ghaemiyeh.com
سرشناسه:بخشاوند، مقصود، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور:سیمای مصلحان از منظر آیات و روایات/ مقصود بخشاوند.
مشخصات نشر:قم: آستانه مقدسه قم،انتشارات زائر، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۲۰۸ ص.؛ ۵/۱۴×۲۱ سم.
فروست:مدیریت پژوهشی آستان مقدس قم؛ شماره ۹۵.
آستانه مقدسه قم حضرت فاطمه معصومه؛ ۴۵۹.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال:978-964-180-365-2
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:عنوان دیگر: سیمای مصلحان در آیات و روایات.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۲۰۱] - ۲۰۸؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:سیمای مصلحان در آیات و روایات.
موضوع:اسلام -- تجدید حیات فکری
موضوع:اصلاح طلبان
موضوع:واعظان
شناسه افزوده:آستانه مقدسه قم. مدیریت پژوهشی
شناسه افزوده:آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره:BP۲۲۹/ب۳۳س۹ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۸
شماره کتابشناسی ملی:۳۳۷۳۱۰۰
سیمای مصلحان از منظر آیات و روایات
مقصود بخشاوند.
بسم الله الرحمن الرحیم
سخن ما 9
پیشگفتار 11
بخش اول: اصلاح از نظر لغت و اصطلاح
معنای اصطلاحی اصلاح 22
واژۀ اصلاح در قرآن کریم 22
جمع بندی معنای لغوی، اصطلاحی و قرآنی 23
بخش دوم: عناصر مؤثر در دستیابی به وضعیت مطلوب
الف) نقش دین 27
ب) نقش قانون 30
ج) نقش عدالت 35
د) نقش مردم 39
ه -) حاکمیت و اصلاح طلبی 41
حکومت اسلامی در نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام 49
و) آزادی و اصلاح طلبی 51
جمع بندی مطالب: 56
بخش سوم: قلمرو اصلاح و ساماندهی جامعه
الف) اجتماعی 59
تفاوت بین صلح در آیههای نهم و دهم سورۀ حجرات 62
اصلاح و ساماندهی تدریجی یا انقلاب بنیادی؟ 67
ب) فرهنگی و اعتقادی 71
هدف حضرت ابراهیم علیه السلام از شکستن بتها؟ 74
ج) سیاسی 78
د) اقتصادی 87
جمع بندی مطالب: 94
بخش چهارم: اصلاح و مصلحان
انبیا و ائمه علیهم السلام؛ برترین مصلحان 99
جنگ و ناامنی 101
بی عفتی و انحراف جنسی 103
انسان کشی 104
وضع زنان 104
خرافات و بیهوده گرایی 105
ویژگی های مصلح حقیقی 106
الف) اصلاح خویش (خوداصلاحی) 107
ب) مردمی بودن و مردمی زیستن 109
ج) شناخت داشتن از اقدام اصلاحی 110
د) حق گرایی و حقطلبی 113
د) احترام به قانون و قانونگرایی 115
س) عدالت خواهی مصلح 119
هدفهای الهی و انسانی مصلحان حقیقی 128
جمعبندی مطالب: 129
بخش پنجم: راهکارهای اصلاحی
گسترش فرهنگ عبادت خداوند 133
نماز چگونه انسان را از فحشا و منکرات باز میدارد؟ 139
ترویج و اجرای امر به معروف و نهی از منکر 142
مبارزه با فقر 159
فقر اقتصادی و مادی 160
فقر معنوی و فرهنگی 164
جمع بندی مطالب: 170
بخش ششم: مصلحان دروغین
افساد در نماد اصلاح 175
قرائت های انحرافی از دین 180
هدف آنانی که از دین قرائت های مختلف داشتند چه بود؟ 185
جمع بندی مطالب: 191
بخش هفتم: سرانجام اصلاح گران و افساد گران
الف) پاداش اصلاحگران و ره آورد اصلاح طلبی 195
ب) پی آمدهای فسادگستری 196
جمع بندی مطالب و نتیجهگیری کلی: 199
منابع و مآخذ 201
حرکت و تحول لازمه و همزاد این جهان مادی است. تغییر و دگرگونی جزء ذات و نهاد و جوهره این عالم است. این بی ثباتی و بی قراری، حرکتی اشتدادی و روبه جلو و به سوی هدفی مقدس و ارزشمند است.
زندگی فردی و اجتماعی انسان نیز از این قانون مستثنی نبوده و همیشه دستخوش تحولات و دگرگونیها است. این حرکت که مربوط به کار و زندگی انسان است گاهی حرکتی قهقرائی و رو به عقب و ارتجاعی است و گاهی حرکتی اشتدادی و تکاملی می باشد.
وظیفه اصلی انسانها الهی بویژه انبیاء و اولیاء علیهم السلام و پیروان راستین آنان هدایت فکری انسان در این مسیر بوده بطوری که این قافله بشری گرفتار حرکتهای انحرافی نشوند.
مقصود از «عمل صالح»، «انسان صالح»، «صلاح»، «فلاح»، «فوز» و... که فراوان مورد تاکید شرع مقدس هستند آنست که: اولاً از حرکتهای ارتجاعی و رو به عقب جلوگیری کنند. ثانیاً فرد و جامعه را در جهت رشد و تعالی خود راهنمایی و ساماندهی نمایند.
به عبارت دیگر اصلاح گاهی از خرابی و فساد و تباهی است و گاهی اصلاح حرکت از کمالی به کمال بالاتر است.
اصلاح به معنای دوم تعالی بخشی و تکامل دادن به حرکتهای موجود است و این نکته بسیار حائز اهمیت است که ضرورت ندارد
اصلاح به معنی وجود خرابی و فساد باشد. و ضرورت ندارد که اصلاح از یک عمل فاسد باشد. بلکه بهترین اصلاح آنست که زندگی اجتماعی از توقف یا رکود حرکت در امان بوده و به جای حرکتی آهسته و آرام در جهت مثبت، به حرکتی شتابان و سریع بیانجامد اما بشرط آنکه این حرکت، دقیق و سنجیده باشد.
قرآن کریم و روایات بطور مکرر به «سبقت گیری» در عمل خیر تذکر داده حرکت درجا و مساوی بودن دو روز انسان را نکوهش نموده تا این حرکت اصلاحی فرد و جامعه همیشه پر تحرک و با نشاط بوده و اینگونه زندگی انسان مسلمان سامان یابد.
اثری که اکنون در دست شما است از منظرهای مختلف مسأله اصلاح را مورد بررسی قرار داده، ضمن بیان قلمرو اصلاح، مصلحان واقعی و دروغین را معرفی و به راهکارهای اصلاحی توجه ویژه نموده است.
ضمن تقدیر از نگارنده فرهیخته امید است این اثر خود نیز قدمی در جهت هدایت حرکت اصلاحی جامعه انسانی و الهی کشور عزیزمان باشد.
در پایان با سپاس از درگاه الهی به خاطر توفیق این خدمت از حمایتهای حضرت آیت الله سید محمد سعیدی دامت افاضاته تولیت محترم آستان مقدس و همه محققان و پژوهشگران محترم که با این مدیریت همکاری دارند و نیز کلیه دست اندرکاران امور چاپ قدردانی مینماییم.
مدیریت پژوهشی آستان مقدس
احمد عابدی
مهمترین ویژگی مکتب اسلام، تعلیم، تربیت و اصلاح براساس آموزههای دینی و الهی است. اسلام به شکلی منطقی برای حفظ ارزشهای معنوی و پیشگیری از انحراف افراد جامعه، برنامههایی را در جهت بهسازی درونی و تزکیۀ نفس افراد بیان کرده است؛ از جمله برنامههای اسلامی، موضوع «اصلاح» است که ریشه در کمالجویی و کمالیابی انسانی دارد و بهطور کلی تفکر اصلاح، تضمین کنندۀ سلامتِ راهِ انتخابشده و رشد و کمال انسان در گسترۀ حیات فردی و اجتماعی است.
بیشک اصلاحات، بدون معرفت و شناخت میسر نخواهد بود؛ چراکه روح اصلاحات در پرتو شناخت شیوههای آن در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی است.
مسئلۀ شناخت بهقدری مهم است که زیربنا و اساس دین اسلام را شناخت و فهم عمیق معرفی کردهاند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمودهاند:
«اِنّ لِکُلِّ شیءٍ دَعامَةٌ وَ دَعامَةُ هذا الدّینِ الْفِقهُ(1)
اصول کافی، ج 1، ص 44 و نهج الفصاحه، حدیث 290.
؛ بهدرستی برای هر چیزی زیربنایی است و زیربنای دین اسلام، شناخت و فهم عمیق دین است».1) (1)
بنا به فرمودۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کسی که بدون شناخت، عمل و حرکت کند، بیشتر از آنکه اصلاح کند به فساد میکشاند: «مَنْ عَمِلَ عَلی غَیْرِ عِلْمٍ کانَ ما تُفْسِدُ اکْثَرُ مِمّا یُصْلِحُ».(1)
المواعظ العددیه، ص 133 و الحیاة، ج 1، ص 199، ترجمۀ فارسی.
با کمال تأسف، اصلاحات در بسیاری از جوامع مسلمان کورکورانه و قشری بوده و هست. آنها با اینکه حُسن نیت دارند؛ امّا به دلیل عدم شناخت، گاهی به نام اصلاحات درست در مسیر مقابل اصلاحات حرکت میکنند.
پیامبران و اولیای الهی که پرچمداران اصلاحات بودهاند، با شناخت دقیق توانستهاند رسالت خود را در اصلاح فکر و عقل بشر به خوبی انجام دهند و در این مسیر، از همۀ توان خویش استفاده ببرند.
قرآن میفرماید:
(إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إِلاّ بِاللّهِ)2 ؛ «تنها مقصودم اصلاح امر شماست و از خدا (در هر کار) توفیق میطلبم». پیامبران الهی، تنها کسانی هستند که میتوانند با بهرهگیری از منبع وحی و الهامات خداوندی، ادارۀ زمین و مدیریت انسانها را به عهده بگیرند و با اصلاحگرایی و شایستگی تمام، زمینههای حاکمیت بیچون و چرای دین را پدید آورند و پایههای بالندگی و استواری جامعۀ خویش را بسازند.
قرآن میفرماید:
(وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ)3 ؛
1) (1)
«و حقّاً که ما در زبورِ [داود] پس از ذکر (تورات موسی) نوشتیم که همانا (ملکیت، حاکمیت و استفاده تام از برکات) این زمین را بندگان صالح و شایستۀ من به ارث خواهند برد».
بنابراین اگر جهتگیری اصلاحات در جامعه، چیزی غیر از خدامحوری و دینگرایی باشد، باید در اصالت آن شک کرد؛ چراکه مفهوم سادۀ اصلاح، رهانیدن از عیب و فساد، رسانیدن به شایستگی، سامان بخشیدن پس از تباهی و فساد و نیز پاکسازی و ترمیم نقاط ضعف و تحول در برنامههاست.
واژۀ اصلاح، بهدلیل بار ارزشی مثبت خود، در ادبیات دینی سابقهای دیرینه دارد. اصلاحات، نیازی اساسی و بنیادین در هر جامعه است و ریشه در کمالیابی انسانها دارد. از آنجا که انسان همواره بهطور فطری، خواهان رشد و کمال است، ضرورت اصلاحات و ارزش آن در بینش اسلامی نیز جایگاهی ویژه است و این موضوع در قرآن مجید، گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام به تعبیرهای گوناگون مطرح شده است. واژههایی همچون: صلاح، اصلاح، مصلح و مصلحون در قرآن بارها ذکر شدهاند. همچنین، کسانی که در اندیشۀ اصلاح اجتماعی، زمینهسازی برای کامیابی و رهایی انسانها و نیز ساماندهی امور جوامع بشری هستند، بسیار مورد ستایشاند:
(وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُری بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ)1 ؛
«و هیچگاه پروردگارت بر این نبود که شهرها و روستاها را به ستم نابود کند، در حالی که اهلشان درستکار و اصلاحگر باشند».
پیامبر صلی الله علیه و آله در کلامی همگام با اندیشههای ارزشی اسلامی فرمودند: «اَصْلَحُ النّاسِ اصْلَحهُم لِلنْاس(1)
بحارالانوار، ج 77، ص 112.
؛ صالحترین انسانها، اصلاحطلبترین آنان است».نمود اصلاحگرایی را در سخنان ولی خدا، امام علی علیه السلام نیز میتوان مشاهده کرد. آن حضرت میفرماید:
«مِنْ کَمال السَّعادةِ السَّعیُ فی صَلاحِ الْجُمْهُورِ(2)؛ کمال خوشبختی انسان در این است که در راه اصلاح جامعه بکوشد».
در منابع اسلامی، واژۀ اصلاح، در مقابل واژۀ فساد قرار گرفته است و زورمداران، طاغوتیان و باطلگرایان، مفسد و فسادگستر خوانده شدهاند و در قرآن، تعبیرهای بسیار کوبندهای دربارۀ آنان بهکار رفته است. آنجا که میفرماید:
(وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ)3 ؛ «چون به آنان گفته شود که در روی زمین فساد نکنید؛ گویند جز این نیست که ما اصلاحگریم. آگاه باش که آنها فسادگراناند، و لکن نمیفهمند».
انبیای الهی در مقام دعوت و ارشاد اقوام خود، مردم را به اصلاح دعوت کردهاند و از افساد برحذر میداشتند. آنان اقوام خود را خطاب قرار داده و ایشان را از افساد در روی زمین منع می کردند. این تذکر را میتوان در خطابهایی همچون: (وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها)4 ؛ «و در زمین پس از اصلاح آن
توسط انبیا و شرایع آسمانی، فساد مکنید» و نیز: (وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ)1 ؛ «و در روی زمین تبهکارانه حرکت نکنید»، مشاهده کرد.
همچنین در قرآن کریم، از مردمی که مورد عذاب الهی واقع شدهاند، تعبیر به: (الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ)2 ؛ «آنان که در زمین فساد میکنند و (هرگز) به اصلاح نمیپردازند، شده است».
با توجه به گفتارهای بالا، میتوان گفت که پیامبران الهی و ائمۀ معصومین علیهم السلام، تمام توان خویش را بر سر اصلاحات نهادهاند تا چالشها و نابسامانیهای جامعه را سامان بخشند و بتوانند آن را از وجود آلودگیها پاک کنند و از همین مطلب، میتوان به اهمیت و جایگاه مقدس اصلاحات پیبرد.
امروزه با توجه به مسائل گوناگون داخلی و خارجی، موضوع اصلاح از مباحث اساسی بهشمار میرود؛ به گونهای که حتی برخی از وابستگان به قدرتهای استکباری، با شعار «اصلاح طلبی» در صدد سلطهجویی و راهیابی بیشتر به مراکز قدرتاند؛ لذا آگاهی بخشیدن به اقشار مختلف جامعه، بهویژه تبیین درست مبانی قرآنی و دینی، در موضوع اصلاح بهعنوان هدف اصلی تحقیق، میتواند در هدایت افکار مؤثّر باشد و از سویی سره و ناسره را از یک دیگر جدا کند؛ بنابراین جهت دستیابی به وضعیت مطلوب در جهت آگاهی بخشی، سامان دادن و آراستن تفکرات، سعی شد در این نوشتار موضوع «سیمای مصلحان در آیات و روایات» مورد بحث قرار گیرد.
در این هدف مهم، لازم است معیارها، زمینهها، اصول اصلاحی و پیآمدهای آن مشخص شود تا ضداصلاح یا چهرۀ دروغین اصلاح نیز تشخیص داده شود
و تعیین موارد یاد شده، از پیدایش هرگونه شبهه و کژاندیشی، همچنین گسترش آن در راه اصلاحات جلوگیری خواهد کرد. همچنین، کسانی که مایۀ شرمساری صلح و اصلاحاند و نیز آزادیخواهان در بند هوای نفس که با شعار اصلاحطلبی بر تمام آرمانها و ارزشهای اسلامی میتازند، رسوا میشوند؛ لذا، با بیان و شناخت معانی اصلاح، عناصر مؤثر آن در ابعاد گوناگون، معرفی راهکارها و تشریح شیوههای دقیق حرکت اصلاحی، براساس الگوهای ارائه شده از سوی مصلحان حقیقی، میتوانیم اهداف خودمان را از این تحقیق مشخص کنیم و بگوییم اسلام و بهطور کلی دین، بهعنوان اهرمی نیرومند، جهت بهسازی درونی، تهذیب، تزکیۀ نفس و ریشهکن کردن فساد است و از سوی دیگر، عاملی استوار برای سوق دادن فرد و جامعه به سوی تکامل همه جانبۀ معنوی و مادی است.
حوزۀ علمیۀ قم
مقصود بخشاوند
برای اینکه بخواهیم راحتتر دربارۀ اصلاح و مفاهیم آن صحبت کنیم، ابتدا باید معنای لغوی و اصطلاحی آن را مورد بررسی قرار داده و بدان دست یابیم. بههمین منظور پیش از هر مطلبی به این مسئله میپردازیم.
ریشه و معنای لغوی اصلاح
واژۀ «اصلاح» از ریشۀ «ص ل ح» اسم مصدری است که اصلاح از ثلاثی مزیدٌ فیه، مصدر باب افعال است که دارای دو معنا است که یکی از مادۀ صُلْح و دیگری از مادۀ صَلاح گرفته شده است.
الف) اصلاح از مادۀ «صُلح»
«قاموس قرآن» نقل میکند که صُلح، اسم است از مصالحه و برای مذکر و مؤنث بهکار میرود؛ مانند: «وَقَعَ الصُّلْحُ و وَقَعَتِ الصُّلْحُ»؛(1)
سید علیاکبر قَرشَی؛ قاموس قرآن، ج 4، ص 142.
اما «اصلاح» در قاموس قرآن به معنای ایجاد صلح، سازش و الفت است. مصداق این معنا، در آیات شریفۀ قرآن که میفرماید: (فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ1) (1)
فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ) (1)
«کسی که از انحراف وصیتکننده یا از گناه او بترسد و میان آنها را اصلاح کند، گناهی بر او نیست.» (بقره، آیۀ 182.)
؛ و (أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّاسِ)2 ؛ به معنای اصلاح و شایسته کردن چیزی آمده است و نیز در آیات (کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ)3 و (وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی)4 بدان اشاره شده است.«راغب» در کتاب «مفردات»، «ابنمنظور» در «لسان العرب»، «خلیل بن احمد» در «العین» و «شیخ فخرالدین طریحی» در «مجمع البحرین» اصلاح را به معنی آشتی دادن و رفع اختلاف، دعوا و مشاجرۀ میان دو فرد یا دو گروه گرفتهاند و گفتهاند: «الصُّلْحُ تُصالِحُ الْقَوْمَ بَینَهُمْ»؛(2)همانطور که در قرآن مجید مصادیق این معنا در آیات: (أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً)6 ؛ «بین خودشان صلحی برقرار کنند»، (فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما)7 ؛ «صلح و سازش بین آنها برقرار کنید»،
(فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ)1 ؛ «بین برادران خود صلح و سازش برقرار کنید» و (وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ)2 ؛ «سازش بهتر است»، بیان شده است. ابنمنظور در لسان العرب، معنی «اصلاح» را ایجاد سازش و الفت هم نوشته است: «التألیف بینهم بالمؤدة»(1). راغب در مفردات «اصلاح» را سامان دادن (به نیکی درآوردن) و بهینه ساختن نیز معنی کرده است.(2)شهید مطهری رحمه الله نیز در کتاب نهضتهای اسلامی (3)«اصلاح» را به معنای سامان بخشیدن معنی کرده است.
ب) اصلاح از مادۀ «صَلاح»:
صَلاح در مقابل فَساد است و در زبان فارسی صلاح، به «شایستگی» ترجمه میشود.(4)در قاموس قرآن «صَلاح» به معنی شایسته شدن و خوب شدن آمده است: «صُلْحُ الشّی صَلاحا»(5)و در کتابهای لسان العرب، التهذیب و مجمع البحرین «صَلاح» را اسم عَلَم برای مکه آوردهاند.(6)
«صَلاح» در قرآن گاهی در مقابل «فساد» آمده و گاهی در مقابل «سیئه» مثل: آیههای 56 و 85 سورۀ اعراف:
(وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها) ؛ (1)
لسان العرب، ج 2، ص 516.
«و در زمین پس از اصلاح آن (توسط انبیا و شرایع آسمانی،) تباهی مکنید»و آیۀ 102 سورۀ توبه: (وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً) «و گروهی دیگر (از آنان) به گناهان خود اعتراف کرده، کاری نیک را با کار بد دیگری درآمیختهاند». راغب در مفردات همین مطلب را آورده: «و قُوبِلَ فی القرآن تارةً بالفساد و تارةً بالسیئةِ»(2)؛ دلیل او همان آیات ذکر شده است.
دربارۀ «اصلاحات»، تعریفهای گوناگونی ارائه شده است که از منظرهای مختلف قابل بررسی است؛ مثلاً اصلاح از دیدگاه اجتماعی یک مفهوم و از نظر سیاسی مفهوم دیگری دارد و قدر جامع اصلاح در اصطلاح، «تلاشی است جهت دستیابی به وضعیت مطلوب».
در یک نگاه اجمالی، از آیات قرآن به دست میآید که کلمۀ «اصلاح» با همۀ اشتقاقها و شکلهای ترکیبیاش به صورت مفرد، تثنیه و جمع و نیز به صورت اسم، فعل، مصدر و... در مجموع 172 بار در قرآن کریم به کار رفته است(3).
موارد استعمال اصلاح در قرآن، گاهی رابطۀ بین دو فرد «اصلاح ذات البین»(1)، گاهی محیط خانوادگی(2)و گاهی محیط فراتری چون اجتماع است.(3)
آنچه از قرآن و کتب لغات بهدست میآید، اصلاح در لغت به ایجاد سازش، الفت و سامان بخشیدن و در اصطلاح، به تلاشی جهت دستیابی به وضعیت مطلوب معنا شده است.
1) (1) وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ؛ و روابط بین خودتان را اصلاح کنید». (انفال، آیۀ 1.)
2) (2) وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ؛ «و اگر زنی از ناسازگاری یا رویگردانی شوهرش بیمناک باشد، بر آن دو گناهی نیست که بین خود صلحی کنند که صلح بهتر است». (نساء، آیۀ 128.)
3) (3) شهید مطهری؛ دین و دوران، دفتر ششم.
دین آیین الهی و توحیدی است که خداوند از آغاز آفرینش انسان، آن را برای هدایت و اصلاح آدمی و نیل به نجات، رستگاری و تأمین نیازهای حیاتی او فرستاده است. این نیازها شامل اقناع معرفتی، تأمین ثبات و تعالی اخلاقی و رفتاری، برخورداری از تعادل روحی و روانی و دهها نیاز دیگر است. دین از طریق پیامبران به بشریت عرضه شده و باید گفت روح بشر بدون آن، به تحیر در معرفت و احساس پوچی، بیپناهی، سرگشتگی، بحرانهای اخلاقی و انواع بیماریهای روحی و روانی مبتلا میشود.
حضرت شعیب علیه السلام وقتی جامعه را دچار فساد مالی، کمفروشی و بتپرستی دید، به احیای دین الهی و اصلاح جامعه پرداخت و این درحالی بود که اکثر مردم نسبت به آن حضرت اعتراض داشتند. ایشان فرمود: (إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ)1 ؛ «من تا آنجا که بتوانم جز اصلاح [حال جامعه را] نمیخواهم.»
اگر به حقیقت رویکرد دین به اصلاحات توجه کنیم، درمییابیم در یک جامعۀ دینی اصلاحاتی که برای رفع نابسامانیها و کمبودها و همچنین رشد و اعتلای حیات فردی و اجتماعی انسانها و بهطور کلی تأمین سعادت جامعه
صورت میگیرد، از آموزههای دینی و ارزشهای الهی الهام میگیرد و اساساً اصلاح جامعه جز از طریق پیاده شدن احکام و ارزشهای دینی و اصلاح امور دنیا جز با اصلاح امر آخرت انسانها ممکن نیست.
علی علیه السلام میفرمایند: «مَنْ اصْلَحَ ما بَینَهُ وَ بَینَ الله، اصْلَحَ اللهُ ما بَینَهُ وَ بَینَ النّاس وَ مَنْ اصْلَحَ امْرَ آخِرتِهِ اصْلَحَ اللهُ لَهُ امْرَ دُنْیاه(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ محمد دشتی، حکمت 89.
؛ هر کس رابطۀ بین خود و خدا را اصلاح کند، خداوند رابطۀ او و مردم را اصلاح خواهد کرد و هر کس امر آخرت خود را اصلاح نماید، خداوند امر دنیای او را اصلاح میکند.»در نظر امام علی علیه السلام، اصلاح وضع دنیا و امور اجتماعی در گرو رابطه با خداوند و اصلاح آخرت است.در رویکرد دینی، اصلاحات واقعی اصلاحاتی است که ریشه در رابطه با خداوند، دین و آخرت داشته باشد. اصلاحاتی که به این حقایق و ارزشها پشت کند یا به آن توجه نداشته باشد، اصلاحات حقیقی نیست و جامعه را به سوی فساد نیز خواهد کشید.
بنابراین اگر جامعهای میخواهد وضع دنیایش به سامان برسد، باید نگاهی به آخرت داشته باشد و درصدد اصلاح امور آن برآید. این ارتباط در اصل یک ارتباط تکوینی و حقیقی است نه ارتباط صوری و اعتباری. امام علی علیه السلام در جای دیگر میفرمایند: «وَ لاتُصْلِحْ دُنْیاکَ بِمَحْقِ دینکَ فَتَکُونَ مِنَ الْأَخْسَرینَ اعْمالاً؛فکر نکنید که با پشت کردن به دین و کنار گذاشتن آن، دنیایتان اصلاح میشود که در این صورت بیشترین خسارت را خواهید دید (هم دنیا، هم دین و هم آخرت خود را از دست خواهید داد)».(2)
در جای دیگر با تأکید بیشتری اشاره میکنند: «لایتْرُکُ النّاسُ شیئاً مِنْ أمْرِ دِینِهِمْ لاِصلاحِ دُنْیاهُمْ الاّ فَتَحَ اللهُ عَلَیهِمْ ما هُوَ أضَرُّ مِنْهُ(1)
همان، حکمت 106، ص 648.
؛ مردمی که دنبال اصلاح امور خود هستند، اگر بخواهند با ترک کردن دین و کم گذاشتن از آن دنیای خود را اصلاح کنند، نه تنها اصلاح نخواهند شد، بلکه خدا شرایطی را برایشان فراهم میکند که بدتر از وضع گذشتۀ آنان است.»با این سخن، تکوینی بودن رابطۀ اصلاح دنیا و آخرت به روشنی مشخص میشود، در مییابیم سنّت الهی است که از زبان امام معصوم بیان میشود.تعابیر دیگری هم در کلمات اهلبیت علیهم السلام وجود دارد که نشان میدهد اصلاح واقعی از مجرا و معبر دین عبور میکند و پشت کردن به تعالیم و ارزشهای دینی، جامعه را از اصلاحات واقعی بازمیدارد.
امام علی علیه السلام نیز یکی از دلایل قبول زعامت و تصدی حکومت را انجام اصلاحات در قلمرو دین اسلام ذکر میفرمایند و اینگونه میگویند: بارالها خود آگاهی که هدف ما از این حرکت عشق به سلطنت و قدرت به منظور دستیابی به فزونی متاع دنیا نیست و تنها بدان منظور است که شعائر دین تو را بازگردانیم و صلح و اصلاح را در شهرهای تو حاکم کنیم تا بندگان ستم دیدهات در امان باشند و حدود تعطیل شدۀ تو اقامه شود. امام در صدر منشور حکومتی، اصلاح جامعه را در چهار وظیفۀ دینی میدانند:
1 - جمعآوری مالیات؛
2 - جهاد با دشمنان؛
3 - اصلاح جامعه؛
4 - آباد کردن سرزمین.(2)
امام حسین علیه السلام نیز هدف خود را از قیام کربلا چنین بیان میفرماید:
«من از روی مستی و گردنکشی و ستمکاری قیام نکردهام، بلکه قصد اصلاح در امت جدّم را دارم؛ میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کرده و بر سیرۀ جدّ و پدرم (دین الهی) حرکت کنم.»(1)
براساس آنچه گذشت، اصلاحاتی میتواند در جامعه مؤثر باشد که برپایۀ آموزههای دینی و متأثر از ارزشهای الهی و توحیدی باشد؛ در غیر این صورت، جامعه نه تنها اصلاح نخواهد شد، بلکه به وضعی تأسفبار نیز دچار میشود.
یکی از عناصر مؤثر در اصلاح و دستیابی به وضعیت مطلوب «نقش قانون» است. در هر جامعهای، باید قوانین و مقرراتی وجود داشته باشد تا از برخورد و تزاحم میان تمایلات افراد جلوگیری کرده و همچنین وظایف و تکالیف افراد را نسبت به یکدیگر مشخص کند. تا آنجا که تاریخ نشان میدهد، هیچ جامعهای از وجود قانون عاری نبوده است.
خداوند سبحان، نخستین قانونگذار است و در این راستا، کتابی را که در بردارندۀ قانون و پیامبری را که مجری قانون است فرستاد تا از ابتدای خلقت، بشر بر مدار قانون مسیر زندگی خود را طی کند و سنت ارسال پیامبران در طول تاریخ ادامه داشته است تا اختلاقی در جوامع بهوجود نیاید.
1) (1) بحارالانوار، ج 44، ص 329.
قرآن کریم میفرماید: (وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ) ؛ «خداوند همراه پیامبران، کتاب را به حق فرستاد تا میان مردم، در آنچه با هم اختلاف داشتند داوری کند».(1)
بقره، آیۀ 213.
طبق این آیۀ شریفه، با قوانینِ الهیِ مطرح شده در قرآن، داوری به حق در میان مردم میسر است و اگر به «لیحکم» توجه کنید، درمییابید فاعل آن خداوند است و در حقیقت، حکومت از آن اوست؛ بنابراین، پیامبران تنها مجری قوانین هستند و کتابهای الهی، ارائهدهندۀ راه حلّ صحیح اختلافات جوامع انسانی».(2)
همینطور در آیۀ 64 سورۀ نحل میخوانیم که قرآن بهعنوان کتاب و قانون الهی، رفعکنندۀ اختلافات مردم است:
(وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ) ؛ «و ما این کتاب را بر تو فرو نفرستادیم، مگر برای اینکه در آنچه اختلاف دارند، برای آنان توضیح دهی».
همچنین در آیۀ 255 از سورۀ بقره و آیۀ 1 از سورۀ ابراهیم آمده است که کتاب الهی بهعنوان قانون، با پیامبر اعظم، مردم را از تاریکیها به سوی روشنایی آورده است:
(کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ) ؛ «این کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها (شرک، ظلم و طغیان) به سوی روشنایی (ایمان، عدل و صلح) درآورد».(3)
در تفاسیر متعددی همچون: المیزان(1)
تفسیر نمونه، ج 12، ص 5.
، انوار درخشان(2)، شریف لاهیجی(3)، خسروی(4)و نمونه(5)، «لام» کلمۀ «لتخرج» در آیۀ اول سورۀ ابراهیم را «لام غرض» دانستهاند؛ یعنی منظور از فرستادن قرآن، بیان قانون خدا و راه حلّ صحیح اختلافات جوامع انسانی و بیرون کردن مردم از ظلمت به سوی نور و از فساد به سوی صلاح است.در برخی از آیات، میبینیم که غرض از اعزام رسولان به سوی جوامع بشری، پیریزی مکتب توحید بیان شده است و همچنین احکام الهی و قوانین اسلامی، به این منظور است که بشر، معیار سنجش نیکیها و بدیها را به درستی دریابد و از آن پیروی کند تا به هدف اصلی خلقت که تربیت، تکامل و اصلاح انسانها در جامعۀ بشری است دست یابد:
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ) ؛ «به یقین ما فرستادگان خود را با دلایلی روشن فرستادیم و با آنها کتاب (که متضمن احکام است) و وسیلۀ سنجش (معانی، شناسایی حق از باطل و وزن اشیای خارجی) فرو فرستادیم تا مردم (در زندگی دنیا) به قسط و عدل برخیزند»(6).
از بیان نورانی امیرالمؤمنین علیه السلام به مالکاشتر و نیز سیرۀ عملی آن حضرت میتوانیم به خوبی استفاده کنیم.
حضرت در نامۀ 53 به مالک اشتر چنین سفارش میکند:
«وَ الْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَریبِ وَ الْبَعیدِ وَ کُنْ فی ذلکَ صابراً مُحْتَسِباً واقِعاً ذلکَ مِنْ قَرابَتِکَ وَ خاصَّتِکَ حَیثُ وَقَعَ وَ ابْتَغِ عاقِبَتَهُ بِما یَثْقُلُ عَلیکَ مِنْهُ فَاِنَّ مَغَبَّةَ ذلکَ مَحْمُودَةٌ؛قانون را در مورد تمامی کسانی که سزاوار آن هستند، از نزدیک و دور و خویش و بیگانه اجرا کن و در اجرای آن، با امید به ارزش اجرای حق استوار باش؛ هر چند در اجرای قانون به نزدیکان و دوستانت ضرر و صدمهای وارد شود و اینگونه رفتار، گرچه بر تو سخت و سنگین است؛ ولی عاقبت و نتیجۀ آن را باید نگریست که عاقبتی نیکو دارد».
جامعۀ ایدهآل و برتر، جامعهای است که در آن مردم به قوانین احترام بگذارند؛ چراکه از مهمترین نشانههای اصلاحات یک ملت، رعایت قانون و عمل به آن است؛ از این رو، امام علی علیه السلام به مالک اشتر دستور میدهد که در اجرای قانون، حساب شخص و شخصیت، رفاقت و برادری و... را کنار بگذارد. اگر حقّی بر عهدۀ افراد است باید بر اساس قانون با آنها برخورد شود. سیرۀ عملی آن حضرت در برخورد با برادرش عقیل نیز، نشانگر این حقیقت (یعنی رعایت قانون) است.
به فرمودۀ حضرت علی علیه السلام باید به عاقبت کار فکر کرد که نتیجۀ کار خیلی پسندیده است؛ اگر طعم رعایت قانون در دهان برخی تلخ است؛ اما در بلندمدت، شیرینی عدالت تلخیها را خواهد زدود؛ چراکه در فرهنگ متعالی اسلام، همۀ انسانها در برابر قانون برابرند و قانون دربارۀ همگان یکسان اجرا میشود. باید گفت یکی از امتیازات بارز و باارزش اسلام نسبت به سایر مکاتب جهان، همین برابری در مقابل قانون است و در این موضوع، نه شخص مطرح است، نه عظمت و نه حیثیت. حتی رهبران نظام با سایر مردم در برابر قانون یکساناند. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برای آگاهی مردم از حقوق خود در جای
دیگر میفرمایند: «از دستورهای من تا آنجا که قلمرو اطاعت خداست فرمان برید و انجام آنچه خارج از چهارچوب قانون الهی است، بر هیچ کس جایز نیست؛ چه دستوردهنده من باشم، یا غیر من!»(1)
بحارالانوار، ج 24، ص 362.
نجاشی که از شاعران دوران حضرت علی علیه السلام بود، در ماه رمضان شراب خورد. حضرت هشتاد ضربه تازیانه بر او نواخت و بیست ضربه اضافه کرد. نجاشی گفت: «هشتاد ضربه حقّم بود، چون شراب نوشیدهام (قانون الهی را رعایت نکردم)؛ این بیست ضربه برای چه بود؟» حضرت فرمود: «برای آنکه حرمت ماه رمضان را شکستی».(2)حضرت با این کار میخواست به او و دیگران بفهماند که اگر انجام گناهی نقض قانون یا شکستن حرمت حکمی الهی باشد، مستوجب کیفر و بازخواست است؛ در حالی که اگر افراد جامعه نسبت به قوانین الهی اهمیت قائل شوند و پایبند به قانون الهی باشند، مردم و در نتیجه جامعه، اصلاح خواهد شد.
از آنچه گذشت، درمییابیم که در میان جوامع بشری برای رفع اختلافات و سامان بخشیدن به امور جامعه، لازم است قانون و مقرراتی وجود داشته باشد تا وظایف و تکالیف افراد معین شود. خداوند متعال، کتابهای آسمانی را که دربردارندۀ احکام الهی و راه حل درست رفع اختلافات و شیوههای عالی سامانبخشی به جوامع بشری هستند، فرستاده است و در همین راستا، پیامبران الهی و انسانهای راستین را مجری قوانین الهی کرده تا هدف اساسی خلقت که تربیت، تکامل و اصلاح انسانها در جامعۀ بشری است، نهادینه شود؛ بنابراین، اولین گام در اصلاح، برابری در مقابل قانون خواهد بود.
از عناصر مؤثر در اصلاح و ساماندهی جامعه، برپایی عدل و داد است؛ از این رو، مردان مبارزه با مفاسد اجتماعی و برپاکنندگان عدل و قسط در جامعۀ خویش بودهاند.
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ) ؛ «به یقین ما فرستادگان خود را با دلایلی روشن فرستادیم و با آنها کتاب و وسیلۀ سنجش را، تا مردم (در زندگی دنیا) به قسط و عدل برخیزند»(1)
حدید، آیۀ 25.
.در تفسیر «کشف الحقایق»(2)در ذیل این آیه چنین آمده است:
1 - خدای متعال با انبیا، جهانیان را بر رفتار عادلانه و مراعات عدل و انصاف دعوت کرد و کتاب خود (میزان) را برای آنها فرستاد؛
2 - با اجرای مقررات الهی عدالت تأمین میشود؛
3 - اجرای عدالت در میان برخی گروهها، فقط با شمشیر میسر است و خدای متعال با اعجاز کلام خود در این مقام، حفظ عدالت را با شمشیر در ضمن آیه بیان فرموده است؛
4 - برای جلوگیری از اجحاف، تعدّی ظالمان، حفظ عدالت و گسترش قرآن - هر چند با شمشیر - آخرین راه حل است.
برجستهترین اصلاحاتی که در حکومت حضرت ولی عصر، امام زمان تحقق پیدا خواهد کرد، اجرای عدالت در جامعه به معنای کامل است: «یمْلَأُ اللهُ به الأرضَ قسطاً و عدلاً»(3)و بنابر روایات، اگر حتی یک روز از دنیا باقی مانده باشد، آن روز آنقدر طولانی خواهد شد که این وعده تحقق پیدا کند.
اگر عدالت در جامعه تحقق پیدا کند، همۀ آرمانها تحقق خواهد یافت؛ به همین دلیل است که قرآن کریم وقتی میخواهد هدف بعثت انبیا را ذکر کند، میفرماید: (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ... --- لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ)1 ؛ هدف عدالت است و این مسئله بسیار مهم است و در پیآن سایر رفتارهای پسندیده خواهند آمد.(1)
در هیچ جامعهای، اصلاحات بدون عدالت تحقق نخواهد یافت. امام علی علیه السلام فرمودند: «ما عُمِرَّتِ الْبُلدان بِمثلِ الْعَدْل؛هیچ چیز چون عدل، شهرها را آباد نکرد».(2)
مردمان در پرتو عدالت اجتماعی در بستری امن زندگی خواهند کرد و به شایستگی و اصلاحات راستین دست خواهند یافت و به توان و قدرت مادی و معنوی و آسایش روانی خواهند رسید.
