ghaemiyeh.com
سرشناسه:فاضللنکرانی، محمدجواد، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور:اسرار و آداب نماز/ محمدجواد فاضللنکرانی.
مشخصات نشر:قم: مرکز فقهی ائمه اطهار(ع)، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۵۰۷ ص.
فروست:مرکز فقهی ائمه اطهار(ع)؛ ۱۴۷.
شابک:۲۰۰۰۰۰ ریال978-600-5694-71-0 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:نماز
رده بندی کنگره:۱۳۹۲ ۵الف۲ف/BP۱۸۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۳۵۳
شماره کتابشناسی ملی:۳۳۶۴۶۵۶
بسم الله الرحمن الرحیم
اسرار و آداب نماز
محمدجواد فاضللنکرانی
مقدمه 13
فصل اول: کلّیاتی در مورد اسرار نماز 15
1 / ضرورت آشنایی با اسرار نماز 17
2 / ادله وجود اسرار نماز 19
3 / اهمیت درک باطن نماز 22
4 / موارد اختلاف باطن اعمال 25
5 / نماز راه رسیدن به حقایق 28
6-7 / نماز جامع اسرار همه عبادات 31
8 / نماز محک ایمان و توحید 34
9 / نماز سیر به سوی حق 37
10 / نماز راه رسیدن به یقین 40
فصل دوم: حضور قلب در نماز 43
11 / مراد از قلب در مسئله «حضور قلب» 45
12 / مقصود از قلب در روایات 48
13 / گناه عامل تیرگی قلب 51
14 / آثار توجّه و اقبال قلب به خدا 53
15 / مراتب حضور قلب 56
16 / خشوع و حضور قلب در نماز 59
17 / موانع حضور قلب 62
18 / لزوم حضور قلب و خشوع 65
19 / راه لذت بردن از نماز 68
20 / با نماز خداوند عهد میبندد که نمازگزار را داخل بهشت کند 71
21 / حقیقت نماز در همان رکعت اول متجلی است 74
22 / مراتب حضور قلب 77
23 / حضور اجمالی: اشتغال به ثناگویی خداوند 79
24 / توجّه به پذیرفته شدن نماز 83
25 / مرتبه اول از حضور تفصیلی: فهم معانی کلمات 86
26 / مرتبه دوم از حضور تفصیلی: فهم عقلی و برهانی کلمات 89
27 / مرتبه سوم از حضور تفصیلی: باور قلبی 92
28 / مرتبه چهارم از حضور تفصیلی: شهود حقائق الفاظ 96
29 / مرتبه پنجم از حضور تفصیلی: فناء در حق تعالی 98
30 / اسباب حضور قلب 101
31 / راه توجّه به عظمت پروردگار 104
32 / رفع موانع خارجی حضور قلب (1) 107
33 / رفع موانع خارجی حضور قلب (2) 111
34 / حب دنیا ریشه خواطر قلبی و افکار پراکنده 113
35 / حب دنیا بزرگترین مانع حضور قلب 116
36 / دنیای مذموم و نکوهش شده 119
37 / ریشه همه فتنهها و عدم توجه به خدا در نماز: حب دنیا 122
38 / بغض دنیا افضل اعمال 125
39 / لزوم استمداد از خدا برای حضور قلب 128
40 / سرّ توجّه قلب به امور دنیویه 130
فصل سوم: اسرار مقدمات و شرایط نماز 133
باب اول: اسرار طهارت 133
41 / مراتب طهارت 135
42 / طهارت ظاهر و طهارت باطن 138
43 / اسرار وضوء 141
44 / سر طهارت با آب 144
45 / آب رحمت مطلقه وجود 147
46 / الهام گرفتن از آب در زندگی 150
47 / خلوص و صفا در توجّه به خدا 153
48 / سرّ شستن صورت و دستها در وضو 155
49 / اقسام وضو در نگاه عرفا 158
50 / تأثیر دعا و ذکر هنگام وضو 162
51 / اسرار وضو در حدیث معراج 164
52 / وضوی اهل حقیقت (طهارت سر) 167
53 / اذکار امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنگام وضو گرفتن 171
54 / باطن وضوء: تبدیل شدن قطرات آب وضو به ملائکه 174
55 / آثار و فواید وضو 178
باب دوم: اسرار ستر عورت 181
56 / اسرار ستر عورت در نماز 183
57 / صورت انسانی، پوشاننده حقیقت اعمال حیوانی بشر 186
58 / ستر عیوب و عورتهای باطنی 189
باب سوم: اسرار وقت نماز 195
59 / سرّ تعیین وقت برای نماز 197
60 / حالت نمازگزار هنگام فرا رسیدن وقت نماز 200
61 / ایام دارای حقیقت مستقل هستند 204
62 / ندای اذان یادآور قیامت 208
63 / تعیین اوقات نماز در قرآن 212
64 / اهمیت نماز صبح 214
65 / نماز صبح مشهود ملائکه شب و روز 216
66 / لزوم اهتمام بر قضا نشدن نماز صبح 219
67 / سرّ اوقات نماز در پاسخ پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عالم یهودی 222
68 / سرّ تعیین وقت نماز عصر 224
69 / سرّ تعیین وقت نماز مغرب و عشاء 226
70 / عقوبت بیتوجهی به وقت نماز 229
باب چهارم: سر استقبال و ایستادن به سوی کعبه 233
71 / لزوم توجّه به کعبه 235
72 / سرّ اهمیت کعبه و قبله قرار گرفتن آن 237
73 / قبله وامنیت معنوی 239
74 / هماهنگی ظاهر و باطن در توجّه به خدا 241
75 / صورت باطنی عدم توجّه به خدا در نماز 243
76 / ویژگیهای کعبه 245
باب پنجم: اسرار اذان و اقامه 249
77 / اسرار اذان و اقامه 251
78 / اذان؛ دعوت همه قوای ملک و ملکوت برای حضور 254
79 / سرّ تکبیرات اربعه و شهادت به وحدانیت خدا در اذان 257
80 / ثواب اذان 260
81 / سرّ شهادت به رسالت و ولایت در اذان 263
82 / نماز بهترین عمل و مایه رستگاری 265
83 / اذان دورکننده شیطان 268
84 / اذان حکایت اذکار ملائکه در معراج است 271
85 / سرّ تکبیرات اربعه در اذان 273
86 / سرّ تکبیرات اربعه در کلام امام خمینی (ره) 276
87 / تکرار موجب باور قلب است 279
88 / اسرار شهادت به توحید (1) 282
89 / اسرار شهادت به توحید (2) 284
90 / سرّ شهادت بر رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در اذان و اقامه 288
91 / سرّ شهادت به ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) 291
92 / نقش ولایت در قبولی اعمال 294
93 / شهادت به رسالت و ولایت روح عبادات است 296
94 / احضار قوای ملک و ملکوت 299
95 / سرّ تکرار حی علی الصلاه 302
فصل چهارم: سرّ قیام در نماز 305
96 / سرّ قیام در نماز: قیام نمایانگر توحید و قیومیت حق 307
97 / آداب قیام 310
98 / حقوق نماز در کلام امام سجّاد (علیه السلام) 313
100-99 / حدود نماز در حدیث رزام 316
101 / حدود و خصوصیات نماز در حدیث امام صادق (علیه السلام) 319
102 / علت خوف و خشیت انبیاء و ائمه (علیه السلام) 322
103 / امام سجّاد (علیه السلام) الگوی عابدان 325
104 / مقصود خدا از واجب کردن نماز: عبادات اجرای توحید در ملک بدن است 328
فصل پنجم: اسرار نیت 331
105 / نیت همان تصمیم بر انجام فعل است 333
106 / اخلاص و قصد قربت 337
107 / اخلاص، عمل را قابل عرضه به پروردگار میکند 339
108 / اخلاص، مصداق هجرت به سوی حق 342
109 / اخلاص، مانع تسلط شیطان 344
110 / آثار اخلاص 346
111 / مراتب اخلاص (1) 349
112 / مراتب اخلاص (2) 351
113 / مراتب بالای اخلاص 354
114 / راه رهایی از عجب و غرور؛ انسان همیشه خود را مقابل خداوند مقصّر بداند 357
فصل ششم: آداب و اسرار قرائت 359
115 / فضیلت قرائت قرآن در نماز و غیر نماز 361
116 / ارزش و اهمیت قرائت قرآن 364
117 / فضیلت قرائت سوره توحید 367
118 / آداب قرائت قرآن: توجه به عظمت این کتاب الهی و توجه به ام الکتاب 369
119 / وجوه عظمت قرآن 372
120 / عظمت محتوای مطالب قرآن 376
121 / رعایت حق تلاوت قرآن 378
122 / تأثیر مضاعف قرائت قرآن در نماز 381
123 / تعظیم قرآن، توجّه به محتوای آن است 384
124 / قرآن کتاب تعلیم است 386
125 / آداب تلاوت: رفع موانع و حجابها (خودبینی - افکار باطل) 389
126 / آداب تلاوت: رفع موانع، عدم انحصار تفسیر به فهم گذشتگان 393
127 / آداب تلاوت: موانع دوم و سوم فهم قرآن: حجاب معاصی و حب دنیا 395
128 / آداب تلاوت: تفکر و تدبر در قرآن و تطبیق بر خود 398
129 / آداب تلاوت: قلب خاشع، جسم فارغ، مکان خلوت 401
130 / متفاوت بودن قرآن با سایر کتب 403
131 / آداب قرائت: تعظیم - تفکر 406
132 / آداب قرائت: تخصیص 409
133 / آداب قرائت: ترقی 411
135-134 / سوره حمد در حدیث قدسی 413
136 / حقیقت ذکر در روایات 417
137 / بسم الله الرحمن الرحیم ذکر خدا 420
138 / معنای الله در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) 423
139 / افزون بر نماز، هر عبادتی هم بین خدا و بندهاش تقسیم شده است 426
140 / استعاذه، آداب آثار و ارکان آن 429
141 / استعاذه: مسدود کردن راه نفوذ شیطان 431
142 / استعاذه راه نجات از وسوسه 433
143 / استعاذه: پناه بردن به خدا از گناه و انحرافهای فکری و عقیدتی 436
144 / استعاذه، ورود در حصن خدا و ایمنی از همه عذابهاست 438
145 / قیام: اعلان آمادگی برای دفاع از حق و مبارزه با شیاطین 440
فصل هفتم: آداب و اسرار رکوع 443
146 / آداب و اسرار رکوع 445
147 / آثار رکوع: مزین شدن به نور بهاء، زیر چتر کبریایی خداوند رفتن... 447
148 / رکوع ادب و سجده قرب به پروردگار است 449
149 / رکوع؛ اظهار عجز و فروتنی در برابر پروردگار 451
150 / کیفیت رکوع: حالت ذلت و خضوع، عدم شتاب و عجله... 453
151 / آثار طول رکوع و ذکر آن 456
152 / معنای رکوع در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) 459
153 / حدیث معراج و توجّه به عظمت حق در رکوع 462
154 / رکوع نیکو وحشت قبر را از بین میبرد 464
155 / سر خم کردن و کشیده قرار دادن گردن در رکوع 466
156 / درک عظمت خدا، خضوع میآورد 469
فصل هشتم: اسرار سجده 471
157 / اسرار و آداب سجده 473
158 / اهمیت سجده 476
159 / سرّ سجده بر خاک 479
160 / حقیقت سجده در کلام امام صادق (علیه السلام) 482
161 / علت تکرار سجده 485
162 / تأکید ائمه (علیه السلام) بر سجدههای طولانی 487
فصل نهم: اسرار تشهد 491
163 / سرّ شهادت به توحید و رسالت در ابتدا و انتهای نماز 493
164 / حقیقت تشهد 496
165 / ادب تشهد 499
فصل دهم: سلام 503
166 / حقیقت سلام 505
بسم الله الرحمن الرحیم
در میان عبادات، نماز از اهمیت و ویژگی خاصی برخوردار است. بهترین و مؤثرترین راه برای وصول و رسیدن به حق تعالی نماز است. نماز اقرار به توحید و کبریایی و عظمت خداوند و مالکیت او نسبت به روز جزا و پاداش است. نماز تنزیه خداوند از هر نقص و عیبی است و همۀ ستایشها و حمدها را مخصوص او میدانیم. با نماز به این باور میرسیم که هیچ وجودی جز خدای بزرگ سزاوار حمد نیست. تمام ستایشها به ستایش او برمیگردد. نماز رسیدن به توحید جامع و دور شدن و برائت از هر شرکی است. نماز اقرار به عظمت و بزرگی خداوند است و اینکه موجود دیگری قابلیت بزرگی را ندارد. نماز بهترین راه برای تسلط بر نفس و مادیات و شهوات است.
روشن است که یک نماز خوب و مفید آن است که نمازگزار تا حدی با اسرار و رموز آن آشنا باشد. این کتاب گوشهای از این اسرار را بر طبق آیات شریفۀ قرآن کریم و روایات ائمۀ معصومین علیهم السلام آشکار نموده است.
نکتۀ مهم آن است که همۀ مؤمنین و نمازگزاران باید همیشه این اسرار را مرور کنند. باید لااقل در هر سال یک بار این اسرار را مرور کنند و مجدداً بخواند و اساساً در امور تربیتی و سیر و سلوک، باید مبانی و توصیهها را تکرار کرد تا نفس با آن خو بگیرد و ملکه آن گردد که نتیجه آن خلق اسرار جدید توسط همین نفس مهذب است.
آنچه که در این مجموعه پیش روی خوانندگان است، مباحث و مطالبی است که در سالهای گذشته در مورد نماز و اسرار آن به صورت جلسههای مختصر مطرح و از صدای معارف جمهوری اسلامی ایران پخش گردیده است. روشن است که در اینگونه از بحثها، تصمیم بر بسط و گستردگی و تعمیق و اشاره به همۀ ابعاد علمی و معنوی نبوده است و تنها به صورت واضح و روان به گوشهای از اسرار نماز اشاره شده است. ضمناً در این کتاب از تصرف و تغییر در عبارات و الفاظ حتیالامکان خودداری شده است تا به همان سبک و روشی که القاء شده در اختیار قرار داده شود.
از مسئولین محترم مرکز فقهی ائمه اطهار علیهم السلام و نیز جناب مستطاب حجتالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ ماشاءالله استاد میرزا دامت تأییداته که در تدوین و تنظیم این کتاب همکاری نمودند، تشکر میکنم. امید آن است که این کتاب در اوج بخشیدن به این عبادت بسیار مهم مؤثر باشد، ان شاء الله.
محمدجواد فاضل لنکرانی
1392/8/28
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از موضوعات بسیار مهم و مؤثر در مباحث علمی و معنوی، بحث از اسرار نماز است. توجّه به این بحث و تعمق در آن برای نمازگزار مراتب و مقامات و منازلی را محقق میسازد. متأسفانه غفلت از اسرار نماز سبب شده است که بسیاری از نمازهای ما فاقد تأثیر شایسته در وجود ما و در حیات اجتماعی ما و در مجموعۀ جامعۀ مسلمین باشد. اگر به اسرار نماز توجّه کنیم و نماز را با آگاهی از این اسرار و با توجّه به وجود چنین حقایقی در آن انجام دهیم، بسیاری از مشکلات شخصی و اجتماعی ما حل گردیده و حتی به بعضی از سؤالاتی که در ذهن بسیاری از مؤمنین وجود دارد پاسخ داده خواهد شد. این سؤال معمولاً در ذهن شیعیان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه افضل صلوات المصلّین میآید که چگونه از یک طرف، وقتی تیری را در حال صلاة از پای آن حضرت در میآورند، حضرت چنان غرق در توجّه به خدا و مستغرق در صفات و اسماء الهی هستند که متوجه نمیشوند و هیچ احساس نمیکنند. اما همین وجود شریف وقتی صدای یک مستمندی را در حال نماز میشنود انگشتر مبارک خودش را درآورده و به آن شخص میبخشد.
ما اگر به اسرار نماز مقداری توجّه و ورود پیدا کنیم، پاسخ این سؤالها را مییابیم، این سؤالها و این شبهات وقتی لاینحل باقی میماند که ما نماز را در حد همین مرحلۀ ظاهری آن تفسیر کنیم و ورای این مرحلۀ ظاهر، برای آن باطن و حقیقت و سری قائل نباشیم. اگر نگاه به ظاهر کنیم از نظر ظاهر این سؤال قابل جواب نیست، اما اگر نگاه به باطن کنیم در باطن، آن کسی که غرق توجّه به خداوند تبارک و تعالی و در مقام شهود عظیم است، هیچ منافاتی ندارد که نیاز بندۀ او را هم در همان حال اجابت کند، چون این اجابت و صدقه دادن در همان مسیر قرار دارد و موجب تقرّب بیشتر او به خداوند تبارک و تعالی است. اساساً چون حضرت محو جمال حق تعالی است، باید آنچه را که مورد رضای خداست انجام بدهد و اجابت یک مستمند و صدقه دادن به او از همین مقوله است. بنابراین ملاحظه میفرمایید که اگر ما به اسرار نماز توجّه کنیم، اینگونه پرسشها هم که در رابطه با نماز مطرح میشود پاسخ داده خواهد شد، اسرار نماز مقولهای است که نمیتوان در لحظات کم و مختصر به آن بسنده و حتی گوشهای از آن را بیان کرد. اسرار نماز یک معارف و حقایق محدود نیست که بتوان آن را در چند جلسه یا در چند جلد کتاب تدوین کرد، بلکه میتوان گفت نماز دارای اسراری است که به اختلاف اشخاص، به اختلاف قلوب و به اختلاف ضمائر انسانها مراتب مختلف و حقایق متعددی دارد. ما در این بحث کوشش خواهیم کرد که زوایایی از این بحث را مطرح کنیم و امیدوارم به فضل و عنایت حق تعالی بتوانیم گوشهای از این اسرار را بفهمیم و این نمازی را که خداوند به ما عنایت کرده آن چنان با لذت بخوانیم که هیچگاه از خواندن آن خسته نشویم، آن چنان این نماز مورد رضایت خداوند تبارک و تعالی قرار بگیرد که خداوند به ملائکۀ خود مباهات کند و انشاء الله توجّه به اسرار نماز زندگی ما را متحول کند، فکر و روح و روان و ارتباطات اجتماعی و همۀ امور ما را تحت تأثیر قرار بدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
در بحث گذشته بیان شد که نماز دارای اسراری است. یکی از سؤالهایی که در بدو امر برای هر کسی مطرح میشود این است که به چه دلیل نماز دارای اسرار است؟ ما ابتداءً باید این را روشن کنیم که آیا خارج از این فعل و وراء این عمل ظاهری (این قیام و رکوع و سجود و تشهّد و تسلیم)، اسراری وجود دارد یا نه؟ قبل از پاسخ به این سؤال باید توجّه داشته باشیم که مقصود ما از سرّ نماز، باطن نماز است. اسرار نماز یعنی بواطن نماز. همانطور که در مورد قرآن کریم ما بر طبق روایاتی که وارد شده قائل هستیم که قرآن دارای ظاهر و باطن است، مراد از «سرّ» در اینجا همان باطن است، سرّ به معنای نهان نیست، حتی باید بگوییم در اینجا سرّ به معنای راز هم مراد نیست! مقصود از سرّ نماز آن حقیقتی است که ماورای این نماز در عالم دیگر تجلّی پیدا میکند.
سؤال این است که چه دلیلی وجود دارد بر اینکه نماز دارای اسرار است؟ برای پاسخ به این سؤال سه مطلب را بیان میکنیم:
مطلب اول وجود دلیل عقلی است مبنی براین که هر شیئی در این عالم دارای سرّ است، «لکلّ ظاهرِ باطنٌ»، بر حسب براهین عقلی که بزرگان ما در کتب
فلسفی مطرح کردهاند هر وجود طبیعی در این عالم دارای یک وجود مثالی در فوق این عالم است و فوق هر موجود مثالی هم یک موجود عقلی است. حتی بر حسب مبانی حکمت متعالیه، و قاعدۀ «بسیطُ الحقیقةِ کلّ الأشیاء» یک عالم چهارم را میتوان به نام عالم «إله» تصویر کرد. اما این سه عالم معروف (عالم طبیعت، عالم مثال و عالم عقل) مراتبشان طولی است، به این معنا که آنچه در این عالم وجود دارد اعم از انسان، خاک، جماد، نبات و...، یک وجود مثالی و یک وجودی مافوق این وجود و یک حقیقت برتری دارد، البته هر یک در حد مرتبۀ خود. اساساً عقل میگوید هر دانی و فرو مرتبهای مسبوق به یک وجود عالی است، هر شهودی مسبوق به یک غیبی هست، تا عالی نباشد دانی محقق نمیشود، تا غیب نباشد شهود معنا پیدا نمیکند، هر ظاهری بر حسب حکم عقل دارای باطن و حقیقتی است، بر مبنای این دلیل عقلی، اموری که انسان در این عالم انجام میدهد، حرکات و افعال او، چه افعال خوب و چه افعال بد دارای یک باطن و حقیقتی است که این حقیقت در عالم دیگر وجود دارد و روز قیامت و چه بسا در عالم برزخ همان حقیقت ظهور میکند، در روایات موضوعی وجود دارد به عنوان تجسّم اعمال، تجسّم اعمال حقیقت و باطن هر عملی است که انسان آن را ایجاد میکند. کوچکترین عملی که در این عالم انجام میگیرد یک حقیقت و باطنی از آن در عالم برزخ ظهور و تجسم پیدا میکند، چه اعمال خوب باشد چه بد، چه گناه باشد چه حسنات.
بر حسب همین برهان عقلی که هر ظاهری، باطنی دارد و هر شهودی یک غیبی دارد، نماز هم باطنی دارد. ما فکر نکنیم اعمالی که به حسب ظاهر انجام میدهیم جدا و منفک از عوالم دیگر است و غیر از این هیچ چیز دیگری وجود ندارد. عقل میگوید این عمل حقیقتی دارد که ورای این عمل و باطن آن است، و اساساً این ظاهر برای رسیدن به آن باطن است، ظواهر عبادات برای رسیدن به بواطن و حقایق آنها است.
بنابراین ما وقتی به عقل مراجعه میکنیم، عقل یک قاعدۀ کلی به ما ارائه میدهد که هر ظاهری دارای باطنی است و بر این اساس باید توجّه کنیم. نماز ما دارای باطنی هست و با تعمق از فکر خود استفاده کنیم که ماورای هر فعلی که از ما سر میزند چه حقیقتی وجود دارد که ما میخواهیم به وسیلۀ این ظاهر به آن باطن برسیم. خداوند قلوب همۀ ما را هر چه بیشتر به نور ایمان و عبادت و بندگی منوّر بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ؛1
منزه است آنکه باطن و ملکوت هرچیز به دست اوست.
بیان نمودیم عقل ادراک میکند که هر ظاهری دارای باطنی است، اما غیر از دلیل عقلی. قرآن کریم هم در آیات متعددی برای هر شیئی در این عالم طبیعت، ملکوتی را بیان فرموده است. آنجا که میفرماید:«فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ» ؛ منزه است خدایی که ملکوت هر چیزی در قبضۀ قدرت اوست. این آیه دلالت دارد هر شیئی که در این عالم وجود دارد دارای ملکوت است، ملکوت یعنی همان باطن شیئ، هر انسانی ملکوتی دارد، زمین ملکوت دارد، آسمان ملکوت دارد، اعمال انسان ملکوت دارد، از جمله اموری که دارای ملکوت میباشد نماز است، نماز یکی از کارهایی است که انسان انجام میدهد لذا دارای صورت ملکوتی است.
در سورۀ مبارکه مؤمنون آیه 88 میفرماید:«قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ» از اختصاصات خداوند تبارک و تعالی اینست که باطن هر چیزی در اختیار اوست، اگر ما به حسب ظاهر چنین تصور کنیم که، عمل ظاهری ما با قدرت تدبیر و اختیار انسان انجام میشود (که در همین عمل ظاهری هم ما به طور قطع محتاج عنایت و لطف و ارادۀ حق تعالی بوده و بدون او هیچ هستیم)، اما در باطن عمل هیچ قدرت و ارادهای غیر از قدرت حق تعالی اثر ندارد. اوست که میتواند در باطن اعمال تصرف کند و آن را توسعه یا ضیق بدهد، باطن را نسبت به افراد و اعمال مختلف کم و زیاد کند، چرا که باطن و ملکوت هر چیزی در تحت قدرت حق تعالی است.
آیۀ دیگر میفرماید:«وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»؛1 یعنی ما به ابراهیم ملکوت آسمان و زمین را نشان دادیم، برای اینکه او اهل یقین بشود.
«وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»؛2 خزانه اصلی هر چیزی در نزد خداوند تبارک و تعالی است، یعنی همین نمازی که الآن ما به حسب ظاهر انجام میدهیم یک فعلی است که در چند دقیقۀ زمانی انجام میشود، کوتاه است و انسان فکر نمیکند که قبل و بعدش با چیزی مرتبط باشد، اما این اعمال مرتبط به یک حقیقتی است ماورای این ظاهر و آن حقیقت در نزد خداوند تبارک و تعالی است و ما به وسیلۀ این ظاهر میخواهیم به آن باطن و حقیقت برسیم.
بنابراین غیر از دلیل عقل، قرآن کریم به خوبی دلالت دارد که تمام امور این عالم دارای ملکوت است و ما بالخصوص در باب نماز روایات زیادی داریم که تمام جزئیات آن را به لطف و عنایت خداوند - آن مقداری که برای ما در کتب
بزرگان نقل شده - اشاره خواهیم کرد از مقدمات نماز گرفته مثل وضو و مقارنات (امور همراه نماز) و منافیات نماز تا تعقیبات نماز، تمام حالات نماز دارای اسرار هستند، اسراری برای تکبیرة الاحرام بیان شده، اسراری برای نیت بیان شده، اسراری در قرائت است، چه سرّی در این قیام انسان در برابر حق تعالی نهفته است؟ چه اسراری در رکوع و سجده وجود دارد؟ خود این روایات برای ما دلیل روشنی است، یعنی اگر ما دلیل عقلی را نداشتیم، اگر این آیات قرآن که میفرماید هر چیزی دارای یک باطن و سرّ است را نداشتیم، از همین روایات معتبری که در کتب ما وجود دارد و اسرار نماز را بیان کرده به خوبی پی میبریم که نماز دارای اسرار است.
در این بحث به این حدیث شریف اشاره کنم که امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
«مَن تَوَضَّأَ مِثلَ وُضُوئِی وَقَالَ مِثلَ قَولِی خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی مِن کُلِّ قَطرَةٍ مَلَکاً یُقَدِّسُهُ وَیُسَبِّحُهُ وَیُکَبِّرُهُ فَیَکتُبُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ ثَوَابَ ذَلِکَ لَهُ إِلَی یَومِ القِیَامَةِ»(1)این خود یکی از اسرار طهارت است، انسان که وضو میگیرد، قطرات آب وضو از دست او جاری میشود، امیر المؤمنین میفرماید اگر کسی بتواند مثل وضوی من وضو بگیرد و مثل اقوال و اذکاری که من در حال وضو میگویم را بگوید خداوند در ازای هر قطره از آب وضوی او ملکی را خلق میکند که این ملک خدا را تقدیس و تسبیح میکند و «یکبّره» خدا را تکبیر میگوید. ببینید چه نتیجهای بر این باطن مترتب است که این ملک تا روز قیامت تسبیح خدا میگوید و ثوابش را برای این شخصی که وضو گرفته است مینویسد و ثبت میکند.
پس بدانیم همۀ اجزاء نماز و آنچه که مرتبط با نماز است، از شرایط نماز، مقدمات، مقارنات، منافیات، تعقیبات، دارای اسرار است و باید از خداوند تبارک و تعالی مسئلت کنیم که آن حقایق و اسرار را به ما عنایت بفرماید.
1) (1) من لا یحضره الفقیه: ج 1، ص 431.
بسم الله الرحمن الرحیم
لازم به ذکر است در این بحث کوتاه و اجمالی مقصود از «اسرار نماز» یک معنای عام است و شامل آنچه که به عنوان آداب نماز در کتب اخلاقی و عرفانی مطرح است نیز میشود و چه بسا شامل حکمتهایی هم که در روایات برای نماز بیان شده بشود. بر اهل فن پوشیده نیست که ما میتوانیم بین اسرار و آداب و حکمت فرق بگذاریم، حکمت آن غایاتی است که بر نماز مترتب میشود، مانند اینکه نماز معراج مؤمن و ناهی از فحشاء و منکر است، اینها به عنوان فواید، غایات و حکمت نماز مطرح است. گرچه در نماز بحث از اخلاق و توجّه عمیق به خداوند تبارک و تعالی و نیت خالص بدون هیچگونه ریا و مهمتر از آن حضور و خشوع قلب، به عنوان آداب نماز مطرح است و سرّ و اسرار معنایی فوق اینها دارد، اما در این بحث، ما مشی بزرگانی مثل مرحوم شهید ثانی رضوان الله تعالی علیه را دنبال و معنای عام از سرّ را ارائه میکنیم.
مطلب درخور اهمیت این است اسرار نماز به اختلاف افراد و به اختلاف زمانها مختلف است، نمازی که از یک فرد جاهل صادر میشود سرّ و باطن و حقیقتش قابل مقایسه با نمازی که یک عالم انجام میدهد نیست، باطن و سرّ
نمازی که اول وقت از انسان مؤمن صادر میشود با نمازی که او آخر وقت میخواند فرق دارد و لذا در روایات وارد شده:
«إِنَّ الصَّلَاةَ إِذَا ارتَفَعَت فِی أَوَّلِ وَقتِهَا رَجَعَت إِلَی صَاحِبِهَا وَهِیَ بَیضَاءُ مُشرِقَةٌ تَقُولُ حَفِظتَنِی حَفِظَکَ اللَّهُ وَإِذَا ارتَفَعَت فِی غَیرِ وَقتِهَا بِغَیرِ حُدُودِهَا رَجَعَت إِلَی صَاحِبِهَا وَهِیَ سَودَاءُ مُظلِمَةٌ تَقُولُ ضَیَّعتَنِی ضَیَّعَکَ اللَّهُ» نمازی که انسان در اول وقت میخواند به صورت یک نور سفید و درخشان به عالم بالا میرود و بعد به همین صورت برمیگردد و به نمازگزار میگوید
«حَفِظتَنِی حَفِظَکَ اللَّهُ»(1)تو مرا حفظ کردی خدا تو را حفظ کند. اما نمازی که انسان آخر وقت میخواند به طرف او برگردانده میشود اما نه به صورت یک نور درخشان، و شاید آن نماز را به صورت او بزنند، لذا به نمازگزار میگوید
«ضَیَّعتَنِی ضَیَّعَکَ اللَّهُ» تو مرا ضایع کردی، خدا تو را ضایع کند.
ما از همین حدیث میتوانیم بفهمیم که نماز اول وقت یک باطن و نماز آخر وقت باطن دیگری دارد، نماز عالم یک باطن و نماز جاهل باطن دیگر دارد. روایتی از امام سجّاد علیه السلام وارد شده است، امام سجّادی که در عبادت به عنوان زین العابدین و سجّاد ملقب است و بر حسب روایات معتبر در هر روز هزار رکعت نماز میخواندند، ایشان میفرمایند:
«رضیت أن یکون جمیع هذه الصلوات مقابلةً لرکعتین من صلاة أمیر المؤمنین علیه السلام» حضرت فرمودند من راضی هستم خدا تمام نمازهای من را مقابل ثواب دو رکعت نماز امیر المؤمنین قرار دهد.
یعنی باطن نماز امیر المؤمنین حتی با باطن نماز امام سجّاد علیه السلام هم مختلف است، باطن نماز امیرالمؤمنین قابل مقایسه با نماز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیست.
نماز در مسجد یک باطنی دارد و نماز در منزل باطن دیگری دارد. نماز در مسجد الحرام یک باطنی دارد و نماز در مسجد النّبی باطن دیگری دارد. سرّ اینکه ما در روایات میبینیم اگر کسی در مسجد الحرام نماز بخواند ثواب صد هزار
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 3، ص 268.
رکعت نماز یا در مسجد النّبی ثواب ده هزار رکعت را به او میدهند، این است که باطن این نمازها مختلف است و إلاّ به حسب ظاهر چه فرقی میکند؟ چه بسا آن کسی که نمازش را در مسجد النّبی بخواند طولانیتر و با قرائت بهتری بخواند، سورههای بزرگ و طولانی قرآن را بخواند اما مع ذلک باطن این نماز با باطن نماز در مسجد الحرام تفاوت دارد. یعنی همانطور که اختلاف مکان موجب اختلاف بواطن در نماز است، اختلاف زمان هم موجب اختلاف بواطن در حقیقت صلاة است.
بنابراین باید توجّه داشته باشیم که سرّ و باطن نماز یک امر ثابتی نیست، اینکه توصیه شده که نماز را به جماعت بخوانیم، چون نماز جماعت باطنی جدا از نماز فرادی دارد، یا توصیه شده که حتماً نمازمان را در مسجد بخوانیم، گرچه بر نماز در مسجد و به جماعت فواید ظاهری مترتب است مثل اجتماع مسلمین، و وحدت و شکوهی که بین مسلمین ایجاد میشود. اما نماز در خانۀ خدا، یعنی حتی آن کسی که نمازش را به تنهایی در مسجد بخواند ولو جماعتی هم نباشد، این نماز فرادی در مسجد با نماز فرادایی که در منزل میخواند از نظر باطن مختلف است. باید توجّه کنیم که خدا چه عنایتی کرده و چه هدیۀ بزرگی را به انسانهای مؤمن عنایت فرموده ما اگر توجّه به این نعمت کنیم و دریابیم که چگونه از بهترین مصادیق این نعمت استفاده کنیم و خود را از بهترین مصادیق نمازگزاران قرار بدهیم مطمئن باشیم که خداوند حقایقی را بر قلبهای ما آشکار میسازد، مطمئن باشیم که اگر انسان نماز خود را با توجّه به اسرار و حقایقی که در نماز است بخواند، بسیاری از مشکلات او حل خواهد شد، موجب ترقی و تعالی او خواهد شد، بسیاری از انحطاطات فکری از او دور خواهد شد، اما اگر نماز بدون توجّه به اسرار آن انجام شود هم خودمان را ضایع کردهایم و هم نماز را. انشاء الله خداوند همۀ ما را از نمازگزاران واقعی قرار بدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسن عسکری علیه السلام:
إِنَّ الوُصُولَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ سَفَرلا یدرَکُ إِلاّ بِامتِطَاء اللَّیل؛(1)
رسیدن به خداوند عزّ وجّل سفری است که میسّر نمیشود، مگر به شب زندهداری.
وصول به حقایق نماز و اسرار آن از غیر طریق نماز مقدور و میسّر نیست. اگر کسی خیال کند برای رسیدن به این اسرار، غیر از نماز راهی برای او هست، در اشتباه و خیال باطل است. برای رسیدن به باطن نماز فقط از این ظاهر باید عبور کرد، باید نماز را با شرایط خود و رعایت تمام احکام و جزئیات و دقایقش انجام داد، از همین جهت است که امام حسن عسکری علیه السلام در روایتی فرمودهاند:
«إِنَّ الوُصُولَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ سَفَرٌ لَا یُدرَکُ إِلَّا بِامتِطَاء اللَّیل»؛ رسیدن به خدا یک سفر است و در حقیقت نماز هم یکی از وسایل این سفر است.
در این روایت وارد شده است که وصول به خداوند تبارک و تعالی باطن
1) (1) بحار الأنوار: چاپ بیروت، ج 75، ص 380.
اصلی نماز و همان شهود جمال معبود و حقتعالی است، چرا ما از نمازهایمان احساس خستگی میکنیم؟ برای اینکه غافل از باطن نماز هستیم، چرا نمازها گاهی اوقات موجب رنجش ظاهری ما شده و آن را یک تکلّف برای خود حساب میکنیم؟ برای اینکه جدای از این سرّ و باطن و حقیقت نماز هستیم؟
اگر به باطن نماز که همان وصول الی الله است توجّه کنیم، اگر مشاهدۀ معبود را که حقیقت نماز است مورد توجّه قرار بدهیم آن گاه انسان از خواندن نماز احساس خستگی نمیکند، علت تمام خستگیها و ناراحتیها دور بودن از حقیقت نماز است. گاهی اوقات برخی سؤال میکنند ائمه طاهرین علیهم السلام چطور در یک شبانهروز هزار رکعت نماز میخواندند اما برای ما همین چند رکعت نماز واجب بسیار سخت است، جوابش در همین نکته است: آنها تمام عیش و لذت خود را، تمام حقیقت و هستی خود را در نماز میدیدند، لذا هیچ احساس خستگی نمیکردند. نه تنها ائمۀ ما بلکه اصحاب ائمه گاهی اوقات به این مراتب میرسیدند، شما ببینید «کشی» که یکی از رجالیین است وقتی زهاد ثمانیه را - یعنی هشت نفری که به عنوان زهاد هشتگانه عالم مطرح هستند - مثل اویس قرنی، عامر بن عبد قیس و... ذکر میکند، یکی از کسانی را که نام میبرد ربیع است، در مورد ربیع بن خثیم این حکایت نقل شده که
«کان یسهر باللیل إلی الفجر فی رکوع واحد»(1)از اول نیمه شب تا طلوع فجر در در حال رکوع بود و خداوند را مناجات میکرد، این فرد یکی از اصحاب امیر المؤمنین علیه السلام و از تربیتشدگان آن حضرت است، وقتی هم که صبح میشد یک آهی میکشید و میگفت:
«آه سبق المخلصون وقطع بنا» مخلصون از ما سبقت گرفتند و راه وصول به خداوند تبارک و تعالی را طی میکنند و ما عقب ماندهایم، این «آه» بندگان خالص خداست.
شما مقایسهای کنید ما در این زندگی دنیوی «آه» را در امور مادی زودگذر
1) (1) مصباح الشریعه، ترجمه مصطفوی: ص 62.
غیر قابل بقاء و ناچیز میگوئیم، آه از دست دادن مقام، آه از دست دادن ثروت، آه از دست دادن قدرت، اما بندگان خالص خدا آه را در چه مواردی به کار میبرند؟ این آهی است که از مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام آموختند که میفرمود
«آهِ مِن قِلَّةِ الزَّادِ، وَطُولِ الطَّرِیقِ، وَبُعدِ السَّفَر»(1)، «آه از کمی توشه و طولانی بودن راه و دوری سفر» این آهی است که آن حضرت به این افراد آموخته است.
پس وقتی انسان به اسرار نماز توجّه داشته باشد دلش نمیآید نمازش تمام شود، اگر از اول شب تا طلوع فجر، - آن زمان مخصوصی که نماز در آن باطن خاص دارد - مشغول نماز باشد بعد از اینکه میبیند فجر آمد و لیل تمام شد، آه حسرت سر میدهد که چرا چنین موقعیتی از دست او رفت. بنابراین توجّه به اسرار نماز است که انسان را به وصول حق تبارک و تعالی میرساند.
در روایت امام حسن عسکری علیه السلام؛ حضرت میفرماید:
«الوصول إلی الله عزّوجلّ» معنایش این است که وصول به خداوند میسر است، راه دارد، برای ما انسانهای معمولی هم امکان دارد اما «سفرٌ»، این یک سفر است که باید با حرکت و عمل و تلاش همراه باشد
«لا یدرکُ إلاّ بامتطاء اللّیل» تنها مرکبی که خیلی به صورت راهوار انسان را به خداوند تبارک و تعالی میرساند شبزندهداری است و عرض شد هر نمازی یک باطن مخصوص دارد. نماز واجب یک باطن، نماز مستحب باطنی دیگر دارد، نماز نافلۀ شب یک باطن و نافلۀ روز باطن دیگری دارد، ما نباید از این حقایق غافل شویم، نگذاریم عمر ما به پایان برسد و در غفلت از این حقایق باشیم که خسارت بسیار عظیمی است.
1) (1) نهج البلاغة (صبحی صالح): ص 481، بحار الأنوار، چاپ بیروت: ح 34، ص 285.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
أَوَّلَ مَا یُحَاسَبُ العَبدُ عَلَیهِ الصَّلاةُ فَإِن قُبِلتَ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَإِن رُدَّت رُدَّ مَا سِوَاهَا؛(1)
اول چیزی که از بنده مورد محاسبه و سؤال قرار میگیرد، نماز است؛ اگر مورد قبول قرار گیرد سایر اعمال نیز قبول میشوند و اگر رد شود غیر آن نیز پذیرفته نمیشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
نماز مهمترین عبادت در میان عباداتی است که خداوند تبارک و تعالی برای بشر قرار داده، از همین جهت «اسرار نماز» مهمترین اسرار است و شاید نماز جامع اسرار همه عبادات دیگر هم باشد. این روایت معروف که در مورد نماز وارد شده است که روز قیامت اگر نماز انسان مورد قبول پروردگار عالم قرار بگیرد بقیۀ اعمال هم اگر نقص و کاستیای داشته باشد خداوند اغماض میکند و اگر نماز انسان مورد قبول حق تعالی قرار نگیرد بقیۀ اعمال ولو به نحو کامل و جامع و صحیح انجام شده باشد مورد پذیرش خداوند تبارک و تعالی واقع نمیشود.
«ان قبلت قبل ما سواها وإن ردّت ردّ ما سواها». دلالت بر این دارد که نماز مهمترین
1) (1) فلاح السائل: ص 127.
عبادت است، انسان عابد با هیچ وسیلهای مثل نماز نمیتواند خداوند تبارک و تعالی را عبادت کند و شاید اینکه در بعضی از روایات وارد شده، خداوند هنگامی که بندهاش به نماز ایستاده نظر خاص به او میکند و عمل او را به ملائکه نشان میدهد و به برخی از نمازهای اولیای خود مباهات میکند، همۀ اینها کاشف از این است که در نماز اسراری وجود دارد که قابل مقایسه با سایر عبادات نیست و اگر انسان بخواهد در پرستش حق تعالی موفق باشد و حقّ عبودیت و بندگی را تا اندازهای که در توانش هست به جا آورد، هیچ چیز مثل نماز نیست. اساساً در میان عبادات نماز محبوبترین عبادت نزد خداوند تبارک و تعالی است، هیچ چیزی مثل نماز برای خدا ارزش ندارد و از این جهت است که اگر انسان به نمازش اهمیت بدهد و در زندگی خود نماز را به عنوان یک رکن اساسی به حساب آورد، اعتبار ویژهای نزد خداوند تبارک و تعالی پیدا میکند.
چرا ائمۀ معصومین علیهم السلام این همه اهل نماز بودند و در زندگی آنها وارد شده است که در یک شبانهروز هزار رکعت نماز میخواندند. انسان از نمازی که به اسرارش توجّه اجمالی داشته باشد لذت میبرد و موقع نماز بیاختیار فکر خود را از همۀ امور خالی میکند، به مثابۀ کسی که در حال پیدا کردن گمشده خود هست و به او نوید پیدا شدن دادهاند دنبال آن میرود، ما باید نمازهایمان این طور باشد، باید از خواندنِ نماز لذت ببریم، اصلاً باید خستگیهای خود را در نماز برطرف کنیم، ظلمتها و آلودگیهای دنیوی که نفس ما را احاطه کرده گرفتاریها، پریشانیها و ناراحتیها را، انسان به برکت یک نماز با شرایط و نمازی که ولو توجّه اجمالی به اسرار او داشته باشد میتواند همه را حل کند.
