ghaemiyeh.com
سرشناسه:خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور:ندای فاطمیه : نگاهی به مظلومیت حضرت فاطمه علیها السلام/ مهدی خدامیانآرانی.
مشخصات نشرقم: عطر عترت، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری:[۱۲۸] ص.؛ ۵/۱۴×۵/۲۱ سم.
شابک:۴۰۰۰۰ ریال: 978-600-243-170-7
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص.[۱۱۷] - ۱۲۵.
موضوع:فاطمه زهرا(س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- داستان
موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Fiction
رده بندی کنگره:BP۲۷/۲/خ۳۴۳ن۴ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی:۴۴۹۷۰۱۷
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
هر سال، ایّام شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام که فرا میرسید میدیدی که شیعیان عزاداری فاطمیّه را باشکوهتر از سال قبل برگزار میکنند، اینجا بود که تو به فکر فرو میرفتی، دوست داشتی بدانی که چه رمز و رازی در این عزاداری فاطمیّه است.
تو این سوال را از من پرسیدی و من برایت گفتم که فاطمیّه نقل یک حادثه تاریخی نیست، بلکه مسیر حرکت امروز ماست. «فاطمیّه»، اساس و جوهره مذهب ماست، اگر فاطمیّه را از ما بگیرند، مذهب ما کالبدی بیروح میشود که دیگر زنده نیست! سخن من این بود که همه باید با پیام فاطمیّه بیشتر آشنا شویم و برای دوستان خود درباره آن گفتگو کنیم، باید فکر کنیم چرا مسلمانان بعد از پیامبر، دچار آن انحراف بزرگ شدند؟ چرا آنان مظلومیّت خاندان پیامبر را
رقم زدند؟ چرا آنان دچار غفلت شدند؟ امروز جامعه ما در چه غفلتی است؟ چرا از یاد امامزمان علیهالسلامغافل شدهایم؟ اینجا بود که از من خواستی تا قلم در دست بگیرم و کتابی بنویسم که به این سوالات به صورت مختصر، پاسخ بدهد و جوانان را با حقیقت بیشتر آشنا نماید.
من سخن تو را پذیرفتم، اکنون این کتاب مهمان دستهای توست و من خدا را سپاس میگویم که توفیق این کار را به من عطا کرد.
مهدی خُدّامیان آرانی
آبان 1395 هجری شمسی
باران به آرامی میبارد، درِ اتاق، نیمه باز است، بوی باران فضا را پر میکند، فاطمه علیهاالسلامبه دیدار پدر آمده است و روی پدر را میبوسد، اشکش جاری میشود.
سر پدر در آغوش فاطمه علیهاالسلاماست، گویا کوهی از غمها در سینه فاطمه علیهاالسلام سنگینی میکند، زیرا او میداند به زودی پدر از دنیا خواهد رفت، او به آینده فکر میکند، به زمانی که فتنهها در پی هم میرسد، او چگونه غم دوری پدر را تحمّل خواهد کرد؟ بعد از پدر، دل او به علی علیهالسلامخوش است، علی علیهالسلام مرد روزهای سخت است که هرگز او را تنها نمیگذارد، علی علیهالسلامبه چهره نگران فاطمه علیهاالسلامنگاه میکند و میفهمد که در دل او چه غوغایی است.
فاطمه علیهاالسلام به فکر فرو میرود، به یاد روزهایی میافتد که پیامبر به سوی
خانهاش میآمد، کنار در خانه میایستاد و با صدای بلند بر او سلام میکرد و سپس وارد خانه میشد و پیشانی دخترش را میبوسید و میگفت: «فاطمه جانم! هر وقت دلم برای بهشت تنگ میشود، تو را میبوسم».(1)سالهاست که فاطمه علیهاالسلام به محبّت پدر، انس پیدا کرده است، چه چیزی میتواند جای آن را پر کند؟ هر وقت که او نزد پدر میرفت، پدر به استقبالش میآمد و جلو پای او میایستاد، کاش یک بار دیگر پدر از جا برمیخاست و دخترش را در آغوش میگرفت.
صدای اذان به گوش میرسد، این بلال است که اذان میگوید. علی علیهالسلام وضو میگیرد و به مسجد میرود تا با مردم نماز بخواند، در این روزهایی که پیامبر بیمار است، علی علیهالسلام برای نماز جماعت به مسجد میرود، مردم میدانند که علی علیهالسلامجانشین پیامبر است و برای همین شایستگی آن را دارد که جای پیامبر نماز بخواند.
لحظه به لحظه، حالِ پیامبر وخیمتر میشود، اثر سمّ در بدن او، بیشتر آشکار میشود، مدّتی پیش، دشمنان غذایی مسموم به پیامبر دادند و از آن روز، او بیمار شده است. اکنون شب بیست و سوم ماه صفر است، فاطمه علیهاالسلام کنار بستر پدر نشسته است، او راضی به رضای خداست.
فاطمه علیهاالسلام، دختر خدیجه علیهاالسلاماست، خدیجه اوّلین زنی بود که به پیامبر ایمان آورد، او همه ثروتش را در راه اسلام خرج کرد، او فداکاری را به اوج
1) . فأنا إذا اشتقت إلی الجنّة سمعت ریحها من فاطمة: الطرائف فی معرفة مذهب الطوائف ص 111، بحار الأنوار حج 37 ص 65، فأکلتها لیلة أُسری فعلقت خدیجة بفاطمة ، فکنت إذا اشتقت إلی رائحة الجنّة شممت رقبة فاطمة: المستدرک ج 3 ص 156، کنز العمّال ج 12 ص 109، الدرّ المنثور ج 4 ص 153.
رساند و تا پای جان از پیامبر حمایت کرد و سرانجام در مکّه از دنیا رفت.
در حال حاضر، عایشه همسر پیامبر است، او دختر ابوبکر است و امشب او فکری در سر دارد، او میفهمد بیماری پیامبر شدّت یافته است، برای همین پیکی را به اردوگاه اُسامه میفرستد.
عایشه میخواهد ماجرا را به پدرش خبر بدهد و هر طور هست پدرش را به شهر مدینه بازگرداند.
پیامبر میدانست که عدّهای ریاستطلب برای تصرّف حکومت و خلافت، نقشههایی کشیدهاند و میخواهند حقّ علی علیهالسلام را غصب کنند، آنان همان منافقانی هستند که به طمع رسیدن به حکومت، به ظاهر مسلمان شدهاند، ولی هرگز ایمان نیاوردهاند، پیامبر میخواهد این افراد فرصتطلب از شهر مدینه دور باشند.
ابوبکر مدّتی است بیرون از مدینه در اردوگاه اُسامه است. چند ماه قبل خبر رسید که سپاه کشور «رُوم» قصد حمله به مدینه را دارد، پیامبر لشکر اسلام را فرا خواند و «اُسامه» را به عنوان فرمانده سپاه اسلام مشخّص کرد.
اسامه، جوانی شجاع بود، پیامبر به او فرمان داد تا اردوگاه خود را در خارج شهر برپا کند و از مسلمانان خواست تا به اردوگاه اسامه بپیوندند، البتّه گروهی از یاران باوفا مأموریّت دارند تا در مدینه بمانند و علی علیهالسلام را در اداره امور پایتخت اسلام یاری کنند.
پیک عایشه به اردوگاه اسامه میرسد و به ابوبکر میگوید: «امیدی به شفای محمّد نیست، هر چه زودتر خودت را به مدینه برسان!». وقتی ابوبکر
این پیام را میشنود همراه با دوستش عُمَر به سوی مدینه حرکت میکند.(1)به راستی چرا ابوبکر و عُمَر از دستور پیامبر سرپیچی میکنند؟ آنان چه نقشهای در سر دارند؟ گذشت زمان، همه چیز را معلوم خواهد کرد.
شب از نیمه گذشته، فاطمه علیهاالسلامکنار بستر پدر نشسته است، پیامبر چشم خود را باز میکند و میگوید: «میخواهم به قبرستان بقیع بروم». علی علیهالسلام به گروهی از مسلمانان خبر میدهد، آنان به پیامبر کمک میکنند و او را به سوی بقیع میبرند، گویا مطلب مهمی روی داده است که پیامبر میخواهد این موقع شب به بقیع بروند.
لحظاتی میگذرد، وقتی پیامبر به بقیع میرسد چنین میگوید: «سلام بر شما که در این قبرها آرمیدهاید»، سپس به یاران خود رو میکند و میگوید: «آگاه باشید که فتنهها همچون شبهای تاریک به سوی شما میآیند». همه در فکر فرو میروند، به راستی چه حوادثی در انتظار این شهر است؟(2)
هیچکس خبر ندارد که ابوبکر و عُمَر اردوگاه اسامه را ترک کردهاند و در این لحظه به نزدیکی مدینه رسیدهاند، وقتی آنان پا به مدینه بگذارند، فتنهها یکی بعد از دیگری آغاز میشود، اینجا نقطه عطف تاریخ است، کاش آنان هرگز به مدینه بازنمیگشتند!
همه به خانههای خود میروند، پیامبر در تب میسوزد، چند ساعت میگذرد، صدای اذان صبح به گوش میرسد، مردم به سمت مسجد
1) . فرجع القوم إلی المعسکر الأوّل وأقاموا بها ، وبعثوا رسولاً یتعرّف لهم أمر رسول اللّه ، فأتی الرسول إلی عایشه فسألها عن ذلک سرّاً ، فقالت : امضِ إلی أبی وعمر ومن معهما ، قل لهما : إنّ رسول اللّه قد ثقل ، فلا یبرحنّ أحد منکم ، وأنا أعلمکم بالخبر وقتاً بعد وقت . اشتدّت علّة رسول اللّه، فدعت عایشه صهیباً فقالت : امضِ إلی أبی بکر واعلمه أنّ محمّداً فی حالٍ لا یُرجی ، فهلمّ إلینا... : بحار الأنوار ج 28 ص 109.
2) . أقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم یتبع بعضها بعضاً ، یتبع آخرها أوّلها ، الآخرة شرّ من الأُولی !... : مسند أحمد ج 3 ص 488 ، سنن الدارمی ج 1 ص 36 ، المستدرک ج 3 ص 56 ، المعجم الکبیر ج 22 ص 347 ، تاریخ بغداد ج 8 ص 218 ، وراجع : الإرشاد ج 1 ص 181 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 201 ، بحار الأنوار ج 21 ص 409 و ج 22 ص 466 و 472.
میشتابند.
هر کس وارد مسجد میشود، ابوبکر را میبیند که در محراب نشسته است. همه با دیدن او تعجّب میکنند و با خود میگویند: «ابوبکر باید الان در اردوگاه اسامه باشد، او اینجا چه میکند؟».
ابوبکر به مردم میگوید: «پیامبر مرا فرستاده است تا امامجماعت شما باشم». عدّهای این سخن را باور میکنند، امّا بلال به سمت خانه پیامبر حرکت میکند تا ماجرا را سوال کند.
وقتی پیامبر سخن بلال را میشنود، تعجّب میکند، دستمالی را میطلبد و آن را به سر خودش میبندد، سپس علی علیهالسلام را صدا میزند و با کمک او و چند نفر دیگر به سوی مسجد حرکت میکند.
وقتی پیامبر به مسجد میرسد به سوی محراب میرود، مردم پشت سر ابوبکر نماز میخوانند، پیامبر با دست اشاره میکند تا ابوبکر محراب را خالی کند، پیامبر تصمیم میگیرد تا مردم، نماز صبح را دوباره بخوانند، نماز را از ابتدا میخواند و به آن مقدار نمازی که ابوبکر خوانده است، اعتنایی نمیکند.(1)
وقتی نماز تمام میشود، همه از خود میپرسند: چرا پیامبر نماز را از ابتدا خواند و اینقدر نسبت به ماجرا حساس شد و با شدّت بیماری، خودش را به مسجد رساند و ابوبکر را کنار زد؟ سپس پیامبر، ابوبکر و عُمر را صدا میزند و به آنان میگوید: «شما الان باید در اردوگاه اسامه باشید، چرا از دستورم سرپیچی کردید؟ چرا به مدینه
1) . فقام ص وإنّه لا یستقلّ علی الأرض من الضعف ، فأخذ بید علیّ بن أبی طالب والفضل بن العبّاس ، فاعتمد علیهما ورجلاه یخطّان الأرض من الضعف ، فلمّا خرج إلی المسجد ، وجد أبا بکر قد سبق إلی المحراب ، فأومأ إلیه بیده أن تأخّر عنه ، فتأخّر أبو بکر ، وقام رسول اللّه مقامه فکبّر ، وابتدأ الصلاة التی کان ابتدأها أبو بکر ، ولم یبن علی ما مضی من فعاله... : بحار الأنوار ج 22 ص 467.
بازگشتید؟ هر چه زودتر به اردوگاه بازگردید». بعد از آن رو به آسمان میکند و میگوید: «بارخدایا! هر کس از رفتن به سپاه اسامه سرپیچی کند، تو او را لعنت کن!».(1)
پیامبر این دعا را میکند و به سوی خانه برمیگردد، همه منتظرند ببینند آیا ابوبکر و عُمَر به سخن پیامبر عمل میکنند یا نه. ابوبکر به فکر فرو میرود، عُمر نزد او میآید و با او سخن میگوید، وقتی سخن عُمر تمام میشود، ابوبکر تصمیم میگیرد که دیگر به اردوگاه اسامه باز نگردد. مردم نمیدانند عُمَر چه سخنی به ابوبکر گفت که این قدر در او اثر گذاشت.(2)
فاطمه علیهاالسلام به خوبی خط نفاق را میشناسد، او میداند که به زودی مبارزهای سخت با آنان خواهد داشت، او تا پای جان در مقابل آنان خواهد ایستاد.
منافقان کسانی هستند که برای دنیا و جلوههای پرفریب آن، مسلمان شدهاند، ولی برای یک لحظه هم خدا را بندگی نکردند. سالهای سال این مردم در سیاهیها و گمراهیها، غوطهور بودند، پیامبر برای آنان از زیباییها سخن گفت و آنان را به بندگی خدا فرا خواند، مردم کمکم به او ایمان آوردند، منافقان فهمیدند که دیگر بتپرستی آیندهای ندارد و اگر میخواهند به ریاست و حکومت برسند باید در ظاهر مسلمان شوند و نماز بخوانند و دست از بتپرستی بردارند، آنان که ریشهای بلند و سفیدی داشتند با ظاهرسازی در دل مردم، جای خود را باز کردند و مردم سادهای که
1) . ثمّ قالص: ألم آمر أن تنفذوا جیش أُسامة ؟ فقالوا : بلی یا رسول اللّه ، قال : فلم تأخّرتم عن أمری ؟ قال أبو بکر : إنّی کنت قد خرجت ثمّ رجعت لأجدّد بک عهداً ، وقال عمر : یا رسول اللّه ، إنّی لم أخرج لأنّنی لم أحبّ أن أسأل عنک الرکب ! فقال النبی6 : نفّذوا جیش أُسامة ، نفّذوا جیش أُسامة... : بحار الأنوار ج 22 ص 468 .
2) . وهمّ أبو بکر بالرجوع إلی أُسامة واللحوق به ، فمنعه عمر : تثبیت الإمامة ص 19 ، کتاب الأربعین للماحوزی ص 255.
از حقیقت بیخبر بودند خیال میکردند آنها از بهترین مسلمانان هستند! خط نفاق با یهودیان ارتباط داشتند، در میان یهودیان، افرادی بودند که در پیشگویی آینده، مهارت داشتند، آنان با جنها ارتباط میگرفتند و از آینده باخبر میشدند. پیشگویان یهودی به خط نفاق خبر داده بودند سرانجام اسلام بر بتپرستی پیروز میشود و بعد از همه سختیها، محمد صلیاللهعلیهوآلهبه حکومت میرسد و اسلام قدرت بزرگی میشود. خط نفاق به طمع این که بتوانند در این حکومت سهمی داشته باشند، به ظاهر مسلمان شدند.
آری، گروه نفاق همیشه در صف اوّل نماز جماعت، پشت سر پیامبر میایستادند، پیامبر بیشتر وقتها علی علیهالسلام را به مأموریّتها میفرستاد و برای همین در زمان مأموریّتها، علی علیهالسلام در مسجد نبود، امّا این منافقان همیشه در صف اوّل نماز ایستاده بودند. مردم خیال میکردند آنان چقدر مؤن و درستکارند، ولی فاطمه علیهاالسلام به خوبی آنان را شناخته است، او میداند که آنان پیرو شیطان هستند.
روزهای روشنگری فاطمه علیهاالسلام در پیش است، کسی که پیرو اوست میداند که در هر زمان و مکان، عدّهای به اسم دین در جستجوی دنیا هستند، به ظاهر دم از دین میزنند ولی از ایمان بهرهای ندارند، آنان دین را بازیچهای برای رسیدن به دنیا و قدرت قرار دادهاند.
چند ماه قبل، پیامبر اعلام کرد که میخواهد به سفر حجّ برود، مسلمانان مشتاقانه همراه او به مکّه سفر کردند، فاطمه علیهاالسلام هم همسفر پیامبر بود،
مراسم حجّ تمام شد، وقتی پیامبر به مدینه باز میگشت به سرزمین «غدیر خُمّ» رسید، در آنجا جبرئیل بر او نازل شد و از طرف خدا پیام مهمی را برای او آورد.
پیامبر همه مسلمانان را جمع کرد، دست علی علیهالسلامرا در دست گرفت و با صدای بلند چنین گفت: «هر کس من مولای اویم، این علی مولای اوست». بعد از آن پیامبر فرمان داد تا همه با علی علیهالسلام بیعت کنند.(1)
ابوبکر و عُمَر اوّلین کسانی بودند که با علی علیهالسلام بیعت کردند، امّا بیعت آنان، بیعتی واقعی نبود، آنان ظاهرفریبی میکردند و در دل، نقشههای دیگری داشتند.
پیامبر سه روز در سرزمین غدیر ماند، عصر روز بیست و دوم ذیالحجّه که فرا رسید، همه به سمت مدینه حرکت کردند. راهی طولانی در پیش بود، چند ساعت گذشت، هوا تاریک شد، پیامبر برای نماز مغرب و عشا توقف کوتاهی کرد و سپس به حرکت ادامه داد.
هوا تاریکتر شد، آنجا مسیری کوهستانی بود، درّهای عمیق در پیش رو بود، گردنهای که عبور از آن سخت بود، در آنجا جادّه تنگ میشد، همه باید در یک ستون قرار میگرفتند و از آنجا عبور میکردند، شتر پیامبر اوّلین شتری بود که از گردنه عبور کرد، پشت سر او، حُذیفه و عمّار بودند، نام آنجا «عَقَبه هَرشا» بود.(2)
همه جا را سکوت فرا گرفته بود، در دل شب، فقط پرتگاهی هولناک به چشم میآمد، ناگهان صدایی به گوش پیامبر رسید، جبرئیل با پیامبر چنین
1) . من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه: بصائر الدرجات ص 97، قرب الإسناد ص 57، الکافی ج 1 ص 294، التوحید ص 212، الخصال ص 211، کمال الدین ص 276، معانی الأخبار ص 65، مسند أحمد ج 1 ص 84، سنن ابن ماجة ج 1 ص 45، سنن الترمذی ج 5ص 297، المستدرک للحاکم ج 3 ص 110.
2) . عَقَبة هَرشَی إلی ذات الأصافر میلان، ثمّ إلی الجُحفَة، ولیس بین الطریقین إلاّ میلین: معجم ما استعجم ج 3 ص 954.
سخن گفت: «ای محمّد! عدّهای از منافقان در بالای همین کوه کمین کردهاند و تصمیم به کشتن تو گرفتهاند».(1)
این منافقان کسانی بودند که برای رسیدن به حکومت حاضر بودند هر کاری بکنند، آنان در دل شب خود را به بالای آن کوه رسانده بودند و میخواستند با نزدیک شدن شتر پیامبر، سنگ پرتاب کنند تا شتر پیامبر از این مسیر باریک خارج شود و در آن درّه عمیق سقوط کند و با سقوط شتر، پیامبر کشته شود.
این نقشه آنان بود و منتظر بودند نقشه خود را اجرا کنند، امّا خدا جبرئیل را فرستاد تا به پیامبر خبر بدهد. جبرئیل نام آن منافقان را برای پیامبر گفت و پیامبر با صدای بلند آنها را صدا زد، صدای پیامبر در دل کوه پیچید، دو تن از یاران پیامبر شمشیر کشیدند و از کوه بالا رفتند، اینجا بود که منافقان ترسیدند و فرار کردند.
منافقان به دنبال هدف خود هستند و تصمیم گرفتهاند هر طور که هست نگذارند حکومت به علی علیهالسلامبرسد، آنان پیمان نامهای را در مکّه امضا کردهاند. آنان به داخل کعبه رفتند و با هم پیمان بستند که با ولایت علی علیهالسلام دشمنی کنند.
آنان همچون مسلمانان دیگر به حجّ آمده بودند و لباس احرام به تن کرده بودند، ولی به فکر نقشههای شوم خود بودند و در خانه خدا، مظلومیّت حجّت خدا را رقم زدند.(2)
عربهای جاهلی رسمی داشتند که پیمانهای مهم خود را یا در کعبه
1) . قعدوا له فی العقبة وهی عقبة اَرشَی هَرشَی بین الجُحفَة والأبواء، فقعدوا عن یمین العقبة...: تفسیر القمّی ج 1 ص 174، بحار الأنوار ج 31 ص 632؛ اتّفقوا علی أن یَنفِروا بالنبیّ ناقتَهُ علی عقبة هَرشَی، وقد کانوا عملوا مثل ذلک فی غزوة تبوک: بحار الأنوار ح 28 ص 97.
2) . عن الحارث بن الحصیرة الأسدی ، عن أبی جعفرع قال : کنت دخلت مع أبی الکعبة فصلی علی الرخامة الحمراء بین العمودین فقال : فی هذا الموضع تعاقد القوم إن مات رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) أو قتل ألا یردوا هذا الامر فی أحد من أهل بیته أبدا ، قال : قلت : ومن کان ؟ قال : کان الأول والثانی وأبو عبیدة بن الجراح وسالم ابن الحبیبة: الکافی ج 4 ص 545، بحار الانوار ج 28 ص 85.
میبستند یا نوشتهای مینوشتند و آن را در کعبه قرار میدادند. منافقان برای اینکه مطمئن باشند که همه به این پیمان عمل میکنند، پیمان خود را مکتوب کردند و سپس آن را در گوشهای از کعبه زیر خاک مخفی کردند، آن پیماننامه به اسم «صحیفه ملعونه» معروف شده است.
آن روز، اساس ظلم و ستم بر خاندان پیامبر نهاده شد، همه مصیبتها از آن روز آغاز شد، ریشه حادثه دردناک عاشورا همان صحیفه ملعونه است.(1)
به راستی چرا آنان با امامت و ولایت اینگونه دشمنی کردند؟ امامت چه خطری برای آنان داشت که این دشمنیها را رقم زدند؟ جواب این سوال روشن است: آنان میخواستند خدا در روی زمین عبادت نشود، آنان با خدا و دین او دشمنی داشتند، آنان میدانستند که این ولایت است که دین خدا را حفظ میکند، برای همین اینگونه برای دشمنیهای خود با ولایت، برنامهریزی کردند.
بیش از دو ماه از آن ماجرا میگذرد، اکنون عُمَر و ابوبکر از سپاه اسامه به مدینه بازگشتهاند، آنان از دستور پیامبر سرپیچی کردهاند و میخواهند تا با کمک همدستان خود، نقشههای خود را عملی کنند.
پیامبر در بستر بیماری است، حال او، لحظه به لحظه وخیمتر میشود، آنان میدانند که پیامبر به زودی از دنیا میرود و برای همین آرزوهای خود را در دسترس میبینند و برای رسیدن به حکومت و قدرت برنامهریزی میکنند.
1) . هکذا کان فی سابق علم الله عز وجل الذی أعلمه رسول اللهص أن إذا کتب الکتاب قتل الحسین وخرج الملک من بنی هاشم فقد کان ذلک کله: الکافی ج 8 ص 180، جامع احادیث الشیعة ج 13 ص 89، بحار الانوار ج 28 ص 123.
ابوبکر و عُمَر تلاش میکنند تا کنترل اوضاع را به دست بگیرند، آنان میخواهند برگ برندهای در دست داشته باشند و شرایط را به نفع خود تغییر بدهند. آنان به این نتیجه رسیدهاند که این روزها، روزهای بسیار حساسی است و باید پیامبر را به خانه عایشه ببرند.
آنان این سخن را بر سر زبان مردم میاندازند: «چرا پیامبر میان همسران خود با عدالت رفتار نمیکند؟ مگر قرآن نگفته است که مرد نباید تفاوتی بین زنان خود بگذارد؟».
در این روزها، پیامبر در خانه اُمّسَلَمه است، او یکی از همسران پیامبر است، عایشه میانه خوبی با فاطمه علیهاالسلام ندارد، امّا اُمّسَلَمه دلباخته فاطمه علیهاالسلاماست، قلب او پر از عشق به خاندان پیامبر است، او خیلی به حسن و حسین علیهماالسلام علاقه دارد.
سالها پیش، وقتی پیامبر به مدینه آمد، ابتدا مسجد بزرگی در آنجا بنا کرد، در اطراف مسجد، زمینی بود، در آن زمین، خانههایی ساخت، در یکی از آن خانهها، امسلمه و در خانه دیگر هم عایشه زندگی میکردند. خانههای آن زمان، یک اتاق داشت، این خانهها از آنِ پیامبر بود، خانه فاطمه علیهاالسلام هم در کنار همین خانهها قرار داشت.
اگر پیامبر به خانه عایشه میرفت، فاطمه علیهاالسلام برای دیدار پیامبر به زحمت میافتاد، ولی امسلمه برای فاطمه علیهاالسلامهمچون مادری مهربان است، هر وقت که فاطمه علیهاالسلام دلتنگ پدر بشود میتواند به دیدارش برود.
افسوس که مردم سخنان گروه نفاق را باور کردند! آنان با یکدیگر میگویند: «چرا پیامبر بین همسرانش به عدالت رفتار نمیکند»، آنان با خود فکر نمیکنند که پیامبر بیمار است و کسالت دارد، پس چرا عایشه اینقدر سر و صدا راه انداخته است؟ چرا او مراعات حال پیامبر را نمیکند؟ مگر چقدر فاصله بین آن اتاقهاست؟
پیامبر صلاح بر آن میبیند که به خانه عایشه برود، پیامبر نمیتواند راه برود، چند نفر او را در عبایی قرار میدهند و او را به خانه عایشه میبرند، اگر پیامبر میخواست، میتوانست خودش قدمی بردارد، ولی این کار را نکرد، پیامبر میخواست اینگونه پیام مهمی را به تاریخ بدهد و تاریخ بفهمد که او با پای خودش به خانه عایشه نرفت، او را بر روی عبا قرار دادند و به آنجا بردند.(1)
1) . ثمّ دخل بیته ، وکان إذا ذاک فی بیت أُمّ سلمة فأقام به یوماً أو یومین ، فجاءت عائشة إلیها تسألها أن تنقله إلی بیتها لتتولّی تعلیله ، وسألت أزواج النبیّ فی ذلک فأذنّ لها ، فانتقل إلی البیت الذی أسکنه عائشة ، واستمرّ به المرض فیه أیّاماً ، وثقل... : بحار الأنوار ج 22 ص 467 ؛ فلم یلبث إلاّ یسیراً حتّی جیء به محمولاً فیکساء ، فدخل وبعث إلی النساء ، فقال : إنّی قد اشتکیت ، وإنّی لا أستطیع أن أدور بینکنّ... : مسند أحمد ج 6 ص 219 ، مجمع الزوائد ج 9 ص 31 ، السیرة النبویّة ج 5 ص 262.
اکنون پیامبر در خانه عایشه در بستر بیماری آرمیده است، او همچنان در تب میسوزد. چند ساعت میگذرد، سی نفر از بزرگان شهر به عیادت او میآیند، ابوبکر و عُمَر هم همراه آنان هستند و با دقّت همه چیز را کنترل میکنند. اینجا خانه دختر ابوبکر است! پیامبر فرصت را غنیمت میشمرد و میخواهد کار مهمی انجام بدهد، او میداند که فرصتی بهتر از این دیگر پیش نمیآید، برای همین به مهمانان میگوید: «برای من قلم و دوات بیاورید تا بگویم مطلبی را برای شما بنویسند که هرگز گمراه نشوید».