امام علی علیه السلام فرمودند: «اَلْعَدْلُ قواماً للأنام؛عدالت، عامل استواری و برپایی مردمان (و اجتماعات) است.»(3)و در جایی دیگر فرمودند: «اَلرَّعیةُُ لایصْلِحُها الاّ العَدْل؛تودههای مردم جز در پرتو عدالت به صلاح دست نیابند».(4)
آن حضرت به مالک اشتر سفارش کردند: «... و تَفَقَّد امرَ الْخَراجِ بِما یصْلِح أهلَه! فاِنَّ فی صَلاحِهِ و صَلاحِهم صَلاحا لِِِِِِِمَن سواهُم...؛کار خراجستانی را
بهگونهای برگزار کن که اهل آن را اصلاح کند، که در صلاح کار خراج و خراجگزاران، صلاح دیگران است و دیگران را جز بدین وسیله، صلاحی نیست؛ بدان جهت که همۀ مردمان هزینهگیر (حقوقبگیر) خراج و اهل آناند...».(1)
مرحوم فیض، نهجالبلاغه، عهدنامۀ مالکاشتر، فراز 47، ص 1013.
آیا خراج در این زمانه، مجموعۀ درآمدهای دولت را شامل نمیشود؟ و آیا با دقت در ملاک و علت، حکم مورد نظر، مجموعۀ سرمایهها و منابع درآمد ملی جامعه را در برنمیگیرد؟ پس اصلاحات، باید با جهتگیری دقیق در مسیر عدالت اجتماعی صورت گیرد و عدالتی فراگیر را در قانون و عمل، تحقق بخشد.
قرآن کریم به صراحت و قاطعیت میگوید:
(وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ) ؛ (2)«و فرمان مسرفان را پیروی نکنید. آنان که در زمین فساد میکنند و (هرگز) به اصلاح نمیپردازند».
مسرفان که ظلمگستران اقتصادیاند، نمیتوانند زمامدار و مدیر جامعه باشند، عدالت اجتماعی را برقرار سازند، سطح زندگی مردم را به هم نزدیک کنند و از فاصلههای وحشتناک طبقاتی بکاهند. اینان با این شیوههای رفتاری که ظلم و بیدادگری است؛ هیچگاه خود به اصلاحات تن نداده و بر عدل و حق گردن نمینهند؛ بنابراین صلاحیت اصلاحگری را ندارند.
امیر المؤمنین علی علیه السلام به مخالفان عدالت چنین میفرمایند: «وَ اللهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ و مُلِکَ بِهِ الاماءُ، لَرَدَدْتُهُ، فَاِنَّ فی الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَیهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیه اضْیقُ؛به خدا سوگند! بخشیدههای
عثمان را، حتی در جایی که با آن همسرانی گرفتهاند (آن را کابین همسران قرار دادهاند) یا کنیزانی خریده باشند، اگر بیابم به صاحبشان برمیگردانم؛ زیرا در عدالت گشایش است. هر کسی که اجرای عدالت، او را به تنگ آورد، ستم بر او تنگتر خواهد بود».(1)
نهجالبلاغه، محمد دشتی، خطبۀ 15، ص 58.
آری، همانگونه که امام علی علیه السلام وعده داده بود، قاطعانه به باز پسگیری اموال نامشروع و رساندن این اموال، به صاحبان اصلیاش اقدام کرد و تمام سلاحها، و شترها و اموال دیگری که از طریق زکات و... در خانۀ عثمان بود، به دستور آن حضرت به بیت المال برگردانده و تقسیم شد. در این تقسیم، هیچگونه تبعیضی بین مردم نبود و همین اقدام قاطع، باعث مخالفت سران قوم و شخصیتهای به ظاهر برجستۀ گذشته شد. و جنگ جَمَل را بهوجود آورد و موجب زحمات بسیار و سنگاندازیهای فراوان شد؛ امّا امیر مؤمنان علیه السلام همچنان استوار به راه خود ادامه داد.(2)
«آمدن تمام انبیا، از ابتدای خلقت و از آن وقتی که حضرت آدم علیه السلام آمده است تا خاتم پیامبران، برای این بوده است که جامعه را در پرتو عدالت اصلاح کنند و فرد را فدای عدالت میکردند. ما فردی بالاتر از خود انبیا نداریم، ما فردی بالاتر از ائمه علیهم السلام نداریم؛ این فردها خودشان را برای عدالت در اصلاح جامعه فدا کردند. امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسین علیه السلام و... کشتۀ عدالت شدند تا جامعه در قالب عدالت اصلاح شود».(3)
اصلاحات با جهتگیری عدالت اجتماعی، بستری امن برای جامعه و زندگی مردم ایجاد میکند. تا افراد جامعه به قدرت مادی، معنوی و آسایش روانی خویش دست یابند از سویی فاصلههای طبقاتی کاسته شود و از سوی دیگر، بازپسگیری اموال نامشروع و رساندن این اموال به صاحبان اصلیاش تحقق یابد؛ بنابراین، اگر اصلاحات در پرتو عدالت تحقق پیدا کند، به دنبالش همۀ آرمانها و ارزشهای اسلامی و انسانی تحقق خواهند یافت.
از دیگر عناصر مؤثر در اصلاح، نقش مردم است. انبیا و ائمه علیهم السلام در اصلاحات خود، نیروهای مردم را نادیده نمیگرفتند. کوشش آنها این بود که مردم خود بکوشند و برای اصلاحات قیام کنند. خواستۀ تمامی انبیا، حرکت مردمی برای اصلاح جامعه بوده است و همواره برای برپایی قسط و عدل در جامعه از مردم استفاده میکردند و در تلاش بودند تا نیروهای نهفتۀ مردم را بیدار کنند و در نتیجه، مردم خود جهت برپایی یک جامعۀ توحیدی حرکت کنند.
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ)1 ؛ «به یقین ما فرستادگان خود را با دلایلی روشن فرستادیم و با آنها کتاب و وسیلۀ سنجش فرو فرستادیم تا مردم (در زندگی دنیا) به قسط و عدل برخیزند».
آیۀ فوق میگوید انبیا کوشش داشتند که مردم را طوری تربیت کرده و پرورش دهند که خود قیام به قسط و عدل کنند.
آیتالله طالقانی در این زمینه بیان جالبی دارند که به نقل آن میپردازیم:
«لِیَقُومَ النّاسُ» برای اینکه مردم خود بجوشند و قیام کنند، نه اینکه آنها مردم را به پا دارند. در بسیاری از مکتبهای دنیا، هستند مردمان چشم و گوش بستهای که به دنبال رهبرانشان حرکت میکنند؛ چون مردم عقدهها، درماندگیها، نیازهای برنیامده و آروزهایی دارند که رهبری با اعلام برآوردن آرزوهایشان قیام کرده و آنها را نیز وادار به قیام میکند؛ ولی قرآن نمیگوید که انبیا مردم را به پا بدارند، تعبیر به «لیقیم الناس بالقسط» نمیکند؛ بلکه مردم خفته، لگدمال شدۀ شهوات، تقلیدها و نظامهای فاسد و استبدادی، بعد از پیدا کردن شناخت و معیار قیام میکنند، بدون اتکا به دیگران.(1)
تبین رسالت برای قیام به قسط، ص 13.
نقش مردم در اصلاح جامعه آن چنان مؤثر است که اگر به دنبال رهبرانشان در جهت برپایی عدالت قیام کنند، اهداف مکتب الهی به نتیجه خواهد رسید و در غیر این صورت، اهداف تعطیل میشوند.
در سورۀ انفال آمده است که مردم بازوی پشتیبان رهبر الهی در جهت اصلاح جامعه هستند. (وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ)2 ؛ «و اگر بخواهند تو را (در صلح و آشتی) فریب دهند، به یقین خداوند تو را بس است؛ اوست کسی که تو را به نصرت خود با مؤمنان تقویت کرد».
از این آیۀ شریفه درمییابیم که:
الف) مؤمنان صدر اسلام، حامیان شایسته و کارآمدی برای پیامبر بودهاند و نقشی بهسزا در پیشبرد اسلام برعهده داشتهاند تا آنجا که خداوند آنان را شایسته دانسته و یاری آنها را همردیف یاری خویش قرارداده است؛(2)
ب) پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به کمک خداوند و یاری مؤمنان، در مقابل خدعه و نیرنگ دشمنان ایستادگی میکردند، آنها را از هر کار کفرآمیزی بازمیداشتند و آنها را اصلاح میکردند(1)
تفسیر خسروی، ج 3، ص 456.
؛ج) امدادهای الهی، در کنار حمایتهای مردمی است؛(2)
د) مردم بازوی پشتیبان رهبرند؛(3)
ه -) اگر مردم آماده باشند و لطف خدا شامل شود، همۀ توطئههای دشمن خنثی میشود؛(4)
و) حمایت مردم، همراه با ارادۀ الهی است؛(5)
بنابراین حرکت مردمی به دنبال رهبران الهی، در اصلاح جامعه میتواند نقش مؤثری ایفا کند و بهعنوان بازوی پشتیبان رهبری در مکتب حیاتبخش اسلامی مفید واقع شود.
براساس دیدگاه اعتقادی شیعه، حاکمیت در اصل از آنِ خداست و به عبارت دیگر، حاکمیت از شئون ربوبیت الهی است: (اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ)6 ؛ «خداوند ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند و آنها را از ظلمتها به سوی نور بیرون میبرد».
هیچ کس حق حکومت بر انسان را ندارد، مگر آنکه خدا به او اجازه دهد. پیامبران، بهویژه خاتم آنها (حضرت محمد صلی الله علیه و آله) و اوصیای معصوم ایشان، از طرف خدا اجازۀ حکومت بر انسانها را داشتند و از میان امامان معصوم، فقط حضرت علی علیه السلام و امام حسن مجتبی علیه السلام برای مدت بسیار کوتاهی به حاکمیت ظاهری رسیدند و دیگر امامان به دلیل سلطۀ حاکمان غیرشرعی، از ادارۀ جامعه برکنار بودند و مجالی برای حکومت به دست نیاوردند. ولایت فقیه هم در واقع، نصب با واسطه است و فقیه از طرف خدا اجازۀ حکومت دارد.
در زمان امامانی که حاکمیت ظاهری نداشتهاند، امور جامعۀ مسلمانان تحت تسلط و حاکمیت حاکمان جور بوده که به این حاکمان در فرهنگ شیعه «طاغوت» گفته میشود و براساس نص قرآن:
(یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ)1 ؛ «میخواهند طاغوت را در اختلافات خود حاکم قرار دهند، در حالی که مأمور شدهاند به طاغوت کفر ورزند».
اینان کسانی بودند که مردم حق مراجعه به آنها و کسانی که از سویشان برای تدبیر امور گمارده شده بودند، نداشتند؛ در حالی که در مواردی نیاز بود تا به حاکم یا قاضی مراجعه شود. در چنین مواردی، از امامان معصوم علیهم السلام دستورهایی رسیده است که مردم باید در زمان یا مکانی که دسترسی به معصوم ممکن نیست، به کسانی که دارای شرایط خاص هستند، مراجعه کنند تا امور و کارهای آنان اداره شود.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «مَنْ کانَ منکُمْ قد رَوی حَدیثنا و نَظَرَ فی حَلالِنا و حَرامِنا و عَرَفَ احْکامَنا فَلْیرْضَواْ بِهِ حَکَماً فَاِنّی قَدْ جَعَلتُهُ
عَلَیکُمْ حاکماً؛نظر کنند به شخصی از خود که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر افکند و احکام ما را بفهمد؛ به حکمیت او راضی شوند، همانا من او را حاکم شما قرار دادم».(1)
اصول کافی، ترجمۀ مصطفوی، ج 1، ص 86.
مقصود از شخص آگاه به حلال و حرام و آشنا به احکام، همان فقیه است که به هنگام عدم دسترسی به معصوم علیه السلام، او حاکم مردم است و این حاکمیت از معصوم علیه السلام به ایشان رسیده است.امام معصوم علیه السلام، شخص معینی را به حاکمیت نصب نکرده؛ بلکه به صورت عام منصوب نموده است؛ همان طوری که در کلام ارزشمند امام صادق علیه السلام، بیان شد:
«فَاِذا حَکَمَ بِحُکْمِنا فَلَمْ یقْبَلْهُ مِنهُ فاِنّما اسْتَخفَّ بِحُکمِ اللهِ عَلَینا رَدَّ والرَّادُ علی اللهِ و هُوَ عَلی حَدِّ الشّرکِ باللهِ؛ (حاکم) اگر طبق دستور ما (امامان معصوم علیه السلام) حکم داد و یکی از آنها از او نپذیرفت، همانا حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده است و آنکه ما را رد کند، خدا را رد کرده و این در مرز شرک به خدا است»(2)؛ لذا حاکمی که منصوب عام از طرف معصوم است، اطاعتش واجب است و اگر کسی حکم او را نپذیرد، مانند آن است که حاکمیت معصوم را نپذیرفته است.
شایستهترین مردم برای حکومت، کسی است که از دیگران تواناتر و به دستور خدا در امر حکومت داناتر باشد؛ امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
«ایها النّاسُ انَّ احقَّ النّاسِ بهذا الأمرِ اقْواهُمْ عَلَیهِ واَعْلَمُهُمْ بأمرِ الله فیه، فَاِنْ شَغَبَ شاغِبٌ اسْتُعْتِبَ، فَاِنْ ابی قُوتِلَ؛ای مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، آن کسی است که در تحقّق حکومت نیرومندتر و در
آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد؛ تا اگر آشوبگری به فتنهانگیزی برخیزد، به حق بازگردانده شود و اگر سر باز زد، با او مبارزه شود.»(1)
نهجالبلاغه، خطبۀ 173، ص 326.
خداوند سبحان در قرآن کریم، رهبری را برای اصلاح امور شایسته میداند که دارای خصوصیات زیر باشد:
(وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنّی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)2 ؛ «و پیامبرشان به آنها (گروه بنیاسراییل) گفت که خداوند «طالوت» را برای زمامداری شما مبعوث (انتخاب) کرده است. گفتند چگونه او بر ما حکومت داشته باشد، در حالی که ما از او به فرماندهی شایستهتریم؟ او ثروت زیادی ندارد. (پیامبرشان) گفت خداوند او را بر شما برگزیده و توان جسمی و علمی او را بالا برده است و خداوند (احسانش) وسیع و آگاه (به لیاقت و توانایی افراد) است».
علامۀ طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان، در ذیل آیۀ مذکور فرمودند: «منظور از سلطنت این است که پادشاه، امور مردم را طوری تدبیر کند که هر فرد به کمال لایق خود برسد و موانع پیشرفتش برطرف شود و برای این امر، دو چیز لازم است:
علم به تمام مصالح و مفاسد زندگی؛
نیروی جسمانی برای اجرای نظریات اصلاحی؛ «که طالوت دارای این دو صفت بود».(2)
پیامبران بهعنوان رهبران الهی نیز، تلاش خود را در این راه به کار گرفتهاند تا با تعلیمات الهی مردم را هدایت کنند. آنها مردم را به وظایف فردی و اجتماعی خود در زمینههای عبادی، اخلاقی و سیاسی آشنا میکنند تا مردم با عمل به وظایف خود و قبول بندگی، به سعادت و کمال برسند. در اینجا باید گفت که مردم وظیفه دارند ایشان را بشناسند و برای اجرای اسلام از آنها پیروی کنند.
در همین مورد در سوره اعراف، آیه 142 آمده که:
(وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسی لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ)1 ؛
«و ما با موسی سی شب (برای گرفتن تورات و آیات الهی در کوه طور) وعده گذاشتیم و آن وعده را با افزودن ده شب دیگر کامل کردیم؛ پس زمان تعیین شده از سوی خدایش با گذشت چهل شب به پایان رسید و موسی (پیش از رفتن به این وعدگاه) به برادرش هارون گفت که در میان امّت من، جانشین من باش، (و کار مردم را) اصلاح کن و از راه و روش فسادگران پیروی مکن».
از اینجا معلوم میشود که در آن روز، در میان بنیاسراییل مردمی مفسد وجود داشتهاند که همواره در کمین بودهاند، تا زحمات این دو بزرگوار را خنثی کرده و با نقشههای شوم خود کارشکنی کنند؛ لذا موسی علیه السلام سفارش میکند، مبادا راه و روش و پیشنهادهای ایشان را بپذیرد و در نتیجه، دستخوش کید و مکرشان شده و اتحادشان که با تحمّل آن همه محنتها و زحمات بهدست آمده، به اختلاف و تفرقه مبدل شود.
نکات این آیه:
کلمۀ «اَصْلِح» در این آیه، وظیفۀ کلی رهبر و حاکم را بیان میکند که اصلاحِ امت است؛
عبارت «لاتتبّع سبیل المفسدین» دلالت دارد بر اینکه اگر مردم به فساد کشیده شدند یا خواستار فساد بودند، رهبر نباید از موضع اصلاحگرانهاش دست بردارد و کوتاه بیاید؛
نکتۀ سوم این است با آنکه هارون پیامبر و معصوم بود، امّا باز هم موسی او را به دو وظیفۀ عمدۀ «اصلاح و عدم پیروی از مفسدان» توجه داد؛
انبیا آنقدر دلسوز امتاند که حتی برای چند روز، مردم را بیسرپرست نمیگذارند؛
سرانجام این آیه، وظیفۀ یک رهبر را که هم کار ایجابی دارد و هم سلبی، بیان میکند: «اَصْلِح» ایجابی و «لا تتبع» سلبی است.(1)
تفسیرنور، ج 4، ص 178؛ ذیل آیۀ 142 سورۀ اعراف.
گروهی از یهود، پس از رحلت حضرت موسی علیه السلام در اثر سرکشی و طغیان، گرفتار تفرقه و جدایی شدند و به مذّلت و خواری افتادند. در آن هنگام، پادشاه ستمگری به نام جالوت قبطی که از نژاد فراعنه بود بر آنان استیلا یافت و آنان را از شهر و دیارشان بیرون کرد. آنان نزد پیامبر خود حضرت دانیال (ارمیا) رفته و از او خواستند که چارهای بیندیشد تا آنان را از این نکبت و بدبختی نجات دهد. آنها از پیامبر خود خواستند که پادشاهی لایق و سرپرستی توانا برایشان تعیین کند تا به رهبری او در راه خدا جنگ کنند، بر دشمن پیروز شوند، آزادی از دست رفته را بازیابند و به دیار و وطن خود برگردند.(2)
در جایی دیگر، قرآن کریم با اشاره به این داستان میفرماید که:
(إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ)1 ؛ آنچه از این آیه استفاده میشود، این است که برای نجات از طاغوت باید به انبیای الهی پناه بُرد؛ چون پیامبران الهی میتوانند بهعنوان حاکم واقعی، جامعه را اصلاح کنند و ظلمتِ جهل و نادانی را به نور، نقص را به کمال، تاریکیهای کفر و ضلالت را به روشنایی ایمان و هدایت، شک را به یقین و بهطور کلی، انسان را از صفات انسانی به اخلاق ربوبی هدایت و اصلاح نمایند؛ لذا، اولین اقدامی که میتواند بیشترین تأثیر را در جلوگیری از فساد داشته باشد و جامعه را اصلاح کند، تشکیل حکومت حق است. تمام افراد از هر مذهب و نژادی، بر این مسئله اتفاق نظر دارند که در هر جامعهای باید حکومتی وجود داشته باشد که دارای قدرتی مافوق قدرت افراد باشد؛ در غیر این صورت، هرج و مرج حاکم میشود و انسانها به جان یکدیگر میافتند و فسادی برپا خواهند کرد که قابل کنترل نخواهد بود؛ بنابراین، در هر جامعهای باید حکومت وجود داشته باشد؛ حتی اگر خود این حکومت هم از اهل فساد باشد.
در این زمینه، حضرت علی علیه السلام تصریح میفرماید: «اِنَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِِِِِِِِِ مِنْ أمیر بِرٍّ اوْ فاجرٍ؛همانا مردم چارهای جز داشتن امیری نیکوکار یا فاسد ندارند».(1)
1) (2) نهجالبلاغه، ترجمۀ محمد دشتی، خطبۀ 40.
براساس این فرمایش، جامعه نباید در هیچ زمانی بدون حاکم بماند. در صورتی که حاکمی شایسته، حکومت کند، مطلوب حاصل است، امّا اگر چنین نبود، حتی وجود حاکم ظالم از نبودن حکومت بهتر است.
از منّتهای خداوند بر جوامع انسانی (آن جوامعی که آمادگی پذیرش حکومت حق را پیدا میکردهاند) این است که شخصی دارای صلاحیت برای آنان مبعوث و یا معرفی میکرده است. حکومت حضرت داود علیه السلام در میان بنی اسراییل، از نمونههای بارز عنایت خداوند به انسانهاست.
حضرت داود علیه السلام هم پیامبر و هم دارای حکومت بود. خداوند متعال، آن حضرت را این چنین مورد خطاب قرار داد:
(یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ)1 ؛
«ای داوود! ما تو را روی زمین خلیفه (جانشین) خود قرار دادیم. پس میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه میکند. در حقیقت، کسانی را که از راه خدا گمراه میشوند عذابی سخت است در برابر آنکه روز حساب را فراموش کردند».
در این آیۀ شریفه، حضرت داوود علیه السلام، بهطور رسمی، بهعنوان خلیفۀ خدا بر زمین و برای حکومت بر مردم معرفی شدهاند و مسلّم است که حتی با وجود چنین حکومتی، مشکلات جامعه به حال خود باقی خواهد ماند. تنها در صورتی جامعه رو به صلاح حرکت خواهد کرد که افراد نُخْبه و ممتاز شناخته شوند و حکومت به آنان سپرده شود بدین ترتیب آنان صادقانه به مردم خدمت میکنند و تا حدّ امکان از گسترش فساد در جامعه جلوگیری و آن را اصلاح میکنند.
آنچه در کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است، بیان کامل و روشنی است که یک حاکم اسلامی با در نظر گرفتن احکام و حدود الهی، میتواند جامعه را اصلاح و امنیت و آسایش را در آن برقرار کند.
آن حضرت میفرماید: «اللّهُمَّ انّکَ تَعْلَمُ انَّهُ لَمْ یکُن الّذی کانَ مُنا فَسةً فی سُلْطانٍ وَ لاَ الْتماسَ شَیءٍ مِنْ فُضُول الْحُطامِ و لکنْ لنَرُدَّ المَعالِمَ مِنْ دینکَ و نُظهِرَ الاصلاحَ فی بِلادِکَ، فَیأمَنَ الْمَظلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ و تُقامَ الْمُعَطَّلَةُُ مِنْ حُدُودِکَ؛خدایا! تو میدانی آنچه ما در حکومت اسلامی انجام میدهیم، نه برای رسیدن به سلطنت و حکومت بوده و نه برای بهدست آوردن متاع دنیا؛ بلکه نقش حکومت به خاطر این است که:
آثار دین را که (توسط حُکام جَوْر) تغییر یافته بازگردانیم.
در شهرها و جامعه، اصلاح و آسایش را برقرار کنیم تا در سایۀ اصلاح، بندگان مظلومت در امنیت و آسودگی زندگی کنند.
احکام و حدود الهی را که در جامعه، کنار گذاشته شده است، پیاده کنیم».(1)
نهجالبلاغۀ فیض، خطبۀ 131، فراز 3 و 4، ص 406 و 407 و ترجمۀ محمد دشتی، ص 248.
براساس آنچه گذشت، باید گفت که اصلاح جامعه وقتی تحقق مییابد که صاحبان حکومت، مردم را به جای اینکه به بندگی حضرتِ حقّ سوق دهند مردم را به خود دعوت کنند به خدا دعوت نمایند. و روحیۀ مقاومت و ایستادگی در برابر طاغوت، فاسدان و ظالمان عالَم را زنده نمایند و فرهنگ شهادتطلبی
1) (1)
و معنویت و بیزاری از آداب و رسوم کفر و خرافات را در جامعه ترویج کنند و اصلاح به آن است که احکام نورانی اسلام پیاده شود همان طوری که حضرت علی علیه السلام فرمود: «تُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ».(1)
همان.
اصلاح وقتی پیاده میشود که سران حکومت دفاع از مظلومان را در عالَم سرلوحۀ کار خودشان قرار دهند. همان طوری که حضرت علی علیه السلام فرمود: «فَیأمَنَ الْمَظلُومُونَ مِِنْ عِبادِکَ».(2)اصلاح وقتی انجام میشود که در کل جامعه اعم از شهر و روستا آثار دین و معنویت حاکم باشد همان گونه که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «لیزُدَّ المَعالِمَ مِنْ دینکَ».(3)کسی میتواند شعار اصلاح را سردهد که هدف او از حکومت، رسیدن به ریاست و تقویت باند و حزب خود نباشد؛ بلکه احیای حق و نابودی باطل باشد، همانطوری که حضرت علی علیه السلام فرمودهاند:
«واللهِ لَهِیَ احَبُّ الیَّ مِنْ امْرَتِکُمْ، الاّ انْ اقیمَ حَقّاً اوْ ادْفَعَ باطِلاً».
ابنعباس میگوید که در سرزمین «ذیقار» خدمت امام علی علیه السلام رفتم که داشت کفش خود را پینه میزد. وقتی مرا دید، فرمود: «قیمت این کفش چه قدر است؟» گفتم: «بهایی ندارد.» فرمود: «به خدا سوگند! همین کفش بیارزش، نزد من از حکومت بر شما محبوبتر است؛ مگر اینکه حقّی را با آن به پا دارم، یا باطلی را دفع کنم».(4)
بر همین اساس، حضرت امام خمینی رحمه الله، بنیانگذار انقلاب اسلامی خطاب به ملت انقلابی ایران فرمود: «من خادم شما هستم.»(1)
صحیفۀ نور، ج 5، ص 125.
مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای نیز فرمودند: «خدمتگزاری کوچک، برای مردم هستم، همواره برای حل مشکلات مردم تلاش خواهم کرد و هیچگاه از آنان جدا نخواهم شد.»(2)
خلاصه: در حقیقت وجودیک حاکم در حکومت دینی میتواند بیشترین تأثیر را در جلوگیری از فساد و اصلاح جامعه ایفاء نماید تا بندگان مظلوم در امنیت و آسودگی زندگی کنند و احکام و حدود الهی در جامعه پیاده گردد.
در نتیجه آنهایی را که در ظلمت جهل و نادانی و تاریکی کفر و ضلالت قرار گرفتهاند را میتوان حاکمیت حاکم اسلام به سوی اصلاحات واقعی و حقیقی سوق دهد.
یکی از عناصر مؤثر در اصلاح و ساماندهی جامعه، آزادسازی انسانها از غل و زنجیرهایی بود که شاهان و حاکمانِ ظالم به دست و پای مردم بسته بودند و مردم را به جای آنکه بندۀ خداوند بزرگ قرار دهند، بردۀ خود قرار داده بودند. انبیا آمدند تا ضمن آزادی مردم، آنها را بندۀ خالق هستی قرار دهند تا در سایۀ بندگی خدای سبحان، به کمال و سعادت دنیا و آخرت برسند.
هدف از بعثت انبیاء را میتوان به دو بخش تقسیم کرد:
حضرت موسی و برادرش هارون، خطاب به فرعون فرمودند که ما هر دو فرستادۀ خداوند بزرگ هستیم؛ پس ای فرعون! زنجیر اسارت و بردگی را از بنیاسراییل بردار و آنها را آزاد کن: (أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَنِی إِسْرائِیلَ)1 ؛
فرعون اندکی غذا به بنیاسراییل میداد تا آنها بتوانند کارهای طاقتفرسا را انجام دهند و برای آنکه شخصی مانند موسی علیه السلام در جامعه متولد نشود، نوزادان را به قتل میرساند و زنان و دختران را به کنیزی میگرفت؛ لذا حضرت موسی علیه السلام خطاب به فرعون فرمود: (أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرائِیلَ) ؛ «تو بنیاسراییل را بنده و بردۀ خود ساختهای».
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هم بهعنوان منادی آزادی، بار اسارت را از دوش مردم برمیدارد؛ خداوند در قرآن میفرماید: (وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ)2 ؛ «و بار سنگین و زنجیرهایی را که بر گردنشان است (رسوم جاهلیت و احکام سخت شرایع گذشته) از دوش آنها برمیدارد».
حضرت علی علیه السلام هم خطاب به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمودند: «و لا تَکنْ عَبْدَ غَیرِک و قَدْ جَعَلَک اللهُ حُرّا؛فرزندم! بندۀ دیگری مباش، زیرا خداوند تو را آزاد قرار داده است».(1)
1) (3) نهجالبلاغۀ فیض، خطبۀ 31، فراز 46، ص 922.
انبیا و ائمه علیهم السلام بهعنوان منادی آزادی و اصلاحگران جامعه، با دو گونه غل و زنجیرها روبهرو بودند.
الف) غل و زنجیرهای درونی (هوا و هوسها و تمایلات سرکش و منفی انسانها) که بزرگترین سدّ راه تکامل است؛
ب) غل و زنجیرهای بیرونی (ارزشها و قوانین ضدالهی حاکم بر جوامع انسانها).
آنها با این غل و زنجیرها نیز به مبارزه برخاسته بودند تا عقل و اندیشۀ انسانها را که در زیر غبار اوهام و خرافات مدفون شده بود، حیاتی دوباره ببخشند.
آنان میخواستند که انسانها با عقل و اندیشۀ آزاد دست به انتخاب بزنند. آمدند که انسانها را از بند اسارتِ گناه آزاد کنند تا حیات طیبه پیدا کنند.
انبیا، تمام اقسام آزادی بشر را (آزادی از نظر فلسفی و کلامی که در علم فلسفه و کلام بحث میشود، بر اینکه انسان در عالم تکوین مختار و آزاد است یا نیست؟ و همچنین آزادی اخلاقی، سیاسی، حقوقی و اجتماعی، بیان، عقیده و...) با شرایطی مخصوص برای بشر آوردند تا آنچه صلاح و سعادت انسان است با این آزادیها تأمین شود.
برای مثال، انسان میتواند اظهار عقیده کند و اگر سؤالی دارد بپرسد تا حق برایش روشن شود. مکتب انبیا، آنقدر از منطق و استدلال قوی برخوردار است که میتواند جواب تمام شبهات و سؤالات را بدهد و تشنگان حقایق را سیراب کند و بر عقیدۀ باطل با پاسخ منطقی غالب آید؛ امّا اگر کسی آمد و خواست با ترویج عقیدۀ باطل، خرافات و ایجاد شک و شبهه، مردم را گمراه کند و با روش مغالطه، باطل را به جای حق معرفی نماید، اسلام اجازه نخواهد داد.
همان طوری که حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی دید عدهای که دارای عقل سلیم نیستند، میخواهند برای رسیدن به مقاصد پلیدشان بتها را به جای خداوند معرفی کنند، بتها را درهم شکست.
خداوند متعال در قرآن بیان میفرماید:
(وَ تَاللّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ)1
(فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاّ کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ)2
(وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّی أَراکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ) .(1)
(وَ کَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَکْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطاناً فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) .(2)
همچنین حضرت موسی علیه السلام وقتی دید سامری گوسالهای را درست کرده و میخواهد مردم را به جای خداپرستی گوسالهپرست کند، در برابرش ایستاد و گوسالۀ ساختگی را که از طلا بود و قیمت بسیاری داشت گرفت، آن را آتش زد و خاکسترش را به دریا ریخت.
خداوند سبحان در سورۀ «طه» میفرماید:
(قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلی إِلهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً) .(1)
(وَ أَلْقِ ما فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا کَیْدُ ساحِرٍ وَ لا یُفْلِحُ السّاحِرُ حَیْثُ أَتی) .(2)
امروز هم اگر عدهای بخواهند به نام آزادی بیان، قلم و عقیده، افکار جاهلیت مدرن را که سوق دادن مردم به ابتذال و دوری از معنویت است ترویج دهند، انقلاب اسلامی اجازه نخواهد داد.
1) (1) «موسی گفت: پس (از میان مردم بیرون) برو و حتماً بهرۀ تو در زندگی آن است که بگویی به من دست نزنید (به واسطه مرض مُسریات همه از تو بترسند یا به مرض روانیات از همه بترسی، و به هر کس بگویی با من تماس نگیر) و البته برای تو وعدهگاهی است که هرگز با تو خلاف نخواهد شد و اینک آن معبودت را که همواره ملازم (عبادت) آن بودی بنگر که آن را حتماً در آتش میسوزانیم؛ سپس خاکسترش را در دریا میپراکنیم». (طه، آیۀ 197).
2) (2) «آنچه در دست راست داری بیفکن تا همه آنچه را ساختهاند ببلعد؛ زیرا چیزی که آنان ساختهاند فقط نیرنگ جادویی است و جادوگر هر جا باشد رستگار نمیشود (طه، آیۀ 69.)
در اسلام، هر انسانی حقوق فردی و اجتماعی خاصی دارد؛ حال اگر کسی به نام آزادی حقوق، خواست حقوق دیگر افراد و جامعه را زیر پا بگذارد و به نام آزادی، به حقوق دیگران تجاوز کند، نه تنها اسلام، بلکه هیچ انسان عاقل و هیچ حکومتی اجازه نخواهد داد.(1)
جهت آگاهی بیشتر، به مباحث «آزادی» در کتاب «اصلاحات ریشهها و تیشهها» تألیف آیت الله مصباح مراجعه کنید.
خلاصه آنهایی را که در غل و زنجیر هوا و هوسها و قوانین ضدالهی حاکم بر جوامع انسانها اسیر شدهاند، از دریچۀ اصلاحات - بهعنوان عامل مؤثر - از بند اسارت گناه آزاد مینماید تا حیات طیبه پیدا کنند.
در فرهنگ متعالی اسلام، عناصری میتوانند در اصلاحِ جامعه مؤثر باشند که با رویکرد و آموزههای دینی و الهام گرفته از ارزشهای توحیدی باشند و خداوند متعال در اجرای چنین آموزههایی، قانون و مقرراتی را در قالب کتابهای آسمانی که متضمن احکام اسلامی است، بیان نموده و بهترین افراد را برای تحقق و اجرای این قوانین فرستاده است تا با جهتگیری عدالت اجتماعی، بستر مناسبی برای ساماندهی جامعه ایجاد کنند. تا به دنبالش همۀ آرمانها و ارزشهای انسانی و اسلامی محقّق شود و به همراه عدالت اجتماعی، حرکتهای مردمی در پیاده نمودن احکام و حدود الهی بهوسیلۀ حاکمیت اسلامی بیشترین تأثیر را میتوانند در جلوگیری از فساد و اصلاح جامعه ایفا کنند.
1) (1)
مجموعهای از انسانها را که با نظم، سنت، آداب و قوانین خاص با یکدیگر پیوند خورده و زندگی دستهجمعی دارند، جامعه میگویند. اجتماعی بودن زندگی انسان به این معناست که انسان «ماهیت اجتماعی» دارد. از سویی نیازها، بهرهها و برخورداریها، کارها و فعالیتها نیز ماهیت اجتماعی دارد و جز با تقسیم کار و تقسیم بهره رفع نیازمندیهای اجتماعی در سلسلهای از سنتها و نظامها میسر نخواهد بود و از سوی دیگر، یک نوع اندیشه، ایده و خُلق و خو، بر عموم مردم حکومت میکند که به افراد جامعه وحدت و یگانگی میبخشد(1)
شهید مطهری؛ جهانبینی اسلامی، ص 313 و 314.
؛ بنابراین، هرگاه روان افراد به تباهی و ستیز کشیده شود و دوستی به دشمنی و کینهتوزی بینجامد، پیوندهای اجتماعی دچار تزلزل و گسستگی میشوند؛ از این رو، نیاز است تا روابط افراد در جامعه اصلاح شود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:«... الا اخْبِرُکَ و ادُلّکَ علی صَدقةٍ یحِبُّها اللهُ و رسُولُه؟ تُصلِحُ بینَ النّاسِ اذا تفاسَدُوا و تَباعَدُوا؛آیا شما را از کار نیکی که محبوب خدا و پیامبر است آگاه کنم؟ به اصلاح روابط مردمی دست یازید، آنگاه که روابط آنان به تباهی و دوری کشیده شده باشد».(2)
امام صادق علیه السلام هم فرمودند: «صَدَقَةٌ یحِبِّها اللهُ اصلاحٌ بینَ النّاسِ اذا تفاسَدُوا و تقارُبٌ بینهم اذا تباعَدُوا؛کار نیکی که خداوند آن را دوست دارد، اصلاح روابط مردم است، آنگاه که به تیرگی و گسستن انجامیده باشد و نزدیک کردن مردم با یکدیگر، آنگاه که از هم دور شده باشند».(1)
امالی مفید، ص 12 و کافی، ج 2، ص 209.
امام علی علیه السلام نیز در این باره میفرماید: «مِنْ کَمالِ السَّعادَةًِ الْسَّعْی فی اصْلاحِ الْجُمْهُورِ؛تلاش برای ایجاد صلح و آشتی میان تودۀ مردم، نشانۀ کمال نیکبختی است».(2)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در فضیلت ایجاد صلح و سازش میان دیگران میفرماید: «أفْضَلُ الصَّدَقَةِ اصلاحُ ذاتِ الْبَینِ؛برترین صدقه، اصلاح و ایجاد سازش بین مردم است».(3)
روایت است که حضرت صادق علیه السلام بخشی از اموال خود را به رفع اختلاف و خصومت اختصاص میداد و میفرمود: «اذا رأیتَ بَینَ اثْنَینَ مِنْ شیعَتِنا مُنازَعَةً فَافْتَدِها مِنْ مالی؛اگر در بین شیعیان (دوستان) ما نزاعی مشاهده شد، از مال من خرج کنید تا دعوا و نزاع خاتمه پیدا کند».(4)
حضرت امام علی علیه السلام فرمودند:
«اُوصیکُما و جمیع وُلْدی و أهلی وَ مَنْ بَلَغَهُ کتابی بتقوی اللهِ و نَظْمِ أمْرِکُمْ، وَ صَلاحَ ذاتِ بینکم، فَاِنّی سَمِعْتُ جَدَّکَما رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله یِقَولُ صَلاحُ ذاتِ الْبَینِ افْضَلُ مِنْ عامّةِ الصّلوةِ و الصیامِ؛
شما (حسن و حسین علیهما السلام) و جمیع فرزندانم و اهلبیت خودم و هر کسی را که این وصیتنامه به دست آنها برسد، به پرهیزکاری، نظم و انضباط در کارها و اصلاح میانتان سفارش میکنم؛ همانا از جد بزرگوارتان صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمودند اصلاح و سازش بین مردم، برتر از یک سال نماز و روزه است».(1)
سفینةالبحار، ج 2، ص 40.
در سورۀ حجرات میخوانیم:
(وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّی تَفِیءَ إِلی أَمْرِ اللّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ)2 ؛ «و اگر دو گروه از مومنان با هم جنگیدند، میان آنها را اصلاح کنید و اگر یکی بر دیگری تجاوز کرد، با آن گروه که تجاوز میکند بجنگید تا به فرمان خداوند بازگردد، پس اگر بازگشت، میانشان به عدالت صلح برقرار و همواره دادگری کنید که خداوند دادگران را دوست دارد».
