزی به اندونزی و تایلند هم کشیده شده است. سازمان دیدهبان حقوق بشر در سال 2014 م، وضعیت حقوق بشر شیعیان مالزی را شوکه کننده نامید. در گزارش صد صفحهای این سازمان که عنوان «بدون پاسخ، بدون عذرخواهی» را دارد، به بازداشت کودکان شیعه به جرم شرکت در مراسم مذهبی شیعیان (همراه والدین)، اشاره شده است. تیراندازی ناموجه، مرگ در زندان و بدرفتاری از جمله مواردی است که این سازمان به آن اشاره کرده است.
پلیس مالزی در جریان سرکوب جشن، به مناسبت تولد حضرت زینب، 114 تن را دستگیر کرد. همچنین در آذر 1392 ه. ش به حسینیه شیعیان، در حوزه علمیه امام رضا علیه السلام، حمله کرد و تعدادی از شیعیان را به زندان افکند. با انتشار تصاویر این اقدام، منتقدان ابراز داشتند که دولت، بر مسائل فرقهای متمرکز شده است. برخی مراکز حقوقی مستقل مالزی،(2)اعلام کردند که دولت ما نباید مانع از انتشار آثار شیعی شود؛ چون
همانند سایر اعضای سازمان کنفرانس اسلامی، بیانیه عمان که هشت مذهب اسلام را به رسمیت شناخته، امضا کرده است.(1)
. Lکt b on Shi novel, s s a1M si ound ion» . The m si i nsider.
به نقل از شیعهستیزی در مالزی از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد
سازمانی در مالزی به نام سازمان امور اسلامی مذهبی (جایپ) وجود دارد که متأسفانه به تدریج در اختیار متعصبان تکفیری قرار گرفته و هدفی جز حمله به شیعیان ندارد. این سازمان به مراکز و مراسمات شیعی، حمله و به دستگیری و شکنجه آنان اقدام میکند و به نوعی اقدامات تکفیریها را به صورت رسمی و با حمایت دولتی اجرا میکند.(2)سازمان جهانی دیدهبان حقوق شیعیان، استمرار رژیم مالزی را در هدف قرار دادن شیعیان محکوم کرد و این رفتار را تلاشی در هراساندن اقلیت شیعی این کشور دانست. در این بیانیه آمده است:
رژیم مالزی، به طور بیسابقهای، حملات سازمان یافتهای را علیه شهروندان شیعی مالزی به راه انداخته که طی آن دهها تن بازداشت شده و شماری نیز زیان دیدهاند؛ رفتاری که از برنامه نژادپرستانه سیاسی این رژیم حکایت دارد و اینکه اهدافی مشکوک در پس این اقدامها قرار دارد که برای کرامت انسان هیچ بها و حرمتی قائل نیست و فراتر اینکه با تمام مبانی دمکراسی ادعایی منافات دارد... درحالیکه شماری از طوایف جامعه مالزی، پیرو آیین بتپرستی، الحاد، مسیحیت و اهل تسنن هستند و با آزادی کامل، بر پایه مبانی آیینی و دینی خود، عمل میکنند....(3)
Re more: http://shi ightsw ch.org/en/2012-09-18-17-23-34.html?st t = 14 ixzz3 BGwqqDgb
در غرب میانمار منطقه وسیع مسلماننشینی وجود دارد که با نام «آراکان» (راخین) شناخته میشود و مسلمانانِ آن را «روهنگیا» مینامند. علاوه بر پیشینه بسیار بلند اسلام در این منطقه و تشکیل حکومت خودمختار اسلامی تا سال 1936 م، یعنی سال اشغال میانمار به دست انگلیس، فارسی، زبان رسمی ایالت آراکان بود و اسلام در این منطقه با گرایش به مکتب اهل بیت علیهم السلام بوده است؛ بر همین اساس برخی محققان میانماری، اسلام این ایالت را با گرایشات شیعی دانستهاند.(1)
هم اکنون نیز حدود بیست هزار شیعه بومی در میانمار زندگی میکنند و همه آنها تحت آزار حکومت نظامی میانمار قرار دارند. نشانی گزارش در فضای مجازی:
Shi m k hur in Y gon | My m Times.
http://www.mmtimes.com/2010/news/555/news55501.html
دولت نظامی میانمار، از سال 1982 م، جامعه یک میلیون نفری مسلمانان روهینگیا را به رسمیت نشناخته و از حقوق آنها جلوگیری میکند. به دنبال اظهارات تینسین، رئیس جمهور میانمار که به شدت مورد حمایت ایالات متحده آمریکاست، موج جدیدی از قتلعام و نسلکشی علیه مسلمانان روهینگیا به راه افتاد. تینسین گفت: «باید مسلمانان روهینگیا از کشور اخراج و به اردوگاههای پناهندگان سازمان ملل منتقل شوند».
گروههای افراطی بودایی، با حمایت و همراهی پلیس و ارتش، دست به کشتار گسترده و آتشزدن دهکدهها و مساجد مسلمانان زدند. از طرف دیگر، دولت میانمار، از ورود گروههای امدادی و رسانههای بینالمللی به این منطقه جلوگیری کرد و در سکوت مجامع بینالمللی، نسلکشی گستردهای آغاز شد. هماکنون نیز بسیاری از گروههای تندروی بودایی، مانند گروه ماگ، به شکلی وحشیانه مشغول رقم زدن یک هولوکاست واقعی و پاکسازی قومی در میانمار هستند. بسیاری از مظلومان اقلیم اراکان، ناچاراً برای
1) (1)
اینکه از این نسلکشی بگریزند، با کشتی به بنگلادش پناهنده شدند که مدتی بعد به بهانه رسیدن پناهندگان به مرز سیصد هزار نفر، مرز بنگلادش نیز بسته شد.(1)
ر. ک: بر مسلمانان میانمار چه میگذرد؟ کد خبر: 143722، تاریخ انتشار: 25 مرداد 1391 ه. ش - 14:38، نشانی در فضای مجازی: http://www.m hreghnews.irک news/143722
خشونت علیه مسلمانان که پیشتر تنها به ایالت غربی راخین محدود شده بود، امروز در سراسر کشور میانمار گسترش یافته و در دو سال گذشته، دستکم صد هزار مسلمان، آواره و هزاران مسلمان دیگر نیز کشته شدهاند. در تصاویر حمله بوداییها، صحنههایی باورنکردنی از ضرب و شتم شدید و حتی آتشزدن مسلمانان به چشم میخورد. در جریان دور جدید نسلکشی مسلمانان، بیست پسربچه مسلمان از مدرسه ربوده و پس از قطعه قطعه شدن، اجسادشان به آتش کشیده شده است.(2)
رشد تشیع در فلسطین به حدی است که مدرسه عالی علوم دینی صهیونیستها در قدس اشغالی، در نوزدهم اکتبر سال 2008 م، اعلام کرد: «در صورتی که پیشگیریهای لازم صورت نگیرد، ممکن است این روند باعث تشکیل یک حکومت شیعی در فلسطین اشغالی شود». پروفسور گال تال، استاد پژوهشهای اسلامی در دانشگاه حیفا، بر این نکته تأکید میکند که کشورهای عربی که با اسرائیل توافقنامه صلح امضا کردهاند، اساساً کشورها و نظامهایی سنی هستند؛ درحالیکه شیعیان از همان لحظه آغازین تأسیس اسرائیل، به شدت با آن از در دشمنی درآمدهاند. تال، این دشمنی را «گفتمان دینی سیاسی» ایران خواند. همچنین روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحارنوت نوشت: «از آغاز تأسیس اسرائیل، دو مذهب تشیع و تسنن در کنار هم با حضور یهودیان
در سرزمین فلسطین مبارزه کردند. اما شیعیان در اسرائیل مهمترین گروهی بودند که با گروههای اسلامی فلسطینی در درون مرزهای 1967 م، از جمله حماس همکاری نمودند. در ادامه گزارش از هشت یگان سرّی پرده برداشته میشود که عربهای شیعه اسرائیل، برای ایجاد هماهنگی میان جنبشهای مقاومت اسلامی تشکیل دادهاند. وزیر امنیت داخلی اسرائیل، از 73 عملیات نظامی که عربهای اسرائیلی شیعی با سنیهای حماس و جهاد اسلامی همکاری کردهاند، سخن گفت. این مسئله باعث شده تا سرانِ تشکیلات امنیتی در تلآویو خواستار ریشهکن کردن شیعیان در اسرائیل شوند(1)
«شیعه در اسرائیل»، معتز احمد، ترجمه مهدی مروانی، امید انقلاب - شهریور 1388 ه. ش - شماره 403، تاریخ درج: 1388/9/18 ه. ش، ص 30، نشانی مقاله در فضای مجازی:
http://www.h z .netک m ine/m t/5824/7006/84880
و به اقدامات تروریستی برای نسلکشی شیعه رو بیاورند.سه روز از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نگذشته بود که دکتر فتحی شقاقی، متفکر مسلمان فلسطینی، کتاب «امام خمینی، تنها راهحل اسلامی و جایگزین» را در مصر منتشر کرد و در همان شب اول چاپ، با شمارگان ده هزار نسخه به فروش رفت. شقاقی به نقل از روژه گارودی، اندیشمند پرآوازه فرانسوی، نوشت: «امام خمینی رحمه الله، به زندگی ایرانیان معنا بخشید».(2)
http://n .govir.ir/port /home/?news/6446/11417/17006
او با تعدادی از جوانان مسلمان فلسطینی در دانشگاههای1) (1)
2) (2) شقاقی به گفته خودش، هنگامی که با تنی زخمی به زندان برده شد، با خون خویش نام امام خمینی رحمه الله را بر دیوار نگاشت؛ ر. ک: جهاد اسلامی، فتحی شقاقی، ترجمه: سید هادی خسروشاهی؛ شهید دکتر فتحی شقاقی، کسری صادقیزاده؛ ماهنامه شاهد یاران، نظری بر مراحل مهم زندگی شهید فتحی شقاقی، ش 26، تهران: شاهد، دی 1386 ه. ش؛ گروه سایبری نسل بیداری، زندگینامه شهید فتحی شقاقی؛ علمدار جهاد اسلامی فلسطین عزیز، 1390/2/21 ه. ش؛ شهید فتحی شقاقی کیست؟ حسن خامهیار؛ در این باره ر. ک: دانشنامه انقلاب اسلامی، شهید دکتر فتحی شقاقی (فلسطین)، نشانی در فضای مجازی:
مصر، هستههای نخستین جهاد اسلامی فلسطین را پایهگذاری کرد. ازاینرو هنگامی که پس از نشست لیبی، به مالت بازگشت، موساد، وی را در چهارم آبان 1374 ه. ش، به شهادت رساند. برای به شهادت رساندن فتحی شقاقی، افزون بر موساد، سازمان سیای آمریکا، سازمان جاسوسی انگلیس و چند کشور عربی وابسته به آمریکا نیز همکاری داشتند.(1)
منابع پیشین.
سازمان بینالمللی کمکرسانی در فلسطین، «اونوروا» نیز گزارش داد: «تعداد تصاویر آیتالله خمینی رحمه الله، آیتالله خامنهای، سید حسن نصرالله و شهید فتحی شقاقی به مراتب بیشتر از تصاویر یاسر عرفات و دیگر مقامات فلسطینی است و این نشان میدهد که اقبال مردم غزه به رهبران شیعه، بیشتر از رهبران سیاسی سنیمذهب است.(2)http://www.shi news.comک news/20484
و(3)http://mouood.org/cultur studies/item/431/
محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین که همواره از سوی صهیونیستها برای سرکوب انتفاضه ترغیب میشد، در راستای خوشخدمتی به صهیونیستها و سعودیها با موج جدید شیعههراسی از سال 2013 م به بعد همراه شد و در آخرین اظهارات خود، موضع بسیار افراطی علیه شیعیان گرفت. وی به صراحت گفت: «شیعیان مدعیاند که اسرائیل به دنبال تجزیه کشورهای اسلامی است و بزرگترین دشمن به حساب میآید. ولی فتنه شیعیان از اسرائیل خطرناکتراست». وی همچنین مدعی شد: «مذهب شیعه در فلسطین در حال رشد است که با تمامی نیرو
نخواهیم گذاشت فلسطینیان به تشیع آلوده شوند». وی همچنین اعلام کرد: «دلیل رشد تشیع در فلسطین، گروه فتح است. صحبتهایی با گروه حماس برای جلوگیری از تشیع شده است و امیدواریم بتوانیم این معضل را از کشور برطرف کنیم!»(1)
در این باره ر. ک: گزارش پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز با عنوان: محمود عباس: شیعیان حق زندگی در فلسطین ندارند!!: کد خبر: 74066، تاریخ انتشار: 12 خرداد 1393 ه. ش، نشانی در فضای مجازی:
http://www.shi news.comک news/74066
این در حالی است که در تمامی رویدادهای خونین، این شیعیان بودهاند که همواره به کمک فلسطینیان شتافتهاند؛ به همین علت بود که دست پروردههای امام موسی صدر و شهید چمران، اولین گروهی از اعراب بودند که اسرائیل را شکست دادند و جلوی آن ایستادند. اما دست پروردههای تندروهای ساف، نظیر عرفات و محمود عباس، همواره در حال مذاکره و امتیازدهی به صهیونیستهای زیادهخواه هستند.درحالیکه رهبران حماس بارها تأکید داشتهاند که ایران همواره بزرگترین پشتیبان فلسطین و آرمان مقدس آنان بودهاند(2)
http://www.کnews.ir/prt enu.49n0615kk4.html
، برخی رهبران حماس، در سالهای 2011 م به بعد، به سیاست آمریکا و ارتجاع عرب نزدیک شده و مواضع خصمانهای علیه شیعیان گرفتند. برخی رهبران حماس، بعد از اعدام صدام حسین، به او لقب سیدالشهدا دادند و برای او سه روز عزای عمومی برپا کردند. همچنین برای جانیانی نظیر عدی و قصی، فرزندان صدام، مجالس ختم گرفتند.(3)برخی اعضای حماس، پا را از این فراتر نهادند و با تجلیل از بنیانگذار و سرکرده بیرحم القاعده در عراق، ابومصعب زرقاوی، عملاً موجب گسیل تعداد زیادی انتحاری فلسطینی برای کمک به زرقاوی، در نسلکشی و قتلعام شیعیانعراق شدند. زرقاوی قاتل نود هزار شیعه عراقی بود و همواره در پیامهای خود، مسلمانان شیعه را از امریکا و اسرائیل و خوکها و سگها بدتر میدانست.(1)
گروه بینالملل مشرق، حماس و خنجری که بر پشت مقاومت نشست، نشانی در فضای مجازی:
http://www.m hreghnews.irک news/234941
مطابق آمار مسئولان عراقی تا سال 2013 م، از بین ملیت تروریستهای انتحاری در عراق، بالاترین رقم مربوط به ملیت فلسطینی - اردنی، با رقم 1204 نفر بود که معمولاً خود را در مراکز مملو از جمعیت در عراق منفجر کردند و هزاران نفر از برادران عرب و مسلمان خود را را به خاک و خون کشیدند. این درحالی بود که اگر این تعداد انتحاری فلسطینی، خود را به جای عراق به میان صهیونیستهای اشغالگر کشورشان رسانده بودند و این تعداد از آنها را به هلاکت رسانده بودند، یقیناً صهیونیستها تا حد زیادی به خواستههای مشروع فلسطینیان تن داده بودند. نکته مهم اینجاست که معمولاً در این عملیاتهای تروریستی، نخبگانی از شیعه به قتل میرسند که بارها مخالفت خود را با نفوذ صهیونیستها در عراق اعلام کرده و در فهرست سیاه موساد قرار گرفته بودند. البته دشمنی گروههای تروریستی به عراق محدود نمیشود. بلکه رهبران شیعه حزبالله لبنان بعد از اینکه موفق شدند رژیم صهیونیستی را در جنوب لبنان شکست دهند و از آنجا بیرون کنند، در فهرست عملیات تروریستی گروههای افراطی سلفی، نظیر شاخه شامات القاعده قرار گرفتند و در اعلامیههای اینترنتی القاعده و گروههای تکفیری، به مرگ تهدید شدند. این مسئله، همگامی و همراهی تروریستهای القاعده و تکفیری را با اسرائیل بیشتر اثبات میکند. برخی از رهبران حماس معتدلاند، اما جوّ عام کنونی و فرهنگ حاکم بر طرفداران حماس متأسفانه به طرف دشمنی با شیعیان سوق داده شده است.(2)با شروع بحران سوریه، مقامات سیاسی حماس بلافاصله در کنار
گروههای مورد حمایت غرب و اسرائیل در سوریه قرار گرفتند و فلسطینیهای سوریه و لبنان را به شرکت در جنگ داخلی این کشور، به نفع گروههای معارض مسلح، سوق دادند؛ به طوری که پس از بالاگرفتن درگیریها در سوریه، حماس که تا پیش از این بحران، سوریه پایگاه اصلی آموزش و پشتیبانی نیروهایش بود، تصمیم به خروج از سوریه گرفت و از نیروهای خود، برای دمیدن بیشتر در آتش فتنه، استفاده کرد. در این میان برخی افراد حماس در خیانت به سوریها و حزبالله لبنان تردیدی به خود راه ندادند. جناح هوادار سیاستهای غرب در خاورمیانه، نظیر امیر پیشین قطر و هدایای ویژه و کمکهای بسیاری را به این جنبش اختصاص دادند که بیش از پیش حماس را در این مسیر نادرست به تحرک واداشت. اوج فاصله گرفتن حماس از محور مقاومت و همراهی با امواج شیعهستیزانه و تکفیری زمانی بود که برخی سران این گروه - از جمله خالد مشعل، رئیس دفتر سیاسی حماس و معاون او، موسی ابومرزوق و دیگر سران حماس نظیر اسماعیل هنیه، نخست وزیر دولت حماس - نه تنها ضد دولت اسد موضعگیری کردند، بلکه نیروهای خود را به ورود در فاز نظامی علیه دولت سوریه و حزبالله سوق دادند. تنها در القصیر 120 نفر از اعضای حماس که برای جنگ با دولت سوریه آمده بودند، کشته شدند و هشتاد نفر به اسارت درآمدند. درحالیکه اگر این تعداد به صورت هماهنگ، جبهه نبردی با اسرائیل را باز کرده بودند، به صهیونیستها ضربهای تاریخی وارد میکردند. این موضع عجیب حماس در حالی بود که دولت و ارتش سوریه کمکهای مالی و نظامی بسیاری را به مقاومت منتقل کرده بود.(1)این
1) (1) ر. ک: http://ک .ir/news/ 1481323 sth h.y H4DD8 od.dpک
نخستین خیانت سران فلسطین به ولینعمتان خود نبود. پیشتر نیز یاسر عرفات، به رغم کمکهای دولت کویت به او و فلسطینیان، در زمان حمله صدام به این کشور جانب صدام را گرفت. همچنین در تجاوز صدام به جمهوری اسلامی ایران نیز در حمایت از صدام تردیدی به خود راه نداد.(1)
ر. ک: گروه بینالملل مشرق، مقاله حماس و خنجری که بر پشت مقاومت نشست، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی: www.m hreghnews.irک mobile/234941
یکی دیگر از خطاهای حماس، اظهارنظر در خصوص موضع این گروه در قبال حمله احتمالی اسرائیل به ایران بود. روزنامه گاردین به نقل از یک مقام عالیرتبه این گروه به نام «صلاح برداویل»، گزارش داد در صورتی که جنگی بین ایران و اسرائیل اتفاق بیفتد، حماس در کنار ایران قرار نمیگیرد. همچنین «محمود زهار»، مقام شماره دو حماس در نوار غزه هم در ادامه همین مواضع، در مصاحبه با خبرنگار شبکه بیبیسی فارسی گفت: «حماس بخشی از درگیریهای منطقهای نیست. ما اینجا هستیم که از خودمان علیه اسرائیلیها دفاع کنیم. اگر اسرائیل به ما حمله کند، ما هم واکنش نشان خواهیم داد. اگر به ما حمله نشود، ما هم خود را درگیر نخواهیم کرد».
گروه تکفیری داعش در صفحه خود، در پایگاه اجتماعی توئیتر، تصاویری را از آموزش جنگجویانی از غزه در اردوگاههای عراق و سوریه منتشر کرد(2)
http://www. n ir/persi /service/middle/ chive/2014/04/18/603242/story.html
که اثبات میکرد نه تنها از فلسطینیان به گروههای تروریستی پیوستهاند، بلکه حماس نیز به راحتی اجازه حضور در جریانات ضد تقریب و شیعهستیز را به آنها داده است. آمریکا از این رویکرد حماس شدیداً استقبال کرد؛ به طوری که جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، اعلامکرد: «ما به دنبال کشوری سلفی با مدیریت سلفی و ادارهای سلفی در فلسطین هستیم». «جان کری» در ادامه اظهارات عجیبش گفت: «خوشحالیم که گروه حماس پایه سلفی دارد و ما امیدواریم با ورود این گروه به سوریه، شکل مقاومت فلسطین تغییر یابد».(1)
گزارش خبرگزاریها، کری: دنبال تشکیل فلسطین سلفی هستیم؛ ر. ک: صراط نیوز، کد خبر: 178190، تاریخ انتشار: 27 اردیبهشت 1393 ه. ش، نشانی در فضای مجازی: http://www.ser news.irک news/178190
اعتراض مسالمتآمیز شیعیان ایالت اوتارپرادش هند به انتصابات وزارت موقوفات، روز قدس در لکهنو را به خون کشید. این شیعیان روزهدار هندی، پس از خواندن نماز جمعه، مراسم روز قدس را در مسجد آصفی لکهنو برگزار کردند. آنان پس از مراسم روز قدس، در اعتراض به انتصاب افراد فاسد در انجمن مرکزی وقف شیعیان از سوی «محمد اعظم خان»، به رهبری «حجتالاسلام کلب جواد»، از روحانیون این منطقه، به سمت محل اقامت اعظم خان حرکت کردند؛ اما نیروهای پلیس با مسدود کردن خیابان، مانع ادامه حرکت آنها شدند. سپس با ضرب و شتم یک روحانی شیعه به دست پلیس، مردم به شدت با پلیس درگیر شدند. در نتیجه این درگیری، متأسفانه یکی از شیعیان روزهدار به نام «کرار مهدی» به شهادت رسید و تعدادی دیگری مجروح شدند. حجتالاسلام کلب جواد و تعدادی از همراهانش نیز بازداشت شدند. شایان ذکر است ایالت اوتارپرادش هندوستان، مرکز تشیع در این کشور است.
کمونیستها پس از انقلاب مارکسیستی 1964 م زنگبار، مسجد قدیمی شیعیان و مقبره برخی علمای ایرانی را تخریب کردند و به علت محدودیتهای ایجاد شده و کشتار
1) (1)
شیعیان خوجه در مراسم اربعین 1964 م، رفتهرفته شیعیان هندی و ایرانیان که جمعیتی بیش از ده هزار نفر داشتند، از این جزیره کوچ کرده، به دیگر کشورها مهاجرت کردند.(1)
پیشینه تاریخی تشیع و ایرانیان در تانزانیا و زنگبار، پایگاه اطلاعرسانی شیعهنیوز، کد خبر: 13151، تاریخ انتشار: 24 اردیبهشت 1388 ه. ش - 00:44 نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www.shi news.comک news/13151
در دهههای اخیر، اگرچه دولت سودان روابط نسبتاً مناسبی با جمهوری اسلامی ایران داشته، اما سازمانهای فرهنگی دولت سودان اکثراً تحت سلطه سلفیان قرار گرفته است که روابط خصمانهای با شیعیان دارند. با وجود تمامی این فشارها شیعه به پویایی خود در سودان ادامه داده، به طوری که در سال 1388 ه. ش جریان سلفی سودان رسماً اعلام کرد که امروز در سودان هجده هزار شیعه وجود دارد. با توجه به این واقعیات بود که شیخ محمد عثمان صالح، رئیس علمای سنت سودان اعلام کرد که ما شیعه را به رسمیت میشناسیم. اما این واقعیات تنها دشمنی تکفیریها را افزایش داد؛ آنها با درج مقالهای در یک روزنامه وهابی صریحاً اعلام کردند که باید سر مار (شیعه) را قطع کرد! تکفیریها همان موقع یکی از اندیشمندان شیعه را در سودان به طرز فجیعی به شهادت رسانده و سر او را قطع کردند و عکس مقتول را برای حجتالاسلام انصاری، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در خارطوم فرستادند و تهدید کردند که نفر بعدی تو هستی!(2)در سال 1393 ه. ش، همزمان با مراسم شهادت حضرت زهرا علیها السلام در خارطوم، گروهی از سلفیها به حسینیه امیرالمؤمنین علیه السلام حمله و قریب به بیست نفر را مجروح کردند؛ به طوری که تمامی افراد حاضر در حسینیه، دچار شکستگی استخوان شدند و یک نفر نیز به شهادت رسید.(3)
1) (1)
2) (2) ر. ک: گزارش: چرا حجتالاسلام انصاری در لبنان به شهادت رسید؟ مصاحبه اختصاصی با فرزند شهید انصاری: نشانی در فضای مجازی: http://l rood.ir/news/show/387.
3) (3) گزارش ادیان نیوز، به نقل از گروهی از طلاب سودانی مقیم قم: تأسفآورتر اینکه دولت سودان، هیچگونه حمایتی از شیعیان این کشور نداشته و تا به حال این خبر را منتشر نکرده است؛ ر. ک: حمله سلفیهای سودان به عزاداران فاطمی، نشانی در فضای مجازی: t v in313.bloک com/post-990. px
تهدیدات تکفیریها در سودان موجب شده که فرهنگیان و روزنامهنگاران متمایل به مکتب اهل بیت علیهم السلام نیز از قتل مصون نباشند؛ به همین دلیل قتلهای مشکوکی از سودان گزارش میشود؛ از جمله محمد طه محمد احمد، سردبیر روزنامه الوفاق سودان که جسد سربریده او در یکی از محلات خارطوم کشف شد. روابط ویژه محمدطه با شیعیان در سودان و نوشتن مقالات در وصف منجی عالم و جانبداری علنی وی از فعالیتهای شیعیان در سودان، باعث افزایش شدید فشارها از سوی گروههای تندروی وهابی و سلفی در خارطوم بر وی شده بود؛ به طوری که افراد ناشناس بارها به دفتر روزنامه الوفاق حمله کردند و یک بار نیز کاملاً در آتش سوخت. در کنار همه این موارد، توجه به این نکته نیز ضروری است که سفارت عربستان و سرمایهداران برجسته وهابی در خارطوم، سالانه میلیونها دلار صرف تبلیغات برای ترویج وهابیت در سودان میکنند. سران برجسته گروههای وهابی روی شیعههراسی متمرکز شده و به صورت اغراقآمیز درباره خطر شیعه در سودان هشدار میدهند و خواستار افزایش تلاشها برای مبارزه با موج تازة گرایش به شیعه در سودان شدهاند که میتوان قتل نخبگان دارای گرایش شیعی را نیز در راستای همین تلاشها دانست.(1)
وهابیان هزاران جلد از قرآن کریم را در سودان به آتش کشیدند؛ به این دلیل که این قرآنها در ایران چاپ شده بود. همان.
کشور مغرب یا مراکش یکی از مراکز عمده مکتب تشیع در گذشته به شمار میرفت؛ بهطوریکه نخستین سلسله شیعه، با نام ادریسیان در قرن دوم هجری، در این کشور تأسیس شد. در دوره معاصر، به دلیل سابقه محبت اهلبیت علیهم السلام و تشیع در این کشور، وهابیت کمترین نفوذ را در فرهنگ و جامعه این کشور داشته است. با این حال در سالهای اخیر، به دنبال حضور پررنگ سعودیها در این کشور، فشار دولت پادشاهی مغرب بر شیعیان نیز افزایش یافت؛ به طوری که نیروهای امنیتی مراکش دهها تن از شیعیان را بدون هیچ جرمی بازداشت و کتابها و آثار فرهنگی آنها را مصادره کردند.
1) (1)
گفتنی است،(1)
این شیعیان ساکن شهرهای «طنجه» واقع در شمال مراکش «الصویره» در جنوب این کشور و در شهر «عیازه» در 120 کیلومتری شمال بودند. روزنامه مراکشی «الجریدة الیوم»، روزنامه «هسپرس» و پایگاه اطلاع رسانی «القنطره» و شبکه خبری العالم.
تفتیش عقاید مردم درباره تشیع از طرف دولت پادشاهی مغرب، شدت یافته و گروههای تخصصی در تمام شهرهای مراکش برای مقابله با نخبگان شیعه و مراقبت و پیگیری آنان تشکیل شده است! همچنین گروههایی برای تفتیش کتابخانههای مختلف شهرهای مراکش فرستاده میشود تا از ورود کتابهایی درباره مکتب اهلبیت علیهم السلام به مراکش جلوگیری شود. همچنین فعالیتهای خشونتبار تکفیریها نیز افزایش یافته است؛ به طوری که افراد متعصبی نظیر حامد ادریسی، در یک نوار ویدئویی، با عنوان «مغرب گورستان تشیع» نه تنها قتلعام شیعیان مراکش را توجیه میکند، بلکه در اظهاراتی خصمانه، مردم را به کشتار جمعی شیعیان این کشور دعوت میکند!(2)http://www. shi news. comک news/52785
در دوران حاکمیت قذافی، لیبی شاهد اقدام جنایتبار وی در ربودن یک رهبر شیعی و همراهانش بود. امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان با تعدادی از همراهانش، پس از سفر به لیبی به دعوت معمر قذافی در اوت 1978 م (شهریور 1357 ه. ش)، به دلایلی نامعلوم، در لیبی ناپدید شد. شیعیان لبنان، قذافی را مسبب ماجرا دانستند.(3)بعد از سقوط قذافی، برخی افراد مرتبط با او به این جنایت اعتراف کردند. اما اقدامات ضد شیعی در لیبی به همین موضوع منحصر نشد. مدت کوتاهی بعد از سقوط دیکتاتوری قذافی و در هرج و مرج و ناامنی بعد از آن، سلفیان تکفیری، به مراکز شیعی این کشور حمله کردند؛ از جمله در
1) (1)
2) (2) گزارش اختصاصی شیعه نیوز، کد خبر: 52785، تاریخ انتشار: 10 اسفند 1391 ه. ش - 12:11:
3) (3) احمد رمضان، مشاور پیشین قذافی، خاطرنشان کرد: «[من] صددرصد [مطمئنم] براساس سخنانی که شنیدهایم، موسی صدر کشته شده است؛ ر. ک: گزارش خبرگزاریها در خصوص آخرین اخبار درباره امام موسی صدر، نشانی در فضای مجازی: www. presstv. ir/det l/209833. html
سالروز تخریب قبرستان بقیع، معروفترین امامزاده شمال آفریقا و بزرگترین محل تجمع محبین اهلبیت علیهم السلام در کشور لیبی را با خاک یکسان کردند. این فاجعه به اینجا ختم نشد. وهابیها قبر این امامزاده شریف را نبش و به جسد ایشان جسارتهای بسیاری کردند.
حرم «عبدالسلام الاسمر»، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام بزرگترین قطب زیارتی شیعیان در کشور لیبی است. در حادثه حمله تکفیریها به مزار الاسمر، سی نفر از شیعیان لیبی به شهادت رسیده و تعداد 212 نفر نیز مجروح و به بیمارستان منتقل شدند. قدمت این امامزاده به 800 سال پیش برمیگشت. لازم به ذکر است، فشارهای بسیاری از طرف دولت عربستان به کشور لیبی وارد آمده بود تا این حرم شریف را تخریب کنند.(1)
این فشارها به قدری بود که در نشست فوقالعاده کشورهای اسلامی که در عربستان برگزار شد، به دلیل عدم تخریب این حرم شریف و اعتراض وهابیها، پرچم لیبی به شکل سر و ته به اهتزاز درآمد. گزارش و تحلیل خبرگزاریها دربارة تخریب مزار نواده امام حسن علیه السلام در شمال آفریقا توسط وهابیان: نشانی در فضای مجازی:
http://wwwک snews. com/newstext.php?nn = 13910606000910.
در جوار این حرم شریف، کتابخانه بسیار بزرگی از کتب شیعی و اسناد تاریخی هزاران ساله نگهداری میشد که به گفته وزیر فرهنگ لیبی، بزرگترین کتابخانه در کشور لیبی بود. تکفیریها این کتابخانه را تخلیه و به آتش کشیدند. آنها سپس با سوء استفاده از آشوبها در لیبی به تخریب قبور سادات شدت بخشیدند.برخی مقامات لیبی از اقدامات وهابیان تکفیری ابراز انزجار کردند؛ از جمله محمد المقریف، رئیس کنگره ملی لیبی، در اظهاراتی تلویزیونی، تخریب و سوزاندن بسیاری از اماکن مقدس، اسناد تاریخی و نسخههای خطی در این کشور را محکوم کرد که نشان میدهد وهابیها به شدت در حال زدودن تاریخ شیعه و حذف نام آنها از اسناد و کتب تاریخی و خطی موجود در لیبی هستند.
هماکنون شیعیان لیبی به اهداف اصلی تروریستهای تکفیری تبدیل شدهاند؛ از جمله «حمید خلف حسن الساعدی»، استاد دانشگاه عالی «درنه»، به دلیل شیعه بودن
1) (1)
ربوده شد. تروریستها وی را در چاهی قرار دادند و سپس به وی تیراندازی کردند. وی پیش از اینکه به دست گروگانگیرانش اعدام شود، اعلام کرد که شیعه است.(1)
گزارش ایندیپندنت از نقش عربستان در کشتار شیعیان خاورمیانه، ترجمه پایگاه اطلاعرسانی شفقنا، نشانی در فضای مجازی: http://shک n com/persi / ticels/item/59911
گفتنی است جریان سلفیگری تکفیری، طی سالهای اخیر، در کشورهای مختلف شمال آفریقا، از جمله الجزایر تقویت شده و تحرکات زیادی را آغاز کرده است؛ به طوری که برخی امامان جمعه تکفیری این کشور اعلام کردند که میتوان به حقوق شیعیان تجاوز کرد! این ائمه جمعه تکفیری همچنین اعلام کردند: «شیعیان نباید در الجزایر زندگی کنند و باید حقوق شهروندی روافض نقض شود!... از همه مردم تقاضا داریم که به شیعیان حملهور شوند و به هیچ یک از آنها، حتی به کودکان آنها، رحم نکنند».(2)
سازمان دیدهبان حقوق بشر شیعه، با هشدار به سازمانهای رسمی، گروههای ملی و سازمان حقوق بشر در تونس، از وجود طرحهای مشکوکی خبر داد که برای افزایش فتنههای مذهبی در این کشور طرحریزی شده است. در این راستا منابع خبری از تلاشهای گسترده برخی گروههای تکفیری در تعقیب و کشتار شیعیان تونسی خبر دادند. همچنین سازمان دیدهبان حقوق بشر شیعه، دستگاههای دولتی را به دلیل داشتن مسئولیت قانونی و اخلاقی، مسئول در برابر هدف قرار دادن شیعیان در تونس معرفی کرد.(3)
http://www.کgh ist . shک n com/index. php/component/k2/item/4635-. html
1) (1)
2) (2) گزارش پایگاه اطلاع رسانی شیعه آنلاین در خصوص فتوای مفتیان تکفیری در الجزایر با عنوان: فتوای تجاوز به عنف شیعیان صادر شد! نشانی با مستندات در فضای مجازی: www. shi online. ir/ ticle. p?id = 33157
3) (3) سازمان دیدهبان حقوق شیعه، سرویس ترجمه شفقنا، گزارش با عنوان: سازمان دیدهبان حقوق شیعه درباره هدف قرار دادن شیعیان در تونس هشدار داد، نشانی در فضای مجازی:
در سالهای اخیر قطر به یکی از مراکز صدور اندیشه تکفیر تبدیل شده است. مفتی مصریتبار قطری، «یوسف القرضاوی» که پیشتر مواضع مناسبی علیه رژیم صهیونیستی اتخاذ میکرد، با پیروزی حزبالله لبنان علیه اسرائیل و شیعه شدن فرزندش و با تحریکات وهابیان سعودی و قطری، لبه تیز حملات خود را به جای رژیم صهیونیستی متوجه شیعه، جمهوری اسلامی ایران، سوریه و حزبالله کرد. او حتی در یک برنامه پرمخاطب شبکه الجزیره، پا را از این فراتر نهاد و به ترور و قتل نخبگان سیاسی شیعه، از جمله نوری المالکی، نخست وزیر وقت عراق، دعوت کرد. وی در نماز جمعه، ضمن تشکر از دولت آمریکا به خاطر مواضعش در مورد سوریه، به شدت به جمهوری اسلامی ایران و حزبالله لبنان حمله کرد و حزبالله را حزبالشیطان نامید. گفتنی است شیخنشین قطر در سال 1393 ه. ش، 1800 تروریست را از کشور مغرب، تجهیز و برای پشتیبانی داعش، راهی کشور عراق کرد.(1)
ر. ک: خبرگزاری فارس، خبر تجهیز و اعزام 1800 تروریست توسط قطر از مغرب به عراق، نشانی در فضای مجازی:
http://www.ک snews. com/newstext. php?nn = 13930331000713
دیدهبان حقوق شیعیان جهان برخوردهای غیرانسانی، غیرقانونی و خصمانه رژیم قطر را محکوم کرد. در بخشی از این بیانیه آمده است: «از جمله اقدامهای ظالمانه رژیم قطر ضد شیعیان آن سامان، ویران کردن مساجد و حسینیههای شیعیان است که آخرین آن، مسجد الصفار و حسینیه تاریخی امام حسین علیه السلام در دوحه، پایتخت قطر، بوده است که هنوز مجوزی برای ساخت مسجد و حسینیه جدید به آنان داده نشده است.... ویران کردن گورستان شیعیان که چندی پیش صورت گرفت و مواردی دیگر از این دست رفتارها، نشاندهنده اقدامات ضد شیعی این رژیم است».(2)در دهه هشتاد میلادی، استخبارات وقت کویت، با وهابیون سعودی، در سربریدن هشت شیعه کویتی همکاری داشت. سعودیها این شهروندان کویتی را به طرحریزی بمبگذاری در عربستان متهم کرده بودند. با شروع بحران سوریه، تکفیریهای کویت به سرعت خود را به آن کشور رساندند و در رأس گروههای تروریستی قرار گرفتند؛ بهطوریکه در قتلعام «حطله» حضور مستقیم داشتند. تروریستها در فیلم جنایت حطله، گویشی کویتی داشتند. همچنین آنها در این فیلم، با توهین به شیعیان کویت به دلیل حمایت از مردم سوریه، از اهل تسنن این کشور میخواهند همسایگان شیعه خود را قتلعام کنند. شافی العجمی، از سلفیون تکفیری کویت، مدعی شد: «سلفیون سر یک تن از سادات و فرزند کوچک او را در سوریه بریدهاند، شما هم سر آنها را ببرید و ده نفر هم برای من بیاورید تا از بریدن سر آنها لذت ببرم». وی افزود: «ما برای مقابله با حزبالله در سوریه، دوازده هزار جنگجو آماده کرده و بیش از یک میلیون دینار نیز به مردم شهر حلب (تروریستهای مورد حمایت غرب) کمک نمودهایم».(1)
سر آنها را ببرید و ده نفر هم به من بدهید تا از بریدن سر آنها لذت ببرم؛ ر. ک:
http://kh si. com/ext/6280380
همچنین ر. ک: پایگاه اطلاع رسانی شیعه نیوز، عنوان گزارش: صادرکننده حکم ذبح کودکان شیعه، در لیست تحریم آمریکا قرار گرفت، کد خبر: 76454، تاریخ انتشار: 16 مرداد 1393 ه. ش - 17:38، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www. shi news. comک news/76454
خانم صفا الهاشم، نماینده سابق پارلمان کویت، با انتقاد شدیداللحن از دولت، گفت: «چگونه ممکن است افراد فتنهجویی در حضور پرتراکم نیروهای امنیتی و در کمال آزادی، مقابل سفارتخانه یک کشور خارجی تجمع کنند و جوانان ما را برای جنگ و خونریزی تحریک کنند و دولت سکوت کند؟!... آیا چنین رفتارهایی یا حتی رفتارهای دیگر اسلامگرایان (سلفیان) افراطی، نتیجه فقدان یک دولت کارآمد در کشور نیست».(2)http://www. iwn org/News. px?NewsId = 16057
اقدامات تکفیریهای کویت با واکنش منفی بسیاری از محافل اهل تسنن این کشور نیز مواجه شد؛ از جمله «فوزیه الصباح» شاهزاده کویتی، در روزنامه الاهرام مصر، به شدت به تکفیریها حمله کرد و آنها را با این سؤالات مورد خطاب قرار داد:
همچنین ر. ک: پایگاه اطلاع رسانی شیعه نیوز، عنوان گزارش: صادرکننده حکم ذبح کودکان شیعه، در لیست تحریم آمریکا قرار گرفت، کد خبر: 76454، تاریخ انتشار: 16 مرداد 1393 ه. ش - 17:38، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www. shi news. comک news/76454
خدا میگوید یهود دشمن است و شما میگویید شیعه! آیا مقصود از مؤمنین کسی جز مسلمانان است؟!... آیا مؤمنین همان شیعیان ایران و حزبالله نیستند؟! کسانی که شما آنها را تکفیر میکنید و یهود هر روز آنها را تهدید به جنگ میکند؟!چرا به سفر گردشگران ایرانی به مصر اعتراض میکنید و در برابر گردشگران یهودی سکوت میکنید؟! یهودیان کسانی هستند که یک ملت را از خانهاش بیرون کرده و دهها هزار مصری را کشتهاند. آنها در حال تخریب مسجدالاقصی هستند و شما با دشمن خیالی تشیع در حال جنگید!
آیا این هجوم مذهبی و فرقهای شما نقض قانون اساسی نیست که با دستهای خود نوشتهاید و در آن به آزادی بیان رأی دادهاید؟! پس چرا عهدتان را شکستهاید؟! آیا
1) (1)
مائده: 82. «بهطور مسلّم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت».
2) (2) مائده: 64. «دست خدا (با زنجیر) بسته است. دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند!».
همچنین ر. ک: پایگاه اطلاع رسانی شیعه نیوز، عنوان گزارش: صادرکننده حکم ذبح کودکان شیعه، در لیست تحریم آمریکا قرار گرفت، کد خبر: 76454، تاریخ انتشار: 16 مرداد 1393 ه. ش - 17:38، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: http://www. shi news. comک news/76454
این یک فتنه مذهبی طراحی شده از سوی دشمنان نیست؟! طرحی که شما نقش مهمی را ندانسته در آن ایفا میکنید؟!
وی در پایان به اخوانالمسلمین مصر که امتحان خوبی در زمان قدرت خود ندادند، میگوید: «الآن زمان آزمایش شما بود و قدرت را به دست گرفتید. با ملت مصر چه کردید؟ با اسلام و شریعت چه کردید؟ آیا با اسرئیل قطع رابطه کردید یا اینکه آن را دوست عزیز خطاب نمودید؟ ایران این کار را یک روز بعد از انقلابش عملی کرد. جواب این اقدام و فکر کردن در مورد آن برعهده خودتان باشد... شیعیان ایران، عراق، سوریه، لبنان و خلیج فارس متحدند؛ یک سخن میگویند و ایمان و عقیدهشان یکی است. اما شما وحدت ندارید... شیعیان، شبکههای شیعی برای سبّ و دشنام و لعن و تکفیر ندارند و از شیوخ شیعه سخنی مبنی بر انجام این کار وجود ندارد. اما شیوخ فتنه تکفیریها مانند القاعده و جبهه النصره و... تمام این کارها را انجام میدهند... اگر بخواهم فضایل شیعه را تماماً بنویسم چندین روزنامه میشود.(1)
گزارش خبرگزاریها از دفاع سرسختانه شاهزاده خانم کویتی از مکتب حقه تشیع، نشانی در فضای مجازی:
http://www. shi news. comک news/64390/
القاعده در سالهای اخیر، با نفوذ در سومالی و تأسیس گروه تروریستی الشباب، به درگیریهای داخلی بیشتر دامن زده است که متأسفانه در این میان، شیعیان این کشور به صورت مضاعف تحت فشار قرار گرفتهاند. در این باره سید عبدالله الشریف حسن الحسنی، دبیرکل مجلس اعلای اهلبیت علیهم السلام سومالی و رئیس جمعیت الاحسان الخیریه
1) (1)
این کشور اعلام کرد القاعده و وهابیون افراطی، در کانون جنگهای داخلی سومالی قرار دارند و تحت هیچ شرایطی حاضر به گفتوگو و تقریب نیستند.(1)
منبع: پژوهشنامه رهآورد ایسکو. isco. isc . Ir. همچنین گزارش دیدار دبیرکل مجلس اعلای اهل بیت علیهم السلام سومالی با رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://www. bou. . ir/port /Home/ShowP e. px?Object = News&C egoryID
رشد گرایش به مکتب اهل بیت علیهم السلام در موریتانی، موجب نگرانی متعصبان و انجمنهای تکفیری شده است؛ از جمله «محمد الحسن ولد الددو»، از چهرههای افراطی سلفی موریتانی درباره آنچه آن را «خطر امتداد و افزایش نفوذ شیعیان در موریتانی» نامید، هشدار داد. همچنین سلفیها به تشکیل کنفرانس ضد شیعه در موریتانی اقدام کردند. عمر فتح، دبیر کل این کنفرانس ادعا کرد: تلاشهای گستردهای برای انتشار تفکر شیعی در موریتانی در حال انجام است. از طرف دیگر، سلفیهای افراطی به تأسیس یک گروه سرّی اقدام کردهاند که شب و روز برای مبارزه با مکتب شیعه تلاش کند و با اهانت به شیعیان، اظهار داشتهاند که با تمام قوا در مقابل نشر تشیع خواهند ایستاد. این در حالی است که نخبگان شیعه در این کشور، از جمله «شیخ احمد یحیی ولد بلال»، متعصبان این کشور را به مذاکره و گفتوگویی مسالمتآمیز فرا خواندند».(2)
ترور نخبگان شیعه آمریکایی موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت؛ از جمله چندی پیش خبر شهادت مالکوم شباز، جوان مسلمان شیعه آمریکایی،
در کشور مکزیک به سرعت پیچید. مالکوم ایکس، پدربزرگ مالکوم شباز، مؤثرترین مبارز مسلمان آمریکایی در قرن 20 به شمار میرود. مالکوم شباز، زمانی که برای حضور در جشنواره فیلم فجر قصد خروج از آمریکا به ایران داشت، به دست مأموران افبیآی دستگیر شد و سپس به شهادت رسید. مالکوم شباز برای ادامه دروس حوزوی در حوزه علمیه قم برنامهریزی کرده بود. به نظر میرسید مقامات آمریکایی نمیخواستند نوه یک مبارز مسلمان آمریکایی که هنوز در یاد و قلب سیاهپوستان است، به عنوان یک جوان حوزهرفته و شیعه، از ایران به آمریکا برگردد.(1)
گزارش رسانهها دربارة شهادت مالکوم شباز؛ ر. ک: ترور نوه مالکوم ایکس پیش از سفر به ایران، نشانی در فضای مجازی:
http://www.ک d ews. comک news/261887
صهیونیستها در ایتالیا، همانند کشورهای غربی دیگر، از موقعیت سیاسی و مالی بالایی برخوردارند. لذا نخبگان شیعه، ولو در معروفترین موقعیتهای اجتماعی، از سوءقصد آنها مصون نیستند؛ از جمله آنها، مستبصر معروف ایتالیایی، ادواردو آنیلی بود.(2)وی فرزند سناتور «جیووانی آنیلی»، ثروتمندترین مرد ایتالیا به شمار میرفت(3)که در رشته ادیان و فلسفه شرق، از دانشگاه پرینستون ایالات متحده، با اخذ درجه دکتری فارغالتحصیل شد و با مطالعه قرآن و کتابهای مذهبی به اسلام و تشیع گروید و پس از شیعه شدنش، اسمش را به مهدی تغییر داد. وی چند نوبت به ایران سفر کرد و با حضرت امام رحمه الله، آیتالله خامنهای و آقای هاشمی رفسنجانی دیدار کرد و به زیارت امام
رضا علیه السلام نیز نایل شده بود. برای خانواده آنیلی خیلی سخت بود که در ایتالیا که مرکز مسیحیت کاتولیک است، اعلام شود پسر سناتور آنیلی، به اسلام و تشیع گرویده است. بنابراین ادواردو را به شدت تحت فشار قرار دادند تا از اسلام دست بردارد. حتی او را از ارث محروم کردند. آنها «جان الکان» خواهرزاده 22 ساله وی را به جانشینی پدرش انتخاب کردند که یک یهودی صهیونیست بود. ادواردو نگران سوء قصد از سوی صهیونیستها بود و به دیپلمات ایرانی، قدیری ابیانه، گفته بود که آنها او را به خاطر اسلام آوردنش خواهند کشت و قتل او را به خودکشی، حادثه غیر مترقبه یا بیماری نسبت خواهند داد. وی نهایتاً 15 نوامبر سال 2000 م (24 آبان 1379 ه. ش) توسط عوامل صهیونیست به شهادت رسید.(1)
جسد بیجان وی زیر پل «ژنرال فرانکو رومانو» پیدا شد و ظاهر قضیه نشان میداد که وی از روی پل به پائین پرت شده است. گزارش رسانهها از شهادت ادواردو آنیلی از جمله سرویس سیاسی خبرگزاری مهر؛ ر. ک: مقالة «ادواردو آنیلی کیست؟»، نشانی در فضای مجازی:
http://www. teby . net/newmobile. px/Comment/index. px?pid = 32936
دولت فرانسه همواره به اسلام و تشیع نگاه امنیتی داشته و چه بسا از قتل نخبگان شیعی ابا نکرده است؛ از جمله قتلعام سعد الحلی، دانشمند شیعه عراقی و خانوادهاش در فرانسه در روز روشن و در خانه خود بود که بیشتر به ترورهای موساد شباهت داشت.(2)
http://www. shi news. comک news/41259
همچنین ر. ک: «موضوع قتل چهار عراقی در شرق فرانسه به پروندهای بینالمللی تبدیل شد»، نشانی در فضای مجازی:
http://kh online. ir/det l/241831/root/others
صهیونیستها، منطقه آمریکای لاتین بهویژه آرژانتین را حیاط خلوت خود میدانند. لذا حضور شیعیان را برنمیتابند؛ از جمله در سال 1383 ه. ش واقعه غمبار قتل مبلّغ جوان ایرانی در گویان آمریکای لاتین اتفاق افتاد. حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ محمدحسن ابراهیمی، امام جمعه جرج تاون، پایتخت گویان، در چهاردهم فروردین 1383 ه. ش، در 37 سالگی، از مقابل کالج محل تدریس خود ربوده شد و 34 روز بعد، 17 اردیبهشت، پیکر خونآلودش را درحالیکه آثار شکنجههای بسیار در آن آشکار بود، در 46 کیلومتری جرج تاون، در یک گودال یافتند. مجموعه مکاتبات باقی مانده از خود شهید نشان میدهد که عوامل موساد، ایشان را ربوده و به شهادت رساندهاند.(1)
ر. ک: مقاله «در باغ شهادت... این بار در امریکای لاتین»، نشانی در فضای مجازی:
http:/ک hnews.ir/component/content/ ticle/4773.html
1) (1)
تفتیش عقاید(1)
. Inquisition.