سخن پیامبر نشان از نگرانی او دارد، نگرانی از گمراهی مسلمانان. او در روز عید غدیر علی علیهالسلام را به عنوان جانشین خود معرفی کرده است و بارها از پیروان خود خواسته است از علی علیهالسلام پیروی کنند، امّا در آن لحظه میخواهد سخنی نوشته شود و برای همیشه از او به یادگار باقی بماند.
پیامبر، خط نفاق را به اردوگاه اسامه فرستاده بود، امّا آنان به مدینه بازگشته بودند، این وصیّت مکتوب میتوانست دسیسههای آنان را خنثی سازد و حقیقت را بیشتر آشکار نماید.
فقط عدّهای از مردم باسواد هستند، قلم و دوات در دسترس همه نیست، قلم، چوبی باریک است و دوات جوهری سیاه رنگ. کاغذ هم که وجود ندارد، آنان که باسوادند از پارچههای مخصوصی به جای کاغذ استفاده میکنند. یکی باید برود قلم و دوات و آن پارچه مخصوص را بیاورد.
عُمر که در کنار بستر پیامبر است، با خود فکر میکند، او میداند که اگر
آخرین وصیّت پیامبر، نوشته شود، همه نقشههای او خراب خواهد شد، او میخواهد ولایت علی علیهالسلام را از بین ببرد و برای رسیدن به این هدف خود، حاضر است هر کاری بکند.
اکنون یکی از جای خود بلند میشود تا قلم و دوات برای پیامبر بیاورد که عُمَر با خشونت هر چه تمام، فریاد برمیآورد: «سر جایت بنشین! این مرد هذیان میگوید، قرآن ما را بس است».
همه نگاهها به سوی عُمَر خیره میشود، او که در خشونت زبانزد همه است، ادامه میدهد: «بیماری بر این مرد غلبه کرده است، مگر شما قرآن ندارید؟ دیگر برای چه میخواهید پیامبر برای هدایت شما چیزی بنویسد».(1)بعضیها از این سخن عُمَر تعجّب میکنند، آخر این چه جسارتی است که او به پیامبر میکند؟ او چگونه اینقدر جرأت پیدا کرده است؟ مگر او مسلمان نیست؟ همه مردم پیامبر را به عنوان «پیامبر» خطاب میکردند، چرا او در سخن خود از کلمه «مرد» استفاده میکند؟ مگر عُمَر قرآن را قبول ندارد؟ قرآن از مسلمانان میخواهد به سخنان پیامبر گوش فرا دهند، مگر قرآن نمیگوید که سخنان پیامبر از وحیِ آسمانی است و او از پیش خود هرگز سخنی نمیگوید؟ چرا عُمَر به پیامبر نسبتِ هذیان و یاوهگویی میدهد؟ چگونه است که او میگوید: «قرآن ما را بس است»، ولی خودش به قرآن، عمل نمیکند؟
1) . فقال عمر : إنّ رسول اللّه قد غلب علیه الوجع ، وعندناالقرآن ، حسبنا کتاب اللّه : مسند أحمد ج 1 ص 336 ، صحیح البخاری ج 7 ص 9 ، صحیح مسلم ج 5 ص 75 ، السنن الکبری ج 3 ص 433 ، صحیح ابن حبّان ج 14 ص 561 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 55.
چند نفر با سخن عُمَر مخالفت میکنند و میخواهند قلم و دواتی برای پیامبر بیاورند، ولی عدّهای فریاد برمیآورند: «سخن همان است که عُمَر گفت».(1)
اینان همان همدستان عُمَر هستند که در اینجا حضور دارند، پیامبر هنوز زنده است و اینان سخن عُمَر را بر سخن پیامبر برتری میدهند! کنار بستر پیامبر، سر و صدای زیادی بلند میشود، صدا به بیرون خانه عایشه میرسد، پیامبر بیمار است، چرا این مردم، مراعات حال او را نمیکنند؟ اُمّسَلَمه نگران میشود و به خانه عایشه میرود، وقتی از ماجرا باخبر میشود چنین میگوید: «وای بر شما، چرا به سخن پیامبر خود عمل نمیکنید؟» ترس وجود عُمَر را فرا میگیرد، او میترسد که الان عدّهای بروند و قلم و دوات بیاورند، برای همین رو به امّ سلمه میکند و فریاد میزند: «ساکت شو، ای بی عقل!».(2)
این صدا چنان با خشم و غضب است که همه مجلس را به سکوت میکشاند. عُمَر چگونه به ناموس پیامبر جسارت کرد؟ همه ساکت شدهاند، عُمَر در آستانه در ایستاده است، کسی حقّ ندارد برای آوردن قلم و دوات از جای خود بلند شود.
کاش پیامبر خودش سالم بود! کاش خودش قدرت داشت و از جا بلند میشد! این چه فتنهای است که بر سر این مردم سایه افکنده است؟ قطرات اشک از گوشه چشم پیامبر جاری میشود و به آرامی میگوید: «از
1) . فاختلف أهل ذلک البیت واختصموا ، منهم من یقول : قرّبوا یکتب لکم رسول اللّه کتاباً لن تضلّوا بعده ، ومنهم من یقول : القول ما قال عمر... : الأمالی للطوسی ص 267 ، بحار الأنوار ج 19 ص 271 ، شرح نهج البلاغة ج 6 ص 51.
2) . فقالت امرأة ممّن حضر : ویحکم ! عهد رسول اللّه إلیکم ، فقال بعض القوم : اسکتی ، فإنّه لا عقل لک ، فقال النبیّ : أنتم لا أحلام لکم : مجمع الزوائد ج 4 ص 215 ، المعجم الکبیر ج 11 ص 30.
پیش من بروید، دیگر نمیخواهم شما را ببینم».(1)
همه بلند میشوند و اتاق را ترک میکنند، فقط چند نفر باقی میمانند، یکی از آنان آهسته به پیامبر میگوید: «آیا میخواهید برای شما قلم و دوات بیاورم؟». پیامبر جواب میدهد: «من هنوز زندهام و شما با من اینگونه رفتار میکنید، من دیگر به قلم و دوات نیاز ندارم، فقط از شما میخواهم بعد از من با خاندانم مهربان باشید»، آری، دیگر کار از کار گذشته است.(2)
لحظاتی میگذرد، اکنون فاطمه علیهاالسلام به دیدار پدر میرود، اشک در چشمانش حلقه زده است، پیامبر به او رو میکند و میگوید: «دخترم! چرا گریه میکنی؟»، فاطمه علیهاالسلام جواب میدهد: «چرا گریه نکنم حال آنکه تو را در این حالت میبینم؟ ما بعد از تو چه خواهیم کرد؟»، پیامبر میگوید:
«دخترم! صبر داشته باش و به خدا توکّل کن! من پدر تو هستم و علی شوهر توست، هیچکس به مقام او نمیرسد. بدان که مهدی - که عیسی پشت سر او نماز میخواند - از فرزندان توست».
وقتی فاطمه علیهاالسلام این سخنان را میشنود، غم از دلش میرود، یاد فرزندش مهدی علیهالسلام میافتد و یاد او شفابخش قلبش میشود.(3)
چند روز میگذرد، بیماری پیامبر سختتر میشود، عدّهای از مسلمانان برای دیدن او میآیند، علی علیهالسلام کنار بستر پیامبر نشسته است، جبرئیل نازل میشود و از پیامبر میخواهد تا همه از آنجا بروند و فقط علی علیهالسلامبماند.
1) . فلمّا کثر اللغط والاختلاف قال رسول اللّه : قوموا عنّی... : الأمالی للمفید ص 37 ، بحار الأنوار ج 22 ص 473 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 244 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 294.
2) . فلمّا أفاق ص قال بعضهم : ألا نأتیک بدواةٍ وکتف یا رسول اللّه ؟ فقال : أبعد الذی قلتم ؟ لا ، ولکنّی أوصیکم بأهل بیتی خیراً... : بحار الأنوار ج 22 ص 468 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 293.
3) . دخلت علیه فاطمة الزهراء، فلمّا رأت ما به خنقتها العبرة حتّی فاضت دموعها علی خدّیها ، فلمّا أن رآها رسول اللّه قال : ما یبکیک یا بنیة ؟ قالت : وکیف لا أبکی وأنا أری ما بک من الضعف ، فمن لنا بعدک یا رسول اللّه ؟ قال لها : لکم اللّه ، فتوکّلی علیه... ثمّ علیّاً فزوّجتک إیّاه وجعله وصیّاً ، فهو أعظم الناس حقّاً علی المسلمین بعد أبیک ، وأقدمهم سلماً ، وأعزّهم خطراً ، وأجملهم خلقاً ، وأشدّهم فی اللّه وفیَّ غضباً ، وأشجعهم قلباً ، وأثبتهم وأربطهم جأشاً ، وأسخاها کفّاً . ففرحت بذلک الزهراء فرحاً شدیداً... : تفسیر فرات الکوفی ص 464 بحار الأنوار ج 22 ص 496.
جبرئیل با خود عهدنامهای از آسمان آورده است. پیامبر میگوید: «علی جان! این عهدنامه را خدا برای من فرستاده است، آیا به من قول میدهی که به آن عمل کنی؟»، علی علیهالسلام پاسخ میدهد: «آری. خدا مرا یاری خواهد کرد و من به آن عمل میکنم». پیامبر میگوید: «علی جان! در این عهدنامه آمده است که باید دوستان خدا را دوست بداری و با دشمنان خدا دشمن باشی، بر سختیها و بلاها صبر کنی، علی جان! بعد از من، مردم جمع میشوند حقّ تو را غصب میکنند، به فاطمه ظلم و ستم میکنند، تو باید در مقابل همه اینها صبر کنی!». علی علیهالسلام قول میدهد که در برابر همه این سختیها و بلاها صبر کند.(1)
سپس علی علیهالسلام عهدنامه را در دست میگیرد و به سجده میرود و با خدا راز و نیاز میکند.
حوادث سختی در پیش رو است، فتنهها در پیش است، فقط صبر علی علیهالسلام است که میتواند اسلام را حفظ کند. اگر در جنگها، شمشیر او باعث پیروزی اسلام شد، فردا اسلام با صبر او پایدار خواهد ماند.
پیامبر نگاهی به فاطمه و علی علیهماالسلام میکند و میگوید: «من شما را به خدا میسپارم در حالی که میدانم مردم برای ظلم به شما آماده میشوند».
این سخن بوی خداحافظی میدهد، گریه دیگر به فاطمه علیهاالسلامامان نمیدهد، پیامبر به او میگوید: «دخترم! آرام باش! به خدا قسم گریه تو، عرش خدا را به لرزه در میآورد و فرشتگان را به گریه میاندازد».(2)
اینجاست که فاطمه علیهاالسلام قدری آرام میگیرد، صدای پیامبر به گوش
1) . فقال جبرئیل: یا محمّد ، ربّک یقرئک السلام ویقول : هذا کتاب ما کنت عهدت إلیک ، وشرطت علیک... فدفعه إلیه وأمره بدفعه إلی أمیر المؤنین ، فقال له : اقرأه ، فقرأه حرفاً حرفاً ، فقال : یا علیّ ، هذا عهد ربّی تبارک وتعالی إلیَّ ، وشرطه علیَّ وأمانته... علی الصبر منک علی کظم الغیظ ، وعلی ذهاب حقّک ، وغصب خمسک ، وانتهاک حرمتک ، فقال : نعم یارسول اللّه... یا محمّد ، عرّفه أنّه یُنتهک الحرمة... : الکافی ج 1 ص 281 ، بحار الأنوار ج 22 ص 479 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 378.
2) . یا بنیة ، اللّه خلیفتی علیکم ، وهو خیر خلیفة ، والذی بعثنی بالحقّ لقد بکی لبکائک عرش اللّه وما حوله من الملائکة والسماوات والأرضون وما فیهما... : بحار الأنوار ج 22 ص 491.
میرسد: «دخترم! وقتی من از دنیا بروم، تو زودتر از همه به من میپیوندی!». اینجاست که لبخند بر لبان فاطمه علیهاالسلاممینشیند و او خوشنود میشود.(1)
بعد از آن، پیامبر دست فاطمه علیهاالسلام را میگیرد و در دست علی علیهالسلامقرار میدهد و میگوید: «علی جان! فاطمه امانت خدا و امانت من است که آن را به تو میسپارم».(2)
اکنون پیامبر، حسن و حسین علیهماالسلامرا در آغوش میگیرد، آنان را میبوسد، فاطمه و علی علیهماالسلام هم کنار پیامبرند، پیامبر دستان خود را که از شدّت بیماری ناتوان شدهاند به سختی سوی آسمان میگیرد و میگوید: «بار خدایا! من با دوستان اینان دوست هستم و با دشمنانشان دشمن میباشم».(3)
عصر روز بیست و هشتم ماه صفر است، سر پیامبر در آغوش علی علیهالسلام است، صدایی از بیرون خانه به گوش میرسد، یکی چنین میگوید: «سلام بر شما ای خاندان رسالت! آیا اجازه هست داخل شوم؟».
این کیست که در این لحظه میخواهد به دیدار پیامبر بیاید؟ فاطمه علیهاالسلام از جا برمیخیزد، سمت در خانه میرود، مردی برای دیدار پیامبر آمده است، فاطمه علیهاالسلام به او میگوید: «خدا به تو خیر دهد که برای دیدار پیامبر آمدهای، امّا حال او خوب نیست». بعد از آن، فاطمه علیهاالسلام در را میبندد و به داخل میرود.(4)
بعد از لحظاتی، بار دیگر صدای همان مرد میآید که اجازه میخواهد، این
1) . فجاءت الروایة أنّه قیل لفاطمة : ما الذی أسرّ إلیکِ رسول اللّه فسری عنکِ به ما کنت علیه من الحزن والقلق بوفاته ؟ قالت : إنّه أخبرنی أنّنی أوّل أهل بیته لحوقاً به ، وأنّه لن تطول المدّة لی بعده حتّی أدرکه ، فسری ذلک عنّی : الإرشاد ج 1 ص 187 ، بحار الأنوار ج 22 ص 470.
2) . یا أبا الحسن ، هذه ودیعة اللّه وودیعة رسوله محمّد عندک ، فاحفظ اللّه واحفظنی فیها ، وإنّک لفاعله ، یا علیّ هذه واللّه سیّدة نساء أهل الجنّة من الأوّلین والآخرین ، هذه واللّه مریم الکبری... : بحار الأنوار ج 22 ص 484.
3) . إنّی لهم ولمن شایعهم سلم ، وزعیم بأنّهم یدخلون الجنّة ، وعدوٌّ وحرب لمن عاداهم وظلمهم وتقدّمهم أو تأخّر عنهم وعن شیعتهم ، زعیم بأنّهم یدخلون النار ، ثمّ واللّه یا فاطمة لا أرضی حتّی ترضی ، ثمّ لا واللّه لا أرضی حتّی ترضی ، ثمّ لا واللّه لا أرضی حتّی ترضی... : بحار الأنوار ج 22 ص 485.
4) . فوقف بالباب شبه أعرابی ، ثمّ قال : السلام علیکم یا أهل بیت النبوّة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة ، أدخل ؟ فقالت عائشة لفاطمة : أجیبی الرجل ، فقالت فاطمة : آجرک اللّه فی ممشاک یا عبد اللّه ، إنّ رسول اللّه مشغول بنفسه... : مجمع الزوائد ج 9 ص 29 ، المعجم الکبیر ج 3 ص 62.
بار نیز فاطمه علیهاالسلاممیرود و همان جواب را به او میدهد. مدّتی میگذرد، برای بار سوم صدای آن مرد به گوش میرسد، پیامبر صدای او را میشنود، او را میشناسد و میگوید: «دخترم! این صدای عزرائیل است، او برای ورود به هیچ خانهای اجازه نمیگیرد، ولی در اینجا سه بار اجازه گرفته است».
آنگاه پیامبر با صدای بلند میگوید: «داخل شو!».(1)عزرائیل وارد خانه میشود، به همه سلام میکند، سپس جبرئیل و هفتاد هزار فرشته حاضر میشوند. فرشتگان به پیامبر میگویند: «همه درهای آسمان باز شده است و تمامی فرشتگان به صف ایستادهاند و آمادهاند تا از تو استقبال نمایند».(2)جبرئیل رو به پیامبر میکند و میگوید: «ای رسول خدا! آیا میخواهید در این دنیا بمانید؟». پیامبر جواب میدهد: «نه، من وظیفه پیامبری خود را به اتمام رساندم، اکنون میخواهم به اوج آسمانها، به سوی بهشت بروم».(3)
آری، پیامبر دیدار خدا را انتخاب میکند و آماده پرواز به اوج آسمانها میشود تا از این قفس دنیا آزاد شود.
جبرئیل به پیامبر میگوید: «خداوند مشتاق دیدار توست»، لحظه وصال نزدیک است، همان لحظهای که پیامبر سالهای سال در انتظارش بود.
فاطمه علیهاالسلام رو به پیامبر میکند و میگوید: «پدر جان! من بعد از امروز، شما را کجا ببینم؟». پیامبر جواب میدهد: «میتوانی مرا در مقام شفاعت بیابی، آن روزی که از برای امّت خود شفاعت میکنم».(4)
پیامبر برای آخرین بار به عزیزان خود نگاه میکند، این نگاه خداحافظی
1) . فسمع رسول اللّه صوت ملک الموت فقال : یا فاطمة مَن بالباب ؟ فقالت یارسول اللّه ، إنّ رجلاً بالباب یستأذن فی الدخول فأجبناه مرّة بعد أُخری... فقال لها النبیّ صلّی اللّه علیه وسلّم : یا فاطمة ، أتدرین مَن بالباب ؟ هذا هادم اللذّات... هذا ملک الموت... ادخل یرحمک اللّه یا ملک الموت... : نفس المصدرین السابقین.
2) . هبط جبرئیل وملک الموت ومعهما ملک یقال له إسماعیل ، فی الهواء علی سبعین ألف ملک ، فسبقهم جبرئیل فقال : یا أحمد ، إنّ اللّه عزّ وجلّ أرسلنی إلیک إکراماً لک وتفضیلاً لک وخاصّةً ، یسألک عمّا هو أعلم به منک... : الأمالی للصدوق ص 349 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 259 ، إمتاع الأسماع ج 14 ص 507.
3) . نزل جبرئیل فقال له : یا رسول اللّه ، هل لک فی الرجوع إلی الدنیا ؟ فقال : لا ، قد بلّغت رسالات ربّی ، فأعادها علیه ، فقال : لا ، بل الرفیق الأعلی... : کتاب من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 163 ، الأمالی للمفید ص 53 ، بحار الأنوار ج 22 ص 475.
4) . قالت فاطمة للنبیّ وهو فی سکرات الموت : یا أبة ، أنا لا أصبر عنک ساعة من الدنیا ، فأین المیعاد غداً ؟ قال : أما إنّکِ أوّل أهلی لحوقاً بی... ترینی فی مقام الشفاعة ، وأنا أشفع لأُمّتی... : کشف الغمّة ج 2 ص 119 ، بحار الأنوار ج 22 ص 535.
است، پس از آن چنین میگوید: «علی جان! سر مرا در آغوش بگیر که امرِ خدا آمد». پیامبر در حالی که سرش در آغوش علی علیهالسلام است روحش به سوی آسمانها پر میکشد.(1)
بوی خوشی تمام فضا را پرمیکند، پیامبر چشمان خود را برای همیشه میبندد، از امروز روزگارِ غم و اندوه فاطمه علیهاالسلام آغاز میشود، منافقان همگی شاد شدهاند...(2)
1) . فلمّا قرب خروج نفسه قال له : ضع یا علیّ رأسی فی حجرک ، فقد جاء أمر اللّه تعالی... : بحار الأنوار ج 22 ص 470.
2) . جعل علیّ یقول : بأبی أنت وأُمّی ، طبت حیّاً ومیّتاً ! قال : وسطعت ریح طیّبة لم یجدوا مثلها قطّ... : مجمع الزوائد ج 9 ص 36 ، کنز العمّال ج 7 ص 255 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 280 ، إمتاع الأسماع ج 14 ص 571 ، سبیل الهدی والرشاد ج 12 ص 322، وصاحت فاطمةس وصاح المسلمون ، ویضعون التراب علی رؤسهم :إعلام الوری ج 1 ص 269 ، بحار الأنوار ج 22 ص 528.
خبر در شهر میپیچد، فضای غم همه جا را فرا میگیرد، صدای گریه از خانه پیامبر به گوش میرسد، مؤنان میفهمند که چه نعمت بزرگی را از دست دادهاند، تحمّل این مصیبت جانکاه برای آنان سخت است.
خبر میرسد که مردم در مسجد جمع شدهاند، گروهی از آنها اشک میریزند، خیلیها بر این باورند که علی علیهالسلامجانشین پیامبر است، آنان روز غدیر را به یاد دارند، منتظرند تا علی علیهالسلام اداره امور را بر عهده بگیرد.
پیامبر به علی علیهالسلاموصیت کرد که او پیکرش را غسل و کفن کند، او انجام وصیت پیامبر را بر هر کار دیگری مقدّم میدارد، او پیکر پیامبر را غسل و کفن میکند، فرشتگان آسمانی او را یاری میکنند.(1)
این سنّت الهی است، مردم باید امتحان شوند، خیلیها ادّعا میکنند که اهل ایمان هستند، ولی امروز امتحان خواهند شد، فلسفه زندگی این دنیا
1) . یابن أبی طالب، إذا رأیت روحی قد فارقت جسدی فاغسلنی ، وأنقِ غُسلی وکفّنی...: الأمالی للصدوق ص 732 ، روضة الواعظین ص 72 ، بحار الأنوار ج 22 ص 507.
هم همین امتحانها است، علی علیهالسلامکه شیفته حکومت نیست و به خاطر رسیدن به حکومت، پیکر پیامبر را رها نمیکند و همانگونه رفتار میکند که حکمت خدا آن را میطلبد.
خط نفاق بسیار پریشان است، زیرا در این لحظه حسّاس، ابوبکر در مدینه نیست، وجود او در این شرایط برای اهداف خط نفاق لازم است، ولی او به بیرون شهر رفته است، (ظاهراً او برای هماهنگی با طرفدارانش به خارج شهر رفته است)، عُمر پیکی را به دنبال او میفرسد تا زودتر برگردد. عُمَر میخواهد مقداری وقت به دست بیاورد و ابوبکر را در ذهن مردم، شخص مهمی جلوه دهد.
اینجاست که عُمَر به خانه خود میرود و شمشیرش را در دست میگیرد و به مسجد میآید و فریاد برمیآورد: «به خدا قسم هر کس بگوید پیامبر مرده است، گردنش را میزنم. پیامبر نمرده است، همانگونه که موسی چهل شب از میان قومش رفت و سپس بازگشت، پیامبر ما هم برمیگردد».(1)
مردم با شنیدن این سخن دچار حیرت و سرگردانی سختی میشوند، هر کسی، چیزی میگوید، هدف عُمر این بود تا زمان را به دست آورد، او شمشیر خود را بالای سرش میچرخاند و فریاد میزند.
من با خود فکر میکنم: این مردم چرا حجّت خدا را از یاد بردهاند؟ چرا به امامزمان خویش توجّهی ندارند، اگر سیاستبازان آنان را دچار حیرت کردهاند، چرا نزد علی علیهالسلام نمیآیند و از او سوال نمیکنند؟ لحظاتی میگذرد، خبردار میشوم که ابوبکر از راه میرسد، او مستقیم کنار
1) . و الله لا أسمع احدا یقول : مات رسول الله الا قتلته انّ الرسول لم یمت و انّما غاب عنّا کما غاب موسی عن قومه اربعین لیلة و الله لیرجعنّ رسول الله إلی قومه: شرح نهج البلاغة لان ابی الحدید ج 12 ص ص 200.
پیکر پیامبر میآید، نگاهی به چهره پیامبر میکند و میگوید: «واویلا! واویلا!». او با این سخن به عمر میفهماند که دیگر وقت آن است که او مرگ پیامبر را قبول کند! وقتی عُمَر این سخن را میشنود، شمشیرش را روی زمین میاندازد و میگوید: «پیامبر از دنیا رفته است». با سخن او، همه شک و تردیدها بر طرف میشود و بار دیگر صدای گریهها بلند میشود.(1)
این نیرنگ خط نفاق بود، آنان میخواستند ابوبکر به عنوان یک «منجی» مطرح شود، این سیاست آنان بود تا مردم به ابوبکر توجّه کنند و امامزمان خود را از یاد ببرند، غفلت از حجّت خدا، اوّلین سیاست خط نفاق است.
خط نفاق میداند که تا زمانی که پیکر پیامبر دفن نشده است، علی علیهالسلاماز کنار پیکر او جدا نمیشود، برای همین آنها تلاش میکنند هر طور شده است دفن پیامبر به طول بکشد، پس آنها بحثی را در میان مردم مطرح میکنند که پیامبر را در کجا دفن کنیم؟ در قبرستان بقیع، در مسجد، در خانه خودش؟ هر کسی چیزی میگوید، این باعث اختلاف میشود و این به نفع خط نفاق است، زیرا به آنان زمان میدهد تا نقشههای خود را عملی کنند. تا مردم بر سر این موضوع به توافق برسند، وقت زیادی میطلبد.
آیا علی علیهالسلام پیامبر را به مسجد میبرد تا مردم به صورت دستهجمعی بر او نماز بخوانند؟ علی علیهالسلام میداند که خط نفاق میخواهد از این موقعیت،
1) . فقام عُمَر یقول: واللّه ما مات رسول اللّه: صحیح البخاری ج 4 ص 194، اقبل ابوبکر علی فرسه من مسکنه بالسنح حتی نزل فدخل المسجد...: صحیح البخاری ج 2 ص 70، فجاء أبو بکر فکشف عن وجه رسول اللّه... جلس عُمَر فحمد اللّه أبو بکر وأثنی علیه ، وقال : ألا من کان یعبد محمدا فإن محمدا قد مات ، ومن کان یعبد الله فإن الله عز وجل حی لا یموت: بحار الأنوار ج 30 ص 590، مسند أحمد ج 6 ص 220، صحیح البخاری ج 2 ص 70، سنن ابن ماجة ج 1 ص 520، فتح الباری ج 8 ص 110.
استفاده سیاسی کند، زیرا اگر پیکر پیامبر به مسجد برده شود، اجتماع بزرگی شکل میگیرد و خط نفاق، ابوبکر را به عنوان امامجماعت جلو قرار میدهد تا بر پیامبر نماز بخواند.
علی علیهالسلام میخواهد مانع این نقشه خط نفاق شود، برای همین او مانع میشود که پیکر پیامبر از همان اتاقی که در آنجا از دنیا رفت، بیرون برده شود. علی علیهالسلامخودش با خانوادهاش بر پیکر پیامبر نماز میخواند، سپس مردم ده نفر، ده نفر وارد خانه پیامبر میشوند و بر پیکر او نماز میخوانند.
شب فرا میرسد جلسهای مهم تشکیل میشود، بزرگان مهاجران دور هم جمع میشوند و برای غصب حق علی علیهالسلامبرنامهریزی میکنند.(1)
مردم مدینه را «انصار» میگویند، چون وقتی پیامبر به مدینه هجرت کرد، آنان پیامبر را یاری کردند. به کسانی که از مکّه به مدینه هجرت کردهاند، «مهاجران» میگویند. شهر مدینه از این دو گروه بزرگ تشکیل شده است.
رهبران خط نفاق بیشتر از مهاجران هستند، آنان میخواهند حکومت را از آنِ خود کنند، ولی آنان چگونه خواهند توانست انصار را راضی کنند؟ مهاجران در میان انصار، نفوذی دارند و با آنان هماهنگیهای لازم را انجام دادهند و به آنان وعدههایی دادهاند.
به انصار خبر میرسد که مهاجران جلسه تشکیل دادهاند و میخواهند حق علی علیهالسلام را غصب کنند، خیلی از انصار به اهلبیت علیهمالسلام علاقه زیادی داشتند، و با حکومت علی علیهالسلام مشکلی نداشتند، ولی آنان حاضر نبودند حکومت
1) . واجتمع المهاجرون یتشاورن فقالوا: انطلق بنا إلی إخواننا من الأنصار: الشمائل المحمّدیة للترمذی ص 206.
