ghaemiyeh.com
سرشناسه:حیدرینیک، مجید، ۱۳۳۹ -
عنوان و نام پدیدآور:درسنامه تاریخ تحلیلی اهل بیت (علیهمالسلام)/ مجید حیدرینیک.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۲۹۵ ص.
فروست:پژوهشگاه بینالمللی المصطفی؛ ۶۳.
شابک:۱۰۰۰۰۰ ریال978-964-195-754-6 : ؛ ۱۴۰۰۰۰ ریال(چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۹۳(فیپا).
یادداشت:کتابنامه: ص. [۲۸۹] - ۲۹۵؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:اسلام -- تاریخ
موضوع:اسلام -- تاریخ -- آزمونها و تمرینها
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره:BP۱۴/ح۹د۴ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۱۲
شماره کتابشناسی ملی:۳۴۰۰۷۰۴
درسنامه تاریخ تحلیلی اهل بیت(علیهمالسلام)
مجید حیدرینیک
بسم الله الرحمن الرحیم
مجید حیدرینیک
تحولات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشها و پدید آمدن دانشهای نو، نیازهایی را به وجود آورده که پاسخگویی به آن، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت چهرههای متخصص را ضروری مینماید. ازاینرو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانیشدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی اقتضا دارد که دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث، با اندیشههای بلند و ارزشهای م تعالی آشنا شوند و این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی، تولید متون جدید و غنی، گسترش دامنه آموزش و تربیت سازمانیافته دانشجویان به سرانجام خواهد رسید. این فرایند گاه در پرداختن به مباحث بنیادین و تدوین متون تخصصی تعریف میشود و گاه در نگارش بحثهای علمی، اما نهچندان پیچیده و تخصصی به ظهور میرسد.
از طرفی بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی منسجم، قانونمند و پویاست. بازنگری در متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها نیز این انسجام و پویایی و در نتیجه نشاط علمی مراکز آموزشی را در پی دارد.
در این بستر، حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی،
سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند.
« جامعة المصطفی صلی الله علیه و اله العالمیة » به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، تألیف متون درسی مناسب را سرلوحه تلاش خود قرار داده و تدوین و نشر متون درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این فرایند است.
« مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و اله » با قدردانی و سپاس از فاضل ارجمند جناب آقای مجید حیدرینیک مؤلف کتاب درسنامه تاریخ تحلیلی اهلبیت علیهم السلام و تمام عزیزانی که در تولید این اثر همیاری و همفکری داشتهاند, آن را به جویندگان فرهنگ و اندیشه ناب اسلامی تقدیم میکند.
مرکز بینالمللی
ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و اله
مقدمه پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و اله
حقیقتمداری اصیلترین و زیباترین راز هستی و حقیقتطلبی ماندگارترین و برترین گرایش آدمی است.
داستان پر رمز و راز حقیقتجویی بشر، سرشار از هنرنمایی مؤمنان، مجاهدان و عالمانی است که با تمسک و پایبندی به حقیقت بیمنتها، در مصاف بین حق و باطل، سربلندی و شرافت ذاتی حق را نمایان ساختهاند و در این میان، چه درخشندگی چشمنوازی در اسلام عزیز است که علم را به ذات خود، شرافتمند و فخیم دانسته و از باب تا محراب، کائنات را سراسر علم و عالم و معلوم مینمایاند و در مکتب آن، جز اولوالعلم و راسخان در مسیر طلب دانش، کسی را توان دستیابی به گنجینههای حکمت نیست.
علم برخاسته از وجدان پاک و عقل سلیم، در پرتو انوار آسمانی وحی، هم به فرد کمال انسانی، عظمت روحی و رشد معنوی میبخشد و فکر، اندیشه و خیال او را به پرواز درمیآورد، و هم جامعه را سمت و سویی سعادتمندانه بخشیده و آن را به جامعهای متمدن و پیشرو متحول میکند. بیتوجهی یا کوتهفکری است اگر فرد و جامعهای به دنبال عزت، استقلال، هویت، امنیت، سعادت و سربلندی
مادی و معنوی باشد، اما آن را در صراطی غیر از حقیقتطلبی، علماندوزی و حکمتمداری الهی طلب نمایند.
انقلاب سراسر نور اسلامی ایران که داعیه جهانیسازی کلمةالله و برپایی تمدن جهانی اسلام را داشته و فروپاشی و افول تمدنهای پوشالی غرب و شرق را به نظاره نشسته است، با اندیشه فقاهتی در اداره حکومت و نظریه مترقی «ولایت فقیه»، طرازی از مسئولیتها و مأموریتهای حوزههای علمیه و روحانیت را عرضه نمود که امید و نشاط را نه تنها در شیعیان و مسلمانان، بلکه در دل تمامی آزادیخواهان و حقطلبان سراسر جهان زنده ساخت.
در این راستا، رهبر فرزانه انقلاب(مدظله) با عزمی مصمم و با تمامی توان، همچون پیر و مراد خود خمینی کبیررحمه الله ، در صحنه حاضر شده و با تأکید بر اهمیت و فوریت این حرکت فراگیر و بیوقفه، همه توانمندیها و ارادهها را جهت تحقق جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی و نیز یافتن راههای میانبر و دانشافزا راهبری و رصد میکنند.
جامعة المصطفی صلی الله علیه و اله العالمیة، نمادی درخشان از این رسالت جهانی و همت بینالمللی انقلاب اسلامی است که بار مسئولیت تربیت مجتهدان، عالمان، محققان، متخصصان، مدرسان، مبلغان، مترجمان، مربیان و مدیران پارسا، متعهد و زمانشناس را بر دوش داشته و با تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی و قرآنی و گسترش مبانی و معارف اسلامی، به نشر و ترویج اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و معارف بلند و تابناک مکتب اهل بیت علیهم السلام جامه تحقق میپوشاند.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و اله نیز که مهمترین و گستردهترین مجموعه پژوهشی المصطفی صلی الله علیه و اله است، بومیسازی و بازتولید اندیشه دینی معاصر، متناسب با نیازها و اقتضائات عرصه بینالملل، تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی، گشودن
افقهای جدید فکری و معرفتی در دنیای معاصر، پاسخگویی به مسائل و شبهات فکری و معرفتی مخاطبان و تأمین و تدوین متون و منابع درسی و کمکدرسی، بهویژه با رویکرد اسلامیسازی علوم و پشتیبانی علمی از فعالیتهای سازمانی المصطفی صلی الله علیه و اله را از جمله مأموریتها و تکالیف خود میداند.
اثر علمی پیش رو نیز به همت مؤلف محترم حجةالاسلام والمسلمین جناب آقای مجید حیدرینیک و برای دوره کارشناسی رشته تاریخ اسلام ، در چارچوب اهداف و برنامههای پژوهشگاه و مبتنی بر نیازسنجیهای صورت گرفته، تهیه و تدوین شده است.
در پایان لازم است ضمن ارج نهادن به تلاشهای خالصانه مؤلف محترم، از کلیه دستاندرکاران محترم آمادهسازی و انتشار این اثر ارزشمند، بهویژه همکاران محترم مرکز بینالمللی نشر و ترجمه المصطفی صلی الله علیه و اله و همه عزیزانی که به نحوی در تدوین و انتشار آن نقش داشتهاند، قدردانی و تشکر نماییم و از خداوند متعال برای ایشان و همه خادمان عرصه تبلیغ و نشر مفاهیم و معارف دینی، آرزوی بهروزی، موفقیت و سعادت نماییم.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و اله
پیشگفتار 25
بخش اول: مباحث مقدماتی و پیشنیازهای درس تاریخ تحلیلی اهلبیت علیهم السلام
درآمد 31
انواع تقسیمبندیها 32
معیار اصیل 32
درآمد 39
تاریخ نقلی 40
علم تاریخ 40
روش تحقیق در علم تاریخ 40
استفاده از منابع اصیل 41
توجه به متشابهات تاریخی 41
یافتن موازین 42
الف) شناخت اهداف رسول خدا صلی الله علیه و اله و ائمه علیهم السلام 42
ب) رابطه ائمه علیهم السلام با مردم 43
دستیابی به اصول 43
طرح سؤال و دستیابی به تدابیر رهبران دینی 43
همراهی با تقارنها و تعلیلها و تحلیلها 44
فلسفه تاریخ 46
فایده تاریخ نقلی 47
منبع شناخت 47
احیاگر تفکر 48
ثباتآور قلب و هدفبخش 48
منبع اجتهاد 48
فایده علم تاریخ 49
شهود و برخورد مستقیم با حوادث 49
خلوص حوادث و حصول دیدگاه جامع درباره آن 49
عبرت و پندآموزی 50
فایده فلسفه تاریخ 51
موضعگیری مناسب در برابر حوادث 51
تغییر سرنوشت جوامع با فراگیری سنتهای تاریخی 51
تاریخنگاری مسلمانان 55
درآمد 55
انگیزه مسلمانان از نگارش تاریخ 56
میراث تاریخی اعراب 56
تأثیر مباحث تاریخی قرآن 57
لزوم بهرهگیری از سنت پیامبر 57
توجه حاکمان به تاریخ 57
تأثیر نوشتههای تاریخی سایر اقوام 58
گونههای تاریخنگاری مسلمانان 59
سیرهنگاری 59
تاریخنویسی عمومی و تقویمی 60
تکنگاری 60
تاریخنگاری بر اساس نسبشناسی 60
سبک خبری و پیوسته 61
تاریخنگاری محلی 61
آشنایی با مورخان مشهور 62
الف) محمد بن اسحاق (150ق) 63
ب) ابومخنف (157ق) 63
ج) محمد بن عمر واقدی (م207) 63
الف) بلاذری (289ق) 64
ب) ابوحنیفه دینوری (282ق) 64
ج) یعقوبی (284ق) 64
د) ابن قتیبه دینوری (276ق) 65
الف) طبری (310ق) 65
ب) مسعودی (341ق) 66
ج) ابوالفرج اصفهانی (356ق) 66
د) شیخ مفید (413ق) 66
ابنمسکویه (421ق) 67
الف) طبرسی (548ق) 67
ب) ابناثیر (630ق) 68
ج) اربلی (692ق) 68
د) ابنکثیر (774ق) 68
ه) ابنخلدون (808ق) 68
و) سیوطی (911ق) 69
ز) میرخواند (903ق) 69
ح) خواندمیر (942ق) 69
الف) استاد شهید مطهری 69
ب) استاد مصباح یزدی 70
ج) استاد شهیدی 70
د) علامه عسگری 70
ه) علامه جعفر مرتضی عاملی 70
بخش دوم: بررسی تحلیلی جامعه بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله
درآمد 75
معرفیجانشین 76
الف) آیه تبلیغ 76
ب) آیه مباهله 78
الف) حدیث ثقلین 79
ب) سدالابواب 80
تذکرات پراکنده 81
کوبیدن مخالفان 81
فرستادن علی علیه السلام به یمن 83
ماجرای تبوک 83
جمعبندی مکتب در روز غدیر 84
روشن نمودن خط ولایت 85
پاکسازی مدینه برای رهبری آینده 85
کنارزدن خط انحرافی 87
علایم راه 87
تحلیل رویگردانی سران و مردم از ولایت علی علیه السلام 93
درآمد 93
مدینه و رحلت پیامبر 94
حیرت و نگرانی 94
کمبود یاران توانمند و مخلص 96
حاکمیت نظام قبیلگی 98
کینه از علی علیه السلام 100
نوپا بودن اسلام 102
گروه نفاق 104
اقدامات گروه نفاق برای گرفتن قدرت 106
ترور ناکام 106
انکار وفات رسول 106
تغییر نقشه 107
علت گرد آمدن انصار در سقیفه 108
الف) ترس از قدرت قریش 108
ب) آگاهی از قدرت و نفوذ باند نفاق 108
ج) شنیدن هشدارهای پیامبر 108
د) نبود امثال «سعد بن معاذ» در بین انصار 109
ه) نفاق سران و اشراف انصار 109
سخنرانی ابوبکر در سقیفه 109
حیله 110
کودتا 111
اقدامات گروه نفاق برای تثبیت قدرت 111
قدرت نظامی 111
برخورد با توده مردم 112
برخورد با مخالفان (به صورت انفرادی یا گروهی) 113
گامهای حضرت زهرا علیها السلام در دفاع از ولایت 119
درآمد 119
حرکتهای فردی 120
الف) بیعت عقبه 122
ب) واقعه غدیر 123
ج) حدیث م نزلت 123
افشاگری در مسجد مدینه (خطبه فدکیه) 126
بایکوت 127
هشدار (سخنانی در هنگام بیماری خطاب به زنان انصار) 128
احیای خاطرات 129
سرشک انقلابی 130
پایگاه بیداری (بیت الاحزان) 132
اعتراف 133
سفارشهای کوبنده 134
چراغی در تاریکی 135
تسلا بخشی 136
موضعگیری علی علیه السلام با مسئله خلافت 143
درآمد 143
اقدامهای علی علیه السلام در برابر خلفا 144
الف) جمعآوری قرآن 144
ب) کنارهگیری از حق خود و سکوت 145
الف) اطمینان دادن به خلفا درباره عدم درگیری 147
ب) نامگذاری برخی فرزندان به اسم خلفا 147
ج) عبادت و گوشهگیری 147
د) یاری کردن خلفا در امور قضایی، فرهنگی و سیاسی 148
یکم) قضاوت 148
دوم) امور فرهنگی 148
سوم) امور سیاسی 149
الف) تزویج «ام کلثوم» به عمر و اصرار وی 150
ب) نشان دادن باطل بودن خلفا 150
یکم) بیعت دیرهنگام 150
دوم) اظهار مخالفت در مواضع متعدد 151
ج) نپذیرفتن هیچ پستی از خلفا 152
د) اعتراض به بدعتها و تبعیض نژادی 152
مُناشَدهها 153
همدلی با مخالفان حکومت 153
پاکسازی جنبش از منافقان 154
تربیت نیرو و کادرسازی پنهانی 154
ایجاد منابع اقتصادی برای امامان بعدی 155
اقدامات حضرت علی علیه السلام بعد از خلفا 155
الف) پایین آوردن توقع مردم 156
ب) بالا بردن طاقت و توان مردم 157
ج) نفی تهمتها 157
قبول خلافت و بیعت مردم 158
تأکید بر ایمان، تقوا، زهد و جهاد 159
تبیین مسئله ولایت 160
معرفی خود و بیان حقایق 160
بخش سوم: بررسی وضعیت جامعه در آستانه غیبت صغری
درآمد 169
وضعیت اجتماعی 170
عیاشی 170
قصرها 171
جشنها 171
بزمها 172
بخششها 172
طعامها 173
توده مردم 173
اعتزال 174
تغییر خط مشی فکری 175
تألیفات این دوره 175
وضعیت فکری و سیاسی - اجتماعی شیعه در آستانه عصر غیبت 179
درآمد 179
وضعیت فکری 180
اقدام عسکریین در زمینه فکری: حفظ اسلام و فرهنگ وحی 181
ایجاد آمادگی فکری برای ورود به عصر غیبت 182
وضعیت سیاسی 182
انتقال عسکریین از مدینه به سامرا 182
شیوههای مبارزه سیاسی عسکریین 183
وضعیت اجتماعی 184
ارتباط حداقل با امام 184
فشار 185
اخراج از سمتها 185
گرفتن امکانات اقتصادی 185
پایگاه اجتماعی رهبری شیعه 186
نفوذ امام هادی علیه السلام در بین امرا 186
در میان اهل کتاب 186
نزد شیعیان سامرا 187
نفوذ امام عسکری علیه السلام نزد خلفا 187
نزد وزرا 187
نزد طبیب متوکل 188
نزد اهل کتاب 188
در نزد شیعیان 188
زمینهسازی برای ورود شیعه به عصر غیبت 193
درآمد 193
آمادهسازی معصومین علیهم السلام تا عصر عسکریین علیهما السلام 194
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله 194
امام علی علیه السلام 195
حضرت فاطمه علیها السلام 195
امام حسن مجتبی علیه السلام 196
امام حسین علیه السلام 196
امام سجاد علیه السلام 197
امام باقر علیه السلام 197
امام صادق علیه السلام 197
امام کاظم علیه السلام 198
امام رضا علیه السلام 198
امام جواد علیه السلام 199
اقدامات عسکریین 199
تبیین مسئله مهدی و غیبت ایشان 199
کاهش ارتباط مستقیم با شیعه 200
تقویت نهاد وکالت 201
الف) مفهوم لغوی و اصطلاحی واژه وکالت 201
ب) معرفی اجمالی نهاد وکالت 201
ج) علل تشکیل نهاد وکالت 202
یکم) لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان 202
دوم) جو خفقان عباسی و لزوم حفظ مکتب و شیعیان 202
سوم) آمادهسازی شیعه برای عصر غیبت 203
چهارم) رفع بلاتکلیفی شیعه در عصر غیبت 203
د) محدوده زمانی و مکانی فعالیت نهاد وکلا 203
ه) وظایف و شئون نهاد وکالت 204
یکم) دریافت وجوه شرعی 204
دوم) رسیدگی به اوقاف 205
سوم) راهنمایی و ارشاد شیعیان و مناظره با مخالفان 205
چهارم) نقش سیاسی نهاد وکالت 206
پنجم) نقش ارتباطی نهاد وکالت 207
ششم) کمک به مظلومان و نیازمندان شیعه 207
و) ویژگیهای نهاد وکالت 208
یکم) شرایط اعضا 208
دوم) وظایف رهبری 208
سوم) وظایف وکیل ارشد (سروکیل) 209
چهارم) وظایف وکلای سیار 209
پنجم) اصل اختفا و نهانکاری 209
ز) چند تن از مهمترین وکلا 210
بخش چهارم: بررسی تاریخ عصر غیبت صغری
درآمد 217
وضع سیاسی جامعه و شیعه 218
الف) انتقال خلافت از سامرا به بغداد 218
ب) ظهور قرامطه 219
ج) کاهش قیامهای علویان 219
د) ظهور مهدی در شمال آفریقا 219
ه) ظهور دولتهای مستقل و خودمختار 220
وضعیت سیاسی «شیعه به طور خاص» 220
وضعیت اجتماعی «جامعه به طور عموم» 221
الف) اختلافات مذهبی و فرقهای 221
ب) اختلافات قومی و قبیلهای 221
ج) اختلافات طبقاتی 221
د) عیاشی و خوشگذرانی 222
ه) اسراف و تبذیرهای گسترده 222
وضعیت اجتماعی «شیعه بهطور خاص» 222
وضعیت فکری «جامعه بهطور عموم» 223
الف) پیدایش مکتب اشعری 223
ب) تدوین کتابهای روایی 224
وضعیت فکری «شیعه بهطور خاص» 224
تاریخ غیبت صغری و چگونگی آغاز آن 229
درآمد 229
آغاز غیبت 230
داستان سرداب (مکان غیبت) 230
فلسفه غیبت 231
سری از اسرار الهی 232
آزمایش و غربال انسانهای صالح 232
ستمپیشگی انسانها 232
آزادی از بیعت با طاغوتهای زمان 233
حفظ جان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 233
آمادگی جهانی 233
ویژگیهای دوره غیبت صغری 234
اختلافات فرقهای پس از شهادت امام عسکری علیه السلام 234
درآمد 237
نواب اربعه 238
ابوعمرو، عثمان بن سعید عمروی 238
ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید عمروی 239
ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی 239
ابوالحسن، علی بن محمد سمری 239
ملاک در نصب نواب اربعه 241
تقیه و رازداری 241
صبر و مقاومت 241
عقل و درایت 242
برنیانگیختن حساسیت حاکمان 242
چگونگی ارتباط نواب اربعه با شیعیان 242
ارتباط غیرمستقیم 243
ارتباط مستقیم 243
وظایف و مسئولیتهای نواب اربعه 244
درآمد 249
نصب وکلا 250
وکلای خائن و مدعیان دروغین وکالت 251
الف) هشام بن ابراهیم عباسی همدانی 252
ب) فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی 252
ج) عروة بن یحیی 252
د) ابوجعفر، محمد بن علی الشلمغانی، (ابن ابیالعزاقر) 253
الف) ابوعبدالله، احمد بن محمد السیاری 254
ب) حسین بن محمد بن بابا القمی 254
ج) ابومحمد الشریعی 255
د) محمد بن نصر النمیری الفهری 255
بخش پنجم: بررسی عصر غیبت کبری
درآمد 261
شیعه در عصر غیبت کبری 262
نهضتها و دولتهای شیعی در عصر غیبت کبری 263
درآمد 271
مبارزه فکری علمای شیعه در عصر غیبت 272
الف) فقه و فقاهت در دوران حضور ائمه علیهم السلام 272
ب) فقه و فقاهت شیعه در دوران غیبت صغری 273
ج) فقه و فقاهت شیعه در دوران غیبت کبری 274
مبارزات سیاسی علمای شیعه در عصر غیبت کبری 276
الف) در درون مرزهای دولت اسلامی 276
ب) در بیرون از مرزهای دولت اسلامی 277
مراحل مبارزه و فعالیتهای سیاسی 277
مدعیان مهدویت و بابیت 283
درآمد 283
مدعیان دروغین 284
کتابنامه 289
آنچه در کتابهای فعلی برای آموزش فراگیران در موضوعات تاریخی در نظر گرفته شده، دچار فقدان متن آموزشی، کمبود تحلیل و هماهنگ نبودن با سرفصلهای مصوب است.
در واقع، این کتابها برای آموزش تألیف نشدهاند، بلکه تنها برای استفاده عموم مردم نوشته شده و جنبههای تعلیمی و روش آموزشی در آنها رعایت نشده است.
در این کتاب تلاش شده است که علاوه بر هماهنگی با سرفصلهای مصوب، متن درسی به صورت واحدهای آموزشی درآید و برای فهم آسانتر مطالب در هر واحد آموزشی، درآمد، پیش آزمون، محتوای آموزشی، فرجام و آزمون پایانی گنجانده شده است. افزون بر این، در بعضی واحدهای آموزشی منابعی معرفی شده است تا راه برای کسب اطلاعات بیشتر باز باشد.
در این کتاب، پیش از ورود به مباحث اصلی، مقدماتی شامل مبانی تقسیم تاریخ، تعریف، اقسام و فایده تاریخ و تاریخنگاری مسلمانان بیان شده است تا دانشجو با نگاهی عمیقتر به مباحث اصلی توجه کند.
پس از طرح مباحث مقدماتی، نوبت به ارائه مباحث اصلی است. نگارنده در قالب چهار فصل و با همان روش پیشگفته به این امر میپردازد: فصل نخست: به بررسی تحلیلی جامعه بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه و اله میپردازد و در همین جهت، اقدامات حضرت رسول برای جانشینی خود، علل غصب خلافت، گامهای حضرت زهرا علیها السلام برای دفاع از ولایت و اقدامات حضرت علی علیه السلام در برابر خلفا و بعد از خلفا را مورد بررسی و تحلیل قرار میدهد.
فصل دوم: به بررسی جامعه در آستانه عصر غیبت صغری میپردازد و در نتیجه به شرایط اجتماعی و فکری حاکمان سیاسی این دوره، وضعیت فکری، سیاسی و اجتماعی شیعه و زمینهسازی ائمه علیهم السلام برای ورود شیعه به این عصرمیپردازد.
فصل سوم: در مورد تاریخ عصر غیبت صغری بحث میکند و در این زمینه به وضعیت سیاسی، اجتماعی و فکری این عصر، تاریخ غیبت و چگونگی آغاز و انتهای آن، معرفی نواب اربعه و شناسایی وکلای عام حضرت میپردازد.
فصل چهارم: به عصر غیبت کبری اختصاص دارد. فراگیران در این فصل با تاریخ شیعه، نهضتها و دولتهای شیعی، مبارزات فکری و سیاسی علمای شیعه و مدعیان مهدویت آشنا میشوند.
این کتاب که تحت عنوان «درسنامه تاریخ تحلیلی اهلبیت علیهم السلام»تدوین شده است، بیتردید با کاستیها و نواقصی همراه است که با امعان نظر صاحبنظران و اساتید مرتفع خواهد شد. ازاینرو نظرات و نقدهای عالمانه استادان و اندیشمندان موجب امتنان و غنای این کتاب در ویراستهای بعدی خواهد بود.
لازم است از زحمات و کمکهای همه کسانی که در تولید و تدوین و آمادهسازی
این مجموعه اینجانب را یاری نمودهاند، کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم.
در پایان توفیق بیشتر در خدمتگزاری و نشر فرهنگ اهلبیت علیهم السلام و اشاعه اندیشه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از خداوند متعال خواستارم.
مجید حیدرینیک
9رمضان 1434
27تیرماه 1392
در هر علمی برای ارائه مطالب آموزشی و تسهیل در فراگیری، تقسیمبندی و جداسازی صورت میپذیرد و متن آموزشی بر اساس معیارهای مدون، تهیه و در اختیار دانشپژوهان قرار میگیرد.
برای مثال، کار جداسازی در علم صرف، با تقسیم مباحث آن به اسم، فعل و حرف صورت گرفته است و دانشپژوه در روند فراگیری این دانش بهخوبی مطالب هر بخش را جداگانه به ذهن میسپارد و در ادامه کار از تشتت و پراکندگی فکری در امان میماند.
تاریخ اسلام نیز بر همین سیاق نیاز به تقسیمبندی و جداسازی مباحث و رویدادهای گوناگون دارد تا با ارائه مطالب بر اساس شکلی خاص و در قالبی روشن، دانشجویان را به سمت اهداف مورد نظر سوق دهد.
پیشآزمون
معیار و ملاک این تقسیمبندیها چیست؟
کدام معیار در این تقسیمبندی مناسبتر است؟
کتابهای تاریخ اسلام، از قرن دوم هجری - آغاز شکلگیری نوشتههای مورخان - تا امروز به دو روش به تقسیمبندی تاریخ اسلام پرداختهاند: بعضی از مورخان، محور مباحث را شخصیتها و چهرههای بزرگ قرار داده و بر همین اساس از زندگانی پیامبر صلی الله علیه و اله آغاز کرده و به هریک از امامان معصوم علیهم السلام توجه ویژهای داشتهاند.
و بعضی دیگر محور مباحث را عنصر زمانی در نظر گرفتهاند و تاریخ زندگانی ائمه شیعه علیهم السلام را در قالب بحث از خلفای زمانه پیگیری کردهاند.
این دو نگاه به علت نبود نگاه جامع و فقدان توجه به حرکت هدفدار تاریخ، فاقد تقسیمبندی مستند و جهتدارند.
آنگاه که خدا انسان را آفرید، در هر زمانی، برای رشد و تعالی او شرایع و قوانینی را با توجه به شرایط آن روز و سیر تکاملی وی به ارمغان آورد. در واقع، ادیان الهی نقاط آغازین حرکتهایی بودند که کمکم انسان را به سمت سعادت رهنمون میساختند.
اسلام - شکل تکاملیافته شرایع پیشین - نیز ارائه کننده حرکتی نوین و نمایشگر خط روشنی شد که هر زمان به همت یکی از اولیای دین و در بطن جاهلیت آغاز میشود، مراحلی را طی میکند و فرازونشیبهایی را پشت سر
میگذارد. این حرکتهای پر فرازوفرود را در تاریخ اسلام با توجه به روایات میتوان به چهار دوره تقسیم نمود:
دوره نخست: با حرکت رسول الله صلی الله علیه و اله در زمان جاهلیت نخستین آغاز میشود و با او به اوج میرسد.
دوره دوم: پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و اله آن حرکت رو به انحطاط میگذارد. این انحطاط و حرکت قهقرایی به شکلی بود که حضرت علی علیه السلام در آغاز خلافت خویش اعلام میکند: «آگاه باشید! همانا انحطاط شما ما را به عقبراند؛ مانند جاهلیتی شدیم که بعثت پیامبر در آن اتفاق افتاد». 1 امام باقر علیه السلام نیز در تحلیلی از اوضاع این دوره، فقط سه نفر را بعد از رحلت پیامبر از ارتداد مبرامیداند. 2
بدین ترتیب، امیرمؤمنان علیه السلام آغازگر دوباره حرکت اسلامی میشود. حرکتی که با وجود تسلط معاویه به حیات خود ادامه میدهد و تمام گلهای خود را در صحرای طف به پای حسین علیه السلام نثار میکند. در کربلا همه نخلهای تربیت شده سه امام معصوم علیهم السلام فرو میافتند و این زمان است که آغازگر دیگری را طلب میکند.
دوره سوم: پس از شهادت امام حسین علیه السلام حاکمان اموی جامعه را به جایی کشیده بودند که به تعبیر روایات، جز نام و ظاهر اسلام چیزی باقی نمانده بود و شماری اندک پیرو واقعی ولایت بودند. 3 امام سجاد علیه السلام در شرایط جاهلیت
جدید، احیا کننده دوباره اسلام میشود و دیگربارتربیت، دعوت و تشکل آغاز میشود و این حرکت در زمان صادقین علیهما السلام به اوج میرسد.
دوره چهارم: حاکمان عباسی که در دوره امام صادق علیه السلام به قدرت رسیدند، با آگاهی از نفوذ و قدرت رهبران شیعه با ترفندهای مختلف سعی در به انزوا کشاندن ائمه شیعه داشتند و به نوعی دیگر، جامعه را به سمت جاهلیت کشاندند تا جاییکه امام حسن عسگری علیه السلام با گزینش شیوههای متعدد پنهانکاری، یک سلسله فعالیتهای سری سیاسی را رهبری کرد. (1)
این سیر نزولی به حدی میرسد که جامعه امکان پذیرش امام معصوم را ندارد و به طور طبیعی غیبت شکل میگیرد. این سیر همچنان ادامه دارد و دلیل آن عدم ظهور حضرت است. (2)جاهلیت این زمان هم با ظهور احیاگری از تبار علی علیه السلام و نسل فاطمه علیها السلام به پایان میرسد - انشاءالله - و تاریخ اینچنین به پایان خود نزدیک میشود که: ...أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ . (3)
حال با توجه به این تقسیمبندی، برای بررسی تاریخ هریک از معصومان علیهم السلام علاوه بر نقش هر معصوم و یارانش باید به شیوه متفاوت سلوک اجتماعی هرکدام از ایشان در برخوردهای متفاوتشان با حکومتها توجه نمود؛ زیرا تفاوت در برخورد معصومان علیهم السلام بر اساس اختلاف شخصیت ایشان تحلیلپذیر نیست؛ چرا که ایشان همه نور واحدند و آنچه متفاوت است، شرایط اجتماعی و سیاسی
حاکم و اقتضای زمانی هر مرحله از حرکت اسلامی است.
فرجام
لزوم تقسیمبندی و جداسازی در هر علمی برای ارتقای سطح علمی و تعامل آسان آموزشی، ضروری و اجتناب ناپذیر است؛ تاریخ اسلام نیز از این قاعده مستثنا نیست.
نگاه مورخان مسلمان به تاریخ اسلام و تقسیمبندی آن تا به امروز در دو قالب شخصیتمحوری و توجه به سیر زمانی بوده است.
نگاه دیگری نیز با توجه به روایات معصومان علیهم السلام و حرکت موجدار جامعه اسلامی میتوان به این دو دیدگاه افزود و آن تقسیمبندی تاریخ اسلام بر اساس فرازوفرودهاست.
با توجه به تقسیمبندی فوق، تاریخ اسلام به چهار دوره تقسیم میشود:
دوره نخست: حرکت احیاگرانه رسولخدا صلی الله علیه و اله در بطن جاهلیت نخستین؛
دوره دوم: شکلگیری جاهلیت دوم بعد از پیامبر، حرکت هوشمندانه علی علیه السلام و دمیدن روح بیداری به کالبد جامعه آنروز.
دوره سوم: حرکت اسلامی جامعه با حاکمیت امویان، شکلگیری جاهلیت نو و بروز واقعه عاشورا به بن بست میرسد، ولی موضعگیریهای پیچیده امام سجاد علیه السلام در این برهه از تاریخ، روح تازهای به حرکت اسلامی به احتضار رسیده میدمد؛ به شکلی که این جنبش دینی در دوره صادقین علیهما السلام به اوج میرسد؛
دوره چهارم: دوره واپسگرایی جامعه اسلامی با به قدرت رسیدن عباسیان، شکلگیری جاهلیت با رنگ و لعابی متفکرانه، بروز پدیده غیبت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و انتظار برای احیاگری حجت برگزیده حق.
آزمون پایانی
الف) ارتقای سطح علمی دانشپژوهان
ب) شناسایی بهتر رهبران دینی
ج) تعامل آسان آموزشی
د) گزینه الف و ج
الف) شخصیت محوری - سیر زمانی
ب) شخصیت محوری - اخبارمحوری
ج) شخصیت محوری - انساب محوری
د)شخصیت محوری - فرهنگ محوری
الف) عدم توجه به حرکت هدفدار تاریخ اسلام
ب) نبود نگاه جامع
ج) تعصب دینی
د) گزینه الف و ب
الف) چهارده دوره (پیامبر صلی الله علیه و اله ، امام علی علیه السلام ، امام سجاد علیه السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف )
ب) چهار دوره (پیامبر صلی الله علیه و اله ، امام علی علیه السلام ، امام حسین علیه السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف )
ج) سه دوره (پیامبر صلی الله علیه و اله ، امام علی علیه السلام و امام سجاد علیه السلام )
د) سه دوره (پیامبر صلی الله علیه و اله ، امام علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام )
الف) جاهلیت نخستین ب) جاهلیت دوم
ج) جاهلیت سوم د) جاهلیت چهارم
نخستین گام در بررسی و شناخت هر دانشی، آگاهی از تعریف، اقسام و فایده آن علم است؛ به همین دلیل، این قسمت در صدد بررسی تعریفی از تاریخ و ارائه اقسام و فایده آن میباشد.
به نظر میرسد که از سه جهت میتوان به تاریخ نگریست. براین اساس، تاریخ را به سه شاخه تقسیم کرده، برای هریک تعریفی ارائه میکنیم و آنگاه به فایده هرکدام میپردازیم؛ این سه شاخه عبارتند از:
تاریخ نقلی؛
علم تاریخ؛
فلسفه تاریخ.
پیشآزمون
با مطالعه این واحد آموزشی میتوانید به سؤالات زیر پاسخ دهید:
اقسام تاریخ را بیان کنید.
تعریف لغوی و اصطلاحی تاریخ نقلی چیست؟
علم تاریخ چیست؟ روش تحقیق در علم تاریخ را شرح دهید.
تصویری از فلسفه تاریخ و بعضی از قوانین آن را ارائه کنید.
فایده تاریخ نقلی، علم تاریخ و فلسفه تاریخ را بیان کنید.
تاریخ در لغت به معنای تعیین زمان است. «أرخ الکتاب و أرّخه»، یعنی زمان نگارش نامه یا کتاب را ثبت کرد. (1)و در اصطلاح، عبارت است از سیر حوادثی که در بستر زمان برای یک شیء (انسان، جامعه و ...) اتفاق میافتد؛ به عبارت دیگر، بررسی یک پدیده در بستر زمان را تاریخ گویند.
علم تاریخ، یافتن اصول و قوانینی برای درک دروغها و کشف حقایق پنهان و ناگفتههای تاریخ است. علم تاریخ در حقیقت، علم به چگونگی حوادث و بودن آن است. این علم عهدهدار این است که حوادث را از پوشش دسیسهها، نظریهها، زاویه دیدها و ذهنیتها خالص کند؛ یعنی به شکلی به حادثه نگاه کند که خداوند به آن نگاه میکند: جامع، بیطرف و بیهیچ حب و بغضی. (2)
روش تحقیق در این علم وابسته به چند موضوع است که در ادامه میآید.
منابعی که متکی به وحی باشند، جامعیت و عمقی دارند که میتوانند قضایا را شناسایی کنند و قضایای شناسایی نشده را هم لحاظ کنند. از این رو منابع قرآنی و حدیثی - البته با توجه به صحت سند و دلالت احادیث - اصل شمرده میشوند.
برای فهم متشابهات قرآنی به ظهورات و نصوص مراجعه میکنند؛ یعنی به محکمات رومیآورند. متشابه در قرآن در لفظ است، ولی تشابه در تاریخ در لفظ نیست و حادثه کاملاً مشخص است؛ بلکه تشابه در تحلیل حادثه است. متشابهات سنت و تاریخ کاملاً نص و مشخصند، اما نمیدانیم چرا؟ بنابراین در فهم متشابهات تاریخی به دانستن موازین نیاز هست.
پس در متشابهات تاریخی، تعارض - به این معنا که یکی صادق و بقیه کاذب باشند - نداریم؛ بلکه تعارض، اینگونه است که چرا برای مثال، امام حسن علیه السلام اینگونه موضع گرفت و امام حسین علیه السلام به گونهای دیگر. یا سکوت حضرت علی علیه السلام در دوران خلفا با قیام امام حسین علیه السلام ، یا نرمش و صلح امام حسن علیه السلام با روش دعا و زهد حضرت سجاد علیه السلام و یا هماهنگی حضرت رضا علیه السلام با مأمون و اقدامهای عسکریین علیه السلام باهم تعارض دارند. علاوه بر تعارض در موضعگیری دو امام علیها السلام گاه در برخوردهای گوناگون یکی از پیشوایان تعارض دیده میشود. برای نمونه امام علی علیه السلام در برابر خلفا از درگیری شروع میکند، سپس به گردآوری یار و یاور برای مبارزه میپردازد و به همین خاطر به خانههای مهاجر و انصار سرکشی میکند؛ آنهم همراه فاطمه علیها السلام و حسن و حسین علیهما السلام ؛ آنگاه بیعت مینماید و در نهایت سکوت پیشه میکند و حتی در جنگها و فتوح با آنها همراهی کرده و مشاوره میدهد و در شرایطی نیز در
مسائل حکومتی، حقوقی و قضایی به آنان کمک میکند.
مشکلی در اصل این حوادث نیست، اما اینکه چرا هریک اینگونه موضع گرفتهاند، باید مورد توجه قرار گیرد. نمیتوانیم بگوییم روش علی علیه السلام روش امام حسن علیه السلام را نفی میکند و اینکه این دو تکاذب دارند، بلکه معتقدیم همه اینها حقند، ظهور کامل دارند و ابهامشان به خاطر مفاهیم نیست؛ به خاطر شرایط گوناگونی است که صحنه حوادث پیدا میکنند.
اگر علی علیه السلام در زمان خلفا با آنها درگیر نمیشود، نه به این دلیل است که حق ندارد یا از حق خویش گذشته است؛ (1)چون حکومت با او نمیچرخد و این حق شخصی نیست که علی علیه السلام بگذرد و گمراهی، کوری و انحراف را به آنها ببخشد؛ بلکه به این دلیل است که نمیخواهد با دست بریده بجنگد و یاران محدودش را به دست مرگ بسپارد و دیگر اینکه نمیخواهد اختلاف از امامت به رسالت کشیده شود و متنبیهایی مانند «مسیلمه» و «سجاح» بر اسلام تاختوتاز کنند. بنابراین، میبینیم که علی علیه السلام به یافتن و تربیت یارانی مشغول میشود که بتوانند بدون غنایم با برادران خود بجنگند و بار سنگین حکومت علوی را به دوش بگیرند.
برای حل متشابهات تاریخی و درک صحیح و جامع تاریخ، نیاز به موازینی داریم که با توجه به مسائل زیر مشخص میشود:
برای نمونه، یکی از اهداف رهبران دینی این بوده است که زمینه خوبشدن و رشد انسانها را فراهم کنند؛ چنانکه قرآن میفرماید: إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً
1) (1) . همانگونه که ابن ابی الحدید در شروع خطبه 50 همین سوء برداشت را داشته است.
وَ إِمّا کَفُوراً . (1)بنابراین، بسیاری از حوادث تاریخی مانند اینکه چرا امام یا پیامبر اینگونه موضع گرفتند، با فهم این موضوع مشخص میشود.
آگاهی از اینکه هیچ اجباری در پذیرش دین نیست لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ... و اینکه ائمه علیهم السلام هیچگاه خود را به مردم تحمیل نمیکنند، بلکه تنها خود را در دسترس آنها قرار میدهند و برای کسانی که انتخاب درستی کردند و ولایت ائمه علیهم السلام را پذیرفتند، راهنمایند، پیچ و خم متشابهات تاریخی را برطرف میکند و تحلیلی درست را به محقق تاریخ هدیه میدهد.
گذشته از این موازین، به اصولی نیاز داریم که در سیره ائمه علیهم السلام به کار رفته است و با دانستن آنها علل موضعگیریهای ائمه علیهم السلام و تفاوت عملکردها مشخص میشود؛ این اصول عبارتند از:
انتظار؛ یعنی ایجاد آمادگی، تهیه نیازها و برطرف کردن موانع؛
تقیه؛ یعنی پنهان کردن اسرار، تغییر نوع مبارزه و نفوذ در دشمن؛
قیام؛ تنها درصورتیکه دو مرحله قبلی انجام شده باشد، این مرحله قابلیت طرح و اجرا پیدا میکند.
طرح سؤال و سپس تنظیم و تحلیل آن در مواجهه با حوادث تاریخی، سیستم
1) (1) . سوره انسان، آیه3: «در واقع، ما او را به راه (راست) راهنمایی کردیم، درحالیکه یا سپاسگزار است، یا بسیار ناسپاس است».
ذهنی را شکل میدهد و نگاه فراگیر و جامع را به انسان میبخشد؛ اینکه چرا اسلام در جزیرةالعرب آمد؟ چرا قرآن بر محمد صلی الله علیه و اله نازل شد؟ چرا محمد صلی الله علیه و اله کارش را در مکه شروع کرد و به مدینه منتقل شد؟ چرا در مدینه جنگ درگرفت؟ حاصل این جنگها چه شد؟ چرا جعفر از حبشه بازنگشت، مگر پس از فتح خیبر؟ رسول خدا صلی الله علیه و اله برای جانشینی بعد از خود چه کرد؟ چرا پس از رسول صلی الله علیه و اله همه از نصرت جانشین او دست برداشتند و پس از بیست و سه سال کار تربیتی، تنها سه نفر پشت سر وصی رسول باقی ماندند؟ چرا علی علیه السلام برای حراست از نتایج کار رسول خدا و جلوگیری از این همه ابتلا ساعتی تدفین رسول خدا را به تأخیر نینداخت و در سقیفه حق را از نااهلان نستاند؟
چه شدکه حکومت به ابوبکر و سپس به عمر و عثمان رسید؟ و چه شدکه به علی علیه السلام رسید؟ چه شد به حسن علیه السلام و از حسن علیه السلام به معاویه منتقل شد؟ و به یزید، امویان، بعد به عباسیان و پس از آنها به سه یا چهار قسمت منتقل شد و چه شد که کشورهای اسلامی دسته دسته شدند؟ چه شد که عثمانی به وجود آمد؟ چرا عثمانی با ایران درگیر شد و چه شد که عثمانی تجزیه شد؟ چه شد که حکومت از مشروطیت به رضاخان رسید؟
گرچه ممکن است وقت زیادی صرف شود، ولی خود مطرح شدن این پرسشها در ذهنیت دانشپژوه یک سیستم را شکل میدهد و با نگاه جامع - نه مقطعی و منفرد - برای بسیاری از متشابهات تاریخی و علت موضعگیریهای ائمه علیهم السلام پاسخ میگیرد.
تقارنها دروغها را روشن و تناقضها را آشکار میسازد و تعلیلها، حقایق پنهان را و تحلیلها، جایگاه و مواضع فراموششده را برملا میکند.
تقارنها تحریف و بدعتها را نشان میدهد؛ برای مثال: در مراکز پلیس
هنگام دستگیری یک باند برای کشف دروغ از تقارن جوابها استفاده میشود. همچنین از قضاوتهای امیرمؤمنان است که بین متهمان جدایی میانداخت، از هریک جداگانه سؤال میکرد و از تقارن پاسخها به دروغها پی میبرد.
در تاریخ نیز میتوان از تقارنها به دروغ بودن بعضی حوادث پی برد؛ چون با منابعی روبهرو هستیم که دروغ در آنها وارد شده است. دستهبندیهای سیاسی و فرقهای، دشمنی امویان با انصار و عقاید و جهتگیریهای سیاسی سیرهنویسان موجب تحریف در تاریخ شده است. (1)
انگیزههای این دروغها هم فراوان است؛ معاویه میگفت: «از پای نمینشینم تا نام پیامبر را دفن کنم!» (2)و تمامی سعیش این بود که ریشهها را بخشکاند.
تعلیلها هم حقایق پنهان را آشکار میسازد؛ برای مثال، با توجه به تعلیل نمازخواندن پیامبر بر جنازه ابوطالب، اشعار باقیمانده از وی و اینکه همسرش مسلمان بود، میتوان به حقیقت ایمان او پی برد و جایگاهها و مواضع فراموش شده را با تحلیلها مشخص کرد؛ زیرا صحت یک منبع حاکی از این نیست که همه مطالب را گفته است، بلکه فقط ثابت میکند مطالبی را که گفته، راست است و ممکن است مطالبی را به عمد یا سهو و خطا و یا به دلیلهای مختلف در کتابش نیاورده باشد. همانگونه که در علم میتوانیم با تحلیل و تعلیل منطقی، جای خالی عناصر را در جدول مندلیف پیشبینی کنیم و یا در علم نجوم با محاسبات دقیق ستارههای کشفنشده را رصد کنیم، در تاریخ نیز میتوانیم با تحلیلها و تعلیلهای منطقی، برخی راستهای گفته نشده یا فراموش شده را بیابیم.
فلسفه تاریخ، علم علل ظهور و سقوط قدرتها و سیر تحول تمدنها و جوامع میباشد که در حقیقت، علم به چرایی این حوادث و شدن آنهاست؛ برای مثال، اسلام عامل تحولات تاریخی را تحول در نوع نگرش انسان و تغییر در خود او میبیند؛ چنانکه آیه شریفه إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ 1 به این امر اشاره دارد.
فلسفه تاریخ، قوانین حاکم بر انسان و جامعه را توضیح میدهد؛ یعنی قوانینی که حاکم بر تاریخ است. چون تاریخ، یعنی رابطه انسان با مجموعه نظام هستی و چون انسان آزاد است و جهان به دلیل علوم، منظم است و نظام دارد، وقتی این نظام را در عالم پذیرفتیم، چشمپوشی از این نظام، ضربه خوردن به همراه دارد (1)و این انسان آزاد در جهان قانونمند قابل پیشبینی است. درس تاریخ میتواند پیشبینی کند، نه به دلیل گذشته و شباهت این امت با امم پیشین، بلکه بهخاطر وجود علت که معلول تاریخی را به دنبال میآورد.
پس میشود پیشبینی کرد که اگر این امت چنین عمل کند، چنان خواهد شد. البته چه بسا پیشبینیها کم و زیاد شود؛ چنانکه حضرت امیر علیه السلام میفرماید: «اگر قانون محو و اثبات نبود، میگفتم که تا روز قیامت چه میشود»؛ (2)یعنی خود محو و اثبات، یکی از قانونهای جهان است و یا دعا - یعنی توجه باطنی انسانها - در تغییر سرنوشت آنها اثر دارد؛ برای مثال، ممکن است طبق روال عادی و عملکرد یک امت سرنوشتش بهگونهای رقم زده شود؛ اما بر اثر دعا و نیایش تغییر یابد؛ مانند سرنوشت
قوم یهود و دعا برای تعجیل ظهور حضرت موسی علیه السلام که قرار بود چهارصد سال طول بکشد، اما دعای آنها ظهور را یکصدوهفتاد سال جلو انداخت. (1)
این مسئله اساس علمی هم دارد. درست است که انسان آزاد است، ولی انسان آزاد و در نظام را میتوان با حساب احتمالات پیشبینی کرد؛ به عنوان مثال، اگر فلان کار را بکند، اینگونه میشود و یا به هر مقدار که سرعت پیدا کند، انهدام و نابودیاش سریعتر یا دیرتر محقق میشود.