در این آیه، موضوع صلح بین دو طایفۀ مخاصم در جامعه مطرح است؛ یعنی چنانچه بین دو نفر یا دو قبیله جنگ شد، به هیچ یک کمک نکنید، بلکه جنگ را خاتمه بدهید و در صدد اصلاح آنها باشید؛ چراکه اصلاح بین طایفهها و برادران اسلامی و غیراسلامی، در خانوادهای بزرگ و کوچک یک امر مقدس و جزء فرهنگ اسلامی است. این فرمان از ذات اقدس الهی خطاب به بندگانش صادر شده و بر آن بسیار تأکید شده است.
بحث از اهمیت و فواید صلح و سازش میان مردم و اصلاح روابط آنان، موضوعی است که در آیۀ دهم سورۀ حجرات بدان اشاره شده است:
1) (1)
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)1 ؛ «جز این نیست که همۀ مؤمنان با هم برادرند، پس (در تمام اختلافات) میان دو فرد یا دو گروه برادرانتان اصلاح نمایید و از خدا پروا کنید شاید مورد ترحم قرار گیرید».
فرق بین صلح (سازش) در این آیهها، این است که در آیۀ نهم بعد از جنگ و ستیز دعوت بدان شده است، خواه دو طرف دعوا از یک دین و مذهب باشند یا از دو طایفۀ غیرمسلمان؛ امّا تأکید آیۀ دهم، پیشگیری از جنگ و دعواست؛ یعنی حکم میکند که پیش از بروز اختلاف و هرگونه نزاعی، میان خود سازش بهوجود آورید و نگذارید روابط دو برادر دینی تیره و تار شود؛ ضمن اینکه باید به برطرف کردن اختلاف بین دو نفر که دارای یک دین و مذهب هستند، بیشتر توجه داشت.
به بیان دیگر، بین مسئلۀ صلح در این دو آیه، دو تفاوت وجود دارد:
در آیۀ نهم به اصلاحگری بعد از جنگ و جلوگیری از گسترش آن اشاره دارد؛ ولی آیۀ دهم پیشگیری از جنگ و حالت دفع را میرساند.
آیۀ نهم عمومیت دارد و بیانگر صلح بین دینداران و غیردینداران است؛ امّا آیۀ دهم مخصوص دینداران است.(1)
آشتی دادن، آنقدر اهمیت دارد که اگر اصلاحکننده به قصد برقراری سازش، کلام دروغی را بر زبان جاری کند، دروغ به حساب نمیآید و گناه برایش محسوب نمیشود.
1) (2) آیت الله زین العابدین باکویی، تفسیر سورۀ حجرات، ص 91 و 92 (سیمای خانواده).
امام صادق علیه السلام میفرماید: «اَلمُصْلِحُ لَیسَ بکاذبٍٍٍ؛آشتیدهنده، دروغگو نیست»(1)
کافی، ج 2، ص 210.
.از این رو، سخن را به سه دسته تقسیم کردهاند: راست، دروغ و کلامی که برای اصلاح یا جلوگیری از فساد گفته میشود.
نوع سوم، مستقل از دو نوع دیگر و در مقابل آن دو است؛ پس هرگاه سخن راست موجب فساد شود، نباید راست گفت؛ بلکه باید مصلحت طرفین را در نظر گرفت و کلامی را که به اصلاح روابط و ایجاد رابطۀ نیک کمک میکند، بر زبان جاری کرد.(2)
البته در اینجا حدّ و مرزی نیز وجود دارد؛ چنانکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودهاند: «الصُّلْحُ جائِزٌ بین المسلمینَ إلاّ صُلحاً أحَلَّ حراماً اوْ حَرَّمَ حلالاً؛آشتی و صلح میان مسلمانان رواست، مگر صلحی که حرامی را حلال و یا حلالی را حرام کند».(3)
یکی از مسائل مهمی که در اصلاح جامعه مطرح میشود، برقراری امنیت برای بندگان مظلوم خدا و اجرای حدود و احکام بر زمین ماندۀ الهی است؛ بدین ترتیب، حضرت علی علیه السلام فلسفۀ اصلاحات را در اجتماع به وضوح بیان میکنند. فراهم شدن شرایطی که طی آن بندگان خدا در امنیت باشند و حدود و احکام الهی در جامعه محقق شوند: «أللّهمَّ إنّکَ تَعْلَمْ... ولکن لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دینک و نُظِهِِِِرَ الإصلاحَ فی بِلادِکَ فَیأمَنَ الْمَظلُومُون مِنْ عبادِکَ، و تُقامَ المُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ؛خدایا! تو میدانی... میخواستیم نشانههای دین تو
را به جایگاه خویش بازگردانیم و اصلاح را در سرزمینهای تو آشکار کنیم و تحقق بخشیم که در اثر بازگرداندن معالم دین الهی و اصلاح بلاد، بندگان مظلوم تو امنیت پیدا بکنند و حدود، قوانین و مقرّرات فراموششدۀ تو، بار دیگر اجرا شود».(1)
نهجالبلاغۀ فیض، خطبۀ 131، فراز 3 ترجمۀ دشتی، ص 249.
بنابراین، اگر جهتگیری اصلاحات در جامعۀ ما چیزی غیر از این باشد، باید در اصالت و اسلامیت آن شک کرد.امیرالمؤمنین علی علیه السلام، در نامهای آتشین به معاویه، به آیۀ (إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إِلاّ بِاللّهِ)2 اشاره میکنند و با استناد به آن، اقدامات خود را اصلاحگری معرفی کرده و در عهدنامۀ مالک اشتر اصلاح امور مردم را جزء وظایف تخلفناپذیر مالک و یا هر زمامداری برمیشمرند: «... و اسْتِصْلاح اهْلِها...».(2)
کلماتی شبیه به این معنی را در سخنان ارزشمند امام حسین علیه السلام نیز میبینیم. ایشان در وصیت خود به برادرش محمد حنفیه - که در حقیقت بیان فلسفۀ قیام ایشان است - میفرمایند:
«اِنّی لم اخْرُجْ أشَرَاً و لا بَطَراً و لا مُفْسداً و لا ظالماً و انّما خَرَجْتُ لِطَلَب الاصلاحْ فی امةِ جدّی؛من برای شرارت، تبهکاری، فساد و ظلم خارج نشدم، بلکه تنها برای اصلاح در امت جدم (جامعۀ اسلامی) خارج شدم».(3)
آن حضرت در این وصیتنامه، به ناهنجارهای اجتماعی و اخلاقی زمان خود مانند: رواج ستمگری، گسترش فساد و فحشا در جامعه، تضییع حقوق
مستضعفان، بیتفاوتی مردم در برابر حرمتشکنی مقدسات، بیتوجهی مردم نسبت به شکستن حریم قرآن و سنت پیامبر، سپردن حکومت نابخردان و بیدینان، نفوذ شبهه پراکنان در مراکز فرهنگی، دنیاگرایی و دنیازدگی دانشمندان، سپردن امور فرهنگی به تنگمایگان علمی، استثمار مردم، انحراف از آموزههای دینی و رفتار غیرعادلانه با مردم اشاره میکند.(1)
تحفالعقول، ص 239-237، و بلاغه الحسین، ص 135-130.
امام حسین علیه السلام در راه عراق، در منزل «ذیحسم» فرمود: «پیشآمد ما همین است که میبینید. اوضاع زمان ما دگرگون شده است. زشتیها آشکار شده و نیکیها از محیط رخت بربسته است. از فضیلتها جز اندکی مانند قطرات تهماندۀ ظرف آب، باقی نمانده است. مردم، در زندگی پست و ذلتباری به سر میبرند. صحنۀ زندگی، همچون چراگاهی پرسنگلاخ و کمعلف، به جایگاه سخت و دشواری تبدیل شده است. آیا نمیبینید که دیگر به حق عمل و از باطل خودداری نمیشود؟».(2)
حرکت اصلاحی امام حسین علیه السلام، حرکتی است که تمام زوایای جامعۀ آن روز و جوامع بعدی را شامل میشود. همۀ نواقص و کاستیها را شناسایی میکند و طرح و برنامههایی را برای مقابله با آنها عرضه میدارد.
نمیتوان و نباید بعضی از ابعاد و جنبههای اصلاحات جامعه را نادیده انگاشت و به برخی از آنها شدّت بخشید. اگر بنا داریم همچون امام حسین علیه السلام اصلاحات را در همۀ ابعاد دنبال کنیم، گلگشتی در سخنان مقام معظم رهبری، که ترجمان بیبدیل و کمنظیر سیرۀ اهلالبیت است، میزنیم و پرده از رخ برمیگیریم و بدون شرح و تفصیل، فهرستی از آنچه ایشان در خطبههای
نماز جمعه و سخنرانیهای عمومی، بهعنوان اصلاحات در اجتماع ذکر کردهاند مرور میکنیم:
باید رشوه و ارتشا نباشد و اگر بود، فساد است و باید اصلاح گردد.
راههای کسب ثروت مشروع باشد. اگر کسانی از راههای نامشروع کسب ثروت کردند، این فساد است و باید اصلاح شود.
اگر کسانی از امتیازات بیجا استفاده کردهاند، ثروتهای باد آورده پیدا کردند و دیگران را به این قیمت که خودشان ثروتمند شوند، فقیر کردهاند، این فساد است و باید اصلاح شود.
اگر در جامعه، امتیازات انحصاری بهوجود آوردند و همه نتوانستند از فرصتهای برابر استفاده کنند، این فساد است و باید اصلاح شود.
اگر امنیت شغلی و ثبات مقرارت نبود، اگر انسانی که میخواهد در جامعه کار کند دست و پایش را بستند و برای تلاش کردن به او فرصت ندادند، این فساد است و باید اصلاح شود.
اگر در جامعه گرایش به مصرف رو به رشد است، این فساد است.
اگر مردم دچار حالت بیانضباطیاند، بهخصوص مسئولان بخشهای ادارۀ کشور بیانضباطاند و انضباط اجتماعی نیست، این فساد است.
اگر احساس مسئولیت نیست، این فساد است.
1) (1)
روزنامۀ جمهوری اسلامی، 1379/1/28.
در جوانان اگر ملکههای انسانی، یعنی: شجاعت، صفا، صدق، نشاط، فعالیت و کار، رشد پیدا نمیکند، این فساد است و باید اصلاح شود.
اگر روابط ناسالم جنسی در جامعه هست، این فساد است.
اگر اعتیاد در جامعه هست، این فساد است.
اگر سطح معرفت و شعور عمومی در حدّ مطلوب نیست، این فساد است.
اگر وظیفهشناسی در مسئولان نیست، این فساد است.
اگر کسانی هستند که خانوادهها را ناامن میکنند، اگر کسانی هستند که شهرها و خیابانها و روستاها را ناامن میکنند، این برای کشور فساد است.
اگر جرم و جنایت هست، اگر دسترسی به قضاوت عادلانه نیست، اگر رسیدگیهای قضایی طولانی میشود و پروندهها تا مدتی میماند، این فساد است و باید اصلاح گردد و باید از جرم و جنایت پیشگیری کرد.(1)
روزنامۀ جمهوری اسلامی، 79/1/28.
در مورد اینکه اصلاحات اجتماعی باید از چه راهی شروع شود عقیدۀ یکسانی وجود ندارد. جمعی طرفدار اصلاحات تدریجی هستند که به آنها «رفورمیت»(2)میگویند و گروهی دیگر «انقلابیون» هستند که هیچ دگرگونی اساسی را در وضع جوامع انسانی بدون انقلاب ممکن نمیدانند. برخی دیگر میگویند؛ درجۀ فساد در اجتماعات متفاوت است. آنجا که فساد به صورت همهگیر و همهجانبه درنیامده، اصلاحات تدریجی میتواند اساس برنامههای
اصلاحی را تشکیل دهد؛ امّا آنجا که فساد همه جا را گرفته و یا در بیشتر سازمانهای اجتماعی نفوذ کرده، جز با یک انقلاب بنیادی نمیتوان بر نابسامانی چیره شد.
شواهد زیادی مؤید نظریۀ سوم است:
اصلاح تدریجی همیشه بر شالودهها، ضوابط و الگوهای سالم بنا میشود، و درغیر این صورت باید به سراغ الگوها و ضوابط جدید رفت و مسائل زیربنایی را در مسیر دگرگونی قرار داد.
اصلاح تدریجی غالباً از یک راه مسالمتآمیز صورت میگیرد. و این در صورتی اثر دارد که آمادگی فکری و زمینۀ اجتماعی وجود داشته باشد؛ ولی آنجا که این زمینهها وجود ندارد، باید از منطق انقلاب که منطق قدرت است استفاده کرد.
در جامعهای که فساد به ریشهها نفوذ کرده، عناصر قدرتمند ضداصلاح، تمام مراکز حسّاس اجتماع را در دست دارند و به آسانی میتوانند هر طرح تدریجی را از کار بیندازند، مگر آنکه با یک حملۀ انقلابی غافلگیر شوند.
نیروهای عظیم اصلاحی و انقلابی را معمولاً نمیتوان برای مدت زیادی پرحرارت و پرجوش و خروش نگاه داشت. اگر به موقع از آنها استفاده نشود، ممکن است با گذشت زمان کارآیی خود را از دست بدهند.
با مراجعه به تاریخ میبینیم در اجتماعاتی که فساد در آنها نهادینه شده است، خردمندان آن جوامع - خصوصاً انبیا، اولیا و مردان اصلاحطلب - همواره روش انقلابی را در پیش گرفتهاند.
در مورد اصلاح وضع عمومی جهان و برچیده شدن نظام کنونی دنیا که براساس ظلم و تبعیض بنا شده است و احتیاج به جانشین شدن یک نظام
عادلانه دارد، بهطور حتم پدید آمدن یک انقلاب و دگرگونی عظیم را میطلبد؛ انقلابی وسیع و در همۀ زمینهها.(1)
علیاصغر رضوانی، موعودشناسی و پاسخ به شبهات، ص 77، 78 و 79.
در یک جامعه، اصلاحاتی که به دلیل نابسامانیها وکمبودها، برای رشد و اعتلای حیات اجتماعی انسانها و تأمین سعادت جامعه صورت میگیرد، از آموزههای دینی و ارزشهای الهی الهام میگیرد و اساساً اصلاح جامعه جز از طریق اجرای احکام و ارزشهای دینی ممکن نیست.
علی علیه السلام میفرمایند: «مَنْ اصْلَحَ ما بَینَهُ و بَینَ الله اصْلَحَ اللهُ ما بَینَهُ وَ بین النّاس و مَنْ اصْلَحَ أمْرَ آخرتِهِ اصْلَحَ اللهُ لَهُ أمْرَ دُنیاه؛هر کس رابطۀ بین خود و خدا را اصلاح کند، خداوند رابطۀ او و مردم را اصلاح خواهد کرد و هر کس امر آخرت خود را اصلاح نماید، خداوند امر دنیای او را اصلاح میکند».(2)
امام علی علیه السلام به ما تعلیم میفرماید که اگر به دنبال اصلاح وضع دنیای خویش و اصلاح امور اجتماعی خود هستید، رابطۀ خود را با خداوند و آخرت اصلاح کنید. در رویکرد دینی، اصلاحات واقعی اصلاحاتی است که از ریشه با خداوند، دین و آخرت ارتباط داشته باشد. اصلاحاتی که به این حقایق و ارزشها پشت کند، اصلاحات واقعی نیست.
در نگرش دینی، کسی که رابطۀ بین خود و خدایش را اصلاح کند، خداوند رابطۀ بین او و مردم را اصلاح میکند و کسی که امر آخرت خود را اصلاح کند، خداوند امر دنیای او را اصلاح میکند؛ بنابراین، اصلاح واقعی در گرو
اصلاح رابطۀ فرد و جامعه با خداوند است. اگر جامعهای میخواهد وضع دنیایش به سامان برسد، باید وضع خود را با آخرت اصلاح کند. درواقع، میان اصلاح آخرت و اصلاح دنیا یک ارتباط تکوینی و حقیقی است نه صوری و اعتباری.
امام علی علیه السلام در جای دیگر میفرمایند:
«وَ لاتُصْلِحْ دُنیاکَ بِمَحْقِ دینکَ فَتَکُونَ من الأَخْسَرینَ اعْمالاً؛فکر نکنید که با پشت کردن به دین و کنار گذاشتن آن، دنیایتان اصلاح میشود که در این صورت بیشترین خسارت را خواهید کرد».(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ فیض، نامۀ 43، فراز 2، ص 961 و ترجمۀ دشتی، فراز 3، ص 551.
در تعبیر دیگری میفرمایند: «لایتْرُکُ النّاسُ شیئاً مِنْ أمْرِ دینِهِمْ لِلاصلاحِ دنیاهُمْ الاّ فَتَحَ اللهُ عَلَیهمْ ما هُوَ اضرُّ مِنْهُ؛مردمی که دنبال اصلاح امور خود هستند، اگر بخواهند با ترک دین و کم گذاشتن از آن، دنیای خود را اصلاح کنند، نه تنها اصلاح حاصل نخواهد شد، بلکه خدا شرایطی را برای آنها فراهم میکند که بدتر از وضع گذشتۀ آنان است».(2)
این امر، یک سنّت الهی است که از زبان امام معصوم بیان میشود و در صحت آن جای هیچ تردیدی نیست. تعابیر دیگری هم در کلمات اهلبیت علیه السلام وجود دارد که نشان میدهد اصلاح واقعی از مسیر دین عبور میکند و پشت کردن به تعالیم و ارزشهای دین، جامعه را از اصلاحات واقعی باز خواهد داشت.
پس با این اوصاف هرگاه روابط افراد به تباهی و ستیزه کشیده شود و پیوندهای اجتماعی دچار تزلزل گردند، نیاز است تا حرکتی اصلاحی صورت گیرد و کاستیهای جامعه را اصلاح کند و اختلاف بین افراد را به صلح و سازش تبدیل کند. از منظر اسلام، اصلاح امور مردم جزء وظایف تخلفناپذیر زمامداران و نیز از وظایف مسلمانان شمرده شده است؛ البته باید گفت در آموزههای دینی و ارزشهای الهی رفع نابسامانیها، کمبودها و نیز رشد و اعتلای حیات اجتماعی انسانها باید از مسیر دین صورت گیرد و جهتگیری اصلاحات در جامعۀ دینی، غیر از دین نخواهد بود.
زیربنای همۀ اصلاحات در اصلاح اندیشه و انگیزه است. تا بینشها و دلایل گرایش اصلاح نشود، نباید منتظر هیچگونه اصلاح اساسی شد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسالت خویش را از توحید آغاز کرد و فرمود: «قُولُوا لا اله الاّ الله تُفْلِحُوا».(1)
بحارالانوار، ج 18، ص 202، به نقل از ابن شهرآشوب.
آن حضرت پیام رستن از دام بتها را سرداد، در حالی که برای مردم آن زمان این پیام بسیار تعجبآور بود: (أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عُجابٌ)2 ؛ «آیا همۀ معبودان را یک معبود کرده؟! حقّاً که این چیزی بسیار تعجبانگیز است». این کژاندیشیها تا سال هشتم هجری، یعنی تا فتح مکه به دست منادی توحید ادامه داشت.(2)در سورۀ انبیا، فرازهای بسیاری از حالات پیامبران آمده است و در برخی از آیهها، بخشهای مهمی از زندگی و مبارزات حضرت ابراهیم علیه السلام با بت پرستان انعکاس یافته است. این، یکی از مهمترین برنامههای اصلاح فرهنگی و اعتقادی جامعۀ زمان آن حضرت است که مطرح میشود.
(وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنّا بِهِ عالِمِینَ)1 ؛ «و همانا به ابراهیم از پیش (پیش از موسی و هارون) رشد فکری و هدایت فطری لایق به حال او را (دربارۀ توحید و معارف الهی بدون تعلّم) عطا کردیم و ما به او (همۀ صفات روحی و شئون زندگیاش از ازل) دانا بودیم».
این رشد و رشادت ابراهیم، آنگاه ظاهر شد که (إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ)2 به پدر و قومش گفت: این تمثالهایی که شما دل به آنها بستهاید و شب و روز گردشان میچرخید و دست از آنها برنمیدارید، چیست؟: (ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ)3 .
با این تعبیر، بتهایی را که در نظر آنها فوقالعاده عظمت داشت، شدیداً تحقیر کرد. ولی بتپرستان در مقابل گفتار منطقی و استدلال روشن حضرت ابراهیم علیه السلام هیچ گونه پاسخی نداشتند، جز اینکه این عمل را به نیاکانشان ارتباط دهند؛ لذا گفتند ما پدران و نیاکان خویش را دیدیم که اینها را پرستش میکنند و ما به سنّت نیاکانمان وفاداریم: (قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِینَ) . (1)
انبیاء، آیۀ 53.
حضرت بلافاصله به آنها پاسخ گفت: هم شما و هم پدرانتان بهطور قطع در گمراهی آشکار بودید: (قالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ) .(2)این تعبیر که توأم با انواع تأکیدها و حاکی از قاطعیت تمام است، سبب شد که بتپرستان کمی به خود آیند و تحقیق کنند؛ پس رو به سوی ابراهیم کرده و گفتند آیا بهراستی تو مطلب حقّی را آوردهای، یا شوخی میکنی.
(قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاّعِبِینَ) .(3)
این سؤال به این دلیل بود که آنها به پرستش بتها عادت کرده بودند و این نوع عبادت را یک واقعیت قطعی میپنداشتند و باور نمیکردند کسی بتواند با بتپرستی مخالفت کند؛ بنابراین، از روی تعجب این سؤال را از ابراهیم پرسیدند.
حضرت ابراهیم علیه السلام به روشنی به آنها پاسخ گفت که آنچه میگویم جدّی و عین واقعیت است و پروردگار شما پروردگار آسمانها و زمین است: (قالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)4 . همان خدایی که آنها را آفریده و من از گواهان این
عقیدهام: (الَّذِی فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلی ذلِکُمْ مِنَ الشّاهِدِینَ) . (1)
همان، آیۀ 56.
بعد فرمود به خدا سوگند بیتردید دربارۀ بتهای شما پس از آنکه رو به محل عید کرده، بتخانه را پشت سر گذاشتید، چارهای خواهیم کرد:(وَ تَاللّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ) .(2)
به هر حال آن حضرت، در روزی که بتخانه خلوت بود و بتپرستی در آنجا حضور نداشت، طرح خود را عملی کرد. بهطوری که قرآن میفرماید: همۀ آنها را قطعه قطعه کرد، جز بت بزرگی که داشتند:
(فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاّ کَبِیراً لَهُمْ) .(3)
آن حضرت، از انجام این کار هدفی دنبال میکرد. او میخواست وقتی که بتپرستان به سراغ او بیایند، تمام گفتنیها را بگوید. (لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ)4 و اینچنین، فرهنگ و اعتقاد آنها عوض شده، اصلاح گردند. وقتی که بتپرستان فهمیدند جوانی این بتها را با شجاعت، شهامت و قاطعیت قطعه قطعه کرده است، به او گفتند: ای ابراهیم تویی که این کار را با خدایان ما کردهای؟: (قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا یا إِبْراهِیمُ)5 حضرت فرمودند شاید این کار را بت بزرگ کرده، از آنها سؤال کنید، اگر سخن میگویند: (قالَ
بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ)1 از آنجا که حضرت ابراهیم علیه السلام پیامبر و معصوم است و هرگز دروغ نمیگوید؛ ازسوی دیگر، تمام قرائن شهادت میدهند که حضرت قصد سخن جدّی از این سخن ندارد، بلکه میخواهد خرافی و بیاساس بودن عقاید بتپرستان را به آنها بفهماند؛ پس این تعبیر قرآن منافاتی با عصمت آن حضرت ندارد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «اِنّما قال بل فَعَلَهُ کبیرُهُمْ ارادة الاصلاح و دلالة علی أنّهم لایفعلون، ثمَّ قال والله ما فعلوه و ما کذب؛ [حضرت ابراهیم علیه السلام] این سخن را به خاطر آن گفت که میخواست افکار آنها را اصلاح کند و به آنها بگوید که چنین کاری از بتها ساخته نیست؛ سپس امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا سوگند بتها دست به چنان کاری نزده بودند، ابراهیم علیه السلام نیز دروغ نگفت».
سخنان آن حضرت بتپرستان را تکان داد، وجدان خفتۀ آنها را بیدار کرد و همچون طوفانی که خاکسترهای فراوان را از روی شعلههای آتش برگیرد و فروغ آنها را آشکار کند، فطرت توحیدی آنها را از پشت پردههای تعصب، جهل و غرور آشکار کرد. در یک لحظۀ کوتاه و زودگذر از این خواب عمیق و کشنده بیدار شدند، چنان که قرآن میفرماید آنها به وجدان و فطرتشان بازگشتند و متنبه شدند و به خود گفتند حقّا که شما ظالم و ستمگرید (که اجسام بیروح را میپرستید): (فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّالِمُونَ)2 در آیههای پیشین، خواندیم که بتپرستان حضرت ابراهیم علیه السلام را متهم به ظلم کردند؛
ولی دریافتند که ظالم حقیقی خودشان هستند و در واقع، مقصود ابراهیم علیه السلام از شکستن بتها، شکستن فکر و روح بتپرستی بود.
حضرت ابراهیم علیه السلام موفق شد مرحلهای بسیار حساس و ظریف از تبلیغ الهی خود را به انجام رساند، افسوس که زنگار جهل، تعصب و تقلید کورکورانه، بیشتر از آن بود که با ندای صیقلبخش این قهرمان توحید به کلی زدوده شود.
همه چیز به جای نخست بازگشت، قرآن تعبیر لطیفی میکند سپس (در فکر خود) سرنگون شدند: (ثُمَّ نُکِسُوا عَلی رُؤُسِهِمْ)1 و برای اینکه از طرف خدایان گنگ و بستهدهان خود عذری بیاورند، گفتند تو خوب میدانی اینها هرگز سخن نمیگویند: (لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ یَنْطِقُونَ)2 اینها همیشه خاموشاند و ابهت سکوت را نمیشکنند و با این عذر پوشالی، خواستند ضعف، زبونی و ذلت بتها را کتمان کنند. در این حال، میدانی برای استدلال منطقی در برابر ابراهیم قهرمان گشوده شد تا شدیدترین حملات خود را متوجه آنها کند و مغزهایشان را زیر رگباری از سرزنش منطقی و بیدارکننده قرار دهد. فریاد زد آیا شما معبودهای غیرخدا را میپرستید که نه کمترین سودی به حال شما دارند و نه کوچکترین ضرری، نه میتوانند از خود دفاع کنند و نه میتوانند بندگان را به حمایت خود بخوانند، اصلاً چه کاری از اینها ساخته است و به چه دردی میخورند؟: (قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ)3 آن حضرت، سخن را فراتر برد و با تازیانههای سرزنش بر
روح بیدردشان کوبید و گفت اف بر شما و بر این معبودهایی که غیر از «الله» انتخاب کردهاید: (أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ)1 آیا هیچ اندیشهای نمیکنید و عقل در سر ندارید؟: (أَ فَلا تَعْقِلُونَ) .(1)
حضرت ابراهیم علیه السلام از هر دری برای اصلاح مردم وارد شد و آنچه در توان داشت به کار بُرد. مسلماً پذیرش مردمی نیز شرط تأثیرگذاری اصلاح است و متأسفانه در قوم آن حضرت، این پذیرش کمتر وجود داشت؛ امّا بدون شکّ، سخنان و کارهای ابراهیم علیه السلام زمینههایی از توحید و حداقل علامت سؤالهایی در فکر آنها باقی گذاشت و مقدمهای برای بیداری و آگاهی گستردهتر در آینده شد.(2)
ایجاد تحول روحی و فرهنگی و تغییر اعتقادات جامعه، کار بسیار سختی است و به سادگی تحقق نمییابد. انسان به عقیدۀ خویش - حق یا باطل - پایبند است:
(کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ)4 ؛ «هر فرقهای به باورهای خویش پایبند و به آن مسرور هستند».
(وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیها)5 ؛ «برای هر گروهی، قبلهای است که (روی خود) بدان سوی میگردانند (یهود به بیتالمقدس، نصاری به مشرق، مسلمین به کعبه)».
انسانها نه تنها به باور خویش پایبند هستند، بلکه در تکاپویند تا دیگران را نیز با مسلک خویش هماهنگ کنند و پیرو خود گردانند: (وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ) ؛ (1)
همان، آیۀ 120.
«و هرگز یهود و نصاری از تو خوشنود نخواهند شد تا آنکه از آیین آنان پیروی کنی».بدین ترتیب، انبیا بزرگترین مسئولین اجتماعی بشر و معماران عقیدتی، در صدد بودند که رسوبات و خرابههای باطل را محو ساخته، بنای زیبای توحید را در جان و اندیشۀ انسانها بنیان نهند. همۀ آنان یک رسالت را به دوش میکشیدند و پیامشان یک چیز بود و آن تبدیل ساختار اعتقادی مردم، از بت پرستی به خداپرستی است:
(وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ) ؛ (2)«از میان هر ملتی، پیامبری برگزیدیم که پیام آن این بود که خدا را پرستش کنید واز طاغوت و مظاهر باطل دوری گزینید».
سیاست، در اصل از واژۀ «سوس» گرفته شده و به معنی مملکتداری، اصلاح امور مردم و اداره کردن کارهای کشور است.(3)
لغتشناس معروف «طُرَیحی»، در مجمعالبحرین میگوید: «السِیاسَةُ القیامُ علی الشَّیء بِما یُصْلِحُهُ(4)؛ سیاست یعنی اقدام برای سامان دادن چیزی،
با اموری که آن را اصلاح کند و سامان بخشد». او ضمن این توضیح میگوید: امور دین و ملت، از جانب خداوند به پیامبرش واگذار شده تا «لِیسُوسَ عِبادَهُ؛(1)
همان.
بندگان خدا را براساس سیاست الهی، تربیت و اصلاح کند». در فرهنگ عمید آمده: «سیاست: اصلاح امور خلق و ادارۀ کارهای مملکت، رعیتداری و مردم داری است».(2)با توجه به معانی سیاست، باید در تمام سطوح یک نظام اجتماعی بُعد اصلاح نیز مدّنظر قرار گیرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در رابطه با برخورد ادارات و مسئولین با مردم میفرمایند:
«... وَاخْفِضْ لِلرَّعْیَةِ جَناحَکَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ، وَ ألِنْ لَهُمْ جانِبَکَ، وَ آسِ بَینَهُمْ فی اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ و الاشارَةِ وَالتَّحیةِ؛پر و بالت را برای مردم بگستر و با آنها متواضع باش، با چهرۀ گشاده با آنان روبهرو شو، نرمش را نسبت به آنها نصب الْعَینْ خود قرار بده و در نگاه، اشاره و سلام کردن میان مردم مساوات را رعایت کن».(3)
آن حضرت علیه السلام خطاب به مالک اشتر میفرماید: «وَأَمْضِ لِکُلِّ یوْمٍ عَمَلِهِ فانَّ لِکُلِّ یوْمٍ ما فیه؛کار هر روز را در همان روز انجام بده، زیرا برای هر روز کاری است (اگر کار امروز را به فردا موکول کردی، سبب انباشته شدن کارها و بینظمی در امور و باعث سرگردان شدن مردم خواهد شد)»(4).
همچنین میفرماید: «وَاجْعَل لِذَوِی الْحاجاتِ مِنکَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فیهِ شَخْصَکَ وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجلِساً عاماً فَتَتَوَاضَعُ فیه للهِ الّذی خَلَقَکَ و تُقْعِدُ عنهم جُنْدَکَ و اعْوانَکَ مِنْ احْراسِکَ و شُرَطِکَ، حتّی یکُلِّمَکَ مُتَکَلِمُّهُمْ غیر مُتَتَعْتِعٍ...(1)
همان، نامۀ 53، فراز 109، ص 582.
؛ برای مراجعان و کسانی که با تو کار دارند، وقتی معین کن تا به کارهای آنان بهطور مستقیم رسیدگی کنی و مجلس عمومی و همگانی برای آنها تشکیل بده و درهای آن را به روی هیچ کس نبند و برای رضایت خداوندی که تو را خلق کرده با مردم متواضع باش. سربازان، دربانان و پاسداران را از این مجلس دورساز تا هر کس با صراحت، بدون ترس و لُکنَت زبان سخنان خود را بگوید». امام در ادامه، دلیل این گفته را این گونه بیان میدارند: «زیرا من بارها از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود ملّتی که حق ضعیفان را از زورمندان با صراحت و قدرت نگیرد، هرگز پاک و پاکیزه نمیشود و روی سعادت نمیبیند».در اصلاح سیاسی، قانون برای همۀ مردم مساوی است و با متخلف برخورد میشود، هر کس که باشد؛ چنانکه حضرت علی علیه السلام به یکی از فرماندارانش که با مخالفین ارتباط برقرار میکرد، با انسانهای خائن نشست و برخاست داشت و نیز از بیتالمال برای منافع شخصی و خوشگذرانی استفاده میکرد، نامه مینویسد و از او انتقاد شدید کرده، میفرماید:
این اموال را به مردم و بیتالمال برگردان. اگر برنگردانی، من چون فرصت پیدا کنم، وظیفهام را در برابر خدا دربارۀ تو انجام خواهم داد. و با این شمشیرم که هیچ کس را با آن نَزَدم، مگر اینکه داخل دوزخ شد، بر تو خواهم زد. بعد میفرماید:
1) (1)
«وَاللهِ لَوْ انَّ الحسن علیه السلام و الحسینِ علیه السلام فَعَلا مِثْلَ الّذی فَعَلْتَ ما کانَتْ لَهُما عِنْدی هَوادَةٌ، و لا ظَفِراً مِنّی بِاِرادَۀ، حتّی آخُذَ الحقَّ مِنْهُما و ازْیِحَ الباطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِما...(1)
همان، نامهی 41، فراز 12، ص 548.
؛ به خدا سوگند! اگر حسن و حسین علیه السلام این کار را کرده بودند، مثل تو با آنها برخورد میکردم و هیچ پشتیبانی و هواخواهی از طرف من (بهعنوان اینکه پدرشان هستم) شامل حالشان نمیشد و در ارادۀ من اثر نمیگذاردند تا آنگاه که حق را از آنها بستانم و ستمهای ناروایی را که انجام دادهاند، دور کنم».علی بن ابیرافع مسئول بیتالمال بود. روزی دختر امیرالمؤمنین علی علیه السلام گردنبندی را بهعنوان عاریه برای عید قربان از او برای استفاده میخواهد. کسی را میفرستد و آن گردنبند را میگیرد و بعد هم آن را برمیگرداند. حضرت علی علیه السلام متوجه میشوند، و مسئول بیتالمال را به شدت مورد مؤاخذه قرار میدهد و میفرماید چرا بدون اجازۀ من و رضایت مردم این کار را انجام دادی.
بعد میفرماید: «لو کانتْ أخَذُ الْعَقْدِ عَلی غَیرعارِیةٍٍ مَضْمُونةٍٍ مَرْدُودةٍٍ لکانَتْ اذا اوَّلُ هاشِمیةٍٍ قُطِعَتْ یدَها فی سِرْقَةٍ(2)؛ اگر گردنبند با عقد غیرعاریه گرفته میشد و ضمانتی برای برگشت آن نبود، دخترم اولین نفر از بنیهاشم بود که دستش به خاطر سرقت قطع میشد».(3)حضرت علی علیه السلام روز دوّم پس از بیعت مردم فرمود: «وَاللهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ و مُلِکَ بِهِ الأَماءُ لَرَدَدْتُهُ فَاِنَّ فی الْعَدْلِ سَعَةً...(4)؛ به خدا سوگند! آنچه از عطایای عثمان و آنچه
بیهوده از بیتالمال مسلمین به این و آن بخشیده بیابم، به صاحبان اصلی آن باز میگردانم؛ اگرچه به عقد زنان درآورده باشند یا با آن کنیزانی خریده باشند. اجرای عدالت باعث گشایش و خیر و برکت در جامعه خواهد شد».
آن حضرت، در فراز دیگری جایگاه محرومین را اینگونه بیان میفرماید:
«ثُمَّ اللهَ اللهَ فی الطَّبَقةِ السُّفْلی من الَّذینَ لا حیلَهَ لَهُمْ، من المَساکینَ و المحتاجینَ و اهْلِ الْبُؤْسی و الزَّمْنی؛ فَأِنَّ فی هذِهِ الطَبَقَةِ قانِعاً و مُعتَرًّا، وَاحْفَظْ للهِ ما اسْتَخْفَظَکَ مِن حَقَّةٍ فیهِمْ...(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، نامۀ 53، فراز 101 و 102، ص 582.
؛ از خداوند بترسید در مورد طبقۀ پایین، آنها که راه چاره ندارند؛ یعنی مستمندان، نیازمندان، تهیدستان و از کارافتادگان، در این طبقه هم کسانی هستند که نیازمندند و هم افرادی هستند که بدون اظهار نیازشان به آنها باید کمک شود (و قسمتی از غَلّات و بهرۀ درآمد را که از زمینهای غنیمت اسلام بهدست میآید، در هر شهری برای ایشان قرار بده)».امام در ادامه به موضوع یاد شده با تأکید بیشتری اشاره میفرمایند و اینگونه مینویسند:
«... فلا یشْغَلَنَّکَ عَنّهُمْ، بَطَرٌ، فَاِنَّکَ لا تُعْذَرُ بتَضْییع التّافِهِ لأَحکامِکَ الکَثیرَ الْمُهِمَّ، فَلا تُشْخِصْ هَمَّکَ عَنْهُمْ و لاتُصغِّرْ خَدَّکَ لَهُمْ وَ تَفَقَّدْ امُورَ مَنْ لایصلُ الیکَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُیونُ و تَحْقِرُهُ الرِّجالُ فَفَرِّغْ لاُولئِکَ ثِقَتَکَ مِنْ اهْلِ الْخَشیَةِ و التّواضُعِ، فَلْیرْفَعْ الیکَ امُورَهُمْ...(2)؛ بنابراین، هرگز نباید سرمستی زمامداری و مسئولیت، تو را به خود مشغول کند که از طبقۀ پایین غافل شوی؛ چراکه هرگز به خاطر کارهای فراوان و مهمی که انجام میدهی، از کارهای کوچک معذور نیستی؛ پس همّت خود را از رسیدگی به آنها
دریغ مدار. مبادا به خاطر کبر و غرور، چهرۀ خود را به روی آنان درهم کشی. در امور آنها که به تو دسترسی ندارند و مردم به دیدۀ تحقیر به آنها مینگرند، بررسی کن و برای این کار، فرد مورد اطمینانی را که خدا ترس و متواضع باشد انتخاب کن تا وضع آنان را به تو گزارش دهد».
یکی از مسائلی که در جامعه، باید در آن اصلاح سیاسی صورت بگیرد، مسئولیتسپاری براساس شایستگی، لیاقت و توان افراد است. افرادی که با رابطه در رأس کارهای حسّاس و مشاغل کلیدی گذاشته شدهاند، کنار بروند و در حدّ توانشان به آنها کار داده شود. عاقلانه نیست کسی که توان یک مسئولیت را ندارد و در مدیریت سازمانی ضعیف است، چنین کار حسّاسی به او سپرده شود که مصالح کشور و مردم فدای مصلحت حزب و گروه گردد. چنانکه حضرت علی علیه السلام مسئولیت را بنا بر لیاقت، شایستگی و توان افراد به آنها واگذار میکرد و هنگامی که دید افرادی مانند محمد بن ابیبکر - که در دامن خودش پرورش یافته بود - کمیل بن زیاد نخعی - که از اصحاب خاصّ آن حضرت بودند - در مدیریت ضعیفاند، آنها را از مسئولیتشان برداشت و افراد دیگری را جایگزین کرد.(1)
اقتباس از نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، نامۀ 53، فراز 61، نامۀ 38.