یعنی بازرسی و تفحص در باورهای افراد و به اعمالی گفته میشود که مردم از سوی یک صاحب قدرت، به دلیل باورهای خود بازخواست میشوند، مشهورترین آن، تفتیش عقاید در اروپای مسیحی، در سدههای میانه، توسط دستگاه کلیسا بود. متهمان بسیاری در دادگاههای تفتیش عقاید به ارتداد و شرک متهم میشدند و کلیسا عقاید آنها را به مجازاتهای گوناگون محکوم و گاه به صورت غیر انسانی اعدام میکرد.(2)http://en.wikipedi org/wiki/Inquisition.
از قرن چهاردهم تا قرن نوزدهم که ماشین کشتار تفتیش عقاید برپا بود، میلیونها نفر به قتل رسیدند و اکنون در غرب، پس از قرنها کشتار، مناقشات و محاورات مذهبی، فقط در آکادمیها بین تئولوژیستها صورت میگیرد؛ چراکه با افول قدرت کلیسای کاتولیک، دیگر قدرت پیشین را ندارند و به همین دلیل استفاده ابزاری کلیساها از شکنجه متوقف شده است.(3)http://www.p oohe. comک index.php?P e = dکinition&UID = 39459.
در عالم اسلام یکی از موارد بارز تفتیش عقاید،نزاع خلقت یا قدم قرآن بود.(1)
به گفته اهل تحقیق، بحث درباره مخلوق بودن قرآن، از اواخر حکومت بنیامیه آغاز شد و نخستین کسی که این بحث را در محافل اسلامی مطرح کرد، جَعْد بن درهم، معلم مروان بن محمد، آخرین خلیفه اموی بود. او این فکر را از ابان ابن سمعان و ابان نیز از طالوت بن اعصم یهودی فرا گرفته بود. جَعْد پس از طرح این بحث، تعقیب شد و به کوفه گریخت. در آنجا این نظریه را به «جَهْم بن صفوان ترمذی» منتقل کرد: «ماجرای محنة القرآن» نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
http://m em. ir/M rک/?lid = 0&mid = 254622&typeiکo = 25&c id = 25516
این بحث همچنان بین دو گروه مطرح بود تا آنکه «مأمون» به آن دامن زد و آتش اختلاف را شعلهورتر کرد.(2)سپس قدرت دولت را برای سرکوبی مخالفان این نظریه به کار گرفت.(3)این کار در واقع نوعی تفتیش عقاید بود و در تاریخ، به «محنةالقرآن»(4)مشهور شد.(5)امامان شیعه که رهبری اندیشه اصیل اسلامی را به عهده داشتند، با تبیین موضع اصولی و هدایتگرانه، مسلمانان را از وارد شدن در چنین بحث و جدلهای بیهودهای برحذر میداشتند. ریّان بن صلت به امام رضا علیه السلام عرض کرد: «نظر شما درباره قرآن چیست؟». فرمود: «قرآن کلام خداست، همین! در این باره بیش از این بحث نکنید که گمراه میشوید».(6)معاویه علاوه بر جنگهای متعدد علیه امام علی علیه السلام، دشمنی را به جایی رساند که سبّ حضرت علی علیه السلام را بر منابر و خطبهها اجباری کرد؛ بهطوریکه این رسم زشت تا
1) (1)
2) (2) تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهرکلام، ج 3، ص 214.
3) (3) الکامل فی التاریخ، ج 6، ص 423؛ تاریخ الخلفا، سیوطی، ص 308.
4) (4) محنة به معنای آزمایش.
5) (5) تاریخ یعقوبی، ج 3، ص 215. همچنین ر. ک: تاریخ الخلفا، سیوطی، صص 306-312؛ ضحی الاسلام، احمد امین، ج 3، صص 155-207؛ بحوث فی الملل و النحل، جعفر السبحانی، ج 2، صص 252-269.
6) (6) التوحید، صدوق، ص 224.
زمان عمر بن عبدالعزیز، به مدت شصت سال، رواج داشت.(1)
ر. ک: المسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 369؛ مروج الذهب، مسعودی، ج 3، ص 32؛ فتح الباری، ابن حجر، ج 7، ص 57؛ معجم البلدان، ج 3، ص 191؛ «ابوعثمان جاحظ میگوید: گروهی از بنیامیه به معاویه گفتند: «تو به آنچه خواستی رسیدی، دیگر از لعن علی دست بردار!» پاسخ داد: «نه به خدا سوگند! باید آن قدر این کار ادامه یابد، تا کودکان با آن بزرگ شوند و بزرگسالان با آن پیر گردند و هیچ کس فضیلتی برای علی نگوید!» به هر حال، با این برنامه، لعن علی علیه السلام و خاندان وی به صورت یک سنّت درآمد و هفتاد هزار منبر در عصر امویین در سراسر کشور اسلامی، نصب شد و بر فراز آنها، علی علیه السلام را لعن میکردند. شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 57 و الغدیر، ج 2، ص 102؛ ربیع الابرار، زمخشری، ج 2، ص 186 (مطابق نقل الغدیر، ج 10، ص 266).
افرادی که مایل بودند منصبی را در مملکت پهناور اسلامی آن روز بگیرند، با لعن بر آن حضرت امتحان میشدند و اگر کسی از عمال معاویه و بعدها بنیامیه از لعن امام علی علیه السلام خودداری میکرد، او را عزل میکردند. علاوه بر آن، در طول مدت این شصت سال، مسلمانان زیادی بین لعن یا مرگِ دردناک مخیر شدند. معاویه حتی به صحابهای که از لعن خودداری کردند رحم نکرد؛ قتلعام مرج عذرا و شهادت حجر بن عدی نمونهای از آن بود. بنیامیه با طرح و گسترش چنین حرکت زشت و ناجوانمردانهای، آزار، کشتن و اسارت خاندان علوی و دوستداران آنها را برای هواداران خویش امری ساده و حتی مورد رغبت و پسندیده میساختند.(2)آنها لعن علی علیه السلام را به خاندان پیامبر و اصحاب هوادار ایشان سرایت دادند. طبری در این باره مینویسد: «هنگامی که معاویه قنوت میگرفت، علی علیه السلام و ابنعباس و مالک اشتر و حسن و حسین علیهما السلام را لعن میکرد».(3)این دوره را باید محنةاللعن نامید که به مراتب از دوره محنةالقرآن سختتر بود. تعداد افرادی که در این دوره به قتل رسیدند یا شکنجه و آواره شدند، بسیار است؛ تنها حجاج که استاندار اموی بود، 12/000 نفر را در غیر از میدان جنگ کشت. گناه معمول آنها داشتن عقاید شیعی یا عقایدی غیر از اعتقادات رسمی امویان بود.
تعداد دانشمندان اسلامی که به بهانه عقاید شیعی محاکمه شدهاند به مراتب بیشتر از قربانیان دانشمند تفتیش عقاید، در دنیای مسیحیت است. علامه امینی رحمه الله در کتاب شهداء الفضیله، تعداد 120 نفر از این بزرگان علمی را که به دلیل تشیع به قتل رسیدهاند، نام برده است. همچنین آیتالله مرعشی نجفی در کتاب «اخبار العلویین من العلماء» به تعداد زیادی از آنها اشاره کرده است.
شواهد تاریخی متعددی از تفتیش عقاید خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله در دورههای متعدد حکایت میکند که به برخی از آنها در فصلهای پیشین اشاره شد. از جمله عثمانیها با مسیحیان و یهودیان رفتار مناسبی داشتند و هیچگاه رفتاری را که با سادات و مسلمانان داشتند با کافران یهودی، مسیحی و حتی فرقههای دستساخته استعمار، نظیر بهایی، نداشتند؛ به همین دلیل برخی نقاط مسلماننشین، با سیاست قتلعام و فشار عثمانیها، به اکثریت مسیحینشین تبدیل شدند که هنوز نیز جهان اسلام از این خیانت عثمانیها رنج میبرد. مهتدی در این باره معتقد است آنچه درباره خاندانهای شیعی و بحث تقیه مهم است، این است که در دوره عثمانی، منطقه جبل لبنان که اکثریت مسیحی مارونی دارد، دارای اکثریت جمعیت شیعه بود. عثمانیها درباره شیعیان بسیار سختگیری میکردند. فشار و قتلعام و تکفیر شیعیان از سوی عثمانیها باعث شده بود که شیعیان به «تقیه» متشبث شوند تا از فشار عثمانی رهایی یابند. لذا سبب باعث شده بود که شیعیان، خود را مسیحی معرفی کنند؛ چراکه دولت عثمانی، مسیحیان را اهل ذمه میدانستند و کمر به قتل آنها نمیبستند. اما شیعیان، رافضی و مرتد شناخته میشدند. بسیاری از خانوادههای شیعی برای در امان ماندن از قتل عام، خود را مسیحی معرفی میکردند که تاکنون مسیحیت در درون بسیاری از این خانوادهها تداوم یافته است؛ برای
مثال خانواده «حسینی» در منطقه مارونی، به رغم اینکه شیعه و سید بودهاند، در حال حاضر در زمره خانوادههای معروف مارونی هستند یا خانواده «هاشم» هم از این زمره هستند.(1)
شیعیان در سرزمین مذاهب، گفتوگو با محمدعلی مهتدی پژوهشگر مسایل خاورمیانه درباره جایگاه شیعیان در تحولات سیاسی و اجتماعی لبنان: نشانی در فضای مجازی: http://www. mehrn eh. ir/ ticle/1795
به رغم رشد جوامع انسانی و گسترش آزادی عقیده و بیان، هنوز در برخی از کشورهای اسلامی، تفتیش عقاید قرون وسطایی در خصوص اعتقادات شیعی رواج دارد. در بیشتر کشورهای عربی، آنچنان فضای سنگین امنیتی علیه شیعیان ایجاد کردهاند که حضور میلیونها شهروند شیعه آن کشورها را در عرصههای مهم سیاسی کشور عملاً غیرممکن ساختهاند.(2)این در حالی است که شهروندان مسیحی، یهودی، لائیک و... به راحتی در مسئولیتهای کلان کشوری قرار میگیرند. در کشور مالزی، مکاتبی که در مشرک بودن آنها تردیدی نیست، مانند هندوها و بوداییها آزادی بیان و عقیده دارند و معابد خاص خود را بنا میکنند. این در حالی است که شیعیان مالزی حتی پلیس خاصی را برای برخورد دارند. این پلیس مذهبی که جایپ نام دارد، یکی از مهمترین وظایفش، تفتیش عقاید است.
در ترکیه سالهاست مکاتب غربی آزادانه عقاید خود را مطرح کرده و رسانههای خاص خود را دارند. دولت نیز از ترس متهم شدن به نقض حقوق بشر، با آنها برخورد حذفی ندارد. اما درباره شیعیان سختترین سرکوبیها و حملات رسانهای را اعمال میکند.
در مصر محمد مرسی اعلام کرد: «هرکس کتاب شیعی داشته باشد، با او برخورد
میشود!» وی قصد داشت با این سخنان، دلارهای بیشتری از سعودیها جذب کند. غافل از اینکه همان سعودیها با طرحریزی و کمک اسرائیل، علیه او کودتای ژنرال سیسی را سامان دادند.(1)
. Egypt Inquisition/http://m hinii. p siblog. com/Posts/1489/
تفتیش عقاید یکی از راههای فشار گروههای تروریستی تکفیری بر شیعیان است. ناصر العمر، یکی از مفتیهای تروریستی، به هواداران خود چنین توصیه میکند: «خانههای آنها را تفتیش کنید و کتابهای شرکآلود آنها را از بین ببرید»(2)
http://www. shi news. comک news/69904
. بر همین اساس، تکفیریها خصوصاً در عراق و سوریه، راه بر افراد میبستند و در صورت غیر مطابق بودن اعتقادات آنها با عقاید تروریستها، آنها را میکشتند؛ از جمله در 25 آگوست 2013 م، یک قطعه فیلم ویدیوئی از جنایت وحشتناک گروه داعش، به رهبری وهیب الفهداوی، در رسانههای مجازی منتشر شد که نشان میداد یک گروه مسلح، سه نفر از رانندگان کامیونهای سوریه را در عراق اعدام میکنند. در این فیلم فهداوی به کارت شناسایی آنها که نام علی بر آن نقش داشت، اشاره کرده، آنگاه هر سه نفر را به قتل رسانده، کامیونهای آنها را به آتش میکشد.(3)اولین تخریب بنای مربوط به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله تخریب بیتالاحزان حضرت فاطمه علیها السلام به دست هواداران خلیفه اول بود. آنها این بنای بسیار مختصر را منافی منافع
خود میدیدند و در طول تاریخ، پس از هر بازسازی، دوباره گروههایی به تخریب آن اقدام میکردند.(1)
ر. ک: اخبار المدینة النبویه (تاریخ مدینه منوره)، ابن شبه نمیری، صص 173-262؛ تاریخ المدینه، ج 1، ص 106؛ بحارالانوار، ج 43، ص 177؛ رحله ابن جبیر، ص 196؛ همچنین ر. ک: بیتالاحزان یک حقیقت فراموش ناشدنی...، محمدصادق نجمی، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www.h z .netک m ine/m t/4789/6434/73406
جای دیگری که حضرت زهرا علیها السلام برای زیارت به آنجا میرفت، مزار شهدای احد بود. آن بانو اولین کسی بود که قبر حمزه سیدالشهدا علیه السلام را تعمیر کرد. ولی بعدها معاویه، به بهانه احداث نهر انتقال آب، آنجا را تخریب کرد که با آشکار شدن اجساد تازه شهدا و ترس از شورش عمومی، آن کار را ادامه نداد.(2)بعدها متعصبان به محل دفن سادات و ائمه شیعه بارها تعرض کردند. به اندازهای به محل دفن امام حسین علیه السلام در کربلا حمله شده است که خود، اثر جداگانهای را میطلبد. تخریب کربلا، از هارون و متوکل گرفته تا وهابیان و صدام را شامل میشود. در هر حمله برای تخریب این مکان مقدس، تعدادی از شیعیان بیگناه به قتل میرسیدند. محل دفن حضرت علی علیه السلام، از ترس تعرض متعصبان و خوارج، سالها مخفی نگه داشته شد؛ چنانکه پس از آشکار شدن و تأسیس شهر نجف، بارها به آن تعرض شد.محل دفن امام موسی بن جعفر علیه السلام و امام محمد بن علی الجواد علیهما السلام در کاظمین نیز از دیرباز مورد کینه حنابله بغداد بود؛ بهطوریکه حتی یک بار، حنابله متعصب بغداد، به قصد نبش قبر آن دو امام به آن مکان ریختند. ولی به اشتباه دو قبر دیگر را نبش کردند.
محل دفن دو امام دیگر شیعه در سامراء نیز از کینه متعصبان در امان نبود و آخرین تخریب آن در سال 1386 ه. ش انجام شد که با انفجارهای متعدد و قتل زائران بیگناه همراه بود.
1) (1)
2) (2) ر. ک: الطبقات الکبری، ج 3، ص 10؛ المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج 3، ص 183، صفة الصفوة، ابنجوزی حنبلی، ج 1، ص 377؛ کتب و رسائل و فتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیه، ج 21، ص 61، تحقیق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ر. ک: مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، «مقاله نبش قبور شهدا و صحابه از سنتهای معاویه»، نشانی در فضای مجازی: http://www.v i r- .comک index.php
به محل دفن چهار امام شیعه در قبرستان بقیع هم بارها تعرض شده است که یک بار وهابیها به طور کامل آن را تخریب و با خاک یکسان کردند. پس از تخریب دوم، حاکمیت سعودی دیگر اجازه بازسازی آن را نداد. علاوه بر آن تعدادی از متعصبان عرب، افغانی و پاکستانی را در اطراف آن مستقر کرده تا با توهین و آزار زائران و مسخره کردن عقاید آنان، زائران را از زیارت باز دارند. برخی زائران عراقی را دستگیر و به جرم عقاید دینی، به اعدام محکوم کردهاند. امروزه گروههای تروریستی تکفیری، عالم را درمینوردند تا مزارهای صحابه، نظیر حجربنعدی، اویس قرنی، جعفر طیار و اسمر را تخریب کنند.(1)
. http://www.entekh . irک news/166630.
بزرگترین جنایات شیمیایی جهان در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران رخ داد. رژیم بعث صدام هرگاه شکست میخورد، برای جبران ناکامی خود، دست به دامن سلاحهای شیمیایی میشد.(2)
http://chemic - victims. com/ Desktop Modules/ ticles/ ticles View Print le. px?
در واقع عراقیها نهتنها خط دفاعی رزمندگان ایران را با سلاحهای شیمیایی میشکستند، بلکه از طیف گستردهای از این سلاحها علیه شهروندان1) (1)
2) (2) ایندیپندنت در این باره نوشت: کشورهای غربی که نگران توسعه اسلام مبارز از سوی ایران بودند، اجازه دادند عراق از سلاحهای شیمیایی در جنگ علیه ایران استفاده کند. تجهیزات و مواد مورد نیاز برای تولید سلاحهای شیمیایی عراق، به وسیله اروپای غربی، شوروی و ایالات متحده تأمین میشد و در اختیار این کشور قرار میگرفت: روزنامه کیهان به نقل از ایندی پندنت، نشانی مقاله در فضای مجازی:
غیرنظامی نیز استفاده میکردند؛(1)
در نقطه مقابل، یک پژوهش سازمان ملل نشان داد که هیچ گزارش معتبری که نشان دهد ایران نیز در طول این جنگ، سلاحهای شیمیایی بهکار گرفته باشد، وجود ندارد. بنابراین هرگونه اتهام در این مورد علیه ایران صرفاً در حد ادعا باقیماند. نشانی پیشین.
بهطوریکه اینک سلامتی حدود پانصد هزار نفر از شهروندان ایرانی در معرض خطر قرار دارد. رژیم بعث عراق، 3500 بار به ایران حمله شیمیایی کرد که سی مورد آن در مناطق مسکونی بود. گستردهترین یورش ناجوانمردانه عراق به قلمروهای مسکونی ایران، ساعت 16، هفتم تیر سال 1366 ه. ش در شهر سردشت، انجام شد که بیش از هشت هزار نفر آسیبهای دهشتناکی دیدند، 110 نفر در دم جان باختند و نزدیک به 1500 نفر روانه بیمارستان شدند.(2)شورای امنیت، در شهریور 1367 ه. ش، قطعنامه 620 را تصویب کرد و در آن از مردم ایران به نام قربانی سلاح شیمیایی نام برد و خواستار کنترل صادرات مواد شیمیایی مورد استفاده در ساخت سلاح شیمیایی به عراق شد. اما عملاً هیچ کدام از صادر کنندگان اصلی مواد شیمیایی به عراق و دستوردهندگان غربی آن، محاکمه نشدند. تنها برخی دولتهای غربی، تحت فشار افکار عمومی، به محاکمه چند بازرگان اکتفا کردند.(3)http://chemic -victims. com/ Desktop Modules/ ticles/ ticles View Print le. px?
رژیم بعث عراق، از سال 1974 م، سابقه استفاده از تسلیحات شیمیایی علیه کردهای این
1) (1)
2) (2) براساس اسناد سیا در سال 1991 م، ایران حدود پنجاه هزار مصدوم شیمیایی متحمل شده است. هرچند از آنجایی که برخی اثرات با گذشت زمان آشکار میشوند، تخمینهای کنونی این تعداد را بیش از یکصد هزار مصدوم برآورد میکنند. در این تخمین سازمان سیا، جمعیت غیرنظامی آلوده شده ساکنان شهرهای مرزی یا فرزندان و بستگان مصدومان جنگی که بسیاری از آنها دچار عوارض خونی، ریوی و پوستی شدند، لحاظ نشده است، نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www.bmsu. .ir/Services/ ticle/View. px?OId = 1399
3) (3) از جمله یک بازرگان هلندی (فرانس فان آنرات) که هزاران تن مواد شیمیایی تهیه و با خود به عراق برده بود و سپس با پشتیبانی اداره اطلاعات هلند از پناهگاه خود (عراق) بیرون رفت و از خانهای ایمن در هلند سردرآورد. در سال 2004 میلادی به جرم شرکت در نسلکشی، با حضور شاهدانی از مردم حلبچه عراق و ایران، تنها به هفده سال زندان محکوم شد: نشانی گزارش در فضای مجازی:
کشور را در کارنامه خود داشت. اما بزرگترین عملیات شیمیایی علیه کردهای این کشور، انفال نام گرفت. انفال، نام عملیاتی بود که در آن بعثیها بالغ بر 182/000 کرد عراقی را قتلعام کردند. در ادامه عملیات انفال، تراژدی حلبچه و دهها روستای دیگر که به قتلعام دهها هزار نفر انجامید، کلید خورد همچنین شیعیان مناطق جنوبی عراق، خصوصاً مناطق نیزار و باتلاقی جنوب که بهنام اهوار معروف است نیز مورد سرکوبگری شدید صدام با سلاحهای شیمیایی قرار گرفتند. هنوز آمار دقیقی از شیعیان قربانی سلاح شیمیایی در شمال و جنوب عراق ارائه نشده است، اما نکته اسفبار، آن است که هنوز بازماندگان رژیم بعث، با مشارکت و همکاری گروههای جنایتکار تکفیری، شیعه عراق را با هرگونه سلاح، از جمله سلاحهای ممنوع، هدف میگیرند. برخی منابع خبری در عراق با اشاره به اینکه دولت عربستان درصدد است تا از هر نوع گاز سمی در هر نقطهای از خاک عراق استفاده کند، اعلام کردند «بندر بن سلطان»، رئیس وقت دستگاه جاسوسی آل سعود، در تلاش است گازهای سمی، به ویژه گاز سارین، را به دست گروههای تروریستی مسلح مستقر در این کشور برساند.(1)
تلاش «بندر بن سلطان» برای واردکردن گاز سارین به خاک عراق، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www. yjc. irک news/4536862/
در جریان عملیات تروریستی گروه تکفیری جبهه النصره در «خان العسل» بیش از 220 نفر قتلعام شدند تا تروریستها به وعده خود در خصوص استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه مردم و دولت سوریه عمل کنند. پیش از این تکفیریها با انجام آزمایشهای شیمیایی روی حیوانات و پخش فیلم آن در فضای مجازی تهدید کرده بودند علیه مردم و نظام سوریه از سلاح شیمیایی استفاده میکنند. توقیف سلاحها و مهمات شیمیایی متعدد در حومه بانیاس و شهر القصیر و توقیف تعدادی از تروریستهای جبهه النصره به دست سازمان جاسوسی ترکیه که بمبهایی از ماده سمی سارین را در اختیار داشتند، از جمله
1) (1)
شواهد بهرهگیری تروریستهای تکفیری از سلاح شیمیایی بود. همچنین تحقیقات میدانی خبرگزاری مینت پرس آمریکا در سوریه نشان میدهد، سازمان اطلاعات عربستان، به ریاست بندر بن سلطان، مقادیر زیادی تسلیحات شیمیایی در سوریه، به خصوص در منطقه غوطه شرقی، توزیع کرده است.(1)
العالم، اعتراف تروریستها به استفاده از سلاح شیمیایی، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
f . ir/news/1511668
در حقوق بینالملل استفاده از اورانیوم ضعیف شده(2)جنایت جنگی شمرده میشود. در مطالعات آزمایشگاهی، ثابت شده که این ماده به سلولهای انسان آسیب میزند، موجب جهش DN میشود، به سرطان خون و اختلالات ژنتیکی منجر میشود و به وسیله باد، کیلومترها جابهجا میشود. در این صورت نه تنها سربازان جنگی بلکه غیر نظامیان دور از میدان جنگ نیز در خطر آن خواهند بود. فیزیکدانان، اورانیوم ضعیف شده را مادهای میدانند که تنها نیمی از عمر آن 4/5 میلیارد سال برآورد شده است. بنابراین عنوان «قاتل خاموشی که هرگز از کشتن باز نمیایستد» را از آن خود ساخته است. پوکهها، بمبها و موشکهای آغشته به اورانیوم ضعیف شده و تنگستن (نوعی ماده شیمیایی) هوا و آب و خاک را به میزان زیادی آلوده میکنند؛(3)برهمین اساس، سازمان ملل، ساخت، آزمایش، استفاده، فروش و انباشت تسلیحات اورانیوم ضعیف شده را ممنوع اعلام کرده است.(4)
1) (1)
2) (2) . Depleted Ur ium = DU
3) (3) دکتر دوگ راوکه، مدیر سابق پروژه استفاده از اورانیوم ضعیف شده در پنتاگون میگوید: «هیچ راهی برای پاکسازی منطقه آلوده به اورانیوم وجود ندارد». نشانی مقاله با مستندات در فضای مجازی: http://vist ir/ ticle/304683/
4) (4) گوردون داف، کارشناس هستهای، میگوید: «امریکا حدود ششصد سلاح کوچک هستهای تولید کرده است که برخی از آنها از توپ فوتبال نیز کوچکترند. قابلیت هستهای آنها از یک تن تیاناتی تا چهل تن تیانتی است.
شواهدی موجود است که تأیید میکند آمریکا، انگلیس و اسرائیل از این تسلیحات در عراق، افغانستان و لبنان استفاده میکردند. آمریکا در سال 2003 م، هزاران بمب حاوی اورانیوم ضعیف شده را در شهرهای عراق فرو ریخت و هزاران نفر را کشت. براساس برآوردهای بینالمللی، با این بمبارانها، آمریکا بیش از صدها تن اورانیوم ضعیف شده را در سراسر عراق پخش کرد.(1)وزارت دفاع انگلیس نیز اعلام کرد که نیروهای آمریکایی و انگلیسی، در جریان حمله سال 2003 م به عراق، از اورانیوم ضعیفشده استفاده کرده است.(2)این اعتراف در حالی منتشر میشود که وزارتخانههای علوم، بهداشت و محیط زیست عراق، اعلام کردند که مردم شهرهایی نظیر نجف، بصره و فلوجه، طی پنج سال گذشته، آمار بالایی در ابتلا به سرطان و تولد نوزادهای ناقصالخلقه داشتهاند. براساس گزارشها در بیش از چهل شهر عراق، آلودگی به تشعشعات اورانیوم ضعیف شده
1) (1) بر اساس گزارشی که یک گروه صلحطلب هلندی، موسوم به «آی کی وی پکس کریستی» IKV P Christi سال جاری میلادی منتشر کرد مشخص شد بیش از سیصد منطقه در عراق هنوز به این ماده سمی آلوده است: نشانی گزارش با مستندات در فضای مجازی: http://www. j news. com/vdcک
2) (2) ویلیام فاکس، وزیر دفاع انگلیس، در پاسخی مکتوب به مجلس نمایندگان انگلیس نوشت: «نیروهای انگلیسی حدود 9/1 تن از تجهیزات آغشته به اورانیوم ضعیفشده در جنگ عراق در سال 2003 م استفاده کردند»: نشانی گزارش در فضای مجازی: http://www.ک snews. com/newstext. php?nn = 8905010704
بالاست؛(1)
گزارش خبرگزاری فارس، تأثیر اورانیوم تا سه نسل آینده بر کودکان عراقی، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
www.ک snews.com/print le.php?nn = 8905040030
در بیمارستانهای نجف، شیوع سرطان از آنفولانزا بیشتر است.طبق شواهد بسیاری، استفاده از این ماده در لبنان نیز تأیید شده است.(2)روزنامه ایندیپندنت فاش کرد: «در جریان جنگ اسرائیل علیه لبنان رژیم صهیونیستی، از سلاحهای حاوی اورانیوم استفاده کرده است». روزنامه ایندیپندنت انگلیس فاش کرد: «براساس بررسی کارشناسان انگلیسی روی نمونههایی از حفرههای بمبهای اسرائیلی، به وجود تشعشات گستردهای پیبردهاند».(3)ایندیپندنت افزود: «نمونهبرداریهایی که از دو حفره ایجاد شده در اثر بمبهای اسرائیلی در شهرهای الخیام و الطیری در جنوب لبنان انجام شده، برای بررسی دقیقتر به آزمایشگاه هارویل، واقع در منطقه آکسفورد شیر، در جنوب انگلیس فرستاده شده است. هنوز آثار آن مشخص نشده است؛ چراکه چند سال باید بگذرد تا همانند عراق، آثار آن بر بدن کودکان ناقصالخلقه و بیگناه لبنانی دیده شود.(4)
http://www.milit yp si.ir/news/print121.html
همچنین آثار استفاده از اورانیوم ضعیف شده توسط آمریکا، در شهرهای افغانستان، از جمله مناطق شیعهنشین، به صورت نقصهای جدی در کودکان افغان نمایان شده است. دکتر محمد داوود میرکی، نویسنده کتاب «افغانستان پس از دموکراسی: داستانهای ناگفته به روایت تصویر»، با مستندات فراوان و غیرقابل انکاری ثابت کرده است که آمریکا از اورانیوم ضعیفشده در افغانستان استفاده کرده و میکند و کودکان
1) (1)
2) (2) روبرت ویسک یکی از روزنامه نگاران معروف انگلیسی اظهار کرد: عکسی که از انفجار یکی از بمبها در جنوب لبنان گرفته شده نشان دهنده متصاعد شدن دود غلیظ ناشی ازسوختن اورانیوم است.
3) (3) گزارش آنا به نقل از الجزیره.
4) (4) استفاده اسرائیل از سلاحهای حاوی اورانیوم در لبنان، نشانی گزارش با مستندات:
افغانی که متولد میشوند، دچار نقصهای جدی هستند. وی در ادامه خاطرنشان میکند که نظامیان آمریکایی هنوز هم از این مهمات استفاده میکنند.(1)
نشانی گزارش با مستندات در فضای مجازی: http://www.کgh telex.com/best-news3
همچنین ر. ک: پایگاه اطلاع رسانی شیعه نیوز، اورانیوم ضعیف شده، بلای جان افغانها، کد خبر: 30952، تاریخ انتشار: 11 بهمن 1390 ه. ش - 15:56، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www.shi news.comک news/30952
کاربرد گسترده گاز سمی از سوی رژیم بحرین، در طی انقلاب مردم این کشور، از فوریه 2011 م گستردهتر شد. مراکز حقوق بشر اعلام کردهاند: در خیابانهای بحرین سلاحی که به صورت گسترده استفاده میشود، نوعی گاز سمی اشکآور است(2)که فقط برای پراکنده کردن مردم بهکار نمیرود، بلکه از آن به منظور سلاحی کشنده استفاده میکنند. مأموران به طور عمد، کپسول این گاز سمی را به قسمت فوقانی بدن افراد غیر نظامی شلیک میکنند که بیشتر کشته شدگان، سالخوردگان و افراد معلولاند. این گاز حتی به داخل منازل مردم نیز شلیک شده و بسیاری از زنان باردار نیز سقط جنین کردهاند. مرکز حقوق بشر بحرین، از درخواست رژیم آلخلیفه از کشورهای خارجی در سال 2013 م برای دریافت 1/6 میلیون گلوله گاز اشکآور، یعنی برای هر بحرینی یک
1) (1)
2) (2) «پل آدریان ریموند»، نویسنده معروف، معتقد است: «فعالان و طرفداران دموکراسی همواره خواستار توقف ارسال محمولههای گاز اشکآور به بحرین شدهاند؛ زیرا نظامیان آل خلیفه از آن به عنوان سلاحی ضد بشری استفاده میکنند. این نویسنده غربی با اشاره به قربانیان این گاز مینویسد: «سید هاشم سعید پانزده ساله، یکی از قربانیان به کارگیری این گاز بود. وی هنگام یورش نظامیان رژیم به یکی از مناطق شهر «حمد» از سوی آنها تعقیب شد و از نزدیک و قسمت فوقانی بدن مورد اصابت گلوله گاز اشکآور قرار گرفت و بر زمین افتاد. در واقع هاشم، یکی از 39 بحرینی بود که در اثر به کارگیری گاز اشکآور، از ابتدای انتفاضه در این کشور کوچک خلیج فارس، به شهادت رسید»: پایگاه خبری تحلیلی جهاننیوز، عنوان: سلاح مرگبار نظامیان آلخلیفه علیه بحرینیها، بهمن 1392 ه. ش ساعت 12:50، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: http://j news.com/vdce7o8xvjh8xei.b9bj.html
گلوله، خبر دادند. همچنین آل خلیفه نوعی سلاح جدید و ناشناخته را علیه معترضان شرکت کننده در تظاهرات منطقه «ستره» به کار برد که به صورت بمبهای صوتی است و زخمهای عمیق و آزاردهندهای ایجاد میکند. استفاده از اینگونه سلاحهای غیرمجاز تاکنون تعداد زیادی از مردم بحرین را به شهادت رسانده است.(1)
. http://www. sed eshi com/showd px?d d
از نظر حقوق بینالملل، کاربرد عوامل خفه کننده و سمی به منظور کنترل آشوبهای داخلی و سرکوب اعتراضهای مدنی، ممنوع است. براساس کنوانسیون سلاحهای شیمیایی مصوب 1992 م، عوامل خفه کننده و سمی از جمله سلاحهای شیمیایی هستند که کاربردشان در همه شرایط ممنوع است.(2)
بیوتروریسم، عملی مجرمانه است که در آن، تسلیحات بیولوژیکی و شیمیایی علیه شهروندان و غیرنظامیان استفاده میشود. عاملان عمدتاً از میکروارگانیسمها، همچون باکتری، ویروس و قارچ یا از سموم ناشی از این میکروارگانیسمها در تسلیحات تروریستی خود استفاده میکنند. بیوتروریسم از این جهت بسیار خطرناک است که پس از انجام عمل تروریستی یا تماس با آن، نمیتوان به راحتی آن را حذف یا درمان کرد. بسیاری از تروریستها از این عامل برای حذف مخالفان و برای اثرگذاری بر دستگاه تنفس یا در مواد آشامیدنی و غذا استفاده میکنند. با وجود اینکه کشورهای غربی، به ویژه آمریکا، از بیوتروریسم برای اتهامزنی به گروههای تندرو استفاده میکنند،
1) (1)
2) (2) دولت بحرین در سال 1993 م درباره امضای این کنوانسیون اقدام نموده و در تاریخ 1997/4/28 م نیز آن را تصویب کرده است. بر این اساس، تعهدات کنوانسیون مذکور از تاریخ 1997/4/29 م برای بحرین لازم الاجرا شده است. استفاده بحرین از عوامل سمی و خفه کننده علیه معترضین، ناقض تعهداتی است که این دولت بر اساس ماده 1 این معاهده بینالمللی متقبل شده است. ماده 1 این معاهده، نه تنها استفاده از عوامل شیمیایی سمی را در کلیه شرایط منع کرده، به صورت ویژه بر منع استفاده از عوامل کنترل شورش به عنوان وسیلهای جنگی نیز تأکید و تصریح نموده است.
بزرگترین استفاده کنندگان، همان سازمانهای اطلاعاتی کشورهای قدرتمند غربی و رژیم صهیونیستیاند که از این راه برای حذف بیسر و صدا و بدون رد پای رقبا و مخالفانشان بهره میبرند. منابع خبری اعتقاد دارند که استفاده از مواد بیولوژیک مرگآور، مرگی تدریجی و بیسر و صدا به همراه دارند که در موساد و شبکههای اطلاعاتی و امنیتی رژیم صهیونیستی رواج دارد.(1)
مرگ مشکوک ودیع حداد، بنیانگذار جنبش ملیگرایان عرب در دهههای 70 و 80 میلادی، و محمود المبحوح، از رهبران حماس، از جمله نمونههایی است که گفته میشود همگی قربانی ترورهای خاموش سازمانهای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی شدهاند. یاسر عرفات، رهبر جنبش آزادیبخش فلسطین نیز از جمله کسانی است که گمان میرود موساد در ماجرای مرگ وی نقش داشته است.
گزارش خبرگزاری تسنیم، سازمان صهیونیستی موساد، ترورهای بیولوژیک و مرگهای تدریجی، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: http://tnews. ir/news/626916217824. html
در سالهای اخیر تعداد زیادی از نخبگان، علما و مردم عادی شیعه، قربانی سلاح بیولوژیک شدهاند؛ برای مثال پزشکان علت مرگ سید عبدالعزیز حکیم، رئیس مجلس اعلای عراق را سرطان ریهای اعلام کردهاند که ناشی از یک پدیده خارجی بوده است.(2)بهخصوص رژیم اردن که مهمترین متحد صدام در منطقه بود، بعد از سقوط او، سیاست ضد شیعی شدیدی در پیش گرفت؛ به طوری که بسیاری از عوامل سلفی این کشور، نظیر زرقاوی، پشت پرده انفجارهای خونین القاعده در عراق بودند که صدها نفر از نخبگان و مردم عادی شیعه را به شهادت رساندند. همچنین عبدالله دوم، پادشاه اردن،
1) (1)
2) (2) حکیم به سامر جرجیس گفته بود: «در ضیافت عبدالله دوم، شاه اردن که در جریان سفر به امان در اواسط سال 2007 م انجام شد، با تعارف شاه اردن، قهوه نوشید. اما پس از گذشت دو ساعت و نیم از نوشیدن قهوه، درد شدیدی در معده خود احساس کرد. پزشک حکیم در ایران اعلام کرده بود که پس از آزمایشهای پزشکی، ثابت شد که وی هدف تلاش ترور با ماده تالیوم قرار گرفته است. نکته قابل توجه اینکه این ماده فقط از سوی رژیم سابق عراق برای ترور مخالفانش استفاده میشد و ظاهراً اردن هم بعدها به این مواد مجهز شد تا مخالفان صدام را هنگام سفر به اردن یا سکونت در این کشور با این ماده سمی از میان بردارد. ر. ک: گزارش خبرگزاریها دربارة مسموم شدن حکیم در ضیافت شاه اردن، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: http://www. t n . ir/p es/?cid = 23875
اولین کسی بود که بعد از سقوط صدام و بلافاصله بعداز بازگشت از سفر آمریکا موضوع تهدید «هلال شیعی» را در منطقه مطرح کرد و نیروهای نظامی خود را برای سرکوب مردم بحرین به کمک آل خلیفه فرستاد.(1)
گزارش خبرگزاریها با عنوان «رژیم اردن مزدوران خود را برای سر. کوب انقلابیون به بحرین میفرستد»، نشانی در فضای مجازی: http://lhvnews. comک news/20717
نمونههایی از حملات بیولوژیک علیه شیعه در طول یک دهه (2003-2013 م) عبارت است از:
1.25 رجب 1426 ه. ق مصادف با شهادت امام موسی کاظم علیه السلام، تکفیریها با پخش غذاهای مسموم در اطراف حرم آن حضرت و همزمان انجام انفجارهای متعدد در کاظمین بین صفوف عزاداران، 1500 تن از شیعیان را به شهادت رساندند که در نوع خود، بزرگترین عملیات بیوتروریستی از راه مسمومیت مواد خوراکی در تاریخ این عملیاتها بهشمار میرود.(2)
www. iny. com/occ ion/j g-n m/v i /jen /jen -2. px
منبع امنیتی عراق پیشتر اعلام کرده بود که در شهر المسیب، واقع در شمال حله، سه زن تروریست توزیع کننده غذاهای آلوده را شناسایی کرده است.(3)
وزارت بهداشت عراق اعلام کرده بود: نیروهای امنیتی، طرح مسموم کردن زائران امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا در کربلا کشف و خنثا کردند.(4)
http://www.yjc.irک news/4172551/.
1) (1)
2) (2) «جنایات وهابیت (بخش دوم)»، نشانی مقاله با ارجاعات و مستندات در فضای مجازی:
3) (3) گزارش خبرگزاریها، سه تروریست زن در کربلا شناسایی و بازداشت شدند، نشانی گزارش در فضای مجازی: kh si.com/ext/3891957.
4) (4) طرح مسموم کردن زائران عاشورا در کربلای معلی خنثا شد، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
عراق، گفت: «این پنج نفر، تأسیساتی در عراق به وجود آورده بودند که گاز سارین و خردل تولید میکرد». این مقام اظهار داشت: «این افراد میخواستند در مراسم سالگرد شهادت امام کاظم علیه السلام با اسپری شیمیایی به عزاداران تعرض کنند».(1)
عراق همچنان از وجود تروریستها رنج میبرد، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://lhvnews. comک news/9446
رسانهها به نقل از مشاور مطبوعاتی وزارت دفاع عراق گزارش دادند که تروریستها با هدایت دستگاههای اطلاعاتی برخی کشورهای منطقه، اقدام به ساخت دو کارگاه تولید گازهای شیمیایی در عراق کرده بودند که در این دو کارگاه اثراتی از مواد سمی گاز اعصاب و خردل پیدا شده است. این مقام نظامی افزود: «تروریستها قصد داشتند با بالگردهای کوچک، بمبهای شیمیایی هدایت از راه دور را در نقاط مختلف عراق منفجر کنند».
اسلام تایمز، روزنامه پرتیراژ اندونزی، به نقل از منابع آگاه نوشت: «گروههای تروریستی داعش و النصره، در حال حاضر با نفوذ به خاک عراق، توانستند از بازارهای این کشور مواد شیمیایی و سمی تهیه کرده تا با همکاری متخصصان هستهای رژیم منحل حزب بعث، بمبهای شیمیایی بسازند و در نهایت از این بمبها بار دیگر در سوریه و همچنین در مناطق مورد نظرشان در عراق بهکار گیرند. مقامات امنیتی
www.ک snews. com/newstext. php?nn = 13910928001517
و استخباراتی عراق از کشف و خنثاسازی سه دستگاه تولید مواد شیمیایی خطرناک خبر دادهاند».(1)
توطئه تروریستهای داعش و النصره برای حمله شیمیایی به عراق، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
www. isl times. org/vdcdxz0ssyt0sk6. 2a2y. htm
سازمان دیدهبان حقوق شیعیان جهان،(2)طی بیانیهای، خطاب به مجامع بینالمللی و حقوق بشر جهانی، اظهار داشت: «... کشتار گروهی، تجاوز به ناموس و نابودن کردن داراییهای شیعیان به شیوهای برای رسیدن به اهداف شوم تکفیریها بدل شده است؛ درحالیکه شیعیان در هر جا که هستند، به پیروی از مراجع معظم دینی خود، خویشتنداری و بردباری میورزند. آنچه قابل توجه است، این است که یک دهه حملات اخیر بر ضد شیعیان بیدفاع، به مرحلهای مخاطرهآمیز رسیده و برخی دولتها و رژیمهای حامی گروههای تکفیری در آنها سهیم بودهاند؛ به ویژه اینکه سکوت مجامع بینالمللی در قبال چنین مسائلی، مزید بر علت است. اما موضوع مهمتر این است که جنایات اعمال شده در حق شیعیان و مقدسات ایشان، به یک رویه و رفتار ثابت بدل شده است».(3)
http://shi ightsw ch. org/en/2012-09-18-17-23-34/402-2013-05-10-15-02-42
متأسفانه جهان اسلام، از گذشته دور، شاهد تأسیس گروههای مخفی برای قتلعام سادات و شیعیان بوده است؛ از جمله در قرن ششم در شام، مجموعهای به نام فتوت
(در سازمان فتوت شیعیان) تأسیس شد که مراسم خاص داشت و در مناسبتها لباس مخصوصی میپوشیدند که شعار و مقصد اعضای آن کشتن شیعیان بود؛ هر جا که یافت شوند.(1)
الصلة بین التصوف و التشیع، کامل مصطفی الشیبی، ج 2، ص 2000.