همانطور که طبیعت دربرگیرنده علوم طبیعی، فلسفه، واقعیت، روش آشنایی، استفاده، تسخیر و تغییر طبیعت است، تاریخ، علم تاریخ و فلسفه تاریخ هم واقعیت و روش آشنایی با وقایع و تسخیر و تغییر آنها را دربرمیگیرد.
شناخت، منابع مختلفی دارد: کتاب، طبیعت، خود انسان، جهان هستی و ازجمله تاریخ زندگی انسانها. قرآن نیز در این باره اشاره دقیقی دارد: أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها... ؛ (2)در واقع با سیر در تاریخ، انسان قلب و گوش جدید، سنجش جدید یا شنیدههای جدید پیدامیکند.
«سیر» به معنای حرکت بر روی زمین است. بنابراین وقتی گفته میشود:
..فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ... 1 جنبه تأکید پیدا میکند. «راغب اصفهانی» در مفردات میگوید: «دو معنی برای سیر در زمین ذکر کردهاند: 1. حرکت جسمانی در روی زمین؛ 2. حرکت فکری و مطالعه درباره موجودات جهان.» (1)
سیره به معنای روش یا تاریخ زندگی افراد، از همین معنا گرفته شده است.
اندیشه انسانها به مواد خام نیاز دارد. گاهی این مواد با تدبر حاصل میشود؛ چنانکه گاهی نیز با خواندن تاریخ. قرآن نیز میفرماید: ...فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ؛ (2)داستانهای تاریخی را بگو، شاید بیندیشند.
مطالعه تاریخ، ثبات قلب، آرامش دل، موعظه، پند و تذکر درپی میآورد. قرآن میفرماید: وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِینَ . (3)
یکی از منابع اجتهاد، سنت است و سنت یا سخن معصوم است یا اقدام و عمل و یا سکوت او. تاریخ، همان عمل و موضعگیری معصوم علیه السلام است.
تعبیر قرآن نظرکردن است؛ یعنی انسان باید سیر کند تا ببیند و ناظر باشد؛ همانگونه که میفرماید: ...أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا... ؛ (1)چنانکه حضرت علی علیه السلام نیز میفرماید: «طوری تاریخ را خواندهام که مثل یکی از آنها شدهام (سرت فی آثارهم حتی عدت کاحدهم)». (2)
تاریخ برای سرگرمی، لذت و مانند آن نیست؛ بلکه برای سوق دادن انسان به سمتی است که او را ناظر بر حوادث کند و این همان مسئلهای است که گفته شد: از نظریههای یکسویه و متعصبانه مورخین درباری خالص میشوی و مثل حاضرین در آن حادثه عودت پیدا میکنی. نظر در واقع همان شهود و برخورد مستقیم با حادثه است و عبرت، نتیجه نظر است.
تاریخ بیتردید تحریف شده است؛ چون مورخان از دید خود به تاریخ نگاه کردهاند و گاهی حب و بغضها و تعصبها در نگارش آنها مؤثر بوده است. از طرفی، کم نبودهاند سلاطین و پادشاهانی که مورخان را میخریدند و یا مجبور میکردند تاریخ را چنین و چنان کنند. معاویه میگفت: «میخواهم اسلام را دفن کنم» (3)و یا هر کس خبر یا نقلی را در بدگویی به حضرت علی علیه السلام میآورد و
جعل میکرد، به او جایزه میداد و برای جعل حدیث در فضایل دروغین بنیامیه پاداش گزاف میبخشید.
بنابراین با شناخت حقیقت و واقعیت یک حادثه میتوان از حلقه ذهنیتی یک مورخ رها شد و با یک دیدگاه جامع بهدور از تعصب، حب و بغضها و بیطرف به متن حادثه رسید.
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «ما که دو عمر نداریم تا یکی را تجربه کنیم و در دیگری بهکار گیریم؛ پس باید از سرنوشت گذشتگان درس عبرت بگیریم.» (1)
قرآن کریم نیز میفرماید: لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ... . (2)عبرت، یعنی عبورکردن از یک چیز و به چیز دیگر رسیدن. عبرت در اصل از ماده عبور و عبر (بر وزن ابر) به معنای انتقال از حالتی به حالت دیگر و چراغی برای راه خود قرار دادن است. عبور در لغت عرب به معنی گذشتن از آب با شناکردن است، ولی بعدها در معنایی گسترده به کار رفته و در انتقال از حالتی به حالت دیگر استعمال شده است؛ اما عبرت در بحث ما به معنای کیفیت قابل مشاهدهای است که انسان با آن به چیز غیرقابل مشاهده منتقل میشود. بنابراین، حضرت علی علیه السلام میفرماید: «خلف لکم عبراً من آثار الماضین قبلکم»؛ (3)خداوند برای شما پندهایی از گذشتگان پیشین شما ذخیره کرده است تا پند و اندرز گیرید.
از رهگذر تحلیل درست میتوانیم به استنتاج و تطبیق و در نتیجه موضعگیری مناسب در هر مرحله از حرکت انسان، جامعه و تاریخ دست یابیم.
قرآن میفرماید: قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ ؛ (1)
یعنی: قبل از اینکه شما به این عالم بیایید، قانونها و سنتهایی بوده است. پس در روی زمین سفر کنید و نظر کنید عاقبت کسانی که پیامبران را تکذیب میکردند، چگونه بود تا با به دست آوردن آن سنتها چراغی پیش روی خود داشته باشید.
قرآن میفرماید: ...لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً... ؛ (2)
برای هر امت و جامعهای اجل و محدودهای هست. اجل در برابر حیات، مثل موت است؛ یعنی حیات و مماتی برای هر امتی هست و مثل موجودی است که نفس میکشد و حیات دارد. کسی که به فلسفه تاریخ مسلط باشد، میتواند اجل خود را به تعویق بیندازد. همانطور که اگر به فلسفه بهداشت مسلح باشد، میتواند مرگ خود را عقب بیندازد یا اگر صدقه بدهد، صله ارحام انجام دهد و به این گونه قوانین آگاه باشد، میتواند عمر خود را طولانی کند، اگر به قوانین تاریخی و سنتهای حاکم بر آن - یعنی فلسفه تاریخ - آگاه باشد، میتواند عمر جامعه خود را زیاد کند.
فرجام
تاریخ اسلام از سه زاویه قابل بررسی است: تاریخ نقلی، علم تاریخ و فلسفه تاریخ.
تاریخ در لغت به معنای تعیین زمان است و سه عنصر زمان، حادثه و شیء، نقشی مهم در تعریف اصطلاحی تاریخ نقلی دارند.
علم تاریخ، علم به چگونگی و بودن حوادث است و به همین جهت از اهمیت فوق العادهای برخوردار است؛ زیرا رسالت این علم، پیرایش حوادث تاریخی از تعصبها، حب و بغضها، دسیسهها، ذهنیتها و زاویه دیدهاست.
استفاده از منابع اصیل، توجه به متشابهات تاریخی، یافتن موازین شناخت اصول موضعگیری معصومین علیهم السلام همراه با طرح سؤال، تقارنها و تعلیلها روش مناسبی برای تحقیق در علم تاریخ است.
فلسفه تاریخ، علم به چرایی و شدن حوادث است. فلسفه تاریخ، قوانین حاکم بر انسان و جهانی است که انسان در آن زندگی میکند؛ یعنی همان سنتها و قانونهای حاکم بر تاریخ.
تاریخ نقلی، افزون بر اینکه از منابع شناخت انسان است، جرقه تفکر را در انسان برمیانگیزد و یکی از منابع اجتهاد و در نهایت آرامشآور است.
برخورد مستقیم با حوادث، خلوص آنها و عبرت و پندآموزی از فواید آشنایی با علم تاریخ است.
موضعگیری مناسب در برابر حوادث پیش رو و تغییر سرنوشت با فراگیری سنتهای تاریخی از آثار آگاهی از فلسفه تاریخ است.
آزمون پایانی
الف) عنصر زمانی ب) عنصر حادثه
ج) عنصر شیء د) عنصر مکان
الف) تاریخ نقلی ب) علم تاریخ
ج) فلسفه تاریخ د) همه موارد
الف) استفاده از منابع اصیل
ب) توجه به متشابهات تاریخی
ج) استفاده از منابع تاریخی
د) شناخت اهداف معصومان و موازین آنها
الف) انتظار ب) تقیه
ج) قیام د) همه موارد
الف) عامل تحولات تاریخی، تغییر در خود انسان است.
ب) عامل تحولات تاریخی، تغییر در ابزار زندگی انسان است.
ج) عامل تحولات تاریخی، تغییر در ملتهاست.
د) عامل تحولات تاریخی، تغییر در حکومتهاست.
الف) یکی از منابع شناخت است.
ب) جرقه تفکر را میزند.
ج) آرامش فکری میآورد.
د) یکی از منابع اجتهاد است.
الف) برخورد مستقیم با حوادث
ب) خلوص حوادث
ج) عبرت و پندآموزی
د) حصول دیدگاه جامع
الف) فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا
ب) لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ
ج) لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ
د) وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ
با مطالعه تاریخ صدر اسلام و پیش از آن و حاکمیت جاهلیت درمییابیم که نخستین مسلمانان دور از تمدن بشری بودهاند و در نتیجه علوم و از جمله مباحث تاریخی مجالی برای ظهور و بروز نداشته است؛ اما مشاهدات و مستندات تاریخی خلاف این را ثابت میکند.
سرعت و گسترش علوم نقلی و عقلی در جامعه اسلامی صدر اسلام چنان بوده که مستشرقان را به اعجاب واداشته و علاوه بر اینکه آنان را ناچار به تعریف و تمجید کرده، برای بررسی علل و عوامل آن به فحص و تحقیق کشانده است. این قسمت، بررسی علل پیدایش مباحث تاریخی و رشد و گسترش آن در میان مسلمانان را برعهده دارد.
پیشآزمون
چرا مسلمانان به نگارش تاریخ اسلام روآوردند؟
آیا نوشتههای تاریخی آنان از سبک و سیاق خاصی پیروی میکرد؟
آیا با مورخان مشهور آشنا هستید؟
چند کتاب مشهور در تاریخ اسلام - از منابع نخستین - را میشناسید؟
این انگیزه را میتوان در پنج مورد برشمرد:
میراث تاریخی اعراب در جاهلیت، بیشتر تحت عنوان «ایام العرب» در جامعه اسلامی باقی مانده بود. «یوم» یعنی روزی که واقعه مهمی در آن رخ داده و آن را تاریخی کرده است. عربها برای حفظ و یادسپاری این روزها آن را به صورت شفاهی نسل به نسل در مجالس ادبی و تفریحی خود نقل میکردند و ازاین طریق، مجموعه بزرگی از ایام العرب پدید آمده بود. (1)
شعبه دیگر میراث تاریخی اعراب «علم الانساب» است؛ (2)یعنی علم نسبتشناسی. به طور معمول، افرادی در میان طوایف عرب بودند که شجرهنامه و تاریخچه افراد، آبا و اجداد اقوام مختلف را بهخوبی میدانستند و به تبع آن، حوادث مهمی را که در مورد آنها اتفاق افتاده بود، به حافظه میسپردند و برای دیگران نقل میکردند.
این دو مورد، زمینه مناسبی برای رو آوردن مسلمانان به تاریخ فراهم کرده بود؛ زیرا توجه به آن، در واقع توجه به گذشته و پدیدآورنده ذهنیت تاریخی برای آنان بود.
قرآن تأثیری عمیق در توجه مسلمانان به تاریخ داشته (1)و نه تنها قسمتهایی از تاریخ را بیان کرده، بلکه آنان را به فراگیری تاریخ ترغیب نموده است تا بدین طریق در مسیر هدایت و بهرهمندی از شریعت قرار گیرند؛ ازاینرو، بسیاری از مورخان از تاریخ به عنوان «تجارب الامم» یاد کردهاند.
تأکید و تصریح قرآن درباره سیر و مطالعه در روی زمین، استخراج فلسفه تاریخ از میان حوادث تاریخی و عبرتگیری از سرنوشت اقوام پیشین شاهدی دیگر بر تأثیر قرآن در نگارش تاریخ است.
علاقه شدید مردم به پیامبر صلی الله علیه و اله و الگو قرارگرفتن ایشان در ریزترین مسائل زندگی از طرفی و رحلت صحابه و تابعان در گذر زمان از طرف دیگر، محدثان را به فکر ثبت رفتارهای پیامبر برای بهکارگیری در فقه، اخلاق و سایر موارد انداخت. کتابهای بیشماری که به جمعآوری احادیث همت کردهاند، شامل بخشهای زیادی از تاریخ پیامبر و رهبران دینی است. در این میان، کتاب جهاد و کتاب سیره در بین ابواب کتب روایی و فقهی، اطلاعات نفیسی از تاریخ زندگانی پیامبر و دیگر معصومان دربردارد.
از حضرت علی علیه السلام گذشته - که به خاطر تربیت مردم و موضعگیری بهتر، آنان را به خواندن تاریخ و عبرتآموزی دعوت میکرد - بسیاری از حکام و فرمانروایان
1) (1) . همان.
به خاطر ماندگاری حکومت خویش، نیاز آنان به تجارب گذشتگان و ارائه تصویری مناسب از خود در اذهان، به نگارش تاریخ توجه، بلکه امر میکردند.
معاویه از جمله حکامی است که بهصراحت توجه به گذشته و تاریخ را بر زبان آورده است. وی از «عبید بن شریه» خواست اخبار ملوک یمن را بنویسد و او نیز کتابی در این زمینه نوشت. (1)معاویه شبها بخشی از وقت خود را به شنیدن نقلهای تاریخی اختصاص میداد. (2)این رویه در بین خلفای بعد، مانند «عبدالملک» و «سلیمان» و بهویژه خلفای عباسی، همچون «منصور» و «هارون» تبعیت شده است. اینان علاقه فراوانی به تاریخ داشتند و مورخان را به نگارش آن تشویق میکردند.
از عوامل موثر در رشد تاریخنگاری در بین مسلمانان، پراکنده شدن متون سایر ملل بهویژه ایرانیان در جوامع اسلامی بهخاطر فتوح و در نتیجه، رفت و آمد در میان آن ملل بود. با نگاه به کتابهایی همچون تاریخ یعقوبی، اخبار الطوال دینوری، مروج الذهب مسعودی و تاریخ طبری بهرهبرداری از منابع فارسی در تاریخنگاری مسلمانان آشکار میشود. (3)
«ابن مقفع» کتاب خداینامه را ترجمه نمود و نامش را سیرالملوک نهاد. وی همچنین آیین نامه را ترجمه کرد. «اسحاق بن یزید» نیز کتاب اختیارنامه را - که معروف به سیرة الفرس بود - ترجمه نمود. (4)
اینها نمونههایی از تأثیر فرهنگ ایران بر فرهنگ مسلمانان است. به جز ایرانیان، یهودیان نیز تأثیر بسیاری در تاریخنگاری مسلمانان داشتهاند. کتاب المبتدا که داستان هبوط آدم و قصه انبیا را شامل میشود، به تقلید از یهودیان نوشته شده است. این نگاه در تاریخ طبری و بعضی کتابهای دیگر نیز نمایان است.
تاریخنگاری در باور بسیاری از پژوهشگران، بخش عظیمی از فرهنگ مکتوب عصر اسلامی را به خود اختصاص داده است. برخی مورخان وجود بیش از چهل شاخه از تاریخنگاری را در بین مسلمانان خبر دادهاند و در هر شاخه بیش از صدها کتاب نوشته شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
قرآن کریم در یک نگاه، تاریخ اقوام مختلف و حتی نام آنان را به محور پیامبران آنها میشناسد: قوم لوط، قوم صالح، قوم موسی و ... . این موضوع، علاوه بر محور قرار دادن دین، اهمیت فردی انبیا را نشان میدهد؛ از این رو، اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله از همان آغاز، خاطرات، شرح حال و سیره آن حضرت را نقل میکردند که این موضوع بعدها در مورد خلیفهها، پادشاهان، علما و سایر طبقات جامعه به صورت شرححالنویسی رایج شد. عنصر زمان در این نوع نگارش مد نظر قرار نمیگیرد، اما به لحاظ دربرداشتن اطلاعات تقریبا گسترده از درون زندگی فردی و اجتماعی شخصیتهای دینی و سیاسی، از منابع مهم تاریخی شمرده میشود. کتابهای سیره ابن اسحاق، سیره ابن هشام، سیره حلبی و بسیاری از کتب دیگر همین شیوه را به کار بردهاند.
محور نوشتهها در این روش، در اصل بهرهگیری از عنصر زمان است. (1)در اینگونه نوشتهها سیر حوادث، از تولد پیامبر و یا هبوط آدم تا زمان نویسنده مورد بررسی قرار میگیرد؛ برای نمونه تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی، مقدمه ابن خلدون و اخبارالطوال دینوری کتابهایی در این سبک و سیاقند.
در این روش، بیشتر به وقایع مهم پرداخته میشود که شامل موضوعات سیاسی، نظامی، اجتماعی و روزهای پرحادثه است. نظم موجود در این نوع نگارش بر محور همان حادثه مهم رقم میخورد. برخی از کتابهای «ابومخنف» بر همین منوال است؛ مانند الجمل، صفین و الشوری. (2)همچنین کتابهای المعمرین، المثالب، المؤدات و الاوائل در زمینه اجتماعی و بر اساس تکنگاری نوشته شدهاند.
دانش انساب ریشه در ساختار قبیلهای عرب دارد. منابع نگاشته شده بر این اساس، دربردارنده تاریخ مفصل خاندانهای حاکم بر جامعه مسلمانان میباشد. (3)انساب الاشراف اثر «بلاذری» مورخ مشهور از جمله کتب تاریخی نوشته شده طبق این شیوه است.
نقل احادیث با ذکر سند از ویژگیهای این نوع نگارش است. کتاب تاریخ طبری بر اساس همین اسلوب تحریر یافته است. در این روش، احادیث مختلف که به صورت یک اصل برای علوم اسلامی شمرده میشود، جمعآوری گردیده است. مهمترین امتیاز تاریخ الرسل والامم والملوک نوشته طبری. نقل سند برای جزء جزء اخبار است. سند نخستین قدم در ارزیابی یک نقل تاریخی به شمار میرود.
ساختار این سبک مبتنی بر سه محور است: اطلاعات جغرافیایی، تاریخی و رجالی. در نگاشتههای تاریخی از این دست، چگونگی حوادث و تحولات سرنوشتساز حکام و رجال برجسته شهر مورد نظر آمده است. تاریخ اصبهان اثر «ابونعیم»، تاریخ بغداد، تاریخ بیهقی و تاریخ سیستان بر همین سیاق نوشته شده است. از قویترین آثار در این مورد، تاریخ قم تألیف «حسن بن محمد بن حسن قمی» است.
این سبک با استفاده از منابع شعری و شاعری و موضوعات مهم علوم انسانی و اجتماعی تدوین شده و حاوی بخشهای مهمی از موارد فرهنگی است. کتابهای عیون الاخبار اثر «ابن قتیبه»، عقد الفرید اثر «ابن عبدربه» و طبقات الشعراء اثر «ابن سلام» به همین سبک نوشته شدهاند. یکی از مهمترین آثار در این زمینه، اثر نفیس و پرارج الاغانی نوشته «ابوالفرج اصفهانی» است که دایرةالمعارف شاعران و بسیاری از رجال سیاسی، نقلهای فرهنگی و حتی تاریخی و برخی تحولات سیاسی است. استاد مطهری در کتاب سیری در سیره
ائمه اطهار علیهم السلام درباره این کتاب میگوید:
ابوالفرج اصفهانی از اکابر مورخین دوره اسلامی است. او اصلاً اموی و از نسل بنیامیه است و این از مسلمات است. در عصر آلبویه میزیسته است و چون ساکن اصفهان بوده، به نام ابوالفرج اصفهانی معروف شده است.»
این مرد شیعه نیست که گفته شود کتابش را از روی تعصب و احساسات شیعی نوشته، و بیتردید سنی است. او صاحب کتاب الاغانی است. اغانی، جمع اغنیه است و اغنیه یعنی آوازها. وی تاریخچه موسیقی در دنیای اسلام - و به تناسب تاریخچه موسیقی، تاریخچههای بسیار زیاد دیگر را - در این کتاب که به ظاهر هیجده جلد بزرگ است، بیان نمود. میگویند: «صاحب بن عباد» که معاصر اوست، هرجا میخواست برود، یک یا چند بار کتاب را با خودش میبرد؛ اما وقتی کتاب ابوالفرج به دستش رسید، گفت: من دیگر بینیاز از کتابخانه شدم! این کتاب آنقدر جامع و پرمطلب است، با اینکه نویسندهاش ابوالفرج و موضوعش تاریخچه موسیقی و موسیقیدانهاست، محدثان شیعه از قبیل «مرحوم مجلسی» و «مرحوم حاج شیخ عباس قمی» مرتب از کتاب الاغانی ابوالفرج نقل میکنند. (1)
آنان که میخواهند از مطالعه تاریخ اسلام دستاوردی داشته باشند، ناچار باید با مورخان معروف که تاریخ اسلام را نگاشتهاند، آشنا شوند و از روش و منش آنها آگاه باشند تا در برداشت از نوشتههای آنان صواب را از ناصواب تشخیص دهند. نخستین نوشتههای مدون تاریخی در جوامع مسلمانان از قرن دوم هجری آغاز میشود. (2)اینک به جهت اختصار با چند تن از مورخان معروف از هر قرن آشنا میشویم:
او در مدینه پرورش یافت. کتاب سیرةالرسول از اوست که دارای سه بخش است: بخش نخست از آغاز خلقت تا پیدایش نسل عرب، هجرت ابراهیم به مکه و سکونت اسماعیل و فرزندانش در این منطقه تا بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و اله ؛ بخش دوم: از بعثت تا تشکیل دولت مدینه؛ بخش سوم: دولت مدینه و غزوات پیامبر تا زمان نویسنده. این کتاب، نخستین سیرهای است که به طورنسبی جامع میباشد. بیشتر مطالب ابن اسحاق از طریق کتاب چهارجلدی ابن هشام در دسترس است. (1)
وی رهبر مورخان عراق است و با اینکه شیعه بوده، با سعه صدر و عدم تعصب، چهره واقعی بنیامیه را نشان داده است؛ بهطوریکه اهلسنت نیز روایاتش را نقل کردهاند. ارزشمندترین کتاب وی مقتل الحسین است که طبری اکثر روایات آن را آورده و متأسفانه اصل آن بر جای نمانده است. (2)
تخصص ویژه او در غزوات و فتوح است. آنچه از او بر جای مانده کتاب مغازی است؛ افزون بر این، هسته اصلی کتاب طبقات الکبری از «ابن سعد» نیز از
آن وی است؛ گو اینکه خود او نیز طبقات داشته است. واقدی در بغداد در دستگاه خلافت عباسی به کار قضا اشتغال داشته و کموبیش از امتیازات ویژه همکاری با خلافت برخوردار بوده است.
از نسبشناسان معروف بوده است که تدوین تاریخ اسلام را با تحول روبهرو ساخت. دو کتاب ارزشمند فتوح البلدان (1)و انساب الاشراف (2)از او باقی مانده است.
اثر مهم او، اخبار الطوال شامل سه قسمت است: بخش نخست، اخبار انبیا و ملوک گذشته است؛ بخش دوم به اخبار ایران پرداخته است؛ بخش سوم به اخبار دوران اسلامی تا سال 227 هجری قمری توجه کرده است.
وی از مورخان دانشمند و شیعه قرن سوم هجری است. (3)او از موالی منصور بوده و به «کاتب عباسی» شهرت یافته است. تاریخ یعقوبی بهترین اثر او در تاریخ است که میتوان آن را یک دوره تاریخ عمومی دانست. این کتاب شکل
1) (1) . این کتاب درباره سیر فتوح در نخستین قرون اسلام است.
2) (2) . این کتاب، تاریخ دوران اسلامی را در قالب نسبشناسی آورده است. آنچه از انساب الاشراف نشر یافته، یک جلد در تاریخ پیامبر است. دو جلد آن درباره آل امیه و خاندان زبیر، یک جلد درباره بنی عباس و دو جلد درباره علویان میباشد.
3) (3) . محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج10، ص591.
تاریخنگاری و انحصار آن در تاریخ اسلام و سیرهنویسی را دگرگون ساخت و رویدادهای آغاز خلقت تا قرن سوم هجری را در قلمرو تاریخ جای داد. این اثر مضبوط ترین و دقیقترین دایرة المعارف گونه فرهنگ اسلامی تا عصر نویسنده است.
از ادبا و مورخان اهلسنت و مهمترین اثر تاریخی وی المعارف (1)است. این اثر به صورت دایرةالمعارف مختصری درباره دانستنیهای لازم از تاریخ اسلام تدوین شده است. از دیگر آثار تاریخی که به وی منسوب شده، کتاب الامامة و السیاسة است. این کتاب در اصل، تاریخ خلفاست. بحث از جانشینی ابوبکر آغاز شده و با تکیه بر حوادث عراق تا کشته شدن امین پیش رفته است.
از مورخان نامی دوران اسلامی است. کار عمده او در فقه بوده است، اما دو اثر جامع البیان در تفسیر و تاریخ الرسل و الامم و الملوک در تاریخ، شهرت بهسزایی برایش به ارمغان آورد. (2)کتاب تاریخ او تاریخ عمومی است و حوادث آغاز خلقت تا زمان خود وی را به تفصیل آورده است.
عیب بزرگ این اثر را نگاشتن افسانهها، خرافات و اسرائیلیات شمردهاند. پژوهشگران، نقل اخبار بدون اشاره به درستی و نادرستی آن را در شأن طبری
نمیدانند. به هر حال، محققانی که تکیه آنها صددرصد به نوشتههای وی باشد، دچار اشتباه میشوند؛ بهویژه در مواردی که تعصبات دینی نیز دخیل بوده است. (1)
بنا به نظر بسیاری از مورخان، او شیعه و از نوادگان صحابی بزرگ، «عبدالله بن مسعود» است. کتابهای متعددی نگاشته و نام شماری از آنها را در مروج الذهب، از مهمترین آثار تاریخیاش، آورده است. نگاه مسعودی در این کتاب تنها تاریخی نیست، بلکه از هر زاویهای به گذشته مینگرد و مجموعهای از اطلاعات تاریخی، جغرافیایی، تقویمها و ادیان را در اختیار خوانندگان مینهد. این اثر با داستان آفرینش آغاز میشود و با مسائل تاریخی امتهای گوناگون ادامه مییابد.
از برجستهترین نویسندگان مسلمان در ثبت تاریخ ادب عربی و نگارش مواد تاریخی مهم در فرهنگ و تمدن اسلامی است. چون در مباحث پیشین درباره کتاب وی، الاغانی سخن رفت، از تکرار میپرهیزیم. اثر دیگر ایشان که تاریخی محض است، مقاتل الطالبین است که در نوع خود بسیار ارزشمند بوده و اخبار فراوانی در سرگذشت خاندان علویان را ارائه کرده است. (2)
وی متکلم، فقیه و مورخ است و در هر زمینهای آثاری ارجمند از خود به
یادگار نهاده است. دو کتاب مهم تاریخی از او بر جای مانده است: کتاب نخست، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد است. این اثر شرحی از زندگانی امامان شیعه است؛ کتاب دیگر شیخ مفید، کتاب الجمل است که یک تکنگاری ویژه درباره جنگ جمل شمرده میشود. (1)
وی نویسنده اثر پرارج تجارب الامم است. آنچه در تاریخ «ابن مسکویه» اهمیت دارد، نگرش او به تاریخ است؛ چیزی که از نام اثرش نیز به دست میآید. بخشی از این کتاب، تلخیص تاریخ طبری است، اما در قسمت مربوط به دوران حیات خود از مشاهدات و مسموعات خویش استفاده کرده است.
وی از دانشمندان برجسته سده ششم هجری است. یکی از آثار وی کتاب پرارج اعلام الوری باعلام الهدی به معنای «آگاه ساختن خلایق از احوال امامان هدایت» است. این کتاب در چهار رکن تدوین یافته است: رکن نخست، در سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و فاطمه زهرا علیها السلام ؛ رکن دوم، درباره زندگی و امامت علی بن ابی طالب علیه السلام ؛ رکن سوم، در شرح امامت و زندگی امامان تا امام حسن عسکری علیه السلام ؛ رکن چهارم، درباره امامت ائمه دوازدهگانه و امام زمان علیهم السلام.
1) (1) . این کتاب، از سوی دفتر تبلیغات اسلامی قم در1414ق چاپ شده است.
شهرت وی به خاطر دو کتاب عظیم او، الکامل فی التاریخ و اسد الغابة فی معرفةالصحابة است. مهمترین اثر وی الکامل است. این کتاب از دو بخش تشکیل میشود: بخشی که اقتباس از طبری و آثار پس از اوست و قسمتی که با تکیه بر تکنگاریها و مشاهدات شخصی نویسنده نگاشته شده است. اسد الغابه نیز شرح حال مفصل اصحاب رسول خداست.
وی از جمله شیعیان فرهیخته قرن هفتم هجری است. اثر مهم تاریخی وی با عنوان کشف الغمة فی معرفةالائمه شرح حال چهارده معصوم است. (1)
وی از مورخان قرن هشتم هجری است. مهمترین اثر او البدایة و النهایة است که گونهای تاریخ عمومی و تلخیص آثار گذشته است.
وی پایهگذار فلسفه تاریخ است. او پس از روی آوردن به کارهای علمی و مطالعه تاریخهای گذشته، نظریه دولایهای بودن تاریخ را ارائه کرد. لایه بالایی، همان حوادث و رخدادهای تاریخی است و لایه زیرین - که به نظر وی تا آن زمان مورخان پیشین به آن توجه نکردهاند - علل و عوامل پشت پرده رخدادهای تاریخی است. مشهورترین اثر او مقدمه کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و العجم است. (2)
اثر رایج او در تاریخ اسلام، تاریخ الخلفاء است. این کتاب بهعنوان اثری مختصر میتواند راهنمای هرخواننده و محققی باشد که در کنار خود نیاز به کتابی در تاریخ خلفا دارد.
وی از سادات اهل بخارا و نویسنده یکی از مشهورترین و مفصلترین تواریخ فارسی است. نام کتاب وی روضةالصفا فی سیرةالانبیاء والملوک و الخلفاء است.
وی از نوادههای دختری میرخواند است. مهمترین کتاب او حبیب السیر فی اخبار افراد البشر است. (1)
چون آشنایی نسل حاضر با فرهیختگان معاصر این عرصه اهمیتی بهسزا دارد، ناگزیر به علت مجال اندک و گریز از زیادهگویی تنها به معرفی تنی چند از آنان میپردازیم:
ایشان از متخصصان تاریخ به شمار میرود که نظریه «فطرت در حرکت تاریخی» را ارائه کرد و کتابهایی چون فلسفه تاریخ، جامعه و تاریخ، و قیام و انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه فلسفه تاریخ
1) (1) . ترجمه: یو.ا.برگل، ادبیات فارسی بر مبنای استوری، ص552.
را از خویش به یادگار نهاد. در تاریخ تحلیلی ایشان میتوان از آثاری چون سیری در سیره نبوی، سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام، حماسه حسینی و خدمات متقابل اسلام و ایران یاد کرد.
جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، نقدی فشرده بر مارکسیسم و پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک بخشی از آثار وی به شمار میآید. ایشان به طرح مباحث مفهومی تاریخ پرداخته و برخی از نظریههای حرکت تاریخ را به نقد و بررسی گذاشته است.
تحلیل تاریخ اسلام بر اساس شکاف میان قبایل و بررسی و تحلیل زندگانی خاندان رسالت را میتوان از ویژگیهای آثار وی دانست. تاریخ تحلیلی اسلام، قیام امام حسین علیه السلام ، زندگی فاطمه زهرا علیها السلام و زندگانی علی بن الحسین علیه السلام شماری از آثار اوست.
وی گامهای بلندی در مسیر روشن ساختن زوایای تاریک تاریخ اسلام برداشته است. کتابهایی چون معالم المدرستین، مائه و خمسون صحابی مختلق، عبدالله بن سبأ و اساطیر اخری و احادیث عایشه را نگاشته است.
کتبی چون الصحیح من سیرةالنبی الاعظم، الحیاةالسیاسیة للامام الرضا علیه السلام و الحیاةالسیاسیة للامام الجواد علیه السلام از کتابهای وی است. در دو کتاب اخیر به بررسی تاریخ سیاسی این امامان بزرگوار میپردازد.
و بالآخره اساتیدی همچون «دکتر آیتی » با کتاب هایی چون تاریخ پیامبر اسلام ، «حجة الاسلام قرشی» با زندگانی حسن بن علی علیه السلام ، «جلال الدین فارسی » با انقلاب تکاملی اسلام ، «دکتر جواد علی » با آثاری از جمله المفصل فی التاریخ العرب قبل الاسلام و « آیة الله سبحانی » با آثاری چون فروغ ابدیت ، شماری دیگر از پژوهشگران این عرصه اند.
فرجام
در این واحد آموزشی از میراث تاریخی اعراب ، تأثیر مباحث تاریخی قرآن ، لزوم بهره گیری از سنت پیامبر صلی الله علیه و اله ، توجه حاکمان به تاریخ و تأثیر نوشته های تاریخی سایر اقوام به عنوان انگیزه مسلمانان در نگارش تاریخ یاد شد.
نگاهی به شیوه های هفت گانه تاریخ نگاری مسلمانان افکنده شد: سیره نگاری ، تاریخ نویسی عمومی و تقویمی ، تک نگاری ، تاریخ نگاری براساس نسب شناسی ، سبک خبری و پیوسته ، تاریخ نگاری محلی ، تاریخ نگاری فرهنگی و اجتماعی .
آشنایی با مورخان صدر اسلام ، از جمله ابن اسحاق و کتاب معروفش سیرة الرسول ، ابومخنف و تک نگاری های معروفش ، و اقدی و کتاب مغازی او، بلاذری و انساب الاشراف وی ، طبری و تاریخ الرسل و الامم و الملوک اثر معروفش و ... و نگاهی هم به مورخان معاصر، از جمله استاد شهیدمطهری ، استاد مصباح یزدی ، علامه عسکاری و علامه جعفر مرتضی عاملی صورت گرفت .
آزمون پایانی
الف) میراث تاریخی اعراب ب ) تأثیر مباحث تاریخی قرآن
ج) توجه عموم مردم به تاریخ د) لزوم بهره گیری از سنت پیامبر
الف) تک نگاری ب ) محلی
ج) فرهنگی و اجتماعی د) عمومی و تقویمی
الف) سیره نگاری ب ) نسب شناسی
ج) خبری و پیوسته د) فرهنگی و اجتماعی
الف) ابومخنف ب ) ابن اسحاق
ج) و اقدی د) بلاذری
الف) ارشاد ب ) جمل
ج) مروج الذهب د) عقد الفرید
الف) استاد مطهری ب ) استاد مصباح یزدی
ج) استاد شهیدی د) علامه عسکاری
این فراز در صدد بیان این مطلب است که حضرت رسول صلی الله علیه و اله با توجه به هشدارهایی که در زمان حیاتشان به مردم داده بودند و از مصائب و مشکلات پس از رحلت خود و خطر حاکمیت منافقان خبر داده بودند، هیچگاه جامعه رای بدون رهبری رها نمی کردند و به همین خاطر برای استمرار حرکت رو به رشد جامعه ، حجت خدا و رهبر آینده رای به مردم معرفی کردند.
علاوه بر این منطق عاقلانه که هیچ رهبری ، جامعه رای پس از خود بدون معرفی جانشین رها نمی کند (1)تا چه رسد به پیامبر که از آینده خبر داشت و به طور طبیعی باید برای جلوگیری از اختلاف و هرج و مرج، جانشین خود رای معرفی می کرد، شواهد تاریخی بسیاری در دست داریم که نشان می دهد ایشان جانشین تعیین کرده و در زمان ها و مکان های متفاوت و با شیوه های مختلف، رهبر آینده رای به مردم معرفی کرده است .
1) (1) . پیامبر هر زمان که میخواستند مدتی مدینه رای برای کار مهمی ترک کند، برای خود جانشین تعیین میکرد؛ با توجه به این نکته آیا عاقلانه به نظر میرسد حال که میداند میخواهد از دنیا برود، جانشین تعیین نکند؟
پیش آزمون
آیا با توجه به هشدارهای پیامبر نسبت به حوادث آینده ، ایشان هیچ تلاشی برای انتخاب جانشین نکردند؟
آیا می توان مستندات تاریخی بر تلاش های پیامبر برای معرفی رهبر آینده اقامه کرد؟
دو دلیل قرآنی برای تعیین جانشین پیامبر بیان کنید.
چرا پیامبر مخالفان علی علیه السلام رای در مواضع مختلف سرزنش می فرمود؟
آیا می توانید دو مورد از نشانه هایی رای ارائه کنید که پیامبر صلی الله علیه و اله برای حقانیت علی علیه السلام بعد از خود گذاشت ؟
حضرت رسول صلی الله علیه و اله به خاطر مسؤلیت سنگینی که بر دوش احساس می کرد، در طول بیست و سه سال زندگی پس از بعثت ، از ابتدا تا انتهای پرفراز و نشیبش حضرت علی علیه السلام رای به عنوان جانشین خود به عوام و خواص معرفی کرد و از هیچ اقدامی در این زمینه کوتاهی نکرد؛ دلایل و شواهدی که می توان در این مورد اقامه کرد، عبارتند از:
مفسران آیات زیادی رای در قرآن کریم برمی شمارند که در شأن علی علیه السلام نازل شده است . در این مجال به چند مورد اشاره می شود:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ
مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ. 1
بسیاری از مفسران ، نزول این آیه رای در ماجرای غدیر می دانند. به تأکید، تهدید، تضمین ، قاطعیت و هشدار آیه خوب توجه شود:
تأکید در ابلاغ ، (1)با آوردن عنوان «رسول » به جیء نبی و نیز ابلاغ آن رای معادل ابلاغ همه رسالت دانستن : فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ .
و تهدید رسول به این که همه رسالتش در گرو این ابلاغ است ؛ تضمین و تأمین رسول از خطر منافقان : وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ .
و در انتها، قاطعیت و هشدار إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ بسیار قابل توجه است .
به راستی ، رسول از چه چیز تا این حد در هراس و نگرانی بود؟ آن هم رسولی که همچون کوه یک تنه در برابر تمام جزیرة العرب ایستاده بود و مظهر فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ... 3 بود؛ مگر این امر، چه امری است که باعث ناامیدی کافران می شود: ...اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ... 4 و اکمال و اتمام دین در گرو آن است : ...اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً... . (2)ماجرای غدیرخم پس از مراسم حج از سوی رسول الله صلی الله علیه و اله همان امری بود که خدا در آیه فوق به بیان آن دستور داده بود.
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ . (1)
در سال دهم هجری به دنبال نامه رسول خدا صلی الله علیه و اله به اسقف نجران (2)مبنی بر پذیرش اسلام و یا پرداخت جزیه یا جنگ، شماری از مسیحیان نجران به عنوان هیئت نما یندگی وارد مدینه شدند و پس از بحثهای فراوان ، پیامبر به فرمان خدا به آنان پیشنهاد مباهله و نفرین بر یکدیگر رای داد. به این گونه که دو طرف در صحرایی گرد آمده و هرکدام ضد دیگری نفرین کنند و از بین رفتن گروه باطل رای طلب کنند. از آن جا که موضوع مباهله ، اثبات حقانیت دین اسلام بود، بی تردید ضرورت داشت که افراد شرکت کننده در آن ارتباط نزدیکی با خدا داشته و از مقربان درگاه الهی باشند و دعای آنان در اثبات حقانیت رسول صلی الله علیه و اله مؤثر باشد و به راستی چه فضیلتی بالاتر از این که رسول خدا صلی الله علیه و اله ایشان رای برای استجابت دعایش و اسطه بین خود و خدا قرار دهد؟
روز موعود فرا رسید و همه مردم برای دیدن این و اقعه مهم گرد آمدند. ناگهان صحنه جالبی نگاه ها رای به خود جلب کرد: پیامبر، علی و فاطمه و فرزندانش حسن و حسین علیهم السلام رای برای مباهله همراه خود آورده بود و کسی دیگر
1) (1) . آل عمران ، آیه 61: «و هر گاه بعد از دانشی که تو رای (حاصل ) آمده ، (باز) کسانی در (مورد) آن با تو به بحث (و ستیز) برخیزند، پس بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان وزنانمان وزنانتان و خودمان و خودتان رای دعوت کنیم ، سپس مباهله میکنیم و لعنت خدا رای بر دروغ گویان قرار میدهیم .»
2) (2) . بخش خوش آب وهوا با هفتاد دهکده در مرز حجاز و یمن و تنها منطقه مسیحینشین حجاز بوده است .
همراهش نبود. این چند تن همان افرادی بودند که در آیه مباهله به عنوان «ابنائنا» و «نسائنا» و «انفسنا» بیان شده بودند. از عایشه نقل شده است : پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله روز مباهله چهار تن همراه خود رای زیر عبایی مشکی وارد کرد و این آیه رای تلاوت نمود: ...إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً . از آنجا که علی علیه السلام جزء «ابنائنا» نیست، پس تنها کسی است که به شهادت این سوره نفس رسول خدا صلی الله علیه و اله خوانده شده است. در نهایت، مسیحیان با دیدن این چهرههای نورانی ترک مباهله و بنای صلح و جزیه را تقاضا کردند.
این حدیث از احادیث متواتر و مورد اتفاق شیعه و سنی است (1)و از طریق بیش از شصت صحابه از پیامبر نقل شده است. مرحوم «میرحامد حسین هندی» بخشی از کتاب عظیم خود عبقات الانوار را به اسناد و دلالت این حدیث شریف اختصاص داده است. وی دراین کتاب، این حدیث را از دویست نفر از علمای بزرگ اهلسنت نقل میکند. در این اواخر نیز رسالهای درباره این حدیث و صحت سند آن در دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه، زیر نظر مفتی اعظم مصر و دانشگاه الازهر منتشر کرده و نشان داده است که برخلاف تصور برخی در هیچ نقلی کلمه «سنتی» وجود ندارد.
«ابن حجر» میگوید:
پیامبر همواره در جاهای مختلف، نظر مردم را به همبستگی کتاب و عترت جلب میکرد؛ چه در روز عرفه و روز غدیر، چه پس از بازگشت از
1) (1) . برای اطلاع از مدارک اهلسنت ر.ک: نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، ص 225 و معالم المدرستین، علامه عسکری، ج1، ص453.
طائف و حتی در بستر بیماری در آخرین روزهای حیات مبارکش. (1)
«حاکم» در مستدرک نقل میکند:
پیامبر در روزهای آخر عمرش با حالت تب و بیماری به مسجد آمد و ضمن ایراد خطبه و هشدارهایی، یک بار دیگر حدیث ثقلین را فرمود:
«انّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی ما ان تمسّکتم بهما لنتضلّوا ابداً وانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فانظروا کیف تخلفونیفیهما» . (2)
این حدیث نیز از احادیث متواتر دیگری است که در فضیلت علی علیه السلام است. ماجرای آن در همان سال نخست هجرت رخ داد و تمام سیرهنویسان آن را چنین نوشتهاند: پس از هجرت به مدینه و ساخته شدن مسجد پیامبر، اصحاب خانههای خود را در اطراف مسجد ساختند و هر خانهای دری به مسجد داشت که از همان در وارد مسجد میشدند. روزی جبرئیل بر رسول خدا صلی الله علیه و اله نازل شد و فرمود: «خدایت فرمان داده است که همه باید درهای خصوصی به مسجد را ببندند، مگر علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام . «سبط الجوزی» مینویسد:
این عمل سر و صدایی در میان عدهای پدیدآورد و گمان کردند که این استثنا از جنبه عاطفی است. رسول خدا صلی الله علیه و اله همه را گرد آورد، آنگاه خطبهای برای روشن شدن اذهان ایراد فرمود: من هرگز از جانب خود دستور بازماندن و بسته شدن دری را ندادهام، بلکه این فرمانی از جانب خدا بود و من هم از آن پیروی کردم. (3)
احادیث دیگری نیز بر جانشینی علی علیه السلام و فرزندانش دلالت دارد؛ از جمله: حدیث خلفای اثنا عشر، روایات دیگر و نزدیک به سی حدیث مسلم و متواتر از اهلسنت.
الف) روزی پیامبر به عایشه فرمود: «ای عایشه! روزی بیاید که سگان حوأب - نام منطقهای در مسیر بصره (1)- بر تو پارس میکنند و تو با علی میجنگی و در حق او ظلم میکنی.» (2)
ب) روزی پیامبر به زبیر فرمود: «روزی در مقابل علی خواهی ایستاد؛ از آن روز برحذر باش!» (3)
الف) در جنگ خیبر، بعد از شکست فرماندهان بزرگ در فتح «قلعه قموص» فرمانده آن «مرحب»، قهرمان مشهور و سلحشور یهودی همچنان مقاومت میکرد و رزمندگان از تسخیر آن ناتوان بودند. روزی پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله پرچم را به دست ابوبکر و روز بعد به عمر داد و یک ستون نظامی در اختیار آنها گذاشت. هر دو بی آن که پیروزی به دست آورند، به اردوگاه ارتش اسلام بازگشتند. (4)رسول خدا با مشاهده این وضع فرمود: «فردا این پرچم را به دست کسی خواهم داد که
خداوند این دژ را به دست او میگشاید؛ کسی که خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند. او فرارکننده نیست.»
آن شب، هرکدام از یاران پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله آرزو میکردند که فردا پیامبر پرچم را به او بسپارد. هنگامی که آفتاب طلوع کرد، رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: علی علیه السلام کجاست؟ عرض کردند: به درد چشم شدید دچار شده و به استراحت پرداخته است. پیامبر صلی الله علیه و اله علی علیه السلام را خواست و با کرامت، چشم او را شفا بخشید و آنگاه پرچم را به او سپرد. (1)
ب) پس از غزوه تبوک، آیات سوره «برائت» نازل شد و پیامبر مأموریت یافت که از مشرکان اعلام بیزاری کند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله پس از نزول این آیات، قسمتی از آیات سوره برائت را به ابوبکر آموخت و به او مأموریت داد که آنها را در روز عید قربان در اجتماع حاجیان بخواند. ابوبکر رهسپار مکه شد. در این هنگام، وحی الهی نازل شد و به پیامبر دستور داد که باید این پیام را خود او یا کسی که از اوست، به مردم ابلاغ کند. (2)
رسول خدا صلی الله علیه و اله با دریافت این پیام به علی علیه السلام فرمان داد که به سمت مکه حرکت کند و در راه، آیات را از ابوبکر بگیرد و در اجتماع حاجیان به مشرکان ابلاغ کند. علی علیه السلام درحالی که بر شتر مخصوص پیامبر سوار شده بود، راه مکه را در پیش گرفت و سخن پیامبر را به ابوبکر رسانید. او آیات را به علی علیه السلام تسلیم کرد و با ناراحتی به مدینه بازگشت و به پیامبر گفت: «مرا برای این کار لایق دیدی، ولی چیزی نگذشت که مرا از این مأموریت عزل نمودی. آیا در این مورد
فرمانی از خدا رسید؟» پیامبر فرمود: «پیک الهی رسید و گفت: جز من یا کسی که از خود من است، شخص دیگری برای این کار صلاحیت ندارد.» (1)
پیامبر ابتدا «خالد بن ولید» را به یمن میفرستد، ولی او کاری از پیش نمیبرد. سپس علی علیه السلام را به آنجا میفرستد و او آنها را در طول یک ماه هدایت میکند. رسول خدا صلی الله علیه و اله علی را به یمن میفرستد تا علی علیه السلام را آن طور که هست بشناسند: به دور از کینه و بغض. حضرت علی علیه السلام بسیاری از کافران را کشته بود و در مکه و مدینه از او کینه داشتند؛ اما میبینیم که بهترین یاران علی علیه السلام مانند «مالک اشتر» و «کمیل» از یمن هستند و گروهی از آنان بودند که بعدها به کوفه آمدند و پس از شهادت امیرمؤمنان علیه السلام و خانه نشین شدن امام حسن علیه السلام به قم مهاجرت کردند.