همان طوری که در جریان طالوت و حضرت یوسف علیه السلام خداوند حکیم میفرماید، مسئولیتهای مهم را باید به کسی سپرد که از ایمان قوی، علم، تخصص کافی، لیاقت و شایستگی برخوردار باشد:
«وَ قَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّی یکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَینَا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ
1) (1)
اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیکُمْ وَ زَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ یؤْتِی مُلْکَهُ مَن یشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ».(1)
«و پیامبرشان به آنها گفت خداوند «طالوت» را برای زمامداری شما مبعوث کرده است، گفتید چگونه او بر ما حکومت داشته باشد در حالیکه ما از او به فرماندهی شایستهتریم؟ او ثروت زیادی ندارد. پیامبرشان گفت: خداوند او را بر شما برگزیده است و توان جسمی و علمی او را بالا برده است و خداوند ملکش (فرماندهی و رهبری) را به هر کس بخواهد میبخشد و خداوند (احسانش) وسیع و آگاه (به لیاقت و تواناییهای افراد) است» (بقره، آیۀ 247).
گروه ستمدیدۀ بنیاسرائیل با آنکه برای رهایی از چنگال ظالمان از پیامبرشان درخواست تعیین فرمانده و زمامدار کرده بودند، در میدان آزمایش قرار گرفتند. وقتی پیامبرشان طالوت را که جوانی چوپان، فقیر و گمنام بود، به فرماندهی آنها تعیین کرد، آنها به خاطر غرور و تصوّر نابهجایی که از فرماندهی و زمامداری داشتند، گفتند: چگونه او میتواند فرمانده ما باشد، در حالی که شهرت و ثروتی ندارد؟ و ما به جهت ثروت و دارایی که داریم از او لایقتریم! پیامبر وقتی بهانهگیری آنها را به خاطر فقر و نداری طالوت شنید، فرمود: بیگمان او را خدا بر شما برگزیده است و او به جای فقر، توانایی علمی و توان لازم برای فرماندهی جنگ را دارد و خداوند هر کس را که بخواهد به خاطر لیاقت و استعدادهای نهفتهاش فرماندهی میبخشد:(2)
(وَ قالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی فَلَمّا کَلَّمَهُ قالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنا مَکِینٌ أَمِینٌ)3 ؛ «[پادشاه] گفت: یوسف را نزد من آرید تا خاص و خالص برای خودم قرارش دهم و چون
او را آوردند و شاه با او تکلم کرد گفت: تو امروز با آن کمالاتی که ما در تو دیدیم، دارای مکانتی مطلق و امانتی بدون قید و شرط هستی و در آنچه بخواهی آزاد و بر جمیع شئون مملکت امینی».
این در حقیقت حکم و فرمان صدارت و نخستوزیری یوسف بود:(1)
تفسیر المیزان، ج 11، ص 314، چاپ چهارم.
(قالَ اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ) ؛ (2)«بعد از آنکه شاه فرمان مکانت و امانت یوسف را بهطور مطلق صادر کرد، یوسف از او درخواست نمود که او را به وزارت مالیه منصوب کند و امور مالی کشور و خزانههای زمین [سرزمین مصر] را به وی محول نماید».
و اگر این درخواست را کرد به این منظور بود که امور مالی کشور و روزیها را خود اداره کند و مواد غذایی را جمعآوری نماید تا مردم برای سالهای قحطی، دچار گرانی و گرسنگی نشوند و خودش ذخیرههای غذایی را در میان مردم تقسیم کند و به هر یک از مردم مقداری که استحقاق دارد، بدهد و از حیف و میل شدن جلوگیری نماید.
حضرت یوسف علیه السلام دلیل درخواست خویش را چنین بیان کرد: من حفیظ و علیم هستم؛ زیرا متصدی مقامی که حضرت درخواستش را کرده بود، نیازمند این دو صفت بود و کسی بدون آن دو صفت نمیتوانست چنان مقامی را به عهده بگیرد».(3)
باید معیار سپردن مشاغل، تعهد و تخصص افراد باشد تا امور مهم کشور در دست کسانی باشد که از ایمان بالایی برخوردارند و هدفشان جز خدمت به مسلمین چیز دیگری نیست. چنان چه در تعریف سیاست گفته شد: «اصلاح امور مردم و ادارۀ کارهای کشور» باید براساس فرمایش حضرت علی علیه السلام در نامۀ 53 نهج البلاغه، اصلاح سیاسی در رأس امور باشد.
یکی دیگر از اصلاحات سیاسی، اصلاح در قوۀ قضاییه است.
چنان چه امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
«... ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَینَ النّاسِ أفْضَلَ رَعَیتِکَ فی نَفْسِکَ مِمَّنْ لاتضیقُ به الاُمُورُ وَ لاتَمْحَکُهُ الْخُصومُ و لا یتَمادی فی الزِّلَّةِ، وَ لایحْصَرُ مِنَ الْفَیءِ الَِی الحَقِّ عَرَفَهُ؛ (یا مالک) از میان مردم، برترین فرد، نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن، کسانی که مراجعۀ فراوان آنها را به ستوه نیاورد و برخورد مخالفان با یکدیگر او را خشمناک و در اشتباهاتش پافشاری نکند و بازگشت به حق پس از آگاهی برای او دشوار نباشد».(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ فیض، نامۀ 53، فراز 40 و ترجمۀ دشتی، نامه 53، فراز 66، ص 576.
خوب است نتیجۀ این بحث را با کلام امام خمینی علیه السلام به پایان رسانیم: «بدیهی است که در میان جامعه، مواردی وجود دارد که باید اصلاح بشود. ما اصلاح اداری نیاز داریم، ما اصلاح قضایی نیاز داریم، اصلاح امنیتی نیاز داریم، اصلاح در قوانین و مقرّرات نیاز داریم، ما احتیاج داریم دستگاه اداریمان مقرارتی داشته باشد که برای همه یکسان باشد و در آن تبعیض نباشد، اگر بود، نقطۀ فاسدی است و باید اصلاح شود...».(2)
بدین ترتیب، در اصلاح سیاسی لازم است در تمام سطوح اداری و سازمانهای دولتی، نکات ذیل رعایت شود:
برخورد مسئولین با مردم با چهرهای گشاده؛
گرفتن حق ضعیفان از زورمندان؛
غافل نبودن زمامدار از طبقۀ محروم؛
داشتن قانون و مقررات در دستگاه اداری؛
مساوی بودن قانون برای همه؛
رعایت بیتالمال در کشور؛
معیار در مسئولیت سپردن به افراد، باید براساس شایستگی، لیاقت و توان (تعهّد و تخصّص) آنها باشد؛
انباشته شدن کارها و بینظمی در امور، باعث سرگردانی مردم در ادارات نشود.
لذا با توجه به تعریفهایی که از سیاست بیان شده است، با رعایت نکات فوق اصلاح امور مردم و ادارۀ کارهای کشور امکانپذیر خواهد بود.
نقش اصولی و محوری اقتصاد در سامان یافتن زندگی انسان، ضرورت اصلاحات مالی و اقتصادی را روشن میکند. در این باره فقط برای مقدمه به برخی از تعالیم اسلامی اشاره میکنیم:
قرآن کریم، اموال را عامل قوام، استواری، برپایی و پایداری معرفی کرده است: (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً) ؛ (1)
نساء، آیۀ 5.
«اموالتان را که خداوند سبب1) (1)
قوام (برپایی و استواری) زندگی شما قرار داده است، به دست کمخردان (غیر متخصصان) مدهید...».
«قوام» و «قیام» از یک ریشه است و دارای یک محتوا و مفهوم و بهمعنای «ما یقوم به الشّی» است؛(1)
المفردات فی غریب القرآن، ص 417.
یعنی آنچه مایۀ ایستادگی و سبب پایداری، استواری و توانیابی است. پیامبر بزرگوار اسلام، نقش اموال برای جامعه را چون خون در بدن افراد میدانند که در اهمیت نقش حیاتی خون در موجودات زنده، جای هیچ گونه تردیدی نیست.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «حُرْمَةُ مالِهِ (المؤمن) کَحُرْمَةِ دَمِهِ؛احترام و ارزش مال مؤمن، چون ارزش و احترام خون [و جان] اوست»(2).
امام باقر علیه السلام به روایت امام صادق علیه السلام میفرماید:
«... هی (الدّنانیر و الدَّراهِم)، خَواتیمُ اللهَ فی أرْضِهِ، جَعَلها الله مَصَحَّةً لِخَلْقِه، و بها تَسْتَقیمُ شُؤونُهم و مَطالِبُهُمْ؛درهم و دینار (اموال)، مُهر (سِکة) خدا است در زمین، خداوند آن را برای سامانیابی کار خلق قرار داده است، تا با آنها، امور زندگانی مردمان بگذرد، و نیازهای آنان برآورده شود».(3)
امام صادق علیه السلام نیز، جریان صحیح اموال را عامل بقای اسلام و مسلمانان معرفی میکنند.
آن حضرت فرمودند: «اِنّ مِنْ بَقاءِ المسلمین وَ بَقاء الاسلام، انْ تَصیرَالأموالَ عِند مَنْ یعْرِفُ فیها الحَقّ ویصْنَعُ الْمَعروُف وَ انَّ مِنْ فَناء
الاسلام و فَناءِ المُسلمین انْ تَصیرَ الاموالَ فی ایدی مَن لایعرِفُ فیها الحقَّ و لایصْنَعُ فیها المعروف؛بیتردید، پایداری مسلمانان و اسلام در این است که اموال نزد کسانی باشد که حق را در اموال بشناسد و به معروف در آن عمل کنند و بیگمان، نابودی اسلام و مسلمانان هنگامی است که سرمایهها در دست کسانی قرار گیرد که نه حق را در آن بشناسند و نه به معروف در اموال تن دهند».(1)
وسایل الشیعه، ج 11، ص 521، چاپ ششم.
این، چند نمونه از تعالیم فراوان اسلامی دربارۀ نقش حیاتی اموال است که محور مال در زندگی انسان را روشن و ضرورت اصلاحات مالی را نیز مشخص میکند و هر چه یک عامل، نقش مؤثرتر و حیاتیتری در زندگی داشته باشد، اصلاحات در آن نیز حیاتیتر و مؤثرتر است.
تشبیه اموال به خون در سخن پیامبر صلی الله علیه و آله ضرورت اصلاحات مالی را نیز روشن میکند؛ زیرا که سلامت حیات در گرو سلامت خون و مواد درونی و چگونگی گردش آن در اندام موجودات زنده است و نوع بیماریها از به هم خوردن ترکیب خون یا توازن گردش آن در اندام ریشه میگیرد و برای درمان بیماران، باید نخست به اصلاح خون آنان پرداخت.
در سخن امام باقر علیه السلام، اموال علت سامان یافتن زندگی و تصحیح روابط اجتماعی (در رفع نیازها) برشمرده شده است و این نیز، ضرورت اجرای اصلاحات در مسائل اقتصادی را روشن میکند. همچنین در تعلیم والای امام صادق علیه السلام جریان درست اموال، عامل بقای مسلمانان و اسلام شمرده شده و جریان نادرست آن عامل نابودی و فنای اسلام و مسلمانان خوانده شده است و این گفتارها به روشنی ضرورت اصلاحات مالی را آشکار میکنند.
1) (1)
در گفتار امام صادق علیه السلام برای بقا و فنای اسلام و جامعۀ اسلامی، دو محور معرفی شده است: محور نخست شناخت حق در اموال و رعایت آن و محور دیگر عمل به «معروف» و نیکوکاری و بهینهسازی به وسیلۀ اموال.
حقشناسی در اموال، ثمرۀ روابط عادلانۀ اقتصادی در میان قشرهای جامعه است: همۀ طبقاتِ شغلی، باید در روابط اقتصادی، براساس عدل رفتار کنند و هیچ گونه ظلم و استثماری در کار نباشد. این بُعد حقوقی موضوع است؛ اما در بُعد تربیتی عمل به «معروف» اصل است. مثال: در مسائل مالی با رعایت حقوق افراد، اشخاص باید در پیعمل به تعهدها و مسئولیتهای اجتماعی خود در برابر یکدیگر باشند و به مسئولیتهای فراوان دیگری تن دهند، تا در جامعه نیازمندی دیده نشود و در هیچ نقطهای از اجتماع خلأ اقتصادی بر جای نماند.(1)
معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 393.
عمل «معروف» در برابر عمل «مُنکر» است؛ معروف مفهوم گستردهای دارد و شامل همۀ اصول و معیارهای سالم، منطقی و انسانی میشود. یکی از این اصول آن، استفادۀ بهینه و به دور از هر گونه اسراف و تباهسازی اموال عمومی و فردی است؛ زیرا هرگونه استفادۀ نادرست از اموال ضد معروف و ناشایست است. در مجموع اصل عمل به معروف، جامعه را به سوی اصلاح رفتارها میکشاند و جریان درست و قانونی رفتار را، عامل بقا میشمارد؛ اما در همین راستای عمل به معروف، اصلاحات مالی است که از علائم دین باوری و آئینِ جوانمردی و مروّت شمرده شده است.
امام علی علیه السلام میفرماید: «... امّا الْمُروَّهُ فَاِصلاحُ المَعیشة؛جوانمردی [و انسانیت] در اصلاح معیشت [و بُعد اقتصادی زندگی] نهفته است».(2)
اصلاحات مالی نتیجۀ ایمان و دینباوری افراد است:
امام صادق علیه السلام میفرماید: «اِصلاحُ المالِ من الایمان... و مَنْ کَسِلَ عمّا یصْلِحُ بِهِ أمرَ مَعیشَته فلیس فیه خیرٌ لأَمْرِ دُنیاه(1)
وافی، ج 17، ص 82.
؛ اصلاح اموال از ایمان است... آنکه در اصلاح شیوههای اقتصادی زندگی خویش تنبلی و سستی کند، کار دنیای خود را به سامان نمیرساند».نقش اصلاحات مالی در جامعۀ توحیدی به اندازهای است که پیامبران الهی در ابتدای دعوت خویش دو برنامۀ کلی را در پیش میگرفتهاند:
اصلاح فکری و بینشی با دعوت به توحید؛
اصلاحات مالی و مبارزه با هر نوع فساد، استثمار و ظلم در شیوههای اقتصادی.
قرآن کریم، به روشنی از این حقیقت پرده برمیدارد:
(وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) ؛
«و بر مردم مدین برادرشان شعیب (پیامبر) را فرستادیم. گفت: ای قوم من، خدای را بپرستید، شما را خدایی جز او نیست. از جانب پروردگارتان نشانهای روشن آمده است.
پیمانه و ترازو را به تمام دهید و به چیزهای (کار و کالای) مردم کم بها مدهید و از آن پس که زمین به صلاح آمده است، در آن فساد مکنید...»(2).
امین الاسلام طبرسی دربارۀ معنای این آیه میگوید: (وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْیاءَهُمْ) ای وَ لاتَنقُصُوا النّاسَ حُقُوقَهُمْ...؛حق مردم را کم مکنید و ایشان را از حقوقشان محروم مسازید.(1)
مجمع البیان، ج 4، ص 447.
این آیات، ترسیمگر خطوط اصلی حرکت پیامبران هستند و نشان میدهند که پس از دعوت به اصل توحید و عبادت خدای یگانه [که نخستین اصل از اصول تعالیم ادیان آسمانی است] پیامبران به اصلاحات اقتصادی روی میآورند و با استثمار که از ناهنجارترین و زیانبارترین مفاسد در روابط جامعه است مبارزه میکردند، تا حدی کمارزش کردن کار و کالای مردمان و گرانفروشی و کمفروشی و دیگر روابط ظالمانۀ اجتماعی را در کنار شرک و کفر قرار میدهند.
امام علی علیه السلام نیز در آغاز خلافت خویش به اصلاحات مالی دست زد و در این راستا، هیچ گونه درنگ و مهلتی را روا ندانست. بخش مهمّی از نامهها و سخنان آن حضرت در «نهجالبلاغه» ویژۀ همین موضوع است که برخوردهای قاطع و کوبندۀ امام با زمامدارانی را که در تقسیم بیتالمال و توزیع عادلانۀ ثروت کوتاهی کردهاند یا به خیانتی دست یازیدند نشان میدهد.
امام علی علیه السلام زمینهایی را که در دوران خلفای پیشین به اطرافیان بخشیده شده بود با قاطعیت به بیت المال بازگردانده و بیدرنگ به اصلاحات دست زد.
امام علی علیه السلام در سخنی ضرورت اصلاحات اقتصادی را چنین ترسیم میکند:
«فَاتّقِ اللهِِ و ارْدُدْ إلی هولاءِ القوم اموالَهُمْ فانِّک انْ لَ - مْ تَ - فْعَل ثُ - مَّ
1) (1)
اَمْکَنِنی اللهُ منک لِاُعذِرَّنَّ فیک و لأضرِبنَّکَ بِسَیفی الّذی ما ضرَبْتُ به أحداً إلاّ دَخَلَ النّار، واللهِ لو انَّ الحسن و الحسین فَعَلا مِثلَ الّذی فَعَلْتُ ما کانَتْ لَهُما عندی هوادَهُ و لا ظَفَرا منّی بارادَةِ حتی آخُذَ الحقّ منهما و ازیلَ الباطلُ عنْ مَظلَمَتِهِما...؛از خدا بترس و اموال این قوم را به آنان بازگردان که اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، کیفر خواهم کرد که نزد خدا عذرخواه من باشد و با این شمشیر که هر کس را ضربتی زدهام، به دوزخش فرستادهام، تو را نیز خواهم زد. به خدا سوگند! اگر از حسن علیه السلام و حسین علیه السلام چنین عملی سر میزد، نه با ایشان مدارا و مصالحه میکردم و نه هیچ یک از خواهشهایشان را برمیآوردم، تا آنگاه که حق را از ایشان بستانم و باطلی را که از ستم ایشان پا گرفته است، بزدایم...».(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، نامۀ 41، فراز 10 و 11، ص 548.
وظیفۀ مهم اصلاحات مالی، بهویژه در اموال عمومی، بر دوش دانایان و فرهیختگان جامعه و مدیران آگاه اجتماعی است که باید از هرگونه انحراف، افراط و تفریط در مسائل مالی مانع شوند و جریان اموال را به راه درست هدایت کنند و جلوی هر گونه تراکم اموال را در طبقۀ سرمایهدار بگیرند و به تعبیر زیبای امام علی علیه السلام از پرخوری و زیادهروی ثروتمندان و گرسنگی و کمبود مالی بینوایان مانع شوند و اقتصادِ طبقاتی و جامعۀ سرمایهداری، غربگرا و بیهویت را به اقتصاد میانه و جامعۀ اسلامی بدل کنند و با انحراف و فساد در مسائل اقتصادی بستیزند و مولود نامیمون این انحراف، یعنی سرمایهداری و فقر را از بین ببرند.
1) (1)
امام علی علیه السلام میفرماید: «... و ما اخَذَ اللهُ علی العُلَماءِ انْ لایقارُّوا علی کِظَّةِ ظالمٍ و لا سَغَبِ مَظْلومٍ...؛و خداوند از عالمان و اندیشمندان پیمان گرفته بود که در برابر پرخوری و شکمبارگی ستمکاران و گرسنگی ستمکشان خاموشی نگزنیند...».(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، خطبۀ 3، فراز 16 و 17، ص 48.
بنابراین، اصلاح اقصادی، بسترِِ دیگری از بسترهای مناسب اصلاحات است و تا روابط ظالمانۀ اقتصادی اصلاح نشود (تا نرخگذاریها به دلخواه سودپرستان است، تا تولید جنسها و کالاها معیاری ندارد و بر آنها نظارتی نمیشود؛ و اگر هم نظارتی بشود، با انواع ترفندها از پیش چشم ناظران میگریزند و تا توّرم ساختگی حَرث و نَسل را به نابودی کشیده است و فشار بر طبقات کمدرآمد روزافزون است تا بازارها کنترلی ندارد و استثمار و حقکشی رواج دارد) چگونه اصلاحات امکان خواهد داشت؟! مگر اصلاحات جز در قلمرو این مفاسد مفهومی میتواند داشته باشد؟!
اجرای اصلاحات در مسائل اقتصادی و برقراری روابط عادلانۀ اقتصادی در میان قشرهای جامعه و نیز استفادۀ بهینه و دور از هرگونه اسراف، نقش مؤثری در زندگی بشر دارد و هر زمان که به آن عمل شود، عامل بقایای مسلمانان و اسلام شمرده خواهد شد.
از منظر اسلام، اصلاح امور از وظایف تخلفناپذیر رهبران و نیز وظیفۀ عموم مسلمین شمرده شده است. اصلاحات باید در زمینههایی همچون پیوند اجتماعی، اعتلا بخشیدن به حیات اجتماعی و رفع نابسامانیها و کاستیهای
1) (1)
جامعه بیشتر مورد توجه باشد. معماران فکری و اعتقادی بشر با ساختن بنای زیبای توحید، نجات مردم از طاغوت و مظاهر باطل و نیز زدودن رسوبات و خرافهها از افکار جامعه، گام مؤثری در اصلاحات همهجانبۀ اجتماعی برداشتهاند.
لازمۀ ایجاد فرهنگ توحیدی و الهی، اصلاح در ساختار سیاسی و اقتصادی جامعه است. اگر مسئولین یک جامعۀ اسلامی در سازمانهای دولتی و غیردولتی با مردم، براساس مقررات اسلامی و انسانی برخورد نکند، از طبقۀ محروم غافل شود، حق ضعیفان را از زورمندان نگیرد و روابط عادلانۀ اقتصادی را در میان افراد جامعه رعایت نکند، افکار و عقیدۀ مردم را دچار تزلزل خواهد کرد و ناخواسته آنها را از فرهنگ توحیدی دور میکند که این نیز نابودی جامعه را در پیخواهد داشت.
از دیدگاه قرآن، کسانی که به سوی عملی ساختن محورهای کمال - که والاترین آنها، معرفت به خداوند است - گام بردارند «مصلح شمرده» میشوند. آنان کسانی هستند که سعی میکنند فسادها و نقصها را برطرف کرده و هر چه بیشتر زمینه را برای رشد و سعادت مردم فراهم کنند.
انبیای الهی به هنگام دعوت و ارشاد اقوام خود، آنان را به اصلاح دعوت میکردند و از فساد برحذر میداشتند.
آیاتی همچون: (وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها)1 ؛ «و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید» و (وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ)2 ؛ «و در روی این زمین تبهکارانه حرکت نکنید»، گویای این مطلب است که در دعوت انبیا، اصلاح نقشی اساسی داشته و آنان در جایگاه بزرگترین مصلحان، در صدد تحقق این آرمان برآمدهاند.
رهبران ادیان و پیامبران الهی، خود را مصلح و اصلاحطلب خواندهاند و همۀ توان خویش را بر سر اصلاحات نهادهاند.
قرآن مجید در این رابطه میفرماید:
(إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إِلاّ بِاللّهِ)1 ؛ «من تا آنجا که بتوانم، جز اصلاح [حال جامعه را] نمیخواهم و توفیق من جز به یاری خدا نیست».
با نیم نگاهی به تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز میبینیم این رهبر دلسوز، آگاه و مصلح، مردم عصر جاهلیت را از لجنزارهای فساد و تباهی بیرون کشیده و نور ایمان را بر دلهای آنها تابانید تا راه صحیح سعادت و خوشبختی را پیدا کنند و با پیروی از این راه نجات یابند.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام دربارۀ بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«... بَعَثَهُ وَ النّاسُ ضُلاّلٌ فی حَیرَةٍ و حاطِبُونَ (خاطِبُونَ) فی فِتْنَةٍ، قَدِ اسْتَهْوَتْهُمُ الأهْواءُ وَ اسْتَزَلِّتْهُمُ الکِبْریاءُ وَ اسْتَخَفَّتْهُمُ الجاهِلَیةُ الْجَهْلاءُ، حَیاری فی زَلْزالٍ مِن الأمْر، وَ بَلاءٍ مِنَ الْجَهل، فَبالَغَ فی النّصیحةِ و مَضی علی الطریقةِ...(1)؛ خدا پیامبر اسلام را به هنگامی مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگردانی بودند و راه درست را از نادرست نمیشناختند، در فتنهها به سر میبردند و در بند هوا و هوس گرفتار بودند و استکبار و خودخواهی آنان را از راه درست منحرف ساخته بود و نادانیهای جاهلیت، پَست و خوارشان کرده و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود. پس پیامبر صلی الله علیه و آله خیرخواهی و اصلاحگری را به حدّ اعلی رساند و به راهشان آورد...».
امام علی علیه السلام در جای دیگری از نهجالبلاغه میفرمایند:
«وَ انْتُمْ مَ - عْشَرَ الْعَرَبِ عَلی شَرِّ دینٍ و فی ش - رِّ دارٍ، مُنیخ - ُونَ بَی - نَ
1) (2) نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، خطبۀ 95، ص 178.
حِجارَهٍ خُشْنٍ، وَ حَیاتٍ صُمٍّ، تَشْرَبُونُ الْکَدِرَ وَ تَأْکُلُونَ الْجَشِبَ و تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ تَقْطَعُونَ ارْحامَکُمْ. الاَصْنامُ فیکم مَنْصُوبَهٌ وَ الأثامُ بِکُمْ مَعْصُوبَةٌ(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، خطبۀ 26، فراز 1 و 2 و 3، ص 72.
؛ شما ای گروه عرب! در زمان جاهلیت، زشتترین مرام را داشتید و در بدترین وضع به سر میبردید، در میان زمینهای سنگلاخ، میان مارهای پرزهر، آب لجن سیاه میآشامیدید، غذای آلوده میخوردید، خون یک دیگر را میریختید و از خویشان دوری میکردید، بتها در میان شما نصب شده بود و غرق در فساد بودید که خداوند توسط پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شما را نجات داد».در اینجا برای اینکه وضع نکبتبار عصر جاهلیت را بهتر درک کنیم، دور نمایی از آن موارد را ذکر میکنیم:
امیر مؤمنان علی علیه السلام دربارۀ ناامنی زمان جاهلیت میفرماید:
«ثَمَرُها الْفِتْنَةُ وَ طَعامُها الْجیقَةُُ وَ شِعارُها الْخَوْفُ وَ دِثارُها السَّیفُ(2)؛ میوۀ درخت جاهلیت، فتنه و آشوب بود، غذای مردم آن مردار بود، لباس زیرینش ترس و لباس رویینش شمشیر».
منظور از جملۀ آخر این است که آنقدر ترس و ناامنی بود که در «درون» وحشت و اضطراب و در «برون» شمشیر حکومت میکرد.
در تاریخ جاهلیت مینویسند: 1700 جنگ میان قبایل عرب اتفاق افتاد؛ به عنوان مثال، یکی از جنگها، جنگ «سبوس» است. شخصی به نام «کلَیب»
که یکی از بزرگان عرب بود، اعلام کرد که شتری نباید به چراگاه شتران من بیاید. مردی به نام «سعد» که مهمان زنی به نام «سوس» بود، شتری داشت. این حیوان بدون اطلاع صاحبش وارد چراگاه کلیب شد. کلیب آن حیوان را با ضربات خود مجروح کرد. سعد از قبیله «سوس» یاری خواست و جنگ درگرفت. این جنگ پنجاه سال ادامه یافت و گروه بسیاری قربانی این جنگ شدند.
یکی دیگر از جنگها، جنگ «مُنْذِر» با قبیلۀ «بَکر بن وائل» بود. در میان این دو قبیله، اختلافات شدیدی رخ داد و دلیل آن این بود که اسب یکی بر اسب دیگری سبقت گرفته، یا مردی در بازار، پایش را دراز کرده و گفته اگر کسی قدرت دارد قدم روی پای من بگذارد و مانند اینها. مُنْذِر اعلام کرد هر کس از حکومت من اطاعت کند، جانش محفوظ است. به سخن او اعتنا نکردند. او هم سوگند یاد کرد، اگر بر آنها دست یافت، آنقدر از آنان را بر فراز کوهی بِکشَد که خون به پای کوه برسد. به دنبال آن، لشکرکشی کرد و جنگ سختی درگرفت و در نتیجه، قبیلۀ «بکر» شکست خوردند و گروهی اسیر شدند. مُنْذِر دستور داد اسیران را بالای کوه ببرند و یکی یکی گردن بزنند تا خون به پای کوه برسد؛ ولی هر چه میکشت، خون آنها در خاک فرومیرفت. به مُنْذِر گفتند اگر همۀ افراد «بکر» را بکشی، خون آنها به پای کوه نمیرسد. گفت: «باید به سوگندم وفا کنم» گفتند: «برای ادای سوگندت، آب بر روی خونها بریز تا خون با کمک آب به پای کوه برسد». او به زحمت این پیشنهاد را قبول کرد. وقتی که خونابه به پای کوه رسید از کشتار دست کشید.(1)
تاریخ مفصل اسلام، ص 23.
1) (1)
بیعفّتی و انحراف اخلاقی به حدّی بود که آزادانه و حتی به صورت رسمی بینشان «نکاح ذوات الرّایات» رواج داشت؛ یعنی زنانی بودند که در اختیار هر فردی قرار میگرفتند و بر سردر خانههای خود پرچمی به این عنوان نصب میکردند. اگر فرزندی میآوردند، مدّعیان را همراه قیافهشناسان جمع میکردند. قیافهشناسان کودک را شبیه هر کدام میدانستند، او را بهعنوان پدر کودک معرّفی میکردند. و گاهی هم پول و زور، سرنوشت کودکان را تعیین میکرد.
مثلاً در مورد «نابغه» مادر «عمروعاص» در تاریخ آمده است: وی اسیر بود که «عبدالله بن جُدعان» او را خرید. او زنی آلوده و بیپروا بود. عبدالله او را آزاد کرد. ابولهب، امیة بن خَلَف، هشام بن مُغیره، ابوسفیان و عاص بن وائل، با او آمیزش کردند. در نتیجه «عمرو» متولد شد. هر کدام از این چند نفر مدّعی بودند که «عمرو» فرزند او است؛ با اینکه «عمرو» از همه به ابوسفیان شبیهتر بود، مادرش گفت که او فرزند عاص است. این به خاطر کمکهای مالی بود که عاص به او مینمود. ابوسفیان همواره میگفت: من تردید ندارم که «عمرو» فرزند من است؛ زیرا از نطفۀ من منعقد شده است.(1)
ربیعالابرار زمخشری، مطابق نقل، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 395.
در تفسیر آیۀ 33 سورۀ نور: (وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَی الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً) ؛ «کنیزان جوان خود را برای طلب متاع زندگی دنیا به زنا مجبور نکنید، اگر آنها خواستار پاکیزگی و عفت هستند»، آمده است: عبدالله بن ابّی، شش کنیز داشت که آنها را به زنا وامیداشت و از این راه پول درمیآورد. حتّی پس از تحریم
1) (1)
این کار از نظر اسلام. با اینکه آن زنها از این کار دوری میکردند، عبدالله آنها را اجبار به زنا میکرد.(1)
تفسیر مجمعالبیان، ج 7، ص 141.
از رسمهای غلط جاهلیت این بود که نه تنها دختران را زنده به گور میکردند، بلکه از ترس فقر و تهیدستی، پسران را نیز میکشتند. آیۀ 151 سورۀ انعام اشاره به همین مطلب کرده و میفرمایند: (وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّاهُمْ) ؛ «فرزندانتان را از ترس فقر نکشید، ما آنها و شما را روزی میدهیم».
یکی از وحشتناک ترین رسوم و عادتهای دوران جاهلیت دخترکشی بود؛ آن هم در زشتترین صورتش؛ یعنی انسانی ضعیف و بیدفاع را زنده به گور میکردند یا گردن میزدند و یا از بالای کوه، به پایین پرت میکردند تا بمیرد!
در قرآن میخوانیم: (وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ)2 ؛ «وقتی که به آنها مژده داده میشد که همسرش دختر آورده، چهرهاش از این خبر، سیاه میشد و خشم و اندوه او را فرامیگرفت، از مردم پنهان میشد و با خود میگفت آیا او را با کمال ننگ و خواری نگهدارم، یا زیر خاک پنهان کنم».
1) (1)
گوستا ولبون جامعهشناس فرانسوی مینویسد که رسم دخترکشی در جاهلیت، چنان رایج بود که گویی بچّههای سگ را در آب میانداختند؛ بدینگونه دخترها را زنده به گور میکردند.(1)
گوستاولبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمۀ سیدهاشم حسینی، ص 503.
مردم جاهلیت در خرافات و افسانهپرستی غرق بودند:
الف) جمعی از آنها هنگام طواف کعبه، لخت مادرزاد میشدند، سوت میکشیدند و کف میزدند و نام آن را عبادت خدا میگذاشتند.(2)
ب) اگر دندان فرزند آنان میافتاد، آن را با دو انگشت به سوی خورشید پرتاب کرده و میگفتند: «ای آفتاب! دندانی بهتر از این بده».(3)
این امور بیهوده و خرافات، چون زنجیری پای زندگی آنها را گرفته بود و نمیگذاشت قدمی به پیش آیند و به سوی نجات و تکامل راه یابند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به شدت با خرافهپرستی آنها مبارزه کرد و محیط آنها را از این آلودگیهای فکری که بر عقل و اندیشۀشان چیره شده بود، پاک کرد. با همۀ این مشکلات، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مفاسد و نقایص را برطرف و زمینۀ رشد و سعادت انسانها را فراهم کرد. وجود پربرکت ائمۀ معصومین علیهم السلام، پیرو اصلاحات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا آنجایی که قدرت و توان داشتند، در صدد ساماندهی و اصلاح افراد برآمدند و برنامۀ اصلاحی خود را در زمینههای مختلف اجرا کرده و گامهای بزرگی برداشتند.
طبق برخی از روایات، در حکومت حضرت مهدی، اصلاحات فراگیر بوده و شامل همۀ افراد روی زمین خواهد شد.
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: «خداوند در آخرالزّمان مردی را بر میانگیزاند که کسی از منحرفان و فاسدان نمیماند، مگر اینکه اصلاح شود».(1)
اثبات الهداه، ج 3، ص 524.
امام باقر علیه السلام میفرماید: «هنگامی که حضرت قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان خدا میگذارد و خِردهایشان را جمع کرده (تمرکز میبخشد و رشد میدهد) و اخلاقشان را کامل میکند».(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه زهرا میفرماید: «خداوند از نسل این دو (حسن و حسین علیهما السلام) شخصی را برمیانگیزد که دژهای گمراهی را میگشاید و دلهای سیاه قفلخورده را تسخیر میکند».(3)
انجام حرکتِ اصلاحی، نیازمند ویژگیها و صفاتی است که بایسته است دستاندرکاران امر اصلاح مزین به آن باشند.
مردم قبل از آنکه به گفتۀ افراد بنگرند، نوعی ارزیابی نسبت به اعمال، رفتار و خصوصیات فردی آنان دارند و در همین چارچوب، عملکرد و گفتههای آنان را با یکدیگر مقایسه میکنند. پس مدعیان اصلاحات باید ویژگیهای خاصی داشته باشند. چند ویژگی از خصوصیات مصلحان واقعی:
هر اصلاحاتی در مرحلۀ اول، باید از نفس و خودِ اصلاحگران آغاز شود. خودِ فردی و خودِ گروهی و اجتماعی؛ یعنی خود انسانها در احوالِ فردی و در متن زندگی اجتماعی باید به اصلاح خویش همّت گمارند.
تردیدی نیست که جزء اصلی در تشکیل اجتماع صالح، خودِ انسان است. تحولات و اصلاحات، انقلابها و هرگونه تعالی و اوجگیری، نخست باید از درون خودِ انسان آغاز شود و اصول انقلابی یا اصلاحی و انسانی در آن نهادینه شود؛ در این صورت است که این اصلاح میتواند به بیرون سرایت کند و دیگر انسانها و سرانجام کل جامعه را فراگیرد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«اِنّما یجییءُ فِسادُ امْرِهم مِنْ حَیثُ بَدَأَ صَلاحُهم(1)
کافی، ج 8، ص 212.
؛ تباهی و فسادِ آنان از آن نقطه پدید میآید که صلاح و شایستگی (از همان نقطه) آشکار میشود».فساد از هر نقطهای که پدید آمده و تباهی، ویرانی و واپسگرایی آفریده، باید از همان نقطه نیز اصلاحات آغاز شود و چون همۀ کژیها، انحرافها، فسادها، بیاحساسیها، قانونشکنیها، اسرافکاریها، رشوهخواریها، بیدادگریها و خیانتها، از درون و اندیشۀ افراد برمیخیزد و این خودِ انسانها هستند که این معیارهای ناشایست و ویرانگر را در جامعه پدید میآوردند؛ بنابراین دگرگونی و اصلاحات نیز باید از درون خود افراد آغاز شود و نخست در درون افراد تحوّل ایجاد شود تا در جامعه نیز دگرگونی پدید آید.
1) (1)
قرآن کریم میفرماید:
(فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)1 ؛ «هر کس پس از ظلمش توبه کند و به اصلاح (عقیده و عمل) پردازد، بیتردید خدا توبۀ او را میپذیرد که حقّاً خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است».
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «... و کُنْ وَصِی نَفْسِکَ وَ لاتَقُل لِغَیرکَ یبْعَثُ الیکَ بما یصْلِحُکَ(1)؛ تو خود وصی (نماینده و سرپرست) خود باش و از دیگران مخواه که به اصلاح تو دست یازند».
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: «سیاسَةُ النَّفْسِ افْضَلُ سیاسةٍ(2)؛ سیاستِ (اصلاح و تربیت) نفس، برترین سیاست (اصلاحگری) است».
اگر اصلاحگرانی بخواهند جامعه را به قانونگرایی فراخوانند و ضابطه را به جای رابطهگرایی بگذارند و قانونشکنی را ریشهکن کنند، نخست باید از خود آغاز کنند و خود قانونگرا باشند.
امام علی علیه السلام میفرمایند: «عَجِبْتُ لِمَنْ یتَصّدی لاِصلاحِ النّاسِ وَ نَفْسُه اشَدُّ شیءٍ فَساداً فَلایصلِحُها وَ یتَعاطی اصلاحَ غَیرُهُ(3)؛ در شگفتم از کسی که به اصلاح مردمان دست میزند، در حالی که خود کانون مفاسد است و برای اصلاح خود اقدام نمیکند و به اصلاح دیگران میپردازد».
مصلحان راستین پیش از دعوت به اصلاح و طرح شعار اصلاحات، به اصلاح واقعی خویش میپردازند و خود به آنچه میگویند عمل میکنند.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند: «أیها النّاسُ انّی وَاللهِ ما احُثُّکُمْ علی طاعةٍٍ الاّ وَ اسْبَقْکُمُ الیها و لا أنهاکُم عن مَعْصِیةٍ الاّ و اتناهی قَبلکُم عَنها(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ فیض، خطبۀ 174، فراز 6، ص 564؛ ترجمۀ دشتی، خطبۀ 175 فراز 6، ص 332، میزان الحکمه، ج 5، ص 511.
؛ ای مردم! سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمیکنم، مگر اینکه خود در آن بر شما پیشی گرفته باشم و از نافرمانی و معصیتی بازنمیدارم، مگر اینکه خود پیش از شما از آن دست کشیده باشم».بدین ترتیب، مصلحان واقعی و حقیقی در هر حرکت اصلاحی، باید خودسازی و اصلاح خویش را اصل قرار دهند تا بتوانند دیگران را اصلاح کنند.