این گروه خود را مجموعه فتوت نبوی مینامیدند.(2)یکی از تکاندهندهترین اقدامات فرقه نبویه، هجوم خونبار آنها در سال 570 هجری به شیعیان اسماعیلیه در شهرهای بزاعه و باب بود. مورخان ذیل حوادث آن سال نوشتهاند:
در این سال، نبویه به تعداد ده هزار سوارکار و پیاده از عراق رسیدند. آنها در بزاعه و باب، سیزده هزار نفر از مسلمانان شیعه اسماعیلیه را به قتل رساندند و زنان و فرزندانشان را اسیر کردند و با غنیمتهایشان و درحالیکه سرها را روی نیزهها و بیست هزار گوش را روی نیها گرفته بودند! به عراق بازگشتند.(3)
این روزها که این مطالب نوشته میشود، جهان اسلام با طوفانی از خشونت روبهروست که طایفهگری و تروریسم محرک آن است. به رغم سادگی موجود در آموزههای جریان سلفی، ترکیب شدن این آموزهها با مکانیسمها و زمینههای اجتماعی و سیاسی جهان امروز و ابزار دست بودن قدرتهای جهانی و منطقهای، جریان سلفی تکفیری را امروزه به شدت به سمت تندروی و افراطگری علیه شیعیان سوق داده است. این رادیکالیسم شبهمذهبی، به دلیل تبلیغات شیعههراسی رسانههای استکباری به سرعت در حال رشد است و استعداد شیعهستیزی موجود در این گروهها، به رویدادهای بسیار خشنی علیه صدها میلیون شیعه در سراسر جهان منجر شدهاست که در این مجال به برخی فجایع آنها علیه شیعیان، به تفکیک کشورهای مختلف، اشاره میشود.
پاتریک کوکبرن، خبرنگار روزنامه انگلیسی ایندیپندنت، درباره حملات منسجم برخی دولتهای خلیج فارس علیه مکتب تشیع نوشت:
... حمله انزجارطلبانه فعلی علیه تشیع که به وسیله شخصیتهای دینی سلفی و با پشتیبانی سعودی و برخی دیگر از کشورهای خلیج فارس در جریان است، آبستن جنگی فرقهای است که همه جهان اسلام را خواهد بلعید. عراق و سوریه در حال حاضر، قربانیان برجسته این حملات هستند. روح کینهورزانه گروهکهای منتسب به القاعده نسبت به شیعه از بغداد تا بیروت به حدی رسیده است که در نمونهای چندی پیش اعلام شد: «القاعده سر یکی از اعضای خود را اشتباهاً بریده است؛ زیرا به نظرش رسیده بوده که شخص روی برانکارد، نام یکی از ائمه شیعه را میآورده است».(1)
تحلیل ایندیپندنت از جنگ احتمالی ویرانکننده جهان اسلام در نتیجه تحرکات ضد شیعی فعلی، نشانی مقاله در فضای مجازی: http://www. shi news. comک news/65952
استفاده از اینترنت و شبکههای ماهوارهای، با پشتیبانیهای مالی برخی دولتهای عربی، باعث شد القاعده بار دیگر به شکلی به خاورمیانه بازگردد که برای سیاستمداران غربی نیز قابل پیشبینی نبود. هماکنون، داعش، قویترین گروه ترویستی مسلح در عراق و سوریه شده است و بخشی از قدرتش به توانایی این گروهک در سربازگیری موفق برای انجامدادن حملات انتحاری باز میگردد.
ایجاد فرهنگ تعصب و خشونت علیه شیعه تا بدانجا پیش رفت که حتی در خیابانهای لندن نیز سلفیان متعصب به صاحبان شیعه یک مغازه حمله کردند؛ طبیعی است واعظان افراطگرای شبکههای مختلف، پشت اینگونه کینهها هستند؛ کینههایی که بیشتر اوقات، خونین میشود و آشکارا مردم را به جنگ دینی فرا میخواند؛(2)چنانکه تأسیس دو شبکه ماهوارهای «صفا» و «وصال» در سال 2009 م، دقیقاً در راستای
تحریکات خصمانه علیه تشیع بود. مبلغان سلفی در این گونه شبکهها حاضر میشوند و آشکارا افکار افراطگرایانه و فرقهای خود را پخش میکنند. علاوه بر آن با فعالیت در شبکههای اینترنتی یوتیوب، فیسبوک و تویتر، به ساکنان کشورهای اسلامی و عربی، خشونت علیه شیعه را القا میکنند؛ برای مثال در مصر، در دوره حکومت محمد مرسی، مبلغ سلفی به نام «محمد الزغبی» خطاب به شیعیان گفت: «دستها و زبانتان را قطع خواهیم کرد.... باید تمام نفسهای شیعیان در مصر را بِبُرم». اینگونه تهدیدات و سخنان، نهایت تأثیر خود را در مصر گذاشت و همان سال، چند تن از فعالان شیعه، از جمله «شحاته»، به طرز بسیار فجیعی به شهادت رسیدند. به نظر میرسد شبکههای اجتماعی که در ابتدا برای آزادی اندیشه بنا شده بود، حال به منبع رعب و انزجار فرقهای تبدیل شده است. بیشتر تروریستهایی که اکنون در سوریه، عراق، لیبی و یمن در حال جنگ هستند، اطلاعات خود را از چند واعظ افراطگرا در اینترنت دریافت کردهاند که همواره مردم را به جنگ علیه شیعه فرا میخوانند.(1)
مقاله «یوتیوب و توییتر، هیزم جنگافروزی سنی - شیعه»، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
http://weblognews. ir/news/37236
پاتریک کوکبرن، تحلیلگر انگلیسی، با اشاره به اعترافات مقامات غربی معتقد است، غرب تاوان همکاری با سلفیها و عربستان را خواهد پرداخت؛ چراکه عربستان سعودی هیولای فرانکشتاین را ایجاد کرده که اکنون کنترلش از دست خارج شده است.(2)گروههای تکفیری القاعده در 23 ژوئیه سال 2012 م، به دو شهر شیعهنشین نبل و الزهراء حمله کردند و هماکنون (پاییز 1393 ه. ش) بیش از دو سال است که در
محاصره گروههای تکفیری قرار دارند که هنوز سر فرود نیاوردهاند. اگرچه در ابتدا، محاصره این دو شهر با هدف تصرف آنها بوده، اکنون در اندیشه کشتار ساکنان شیعی آن هستند. گفتنی است به دلیل طولانی شدن مدت محاصره و قطع هرگونه کمکهای بشردوستانه به این دو شهر، اهالی آن در شرایط بسیار سخت به سر میبرند؛ بهگونهای که برای تأمین غذا به گیاهان صحرایی روی آوردهاند. به همین دلیل اهالی این دو شهر به مرگ جمعی تدریجی محکوم شدهاند. هر چند هر روز شاهد حملات خمپارهای و موشکیاند، روزی نمیگذرد که مناطق مختلف این دو شهر شاهد اصابت خمپارهها نباشد. افزون بر آن، تکفیریها بارها اقدام به ربودن اهالی این دو منطقه کردهاند و در حال حاضر بیش از یک صد نفر از اهالی این دو شهر ربوده شده و تحت انواع شکنجهها قرار گرفتهاند.(1)
فاجعه انسانی در نبل و الزهرا، 60 هزار شیعه در آستانه قتلعام، نشانی گزارش با ارجاعات و مستندات در فضای مجازی:
http://www.m hreghnews.irک news/241916
دو شهر نبل و الزهراء، به جز اهالی خود، میزبان حدود پانزده هزار شیعه دیگر هم است که در پی بحران دو سال اخیر سوریه به آنجا پناهنده شدهاند. همچنین هزاران سنی حامی نظام که از پیوستن به گروههای مسلح خودداری کردهاند، در این دو شهر اقامت دارند. تروریستها از آنها خواسته بودند از حزبالله، ایران و حکومت بشار اسد اعلام برائت کنند، اما آنان با رد این درخواست، مورد خشم این عناصر قرار گرفتند. در یکی از دردناکترین و وحشیانهترین این جنایتها، تکفیریها دو چوپان را از جنگلهای اطراف شهر الزهراء ربودند و پس از شکنجه کردن، جسد یکی از آنها را به عنوان پیام مجاهدان سازمان تروریستی القاعده برای اهالی شهر الزهراء فرستادند؛ با این حال، مقاومت مردمی همچنان در نبل و الزهراء ادامه دارد.(2)
صحنه سیاسی یمن از اولین دهه قرن بیست و یکم میلادی تاکنون (پاییز 1393 ه. ش) شاهد فشار دو جانبه و شدید علیه شیعیان این کشور بوده است؛ از یک طرف، دولت یمن با پشتیبانی آمریکا و از طرف دیگر نظامیان سعودی، شیعیان را بارها مورد هجوم قرار دادهاند. الوداعی، یکی از سران جریان سلفی تکفیری در یمن، با اعلام خبر گشوده شدن سه جبهه جدید ضد حوثیها در استان صعده و مناطق مجاور آن، محاصره شدن حوثیها را تأیید کرد. وی افزود: «این جبههها فعلاً با ایجاد ایستهای بازرسی از رسیدن مواد غذایی و کمک به منطقه صعده جلوگیری میکنند تا آنها تضعیف شوند. همچنین تلاش میکنیم حوثیهای جوان و مشکوک را بازداشت و به اسارت بگیریم».
به گفته سران قبیلههایی که در منطقه حضور دارند، حدود چهار هزار جنگجوی سلفی، در مناطق «کتاف» و «حاشد»، برای جنگ با حوثیها تجمع کردهاند.
از مجموع رویدادهای گذشته میتوان نتیجه گرفت که از سال 2010 م و پس از شش جنگ خونین میان تکفیریها و عربستان با حوثیها، در یمن آتشبس حاکم شده بود، اما در این مدت، عربستان به تجهیز تکفیریها و آموزش آنها ادامه داد و با اقدامات جدید، به نظر میرسد جنگ خونین دیگری علیه شیعیان یمن در راه باشد. علاوه بر تحرکات آشکار نظامی در منطقه که جای تردیدی درباره وقوع جنگ باقی نمیگذارد، خشم حاکمان سعودی از شکست توطئههایشان در سوریه و لبنان و تلاش شاهزادگان سعودی برای احیای غرور خود، گواه دیگری است بر اینکه به احتمال زیاد، حملات همهجانبه برای قتلعام شیعیان یمن به زودی رخ خواهد داد.
این اتفاق در شرایطی رخ میدهد که وضعیت شیعیان چندان مناسب نیست و آنها نسبت به تکفیریهای مسلح، انسجام مطلوبی ندارند و بخش زیادی از سلاحهای
قدیمی و انفرادی خود را نیز از دست دادهاند. علاوه بر آن، ارتش عربستان و هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی در جنگهای گذشته، پشتیبان تکفیریها بودند و نیروهای نظامی عربستان، خصوصاً گارد مرزی، مستقیماً وارد جنگ علیه شیعیان شدند. مفتیان وهابی نیز با صدور فتواهایی حمله به حوثیها را جهاد توصیف کردهاند.(1)
شبکه خبر، زمان انتشار خبر: پنج شنبه 9 آبان 1392 ه. ش - 10:55، نشانی در فضای مجازی:
http://www.irinn.ir/news
علاوه بر گروههای تروریستی داخلی، نظیر گروهک منحل ریگی و جیش العدل، شهروندان شیعه ایران در خطر شعبههای تروریستی بینالمللی القاعده قرار دارند. چندی پیش مرکز رسانهای «ارتکاز الاعلامی»، به نقل از منابع مطلع، اعلام کرد اطلاعات ایران گزارشی مبنی بر جلسه سری داعش برای انجام فعالیتهای تروریستی و هدف قرار دادن ایران دریافت کرده است. رهبران این جلسه عبارت بودند از: «رزق الحارث، ابواسحاق المشهرانی، حکیم انس، عبدالواحد (ابوسیف)، یوسف العویضی و حاتم رزق». این افراد از سوی «ابوبکر البغدادی»، سرکرده داعش، گسیل شدهاند و اعلام کردهاند برای انجام عملیات تروریستی و ترور برخی شخصیتها و تخریب مراقد دینی به ایران خواهند آمد و شش نفر را برای نظارت بر این عملیاتها و طرحریزی آن به ایران وارد خواهند کرد. سعودیها حامی آشکار و پنهان این تروریستها هستند؛ بهطوریکه یک هیئت سعودی، در دیدار با برخی مقامات کرد عراق، از تلاشهای خود برای مقابله با ایران سخن گفته و تأکید کردهاند: «بعد از سرنگونی دولت سوریه، با کمک آمریکا و اروپا برای ایران برنامههای خوبی داریم!».
همچنین جانشین القاعده در کردستان عراق (ساکن اربیل)، در جلسهای که با حضور
1) (1)
عناصری از جریان سلفیهای تکفیری برگزار شد، اعلام کرد: «دغدغه اصلی آنها پس از بحران سوریه، ایران و حزبالله لبنان است». وی در این جلسه عنوان کرد: «مسئولان القاعده در حال برنامهریزی و ایجاد پشتوانه کافی برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران هستند». چندی پیش نیز یکی از سرکردگان داعش مدعی شد: «عراق و سوریه بهانه است، ما باید بدانیم که هسته مرکزی شیعیان ایران است؛ بعد از تسلط به سوریه و عراق، به ایران حمله میکنیم».(1)
توطئه داعش برای ورود به ایران و انجام عملیات، نشانی گزارش در فضای مجازی: www.shi le ers.com
خطر جریانات تکفیری در ایران به اندازهای است که آیتالله جنتی، دبیر شورای نگهبان، اعلام کرد: «برخی از تکفیریها، هرچند اندک، به آرامی در داخل کشور در حال فعالیت هستند. منتظر دستور هستند که پس از یک دستور، با سلاحهای انبوهی که در اختیار دارند، به جان مردم بیفتند که این یکی از تهدیدهای آینده کشور است».(2)http://press. j ej online. ir/Newspreview/140463350 5518669809
در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین روز شهادت امام حسین علیه السلام گفته میشود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است. اعتبار اربعین امام حسین علیه السلام از قدیم الایام میان شیعیان شناخته شده است. شیخ طوسی در کتاب مصباح المتهجد مینویسد:
روز 20 صفر (یعنی اربعین) زمانی است که حرم امام حسین علیه السلام، یعنی کاروان اسرا، از شام به مدینه مراجعت کردند و روزی است که جابر بن عبدالله بن حرام انصاری، صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت قبر امام حسین علیه السلام بشتابد و
او نخستین کسی است از مردمان که قبر آن حضرت را زیارت کرد.
در این روز، زیارت امام حسین علیه السلام مستحب و یکی از نشانههای شیعه است. در روز اربعین شیعیان میکوشند مانند جابر بر مزار امام حسین علیه السلام گرد آمده و آن امام را زیارت کنند.(1)
ر. ک: مجموعه ورام، ص 35؛ مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج 5، ص 217 و ج 9، ص 329؛ الاحتجاج، ص 84؛ بحارالانوار، ج 53، ص 200؛ اربعین، شهید قاضی، ص 386؛ به نقل از منبع پیشین.
با اینکه مراسم اربعین، یک شعار مذهبی و مسالمتآمیز برای بزرگداشت امام حسین علیه السلام است، به انحاء مختلف مورد هجوم متعصبان و دشمنان شیعه قرار گرفته است. نوشتار حاضر گزارش مختصری است از برخی حملات خونین به عزاداران اربعین حسینی در دوره معاصر که به شهادت تعداد قابل توجهی از شیعیان انجامیده است.یک - اربعینهای خونین 1390 تا 1397 ه. ق
از گذشتههای دور در عراق، روز اربعین صدها هزار زوار به سوی حرم امام حسین علیه السلام آمده و میآیند که اکنون تعداد آنها به میلیونها نفر میرسد. دکتر علی الوردی مینویسد:
همزیستی مسالمتآمیز در منطقه دیاله بین شیعه و سنی مشاهده میگردد و بسیار دیده میشود که محله سنیها در برخی دستههای عزاداری و مجالس حسینی شرکت میکنند و برخی از آنان دستههای مخصوص به خودشان را بیرون میآورند و این وضع در شهرهایی چون ناصریه دیده میشود.(2)
اما با تسلط بعثیها در زمان احمد حسن البکر، روند خشونتآمیز علیه شیعیان شدت یافت و این حرکت مقدس، چندین بار از طرف رژیم بعثی عراق، به خاک و خون کشیده شد. یکی از این نوبتها در سال 1397 ه. ق بود؛ بهطوریکه حکومت
بعث، راهپیمایان را در طول راه، از آسمان و زمین به گلوله بست. از تعداد شهدای حادثه سال 1397 ه. ق (1356 ه. ش) اطلاع دقیقی در دست نیست، اما میتوان گفت هزاران شیعه بیگناه به خاک و خون کشیده شدند.
دو - اربعینهای خونین 1425 تا 1434 ه. ق در عراق
صدام در دوران حاکمیت بیش از سی ساله خود، کلیه مراسم عزاداری اهلبیت علیهم السلام را تعطیل کرد. اما بعد از کشته شدن وی، عقدههای چندین ساله مردم عراق سر باز کرد و انفجاری از حضور محبان اهلبیت علیهم السلام در حرمهای ائمه علیهم السلام رخ داد. ازاینرو مراسم پیادهروی اربعین به بزرگترین و باشکوهترین تجمع جهانی شیعیان تبدیل شد.
امروزه اربعین امام حسین علیه السلام، بیش از مناسبتهای دیگر، شاهد حضور فعال مسلمانان است؛ بهطوریکه تعداد زائران بارگاه ملکوتی امام حسین علیه السلام، در سالهای 2009 و 2010 م، بین 10 تا 14 میلیون نفر بود. همچنین آمارها گویای آن است که مراسم زیارت اربعین سال 1434 ه. ش (2013 م) که با حضور حدود بیست میلیون نفر برگزار شد، بزرگترین تجمع بشری در جهان محسوب میشود.(1)
رسانههای مختلف که ایام اربعین را در مسیرهای منتهی به کربلا رصد میکنند، اذعان کردهاند زائران حضرت اباعبدالله علیه السلام در روز اربعین به حدود 20 میلیون نفر میرسد. در فهرست سایت ویکی پدیا، بعد از مراسم اربعین، مراسم وداع ملت ایران با امام رحمه الله در سال 1989 م در رده بعدی قرار گرفته است. رهیاب نیوز، تاریخ انتشار: 26 آذر 1392 ه. ش - 11:13؛ http://www.r y news.com
علاوه بر آن، هر سال، خیل عظیمی از پیروان سایر ادیان نیز برای شرکت در مراسم اربعین وارد کربلا میشوند.(2)به جرئت میتوان گفت با اربعین حسینی، بزرگترین همایش انسانی دنیا اکنون در اختیار شیعیان است و از نظر جمعیت شرکتکننده در کنگره عظیم حج که با حضور حداکثر چهار میلیون مسلمان برگزار میشود، پیشی گرفته است. چند سالی است که جمعیتی چهار برابر حج تمتع در زیارت اربعین امام حسین علیه السلام گرد هم میآیند.
برتری اجتماع اربعین در فهرست بزرگترین اجتماعات مسالمتآمیز جهان
اجتماع 20 میلیون نفری شیعیان در کربلا در دسامبر 2013 م در روز اربعین (1435 ه. ق)؛
اجتماع 15 تا 18 میلیون نفری شیعیان در کربلا در ژانویه 2013 م در روز اربعین (1434 ه. ق)؛
اجتماع 15 تا 18 میلیون نفری شیعیان در کربلا در سال 2012 م در روز اربعین؛
اجتماع 15 میلیون نفری شیعیان در کربلا در سال 2011 م در روز اربعین؛
اجتماع 14 میلیون نفری هندیها در تامیل نادو در هند در سال 1969 م در تشییع جنازه آنا؛
اجتماع 10 تا 14 میلیون نفر در کربلا در سال 2010 م در روز اربعین؛
اجتماع 10 تا 14 میلیون نفر در کربلا در سال 2009 م در روز اربعین؛
اجتماع 5 تا 9 میلیون نفری ایرانیان در تشییع و تدفین سیدروحالله [امام] خمینی در 1989 م.
در این فهرست دیده میشود که مراسم اربعین حسینی در کربلا در سال 2013 م، بزرگترین تجمع مسالمتآمیز تاریخ بشر به شمار میآید.(1)
. http://en. wikipedi org/wiki/List_ک_l gest_pe کul_g herings_in_history.
ولی این مراسم مورد شدیدترین حملات تروریستی تکفیریها قرار گرفته است. با وجود اقدامات پیشگیرانه امنیتی، تروریستهای تکفیری هر سال اربعین حسینی را در عراق به خاک و خون میکشند؛ برای مثال در سال 1392 ه. ش، ابوبکر البغدادی، سرکرده گروههای تکفیری عراق، همه زائران اربعین حسینی را تهدید به قتل کرد. وی در یک فایل صوتی که منتشر شده، گفت: «چند سالی است که حضور شیعیان در اربعین رشد کرده، ما امسال با تمام قوا وارد عمل خواهیم شد و در اربعین امسال، همانند عاشورای 61 هجری، تمامی شیعیان را به خاک و خون میکشانیم.!» وی در ادامه گفت: «زیارت حسین [علیه السلام] در1) (1)
اربعین، به نماد اتحاد شیعیان معروف شده است و ما باید به این اتحاد و همدلی ضربهای اساسی وارد کنیم».(1)
شیعه نیوز، کد خبر: 30287، تاریخ انتشار: 25 دی 1390 ه. ش - 01:41، اربعین خونین در عراق، بیش از 100 شهید و زخمی + تکمیلی.
براساس همین تهدیدات، در شهر شیعهنشین بصره، یک تروریست القاعده که یونیفورم پلیس عراق به تن داشت، طی انفجاری، بیست تن از زائران اربعین حسینی را به شهادت رساند. در این عملیات دهها تن نیز زخمی شدند.
همچنین در اربعین سال 1434 ه. ق، بر اثر وقوع سه حمله خونین، 36 زائر در جنوب بغداد به شهادت رسیدند و حدود یکصد نفر نیز زخمی شدند.
همچنین در جریان حمله مسلحانه در غرب بغداد، پنج نفر از اعضای یک خانواده کشته شدند و تعداد شهدای انفجار تروریستی دیگر به 53 نفر رسید.
علاوه برآن یک تروریست، در عملیاتی نزدیک یکی از خیمههای توزیع غذا و آب میان زائران عازم کربلا، کمربند انفجاری خودش را منفجر کرد. وزارت کشور عراق در بیانیهای اعلام کرد: «بعدازظهر پنجشنبه، بر اثر منفجر شدن کمربند انفجاری یک تروریست، میان زائران در منطقه الدوره در جنوب بغداد، بیست نفر به شهادت رسیدند و چهل نفر دیگر نیز زخمی شدند».
همچنین در جریان یک عملیات تروریستی در منطقه یوسفیه، در 25 کیلومتری جنوب بغداد، هشت نفر از زائران، شهید و 32 نفر زخمی شدند.
در حمله انتحاری سوم در شهر لطیفیة، در چهل کیلومتری جنوب بغداد، دستکم هشت نفر شهید و هجده نفر مجروح شدند. یادآور میشود بر اثر حمله تروریستی به زائران اربعین در نزدیکی بعقوبه (در شصت کیلومتری شمال شرق بغداد) پنج نفر به شهادت رسیدند. هشت نفر دیگر به دنبال انفجار دو خودروی بمبگذاری شده در
1) (1)
نزدیکی محمودیه در جنوب بغداد. علاوه بر آن، شبکه خبری المیادین از کشته و زخمی شدن 9 تن در حمله خمپارهای به عزاداران اربعین حسینی در جنوب بغداد خبر داد. از سوی دیگر، شبکه المیادین اعلام کرد: «نیروهای واکنش سریع عراق 120 موشک نوع گراد را به همراه سکوهای پرتاب این موشکها در یک مخفیگاه در مزرعهای استیجاری، پیدا کردند».(1)
گزارش خبرگزاریها، حمله خمپارهای به عزاداران اربعین حسینی، کد خبر: 366142، تاریخ انتشار: 30 آذر 1392 ه. ش - 13:02-21 دسامبر 2013 م، نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://borh . ir/NSiteکullStory/News/?Id = 6895
همچنین مقامهای امنیتی اعلام کردند: «تروریستها با استفاده از چند نارنجک دستی، به زوار اربعین حسینی در منطقه «بغداد الجدیده» در شرق بغداد، حمله کردند. بر اثر این حمله سه زائر شهید و هفت نفر دیگر زخمی شدند». الجزیره هم در گزارشی اعلام کرد: «بیست نفر در یک انفجار انتحاری در شمال بغداد کشته شدند».(2)همچنین اربعین حسینی سال 1434 ه. ق در حالی به پایان رسید که در شهر کربلا نیز 41 تن کشته و 144 نفر زخمی شدند.(3)
http://www.kh online.ir/29%X29%281%S28کzkoke015hoeکy5gib w1uk%29%29/det l/42124/World/.
علاوه بر آن، استاندار کربلا نیز از سقوط یک خمپاره به سه کیلومتری ورودی شرقی کربلا خبر داد که به گفته وی این حمله نیز تعدادی کشته بر جای گذاشت. استاندار کربلا، القاعده و طرفداران حزب منحل شده بعث را مسئول این حملات دانست.موصل نیز دیگر ایستگاه تروریستها برای ایجاد ناامنی در اربعین حسینی است. در حمله مسلحانه به یک اتوبوس حامل زائران اربعین حسینی در شهر تلعفر، واقع در
شمال عراق، دوازده نفر کشته و دوازده نفر دیگر زخمی شدند.(1)
. http://www. gh reh. com/news/nn17046388
همچنین سه بمب کنارِ جادهای در جاده ارتباطی میان شهر توزخورماتو و کرکوک، واقع در شرق استان صلاحالدین، منفجر شد و بر اثر آن، هشت تن زخمی شدند.(2)علاوه بر آن، ستاد فرماندهی عملیات بغداد از ضبط یک کامیون بمبگذاری شده خبر داد که قرار بود در منطقه لطیفیة، در مسیر زائران منفجر شود. «عبدالسلام المالکی»، نماینده مجلس عراق اعلام کرد که موشکها و خمپارههایی که به سمت عزاداران اربعین حسینی شلیک شده، ساخت عربستان سعودی بوده و از سوریه وارد عراق شده است. او تأکید کرد که عربستان سعودی، به طور رسمی و آشکار از تروریسم در عراق و سراسر دنیا حمایت میکند و 175 زندانی عربستانی در عراق هستند که همگی در جنایات تروریستی دست داشتهاند.(3)به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از فارس، یکی از رهبران ائتلاف معارض «آزادی و عدالت» عربستان که در شهر «قطیف» فعالیت میکند، اظهار داشت: «دستگاه اطلاعات عربستان سعودی، مسئول کشتارها در عراق به ویژه در آستانه اربعین حسینی در کربلای معلاست». این معارض عربستانی گفت: «عربستان سعودی نه تنها عامل کشتارهای عراق، بلکه عامل کشتارها در سراسر کشورهای مسلمان است و از این حیث، مسلمانان باید در برابر این جریان وهابی تکفیری بایستند و با آن مقابله کنند».(4)سه - شهادت تعدادی از اهل تسنن مدافع عزاداران اربعین
در مراسم اربعین، هر ساله اهل تسنن نیز در قالب نیروهای بیداری،(5)
http:// .wikipedi org/wiki
اقدام به تأمین1) (1)
2) (2) . http://www. shi news. comک news/65185
3) (3) . http://www.shi news.comک news/65064/
4) (4) . http://www.shi news.comک news/64956
5) (5) نیروهای بیداری، از شبهنظامیان اهل سنت همپیمان دولت بغداد و با هدف مقابله با القاعده و افراطیون در مناطق سُنینشین عراق تشکیل شده است؛ ر. ک: یکی پدیا عربی، المجلس الوطنی لإنقاذ العراق، نشانی در فضای مجازی:
امنیت عزاداران سیدالشهدا علیه السلام در مناطق تحت مأموریتشان میکنند.(1)
اربعین خونین در عراق، جمعه 29 آذر 1392 ه. ش، مرجع: جام، کد مطلب: 293715
http://www.کk news.ir/vdcezx8wnjh8کi. b9bj.html
ولی افراد مسلح تروریست به آنها نیز حمله میکنند؛ از جمله، تروریستها با پوشیدن لباس نظامی عراقی به منزل یکی از نیروهای سنیمذهب «بیداری» در منطقه زیدان در شهرستان ابوغریب حمله کرده و وی را به همراه همسر و سه فرزندش کشتند.(2)http:/ک .ir/news/1546364 sth h.lcCsyWHc.dpک
در حادثهای دیگر، اداره پلیس استان دیالی اعلام کرد: «یک نیروی پلیس به نام عمر عبدالله القیسی توانست یکی از بمبگذاران انتحاری را پیش از حمله به حسینیه بخیتاری در مرکز شهر خانقین به هلاکت برساند. دو روز پیش از آن نیز یکی از مأموران پلیس در شهرک الخالص، در بیست کیلومتری شمال بعقوبه، تروریستی را که در حال منفجر کردن کمربند انفجاری خود بود، در آغوش گرفت تا از شدت انفجار و افزایش شمار تلفات کاسته شود. عامل انتحاری قصد داشت در نزدیکی زائرانی که در حال حرکت به کربلا بودند، کمربند خود را منفجر کند، اما با اقدام شجاعانه «ایوب خلف»، پلیس عراقی، مواجه شد».
یک - اربعین خونین لاهور و کراچی
در 25 ژانویه 2011 م (مصادف با 5 بهمن 1389 ه. ش) انفجار بمب در دسته عزاداران اربعین در لاهور پاکستان دهها نفر را به خاک و خون کشید. این بمب که در منطقه «گوهاری چوک» لاهور منفجر شد، منجر به شهادت سیزده تن از شیعیان پاکستان و زخمی شدن 52 نفر دیگر شد. طالبان پاکستان با صدور بیانیهای انفجار لاهور را
برعهده گرفت. همزمان با انفجار لاهور، انفجار دوم نیز در منطقه «مالیر» شهر کراچی روی داد که در اثر آن، سه تن کشته و ده تن دیگر زخمی شدند. شیعیان پاکستان اعلام کردند سه روز برای شهدای اربعین حسینی عزاداری میکنند.(1)
منبع: اختصاصی ابنا، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www. n co/d p?l g = 1&Id = 222587
در حمله دیگری که به عزاداران حسینی انجام شد دستکم 25 نفر به شهادت رسیدند.(2)همچنین تکفیریها به شیعیان منطقه امام برق کراچی در 15 دی 1392 ه. ش که در حال برگزاری مراسم اربعین بودند، یورش بردند و به شدت آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند، آنان همچنین به زنان نیز رحم نکردند و به شدت آنان را زخمی کردند؛ بهگونهای که تعداد بسیاری راهی بیمارستان شدند.(3)
دو - کشتار زائران اربعین در کویته
در آستانه اربعین به اتوبوس زائران شیعه پاکستان در جاده کویته حمله شد که به کشته شدن 19 تن منجر گردید.(4)همچنین سه اتوبوس حامل زائران پاکستانی که از شهر کویته پاکستان به سمت تفتان در حرکت بودند، در منطقه مستونگ مورد حمله انتحاری قرار گرفتند. رسانهها اعلام کردند: «یک فرد موتورسوار که حامل مقادیر زیادی مواد منفجره بود، خودش را به یکی از اتوبوسها کوبید و منفجر شد که منجر به نابودی کامل آن اتوبوس شد». منابع رسمی تعداد کشته شدگان را 19 تن اعلام کردند. اما برخی منابع غیررسمی نوشتند که تقریباً همه 45 سرنشین اتوبوس سوختند و فقط چند نفر از آنان توانستند جان سالم به در ببرند.(5)
http://www. bult news. comک news/117640/
مقامات امنیتی پاکستان متهم ردیف اول این حمله1) (1)
2) (2) . http://wwwک snews.com/print le. php?nn = 8811160773
3) (3) . http://www.shi news.comک news/65200
4) (4) دوشنبه، 11 دی 1391 ه. ش ساعت 11:45، یکشنبه خونین شیعیان پاکستان در 3200 کیلومتری کربلا، منابع پیشین.
5) (5) گزارش منابع خبری، با عنوان «زائران اربعین زندهزنده سوختند»، نشانی در فضای مجازی:
وحشیانه را لشکر جهنگوی که ضدشیعهترین لشکر تروریستی پاکستان است، میدانند. این حمله انتحاری در حالی رخ داد که یک روز پیش از آن، طالبان، 21 پلیس پاکستانی را شبانه دزدیده و قتلعام کرده بود.(1)
نشانی پیشین.
از جمله مواردی که خلوص انقلاب اسلامی ایران را نسبت به آموزههای اسلام متجلی میسازد، به کار رفتن نمادها و آیینهایی است که از فرهنگ دینی اسلام برمیخیزد. رهبران سیاسی و فکری انقلاب اسلامی، با استفاده از این نمادها، از سویی نشان دادند که آموزههای دین تا چه میزان در مردم ایران اثرگذار است و از سوی دیگر، ظرفیتهای ناشناخته و پنهان فرهنگ دینی را فعال ساختند؛ از جمله این نمادها و آیینها که بر روند پیروزی نهضت انقلاب اسلامی تأثیری شگرف داشت، نهضت «اربعینیه» یا «چهلم» های سیاسی بود. اربعین یا چهلمین روز درگذشت هر فرد مسلمان، با تمامی سادگی و عبادی بودن خود، در جریان مبارزات مردم ایران علیه رژیم پهلوی، رنگوبویی تازه به خود گرفت و به محفل سیاسی تمامعیاری بدل شد.(2)
http://borh .ir/NSiteکullStory/News/?Id = 6895
آنچه در ایرانِ سالهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی به نهضت «اربعینیه» معروف شد، از شهادت آیتالله مصطفی خمینی رحمه الله آغاز شد و با قیام مردم قم در 19 دیماه 1356 ه. ش و چهلم شهدای قیام مردم قم در تبریز در تاریخ 29 بهمن 1356 ه. ش و چهلم شهدای قیام مردم تبریز در یزد در تاریخ 10 فروردین 1357 ه. ش و ادامه قیام در سایر شهرها گره خورد. ابتدای تبدیل اربعین شهدا به مراسمی سیاسی در نهضت مبارزه مردم ایران علیه خاندان پهلوی، به اول آبان 1356 ه. ش بازمیگردد. شهادت مرموز آیتالله مصطفی خمینی رحمه الله، که با هدف تضعیف روحیه رهبر انقلاب ایران تدارک دیده شد، کاملاً عکس عمل کردو ضمن دمیدن روحی تازه به جریان مبارزات، از نفوذ فوقالعاده امام خمینی رحمه الله در میان اقشار مردم خبر داد. فردای شهادت آیتالله مصطفی خمینی، حوزههای علمیه نجف در عراق، قم و تهران تعطیل شد و علمای تراز اول ایران، با برگزاری مجالس ختم، یاد و نام این روحانی مبارز را گرامی داشتند. با نگاه به اسناد به جایمانده از ساواک، روشن میشود که مسئولان این سازمان امنیتی، به هیچ وجه پیشبینی برپایی مجالس ختم و بزرگداشت این شهید را آن هم با حجمی که در سندهای این کتاب آمده، نمیکردند. به همین جهت، مدیریت اداره کل سوم (پرویز ثابتی) با صدور دستورالعملی برای مراکز ساواک در شهرهای مختلف، از آنان خواسته بود که مراقب برپایی مجالس ختم آیتالله سید مصطفی خمینی باشند و اگر تمجیدی از حضرت امام خمینی رحمه الله شد، از برگزاری مجالس جلوگیری کنند. گستره این مجالس در سراسر کشور به نحوی بود که میتوان گفت فضای سیاسی کشور در این برهه از زمان، تحت تأثیر مستقیم این حادثه شد و بیشترین دلمشغولی نیروهای امنیتی و انتظامی رژیم شاه نیز متوجه این امر بود.(1)
شهادت آیتالله مصطفی خمینی به روایت همسرش، نشانی در فضای مجازی:
http://www.m hreghnews.irک news/356941
نهضت «اربعینیه» یا «چهلم سیاسی» شهدای قم، تبریز و یزد، روحی تازه و امیدوارکننده به نهضت انقلاب اسلامی ایران بخشید؛ به طوری که ظرف مدت یک سال، به سرنگونی کامل رژیم پهلوی انجامید. این نهضت که با بهرهبرداری از آیین مذهبی تشیع، کار خود را آغاز کرد، پیش از همه چیز موجبات شناساندن محبوبیت و نفوذ رهبر ایران را در میان مردم نمایان کرد و از سوی دیگر، آزادسازی پتانسیل عظیم نیروهای مردمی را به همراه داشت. نیروهای انقلابی از پسِ چهلمهای سیاسی، بیش از پیش با یکدیگر متحد شدند و همین اتحاد و یکدستی بود که قطار انقلاب اسلامی را تا ایستگاه پیروزی به جلو راند.(2)
اگر بخواهیم گستردگی و نحوه مراسم اربعین در کربلای معلی را باشکوهترین مراسم شیعیان به حساب آوریم و بعد به برپایی این مراسم در ایران اسلامی و شبهقاره هند اشاره کنیم، بدون شک اربعین زنگبار، در ردیف چهارمین مراسم مشهور اربعین در جهان است که در نوع خود منحصر به فرد و نمادین است. کاربرد اصطلاح فارسی «چهلم» نشان میدهد که بانیان این مراسم در قاره آفریقا و بلاد زنگبار، ایرانیانی بودهاند که به مناطق شرق آفریقا مهاجرت کردهاند و با برپایی مراسم عزاداری در اربعین سالار شهیدان، اقدام به ترویج مذهب حقه تشیع در این بلاد اسلامی نمودهاند.(1)
چگونگی پیدایش و برپایی مراسم اربعین حسینی در زنگبار، یاسر کنعانی، نشانی مقاله در فضای مجازی:
http://www.h z .netک m ine/m t/97701/7720/5658
زمینه اربعین خونین زنگبار زمانی آغاز شد که عبید کرومه در سال 1964 م رئیس جمهور زنگبار شد. کرومه یک رژیم مارکسیست - لنینیستی را برقرار کرد و از همان ابتدا و حتی پس از اتحاد با تانزانیا، حکومت رعب و وحشت را در زنگبار برقرار کرد. وی در ابتدای حکومت خود، با اخراج ایرانیان و شیعیان و با مصادره اموال و حسینیههای آنها، به بهانه عمومی کردن داراییها برآمد و اموال شهروندان شیعه به تاراج کمونیستها رفت. همچین هزاران عرب و هندی که از قرنها پیش در این جزیره اقامت داشتند، اموالشان توسط رژیم کرومه مصادره شد و آنها ناگزیر به ترک زنگبار شدند. کرومه در دوران حکومتش، اعراب، هندیها و دیگر اقوام غیرسیاهپوست را که هنوز در زنگبار سکونت داشتند، لحظهای آسوده نگذاشت و با دستورات غیرانسانی و تبعیضآمیز، زندگی را برای آنها به کابوس تبدیل کرده بود و حتی آنها را ناگزیر کرده بود تا به اجبار، دختران نوجوانشان را به ازدواج سیاهپوستان سالمند درآورند. وی برخی از مدارس و اماکن شیعی را مصادره کرد. کمونیستها مسجد قدیمی شیعیان و مقبره برخی مبلغان و1) (1)
علمای ایرانی را تخریب کردند. فجیعترین جنایت کمونیستهای زنگبار، کشتار شیعیان خوجه در مراسم اربعین 1964 م بود که باعث شد رفتهرفته شیعیان هندی و ایرانیان که جمعیتی بیش از ده هزار نفر را تشکیل میدادند، از این جزیره کوچ کرده و به دارالسلام و دیگر کشورها مهاجرت کنند.(1)
پیشینه تاریخی تشیع و ایرانیان در تانزانیا و زنگبار، پایگاه اطلاع رسانی شیعه نیوز، کد خبر: 13151، تاریخ انتشار: 24 اردیبهشت 1388 ه. ش نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی؛
http://www. shi news. comک news/13151
سرانجام در روز هفتم آوریل سال 1972 م، عبید کرومه، در یک سوءقصد کشته شد و مسلمانان و شیعیان زنگبار تا اندازهای از فشار حکومت کمونیستی رها شدند.هم اکنون شیعیان هر ساله با برپایی مراسم چهلم، اقدام به بازگشایی حسینیهها مینمایند تا بهانه دولت لائیک را برای مصادره احتمالی آنها بگیرند. از این جهت، شیعیان در این ایام با حضور در تعزیهخانه حسینی و محفل حضرت ابالفضل العباس علیه السلام، محفل شاه خراسان، محفل بیبی فاطمه و مسجد حجت و ثقةالاسلام، به نوحهخوانی و سینهزنی میپردازند و با پذیرایی و دادن نذر به شیعیان و مردم محلی، یاد و خاطره اربعین باشکوه زنگبار را در اذهان زنده میکنند.(2)شیعیان هندیتباری که در سالهای 1940 م در زنگبار به دنیا آمدند و تعداد زیادی از آنها که در سالهای منتهی به دهه 70 میلادی مجبور به ترک این کشور، به دلیل تغییر حکومت و فشار سیاسی بر شیعیان و مهاجرت به کشورهای اطراف شدند، هر ساله در سنتی قدیمی، با شرکت در مراسم چهلم، یاد آبا و اجداد خود را زنده نگه داشته و با انتقال این سنت به فرزندان خود، درصدد حفظ هویت مذهبی و فرهنگی خود برآمدهاند. در سالهای اخیر، شیعیان، در روزهای منتهی به 20 صفر، از طریق دریا و هوا خود را به زنگبار رسانیده و برای مراسم اربعین آماده میشوند و هتل و مسافرخانههای متعلق به شیعیان، به صورت رایگان در اختیار آنها قرار میگیرد. بدون
شک، مراسم اربعین زنگبار از قدیمیترین مناسبتهای مذهبی در عرصه قاره آفریقا به حساب میآید و چون دولت لائیک زنگبار احساس وظیفهای برای حفظ این نماد اسلامی شیعی ندارد، برای ثبت آن در یونسکو فعالیتی نکرده است. لذا ثبت این واقعه به عنوان میراث معنوی جهان تشیع از ضروریات است.
حمله به مراسم مذهبی شیعیان، منحصر به عزاداریها نیست، بلکه جشنهای شیعیان نیز در طول تاریخ بارها مورد حمله متعصبان قرار گرفته است. در دوره معاصر نیز مراسم جشن شیعیان در عید غدیر و موالید ائمه علیهم السلام مورد حمله تروریستی قرار میگیرد و شیعیان قتلعام میشوند؛ از جمله در شرق ایران دو انفجار تروریستی هنگام برگزاری مراسم میلاد حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام و مراسم دعای کمیل در مقابل مسجد جامع شهر زاهدان به وقوع پیوست که طبق آخرین آمار منتشر شده، 27 تن کشته و بیش از 160 تن زخمی شدند.(1)
. http:/ک .ir/news/
همچنین در عید غدیرخم سال 1434 ه. ق بیش از سی کیلو گرم مواد منفجره در جنوب عراق کشف شد که تروریستها قصد داشتند آن را در روز عید غدیر منفجر کنند. علاوه بر آن در بحرین نیز نیروهای امنیتی رژیم آل خلیفه به مراسم جشن میلاد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در روستای سنابس یورش بردند و با شلیک گاز اشکآور و گلولههای ساچمهای شمار زیادی از شرکتکنندگان مراسم را زخمی کردند. پایگاههای حقوق بشری، تصاویری از شهروندان بحرینی زخمی شده بر اثر حمله مزدوران آل خلیفه را منتشر کردند که در مراسم بزرگداشت میلاد پیامبر صلی الله علیه و آله هدف قرار گرفته بودند.(2)از مطالب پانزده فصل گذشته این نتایج کلی برداشت میشود:
شیعه از همان صدر اسلام به صورت جمعیت قابل توجهی مطرح بوده است. گفتنی است تمسک دشمنان شیعه به قتلعام و حذف فیزیکی، این موضوع را اثبات میکند که آنها مبنای علمی و منطقی برای مقابله با مکتب اهلبیت علیهم السلام ندارند؛ همچنین این موضوع اثبات میشود که مکتب تشیع، مقاومترین و قویترین مکتب کلامی و فقهی است؛ زیرا اگر چنین فشارهایی بر مذاهب دیگر وارد آمده بود، یقیناً از صحنه روزگار محو شده بود.
فشار، تهدید و قتلعام شیعیان در طول تاریخ، موجب مهاجرت آنها به نقاط مختلف جهان شده که طبعاً گسترش تشیع در نقاط مختلف را به دنبال داشته است، بنابراین دشمنان شیعه نه تنها باعث نابودی شیعه نشدند، بلکه ناخواسته موجب گسترش مکتب اهلبیت علیهم السلام در نقاط مختلف جهان گردیدند.
خصومت با شیعیان جهان زمانی افزایش یافت که استعمار، فرقههای طائفهگرا و جاهطلب را با گرایشهای متعصبانه به قدرت رساند. گفتنی است مشکلات شیعه در دوره معاصر، به لحاظ تسلط فکری و سیاسی این فرقهها، صد چندان شده، بهطوریکه
تمام بناهای مقدس شیعه در سرزمین نزول وحی و برخی نقاط دیگر با خاک یکسان شده است و شیعیان زیادی با فتوا، پول و مباشرت وهابیان و سلفیان تکفیری قتلعام شده و آواره گردیدند.
به رغم قتل عامهای متعدد علیه سادات و شیعیان، جمعیت قابل توجهی از جهان اسلام را امروزه شیعیان تشکیل میدهند و علاوه بر کشورهای ایران، عراق، بحرین و آذربایجان، با اکثریت شیعه، در کشورهای دیگر نیز میلیونها نفر به مکتب تشیع معتقدند؛ بهطوریکه برخی از آمارهای بینالمللی، از جمعیت چهارصد میلیونی شیعه در سراسر جهان گزارش میکند که نزدیک به یک سوم کل مسلمانان جهان را شامل میشود. علاوه بر آن، بخش عمدهای از جهان اسلام، به رغم تبلیغات گسترده ضد شیعی، گرایشات شیعیانه نظیر محبت و مودت به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و علاقهمندی به شخصیتهای مجاهد شیعی دارند.
متأسفانه خصومت حاکمان ستمپیشه و متعصبان جاهل، افزون بر سادات و شیعیان، دامن اهل تسنن دوستداران اهلبیت را نیز گرفته است؛ بهطوریکه آنها نیز با مختصر بدگمانی و بهانهای، مورد فشار، ایذاء و چه بسا قتل و غارت قرار میگیرند.
از نظر حقوقی، اقدامات غیر انسانی علیه شیعه، از مصادیق بارز نسلکشی (إبادة جماعیه)(1)
به لاتین Genocide که از ادغام دو واژه یونانی genos ( به معنای دسته یا قوم) و cide ( به معنای کشتن و کشتار) به وجود آمده است.
است که عبارت است از: هرگونه اقدام برای نابودی و حذف فیزیکی بخش یا کلیت گروهی از انسانها که در نژاد، قومیت، ملیت، مذهب یا ایدئولوژی خاصی اشتراک دارند(2)و از نظر تمام موازین دینی و انسانی، مردود شمرده میشود. طبعاً باید این مصادیق به صورت گسترده در مجامع علمی - حقوقی مطرح شده و به شیعیان بهعنوان قربانیان نسل کشی، قتلعام و کشتار جمعی که باید در عصر کنونی به این اقدامات پایان داد، نگریسته شوند.