رسول خدا صلی الله علیه و اله در سال نهم هجرت با سپاه عظیمی به طرف تبوک حرکت کرد. آن روز وضع مدینه حساس بود: از طرفی منافقان با وجود تظاهر به اسلام از همراهی پیامبر سرپیچی نموده و در مدینه ماندند. و از سویی«عبدالله بن ابی» سرکرده آنان طرفداران فراوانی دور خود گرد آورده بود. (2)
علاوه بر منافقان، بیم توطئه دشمنان شکستخورده اسلام در مکه و اطراف آن و در میان بادیهنشینان اطراف مدینه نیز میرفت؛ از این رو لازم بود که مرد نیرومندی در غیاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله مرکز حکومت نوبنیاد اسلامی را اداره و از
هرگونه توطئه جلوگیری کند وگرنه ممکن بود که حوادث ناگواری اتفاق بیفتد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله با این ملاحظات، علی علیه السلام را در مدینه جانشین خود قرار داد و به او فرمود: «برای اداره مدینه باید یا من بمانم یا تو». (1)منافقان که با وجود علی علیه السلام نقشههایشان نقش بر آب شده بود، شایع کردند که پیامبر صلی الله علیه و اله دوست نداشته است علی علیه السلام را همراه خود ببرد! علی علیه السلام به حضور پیامبر که هنوز فاصله زیادی دور نشده بود، رسید و این شایعه را باز گفت. رسولخدا صلی الله علیه و اله برای ماندن علی علیه السلام در مدینه به او فرمود: برادرم! به مدینه برگرد؛ زیرا برای حفظ شئون و اوضاع مدینه جز من کسی شایستگی ندارد. تو نماینده من در میان اهلبیت و خویشان من هستی ...: «أما ترضی أن تکون منی بمنزلة هارون من موسی الّا انّه لا نبّی بعدی»؛ (2)
آیا خوشنود نمیشوی که بگویم تو نسبت به من، مانند هارونی نسبت به موسی؟! با این تفاوت که پس از من پیامبری نیست. همان طور که او وصی و جانشین بیواسطه موسی بود، تو نیز جانشین و خلیفه پس از من هستی.
چنین برخوردی از کیاست و دقت فوق العاده پیامبر خدا صلی الله علیه و اله حکایت میکند؛ زیرا طبیعی است که منافقان آرام نمینشینند و شایعه میپراکنند. مهم این است که پیامبر از همین شایعات به سود خود و به ضرر آنها بهره گرفت.
در بازگشت از حجةالوداع، روز هیجدهم ذیحجه، در سرزمین غدیرخم (سه میلی جحفه) با نزول آیه 67 سوره مائده، پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله فرمان توقف به
کاروان یکصدهزار نفری حجاج در آن سرزمین بیآب و علف و در هوای بسیار گرم داد. پس از اقامه نماز ظهر، ایشان در نقطهای بلند قرار گرفت و به سخن پرداخت. نخست از نزدیک شدن پایان عمر خویش خبر داد، سپس نظر مسلمانان را در مورد دعوت و رسالت خویش در ضمن جمعبندی مکتب خود خواست که همگی، ابلاغ دعوت، ارشاد و هدایتهای او را تأیید کردند.
در کنار گروههای مختلف با دستهبندیهای متفاوت که هرکدام رو به راهی دارند، باید خط امامت و ولایت را مشخص کرد؛ بنابراین پیامبر صلی الله علیه و اله در همین مرحله و همراه جمعبندی مکتب، دست علی علیه السلام را بالا گرفت و او را به پیشوایی آینده مسلمانان معرفی کرد:
«خداوند، مولای من است و من مولای مؤمنانم - و بر آنها از خودشان سزاوارترم و اولویت دارم - و هر کس که من مولای اویم، علی مولای اوست. پروردگارا! دوست بدار کسی که علی را دوست میدارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی میورزد. خدایا! یاران علی را یاری کن و دشمنان او را خوار و ذلیل نما. پروردگارا! علی را محور حق قرار بده.» (1)
پیامبر پس از بازگشت از حجةالوداع، سپاهی به فرماندهی «اسامه پسر زید بن حارثه» ترتیب داد و از وی خواست تا سرزمین «اُبنی» - محل شهادت پدرش
1) (1) . علامه امینی، این واقعه مهم تاریخی را از صدوده تن صحابی و هشتادوچهار تابعی نقل کرده است. و سیصدوشصت نفر از علما و محدثان اهلسنت، این حدیث را در کتابهای خود آورده و گروهی از آنان به صحت سند آن اعتراف کردهاند. الغدیر، ج1، ص14و151.
از بررسی حادثه فوق نتیجه میگیریم که هدف پیامبر از تعیین اسامه به فرماندهی سپاه این بود که مسلمانان را در عمل متوجه این حقیقت سازد که مهم در مسئله ریاست، شایستگی است و جوانی از لیاقت کسی نمیکاهد. در واقع، پیامبر بدین وسیله زمینه را برای خلافت علی علیه السلام آماده کرد و این خردهگیری قابل پیشبینی را برطرف نمود که گروهی جوانی را بهانه عدم صلاحیت علی علیه السلام قرار میدهند.
از طرفی، منظور پیامبر این بود که هنگام درگذشت او رقبای سیاسی علی علیه السلام که به خلافت طمع داشتند، از مدینه دور باشند؛ چون در این سپاه، سران مهاجر و انصار، از جمله ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، سعدبن ابی وقاص، عبدالرحمان بن عوف، طلحه، زبیر، اسید بن حضیر، بشیر بن سعد، سعید بن زبیر، قتاده بن نعمان و سلمة بن اسلم حضور داشتند. (3)
پیامبر قصد داشت علی علیه السلام در غیاب آنان زمام امور را به دست گیرد و مخالفان در برابر عمل انجام شده قرار گیرند و وقتی از جنگ برگردند که خلافت علی علیه السلام مستقر شده باشد.
از اینجا میتوان فهمید که چرا گروهی با وجود آن همه اصرار و تأکید پیامبر،
در همکاری با مأموریت اسامه تعلل ورزیدند و با امروز و فردا کردن مانع حرکت لشکر شدند و لعنت خدا را به جان خریدند تا رسول خدا درگذشت.
در روز پنج شنبه، یعنی چهار روز پیش از ارتحال پیامبر ایشان درحالیکه در بستر بیماری بود، فرمود: «قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید.» یکی از حاضران گفت: «درد بر او غلبه کرده و هذیان میگوید! قرآن نزد ماست؛ همان برای ما کافی است.» اختلاف در میان حاضران شدت گرفت. برخی سخن او و برخی دیگر سخن پیامبر را تأیید کردند و سروصدا بلند شد. در این هنگام از پیامبر پرسیدند: «خواستهات را برآوریم؟» فرمود: «آیا بعد از آنچه انجام شد؟! مرا به حال خود واگذارید. حالتی که من دارم، از آنچه شما مرا بدان میخوانید، بهتر است. از نزد من بیرون روید.» (1)
عبدالله بن عباس با توجه به این نکته و با اشاره به حادثه آن روز با تأسف میگفت: «چقدر دردناک بود که پیامبر فرمود: برای من کاغذ و دواتی بیاورید تا چیزی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید، اما گوش نکردند... .» (2)
منافقان هرچند از سپاه اسامه تخلف کردند، ماندند، لعنت خدا را بهجان خریدند و از نوشته و کتابت پیامبر جلوگیری کردند؛ اما از نشانهها و علامتهایش نتوانستند جلوگیری کنند. این علامتها انسانهای گویا: فاطمه علیها السلام ، ابوذر و عمار و همراهی قرآن روشنگرند.
زهرا علیها السلام برای دوره شیخین، ابوذر برای زمان عثمان، عمار در برابر معاویه و همراهی قرآن تا امروز. پیامبر بارها فرموده بود: «فاطمه علیها السلام پاره تن من است؛ هر که او را به خشم آورد، مرا و خدا را به خشم آورده است.» و فاطمه بر شیخین خشمناک بود و در هر نماز، آنها را نفرین میکرد. قبر پنهانش گواه این خشم است. (1)
و رسول گفته بود که آسمان بر راستگوتر از ابوذر سایه نینداخته است (2)و این زبان صادق و برنده، رویاروی عثمان بود. نیز پیامبر گفته بود که عمار را گروه ستمگر میکشند. (3)و عمار در کنار علی بود و شمشیرش بر سینه معاویه. (4)همین بود که با شهادت عمار، سپاه شام متزلزل شد و معاویه به دست و پا افتاد و حیلهها کرد. رسول صلی الله علیه و اله در جای جای مختلف اعلام کرده بود که جانشینان من دوازده نفرند (5)و گفته بود: «من دو چیز را در میان شما میگذارم که چراغ راه و مانع گمراهی شما هستند؛ این دو از هم جدا نخواهند شد تا این که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.» (6)امروز جز شیعه کسی با این گفته همراه نیست و دیگران قرآن و عترت را از هم جدا کردند و بین قرآن و خلیفه و وصی رسول فاصله انداختند؛ درحالیکه رسول به همراهی آنها شهادت داده بود؛ همانگونه که با زبان گویایش از یوم الانذار، با دست بلندش در غدیر، با تقاضای قلم در
1) (1) . بحارالانوار، ج43، ص197؛ صدوق، علل الشرایع، باب 148، ص187؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ص14.
2) (2) . بحارالانوار، ج31، ص217.
3) (3) . تاریخ طبری، ج3، ص21.
4) (4) . همان.
5) (5) . صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص43 - 187.
6) (6) . علامهحلی، نهج الحق، ص 225؛ معالم المدرستین، ج 1، ص 453؛ میرحامدحسین هندی، عقبات الانوار، ج3، ص11.
واپسین لحظههای زندگی و با فاطمه علیها السلام و ابوذر و عمار در دامن تاریخ، این رهبری و ولایت و سرپرستی را گواهی داده و راه علی علیه السلام را به نور بسته بود.
بهراستی که رسول هرگز کم نگذاشت و آنقدر بر این حق تأکید و سفارش میکرد که بیش از آن متصور نبود و این حق تا آنجا پیش رفت که «مزد رسالت»، بلکه «مکمل و متمم دین» قرار گرفت و دیگر این خود مردمند که باید همتی کنند و گامی بردارند. (1)
فرجام
در این درس، تلاشهای پیامبر برای معرفی رهبر آینده یادآوری و روشن شد که به راستی حضرت رسول صلی الله علیه و اله برای ترسیم آینده روشن هیچ چیزی کم نگذاشت و آنقدر به این حق تأکید و سفارش کرد که بیشتر از آن تصور نمیشد. اینک به این موارد اشاره میکنیم:
قریب به نود آیه از قرآن کریم در شأن علی علیه السلام وارد شده است که بسیاری از آنها بر جانشینی ایشان دلالت دارد.
احادیث متواتر و صحیح فراوانی بر ولایت حضرت علی علیه السلام دلالت دارند؛ از جمله حدیث کسا، ثقلین، خلفای اثنا عشر و حدیث انذار.
تذکرات پراکنده پیامبر به افراد مختلف در حمایت از علی علیه السلام .
کوبیدن مخالفان و برجسته نمودن حقانیت علی علیه السلام در مواضع گوناگون.
فرستادن علی علیه السلام به یمن در جهت پرورش نیرو برای آینده علی علیه السلام .
جریان تبوک و شایعهسازی منافقان و بهرهبرداری پیامبر از این فضا در معرفی جانشینی علی علیه السلام .
1) (1) . علی صفایی حائری، غدیر، ص24.
جمعبندی مکتب در روز غدیر و زمینهسازی برای معرفی علی علیه السلام به عنوان وصی خود.
روشن نمودن خط ولایت و رهبری و هدایت مردم به سمت جانشین واقعی.
پاکسازی مدینه از رقبای علی علیه السلام در لوای لشکر اسامه.
کنارزدن خط انحرافی با تقاضای قلم و دوات.
به جا گذاشتن علایم راه برای آنانکه طالب حق و حقیقتند.
آزمون پایانی
الف) آیه ولایت ب) آیه تبلیغ
ج) آیه مباهله د) آیةالکرسی
الف) حدیث انذار ب) حدیث ثقلین
ج) حدیث خلفای اثنا عشر د) حدیث کسا
الف) محبت پیامبر به ابوبکر
ب) کوبیدن مخالفان علی علیه السلام
ج) نشان دادن لیاقت ابوبکر
د) همه موارد
الف) عمار ب) مالک اشتر
ج) صهیب د) اویس قرنی
الف) جنگ حنین ب) جنگ موته
ج) جنگ تبوک د) جنگ خندق
الف) نبود فرماندهی در گرو سن و سال
ب) پاکسازی مدینه برای رهبری آینده
ج) پیشگیری از حمله رومیان
د) الف و ب صحیح است.
الف) فاطمه علیها السلام ب) ابوذر
ج) عمار د) مالک اشتر
الف) عایشه ب) طلحه
ج) زبیر د) معاویه
اگر چه پیامبر هر آنچه برای معرفی رهبر آینده و جانشینی بعد از خود لازم بود، به طرق مختلف و با شیوههای واضح برای همگان بیان کرده بود؛ اما با وجود این بعضی از اصحاب و عامه مردم به عللی که این واحد آموزشی در صدد بیان آنهاست، بر این حقیقت آشکار چشم پوشیده و نسل خود و نسلهای آینده را از حکومت دینی به رهبری امام علی علیه السلام محروم کردند و چه بد انتخابی کردند!
پیشآزمون
به راستی، چرا بعضی از اصحاب پیامبر و عموم مردم به سخنان و سفارشهای پیامبر در مورد ولایت علی علیه السلام توجه نکردند؟
آیا بررسی اوضاع مدینه بعد از رحلت پیامبر میتواند به تحلیل مسئله غصب ولایت کمک کند؟
چرا یاران علی علیه السلام برای دفاع از ولایت اقدامی نکردند؟
آیا کینه قریش از علی علیه السلام و حسادت بعضی دیگر میتواند در موضعگیری بزرگان قریش تأثیر گذاشته باشد؟
آیا حاکمیت نظام قبیلهای و نوپا بودن اسلام تأثیری بر عملکرد توده مردم داشته است؟
آیا میتوان فریفته شدن بعضی از اصحاب پیامبر به مقامات دنیوی را در به وجود آمدن این وضعیت دخیل دانست؟
وضعیت داخلی مدینه پس از رحلت رسول بزرگ اسلام صلی الله علیه و اله را میتوان در شش ویژگی خلاصه کرد که در غصب خلافت مؤثر بودند؛ این موارد در پی میآید:
درک عظمت مصیبت از دست دادن حضرت رسول صلی الله علیه و اله در گرو درک عظمت رسول خداست و در عظمت حضرتش همین بس که خدا او را در نوشیدن «بلی» از جام «الست» نخست قرار داد، (1)به عنوان حبیب الله مفتخرش ساخت، همراه فرشتگانش مدام بر او درود میفرستد (2)و مشتاق دیدار اوست. 3
حیرت به سبب بحران فردی و اجتماعی برخاسته از عظمت مصیبت فقدان
رسول صلی الله علیه و اله ، شدت اندوه از دست دادن آن پیامآور بزرگ و رهبر آگاه و توانا، نگرانی از آینده و این که سرانجام چه پیش خواهد آمد و چه اتفاقی خواهد افتاد و آنچه بر این نگرانی میافزود، علاوه بر وجود دو ابرقدرت مترصد در دو سوی جزیره و سربرداشتن پیامبران دروغین، اختلاف و درگیری منافقان صحابه با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و اله و امیرمؤمنان علیه السلام بود تا آنجا که همگان شنیدند هنگام وفات رسول صلی الله علیه و اله و در کنار بستر او برخی در مقابل آخرین درخواست وی ایستادند، از آوردن قلم و کاغذ سر باز زدند و فریاد «دعو الرجل فانّه لیهجر، حسبنا کتاب الله» سردادند. بهترین گواه بر عظمت این مصیبت، شدت تأثر و اندوه توده مردم 1 و مرثیههای جانسوز علی علیه السلام ، زهرا علیها السلام و 2 دیگر شاعران 3 است.
آنجا که مرگ یک عالم، شکافی در اسلام به وجود میآورد و هیچ چیز حتی عالمی دیگر هم نمیتواند آن را جبران کند، فقدان رسول بزرگ صلی الله علیه و اله را چه میتواند جبران کند؟! در سوگ پیامبر بزرگ چه میتوان گفت جز همان که زهرا علیها السلام گفت: «مصیبتی است عظیم و اندوهی است سترگ؛ شکافی که هر دم گشاید و هرگز به هم نیاید. فقدان او زمین را لباس ظلمت پوشانده و خورشید و ماه را بیفروغ کرده و ستارهها را از هم پراکند. شاخ امید، بیبر و کوهها زیر و زبر شد. حرمتها تباه و حریمها بیپناه ماند. به خدا سوگند! مصیبت بزرگی بود که مانندش تا حال دیده نشده است.»
و نکته آخر این که این هر دو - حیرت و نگرانی - میتوانست با توجه به
هشدارها و راهنماییهای مدام و اقدامات سیاسی رسول خدا صلی الله علیه و اله زمینه پیوند با علی علیه السلام و اهلبیت رسول صلی الله علیه و اله باشد؛ همچنان که میتوانست زمینهساز بهرهبرداری کسانی باشد که این شرایط و بحرانها را برای رسیدن به مقاصد خود مطلوب میدانستند و از سالها پیش، حتی از نخستین روزهای گرایش خود، مترصد چنین فرصتی بودند. اگرچه رسول بیدار و آگاه از پیشتر، هم به رسوا کردن خط نفاق و هم به علاج این هر دو زمینه پرداخته بود، ولی فقدان خود را بارها با آیات مختلف مانند ...أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ... 1 و إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ 2 گوشزد کرده و آن را قطعی و طبیعی نشان داده بود و با تأکید و سفارش مدام - از نخستین روزهای دعوت تا آخرین لحظات عمر شریفش - بر ولایت علی علیه السلام و نشان دادن کفایت و شایستگیهای او، هیچ جایی برای نگرانی باقی نگذاشته بود؛ اما به هر حال، این خود مردمند که میتوانند روشنگریها و فرمانهای رسول را بپذیرند و بهرهمند شوند یا پشت کنند و در محرومیت بمانند که: ...فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلاً 3 و ...لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ... ، (1)نه «لیُقام».
رسول هر چه به پایان عمر نزدیک میشد، بیشتر با دو مسئله متضاد مواجه میشد: «کمبود یاران توانمند و مخلص» و «وسعت قلمرو»؛ تنها در جنگ احد بیش از هفتاد تن از بهترین یاران او به شهادت رسیدند. (2)
امام باقر علیه السلام در تحلیلی از وقایع پس از فوت رسول میفرماید: «اما والله لو ان حمزه وجعفراً کانا بحضرتهما ما وصلا الیه ولو کانا شاهدیهما لاتلفا نفسیهما»؛ (1)به خدا قسم، اگر علی علیه السلام به جای عقیل و عباس، جعفر و حمزه را داشت، هرگز در خانه نمینشست!
امام علی علیه السلام هم خود میفرمود: «لو وجدت اربعین ذوی عزم منهم لناهضت القوم»؛ اگر چهل یاور داشتم، در خانه نمینشستم. (2)
ابوهیثم نقل میکند:
پس از آنکه امام را با آن وضع به مسجد کشاندند، در بازگشت، بر سر راه خود سی رأس گوسفند دید و فرمود:
«والله لو ان رجالاً ینصحون لله عز وجل ولرسوله بعدد هذه الشیاة لَأَزلْتُ ابن آکلة الذبان عن ملکه»؛ (3)
به خدا قسم! اگر به عدد این گوسفندان مردانی خیرخواه خدا و رسول میداشتم، ابوبکر را از حکومت خلع میکردم.
در جایی دیگر آمده است: علی علیه السلام پس از ماجرای سقیفه، سر به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! تو خود میدانی که پیامبر به من فرمود: اگر بیست یاور داشتی، جهاد کن، و این همان گفته تو در قرآن است: و اگر بیست نفر باشید و صبر کنید، بر دویست نفر غلبه میکنید، بار خدایا! بیست نفر هم پیدا نشد» و این
را سه مرتبه تکرار کرد، آنگاه به خانه بازگشت. (4)امام، خود در نهج البلاغه در
تحلیلی از اوضاع پس از مرگ پیامبر میفرماید: «پس در کار خود اندیشیدم و دیدم که به غیر از اهلبیت خود یاوری ندارم و راضی نشدم که آنان کشته شوند و با تیغی در چشم و استخوانی در گلو صبر کردم.» (1)
آنجا که در خانه زهرا علیها السلام در آتش میسوخت و هیچ مدافعی نبود، علی علیه السلام را با ریسمان به مسجد کشاندند و فریاد اعتراضی بلند نشد، میتوان به غربت علی علیه السلام پی برد. به زهرا علیها السلام در مسجد اهانت شد و هیچکس به پا نخاست؛ تنها امسلمه برآشفت و او هم تا یکسال سهمیهاش از بیتالمال قطع شد. (2)
خود رسول نیز به علی فرموده بود: «بهزودی از قریش به سبب قیامهایی که ضد تو میکنند و ظلمهایی که به تو روا میدارند، فشار خواهی دید. اگر یارانی پیدا کردی، با آنان جهاد کن و اگر یاوری نداشتی، صبر کن و دست نگهدار». (3)
نظام حاکم، قبیلهای بود و افراد، تابع محض رئیس قبیله بودند و در هر راهی که او قدم مینهاد، از او پیروی میکردند. رئیس قبیله الگوی مردم قبیله بود. میشد او را تطمیع کرد و تمامی قبیله را با خود داشت. در یک کلام، نظام قبیلهای در اطاعت افراد قبیله از رئیس خلاصه میشد و آن رئیس میتوانست در جدایی آنها نیز مؤثر باشد.
معروف است که حضرت رسول صلی الله علیه و اله آنگاه که به شعب ابیطالب رفت، عدهای از بنی هاشم مؤمن و کافر به او پیوستند. (4)
هنوز هم در میان بسیاری از قبایل، حمیت و تعصب، عامل اصلی وحدت قبیله بود و افراد با شنیدن فریاد استغاثه یکی از افراد قبیله به حمایت او میشتافتند. (1)در این میان، آنچه مهم نبود، ظالم بودن و مظلومیت بود.
تأثیر این عامل در بحث ما
همین تعصب قبیلهای و رقابت شدید بین قبایل باعث نخستین گام انحراف در سقیفه شد و موجب کج نهادن خشت بنا گردید.
نقشی که قبیله بدوی «بنی اسلم» در روی کارآمدن ابوبکر داشت، بر هیچ کس پوشیده نیست. طبری نقل میکند:
قبیله «اسلم» پس از ورود به مدینه چنان در کوچهها تجمع کردند که کوچهها گنجایش آنان را نداشت و عمر میگفت: همین که قبیله «اسلم» را دیدم، به پیروزی یقین پیدا کردم. (2)
گرچه رسول خدا صلی الله علیه و اله در مدت محدود عمر خود توانست بسیاری از ارزشهای جاهلی را از میان بردارد، ملاکها و معیارهای تازهای بیاورد و دستمایه و زمینههای تحول دیگر ارزشها را نیز فراهم کند؛ اما از بین رفتن همه ارزشهای جاهلی و جایگزینی و رسوخ ارزشهای الهی، آن هم در میان تمام قبایل و همه عالم فرصتی دراز میخواهد؛ فرصتی به درازای تاریخ امامت شیعه. و همین است که پس از رسول صلی الله علیه و اله همواره باید امامی باشد؛ زیرا امامت ادامه رسالت است و ضرورت آن همان ضرورت رسالت و ملاک انتخاب آن نیز همان ملاک انتخاب رسول است و چارهای جز عصمت و تنصیص رسول نیست.
علیه السلام
کینه داشتن از علی علیه السلام ، آن هم از جانب مردمی که هنوز اسلام در دلهایشان رسوخ نکرده، طبیعی است. هفتاد نفر از سپاه مشرکان در جنگ بدر کشته شدند که بیش از سی نفر آنان را علی علیه السلام به هلاکت رساند.
علی علیه السلام در جنگ احزاب، پهلوان بزرگ عرب، عمرو بن عبدود را کشت. به گفته «ابن ابی الحدید» نه تنها انتقام این خونها را، بلکه هر خونی که با شمشیر دیگران ولی در راه رسول ریخته شده باشد، تنها از علی میگرفتند؛ زیرا عادت عربها بر این بود که اگر خونی از آنان ریخته میشد، انتقامش را از قاتل میگرفتند و اگر او میمرد یا توان انتقام از او را نداشتند، از نزدیکترین خویش او میگرفتند و این موضوع را هر که در داستانها و جنگهای عرب مطالعه کند، درمییابد. (1)
زهرا علیها السلام نیز در جمع زنان مهاجر و انصار فرمود:
«وما الذی نقموا من ابی الحسن؟ نقموا منه والله نکیر سیفه وقلة مبالاته بحتفه وشده وطائه ونکال وقعته وتنمّره فی ذات الله»؛ (2)
چه باعث شده است که با کینه توزی از علی علیه السلام انتقام بگیرند؟ آری، او را سرزنش کردند، چون شمشیر علی علیه السلام در راه خدا خودی و بیگانه، شجاع و ترسو نمیشناخت و چون علی علیه السلام در برابر مرگ بیاعتنا بود و ترسی نداشت.
و نیز فرمود:
«ولکنها احقاد بدریةٌ وتراث احُدیة، کانت علیها قلوب النفاق مکتمنة لامکان الوشاة فلمّا استهدف الأمر ارسلت علینا شآبیب الآثار من مخیلة الشقاق»؛ (3)
این برخورد شما با علی علیه السلام به سبب کینههای بدر و انتقامجویی احد است. این کینهها در قلوب منافقان پنهان بود و جرأت اظهار آن را نداشتند؛ اما روزی که حکومت را غصب و ما را منزوی کردند، تمام کینهها و حسادتها را بر ما فرو ریختند.
و باز خود علی علیه السلام میفرماید: «لقد کنّا مع رسول الله صلی الله علیه و اله نقتل آبائنا واخواننا واعمامنا»؛ (1)از زمانی که همراهی رسول خدا صلی الله علیه و اله را پذیرفتیم، هر کس را که مخالف با او بود، حتی اگر پدران، برادران و عموهایمان بودند، از دم تیغ میگذراندیم. همچنین در نامهای به معاویه نوشت: «وقد دعوت إلی الحرب... فأنا ابوالحسن قاتل جدّک وأخیک وخالک»؛ (2)
ای معاویه! تو مرا به جنگ میخوانی؟! ... منم ابوالحسن، قاتل جد، برادر و دایی تو!
این بغض و کینهها تا آن اندازه بود که معاویه گروهی از صحابه و تابعان را گمارد تا اخبار زشتی را که موجب طعن و برائت از علی میشد، روایت کنند (3)و به کارگزاران خود بخشنامه کرد که از ذمه من بری است کسی که فضیلتی درباره ابوتراب نقل کند و از آن پس، خطیبان در هر شهری و بر سر هر منبری علی را دشنام میدادند و از او و اهلبیتش بیزاری میجستند. (4)
البته رسول آگاه و بیدار هم از پیش، علی علیه السلام را بر این همه ستم آگاه ساخته و آماده کرده بود. علی علیه السلام میفرماید: همراه پیامبر از کوچه باغهای مدینه
میگذشتیم. به باغی رسیدیدم. عرض کردم: «یا رسول الله! چه باغ زیبایی!» فرمود: «چه زیباست! در بهشت زیباتر از اینها برای تو است.» تا چندین باغ به همین گونه بود. وقتی راهمان خلوت شد، پیامبر مرا در آغوش گرفت و در حال گریه نالهای زد و فرمود: «پدرم به فدایت باد! ای شهید تنها!».
عرض کردم: «یا رسول الله! چرا گریه میکنید؟» فرمود: «از کینههایی که در دل گروهی از مردم است و پس از من آن را آشکار میکنند؛ کینههای جنگ بدر و خونخواهی جنگ احد.» پرسیدم: «آیا دینم به سلامت خواهد ماند؟» فرمود: «دینت در سلامت خواهد بود.» (1)
این کینهها با حسادت همراه بود؛ حسادت به علی علیه السلام به سبب محبوبیت او نزد رسول و فضایل بیشمارش از سبقت در ایمان به اسلام گرفته تا همسری زهرا علیها السلام ، فتح خیبر، ابلاغ سوره برائت، جریان مباهله و احادیث م نزلت، ثقلین، خلفای اثناعشر و سدابواب و... تا واقعه غدیر خم، آن هم هفتاد روز قبل از رحلت پیامبر.
حقیقت این است که اسلام هنوز در قلوب بسیاری از مردم راه نیافته بود و پس از فتح کامل مکه فرصتطلبان و محافظهکاران در دین داخل شدند: ...یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّهِ... . (2)به جای اینکه دین به آنها داخل شود، آنان از دین مدخلی ساختند. آیه نمیگوید: ...یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ... ، (3)بلکه میگوید: یَدْخُلُونَ ؛
دین در آنها نفوذ نکرده است، بلکه آنان از دین مدخلی ساختند. ازاین رو، امام علی علیه السلام یکی دیگر از ویژگیهای این دوران را نوپا بودن اسلام میداند و میفرماید: «والناس حدیثوا عهدٍ بالاسلام». (1)
بعضی از قبایل، چون هجوم دیگران را به مدینه برای تسلیم شدن دیدند، برای عقب نماندن از قافله اسلام آوردند. (2)
هجوم همگانی قبایل به سوی مدینه در سال نهم و دهم هجری برای پذیرش اسلام موجب شد که قبایل هرچند علاقهای به تسلیم شدن نداشته باشند، چارهای جز آن نیز پیدا نکنند و حتی برخی برای کسب فضیلت بیشتر از یکدیگر سبقت بجویند. شناخت اندکشان از قرآن، اسلام و شخصیت رسول صلی الله علیه و اله زمینهای برای انحراف بود؛ انحرافی که اگر زمینه لازم را مییافت، میتوانست وضع موجود را به کلی وارونه کند. به همین سبب، بسیاری از مدعیان پیامبری هوادارانی یافتند؛ مانند «اسود عنسی» در یمن، «مسیلمه» در یمامه، «سجاح» در بنیتمیم و «طلحه» در بنیاسد.
وفود یا هیئتهای نمایندگی پس از فتح مکه راهی مدینه شدند و پس از اسلام آوردن، به نمایندگی از قبیله خود اسلام آوردن آنان را نیز اعلام کردند. بیشتر کسانی که به نام مسلمان در سال دهم در جزیرةالعرب زندگی میکردند، پس از فتح مکه مسلمان شده بودند و این در حالی بود که اکثر قریب به اتفاق آنها در بادیه زندگی میکردند و بسیاری از آنان، حتی یک بار نیز پیامبر را ندیده بودند. گاهی درخواستهای جاهلی، نظیر باقیگذاشتن بتها تا مدتی، اجازه شرب خمر و ترک نماز را مطرح میکردند!
گذشته از اینها مسئله ترس، از دلایل عمده قبایل برای تسلیم شدن بود؛ (1)چون با سقوط قریش در سال هشتم هجری و پس از آن سقوط طائف، حاکمیت شرک در جزیره به پایان رسید و قبایل مختلف دریافتند که توان مقابله با اسلام ندارند.
واقعه تبوک در سال نهم هجری نیز نشان داد که بسیاری از آنان بهنام، مسلمانند؛ زیرا هرکدام سعی داشتند به بهانهای از زیر بار جنگ شانه خالی کنند و پیامبر را در جمعآوری نیرو با مشکل مواجه سازند. (2)
ابن هشام» در سیره خود مینویسد:
وقتی خبر رحلت رسول خدا صلی الله علیه و اله به مکه رسید، بیشتر اهل مکه تصمیم گرفتند که از اسلام بازگشته و مرتد شوند تا آنجا که والی مکه از ترس فرار کرد و «سهیل بن عمرو» بر در کعبه ایستاد و با فریاد همه را گرد خود جمع آورد. آنگاه مردم را برحذر داشت و آنان را به یاد سخنان پیامبر در همان جا انداخت که: «در صورت مسلمان بودن به گنجهای کسری و قیصر دست مییابید و ...» و بدین وسیله آنها را از ارتداد بازداشت. (3)
آخرین ویژگی، وجود گروهی پرقدرت و منافق است؛ نفاقی که از همان دوران مکی شکل گرفت. (4)برخی از همان ابتدا به طمع قدرت آمدند؛ چون از
1) (1) . همان، ص343؛ شرح ابن ابی الحدید، ج13، ص300.
2) (2) . توبه، آیه85: «و هنگامی که سورهای فرو فرستاده شد که: به خدا ایمان آورید و همراه فرستادهاش جهاد کنید، سرمایهداران از آن (منافقان) از تو رخصت میخواهند و میگویند: ما را رها سازید تا با فرونشستگان باشیم.»
3) (3) . السیرة النبویة، ج4، ص 316؛ ابن اثیر، الکامل، ج 2، ص 324.
4) (4) . نفاق به شهادت قرآن: سورههای ماعون، مدثر، هود ( آیه 5) و عنکبوت ( آیه 10 - 11) که سورههای مکی هستند و روایات: بحارالانوار، ج 30، ص 145، از همان دوران مکی شکل گرفته است؛ ر.ک: جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج2، ص301.
اهل کتاب شنیده بودند که کار این پیامبر، بالا میگیرد و بر تمامی جزیره مسلط میشود. علت اسلام خلفا اینگونه از زبان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تحلیل شده است که آن دو به طمع کسب قدرت اسلام آوردند؛ چون با یهود مجالست داشتند و از ایشان راجع به اخبار آینده که در تورات و سایر کتابها آمده بود، میپرسیدند... و بیعتشان با پیامبر ازآنرو بود که هرکدام به امارت شهری دست یابند. (1)
«زید بن علی» هم میگوید:
به خدا قسم! اگر این جماعت میتوانستند حکومت را بدون اسلام به چنگ آورند، بیشک این کار را میکردند و از نبوت رسول برمیگشتند. (2)
از علی علیه السلام نقل است: «گروه نفاق، همپیمان شدند و طوماری در خانه کعبه امضا کردند، مبنی بر اینکه اگر خداوند محمد را به قتل برساند(!) یا بمیرد، خلافت را از ما اهلبیت بگیرند.» علی علیه السلام نام آنان را میبرد و آنگاه میفرماید: «این را رسول خدا صلی الله علیه و اله به من خبر داده است» و سلمان، ابوذر و مقداد را هم به شهادت میگیرد. (3)
گرچه این گروه در حدیبیه فریاد میزدند، اما کاری از پیش نبردند و در واقعه تبوک نیز میخواستند از زیر جنگ شانه خالی کنند. در همان سال (نهم) و سال آخر، تعدادشان آنقدر زیاد شد (4)که برخی از آنان که همراه پیامبر بودند، به ساختن «مسجد ضرار» پرداختند و بسیاری نیز در مدینه ماندند و پیامبر برای اینکه مبادا اینان در غیاب او دست به توطئهای بزنند، علی علیه السلام را در مدینه باقی گذاشت.
1) (1) . احتجاج، ج2، ص532؛ بحارالانوار، ج52، ص86.
2) (2) . شیخ عباس قمی، بیتالاحزان، ص77.
3) (3) . کتاب سلیم بن قیس، ج2، ص589 - 591؛ بحارالانوار، ج28، ص85 - 87.
4) (4) . اگر ترتیب نزول آیات قرآن را بررسی کنیم، میبینیم که اکثر آیات مربوط به منافقان، در واپسین سالهای عمر پیامبر نازل شده است. مروری به سورههای آلعمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنکبوت، احزاب و... بیانگر این حقیقت است.
گروه نفاق در مراجعت از تبوک تصمیم گرفتند که شتر پیامبر را هنگام عبور از گردنهای پی کنند تا بدین وسیله ایشان را کشته و این واقعه را تصادفی جلوه دهند. (1)سپس در همان جا سقیفهای به پا کنند و برای ابوبکر از سپاه بیعت بگیرند و آنگاه وارد مدینه شده، علی علیه السلام را کنار بزنند و بر اوضاع مسلط شوند؛ سپاه هم که با آنها بود. اما جبرئیل به رسول خبر داد و حضرت با دلی مطمئن با حذیفه به طرف گردنه حرکت کرد. آنگاه صاعقهای زد و چهره همه افراد گروه نفاق نمایان شد و در حالی که پیامبر صلی الله علیه و اله آنان را صدا میکرد، پا به فرار نهادند؛
البته ایشان به حذیفه امر کرد که آنان را تعقیب کند... . (2)
خلیفه دوم شمشیر کشیده بود و مدام فریاد میزد که پیامبر نمرده است و هر کس مدعی مردن او باشد، او را با این شمشیر خواهم کشت. او زنده است و مانند موسی برمیگردد. (3)
او بدین وسیله میخواست منکر خلافت علی علیه السلام شود؛ زیرا آنجا که رسول خدا صلی الله علیه و اله زنده است، دیگر علی، وصی و جانشین برای چه؟ و به طور طبیعی، جریان اینگونه میشد که پس از جعل احادیثی سقیفه را هم در خود مسجد مدینه تشکیل میدادند و آنگاه ابوبکر به عنوان کسی که امور را در دست
می گیرد تا خود پیامبر برگردد، خلافت رای به عهده می گرفت ؛ اما خبردادن دو تن از انصار و این که عده ای در سقیفه گرد آمده اند تا خلیفه رای تعیین کنند، باعث تغییر نقشه شد. (1)
ابوبکر که از مغزهای طراح این باند بود، متوجه شد که می توان خلافت رای به گونه ای دیگر هم ربود. این بود که بی درنگ نقشه رای تغییر داد و پس از دیدار از پیکر پیامبر از خانه بیرون رفت و عمر رای به آرامش دعوت کرد و آن گاه ادامه داد: «ای کسی که منکر فوت پیامبری ! هر کس محمد رای می پرستید، پس او مرده است و هر کس خدا رای می پرستید، پس او نمی میرد. خداوند فرموده : إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ 2 و نیز فرموده است : ...أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ... . (2)و بدین طریق، او را متوجه ساخت که نقشه عوض شده است. این در حالی است که «عمرو بن زائده» همین آیات را برای عمر خوانده بود، اما او قانع نشده بود. (3)
عمر تا این آیات را از زبان ابوبکر شنید، خود را به غش زد و او را به بیرون از جمعیت بردند. مردم به عزاداری و علی علیه السلام و اهلبیت علیهم السلام نیز به تجهیز و دفن پیامبر مشغول بودند. ابوبکر، عمر و ابوعبیده خود را با شتاب به سقیفه رساندند و در راه قرارها گذاشتند.
در تحلیل اینکه چرا انصار با آنکه یاران فداکاری برای پیامبر بودند، اینگونه با شتاب و دور از چشم مهاجران و قریش برای تعیین خلیفه در سقیفه گرد آمدند، میتوان به عواملی چند اشاره کرد.
ترس از انتقام قریش از انصار طبیعی بود؛ زیرا قریش که بیشترشان جزء گروه «مؤلفةالقلوب» بودند، در هر حال انصار را قاتل خویشان خود میدانستند و به همین خاطر، انصار از حاکمیت آنان وحشت داشتند؛ چنانکه «حباب بن منذر» از بزرگان انصار، در سقیفه گفت: «ما بیم داریم کسانی از شما بر سر کار آیند که ما پدران و برادرانشان را در جنگ کشتهایم؛ ترس از اینکه این افراد از ما انتقام بگیرند.» (1)
آنها دسیسههای منافقان را در اواخر عمر پیامبر صلی الله علیه و اله برای کنارگذاشتن علی علیه السلام و به قدرت رسیدنشان را با چشمان خود دیده بودند؛ تا آنجا که شاهد بودند چگونه با دستور پیامبر برای پیوستن به سپاه اسامه و آوردن قلم و کاغذ مخالفت کردند.
از رسول رحمت صلی الله علیه و اله شنیده بودند که پس از او به آنان صدماتی میرسد و باید بردبار و شکیبا باشند. (2)این اخبار به جای آنکه سبب هشیاری آنها و موضعگیری صحیح و حمایتشان از علی علیه السلام شود، باعث سوء استفاده سران آنان شد.
همان بزرگمردی که اگر زنده بود، چه بسا هرگز سقیفهای برپا نمیشد.
حقیقت این است که نفاق مختص قریش و مهاجران نبوده، بلکه در میان انصار هم رواج داشت و سران ایشان نیز با علی علیه السلام دشمن بودند. تعجب نکنید که بزرگان انصار منافق شده باشند. مگر همینها نبودند که در تقسیم غنایم حنین به رسول الله صلی الله علیه و اله اعتراض کردند؟ (1)آیا اعتراض به پیامبر با ایمان واقعی جمع میشود؟ به گفته امام باقر علیه السلام انصار از همان روز بینور شدند: «فحط الله نورهم». (2)همین انصار و رئیس آنان، سعد، اگرچه در سقیفه شکست خوردند، اما باز با علی علیه السلام بیعت نکردند. پیامبر درباره علی علیه السلام گفته بود: «فقط مؤمن تو را دوست دارد و فقط منافق تو را دشمن میدارد.» سعد میتوانست علی علیه السلام را با کمک خویشان خود به حق برساند. علی علیه السلام میگفت: «اگر چهل یاور داشتم، در خانه نمینشستم»، ولی سعد در عین حال که با قریش دشمن بود، با علی علیه السلام نیز دشمن بود و حاضر نبود که او به خلافت برسد؛ زیرا میدانست که با وجود علی علیه السلام جایی برای امثال او نیست.
او در قسمتی از سخنانش چنین گفت: «اگر خزرج داوطلب این مقام شود، مسلم است که اوس تن درنخواهد داد؛ همچنین اگر اوس داوطلب شود، بدیهی است که خزرج تن درنخواهد داد. در نتیجه، زد و خورد و کشتاری در میان دو قبیله روی
خواهد داد که هیچگاه فراموش نمیشود و جراحتهای علاجناپذیری وارد خواهد آمد و اگر کسی از میان شما برخیزد، مثل این است که در میان چنگال شیری گرفتار شده باشد که مهاجر او را بِجَوَد و انصار او را مجروح کند.» (1)
این سخنان بهخوبی نشان میدهد که چگونه ابوبکر بین اوس و خزرج اختلاف میاندازد، رگههای تعصب جاهلی را زنده میکند و آنچه را رسول سالها برای آن خون دل خورده بود، بر باد میدهد.
ابوبکر بعد از سخنرانی، خطاب به انصار گفت: «ای جماعت! من انتخاب یکی از این دو نفر - عمر و ابوعبیده - را به مصلحت شما میدانم. با هریک از این دو میخواهید، بیعت کنید.» آن دو هم طبق قرار قبلی، آنچه ابوبکر به آنان حوالت داده بود، به خودش پاس دادند و گفتند: «نه! به خدا قسم ما هیچکدام با بودن تو عهدهدار این امر نمیشویم! تو یار پیامبری؛ دستت را پیش آور تا با تو بیعت کنیم» و آنگاه به طرف ابوبکر حرکت کردند.
اوسیها که میدیدند نزدیک است رئیس خزرجیها - سعد بن عباده - خلیفه شود، کوشیدند که زودتر از عمر و ابوعبیده خود را به ابوبکر رسانده و با او بیعت کنند تا در نتیجه به پستهای حساستری دست یابند. (2)
خزرجیها نیز برای آنکه عقب نمانند، شتاب کردند و البته حسادت «بشیر بن سعد» به پسرعموی خود، سعد در این شتاب بیتأثیر نبود؛ چون او نیز ادعای ریاست خزرج داشت.
عمر همیشه میگفت: «کانت بیعة ابی بکر فلتة وقی الله المسلمین شرّها ومن اتی مثلها فاقتلوه»؛ (1)
بیعت ابوبکر شتابزده و ناگهانی بود و خداوند مسلمانان را از شر آن حفظ کرد و هر کس به این شکل در انتخاب خلیفه عمل کند، او را بکشید. شتاب برای تصاحب خلافت تا آنجا بود که ابوبکر، عمر و عایشه، هیچیک در دفن رسول خدا صلی الله علیه و اله شرکت نداشتند. (2)عایشه میگوید: «ما از دفن پیامبر آگاه نشدیم، مگر آنگاه که صدای بیلها را شنیدیم.» (3)
هر باند کودتا با دو گروه درگیر است: «توده» و «مخالفان سرشناس». این باند برای درگیری با آنان به یک حامی مسلح و پشتوانه نظامی نیاز دارد.
حامی مسلح باند کودتا قبیله بدوی و وحشی «بنی اسلم» است که به اقرار خود عمر نقشی بهسزا در پیروزی کودتاگران داشت. طبری نقل میکند که قبیله اسلم پس از ورود به مدینه چنان در کوچهها تجمع کردند که کوچهها گنجایش آنان را نداشت و عمر میگفت: همین که قبیله اسلم را دیدم، به پیروزی یقین پیدا کردم. (4)
ابن اثیر در کامل مینویسد: «قبیله بنی اسلم آمدند و بیعت کردند. درنتیجه ابوبکر قوی شد و آنگاه مردم با ابوبکر بیعت کردند.» (1)
ایجاد فضای رعب و وحشت؛
ایجاد تزلزل از طریق پخش شایعات و احادیث جعلی و بیاساس؛ مانند آنچه ابوبکر میگفت: «ما از پیامبر شنیدیم که فرمود: خلافت و نبوت برای ما اهلبیت جمع نمیشود»؛ (2)
قراردادن مردم در برابر اهلبیت با جعل حدیث «انّا معاشر الانبیاء لا نورّث درهماً ولا دیناراً»؛ (3)
خریدن مردم به وسیله پول؛ ابن ابی الحدید نقل میکند:
وقتی ابوبکر بر سر کار آمد، پولی در میان مهاجر و انصار تقسیم شد و در این میان، قدری را برای زنی از انصار بردند. وقتی که زن پرسید: «این پول برای چیست؟» گفتند: «پولی است که ابوبکر داده و سهمی نیز به تو رسیده است.» زن گفت: «آیا میخواهید در امر دین به من رشوه دهید! به خدا سوگند هرگز چیزی از آن را نخواهم پذیرفت!» (4)
تطمیع؛ عدهای را با وعده قدرت و حکومت خریدند - مانند عثمان - و عدهای دیگر را با درهم و دینار رام ساختند؛ مانند ابوسفیان، طلحه و اسید بن حضیر.
تهدید؛ عدهای را با تهدید به قتل و ضرب و شتم از صحنه بیرون کردند و در برابر برخی دیگر، پا را از تهدید فراتر گذاشته، به ضرب و شتمشان پرداختند. شمشیر زبیر را شکسته، بر سینهاش نشاندند (1)و ابوذر، سلمان و مقداد را آنقدر زدند که سلمان میگوید: «گردنم همچون غدهای ورم کرد و بالا آمد» (2)و اگر علی علیه السلام به فریادش نرسیده بود، او را کشته بودند.
حصر؛ عمر پس از انتخاب ابوبکر، خروج صحابه را از مدینه ممنوع کرد؛ به این بهانه که میترسم اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و اله در میان مردم پراکنده شوند و باعث گمراهی آنها شوند. (3)
جعل حدیث؛ این سیاست بر کسانی کارگر افتاد که در عین داشتن تقوا سرانجام احادیث دروغ و تبلیغات مسموم آنان را به شک و شبهه انداخت.
ترور و کشتار؛ این خطرناکترین اقدام باند نفاق به عنوان آخرین حربه بود. کسانی را که قابل تطمیع و خریداری نبودند یا تهدید در آنها اثر نمیکرد، ناجوانمردانه ترور میکردند.