این مسئله، حقیقتی انکارناپذیر است که انسانها آنگاه به طرحها، برنامهها و اصلاحات تن میدهند که راستی و درستی ببیند و جلوههای عملی پیشنهاد را نخست در اصلاحطلبان مشاهده کنند؛ زیرا سراسر دنیا را مدعیان و شعارپیشگان پر کردهاند و ادعا و آوایشان گوش فلک را آزرده است؛ ولی فاصلۀ زیادی بین شعارها و عملهاست.
دومین ویژگی مصلح، مردمی بودن است. قرآن در توصیف پیامبر اسلام میفرماید: «لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ(2)؛ پیامبری از میان خودتان برخاست (نه از فرشتگان و نه از اجنّه) و با تمام وجود، بر شما دل میسوزاند و برای هدایت شما حریصانه پیگیری میکند و تمام وجودش عشق و محبت به شماست».
چنانکه از سخنان امام علی علیه السلام درمییابیم، یکی از ویژگیهای رهبران حقّ این است که خود را با ضعیفترین افراد ملّت هماهنگ کنند. در نامۀ 45 نهجالبلاغه آمده است: «أاَقْنَعُ مِنْ نَفْسی بأَنْ یقالَ هذا امیرُالمؤمنینَ و لااُشارکَهَمْ فی مَکارِهِ الدَّهْرِ اوْ اکوُنَ اسْوَةً لَهُمْ فی جُشُوبَةِ الْعَیشِ(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، نامۀ 45، فراز 13، ص 554.
؛ آیا به همین قناعت کنم که گفته شود من امیرالمؤمنین هستم؟ امّا با مؤمنان در سختیهای روزگار شرکت نکنم و در تلخیهای زندگی، پیشوای آنها نباشم!».در سخن دیگری علی علیه السلام فرمودند: «اِنّ اللهَ جَعَلَنی اماماً لِخَلْقِهِ، فَفَرَضَ عَلَی التّقدیرَ فی نفسی وَ مَطْعَمِی وَ مَشْرَبی وَ مَلْبَسی کَضُعَفاء النّاسِ، کَی یقْتَدی الْفَقیرُ وَ لایطغِی الْغَنِی غِناهُ(2)؛ همانا خداوند مرا رهبر خلقش قرار داد و بر من واجب کرد که در مورد خود، خوراک، نوشیدن و لباس، همانند مردم تهیدست و ناتوان، بر خود تنگ گیرم، تا فقیر از فقر من پیروی کند [و به ستوه نیاید] و ثروتمند به خاطر ثروتش، طغیان نکند».
از آنجا که شیوۀ زندگی امامان و رهبران الهی الگوی هر مسلمانی است، مصلحان نیز در مسیر اصلاح باید همچون امامان در تلخی و شیرینی زندگی مردم شریک باشند تا مردم آنها را از خودشان بدانند و این سبب نفوذ کلامشان خواهد شد.
در نخستین گام از حرکتهای اصلاحی، باید چارچوبها، زمینهها، اصول و معیارهای اصلاح و پیآمدهای آن به دقت بررسی شوند و تجربۀ سایر جوامع
در اصلاحگری و رهآوردهای آنان مورد توجه قرار گیرد؛ البته در تطبیق تجربههای دیگران باید تناسبهای محیطی، وضعیت سیاسی، فرهنگی و اعتقادی را در نظر داشت و گاهی ویژگیهای فردی و گروهی نیز بسیار مؤثرند؛ به تعبیر دیگر، در هنگام استفاده از یک روش تجربه شده، باید به دنبال بومیسازی آن روش باشیم و زمان مناسب، ابزار و شیوههای مناسب را برای اصلاحات انتخاب کنیم.
شعارها و طرحهای بهظاهر اصلاحطلبانه و گاه بسیار پرجاذبه، ممکن است در بررسی و ارزیابی دقیق هیچ تناسبی با محیط و فرهنگ جامعۀ هدف نداشته باشد، یا هرگز عملی نشود. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که بسیاری از طرحهای اصلاح، نسخههای تدوینشدۀ استعماری هستند و هدفی جز دستیابی به منافع شخصی ندارند. بسیاری از اصلاحگران، ناخواسته و نادانسته فسادگستر میشوند؛ همچنان که قرآن کریم فرموده است:
(وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ)1 ؛
«چون به آنان گفته شود که در روی زمین فساد نکنید، گویند جز این نیست که ما اصلاحگریم. آگاه باش که آنها فسادگرانند ولکن نمیفهمند».
بنابراین، شناخت اصول و ارزیابی دقیقِ آن، در نخستین گامهای اصلاح طلبی، ضروری است.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: «ما مِنْ حَرَکةٍ الاّ وَ أنْتَ تَحْتاجُ فیها الی مَعْرِفَةٍ(1)؛ هیچ حرکتی [و کاری] نیست جز اینکه در آن به شناخت نیازمندی».
1) (2) الحیاة، ج 1، ص 37.
اصلاحگرانی که شناخت از اصلاحات ندارند، به فرمودۀ امام علی علیه السلام چنین هستند:
«عَشَرهٌ یفْتُنونُ انْفُسَهُمْ و غَیرَهم... و مریدٌ للصَّلاحِ وَ لَیسَ بِعالمٍ(1)
خصال، ج 2، ص 437 و الحیاة، ج 1، ص 37.
؛ ده گروهاند که خود و دیگران را میفریبند... و اصلاحطلبی که عالم و آگاه نباشد».و چنین انسانهایی، فساد گسترند؛ بیش از آنکه اصلاحگر باشند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به روایت امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَنْ عَمِلَ عَلی غیرِعلمٍ، کانَ ما یفْسِدُه اکْثَرَ ممّا یصْلِحُ(2)؛ کسی که بدون شناخت عمل و حرکت کند، بیشتر از آنکه اصلاح کند به فساد میکشاند».
شناخت اصلاحات از بزرگترین محورهای اصلاحات است. با شناخت اصلاحات، قلمرو، ضرورت، راهکارها و ضداصلاحات، مردم و جامعه دچار مغلطههای دشمنان نمیشوند و ناخالصیهای بیگانهپرستان در صفوف مردم راه نمییابد و همچنین هرگونه شبهه، کجاندیشی و گسترش آن در راه اصلاحات مانع میشویم.
مصلح باید بداند هر فسادی، اصلاح خاص خود را میطلبد و به قول شرف الدین: «لایأتی الصلاحُ الاّ مِنْ حیثُ یأتی الفساد(3)؛ صلاح را از همان راهی وارد جامعه کنید که فساد را وارد کردهاند».
بدین ترتیب باید گفت که از نخستین گامهای اصلاحطلبی، شناخت اصولی و ارزیابی دقیق حرکت اصلاحی است. آگاهی قلمرو، ضرورت و راهکارهای اصلاحات ضروری است؛ زیرا با عدم شناخت، بیش از آنکه اصلاح صورت گیرد، تباهی و فساد رخ خواهد داد.
ویژگی دیگر مصلح، آن است که تمام اقداماتش براساس حق و حقمداری باشد و اسیر نفس، مال، و دنیا نشود. به گفتۀ امیرالمؤمنین علی علیه السلام: «لایمنعکم رعایة الحق لأحد عن اقامة الحق علیه(1)
غررالحکم، ح 10328.
؛ مبادا رعایت و بزرگداشت کسی مانع شما از اجرای حدّ شود».علامه سید محمدحسین طباطبایی رحمه الله، در «تفسیر المیزان» در ذیل آیۀ 26 سورۀ «ص» میفرمایند: یکی از شئون خلافت، این است که صفات و اعمال متخلف را نشان دهد و آینۀ صفات او باشد و کار او را بکند؛ پس در نتیجه، خلیفۀ خدا باید متخلق به اخلاق الهی باشد و آنچه خدا اراده میکند، او نیز اراده کند. خدا به حق حکم میکند، او نیز جز به حق حکم نکند و جز راه خدا راهی نمیرود و از آن راه تجاوز و تعدی نکند. (2)(یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ)3 ؛ «ای داود! ما تو را در روی زمین خلیفۀ خود قرار دادیم؛ پس میان مردم به حقّ داوری کن...».
حضرت علی علیه السلام فرمودند: «وَ الْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنْ القَریبِ و الْبَعیدِ وَ کُنْ فی ذلکَ صابراً مُحْتَسِباً واقعاً ذلکَ مِنْ قَرابَتِکَ و خاصَّتِکَ (خواصِّتِکَ) حَیثَ وَقَعَ(3)؛ حق را دربارۀ آنها که خواهان حق هستند، چه خویشاوند و چه بیگانه رعایت کن و در این باره صابر باش و پاداش آن را از
خداوند منّان بخواه؛ هر چند اجرای قوانین الهی دربارۀ اقوام خود سبب فشار بر یاران نزدیک شود. این سنگینی راه را به خاطر عاقبت خوب آن تحمّل کن».
گاهی برخی از اقوام و دوستان، از شما میخواهند حق دیگران را ضایع کنید. حال در هر مقامی که باشید، یک مصلح واقعی نباید به خواستههای نامشروع این نزدیکان و دوستان توجه کند؛ چراکه از ویژگیهای مهمّ یک مصلح، حقطلبی است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «سُبحانَ الله، أما تحبُّ انْ یظْهرَ العدلُ و یأمَنَ السُّبُلُ وَ ینْصِف المظلومُ(1)
بحارالانوار، ج 52، ص 144.
؛ از ویژگیهای دوران حضرت مهدی آن است که عدالت در جامعه ظهور و غلبه پیدا میکند، راهها و جادهها امنیت کامل مییابند و مظلوم دادِ خویش را از هر کس که به او ستم کرده است، میستاند».در جای دیگری، امام صادق علیه السلام میفرمایند: «یبْلُغُ مِنْ ردّ المهدی علیه السلام المظالمَ حتّی لو کان تحتَ ضِرس إِنسانٍ شیءٌ انتَزَعَهُ حتّی یرُدَّه(2)؛ او (حضرت مهدی) مظالم عباد را میپردازد، تا آن جا که اگر [از باب مثال] مالی زیر دندان ظالمی باشد، آن را میکند تا به صاحبش برگرداند».
حضرت مهدی اساس حکومتش، حقمداری و حقطلبی است و طرفداری از مظلومان و ضعیفان جامعه، جزء اصلاحات جامعۀ آن روز است. اگر در جامعهای ظالمان و ستمگران امنیت داشته باشند و مظلومان و ستمدیدگان توانِ شوریدن بر آنان و گرفتن حق خویش را از دست بدهند، خداوند آن جامعه را به عذاب و فنا تهدید میفرماید.(3)
امام علی علیه السلام فرمودند: «... فَإنَّ الْحُکمَ فی أنصافِ المظلوم مِن الظالم، و الأخْذِ لِلضَعیفِ مِنَ القَوِی، و اقامَةِ حُدودِ اللهِ علی سُنَّتِها و مِنهاجِها، ممّا یصْلِحُ عِبادَاللهِ و بِلادَهُ؛رعایت اصل انصاف برای بازپسگیری حق مظلومان و حقوق ناتوانان از توانمندان و اجرای حدود الهی در چهارچوب سنت و روش درست آن، از چیزهایی است که به پیدایی اصلاحات میان مردمان و شهرها میانجامد».(1)
نهجالبلاغه، 927، ص 90.
طبق فرمودۀ حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، شرط اصلاحات، بازپسگیری حق مظلومان از ظالمان و حقوق ناتوانان از توانمندان است.
بنابراین، اساس اصلاحات در جامعه حقمداری و حقطلبی است. یک مصلح حقیقی، باید طرفداری از مظلومان و ضعیفان را جزء برنامۀ اصلاحی خود قرار دهد و بین مردم به حق داوری کند و حق را دربارۀ آنها که خواهان حق هستند رعایت نماید. یک مصلح واقعی، نباید به خواستههای نامشروع توجه کند؛ چراکه بازپسگیری حق مظلومان و اجرای حدود الهی، شرط اصلی اصلاحات است.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام، رعایت قانون را برای همگان، بهویژه برای کارگزاران خویش ضروری میدید و در این باره با کسی مسامحه نمیکرد و قانونشکنان را سخت مجازات مینمود. چه بسا برخی، پس از این برخورد آن حضرت به معاویه پناهنده میشدند؛ ولی علی علیه السلام اهل معامله با قانونشکنان نبود.
1) (1)
در بینش آن حضرت، بیش از دیگران باید کارگزاران حکومت حریم قانون را حفظ کنند. زمانی که به حضرت گزارشی میرسید که کارگزاری دستش به خیانت آلوده شده است، پس از تحقیق و ثابت شدن جرم، حضرت در مجازات او درنگ نمیکرد.(1)
سیداحمد خاتمی، عبرتهای عاشورا، ص 112.
برای نمونه، روزی به حضرت گزارش دادند که «ابن هرمه» مسئول بازار اهواز خیانت کرده است. وقتی خیانتش برای حضرت اثبات شد، به استاندار آنجا نامه نوشت:
«آنگاه که نامه به دستت رسید، بلافاصله «ابنهرمه» را از کار برکنار کرده و او را به زندان انداخته و این را به مردم هم خبر بده و این نظر را به دیگر کارگزاران حکومت نیز اعلان کن. مبادا غفلت و کوتاهی در این امر کنی که مورد غضب خدا قرار میگیری؛ و بهعلاوه تو را با شدیدترین وجهی از کار بر کنار میکنم و پناه به خدا میبرم از این کار. وقتی روز جمعه شد، او را از زندان خارج کرده و 35 ضربه شلاق بزن و او را دور بازار بگردان که اگر کسی از او طلبی داشت یا پولی را به ناحق از کسی گرفته و این اثبات شد، از اموال ابن هرمه حقش داده شود. پس او را دوباره دستبسته، با ذلّت به زندان بینداز و پاهای او را در زندان با کمربند محکم ببند و فقط هنگام نماز باز کن و مانع از این نشو که کسی برای او خوراکی، نوشیدنی، لباس و فرش بیاورد؛ ولی اجازه مده با او آمد و رفت کرده، راه مکر و حیله را یاد داده، او را امیدوار به خلاص کند. اگر گزارش رسید که کسی دست به این کار زده، او را تازیانه زده و زندانش کن تا آنکه توبه کند. دستور بده که زندانیان به حیاط زندان آمده و از هوای آزاد استفاده کنند؛ ولی به «ابنهرمه» چنین اجازهای مده، مگر آنکه خوف مرگش باشد. در این صورت، به او هم اجازۀ استفاده از هوای آزاد بده.
1) (1)
اگر دیدی «ابنهرمه» همچنان طاقت تازیانه دارد، بعد از یک ماه دوباره 35 ضربه تازیانه به او بزن. گزارش اجرای این فرمان را به من ده. ضمناً حقوق این خائن را هم قطع کن.(1)
میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسایل، ج 3، ص 207.
این دستور قاطع قانونی، الگویی الهامبخش برای همه مسئولان نظام اسلامی در برخورد با کارگزاران خائن است. یک برخورد این چنینی، کافی است که جلوی دهها تخلف را بگیرد.
ممکن است کسانی این برخورد قانونی را فوقالعاده خشن ببینند؛ ولی باید بدانند که چنین برخوردی که زمینۀ تخلف را از بین میبرد، برای یک حکومت آرمانگرا، ضروری است.
مولای متقیان، همچنین در نامۀ خود به مَصقلة بن هبیرۀ شیبانی، فرماندار اردشیر خُرّه، مینویسند:
«خبر رسید که تو غنیمت مسلمانان را که نیزهها و اسبهایشان گرد آورده و با ریخته شدن خونهایشان به دست آمده، به اعرابی که خویشاوندانت هستند و تو را برگزیدند، میبخشی! به خدایی که دانه را شکافت و پدیدهها را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، در نزد من خوار شده و منزلت تو سبک شده است».(2)
همچنین دربارۀ مَصقلة بن هبیره شیبانی، کارگزار حضرت علی علیه السلام آمده است، اسیرانی را به پانصدهزار درهم خرید که بهای آن را به بیتالمال بپردازد؛ ولی بیش از دویستهزار درهم نپرداخت. امام او را به کوفه فراخواند و مهلت
داد تا باقیماندۀ بدهکاریاش را بپردازد. او شبانه به شام گریخت و به معاویه پناهنده شد.(1)
ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 3، ص 145 و 127، و نهجالبلاغه ترجمۀ دشتی، خطبۀ 44، ص 97.
امام علی علیه السلام، ضمن نکوهش کار زشت او،(2)دستور داد منزلش را ویران کنند تا درس عبرتی برای دیگر کارگزاران خائن باشد.(3)
امام، به حدّی به اصل «احترام به قانون و قانونگرایی» پایبند بود که حتّی از تخلّف نزدیکترین کسانش که محبوب مولا نیز بودند، نگذشت.
امام باقر علیه السلام فرمود: «اِنّ امیرالمؤمنین علیه السلام امَرَ قنبراً انْ یضْرِبُ رجلاً حدّاً فغلط قنبر، فزاده ثلاثة أسواط، فأقاده علی من قنبر ثلاثة أسواط(4)؛ امیرمؤمنان علی علیه السلام به قنبر دستور داد بر کسی اجرای حدّ کند. او به اشتباه سه ضربه اضافه زد. مولا آن را قصاص کرد و سه تازیانه بر قنبر نواخت».
از مقال درمییابیم که در بینش اسلام، حفظ حریم قانون برای همگان ضروری است؛ بهویژه اصلاحگران جامعه که الگویی الهامبخش برای افراد جامعه هستند. همانطور که حضرت علی علیه السلام این اصل (احترام به قانون) را یک ضرورت در برنامۀ حکومتی میدانست؛ پس ضروری است تا مسئولان نظام از او الگو گرفته و با اجرای قانون و قانونگرایی جامعه را اصلاح کنند.
عدالت، شیرینترین چیزی است که انسانهای آزاده همیشه خواهان آن هستند؛ ولی در طول تاریخ کسی نتوانسته است آن را در جامعهای بهطور کامل پیاده کند.
رهبر آسمانی اسلام، در طول حیات خویش برای تحقق امر الهی در زمینۀ اجرای عدالت تلاشهای فراوان کرد تا مردم در جامعه بهطور مساوی به حقوقشان برسند. قرآن کریم در آیات متعددی از عدالتخواهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخن گفته است:
(قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ)1 ؛ «بگو پروردگارم به دادگری فرمان داده است».
پیامبر اسلام در اجرای احکام عادلانۀ الهی، اهتمام خاصی داشت و اگر کسی از آن حضرت تقاضای ناعادلانهای میکرد، به شدت ناراحت میشد. هنگامی که بعضی از همسران آن حضرت بعد از جنگ خیبر در مورد تقسیم غنایم جنگی از آن بزرگوار تقاضای خلاف عدالت کردند، پیامبر صلی الله علیه و آله ناراحت شد و 29 روز تمام از آنان فاصله گرفت. خداوند متعال نیز به این مناسبت آیاتی را بر آن حضرت نازل کرد و فرمود:
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمِیلاً)2 ؛ «ای پیامبر! به همسرانت بگو اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را میخواهید [و از وضع موجود خانۀ پیامبر ناراضی هستید] پس بیایید [با هدیهای] شما را بهرهمند کنم و به طرز نیکویی [به دادن طلاق] رها سازم».
عدالتطلبی در تمام زوایای زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله جلوهگر بود و گسترۀ آن در گفتار، رفتار، روابط عمومی، معاملات و حتی در محیط خانواده و برخورد با دوستان و نزدیکانش نیز مشاهده میشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آنچنان به این مسئلۀ حیاتی اهمیت میداد که حتّی در نگاه کردن به دیگران عدالت را رعایت میفرمود.
امام صادق علیه السلام فرمود: «کانَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله یقْسِمُ لَحَظاتَهُ بَینَ اصْحابِه فَینْظُرُ إلی ذا وَ ینْظُرُ اِلی ذا بالسَّویةِ(1)
بحارالانوار، ج 16، ص 260 و الکافی، ج 2، ص 671.
؛ رسول خدا نگاه خود را در میان یارانش بهطور مساوی تقسیم میکرد، گاهی به این و گاهی به آن دیگری بهطور مساوی نگاه میکرد».حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله در یک منشور جهانی، عدالتخواهی و تساوی حقوق انسانها را اعلام کردند و ملاک احترام به حقوق بشر را معین فرمودند. پیامبر، هنگامی که مشاهده کرد یکی از اصحاب عرب وی، سلمان فارسی را به خاطر غیرعرب بودن تحقیر میکند، فرمود:
«اِنّ الناسَ مِنْ عَهْدِ آدَمَ الی یوْمِنا هذا مِثلُ إنسان الْمُشطِ لا فَضْلَ لِلْعَرِبّی علی الْعَجِمی و لا لِلْأحْمَرِ عَلَی الاَسْوَدِ الاّ بالتّقوی(2)؛ همۀ مردم از زمان آدم تا به امروز همانند دانههای شانه (مساوی و برابر) هستند. عرب بر عجم و سرخ بر سیاه برتری ندارد مگر به تقوی».
قرآن کریم نیز به زمامداران و متولیان امر عدالت در جامعه دستورالعمل شایستهای داده و میفرماید:
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ)1 ؛ «به یقین، ما فرستادگان خود را با دلایلی روشن (از منطق و معجزه) فرستادیم و با آنها کتاب (آسمانی) و وسیلۀ سنجش (معانی و شناسایی حق از باطل و وزن اشیای خارجی) فرو فرستادیم تا مردم (در زندگی دنیا) به قسط و عدل برخیزند».
قرآن کریم آیاتی را نیز به موضوع قسط و عدل به عدالت اجتماعی و اصلاح وضعیتهای نابسامان اختصاص داده است.
(إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ)2 ؛ «به راستی که خداوند شما را به عدل و احسان فرمان میدهد».
(فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ)3 ؛ «در میان دو گروه پیکارجو، از اهل ایمان به عدالت آشتی دهید و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالتپیشهگان را دوست دارد».
با تأکیدهای یاد شده از قرآن، میتوان کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام را خوب دریافت که میفرمایند: «وَأشْهَدُ أَنَّه عَدْلٌ عَدَلَ و حَکَمٌ فَصَلَ(1)؛ و شهادت میدهم که خداوند، عادل و مجری عدالت است و همچنین داوری عادل است که حق و باطل را از هم جدا میکند».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور به اجرای عدالت در جامعه شد و خداوند سبحان در این باره میفرماید: (وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ)5 ؛ «من مأمور شدهام که در میان شما عدالت را برقرار کنم».
1) (4) نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، خطبۀ 214، فراز 1، ص 438 و ترجمۀ فیض، خطبۀ 205، ص 675.
در سایۀ یک حکومت عادل، اهل ایمان و تقوا در امن و آسایش زندگی میکنند و خائنان و مفسدان در ترس و هراس به سر میبرند؛ به همین جهت رسول اکرم صلی الله علیه و آله یک ساعت از زندگی امام مصلح عادل را بهتر از هفتاد سال عبادت میداند و میفرماید: «ساعةُ امامِ عادلٍ افضلُ مِنْ عبادةِ سبعین سنة».(1)
وسایل الشیعه، ج 28، ص 13.
بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علی علیه السلام نه تنها یک زمامدار عادل بود؛ بلکه بر گسترش عدالت و فرهنگ عدالت خواهی تأکید میکرد و با قاطعیت و صلابت تمام، در مقابل بیعدالتیها، حقکشیها، زورگوییها و تجاوزها ایستادگی میکرد.
از این رو، هنگامی که «عبیدالله بن عباس»(2)یکی از مسئولان حکومتی امام علی علیه السلام (پسرعموی آن حضرت) از جادۀ مستقیم منحرف شد و به بیتالمال خیانت کرد و از انجام وظایف خود طفره رفت. آن حضرت طی نامهای شدید اللحن به وی چنین هشدار داد تا خودش را اصلاح کند:
«من تو را در امانت خود شرکت دادم و محرم و همراز خود به حساب آوردم و هیچ یک از افراد خاندانم، همچون تو برای یاری، مددکاری و امانت داری مورد اعتماد من نبود؛ اما تو هنگامی که احساس کردی روزگار بر پسر
1) (1)
2) (2) برخی معتقدند که این شخص، عبدالله بن عباس بوده است؛ امّا آنچه از شرح حال این دو برمیآید، بهویژه خیانت عبیدالله بن عباس بعد از شهادت علی در کنار امام مجتبی و پیوستن وی به لشکر معاویه، به نظر میرسد که این نامه در مورد عبیدالله بن عباس صادر شده است. (معجمالرجال الحدیث، ج 12، ص 80 و شرح نهجالبلاغه بحرانی، ج 5، ص 74.)
عمویت سخت شده و دشمن به او هجوم آورده و امانت مسلمانان تباه گردیده، پیمان خود را با پسرعمویت شکستی و همراه با دیگران از او فاصله گرفتی؛ گویا تو در راه خدا جهاد نکردی و برهان روشنی از پروردگارت نداری و گویا برای تجاوز به دنیای این مردم، نیرنگ میزدی و هدف تو آن بود که آنان را فریب دهی که غنایم و ثروتهای آنان را در اختیار گیری. پس آنگاه که فرصت خیانت یافتی، شتابان حملهور شدی و با تمام توان اموال بیتالمال را که سهم بیوهزنان و یتیمان بود، چونان گرگ گرسنهای که گوسفند زخمی، یا استخوان شکستهای را میرباید، به یغما بردی!»
امام در ادامه با لحن تند و باصلابت خویش فرمودند: «پس از خدا بترس و اموال مردم را بازگردان و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم. تو را کیفر خواهم کرد که نزد خدا عذرخواه من باشد و با شمشیری تو را میزنم که به هر کس زدهام، وارد دوزخ شده است».(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، نامۀ 41، ص 549.
عدالت در منطق علی علیه السلام اصل مقدّسی بود که جانش را بر سر آن گذاشت. «خلیل جبران خلیل» شاعر حق شناس عرب، در عدالتخواهی آن حضرت میگوید: «قُتِلَ فی محرابِ عبادتِهِ لِشدَّةِ عَدالتِهِ(2)؛ حضرت به خاطر شدت عدالتش در محراب به شهادت رسید».
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: «اِنّ العدلَ میزانُ اللهِ سُبحانَهُ الّذی وَضَعَهُ فی الخَلْقِ وَ نَصَبَهُ لِإقامَةِ الحقِّ، فلاتُخالِفْهُ فی میزانِهِ وَ لاتُعارِضْهُ فی سُلطانِهِ(3)؛ عدالت ترازوی خداست که آن را در خیمۀ حیات بندگانش نهاده
و برای بپا داشتن حق نصب نموده؛ پس با او در ترازویش مخالفت نکن و رو در روی قدرتش نایست».
حضرت بر همۀ ابعاد عدالت، بهویژه عدالت در تقسیم بیتالمال تأکید خاصی داشت؛ زیرا در حکومت عثمان، حاتم بخشیهای بیحساب میشد و با بیتالمال برخوردی همانند اموال شخصی داشتند؛ در حالی که محرومیت در سرزمینهای اسلامی موج میزد. عثمان بیتالمال را در اختیار نزدیکان خود گذاشته بود و آنان به غارت بیتالمال پرداختند. حضرت اصل را بر این گذاشت که باید «حق به حقدار برسد» و همه از امکانات بیتالمال بهرهمند شوند، نه عدهای خاص و نورچشمیها!(1)
مناقب، ج 1، ص 313.
علی علیه السلام در اجرای عدالت نیز از خود و بستگانش شروع کرد. عقیل چندبار به خدمت امام علیه السلام آمد و خواهان امتیاز بیشتر از بیتالمال بود؛ ولی هر بار که میآمد، از امام جواب ردّ میشنید. عبدالله بن جعفر، داماد حضرت از مولا خواست تا امتیاز بیشتری بگیرد؛ اما او هم جواب ردّ گرفت.(2)
از بصره «درّ قیمتی» برای مولا آورده شد. امکلثوم دختر مولا عرض کرد: «اجازه فرمایید من از آن بهعنوان زینت استفاده کرده و به گردنم بیاویزم؟» حضرت این درخواست را ردّ کرد و فرمود آن را در بیتالمال قرار بده. آنگاه خطاب به دخترش فرمود: «لَیسَ لی ذلکَ سَبیلٌ حتّی لاتَبْقی إمْرأَة مِنَ الْمُسلمین الاْ وَ لَها مِثْل مالک(3)؛ راهی ندارد که تو از این گردنبند قیمتی استفاده کنی، مگر آنکه این امکان برای همۀ زنان مسلمان باشد».
این جلوۀ شکوهمند عدالتخواهی علی علیه السلام نسبت به بستگان و نزدیکان است. اجرای این اصل، برای کسانی که در سایۀ بیعدالتیها به نوایی رسیده بودند، بسیار گران آمد، دست به دست یکدیگر دادند و علیه نماد عدالت بحرانها آفریدند.
بر این اساس، علی علیه السلام در محراب عبادت قربانی عدالت خویش شد.
در روایات فراوانی آمده است که حضرت مهدی هنگامی ظهور میکند که همۀ زمین را ظلم و ستم فراگیرد و با ظهور او، زمین پر از عدل و داد میشود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «لاتَقومُ السّاعةُ حتّی یمْلِکَ رجلٌ مِنْ اهْلِ بیتی یواطِیءُ اسْمُهُ اسْمی، یمْلأُ الأَرْضَ عَدْلاً و قِسْطاً کما مُلئتْ ظُلماً و جَوراً(1)
اثبات الهداه، ج 3، ص 594 و بحارالانوار، ج 51، ص 97-66.
؛ قیامت به پا نمیشود تا اینکه مردی از اهلبیتم به سلطنت برسد که اسم او اسم من است. او زمین را پر از عدل و داد میکند، بعد از آنکه آکنده از ظلم و ستم شده است».حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آن روز را، روشن و دورۀ کمال بشر میبیند و میفرماید:
«اَلمَهدی یبْعَثُ فی امّتی عَلَی إخْتِلافٍ من النّاس وَ الزَّلازِلِ(2)؛ حضرت مهدی علیه السلام در شرایطی میآید که اختلاف در میان بشر شدید و زلزلهها برقرار است». مقصود، زلزلههای ناشی از مواد زیرزمین نیست، بلکه زمین به دست بشر در خطر است و این خطر انسان و انسان بودن را تهدید میکند تا جایی که زمین در حال نابودی است.
«فَیمْلَأُ الاَرْضُ قِسطاً و عدلاً کما مُلِئَتْ ظُلماً و جَوراً(1)
همان.
؛ بعد از آنکه پیمانۀ ظلم و جور پر شد، دنیا را پر از عدل و داد میکند». «یرْضی عَنْهُ ساکِنُ السَّماءِ و ساکنُ الأَرْضِ؛از او، هم خدای آسمان راضی است و هم خلق خدای آسمان» و مردم روی زمین میگویند: «الحمدلله که شرّ این ظلمها از سر ما کوتاه شد». بعد فرمود: «یقَسِّمُ المال صِحاحاً، ثروت را بهطور صحیح تقسیم میکند». گفتند: «معنای بهطوری صحیح چیست؟» فرمود: «عادلانه و بالسّویه تقسیم میکند».(2)امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید: «حتّی تَقومَ الْحَرْبُ بِکُمْ عَلی ساقٍ، بادِیاً نَواجِذُها، مَمْلوءَةً اخْلافُها، حٌلْواً رَضاعُها، عَلْقَماً عاقِبَتُها».(3)
حضرت پیشبینی میکند قبل از ظهور حضرت مهدی، آشوبهای عجیب و جنگهای بسیار مهیب و خطرناکی در دنیا بهوجود میآید و حضرت میفرماید: «جنگ روی پای خودش میایستد، دندانهای خودش را نشان میدهد. مثل یک درندهای که دندان نشان میدهد. شیرِ جنگ پستان خودش را نشان میدهد، یعنی آن ستیزهجویان و آتش افروزان نگاه میکنند تا ببینند این پستان جنگ خوب شیر میدهد و به نفعشان کار میکند؛ امّا نمیدانند که عاقبتِ این جنگ به ضرر خودشان است، دوشیدنش خیلی شیرین است؛ امّا عاقبتش فوقالعاده تلخ است. بدانید که فردا دنیا آبستن چیزهایی است که هیچ پیشبینی نمیکنید، نمیشناسید و آگاه نیستید؛ ولی بدانید هست و فردا با خود
خواهد آورد. اول کاری که آن والی الهی میکند، این است که عُمّال و حُکام را یک به یک میگیرد، او اعوان خود را اصلاح میکند و دنیا خودش اصلاح میشود. آن وقت به شما نشان خواهد داد که عدالت واقعی چیست.
قوانین کتاب و سنت را که متروک مانده و به حسب ظاهر فنا شده و از میان رفته است، زنده خواهد کرد و نیز فرمود: «اذا قامَ القائِمُ حَکَمَ بِالْعَدْل؛(1)
نهجالبلاغه، خطبۀ 138 و شهید مطهری، سیری در سیرۀ ائمه اطهار، ص 272.
زمانی که حضرت مهدی قیام کند، به عدالت حکم خواهد کرد.» و وجود این امام به قیام و عدالت شناخته میشود.امام باقر علیه السلام میفرماید: «اَما وَاللهِ لَِیدخُلَنَّ عَلَیهمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُیوتِهِمْ کَما یدْخُلُ الْحَرُّ و الْقَرُّ؛بدانید سوگند به خدا، عدل آن حضرت به یقین داخل اندرون خانۀ آنها میشود، همچنان که گرما و سرما داخل میشود».(2)
در این روایت، فراگیری عدل در زمان آن حضرت به بیان دیگری مطرح شده است. عدل آن حضرت، حتّی در درون خانهها هم احساس خواهد شد و ستم و ظلم در میان خانوادهها هم از بین خواهد رفت؛ زیرا وقتی عدل درون خانهها راه یافت، ظلم از آنجا رخت خواهد بست و زندگی پر از محبت، مهربانی، صفا و صمیمیت خواهد شد؛ در واقع، کار زمامدار و مصلحان واقعی، جهتدهی جامعه به همین سو است.
لذا طبق فرمایش مولای متقیان علی علیه السلام، عدالت پشتیبان و نگاهبان رعیت و زینت حاکمان است: «اَلْعَدْلُ قوامُ الرَّعیّةِ وَ جَمالُ الْوُلاةِ».(3)
عدل در حقیقت دادگری، رعایت مساوات و اعطای حقِّ هر صاحب حقی است؛ بنابراین، هر کس در پرتو عدالت به حقّ خود میرسد و از این رو اظهار رضایت میکند.
بنابراین، عدالت و موازنه در نظام اجتماعی انسان، آنچنان مهم است که هیچ اصلاحگری نمیتواند بدون موازنه و عدالت، نظام اجتماعی را سامان دهد. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: قوام و استواری آسمانها و زمین با عدالت است: «بِالْعَدلِ قامَتِ السَّمواتُ و الأَرضِّ».(1)
تفسیر صافی، ج 5، ص 107.
تلاشهای اصلاحطلبانه، ممکن است با انگیزههای گوناگونی صورت گیرد و هدفهای متفاوتی را دنبال کند. از دیدگاه اسلام، انگیزۀ حرکتهای اصلاحی باید مردمی، به سود خلق و بدون مطرح ساختن خود یا دستیابی به شهرت اجتماعی باشد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«و ربّما حَسِبْتَ انّکَ ناصِحٌ لِلْخَلْقِ وَ انْتَ تُرِیدُ لِنَفْسِکَ انْ یَمیلُوا إلیک(2)؛ چه بسا گمان میکنی که خیرخواه [و اصلاحگر] مردمی، لیکن آنان را برای خود میخواهی و دوست داری که به تو بگروند».
«نُصح» و نیکاندیشی، با این مرزبندی دقیق و به دور از هرگونه خود خواهی و خودمحوری و با رویکرد مردمگرایانه، در اصلاحطلبی حقیقی وجود
دارد و اصلاحگران، همان خیرخواهان و نیکاندیشانند و هدفهای الهی را در سر دارند.
عمل به هر تکلیف اجتماعی در بینش اسلامی و اقدام برای هرگونه اصلاحاتی، باید از سر نُصح و با انگیزۀ خیرخواهی باشد، نه با انگیزههای غیرالهی.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «وَ صاحَبُ الاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتاجُ الی أنْ یکونَ ناصِحاً لِلْخَلْقِ؛این اصلاحگرایان راستین، در طرح مسائل اصلاحات از هرگونه اغراض شخصی و خودخواهانه بدورند و تنها به تکلیف الهی و صلاح مردمان میاندیشند و چون انگیزۀ الهی دارند، در اقدامهای دشوار خویش، به چیزی نمیاندیشند و انتظار پاداشی ندارند و چشم به تشویق و سپاس از جامعه و مردم ندوختهاند و اگر با ناسپاسی و قدرنشناسی روبهرو شوند، مأیوس نمیگردند و در راه خود تردیدی به دل راه نمیدهند».
اصلاحگران در راه دشوار اصلاحات، این تعلیم والای علوی را سرلوحۀ کار خویش قرار میدهند.
امام علی علیه السلام فرمودند:
«لا یُزْهِدَنّک فَی الْمَعْروفِ مَنْ لایَشْکُرُهُ لک(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ فیض، خطبۀ 195، ص 1179.
؛ به خاطر آنکه کسی از تو سپاسگزاری نمیکند، از کار نیک دامن فرومچین (از راه و کارت دست برمدار)».پیامبران الهی، در حرکت اصلاحی خود همۀ توان را بر سر اصلاح دلهای قفلخورده گذاشتند تا این دلها را از لجنزارهای فساد و تباهی رهایی بخشند.
1) (1)
با توجه به ارزیابی دقیق مردم از خصوصیات فردی و اجتماعی اصلاحگران، باید اصلاحات را از درون خود آغاز کرد و سپس به دنبال تحول در افراد بود تا با این شیوه در جامعه نیز دگرگونی پدید آید. زندگی اصلاحگرایان باید اسوه و الگوی هر انسانی و در عمل و گفتار با مردم هماهنگ باشد.
در چنین حرکت مهمی، ضروری است که اصلاحگر به معیارها، زمینهها و اصول اصلاحی آگاهی داشته باشد و شناختن قلمرو اصلاحات برای او، ضرورتی تردیدناپذیر است.
اساس محور اصلاحات حقمداری، حقطلبی و احترام به قانون الهی و عدالتخواهی است؛ بنابراین در اصلاحات حقمداری و حقطلبی باید نمود روشنی باشند تا مصلح بتواند افراد جامعه را از هر نوع کژیها، انحرافها، فسادها و خیانتها دور کنند؛ در غیر این صورت، فرد مدعی اصلاح، اولین متهم به فساد خواهد بود؛ چراکه حقطلبی او مورد تردید است.
مصلحان حقیقی در این حرکت اصلاحی، تنها باید به تکلیف الهی و صلاح مردمان بیندیشند؛ چون اهدافی جز اهداف الهی و انسانی نباید داشته باشند.
اصلاح الهی همان اصلاحاتی هستند که خداوند حکیم، انبیا علیهم السلام را به خاطر آن فرستاد. بدون شک، هر جامعهای نیاز به اصلاح و تجدیدنظر دارد. مخصوصاً جوامعی که قوانین آنها ساختۀ ذهن بشر است و پشتوانۀ دینی ندارد.