به نظر میرسد برای بررسی و تحلیل پدیده نسلکشی شیعه، توجه به هر کدام از ریشهها، علل و عوامل، انگیزهها و بهانهها به صورت جداگانه ضروری است. لذا در چهار گفتار هر کدام از این موضوعات بررسی میشود.
رویداد سقیفه و اعمال خلفا در جلوگیری از حاکمیت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله پایه اولیه و اساس کشتار جمعی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شیعیان در اعصار مختلف است که در اینجا به بیان چند سند از منابع تاریخی، برای اثبات این مدعا، بسنده میکنیم:
الف) هنگامی که محمد بن ابوبکر درباره شورش و اقدامات خونبار معاویه علیه حضرت علی علیه السلام اعتراض میکند، معاویه در جواب نامهاش مینویسد:
... پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله، پدرت با فاروقش، اول کسانی بودند که حق علی علیه السلام را پایمال کردند و او را به بیعت خود فراخواندند و چون زیر بار نرفت، خیالهای سنگینی درباره او به سر پروراندند... تو را نمیرسد که خود را با من برابر نمایی! پدرت سلطنت مرا پی ریخت و زمینه آن را فراهم ساخت. پس اگر در صواب هستم، پدرت پایهگذار آن است و اگر در خطا هستم، باز پدرت پیش رو و ما به دنبال او هستیم.(1)
انساب الاشراف، بلاذری، ص 396؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 189؛ مروج الذهب، مسعودی، ج 3، ص 12.
بلاذری، از علمای سنت، میگوید: عبدالله بن عمر، بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، به یزید نامه نوشت و گفت: «مصیبت بزرگ و فاجعه عظیمی رخ داد و در اسلام حادثه بزرگی پدید آمد و هیچ روزی مثل روز قتل حسین نیست». یزید در جواب او نوشت:
1) (1)
ای احمق! ما بر سر خانههای آماده و بسترهای گسترده و مهیا قرار گرفتیم و از آن دفاع کردیم. اگر حق با ماست که به حق جنگیدیم و اگر حق برای غیر ماست، پدر تو اولین کسی بود که این روش را بنیان نهاد و حق را از اهلش بازستاند.(1)
الأنوار النعمانیة، بلاذری، ج 1، ص 53؛ ر. ک: الطرائف، سید بن طاووس، ص 237.
ب) خوارزمی حنفی مینویسد:
در جریان ظهر عاشورا هنگامی که تیری بر سیدالشهداء علیه السلام رسید، آن حضرت تیر را بیرون آورد و دو کف دست را زیر خون گرفت و سر و صورت خود را با آن خضاب نمود و فرمود:
«هکذا اکون حتی القی جدی رسول الله و انا مخضوب بدمی و اقول: یا رسول الله قتلنی فلان و فلان»؛ «با همین حال که به خون آغشتهام، خداوند را ملاقات خواهم کرد و خطاب به جدم رسول الله صلی الله علیه و آله میگویم: یا رسول الله! مرا فلانی و فلانی (ابوبکر و عمر) به قتل رساندند».(2)
بنابراین، دیدِ جریانشناسانه در حوادث، ریشه حوادث خونین قتلعام خاندان پیامبر را در انحراف نخستین، در رهبری حکومت، میبیند که در «سقیفه بنیساعده» اتفاق افتاد.
ج) ابوبکر باقلانی، از بزرگترین علمای اهل سنت، میگوید: «اگر ترس از خلیفه [خلیفه عباسی زمان باقلانی] نداشتم، میگفتم امام حسین علیه السلام را روز عاشورا در کربلا به شهادت نرساندند. بلکه امام حسین علیه السلام را در سقیفه بنیساعده کشتند».
د) مورخان درباره رویدادهای مربوط به قتلعام زید بن علی بن الحسین علیه السلام و یارانش مینویسند:
در جریان قیام زید بن علی علیه السلام علیه مظالم هشام بن عبدالملک، هنگامی که تیر به پیشانی زید اصابت کرد و نزدیک بود از اسب سقوط کند، فریاد زد: «کجاست آن کسی که درباره ابوبکر و عمر از من پرسش میکرد. آنان مرا به این روز و حال کشاندند».(3)
همچنین نقل کردهاند که یک وقت از زید پرسیدند: «چه کسی حسین بن علی را در کربلا شهید کرد؟!» زید در پاسخ گفت: «حسین را در سقیفه بنی ساعده کُشتند».(1)
وقایع الایام، ص 105.
ه) در طول تاریخ، خلفای سهگانه، مهمترین بهانه برای قتلعام و کشتار جمعی شیعیان بوده است. تنها شامیان، به بهانه قتل عثمان، دهها هزار نفر از صحابه، تابعین و مردم مسلمان آن روز را به کام مرگ کشاندند؛ بهطوریکه فقط در حمله بسر بن ارطاة به حجاز و یمن، از طرف معاویه، به بهانه خونخواهی عثمان، سی هزار نفر قتلعام شدند که اساساً هیچ ارتباطی با قتل عثمان نداشتند.(2)در دورههای بعدی تاریخ نیز همین رویه تکرار شد؛ برای مثال، معز بن بادیس زیری با ورود به قیروان و با تحریک کردن عوام آن شهر، قتلعام وحشتناکی را به نام ابوبکر و عمر علیه شیعیان به راه انداخت و به پناه آورندگان به مساجد نیز رحم نکرد.(3)تنها در قیروان، سربازان و غلامان معز که از مدتها پیش به دقت برگزیده شده بودند، سه هزار تن از شیعیان را کشتند و قتلگاه ایشان، برکةالدم (استخر خون) نام یافت.(4)
نصب(5)در اصطلاح به معنای دشمنی با علی علیه السلام و کینهتوزی به ایشان است(6)و ناصبی کسی است که با مذمت کردن و نکوهش امام علی علیه السلام به ایشان جسارت میکند.(7)
1) (1)
2) (2) تاریخ الطبری، ج 4، ص 134؛ ترجمه الغارات، ص 337.
3) (3) شیعه و زمامداران خودسر، محمدجواد مغنیه، بخش 5.
4) (4) کامل، ابن اثیر، ج 9، صص 521-566؛ البیان المغرب، ابن عذاری، ج 1، صص 285-290.
5) (5) صحاح اللغه، اسماعیل بن حماد جوهری، تحقیق احمد بن عبدالغفور، ج 1، صص 224 و 225؛ لسان العرب، ابن منظور، ج 1، صص 758 و 759.
6) (6) تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، ج 10، ص 464.
7) (7) سیراعلام النبلاء، شمسالدین ذهبی، تحقیق علی ابوزید و دیگران، ج 7، ص 370.
اولین ناصبیها در زمان خود پیامبر صلی الله علیه و آله پیدا شدند و در زمان امویان، به ویژه معاویه، رشد زیادی کردند. خطبای درباری، در پی بخشنامه معاویه، بر فراز هر منبر، به لعن علی علیه السلام و بیزاری جستن از او میپرداختند و میتوان گفت که تفکر ناصبیگری، نقش عمدهای در رشد دشمنی علیه سادات و شیعیان در طول تاریخ داشته است. معمول فرمانروایان، مفتیان و رهبران جریانات شیعهستیز، مشهور به ناصبیگری بودهاند. در کتب اهل تسنن به ناصبی بودن فرمانروایان شیعهکش، نظیر یزید، ابنزیاد، حجاج و متوکل و مفتیان فتوادهنده به قتل شیعه، نظیر بربهاری، ابنبطه، ابنتیمیه و نوح حنفی نیز تصریح شده است. در زمان حاضر، عمدهترین فرقه نواصب، افراطیون وهابی و تکفیری هستند. اینها گرچه در زبان از کینه اهل بیت علیهم السلام دم نمیزنند، ولی در عمل، سعی در ویران نمودن تمام آثار اهل بیت علیهم السلام دارند. آنها قبور اهل بیت علیهم السلام و صحابه هوادار آنها را به بهانه دفاع از توحید، تخریب یا نبش میکنند و محبان آنها را مشرک میدانند. افراطیون ناصبی نیز در کتب روایی و تاریخی اهل سنت، دست برده، حقایق مربوط به اهلبیت علیهم السلام را حذف میکنند.
تفکر ناصبیگری در گروههای تکفیری - تروریستی بهگونهای است که داعش، در بیانیهای صریحاً امام حسین علیه السلام را دشمن خود میخواند و اهل سنت میانهرو را تهدید میکند و میگوید: «مطمئن باشید سرنوشت شما هم با شیعیان، در صورت شرکت در مراسم عزای امام حسین علیه السلام، تفاوتی ندارد و مادامی که همراه با شیعیان هستید، توبه شما پذیرفته نیست». امروزه نواصب، در برخی کشورهای اسلامی، با فرا رسیدن سالروز شهادت امام حسین علیه السلام جشن و پایکوبی میکنند. در اسلام، آغاز سال از ابتدای محرم نبوده، بلکه از ابتدای ربیعالاول بوده است؛ زیرا هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان مبدأ تاریخ، در ربیعالاول اتفاق افتاد. اما اینها به رسم جاهلیت، ابتدای محرم را جشن میگیرند و اوج این جشن را دقیقاً روز عاشورا، قرار میدهند و برای تبرک و عید دانستن در این
روز، روزه میگیرند و افطاریها میدهند. شادی قرار دادن روز قتل امام حسین علیه السلام به جایی رسید که بزرگترین مفتی سعودی، به نام عبدالعزیز آل الشیخ، مراسم عروسی پسرش را در روز عاشورا یا روز بعد از آن برگزار کرد و روز یازدهم محرم، روزنامههای این کشور، آن را رسانهای کردند.(1)
گزارش خبرگزاری ها، «تصاویر جشن عروسی پسر مفتی اعظم عربستان در روز عاشورا»، نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://www. irinn. ir/news/34117
در برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، نظیر کویت نیز تکفیریها آزادانه تابلوهایی را در سطح پایتخت، با این جمله «عاشورا یوم الفرح و السرور» نصب میکنند.(2)http://www. sh est . ir/NSiteکullStory/News/?Serv = 2&Id = 310240
در اسلام تبعیض قومیتی و نِژادی منع شده است در سوره حجرات آیه 13 چنین میخوانیم:(یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ) ؛ ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریده ایم و شما را گروه ها و قبیلههایی قرار داده ایم تا همدیگر را بشناسید. گرامیترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در نطق معروف خود در حجة الوداع اعلام کرد:
یا أیها النّاسُ، إنَّ ربَّکُم واحِدٌ، و إنَّ أباکُم واحِدٌ، ألا لا فَضلَ لِعَرَبی علی عَجَمی، و لا لعَجَمی علی عَرَبی، و لا لأحمَرَ علی أسوَدَ، و لا لأسوَدَ علی أحمَرَ، إلّا بِالتَّقوی، إنّ أکرَمَکُم عِندَ الله أتقاکُم. ألا هَل بَلَّغتُ؟ قالوا: بلی یا رسولَ الله، قالَ: فَلْیبَلِّغِ الشّاهِدُ الغائبَ.(3)
ای مردم! پروردگار شما یکی است و پدر شما یکی. بدانید که هیچ عربی را بر هیچ
عجمی برتری نیست و هیچ عجمی را بر هیچ عربی و هیچ سفیدی را بر هیچ سیاهی و هیچ سیاهی را بر هیچ سفیدی، مگر به تقوا. ارجمندترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. آیا [پیامم را] رساندم؟ همه گفتند: آری، ای رسول خدا. فرمود: پس، حاضران به [گوش] غایبان برسانند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عربیت را یک نژاد تلقی نمی کرد بلکه آن را یک زبان اعلام می نمود. در این باره فرمود:
أیها الناسُ، إنّ العَرَبیةَ لَیسَت بِأبٍ والِدٍ، و إنّما هُو لِسانٌ ناطِقٌ، فمَن تَکَلَّمَ بهِ فهُو عَرَبی، ألا إنَّکُم وُلدُ آدَمَ و آدَمُ مِن تُرابٍ، و أکرَمُکُم عِندَ اللهِ أتقاکُم.(1)
بحارالانوار: 17/288/70.
ای مردم! عرب بودن به پدر و نژاد عرب داشتن نیست، بلکه عربی یک زبان است و هر کس بدان سخن گوید عرب است. بدانید که شما همه فرزند آدم هستید و آدم از مشتی خاک آفریده شده است و گرامیترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی شنید عمر بن خطاب نسبت به سلمان فارسی به خاطر عجم بودن او بی احترامی کرده است بر منبر رفت و خطبه خواند و فرمود:
إنّ النّاسَ مِن عَهدِ آدَمَ إلی یومِنا هذا مِثلُ أسنانِ المُشطِ، لا فَضلَ لِلعَرَبیّ علَی العَجَمی و لا للأحمَرِ علَی الأسوَدِ إلّا بِالتَّقوی.(2)
همانا مردم از روزگار آدم تا به امروز همچون دندانه های شانه هستند. عرب را بر عجم برتری نیست و سفید را بر سیاه، مگر به تقوا.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کوچکترین فرقی بین موالی یک قوم و سایر افراد آن قوم قائل نبود؛ چنانکه فرمود: «مولای هر قومی از خود آن قوم است».(3)ولی بعد از نبی اکرم صلی الله علیه و آله
رویهای کاملاً متفاوت در پیش گرفته شد، ثقفی در الغارات به دشمنی عمر بن خطاب با ایرانیان اشاره میکند و مینویسد: «وی با ایرانیان رابطه بدی داشت و سعی میکرد تا از آنان دوری کند»(1)
الغارات، ابراهیم ثقفی، ج 2، ص 821.
؛ چنانکه برخی منابع نوشتهاند، عمر بن خطاب به ابوموسی اشعری دستور داد: «هر کدام از افراد غیر عرب (عجم) از کسانی که مسلمان شدهاند و قامتشان به پنج وجب رسیده است (بزرگ شدهاند) دستگیر کن و گردنشان را بزن». ابوموسی با مشورت زیاد بن ابیه به عمر نوشت: «چنین دستوری، موجب پراکندگی مردم میگردد» و او را از رأی خود منصرف کرد.(2)ثقفی در الغارات درباره این رویه عمر بن خطاب مینویسد: معاویه، به زیاد بن سمیه، فرماندار خود در کوفه چنین نوشت:به موالی و عجمهایی که اسلام آوردهاند بنگر! همانا با آنان طبق سنت عمر بن خطاب رفتار کن که ذلت و خواری موالی در آن است. عرب اجازه دارد از میان آنان زن بگیرد، اما آنان حق ازدواج با عربها را ندارند؛ به عربها اجازه بده تا از موالی ارث ببرد، اما آنان از عربها نباید ارث ببرند؛ سهم آنان را از عطایا و بیتالمال کاهش بده؛ در جنگها آنان باید در مقدمه لشکر قرار بگیرند تا اگر خطری هست، نخست متوجه آنان شود؛ هیچ یک از موالی نباید امام جماعت شود؛ هیچ یک از آنان در حضور حتی یک عرب نباید در صف نخست نماز قرار بگیرند، مگر برای اتمام صف. هیچ یک از موالی نباید متولی مسلمانان شود؛ موالی نباید به مسند قضا تکیه زند و بین مسلمانان قضاوت کند یا احکام را بیان و ترویج کند؛ آنچه گفتم سنت و سیرت عمر در رابطه با موالی بود و تو نیز ای زیاد بن سمیه! به محض رسیدن این دستور، تا میتوانی عجم را ذلیل و آنان را کوچک شمار! مبادا به احدی از آنان یاری رسانی یا حاجاتشان را برآورده سازی.(3)
جدا از صحت و سقم اینگونه روایات تاریخی، وقتی سیاست عملی خلفایی نظیر عثمان، معاویه و امویان را بررسی کنیم، دقیقاً اجرای سیاست تبعیض نژادی را در اعمال و رفتار حکومتی آنها میبینیم؛ برای مثال عثمان در مقابل کشتن مسلمانان عجم ساکن مدینه به دست عبیدالله بن عمر، به بهانه خونخواهی عمر بن خطاب، واکنشی نداشت. عبیدالله پس از قتل عمر، به قتلعام مسلمانان فارسزبان مدینه پرداخت و بعد از قتل هرمزان، جفینه نصاری و دختر خردسال ابولؤلؤ(1)
الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 3، صص 355 و 356.
قسم خورد که هر جا ایرانی بیابد، از دم تیغ بگذراند.(2)این در حالی است که قاتل عمر، فیروز ابولؤلؤ، موالی مغیرة بن شعبه بود و قرآن مجید، از کشتن عدهای به خونخواهی یک نفر منع میکند. ازاینرو حضرت علی علیه السلام خواستار قصاص عبیدالله بن عمر شدند، ولی عثمان، حکم الهی قصاص را تعطیل کرد.یکی از انگیزههای خلفا برای کشتار موالیان، افزونی جمعیت آنها بود؛ بهطوریکه معاویه وقتی این افزایش جمعیت را مشاهده کرد، چنین گفت: «رأی من این است که گروهی از آنان را بکشم و گروهی را برای رواج و رونق و کار بازارها و تعمیر راهها نگهداری کنم». بنابراین تا آنجا که میتوانست موالی را در بصره سرکوب کرد.(3)بعد از او پسرش عبیدالله نیز این سیاست را تداوم بخشید.(4)همین طور حجاج اولین کسی بود که از موالی مسلمان، مانند غیر مسلمانان، جزیه گرفت و نام قریه و منطقه آنها را روی دستانشان داغ گذاشت تا دیگر نتوانند به شهرها برگردند. حجاج، سعید بن جبیر، از اکابر علما و زهاد موالی را به قتل رساند و احساسات موالی را سخت جریحهدار کرد.(5)
سلیمان بن عبدالملک، خلیفه اموی نیز در جواب یکی از عمال خود که خواستار تخفیف اندک در مورد موالی شده بود، چنین نوشت: «احلب الدرّ فاذا انقطع فاحلب الدم»؛ «سخت شیر آنان را بدوش، وقتی شیرشان تمام شد، خون آنان را بدوش».(1)
امام علی علیه السلام صدای عدالت انسانیت، جرج جرداق، ترجمه خسروشاهی، ج 6، ص 619.
از دیگر حاکمانی که سیاست خونبار و بیرحمانه بنیامیه را با قساوت اجرا کرد، ولید، حاکم عراق، محمد بن یوسف (برادر حجاج)، والی یمن، خالد قسری، والی عراق و یزید بن ابی مسلم که یزید بن عبدالملک او را به آفریقا گماشت، بود.(2)
قتلعام و تبعیض درباره عجم به اندازهای شدید بود که موالی به تدریج از خلفا و مذهب آنان فاصله گرفتند و به مکتب خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله روی آورند.(3)مطابق نقل ثقفی در الغارات، حضرت علی علیه السلام به موالی چنین فرمود:
ای گروه موالی! اینان از من میخواهند تا با شما همچون یهود و نصارا رفتار کنم؛ اجازه دهم آنان (عربها) با زنان شما ازدواج نمایند، اما شما را از ازدواج با زنان عرب منع نمایم. در پرداختها به عدالت رفتار نکرده و آنچه به آنان میدهم به شما ندهم. اما من فقط به روش پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار خواهم کرد.(4)
زمینههای همراهی موالی با تشیع را باید در نگاه منفی اعراب به موالی، مهاجرت سادات علوی به موطن اصلی موالی، برخورد نابهنجار خلفا با موالی و عدالتخواهی اقتصادی موالی جستوجو کرد.(5)همچنین در قتلعام یاران امام حسین علیه السلام در کربلا تعداد قابل توجهی از موالی به چشم میخورد که علامه سید محسن امین عاملی، اسامی
شانزده نفر از آنها را نام میبرد.(1)
اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 4، صص 299-302.
بر همین اساس بود که در جریان قیام مختار، بیشتر، آنان که از ابناء العجم بودند(2)و به حمراء شهرت داشتند به او پیوستند.(3)همچنین بیشترِ هفت هزار اسیری که بعد از دادن امان به وسیله مصعب بن زبیر در کوفه قتلعام شدند، موالی شیعه ایرانی هوادار مختار بودند.در جریان قیام زید بن علی بن الحسین علیه السلام، یکی از گروههای عمده هوادار او، موالیان بودند که خواستار تساوی حقوق با اعراب بودند. بلاذری در انساب الاشراف به عبارت - افضال المحمره - به معنای احقاق حق مسلمانان عجم، در متن پیماننامه زید با شیعیان، اشاره میکند.(4)
موالیان کسانی بودند که از فرهنگ اجتماعی بالاتری از اعراب برخوردار بودند و سرزمینهای آنان، نظیر ایران، مصر و روم، از سابقه تمدنی بیشتری برخوردار بود. لذا رویه عقلگرایانه و عدالتخواهانه ائمه شیعه علیهم السلام را بیشتر میپسندیدند. بعدها نیز همین موالی در رأس جریان علمی جامعه اسلامی قرار گرفتند؛ بهطوریکه در شمار اکابر شاگردان ائمه شیعه علیهم السلام بهشمار میرفتند. تعداد محدثان، مفسران و عالمان شیعی موالی که به صورت کشتار برنامهریزی شده به شهادت رسیدند، فهرست بلندی را به خود اختصاص میدهد.
بعدها تبعیض قومی مرتبط با شیعه و سنی، رنگ دیگری به خود گرفت و از حالت عرب و عجم خارج شد و به نزاع ترک و دیلم تبدیل گردید؛ ترکان برای انحصار قدرت، ولی با بهانه تسنن، به مخالفت با دیلمیان شیعه برخاستند و با این بهانه دیلمیان را در ری،
فارس و نقاط دیگر قتلعام کردند. در افغانستان نیز امرای پشتون، برای تسلط و انحصار قدرت، به جنگ خود رنگ مذهبی دادند و به اسم مقابله با شیعه، به سرزمین قوم هزاره حمله برده و آنها را قتلعام کردند. بنابراین تاریخ نشان میدهد که سیاستبازان، همواره برای توجیه تبعیض قومیتی بین عرب و عجم، ترک و فارس، پشتون و هزاره و... به آن رنگ اختلاف مذهبی شیعه و سنی میدادند.
هم جریان نفاق و هم یهود، در ایجاد و تقویت فرقههای مذهبی دشمن اهلبیت علیهم السلام، نقش داشته و سپس برای قتلعام و نسلکشی اهلبیت علیهم السلام و شیعیان محرک بودهاند؛ چنانکه جریان حدیث ساز یهود، بسیاری از روایات دروغین را در تمجید از قتلعام اهلبیت علیهم السلام و شیعیان وارد کتب حدیثی اهل تسنن کرد. افرادی نظیر کعبالاحبار، وهب ابن منبه و... که پیشتر از احبار یهود بودند، به ظاهر اسلام آوردند و به تدریج از نزدیکان و مشاوران خلفا شدند و مشوق خلفا در فشار بر اهلبیت علیهم السلام و هواداران آنها بودند. بعدها افرادی نظیر سرجون رومی، مشاور یزید، دیگر لزومی نمیدیدند که حتی به ظاهر هم اسلام بیاورند. در دوره معاصر نیز توطئه و فعالیت سیاسی - اقتصادی و رسانهای صهیونیسم، برای رشد شیعههراسی و ایرانهراسی، به اندازهای آشکار است که بیان مصادیق آن نیاز به مجلد جداگانهای دارد.
خوارج نیز در طول تاریخ از مشوقان قتلعام مسلمانان شیعه بودهاند که برخی مصادیق آن، نظیر قتلعام شیعه افریقیه به دست معز بن بادیس زیری، با تشویق مربی و وزیر خوارجمذهب او ابن ابی الرجال، بود که یکی از ددمنشانهترین خونریزیهای تاریخ را به وجود آورد.(1)
دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 2، ابن ابی الرجال ابوالحسن علی الکاتب الشیبانی المغربی، نویسنده: محمد علی مولوی، شماره مقاله: 811.
همچنین خوارج اباضیمذهب عمان، بارها در حمله به بحرین، به قتلعام شیعیان دست زدند.1) (1)
پدیدههای اجتماعی تکعاملی نیستند. بلکه در پشت هر رویدادی اهداف و عوامل پیدا و پنهان متعددی قرار دارد. بنابراین لازم است پدیده قتلعام شیعیان را با متغیرهای چندعاملی بررسی کنیم. به این شکل که پدیده قتلعام شیعه، به عنوان متغیر وابسته، تابع متغیرهای مستقل متعددی است که البته مکمل و مرتبط با یکدیگرند. این متغیرها که هر کدام خط سیر خود را دنبال میکنند، در نقطه اجرای آن پدیده به یکدیگر میرسند. لذا از جهت متغیرهای تأثیرگذار، علل را میتوان به سیاسی، مذهبی و اقتصادی تقسیم کرد. همچنین از جهت موقعیت، به بومی، منطقهای و بینالمللی تقسیم میشود. لذا در تعیین علل مؤثر در درگیریهای مذهبی و فرقهای در جهان اسلام، سه متغیر نقش مهم دارند. نخست متغیر بومی، دوم متغیر منطقهای و سوم سلسله عوامل جهانی و بینالمللی است.(1)
یک راهبرد عملی برای کاهش اختلافات مذهبی در منطقه، سیدمرتضی نعمتزاده، نشانی مقاله با ارجاعات و مستندات در فضای مجازی:
http:/ک snews. com/newstext. php?nn = 13920522001107 sth h. Zکp U2G6. dpک
علل از جهت زمان اثرگذاری نیز به علل وقوع، علل تداوم و علل رشد منقسم میگردد. اکنون به بررسی علل سیاسی، مذهبی و اقتصادی میپردازیم.واقعیت آن است که پدیده تعارض و تنش شیعه و سنی، پیش از اینکه مذهبی باشد، بیشتر سیاسی است؛ چراکه اختلاف نظرهای مذهبی همواره وجود داشته، اما تبدیل این اختلافات به درگیری خونبار، نتیجه عنصر خارج از مذهب، با ماهیتی سیاسی، بوده است. وقتی کشورهای اثرگذار منطقه مشکلات سیاسی خود را حل میکنند، به طوریکه تعارضهای مذهبی به شدت فروکش میکند. گفتنی است با توجه به اینکه اصولاً مهمترین ابزار ایجاد تنش مذهبی ابزار نرم است، در عصر حاضر رسانهها نقش
1) (1)
بسیار مهمی در دامن زدن به این تنشها ایفا میکنند. به هر حال علل سیاسی به مصادیق مختلفی تقسیم میشود که به طور خلاصه به برخی از آنها اشاره میکنیم:
یک - تلاش قدرت طلبان برای رسیدن به ریاست و قدرت با قتلعام شیعه
قدرتطلبانی که برای رسیدن به قدرت به قتلعام سادات و شیعیان دست میزدند، اعتقاد درستی به اسلام، خواه سنی یا شیعه، نداشتند. آنها تشنه قدرت و حکومت بودند و برای رسیدن به آن، از هیچ اقدام خونباری فروگذار نمیکردند؛ برای مثال ابوالفرج اصفهانی از موسی بن عیسی، فرمانده لشکر عباسی، در قتلعام سادات در فخ چنین نقل میکند:
به خدا سوگند اینها در پیشگاه خداوند گرامیتر از ما هستند و بدانچه در دست ماست (یعنی به حکومت و خلافت) از ما سزاوارتر و شایستهترند. ولی چه باید کرد که سلطنت عقیم است و اگر صاحب این قبر (پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله) نیز درباره سلطنت و حکومت با ما به نزاع و مخالفت برخیزد، بینیاش را با شمشیر خواهیم زد.(1)
مقاتل الطالبیین، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص 420.
همچنین در مورد سلطان محمود غزنوی نوشتهاند که وی در حمله به ری، نه تنها شیعیان، بلکه اهل تسنن معتزلی را نیز قتلعام کرد. سپس به خلیفه عباسی به نام القادر، نامه نوشت و فرمان سلطنت گرفت!
سلطان سلیم سنی، بعد از قتلعام شیعیان آناتولی، بیش از دویست هزار سنی را در شامات و مصر کشت تا دولت ممالیک را سرنگون کرد و خود را خادم الحرمین نامید.(2)
صدام حسین, دیکتاتور عراق, ابتدا مخالفان سنی و همحزبی خود را در حزب بعث کنار زد و با برکناری حسن البکر، ابتدا همانها را قتلعام کرد و سپس به جان شیعیان افتاد.
این مصادیق نشان میدهد که قدرتطلبان، هیچ اعتقادی جز قدرتپرستی نداشتند و موضوع اختلاف شیعه و سنی را راهی برای رسیدن به ریاست و قدرت میدانستند و چهبسا برای رسیدن به حاکمیت و حفظ آن، به بهانه تقابل شیعه و سنی، صدها هزار نفر، اعم از اهل تسنن و اهل تشیع، را به کام مرگ میفرستادند.
دو - سیاست حاکمان برای فرافکنی مشکلات خود با اعلام خطر شیعه
معمولاً حکومتهای خودکامه، مشکلات درونی خود را به عوامل بیرونی نسبت میدهند و طبیعی است که در جهان اسلام، یکی از نزدیکترین موضوعات برای فرافکنی مشکلات، خطر موهوم شیعه و دامنزدن به موضوعات فرقهای بوده باشد؛ امروزه رژیمهای مستبد، نظیر بحرین، یمن و عربستان سعودی، برای نسبت دادن انقلاب مردمی به خارج، مشکل خود را به نزاع شیعه و سنی نسبت میدهند.(1)
آل سعود فرافکنی میکند، علی بن مسعود المعشنی، خبرگزاری شبستان، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: www.sh est . ir/NSiteکullStory/?Id = 212750
درحالیکه ریشه مشکلات به بیعدالتیها و شیوه حکومت حاکمان بر میگردد. علی بن مسعود المعشنی، محقق عربستانی، معتقد است:در کشورهای حوزه خلیج فارس، به ویژه در عربستان، ریشه مشکلات بررسی نمیشود. بسیاری از مشکلات روی هم انباشت شدهاند، ولی میکوشند مناطق شرقی شیعهنشین را عرصه بحران معرفی کنند. اما در مناطق جنوبی نیز شیعیان وجود دارند. هنگامی که جنبشهای ملی در بحرین در دهههای سی و چهل رخ داد، گفته شد که آنها مزدوران انگلیس هستند و هنگامی که حرکتهای ملیگرایانه از سوی عبدالعزیز الشلال و دوستانش مطرح شد، آنها را به جمال عبدالناصر نسبت دادند و هنگامی که حرکتهای اصلاح طلبانه انجام شد، آنها را مزدوران ایران خواندند!.(2)
www.sh est . ir/NSiteکullStory/?Id = 212750.
در مالزی، حزب حاکم، برای ایجاد انگیزه توسعه و نزدیک شدن بیشتر به غرب در یک دوره، با پررنگ کردن خطر کمونیسم، مخالفان خود را با این اتهام از صحنه بیرون میکرد. ولی با برچیده شدن مارکسیسم، آسانترین راه برای انحصار قدرت، دامن زدن به خطر تشیع تشخیص داده شد و از این طریق به بیرون کردن مخالفان خود از صحنه سیاسی اقدام کردند.
سه - رقابت سیاسی برای محدود کردن قدرتهای شیعی
یکی از اهداف دامن زدن به اختلافات و گسترش شیعهستیزی، محدود کردن قدرتهای شیعی بوده است؛ برای مثال ایجاد درگیری بین شیعه و سنی در زمان ما به ابزاری برای مهار نفوذ ایران تبدیل شده است. آمریکا و متحدانش با ترغیب دولتهای عربی به شیعهستیزی و کمک به فعالیت گروههای تکفیری شیعهستیز در عراق، سوریه و لبنان، به دنبال انزوای شیعه و تهدید منافع استراتژیک ایران هستند. جهان اسلام مدتی است شاهد ظهور و رشد عجیب جریانهای تکفیری است؛ این در حالی است که تکفیریها تنها یک هدف را دنبال میکنند و آن هم، مقابله با مقاومت اسلامی است. هدف کشورهایی که پشت این جریان هستند، کشاندن پای جمهوری اسلامی ایران و شیعیان به جنگهای داخلی است تا از هدف اصلی خود که مقابله با رژیم صهیونیستی است، باز بمانند.(1)
درگیری شیعه و سنی ابزاری برای مهار نفوذ ایران، محمدعلی مهتدی، تحریریه دیپلماسی ایرانی، شنبه 12 اسفند 1391 ه. ش، نشانی کامل گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: http://www. irdiplom y. irک p e/1913470
لذا شواهد نشان میدهد که جریانهای تکفیری، تحت کنترل آمریکا هستند و به طور کلی، عملیات تکفیریها در ستاد و اتاقهای عملیاتی افسران سیا کنترل و برنامهریزی میشود. آمریکا در گذشته نیز همین اشتباه را کرده بود و برای محاصره جمهوری اسلامی ایران تصمیم گرفت مکتبهای تکفیری و افراطی را در کشورهای پیرامون ایران، یعنی افغانستان، پاکستان و کشورهای دیگری همچون عراق گسترش1) (1)
دهد. اما در نهایت، این حرکتهای تکفیری از کنترل خارج شدند و نتیجه آن چیزی شد که اکنون در افغانستان و پاکستان شاهدیم.
چهار - انسداد سیاسی
امروزه واکاوی علل تصاعد خشونت فرقهای در جهان اسلام، به یکی از دغدغههای مهم صاحبنظران تبدیل شده است. در این باره پژوهشگرانی نظیر داوود فیرحی، استاد و پژوهشگر مسائل جهان اسلام، بر این باورند که پدیده افراطگرایی مذهبی و رادیکالیزم، مولود انسداد سیاسی است. بنابراین مسئله جهان اسلام، بحث شیعه و سنی نیست. بلکه مسئله اصلی پدیدهای است به نام افراطگرایی مذهبی که خود را در چهره تقابلهای مذهبی ظاهر میکند و یکی از عوامل اصلی آن انسداد سیاسی در کشورهای اسلامی است.(1)
دکتر داوود فیرحی استاد دانشگاه و تحلیل گر مسائل جهان اسلام در میزگرد، «تقابل شیعه - سنی، چالش پیش روی جهان اسلام»، دیپلماسی ایرانی. تاریخ انتشار: پنجشنبه 2 خرداد 1392 ه. ش، 14:11 نشانی کامل گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: http://www. irdiplom y. irک p e/1916356
فیرحی سال 1924 م را در تاریخ تحول فکری اسلامی (اهل تسنن) نقطه عطفی میداند که عبارت است از: فروپاشی خلافت عثمانی و پیدایش دولتهایی که سه ویژگی داشتند. سکولار بودند و اقتدارگرا و دیگر اینکه دولتهای ناکامی بودند که اهدافی همانند رفاه، امنیت و توسعه اجتماعی را برآورده نکردند. بنابراین جنبشهایی ظهور کردند که عکس این بودند و خواستههای مذهبی داشتند. لذا کم و بیش گرایشهای دموکراتیک پیدا کردند و بیشتر با تکیه بر شکست دولت در سیاستهای رفاهی و اجتماعی، میل به نوعی عدالت اجتماعی داشتند. این جنبشها در درون دنیای سنی، به دو جریان بزرگ سلفی و اخوانی تقسیم شدند. هر دو جنبش، گرایشهای مسلحانه نیز داشتند. این نظامیگری در هر جایی که کشوری با انسداد سیاسی مواجه شد، رادیکالیزم جدی تولید کرد و در هر کشوری انسداد سیاسی رفع شد، رادیکالیزم و1) (1)
ایدههای جماعت اسلامی فروکش کرد. بنابراین هرجا که انسداد شکل گرفت حتی دموکراتیکترین گرایشها نیز رادیکال میشوند.
به نظر فیرحی مسئله مهم دیگر، جهانی شدن رادیکالیزم است؛ مثلاً در کشورهای خاورمیانه، رادیکالیزم خصلت درد مزمن دارد و مفهوم این درد نیز بدین معناست که هر جا این درد معالجه شود، به جای دیگری مهاجرت میکند که شرایط برای آن مساعدتر باشد؛ برای مثال زمانی که افغانستان معالجه شود، بخشهای رادیکال به سوریه مهاجرت میکنند و زمانی که مصر معالجه شود، این بیماری به کشورهایی نظیر لیبی منتقل میشود. تحلیلی که میتوان در این باره گفت این است که تا زمانی که کشورهای اسلامی نتوانند مدیریت دموکراتیکی نسبت به افراطگرایی مذهبی داشته باشند، این افراطگرایی به سمتی حرکت خواهد کرد که در آنجا انسداد وجود دارد. از طرف دیگر این خصلت پاتولوژیک، به هر منطقهای که نفوذ میکند، ادبیات آنجا را میگیرد و در حال حاضر به دلیل آنکه در هلال سبز شیعی قرار گرفته، به نزاع شیعه و سنی دامنزده است. بر پایه این دیدگاه، مشکل اصلی که به نزاع شیعه و سنی و کشتار جمعی شیعه دامن میزند، استبداد حاکم است که با ایجاد انسداد سیاسی، جامعه را به سمت افراطگرایی پیش میبرد و در صورت حل مشکل استبداد و رفع تبعیض و انسداد سیاسی و ایجاد شرایط مردمسالاری دینی، جوامع اسلامی شاهد خشونت مذهبی و قتلعام اقلیت شیعه به دست اکثریت سنی نخواهند بود.(1)
دکتر داوود فیرحی استاد دانشگاه و تحلیل گر مسائل جهان اسلام در میزگرد، «تقابل شیعه - سنی چالش پیش روی جهان اسلام»، دیپلماسی ایرانی. تاریخ انتشار: پنجشنبه 2 خرداد 1392 ه. ش، 14:11 نشانی کامل گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: http://www. irdiplom y. irک p e/1916356
معمول تجاوزات و اشغال نظامی موجب تلفات انسانی فراوان شده و اشغالگران چه
1) (1)
بسا بعد از اشغال، موجبات جنگ داخلی را در کشور فراهم میآورند تا به منافع نامشروع خود دست پیدا کنند؛ برای مثال تجاوز آمریکا به عراق از دو جهت موجب نسلکشی و قتلعام شیعیان این کشور شد: از یک طرف اشغالگران با سرکوبگری و بهانههای متعدد، تعداد زیادی از شیعیان را به قتل رساندند و از طرف دیگر، پس از خروج، با به جا گذاشتن میراثی از خشونت و درگیری و حمایت پیدا و پنهان از جریانات تروریستی، به جنگ داخلی و کشتار اکثریت شیعه در این کشور دامن زدند. در شرایط کنونی نیز جنگ داخلی سوریه عرصهای پوچ برای کسانی شده است که قصد کشاندن درگیری موجود در آن به درگیری فرقهای بین شیعه و سنی دارند.(1)
احمد الطیب، شیخ الازهر: سوریه عرصه پوچی برای ایجاد درگیری بین شیعه و سنی است. نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://www. shک n com/persi /isl -world/item/442971
یکی از ویژگیهای جامعهشناختی سادات و شیعیان، روحیه گذشت آنهاست که از این روحیه به نام فتوت و گذشتِ ذاتی آنان یاد شده است. عوامل این روحیه ابتدا به سیره پیشوایان تشیع باز میگردد؛ چنانکه حضرت علی علیه السلام در برخورد با غصب حاکمیت و خلافت، برای حفظ اصل اسلام، صبر را پیشه کرد و در طول 25 سال خانهنشینی با خلفا مدارا کرد و بعد از رسیدن به قدرت و خلافت ظاهری نیز با همان مبنای جوانمردی و فتوت حکومت کرد و افراد را به زور وادار به بیعت نکرد و از انتقامگرفتن خودداری نمود. متاسفانه دشمنان شیعه، از روحیه فتوت و گذشت شیعیان سوء استفاده کردهاند؛ به طوری که برخورد نکردن با عاملان جنایات نسل کشی، موجب جریتر شدن آنها و تکرار آن عمل در نقاط دیگر شده است؛ برای مثال زمانی که رژیم بعث، مسلمانان شیعه ایرانی و اتباع کُرد خود را در 16 مارس 1988 م، با استفاده از سلاح شیمیایی بمباران کرد، نظام حقوقی حاکم بر استفاده از این سلاح، پروتکل 1925
1) (1)
ژنو و کنوانسیون 1972 بود. ولی دولتهای عضو اتحادیه عرب به تفسیری مضیق از پروتکل 1925 دست یازیدند تا بلکه بتوانند عراق را از اتهام نقض پروتکل تبرئه کنند. آنها ادعا کردند که منع استفاده از سلاح شیمیایی، تنها به «مخاصمات بینالمللی» محدود میشود. بنابراین استفاده رژیم بعث عراق از سلاح شیمیایی علیه رزمندگان ایرانی و مردم عراق شامل این ممنوعیت نمیشود! از طرف دیگر اقدام قاطعی نیز از جانب جامعه جهانی علیه رژیم بعث انجام نگرفت؛ لذا همین حمایت و توجیه عملکرد صدام توسط اعراب و عدم برخورد قاطع با وی موجب شد دو سال بعد وی علیه شیعیان این کشور در جنوب و کردهای شیعه فیلی در شمال، به صورت گستردهتر از سلاح شیمیایی استفاده کند.(1)
مقاله «دیوان بینالمللی دادگستری، تنها امید حلبچه»، نشانی مقاله در فضای مجازی:
www. kurdpress. comک NSiteکullStory/Print/?Id = 41935
امروزه نیز تروریستهای تکفیری به این نتیجه رسیدهاند که خون شیعه در کشورهای اسلامی بسیار ارزان است و پلیس در کشورهای اسلامی هیچگاه آن برخوردی که در خصوص زخمی شدن یک توریست تبعه کشورهای غربی از خود نشان میدهد، در مقابل کشتار اتباع مسلمان شیعه از خود نشان نمیدهد، به همین دلیل است که در کشوری همانند پاکستان، سرکرده لشکر جهنگوی، با فشار سعودیها و سلفیهای محلی از زندان آزاد میشود و حتی همان زمان اعلام میکند که برخی حملات خونین علیه شیعه را از همان زندان طرحریزی کرده است. همچنین در کشوری همچون مصر، تکفیریها آنقدر جری میشوند که جنازه یک اندیشمند شیعه را پس از قتلعام بر زمین میکشند و از آن فیلم میگیرند و یقین داشتند که نظام اخوانی، در مقابل اقدام آنها، برخورد ضعیفی خواهد داشت. بدیهی است اگر یک یهودی در مصر این طور به قتل میرسید، مرسی (رئیس جمهور وقت مصر) چندین ملاقات با سفیر آمریکا و اسرائیل،
1) (1)
نمایندگان جامعه یهودیان مصر و خانواده آن شخص یهودی ترتیب میداد و به عناوین مختلف عذرخواهی میکرد. اما نسبت به قتل فجیع حسن شحاته و تعدادی دیگر از مسلمانان شیعه این کشور، تنها به صدور بیانیه محکومیت اکتفا کرد. طبعاً این عدم حساسیت دولت اخوانی وقت مصر در مقابل ناامنی مذهبی در این کشور باعث شد بخش عمدهای از مردم مصر، به پیوستن به جنبش تمرد تشویق شوند و زمینه را برای استفاده نظامیان از فرصت و متعاقب آن کودتا و سرنگونی دولت اخوانی فراهم سازند.
رسیدن به اهداف اقتصادی، یکی از مهمترین علل قتلعام شیعیان در طول تاریخ بوده است. به طور مثال حاکمان بنیامیه سرزمینهای حاصلخیز عراق را بوستان جوانان خود میخواندند و از اینکه آن سرزمین محل سکونت شیعیان باشد، خشمگین میشدند. لذا علاوه بر نسلکشی سادات و شیعیان عراق، به مهاجرت اجباری آنها از بینالنهرین اقدام کردند؛ بهطوریکه تنها زیاد بن ابیه، پنجاه هزار خانوار شیعه را از کوفه و عراق به مناطق کویری و شرق ایران نظیر خراسان تبعید کرد.(1)
تاریخ صدر الاسلام و الدولة الامویة، عمر فروخ، ص 129.
در دورههای تاریخی دیگر نیز همین وضع ادامه داشت؛ برای مثال، یکی از عوامل مهم قتلعام شیعیانِ اسوان مصر به دست صلاح الدین ایوبی را طمع او و برادرش در مصادره اموال شیعیان آن منطقه دانستهاند. همچنین قتلعام شیعیان هزاره نیز توسط عبدالرحمان خان جلاد دقیقاً برای دستیابی به مناطق و زمینهای حاصلخیز آنها بود. همچنین هجوم هر ساله طوایف ازبک، در فصل برداشت محصول، به شهرها و قصبات شیعهنشین خراسان بزرگ هدف اقتصادی داشت؛ که با بهانههای مذهبی همراه میشد. عثمانیها هم که برای غارت، به مناطق شیعهنشین ایران، عراق و سوریه حمله میکردند
1) (1)
و دست چپاول و تعدی به اموال مردم میگشودند و برای رسیدن به اهداف اقتصادی، موضوع مذهب را بهانه میکردند. همین عثمانیها هیچگاه مسلمانان غرناطه را که مورد حمله مسیحیان قرار گرفته بودند، یاری نکردند؛ چراکه برای آنها سود اقتصادی نداشت. این در حالی بود که در همان زمان، پاشایان عثمانی، هر ساله هزاران کیلومتر را برای غارت و چپاول شهرهای غرب ایران طی میکردند.