افرادی همچون ابوبکر و عُمَر را بپذیرند، برای همین بود که آنان پیشدستی کردند و تصمیم گرفتند فردا صبح در سقیفه جمع بشوند. سقیفه سایبانی در کنار مدینه بود، باغی بزرگ که گروهی از انصار، مالک آن بودند.
من در اینجا فکر میکنم، انصار پیامبر را یاری کردند، در جنگها با تمام وجود خود از پیامبر دفاع کردند، ولی افسوس که گروه زیادی از آنان راه را گم کردند و از ولایت علی علیهالسلام دفاع نکردند و اینکار آنان باعث شد همه کارهای خوب آنان از بین برود. شرط قبولی اعمال، ولایت حجّت خداست.
عده زیادی از انصار (با آن گذشته پر افتخار) در این امتحان بزرگ، مردود شدند!
پیامبر برای این مردم زحمت بسیاری کشید، امّا آنان در سراشیبی سقوط قرار گرفتهاند، آتش فتنه آنان را تهدید میکند، آیا آنان از خواب غفلت بیدار خواهند شد؟ با طلوع خورشید، انصار در سقیفه جمع میشوند تا به خیال خود نگذارند مهاجرانی همچون ابوبکر و عُمَر به حکومت برسند، امّا راهی که آنان میروند به خطاست، آنان باید به حجّت خدا پناه ببرند، افسوس که غفلت آنان را فرا گرفت و با این کار خود، بهانه خوبی به دست خط نفاق دادند، آنان میخواستند خط نفاق را شکست بدهند ولی نمیدانستند با این کار خود، خدمت بزرگی به خط نفاق میکنند.
انصار در سقیفه جمع میشوند تا با «سَعد» که بزرگ آنان است، بیعت
کنند، سعد برای آنان چنین سخن میگوید: «ای انصار! شما پیامبر را یاری کردید و اگر یاری شما نبود، اسلام به این شکوه و عظمت نمیرسید ، اکنون که پیامبر از دنیا رفته است، حکومت و خلافت، حقّ شما میباشد ».(1)مردم گردِ سعد میچرخند و شعار میدهند و میگویند: «ای سعد ! تو مایه امید ما هستی!» .(2)
این خبر به ابوبکر و عُمَر میرسد، آنان با سرعت خود را به سقیفه میرسانند، وقتی آنان این همه جمعیّت را در آنجا میبینند، تصمیم میگیرند تا آن مردم را فریب بدهند، پس ابوبکر چنین میگوید: «ای مردم مدینه ! شما بودید که دین خدا را یاری کردید ، ما هیچکس را به اندازه شما دوست نداریم ، شما برادران ما هستید . ما اوّلین کسانی بودیم که به پیامبر ایمان آوردیم . ما از نزدیکان پیامبر هستیم . بیایید خلافت ما را قبول کنید ، ما قول میدهیم که هیچ کاری را بدون مشورت شما انجام ندهیم ».(3)
مردم مدینه دچار غفلتی بزرگ میشوند، مگر پیامبر در روز عید غدیر، علی علیهالسلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی نکرد؟ چرا آنان فریب سخنان ابوبکر را میخورند، اگر قرار است که ملاک حکومت، خویشاوندی پیامبر باشد، علی علیهالسلام که به پیامبر از همه کس نزدیکتر است؟ چرا این مردم قدری فکر نمیکنند؟ عُمر از جا برمیخیزد و چنین میگوید: «ای مردم! بیایید با کسی که از همه ما پیرتر است بیعت کنیم ».(4)
عُمر میخواهد سنّتهای جاهلی را زنده کند، آیا سنّ زیاد ، میتواند ملاک
1) . یا معشر الأنصار ، لکم سابقة فی الدین ، وفضیلة فی الإسلام لیست لقبیلة من العرب ؛ إنّ محمّدا لبث بضع عشرة سنةً...: تاریخ الطبری ج 3 ص 218 ، الکامل فی التاریخ ج 2 ص 12 و 13 ، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 21.
2) . اجتمعوا فی سقیفة بنی ساعدة ، معهم سعد بن عُبَادة یدورون حوله ویقولون: یا سعد ، أنت المرجّی ، نجلک المرجّی...: السقیفة وفدک ص 58 ، شرح نهج البلاغة ج 6 ص 6 ، بحار الأنوار ج 28 ص 256 ، شرح أُصول الکافی ج 12 ص 416.
3) . وأنتم یا معشر الأنصار ! من لا ینکر فضلکم فی الدین ، ولا سابقتهم العظیمة فی الإسلام ، رضیکم اللّه أنصارا لدینه ورسوله ...: تاریخ الطبری ج 3 ص 218 ، الکامل فی التاریخ ج 2 ص 12 و 13، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 21، وراجع: صحیح البخاری ج 3 ص 1341 ح 3467 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 269 ؛ تاریخ ابن خلدون ج 2 ص 64 ؛ عمدة القاری ج 24 ص 8 ، کنز العمّال ج 5 ص 646.
4) . فقلت والجمع یسمعون: ألا أکبرنا سنّاً وأکثرنا لیناً: بحار الأنوار ج 30 ص 291 .
انتخاب خلیفه باشد ؟ بعد از این سخن، عُمَر دست ابوبکر را میگیرد و با او بیعت میکند و سپس میگوید: «ای مردم ! با ابوبکر بیعت کنید» .(1)
معاذ قبلاً با گروهی از انصار سخن گفته است و به آنان وعدههایی داده است و آنان را فریفته است، این گروه با ابوبکر بیعت میکنند، سعد فریاد برمیآورد که با ابوبکر بیعت نکنید، عدّهای به سوی او هجوم میآورند و او را زیر دست و پا قرار میدهند. به خیلیها وعدههای دنیایی داده میشود، هر قبیله دوست دارد از حکومت سهمی هم به او برسد، برای همین با قبیله دیگر (در زودتر بیعت کردن با ابوبکر) رقابت میکند، غوغایی بر پا میشود، آتش فتنه همه جا را فرا میگیرد، این مردم نمیدانند که چه بنایی را میسازند، آنان با این کار خود، مظلومیّت اهلبیت علیهمالسلام را رقم زدند.
این مردم چگونه باختند و چه ضرر بزرگی کردند! سعادت دنیا و آخرت خود را دادند و خلافت ابوبکر را خریدند! این چه فتنهای بود که آنان در آن گرفتار شدند.
چگونه شد که سن بیشتر، ملاک خلافت شد؟ وقتی پیامبر دعوت به یکتاپرستی را آغاز کرد، ابوبکر نزدیک 40 سال داشت. قبل از آن، ابوبکر سالها از ایمان بیبهره بود، چگونه سالهای بتپرستی، آن قدر ارزش پیدا میکند که به خاطر آن، یک نفر بتواند خلیفه گردد؟ اشکال این است که این مردم، حقیقت علی علیهالسلام را نشناختند، هر چند پیامبر بارها برای آنان در اینباره سخن گفت، ولی آنان این سخنان را باور
1) . فکثر اللّغط وارتفعت الأصوات ، حتّی فرقتُ من الاختلاف ، فقلت : ابسط یدک یا أبا بکر ، فبسط یده فبایعته...: صحیح البخاری ج 6 ص 2505 ، مسند أحمد ج 1 ص123 ، صحیح ابن حبّان ج 2 ص 148 و ص 155 ، تاریخ الطبری ج 3 ص 205 ، السیرة النبویّة لابن هشام ج 4 ص 308 ، تاریخ دمشق ج 30 ص 281 و ص 284 ، الکامل فی التاریخ ج 2 ص 11 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 23 ، أنساب الأشراف ج 2 ص 265 ، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 4 ص 487 .
نکردند، خیال کردند ولایت علی علیهالسلام، چیزی شبیه به حکومت دیگران است.
مردم علی علیهالسلام را همانند دیگران میدانستند با این تفاوت که پیامبر او را جانشین خود قرار داد، برای همین بود که وقتی قرار شد ابوبکر، خلیفه بشود، آنان به راحتی این مطلب را قبول کردند.
آری، مهمترین سیاست خط نفاق این بود که حجّت خدا را همانند دیگران معرفی نمودند، وقتی جامعهای چنین تفکری داشته باشد، دیگر فریب دادنش، کار بسیار آسانی است.
در این فتنه چه کسانی نجات پیدا کردند؟ مقداد، سلمان، ابوذر.
رمز نجات آنان چه بود؟ آنان به مقام نورانی علی علیهالسلام معرفت پیدا کرده بودند، آنان خاندان پیامبر را به گونهای دیگر میشناختند و همین باعث شد که در آن فتنه، منحرف نشوند.
سقیفه آغاز دشمنی با ولایت علی علیهالسلام است. بعضیها ولایت را به معنای حکومت چند روزه دنیا گرفتند و در دام فتنه افتادند، ولایت یعنی این که مقام نورانیّت امام را باور داشته باشی.
امّا خلاصه مقام نورانیّت این است: خدا بود و هیچ مخلوقی نبود، خدا اراده کرد تا مخلوقات را بیافریند، قبل از همه چیز، نور پیامبر و علی و فاطمه علیهمالسلام را آفرید، هزار دوران، آنان، خدا را عبادت میکردند، پس از آن خدا، عرش و آسمانها و زمین را آفرید، خدا این نورهای مقدّس را بر آفرینش جهان، گواه گرفت. سپس آدم را آفرید.(1)
1) . عن محمَّد بن سنان قال: کنت عند أبی جعفر الثَّانیع فأجریت اختلاف الشِّیعة فقال: یا محمَّد إنَّ اللَّه تبارک و تعالی لم یزل متفرِّدا بوحدانیَّته ثمَّ خلق محمَّدا و علیّا و فاطمة فمکثوا ألف دهر ثمَّ خلق جمیع الأشیاء فأشهدهم خلقها و أجری طاعتهم علیها و فوَّض أمورها إلیهم فهم یحلُّون ما یشاءون و یحرِّمون ما یشاءون و لن یشاءوا إلَّا أن یشاء اللَّه تبارک و تعالی ثمَّ قال: یا محمَّد هذه الدِّیانة الَّتی من تقدَّمها مرق و من تخلَّف عنها محق و من لزمها لحق خذها إلیک یا محمَّد: الکافی ج 1 ص 439، بحار الانوار ج 15 ص 19.
این سخنان، گوشهای از مقام نورانیّت است، مقداد و سلمان و ابوذر اهلبیت علیهمالسلام را اینگونه میشناختند و برای همین از فتنه نجات پیدا کردند.
آنان امروز کنار امامزمانشان همچون کوه استوار ایستادهاند، ولی بقیّه مردم در سرگردانیاند.
آری، علی علیهالسلام، امامزمان این مردم و حجّت خدا در روی زمین است، اگر یک لحظه حجّت خدا در روی زمین نباشد، زمین و زمان به هم میریزد، کسی که امامزمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است، این مردم هر چند نماز بخوانند و روزه بگیرند، امّا وقتی امامزمان خویش را نشناسند و با ابوبکر که دشمن اوست، بیعت کنند، در جاهلیّت به سر میبرند.
ایمان هیچکس کامل نمیشود مگر زمانی که به مقام امامزمانش معرفت پیدا کند، هر کس که خدا قلبش را برای ایمان امتحان کرده باشد، به این معرفت دست پیدا میکند. مقام اهلبیت علیهمالسلام بالاتر از آن است که عقلها به آن آگاهی پیدا کند.
در سوره حمد از «راه مستقیم» سخن به میان آمده است، راه مستقیم همان راه اهلبیت علیهمالسلاماست.(1)
کسانی که علی علیهالسلام را فقط به عنوان «انسانی نیکوکار» میشناختند، دچار فتنه شدند، ولی کسانی که به مقام امامزمان خود معرفت داشتند، نجات پیدا کردند.
1) . ونحن الصراط المستقیم، ونحن عیبة علمه، ونحن تراجمة وحیه، ونحن أرکان توحیده: معانی الأخبار ص 35، بحار الأنوار ج 24 ص 12؛ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ، یعنی محمّداً وذرّیّته: معانی الأخبار ص 36، بحار الأنوار ج 24 ص 13 (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ)، یعنی أمیر المؤنین: تفسیر العیّاشی ج 1 ص 24، بحار الأنوار ج 82 ص 23 وج 89 ص 240.
بسیاری از مردم در سقیفهاند، علی علیهالسلام و گروه اندکی در کنار پیکر پیامبر حاضر هستند، اکنون ابوسفیان نزد علی علیهالسلاممیآید و چنین میگوید: «ای علی ! مردم در سقیفه با ابوبکر بیعت کردهاند ، همه ما آماده هستیم تا تو را در راه جنگ با آنها یاری کنیم».(1)
چرا ابوسفیان به این فکر افتاده است؟ تاریخ هنوز به یاد دارد که او چقدر با پیامبر دشمنی کرد، او برای نابودی اسلام، جنگ بدر و اُحد را به راه انداخت.
هدف ابوسفیان این است که از این فتنه بزرگ برای منافع خودش، بهره بگیرد، او به سخنش ادامه میدهد: «ای علی ! دستت را بده تا با تو بیعت کنم» .(2)
اینجاست که علی علیهالسلام به او میگوید: «ای ابوسفیان ! تو از این سخنان خود قصدی جز مکر و حیله نداری» . با این سخن، ابوسفیان ناامید میشود و از
1) . إنّ أبا سفیان جاء إلی علیّ فقال : یا علیّ، بایعوا رجلاً أذلّ قریش قبیلةً، واللّه لئن شئت لنصدّ عنها أقطارها...: کنز العمّال ج 5 ص 654 ؛ وراجع تاریخ الطبری ج 2 ص 450.
2) . قال : أ رضیتم یا بنی عبد مناف أن یلی هذا الأمر علیکم غیرکم ؟ وقال لعلیّ بن أبی طالب : امدد یدک أُبایعک ، وعلیٌّ معه قصیٌّ ...: الإمامة والسیاسة ج 1 ص 30، وراجع الاحتجاج ج 1 ص 207 ح 38 .
آنجا دور میشود.(1)
لحظاتی میگذرد، علی علیهالسلام پیکر پیامبر را در همان خانهای که از دنیا رفته بود، به خاک میسپارد، (بعدها این خانه جزئی از مسجد میشود)، عده کمی در دفن پیامبر حضور دارند، بعد از آن، علی علیهالسلامبه خانه خودش بازمیگردد.(2)
علی علیهالسلام دلباخته حکومت نیست، او تسلیم امر خداست، روزگار امتحان مردمی است که ادّعای ایمان دارند و اکنون حجّت خدا را تنها گذاشتهاند و وقتی بوی دنیا را در جای دیگر احساس کردهاند، به آن سو رفتهاند.
این سخن از فاطمه علیهاالسلام است: «امام همچون کعبه است که مردم باید به سویش بروند، نه آنکه او به سوی مردم برود».(3)
از بیرون خانه سر و صدا به گوش میرسد، مردان قبیله «أسلم» خود را به مدینه رساندهاند، آنان آمدهاند تا ابوبکر را یاری کنند، از ماهها قبل برای آمدن آنان برنامهریزی شده است، تعداد آنان خیلی زیاد است، کوچهها را پر میکنند، خط نفاق قبلاً با این قبیله هماهنگ کرده بودند، آنان درست سر موقع خود را به مدینه رساندند، خط نفاق با دیدن آنان بسیار خوشحال است و یقین میکند که دیگر پیروز شدهاند.(4)
وقت آن است که ابوبکر را به سوی مسجد ببرند، سقیفه یک سایبانی بیشتر نبود، خط نفاق نیاز دارد که این بیعت را بیعت با خدا معرفی کند، برای همین باید بیعت با ابوبکر در مسجد که خانه خداست، انجام گیرد.
همه مردم از سقیفه حرکت میکنند، چه شوری بر پا میشود! مردم
1) . ارجع یا أبا سفیان ، فواللّه ما ترید اللّه بما تقول، وما زلت تکید الإسلام وأهله...: بحار الأنوار ج 22 ص 520.
2) . إنّ أبا بکر وعُمَر لم یشهدا دفن النبیّ، وکانا فی الأنصار، فدُفن قبل أن یرجعا...: المصنّف لابن أبی شیبة ج 8 ص 52 ، کنز العمّال ج 5 ص 652.
3) . مثل الأمام مثل الکعبة اذ توتی ولاتایی: بحار الانوار ج 36 ص 353.
4) . واقبلت أسلم بجماعتها حتّی تضایفت بهم السکک فبایعوه فکان عُمَر یقول: ما هو إلا أن رایت أسلم فایقنت بالنصر: تاریخ الطبری ج 2 ص 458 ، بحار الأنوار ج 28 ص 335.
خلیفهای را که انتخاب کردهاند همراهی میکنند، در مسیر راه به کسانی میرسند که تاکنون بیعت نکردهاند، آنان را مجبور میکنند با ابوبکر بیعت کنند.(1)
ابوبکر وارد مسجد میشود و در کنار منبر مینشیند، عُمَر نگاه میکند، میبیند ابوسفیان با عدّهای از بنی اُمیّه در گوشهای نشستهاند، آنها هنوز با ابوبکر بیعت نکردهاند، عُمَر با خود فکر میکند، او امروز نیاز به بیعت ابوسفیان دارد، اگر ابوسفیان بیعت کند، همه بنیامیّه نیز بیعت خواهند کرد.
لحظاتی میگذرد، عُمَر یکی از یارانش را صدا میزند و از او میخواهد تا این سخن را به ابوسفیان بگوید: «ای ابوسفیان! بیا بیعت کن ما فرزندت را در این حکومت شریک میکنیم!» .(2)
وقتی ابوسفیان این سخن را میشنود، لبخند میزند و میگوید: «ابوبکر خلیفه خوبی است! او حقّ ما را ادا کرد»، بعد از او، همه بنیامیّه نزد ابوبکر میروند و با او بیعت میکنند.(3)
ابوسفیان را نمیتوانند شریک حکومت کنند، زیرا این کار به صلاح نیست، او در جنگ بدر و احد، فرمانده سپاه کفر بوده است، نمیشود حکومت قسمتی از کشور اسلامی را به او داد، امّا پسرش گزینه خوبی است، این وعدهای است که به ابوسفیان میدهند و او را اینگونه راضی میکنند.
قبل از اینکه پیامبر از دنیا برود، پول زیادی از «بحرین» به بیتالمال رسید، این پول در بیتالمال قرار داشت، ابوبکر که اکنون خود را خلیفه
1) . فإذا بقومٍ قد أقبلوا وهم یعترضون کلّ من رأوه فیقدّمونه یبایع ، شاء ذلک أم أبی : الهجوم علی بیت فاطمة ص 82 نقلاً من مثالب النواصب ص 130.
2) . لمّا استُخلف أبو بکر قال أبو سفیان : ما لنا ولأبی فصیل، إنّما هی بنو عبد مناف. قال: فقیل له: إنّه قد ولّی ابنَک قال وصلته رحم: تاریخ الطبری ج 2 ص 449 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 430 .
3) . فقام عثمان ومن معه ، وقام سعد وعبد الرحمن ومن معهما فبایعوا أبا بکر ...: السقیفة وفدک ص 62، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 18 ، الاحتجاج ج 1 ص 94.
میدانست دستور داد تا آن پول را در میان زنان مدینه تقسیم کنند و اینگونه آنان را به حکومت علاقهمند سازند.
زنان وقتی چشمشان به این پولها خورد، عهد و پیمان خود را فراموش کردند و دین خود را به دنیا فروختند. ابوبکر به خوبی میدانست که پایههای حکومت خود را چگونه محکم سازد، او زنان جامعه را با پول خرید، زیرا وقتی زنان به حکومتی علاقمند شدند، میتوانند کاری کنند که شوهران و پسرانشان با آن حکومت، دشمنی نکنند.
یکی از زنان به درِ خانه آمد، دید که پول زیادی را برای او آوردهاند، او فریاد برآورد: «آیا میخواهید دین مرا با پول بخرید ؟ هرگز! هرگز نخواهید توانست مرا از دینم جدا کنید ، من این پولهای شما را قبول نمیکنم ». او زنی از طایفه بنی عَدیّ بود و حاضر نشد برای پول و مال دنیا ، دست از ولایت امامزمانش بردارد و ولایت غیر او را بپذیرد.(1)
انتخاب خلیفه پیامبر که به دست مردم نیست، این خداست که حجّت خودش را انتخاب میکند، رجوع به رأیگیری برای انتخاب خلیفه، خطا و غلط است، بر فرض قبول کنیم که مردم میتوانند خلیفه را انتخاب کنند، باز میبینیم که رأیگیری در کار نیست، بلکه فقط زور است و زور! عدهای در سقیفه جمع شدند و خودشان خلیفه را انتخاب کردند و بعد با زور حکومت خود را محکم ساختند.
اکنون ابوبکر نیاز دارد که حکومت خود را به «خدا» وصل کند، این باور را
1) . قسم قسمه أبو بکر للنساء، فقالت: أتراشونی عن دینی ؟... واللّه لا آخذ منه شیئاً أبداً...: کنز العمّال ج 5 ص 606 ، الطبقات الکبری ج 3 ص 182 ، تاریخ دمشق ج 30 ص 276.
در مردم ایجاد کند که حکومت و خلافت او از طرف خداست، اینگونه است که این حکومت میتواند دوام بیاورد.
حزب نفاق میداند که اگر بخواهد بر این مردم حکومت کند باید از دین خدا مایه بگذارد و این حکومت را حکومتی اسلامی معرّفی کند. آنان میدانند هر حکومتی، دشمنانی دارد، حکومتی موفّق است که دشمنان خود را دشمنان خدا معرفی کند، دیر یا زود عدّهای یا به خاطر دین یا به خاطر دنیای خود با این حکومت دشمنی خواهند کرد، بهترین حربه برای زمین زدن آن دشمنان این است که آنان دشمن خدا معرفی شوند.
خط نفاق این نکته را به خوبی میدانند و برای آن برنامهریزی کردهاند، امروز روز اوّل حکومت آنان است، به مردم خبر دادهاند تا به مسجد بیایند، تبلیغات فراوان میکنند، طرفداران آنان، غوغایی بر پا میکنند، شوری در میان مردم میافکنند.
بعد از مدّتی، مسجد پر از جمعیّت میشود، دیگر وقت آن است که ابوبکر به مسجد بیاید، وقتی او وارد مسجد میشود، همه از جا برمیخیزند، ابوبکر مستقیم به سمت منبر پیامبر میرود و بالای منبر مینشیند. دستی به ریش خود میکشد، همه منتظرند تا ابوبکر سخنی بگوید، امّا او سکوت میکند، زیرا او منتظر یک نفر است، قبلاً هماهنگ شده است که در این لحظه باید یک نفر از در مسجد وارد شود، لحظاتی میگذرد، مسجد سراسر سکوت است، ناگهان مردی وارد مسجد میشود و به جلو منبر میآید و فریاد برمیآورد: «سلام و درود بر تو ای خلیفه خدا!».
همه این سخن را میشنوند، آنان به یاد آیهای از قرآن میافتند، آنجا که خدا به فرشتگان میگوید: «من میخواهم در روی زمین خلیفهای قرار بدهم!». حزب نفاق میخواهد ابوبکر را به عنوان خلیفه خدا معرفی کند، وقتی او خلیفه خدا باشد، دیگر سخنش هم سخن خداست، حکم او هم حکم خداست.
این سخن را همه میشنوند، دیگر وقت آن است که ابوبکر سخن بگوید، ابوبکر میداند هنوز زمان لازم است تا این باور در قلب مردم ایجاد شود، این کار نیاز به تبلیغات زیادتری دارد، او فعلاً لازم است قدری شکستهنفسی کند، برای همین به آن شخص رو میکند و میگوید: «من خلیفه خدا نیستم ، بلکه من خلیفه پیامبر هستم و به این راضی هستم که مرا به این نام بخوانید» .(1)
این سخن مردم را خوشحال میکند و با خود میگویند که خلیفه چقدر متواضع است، همه در وجود خود، حس خوبی را درک میکنند و قبول میکنند که ابوبکر، خلیفه پیامبر است، امّا هیچکس با خود فکر نمیکند که ابوبکر با رأی عدّهای از مردم انتخاب شده است، چگونه شد که او خلیفه پیامبر شد؟ منتخب عدّهای از مردم کجا و خلیفه پیامبر بودن کجا؟ این مردم چقدر زود همه سخنان پیامبر را از یاد بردند، پیامبر بارها به آنان گوشزد کرد که علی علیهالسلام، خلیفه من است و پیروی از او بر همه واجب است.
پیامبر پیروان علی علیهالسلام را حزب اللّه و شیعیان او را یاران خدا معرفی کرد و به همه گفت که دشمنان علی علیهالسلام دشمنان خدا میباشند.(2)
مقام خلافت پیامبر، امری آسمانی است، این خداست که خلیفه و جانشین پیامبر را انتخاب میکند، فقط امام میتواند جانشین پیامبر باشد، انتخاب امام، چیزی نیست که به دست مردم باشد.
خدا در سوره بقره آیه 124 از مقام امامت سخن گفته است. خدا از ابراهیم علیهالسلام امتحانهای سختی گرفت و او در همه امتحانها موفّق و سربلند شد. آن وقت بود که او را امام قرار داد، خدا از او خواست تا زن و فرزندش را در سرزمین خشک و بیآب مکّه ساکن کند و او نیز چنین کرد، خدا از او خواست تا فرزندش اسماعیل را قربانی کند و او فرزندش را به قربانگاه برد و آماده شد تا او را فدا کند، وقتی ابراهیم علیهالسلامواقعاً در انجام دستورات خدا کوتاهی نکرد، خدا گوسفندی برایش فرستاد تا ابراهیم علیهالسلام آن گوسفند را به جای فرزندش قربانی کند.
وقتی ابراهیم علیهالسلام از همه این امتحانها، سربلند شد، خدا به او مقام امامت را عطا کرد، مقامِ امامت، بالاتر از مقامِ پیامبری است، مقام امامت آخرین سیر تکاملی ابراهیم علیهالسلام است. امام انسان کاملی است که اسوه همه ارزشها است و هر کس که بخواهد به سعادت و رستگاری برسد باید از او پیروی کند، امام همچون خورشیدی است که با نور خود مایه هدایت همگان میشود.(1)
وقتی خدا مقام امامت را به ابراهیم علیهالسلام داد، او بسیار خوشحال شد و از خدا خواست تا این مقام را به فرزندانش هم عنایت کند، خدا به ابراهیم علیهالسلام
1) . إنّ الإمامة هی منزلة الأنبیاء، وإرث الأوصیاء، إنّ الإمامة خلافة اللّه وخلافة الرسول...: الکافی ج 1 ص 200، الأمالی للصدوق ص 775، عیون أخبار الرضا ج 2 ص 197، معانی الأخبار ص 98، تحف العقول ص 439، بحار الأنوار ج 25 ص 123.
فرمود: «امامت، عهد و پیمان من است، این عهد و پیمان هرگز به ستمکاران، نخواهد رسید».(1)
این پیام بزرگ قرآن است، هر کس سابقه ظلم و ستم دارد، هرگز به امامت نخواهد رسید. فقط کسی که معصوم و بیگناه است، شایستگی این مقام را دارد. با این سخن معلوم میشود که اگر کسی مدّتی از عُمَر خود را به بُتپرستی مشغول باشد، به خود ظلم کرده است، او ستمگر است و هرگز شایستگی مقام امامت را ندارد.
امروز این مردم کسی را به عنوان رهبر و خلیفه پیامبر برگزیدهاند که سالهای سال، بتپرستی کرده است، دامان او به گناه و ستم آلوده است، کاش این مردم قرآن را میفهمیدند! کاش در قرآن، تدبّر میکردند، کاش...
مردم این روزگار خود را از سعادت بزرگی محروم کردند، ولایت علی علیهالسلام نعمت بزرگی برای آنان بود و آنان را به سعادت دنیا و آخرت میرساند، ولی مردم عهد خود را شکستند و با ابوبکر بیعت کردند و علی علیهالسلامرا تنها گذاشتند، وقتی خدا ولایت اهلبیت علیهمالسلام را بر آسمانها و زمین عرضه کرد، همه آن را پذیرفتند، فرشتگان در برابر مقام آنان، تواضع کردند، امّا این انسانهای جاهل و ستمگر، با ولایت اهلبیت علیهمالسلامدشمنی کردند.