چرا امروز جوانهای ما در سنین جوانی دچار بعضی از ناراحتیهای روحی و روانی میشوند؟ چرا ما مشکلات روانی خود را با نماز حل نمیکنیم؟ ای برادران و ای خواهران؛ آنطوری که خداوند تبارک و تعالی نسبت به نماز اهمیت میدهد، اگر ما به مقدار یک دهم به آن توجّه کنیم بدانید بسیاری از مشکلاتمان حل میشود، بزرگان ما معضلات از علوم و مسائل غامض فلسفی را به برکت نماز
حل میکردند، روح انسان به وسیله نماز نه فقط از آلودگیهای گناه و ذنوب بلکه از جهالتها و نادانیها هم دور و مصفّا میشود و روح مصفّا روحی است که آرام است و روح آرام روحی است که ورودش به حقایق علمی بسیار آسان است، روح کدر و دارای ظلمت نمیتواند حتی کوچکترین مسائل جزئی خودش را حل کند.
بنابراین باید به نماز اهمیت بسیار زیادی بدهیم، مبادا طوری بشود که پنجاه سال، هفتاد سال از عمرمان بگذرد و خدای نکرده مشمول آن روایتی شویم که امام صادق علیه السلام فرمود:
«وَاللَّهِ إِنَّهُ لَیَأتِی عَلَی الرَّجُلِ خَمسُونَ سَنَةً وَمَا قَبِلَ اللَّهُ مِنهُ صَلَاةً وَاحِدَةً فَأَیُّ شَیءٍ أَشَدُّ مِن هَذَا»؛(1)چه بسا پنجاه سال بر انسانی بگذرد و یک نماز از او مقبول درگاه خدا قرار نگیرد، آن خدایی که اقلّ قلیل و ناچیزترینها را میپذیرد، آن خدایی که این چنین نیست نسبت به امور عبادی بندگان سختگیر باشد، اما ما چقدر شقاوت و ظلمت در خود ایجاد کردیم که آن کریم مطلق چیزی از اعمال و نمازهای پنجاه ساله ما را قبول نکرده باشد.
بیائیم توجّه کنیم و گذشتۀ عمر خود را محاسبه کنیم و نسبت به آنچه باقی مانده تلاش کنیم، به کمک لطف و عنایت حق موفق به انجام عباداتی شویم که مقبول درگاه او است.
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 3، ص 269.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از اهداف خواندن نماز رسیدن به مرتبۀ خداشناسی است. اساساً اگر یک فردی بخواهد میزان تدین و خداشناسی خود را محک بزند و ببیند آیا در زمرۀ خداشناسان و موحّدان قرار دارد یا نه؟ به وسیله نماز خود را امتحان کند، ببیند دلبستگی و دلدادگی او به نماز چقدر است؟ آیا وقتی که نماز او در حال تمام شدن است خوشحال میشود که نماز تمام شد تا سراغ کارهای دیگرش رود یا اینکه نه، افسوس میخورد از اینکه راز و نیاز من با خدا تمام شد و نمیدانم آیا بعد از این، موفق به این نیایش هستم یا نه؟ نماز بهترین وسیله است که انسان بتواند مراتب توحید را در خود ببیند، آن مراتبی که بزرگان برای توحید گفتهاند؛ توحید ذاتی، توحید صفات، توحید اسماء، توحید افعالی، تمام اینها را انسان با نماز میتواند محک بزند و بررسی کند.
غایت نماز این است که انسان منقطع از همۀ امور دنیا شود و جمال مطلق حق را شهود کند، برای نماز یک سری امور سطحی و احکام ظاهری از قبیل وضو، ارکان و شرایط نماز، به عنوان نازلترین شرایط مطرح است که انسان باید رعایت کند.
اما علمای بزرگ اخلاق و عرفای ما تصریح کردهاند به اینکه آنچه که در موارد دیگر به عنوان جهاد اکبر و جهاد با نفس به حساب میآید، در خصوص عبادت خداوند تبارک و تعالی جهاد اوسط است. یعنی بعد از رعایت مراتب ظاهری در نماز، نوبت میرسد به جهاد مستمر انسان با نفس خود، زدودن شهوات از نفس، از بین بردن آلودگیها و غفلت و تاریکیها، یعنی آنچه که غیر خداست از نفس خود دور کند که کار بسیار بسیار مشکل و شاید برای امثال ما محال باشد.
اما آنچه که هست این است که جهاد اکبر یک مرتبۀ بالاتر از جهاد مستمر با نفس است، آنجا که انسان عقل و درک و علم خودش را نیز کنار بگذارد و آنچه که هست ایمان و عشق محض به حق تبارک و تعالی باشد. نگوید نماز میخوانم چون علم به امر خدا نسبت به نماز دارم که آن هم مرحلۀ خوبی است، اما باید بگوید نماز میخوانم چون عاشق راز و نیاز با خدا هستم و ایمان کامل به خدای تبارک و تعالی دارم، میخواهم با او مناجات کنم که از این تعبیر میکنند به غلبۀ ایمان و عشق بر عقل.
انسان با آن حالت باور باطنی و ایمان قلبی که دارد، در برابر خداوند تبارک و تعالی بایستد، نماز نیاز ضروری یک انسان عاشق نسبت به حق تبارک و تعالی است. چرا سفارش شده که هر وقت انسان مواجه با مشکلی شد ولو مشکلترین امور عالم، دو رکعت نماز بخواند؟ چون با آن دو رکعت نماز ارتباط وثیق و عمیق با حق تبارک و تعالی پیدا میکند.
در روایات این چنین وارد شده که وقتی انسان در نماز با قلب خود اقبال به حق تبارک و تعالی پیدا میکند، خداوند هم به او نظر و اقبال میکند و متکفل همۀ امور او میشود؛
در خدا گم شو کمال این است و بس گم شدن گم کن، وصال این است و بس
اگر انسان همه چیز خود را در حال نماز، خدا و خدا و خدا قرار بدهد و
برای قرب به خدا، برای شهود جمال حق تبارک و تعالی نماز بخواند، این نماز معراج او به سوی حضرت حق میشود.
امیدوارم که خداوند متعال دلهای ما را مصفا به عبادت خود کند و به وسیلۀ نماز ابواب معرفت خود را به روی همۀ ما باز بفرماید و همه ما بیش از گذشته از نماز لذت ببریم.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از نکاتی که انسان نمازگزار باید به آن توجّه کند اینست که بداند نماز سفری است به سوی حق تبارک و تعالی، با نماز انسان از این عالم، از موجودات عالم، از دنیا و آنچه در اوست، از این کثرات و ظلمتها جدا میشود، سیر او به سوی خدا آغاز میشود و در پایان نماز با به دست آوردن سرمایۀ بسیار عظیمی از نورانیت، توحید و شهود مجدداً به همین عالم برمیگردد و با خطاب
«السّلام علینا وعلی عباد الله الصالحین» توجّه به بندگان صالح میکند و اگر دقیقتر و عمیقتر بخواهیم این سفر را تبیین کنیم، عرفا و فلاسفه چهار سفر را برای انسان سالک تصویر و بیان کردهاند که میتوان این چهار سفر را در نماز یافت.
اولین سفر
«سفر من الخلق إلی الحق» سفر از خلق است، یعنی انسان از نفس خود و دنیا جدا شود و به سوی خداوند تبارک و تعالی سیر کند و آغاز این سفر با نیت است، که به قصد قربت و امتثال امر خدا به نماز میایستد. سفر دوم
«سفر من الحقّ إلی الحقّ بالحقّ»، سفر در خودِ حق است، سفر در اسماء و صفات خداست، آنجا دیگر انسان کاملاً منقطع از خلق و کثرات است و در وحدت سیر میکند، سیری که انتها ندارد، سیری که در آن به برخی از اسماء و صفات خدا
میتوانیم پی ببریم، به عظمت خدا، بزرگی و قدرت خدا، علم و حکمت خدا، رحمانیت و رحیمیت خدا، مالکیت خدا، و خدا را تسبیح و تقدیس کرده و او را تحمید میکنیم، سیر در حق اشتغال به اسماء و صفات خداست، یعنی انسان وقتی به این مرتبۀ دوم میرسد باید آن اوصاف دنیویه، اوصاف مذمومه و خصلتهای ناپسند را به یکباره کنار بگذارد، این که در روایات وارد شده اگر کسی نماز را با شرایطش بخواند از جمیع گناهان پاک میشود، سرّش همین است که اگر انسان شرایط نماز را رعایت کند، از همۀ آلودگیها پاک میشود و متخلّق به اسماء و صفات الهیه میگردد، لذا بعد از هر نماز این انسان مثل کسی میشود که تازه از مادر متولد شده و پاک است، این چنین نیست که فکر کنیم مسئله یک مسئلۀ اعتباری و قراردادی است، خداوند فرموده باشد اگر کسی نماز خواند من نامۀ اعمال و گناهانش را پاک میکنم، گر چه این هم به حسب ظاهر قابل توجیه است، اما واقعیت این است که حقیقت نماز و این سیر دومی که انسان در نماز پیدا میکند، موجب میشود انسان تخلّق به اسماء و صفات الهیه پیدا کند و متخلّق به اوصاف خداوند تبارک و تعالی شود.
در اینجا امام خمینی رضوان الله تعالی علیه نکتهای دارند - چون بسیاری از عرفا معتقدند که وصول به حق تبارک و تعالی در پایان سفر اول است، اما نظر شریف امام در کتاب مصباح الهدایة(1)این است - که با پایان سفر دوم این وصول تحقق پیدا میکند.
سفر دوم اتصاف به اوصاف حق تعالی و وصول به افق اعلی است. باز این نکته در کلام عرفا هست که سفر اول وصول به افق مبین است که یک مرحله پائینتر و نازلتر از افق اعلی است، در سفر دوم انسان به افق بسیار بالاتری صعود میکند و مجدداً در سفر سوم از وحدت به کثرت برمیگردد،
«من الحقّ إلی الخلق» و شهادت به توحید و نفی غیر خدا و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میدهد و
1) (1) . مصباح الهدایة، ص 87-90.
در سفر چهارم
«من الخلق إلی الخلق بالحقّ» با دید وحدت رو به کثرت و همۀ بندگان صالح خدا میکند.
ببینید این منازل و اسفار اربعه، تماماً در این عبادت جمع است، آیا سزاوار نیست که ما این عبادت را درست انجام بدهیم، آیا سزاوار نیست که ما واقعاً به خود آئیم و بگوئیم این سرمایهای را که خدا در اختیار ما قرار داده ضایع نکنیم و از آن درست استفاده کنیم، هر روز نماز خود را با روزهای قبل مقایسه کنیم ببینیم این نماز چه مزیتی داشت، بزرگان فرمودهاند و همینطور هم هست، برای اولیای خدا در هر نمازی ابوابی گشوده میشود، در هر نمازی حکمتهایی بر قلب و دیدگان و لسان آنها جاری میشود، قدر نماز را بدانیم و از خدا بخواهیم قدر نماز را در دل و قلب و نفس ما قرار بدهد.
وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ؛1
پروردگارت را عبادت کن تا یقین تو را دریابد.
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم میفرماید:«وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» خطاب میکند به رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله که پروردگارت را عبادت کن تا برای تو یقین حاصل شود، گر چه بر حسب روایات مفسّران یقین را بر معنای موت هم تطبیق دادهاند اما منافاتی ندارد. ما هم همین معنا را بپذیریم و در عین حال بگوئیم یکی از نکاتی که از آیۀ شریفه استفاده میشود این است که نماز بهترین وسیله برای رسیدن انسان به مرحلۀ یقین است. مرحلهای که ایمان انسان من جمیع الجهات، آن مقداری که برای او مقدور است محقق شود، مرحلۀ یقین بر حسب آنچه که در روایات وارد شده، فوق مرتبۀ تسلیم و تفویض و فوق اصل ایمان است.
روشن است که این آیۀ شریفه اختصاصی به وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ندارد،
هر فرد نمازگزار اگر بخواهد قلبش مملوّ از ایمان به خداوند شود، خدا را مشاهده و فانی در حق تبارک و تعالی بشود، برای فانی شدن در او و رسیدن به مرحلة یقین نماز بهترین وسیله است. انسانی که فانی در حق تبارک و تعالی شد دیگر رذائل و زشتیها از او دور میشود و اوصاف نورانی قلب او را فرا میگیرد، چنین انسانی میتواند در بارگاه کبریا راه پیدا کند،
هیچ کس را تا نگردد او فنا نیست ره در بارگاه کبریا
اگر انسان بخواهد در بارگاه تبارک و تعالی اعتباری داشته باشد و به آنجا راه پیدا کند، بدون عبادت نمیشود و همین جا باید این نکته را گفت، عدهای از افراد که دور از حقایق هستند میگویند انسان وقتی به مرحلۀ یقین رسید دیگر نیازی به خواندن نماز ندارد، چطور میشود این یقینی که معلول نماز است بعداً بدون نماز برای انسان باقی بماند؟! اگر انسان بخواهد یقینش روز به روز قویتر و عمیقتر شود باید عبادتش را بیشتر کند، سرّ اینکه بزرگان ما و اولیای خدا این همه عشق به نماز داشتند، برای این است که با هر نمازی مرتبهای از مراتب یقین خود را بالاتر میبردند. ما باید محاسبه کنیم ببینیم این نمازی که الآن خواندیم و تمام شد، چه مقدار بر یقین ما به خدا افزود؟ اگر بعد از نماز خود را نزدیکتر به خدا دیدیم و خدا را با همین نفس ناقص خود بیشتر مشاهده کردیم، عظمت خدا در قلب ما بیشتر شد، خوف و رجاء ما از خدا بیشتر شد، بدانیم که مرحلۀ یقین ما بالا رفته، اما اگر بعد از نماز دیدیم که با حال قبل از نماز فرقی نکرده، این نماز در ما اثری نداشته و باید بر آن تأسف خورد.
بنابراین وقتی به نماز میایستیم و در پیشگاه حق تبارک و تعالی قیام میکنیم و میخواهیم با خدا مناجات کنیم توجّه نمائیم که میخواهیم یقین خود را زیاد کنیم، ما به ازدیاد یقین نیاز داریم، ما نیاز داریم به اینکه روز به روز یقین خود را را افزایش بدهیم. بنابراین یکی از آثار مهم عبادت همین رسیدن به مرحلۀ یقین است که توحید تام است و در جای خود عرفا بیان کردهاند که توحید تام این
نیست که انسان با ارادۀ خود توجّه به غیر خدا را قطع کند، بلکه بالاتر از این است، یعنی انقطاع است. انسان باید به مرتبهای برسد که خود به خود به غیر خدا توجهی نداشته باشد و همۀ توجّه او فقط به خدا باشد. همۀ وجود او محو در عظمت حق تبارک و تعالی باشد. انسان باید ملاحظه کند در چه مقدار از نماز میتواند همۀ وجودش را در محضر خداوند تبارک و تعالی ببیند و محو آن حضرت باشد، و خوشا به حال آن کسی که بتواند در تمام نماز چنین حالی داشته باشد که این بزرگترین توفیق برای اوست و از خداوند استمداد میکنیم که این توفیق را روزی همه ما بفرماید، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها؛1
برای آنان قلبهایی است که با آن نمیاندیشند و برای آنها چشمهایی است که با آن نمیبییند.
این مطلب برای نمازگزاران و اهل سیر و سلوک و عبادت روشن است که رسیدن به حقایق نماز و حقیقت هر عبادتی، جز از راه شریعت و از راه ظواهر امکانپذیر نیست. یعنی ما در صورتی میتوانیم به حقیقت نماز راه پیدا کرده و فی الجمله اطلاعی بر آن پیدا کنیم که ظاهر نماز، احکام، شرایط و آداب ظاهری نماز را رعایت کنیم و إلاّ بدون تحقق این ظاهر رسیدن به آن باطن امکان ندارد، باید برای رسیدن به باطن، شرایط ظاهر را کاملاً رعایت کنیم. امام رضوان الله تعالی علیه در تعلیقۀ خود بر شرح فصوص فرمودهاند: «طریقت و حقیقت، جز از راه شریعت حاصل نمیشود زیرا ظاهر راه باطن است و کسی که ببیند با انجام تکلیفهای الهی
باطن برای او حاصل نشده بداند که ظاهر را درست انجام نداده است».
بنابراین آنچه که ما بیان میکنیم، بعد از این است که نمازگزار کاملاً رعایت ظواهر و احکام و شرایط را کرده باشد، خواندن نماز در مکان غصبی، یا با لباس نجس غیر طاهر، خواندن نماز بدون رعایت جهت صحیح قبله و همچنین بقیۀ اجزاء و شرایط نماز، انسان را هرگز به اسرار، باطن و حقیقت نماز نخواهد رساند.
بعد از مطالبی که تاکنون به عنوان مقدمه بیان کردیم، اولین بحثی که در باب اسرار نماز مورد توجّه بزرگان علما قرار گرفته موضوع حضور قلب در نماز است. برخی از بزرگان مثل مرحوم میرزا جواد ملکی (رضوان الله تعالی علیه) برای اینکه انسان بتواند نماز خود را به صورت کامل انجام بدهد شش مرتبه ذکر کردهاند:
اولین مرتبه آن حضور قلب است.
مرتبۀ دوم: تفهم؛
مرتبۀ سوم: تعظیم؛
مرتبۀ چهارم: هیبت؛
مرتبۀ پنجم: رجاء؛
و مرتبۀ ششم فناء است.
فرمودهاند که باید این شش حال برای نمازگزار حاصل شود تا بتواند یک نماز کامل به جا آورد. اما در کلمات دیگران مثل مرحوم شهید ثانی یا مرحوم امام رضوان الله علیهما در کتاب «سرّ الصّلاة» بین این حالات تفکیک نشده و چه بسا درست هم همین باشد که تمام اینها را به عنوان حضور قلب یکجا مطرح کنیم، یعنی حضور قلب، تفهم، تعظیم، هیبت، رجاء و فناء تماماً مربوط به بحث حضور قلب است که توضیح خواهیم داد.
برای اینکه انسان به حقیقت نماز برسد باید قلب او حاضر باشد، حضور قلب یعنی اینکه قلب او کاملاً توجّه به نماز داشته باشد. اینجا مناسب است در مورد کلمۀ «قلب» سه نکته را بیان کنیم؛ نکتۀ اول اینکه مراد از قلب چیست؟ آیا قلبی
که در این مباحث به آن پرداخته میشود مراد همان تکه گوشت صنوبری یا مغز انسان است که عضوی از اعضاء او است؟ روشن است که اینها مراد نیست، مراد از قلب در این مباحث آن لطیفۀ الهیۀ ربانیه است که گاهی از آن به نفس و گاهی هم به روح تعبیر می شود. در آیات و روایات آمده
«ولهم قلوب لا یعقلون بها» قلب دارند اما به وسیلۀ آن چیزی را نمیفهمند، یعنی مراد قلبی است که ادراک میکند و میفهمد، قلبی که اقبال و ادبار دارد، به یک چیز علاقه و از چیز دیگر تنفر پیدا میکند، به یک چیز رو میآورد و از چیز دیگر رو برمیگرداند، مقصود قلبی است که دارای بینایی و کوری است. اینکه در روایات داریم «طبع القلوب» قلبی که کور است، قلبی که دارای رِین و زنگار است، قلبی که مهر به آن زده میشود، قلبی که نورانیت و تاریکی دارد. اگر قلب گوشتی یک مؤمن را با یک کافر مقایسه کنید هیچ فرقی نمیکند، اما روایات میگویند قلب مؤمن نورانی و قلب انسان کافر تاریک است، قلب انسانهای بصیر بیناست، همین که گاهی اوقات در کلمات نوع مردم گفته میشود که با چشم دل، با چشم قلب باید دید، مقصود از قلب در اینجا چنین معنایی است، قلبی که قبض و بسط دارد. تمام اوصاف اخلاقی، اوصاف بسیار خوب و پسندیده مربوط به این قلب است، همچنانکه تمام اوصاف رذیله هم مربوط به این است و این همان است که بعد از اینکه انسان از دنیا میرود باقی میماند. پس در بحث ما مقصود از قلب چنین قلبی است.
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ؛1
قطعاً در این عقوبتها عبرتی است برای آنکه قلب هوشیار دارد یا با دقت گوش فرا میدهد.
بحث به معنای قلب و نکاتی به نحو کلی پیرامون آن رسید. امام رضوان الله تعالی علیه میفرمایند(1)در کل موجودات عالم، نورانیت و کمال هر موجودی به آن صورت نوعیه و کمال اخیر اوست، اما در انسان کمال و سعادت او مربوط به نفس ناطقهاش است که همان نفخۀ الهیه است که خداوند میفرماید «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» مقصود ما از قلب همان حقیقت انسانی است که خدا در انسان به ودیعه گذاشته است آن روحی که در این جسم مادی دمیده شده و همۀ وجود انسان را فرا گرفته و حقیقت انسان را تشکیل میدهد، ما در بحث اسرار عبادات با یک چنین حقیقتی سر و کار داریم، در مقام بیان این هستیم که این حقیقت چگونه نورانیتر میشود و چگونه نورانیت خود را از دست میدهد، این حقیقت
1) (2) سر الصلوة معراج السالکین، ص 15-16.
چگونه به کمال میرسد و چگونه به کمال نمیرسد؟ و آن وقت در مورد نماز و عبادات این بحث مطرح است که چه مقدار از این حقیقت با فعل انسان ارتباط پیدا میکند، شاید بتوان چنین بیان کرد که خداوند تبارک و تعالی با نفخه رحمانیه خود در وجود انسان دمید و انسان هم با این نفخۀ الهیه که در اختیار دارد در افعال خود میدمد و به آنها حیات میدهد. هر مقدار در انسان ارتباط بین این نفس و فعل قویتر باشد از آن به حضور قلب تعبیر میکنیم.
نکتۀ دوم در مورد قلب این است که در خصوص قلب به طور کلی، یعنی قطع نظر از بحث نماز، در روایات کلیاتی وارد شده است مثل:
«إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبدٍ خَیراً جَعَلَ لَهُ وَاعِظاً مِن قَلبِهِ»(1)اگر انسان بخواهد بفهمد که خدا به او توجهی کرده یا نه؟ یکی از علائمش این است که ببیند آیا قلبش او را موعظه میکند یا نه؟ وقتی که در یک جا تنها نشسته و به فکر گناه میافتد آیا این قلب به او نهیب میزند و او را سرزنش میکند یا نه؟ آیا قلبش او را به کارهای خوب تشویق میکند، او را متوجه آثار خوب و بد اعمالش میکند یا نه؟ چه بسیاری از ما با کمال تأسف ممکن است عمل نادرستی را انجام بدهیم اما راجع به آن عمل هیچ خود را سرزنش نمیکنیم، معنایش این است که قلب واعظ نیست.
یا در بعضی از تعابیر دیگر آمده:
«مَن کَانَ لَهُ مِن قَلبِهِ وَاعِظٌ کَانَ عَلَیهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ»؛(2)اگر قلب کسی واعظ او باشد، این قلب حافظ او از ناحیۀ خداوند تبارک و تعالی است، در مورد کلی قلب در روایات تعبیر به اسوداد قلب را مشاهده میکنیم.
«قَلبُ المُؤمِنِ أَجرَدُ فِیهِ سِرَاجٌ یَزهَرُ وَقَلبُ الکَافِرِ أَسوَدُ»(3)قلب انسان مؤمن یک قلب پاک و صاف است، بدون اینکه خاری در آن باشد. اما قلب انسان کافر سیاه است.
قبلاً عرض شد مراد از قلب این تکه گوشت موجود در بدن نیست! یعنی این فرد کافر نفس خودش را تاریک و سیاه کرده، نفسی که او را به سوی خدا و عبادت او نمیخواند، این نفس یک حقیقت کاملاً تاریک و ظلمانی دارد، امام باقر علیه السلام در روایتی میفرماید:
«إنّ القُلُوبُ ثَلَاثَةٌ قَلبٌ مَنکُوسٌ لَا یَعِی شَیئاً مِنَ الخَیرِ وَهُوَ قَلبُ الکَافِرِ» قلوب انسانها سه دسته است: قلبی که هیچ خیر و نورانیتی در آن ثبت نمیشود و قرار نمیگیرد، یعنی ظرف برای هیچ عمل نورانی نخواهد بود، این قلب انسان کافر است.
«وَقَلبٌ فِیهِ نُکتَةٌ سَودَاءُ فَالخَیرُ وَالشَّرُّ فِیهِ یَعتَلِجَانِ فَأَیُّهُمَا کَانَت مِنهُ غَلَبَ عَلَیهِ» دوم قلبی است که در آن یک نقطۀ سیاه است و خیر و شر در آن، در گردش هستند، هر کدام که غلبه پیدا کند در آن قلب باقی میماند.
«وَقَلبٌ مَفتُوحٌ فِیهِ مَصَابِیحُ تَزهَرُ وَلَا یُطفَأُ نُورُهُ إِلَی یَومِ القِیَامَةِ وَهُوَ قَلبُ المُؤمِن»(1)قلبی هم هست که مفتوح و باز و نورانی است، و نور او تا روز قیامت خاموش نمیشود، این قلبی که تا روز قیامت نور دارد، آن نفس نورانی الهی است که به انسان مؤمن عنایت شده است. ولی انسان کافر همان نفسی را که خدا برایش قرار داده ظلمانی و تاریک کرده و دیگر نور و خیری در آن قرار نمیگیرد، اما قلب و نفس انسان مؤمن محل برای انوار و خیرات است.
بنابراین از جمله نکاتی که ما باید به آن توجّه کنیم همین قلب است، ببینیم هر روزی که بر ما میگذرد چقدر به نورانیت قلبمان اضافه و یا خدای ناکرده از نورانیت آن کم کردهایم و اختلاف در درجات نورانیت قلب، اختلاف در باطن و حقیقت نماز به وجود میآورد. خداوند قلوب همۀ ما را بیشتر نورانی بفرماید.
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 2، ص 422.
بسم الله الرحمن الرحیم
کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ؛1
هرگز چنین نیست، بلکه اعمالشان زنگاری بر قلبهایشان گردیده است.
تاکنون گفته شد قلب، همین نفس ربّانی و الهی است که خداوند در وجود انسان قرار داده و به وسیلۀ آن انسان امور را درک میکند، خوب و بد را میفهمد، صحیح و غیر صحیح، حق و باطل را تشخیص میدهد. وقتی ما آیات و روایات در این زمینه را ببینیم روشن میشود که مقصود از قلب چیست؟
در قرآن کریم خداوند تبارک و تعالی میفرماید ما بر قلب برخی از انسانها مهر میزنیم «وَ نَطْبَعُ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ»2 یا «طَبَعَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ»3 خدا بر قلب انسانهای گناهکار مهر میزند. از نظر فرهنگ قرآنی اگر انسان در وادی گناه افتد و توبه نکند، گناه اول را انجام داد توبه نکرد، گناه دوم و سوم را هم
انجام داد و توبه نکرد، آنقدر این گناهان تراکم پیدا میکند که همۀ قلب او را فرا میگیرد، قرآن از این امر چنین تعبیر میکند که خدا بر این قلب آکنده از گناه مهر میزند و کسی که بر قلبش مهر زده شود دیگر به دنبال راه نورانی و حق و حقیقت نیست، در تعبیر دیگر میفرماید
«کَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ» رین در قلب مراد همین است که اعمال بدی که انسان انجام میدهد، آنقدر قلب او را فرا میگیرد که این انسان دیگر حق را از باطل، خیر را از شر تشخیص نمیدهد. پس ببینید قلب انسان مورد رین، طبع و مُهر خدا قرار میگیرد.
در روایتی زراره از امام باقر علیه السلام نقل میکند:
«مَا مِن عَبدٍ إِلَّا وَفِی قَلبِهِ نُکتَةٌ بَیضَاءُ فَإِذَا أَذنَبَ ذَنباً خَرَجَ فِی النُّکتَةِ نُکتَةٌ سَودَاءُ»(1)هیچ انسانی نیست مگر اینکه در قلبش نقطۀ بیضاء (سفید) است، وقتی گناهی میکند یک نقطۀ سیاه در آن بوجود میآید.
«فَإِن تَابَ ذَهَبَ ذَلِکَ السَّوَادُ»؛ اگر توبه کرد آن سیاهی از بین میرود.
«وَإِن تَمَادَی فِی الذُّنُوبِ زَادَ ذَلِکَ السَّوَادُ حَتَّی یُغَطِّیَ البَیَاضَ»؛ اگر به گناهان خود ادامه داد، آن سیاهی تمام سفیدی را میپوشاند.
«فَإِذَا غَطَّی البَیَاضَ لَم یَرجِع صَاحِبُهُ إِلَی خَیرٍ أَبَداً»؛ وقتی آن نقطۀ سفید کاملاً پوشیده و قلب تاریک و ظلمانی شد، این شخص گناهکار دیگر سراغ خیر نمیرود و بعد امام میفرماید:
«وَهُوَ قَولُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ کَلَّا بَل رانَ عَلی قُلُوبِهِم ما کانُوا یَکسِبُون» اینکه خدا در قرآن میفرماید قلوب اینها رین و زنگار پیدا میکند مقصود از رین چنین معنایی است.
پس روشن شد مراد از قلب چیست؟ قلبی که ظلمت و نورانیت در آن معنا دارد، قلبی که سعادت و شقاوت میپذیرد، قلبی که دارای اقبال و ادبار است. در بحث از حضور قلب در نماز مقصود ما چنین مطلبی است.
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 2، ص 273.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام باقر علیه السلام فرمودند:
لَیسَ مِن عَبدٍ مُؤمِنٍ یقبِلُ بِقَلبِهِ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِی صَلَاتِهِ وَدُعَائِهِ إِلَّا أَقبَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَیهِ بِقُلُوبِ المُؤمِنِین؛
هیچ بنده مؤمنی نیست که در نماز و دعای خود با قلبش توجّه به خدا کند مگر آنکه خداوند با دلهای مؤمنین به او توجّه مینماید.
نکته سوم در مورد قلب که نفس و روح انسانی است، اینکه اگر انسان به وسیلۀ قلب خود اقبال و توجّه به خداوند تبارک و تعالی پیدا کند، در هر عمل و عبادتی خصوصاً در مورد نماز، این امر سبب میشود که خداوند هم به او اقبال کند.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«فَإِذَا صَلَّیتَ فَأَقبِل بِقَلبِکَ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَإِنَّهُ لَیسَ مِن عَبدٍ مُؤمِنٍ یُقبِلُ بِقَلبِهِ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِی صَلَاتِهِ وَدُعَائِهِ إِلَّا أَقبَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَیهِ بِقُلُوبِ المُؤمِنِینَ إِلَیهِ وَأَیَّدَهُ مَعَ مَوَدَّتِهِم إِیَّاهُ بِالجَنَّة»؛(1)هیچ انسان مؤمنی نیست که با قلب خود به
1) (1) من لا یحضره الفقیه: ج 1، ص 209.
خداوند تبارک و تعالی اقبال کند، در نماز و دعا و در هر عبادتی، إلاّ اینکه خدا به وسیله قلوب مؤمنین به او اقبال میکند، اولین اثر اقبال خداوند این است که دلهای مؤمنین را متوجه او میکند، قلوب مؤمنین یعنی قلوب خداپرستان، موحدان و اهل ایمان «وأیده مع مودّتهم» و با مودّت و محبت مؤمنین او را کمک میکند.
در روایت دیگری نیز امام باقر علیه السلام میفرماید:
«إِذَا قَامَ العَبدُ المُؤمِنُ فِی صَلَاتِهِ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیهِ أَو قَالَ أَقبَلَ اللَّهُ عَلَیهِ حَتَّی یَنصَرِفَ»؛ وقتی انسان مؤمن برای نماز میایستد و با قلبش به خدا توجّه میکند، خداوند هم به او نظر و توجّه میکند تا وقتی که نماز او تمام شود.
«وَأَظَلَّتهُ الرَّحمَةُ مِن فَوقِ رَأسِهِ إِلَی أُفُقِ السَّمَاءِ» او را زیر چتر رحمت خودش قرار میدهد که دایرۀ این چتر رحمت از بالای سر این نمازگزار تا افق آسمان است. این کنایه از آن است که باران رحمت خود را بر این فرد نمازگزار نازل میکند.
«وَالمَلَائِکَةُ تَحُفُّهُ مِن حَولِهِ إِلَی أُفُقِ السَّمَاءِ» ملائکه اطراف او را تا افق آسمان در حریم خود گرفته و حفظ میکنند.
«وَوَکَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً قَائِماً عَلَی رَأسِهِ»؛ خداوند ملکی را بالای سر او قرار میدهد.
«یَقُولُ لَهُ أَیُّهَا المُصَلِّی لَو تَعلَمُ مَن یَنظُرُ إِلَیکَ وَمَن تُنَاجِی مَا التَفَتَّ وَلَا زِلتَ مِن مَوضِعِکَ أَبَداً»؛(1)آن فرشته به این نمازگزار میگوید اگر میدانستی چه کسی به تو نظر میکند و با چه کسی مناجات میکنی، هیچ وقت این عمل خود را رها نکرده و از جای خود حرکت نمیکردی.
پس اقبال قلب موجب اقبال خداوند تبارک و تعالی به انسان است و این جمله در کلمات امام خمینی رضوان الله تعالی علیه آمده که فرمودند «خدا میداند که در این اقبال حق به بنده چه کرامتها و انواری است که به عقول بشر
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 3، ص 265.
درست نیاید و به قلب أحدی خطور نکند».(1)اقبال خدا به انسان مثل اقبال یک انسان به انسان دیگر نیست، مثل اقبال رئیس مملکت به افراد نیست، مثل اقبال اول شخص عالم به انسان نیست، قابل مقایسۀ با این اقبالها نیست. پس نمازی که انسان با حضور قلب بخواند و توجّه به خداوند تبارک و تعالی داشته باشد خدا به او اقبال و نظر میکند و همۀ سعادتها، همۀ حقایق و رحمتها در این نظر وجود دارد، همۀ درها بر روی انسان گشوده میشود، مگر میشود خدا به انسان اقبال و نظر کند اما این نظر اثر نداشته باشد؟ انسان میتواند با یک نظر حق تبارک و تعالی به بسیاری از حقایق علمی دست پیدا کند، بسیاری از مشکلاتش حل بشود، پس بیائیم این اقبال به حق تبارک و تعالی را در نماز داشته باشیم.
1) (1) . سر الصلوة (معراج السالکین): 27.
بسم الله الرحمن الرحیم
در خصوص حضور قلب در نماز مطالب فراوانی باید ذکر شود که حضور قلب در نماز چیست؟ و چه مراتب و موانع و عللی دارد؟ و اگر بتوانیم انشاء الله این نکات را روشن کنیم به لطف و فضل خداوند تبارک و تعالی اهمّ این مطالب را بیان کردهایم.
قبلاً ذکر کردیم که برخی از بزرگان حضور قلب را در نماز یکی از حالات مهم قرار دادند و برای حضور قلب مراتبی است.(1)مرتبۀ اول این است که انسان بداند در حضور و در محضر خدا قرار دارد و در حال صحبت کردن با او است، و دستور او را انجام میدهد. در این صورت چنانچه توجّه نکند که چه میگوید و چه انجام میدهد از حقیقت افعال و حقیقت اذکار و از هیئات نماز هیچ بهرهای ندارد، در این مرحله ممکن است توجّه به قرائت صحیح و خواندن نماز به لحن عربی دقیق هم نداشته باشد.
مرتبۀ دوم آن است که این الفاظ و ظاهر این افعال را همانطوری که خدا دستور فرموده انجام دهد؛ در حال قیام چگونه بایستد، در حال رکوع و سجود
1) (1) جلسه 11.
چگونه خم شود؟ وقتی قرائت میکند الفاظ را چگونه بیان کند؟ این مرتبۀ دیگری از حضور قلب است.
مرتبۀ سوم آن است که توجّه به حقیقت این افعال و اذکار پیدا کند و بداند حقیقت رکوع چیست و فرق آن با قیام چیست؟ بداند حقیقت سجده فناء محض در خداوند تبارک و تعالی است و فرقش را با رکوع بداند، معانی اذکار را کاملاً بداند مثل آنکه معنای «الله اکبر» چیست. وقتی ابتداء نماز تکبیرات افتتاحیه و بعد تکبیرة الإحرام را میگوید بداند با این عبارات چه چیزی میگوید آیا قلب و نفس و دلش به آنچه بر زبانش جاری میشود باور دارد یا نه؟ حقیقت ذکر رکوع و سایر اذکار را بفهمد.
مرحلۀ بالاتر این است که تمام توجهش به خدا بوده و کاملاً خود را محو در وجود خداوند تبارک و تعالی نماید، کاملاً الفاظی را که بیان میکند در قلب خود جای دهد، علاوه بر اینکه در مرحلۀ قبل فهمید معنای
«الحمد لله رب العالمین» چیست؟ این حقیقت را با آن معنای وسیعش در قلب خود جای بدهد، آن معنای وسیع این است که حمد از هر کسی، از هر حامدی، در مورد هر چیزی صادر شود حمد خداست. اگر انسان یک عالمی را به علمش میستاید، اگر یک فرد متقی یا هنرمند و صنعتگر و عارفی را تعریف و تکریم میکند، در حقیقت خدای تبارک و تعالی را میستاید و غیر از خدا اصلاً هیچ موجودی قابلیت و ارزش حمد را ندارد، چنانچه تمام این معنا را در قلب خود جای بدهد، این را برخی از بزرگان اخلاق به عنوان حال حضور قلب مطرح کردهاند.
بعد از حضور قلب، حالت دوم که در نماز لازم است، حال تفهّم است و بسیاری از آثار نماز از قبیل جلوگیری از فحشاء و منکر
«إِنَّ الصّلاة تَنْهَی عَنْ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ»(1)مربوط به تفهم است، یعنی قبل از اینکه بخواهد هر فعلی را در نماز انجام بدهد به خود بفهماند چه کار میخواهد بکند، قبل از اینکه هر
1) (1) سوره عنکبوت: آیه 45.
قولی را بیان کند آن را بفهمد و همین حال را تا آخر نماز حفظ کند، حقایق افعال و اذکار را بفهمد.
حالت سوم حالت تعظیم است؛ تعظیم، علم به عظمت خداست، و اینکه انسان پی به عظمت حق ببرد. یعنی بداند در مقابل موجود عظیمی قرار گرفته که قدرت دارد عمل این انسان را قبول یا رد کند، قدرت دارد این فرد را مورد اکرام یا توهین قرار بدهد، همۀ امور عالم به دست اوست، حتی همین کلماتی را که در حال نماز بیان میکنیم با عنایت اوست که میتوانیم بیان کنیم. بنده باید به عظمت آن کسی که با او مناجات میکند توجّه کند.
این روایت را قبلاً بیان کردیم(1)که خداوند ملکی را بر فرد نمازگزار میگمارد و این ملک به او میگوید اگر میدانستی چه کسی به تو نگاه میکند و تو با چه کسی مناجات میکنی اصلاً از جای خود تکان نمیخوردی و نمازت را رها نمیکردی و باز بعد از این نماز به نماز دیگری مشغول میشدی! انسان وقتی پی به عظمت حق تبارک و تعالی ببرد، کجا در حال نماز فکرش به امور دیگر مشغول میشود؟ وقتی ما توجّه به عظمت آن موجودی که در مقابلش ایستادهایم نداریم فکرمان به سوی امور دیگر میرود، اما اگر عظمت خدا وجود انسان را فرا بگیرد، امکان ندارد در حال نماز به چیز دیگری توجّه داشته باشد.
1) (1) جلسه 14.
بسم الله الرحمن الرحیم
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ؛1
همانا مؤمنین رستگارند. کسانی که در نماز خود خاشع هستند.
در قرآن کریم از حضور قلب در نماز تعبیر به خشوع شده است. آنجا که در مورد صفات مؤمنین میفرماید:«اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» کسانی که در نمازشان خشوع دارند. کسی که توجّه داشته باشد در مقابل عظمت بی انتهای هستی قرار دارد، کسی که توجّه داشته باشد در مقابل موجود عظیمی قرار دارد که تمام وجودهایی که «عظیم» شمرده میشوند در برابر او نه صغیر بلکه صفر هستند، این فرد حتماً در نمازش خشوع مییابد، مسلماً این خشوع قلبی برای او خشوع ظاهری هم میآورد، کسی که در حال نماز با دست خود، با لباس خود، با سر و گردن خود بازی میکند خشوع ندارد، کسی که با دست و پای خود بازی میکند و یا مشغول مرتب کردن محاسن و موی سرش هست، این فرد
خشوع در نماز ندارد! و قرآن میفرماید انسان مؤمن کسی است که در نمازش خاشع است، یعنی مجرّد نماز خواندن برای ایمان کافی نیست، مجرّد اینکه انسان ظاهر یک نماز را تحویل خدای تبارک و تعالی بدهد نمیتواند دل خودش را خوش کند که مؤمن است.
قبلاً عرض شد انسان به وسیله نماز میتواند مقدار خداشناسی خود را تشخیص بدهد، در نماز است که اندازۀ ایمان خودش را میتواند بررسی کند و بفهمد که چقدر ایمان دارد؟ هر کسی خشوعش در نماز بیشتر باشد ایمانش به خداوند تبارک و تعالی بیشتر است، و خشوع همان حضور قلب است، همین که انسان بداند در محضر خداست و در حال راز و نیاز با او است و توجّه داشته باشد به آنچه که انجام میدهد.
یا در سورۀ مبارکه ماعون میفرماید:
«فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»1 وای بر نمازگزاران. کدام نمازگزاران؟ آنهایی که در نمازشان سهو و غفلت دارند، توجّه ندارند که در مقابل خدای تبارک و تعالی ایستادهاند.
به این نکته توجّه کنیم که چقدر این کار در نزد خدا زشت و ناپسند و موجب دوری انسان از خداست که خدا میفرماید «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ» ویل یکی از مراتب و درکات عمیق جهنم است، یعنی در اثر شدّت گناه یا شدت کفر، فرد استحقاق ویل پیدا میکند، این ویلی که خدا در مورد این انسان میگوید غیر از آن ویلی است که ما به کار میبریم و میگوئیم وای بر فلان!
وقتی در نماز احساس کردیم حضور قلب نیست به یاد این آیه شریفه بیفتیم و متوجه شویم که خدا می فرماید:«فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ» . چرا آن خدایی که باب رحمت و لطف و نعمت خود را این چنین برای بندگان خود گسترده کرده است، اینجا نسبت به نمازگزاری که توجّه به او ندارد تعبیر «ویل» به کار برده است؟
برای این که انسان وقتی نماز میخواند اگر توجّه به خدا نکند در حقیقت خدا را استهزاء و تحقیر میکند و کسی که خدا را استهزاء و تحقیر کند استحقاق چنین مجازات و عقوبتی را دارد.