در عصر حاضر، تلاش رژیمهای پادشاهی عربی، به ویژه سعودیها برای شعلهور نگه داشتن منازعات فرقهای شیعه و سنی در عراق و برخی مناطق دیگر جهان اسلام بیشتر به عوامل اقتصادی بر میگردد. آنها از رشد و توسعه شمال و غرب خلیج فارس و طبعاً انتقال بازار سرمایه از شیخنشینهای جنوب به دو کشور مهم ایران و عراق نگرانی شدیدی دارند؛ چراکه به خوبی میدانند در طول تاریخ نبض اقتصادی خلیج فارس در مناطق شمال و غرب آن، نظیر بصره، سیراف و بوشهر قرار داشته و این در حالی است که به دلایل متعدد، از جمله جنگ و اشغال، محوریت اقتصادی و مالی از دو کشور اصلی حاشیه خلیج فارس یعنی ایران و عراق، به تدریج، به شیخنشینهای جنوبی منتقل شده است. فینینگام کانینگهام، نویسنده و تحلیگر ایرلندی، معتقد است: بر همین اساس، حاکمان عربستان وسواس شدیدی در قبال ایران دارند؛ وسواسی که ترس شدید و نفرت آنها از ایران را برملا میسازد. چراکه نگرانی نهایی برای آل سعود مسئله حیاتی اقتصاد نفت و گاز است. با اهمیتترین مسئله، ثروت عظیم گاز ایران است که هنوز به عنوان یک منبع اقتصادی به بهرهبرداری نرسیده است. گمان میرود ایران بزرگترین ذخایر شناخته شده گاز طبیعی روی زمین را در میدان پارس دارد. لذا اگر روابط بینالمللی ایران، با حذف تحریمهای تجاری، عادیسازی شود، ایران تأمینکننده برتر
انرژی خواهد شد. آل سعود این تحولات را به چشم یک تهدید حتمی میداند؛ زیرا سعودی از نفت برخوردار است، اما گاز طبیعی بسیار کمتری دارد. بنابراین ارزش استراتژیک عربستان سعودی، به عنوان یک تولید کننده انرژی، رو به افول است. از دیدگاه سعودیها، به هر قیمتی که شده باید مانع از آن شد که ایران ثروت بالقوه انرژی (گاز طبیعی) خود را توسعه دهد. چراکه در حال حاضر، حاکمان عربستان روی یک بمب ساعتی افزایش جمعیت جوان و بیکار نشستهاند که تاکنون با کمکهای مالی دولت از محل صادرات نفت، آرام گرفتهاند. ولی شمارش معکوس برای پایان این کمکها آغاز شده است. زمانی که اقتصاد نفتی عربستان سعودی افول کند، به حاشیه رانده میشود و این به معنای نفوذ سیاسی بیشتر ایران در منطقه و کاهش قدرت اقتدارگرایان عربستان خواهد بود. همچنین اگر قرار باشد ایران توان بالقوه خود را به طور کامل توسعه دهد، تجارت آن در بخش نفت و مهمتر از آن، در گاز طبیعی، به احتمال زیاد به یورو، روبل، ین و یوان انجام میشد. این سناریو، پایان برتری دلار آمریکا و تسریع در فروپاشی آن محسوب میشود. نهایتاً اینکه واشنگتن هم در نفرت و بیزاری شدید آل سعود در قبال ایران سهیم است. آل سعود نه به دلایل وهابیگری و مذهبی، بلکه به دلیل حفظ قدرت اقتصادی خود، به دشمنی با ایران ادامه میدهد. کانینگهام در نهایت معتقد است که حکام مستبد عربستان و اربابان آمریکایی آنها تاب تحمل دیدن پیشرفت ایران را ندارند.(1)
پایگاه اینترنتی شبکه خبری پرس تی وی، دلیل اصلی دشمنی آل سعود با ایران، نشانی مقاله در فضای مجازی:
http://www. yjc. irک news/4738146
لذا در آتش نزاع شیعه و سنی میدمند و خود را حامی و منجی اهل تسنن معرفی میکنند.(2)عصبیتهای مذهبی ماهیتی افراطی و تندروانه دارند و اصولاً با طبیعت اسلام که دارای مبنایی معتدل است، سازگار نیستند. لذا در جامعه اسلامی، تندروی و افراطگرایی پدیدهای گذرا و ناپایدار است. البته مدت پایداری این پدیده در عصر حاضر بستگی به نقش علما، اندیشمندان و رسانهها دارد. اما نمیتوان منکر شد که پدیده افراطگرایی مذهبی، اکنون موجب بروز مشکلات زیادی در زندگی مسلمانان شده است. ازاینرو افراطگری مذهبی ظرفیت محدودی دارد و بعد از مدتی، جایگاه خود را در سطح جامعه اسلامی، از دست میدهد؛ این امر فرصتی فراهم میکند تا نهادهای تقریبی بتوانند دورههای جدیدی از تقریب را ایجاد کنند. اما باید در نظر داشت که به گونه کلی، مسئله مبارزه با تندروی، باید مبارزهای دائمی باشد و حتی مواجهه با تندروی هم نباید از طبیعت تندروانهای برخوردار باشد تا بتواند اثرات خود را باقی گذارد.(1)
یک راهبرد عملی برای کاهش اختلافات مذهبی در منطقه، سیدمرتضی نعمتزاده، منبع: فارس،
See more :http:/ک snews. com/newstext.php?nn = 13920522001107 sth h. ZکpU2 G6. dpک.
پیشتر به فرقههای افراطی درون سنی گذشته، نظیر بربهاریه، کرامیه و نبویه اشاره شد. اما امروزه عامل مهم داخلی فتنهگری، جریان سلفی - تکفیری است که در لباس دفاع از سنت، به نزاع طایفهای در جهان اسلام دامن میزند. در سدههای میانه، ابنتیمیه را بنیانگذار فکری این جریان میدانند که چند قرن بود با ظهور محمد بن عبدالوهاب این تفکر به اوج خود رسید. جریان تکفیر به تدریج با حمایت انگلیس و مباشرت سعودیها رواج بیشتری یافت و به صورت باور معمول در برخی نقاط نظیر عربستان آموزش داده شد.(2)تسلط وهابیان تکفیری سعودی بر مهمترین اماکن مقدس مسلمانان در حرمین
شریفین، باعث رشد این تفکر در جهان اسلام شد.(1)
«جریان شناسی سلفیگری معاصر»، نشانی مقاله در فضای مجازی:
http://www. m hreghnews. irک news/176522
اندیشمندانی نظیر «پاتریک کاکبرن»، محقق انگلیسی، درباره گسترش تفکرات وهابیون به جهانیان بارها هشدار داده و از حمایت غرب از وهابیان به شدت انتقاد کرده است و مینویسد: «وهابی کردن جریان اصلی اسلام سنی، یکی از خطرناکترین تحولات عصر حاضر است».کاکبرن در ادامه، با اشاره به اینکه توان مالی و سیاسی عربستان سعودی نقش مهمی در گسترش وهابیت ایفا کرده است، میگوید:
برای نمونه اگر یک مسلمانِ معتقد بخواهد هزینههای برگزاری یک نشست مذهبی را در بنگلادش تأمین کند، هیچ منبعی جز عربستان برای دریافت بیست هزار دلار هزینه برگزاری نشست، پیدا نمیکند. اما اگر قرار باشد در این نشست علیه وهابیت صحبت شود، او باید با مشکل تأمین منابع مالی دست و پنجه نرم کند.(2)
لذا در صورتی که منابع فکری آن به صورت ریشهای، خشکانده نشود، همچنان این خشونت فزاینده ادامه خواهد داشت و خشکاندن منابع تروریسم، به قطع حمایت مالی و تسلیحاتی آن و مهمتر از آن، مقابله با فتاوایی که خشونت را تشویق میکنند، نیاز دارد.(3)
http://www. n ir/persi /service/middle/ chive/2014/05/04/606441/story. html
1) (1)
2) (2) ایندیپندنت: گسترش وهابیت خطرناکترین تحول عصر حاضر، تاریخ انتشار: 29 اردیبهشت 1393 ه. ش - 02:12، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی: http://www. t n . irک mobile/news/401365
3) (3) دیوید کنر با عنوان «عراق، پایتخت انفجار در جهان» نوشت: اگر این روند ادامه یابد، شمار کشتههای ناشی از خشونتها در عراق، تا پایان سال 2014 م، به دوازده هزار نفر خواهد رسید. این در حالی است که بر اساس گزارشهای رسانهها، طی سال 2013 م، کمتر از هفت هزار نفر در خشونتهای عراق کشته شده بودند. مؤسسه بروکینگز در سال 2012 م اعلام کرد: شمار تلفات غیر نظامیان و نیروهای امنیتی در عراق 5200 نفر و در سال 2011 م این رقم 4800 نفر بوده است: پایگاه اطلاع رسانی گلف نیوز به نقل از خبرگزاری اهلبیت - ابنا. نشانی در فضای مجازی:
یک - انتساب شیعیان به یهود
وهابیون برای اینکه شیعه را ساخته دست یهودیان معرفی کنند، صدها جلد کتاب، چاپ و منتشر میکنند. کتاب «تبدید الظلام وتنبیه النیام الی خطر الشیعه والتشیع علی المسلمین و الاسلام» نوشته «ابراهیم الجبهان» که با هزینه نهادهای وهابی، تدوین و در تیراژ گسترده منتشر شده، در همین راستاست و هر ساله میلیونها نسخه از آن در سراسر جهان، به زبانهای مختلف، توزیع میشود.
دو - کافر معرفی کردن شیعه
وهابیون، شیعیان را به دلیل اعتقاد به امامت و اینکه پیامبر، جامعه تازهتأسیس اسلامی را بدون رهبر نگذاشته است، کافر معرفی میکنند و چونکه به توسل، شفاعت، زیارت قبور و... اعتقاد دارند، مشرک هستند.
سه - انتساب برخی بزرگان و علمای شیعی به وهابیت
گرایش روزافزون پیروان ادیان گوناگون به شیعه موجب شده وهابیون نیز ادعا کنند که فلان عالم یا شخصیت شیعه، وهابی شده است. وقتی مراجعه میشود، تنها نام و عناوین تعدادی افراد بینام و نشان یا برخی افراد منحرفی که دارای مسئله حاد بودهاند، مشاهده میشود.
چهار - ناامن کردن مراکز و مراسم مذهبی شیعیان
وهابیت با پی بردن به نقش سازنده اجتماعات دینی و مذهبی شیعی، با هدف ناامن کردن مساجد، حسینیهها، هیئتهای عزاداری، نمازهای جمعه شیعیان، زیارتگاههای ائمه علیهم السلام و امامزادگان، تاکنون صدها شیعه بیگناه را در این مراکز مقدس به شهادت رساندهاند.
پنج - تشکیل گروههای تبلیغی و جهادی علیه شیعیان
وهابیت با جذب و شناسایی برخی افراد سستعنصر به آموزش و سازماندهی آنها در قالب گروههای محارب و ترویست علیه شیعیان استفاده میکنند.
شش - تهییج افکار اهل سنت علیه شیعیان و رشد شیعههراسی در جهان اسلام
برخی با استفاده از عوامل تندرو از میان شیعیان، با طرح مسائل اختلافی و توهین به مقدسات اهل سنت، میان اهل سنت و شیعیان ایجاد اختلاف میکنند. از سوی دیگر با جمعآوری مطالب بیپایه از کتب بینام و نشان شیعه، زمینه آتشافروزی وهابیت را فراهم میکنند. رشد و گرایش جهانی به مذهب شیعه، موجب شده که وهابیون طرح شیعههراسی را با هدف تحریک احساسات اهل سنت و متحد کردن آنان علیه شیعه در دستور کار خود قرار دهند.(1)
در این باره رک: نگاهی به اقدامات شیعه هراسی در جهان، سمیعالله مردان، نشانی در فضای مجازی:
news.irک print/4952.
یکی از علل مهم در کشتار بیرحمانه شیعیان، فتوای تکفیر است؛ به طور مثال شیخ ناصرالدین الألبانی یکی از مفتیان مشهور وهابی فتوا داده است: «کشتن شیعیان، حلال؛ اما یهودیان، حرام است!»(2)
www. shi online. ir/ ticle. p?id = 18945
این در حالی است که در سالهای اخیر به جای برخورد معقولانه با پدیده تکفیر، اعلام برائت از اقدامات خشن مذهبی، مجدداً در آذر ماه 1385 ه. ش، سی و هشت نفر از علمای سلفی عربستان سعودی، در بیانیهای، هوادارانخود را به قتل شیعیان ترغیب کردند(1)
«سلفیها چه کسانی هستند و از کجا پیدا شدهاند؟»، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www. rir . comک news/216554
ذیلاً به برخی فتاوای شرمآور مفتیان وهابی سعودی در خصوص قتلعام شیعیان اشاره میکنیم:«سعد الدریهم»: وی در فتوایی چنین مینویسد: «مجاهدین (تروریستها) باید تلاش کنند حتی زنان و کودکان رافضی (شیعه) را به قتل برسانند تا از این طریق بتوانند ترس و وحشت را در دل آنان بیندازند».
ناصر العمر: چندی پیش سؤالی جهتدار از این مفتی وهابی با این مضمون شد که: «همانطور که میدانید، خطر رافضیها از خطر یهودیها و نصرانیها برای اسلام بیشتر است، ما چگونه میتوانیم برای نجات اسلام، خطر رافضیها را کنترل نماییم؟!!»
ناصر العمر در جواب این سؤال، جملات موحشی را ارائه کرد که خلاصه آن، چنین است: «در ابتدا باید بدانیم که شیعیان جز با یک حکومت اسلامی جهادی ریشهکن نمیشوند. شیعیان بعد از برپایی حکومت اسلامی دو راه دارند: یا اینکه اسلام را بپذیرند! یا اینکه سر بریده شوند. اگر اصرار کردند بر مذهب خود باقی بمانند با آنها باید این چنین برخورد کنید:
اول: همه شیعیان را چون گوسفند، سر ببرید تا خون سراپای آنها را فرا بگیرد و چه منظره بدیعی است زمانیکه میبینی اجساد شیعیان در دریایی از خون شناورند و صدای امواج خون رافضی گوشهایت را نوازش میدهد و جنازههایشان، چشمهایت را به وجد میآورد؛
دوم: زنان آنها را به اسارت ببرید و میان رزمندگان به صورت عادلانه تقسیم کنید؛
سوم: کودکان شیعه را به فراگیری تعلیمات اسلامی صحیح وادارید و توحید و عقیده را به آنها آموزش دهید و به آنها آموزشهای نظامی دهید تا در فتوحات اسلامی از آنها استفاده شود؛
1) (1)
چهارم: معابد و ضریحهای شرکآلود شیعه را نابود و ویران کنید؛
پنجم: خانههای آنها را تفتیش کنید و کتابهای شرکآلود آنها را از بین ببرید؛
ششم: روز عاشورا را جشن بگیرید و شیعیان را مجبور کنید در آن شرکت کنند؛
هفتم: آنها را مجبور کنید کودکان خود را به اسمهایی مانند معاویه، یزید، عایشه، حفصه و... نامگذاری کنند؛
هشتم: باید به امامانی که ادعا میکنند رهبرشان هستند، مانند خمینی و سیستانی و... توهین نموده و از آنها بیزاری جویند.(1)
گزارش رسانهها از متن فتوای هولناک مفتی وهابی در برخورد با شیعیان، نشانی در فضای مجازی:
https://www.ک ebook. com/BhWisdomquote/posts/305074322984783
ابن جبرین: وی در جواب استفتایی مینویسد: «مسلماً من قتل رافضیان را حلال میدانم. این رافضیان مشرک هستند و...».(2)
مفتیان جدید وهابی سعودی نیز در جدیدترین اقدام خود، نواری صوتی منتشر کردهاند که در آن بر وجوب ریختن خون شیعیان تأکید شده است.(3)
فتاوای قتلعام و تشویق جوانان وهابی به عملیات انتحاری علیه مسلمانان دیگر به اندازهای رسوا و زشت بود که به تدریج مخالفتهای زیادی برانگیخت؛ به ویژه زمانی که خطر عملیات انتحاری به داخل خود سعودی نیز کشیده شد. اینجا بود که آل شیخ، مفتی بزرگ سعودی طی فتوایی اعلام کرد: «عملیاتهای انتحاری حرام است، خودکشی یک جرم بزرگ و گناهی فاحش است و کسانی که خود را با مواد منفجره میکشند، جنایتکارانی هستند که با سرعت به سوی جهنم میروند!»(4)
http://www. shi news. comک news/64722
صدور این فتوا هنگامیمنتشر میشود که سعودی بیشترین مفتیان و مبلغان گسترش دهنده خشونت را بین مسلمانان دارد. در همان زمان شیخ خالد ملا، رئیس هیئت علمای اهل سنت در عراق، اعلام کرد: «این اعلام موضع و صدور فتوای تحریم از سوی آل شیخ زمانی صورت گرفت که دیگر کار از کار گذشته بود. اما این اقدام بر این دلالت دارد که آنها خود نیز خطر را درک کردهاند؛ خطری که بیشتر دولتها، حکومتها و... و کیان مذهب سنی را در حال حاضر نیز تهدید میکند.(1)
منبع پیشین.
تبیین عوامل صدور فتوا علیه شیعه
از دیرباز تقرب مفتیان به حاکمان و همراهی با سیاستهای زورمداران، از عوامل مهم صدور فتوا علیه شیعیان بوده است؛ نظیر فتوای ابوالبختری برای قتل یحیی بن عبدالله به دستور هارون، فتوای نوح افندی برای قتلعام شیعه به دستور سلطان مراد عثمانی و فتوای بن باز برای قتلعام حجاج شرکت کننده در مراسم برائت از مشرکین به دستور ملک فهد.
عقده روانی برخی مفتیان درباره گسترش روزافزون مکتب تشیع، یکی دیگر از انگیزههای صدور فتوای قتلعام مسلمانان شیعه است.(2)این در حالی است که رمز توسعه مکتب تشیع را باید در نیرومندی درونی و فکری این مذهب، میانهروی و ارائه حقایق اسلام به صورت عقلمدارانه دانست. لذا مفتیان وهابی و تکفیری وقتی میبینند صدها نفر از جوانان اهل تسنن، با تأثیرپذیری از توانایی درونی تشیع به این مذهب میپیوندند، به
1) (1)
2) (2) در کشوری مثل نیجریه که تکفیریها به شیعیان حمله میکنند، درصد مسلمانان در چند دهة پیش 70 درصد بود. ولی با تبلیغات مداوم مبلغان مسیحی اکنون درصد مسلمانان در این کشور به 50 درصد رسیده است و چهبسا خانوادههای متعدد مسلمان که فرزندانشان، در مدارس مسیحیان، به مسیحیت گرویدهاند. تمام اینها موجب نشد که مفتیان سلفی و تکفیری، حداقل نصف فعالیتی را که علیه شیعه دارند، علیه مبلغان مسیحی مورد حمایت استعمار انجام دهند.
این نتیجه رسیدهاند که در صورت عدم اقدامات خونین و خشونتآمیز علیه مذهب تشیع، این مکتب به زودی اکثریت مسلمانان دنیا را تحت پوشش قرار میدهد.(1)
علی سالوس - در کتابش با نام «الشیعة الإثنی عشریة فی الاصول و الفروع» مینویسد: «شیعه جعفری دوازده امامی، بزرگترین فرقه اسلامی معاصر است». ناصر قفاری در این باره مینویسد: «هر. کس کتاب «عنوان المجد فی تاریخ البصرة و النجد»؛ را مطالعه کند، ترس اندامش را فرامیگیرد، زیرا میبیند برخی از قبیلهها همگی یکجا شیعه شدهاند»؛ ر. ک: اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة، ج 1، مقدمه کتاب.
امروزه جریان تکفیری حدود شصت شبکه ماهوارهای در اختیار دارد و قدرت لجستیکی آنها نشان میدهد که قدرتهای غرب، پشت سر آنهاست؛ بهطوری که رسانههای فعال در برخی کشورهای عربی خلیج فارس، همچون قطر، عربستان سعودی و کویت به یکی از ابزارهای رسانهای آمریکا و غرب در خصوص انعکاس دیدگاههای جریانهای تکفیری شیعهستیز و ایرانستیز تبدیل شدهاند. شبکه تلویزیونی العربیه که به دلیل مواضع صهیونیستیاش در کشورهای عرب منطقه به «العبریه» مشهور است، برای تقویت جریانهای افراطی، گویا با تعدادی از عناصر تکفیری و تجزیهطلب به عنوان خبرنگار و تحلیلگر سیاسی، قرارداد همکاری بسته است. این شبکه تاکنون صدها بار برنامههای ضد ایرانی را روی آنتن بینالمللی خود برده و حتی با تروریستهای فعال شیعهکُش در سراسر جهان مصاحبه و گفتوگوی ویژه داشته است.(2)
شبکههای زیادی این روزها با حمایت سرویسهای جاسوسی «سیا»، «ام - آی
یک - شبکه فدک
چندی پیش شخصی از اتباع کشور کویت به نام یاسر الحبیب، در ابتدا با راهاندازی هیئت «خدام المهدی» با سخنرانیهای خود به ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی میپرداخت. با اوجگیری فعالیتهای او، دولت کویت او را دستگیر و روانه زندان کرد؛ اما با فشار گروههای حامی حقوق بشر انگلیس و آمریکا آزاد شد. وی پس از آزادی از زندان و خلع تابعیت کویت، مدتی به ایران آمد. اما از ایران نیز به سرعت خارج شد و به لندن پناهنده شد و انگلستان با آغوش باز پناهندگی سیاسی وی را پذیرفت.(1)
رسانههای شیطانی، ایمان نوروزی، معرفی اشخاص و شبکههای ضد وحدت، نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://www. teribon. ir/ chives/
در لندن، ظرف مدت کوتاهی، برای او حوزه علمیه «امامین عسکریین علیهما السلام» ساخته شد. همچنین برای وی، حسینیه، روزنامه و از همه مهمتر، شبکه ماهوارهای «فدک» تأسیس گردید. او با برنامهریزی و حمایت انگلیسیها، در ماه رمضان 1431 ه. ق و در سالروز وفات عایشه، با پشتیبانی عظیم رسانهای جشنی کوچک برگزار کرد تا آتشی را که مأموریت داشت، برافروزد. رسانههای تکفیری، بازوی دیگر طرح تفرقهافکنانه انگلیس در جهان اسلام، به سرعت وارد میدان شدند و اقدامات این شخص را به میلیونها شیعه سراسر عالم نسبت دادند. مفتی اعظم سعودی نیز، خوشحال از اقدامات یاسر الحبیب، با اشاره به کارهای وی، از توقف1) (1)
روند گرایش به مذهب شیعه میان جوانان اهل سنت خبر داد.(1)
خوشحالی وهابیون از اظهارات تفرقهانگیز، گزارش خبرگزاری اهل بیت علیهم السلام - ابنا - به نقل از سایت خبری شیعیان عربستان (راصد)، کد خبر: 122827، تاریخ انتشار: 08 مهر 1389 ه. ش. نشانی گزارش در فضای مجازی:
n co/d p?l g = 1&Id = 206852
با رسانهای شدن اقدامات یاسر الحبیب در مناطقی نظیر عراق، عربستان، لبنان و پاکستان نیز فشارها بر شیعیان افزایش یافت و گروههای تکفیری به درگیری خونین با شیعیان پرداختند. علما و نخبگان شیعه، یکصدا اقدامات یاسر الحبیب را محکوم کردند. در همان زمان گروهی از علمای شیعه عربستان، در استفتایی، از مقام معظم رهبری درخصوص سخنان یاسر الحبیب، خصوصاً درباره توهین به عایشه، سؤال کردند که پاسخ ایشان چنین بود: «اهانت به نمادهای برادران اهل سنت، از جمله اتهامزنی به همسر پیامبر اسلام، حرام است. این موضوع شامل زنان همه پیامبران و به ویژه سیدالانبیاء پیامبر اعظم حضرت محمد صلی الله علیه و آله میشود».(2)انعکاس این فتوا در رسانهها و مطبوعات جهان اسلام، آرامش را به میان اهل تسنن بازگرداند. اما رسانههای وهابی تکفیری، همچون العربیه، ترجیح دادند فتوای رهبر معظم انقلاب و مواضع دیگر علمای شیعه را سانسور کنند و نگذارند آتشی که از لندن شعلهور شده، خاموش شود. به هرحال فدک شبکهای است که با حمایت غرب، ولی به نام شیعه تأسیس شده و عملاً مسیر سب و توهین به شیعه و سنی و حتی علیه مراجع شیعه را در پیش گرفته است. مشرک خواندن مراجع تقلید شیعه، نظیر مرحوم آیتالله بهجت (!) توهین به آیات عظام سیستانی و مکارم شیرازی، همچنین سب و لعن سید حسن نصرالله و هرکسی که کمترین نزدیکی را به جمهوری اسلامی ایران دارد، از جمله اقدامات این مافیای نوین رسانهای است.
دو - شبکه اهل بیت علیهم السلام
وی شیخ حسن اللهیاری، روحانینمایی افغانستانی که هماکنون مقیم آمریکاست، چند
سال پیش شبکهای به نام اهل بیت را در قم تأسیس کرد که خیلی زود اسناد وابستگی و همسویی آن با سیاستهای غرب در اختلاف بین مسلمانان رو شد. چراکه در این شبکه، توهین به مقدسات اهل تسنن در دستور کار قرار داشت.
درخور توجه است که اسم شبکه اهل بیت علیهم السلام را از آن جهت انتخاب کرده بودند که باعث بدنامی شیعه شود و در اذهان اهل سنت خراب گردد. دفتر این شبکه در قم، به دلیل اقدامات آن در ایجاد اختلافات مذهبی بین شیعه و سنی، تعطیل شد. به همین دلیل عوامل آن مدعی شدند که رویکرد جمهوری اسلامی حمایت از اهل سنت و تضعیف مکتب اهل بیت علیهم السلام است. بعد از روشدن دست این شبکه و معلوم شدن نقش آمریکا در حمایت از آن، هیچ کدام از مراجع شیعه حاضر به حمایت از این افراد نشدند. عوامل این شبکه مدعی بودند که از طرف بیت آیتالله محقق کابلی حمایت میشوند؛ ولی دفتر ایشان هرگونه کمک مالی به این شبکه را حرام اعلام کرد.(1)
گزارش رسانهها از افکار و اقدامات رسانهای اللهیاری؛ ر. ک: فکر بستهای به نام حسن اللهیاری، نشانی گزارش در فضای مجازی:
http://www. shi online. ir/ ticle. p?id = 30336
با این حال، اللهیاری به آمریکا رفت و با حمایت آمریکاییها شبکه خود را علناً در لسآنجلس برپا کرد. وی در شبکه ماهوارهای خود علناً به مراجع شیعه توهین میکند و حتی مرحوم آیتالله بهجت و آیتالله مکارم شیرازی را عادل نمیداند! اخیراً نیز مدعی شده است که مراجع قم قدرتطلباند.اللهیاری، یکصدا با وهابیان و سعودیها، اعتراضات برحق مسلمانان شیعه بحرین را تخطئه و حمایت از آنان را امری نادرست قلمداد کرد؛(2)دامن زدن به اختلافات شیعه و سنی، تأیید شعار «نه غزه نه لبنان» به این بهانه که اول بقیع را باید آزاد کرد، ایجاد فاصله بین شیعیان و مرجعیت معظم شیعه، جایز ندانستن برپایی حکومت در عصر غیبت و
توهین به ولایت فقیه، خط سیری است که در این شبکه آشکارا دنبال میشود.(1)
فکر بستهای به نام حسن اللهیاری، نشانی پیشین.
این نوع شبکههای مشکوک و مورد حمایت غرب در چند نکته با یکدیگر اشتراک دارند:
نخست: گرفتن ژست تشیع و دفاع از ساحت مقدس اهل بیت علیهم السلام؛
دوم: مخالفت همهجانبه با وحدت شیعه و سنی و تلاش برای مرزبندی هر چه بیشتر با اهل سنت؛
سوم: ترویج مسائل خرافی میان شیعیان، چون قمهزنی و عیدالزهرا؛
چهارم: مبارزه با عقلانیت شیعی در قالب عناوینی چون محبت اهل بیت علیهم السلام؛
پنجم: دشمنی عمیق با مرجعیت شیعه و همزمان تلاش برای مطرح کردن افرادی به عنوان مراجع جدید؛
ششم: عدم موضعگیری علیه آمریکا و سیاستهای نادرست غرب علیه جهان اسلام.(2)
وهابیها نیز با پوشش دادن گسترده سخنان آنها و سانسور مواضع مقام معظم رهبری و مراجع بزرگ تقلید شیعه، اثبات کردهاند که میخواهند تنها یاسرالحبیبها و اللهیاریها ویترین شیعه باشند.(3)این در حالی است که مقام معظم رهبری صریحاً اعلام کردند:
آن کسی که ندای تفرقه بین شیعه و سنی را سر میدهد و به بهانه مذهب، میخواهد وحدت ملی را به هم بزند، چه شیعه باشد و چه سنی، مزدور دشمن است؛ چه بداند، چه نداند. گاهی بعضیها مزدور دشمنند و خودشان نمیدانند. افرادی را هم از بین شیعیان میشناسیم که فقط مسئلهشان مسئله نادانی نیست، بلکه مأموریت دارند برای اینکه ایجاد اختلاف کنند، به مقدسات اهل سنت اهانت میکنند، رفتار هر دو گروه حرام شرعی و خلاف قانون است».(4)
اشاره شد که در تعیین علل مؤثر در درگیریهای مذهبی و فرقهای در جهان اسلام، سه متغیر نقش مهم دارند: «متغیر بومی، متغیر منطقهای و متغیر سلسله عوامل بینالمللی». در سطح بومی، هر چند زمینههای اختلافات مذهبی وجود دارد، اما زمینه تبدیل شدن به شکاف را ندارد؛ یعنی به خودی خود، اختلافات مذهبی مذاهب اسلامی تنشآمیز نیست. اما وقتی عنصر خارجی وارد این مسئله شد، این اختلافات، به درگیریهای مذهبی تبدیل شد؛ به طوریکه اکنون چند منبع مهم برای تبدیل تنوع و اختلافات مذهبی، به شکافهای خونین در سطح منطقه، عمل میکنند: منبع نخست اختلافات داخلی خونین شیعه و سنی، عربستان سعودی است که گفتمان وهابیت فرقهگرایانه است؛ دوم اینکه در کنار رویکرد سنتی و رسمی وهابیت، طرز برداشت القاعدهای از وهابیت نیز وجود دارد که البته باز خاستگاه آن سعودی است و گفتمانی افراطی از فرقهگرایی سنی بهشمار میرود؛(1)
یک راهبرد عملی برای کاهش اختلافات مذهبی در منطقه، سید مرتضی نعمت زاده، نشانی در فضای مجازی:
http://www.ک snews. com/newstext. php?nn = 13920522001107 sth h.5TLNRidc. dpک.
منبع سوم اختلاف در منطقه، اسرائیل است. چراکه استراتژی اسرائیل برای مقابله با مسلمانان، ایجاد خشونتهای مذهبی بین شیعه و سنی است.(2)مدتی پیش، کسینجر، در مراسم تحلیف پاپ جدید مسیحی اعلام کرد: «در یک سال گذشته در ایجاد اختلاف مذهبی در جهان اسلام، بیش از صد سال کار کردهایم». این امر بیانگر آن است که آمریکا در ورای همپیمانان منطقهای خود در این مسئله نقش دارد.
استعمار انگلیس با سیاست تفرقهافکنانه خود، سعی کرد وهابیت را میان اهل تسنن، و بهائیت را میان اهل تشیع ایجاد نماید تا بتواند امنیت و منافع خود را در سایه مدیریت
تفرقه تأمین کند. بنابراین، در طول دوران سلطه انگلیس بر ایران، عناصر بهائیت از موقعیت ممتازی در حکومت برخوردار بودند. در بین اهل تسنن نیز وهابیت به مذاهب دیگر اهل تسنن و اهل تشیع هجوم آورد.(1)
تاریخ وهابیت و پیوند با آل سعود، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
www. irdc. irک content/21591/dک lt. px
آمریکاییها نیز در عراق و افغانستان برای روشن کردن آتش نزاعهای قومی - قبیلهای، همچون انگلیسیها عمل کردند. همچنین رژیم صهیونیستی به منظور تثبیت موقعیت اشغالگرانه خود در سرزمین اشغالی فلسطین، به اقدامات تفرقهافکنانه مبادرت کرده و درصدد ایجاد جوّ بیاعتمادی میان مسلمانان و کشاندن آنها به جنگهای داخلی است تا آنها را از انتفاضه باز دارد.(2)http://www. j ej online. ir/print le. px?newsnum = 100004142269
استعمارگران اروپایی، پس از آنکه به دلیل مبارزات مردمی مجبور به پایان اشغال کشورهای مسلماننشین بعد از جنگ جهانی اول شدند، برای ادامه سلطه خود در هر جا که امکان داشت، به تأسیس حکومتهایی با محور حاکمیت اقلیت بر اکثریت دست زدند. مدل حکومت اقلیت بر اکثریت مشکلات متعددی را به وجود میآورد که برخی از آنها عبارتاند از:
رژیم اقلیت، برای تثبیت پایههای حاکمیت خود، به جای تکیه بر اکثریت جامعه به حمایت خارجی نیاز دارد. بنابراین روزبهروز وابستگی آن به دولت استعماری عمق مییابد.
رژیم اقلیت، به انحای مختلف، میکوشد نظام اجتماعی را به نفع خود دگرگون کند. بنابراین به اعطای تابعیت به بیگانگان و به عبارت دیگر به تجنیس سیاسی روی میآورد.
رژیم اقلیت، اکثریت جامعه را به وابستگی به کشورهای دیگر متهم میکند و اصل و نسب آنها را مخدوش مینماید.
رژیم اقلیت، مسئولیتهای سیاسی و شئون مهم اقتصادی و اجتماعی را به اقلیت همفرقهای خود واگذار میکند. بنابراین در جامعه، مذهبِ حاکم و مذهبِ محکوم به وجود میآید. حکومت اقلیت، جامعه را عملاً به شهروند درجه یک و درجه دو تقسیم میکند.
در صورت اعتراض اکثریت به رژیم اقلیت، رژیم با استفاده از حمایت خارجی اعتراض را سرکوب میکند که به دلیل گسترش اعتراضات نهایتاً به نسلکشی و قتلعام میانجامد.
انگلیسیها مدل حکومت اقلیت بر اکثریت را به طور آشکار در عراق و بحرین اعمال کردند که یکی از نتایج عمده این سیاست، نسل کشیهای وحشتناک اکثریت شیعه در عراق و قتلعام و سرکوب و تجنیس سیاسی در بحرین بود. مشخص است که میراث استعمار فرانسه و انگلیس، در خدمت سیاست همیشگی آنان، یعنی «تفرقه بینداز و حکومت کن»، بوده است. این سناریو با تداوم حکومت بعثی عراق، یعنی مدل حکومت اقلیت بر اکثریت، البته با حمایت خارجی تداوم داشت. مدل حکومت اقلیت، کارنامهای وسیع در نسل کشی، نظیر کشتار شعبانیه و شهادت بیش از پانصد هزار شیعه جنوب عراق و همچنین قتلعام کردها را داشت.(1)
عملیاتهای تروریستی در عراق؛ توطئهای خارجی یا ضعف داخلی، هادی محمدی فر، خبرگزاری فارس، حوزه سیاست و امنیت: http://www.ک snews. com/newstext. php?nn = 13920806001400
براساس رهیافتهای ارائه شده از سوی نظریهپردازان سیاست خارجی آمریکا نظیر دیوید پترائوس، تنها راه حفظ موقعیت سیاسی و امنیتی آمریکا در کشورهای
1) (1)
خاورمیانه، افزایش تضاد بین گروههای سیاسی و هویتی است؛ گروههایی که دارای زبان سیاسی متفاوت، قالبهای گفتمانی متضاد و هویتهای متعارض در کنش سیاسی و امنیتی هستند. الگوی دیوید پترائوس موقعیت وی را در ایالات متحده افزایش داد.(1)
از سال 2007 م به بعد که موقعیت سیاسی عراق آینده افزایش یافت. دیوید پترائوس کتاب خود با عنوان «زبان، گفتمان و جنگ ضدشورش» را منتشر کرد. این کتاب، مانیفست سیاسی و امنیتی آمریکا در عراق و کشورهای خاورمیانه محسوب میشود: رویکرد مشترک آمریکا و عربستان بعد از پایان اشغال نظامی عراق: تشدید تضادهای هویتی، ابراهیم متقی، همشهری آنلاین، تاریخ: چهارشنبه 17 اسفند 1390 ه. ش - 13:09:07 کد مطلب: 162895، نشانی در فضای مجازی: http://www. h sh rionline. ir/print/162895
پترائوس از سپتامبر سال 2011 م به عنوان رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا انتخاب شد. رویکرد پترائوس با نگرش لئون پانهتا هماهنگی و همگونی بیشتری داشت. افراد یادشده هماکنون در زمره اصلیترین نیروهای راهبردی ایالات متحده در مقابله با چالشهای امنیتی آمریکا در خاورمیانه محسوب میشوند. مسئولان اسرائیلی نیز بارها به صورت پنهان و آشکار اعلام کردهاند که تنها راه برای حفظ امنیت اسرائیل، دامن زدن به اختلاف شیعه - سنی و ایجاد درگیریهای فرقهای در جهان عرب است.(2)متأسفانه در دو دهه اول قرن 21 میلادی نزاع شیعه و سنی شدت یافت که بخش عمدهای از این موضوع به معامله آمریکا و غرب با گروههای تکفیری، خصوصاً در جنوب آسیا، برمیگردد.(3)پیشتر دو معامله میان آمریکا و گروههای سلفی، به ویژه با محوریت پاکستان، انجام شده بود.
1) (1)
2) (2) تلاش برای حصر ایران در کمربندی از وهابیت، محمد علی مهتدی، ماهنامه خبری و تحلیل اخبار شیعیان، شماره 91، خرداد ماه 1392 ه. ش، ص 22.
3) (3) تغییر هدف نیروهای رادیکال جهادی، پیر محمد ملازهی، سه شنبه 7 خرداد 1392 ه. ش، 11:52 نشانی کامل گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: http://www. irdiplom y. irک p e/1916392
یک - معامله اول: نبرد سلفیها با ارتش سرخ
معامله اول زمانی بود که اتحاد شوروی سابق، ارتش سرخ را وارد افغانستان کرد و در مقابل پاتکی که غرب زد، اتحاد سه جریان بود: مجاهدین افغان، دنیای اسلام خصوصاً کشورهای عرب و حمایتهای تسلیحاتی غرب شامل آمریکا و اروپا. در آن مقطع معامله میان پاکستان و آمریکا از این قرار بود که پاکستان به هماهنگ کننده جریانات جهادی و سازمان امنیت پاکستان (آی اس آی) و تصمیم گیرنده چگونگی خرج کردن منابع مالی که از سراسر دنیا میآمد تبدیل شد. پیشاور نیز مرکز جهادگرانی شد که از کشورهای دیگر به آنجا آمده، آموزش دیده و سازماندهی شدند. این جهادگران بعدها تحت عنوان افغان - عرب (عربهای افغان) شهرت پیدا کردند و سازمان القاعده نیز نشئت یافته از درون اینها بود. در حقیقت در پیشاور سه جریان (ایدئولوژی) با هم ترکیب شدند: «مکتب دیوبندی که هندی بود، مکتب سلفی وهابی که از منطقه خاورمیانه به آنجا رفت و قوم پشتون یا پشتون والی». در قوم پشتون، فرهنگ خشونت به شکل طبیعی وجود داشت. تا زمانی که روسها در افغانستان بودند، جهادگران، مورد حمایت دنیای اسلام، دنیای غرب و مردم منطقه بودند. اما زمانی که روسها برای خروج اعلام آمادگی کردند، نیروهای جهادگر از انتظاراتی که دنیای غرب از آنها داشت، تمرد کردند. جهادگران معتقد بودند که مناطق قبیلهای پاکستان و افغانستان، مستعدترین منطقه برای پایهگذاری امارت اسلامی است و در پی احیای امارت اسلامی بودند. گفتنی است از سال 1924 م که خلافت عثمانی از بین رفته بود، تفکر احیای آن وجود داشت. به دنبال برخی اتفاقات، اختلافات بین دنیای غرب و گروههای جهادگر به آرامی آشکار شد و جهادگران، تروریست خوانده شدند. بعد از آن بود که سازمان القاعده، گروههایی که از قبل در دنیای اسلام وجود داشتند را مانند جماعت اسلامی در اندونزی، نهضت ترکستان در سینکیانگ چین، چچنها، ازبکها، گروههای جماعت اسلامی در بنگلادش، لشکر طیبه
در پاکستان و گروههای مختلفی که اکنون تحت عنوان زیر مجموعههای سازمان القاعده کار میکنند را در خوست گردهم آورد و این جریانات را تحت لوای فکری خود رشد داد و به تدریج تبدیل به یک جریان جهانی کرد که به نظر آمریکاییها این امر، جریان عملیات یازده سپتامبر را اجرا کرد.
دو - معامله دوم: دست برداشتن سلفیت سنتی از حمایت القاعده و طالبان
آمریکاییها بعد از حادثه 11 سپتامبر 2001 م، معامله دوم را با سعودیها و پاکستان انجام دادند. معامله عبارت بود از اینکه آنها پذیرفتند دست از حمایت طالبان و القاعده بردارند. بنابراین توافق، سلفیها و مفتیهای رسمی وهابی، در یک گردش 180 درجهای، طالبان، بن لادن و القاعده را خارج از اسلام معرفی کردند. اما در پشت پرده، پاکستانیها، آی اس آی را مسئول پیش بردن یک سیاست دوگانه کردند که از طرفی برای مبارزه با تروریسم از آمریکا پول بگیرد و از طرف دیگر همان پول را خرج تقویت گروههایی کند که آمریکا آنها را تروریست میدانست؛ از جمله اتفاقاتی که در این سیاست میگنجد، عقبنشینی طالبان و سازمان القاعده به منطقه وزیرستان شمالی و هفت منطقه قبیلهای پاکستان بود که با حمایت آی اس آی صورت گرفت و آنها را به جان مسلمانان شیعه آن مناطق، از جمله پاراچنار انداخت. اما به هر حال، نتیجه معامله دوم، سقوط سریع طالبان و از بین رفتن ارتش القاعده و شخص بن لادن بود.
سه - معامله سوم: اتحاد جریانات سلفی علیه خط مقاومت علیه اسرائیل
با موج بیداری اسلامی، در دهه دوم قرن 21 میلادی، شرایط جدیدی ایجاد شد و آمریکا و غرب را در معامله سوم با جریانات سلفی راسختر کرد. از آنجا که امکان الگوگیری از ایران و خط مقاومت در بیداری اسلامی انکارناپذیر بود، معامله سوم میان دو طرف به سرعت انجام شد. معامله سوم آن بود که جهاد مورد نظر کلیه گروههای سلفی باید به مکانهایی که آمریکاییها میگویند، برود؛ مثلاً به سوریه، نقاط شیعهنشین
لبنان و عراق و احیاناً بعد از آن ایران یا هرجایی که توان و انگیزه حمایت از مقاومت علیه اسرائیل را دارد. اتفاقاتی که اکنون در قالب حمله به شیعیان در حال وقوع است، مربوط به بحث شیعه و سنی نیست. بیشک اختلافاتی وجود داشته، ولی نه در سطحی که شیعه و سنی را در شرایطی قرار دهد که سنیهای مدائن، تمام همسایگان شیعه خود را سر ببرند و سنیهای پاکستان، مردم هزاره را در کویته قتلعام کنند. اتفاقاتی از این دست و به این وسعت در جهان اسلام حداقل در سدههای اخیر کمتر سابقه داشته است. بنابراین آنچه در حال وقوع است، چیزی نیست جز معامله سران نیروهای رادیکال با غرب که به جای نشانه گرفتن نوک حملهشان به سمت غرب، جهادگران ماجراجو و خشونتگرای خود را به سمت مناطقی گسیل کنند که آمریکاییها در آنجا برنامه دارند؛(1)
در این مسیر از فتاوای مفتیان وابسته به رژیمهای نزدیک به خود، نظیر سعودی و قطر نیز کمال بهرهبرداری را میکنند؛ به طوری که برخی این مفتیان را به نام مفتی ناتو میشناسند؛ ر. ک: گزارش العالم، عنوان «فعالان مصری: قرضاوی مفتی ناتو است»، نشانی در فضای مجازی:ک . ir/news/1463023
از جمله، منطقهای که آمریکاییها چند سال است از آن به نام هلال شیعی یاد میکنند و معتقدند عقبه خط مقاومت علیه اسرائیل را شکل داده است. به هر حال حملات خونین به شیعه در سوریه، عراق، لبنان، پاکستان و... در حال شدت یافتن است و اگر ایران هم به درستی برخورد نکند، شاید در این کشور هم قوت گیرد.(2)علاوه برآن، چین و روسیه نیز میدانند که آمریکا هرگاه منافعش اقتضا کند، از برگ این گروههای رادیکال در رقابت با آنها استفاده خواهد کرد؛ به این صورت که آنها را به سینکیانگ چین، داغستان و چچن روسیه سوق خواهد داد. به این صورت که رسانههای همسو با این سیاست آمریکا در تبلیغات خود به اتحاد اهل کتاب تأکید میکنند و میگویند: «شما مسلمان هستید، ما مسیحی هستیم و اسرائیلیها هم یهودند وهمه اهل کتابیم. اما روسها درست است که اکنون میگویند کمونیست نیستیم، اما پوتین منافق است و نفاق از کفر هم بدتر است. چینیها نیز هنوز کمونیست هستند و عملاً کافرند. «ایرانیها هم که رافضی و کافرند!» این نقش را آمریکاییها آنچنان استادانه بازی کردند که حتی قرضاوی، مفتی قطری، در نماز جمعه رسماً از آمریکا تشکر کرد و به روسیه، چین، ایران و حزبالله به شدت حمله نمود و با نادیده گرفتن سؤال برانگیز خطر و جنایات اسرائیل از اهل تسنن عالم خواست به مقابله با حکومت مالکی در عراق و اسد در سوریه بپردازند.
اول - اهداف معامله سوم
طرح غرب برای محاصره ایران و شیعیان در کمربند منطقهای وهابیت تکفیری
معمولاً پژوهشگران جهان اسلام در عصر حاضر معتقدند، آنچه امروزه به عنوان کشمکش سنی - شیعی یاد میشود، در واقع نزاع بین دو جامعه تسنن و تشیع نیست؛ چراکه اختلافات مذهبی همیشه وجود داشته است. آنچه امروز در جهان اسلام میگذرد، مسئله گسترش اندیشه و رفتار تکفیری است که نه فقط شیعیان، بلکه مخالفان سنی مذهب خود را نیز تکفیر و مهدورالدم میکند. با این حال، رفتار تکفیریها همراه با امواج تبلیغاتی رسانههای همسو با آنان به گونهای است که انگیزه و تعصب وابستگی مذهبی و فرقهای، به ویژه در طبقات فرودست جوامع سنی را تحریک کرده و این رفتار در شکل پوپولیستی آن، جایی برای ورود علمای واقعبین و میانهروی سنی نمیگذارد. بنابراین تردیدی نیست که گسترش وهابیت و اندیشه تکفیر شیعه، طرحی است که دستگاههای اطلاعاتی غرب پشت آن قرار دارند و کل این جریان، قبل از آنکه اصالت عقیدتی داشته باشد، ساخته و پرداخته دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل و همپیمانان منطقهای آنان نظیر عربستان سعودی، قطر و تاحدودی اردن و امارات متحده عربی است و هدف آنها منزوی کردن ایران و محور مقاومت در منطقه اسلامی
خاورمیانه است؛(1)
افراط گرایی و تقابل شیعه - سنی چالش پیش روی جهان اسلام، تلاش برای حصر ایران در کمربندی از وهابیت، محمد علی مهتدی، دیپلماسی ایرانی، تاریخ انتشار: یکشنبه 5 خرداد 1392 ه. ش - 11:59، نشانی کامل گزارش با ارجاعات در فضای مجازی: http://www. irdiplom y. irک p e/1916397
ریشه موضوع به آنجا برمیگردد که انقلاب اسلامی ایران وقتی پیروز شد زلزلهای در منطقه به راه افتاد و تمامی حرکتهای اسلامی اخوانیها در شمال آفریقا، مانند مصر و تونس و الجزایر، تحت تأثیر این انقلاب قرار گرفتند و تأکید داشتند که باید زیر پرچم امام خمینی قدس سره حرکت کنند. این مسئله به شدت غربیها را ترساند و در همان زمان، کیسینجر بحث دومینو را مطرح کرد که اگر یک کشور تحت تأثیر انقلاب اسلامی سقوط کند، به کشورهای دیگر نیز سرایت خواهد کرد. بنابراین رژیم صهیونیستی و غرب را به فکر یافتن راهی برای مقابله با این انقلاب و محاصره آن در مرزهای ایران افکند. برای این منظور، سمینارهایی در دانشگاههای حیفا و تلآویو و نیز در محافل آمریکایی، با دعوت از شرقشناسان برای شناخت جنبههای عقیدتی انقلاب، برپا شد. هدف از برگزاری این سیمنارها و کنفرانسها درک گفتمان انقلاب اسلامی ایران بود. آنها کشف کردند که آبشخور فکری انقلاب، اندیشه شیعی و کربلایی است و متوجه شدند که مکتبی به نام وهابیت وجود دارد که شیعه را تکفیر میکند. لذا دو محور مهم در تبلیغات آنها قرار گرفت.بهره گیری سلفیها از غرب برای توسعه فعالیتهای ضد شیعی
با توجه به مطالب پیشین، تبلیغات ضدشیعی غرب و رژیمهای همسو با آن، بر دو محور قرار گرفت: «اختلافهای تاریخی فارس و عرب و اختلافهای تاریخی سنی و شیعه». بسیاری از نویسندگان اعتراف میکردند که پولهای هنگفتی در اختیار آنها قرار گرفته و موج تبلیغاتی که به راه افتاده، طرحی است که مبالغ زیادی برای آن از سوی صهیونیستها و غربیها سرمایهگذاری شده است. طبیعتاً بسیاری از کشورهای منطقه،
1) (1)
همانند عربستان سعودی و شیخنشینها که در ترس فرو رفته بودند، در این طرح جا داشتند. به باور آنها ایران میخواست جوامع عرب و سنی را شیعه کند و منظور دولتمردان تهران از صدور انقلاب، گسترش نفوذ ایران و تشیع است. به دنبال این روند، محاصره ایران در کمربندی از وهابیت تکفیری در صدر برنامههای غرب قرار گرفت.