خدا در آیه 72 سوره «احزاب» این حقیقت را بیان کرده است، آنجا که میگوید: من امانت خود را بر زمین و آسمانها عرضه کردم و زمین و آسمانها هرگز در آن خیانت نکردند. منظور این امانت، ولایت
1) . بَقَره: آیه 124 (وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ).
اهلبیت علیهمالسلاممیباشد، خط نفاق در این امانت، خیانت کردند، آنان بسیار ستمگر و جاهل بودند و مردم نیز از آنان پیروی کردند و راه ستمگری را پیمودند.
آری، ولایت علی علیهالسلام راه و مسیر رسیدن به خدا است، فرشتگان هم سر تسلیم در مقابل ولایت فرود آوردند، پیامبران هم تسلیم ولایت بودند، ولی وقتی که پیامبر از دنیا رفت، ابوبکر خود را خلیفه خواند و مردم با او بیعت کردند، او برای رسیدن به ریاست چند روزه دنیا در این امانت آسمانی، خیانت کرد، مردم هم در این مسیر او را یاری کردند.
این مردم چقدر زود عهد و پیمان خود را فراموش کردند و به سوی فتنهها دویدند، پیامبر همه تلاش خود را کرد تا حق برای همه آشکار شود، همه میدانند که حق با علی علیهالسلام است، امّا آنان راه شیطان را برگزیدند.
قرار نیست کسی با اجبار، حق را برگزیند، همه باید امتحان بشوند، خدا انسان را آفرید و به او قدرت انتخاب داد، انسان در مسیر زندگی، همواره امتحان میشود. این حکمت خداست.
کسانی که در روزهای سخت جنگ، پیامبر را یاری کردند، امروز امامزمان را خود تنها گذاشتهاند، سالها پیش، خیلیها برای حفظ ایمان خود از مکّه به مدینه هجرت کردند، آنان همه ثروت و خانه و کاشانه خود را رها کردند و در مدینه در فقر و سختی زندگی کردند، آنان به پیامبر ایمان آوردند و او را با جان و دل یاری کردند، امّا امروز در امتحانی که خدا برای آنان پیش آورد،
مردود شدند و به حزب شیطان پیوستند.
برای همین بود که پیامبر بارها به علی علیهالسلام چنین گفت: «ای علی! اگر تو نبودی، مؤنان از دیگران شناخته نمیشدند و از منافقان جدا نمیشدند». ولایت علی علیهالسلامامری است که باعث آشکار شدن ایمان میشود.(1)
این قانون خداست که برای هر زمانی، هدایتگری آسمانی قرار میدهد، روزی از روزها پیامبر ظرف آبی را طلبید و وضو گرفت، بعد از آن دست علی علیهالسلام را محکم در دست گرفت و گفت:
یا علی! اَنتَ اَصْلُ الدّین...
«ای علی! تو اصل دین هستی، تو نشانه ایمان هستی».(2)
پیامبر علی علیهالسلام را به عنوان «برادر» و «جانشین» و «وارث» خود معرّفی کرد و چنین گفت: «ای علی! هر کس با تو سازش کند، با من سازش کرده است، هر کس با تو جنگ کند، با من جنگ کرده است». پیامبر اینگونه به مردم خبر داد که علی علیهالسلام همه خوبیها را دارد، او شایسته مقام امامت میباشد.
پیامبر حق را برای مردم آشکار کرد، اساس دین را برای آنان گفت، همه میدانستند که در سایه ولایت علی علیهالسلاممیتوانند به رستگاری برسند، امّا خط نفاق، فتنهای بزرگ بر پا کردند و از غفلت مردم، بهره بردند.
شاید کسی با خود بگوید: چرا پیامبر این چند نفر منافق را از بین نبرد؟ در جواب باید چنین گفت: بر فرض که این چند نفر کشته میشدند، آیا شیطان
1) . فقال النبی: لولا انت لم یعرف المومون بعدی: الامالی للصدوق ص 157، روضه الواعظین ص 113، اقبال الاعمال ج 1 ص 507، بشارة المصطفی ص 246، بحار الانوار ج 37 ص 273، ج 39 ص 19.
2) . یا علی انت اصل الدین و منار الایمان و غایة الهدی: بصائر الدرجات ص 51، بحار الأنوا ج 23 ص 3، تفسیر فرات الکوفی ص صفحات 206، البرهان فی تفسیر القرآن ج 3 ص 230.
مسلمانان را به حال خود رها میکرد؟ شیطان سوگند یاد کرده است که انسانها را گمراه کند، شیطان دشمن سعادت انسانها میباشد و میداند که ولایت راه رسیدن به سعادت است، اگر این چند نفر کشته میشدند، شیطان گروه دیگری را گمراه میکرد و عشق حکومت را در دل آنان میانداخت و آنان را وسوسه میکرد تا بر ضد خط ولایت شورش کنند. شیطان دوست دارد که در روی زمین، خدا عبادت نشود و برای رسیدن به این هدف خود، همه تلاش خود را به کار میبرد.
اکنون خط نفاق به فکر ادامه نقشههای شیطانی خود است تا حق را مخفی کند و ولایت شیطان را محکم نماید.
عُمر در کوچههای مدینه میگردد و فریاد میزند: «همه مسلمانان با ابوبکر بیعت کردهاند، او را به عنوان خلیفه رسول خدا انتخاب نمودهاند؛ پس هر چه زودتر برای بیعت کردن با او به مسجد بیایید» .(1)
این فریاد ترس و وحشتی را بر دل مردم میاندازد، عدّهای که بیعت نکردهاند، برای بیعت به مسجد میآیند و با ابوبکر بیعت میکنند، امّا این حکومت میداند تا زمانی که علی علیهالسلام بیعت نکند، بیعت مردم ارزشی ندارد، آنان به فکر آن هستند از علی علیهالسلام بیعت بگیرند، امّا این کار بهانه میخواهد، چه کسی این بهانه را میتواند درست کند؟
خط نفاق، اتاق فکری داشت که در آنجا، سخنان دروغی را به پیامبر
1) . إنّ عُمَر احتزم بإزاره وجعل یطوف بالمدینة وینادی: إنّ أبا بکر قد بویع له ، فهلمّوا إلی البیعة، فینثال الناس فیبایعون ...: الاحتجاج ج 1 ص 105 ، بحار الأنوار ج 11 ص 555 ، وراجع مجمع الزوائد ج 5 ص 184 ، وراجع مسند أحمد ج 1 ص 37 ، کنز العمّال ج 5 ص 658.
نسبت میدادند و آن را در جامعه مطرح میکردند و مردم را فریب میدادند.
پیامبر خبر داده بود که بعد از من، عدّهای سخنانی را به دروغ به من نسبت میدهند، در حالی که من آن سخنان را نگفتهام! خط نفاق چارهای نداشت، برای حفظ حکومت باید دروغ میگفت، دستگاه تبلیغاتی، پول زیادی به عدّهای میدادند تا حدیث بسازند، آنان یک روز نزد شخصی رفتند و به او پول زیادی دادند. وقتی او پول خودش را گرفت، چنین گفت: «من از پیامبر شنیدم که فرمود: بعد از من، شرایطی پیش میآید، اگر دیدید کسی میخواهد میان جامعه اختلاف بیندازد، او را بکشید، هر کس که باشد، او را به قتل برسانید».(1)
معلوم است که هدف حکومت از بیان این سخن چیست؟ آنان میخواهند به مردم بگویند: «علی میان جامعه اختلاف انداخته است و طبق سخن پیامبر، باید به قتل برسد!».
این سخن، مخالف قرآن است، قرآن در آیه تطهیر از عصمت علی علیهالسلام سخن گفته است، اگر علی علیهالسلاممعصوم است، باید از او پیروی کرد.
آیا این مردم آیه تطهیر را به یاد دارند؟ آیا به آن فکر میکنند؟ آیه تطهیر، کدام آیه از قرآن است؟ ماجرای آن چیست؟ روزی از روزها پیامبر همه عزیزانش را نزد خود فرا خواند: علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام سپس دست به دعا برداشت و چنین گفت: «خدایا! اینان یادگاران من میباشند، گوشت و خون آنها از من است، از تو میخواهم همه پلیدیها را
1) . رأیت النبی صلی الله علیه وسلم علی المنبر یخطب الناس فقال إنه سیکون بعدی هنات وهنات فمن رأیتموه فارق الجماعة أو یرید یفرق أمر أمة محمد صلی الله علیه وسلم کائنا من کان: سنن النسائی ج 7 ص 92، صحیح ابن حبان ج 10 ص 438، المعجم الکبیر ج 17، ص 144، کنز العمال ج 1 ص 181.
از آنان دور کنی و آنان را پاک گردانی».(1)
دستان پیامبر به سوی آسمان بود، او منتظر بود که خدا دعای او را مستجاب گرداند، او دو بار دیگر دعای خود را تکرار کرد، لحظاتی گذشت، جبرئیل نازل شد و آیه 33 سوره احزاب را برای پیامبر خواند:
«إِنّمَا یُرِیدُ اللّه لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا ».
«خدا اراده کرده است که خاندان پیامبر را از هر پلیدی پاک نماید و آنان را پاکیزه گرداند».
لبخند بر چهره پیامبر نشست، او این آیه را سه بار با صدای بلند خواند.
پیامبر بسیار خوشحال بود که خدا دعای او را مستجاب نمود. این آیه میگوید که مقام اهلبیت علیهمالسلام، مقامی بس والاست، به حکم قرآن این خاندان معصوم هستند و از هر گناه و زشتی به دور هستند.
دستگاه حکومت مانع میشود مردم کمی فکر کنند، اگر مردم به قرآن پناه میبردند، هرگز سخن حکومت را باور نمیکردند و فریب نمیخوردند.
عُمر، مغز متفکر حکومت است، ابوبکر او را به عنوان «قاضی بزرگ حکومت» مشخّص کرده است.(2)
فرمان صادر میشود تا مردم در مسجد جمع شوند، وقتی همه به مسجد میآیند عُمر چنین میگوید: «ای مردم! پیامبر از میان ما رفته است، همان پیامبری که وحی به او نازل میشد، او از میان ما رفت ولی نشانه مهمی را برای ما بیان کرد تا ما بتوانیم منافق را از مؤن تشخیص بدهیم، آن نشانه
1) . ثمّ لفّ علیهم ثوبه ـ أو قال: کساءً ـ ثمّ تلا هذه الآیة: (إِنّمَا یُرِیدُ اللّه لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)، ثمّ قال: اللّهمّ هؤاء أهل بیتی، وأهل بیتی أحقّ: المجموع للنووی ج 3 ص 467، بحار الأنوار ج 35 ص 217، المستدرک للنیشابوری ج 2 ص 416، السنن الکبری للبیهقی ج 2 ص 152، شواهد التنزیل ج 2 ص 64، تاریخ مدینة دمشق ج 41 ص 25، تاریخ الإسلام ج 6 ص 217.
2) . لمّا ولّی أبو بکر ولّی عُمَر القضاء، وولّی أبو عبیدة المال: کنز العمّال ج 5 ص 640 وراجع فتح الباری ج 12 ص 108، الدرایة فی تخریج الحدیث الهدایة ج 2 ص 166، فیض القدیر ج 2 ص 126.
همانا شرکت در نماز جماعت است، هر کس در نماز جماعت شرکت کند، مؤن است و هر کس نماز جماعت را ترک کند، او منافق است».(1)
چقدر عجیب است! عُمَر چه سخن عجیبی را به پیامبر نسبت میدهد! عُمَر با زیرکی فهمیده است که چه سخن دروغی را بسازد که در مردم تاثیر بگذارد و آنان آن سخن را باور کنند. اهلسیاست اینگونهاند، آنان مخالفان خود را منافق میخوانند و این کار را به اسم دین انجام میدهند.
مگر قرآن در آیه تطهیر به عصمت علی علیهالسلام اشاره نکرده است، اگر علی علیهالسلامپشتسر ابوبکر نماز نمیخواند، حتماً اشکالی در کار ابوبکر است، علی علیهالسلاممعصوم است و خدا او را از هر پلیدی و گناه، پاک کرده است!
مدّتی است که ابوبکر به عنوان خلیفه انتخاب شده است، او در محراب پیامبر میایستد و مردم پشتسر او نماز میخوانند، امّا علی علیهالسلام به مسجد نمیآید، او نماز را پشت سر ابوبکر نمیخواند، عُمر با این سخن میخواهد به مردم بگوید که علی علیهالسلام منافق است! مردم چقدر سادهاند که سخن عُمَر را باور میکنند، عُمَر سخنی را پیامبر نسبت میدهد و اینگونه میخواهد علی علیهالسلام را به عنوان منافق معرفی کند؟ این روزها علی علیهالسلام در خانه است، او با ابوبکر بیعت نکرده است و به مسجد هم نمیآید، پیامبر از او خواسته است بعد از دفن او از خانه بیرون نیاید مگر زمانی که قرآن را جمعآوری کند و آن را بنویسد. این دستور پیامبر است، علی علیهالسلام از خانه بیرون نمیآید تا به وصیت پیامبر عمل کند.
1) . أن عُمَر رضی الله عنه قال یوما لأصحابه: قد خرج من بیننا من کان ینزل علیه الوحی وخلف فیما بیننا علامة یمیز بها المخلص من المنافق وهی الجماعة فکل من لقیناه فی جماعة المسلمین شهدنا بایمانه ومن لقیناه یتخلف عن الجماعة شهدنا بأنه منافق: المبسوط للسرخسی ج 16 ص 139، تفسیر السمرقندی ج 2 ص 62، تفسیر الثعلبی ج 7 ص 270، زاد المسیر ج 6 ص 185، تفسیر القرطبی ج 14 ص 146، فتح القدیر ج 4 ص 192، تفسیر الآلوسی ج 20 ص 134.
عُمر با زیرکی میخواهد واقعیّت را در ذهن مردم تغییر بدهد، او میداند که مردم از واژه «منافق» بسیار نفرت دارند، پیامبر بارها منافقان را لعنت کرد، سیاست عُمَر این است که این واژه را در حق علی علیهالسلام به کار ببرد، او حدیث میسازد و به پیامبر نسبت میدهد، گروهی هم سخن او را باور میکنند و خیال میکنند هر کس به مسجد نیاید و نماز جماعت نخواند، منافق است هر چند که آن شخص علی علیهالسلام باشد. عُمَر این سخن را میگوید تا زمینه هجوم به خانه علی علیهالسلام را فراهم کند، او میخواهد به جنگ علی علیهالسلام برود.
مگر پیامبر نفرمود: «ای علی! همانگونه که ایمان به خدا با گوشت و خون من آمیخته شده است با گوشت و خون تو نیز آمیخته شده است»؟(1)
مگر پیامبر نفرمود: «همواره حق با علی است و علی هم با حق است»؟ اگر علی علیهالسلام، محور حق است، چطور میشود او را «منافق» نامید؟(2)
وقتی آیه 116 سوره «آلعمران» نازل شد، پیامبر آن آیه را برای مردم خواند: «آنان کسانی هستند که اهل آتش هستند و برای همیشه در آتش جهنّم خواهند سوخت». آن روز علی علیهالسلام رو به پیامبر کرد و پرسید: «ای رسولخدا! چه کسانی اهلآتش هستند؟ پیامبر جواب داد: «هر کس که بعد از من با تو جنگ کند اهلآتش جهنّم است»، سپس پیامبر رو به مردم کرد و گفت: «همانا علی پارهتن من است، هر کس با او بجنگد با من جنگیده است».(3)
افسوس که گروهی سخن عُمَر را باور میکنند و فریب میخورند و خیال میکنند چون علی علیهالسلام به مسجد نمیآید منافق است و باید به جنگ او
1) . الایمان مخالط لحمک و دمک کما خالط لحمی و دمی: الامالی للصدوق ص 157، اقبال الاعمال ج 1 ص 507، بحار الانوار ج 38 ص 247، ج 65 ص 137، الغدیر ج 3 ص 179.
2) . الحق مع علی و علی مع الحق، لایفرتقان حتی یردا علیّ الحوض: الخصال ج 2 ص 559، مناقب آل ابی طالب ج 3 ص 61، الاحتجاج ج 1 ص 88، بحار الانوار ج 29 ص 16، ص 101، ج 31 ص 324، الامامة و السیاسة ج 1 ص 73.
3) . الا ان ان علیّا بضعة منی فمن حاربه فقد حاربنی....: تفسر فرات الکوفی ص 477، البرهان فی تفسیر القرآن ج 1 ص 261، بحار الانوار ج 27 ص 203، ج 32 ص 323.
رفت، این مردم چقدر زود فراموش کردند که پیامبر فرمود: «ای یاران من! خدا از شما میخواهد تا از علی پیروی کنید که او بعد از من، امام شماست، بدانید که خدا او را نشانه بین ایمان و نفاق قرار داده است، هر کس علی را دوست بدارد، مؤن است، هر کس با علی دشمنی کند، منافق است».(1)
اگر مردم میخواهند منافق را تشخیص بدهند باید به این سخن پیامبر مراجعه کنند، باید با خود فکر کنند چرا علی علیهالسلامبه مسجد نمیآید؟ ولایت علی علیهالسلامهمان «صراط مستقیم» است، مردم باید فکر کنند که جامعه به چه انحرافی مبتلا شده است، باید دست به دست هم بدهند و این انحراف را اصلاح کنند، نه این که فریب سخنان عُمَر را بخورند و به این نتیجه برسند که علی علیهالسلاممنافق است! همیشه شنیده بودم که دشمن اگر بخواهد نقشه خود را عملی کند، ابتدا ترور شخصیتی میکند، عُمر با حیله و نیرنگ، آن سخن را بر زبان جاری کرد، امّا چرا مردم سخنان پیامبر را از یاد بردند؟ پیامبر بارها و بارها از آنان خواسته بود از علی علیهالسلام پیروی کنند، پس چرا آنان سخن عُمَر را بر سخنان پیامبر برتری دادند؟ در این میان چه اتفاقی افتاده بود؟ به راستی که خیلی مردم از حزب باد میباشند، از هر طرف که باد ثروت و قدرت بوزد، به همان سمت میروند.
امروز دفاع از علی علیهالسلام هزینه دارد، وقتی عُمَر به فکر حمله و هجوم به خانه علی علیهالسلام است، دیگر چه کسی جرأت دارد سخنی بگوید؟ عُمَر میخواهد زهرچشمی از مردم بگیرد که دیگر هیچکس جرأت نکند بر ضد
1) . ان اللّه جعل علیّاً علماً بین الایمان و النفاق: الامالی للصدوق ص 284، بحار الانوار ج 38 ص 97.
حکومت اسلامی، چیزی بگوید. عُمَر میخواهد بذر ترس و وحشت را در دل مردم بکارد، عُمَر به فکر آتش زدن خانه علی و فاطمه علیهماالسلاماست، وقتی مردم ببینند که حکومت با کسی تعارف ندارد و خانه دختر پیامبر را هم آتش میزند، همه حساب کار خود را میکنند.
اهلسنّت، نماز جماعت را واجب میشمارند و تأکید زیادی بر آن دارند، این کار آنان، یک امر سیاسی است، اساس هجوم به خانه علی علیهالسلام به اسم نمازجماعت انجام شده است!! سیاست حکومت این است که علی علیهالسلام را دشمن اسلام معرفی کند و دستور آتش زدن خانه او را بدهد. فرض کنیم که این سخن درست باشد (نعوذ باللّه)، امّا در کجای تاریخ آمده است که پیامبر خانه منافقی را آتش زده است؟ پیامبر هرگز با هیچمنافقی اینگونه رفتار نکرد.
خط نفاق به این نتیجه میرسند که دیگر باید نقشه اصلی را عملی کنند، آنان میخواهند به خانه فاطمه علیهاالسلام هجوم ببرند.
هجوم به کدامین خانه؟ خانهای که جبرئیل بدون اجازه وارد نمیشد، خانهای که محل آمد و رفت فرشتگان است! خانهای که خدا به اهل آن، مقام عصمت داده است.
خط نفاق برای حفظ حکومت خود تا کجا میخواهند پیش بروند؟ مگر ریاست چندروزه دنیا چیست؟ چقدر ارزش دارد؟ چرا آنان برای حفظ این ریاست، حاضرند به دختر پیامبر حمله کنند؟ مگر پیامبر نفرمود: «فاطمه، پارهتن من است و من از او هستم، هر کس او را آزار دهد مرا آزار داده است و هر کس مرا آزار دهد خدا را آزرده است».(1)
خط نفاق تصمیم خود را گرفتهاند، آنان میخواهند که ترس را در دل
1) . فاطمة بضعه منّی، فمن آذاها فقد آذانی... کتاب سلیم بن قیس ص 391، بحار الأنوار ج 28 ص 303، علل الشرائع ج 1 ص 187، بحار الأنوار ج 43 ص 203.
مردم نهادینه کنند، حکومت آنان بر زور بنا شده است، باید مردم را بترسانند، وقتی خانه دختر پیامبر در آتش بسوزد، همه مردم میترسند و این ترس، بقای این حکومت را ضمانت میکند.
اکنون عُمَر رو به ابوبکر میکند و میگوید: «ای خلیفه پیامبر! تا زمانی که علی بیعت نکند بیعت بقیّه مردم به درد ما نمیخورد». سپس سخن خود را اینگونه ادامه میدهد: «به خدا قسم! این فتنه فقط با کشتن علی تمام میشود . آیا به من اجازه میدهی که بروم و سرِ او را برای تو بیاورم؟» (1)اینجاست که ابوبکر دستور حمله به خانه علی علیهالسلام را میدهد .(2)
عُمَر همراه با گروهی از طرفداران به سوی خانه علی علیهالسلامبه راه میافتند، وقتی نزدیک خانه علی علیهالسلام میرسند، فاطمه علیهاالسلامآنان را میبیند، او سریع درِ خانه را میبندد.
عُمَر جلو میآید درِ خانه را میزند و فریاد میزند: «ای علی ! در را باز کن و از خانه خارج شو و با خلیفه پیامبر بیعت کن ، به خدا قسم ، اگر این کار را نکنی، خونِ تو را میریزیم و خانهات را به آتش میکشیم» .(3)
اکنون همه منتظر هستند تا علی علیهالسلام جواب دهد... صدایی به گوش میرسد، این صدای فاطمه علیهاالسلام است: «ای گمراهان ! از ما چه میخواهید ؟» عُمَر خیلی عصبانی میشود و فریاد میزند:
ــ به علی بگو از خانه بیرون بیاید، و اگر این کار را نکند من این خانه را آتش میزنم ! ــ ای عُمَر! آیا میخواهی این خانه را آتش بزنی ؟
1) . فوثب عُمَر غضبان فقال: واللّه إنّی لعارف بسخفه وضعف رأیه وأنّه لا یستقیم لنا أمر حتّی نقتله ، فخلنی آتک برأسه...: کتاب سلیم بن قیس ص 386 ، الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء ج 10 ص 180.
2) . عن أبی بکر ـ قبیل موته ـ : ما آسی إلاّ علی ثلاث خصال صنعتها لیتنی لم أکن صنعتها ...: تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 137 ، الخصال ص 171 ح 228 ، تاریخ الطبری ج 3 ص 430 ، تاریخ الإسلام ج 3 ص 117 ، الأموال ص 144 ح 353 العقد الفرید ج 3 ص 279 ، تاریخ دمشق ج 30 ص 418 و 419 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 46 ، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 36.
3) . اخرج یا علیّ إلی ما أجمع علیه المسلمون، وإلاّ قتلناک: مختصر بصائر الدرجات ص 192 ، الهدایة الکبری ص 406 ، بحار الأنوار ج 53 ص 18 ؛ وراجع الهجوم علی بیت فاطمة ص 115 ؛ کتاب سلیم بن قیس ص 150 ، بحار الأنوار ج 28 ص 269.
ــ به خدا قسم ، این کار را میکنم ، زیرا این کار از آن دینی که پدرت آورده است، بهتر است!(1)
ــ چگونه شده که تو جرأت این کار را پیدا کردهای ؟ آیا میخواهی نسل پیامبر را از روی زمین برداری ؟(2)
ــ ای فاطمه ! ساکت شو ، محمّد مرده است ، دیگر از وحی و آمدن فرشتگان خبری نیست !(3)
ــ بار خدایا ، از فراق پیامبر و ستم این مردم به تو شکایت میکنم .(4)
عدّهای از همراهان عُمَر چون سخن فاطمه علیهاالسلام را میشنوند پشیمان میشوند ، همه کسانی که صدای فاطمه علیهاالسلام را میشنوند به گریه میافتند .(5)
عُمَر فریاد میزند: «بروید هیزم بیاورید»، عدّهای میروند و هیزم زیادی میآورند .(6)
لحظاتی میگذرد، هیزم زیادی در اطراف خانه جمع میشود، عُمَر شعله آتشی را در دست گرفته، به این سو میآید . او فریاد میزند: «این خانه را با اهل آن به آتش بکشید» .(7)
عُمَر جلو میآید ، شعله آتش را به هیزم میگذارد ، آتش شعله میکشد .
درِ خانه نیمسوخته میشود . عُمَر جلو میآید و لگد محکمی به در میزند .(8)
فاطمه علیهاالسلام بین در و دیوار قرار میگیرد ، صدای نالهاش بلند میشود . عُمَر در را فشار میدهد ، صدای ناله فاطمه علیهاالسلامبلندتر میشود . میخِ در که از آتش
1) . فجاء عُمَر ومعه قبس ، فتلقّته فاطمة علی الباب ، فقالت فاطمة : یابن الخطّاب !...: أنساب الأشراف ج 2 ص 268 ، بحار الأنوار ج28 ص 389 .
2) . ویحک یا عمر ، ما هذه الجرأة علی اللّه وعلی رسوله؟ أترید أن تقطع نسله من الدنیا وتطفی نور اللّه ...: الهدایة الکبری ص 407 ، بحار الأنوار ج 53 ص 18 .
3) . کفی یا فاطمة ، فلیس محمّد حاضراً ولا الملائکه آتیة بالأمر والنهی والزجر من عند اللّه ، وما علیّ إلاّ کأحد من المسلمین ...: الهدایة الکبری ص 407 ، وراجع أنساب الأشراف ج 2 ص 268 ، بحار الأنوار ج 28 ص 389 ؛ تاریخ الطبری ج 3 ص 202 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 56 ، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 30، وراجع الاحتجاج ج 1 ص 207 ح 38 ، بحار الأنوار ج 28 ص 356.
4) . فقالت وهی باکیة: اللّهمّ إلیک نشکو فقد نبیّک ورسولک وصفیّک...: بحار الأنوار ج 53 ص 19.
5) . قال سلمان: فلقد رأیت أبا بکر ومن حوله یبکون ، ما فیهم إلاّ باکٍ، غیر عُمَر وخالد بن الولید والمغیرة بن شعبة...: کتاب سلیم بن قیس ص 152 ، بحار الأنوار ج 28 ص 270 ، غایة المرام ج 5 ص 317.
6) . وقلت لخالد بن الولید: أنت ورجالک هلمّوا فی جمع الحطب...: بحار الأنوار ج 28 ص 293 ، بیت الأحزان ص 120، کنت ممّن حمل الحطب مع عُمَر إلی باب فاطمة حین امتنع علیّ وأصحابه عن البیعة: بحار الأنوار ج 28 ص 339.
7) . فجاء عُمَر ومعه قبس ، فتلقّته فاطمة علی الباب ، فقالت فاطمة : یابن الخطّاب !أ تراک محرّقا علیّ بابی ؟ ! قال : نعم ! : أنساب الأشراف ج 2 ص 268 ، بحار الأنوار ج 28 ص 389 ؛ وراجع: الأمالی للمفید ص 49 ، بحار الأنوار ج 28 ص 231 : الملل و النحل ج 1 ص 57.
8) . فضرب عُمَر الباب برجله فکسره، وکان من سعف، ثمّ دخلوا، فأخرجوا علیّاً7 ملبیاً...: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 67 ، بحار الأنوار ج 28 ص 227 .