در روایتی امام باقر علیه السلام در مورد والد بزرگوارشان امام سجّاد علیه السلام نقل میکند که وقتی امام سجّاد به نماز میایستاد رنگ چهرهشان متغیر میشد و وقتی به سجده میرفت سرشان را بلند نمیکردند تا اینکه عرق از صورت مبارکشان جاری میشد، یا میفرمودند وقتی پدر من به نماز میایستاد، مانند ساقۀ درختی بود که هیچ جزئی از آن حرکت نمیکرد مگر آنکه باد آن را به حرکت در میآورد، یعنی اگر عبایشان یک مقدار حرکت میکرد باد آن را به حرکت در میآورد.
آیا ما اساساً خود را امتحان کردهایم، در یک نماز دو رکعتی، چه مقدار ظاهر خود را در مقابل خداوند تبارک و تعالی ثابت و مؤدب نگه میداریم؟ یا اینکه آنقدر حرکتهای مختلف در نماز انجام میدهیم که از اصل نماز دور میمانیم.
ابوحمزۀ ثمالی نقل میکند(1)دیدم امام سجّاد علیه السلام نماز میخواند، گوشۀ عبای آن حضرت از روی شانهشان افتاد، حضرت آن را درست نکردند تا نمازشان تمام شد ابو حمزه میگوید به امام سجّاد عرض کردم که چرا عبای خودتان را در حال نماز درست نکردید؟ فرمود وای بر تو ابو حمزه، آیا میدانی من در محضر چه کسی بودم و با چه موجودی صحبت میکردم؟ و بعد فرمود نماز از بنده قبول نمیشود مگر آن نمازی که در آن اقبال و توجّه قلبی به خدا وجود داشته باشد و بعد ابوحمزه به امام سجّاد عرض میکند که آقاجان پس روی این حساب کار همۀ ما ساخته است و هلاک شدیم! فرمود «کلا» نه خداوند تبارک و تعالی به وسیلۀ نوافل نواقص را جبران میکند.
1) (1) وسائل الشیعه: ج 4، ص 688.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام رضا علیه السلام فرمودند:
طُوبَی لِمَن أَخلَصَ لِلَّهِ العِبَادَةَ وَالدُّعَاءَ وَلَم یَشغَل قَلبَهُ بِمَا تَرَی عَینَاهُ وَلَم یَنسَ ذِکرَ اللَّهِ بِمَا تَسمَعُ أُذُنَاهُ؛(1)
خوشا به حال کسانی که خالصانه برای خدا عبادت و دعا میکنند و قلب خود را به آنچه دیدگانشان میبیند مشغول نساخته و یاد خدا را به آنچه گوشهایشان میشنود، فراموش نمیکنند.
یک نکتۀ مهم این است که نماز آنقدر دارای اسرار و حقایق و آثار و فواید است که خداوند تبارک و تعالی برای اینکه انسان به مقداری از این اسرار راه پیدا کند و از آن بهرهمند شود تمام امکانات و راهها را فراهم کرده است، اگر وقت نماز او از دست رفت میفرماید قضای نمازش را به جا بیاورد، اگر فرائض را با خشوع و حضور قلب صحیح انجام نداده، به وسیلۀ نافلهها آن را جبران کند.
زراره از امام باقر علیه السلام نقل میکند:
1) (1) . کافی، چاپ اسلامیه، ج 2، ص 16.
«إِذَا قُمتَ إِلَی الصَّلَاةِ فَعَلَیکَ بِالإِقبَالِ عَلَی صَلَاتِکَ»؛ وقتی برای نماز میایستی لازم است بر تو که اقبال کنی بر خداوند تبارک و تعالی،
«فَإِنَّمَا لَکَ مِنهَا مَا أَقبَلتَ عَلَیهِ» از نماز به همان مقداری بهره میبری که توجّه و اقبال به خدا کردهای، یعنی نمازی که انسان میخواند، در این چهار رکعت یا دو یا سه رکعت، به هر مقدار که انسان اقبال به خداوند تبارک و تعالی داشته باشد، حظ و بهرهاش از نماز همان مقدار است
«وَلَا تَعبَث فِیهَا بِیَدَیکَ وَلَا بِرَأسِکَ وَلَا بِلِحیَتِکَ وَلَا تُحَدِّث نَفسَک»(1)با دستت با محاسن و با موی سر خود بازی نکن، و حدیث نفس نکن، یعنی در نماز فکر و ذهنت متوجه خدا باشد و آن را با مطالب دیگر مشغول نکن. و این نکتۀ بسیار مهمی است که در کلمات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم آمده حضرت فرمودند:
«أَنَّ العَبدَ إِذَا اشتَغَلَ بِالصَّلَاةِ جَاءَهُ الشَّیطَانُ وَقَالَ لَهُ اذکُر کَذَا اذکُر کَذَا حَتَّی یُضِلَّ الرَّجُلَ أَن یَدرِیَ کَم صَلَّی»(2)این روایت خیلی عجیب است، یکی از مأموریتهای مهم شیطان، هنگام نماز است. اساساً وقتی که انسان برای نماز میایستد شیطان دست به کار میشود، شیطان روی آن فردی که اهل نماز نیست سرمایهگذاری نمیکند و کاری به او ندارد اما آن کس که میایستد نماز بخواند، چون این نماز او را برای همیشه از شیطان دور میکند و این نماز ابزار مبارزۀ بسیار قوی با شیطان است، شیطان هم دست به کار میشود، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند وقتی که عبد برای نماز میایستد،
«إِذَا اشتَغَلَ بِالصَّلَاةِ» شیطان میآید به او میگوید که به فلان کار توجّه کن، فلان کار را که باید انجام بدهد یادش میآورد میگوید «کَذَا اذکُر» وقتی به نماز میایستیم یادمان میافتد که امروز فلان کار را باید انجام میدادیم که انجام ندادهایم، فلان حرف را به فلان آقا باید میزدیم که نزدیم، همینطور ذهن انسان آنچنان توجّه به امور دیگر پیدا میکند که از یاد خدا و حقایق نماز باز میماند، اساساً گاهی اوقات انسان میگوید اگر بخواهد چیزی یادش بیاید در نماز یادش خواهد افتاد، این شیطان است که آنچه را انسان از آن
غافل بوده و به فراموشی سپرده، در نماز به خاطرش میآورد.
برادران و خواهران؛ وقتی که در حضور پروردگار عالم ایستادهایم و نماز میخوانیم، اگر یک مطلبی غیر از خدا، چه مطلب علمی، چه غیر علمی، دنیوی و غیر دنیوی، هر چه در ذهنمان آمد بلا فاصله به یاد روایت پیامبر اکرم بیفتیم، یعنی بدانیم شیطان ما را به آن وادی برده است، شیطان میخواهد ما را از خدا غافل کند و حضور قلب ما را از بین ببرد تا اقبال به خداوند تبارک و تعالی نداشته باشیم. بنابراین باید به مسئلۀ حضور قلب در نماز توجّه داشته باشیم.
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام میفرماید:
«إِذَا کُنتَ فِی صَلَاتِکَ فَعَلَیکَ بِالخُشُوعِ وَالإِقبَالِ عَلَی صَلَاتِکَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یَقُولُ الَّذِینَ هُم فِی صَلاتِهِم خاشِعُونَ»(1)که در بحث خشوع و اقبال قلب به این امر تذکر دادهایم.
امام هشتم علیه السلام از امیر المؤمنین صلوات الله و سلامه علیه نقل میکند که حضرت فرمود:
«طُوبَی لِمَن أَخلَصَ لِلَّهِ العِبَادَةَ وَالدُّعَاءَ»؛ خوشا به حال کسی که عبادت و دعا را خالصانه انجام میدهد
«وَلَم یَشغَل قَلبَهُ بِمَا تَرَی عَینَاهُ» در حال نماز قلب خود را به آنچه که چشمانش میبیند مشغول نکرده
«وَلَم یَنسَ ذِکرَ اللَّهِ بِمَا تَسمَعُ أُذُنَاهُ»(2)با آنچه گوش او میشنود. ذکر خدا را فراموش ننموده. متأسفانه گاهی اوقات انسان نماز را در جایی میخواند که صداهای مختلف و حتی صدای لهو و لعب موجود است و این فرد نمازگزار هم آن را گوش میکند، این چه نمازی است که تحویل خدا میدهیم، در حال نماز باید چشم، گوش و قلب انسان فقط مشغول به خدا باشد تا اینکه این نماز او را عروج بدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اعبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِن لَم تَکُن تَرَاهُ فَإِنَّهُ یرَاکَ؛(1)
خدا را چنان عبادت کن گویا تو او را میبینی، پس اگر تو او را نمیبینی، همانا او تو را میبیند.
تاکنون برخی از آیات و روایات مربوط به حضور قلب در نماز را بیان کردیم و به برادران و خواهران ایمانی توصیه میکنم این روایات و آیاتی را که در مسئلۀ حضور قلب وارد شده، بسیار مورد توجّه قرار بدهند و اگر با یک توجّه بیشتری این روایات را ببینند، بدانند نمازشان تغییر کرده و حقیقت دیگری پیدا میکند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود
«اعبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ» خدا را طوری عبادت کن گویا که او را میبینی
«فَإِن لَم تَکُن تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ» فرمود اگر تو او را نمیبینی بدان که او تو را میبیند، او قیام و قعود ما را میبیند، کلمات ما را میشنود، واقعاً در حال نماز اگر به همین توصیۀ پیامبر توجّه داشته باشیم، چه حال خوش و چه توجّه و
1) (1) مصباح الشریعه، ترجمه مصطفوی: ص 453.
اقبالی به خدای تبارک و تعالی پیدا میکنیم.
باز این روایت از وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که:
«إِنَّ الرَّجُلَینِ مِن أُمَّتِی یَقُومَانِ فِی الصَّلَاةِ وَرُکُوعُهُمَا وَسُجُودُهُمَا وَاحِدٌ»، دو نفر از امّت من به نماز میایستند با آنکه رکوع و سجودشان یکی است؛ یعنی هر دو به یک اندازه رکوع و سجده انجام میدهند
«وَإِنَّ مَا بَینَ صَلَاتَیهِمَا مِثلُ مَا بَینَ السَّمَاءِ وَالأَرض»(1)اما فاصلۀ بین این دو نماز فاصلۀ بین آسمان و زمین است، چرا؟ چه چیزی این فاصله را ایجاد کرده؟ آیا غیر از آن خشوع و اقبال و توجّه محض به خدای تبارک و تعالی است که در نماز یکی از آن دو نفر وجود دارد و در نماز دیگری وجود ندارد؟
در روایتی دیگر پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه فرمودند:
«إِنَّ مِنَ الصَّلَاةِ لَمَا یُقبَلُ نِصفُهَا وَثُلُثُهَا وَرُبُعُهَا وَخُمُسُهَا إِلَی العُشرِ» فرمود گاهی یک دهم بعضی از نمازها قبول میشود، بعضی از نمازها یک نهم، بعضی از نمازها یک هشتم، یک هفتم، یک پنجم یا یک سوم قبول میشود
«وَإِنَّ مِنهَا لَمَا یُلَفُّ کَمَا یُلَفُّ الثَّوبُ الخَلَقُ فَیُضرَبُ بِهَا وَجهُ صَاحِبِهَا» و در مواردی همانطور که یک لباس کهنه و مندرسی را میپیچانند و مچاله میکنند، بعضی از این نمازها مچاله میشود و به صورت آن نمازگزار زده میشود. بعضی از نمازهایی که ما تحویل خدا میدهیم حواسمان نیست که این نماز به صورت خود ما برمیگردد یعنی اینکه این نماز به درد خودت میخورد و در درگاه خداوند ارزش ندارد و مقبول پروردگار نیست، آنرا به خود نمازگزار برمیگردانند و حضرت به عنوان یک قاعدۀ کلی فرمود:
«وَإِنَّمَا لَکَ مِن صَلَاتِکَ مَا أَقبَلتَ عَلَیهِ بِقَلبِکَ»،(2)آن مقداری که در نماز با قلبت اقبال به خدا دارید، همان اندازه نصیب شما خواهد شد.
در روایتی امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«وَاللَّهِ إِنَّهُ لَیَأتِی عَلَی الرَّجُلِ خَمسُونَ سَنَةً وَمَا قَبِلَ اللَّهُ مِنهُ صَلَاةً وَاحِدَةً» امام صادق به خدا قسم میخورد که ممکن است پنجاه سال بر یک انسانی بگذرد و خدا یک نماز او را قبول نکند!
بعد فرمود:
«فَأَیُّ شَیءٍ أَشَدُّ مِن هَذَا»؛(1)چه بدبختیای از این شدیدتر و بالاتر؟
ما چه مقدار راجع به نمازهای گذشتهمان فکر کردهایم آیا مقبول حق تعالی بوده یا نه؟ بزرگانی از مراجع را میشناسیم با اینکه از همان اوایل بلوغ و حتی قبل از آن، تا اواخر عمر نمازهایشان را با دقت و سر وقت خوانده بودند اما خودشان فرموده بودند که من سه بار تمام نمازهای عمرم را خودم مجدداً انجام دادم، این اهتمام برای آن است که همین روایات را دیدهاند، برای این است که گفتند ممکن است در نمازهایی که خواندهایم اقبال ما به خدا کم بوده و یا خدای نکرده اقبالی نبوده است لذا تا زنده هستیم خودمان این کار را انجام بدهیم.
چرا در انجام واجبات و نمازهای خود کوتاهی کرده و آنرا برای بعد از فوت بگذاریم و وصیت کنیم 30 سال، 40 سال برای ما نماز قضا انجام شود، اگر نقصی در نمازهای ما بوده خود ما تا زنده هستیم جبران کنیم، یک رکعت نمازی که خود ما بخوانیم قابل مقایسه با ده سال نمازی که بعد از فوت انسان خوانده شود، نیست. باید با اقبال و حضور قلب نماز بخوانیم تا خداوند انشاء الله به لطف و کرم خودش قبول بفرماید.
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 3، ص 269.
بسم الله الرحمن الرحیم
بهترین دلیل بر اینکه حضور قلب در نماز یک امر ضروری و لازم است، روایاتی است که در این زمینه وارد شده، از مجموع این روایات نکات فراوانی به دست میآید و توجّه به همین نکات موجود در روایات حضور قلب نمازگزار را آسان میکند. این تعبیری که در روایت امام باقر علیه السلام آمده و مرحوم کلینی آن را در کتاب کافی آورده است(1)که وقتی فرد نمازگزار به نماز میایستد
«وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً قَائِماً عَلَی رَأسِهِ» خداوند ملکی را از جانب خود به عنوان وکیل بر او میگمارد. توجّه به همین نکته خشوعآور است. وقتی انسان به نماز میایستد اگر بداند خدا ملکی را مأمور او قرار میدهد و همۀ جنود الهی و ملائکۀ آسمان، منتظرند ببینند که این انسان چه میکند؟ بارگاه ربوبی، بارگاهی بسیار با عظمت است و این انسان نمازگزار است که میتواند به آن راه پیدا کند، و باب مناجات و گفتگوی با خدا را باز نماید، انسان وقتی این روایات را میبیند، گویا خداوند همه ملائکه را بسیج کرده و همه درهای رحمت خود را بر روی انسان نمازگزار میگشاید.
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 3، ص 265.
فردی که در حال خواندن نماز است فکر نکند کسی نیست به او توجهکند، صدایش به جایی نمیرسد، کسی نمیشنود! کسی حرکت و قیام و قعود او را نمیبیند و ثبت نمیکند. آن خدای بزرگی که نسبت به فرد گناهکار آن چنان لطف دارد که وقتی گناه میکند، ابتدا اجازه نمیدهد گناه او در نامۀ عملش ثبت شود، و مانع اطلاع مأمورین خود از خطای وی میشود. حال چنین خدایی وقتی یک انسان به نماز میایستد، ببین با او چه میکند؟ چه تهیه اسباب، چه خبرهای خوش، چه وضعی را در ملکوت برای این انسان ایجاد میکند؟ گاهی اوقات فکر میکنیم نماز فقط یک تکلیف ظاهری است و باید این تکلیف را انجام بدهیم و خدا هم به عنوان اینکه مولای ماست این تکلیف را از ما خواسته، تا یک وظیفهای را انجام دهیم و چیز دیگری در کار نیست! در حالی که نماز در مُلک و ملکوت انسان تحوّل ایجاد میکند، انسان را خیلی عروج میدهد، او را در میان ملائکۀ الهی مشهور و مشهود میکند، هر وقت برای نماز میایستیم، آن ملک موکّل و دیگر جنود الهی را در نظر آوریم. حتی گاهی اوقات میتوان با زبان دل و با توجّه به این جنود الهی آنها را هم واسطه قرار داد تا صدای راز و نیاز بهتر بالا رود و به عالم ملکوت منتقل گردد.
توجه کنیم به آن ملکی که از طرف خداوند موظف است، آن ملک چه میگوید؟ آیا آن ملک فقط میخواهد ببیند این انسان وظیفهاش را انجام میدهد یا نه؟ اگر انسان گوش دل داشته باشد سخن آن ملک را با خود میشنود که میگوید:
«لَو تَعلَمُ مَن یَنظُرُ إِلَیکَ وَمَن تُنَاجِی مَا التَفَتَّ وَلَا زِلتَ مِن مَوضِعِکَ أَبَداً»؛ اگر انسان بداند که چه کسی به او نظر میکند، یعنی بداند موقع نماز، خدا به انسان نظر و نگاه خاص میکند، موقع توجّه خاص خداوند تبارک و تعالی به انسان است، گر چه همیشه همۀ اعمال، حالات و سکنات، خواب و همه امورمان با نظر الهی است، اگر یک آنی نظر او کنار برود، همۀ عالم محو میشود، اما این نظر
نظرِ خاصی است. یعنی وقت نماز خدا یک نظر خاص به نمازگزار میکند، یعنی یک ضیافت و بار خاص است، یک جلسه و یک ملاقات خصوصی با خداست، در عین اینکه در این ملاقات خصوصی خداوند برای توجّه به این نمازگزار خیلی از عوامل خود را بسیج میکند. آن ملک میگوید اگر بدانی که چه کسی به تو نظر میکند و تو با چه موجودی در حال مناجات هستی، موجودی که تمام این عالم در نزد او صفر است، از ذره کمتر است، موجودی که قدرت او در یک طرفة العینی این عالم را از بین میبرد، کما اینکه در یک چشم به هم زدن عالم را ایجاد کرده است، موجودی که انسان هر چه از او بخواهد قدرت بر انجام آن را دارد «إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»، موجودی که به هر چه در قلب انسان خطور کند توجّه دارد، موجودی که خیر و مصلحت انسان را میخواهد، انسان نمازگزار در مقابل یک چنین موجودی ایستاده و در حال مناجات است. این ملک میگوید اگر لذت این نظر و لذت این مناجات را بچشی،
«ما التفت و ما زلت من موضعک ابداً» اصلاً غیر از نماز کار دیگری انجام نمی دهی، توجّه به چیز دیگری نمیکنی، به دنیا و آنچه در اوست، به امور زندگی، حتی به محبوبترین چیزها توجّه نمیکنی، اگر انسان در حال نماز یک مقدار لذت نظر و مناجات با خدا را درک کند و بچشد، هیچگاه توجهش به سوی غیر خدا نمیرود، اصلاً غیر از نماز نمیخواهد کاری انجام بدهد و به همین علت است که گاهی اوقات اولیاء الهی در بعضی از روزها هزار رکعت نماز میخواندند، خسته هم نمیشدند. دائماً از این مناجات با خدا لذت میبردند، بیائیم واقعاً به نمازاهمیت بدهیم، با نماز درهای لطف و فضل خدا را برای خود بیشتر باز کنیم و از این مناجات با خدا لذت ببریم، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام فرمودند:
... مَن أَقَامَ حُدُودَهُنَّ وَحَافَظَ عَلَی مَوَاقِیتِهِنَّ لَقِیَ اللَّهَ یَومَ القِیَامَةِ وَلَهُ عِندَهُ عَهدٌ یُدخِلُهُ بِهِ الجَنَّة؛
نماز حقیقی و با شرایط و با حضور قلب موجب عهدی است از جانب خداوند که به وسیله آن عهد نمازگزار داخل بهشت میشود.
حضور قلب در نماز برای نمازگزار آثار بسیار فراوانی به همراه دارد، یکی از آثار حقیقت نماز این است که نماز یک عهد است، عهدی بین انسان و خدا. نمازگزار بداند که حقیقت نماز یک عهدی برای خدا ایجاد میکند و به وسیلۀ آن انسان داخل بهشت الهی میشود، ممکن است سوالی در ذهن برخی پیش آید که فرق یک انسان نمازگزار با کسی که نماز نمیخواند چیست؟ آیا فرقشان فقط در همین حد است که آن نمازگزار یک تکلیف ظاهری را انجام داده و دستور خدای متعال را اطاعت کرده و دیگری از دستور خدا سرپیچی کرده است؟ یا اینکه مسئله به همینجا منتهی نمیشود! بر حسب روایتی که مرحوم کلینی در کتاب
کافی آورده است، بین انسان نمازگزار و خدا به وسیلۀ نماز یک عهدی برقرار میشود که این انسان را اهل جنّت و بهشت میکند، ابان بن تغلب نقل میکند:
«کُنتُ صَلَّیتُ خَلفَ أَبِی عَبدِ اللَّهِ علیه السلام بِالمُزدَلِفَةِ فَلَمَّا انصَرَفَ التَفَتَ إِلَیَّ فَقَالَ»(1)پشت سر امام صادق در مزدلفه (مشعر) نماز میخواندم، وقتی که نماز تمام شد، حضرت به من توجّه کرده و فرمودند:
«یَا أَبَانُ الصَّلَوَاتُ الخَمسُ المَفرُوضَاتُ مَن أَقَامَ حُدُودَهُنَّ وَحَافَظَ عَلَی مَوَاقِیتِهِنَّ»؛ کسی که نمازهای واجب یومیۀ خود را به نحو صحیح بخواند و حدود و شرایط اجزاء نماز را رعایت کند و مراقب باشد نمازش را اول وقت بخواند
«لَقِیَ اللَّهَ یَومَ القِیَامَةِ وَلَهُ عِندَهُ عَهدٌ یُدخِلُهُ بِهِ الجَنَّةَ» این شخص روز قیامت وارد بر خدا میشود در حالی که در نزد خدا برای این شخص یک عهدی است، یعنی این نماز یک عهدی بین این نمازگزار و خدا ایجاد میکند که به وسیلۀ این عهد داخل بهشت میشود.
در این روایت تعبیر به عهد شده، یعنی اینکه خدای تبارک و تعالی متعهد میشود در مقابل نمازی که این فرد خوانده و رعایت شرایط و خصوصیات آن را کرده است او را داخل در بهشت کند. عهد در کجا به کار میرود؟ عهد یک التزام و تعهد است، خدا با انسان نمازگزار قرارداد و پیمان میبندد، و اثر این عهد آن است که در قیامت این انسان باید وارد بهشت بشود.
«وَمَن لَم یُقِم حُدُودَهُنَّ وَلَم یُحَافِظ عَلَی مَوَاقِیتِهِنَّ» حالا اگر کسی نماز نخواند، یا نماز بخواند اما حدود، شرایط، خصوصیات و وقت نماز را رعایت نکند مثلاً آخر وقت نماز بخواند،
«لَقِیَ اللَّهَ وَلَا عَهدَ لَهُ إِن شَاءَ عَذَّبَهُ وَإِن شَاءَ غَفَرَ لَهُ» این فرد خدا را در قیامت ملاقات میکند در حالی که خدا هیچ عهد و پیمانی نسبت به او ندارد، فریاد میزند که من عمری نماز خواندم، کو؟ کدام نماز؟ این نماز بالا نرفته تا موجب عهد بین این انسان و بین خدا بشود.
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 3، ص 267.
توجه کنیم هر گاه در پیشگاه خدا به نماز میایستیم عهد جدیدی را منعقد میکنیم، اینکه در روایات وارد شده نماز موجب بخشیده شدن گناهان گذشتۀ انسان است به خاطر همین عهد است، یعنی وقتی یک نماز صحیح با تمام شرایط و خصوصیات خوانده میشود، خدا عهد میکند بر اینکه این نمازگزار را پاک و گناهان او را محو کند و او را اهل بهشت قرار بدهد.
پس در این روایت چنین آمده که آنچه که بین انسان و خدا موجب عهد برای دخول در بهشت میشود نماز با حضور قلب و نماز با شرایط است، و اگر انسان این شرایط را درست رعایت نکند نماز او مقبول درگاه خدا واقع نمیشود و در قیامت میبیند در نامۀ عملش چنین نمازی ثبت نشده
«لَقِیَ اللَّهَ وَلَا عَهدَ» عهدی بین او و خدا نیست. حالا اگر بین او و خدا عهدی نبود نتیجه چه میشود؟
«إِن شَاءَ عَذَّبَهُ وَإِن شَاءَ غَفَرَ لَهُ» خدا اگر خواست این انسان را عذاب میکند و اگر نخواست به لطف و کرمش وی را مورد غفران قرار میدهد! اگر نماز با همۀ خصوصیاتش انجام شود عهدی ایجاد میشود که این انسان استحقاق بهشت را پیدا میکند. اما اگر این عهد ایجاد نشود این فرد استحقاق عذاب را دارد، پس یکی از آثار و خصوصیت نماز ایجاد عهد بین انسان و خداست.
امیدوارم که خداوند نمازهای ما را طوری قرار دهد که موجب عهد بین ما و خدا بشود تا همۀ ما به وسیلۀ نمازهایمان سزاوار بهشت و جنت خدا بشویم، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام رضا علیه السلام فرمودند:
... أَصلَ الصَّلَاةِ إِنَّمَا هِیَ رَکعَةٌ وَاحِدَة؛(1)
حقیقت نماز همان رکعت اول است.
در رابطه با حقیقت و باطن نمازدر روایات به یک نکتۀ مهمی برخورد میکنیم و آن اینست که حقیقت هر نماز در همان رکعت اول آن نماز است و نمازگزار اگر بتواند در رکعت اول نماز از آن زمانی که تکبیرة الاحرام را میگوید تا پایان سجدۀ دوم حضور قلب کامل داشته باشد، خواهد توانست تا اندازهای به اسرار و حقیقت نماز راه پیدا کند. قبلاً عرض شد خداوند تبارک و تعالی در صدد این امر است که بندگانش محروم از حقایق و اسرار نماز نشوند. از اینرو به اصل نماز که یک رکعت بوده، رکعت دوم را اضافه فرموده است برای اینکه غالب افراد در رکعت اول توجهی به حقیقت نماز و خصوصیات آن نمیکنند و بعد از آن نیز پیامبر بزرگوار به بعضی یک و برخی دیگر دو رکعت افزودهاند، در نتیجه نمازها سه یا چهار رکعتی شده است. اما اصل و حقیقت نماز را همان رکعت اول نماز
1) (1) وسائل الشیعه، ج 4، ص 53.
تشکیل میدهد ولی چون ما غالباً نمیتوانیم در رکعت اول تمرکز و حضور قلب کامل پیدا کنیم، تشتت خاطر داشته و حواس و افکارمان پراکنده است، خداوند راه را نبسته، رکعت دوم را افزوده تا انسان خلأیی را که در رکعت اول ایجاد میشود در رکعت دوم جبران کند.
صاحب کتاب وسائل الشیعه روایتی را از کتاب عیون اخبار الرضا از امام هشتم علیه السلام نقل میکند:
«قال إِنَّمَا جُعِلَ أَصلُ الصَّلَاةِ رَکعَتَینِ وَزِیدَ عَلَی بَعضِهَا رَکعَةٌ وَعَلَی بَعضِهَا رَکعَتَانِ وَلَم یُزَد عَلَی بَعضِهَا شَیءٌ لِأَنَّ أَصلَ الصَّلَاةِ إِنَّمَا هِیَ رَکعَةٌ وَاحِدَةٌ لِأَنَّ أَصلَ العَدَدِ وَاحِدٌ فَإِذَا نَقَصَت مِن وَاحِدٍ فَلَیسَت هِیَ صَلَاةً فَعَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ أَنَّ العِبَادَ لَا یُؤَدُّونَ تِلکَ الرَّکعَةَ الوَاحِدَةَ الَّتِی لَا صَلَاةَ أَقَلُّ مِنهَا بِکَمَالِهَا وَتَمَامِهَا وَالإِقبَالِ عَلَیهَا» میفرماید اصل نماز یک رکعت است برای اینکه اصل عدد واحد است، (البته در اینکه این تعلیل یا این حکمت چگونه قابل تطبیق بر این مورد است بحث دقیقی وجود دارد که در مجال دیگری باید به آن اشاره کنیم) اما چون خدای تبارک و تعالی میداند که بندگان او این رکعت واحده را به کمال و تمام و با اقبال و توجّه انجام نمیدهند!
«فَقَرَنَ إِلَیهَا رَکعَةً أُخرَی» رکعت دومی به آن اضافه کرد
«لِیَتِمَّ بِالثَّانِیَةِ مَا نَقَصَ مِنَ الأُولَی فَفَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ أَصلَ الصَّلَاةِ رَکعَتَینِ» خدا نماز را دو رکعت قرار داد تا با رکعت دوم نقص رکعت اول جبران شود.
«ثُمَّ عَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّ العِبَادَ لَا یُؤَدُّونَ هَاتَینِ الرَّکعَتَینِ بِتَمَامِ مَا أُمِرُوا بِهِ وَکَمَالِهِ» پیامبر اکرم میداند که مردم باز با این دو رکعت نمیتوانند به آن حقایق و اسرار برسند،
«فَضَمّ إِلَی الظُّهرِ وَالعَصرِ وَالعِشَاءِ الآخِرَةِ رَکعَتَینِ رَکعَتَین»(1)پیامبر هم دو رکعت به نماز ظهر و عصر و عشاء اضافه کردند که این در فقه ما به عنوان فرض النبی معروف است. بنابراین ما باید سعی کنیم تمام فکر و حضور قلب خود را در همان رکعت اول متمرکز کنیم. به طور کلی هنگامی که به نماز
1) (1) . وسائل الشیعه: ج 4، ص 53.
میایستیم، برای اینکه نمیدانیم اجل و مرگ انسان کی فرا میرسد، به خود بگوئیم شاید موفق به انجام رکعت دوم نشویم، خوشا به حال کسانی که هر نمازشان مقرون به این فکر باشد، اگر یک چنین تلقینی به خود داشته باشیم و وقتی نماز میخوانیم فکر کنیم این آخرین نماز ما است، یک حال دیگری به ما دست خواهد داد و مطمئناً نماز را با حضور قلب بیشتری به بارگاه الهی تحویل میدهیم، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
إِنَّ اللَّهَ لَا ینظُرُ إِلَی صُوَرِکُم وَأَعمَالِکُم وَإِنَّمَا ینظُرُ إِلَی قُلُوبِکُم؛
خداوند به ظاهر صورتها و اعمال شما نظر نمیکند، بلکه او به قلوب و نیات شما توجه میفرماید.
در مباحث گذشته اشارهای به مراتب حضور قلب در نماز داشتیم. یکی از نکات حایز اهمیت آن است که انسان نمازگزار فکر نکند حضور قلب در نماز یک معنای سطحی و ساده دارد که همان توجّه به حضور در پیشگاه خداوند تعالی است. حضور قلب در نماز دارای مراتبی است که برخی از مراتبش برای همۀ مردم میسور است و برخی از مراتبش حتی برای عرفا و کمّل از اولیاء، فهم و درکش هم میسور نیست چه رسد به عمل به آن. و اساساً اگر ما بخواهیم به حقیقت نماز برسیم، باید این مراتب حضور را کاملتر از گذشته طی کنیم، مرتبه حضور نماز امروز باید از روز گذشته بالاتر باشد و توجّه داشته باشیم هرچه مراتب حضور قلب قویتر باشد کشف اسرار نماز برای انسان بیشتر میشود و در آن مراتب عالیۀ حضور قلب است که برخی از اسرار نماز برای بعضی از
انسانها مکشوف میشود که در بعضی از روایات وارد شده است که:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یَنظُرُ إِلَی صُوَرِکُم وَأَعمَالِکُم وَإِنَّمَا یَنظُرُ إِلَی قُلُوبِکُم»؛(1)خدا به صورتهای ظاهری شما و اعمالتان نظر نمیکند، بلکه به قلبها و نیتهای شما نگاه میکند. هر چند تکلیف انسان برای رسیدن به حقیقت و عمق و اسرار نماز جز از راه ظاهر امکانپذیر نیست، هیچ کسی نمیتواند ادعا کند که من از راه غیر نماز به حقیقت آن میرسم، این امکان ندارد و یک ادعای جاهلانه و واهی و سست است، برای رسیدن به اسرار نماز که یک عبادت دارای اسرار مخصوص به خود است، جز خواندن نماز راه دیگری امکان ندارد، اما بر حسب این روایت خداوند در همین نماز به قلب و نیت نمازگزار نظر میکند.
نظر خداوند به قلب مؤمن اثرش این است که قلب نمازگزار را آماده میکند برخی از اسرار را متوجه شود، اینکه مستحب است انسان در حال نماز نگاه کند به تربتی که بر آن سجده میکند، و متوجه باشد در مقابل با عظمتترین موجود عالم بهترین و شریفترین قسمت بدنش را که پیشانی او است روی خاک قرار میدهد، این میشود معنای حضور قلب. اگر انسان بتواند برخی از این مراتب را در خود ایجاد و آن را درک کند، اسرار آن برایش مکشوف میشود. همانطور که برخی از اولیاء خدا فرمودهاند که در بعضی از مراتب حضور قلب لذّتهایی است که در مراتب دیگر وجود ندارد.
بنابراین نکتهای که ما بر آن تأکید میکنیم این است که حضور قلب دارای مراتب است، منحصر به یک عنوان ساده و توجّه اجمالی که انسان فقط بداند در پیشگاه خدا قرار گرفته نیست. البته این هم خودش یک امر بسیار مهمی است، اما منحصر به آن نیست، این قدم اول است. این که بدانیم در برابر خدای قادر مطلق ایستادهایم اولین و کمترین مرتبه از مراتب حضور قلب است، اما مراتب دیگری هم هست که انشاء الله به آن اشاره خواهیم کرد.
1) (1) . بحار، چاپ بیروت: ج 67، ص 248.
بسم الله الرحمن الرحیم
وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ؛1
روی خود را به سوی کسی گرداندهام که خالق آسمانها و زمین است.
عرض کردیم حضور قلب در نماز دارای مراتب متعددی است و انسان نمازگزار باید به این مراتب توجّه داشته باشد، البته فهم و تحقق برخی از این مراتب برای همگان امکان دارد و برخی دیگر تحققش بسیار مشکل است و فهم برخی از آن هم برای کثیری از انسانها محال است.
در میان سه کتاب معروفی که در مورد اسرار نماز و وظایف قلبی نمازگزار نوشته شده - کتاب التنبیهات العلیة شهید ثانی و اسرار الصّلاة مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی و سرّ الصّلوة امام خمینی رضوان الله علیه - دقیقترین بیان برای مراتب حضور قلب در کلمات امام خمینی رضوان الله تعالی علیه است، ولو اینکه وقتی کتاب سرّ الصّلاة امام را مطالعه میکنیم کاملاً روشن است که امام نظر به کتاب شریف شهید ثانی داشتهاند اما عمقی که در بیان مراتب حضور قلب در
کلمات امام هست در آنجاها نیست، امام رضوان الله تعالی علیه مجموعاً هشت مرحله را برای حضور قلب ذکر میکنند و در مرحلۀ هشتم میفرمایند خود این مرحلۀ هشتم مراحلی دارد که از فهم و درک و بیان آن عاجزیم. اینک ما هم تا حدی به این مراتب اشاره خواهیم کرد.
میفرمایند(1)اولین مرحله از حضور قلب حضور اجمالی است که کسب این مرتبه برای همۀ انسانها میسور است. معنای حضور اجمالی این است که انسان به قلب خود بفهماند و باور کند که در مقام ستایش و ثنای حق تبارک و تعالی است، نمازگزار بداند در مقام تسبیح و تنزیه و تقدیس و بیان اوصاف و حمد خدای تبارک و تعالی است، ولو اینکه نداند چطور دارد حمد و تسبیح میکند، فقط بداند در حال توصیف خدا است. اما این توصیف چیست و با چه بیان و عنوانی است به آن توجهی ندارد. شبیه یک شاعری که در حضور یک طفل از شخص بزرگی مدح و تجلیل میکند. آن طفل فقط این مقدار میفهمد که این شاعر دارد آن بزرگ را مدح و ستایش میکند، اما از این الفاظ و عبارات و معانی این مدح و ستایش اطلاعی ندارد و توجّهی به آن ندارد، این مرتبه اولین مرتبۀ حضور قلب است که بداند مشغول ثنای خداست، کدام ثناء؟ همان ثنایی که خدا خودش را به وسیلۀ آن تسبیح کرده، همان ثنایی که در لسان خاصان درگاه او است.
امام رضوان الله علیه اینجا به نکتهای توجّه میدهند که انجام آن برای افراد معمولی میسر است و آن نکته این است که این کسی که ثنای خدا میکند، بین خودش و خدا این چنین بگوید که خدایا: من خود را لایق ثناء کردن تو نمیدانم، من آن ثنایی که افراد لایق درگاهت تو را با آن ثناء میکنند من هم از زبان و لسان آنها تو را ثناء میگویم، ثناگویی به لسان اولیاء خالی از هر گونه کذب و نفاق است، انسان اگر از جانب خودش بخواهد خدا را ثنا بگوید، چون
1) (1) سر الصلوة (معراج السالکین)، ص 17.
قول و عملش با هم مطابقت ندارد مرتکب کذب و نفاق میشود، اما وقتی که از لسان اولیاء ثناگوی خدا باشد قول و عمل آنها بر هم منطبق است.
در نماز عبارات و اذکاری وجود دارد؛ مثل آنکه قبل از شروع نماز عرض میکند «وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ»1 آیا واقعاً این انسان راست میگوید که وجه و روی خود را فقط متوجه خالق آسمانها و زمین کرده؟ یا اینکه وجه ما همیشه به سوی دنیاست، حتی برای نمازی هم که میخوانیم دنبال این هستیم که از خدا حاجت دنیوی بگیریم.«وَجَّهْتُ وَجْهِیَ» اگر بخواهد خالی از کذب و نفاق باشد باید این چنین نیت کنیم همانطور که اولیاء بزرگ تو مثل ابراهیم خلیل الله این تعبیر را میکنند و این ادعا را دارند، من هم میخواهم این ادعا را داشته باشم؛ وقتی میرسیم به جملۀ «إِیّاکَ نَعْبُدُ» خدایا فقط تو را عبادت میکنیم، با نگاهی به قلب خود ببینیم در درون ما چه هواها، چه معبودها و الهههایی وجود دارد؟ پس نمیشود بگوئیم این جمله از روی صدق و راستی بیان میشود.
اگر بخواهیم این کلام از روی صدق و حقیقت بیان شود، باید به عنوان اینکه همانطور که انبیاء و اولیاء تو این چنین اقرار داشتند و این کلام را در محضر تو بیان میکردند که «إِیّاکَ نَعْبُدُ» ما هم چنین تعبیری را بیان مینمائیم.
این تعبیر را امام رضوان الله علیه در کتابشان از استاد خود مرحوم شاهآبادی قدس سره نقل میکنند(1)که ایشان فرمود، دعاکننده به لسان مصادر دعا، دعا کند. غیر از نماز هم در هر دعایی به زبان همان کسی که این دعا از او صادر شده دعا کند، این دعا نزدیکتر به استجابت است تا اینکه انسان به لسان خود دعا کند، علّت اینکه در خیلی از دعاهای ما اجابت نیست این است که از لسان خودمان دعا میکنیم، اما اگر از زبان کسانی که این دعا از آنها صادر شده و به ما رسیده
1) (2) . سر الصلوة (معراج السالکین)، ص 18.
دعا کنیم، این دعا به اجابت نزدیکتر است.
پس اولین مرتبه از مراتب حضور قلب، حضور اجمالی است که برای همگان میسور است، یعنی همین قدر که بدانیم مشغول ثناگویی خدای تبارک و تعالی هستیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام فرمود:
وَاللَّهِ إِنَّهُ لَیَأتِی عَلَی الرَّجُلِ خَمسُونَ سَنَةً وَمَا قَبِلَ اللَّهُ مِنهُ صَلَاةً وَاحِدَةً فَأَیُّ شَیءٍ أَشَدُّ مِن هَذَا؛(1)
به خدا سوگند که همانا بر فردی پنجاه سال میگذرد و حال آنکه خداوند یک نماز از او را قبول نکرده است. پس چه مصیبتی بدتر و شدیدتر از این وجود دارد؟
عرض کردیم حضور قلب کامل موجب میشود انسان به حقیقت نماز برسد و نورانیت عمل متوقف بر حضور قلب است. همچنین گفته شد حضور قلب دارای مراتبی است و اولین مرتبه آن مرتبۀ حضور قلب اجمالی بود یعنی نمازگزار اجمالاً بداند که در نماز مشغول مناجات و حمد و ستایش خداوند تبارک و تعالی است، ولو نداند با چه الفاظی خدا را حمد میکند! و توجّه به مفاهیم الفاظ در قرائت و مفاهیم ذکر رکوع و سجود نداشته باشد همین اندازه میداند که
1) (1) کافی: چاپ اسلامیه، ج 3، ص 269.
مشغول تکریم و تعظیم خدا، تسبیح و تحمید خداوند متعال است.
قبل از بیان مراتب دیگر حضور قلب، کلام خود را متبرک میکنیم به روایتی از امام صادق علیه السلام که فرمود
«وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَیَأتِی عَلَی الرَّجُلِ خَمسُونَ سَنَةً وَمَا قَبِلَ اللَّهُ مِنهُ صَلَاةً وَاحِدَةً» بخدا قسم ممکن است پنجاه سال از عمر یک انسان بگذرد، هر روز هم مشغول نماز باشد اما خداوند تبارک و تعالی حتی یک نماز او را قبول نکند، گر چه تکلیفش را انجام داده، و روز قیامت مؤاخذهاش نمیکنند که چرا نماز نخواندی؟ اما نمازش مورد قبول و پذیرش خدا نبوده است. نمازی نبوده که خداوند بر آن آثاری بار کند، نمازی که خدا به انسان نظر لطف کند نیست. حضرت میفرمایند:
«فَأَیُّ شَیءٍ أَشَدُّ مِن هَذَا» چه بدبختی و چه بیچارگی از این بالاتر! ملاحظه کنیم در کلام اهلبیت علیه السلام خوشبختی و بدبختی دائر مدار چه چیزهایی است؟ در روایات آمده کسی که موفق شود به نماز اول وقت، خصوصاً نماز جماعت و بالاخص در مسجد، از مصادیق افراد خوشبخت است.