ولی کشوری اسلامی که قوانین آن از قرآن کریم و احادیث امامان علیهم السلام گرفته شده است نیز نیاز به اصلاح دارد؛ ولی اصلاح در این جامعه، به معنای اصلاح در نحوۀ ادارۀ جامعه و تطبیق قوانین موجود بر موازین شرع و روش ائمۀ معصومین علیه السلام است؛ بنابراین، منظور از اصلاح تغییر در اصل احکام اسلام نیست؛ زیرا این قوانین ثابت و تغییرناپذیرند.
برنامۀ اصلاح الهی، راهکارهایی در جهت ساماندهی جامعه بیان میکند که مهمترین آنها عبارتاند از:
حس کمالیابی در نهاد انسان گنجانده شده است؛ امّا شکوفایی و بارور شدن این حس به عبادت، و همسویی به مبدأ کمال وابسته است؛ از سوی دیگر، ظرفیت وجودی هر انسان به این حقیقت پیوند خورده است؛ بنابراین، هر مقدار این پیوند عمیقتر باشد، انسان از شکوفایی و بالندگی بیشتری بهرهمند خواهد شد. «مَن کَانَ یرِیدُ الْعِزَّةَ فَاِنَّ الْعِزَّةَ للّهِ جمیعاً؛کسی که میخواهد عزیز باشد، باید عزّت را از مبدأ آنکه خدای سبحان است، طلب کند». بنابراین، عزّت با سر نهادن به آستان قدس ربوبی فراهم میشود.
اصلاح جامعه، زمانی تحقق مییابد که صاحبان حکومت مردم را به بندگی حضرت حق سوق دهند و به جای دعوت مردم به خود، ایشان را به خدا دعوت کنند و فرهنگ معنویت، عبودیت و بندگی خدا را در جامعه ترویج کنند.
همۀ انبیا، مردم را به توحید و دوری از شرک و بتپرستی دعوت میکردند تا در پرتو دعوت به توحید، فرهنگ عبادت و بندگی گسترش یابد و جامعه از این راه، عاری از آلودگیها و گناه شود.
(وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ)1 ؛ «و ما در هر امتی، پیامبری را برانگیختیم تا مردم خدا را بپرستند و از طاغوت دوری جویند».
(إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّهَ)2 ؛ «هنگامی که پیامبران از پیش رو و پشت سر نزد آنها آمدند و گفتند که جز خدای یکتا را نپرستید».
آیات الهی، مبین این مدعاست که عبادت سرلوحۀ دعوت انبیا قرار گرفته است.
(وَ إِلی عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ)3 ؛ «به سوی قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم، گفت ای قوم من! تنها خدا را بپرستید...».
(وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ)4 ؛ «به سوی مردم مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت ای قوم من! تنها خدا را بپرستید».
(وَ إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ)1 ؛ «به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم، گفت ای قوم من! خدا را بپرستید».
قرآن کریم میفرماید در پرتو عبادت خداوند، انسان به صراط مستقیم دست خواهد یافت.
(إِنَّ اللّهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ)2 ؛ «به یقین، خداوند یکتا پروردگار من و شماست. پس او را پرستش کنید، این است راه راست».
بدون شک، اظهار عبودیت و بندگی و راز و نیاز با حضرت حقّ، شوقی در دلها پدید میآورد که محبّت غیرخدا را به وادی فراموشی میکشاند و صحرای دل انسان را به گلستان عشق مبدل میکند که هیچ گلی جز گل مهر خدا در آن نخواهد رویید.
دل جز سخن عشق نگوید هرگز جان جز ره عشق تو نپوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد تا مِهر کسی در آن نروید هرگز
با عبودیت و بندگی خداست که آدمی در خود احساس آرامش میکند، خویش را درمییابد و موقعیت خود را در نظام هستی پیدا میکند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نامۀ 69 نهجالبلاغه مینویسد: «وَ اطعِ اللهَ فی جمیع امُورِکَ، فاِنَّ طَاعَةَ اللهِ فَاضِلَةٌ عَلی ما سِوَاها وَ خادِعْ نَفْسَکَ فِی
الْعِبَادَةِ، وَارْفُقْ بِهَا؛در تمامی امور زندگی خود، خداوند را اطاعت کن؛ زیرا اطاعت از خداوند بر هر کار دیگری مقدّم است. نفس خود را به سوی عبادت بکشان و با آن مدارا کن».(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، نامۀ 69، فراز 12 و 13، ص 612.
در اسلام، عبادات - گذشته از اصالتی که دارند - جزء برنامههای تربیتی است؛ به این معنی که اسلام میخواهد افراد را از نظر اخلاقی و اجتماعی تربیت کند و یکی از روشهای تربیتی او که از هر روش دیگری در روح بشر مؤثرتر و نافذتر است، عبادت میباشد.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نامۀ 31 نهج البلاغه به فرزند بزرگوارش امام حسن علیه السلام میفرماید که بهترین راه تربیت، توجه به خالق هستی و بندگی اوست.
«... فَاعْتَصِمْ بالّذی خَلَقَکَ وَ رَزَقَکَ و سَوَّاکَ، وَلْیکُنْ لَهُ تَعَبُّدُکَ وَ الَیهِ رَغْبَتُکَ وَ مِنْهُ شَقَفَتُکَ(2)؛ پسرم! به کسی اعتماد و تکیه کن که تو را آفریده است، به تو روزی داده و ترا کامل کرده است. باید او را عبادت کنی، به او توجه داشته باشی و از او بترسی».
زیربناییترین اصل در تفکر اسلامی، اصلاح در فرهنگ است. یقیناً هر انقلابی برای خود زیربنا و اصولی دارد. مثلاً انقلابهای ماتریالیستی بر مبنای اقتصاد و انقلابهای لیبرالیستی براساس عنصر آزادی مطلق و مثل آن، انقلاب میکنند. علاوه بر اینکه انگیزهها در هر انقلاب متفاوت است. گاهی انفجار جامعه برای انتقامگیری از رژیم حاکم است. گاهی نیز تغییر نظام سیاسی هدف است. این پرسش مطرح میشود که انقلاب الهی بر چه مبنا و
پایهای استوار است؟ به بیان دیگر، زیربناییترین عنصر در انقلاب الهی چیست؟ جواب این پرسش را باید از قرآن کریم گرفت: (أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ)1 ؛ «آیا (به دیدۀ دل) ندیدی که خداوند چگونه مثلی زده؟ کلمۀ پاکیزه (توحید) را همانند درخت پاکیزهای (قرار داده) که ریشهاش (در زمین) استوار و شاخهاش در آسمان است» ریشۀ درخت توحید، عقاید اصولی جامعه، شاخههای آن اعمال فروعی دین است که سر از آسمان جامعۀ برین برمیآورد.
بدین ترتیب، اساس و بنیان اصلاح را شکلگیری تفکر توحیدی در جامعه میداند و اگر این اصل تحقق یابد، همۀ ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... اصلاح خواهد شد.
در آن روزگار، رسول گرامی اسلام به امر خدا، اصلاح جامعهای را به عهده میگیرند که در تمامی بافتهایش، انحراف و ابتذال راه یافته است و هیچ یک از اخلاق و عواطف، اقتصاد و سیاست، مدنیت و تمدن در این جامعه دیده نمیشود.
در چنین حالی، خداوند فرمودند: «قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا»(1)بنابراین، آغاز یک حرکت اصلاحی بر مبنای اصلاح در اندیشه است و با اصلاح عقاید جامعه، میتوان در اصلاح دیگر ابعاد نیز موفق شد.
جامعه اگر توحیدمحور باشد، روی سعادت را خواهد دید؛ در غیر این صورت، هیچگونه سعادتی، ماندگار نخواهد بود.
1) (2) بگویید نیست خدایی جز خدای یکتا تا رستگار شوید.
برای اصلاح ساختارها و ایجاد ساختاری سازنده، جایگاه عبادت، جایگاه ویژهای است؛ از این رو، پس از حاکمیت دین، بیدرنگ بحث عبادت و ارتباط با خدای متعال در قالب نماز مطرح میشود:
(الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ) ؛ (1)
حج، آیۀ 41.
«آنانکه خدا را یاری می کنند، آنهایی هستند که اگر در روی زمین به آنان اقتدار و قدرت دهیم، نماز بپا میدارند...».جامعۀ صالحی که برای اولین بار در مدینه تشکیل شد و سپس تمامی شبهجزیرۀ عربستان را فراگرفت، جامعهای بود که در نماز بپا میشد.(2)البته ناگفته نماند که مقصود از نماز، صرفاً اعمال ظاهری نیست، بلکه گسترش فرهنگ نماز (یعنی یاد خدای متعال) است تا در پرتو این ذکر همیشگی، زندگی در همۀ ابعاد، سامان یابد. اصلاح واقعی زمانی صورت میگیرد که رابطۀ انسانها با خدا همیشگی باشد.
(وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ)3 ؛
«و کسانی که به کتاب آسمانی چنگ میزنند و تمسک میجویند و نماز به پا میدارند، قطعاً ما پاداش اصلاحگران را تباه نخواهیم کرد».
پیام آیه این است که اصلاح واقعی دو شرط دارد:
تمسک واقعی به قانون الهی؛
رابطۀ استوار با خدا از طریق نماز.(3)
اهمیت نماز بهقدری است که پیشوایان دینی ما آن را ستون دین دانستهاند؛ یعنی نقش نماز برای دین اسلام حیاتی است و اگر نماز را از دین جدا کنیم، مانند این است که دین اسلام را بیستون ترسیم کنیم.
علی علیه السلام در وصیتنامۀ خود به فرزندان و اهل بیت فرمودند: «و اللهَ اللهَ فی الصّلوةِ فَاِنَّها عَمُودُ دِینکُمْ(1)
نهج البلاغه، ترجمۀ دشتی، نامۀ 47، فراز 5، ص 558.
؛ و خدا را خدا را! [بترسید] در مورد نماز، برای اینکه نماز ستون دین شماست».در این صورت کسی که نماز نخواند، دینش فرومیریزد و پناهگاهی نخواهد داشت و هرگز نمیتواند به مسلمانی خود خوش باشد. نماز، رفتارهای انسان را تغییر میدهد. فحشا و منکر را از رفتار انسان دور ساخته، او را سالم و قابل اعتماد میکند.
(إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللّهِ أَکْبَرُ)2 ؛ «به درستی نماز [انسان را] از فحشاء و منکرات بازمیدارد و البته در یاد خدا بودن انسان و یاد کردن خدا انسان را بزرگتر است».
اگر عملی در هر روز پنج بار تکرار شود، در تمامی عمر ادامه یابد و همۀ افراد یک جامعه به آن اهتمام بورزند، طبیعتاً روح انسان به سوی خالق هستی متوجه میشود و از بندهای گناه خواهد رست. توجه به خدا از دَرِ بندگی، آن هم در چنین محیطی و از چنین افرادی، باید انسان را از هر معصیت و عملی که ذوق دینی آن را شنیع میداند، باز دارد و این نه تنها در موضع عمل اتفاق
1) (1)
میافتد، بلکه از تصور آن نیز جلوگیری میکند؛(1)
تفسیر المیزان، ج 16، ص 209 و 210.
زیرا نماز شامل ذکر خدا، ایمان به وحدانیت، رسالت و جزای روز قیامت است و به نمازگزار میگوید: خدای خود را با اخلاص بخوان و از او یاری بطلب تا تو را به سوی صراط مستقیم هدایت نموده، از غضب خویش در امان دارد و از گمراهی برهاند.نماز انسان را وامیدارد تا با روح و جسم، متوجه خدای خویش باشد، پروردگار خود را با زبانِ حمد و ثنا، تسبیح و تکبیر یاد کند و در پایان بر خود و هممسلکان خود و همۀ بندگان صالح سلام بفرستد.
شرایط نماز انسان را از حَدَث - که نوعی آلودگی روحی است - و خَبَث (آلودگی بدن و جامعه) پاک میکند، او را از غصبی بودن لباس و مکان بازمیدارد و صورت انسان را به خانۀ پروردگارش متمایل میکند.
اگر انسان مدتی کوتاه بر نماز خود پایداری کند و در انجام آن تا حدّی صادق باشد، در مدت کوتاهی ملکۀ پرهیز از فحشا و منکر در او پدیدار میشود.(2)
نماز چگونه از فحشا و منکر بازمیدارد و حال آنکه ما بسیاری از نمازگزاران را میبینیم که از ارتکاب گناهان بزرگ نیز پروایی ندارند؟
بازداری از گناه اثر طبیعی نماز است؛ چون نماز نوعی توجه خاص از جانب بنده به سوی خدای سبحان است؛ اما این اثر تنها به مقدار اقتضا است، نه علت تامّه تا نقض نشود و نمازگزار دیگر نتواند گناه کند، یعنی اگر مانع در بین نباشد، اثر میبخشد و نمازگزار را از فحشا بازمیدارد. یاد خدا و موانعی که از اثر او جلوگیری میکنند، مانند دو کفۀ ترازو هستند، هر وقت که یاد خدا بیشتر
باشد، نمازگزار گناه نمیکند و زمانی که کفۀ موانع سنگینتر باشد، نمازگزار از یاد خدا منصرف و مرتکب گناه میشود.(1)
تفسیر المیزان، ج 16، ص 212 و 213.
از آیۀ شریفۀ: (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ)2 درمییابیم که سبب میشود انسان از بسیاری گناهان دوری کند و در صدد اصلاح اخلاق و رفتار خویش برآید.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
«تَعَاهَدُوا امْرَ الصَّلاةِ وَ حَافِظُوا عَلَیها، وَاسْتکْثِرُوا مِنْهَا و تَقَرَّبُوا بِهَا. فَاِنّها «کَانَتْ علی المؤمنینَ کتاباً مَوْقُوتاً». الاَتَسْمَعُونَ الی جَوابِ اهْلِ النّارِ حینَ سُئِلُوا: «مَا سَلَکَکُمْ فی سَقَرَ؟ قالوا: لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ». و انَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَقِ وَ تُطْلِقُهَا اطْلاَقَ الرِّبَقِ و شَبَّهَهَا رسولُ اللهِ بِالْحَمَّةِ (الجَمَّة) تکُونُ عَلی بَابِ الرَّجُل، فَهُوَ یغْتَسِلُ مِنَها فی الْیوْمِ وَاللَّیلَةِ خَمْسَ مَرَّاتٍ، فَمَا عَسی انْ یبْقی عَلَیه مِنَ الدَّرَنِ؟؛مردم! (خواندن و اقامۀ) نماز را بر عهده گیرید و آن را حفظ کنید، زیاد نماز بخوانید و با نماز خود را به خدا نزدیک کنید. «نماز دستوری است که در وقتهای خاص بر مؤمنان واجب شده است. آیا به پاسخ دوزخیان گوش فرانمیدهید، آن هنگام که از آنها پرسیدند: «چه چیز شما را به دوزخ کشانده است؟» گفتند: «ما از نمازگزاران نبودیم». همانا نماز، گناهان را چونان برگهای پاییزی فرومیریزد و غُل و زنجیر گناهان را از گردنها میگشاید. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نماز را به چشمۀ آب گرمی که بر درِ سرای مردمی جریان
1) (1)
داشته باشد، تشبیه کرده و بر این عقیده است که اگر نمازگزار روزی پنج بار خود را در آن شت و شو دهد، هرگز چرک و آلودگی در بدن او نماند».(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، خطبۀ 199، ص 418، 419 و 420.
با توجه به مطالب فوق درمییابیم که عبادت، بندگی و راز و نیاز با حضرت حق، سبب میشود که انسان در خود احساس آرامش کند، خودش را دریابد و موقعیت خود را در تمام نظام هستی پیدا کند. بهترین راه اصلاح و تربیت همین توجه به خالق هستی و بندگی اوست.
جامعه اگر توحیدمحور باشد و از چنگال شرک و چندگانهپرستی بیرون آید، روی سعادت را خواهد دید؛ در غیر این صورت، هلاکت عاقبت آن جامعه خواهد بود.
یکی از نمادهای بارز بندگی و ارتباط با خالق هستی «نماز» است. در سایۀ نماز زندگی در همۀ ابعاد، سامان مییابد، نماز انسان را وامیدارد تا با روح و جسم خویش متوجه عظمت خداوند شود و خود را از زنجیرهای گناه رهایی بخشد و از هر نوع آلودگی بشوید.
یکی از راهکارهای اصلاح جامعه، اجرای «امر به معروف» است. سازوکار برنامۀ مترقی اسلامی، گسترش اصلاحات و اجرای دقیق معیارهای سامان بخشی به نابسامانیهای فردی و اجتماعی - در همۀ بخشهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تربیتی، اخلاقی و... - در همۀ ابعاد است. این دستور، با اصل دیگری از برنامههای اسلامی به نام «نهی از منکر» همراه است؛ نهی از منکر به معنای مبارزهای اصولی و منطقی با منکر و فساد فردی و گروهی است.
1) (1)
آیین انسانساز اسلام، پیروان خود را با این خصلت میپسندد و راز «خَیر (برترین)» بودن امت اسلام، احیای این قانون در بین آنان است.
(کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ)1 ؛ «شما (مسلمانها) بهترین گروهی هستید که [ازجانب خدا] بر مردم [جهان] پدیدار شدهاید، به کار پسندیده امر میکنید و از کار زشت بازمیدارید و به خدا - در آنچه نازل کرده - ایمان میآورید».
در این آیه «امر به معروف و نهی از منکر» بر «ایمان به خدا (یؤمنون بالله)» مقدم داشته شده و این علاوه بر آنکه نشان دهندۀ اهمیت و عظمت این خصلت است، گویای آن است که این خصلت ضامن گسترش ایمان و اجرای همۀ قوانین فردی و اجتماعی اسلام در اصلاحات جامعه است.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را مایۀ قوام دین: «قوامُ الشریعةِ الأمْرُ بالمعروفِ»(1)و برترین اعمال: «اَلأمْرُ بالمعروفِ افضلُ اعمال الخلق»(2)، و مایۀ استحکام جبهۀ ایمان: «مَنْ امَرَ بالمعروف شَدَّ ظُهُورَ المؤمنین»(3)، و مایۀ ذلّت دشمنان دین: «مَنْ نَهی عَنِ اْلمَنکَرِ أرْغَمَ انُوفَ الکافرینَ»(4)، میداند.
حضرت امام حسین علیه السلام ضرورت نهادینه کردن امر به معروف و نهی از منکر را با شیوۀ پیامبر در «مدینة النّبی» و علی علیه السلام در «دارالحکومة» تنها راه
نجات تمدن اسلامی برمیشمارد و میفرماید: «اُرید انْ آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و أسیرُ بسیرة جدّی و ابی علی بن ابیطالب علیه السلام؛هدف من امر به معروف و نهی از منکر بر سیرۀ جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله و پدرم، علی بن ابیطالب است».(1)
بحارالانوار، ج 44، ص 329.
و امام باقر علیه السلام هم امر به معروف و نهی از منکر را راه و روش انبیا و شیوۀ صالحان میداند: اِنّ ألامْرَ بِالمعروف و النّهی عَنِ الْمنکِر سبیلُ الانبیاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُلحاء»و میفرمایند: «فریضةٌ عظیمةٌ بها تُقامُ الفرایض وتَأمنُ المذاهب وتَحِلّ المکاسب وتُرَد المظالم وتَعمُرُ الأرض وینتصفُ من الأعداء ویستقیم الأمر؛فریضۀ بزرگی است که اقامۀ واجبات دیگر نیز در گرو عمل امر به معروف و نهی از منکر است».
امنیت راهها در سایۀ امر به معروف حاصل میشود. کسبها در سایۀ آن حلال میگردند. اگر کسی حق دیگری را ضایع کرده باشد، رواج امر به معروف و نهی از منکر در جامعه باعث میشود که حق به صاحبش برگردد. از جمله برکات این خصلت، عمران و آبادانی زمین است. برپایی این امر، سبب میشود که دشمنان نیز به رعایت انصاف وادار شوند. آنگاه که اهل امر به معروف و نهی از منکر صاحبان قدرت باشند، دشمنان جرأت نمیکنند به ظلم و ستم دست یازند و مؤمنان را آماج هجومهای خصمانه قرار دهند.
در نهایت حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید: «کارها در سایۀ امر به معروف و نهی از منکر به سامان میرسد.» این همان اصلاح است؛ زیرا وقتی کارها به سامان میرسند، مفاسد برطرف میشوند.(2)
آن حضرت دربارۀ اجرای عملی امر به معروف و نهی از منکر، مراحلی را ذکر میکنند.
نخستین گام در برخورد با گناه، واکنش قلبی و ابراز خشم، انکار قلبی، احساس نفرت و اظهار انزجار از آن است؛ بنابراین، نخستین اقدام در مقابل انجام گناه این است که انسان ناراحت شود که چرا این اعمال صورت میگیرد.(1)
آذرخش کربلا، ص 200.
گاهی برخی از افراد بدون توجه و آگاهی مرتکب منکری میشوند یا معروفی را ترک میکنند؛ ولی آمادگی آنان برای راهیابی و اصلاح به حدّی است که تنها اظهار خشم و ناخشنودی آنها را به عمل ناپسند خود واقف کرده، موجب اصلاح و راهیابیشان میشود. شاید، در اشاره به همین مرحلۀ امر به معروف و نهی از منکر باشد که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«اَمَرنا رسول الله صلی الله علیه و آله: انْ نلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهرة(2)؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را فرمان داد تا با صورتهای درهم کشیده و عبوس با گناهکاران روبهرو شویم».
دومین مرحلۀ امر به معروف و نهی از منکر، اعتراض زبانی نسبت به انجام گناه است. این مرحله - که اولین اقدام عملی شمرده میشود - بهتر است با ملایمت و مهربانی صورت گیرد.(3)
امام حسن عسکری علیه السلام دربارۀ این شیوۀ امر به معروف و نهی از منکر میفرماید:
نزد امام صادق علیه السلام از مناظره و گفتوگوی دوجانبه در امور دینی سخن به میان آمد و گفته شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام از آن نهی کردهاند. آن حضرت فرمود: بهطور مطلق از آن نهی نشده است، بلکه از جدال غیرنیکو نهی شده است. آیا سخن خدا را نشنیدهاید که میفرماید:
(وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)1 ؛ «و با اهل کتاب (یهود و نصارا) مجادله و محاجّه مکنید، مگر با شیوهای نیکوتر (بدون غلظت، اهانت و تهدید)».
مردی برخاست و گفت: ای پسر رسول خدا آیا رسول خدا خود جدال کرد؟ امام صادق علیه السلام فرمود: دربارۀ رسول خدا هرچه خواهی بیندیش؛ ولی گمان مخالفت با خدای به او مبر؛ مگر خدای به او امر نکرد (وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)2 ؛ «با آنان به شیوهای نیکو به مجادله (بحث و گفتوگو) بپرداز.»
امام حسن عسکری علیه السلام در ادامه میافزاید: پدرم امام باقر از جدم امام سجاد و او از حسین بن علی و او از پدرش امیرالمؤمنین علیهم السلام نقل کرده است که روزی پیروان پنج دین (یهودیان، نصرانیان، دهریان، دوگانهپرستان و مشرکان عرب) نزد رسول اکرم آمدند.
آن حضرت با آنها به مناظرهای طولانی پرداخت. سپس امام صادق علیه السلام به بیان سخنان آنان و پاسخهای رسول اکرم صلی الله علیه و آله پرداخت و در پایان فرمود: «سوگند به آنکه پیامبر را برانگیخت، سه روز بیش نگذشت آن گروه، که بیست و پنج نفر بودند، خدمت رسول خدا رسیدند و اسلام آوردند».(1)
1) (3) الاحتجاج طبرسی، ج 1، ص 23.
پیامبر صلی الله علیه و آله در طول 23 سال رسالت خویش، بارها برای مردم سخنرانی کرد و از این طریق آنان را از منکرها بازداشت و به معروفها دعوت کرد. آن بزرگوار، گاه بر ستون چوبی تکیه زد و سخن گفت، زمانی از منبری سهپله بالا رفت و به ایراد سخنرانی پرداخت، گاه از تپه و سنگ برای رسانیدن پیام خود استفاده کرد، زمانی دیگر بر پلههای کعبه ایستاد و دستهایش را به دو طرف در خانۀ خدا گرفت و خطابه خواند و یک زمان هم از جهاز شتران، بلندی ساخت و بر بالای آن، یکی از مهمترین خطابههای سیاسی خویش را ایراد فرمود.
امام باقر علیه السلام میفرماید که امیرمؤمنان علی علیه السلام در کوفه، هر شب چون نماز عشا میگزارد، مردم را سه بار با صدای بلند مخاطب قرار داده میفرمود:
«ایها النّاس تجهّزوا رحمکم الله فقد نودی فیکم بالرحیل...؛ای مردم! آماده شوید، خدای رحمتتان کند، زیرا بانگ کوچ و صدای رفتن در میان شما دردادهاند».(1)
مشکاة الانوار، ص 304.
آنگاه مطالب بسیاری در زمینۀ جهان آخرت بیان میفرمودند.
لذا برای وادار کردن به انجام وظیفه و بازداشتن از انجام منکر، تنها اظهار نفرت و ناخشنودی کافی نیست. شخص گناهکار، انسان ناآگاهی است که باید او را به وظیفهاش آگاه کرد یا وظیفهشناسی است که به عواقب و آثار اعمال زشتش توجه ندارد و باید او را متوجه ساخت.
اینجاست که باید از نعمت زبان و بیان بهره جست؛ گاه با گفتوگوی مستقیم، زمانی با اشارۀ غیرمستقیم و سخنرانی و گاهی نیز به صورت گفتوگوی دوجانبه و مباحثه تا فرد را از اشتباه رهایی یابد.
1) (1)
متأسفانه شیوۀ گفتوگوی خصوصی با شخص خطاکار را به فراموشی سپرده و تنها به شیوۀ خطابههای عمومی و گفتوگوی دوجانبه بسنده کردهاند؛ امّا روایات بسیاری نشان میدهند که حضرات معصومین علیهم السلام در پرتو تذکر خصوصی و گفتوگوی فردی، مردم را از هرگونه آلودگی و گناه، متنبه ساخته و آنها را به وظایفشان آگاه میکردند.
امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله از بازار مدینه عبور میکرد. مردی را در حال فروختن حبوبات دید. رسول خدا به او فرمود: «چه حبوبات نیکویی چند میفروشی؟» در همین زمان، خداوند به او خبر داد که دستت را به درون این حبوبات فرو ببر. پیامبر دست خود را به درون حبوبات فرو برد و دید قسمت زیرین آن با قسمت روی آن تفاوت دارد و پستتر است. رو به مرد فروشنده کرد و فرمود: «میبینم تو بین خیانت به مسلمین و غش جمع کردهای».(1)
الکافی، ج 5، ص 161.
مردی نزد امام حسین علیه السلام از دیگری شروع به غیبت کرد. امام با دیدن این منکر به او فرمود:
«یا هذا کفّ عن الغیبة فانّها ادام کلاب النّار(2)؛ ای مرد! از غیبت کردن دست بدار، که غیبت غذای سگهای جهنم است».
وقتی حضرت یوسف علیه السلام در زندان مصر بود، دو نفر از همبندان او نزدش میآیند و تعبیر خواب خود را از او میپرسند. او از موقعیت پیش آمده استفاده کرده، بحثی عقیدتی را مطرح میکند، آنان را از شرک باز داشته، به توحید میخواند و میگوید:
(یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ)1 ؛ «ای دو یار زندانی من! آیا خدایان متعدد و پراکنده (بتها، ستارگان و غیره) بهترند یا خدای یکتای غالب و چیره (بر جهان هستی)؟».
سومین مرحله از مراحل امر به معروف و نهی از منکر در جهت اصلاح افراد، برخورد تند است. وقتی سخن نرم، ملاطفت و موعظه اثر نبخشید و باعث جرأت و گستاخی بیشتر گناهکار شد، باید با چنین شخصی به تندی برخورد کرد و با اعتراض شدید مانع عصیان او شد.
چرا باید با افرادی که در مقابل امر به معروف و نهی از منکر مقاومت میورزند، مبارزه کرد؟ حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید: «حتّی یفیئوُا الَی امْرِالله وَ یمْضُوا عَلَی طاعَتِهِ(1)؛ تا دست از مخالفت بردارند، از راه باطل بازگردد، سر به فرمان خدا بگذارند و براساس طاعت الهی سلوک کنند».
ابراهیم ابن اسحاق خدری از قول ابوصادق نقل میکند که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام وارد بازار خرمافروشان شد. زنی را مشاهده کرد که میگریست و با مردی خرمافروش بحث میکرد. حضرت به زن فرمود: چه شده است؟ زن گفت: ای امیر مؤمنان! من از این مرد خرما خریدهام؛ ولی خرمای زیرین، خرمای پست و بیارزش است و همانند خرمای رویین، که من دیده بودم، نیست.
حضرت به مرد خرما فروش فرمود: «پول این زن را پس بده» مرد خرمافروش قبول نکرد. حضرت سه بار تکرار کرد؛ ولی باز هم فروشنده
1) (2) آذرخش کربلا، ص 200 و 203.
نپذیرفت با اینکه حضرت با شلاق خویش، آن قدر او را زد تا پول زن را پس داد».(1)
وسایل الشیعه، ج 12، ص 419.
ابن ابوعمیر از هشام ابن سالم نقل میکند که امام صادق علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علی علیه السلام مردی قصهگو را در مسجد دید که با گفتن قصه مانع و مزاحم نماز مردم بود و با داستانهای بیارزش، باعث اتلاف وقت آنها میشد. پس حضرت با شلاقی که در دست داشت، او را تنبیه کرد و از مسجد بیرون راند»(2).
در تاریخ زندگانی پیغمبر اسلام میخوانیم که به او خبر دادند یکی از فرماندارانش رشوهای را به عنوان هدیه گرفته است. حضرت برآشفت و به آن فرماندار فرمود: «چرا چیزی که حقّ تو نیست میگیری؟» فرماندار گفت: «آنچه گرفتم هدیه بود». رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: أرَاَیتَ لَوْ قَعَدَ احَدُکُمْ فی دارِهِ و لَم نَوَلِّهِ عملاً أکَانَ النّاسُ یهَدّونَهُ شئیاً(3)؛ اگر یکی از شما در خانه بنشیند و از طرف من فرماندار نباشد (مسؤلیتی نداشته باشد)، آیا باز مردم برایش هدیه میآورند؟! «سپس دستور داد هدیه را گرفتند و در بیتالمال قرار دادند و وی را از کار برکنار کرد».
در نهج البلاغه آمده است که نیمهشبی ظرفی پر از حلوای لذیذ به در خانۀ حضرت علی علیه السلام آوردند؛ ولی این حلوا معجونی بود که موجب تنفر آن حضرت قرار گرفت، و گویا آن را با آب دهان مار خمیر کرده بودند.
حضرت به کسی که آن را آورده بود، میفرمود: «اَصِلَةٌ، امْ زکاةٌ امْ صَدَقَةٌ؟؛هدیه است یا زکات و یا صدقه؟ فَذَلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَینَا اهْلَ الْبَیتِ؛که این دو بر ما اهل بیت حرام است».
او گفت: «لاَ ذَا وَ لاَ ذاک، وَلِکنَّهَا هَدِیةٌ؛نه زکات و نه صدقه، بلکه هدیه است».
حضرت فرمود: «هَبِلَتْکَ الْهَبُولُ، أعَنْ دینِ اللهَ اتَیتَنی لِتَخْدَعَنی؟ مُخْتَبِطٌ امْ ذُوجِنَّةٍ، امْ یَهْجُرُ؛زنان بچه مرده بر تو گریه کنند؛ آیا از طریق آیین خداوند وارد شدهای که مرا بفریبی؟ آیا دستگاه ادراک و عقلت به هم ریخته یا دیوانه شدهای یا هَذیان میگویی؟»میبینیم که امیرالمؤمنین علی علیه السلام در برخورد با رشوهدهنده، سوگند یاد نمود که اگر اقلیمهای هفتگانه را با آنچه در زیر آسمان است به من بدهند که با گرفتن پوست جوی از دهان مورچهای خداوند را نافرمانی کنم، هرگز نخواهم کرد.(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ فیض، خطبۀ 215؛ صبحی، خطبۀ 224 و ترجمۀ دشتی، خطبۀ 224، فراز 9 و 10، ص 460.
گاهی تنها راه برطرف کردن ناهنجاریها و فسادها، برخورد مستقیم و بازداشتن با نیروهای نظامی است. حضرات معصومین علیهم السلام بهعنوان بزرگترین مصلحان، برخورد ملایم و مناسب را کافی نمیدیدند و گاهی به برخوردی شدیدتر (نظیر کتکزدن با شلاق و امثال آن) اقدام میکردند؛ همانطور که در نمونههای تاریخی بیان شد، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام با رشوهگیرنده و رشوهدهنده به شدت برخورد کردند. خصوصاً امیرالمؤمنین در دو قضیهای که بیان شد، بعد از چندین بار ارشاد و هدایت، با دیدن مقاومت شخص خطاکار، مجبور به برخورد شدیدتری شدند تا بتواند جامعه را از ناهنجاریها و فساد پاک نماید.
1) (1)
صلاح با فساد هیچگونه سازگاری ندارد. در هر نقطه یا بخش از جامعه که فساد و تباهی باشد، صلاح نمیتواند حضور یابد. اسلام، دعوت به اصلاحگری را در کنار مبارزه با مفاسد و فسادگستری قرار داده است ونهی از منکر همواره در کنار امر به معروف است و این هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند. چنانکه قبلاً اشاره شد.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
«اِنّما هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلکُم بِحیثُ ما عَمِلُوا مِنَ المعاصی وَ لَمْ ینْهَهُم الرْبّانیونَ و الاْحبارُ عَنْ ذلک(1)
بحارالانوار، ج 100، ص 74.
؛ ملتهای پیشین سرنگون شدند، به این علت که فساد و گناه میانشان رواج یافت و روحانیان و رهبران، آنان را از زشتکاری و فسادانگیزی باز نداشتند».امام صادق علیه السلام فرمودند:
«فی قوله تعالی: کانوا لاَیتناهُونَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوه(2)... امَا انّهم لم یکُونَوا یدْخُلُونَ مَدَاخِلَهم، و لا یجْلِسُونَ مَجالِسَهُمْ، وَلکن کانوا اذا لَقُوهُم ضَحِکُوا فی وُجُوهِهِم و انِسُوا بِهم(3)؛ در تفسیر این فرمودۀ خداوند که از کار زشتی که میکردند بازنمیایستادند...، آگاه باشید آنان گرد تباهکاران نمیگشتند و در مجالس آنان شرکت نمیکردند، لیکن با آنان با گشادهرویی و لبخند روبهرو میشدند و با ایشان سازش میکردند».
این لبخند به روی فسادگستران و چهرۀ خشنود در برابر آنان، نوعی رضایت به کارهای زشت آنان و سازش با ایشان است و همین، عامل گسترش تباهی و نادرستی و قانونشکنی در سطح جامعه شده، و سقوط و واژگونی یک نظام و ملت را موجب میشود.
امویان با موروثی کردن خلافت، انحرافی در حکومت اسلامی پدید آوردند که به وارونه ساختن دین انجامید. با ورود یزید به گردونۀ قدرت، «ختمِ اسلام» و «پایان سنّت» امری حتمی بود.
امام حسین علیه السلام، هرچند 20 سال از دوران حاکمیت معاویه را تحمل کرد و به دلیل شرایط نامساعد برای قیام، سکوت کرد؛ امّا با خلافت یزید، اساس دین را در خطر دید و سکوت را در برابر فساد آشکار جایز ندانست و برای اصلاح به پا خاست. ایشان فرمودند: «اِنّی اخاف انْ یندرس هذا الحقّ و یذهب(1)
الاحتجاج طبرسی، ج 2، ص 296.
؛ بیم آن دارم که حق به کلی فراموش شود و از بین برود».در برابر این «افساد» حسین بن علی علیه السلام پرچم «اصلاح» را به دست گرفت. آن حضرت فرمود: «اِنّی احقُّ بهذا الامر(2)؛ من سزاوارترین کسی هستم که روند واژگونه را تغییر دهد».
امام حسین علیه السلام به منظور اصلاح جامعه و آگاهی امت اسلامی، به رونمایی چهرۀ دشمن پرداخت و از این طریق، راه مبارزه با فساد را جزء برنامۀ خود قرار داد.
حضرت در جمع گروهی از عالمان و نویسندگان، از سکوتشان گلایه کرده و فرمود: «شما میبینید که پیمانهای خدا شکستهشده و نگران نمیشوید. با
اینکه برای یک نقض پیمان پدران خود به هراس میافتید. میبینید که پیمان رسول خدا صلی الله علیه و آله خوار و ناچیز شده و کورها و لالها و از کار افتادهها در شهرها رها شدهاند و رحم نمیکنید و درخور مسئولیت خود کار نمیکنید و به کسانی که در آن راه تلاش میکنند، وقعی نمینهید و خود به چاپلوسی و سازش با ظالمان آسودهاید!»(1)
تحف العقول، حرّانی، ص 168.
«و قد علمتم أنّ هولاء القوم قد لزموا طاعة الشّیطان و تولّوا عن طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطّلوا الحدود و أستأثروا بالفیءِ و احلّواُ حرام الله و حرّموا حلاله؛آنها در پیروی شیطان پابرجایند و خدای رحمان را پیروی نمیکنند، فساد و تباهی را در جامعه رواج دادهاند، حدود الهی را تعطیل کردهاند، بیتالمال را ویژۀ خود ساختهاند، آنچه را خدا حرام کرده، حلال و آنچه را که حلال نموده است، حرام ساختهاند!»(2)بنابراین، با توجه به فرمایشهای امام حسین علیه السلام مصداق «اصلاح» - که در وصیتنامۀ آن حضرت به برادرش محمدحنفیه آمده - اجرای حدود الهی، تقسیم عادلانۀ بیتالمال مسلمین و امکانات اقتصادی، اداری و قانونی میان همۀ مردم و مبارزه با تبعیضهای قومی، حزبی و... بود. امام حسین علیه السلام قیام کرد تا این فساد را براندازد.
آن حضرت فرمود «انّما خَرَجْتُ لِطلَبِ الإصلاح فی امّةِ جَدّی(3)؛ من برای طلب اصلاح در امّت جدّم قیام میکنم».
ولی نمیفرماید: «للاصلاح فی امّة جدّی»، منظور امام حسین علیه السلام از کلمه «طلب» شاید اشاره به این مطلب باشد که من نمیگویم میتوانم چنین کاری انجام دهم و همۀ مشکلات و مفاسد را برطرف سازم، بلکه در این راه قدم برمیدارم و میکوشم. اگر مردم نیز به وظیفۀ خود عمل کردند و مرا یاری رساندند، این کار صورت خواهد گرفت و مفاسد اصلاح خواهد شد؛ امّا اگر مردم هم کمک نکردند، من به تکلیف خود عمل کردهام.(1)
آذرخش کربلا، ص 191.
حضرت با بیان واقعیتها، سعی کرد مفاسد اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی حکومت بنیامیه را افشا نماید و مردم را نسبت به جرم و جنایتهای دشمن آگاهی دهد و از این طریق، مردم حقایق را دریابند و از فسادها دوری گزینند. بر همین اساس، اهدافش به بهترین وجه تحقق یافت و نتایج این حرکت را در جامعۀ اسلامی دیدیم که به یاد او برای احیای دین و براندازی فساد و اصلاح مردم قیام میکردند. حتی حرکت انقلاب اسلامی ایران هم نشأت گرفته از حرکت جادوانه سیدالشهداست و توانسته با فساد و مفسدین مبارزه کند، تا ریشۀ ظلم و فساد و بیبندوباری برچیده شود.