دوم - اقدامات غرب جهت اجرای دقیق معامله سوم (سوق دادن کلیه جریانات جهادی و تکفیری از مبارزه با غرب به مبارزه با شیعه)
اصل طرح یادشده را زیبگینیو برژینسکی طراحی و ابتدا خود با سفر به پاکستان، بر حسن اجرای مرحله اول آن، نظارت کرد. این کار در نزدیکی مرزهای شرقی ایران از طریق همکاری اطلاعاتی بین آمریکا، عربستان و دستگاه امنیتی پاکستان انجام شد؛ از جمله مدارس وهابی با سرعت در پیشاور و افغانستان و بعدها در جمهوریهای آسیای مرکزی به راه افتاد و دهها هزار طلبه وهابی، به افکار تکفیری ابنتیمیه مجهز شدند؛ کسانی که تنها یک درس را خوب باید فرا میگرفتند و آن، کشتن شیعیان برای رفتن به بهشت بود.(1)
همان طوری که در دهه 1360 ه. ش در مرزهای غربی، صدام بعثی و لائیک را در هیئت سرداری عرب و سنی آراستند؛ با این گفتمان که او با شیعه کافر وارد نبرد شده و مانع تکرار حمله مجوسان صفوی به دیار اسلام میشود؛ مهتدی، نشانی پیشین.
اما مرحلهای که در آن بیشترین کار غرب صورت گرفت، پس از پیروزی مقاومت اسلامی در جنوب لبنان در آگوست 2006 م بود و این امر، آمریکا، اسرائیل و رژیمهای پادشاهی عرب را سخت به وحشت افکند، به ویژه که پرچم زرد حزبالله و عکسهای سید حسن نصرالله در همه پایتختها و شهرهای کشورهای عرب دیده میشد. همچنین این پیروزی چنان محبوبیتی برای حزبالله لبنان در منطقه به وجود آورد که شخصیت مهم سنی، شیخ راشد الغنوشی، با سید حسن نصرالله تماس گرفت و گفت: «تو رهبر و امام من هستی». این مسئله در مصر، عربستان و خلیج فارس محبوبیت بسیار1) (1)
زیادی برای نصرالله و حزبالله ایجاد کرد. نتیجه این شد که کاندولیزا رایس، در اکتبر همان سال، به قاهره رفت و برای اولین بار، به جای آنکه با وزیر امور خارجه مصر دیدار کند، با مسئولان امنیتی چهار کشور عربی درخواست ملاقات کرد. رؤسای دستگاههای اطلاعاتی مصر، اردن، عربستان و امارات با هدف برنامهریزی برای گسترش وهابیت، دامن زدن به اختلاف سنی - شیعی و مهار تأثیرگذاری حزبالله لبنان، دور هم جمع شده و چندین جلسه گذاشتند. نتیجهای که حاصل شد این بود که برای اینکه چنین موجی در جهان عرب مهار شود، باید بر اختلاف شیعه و سنی تکیه شود.
در همان زمان، وزیر امور خارجه اسرائیل که در پنهانکاری سیاسی هنوز تبحری نداشت، آشکارا گفت: «تنها راهی که در پیش رو داریم این است که اختلاف شیعه و سنی در این منطقه ایجاد کنیم». پس از آن نیز مئیر داگان، رئیس موساد نیز این موضوع را به نحو دیگری اعتراف کرد که تنها از این طریق میتوان موج مقاومت را مهار کرد.
سوم - بهره گیری از بافت اجتماعی منطقه عربی جهت به نتیجه رسیدن معامله سوم
موضوع مهمی که در منطقه عربی وجود دارد این است که بافت اجتماعی منطقه عربی، عشیرهای است؛ لذا مسئله وابستگی به مذهب و عقیده، در بسیاری از مواقع، هویت اصلی نیست، بلکه هویت اصلی، بیشتر قومی است. بنابراین در بیشتر جاها فردی که سنی است و درباره سنیگری تعصب دارد، به دلیل آن است که سنیگری هویت عشیرهای اوست. حتی در برخی جاها شیعههای عرب نیز همین شکل را دارند. امری که امروزه منطقه را تهدید میکند، این است که وهابیها و تکفیریها بتوانند نشان دهند که به عنوان جوامع سنی و نماینده طوایف سنی با شیعیان مبارزه میکنند؛ با این عنوان که آنها کافرند و باید قتلعام شوند. گرچه اشخاصی همانند یوسف قرضاوی در موج تکفیریها وارد شده و آن را تقویت میکنند، اما بخش عمدهای از علمای جهان تسنن در آن موج وارد نشدهاند؛ به همین دلیل جریان تکفیری، علمای سنی را هم تکفیر کرده و میکشد.
همچنین امروزه، غرب موضوع تجزیه جهان اسلام را براساس هویتهای مذهبی - قومی در پیش گرفته است و متأسفانه با آنچه در سوریه، عراق، اردن، مصر و... میگذرد، باید اعتراف کرد که آنها تا حدود زیادی موفق شدهاند؛(1)
تحلیلگر ارشد مسائل منطقه در میزگرد «تقابل شیعه - سنی چالش پیش روی جهان اسلام»، محمد علی مهتدی، دیپلماسی ایرانی، نشانی پیشین.
در واقع با توجه به اینکه اصولاً مهمترین ابزار ایجاد تنش مذهبی در منطقه ابزار نرمافزاری است و رسانهها نقش محوری را برعهده دارند، لذا قدرتهای مؤثر نیز میکوشند تا از این ابزار برای تعمیق شکاف و تشدید درگیری مذهبی در منطقه استفاده کنند. متأسفانه برخی عالمان دینی هم که انگیزه اولیهای برای افزایش درگیریهای مذهبی ندارند، تحت تأثیر فضای رسانهای و افکار عمومی، دچار تعصبات مذهبی میشوند. در مقابل آن، تعدادی از علما و روحانیون هم که میکوشند در برابر چنین جریانی ایستادگی کنند، گاه در هجوم عظیم تبلیغات و فضای منفیای که وجود دارد، قدرت مقاومت چندانی ندارند.(2)http:/ک snews. com/newstext. php?nn = 13920522001107 sth h. ZکpU2G6. dpک
توطئه تکفیریها در درگیر کردن مسلمانان شیعه با کشورهای دیگر
یکی از اهداف تکفیریها تشدید اختلافات مسلمانان شیعه با دیگر کشورها و حتی قدرتهاست که معتقدند از این رهگذر به اهداف خود خواهند رسید؛ از جمله این اقدامات میتوان به تلاشهای بیوقفه سعود الفیصل، وزیر خارجه متعصب وقت سعودی، در جلوگیری از توافق جمهوری اسلامی ایران با کشورهای 5 + 1 اشاره کرد.(3)
http://www. kh online. ir/det l/324223/weblog/b zeg
همچنین شاهزاده دیگر سعودی، بندر بن سلطان، بارها کوشید آمریکاییها را مقابل رهبران سیاسی شیعه عراق قرار دهد. همچنین در سال 2006 م هنگامی که ابومصعب زرقاوی، رهبر شاخه القاعده، در عراق به قتل رسید، در خانهاش اسنادی پیدا شد که نشان میداد سازمان القاعده قصد داشت به هر طریق ممکن میان ایران و آمریکا آتش جنگ را برافروزد. در این اسناد آمده بود «جنگ میان ایران و آمریکا منافع زیادی برای اهل سنت در عراق و «جنبش مقاومت در برابر آمریکا»! خواهد داشت. آزاد شدن اهل سنت از سلطه شیعیان، تضعیف شیعیان، مشغول شدن نیروهای آمریکایی به یک جنگ تازه، امکان دستیابی بیشتر به سلاح از طریق ایران، وادار کردن ایران به کمک به «نیروهای جنبش مقاومت در برابر آمریکا» در عراق (به این طریق که ایران در صورت حمله آمریکا، به «نیروهای مقاومت» نیازمند خواهد بود.) برای ایجاد جنگ بین ایران و آمریکا چنین راههایی در این اسناد توصیه شده است: قانع کردن آمریکا و غرب به خطرناک بودن ایران، آدمربایی و فرستادن پیامهای تهدیدآمیز و نسبت دادن آنها به ایران و شیعیانِ مورد حمایتش و معرفی حکومت ایران به عنوان دولتی مرتبط با تروریسم؛ تبلیغات درباره اینکه ایران دارای سلاحهای شیمیایی و هستهای است؛ بمبگذاری در کشورهای غربی و جعل آثار دخالت شیعیان ایرانی در کنار آنها.(1)
«کشف اسناد حاکی از تلاش القاعده برای حمله آمریکا به ایران». بیبیسی فارسی، 15 ژوئن 2006 م. بازبینیشده در 23 اسفند 1391 ه. ش، ر. ک: روابط القاعده و ایران - ویکیپدیا، دانشنامه آزاد: http:/ک wikipedi org/wiki
در نشست سران عرب در طائف، به توصیه آمریکا، سعودیها برای مقابله با انقلاب اسلامی طرحی را پیشنهاد کردند که اساس آن ایجاد شورش و عملیات تروریستی در نقاطی از ایران بود که ساکنان آن را بیشتر اهل سنت تشکیل میدادند.(2)به دنبال این طرح،
چندین گروه تروریستی در شرق ایران، نظیر جندالله و جیش العدل تأسیس شدند که خروجی آنها قتل دهها شهروند مسلمان شیعه ایرانی بود. پاتریک کاکبرن، محقق انگلیسی، با انتشار نتیجه یک پژوهش در این باره در روزنامه ایندیپندنت، نقش پولهای عربستان سعودی در کشتار شیعیان منطقه خاورمیانه را رسوا خواند و چنین نوشت: «جیبهای پرپول در عربستان سعودی نقش مهم و البته رسوای خود را طی سی سال گذشته در ایجاد و استمرار اقدامات گروههای تکفیری سنی حفظ کردهاند. اما نکته اینجاست که آمریکا و همپیمانان غربیاش که پس از واقعه 11 سپتامبر بر طبل جنگ علیه تروریسم نواختند، تمایلی ندارند عربستان سعودی و دیگر شیوخ خلیج فارس را قانع کنند که فتیله کمک مالی به گروههای تکفیری را پائین بکشند!» وی به گزارشات متعدد در خصوص تأمین مالی تروریستها توسط سعودی اشاره میکند و مینویسد:
برای فهمیدن اهمیت این جیبهای پر از پول عربی به بندهای پایانی دو مورد از گزارشهای سرویسهای اطلاعاتی دولت آمریکا مراجعه میکنیم: یکی مربوط به کمیسیون گزارش واقعه 11 سپتامبر است که میگوید این اسامه بن لادن نیست که القاعده را از نظر مالی تأمین میکند؛ چراکه وی از سال 1994 م پول چندانی از خود ندارد، بلکه برای تأمین مالی گروهش به افرادی ثروتمند از عربستان سعودی وابسته است که از دهه 80 میلادی و در طول جنگ افغانستان با شوروی، با آنها در ارتباط بوده است.(1)
ر. ک: گزارش رسانهها از «نقش عربستان در کشتار شیعیان خاورمیانه»، نشانی در فضای مجازی:
http://www. shک n com/persi / ticels/item/59911
یک - رژیم سعودی مهمترین چرخه مالی تروریستهای شیعه ستیز در جهان
یکی از شواهد چنین رویکردی، سندهای افشاشده در ویکی لیکس، حاوی تلگرام هیلاری کلینتون، وزیر امورخارجه وقت آمریکا، به سفارتهای آمریکا در سراسر جهان است. این سند به تاریخ 30 دسامبر 2009 م است و در آن کلینتون گفته است:
1) (1)
«اهداکنندگان مالی در عربستان سعودی، مهمترین چرخه مالی تروریستهای سنی در سرتاسر جهان را تشکیل دادهاند». کاکبرن که به دنبال جواب است، از خود میپرسد: چرا آمریکا و همپیمانان اروپائیاش، اینگونه با عربستان رفتار میکنند و با این کشور پادشاهی که نقطه مرکزی حمایت مالی القاعده و دیگر سازمانهای تکفیری سنی که به مراتب از القاعده افراطیترند مماشات میکند؟ یک جواب این است که ایالات متحده آمریکا نمیخواهد متحد نزدیک خود را ناراحت کند. پاسخ دیگر این است که خانواده پادشاهی عربستان، با پولی که در اختیار دارد، میداند چطور خود را در جمع حاکمان دنیا جای دهد. ادعاهای غیرقابل باور آنان برای ارتباط دادن ایران و عراق به القاعده هم گوش فلک را کر کرده است. پاتریک کاکبرن مینویسد: اما یک دلیل دیگر هم برای این همه مماشات وجود دارد و آن این است که ترویستها همواره دو دیدگاه متفاوت در مورد نوع دشمن خود داشتهاند: برای اسامه بن لادن، دشمن اصلی، آمریکاییها بودند. اما برای اکثریت سنیهای تکفیری، هدف اصلی، کشتار شیعه است. کاکبرن میگوید: «تصور کنید یکصدم این جنایتها به جای شیعیان، علیه شهروندان غربی صورت میگرفت، آیا آمریکاییها و بریتانیاییها اینقدر آرام از کنار سعودیها، کویتیها و اماراتیها میگذشتند؟ اگر همه تروریستهای تکفیری سنی مثل سلفشان اسامه بن لادن تصمیم میگرفتند که هدفشان را از میان غربیها انتخاب کنند، آن وقت همه هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا و غرب که فقط دور سر روستاهای پشتوننشین پاکستان یا یمن یا سومالی چرخ میزنند، سر از جاهای دیگر، مثل عربستان، سر در نمیآوردند؟ با این همه مماشات، سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی دیگر با بمبگذارانی که به طرز بچهگانه، بمبها را در کفش یا لباس زیرشان پنهان میکنند، طرف نیستند. بلکه آنها با جنبشهای تکفیری سازمانیافتهای در عراق، سوریه و حتی لیبی مواجهاند. سعودیها، به عنوان یک حکومت، مدت زیادی است که برای تأمین مالی تکفیریهای سنی در سوریه، به قطر نیز دلگرمند. اما آنها دیگر خود کار را
از قطریها تحویل گرفتند. سعودیها خیلی دوست دارند جبهه النصره و شاخههای القاعده در سوریه را در حاشیه نگه دارند؛ چراکه آنها به اندازه کافی باندهای گانگستری جدیدی را به وجود آورده و برای سرنگونی بشار اسد مسلح کردهاند.
آنها هستند که میلیاردها دلار پول را برای تجهیز 40 تا 50 هزار تروریست حرفهای خرج میکنند».
کاکبرن در نهایت معتقد است:
قسمتی از ناراحتی سعودیها به خاطر تصمیم اوباما برای عدم مداخله نظامی در سوریه است. سعودیها میخواستند مثل حمله ناتو به لیبی در سال 2011 م، اسد را هم سرنگون کنند. همچنین آنها از توافق هستهای آمریکا با ایران نیز به شدت عصبانی شدند. در سوریه، سعودیها مرتکب یک اشتباه وحشتناکاند؛ چراکه اتحاد تروریستهای شورشی در سوریه که با پول سعودیها تجهیز شدهاند، دیری نمیپاید. سعودیها و دیگر سرویسهای اطلاعاتی که در سوریه گیر افتادهاند، همانطور که در چشمان سوریها بیآبرو شدهاند، نزد همین جهادیهای متحجر نیز آبرویی نخواهند داشت. حتی اردن هم که همپیمان سعودیهاست، در هیچ جنگی علیه اسد شرکت نمیکند. نقشه سعودیها از اول هم محکوم به شکست بود و فقط هزاران سوری بینوا را به کام مرگ فرستاد.(1)
ایندیپندنت، نقش عربستان در کشتار شیعیان خاورمیانه را بررسی کرد، ترجمه: شفقنا (پایگاه بینالمللی همکاریهای خبری شیعه): www. shک n com/persi
دو - اعترافات شاهزاده سعودی درباره بودجه حیرتآور نابودی شیعیان
ترکی بن بندر بن محمد بن عبدالرحمان، شاهزاده مخالف سعودی که در پایتخت فرانسه به سر میبرد، با حضور تعدادی از روشنفکران، روزنامهنگاران و سیاستمداران عرب، اطلاعات مهمی درباره تلاشهای ضد شیعی آل سعود افشا کرد. ترکی بن بندر در اظهاراتی گفت:
1) (1)
مسلمان شیعی بهتر از مسلمان سلفی است؛ زیرا مسلمان شیعی با زیارت حسین علیه السلام تقرب به خداوند را میطلبد، اما مسلمان سلفی با اعمال خود، تقرب به شیطان را؛ علیرغم اینکه ادعا میکند قصد نزدیک شدن به خدا را دارد. شیعه کار حرامی که اسلام از آن نهی کرده، یعنی قتل نفس را انجام نمیدهد؛ کاری که سلفی به راحتی آن را مرتکب میشود.
وی در سخنی که برای اولین بار است افشا میشود، میگوید:
زمانی که در وزارت کشور و در اطلاعات سعودی مشغول بودم، شعبهای خاص به نام «شعبه روافض» وجود داشت. بودجه این گروه به اندازه کل بودجه سه کشور تونس، اردن و یمن بود! از جمله وظایف این شعبه اجرای توطئههایی علیه شیعه و بدنام کردن و بد جلوه دادن آنها از طریق کتابهای جعلی پر از دروغ و تقلب برای پخش آنها در ایام حج میان حجاج بود تا به این وسیله، حجاج را به قتل شیعه تحریک کنند.
وی میافزاید: «در همان زمان اشتغالم در اطلاعات، سعودی، یک روحانینمای شیعی را به خدمت گرفته بود. وی از برجستهترین افراد اطلاعات سعودی بود و فقط یکبار هفت میلیون دلار برای بازگشایی یک شبکه، مجله و رادیو خاص از سعودی دریافت کرد. در مقابل این پشتیبانیها سعودی از وی خواسته بود اوامرش را اجرا کند؛ از جمله اینکه به مردم بگوید زوار حسین علیه السلام سگ هستند، عزاداریهای حسینی از بدعتهای فارس و هند است و.... پس از مرگ این روحانی، سعودی روحانینماهای دیگری را به خدمت گرفت. برخی از آنها در حال حاضر در عراق هستند و از طریق واسطهگری افسر سابق اطلاعات عراق جذب شدهاند؛ از جمله این افراد میتوان از الصرخی، الحسنی و... نام برد؛ کسانی که میلیونها دلار از سعودی دریافت میکنند، اما ثمری نخواهند داشت؛ زیرا این افراد نزد شیعه مهره سوخته هستند و به غیر از عدهای سادهلوح، کسی از آنها پیروی نمیکند».
ترکی بن بندر در خاتمه افزود:
سعودی کشوری عقبمانده است و در عصر حجر زندگی میکند و گروهی بر آن حاکماند
که 24 ساعت شبانهروز، البته به جز اوقات نماز، خمر مینوشند و اموال ملت را میدزدند و گاهی به پای رقاصهها و گاهی به پای قطع کنندگان سرهای بیگناهان میریزند».(1)
گزارش رسانهها درخصوص «افشاگریهای مهم شاهزاده سعودی درباره تلاشهای ضد شیعی آل سعود»، نشانی در فضای مجازی، http://www. shi news. comک news/65708/
سه - تلاش سعودیها در رشد خشونت علیه شیعیان عرب
نقش سعودیها در نسلکشی شیعیان عرب، آن قدر آشکار است که در اواسط سال 2014 م، در اوج فعالیت گروههای تروریستی، از جمله دولت بغداد اعلام کرد که عربستان سعودی را مسئول بحران کنونی در عراق میداند. دفتر نوری المالکی، نخست وزیر وقت عراق، با انتشار بیانیهای تأکید کرد که ریاض را در تشویق نسلکشی در عراق، با حمایت از شبهنظامیان سنی، مقصر میداند. در این بیانیه آمده است:
عربستان سعودی از گروههای تروریستی در عراق، به لحاظ مالی، حمایت میکند و نتیجه آن جنایتی است که با نسلکشی تفاوتی ندارد. براساس این بیانیه، آل سعود، مسئول مستقیم ریخته شدن خون عراقیها و تخریب نهادهای دولتی و اماکن مذهبی و تاریخی در عراق است.(2)
http://www. shi news. comک news/75106/
چهار - تندتر بودن خصومت سعودیها در مقایسه با خصومت اسرائیل نسبت به شیعیان
متأسفانه سیاست خصومتآمیز عربستان سعودی در قبال ایران و شیعیان، حتی از اسرائیلیها هم تندتر شده است. البته این مسئله یک عطف تاریخی دارد و باید به لحاظ تاریخی بررسی شود که چرا عربستان به این مرحله رسیده است. ولی امروزه یک عامل مهم آن، این است که عربستان سعودی در سیستم سیاسی درون خود بحران جدی پیدا کرده است.
آن اقبال و حمایت سابق در سیستم سیاسی آمریکا نسبت به عربستان کاهش پیدا کرده است. در عراق، سوریه و افغانستان، علیرغم پولی که عربستان سعودی برای تبشیر تفکر خود خرج میکند، موفقیتی کسب نکرد و همه این مسائل، عربستان را به یک وادادگی کشانده است. از سوی دیگر، عربستان دچار بحران هویت در قبال موفقیتهای نظام مردمسالار ایران شده است؛ به طور کلی هر جایی که دموکراسی وجود داشته باشد، عربستان با آن سازگاری ندارد. نظام عربستان، نظام شاهنشاهی محض است و اصلاً چنین اندیشهای را برنمیتابد.
امروز دو موضوع مهم امنیتی، پادشاهی عربستان سعودی را به لرزه انداخته است: اول، خیزش شیعیان در نقاط مختلف و دوم تحولات دموکراسی. نسل جوان عربستان سعودی به دنبال یک جایگاه جهانی و بینالمللی برای عربستان سعودی هستند. فرزندان و شاهزادگانی که در غرب تحصیل کردهاند، هماینک با ساختار نظام سلطنت هم بحران پیدا کردهاند. تهدید، از درون، خاندان حاکم را به وحشت انداخته است، لذا با ورود به جنگِ با مسلمانان شیعه در یمن، بحرین، عراق، سوریه و لبنان به دنبال فرافکنی مشکلات خود هستند.(1)
سید محمدصادق خرازی سفیر ایران در سازمان ملل متحد در سالهای 1989 تا 1995 م و از سال 2002 تا 2006 م نیز سفیر ایران در فرانسه گفتوگوی مشروح با مهر: عربستان باید پاسخگوی جنایات علیه ایران باشد، نشانی مصاحبه در فضای مجازی: http://mehrnews. com/det l/News/2309604.
تا پیش از انقلاب اسلامی ایران، ما کمتر شاهد هجوم فراگیر علیه شیعه بودیم. اما بعد از اینکه ایران انقلابی به عنوان کشوری اسلامی ظهور کرد و تسلط غرب و شرق را بر جهان اسلام به چالش کشید، برای مقابله با ایران، سیاست شیعههراسی و اختلافات مذهبی انتخاب شد و گفتمان مذهبی وهابی و سلفی، برای درگیریهای مذهبی، تقویت گردید. آمریکا و غرب پس از موضوع القاعده و 11 سپتامبر، متوجه ضرورت تصحیح
1) (1)
رویکرد و فرهنگ و اندیشههایی که در سازمانهای تندرو تدریس میشوند، گردیدند و نتیجه آن، سوق دادن بیشتر جریانهای ستیزهجوی سنی از غرب به طرف شیعه بود؛ بهطوریکه یک تروریست شیعهستیز که کشته میشد، سعودیها به جای او صد تروریست آموزش میدادند.(1)
پایگاه اطلاعرسانی شبکه خبر، به نقل از العالم، سخنان نوری مالکی، معاون رئیس جمهور عراق، نشانی در فضای مجازی:
http://www. irinn. ir/news/73260
مشارکت مستقیم اتباع غربی در طراحی و قتلعام شیعه
یک - افسران انگلیسی، با لباس مبدل عربی، در حال بمبگذاری در مناطق شیعهنشین
در اواخر تابستان 1384 ه. ش، دو افسر انگلیسی که با پوشیدن لباس عربی، مقادیر قابل توجهی از پیشرفتهترین مواد منفجره، با قابلیت فرمان انفجار از راه دور به همراه داشتند، در مسیر جاسازی بمبهای مذکور در مناطق شیعهنشین بصره، توسط نیروهای مردمی شیعه، شناسایی، بازداشت و به پلیس عراق تحویل داده شدند. یک افسر مسئول عراقی در اداره مبارزه با جرایم بزرگ فاش کرد: «این دو نظامی انگلیسی که برای سازمان موساد رژیم اسرائیل کار میکردند، قصد داشتند در یکی از اماکن مقدس شیعیان در استان بصره بمب منفجر کنند. پس از دستگیری این دو مأمور تروریست انگلیسی، مقامات انگلیس، بلافاصله خواستار آزادی فوری هر دو بمبگذار از سوی پلیس بصره شدند. اما با مخالفت پلیس این شهر، بالگردهای انگلیسی حامل نیروهای ویژه، در محل زندان پلیس عراق فرود آمدند و به این ترتیب، درگیری برای آزادی دو بمبگذار انگلیسی آغاز شد. پس از مقاومت پلیس عراق، تانکهای انگلیسی نیز بلافاصله وارد عمل شدند و اقدام به تخریب زندان برای آزادی دو عامل خود کردند که یکی از تانکهای انگلیسی به دست شیعیان به آتش کشیده شد. اما سرانجام دو بمبگذار
1) (1)
انگلیسی، آزاد و برای جلوگیری از بازجویی آنان به سرعت از عراق خارج شدند. با بازداشت آنها پرده از نقش گسترده سرویسهای اطلاعاتی انگلیس در انفجارهای عراق برداشته شد.
بنابر اطلاعات به دست آمده از تحقیقات اطلاعاتی، سرنخهایی از نقش عوامل اطلاعاتی «MIS» ، در هفتاد انفجار بزرگ در مناطق شیعهنشین عراق به دست آمد. این انفجارها منجر به شهادت بیش از 1500 تن از زنان، مردان و کودکان شیعه عراقی شده است. این در حالی است که اگر نیروهای امنیتی شیعه، فرصت بازجویی دوساعته از بمبگذاران انگلیسی در بصره را پیدا میکردند، به مدارک مهمتری دست مییافتند.(1)
گزارش خبرگزاریها با عنوان: «ماجرای بصره، بخشی از پشت پرده حوادث تروریستی عراق را آشکار کرد در این باره ر. ک: خراسان - مورخ شنبه 1384/7/2 ه. ش شماره انتشار 16235. نشانی در فضای مجازی:
http://www.khor news.com/News.spx?id = 5641280&type = 1&ye = 1384&month = 7&d = 2
دو - تام دانیال، افسر سیا طراح تخریب حرم ائمه شیعه
تام دانیال، جاسوس سازمان اطلاعات و امنیت ایالات متحده آمریکا (CI با بلند کردن ریش خود و تغییر نام، در مأموریتی چندساله به گروهک تروریستی القاعده پیوست. وی با یک گذرنامه جعلی لبنانی، با نام «تیسیر جودت عبدالهادی» خود را به القاعده رساند و با هماهنگی آنان نام شیخ «أبواللواء الصوری» را برای خود انتخاب کرد. تام دانیال خود را یک لبنانی که از سالها پیش در مکزیک زندگی میکرده، معرفی کرد و موفق شد با هوش و ذکاوتی که داشت، به سرعت رشد کند و به یکی از تصمیمگیران و طراحان اصلی شبکه القاعده تبدیل شود. وی علاوه بر طرحریزی انفجار، تعدادی از مساجد و حسینیههای شیعیان را در سراسر جهان و طرح تخریب حرم ائمه شیعه علیهم السلام را در عراق آماده کرد.(2)
www. shi online. ir/ ticle. p?id = 29404
علاوه بر ریشهها و علل قتل سادات و شیعیان، انگیزههای مباشران قتلعام نیز مورد اهمیت است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
گزارش قرآن از قتلعام مؤمنان با انگیزه انتقام و تشفی خاطر در سوره بروج آمده است که قبلاً به آن اشاره شد. همچنانکه یزیدبنمعاویه نیز قتلعام خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را به انتقام کشتگان بدر اعلام میکرد و میگفت: «یوم بیوم بدر».(1)
البدایة والنهایة، ج 8، ص 192؛ بحارالانوار ج 45، 145. در این باره ر. ک: فرهنگ عاشورا، سرواژه عاشورا و سقیفه، ص 311.
بسربن ارطاة نیز قتلعام سی هزار شیعه حجاز، یمن و حضرموت را انتقام خون عثمان اعلام کرد. بعدها که مختار تعدادی از قاتلین امام حسین علیه السلام را در کوفه مجازات کرد، جناح اموی کوفه همراه زبیریان، انتقام سختی از شیعه کوفه گرفتند و شش هزار نفر از آنان را در یک روز قتلعام کردند. در تاریخ میانه نیز عثمانیها قتلعام شیعیان بیگناه را در انتقام از اقدامات صفویان اعلام میکردند. در دوره معاصر هم قتلعام برای انتقام زیاد به چشم میخورد؛ برای مثال قتلعام حطله در سوریه توسط تکفیریها در انتقام شکست آنها در القصیر بود که با شعار «یالثارات القصیر» انجام شد.(2)tnews. ir/news/B5D915156515. html
همواره بخش عمدهای از انگیزههای قتلعام شیعیان، رسیدن به اهداف مالی بوده است؛ چنانکه گروهی از لشکر ابنزیاد در کربلا صریحاً حضور خود را رسیدن به جایزه یزید اعلام کردند. چنین افرادی برایشان فرقی نمیکند که به سرزمینهای کافران
حمله کنند یا با سادات و شیعیان بجنگند. همچنین در تاریخ میانه، درباره قتلعام تبریزیها به دست عثمانیها آمده است: «گناه مردم تبریز در این جنایت هولناک این بود که کسبه و اصناف نمیتوانستند سکههای نیمعیار را از عثمانیان پذیرفته و به دیگران رد و بدل کنند. وجود سکههای مزبور داد و ستد عمومی را مختل میکرد».(1)
تاریخ پچوی، ابراهیم پچوی، ج 2، صص 115-120.
در دوره معاصر نیز تعدادی از تکفیریهای دستگیر شده در استان فرات عراق، به بریدن سر 61 شیعه و تجاوز به پانزده دختر عراقی اعتراف کردند. بنا بر اعترافات آنها، برای بریدن سر هر شیعه، دویست دلار و سرکرده آنها نیز 500 دلار دریافت میکردند.(2)
http://www. noore em . comکorum368/thre 1085. html
رسیدن به لذتهای جنسی، انگیزه دیگر عاملان قتلعام شیعیان در طول تاریخ بوده است؛ برای مثال در جریان قتلعام بنی یربوع، مالکبننویره صریحاً به خالدبنولید، با اشاره به همسر زیبایش، میگوید: «بهذه قتلنی» که بعدها عمربنخطاب نیز به این انگیزه خالد اشاره میکند.(3)
در معمول قتل عامهای گذشته، عاملان قتل عام، مالک زنان و دختران مقتول میشدند و همین موضوع انگیزه آنها را در تکفیر طرف مقابل و قتل و تصاحب اموال و نوامیس وی بیشتر میکرد. مفتیان حاکمان اموی، عباسی و عثمانی نیز پس از فتوا به قتلعام، به لزوم تقسیم زنان و کودکان قربانیان در بین سربازان اشاره میکردند.
گزارشهای مستند نشان میدهد که میان سلفیان تکفیری معاصر، گناهان شنیع و
محرمات جنسی، در سطح وسیع، رواج دارد.(1)
ر. ک: جهاد نکاح یا سرویس دادن زنان به تروریستهای تکفیری، نشانی در فضای مجازی:
http://www. . com/v/SqDMO
همچنین چندی پیش در رسانههای خبری گزارش تکان دهندهای ارائه شد که اوج بی بندوباری تکفیریها نشان میداد: یک پسر جوان که هنگام اجرای عملیات انتحاری در هرات، از سوی مأموران اداره امنیت ملی، بازداشت شد، اعتراف کرد سرکردگان طالبان به او میگفتند در ازای انجام این کار به بهشت خواهد رفت. ولی در جریان آموزش، از سوی اعضای ارشد گروه طالبان، مورد تجاوز جنسی قرار میگرفت؛ ر. ک: تجاوز جنسی در حین آموزش حملات انتحاری! نشانی در فضای مجازی: http://ns1. mouood. com/home/item/13700
عقیل یوسفزی، تحلیلگر و نویسنده پیشاوری، چنین مینویسد: «من شخصاً زمانی که گفته میشد تکفیریها پسران جوان را برای لذت جنسی از مدارس میبرند، گزارشی خبری را تهیه کردم. من گزارشها درباره سوء استفاده جنسی ستیزهجویان از پسران جوان - هم در پاکستان و هم در افغانستان - را تأیید میکنم».عقیل گفته بود که تکفیریها به طور مرتب به مدارس شهرهای مرزی در خیبر پختونخواه سر میزنند تا پسران نوجوان خوشچهره را انتخاب کنند.(2)
www. jomhornews. com/prteo78e. jh87wi9bbj. htm
تکفیریها با وجود آنکه تنها خود را مسلمانان واقعی میدانند، خبر رسوایی جنسیشان، از سوریه تا افغانستان و پاکستان، همهجا را فرا گرفته و تشت رسواییشان از بام افتاده است. در سوریه این گروهها موضوع رسوایی «جهادالنکاح» را مطرح کردند که به دنبال فتوای یک ملای وهابی به نام العریفی، تعداد زیادی از دختران جوان کشورهای عربی، خصوصاً تونس، با سفر به سوریه و پیوستن به تروریستهای القاعده، نیازهای جنسی شورشیان القاعده و سربازان ارتش آزاد را برآورده کرده و حامله به خانه بازگشتهاند. محمد العریفی، از مفتیهای سرشناس وهابیت عربستان، در آخرین اظهارات خود مدعی شد: «معاویة بن ابی سفیان، مؤسس سنت حسنه جهاد نکاح است که در جنگ صفین،عمروبنعاص، این پیشنهاد را به دایی ما معاویه داد. لذا دایی ما شخصاً دستور داد که زنان شوهردار و بلکه تمامی زنان، برای جهاد به صفین بیایند تا بتوانند به سربازان اسلام کمک کنند».(1)
خبرگزاری بینالمللی تسنیم - رونمایی از مؤسس جهاد نکاح، نشانی در فضای مجازی:
www. t nimnews. com/Home/Single/365470
به دنبال صدور فتوای جهاد نکاح، دختران زیادی، خصوصاً از تونس و عربستان سعودی، برای پیوستن به تروریستها عازم سوریه و عراق شدند که واکنش مقامات این کشورها را به دنبال داشت. وزیر کشور تونس با اشاره به این رسوائی اعلام کرد که تعداد زیادی از این دختران حامله به کشور برگشتهاند.(2)بعد از اینکه فتوای محمد العریفی موجب آبروریزی و جنجال شد، وی فتوای خود را پس گرفت و حتی صدور آن را منکر شد. ولی تکفیریها که این فتوا موجب خرسندیشان شده، همچنان به آن عمل میکنند و هنوز به حرام بودن آن متقاعد نشدهاند.
همچنین هنوز برخی از مفتیهای تکفیری، همچون «شیخ خباب مروان الحمد» و «ناصر العمر»، به اشکال دیگری، از جمله تقسیم عادلانه زنان قربانیان، انگیزه جنسی را در تروریستهای تکفیری تقویت میکنند.(3)
http://www. bult news. comک mobile/196875
برخی گزارشات از ارتباط همزمان زنان جهاد نکاح با تعداد زیادی از تکفیریها اشاره میکنند؛ از جمله اعترافات «عایشه البکری» دختر پانزده ساله سعودی که چند ماه برای جهاد نکاح در سوریه به سر برده بود، در فرودگاه بیروت موجب یک جنجال رسانهای شد. وی گفت: «من پس از اطلاع از فتوای محمد العریفی به کشور سوریه عزیمت کردم و در این مدت با بیش از هزار تروریست نزدیکی داشتم که بیشتر آنان از الجزائر، پاکستان، سومالی، عراق و اتیوپیبودند و اکنون حاملهام و احتمال میدهم این جنین مربوط به فرمانده جبههالنصره باشد؛ چون او هنگام سفر به اسرائیل، مرا هم با خود برد. او در آنجا با فرماندهان اسرائیلی دیدار داشت و از آنان سلاح و اطلاعات و تصاویر ماهوارهای درباره نقل و انتقالات سربازان ارتش سوریه دریافت کرد».(1)
نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www. n ir/persi /service/middle/ chive/2014/04/05/600876/story. html
پیشتر تنها نهاد و گروه دینی که به رسوایی جنسی گسترده متهم بود، نهاد کلیسا بود و در جوامع دینی جهان اسلام، از این رسوایی کمتر دیده میشد. اما به نظر میرسد که تکفیریهای جهان اسلام، در نظر دارند در رسواییهای جنسی از آنها سبقت بگیرند. با این تفاوت که کشیشان پاپ، به دنبال رسواییهای جنسی از مردم و قربانیان عذرخواهی کردند، ولی تکفیریها، از العریفی گرفته تا ناصر العمر، عرعور و ابوبکر بغدادی، هیچکدام حاضر نشدند از مردم و قربانیان عذرخواهی کنند.
برخی اطلاعات حاکی از آن است که «آنچه در جنگ بین گروههای تکفیری در سوریه در جریان است، جنگ تجاوز جنسی متقابل به زنان دو طرف است. چیزی که در حلب و رقه و دیرالزور رخ میدهد، بسیار تکان دهنده است؛ به این صورت که تکفیریها زنان گروه مقابل خود را اسیر میکنند و بعد به آنان تجاوز میکنند و به این ترتیب جنگ بین دو طرف شدت بیشتری میگیرد؛ برای مثال وقتی داعش وارد رقه شد و بر نیروهای جبهه اسلامی، جبهه النصره و ارتش آزاد پیروز گردید، حدود سی نفر از زنان آنها را اسیر کرد. سپس به آنان تجاوز کرد و آنان را به عنوان اسیر نگه داشت.
در مقابل، جبهه اسلامی و ارتش آزاد هم جواب این کار داعش را در حمص دادند.
1) (1)
آنان در ریف حمص، موفق به کشتن تعدادی از عناصر داعش شدند و زنان آنان و برخی مردانشان را اسیر گرفتند و سپس نیروهای این گروه شروع به تجاوز به زنان نیروهای مهاجر داعش (از چچن و لیبی و افغانستان) کردند؛ آن هم در مقابل چشم شوهرانشان و همراه با تصویربرداری. گفتنی است آنچه بین این گروههای تروریستی میگذرد، خطری است که انسانیت را تهدید میکند و جامعه بشری باید شدت خطیر بودن این مسائل را درک کند و به سرعت، دست از حمایت این گروهها بردارد.(1)
جنگ متقابل «تجاوز جنسی» بین داعش و دیگر تکفیریها، نشانی در فضای مجازی:
http://iwn org/News. px?NewsId = 11197
جنایتکاران بعضاً انگیزه خود را به مسائل اخروی پیوند میدادهاند و این باعث میشد آنها از روحیه دینداری افراد سوء استفاده کنند و آنان را به این جنایات ترغیب کنند؛ برای مثال ابنملجم افزون بر انگیزه انتقامجویی کشتگان نهروان و مطامع جنسی (رسیدن به دختری به نام قطام) تحت تأثیر این انگیزه نیز بود که در صورت کشتن حضرت علی علیه السلام به بهشت خواهد رسید. همچنین عمر بن سعد بن ابیالوقاص، برای تحمیق لشکر یزید، آنها را خیل الله خطاب میکرد. همچنین مفتیان دربارهای اموی، عباسی و عثمانی، قتل سادات و شیعیان را موجب ورود به بهشت میدانستند. امروزه نیز بسیاری از تروریستها تحت تأثیر وعدههای اخروی مبلغان و مفتیان تکفیری قرار گرفتهاند. افرادی که پیش از اقدام تروریستی انتحاری دستگیر شدهاند، صریحاً اعلام کردهاند که به آنها وعده بهشت و همآغوشی با حوریان داده شده و در صورت انجام عملیات تروریستی، مهمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله یا ابوبکر خواهند بود.
روزنامه سعودی «الشروق»، در مقالهای به تکفیریهایی که خودشان را در عراق
1) (1)
منفجر کرده و صدها عراقی بیگناه را در شهرهای شیعهنشین کشتند، مینویسد: «سیصد انتحاری سعودی در عراق: ما عامل کشتارها هستیم». نویسنده به سخنان فاضل برواری، فرمانده لشکر نیروهای ویژه در بغداد و بیانات صادره از وزارت کشور عراق استناد میکند و میگوید: «بعد از سال 2003 تا 2013 م، بیش از سیصد سعودی در عملیاتهای انتحاری در عراق شرکت کردهاند».
نویسنده سپس به دنبال کالبدشکافی این امر است و سؤال میکند که چرا باید یک جوان سعودی به آسانی راضی شود خودش را بکشد و به همراه خودش صدها بیگناه را نیز از بین ببرد؟ آیا جوان سعودی تا به این حد سادهلوح است؟ آیا تلقیناتی که در خانه و مدرسه از کودکی به او میشود او را یک شخصیت بیاراده بار میآورد؟
وی سپس رفتار و سخنان والدین را در این جریان سهیم میداند و میگوید: (این فرد از زمان کودکی باید اطاعت بیچون و چرا از پدرش داشته باشد. فقط به این دلیل که او بزرگتر است، نباید هیچ بحث و جدلی کند. در اینجاست که نقش بزرگترین نعمتی که خداوند به انسان داده، یعنی عقل، گم میشود؛ در مدرسه نیز امر به همین ترتیب است و مخالفت با رأی معلم، برابر با مجازات است؛ همین کودک، بزرگ میشود و در آینده نیز بدون هیچ تفکری، درخواست شیخ تکفیری را اجابت میکند و در عملیاتهای انتحاری شرکت میکند. یک شاعر افغانستانی، دردمندانه این انگیزه عاملان نسلکشی مسلمانان شیعه را به نظم کشیده و چنین میسراید:(1)
علی مدد رضوانی (شاعر افغانستانی)، نشانی سروده در فضای مجازی:
urozg . org/Cle ک ک/print/ ticle/print/2960/
بهانه شد بهشت تو برای قتلعام من به داد من نمیرسی خدای قتلعام من!
بهشت را نخواستم؛ درِ بهشت را ببند اگر بهشت میشود بهای قتلعام من
به طالب بهشت خود بگو که قهر میکنی جهنم تو میشود جزای قتلعام من
1) (1)
تکفیریهای معاصر بارها اعلام کردهاند که قتلعام شیعیان را از امثال یزید و حجاج الگوگیری کردهاند. این در حالی است که معاویه، یزید و حجاج قبل از اینکه شیعهکش باشند، مسلمانکش بودهاند؛ چراکه هر سه به مدینة النبی حمله کردند.(1)
اهل تسنن روایات مشهوری را از نبی اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکنند به این مضمون: «مدینه از عیر تا احد حَرَم است و هر که در آن حادثهای (بدعت یا قتل بیگناهان) پدید آورَد، نفرین خدا و همه فرشتگان و مردم بر او باد و خدای از چنین کسی نه توبهای پذیرد، نه فدیهای»: صحیح بخاری، ج 3، ص 25؛ مسند امام احمد بن حنبل، ج 1، ص 81 و ج 4، صص 55 و 56.
متأسفانه هرچه میگذرد، بر تعصب عامه افزوده میشود؛ بهطوریکه اگر در قرن سوم احمدبنحنبل کوشید معاویه را تطهیر کند، یزید را قابل لعن اعلام کرد. ابنتیمیه در قرن هفتم کوشید یزید را بعد از آن همه قتل و جنایت در کربلا، مدینه و مکه تائب بداند. اما تکفیریهای امروز از ابنحنبل و ابنتیمیه نیز عبور کرده و اساساً خطایی را از یزید نمیپذیرند که نوبت به توبه او برسد. حتی کار به جایی رسیده که برخی از آنها یزید را رهبر، و امام حسین علیه السلام را دشمن خود اعلام میکنند.(2)www. v i r- . comک p e. php?b k = notep &id = 182
افزون بر داعش، عبدالله المحیسنی، یکی از وهابیون متعصبی است که در اظهاراتش گفته است: «هیچ کس در طول تاریخ همانند حبیبمان، حجاج بن یوسف، ما سلفیها را این طور سرافراز نکرده بود. حجاج کسی است که انتقام رسول خدا صلی الله علیه و آله را از دوستداران علی علیه السلام گرفت».(3)http://www. shi news. comک news/67070
معاویه اولین رواج دهنده سبّ و لعن صحابه، خصوصاً حضرت علی علیه السلام بود. وی
حتی در قنوت خود، حضرت علی علیه السلام و نزدیکان او را لعن میکرد. ولی بعدها، از این موضوع برای قتلعام سادات و شیعیان استفاده کردند. صاحب کتاب «المنتظم» میگوید: حکام هرگاه اراده میکردند فرد شیعی مذهب را دستگیر و مجازات کنند، عنوان اتهام او ناسزا به ابوبکر و عمر بود، نه پیروی از علی علیه السلام».(1)
المنتظم، ج 2، ص 36؛ وضوء النبی صلی الله علیه و آله.
بعدها این رویه حاکمان، به فتوای مفتیان متعصب انتقال پیدا کرد؛ بهطوریکه سرخسی، از فقهای اهل سنت، چنین فتوا داد: «هر کس درباره خلفا سخنی بگوید که در آن طعن و اعتراض باشد، ملحد و بیدین است و از مسلمانی خارج شده است و دوای درد چنین شخصی، اگر توبه نکند، شمشیر است».(2)سپس فتوا را خشنتر میکند و میگوید:(3)«اگر توبه هم کرد پذیرفته نمیشود، بلکه باید کشته شود».