یکی از عوامل بزرگ خوشبختی در فرهنگ دینی ما، توفیق نماز در اول وقت و نماز جماعت است. امام صادق علیه السلام در این روایت نیز میفرمایند انسانی که پنجاه سال از عمرش گذشته، نماز هم خوانده اما هیچ کدام از نمازهایش مورد قبول خدا واقع نشده بدبختترین و بیچارهترین افراد است، آیا در هر شبانهروز لحظهای با خود خلوت میکنیم ببینیم چه مقدار از نماز ما مورد قبول خداست؟ آیا این دغدغه را داریم که زحمتی را که در چند دقیقه متحمل میشویم و رکوع و سجود و قیام و قعود و ذکری که انجام می دهیم آیا به آسمانها بالا میرود؟ آیا مورد قبول خدا هست؟ میفرماید اگر چنین باشد این انسان خوشبخت است اما اگر خدای نکرده این نماز مورد قبول واقع نشود، یعنی هر چه حرف با خدا زده و راز و نیاز کرده هیچ اثر و فایدهای نداشته، این بزرگترین بدبختی برای این فرد است.
در ادامه روایت میفرماید
«وَ اللَّهِ إِنَّکُم لَتَعرِفُونَ مِن جِیرَانِکُم وَأَصحَابِکُم مَن لَو
کَانَ یُصَلِّی لِبَعضِکُم مَا قَبِلَهَا مِنهُ» میفرماید اگر از همسایگان و دوستانتان کسی به شما سلام کند اما سلامی که همراه با استخفاف و خواری باشد شما چه برخوردی مینمائید؟ اگر سلامی که به شما میکند از روی غرور، نخوت، تکبر و خودخواهی باشد شما حاضرید این سلام را بپذیرید؟ آن وقت میفرماید
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَا یَقبَلُ إِلَّا الحَسَنَ فَکَیفَ یَقبَلُ مَا یُستَخَفُّ بِه» خداوند فقط عمل حسن و نیکو را میپذیرد، نه عملی که انسان با آن خدا را خوار میکند، نماز میخوانیم در حال صحبت با خدا هستیم اما فکرمان در امور مادی دنیاست، فکرمان در این است که معاملات را چگونه انجام دهیم تا سود بیشتری بدست آوریم، یا چگونه پست و مقامی را تصاحب کنیم، چنین رفتاری با خداوندی که از درون ما آگاه است، آیا جز این است که استخفاف به او ورزیده و نعوذ بالله او را کوچک شمردهایم، هنگامی که تا پایان نماز به همه چیز اهمیت میدهیم غیر از او، آیا میتوان توقع داشت که این نماز موقع قبول قرار بگیرد؟
پس باید به اصل حضور قلب و مراتب آن توجّه کنیم، اگر واقعاً قدرت بر فهم مراتب حضور قلب هم نداریم، لااقل به همان مرتبۀ اول که حضور قلب اجمالی است و برای همه امکان توجّه وجود دارد بپردازیم، حالا اگر فرق بین تحمید و تسبیح و تنزیه را انسان نفهمد، همین اندازه که بداند عظمت خدا را یاد میکند، کافی است.
امیدوارم که خداوند به همۀ ما توفیق حضور قلب در نماز را عنایت بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث حضور قلب و مراتب آن در نماز از بحثهای بسیار مهم و ضروری برای انسان مؤمن و نمازگزار است، جای تأسف دارد که عمری از ما بگذرد، اما راجع به حضور قلب در نماز از خود سؤال نکنیم، از اشخاص عالم و آگاه سؤال نکنیم، از شخص بزرگ و وارستهای که نماز خوشی دارد، از یک انسان مهذّبی که به نماز عشق میورزد سؤال نکنیم که حضور قلب چیست؟ از همه مهمتر نکاتی است که علمای بزرگ اخلاق و عرفان برای ما به یادگار گذاشتهاند، خصوصاً مطالب بسیار عمیقی که امام رضوان الله تعالی علیه در کتاب سرّ الصّلاة(1)بیان فرمودهاند که فهمش هم بسیار مشکل است، اما چون امام شخصیت وارستهای بوده و کثیری از راهها را در سلوک الی الله طی کرده و به مراتب عالیه رسیده بود، انسان میبیند که دریایی از معارف را به انسان هدیه میکند و نشان میدهد.
بعد از مرتبه حضور قلب اجمالی که توضیح آن گذشت، بحث دیگر حضور قلب تفصیلی در نماز است؛ حضور قلب تفصیلی در نماز دارای پنج مرحله است
1) (1) سر الصلاة (معراج السالکین): ص 23-15.
و مرحلۀ پنجم خود دارای سه مرتبه است که آن مقداری که در توان حوصله عموم باشد ذکر خواهد شد. اولین مرتبه از حضور قلب تفصیلی این است که انسان معانی الفاظی که در نماز به کار میبرد بداند، از تکبیرات افتتاحیه گرفته (تکبیراتی که اول نماز قبل از نیت میگوید) تکبیرة الإحرام، قرائت، ذکر رکوع، ذکر سجود، سورۀ حمد که اصول معارف دین از مبدأ و معاد در این سورۀ مبارکه فاتحة الکتاب است و همچنین سورۀ توحید که از نظر معرفتی بسیار عمیق است و معارف فراوانی نسبت به ذات و صفات خداوند متعال در آن وجود دارد. حضور قلب به صورت تفصیلی این است که نمازگزار معنا و مفاهیم کلماتی را که میگوید بفهمد و بداند که خداوند تبارک و تعالی را با چه لفظی و با چه معنایی حمد میکند؟
باید قلب عابد و نمازگزار طوری باشد که در حال نماز هر لفظی را که میگوید بداند معنایش چیست؟ وقتی میگوید «إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ» معنایش را بفهمد. از همین جا روشن میشود که فرق بین عالم و عابد چقدر است، عالمی که معانی این الفاظ را میداند با عابدی که فقط با ظاهر و مجرد لفظ این کلمات آشناست و معنایش را نمیداند تفاوت بسیار دارد.
حال نکته مهم اینست که هر انسانی به اندازۀ درک خودش میتواند معانی الفاظ را بفهمد. از خصوصیات بسیار مهم قرآن این است که معمولاً از الفاظ آن یک معنای وسیع و گسترده، و بسیار عمیق اراده شده و لذا انسانها به جهت تفاوت فکری که دارند در فهم معانی الفاظ اختلاف درجه پیدا میکنند. نکتهای که امام رضوان الله علیه(1)در همین مرتبۀ اول تذکر دادهاند این است که انسان نمازگزار تصور نکند معانی الفاظ محدود به همان حدی است که خودش میفهمد، وقتی که میگوید «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» اگر معنایش را میداند فکر نکند معنایش در همین محدودۀ فهم او خلاصه میشود. یکی از چیزهایی که
1) (1) سر الصلاة (معراج السالکین): ص 19.
برای انسان بسیار ضرر دارد همین است که انسان فقط معتقد به فهم خود باشد و در همان محدوده فهم خود متوقف گردد. او باید بداند که معنای کمی از صراط المستقیم را میفهمد، بداند که یک معانی بسیار وسیعتری هم وجود دارد. قناعت در باب فهم الفاظ نماز، انسان را از سیر علمی و عملی باز میدارد و این یکی از شاهکارهای بزرگ شیطان است.
شیطان به انسان در نماز میگوید نماز بیش از این نیست، همین معنایی است که خودت از این الفاظ میفهمی، یکی دو بار هم که انجام بدهی کافیست، شیطان انسان را در فهم خودش نسبت به الفاظ محبوس میکند، پس فهم معانی الفاظ مرحله اول از مراحل پنجگانه مرتبۀ حضور قلب تفصیلی در نماز است.
بعد از این مرحله که انسان معانی الفاظ را فهمید مراحل دیگری وجود دارد که انشاء الله به آن اشاره خواهیم کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا قَامَ العَبدُ فِی الصَّلَاةِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لِمَلَائِکَتِهِ أَ مَا تَرَونَ إِلَی عَبدِی کَأَنَّهُ یَرَی أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیرِی أَمَا یَعلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی؛(1)
هنگامی که بندهای به نماز برخیزد و نمازش را سبک بشمارد، خداوند متعال به ملائکه میفرماید: آیا بنده مرا نمیبینید گویا فکر میکند حاجات او را غیر من برآورده میسازد (که اینگونه نماز میخواند) آیا نمیداند رفع نیازهای او به دست من است.
بحث ما پیرامون حضور قلب در نماز و مراتب حضور است، در بحث گذشته آوردیم برای حضور قلب در نماز یک مرتبه اجمالی داریم و آن این است که انسان بداند مشغول ستایش خداست ولو معانی الفاظ و حقایق افعال و حرکات را متوجه نباشد. اما مرتبۀ دوم، حضور قلب تفصیلی است که گفتیم خود این مورد دارای پنج مرحله است و مرحلۀ اول را که فهم معانی و مفاهیم الفاظ و
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 3، ص 269.
اذکار است توضیح دادیم. قبل از ذکر مراتب دیگر، تیمّناً این روایت عرض میشود. هشام بن صالح نقل میکند که امام صادق علیه السلام فرمود
«إِذَا قَامَ العَبدُ فِی الصَّلَاةِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ» اگر انسان برای نماز بایستد و نمازش را سبک شمرده و آن را با سرعت بخواند،
«قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لِمَلَائِکَتِهِ أَ مَا تَرَونَ إِلَی عَبدِی کَأَنَّهُ یَرَی أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیرِی» خداوند به ملائکه میفرماید آیا نگاه نمیکنید، این بندۀ من که نمازش را اینطور میخواند گویا فکر میکند که قضاء حوائج او در دست کسی غیر از من است، یعنی فردی که اینطور نماز میخواند، در حقیقت به خدای تبارک و تعالی شرک میورزد و دیگری را مؤثر میداند.
«أَمَا یَعلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی» آیا او نمیدانداگر حاجت و مشکلی دارد حل آن در دست من است.
این روایت نشان میدهد که نماز اگر بخواهد تأثیرگذار باشد باید کاملاً توحید در آن رعایت شود، نماز برای تقویت توحید انسان است، متقابلاً انسان اگر بخواهد توحید خود را روز به روز بالا ببرد و آنرا عمیقتر و وسیعتر کند، باید به نمازش اهمیت بدهد، نمازی خوش و با حضور قلب داشته باشد.
مرتبۀ دوم از حضور قلب تفصیلی در نماز اینست که این نمازگزار - حالا که مفاهیم الفاظ را فهمیده - و فهمیده ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی چه، در این مرتبۀ دوم باید با عقل برهانی و استدلالی با قدم عقل حقیقت این معنا را ادراک کند و بفهمد. باید با حقیقت عقل بفهمد راه مستقیم را فقط خدای تبارک و تعالی برای انسان هموار میکند و راههای دیگر غیر صحیح است، وقتی انسان یک مفهومی را فهمید و با عقل خود آن را برهانی کرد، این مفهوم در اعماق جان او مینشیند و همیشه با آن مفهوم زندگی میکند. وقتی که میگوید «اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» یعنی خدایا همۀ ستایشها مال توست؛ هر کسی، هر جایی، هر چیزی که ستایش میشود به ستایش تو برمیگردد و غیر از تو چیزی قابل ستایش نیست و ستایش نمیشود!
وقتی که عقل به او میگوید که چیز دیگری در عالم سزاوار ستایش نیست، آنچه که لیاقت و ارزش ستایش را دارد فقط یک موجود است و آن ذات مقدس باری تعالی است، این انسان میگوید اگر جایی از من هم تعریف کردند من که قابلیت تعریف ندارم این تعریف برمیگردد به تعریف خدا. در این مرتبۀ دوم از حضور قلب با برهان عقلی این مفاهیم را کاملاً ادراک کنیم. حقیقت صراط مستقیم را با برهان عقلی بفهمیم، معنای سورۀ توحید را که منبع و اصول معالم توحیدی است کاملاً با برهان عقلی بفهمیم. امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی ما را موفق به درک و تحقق مراتب حضور قلب در حال نماز بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ، إِلاّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ؛1
روزی که مال و فرزند نفعی نمیبخشد، مگر آنان که با قلب سلیم نزد خدا حاضر شوند.
بعد از بیان معنای اجمالی حضور قلب، رسیدیم به معنای تفصیلی آن و دو مرتبه از مراتب تفصیلی حضور قلب را ذکر کردیم. مرحلۀ اول حضور قلب تفصیلی این بود که انسان نمازگزار مفاهیم لغوی و عرفی الفاظ و اذکار را بفهمد و تشخیص بدهد. مرحلۀ دوم این بود که این مفاهیم را با قدم عقل و با برهان عقلی محکم کند و در اعماق فکر آن را مستحکم کند، قبل از آنکه مرحلۀ سوم از مراتب حضور قلب تفصیلی را بیان کنیم به یک روایت از امام باقر علیه السلام اشاره میکنیم.(1)
«عُمَرَ بنِ أُذَینَةَ عَن زُرَارَةَ عَن أَبِی جَعفَرٍ علیه السلام قَالَ بَینَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله جَالِسٌ فِی المَسجِدِ» امام باقر میفرماید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مسجد نشسته بودند،
«إِذ دَخَلَ
1) (2) . کافی، چاپ اسلامیه، ج 3، ص 268.
رَجُلٌ فَقَامَ یُصَلِّی فَلَم یُتِمَّ رُکُوعَهُ وَلَا سُجُودَهُ» مردی وارد شد به نماز ایستاد اما رکوع و سجودش را به صورت صحیح و تمام و کامل انجام نداد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«فَقَالَ صلی الله علیه و آله: نَقَرَ کَنَقرِ الغُرَابِ» نقر غراب در لغت عرب به معنای این است که کلاغ با منقارش به دانهای نوک میزند و آن را برمیدارد، چه مقدار زمان صرف میشود؟ بسیار با سرعت این کار انجام میشود، پیامبر فرمودند «نَقَرَ کَنَقرِ الغُرَابِ» و این را کنایه آوردند از این که چقدر رکوع و سجودش را با سرعت انجام داد و مکث او در رکوع و توقف او در سجده به اندازۀ توقفی است که یک کلاغ برای برداشتن دانه صرف میکند. بعد جملۀ بسیار عجیبی را فرمودند که ما باید در حین رکوع و سجود به یاد این جملۀ پیامبر باشیم که فرمودند:
«لَئِن مَاتَ هَذَا وَهَکَذَا صَلَاتُهُ لَیَمُوتَنَّ عَلَی غَیرِ دِینِی»؛ اگر این آدم بمیرد و تا آخر عمر نمازش مثل همین نمازی باشد که امروز خواند، این فرد مسلمان و بر دین من نمیمیرد. ببینید چقدر مسئله مهم است، کسانی که نمازشان را خیلی با سرعت میخوانند، هنوز رکوع نرفته به سجده میرسند، هنوز سجدهشان تمام نشده سلام نمازشان تمام میشود، بر حسب این روایت که عمر بن اذینه از امام باقر علیه السلام و ایشان هم از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند، پیامبر فرمود چنین افرادی اگر بمیرند و نمازشان به همین صورت باشد بر غیر دین من مُردهاند. برای اینکه نمازمان این چنین نباشد باید حضور قلب را در نماز رعایت کنیم، باید ببینیم که مراتب حضور قلب چیست؟ مرتبۀ سوم از مراتب حضور قلب این است که بعد از اینکه انسان مفاهیم را با برهان عقلی فهمید، آن را در لوح قلب خودش ثبت کند، مرحلۀ باور قلبی، مرحلۀ اینکه قلب انسان در یک مرتبهای فوق عقل، مفاهیم را بپذیرد و باور کند و ایمان بیاورد.
در مواردی انسان بسیاری از امور را با عقل خود ادراک میکند اما هنوز قلب او تزلزل دارد، قلبش به آن مرتبۀ استقرار و اطمینان نمیرسد. مثال روشنش اینست که نسبت به یک میت عقل انسان میگوید این موجودی که از دنیا رفته
قدرت اینکه یک مگس را از خودش دور کند ندارد ولی چرا انسان در اتاقی که یک مرده در آن قرار دارد وحشت میکند و حاضر نیست به تنهایی در آنجا بنشیند! برای اینکه هنوز قلبش این مطلب عقلی را باور نکرده. بنابراین مرتبۀ باور قلب، یک مرتبۀ بالاتری است.
مرتبۀ سوم حضور قلب این است که ما مفاهیم را در لوح دل و قلب خود ثبت کنیم، اگر در لوح قلب ثبت شود، انسان در همۀ حالات آن مفاهیم را باور دارد و حتی نیاز به استدلال ندارد، در مرحلۀ دوم استدلال عقلی او را کمک میکرد اما وقتی پای ایمان قلب بیاید دیگر نیازی به آن نیست. نکتهای را امام بزرگوار رضوان الله تعالی علیه بیان کردهاند که نکته بسیار مهمی هم هست؛ اساساً انسان صاحب قلب کسی است که به این مرتبه رسیده، انسان صاحب قلب آن است که حقایق و معارف دینی را با ریاضتهای عملی فراوان و با ریاضتهای علمی متعدد و با تقوای کامل این معارف را در قلب خودش ثبت کند، اگر میگوید خدا یکتا است «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» ، توحید را بعد از اینکه معنای لفظش را فهمید و بعد از اینکه عقل به او گفت که مقصود از توحید، توحید عددی نیست، مقصود توحید در ذات است، خداوند وجود و ذاتی است که قابلیت تعدّد ندارد، ممتنع است که دو تا باشد، اصلاً وقتی که با برهان عقلی معنای توحید را فهمید، این را به دل خودش بسپارد و قلب او با تمام وجود توحید در مقام ذات را درک کند و بپذیرد و ایمان و باور داشته باشد.«یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» ، کسانی صاحب قلب سلیم هستند، که این اعتقادات در قلبشان رسوخ کرده، توحید و معاد و همچنین معارف دینی تمام قلب آنها را احاطه کرده باشد. مرحلۀ سوم حضور قلب تفصیلی این است که این مفاهیم را به قلب خودمان برسانیم، اگر انسان این مفاهیم را به قلب نرساند به تعبیر امام بزرگوار: «به خلعت ایمان، مخلّع و آراسته نشده»، اگر انسان به این مرتبه نرسد برای او نماز معراجیت ندارد، اگر میخواهیم نمازمان معراج مؤمن
باشد باید قلب ما باور کند که وجود قابل عبادت فقط خداست، آن موجودی که باید از او کمک خواسته شود فقط خدای تبارک و تعالی است، آن موجودی که باید تسبیح بشود فقط خدای اعلی است. اینها را انسان باید با قلب بپذیرد و باور داشته باشد.
اگر به مرحلۀ حضور قلب این چنینی رسید آن نماز انسان را از دنیا جدا میکند، آن نماز انسان را آنچنان پرواز میدهد که اصلاً میل ندارد نمازش تمام شود و اگر نمازش تمام شود افسرده و نگران میشود که چرا این حالات را از دست داد و لذا مجدداً خود را برای نماز بعدی آماده میکند.
اگر کسی بخواهد سیر الی الله را شروع کند و در قفس نفس خودش اقامت نکند راهش این است که قلب او این معارف را باور کند و ایمان داشته باشد.
امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی قلوب همۀ ما را ظرف حقایق و معارف این مفاهیم بزرگی که در نماز وجود دارد قرار بدهد، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
حسب بعضی از روایات یکی از راههای رسیدن انسان به مقام علیین که از مراتب بسیار بالای بهشت است همین است که در نماز حضور قلب را رعایت کند، در نمازی که بر میت خوانده میشود دعا میکنیم
«اللّهم اجعله فی أعلی علیّین» یعنی خدایا این شخص را در مرتبه بسیار بالای بهشت رضوان قرار بده. بر حسب روایتی که توسط امام صادق علیه السلام از وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده حضرت فرمودند:(1)
«مَن حَبَسَ نَفسَهُ عَلَی صَلَاةٍ فَرِیضَةٍ یَنتَظِرُ وَقتَهَا فَصَلَّاهَا فِی أَوَّلِ وَقتِهَا» کسی که نفس خودش را برای نماز واجب نگه دارد، یعنی نفس خودش را کنترل کند و نگذارد اشتغال به دنیا و امور دنیوی و غیر خدا داشته باشد، فقط آماده برای نماز باشد و منتظر فرارسیدن وقت آن باشد.
«فَأَتَمَّ رُکُوعَهَا وَسُجُودَهَا وَخُشُوعَهَا» رکوع و سجدهاش را کامل و تمام انجام بدهد و خشوع کاملی داشته باشد
«ثُمَّ مَجَّدَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَعَظَّمَهُ»،
«حَتَّی یَدخُلَ وَقتُ صَلَاةٍ أُخرَی لَم یَلغُ بَینَهُمَا» یعنی نمازش که
1) (1) وسائل الشیعه: ج 4، ص 116، باب استحباب الجلوس فی المسجد.
تمام شد باز مشغول به تکبیر و تسبیح و تنزیه خدا باشد تا وقت نماز دیگر داخل شود، و بین این دو نماز کار لغو و باطلی انجام ندهد
«کَتَبَ اللَّهُ لَهُ کَأَجرِ الحَاجِّ وَالمُعتَمِرِ» خداوند برای او ثواب یک حج و عمره را مینویسد
«وَکَانَ مِن أَهلِ عِلِّیِّینَ» نکته محل بحث ما همین است: انسانی که در نماز حضور قلب داشته باشد جایگاهش در بهشت و در مقام علیین است.
در ادامه بیان مراحل حضور قلب تفصیلی در نماز که سه مرحلۀ آن یعنی اول فهم معنای الفاظ، دوم ادراک عقل و سوم باور قلب بیان شد. مرتبۀ چهارم اینست که خود را به مرحله شهود برساند و حقایق را مشاهده کند مرتبۀ کشف و شهود حقایق یعنی انسان، با چشم دل، با چشم ملکوتی، با بصیرتی که در اثر همین نماز پیدا میکند واقعاً برای او مکشوف بشود آنچه را که قلب او باور کرده، وقتی که میگوید «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» گویا روز قیامت را میبیند! گویا قدرت مطلقۀ حق تعالی را همیشه احساس میکند و میبیند و آن صحنه در جلوی دیدگاه او حاضر است. وقتی که اذکار و عبارات دیگر را میگوید آنها را به مرتبۀ کشف و شهود برسد، بالعیان تمام این حقایق را مشاهده کند، وقتی تکبیرات افتتاحیۀ نماز را میگوید با هر تکبیری حجابهایی که بین او و خدا، بین او و مشاهدۀ جلال و جمال خدا هست کنار برود.
بسم الله الرحمن الرحیم
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ؛1
او اول است و آخر، ظاهر است و باطن و به هر چیزی دانا است.
در مباحث گذشته به مراتب حضور قلب در نماز اشاره کردیم؛ انسان نمازگزار همین اندازه که توجهی به این مراتب بنماید و سعی کند هنگام نماز این مراتب را محقق سازد، آن وقت نمازش یک نماز دیگر خواهد شد و چقدر از این عبادت لذت میبرد، لذت چنین نمازی که در آن حضور قلب و مراتب بالای حضور قلب است و با هیچ لذتی قابل مقایسه نیست. انسانی که با امید به فضل خدا و خوف از غضب و عدم اعتنای او، وارد این میدان شود موفق به کسب رضایت او خواهد شد. در روایات به این نکته توجّه داده شده که انسان مؤمن در برابر خدای تبارک و تعالی باید دارای دو نور رجاء و خوف باشد؛ ما وقتی میخواهیم نماز را شروع کنیم و این مراتب حضور قلب را در خود ایجاد
نمائیم راهش این است که با امید به فضل خدا و خوف از قهر و عذاب الهی این ارتباط را آغاز کنیم.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«لَا تَجتَمِعُ الرَّغبَةُ وَالرَّهبَةُ فِی قَلبٍ إِلَّا وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ»(1)اساساً این انسانی که امید به خدا دارد و میگوید: خدایا من در برابر تو ایستادهام و میخواهم با تو صحبت کنم، به فضل تو امیدوارم تو باید دستم را بگیری، تو باید قلبم را بگشایی و کلماتت را در آن قرار بدهی، تو باید فکرم را فقط خالص برای خود کنی، نباید بگذاری شیاطین مرا احاطه کنند، تو باید مرا نجات بدهی، اگر با امید به فضل خدا و با خوف از اینکه اگر در این نماز استخفافی باشد به چه خسران و زیانی مبتلا خواهد شد. نماز بخواند با وجود این دو وصف خوف و رجاء، انسان بهشتی و ملکوتی خواهد شد.
بر حسب بعضی از روایات انسان باید از نمازی که در آن استخفاف خدا باشد بترسد و هراسان باشد از اینکه صورتش صورت حیوان بشود. میفرماید
«لَا تَجتَمِعُ الرَّغبَةُ وَالرَّهبَةُ فِی قَلبٍ إِلَّا وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ فَإِذَا صَلَّیتَ فَأَقبِل بِقَلبِکَ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَل» وقتی نماز میخوانی با قلبت به سوی خدا اقبال کن، ببین چقدر دلت پیش خداست، چقدر وجودت متوجه خدای تبارک و تعالی است. اقبال به قلب چیست؟ اینست که الفاظی که میگوئیم بفهمیم چیست و چه میگوئیم؟ همینطور لقلقۀ لسان ما نباشد، این الفاظ و مفاهیمش را با عقل استدلالی و برهانی بفهمیم، در قلبمان وارد کنیم. و مرتبۀ چهارم این بود که در توحید الهی به مرتبۀ شهود برسیم.
مرتبۀ پنجم عبارت است از حضور قلب در معبود یا فناء فی الله که برای این هم سه مرتبه گفتهاند اما چون مرتبهای است که تنها برای نادری از افراد و اولیاء خاص خدا حاصل میشود، لذا فقط به اشارهای بسنده میشود. این مرتبهای است که انسان خدا را در همه جا حاضر بداند، همه چیز را مظهر تجلّی اسماء و
1) (1) وسائل الشیعه: ج 4، ص 687.
صفات خدا بداند، همه چیز را تجلّی آن وجود قادرِ مطلقِ حکیمِ علی الاطلاق بداند، نه اینکه فقط توجّه داشته باشد در پیشگاه خداست بلکه او را در همه جا حاضر بداند، هر فعلی را فعل او بداند، هر چیزی را مظهر صفات او بداند و جز او چیزی نبیند و به این باور برسد که هر چه هست اوست و همه چیز فانی در اوست و غیر او وجود ندارد و به حقیقت و شهود هو الاول و الآخر والظاهر والباطن برسد. این میشود اقبال با قلب در مقام فناء. اینها اشارۀ اجمالی به مراتب حضور قلب در نماز بود، رزقنا الله انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از بحثهای بسیار مهم در موضوع حضور قلب در نماز و به طور کلی در مجموعۀ عبادات این است که آنچه سبب برای حضور قلب است چیست؟ و چه اموری مانع از حضور قلب در نماز میشود. یعنی ما باید بدانیم عوامل حضور قلب چیست؟ آن اموری که قلب انسان را آماده و متوجه میکند بر اینکه خود را در محضر خدای تبارک و تعالی ببیند. آن اموری که قلب را آماده میکند برای ورود به ضیافت الهی، برای ورود به تکلّم با خدای متعال، آن امور چیست؟ و در کنار این مطلب آنچه که مانع از این حضور قلب میشود چیست؟
معمولاً در کتبی که در مورد اسرار نماز بیان شده، بزرگان ما به این بخش دوم که موانع حضور قلب در نماز چیست؟ بیشتر توجّه کردهاند. ما باید به هر دو مطلب اشاره کنیم. در این بحث امام رضوان الله تعالی علیه در کتاب «اسرار الصّلاة» مطالب بسیار مهم و کلیدی را بیان کردهاند که انشاء الله به آنها اشارهای خواهیم داشت.
در مورد اسباب حضور قلب در نماز، اولین نکتهای که بسیار مهم است و مرحوم شهید ثانی در کتاب اسرار الصّلاة خود اشاره کردهاند اینست که مؤمن
همیشه باید به عظمت و بزرگی خدای تبارک و تعالی توجّه داشته باشد، اگر انسان از یک طرف به عظمت خدا، به قدرت بیش از حدّ و لا یتناهی خدای تبارک و تعالی، قدرت نامحدود، قدرت مطلقه خداوند و از آن طرف به ضعف غیر از الله توجّه داشته باشد و بداند هر چه که غیر خداست ضعیف است و در بین تمام موجودات، ضعیفترین آنها همین انسان است که یکی از ضعیفترین موجودات در عالم خلقت است.
انسان اگر واقعاً ضعف خود را بداند و متوجه باشد که قدرت او اینقدر کم است که گاهی اوقات یک پشه میتواند به زندگیاش خاتمه بدهد و در مقابل به عظمت خدا فکر کند همین امر قلب او را آماده میکند برای اینکه انوار الهی را دریافت کند و یک صفا و نورانیت در درونش ایجاد میکند. آن وقت نکتۀ مهم این است که انسان اگر در غیر از نماز این توجّه را دائماً داشته باشد، در همۀ حالات زندگی؛ در حال کسب و کار، در حال تعلیم و تعلّم، در حال تدریس و تألیف، وقتی که مقام و منصبی دارد، اگر دائماً توجّه به عظمت و بزرگی و قدرت خدا نماید، این سبب میشود که در نماز هم این مطلب برای او آسان باشد و إلاّ اگر انسان در غیر نماز توجّه به این جهت نداشته باشد، بسیار مشکل است که در نماز بتواند به آن توجّه کند.
بنابراین یکی از عوامل بسیار مهم آن است که انسان به عظمت و بزرگی خدا توجّه داشته باشد و به دنبال این توجّه خوف از عذاب خدا و امید به رحمت او پیدا کند. انسان وقتی بزرگی و عظمت خدا را باور کرد این دو جهت قهراً در او بوجود میآید، تصور کند که اگر غضب خدا شامل حال او بشود چه میشود؟ اگر یک آن خدا عنایتش را از همۀ عالم بردارد، عالم مانند خاکستر و بلکه کمتر از آن میشود. توجّه کند به اینکه عذاب خدا با عذاب دنیا قابل مقایسه نیست، توجّه کند به اینکه این انسانی که قدرت تحمّل یکی از کوچکترین عذابهای دنیوی را ندارد چطور میتواند عذاب اخروی و عذاب الهی را تحمّل کند، توجّه
کند به اینکه خدا با کسی عقد اخوّت نبسته و بندۀ خود را مادام که قابل لطف و فضل و کرمش هست مورد لطف قرار میدهد اما وقتی که بنده قابلیتش را از دست داد سقوط میکند و در وادی عذاب و غضب الهی قرار میگیرد، اگر انسان در حال نماز بداند که در برابر آنچه موجود با عظمتی ایستاده که همه در برابر او خاضع، خاشع و خائفاند، چنین توجهی موجب حضور قلب میشود.
پس توجّه به: 1. عظمت خدا؛ 2. خوف از خدا؛ 3. امید به رحمت خدا، از جمله اسباب و عوامل حضور قلب هستند، عامل چهارم این است که انسان همیشه خود را مقصّر بداند و نسبت به تقصیراتش خود را در برابر خدای تعالی شرمنده بداند. اگر انسان این حال را پیدا کرد هنگامی که میخواهد نماز بخواند به خودش خطاب کند تو با چه چیزی میخواهی در برابر خدا بایستی و با او صحبت کنی؟ با چه قلبی؟ با قلبی پر از گناه و آلودگی و کدورت! با قلبی مملو از وسوسههای شیطانی، با قلبی مملو از آرزوهای دنیوی؟ اگر انسان تقصیرات خودش را بپذیرد و اعتراف به گناهان و تقصیرات خود کند که البته این حال از بهترین حالات انسان است، برای او حضور قلب میآورد و لذا شهید ثانی توصیه میکند انسان نباید بعد از ایمان به خدا از هیچ یک از این حالات جدا شود.
امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی این حالات را برای همۀ ما قرار بدهد و ما موفق به تحقق این صفات در نفس خود شویم، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان شد یکی از اسباب مهم حضور قلب اینست که انسان در حال نماز توجّه به این داشته باشد که در مقابل یک موجود با عظمتی قرار دارد که عظمت او با هیچ موجودی قابل مقایسه نیست، این توجّه به قدرت مطلقۀ خدا اگر برای نمازگزار ایجاد شود، نماز او حال دیگری پیدا میکند، غالب افرادی که نمازشان را با سرعت میخوانند و هیچ توجهی به افعال و اذکار و هیئات نماز نمیکنند، یکی از علتهایش این است که توجّه ندارند و نفهمیدهاند در مقابل چه موجود عظیمی قرار دارند و در روایات وارد شده، این گونه افراد آیا نمیترسند از اینکه خداوند چهرۀ آنها را مانند چهرۀ الاغ قرار بدهد، این بدان جهت است که صورت واقعی و ملکوتی این افراد چنین صورتی میشود که در میان حیوانات به حیوان نفهم شاخص شده است، وقتی که انسان توجّه به عظمت خدا ندارد و غافل از عظمت اوست، صورت واقعیاش مانند صورت این حیوان است، ولو به حسب ظاهر انسان و در حال نماز است اما صورت واقعی او صورت این حیوان است، بنابراین باید به عظمت خدای تبارک و تعالی توجّه پیدا کنیم.
برای اینکه به عظمت خدا توجّه پیدا کنیم دو جهت باید مورد عنایت و
رعایت قرار بگیرد؛ یکی اینکه انسان افکار متفرقهای که ذهن و فکر او را متشتت و پراکنده میکند، از قلب خود دور سازد و دوم آنکه برای قلب حالت مناجات ایجاد کند، کسانی که در نماز توجّه به عظمت خدا ندارند، فکرشان متشتت و پراکنده است هرچند ممکن است عالمی باشد که در حال نماز فکرش مشغول مسائل علمی است یا طبیبی که در فکر این است چه دارویی برای چه مرضی مفید است، یا افکار متشتتی که انسان را احاطه میکند مخصوصاً در حال نماز بر حسب آن روایت که شیطان میآید نزد این نمازگزار و خاطرات گذشته را به یادش میآورد، معاملاتش یا برخوردهای دیگران را به یادش میآورد، انسان در نماز گاهی یادش میآید که در فلان مجلس فلان شخص به او بیاحترامی کرده، بعد ذهنش سراغ آن میرود که چگونه از او انتقام بگیرد و چگونه جواب او را بدهد، تمام اینها امور شیطانی است. آن زمان که انسان به نماز میایستد، اگر مطلبی، چه مسائل علمی باشد، چه مسائل دنیوی در ذهن او خطور کرد بلا فاصله به یاد این روایت بیفتد و بگوید این عمل، کار شیطان است و نباید بگذارد که او در نفسش رسوخ کند و اجازه ندهد افکار مختلف نفس او را احاطه کند.
جهت دوم اینکه برای قلب خود یک حالت مناجات و راز و نیاز با خدا و تضرع به درگاه او ایجاد کند.
اگر انسان هر نمازی را که میخواند باورش بر این باشد که این آخرین نمازی است که از او صادر میشود، همانطور که اگر کسی که محکوم به مرگ میشود و فقط به او مهلت بدهند دو رکعت نماز بخواند، این چه نمازی خواهد خواند؟ این شخص به فکر دنیا و اموال و اولاد و مقام و این مسائل نخواهد بود و سعی میکند که فکر خودش را ممحض کند در توجّه به خدای تبارک و تعالی، انسان باید همیشه تصور کند که این آخرین نمازی است که میخواند، نه تنها آخرین نماز بلکه حتی وقتی رکعت اول را میخواند بگوید معلوم نیست موفق به رکعت دوم شوم، معلوم نیست موفق به سجده شوم، اگر چنین حالی برای
انسان ایجاد شود که این آخرین نمازی است که میخواند توجهش به خدا کامل خواهد شد، انسان مؤمن باید همیشه با خدا زمزمه کند و بگوید خدایا من تا به حال چند رکعت نماز با حضور قلب نخواندهام اما حالا میخواهم دو رکعت نماز بخوانم که لااقل مقداری از آن همراه با توجّه تام به خدای تبارک و تعالی باشد. غزالی در کتاب احیاء علوم دین این مطلب را ذکر میکند که تلاش بزرگان بر این بوده که دو رکعت نماز بخوانند و در این دو رکعت مشغول به امور دنیا نباشند، اما عاجز از آن شدند! همچنانکه امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در یکی از سخنانشان فرمودند من نمیتوانم بگویم تا به حال دو رکعت نماز برای خدا خواندهام، این برای اینست که خواندن دو رکعت نمازی که هیچ فکر دیگری غیر از خدا انسان را از اول تا آخر نماز مشغول نکند مشکل است، غزالی هم به این مطلب تصریح میکند و میگوید اکابر و بزرگان هر چه تلاش کردند نتوانستند.
اگر انسان باورش شود که این نماز آخرین نمازش هست و بداند که نامۀ اعمال او و سرنوشتش را همین دو رکعت نماز تعیین میکند، ببینید با چه حالی نماز را شروع میکند و نمیخواهد نمازش تمام شود، با چه عشق و علاقهای همۀ وجودش را خدا و صحبت با خدا فرا میگیرد و نمیخواهد به سلام نماز برسد مبادا تا این راز و نیاز تمام شود، اگر این گونه شود که افکار متفرقه در نماز نیاید و حالت مناجات برای نمازگزار حاصل شود، این نماز نمازی است که او را متحول میکند، نمازی است که خدا نسبت به آن به ملائکه مباهات میکند و میتوان چنین تعبیر کرد که خدا از چنین نمازی لذت میبرد، خداوند چنین نمازی را روزی همۀ ما بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از بحث اسباب و عوامل حضور قلب، یکی دیگر از مباحث مهم در حضور قلب، بحث از موانع حضور قلب است، و چه بسا از عبارات امام رضوان الله علیه در کتاب اسرار الصّلاة استفاده شود که اگر انسان موانع حضور قلب را برطرف کند، قلب خود به خود آماده حضور میشود هر چند ما عرض کردیم اینها دو تا بحثاند؛ برای حضور قلب اسبابی لازم است و موانع حضور یک بحث دیگری است.
ما وقتی به کلمات بزرگان مراجعه میکنیم، مثل مرحوم شهید ثانی در کتاب التنبیهات العلیة که در مورد اسرار و وظایف قلبی نمازگزار مطالبی را بیان کردهاند، ایشان موانع حضور قلب را به موانع خارجی و موانع داخلی تقسیم کرده و میفرماید(1): «گاهی بعضی امور که خارج از انسان است مانع از حضور قلب میشود و گاهی اوقات افکار داخلی و قلبی یا به تعبیر ایشان خواطر قلبیه مانع میشوند. این مانع داخلی و خواطر قلبیه اشدّ از آن امور خارجی است». نسبت به امور خارجیه مطلب خیلی روشن است، انسان نمازگزار باید جایی نماز بخواند
1) (1) التنبیهات العلیه: ص 86.
که در آن مکان اموری نباشد که فکر او را از نماز باز بدارد مثلاً اگر در یک جایی که عدة زیادی نشستهاند و صحبت میکنند انسان بایستد و نماز بخواند، عادتاً گوش انسان میشنود و بعد از آن فکرش مشغول میشود، بسیار کم هستند افرادی که در جایی که دیگران درحال صحبت هستند آنقدر بر نفس و گوش خود مسلّط باشند که چیزی نشنوند، اما نوع بشر این چنین است که در جاهایی که خیلی سر و صدا هست و یا خدای نکرده در جایی که صدای موسیقی است آنرا میشنوند. و باید این نکته را عرض کنم که در این زمان مردم عزیز - آنها که اهل نماز هستند - خیلی مراقبت کنند که در خانهای یا اتاقی که صدای موسیقی وجود دارد در آن هنگام نماز نخوانند! قطعاً اینها مانع از حضور قلب میشود، کسی نگوید صدای موسیقی هست اما من گوش نمیکنم و کار حرامی انجام نمیدهم، گوش دادن موسیقی حرام است ولی به گوش انسان خوردن که حرام نیست و لذا من مشغول نماز خودم میشوم، بله! ممکن است این نماز با یک توجیهاتی صحیح شود اما این نماز نمازِ همراه با حضور قلب نیست، شهید ثانی در این کتاب این چنین بیان میکند، در آن جایی که شلوغ است و عدهای مشغول صحبت کردن هستند، انسان نباید نماز بخواند، در جایی که مناظر متعددی از مناظر و تابلوهای نقاشی، اشکال و چیزهایی هست که فکر انسان را منتقل میکند و موجب ربودن فکر انسان است، نباید نماز بخواند.
اگر در جایی افرادی نشستهاند و چهرهها و مناظری هست که انسان با نگاه کردن به آن توجهش از نماز کم میشود، ایشان میفرماید باید چشم خودش را ببندد، حتی اگر میبیند که با روشن بودنِ فضا اشیائی که اطراف انسان قرار دارد، حتی گاهی کتاب ذهن انسان را مشغول میکند، شهید ثانی توصیه کرده که در یک مکان تاریک بایستد و نماز بخواند، آنچه که حواس او را مشغول میکند از جلوی دید خود بردارد و حتی تعبیر میکند که برود کنار یک دیوار بایستد تا افق دیدش به اطراف یک مقدار کمتر بشود و کمتر اشتغالات فکری پیدا کند. روی
فرشهای مزین به نقش و نگار نایستد و نماز بخواند، چرا نماز خواندن بر سجّادهای که نقش و نگار دارد مکروه است؟
یکی از جهاتش همین است که ذهن انسان را از توجّه خالص به خدای تبارک و تعالی باز میدارد، انسان وقتی به یک نقاشی نگاه میکند ذهنش به آن مشغول میشودکه چه نقاشی زیبایی است، چه کسی کشیده و چه تاریخی کشیده؟ چقدر ارزش دارد، خود همین نماز را خراب میکند و حضور قلب را از بین میبرد. تعبیر شهید ثانی این است که
«کان المتعبّدون یتعبدون فی بیتٍ صغیرٍ مظلمٍ، سعته بقدر ما یمکن الصّلاة فیه لیکون ذلک اجمع للهمّ»(1)میفرماید آنهایی که اهل تعبد بودند یک جای تاریک و کوچک که فقط به اندازۀ یک نمازگزار گنجایش داشت برای خود تهیه میکردند و نمازشان را در آنجا میخواندند برای اینکه فکر و همشان فقط متوجه نماز باشد.
امام رضوان الله تعالی علیه این کلام شهید ثانی را نقل میکنند و بعد میفرمایند اینکه شهید فرموده بهتر است در یک بیت تاریک نماز بخواند، آن هم به اندازۀ مکان یک نمازگزار، این مربوط به غیر نمازهای واجب یومیه است، برای اینکه ما روایات زیادی داریم که خواندن نماز یومیه در جماعت مسلمین از سنن مؤکّده است و فرمودهاند که اگر انسان به وظایف و اسرار جماعت قیام کند انف و دماغ شیطان را به خاک میمالد به طوری که در هیچ عبادت دیگری نمیتواند چنین کند.
در برخی از روایات هم وارد شده، شیطان از انسانهایی که به صورت جماعت ایستاده و نماز میخوانند مأیوس میشود، و نیز فرمودند در اجتماع مؤمنین و قلوب مجتمعۀ آنها دست غیبی الهی با آنهاست، در این اجتماع مؤمنین فوائدی روحی و معنوی وجود دارد که در کمتر عملی اتفاق میافتد.