داغ شده است در سینه فاطمه علیهاالسلام فرو میرود .(1)
فریاد فاطمه علیهاالسلام در فضای مدینه میپیچد: «بابا ! یا رسول اللّه ! ببین با دخترت چه میکنند ».(2)
اینجاست که فاطمه علیهاالسلام بر روی زمین میافتد، عُمَر و هوادارانش وارد خانه میشوند.
چرا عُمَر اینقدر عصبانی شد و این همه ظلم و ستم در حق فاطمه علیهاالسلامروا داشت؟ عُمَر از این ناراحت شد که چرا فاطمه علیهاالسلام به میدان آمد، این کار فاطمه او را بسیار عصبانی کرد و همه نقشههای او را خراب کرد. عُمَر علی علیهالسلام را به خوبی میشناخت، او میدانست که علی علیهالسلام غیرتمند است، عُمَر فکر میکرد وقتی به خانه علی علیهالسلامهجوم ببرد و آنجا را به آتش بکشد، علی علیهالسلام دست به شمشیر میبرد و با عُمَر و هواداران او میجنگد و در این کارزار، بهترین بهانه به دست عُمَر میافتاد تا علی علیهالسلام را به عنوان شورشگر (مُحارِب) معرفی کند. قبیله اَسلم که بیش از هزاران نفر بودند همراه با گروه زیادی از مردم که از حکومت پول گرفته بودند به یاری حکومت میآمدند، جنگ سختی آغاز میشد.
اگر آنان موفّق میشدند علی علیهالسلامرا میکشتند، به همه میگفتند که علی علیهالسلامبر ضدّ حکومت اسلامی دست به شمشیر برده است و قرآن سزای شورشگر را «قتل» میداند.
اگر هم موفّق به کشتن علی علیهالسلامنمیشدند، اختلاف بزرگی در جامعه میافتاد، سپاه کشور روم هم منتظر چنین فرصتی بودند تا بین مسلمانان اختلاف بیفتد و آنان به مدینه حمله کنند و طومار اسلام را برچینند.
به ظاهر، این حکومت میخواست به زور از علی علیهالسلامبیعت بگیرد، اما هدف اصلی چیز دیگر بود، این حکومت میخواست اهلبیت علیهمالسلام را از میان بردارد، پیامبر بیش از همه چیز به اهلبیت علیهمالسلام اهمیّت میداد، روح و حقیقت دین، چیزی جز محبت به اهلبیت علیهمالسلامنبود، آنان میخواستند حقیقت دین را نابود کنند تا دیگر اثری از خاندان پیامبر باقی نماند، اما علی و فاطمه علیهمالسلام با فداکاری خود، مانع شدند حکومت به این هدف خود برسد.
عُمَر دوست داشت علی علیهالسلامدست به شمشیر ببرد، این به نفع خط نفاق بود، امّا علی علیهالسلام با صبر خود، داغی بزرگ بر دل این حکومت ستمگر نهاد و همه برنامههای آنان را باطل کرد.
خط نفاق که بهرهای از ایمان ندارد، دلش برای اسلام نمیسوزد، اگر کشور روم هم به مدینه حمله کند و اسلام را به کلی نابود کند، باز هم ناراحت نمیشود، خط نفاق به دنبال منافع خودش است، اگر سپاه روم به نزدیک مدینه برسد، همین خط نفاق با آنان وارد معامله میشود و به آنان کمک میکند تا زودتر اسلام را نابود کنند.
بگذار برایت از یک ماجرا سخن بگویم: زمانی بین یک مادر و یک دایه بر سر یک بچه دعوا شد، قرار شد بچه را از وسط نصف کنند، نصف را به مادر بدهند و نصف را به دایه. دایه سکوت کرد و چیزی نگفت و با سکوت خود
رضایت خود را اعلام کرد، امّا مادر تا این سخن را شنید فریاد برآورد: «من از حق خود گذشتم، بچهام را به دایه بدهید».
آن مادر چرا این کار را کرد؟ چون او بچهاش را دوست داشت، چون مادر بود، آن بچه را از جان و دل دوست داشت، امّا دایه، یک غریبه بود، او چنین حسی به آن بچه نداشت.
آن زمان که سپاه روم منتظر بود تا هر چه زودتر به مدینه حمله کند و اساس اسلام را از بین ببرد، علی علیهالسلام دست به شمشیر نبرد، او صبر کرد، برای حکومت چند روزه دنیا دست به قیام مسلحانه نزد.
بارها گفتهاند که عُمر درِ خانه فاطمه علیهاالسلام را آتش زد، امّا این همه ماجرا نیست، قصد عُمَر فقط این نبود، او به دنبال چیز دیگری بود، درِ خانه فاطمه علیهاالسلام که از جنس چوب بود، آتش زدن آن نیاز به این همه هیزم نداشت، عُمَر به هواداران خود دستور داد تا هیزم زیادی بیاورند. به راستی او به دنبال چه هدفی بود؟ خط نفاق با اهلبیت علیهمالسلام دشمنی داشت و کینه آنان را به دل داشت و دوست داشت تا خاندان پیامبر را به قتل برساند.
هدف اصلی حکومت این بود که هیچ نسلی از پیامبر باقی نماند و حاضر بود که برای رسیدن به این هدف، هر ظلم و ستمی را انجام دهد، هدف دقیقاً از بین بردن نسل پیامبر بود، این حکومت میخواست خودش روز عاشورا را به وجود آورد!
او میخواست همان روز، کار را یکسره کند، نسل پیامبر را زنده زنده در آتش بسوزاند.
اگر فاطمه علیهاالسلام به میدان نمیآمد، اگر او آن گونه فریاد برنمیآورد، حکومت دست به چنین کاری میزد و دیگر نسلی از پیامبر باقی نمیماند، فاطمه علیهاالسلام به میدان آمد تا از امامت دفاع کند، او جان خود را فدای امامت کرد، اگر چه خودش آماج ظلمها قرار گرفت، امّا نسل پیامبر حفظ شد. در واقع پیروز این میدان، کسی جز فاطمه علیهاالسلام نیست.
وقتی حکومت دینی در دست کسانی قرار گیرد که از طرف خدا برای این امر، معرفی نشدهاند، فاجعه روی میدهد و به اسم دین، جنایتهای بزرگ شکل میگیرد.
ماجرای هجوم به خانه دختر پیامبر چه زمانی روی داد؟ هفت روز بعد از آنکه پیامبر از دنیا رفت (پیامبر به دست دشمنان مسموم شد و بر اثر همان سم به شهادت رسید).
وقتی پیامبر وضو میگرفت، مردم نمیگذاشتند آب وضوی پیامبر به روی زمین بریزد و آن را برای تبرّک بر صورت خود میپاشیدند، به راستی این حکومتی که به اسم دین روی کار آمده بود در مدّت هفت روز، چه کرد و چقدر مردم را تغییر داد؟(1)همان کسانی که آب وضوی پیامبر را برای تبرک میبردند، هیزم آوردند تا فاطمه علیهاالسلام و فرزندانش را در آتش بسوزانند! آنان حکومت را یاری کردند تا
1) . وإذا وَضَّأَ النبیُّ صلی الله علیه وسلم کادُوا یَقْتَتِلُونَ علَی وَضُوئِهِ: بحار الأنوار ج 20 ص 332، نیل الأوطار ص 23، مسند أحمد ج 4 ص 329، صحیح البخاری ج 1 ص 55، عمدة القاری ج 14 ص 3 ، 4
خانهای را آتش بزنند که جبرئیل بدون اجازه وارد آنجا نمیشد! آخر چگونه میشود آن مردمی که برای پیامبر از جان و دل مایه گذاشتند، سرانجامشان به اینجا برسد؟ مگر حکومت نفاق به آنان چه گفت؟ دستگاه تبلیغاتی آنان چه موجی از دروغ و فریب را در جامعه رواج دادند؟ این کار حکومت، یک شاهکار در نیرنگ و فریب است.
بعضیها وقتی میشنوند که عُمَر درِ خانه فاطمه علیهاالسلام را آتش زد، چنین میگویند: «در آن زمان، خانههای مدینه اصلاً در نداشته است؟ مردم آن زمان، برای محفوظبودن خانههای خود از دید دیگران، تنها از پرده استفاده میکردند».
در اینجا به بررسی این موضوع میپردازم، آیا این سخن درست است که خانههای مدینه در آن زمان، در نداشته است؟ مناسب است در اینجا سه نکته را بیان کنم:
نکته اوّل:
استاد سجستانی کتاب مهمی در حدیث نوشته است، اهلسنت به کتاب او اعتبار زیادی میدهند. این استاد، ماجرای زیر را نقل کرده است:
«برای پیامبر مهمانان زیادی رسید، آنان از پیامبر تقاضای غذا نمودند.
پیامبر به عُمَر گفت: ای عُمَر! این افراد را ببر و به آنان غذا بده. عُمَر آن افراد را همراه خود گرفت و بهسوی خانه خود حرکت کرد. او وقتی به درِ خانه و اتاق خود رسید، لحظهای صبر کرد، پس کلید را از کمربند خود بیرون
آورد و در را باز کرد».(1)
هیچکس نمیتواند بگوید که اتاقِ عُمَر، به جای در، پرده داشته است، زیرا عُمَر درِ اتاق را با کلید باز کرد، اگر برای محفوظ بودن این اتاق به جای در، از پرده استفاده میکرد، دیگر نیاز به کلید نبود! آخر در کجای دنیا، به پرده، قفل میزنند؟ نکته دوم:
معتبرترین کتاب اهلسنت «صحیح بُخاری» است، بعد از قرآن، هیچ کتابی به اندازه این کتاب، نزد اهلسنّت اعتبار ندارد.
این ماجرا در این کتاب ذکر شده است: «بین عُمَر و ابوبکر سخنانی رد و بدل شد، ابوبکر با سخنان خود عُمَر را عصبانی کرد. عُمَر که بسیار ناراحت شده بود، از پیش ابوبکر برخاست و بهسوی خانه خود رفت. لحظاتی بعد، ابوبکر از کار خود پشیمان شد، تصمیم گرفت تا از عُمَر عذرخواهی کند، او به دنبال عُمَر رفت تا او را راضی کند، امّا عُمَر نپذیرفت، عُمَر وقتی به خانه خود رسید، داخل خانه شد، و درِ خانه را به روی ابوبکر بست».(2)
معلوم میشود که خانه عُمَر، در داشته است و عُمَر آن را به روی ابوبکر بسته است تا او نتواند وارد خانه شود، چگونه عدهای میگویند که خانههای مدینه در نداشته است؟ * نکته سوم بُخاری در کتاب خودش چنین مینویسد: «درِ خانه عایشه، یک لنگه بیشتر نداشت و جنس آن، از چوب درختِ ساج بود».(3)
1) . أتینا النبیّ فسألناه الطعام، فقال: یا عمر، اذهب فأعطهم. فارتقی بنا إلی علّیة فأخذ المفتاح من حجزته ففتح: سنن أبی داود للسجستانی ج 2 ص 527، وراجع مسند أحمد ج 4 ص 174، فتح الباری ج 3 ص 371، عمدة القاری ج 9 ص 243، الدرر لابن عبد البرّ ص 220.
2) . کانت بین أبی بکر وعمر محاورة، فأغضب أبو بکر عمر، فانصرف عنه عُمَر مغضباً، فاتّبعه أبو بکر یسأله أن یستغفر له، فلم یفعل حتّی أغلق بابه فی وجهه، فأقبل أبو بکر إلی رسول اللّه9، فقال أبو الدرداء: ونحن عنده...: صحیح البخاری ج 5 ص 197، فتح الباری ج 7 ص 18، عمدة القاری ج 16 ص 180، مسسند الشامیین ج 1 ص 448، تفسیر ابن کثیر ج 2 ص 265، الدرّ المنثور ج 3 ص 135، تاریخ الإسلام ج 3 ص 112.
3) . عن محمّد بن هلال، أنّه رأی حجر أزواج النبیّ من جرید مستورة بمسوح الشعر، فسألته عن بیت عائشة، فقال: کان بابه من وجهة الشام، فقلت: مصراعاً کان أو مصراعین؟ قال: کان باباً واحداً، قلت: من أیّ شیءٍ کان؟ قال: من عرعر أو ساج: الأدب المفرد للبخاری ص 168، إمتاع الأسماع ج 10 ص 92، سبل الهدی والرشاد ج 3 ص 349.
در اینجا، بُخاری به شرح نوع و جنس درِ خانه عایشه پرداخته است، پس معلوم میشود که خانه عایشه در داشته است.
کسانی که میگویند خانههای مدینه، در نداشته است یا این سه نکته را نخواندهاند یا آنکه آن را خواندهاند ولی آن را مخفی میکنند تا مطلب باطل خود را رواج بدهند.
عُمر و هوادارانش وارد خانه میشوند و به سراغ علی علیهالسلاممیروند، تعداد آنها زیاد است ، آنها با شمشیرهای برهنه آمدهاند ، علی علیهالسلام تک و تنهاست . آنها میخواهند علی علیهالسلام را از خانه بیرون ببرند . هر کاری میکنند نمیتوانند او را از جای خود حرکت بدهند .
عُمَر دستور میدهد تا ریسمانی بیاورند، ریسمان را بر گردن علی علیهالسلاممیاندازند، عُمَر فریاد میزند: «اللّه اکبر، اللّه اکبر»، همه جمعیّت با او همصدا میشوند، آنها میخواهند علی علیهالسلام را به سوی مسجد ببرند تا با خلیفه بیعت کند.(1)چرا عُمَر اینگونه فریاد میزند؟ او چرا «اللّه اکبر» میگوید؟ او پرچمدار خط نفاق است، او میداند که باید از احساسات دینی مردم بهره بگیرد، او
1) . فتناول بعضهم سیوفهم فکاثروه وضبطوه، فألقوا فی عنقه حبلاً: کتاب سلیم بن قیس ص 151 ، بحار الأنوار ج 28 ص 270 وراجع الاحتجاج ص 109 ، بیت الأحزان ص 117 .
میداند که صدای مظلومیّت فاطمه علیهاالسلام در دل بعضیها شک ایجاد کرده است. اینجا همان خانهای است که پیامبر چهل روز آمد و در کنار درِ این خانه ایستاد و به اهل این خانه سلام داد و آیه تطهیر را خواند:
«إِنّمَا یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا ».
«خداوند اراده کرده است که خاندان پیامبر را از هر پلیدی پاک نماید».
آری، اهل این خانه، به حکم قرآن، معصوم و از هر گناهی پاک هستند.
پس چرا عُمَر میخواهد این خانه و اهل آن را آتش بزند؟! عُمَر میداند که سوالهایی در ضمیرناخودآگاه سربازانش هست، پس باید کاری کند که این سوالها از یاد برود، او فریاد میزند: «اللّه اکبر»! همه با صدای بلند تکرار میکنند تا این غافلان خیال کنند در میدان جنگ هستند و دارند برای حفظ اسلام چنین میکنند! او به یارانش گفته است که برای حفظ حکومت اسلامی باید علی علیهالسلام را از میان برداشت! اسلام در خطر است و برای حفظ آن، کشتن علی علیهالسلام ثواب هم دارد.
عُمَر و سربازان او میخواهند علی علیهالسلام را از خانه بیرون ببرند، فاطمه علیهاالسلاماز جا برمیخیزد، تنها مدافع امامت قیام میکند. او میآید و در چهارچوبه درِ خانه میایستد، او راه را میبندد تا نتوانند علی علیهالسلام را ببرند.(1)
عُمَر نگاه میکند، او میداند تا زمانی که فاطمه علیهاالسلام جان دارد، از علی علیهالسلام
1) . وحالت فاطمة بین زوجها وبینهم عند باب البیت، فضربها قُنفُذ بالسوط علی عضدها...: الاحتجاج ص 109 وراجع بحار الأنوار ج 28 ص 283.
دفاع میکند، باید او را نقش بر زمین کرد. اینجاست که عُمَر به قُنفُذ اشاره میکند، قُنفُذ با غلافِ شمشیر فاطمه علیهاالسلام را میزند، قنفذ در مقابل این کار خود، پاداش بزرگی از حکومت خواهد گرفت، حکومت او را امیر شهر مکّه خواهد نمود.(1)
مردم نظارهگر این صحنهها هستند، عُمَر با تازیانه فاطمه علیهالسلامرا میزند، بازوی فاطمه علیهاالسلام از تازیانهها کبود میشود.(2)
وای بر من! این بار به قصد کُشتن، فاطمه علیهاالسلام را میزنند، آری، تا زمانی که فاطمه علیهاالسلام زنده است نمیتوان علی علیهالسلام را برای بیعت برد.
باید کاری کرد که فاطمه علیهاالسلامنتواند راه برود، باید او را خانهنشین کرد! او خبر داشت که فاطمه علیهاالسلام حامله است و پیامبر از فاطمه علیهاالسلام خواسته است که وقتی این فرزندش به دنیا آمد نام او را «محسن» بگذارد.
اکنون عُمَر لگد محکمی به فاطمه علیهاالسلام میزند، اینجاست که صدای فاطمه علیهاالسلام بلند میشود، او خدمتکار خود را صدا میزند: «ای فِضّه مرا دریاب! به خدا محسن مرا کشتند».(3)
فاطمه علیهاالسلام بیهوش بر روی زمین میافتد، اکنون دیگر میتوان علی علیهالسلام را به مسجد برد، علی علیهالسلام نگاهی به همسرش میکند، اشک در چشمانش حلقه میزند، او فِضّه را صدا میزند و از او میخواهد که فاطمه علیهاالسلام را کمک کند، آری! محسن علیهالسلام، شهید شده است... این خاندان آمادهاند تا همه
1) . ثمّ ولاّه عُمَر بن الخطّاب مکّة فی أوّل ولایته، ثمّ عزله وولی قنفذ بن عمیر: أُسد الغابة ج 4 ص 306؛ وراجع الإصابة ج 5 ص 346.
2) . فأرسل إلیه الثالثه رجلاً یقال له قنفذ، فقامت فاطمة بنت رسول اللّه تحول بینه وبین علیّ فضربها: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 307، بحار الأنوار ج 28 ص 231 وراجع: دلائل الإمامة ص 134، ذخائر العقبی ص 160، بحار الأنوار ج 43 ص 170، وضرب عُمَر لها بسوط أبی بکر علی عضدها حتّی صار کالدملج الأسود، وأنینها من ذلک...: الهدایة الکبری ص 40، بحار الأنوار ج 53 ص 19؛ وراجع بحار الأنوار ج 30 ص 302؛ تفسیر الآلوسی ج 3 ص 124.
3) . قال الذهبی فی ترجمة ابن أبی دارام...أنّ عُمَر رفس فاطمة حتّی أسقطت محسناً: سیر أعلام النبلاء ج 15 ص 578 وراجع میزان الاعتدال ج 1 ص 139، لسان المیزان ج 1 ص 368 وراجع الملل والنحل ج 1 ص 57؛ کامل الزیارات ص 548؛ خلّد فی نارک مَن ضَرَبَ جنبها حتّی ألقت ولدها...: الأمالی للصدوق، ص 176، المحتضر ص 197.
هستی خود را در راه خدا فدا کنند. این آغاز راه است، محسن علیهالسلام، اوّلین شهید این راه است.
هر جا که مصیبت فاطمه علیهاالسلام یاد میشود، از محسن علیهالسلام هم یاد میگردد، چرا که او مظلومیّت را از مادر خویش به ارث برده است، چشمی که برای فاطمه علیهاالسلام میگرید، برای محسن علیهالسلام هم اشک میریزد، نام او با نام مادرش عجین شده است.
محسن علیهالسلام در این دنیا و هم در آخرت، سند مظلومیّت اهلبیت علیهمالسلاماست، روز قیامت فرا میرسد و دادگاه عدل خدا برپا میگردد، خدا قبل از هر چیز، میان او و قاتل او داوری میکند، خدا قاتل او را به عذابی سخت گرفتار میسازد.(1)
ابوبکر به مسجد آمده است. او منتظر است تا علی علیهالسلام را برای بیعت بیاورند ، علی علیهالسلام را وارد مسجد میکنند، در اطراف ابوبکر عدّهای با شمشیر ایستادهاند ، عُمَر شمشیر خود را بالای سر علی علیهالسلام نگه میدارد.(2)
علی علیهالسلام به ابوبکر میگوید: «ای ابوبکر! شنیدهام که مردم را به دلیل خویشاوندی خود با پیامبر به بیعتِ خود فرا خواندهای. اکنون، من هم به همان دلیل تو را به بیعت با خود فرا میخوانم! تو خود میدانی من به پیامبر از همه شما نزدیکتر هستم».(3)
1) . أوّل من یحکم فیه محسن بن علیّ و فی قاتله ثمّ فی قنفذ فیؤیان هو و صاحبه فیضربان بسیاط من نار ، لو وقع سوط منها علی البحار لغلت من مشرقها إلی مغربها ، و لو وضعت علی جبال الدنیا لذابت حتّی تصیر رمادا...: کامل الزیارات ص 551.
2) . وعُمَر قائم بالسیف علی رأسه وخالد بن الولید وأبو عبیدة الجرّاح وسالم مولی أبی حذیف...: کتاب سلیم بن قیس ص 151 ، الاحتجاج ص 109 ، بحار الأنوار ج 28 ص 270.
3) . أخذتم هذا الأمر من الأنصار واحتججتم علیهم بالقرابة من رسول اللّه، فأعطوکم المقادة...: الاحتجاج ج 1 ص 95، بحار الأنوار ج 28 ص 185، الغدیر ج 5 ص 371، السقیفة وفدک ص 62، شرح نهج البلاغة ج 6 ص 11.
ابوبکر به فکر فرو میرود و جوابی ندارد که بگوید، آری، در سقیفه، ابوبکر از خویشاوندی خود با پیامبر سخن گفت و با همین نکته توانست مردم را به بیعت خود فرا خواند، اگر قرار است مقام خلافت به خویشاوندی با پیامبر باشد که علی علیهالسلام از همه به پیامبر نزدیکتر است، او پسرعموی پیامبر است و تنها کسی است که پیامبر با او پیمان برادری بسته است.
این صدای علی علیهالسلام است که از حلقوم تاریخ بیرون میآید و برای همیشه ثابت میکند که حق با اوست: «ای ابوبکر! اگر تو با رأیگیری به این مقام رسیدی، چگونه شد که بنیهاشم را برای رأیدادن خبر نکردی؟ اگر به دلیل خویشاوندی با پیامبر به این مقام رسیدی، من که از تو به پیامبر نزدیکتر بودم».(1)
وإنْ کنتَ بالقُربی حَجَجْتَ خَصیمَهُم/ فَغَیْرُکَ أَولی بِالنَّبیِّ وأَقْرَبُ نهج البلاغة ج 4 ص 43، خصائص الأئمّة ص 111، بحار الأنوار ج 29 ص 609، المراجعات ص 340.
سخن علی علیهالسلام همه را به فکر فرو میبرد، سخنی کوبنده که اساس انتخاب ابوبکر را زیر سوال برد.
عدّهای میگویند: «علی علیهالسلامبرای حفظ اسلام، سکوت کرد»، این سخن، باطل است، علی علیهالسلامدست به شمشیر نبرد و صبر کرد، امّا او هرگز سکوت نکرد، او برای دفاع از حق خود، بارها سخن گفت و با سخنان کوبنده خود، زمینه هدایت را برای همه فراهم ساخت.
عُمَر میبیند الآن است که اوضاع خراب شود، پس رو به ابوبکر میکند و فریاد میزند: «چرا بالای منبر نشستهای و هیچ نمیگویی؟ آیا دستور
1) . فَإنْ کُنْتَ بِالشُوری مَلِکْتَ اُمورَهُم/فَکیفَ بِهذا وَالمُشیرُون غُیِّبُ.
میدهی تا من گردن علی علیهالسلامرا بزنم؟».(1)
بار دیگر ترس در وجود همه مینشیند، شمشیرها در دست هواداران خلیفه میچرخد! هر کس بخواهد اعتراض کند با شمشیرهای برهنه روبهرو خواهد بود.
ابوبکر بار دیگر فریاد میزند: «ای علی ! برخیز و بیعت کن، زیرا اگر این کار را نکنی ما گردن تو را میزنیم» .
ناگهان فریادی بلند میشود: «پسرعمویم، علی را رها کنید! به خدا قسم، اگر او را رها نکنید، نفرین خواهم کرد».
این فاطمه علیهاالسلام است که (با بدن زخمی و پهلوی شکسته) به یاری علی علیهالسلام آمده است، عُمَر و هواداران او، از دیدن فاطمه علیهاالسلامتعجّب میکنند، آنان که فاطمه علیهاالسلامرا نقش بر زمین کرده و محسن او را کشته بودند، پس او چگونه توانست خود را به اینجا برساند؟ فاطمه علیهاالسلام کنار قبر پیامبر است، او آمده است تا از امامِ خود دفاع کند، صدای فاطمه علیهاالسلام به گوش میرسد: «به خدا قسم، اگر علی را رها نکنید، شما را نفرین میکنم!».
لرزه بر ستونهای مسجد میافتد، گویا زلزلهای در راه است، همه نگران میشوند، چشمهای آنان به ستونهای مسجد خیره مانده است که چگونه به لرزه درآمدهاند! عذاب خدا نزدیک است!
1) . فقام عُمَر فقال لأبی بکر...: ما یجلسک فوق المنبر وهذا جالس محارب لا یقوم فیبایعک، أو تأمر به فنضرب عنقه: کتاب سلیم بن قیس ص 107، بحار الأنوار ج 28 ص 276.
خلیفه میبیند که اینجا دیگر، دنیای او هم در خطر است، او مرگ را در جلوی چشم خود میبیند، ترس همه وجود او را فرا میگیرد، اینجاست که او دستور میدهد علی علیهالسلام را رها کنند.
اکنون علی علیهالسلاممیتواند به خانه خود برود. او به سوی فاطمه علیهاالسلاممیآید، فاطمه علیهاالسلامنگاهی به علی علیهالسلام میکند و خدا را شکر میکند، همه هستیِ فاطمه علیهاالسلام، علی علیهالسلاماست، تا فاطمه علیهاالسلام هست چه کسی میتواند هستیِ فاطمه علیهاالسلام را از او بگیرد.(1)
خط نفاق تا آنجا که توانستند به فاطمه علیهاالسلام ظلم کردند، فاطمه علیهاالسلامرا میان در و دیوار قرار دادند، به او تازیانهها زدند، با غلاف شمشیر به پهلو و بازوی او زدند، محسن او را کشتند و... همه اینها باعث شد تا فاطمه علیهاالسلامسلامتی خود را از دست بدهد و روز به روز رنجورتر شود.
آن دشمنان فاطمه علیهاالسلام را به قصد کشتن زدند و آرزوی آنان این بود که فاطمه علیهاالسلام از این دنیا برود و علی علیهالسلام بییار و یاور شود، آنان چقدر زود به آرزوی خود رسیدند و فاطمه علیهاالسلام مدّت زیادی بعد از پیامبر، زنده نبود.
دشمنان میدانستند که تا زمانی که فاطمه علیهاالسلام جان دارد، از ولایت علی علیهالسلامدفاع میکند، آنان مقصود فاطمه علیهاالسلام را به خوبی دریافته بودند، میدانستند که فاطمه علیهاالسلامچه میگفت و چه میخواست و از درگیری با
1) . أدرک ابنة محمد فإنی أری جنبتی المدینة تکفئان ، فواللّه لئن فعلت لا یناظر بالمدینة أن یخسف بها وبمن فیها ، قال : فلحقها سلمان فقال : یا بنت محمد إن اللّه تبارک وتعالی إنما بعث أباک رحمة فانصرفی ، فقالت : یا سلمان ما علی صبر فدعنی حتی آتی قبر أبی ، فأصیح إلی ربی ، قال سلمان : فإن علیا بعثنی إلیک وأمرک بالرجوع...: الاختصاص ص 186، بحار الأنوار ج 28 ص 228، تفسیر العیاشی ج 2 ص 67.
حکومت ابوبکر چه هدفی را دنبال میکرد.
اگر چه آنان پهلو و بازوی فاطمه را شکستند ولی فاطمه علیهاالسلام خط نفاق را برای همیشه شکست داد و با شهادت مظلومانه خود، مشت خط نفاق را برای تاریخ باز نمود و حقیقت را برای آزادگان جهان آشکار ساخت.