متعصبان، دو حکم متفاوت در سب و لعن ارائه میکنند و میگویند: «کسی که به ابوبکر فحش و ناسزا بدهد، بدون اینکه وادار به توبه شود، باید کشته شود. فحش دهنده به عمر نیز بدون مجال توبه، باید کشته شود. ولی اگر کسی به عثمان یا علی ناسزا بگوید، فقط حد که تازیانه است، بر او جاری میشود».(4)
تکفیریهای معاصر اهانت به صحابه را به جایی رساندند که حتی به نبش قبر برخی از آنها اقدام کرده و جسدشان را به نقطه نامعلومی انتقال دادند.(5)
http://www.ک snews. com/newstext. php?nn = 13920214000880
تکفیریهای پاکستان،صراحتاً به امام حسین علیه السلام ناسزا گفتند و قاتل او را ستودند؛ بهطوریکه در پاکستان اساس درگیریهای سال 2007 پاراچنار این بود که تکفیریها و طالبان، در تظاهراتی، علیه مقدسات شیعه خصوصاً امام حسین علیه السلام، ناسزا گفتند. در آوریل 2007 م وقتی شیعیان و اهل تسنن از مناطق مختلف در حسینیه مرکزی شهر پاراچنار جهت جشن میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جمع شده بودند، یک مفتی متعصب که از کراچی برای سخنرانی دعوت شده بود، اعلام کرد که «یزیدیت زنده باد، حسینیت مرده باد» و پس از این شعار، عدهای از جوانان شیعه که تحمل این سخنان برایشان سخت بود، حسینه را ترک کردند و بیرون رفتند. این افراد به محض اینکه به صحن بیرونی حسینیه رسیدند، همگی به دست تکفیریهایی که از قبل خود را آماده کرده بودند، گلولهباران شدند و پس از آن، درگیریهای خونین شیعه و سنی در منطقه آغاز شد.(1)
منبع پیشین.
در سوریه، داعش در بیانیهای که روی سایتهای همجهت با خود آورده، اعلام کرده است: «یزید رهبر ما و حسین [علیه السلام] دشمن ماست». داعش سپس شیعیان را تهدید میکند و میگوید: «ما توهین به خلیفهمان یزید را تحمل نمیکنیم و از آنجایی که حسین [علیه السلام] و پیروانش دشمن یزید هستند، دشمن ما به حساب میآیند».
ائمه شیعه علیهم السلام بارها از ناسزاگویی به افراد، ولو دشمنان، منع کرده و معمول شیعیان بر این اصل پایبند بودهاند. در دوره معاصر نیز علما و مراجع بزرگ شیعه، از جمله آیتالله خامنهای، صریحاً اعلام کردهاند که بد گفتن به نمادهای اهل تسنن جایز نیست.(2)ازاینرو شیعیان نیز به دلیل اینکه خلفا عملاً به نمادهای تسنن تبدیل شدهاند، از سب
آنها پرهیز میکنند. اما باز شیعیان، از اندونزی تا مراکش، مورد حمله حکومتهای دیکتاتور، عوام متعصب و جریانات تکفیری قرار میگیرند و مفتیان متعصب بر عمل حاکمان مستبد و عوام ناآگاه صحه میگذارند.
مفتیان و حکام عامه، هیچگاه حساسیتی را که درباره ابوبکر یا عمر داشتهاند، درباره رسول اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان او ندارند. گویا از میان بیش از 120/000 نفر مصاحب پیامبر صلی الله علیه و آله، تنها این سه نفر و تعداد انگشتشمار از هواداران آنها، نظیر خالدبنولید و معاویة بن ابیسفیان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله به شمار میروند. همچنین از میان نه همسر ایشان، تنها دو دختر ابوبکر و عمر، امالمؤمنین محسوب میشوند. در طول تاریخ، عاملان و مفتیان قتلعام شیعه که نمیتوانستند بگویند شیعیان، اسلام و قرآن را قبول ندارند، تنها مستمسک خود را بد گفتن به ابوبکر و عمر و احیاناً عثمان اعلام میکردند و هنوز هم با این بهانه، افراد بیگناه زیادی را به کام مرگ میفرستند.(1)
ر. ک: الکامل، ج 9، ص 76؛ البیان المغرب، ابن عذاری، ج 1، صص 285-290؛ تاریخ ابن خلدون، ج 5، ص 15؛ شیعه و زمامداران خودسر، محمد جواد مغنیه، بخش 5.
این در حالی بود که در دولتهای شیعی، نظیر ادریسی، فاطمی، حمدانی و بویهی، آزادی مذاهب رواج داشت و هیچگاه مسلمانی، به خاطر سنیبودن، تحت تعقیب قرار نگرفت. در عصر کنونی، به رغم پیشرفت انسان در عرصه ارتباطات و نزدیک شدن افراد به یکدیگر و امکان اطلاعرسانی صحیح و صریح، متأسفانه جهان اسلام هنوز در این تعصب جاهلی میسوزد و مفتیان متعصب سلفی، به راحتی، ریختن خون میلیونها شیعه را مباح میدانند و معمولاً بهانه خود را همان موضوع قدیمی بد گفتن به ابوبکر و عمر و عثمان قرار میدهند.1) (1)
«تقیه» را در فقه چنین تعریف کردهاند: موافقت کردن با دیگری در کردار و گفتاری که مخالف با حق است برای حفظ جان خویش از زیان رساندن او.(1)
القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج 5، ص 43.
آیات متعددی از قرآن بر مشروعیت تقیه دلالت دارد:(2)روایاتی که از امامان معصوم علیهم السلام در مشروعیت تقیه آمده، بسیار است(3)امام باقر علیه السلام فرمود: «مشروعیت تقیه برای نگه داری جان مؤمن است و هرگاه تقیه سبب ریختن خون مؤمن شود، مشروعیت ندارد». همچنین در جایی که سبب بیزاری جستن از امیرالمؤمنین علیه السلام و دیگر امامان معصوم شود تقیه در آن مشروع نیست.
؛ برای مثال امام صادق علیه السلام فرمود: «تقیه نُه بخش از ده بخش دین است و هرکس تقیه را رعایت نکند، دین ندارد». امام باقر علیه السلام نیز فرمود: «تقیه، دین من و دین پدران من است و هرکس تقیه ندارد، ایمان ندارد». بنابراین حفظ تقیه از واجبات مهم اسلام است و عدم اجرای این اصل زمینهساز اقدامات خونبار علیه شیعیان میگردد.1) (1)
2) (2) (لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اللّهِ الْمَصِیرُ) (آل عمران: 28)
3) (3) وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج 2. باب 24، ح 1 و باب 25، ح 3 و 5؛ تقیه، سید نورالدین شریعتمدار جزائری؛ فصلنامه شیعهشناسی، ش 8. البته در برخی از جاها تقیه حرام است؛ نظیر آنجایی که در ضمن آن، قتل مؤمنی اتفاق بیفتد یا گناهی که اهمیت آن بیش از تقیه است.
نمودار ریشهها، علل، انگیزهها و بهانههای کشتار جمعی شیعه
نمودار تضاد منافع سیاسی در علتیابی
رشد کشتار جمعی شیعه در دهۀ اخیر
نسل کشی شیعه
نمودار کلی عوامل وقوع، تداوم و رشد
کشتار جمعی مسلمانان شیعه در دهۀ اخیر
نسل کشی شیعه
اگر مکتب تشیع به جوامع معرفی شود، نقش عمدهای را در کاهش اثرگذاری تبلیغات شیعههراسانه خواهد داشت. مراجع تقلید شیعه، تأکیدات فراوانی در اینباره داشتهاند؛ از جمله آیتالله مکارم شیرازی بارها بر انجام کارهای زیربنایی برای معرفی مکتب اهل بیت و تربیت مبلغ بومی تأکید کرده و معتقدند:
بسیاری از علمای اهل تسنن با اندیشه و منهج وهابیت مخالف هستند و در عین حال از اندیشههای شیعی نیز آگاهی ندارند. چندسال پیش به مکه مشرف شده بودم؛ غالب کتابهایشان بیانگر این بود که شیعه را نشناختهاند.
همچنین این مرجع تقلید تصریح کردند:
جمعیت بالایی از مسلمانان نسبت به معارف اهل بیت علیهم السلام ناآگاهی دارند و بر اثر این ناآگاهی گرفتار شدهاند، ضمن آنکه برخی کشورها ایران هراسی را نیز در دستور برنامههای خود قرار دادهاند. [در این شرایط] جداکردن کار تندروهای عوام از بقیه ضروری است و بارها گفتهایم که عقاید شیعه را باید از علمای شیعه گرفت.(1)
«اگر به اندازه یک دهم وهابیها هزینه کنیم پیروز مندانیم»، ر. ک: پایگاه خبری - تحلیلی پارسینه، کد خبر: 61197، تاریخ انتشار: 15 اردیبهشت 1391 ه. ش - 10:18، نشانی در فضای مجازی:
http://www. p sine. comک news/61197
1) (1)
تدوین منشور جهانی تشیع که شامل رئوس اعتقادات شیعه باشد، پس از تدوین و تأیید مراجع عظام و شخصیتهای برجسته جهان تشیع، میتواند بسیاری از تبلیغات و شبهات مغرضانه علیه شیعه را خنثا کند؛ به این صورت که با معرفی گسترده آن به جهان اسلام، این موضوع اعلام و مسجل گردد که اعتقادات شیعه اینهاست و هر شخص و رسانهای که غیر از اینها را به شیعه نسبت دهد، ایراد تهمت و افترا کرده و مورد تأیید مکتب شیعه نیست.(1)
تدوین منشور جهانی تشیع را یکی از مراکز علمی شیعهشناسی در شهر قم، به نام «مجمع جهانی شیعهشناسی» برعهده گرفته است که میتواند اقدام عملی مفیدی در این زمینه باشد؛ ر. ک: گزارش خبرگزاریها در خصوص منشور جهانی تشیع، نشانی در فضای مجازی: www. کnews. ir/vdcg. u97r 9zzpr4 htm
گراهام فولر، اندیشمند آمریکایی در خصوص الگوهای سنتی متقاعدسازی مسلمانان سنی، معتقد است: طی سالهای گذشته، شیعیان آموختهاند از الگوی متقاعدسازی مسلمانان سنی استفاده کنند. آنان تلاش دارند تا حسن نیت خود را به مسلمانان اهلسنت اثبات کنند.(2)بر عکس آل سعود که تروریستهای تکفیری را ساماندهی و بحران خاورمیانه را تشدید میکند، در میان شیعیان چنین رویکردی وجود ندارد. شیعیان، کنشگرانی اجتماعیاند که تنها درصدد تأمین حقوق مدنی خود هستند و همه تاکتیکها و چارچوبهای فعالیتهایشان مدنی است. بنابراین بیش از آنکه عملیاتی مسلحانه و مخرب را برای عمل خود انتخاب کنند، بحث و استدلال را میان خود تقویت کردهاند. با این حال، آمریکا سیاستی مبتنی بر تقسیم کار با کشورهای پرورشدهنده نیروهای تکفیری، مانند عربستان را برگزیده است. این تقسیم کار در بحران سوریه به خوبی قابل رؤیت است.(3)
جهان در دهه اول قرن بیستویکم میلادی، شاهد فجایع دردناکی از سوی تروریسم تکفیری بود؛ این فجایع بار دیگر نشان داد که شیعیان بیش از تمام پیروان ادیان دیگر، قربانی تروریسم هستند. تبلیغات ضد اسلامی غرب، آن هم به اتهام «تروریسم اسلامی»، همچنان به قصد انکار واقعیت به تحریف وقایع میپردازد. درباره راههای مبارزه با تروریسم، گزافگوییهای غرب از حد گذشته است. این در حالی است که کمترین اقدام عملی منطبق بر شعارهای ضد تروریستی، این است که از ارسال سلاح به سمت گروههای مسلح تروریستی و تکفیری جلوگیری شود و گامی برای خلع سلاح آنان برداشته شود. با یک نگاه سطحی به اسلحه و مواد انفجاری که در دست تروریستهاست، میشود فهمید که منفعت چنین مدعیانی، از این تجارت کم نیست. در این راستا تنها کار واقعی که مدعیان مبارزه با تروریسم باید انجام دهند آن است که از تحریک و پشتیبانی تروریستها دست بردارند. استعمارگران، بر خلاف تمام ادعاهایشان، از تروریسم به عنوان ابزار به روز شده برای اختلافافکنی میان کشورهای اسلامی استفاده میکنند و به راحتی از آن دست برنمیدارند. ازاینرو یادآوری مسئولیتهای متناسب با شعارهای ضد تروریستی به غربیها، چیزی جز خودفریبی نیست. مقام معظم رهبری در این باره معتقدند:
این عواملی که اختلافافکنی میکنند، نه شیعهاند، نه سنی؛ نه به شیعه علاقه دارند، نه به تسنن؛ نه مقدسات شیعه را قبول دارند، نه مقدسات سنی را.... اسم میآورند از تروریستهای عراق به عنوان القاعده و سلفی، در حالی که خودشان تحریککننده هستند. عناصر بعثی قدیمی در عراق را خود سرویسهای آمریکایی و اسرائیلی دارند تحریک میکنند برای ایجاد انفجار در هر نقطهای که بتوانند انجام بدهند.(1)
ر. ک: پایگاه اطلاعرسانی مقام معظم رهبری حضرت آیتالله العظمی خامنهای، آرشیو بیانات، نشانی در فضای مجازی:
www. le er. ir/l gsک
1) (1)
در خصوص جنگ نرم وهابیت علیه تشیع، اولین راهکار مقابله، معرفی چهره حقیقی جریان سلفی و وهابیت است. مسلک وهابیت را خیلی از علمای اهل سنت رد کردهاند. کسی مثل شمسالدین ذهبی پیروان ابنتیمیه را در معرض کفر و زندیق بودن میداند. سبکی شافعی میگوید: «اولین کسی که خرق اجماع کرد، ابنتیمیه بود». ابنحجر هیثمی میگوید: «ابنتیمیه بندهای است که خدا او را خوار و ذلیل و گمراه و کر و کور کرده است. علمای دین از همه مذاهب بر باطل بودن حرف او صحه گذاشتهاند».
باید اینطور سخنان علمای اهل تسنن را در مقابل جریان تکفیر مطرح نمود. جالب اینجاست در دوره معاصر نیز اولین کسی که در مقابل محمد بن عبدالوهاب ایستاد، برادرش بود که از عالمان حنبلی نجد بود. همچنین عبداللطیف بصری میگوید: «آیا میدانی که علمای مکه حکم به الحاد عبدالوهاب دادند؟!» یا ذهبی میگوید: «مستمسک عبدالوهاب در مشرک دانستن غیر وهابیها، همان آیاتی است که قرآن در وصف مشرکین آورده است و ابن عبدالوهاب آن را در مورد مؤمنین و مسلمانان دیگر استفاده کرده است». ابن عابدین، از علمای اهل سنت، میگوید: «وهابیون، خوارج زمان ما هستند». سیدهاشم الرفاعی نیز عمل آنها را مثل عمل خوارج میداند. سعید رمضان البوطی میگوید: «سلفیه یک مذهبی است زودگذر» و اصلاً وهابیت را به عنوان یک مذهب اسلامی قبول ندارد.(1)
ر. ک: مؤسسه تحقیقاتی ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، راه و بی راه - وهابیت، خوارج زمان، نشانی در فضای مجازی:
http://www. v i r- . comک p e. php?b k = sokh &id = 395
از عبدالله بن عمر به نقل از صحیح بخاری آمده است: «خوارج و ملحدین آیاتی از قرآن را که در وصف کافران آمده است، علیه دیگر مؤمنان استفاده میکردند». این
1) (1)
ماهیت پلید افراطگرایان را روشن میکند. آنها آیات قرآن کریم در مورد کفار را برمیدارند و علیه دیگر مؤمنان به کار میبرند. آنها مصداق خوارج هستند که خود را بسیار دیندار نشان میدادند، به زیبایی قرآن میخواندند و به نماز میایستادند، اما در حقیقت مانند تیری بودند بر قلب دیانت. افراطگرایان حتی همکیشان خود را نیز تکفیر میکنند؛ چه رسد به دیگران. خوارج تفاسیر قرآن و احادیث را تغییر دادند تا آزادانه به قتل مسلمانان و غصب اموال آنان بپردازند؛ همان طور که امروز میبینیم همکاران مدرن آنها، مثلاً فرقهای به نام وهابیت در حجاز، به همین کار میپردازند.(1)
به گزارش شفقنا (پایگاه بینالمللی همکاریهای خبری شیعه)، به نقل از ایکنا، پایگاه اطلاعرسانی « lus-sunn com» در مقالهای به بررسی گفتارهای علمای اهل سنت در مورد فتنه تکفیر پرداخته است.
http://shک n com/persi
دولتهای مستبد، بسیاری از عالمان تسنن را بارها تحت فشار قرار دادهاند تا فتوای تکفیر شیعیان را صادر کنند، ولی آنها استنکاف کردهاند. یکی از این عالمان منصف، شیخ فعلی الازهر، احمد الطیب است. وی از فشار حسنی مبارک مخلوع به وی برای تکفیر شیعیان پرده برداشت و تصریح کرد: «حسنی مبارک، بارها از من خواست تا با صدور فتوا به تکفیر شیعیان و خصوصاً حزبالله لبنان بپردازم، ولی بنده به شدت با این امر مخالفت کردم». شیخ الازهر ادامه داد:
برخی از نزدیکان حسنی مبارک که از عوامل امنیتی نظام (مصر) بودند به شدت به من فشار میآوردند تا در عقاید شیعیان تشکیک کنم و حتی به صورت غیر مستقیم مرا مورد تهدید قرار دادند. اما با توجه به اینکه از وجود اهداف سیاسی در پس این امر خبر داشتم، از برآورده ساختن خواسته آنان پرهیز کردم.
1) (1)
وی با اشاره به سرنگونی نظام مبارک اظهار داشت:
دین مبین اسلام با هرگونه تکفیر مخالف است و بالطبع، تکفیر مسلمانان در اولویت این مخالفتها قرار دارد. بیشتر این فشارها در زمانی بود که من به عنوان مفتی مصر فعالیت میکردم. ولی هنگامی که به منصب شیخ الازهر رسیدم، فشارها کاهش یافت تا اینکه انقلاب به وجود آمد و نظام مبارک به کلی از صحنه سیاسی محو شد.
احمد الطیب با تأکید بر اینکه هیچ اختلافی نمیتواند شیعیان را خارج از اسلام سازد، تأکید کرد:
هیچ اختلافی که سبب خارج شدن شیعیان از دین مبین اسلام شود، وجود ندارد و نزاعهای به وجود آمده از اهداف سیاسی نشئت میگیرد. نهایت اختلافی که میان شیعیان و اهل سنت است، به مسئله امامت بازمیگردد. ما معتقدیم که امامت و خلافت به عهده مردم قرار داده شده است و آنان میتوانند به انتخاب خلیفه و امام بپردازند. درحالیکه شیعیان بر این باورند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین انتخاب کرده است.
شیخ الازهر مصر خاطر نشان ساخت:
این اختلاف به حدی نیست که میان مسلمانان جدایی بیندازد. ولی متاسفانه شاهد سوء استفاده از این مسئله برای ضربه زدن به وحدت مسلمانان هستیم.
وی با انتقاد از ادعای برخی افراد مبنی بر تفاوت قرآن شیعیان و اهل تسنن، این ادعا را دروغی آشکار توصیف کرد و از علمای اهل تسنن و شیعیان خواست با توجه به اینگونه ادعاها، با این دروغپردازیها مقابله کنند. گفتنی است، وی چندی پیش در سخنانی امیدوار کننده و وحدتبخش و در دیدار با جمعی از فعالان سیاسی و رسانهای، از سید حسن نصرالله به شدت تقدیر کرد و گفت:
اسلام به وجود مجاهدی بزرگ نظیر سید حسن نصرالله افتخار میکند. وی مجاهد
مسلمانی است که درسهای فراموشنشدنی به رژیم صهیونیستی داد. مهم نیست که سید حسن نصرالله و یاران وفادارش در حزبالله چه مذهبی دارند، بلکه آنچه مهم است مسلمان بودن آنان است.(1)
ر. ک: «عصبانیت رسانههای وهابی از تمجید نصرالله توسط شیخ الازهر»، نشانی گزارش در فضای مجازی:
www.v i r- .comک p e.php?b k = kh &id = 2724
همچنین احمد الطیب، در خلال سفرش به بحرین، برای شرکت در کنفرانس گفتوگوی ادیان و فرهنگها، اقدامات سرکوبگرانه آل خلیفه در خصوص شهروندان شیعه این کشور را محکوم کرد. احمد الطیب در سخنان خود از آل خلیفه خواست با سعه صدر بیشتر با شیعیان برخورد کند. شیخ الازهر افزود:
مذهب شیعه براساس فتوای شیخ «شلتوت» یکی از مذاهب پنجگانهای است که به رسمیت شناخته شده و شایسته نیست سرکوب و قتل شیعیان به شکل کنونی دیده شود. آنچه آل خلیفه در پیش گرفته، مخالف رفتار اسلامی و عربی است و این رفتارها لکه ننگی در جهان اسلام است که چهره آن را تخریب میکند.
در واکنش به این سخنان «عبدالله بن خالد آل خلیفه»، رئیس کمیته عالی امور اسلامی در بحرین، ابراز ناراحتی کرد و سخن الطیب را سخیف توصیف نمود که واقعیت ندارد. این واکنش عبدالله بن خالد باعث شد شیخ الازهر جلسه را قبل از تمام شدن ترک کند و به قاهره بازگردد.(2)
واقعیت این است که قتلعام و نسلکشی شیعیان در جهان اسلام با بایکوت خبری رسانههای عظیم صهیونیستی و عربی روبهرو شده است؛ بهطوریکه آنها بعضاً، خبرهایی
با اهمیت بسیار کمتر را پوشش میدهند، ولی از جنایاتی که علیه شیعیان میشود، نه تنها به درستی گزارش نمیدهند، بلکه میکوشند شیعیان را عامل ظلم قلمداد کنند و طبعاً در این مسیر از ترفندهای رسانهای به انحای مختلف استفاده میکنند. رسانههای وابسته به سعودی و وهابیت، نظیر شبکه العربیه، بعضاً دروغهایی را از شیعیان به مخاطبان خود ارائه میکنند که موجب تعجب هر انسان آگاهی میشود؛ برای مثال شبکه العربیه چندی پیش گزارش داد که شیعیان عراق، با کمک دولت این کشور، با برنامهریزی جمهوری اسلامی قصد دارند مزار امام حسین علیه السلام را از کربلا به ایران انتقال دهند. بنابراین لازم است در مواجهه با چنین فضای رسانهای ظالمانهای اقدام شود و مظلومیت شیعیان در سراسر جهان اسلام به تصویر کشیده شود. اما در این میان جای یک رسانه خبری قوی که مظالم روزانه علیه چهارصد میلیون شیعه عالم را لحظه به لحظه گزارش دهد، بسیار خالی است.
متأسفانه جهان شیعه از نوعی اختلاف درونی رنج میبرد؛ برای مثال در افغانستان آنقدر نمایندگان شیعه به اختلافات داخلی و درونی خود پرداختهاند که رئیس مجلس که در دورهای میبایست از آنها انتخاب میشد، به خاطر عدم توافق نمایندگان شیعه، از ازبکها انتخاب شد! در عراق، در یک دوره، آنقدر احزاب سیاسی شیعه با یکدیگر اختلاف کردند که لائیکها و متعصبان سنی در قالب ائتلاف علاوی در انتخابات حزب، اول شدند! شیعه پاکستان، به رغم قتل عامهای دهشتناک دهه اخیر، هنوز به یک رهبری واحد نرسیده و شیعه لبنان هنوز سابقه اختلافات امل و حزبالله را در خاطر دارد. بر همین اساس یکی از اولین نیازها برای جلوگیری از کشتار جمعی شیعه، وحدت درون شیعی و کنار گذاشتن اختلاف بین شیعیان است.
تا قرن نهم هجری، یعنی پیش از روی کار آمدن دولت صفویه، بیشتر منازعات به قتل و آزار سادات و شیعیان مختص میشود. با این حال ائمه و علمای شیعه، در تمام این دوران طولانی مدت، تلاش کردند همراه با عالمان منصف اهل تسنن از موضوعات تفرقهافکن بکاهند و میان شیعه و سنی دوستی برقرار کنند؛ بر همین اساس است که در دورههایی نظیر قرون چهارم و پنجم، برخی از علمای شافعی و حنفی، تلاش میکنند تا با نوشتن کتابهایی درباره امام حسین علیه السلام مظالم گذشته را جبران کنند؛ کتاب «مقتل الحسین» خوارزمی حنفی از این جمله است. همچنین در قرن ششم، در میان شیعیان، متفکرانی ظهور کردند که کوشیدند از تندرویهای برخی شیعیان در برابر اهل تسنن بکاهند؛ با این هدف که اهل تسنن در کنار شیعه راحت زندگی کنند. عبدالجلیل قزوینی رازی، یکی از این متفکران بود که در حوالی 560 ه. ق در ری که یکی از مراکز شیعهنشین جهان آن روزگار بود، زندگی میکرد و یکی از نخستین کسانی بود که در این دوره به شکل جدی و تئوریک بحث وحدت میان شیعه و سنی را مطرح کرد. او در کتاب ارزشمند خود، یعنی کتاب «النقض»، برخی از عقاید افراطی خلفا را درباره شیعه نقد میکند و برخی از دیدگاههای تشیع را به لحاظ سیاسی، معتدل میکند. وی به لحاظ سیاسی جریان شیعه را به حاکمیت وقت، یعنی سلجوقیان نزدیک میکند.(1)
وحدت شیعه و سنی در تاریخ ایران چگونه رقم خورده است؟، رسول جعفریان، منبع: روزنامه بهار، چهارشنبه 12 اسفند 1388 ه. ش. نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www. kh online. ir/det l/47622/culture/religion
از قرن نهم به بعد و پس از روی کار آمدن دولت مقتدر صفویه، شاهد بروز جنگهای مذهبی متقابل میان دولت شیعیمذهب ایران با دولت سنیمذهب عثمانی هستیم. اما همین جنگها نیز قبل از اینکه علت مذهبی داشته باشد، علت سیاسی داشت
1) (1)
و به این موضوع باز میگشت که عثمانیها چشم طمع به خاک ایران داشتند و به همین دلیل برای سلطه پیداکردن به این سرزمین، به اختلافات مذهبی شیعه و سنی دامن زدند تا بتوانند تجاوز خود را توجیه کنند. منتهی ایرانیان، به خصوص تبریزیها، در مقابل عثمانیها ایستادند. سلطان سلیم عثمانی، در سال 920 ه. ق، به اسم مبارزه با حکومت شیعی صفوی به ایران حمله کرد و برای توجیه اقدام خودش که چطور نیروهایش را از 1500 کیلومتر به سوی ایران گسیل داشت، بهانه اختلاف شیعه و سنی را پررنگ کرد. او حتی برای رسیدن به هدف خود، ازبکها را نیز از سمت شرق ایران تحریک کرد و با صدور فتوای مقابله با شیعه، آنان را به جنگهای خونین با صفویان کشاند. ماجرا ادامه یافت تا زمانی که افاغنه غلزایی، با بهانه قرار دادن فتوای چند مفتی در مکه علیه صفویه، شورش کردند و در سال 1134-1135 ه. ق وارد اصفهان شدند.
در زمان نادرشاه یک بار دیگر بحث وحدت میان شیعه و سنی مطرح شد، ولی عثمانیها همراهی نکردند. در دوره قاجار جنگها و اختلافات میان شیعه و سنی به حداقل رسید و در ایران هیچ جنگ مذهبی روی نداد. در سطح بینالمللی، عثمانیها در داخل سرزمینهایشان و نیز مرزهای اروپایی آنقدر مشکل داشتند که به فکر جنگ تازه مذهبی نبودند. قاجاریه خودشان با اهل تسنن رابطه خوبی داشتند و هیچ نزاع مذهبی در مناطق سنینشین ایران گزارش نشد. کردستان و مناطق شرقی ایران، در خلال حکومت قاجاریه، تقریباً امن بود و هیچ مشکلی میان دولت و اقلیت اهل تسنن این مناطق وجود نداشت.
در دوره معاصر شاهد ظهور کسانی چون سیدجمالالدین اسدآبادی هستیم که بحث وحدت میان مسلمین را به صورت تئوریک مطرح کردند. بحث وحدتی که در دوره قاجاریه مطرح میشود، با آن چیزی که در دوران عبدالجلیل و نادر به آن اشاره کردیم، تفاوت ماهوی دارد. اینها مربوط به دنیای جدید و مشکلات خاص آن است و بیشتر
هدف متحد کردن مسلمانان برابر کفار و بیگانگان است.(1)
وحدت شیعه و سنی در تاریخ ایران چگونه رقم خورده است؟، رسول جعفریان، منبع: روزنامه بهار، چهارشنبه 12 اسفند 1388 ه. ش. نشانی مقاله با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www. kh online. ir/det l/47622/culture/religion
البته این نکته حائز اهمیت است که شیعه همواره درباره سنیان در اقلیت بوده و ضمن تحمل پیامدهای ناخواسته اقلیت بودن، گرفتار بغض حاکمان و مفتیان درباری بوده است. قدرتمداران، از تفکر عدالتخواهی شیعه و مفتیان درباری، از اندیشه ناب و دستنخورده علمی شیعه در هراس بوده و هستند. گناه شیعه در درجه اول اعتقاد به ولایت و امامت است و در درجه دوم دریافت بیان و تفسیر قرآن و احکام شرع مقدس، با بهترین و سالمترین طریق، یعنی اهل بیت عصمت و طهارت از وجود شریف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله. از عالمان و مفتیان تکفیری باید پرسید مجوسی و رافضی خواندن گروهی از مسلمانان که به قرآن و اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله اعتقاد دارند، چه توفیق و خیری برای جامعه اسلامی به همراه داشته که اکنون به هر بهانهای، شیعه، کافر و قتلش واجب میشود؟ با کدامین استدلال قرآنی و به کدام سنت نبوی، عدهای کماطلاع، که هنوز از درک مفاهیم بلند ولایتالله و توحید عاجزند و با تکرار روایات جعلی، زمینهساز انتشار کتاب آیات شیطانی و کاریکاتورهای سخیف میشوند، به خود اجازه میدهند که در مقام فتوا نشسته و خون میلیونها شیعه را هدر بدانند. این اقدام تروریستی علیه بشریت چنان صورت زیبای اسلام عزیز را مکدر کرده و دل دشمنان را شاد میکند که زخم جراحت آن تا قرنها التیام نخواهد یافت.(2)
http://www. shi news. comک news/807
بسیاری از مراجع و نخبگان فکری شیعه به تدریج به این واقعیت رسیدهاند که علیه
شیعیان، یک نسلکشی دامنهدار در حال اجراست و باید برای جلوگیری از آن به صورت گسترده وارد صحنه شد. این موضوع در سخنان آنها کمابیش دیده میشود؛ خصوصاً در موضعگیری علیه قتلعام شیعیان پاکستان در سال 1392 ه. ش جنبه بارزتری گرفت که به برخی از این مواضع و راهکارهای ارائه شده اشاره میشود:
آیتالله العظمی مکارم شیرازی اظهار داشتند:
این چه وضعیت است که یک عده آدم وحشی تکفیری در دنیا به وجود آوردهاند و هر روز جنایت تازهای خلق میکنند و افراد بیگناه را به خاک و خون میکشند. شیعیان دنیا همه باید نسبت به این جنایات اعتراض کنند. دولت جمهوری اسلامی ایران باید مراتب اعتراض خود را قویتر بیان کند؛ آهسته از کنار این مسائل رد نشوند. بلکه باید فریاد بزنند.
ایشان در مسجد اعظم قم، کشتار شیعیان پاکستان در حادثه تروریستی کراچی را جنایتی بزرگ دانسته، گفتند:
چندی قبل در کویته از سوی وهابیون تکفیری جنایتی بزرگ به وقوع پیوست و عده زیادی به خاک و خون کشیده شدند. اخیراً نیز در کراچی آن جنایت بزرگ را آفریدند که منجر به زخمی و کشته شدن صدها نفر شد. ما نمیتوانیم در قبال این مسئله سکوت کرده و آن را محکوم نکنیم.... پیام ما به دولت پاکستان این است که اگر نمیتوانید جان شهروندانتان را حفظ کنید، پست خود را به افراد نیرومندتری بدهید.
آیتالله العظمی جوادی آملی با اشاره به کشتار شیعیان پاکستان بر لزوم تلاش برای جلوگیری از این حوادث تأکید کردند. ایشان در درس تفسیر قرآن کریم، در مسجد اعظم قم، با اشاره به تصمیم مراجع بزرگوار برای تعطیلی دروس حوزه و برپایی مراسم
عزا برای شهدای شیعه در کشورهای همسایه گفتند:
این کار بسیار خوبی است و همه ما در عزای این شهیدان سوگواریم.... اما برای جلوگیری از این حوادث، سه کار باید انجام شود: اول اینکه فرهنگ شیعه بدون افراط و تفریط ترویج شود؛ کار دوم این است که بزرگواران مجمع تقریب مذاهب باید به گفتوگو با علمای تکفیری، علمای سلفی، علمای وهابی و علمای طالبان و القاعده بپردازند و با آنها برای جلوگیری از تکرار حوادث مذاکره کنند.
ایشان سومین کار لازم را برعهده سیاستمداران کشور دانستند و گفتند:
اینکه هر روز عدهای از شیعیان در جایی کشته شوند، کمتر از انرژی هستهای نیست. سیاسیون کشورمان برای این موضوع نیز جلسه بگذارند با طرفهای مختلف درگیر در این حوادث نشست داشته باشند و بالأخره یک راه حل سیاسی پیدا کنند. روزی نیست که خبر از کشته شدن این افراد ندهند.
آیتالله العظمی سبحانی تبریزی با محکوم کردن جنایات اخیر وهابیون در کراچی پاکستان تکرار و تداوم این جنایات را نتیجه سکوت جامعه بشری و اسلامی و کوتاهی مسئولان دولت این کشور دانستند. ایشان در درس خارج اصول فقه، در مسجد اعظم قم با استناد به روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفتند: «تمام مسلمانان اعضای یک پیکر واحد هستند و در برابر رنج هر مسلمانی دیگر مسلمانان باید واکنش نشان دهند».
ایشان تکرار این جنایات را نشان دهنده یک برنامه تنظیم شده برای کشتار شیعیان مظلوم و ستمدیده پاکستان دانست و گفتند: «چندی پیش در کویته به قتلعام شیعیان پرداختند و دو سه روز قبل هم در کراچی و غیر آن این قتلعام و خونریزیها را انجام دادند».
این مرجع تقلید با طرح این سوال که چرا جامعه اسلامی باید وجدانش خواب
باشد، افزودند: «چرا مردم مصر و سایر بلاد اسلامی در برابر این جنایات سکوت کنند؛ چرا باید وجدان جامعه بشری خواب باشد؟ هم جامعه بشری وجدانش مرده است، هم جامعه اسلامی؛ واقعاً یک میلیارد و اندی مسلمان کجا هستند؟ این همه شعار حقوق بشر جامعه بشری کجاست؟».
ایشان با بیان اینکه سازمان ملل تنها به محکوم کردن و تقبیح کردن بسنده میکند، گفتند: «این تقبیح را یک پیرزن هم میتواند انجام دهد و نیاز به آن همه تشکیلات نیست».
ایشان دولت پاکستان را هم در وقوع این حوادث مقصر دانستند و تصریح کردند: «دولتی که نتواند خون ملتش را حفظ کند، نباید اسم خود را دولت حاکم بگذارد؛ سالهاست این اتفاقات میافتد و هر بار مسئولان پاکستان وعده میدهند که جلوی اتفاقات را میگیرند و تمام میشود».
ایشان با بیان اینکه من دولت پاکستان را بیش از همه مسئول میدانم، گفتند: «امیدوارم این حرف من به گوش آنها برسد که اینها در پیشگاه خداوند مسئول هستند». آیتالله العظمی سبحانی از دولت ایران هم خواستند این مسائل را تعقیب و از تکرار آن جلوگیری کند.
آیتالله العظمی نوری همدانی هم با محکوم کردن جنایات وهابیون در کشتار شیعیان مظلوم پاکستان گفتند:
درحال حاضر، مصیبت بزرگ جهان اسلام جریان سلفی و وهابیت است.. تا قبل از پایهگذاری این فرقه منحرف، شیعه و سنی در کنار هم، هرکدام به اعتقاد مذهب خود عمل میکردند. اما این فرقه نوظهور، با جعل احادیث علیه شیعیان، به تبلیغات وسیع پرداخت و امروزه وهابیت تکفیری در هزاران سایت اینترنتی علیه شیعیان تبلیغ میکند. اینها در برخی کشورها مثل پاکستان نفوذ کردهاند و با ایجاد تشکیلاتی به اسم سپاه صحابه که از طرف
برخی دولتهای منطقه تأمین و تجهیز میشوند و با این ایدئولوژی که کشتن شیعیان واجب و ثواب است، به کشتار شیعیان مظلوم میپردازند و همین جریان سلفی در افغانستان و عراق و سوریه و دیگر جاها خون شیعیان مظلوم را به زمین میریزد.
ایشان با اشاره به جنایات اخیر سلفیها در کراچی گفتند: «مصیبت کشتار شیعیان، بسیار سنگین است و به همین مناسبت همه مراجع و علما با تعطیلی دروس حوزه در روز شنبه، اعتراض خود را نسبت به جنایات وهابیت اعلام خواهند کرد».
آیتالله العظمی سید محمد سعید حکیم اعلام کرد:
امروز شهروندان و به خصوص شیعیان در عراق و دیگر دولتهای اسلامی از سوی گروههای تکفیری مورد حملههای تروریستی واقع میشوند. حملاتی که بازارها، عبادتگاهها و... را هدف قرار میدهد و باعث کشتار زن و مرد و کودک میشود؛ این همان نسلکشی دسته جمعی است».
وی سپس از مسئولان امر خواست مانع رخ دادن اینگونه جنایات شوند؛ همان گونه که از سازمانهای بینالمللی خواستند وظایف خود را در قبال این نسلکشی دستهجمعی انجام دهند و مسئولیت آن را بپذیرند.(1)
هدف قرار دادن شیعیان همان نسلکشی جمعی است، آیتالله سید محمدسعید حکیم، نشانی در فضای مجازی:
http://www. shi news. comک news/58171/
آیتالله العظمی وحید خراسانی گفتند:
برای شیعیان پاکستان و بحرین که به صورت مظلومانه به قتل میرسند، باید تمام حوزه علمیه حال عزا به خود بگیرد. ایتام آل محمد صلی الله علیه و آله در پاکستان قتلعام میشوند. اینها که
1) (1)
کشته میشوند، زن و مرد، صغیر و کبیر، اینها جرمشان چیست؟ فقط در اثر انتساب به آن مقام، این روزگار را میبینند. اما ما چه کردیم؟ در مقابل، چه عکسالعملی نشان دادیم؟ در بحرین بر این ایتام چه میگذرد؟.
آیتالله العظمی وحید خراسانی با اشاره به اصل تدوین منشور ملل متحد خاطرنشان کرد: «اعلامیه منشور سازمان ملل متحد، در سی ماده بعد از جنگ جهانی دوم تدوین شد که در ماده یک این منشور، به صراحت تأکید شده است که تمام زعما و دولتها موظف و مکلف به اجرای آن هستند و نباید هیچکس تخطی داشته باشد.
این مرجع تقلید با اشاره به ماده سوم منشور سازمان ملل افزود:
طبق این ماده باید همه انسانها آزاد زندگی کنند و از امنیت جانی و مالی برخوردار باشند. آیا شیعیان پاکستان و بحرین در زیردست عُمال شما آرامش دارند؟ آیا سازمان ملل متحد به تعهد خود متعهد بوده و عکسالعملش در مقابل این جنایات چیست؟.
ایشان افزودند:
آنچه بهتآور است، این است که طبق مفاد دیگر منشور سازمان ملل، همه افراد بشر بدون در نظر گرفتن رنگ، نژاد، اعتقاد و دیگر ویژگیها، اعم از دینی و سیاسی - بدون تمایز - همه از حقوق و آزادیهای برابر برخوردار هستند. ولی با ارسال اسلحه و پولهای آنچنانی برای کشتار، زنان و کودکان را میکشند. آیا با این جنایات، آبرویی برای سازمان ملل باقی میماند؟
ایشان تصریح کردند: «در این سازمان ملل که برای اجرای حمایت از حقوق انسانها تشکیل شده است، چند دولت حق وتو دارند؛ همان کسانی که اسلحه برای کشتار مردم و دادن پول به آدمکشان میدهند».
ایشان با اشاره به حقوق بشر از دیدگاه امیرالمؤمنین علی علیه السلام اظهار داشت:
چیزی که از سازمان ملل بهتآور است، این است که میگویند اولین حقوق بشر را
نوشتند. این در نهایت بیشرمی است که این چنین میگویند. این کجا و حقوق بشر علی علیه السلام کجا که تمام امپراطوری روم و شاهنشاهی ایران را در اختیار داشت، ولی میخواهد دیناری بدهد، فرقی میان سبط اکبر و غلام حبشی نمیگذارد.(1)
ر. ک: «اولتیماتوم پنج مرجع درباره کشتار شیعیان بحرین و پاکستان»، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://si em com/vdcbکb8. rhb08piuur. html
ایجاد تشکلهای سیاسی - اجتماعی برای دفاع از شیعه ضروری است؛ برای مثال گروهی از شیعیان و جوانان انقلابی و تعدادی از احزاب و نیروهای ملی مصر جبهه ملی الطلیعه (پیشگام) را پایهگذاری کردند. هدف این تشکل که از گرایشهای مختلفی تشکیل شده، محقق کردن اهداف انقلاب مصر و تلاش برای ایجاد تغییرات، و مبارزه با تفرقه و نفاقی است که از طرفی حزب آزادی و عدالت و از طرف دیگر، گروه اخوانالمسلمین با حمایتهای آشکار از سلفیها به آن دامن میزنند. تشکل الطلیعه مصر، قصد دارد به دور از منافع حزبی و فرقهای، اهداف و اصول انقلاب را پیگیری کند. نخستین نشست این تشکل 31 فروردین 1392 ه. ش در قاهره برگزار شد. اتحادیه گروههای صوفیه، تجمع آل البیت علیهم السلام، حزب النصر، حزب جوانان انقلاب، حزب دمکراتیک توحید عربی، حزب کارگران مصری، حزب ائتلاف مصری، جنبش شیعی موسوم به حشود، ائتلاف السادة آل البیت علیهم السلام و برخی از شخصیتهای مصر، از جمله دکتر جمال زهران، خانم دکتر نورهان الشیخ، مهندس هشام الهواری، مهندس علاء عجور و تعدادی از جوانان حزب الدستور، جمعیت ملی تغییر، جریان مردمی و جبهه آزاد اصلاحات مسالمتآمیز، عضو جبهه الطلیعه هستند. سید محمد الجیلانی، از شخصیتهای شیعه در مصر، هم به عنوان هماهنگ کننده و سخنگوی رسمی این جبهه انتخاب شد.(2)
http://www.p set.comک ews/2282553_tsh il_b r t in_g oeh_m h leh_b oh it_d _m r
تشکلهای حقوقی برای دفاع از شیعه به تدریج در حال شکلگیری است و باید حمایت شده و گسترش یابد؛ برای مثال قاهره اخیراً شاهد امضای پروتکل میان مؤسسه یمنی امام علی علیه السلام و مؤسسه مصری آل البیت علیهم السلام برای حرکت مشترک در گذر مؤسسات دولتی مخصوص تعقیب مجرمان جنگی بوده است. فعال یمنی، شیخ فیصل محمد شایع، در قاهره با محمد درینی، رئیس مؤسسه آل البیت، ملاقات کرده و او را از برنامههایی با هدف تعقیب 22 مفتی سعودی مطلع کرده است که به جنگ با شیعیان فرا میخوانند. هر دو مؤسسه گفتند که رجال دین وهابی، به نشر اصول خشونت بر ضد مخالفینشان که با آنها همعقیده نیستند، میپردازند. الوفد از قول شایع گفت: «راه به سوی تعقیب این علما در دستگاههای دولتی هموار شده است. با در نظر داشتن این مطلب که این برنامه به خاطر متوقف نمودن هرکس که به خودش اجازه میدهد افکار عمومی سنی را ضد شیعه برانگیزد، دارای منتهای اهمیت است». شایع اضافه کرد: «این امر برای قاهره به غرض حمایت کمکهای رسیده برای تعقیب علمای سعودی است که افکار عمومی را در جهان عرب و اسلام بر ضد شیعه، به خاطر دست یافتن بر آنها، بر میانگیزند». او فاش کرد که او و تعدادی از بزرگان شیعیان در یمن، کار سندیت بخشیدن همه جرائمی که در خلال مدت گذشته بر ضد طایفه شیعه در یمن و سعودی در منطقه نجد و غیر آن انجام شده را به پایان رساندهاند.
درینی با نفی این موضوع که این ائتلاف حملهای بر ضد اهل سنت باشد، تأکید بسیار داشت: دشمنیای میان افکار عمومی شیعه و سنی وجود ندارد و مشکل غُلاتی هستند که سعی میکنند بذرهای فتنه را در هر دو گروه پخش کنند. چندی پیش گروهی
عراقی دادخواستی قضایی مقابل دادگاه آلمانی بر ضد عبدالله بن جبرین، مفتی سعودی که برای درمان در آلمان رفته بود، به جرم تشویق ترور و نابودسازی بشریت ارائه کردند.(1)
ابن جبرین از ترس محاکمه از آلمان گریخت و در عربستان مرد.. صدای شیعه، روزنامه مصری الوفد.
http://www. sed eshi com/showd px?d d = 506
همچنین در عراق سازمانی حقوقی به نام «فراخوان ملی مردمی برای وارد کردن انفجارهای عراق در فهرست جنایتهای نسلکشی گروهی» برای همین موضوع تأسیس شده است. حشد چندی پیش اعلان کرد: «تیمی از این سازمان اخیراً با «سوجی کالمندادا»، رئیس مؤسسه بینالمللی حقوقی (stepoe - johson) ملاقات کرد و در این ملاقات به تلاشهای این سازمان برای وارد کردن انفجارهای تروریستی و اقدامات خشونتآمیز عراق در فهرست جنایتهای نسلکشی گروهی پرداخته شد». حشد همچنین خواهان درج اقدامات خشونتآمیز در عراق در فهرست سازمان ملل در زمینه جرایم «نسلکشی گروهی» و پرداخت غرامت به زیاندیدگان و بازخواست طرفهایی است که از تروریسم در عراق حمایت میکنند. کالمندادا از این تلاشها حمایت و استقبال کرد و آمادگی خود را برای ارائه هرگونه کمکی در این زمینه ابراز داشت. براساس این بیانیه، کالمندادا با درخواست برای وارد کردن انفجارهای تروریستی عراق در فهرست جرایم نسلکشی گروهی و جرایم ضد بشری، تأکید کرد: «جرایم و کشتار صورت گرفته در عراق با تعدادی از توافقنامههای بینالمللی منطبق است که این توافقنامهها باید به جریان افتاده و اجرایی شود». کالمندادا تأکید کرد که دولت عراق باید از تلاشهای یادشده حمایت و مبالغ لازم را برای این امر تأمین کند.(2)
http://www. shi news. comک news/71143
یکی دیگر از سازمانهای حقوقی فعال در این باره «سازمان بینالمللی ائتلاف مبارزه با فرار از مجازات» است که گزارشات مستندی را درباره جنایات سعودیها علیه شیعیان ارائه میکند. «می الخنساء» رئیس این سازمان بینالمللی معتقد است: «عربستان سعودی دیکتاتورترینِ کشورهاست که نسلکشی سازمان یافته علیه گروههای معین را در کارنامهاش دارد و علیرغم پرونده سیاهی که در سازمان ملل دارد، همچنان سیاستهای خشونت، ظلم، ستم و تبعیض را ادامه میدهد؛ زیرا آل سعود، اسرائیل را راضی نگه میدارند». این سازمان بینالمللی اعلام کرد: «سعودیها انواع جرایم غیر انسانی، از جمله خشونت، ظلم، ستم و تبعیض طایفهای که همگی طبق قوانین بینالمللی جرم هستند را مرتکب شده است که بارزترین آنها نسل کشیهای سازمان یافته [خصوصا علیه مسلمانان شیعه] است.(1)
«عربستان دیکتاتورترین کشور است/ سکوت غرب به خاطر رضایت اسرائیل»، کد خبر: 50302، تاریخ انتشار: 16 دی 1391 ه. ش - 09:54، نشانی گزارش با ارجاعات در فضای مجازی:
http://www. shi news. comک news/50302/
1) (1)
اثبات الوصیة للامام علی بن ابیطالب، علی بن حسین مسعودی، قم، 1382 ه. ش.