بنابراین یکی از اموری که نمازگزار باید به آن توجّه کند این است که در
1) (1) التنبیهات العلیه: ص 85.
جایی بایستد که مناظر و اموری که ذهنش را مشغول کند وجود نداشته باشد، این که در مسجد، بودنِ یک عکس حتی در پشت سر نمازگزار موجب کراهت است برای این است که همین اندازه که انسان توجّه داشته باشد که یک عکسی پشت سر او هست ذهنش را مشغول میکند، بودن در آن مکان این اثر را دارد، انسان باید سجّاده و مکان خودش را طوری آماده کند که چیزی که ذهن او را مشغول به غیر نماز کند در کار نباشد و این نکتۀ بسیار مهمی است که مرحوم شهید ثانی به عنوان خواطر و امور خارجی، بیان کردهاند.
بسم الله الرحمن الرحیم
در مورد موانع خارج از وجود انسان برای حضور قلب به این نتیجه رسیدیم که انسان نمازگزار لازم است در مکانی بایستد که هر آنچه ذهنش را مشغول میکند، از دیدنیها و شنیدنیها، تماماً کنار بگذارد. یکی از مستحباتی که فقهای ما برای نماز ذکر کردند اینست که نگاه نمازگزار به محل سجده و آن مهر و خاکی باشد که بر آن سجده میکند. توجّه کند به اینکه به امر خدا باید بهترین قسمتهای وجود خود را که پیشانی اوست بر روی بیارزشترین شیء عالم که خاک است قرار بدهد، این موجب میشود که انسان بیشتر به بیارزشی خود در برابر عظمت پروردگارش پی ببرد، در نتیجه حالت بندگی و عبودیت او تقویت میشود.
نکته قابل توجّه اینکه با وجود این استحباب مرحوم شهید ثانی در کتاب التنبیهات العلیه ص 85 میفرماید: اگر کسی با همین نگاه به خاک، حضور قلبش را از دست بدهد و ذهنش در جهات دیگری سیر کند، این کار را نکند، اگر میبیند با باز بودن چشم حضور قلب را از دست میدهد چشمان خود را ببندد، این نکته بسیار مهم است که اگر یک امر مستحبی مثل نگاه به محل سجده، موجب شود حضور قلب انسان از دست برود، و فکرش به امور دیگری منتقل
شود، بهتر این است که چشمان خودش را ببندد برای اینکه
«لأنّ الفائت من وظیفة الصّلاة وصفتها بتقسم الخاطر أعظم منه مع الاخلال بوظیفة النظر» برای اینکه اگر بخواهد وظیفۀ نظر به سجده را انجام بدهد یک مطلب خیلی مهمتری از او فوت میشود. آنچه که در نماز مهم است حضور قلب است. اگر با نگاه به محل سجده این حضور قلب از دست میرود، چشمش را ببندد چون حفظ حضور قلب اولی است. البته مرحوم فیض کاشانی در کتاب «محجة البیضاء» یک حاشیۀ لطیفی بر این کلام مرحوم شهید ثانی دارد. در بعضی از موارد این کلام شهید ثانی را پذیرفتند و در بعضی از موارد نپذیرفتند،(1)بنابراین لازم است بررسی کند در کجای منزل یا مسجد نماز بخواند تا حضور قلبشان حفظ شود، چنانچه بداند اگر در مسجد کنار یکی از دوستان خیلی صمیمی بایستد، خاطرهها برای او زنده میشود، سعی کند هنگام نماز از او جدا شود و در جای دیگری به نماز ایستد، باید سعی کنیم موانع خارجی حضور قلب را بشناسیم و نگذاریم حضور قلب از دست برود.
1) (1) یمکن ان یقال: «انّ الغض الذی هو من خشوع الجوارح المأموربه یغنی عن الغمض فلا حاجة الی ترک السنة من وظیفة النظر». (محجة البیضاء، ج 1، ص 374)
بسم الله الرحمن الرحیم
در مسئله موانع حضور قلب آنچه که مهم است عبارتست از خواطر و مشغلههای قلبی، یعنی افکار پراکنده آنچه که با قطع نظر از امور خارجی، فکر و ذهن را به خود مشغول میکند. حتی وقتی انسان چشمش را ببندد، گوش او هم چیزی را نشنود، با جایی تماسی نداشته باشد، خودش باشد و نفس و قلب او، یک اموری آنقدر قلب او را احاطه و به خود مشغول کرده که مانع از حضور قلب وی در نماز میشود. امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و همچنین مرحوم شهید ثانی و بزرگان دیگر میفرمایند سبب انحصاری یا علت عمدۀ این خواطر قلبی علاقه به دنیا و همّت نسبت به آن است. در یک کلام و به صورت خلاصه؛ کسانی که حضور قلب در نماز ندارند علت اصلیاش حبّ دنیا و تعلقی است که قلب آنها نسبت به دنیا دارد. شما ببینید کسی که دنبال ثروت اندوزی است، این فرد در نماز دائماً فکرش درگیر یافتن راههایی است که معاملاتش را سودمند انجام بدهد، کسی که در جایگاه قدرت قرار دارد دائماً فکرش به این مشغول است که مخالفینش چه کسانی هستند و از چه طریقی میتواند آنها را از سر راه خود بردارد، حب دنیا و تعلق به دنیا سبب میشود که قلب انسان توجّه به خدا نداشته باشد.
این نکته در کلمات امام رضوان الله تعالی علیه(1)است که میفرماید اگر همت انسان تحصیل دنیا باشد اساساً قلب او تمایل به دنیا پیدا میکند و دلمشغولی او فقط دنیا میشود و طوری میگردد که اگر از یک شاخهای از امور دنیوی منصرف شد بلا فاصله متوجه شاخۀ دیگر میشود، اگر از مال منصرف شد سراغ اولاد، از اولاد منصرف شد سراغ قدرت، از قدرت منصرف شد سراغ شهوت، از شهوت به چیز دیگر، فکرش دائماً از یک شاخهای به شاخۀ دیگر میپرد. فرمودند: اگر درخت آرزوی دنیا و حبّ دنیا در قلب یک انسان پابرجا بشود قلب او به مانند پرندهای میشود که دائماً از شاخهای به شاخۀ دیگر پرواز میکند. سپس چهار نکته را به عنوان راه حل بیان میفرمایند که با رعایت این نکات انسان میتواند درخت حبّ دنیا را از قلب خود بیرون بیاورد و دور بیندازد. اگر کسی بخواهد قلب مطمئن و آرام داشته باشد، تا موفق به کسب کمالات نفسانیه بشود باید واجد این چهار نکته باشد، اولین مرحله ریاضات و مشاهدات است، نسبت به بیعلاقگی و بیاعتنایی به دنیا تمرین نموده و تلاش کند. اگر کسی بخواهد خود را امتحان کند که چه مقدار علاقه به دنیا دارد، ببیند اگر به او بگویند الآن لحظهای است که باید از دنیا برود، آیا نسبت به آنچه که به حسب ظاهر از دست میدهد از مال و مقام و اولاد، حسرت میخورد یا نه؟ میتواند از آنها دل بکند یا نه؟ آیا در هر لحظه آمادگی شنیدن این خبر را دارد یا نه؟ این مرحلۀ ریاضات بسیار مرحلۀ مهمی است، انسان باید ریاضت داشته و با نفس خود مجاهدت کند تا این علاقۀ به دنیا از او سلب بشود.
مرحله دوم تفکّر در عواقب و معایب حب دنیا است. عاقبت افراد دنیاطلب را بررسی و فکر کند آنها به کجا رسیدند؟ عاقبت این همه پادشاهان ستمگر، این همه حاکمان ظالم، این همه افرادی که حقوق مردم را از بین بردند، چه شد؟ چیزی جز ننگ برای خود در تاریخ ثبت نکردند و در اذهان مؤمنین جز لعن
1) (1) سر الصلاة (معراج السالکین: ص 30.
برای خود چیزی قرار ندادند، انسان در عواقب این دنیاطلبیها تفکّر کند.
سوم: تدبّر در آیات و روایاتی است که در مورد مذمت دنیا و نکوهش حب به دنیا وارد شده که ما به آنها اشاره خواهیم کرد، و چهارم تدبّر در حالات اولیاء خدا. اگر انسان به این چهار مطلب توجّه کند درخت حبّ دنیا را از درون خود ریشهکن میکند، اما مادام که این درخت در درون او باشد، مانند کسی است که زیر یک درخت پر از گنجشک و پرنده مشغول مطالعه بود، هر از گاهی با چوب و عصای خود شاخهها را تکان میداد تا گنجشکها حرکت کنند و بروند، بعد که میآمد مشغول مطالعه بشود دومرتبه برمیگشتند، به او گفته شد که
«إن أردتَ الخَلاصَ فَاقلَعِ الشَّجَر» اگر میخواهی راحت بشوی باید درخت را از جا درآوری، و إلاّ هر قدر شاخهها را حرکت دهی و گنجشکها را از خود دور کنی دوباره برمیگردند. اگر انسان میخواهد از شرّ دل مشغولیها راحت بشود باید درخت حبّ دنیا را از دل خود ریشه کن کند که خداوند این توفیق را نصیب همۀ ما بفرماید، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
بر طبق تصریح علمای بزرگ مانند شهید ثانی و امام خمینی رضوان الله علیهما، آنچه که موجب عدم حضور قلب انسان نمازگزار در نماز و بلکه در همۀ عبادات میشود حب دنیاست و این مسئلهای است که باید انسان نمازگزار خیلی به آن توجّه داشته باشد. به تعبیر امام رضوان الله علیه هر مقدار حب دنیا در قلب انسان زیادتر باشد حضور قلب کمتر میشود و هر مقدار حب دنیا کمتر بشود حضور قلب بیشتر خواهد شد. دیلمی در ارشاد القلوب روایتی از امیر المؤمنین از وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است:(1)
«قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی یَا أَحمَدُ لَو صَلَّی العَبدُ صَلَاةَ أَهلِ السَّمَاءِ وَالأَرضِ وَیَصُومُ صِیَامَ أَهلِ السَّمَاءِ وَالأَرضِ وَیَطوِی عَنِ الطَّعَامِ مِثلَ المَلَائِکَةِ وَلَبِسَ لِبَاسَ العَابِدِینَ» در خبر معراج اینطور وارد شده که خطاب شد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله «ای محمّد اگر بندهای به اندازۀ اهل آسمانها و زمین نماز بخواند»، (تعداد اهل آسمان قابل مقایسه با تعداد اهل زمین نیست، حالا این صورت فرضی است یعنی از جهت کثرت این اندازه نماز بخواند، به معنای اینکه بسیار زیادنماز بخواند). و به اندازۀ همه صائمین آسمانها در زمین
1) (1) مستدرک الوسائل: ج 12، ص 36.
روزه بگیرد و از خوردن طعام اعراض کند همانند اینکه ملائکه از طعام اجتناب میکنند و لباس افراد عابد و زاهد را بپوشد، در نماز، روزه، و خورد و خوراک و پوشاک و لباس اینطور باشد. خدا فرمود:
«ثُمَّ أَرَی فِی قَلبِهِ مِن حُبِّ الدُّنیَا ذَرَّةً أَو سُمعَتِهَا أَو رِئَاسَتِهَا أَو صِیتِهَا أَو زِینَتِهَا» اما یک ذره از حب دنیا، از ریاست طلبی، و زینت دنیا در او ببینم، یعنی ذرهای علاقۀ به دنیا داشته باشد.
«لَا یُجَاوِرُنِی فِی دَارِی وَلَأَنزِعَنَّ مِن قَلبِهِ مَحَبَّتِی وَ لَأُظلِمَنَّ قَلبَهُ حَتَّی یَنسَانِی وَلَا أُذِیقُهُ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِی» من این شخص را در قیامت همسایه مجاور خود قرار نمیدهم و محبت خودم را از قلب او جدا میکنم، یعنی اجازه نمیدهم قلبی که در آن حبّ دنیاست محبّت من در درونش وجود داشته باشد و اینقدر قلبش را تاریک میکنم تا مرا فراموش کند و حلاوت محبتم را نچشد.
ببینید چقدر حب دنیا آثار سوء دارد که خداوند این مقدار عقوبت بر آن مترتب میکند، اساساً در کتب روایی ما برخی از بزرگان و محدّثین مثل مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعة بابی را به عنوان باب وجوب اجتناب از دنیا و حرمت محبّت آن گشودهاند و روایات زیادی را آوردهاند. حب دنیا اگر در قلب انسان باشد، دیگر شیرینی و حلاوت عبادت خدا را نمیچشد، خدا اجازه نمیدهد حضور قلب داشته باشد، آن کسی میتواند حضور قلب داشته باشد که حبّ خدا در قلب او جا بگیرد. قلب او عاشق خدای تبارک و تعالی باشد.
امام خمینی رضوان الله علیه در این بحث، نکات بسیار مهم دیگری را مورد توجّه قرار داده و میفرمایند حب دنیا خار طریق وصول به کمالات الهیه و کمالات نفسانیه است، و انسان را از توجّه به حق منصرف کرده و او را از لذت مناجات با خدا محروم میکند.
ما اگر بخواهیم حضور قلب داشته باشیم باید حب دنیا را از قلب خود دور کنیم. اینکه انسان حسرت بخورد که چرا خانۀ بزرگ ندارد؟ چرا ثروت زیاد
ندارد؟ چرا از مقام بهره ندارد، یا چرا کم دارد؟ چرا زیادتر ندارد؟ حب به دنیا مانع از حضور قلب میشود و اگر بخواهیم نماز ما یک نماز باحال و پرشور باشد باید حبّ دنیا را در قلب خود کم کنیم، انشاء الله خداوند ما را موفق به این امر سازد.
بسم الله الرحمن الرحیم
الدُّنیَا دُنیَاءَانِ دُنیَا بَلَاغٍ وَدُنیَا مَلعُونَةٍ؛(1)
دنیا دو گونه است دنیایی که (به سعادت) میرساند و دنیایی که ملعون و مذموم است.
بیان نمودیم که حب دنیا و اینکه همّ و غم انسان رسیدن به دنیا و مظاهر دنیا باشد عمدهترین مانع حضور قلب در نماز است و لذا اگر خواهان حضور قلب در نماز هستیم باید حب دنیا را از خود دور کنیم، توجّه به این نکته لازم است مقصود از حبّ دنیا کسب و کار و تحصیل معاش و به دست آوردنِ روزی حلال و تهیه خانهای که در حدّ شأن و نیاز انسان باشد نیست. مقصود از حبّ دنیا این نیست که بگوئیم کسانی که ثروت فراوانی دارند حبّ دنیا دارند و کسانی که فقیرند حبّ دنیا ندارند. نه! حب دنیا یعنی تعلّق و وابستگی، دلبستگی و سرسپردگی نسبت به دنیا، حال انسان از کجا بداند وابسته است؟ اگر انسان چیزی را که از دست داد بنشیند حسرت بخورد، اگر مقامی را از دست داد، مالی
1) (1) کافی: ج 2، ص 131.
را از دست داد، حسرت بخورد و فکر کند که همه چیز او از بین رفته وی وابسته به آن مال و مقام است، اما اگر بگوید آن خدایی که آن مال یا مقام را به من عنایت کرد اکنون آن را از من گرفت پس خدا را شاکرم. آن خدا اگر اراده کند دو مرتبه آن مال یا بهتر از آن را به من میدهد و اگر هم نخواهد نمیدهد، باید چنین روحیهای که حاکی از عدم تعلق و وابستگی به امور دنیاست بر انسان حاکم باشد.
حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در کتاب اسرار الصّلاة(1)میفرمایند دنیای مذموم همان علاقه و حب و توجّه به آن است و إلاّ - این تعبیر را دقّت بفرمایید - اصل عالم مُلک از یک طرف یکی از مشاهد جمال حق تعالی است، در عالم دنیا انسان تجلیات خدای تبارک و تعالی را میبیند، به هر جا بنگری خدا را میبینی، یعنی دنیا آثار عظمت و تجلیات خداست. همه چیز بر وجود و بر وحدانیت او شهادت میدهد، همه چیز عنوان مشهد شهادت خدا را دارد.
از طرف دیگر عالم دنیا مهد تربیت اولیاء، عرفا و علمای بالله است، بالأخره آن کسی که عارف میشود در همین دنیا عارف میشود، آن کسی که تربیت و سلوک الی الله پیدا میکند، غیر از این دنیا جای دیگری برای سلوکش تصور نمیشود و لذا میگوئیم دنیا مزرعۀ آخرت است. امام میفرمایند عالم مُلک از أعزّ مشاهد و منازل نزد اولیا و اهل معرفت است، و بعد در کلام دیگری فرمودند چه بسا کسی باشد که چیزی از مال دنیا ندارد؛ نه ماشین، نه خانه، نه ثروت، نه قدرت و نه منصب، ولی قلبش مملو از حبّ به دنیا و تعلق به دنیاست و این سبب میشود که خدا را فراموش کرده و کافر به خدا باشد. اما از آن طرف ممکن است کسی دارای مُلک و سلطنت و جاه و مال فراوان باشد، اما دلبستگی و تعلق خاطر به آن نداشته باشد مثل حضرت سلیمان بن داود علیه السلام، که یک پیامبر الهی و انسان لاهوتی بود. نتیجه این میشود آن کسی که ثروت فراوانی دارد
1) (1) سر الصلاة (معراج السالکین): ص 31.
معنایش این نیست که حبّ به دنیا دارد و آن کسی هم که فقیر است بدین معنا نیست که زاهد است و حبّ به دنیا ندارد، نه! حب دنیا ربطی به داشتن و نداشتن و کم و زیادی مال ندارد، بلکه مربوط به آن تعلّق قلبی انسان است، تا قلب انسان چه مقدار تعلّق داشته باشد و چه مقدار در غم از دست دادن آن حسرت بخورد، آن کسی که قلبش آرام است برایش فرقی نمیکند که این همه ثروت داشته باشد یا نداشته باشد، همه چیز را از خدا میداند، این فرد انسانی است که تعلّق به دنیا ندارد.
در برخی دیگر از تعبیراتشان در همین بحث فرمودهاند برخی از افراد ممکن است قلبشان را طوری تقسیم کنند که برای عبادت حضور قلب داشته باشند، در عین اینکه تلاش فراوانی برای جمع و تکثیر مال میکنند، اما دلبستگی به آن ندارند.، شاید سعادت دنیا و آخرت شامل حال چنین افرادی بشود. بنابراین باید توجّه کنیم که مراد از حبّ دنیا، که مذموم است و در برخی از روایات به دنیای ملعونه تعبیر شده است، تعلق به دنیا و دلبستگی به چیزهایی است که خداوند به ما عنایت فرموده است، اگر حبّ دنیا را از خودمان دور کنیم میتوانیم حضور قلب در نماز پیدا کنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
یا مُوسَی لَا تَرکَن إِلَی الدُّنیا رُکُونَ الظَّالِمِینَ وَرُکُونَ مَنِ اتَّخَذَهَا أَباً وَأُمّاً؛(1)
ای موسی، اتکا به دنیا منمای همانند اتکای ستمگران و کسانی که به دنیا به مثابه پدر و مادر خود اتکاء نمودهاند.
شهید ثانی رضوان الله تعالی علیه در کتاب التنبیهات العلیة(2)این مطلب را ذکر نموده که کسی که دنبال تحصیل دنیا است و حب دنیا باطنش را فرا گرفته اما نه برای اینکه مقدمهای برای آخرتش باشد، چنین شخصی توقع نداشته باشد که صفای مناجات پیدا کند!
«مَن فَرِحَ بِالدُّنیَا فَلاَ یَفرحُ بِاللهِ وَبِمُنَاجَاتِهِ» کسی که دنیا او را خوشحال کند، اگر مال، مقام، منصب یا قدرتی به دست آورد خوشحال شود، دیگر یاد خدا و مناجات با خدا او را خوشحال نمیکند. اگر انسان نمازگزار بعد از نماز احساس نشاط همۀ وجودش را فرا بگیرد، بداند که نمازش با حضور قلب بوده. اما اگر چنین احساسی را نداشته باشد، بلکه نماز را یک امر تحمیلی بر
خود بداند و با سختی و تکلف آن را انجام دهد. این آدمی است که دنیا او را احاطه کرده و گرفتار حبّ دنیاست چه بسا خودش هم خبر نداشته باشد. کسی که قرة العین و چشمروشنیاش دنیا است، هیچ وقت قرة العینش نماز نمیشود. هیچ وقت روشنی چشم او خدا و مناجات با خدا نخواهد بود.
بنابراین به حسب فرهنگ دینی خود معتقدیم کسی که دنبال تحصیل مال است میتواند همین مال را مقدمۀ کسب تقوای خود قرار بدهد، در روایتی از وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله هست که فرمود
«نِعمَ العَونُ عَلَی تَقوَی اللَّهِ الغِنَی»(1)چه بسا مال و ثروت، به انسان کمک کند تا تقوای الهی کسب کند مثل انفاق کردن به دیگران و توجّه و رسیدگی به مستضعفین و بیچارگان، اما اگر انسان تحصیل مال را طریق برای آخرت قرار ندهد، دیگر توقع حضور قلب را در نماز نداشته باشد.
برای اینکه مسئلۀ حبّ دنیا یک مقدار بیشتر روشن شود و به این مسئلۀ بسیار بسیار مهم توجّه کنیم. مرحوم کلینی در جلد دوم اصول کافی باب ذم الدّنیا و الزهد فیها، روایات زیادی را آوردهاند. در یک روایت میگوید: در مناجاتی که موسای کلیم با خداوند تبارک و تعالی داشت خدا به او فرمود
«یَا مُوسَی لَا تَرکَن إِلَی الدُّنیَا رُکُونَ الظَّالِمِینَ وَرُکُونَ مَنِ اتَّخَذَهَا أَباً وَأُمّاً» وابسته به دنیا مشو، آن طور که ظالمین به دنیا دل میبندند، آن چنان برای دنیایشان کار میکنند که گویا آخرت و حساب و کتابی در کار نیست، گویا بهشت و جهنمی در کار نیست و همه چیز همین جاست. آن ستمگری که حاضر است افرادی را از بین ببرد و خونهای بیگناهان را بریزد، برای اینست که میگوید هر چه هست همین جاست، همین جا باید بتوانم بیشتر از دیگران قدرت، مکنت و مقام پیدا کنم، خدا به حضرت موسی فرمود
«لَا تَرکَن إِلَی الدُّنیَا» تو مثل ظالمین و همانند کسانی مباش که دنیا را بهمانند پدر و مادر خود محل اتکایشان قرار داده و به آن محبت دارند، سپس در آخر روایت خدا میفرماید:
1) (1) کافی: ج 5، ص 71.
«وَاعلَم أَنَّ کُلَّ فِتنَةٍ بَدؤُهَا حُبُّ الدُّنیَا» هر فتنهای در عالم، هر شرّ و بدبختی، هر گرفتاری و بیچارگی، اگر ریشۀابی شود به حبّ دنیا میرسد، جنگها و نزاعهای خانوادگی، اختلافات قومی، حتی اختلافات سیاسی، ریشهاش به حبّ دنیا و قدرت طلبی برمیگردد.
فرمود:
«وَلَا تَغبِط أَحَداً بِکَثرَةِ المَالِ» هیچ وقت حسرت زیادی مال دیگری را نخور،
«فَإِنَّ مَعَ کَثرَةِ المَالِ تَکثُرُ الذُّنُوبُ»(1)با کثرت مال گناهان زیاد میشود. همین مقدار که مال زیاد شود اما فرد حقوق واجب خود را ندهد خود یک گناه بزرگ است.
بنابراین ما باید توجّه کنیم به اینکه؛ وقتی در روایت میفرماید ریشۀ هر فتنه حبّ دنیاست، ریشۀ عدم توجّه به خدا در نماز هم حبّ دنیا و وابستگی به آن خواهد بود. بنابراین برای تحصیل حضور قلب باید حبّ دنیا را از خود دور کنیم و انسان بداند شیطان که دشمن اوست از راه حبّ دنیا بر او غلبه پیدا کرده و منحرفش میکند. بداند آنچه که ضد دین اوست همین حب دنیاست و حبّ دنیا مهمترین سرباز از جنود ابلیس است که انسان را بیچاره خواهد کرد و اجازه نمیدهد لذت مناجات را بچشد.
انشاء الله ما به این دشمن بزرگ توجّه داشته باشیم و بتوانیم او را از سر راه خود برداریم و روز به روز آنچه که مربوط به حبّ دنیاست از خود دور سازیم ولو به تعبیر امام خمینی رحمه الله کسی نمیتواند بگوید من تمام حبّ دنیا را از قلب خود بیرون کردهام، اما آن مقدار که ممکن است و در توان ما میباشد، موفق به آن بشویم، انشاء الله.
1) (1) کافی: ج 2، ص 135.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام سجّاد علیه السلام فرمود:
مَا مِن عَمَلٍ بَعدَ مَعرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَعَزَّ وَمَعرِفَةِ رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله أَفضَلَ مِن بُغضِ الدُّنیَا؛(1)
هیچ عملی بعد از معرفت به خدا و رسول او برتر از دشمنی با دنیا نیست.
در مباحث گذشته بیان نمودیم که حب دنیا و تعلق به مظاهر دنیا مانع از حضور قلب در نماز میشود، کسی که در قلبش درخت حب دنیا و تعلق به آن وجود دارد نمیتواند حضور قلب در نماز داشته باشد و به بعضی از روایات مربوط به حب دنیا اشاره کردیم و انشاء الله همۀ ما باید این روایات را مدّ نظر قرار دهیم. در روایت دیگری که در اصول کافی کتاب الایمان و الکفر باب ذم الدّنیا و الزهد فیها وارد شده از امام سجّاد علیه السلام سؤال میشود که افضل اعمال نزد خدا چیست؟ حضرت فرمود:
«مَا مِن عَمَلٍ بَعدَ مَعرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَعَزَّ وَمَعرِفَةِ رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله أَفضَلَ مِن بُغضِ الدُّنیَا» بعد از معرفت خدا، ایمان به خدا و پیامبر و آنچه که پیامبر آورده که همانا قرآن و عترت است، افضل اعمال بغض دنیاست. یعنی انسان به آنجا برسد که نه تنها
1) (1) کافی: ج 2، ص 130.
حبّ به دنیا نداشته باشد بلکه برعکس نسبت به دنیا بغض داشته باشد.
بعد فرمود:
«وَ إِنَّ لِذَلِکَ لَشُعَباً کَثِیرَةً وَلِلمَعَاصِی شُعَباً» بغض دنیا شعبههای زیادی دارد، معاصی نیز شعب زیادی دارد.
«فَأَوَّلُ مَا عُصِیَ اللَّهُ بِهِ الکِبرُ وَهِیَ مَعصِیَةُ إِبلِیسَ حِینَ أَبَی وَاستَکبَرَ وَکَانَ مِنَ الکَافِرِین»؛ اولین معصیتی که نسبت به خدا صورت گرفت تکبر بود که شیطان مرتکب آن شد، هنگامی که از دستور حق سرپیچی کرد و تکبر ورزید و در زمره کافران قرار گرفت و در ادامه میفرماید دومین معصیت حرص و طمع است که آدم علی نبینا و آله و علیه السلام گرفتار آن شد و سومین معصیت حسد است که قابیل فرزند آدم گرفتار آن شد و بدان سبب برادرش هابیل را به قتل رساند.
سپس میافزاید:
«فَتَشَعَّبَ مِن ذَلِکَ حُبُّ النِّسَاءِ وَحُبُّ الدُّنیَا وَحُبُّ الرِّئَاسَةِ وَحُبُّ الرَّاحَةِ وَحُبُّ الکَلَامِ وَحُبُّ العُلُوِّ وَالثَّروَةِ» از این سه صفت بسیار پست (کبر، حرص و حسد) که از بزرگترین رذائل نفسانی است، هفت خصلت ناپسند به وجود میآید: حب النساء (شهوترانی)، حب الدّنیا (دنیاپرستی)، حب الّریاسة (ریاست طلبی)، حبّ الراحة (راحت طلبی)، حبّ الکلام (پرحرفی و بیهودهگویی)، حبّ العلوّ واکثروة (مقام پرستی و ثروت اندوزی
«فَصِرنَ سَبعَ خِصَالٍ فَاجتَمَعنَ کُلُّهُنَّ فِی حُبِّ الدُّنیَا» تمام این هفت خصلت در حبّ دنیا جمع شده در نتیجه انبیاء و علما بعد از شناخت این امور فرمودهاند حب دنیا منشأ هر گونه خطا و فساد است.
«فَقَالَ الأَنبِیَاءُ وَالعُلَمَاءُ بَعدَ مَعرِفَةِ ذَلِکَ حُبُّ الدُّنیَا رَأسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ».
معنای روایت معروف
«حُبُّ الدُّنیَا رَأسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ» اینست که اگر در قلب کسی حب دنیا وجود داشته باشد او را وادار به هر کاری میکند چه برسد به اینکه جلوی حضور قلب را بگیرد. وقتی حب دنیا منشأ تمام خطاهاست، بدانید که همین حبّ دنیا مانع از حضور قلب انسان در نماز میشود
«وَالدُّنیَا دُنیَاءَانِ دُنیَا بَلَاغٍ وَدُنیَا مَلعُونَةٍ»(1)دو تا دنیا داریم؛ یکی دنیای بلاغ است، یعنی انسان به اندازۀ
1) (1) کافی: ج 2، ص 131.
ضرورت و کفایت و به مقداری که نیاز او برطرف شود، از دنیا استفاده کند، این دنیا خوب است اما اگر دنبال افزون بر این باشد آن هم فقط برای دنیا و نه آخرت، این دنیای ملعونه است.
پس بدانیم که حبّ دنیا مانع از حضور قلب میشود، اگر بخواهیم در نمازحضور قلب داشته و حال مناجاتی پیدا کنیم، قبل از نماز بنشینیم فکر کنیم تعلقّات ما نسبت به دنیا چقدر است؟ چگونه میتوانیم آن را مداوا و قلب خود را از آن جدا کنیم، و نباید انسان مأیوس بشود، سعی کند هر روز تعلقات خود را کمتر کند و هر چه این تعلقات کمتر بشود لذت مناجات با خدای تبارک و تعالی در نماز بیشتر میشود و خوشا به حال آن کسانی که به مراتب بالایی از بغض دنیا رسیدهاند و چه حلاوتی از مناجات با خدا در وجود آنها هست.
انشاء الله خداوند همۀ ما را موفق به انجام نماز با حضور قلب کند.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از نکاتی که انسان نمازگزار باید توجّه و ایمان عمیق به آن داشته باشد اینست که توفیق حضور قلب هم با استمداد از خداوند تبارک و تعالی تحصیل میشود، بداند مقلّب القلوب خدای تبارک و تعالی است، اگر خواهان حضور قلب است باید به پیشگاه خدای تبارک و تعالی تضرّع کند و از او استمداد بجوید. اوست که میتواند قلب را برای درک محضر خویش آماده کند، چون محضر محضر اوست و قلبی که برای درک او صالح و لایق مناجات و صحبت با او باشد باید به دست خود او مصفا شود و با تجلّی و عنایت و لطف او این قلب آمادگی مناجات با او را پیدا میکند. اگر او عنایت کند قلب انسان را دور از دنیا و دلبستگیهای آن میکند، البته ابتدای امر به دست خود انسان است، یعنی تا خود انسان اراده نکند و قدم اول را برندارد، تا خود او متوجه کدورت قلب خود نشود واحساس نکند که این قلب هنوز آمادگی مناجات با خدا را ندارد فایدهای ندارد باید اندیشه کند که چه کند به این مطلوب برسد؟!
ابتدای راه به دست خود انسان است، اگر انسان در برخی از امتحانات دنیوی که خداوند برای او در زندگی پیش میآورد موفق شود و بتواند با اجتناب از دنیا تسلّط بر نفس خود داشته باشد، در قدمهای بعد خدای تبارک و تعالی به او
کمک میکند.
روایتی را کافی شریف از امام باقر علیه السلام نقل میکند؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله به عنوان یک حدیث قدسی فرمود:
«یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَعِزَّتِی وَجَلَالِی وَعَظَمَتِی وَکِبرِیَائِی وَنُورِی وَعُلُوِّی وَارتِفَاعِ مَکَانِی لَا یُؤثِرُ عَبدٌ هَوَاهُ عَلَی هَوَایَ»(1)خدا به عزّت و جلال و بزرگی خود و به نورانیت و علوّ و برتری خویش قسم یاد میکند که هیچ انسانی نیست که هوای نفس و میل نفسانی خودش را مقدم بر میل من کند، (باید توجّه داشت این مسئله در هر روز برای انسان اتفاق میافتد؛ که بر سر دو راهی قرار میگیرد که یکی راه خداست و دیگری راه شیطان است، یکی حق است و دیگری باطل، چنانچه انسان هوای نفس و میل خود را مقدم بر میل و ارادۀ خدا کند. خداوند میفرماید)
«إِلَّا شَتَّتُّ عَلَیهِ أَمرَهُ وَلَبَّستُ عَلَیهِ دُنیَاهُ وَشَغَلتُ قَلبَهُ بِهَا» همۀ امور زندگیاش را مضطرب کرده و آرامش را از او میگیرم، شاهد عرض ما در همین تعبیر است که خدای تبارک و تعالی میفرماید قلب او را مشغول به دنیا میکنم، یعنی بسیاری از قلوبی که همّ و غمّشان فقط دنیاست، این نتیجه و اثر کارهای غیر صحیحی است که انجام دادهاند و از طرف خدا استحقاق چنین عقوبتی را پیدا کردهاند
«وَلَم أُؤتِهِ مِنهَا إِلَّا مَا قَدَّرتُ لَه» هر چه این انسان برای رسیدن به دنیا و مظاهر آن تلاش کند، جز همان مقداری که برایش مقدّر کردم به او نمیدهم.
بنابراین معلوم میشود اگر انسان در دو راهی خدا و شیطان؛ شیطان و دنیا را مقدم بر خدا کند این قلب آرام آرام مشغول به مظاهر دنیا میشود، از اول تا آخر نماز شاید یک لحظه نتواند قلب خود را برای درک حضور ربوبی حق تبارک و تعالی متمرکز کند، پس این توفیق را هم باید خدا به انسان عنایت کند و به این نکته توجّه داشته باشیم که قدم اول از حضور قلب به دست خود انسان است اما قدمهای بزرگ ونهایی باید با عنایت خدای تبارک و تعالی باشد.
1) (1) کافی: ج 2، ص 335.
بسم الله الرحمن الرحیم
اشاره کردیم انسان نمازگزار باید بداند که حضور و اشتغال قلب به خدای تبارک و تعالی باید با عنایت خودِ خداوند و با استمداد از او باشد.
قلب انسان به وسیلۀ خدای تبارک و تعالی مصفا میشود، این نکته هم روشن است که انسان چون در شبانهروز گرفتار امور دنیوی است قلبش معمولاً توجّه به همین امور دارد، قلب انسان عادتاً به اموری توجّه دارد که اعضای ظاهری او مشغول آن است. اینجاست که مجاهدت با نفس معنا پیدا میکند.
انسان باید مجاهدت کند تا این قلبی را که توجّه به دنیا پیدا کرده، در اوقات نماز از دنیا جدا کند و سرّ اهمیت حضور قلب در همین نکته نهفته است؛ قبلاً گفته شد بسیاری از اولیای خدا آرزو داشتند که از اول تا آخر نماز فقط و فقط خود را در محضر خدا ببینند اما اظهار عجز و ناتوانی کردهاند، چون کار بسیار مشکلی است و لازم است خود خدای تبارک و تعالی انسان را کمک کند و مدد رساند.
بر حسب این آیۀ شریفه «زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ
اَلدُّنْیا»1 مظاهر دنیا برای نوع مردم به صورت زیبا جلوه میکند، قلوب مردم نسبت به این امور شهوانی مزین شده است؛ اموال، اولاد، زن، زراعت و امور دیگری که در این آیۀ شریفه ذکر شده. وقتی میفرماید
«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ» حب دنیا برای مردم به صورت یک امر زیبا قرار داده شده و در قلوب آنها موجود است از این رو اگر انسان بخواهد قلب خود را از حبّ دنیا و مظاهر آن دور کند، تنها با ارادۀ خودش نمیتواند. او نمیتواند بگوید من فقط با میل و قصد و ارادۀ خودم میتوانم این کار را انجام بدهم بلکه در این کار باید خدای تبارک و تعالی به وی نظر کند. ورود در این وادی ارادۀ انسان را میخواهد اما استقرار و ثبات آن به نحوی که قلب او یک قلب حضوری و به دور از مظاهر دنیا شود، باید با عنایت حق تبارک و تعالی باشد.
قبلاً این حدیث قدسی را بیان کردیم که خدای تبارک و تعالی به عزت و جلالش، به نور و علوّ و عظمت و کبریایش قسم یاد کرده که هر انسانی که میل خودش را بر میل خدا مقدم کند قلبش را مشغول به دنیا میکند. تقاضا میکنم همۀ عزیزان دقت کنند این تعابیر خیلی مهم است، یعنی اینطور نیست که اگر ما بر یک دو راهی قرار گرفتیم و میل خود را بر میل خدا مقدّم کردیم مسئلۀ کوچک، ساده و پیش پا افتادهای باشد! یک انتخاب و یک اختیار همۀ وجود انسان و حیات و عمر او را متحوّل میکند. اگر انسان میل خودش را بر میل خدا مقدّم کرد همان است که خواندیم، خدا میفرماید قلب او را مشغول به دنیا میکنم، تا همۀ امورش را متشتت و زندگیاش را مضطرب کند. و لذا میبینید افراد دنیاطلب افراد آرامی نیستند بر خلاف افراد خداجو و موحّد. اهل عبادت افرادی هستند که باطن کاملاً آرامی دارند - در ادامه این حدیث میفرماید:
«لَا یُؤثِرُ عَبدٌ هَوَایَ عَلَی هَوَاهُ» اگر انسان میل مرا بر میل خودش مقدم کند، در جایی که میتواند آبروی یک انسانی را ببرد، یا رازی را فاش کند اما به خاطر خدا آن
کار را نکند، در جایی که آبروی خودش در خطر است برای حفظ دین و اطاعت امر خدا فریاد بزند، اگر بر سر این دو راهیها که در زندگی انسان زیاد هم اتفاق میافتد میل خدا را بر میل خود مقدم کند، میفرماید:
«إِلَّا استَحفَظتُهُ مَلَائِکَتِی» ملائکۀ خودم را حافظ او قرار میدهم، چقدر این مهم است! انسان مؤمن همیشه بداند که ملائکهای از جانب خداوند محافظ و مراقب او هستند و او را کمک میکنند، برای او دعا و استغفار میکنند.
«وَکَفَّلتُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرَضِینَ رِزقَهُ»، آسمانها و زمین رزق او را متکفّل میشوند
«وَکُنتُ لَهُ مِن وَرَاءِ تِجَارَةِ کُلِّ تَاجِرٍ وَأَتَتهُ الدُّنیَا وَهِیَ رَاغِمَةٌ»(1)این انسان دائماً از دنیا فرار میکند اما دنیا به سراغش میآید. اینها مهم است، اگر انسان مشاهده کرد در نماز حضور قلب و حال خوشی دارد، بداند از جمله افرادی است که مورد عنایت خدا قرار گرفته است اما اگر از اول تا آخر نماز هیچ حضور قلب نداشت، بداند مشکل دارد و بنشیند ببیند مشکلش چیست و چه چیزی باعث شده که او گرفتار دنیا بشود و از توجّه به خدا غافل باشد، انسانی که در غیر نماز به یاد خداست، امکان ندارد در نماز به یاد خدا نباشد، انسانی که در سایر حالات مراقب هست که فقط امر خدا را اطاعت کند و آنچه را که مطابق نظر خدای تبارک و تعالی است انجام بدهد در نماز به طریق اولی توجّه به خدا پیدا مینماید.
خداوند همۀ ما را موفق به حضور قلب در نماز بفرماید، انشاء الله.
1) (1) کافی: ج 2، ص 335.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از مباحثی که در اسرار نماز باید به آن توجّه کنیم اسراری است که در مقدّمات نماز وجود دارد، امام رضوان الله تعالی علیه در کتاب سرّ الصّلاة میفرمایند(1): همانطور که خود نماز دارای مراتبی هست، مقدمات و شرایط نماز هم مراتب دارند. یعنی همچنانکه حقیقت نماز مراتب فراوانی دارد. شاید بتوان گفت دو نمازی که از یک انسان صادر میشود از حیث مرتبه و حقیقت با یکدیگر تفاوت دارد، مقدّمات نماز هم از قبیل طهارت و سایر امور دارای مراتبی هستند که انسان نمازگزار باید به آن توجّه کند.
ایشان میفرماید طهارت ظاهری مقدّمه است برای نماز صوری و ظاهری. یعنی به حسب ظاهر کسی که میخواهد نماز بخواند باید یک طهارت صوری داشته باشد و لذا وضوء مقدمه میشود برای این نماز ظاهری که او میخواند. اما طهارت دارای مراتب دیگری هم هست؛ طهارت اهل ایمان، طهارت اهل باطن، طهارت اصحاب حقیقت، طهارت صاحبان قلب سلیم، طهارت اصحاب سر، طهارت اصحاب محبّت و مجذوبین، و طهارت اصحاب ولایت، اینها مراتبی از
1) (1) سر الصلاة (معراج السالکین): ص 34.
طهارت است.
بعد از طهارت ظاهری، مرتبۀ دوم طهارت اهل ایمان است، یعنی از معاصی و گناهان دور باشند، از اخلاق رذیله و شهوات و تمایلات نامشروع دور باشند، انسان مؤمن کسی است که اجازه نمیدهد حرام در وجودش راه پیدا کند و آلودۀ به حرام بشود. از این معنی تعبیر به طهارت اهل ایمان میشود.
مرتبۀ سوم طهارت اهل باطن است؛ یعنی باطن او و درون او از قذارات معنوی و اخلاق مذموم و کثافتهای اخلاقی دور باشد.
مرتبۀ چهارم طهارت اصحاب حقیقت است؛ یعنی خود را به مرحلهای برساند که اجازه ندهد در حریم قلب او وسوسههای شیطانی راه پیدا کند، اجازه ندهد افکار باطل یا شکها و شبهات در ذهنش خطور پیدا کند.
مرتبه پنجم، طهارت صاحبان قلب سلیم است، طهارت از تقلبات است و اینکه ذهن انسان مشغول به مفاهیمی بشود که بین او و خدا حجاب شود!
مرتبه ششم، طهارت اصحاب سرّ است و همچنین تا مرحلههای بالاتری که برای طهارت ذکر کردهاند. در آیۀ شریفه «لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»1 باید گفت همانطوری که مس ظاهر قرآن نیاز به طهارت ظاهری دارد و انسان باید با وضو ظاهر قرآن را مس کند، برای رسیدن به باطن قرآن هم طهارت باطنی لازم است، برای رسیدن به سرّ قرآن طهارت اصحاب سرّ لازم است. بنابراین نماز هم همینطور است.