نمونه این ترورها ماجرای «سعد بن عباده» است که او را در تاریکی شبانه با تیر کشتند و آنگاه اعلان کردند که جنها او را کشتند. (4)نیز تصمیم به کشتن
علی علیه السلام گرفتند، اما با جانفشانی حضرت زهرا علیها السلام و پیشگیری سیاست تقیه از معرکه جان سالم به در برد. «مالک بن نویره» را که از اصحاب پیامبر بود و از سوی ایشان مأمور جمعآوری زکات بود - به دلیل اعتقاد به غاصب بودن سران سقیفه و ندادن زکات به آنان - ناجوانمردانه گردن زدند. (1)«فجائه ایاس بن عبدالله»، صحابی پیامبر با برچسب ارتداد، در حالی که دست و پایش را بسته بودند، به درون آتش انداخته و زنده زنده سوزاندند. (2)
ابنکثیر میگوید:
قبایل مختلف عرب، گروه گروه وارد مدینه میشدند و به نماز اقرار میکردند ولی از پرداخت زکات امتناع میورزیدند. عدهای نیز تنها از پرداختن زکات به شخص ابوبکر امتناع داشتند. (3)
یعقوبی نیز میگوید:
گروهی از عرب مدعی پیامبری شدند و گروهی مرتد شدند و تاجها بر سر نهادند؛ گروهی هم از دادن زکات به ابوبکر امتناع ورزیدند. (4)
فرجام
در این واحد آموزشی گفته شد که اگرچه رسول آگاه و بیدار بارها از قبل فقدان خود را گوشزد کرده و آن را قطعی نشان داده بود و با تأکید مدام از نخستین روزهای دعوت تا آخرین لحظات بر ولایت علی علیه السلام و نشان دادن شایستگیهای او، هیچ جایی برای نگرانی باقی نگذاشته بود؛ اما پس از رحلت ایشان مواردی پیش آمد که منجر به اختلاف، تفرقه و محرومیت از رهبری حضرت علی علیه السلام شد. این موارد از این قرار است:
حیرت و نگرانی پیشآمده از فقدان حضرت رسول صلی الله علیه و اله ؛
کمبود یاران توانمند و مخلص برای علی علیه السلام ؛
حاکمیت نظام قبیلهای بازمانده از جاهلیت؛
کینه قبایل عرب، بهویژه قریش از حضرت علی علیه السلام ؛
نوپایی اسلام؛
وجود باند پرقدرت نفاق.
آزمون پایانی
الف) «یا احمد! ان الله قد اشتاق إلی لقائک.»
ب) مرثیههای جانسوز علی علیه السلام و زهرا علیها السلام
ج) تأثر و اندوه توده مردم
د) همه موارد
الف) وجود دو ابرقدرت مترصد در دو طرف جزیره
ب) شورشهای مدعیان نبوت
ج) بحرانهای فردی و اجتماعی
د) درگیری منافقان با اهلبیت پیامبر
الف) جعفر و حمزه ب) مصعب و جعفر
ج) طالب و مصعب د) حمزه و مصعب
الف) نبود مدافع و سوختن در خانه حضرت زهرا علیها السلام
ب) عدم اعتراض، هنگام به زور بردن علی علیه السلام به مسجد
ج) عدم قیام و اهانت به حضرت زهرا علیها السلام در مسجد
د) همه موارد
الف) نقش قبیله بدوی بنیاسلم
ب) رقابت قبیلهای بین اوس و خزرج
ج) رقابت قبیلهای بین انصار و مهاجر
د) الف و ب درست است.
الف) ابوسفیان ب) زبیر
ج) معاویه د) طلحه
الف) شناساندن جانشین خود به یمنیها.
ب) عدم کینه و حسادت آنها نسبت به علی علیه السلام .
ج) یاوری علی علیه السلام از سوی آنها در آینده
د) همه موارد
الف) پیوستن تعداد بیشماری به متنبیها
ب) درخواستهای جاهلی برخی هیئتهای نمایندگی قبایل
ج) جریان قلم و دوات
د) همه موارد
الف) جریان قلم و دوات
ب) گذاشتن علی علیه السلام در مدینه در جریان جنگ تبوک
ج) ترور پیامبر در بازگشت از تبوک
د) تصمیم اهل مکه بر بازگشت به جاهلیت، بعد از رحلت پیامبر
الف) ترس از قدرت قریش
ب) شنیدن هشدارهای پیامبر
ج) الف و ب درست است
د) آگاهی از قدرت اشراف
الف) علی علیه السلام ب) عمر
ج) عثمان د) زبیر
الف) ایجاد قدرت نظامی ب) ایجاد رعب و وحشت
ج) مذاکره با مخالفان د) تطمیع مخالفان
بالاترین ظلمها غصب وصایت رسول الله صلی الله علیه و اله است و مهمترین اقدام احقاق این حق بدون همراهی اهلبیت علیهم السلام محال است.
و زهرا علیها السلام این اسوه همیشه هوشیار، یک تنه گامهایی در این راه برداشت. هریک از اقدامهای او مانند یک چشمه است تا انسانهای آزاده به دور از تعصب بتوانند خود را در آن پاک و بیآلایش گردانند.
پیشآزمون
آیا میدانید که موضعگیری حضرت زهرا علیهاالسلام درباره انحراف سقیفه چگونه بود؟
چگونگی برخورد فاطمه علیها السلام را با حاکمان این دوره توضیح دهید.
به راستی چرا حضرت زهرا علیها السلام شبها به در خانه مهاجران و انصار میرفت؟
چه عواملی باعث شد که صدیقه طاهره در مسجد النبی صلی الله علیه و اله سخنرانی کند؟
حضرت فاطمه علیها السلام غیر از گریستن و نوشتن وصیّتنامه چه حرکتهای اعتراضآمیز دیگری انجام داد؟
این حرکت حضرت زهرا علیها السلام بسیار حساب شده بود؛ هم شکل حرکت و هم متن گفتوگوها بیدارکننده بود. مقصود از استنصار، دعوتهای شبانه ایشان است. او پس از کودتای سقیفه، شبها دست حسنین علیها السلام را گرفته و با علی علیه السلام به در خانههای مهاجران و انصار میرفت و از آنها در حمایت از علی علیه السلام یاری میخواست (1)و آنها را به یاد بیعتشان و سفارشهای رسول خدا صلی الله علیه و اله در حق علی علیه السلام میانداخت تا شاید بتواند چهل یاور برای علی علیه السلام فراهم کند؛ زیرا از علی علیه السلام شنیده بود: «اگر چهل یاور داشتم، در خانه نمینشستم.» آنها هم یا در را باز نمیکردند و جوابی نمیدادند یا وعده میدادند، امّا حاضر نمیشدند. زهرا علیها السلام تا چندین شب چنین کرد، اما تنها چهار نفر به سرقرار آمدند.
-چرا علی علیه السلام ساکت بود و فاطمه علیها السلام با آنها سخن میگفت؟
اگر میبینید که زهرا علیها السلام به جای علی علیه السلام درها را میکوبد و آنها را به یاری علی علیه السلام میخواند، گذشته از «پیمان عقبه» به این خاطر است که آنان کینههای بدر، احد، احزاب و... را از علی علیه السلام به دل دارند، ولی از او به دل ندارند.
-چرا حضرت علی علیه السلام فاطمه علیها السلام را سوار بر شتر میکرد؟
اگر علی علیه السلام او را سوار بر شتر میکرد - با اینکه خانهها به یکدیگر نزدیک بود و مدینه هم وسعتی نداشت - شاید به سبب کسالت و رنجوری او از مصیبتهای واردآمده بود؛ به گونهای که ناگزیر میبایست سواره میرفت.
1) (1) . شرح ابن ابی الحدید، ج6، ص13؛ الامامة و السیاسة، ج1، ص12.
-چرا حسنین علیها السلام را همراه خود میبرد؟
به همراه بردن ایشان، نه برای برانگیختن ترحم مسلمانان، بلکه به خاطر زمینههایی بود که حضرت رسول صلی الله علیه و اله با بیداری و آگاهی از پیش برای آن دو فراهم کرده بود تا شاید با حضور این دو و یادآوری آن زمینهها مردم از خواب غفلت برخیزند؛ زیرا همه میدانستند که این دو در آیات مباهله، تطهیر و آیه وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً 1 وارد شدهاند. پیامبر گذشته از احادیث ثقلین، سفینه، خلفای اثنا عشر و... درباره این دو بزرگوار میفرمود: «هذا ابنای وابنا ابنتی اللهّم انّی أحبّهما واحبّ من یحبهما»؛ (1)«الحسن والحسین امامان قاما او قعدا»؛ (2)«الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنة»؛ (3)«انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم» (4)و «احبّ اهل بیتی إلیّ الحسن و
الحسین». (1)پیامبر شهادت آنها را در خردسالی پذیرفت (2)و نیز در بیعت رضوان (شجره) با آن که هنوز خردسال بودند، با آنان بیعت کرد (3)و هنگام نماز، آنقدر در سجده میماند تا آنان خود از شانههای رسول صلی الله علیه و اله کنار میرفتند. (4)
به هر حال، اینها و نیز دلایل دیگر سبب شد که زهرا علیها السلام دست حسن و حسین علیها السلام را بگیرد و همراه خود ببرد؛ اما گویا آنان چنان خود را به خواب زده و بلکه مرده بودند که مسیح هیچ، حتی دم خدایی فاطمه علیها السلام هم نمیتوانست آنان را زنده کند! خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ... . (5)
علاوه بر آیه تبلیغ و مباهله و احادیث ثقلین، سدالابواب و م نزلت - که در مباحث پیش آمد - متن برخی گفتوگوها چنین بود:
در عقبه دوم، انصار با رسول خدا صلی الله علیه و اله بیعت کردند، مبنی بر این که همانگونه که از جان، فرزندان و اهلبیت خود دفاع میکنند، از پیامبر و فرزندان او نیز دفاع کنند، همواره یاورو مطیعشان باشند، (6)در امر خلافت با اهلبیت رسول صلی الله علیه و اله منازعه نکنند (7)و... .
از این رو، حضرت فاطمه علیها السلام شبها به در خانه مهاجر و انصار میرفت و میفرمود: «ای گروه مهاجر و انصار! خدا را یاری کنید و دختر پیامبرتان را یاوری نمایید. آن روز که با رسول خدا صلی الله علیه و اله بیعت کردید، بیعت شما چنین بود که همچنان که هر ناراحتی را از خود و فرزندانتان بازمیدارید، از او و فرزندان او نیز بازدارید. اکنون به عهدی که با رسول خدا صلی الله علیه و اله بستید، وفا کنید.» (8)
1) (1) . تهذیب تاریخ ابن عساکر، ج4، ص205.
2) (2) . جعفر مرتضی، زندگانی سیاسی امام حسن، ص56.
3) (3) . ارشاد مفید، ص219.
4) (4) . جعفر مرتضی، الحیاة السیاسیة للامام الحسن فی عهد الرسول و الخلفاء الثلاثة.
5) (5) . بقره، آیه7: «خدا بر دلهای آنان و بر شنواییشان مهر نهاد و بر دیدگانشان پردهای است و عذاب بزرگی برای ایشان است».
6) (6) . الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج2، ص204.
7) (7) . همان.
8) (8) . الاختصاص، ص1183و184.
غدیر، روز حیات اسلام و ادامه رسالت است؛ روز عصمت و حجیت خلافت عترت؛ روز راندن شیطان و روشن شدن حق؛ روز عهد، پیمان و گشایش؛ روز برهان، داوری، ارشاد و آزمون؛ و در نهایت، روز اوصیا و انبیا است. (1)
در اهمیت این روز همین بس که همه ائمه علیهم السلام (2)به آن احتجاج میکردند و حضرت زهرا علیها السلام نیز در ملاقات انصار و مهاجران میفرمود: «آیا سخن رسول خدا صلی الله علیه و اله را در غدیر فراموش کردید که فرمود: من کنت مولاه، فعلی مولا؟!» (3)و در برابر عذرتراشیهای رسوای آنان نیز میفرمود: «ای مردم! آیا پدرم پس از واقعه غدیر که علی علیه السلام را به امامت منصوب کرد، عذری برای کسی باقی گذاشت؟!» (4)
این روایت از احادیث متواتری است که شیعه و سنی آن را نقل کردهاند. (5)از همین رو، حضرت زهرا علیها السلام به آن احتجاج میفرمود: «انسیتم قول رسول الله... وقوله: انت منی بمنزلۀ هارون من موسی». (6)
زهرا علیها السلام گفت و گفت، ولی هیچکس پاسخی به او نداد و یاریاش نکرد و برخی نیز بهانه آوردند که با ابوبکر بیعت کردهاند و اگر علی علیه السلام زودتر آمده بود، با او بیعت میکردند! گویا فراموش کرده بودند که هفتاد روز پیش در غدیر با
1) (1) . مصباح المتهجد، ص694.
2) (2) . الغدیر، ج1، ص 156 - 213؛ علامه شرف الدین، مراجعات، ص265 - 274.
3) (3) . المراجعات، ص197؛ بحارالانوار، ج36، ص353.
4) (4) . شیخ صدوق، خصال، ج1، ص173.
5) (5) . صحیح مسلم، ج4، ص108؛ صحیح بخاری، ج5، ص2و24؛ صحیح ترمذی، ج2، ص30.
6) (6) . قاضی شوشتری، احقاق الحق، ج6، ص282.
علی علیه السلام بیعت کرده بودند. با این حال، علی علیه السلام به آنان میفرمود: «آیا من میتوانستم پیکر رسول خدا صلی الله علیه و اله را در منزلش رها کرده و با مردم بر سر حکومت نزاع کنم؟!» زهرا علیها السلام هم میفرمود: «علی علیه السلام آنچه شایسته بود، انجام داد و آنان نیز کارهایی کردند که تنها خدا از آنان حساب خواهد کشید.» (1)
پس از آنکه سران کودتا علی علیه السلام را به بیعت فراخواندند، او خودداری کرد (2)و فرمود: «سبحان الله! چه زود به رسول خدا دروغ بستید! ابوبکر و اطرافیانش خوب میدانند که خدا و پیامبرش غیر از من کسی را به جانشینی برنگزیدند». (3)
ابوبکر به اشارت عمر (4)فرمان هجوم به خانه زهرا علیها السلام را داد و به عمر گفت: با جماعتی به خانه زهرا علیها السلام برو. عمر که مدتها در انتظار چنین روزی بود، بیدرنگ با تودهای از آتش (5)و جماعتی از منافقان به طرف خانه هجوم برد (6)و فریاد زد: «به خدا قسم اگر برای بیعت بیرون نیاید، خانه را با اهلش به آتش خواهم کشید! زهرا علیها السلام تا صدا را شنید، با عجله به سمت در خانه رفته، آن را محکم بست (7)و از همانجا (8)به دفاع از علی برخاست. آنگاه گفتوگویی بین حضرت زهرا علیها السلام و عمر درگرفت که بازندهاش عمر و نشانه شکست او، سوختن در خانه زهرا علیها السلام و شکستن پهلویش
بود. (1)اینجا بود که حضرت فاطمه علیها السلام شکایت به پدر کرد و نزدیک بود احساسات مردم رای شعله ور سازد که تازیانه ای فرارفت و فرود آمد. (2)علی تا حال زهرا علیها السلام رای چنین دید، چونان شیر غرید و ناگهان عمر، خود رای زیر پنجه های مرد خیبر و خندق دید و اگر علی علیه السلام مأمور به صبر و سکوت نبود، پاسخ این بی حرمتی و جسارت ها رای می داد. جماعتی به کمک عمر آمده ، علی رای محاصره کردند و ریسمان به گردنش انداختند. این بود که فاطمه علیها السلام بی درنگ خود رای با همه جراحتی که داشت ، از جا کند و مانع بردن علی شد. (3)ناگهان صفیر تازیانه ای سینه آسمان رای شکافت و باز هم به اندام شقایق ، خطی از خون کشید. (4)زهرا علیها السلام از پا افتاد و مشتی رجاله ، علی علیه السلام رای به زور به مسجد بردند و او رای تهدید کردند که اگر بیعت نکنی ، کشته می شوی . در این هنگام ، زهرا علیها السلام برای لحظه ای به هوش آمد، بی درنگ به سمت مسجد شتافت و ناگهان تمام نگاه ها به در دوخته شد. زهرا علیها السلام آمد و چه به موقع با پیراهن رسول صلی الله علیه و اله بر سر و دست حسنین علیها السلام در دست ... (5)آن گاه پیامبرگونه فرمود: «پسر عمویم رای رها کنید! قسم به خدایی که محمد رای به حق فرستاد، اگر دست از و ی برندارید، سر خود رای برهنه کرده ، پیراهن رسول خدا رای بر سر افکنده ، در برابر خدا فریاد برخواهم آورد و همه تان رای نفرین می کنم ! به خدا نه من از شتر صالح کم ارجترم و نه کودکانم از بچه او کم قدرتر!» (6)
آن گاه دست حسن و حسین علیها السلام رای گرفته ، به طرف قبر رسول صلی الله علیه و اله رفت تا
این قوم پیمان شکن رای نفرین کند. علی علیه السلام به سلمان گفت : «فاطمه رای دریاب ! گویی دو طرف مدینه رای می نگرم که به لرزه درآمده است .» سلمان سراسیمه خود رای به زهرا علیها السلام رساند و تقاضا کرد که نفرین نکند. (1)زهرا فرمود: «سلمان ! چه جیء صبر است ؟! الآن است که علی رای بکشند! مرا رها کن تا کنار قبر پدرم روم ، سر برهنه کرده ، گریبان چاک دهم و به درگاه خدا نفرین کنم .» (2)
دل شوره ای همه رای گرفت . نزدیک بود که جرقه ای احساسات متراکم رای به انقلابی بکشاند. ناگهان یکی فریاد زد: «ای ابوبکر! چه قصد داری ؟ آیا می خواهی عذاب نازل شود؟!» (3)
ابوبکر زود دریافت که شرا یط خطرناک است . این بود که به سرعت از در سازش درآمد و به طور موقت از علی علیه السلام درگذشت و او رای رها کرد. مرد خیبر ریسمان رای از گردن خود درآورد و نگاهی پرمعنا به آن جماعت انداخت . آن گاه به سوی پاسدار و لا یت ، زهرای اطهر علیها السلام رفت . زهرا علیها السلام نگاهش رای به او دوخت و گفت : «علی جان ای امامم ! جانم فدایت و سپر بلایت ! ای اباالحسن ! همواره با توام ، چه در خوشی ها و چه در سختی ها.» (4)آن گاه دست علی علیه السلام رای گرفت و او رای آرام به خانه برد. (5)
فدک در این خطبه بهانه ای بیش نیست . همین است که در سراسر خطبه نامی از
آن نیست و تمامی اش در محکومیت و رسوایی خلفا، عظمت و رنجهای رسول صلی الله علیه و اله ، و صایت و فضایل علی علیه السلام ، تکریم و تحریک انصار و آگاهی و هشدار مردم است . بحث زهرا علیها السلام بحث زمین نبود؛ بحث اصلی با توجه به پاسخ موسی بن جعفر علیه السلام به مهدی عباسی ، خلافت و و صایت رسول بود. (1)
زهرا علیها السلام به بهانه غصب فدک ، آن چنان مهیج، کوبنده ، مستدل و مبرهان سخن گفت که خلیفه رای رسوا، مردم رای هوشیار و انصار رای تحریک کرد. با ناله ها و یاد رسول صلی الله علیه و اله از دیده ها اشک گرفت و و لوله ای درگرفت . جماعتی دست به قبضه ها بردند و خلیفه بردبار و حلیم و ادار شد که همچون فرعون در برابر موسی هوچی گری کند و هراسان و پریشان زبان به دشنام گشاید (2)و از بیم قیام مردم به تهدید و تطمیع روی آورد و سرانجام به ننگ این رسوایی تن دهد.
اینجا دیگر پایان کار زهرا علیها السلام بود و شروع کار مردم که می توانستند با این اتمام حجت ها و براهین آشکار به پا خیزند، دست بر اسلحه برند و اقدامی کنند و یا به زمین چسبند: ...اِثّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ... 3 و به جیء شهامت اقدام ، به اشک ریختن و افسوس خوردن قناعت کنند و ذلت ابدی رای بر خود بخرند. آنان بد انتخابی کردند که هنوز مجازات سنگینش رای می کشند و غرامتش رای می پردازند.
یکی دیگر از اقدامات حضرت زهرا علیها السلام برای رسوا کردن باند نفاق و اتمام حجت با مردم ، همان سکوت اوست . زهرا علیها السلام تصمیم گرفت که دیگر با ابوبکر و
عمر سخن نگوید و تا پایان حیاتش هم بر سر تصمیم خود ماند. او به ابوبکر - درحالی که حقش رای غصب کرده بود - فرمود: «به خدا سوگند تو رای نفرین می کنم ! و به خدا سوگند تا زنده ام با تو کلمه ای سخن نخواهم گفت !» (1)نیز هنگامی که عمر به خانه اش حمله برده و آنجا رای به آتش کشیده بود، به او فرمود: «به خدا سوگند تا زنده ام با عمر سخن نخواهم گفت !» (2)گاهی بلندترین فریادها رای از دهان سکوت باید شنید.
مقصود، انذارهای بلند زهرا علیها السلام و فریادهای جان سوز و انسان ساز او در آخرین روزهای عمر بر بستر بیماری است . زهرا علیها السلام در سینه اش جز خشیت خدا و بر لبانش جز حما یت و لی چیزی نیست و تمامی هستی خود رای یک جا با خدا معامله می کند و رسالت خود رای همین می داند؛ آن هم بی هیچ مزدی : ...لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً . (3)باید دفاع از ولایت را از زهرا علیها السلام آموخت؛ در بستر بیماری، آنگاه که درد تازیانه طاقتش را برده و آخرین ساعات عمر خود را میگذرانید، زنانی چند از مهاجران و انصار به عیادتش میآیند و از او یک سؤال، تنها یک سؤال میپرسند: حالتان چطور است؟
زهرا علیها السلام این زندهدل بیدار و آموزگار ظرافت، آنچنان میشورد، به غیرتهای مرده آنان میتازد، آگاهی میبخشد، اشک میگیرد، به آنها از فقدان ولایت و
ضایع کردن حق علی علیه السلام هشدار میدهد و چنان زنان را تحریک میکند که از جا برمیخیزند، سراسیمه به خانههای خود میروند، از همسران خود کمک میخواهند و آنان را به احقاق حق ولایت ترغیب میکنند؛ تا آنجا که مردان در اطراف خانه زهرا گرد آمده و اجتماع میکنند؛ اما کسانی آنان را به یاد بیعتشان میاندازند. آنگاه نزد زهرا میآیند و عذر تقصیر میآورند که: «اگر علی هم زودتر آمده بود، با او بیعت میکردیم.» و زهرا علیها السلام وقتی که عذرهای واهی را شنید، سخت برآشفت و فرمود: «پی کارتان بروید! دیگر پس از اینگونه عذرتراشیهای دروغین، عذری پذیرفته نمیشود.» (1)
اقدام دیگر زهرا علیها السلام زنده نگه داشتن خاطرات رسول صلی الله علیه و اله بود. او میخواست که با احیا و یادآوری آن دوران، در کالبد فسرده آنان بدمد و دریچهای به سوی روشنایی گشاید و با طرح سؤالی در اذهان و یادآوری دوران پیامبر ابرهای سیاه را از اطراف خورشید ولایت کنار زند. شاید همتی ساحت رفعت خورشید را لبیک گوید.
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و اله از دنیا رفت و وصی او را کنار نهادند، بلال به عنوان اعتراض، دیگر اذان نگفت و هر چه به سراغش میآمدند، امتناع میکرد و عذر و بهانه میآورد. (2)او در ادامه اعتراض خود به شام تبعید شد. (3)با ورود او به مدینه زهرا علیها السلام از او خواست که اذان بگوید و فرمود: «بسیار مشتاقم که صدای مؤذن
پدرم را بشنوم». بلال بر بام مسجد رفت و آوای گرمش در مدینه پیچید: الله اکبر!... همه دست از کار کشیدند و مدینه به یکباره تعطیل شد. همه به طنین بلال گوش میدادند و ناگاه به یاد ایام رسول صلی الله علیه و اله افتادند. فریادهای گریه در مدینه پیچید. همه از یکدیگر میپرسیدند: «چرا بلال اذان نمیگفت؟ چه شده است که به درخواست زهرا علیها السلام اذان میگوید؟ چرا زهرا علیها السلام گریه میکند؟» سپس سرها را به زیر میانداختند و از خود و بیعتشان با خلیفه وقت شرمشان میآمد.
در فضای مدینه پیچید: «اشهد ان محمداً رسول الله»... زهرا دیگر طاقت نیاورد، فریاد زد و از حال رفت. مردم فریاد برآوردند: «بلال بس کن! دختر رسولالله صلی الله علیه و اله را کشتی!»
بلال اذان را ناتمام رها کرد و خود را بر بالین زهرا علیها السلام رساند. وقتی ایشان را به هوش آوردند، درخواست اتمام اذان کرد. بلال گفت: «از این درگذرید که بر جان شما نگرانم!» زهرا علیها السلام با اصرار بلال، التماس و گریههای مردم، از خواسته خود درگذشت. (1)یکبار دیگر نزدیک بود که کار تمام شود و غیرتها بیدار شود؛ اما افسوس، اینها هیچ کدام عذر و توجهی برای سستی و ننگ ابدیشان نیست.
زهرا علیها السلام در فقدان علی علیه السلام محرومیت و رنج همه انسانها را تا قیامت میدید و همین بود که شب و روز اشک میریخت و بیتابی میکرد. او به خاطر ستم بزرگی که بر همه انسانها تا قیام قیامت رفته بود، به اندازه همه آنان میگریست تا آن که سرآمد همه گریهکنندگان تاریخ شد و «رأس البَکّائین» نام گرفت. (2)
آنقدر گریست که آرامش را از اهل مدینه برده بود؛ آنچنان که تنها جبرئیل میتوانست او را در فقدان نبی و ظلم بر وصی تسلی دهد. (1)او در پاسخ امسلمه که پرسید: «کیف اصبحت؟» (چگونه صبح کردید؟) فرمود: «اصبحت بین کمد و کرب: فقد النبی وظلم الوصی»؛ (2)صبح کردم درحالیکه در میان غم و غصه فقدان پیامبر و ستم به جانشین وی بودم.
نیز به زنان مهاجر و انصار میفرمود: «به جان خودم قسم! برای فرزندی که از این نطفه فتنه به دنیا میآید، باید به جای شیر، خون از پستان روزگار بدوشید و قدحها از خون تازه و زهر کشنده پرکنید! مطمئن باشید که بلاها و فتنهها بر شما خواهد بارید. بشارت باد به شمشیرهای بران و قدرتهای جبّار و متجاوز! هرج و مرج کامل بر جامعه سایه اندازد و استبداد و خودسری بر مردم حکومت کند.
مالهایتان را به غارت برند و کشتههایتان را به ستم بدَرَوند.»
رنج زهرا علیها السلام رنج محرومیت انسان تا همیشه تاریخ است. او بهراحتی میدید که ادامه سقیفه نینواست. او واقعه حرهّ را میدید. او صفین، جمل، خلافت معاویه، خلافت عباسی و عثمانی و... را میدید و محرومیت امروز ما را نیز شاهد بود. در حجم نگاه او انسان امروز نیز جا داشت. او حق داشت که اینگونه بگرید و ناله کند. آنجا که فریادهایش کارساز نیست، شاید اشکهایش بر دلهای سنگ این جماعت مفلوک نفوذ کند و این سؤال را در اذهان مردهشان شکل دهد که بهراستی چرا زهرا علیها السلام محبوبه خدا و دخت رسول صلی الله علیه و اله اینگونه ضجّه میزند و اشک میریزد؟ شاید غیرتی بیدار شود و ساحت رفیع خورشید ولایت را لبیک گوید و چهل یاور بر او گرد آیند؛ اما باز هم افسوس و صد افسوس در حسرت غیرت... .
زهرا علیها السلام پس از پدر آنقدر گریست که آرامش اهل مدینه را برده بود. همسایگان به علی علیه السلام عرضه داشتند: «سلام ما را به فاطمه برسان و بگو یا شب گریه کن و روز آرام بگیر، یا روزها گریه کن و شب استراحت کن.» فاطمه علیها السلام در جوابشان گفت: «عمر من به آخر رسیده و دیگر در میان شما چندان توقفی نخواهم داشت.» از آن پس، روزها دست حسنین علیها السلام را گرفته, بر سر قبر رسول صلی الله علیه و اله میرفت و میگریست و به آنها میگفت: «عزیزانم! این قبر جد شماست؛ همو که شما را بر دوش خویش مینهاد و بسیار دوستتان میداشت.» آنگاه عازم بقیع میشد و بر سر قبر شهدا به یاد سربازان فداکار صدر اسلام اشک میریخت. علی علیه السلام نیز برای آسایش زهرا علیها السلام سایبانی در بقیع بنا کرد. (1)
بقیع در کناره راه کاروانهاست. وقتی در بقیع سایبانی را میدیدند و نالههایی را میشنیدند، با کنجکاوی نزدیک شده, جویای احوال میشدند و وقتی میشنیدند که ناله زهرا علیها السلام یگانه دخت پیامبر است, در شگفت میماندند و برای دلجویی نزدیکتر میشدند. در این هنگام زهرا علیها السلام فرصت را مغتنم شمرده, از ظلم بر وصی میگفت. او میخواست اکنون که مدینه را در محاصره قرار داده و به بهانه بروز فتنه، مانع خروج صحابه شدهاند، اینگونه فریاد مظلومیت علی علیه السلام را به اطراف برساند. اگر در مدینه برای علی علیه السلام یاوری نیست، شاید بتوان از بیرون حامیانی گرد آورد.
«محمود بن لبید» میگوید: فاطمه علیها السلام پس از وفات پدرش میآمد و بر سر قبر حمزه گریه میکرد. در یکی از روزها گذرم بر شهدای احد افتاد. فاطمه علیها السلام را
1) (1) . بحارالانوار، ج43، ص34 و 177.
دیدم که به شدت بر سر قبر حمزه میگریست. صبر کردم تا آرام شد. رفتم و سلام کردم و عرضه داشتم: «ای بانوی من! بسیار علاقهمندم که سؤالی از شما بپرسم.» فرمود: «بپرس.» گفتم: «آیا رسول الله صلی الله علیه و اله در زمان حیاتش به امامت علی علیه السلام تصریح کرد؟» فرمود: «واعجبا! آیا حماسه غدیر را از یاد بردید؟!» گفتم: «غدیرخم را میدانم، ولی میخواهم بدانم که رسول خدا صلی الله علیه و اله به شما در این باره چه گفت؟» فرمود: «خدا را گواه میگیرم که پیامبر به من فرمود: پس از من علی خلیفه و امام است و دو فرزندم حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین امامند. اگر از آنها پیروی کنید, هدایت میشوید و اگر مخالفت کنید، تا قیامت در میان شما اختلاف خواهد بود.» (1)
زهرا علیها السلام در ادامه افشاگری دست به اقدام ماهرانه دیگری میزند که برای خلفا رسوایی و برای مردم حجتی دیگر را همراه دارد. او در ادامه سیاست مبارزه منفی خویش هیچ سخنی با ابوبکر و عمر نمیگفت. این سیاست رفته رفته در اذهان جا باز کرد؛ بهگونهای که مردم از یکدیگر میپرسیدند: «چرا زهرا علیها السلام با این دو سخن نمیگوید؟» و این بر خلفا گران میآمد؛ به همین سبب برای جلوگیری از رسوایی بیشتر درصدد برآمدند که این حربه را از زهرا علیها السلام بگیرند.
این بود که چندین بار خواستند به عیادت زهرا علیها السلام بیایند، اما هر بار جواب منفی بود. ناچار علی علیه السلام را واسطه قرار دادند و او که برای حفظ اساس دین و جان خود (2)سیاست تقیه را در پیش گرفته بود، پذیرفت. زهرا علیها السلام تسلیم علی است
که امام اوست. ایشان در حالی که خانه از صحابه رسول صلی الله علیه و اله ، بنیهاشم و زنان مهاجر پر است، به آن دو اجازه ورود میدهد. زهرا علیها السلام ملحفهای بر رو کشیده، رو به دیوار کرده و حتی جواب سلامشان را هم نمیدهد. (1)آنان میخواهند دلجویی کنند، اما زهرا علیها السلام میگوید: «تا جواب سؤالم را ندهید، کلامی نخواهم گفت!» میگویند: «بپرس ای دختر رسول خدا صلی الله علیه و اله » زهرا میپرسد: «آیا شما دو نفر شنیدید که پدرم رسول خدا صلی الله علیه و اله میفرمود: فاطمه پاره تن من است؛ هر کس او را بیازارد، مرا آزرده و هر که مرا اذیت کند، خدا را آزرده است؟»
آن دو گفتند: «چه کسی است که نشنیده باشد! بله، ما هم بارها از پدرت رسول خدا صلی الله علیه و اله این را شنیدهایم.» حضرت پس از این اعتراف، دستان خود را به آسمان برداشت؛ آنگاه بلند و قاطع، آنگونه که همه بشنوند، گفت: «خدایا! شاهد باش که اینان مرا اذیت کردند و شکایتشان را به تو و رسولت خواهم نمود. نه! هرگز از شما راضی نخواهم شد، تا پدرم را ملاقات کنم و از رفتار زشت شما برایش بگویم تا بین ما قضاوت کند.» (2)همچنین افزود: «من در هر نماز که بخوانم، شما را نفرین میکنم!» (3)و این پایان مجلس بود و شروع رسوایی بزرگتر. آن دو سرافکنده و خجل از منزل بیرون رفتند. صحابه و زنان نیز از خانه خارج شدند و در شهر ولوله افتاد. هر کس را میدیدی، از اعتراف آن دو و نفرین زهرا علیها السلام سخن میگفت.
زهرا علیها السلام از هر فرصتی بهره میجست تا بتواند سؤالی در اذهان مردم ایجاد
کند و سندی بر مظلومیت علی علیه السلام و رسوایی خلفا باقی گذارد. او در این فکر بود که شاید این جماعت مرده حرکتی کنند و بیش از این تن به حقارت و ذلت ندهند و با دست خویش آتش دوزخ خود را فراهم نسازند.
و اگر هم بهپا نخاستند، دست کم به عنوان گواه و حجتی روشن در تاریخ ثبت و ضبط خواهد شد تا آیندگان آزاداندیش و طالبان حقیقت بتوانند «اسلام ولایت» را از «اسلام خلافت» تمیز دهند.
او میخواست همانطور که حیاتش دشمن سوز و بیداری بخش بود، مرگش نیز اینگونه باشد. از این رو وصیت کرد: «علی جان! مرا شبانه غسل بده، کفنم کن، به خاک بسپار و اجازه نده آنان که بر من ستم کردند و آزارم دادند، در تشییع جنازهام حاضر شوند و بر من نماز گزارند؛ زیرا آنان دشمنان خدا و رسولند.» (1)
از علی علیه السلام پرسیدند: «چرا زهرا علیها السلام را شبانه دفن کردی؟» گفت: «به خاطر بیزاری و غضب زهرا بر آن جماعت.» (2)
به راستی قبر زهرا علیها السلام این ادامه رسول و کوثر خدا کجاست؟ چه کسی میداند؟ پنهانی قبر زهرا علیه السلام نشان مظلومیت و غربت ولایت است و دلیلی واضح که شیعه میتواند به استناد آن خود را پیرو راستین سنت رسول خدا نشان دهد.
امروز شیعه میتواند از اهلسنت بپرسد که چرا زهرا وصیت کرد قبرش پنهان بماند. (3)آری، او نمیخواست دشمنانش بر سر مزارش اقامه عزا و عوامفریبی
کنند. آنقدر این نکته بر خلفا سنگین بود و از عواقبش بیم داشتند که تصمیم به نبش قبر گرفتند تا بر پیکر مطهر نماز بخوانند؛ (1)اما از هیبت (2)و تهدید علی علیه السلام ترسیدند (3)و از بیم فتنه (4)بزرگتر عقبنشینی کردند.
زهرا علیها السلام عقیده داشت که با طرح سؤال در اذهان مردم، آنان را به فکر وادارد تا خود به دنبال پاسخ برآیند. همین است که میبینیم برخی بعضی دیگر را ملامت میکردند که: دردانه پیامبر از دنیا رفت و به هیچیک از آنها اجازه حضور در دفن و نماز نداد و قبرش را نیز پنهان کرد! (5)او میاندیشید چه بسا با غوغایی که به سبب شهادتش در مدینه پدید میآید، (6)با این اقدام بیسابقه و آگاهانه، مردم را ضد خلفا به حرکتی وادارد یا دستکم سندی همیشگی بر محکومیت خلفا از خود به یادگار بگذارد؛ از این رو، حتی امامان بعدی نیز قبر او را آشکار نساختند. اگر آن روز ندایش را لبیک گفته بودند، جمل، صفین، نهروان، کربلا، حرّه و... رخ نمیداد.
زهرا علیها السلام انیس علی علیه السلام است. تسلی و آرامش او است. اگر به خانه میرفت و زهرا علیها السلام را نمییافت، دلتنگ و بیقرار میشد. (7)میفرمود: «نگاه به زهرا علیها السلام غمهایم را از یادم میبرد.» (8)به علی خبر دادند: زهرا علیها السلام از دنیا رفت. علی علیه السلام
شنید و از پا افتاد... (1)گویی این مجاهد پا در رکاب، این شجاع میدان احزاب و فاتح خیبر جان باخت. یکی بانگ برآورد: آبی بیاورید! علی تا به هوش آمد، بر صورت خود زد و درحالیکه زیر شانههایش را گرفته بودند، اشک میریخت و میگفت: «ای دختر رسول خدا! تو تسلیبخش من بودی؛ حال دیگر از که تسلیت جویم؟!» (2)
علی علیه السلام حق داشت که اینگونه بسوزد؛ زیرا تکیهگاه دیگری را از دست داده بود. (3)زهرا علیها السلام رنجهایش را جرعه جرعه مینوشید و در سینه میریخت تا دل علی علیه السلام بیش از این به درد نیاید.
اگر میشنوید زهرا علیها السلام در خانه هم از علی علیه السلام رو میگرفت، تعجب نکنید؛ زیرا او نمیخواست علی علیه السلام صورت نیلیاش را ببیند. آن علی علیه السلام که در سقیفه از اوج دست رسول در غدیر به پایین کشیده شد، به اندازه کافی خودش درد دارد؛ باید آن دردها را درمانی باشد و آن زخمها را مرهمی و زهرا علیها السلام با همه غمهایش تسلای علی علیه السلام بود.
فاطمه علیها السلام میفرماید: «در هنگام غسل، لباس از بدنم بیرون نیاورید (4)و بازویم را برهنه نکنید.» (5)حتی وصیت میکند که او را شبانه غسل دهند و کفن کنند، (6)نکند علی علیه السلام جای ضربهها و جراحات (7)را ببیند و عنان از کف بدهد. آه خدایا!
این چه دلی است که نمیخواهد حتی داغهای علی تازه شود.
تنها یکی از این همه اقدامات روشن زهرا علیها السلام و فریادهای روشنگرانه او برای هدایت مردم و به پاخاستن و حمایت آنان از علی علیه السلام کافی بود. سلام و درود خدا و فرشتگان بر بانویی که اینگونه یاور و حامی ولی زمانه خویش بود و در راه حمایت از مقام ولایت به شهادت رسید.
فرجام
در این واحد آموزشی، اقدامات حضرت زهرا علیها السلام در دفاع از ولایت بررسی شد که تنها یکی از این همه اقدام روشن برای راهنمایی مردم و قیام در برابر منحرفان کافی بود. این گامها به شکلهای مختلف و با ظرافت مثالزدنی، سیاستبازان حرفهای را دور زد و آنان را دچار بهت و سرگشتگی نمود. قدمهای سیاسی حضرت زهرا علیها السلام گاهی حرکت و گفتار بود، مانند استنصار و پاسداری؛ و گاهی تنها گفتاری، مانند افشاگری و هشدار به زنان عیادتکننده؛ گاهی هنری بود، مانند احیای خاطرات با اذان بلال؛ گاهی با بیرون آوردن حقایق از دهان دشمن، مانند اعتراف آنها؛ گاهی با گذاشتن علایم و نشانههای بعد از خود، مانند وصیت، سفارشهای کوبنده و پنهان ماندن قبر؛ یعنی چراغی در تاریکی. و در نهایت، وجود و حضورش مایه آرامش و تسلای خاطر علی علیه السلام بود.
آزمون پایانی
الف) استنصار ب) احیای خاطرات
ج) افشاگری د) پاسداری
الف) عمار ب) سلمان
ج) بلال د) ابوذر
الف) شورش ضد خلیفه ب) حمایت از خلیفه
ج) اشک همگانی د) سکوت
الف) بایکوت ب) حمایت از خلیفه
ج) پایگاه بیداری د) چراغی در تاریکی
الف) منافقان ب) زنان مهاجر و انصار
ج) مردان و زنان مهاجر و انصار د) یهودیان
الف) اعتراض به ماجرای سقیفه
ب )بیماری
ج) درخواست حضرت علی علیه السلام
د) درخواست حضرت فاطمه علیها السلام
الف) عایشه ب ) ام سلمه
ج) فضه د) اسماء
الف) کنار مسجد النبی صلی الله علیه و اله ب ) قبرستان ابوطالب
ج) مسجد مباهله د) قبرستان بقیع
الف) گرفتن اعتراف ب ) افشاگری
ج) بی اعتنایی د) سپاس گزاری
الف) استحباب تعجیل در دفن مردگان
ب ) بیزاری و غضب زهرا به آن جماعت
ج) در امان ماندن از آزار منافقان
د) همه موارد
الف) چراغی در تاریکی
ب ) عدم اقامه عزا از سوی خلفا بر سر مزارش
ج) طرح سؤال در ذهن مردم
د) در امان ماندن از نبش قبر خوارج
الف) علی علیه السلام بسیار عاطفی بود.
ب ) زهرا علیها السلام تنها مدافع علی بود.
ج) زهرا علیها السلام تسلا بخش علی بود.
د) ب و ج درست است .
در تحلیل حوادث ناگوار بعد از رحلت پیامبر ابتدا اقدامات ایشان در جلوگیری از این حوادث و اتمام حجت های کامل وی رای برشمردیم که روشن شد حضرت رسول صلی الله علیه و اله درباره تعیین جانشین از هیچ چیزی کم نگذاشتند. آن گاه به تحلیل اوضاع و شرا یط مدینه پرداخته شد و علل تغییر در رفتارهای مردم و اصحاب بررسی گردید. در واحد آموزشی اخیر نیز گام های ماهرانه حضرت زهرا علیها السلام در روشنگری مردم و هدایت آنان به مسیر و اقعی و پیش گیری از انحراف مورد بحث قرار گرفت .
اینک از زاویه ای دیگر به مسئله نگریسته می شود. این بار حوادث این دوران از نگاه علی علیه السلام و موضع گیری های حکیمانه ایشان به بحث و بررسی گذاشته می شود.
پیش آزمون
با مطالعه این واحد آموزشی می توان به پرسش های زیر پاسخ داد:
چگونه علی علیه السلام با توجه به از بین رفتن مخالفان خلفا از ترور منافقان جان سالم به در برد؟
آیا حضرت علی علیه السلام با هیچیک از خلفا مخالفت علنی نداشت ؟ چرا؟
همکاری امام علی علیه السلام با مخالفان خلفا چگونه بود؟
آیا از اقدامات علی علیه السلام در پاک سازی جنبش از منافقان ، تربیت نیرو و ایجاد منابع اقتصادی اطلاعی دارید؟
و اکنش حضرت علی علیه السلام در برابر هجوم مردم پس از کشته شدن عثمان چه بود؟
بررسی اقدامات حضرت علی علیه السلام در برابر خلفا و پس از آنها دربردارنده نکاتی ارزنده و چراغی است برای آنان که خواهان همراهی با حجت های خدایند، که لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ در مورد حضرت علی علیه السلام نیز صادق است؛ زیرا پیامبر فرمود: «انا وعلی ابوا هذه الامة». اینک به بیان اقدامهای حضرت علی علیه السلام میپردازیم.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «ای مردم! از هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و اله رحلت فرمود، همینکه از غسل وی فارغ شدم، پیوسته به فکر جمعآوری قرآن بودم تا اینکه آن را به این شکل منسجم درآوردم ...». (1)
و این کار، درست موقعی است که حق علی علیه السلام غصب شده است؛ پس باید
1) (1) . قال علی علیه السلام : «یا ایها الناس انی لم ازل منذ قبض رسول الله صلی الله علیه و اله مشغولاً بغسله ثم بالقرآن حتی جمعته کله فی هذا الثوب الواحد...»؛ شرح ابن ابی الحدید، ج10، ص179.
به حفظ اساس دین و قانون و دستورالعمل ابدی شریعت - یعنی قرآن - بپردازد و یادآور حدیث ثقلین و بهویژه ثقل فراموش شده آن باشد.
حضرت علی علیه السلام به خاطر حفظ رسالت از حق ولایت گذشت؛ زیرا دوابرقدرت ایران و روم مترصد بودند که در صورت بروز اختلاف بین مسلمانان رسالت را از میان ببرند. شواهدی در این مورد وجود دارد که به آنها اشارهمیشود:
شاهد یکم. حضرت میفرماید: «وایم الله لولا مخافة الفرقة بین المسلمین و ان یعود الکفر ویبور الدین لکنّا علی غیر ماکنّا لهم علیه»؛ (1)قسم به خدا! اگر نمیترسیدم که شکاف عمیق میان مسلمانان ایجاد شود، به کفر بازگردند و دین ضایع شود، غیر از این عمل میکردم.
شاهد دوم. باز در جایی دیگر میفرماید: «لقد علمتم انّی احق الناس بها من غیری ووالله لاسلمنّ ما سلمت امورالمسلمین ولمیکن فیها جور الّا علی خاصّة...»؛ (2)بهراستی دانستید که من سزاوارترین مردم به جانشینی پیامبر بودم و به خدا قسم، مادام که امور مسلمانان به طور درست جریان داشته باشد و ستمی جز بر من بهتنهایی نباشد، حکومت را واگذار میکنم!
شاهد سوم. در سخنی دیگر تصریح میفرماید: «بایع الناس ابابکر وانا والله اولی بالامر واحق به فسمعت واطعت مخافة ان یرجع الناس کفاراً یضرب بعضهم رقاب بعض بالسیف ثم بایع ابوبکر لعمر وانا والله اولی بالامر واحق بالامر منه
فسمعت واطعت مخافة ان یرجع الناس کفاراً»؛ (1)
مردم با ابوبکر بیعت کردند و به خدا قسم من به این امر شایستهتر و سزاوارتر بودم؛ پس شنیدم و اطاعت کردم، به خاطر اینکه مبادا مردم دوباره کافر شوند و بین آنها کشتار اتفاق بیفتد. آنگاه ابوبکر با عمر بیعت کرد، درحالیکه من به این امر به خدا قسم شایستهتر بودم؛ پس شنیدم و اطاعت کردم تا مبادا مردم دوباره کافر شوند.
شاهد چهارم. ایشان در مجالی دیگر میفرماید: «خیرونی ان یظلمونی حقّی وابایعهم او ارتدت الناس حتی بلغت الردّه احداً فاخترت ان اظلم حقی وان فعلوما فعلو»؛ (2)
مرا مخیر کردند بین اینکه حقم ضایع شود و بیعت کنم یا اینکه با آنها بجنگم و مردم مرتد شوند؛ پس من ترجیح دادم که حقم ضایع شود، اگرچه آنها هر کاری میخواهند، انجام دهند.
همانطور که از این شواهد برمیآید، حضرت به خاطر بیم ارتداد و بازگشت مردم از دین از حق خود دست کشید و بهراستی صبر علی مثالزدنی است؛ آن هم با خاری در چشم و استخوانی در گلو. با نبود یار و یاور و عدم تحمل در توده مردم، در برابر نفاقی ریشهدار و باندی مسلح و خطرناک چارهای جز دستکشیدن ظاهری از خلافت برای حفظ رسالت نیست که گرههای کور را نه با دندان که با حلم میتوان باز کرد و درهای بسته را نه با مشت که با کلید میتوان گشود. باید صبر کرد و حلیم بود، یار ساخت و به انتظار روز موعود نشست؛ گرچه بیست و پنج سال به طول انجامد.