فاطمه علیهاالسلام ضربت تازیانه و غلاف شمشیر را به جان خرید، امّا چنان ضربتی بر سر خط نفاق زد که برای همیشه تاریخ، آنان گیج و سر در گم ماندند.
شهادت فاطمه علیهاالسلام نقطه عطف تاریخ است، هیچکس نمیتواند فضائل فاطمه علیهاالسلام را پنهان و یا انکار کند، از طرف دیگر، درگیری فاطمه علیهاالسلام با حکومتی که بعد از پیامبر روی کار آمد، چیزی نیست که بتوان آن را مخفی کرد. هیچکس نمیتواند بر روی این گناه، سرپوش بگذارد.
این قانون خداست که حق را برای همه آشکار میکند و حجّت را برای همه تمام میکند، هیچکس نمیتواند بگوید من نمیدانستم راه حق کدام است، فاطمه علیهاالسلام با شهادت مظلومانه خود، راه را روشن نمود و فتنهها و فریبهای خط نفاق را هویدا کرد.
روزهای آخر زندگی فاطمه علیهاالسلاماست، مردم میدانند که فاطمه علیهاالسلام از خلیفه ناراضی است، خط نفاق میخواهد افکار عمومی را تحریف کند، برای همین تصمیم میگیرد به عیادت فاطمه علیهاالسلام برود.
این خبر به فاطمه علیهاالسلاممیرسد، فاطمه علیهاالسلام میخواهد از این فرصت استفاده کند تا نارضایتی خود از آن ظالمان را برای تاریخ بیشتر آشکار کند.
ابوبکر و عُمَر وارد خانه فاطمه علیهاالسلام میشوند. سلام میکنند و روبهروی فاطمه علیهاالسلاممینشینند، فاطمه علیهاالسلام جواب سلام آنان را نمیدهد.
ابوبکر چنین میگوید:
ــ ای فاطمه! ای عزیز دل پیامبر! تو میدانی که من تو را بیش از دخترم، عایشه دوست دارم.(1)
ابوبکر منتظر است تا فاطمه علیهاالسلامجواب بدهد، امّا فاطمه علیهاالسلامسکوت کرده
1) . فتکلّم أبو بکر فقال: یا حبیة رسول اللّه واللّه إنّ قرابة رسول اللّه أحبّ إلیّ من قرابتی، وإنّک لأحبّ إلیّ من عائشة ابنتی: الإمامة والتبصرة ج 1 ص 20، بحار الأنوار ج 28 ص 37، الغدیر ج 7 ص 229، قاموس الرجال ج 12 ص 328، أعیان الشیعة ج 1 ص 318، هامش مؤمر علماء بغداد ص 186.
است. ابوبکر در حالی که (از روی نفاق) گریه میکند، چنین ادامه میدهد: «ای دختر پیامبر!آیا میشود مرا ببخشی؟ من برای به دست آوردن رضایت شما، از خانه، ثروت، زن و بچّه و هستی خود دست میکشم!».(1)
به راستی آیا ابوبکر راست میگوید؟ اگر این خاندان اینقدر پیش او احترام دارند پس چرا دستور حمله به این خانه و اهل این خانه را داد؟ فاطمه علیهاالسلام که روی خود را به دیوار کرده است به او میگوید: «آیا تو حرمت ما را نگاه داشتی تا من تو را ببخشم؟»(2)
ابوبکر سر خود را پایین میاندازد، هیچ جوابی ندارد که بگوید. اکنون وقت آن است که فاطمه علیهاالسلام از آنها سوال خود را بپرسد:
ــ شما اینجا آمدهاید چه کنید؟ ــ ما آمدهایم به خطای خود اعتراف کنیم و از تو بخواهیم که ما را ببخشی! ــ من سوالی از شما میپرسم و میخواهم شما حقیقت را بگویید.
ــ هر چه میخواهی بپرس که ما حقیقت را میگوییم.
ــ آیا شما از پیامبر این سخن را نشنیدید: «فاطمه، پارهتن من است و من از او هستم، هر کس او را آزار دهد مرا آزار داده است و هر کس مرا آزار دهد خدا را آزرده است؟».
ــ آری، ای دختر پیامبر! ما این حدیث را از پیامبر شنیدیم.
ــ شکر خدا که شما به این سخن اعتراف کردید.
نگاه کن! فاطمه علیهاالسلام دستهای ناتوان خود را به سمت آسمان بلند میکند
1) . ثمّ أقبل یعتذر إلیها ویقول: ارضی عنّی یا بنت رسول اللّه: بحار الأنوار ج 29 ص 32 وراجع عمدة القاری ج 15 ص 20، کنز العمّال ج 5 ص 605، سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 121، تاریخ الإسلام للذهبی ج 3 ص 47، البدایة والنهایة ج 5 ص 310، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 4 ص 575.
2) . فقالت: یا عتیق، أتیتنا من ماتت، أو حملت الناس علی رقابنا...: بحار الأنوار ج 29 ص 157.
و از سوز دل چنین میگوید: «بار خدایا! تو شاهد باش، این دو نفر مرا آزار دادند و من از آنها راضی نیستم».(1)
آنگاه میگوید: «به خدا قسم! هرگز از شما راضی نمیشوم، من منتظر هستم تا به دیدار پدرم بروم و از شما نزد او شکایت کنم».(2)
اکنون ابوبکر به گریه پناه میبرد، شاید بتواند راه نجاتی برای خود بیابد! او فکر میکند که میتواند با گریه، فریبکاری کند، پس با صدای بلند گریه میکند و میگوید: «وای بر من، من از غضب تو به خدا پناه میبرم، امان از عذاب خدا، ای کاش، به دنیا نیامده بودم و چنین روزی را نمیدیدم!».
عُمَر نگاهی به ابوبکر میکند و میگوید: «آرام باش، من تعجّب میکنم که چگونه مردم تو را به عنوان خلیفه انتخاب کردند، چرا با خشم یک زن، بیقرار میشوی؟ مگر چه شده است؟ تو یک زن را از خود رنجاندهای، دنیا که تمام نشده است».(3)
ابوبکر با شنیدن سخن عُمَر، مقداری آرام میشود. فاطمه علیهاالسلام، سخن عُمَر را میشنود، برای همین میگوید: «من در هر نماز شما را نفرین میکنم».(4)
آری، من فراموش نمیکنم که نفرین چیزی بالاتر از لعنت کردن است و فاطمه علیهاالسلام اینگونه خشم خویش را نسبت به این دو نفر نشان میدهد.
بار دیگر صدای گریه ابوبکر بلند میشود. عُمَر از جای خود بلند میشود، ابوبکر هم برمیخیزد و آنها خانه را ترک میکنند.
1) . قالت: نشدتکما باللّه، هل سمعتما رسول اللّه یقول: فاطمة بضعه منّی، فمن آذاها فقد آذانی... کتاب سلیم بن قیس ص 391، بحار الأنوار ج 28 ص 303، علل الشرائع ج 1 ص 187، بحار الأنوار ج 43 ص 203.
2) . لا واللّه لا أرضی عنکما أبداً حتّی ألقی أبی رسول اللّه وأُخبره بما صنعتما، فیکون هو الحاکم فیکما...: کتاب سلیم بن قیس ص 391، بحار الأنوار ج 28 ص 303 و ج 43 ص 199.
3) . فعند ذلک دعا أبو بکر بالویل والثبور وقال: لیت أُمّی لم تلدنی! فقال عمر: عجباً للناس کیف ولّوک أمورهم...: علل الشرائع ج 1 ص 187، بحار الأنوار ج 43 ص 203.
4) . فقال أبو بکر: أنا عائذٌ باللّه من سخطه وسخطک یا فاطمة، ثمّ انتحب أبو بکر یبکی حتّی کادت نفسه أن تزهق...: الإمامة والسیاسیة ج 1 ص 20، الغدیر ج 7 ص 229، قاموس الرجال ج 12 ص 328، أعیان الشیعة ج 1 ص 318.
فاطمه علیهاالسلام تا آخر نه تنها با ابوبکر بیعت نکرد، بلکه اینگونه نفرت خود را از ابوبکر (که ادّعا میکرد خلیفه پیامبر است) نشان داد.
اهلسنّت به دو کتاب اهمیت بسیاری زیادی میدهند و احادیث آن را صحیح میدانند: «کتاب صحیح بخاری» و کتاب «صحیح مسلم». اعتبار هیچ کتابی در نزد آنان همچون اعتبار این دو کتاب نیست.
اکنون میخواهم مطلبی را بیان کنم که سه مقدمه دارد، (جالب است که همه این سه مقدمه، از این دو کتابی است که ذکر کردم).
مقدمه اول:
در کتاب «صحیح بخاری» این حدیث ذکر شده است: وقتی پیامبر به فاطمه علیهاالسلامخبر داد که به زودی از دنیا میرود، فاطمه علیهاالسلامگریه کرد، پیامبر به او گفت: «دخترم! آیا به این راضی نیستی که تو سرور زنان اهلبهشت هستی!».(1)
با توجّه به این حدیث، معلوم میشود که اهلسنّت باور دارند که فاطمه علیهاالسلام اهلبهشت است.
مقدمه دوم:
در کتاب «صحیح بخاری» آمده است: وقتی فاطمه علیهاالسلاماز ابوبکر ارث خود را طلب نمود، ابوبکر از پرداخت آن به فاطمه علیهاالسلامخودداری کرد. به همین دلیل، فاطمه علیهاالسلام از ابوبکر خشمناک شد و دیگر فاطمه علیهاالسلامهرگز با ابوبکر سخن نگفت.(2)
مقدمه سوم:
1) . فبکیت فقال اما ترضین ان تکونی سیدة نساء أهل الجنة أو نساء المؤنین: صحیح البخاری ج 4 ص 183
2) . فأبی أبو بکر أن یدفع إلی فاطمة منها شیئاً، فوجدت فاطمة علی أبی بکر فی ذلک، فهجرته...: صحیح البخاری ج 5 ص 83، صحیح مسلم ج 5 ص 154، السقیفة وفدک للجوهری ص 107، فتح الباری ج 6 ص 139،عمدة القاری ج 17 ص 258، صحیح ابن حبّان ج 11 ص 153، مسند الشامیین ج 4 ص 198، شرح نهج البلاغة ج 6 ص 46، نصب الرایة ج 2 ص 360، کنز العمّال ج 15 ص 499.
در کتاب «صحیح مسلم» چنین میخوانیم: «هر کس بمیرد در حالی که بر گردن او، بیعتی نباشد، به مرگ جاهلیّت مرده است».(1)
اهلسنّت میگویند: «منظور از بیعت در اینجا، بیعت با «ولیّامر» میباشد، یعنی کسانی که بعد از پیامبر به خلافت رسیدند، «ولیامر» بودند و مسلمانان باید با آنان بیعت میکردند. اگر کسی مثلاً با ابوبکر بیعت نکند، با مرگ جاهلیّت میمیرد».
اکنون این سه مقدمه آشکار شد، سوال اصلی خود را از اهلسنّت میپرسم:
شما میگویید: ابوبکر، «ولیّامر» بود، از طرفی فاطمه علیهاالسلام از دست ابوبکر خشمناک بود و با او بیعت نکرد، به راستی اگر ابوبکر، خلیفه پیامبر بود، پس باید فاطمه علیهاالسلام به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته باشد!! فاطمه علیهاالسلام تا آخر زندگی خود با ابوبکر بیعت نکرد در حالی که شما میگویید: فاطمه علیهاالسلام سرور زنان بهشت است! چطور میشود یک نفر هم اهل بهشت باشد و هم به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته باشد؟ معلوم میشود که ابوبکر، خلیفه پیامبر نیست، بیعت نکردن با او، گناه نیست، کسی که با او بیعت نکند، به مرگ جاهلیّت نمیمیرد.
شیعه بر این باور است که منظور از این حدیث پیامبر، بیعت با امامزمان میباشد، هر کس باید در هر زمانی به امامزمان خود اعتقاد داشته باشد و او را بشناسد. فاطمه، امامزمان خود را شناخته بود و با او بیعت کرده بود و تا پای جان بر این بیعت خود پایبند بود.
1) . «مَنْ مات ولیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة»: صحیح مسلم ج 3 ص 1478، السنن الکبری للبیهقی ج 8 ص 156، مجمع الزوائد ج 5 ص 218.
هدف فاطمه علیهاالسلام این بود که به تاریخ ثابت کند که از دست ابوبکر راضی و خشنود نیست، بلکه همواره او را نفرین میکند، فاطمه علیهاالسلام ابوبکر را به حضور پذیرفت تا اینگونه پیام خود را به تاریخ برساند، با این کار فاطمه علیهاالسلام حق برای همیشه روشن و آشکار گردید.
وقتی ابوبکر و عُمَر به عیادت فاطمه علیهاالسلام آمدند، فاطمه علیهاالسلام به ابوبکر گفت: «من تو را نفرین میکنم»، ابوبکر گریه کرد ولی فاطمه علیهاالسلام به گریه او، هیچ توجّهی نکرد. این هشداری است که فاطمه علیهاالسلامبه شیعیان خود میدهد، اگر کسی گریه کرد، نباید فریب او را خورد.
گریههای ابوبکر، چیزی جز فریب و نیرنگ نبود، او گریه کرد تا شاید بتواند فاطمه علیهاالسلام را فریب بدهد، امّا او نمیدانست که فاطمه علیهاالسلام هرگز با دیدن چند قطره اشک، دست از آرمان خود برنمیدارد.
ابوبکر چرا گریه کرد؟ گریه کردن کاری ندارد، اگر او واقعاً توبه کرده بود، اگر واقعاً میخواست فاطمه علیهاالسلام را راضی کند باید دست علی علیهالسلام را میگرفت و به مسجد میبرد و در حضور مردم اعلام میکرد که حق با علی علیهالسلام است و از همه میخواست با علی علیهالسلامبیعت کنند. این معنای توبه ابوبکر بود، امّا ابوبکر محکم به حکومت خود چسبیده بود و فقط حاضر بود برای توبه کردن، گریه کند. این گریه، هیچ فایدهای ندارد و فقط میتواند یک مشت از مریدان خود را خام کند. ابوبکر خیال میکرد که با این گریه میتواند فاطمه علیهاالسلام را هم فریب بدهد ولی زهی خیال باطل!
شیعه باید مواظب باشد، چه بسا عدّهای با گریه بخواهند فریبکاری کنند و مردم را از حقّ و حقیقت جدا کنند.
در اینجا نکتهای را بیان میکنم: ابوبکر و عُمَر میدانستند که فاطمه علیهاالسلام از دست آنان ناراضی است ولی باز هم به عیادت او رفتند، زیرا خیال میکردند فاطمه علیهاالسلام هم مثل خیلی از زنها، احساسی است و وقتی گریههای ابوبکر را ببیند، احساسات بر او غلبه میکند و ابوبکر را میبخشد، آنان میدانستند که فاطمه علیهاالسلام همچون پدرش، خوی مهربانی و بخشش دارد، پیامبر در فتح مکّه چه کسانی را بخشید؟ کسانی را که سنگ به صورتش زنده بودند و خاکستر را بر سرش پاشیده بودند و به جنگ او آمده بودند. پیامبر قاتل عمویش حمزه را هم بخشید، فاطمه علیهاالسلام دختر چنین پیامبری است، همه اینها را ابوبکر و عُمَر میدانستند و پیش خود امیدوار بودند که وقتی به عیادت فاطمه علیهاالسلام بروند و گریه کنند، فاطمه علیهاالسلام آنان را میبخشد و آن وقت آنان این خبر را در جامعه پخش میکنند، برای همین بود که آنان، چند نفر از زنان را به عنوان شاهد، همراه خود برده بودند، (و به اصطلاح امروزی، چند خبرنگار حکومتی را با خود همراه کرده بودند) ولی آنان فاطمه علیهاالسلام را خوب نشناختند، اگر این اختلاف، اختلافی شخصی میبود، شاید فاطمه علیهاالسلام از آنان میگذشت، امّا اختلاف فاطمه علیهاالسلام با آنان بر سر ولایت بود.
فاطمه علیهاالسلام مدافع ولایت خدا بر جامعه بود و آن دو نفر جلوه ولایت شیطان بر جامعه! فاطمه علیهاالسلام میدانست اگر آنان را ببخشد، حقّ و حقیقت
مخفی میشود و راه گم میشود.
وقتی ابوبکر به عیادت فاطمه علیهاالسلام آمد از روی مکر و حیله چنین میگفت: «ای فاطمه! ای عزیز دل پیامبر! من تو را بیش از دخترم، عایشه دوست دارم».(1)
این چه سخن دروغی بود که ابوبکر گفت؟ دوست داشتن که فقط به گفتن نیست، نشانههایی دارد، ابوبکر عایشه را دوست داشت، برای همین حقوق او را از بیتالمال قطع نکرد، جایگاه او را در جامعه بالا برد، از او احترام گرفت، به او قداست داد تا مردم قدردان او باشند، امّا ابوبکر نسبت به فاطمه علیهاالسلام چه کرد؟ در خانه او را آتش زد، به خانه او هجوم برد و محسن او را به شهادت رساند، فدک او را غصب کرد! تاریخ از این دروغ بزرگ ابوبکر، در تعجّب است! وقتی فاطمه علیهاالسلام این سخن را شنید، سکوت کرد. سکوت فاطمه علیهاالسلام را باید بررسی کرد، ابوبکر ادّعا میکند که دختر پیامبر را دوست دارد، او چرا چنین سخنی میگوید و چرا فاطمه علیهاالسلاماین ادّعای او را رد نمیکند؟ ابوبکر کدام فاطمه علیهاالسلام را دوست دارد، او فاطمهای را دوست دارد که دختر پیامبر است و مردم به او با دیده احترام نگاه میکنند، او فاطمهای را دوست دارد که نسبت به حق علی علیهالسلام بیتفاوت باشد، چنین فاطمهای را همه دوست دارند، چون با منافع خط نفاق تضادی ندارد.
ولی فاطمه علیهاالسلام چنین نیست، فاطمه علیهاالسلام با تمام وجود از امامزمانش دفاع
1) . فتکلّم أبو بکر فقال: یا حبیة رسول اللّه واللّه إنّ قرابة رسول اللّه أحبّ إلیّ من قرابتی، وإنّک لأحبّ إلیّ من عائشة ابنتی: الإمامة والتبصرة ج 1 ص 20، بحار الأنوار ج 28 ص 37، الغدیر ج 7 ص 229، قاموس الرجال ج 12 ص 328، أعیان الشیعة ج 1 ص 318، هامش مؤمر علماء بغداد ص 186.
میکند، از ولایت علی علیهالسلام حمایت میکند، ابوبکر چنین فاطمهای را دوست ندارد.
ابوبکر خیال میکرد اکنون که فاطمه در بستر بیماری است و روزهای آخر زندگیاش را سپری میکند، شاید دست از آرمان خودش برداشته باشد، شاید شدّت بیماری و آن همه مصیبتی که بر سر او آمده است، عقیدهاش را عوض کرده باشد، امّا وقتی سخن ادامه پیدا کرد، فاطمه علیهاالسلام به او گفت که همواره او را نفرین میکند و هرگز او را نمیبخشد.
آری، دوستی اهلبیت علیهمالسلام به تنهایی، نیمی از راه است، همه چیز در این دوستی نیست، نیمه دیگر دین، دشمنی با دشمنان اهلبیت علیهمالسلام است.
کسی که اهلبیت علیهمالسلام را دوست داشته باشد، امّا از دشمنان آنان بیزاری نجوید، راه و روش ابوبکر را در پیش گرفته است، ابتدا باید خانه دل را از غیر خالی کرد و بعد از آن، محبّت عزیزان خدا را به دل گرفت.
من برای زندگی در این دنیا دو راه بیشتر ندارم، یا باید به حزب خدا بپیوندم یا به حزب شیطان. وقتی من از دشمنان آلمحمّد علیهمالسلامبیزاری میجویم، از شیطان و حزب او و دوستانش بیزار شدهام.
حقیقت دین چیزی جز تولّی و تبرّی نیست.
تولّی یعنی با دوستان خدا دوست بودن! تبرّی یعنی با دشمنان خدا دشمن بودن! دین یعنی این که من دوستان خدا را دوست بدارم و دشمنان خدا را هم
دشمن بدارم! تبرّی، یعنی بیرنگی تمام جاذبهها و جلوههای شیطانی در زندگی من! وقتی تولّی و تبرّی در کنار هم باشند، گوهر ایمان شکل میگیرد و آن وقت است که انسان از ایمان واقعی بهرهمند شده است و جای امیدواری است که او از سرگردانیها نجات یابد و به ساحل امن سعادت برسد.
وقتی تاریخ را با دقّت بررسی میکنم میبینم کسانی که در جنگها برای دفاع از پیامبر شمشیر زدند و فداکاریهای فراوان کردند، دچار فتنه شدند و با ابوبکر بیعت کردند، آنان هم ادّعا میکردند که فاطمه علیهاالسلام را دوست دارند، امّا وقتی این دوستی با دشمنی با دشمنان اهلبیت علیهمالسلامهمراه نبود، آنان لغزیدند و مظلومیّت اهلبیت علیهمالسلامرا رقم زدند.
«تبرّی» یعنی دشمنی با دشمنان حق. غفلت از «تبرّی» باعث این شد که مسیر تاریخ تغییر کند، علی علیهالسلامخانهنشین بشود، مسلمانانی که سالها برای اسلام تلاش کرده بودند در دام شیطان گرفتار بشوند.
این هشداری برای همه ماست. امروز هم افراد زیادی ادّعا میکنند که امامزمان را دوست دارند، این ادّعا زمانی ارزش دارد که آنان با دشمنان امامزمان، دشمنی کنند.
یکی از شیعیان نزد امامباقر علیهالسلامرفت و چنین گفت: «گاهی شیطان مرا ناامید میکند و مرا به یاد گناهانم میاندازد و یأس مرا فرا میگیرد و از
عذاب خدا میهراسم، امّا در همان لحظه به یاد این میافتم که من شما را دوست دارم و از دشمن شما جدا شدهام».
وقتی امامباقر علیهالسلام این سخن را شنید چنین فرمود: «مگر دین چیزی غیر از محبّت ما و دشمنی با دشمنان ماست؟».(1)
خیلیها میگویند: «فروع دین دهتا است: اول: نماز، دوّم: روزه... نهم: تولّی دهم: تبرّی»، ولی باید قدری در این سخن فکر کرد.
سخن امامباقر علیهالسلام چه بود؟ آن حضرت دین را چگونه معرفی کرد؟ دین چیزی جز محبّت اهلبیت علیهمالسلام و دشمنی با دشمنان آنان نیست. این سخن نشان میدهد که تولّی و تبرّی، اصل دین است، حقیقت دین است، به راستی چرا این دو را جزء فروع دین شمردهاند در حالی که اهمیّت آن بسیار زیادتر از فروع دین است. باید به این موضوع توجه بیشتری کرد.
1) . إنّی ربّما خلوت فأتانی الشیطان فیذکّرنی ما سلف من الذنوب والمعاصی، فکأنّی آیس، ثمّ أذکر حبّی لکم وانقطاعی. وکان متّکئاً، قال: یا زیاد، هل الدین إلاّ الحبّ والبغض؟ ثمّ تلا هذه الآیات الثلاث کأنّها فی کفّه: حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الاْءِیمَانَ الآیة، وقال: (یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ)، وقال: (إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ) : تفسیر فرات الکوفی ص 430، مستدرک الوسائل ج 12 ص 226، بحار الأنوار ج 65 ص 63، جامع أحادیث الشیعة ج 16 ص 210.
قرآن در سوره احزاب، آیه 57 چنین میگوید:
«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالاَْخِرَةِ...».
«کسانی را که خدا و پیامبر او را اذیّت میکنند، خدا در دنیا و آخرت آنان را لعنت میکند و برای آنان عذابی خوارکننده، آماده کرده است».
من میدانم خدا، جسم نیست، هیچکس نمیتواند او را اذیّت کند، او صفات و ویژگیهای انسانها را ندارد، انسانها نمیتوانند او را آزار بدهند و او را به خشم آورند. پس به راستی منظور از این سخن چیست؟ معنای این سخن این است: هر کس پیامبر را اذیّت کند، خدا را اذیّت کرده است، قرآن اینگونه به انسانها هشدار میدهد تا پیامبر را آزار ندهند و او را به خشم نیاورند. هر کس پیامبر را آزار دهد، خدا را آزار داده است.
پیامبر به یاران خود چنین فرمود: «دخترم، فاطمه پارهتن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است، هر کس او را غضبناک کند، مرا غضبناک کرده است».(1)
وقتی ابوبکر و عُمَر به عیادت فاطمه علیهاالسلام رفتند، فاطمه علیهاالسلامدستهای خود را به سوی آسمان گرفت و گفت: «بار خدایا! تو شاهد باش، این دو نفر مرا آزار دادند و من از آنها راضی نیستم».(2)
فاطمه علیهاالسلام اینگونه خشم و غضب خود را به این دو نفر نشان داد، از طرف دیگر، هر کس فاطمه علیهاالسلام را آزار دهد، پیامبر را آزار داده است و قرآن میگوید: هر کس پیامبر را آزار دهد، لعنت خدا برای اوست.
اکنون من فهمیدهام که خدا چه کسانی را لعنت میکند و به چه کسانی غضب کرده است. من سالهای سال است که هنگام نماز در سوره حمد چنین میگویم:
«... غَیرِ الْمَغضُوبِ عَلَیهِم».
خدا مرا به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنان نعمت دادهای، خدایا! مرا از راه کسانی که به آنان غضب کردهای دور کن! خدا به چه کسانی غضب کرده است؟ خدا از دست چه کسانی خشمناک است؟ فاطمه علیهاالسلام محور خشنودی خدا و غضب خداست، هر کس فاطمه علیهاالسلام از او راضی باشد، خدا از او راضی است و هر کس که فاطمه علیهاالسلام از او خشمناک
1) . فاطمة بضعةٌ منّی فمن أغضبها أغضبنی: صحیح البخاری ج 4 ص 210، 219، ابنتی بضعةٌ منّی، یریبنی ما رابها ویؤینی ما آذاها: صحیح مسلم ج 7 ص 141، فاطمةٌ بضعةٌ منّی، یؤینی ما آذاها: مسند أحمد ج 4 ص 5 ، صحیح مسلم ج 7 ص 141 ، سنن الترمذی ج 5 ص 360 ، المستدرک ج 3 ص 159 ، امّالی الحافظ الإصفهانی ص 47 ، شرح نهج البلاغة ج 16 ص 272 ، تاریخ مدینة دمشق ج 3 ص 156 ، تهذیب الکمال ج 35 ص 250 ، وراجع: سنن الترمذی ج 5 ص 360 ، مجمع الزوائد ج 4 ص 255 ، فتح الباری ج 7 ص 63 ، المعجم الکبیر ج 20 ص 20 ، الجامع الصغیر ج 2 ص 208 ، فیض القدیر ج 3 ص 20 و ج 4 ص 215 و ج 6 ص 24 ، کشف الخفاء ج 2 ص 86 ، الإصابة ج 8 ص 265 ، تهذیب التهذیب ج 12 ص 392 ، تاریخ الإسلام للذهبی ج 3 ص 44 ، البدایة والنهایة ج 6 ص 366 .
2) . قالت: نشدتکما باللّه، هل سمعتما رسول اللّه یقول: فاطمة بضعه منّی، فمن آذاها فقد آذانی... کتاب سلیم بن قیس ص 391، بحار الأنوار ج 28 ص 303، علل الشرائع ج 1 ص 187، بحار الأنوار ج 43 ص 203.
باشد، خدا به او غضب میکند. من در هر نماز از خدا میخواهم مرا از راه و روش آن دو نفر که به فاطمه علیهاالسلام ظلم کردند، دور کند. من در هر نماز بارها این خواسته را از خدا میخواهم.
خدا دوست داشت که بندگانش از جهل و نادانی نجات یابند و به رستگاری برسند، برای همین بود که حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله را به پیامبری فرستاد و به او فرمان داد همگان را به سوی خدا راهنمایی کند، پیامبر در این راه سختی بسیاری تحمّل کرد و با مشکلات زیادی روبرو شد، امّا او در این راه ثابتقدم ماند و برای هدایت مردم تلاش زیادی نمود.