اگر انسان فقط بخواهد به نماز ظاهری اکتفا کند یک وضوی ظاهری میگیرد و طهارت ظاهری پیدا میکند اما باید بدانیم برای همین نماز علاوه بر طهارت ظاهری نیاز به طهارت باطنی هم داریم. اگر ما بخواهیم اهل باطن باشیم و نماز اهل باطن را داشته باشیم این امر متوقف بر طهارت باطنی است.
بنابراین طهارت ظاهری أقلّ مراتب طهارت و کمترین و ضعیفترین مرتبۀ آن است که انسان به دست میآورد و این مقدمه است برای رسیدن به طهارت باطنی.
خداوند ما را شایسته همۀ مراتب طهارت قرار بدهد، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان نمودیم در اینکه شخص نمازگزار باید برای نماز طهارت داشته باشد، اسرار و نکات فراوانی وجود دارد. طهارت مراتبی دارد و انسان نمازگزار باید بداند طهارت ظاهری که پائینترین مرتبه طهارت است مقدمهای برای نماز ظاهری است. انسان باید در زندگی به دنبال تحصیل آن طهارتهای مهمتر و بالاتر از جمله طهارت اهل ایمان، طهارت اهل باطن، طهارت اصحاب حقیقت و اصحاب سرّ باشد.
اگر نماز انسان با طهارت باطنی مقرون شود نمازش نماز اهل باطن میشود. انجام طهارت ظاهری برای آن است که انسان توجّه پیدا کند و به دنبال تحصیل طهارت باطنی باشد. همانطور که در آیۀ شریفۀ «لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» خدای متعال نسبت به قرآن کریم فرموده است، اگر کسی بخواهد به قرآن دست بزند و آن را لمس کند باید طهارت ظاهری داشته باشد. بزرگان بیان کردهاند که از همین آیۀ شریفه استفاده میشود که همچنین اگر انسان بخواهد به باطن قرآن راه پیدا کند باید طهارت باطنی داشته باشد.
امام بزرگوار در کتاب سرّ الصّلاة به نکته مهمی توجّه داده و فرمودهاند: «ما
باید بدانیم که اسلام به طهارت ظاهری اهمیت میدهد، خدای تبارک و تعالی به طهارت لباس و بدن هنگام نماز توجّه کرده و امر فرموده انسان نمازگزار لباس و بدنش پاک باشد، یا این تعبیر مشهور که نظافت یکی از شرایط و علائم ایمان و یا جزئی از ایمان است، بنابراین نمیشود خدای تبارک و تعالی که در مورد طهارت ظاهری این مقدار اهتمام به خرج داده و تأکید فرموده است، نسبت به طهارت باطنی و طهارت قلب انسان توجهی نکرده و آن را مهمل گذاشته باشد، نمیشود نسبت به تطهیر قلب از کثافتهای معنوی و آلودگیها و رذالتهای اخلاقی بیتوجه باشد.
اگر دست انسان نجس شود خداوند امر میفرماید با یک مقدار آب نجاست آن را از بین ببرد، آن وقت چه طور ممکن است بگوئیم خداوند نسبت به برطرف کردن کثافتهای درونی که موجب هلاک ابدی و فشار دائمی بر انسان است، ظلمت و کدورت همیشگی برای انسان بوجود میآورد توجهی ننموده باشد و در مسئلۀ طهارت فقط همین طهارت ظاهری را مورد توجّه قرار داده باشد؟ هرگز. تمام طهارتهای ظاهری مقدمه است برای توجّه به طهارت واقعی و اینکه انسان به این طهارت باطنی برسد.
در سورۀ مبارکۀ احزاب آیه 33 خداوند میفرماید؛«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» خدا اراده کرده که رجس و ناپاکی و پلیدی را از اهلبیت عصمت و طهارت دور کند. خداوند میخواهد شما را به یک مرتبۀ بسیار بالایی از طهارت برساند، عبارت یطهرکم تطهیرا دلالت بر این دارد که طهارت مراتب بسیار زیادی دارد و نباید ما فکر خود را محدود به همین طهارت ظاهری کنیم.
طهارت اهل ولایت و اصحاب ولایت، آخرین مرتبۀ طهارت است. ائمۀ طاهرین علیهم السلام تمام مراتب طهارت و کاملترین مراتب آن را داشتند که انسان حتی از این یطهرکم تطهیرا مراتب عصمت آنها را میتواند استفاده کند. طهارت از هر
گناه، طهارت از هر پلیدی، طهارت از هرگونه فکر باطل، در نفوس آنها یک لحظه هم وسوسه یا شرک به خدا راه پیدا نمیکند.
بنابراین باید توجّه داشته باشیم طهارت بدن و لباس و همچنین وضو، طهارت از حدث و خبث که از مقدمات نماز است، مقدمه است برای یک طهارت بالاتر. با این طهارت فقط نمیخواهیم یک نماز ظاهری داشته باشیم بلکه از طریق آن میخواهیم به طهارت باطنی هم برسیم که خود آن طهارت باطنی منشأ حرکتهای معنوی بالاتر است.
خداوند مراتب بالای طهارت را نصیب همۀ ما بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام فرمود:
وَطَهِّر قَلبَکَ بِالتَّقوَی وَالیَقِینِ عِندَ طَهَارَةِ جَوَارِحِکَ بِالمَاءِ؛(1)
هنگام شستشوی اعضای بدنت با آب، قلب خود را با تقوا و یقین پاکیزه گردان.
بیان گردید طهارت دارای مراتب متعددی است و طهارت ظاهری اولین قدم برای رسیدن به مراتب بالاتر و طهارتهای باطنی است.
شهید ثانی در کتاب التنبیهات العلیه(2)در باب وضو بیان فرمودند که علت اینکه ما در وضو و طهارت ظاهری مکلّف به شستن دستها و صورت هستیم آن است که صورت و دستهای انسان از اعضا و جوارحی است که اکثر مردم با آن سر و کار دارند.
لذا انسان وقتی آنها را شستشو میدهد، در حقیقت اعلام به این مطلب میکند که میخواهد خود را از تمام آنچه که مردم به آن توجّه پیدا کردهاند پاک کند و
آن توجهات را از خود دور کند به تعبیر امام رضوان الله تعالی علیه: وضو شستن دست و صورت و تطهیر از ما سوی الله است(1)به این معنا که انسان دست و صورت خودش را از غیر خدا میشوید و جدا میکند.
پس نکتۀ اول این است که اینها اعضایی است که مردم غالباً با آن ارتباط دارند و انسان با شستن آنها میخواهد این ارتباط و توجّه را قطع کند. نکتۀ دوم این است که انسان با همین وجه و صورت است که نسبت به امور دنیوی اهتمام میورزد و با دست و پای خود نسبت به آن اقدام میکند، آلودگیهای دنیا در همین صورت و دستهای انسان ظاهر میشود و با شستن آنها میخواهد خود را از این آلودگیها تطهیر کند. نکتۀ سوم اینست که با شستن این ظواهر، قلب هم طاهر میشود برای اینکه قلب ریاست بر همۀ این اعضاء و جوارح دارد، آن که به انسان فرمان میدهد که نگاه کند، سخن بگوید، بشنود، یا با دستش کاری را انجام بدهد قلب است. به وسیلۀ شستن این اعضاء و جوارح به دنبال تطهیر قلب هستیم،
«إِنَّ اللَّهَ لَا یَنظُرُ إِلَی صُوَرِکُم وَأَعمَالِکُم وَإِنَّمَا یَنظُرُ إِلَی قُلُوبِکُم».
نکتۀ چهارم اینست که
«إنّ الدّنیا والآخرة ضرّتان» دنیا و آخرت مانند دو هوو هستند، ضرّه به معنای هوو است
«وکلّما قربت من إحداهما بعدت عن الاخری» ای انسان، هر زمانی که به یکی از آن دو نزدیک شوی از دیگری دور شدهای،
«فلذلک أمر بالتّطهیر من الدّنیا عند الاشتغال والاقبال علی الاخری» انسان که میخواهد نماز بخواند، نماز اقبال به خدا و توجّه به آخرت است، لذا خدا امر کرده به اینکه انسان دست و صورتش را بشوید و خود را پاک کند برای اینکه میخواهد توجّه به آخرت پیدا کند.
نکتۀ پنجم اینکه چون تمام توجّه انسان از طریق وجه و صورت او است، به وسیله شستن صورت، انسان میخواهد وجه قلب خود را متوجه خدای تبارک و تعالی کند. انسان وقتی صورت خود را شستشو میدهد بدین معناست که
1) (1) سر الصلاة (معراج السالکین): ص 42.
میخواهد آمادگی پیدا کند که صورت و وجه قلبش متوجه خدای تبارک و تعالی بشود. اکثر حواس ظاهره در صورت انسان وجود دارد از قبیل چشم، گوش، دهان و سایر حواسّ. و اعظم اسباب برای رسیدن به دنیا هم همین اموری است که در وجه انسان است، با شستن آن، انسان میخواهد همه اینها را تطهیر کند. همین طور امر به شستن دستها در وضو برای اینست که دست از اعضایی است که با مشتهیات نفسانیه و طبیعیه ارتباط فراوان دارد.
اینکه سر خود را مسح میکنیم چون قوۀ فکر و تعقل در سر وجود دارد، و با مسح سر انسان میخواهد فکر و عقل خود را در راه خدا قرار بدهد و مسح پاها برای این نکته است که انسان به وسیلۀ پاها به سوی مقصود خود حرکت میکند.
خلاصه اینکه در وضو، انسان تمام آن ارکانی را که مربوط به ظاهرش است تطهیر کرده و از همه جهات خودش را آمادۀ تکلم و مناجات با خدا و لقاء او میکند.
پس به وضوی خود اهمیت دهیم، شاید بتوانیم بگوئیم برخی از نمازهایی که ارزشی ندارد، و بی تأثیر است و در انسان تحولی ایجاد نمیکند، یک جهتش این است که ما غافل هستیم از اینکه این وضو را به چه نحوی باید انجام بدهیم، اگر انسان هنگام وضو دقّت داشته باشد که در حال تطهیر خود است تا پاک شود و لیاقت ملاقات با خدا را پیدا کند، این فرد آرام آرام برای نماز هم حضور قلب پیدا میکند.
انشاء الله خداوند همۀ ما را موفق به فهم اسرار نماز بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ؛1
پروردگار ازآسمان بر شما آب را فرو میفرستد تا به وسیله آن شما را پاک کرده و پلیدی شیطان را از شما دور گرداند.
حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب سرّ الصّلاة کلامی را از بعض اهل معرفت و بزرگان عرفان نقل کردهاند که طهور یا آب است یا خاک و آب منشأ و سرچشمه حیات است، حیات هم منشأ و اصل علم است برای مشاهدۀ حی قیوم تبارک و تعالی. خاک نیز اصل نشئۀ انسانی است(1). این عبارت بسیار پرمحتوا است، انسان وقتی با آب وضو میگیرد باید بداند که آب منشأ حیات است و حقیقت هر حیاتی آب است، سرّ حیات و زندگی آب است، و اصل علم هم به همین آب برمیگردد چون آب منشأ حیات است و حیات منشأ علم است و علم هم منشأ مشاهدۀ حی مطلق است. ملاحظه نمایید چه ارتباط عمیقی وجود دارد بین آب، حیات، علم و مشاهدۀ حیات مطلق و حی مطلق، که
1) (2) سر الصلاة (معراج السالکین): ص 41.
خدای تبارک و تعالی است.
ما نباید فقط تصور کنیم که وضو صرفاً شستن اعضاء به وسیله آب است و آب هم یک ماده مایع بیش نیست! بلکه این آب منشأ حیات است و حیات هم منشأ علم است و با علم است که انسان توجّه به حی قیوم پیدا میکند.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:«وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً»؛1 ما از آسمان آب پاک و مطهّر فرو فرستادیم تا به وسیلۀ آن سرزمینهای مرده را زنده کنیم، معنای ظاهری آیۀ شریفه این است که به وسیلۀ آب حیات ظاهری به وجود میآید، اما باید بدانیم این آب منشأ حیات باطنی و علم هم هست که علم وسیله و طریقی است تا انسان با آن به حقیقت و اصل و ریشه حیات که آن موجود حی مطلق است پی ببرد. یا در آیۀ شریفه دیگر «وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ» خداوند از آسمان بر شما آب را فرو میفرستد تا به وسیلۀ آن شما را پاک و تطهیر کند و «وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ» به وسیلۀ آن پلیدی شیطان را از شما دور میکند.
در این آیه شریفه برای فرستادن آب از آسمان دو اثر مهم ذکر شده است، یکی «لیطهرکم به» و دوم «لیذهب عنکم رجز الشّیطان» آب طوری است که حقیقت و باطنش پلیدیها و آلودگیها را از بین میبرد. طهارت یا با آب است یا با خاک، و خاک اصل زندگی انسان است،«مِنْها خَلَقْناکُمْ» ما شما را از خاک خلق کردیم. وجود همۀ انسانها به خاک برمیگردد و انسان از خاک آفریده شده. نتیجه این است که تحصیل طهارت یا به وسیلۀ وضو است یا تیمم. لازم است انسان تفکّر کند که چه موجودی او را آفریده؟ از چه چیز آفریده؟ برای چه آفریده؟ تیمم بر خاک برای آن است که خضوع انسان بیشتر شود و تکبر را از خود دور کند. خاک اصل در ذلّت و مسکنت است. بنابراین وقتی میخواهیم وضو بگیریم و یا تیمم کنیم باید به این نکات توجّه داشته باشیم، نگاهمان که به
آب میافتد این آیۀ شریفۀ «وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ» را در نظر بگیریم و توجّه کنیم که آب مقدمه است هم برای طهارت ظاهری و هم برای طهارت باطنی و پاکی از آلودگیهای باطن. خداوند همۀ ما را اهل طهارت قرار بدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا أَرَدتَ الطَّهَارَةَ وَالوُضُوءَ فَتَقَدَّم إِلَی المَاءِ تَقَدُّمَکَ إِلَی رَحمَةِ اللَّه؛(1)
هنگامی که میخواهی وضوء بگیری به آب نزدیک شو همانند آنکه به رحمت خدا نزدیک میشوی.
یکی از نکاتی که فرد نمازگزار هنگام وضو باید بدان توجّه داشته باشد، خصوصیات و اسراری است که در آب نهفته است. در سورۀ انبیاء آیه شریفه 30 میفرماید:«وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ» از آب هر چیزی را زنده قرار دادیم یعنی منشأ حیات هر موجود زنده آب میباشد. همانطور که حیات ظاهری نیاز به آب دارد حیات باطنی هم نیازمند آب است. برای اینکه قلب انسان از آلودگیها و رذالتها و کدورتها جدا شود، از همین طریق باید طهارت پیدا کند.
به تعبیر قرآن کریم «وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ» رفع پلیدی شیطان به وسیلۀ آبی است که خداوند تبارک و تعالی از آسمان نازل میکند. همچنین در مورد تیمم چنانچه انسان توجّه پیدا کند به این خاکی که از آن افریده شده و سرانجام
1) (1) مصباح الشریعه، ترجمه مصطفوی: ص 43.
روزی هم به آن برمیگردد و تبدیل به همین خاک میشود، این توجّه او را برای حضور قلب در نماز آماده میکند. در کتاب مصباح الشریعة روایت مفصلی از امام صادق علیه السلام در مورد وضو و اسرار آن نقل شده و اینکه لازم است انسان در جهات مختلفۀ آب توجّه کند و هر کدام را وسیلۀ ترقی و رسیدن به مقامی از مقامات قرار بدهد.
حضرت میفرماید:
«إِذَا أَرَدتَ الطَّهَارَةَ وَالوُضُوءَ فَتَقَدَّم إِلَی المَاءِ تَقَدُّمَکَ إِلَی رَحمَةِ اللَّه» وقتی میخواهی وضو بگیری به سوی آب برو آن طور که به سوی رحمت خدا میروی، یعنی همان اندازهای که به آب نزدیک میشوی احساس کن به رحمت واسعۀ الهی نزدیک شدهای، امام خمینی رحمه الله با استفاده از همین آیه شریفه وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ میفرمایند «آب رحمت اطلاقی وجود است» آب که منشأ حیات موجودات است یک رحمت اطلاقی و مطلقه است، تمام موجودات را فرا گرفته، از این رو انسان وقتی میخواهد وضو بگیرد، توجّه کند که به چنین رحمتی نزدیک میشود،
«فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَد جَعَلَ المَاءَ مِفتَاحَ قُربِهِ وَمُنَاجَاتِهِ» خدای تبارک و تعالی آب را کلید تقرّب و نزدیک شدن بندگان و مناجات و راز و نیاز آنها با خودش قرار داده است
«وَدَلِیلًا إِلَی بِسَاطِ خِدمَتِهِ» آب را راهنمای بساط خدمتش قرار داده است. در لغت عرب «بَساط»، به فتح باء، به معنای زمین گسترده است اما «بِساط» به کسر باء به معنای آن فرشی است که پهن میکنند، یعنی اگر انسان بخواهد به آن جایگاه رفیع که قرب خدای تبارک و تعالی است دست پیدا کند کلید این جایگاه، آب است که مظهر رحمت خداوند تبارک و تعالی است.
«وَکَمَا أَنَّ رَحمَةَ اللَّهِ تُطَهِّرُ ذُنُوبَ العِبَادِ کَذَلِکَ النِّجَاسَاتُ الظَّاهِرَةُ یُطَهِّرُهَا المَاءُ لَا غَیر» همانطور که رحمت خدا گناهان بندگان را پاک میکند، آب هم نجاسات ظاهری را پاک میکند. در اینجا امام صادق علیه السلام اشاره به این آیات شریفه میفرمایند که:«وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً
طَهُوراً» و این آیۀ شریفه «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ -
فَکَمَا أَحیَا بِهِ کُلَّ شَیءٍ مِن نَعِیمِ الدُّنیَا کَذَلِکَ بِرَحمَتِهِ وَفَضلِهِ جَعَلَ حَیَاةَ القُلُوبِ بالطَّاعَاتِ» همانطوری که خداوند تمام نعمتهای دنیوی را به وسیلۀ آب حیات بخشیده است، با فضل و رحمت خود قلوب انسانها را نیز به وسیله طاعت و بندگی و عبادات حیات داده است. و به تعبیر دیگر، حیات و زندگی قلبها تنها در گرو طاعت خداوند است. این طاعات و بندگی است که موجب حیات قلبها است.
«وَتَفَکَّر فِی صَفَاءِ المَاءِ وَرِقَّتِهِ وَطُهرِهِ وَبَرَکَتِهِ وَلَطِیفِ امتِزَاجِهِ بِکُلِّ شَیءٍ» وقتی که میخواهی با آب وضو بگیری در جوانب مختلف این آب تفکر کن، به صفا و زلالی آب، به رقیق بودن و عدم غلظت آن، به پاکیای که در آن وجود دارد، به برکت آن، به لطافت و ظرافت آب که سبب میشود با همۀ اشیاء عالم امتزاج پیدا کند. «امتزج بکل شیء و فی کل شیء»، با هر چیز و در هر چیز. امتزاج پیدا میکند.
«وَاستَعمِلهُ فِی تَطهِیرِ الأَعضَاءِ الَّتِی أَمَرَکَ اللَّهُ بِتَطهِیرِهَا» و از این آب در تطهیر آن اعضایی استفاده کن که خداوند امر به تطهیر آنها کرده است و
«آت بِأَدَائِهَا فِی فَرَائِضِهِ وَسُنَنِهِ» تمام آداب واجب و مستحب را در شستن صورت و دستها، به آن مقدار و به آن کیفیت و نحوه از شستن انجام بده
«فَإِنَّ تَحتَ کُلِّ وَاحِدَةٍ مِنهَا فَوَائِدَ کَثِیرَةً» که در هر یک از این آدابی که برای تطهیر اعضاء قرار داده شده فواید زیادی وجود دارد.
«فَإِذَا استَعمَلتَهَا بِالحُرمَةِ انفَجَرَت لَکَ عُیُونُ فَوَائِدِهِ عَن قَرِیب» اگر انسان با توجّه این امور را درست انجام بدهد خداوند آن چشمۀ فوائد را بر روی او زود باز میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام فرمود:
عَاشِر خَلقَ اللَّهِ کَامتِزَاجِ المَاءِ بِالأَشیَاء؛(1)
با خلق خدا معاشرت کن مانند آمیخته شدن آب با همه چیز.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«ثُمَّ عَاشِر خَلقَ اللَّهِ کَامتِزَاجِ المَاءِ بِالأَشیَاء» ولو وضو مقدمه نماز است و نماز راز و نیاز با خداست اما اینطور نیست که عبادات انسان صرفاً فردی بوده و هیچ ارتباطی با سایر مردم نداشته باشد، عبادت در اسلام در عین اینکه انسان را به خدا نزدیک میکند و تعلّق او را به دنیا و ما سوی الله از بین میبرد، در عین حال او را مفید برای جامعه هم قرار میدهد. عبادتی که فقط انسان را به خود مشغول کند اما او را آمادۀ خدمت و حضور در میان بندگان خدا که مظاهر تجلّی حق هستند نکند، این عبادت چه اثری دارد؟ عبادت باید آن چنان توسعۀ وجودی به انسان بدهد که در همان لحظه که او به خدای تبارک و تعالی نزدیک و مأنوس میشود، برای حفظ همان مقام قرب و انس بتواند در
1) (1) مصباح الشریعه، ترجمه مصطفوی: ص 64.
میان بندگان خدا حضور داشته باشد و به آنها خدمت کند. از این عبارت امام صادق علیه السلام به خوبی این معنا استفاده میشود که میفرماید:
«ثُمَّ عَاشِر خَلقَ اللَّهِ کَامتِزَاجِ المَاءِ بِالأَشیَاء»، همان طوری که آب با همۀ اشیاء امتزاج پیدا میکند، فرد نمازگزار نیز باید با تمام بندگان خدا، به نحو صاف و زلال معاشرت داشته باشد. نظیر آب روانی که با صدها سنگ ریز و درشت با صفا و زلال ارتباط پیدا میکند.
باید در راه حق از اعمال اراده و منیت خود نسبت به بندگان خدا احتراز کند. امام رضوان الله علیه میفرمایند(1)
«تفکر کن در لطف امتزاج آب با اشیاء که آن امتزاج برای اصلاح حال، و رساندن آنها به کمال لایق خود و زنده نمودن آنها است، یعنی همانطور که ارتباط آب با اشیاء سبب حیات و زندگی و حفظ و رشد آنها میشود کیفیت معاشرت و معاملة نمازگزار با بندگان خدا نیز باید این چنین باشد، با نظر عطوفت و اصلاح به بندگان خدا نظر کند، امام رضوان الله علیه در ذیل معنای این روایت تعبیر بسیار زیبایی دارند و میفرماید همان طور که آب با لطافت با همة اشیاء امتزاج دارد، انسان عابدی که به مراحلی از بندگی رسیده است به خود اجازه نمیدهد نسبت به بندگان خدا تکبّر کند، بلکه با آنها با عطوفت رفتار میکند. هیچ وقت آنها را مورد تحقیر قرار نمیدهد چون میداند در این صورت نماز و عبادتش کامل نخواهد شد.
آنجا که میبیند فردی مشغول انجام مُنکر است در صدد اصلاح ظاهر و هدایت او برآید اما نهی نمودن از معاصی برای اصلاح حال آنها باشد نه برای اعمال نفوذ ارادة خود. این نکتة بسیار مهم و دقیقی است کسی که میخواهد امر به معروف و نهی از منکر کند نگوید چون من امر میکنم تو باید این کار را انجام بدهی، آمر به معروف باید دلسوز هدایت و عاشق اصلاح باشد، همان طور که آب عاشقانه با اشیاء و در اشیاء بدون هیچ توقعی جریان مییابد و آلودگیهای
1) (1) سر الصلاة (معراج السالکین): ص 45.
آنرا از بین میبرد، انسان هم باید نسبت به همنوع خود اینچنین باشد.
«ثُمَّ عَاشِر خَلقَ اللَّهِ کَامتِزَاجِ المَاءِ بِالأَشیَاءِ یُؤَدَّی کُلُّ شَیءٍ حَقَّهُ وَلَا یَتَغَیَّرُ عَن مَعنَاهُ مُعتَبِراً لِقَولِ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله مَثَلُ المُؤمِنِ المُخلِصِ کَمَثَلِ المَاء» تشبیهی را از وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله نقل مینماید که فرمودند: مثل مؤمن خالص مَثَل آب است، یعنی با مردم با صفا و زلال معاشرت میکند و سعی مینماید وجودش سبب طهارت دیگران باشد نه اینکه مشکلی برای آنها ایجاد کند.
یکی از اسراری که انسان در وضو باید توجّه پیدا کند اینست حال که با آب انس پیدا میکند، باید خود را متخلّق به صفات و خصوصیات آب کند.
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان نمودیم که حضرت صادق علیه السلام فرمود: صفا و خلوص انسان نسبت به خدای تبارک و تعالی در همۀ اعمال و طاعات و عبادات باید همانند صفا و زلالی آب هنگام نزولش از آسمان باشد که به همین جهت آن را طهور نامیدهاند. یعنی همانطور که آب یک زلالی ذاتی و صفای ذاتی دارد، انسان باید در همۀ اجزاء عباداتش زلال و صاف باشد که یکی از آن عبادات همین طهارت یا وضو است که مقدمه نماز میباشد. لذا در بعضی از روایات وارد شده که
«الوُضُوءِ نُور»(1)وضوء یک نور است. کسی که برای نماز، وضو میگیرد این طهارت ظاهری برای او طهارت باطنی و نورانیت ایجاد میکند.
حضرت میفرمایند اگر بخواهیم به آن نورانیت و حقیقت نوریه وضو دست پیدا کنیم مثل بقیۀ عبادات باید آن را با یک نیت خالص و قصد کامل برای خدا انجام دهیم و هیچ قصد دیگری غیر از این نداشته باشیم که میخواهیم اطاعت خدا کرده و تقرّب به او پیدا کنیم و باطن ما نورانی شود. حتی اگر کسی بگوید که وضو با آب موجب میشود که انسان نشاط پیدا کند و خستگیاش برطرف
1) (1) من لا یحضره الفقیه: ج 1، ص 41.
شود ولو اثر شستشوی صورت با آب این است که خستگی ظاهری انسان رفع میگردد، اما نباید وضو گرفتن به این قصد باشد بلکه باید برای اطاعت خداوند تبارک و تعالی باشد. اینکه امام صادق میفرمایند اخلاص و صفای شما در همۀ عبادات باید مثل صفا و زلالی آب باشد، چون آن زمانی که خدا آب را نازل میکند هیچ چیز با او مخلوط نیست و زلالی ذاتی در آب وجود دارد، پس انسان هم کار خود را فقط برای خدا، صاف و زلال و بدون هیچ گونه اختلاط انجام بدهد.
«وَطَهِّر قَلبَکَ بِالتَّقوَی وَالیَقِینِ عِندَ طَهَارَةِ جَوَارِحِکَ بِالمَاءِ» وقتی اعضا و جوارح خود را با آب تطهیر میکنی توجّه داشته باش که در واقع میخواهی قلب خود را پاکیزه کنی، پاکیزگی قلب این است که از اوصاف و رذائل نفسانیه دور باشد. قلب پاک و مطهّر قلبی است که در آن - ولو یک لحظه - شرک رخنه نکند. قلب پاکیزه قلبی است که وسوسههای شیطانی در آن حکومت و حضور نداشته باشد.
اینکه بر حسب روایات و فتوای فقها، مستحب است انسان در جمیع حالات با طهارت و وضو باشد، چون یکی از آثار طهارت این است که به قلب انسان نورانیت میدهد و مانع از حضور شیطان و وسوسههای شیطانی میشود. و اساساً نمازگزار با طهارت کامل و جامع و با طهارتی که با همۀ آداب انجام شود، مخصوصاً با اذکار و ادعیهای که در اجزاء وضو وجود دارد، آمادگی کامل برای ورود به نماز و راز و نیاز با خدای تبارک و تعالی پیدا میکند.
بنابراین توجّه کنیم که وضو فقط یک طهارت ظاهری نیست بلکه سبب میشود ما به طهارت باطنی برسیم، و اگر بتوانیم به طهارت باطنی دست یابیم، خواهیم توانست به باطن نماز و سایر عبادات و به باطن قرآن کریم که «لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» است راه پیدا کنیم. انشاء الله خداوند قلب همۀ ما را پاک و مطهر قرار بدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
از روایات استفاده میکنیم که وضو افزون بر این ظاهر دارای یک حقیقت، باطن و ملکوت است. مبادا کسی خیال کند که وضو یک عمل کاملاً ظاهری و سطحی و قشری است، مبادا کسی تصور کند که این شستن صورت و دستها و مسح سر و پا یک کار ظاهری است و بگوید پس چه اثری در نماز انسان دارد؟ اگر ما بپنداریم وضو فقط همین کارهای ظاهری است آن وقت مجالی برای این گونه سؤالها فراهم میشود. اما اگر برای ما روشن شود که یک حقیقت و ملکوت و باطنی برای وضو وجود دارد که این وضوی ظاهر مقدمهای برای رسیدن به آن حقیقت است، آن وقت دیگر مجالی برای این سؤال و تردیدها باقی نمیماند.
روایت مهمی در کتاب «جامع احادیث شیعه» نقل شده است.(1)یک شخص یهودی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و مسائل زیادی را از وجود مبارک پیامبر سؤال کرد، یکی از سؤالاتش این بود که برای چه شما برای وضو صورت و دستهایتان را میشویید که به حسب ظاهر نظیفترین موضع و عضو از مواضع انسان هستند؟ معمولاً یک انسان در زندگی روزمرۀ خود روزی چند بار دست و
1) (1) جامع احادیث شیعه، ج 2، ص 282.
صورتش را میشوید، این یهودی سؤال کرد با اینکه این اعضاء غالباً شسته میشود و به تعبیر او نظیفترین عضو از اعضای انسان هستند، اما حکمت این که شما برای نماز مجدداً به عنوان وضو دست و صورت را میشویید چیست؟
حضرت فرمود
«لَمَّا أَن وَسوَسَ الشَّیطَانُ إِلَی آدَمَ علیه السلام دَنَا مِنَ الشَّجَرَةِ فَنَظَرَ إِلَیهَا فَذَهَبَ مَاءُ وَجهِهِ» پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب فرمودند: وقتی شیطان آدم علی نبینا وآله علیه السلام را وسوسه کرد، نزدیک درخت ممنوعه شد و به آن نگاه کرد. رنگ از صورتش پرید. ماءِ وجه او کنار رفت، کنایه از این است که صورت حضرت آدم مکدّر شد.
«ثُمَّ قَامَ وَمَشَی إِلَیهَا وَهِیَ أَوَّلُ قَدَمٍ مَشَت إِلَی الخَطِیئَةِ» بعد حضرت آدم ایستاد و به سوی درخت حرکت کرد. در عالم تکوین این اولین قدمی بود که به سوی خطا برداشته شد.
«ثُمَّ تَنَاوَلَ بِیَدِهِ مِنهَا مَا عَلَیهَا فَأَکَلَ فَطَارَ الحُلِیُّ وَالحُلَلُ مِن جَسَدِهِ فَوَضَعَ آدَمُ یَدَهُ عَلَی أُمِّ رَأسِهِ وَبَکَی» بعد حضرت آدم با دست خود میوهای از این درخت چید و خورد و در آن حال، لباسهای او از بدنش ریخت و کنار رفت، به مجرد اینکه آدم خودش را عریان دید، دستش را روی سر گذاشت و شروع به گریه کرد.
«فَلَمَّا تَابَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَیهِ فَرَضَ اللَّهُ عَلَیهِ وَعَلَی ذُرِّیَّتِهِ تَطهِیرَ هَذِهِ الجَوَارِحِ» وقتی که آدم از این کار توبه کرد خداوند بر آدم و ذریۀ او تطهیر دائمی این جوارح را تا روز قیامت واجب کرد و کیفیت تطهیر همان کیفیتی است که آدم مرتکب خطا شد.
«فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِغَسلِ الوَجهِ لِمَا نَظَرَ إِلَی الشَّجَرَةِ» چون آدم ابتدا به آن شجرۀ ممنوعه نگاه کرد، مأمور شد به اینکه صورت خود را بشوید،
«وَأَمَرَهُ بِغَسلِ الیَدَینِ إِلَی المِرفَقَینِ لِمَا تَنَاوَلَ بِهِمَا» خدا امر کرد که آدم دستش را تا مرفق و آرنج بشوید برای اینکه با همین دو دست شروع به خوردن میوه آن درخت کرد.
«وَأَمَرَهُ بِمَسحِ الرَّأسِ لِمَا وَضَعَ یَدَهُ عَلَی أُمِّ رَأسِهِ» امر کرد که سر را با همان آب
وضو مسح کند به جهت آنکه دست خود را بر سرش گذاشته بود.
«وَأَمَرَهُ بِمَسحِ القَدَمَینِ لِمَا مَشَی بِهِمَا إِلَی الخَطِیئَةِ» مسح پاها هم به خاطر قدمهایی است که حضرت آدم برای انجام آن خطا برداشت.
این بیانی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ به آن یهودی فرموده و سرّ شستن صورت و دستها را بیان میفرمایند: ما از این مطلب که حضرت آدم مرتکب آن خطا شد و خطای او موجب شد تا خداوند وضو را به عنوان یک تکلیف برای آدم و ذریۀ او قرار دهد، میتوانیم نکات زیادی استفاده کنیم. یک نکته این است که هر انسان معمولی در زندگی با اعضا صورت خود چشم و گوش و زبان و دهان و... گاهی مرتکب خطا میشود. لذا وقتی صورت خود را میشوید باید به خود تلقیین کند و بفهماند که نباید این وجه و صورت در راه غیر خدا و برای معصیت و خطا مصرف شود، این وجه فقط برای عبادت خدا باید صرف شود.
در دعای وضو وارد شده:
«اللَّهُمَّ بَیِّض وَجهِی یَومَ تَسوَدُّ فِیهِ الوُجُوهُ وَلَا تُسَوِّد وَجهِی یَومَ تَبیَضُّ فِیهِ الوُجُوه»(1)این از دعاهایی است که مستحب است هنگام وضو خوانده شود «خدایا در روز قیامت که همۀ صورتها سیاه میشوند، صورت ما را سفید قرار بده و ما را روسفید کن». اگر انسان در هنگام وضو این توجهات را داشته باشد؛ مییابد این عمل یک امر ظاهری سطحی بیخاصیتِ نیست که خداوند بفرماید چون من خدا هستم امر به این میکنم و شما هم باید انجام بدهید، نخیر! اینها رازها دارد و اگر انسان توجّه به اسرار آن کند به یاد خطای آدم میافتد و هنگام مسح سر به یاد دست گذاشتن آدم بر سر خود افتاده و توجّه میکند به اینکه مبادا این عقل و فکر را در مسیری غیر از مسیر خدای تبارک و تعالی مصرف کند. خداوند همۀ ما را هر چه بیشتر آگاه به اسرار عبادات، خصوصاً نماز بفرماید.
1) (1) کافی: ج 3، ص 70.
بسم الله الرحمن الرحیم
در روایت بسیار جامعی که از وجود مبارک پیامبر صلوات الله و سلامه علیه نقل شد حضرت اشاره فرمودند به اینکه سرّ وضو به تاریخ حضرت آدم و قضیۀ استفادۀ آدم از شجرۀ ممنوعه برمیگردد. وقتی کلمات برخی از عرفا را مطالعه میکنیم میبینیم آنچه را که در این روایت وارد شده در قالب و بیان دیگری ذکر کردهاند. مرحوم سید حیدر آملی اعلی الله مقامه الشریف در کتاب جامع و نفیس خود به نام انوار الحقیقة وانوار الطریقه و اسرار الشریعة وضو را به سه نوع تقسیم مینماید:
وضوی اهل شریعت؛
وضوی اهل طریقت؛
وضوی اهل حقیقت.
سپس نکاتی را بیان میفرمایند که همان نکات روایت منقول از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. منتها با تعابیر دیگر. ایشان وضوی اهل شریعت را همین افعال ظاهری و طهارت اعضای بدن، شستن دستها و صورت، مسح سر و پا میداند. با همان نیت ظاهری که در هر وضو باید باشد.
اما وقتی به وضوی اهل طریقت میرسند، میفرمایند طهارت اهل طریقت چهار شعبه دارد که این چهار شعبه در طهارت ظاهر معنا ندارد. این طهارات عبارتند از 1) طهارت نفس 2) طهارت عقل 3) طهارت باطن 4) طهارت اعضاء. البته لازم است اینجا این نکته را عرض کنیم که ما قائل به تفکیک شریعت، طریقت و حقیقت نیستیم و آنچه که مطابق قرآن کریم و مطابق با عقل قطعی و روایات مسلم است عدم تفکیک است که مورد قبول میباشد. فلذا بر حسب ادله قطعیه اهل حقیقت باید واجد تمام خصوصیات اهل طریقت و شریعت باشند، همینطور اهل طریقت باید واجد کلیه خصوصیات اهل شریعت باشند.
طهارت نفس یعنی انسان نفس خود را از رذائل اخلاقی و صفات ناپسند نفسانی دور کند و نگذارد نفسش متخلق و متلبس و آلوده به صفات رذیله شود. در طهارت عقل نگذارد افکار باطل و گمراه در عقل او راه یابد. در طهارت باطن انسان باطن و سرّ خود را از نظر به اغیار دور کند و هیچ گاه به غیر خدا نظر نکند بلکه توجهش فقط به خدا باشدو در طهارت اعضاء، کارهایی را که خدا نمیپسندد با اعضاء بدنش مثل دست، پا، چشم، گوش و زبان و... انجام ندهد.
ما میتوانیم این عبارات را بیان روایت مرحوم صدوق در کتاب «من لایحضره الفقیه»(1)قرار دهیم که میفرماید:
«أَنَّ الوُضُوءَ عَلَی الوُضُوءِ نُورٌ عَلَی نُورٍ» چنانچه انسان وضو بگیرد طهارت باطنی پیدا میکند، لذا این وضو نور است. حال اگر برای بار دوم بدون اینکه حدثی از او سر زده باشد مجدداً وضو بگیرد وضوی دوم نورٌ علی نور است، یعنی یک مرتبه بالاتری از طهارت برای انسان ایجاد میکند.
«وَمَن جَدَّدَ وُضُوءَهُ مِن غَیرِ حَدَثٍ آخَرَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ تَوبَتَهُ مِن غَیرِ استِغفَارٍ» چنانچه کسی بدون آنکه وضوء دوم او باطل شده باشد برای بار سوم تجدید وضو کند، خدا توبۀ او را بدون استغفار تجدید میکند، یعنی وضوی سوم عملاً
1) (1) من لا یحضره الفقیه: ج 1، ص 41.
یک توبه و رجوع عملی به خدای تبارک و تعالی است بدون اینکه استغفاری کرده باشد.
اگر وضوی دوم نور علی نور است، این باید اثر دیگری افزون بر اثر وضوی اول داشته باشد و همینطور اگر وضوی سوم نور دیگر است باید اثر دیگری داشته باشد و ما میتوانیم این آثار را در طهارت نفس، در طهارت عقل و در طهارت سرّ و باطن، تفسیر و توجیه کنیم.
امام صادق علیه السلام در مورد نیت، حقیقت نیت را اینطور بیان میکنند اگر کسی میخواهد نیت کند که برای خدا تحصیل طهارت کند باید در قلب و باطنش تصمیم بگیرد که
«أن لا یفعل فعلاً یخالف رضا الله» هیچ فعلی را که مورد پسند خدا نیست انجام ندهد و تمام عباداتش را خالص برای خدا انجام بدهد، نکته مهم آن است که خیال نشود در نیت حقیقی فقط باید نسبت به آن عمل نیت نمود، بلکه در همین وضو، نیت صحیح و حقیقی آن است که انسان تصمیم بگیرد هیچ فعل و عملی را که با رضایت خداوند در تقابل است انجام ندهد، باید حیات و ممات خود را برای خداوند قرار دهد. حقیقت یک نیت خالص همین است که در این آیۀ شریفۀ 163 از سورۀ مبارکۀ انعام آمده:
«قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ» انسان باید همه امورش را از جمله طهارت، نماز، قیام، قعود، خواب، بیداری، زندگی و مرگ را برای خدای تبارک و تعالی قرار بدهد، هنگامی که میخواهد صورت خود را بشوید باید توجّه کند این صورت ظاهر حاکی از صورت باطنی و وجه قلب او است، پس همانطور که صورتش را از آلودگیهای ظاهری میشوید باید آن صورت باطنی را از تعلّق به دنیا و حبّ دنیا بشوید.
«فإن الدّنیا جیفةٌ و طالبها کلابٌ فالطالب و المطلوب نجسان»(1)دنیا مردار و نجس است و طالب مردار سگها هستند، پس طالب و مطلوب، هم مردار و هم
1) (1) مصباح الشریعة: ص 138.
سگ هر دو نجس هستند و یا در روایت دیگر ذکر شده:
«حبّ الدّنیا رأس کلّ خطیئة و ترک الدّنیا رأس کلّ عبادة» علاقه به دنیا منشأ تمام خطاها و ترک تعلق به دنیا اصل هر عبادت است.
اما در مورد اینکه انسان در وضو دستهایش را میشوید،
«غَسلُهما و طَهارتُهما عَمّا فی قَبضَتِهما مِن النَّقدِ وَ الجِنسِ وَ الدُّنیا وَ الآخرة» در حقیقت دست شستن و دل بریدن از متاعهای دنیوی و بلکه اخروی است که در دست و اختیار او است.
«اَمّا مَسحُ الرَأسِ أَنْ یَمسحَ رَأسهُ الْحَقیقی وَ هُو الْعَقلُ أو النَّفْسُ»، انسان وقتی سرش را مسح میکند، میخواهد آن رأس حقیقی را که عقل و نفس او است از آلودگیهای فکری و شکها و تردیدها و خیالات باطل تطهیر کند و مسح پاها برای اینست که
«أنْ یَمنَعَها عَنِ الْمَشیِ لِغَیرِ رِضَا الله» بگوید دیگر در مسیری غیر از رضای حق قدم برنمیدارم. چقدر این طهارت با این توجهات و دقّتها مؤثر و لذتبخش خواهد بود و خدا چه حالی را نصیب انسان میکند، چنین فردی نورانیت را در خود احساس میکند. چرا افرادی که گرفتار مشکلات و افسردگی روحی هستند برای حل مشکل خود سراغ افکار پوسیده میروند، بهترین راه حل در دین ما ذکر شده است. انسانی که ناراحت است، انسانی که مضطرب و افسرده است چنانچه با توجّه وضو بگیرد، خود این وضو و طهارت برای او یک حِصن و حفاظ از نور ایجاد میکند و به او آرامش میبخشد چه رسد به اینکه بعد از وضوء دو رکعت نماز با حضور قلب بخواند. که خداوند میفرماید:«أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»1 ، با یاد خدا دلها آرامش مییابد.