در موارد مختلفی حضرت امیر علیه السلام به خلفا اطمینان داد که با آنها درگیر نخواهد شد: زمان هجوم به خانه، در مسجد پیامبر و هنگام زمینخوردن خالد.
علی علیه السلام با درپیش گرفتن سیاست تقیه برای حفظ جان خود به عنوان ولی خدا و حجت حق، به کار کشاورزی پرداخت و حتی دیگران را به آن تشویق میکرد: «محبوبتر از کشاورزی در نزد خدا کاری نیست». (2)
ایشان 27 فرزند داشت که با محسن شهید، 28 فرزند میشود. نام یکی از آنها عمر، دیگری عثمان و کنیه یکی دیگر (عبدالله) ابوبکر بود.
ابن ابی الحدید که از زنده ماندن علی علیه السلام و ترور نشدن او ابراز شگفتی میکند، از استاد خود «ابوجعفر نقیب» میپرسد: «چگونه علی علیه السلام در مدتی طولانی توانسته است از ترور و کشته شدن جان سالم به در برد؟» استاد میگوید: «اگر او بینی خود را بر خاک نمیمالید و صورت خود را بر خاک نمینهاد، کشته میشد؛ اما او خود را از حضور بازداشت و به عبادت، نماز و قرآن روی آورد و
از روش گذشته خویش دست برداشته، شمشیر را به کناری نهاد و به فراموشی سپرد. او خود را سیاح در زمین و راهب در کوهها نشان داد و حتی از خلفا اطاعت میکرد. آنان نیز از او دست برداشته، در مورد او سکوت کردند و انگیزهای برای کشتن وی نداشتند و اگر جز این بود، کشته میشد. (1)
علی علیه السلام در بسیاری از مواردی که خلفا از قضاوت آن آگاه نبودند، به کمک شتافت و آنها را از اشتباهات بسیاری رهانید؛ تا آنجا که عمر بارها میگفت: «اقضانا علی»؛ آگاهترین ما در قضاوت، علی است. امثال این تعبیر از عثمان و ابوبکر هم نقل شده است. برای نمونه میتوان به داستان زن دیوانهای که عمر دستور رجم او را صادر کرد، اشاره داشت که علی علیه السلام با درایت خاص خود او را از این عمل غیرشرعی بازداشت.
دانشمندان آیینهای دیگر - بهویژه یهود و مسیحیان - که پس از درگذشت پیامبر برای تحقیق و پژوهش درباره آیین وی رهسپار مدینه میشدند و سؤالاتی را مطرح میکردند، پاسخگویی جز علی علیه السلام نمییافتند؛ چرا که تسلط او بر تورات و انجیل از خلال سخنانش آشکار بود. اگر این خلأ با ایشان پر نمیشد، جامعه اسلامی در سرشکستگی شدیدی فرو میرفت و هنگامی که امام به همه پرسشهای آنها پاسخ قاطع میداد، شادمانی خاصی در چهره خلفا پدیدار میشد.
1) (1) . شرح ابن ابی الحدید، ج13، ص301.
داستان «جاثلیق مسیحی» و یک صد تن از همراهانش، پرسشهای آنان از ابوبکر، ناتوانی او در پاسخ و فرستادنشان به محضر علی علیه السلام مؤید این مطلب است. (1)
دو نفر آمدند و موضوعی علمی را از عمر پرسیدند. دیدند که عمر از علی علیه السلام سؤال کرد. آنها ناراحت شدند و به او اعتراض کردند. عمر گفت: «وای بر تو! آیا میدانی او کیست؟ او علی ابن ابیطالب است! از پیامبر شنیدم که میفرمود: اگر تمامی آسمانها و زمین را در یک کفه ترازو قرار دهیم و ایمان علی را در کفه دیگر ترازو، طرف ایمان علی سنگینتر میشود.» (2)
پس از درگذشت پیامبر، ابوبکر در اجرای فرمان پیامبر (جنگ با رومیان) کاملاً دودل بود؛ از این رو با گروهی از صحابه مشورت کرد. هرکدام نظری دادند که او را قانع نساخت. سرانجام با امام علی علیه السلام به مشاوره پرداخت. امام او را به اجرای دستور پیامبر تشویق کرد و افزود: «اگر نبرد کنی، پیروز خواهی شد.» خلیفه از تشویق امام خوشحال شد و گفت: «فال نیکی زدی و به خیر بشارت دادی.» (3)
امام در دوران خلیفه دوم نیز مشاور مهم و گرهگشای بسیاری از مشکلات سیاسی، علمی و اجتماعی خلیفه بود. از مواردی که خلیفه دوم از اندیشه و طرح امام در مسائل سیاسی استفاده کرد، جنگ مسلمانان با ایرانیان بود. در سال چهاردهم هجری، وقتی خبر آمادگی سپاه ایران با یکصدوپنجاه هزار نفر برای حمله به مسلمانان به گوش عمر رسید، به مسجد رفت، سران صحابه را جمع کرد و آنان را
از تصمیم خود مبنی بر ترک مدینه و استقرار در منطقهای میان بصره و کوفه و رهبری سپاه در آنجا آگاه کرد. طلحه و عثمان او را به این کار تشویق کردند، اما امام علی علیه السلام با ذکر دلایلی وی را از رفتن به این جنگ منع کرد. عمر پس از شنیدن سخنان امام، ادله ایشان را پسندید و از رفتن منصرف شد. (1)
اهلسنت با طرح این موضوع مدعیاند که این کار دلیل بر رضایت علی علیه السلام از عمر و خلافتش است؛ درحالیکه شواهد و مستندات تاریخی، افزون بر اینکه رفتار علی علیه السلام از روی کراهت و بنابر سیاست تقیه را نشان میدهد، ایراد بر عمر در اقدامش و اجبار علی علیه السلام به این کار را کشف میکند.
شاهد یکم. در بسیاری از نقلها آمده است که حضرت تا مدتی طولانی پس از ماجرای سقیفه از بیعت خودداری کرد و در نهایت با مشت گره کرده و با اکراه و اجبار به بیعت تن داد. (2)
شاهد دوم. «عبدالرحمان بن عوف» به علی علیه السلام گفت: «راهی جز شمشیر برای خلاصی نداری» (3)
شاهد سوم. معاویه در نامهای که به واسطه «ابوامامه باهلی» برای آن حضرت
فرستاد، نوشت: «در بیعت او (ابوبکر) آنقدر سستی و درنگ کردی تا آنگاه که همچون شتر نر سرکشی به جبر و قهر به سوی آن رانده و کشیده شدی.» (1)
در شورا
ایشان در شورا فرمود: «ای گروه قریش! ما اهلبیت در امر حکومت از شما سزاوارتریم. آیا در میان ما کسی که قرآن بخواند، آشنا به سنت باشد و در مسیر دین قدم بگذارد، وجود ندارد؟!» (2)
علت شرکت در شورای ششنفره
ایشان خود دلیل این کار را اتمام حجت و رسوا کردن دروغگویان عنوان میکند. ابنعباس در روز شورا به علی علیه السلام گفت: «حکومت از دست ما رفت و این مرد میخواهد حکومت در اختیار عثمان قرار گیرد.» علی علیه السلام فرمود: «من این را میدانم، ولی در شورا شرکت میکنم؛ زیرا عمر اینک مرا شایسته امامت دانسته است، درحالیکه قبلاً میگفت: رسول خدا فرمود: نبوت و امامت در یک خانواده جمع نمیشود. من به این شورا وارد میشوم تا روشن شود که عمر سخنان پیشین خود را تکذیب نموده است و دروغش آشکار شود.» (3)
باز هم در شورا شرط «عبدالرحمان بن عوف» یعنی سلوک بر طریقه شیخین را نمیپذیرند. (4)
امام هیچ مسئولیتی را از جانب خلفا نپذیرفت: نه فرماندهی جنگ، نه حکومت یک استان و نه سرپرستی حجاج؛ زیرا پذیرش یکی از این پستها به مفهوم صرف نظر کردن از حق مسلم خویش بود. (1)
بر همین اساس، فرماندهی سپاه حمله به ایران را نیز نپذیرفت و مکرر میفرمود: «در جایی به سخن خلفا گوش میدهم که مخالفتی با حکم خدا نداشته باشد.» (2)
حضرت در مواقع بسیاری به چنین مواردی اعتراض میکرد؛ بهویژه در تقسیم اموال که براساس تبعیض نژادی صورت میگرفت. (3)مبارزه ایشان و یارانش با توطئه منع حدیث و نوشتن آن در همین سمتوسوست. امام بارها میفرمود: «قیدوا العلم، قیدوا العلم»؛ (4)با نوشتن دانش، آنرا حفظ کنید. در جایی دیگر فرمود «تزاوروا وتذاکروا الحدیث ولاتترکوه یدرس»؛ (5)به دیدار یکدیگر بروید و به مذاکره احادیث بپردازید و اینگونه درس و بحث را ترک نکنید.
همچنین میفرمود: «اذا کتبتم الحدیث فاکتبوه باسناده فان یک حقاً کنتم شرکاء فی الاجر و ان یک باطلا کان وزره علیه»؛ (6)هنگامی که به نوشتن حدیث
میپردازید، آن را با اسنادش بنویسید؛ زیرا اگر آن حدیث درست باشد، در ثواب انتشارش سهیم میشوید و اگر باطل باشد، مسئولیت آن به عهده راویان است.
«مُناشَده» به معنی قسم دادن کسی برای درخواست مطلبی است. در واقع نوعی اقرارگرفتن است. در تاریخ، اینگونه مناشدهها از علی علیه السلام با خلفا بارها دیده میشود؛ برای نمونه، حضرت در روز بیعت با ابوبکر، در روز شورا با عمر و در کوفه، بصره و مدینه با عثمان درباره ماجرای غدیر و خیبر اقرار گرفت.
این روند به شکلهای گوناگون صورت میگرفت:
یکم. همراهی با حرکتهای اعتراضآمیز فاطمه علیها السلام در استنصار، گفتوگو با مهاجران و انصار، سخنرانی در مسجدالنبی، خطبه فدکیه و ... .
دوم. همراهی با حرکتهای اعتراضآمیز امام حسن و امام حسین علیهما السلام در برابر خلفا در مواضع متعدد.
روزی امام حسن درمسجد پیامبر و هنگام سخنرانی ابوبکر به او گفت: «از منبر پدرم پایین بیا!» ابوبکر نیز بیدرنگ گفته او را تصدیق کرد، به خانهاش رفت و گریست. (1)
همین ماجرا نیز در هنگام خلافت عمر اتفاق افتاد و امام حسین علیه السلام به عمر گفت: «از منبر پدرم پایین بیا!» عمر گفت: «چه کسی این حرفها را به تو یاد داده است؟!» (2)
1) (1) . جاء الحسن بن علی إلی ابیبکر و هو علی منبر رسول الله صلی الله علیه و اله فقال: «انزل عن مجلس ابی!» قال: «صدقت انه مجلس ابیک» و جلس فی حجره و بکی...؛ بحارالانوار، ج41، ص42.
2) (2) . قال الحسین السبط علیه السلام لعمر:«انزل عن منبر ابی!» فقال عمر:«منبر ابیک لا منبر ابی، من امّرک بهذا؟» (همان).
سوم. وداع با ابوذر؛ هنگامی که عثمان او را به «ربذه» تبعید و مشایعت با وی را ممنوع کرد، حضرت دست حسنین علیها السلام را گرفته، به بدرقه ابوذر رفت و با این رفتار مهر تأییدی بر حرکت انقلابی و افشاگرانه ابوذر زد؛ سپس فرمود: «ای ابوذر! تو به خاطر خدا غضب کردی و این جماعت به خاطر دنیای خود از تو ترسیدند؛ ولی تو از آنها بر دین خود ترسیدی. پس تو را به بیابانها تبعید کردند. ای ابوذر! مونسی جز حق برای تو نیست و از تو نمیرمد، مگر باطل.» (1)
ابوسفیان بعد از پایان کار سقیفه آمد و با صدای بلند گفت: «ای بنیهاشم! ای فرزندان عبدمناف! آیا شما به حکومت ابوالفصیل (ابوبکر) راضی میشوید؟ اگر شما بخواهید، جمعیت زیادی را در حمایت از شما گرد میآورم». در این هنگام، حضرت علی علیه السلام فرمود: «برگرد ای ابوسفیان! به خدا قسم، تو آنچه میگویی، برای خدا نمیگویی و همیشه برای اسلام و مسلمانان نقشه میکشی! برو، ما مشغول خاکسپاری پیامبریم و هر کس در گرو اعمالش است.» ابوسفیان که حیلهاش را کارگر نیافت، ناامید آنجا را ترک کرد. (2)
امام قیامکنندگان را از چهار نفر به دوهزار نفر رساند و از دل دشمن افرادی
1) (1) . شرحابنابیالحدید، ج 8، ص253.
2) (2) . یا بنی هاشم! یا بنی عبدمناف! أرضیتم أن یلی امرکم ابوالفصیل الرذل بن الرذل اما والله لئن شئتم لاملاها خیلاً ورجلاً. فناداه امیرالمؤمنین: ارجع یا اباسفیان! فوالله ما تریدالله بما تقول و ما زلت تکید الاسلام واهله ونحن مشاغیل برسول الله صلی الله علیه و اله وعلی کل امرء ما اکتسب. فانصرف ابوسفیان . شرح ابنابیالحدید، ج6، ص23.
چون محمدبن ابیبکر و قیس بن سعد بن عباده را برای مبارزه تربیت کرد و منتظر فرصت نشست. حضرت رسول صلی الله علیه و اله به علی علیه السلام سفارش کرده بود که اگر یارانی یافتی، بجنگ وگرنه بیعت کن و جان خود را حفظ کن. (1)از طرفی در نقلهای مختلف آمده است: امام حدود هزار بنده را خرید و آزاد کرد (2)که در سمتوسوی آمادهسازی دلها و افراد برای به عهده گرفتن بارهای سنگین حکومت علوی قابل تحلیل است.
با حفر چاه، کاشتن درخت خرما و کشاورزی، علاوه بر اینکه زندگی بسیاری از بینوایان را تأمین میکرد، بنیه اقتصادی امامان بعد از خود را نیز تقویت مینمود. از همین توان اقتصادی بود که حضرت سجاد علیه السلام توانست هزاران بنده آزاد کند که از میان همین افراد، شاگردان مکتب امام باقر علیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام تربیت شدند.
جامعهای که حضرت علی علیه السلام وارث آن شد، یک جامعه بیهویت و به هم ریخته بود که به تعبیر خود ایشان به زمان جاهلیت برگشته بود. (3)مشکل علی علیه السلام مشکل داخلی بود. جنگ رسول الله صلی الله علیه و اله با مشرکان و کافران بود و غنیمت درپی داشت؛ ولی جنگ علی علیه السلام با مسلمانان است و غنیمت هم ندارد. به هر حال،
حوادثی بعد از کشته شدن عثمان روی داد که امیرمؤمنان علیه السلام در برابر آنها موضعگیریها و اقداماتی داشت که درادامه میآید.
علت عدم پذیرش نخستین را میتوان موارد زیر دانست:
علی علیه السلام میداند که بیتردید جنگهای پی در پی در پیش دارد؛ چون او نمیتواند راه شیخین را در پیش بگیرد. علی علیه السلام میداند هدف شکم نیست، هدف فقط عدالت اجتماعی نیست، هدف تکامل صرف نیست؛ هدف نهایی، رشد انسان است. گرچه اهداف یادشده نیز در ذیل این هدف بزرگ حاصل میشود.
جامعه با اسراف و کنیزان خوگرفته است و علی علیه السلام میداند که باید اینها را از سر راه بردارد. او میداند که با معاویه که مجسمه کفر است، درگیر میشود. علی علیه السلام راه و هدف عظیمی در پیش دارد. بنابراین نباید در ابتدای راه، به شتاب دست بیعت مراجعان را قبول کند؛ چرا که در آینده انتظارشان از علی علیه السلام زیاد میشود.
در یکی از جنگها وقتی مردم به دعوت او برای بسیج نیرو پاسخ ندادند، فرمود: «به خدا قسم! نمیخواستم بیعت شما را قبول کنم، ولی شما آنچنان به در خانه من هجوم آوردید که من از ترس تلف شدن چند تن از شما و حسنین علیها السلام قبول کردم». (1)همچنین در جایی دیگر فرمود: «همچون شتران و گوسفندان که به فرزندان خود روی میآورند، به سوی من رو آوردید. میگفتید: بیعت! بیعت! من
1) (1) . همان، خطبه3.
دستم را میکشیدم و شما آن را میگشودید. من آن را از شما میگرفتم، شما به سوی خود میکشیدید». (1)
علی علیه السلام میداند که اوضاع کشور بر اثر کجرویها، تبعیض نژادی، بدعتها و تغییر ارزشها به جایی رسیده است که برای ایجاد تغییرات بنیادین باید یک عمل جراحی در پیکره جامعه صورت بدهد و این یعنی پدید آمدن حوادث مبهم و پیچیده در آینده؛ که نیاز به بالا رفتن توان و طاقت مردم دارد چنانکه خود به این موضوع اشاره دارد: «مرا واگذارید و به سراغ شخص دیگری بروید؛ زیرا ما به استقبال وضعی میرویم که چهرههای مختلف و جهات گوناگونی دارد. دلها بر این امر استوار و عقلها ثابت نمیمانند. ابرهای فساد، فضای جهان اسلام را تیره ساخته و راه مستقیم ناشناخته مانده است». (2)
باز خود او میگوید: «آگاه باشید! اگر دعوت شما را اجابت کنم، طبق علم خویش با شما رفتار خواهم کرد و به سخن این و آن و سرزنش ملامتگران گوش نخواهم داد. اما اگر مرا رها کنید، من هم مانند یکی از شما خواهم بود. شاید من شنواتر و مطیعتر از شما در برابر خلیفه منتخبتان باشم. من وزیر و مشاورتان باشم، بهتر از آن است که امیر و رهبرتان شوم.» (3)
پیش از قتل عثمان به حضرت تهمت میزدند که به خلافت حریص است؛
اگر ایشان خلافت را سریع قبول میکرد، این اتهام ثابت میشد؛ هرچند خود بارها بیرغبتی به مقام و حکومت را اعلام داشت. (1)
تهمت دیگری که احتمال داشت به ایشان نسبت دهند، بحث کودتا بود. وقتی عمر مجروح شد «ابن عباس» با او صحبت کرد که اگر وی بمیرد، مردم با علی علیه السلام بیعت میکنند. عمر گفت: «نخستین بیعت (ابوبکر) ناگهانی بود و خدا ما را از شرش حفظ کرد؛ ولی از این به بعد دیگر نمیگذارم که بیعت ناگهانی صورت بگیرد.» بنابراین علی علیه السلام برای از بین بردن این اتهام، ابتدا خلافت را نپذیرفت و فرمود: «بروید مسجد، و پس از اینکه اندیشیدید و شرایط مرا قبول کردید، در آنجا با من بیعت کنید. من در خانه با شما بیعت نمیکنم.» (2)حضرت در اینباره میفرماید:
«لم تکن بیعتکم ایای فلته ولیس امری وامرکم واحداً انّی اریدکم لله وانتم تریدوننی لانفسکم»؛ (3)
بیعت شما با من ناگهانی نبود و هدف من و شما یکی نیست: من شما را برای خدا میخواهم، ولی شما مرا برای خودتان میخواهید.
اینک که امام شروطی گذاشته و حجت را بر مردم تمام کرده، ناچار از قبول بیعت ایشان است؛ چون حجت بر او نیز تمام شده است. حضور مردم، مقبولیت مردمی و وفا به عهد و پیمان با خدا دلیل علی علیه السلام در قبول این مسئولیت مهم است:
«اگر آن جمعیت برای بیعت گرداگردم جمع نشده، به یاری بر نمیخاستند و حجت تمام نمیشد و اگر خدا از علما پیمان نگرفته بود که در برابر پرخوری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند، افسار شتر خلافت را رها میساختم و از آن صرفنظر مینمودم و پایان آن را با جام آغازش سیراب میکردم. آنگاه میفهمیدید که دنیای شما در نظر من از آب بینی بز بیارزشتر است.» (1)
سراسر نهج البلاغه آکنده از این چهار فضیلت است. علی وارث جامعهای غرق شده در فساد است. برای چنین جامعهای باید از تقوا - نیروی بازدارنده ازگناه و فساد - دم زد. مردم باید بر تقوا تکیه کنند و تقوا بر ایمان، استوار است. لازمه تقوا ایمان است و لازمه ایمان، معرفت.
در جامعهای که دنیاگرایی به اوج خود رسیده است، باید از زهد سخن گفت. امام در جای جای نهج البلاغه به این نکته برجسته پرداخته است: «به خدا قسم! دنیای شما در نزد من از یک لنگه کفش، از آب بینی بز و از استخوان لیسیده شده در دست جزامی، بیارزشتر است! مگر اینکه حقی را به پا دارم یا باطلی را از سر راه بردارم.» (2)
در بیان علی سخن از جهاد فراوان است؛ چون ایشان درگیریهای بسیاری دارد او پیوسته میفرماید: «ما در مکتب رسولخدا که بودیم، عمرمان را در جنگ گذراندیم.» (3)چنین سخنانی بدان جهت است که مردم در جنگ با خودیها سست نشوند.
از شدت ظلم خلفاست که علی علیه السلام ناچار میشود خود را بشناساند:
نخستین ایمان آورنده بودم: «اترانی؟ اکذب علی رسول الله صلی الله علیه و اله والله لانا اول من صدّقه»؛ (1)آیا فکر میکنید من بر پیامبر دروغ میبندم؟! به خدا قسم! نخستین کسی بودم که او را تصدیق کردم.
در جایی دیگر میفرماید: «واعلموا انکم بعین الله ومع ابن عم رسول الله»؛ (2)بدانید که شما در پیشگاه خدا و همراه پسرعموی رسول خدا صلی الله علیه و اله هستید. ایشان برای نشان دادن احاطه خود به مسائل دین فرمود: «والله ما اسمعکم لرسول الله شیئاً الّا وها انا ذامسمعکموه»؛ (3)«به خدا سوگند، پیامبر چیزی به شما گوشزد نکرد، مگر آنکه من همان را به شما میگویم!».
و در جایی دیگر، خود و اهلبیت را نزدیکترین افراد به پیروی از سنت رسول خدا صلی الله علیه و اله معرفی میکند: «وان حکم بسنة رسول الله صلی الله علیه و اله فنحن احق الناس واولاهم بها»؛ (4)و اگر در مورد پیروی از سنت رسول صلی الله علیه و اله خدا حکم شود، ما اهلبیت سزاوارترین و لایقترین افراد به پیروی از سنت رسول خدا صلی الله علیه و اله هستیم.
یکی از راههای تبیین مسئله ولایت، از سوی امام نقل وقایع آینده است تا چهره امامت خود را بر همگان آشکار کند. (5)در این سمتوسو گاه حضرت بعضی از ابعاد
شخصیتی خود را هویدا میساخت: «ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی فلا نا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض»؛ (1)هان ای مردم! قبل از اینکه مرا از دست دهید، از من سؤال کنید؛ چون به راههای آسمان آشناتر از راههای زمینم.
ایشان اهلبیت را چنین توصیف میکند: «پناه مسلمانان ما هستیم. پایهها و ستونهای رفیع دین، ما هستیم». (2)آری، حق ولایت، مختص آل محمد صلی الله علیه و اله است که اساس ولایت داشتن، عصمت است.
در جایی دیگر میفرماید: «درخت نبوت ما هستیم؛ آنهایی که فرشتگان بر آنها فرود میآیند، ماییم؛ معدن علم، ما هستیم؛ چشمههای حکمت از آن ماست که جاری میشود؛ کجایند کسانی که خیال میکنند راسخ در علم هستند؟! راسخ در علم به خدا ماییم!»
ایشان نقل و نوشتن احادیث را آغاز میکند و به نوشتن آنها امر مینماید تا تحریف تاریخی که از سوی خلفا با منع کتابت حدیث آغاز شده بود، خنثی شود.
همچنین در تقسیم اموال شیوه رسول خدا صلی الله علیه و اله را در پیش گرفت و به همین خاطر عبدالله بن عمر، طلحه و زبیر به او اعتراض کردند. (3)تبلیغات بر ضدّ این مشی به حدی شدید بود که خواهر حضرت علی علیه السلام هم اعتراض میکرد که چرا سهم علی علیه السلام و کنیز خودش باید یکسان باشد.
حضرت در جایی میفرماید: «در تمام قرآن که کاوش کردم، تفاوتی میان
فرزندان اسحاق و اسماعیل نبود». مالک اشتر به ایشان عرض میکند: «یا علی! اندکی کوتاه بیایید؛ همه یاران دارند به طرف معاویه میروند!» ازاینرو پیشنهاد داد که خودش سهمی نگیرد و علی سهم او را به فرماندهان بدهد؛ اما علی علیه السلام فرمود:
«أتأمرونّی ان اطلب النصر بالجور؟! ... لو کان المال لی لسویت بینهم فکیف وانّما المال مال الله»؛ (1)آیا از من میخواهید که پیروزی را با ستم به دست آورم؟! اگر این پولها مال خودم بود، آن را بین مردم به طور مساوی تقسیم میکردم و حال آنکه اینها مال خداست.
وقتی نماز میخواند، مردم میگفتند: «نماز علی ما را به یاد نمازخواندن پیامبر میاندازد.» ایشان به منظور برهم زدن تبعیض نژادی، کنیزی را به همسری انتخاب کرد؛ چرا که ملاک ارزش در نگاه علی علیه السلام و فرهنگ دینی تقوا است.
فرجام
از مباحث پیشین روشن شد که چگونه حق مسلم علی علیه السلام با وجود سفارشها و گامهای حضرت رسول صلی الله علیه و اله غصب شد. و چرا خط مستمر ولایت در گامهای نخستین خود دچار باند پرقدرت نفاق شد و آنها با حرکتی از پیش طراحی شده و کودتاگونه امام علی علیه السلام را از خلافت محروم کرده و با دروغ، نیرنگ و تزویر - به قول سلمان - کردند، آنچه کردند و نکردند، آنچه باید میکردند.
افزون بر این، دفاعهای جانانه صدیقه طاهره علیها السلام برای برگرداندن این حق، بحث و بررسی گردید و ملاحظه شد که ایشان چگونه حجت را بر مردم تمام کردند و در نهایت، جان را بر سر این راه نهادند.
در این واحد آموزشی نیز به موضعگیریهای حضرت علی علیه السلام پرداختیم.
1) (1) . نهج البلاغه، خطبه 126.
سکوت ایشان و دست کشیدن از حق خود به منظور جلوگیری از ارتداد و بازگشت مردم از دین، تحلیل شد و صبر حضرت با تیغی نه در پا که در چشم و استخوانی نه در دهان که در حلق، منجر به حفظ رسالت شد. اقدامات علی علیه السلام در این مورد به طور خلاصه عبارتند از:
حفظ مکتب و وحدت مسلمانان با صبر و سکوت؛
نجات از ترور با پیشگرفتن سیاست تقیه؛
نشان دادن انحراف خلفا؛
همدلی با مخالفان حکومت؛
پاکسازی جنبش از منافقان؛
تربیت نیرو و کادرسازی پنهانی؛
ایجاد منابع اقتصادی برای آینده نهضت.
افزون بر این، در بحث تکمیلی به اقدامهای حضرت علی علیه السلام بعد از خلفا پرداختهشد. جامعهای که ایشان وارث آن شد، جامعهای بیهویت بود. مشکل علی علیه السلام مشکل داخلی و جنگ با مسلمانان بود و غنیمت هم نداشت. حوادثی در این اوضاع و احوال روی داد که در پی آن حضرت علی علیه السلام موضعگیریهایی در پیش گرفت:
عدم پذیرش حکومت در آغاز؛
پذیرش مشروط حکومت؛
تأکید بر ایمان، تقوا، زهد و جهاد؛
تبیین مسئله ولایت؛
از بین بردن بدعتها و تحریفها.
آزمون پایانی
الف) حفظ وحدت مسلمانان
ب) اشتغال به زهد و عبادت
ج) جلوگیری از ارتداد مسلمانان
د) الف و ج درست است.
الف) نامگذاری بعضی از فرزندان به اسم خلفا
ب) مشاوره دادن به خلفا
ج) عدم بیعت با ابوبکر تا مدتها
د) اشتغال به زراعت
الف) روشن شدن تناقض در گفتار خلیفه دوم
ب) امید برای بهدست آوردن حق پایمال شده
ج) همکاری با حکومت
د) الف و ب درست است.
الف) نپذیرفتن مسئولیت حکومتی
ب) مناشدهها
ج) اعتراض به بدعتها و تبعیضهای نژادی
د) حل مشکلات فقهی خلفا
الف) همراهی با فاطمه علیها السلام در استنصار
ب) شرکت در بدرقه و وداع با ابوذر
ج) پاکسازی جنبش از منافقان
د) الف و ب درست است.
الف) جذب محمد ابی بکر
ب) جذب قیس بن سعدبن عباده
ج) جذب اویس قرنی
د) جذب مالک اشتر
الف) دوری از مسائل سیاسی
ب) ایجاد منابع اقتصادی برای آینده نهضت
ج) کسب درآمد
د) علاقه شخصی
الف) حضور و هجوم مردم ب) پایین آوردن توقع مردم
ج) بالابردن طاقت مردم د) نفی تهمتها
الف) دنیاگرایی جامعه ب) پیروی از قرآن
ج) تبعیت از سنت پیامبر د) ترویج راه و روش خود
الف) آماده کردن مردم برای درگیریهای آینده
ب) بودن جهاد از فروع دین
ج) سنت پیامبر در ریشه کنی فساد
د) مخالفت با سیره خلفا
الف) بیان سابقه همراهی با رسول خدا
ب) آغاز نقل و نوشتن احادیث
ج) معرفی خود به عنوان وصی در مناشدهها
د) نقل وقایع آینده
الف) سلمان ب) مالک اشتر
ج) ابوذر د) عمار
این قسمت آموزشی در صدد بیان طبقات مختلف اجتماعی این دوران، ارتباط آنان با یکدیگر و نیز آداب و رسوم، اعیاد و جشنها، مقبرهها و خانهها و هر آن چیزی است که به مظاهر اجتماعی این دوران بازمیگردد.
در واقع هدف اصلی ما از بیان وضعیت اجتماعی این دوره ارائه تصویری روشن از شکاف عمیق طبقاتی و بعضی از نمودها و نمونههای آن و علل پدید آمدن این معضل در این عصر است.
افزون بر این به وضعیت فکری و گرایشهای مذهبی حاکمان سیاسی، علل به وجود آمدن این گرایشها و در نهایت تألیفات و آثار فکری این دوره نیزمیپردازیم.
پیشآزمون
آیا با وضعیت اجتماعی عصر عباسیان دوم آشنا هستید؟
به نظر شما چرا در این دوران شکاف عمیق طبقاتی در جامعه پیش آمد؟
تصور شما از وضعیت فکری این عصر چیست؟
آیا با دو جریان فکری معتزله و اهل حدیث آشنا هستید؟
کدام یک از رویکردهای مذکور خط مشی خلفای عباسی بوده است؟
در این دوره به علت بیکفایتی خلفا، غرق بودن آنها در عیاشی و زنبارگی و شبنشینیهای آنچنانی، ولخرجی بیحد و حصر، رفاه زدگی و دنیازدگی آنان جامعه عملاً به دو قشر و قطب بزرگ تقسیم شده بود: فقیر فقیر و غنی غنی؛ اکثریت محروم و اقلیت برخوردار. (1)شکاف و فاصله طبقاتی میان خلفا و کارگزاران آنان با توده مردم به اوج رسیده بود.
در اینجا مروری داریم به عیاشیها، قصرها ولخرجیهای خلفا در اعیاد و جشنها؛ همچنین اشارهای به وضع زندگی، درآمد و اختلاسهای برخی از وزرا و دیگر کارگزاران حکومت خواهیم داشت.
عیاشی سیره مشترک همه خلفای عباسی بود. (2)خلفای عباسی بیشتر دوران زندگی ننگین خود را در کنار جامهای شراب و آغوش کنیزکان زیبا به سر میبردند. کتابهای تاریخ و ادب (3)مشحون از این گونه شواهد است. (4)اکنون به یک نمونه میپردازیم:
متوکل خیرهسری و وقاحت را به آنجا رساند که امام هادی علیه السلام را نیمه شب
به اجبار به بزم شبانه خود کشاند و در حال بادهگساری، جام در دست به حضرت تعارف کرد! امام عذر آورد که: «گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده است؛ مرا معاف کن.» متوکل از خواستهاش دست کشید، اما از امام به اصرار خواست که شعری برایش بخواند. امام به ناچار شعری خواند که متوکل و همه اهل مجلس را به گریه واداشت و بزم عیش را به سوگ کشاند. (1)
خلفای عباسی و به تبع آنان امرا، وزرا و دیگر دولتمردانشان علاقه شدیدی به ساختن قصرهای زیبا و پرزرق و برق داشتند. (2)قصرهای خلفا در این دوره شبیه یک شهر بزرگ و دارای باغها و بوستانها و نهرها و ساختمانهای متعدد بود. متوکل دارای کاخهای متعدد بود؛ بهطوریکه هر وقت یک قصرش تمام میشد، به ساختن قصری دیگر میپرداخت. خرج این قصرها بالغ بر 274 میلیون درهم بود. (3)
خلفای عباسی توجه فراوانی به برپایی مجالس و جشنهای پرخرج و پرزرق و برق داشتند. به نمونهای در این زمینه میپردازیم:
متوکل در جشنی به مناسبت ختنه پسرش «عبدالله معتز» چنان تشریفات پرخرج به راه انداخت که مورخان هزینه این جشن را بالغ بر 86 میلیون درهم میدانند. (4)
دکتر شوقی ضیف پس از نقل این واقعه میگوید: به این ترتیب میلیونها دینار و درهم بیحساب صرف میشد، درحالیکه مردم در سختی و فقر به سر میبردند. (1)مسعودی به حق مینویسد: در هیچ برههای از زمان و تاریخ مانند دوران خلافت متوکل ولخرجی نمیشد. (2)
بزمهای شبانه عباسیان و دلدادگی و بخششهای بیحساب آنها به رقاصهها و آوازهخوانان و مطربان در حالت مستی و بیخودی، شهره آفاق و یادآور داستانهای هزارویک شب است. خلفا بیشتر اوقات را در مستی و طرب میگذراندند. نه تنها قصرهای خلفا که قصرهای وزرا و امرا نیز پایگاه شراب و رقص و غنا بود. طبری نقل میکند که وقتی متوکل قصر «جعفری» خود را تمام کرد، مطربان و دلقکان را فراخواند و پس از برنامهشان به آنها دومیلیون درهم داد. (3)
بخششهای بیحساب خلفا از بیتالمال مسلمین منحصر به رقاصهها و آوازهخوانان نبود و مادران، همسران و دیگر بستگان آنها را هم دربرمیگرفت. متوکل به مادرش «شجاع» سالی ششصدهزار دینار میداد. آنچه پس از مرگ این زن باقی ماند، پنج میلیون دینار پول نقد و جواهراتی به ارزش یکمیلیون دینار و زمینهایی با ارزش غلات سالانه چهارصدهزار دینار بود. از اینها که بگذریم،
بخششهای خلفا به شعرای درباری و یا هر کس که در مدح و ستایش آنان شعری میگفت یا حکومتِ آنان را بهحق جلوه میداد و آنها را از ائمه به پیامبر نزدیکتر نشان میداد و یا زبان گزنده خود را متوجه علویان ساخته، بر آنان میتاخت نیز ارقام سرسام آوری را شامل میشود. (1)
از ویژگیهای خلفای عباسی و به تبع آنان وزرا و امرا، حرص و اسراف آنها در انواع خوراکیها، نوشیدنیها و شیرینیجات و چیدن سفرههای رنگین با ظروف طلا و نقره بود.
مورخان بسیاری نمونههایی شنیدنی از این اسراف و شکم بارگی را یادآور شدهاند و مخارج گزاف روزانه غذا و آشپزخانه هریک از خلفای عباسی را آورده و از مخارج سنگین همسران خلفا و فرزندانشان مطالبی نگاشتهاند. (2)
مردم در این حال با فشار و تنگدستی بسیار زندگی میگذراندند. خرج ماهیانه یک خانواده متوسط در همان دوره بیش از 25 درهم نبود، درحالیکه مخارج متوکل فقط برای مصارف شخصیاش در سال رقمی بالغ بر 76/502/500 درهم بود. (3)با نگاهی دوباره به شورشها و قیامهای صورت گرفته در این دوران میزان ظلم و ستم و نابرابری حاکم بر توده مردم بیشتر مشخص میشود. (4)
تا پیش از متوکل، مذهب رسمی دولت و خط مشی فکری حاکمان عباسی مذهب اعتزال بود. ازاینرو مناسب است اندکی در این مورد سخن بگوییم.
برخی پیدایش آن را در اواخر قرن اول هجری در دوره امویان و جدایی «واصل بن عطا» از استاد خود «حسن بصری» میدانند. (1)به گفته آنان جایگاه پیدایش و رشد و نمو آن در عراق بوده و متشکل از پنج اصل است.
تکیه این مکتب بر عقلگرایی مفرط است؛ بهطوریکه بعضی آن را از این نظر شبیه مکتب عقلگرایی اروپا در عصر رنسانس میدانند. (2)
در دوره مأمون عقیده رسمی دولت قرار گرفت و با حمایت او به اوج شکوفایی خود رسید. برخی از محققان با ارائه شواهد تاریخی بر این باورند که هدف اصلی مأمون از این اقدامها مبارزه با امامت شیعه و محکوم کردن و شکست امام رضا علیه السلام بود؛ همچنان که با ترجمه کتابهای یونانی و احضار متکلمان و تشکیل جلسات بحث و مناظره نیز همین هدف را دنبال میکرد. (3)
مأمون پس از پذیرش این مذهب، مردم را به قبول مخلوق بودن قرآن - که از نظریات معتزله است - وادار نمود. معتصم و واثق نیز اینگونه بودند. این سختگیریها به جایی رسید که مخالفان را شکنجه و آزار میدادند و زندانها از
آنها پر شده بود. «احمد بن حنبل» به جرم مخالفت با این نظریه تازیانه خورد و مدتها زندانی شد. (1)
با روی کار آمدن متوکل در سال 232 ه وی با یک چرخش آشکار، سیاست حمایت از اهلحدیث و سرکوبی معتزله و شیعیان را در پیش گرفت. هدف متوکل از این کار عبارت بود از: 1. جلب رضایت مردم به خاطر تندروی حکام قبلی در اجبار مردم به پیروی از عقاید معتزله؛ 2. شکست دادن علویان که اکثر آنها گرایش معتزلی و شیعی داشتند و در واقع قشر تندرو جامعه را شکل میدادند.
روشهای متوکل برای رسیدن به این اهداف از این قرار بود:
تفتیش عقاید مذهبی ضد راویان عامه را ممنوع کرد و ایشان و هوادارانش را به پذیرش شعارهای ضدشیعی ترغیب نمود.
«ابن زیات» وزیر و همکارانش را از مشاغل خود برکنار کرد و به جای آنها «جرجرائی» و «ابن خاقان» دارای گرایش افراطی به سیاستهای ضدشیعی منصوب کرد.
ارتش نوینی موسوم به «شاکریه» را پدیدآورد. بدین منظور افرادی را از مناطق معروف به بینش ضدعلوی استخدام کرد. (2)
از دیگر رویدادهای گفتنی در این مقطع، شکلگیری و تدوین برخی جوامع
روایی و صحاح اهلسنت، همچون مصنف ابن ابی شیبه (م 235 ه)، صحیح بخاری (م256ه) و صحیح مسلم (م261ه) است. (1)
فرجام
درباره وضعیت اجتماعی دوره عباسیان، اشارهای داشتیم به دوقطبی شدن جامعه و تقسیم آن به لحاظ مالی و اقتصادی به دو قشر محروم و برخوردار. از این رو، مقایسهای داشتیم بین زندگی خلفا، وزرا، امرا، جشنها، عیاشیها و ریخت و پاشهای بیحد و حصر و افسانهای آنان، با فقر و تهیدستی و سیه روزی توده مردم.
در وضعیت فکری مروری داشتیم بر مهمترین ویژگی این دوره که همان چرخش فکری آشکار متوکل از اعتزال به اهلحدیث و سرکوبی معتزله و قدرت بخشیدن به اهلسنت و جماعت بود. از علل و انگیزههای آن نیز بحث شد.
منابع برای مطالعه و تحقیق بیشتر
تاریخ طبری و کامل ابن اثیر (ذیل سالهای مورد بحث)
مروج الذهب ، مسعودی (ذیل خلفای مورد بحث)
تاریخ الاسلام ، دکتر ابراهیم حسن
العصر العباسی الثانی ، دکتر شوقی ضیف
«النفقات و ادارتها فی الدولة العباسیة» ، دکتر زهرانی
تحلیلی از زندگانی امام هادی علیه السلام ، باقر شریف قرشی
زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، باقر شریف قرشی
مطلع العصر العباسی الثانی ، دکتر نادیه حسینی متقر
الخلافة العباسیة فی عصر الفوضی العسکریة ، دکتر فاروق عمر
1) (1) . دولت بنیالعباس، دکتر شاکر مصطفی، ج 2، ص 164.
آزمون پایانی
الف) مشکل اقتصادی
ب) بیکفایتی و ولخرجیهای بیحد و حصر خلفا
ج) مشکلات سیاسی
د) هیچکدام
الف) امام هادی علیه السلام در برابر متوکل ب) امام جواد در مقابل معتصم
ج) امام عسکری در مقابل معتضد د) امام هادی در برابر معتصم
الف) دوره امویان ب) دوره معتصم عباسی
ج) دوره مأمون د) دوره هارون الرشید
الف) منصور ب) هادی
ج) مأمون د) امین
الف) جلب رضایت مردم به خاطر تندروی حکام قبلی
ب) شکست علویان که گرایشهای معتزلی داشتند
ج) سرکوب شورشها
د) الف و ب درست است
الف) «مصنف» ابن ابی شیبه
ب) صحیح بخاری
ج) مسند حنبل
د) صحیح مسلم
شناخت وضعیت فکری، سیاسی و اجتماعی شیعه با توجه به موضعگیریهای ائمه علیهم السلام قابل بررسی است. برای کنکاش در مورد وضعیت شیعه باید عصر یکایک رهبران دینی، بهویژه دوره صادقین و عسکریین را مورد مطالعه دقیق قرار داد؛ چرا که وظیفه آنان حفظ اسلام و فرهنگ وحی از دستبرد حوادث و منحرفان بوده و از طرفی میبایست آمادگی فکری برای ورود به عصر غیبت را در شیعیان ایجاد میکردند.
این واحد آموزشی تبیین موارد فوق را به عهده دارد. شما با یادگیری این واحد میتوانید به راز پایداری شیعه آن هم با حجم زیاد مخالفتها و کشت و کشتارها و شکنجهها آشنا شوید.
پیشآزمون
آیا میتوانید بگویید امامان شیعه با توجه به کدام اصل اساسی شیعه توانستند مبارزات سیاسی را استمرار بخشند؟
تصور شما از وضعیت اجتماعی شیعه و رهبران دینی در این دوران چیست؟
شیعه در این دوره به لحاظ فکری - عقیدتی از جایگاهی شایسته برخوردار است؛ چه اینکه طرح مذهب توسط صادقین علیهما السلام ریخته شده و احادیث در شکل اصول و جوامع نگهداری شدهاند و معیار شناسایی احادیث و تهذیب آنها از سوی ائمه دیگر به دست آمده است؛ همانطور که شاگردان و شیوخ و اصحابی تربیت شدهاند و اصول به آنها القا شده و در کتابهای چهارصدگانه (اصول اربعمأه) نگارش و تدوین یافته است. اینان اینگونه تغذیه فکری شدند تا هم کارگشای حوادث باشند و هم از کیان اعتقادی و فقهی شیعه در برابر فرقهها و گروههای مختلف - به خصوص «اهلسنت» که از حمایت و پشتیبانی خلفا برخوردار بودند - دفاع کنند. «حافظ ابوالعباس بن عقده همدانی کوفی» کتابی در نامهای کسانی که از حضرت صادق علیه السلام حدیث روایت کردهاند تصنیف کرده که در آن چهارهزار نفر معرفی شدهاند. (1)در دوره صادقین نقل روایت و تدوین حدیث در بین شیعه چنان وسعت یافت که در هیچ عصر و دورهای و در هیچ مذهبی این طور وسعت نیافته است. به همین خاطر این عصر را عصر انتشار علوم آل محمد صلی الله علیه و اله نامیدهاند. شیخ طوسی شمار شاگردان امام هادی علیه السلام را در زمینههای مختلف علوم اسلامی 185 نفر میداند. در میان آنها شخصیتهای برجستهای مانند فضل بن شاذان، حسین بن سعید اهوازی، ایوب بن نوح، ابوعلی
1) (1) . ابوالقاسم گرجی، تاریخ فقه و فقها، ص115.
حسین بن راشد، حسن بن علی ناصر کبیر، عبدالعظیم حسنی و عثمان بن سعید اهوازی به چشم میخورند که برخی از آنان دارای آثار و تألیفات ارزشمندی در علوم اسلامی هستند. (1)
از جمله وظایف امام علیه السلام نگهداری فرهنگ اسلامی از دستبرد حوادث و منحرفان است. روشنگری و موضعگیریهای مناسب این دو امام در برابر انحرافات فکری جامعه از صوفیه و واقفیه گرفته تا مفوضه و ثنویه و غلات (2)و... و پاسخگویی به مسائل فقهی و مشکلات فکری و دورکردن شیعیان از وادیهای بیهوده و توان سوز از ویژگیهای بارز این دوره است. بجاست به ذکر نمونهای بپردازیم:
امام هادی علیه السلام در پاسخ سؤال یکی از شیعیان در مورد مخلوق بودن قرآن چنین نوشت:بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند ما و تو را از دچارشدن به این فتنه حفظ کند که در این صورت بزرگترین نعمت را بر ما ارزانی داشته وگرنه هلاکت و گمراهی است. به نظر ما بحث و جدال درباره قرآن - اینکه مخلوق است یا قدیم - بدعتی است که پرسشکننده و پاسخدهنده در آن شریکند؛ زیرا پرسشکننده دنبال چیزی است که سزاوار نیست و پاسخدهنده نیز برای موضوعی بیجهت خود را به زحمت و مشقت میافکند که در توان او نمیباشد. خالق جز خدا نیست و به جز او همه مخلوقند؛ قرآن نیز سخن خداست، از پیش خود اسمی برای آن قرار مده که از گمراهان خواهی شد. خداوند ما و تو را از
مصادیق سخن خود قرار دهد که میفرماید: «متقیان کسانی هستند که در نهان از خدای خویش میترسند و از روز جزا بیمناکند.» (1)
از جمله اقدامات، روایات فراوان این دو بزرگوار در مورد فرارسیدن غیبت و بشارت به ولادت حضرت حجت و ارجاع شیعه به وکلا، تأیید برخی از کتب فقهی و اصول روایی و بالاخره کم کردن تماس مستقیم شیعیان با خودشان بود؛ بهطوریکه حتی در شهر سامرا به مراجعات و مسائل شیعیان از طریق نامه یا توسط نمایندگان خویش پاسخ میدادند. (2)
به لحاظ سیاسی، شرایط بسیار حساس و بحرانی است. امامان شیعه در محاصره قرار میگیرند و علیرغم تقیه شدید، به منظور کنترل بیشتر، از مدینه به سامرا آورده میشوند. دسترسی شیعیان به امام بسیار سخت و خطرساز است.