در بسیاری از موارد نفس ریشهسوزی مفاسد، بزرگترین اصلاحات است. حضرت علی علیه السلام در نامهای که برای مردم مصر مینویسد و با مالک اشتر میفرستد، میفرماید: به خدا سوگند! اگر من تنها با آنها (دشمنان) روبهرو شوم، در حالی که آنان تمام روی زمین را پر کرده باشند، نمیترسم و باکی ندارم؛ زیرا آن گمراهی را که آنان در آن هستند و آن هدایتی را که من در آن هستم، با چشم خود میبینم و با یقین به پروردگارم پابرجا هستم. من مشتاق ملاقات پروردگار هستم و به پاداش او امیدوارم. سپس فرمود:
1) (1)
«وَلَکِنَّنی اسی انْ یلی امْرَ هذِهِ الاُمّةِ سُفَهَاؤُهَا و فُجَّارُها فَیتَّخِذُوا مالَ اللهِ دُوَلاً وَ عِبادَةً خَوَلاً وَالصّالحینَ حَرْباً و الفاسقینَ حِزْباً، فاِنّ مِنْهُمُ الّذی شَرِبَ فیکُمُ الْحَرامَ وَ جُلِدَ حَدّاً فی الاسلام(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، نامۀ 62، فراز 9، ص 600.
؛ اندوه و غصّۀ من برای آن است که اداره و سرپرستی مسلمانان به دست انسانهای بیخرد، حیلهگر و گناهکار افتد، بیتالمال را به غارت ببرند، آزادی بندگان خدا را سلب کنند و آنان را بردۀ خویش سازند، با صالحان نبرد کنند و فاسقان را همدست خود قرار دهند. در این گروه - که ادعای ادارۀ جامعه را دارند - بعضی (مانند: مغیرة بن شعبه و عَتبة بن ابیسفیان) که شراب خوردهاند و بر آنها حدّ جاری شد».در واقع، هدف امام علی علیه السلام از حکومت، آن است که جلوی انسانهای فاسد و بدسابقه را بگیرد و نگذارد این اشخاص در رأس حکومت اسلامی قرار گیرند؛ در نتیجه به مال، ناموس و دین مردم تجاوز نشود.
هر مسلمان باید در مبارزه با مفاسد تلاش کند و به اصلاح امور مادی، معنوی، فردی و اجتماعی بپردازد.
امام سجاد علیه السلام فرمودند: «... و حقُّ اهل مِلَّتِک.. تَأَلُّفُهم وَ اسْتِصلاحُهم...(2)؛ حق جامعۀ اسلامی آن است که با آنان درآمیزی و برای اصلاح آنان بکوشی».
بیتفاوتی در برابر مفاسد اجتماعی و فردی و رها کردن جریان امور و کارها به حال خود، با تعهدِ دینی و اصولِ دینباوری ناسازگار است و انسانِ دینی باید برای رویارویی با کمی و کاستی و ناهنجاریی چون: فقر، مرض، جهل، نادانی، ظلم و بیدادگری و... مبارزه کند و برای رفع آنها به تلاشی خستگیناپذیر دست
یازد، و بداند که این بالاترین تکلیف اسلامی است که برعهدۀ یکایک امت اسلامی است.
قرآن کریم میفرماید:
(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً)1 ؛ «هر کس، انسانی را جز برای قصاص نفس یا فسادی که بر روی زمین کرده، بکشد (یا از اسلام به کفر درآورد)، گویی همۀ مردم را کشته و هر کس انسانی را زنده کند، گویی همۀ انسانها را زنده (هدایت) کرده است».
در تفسیر قمی، ذیل این آیه آمده است: «مَنْ انْقَذَهَا مِنْ حَرَقٍ... اوْ کُلْفةٍ حتّی یسْتَغْنِی، اوْ اخْرَجَهُ مِنْ فَقْرٍ الی غِنی و افْضَلُ مِنْ ذلک انْ اخْرَجَهُ مِنْ ضَلالٍ الَی هُدی...(1)؛ کسی که انسان را از سوختن و غرق شدن نجات دهد، یا بار دشوار زندگی را تا حدّ خودکفایی از دوشش بردارد، یا او را از فقر و تهی دستی برهاند و به مرز غنا و بینیازی برساند و برتر از این (اصلاحات و سامان بخشی)، آن است که انسان دیگری را از گمراهی (فساد معنوی، فکری و عقیدتی) برهاند و او را هدایت کند...».
اقدام برای اصلاح افراد و زدودن کمبودها و ناهنجاریهای مادی و معنوی از دامن آنان، ارزشی چون اصلاح کلی جامعه دارد و بیتفاوتی در برابر فساد و نابسامانی فردی، چون نابود کردن آن فرد و به منزلۀ نابود کردن همۀ مردم است.
1) (2) تفسیر القمی، ج 1، ص 167.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«کان المَسیحُ علیه السلام یقول: انّ التّارِکَ شَفاءُ المَجْرُوح مِنْ جُرحِهِ شَریکُ جَارِحهِ لا مَحالة و ذلک انّ الجَارِحَ ارادَ فِسادَ المَجْروح و التّارِکُ لِأشْفَائِه لَمْ یشَأ صَلاحَه فاذا لَمْ یشَأ صَلاَحَهُ فقد شاءَ فَسادَهُ اضْطراراً...(1)
وسایل الشیعه، ج 2، ص 629 و کافی، ج 8، ص 345.
؛ حضرت میسح علیه السلام چنین میگفت: کسی که از درمان مجروح، سر باز زند با کسی که جراحت را وارد آورده همدست است؛ به این جهت که مجروحکننده خواسته است که بیمار تباه شود و کسی او را درمان نکرده، نخواسته است که او بهبود یابد و هرگاه که بهبود او را نخواهد، به ضرورت، بیماری او را خواسته است...».از این حدیث درمییابیم آن کسی که اصلاحات و درمان دردهای فردی و اجتماعی را نخواهد، در جستوجوی آن نباشد، به دشواریهای آن تن ندهد و از توان خویش برای اجرای آن مایه نگذارد، چون آنان است که به فسادگستری پرداخته و جامعه را به سوی نابسامانیها سوق دادهاند.
با معیارهایی که از این سخن امام صادق علیه السلام به دست میآید، روشن میشود که هر فساد، کژی و واپسگرایی را که در جامعه به حال خود رها کنیم و در برابر آن واکنش نشان ندهیم و به درمان آن برنخیزیم، چون آنان خواهیم بود که آن فساد و کژی را پدید آورده باشند؛ زیرا از مسئولیت بزرگ اصلاح جامعه سر باززدهایم و یا در برابر دشواریهای آن هراس داشتهایم.
امام رضا علیه السلام فرمودند: «لاَنَّ اللهَ کَلَّفَ اهلَ الصِّحَّةِ القِیام بشأنِ اهلِ الزَّمانَةِ وَ الْبَلْوی؛(2)خداوند، توانمندان را مکلف کرده است که برای امور ناتوانان و بینوایان بپاخیزند و نابسامانی زندگیشان را برطرف کنند».
بدین ترتیب، اجرای دقیق معیارهای سامانبخشی بر نابسامانیهای فردی و اجتماعی و مبارزۀ اصولی و منطقی با مفاسد فردی و گروهی، در قالب دو فریضۀ الهی «امر به معروف و نهی از منکر» به عنوان آیین انسانساز اسلام از راهکارهای اصلاحات شمرده شده که مایۀ قوام دین و شریعت و مایۀ ذلّت دشمنان دین است که میتوان با این دو فریضه، مراحل سهگانهای را در جهت اصلاح مردم بهطور عملی اجرا کرد.
مرحلۀ اول در برخورد با گناه، واکنش قلبی و ابراز خشم و احساس نفرت در برابر آن است و مرحلۀ دوم، اعتراض زبانی به انجام گناه است که آن هم باید با ملایمت و مهربانی صورت گیرد. مرحلۀ سوم برخورد تند و مستقیم با ناهنجاریها و فسادهای جامعه است.
اگر ملتهای پیشین، فساد و گناه میانشان رواج یافت، رهبران، آنان را از فسادانگیزی بازنداشتند و با گشادهرویی و لبخند با آنان روبهرو شدند. همین عامل، باعث گسترش تباهی، نادرستی و قانونشکنی در سطح جوامع شد.
بیتفاوتی در برابر مفاسد اجتماعی و فردی و رها کردن جریان امور به حال خود، با اصول دین باوری سازگاری ندارد. انسان دینی، رویارویی با ناهنجارهای جامعه را بالاترین تکلیف اسلامی میداند؛ چراکه در سایۀ امر به معروف و نهی از منکر، کارها به سامان میرسد.
فقر، وضعیت ناگوار و ناپسندی است که زمینۀ بسیاری از گناهان را فراهم میآورد و بسیاری از گناهان مالی و غیرمالی نیز زاییدۀ فقرند؛ بدین معنی که بسیاری از گناهکاران اگر فقیر نبودند، به این راهها کشیده نمیشدند.
از نظر اسلام فقر دو نوع است: 1) فقر اقتصادی و مادّی؛ 2) فقر معنوی و فرهنگی (این نوع فقر، بدتر از فقر مادّی است).
امّا در مورد فقر اقتصادی و مادّی، روایات زیادی از بیان معصومین علیه السلام در کتب شیعه بیان شده است تا آنجا که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «کادَ الْفَقْرُ انّ یکونَ کُفْراً(1)
وسایلالشیعه، ج 11، ص 293.
؛ فقر و تنگدستی در بسیاری از افراد، باعث کفر و بیایمانی میشود».امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: «اَلْقَبْرُ خَیرٌ مِنَ الْفَقْرِ(2)؛ قبر و مردن بهتر از فقر میباشد».
امام صادق علیه السلام فرمودند: «... وَ الْفَقْرُ هُوَ المَوْتُ الأََکْبَرُ(3)؛ فقر، مرگ بزرگ و سختی است».
لقمان حکیم به فرزندش فرمود: «یا بُنی الْفَقْرُ خَیرٌ مِنْ انْ تظْلِمَ و تَطغی(4)؛ پسرم! فقر بهتر است از آنکه انسان به مردم ظلم و تعدّی کند».
پدیدۀ شوم فقر، از ناهنجارترین دردها و تباهیها در زندگی انسان است که آثار و عوارض زیانبار و ویرانگری در بردارد. با دقت در مجموعۀ منابع اسلامی، یعنی قرآن و گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان، موضع تباهگر و فسادانگیز فقر روشن میشود.
در تعالیم نبوی، فقر بدتر از قتل شمرده شده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَلفَقْرُ اشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ(5)؛ فقر، سختتر از قتل است».
در آموزشهای علوی نیز فقر عامل سلب شخصیت و کیان انسانی است.
امام علی علیه السلام فرمودند: «مَنْ اسْتَغْنی کَرُمَ عَلی اهْلِهِ وَ مَنْ أفْتَقَر هانَ عَلَیهم(1)
الحیاة، ج 4، ص 302 و غررالحکم، ص 691، ح 1218.
؛ هر کس ثروتمند باشد نزد خانواده خویش گرامی است و هر کس بینوا باشد نزد ایشان سبک و بیارزش است».همچنین از رهآوردهای شوم فقر، بدبینی، ناامیدی و نگرش مأیوسانه به آینده است:
امام علی علیه السلام فرمودند: «... إنْ افْتَقَرَ قَنَطَ وَ وَهَنَ(2)؛ انسان اگر تهیدست شود، مأیوس و خوار میشود...».
فقر، در تعالیم رضوی، کلید مشکلات و بیچارگیهاست:
امام رضا علیه السلام فرمودند: «اَلْمَسْکَنَةُ مِفْتاحُ الْبُوسِ(3)؛ بینوایی، کلید بدبختی و بیچارگی است».
از این روایات بهدست میآید که اگر کسی در زندگی به خاطر فقر مادی نتواند هزینهاش را تأمین کند، معمولاً برایش زمینۀ فساد فراهم میشود که ممکن است دست به کارهایی بزند که برخلاف شرع مقدس اسلام باشد؛ لذا برای مبارزه با فقر، لازم است برای این گونه افراد، راههایی جهت برطرف کردن مشکلات مادی فراهم نمود تا نابسامانیهای اجتماعی را در جامعه به وجود نیاورند.
فساد، در هر جامعهای همچون آتش است که همگان را میسوزاند و تمامی ارزشهای اسلامی - انسانی در این آتش خاکستر میشوند. بیتردید، غریزۀ
قدرتمند شهوت را نمیتوان تنها با توصیههای اخلاقی به بند کشید؛ به قول حافظ:
قوّت بازوی پرهیز به خوبان مفروش که در این خیل حصاری به سواری گیرند
تا وقتی راه ازدواج برای جوانها بسته است، فساد اخلاقی معضلی اجتناب ناپذیر خواهد بود؛ بنابراین، بهترین راه در این زمینه (زدودن زمینههای فساد جنسی) فراهم ساختن زمینۀ ازدواج و ارضای صحیح غریزۀ شهوت است. در سیرۀ حضرات معصومین علیه السلام برای فراهم کردن زمینۀ ازدواج به مواردی برمیخوریم؛ در اینجا به چند نمونه اشاره میشود:
عبدالله بن مُسکان میگوید: «امام سجاد علیه السلام هر ماه تمامی کنیزکان خویش را جمع میکرد و میفرمود که من پیر شدهام و اهل ازدواج نیستم. هر کدام از شما دوست دارد ازدواج کند، بگوید تا وسایل ازدواجش را فراهم کنم و هر کدام از شما مایل است که او را بفروشم، بگوید تا او را بفروشم و هر کدام دوست دارید آزاد شوید، اظهار کنید تا آزادتان کنم». سپس از یکایک آنها سؤال میکرد هر کدام که پاسخ منفی میدادند، میفرمود: «خدایا! تو شاهد باش». اینجا پرسش و پاسخ سه بار تکرار میشد. چنانچه یکی از آنان جواب منفی نمیداد و تنها سکوت میکرد، حضرت از دیگر زنان میخواست تا از او بپرسند که کدامیک از سه پیشنهاد را انتخاب کرده است و طبق میل او رفتار میکرد».(1)
بحارالانوار، ج 46، ص 93.
1) (1)
طلحة بن زید از امام صادق علیه السلام نقل میکند: «اَنّ امیرالمؤمنین علیه السلام اتی برجل عبث بذکره، فضرب یده حتّی احمرَّت ثمَّ زوَّجه مِنْ بیتِالمال(1)
وسایلالشیعه، ج 18، ص 574.
؛ مردی را نزد امیر مؤمنان علیه السلام آوردند که کار بیهودهای با خود کرده بود (که موجب انزال منی شده است). حضرت به دستهای او آنقدر شلاق زد که سرخ شد. سپس از بیتالمال هزینۀ ازدواج وی را فراهم کرد و او را همسر داد».از طرفی حضرات معصومین علیهم السلام برای مبارزه با فقر، تنها به کمک مستقیم اکتفا نمیکردند، بلکه در بسیاری موارد با رهنمودهای اقتصادی، افراد را به کار و فعالیت وادار میکردند تا با از بین رفتن فقر و بیکاری، زمینۀ گناه را از میان ببرند.
هشام بن احمر میگوید که امام موسیبن جعفر علیه السلام به مصادف میفرمود: «صبح زود به طرف عزت خویش حرکت کن(2)؛ یعنی حرکت به طرف محل کار و بازار».
امام صادق علیه السلام به یکی از دوستانش فرمود: «تو را چه میشود؟ میبینم صبحگاهان به طرف مایۀ عزّت خود حرکت نمیکنی؟» عرض کرد: «کسی مرده بود، خواستم در تشییع جنازۀ او شرکت کنم.»
فرمود: «حرکت کردن در صبحهای زود به طرف عزّت خویش را وامگذار»(3).
امّا فقر در بُعْد معنوی و دینباوری نیز، بیشترین زیان را به انسان میرساند.
از این رو، پیامبر بزرگ به حاکمان یادآور میشود که به مبارزه با فقر همت گمارند و ریشههای آن را از بُن برآورند تا زمینۀ بیعقیدگی و سستایمانی مردم فراهم نشود.
پیامبر عظیمالشأن اسلام صلی الله علیه و آله به روایت امام صادق علیه السلام فرمودند:
«... فَنادی الصُّْلاهَ جامِعة! و امَر المُهاجِرین و الانصار بالسلاح، فأجْتَمَعَ النّاس، فَصَعِدَ المنبر فَنَعی الیهم نَفْسَه فقال أذَکِّر اللهَ الوالی مِنْ بَعْدی عَلی امُّتی... وَ لَمْ یفْقِرهم فَیکْفِرَهم...(1)
کافی، ج 1، ص 406.
؛ فریاد زدند: «الصلاة جامِعَة» [تا همه مردم گردآیند] و خود به مهاجران و انصار فرمان داد که سلاح برگیرند، پس مردمان جمع شدند، پیامبر بر منبر رفت و خبر نزدیک شدن مرگ خویش را به ایشان داد و فرمود: خدا را به یاد هر حاکمِ اسلامی پس از خود میآورم... [دربارۀ عمل به وظایفش، از جمله اینکه] مردمان را فقیر نکند که در نتیجه کافرشان خواهد کرد».با توجه به گستردگی مفاسد برخاسته از فقر، ناگزیر باید فقرزدایی از هدفهای اصولی اصلاحطلبان باشد تا امنیت، آرامش و آسایش تودههای محروم در پرتو اصلاحات تحقق یابد و این انسانهای نجیب و درمانده، از زیربار سنگین محرومیت رهایی یابند. در اینجا، به دو سخن از دو مصلح راستین اشاره میکنیم تا راهگشای فرهیختگان و انساندوستانِ دلسوز باشد و جهتگری اصلی کار اصلاحطلبان را بیش از پیش روشن کند.
1) (1)
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«اللّهم انّک تَعْلَمُ انّه لم یکن الذّی کانَ مِنّا مُنافِِسَةً فی سُلطان و... ولکن لِنَردّ المُعالِم مِنْ دینکَ و نُظْهِِرَ إصْلاحَ فی بِِلادِک؛ فَیأمَن المَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِک(1)
نهجالبلاغه، ترجمۀ فیض، خطبۀ 131، ص 406 و 407، فراز 3 و ترجمۀ دشتی فراز 3 و 4، ص 248.
؛ خدایا! تو میدانی که هدف ما، رقابت برای بهدست گرفتن قدرت و... نبود بلکه چنان میخواستیم که نشانههای دینت را بازگردانیم... و در سرزمینهای تو آشکارا دست به اصلاحات زنیم، تا بندگان ستمدیدهات ایمن شوند...».از امام حسن علیه السلام نقل شده است:
«اللّهم انّک تَعْلَمُ لم یکن ما کانَ مِنّا تَنافُساً فی سُلطانٍ و لا التماساً مِنْ فُصُولِ الحُطامِ، ولکنّ لِنُری الْمَعالِم مِنّ دینک و نُظْهِرَ الْاِصلاحَ فی بِِلادِک وَ یأمَن المظلُومُونَ مِنْ عبادِک(2)؛ خدایا! تو میدانی که قصد ما رقابت برای دست یافتن به قدرت یا زیادت خواهی مال دنیا نبود، بلکه برای آن بود که نشانههای دین تو را به دیگران بنمایانیم و با قدرت دست به اصلاح سرزمینها زنیم، تا بندگان ستمدیدهات امنیت یابند».
اینهاست اصلاحات اسلامی و آنان که به اسلام و ایران اسلامی میاندیشند، باید به چنین اصلاحاتی دست یازند.
پیامبر عظیمالشأن اسلام، وقتی مکه را فتح کرد همۀ دشمنان خویش و سران قریش را امان داد و تنها به این بسنده نکرد، بلکه چون جنگ حنین و
غزوۀ طایف پیش آمد، پس از تقسیم غنایم، یک پنجم آن را که حق خودش بود، بین سران مکه که بسیاری از آنان دشمنان دیرینهاش بودند، تقسیم کرد. به برخی از آنها صد شتر و به گروهی دیگر پنجاه شتر بخشید تا بهدین وسیله زمینۀ جذب و هدایت آنها فراهم شود. در تاریخ این گروه را «مؤلفة قلوبهم» مینامند.
این بذل و بخشش فراوان، بر برخی از مسلمانان گران آمد و به پیامبر اعتراض کردند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله با کمال لطف، سخن آنان را شنید و به آن پاسخ مناسب و قانعکنندهای داد.
امام موسیبن جعفر علیه السلام دربارۀ این گونه بخششهای پیامبر میفرماید:
«هُمْ قومٌ وَحَدُّوا الله وَخَلَعُوا عبادةَ مِنْ دونِ اللهِ وَ لَمْ یدْخُلْ الْمَعْرِفَةُ قُلُوبُهم انّ محمداً رسولُ الله صلی الله علیه و آله و کان رسولُ الله یتألَّفَهُمْ و یعَلِّمَهُمْ وَ یُعَرِّفَهُمْ کما یعْرِفوُا فَجَعَلَ لَهُمْ نَصیباً فِی الصَّدقاتِ لکَِی یعْرِفُوا وِ یرْغَبُوا(1)
وسائلالشیعه، ج 6، ص 145.
؛ آنان گروهی بودند که خدا را به یگانگی پذیرفته و عبادت غیرخدا را رها کرده بودند؛ ولی این شناخت که محمد صلی الله علیه و آله پیامبر خداست، در قلوبشان وارد نشده بود. آن حضرت با آنان الفت میگرفت، تعلیمشان میداد، برای اینکه شناخت پیدا کنند با آنها سخن میگفت و قستی از صدقات را به ایشان اختصاص داد تا شناخت و تمایل [به دین خداوند] پیدا کنند».پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام در موارد بسیاری در جهت اصلاح جامعه، سعی میکردند همراه با کمک مالی، فقر فرهنگی و معنوی را که زمینۀ
1) (1)
بیاعتقادی و سستایمانی را بهوجود میآورد، از ریشه بخشکانند؛ چراکه بسیاری از گناهان مالی و غیرمالی نیز زاییدۀ فقرند.
ابن اشهب نخعی از امیر مؤمنان نقل میکند که فرمود:
«مَنْ دَخَلَ فِی الأَسْلامِ طائعاً وَ قَرَءَ القرآنَ ظاهراً فَلَهُ فی کُلِّ سَنَهٍ مأتا دینار فی بیتِ مالِ المسلمین(1)
همان، ج 4، ص 838.
؛ سالانه دویست دینار از بیتالمال مسلمین، از آن کسی است که به اختیار خویش اسلام آورد و قرآن را آشکارا بخواند».همۀ اینها به خاطر این است که زمینۀ جذب و هدایت آنها را فراهم کنند.
اصلاحات باید فراگیر و گسترده باشد و همۀ بخشهای جامعه را در برگیرد؛ لیکن در گامهای نخست و فوری آن، باید تهیدستان را هدف قرار دهد و به سودِ محرومان باشد و چارههایی اصولی برای زدودن فقر و رفع محرومیتها عرضه کند که قسمتی از آن بیان شد. اصلاحات اگر اهدافی عمومی را پیگیرد و در سطح تودههای مردم باشد و قوانینی براساس این نگرش و جهتگیری همگانی تدوین کند و به دست مجریان صالح و معتقد بسپارد، به اصلاحِ این پدیدۀ شوم موفق خواهد شد و اگر در بینش و عمل، متوجّه بخش خصوصی و اشراف جامعه باشد، تودههای مردم همچنان در گرداب فقر و عقبافتادگی به سر خواهند برد و زندگیشان سامان نخواهد یافت.
بنابراین در گامهای نخست برای فقرزدایی در اصلاحات، باید دولتمردان به اصلاح بینش و عمل خود بپردازند؛ یعنی گرایشهای فکری مسئولان باید به سمت و سوی محرمان و تودههای مردم باشد، تا اصلاحاتی فراگیر و مردمی پدید آید، نه اینکه راهکارهای سودیابی و رشد برای بخشهای خصوصی از
1) (1)
جامعه فراهم شود. اصول فکری باید بر بینشی مردممحور و مردمباور استوار گردد نه طبقهپرور و خاصّساز.
امام کاظم علیه السلام فرمودند:
«... فأهلُ الحقِّ... یجأرُونَ الی الله فی اصلاحِ الاُّمةِ بِنا و انْ یبْعَثَنا اللهُ رَحْمةً للضُعَفاءِ وَ الْعامَّةِ(1)
الحیاة، ترجمه فارسی، ج 2، ص 44.
؛ اهل حق، دست دعا به سوی خدا برمیدارند که امت را بهوسیلۀ ما اصلاح کند و خدا ما را همچون رحمتی برای پشتیبانی ناتوانان و تودههای مردم برانگیزد».اصلاحات اگر بخواهد سودمند افتد و اهداف آن بهدست آید، باید ما را از عالَم اندیشه و حرف فراتر نهد و به میدان عمل گام گذارد، تا مورد حمایت همگان قرار گیرد. در طول تاریخ شعارها فراوان بوده و عمل اندک، اصلاحات آنگاه صورت میگیرد و پشتوانۀ مردمی مییابد که شعارها در عمل و زندگی دیده شود.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«لاتکُونَنَّ مِمَّنْ یهدی النّاسَ الی الْخَیر وَ یأْمُرُ بالخَیرِ وَ هُوَ غافِلٌ عَنْه، یقول الله تعالی: اتَأمروُنَ بِالْبِّرِ و تَنْسُونَ انْفُسَکُمْ(2)؛ از کسانی مباش که مردمان را به نیکی راهنمایی میکنند و به آن فرمان میدهند و خود از آن غافلاند. خدای متعال میگوید آیا مردمان را به نیکوکاری فرمان میدهید و خویش را فراموش میکنید».
در انجام اصلاحات مسئولین باید زندگی طبقات محروم را جدّی و اصولی زیر نظر بگیرند و تنها به کمکهای لحظهای و روزمرّه دلخوش نکنند.
در گامهای دیگر، مدعیان اصلاحات باید به ابعاد گستردۀ زیانهای فقر و مفاسد برخاسته از آن، نیک بنگرند و پیآمدهای ویرانگر محرومیت و کمبود را بر جسم و جان انسانها درست بررسی کنند تا ضرورت اصلاحات برای فقرزدایی را بهطور اصولی بشناسند و هر گونه درنگ و کوتاهی در این راه را برنتابند.
از مبحث بالا درمییابیم که آنچه از آیات و روایات بهدست میآید، به ما خاطر نشان میکند معمولاً کسانی که در زندگی، به خاطر فقر مادی نتوانند هزینۀ زندگی را تأمین نمایند، زمینۀ فساد برای آنها فراهم میشود و موجب نابسامانیهای اجتماعی در جامعه خواهد شد. در این صورت، لازم است راهکارهایی را جهت برطرف کردن مشکلات مادی فراهم نمود. از جملۀ این راهکارها، فراهم ساختن زمینۀ ازدواج برای جوانان است؛ از سوی دیگر، وادار نمودن افراد به کار و فعالیت، تا با از بین رفتن فقر و بیکاری، زمینۀ گناه از میان برود.
همچنین برای رفع فقر معنوی، لازم است دستگاه حکومتی و دولتمردان - با توجه به ابعاد گستردۀ مفاسد ناشی از فقر معنوی - هدفهای اصولی خود را براساس فقرزدایی بنا کنند تا امنیت، آرامش و آسایش تودههای محروم تحقق یابند و زمینۀ سُستایمانی و بیعقیدگی فراهم نشود. دولتمردان باید به اصلاح بینش و عمل خود بپردازند. گرایشهای فکری مسئولان باید به سمت و سوی محرومان و تودههای محروم باشد و طبقات محروم را به شکلی جدّی و اصولی مدّنظر قرار دهند و تنها به برخی کمکهای لحظهای و روزمره دلخوش نکنند که این بهترین مبارزه با فقر جهت اصلاح جامعه خواهد بود.
جامعهای که در تمامی بافتهایش انحراف و ابتذال راه یافته و در آن اخلاق و عواطف مطرح نیستند، لازم است براساس قوانین و موازین شرع، اصلاحاتی در آن صورت گیرد.
این ساماندهی جز با راهکارهایی که شرع مقدس تعیین کرده میسر نیست. برای آغاز این حرکت، زیربناییترین اصل، توجه به خالق هستی و بندگی آن معبود است.
جامعهای میتواند از چنگ تفکر شرک و چندگانهپرستی بیرون آید که با سرنهادن به آستان قدس ربوبی و پیوند عمیق و همسویی با مبدأ کمال، ظرفیت وجودی خود را به این حقیقت پیوند زند و بارزترین این پیوند و رابطۀ استوار با معبود را میتوان از طریق نماز ایجاد کرد. در سایۀ این ارتباط است که میتوان روح و بدن خود را متوجه عظمت کبریایی خداوند کرد و جامعه را از وجود فحشا، منکرات و آلودگیها شستوشو داده و به زیور ادبِ عبودیت آراست.
وقتی در میان ملتها فساد و گناه رواج یافت و بیتوجهی آنان به آستان قدس ربوبی و عدم ارتباط معنوی با خداوند متعال، موجب هر نوع فساد، کژی و واپسگرایی شد، ضروری است تا رهبران الهی در برابر مفاسد اجتماعی و فردی و ناهنجاریهای جامعه، مبارزهای اصولی و منطقی را طرحریزی و از فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر در راستای اصلاح جامعه مدد جویند.
از چیزهایی که زمینۀ بسیاری از گناهان را در جامعه فراهم میکند، پدیدۀ شوم فقر است که آثار و عوارض زیانبار و ویرانگری را دربردارد تا آنجا که زمینۀ بیاعتقادی و سستایمانی جامعه را فراهم میکند.
در تعالیم اسلام، مبارزه با چنین پدیدۀ شومی واجب است؛ بر این اساس، دولتمردان الهی بهصورت جدّی و اصولی اصلاح بینش و عمل را مدّنظر قرار میدهند و با اجرای برنامههایی مدوّن، جامعه را به سوی خالق هستی و مبدأ کمال سوق خواهند داد.
ممکن است کسانی از روی اشتباه یا برای اغفال دیگران، ادعای اصلاحگری کنند، لیکن معنای مورد نظر آنان از اصلاح، قابل تطبیق با اصلاح واقعی نباشد.
قرآن کریم در مورد چنین کسانی میفرماید: (وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ)1 ؛ «و چون به آنان گفته شود در زمین فساد نکنید، گویندجز این نیست که ما اصلاحگریم. آگاه باش که آنها فسادگرانند، و لکن نمیفهمند».
براساس این آیۀ شریفه، منافقین همواره ادعای اصلاح در روی زمین را مطرح میکنند، در صورتی که مفسد واقعی هستند و در واقع به دروغ ادعای اصلاح دارند.
در تفسیر (قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ) آوردهاند که این افراد منافق که گرفتار «تعدد شخصیت» شدهاند و در هر کجا رنگ خاصی دارند، چنانکه گفتیم کارشکنیهای فراونی داشتند و از هر موقعیت برای این کار استفاده میکردند؛ به همین جهت، مورد انتقاد و اعتراض قرار میگرفتند که افساد
نکنید و باعث فتنه نشوید؛ زیرا این کارشکنیها و این رفت و آمد با مخالفان صحیح نیست، یا در صف مؤمنان قرار گیرید و از دشمنان آنها فاصله بگیرید و یا در مقابل مسلمانان قرار گرفته، اظهار اسلام نکنید. آنها در پاسخ، لباسِ مصلحان را به تن میکردند و خود را مصلح جلوه میدادند که این عمل ما نه تنها باعث فساد جامعه نیست، بلکه مصلحتاندیشی است؛ اگر میگوییم فعلاً جنگ صلاح نیست، به خاطر این است که مسلمانان کشته نشوند: «لو أطاعونا ما قَتلوا»، در جنگ حاضر نمیشویم، چون آیین جنگ نمیدانیم: «لو نعلم قتالاً لاَتْبَعْناکمْ» و اگر میگوییم جنگ نکنید، به خاطر ایناست که هوا گرم است و صدمه میبینید: «لا تنفروا فی الحرّ»؛ برای همه این گفتار، مصلحتی در نظر میگیریم؛ بنابراین ما مصلحیم نه مفسد.(1)
تفسیر نمونه، ج 1، ص 63 و 64، ذیل آیۀ 11 سورۀ بقره.
پیداست که این گونه گفتار، باعث سستی سربازان اسلام میشد و این خود، بزرگترین فساد است. قرآن از این حقیقت پرده برمیدارد که اینها مفسدند و نظر اصلاحی ندارند.(2)
یکی از سران آمریکا، در پاسخ به اینکه چرا دستور داده است دو شهر بزرگ ژاپن (هیروشیما و ناکازاکی) را بمباران کنند و حدود 200 هزار نفر کودک و جوان و پیرزن و پیرمرد را نابود یا ناقص کنند، گفت: «ما به خاطر صلح این دستور را دادیم؛ اگر این کار را نمیکردیم، میبایست بیش از این میکشتیم. پیداست که او وجدان خود را فریفته و آن را راضی ساخته که این کشتار، به خاطر صلح است؛ در صورتی که راه دیگری غیر از جنگ نیز بود و آن اینکه مردم را با سرمایههای کشورشان آزاد بگذارند».(3)
خدای سبحان در قرآن کریم، در برابر اینان (مصلحان دروغین) که ادعای اصلاح دارند، اسرارشان را افشا و از درون تیرۀ آنان پرده برمیدارد؛ از جمله اینکه در دومین آیۀ مورد بحث (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ)1 با تأکید، آنان را مُفْسد میخواند و در جای دیگر، از فساد در زمین و قطع رحم آنان سخن میگوید: (فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ)2 ؛ «پس آیا از شما (منافقین و ضعیفالایمانها) جز این متوقع است که اگر از اسلام روی گرداندید (یا در اسلام به ولایت و حکومت رسیدید) در روی زمین فساد کنید و خویشاوندیهای خود را به کلّی قطع نمایید؟!»
گاه نیز یا آنان را تباهکنندۀ حرث و نسل معرفی میکند: (وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ)3 ؛ «و چون روی گرداند (از نزد تو بیرون رود، یا چون سرپرست کاری شود) در زمین به راه افتد تا در آن فساد کند و کشت و نسل را نابود کند». و میگوید آنان از دین خدا برای تفرقۀ بین مسلمانان و ترویج کفر استفاده میکنند و مسجد را سنگر مبارزه با خدا میسازند: (وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ)4 ؛ «و (نیز منافقان) کسانی هستندکه مسجدی اتخاذ کردند برای زیان [مسلمانان] و [تقویت] کفر و تفرقهافکنی میان مؤمنان و انتظار [آمدن] کسی که از پیش با خدا و فرستادهاش به محاربه برخاسته بود». و منظور مسجد ضرار است که کفّار مدینه برای راهب نصرانی ساختند».
با همۀ اینها، چنانکه در آیۀ محل بحث آمده، این منافقان مدعی اصلاحاند و بر این مدعا سوگند نیز یاد میکنند:
(وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنی)1 ؛ «و قسم میخورند که جز نیکی منظوری نداشتیم».
ولی نمیدانند که کارشان جز فساد چیزی نیست: (وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ) .(1)
اینان به نام اصلاح، در واقع میخواهند مردم را به فساد، آلودگی و دوری از یاد خدا بکشانند تا در اثر غافل شدن مردم، شیاطین و فاسدان عالم بر جان، مال، ناموس و ذخایر یک کشور مسلّط شوند و مردم را بردۀ خود گردانند. اینک به بعضی از آیات قرآن کریم توجه فرمایید:
(وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَکُما لَمِنَ النّاصِحِینَ)1 ؛ «و برای آن دو (آدم و حَوّا) سوگند یاد کرد که به راستی من از خیرخواهان شمایم».
لذا مفسدین در لباس اصلاحطلبی و شیاطین در لباس خیرخواهی برای ایجاد لغزش انسانها دست به همه نوع تاکتیکهای روانی و تبلیغاتی میزنند، از جمله:
الف) سوگند: (وَ قاسَمَهُما)
ب) قیافۀ خیرخواهانه گرفتن: (إِنِّی لَکُما لَمِنَ النّاصِحِینَ)
ج) وعدۀ ابدیت: (هَلْ أَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلی)2
د) دروغ گفتن و تهمت به ذات حق: (ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدِینَ)3 .
بر همین اساس قرآن کریم میفرماید: (وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسی وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسادَ)4 ؛ «فرعون
گفت بگذارید من موسی را به قتل برسانم و او پروردگارش را بخواند تا نجاتش دهد، من از این میترسم که آیین شما را عوض کند و دین نیاکان شما را بر هم زند فسادی روی زمین آشکار سازد».
این آیات و جریانهای مختلف تاریخی نشان میدهند که شاهان فاسد، انسانهای ظالم و منافقان، از الفاظ جذّاب و فرینبدهای برای مقاصد شوم خود بهره میگیرند؛ همانطور که شیطان خود را خیرخواه و منافقان و فرعون خودشان را از اصلاحکنندگان جامعه معرفی میکردند.
قرائتهای مختلف از دین، ایستادن در برابر احکام الهی و توجه نکردن به دستورهای پیامبران چیز جدیدی نیست؛ زیرا ریشۀ تمام این فتنهها به شیطان برمیگردد؛ به خاطر آنکه وقتی خداوند بزرگ به شیطان دستور سجده داد، شیطان گفت: «اگر نظر شما این است که من در برابر آدم سجده کنم، نظر من آن است که سجده نکنم و فهم و درک خودم برای من حجّت است بنابراین سجده نمیکنم».
بعد از این جریان، شیطان و دستپروردههای او در برابر انبیا و علمای متعّهد دین در طول تاریخ صفآرایی کردند تا نگذارند احدی هدایت شود.
(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاّ إِذا تَمَنّی أَلْقَی الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ)1 ؛ «و ما پیش از تو نیز هیچ رسول و پیغمبری نفرستادیم، جز آنکه هنگامی که آیات کتاب خود را میخواند یا فکر پیاده کردن دین خود در جامعه میافتاد، شیطان (جن و انس) در
آیات الهی القای دسیسه کرد». شیطان شبهههایی گمراهکننده به دلهای مردم میافکند و ایشان را وسوسه میکرد، تا با آن آیات مجادله نموده، ایمان مؤمنین را فاسد کنند.(1)
تفسیر المیزان، ج 14، ص 581.
امروز اگر عدّهای میگویند دین و مذهب اعم از شیعه و سنی حقیقت ندارد، در واقع همان حرفی را میزنند که شیطان در برابر خداوند قادر زد، والاّ با این همه ادّلۀ منطقی و عقلی دربارۀ معارف دینی و فلسفۀ احکام و پاسخ به شبهات، جا برای ناآگاهی نمیماند و اگر اشکالی هست، برای آن است که معاندان اصلاً نمیخواهند چیزی به نام دین و معنویت وجود داشته باشد؛ بر همین اساس قرآن کریم میفرماید: (قالَ ما مَنَعَکَ أَلاّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ)2 ؛ «خداوند سبحان به شیطان فرمود آنگاه که تو را امر کردم چه چیز مانع شد که سجده نکردی؟ شیطان در جواب گفت من از او بهترم، به دلیل اینکه مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک و گِل».
شیطان اولین گناهکار بود و ریشۀ بدبختی او هم از آنجایی شروع شد که در مقابل دستورهای خداوند با استناد به برتری آتش بر خاک، مقابله کرده است و نظرش را با برداشت غلط بر سجده نکردن و حجّت دانستن فهم و درک خودش در برابر امر خداوند سبحان، موجب گمراهی خود و انسانها کرد.