بسم الله الرحمن الرحیم
در ادامه ذکر روایات مربوط به اسرار طهارت در نماز، این روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام در کتاب «جامع احادیث الشیعة» نقل شده که حضرت فرمودند
«ما من مسلم یتوضأ فیقول عند وضوئه» فرمودند هیچ مسلمانی نیست که وضو بگیرد و در هنگام وضو این جملات را بیان کند:
«سبحانک اللَّهُمَّ وَبِحَمدِکَ أَشهَدُ أَن لَا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ أَستَغفِرُکَ وَأَتُوبُ إِلَیکَ اللَّهُمَّ اجعَلنِی مِنَ التَّوَّابِینَ وَاجعَلنِی مِنَ المُتَطَهِّرِینَ إِلَّا کُتِبَ فِی رَقٍّ وَخُتِمَ عَلَیهَا ثُمَّ وُضِعَت تَحتَ العَرشِ حَتَّی تُدفَعَ إِلَیهِ بِخَاتَمِهَا یَومَ القِیَامَةِ»(1)تعابیری که در این کلام امیر المؤمنین آمده، ارتباط بسیار روشنی با فلسفۀ تشریع وضو دارد. انسان در حال وضو چرا باید این جملات را بگوید، چرا باید شهادت به توحید بدهد، چرا استغفار کند؟ چون طهارت یک استغفار واقعی برای انسان است، انسان با وضو به سوی خدای تبارک و تعالی برمیگردد، همان طور که در قصۀ حضرت آدم علیه السلام ذکر کردیم.
امیرالمؤمنین میفرماید چنانچه انسان در حال وضو این جملات را بگوید، بعد
1) (1) مستدرک الوسائل: ج 1، ص 321 و جامع احادیث شیعه، ج 2، ص 260.
هم از خدا بخواهد که او را از جمله توابین و متطهرین قرار بدهد، خدا این کلمات را در یک کاغذی مینویسد و این کنایه است از اینکه این کلمات هدر نمیرود بلکه ثبت میشود و بالا میرود. مأمورینی هستند که موظفند این کلمات را ثبت و یادداشت کنند و سپس مهر خورده و محکم شده و زیر عرش نگهداری و حفظ میشود تا روز قیامت آن را تحویل صاحبش دهند. اینکه در روز قیامت انسانهای مؤمن توسط نوری به بهشت هدایت میشوند این نور همان اعمالی است که خود آنها از این عالم به آنجا فرستادهاند. بر طبق این حدیث هر وضویی در قیامت نوری است که راه را برای اینکه انسان سریعتر و راحتتر به بهشت برسد باز میکند، توجّه داشته باشیم که حقیقت وضو چه حقیقتی است؟ مخصوصاً آداب و اذکار هنگام وضو را حتی الامکان یاد بگیریم و در حین وضو گرفتن این اذکار و دعاها را حتماً بخوانیم، اینطور نباشد دهها سال وضوء بگیریم اما نفهمیم که این وضو به چه دلیل بوده؟ و آن احساس نورانیت ناشی از طهارت باطن را نداشته باشیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی دیگر از روایاتی که پیرامون اسرار طهارت وارد شده، روایتی است که در کتاب علل الشرایع ضمن حدیث معراج نقل شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:(1)
«قَالَ رَبِّی عَزَّ وَجَلَّ یَا مُحَمَّدُ صلی الله علیه و آله مُدَّ یَدَکَ فَیَتَلَقَّاکَ مَا یَسِیلُ مِن سَاقِ عَرشِیَ الأَیمَنِ» خداوند به من خطاب فرمود: ای محمّد دست خود را دراز کن تا آبی که از طرف راست عرش من جاری است به تو برسد و آن را بگیری.
«فَنَزَلَ المَاءُ فَتَلَقَّیتُهُ بِالیَمِینِ فَمِن أَجلِ ذَلِکَ أَوَّلُ الوُضُوءِ بِالیُمنَی» پیامبر میفرماید: آب از طرف راست عرش جاری شد و من با دست راست گرفتم و به همین جهت در ابتدا وضو مستحب است انسان آب را با دست راست بردارد.
«ثُمَّ قَالَ یَا مُحَمَّدُ خُذ ذَلِکَ فَاغسِل بِهِ وَجهَکَ» سپس خداوند به پیامبر فرمود با همین آبی که با دست راست از طرف راست عرش گرفتی صورت خود را بشوی
«وَعَلَّمَهُ غَسلَ الوَجهِ» خدا یاد حضرت داد که چگونه صورت خود را در وضوء بشوید. در ادامه به تبیین علت شستن صورت پرداخته و میفرماید:
«فَإِنَّکَ تُرِیدُ أَن تَنظُرَ إِلَی عَظَمَتِی وَإِنَّکَ طَاهِرٌ» تو میخواهی نظر به عظمت من
1) (1) بحار الأنوار، چاپ بیروت: ج 18، ص 357.
کنی، کسی که میخواهد به عظمت من نگاه کند باید طاهر باشد.
انسان وقتی این جمله را میشنود یا میخواند، چه حالی به او دست میدهد؟ ما در وضو صورت خود را میشوییم برای اینکه میخواهیم به ملاقات خدا برویم، با او تکلّم کنیم، پس این صورت باید طاهر باشد، هم ظاهرش طاهر باشد و هم باطنش. پیامبر که دارای مقام نبوّت است وقتی در معراج میخواهد نظر به عظمت خدا کند، باید طاهر باشد. نماز هم وقتی معراج انسان میشود که با یک طهارت صحیح همراه باشد. ما هم در نماز با یک نحوه از معراج مواجه هستیم
«اَلصَّلاةُ مِعْراجُ الْمُؤمِنْ» نماز معراج مؤمن است، با نماز انسان به عالم بالا عروج میکند و سپس به این عالم برمیگردد.
«ثُمَّ اغسِل ذِرَاعَیکَ الیَمِینَ وَالیَسَارَ وَعَلَّمَهُ ذَلِکَ فَإِنَّکَ تُرِیدُ أَن تَتَلَقَّی بِیَدَیکَ کَلَامِی» در ادامه خدا به پیامبر امر فرمود که دو ذراع راست و چپ را بشوی و کیفیت شستن دستها را به او یاد داد. چرا دستها باید شسته شوند؟ چون تو با دستهای خود میخواهی کلام من را دریافت کنی، یعنی شستن دستها برای این است که ما با دست پاک در محضر خدا حاضر شویم و از او آنچه که در حدّ توان و ظرفیت ما است دریافت کنیم، امکان ندارد کسی نماز بخواند و با خدا سخن بگوید و از حضرتش درخواست کند ولی چیزی به او داده نشود. پیامبر بزرگوار اسلام برای دریافت کتاب وحی باید ظاهر دستان مبارکشان هم پاک باشد.
«وَامسَح بِفَضلِ مَا فِی یَدَیکَ مِنَ المَاءِ رَأسَکَ وَرِجلَیکَ إِلَی کَعبَیکَ» با همین آبی که در دست راست تو باقی مانده مسح سر و پا را انجام بده.
«وَعَلَّمَهُ المَسحَ بِرَأسِهِ وَرِجلَیهِ وَقَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَن أَمسَحَ رَأسَکَ وَأُبَارِکَ عَلَیه» جمله بسیار پرمغز و پرمعنایی است، خدا میفرماید: ای رسول من سر خود را مسح کن، چرا؟ چون من میخواهم سر تو را مسح کنم و بر تو مبارک گردانم، این معنایش چیست؟ یعنی خداوند میخواهد فیوضاتی را بر این عقل و فکر عنایت کند اما شرط اولیۀ ظاهری آن، این است که انسان سر خود را مسح کند،
این امر نشانگر آن است که ما باید این سر و فکر و عقل را فقط برای خدا قرار دهیم، فکر را جایگاه نزول فیوضات خدا قرار دهیم.
بعد میفرماید:
«فَأَمَّا المَسحُ عَلَی رِجلَیکَ فَإِنِّی أُرِیدُ أَن أُوطِئَکَ مَوطِئاً لَم یَطَأهُ أَحَدٌ قَبلَکَ وَلَا یَطَؤُهُ أَحَدٌ غَیرُکَ فَهَذَا عِلَّةُ الوُضُوء»؛ اما مسح بر دو پا به این جهت است که میخواهم قدمت را در جایی بگذارم که پیش از تو کسی بر آن گام نگذاشته است. در شب معراج آن هنگام که رسول خدا در مقام قاب قوسین قرار گرفت،«ثُمَّ دَنا فَتَدَلّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی» خداوند فرمود پاهایت را مسح کن برای اینکه میخواهم پای تو را در جایی قرار دهم که غیر از تو أحدی در آنجا قدم ننهاده است حتی جبرئیل.
حالا آن مقام، مرتبۀ عالیهای است که پیامر موفق به آن شده است اما ما انسانهای عادی و معمولی که لازم است پای خود را مسح کنیم جهتش این است که ما میخواهیم در نماز قدم در بارگاه الهی بگذاریم، اگر واقعاً چنین توجّه و تنبّهی وجود داشته باشد، خداوند بر این قدمها برکات و عنایاتش را قرار میدهد. پس ملاحظه میفرمائید این وضو چه اسرار و حقایقی دارد که ما نباید از آن غافل باشیم. مناسب است که انسان هنگام وضو این جملات را به یاد داشته باشد، البته باز هم خدا باید به انسان توجّه کند تا در حال وضو این جملات را به یاد بیاورد و بتواند در باطن خود تصرفی ایجاد کند و آن نورانیت حاصل از وضو را در خود بیابد و حس کند و با آن نورانیت یک زندگی سعادتمند را در دنیا و آخرت برای خود رقم بزند.
خداوند همۀ ما را از اهل حضور در بارگاه قدسیاش قرار بدهد، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
تاکنون بیان شد بدون طهارت صحیح امکان ندارد انسان به باطن و حقیقت نماز راه پیدا کند و در خودِ طهارت هم باید به ملکوت طهارت، حقیقت و باطن طهارت توجّه داشته باشد و بداند ورای این افعال ظاهری، یعنی شستن دستها و صورت، تطهیر درون باطن وجود دارد و ما باید طهارت باطن هم که طهارت قلب، عقل و نفس انسان است داشته باشیم. اگر نمازگزار واقعاً وضوی خود را این چنین عمیق و دقیق انجام بدهد، با این توجه، نماز او صورت دیگری پیدا کرده و قرب بهتری به خدا پیدا مینماید.
در این مورد روایتی به عنوان حدیث قدسی نقل شده که شیعه و سنّی بر آن اتفاق نظر دارند، خداوند متعال میفرماید:
«لا یَزالُ الْعَبدُ یَتَقَرَّبُ إِلَیّ بِالنَّوافِلِ حَتّی أُحِبَّهُ»(1)پیوسته بنده مؤمن از طریق انجام مستحبات به من تقرّب میجوید تا آنجا که مورد محبت من واقع میشود. این تعبیر گر چه در خصوص نوافل وارد شده، اما اگر انسان واجباتش را به صورت بسیار دقیق و عمیق انجام بدهد قطعاً این خاصیت و اثر را خواهد داشت. اگر کسی با رعایت کامل شرایط و خصوصیات وضوء به حقیقت آن،
1) (1) روضة المتقین: ج 12، ص 209.
که طهارت نفس و باطن است برسد محبوب خدای تبارک و تعالی میشود.
«فَإِذا أَحْبَبْتهُ کُنتُ سَمعَه وَ بَصَرَهُ وَ لُسانَهُ وَ یَدَهُ وَ رِجْلَهُ» حالا اگر فردی محبوب خدا شد چه میشود؟ نتیجهاش این است که خدا میفرماید گوش او خواهم شد، من چشم، زبان، دست و پای او خواهم شد.
«فَبی یَسمَعُ وَ بی یَبْصُرُ وَ بی یَنْطِقُ وَ بی یَبْطُشُ وَ بی یَمْشی» به وسیله من میشنود یعنی هر چه میشنود یا میبیند یا به زبان میآورد آن چیزی است که من اراده کردهام. کسی که محبوب خدا شود در حقیقت خداوند در وجود او حاکم خواهد شد. در بحث طهارت نیز هنگامی به سرّ و حقیقت طهارت دست مییابیم که این اثر بر ما مترتب شود.
مرحوم سید حیدر آملی در کتاب انوار الحقیقة و اطوار الطریقة و اسرار الشریعهدر بحث وضوی اهل حقیقت که مرتبۀ سوم و عالیترین مرتبۀ وضو است. میفرماید
«طَهارةُ السِرِّ عَنْ مُشاهِدَةِ الْغَیرِ» طهارت اهل حقیقت آن است که فرد به مرحلهای برسد که سرّ و ضمیر او غیر از خدا نبیند، آنچه را که میبیند فقط خدا باشد. وقتی صورت خود را میشوید در حقیقت آن رخ حقیقی را میشوید و سرّ و نهان خود را از آلودگی توجّه به غیر خدا تنظیف میکند و با خود عهد میکند و خودش را ملزم میکند که غیر خدا را نبیند، و وجه خود را فقط برای مشاهدۀ خدا قرار دهد.«فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»1 «بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ»2 بداند به هر چه توجّه کند، وجه خداست و هر چه که هست تحت احاطۀ ربوبی اوست. ایشان میفرماید: این توجّه همان توجهی است که خداوند از ابراهیم علیه السلام حکایت میکند که فرمود:
«إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ»3 ، سپس ایشان به شستن دستها اشاره کرده و میفرماید
«عبارةٌ عن عدم الالتفات إلی
ما فی یدیه من متاع الدّنیا و الآخرة» انسان با شستن دستها میگوید دیگر توجهی به آنچه که از متاع دنیا و آخرت در دست من است ندارم، متاع دنیا مثل مال و مقام و اهل و اولاد، و متاع آخرت مثل طاعات و عبادات. یعنی انسان به جایی میرسد که خود را تهی محض از دنیا و آخرت میبیند، حتی اگر عمری عبادت کرده میگوید اینها چیزی نبوده است. در نزد اهل معرفت رؤیت طاعت و عبادت معصیت است. اینکه بگوید من هستم که عبادت میکنم، یا ده سال یا هفتاد سال خدا را عبادت کردم، چنین توجهی خود یک معصیت است. ما نباید اینها را مورد توجّه قرار بدهیم، چون اولاً توفیق انجام این اعمال را او به ما عنایت کرده است و إلاّ ما قدرت انجام آن را نداشتیم و ثانیاً او باید به فضل و کرم و لطف خود این را قبول فرماید.
این روایت را ابن ابی جمهور احسایی در عوالی اللئالی نقل میکند که؛
«الدُّنیا حَرامٌ عَلی أَهلِ الآخِرَة» دنیا برای اهل آخرت حرام است، کسانی که میخواهند در آخرت به مراتبی برسند دنیا برای آنها سم مهلک است و باید از آن اعراض کنند.
«وَالآخِرةُ حَرامٌ عَلی اهلِ الدُّنیا» و آخرت هم بر آنها که دنبال شیطان و دنیاطلبی و جاه طلبی و مال و مقام هستند حرام است.
«وَهُما مَعاً حرامانِ عَلی أَهلِ الله»(1)و هر دو یعنی دنیا و آخرت بر اهل الله حرام است. یعنی آنها که فقط و فقط به خدا توجّه دارند نه به متاع دنیا توجهی دارند و نه به متاع آخرت.
در ادامه مرحوم سید حیدر آملی به مسح رأس که میرسد میگوید:
«عبارةٌ عَنْ تَنْزیهِ سِرِّه و تَقْدیسِ باطِنه الّذی هُو الرَأسُ الحَقیقی» مسح سر عبارت از این است که انسان آن رأس حقیقی را که باطن او است منزّه کند از آلودگی منیت و از این که غیر خدا در نفس او راه پیدا کند! در نزد اهل معرفت کسی که غیر خدا را مشاهده کند و به غیر او توجّه داشته باشد مشرک است.
«کُلّ من شاهَدَ الْغِیرَ
1) (1) عوالی اللئالی: ج 4، ص 119.
فَهُوَ مشرک وَ کُلُّ مشرکٍ نَجسٌ و النَّجسُ لَیْسَ لَهُ طَریقٌ إلی عالَمِ القُدسِ» انسان مشرک نجس است و فرد نجس راهی به عالم قدس ندارد. اینها نکاتی است که تمامش مأخوذ از آیات شریفه قرآن یا روایات است، در وضو اسرار و نکات و رازهای بسیار وجود دارد که اگر انسان به آن توجّه کند میفهمد در چه عالمی وارد میشود و چه حقایقی بر او مکشوف میشود و چه پردههایی از او کنار زده میشود، چنین وضوئی میتواند برای نمازگزار حضور قلب خاصی ایجاد کند که خداوند روزی همه ما بفرماید انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
در کتب روایی ما تأکید فراوان بر استفاده از ادعیه و اذکار در حین انجام وضو شده است. وضوی مقرون با این دعاها حقیقت دیگری پیدا میکند و آمادگی انسان را در عبادت خصوصاً نماز در حدّ بالایی قرار میدهد. روایت صحیحی از امیر المؤمین علیه السلام در کتاب کافی شریف(1)وارد شده که در آن آداب وضوء بیان گردیده است. عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق علیه السلام نقل میکند که امیر المؤمنین علیه السلام نشسته بودند از فرزندشان محمّد حنفیه خواستند برای ایشان آب بیاورند تا وضو بگیرند، وقتی آب را آوردند، ایشان با دست راست کفی از آب را برداشته و روی دست چپ ریختند و در همان حال این ذکر را فرمودند:
«بِسْمِ الله الْحَمْدُ لله الَّذی جَعَلَ الماءَ طَهْوراً وَ لَمْ یَجْعلْهَ نَجِساً» وضوی خود را با نام خدا آغاز و او را حمد و ستایش میکند که آب را پاک و پاک کننده قرار دادند. مقداری از آب را جهت استنجاء و تطهیر استفاده کردند و در آن حال این دعا را قرائت کردند:
«اَللّهُم حَصِّنْ فَرْجی وَ اعِفَّهُ وَاسْتُر عَوْرَتی وَ حَرِّمْها عَلَِی النّار» خدایا عورت مرا
1) (1) کافی، ج 3، ص 70.
حفظ کن و عفیف نما و آنرا بپوشان و بر آتش جهنم حرام کن.
بعد مقداری از آب را برداشتند و در بینی مبارک استنشاق کردند و دعا فرمودند:
«اللّهمَ لا تُحَرِّمْ عَلیَّ ریحَ الْجَنَّة»؛ خدایا بوی جنت و بهشت را بر من حرام مکن
«وَاجْعَلْنی مِمَّن یَشمُّ ریحَها و طَیبَها وَ ریحانَها» مرا از افرادی قرار ده که بو و رایحۀ جنت را استشمام میکنند.
سپس مقداری از این آب را در دهان مبارکشان تمضمض و قرقره کردند و عرض کردند
«اللّهمّ انْطِق لِسانی بِذِکْرِکَ وَاجْعَلْنی مِمَّن تَرضی عَنه» خدایا زبان مرا بر ذکر خود گویا کن تا مشغول ذکر تو باشد و مرا از کسانی قرار ده که از او راضی هستی. در بعضی از نسخ به جای کلمۀ انطق، اطلق ذکر شده یعنی زبانم را رها کن. طوری کن که همیشه مشغول ذکر تو باشد.
اگر وضو با این اذکار همراه باشد، مخصوصاً از این ذکر
«اللّهمَّ انْطِقْ لِسانی بِذِکْرِکَ» معلوم میشود انسان اگر هم بخواهد با خدا راز و نیاز کند اختیار زبان او به دست خدا است، خدا باید زبان او را آماده مناجات کند. در بسیاری از اوقات انسان به راحتی به خواندن دعا، قرآن یا نماز میپردازد، اما گاهی اوقات هم پیش میآید که موفق به خواندن یک آیه یا دعای کوتاه هم نمیشود، حوصله نمیکند، روحش او را مدد نمیکند، معلوم میشود که توفیق مناجات را خداوند عنایت میکند.
هنگام شستن صورت مبارکشان دعا کردند:
«اَللّهُمَ بَیِّضْ وَجْهی یَومَ تَسوَّدَ فیه الوُجوُه وَلا تُسَوِّدْ وَجْهی یَوم تَبْیَضّ فیه الوُجوهُ» در حین وضو انسان به یاد روز قیامت بیفتد و عرض کند خدایا آن روزی که در آن همه چهرهها سیاه و خوار میشود، آن روز چهرۀ مرا روشن و نورانی قرار ده، چهرهای که راه بهشت را به من نشان دهد.
وقتی که دست راستش را شست عرض کرد
«اَللّهمَ اعْطِنی کتابی بِیَمینی وَالْخُلْدَ فِی الجَنانِ بِیَساری» خدایا نامه اعمالم را روز قیامت در دست راست من قرار ده و
جاودانی در بهشت را با کمال راحتی به من عنایت نما.
وقتی که دست چپش را شست عرض کرد:
«اَللّهُمّ لا تُعطِنی کِتابی بِشمالی وَلا تَجْعَلْها مَغلوُلَةً إلی عُنُقی» خدایا نامۀ اعمالم را در قیامت به دست چپم نده، دستهایم را بر گردنم نبند. بعد از اینکه سر مبارکش را مسح کرد عرض نمود:
«اَللّهمَ غَشِّنی بِرَحْمَتِکَ وَبَرَکاتِکَ وَعَفْوِکَ» خدایا مرا در دریای رحمت و عفو و برکات خودت غوطهور ساز.
بعد از مسح پاهای خود دعا کرد:
«اَللّهم ثَبِّتْ قَدَمیَّ عَلیَ الصّراطِ یَومَ تَزِلّ فیه الاقدامُ وَاجْعَلْ سَعیی فیما یُرضیکَ عَنْه» خدایا در آن روز که تمام قدمها میلغزد دو پایم را بر پل صراط استوار و ثابتقدم نما و تلاش مرا در آنچه که موجب خشنودی و رضایت توست قرار ده. این دعاهایی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در حین انجام وضوء خواندند.
بسم الله الرحمن الرحیم
روایتی را از امیر المؤمنین علیه السلام به نقل از امام صادق علیه السلام بیان کردیم و با محتوای دعاهای وضو آشنا شدیم که لازم است انسان در حال وضو آنرا بخواند تا هم به یاد خدا باشد و هم به یاد معاد و هم به یاد امور اخلاقی که لازمه انسانیت اوست. بعد از تمام شدن وضوء امیر المؤمنین به فرزندشان فرمودند:
«یَا مُحَمَّدُ مَن تَوَضَّأَ بِمِثلِ مَا تَوَضَّأتُ وَقَالَ مِثلَ مَا قُلتُ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِن کُلِّ قَطرَةٍ مَلَکاً یُقَدِّسُهُ وَیُسَبِّحُهُ وَیُکَبِّرُهُ وَیُهَلِّلُهُ وَیَکتُبُ لَهُ ثَوَابَ ذَلِکَإلی یوم القیامة» نکتۀ بسیار مهمی در پایان روایت هست که همه باید به آن توجّه کنیم؛ فرمودند اگر کسی وضویش را مثل وضوی من بگیرد، به همین ترتیبی که امروز مردم عزیز ما بر حسب آنچه که از جانب حضرات اهلبیت علیهم السلام وارد شده وضو میگیرند و این همان وضویی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میگرفتند. فرمود اگر مردم مثل این وضو را بگیرند و به مثل این دعاهایی که در حین وضو خواندم، این دعاها و اذکار را در حال وضو بخوانند، خداوند در ازای هر قطرهای از آب این وضو فرشتهای خلق میکند که تا روز قیامت مشغول حمد و ستایش خدا، تسبیح و تنزیه حق، بزرگ و مقدس
شمردن خداوند است. و ثواب کار این فرشته را در کارنامه شخض وضوگیرنده ثبت میکند.
در این روایت چند نکتۀ مهم وجود دارد که باید به آن توجّه شود:
اولین نکته آن است که امیرالمؤمنین علیه السلام فقط در مقام بیان ثواب وضو نیست، بلکه در مقام بیان حقیقت وضو است. فقط نمیخواهد بفرماید اگر کسی وضو بگیرد خدا به او ثواب میدهد بلکه حقیقت این عمل و باطن اجزاء آن را بیان میکند، یعنی آن آبی که همراه با نام خدا و این اذکار به این کیفیت بر بدن بنده مؤمن جاری شود، حقیقت قطرات این آب به شکل ملک تمثّل پیدا میکند. یعنی به ازای هر قطرهای یک ملک است و کار این ملائکۀ فراوان که در اثر قطرات آب وضو خلق میشوند تا روز قیامت حمد و ستایش و تقدیس خدای تبارک و تعالی است. کسی خیال نکند این روایت فقط ثواب وضوء را ذکر میکند، نه! حقیقت قطراتِ آب وضو را بیان میکند، که تمثّل این قطرات خلقت آن ملائکه است.
نکتۀ دوم این است که ویژگیهای این روایت و تمثّل قطرات آب وضو به ملائکه، اختصاص به امیر المؤمنین علیه السلام ندارد. حضرت میفرمایند اگر کسی مثل من وضو بگیرد و این اذکار را بگوید این خصوصیت را دارد که به ازای هر قطرهای از آب وضوی او ملکی خلق میشود، هر چند نوع بشر از انجام چنین وضوئی با این کیفیت و خصوصیات عاجزند و لذا برخی از اعاظم و بزرگان قائل به اختصاص این ویژگی به امیرالمؤمنین علیه السلام یا افرادی که تالی تلو و در مقام نزدیک به ایشان هستند شدهاند.
شخصیتهایی که تمام وجودشان نور است و دور از هر گونه رجس و گناه و پلیدی میباشند. چنین شخصی که وجودش از هر گناه و پلیدی پاک است اگر وضو بگیرد وضویش چنین خصوصیتی دارد، اما شاید بتوان گفت از این روایت استفاده میشود که خداوند به فضل و کرم و لطف خود چنین آثاری را برای همه بندگان که موفق به انجام چنین وضوئی بشوند قرار داده، وضویی که امیر
المؤمنین به این ترتیب و با رعایت آدابش انجام داد و آن اذکار و ادعیه را با توجّه و اعتقاد به معنایش قرائت فرمود. یعنی وقتی میگوید
«اللَّهُمَّ ثَبِّت قَدَمَیَّ عَلَی الصِّرَاطِ یَومَ تَزِلُّ فِیهِ الأَقدَام» واقعاً قیامت را ببیند و پل صراط را مشاهده کند و نگران باشد و بترسد از اینکه چه وضعی برای او در آن روز پیش خواهد آمد. رعایت آداب وضو و توجّه به معانی این اذکار و اعتقاد به این دعاها ممکن است برای عدهای اتفاق بیفتد.
اساساً اگر ما بگوئیم چنین خصوصیتی یعنی خلق ملائکه از قطرات آب وضوء اختصاص به امیر المؤمنین و فعل آن حضرت دارد، پس چرا میفرمایند:
«مَن قالَ مِثلَ قولی وَ تَوَضَّأَ مِثلَ وُضُویی» اگر واقعاً دیگران عاجز از این حقیقت باشند، بیان این حقیقت چه ثمره و نتیجهای دارد؟ اینکه حضرت بفرمایند این امر فقط اختصاص به من دارد برخلاف ظاهر حدیث است. ما وقتی روایات باب وضو را بررسی کنیم ملاحظه خواهیم کرد که چه آثار و برکاتی را خداوند بر چنین وضویی مترتب میکند.
پس به نظر میرسد که این امر مختص به امیرالمؤمنین علیه السلام نیست، بلکه این مراتب طهارت است که با یکدیگر فرق میکنند، قطعاً آن ملکی که از قطرات آب وضوی امیر المؤمنین علیه السلام خلق میشود با آن ملکی که از قطرات آب وضوی یک انسان معمولی خلق میشود فرق بسیار خواهد داشت. درجات ملائکه به حسب اختلاف مراتب طهارت افراد مختلف است، البته اینها در جای خودش ثابت است پس این چنین نیست که بگوئیم دیگران از رسیدن به این مرتبه محروم هستند.
نکتۀ سوم که از این روایت استفاده میشود این است که حتی اگر وضو به نیت خواندن نماز نباشد، بلکه بنده مؤمن برای طاهر بودن با این شرایط وضو بگیرد وضوی او این آثار را خواهد داشت.
چون این روایت دلالت بر این ندارد کسی که برای نماز وضو بگیرد، از این امتیاز برخوردار خواهد شد. در این روایت قیدی به عنوان نماز ذکر نشده لذا
مؤمنین توجّه کنند و این حقایق را مغتنم بشمارند، تا میتوانند با طهارت و با وضو باشند، بدانند که چه آثار بسیار بزرگی بر وضو مترتب است، این دعاهایی را که هنگام خواندن وضو وارد شده حتماً مراعات کنند و مبادا این عنایت بزرگ خدا از دست برود و خود را از درک این لطف و عنایت بزرگ حق تعالی، محروم سازند.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از آثار وضو ایجاد نورانیت در باطن انسان است و حقیقت آن خلق شدن ملائکهای است که تا روز قیامت مشغول تسبیح و تکبیر خدای تبارک و تعالی هستند، شاید در ذهن بعضی افراد خطور کند که وضو چون مقدمه و یکی از شرایط نماز است اهمیت چندانی ندارد، در حالی که باید توجّه داشته باشیم که وضو در عین این که شرط برای نماز است خودش هم فی نفسه بسیار مهم است و آثار قابل توجهی دارد. در روایتی که در کافی شریف(1)وارد شده، محمّد بن قیس میگوید:
«سَمِعتُ أَبَا جَعفَرٍ علیه السلام یَقُولُ وَهُوَ یُحَدِّثُ النَّاسَ بِمَکَّةَ» امام باقر در مکه مشغول گفتگو با مردم بودند و فرمودند:
«صَلَّی رَسُولُ اللَّهِ الفَجرَ» پیامبر صلی الله علیه و آله نماز صبح را خواندند و با اصحابشان نشستند تا اینکه خورشید طلوع کرد، اصحاب یکی یکی بلند شدند و رفتند
«حَتَّی لَم یَبقَ مَعَهُ إِلَّا رَجُلَانِ» فقط دو نفر باقی ماندند، یکی از گروه انصار و دیگری از ثقفیها بود، پیامبر به اینها فرمود:
«قَد عَلِمتُ أَنَّ لَکُمَا حَاجَةً وَتُرِیدَانِ أَن تَسأَلَا عَنهَا فَإِن شِئتُمَا أَخبَرتُکُمَا بِحَاجَتِکُمَا
1) (1) کتاب الطهارة: باب النوادر، حدیث 7.
قَبلَ أَن تَسأَلانِی» پیامبر فرمود: من میدانم که شما با من کاری دارید، اگر بخواهید به شما خبر میدهم که برای چه نشستهاید و از من چه سؤالی دارید؟ آنها عرض کردند که یا رسول الله
«فَإِنَّ ذَلِکَ أَجلَی لِلعَمَی وَأَبعَدُ مِنَ الِارتِیَابِ وَأَثبَتُ لِلإِیمَانِ» بله، ما سؤال داریم، اما شما بفرمایید سؤال ما چیست که موجب ثبات ایمان و از بین رفتن شک و تردید از قلوب ما خواهد شد. پیغمبر فرمود:
«أَمَّا أَنتَ یَا أَخَا ثَقِیفٍ فَإِنَّکَ جِئتَ أَن تَسأَلَنِی عَن وُضُوئِکَ وَصَلَاتِکَ مَا لَکَ فِی ذَلِکَ مِنَ الخَیرِ» به آن ثقفی فرمودند که تو میخواهی از وضو و نماز خود سؤال کنی و بپرسی که چه خیر و فایدهای در وضو و نماز وجود دارد؟ سپس به آن انصاری فرمودند سؤال تو راجع به حج و عمره است؛ آنچه که در این بحث باید به آن اشاره کنیم کلامی است که پیامبر در جواب سؤال آن ثقفی در مورد وضو فرمودند.
حضرت نکاتی را بیان فرمودند: یکی آنکه
«أَمَّا وُضُوؤُکَ فَإِنَّکَ إِذَا وَضَعتَ یَدَکَ فِی إِنَائِکَ ثُمَّ قُلتَ بِسمِ اللَّهِ تَنَاثَرَت مِنهَا مَا اکتَسَبَت مِنَ الذُّنُوبِ» هنگامی که دستت را داخل آب میبری و بسم الله میگوئی، گناهانی که تاکنون به وسیله دست مرتکب شدهای ریخته میشود.
«فَإِذَا غَسَلتَ وَجهَکَ تَنَاثَرَتِ الذُّنُوبُ الَّتِی اکتَسَبَتهَا عَینَاکَ بِنَظَرِهِمَا وَفُوکَ» وقتی با این آب صورت خود را میشویی، گناهانی که با دو چشمت یا با زبان و دهانت انجام دادهای بخشیده میشوند.
«فَإِذَا غَسَلتَ ذِرَاعَیکَ تَنَاثَرَتِ الذُّنُوبُ عَن یَمِینِکَ وَشِمَالِکَ» وقتی که دست راست و چپ خود را میشویی، گناهانی که به وسیله این دو دست انجام شده از تو جدا میشود.
«فَإِذَا مَسَحتَ رَأسَکَ وَقَدَمَیکَ تَنَاثَرَتِ الذُّنُوبُ الَّتِی مَشَیتَ إِلَیهَا عَلَی قَدَمَیکَ» وقتی که سر و دو پای خود را مسح میکنی، گناهانی که به وسیلۀ سر و دو پای تو انجام شده است محو و پاک میشود.
ای انسان، تأمل کن که چقدر وضو اثر دارد؛ انسان با یک وضو کاملاً از آن گناهانی که جوارح و اعضای او انجام داده پاک میشود، در برخی دیگر از روایات اینطور آمده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«إِن قَالَ فِی آخِرِ وُضُوئِهِ و و غُسلِهِ سُبحَانَکَ اللَّهُمَّ وَبِحَمدِکَ أَشهَدُ أَن لَا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ أَستَغفِرُکَ وَأَتُوبُ إِلَیکَ وَأَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُکَ وَرَسُولُکَ وَأَشهَدُ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّکَ وَخَلِیفَتُکَ بَعدَ نَبِیِّکَ علی خَلْقِک وَأَنَّ أَولِیَاءَهُ خُلَفَاؤُکَ وَأَوصِیَاؤُهُ أَوصِیَاؤُک» اگر کسی در آخر وضویش این ذکر را گفته و حمد خدا، تسبیح خدا، شهادت بر توحید، شهادت بر نبوت، شهادت بر ولایت امیر المؤمنین و اولاد طاهرینش صلوات الله علیهم اجمعین بگوید،
«تحاطت عنه ذنوبه کلّها کما تحاط ورق الشّجر»(1)تمام گناهانش مثل برگ درخت میریزد و بخشیده میشود.
ملاحظه میفرمائید چقدر این وضو در نزد خدای تبارک و تعالی مهم است و چه تحوّلی در وضو گیرنده به وجود میآورد و چه اسرار و حقایقی در این وضو هست که متأسفانه از آن بیاطلاعیم و بسیاری از ما از این حقایق دور هستیم.
گاهی برخی افراد به علت جهل و نادانی میپرسند یعنی چه که برای خواندن نماز باید صورت و دستهایمان را بشوییم؟ این افراد نمیدانند آن خدای حکیم علی الاطلاق که وضوء را برای نماز واجب نموده است، کاملاً آگاه به حقیقت و اسرار این وضو هست. لذا سعی کنیم همیشه با وضو باشیم، گر چه وضو شرط برای نماز است، اما از این معنا غافل نباشیم و فقط برای نماز وضو نگیریم بلکه در همه حالات وضو داشته باشیم تا انوار این وضو و طهارت همه وجود ما را فرا بگیرد، انشاء الله.
1) (1) بحار الانوار: چاپ بیروت، ج 77، ص 316.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از شرایطی که انسان نمازگزار باید رعایت کند، ستر عورت است. نوعاً این سؤال مطرح میشود که چرا نمازگزار در نماز باید ستر عورت داشته باشد و عورت خود را بپوشاند؟ نزد خدایی که آگاه به ظاهر و باطن انسان است چه فرقی میکند بنده نمازگزار او پوشیده باشد یا عریان؟ چه خصوصیت و اسراری در ستر عورت وجود دارد که به عنوان یکی از واجباتی که در نماز باید رعایت شود، مطرح گردیده است.
بزرگان ما در کتابهای اسرار الصّلاة خود در این مورد نکات بسیار ارزندهای را بیان فرمودهاند، مخصوصاً حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه نکات بسیار مهمی را ذکر فرموده که برخی نکات از فهم امثال ما خارج است و اختصاص به همان درک و حقیقت نورانی ایشان و امثال ایشان دارد. در مورد ستر عورت در نماز باید گفت پوشاندن عورت و مقابح بدن، مواضعی که نظر به آن مواضع قبیح است و عقلا هم از نگاه به آن اجتناب میکنند، نازلترین و پائینترین مرتبۀ ستر عورت است و به تعبیر امام رضوان الله علیه، این ستر عورتی است که نزد عامۀ مردم مطرح است. ایشان پنج مرتبه دیگر برای این ستر
عورت بیان میفرمایند؛ 1) ستر عورت نزد خاصّه، 2) ستر عورت نزد خواص، 3) ستر عورت نزد اهل ایمان، 4) ستر عورت نزد اهل معرفت، 5) ستر عورت نزد اهل ولایت.(1)
واضح است که هر پوششی لباس و ساتری خاص لازم دارد، ستر مواضع قبیحه ظاهر بدنِ با همین لباسهای ظاهری یا حتی در مواردی که لباس نباشد با برگ درخت، و این گونه امور امکانپذیر است، انسان به راحتی میتواند این مواضع را مستور کند، اما مراتب بالاتر پوشش، لباسهای دیگری را لازم دارد. نظیر لباس تقوا که اگر انسان بخواهد اعمال قبیحه و زشت خود را بپوشاند باید لباس تقوا داشته باشد یعنی کاری کند که از جسم او عمل قبیحی سر نزند، در مرتبه سوم اگر بخواهد قبایح و زشتیهایی را که در نفس انسان است بپوشاند باید با لباس عفاف و پاکی آن را مستور نماید. و در مرتبۀ چهارم اگر بخواهد زشتیها و عیوب قلب را که در نفس و روح او هست بپوشاند باید از لباس طمأنینه استفاده کند. و مرتبه پنجم لباس شهود و لباس تمکین است که از جمله مفاهیمی است که درک آن برای ما بسیار مشکل است.
مقصود ما از اشارۀ به این مراتب آن است که نمازگزار بداند اگر در نماز باید نسبت به قبایح ظاهری خود پوشش و ساتری را انتخاب کند، اعمال او هم نیاز به ساتر دارد، قلب او و فکر او و درون او هم نیاز به ساتر دارد، ملکات زشت اخلاقی او هم نیاز به ساتر دارد، ما با گذر از قبایح ظاهری باید فکر خود را متمرکز در قبایح باطنی کنیم. مرحوم شهید ثانی رضوان الله تعالی علیه میفرمایند انسان باید تمام قبایح باطنی خود را در دل و قلب خود جمع کند و بداند تنها ساتر آن عبارت از خوف خدا و امید به رحمت خداست. خوف و رجاء را به عنوان یک ساتر برای ملکات زشت باطنی و اخلاق ناپسند خود قرار دهد، با این توضیحات معلوم شد چرا نمازگزار در حال نماز و در پیشگاه حضرت حق که
1) (1) سرّ الصلاة (معارج السالکین): ص 49.
آگاه به ظاهر و باطن است باید عورت خود را بپوشاند ولو در جایی باشد که هیچ کس او را نمیبیند و لذا تأکید شده حتی لباسی که برای نماز انتخاب میکند لباسی نباشد که او را مشغول به خود و متوجه به غیر خدا کند، لباس خاصی نباشد که موجب عجب و خودپسندی او شود.
به عبارت دیگر، هدف اساسی از پوشش بدن و عورت خود مستور گذاشتن ظاهری این اعضاء و جوارح است. این عمل مقدمهای است برای توجه به لزوم پوشش سایر عیوب و زشتیها. با این عمل انسان آگاه میشود بر اینکه در نفس و روح او عیبها و نواقص و آلودگیهای فراوانی وجود دارد که باید به طریق خاص آنها را بپوشاند.
انسان از این شرط ستر باید پی ببرد به اینکه نیاز به ساتر واقعی دارد، نیاز به تهیه ساتر برای اعمال و اخلاق و ملکات ناپسندش دارد. و قرآن کریم میفرماید:«وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ» بهترین لباس، لباس تقواست.
خداوند ما را بهرهمند از این لباس زیبای تقوا بنماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
پیرامون اسرار ستر عورت در نماز بیان کردیم این ستر ظاهری که لازم است انسان قسمتی از بدن خود را به حسب ظاهر در نماز بپوشاند برای آن است که به خودش بفهماند به ستر و پوششهای فراوانی نیازمند است، انسان نباید فکر کند فقط جسم او نیاز به ستر دارد، بلکه باید برای ستر قبایح و زشتیهای باطنی خودش نیز فکری بکند.
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه میفرمایند خداوند متعال ستار جمیع عورات و مقابح خلق است، یعنی یکی از چیزهایی که ما باید خدا را به خاطر آن شکر کنیم این است که خدا برای بشر لباس قرار داده (همین لباس ظاهری) که به وسیلۀ این لباس میتواند خودش را بپوشاند. خداوند این امتیاز را به بشر داده و در سایر حیوانات و موجودات عالم چنین چیزی نیست، این یک کرامتی است که خداوند برای بشر قرار داده که همۀ مقابح و زشتیهای بدن او با لباسهای گوناگون که در فرهنگهای مختلف وجود دارد پوشیده میشود.
اما مطلب دیگر این است که ما باید توجّه داشته باشیم خداوند همین صورت انسانی را پرده و ساتر حقیقت اعمال قبیحۀ بشر قرار داده و به وسیله این صورتِ
ظاهر آن حقیقت باطن را پوشانده است و این نکتۀ بسیار بسیار مهمی است.
اگر خداوند این صورت انسانی را کنار بگذارد، اگر ارادۀ حق تبارک و تعالی بر این باشد که هر کسی هر عملی انجام میدهد حقیقت و صورت واقعیه آن عمل هویدا و آشکار بشود، همه گرفتار رسوایی و خواری خواهند شد «الاّ قلیل». بر حسب آیات و روایات این از اعتقادات ما است که در روز قیامت مردم بر همان صورت واقعیۀ اعمالشان محشور میشوند، در بعضی روایات آمده برخی از صورتها در قیامت آنچنان زشت و کریه است که صورت خنزیر (خوک) و میمون در پیش آن چهرهها بسیار زیباست. این دلیل بر آن است که در همین عالم دنیا فیض ستاریت خداوند دائماً جاری است، خدا اجازه نمیدهد که صورت حقیقت اعمال ما بر یکدیگر روشن شود و إلاّ اگر باطن اعمال بخواهد ظاهر شود صورتهای بسیار زشت و متعفّن از هر عمل ناپسند نمایان خواهد شد. لذا همین صورت ظاهری انسان یک ساتر است بر آن صورتهای قبیحۀ اعمالی که انسان انجام میدهد.