سیاست عباسیان در مقابل عسکریین مانند سیاست مأمون در برابر امام رضا علیه السلام بود که به صورت یک سنت شوم، متوکل در برابر امام هادی اعمال کرد. هدف از این سیاست عبارت بود از نزدیک ساختن امام علیه السلام به دربار و محدود کردن وی در حاشیه حکومت تا بتواند کاملاً مراقب امام باشد و از همه کارهای او اطلاع داشته و بین آن حضرت و شیعیان جدایی اندازد. همین سیاست در
مورد امام عسکری علیه السلام نیز اعمال شد. آن حضرت نیز مانند پدر گرامیاش در سامرا تحت نظر بود و مجبور بود هر هفته، روزهای دوشنبه و پنجشنبه خود را به کاخ خلیفه معرفی کند. (1)
در این مرحله که مبارزه بسیار حساس و پیچیده شده، طرح مبارزاتی شیعه در «سازمان مخفی وکالت» شکل میگیرد؛ سازمانی که پایههای آن از دوره امام صادق علیه السلام ریخته شده و در دوره عسکریین به اوج نفوذ خود رسیده است. سازمان وکالت، تشکیلاتی و بسیار پیچیده است. امام علیه السلام در این مرحله با تماسهای حساب شده و پنهانی به بسط و توسعه این سازمان و در نتیجه حفظ و تقویت و گسترش شیعه میپردازد. تأیید و حمایت از برخی قیامهای علویان برای ایجاد ضعف در پایههای حکومت عباسی و یا کم کردن ظلم و بیداد آنان، از اقدامات دیگر ائمه شیعه در این مرحله از مبارزات است.
به عبارت دیگر مبارزات سیاسی عسکریین علیهما السلام همچون مبارزات فکری و عقیدتی آنان شیوهها و ابعاد مختلفی دارد. از سیاست تقیه گرفته تا نفوذدادن برخی از شیعیان در کارهای حکومت، (2)حفظ و نگهداری شیعیان، رسیدگی به وضعیت آنان، تأیید و حمایت برخی از گروههای انقلابی (3)و مهمتر از همه تقویت و گسترش «سازمان مخفی وکلا» است. در مورد تقیه به طور خلاصه باید گفت: تقیه در حقیقت یک شکل پیچیده از مبارزه است. تقیه بیکاری نیست که
پنهانکاری است و در تمامی شکلهایش نوعی جهاد و دفاع و زمینهسازی است. تقیه رمز حیات و بقای شیعه در طول تاریخ در برابر همه طاغوتها و قدرتهای استکباری است. تاریخ تقیه امامان شیعه علیهم السلام کلید فهم تاریخ تشیع است. امام هادی علیه السلام به داود صرمی میفرماید: «یا داود! لو قلت انّ تارک التقیة کتارک الصلوة لکنت صادقاً»؛ (1)ای داود! اگر میگفتم که چشمپوش از تقیه همچون تارک الصلوة است، در این گفته صادق بودم.
امام عسکری علیه السلام به یکی از شیعیان که دوستش را به تقیه راهنمایی کرده بود فرمود: «تو مصداق سخن پیامبر هستی که فرمود: کسی که دیگری را به کار خیری راهنمایی کند، گویا آن را انجام داده...». (2)
شدت تقیه در دوره آن حضرت تا آنجا بود که گاه به شیعیان پیام میفرستاد: برای حفظ جانتان به من سلام نکنید و با دست اشاره ننمایید. (3)
وضعیت اجتماعی شیعه را در این دوره علیرغم اینکه بسیاری از شهرها از مراکز شیعهنشین است، میتوان در موارد زیر برشمرد:
امام علیه السلام گرچه به صورتهای مختلف با شیعیان تماس میگرفت، اما کنترل شدید او از یک طرف و شکنجه و آزار کسانی که با وی تماس میگرفتند از طرف دیگر، باعث میشد که ارتباطش با پیروان خود به حداقل برسد.
در این دوره شیعیان از جانب خلفای عباسی به شدت تحت فشار و اختناق بودند. متوکل برای فشار هر چه بیشتر به شیعیان، به حاکم مصر دستور داد «طالبیون» را به عراق تبعید کند. حاکم مصر نیز چنین کرد، آنگاه متوکل در سال 236 ه آنان را به مدینه - محل تبعید علویان - راند. (1)
وی همچنین به ساکنان حجاز هشدار داد تا هیچگونه ارتباطی با علویان برقرار نسازند. بنا به نوشته «اصفهانی» متوکل در نتیجه اعمال این شیوهها علویان را با رفتارهای خشونتآمیزی در مدینه مواجه کرد. (2)
مسعودی مینویسد: متوکل «اسحاق بن ابراهیم» حاکم سامرا و سیروان در استان جبل را به خاطر شیعه بودن از سمت خود برکنار کرد. (3)بسیاری دیگر از مردم موقعیتهای خود را به همین دلیل از دست دادند.
متوکل سرزمین فدک را که دارایی حسینیان بود مصادره کرد. درآمد فدک بنا به نوشته سید بن طاووس در آن زمان بالغ بر 24000 دینار بود. ابوالفرج اصفهانی مینویسد: متوکل علویان را در تنگنای اقتصادی قرار داد و رسماً هرگونه کمک و نیکی در حق آنان را ممنوع کرد و متخلفان را مجازاتی سخت و کیفری سنگین میداد. (4)
علیرغم همه موانعی که از جانب حکومت برای امامان شیعه پیش میآوردند، نفوذ معنوی ایشان روز به روز فزونی مییافت تا آنجا که قصر خلفا را هم در بر گرفته بود. بسیاری از مردم شیفته آنان و حتی برخی از وزرا و امرا در دل به حقانیت آنان معترف بودند و خلافت را تنها شایسته آنان میدانستند. اینک نمونههایی از این موارد را مرور میکنیم.
متوکل در پی سعایتهایی که از امام هادی علیه السلام در مدینه میشد، حضرت را به وسیله «یحیی بن هرثمه» به سامرا فراخواند. یعقوبی نقل میکند: همین که امام به یاسریه رسید «اسحاق بن ابراهیم» حاکم بغداد به دیدارش آمد و چون علاقه و شیفتگی مردم را به ایشان دید، از حضرت خواست شب را در بغداد به سر برد. یحیی حاکم بغداد را در جریان مأموریت خود گذاشت، حاکم بغداد گفت: «این مرد زاده رسول خدا است و تو انحراف متوکل را از اهلبیت میدانی، پس اگر کلمهای علیه امام بگویی، او را خواهد کشت و روز قیامت پیامبر خصم تو خواهد بود...». سپس راه سامرا را در پیش گرفتند. همین که به مقصد رسیدند، یحیی خود را به «وصیف ترکی» که از سران حکومت رساند. وی نیز او را از نقل سخنانی که موجب گزند به امام شود، بر حذر داشت. یحیی از یکی بودن سخنان اسحاق و وصیف درباره محافظت از امام و سلامت او متحیر شد. (1)
نفوذ امام منحصر به مسلمانان و شیعیان نبود و اهل کتاب را هم شامل میشد.
1) (1) . تاریخ یعقوبی، ج3، ص209.
«هبةالله ابن ابی منصور موصلی» چنین نقل میکند: «یوسف بن یعقوب مسیحی از دوستان پدرم بود. او روزی میهمان خانه ما در بغداد بود. پدرم از او انگیزه آمدنش را پرسید. وی گفت: متوکل عباسی مرا احضار کرده، ولی علتش را نمیدانم. من نیز خودم را به یکصد دینار بیمه کردهام و آنها را با خود آوردهام تا برای علی بن محمد علی الرضا علیه السلام هدیه ببرم.» (1)
متوکل در سامرا همواره مانع دیدار مردم با امام هادی علیه السلام میشد. یک روز حضرت در قصر متوکل بود و جماعت زیادی از شیعیان پشت در اجتماع کرده بودند. راوی میگوید: از آنها پرسیدم برای چه اجتماع نمودهاید؟ گفتند: «منتظر بازگشت مولایمان هستیم تا او را ببینیم و بر او سلام کنیم و آنگاه برویم». (2)
بعضی از خلفای آن دوره، همچون معتمد در حوائج مهم خود به آن حضرت متوسل میشدند و از ایشان دعا درخواست میکردند. (3)
«عبید بن خاقان» وزیر معتمد عباسی میگوید: «اگر خلافت از میان خلفای بنی عباس جدا شود، کسی از هاشمیان به غیر از او (امام حسن عسکری) سزاوار آن نخواهد بود.» (4)
«بختیشوع» پزشک مخصوص متوکل به یکی از شاگردان خود گفت: «... بدان که او (امام حسن عسکری) داناترین کسی است که در زیر آسمان زندگی میکند...» (1)
برخی از علمای اهل کتاب به مقام آن حضرت معترف بودند؛ بهطوریکه حضرت در مورد بعضی از آنها فرمود: «حمد خدای را که نصاری را نسبت به بعضی از مسلمین به حق ما آگاهتر قرار داد». از همانان کسانی به دست آن بزرگوار مسلمان شدند؛ از جمله میتوان از «انوش نصرانی» و «راهب دیر عاقول» نام برد. (2)
اشعار «ابوهاشم جعفری» از بزرگان اصحاب امام هادی و عسکری علیهما السلام در وصف امام عسکری بهخوبی گویای مقام شامخ امامت شیعه نزد شیعیان ایشان است. ترجمه برخی از این اشعار چنین است:
«خداوند تمام معجزات امامت را به او بخشید؛ همانگونه که به موسی معجزه شکافتن دریا و ید بیضا و عصا را بخشیده بود. پروردگار حجت و معجزهای به پیامبران عطا نکرد، مگر آنکه مانند آن را به اوصیا بخشید و اگر در این مورد تردید داری، پیجویی دلیل و برهان بر توست.» (3)
فرجام
وضعیت فکری و سیاسی - اجتماعی شیعه و رهبری آن در این دوره دارای ویژگیهایی است.
به لحاظ فکری، اصول و احادیث شیعه ضبط و نگهداری شده و شیوخ و رجالی تربیت یافتهاند تا در بحرانها و حوادث رهگشای مسائل و مشکلات باشند. حفظ اسلام از دستبرد منحرفان، روشنگریها و موضعگیریهای بجا و پاسخگویی به مشکلات فکری و فقهی و ایجاد توان و آمادگی در شیعیان برای پذیرش غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف از جمله اقدامات ائمه علیهم السلام در این دوران است.
به لحاظ سیاسی، رهبری شیعه به اجبار از مدینه به سامرا آورده شد و تحت نظارت و کنترل شدید به سر میبرد. عسکریین علیهما السلام با پیش گرفتن سیاست تقیه به تقویت و گسترش سازمان وکلا میپرداختند. از دیگر اقدامات آنان، حمایت از برخی قیامهای علویان و حفظ و سرپرستی شیعیان و نفوذ دادن تعدادی از آنها در پستها و مراکز حساس بود.
از نظر اجتماعی، شیعیان در فقر و فشار و اختناق و محرومیت به سر میبردند و رهبری شیعه علیرغم محصور بودن و ممانعت از تماس مردم و شیعیان با آنان از نفوذ زیادی در میان همه اقشار جامعه، از شیعیان و توده مردم گرفته تا علما و بزرگان و اهلکتاب و امرا و وزرا برخوردار بود.
منابع برای مطالعه و تحقیق بیشتر
بحارالانوار ، ج50
تاریخ الغیبه الصغری ، سیدمحمد صدر
حیاه الامام العسکری ، محمد جواد طبسی
زندگانی امام علی الهادی علیه السلام و امام حسن عسکاری علیهما السلام ، باقر شریف قرشی ، ترجمه سیدحسن اسلامی
تاریخ التشریع الاسلامی ، دکتر عبدالهادی الفضلی
تاریخ فقه و فقها ، دکتر ابوالقاسم گرجی
آزمون پایانی
الف) تربیت شاگردان مبارز
ب ) تبیین مبانی اعتقادی و فقهی شیعه
ج) ارائه معیار تشخیص احادیث و تهذیب آنها
د) همه موارد
الف) فضل بن شاذان ب ) عبد العظیم حسنی
ج) ایوب بن نوح د) محمد بن معروف هلالی
الف) روشنگری در برابر انحرأ فات فکری جامعه
ب ) پاسخ گویی به مسائل فقهی و مشکلات فکری
ج) دورکردن شیعیان از افتادن در و ادی های توان سوز
د) همه موارد
الف) نزدیک کردن امام به دربار ب ) مراقبت از فعالیت های امام
ج) جدایی بین شیعیان و آن حضرت د) همه موارد
الف) تقیه ب ) حفظ و نگه داری شیعیان
ج) حما یت از قیام ها د) هیچکدام
الف) ارتباط حداقل با امام
ب ) اخراج از سمت ها
ج) ممنوعیت از شرکت در نماز جماعت
د) گرفتن امکانات اقتصادی
الف) متوکل ب ) هادی
ج) منصور د) معتصم
الف) هبه الله بن ابی منصور ب ) یوسف بن یعقوب
ج) یحیی بن هرثمه د)هیچکدام
الف) امام جواد ب ) امام هادی
ج) امام عسکاری د) ب و ج درست است
الف) عبید بن خاقان ب ) جاحظ
ج) بختیشوع د) هیچکدام
مسئله غیبت و مهدویت رای و قتی می توان بهتر شناخت که به زمینه سازی های رهبران دینی و ایجاد آمادگی های آنان توجه و یژه داشت . منابع ما مشحون از روآیاتی است که در آنها پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و ائمه هدی علیهم السلام خبر از و قوع غیبت و مسائل مربوط به آن داده اند. افزون بر این در منابع اهل سنت نیز در این مورد روآیات فراوانی داریم . ما در این واحد آموزشی می خواهیم از ذهنیت 260 ساله شیعه در مسئله غیبت و مهدویت تصویری روشن ارائه کنیم و با مروری بر روآیات پیامبر صلی الله علیه و اله تا امام جواد علیه السلام از یک طرف و با تأملی در روآیات عسکریین و دیگر اقدامات آن دو بزرگوار از سوی دیگر به این نتیجه برسیم که شیعه با یک آمادگی دیرینه و با آگاهی از اصل مسئله مهدویت و خصوصیات و جزئیات آن به عصر غیبت وارد شد.
پیش آزمون
آیا همه معصومین علیهم السلام به مسئله زمینه سازی برای و رود شیعه به عصر غیبت توجه داشته اند؟
چه تفاوتی بین رسالت عسکریین با بقیه معصومین علیهم السلام حدس می زنید؟
تصور شما از اقدامات عسکریین در این برهه از تاریخ چیست ؟
آیا با اصطلاح نهاد و کالت آشنا هستید؟
شکل گیری نهاد و کالت از چه زمانی بود؟
اطلاعات شما پیرامون و یژگی ها و محدوده زمانی و مکانی نهاد و کالت در چه حدی است ؟
ذهنیت شیعه در مسئله غیبت و مهدویت نه تنها مربوط به اصل مسئله می شد، بلکه خصوصیات ، دقائق و جزئیات بیان شده آن از سوی پیامبر صلی الله علیه و اله و ائمه علیهم السلام رای هم دربرمی گرفت . برای روشن شدن بیشتر این موضوع برخی از این روآیات رای مورد بحث قرار می دهیم . در این قسمت صرفا به سه کتاب مهم شیعی ، یعنی الغیبه نعمانی و الغیبه شیخ طوسی و کمال الدین شیخ صدوق ارجاع داده شده است .
«عبدالرحمن بن عباس » می گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: «... بدانید که خداوند من و آنان (ائمه علیهم السلام ) رای حجت بر بندگان قرار داده و از صلب حسین امامانی قرار داده است که قائم به امر من خواهند بود و وصیت مرا حفظ می کنند. نهمین آنان ، قائم اهل بیت من و مهدی امتم است که شبیه ترین مردم به من از نظر شما یل ، گفتار و کردار است و پس از غیبتی طولانی و حیرتی گمراه کننده
ظاهر شده ، امر الهی رای اعلان و آشکار می کند و دین الهی رای ظاهر می نما ید، نصرت خدا و ملائکه اش تأیید می شود و زمین رای پس از پر شدن از ظلم وجور آکنده از عدل و داد خواهد کرد». (1)
عبدالعظیم حسنی از امام جواد علیه السلام و آن حضرت از پدرانش و آنها از امام علی علیه السلام نقل نموده اند:
«برای قائم ما غیبتی است طولانی و گویا شیعه رای می بینیم که در غیبت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف همانند گله گوسفند به دنبال چوپان خود هستند و او رای نمی یابند. بدانید هرکس که در غیبت قائم ثابت در دین باشد و قلبش به خاطر طولانی شدن زمان غیبتش دچار قسوت نشود، در قیامت با من و در درجه من است .» سپس فرمود: «همانا زمانی که قائم ما قیام کند، بیعت احدی در گردن او نیست و از این رو و لا دتش پنهانی است و خودش غایب خواهد شد.» (2)
«جابر بن عبد الله انصاری » در روایتی که به طرق مختلف نقل شده از صحیفه ای خبر داده است که آن رای در دست حضرت فاطمه علیها السلام دیده و درخشندگی عجیبی داشته و در آن نام دوازده امام علیهم السلام و مادرانشان آمده و آخرین نام ، قائم آل محمد صلی الله علیه و اله بوده است . (3)
«ابوسعید عقیصا» نقل می کند: پس از صلح امام حسن علیه السلام با معاویه مردم بر آن حضرت وارد شدند و بعضی از آنان حضرت رای به خاطر صلح ملامت کردند. ایشان فرمود: «وای بر شما! نمی دانید چه کاری کردم ! آن چه کردم ، برای شیعه ام بهتر است از آن چه خورشید بر آن تابیده یا غروب کرده است ... آیا نمی دانید که هیچیک از ما نیست ، مگر آن که در گردن او بیعتی برای طاغی زمانش واقع می شود، مگر قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف که روح الله ، عیسی ابن مریم علیهما السلام به او اقتدا می کند و خداوند و لا دتش رای پنهان داشته و شخصش رای غائب می سازد، برای آن که هنگام قیام برای کسی بر گردن او بیعتی نباشد؟! این شخص ، نهمین فرزند برادرم حسین علیه السلام است که فرزند سیده زنان است ؛ خداوند عمرش رای در دوران غیبتش طولانی کرده ، سپس او رای با قدرت خود به صورت جوانی با سنی کم تر از چهل سال آشکار می سازد. این از آن رو است که دانسته شود خداوند بر هر امری قادر است .» (1)
«عبدالرحمن بن حجّاج» از امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پدرانش و ایشان از امام حسین علیه السلام نقل فرموده اند: «در نهمین فرزند من سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران است و او قائم ما اهل بیت است که خداوند امر او رای تنها در یک شب اصلاح می نما ید.» (2)
مردی همدانی می گوید: شنیدم حسین بن علی علیه السلام فرمود: «قائم این امت ، نهم از اولاد من و صاحب غیبت و کسی است که میراثش درحالی که زنده است تقسیم می شود».
ابوخالد کابلی : بر آقایم امام سجاد علیه السلام وارد شده ، گفتم : مولای من ! مرا از کسانی که خداوند طاعتشان رای و اجب نموده ، خبر ده . فرمود: «...غیبت و لی خدا ودوازدهم از اوصیای رسول خدا صلی الله علیه و اله امتداد خواهد یافت . ای اباخالد! همانا اهل زمان غیبت او که قائل و معتقد به امامت او و منتظر ظهورش هستند، از اهل هر زمانی برترند؛ چرا که به خاطر کثرت فهم و عقل ، غیبت نزد آنها به منزله مشاهده است و خداوند آنان رای در این زمان به منزله مجاهدان در پیشگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله قرار داده است . آنان به حق مخلص و شیعیان راستینند و دعوت گران به سوی خدا هستند... انتظار فرج از برترین گشایش هاست ». (1)
«ابراهیم بن عمر کناسی » می گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: «همانا برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود و قائم قیام می کند، درحالی که بیعت کسی بر گردنش نیست ». (2)
«ابوبصیر» از ابوجعفر بن علی الباقر علیه السلام نقل کرده است : «بعد از حسین علیه السلام نه امام می آیند؛ نهم از آنان قائم ایشان است .» (3)
«صفوان بن مهران » از امام جعفر صادق نقل می کند: «هرکس که به همه ائمه علیهم السلام اقرار کند، و لی مهدی رای انکار نما ید، همانند کسی است که نسبت به همه انبیا اقرار
نما ید، و لی محمد صلی الله علیه و اله رای انکار کند.» از حضرت سؤال شد: «ای فرزند رسول خدا! مهدی کدام یک از فرزندان شما است ؟» فرمود: «پنجمین فرزند از اولاد هفتمی . او از شما غایب خواهد شد و بر شما جایز نیست نام او رای بر زبان آورید». (1)
«داود بن کثیر رقّی » می گوید: از ابوالحسن موسی بن جعفر علیه السلام درباره صاحب این امر (مهدی ) پرسیدم ، فرمود: «او رانده شده (از نزد مردم ) و تنهای غریب و غایب از اهلش و تنها فرزند پدرش است ». (2)
«عبدالسلام بن صالح هروی » می گوید: از «دعبل بن علی خزاعی » شنیدم که می گفت : ...سپس امام فرمود: «ای دعبل ! امام بعد از من ... و بعد از حسن فرزندش «حجت » قائم منتظر است که در زمان غیبتش مورد انتظار و هنگام ظهورش مورد اطاعت است . اگر جز یک روز از دنیا باقی نماند، همانا خداوند آن روز رای طولانی می کند تا این که او خروج کند و زمین رای پر از عدل کند، پس از آن که پر از جور شده باشد؛ اما این که چه زمانی قیام می کند، این اخبار از و قت است ؛ همانا پدرم از پدرش از پدرانش نقل کردند که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله گفته شد: ای رسول خدا! چه زمانی قائم از ذریه تو قیام می کند؟ فرمود: مثل آن مثل قیامت است که خداوند درباره آن فرموده است : لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلاّ بَغْتَةً . (3)
حضرت عبدالعظیم حسنی میگوید: بر آقایم محمد بن علی الجواد علیه السلام وارد شدم و قصد داشتم که از او درباره قائم سؤال کنم که آیا او است یا غیر او. پس از آن حضرت سخن آغاز فرمود: «ای ابوالقاسم! همانا قائم از ما همان مهدی است که واجب است مردم هنگام غیبتش او را انتظار کشند و هنگام ظهورش از او اطاعت کنند و او سومین از فرزندان من است و... خداوند امر او را در یک شب اصلاح فرماید؛ همانگونه که امر کلیمش موسی علیه السلام را در یک شب اصلاح فرمود و آن زمانی بود که برای آوردن آتش برای اهلش رفت و هنگام بازگشت، رسول و نبی بود... برترین اعمال شیعه ما انتظار فرج است». (1)
عصر این دو امام بزرگوار برهه تازهای است که در آن اقدامات وسیعتری برای تمهید و زمینهسازی ورود شیعه به عصر غیبت انجام میگیرد. روی هم رفته اقدامهای امام هادی و امام عسکری علیها السلام را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
چون اصل مسئله مهدویت و غیبت از سوی پیامبر و ائمه پیشین تبیین شده بود، این دو امام عمدتاً بر نزدیکی آن زمان موعود تأکید میکردند. در روایات متعددی، امام هادی علیه السلام به این نکته تصریح دارد که مهدی فرزند فرزند اوست و غیبت او نزدیک است. (2)در برخی روایات منقول از ایشان شیعه از این نکته آگاه
میشود که «مهدی» آن کسی است که ولادتش از دیگران پنهان باشد.
اینگونه سخنان امام هادی علیه السلام هشداری است برای شیعیان که مبادا پنهانبودن ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دلهایشان تردید ایجاد کند.
وظیفه امام عسکری در آماده کردن زمینه غیبت به مراتب سنگینتر از قبل است؛ چون در این دوره مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دنیا آمده و زمان کوتاهی تا شروع عصر غیبت باقی مانده بود. ازاینرو، ایشان علاوه بر تبیین اصل مهدویت و غیبت امام، وظیفه اثبات وجود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تبیین تولد او را نیز بر دوش داشت. به همین سبب بود که آن حضرت بر بعضی از شیعیان خاص منت نهاده و آنها را به رویت جمال فرزندش مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مفتخر مینمود. در برخی از موارد، امام عسکری علیه السلام زمان دقیق غیبت را مشخص فرموده است. «ابوغانم» میگوید: از ابومحمد حسن بن علی العسکری علیه السلام شنیدم که میفرمود: «در سال 260 شیعه من دچار جدایی و افتراق خواهند شد». (1)
در بعضی از روایات نیز آن حضرت به اختلاف شیعه پس از شروع عصر غیبت تصریح فرموده است. (2)و در بعضی دیگر، شیعه را به صبر و انتظار فرج در زمان غیبت فرمان داده است. (3)
ازدیگر اقدامات عسکریین علیها السلام برای آمادهسازی زمینه غیبت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف احتجاب تدریجی از شیعیان بود. این دو امام بزرگوار، هم ازآنرو که در پادگان نظامی سامرا تحت کنترل حکام عباسی بودند و هم به لحاظ آنکه در عصری نزدیک به عصر
غیبت میزیستند، به جبر یا اختیار بیشتر اوقات از شیعه در احتجاب بودند و غالب امور آنان و ارتباطاتشان با شیعیان از طریق مکاتبات و توقیعات و وکلا بود. به دلیل همین کثرت مکاتبات بود که «احمد بن اسحاق» از امام عسکری علیه السلام دست خطی خواست تا خط حضرت را از خط دیگران بازشناسد. (1)
یکی دیگر از زمینهسازیها تقویت نهاد وکالت بود. شناخت هر چه بیشتر این نهاد وکیفیت سیر تکاملی آن مستلزم توجهی مستقل به این نهاد مهم است که در پی میآید.
وکیل یعنی کاردان، آنکه بر وی کار گذارند (2)و در اصطلاح یعنی واگذاری کاری به دیگری در حال حیات. (3)با دقت در تعریف لغوی و اصطلاحی واژه وکالت چنین استنباط میشود که در ریشه لغوی این واژه «عجز از انجام مستقیم کار» نهفته است؛ یعنی موکل زمانی وکیل تعیین میکند که خود به خاطر علل و مقتضیاتی قادر به انجام مستقیم کاری نباشد. ازاینرو تعیین وکیل از سوی ائمه بدان جهت بوده است که ایشان به صورت مستقیم و با روشهای عادی قادر به برقراری ارتباط با شیعیان در نقاط دوردست نبودند.
اصطلاح نهاد یا سازمان وکالت نزد محققان مربوط به دوران حضور ائمه علیهم السلام و
عصر غیبت صغری است. تشکیل این نهاد مربوط به عصر امام صادق علیه السلام است. در این عصر آن حضرت تعدادی وکیل به شهرهای شیعهنشین دور و نزدیک فرستاد تا نقش ارتباط بین امام و شیعیان را ایفا کنند. در عصر امام کاظم علیه السلام این نهاد شکلی وسیعتر یافت و در اواخر دوران امام رضا علیه السلام و سپس در زمان امام جواد علیه السلام سازمان منسجمتری پیدا کرد. این وضع در عصر امام هادی و امام عسکری نیز ادامه داشت تا آنکه در عصر غیبت با اوج فعالیت این نهاد مواجه میشویم. وکلای ائمه علیهم السلام اعضای این نهاد بودند. آنان برای احراز این مقام لازم بود شرایط خاصی دارا باشند، آنگاه پس از احراز این مقام، وظایف خاصی بر دوش آنها نهاده میشد.
این عوامل را میتوان تحت عناوینی برشمرد:
اگر به گستردگی عالم اسلامی در آن عصر و پراکندگی شیعیان در نقاط مختلف، اعم از عراق، حجاز، ایران، مصر و مغرب توجه کنیم، به لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان آنها پی میبریم. چون طبیعی بود که همه شیعیان توانایی مسافرت به مدینه یا سایر مراکز سکونت امامان را نداشتند، لازم بود کسانی به عنوان نمایندگان رابط بین رهبری و شیعیان باشند.
هرچند وجود جو خفقان را نمیتوان علت اصلی تشکیل نهاد وکالت دانست، ولی به طور قطع چنین جوی میتواند علت تشدید فعالیت این نهاد و گسترش آن باشد.
هر چه شیعه به عصر غیبت نزدیکتر میشد، راه ارتباط مستقیم او با امام نیز محدودتر میگشت و نهاد وکالت نیز تقویت میشد تا جایی که در عصر دو امام هادی علیه السلام و عسکری علیه السلام غالب امور شیعه از راه مکاتبه و از طریق وکلا و نمایندگان صورت میگرفت. ازاینرو میتوان گفت حداقل در عصر دو امام عسکری علیها السلام تقویت نهاد وکالت به خاطر تمهید و زمینهچینی برای ورود شیعه به عصر غیبت بوده است.
وقتی به عصر «غیبت صغری» میرسیم، با توجه به اختفای کامل امام عجل الله تعالی فرجه الشریف و غیبت او از انظار، ضرورت وجود این نهاد بیشتر رخ مینماید؛ چرا که تنها راه ارتباطی شیعه با امام عجل الله تعالی فرجه الشریف سفرا و وکلا بودند.
با توجه به شواهد و قراین باید نقطه شروع فعالیت نهاد وکالت را عصر امام صادق علیه السلام بدانیم. این نهاد به طور مستمر با افت و خیزهایی به فعالیت خود ادامه داد و در سال 329 همزمان با وفات چهارمین سفیر حضرت حجت به کار خود پایان داد. در این سال و با شروع غیبت کبری کار این نهاد به اتمام رسید. ازاینرو، اگرچه وکالت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف به معنای عام برای فقیهان و در عصر غیبت کبری وجود دارد، ولی این دیگر تحت مباحث مربوط به نهاد وکالت نمیگنجد.
از نظر محدوده مکانی دامنه فعالیت این نهاد گستره همه مراکز تجمع شیعیان است؛ زیرا در منابع نخستین تاریخ و کتب رجالی شیعه از وکلایی سخن به میان آمده است که هریک در ناحیه خود مشغول فعالیت بودهاند. این نواحی عبارتند
از: حجاز (مدینه)، عراق (کوفه، بغداد، سامرا، واسط)، ایران (خراسان بزرگ، قم، ری، قزوین، همدان، آذربایجان، قرمیسین، اهواز، سیستان، بُست) و مصر. (1)
این وظایف در ادامه میآید.
ازآغاز تأسیس این نهاد، شاهد اقدام وکلا برای جمع و توزیع وجوه شرعی هستیم. از «معلیبنخنیس» به عنوان وکیل و قیم مالی امام صادق علیه السلام در مدینه یاد شده است. فعالیت او در جمعآوری وجوه از شیعیان سبب سوءظن عباسیان وشهادت وی شد.
«منصور» خلیفه عباسی او را متهم به گردآوری مال برای کمک به قیام «محمد عبدالله نفس زکیه» مینمود. (2)در عصر امام کاظم علیه السلام با توجه به گسترش دامنه فعالیت نهاد وکالت و گسترش مناطق شیعهنشین مجموع وجوه مالی که به دست وکلای آن بزرگوار میرسید، به مراتب بیشتر از عصر امام صادق علیه السلام بود. همین فزونی اموال در دست بعضی از وکلای آن امام سبب شد که برخی از آنان پس از شهادت آن بزرگوار، راه خیانت پیش گیرند و با سردادن داعیه وقف و مهدویت آن امام و انکار امامت امام رضا علیه السلام سعی در تصرف این اموال نمایند.
در زمانهای بعد نیز با توجه به سامانمندتر شدن این نهاد، وجوه مالی به طور منظم اخذ و توزیع میشد. گویا در عصر امام عسکری علیه السلام قدری سستی در پرداخت خمس از سوی برخی از شیعیان بروز نمود. در عصر غیبت صغری با تشدید پرداخت خمس و سایر وجوه مالی از سوی شیعیان مواجهیم.
«حسن بن محمد قطاه صیدلانی» وکیل در رسیدگی به امور وقفی در «واسط» بود. (1)«احمد بن اسحاق قمی» وکیل همین امور در قم بودند. (2)املاک و زمینهای وقفشده در نقاط مختلف، از جمله ایران و عراق پراکنده بودند.
تردیدی نیست که وقتی کسی بهعنوان وکیل عام امام معصوم علیهم السلام به مردم یک شهر یا منطقه معرفی میشود، از نظر آگاهی برتر از سایر افراد است - بهویژه در شناخت امام زمانش - و این وکلا بودند که بیشتر از سوی شیعیان مورد سؤال واقع میشدند.
همانگونه که پس از شهادت امام رضا علیه السلام حدود هشتاد تن از رهبران امامیه - که «عبدالرحمان بن الحجاج» سروکیل عراق و عدهای از وکلای دیگر در میان آنان بودند - در بغداد گرد آمدند تا پیرامون امامت حضرت جواد علیه السلام به بحث بنشینند؛ زیرا کمی سن آن حضرت موجب استبعاد بعضی در مورد امامت آن بزرگوار شده بود. (3)
در عصر غیبت صغری که شیعه به ناگاه با وضعیت تازهای مواجه شد، باز این نهاد وکالت بود که مرجع افراد نیازمند به راهنمایی بود. یکی از نمونهها موردی است که امام هادی علیه السلام احمد بن اسحاق قمی را مأمور به مراجعه نزد «عثمان بن سعید» به هنگام عدم امکان دسترسی به امام علیه السلام میکند. (4)
نمونه دیگر وقتی است که جامعه شیعه از «عمروی» نایب حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف درباره مفوضه و عقایدشان استفسار نمودند. او در پاسخ، نقطهنظرات
مفوضه در «نسبت دادن خلق و رزق به ائمه علیهم السلام» را تکذیب کرده و آن را مربوط به ذات مقدس باری تعالی دانست. (1)همینطور «حسین بن روح نوبختی» وقتی با سؤال یکی از شیعیان درباره علت تسلط دشمنان بر امام حسین علیه السلام مواجه میشود، پاسخی تفصیلی و قانعکننده ارائه میکند؛ به گونهای که راوی این جریان میگوید: «من در اینکه او پاسخ را از جانب خود بگوید، تردید کردم؛ ولی بدون اینکه سخنی بگویم، او رو به من کرد و گفت: اینها را از اصل (حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف ) شنیده است». (2)
همچنین «عبدالرحمان بن الحجاج» که وکیل ارشد امام صادق علیه السلام و سه امام بعدی بود، از جانب امام صادق علیه السلام مأمور بحث و مناظره با اهل مدینه میشود. (3)
گرچه این نهاد به ظاهر برای جمعآوری وجوه شرعی تشکیل شده بود، ولی خود مسئله جمع اموال از اطراف و اکناف برای امامان شیعه از دید حکام بنیعباس فعالیتی سیاسی تلقی میشد. (4)
از طرف دیگر، اهتمام حاکمیت عباسی در عصر غیبت به شناخت اعضای نهاد وکالت، از دیگر قراین وجود نقش سیاسی برای این نهاد است. (5)متوکل پس از اطلاع از فعالیت وسیع وکلای امام هادی علیه السلام در صدد قلع و قمع این نهاد و
دستگیری اعضای آن برآمد و بعضی از یاران آن حضرت را دستگیر و شکنجه کرد و یا به شهادت رساند. (1)
بدیهی است شیعیان نقاط دوردست گاه حتی در یک مورد نیز موفق به دیدار امام خویش نمیشدند و برای رفع نیازهای شرعی، مالی و... به وکلا روی میآوردند. پرداخت وجوه مالی به وکلا، پرسش از مسائل شرعی و کلامی - اعتقادی و عرضه کردن مکاتبات و نامهها به محضر امام به واسطه وکلا، دریافت پاسخ آنها، ارسال پیامهای شفاهی و دریافت پاسخ آن و اخراج توقیعات از جمله مواردی بود که وکلا به عنوان رابط امام و شیعیان انجام میدادند. پیداست که اگر نهاد وکالت در میان مردم نبود، این امور تعطیل میشد و شیعیان بلاتکلیف میماندند. در مورد واژه «توقیع» باید گفت که در اصطلاح، کلمات قصاری بوده است که بزرگان در ذیل و حاشیه رسایل، عریضهها و مانند آن در پاسخ سؤال یا حل مشکل و یا برای تعبیر از یک نظر و عقیده معین مینوشتند. ائمه علیهم السلام و بهویژه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از این روش برای ارتباط با شیعیان بهواسطه وکلا استفاده میکردند.
برای نمونه: «علی بن یقطین» وکیل امام کاظم علیه السلام از کسانی بود که با نفوذ در دستگاه خلافت عباسی درصدد رفع ظلم از شیعیان برآمد و در این کار موفق بود. (2)همچنین گاهی بعضی از وکلا مأمور رساندن کمکهایی از سوی ائمه علیهم السلام به نیازمندان
شیعه میشدند؛ مانند: «محمد بن عیسی بن عبید بن یقطین اسدی» که مأمور حج گزاردن به نیابت از امام رضا علیه السلام و رساندن کمک مالی به نیازمندان مدینه و اهلبیت آن حضرت شد. (1)گاه وکلای ائمه مأمور رفع مخاصمات میان برخی از شیعیان میشدند و اگر لازم میشد، وجوه مالی را نیز در این راه مصرف میکردند؛ برای مثال: «مفضّل بن عمر جعفی» وکیل و امین امام صادق علیه السلام مأمور پرداخت چهارصد درهم از سوی امام به ابوحنیفه، سائق الحاج و داماد او شد که در مورد ارث با هم مشاجره داشتند و این نشانگر اهتمام ائمه علیهم السلام به حفظ وحدت شیعیان است. (2)
وثاقت، زیرکی رازداری و پنهانکاری، نظم در امور، امانتداری و زهد، دوری از دلبستگی به دنیا و غرور، دوری از حسادت، شهرتطلبی، خیانت، غلو، جهل، تعصب باطل و گرایش به ظلم و باطل، احترام به خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله ، آگاهی از کتاب خدا، سنت و حقوق ائمه علیهم السلام و قدرت انجام امور فوقالعاده (خوارق عادت) به وقت لزوم در مورد ابواب ائمه علیهم السلام همچون نواب اربعه، شرایط وکلای ائمه علیهم السلام بوده است. (3)
رهبر - که همان امام معصوم علیهم السلام بود - بر کار وکلا نظارت دقیق داشت و اموری نظیر تعیین وکلای نواحی و معرفی ایشان به شیعیان بررسی عملکرد آنان،
شناساندن فضایل و شخصیت ایشان، عزل وکلای فاسد و خائن، جایگزینی وکلای جدید، معرفی جریانهای دروغین وکالت و بابیت و برخورد با آنان، راهنمایی وکلا در وظایفشان و کیفیت برخورد با حکومت عباسی، تأمین مالی وکلا و رد اتهامات نادرست ضد آنان برعهده وی بود. (1)
مناطق مختلف در نهاد وکالت، تقسیمبندی خاصی میشدند و در نهایت برای هریک از این مناطقوسیع یک وکیل ارشد منصوب میشد که وظیفه نظارت بر کار وکلای اعزامی به مناطق تحت قلمرو را به عهده داشت و وکلای جزء نیز موظف به مراجعه نزد سروکیلها بودند. (2)
بعضی از وکیلان وظیفه سرکشی به مناطق مختلف را داشتند تا از سویی بر کار وکلای مقیم نظارت کنند و از سوی دیگر وسیلهای جهت ارتباط آنان با امام علیه السلام باشند. همچنین وجوه و اموال جمع شده نزد آنان را به امام علیه السلام انتقال دهند.
از مهمترین ویژگیهای نهاد وکالت، اصل پنهانکاری است. بدیهی است که اختفا و پنهانکاری در عملکرد این نهاد، معلول خطرهای ناشی از حکومت عباسیان است. همین شیوه عملکرد بود که سلامت نهاد وکالت را در طول دوران حیاتش تضمین کرد.
در مواردی نیز که خطر افشا شدن وجود داشت، فداکاری اعضا باعث شد که اصل نهاد سالم بماند. به این نمونه توجه کنید:
«معلّی بن خنیس» وکیل امام صادق علیه السلام حتی پس از تهدید به قتل در پاسخ «داود بن علی» که از وی خواسته بود نام اصحاب امام علیه السلام را فاش کند، گفت: «مرا به قتل تهدید میکنی؟! به خدا قسم، اگر زیر پایم باشند، پایم را برنمیدارم!» (1)
در عصر غیبت صغری وقتی عبید بن سلیمان، وزیر عباسی از فعالیت پنهان وکلا مطلع شد، در اقدامی به هنگام، توقیعی از سوی ناحیه مقدسه صادر شد و همه وکلا را از اخذ هرگونه وجه بازداشت. از جمله این وکلا «محمد بن احمد» بود که وقتی یکی از جاسوسان حکومتی نزد او آمد و مدعی شد که قصد تحویل وجوهی دارد، پاسخ داد: «اشتباه آمدهای! من با این امور سروکاری ندارم.» و تا زمان رفع کامل خطر، وضع به همین صورت بود. (2)
در بررسی نخستین منابع رجالی - روایی و تاریخی به اسامی شمار بسیاری از وکلای ائمه علیهم السلام برمیخوریم که در حقیقت، همان اعضای نهاد وکالت بودهاند. اینک به چند تن از مهمترین ایشان اشاره میکنیم:
عبدالرحمان بن الحجاج، محمد بن سنان، معلّی بن خنیس، مفضّل بن عمر جعفی، علی بن یقطین، علی بن ابی حمزه، صفوان بن یحیی، علی بن مهزیار اهوازی، زکریا بن آدم قمی و ایوب بن نوح بن درّاج. (3)
فرجام
مسئله آمادهسازی شیعه برای ورود به عصر غیبت، پیدایش ذهنیت لازم برای قبول غیبت و دوری از امام معصوم علیه السلام و محرومیت از ارتباط مستقیم با او، امری بود که از عصر پیامبر صلی الله علیه و اله به طور وسیع شروع شده بود و در دوره هریک از امامان شیعه علیهم السلام به طور مستمر ادامه یافت؛ اما وقتی به عصر امام هادی و امام عسکری علیهم السلام وارد میشویم، اقدامات وسیعتری برای زمینهسازی دیده میشود. آنان علاوه بر اخبار و پیشگویی از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، غیبت او و بیان خصوصیات غیبت و ظهور، به شکلی مشابه، ارتباط مستقیم با شیعیان را کاهش میدهند تا آنان به ارتباط از راه مکاتبه و واسطه عادت کنند. اقدام مهم دیگر عسکریین علیها السلام تقویت نهاد وکالت بود.
«نهاد یا سازمان وکالت» به عنوان حقیقتی موجود از عصر امام صادق علیه السلام به بعد مطرح است.
وجود رهبری از جمله ویژگیهای بارز این نهاد است. رهبری این نهاد را امامان معصوم علیهم السلام دارای یک سلسله فعالیتهای متناسب با این مقام بودند. در کنار رهبری، افرادی نقش معاونان رهبر را ایفا میکردند که به عنوان وکیل ارشد یا سروکیل، نظارت بر فعالیت وکلای یک یا چند منطقه را انجام میدانند.
موارد زیر را میتوان علل روی آوردن ائمه علیهم السلام به این نهاد برشمرد: الف) جو خفقان شدید ضد امامان شیعه علیها السلام و نبود امکان ارتباط آزادانه و مستقیم آنان با شیعیان؛ ب) گستردگی عالم اسلامی در آن دوره و وجود شیعیان در مناطق مختلف و لزوم ارتباط آنان با امام.
محدوده زمانی فعالیت این نهاد از عصر امام صادق علیه السلام تا پایان دوره غیبت صغری بود.
محدوده مکانی فعالیت این نهاد گستره مناطق شیعهنشین بوده است. به این ترتیب، مناطقی از قبیل حجاز، عراق، ایران، یمن، مصر و احتمالاً مغرب تحت پوشش این نهاد بودهاند.
وظایف این نهاد را میتوان در نقش ارشادی، علمی، فرهنگی، سیاسی، ارتباطی و رفع مشکلات شیعیان، انجام امور شخصی و خاص برای ائمه علیهم السلام و بعضی موارد دیگر دانست. گو اینکه نمیتوان منکر اهمیت نقش مالی این نهاد به عنوان یکی از مهمترین وظایف شد.
ویژگیهای لازم برای وکلای ائمه علیهم السلام را میتوان وثاقت، امانتداری، درستکاری، زیرکی، رازداری، نهانکاری، نظم و کاردانی، زهد، تقوا و کنارهگیری از مطامع دنیوی دانست.
منابع برای مطالعه و تحقیق بیشتر
شیخ طوسی، کتاب الغیبة ؛
ابن ابی زینب نعمانی، کتاب الغیبة؛
شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة؛
دکتر جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم؛
بحارالانوار ، ج 50 و 51؛
کتابهای رجال؛
ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب علیه السلام ؛
حر عاملی، بصائرالدرجات و اثبات الهداة.
آزمون پایانی
1.کدامیک از منابع زیر جزء منابع مورد استفاده ما در این بحث نیست؟
الف) الغیبة ، شیخ طوسی ب) کمال الدین، شیخ صدوق
ج) الغیبة، نعمانی د) اثبات الهداة، حر عاملی
الف) تبیین مسئله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و غیبت ایشان
ب) کاهش ارتباط مستقیم با شیعه
ج) تقویت نهاد وکالت
د) همه موارد
الف) عصر امام صادق علیه السلام ب) عصر امام جواد علیه السلام
ج) عصر امام هادی علیه السلام د) هیچکدام
الف) لزوم ارتباط رهبری و پیروان
ب) حفظ شیعیان و مکتب
ج) آمادهسازی شیعه برای ورود به عصر غیبت
د) همه موارد
الف) حجاز ب) عراق
ج) ایران د) حبشه
الف) دریافت وجوه شرعی ب) رسیدگی به اوقاف
ج) اقامه نماز جماعت د) راهنمایی و ارشاد شیعیان
الف) گردآوری وجوه برای امامان شیعه
ب) اهتمام حاکمیت به شناخت اعضای این نهاد
ج) شرکت اعضای نهاد در مخالفتهای عمومی
د) الف و ب درست است.
الف) برخورداری از اعضای فعال
ب) بنیه مالی قوی
ج) اصل اختفا و پنهانکاری
د) هیچکدام
الف) وثاقت ب) دوری از شهرت طلبی
ج) رازداری د) همه موارد
الف) محمد بن سنان ب) معلی بن خنیس
ج) علی بن یقطین د) فهری
محققان از دیرباز تاکنون برای پاسخ به سؤالهای طرح شده پیرامون مهدویت و عصر غیبت صغری روشهای مختلفی را در پیش گرفتهاند. عدهای با اندیشهای کلامی به این سؤالها پرداختهاند و دستهای دیگر با روش نقلی و استفاده از متون دینی و وحیانی درصدد پاسخ برآمدهاند.
هدف این بخش، آشنایی با تاریخ عصر غیبت صغری در زمینه فکری، سیاسی و اجتماعی است تا بتوان با نگرش به این دوره و حقایق موجود، جواب پرسشهای مذکور را به دست آورد. این دوره از زمان رحلت امام حسن عسکری علیه السلام در 8 ربیع الاول 260 ه - که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف متصدی امر ولایت و امامت شده است - آغاز میشود و در 15 شعبان 329 ه با وفات چهارمین و آخرین سفیر و نایب خاص آن حضرت «ابوالحسن علی بن محمد سمری» به پایان میرسد.
پیشآزمون
زمامداران سیاسی این دوره چه کسانی بودند؟
تصور شما از حوادث مهم سیاسی این دوره چیست؟
وضعیت اجتماعی این دوره چگونه بود؟
رویکردهای فکری این عصر را چگونه ارزیابی میکنید؟
در این واحد آموزشی، رویدادهای این دوره حساس تاریخ شیعه را از دو منظر، جامعه به طور عموم و شیعه به طور خاص بررسی میکنیم.
این دوره هفتادساله با زمامداری «معتمد»، «معتضد»، «مکتفی»، «مقتدر»، «قاهر» و «راضی» از خلفای عباسی مقارن است.