گروهی از مسلمانان با خود فکر میکردند: «خوب است به پیامبر چیزی به عنوان مزد رسالت او بدهیم، به راستی که او ما را از جهل و نادانی نجات داد و برای هدایت ما تلاش بسیاری نمود».
اینجا بود که خدا آیه 23 سوره «شورا» را نازل کرد:
«قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی».
در این آیه خدا از پیامبر خواست تا به مسلمانان خبر بدهد که از آنان هیچ مزدی جز دوستی خاندانش را نمیخواهد.
دوستی اهلبیت علیهمالسلام، شکر نعمتِ هدایت است، خدا پیامبر را برای هدایت مردم فرستاد، هر کس خاندان او را دوست بدارد، شکر این نعمت را به جا آورده است.(1)
خدا دوستی فاطمه علیهاالسلام و فرزندان او را مزد رسالت پیامبر قرار داد، کسی که
1) . (من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا)، قال: الاقتراف: التسلیم لنا والصدق علینا...: الکافی ج 1 ص 391، بحار الأنوار ج 2 ص 160، مراة العقول ج 4 ص 281.
میخواهد راهی به سوی خدا داشته باشد باید خاندان پیامبر را دوست بدارد.
پیامبر از مسلمانان مزد و پاداش مادی نخواست، بلکه چیزی از آنان خواست که نفعش به خود آنان بازمیگردد، دوستی خاندان پیامبر راه سعادت را برای آنان هموار میسازد.
وقتی این آیه نازل شد، پیامبر رو به مردم کرد و چنین گفت: «اگر کسی باید مزد شخصی را بدهد ولی آن مزد را ندهند، پس لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر او باد! در روز قیامت هیچ عمل و کار خیری از این شخص پذیرفته نمیشود».(1)
دوستی اهلبیت علیهمالسلام مزدِ رسالت پیامبر بود و کسانی که مزد پیامبر را ندهد، به لعنت خدا گرفتار شدهاند و در روز قیامت، هیچ کار خوبی از آنان پذیرفته نمیشود و جایگاه آنان، آتش جهنّم است.
کسانی که بعد از پیامبر، دست به توطئه زدند و با اهلبیت علیهمالسلامدشمنی کردند و به فاطمه علیهاالسلامظلم و ستم کردند به لعنت خدا گرفتارند. شایسته است که مؤنان آنان را لعنت کنند همانگونه که فرشتگان آنان را لعنت میکنند و با این لعنت به خدا تقرّب پیدا مینمایند.
محبت و دوستی اهلبیت علیهمالسلام، مزد رسالت پیامبر بود، پیامبر چقدر درباره اهلبیت علیهمالسلام سفارش نمود ولی این مردم بعد از پیامبر با اهلبیت علیهمالسلام چه کردند؟ اگر پیامبر به جای آن سفارشها، از امّت خود میخواست که با فرزندان او بجنگند، امّت او بیش از این نمیتوانستند در حق آنان ظلم کنند!
1) . من حبس أجیرا اجره فعلیه لعنة الله والملائکة والناس أجمعین لا یقبل الله منه یوم القیامة صرفا ولا عدلا وهو محبة آل محمد: بحار الأنوار ج 23 ص 238، تفسیر القمی ج 2 ص 276، البرهان فی تفسیر القرآن ج 4 ص 821.
روزهای آخر زندگی فاطمه علیهاالسلامبود، علی علیهالسلام کنار بستر فاطمه علیهاالسلامنشسته بود و سر همسرش را به سینه گرفته بود و گریه میکرد. قطرات اشک علی علیهالسلام بر صورت فاطمه علیهاالسلام میریخت. فاطمه علیهاالسلاماز فرصت استفاده کرد و چنین گفت:
ــ علیجان! یادت هست در روز آخر زندگی پدرم، او به من وعده داد که من زودتر از همه به او ملحق خواهم شد، وعده پدر، نزدیک است، از تو میخواهم به وصیت من عمل کنی!(1)
ــ فاطمه جانم! وصیت تو چیست؟ ــ وقتی از دنیا رفتم، بدنم را شب غسل بده، شب به خاک بسپار، تو را به خدا قسم میدهم مبادا بگذاری آنهایی که بر من ظلم کردند بر جنازه من حاضر شوند، آنهایی که مرا با تازیانه زدند؛ محسن علیهالسلام مرا کشتند نباید بر پیکر من نماز بخوانند.(2)
ــ چشم، فاطمهجان! من قول میدهم نگذارم آنها بر پیکر تو نماز بخوانند.(3)ــ علیجان! من میخواهم قبرم مخفی باشد.(4)
ــ فاطمهجان! من وصیّتهای تو را انجام میدهم ولی من هم خواستهای از تو دارم.
ــ چه خواستهای؟ ــ وقتی نزد پیامبر رفتی سلام مرا به پدر برسانی! اشک در چشمان علی علیهالسلام حلقه زد، بغض راه گلوی علی علیهالسلام را بست... او
1) . فاجتمعت لذلک تأمر علیّاً بأمرها وتوصیه بوصیتها وتعهد إلیه عهودها وأمیر المؤنین یجزع لذلک ...: بحار الأنوار ج 43 ص 201، بیت الأحزان ص 170.
2) . لا تُصلِّ علیَّ أُمّةٌ نقضت عهد اللّه وعهد أبی... وأخذوا إرثی وکذّبوا شهودی..: بحار الأنوار ج 30 ص 348؛ وراجع علل الشرائع ج 1 ص 189، بحار الأنوار ج 43 ص 205، کشف الغمّة ج 2 ص 122، جامع أحادیث الشیعة ج 3 س 202؛ مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 137، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 75، بحار الأنوار ج 31 ص 619، صحیح البخاری ج 5 ص 82، فتح الباری ج 7 ص 378، عمدة القاری ج 17 ص 258، کتاب سلیم بن قیس ص 392، مستدرک الوسائل ج 2 ص 360، بحار الأنوارج 43 ص 199؛ بحار الأنوار ج 29 ص 113، مستدرک الوسائل ج 2 ص 290.
3) . فإنّک تجدنی فیها أمضی کما أمرتنی، وأختار أمرک علی أمری: بحار الأنوار ج 43 ص 192.
4) . ولا تدفنّی إلاّ لیلاً، ولا تُعلم أحداً قبری...: مستدرک الوسائل ج 2 ص 186، دلائل الإمامة ص 132، بحار الأنوار ج 43 ص 209، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 202.
بغضی نهفته در گلو داشت و اشک میریخت، علی علیهالسلام فقط گریه میکرد... فاطمه علیهاالسلام، امانت خدا در دست او بود، امّا دشمنان با این امانت او چه کردند؟ در مقابل چشم علی علیهالسلام، او را تازیانه زدند، سیلی به صورتش زدند، پهلویش را شکستند و او برای حفظ اسلام صبر کرد...
به راستی چرا فاطمه علیهاالسلام وصیت کرد قبرش مخفی باشد؟ چرا وصیت کرد شبانه دفن شود؟ فاطمه علیهاالسلام میخواست تا دشمنی او با خط نفاق، جاوید بماند، در تاریخ برای همیشه ثبت شود که او با حکومت نیرنگ و دروغ و فریب، مخالف بود، او میدانست که آن حکومت، ممکن است دست به تحریف تاریخ بزند و حقایق را پنهان کند، ولی فاطمه علیهاالسلام با این وصیت همه دسیسهها را خنثی کرد.
امروز قبر فاطمه علیهاالسلام مخفی است، هر کس که تاریخ را بخواند از خود سوال میکند: چرا قبر تنها یادگار پیامبر مخفی است؟ چرا او شبانه دفن شد؟ این یک علامت سوال است. نقطهای از تاریخ که در ذهن جرقه میزند و کنجکاوی آزادگان را برمیانگیزد.
آری، حرم امامحسین علیهالسلام با آن گنبد و بارگاه باشکوه، هدایتگر انسانها میباشد، قبر مخفی فاطمه هم با مخفی بودنش، روشنگر آزادگان است.
سالروز شهادت فاطمه علیهاالسلام را «ایّام فاطمیّه» میگویند و شیعیان برای آن حضرت، عزاداری میکنند، اکنون سوال این است: چرا باید ایّام فاطمیّه را هر چه با شکوهتر برگزار کرد؟ در پاسخ باید گفت: اگر شهادت فاطمه علیهاالسلام را فقط نقل یک حادثه تاریخی بدانیم، دیگر نمیتوانیم اهمیّت آن را درک کنیم، بعضیها فاطمیّه را نقل کردن حادثهای که بیش از هزار سال پیش روی داده است، میدانند، در حالی که این فاطمیّه نقل تاریخ نیست، فاطمیّه بخشی از تاریخ نیست! فاطمیّه مسیر حرکت امروز ماست! فاطمیّه، اردوگاه حقّ و باطل است. فاطمیّه، اساس و جوهره مذهب ماست، اگر فاطمیّه را از ما بگیرند، مذهب ما کالبدی بیروح میشود که دیگر زنده نیست!
فاطمیّه زمان برائت از دشمنان خداست، فاطمیّه زمان بیزاری از کسانی است که برای حکومت چندروزه دنیا، علی علیهالسلامرا خانهنشین کردند و پیرو شیطان شدند و بیش از هزار سال است بشر را گرفتار بیعدالتیها و ظلمها کردند، آنان انسانهای بیشماری را گمراه کردند و به تباهی و نابودی کشاندند.
امروز در جهان ظلم و ستم فراوان میشود، در جامعه شاهد بیعدالتیها و ستمهای فراوان هستیم، بیش از هزار سال است که ظلم و ستم بیداد میکند، همه اینها ریشه در ظلمی دارد که بر فاطمه علیهاالسلام شد.
هر قطره خونی که بر روی زمین میریزد، هر تازیانهای که به ستم فرود میآید، هر فتنهای که بر پا میشود، هر حقی که پایمال میشود، هر کاشانهای که بر سر اهلش ویران میشود، هر معصیتی که در روی زمین میشود، هر ظلم و ستم و جنایتی که رقم میخورد، هر بدعتی که در دین گذاشته میشود ... همه ریشه در آن ستمی دارد که به فاطمه علیهاالسلامروا داشتند.
هر خونی که به ناحق بر روی زمین میریزد، در امتداد خون به ناحق ریخته فاطمه علیهاالسلام است! هر آتشی که به ناحق برافروخته میشود، شعلهای از همان آتشی است که خانه فاطمه علیهاالسلام را شعلهور ساخت.
شیعه هر چه دارد از فاطمه علیهاالسلام و فاطمیّه دارد، در فاطمیّه است که غدیر زنده میگردد، ریشههای ظلم عاشورا آشکار میگردد، در فاطمیّه است که
عشق به ظهور امامزمان علیهالسلامبه اوج میرسد.
مگر اساس دین ولایت اهلبیت علیهمالسلام و دشمنی با دشمنان آنان نیست؟ این فاطمیّه است که اساس دین را زنده میکند، خط نفاق را به همه معرفی مینماید، راه امامت را مطرح میسازد، آبروی ستمکارانی را که به اسم دین بعد از پیامبر به حکومت رسیدند میبرد، فریب و نیرنگ آنان را بیاثر میکند.
به راستی فاطمه علیهاالسلام با شهادت خود چه کرد؟ او حق را از باطل جدا کرد، نور را از تاریکی جدا کرد، راه رستگاری را به همه نشان داد و همه گمراهیها را آشکار ساخت تا دیگر راه هدایت گم نشود.
دشمنان همواره تلاش کردهاند نام و یاد فاطمه علیهاالسلام را خاموش کنند و به بهانههای مختلف از عظمت فاطمیّه کم کنند، امّا این چه خیال باطلی است که آنان در سر دارند! خون فاطمه علیهاالسلام از جوشش باز نمیایستد، پرچم فاطمیّه هرگز بر روی زمین نمیافتد، فریاد فاطمه علیهاالسلام به خاموشی نمیگراید. هرگز دردها و رنجهای فاطمه از یاد نمیرود، شیعیان هرگز از خون مادر خویش نمیگذرند و منتظرند تا مهدی علیهالسلام ظهور کند...
دنیای امروز، همچون جهنّمی است که در آتش ظلم و ستم میسوزد، این جهنّم، شرارهای از همان آتشی است که در خانه فاطمه علیهاالسلام را سوزاند.
پیامبر در مدّت بیست و سه سال تلاش زیادی کرد و جامعه را از اوج بدبختی به سعادت و رستگاری رساند، امّا افسوس که خط نفاق به اسم دین مسیر جامعه را عوض کردند و جامعه را در مسیر ولایت شیطان قرار دادند.
اگر جامعه در همان مسیری که پیامبر مشخص کرده بود حرکت میکرد، اگر ولایتِ امامِ معصوم در جامعه شکل میگرفت، وضع امروز جهان چگونه بود؟ دیگر از این همه ظلم و ستم خبری نبود.
بشر برای نجات از این جهنّم ظلم و ستم، نیاز به فاطمیّه دارد تا رمز و راز رهایی از این جهنّم آخرالزمان را فرا گیرد و با عمل به آن به رهایی و آزادگی برسد.
به راستی رمز و راز فاطمیّه چیست؟ پیام بزرگ آن کدام است؟ ندای آن چیست؟ فاطمیّه فریاد کدام پیام است؟ فاطمه علیهاالسلام از چه دفاع کرد؟ درست است علی علیهالسلام شوهر او بود، امّا فاطمه علیهاالسلام از علی علیهالسلامدفاع کرد زیرا علی علیهالسلام، امامزمانش بود! این چه غفلتی است که بعضی گرفتار آن شدهاند و خیال میکنند اختلاف شیعه و دیگران بر سر این است که آیا علی علیهالسلام خلیفه باشد یا ابوبکر! اگر اختلاف شیعه و دیگران را اینگونه معنا کنید، دعوا بر سر حکومت انسان بر انسان خواهد بود در حالی که این سخن اشتباه است، اختلاف شیعه با دیگران بر سر این است: آیا خدا در جامعه حکومت کند یا شیطان! شیعه میگوید: «خدا فقط حق حکومت و ولایت دارد، و علی علیهالسلام حجّت خداست، امامزمان است، وقتی ابوبکر ولایت را غصب میکند و به حکومت میرسد، در واقع این شیطان است که قدرت را در جامعه به دست میگیرد».
فاطمه علیهاالسلامبه میدان آمد تا با حکومت شیطان مبارزه کند و آن را نابود سازد و ولایت خدا را در جامعه جایگزین نماید.
وقتی مردم به سوی ابوبکر رفتند و با او بیعت کردند، فاطمه علیهاالسلامشبها همراه با علی، حسن و حسین علیهمالسلام از خانه بیرون میآمد و به درِ خانه مردم مدینه میرفت و با آنان چنین سخن میگفت: «آیا به یاد دارید که در غدیر خُمّ با علی بیعت کردید، آیا به یاد دارید که پدرم او را به عنوان جانشین و خلیفه خود معیّن کرد؟». سپس قرار میشد که آنان فردا به یاری علی علیهالسلام
بیایند.
فاطمه علیهاالسلام در تاریکی شبها، در خانه سیصد و شصت نفر از مردم مدینه میرفت و آنان را به یاری علی علیهالسلام فرا میخواند، ولی وقتی صبح فرا میرسید فقط سلمان، مقداد، عمّار و ابوذر به سر قرار میآمدند.(1)
چندین شب این برنامه فاطمه علیهاالسلام بود، برای همین حکومت تصمیم گرفت کاری کند که فاطمه علیهاالسلام خانهنشین شود، آنان فاطمه علیهاالسلام را زیر آماج تازیانهها قرار دادند، استخوان بازوی او را خرد کردند، پهلوی او را شکستند تا آنجا که توان راه رفتن را از او گرفتند.
فاطمه علیهاالسلام وقتی دید امامزمانش غریب و مظلوم شده است، دیگر هرگز خنده بر لبانش نیامد، وقتی نامردان برای کشتن امامزمانش هجوم آوردند، سینه سپر نمود تا آنجا که میخ در به سینهاش فرو رفت و خون سینهاش بر زمین ریخت، بین در و دیوار، استخوانهایش در هم شکست، تازیانههای دشمن بر بدنش اصابت کرد، با غلاف شمشیر، بازوانش شکسته شد، محسن او را شهید شد و...
خط نفاق میدانست که تا زمانی که فاطمه علیهاالسلام زنده است پایههای حکومتشان لزران است، برای همین تصمیم گرفتند این مانع را از سر راه خود بردارند، آنان به مردم میگفتند که این حکومت، حکومت خدا بر روی زمین است و برای حفظ آن، میتوان هر کاری کرد.
هر کس مخالف آن حکومت بود، باید از میان برداشته میشد، هر چند او
1) . فلمّا أمسی بایعه ثلاثمئة و ستون رجلاً علی الموت...: الکافی ج 8 ص 33، بحار الأنوار ج 28 ص 241،فلمّا کان اللیل حمل علیّ فاطمة علی حمار وأخذ بید ابنیه الحسن والحسین...: کتاب سلیم بن قیس ص 146، الاحتجاج ج 1 ص 107.
دختر پیامبر بود، کسانی که به خانه فاطمه علیهاالسلام حمله کردند، چنان فریب خورده بودند و این کار را خدمت به خدا میدانستند و هرگز از این کار خود، احساس گناه نمیکردند.
تا زمانی که فاطمه علیهاالسلام نفس میکشید، گویا پیامبر زنده بود، فاطمه علیهاالسلام از امامزمان خویش دفاع میکرد، او پرچمدار یاری از خط ولایت علی علیهالسلام بود، اعتراض فاطمه علیهاالسلام ، فریادهای او، گریههای او باعث میشد مشروعیت آن حکومت زیر سوال برود.
آری، زنده بودن فاطمه علیهاالسلام به خودی خود، افشاگر آن حکومت بود، آنان توانستند مقداد، عمّار، سلمان و ابوذر را با ضرب تازیانهها و تهدید به قتل به مسجد بکشانند. خط نفاق ابتدا یاران علی علیهالسلام را متفرّق کرد و علی علیهالسلامرا خانهنشین کرد، امّا خط نفاق به این باور رسیده بود که فاطمه علیهاالسلام هرگز در برابر ظلم و ستمها، آرام نمیگیرد، پس باید از میان برداشته شود. پیامبر از علی علیهالسلام خواسته بود برای حفظ اسلام صبر کند، صبر علی علیهالسلامعهدی آسمانی بود، امّا فاطمه علیهاالسلاممأمور به صبر نبود، او باید به میدان میآمد تا حق و حقیقت از یادها نرود.
فاطمه علیهاالسلام بر مظلومیّت امامزمانش آنقدر گریه کرد که حکومت به وحشت افتاد، او برای دفاع از مولایش همه توان خود را به کار برد، جان خود را سپر مولایش کرد، در دفاع از مولایش، سخنها گفت و روشنگریها نمود و وقتی در بستر بیماری افتاد و دیگر نمیتوانست از خانه بیرون برود،
از ابزار گریه بهره برد، او شب و روز گریه میکرد. صدای گریه فاطمه علیهاالسلام ، فریاد مظلومیّت مولایش بود.
این سخن فاطمه علیهاالسلام است:
صُبَّتْ عَلَیَّ مَصَــائِبُ لَوْ أَنَّهَا صُبَّتْ عَلَی الْأَیَّامِ صِرْنَ لَیَالِیَا مصیبتها پیدر پی به سوی من آمدند، اگر آن مصیبتها بر روز روشن فرود میآمد، روز را شب تار میساخت.
این مصیبتها چه بودند که فاطمه علیهاالسلام اینگونه از آن سخن میگوید؟ درست است پیامبر از دنیا رفت، ولی فاطمه علیهاالسلام میداند که جز خدا همه باید از این دنیا بروند، این مصیبتها از جنس دیگری است، بعد از پیامبر چه اتفاقاتی افتاد؟ حجّت خدا، مظلوم واقع شد! حجّت خدا خانهنشین شد! شیطان به اسم دین بر جامعه حکمفرما شد! مردم امامزمان خود را فراموش کردند...
اینها مصیبتهایی بود که فاطمه علیهاالسلام برای آن اشک میریخت...
مردم از خود این سوال را میپرسیدند: «چرا باید یگانه دختر پیامبر اینگونه گریه کند؟». بچّهها، بزرگترها، زنان و مردان، همه با شنیدن گریه فاطمه علیهاالسلاممیفهمند که این حکومت، دروغگو است، اگر چه این حکومت ادّعا میکند که حکومت خدا بر روی زمین است، امّا گریه فاطمه علیهاالسلام چیز
دیگری را ثابت میکند، این حکومت، حکومت ظلم است! گریه فاطمه علیهاالسلام، دل هر کسی را به درد میآورد، حکومت تصمیم گرفت تا صدای گریه فاطمه علیهاالسلامرا خاموش کند، زیرا این گریه برای حکومت از هر چیزی خطرناکتر بود. آنان به فکر نقشهای افتادند.
چند نفر از همسایگان نزد علی علیهالسلام آمدند و چنین گفتند:
ــ یا علی! ما به فاطمه احترام میگذاریم، امّا شما میدانید که ما نیاز به آرامش داریم.
ــ منظور شما از این سخن چیست؟ ــ فاطمه هم شب گریه میکند هم روز، ما از تو میخواهیم سلام ما را به او برسانی و به او بگویی که یا شب گریه کند و روز آرام باشد تا ما بتوانیم استراحت کنیم، یا روز گریه کند و شب آرام باشد. ما نیاز به آرامش داریم.
ــ باشد، من به فاطمه میگویم.(1)
علی علیهالسلام به خانه خود رفت و کنار بستر فاطمه علیهاالسلام نشست، فاطمه علیهاالسلام به او نگاهی کرد و گفت:
ــ علیجان! تو سخنی با من داری؟ ــ فاطمهجان! همسایهها به من گفتهاند که به تو بگویم یا روز گریه کنی یا شب! ــ علیجان! من به زودی از بین این مردم میروم، مرگ من نزدیک است.(2)
این سخن دل علی علیهالسلام را به درد آورد، قطرات اشک را از چشمان او جاری
کرد، بعد از فاطمه علیهاالسلامدیگر چه کسی از علی علیهالسلام حمایت خواهد کرد؟
چه کسانی از گریه فاطمه علیهاالسلاممیترسیدند؟ همان کسانی که امروز از گریه من و تو (در عزای فاطمیّه) میترسند! چه کسانی به فاطمه علیهاالسلام گفتند آرام گریه کن؟ همان کسانی که امروز به من و تو میگویند در عزای فاطمه علیهاالسلام آرام گریه کنید! تاریخ، یک مسیر پیوسته است، آن روز نگذاشتند فاطمه علیهاالسلام در گریه کردن هم آزاد باشد، امروز هم عدّهای بر این خیال باطلاند که فاطمیّه از یاد برود و شیعیان آن را فراموش کنند؟ مگر فاطمه علیهاالسلام لحظهای آرام گرفت که شیعیان امروز در ایّام فاطمیّه آرام باشند؟ گریه فاطمه علیهاالسلام هنوز قطع نشده است، او امروز هم بر مظلومیّت امامزمان اشک میریزد، همه سخن فاطمه علیهاالسلام در یک جمله خلاصه میشود، او به مردم مدینه گفت: «چرا سخنان پیامبر در روز غدیر را فراموش کردید! خدا بعد از روز غدیر، برای هیچکس عذر و بهانهای باقی نگذاشته است؟».(1)
فاطمه علیهاالسلام از غدیر سخن میگفت، سخن او برای همیشه تاریخ است، پیام او برای من و توست. به راستی در روز غدیر، پیامبر به مسلمانان چه گفت؟ پیامبر از ولایت علی علیهالسلام و یازده فرزندان او سخن گفت و چنین فرمود: «ای مردم! من پیامبر خدا هستم و علی جانشین من و فرزندان او ، امامانِ شما هستند و آخرینِ آنها، مهدی است. مهدی همان کسی است که یاری کننده دین خدا میباشد و پیامبران قبل از من به او بشارت دادهاند، او از جانب
1) . فأعادت النساء قولها علی رجالهنّ، فجاء إلیها قوم من وجوه المهاجرین والأنصار معتذرین...: بحار الأنوار ج 43 ص 161.
خدا انتخاب شده است و وارث همه علمها و دانشها میباشد، او حجّت خدا در روی زمین میباشد».(1)
فاطمه علیهاالسلام از من و تو میخواهد تا یاور امامزمان خود باشیم، مهدی علیهالسلام امروز در پس پرده غیبت است، مبادا او را فراموش کنیم، مبادا او را از یاد ببریم! وای به حال ما در این فراموشی بزرگ!
1) . معاشر الناس، فآمنوا باللّه ورسوله والنور الذی أنزل، أنزل اللّه النور فیَّ ثمّ فی علیّ، ثمّ النسل منه إلی المهدی: الاحتجاج ج 1 ص 77، إقبال الأعمال ج 2 ص 247، الیقین ص 354، بحار الأنوار ج 37 ص 132؛ معاشرالناس، إنّی نبیّ وعلیّ وصیّی، ألا إنّ خاتم الأئمّة منّا القائم المهدی...: روضة الواعظین ص 97، الاحتجاج ج 1 ص 80 ، التحصین ص 588، بحار الأنوار ج 37 ص 213.
آیا فکر کردهایم که همه مجاهدتها و تلاشهای فاطمه علیهاالسلام برای چه بود؟ او برای چه این همه سختی و مصیبت دید؟ فاطمه علیهاالسلام به میدان آمد تا امامزمانش، غریب و مظلوم نباشد! فاطمه به میدان آمد تا حجّت خدا، بییار و یاور نماند، اشک غریبانه امامزمان در نخلستانها و خارج از شهر، جاری نشود! امروز مولای ما، آقای ما، مهدیِ فاطمه در غیبت گرفتار است و مردم زمانه سرگرم دغدغههای این دنیای مادی شدهاند، هر کسی به فکر آرزوهای دنیایی است و بسیاری فراموش کردهاند که اصلاً امامزمانی دارند، آنان به روزگار غیبت امامزمان، عادت کردهاند و اگر کسی را ببینند این درد را درک میکند و از آن مینالد با تعجّب به او مینگرند، مردم نمیدانند که همه گرفتاری آنان به خاطر این است که حجّت خدا را از یاد بردهاند و دنبال
دیگران رفتهاند، چشمه آب زندگی را رها کردهاند و به سرابی دروغین دل خوش کردهاند.
فاطمیّه چیزی جز فریاد اعتراض به ادامه غیبت امامزمان نیست، اعتراض به غفلت انسانها! اعتراض به فراموشی حجّت خدا در جامعه! این فاطمیّه است که خواب را از چشم مردم میرباید و حقیقت را به آنان گوشزد میکند تا برخیزند و یاد امامزمان خویش را زنده نگاه دارند و برای ظهورش، دعا کنند.
فاطمه علیهاالسلام دشمنانِ امامزمانش را بعد از هر نماز، نفرین میکرد، هر کس پیرو اوست، باید دشمنان امامزمانش را بشناسد و در حق آنان نفرین کند تا مبادا ناخواسته در دام آنان بیفتد، نمازی رنگ و بوی فاطمه علیهاالسلام را دارد که در آن، دشمنان حق و حقیقت، نفرین بشوند.
فاطمه علیهاالسلام همانگونه که به ما درس امامشناسی میدهد، درس دشمنشناسی هم میدهد.
ای مولای خوب ما! ما فهمیدهایم که بیقرار نبودن برای تو، بیوفایی به توست، دلتنگ نشدن برای تو، عهدشکنی است. دشمنان تو آرزو دارند ما برای تو بیقرار نشویم! وقتی شیعیان تو را فراموش کردند و به تو بیوفایی نمودند، غیبت تو اینقدر طولانی شد...
مولای ما! بیا که ما پیام فاطمیّه را دریافتهایم، از شیوه مادرت فاطمه علیهاالسلام
درس گرفتهایم و بر غربت تو گریهها کردهایم، ما از کسانی نیستیم که به غیبت تو خشنودند، راه ما از آنان جداست، ما برای شنیدن صدایت بیقرار شدهایم و چشم به راه آمدنت هستیم.
سوگند یاد میکنیم تا جان در تن داریم با صلابتی هر چه بیشتر، سرود مهر تو را سر میدهیم، تا رمق در بدن داریم، محبّت تو را بر دلهای مردمان، پیوند میزنیم، تا نفس در سینه داریم، از آمدنت دم میزنیم...