اجساد جاویدان، علیاکبر مهدیپور، قم، حاذق، 1374 ه. ش.
احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ابوعبدالله محمد بن احمد، مقدسی، ترجمه علی نقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، 1361 ه. ش.
اخبار الایوبیین، نسخه خطی، برگ 261.
اختیار معرفةالرجال، محمد بن عمر کشی، تلخیص محمد بن حسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد، 1348 ه. ش.
ادب التشیع فی شمال الافریقی، عبدالامیر العناد الغزالی، تصحیح رقیه رستمپور، تهران، فرهنگ منهاج، 1383 ه. ش.
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، محمد بن محمد بن نعمان المفید، بیروت، 1414 ه. ق/ 1993 م.
ارومیه در گذر زمان، حسن انزلی، انتشارات دستان، 1384 ه. ش.
الارهاب والعنف فی ضوء القرآن والسنة والتاریخ والفقه المقارن، محسن الحیدری، بیروت، دارالولاء، 2010 م.
أسد الغابة فی معرفة الصحابه، عزالدین بن الأثیر أبوالحسن علی بن محمد الجزری (ابناثیر)، بیروت، دار الفکر، 1409 ه. ق/ 1989 م.
اسماعیلیون و مغول و خواجه نصیرالدین طوسی، حسن امین، مهدی زندیه، قم، 1382 ه. ش.
اسماعیلیه تاریخ و عقاید (درسنامه)، مهدی فرمانیان، قم، چاپ اول، نشر ادیان، 1386 ه. ش.
اطلس شیعه، رسول جعفریان، تهران، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1387 ه. ش.
اعلام الوری باعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی، قم، 1417 ه. ق.
اعلام الوری، امین الاسلام طبرسی، چاپ سوم، دارالکتاب الاسلامی.
الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، خیرالدین الزرکلی، چاپ نهم، بیروت، دار العلم للملایین، 1989 م.
اعیان الشیعه، السید محسن الأمین، تحقیق حسن الأمین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، بیتا.
اگرهای تاریخ ایران، مهرداد جوانبخت، چاپ اول، نشر آموزه، 1380 ه. ش.
الأمالی، محمد بن محمد بن نعمان المفید، تحقیق، حسین الأستاد ولی و علیأکبر الغفاری، چاپ دوم، بیروت، دارالمفید للطباعة والنشر والتوزیع، 1414 ه. ق/ 1993 م.
امام شناسی، سید محمد حسین حسینی طهرانی.
امام علی علیه السلام صدای عدالت انسانیت، جرج جرداق، ترجمه دکتر احمد بهشتی، چاپ اول، انتشارات فراهانی، 1351 ه. ش.
امامان شیعه و جنبشهای مکتبی، محمدتقی مدرسی، ترجمه محمدرضا آژین، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1362 ه. ش.
الامامة والسیاسة، ابن قتیبه دینوری، ترجمه ناصر طباطبایی، تهران، ققنوس، 1380 ه. ش.
الامامة والسیاسه، محمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبه دینوری، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
انساب الأشراف، احمد بن یحیی بلاذری، دمشق، دارالیقظه العربیه، 1997 م.
انقراض صفویه، لکهارت، ترجمه مصطفی قلیعماد، تهران، 1343 ه. ش.
ایران در قرون وسطی، مورگان دیدید، ترجمه عباس مخبر، چاپ اول، 1373 ه. ش.
ایران عصر صفوی، راجر سیوری، ترجمه کامبیز عزیزی، تهران، نشر مرکز، 1374 ه. ش.
ایران مناسبتلری، سلح دارکمانی مصطفی آغانین روان فتحنامه سی، منیر آکتپه، عثمانلی.
الائمه الاثناعشر، ابن طولون، چاپ صلاحالدینمنجد، بیروت، 1377 ه. ق / 1958 م.
آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، تهران، مشعر، 1391 ه. ش.
آشنایی با زیدیه، سید علی موسوی نژاد، هفت آسمان پاییز 1380، شماره 11.
آفرینش و تاریخ، مطهر بن طاهر مقدسی، ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی، چاپ اول، تهران، آگه، 1374 ه. ش.
آن روی پنهان عرب باغی که از لابهلای کتابهایش باید شناخت، محمد رضا، آبرون، قم، 1390 ه. ش.
بایکوت خبری قتلعام در مزار شریف، همشهری، 7 تیر 1381 ه. ش.
بحار الأنوار، محمد باقر المجلسی، تحقیق محمد مهدی الموسوی الخرسان و محمدالباقر البهبودی، چاپ دوم، بیروت، مؤسسة الوفاء و دار احیاءالتراث العربی، 1403 ه. ق/ 1983 م.
البدایة والنهایة، اسماعیل بن عمر بنکثیر دمشقی، بیروت، دار الفکر، 1407 ه. ق/ 1986 م.
برائة الاسماعیلیة من تهم الضلالیه، سید الکاظمی، د. جاد الحق، سوریه، دمشق، دار نینوی، 1430 ه. ق/ 2010 م.
برآمدن و فرمانروایی تیمور، بئاتریس فوربرمنز، ترجمه منصور صفتگل، چاپ اول، تهران، انتشارات خدمات فرهنگی رسا.
بررسی جرم نسلکشی در اسناد بینالمللی (کنوانسیون منع و مجازات کشتار دسته جمعی 1948 م - 1327 ه. ش) [پایاننامه]، مجید پناهبر، استاد راهنما محمد علی مهدوی ثابت؛ (کارشناسی ارشد): حقوق جزا و جرمشناسی، تهران، 1382 ه. ش.
بررسی جنایت نسل کشی، ابراهیم بیگزاده، مجله تحقیقات حقوقی، شماره 21 و 22.
بررسی ریشههای تاریخی تشیع در افغانستان، قربانعلی محقق ارزگانی، قم، آشیانه مهر، 1390 ه. ش.
بررسی زندگانی و شهادت علی بن حمزه علیه السلام، محمد مهدی فقیه محمدی جلالی (بحر العلوم)، علی بن حمزه، قم، انتشارات وثوق، بهمن 1388 ه. ش.
بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضایح الروافض معروف به نقض عبدالجلیل رازی، به کوشش محمد حسین درایتی، تصحیح جلالالدین محدث ارموی، قم: مؤسسه علمی فرهنگی دار الحدیث، 1391 ه. ش.
البلاد العربیه والدولة العثمانیه، ساطع الحصری، بیروت، 1960 م.
البلدان، احمد بن اسحاق یعقوبی، مترجم محمد ابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر، 1356.
پان ترکیسم، ایران و آذربایجان، محمدرضا محسنی، انتشارات سمرقند، 1389 ه. ش.
پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، سخنان معظم له در خصوص حمله تکفیریها به مرقد حجر بن عدی.
پژوهشی در تاریخ هزارهها، علی یزدان، تاریخ غوریان، اصغر فروغی، سمت، 1381 ه. ش.
تاریخ ابن خلکان، احمد شمسالدین بن محمد بن ابراهیم بن ابیبکر بن خلکان، مصحح محمد باقر بن عبدالحسین خان صدر الاعظم الاصبهانی.
تاریخ أبی الفداء، الملک المؤید اسماعیل ابیالفداء، نسخه الکترونیکی المکتبة الشامله.
تاریخ ابی یعلی، ابن ابی یعلی القلانسی، نسخه الکترونیکی، موقع الوراق.
تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، تهران، نگاه، (دوره دوازده جلدی).
تاریخ اسلام، کمبریج، بی. ام. ان. هولت، ترجمه احمد آرام، تهران، امیرکبیر، 1377 ه. ش.
تاریخ الامم والملوک (تاریخ الطبری)، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، چاپ چهارم، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1403 ه. ق/ 1983 م.
تاریخ الکوفة، السید البراقی، استدراکات السید محمد صادق آل بحر العلوم، چاپ اول، نجف، انتشارات المکتبة الحیدریه، 1424 ه. ق/ 1382 ه. ش.
تاریخ المملکة العربیة السعودیة، عبدالله صالح عثیمین، مطابع واعلانات الشریف، 1414 ه. ق/ 1371 ه. ش.
تاریخ الموصل، یزید بن محمد ازدی، چاپ علی حبیبه، قاهره، 1387 ه. ق/ 1967 م.
تاریخ الیعقوبی، احمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب یعقوبی، قم، مؤسسه نشر فرهنگ اهلبیت علیهم السلام.
تاریخ امپراتوری عثمانی، هامر پورگشتال، ترجمه میرزا زکی علی آبادی، به اهتمام جمشید کیانفر، تهران، نشر زرین، 1367 ه. ش.
تاریخ أُمراء المدینة المنورة، عبدالغنی عارف احمد، دمشق، دار کنان للطباعة و النشر و التوزیع محل نشر.
تاریخ ایران، جی آل بویل، به کوشش دانشگاه کمبریج، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، 1371 ه. ش.
تاریخ ایران، عباس اقبال آشتیانی و باقر عاقلی، چاپ چهارم، نشر نامک، چاپ سعدی، 1383 ه. ش.
تاریخ بخارا، ابوبکر محمد بن جعفر، نرشخی، ترجمه ابو نصر احمد بن محمد بن نصر القباوی، تلخیص محمد بن زفر بن عمر، تحقیق، محمدتقی مدرس رضوی،
چاپ دوم، تهران، طوس، 1363 ه. ش.
تاریخ پچوی، ابراهیم پچوی، مطبعه عامره، استانبول، 1282 ه. ق.
تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری، رسول جعفریان، قم، انصاریان، 1375 ه. ش.
تاریخ تشیع در شام، هاشم عثمان، ترجمه حسن حسینزاده شانهچی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی 1382 ه. ش.
تاریخ خلیفة، أبو عمرو خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، چ اول، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1415 ه. ق/ 1995 م.
تاریخ دولتهای اسلامی و خاندانهای حکومتگر، لین پل، استانلی، و بارتولد، خلیل ادهم و احمد سعید سلیمان، ترجمه صادق سجادی، چاپ اول، تهران، نقش جهان، تابستان 1363 ه. ش.
تاریخ سیاسی اجتماعی شمال آفریقا از آغاز تا ظهور عثمانیها، عبدالله ناصری طاهری، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1375 ه. ش.
تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بردقه جاویدان، 1385 ه. ش.
تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جاویدان، 1366 ه. ش.
تاریخ سیستان، قرن پنجم، مصادر تاریخ، مؤلف مجهول، تصحیح ملک الشعراء بهار، به همت محمد رمضانی صاحب مؤسسه خاور، 1314 ه. ش.
تاریخ شیعه فی لبنان. سعدون حمادة، بیروت، دارالخیال، 2008 م.
تاریخ عالم آرای عباسی، اسکندر بیگ ترکمان، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1350 ه. ش.
تاریخ قم، حسن بن محمد حسن قمی، ترجمه حسن بن علی بن حسن عبدالملک
قمی، تحقیق سید جلال الدین تهرانی، تهران، توس، 1361 ه. ش.
تاریخ گیلان و دیلمستان، سید ظهیرالدین مرعشی، تحقیق منوچهر ستوده، تهران، فرهنگ ایران، 1374 ه. ش.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر للطباعة والنشر والتوزیع، 1415 ه. ق.
تاریخ مذهب تشیع، عبدالرفیع حقیقت، تهران، کومش، 1390 ه. ش.
تاریخ مسقط و عمان، محمد علی بن احمد سدید السلطنه، بحرین و قطر و روابط آنها با ایران، تهران، چاپ احمد اقتداری، 1370 ه. ش.
تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی تبریزی، انتشارات امیرکبیر، 1363 ه. ش.
تاریخ موالید الائمه و وفیاتهم، عبدالله بن نصر بن خشاب، مجموعه نفیسه، قم، 1406 ه. ق.
تاریخ نجد، محمود شکری آلوسی، بیروت، دارالوراق، 2007 م/ 1386 ه. ش
تاریخ و جغرافیای گناباد، سلطان حسین تابنده، تهران، سازمان چاپ دانشگاه، 1348 ه. ش.
تاریخ وهابیان، ایوب صبری، مترجم علی اکبر مهدیپور، قم، 1388 ه. ش.
تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب بن واضح یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، چ 6، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1371 ه. ش.
تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، محمد بن احمد ذهبی، چاپ بشارعواد معروف، بیروت 1424 ه. ق/ 2003 م.
تاریخالائمه، ابن ابیالثلج، در مجموعه نفیسه فی تاریخالائمه، چاپ محمود مرعشی، قم، کتابخانه آیتالله مرعشینجفی، 1406 ه. ق.
تاریخچه ارومیه، رحمت اله توفیق، یادداشتهایی از سالهای جنگ اول جهانی و آشوبهای بعد از آن، انتشارات شیرازه کتاب، 1389 ه. ش.
تاریخنامه طبری، بلعمی، تحقیق، محمد روشن، چاپ دوم، تهران، سروش، 1378 ه. ش.
تجارب الأمم، ابوعلی مسکویه الرازی، مترجم ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، 1369 ش. جلد 5 و 6؛ مترجم علی نقی منزوی، تهران، توس، 1376 ه. ش.
تجربة الاحرار و تسلیة الابرار، عبدالرزاق بن نجفقلی، مفتون دنبلی، تصحیح وتحشیه: حسن قاضی طباطبایی، تبریز، مؤسسه تاریخ و فرهنگ ایران، 1349 ه. ش.
تحف العقول عن آلالرسول، ابن شعبه، چاپ غفاری، قم، 1363 ه. ش.
التحفة الزبیدیه فی مقاتل علماء الامامیه، ماجد ناصر الزبیدی، قم، دارالمحبین، 1427 ه. ق/ 2006 م.
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسین، ابوطالب بن میرزابیک موسوی فندرسکی، به کوشش رسول جعفریان، تهران، کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1388 ه. ش.
التحفة اللطیفة فی اخبار المدینة الشریفة، سخاوی، احساء، اسعد.
تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، 1401 ه. ق/ 1981 م.
تذکرة الفقهاء، حسن بن یوسف علامه حلی، قم، مؤسسة آل البیت علیه السلام لاحیاء التراث، 1373 ه. ش.
تذکرة الخواص من الأمة فی ذکر خصائص الأئمة، یوسف بن قزاوغلی ابن جوزی، قم، منشورات الشریف الرضی.
تزوکات تیموری، ابوطالب حسینی تربتی، تهران، انتشارات اسلامی، 1342 ه. ش.
تشیع در اندلس، محمود علی مکی عزالدین عمر موسی، ترجمه رسول جعفریان، قم، انصاریان، 1376 ه. ش.
تشیع در طرابلس و شام با تکیه بر دولت بنیعمار، علی ابراهیم طرابلسی،
ترجمه، زهره ناعمی، صفحه مؤسسه اطلاعات، 1390 ه. ش.
تشیید المطاعن لکشف الضغائن (فارسی)، سید محمد قلی کنتوری لکهنوی، مقدمه، 1260، مصادر سیره پیامبر و ائمه علیهم السلام، برات علی سخی داد، میر احمد غزنوی، تحقیق: غلام نبی بامیانی.
تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، هاشم رسولی محلاتی، قم، چاپ افست تهران، 1380-1381 ه. ش.
تفکر نسلکشی یا نسلکشی تفکر، امبر تواکو، ترجمه: گلناریان، مجله بخارا، شماره 74.
تلخیص تعلیقات النقض، میر جلالالدین محدث ارموی، قم، دار الحدیث، 1391 ه. ش.
تنقیح المقال فی علم الرجال، عبدالله مامقانی، تحقیق محییالدین المامقانی، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، 1423 ه. ق/ 1381 ه. ش.
توفان بر فراز قفقاز، کاوه بیات، انتشارات وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران.
تهذیب الاحکام، محمد بن حسن طوسی، تهران، مصحح حسن موسوی خرسان، 1390 ه. ش.
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق ابن بابویه قمی.
جزیرة العرب فی القرن العشرین، حافظ وهبه، الطبعة الثالثة، دار الافاق العربیة، 1956 م.
جستارهایی در نقد و بررسی جریان سلفیگری و وهابیت، گروه نویسندگان، قم، تا ظهور، 1390 ه. ش.
جغرافیای تاریخی گیلان، مازندران، آذربایجان از نظر جهانگردان، ابوالقاسم طاهری، تهران، 1347 ه. ش.
جنبشهای شیعی در تاریخ اسلام، هاشم معروف الحسنی، ترجمه سید محمد صادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1371 ه. ش.
جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، محمدحسن نجفی.
چه کسانی پیامبر را مسموم کردند، نجاح الطائی، قم، دارالهدی لاحیاء التراث، 1392 ه. ش.
چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، روحالله حسینیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1390 ه. ش.
الحاکم بأمر الله، عارف تامر، بیروت، دارالآفاق الجدیده، 1402 ه. ق.
الحکایات، محمد بن محمد بن نعمان المفید، تحقیق، السید محمد رضا الحسینی الجلالی، چاپ دوم، بیروت، دارالمفید للطباعة والنشر والتوزیع، 1414 ه. ق/ 1993 م.
حمله تیمور به مازندران و عوامل سقوط مرعشیان، میرجعفری، حسین، فصلنامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، ش. 36 و 37، بهار و تابستان 1383 ه. ش.
حیاة الامام علی بن موسی الرضا علیه السلام، باقر شریف قرشی، بیروت، دار المرتضی، 1412 ه. ق/ 1370 ه. ش.
الحیاة السیاسیة للامام الجواد علیه السلام: نبذة یسیره، جعفر مرتضی عاملی، بیروت، 1405 ه. ق/ 1985 م.
الحیاة العلمیة فی الحجاز خلال العصر المملوکی، خالد جابری، ریاض 1426 ه. ق/ 2005 م.
خلاصة التواریخ، قاضی احمد قمی، تصحیح احسان اشراقی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1363 ه. ش.
خونخواهان حسین علیه السلام، جرجی زیدان، ترجمه احسان، تهران، پدیده، 1344 ه. ش.
دائرة المعارف الاسلامیه الشیعیة، سید حسن أمین، ماده فخ، بیروت، دارالتعارف، 1422 ه. ق/ 1380 ه. ش.
دائرة المعارف قرآن کریم (نسخه دیجیتال)، علی اسدی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، 1383 ه. ش.
دراسات فی ولایة الفقیة و فقه الدولة الاسلامیه، حسینعلی منتظری، قم 1409-1411 ه. ق.
الدرر السنیه فی رد علی الوهابیه، السید احمد بن زینی دحلان، به کوشش حسین حلمی بن سعید استانبولی.
درسنامه نقد وهابیت، نجمالدین طبسی.
دلائلالامامه، محمد بن جریر طبری آملی، قم، مؤسسة البعثه، 1413 ه. ق.
دون ژوان ایرانی، اوروج بیگ بیات، ترجمه مسعود رجبنیا، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1338 ه. ش.
دیوان، ابن المعتز، بیروت، دار صادر، 1961 م.
راه وحدت امت اسلامی، سید شرف الدین موسوی جبل عاملی، ترجمه و تألیف احمد صادقی اردستانی، قم، نشر مرکز تحقیقات حج، بیتا.
رسالة فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام، محمد تقی تستری، قم، 1423 ه. ق.
روابط موالی و تشیع، سید محسن سجادی، قم، آشیانه مهر، 1390 ه. ش.
روزگاران: تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی، عبدالحسین زرینکوب، تهران، 1379 ه. ش.
روزنامه کیهان، شماره 11946 تاریخ 1362/5/31 ه. ش.
روضات الجنات فی أحوال العلماء و السادات، محمد باقر بن زینالعابدین خوانساری، قم، اسماعیلیان.
روضة الصفا، میرخواند، ج 5.
روضة الصفای ناصری، رضا قلیخان هدایت، سفارتنامه خوارزم، چاپ طهران.
روضة الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری، ج 1، چاپ محمدمهدی خرسان، قم، منشوراتالرضی.
زمین در فقه اسلامی، حسین مدرسی طباطبایی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1362 ه. ش.
زندگانی امام علی الهادی علیه السلام، باقر شریف قرشی، انتشارات اسلامی، 1371 ه. ش.
زندگانی پیشوای دهم امام هادی علیه السلام، عقیقی بخشایشی، قم، انتشارات نسل جوان، 1357 ه. ش
زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، عادل ادیب، ترجمه اسدالله مبشری، نشر فرهنگ اسلامی، چاپ شانزدهم، 1376 ه. ش.
زندگانی شاه عباس، نصرالله فلسفی، چاپ کیهان، تهران، 1334 ه. ش.
زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان بغداد، سید حسن موسوی، قم، بوستان کتاب قم، 1381 ه. ش.
سایه روشنهایی از وضع جامعه هزاره، نائل حسین، قم، اسماعیلیان 1372 ه. ش.
سه رساله درباره قفقاز، (حکومت پناه خان و ابراهیم خان در ولایت قره باغ، رضا قلی بیگ؛ وقفنامه گوهر آغا دختر ابراهیم خلیل خان؛ تاریخ خانات شکی، کریم آقا فاتح)، حسین احمدی، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1384 ه. ش.
سیاستنامه، نظام الملک طوسی، تصحیح عباس اقبال، انتشارات اساطیر، 1369 ه. ش.
سیر أعلام النبلاء، الذهبی، تخریج، شعیب الأرنؤوط، تحقیق، إبراهیم الزیبق، چاپ نهم، بیروت، مؤسسة الرساله، 1413 ه. ق/ 1993 م.
السیرة الحلبیه، علی بن برهانالدین الحلبی، بیروت، دارالمعرفه، 1400 ه. ق.
سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، چاپ سیزدهم، قم، مؤسسه امام صادق، 1381 ه. ش.
سیف الجبار المسلول علی الاعداء، رسول شاه فضل قادری، استانبول، 1395 ه. ق به بعد.
شاهدی بر نسلکشی، آذربایجان روی گوتمان، مترجم: محمود حدادی، تهران، کیهان.
شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، قم، طوبای محبت، 1391 ه. ش.
شرح الأخبار، القاضی النعمان المغربی، تحقیق، السید محمد الحسینی الجلالی، قم، مطبعة مؤسسة النشر الإسلامی، التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1414 ه. ق.
شرح نهجالبلاغه، عبدالحمید بن هبةالله بن ابیالحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، المکتبة العصریه، 1428 ه. ق.
شهدا اهل البیت علیهم السلام، حسین الشاکری، قم، مؤسسة الاسلامیة للتبلیغ و الارشاد، 1422 ق/ 2001 م.
شهداء العلم والفضیلة فی العراق، لجنة التألیف والتحقیق (قسم التحقیق)، قم، معاونة الثقافیه للمجمع العالمی لآهل البیت علیهم السلام، 1426 ه. ق.
شهیدان راه فضیلت، شرح حال مختصر علمای شهیدمان از قرن چهارم هجری تاکنون مشتمل بر یکصد و سی شهید دانشمند بلند آوازه، عبدالحسین امینی، ترجمه فرهاد جلالی، تهران، روزبه، 1355 ه. ش.
شهیدان شاعر، نصراله مردانی، تهران، بنیاد شهید، معاونت فرهنگی، 1372 ه. ش.
شیعه در اسلام، سید محمد حسین طباطبایی، به کوشش سید هادی خسروشاهی، قم، مؤسسه بوستان کتاب، 1386 ه. ش.
شیعه در تاریخ، محمد حسین زین عاملی، ترجمه محمدرضا عطائی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1375 ه. ش.
شیعه در عهد ممالیک (سخنرانی علمی)، حسین مدرسی طباطبایی، نسخه الکترونیکی، پایگاه اطلاعرسانی کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران.
شیعه در قرن چهارم هجری، محمد رضا زارع خورمیزی، قم، مجمع جهانی شیعه شناسی، 1391 ه. ش.
شیعه در هند، سید عباس اطهر رضوی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1376 ه. ش.
الشیعه فی مسارهم التاریخی، السید محسن الامین العاملی، چاپ اول، بیروت، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، 2000 م.
الشیعه فی مصر، جاسم عثمان مرغی، بیروت، مؤسسه بلاغ، 2003 م.
الشیعه و الحاکمون، محمدجواد مغنیه، وثق اصوله وقعه وعلق عله سامی العزیری، قم، دار الکتاب الاسلامی، 1388.
شیعه و حکومت در عراق، حسن العلوی، ترجمه محمد بنیابراهیمی، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، 1374 ه. ش.
الشیعه وظلم السلاطین (من فتنة السقیفة الی هدم القبتین)، محمد محمود المنداوی، بیروت، دارالحجة البیضاء، للطباعة والنشر والتوزیع، 1429 ه. ق/ 2008 م.
شیعیان بحرین اکثریت مظلوم، انصاری بویراحمدی، قم، آشیانه مهر، 1390 ه. ش.
شیعیان عراق، نادری دوست، علی، قم، آشیانه مهر، 1386 ه. ش.
صبح الأعشی فی صناعة الإنشاء، احمد بن علی قلقشندی، بیروت، دار الکتب العلمیه.
صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل النجاری، دار طوق النجاة، چاپ اول، 1422 ه. ق.
صحیح مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، دار احیاء التراث، بیروت.
صفحات من ماضی الشیعه وحاضرهم فی لبنان، یوسف محمد عمرو، بیروت، دار المحجة البیضاء، 1427 ه. ق/ 2006 م.
الصلحیون والحرکة الفاطمیة فی الیمن من سنة 268 الی سنه 626 ق، حسین بن فیض الله همدانی یعبری، چاپ سوم، منشورات المدینه، صنعاء، 1407 ه. ق.
ظفرنامه ماجرای خونینترین قتلعام شهرهای ایران، نظامالدین شامی، مصحح، پناهی سمنانی، بامداد، 1363 ه. ش.
العبر (دیوان المبتدأ والخبر فی تاریخ العرب والبربر ومن عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر)، عبدالرحمان بن محمد ابنخلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ اول، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363 ه. ش.
علویگری در آناتولی قرن شانزدهم، صائم ساواش، انتشارات وادی، 2002 م.
عملیاتهای تروریستی در عراق؛ توطئهای خارجی یا ضعف داخلی؟ هادی محمدیفر، خبرگزاری فارس، حوزه سیاست و امنیت.
العواصم من القواصم و کتاب المتوسط فی معرفة صحة الاعتقاد و الرد علی من خالف اهل السنة من ذوی البدعة و الالحاد، ابوبکر بن عربی، دارالجیل.
الغ بیک و زمان او، بارتولد، ترجمه حسین احمدیپور، تبریز، انتشارات چهر، 1336 ه. ش.
الغارات، ابراهیم بن محمد الثقفی، تحقیق السید جلال الدین الحسینی الأرموی المحدث، طبع علی طریقة أوفست فی مطابع بهمن، بیتا.
الغارات، ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی، ترجمه عزیزالله عطاردی، انتشارات عطارد، 1373 ه. ش.
فتوح البلدان، احمد بن یحیی بلاذری، بیروت، مؤسسة المعارف، 1407 ه. ق/ 1366 ه. ش.
الفتوح، محمد بن علی بن اعثم، ترجمه مستوفی هروی، تهران، سازمان
انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1372 ه. ش.
الفجر الصادق فی الرد علی الفرقة الوهابیة المارقة، جمیل صدقی الزهاوی، دار الصدیق الاکبر.
فرقالشیعه، حسن بن موسی نوبختی، چاپ محمدصادق آلبحرالعلوم، نجف 1355 ه. ق/ 1936 م.
فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، قم، نشر معروف، 1386 ه. ش.
فرهنگ قتلعام (مقاله)، مولانا، حمید، کیهان، 28 بهمن 1372 ه. ش.
الفصول المهمه فی معرفة احوال الائمه علیهم السلام، ابن صباغ، بیروت، 1408 ه. ق/ 1988 م.
قتل العلماء فی العراق یجسم الظاهرة الفرعونیه، سید محمدباقر حکیم، قم، مکتب السید الحکیم، 1404 ه. ق/ 1984 م.
قتلعام ارمنیان، اسماعیل رایین، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1357 ه. ش.
قتلعام مسلمانان در دو سوی ارس، صمد سرداری نیا، اختر، آمریکا، 1383 ه. ش.
قراءة جدیده لحروب الرده، علی کورانی العاملی، چاپ اول، 1432 ه. ق/ 2011 م.
قیام توابین (سلیمان بن صرد الخزاعی)، ابراهیم بیضون، ترجمه کریم زمانی، تهران، حکمت، 1357 ه. ش.
قیامهای شیعه در تاریخ اسلام، صادق آیینه وند، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1357 ه. ش.
قیامهای مردمی در قرن هفتم و هشتم، بخش شهیدان قیام مردم اصفهان، یعقوب آژند، تهران، امیر کبیر، 1365 ه. ش.
الکافی فی الفقه، ابوالصلاح الحلبی، تحقیق رضا استادی، اصفهان، مکتبة الامیرالمؤمنین علیه السلام، بیتا.
کامل (تاریخ بزرگ اسلام و ایران)، عزالدین علی، ابناثیر، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1371 ه. ش.
کتاب المقالات و الفرق، سعد بن عبدالله اشعری، چاپ محمدجواد مشکور، تهران، 1341 ه. ش.
کتابخانه ابن طاووس، اتان کلبرگ، ترجمه سید علی قرائی و رسول جعفریان، قم، کتابخانه عمومی آیتالله العظمی مرعشی نجفی، 1371 ه. ش.
کتابشناسی تکفیر (مقاله)، مجله (نشریه) سراج منیر شماره تابستان 1391، سال دوم، شماره 6.
کشتارجمعی، (ژنوسید)، مهیندخت محاسب، تهران، کتابخانه گنج دانش، 1386 ه. ش.
کشفالغمه فی معرفةالائمه، بهاءالدین علی بن عیسیاربلی، هاشم رسولی محلاتی، بیروت، 1401 ه. ق/ 1981 م.
کشف الغمة فی معرفة الأئمة (چاپ قدیمی)، علی بن عیسی اربلی، مصحح: هاشم رسولی محلاتی، تبریز، بنی هاشمی، 1381 ه. ق.
کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ابن أبی الفتح الاربلی، بیروت، دارالأضواء، بیتا.
کیف رد الشیعه غزو المغول، علی الکورانی العاملی، الحله، مرکز العلامه الحلی الثقافی، 1426 ه. ق/ 2006 م.
گروه دین و اندیشه تبیان، ابوذر رضا سلطانی، مقاله واقعه حره، پایگاه اطلاع رسانی تبیان.
گزارشی درباره سقوط صفویه، نادرشاه، روابط با عثمانی و انعکاس اخبار ایران در مکه، رسول جعفریان، متن مقاله در پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه اسلام و ایران.
لسان العرب، محمد بن مکرم ابن منظور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408 ه. ق/ 1367 ه. ش.
لمع الشهاب، احمد ابوحاقة، بیروت، دارالثقافة.
لوموند (روزنامه)، 6 مارس 2013 م.
اللهوف فی قتلی الطفوف، سید ابن طاووس، قم، انوار الهدی، 1417 ه. ق.
ما چگونه ما شدیم؟ صادق زیباکلام، چاپ دوازدهم، انتشارات روزنه، 1382 ه. ش.
مآثر الإنافة فی معالم الخلافة، احمد بن علی القلقشندی، تحقیق: عبدالستار احمد فراج، الکویت، سلسلة تصدرها وزاره الارشاد والانباء، 1964 م.
المتوارین الذین اختفوا خوفا من الحجاج بن یوسف الثقفی، أبومحمد عبدالغنی ابن سعید الأزدی، تحقیق: مشهور حسن محمود سلمان، بیروت، دارالنشر، دارالقلم، الدار الشامیة، 1410 ه. ق.
المجازر والتعصبات الطائفیة فی عهد الشیخ المفید، الشیخ الفارس الحسون، نسخه الکترونیک، کتابخاته دیجیتال اهل البیت.
مجالس المؤمنین، قاضی نور الله شوشتری، تهران، اسلامیه، 1377 ه. ش.
المجالس والمسایرات، نعمان بن حیون تمیمی مغربی، تحقیق محمد یعلاوی و دیگران، الجامعة التونسیه، تونس، 1978 م.
المجد فی تاریخ نجد، عثمان بن عبدالله بن بشر النجدی الحنبلی، تحقیق: عبدالرحمان بن عبداللطیف بن عبدالله آل الشیخ، الریاض، مطبوعات دار ملک عبدالعزیز(1)
متأسفانه آل شیخ در تحقیق کتاب در بسیاری از جاها امانت را رعایت نکرده و برای تطهیر وهابیان و آل سعود به حذف و جابهجایی دست زده است؛ ر. ک: تزویر فی کتاب عنوان المجد فی تاریخ نجد، منتدی الأزهریین، الکتب والتراث، نشانی در فضای مجازی: www. er net.
، 1402 ه. ق.المجدی فی أنساب الطالبین، علی بن محمد العلوی، تحقیق، أحمد المهدوی الدامغانی، إشراف، السید محمود المرعشی، چاپ اول، قم، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی العامة، 1409 ه. ق.
مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، احمد بن محمد اردبیلی،
1) (1)
مصحح علی پناه اشتهاردی و دیگران، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین.
مجموعه رسائل ابن عابدین، مشتمل بر بیش از 30 رساله (دمشق، 1301 ه. ق)، مطبعه بولاق، قاهره، 1352 ه. ق.
محمد الجواد علیه السلام، حسین شاکری، قم، 1419 ه. ق.
المخططات الاستعماریة لمکافحة الاسلام، محمد محمود صواف، مکة المکرمة، دار الثقافة، 1384 ه. ق/ 1965 م.
مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، تصحیح مفید محمد قمیحه بیروت دارالکتب العلمیه، 1986 م.
المسالک و الممالک، عبیدالله بن عبدالله ابن خرداد به، بیروت، افست لیدن.
مسالک و ممالک، ابراهیم بن محمد، اصطخری، ترجمه محمد بن اسعد بن عبدالله تستری، به کوشش ایرج افشار، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1368.
المسلمون الشیعة فی کسروان و جبیل، علی راغب، حیدر احمد، بیروت، دارالهادی، 2006/1842 م.
مشهور عثمانلی قوماندانلری، احمد رفیق، استانبول، کتابخانه اسلام عسکری، 1318 ه. ق.
مطالب السؤول فی مناقب آلالرسول، محمد بن طلحه، نعیبی، چاپ ماجد بن احمد عطیه، بیروت 1420 ه. ق.
مطالعات جغرافیائی ایران، دومرگان. ژاک، ترجمه دکتر کاظم ودیعی، تبریز، انتشارات چهره، 1348 ه. ق.
معالم الشام واعلامها، تاریخ التشیع فی بلاد الشام، محمد سعید الطریحی، اکادمییة الکوفة، بیروت، دار الرافدین، 2011 م.
معجم الأنساب والأسرات الحاکمه فی التاریخ الاسلامی، ادوارد فون زامباور، بیروت، دارالرائد العربی، 1980 م.
معجم البلدان، شهابالدین ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله، الحموی، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995 م.
معجم رجال الحدیث، السید الخوئی، چاپ پنجم، قم، مکتبة اهل البیت، 1413 ه. ق/ 1992 م.
المغرب فی حلی المغرب، ابن سعید مغربی، قاهره، دارالمعارف، 1955 م.
مقاتل الطالبیین، أبوالفرج الاصفهانی، تقدیم وإشراف، کاظم المظفر، نجف الاشرف، منشورات المکتبة الحیدریة ومطبعتها، قم، مؤسسة دار الکتاب للطباعة والنشر.
مقاتل الطالبیین، ابوالفرج علی بن حسین اصفهانی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1408 ه. ق/ 1366 ه. ش.
مقاله شرح کتابِ قحطیتحمیلی - انگلیس برای نسلکشی در ایران، نوشته محمد قلی مجد، عبدالله شهبازی، سیاست روز، (27 دی 1384).
مقدمهای بر اندیشه سیاسی اسماعیلیه، عبدالله ناصری طاهری، تهران: خانه اندیشه جوان، 1379 ه. ش.
مقدمهای بر تاریخ مغرب اسلامی، عبدالله ناصری طاهری، چاپ اول، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385 ه. ش.
مناقب الطاهرین، عماد الدین طبری، تهران، انتشارات رایزن، 1379 ه. ش.
مناقب آل أبیطالب، ابن شهر آشوب، تصحیح وشرح و مقابله، لجنة من أساتذة النجف الأشرف، النجف الأشرف، المکتبة الحیدریه، 1376 ه. ق/ 1956 م.
مناقب آل ابیطالب، ابن شهر آشوب، هاشم رسولی محلاتی، قم.
المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، أبوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد ابن الجوزی، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1412 ه. ق/ 1992 م.
منتهی الآمال، عباس قمی.
موسوعة عن قتل واضطهاد مراجعالدین و علماء و طلاب الحوزة الدینیة لشیعة بلد المقابر الجماعیه (العراق) 1968-2003 م، صاحب الحکیم، الصف والاخراج، محمد الحسینی، 2005 م.
مهد الاسلام: البحث عن الهویة الحجازیة، یمانی، ترجمه غاده حیدر، بیروت 2005 م.
میزان الاعتدال، الذهبی، تحقیق علی محمد البجاوی، چاپ اول، بیروت، دار المعرفة للطباعة والنشر، 1382 ه. ش/ 1963 م.
نامآوران ارومیه، علی بابایی، انتشارات تک درخت، 1389 ه. ش.
النزاع والتخاصم فیما بین بنیامیه و بنی هاشم، احمد بن علی مقریزی، قاهره، الهدف للاعلام، بیتا.
نسلکشی (ژنوسید) در اسناد بینالمللی، امیر شریفیخضارتی، روزنامه اطلاعات، 2 اسفند 1386 ه. ش.
نسلکشی چیست؟، آلن وایت هورن، ترجمه، نعمتی وروجنی، روزنامه رسالت، 26 آبان 1387 ه. ش.
نسلکشی و کشتار سیاسی در افغانستان، طالبان، سلام، 25 شهریور 1377 ه. ش.
نشأة التشیع والشیعة، السید محمدباقر الصدر، تحقیق وتعلیق، عبدالجبار
شرارة، چاپ دوم، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، 1417 ه. ق/ 1997 م.
نشریه اونمان دو ژودی، چاپ فرانسه، 1987/8/10 م.
نشریه دانشکده ادبیات مشهد، سال 17، 1363 ه. ش.
نشریه کرسنت اینترنشنال، 1988/5/16 م.
النصب والنواصب دراسة تاریخیة عقدیة، بدر ناصر محمد العواد، ریاض، مکتبة دارالمنهاج، 1433 ه. ق.
نقش اسماعیلیان در جنگهای صلیبی، عبدالله ناصری طاهری، تهران: ققنوس، چاپ شمشاد، 1387 ه. ش.
نقش شیعیان فاطمی در جنگهای صلیبی. فصلنامه تاریخ اسلام، ناصری طاهری، ش 5.
النقض، عبدالجلیل، قزوینی رازی، تصحیح میرجلال محدث، تهران، انتشارات انجمن آثار ملی، 1358 ه. ش.
نگاهی از منظر حقوق بشر دوستانه اسلامی به کاربرد سلاحهای کشتار جمعی، سید مصطفی محقق داماد.
الوافی بالوفیات، الصفدی، تحقیق أحمد الأرناؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث، 1420 ه. ق/ 2000 م.
وفاء الوفاء بأخبار دارالمصطفی، علی بن عبدالله سمهودی، کمال حاج سید جوادی، سازمان حج و زیارت، 1376 ه. ش.
وقعة الحرة، فاضل عبدالجلیل الزاکی، قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، 1387 ه. ش.
وهابیگری، حامد الگار، ترجمه احمد نمایی، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی (با تلخیص).
الهدایة الکبری، حسین بن حمدان خصیبی، بیروت، 1406 ه. ق / 1986 م.
هزار و نهصد و پانزده (8 قرن تاریخ پر تنش اسلام و ارامنه و نسلکشی مسلمانان)، بان گرشیبر، ترجمه رضا طالبی، تهران، تک درخت، 1390 ه. ش.
هولوکوست المسلمین، محمد الرکن، بیروت، دار ابنخرم، 1422 ه. ق/ 2001 م.
نمونهای از گزارشات سازمانهای بینالمللی از نسلکشی و اقدامات خشونتبار علیه شیعیان. (گزارش موردی پاکستان 2012-2011 م)
شیعیان پاکستان 20 درصد از کل ساکنان 180 میلیونی این کشور را تشکیل میدهند. آنان در طول سالهای اخیر مورد هجوم حملات وسیع قرار داشتند. در سال 2012 م نیز چهارصد نفر کشته شدند و انتظار میرود که این آمار در سال 2013 م بیشتر شود که به برخی آمار سال 2011 و 2012 م اشاره میکنیم.
تعداد: 13 نفر - محل شهادت: لاهور - تاریخ شهادت: 25 ژانویه 2011 م (مصادف با 5 بهمن 1389 ه. ش) - علت شهادت: انفجار بمب بین عزاداران اربعینیه.
تعداد: 2 نفر - محل شهادت: کراچی - تاریخ شهادت: 25 ژانویه 2011 م (مصادف با 5 بهمن 1389 ه. ش) - علت شهادت: انفجار بمب بین عزاداران اربعینیه (دو محافظ به شهادت رسیدند و مانع ورود بمب به جمع عزاداران شدند).
تعداد: 12 نفر - محل شهادت: پاراچنار - تاریخ شهادت: 13 مارس 2011 م (مصادف با 23 اسفند 1389 ه. ش) - علت شهادت: حمله طالبان به اتوبوس مسافربری
بین شهری.
تعداد: 8 نفر - محل شهادت: کرم ایجنسی - تاریخ شهادت: 25 مارس 2011 م (مصادف با 5 فروردین 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله طالبان به اتوبوس مسافربری بین شهری.
تعداد: 8 نفر - محل شهادت: پاراچنار - تاریخ شهادت: 22 آوریل 2011 م (مصادف با 2 اردیبهشت 1390 ه. ش) - علت شهادت: ربوده شدن توسط طالبان و ذبح شدن.
تعداد: 8 نفر - محل شهادت: کویته - تاریخ شهادت: 6 می 2011 م (مصادف با 16 اردیبهشت 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله سپاه صحابه به مینیبوس مسافربری بین شهری.
تعداد: 4 نفر - محل شهادت: کرم ایجنسی - تاریخ شهادت: 18 می 2011 م (مصادف با 28 اردیبهشت 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله طالبان با خمپاره به یک روستا (شهیدان همگی از اعضای یک خانواده بودند).
تعداد: 5 نفر - محل شهادت: بالش خیل - تاریخ شهادت: 23 می 2011 م (مصادف با 2 خرداد 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله طالبان به مناطق مسکونی با سلاح سنگین و سبک.
تعداد: 3 نفر - محل شهادت: پاراچنار روستای بوشهره - تاریخ شهادت: 13 جون 2011 م (مصادف با 23 خرداد 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله طالبان به کشاورزان مشغول به کشت.
تعداد: 2 نفر - محل شهادت: کویته - تاریخ شهادت: 13 جون 2011 م (مصادف با 23 خرداد 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله سپاه صحابه به پایگاه پلیس.
تعداد: 4 نفر - محل شهادت: کویته - تاریخ شهادت: 22 جون 2011 م (مصادف با 1 تیر 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله سپاه صحابه به اتوبوس حامل زائرین.
تعداد: 2 نفر - محل شهادت: پاراچنار - تاریخ شهادت: 20 جولای 2011 م
(مصادف با 29 تیر 1390 ه. ش) - علت شهادت: در راه پیشاور توسط طالبان ربوده شدند و سپس ذبح شدند.
تعداد: 7 نفر - محل شهادت: کویته - تاریخ شهادت: 29 جولای 2011 م (مصادف با 7 مرداد 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله لشکر جهنگوی به اتوبوس حامل زائرین.
تعداد: 11 نفر - محل شهادت: کویته - تاریخ شهادت: 30 جولای 2011 م (مصادف با 8 مرداد 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله سپاه صحابه به وسایل نقلیه درون شهری.
تعداد: 5 نفر - محل شهادت: پاراچنار - تاریخ شهادت: 26 آگوست 2011 م (مصادف با 4 شهریور 1390 ه. ش) - علت شهادت: ربوده شدن توسط طالبان و کشته شدن.
تعداد: 12 نفر - محل شهادت: کویته - تاریخ شهادت: 31 آگوست 2011 م (مصادف با 9 شهریور 1390 ه. ش) - علت شهادت: انفجار بمب در نماز عید فطر شیعیان.
تعداد: 7 نفر - محل شهادت: پاراچنار - تاریخ شهادت: 1 سپتامبر 2011 م (مصادف با 10 شهریور 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله طالبان به اتوبوس مسافربری بین شهری.
تعداد: 13 نفر - محل شهادت: کویته - تاریخ شهادت: 7 سپتامبر 2011 م (مصادف با 16 شهریور 1390 ه. ش) - علت شهادت: انفجار بمب.
تعداد: 3 نفر - محل شهادت: پاراچنار - تاریخ شهادت: 19 سپتامبر 2011 م (مصادف با 28 شهریور 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله طالبان به اتوبوس مسافربری بین شهری.
تعداد: 26 نفر - محل شهادت: کویته - تاریخ شهادت: 20 سپتامبر 2011 م (مصادف با 29 شهریور 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله سپاه صحابه به اتوبوس حامل زائرین.
تعداد: 13 نفر - محل شهادت: کویته - تاریخ شهادت:: 4 اکتبر 2011 م (مصادف با 12 مهر 1390 ه. ش) - علت شهادت: حمله سپاه صحابه به مینی بوس مسافربری بین شهری.
2/4 - انفجار در منطقه شیعهنشین «کوشا لیزالدار» در نزدیکی پیشاور که باعث
شهادت هشت نفر و زخمی شدن بیش از چهل نفر شد و میان آنها کودکان و زنان زیادی دیده میشود.
2/5 - شهید شدن رهبر شیعیان شهر پیشاور در شمال غرب پاکستان توسط گروههای مسلح؛ وی ریاست جنبش تطبیق فقه جعفری را به عهده داشت.
2/8 - به شهادت رسیدن سه نفر از یک خانواده از جمله مادر، پدر و پسر در حادثه شلیک گلوله از سوی افراد ناشناس در شمال غرب کشور.
همچنین نوزده تن از زائران شیعی هنگام عبور از منطقه ماستونگ، واقع در سی کیلومتری کویته مرکز بلوچستان پاکستان، اتوبوس آنان طعمه یک خودرو بمبگذاری شده گردید و به شهادت رسیدند.
تاریخ انتشار: 12 مهر 1390 ه. ش - 17:39