ویژگیهای وضعیت سیاسی در این دوره مانند ویژگیهای دوره پیش از غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، یعنی غلبه و استیلای موالیان، بهویژه ترکان بر اوضاع سیاسی جهان اسلام بود. حکومت مرکزی به موازات استیلای رو به فزونی آنان روز به روز ضعیفتر میشد. خلفای عباسی با وجود همه این ضعفها بر ظلم به مردم مسلمان افزودند. جو وحشت و اختناق با شدت تمام در سراسر این دوره حاکم بود؛ بهویژه در دوره معتضد (279-289ه) که به تعبیر شیخ طوسی در این دوره بسیار سخت از شمشیرها خون میچکید.
اینک به حوادث دیگر این دوره میپردازیم.
تغییر پایتخت از بغداد به سامرا در سال 220ه از سوی معتصم عباسی تأثیر چندانی به حال دستگاه خلافت رو به ضعف نهاده نداشت؛ بلکه خود منشأ مشکلاتی برای آنان شد تا اینکه در سال 279ه معتضد عباسی در بغداد از مردم
بیعت گرفت و مرکز خلافت به آنجا منتقل شد. از آن پس سامرا متروک شد و به صورت ویرانهای باقی ماند.
از مشکلات عصر غیبت صغری برای جهان اسلام پدید آمدن فتنه قرامطه بود. (1)قرامطه در سال 277ه سر به طغیان نهادند و بیش از سی سال در جهان اسلام بر مردم ستم کردند. آنها به قدری خشن و سفاک بودند که هیچ سپاهی جرأت روبهرو شدن با آنان نداشت.
ظهور غائله قرامطه و غائله «صاحب زنج» - که هر دو به شیعه نسبت داده شد - بهانهای در دست خلفای عباسی شد. نتیجه این دو حرکت، تشدید جوّ اختناق بر ضد شیعیان و ناامیدی شیعه در روی آوردن به قیامهای مسلحانه بود. با اینحال، قیامهای علویان بهکلی فروکش نکرد و در همین دوره، پرچم مبارزه را در دست گرفتند و در برخی از قیامها موفقیتهایی نیز داشتند؛ نمونههایی از این دست عبارتند از: قیام «ابنالرضا» در ولایت دمشق که در سال300ه رخ داد؛ قیام «حسن بن یحیی» در یمن به سال278ه؛ قیام «اطروش» در301ه در منطقه طبرستان و دیلم؛ قیام «حسنبنقاسم» در سال317ه در ایران و قیام «احمدبنمحمد طالبی» که در مصر روی داد. (2)
در سال296ه، شخصی در شمال آفریقا ادعا کرد که مهدی موعود است. آغاز
حکومت او در «مدینةالمهدی» که در مغرب بنا شده بود، در روز شنبه 5 ذیقعده سال 303ه بود. (1)
والیان و فرمانروایان مناطق و نواحی از ضعفهای فراوان و روزافزون خلافت عباسیان سوءاستفاده نموده و اعلان استقلال یا خودمختاری میکردند. پیش از دوره غیبت صغری چهار دولت مستقل در قلمرو خلافت عباسیان حکمرانی میکردند: دولت طولونیه در مصر و شام، دولت آل اغلب در تونس، دولت ادریسیان در مراکش و دولت امویان در قرطبه. (2)
گذشته از این چهار حکومت خودمختار، در عصر غیبت، دولتهای مستقل دیگری نیز پدید آمدند: 1. صفاریان در خراسان؛ 2. سامانیان در ماوراءالنهر؛ 3. فاطمی در مصر و مغرب؛ 4. آل بویه در طبرستان، برخی نواحی ایران و قسمتی از عراق؛ 5. آل حمدان در موصل و حلب؛ 6. اخشیدیه در شام و مصر. (3)
در این عصر، شیعه از پایگاه سیاسی محروم بود. عباسیان به آل ابوطالب و بهویژه آل علی علیه السلام و شیعیانش حساسیت ویژهای داشتند. دشمنی با شیعیان در زمان خلافت معتضد عباسی (279-289ه) بیش از زمان دیگر خلفای این دوره بود؛ اما این وضع در خلافت مقتدر عباسی (295-320ه) تا حدودی دگرگون
شد. این دگرگونی با نفوذ خاندان «بنوفُرات» شیعی در دستگاه خلافت آغاز شد. (1)«ابوالحسن علی بن محمد بن فرات» سهبار به مقام وزارت رسید. در خلال سالهای وزارت آزادی نسبی وی به وجود آمد. این دوره که همزمان با سفارت «حسین بن روح» بود، فرصت خوبی به وی داد تا در میان رجال سیاسی نفوذ کند و وضعیت شیعیان را سامان بخشد.
برخی حوادث گویای وضع ناهنجار آن زمان را درپی میآوریم.
در این زمان، در جوامع اسلامی اختلافات فرقهای و مذهبی میان شیعه و سنی وجود داشت و حتی این اختلافها بین مذاهب اهلسنت نیز بروز و نمود داشت.
حرکتهای خودمختار و استقلالطلبانه ریشهها و انگیزههای گوناگونی داشت که یکی از آنها اختلافات قبیلهای و بهاندادن به اقوام و قبیلههای گوناگون از سوی حکومت مرکزی بود.
بسیاری از ارزشهای اسلامی در این عصر توسط حاکمان سیاسی به فراموشی سپرده شده بود و همین موجب نابسامانیهای فراوان شد. طبق نوشته «دکتر حسن ابراهیم حسن» در این عصر اختلافات طبقاتی حاکم بود؛ از جمله این طبقات، گروه
1) (1) . دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج4، ص382-392.
بندگان، غلامان و کنیزان بود. مصر، شمال آفریقا و شمال جزیرةالعرب بازار غلامان سیاه بود. آشوب زنگیان بازتاب همین فضای نامساعد بود. (1)
عیش و نوش بهویژه نزد خلفا، وزرا، امرا و اشراف رواج داشت. طبق گفته «سیوطی» تنها «القاهر بالله» خلیفه عباسی، مطربی و بساط عیش و نوش را غدغن کرد و به دستور او کنیزکان آوازهخوان را دستگیر میکردند و ابزارهای طرب را میشکستند؛ درحالیکه این وضع در مناطق دیگر نیز وجود داشت. امرای طولونیه در مصر نیز غرق بساط عیش و نوش بودند. (2)
اسراف و تبذیرهایی را که در زندگی حاکمان عباسی نقل کردهاند، به قدری گسترده است که تصدیق آن بر اذهان سنگینی میکند. در فصل گذشته به نمونههایی از این موارد اشاره شد که دیگر تکرار نمیکنیم.
شیعه در این دوره در تمام مناطق از نفوذ قابلتوجهی برخوردار بود؛ اما با وجود این نفوذ گسترده چند موضوع باعث محدودیت و آزار شیعیان در این دوره شد:
سیاست ضدشیعی حاکمان عباسی؛
غلبه مکتب اشعری بر عدلیه؛
جنایات قرامطه و زنگیان که آن را به شیعیان نسبت میدادند.
از این رو، پس از حمله قرمطیان در سال 311ه به کاروان زایران خانه خدا، مردم بغداد بر ضد وزیر شیعی، علی بن فرات شعار دادند و به دنبال آن ابن فرات و پسرش از وزارت و مقام اداری خلع و سپس دستگیر، محاکمه و اعدام شد. در همین ارتباط حسین بن روح نوبختی سومین نایب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز دستگیر و روانه زندان شد البته شیعیان در بیرون از قلمرو حکومت عباسیان، در مناطق خودمختار و یا «مستقل» در شرایط اجتماعی بهتری قرار داشتند.
درباره وضعیت فکری این دوره، تنها به یادآوری دو نکته بسنده میشود:
در نیمه قرن دوم هجری، دو جریان فکری در جهان اسلام پدیدار شد. در یک مکتب «عقل» بیارزش بود و در فهم معارف اسلامی به ظواهر آیات و روایات بسنده میشد. این گروه را «اهل حدیث» میگفتند. گروه دیگری در برابر آنها ایستادند که بهای فراوانی به «عقل» میدادند. این دسته را «معتزله» میخواندند. در دوره قبل از غیبت صغری درگیریهای زیادی بین این دو مکتب فکری رخ داد که گاهی مذهب اعتزال پیروز میشد و گاه مکتب اهلحدیث. این وضع ادامه داشت تا اینکه در نیمه نخست قرن چهارم «ابوالحسن اشعری» ظهور کرد. وی در یک چرخش فکری از مکتب اعتزال رویگردان شد و مکتب جدیدی بر شالوده مکتب اهلحدیث بنا نهاد که به نام خودش «اشاعره» معروف شد. شکلگیری این مکتب با حمایت مقتدر، خلیفه عباسی همراه بود. (1)
1) (1) . جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ج 2.
نهضت نویسندگی و تدوین کتاب در دوره غیبت صغری ادامه یافت. چهار کتاب از شش کتاب مهم اهلسنت(صحاح سته) در این عصر نوشته شد: سنن «محمد بن یزید بن ماجه قزوینی»؛ سنن «سجستانی» متوفای 275ه؛ الجامع الصحیح (سنن) «ترمذی» و سنن «احمد بن شعیب نسائی».
افزون بر این کتابها صدها کتاب پرارزش دیگر نیز در همین دوره تدوین شد که از آن جمله فتوح البلدان و انساب الاشراف بلاذری، اخبار الطوال دینوری، تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری، تفسیر طبری و الفتوح احمد بن اعثم کوفی است. (1)
کتابهای با ارزشی از سوی علمای شیعه در این دوره هفتادساله تدوین شد. در این عصر، «قم» و «کوفه» دو مرکز مهم دانش و حدیث شیعه بود. اینک به اختصار به بیان نام برخی از نویسندگان شیعی و کتابهای آنان میپردازیم:
فرجام
حکومت و خلافت در عصر غیبت صغری در اختیار شش تن از خلفای عباسی بود. اوضاع سیاسی و ویژگیهای آن در امتداد ویژگیهای دوره قبل از عصر غیبت بود و به موازات گذشته، استیلای موالی و بهویژه ترکان، ضعف رو به ازدیاد حکومت مرکزی و قدرتطلبی والیان ادامه داشت.
مرکز خلافت در این دوره از سامرا به بغداد منتقل شد. آشوبهای متعددی به راه افتاد. قیامهای برخی از علویان و تشکیل دولتها و حکومتهای مستقل و خودمختار از ویژگیهای سیاسی این دوره است.
شیعه در این عصر از داشتن پایگاه سیاسی محروم بود. عباسیان نسبت به آل ابوطالب، آل علی علیه السلام و شیعیان آنان حساسیت خاصی داشتند. شدت فشار بر شیعیان در زمان خلافت معتضد عباسی بیش از زمانهای دیگر بود؛ اما این وضع در زمان خلافت مقتدر عباسی با نفوذ خاندان بنوفرات شیعی دگرگون شد.
وضعیت اجتماعی نیز در ادامه وضع ناهنجار و اسفناک دوره گذشته بود. اختلافات فرقهای، مذهبی و قومی، شکاف عمیق بین فقرا و اغنیا و خوشگذرانی، اسراف و تبذیر خلفا، وزرا، اعیان و اشراف از ویژگیهای اجتماعی این دوره است. در این دوره، شیعیان نیز از وضعیت اجتماعی خوبی برخوردار نبودند و مورد آزار و اذیت قرار میگرفتند؛ البته شیعیان در خارج از قلمرو عباسیان در وضعیت اجتماعی بهتری قرار داشتند.
در زمینه فکری نیز شکلگیری مکتب فکری اشعری، غلبه آن بر مکتب اعتزال و تدوین کتابهای روایی اهلسنت از ویژگیهای این عصر است؛ به علاوه علمای شیعه نیز در این عصر، کتابهای با ارزشی را تدوین کردند.
آزمون پایانی
الف) معتز ب) معتمد
ج) معتضد د) قاهر
الف) معتمد ب) معتضد
ج) مقتدر د) راضی
الف) صاحب زنج ب) قرامطه
ج) خوارج د) هیچکدام
الف) ولایت دمشق ب) منطقه طبرستان
ج) منطقه دیلم د) هیچکدام
الف) صفاریان ب) عباسیان
ج) امویان د) فاطمیان
الف) شیخ طوسی ب) کلینی
ج) شیخ مفید د) هیچکدام
الف) حمیری ب) نعمانی
ج) بنوفُرات د) اشعری
الف) اختلافات مذهبی و قومی
ب) اختلافات طبقاتی
ج) اسراف و تبذیر
د) همه موارد
الف) راضی ب) قاهر
ج) مقتدر د) مکتفی
الف) سیاست ضدشیعی حاکمان عباسی
ب) پیروزی مکتب اشعری بر عدلیه
ج) جنایت وحشیانه قرامطه و زنگیان
د) همه موارد
الف) اعتزال ب) اهل حدیث
ج) اشعری د) هیچکدام
الف) سنن ابن ماجه ب) سنن ابوداود
ج) سنن ترمذی د) همه موارد
الف) اخبار الطوال ب) انساب الاشراف
ج) تاریخ طبری د) تاریخ مسعودی
الف) قم و کوفه ب) نجف و کوفه
ج) قم و نجف د) هیچکدام
الف) تفسیر فرات (فرات بن ابراهیم کوفی)
ب) تفسیر عیاشی (محمد بن مسعود عیاشی)
ج) اصول و فروع کافی (کلینی)
د) همه موارد
سرانجام، پدیدهای که از سوی پیامبر صلی الله علیه و اله و ائمه معصومین علیهم السلام حدود 260 سال برای آن زمینهسازی شده بود، رخ داد. تاریخ شیعه با این حادثه به دوران پیچیده و حیرتآوری وارد شد. مردم این دوران با محرومیت از ارتباط مستقیم با امام زمانشان مورد امتحان و ابتلای سختتری واقع شدند. به همین خاطر، بررسی تاریخ این دوره حساس از تاریخ شیعه اهمیت فوقالعادهای دارد. این واحد آموزشی، علاوه بر اینکه درصدد بیان زمان و مکان آغاز غیبت و چگونگی آن است، از فلسفه غیبت و بیان ویژگیهای این عصر نیز بحث میکند.
پیشآزمون
آیا میدانید آغاز غیبت صغری در چه روز و چه سالی بود؟
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در کجا و چگونه غایب شد؟
تصور شما از حکومت و غیبت امام زمان چیست؟
به نظر شما بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام چه اتفاقی در جامعه شیعی رخداد؟
غیبت صغری از هنگام شهادت امام حسن عسکری علیه السلام آغاز میشود. معتمد خلیفه عباسی همواره از محبوبیت و پایگاه اجتماعی امام حسن عسکری علیه السلام نگران بود. وقتی دریافت با وجود آن همه محدودیت که نسبت به آن حضرت روا داشته است، نه تنها پایگاه مردمی آن حضرت کم نشده، بلکه بیش از پیش محبوب دلهای مردم شده است، بر نگرانی او افزوده شد؛ تا آنجا که در صدد قتل ایشان بر آمد و حضرت را به شکلی مرموز و پنهانی مسموم کرد. (1)
شهادت امام عسکری علیه السلام در روز جمعه هشتم ربیع الاول سال 260ه بعد از نماز صبح اتفاق افتاد. پس از آن تمام بازارها و ادارات دولتی تعطیل شد و مردم دسته دسته در اطراف خانه امام به عزاداری پرداختند و بعد در تشییع پیکر مطهر شرکت کردند. سامرا چنین تشییع جنازهای را در طول تاریخ خود ندیده بود. (2)
«عثمان بن سعید عمری» متصدی غسل، کفن و دفن حضرت شد. جعفر، برادر امام عسکری علیه السلام خواست بر آن حضرت نماز بخواند که ناگهان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظاهر شد و فرمود: «تأخر یا عمّ! فأنا احق بالصلاة علی ابی»؛ ای عمو! عقب بایست؛ من شایستهترم که بر جنازه پدرم نماز بخوانم. (3)
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در کجا و چگونه غایب شد؟ دراینباره تهمتهایی به شیعه زدهاند و میگویند: شیعه معتقد است که مأموران خلیفه عباسی به منزل
حضرت در سامرا هجوم آوردند تا او را دستگیر کنند و ایشان در آن هنگام در «سرداب» از دیدهها پنهان شد و تاکنون در آنجا بدون آب و غذا زندگی میکند و روزی از آنجا ظهور خواهد کرد؛ درحالیکه در منابع شیعی هیچ نامی از سرداب نیست. نویسندگان اهلسنت پنداشتهاند که شیعیان، امام خود را در میان سرداب، میجویند و ظهورش را از آن نقطه انتظار میکشند. (1)
واقعیت قضیه این است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از هنگام ولادت در اختفا به سر میبرد و بنا به مصالحی تولد و زندگی او آشکار نبود و بعد از رحلت پدر گرامی، غیبت صغرای آن حضرت آغاز شد. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از نمازگزاردن بر پیکر پاک پدر و دفن ایشان وارد منزل شد و دیگر کسی آن حضرت را در اجتماع و میان مردم ندید. آن حضرت، بنابر روایات شیعی در بین مردم زندگی میکند و در موسم حج حاضر میشود؛ ولی مردم او را نمیشناسند. خانهای که از آن سخن گفته شد، دو قسمت داشت: بیرونی و اندرونی. یک سرداب هم زیر اتاقها بود که اهل خانه در ایام گرما در آن زندگی میکردند. شیعه به خاطر اینکه امامانش حضرت هادی، عسکری علیها السلام و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این خانه عبادت میکردند، این خانه و سرداب را محترم میشمارد؛ اما این احترام جدا از تهمتهای مخالفان به شیعه است. (2)
فلسفه غیبت از جمله مباحث اعتقادی است و رنگ تاریخی ندارد، اما بیمناسبت نیست که در این واحد آموزشی به طور خلاصه به مواردی از آن اشاره شود:
غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سری از اسرار الهی است که حکمت آن بر بندگان پوشیده و پنهان است و تنها پس از ظهور ایشان روشن خواهد شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: «یا جابر! انّ هذا الامر من امر الله وسرّ من سرّ الله، مطوّی عن عباده»؛ (1)ای جابر! این امر، الهی و سری از اسرار خداوندی است که بر بندگان او پوشیده است.
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «به خدا قسم! من و این دو فرزندم (حسن و حسین علیها السلام ) شهید خواهیم شد. خداوند در آخرالزمان، مردی از فرزندانم را به خونخواهی ما برخواهد انگیخت و او دورهای غایب خواهد شد تا مردم آزمایش شوند و گمراهان جدا گردند؛ تا جایی که نادان میگوید: خداوند دیگر به آل محمد صلی الله علیه و اله کاری ندارد.» (2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «این غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امتحان شیعه است». (3)
امیرمؤمنان علی علیه السلام در مسجد کوفه فرمود: «زمین از حجت الهی خالی نمیماند، ولی خداوند به دلیل ستمپیشه بودن و زیاده روی انسانها آنان را از وجود حجت خداوندی محروم میسازد.» (4)
امام حسن مجتبی علیه السلام دراینباره فرمود: «هرکدام از ما در زمان خود، بیعت حاکمان و طاغوتهای زمان را از روی تقیه به عهده گرفتهایم؛ مگر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که عیسی بن مریم علیه السلام به امامت آن حضرت نماز میگزارد. خداوند ولادت او را پنهان نگه داشت و برای او غیبتی در نظر گرفت تا زمانی که قیام میکند بیعت حاکمی بر گردنش نباشد». (1)روایات دیگری نیز در این باره از دیگر امامان معصوم علیهم السلام رسیده است؛ مانند این که امام سجاد علیه السلام فرمود: «برای احدی بر گردن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعتی نیست.» (2)یا روایت امام هشتم علیه السلام : «به خاطر اینکه وقتی حضرت با شمشیر قیام کرد، بیعت هیچ فردی بر گردن او نباشد». (3)
خداوند با غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف جان ایشان را از شر دشمنان حفظ کرده است. روایات فراوانی از امامان معصوم علیهم السلام دراینباره به ما رسیده است. امام پنجم علیه السلام فرمود: «برای قائم ما (امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) قبل از آنکه بهپا خیزد، غیبتی است.» راوی پرسید: «برای چه؟» حضرت فرمود: «به خاطر اینکه ترس از کشته شدن او وجود دارد.»
ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان خاتم الاوصیا و منجی انسان نیاز به زمینه و آمادگی جهانی دارد. بنابراین، میتوان فقدان آمادگی جهان را یکی از فلسفهها و حکمتهای غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برشمرد.
ویژگیهای این دوره عبارت است از این که: نخست، زمان غیبت صغری محدود بود، ولی مدت غیبت کبری را کسی جز خداوند سبحان نمیداند؛ دوم، در دوره غیبت صغری حضرت بهطورکلی از دیدهها پنهان نبود؛ سوم، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این دوره چهار نماینده خاص داشت که برای تک تک آنان حکم وکالت صادر نموده بود؛ چهارم، در دوره غیبت صغری ممکن بود که برخی از افراد آن حضرت را ببینند و ایشان را بشناسند؛ ولی در غیبت کبری کسی او را نمیبیند و اگر هم ببیند، نمیشناسد؛ اگر هم برخی خواص، ایشان را ببینند و بشناسند، اجازه ندارند آن را برای دیگران بازگویند، مگر با اجازه خود حضرت.
امام حسن عسکری علیه السلام به خاطر وجود جو خفقان و سختگیری خلفای عباسی بیش از سایر ائمه علیهم السلام به کتمان امور میپرداخت؛ از جمله این اقدامهای احتیاطآمیز، پنهانداشتن ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود؛ چون آنان در صدد بودند که اگر از امام عسکری علیه السلام فرزندی متولد شود، او را به شهادت برسانند. اختفای ولادت آن حضرت باعث شد که برخی از شیعیان در آغاز شهادت امام عسکری علیه السلام در امر امامت دو امام یازدهم و دوازدهم دچار شک و تردید شوند؛ بهطوریکه در برخی کتابها آمده است که پیروان امام عسکری علیه السلام در این دوران به چهارده یا پانزده گروه منشعب شدند. امثال مسعودی از تقسیم پیروان آن حضرت به بیست گروه نیز گزارش دادهاند. در عصر حاضر هیچ پیروی برای این فرقهها وجود ندارد و حتی در زمان شیخ مفید نیز این فرقهها وجود خارجی نداشتهاند. (1)
1) (1) . شیخ مفید، الفصول المختار، ص 321.
فرجام
غیبت صغری از هنگام شهادت امام حسن عسکری علیه السلام یعنی جمعه، هشتم ربیعالاول 260ه آغاز میشود.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از نمازگزاردن بر پیکر پاک پدر و دفن ایشان وارد منزل شد و دیگر کسی آن حضرت را در اجتماع و میان مردم ندید.
فلسفه غیبت از جمله مباحث کلامی است، اما بیمناسبت نبود که در این واحد آموزشی، هرچند به طور خلاصه به برخی از موارد آن اشاره شود.
زمان غیبت صغری محدود بود و امام به طور کلی از دیدهها پنهان نبود، بلکه از طریق چهار وکیل خاص با مردم ارتباط داشت.
اختفای ولادت آن حضرت باعث شد که برخی از شیعیان در آغاز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در امر امامت دو امام یازدهم و دوازدهم دچار شک و تردید شوند.
آزمون پایانی
الف) هشتم ربیع الاول 260ه ب) نهم ربیع الاول 259ه
ج) هشتم ربیع الاول 259ه د) نهم ربیع الاول 260ه
الف) در سرداب و بعد از هجوم دستگاه حکومت
ب) در سرداب و پس از مراسم تدفین
ج) در منزل پدری و بعد از هجوم دستگاه حکومت
د) در منزل پدری و بعد از مراسم تدفین
الف) سری از اسرار الهی ب) آزمایش و غربال انسانهای صالح
ج) حفظ جان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف د) همه موارد
الف) محدودیت زمانی ب) اختفای کامل
ج) برخورداری از نواب اربعه د) ارتباط امام با مردم از طریق وکلا
الف) 14 یا 15 گروه ب) 10 گروه
ج) 20 گروه د) 5 گروه
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوره غیبت صغری چهار تن را به عنوان نواب خاص خود به شیعیان معرفی نمود. این چهار نفر از اصحاب باسابقه امامان پیشین و عالمان بزرگ و پارسای شیعه بودند: ابوعمرو، عثمان بن سعید عمری؛ ابوجعفر، محمد بن عثمان بن سعید عمروی، ابوالقاسم، حسین بن روح نوبختی و ابوالحسن، علی بن محمد سمری.
امامیه بیشترین اطلاعات خود را درباره زندگی و فعالیتهای این چهار سفیر و نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از کتاب الغیبة تألیف شیخ طوسی نقل میکنند. مطالبی درباره این چهار بزرگوار تحت این عنوان آورده میشود:
الف) نواب اربعه؛
ب) ملاک نصب نواب اربعه؛
ج) چگونگی ارتباط نواب اربعه با شیعه؛
د) وظایف و مسئولیتهای نواب اربعه.
پیشآزمون
چه ملاکهایی برای نصب نواب اربعه مورد نظر بود؟
آیا از کیفیت ارتباط نواب اربعه با شیعه اطلاع دارید؟
به نظر شما وظایف و مسئولیتهای نواب اربعه چه بود؟
او نخستین نایب خاص امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. وی علاوه بر داشتن سمت وکالت از طرف امام هادی علیه السلام ، رهبری سازمان وکالت را نیز بر عهده داشت. (1)امام عسکری علیه السلام در مورد وی فرمود: «بله، گواه باشید که عثمان بن سعید عمروی، وکیل من است». (2)بنا به روایت دیگری، امام عسکری علیه السلام جانشین خود را به چهل نفر از شیعیان مورد اعتماد، مانند «حسین بن ایوب»، «علی بن هلال» و «عثمان بن سعید» معرفی کرد. (3)پس از رحلت امام عسکری علیه السلام همین عثمان بن سعید عمروی بود که مراسم غسل، کفن و دفن ایشان را عهدهدار شد. توقیعات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز توسط وی به دست شیعیان میرسید. عثمان بن سعید پس از رحلت امام عسکری علیه السلام از سامرا به بغداد رفت و در منطقه «کرخ» ساکن شد و در آنجا تا پایان زندگی امور دفتر نیابت را سرپرستی میکرد. (4)با آنکه عثمان بن سعید عمروی نقش مهمی در تاریخ شیعه دارد، ولی هیچکس تاریخ مرگ او را ارائه نکرده است. بعضی آن را سال 256ه و بعضی دیگر 280ه و دیگری 267ه گفتهاند.
وی دومین سفیر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که بعد از وفات پدر از ناحیه مقدسه به سمت وکالت و نیابت خاص منصوب شد. او دو ماه قبل از مردن با راهنمایی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، زمان مرگ خود را یادآور شد. از این رو، قبری برای خود حفر کرد و در روز موعود چشم از دنیا فرو بست. (1)
او سومین نایب برگزیده امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. وی از سوی نایب دوم به خواص شیعیان و وکیلان آن حضرت معرفی شد. حسین بن نوح در آخر جمادی الاولی سال 305 ه تا سال 326 ه به مدت 21 سال نیابت را بر عهده گرفت. وی در هجدهم شعبان همین سال چشم از دنیا فرو بست. پیکر ایشان را در بغداد به خاک سپردند و مقبرهاش زیارتگاه شیعیان است. (2)
وی چهارمین و آخرین نایب خاص امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. او پس از درگذشت نایب سوم بنا به وصیت وی و به فرمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مقام نیابت خاص را عهدهدار شد. او از هجدهم شعبان سال 326ه تا پانزدهم شعبان سال 329ه سازمان وکالت و نیابت را رهبری نمود.
وی شوهرخواهر وزیر عباسیان، جعفر بن محمد بود. این رابطه او را قادر ساخت که سمت مهمی در دستگاه عباسیان به دست آورد. (3)وکلا و خواص
شیعه، او را به عنوان سفیر راستین امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به رسمیت شناختند و وجوه شرعی خود را به وی تحویل میدادند تا آن را به ناحیه مقدسه برساند.
وی هم به جهت کوتاه بودن مدت نیابت و هم به خاطر وضعیت خاص سیاسی نتوانست فعالیتهای گستردهای انجام دهد و یا اگر هم موفق به فعالیت گستردهای شده بود، به جهت شدت رعایت تقیه، احتیاط و استتار، آن فعالیتها برای آیندگان نقل نشده است.
آخرین توقیع از ناحیه مقدسه شش روز قبل از درگذشت ایشان صادر شد. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این توقیع، زمان درگذشت سمری را پیشگویی کرد و اعلان نمود که بعد از این، سفیر و نایبی را معین نکند و با مرگ سمری دوره غیبت صغری به پایان میرسد و غیبت کبری شروع میشود. (1)به طورکلی نکات آخرین توقیع را میتوان در این موارد برشمرد:
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شش روز قبل از درگذشت نایب چهارم، وفات وی را به او اطلاع داد و در روز موعود، مرگ وی فرا رسید. تحقق این پیشگویی در روز موعود، دلیل قاطعی بر صدور این توقیع از جانب امام عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمان داد: «کسی را در امر نیابت خود قرار مده!» این جمله دلالت دارد که راه ارتباط مستقیم بین امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نواب خاص به پایان میرسد.
زمان پایان «غیبت صغری» و آغاز «غیبت کبری» در این توقیع بیان شده است.
ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به اذن خداوند است و بر ما معلوم نیست که در چه تاریخی ظاهر خواهد شد.
دونشانه برای ظهور امام در این توقیع آمدهاست:«قیام سفیانی»و«صیحه آسمانی».
1) (1) . کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص516.
سفیران خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف افزون بر شرایط عام ایمان، تقوا، درایت و بندگی خدای سبحان باید از چند ملاک ویژه نیز برخوردار باشند:
نمونه بارز این ویژگی را در نایب سوم، یعنی حسین بن روح نوبختی میتوان یافت. وی در حد بسیار بالایی از این ویژگی بهره برد؛ به گونهای که هریک از علمای مذاهب اسلامی او را به خود منتسب میکردند. او در مسیر رعایت تقیه، یکی از خدمتگزاران خود را تنها به این دلیل که معاویه را لعن نمود، عزل و اخراج کرد. نخستین سفیر، یعنی عثمان بن سعید نیز به جهت رعایت تقیه میکوشید خود را از بازرسیهای رژیم عباسی دور نگه دارد. بدین منظور در هیچ بحث و مجادله مذهبی و یا سیاسی به صورت آشکار درگیر نمیشد. (1)
برای این ویژگی نیز نمونهای از حسین بن روح آورده میشود: عدهای از «ابوسهل نوبختی» پرسیدند: «چرا تو نایب خاص حضرت نشدی و به جای تو حسین بن روح از ناحیه مقدسه متصدی منصب سفارت شد؟» او در پاسخ گفت: «آنان بهتر از همه میدانند که چه کسی لایق این مقام است. من فردی هستم که با دشمنان رفتوآمد دارم و با آنان مناظره میکنم. اگر آنچه را که نایب سوم درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند، من میدانستم، شاید آنگاه که لجاجت را در بحثهایم با دشمنان میدیدم، میکوشیدم دلایل بنیادی را بر وجود امام ارائه کنم و در
1) (1) . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص149.
نتیجه، محل اقامت او را برملا سازم؛ اما اگر حسین بن روح، امام را زیر عبای خود پنهان کرده باشد و بدنش را قطعه قطعه کنند تا او را نشان دهد، هرگز عبای خود را کنار نمیزند و امام را نشان نمیدهد!». (1)
شیخ طوسی در کتاب گرانسنگ الغیبة روایتی را نقل میکند که بر درایت ویژه سفیران و نایبان خاص حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارد.
چون کار این نواب بسیار پنهان و مهم و به تعبیر امروزی، سری و فوق سری بود، به افرادی نیاز داشت که دستگاه حکومت عباسی به آنها ظنین نباشند؛ برای مثال: نخستین سفیر حضرت، عثمان بن سعید معروف به «زیّات» و «سمّان» بود. وی در پوشش روغنفروشی کارهای مربوط به وکالت را انجام میداد و هرگز به خیال دستگاه حکومت نمیرسید که او سفیر خاص حضرت باشد. دومین سفیر هم مانند پدرش روغنفروش بود و نایب سوم که از خاندان نوبخت بود، با دربار ارتباط داشت و از نفوذ خوبی بهرهمند بود. در نتیجه آنان هرگز تصور نمیکردند که او با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در ارتباط باشد.
شیعیان دو گونه ارتباط با نواب داشتند: باواسطه و به شکل هرمی و بیواسطه و مستقیم.
1) (1) . الغیبة، (شیخ طوسی)، ص240.
ارتباط با واسطه یک اصل در سازمان وکالت بود. این سازمان باید در ارتباط با مردم از راههای استتاری بهره میجست؛ زیرا هر حرکتی از طرف حاکمان عباسی هدف شدیدترین ظلم و ستمها قرار میگرفت. وکلا نقش واسطه را در این ارتباط عهدهدار بودند و مردم خواستههای خود را با آنان در میان میگذاشتند؛ نمایندگان نیز آنها را به سفیر و نایب امام منتقل میکردند و پاسخ آن را از ناحیه مقدسه دریافت مینمودند. سفیر در این ارتباط به منزله «رأس هرم» وکلا و خواص، وسط و «بدنه هرم» و مردم به منزله «قاعده هرم» با هم در ارتباط بودند؛ برای نمونه: «محمد بن عثمان» سفیر دوم، در بغداد دو وکیل داشت که یکی از آنها حسین بن روح بود. این عده به ظاهر وکیل شخصی ایشان در امور تجاری بودند، ولی در واقع وکیل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند و برای سازمان وکالت فعالیت میکردند. شدت استتار به حدی بود که در آغاز حتی عالمان برجسته شهرستانها نیز از جانشینی امام عسکری علیه السلام اطلاعی نداشتند. به عنوان مثال، بنا به روایتی مجلسی در بحارالانوار و شیخ طوسی در الغیبة نقل میکنند که محمد بن ابراهیم مهزیار اهوازی پس از رحلت امام یازدهم، امام زمان حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف را نمیشناخت. او پس از چند سال که از آغاز غیبت صغری گذشته بود، به منظور شناخت امام زمان به عراق سفر کرد. (1)
این ارتباط در آغاز فعالیت نواب اربعه در دوره غیبت صغری وجود نداشت؛
1) (1) . بحارالانوار، ج51، ص310.
چون بنا بود که مسئله نیابت خاصه پنهان بماند. کمکم شیعیان به صورت پنهانی، نام و نشانی سفیر را از نمایندگان و خواص میگرفتند و میتوانستند با او تماس مستقیم داشته باشند. این کار بیشتر از زمان سفیر دوم شروع شد.
شیخ طوسی درباره این نوع ارتباط مینویسد: «عدهای از افراد مورد اعتماد، پیش سفرای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میرفتند و با دادن نامه یا بیان خواستههای خود پاسخ آن را از ناحیه مقدسه دریافت میکردند.» (1)پاسخهایی که در این نوع ارتباط دریافت میکردند، گاهی به شکل کتبی و گاه به صورت شفاهی بود؛ چنانکه حسین بن روح به برخی از پرسشکنندگان گفت: «شما مأموریت دارید به حائر بروید.» (2)
وظایف و محور کلی فعالیتهای نواب از این قرار بود:
الف) زدودن شک و حیرت مردم درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
ب) حفظ امام عجل الله تعالی فرجه الشریف از راه پنهان داشتن نام و مکان ایشان؛
ج) سازماندهی و سرپرستی سازمان وکالت؛
د) پاسخگویی به مشکلات فقهی و عقیدتی؛
ه) اخذ و توزیع اموال متعلق به امام عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
و) مبارزه با غلات و مدعیان دروغین نیابت و بابیت؛
ز) مبارزه با وکلای خائن؛
ح) آمادهسازی مردم برای پذیرش غیبت کبری.
فرجام
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چهار سفیر و نایب خاص در دوره غیبت صغری داشتند؛ این چهار تن به نواب اربعه معروفند که به ترتیب عبارتند از: ابوعمرو عثمان بن سعید عمری، ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی و ابوالحسن علی بن محمد سمری که در مدت هفتادساله غیبت صغری عهدهدار امر نیابت و سفارت بودند.
ارتباط سفیران با شیعیان به دو صورت بود: با واسطه وکیل و بدون واسطه وی. البته اصل در سازمان وکالت، ارتباط باواسطه بود.
وظایف نواب اربعه عبارت بود از: زدودن شک و حیرت مردم درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، حفظ امام از راه پنهان داشتن نام و مکان ایشان، سازماندهی و سرپرستی سازمان وکالت، پاسخگویی به پرسشهای فقهی، مشکلات و شبهات عقیدتی و .... و آمادهسازی مردم برای پذیرش غیبت کبری.
نخستین وظیفه از میان وظایف فوق، بیش از همه بر دوش عثمان بن سعید سنگینی میکرد و آخرین آنها به عهده علی بن محمد سمری، آخرین سفیر امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بود.
آزمون پایانی
الف) وکالت از سه امام هادی علیه السلام ، عسکری علیه السلام و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ب) عضویت در گروه چهل نفری که امام عسکری علیه السلام در دوران اختفا جانشین خود را به آنان نشان داده بود.
ج) عهدهداری مراسم غسل، کفن و دفن امام عسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف
د) همه موارد
الف) حسین بن روح ب) محمد بن عثمان
ج) علی بن محمد سمری د) هیچکدام
الف) 11 سال ب) 21 سال
ج) 31 سال د) هیچکدام
الف) زمان درگذشت علی بن محمد سمری
ب) پایان غیبت صغری
ج) ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به اذن خدا است
د) همه موارد
الف) رازداری ب) صبر و استقامت
ج) عقل و درایت د) همه موارد
الف) باواسطه و به شکل هرمی ب) بیواسطه و مستقیم
ج) به وسیله نامه د) الف و ب صحیح است
الف) زدودن شک و حیرت مردم درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ب) حفظ امام از راه پنهان داشتن نام و مکان او
ج) اخذ وتوزیع اموال متعلق به امام
د) مبارزه مسلحانه با نظام حاکم
در عصر غیبت صغری افزون بر سفرا و نواب اربعه که به عنوان وکلای خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح بودند، وکلای متعددی در نقاط مختلف جهان اسلام پراکنده بودند؛ کسانی که مأمور انجام وظایف وکالت، همانند وکلای پیشین ائمه علیهم السلام بودند و در نهایت برای کسب تکلیف به وکلای خاص (نواب اربعه) مراجعه میکردند.
در این واحد آموزشی، علاوه بر معرفی بعضی از وکلا نقش وکلای خائن و مدعیان دروغین وکالت نیز از نظر میگذرد؛ چون دستگاه وکالت شاهد بروز بعضی از جریانات انحرافی ناشی از انگیزههای مختلف بوده است.
پیشآزمون
آیا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وکلای دیگری جز نواب اربعه داشتند؟
آیا در میان وکلای امام وکلای خائن و دروغین نیز وجود داشت؟
چرا دستهای از وکلای امام خیانت کردند؟
چند وکیل خائن و مدعی دروغین وکالت و بابیت میشناسید؟
در عصر غیبت صغری با توجه به غیبت امام و بیشتر شدن شمار شیعیان در مناطق شیعهنشین لازم بود که وکلا و نمایندگان نهاد وکالت به عنوان دستیاران نواب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وظیفه ارتباط شیعیان با بغداد را به عهده گیرند. قراین موجود نیز گویای تعداد بسیار این وکلا است. فعالیت این وکلا موجب حساسیت حکام عباسی بود؛ بنابراین، گاهی با فرستادن جاسوسهای خود در صدد شناسایی آنان بودند.
به هر حال با توجه به اینکه وجود این وکلا در این عصر نیز همچون دورههای گذشته برای پیشبرد اهداف نهاد وکالت ضروری بود، امام عجل الله تعالی فرجه الشریف به تعیین و نصب آنان اقدام مینمود. قراین موجود گویای آن است که امام عجل الله تعالی فرجه الشریف به شخصه این کار را میکرد. یکی از قراین صریح، نصب محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی از سوی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف به منصب وکالت در ناحیه اهواز به جای پدرش است. حضرت در این انتصاب، طی پیامی به وی فرمود: «قد اقمناک مقام ابیک»؛ (1)یعنی تو را به عنوان وکالت به جای پدرت نصب نمودم.
با اینکه بیتردید شمار این وکلا در مناطق شیعهنشین بسیار بوده، ولی متأسفانه نام آنان به طور کامل در منابع رجالی، روایی و تاریخی ضبط نشده است؛ ولی در پی مطالعه در منابع رجالی نام تعدادی از آنان به دست آمد که در اینجا به ذکر چند مورد بسنده میشود:
1) (1) . تنقیح المقال، ج1، ش218.
الهمدانی؛ 4. محمد بن صالح بن محمد الهمدانی؛ 5. ابواسحاق، محمد بن ابراهیم بن مهزیار الاهوازی؛ 6. القاسم بن العلا؛ 7. حسن بن محمد بن قطاه صیدلانی؛ 8. محمد بن شاذان بن نعیم الشاذانی النیشابوری؛ 9. العزیز بن زهیر؛ 10. قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم همدانی؛ 11. ابوعلی، بسطام بن علی؛ 12. علی بن الحسین بن علی الصبری؛ 13. داود بن القاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب الجعفری؛ 14. الحسن بن النضر القمی؛ 15. محمد بن حفص بن عمرو بن العمری و 16. احمد بن اسحاق الاشعری القمی. (1)
ما در دستگاه وکالت شاهد بروز بعضی از جریانات انحرافی هستیم. این جریانها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: نوعی انحراف در میان کسانی مشاهده میشود که پیش از آن از سوی یک امام علیه السلام به عنوان وکیل منصوب شدهاند، ولی بعدها به فساد و خیانت گراییدهاند؛ نوع دیگر در میان کسانی است که هرگز پیشینه وکالت، نیابت و بابیت نداشتهاند، ولی به انگیزههایی به دروغ خود را وکیل و نایب امام عجل الله تعالی فرجه الشریف خوانده و مدتی عدهای را دور خود جمع کرده و سرانجام رسوا شدهاند. اینک این دو جریان به تفصیل بررسی میشود:
در بین وکلای ائمه علیهم السلام شاهد بروز و ظهور کسانی هستیم که با وجود شرایط لازم برای وکالت در ابتدای امر، به علت قرارگرفتن در وضعیتی جدید، مهیا شدن زمینه
1) (1) . رجال (شیخ طوسی)، ص 496 و 436؛ تنقیح المقال، ج1، ش294و2752، ج2، ش10222و 10615، ج3، ش10843و12757.
خیانت و وجود ریشههای مقتضی خیانت در وجودشان دست به خیانت یا امور موجب فسق زدند. نتیجه این کار، لعن و عزل آنان از سوی ائمه هدی علیه السلام بود.
نمیتوان ریشه همه این خیانتها و فسقها را به یک چیز بازگرداند. در ریشهیابی انگیزههای خیانت و فسق به امور متفاوتی برخورد میکنیم؛ گرچه به اعتباری میتوان همه را به مهذب نبودن آنان بازگرداند. از جمله این خیانتکاران میتوان از «واقفیه» نام برد. البته شناخت تفصیلی این جریانات انحرافی مستلزم شناخت چهرههایی است که سردمدار آنها بودهاند. بنابراین، مناسب است در اینجا به معرفی تعدادی از این وکلای خائن بپردازیم:
او در آغاز کار، وکیل امام رضا علیه السلام بود، ولی بهتدریج به خاطر دنیاطلبی آلتدست مأمون و فضل بن سهل شد و ضد امام رضا علیه السلام جاسوسی میکرد. (1)
او از دستیاران اصلی امام هادی علیه السلام در سامرا بود. بعدها چنان به مقام امام و شیعه خیانت کرد که امام هادی علیه السلام دستور قتل او را صادر نمود. (2)
وکیل ارشد امام هادی و امام عسکری علیها السلام در بغداد بود. در ابتدای امر، آنچنان مورد اطمینان آن بزرگواران بود که امام عسکری علیه السلام ضمن توقیعی از او به عنوان «وکیلنا و ثقتنا والذی یقبض من موالینا» یاد میکند. در عصر امام
عسکری به اختلاس اموال امام پرداخت و در این راه حتی از دروغ بستن به ساحت مقدس امام هادی علیه السلام نیز دریغ نورزید. او در مسیر انحرافی خود کار را بدانجا رساند که ابتدا بخشی از اموال امام عسگری علیه السلام را سرقت کرد و بخشی دیگر را به آتش کشید و با این عمل زشت خود امام را به خشم آورد؛ بهطوریکه همان شب مشمول نفرین ایشان شد و فردای آن روز به هلاکت رسید. (1)
او دانشمندی صحیحالاعتقاد و فردی صالح بود و کتابهایی مانند التکلیف و العصمة به او منسوب است. شلمغانی تا جایی مورد اعتماد بود که حسین بن روح هنگام پنهان شدن از مقتدر عباسی وی را به جای خود به عنوان وکیل نصب نمود و در این ایام شیعیان به او مراجعه کرده و توقیعاتی نیز به واسطه او از جانب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صادر میشد.
حسادت وی به حسین بن روح موجب شد که مذهب حق را رها کرده، وارد مذاهب مردود شود و رفته رفته به غلو، کفر، ارتداد، قول به تناسخ و حلول الوهیت در خود گرایش پیدا کند. او به پیروانش میگفت: «روح رسول الله صلی الله علیه و اله به محمد بن عثمان عمروی، روح امیرمؤمنان علی علیه السلام به بدن حسین بن روح و روح فاطمه علیها السلام به بدن امکلثوم، دختر ابوجعفر عمروی منتقل شده است.» (2)وی نزد بنی بسطام منزلتی داشت و ازاینرو باعث انحراف وسیعی در آنان شد؛ تا جایی که حسین بن روح ناچار شد در میان شیعیان، بهویژه بنینوبخت، خبر لعن و انحراف شلمغانی را منتشر کند. آنگاه توقیعی از جانب حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف در
لعن شلمغانی و برائت از وی و پیروانش صادر شد (1)و همه سران شیعه از مضمون آن اطلاع یافتند. وقتی شلمغانی از مقابله ابن روح با خود آگاه شد، برای رویارویی با این جو وی را به مباهله دعوت کرد؛ امّا وقتی این خبر به گوش خلیفه وقت، الراضی بالله رسید، دستور دستگیری او را صادر کرد و سپس وی را کشت. این واقعه در سال 323 ه روی داد.
وکالت برای امام معصوم علیه السلام دارای جایگاهی والا نزد شیعه بود. علاوه بر این با توجه به اینکه یکی از مهمترین زمینههای وکالت، دریافت وجوه شرعی متعلق به امام علیه السلام بود، وکلا همواره به عنوان امین امام و شیعه به این اموال دسترسی داشتند. این موضوع در کنار بعضی دیگر از انگیزههای فاسد دنیوی سبب شد که افرادی خود را به این نهاد مقدس منسوب کنند. اینک به برخی از جریانهای دروغین وکالت و بابیت اشاره میشود:
او در زمان امام جواد علیه السلام به دروغ وکالت و بابیت آن بزرگوار را ادعا کرد و به همین روی از سوی ایشان تکذیب شد. (2)
وی از غالیان عصر امام هادی و امام عسکری علیها السلام است. طبق روایت کشی، امام عسکری علیه السلام ادعای نبوت و بابیت را به او نسبت داد و در نامهای به یکی از
پیروانش به نام «عبیدی»، او و «فهری» را مورد لعن قرار داده، به عنوان افرادی فتنهجو که قصد سودجویی از مردم دارند، معرفی کرد و در ادامه دستور کشتن آنها را صادر فرمود. (1)
همچنین کشی از «سهل بن محمد» روایت میکند: «به امام هادی علیه السلام عرض کردم: ای سید من! امر حسن بن محمد بن بابا بر گروهی از موالی شما مشتبه شده است؛ چه دستوری دارید؟ آیا نسبت به وی، تولا داشته باشیم یا تبرا؟ حضرت به خط مبارک خود نوشت: او و فارس بن حاتم، ملعونند! از آن دو تبرا جویید. خداوند آن دو را لعنت کند و در مورد فارس، آن را افزون نماید. (2)
شیخ طوسی نامش را حسن و کنیهاش را ابومحمد ذکر نموده است. وی از اصحاب امام هادی و امام عسکری علیها السلام بوده است. در عصر غیبت، نخستین کسی بود که مقامی را بدون شایستگی به خود نسبت داد و بنابراین مورد لعن و بیزاری از جانب شیعه واقع شد. در پی آن، توقیع امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در لعن و برائت از وی صادر شد؛ سپس گفتارهای کفرآمیز و الحادی از او شنیده شد.