ما با دستانی در هم فشرده و گامهایی همراه شده، در راه تو قدم برمیداریم...
آقای مهربانم! بر من سخت است که دیگران را ببینم، امّا تو را نبینم! جانم فدای تو که در پشت پرده غیبت هستی ولی از ما دور نیستی! تو به ظاهر از ما دوری ولی از ما جدا نیستی! انتظار تو، آرمان و جهت زندگی من است، اگر اینطور نباشم، جهت زندگی خود را گم میکنم و از کمال خود دور میشوم. کمال من در این است که هر چه بیشتر به یاد تو باشم و اینگونه رحمت خدا را به سوی خود جذب کنم.
بر من سخت است که بر تو گریه کنم و ببینم مردم تو را از یاد بردهاند! بر من سخت است ببینم که تو گرفتار غیبت شدهای و دشمنانت جلوه نمایی میکنند! چه زمان به حضور مهربان تو میرسیم و از دیدار تو سیراب میشویم؟ چه زمانی فرا میرسد که ببینیم که تو زمین را پر از عدل و داد نمودهای و
دشمنانت را کیفر دادهای و کافران و بدخواهان را از بین بردهای؟ کی میشود که ببینیم تو ریشه ظلم و ستم را از بین بردهای و همه ستمکاران را هلاک کردهای؟(1)
بار خدایا! من با امام خود تجدید پیمان میکنم، تلاش میکنم تا هرگز از این پیمان خود دست برندارم و آن را فراموش نکنم.
ای خدای مهربان! از تو میخواهم تا مرا از یاران باوفای امامزمان قرار بدهی. من دوست دارم از کسانی باشم که جانشان را فدای او میکنند و در رکاب او به فیض شهادت میرسند.
بار خدایا! این زمین مرده را با ظهور امامزمان علیهالسلام زنده کن! ظهور او را نزدیک گردان و به این روزگار سیاهیها و ظلمها، پایان ببخش! اگر مرگ من قبل از ظهور آقایم فرا رسید از تو میخواهم که در روزگار ظهور، بار دیگر مرا زنده کنی تا به آرزوی خود برسم و مولای خود را یاری کنم و جانم را فدایش نمایم! به امید آن روز...(2)
پایان
ارتباط با نویسنده و ارسال نظر:
پیامک به شماره 9 6 5 4 3000
همراه نویسنده 33 94 261 0913
سایت نویسنده: www.Nabnak.ir
1) . اِلَی مَتَی أَحَارُ فِیکَ یَا مَوْلَایَ، وَ اِلَی مَتَی، وَ أَیَّ خِطَابٍ أَصِفُ فِیکَ وَ أَیَّ نَجْوَی، عَزِیز عَلَیَّ أَنْ أُجَابَ دُونَکَ وَ أُنَاغَی، عَزِیزُ عَلَیَّ أَنْ أَبْکِیَکَ وَ یَخْذُلَکَ الْوَرَی...: اقبال الاعمال ج 1 ص 295، مصباح الزائر ص 446، بحار الأنوار ج 99 ص 104.
2) . اللّهمّ إنّی أُجدّد فی صبیحة یومی هذا وما عشتُ فیه من أیّام حیاتی عهداً وعقداً وبیعةً له فی عنقی، لا أحولُ عنها ولا أزولُ أبداً. اللّهمّ اجعلنی مِن أنصاره وأعوانه، والذابّین عنه، والمسارعین فی حوائجه، والممتثلین لأوامره ونواهیه، والتابعین والسابقین إلی إرادته، والمحامین عنه والمستشهدین بین یدیه. اللّهمّ فإن حال بینی وبینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتماً مقضیاً، فأخرجنی من قبری مؤزراً کفنی، شاهراً سیفی، مجرّداً قناتی، ملبّیاً دعوة الداعی فی الحاضر والبادی...: المصباح ص 551، بحار الأنوار ج 53 ص 96 و ج 99 ص 111.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
1 . تفسیر فرات الکوفی، أبو القاسم فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفی (ق 4ه)، إعداد: محمّد کاظم المحمودی، طهران: وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی، الطبعة الاُولی، 1410ه.تفسیر الثعلبی، الثعلبی، (ت 427ه)، تحقیق: أبو محمّد بن عاشور، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاُولی، 1422ه.
2 . الاحتجاج علی أهل اللجاج، أبو منصور أحمد بن علی بن أبی طالب الطبرسی (ت 620ه ) تحقیق: إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به، طهران: دار الأُسوة، الطبعة الاُولی، 1413ه.
3 . الاختصاص، المنسوب إلی أبی عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413ه)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الرابعة، 1414ه.
4 . الإرشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413ه ) تحقیق: مؤسّسة آل البیت، قم: مؤسّسة آل البیت، الطبعة الاُولی، 1413ه.
5 . أُسد الغابة فی معرفة الصحابة، أبو الحسن عزّ الدین علی بن أبی الکرم محمّد بن محمّد بن عبد الکریم الشیبانیالمعروف بابن الأثیر الجزری (ت 630ه)، تحقیق: علی محمّد معوّض وعادل أحمد، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1415ه.
6 . الإصابة فی تمییز الصحابة، أبو الفضل أحمد بن علی بن الحجر العسقلانی (ت 852ه)، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمّد معوّض، بیروت: دار الکتب العلمیّة، الطبعة الاُولی، 1415ه.
7 . إعلام الوری بأعلام الهدی، أبو علی الفضل بن الحسن الطبرسی (ت 548ه)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، بیروت: دارالمعرفة، الطبعة الاُولی، 1399ه.
8 . أعیان الشیعة، محسن بن عبد الکریم الأمین الحسینی العاملی الشقرائی (ت 1371ه)، إعداد: السیّد حسن الأمین، بیروت: دارالتعارف، الطبعة الخامسة، 1403ه.
9 . امالی الصدوق، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381ه)، بیروت: مؤسّسة
الأعلمی، الطبعة الخامسة، 1400ه.
10 . أمالی المفید، أبو عبد اللّه محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413ه)، تحقیق: حسین أُستاد ولی وعلی أکبر الغفّاری، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الثانیة، 1404ه.
11 . الأمالی للطوسی، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت 460ه)، تحقیق: مؤسّسة البعثة، قمّ: دارالثقافة، الطبعة الاُولی، 1414ه.
12 . الإمامة والتبصرة من الحیرة، أبو الحسن علی بن الحسین بن بابویه القمّی (ت 329ه)، تحقیق: محمّد رضا الحسینی، قمّ: مؤسّسة آل البیت، الطبعة الاُولی، 1407ه.
13 . الإمامة والسیاسة (تاریخ الخلفاء)، أبو محمّد عبد اللّه بن مسلم بن قتیبة الدینوری (ت 276ه)، تحقیق: علی شیری، مکتبة الشریف الرضی قمّ، الطبعة الاُولی، 1413ه.
14 . إمتاع الأسماع فیما للنبیّ من الحفدة والمتاع ، الشیخ تقی الدین أحمد بن علی المقریزی (ت 845 ه ) ، القاهرة : دار الکتب المصریة ، 1941 م .
15 . أنساب الأشراف ، أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری (ت 279 ه ) ، إعداد : محمّد باقر المحمودی ، بیروت : دار المعارف ، الطبعة الثالثة .
16 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار، محمّد باقر بن محمّد تقی المجلسی (ت 1110ه)، تحقیق: دار إحیاء التراث، بیروت: دار إحیاء التراث، الطبعة الاُولی، 1412ه.
17 . بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، أبو جعفر محمّد بن محمّد بن علی الطبری (ت 525ه)، النجف الأشرف:المطبعة الحیدریّة، الطبعة الثانیة، 1383ه.
18 . بصائر الدرجات، محمّد بن الحسن الصفّار القمّی (ابن فرّوخ) (ت 290ه)، قمّ: مکتبة آیة اللّه المرعشی، الطبعة الاُولی، 1404ه.
19 . بیت الأحزان، الشیخ عبّاس القمّی (ت1359ه)، قمّ: دار الحکمة، الطبعة الاُولی، 1412ه.
20 . تاریخ ابن خلدون، عبد الرحمان بن محمّد الحضرمی (ابن خلدون) (ت 808ه)، بیروت: دار الفکر، الطبعة الثانیة، 1408ه.
21 . تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748ه)، تحقیق: عُمَر عبد السلام تدمری، بیروت: دار الکتاب، الطبعة الاُولی، 1409ه.
22 . تاریخ الطبری (تاریخ الأُمم والملوک)، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری الإمامی (ق 5ه)، تحقیق: محمّد أبو الفضل إبراهیم، بیروت: دار المعارف.
23 . تاریخ الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح المعروف بالیعقوبی (ت 284ه)، بیروت: دار صادر.
24 . تاریخ دمشق ، علی بن الحسن بن هبة اللّه (ابن عساکر الدمشقی) (ت 571 ه ) ، تحقیق : علی شیری ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الأولی ، 1415 ه .
25 . التحصین ، علی بن موسی الحلّی (السیّد ابن طاووس) (ت 664 ه ) ، قمّ : مؤسّسة دار الکتاب ، 1413 ه .
26 . تحف العقول عن آل الرسول، أبو محمّد الحسن بن علی الحرانی المعروف بابن شعبة (ت 381ه)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الثانیة، 1404ه.
27 . تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)، أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر البصروی الدمشقی (ت 774ه)، تحقیق: عبد العظیم غیم ومحمّد أحمد عاشور ومحمّد إبراهیم البنّا، القاهرة: دار الشعب.
28 . . تفسیر الآلوسی = روح المعانی فی تفسیر القرآن.
29 . تفسیر العیّاشی، أبو النضر محمّد بن مسعود السلمی السمرقندی المعروف بالعیّاشی (ت 320ه)، تحقیق: السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی، طهران: المکتبة العلمیّة، الطبعة الاُولی، 1380ه.
30 . تفسیر القرطبی (الجامع لأحکام القرآن)، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد الأنصاری القرطبی (ت 671ه)، تحقیق: محمّد عبد الرحمن المرعشلی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة، 1405ه.
31 . تفسیر القمّی، علی بن إبراهیم القمّی، تصحیح: السیّد طیّب الموسوی الجزائری، النجف: مطبعة النجف.
32 . تفسیر نور الثقلین، عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی (ت 1112ه)، تحقیق: السیّد هاشم الرسولیالمحلاّتی، قمّ: مؤسّسة إسماعیلیان، الطبعة الرابعة، 1412ه.
33 . التوحید، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381ه)، تحقیق: هاشم الحسینی الطهرانی، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الاُولی، 1398ه.
34 . جامع أحادیث الشیعة، السیّد البروجردی (ت 1383ه)، قمّ: المطبعة العلمیة.
35 . الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی (ت 911ه)، بیروت: دار الفکر.
36 . الخصال، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381ه)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، بیروت: مؤسّسة الأعلمی، الطبعة الاُولی، 1410ه.
37 . الدُرّ المنثور فی التفسیر المأثور، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی (ت 911ه)، بیروت: دار الفکر، الطبعة الاُولی، 1414ه.
38 . الدرایة فی تخریج أحادیث الدرایة الإمام أبو الفضل أحمد بن علی بن حجر العسقلانی (ت 852ه ).
39 . دلائل الإمامة، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری الإمامی (ق 5ه)، تحقیق: مؤسّسة البعثة، قمّ: مؤسّسة البعثة.
40 . روح المعانی فی تفسیر القرآن (تفسیر روح المعانی)، محمود الآلوسی (ت 1270ه)، بیروت: دار إحیاء التراث، الطبعة الرابعة، 1405ه.
41 . روضة الواعظین، محمّد بن الحسن بن علی الفتّال النیسابوری (ت 508ه)، تحقیق: حسین الأعلمی، بیروت: مؤسّسة الأعلمی، الطبعة الاُولی، 1406ه.
42 . سبل الهدی والرشاد، محمّد بن یوسف الصالحی الشامی (ت 942ه)، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1414ه.
43 . السقیفة وفدک، أبو بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری البصری البغدادی (ت 323ه)، تحقیق: محمّد هادی الأمینی، بیروت: شرکة الکتبی للطباعة والنشر، الطبعة الاُولی، 1401ه.
44 . سنن ابن ماجة، أبو عبد اللّه محمّد بن یزید بن ماجة القزوینی (ت 275ه)، تحقیق: محمّد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دار إحیاء التراث، الطبعة الاُولی، 1395ه.
45 . سنن أبی داوود، أبو داوود سلیمان بن أشعث السجستانی الأزدی (ت 275ه)، تحقیق: محمّد محیی الدین عبد الحمید، دار إحیاء السنّة النبویّة.
46 . سنن الترمذی (الجامع الصحیح)، أبو عیسی محمّد بن عیسی بن سورة الترمذی (ت 279)، تحقیق: أحمد محمّد شاکر، بیروت: دار إحیاء التراث.
47 . السنن الکبری، أبو بکر أحمد بن الحسین بن علی البیهقی (ت 458ه)، تحقیق: محمّد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1414ه.
48 . السنن الکبری، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب النسائی، تحقیق: عبد الغفّار سلیمان البنداری، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1411ه.
49 . سیر أعلام النبلاء، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748ه)، تحقیق: شُعیب الأرنؤوط، بیروت: مؤسّسة الرسالة، الطبعة العاشرة، 1414ه.
50 . سیرة ابن هشام (السیرة النبویّة)، أبو محمّد عبد الملک بن هشام بن أیّوب الحمیری (ت 218ه)، تحقیق: مصطفی سقا وإبراهیم الأنباری، قمّ: مکتبة المصطفی، الطبعة الاُولی، 1355ه.
51 . شرح أُصول الکافی، صدر الدین محمّد بن إبراهیم الشیرازی المعروف بملاّ صدرا (ت 1050ه)، تحقیق: محمّد خواجوی، طهران:
مؤسّسة مطالعات وتحقیقات فرهنگی، الطبعة الاُولی، 1366ه.
52 . شرح نهج البلاغة، عزّ الدین عبد الحمید بن محمّد بن أبی الحدید المعتزلی المعروف بابن أبی الحدید (ت 656ه)، تحقیق: محمّد أبو الفضل إبراهیم، بیروت: دار إحیاء التراث، الطبعة الثانیة، 1387ه.
53 . الشمائل المحمّدیة والخصائل المصطفویة، الإمام أبو عیسی محمّد بن عیسی بن سورة الترمذی (ت 279ه ).
54 . شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، أبو القاسم عبید اللّه بن عبد اللّه النیسابوری المعروف بالحاکم الحسکانی (ق 5ه)،تحقیق: محمّد باقر المحمودی، طهران: مؤسّسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی، الطبعة الاُولی، 1411ه.
55 . صحیح ابن حبّان، علی بن بلبان الفارسی المعروف بابن بلبان (ت 739ه)، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، بیروت: مؤسّسة الرسالة، الطبعة الثانیة، 1414ه.
56 . صحیح البخاری، أبو عبد اللّه محمّد بن إسماعیل البخاری (ت 256ه)، تحقیق: مصطفی دیب البغا، بیروت: دار ابن کثیر، الطبعة الرابعة، 1410ه.
57 . صحیح مسلم، أبو الحسین مسلم بن الحجّاج القشیری النیسابوری (ت 261ه)، تحقیق: محمّد فؤاد عبد الباقی، القاهرة: دار الحدیث، الطبعة الاُولی، 1412ه.
58 . الطبقات الکبری، محمّد بن سعد کاتب الواقدی (ت 230ه)، بیروت: دار صادر.
59 . العقد الفرید، أبو عُمَر أحمد بن محمّد بن ربّه الأُندلسی (ت 328ه)، تحقیق: أحمد الزین وإبراهیم الأبیاری، بیروت: دار الأُندلس.
60 . علل الشرائع ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
61 . عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری، أبو محمّد بدر الدین بن محمّد العینی الحنفی (ت 855ه)، مصر: إدارة الطباعة المنیریة.
62 . عیون أخبار الرضا، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381ه)، تحقیق: السیّد مهدی الحسینی اللاّجوردی، طهران: منشورات جهان.
63 . غایة المرام وحجّة الخصام فی تعیین الإمام، هاشم بن إسماعیل البحرانی (ت 1107ه)، تحقیق: السیّد علی عاشور، بیروت: مؤسّسة التاریخ العربی، 1422ه.
64 . الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب، عبد الحسین أحمد الأمینی (ت 1390ه)، بیروت: دار الکتاب العربی،الطبعة الثالثة، 1387ه.
65 . فتح الباری شرح صحیح البخاری، أحمد بن علی العسقلانی (ابن حجر) (ت 852ه)، تحقیق: عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز، بیروت:
دار الفکر، الطبعة الاُولی، 1379ه.
66 . فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، محمّد عبد الرؤوف المناوی، تحقیق: أحمد عبد السلام، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1415ه.
67 . قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة ومحدّثیهم، محمّد تقی بن کاظم التستری (ت 1320ه)، قمّ: مؤسّسهالنشر الإسلامی، الطبعة الثانیة، 1410ه.
68 . قرب الإسناد، أبو العبّاس عبد اللّه بن جعفر الحمیری القمّی (ت بعد 304ه)، تحقیق: مؤسّسة آل البیت، قمّ: مؤسّسة آل البیت، الطبعة الاُولی، 1413ه.
69 . الکافی، أبو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی (ت 329ه)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، طهران: دار الکتب الإسلامیة، الطبعة الثانیة، 1389ه.
70 . کامل الزیارات، أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه (ت 367ه)، تحقیق: عبد الحسین الأمینی التبریزی، النجف الأشرف: المطبعة المرتضویة، الطبعة الاُولی، 1356ه.
71 . الکامل فی التاریخ، أبو الحسن علی بن محمّد الشیبانی الموصلی المعروف بابن الأثیر (ت 630ه)، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاُولی 1408ه.
72 . کتاب الأربعین فی إثبات إمامة أمیر المؤمنین ، المحقّق سلیمان الماحوزی البحرانی (ت 1121 ه ) .
73 . کتاب سلیم بن قیس، سلیم بن قیس الهلالی العامری (ت حوالی 90ه)، تحقیق: محمّد باقر الأنصاری، قمّ: نشرالهادی، الطبعة الاُولی، 1415ه.
74 . کتاب من لا یحضره الفقیه ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی .
75 . کشف الخفاء ومزیل الإلباس، أبو الفداء إسماعیل بن محمّد العجلونی (ت 1162ه)، بیروت: مکتبة دار التراث.
76 . کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة، علی بن عیسی الإربلی (ت 687ه)، تصحیح: السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی، بیروت: دار الکتاب الإسلامی، الطبعة الاُولی، 1401ه.
77 . کمال الدین وتمام النعمة، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381ه)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الاُولی، 1405ه.
78 . کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال، علی المتّقی بن حسام الدین الهندی (ت 975ه)، تصحیح: صفوة السقّا، بیروت: مکتبة التراث
الإسلامی، 1397ه، الطبعة الاُولی.
79 . المبسوط، شمس الدین محمّد بن أحمد بن أبی سهر السرخسی (ت 483ه)، تحقیق: جماعة من المحقّقین، بیروت: دار المعرفة.
80 . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، نور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی (ت 807ه)، تحقیق: عبد اللّه محمّد درویش، بیروت: دار الفکر، الطبعة الاُولی، 1412ه.
81 . المجموع (شرح المهذّب)، الإمام أبو زکریا محی الدین بن شرف النووی (ت676ه)، بیروت: دار الفکر.
82 . المحتضر، حسن بن سلیمان الحلّی، (ق 8ه)، تحقیق: سیّد علی أشرف، انتشارات المکتبة الحیدریة، الطبعة الاُولی، 1424ه.
83 . مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سلیمان الحلّی (ق 9ه)، قمّ: انتشارات الرسول المصطفی.
84 . المراجعات، عبد الحسین شرف الدین العاملی (ت 1377ه)، تحقیق: حسین الراضی، قمّ: دار الکتاب الإسلامی.
85 . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، المیرزا حسین النوری (ت 1320ه)، تحقیق: مؤسّسة آل البیت، قمّ: مؤسّسة آل البیت، الطبعة الاُولی، 1408ه.
86 . المستدرک علی الصحیحین، أبو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه الحاکم النیسابوری (ت 405ه)، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیّة، الطبعة الاُولی، 1411ه.
87 . مسند أحمد ، أحمد بن محمّد بن حنبل الشیبانی (ت 241 ه ) ، تحقیق : عبد اللّه محمّد الدرویش ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
88 . مسند الشامیّین، أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیّوب اللخمی الطبرانی (ت 360ه)، تحقیق: حمدی عبد المجید السلفی، بیروت: مؤسّسة الرسالة، الطبعة الاُولی، 1409ه.
89 . المصنّف، أبو بکر عبد الرزّاق بن همام الصنعانی (ت 211ه)، تحقیق: حبیب الرحمان الأعظمی، بیروت: المجلس العلمی.
90 . معانی الأخبار، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381ه)، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی، الطبعة الاُولی، 1361ه.
91 . المعجم الکبیر، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی (ت 360ه)، تحقیق: حمدی عبد المجید السلفی،بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة، 1404ه.
92 . مناقب آل أبی طالب = مناقب ابن شهرآشوب، أبو جعفر رشید الدین محمّد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی (ت 588ه)، قمّ: المطبعة العلمیة.
93 . الموسوعة الکبری عن فاطمه الزهراء، إسماعیل الأنصاری الزنجانی الخوئینی، قمّ: دلیل ما، الطبعة الاُولی، 1385.
94 . مؤتمر علماء بغداد، بین السنّة والشیعة، تحقیق السیّد مرتضی الرضوی، القاهرة: 1399ه.
95 . نصب الرایة، عبد اللّه بن یوسف الحنفی الزیلعی (ت 762ه)، القاهرة: دار الحدیث، 1415ه.
96 . نهج البلاغة، ما اختاره أبو الحسن الشریف الرضی محمّد بن الحسین بن موسی الموسوی من کلام الإمام أمیرالمؤمنین(علیه السلام)، (ت 406ه)، تحقیق: السیّد کاظم المحمّدی ومحمّد الدشتی، قمّ: انتشارات الإمام علی(علیه السلام)، الطبعة الثانیة، 1369ه.
97 . نیل الأوطار من أحادیث سیّد الأخیار، العلاّمة محمّد بن علی بن محمّد الشوکانی (ت 1255ه)، بیروت: دار الجیل.
98 . الهجوم علی بیت فاطمة، عبد الزهراء مهدی، بیروت: دار الزهراء، 1999 م.
99 . الهدایة الکبری، أبو عبد اللّه الحسین بن حمدان الخصیبی (ت 334ه)، بیروت: مؤسّسة البلاغ للطباعة والنشر، الطبعة الرابعة، 1411ه.
1 . این سخن را از کیست و خطاب به چه کسی بیان شده است؟ «هر وقت دلم برای بهشت تنگ میشود، تو را میبوسم».
الف . پیامبر، خطاب به حضرت علی علیهالسلام
ب . حضرت علی علیهالسلام، خطاب پیامبر
ج . پیامبر، خطاب به حضرت فاطمه علیهاالسلام
2 . این سخن پیامبر را کامل کنید: «فتنههای همانند... به سوی شما میآیند».
الف . شبهای تاریک
ب .طوفان سهمگین
ج . باران بهاری
3 . در «عقبه هرشا» کدام از یاران پیامبر، پشت سر آن حضرت بودند؟
الف . عمّار، مقداد
ب . حذیفه، عمّار
ج . حذیفه، سلمانفارسی
4 . راز دشمنی خط نفاق و اصحاب صحیفه ملعونه با اهلبیت علیهمالسلام چه بود؟
الف . آنان میخواستند خدا در روی زمین عبادت نشود
ب . حبّ ریاست
ج . رسوم قبلگی که در آن روزگار حاکم بود
5 . پیامبر چگونه به تاریخ فهماند در روزهای آخر زندگی خود از رفتن به خانه عائشه راضی نبوده است؟
الف . اعتراض خود را به عائشه گفت
ب . در مسجد این مطلب را بیان کرد
ج . یک قدم به سوی آن خانه برنداشت و او را بر روی عبا منتقل کردند.
6 . چه کسی به پیامبر خبر داد که ابوبکر به مسجد آمده و در محراب نماز ایستاده است؟
الف . عباس، عموی پیامبر
ب . حضرت علی علیهالسلام
ج . بلال
7 . وقتی پیامبر قلم و دوات طلبید چه کسی به مسلمانان چنین گفت: «وای بر شما! چرا به سخن پیامبر خود عمل نمیکنید».
الف . حضرت علی علیهالسلام
ب . امّسَلَمه
ج . بلال حبشی
8 . پیامبر به فاطمه علیهاالسلام فرمود: «آن مهدی... از فرزندان توست».
الف . آن مهدی که اسلام را زنده میکند
ب . آن مهدی که عیسی پشت سر او نماز میخواند
ج . آن مهدی که عدل و داد برقرار میکند.
9 . خط نفاق در ابتدا اعلام کرد که پیامبر از دنیا نرفته است. هدف آنان از این کار چه بود؟
الف . دشمنان از طرف کشور روم، نزدیک مدینه بشوند
ب . عائشه برای سخنرانی فرصت پیدا کند
ج . ابوبکر به عنوان منجی مطرح شود
10 . کدام گزینه درباره «سقیفه» صحیح نیست؟
الف . انصار، مالک سقیفه بودند
ب . مهاجران ابتدا در آنجا جمع شدند
ج . سقیفه سایبانی در کنار مدینه بود.
11 . این سخن را حضرت علی علیهالسلام به چه کسی گفته است؟ «من با تو بیعت نمیکنم، تو از این سخنان خود، قصدی جز مکر و حیله نداری».
الف . به ابوسفیان
ب . به معاویه
ج . به خلیفه اوّل
12 . اساس هجوم به خانه حضرت علی علیهالسلام به اسم... انجام شده است.
الف . حفظ حکومت
ب . نماز جماعت
ج . پرهیز از تفرقه
13 . کدام گزینه درباره اقدامات خلیفه اوّل در آغاز حکومتش، صحیح نیست؟
الف . پول زیادی که در بیتالمال بود، بین نیازمندان واقعی تقسیم کرد
ب . ترس و وحشت را در دل مردم انداخت
ج . پولی را که از بحرین رسیده بود بین زنان مدینه تقسیم کرد.
14 . آن روزی که پیامبر ظرف آبی را از حضرت علی علیهالسلام طلبید تا وضو بگیرد، اصل دین و نشانه ایمان را چه چیزی معرفی کرد؟
الف . نماز
ب . حضرت علی علیهالسلام و ولایت او
ج . عمل به احکام دین
15 . هدف اصلی حکومت از هجوم به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام چه بود؟
الف . بیعت گرفتن از علی علیهالسلام
ب . هیچاثری از خاندان پیامبر باقی نماند
ج . دسترسی به فدک
16 . در روز قیامت، اوّلین دادگاهی برگزار میشود و خدا قبل از هر چیز، بین ... داوری میکند.
الف . بین محسن علیهالسلام و قاتل او
ب . بین فاطمه علیهاالسلام و قاتل او
ج . بین حضرت علی علیهالسلام و دشمنانش
17 . محبّت اهلبیت علیهمالسلام نیمی از دین است، نیم دیگر دین، چیست؟
الف . انجام عبادات
ب .دشمنی با دشمنان اهلبیت
ج . عمل به قرآن
18 . اختلاف اصلی شیعه با دیگران بر سر چیست؟
الف . خدا در جامعه حکومت کند یا شیطان
ب . حضرت علی علیهالسلام حکومت کند یا خلیفه اوّل
ج . حاکم جامعه بعد پیامبر چه کسی باشد.
19 . طبق آیه 23 سوره «شورا»، دوستی اهلبیت علیهمالسلام... است.
الف . وسیله رشد و کمال
ب . شکر نعمت هدایت
ج . راه رسیدن به بهشت
20 . کدام گزینه درباره حقیقت فاطمیّه، صحیح نیست ؟
الف . اعتراض به فراموشی حجّت خدا
ب . اشک بر یک حادثهای که در گذشته روی داده است
ج . فریاد اعتراض به ادامه غیبت حجّت خدا
تصویر