فرعون، طاغوت مصر وقتی تصمیم به قتل حضرت موسی میگیرد، مورد اعتراض مؤمن آل فرعون واقع میشود، در جواب میگوید: (ما أُرِیکُمْ إِلاّ ما أَری وَ ما أَهْدِیکُمْ إِلاّ سَبِیلَ الرَّشادِ)3 ؛ «من به شما جز آنچه (در حقیقت) رأی من است،
1) (1)
رأی نمیدهم (که مصلحت در قتل موسی است) و شما را جز به راه راست هدایت نمیکنم».
پیام و حرف فرعون این است که حرف حق را من میزنم، نه موسی؛ دین آن چیزی میباشد که من میگویم نه موسی و فهم و درک من حقیقت دارد نه موسی؛ لذا گفت که موسی را باید بکشم:
(وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسی)1 ؛ «فرعون گفت: [به مشاورینی که کشتن موسی را صلاح نمیدیدند] بگذارید تا من موسی را به قتل برسانم».
بحث قرائتهای مختلف از دین، در صدر اسلام اتفّاق افتاد و سبب انحراف حکومت اسلامی از مسیر خود تا به امروز شد و هر بلا و مصیبتی سر مسلمین آمد، از آنجا شروع شد.
هنگامی که رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شد، گروهی در خانه نزد آن حضرت بودند از جمله عمر بن خطاب. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «نامهای بیاورید تا برای شما مطلبی بنویسم که هرگز بعد از آن گمراه نشوید».
عُمَر گفت: «... و عندکم القرآنُ حَسْبُنا کتابَ اللهِ؛ قرآن نزد شما مردم موجود است و همین کتاب الهی ما را کافی است».
با اینکه حدیث ثقلین - که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من قرآن و عترتم را نزد شما میگذارم، به آن دو تمسک کنید تا گمراه نشوید - متواتر(1)بین جمیع مسلمین، اعم از تشیع و تسنّن است و با اینکه در سورۀ نجم، آیۀ 3 و 4 خداوند سبحان میفرماید: (وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی) ؛ «رسول
1) (2) متواتر، حدیثی است که در آن احتمال دروغ نمیرود و بهطور قطع میدانیم که از معصوم نقل شده است.
خدا صلی الله علیه و آله از روی هوا و هوس حرف نمیزند، بلکه هر چه او میگوید وحی محض و از جانب حق تعالی است».
ولی خلیفۀ دوّم میگفت که ما احتیاج به عترت، سنّت و احادیث نداریم و قرآن برای ما کافی است. او با گفتن حدیث به شدت مخالفت کرد و کسی را که حدیث نقل میکرد میزد و به زندان میانداخت.(1)
الغدیر، ج 6، ص 294؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 16 و مستدرک حاکم، ج 1، ص 102.
با اینکه حجّ تمتّع و مُتعه (ازدواج موقّت) در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله جایز بود و مردم به آن عمل میکردند؛ او گفت با اینکه جایز بوده، به نظر من این دو حرام است و هر کس انجام دهد، مجازاتش میکنم؛ لذا میگوید: «ثَلاثُ کنَّ عَهْدِ رَسِولِ اللهِ صلی الله علیه و آله انَا مُحَرِّمُهُنَّ و مُعاقِبٌ عَلَیهِنَّ، مُتْعَةُ الْحَجِّ وَ مُتْعَةُ النِّسا، وحَی عَلی خَیرِ الْعَمَلِ فی الاَذانِ(2)؛ سه چیز در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رواج داشت و مردم عمل میکردند که من آنها را حرام کردم و کسی را که به آنها عمل کند مجازات میکنم و آن سه چیز عبارتاند از: 1) حجّ تمتّع؛ 2) متعه (ازدواج موقت زنان)؛ 3) حذف حَی عَلی خَیرالعمل در اذان».
بعد از او نیز قرائت و برداشتهای سومی از دین سبب شد روز به روز اسلام در جامعه تضعیف شود و مردم از دستورها و احکام الهی دورتر شوند، تا خلافت معاویه که او هم بهعنوان اینکه قرائت و نظر من از دین این چنین است، بسیاری از احکام را تغییر داد و بدتر از آن پسرش یزید که اگر مانده بود، چیزی بهعنوان اسلام جز اسمش باقی نمیماند.
با اینکه ربا یکی از گناهان بزرگ در اسلام محسوب میشود و قرآن کریم و ائمۀ اطهار علیهم السلام آن را شدیداً منع و مذمت کردند، (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ)1 ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا بپرهیزید و (حیا کنید) و آنچه از (مطالبات) ربا باقی ماند رها کنید، اگر ایمان دارید و اگر چنین نکردید (و به رباخواری ادامه دادید)؛ پس یقین کنید به بیکاری از سوی خدا و فرستادۀ او (که متوجه شما میشود، و دولت حقّه یا جامعه انفجار یافتۀ آن را از شما میگیرد».
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در وصیتش به حضرت علی علیه السلام فرمود: «ای علی! ربا هفتاد قِِسْم است، کوچکترین آن، گناهش مانند کسی است که با مادرش در خانۀ خدا زنا کند».(1)
با این همه مذمت دربارۀ ربا و حرام بودن آن، عطاء بن یسار میگوید که معاویه راضی شد تا ظرفی از طلا را به ظرف دیگری که وزنش بیشتر بود بفروشد (مرتکب ربا شود)؛ وقتی ابودَرْداء به او میگوید من از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که این ربا است، معاویه در جواب گفت: «ما اری بِهذا بَأسا؛ من اشکالی در آن نمیبینم».(2)
در واقع معاویه با این حرفش میگوید که پیامبر صلی الله علیه و آله یک قرائت از دین داشت و من هم نظری دارم؛ فهم و نظر پیامبر برای خودش جهت و دلیل است، فهم و نظر من هم برای خودم دلیل است.
شیطان که در برابر خداوند سبحان سر تسلیم فرود نیاورد و گفت قرائت، برداشت و نظر من از دین غیر از نظر تو است و به دنبال او تمام مستکبران و ثروتمندان مغرور مانند: فرعون، قارون و معاویه همین حرف را زدند، نتیجهاش آن شد که تصورات و ذهنیات خود را به جای وحی به خورد مردم دادند و جامعه را از فیض وحی و پیامهای آسمانی محروم کردند.
سیر سقوط اخلاقی، فکری و سیاسی در تمدن اسلامی که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله آغاز شد، تا جایی پیش رفت که در زمان عثمان، فرماندار کوفه (ولید بن عقبه) در حال مستی به محراب رفت.
«حَلَبی» از مورخین اهل تسنن در سیرۀ خود مینویسد: «صَلّی باَهْلِ الکُوفَةِ ارْبعَ رَکَعاتٍ وَ صارَ یقُولُ فی رُکُوعِهِ و سُجُودِهِ: اشْرِبْ واِسْقِنی، ثمّ قاءَ فی الْمِحْرابِ ثُمّ سَلَّمَ و قال هَلْ ازیدُکُمْ؛ولید بن عُقبه در حالی که به خاطر خوردن شراب مست بود، [نماز صبح] را برای مردم کوفه چهار رکعتی خواند و در رکوع و سجدۀ نماز، به جای ذکر و نام خداوند سبحان میگفت: ساقی به من شراب بده. بعد در اثر زیاد خوردن شراب در حال نماز در محراب استفراغ (قی) کرد. سپس سلام نماز را داد و بعد بلند شد به نمازگزاران گفت که اگر میخواهید برایتان بیشتر نماز بخوانم». بعد ابن مسعود به او گفت که لازم نیست، خداوند تو را خیر دهد. مردم این صحنه را که دیدند گفتند: «تعجب میکنیم از کسی که این شخص فاسد را فرماندار و امیر ما کرده است» و شروع به پرت کردن سنگریزه به سوی او کرد و او در حالی که مست بود، فرار کرد و وارد قصر شد.(1)
الغدیر، ج 8، ص 122، 274 و 275، به نقل از مُروج الذّهب، ج 2، ص 352 و نیز منابع دیگر اهل سنت.
1) (1)
بعد از این جریان، به دستور حضرت علی علیه السلام حدّ شراب که هشتاد تازیانه بود بر ولید جاری شد.
از این بیان تاریخی میفهمیم که ولید بن عُقبه چگونه با دستورهای خداوند مقابله کرد، و برخلاف آیین الهی، نظرش را در حالت مستی بیان کرد و گفت: «اگر میخواهید برایتان بیشتر نماز بخوانم». در حقیقت اینان با تبین حرکت انحرافی، میخواهند دین اسلام را در نزد افکار مردم سست و بیارزش جلوه دهند. هر چند نماز صبح طبق دستور خداوند متعال باید دو رکعت خوانده شود، اگر فردی مانند ولید بن عُقبه آن را به چهار رکعت تبدیل کرد، چندان مهم نیست؛ یعنی هر کس میتواند با اساس دین و با برداشتهای غلط از آن، موجب انحراف و گمراه کردن عقاید و افکار مردم شود.
قرائتهای گوناگون از دین، خطرناکترین حربهای است که با آن به جنگ اسلام، پیامبر خدا و ائمه علیهم السلام رفتند. این حربه در زمان امام زمان - عجل الله تعالی فرجهالشریف - بیشتر استفاده میشود. وقتی امام زمان تشریف میآورند، با مردمی مواجه خواهند شد که قرآن را تأویل به رأی میکنند و از قرآن و دین، قرائت جدیدی ارائه میدهند و از این طریق، با امام زمان ارواحنا فداه به مجادله برمیخیزند.
فضیل بن یسار میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: [انّ] قائِمَنا اذا قامَ اسْتَقْبَلَ مِنْ جَهَلَةِ النَّاسِ اشَدَّ مِمّا اسْتَقْبَلَهُ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله مِنْ جُهّالِ الْجاهِلیةِ. قُلْتُ وَ کَیفَ ذلکَ؟!قالَ: انّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله اتَی النّاسَ وَ هُمْ یعْبُدُونَ الحِجارَة و الصُّخورَ و الْعِیدانَ وَالْخُشُبَ الْمَنْحوُتَةَ و انَّ قائِمَنا اذا قامَ اتَی النّاسَ وَ کُِلُّهُمْ یتَأَوَّلُ عَلَیه کِتابَ اللهِ وَ یحْتَجُّ عَلَیه بِهِ؛ ثُمَّ قالَ: امّا واللهِ لَیدخِلُنَّ علیهم عَدْلَهُ جَوْفَ بُیُوتِهِمْ کَما یدْخَلُ الْحَرُّ وَ الْقَرُّ؛هنگامی که قائم ما قیام میکند، آزاری
که از نادانی مردم میبیند، از آزار و اذیتی که رسول الله صلی الله علیه و آله از جاهلان دورۀ جاهلیت دیده بیشتر و شدیدتر است.
عرض کردم: چگونه؟ فرمود: همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مردمی برانگیخته شد که سنگ، تخته سنگهای بزرگ، چوب و مجسمههای چوبی را میپرستیدند؛ امّا هنگامی که قائم ما قیام میکند، همۀ مردم کتاب خدا (قرآن) را به رأی تأویل(1)
تأویل: راغب اصفهانی در مفردات الفاظ القرآن آورده که تأویل، مصدر باب تفعیل از ریشۀ ثلاثی مجرد اوْل و آن بهمعنای بازگشت به اصل است و در اصطلاح، معنای باطنی قرآن است.
میکنند و با استناد به تأویل خود، با حضرت به بحث و جدال میپردازند؛ ولی عاقبت، حضرت عدل خود را بر آنها و در خانههای آنها وارد خواهد کرد، همان گونه که گرما و سرما داخل میشود».براساس این حدیث شریف و معجزهآمیز، آزاری که وجود مقدس امام زمان - ارواحنا لتراب مقدمه الفدا - پس از ظهور خویش میبیند، از آزاری که تمام انبیا در راه خدا متحمّل شدهاند، افزونتر و طاقتفرساتر است؛ زیرا میدانیم پیامبر صلی الله علیه و آله از قوم خود آن قدر رنج و آزار دید که فرمود: «ما اوذِی نَبّی مِثْلَ ما اوذیتُ؛از میان انبیا هیچ پیامبری به اندازۀ من اذیت نشد»؛ امّا امام صادق علیه السلام میفرماید: «آزار و اذیتی که از جانب مردم، پس از ظهور امام زمان متوجه حضرت میشود، از رنجی که پیامبر صلی الله علیه و آله دید نیز افزونتر است».
راوی حدیث، فضیل بن یسار، با شگفتی از امام میپرسد: «سرّ این مطلب چیست که امام عصر رنج و اذیتی بینظیر میبیند؟!» امام صادق علیه السلام میفرماید: «سرّش این است که پیامبر با مردمی جاهل مواجه بود که سنگ، صخره و چوبهای تراشیده را میپرستیدند؛ اثبات نادرستی عقیده و عمل
1) (1)
چنین مردمی کار چندان مشکلی نیست، البته پیامبر از جهالت و تعصّبهای کورکورانۀ بتپرستان زمان خویش خیلی رنج میکشید، ولی در مقام بحث و استدلال مشکلی نداشت. هنگامی که امام زمان تشریف میآورد، نه با بتپرستان جاهل که با عالمنمایانی روبهرو میشود که قرآن را تأویل میکنند».
این همان حربهای است که با آن به جنگ امام زمان میروند. وقتی امام زمان تشریف میآورند، با مردمی مواجه میشوند که همگی آنها قرآن را تأویل میکنند. تعبیری بس عجیب است: «کُِلُّهُمْ یتَأوَّلُ علیه کتابَ اللهِِ وِ یحْتَجُّ عَلیه بِهِ؛تمام ایشان، کتاب خدا را تأویل میکنند و با تأویل خویش بر حضرت احتجاج مینمایند».
تفسیر هرمونتیک(1)
هرمونتیک: واژۀ هرمونتیک از فصل یونانی به معنای تفسیر کردن است. در فارسی، تعابیری چون «علم تأویل» در هنر تفسیر را در برابر این نهادهاند. بحث اصلی هرمونتیک عبارت است از اینکه، جریان فهمیدن چگونه صورت میگیرد و معنا چگونه از یک شخص به جهان شخص دیگر منتقل می شود؛ پس هرمونتیک، دانش تفسیرشناسی یا معناشناسی است.
متون دینی و قرائتهای گوناگون از دین، آنچنان رواج مییابد که همۀ مردم میپذیرند و قرائت جدیدی از قرآن و دین ارائه میکنند. ایشان با امام زمان به مجادله برمیخیزند و میگویند که تو قرآن را درست نمیفهمی، ما درست میفهمیم. آن معنایی که تو میگویی، قرائت قدیم است و با قرائت ما فرق دارد. آنچه تو از قرآن عرضه میکنی، قرائت قدیم است که به درد هزار و چهارصد سال پیش میخورده است. امروز باید قرائت جدیدی از دین، جهت اصلاح مردم عرضه کرد تا خوشایند مردم دنیا واقع شود.1) (1)
هر چه امام زمان بفرماید مگر قرآن نفرموده است که (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)1 ؛ و مگر نه آن است که به فرمودۀ پیامبر خاتم، من ولی امر شمایم و اطاعتم بر شما واجب است، میگویند: این برداشت شما از آیه است. برداشت ما از این آیه، چیز دیگری است.
هر چه حضرت بفرماید که من امام ناطقم، من مفسر قرآن هستم و آنچه من میگویم، حقیقت قرآن است، در مقابل میگویند که این قرائت از آن توست و قرائت ما چیز دیگری است. از کجا معلوم که قرائت قدیم تو درست و قرائت جدید ما نادرست باشد؟! دیگر این گونه قرائتها کهنه شده و مورد پسند واقع نمیشود. ما از قرآن، قرائتها و برداشتهای نوی داریم که بیشتر مردم جهان آن را میپسندند. نمیگویند ما خدا را قبول نداریم تا امام زمان بر ایشان دلیل بیاورد و خدا را اثبات کند، نمیگویند ما پیامبر را قبول نداریم تا دلیل بیاورد که محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله پیامبر بر حقّی بود که از طرف خداوند برانگیخته شده بود و نمیگویند قرآن کلام خدا نیست تا دلیل بیاورد قرآن از طرف خداست.
بلکه میگویند قرآن کلام خدا است؛ امّا ما فقط تأویل و قرائت خویش را قبول میکنیم و بس. امام زمان با این مسلماننمایان چگونه برخورد کند؟! اگر هزار دلیل بیاورد که دست دزد را باید برید: (وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما)2 ؛ دست مرد و زنِ سارق را قطع کنید، میگویند منظور آیه این است که اگر هیچ راهی برای جلوگیری از دزدی وجود نداشت، آن گاه دست دزد را
باید برید. این آیه در مقام بیان ابزار است و اگر با ابزار بهتری چون زندانی کردن بتوان جلو دزدی را گرفت، نباید به خشونت و قطع دست متوسل شد.
اگر بگوید قرآن دربارۀ مرد و زن زناکار میفرماید: (الزّانِیَةُ وَ الزّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّهِ)1 ؛ «زن و مرد زناکار را پیش چشم مردم، صد تازیانه بزنید! مبادا تحت تأثیر عواطف، از اجرای احکام دین خدا خودداری کنید.» مبادا بگویید بیچارهها جواناند و آبرویشان میریزد! آبروی دو جوان ریخته شود بهتر است یا آنکه تمام شهر به لجن کشانده شود؟!
روشنفکران دینی در مقابل خواهند گفت که این قرائت شما است. این قرائت بوی خشونت میدهد و ویژۀ خشونتطلبان است؛ اسلام دین رأفت و مهربانی است و هیچگاه اجازه نمیدهد آبروی دو جوان به سبب یک اشتباه ریخته شود.
اگر بپرسند به جای اجرای این احکام اسلامی چه باید کرد، میگویند نباید چیزی را بر مردم تحمیل کرد، باید به خواست مردم گردن نهیم! اگر گفته شود پیام قرآن، خدامحوری است، نه مردممحوری؛ میگویند این فهم و قرائت شماست، ما به گونۀ دیگری میفهمیم.
با وجود اینان، امام زمان چقدر باید خون دل بخورد؟! اگر بخواهد شمشیر بکشد، بیدرنگ خواهند گفت خشونت از هر کسی که باشد محکوم است. تعصّب را کنار بگذارید و به بحث و گفتوگوی منطقی روی بیاورید! آن حضرت با چنین مردمی باید به چه زبانی بحث کند تا ثابت شود جاهلاند و در اشتباه یا غرضورزند و بیمار؟! بنابراین، رنج چنین امامی بیشتر است؛ زیرا با کسانی روبهروست که فقط خواستههای نفسانی خویش را به نام دین قبول
میکنند و پیامبر با کسانی مواجه است که آنچه را خود ساختهاند، به خدایی میپرستند.(1)
آفتاب ولایت، ص 238-234.
براساس گفتههای فوق، آنچه از آیات و روایات و بیان تاریخی به دست میآید، آنهایی که از دین اسلام قرائتهای مختلف دارند، در حقیقت با تبیین حرکت انحرافی میخواهند دین اسلام را در نزد افکار مردم سست و بیارزش جلوه دهند؛ یعنی هر کس میتواند با اساس دین و با برداشتهای غلط از آن موجب انحراف و گمراه کردن عقاید و افکار مردم شد. در این صورت، با توجه کامل باید مواظب حرکتهای شیطانی و انحرافی آنان باشیم تا در مسیر سقوط اخلاقی، فکری و سیاسی قرار نگیریم.
افرادی که گرفتار تعدد شخصیت شدهاند و در هر کجا رنگ خاصی گرفتند و کارشکنیهای فراوان داشتند، در مقام انتقاد و اعتراض قرار میگرفتند که افساد نکنید، در پاسخ لباس اصلاحطلبی و خیرخواهی به تن میکردند و میگفتند مصلح واقعی ما هستیم و برای مدعای خود سوگند یاد میکردند که جز نیکی منظوری نداشتیم و نداریم: (وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنی)2
در صورتی که اینان برای ایجاد لغزش انسانها، به همه نوع تاکتیکهای روانی و تبلیغاتی دست میزدند و با الفاظ جذّاب و فریبنده، افراد را به فساد، آلودگی و دوری از خدا دعوت میکردند. و در این مسیر انحرافی، خطرناکترین حربه را در جنگ با اسلام، پیامبر خدا و ائمه علیهم السلام استفاده میکردند که آن
1) (1)
«قرائت و برداشتهای گوناگون از دین مبین اسلام» است و در پرتو این ابزار، شبهههای گمراهکننده در دل مردم راه میانداختند تا بتوانند دین ارزشمند اسلام را نزد افکار عمومی مردم سست و بیارزش جلوه دهند. اینان هدفی جز فساد و گناه در روی زمین ندارند.
پایداری، ثبات و بقا از آن مصلحان است.
قرآن کریم میگوید:
(وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُری بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ)1 ؛
«هیچگاه پروردگارت بر این نبوده که شهرها و روستاها را به ستم نابود کند، در حالی که اهلشان درستکار و اصلاحگر باشند».
پاداش نیک نیز به اصلاحگران میرسد و سرانجامی نیکو در انتظار آنان است و چیزی از رنجها و کوششهایشان (در راه دشوار اصلاحات) فروگذار نخواهد شد.
قرآن کریم میفرماید: (إِنّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ)2 ؛ «بیگمان ما پاداش مصلحان را تباه نمیکنیم».
آیندۀ روشن نیز از آنِ اصلاحگران است و هم اینانند که شایستگی زمامداری زمین و مدیریت جوامع انسانی را دارند.
مصلحان به آرامش، آسایش و قدرتی والا دست خواهند یافت و بیهیچ نگرانی، به ادارۀ زمین و مدیریت انسانها خواهند پرداخت؛ زیرا با اصلاحگرایی و شایستگی، زمینههای حاکمیت بیچون و چرا و خالی از دغدغه و بیم را پدید آوردهاند و پایههای بالندگی و استواری خویش را ساختهاند.
قرآن کریم میگوید: (وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ)1 ؛ «و حقّاً که ما در هر کتاب آسمانی پس از لوح محفوظ و در زبور [داود] پس از ذکر [تورات موسی] و در قرآن پس از آن کتابها، نوشتیم (مقرّر کردیم) که همانا [مالکیت و حاکمیت استفادۀ تام از برکات] این زمین را بندگان شایستۀ من به ارث خواهند برد».
حضرت امام علی علیه السلام فرمودند:
«... فاِنَّ الْحُکمَ فی انصافِ المظلوم مِن الظالِم و الاَخْذِ لِلضّعیفِ مِن القِوِی وَاقامَةِ حُدودِ اللهِ عَلی سُنُّتِها وَ مِنْهاجِها، ممّا یصْلِحُ عِبادَاللهِ وَ بلادَهُ(1)؛ رعایت اصل انصاف و عدالت برای بازپسگیری حق مظلومان از ظالمان و حقوق ناتوانان از توانمندان و اجرای حدود الهی در چهارچوب سنت و روش درست آن، از چیزهایی است که به پیدایش اصلاحات میان مردمان و شهرها میانجامد».
طبق قانون آفرینش و سنتهای تغییرناپذیر الهی، فسادگستران، مفسدان و
1) (2) نهجالبلاغه، 927.
تباهکاران، هیچگاه سرنوشتی همسان با اصلاحگران و شایستگان نخواهند داشت و در این دنیا و آخرت با آنان برابر نخواهند بود.
قرآن کریم میفرماید:
(أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجّارِ)1 ؛ «آیا ما کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند [در مقام پاداش] همانند فسادانگیزان در روی زمین قرار میدهیم؟ یا پارسایان را مانند گنهکاران؟!»
چنانکه صلاح و اصلاحات و صالحان و مصلحان، در درون و کیانِ خود اسباب و عوامل رویش، بالندگی و پایداری را پدید آورده، و زمینههای آن را در جامعه هموار میکنند، فاسدان و فسادگستران نیز عوامل زوال، واژگونی و سقوط را درون خود میپرورند و خود زمینهساز سقوط و تباهی خویشاند.
قرآن مجید میفرماید:
(وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِیراً)2 ؛ «هرگاه بخواهیم مردم سرزمینی را [به خاطر سوابق طغیانشان] هلاک کنیم، اعیان و خوشگذرانهای آنها را [به عبادت و عدالت] امر میکنیم و آنان به فسق و فساد میپردازند [و سبب نزول عذاب و نابودی میشوند]؛ پس حکم قطعی ازلی ما که نابود کردن طغیانگران است دربارۀ آنها تحقق یافته و آنها را به سختی هلاکت میکنیم».
همچنین در سورۀ فجر آمده است:
(الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسادَ فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ)1 ؛ «کسانی که در سرزمینها طغیان ورزیده و در آنها فساد به راه انداختند پس پروردگارت تازیانۀ عذاب را بر ایشان فرود میآورد که پروردگار تو در کمینگاه است».
آنهایی که زمینۀ فساد را در جامعه فراهم میکنند و انواع آلودگیهای اخلاقی را بهوجود میآورند، سبب نزول عذاب و نابودی خویش میشوند. بیتردید خدای حیّ سبحان در کمینگاه قرار دارد و به حق عذاب الهی را شامل این دسته از افراد خواهد کرد.
امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
«... وَاحْذَروُا ما نَزَلَ بالأُمَمِ قَبْلکُمْ مِن الْمَثُِلاتِ بِسُوءِ الافعالِ وَ ذَمیمِ الاَعمالِ... فَاْنظُروُا الی ما صارُوا إلیه فی آخَرِ امُورِهِم، حینَ وَقَعتِ الْفُرقَة و تَشتَّتِ الألْفَة، وَاخْتَلَفَتِ الْکَلِمة وَ الأْفئِدة وَ تَشَعَّبُوا مختلفین وَ تَفَرَّقُوا مُتحارِبینَ، قَدْ خَلَعَ اللهُ عَنهم لباسُ کَرامَتِه وَ سَلَبَهُم غَضارَةَ نِعْمتِه؛(1)از آن برحذر باشید که عقوبتهایی که بر پیشینیان شما [در نتیجۀ زشتکرداری] رسید، به شما نیز برسد... و آنگاه به حال آنان بنگرید که پس از تفرقه، پراکندگی و اختلاف کلمهها و دلها و انشعاب پیدا کردن و به جنگ با یکدیگر پرداختن، به آن رسیدند که خدا جامۀ عزّت و کرامت از تن ایشان برکَند و نعمت فراوان خویش از ایشان گرفت...».
1) (2) نهجالبلاغه، ترجمۀ فیض، خطبۀ 234، فراز 40 و 45، ص 803-801.
بدین ترتیب، سرانجام حتمی فسادانگیزان و مفسدان در سنت الهی که حاکم بر حیات فرد و جامعه است سقوط میباشد.
در آموزههایی که الهام گرفته از ارزشهای توحیدی است، عناصری همچون: دین، قانون، عدالت، مردم، حاکمیت حاکم اسلامی و آزادی از غل و زنجیر هوا و هوس، نقش مؤثری در اصلاح جامعه و جلوگیری از فساد و جهل و پدید آمدن تاریکی کفر و ضلالت ایفا میکنند.
مسئولیت اصلاح را معماران عقیدتی بشر به دوش میکشند که مردم را از بند رسوبات و خرابههای باطل آزاد میکنند.
لازمۀ یک حرکت اصلاحی جاودانه در فرهنگ توحیدی، اصلاح در ساختارهای مختلف اجتماعی، فرهنگی، اعتقادی، سیاسی و اقتصادی است که انبیا و ائمه علیهم السلام و اولیای الهی در مقام مصلح حقیقی و معماران عقیدتی بشر با داشتن ویژگیهایی نظیر: خود اصلاحی، شناخت اقدامات اصلاحی، حقگرایی و حقطلبی، احترام به قانون و قانونگرایی و عدالتخواهی با هدفهای الهی و انسانی میتوانند افراد جامعه را از هر نوع کژی و انحراف اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دور سازند.
در مسیر اصلاح، شرع مقدس راهکارهایی را تعیین کرده که میتواند جامعه را از تفکر شرک و چندگانهپرستی نجات دهد؛ اولین راهکار در حرکت اصلاحی، گسترش فرهنگ بندگی در مقابل خداوند متعال است که در پرتو این عبادت با سر نهادن به آستان قدس ربوبی، فرد، روح و بدن خود را متوجه عظمت خداوند نموده و جامعه را از وجود فحشا، منکرات و آلودگیها شستوشو میدهد.
مرحلۀ دوم، ترویج و اجرای امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با مفاسد است که این دو فریضۀ الهی، دردهای جامعه را با نگرش و تفکر فرهنگ عبادت درمان میکنند.
سومین گام، مبارزه با پدیدۀ شوم فقر مادی و فقر معنوی است که بسیاری از عوارض زیانبار و ویرانگر جامعه را بهوجود آورده و موجب بیاعتقادی و سست ایمانی افراد شده است. برای مبارزه با این پدیده، لازم است دولتمردان بهصورت اصولی به اصلاح بینشی و عملی بپردازند؛ یعنی گرایشهای فکری مسئولان باید به سمت و سوی محرومان و تودههای مستضعف جامعه باشد و حال طبقات پایین را جدی و اصولی مدّنظر قرار دهند و تنها به برخی کمکهای لحظهای و روزمره دلخوش نکنند.
در آخر باید گفت، از آنجایی که خداوند قادر متعال و خالق بیهمتا در قانون آفرینش و سنتهای تغییر ناپذیر خود سرنوشت فساد گستران و مفسدان را هیچگاه همسان با اصلاحگران قرار نخواهد داد، سرانجام حتمی فسادانگیزان و مفسدان سقوط است و آیندۀ روشن از آن اصلاحگران و هم ایناناند که شایستگی زمامداری زمین و مدیریت اجتماعات انسانی را دارند.
قرآن مجید
آیتالله جعفر سبحانی؛ فروغ ابدیت، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1370، چاپ ششم.
آیتالله جوادی آملی؛ تسنیم تفسیر قرآن کریم، چاپ اول، مرکز نشر اسراء.
آیتالله زینالعابدین باکویی؛ تفسیر سوره حجرات (سیمای خانواده).
آیتالله سید ابوالقاسم موسوی خویی؛ معجم الرجال الحدیث، ج 12، چاپ اول، نجف اشرف: 1398.
آیتالله طالقانی؛ تبیین رسالت برای قیام به قسط.
آیتالله عبدالواحد آمدی؛ غررالحکم یا مجموعه کلمات قصار حض - رت علی علیه السلام، نگارش محمدعلی، انصاری، (2 جلدی).
ابوالفضل علی بن حسن طبرسی؛ مشکاة الانوار، نجف: کتابخانۀ حیدریه، 1385 ه -. ق.
ابوالقاسم پاینده؛ نهجالفصاحه، انتشارات جاویدان.
ابیمنصور احمد بن علی بن ابیطالب الطبرسی؛ الاحتجاج، 2 جلدی.
احمد بن یعقوب؛ تاریخ یعقوبی، مؤسسۀ اعلمی.
اکبر هاشمی رفسنجانی؛ تفسیر راهنما، دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم، چاپ اول، 14 جلدی.
امالی شیخ مفید، یک جلدی، قم: 1413 ه -. ق.
امام خمینی رحمه الله؛ صحیفه نور، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
بهاءالدین محمد شیخعلی الشریف اللاهیجی؛ تفسیر شریف لاهیجی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 4 جلدی.
پرسش و پاسخ از محضر رهبر معظم انقلاب اسلامی، تهران: مؤسس فرهنگ قدر ولایت، چاپ دوم.
تاریخ مفصل اسلام.
جرج جرداق؛ الامام علی علیه السلام صوت العدالة الانسانیة.
حاکم نیشابوری؛ المستدرک.
-----------؛ اثنیعش - ریة فی المواعظ العددیة، قم: مکتبة المصطفوی.
حسن مهدویان؛ بهاریترین فصل انسان، مؤسسۀ فرهنگی انتظار نور وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم.
خصال شیخ صدوق، قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، 1403 ه -. ق.
خلیل بن احمد؛ العین، (8 جلدی).
راغب الاصفهانی؛ المفردات فی غریب القرآن.
روزنامه جمهوری اسلامی، 79/1/28.
روزنامه کیهان، 79/1/28، 16776.
روزنامه کیهان، 75/5/6، 16860.
سنن ابنماجه، (2 جلدی).
سنن نسایی، (8 جلدی)، بهشرح السیوطی، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
سید احمد خاتمی؛ عبرتهای عاشورا، قم: مؤسسۀ بوستان کتاب، 1379.
سید رضی؛ نهجالبلاغه.
سید عبدالحسین طیب؛ تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القران، تهران: انتشارات اسلام، چاپ سوم، 14 جلدی.
سید علی اکبر قَرَشی؛ تفسیر احسنالحدیث، تهران: واحد تحقیقات اسلامی، بنیاد بعثت، چاپ اول، 12 جلدی.
سید علی اکبر قَرَشی؛ قاموس قرآن، چاپ ششم، تهران: دارالکتاب الاسلامیه.
سید محمد حسینی الهمدانی؛ تفسیر انوار درخشان، 18 جلدی، تهران، 1380 ق.
السید هاشم الحسینی البحرائی؛ تفسیر البرهان، تهران: بنیاد بعثت، چاپ اول، 1415 ق.
السید هاشم بحرانی؛ حلیة الابرار، (2 جلدی).
سیدمحمدحسین طباطبایی؛ تفسیرالمیزان، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، 20 جلدی.
شاهزاده علیرضا میرزا خسروانی؛ تفسیر خس - روی، تهران: چاپ اسلامیه، 8 جلدی.
شرح نهجالبلاغه عبدالحمید ابن ابیالحدید معتزلی (20 جلدی در 10 مجلد)، قم: کتابخانۀ آیتالله مرعشی، 1404 ه -. ق، چاپ بیروت.
شهید مرتضی مطهری رحمه الله؛ جهانبینی اسلامی، انتشارات صدرا.
شهید مرتضی مطهری رحمه الله؛ سیری در سیرة ائمه اطهار علیهم السلام، انتشارات صدرا.
شهید مرتضی مطهری؛ دین و دوران، دفتر ششم، چاپ دوم، 1382.
شهید مرتضی مطهری؛ نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، انتشارات صدرا.
شیخ ابو محمد حرّانی؛ تحفالعقول، انتشارات آل علی علیه السلام.
شیخ ابوعلی الفضلبن الحسن الطبرسی؛ تفسیر مجمع البیان، 27 جلدی، انتشارات فراهانی، چاپ اول.
شیخ حسن بن شعب حرّانی؛ تحف العقول (1 جلدی) قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، 1404 ق.
شیخ صدوق؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، (2 جلدی در یک مجلد)، 1378 ه -. ق.
شیخ صدوق؛ من لایحضره الفقیه، قم: انتشارات جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ.
شیخ عباس قمی؛ سفینة البحار، مؤسسۀ انتشارات فراهانی.
الشیخ عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی؛ تفسیر نور الثقلین، 5 جلدی.
شیخ فخرالدّین طریحی؛ مجمع البحرین، (6 جلدی).
علامۀ امینی؛ الغدیر، بیروت: دارالکتب الاسلامیه.
علّامۀ حلّی؛ کشف المراد، تحقیق آیتالله حسنزادۀ آملی، مؤسسۀ انتشارات اسلامی.
علی اصغر رضوانی؛ موعود شناسی و پاسخ به شبهات.
--------؛ معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی رحمه الله.
علی بن ابراهیم بن هاشم القمی؛ تفسیر علی بن ابراهیم القمی (تفسیر القمی)، قم: مؤسسۀ دارالکتاب للطباعة و النشر، چاپ سوم، 2 جلدی.
علی بن الحسین بن علی المسعودی؛ مروج الذهب، دارالهجرة، 1404.
علیاکبر علیخانی؛ امام علی علیه السلام و اصلاحات، گفتمان اصلاحات در ایران، سازمان بسیج اساتید.
فضل بن حسن طبرسی؛ اعلام الوری (یک جلدی)، تهران چاپ دارالمکتب الاسلامیه، تهران.
فیض کاشانی؛ تفسیر الصافی فی تفسیر کلام الله، مشهد: دارالمرتضی، چاپ اول، 5 جلدی.
فیض کاشانی؛ وافی، اصفهان: مکتبة الامام الامیرالمؤمنین علی علیه السلام، چاپ اول، 1406.
کلینی؛ اصول کافی (4 جلدی)، شرح و ترجمه: سید جواد مصطفوی.
کلینی؛ الکافی، دارالکتاب الاسلامیه، 1365 ه -. ش، (8 جلدی).
کمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی؛ شرح نهجالبلاغه بحرانی، ج 5، مؤسسۀ نصر.
گوستاو لوبون؛ تمدن اسلام و عرب، ترجمۀ سیدهاشم حسینی، چاپ سوم.
محسن قرائتی؛ تفسیر نور، قم: مؤسسۀ در راه حق، چاپ اوّل، 14 جلدی.
محمد بن ابراهیم نعمانی؛ الغیبة، (یک جلدی)، تهران: چاپ مکتبة الصدوق، 1397 ق.
محمد بن الحسن الحرّ العاملی؛ اثبات الهداة.
محمد بن الحسن الحرّ العاملی؛ وسایل الشیعه، چاپ ششم، (20 جلدی).
محمد بن شر آشوب مازندرانی؛ المناقب آل ابیطالب علیه السلام، قم: انتشارات علامه، 1379 ه -. ق.
محمد بن مکرم؛ لسان العرب.
محمد حسن عمید؛ فرهنگ عمید.
محمد دشتی؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین، چاپ دوم، 1381.
محمد رضا حکیمی؛ الحیاة، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1399 ق.
محمد کریم علوی الحسینی؛ کشف الحقایق عن نکت الآیات و الدقایق (کشف الحقایق)، تهران: چاپ سوم، (3 جلدی).
محمّدباقر مجلسی؛ بحارالانوار (110 جلدی)، بیروت: مؤسسه الوفاء، 1404 ه -. ق.
محمدتقی مصباحیزدی؛ آفتاب ولایت، چاپ اول، انتشارات آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله.
------------؛ آذرخش کربلا، انتشارات آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله.
------------؛ اصلاحات ریشهها و تیشهها، انتشارات آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله.
محمدی ری شهری؛ میزان الحکمة، مرکز نشر اعلام اسلامی، چاپ اول، 1404 ه -. ق.
محمدی ریشهری؛ پژوهشی در اصلاحات از منظر امام مهدی، نشریۀ کیهان، 1382/2/18.
مسلم بن الحجّاج القُشَیری النیشابوری؛ صحیح مسلم (5 جلدی)، بیروت دار احیاء الثرات العربی.
مسند احمد حنبل، بیروت: دار صادر، (6 جلدی).
مصطفی آل اعتماد؛ بلاغةالحسین.
مهدی کورانی؛ معجم الاحادیث الامام المهدی علیه السلام، (5 جلدی).
میرزای حسین نوری طبرسی؛ مستدرک الوسایل، مؤسسۀ آلالبیت لاحیاء التراث، چاپ اول، (18 جلدی).
ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب الاسلامیه، 27 جلدی.
نبوت از دیدگاه امام خمینی رحمه الله، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی رحمه الله.
نهجالبلاغه، ترجمۀ دشتی، مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امیر المؤمنین علیه السلام، چاپ اول، نشر الهادی.
یادداشتهای استاد مطهری.