بنا به گفته شیخ طوسی، فهری ابتدا از اصحاب امام عسکری علیه السلام بود. پس از وفات آن جناب و در عصر نیابت نایب دوم به معارضه با او برخاست و مقام نیابت و بابیت را برای خود ادعا نمود. نایب دوم نیز او را لعن کرد و شیعیان نیز چنین کردند. از جمله عقاید او آن بود که امام هادی علیه السلام را خدا میدانست که او
را به پیامبری مبعوث نموده است! همچنین قایل به تناسخ بود و درباره امام هادی علیه السلام غلو میکرد. (1)او معتقد به اباحه محارم بود و نکاح مردان با یکدیگر را جایز میشمارد.
فرجام
در عصر غیبت صغری علاوه بر سفیران و نواب اربعه، وکلای متعددی در نقاط مختلف پراکنده بودند.
وجود این وکلا به خاطر کثرت شیعیان در مناطق مختلف و برای پیشبرد اهداف نهاد وکالت ضروری بود.
دستگاه وکالت شاهد بروز برخی جریانهای انحرافی بود که گاهی از وکلای منصوب از سوی امام رخ میداد و گاه در میان کسانی که هرگز سابقه وکالت نداشتند.
1) (1) . الغیبة(شیخ طوسی)، ص244.
آزمون پایانی
الف) غیبت امام ب) کثرت شیعیان
ج) پراکندگی مناطق شیعهنشین د) الف و ب درست است
الف) نصب مستقیم محمد بن ابراهیم بن مهزیار
ب) نصب مستقیم محمد بن جعفر کوفی
ج) نصب مستقیم محمد بن صالح همدانی
د) نصب مستقیم القاسم بن العلا
الف) انحراف در میان کسانی که پیش از آن وکیل امام بودند.
ب) انحراف در میان کسانی که هرگز وکیل امام نبودند.
ج) انحراف در میان کسانی که از اصحاب امام نبودند.
د) الف و ب درست است.
الف) طمع ب) قدرت طلبی
ج) مهذب نبودن د) هیچکدام
الف) هشام بن ابراهیم همدانی ب) فارس بن حاتم قزوینی
ج) عروۀ بن یحیی د) همه موارد
الف) طمع قدرت ب) حسادت وی به حسین بن روح
ج) غرور و تکبر د) هیچکدام
الف) حسین بن محمدبابا القمی ب) ابومحمد الشریعی
ج) احمدبن محمد السیاری د) همه موارد
با صدور توقیعی از جانب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به آخرین سفیر خود و درگذشت او به عنوان آخرین نفر از نواب اربعه، عصر غیبت کبری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرا میرسد. در این دوره با پشت سرگذاشتن غیبت صغری مرحله تازهای از تاریخ شیعه آغاز میشود.
این واحد آموزشی به عنوان یکی از مهمترین مباحث این دوره، مروری اجمالی به دو عنوان زیر خواهد داشت:
شیعه در عصر غیبت کبری؛
نهضتها و دولتهای شیعی در عصر غیبت کبری.
پیشآزمون
آیا میتوانید تصویری از وضعیت شیعه در عصر غیبت کبری ارائه کنید؟
آیا نهضتهای شیعی این دوران را میشناسید؟
چه دولتهای شیعی در دوره غیبت کبری تشکیل شده است؟
فساد و بیدادگری بنیعباس و نهضتهای علویان در دوران گذشته زمینه را برای شیعه آماده کرد. شیعه در پنج قرن (1)آغازین غیبت کبری به لحاظ رشد جمعیت در افزایش و از زاویه قدرت و آزادی مذهبی، تابع حکومت و قدرت فرمانروایان وقت بود. در این برهه با اینکه در بعضی از مناطق، دولت شیعی بر سر کار آمد، ولی هیچگاه شیعه مذهب رسمی اعلام نشد. اتفاقات زیادی در این مدت روی داد که مهمترین آنها عبارتند از:
یکم) در اواخر قرن پنجم «اسماعیلیان» در ایران در استقلال کامل میزیستند. (2)
دوم) از نیمه قرن هشتم تا پس از قرن نهم، سادات مرعشی در مازندران و قزوین سلطنت کردند. (3)
سوم) نفوذ علامه حلی و فرزندش در دربار «سلطان محمد خدابنده» موجب شیعه شدن او و رواج و رشد مذهب حق شد. (4)
چهارم) «آق قویونلوها» در تبریز حکومت کردند و قلمرو آنان تا فارس و کرمان هم کشیده شد. (5)
پنجم) «شهید اول»، صاحب لمعه که از نوابغ علمی شیعه بود، به سال 786 ه در دمشق به جرم تشیع به شهادت رسید.
ششم) در آغاز قرن دهم هجری، شاه اسماعیل صفوی که شیعه مذهب بود،
قیام خود را از اردبیل شروع کرد و ایران را به شکل کشور واحد درآورد. او مذهب شیعه را در قلمرو حکومت خود رسمیت بخشید.
هفتم) در طلیعه قرن پانزدهم هجری و پس از مبارزهای طولانی با استبداد داخلی و استعمار خارجی، یک حکومت اسلامی بر اساس نظریه «ولایت فقیه» در ایران پدید آمد و برکات معنوی و آثار مادی این حرکت در شرق و غرب جهان اسلام گسترش یافت. این انقلاب از تمام نهضتهای اسلامی در جهان حمایت کرد و عاملی بزرگ در پیروزی آنها به شمار رفت. همچنین، این نهضت، جهان را به عصری جدید وارد نمود و همه ابرقدرتها را برای مبارزه با مذهب شیعه به تکاپو انداخت؛ تا جایی که مبانی شیعه را به سرعت در تمام قلمرو اسلام و شرق و غرب جهان رو به گسترش نهاد.
نهضتهای شیعی از همان آغاز انحراف در سطح زمامداری، تلاش انقلابی خود را آغاز کرده و تا عصر حاضر با گذشتن از فرازونشیبهای گوناگون به راه خود ادامه داده است. شیعه در شش قرن اخیر همواره در ایران به مثابه مرکز تشیع از قدرت مذهبی و سیاسی خوبی برخوردار بوده است. بسیاری از نهضتهای شیعی نیز در عراق و حجاز (1)رخ داده، در برابر قدرت خلفا نیز دولتهایی در شرق و غرب مرکز خلافت به پا شده و هیچگاه سنگر مبارزه رها نشده است.
چهره انقلابی پیروان اهل بیت علیهم السلام را نباید تنها در میدانهای شهادت جستوجو کرد؛ بلکه میتوان در قالب انقلاب فرهنگی نیز دید. «ادریس بن حسن مثنی» کشور مغرب را با تبلیغ فتح کرد؛ همچنین اندونزی و شرق دور
1) (1) . الغیبة نعمانی، ص72-84.
جهان اسلام با تبلیغ گشوده شد. انبوهی از مردم «هند» در قرن پنجم هجری توسط دو نفر شیعی مسلمان شدند. «آل بویه» فرهنگ اسلام و آموزههای ائمه اهل بیت علیهم السلام را زیربنای حکومت خویش قرار دادند و با وجود اینکه شیعی مذهب بودند، با پیروان مذاهب دیگر رفتاری نیکو داشتند. این ویژگی منحصر به ایشان نبود، بلکه تمامی دولتهای شیعی از آن برخوردار بودند. به همین روی، قرن چهارم هجری اوج تمدن اسلامی دانسته شده است. (1)
در سال 489 ه نخستین دوره جنگهای صلیبی به صورت سازمانیافته آغاز شد؛ درحالیکه در مرکز خلافت (بغداد) اندیشهای جز خوشگذرانی و مالاندوزی نبود. در چنین شرایطی تهاجم بنیانکن مغول به جهان اسلام آغاز شد و اگر اسلام توانست همچنان سرفراز بماند، به خاطر حرکت اندیشمندانه جمعی از علمای شیعه، همچون «مؤیدالدین ابن علقمه» و «خواجه نصیرالدین طوسی» بود که توانستند مغولهای پیروزمند را در برابر اسلام خاضع گردانند. (2)
شمال و شرق ایران در قرن هشتم و نهم هجری شاهد به قدرت رسیدن دولتهای انقلابی سربداران در خراسان، جنبش ضدمنکرات در هرات، نهضت حروفیه در برابر تیموریان و سادات مرعشی در مازندران بود. نهضت قزلباش با توجه به تعصب شدید عثمانیها و حملات مکرر آنان به خاک ایران در آغاز قرن دهم هجری قمری، صفویه را به قدرت رساند که فرزندان «شیخ صفی الدین اردبیلی» شیعه مذهب، نظام سیاسی شیعی را در ایران بنیان گذاشتند و توانستند استقلال خود را در مقابل جبهه نیرومند امپراتوری عثمانی حفظ کنند. دولت
صفویه با تمام ضعفهایش مروج شعایر مذهب بود و اهل تسنن را چندان تحت فشار نگذاشت و با مسیحیان، یهودیان و زردشتیان نیز مدارا داشت؛ درحالیکه غالب کشورهای غربی حتی با آزادی نسبی ادیان بیگانه بودند. (1)
بازگرداندن هویت و استقلال شیعی، رهایی از بیگانهپرستی و حمایت کامل از موجودیت دین موجب شد که علمای شیعه بر مشروعیت قدرت سیاسی پادشاهان صفویه صحه بگذارند.
پس از صفویه، «افشاریه» و «زندیه» روی کار آمدند. آنها نیز در تقویت تشیع کوشیدند. نادرشاه افشار گامهایی در جهت تقریب شیعه و اهلسنت برداشت. با پیروزی «کریمخان زند» به سال 1164 ه مایههای مذهبی و مردمی رو به افزایش نهاد و روحانیون از حکومت وی حمایت کردند.
با پیوند پدیدآمده میان نهضتهای اسلامی در قرن اخیر سرانجام همه آنها به یک حرکت انقلابی در نیمه دوم قرن سیزدهم هجری تبدیل شده، مناطق وسیعی از جهان اسلام در موج عظیم بیداری و مبارزه قرار گرفت و کشورهایی چون مصر، سوریه، لبنان، عراق، ترکیه، افغانستان، پاکستان، الجزایر، تونس، مراکش، حجاز، اندونزی، هندوستان و ایران را دربرگرفت.
رسالت رهبری حرکتها و جنبشها در اکثر کشورهای اسلامی در یکصد سال اخیر بر دوش رهبران دینی بوده است. نهضت اسلامی امام خمینی اوج همه جنبشهای تاریخ اسلام و تشیع به شمار میرود و همه آرمانهای نهضتهای اسلامی در سراسر جهان در آن تبلور یافته است. (2)
فرجام
در اوایل قرن چهارم تا اواخر قرن پنجم با روی کار آمدن دولتهای انقلابی شیعه، چون «آل بویه»، «فاطمیان»، «همدانیان» و «علویان» شیعه با کسب قدرت تا حدودی آزادی عمل یافت و به مبارزه فکری و اعتقادی آشکار پرداخت.
در قرن ششم و هفتم با حمله مغولها به جهان اسلام و تداوم جنگهای صلیبی چندان فشاری به عالم تشیع وارد نشد. با شیعه شدن برخی فرمانروایان مغول در ایران، حکومت مرعشیان مازندران و سربداران خراسان در دو قرن هشتم و نهم، قدرت و وسعت جمعیت شیعه رو به فزونی گذاشت و در هرگوشه از ممالک اسلامی، بهویژه ایران تراکم میلیونها شیعه محسوس شد.
در آغاز قرن دهم، با ظهور دولت صفویه مذهب شیعه به رسمیت شناخته شد و پس از آن مذهب رسمی دولتهای پیدرپی «زند»، «قاجار» و «مشروطه» ماند و در سراسر نقاط جهان، هوادار و مدافع یافته، برای پنج قرن متوالی، ایران و عراق مرکز تشیع بوده است. حوزههای علمی شیعه در این دو کشور متمرکز شده و این دو مرجعیت شیعه و مرکز واقعی جهان تشیع به شمار میرفته است.
شروع قرن پانزدهم هجری، آغاز استقرار حکومت اسلامی در عصر غیبت بر مبنای نظریه مترقی ولایت فقیه و رهبری فقیهی عادل و شجاع پس از مبارزهای بیامان با استبداد داخلی و استعمار خارجی است. این حکومت در عصر حاضر مرجع، ملجأ و تحققبخش آرزوهای همه مسلمانان جهان است.
منابع برای مطالعه و تحقیق بیشتر
علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، شیعه در اسلام؛
محمدحسین مظفر، تاریخ الشیعة؛
آدام مز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری؛
رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران تا قرن دهم هجری؛
استاد شهید مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران؛
وصیتنامه الهی - سیاسی امام خمینی قدس سره .
آزمون پایانی
الف) استقلال کامل «اسماعیلیان»، یکی از فرقههای انحرافی شیعه
ب) سلطنت سادات مرعشی در مازندران و قزوین
ج) نفوذ علامه حلی و فرزندش در دربار محمد خدابنده
د) همه موارد
الف) انقلاب اسلامی ایران
ب) فروپاشی شوروی
ج) الف و ب درست است.
د) هیچکدام
الف) خواجه نصیر الدین طوسی
ب) ادریس بن حسن مثنی
ج) علامه حلی
د) هیچکدام
الف) شیخ صفی الدین ب) خواجه نصیر الدین طوسی
ج) مؤیدالدین ابی علقمه ج) ب و ج درست است.
الف) دولت آل بویه ب) دولت زندیه
ج) دولت صفویه د) هیچکدام
الف) افشاریه ب) زندیه
ج) الف و ب درست است د) هیچکدام
در زمان حضور خاتم پیامبران صلی الله علیه و اله هدایت فکری و سیاسی جامعه به عهده آن حضرت و پس از رحلت آن بزرگوار، امامت، هدایت و مرجعیت فکری و سیاسی بر عهده ائمه اهل بیت علیهم السلام بود؛ این تکلیف در عصر غیبت بر دوش علمای لایق و شایسته است تا دو رکن سیاسی و پراهمیت امامت و مرجعیت و به تعبیر دیگر هدایت فکری و سیاسی جامعه را بر عهده گیرند. در این واحد آموزشی به شرح این دو رکن اساسی میپردازیم.
پیشآزمون
وظایف علما در دوران غیبت کبری چیست؟
آیا میتوانید تصویری از نقش فکری علمای شیعه در طول دوران غیبت کبری ارائه کنید؟
تطور حوزههای علمیه در طول پانزده قرن گذشته چگونه بوده است؟
تصور شما از فعالیتهای سیاسی و مراحل مبارزه علمای شیعه چیست؟
علامه طباطبایی درباره نقش علمای شیعه از لحاظ علمی و فکری در دوران غیبت کبری چنین مینویسد:
«شیعیان در حدیث، کلام و فقه - نظر به اینکه دائماً گرفتار مشاجرههای مذهبی با مخالفان خود بوده و از جهت انجام وظایف دینی هم نیاز روزانه به فقه و حدیث داشتهاند - با تمام قوا در حدیث، کلام و فقه کوشیده و این علوم و علوم مربوط به آنها را مانند «درایة»، «رجال» و «اصول» به سر حد کمال میرسانیدند و آخرین نظریات دقیقه وقت را ضبط میکردند و قرنها با همین رویه پیش میرفتند.» (1)
استقرار حکومت اسلامی، بازشدن فضای سیاسی و فرهنگی و آماده شدن زمینههای تحقیقات علمی کلان، جامعه علمی شیعه را به سوی افقی بسیار مطلوب و ایدهآل رهنمون ساخت.
کتابهای تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، الذریعةالی تصانیف الشیعة و اعیان الشیعة به طور ملموس این مدعا را تأیید و اثبات میکند و دورنمایی از این حقیقت را در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران مییابیم. (2)
در دوران حضور ائمه علیهم السلام شالوده یک مکتب فکری و مدرسه ویژه خط اهلبیت پیامبر علیهم السلام که پاسدار مفاهیم ناب اسلامی بود، پیریزی شد. این مکتب
در این دوره چون نهالی آبیاری میشد تا در دوران غیبت درختی تنومند گردد. مجموعه نخستین عناصر لازم برای این مدرسه و مکتب عبارت بود از:
مربیان اصلی و معلمان نخست این مکتب، امامان معصوم علیهم السلام بوده و پرورش یافتگان آنان شخصیتهایی چون «زراره»، «محمد بن مسلم»، «أبان»، «ابوحمزه ثمالی» و «یونس بن عبد الرحمن» بودهاند. افزون بر این، آنان با راهنمایی ائمه علیهم السلام تمام روایات را ثبت، ضبط و تدوین نمودهاند و به مرور زمان کتابهای فراوانی در حدیث گردآوری شده و بر اساس همین معارف، شمار زیادی از یاران و پیروان اهل بیت علیهم السلام پرورش یافتهاند.
در این دوره - که کتابهای حدیثی بسیار زیادی در معرض تلف و گم شدن قرار گرفت و دوران فشار بر شیعه و تقیه شمرده میشد - تلاشی جدی برای جمعآوری این متون در متن واحد انجام گرفت و نخستین مجموعه حدیثی مهم شیعه را «کلینی» در کتاب الکافی گرد آورد. افزون بر این، راویان حدیث طبقهبندی شده و درجه اعتبار هریک مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است تا فقیهان در عصر دوری از حضور امام بتوانند به اطلاعات درست و دقیق دست یابند.
همچنین فهرستهایی برای ثبت و ضبط مجموعه تألیفات اصحاب ائمه علیهم السلام تهیه گردید و متون فقهی گوناگونی آماده شد. مرحله فقه استدلالی آغاز شد و شیوه استنباط و فقاهت نیز کمکم شکل روشن خود را یافت و تعدادی مرکز
علمی، آموزشی و تحقیقی نیز تأسیس گردید. دو مکتب عمده فقهی در این دوره شکل گرفت: مکتب راویان حدیث با مرکزیت قم و مکتب متکلمان یا عقلگرایان با مرکزیت بغداد.
شیخ مفید، سیدمرتضی و شیخ طوسی مرجعیت شیعه را از انزوا درآورده و با تسلط بر فقه، کلام، تفسیر و مبانی علمی اهل تسنن توانستند کرسی استادی کلام و فقه را در بغداد به انحصار خود درآورند و علمای سایر مذاهب را نیز به شاگردی بپذیرند. (1)
در آغاز غیبت کبری بغداد مرکز فقه و فقاهت بود. با هجرت شیخ طوسی به نجف در سال 448ه این شهر نزدیک به یک قرن مرکز عمده فقاهت قرار گرفت. همزمان با نجف، حلب نیز توسط «سلار» مرکزیتی پیدا کرد و این مرکزیت را تا حدود قرن هشتم دارا بود. در میان بزرگان معروف این حوزه میتوان از «ابنزهره» نام برد.
با روبهضعف نهادن حرکت علمی در حوزه نجف، پس از یک قرن پیروی از آرای قوی شیخ طوسی و کند شدن حرکت اجتهاد، «ابنادریس حلّی» نهضت فقهی خود را در «حله» آغاز کرد و مرکزیت علمی فقه شیعه به آن سامان منتقل شد که فقیهان نامداری چون «محقق حلی» و «علامه حلی» را به جامعه شیعی عرضه داشت.
1) (1) . دکتر عبدالهادی الفضلی، تاریخ التشریع الاسلامی.
مرکزیت فقاهت شیعه پس از حله به «جبل عامل» و منطقه شام منتقل شد که «شهید اول» شاگرد «فخرالمحققین» فرزند «علامه حلی» و سپس «شهید ثانی» از فقیهان نامدار این مرکز بودهاند. این حوزه با نشاط و پرتحرک منشأ برکات فراوانی برای دولت شیعی صفوی و حوزه علمیه اصفهان و نجف اشرف بود.
شهید اول، متن «اللّمعةالدمشقیه» را برای رئیس دولت شیعی سربداران نوشت و برای آنها فرستاد تا بر اساس آن عمل کنند. (1)شهید مطهری دراینباره مینویسد: «فقهای جبل عامل نقش مهمی در خط مشی ایران صفویه داشتهاند. چنانکه میدانیم، صفویه درویش مسلک بودند. اگر راهی که ابتدا آنها بر اساس سنت خاص درویشی خود طی کردهاند، با روش فقهی عمیقی در ایران پایهگذاری نمیشد، به چیزی نظیر آنچه در علویهای ترکیه یا شام وجود دارد، منتهی میشده، از این جهت، تأثیر زیادی در این داشت که نخست روش عمومی دولت و ملت ایران از آنگونه انحرافات مصون بماند و دوم، عرفان و تصوف شیعی نیز راه معتدلتری را طی کند. از این رو، فقیهان «جبل عامل» از قبیل محقق کرکی، شیخ بهایی و دیگران با تأسیس حوزه علمیه اصفهان حق بزرگی برگردن مردم این مرز و بوم دارند. در همان زمان، حوزه نجف بهوسیله «مقدس اردبیلی» و دیگر بزرگان اکابر احیا شد که تا امروز ادامه دارد.
از شهرهای ایران تنها شهر قم است که در قرنهای نخست اسلامی در همان زمان که بغداد مرکز فقاهت اسلامی بود، به وسیله فقیهانی نظیر «ابن بابویه» و «محمد بن قولویه» به صورت یکی از مراکز فقهی درآمد. همچنان در دوره قاجار به وسیله «صاحب قوانین» نیز احیا شد و در سال 1340 ه به وسیله «مرحوم آیةالله حائری یزدی» بار دیگر احیا گردید و اکنون یکی از دو مرکز بزرگ فقهی شیعه است. (2)
البته با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تهاجم متوالی بعثیان عراق به حوزه علمیه نجف، به شهادت رساندن بزرگان آن حوزه (1)و هجرت دادن عمده فاضلان و طلاب حوزه نجف به ایران، مرکز فقاهت شیعه برای بار دیگر به صورت علمی و جدی در قم تجلی پیدا کرده است.
مجموعه مبارزات سیاسی علمای شیعه در عصر غیبت کبری را میتوان در دو قسمت خلاصه کرد:
کشاندن امت اسلامی به سیاست و نگه داشتن شیعیان در صحنه سیاسی و مبارزه با نظریه «جدایی دین از سیاست»؛
مبارزه مستقیم و غیرمستقیم با انحرافات حاکمان و هدایت و حمایت نهضتها و حرکات اسلامی؛
حفظ وحدت امت اسلامی و جامعه شیعی و مبارزه با هرگونه تفرقهگرایی؛
حفظ هویت اسلامی جامعه با تربیت علما، ترویج علم و تأسیس حوزههای علمیه در سایر نقاط جهان اسلام؛
مبارزه با انحرافهای فکری و اخلاقی که توجیهگر سیاستهای حاکمان منحرف بوده است.
1) (1) . امثال « آیةالله غروی» و شرکت « آیةالله کاشانی» در مبارزه مردم عراق ضد انگلیسیها.
مبارزه با نفوذ و تهاجم فرهنگ غربی؛
رهبری، هدایت و شرکت فعال در مبارزات مسلحانه (1)برای رفع تهاجم نظامی استعمارگران؛
مبارزه بیامان با سلطه سیاسی و اقتصادی دو ابرقدرت شرق و غرب؛
مبارزه با تضعیف و ایجاد نفاق در میان امت اسلامی و تجزیه کشورهای جهان اسلام؛
مبارزه با ابرقدرتها و استکبار جهانی و باطل کردن افسانه شکستناپذیری آنها.
شیعه در طول 14قرن مبارزه سیاسی در دیدگاه کلی از سه مرحله گذر کرده است:
مرحله «تقیه» و ایجاد تشکیلات سیاسی سری برای مبارزه با طاغوتیان؛
مرحله مبارزه سیاسی علنی بدون تشکیل نظام سیاسی اسلامی؛
مرحله مبارزه سیاسی آشکار با تشکیل نظام سیاسی اسلامی.
شیعیان در هریک از این مراحل حرکت سیاسی، گاهی مسلحانه و گاه غیرمسلحانه عمل میکردهاند و گاهی مبارزه مثبت و گاهی مبارزه منفی را در برنامه خود داشتند.
فرجام
1) (1) . مانند شرکت « آیةالله کاشانی» در مبارزه مردم عراق ضد انگلیسیها؛ علامه امینی، شهداء الفضیلة.
بهترین و کوتاهترین سخن در نقش علمای شیعه از لحاظ فکری در دوران غیبت کبری بیان علامه طباطبایی است: «شیعیان در حدیث، کلام و فقه با تمام قوا کوشیده و این علوم و علوم مربوط به آنها را مانند «درایة»، «رجال» و «اصول» به سرحد کمال میرسانیدند.»
داشتن نگاهی دقیق به فقه و فقاهت شیعه که جزئی از پیکر معارف بلند و مبارزات فکری علمای شیعه شمرده میشود، ضروری است.
شالوده یک مکتب فکری که پاسدار مفاهیم ناب اسلامی باشد، در دوران حضور ائمه علیهم السلام پیریزی میشود.
در دوران غیبت صغری، تلاشی جدی در جهت گردآوری متون در متن واحد صورت گرفت و نخستین مجموعه حدیثی مهم شیعه، یعنی الکافی از سوی مرحوم کلینی گردآوری شد. افزون بر آن، راویان حدیث، طبقهبندی شدند و نیز فهرستهایی در ثبت و ضبط مجموعه تألیفات اصحاب ائمه علیهم السلام تهیه شد. مرحله فقه استدلالی نیز آغاز گردید و دو مکتب عمده فقهی در این دوره شکل گرفت: فقه مکتب راویان حدیث با مرکزیت قم و مکتب متکلمان یا عقلگرایان با مرکزیت بغداد.
شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی در دوران غیبت کبری، مرجعیت شیعه را از انزوا در آورده و با تسلط بر فقه، کلام، تفسیر و مبانی علمی اهل تسنن، توانستند کرسی استادی کلام و فقه را در بغداد به انحصار خود درآورند و علمای سایر مذاهب را نیز به شاگردی بپذیرند.
بغداد در آغاز غیبت کبری، مرکز فقه و فقاهت بود. با هجرت شیخ طوسی به نجف در سال 448ه، آن دیار قریب به یک قرن مرکز عمده فقاهت شد. همزمان حلب نیز توسط سلاّر دارای مرکزیتی بود و ابن ادریس حلی نیز پس از
یک قرن نهضت فقهی خود را در حله آغاز کرد. و پس از حله، مرکزیت فقاهت به جبل عامل و منطقه شام انتقال یافت. شهر قم نیز از نخستین قرون اسلامی، مرکز فقاهت بود؛ ولی در سال 1340ه از سوی حاج شیخ عبدالکریم حایری بار دیگر احیا شد و اکنون نه تنها یکی از دو مرکز فقهی شیعه است، بلکه با تضعیف حوزه نجف از سوی بعثیان و دیگر حوادث، تنها مرکز بانشاط و پرتحرک جهان شیعه است.
]برای مطالعه بیشتر به منابع پایانی واحد آموزشی 1 مراجعه کنید.[
آزمون پایانی
الف) تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام ب) الذریعةالی تصانیف الشیعة
ج) اعیان الشیعة د) همه موارد
الف) شیخ مفید ب) سیدمرتضی
ج) شیخ طوسی د) همه موارد
الف) ضعیف شدن حرکت علمی در نجف
ب) کندشدن حرکت اجتهاد در نجف
ج) یک قرن پیروی از آرای شیخ طوسی در نجف
د) الف و ب درست است.
الف) حله ب) نجف
ج) جبل عامل د) بغداد
الف) نگه داشتن شیعه در صحنه سیاسی
ب) مبارزه با انحرافهای حاکمان
ج) مبارزه با انحرافهای فکری و اخلاقی د) همه موارد
الف) مبارزه با نفوذ و تهاجم فرهنگ غرب
ب) مبارزه با ابرقدرتها
ج) حفظ وحدت کلمه
د) مبارزه با تضعیف و ایجاد نفاق در میان امت اسلامی
الف) مرحله تقیه
ب) مرحله مبارزه سیاسی علنی
ج) مرحله مبارزه سیاسی آشکار با تشکیل نظام سیاسی
د) همه موارد
فراوانی روایات «مهدویت» که از پیامبر صلی الله علیه و اله و عترت علیهم السلام به ما رسیده است، موجب شد که اعتقاد به مهدویت در تمام مذاهب و فرقههای اسلامی فراگیر شود و همه به آن معتقد گردند. چنانکه روایات، ویژگیهای «مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف » را بیان کرده است، ایشان فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است. او دوازدهمین امام از اهلبیت رسول الله علیهم السلام و صاحب دو غیبت صغری و کبری است.
برخی افراد و پیروان مذاهب و فرقههای اسلامی از این باور سوء استفاده کرده، از میان خود فردی را به عنوان مهدی موعود ادعا نمودهاند و نیز برخی فرصتطلب به دروغ ادعای مهدویت کردهاند. این واحد آموزشی در صدد ارائه چهره این مدعیان دروغین است.
پیشآزمون
به نظر شما مهدویت و بابیت چه مفهومی دارد؟
چرا عدهای ادعای مهدویت و بابیت کردند؟
«مهدویت» به معنای مهدی موعود و امام منتظر بودن و «بابیت» در لغت به معنای دربان بودن و در اصطلاح به معنای سفیر، وکیل و یا نایب خاص حضرت مهدی بودن است.
طبق معتقدات شیعه و نیز روایات بسیاری که در کتابهای اهلسنت وارد شده است، در آخرالزمان «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف » از آل محمد صلی الله علیه و اله ظهور خواهد کرد؛ مانند این روایت از پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله : «لو لمیبق من الدهر الا یوم لبعث الله رجلاً من اهلبیتی یملؤها عدلاً کما ملئت جوراً»؛ (1)
اگر تنها یک روز از عمر دنیا باقی بماند، خداوند متعال در آن روز مردی را از خاندان من برانگیزاند که جهان را پر از عدل و داد میکند؛ چنان که پر از ظلم و ستم شده بود.
روایات مربوط به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف که از پیامبر صلی الله علیه و اله و اهلبیت علیهم السلام رسیده و در کتابهای شیعه و سنی آمده است، به قدری فراوان است که نمیتوان آن را انکار و یا در آن تردید کرد.
در بسیاری از این روایات، مهدی موعود را فرزند امام حسن عسکری علیه السلام معرفی نموده و ویژگیهای دوران غیبت آن حضرت را بیان کردهاند، ولی دستهای سودجو و فرصتطلب از یک طرف و عدهای نادان از سوی دیگر باعث به وجود آمدن متمهدیان در طول تاریخ شیعه شدهاند. اینان را به سه گروه میتوان تقسیم کرد:
1) (1) . بحارالانوار، ج51، ص85-104.
محمد حنفیه فرزند علی علیه السلام ؛ محمد بن عبدالله بن حسن فرزند امام حسن علیه السلام ؛ زیدبن علی فرزند امام سجاد علیه السلام ؛ امام جعفر صادق علیه السلام ؛ امام موسی کاظم علیه السلام ؛ اسماعیل بن جعفر فرزند دیگر امام صادق علیه السلام ؛ و امام حسن عسکری علیه السلام .
شماری از افراد ستمگر و خونآشام که خود ادعای مهدویت نکردهاند، اما برخی شیاد آنان را به عنوان مهدی موعود به مردم معرفی کردهاند؛ مانند «مهدی عباسی» و «ابومسلم خراسانی». (1)
برخی افراد جاهطلب و حیلهگر که از اعتقادات مردم سوءاستفاده کرده و به دروغ خود را مهدی موعود معرفی نمودهاند؛ مانند:
عبیدالله بن محمد فاطمی؛ حاکم بامرالله ازخلفای عبیدیان مصر؛ محمد بن تومرت؛ تهامی؛ بابا اسحاق؛ عباس الریفی؛ مهدی سودانی؛ میرزا محمدعلی باب و میرزا غلام احمد قادیانی. (2)
فرجام
طبق معتقدات مذهب شیعه و نیز روایات بسیاری از کتابهای اهلسنت، مهدی از آل محمد صلی الله علیه و اله در آخرالزمان ظهور خواهد کرد؛ مانند این روایت که پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله فرمود: «لو لم بیق من الدنیا الایوم لطوّل الله ذلک الیوم حتی یبعثالله فیه رجلاً منی او من اهل بیتی، یواطی اسمه اسمی و...».
کثرت روایات مهدویت موجب شد که اعتقاد به مهدویت در همه فرقههای
اسلامی فراگیر شود. از طرفی در میان بسیاری از همین روایات، شخص موعود، فرزند امام حسن عسکری علیه السلام معرفی شده است، ولی برخی از افراد از این باور سوءاستفاده کرده و به دروغ ادعای مهدویت کردهاند.
به طور خلاصه، متمهدیان در این عصر به سه گروه تقسیم میشوند: دستهای افراد نادان، افراد بافضیلتی چون محمد حنفیه، زید بن علی و امام حسن عسکری را «مهدی موعود» پنداشتهاند؛ برخی از شیادان نیز افراد خونآشام و ستمگری چون مهدی عباسی و ابومسلم خراسانی را مهدی موعود معرفی کردهاند و برخی از افراد جاهطلب و حیلهگر از اعتقادات مردم سوءاستفاده کرده و به دروغ خود را مهدی موعود معرفی نمودهاند.
منابع برای مطالعه و تحقیق بیشتر
علامه طباطبایی، شیعه در اسلام ؛
دکتر سیدحسین مدرسی، فقه شیعه ؛
عبدالهادی الفضلی، تاریخ التشریع الاسلامی ؛
شهرستانی، الملل و النحل ؛
مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان ؛
باقر شریف قرشی، حیاة الامام المهدی .
آزمون پایانی
الف) سفیر ب) وکیل
ج) نایب خاص د) همه موارد
الف) فراوانی روایات مهدویت
ب) ضرورت عقلی وجود منجی
ج) گرایشهای فطری آدمی
د) الف و ب درست است.
الف) محمد حنفیه ب) محمد بن تومرت
ج) مهدی سودانی د) هیچکدام
الف) مهدی عباسی ب) احمد قادیانی
ج) تهامی د) هیچکدام
الف) بابا اسحاق ب) ابومسلم خراسانی
ج) میرزا محمدعلی باب د) الف و ج صحیح است.
قرآن
نهج البلاغه
ابن ابی الحدید، شرح ابن ابی الحدید ، دار احیاء الکتب العربیه، قاهره.
ابن اثیر ،اسد الغابة فی معرفة الصحابه ، مکتبةالاسلامیه، تهران.
،الکامل فی التاریخ ، دار صادر، بیروت، 1399ه..
ابن بابویه، محمدبنعلی، کمال الدین وتمام النعمة ، مؤسسةالنشر الاسلامی، قم،1416ه..
ابن خلکان، وفیات الاعیان ، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
ابن زکریا، احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة ، الدارالاسلامیه، 1410ه..
ابن سعد، طبقات الکبری ، دار صادر، بیروت.
ابن شهر آشوب، مناقب، دار الاضواء، بیروت، 1405 ه..
ابن کثیر، البدایة و النهایة ، دارالفکر، بیروت، 1402ه..
، تاریخ (السیرة النبویة) ، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، قاهره 1384 ه..
ابن مغازلی، مناقب علی بن ابی طالب ، المکتبة الاسلامیة، تهران، 1403ه..
ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست ، طبع تجدد، تهران، 1393 ه.
ابن هشام ،السیرة النبویة ، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
احمد بن ابی یعقوب (معروف به ابن واضح)، تاریخ یعقوبی ، دار صادر، بیروت، 1379ه..
ادبیات فارسی بر مبنای استوری، ترجمه یو.ا. بر گل.
16.الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة ، تصحیح: سیدهاشم رسولی محلاتی، دار الکتب اسلامی، بیروت.
اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین ، شرح و تحقیق: سیداحمد صقر، منشورات رضی، قم، 1414ه..
امین عاملی، سیدمحسن، اعیان الشیعه ، به اهتمام حسن امین، بیروت، 1986م.
اندلسی، ابن عبدربه، عقد الفرید ، دار الکتب، العلمیه، بیروت 1404ه..
آقایی، جباری، عاشوری، حکیم و مرکز جهانی علوم اسلامی؛ تاریخ عصر غیبت ، چاپ شریعت، قم، 1379.
آل یس، شیخ راضی، صلح امام حسن علیه السلام ، چاپ دوم، منشورات دار الکتب العراقیه فی الکاظمیه.
البحرانی، السید هاشم، تفسیر البرهان ، مؤسسةالوفاء، بیروت، 1403 ه..
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری ، شارح: کرمانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
بکری، دیار ،تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس ، مؤسسه شعبان، بیروت.
بلاذری، انساب الاشراف ، تحقیق: دکتر حمیدالله، دار المعارف، مصر، 1959م.
پور سیدآقایی، مسعود، چشمه در بستر ، چاپ سوم، انتشارات حضور، 1381ش.
پیشوائی، مهدی ،تاریخ اسلام ، دفتر نشر معارف، چاپ چهارم، قم، 1358.
تاریخ الغیبة الکبری ، دارالتعارف للمطبوعات.
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی ، دارالفکر، بیروت.
تفسیر عیاشی ، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، المکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران.
الثقفی الکوفی، ابن هلال، الغارات ، دارالکتاب الاسلامی، قم، 1411 ه..
جاحظ ،البیان والتبیین ، تحقیق عبدالسلام، مکتبةالخانجی، قاهره، 1984م.
جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام ، انصاریان، قم، 1382ش.
الجوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین ، تصحیح: محمدباقر محمودی، چاپ یکم، بیروت، 1398ه..
حاکم نیشابوری، مستدرک ، بیروت، دار المعرفة.
36.حائری مازندرانی، الکوکب الدری، فی احوال النبی والبتول والوصی ، انتشارات الرضی، قم، 1410ه..
حر عاملی، وسائل الشیعه ، مکتبةالاسلامیة، تهران، 1376 ش.
حسنی صقر، نادیۀ، مطلع العصر العباسی ، دار الشروق، جدّه، (عربستان)، 1403ه/198م.
الحسنی، هاشم، سیرة الائمة الاثنی عشر ، منشورات الشریف الرضی، چاپ یکم، قم، 1414ه..
الحسون، محمد و مشکور، امعلی، اعلام النساء المؤمنات ، اسوه، قم، 1411ه..
حسین، جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم ، ترجمه سیدمحمدتقی آیتاللهی، امیر کبیر، تهران، 1376ش.
حلبی شافعی، علی بن برهان الدین، السیرة الحلبیة ، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
حنبل، احمد، مسند ، المکتب الاسلامی و دار صادر، بیروت، 1389ه..
الخضری، محمد بکر، دولة بنی العباس ، مؤسسةالکتب الثقافیه، بیروت، 1415ه/1995م.
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد ، دار الکتب العلمیه.
خمینی، سید روحالله موسوی، تحریر الوسیله ، مؤسسه مطبوعات دارالعلم، چاپ دوم، قم.
خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث ، بیروت، 1983م.
دایرة المعارف الاسلامیة ، ترجمه عربی: محمد ثابت القندی.
دکتر حسن ابراهیم حسن ،تاریخ اسلام ، دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم، بیروت، 1964م.
دکتر شوقی ضیف، العصر العباسی الثانی ، دارالمعارف، مصر، 1975م.
دینوری، ابن قتیبه، الامامة و السیاسة ، ترجمه علی شیری، منشورات الرضی، قم، 1371ه..
رجال نجاشی ، مؤسسه نشر اسلامی، قم.
روزنتال، تاریختاریخنگاری در اسلام ، ترجمه اسدالله آزاد، آستان قدس، مشهد، 1368ه..
زمخشری، کشاف ، نشر ادب الحوزة، قم.
الزهرانی، ضیف الله یحیی، النفقات و ادارتها فی الدولة العباسیة ، مکتبةالطالب الجامعی، مکةالمکرمة، 1406ه/ 1986م.
سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل والنحل ، نشر مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.
سلیمان، کامل، روزگار رهایی (ترجمه یوم الخلاص)، ترجمه علی اکبر مهدی پور، آفاق، چاپ سوم، تهران، 1376ش.
سیوطی، جلال الدین ،تاریخ الخلفاء ، تحقیق: محمد عبد الحمید، مطبعةالسعادة، مصر، 1371ه / 1952م.
شریف قرشی، باقر، زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، ترجمه سید حسن اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم.
شکری آلوسی، سیدمحمّد ،بلوغ الادب فی معرفة احوال العرب ، دارالکتاب العربی، مصر.
شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق ، تصحیح آیةالله مرعشی نجفی، کتابخانه آیةالله مرعشی نجفی، قم.
شهرستانی، الملل و النحل ، منشورات الشریف الرضی، قم.
شیخ صدوق، خصال ، نشر اسلامی، قم، 1403 ه..
---------- ، من لا یحضره الفقیه ، چاپ دوم، دارالاضواء، 1413ه / 1992م.
شیخ طوسی ،اختیار معرفه الرجال (رجال کشی ) ، تصحیح مصطفوی، نشر دانشگاه مشهد، 1348ش.
---------- ،الغیبة ، مؤسسةالمعارف الاسلامیة، چاپ دوم، قم، 1417م.
---------- ، تهذیب الاحکام ، دار صعب / دارالتعارف، بیروت، 1401 ه..
---------- ، رجال طوسی ، مکتبةالحیدریه، نجف، 1380ه..
---------- ، مصباح المتهجّد ، مؤسسة الفقة الشیعة، چاپ یکم، 1411ق/ 1991م.
شیخ مفید, الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد ، مؤسسةالاعلمی، بیروت، 1339ه.
-------- ، اختصاص ، تحقیق: عبدالمنعم عامر، منشورات الرضی، قم، 1409ه..
-------- ،الفصول المختار ، انتشارات کنگره شیخ مفید، قم.
-------- ، امالی ، تحقیق: استاد ولی، منشورات جامعه مدرسین، قم، 1403 ه..
صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر فی الامام الثانیعشر ، مکتبةالصدر، تهران.
صدر، شهید سیدمحمد باقر، المحنة ، انتشارات ذوالفقار، چاپ اول، قم.
صدر، محمد ،تاریخ الغیبة الصغری ، دارالتعارف للمطبوعات، چاپ دوم، 1400 ه..
صدوق، امالی، منشورات الاعلمی، بیروت، 1400 ه..
، علل الشرایع ، تصحیح: اعلمی، مؤسسه الاعلمی، بیروت، 1408ه..
صفایی حائری، علی ،غدیر ، انتشارات لیلةالقدر، قم.
صفدی، صلاح الدین، الوافی بالوفیات ، جمعیت مستشرقین آلمانی، 1381 ه..
طبرسی، احتجاج ، تصحیح شیخ ابراهیم بهادری، اسوه، قم، 1413ه..
طبرسی، شیخ ابوعلی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی ، دارالمعرفة، بیروت، 1399ه..
طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل والامم و الملوک (تاریخ طبری) ، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، روایع التراث العربی، بیروت.
، دلائل الامامة ، المطبعةالحیدریه.
طبسی، حیاة الامام العسکری علیه السلام ، چاپ دوم، مکتب اعلام الاسلامی، قم، 1374ش.
طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی ، انتشارت دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1380ه..
عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، دار صادر، بیروت.
علامه امینی ،الغدیر ، دارالکتب العربی، بیروت،1387ه..
علامه حلی، نهج الحق و کشف الصدق ، هجرت، قم، 1407 ه..
علامه شرف الدین، مراجعات ، اسوه، قم،1413ه..
، نص و الاجتهاد ، مؤسسةالاعلمی، چاپ چهارم، بیروت، 1386ه..
علامه عسکری، معالم المدرستین ، مؤسسةالبعثة، چاپ هشتم، 1408ه..
علامه مامقانی، تنقیح المقال ، مکتبةالمرتضویة، نجف، 1350 ه..
علامه مجلسی ،بحار الانوار ، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ه/1983م.
علم الهدی، سیدمرتضی، الشافعی فی الامامة ، مؤسسه الصادق، تهران، 1410 ه..
الفضلی، عبدالهادی، تاریخ التشریع الاسلامی ، دار النصر، بیروت 1413ه/1992م.
فیروزآبادی ،قاموس اللغة ، دار المعرفة، بیروت.
قرشی، حیاة الامام محمد المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، قم 1417 ه/1996م.
قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب ، تحقیق: علی الخاقانی، منشورات دار البیان، بغداد، 1378ه..
100.قمی، شیخ عباس، بیت الاحزان ، دارالحکمة، قم، 1412ه..
، سفینة البحار ، دارالتعارف، بیروت.
قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة ، منشورات الرضی، قم، 1394ه..
کلینی، محمد بن یعقوب، کافی ، دار الاضواء، بیروت.
گرجی، ابوالقاسم، تاریخ فقه و فقها ، سمت، تهران، 1375ش.
مالکی، ابن صباغ، الفصول المهمة ، دارالاضواء، چاپ دوم، بیروت، 1409 ه..
محدث نوری، النجم الثاقب ، انتشارت مسجد مقدس جمکران، چاپ چهارم، 1380ش.
محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعة ، دارالکتب الاسلامیه، تهران.
محمودی، محمدباقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه ، مؤسسةالاعلمی، بیروت.
مدرسی طباطبایی، حسین ،مکتب در فرایند تکامل ، ترجمه هاشم ایزد پناه، نشر داروین، نیوجرسی (امریکا)، 1374ش.
مرتضی عاملی، جعفر، الصحیح من سیرة النبی الاعظم ، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ سوم، قم، 1414ه..
مرتضی، سید جعفر، زندگانی سیاسی امام حسن علیه السلام ، قم، 1405 ه..
، زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام ، ترجمه خلیلیان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1365 ه..
مسعودی، مروج الذهب ، تحقیق: محمد عبدالحمید، دار المعرفه، بیروت 1404ه..
مصطفی، شاکر، تاریخ العربی والمورخون ، دارالعلم للملایین، الطبعةالثالثه، بیروت، 1983م.
مطهری، مرتضی، خدمات متقابل ایران و اسلام ، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، قم، 1360 ش.
، سیری در سیره ائمه علیهم السلام، انتشارات صدرا، چاپ بیست و دوم، خرداد1381ش.
مقاتل بن عطیه، الامامة و الخلافه ، تحقیق: سیدمرتضی رضوی، مؤسسه البلاغ، بیروت، 1410ه..
، امامتورهبری ، تحقیق:سیدمرتضی رضوی، موسسه بلاغ، بیروت، 1410ه..
119.مهدی، محسن، فلسفه تاریخ ابنخلدون ، تحقیق:خلیل شحادة، دارالفکر، بیروت، 1408ه..
نعمانی، الغیبة ، تحقیق علی اکبر غفاری، مکتبةالصدوق، تهران.
نوبختی، فرق الشیعة ، تحقیق: جواد مشکور، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1361ش.
نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم نیشابوری ، تحقیق: فؤاد عبدالباقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
واقدی، المغازی ، تحقیق: دکتر مارسدن جونس، نشر دانش اسلامی، قم.
الهلالی ،سلیم بن قیس ، تحقیق و تخریج: شیخ باقر انصاری، نشر الهادی، قم، 1415ه..
هندی، متقی، کنزالعمّال ، تصحیح: شیخ بکری حیّانی، مؤسسةالرسالة، بیروت، 1405ه..
هندی، میرحامد حسین، عبقات الانوار ، منشورات مدرسةالامام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
هیثمی، متقی، مجمع الزواید، و منبع الفوائد ، دار الکتب العربی، بیروت،1402ه..
یاقوت حموی، معجم البلدان ، دار احیاء التراث العربی، بیروت 1399 ه/1797م.
جواد علی، موارد تاریخ الطبری ، مجلةالمجمع العلمی العراقی، 1950 - 1953م.