در روایات وارد شده کسی که در عالم دنیا متکبر است روز قیامت به صورت یک مورچۀ ضعیف محشور و پایمال تمام خلایق میشود تا زمانی که همه مردم از حساب فارغ شوند، ظهور حقیقت متکبر در آن عالم ظهور این چنینی است. امام رضوان الله علیه میفرمایند(1)سالک سبیل آخرت و مجاهد فی سبیل الله باید عورات باطنیۀ خود را با تمسّک به مقام غفّاریت و ستاریت حضرت حق ستر نماید، زیرا اوست که صورت حقیقی اعمال ما را در این دنیا پوشانده و مستور کرده، انسان باید با ذکر یا غفار و یا ستار مأنوس باشد، خداوند این عنوان ستاریت را دائماً برای بشر به کار میبندد، توجّه کنیم به اینکه ساتر و ستار حقیقی خداست، و از اینجا باید به این نکته پی ببریم وقتی لازم باشد ما عیوب ظاهری و زشتیهای باطنی خودمان را بپوشانیم به طریق اولی به هیچ وجه نباید
1) (1) سرّ الصلاة (معارج السالکین): ص 50.
در صدد افشای عیوب دیگران برآئیم که آن مسئلۀ بسیار بسیار خطرناکی است که شخصی متوجه عیبی از دیگری بشود ولی ستاریت نکند و پردهدری کند و آن را افشا و برملا نماید، بیان خواهیم کرد که چه آثار بسیار بد و عجیبی در روایات برای این عمل ذکر شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
در مورد اسرار ستر عورت روایت مفصلی در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق علیه السلام ذکر شده که امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بعد از نقل این روایت میفرمایند: تفکّر و تدبر در این کلام جامع برای اهل معرفت و اصحاب قلوب، ابوابی از حِکَم و معارف را میگشاید.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«أَزیَنُ اللِّباسِ لِلْمُؤمِنِ لِباسُ التّقوی وَأَنْعَمُهُ الایمانُ» زیباترین و آراستهترین لباس برای مؤمنین لباس تقواست، هیچ لباسی بهتر از این نیست. لباس چیزی است که انسان را حفظ میکند. لباس چیزی است که به انسان عظمت و وقار میدهد و او را از برخی آسیبها محفوظ میدارد و بهترین این لباسها لباس تقواست که سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین میکند. حضرت امام صادق علیه السلام به این آیه قرآن اشاره فرمودهاند:«وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ».
در ادامه میفرمایند:
«وَأَمَّا اللِّبَاسُ الظَّاهِرُ فَنِعمَةٌ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی تُستَرُ بِهَا عَورَاتُ بَنِی آدَمَ» این لباس ظاهر نعمتی از جانب خداست که عورات بنیآدم را میپوشاند.
«وَهِیَ کَرَامَةٌ أَکرَمَ اللَّهُ بِهَا ذُرِّیَّةَ آدَمَ لَم یُکرِم بِهَا غَیرَهُم» خدا ذریۀ آدم را با این لباس ظاهر مورد کرامت قرار داد.
«وَهِیَ لِلمُؤمِنِینَ آلَةٌ لِأَدَاءِ مَا افتَرَضَ اللَّهُ عَلَیهِم» لباس وسیلهای است که مؤمنین برای انجام اطاعت خدا از آن استفاده میکنند.
«وَخَیرُ لِبَاسِکَ مَا لَا یَشغَلُکَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ بَل یُقَرِّبُکَ مِن ذِکرِهِ وَشُکرِهِ وَطَاعَتِهِ» بهترین لباس ظاهر آن است که تو را مشغول و متوجه غیر خدا نکند و تو را از خدای تبارک و تعالی باز ندارد، بلکه تو را به شکر و یاد و طاعت خداوند نزدیکتر کند.
«وَلَا یَحمِلُکَ عَلَی العُجبِ وَالرِّیَاءِ وَالتَّزَیُّنِ وَالتَّفَاخُرِ وَالخُیَلَاءِ» بهترین لباس لباسی است که تو را وادار به عجب و خودپسندی، ریاء و خودنمایی، خودآرایی و فخرفروشی و تکبر نکند.
سپس فرمودند:
«فَإِنَّهَا مِن آفَاتِ الدِّینِ وَمُورِثَةُ القَسوَةِ فِی القَلبِ» یعنی عجب و ریاء و مفاخره از آفات دین و موجب قساوت قلوب است.
«فَإِذَا لَبِستَ ثَوبَکَ فَاذکُر سَترَ اللَّهِ عَلَیکَ ذُنُوبَکَ بِرَحمَتِهِ» وقتی این لباس ظاهر را میپوشی به یاد آور خداوند به سبب لطف و رحمتش گناهان تو را پنهان و مستور کرده است.
«وَأَلبِس بَاطِنَکَ کَمَا أَلبَستَ ظَاهِرَکَ بِثَوبِکَ».
بنابراین همانطور که ظاهر خود را با قطعه پارچهای میپوشانی، باطنت را توسط صدق و راستی بپوشان
«وَلیَکُن بَاطِنُکَ فِی سِترِ الرّهبة وَظَاهِرُکَ فِی سِترِ الطَّاعَةِ» باید باطنت تحت پوشش ترس و خوف از عذاب و ظاهرت تحت پوشش طاعت باشد، یعنی آنچه که ظاهر تو را مستور میدارد اطاعت حضرت حق تبارک و تعالی است و آنچه که باطن تو را مستور میدارد ترس از او است.
«وَاعتَبِر بِفَضلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَیثُ خَلَقَ أَسبَابَ اللِّبَاسِ لِیَستُرَ العَورَاتِ الظَّاهِرَةَ» فضل و بزرگی خداوند را وسیلۀ عبرت قرارده که وسایل پوشش را آفرید تا عورات ظاهرت را بپوشانی.
«وَفَتَحَ أَبوَابَ التَّوبَةِ وَالإِنَابَةِ لِیَستُرَ بِهَا العَورَاتِ البَاطِنَةَ» و دربهای توبه و انابت را گشود تا عورتهای باطنیات را بپوشانی. مراد از عورتهای باطنی چیست؟
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«مِنَ الذُّنُوبِ وَأَخلَاقِ السُّوءِ»؛ گناهان و اخلاق بسیار بد.
«وَلَا تَفضَح أَحَداً حَیثُ سَتَرَ اللَّهُ عَلَیکَ مَا هُوَ أَعظَمُ مِنهُ» هیچ وقت دنبال این نباشید که کسی را رسوا کنید! برادران و خواهرانی که این سطور را با دقت دنبال میکنید، ملاحظه کنید انسان، چگونه از طریق رعایت ستر عورت خود با حفظ حیثیت و آبروی سایر مخلوقین خدا ارتباط برقرار میکند. قبلاً تذکر داده شد حقیقت عبادت به این است که انسان غافل از بندگان خدا و آنچه که خدا نسبت به رعایت حال آنها مورد توجّه قرار داده نباشد، خدا نمیخواهد انسان عیوب بندگانش را فاش کند، اگر کسی اطلاع از عیب دیگری دارد میفرماید: وَلَا تَفضَح أَحَداً، حق ندارد او را رسوا کند
«حَیثُ سَتَرَ اللَّهُ عَلَیکَ مَا هُوَ أَعظَمُ مِنهُ» به یاد آور که خدا عیبهای بزرگتر از عیب آن فرد را که در تو وجود دارد مستور نموده و آبروی تو را حفظ کرده است.
«وَاشتَغِل بِعَیبِ نَفسِکَ» به عیب خودت نگاه کن و مشغول برطرف کردن آن باش.
«وَاصفَح عَمَّا لَا یَعنِیکَ حَالُهُ وَأَمرُهُ» توجّه نکن به آنچه که کمکی به تو نمیکند و ارتباطی با تو ندارد، یعنی توجه به عیوب دیگران چه ربطی به تو دارد؟
«وَاحذَر أَن یَفنَی عُمُرُکَ بِعَمَلِ غَیرِکَ» از اینکه عمر خود را صرف توجّه به کار دیگران و عیوب آنها کنی برحذر باش. بسیار پستی و بدبختی است که انسان عمر گرانبهای خود را صرف تجسّس از عیوب دیگران کند که بسیار مورد مذمّت واقع شده است. متأسفانه در جامعۀ امروز ما این رفتار ناپسند وجود دارد. میگوئیم چرا نمازهای ما اثر ندارد؟ برای اینکه در نماز باید از ستر عورت ظاهری استفاده کرده و مراقب ستر عیوب دیگران باشیم، نگذاریم که عیوب آنها
آشکار و فاش شود، اما متأسفانه بسیاری از افراد توجّه به این نکته ندارند. حضرت میفرمایند عمر خود را به خاطر عمل دیگران از دست مده و تباه نکن، دیگری اگر عیب و اشتباه و زشتیهایی دارد تو چرا زبان و فکر و وقت خود را به آن مشغول میکنی؟ همه باید بدانیم اگر کسی درصدد بازگو کردن عیب دیگران باشد عمرش را تلف میکند و ثانیاً برملا ساختن عیوب دیگران موجب خواهد شد خدا خوبیهای تو را در نامۀ عمل او ثبت کند و در نتیجه آن فرد با اعمال خوب و سرمایۀ تو تجارت خواهد نمود و حال آنکه تو نفس خود را هلاک کردهای.
بعد میفرماید:
«فَإِنَّ نِسیَانَ الذُّنُوبِ مِن أَعظَمِ عُقُوبَةِ اللَّهِ فِی العَاجِلِ وَأَوفَرِ أَسبَابِ العُقُوبَةِ فِی الآجِلِ» فراموشی گناهان از جمله بزرگترین عقوبتهای الهی در دنیا و بیشترین اسباب کیفر در آخرت است چرا که انسان در دنیا اگر گناهان خود را فراموش نماید، موفق به توبه نمیشود.
«وَمَا دَامَ العَبدُ مُشتَغِلًا بِطَاعَةِ اللَّهِ تَعَالَی وَمَعرِفَةِ عُیُوبِ نَفسِهِ وَتَرکِ مَا یَشِینُ فِی دِینِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَهُوَ بِمَعزِلٍ عَنِ الآفَاتِ»؛ تا هنگامی که بنده مشغول طاعت خدا و شناخت عیوب خود و ترک اموری است که چهره دین خدا را زشت و نازیبا جلوه میدهند، این فرد از آفات و آسیبها و بلاها به دور است. یعنی اگر انسان بخواهد از آفتها به دور باشد راهش این است که مشغول به طاعت خدا و در صدد شناخت عیوب خود باشد و آنچه را که موجب ناپسندی و زشت نمایاندن دین خدا میشود، ترک کند.
«غَائِصٌ فِی بَحرِ رَحمَةِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ یَفُوزُ بِجَوَاهِرِ الفَوَائِدِ مِنَ الحِکمَةِ وَالبَیَانِ» چنین فردی هم از آفات دور است و هم در دریای رحمت خدا فرو میرود و گوهرهای حکمت و بیان را به دست میآورد، یعنی اگر انسان مشغول شناخت عیوب خود شود، کاری به عیوب دیگران نداشته باشد، و به طاعت پروردگار بپردازد، خدا گوهرهایی از حکمت و بیان نصیب او میکند.
«وَمَا دَامَ نَاسِیاً لِذُنُوبِهِ جَاهِلًا لِعُیُوبِهِ رَاجِعاً إِلَی حَولِهِ وَقُوَّتِهِ لَا یُفلِحُ إِذاً أَبَداً»؛(1)و در مقابل اگر کسی گناهان خود را به فراموشی بسپرد و در صدد شناخت عیوب خود برنیاید و نسبت به آنها جاهل باشد و در انجام امور به جای تکیه بر خدا به قوت و نیروی خود تکیه کند، این انسان هرگز رستگار نمیشود.
پس ملاحظه میفرمایید آشنایی با اسراری که در ستر عورت وجود دارد چه ابوابی را برای انسان باز میکند، یعنی از ستر عورت ظاهری به دُرها و جواهرهای حکمت و بیان، میرسیم. اگر انسان این امور را رعایت کند به نتایج بزرگی نائل میشود.
از مجموع این بحث و مطالب گذشته نتیجه میگیریم که تاکنون دو فایده مهم برای لزوم ستر عورت در نماز را فراگرفتهایم:
ستر عورت ظاهری موجب توجه به لزوم پوشانیدن عیوب باطن است.
ستر عورت انسان در نماز موجب این میشود که انسان بداند که باید عیوب دیگران را بپوشاند.
امیدوارم که خداوند همۀ ما را موفق به حقیقت این اعمال بفرماید.
1) (1) مصباح الشریعة، ترجمه مصطفوی: ص 33-32.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی دیگر از مواردی که در بحث اسرار نماز باید به آن توجّه کنیم مسئلۀ وقت نماز است. همۀ ما میدانیم که برای نمازهای واجب اوقات معینی تعیین و در فقه ما و رسالههای عملیۀ مراجع بزرگوار این اوقات ذکر شده است. برای نماز صبح یک وقت خاصی هست، برای نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء هم همینطور. علاوه بر نمازهای واجب برای نوافل یومیه هم زمانی معین و مقرر شده است. نتیجه این میشود که نماز آن گاه صحیح و مؤثر واقع میشود که کاملاً رعایت اوقات را نموده و حافظ مواقیت آن باشیم. در این بحث این سؤال مطرح میشود که آیا نمیشد خداوند تبارک و تعالی برای نماز وقت خاصی را معین نکنند و تعیین آن را به عهدۀ خود مردم بگذارند؟ یعنی هر زمان انسان خواست او را عبادت کند و هرگاه آمادگی خواندن نماز را داشت برخیزد و نماز بخواند. اساساً چه حکمتی در این امر وجود دارد که خدای تبارک و تعالی برای هر نماز وقت معینی را قرار داده، به طوری که اگر انسان این نماز را قبل از آن وقت بخواند، این نماز نمازی نیست که تکلیف را از او بردارد و به اصطلاح مسقط تکلیف او باشد. این نماز نمازی نیست که دارای اثر باشد.
پاسخ به این سؤال روشن میکند مسئلۀ وقت در باب نماز یک عنایت خاصی است که خداوند بر بندگان مؤمن خود نموده است. هر چند در همۀ اوقات میتوان خدا را عبادت کرد، اما این اوقات خاص زمانهایی است که خدای تبارک و تعالی در این ظرف زمانی نسبت به بندگانش عنایات خاصی را مبذول و توجّه بیشتر به نمازگزاران میکند، لذا یک دعوت خاص است و از آن طرف هنگامی که انسان بداند برای نماز و مناجات با خدا، خودِ خداوند تبارک و تعالی زمان خاصی را معین کرده است، قبل از فرا رسیدن آن زمان خود را آماده و مهیا کرده، شوق مناجات و راز و نیاز با خدای تبارک و تعالی پیدا میکند، شوقی که در غیر از این فرض معنا ندارد و تصویر نمیشود.
بزرگان ما این مطلب را در قالب یک مثال در کتب خود مطرح کردهاند که اگر یک شخصیت بزرگ، یا رئیس یک مملکت، از فردی دعوت کند تا در یک وقت خاص به ملاقات او رود، و بخواهد به این فرد هم عنایت و توجّه ویژهای داشته باشد و بگوید که در این وقت حرفهایت را میشنوم و درخواستهایت را اجابت میکنم، در این صورت طبیعی است که انسان خود را آماده این دیدار کرده و لحظهشماری میکند تا زمان حضور و میقات موعود فرا رسد.
خدای تبارک و تعالی هم به انسان چنین فرموده است؛ اگر اول طلوع فجر برخیزی و نماز صبح را اقامه کنی، در این قطعه از زمان عنایت و توجّه بهتری به شما کرده و خواستههای بیشتری را اجابت میکنم، وعدهای که هیچ گونه تخلفی در آن نیست، بنابراین این اوقات نماز چنین خصوصیتی دارند که یک ضیافت خاص برای انسان نمازگزار بر پا مینمایند.
مرحوم شهید ثانی رضوان الله علیه در کتابی که پیرامون اسرار نماز دارند میفرمایند: زمانی که وقت نماز فرا میرسد بدان این میقاتی است که خدا برای تو قرار داده و دعوتت کرده تا به خدمتش قیام کنی و آماده درک محضر ربوبیاش شوی.
«واما الوقت فاستحضر عند دخوله أنّه میقاتٌ جعله الله تعالی لک
لتقوم فیه بخدمته وتتاهل للمثول فی حضرته والفوز بطاعته»(1)قبلاً گفته شد ما همیشه و در همه حالات در محضر خدای تبارک و تعالی هستیم، در حال بیداری، خواب، گفتگو و... اما هنگامی که وقت نماز فرا میرسد گویا خداوند در انتظار شنیدن صحبت بندۀ خودش است، منتظر مناجات و راز و نیاز اوست، اگر انسان به این مفاهیم توجّه کند این معنا بیشتر در ذهنش تجلی پیدا میکند و با حضور قلب بیشتر به نماز میایستد.
نمازگزار هنگام رسیدن وقت نماز باید وجد و سرور همۀ وجودش را فرا بگیرد، آیا ما برای نمازمان چنین حالی داریم؟ آیا وقتی که اذان مؤذّن به گوش میرسد قلب ما احساس انبساط و سرور و بهجت دارد یا نه؟ از علائم انسان مؤمن این است که هنگام فرا رسیدن وقت نماز سرور و شادی وجود او را فرا بگیرد، احساس کند که وقت ملاقات و مناجات با خداست، و به این جهت است که در سیرۀ اشرف مخلوقات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد شده است:
«کان النبی صلی الله علیه و آله ینتظر وقت الصّلاة و یشتدّ شوقه و یترقّب دخوله و یقول لبلال مؤذّنه أرحنا یا بلال»(2)آنچنان منتظر رسیدن وقت نماز بود که هنگام دخول وقت، شدت شوق مناجات با خدا وجود مبارکش را فرا گرفته به بلال میفرمود: ای بلال زودتر اذان بگو ما را راحت کن، که میخواهیم نماز را شروع و با خدا مناجات کنیم. این حالت باید در امّت پیامبر هم وجود داشته باشد، همه ما باید دائماً منتظر باشیم ببینیم چه زمانی وقت نماز فرا میرسد؟ وقت نماز همانند گمشدهای برای ما باشد و دائماً از این و آن سؤال کنیم که چه زمانی این وقت میرسد؟ و انتظار وقت نماز آثار بسیار عظیمی برای ما خواهد داشت.
بسم الله الرحمن الرحیم
تاکنون بیان شد توجّه به وقت نماز، نمازگزار را آماده ورود به نماز و تحقق حقیقت نماز میکند.
در عبارتی که از شهید ثانی رضوان الله تعالی علیه در کتاب التنبیهات العلیة(1)نقل شد فرمودند هنگام فرا رسیدن وقت نماز انسان باید بداند این زمان میقاتی است که خدا برای او تعیین نموده، لذا سرور و بهجت قلب و چهرهاش را فرا میگیرد. ایشان در ادامه میفرماید:
«ثم استشعر بعد هذه البهجة خشیة الله تعالی فی الوقوف بین یدیه»؛ بعد از پیدایش بهجت و سرور که حاصل از دخول وقت مناجات با خدا است، توجّه به این مطلب که چنین موجود حقیری با داشتن تیرگیهای فراوان نفسانی در مقابل عظیمترین موجود و قدرت هستی قرار گرفته و میخواهد با او مناجات و صحبت کند. خوف و خشیت وجودش را فرا میگیرد. میفرماید
«فإنّ استشعار الخوف شعار الکاملین» یکی از علائم انسانهای کامل و وارسته، وجود خوف و خشیت از خدا در قلب آنهاست، کما اینکه غفلت علامت مطرودین است، آنها که
1) (1) التنبیهات العلیه: ص 104.
از درگاه خدا طرد شدهاند در ذهن و وجودشان هیچ خشیتی از خدا نیست. اگر کسی که در وجود خود اثری از خوف و خشیت از خدا ندید بداند از مطرودین است، اما اگر هنگام وقت نماز احساس کرد در عین اینکه سرور و بهجت پیدا میکند خشیت از خدا هم بر قلبش حاکم میشود بداند که در ردیف انسانهای کامل میباشد. میفرماید عظمت خدا را بر خودت حاکم کن. نقصان و ضعف خود را به یاد بیاور و به عظمت خدا توجّه کن.
در سیرۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعضی از همسران حضرت حالات ایشان را هنگام رسیدن وقت نماز، این گونه نقل کردهاند
«کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یُحَدِّثُنَا وَنُحَدِّثُهُ فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ فَکَأَنَّهُ لَم یَعرِفنَا وَلَم نَعرِفهُ شغلاً بالله عن کلّ شیء»(1)گاهی اوقات مشغول صحبت با پیامبر بودیم، همین که وقت نماز میرسید در آن هنگام حالتی به ایشان دست میداد که گویا نه او ما را میشناسد و نه ما او را میشناسیم! یاد خدا توجّه او را از هر چیزی بازمیداشت، یعنی چهرۀ او یک چهرۀ دیگر میشد، این پیامبر دیگر آن فردی که قبل از وقت نماز با آنها صحبت میکرد نبود. پس چرا ما باید بیتوجه به وقت نماز باشیم وقتی صدای مؤذّن بلند میشود هنوز مشغول کار خود باشیم آیا این بیاعتنایی به خدای تبارک و تعالی و بیتوجهی به دستور او نیست؟ آیا آن وقت توقع داریم که خدا دعای ما را مستجاب کند، ما که دائماً نسبت به او بیاعتنایی میکنیم و حق او را رعایت نمیکنیم! مگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که نسبت به همۀ امور دقت لازم را داشتند، هنگامی که با نزدیکترین افرادش در حال صحبت و مکالمه بود اگر وقت نماز میرسید صحبت را رها نمیکرد، چرا ما نباید تبعیت کنیم؟ چرا ما نباید موقع فرا رسیدن وقت نماز، کسب و کار، درس و بحث، جلسات خود را رها کنیم! هیچ چیزی مهمتر از مناجات با خدا و صحبت با خدا نیست. نگوئیم وقت نماز وسیع است و خدا خودش اجازه داده، درست است که وقت نماز موسّع است، اما اساس نماز همین
1) (1) عوالی اللئالی: ج 1، ص 324.
نماز اول وقت است، صورت حقیقی و کامل نماز در نماز اول وقت تحقق پیدا میکند، حتی اگر داخل ماشین و در حال سفر هستیم، وقت نماز که رسید یک جا بایستیم نماز خود را بخوانیم و نگذاریم نماز اول وقت از دست ما برود.
در کتاب عوالی اللئالی این حدیث نقل شده که
«إن علیاً علیه السلام إذا حَضَرَ وَقتُ الصَّلاةِ یَتَمَلْمَلُ وَ یَتَزَلْزَلُ وَ یَتَلَوّن» امیر المؤمنین علیه السلام هنگامی که وقت نماز نزدیک میشد به خود میپیچید و آرام نداشت و رنگ چهرهاش تغییر میکرد، منتظر بود، همۀ وجودش را انتظار فرا گرفته بود.
«فَیُقالُ لَه ما لَکَ یا امیرَ الْمُؤمنین فَیقولُ جاءُ وَقتُ الصّلاةِ وَقْتَ أَمانةٍ عَرَضَهَا الله عَلَی السَّماوات وَالارضِ وَالجِبال فَأَبَیْنَ انْ یَحْمِلْنها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها»(1)به حضرت عرض میکردند شما را چه شده، چرا حال طبیعی ندارید؟ میفرمود: وقت آن امانت رسید که خداوند بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرد و آنها از پذیرش آن ابا کردند. یعنی نماز و مناجات با خدا امانت سنگینی است که فقط انسان میتواند عهدهدار آن شود. این یک موهبتی است که خدا به بندگانش عنایت کرده. سعادتمند کسی است که از این موهبت هر چه بهتر و بیشتر استفاده کند. ما باید برای وقت نماز و اینکه نماز در اول وقت خوانده شود خیلی اهمیت قائل بشویم و نگذاریم نماز اول وقت از دست ما برود.
از امام سجّاد علیه السلام نقل شده:
«کَانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیهم السلام إِذَا حَضَرَ لِلوُضُوءِ اصفَرَّ لَونُهُ فَیُقَالُ لَهُ مَا هَذَا الَّذِی یَعتَوِرُکَ عِندَ الوُضُوءِ» (در بعضی از نسخهها یعتادک یا یعترضک عند الوضوء آمده)، وقتی امام سجّاد وضو میگرفتند رنگشان زرد میشد، سؤال میکردند که این چه حالتی است که شما پیدا کردید؟
«فَیَقُولُ مَا تَدرُونَ بَینَ یَدَی مَن أَقُومُ»(2)میفرمود: شما نمیدانید که میخواهم در مقابل چه شخصی بایستم و صحبت کنم، بیائید در زندگی نسبت به وقت نماز خیلی
اهمیت بدهیم، این حالت را در خود، در خانواده و جامعۀ خودمان ایجاد کنیم که همه از منتظرین وقت نماز شویم، قبل از اینکه وقت نماز برسد از یکدیگر سؤال کنیم چه زمانی وقت نماز و زمان وصال حق فرا میرسد؟ که برای همین کار هم ثواب زیادی وارد شده است. در بعضی روایات آمده: یکی از عبادات آن است که بنده در مسجد بنشیند و منتظر وقت نماز باشد، خود این جلوس عبادت است. قال رسول الله صلی الله علیه و آله
«الجُلُوسُ فِی المَسجِدِ انتِظَاراً لِلصَّلَاةِ عِبَادَة».(1)
انشاء الله خداوند همۀ ما را از حافظین اوقات نماز قرار بدهد.
1) (1) بحار الانوار: ج 80، ص 380.
بسم الله الرحمن الرحیم
مطلب مهمی که باید به آن توجّه داشته باشیم و خصوصاً در نماز اینست که زمان دارای نقش بسیار اساسی در اعمال انسان است، به طوری که اگر عملی در غیر زمان خود واقع شود چه بسا اثر مورد انتظار را از دست بدهد. بالاتر از آن اینکه نفس زمان اعم از شب یا روز با قطع نظر از اعمالی که انسان در آن انجام میدهد یک حقیقتی دارد که متأسفانه ما از این نکته غافل هستیم، عقول ضعیف و ناقص ما به این حقیقت توجّه نمیکند که هر زمان دارای یک حقیقت است، روز یک حقیقت و شب حقیقت دیگر دارد، روز جمعه یک حقیقت و روزهای دیگر هر یک حقیقت دیگری دارند. با مطالعه روایات ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین این مطلب به خوبی روشن میشود.
در بحار الانوار از امام صادق علیه السلام این روایت وارد شده(1)که
«إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ بَعَثَ اللَّهُ الْأَیَّامَ فِی صُوَرٍ یَعْرِفُهَا الْخَلْقُ أَنَّهَا الْأَیَّامُ» در روز قیامت، خداوند روزها را در قالب صورتهایی مبعوث میکند، همۀ مردم متوجه میشوند که این صورتها مربوط به ایام است، یکی صورت روز شنبه است، دیگری صورت روز
1) (1) بحار الأنوار، چاپ بیروت: ج 86، ص 353.
یکشنبه و همینطور....
«ثُمَّ یَبْعَثُ اللَّهُ الْجُمُعَةَ أَمَامَهَا یَقْدُمُهَا کَالْعَرُوسِ ذَاتَ جَمَالٍ وَ کَمَالٍ تُهْدَی إِلَی ذِی دِینٍ وَ مَالٍٍ» پیشاپیش این ایام صورت روز جمعه همانند عروسی زیبا و صاحب کمال قرار دارد، زیباترین چهره در بین ایام متعلق به روز جمعه است. که به فرد متدین و صاحب مال اهداء میشود.
«قَالَ فَتَقِفُ عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ وَ الْأَیَّامُ خَلْفَهَا یَشْهَدُ» پس کنار درب بهشت میایستد و تمام ایام پشت سر او قرار میگیرند، آنگاه شروع میکند به شهادت دادن و شفاعت کردن و به خدا عرض میکند این انسان در دنیا توجّه به من داشت. برای نماز و ذکر و مناجات در روز جمعه اهمیت قائل بود.
«وَ یَشْفَعُ لِکُلِّ مَنْ أَکْثَرَ الصَّلَاةَ فِیهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»؛ سپس کسانی را که در این روز بر پیامبر و آل پیامبر صلوات زیاد فرستادهاند شفاعت میکند.
راوی از امام میپرسد:
«وَ کَمِ الْکَثِیرُ مِنْ هَذَا وَ فِی أَیِّ أَوْقَاتٍ أَفْضَلُ» درود زیاد به پیامبر چه مقدار است؟ و انجام آن در کدام وقت از روز جمعه فضیلت بیشتری دارد؟
امام فرمود:
«مِائَةَ مَرَّةٍ وَ لْیَکُنْ ذَلِکَ بَعْدَ صَلَاةِ الْعَصْرِ» کسی که در روز جمعه بعد از نماز عصر صد مرتبه بگوید:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم».
روایات دیگری نیز داریم که بیانگر این نکته مهم هستند که در روز قیامت ایام و لیالی در مورد انسان شهادت میدهند، همچنانکه مکانها و همه اجزاء هستی شهادت میدهند انشاء الله در بحث مکان بیان خواهیم کرد مکانی که در آن نماز خوانده میشود، روز قیامت به نفع انسان شهادت میدهد، همچنین نیز زمان شهادت میدهد.
در امالی صدوق در مجلس سیوسوم این روایت از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده:
«مَا مِنْ یَوْمٍ یَمُرُّ عَلَی ابْنِ آدَمَ إِلَّا قَالَ لَهُ ذَلِکَ الْیَوْمُ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا یَوْمٌ جَدِیدٌ وَ
أَنَا عَلَیْکَ شَهِید» هیچ روزی نیست که بر فرزند آدم بگذرد مگر اینکه آن روز خطاب به آنها میگوید ای فرزند آدم من یک روز جدید هستم و در قیامت بر تو شهادت خواهم داد،
«فَقُلْ فیه خَیْراً وَ اعْمَلْ فیه خَیْراً» این زمان را از دست نده و در آن حرف خوب بزن و عمل خوب انجام بده تا من در روز قیامت به نفع تو شهادت بدهم. بر حسب این روایت ایام دارای حقیقتی هستند که در قیامت نسبت به اعمال انسان شهادت میدهند. کسی که اول وقت منتظر وقت نماز است، آن اول وقت در روز قیامت به عمل او شهادت میدهد و آثار بسیار فراوانی بر این امر مترتب خواهد شد. بنابراین ما باید توجّه کنیم که زمان یک اثر خاص در حقیقت نماز و عبادات واقع در آن دارد و از این جهت اگر نمازگزار میخواهد تمام آثار و برکات نماز را بدست آورد خصوصاً به حقیقت کامل آن برسد باید اوّل وقت نماز بخواند تا تمام این امور بر آن مترتّب شود.
«اَوّلُ الوَقتِ رِضْوانُ الله و آخِره غُفرانُه» خشنودی و رضوان خدا در اول وقت است و آخر وقت غفران و بخشش خداست، یعنی کسی که نمازش را به تأخیر اندازد و آن را در آخر وقت بخواند، نماز او دیگر آن صورت حقیقی و نورانی را که موجب رضای خداوند شود، نخواهد داشت و وی را به مراتب بالا نمیرساند، فقط سبب بخشش و عفو خداوند میشود. اما آنچه که موجب رضوان خداست و آن حقایق و اسرار که در عنوان نماز نهفته است مربوط به نماز اول وقت است.
بیائیم با خدای خود عهد کنیم که همیشه نماز خود را اول وقت بخوانیم، تا چنانچه در پایان عمر نگاهی به گذشته افکندیم ببینیم اوقات خود و نمازمان را ضایع نکردهایم. وای به حال آن انسان بیچارهای که بگوید صبح خواب ماندم و نمازم قضا شد، چنین فردی هر چند قضای نمازش را بخواند اما نمیداند چه بلایی سر خودش آورده و چه نعمت بزرگ و موقعیت والایی را از دست داده است؟ نمیداند خودش را از چه انوار و فیوضاتی محروم کرده است. اگر یک روز صبح خدای ناکرده، ببینیم طلوع خورشید نزدیک شده و موفق نشدیم
نمازمان را اول وقت بخوانیم، باید به حال خود گریه کنیم و اشک بریزیم و به خود بگوییم چه بلایی بر سر خود آورده و چه کار ناپسندی کرده بودیم که از این توفیق بزرگ خدا محروم شدیم، همه ما به یکدیگر سفارش کنیم که نماز را در اول وقت بخوانیم و مراقب باشیم که نماز اول وقت ما فوت نشود انشاء الله تعالی.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از علائم مؤمن این است که از رسیدن وقت نماز خوشحال میشود، مرحوم شهید ثانی تعبیری دارند که توجّه به آن بسیار مهم است، میفرماید
«إذا سِمعتَ نِداء المؤذّنِ فَأَحضِر فی قَلبِک هول النِّداءِ یَومَ القیامة» میفرمایند: وقتی ندای مؤذّن بلند میشود و انسان را دعوت به نماز میکند، قلبت را متوجه قیامت و آن هول و وحشتی کن که با ندای آن روز همۀ موجودات عالم را فرا میگیرد.
«وتَشَمّر بظاهِرک وباطِنک لِلمُسارَعَة وَالاجابةِ» پس ظاهر و باطنت را آماده اجابت ندای مؤذّن کن،
«فَإنّ المُسارعین إلی هذا النّداء هُم الّذینَ یُنادَونُ بِاللُّطف یَومَ العَرض الأَکبَر» زیرا کسانی که در دنیا زودتر از دیگران به ندای مؤذّن پاسخ گویند و خودرا برای نماز آماده کنند، در روز قیامت زودتر از دیگران مورد لطف و توجّه قرار میگیرند.
«فَأَعرِضْ قَلبَک عَلی هذا النِداءِ فَإِنْ وَجَدتَه مَملُوّاً بِالفَرحِ وَالأَستِبْشارِ وَمُستَعِدّاً بِالرَّغبةِ إلیَ الابتِدارِ فَأَعْلَم أنّه یَأتیکَ النّداءُ بالبشری والفوزِ یَومَ القَضاءَ»(1)پس قلب خودت را بر این نداء عرضه کن، اگر قلبت را سرشار از شادمانی و آماده استقبال
1) (1) التنبیهات العلیه: ص 104.
از نماز یافتی، بدان که از جمله افرادی هستی که در روز قیامت ندای بشارت و رستگاری به سراغت میآید.
بر طبق این کلام، مراقبت از اوقات نماز و استقبال نیکو از آن موجب نجات انسان از وحشت و اضطراب حاکم بر روز قیامت است.
البته در مورد هر یک از اوقات نماز نکات دیگری هم در روایات ذکر شده است، مثلاً در مورد وقت نماز ظهر بیان فرمودهاند وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به معراج رفت، نمازی که آنجا اقامه کرد نماز ظهر بود و اینجا یک بحث مهمی مطرح میشود که معراج حضرت در شب واقع شده است، پس چطور آن نمازی که خوانده شد نماز ظهر بود؟ آیا در آن عالم صباح و مساء، روز و شب در کار نیست؟ همینطور نکات دیگری که اهل فن در جای خود به آن پرداختهاند. نماز ظهر نمازی است که پیامبر در معراج خواند، وقت نماز عصر هنگامی است که آن خطا و ترک اولی از آدم ابوالبشر سر زد و تمایل به شجرۀ طبیعت پیدا کرد، و وقت نماز مغرب زمانی است که آدم توبه کرد و سه رکعت نماز خواند، رکعت اول را به جهت خطای خود و رکعت دوم را به جهت خطای حوا و رکعت سوم را به عنوان توبه خود خواند. و وقت نماز عشاء یادآور ظلمت و تاریکی قبر و قیامت است و نماز عشاء نوری است که آن تاریکی قبر و ظلمت در قیامت را برطرف میکند، بر اساس این نکاتی که در برخی از کتب روایی ما آمده، این چنین نیست که اوقات نماز صرفاً یک امر اعتباری محض باشند، بلکه وقت نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء، تماماً مناسبات واقعیه و حقیقیه دارند. اگر انسان نماز خود را در این اوقات بخواند، آن وقت است که به فوز عظیم نائل میشود. خصوصاً نسبت به اوّل وقت که در روایات تأکید بسیار شده است.
از امام صادق علیه السلام وارد شده که فرمودند:
«إِنَّ فَضْلَ الْوَقْتِ الْأَوَّلِ عَلَی الْآخِرِ کَفَضْلِ الْآخِرَةِ عَلَی الدُّنْیَا»(1)مثل فضیلت اول وقت با آخر وقت، مثل فضیلتی است
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 3، ص 274.
که آخرت بر دنیا دارد، آیا آخرت قابل مقایسه با دنیاست؟ اگر فردی این روایت را بشنود و متوجه شود اول وقت اینقدر مهم است که نسبتش با آخر وقت مثل نسبت آخرت به دنیاست؟ آیا باز به خود اجازه میدهد که این سرمایه عظیم فضیلت اول وقت را به راحتی از دست بدهد و نسبت به آن بیاعتنا باشد؟
از وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شده که فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ مِنَ الْخَیْرِ مَا یُعَجَّل»(1)خدا از کارهای خیر آنرا بیشتر میپسندد که زودتر انجام شده باشد
«فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ»؛ «وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»(2)خداوند رحیم در قرآن کریم نسبت به کار خیر و رسیدن به مغفرت الهی، امر به سرعت و شتاب در انجام آن فرموده است.
بنابراین اصل در نماز و نماز کامل، نماز اول وقت است، در عین حال خداوند برای کسانی که به جهت ضرورتی موفق به درک فضیلت اول وقت نشوند، زمان نماز را توسعه داده است و آن فرد میتواند نمازش را با تأخیر بخواند، اما در حالت عادی اگر اول وقت از دست برود، انسان دچار خسارت بسیار عظیم خواهد شد.
انشاء الله خداوند همۀ ما را از حافظین وقت صلاة قرار بدهد.
خلاصهای از اسرار وقت نماز
الف) ایجاد بهجت و سرور برای ملاقات و صحبت با خدا؛
ب) خشیت از خداوند در وقوف در پیشگاه او یعنی در عین سرور و خوشحالی باید حالت خشیت به او دست دهد که شعار کاملین است.
ج) زمان خود شعور و درک دارد و مانند مکان در روز قیامت شهادت میدهد، ایام و روزها و شبها هرکدام حقیقت مخصوص به خود را دارد، از این جهت نماز در اول وقت حقیقتی دارد که هرگز نماز در غیر اول وقت نمیتواند آن حقیقت را داشته باشد.
د) کسانی که در دنیا به ندای مؤذن زودتر پاسخ گویند، در قیامت زودتر از دیگران مورد لطف و توجه قرار میگیرند، کسانی که در دنیا با شنیدن اذان و رسیدن وقت نماز، خوشحالی آنان را فراگیرد، در قیامت هم بشارت و رستگاری سراغ آنان میآید.
ه -) اوقات نماز امور اعتباری صرف و محض نیستند، بلکه هرکدام حاکی از یک حقیقت و واقعیت است، نماز ظهر نمازی است که پیامبر صلی الله علیه و آله در معراج خواندند و هنگامی است که خدا بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود میفرستد و نیز هنگامی است که همه موجودات خداوند را تسبیح میکنند. وقت نماز عصر هنگامی است که خطا و ترک اولی از حضرت آدم علیه السلام سر زد و زمان مغرب زمان توبه حضرت آدم و زمان عشاء یادآور ظلمت و تاریکی قبر و قیامت است.
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم نسبت به اوقات نماز عنایت خاصی مبذول فرمودهاند، در عین اینکه در قرآن پیرامون اصل وجوب نماز، احکام و دستوراتی را بیان و تأکید فراوانی بر اصل اقامۀ نماز شده افزون بر آن، نسبت به اوقات نماز هم تأکید ویژهای صورت گرفته است. در آیۀ 238 سورۀ مبارکه بقره امر به مراقبت از نمازها خصوصاً نماز وسطی شده
«حَافِظُوا عَلَی الصّلوات وَالصّلاة الْوُسْطَی» که مفسرین صلاة وسطی را به نماز ظهر تطبیق و تفسیر نمودهاند.
در برخی آیات دیگر خدای تبارک و تعالی به سه وقت از اوقات اشاره و آنرا برای اقامه نماز معین فرمودهاند مانند آیۀ 114 سورۀ مبارکه هود «أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ» که مشهور مفسرین «طرفی النّهار» دو طرف روز را صبح و مغرب تفسیر کردهاند. خداوند میفرمایند نماز را در دو طرف روز، که یکی صبح است و دیگری مغرب به پادار. و زلفاً من اللیل هم اشاره به نماز عشاء دارد. در برخی دیگر از آیات تمام اوقات نماز بیان شده است. در سورۀ مبارکه اسراء «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» نماز را از دلوک شمس به پا دار، که مراد از دلوک شمس زمانی است که
خورشید به دایرۀ نصف النّهار میرسد، یعنی موقع زوال آفتاب و اذان ظهر. البته برای دلوک معانی مختلفی ذکر شده مثل «دلک» به معنای مالیدن. در اینکه چرا از زمان رسیدن خورشید به دایرۀ نصف النّهار تعبیر به دلوک شمس میشود، توجیهات مخلتفی بیان شده است. برخی گفتهاند چون بر اثر شدت آفتاب، انسان چشم خودش را میمالد، برخی دیگر گفتهاند چون خورشید از دایرۀ نصف النّهار به سمت مغرب تمایل پیدا میکند، و توجیهات دیگری هم ذکر شده است. بالاخره روشن است که مراد از دلوک شمس وقت نماز ظهر است و امام باقر علیه السلام در روایتی میفرمایند: دلوک شمس همان وقت زوال خورشید است. اما مراد از غسق لیل، همان نیمهشب است، زمانی که شب از نظر تاریکی به نهایت تیرگی میرسد. حال خداوند میفرماید از هنگام زوال شمس تا نیمه شب آن موقعی که تاریکی به غایت خود میرسد نماز به پا دار، در این قسمت از آیه اشاره به چهار نماز شده است: نماز ظهر و عصر، نماز مغرب و عشاء. سپس به وقت نماز صبح اشاره فرموده، یعنی: «وقرآن الفجر» آنچه که در هنگام طلوع فجر قرائت میشود، در روایات تطبیق نماز صبح شده است.
خدای تبارک و تعالی برای نماز آنقدر اهمیت قائل است که برای این عبادت وقت خاص تعیین و امر فرموده که باید در این اوقات نماز خوانده شود، نباید کسی توهّم کند اگر انسان بخواهد خدا را عبادت کند چه لزومی دارد که در وقت معینی باشد، چرا که هر یک از این اوقاتی که خداوند در قرآن کریم معین فرموده دارای حقیقت و سرّی است که منحصر به خود آن وقت است، به طوری که اگر نماز در آن وقت انجام نشود به طور کلی آن حقیقت محقق نخواهد شد. امیدوارم توجّه ما به این عنایت خدا نسبت به به اوقات نماز سبب شود که ما هم اهمیت ویژهای برای وقت نماز خود قائل شویم.
بسم الله الرحمن الرحیم
إنّ قرآن الفجر کان مشهوداً.
نماز صبح مشهود ملائکه است.
تاکنون بیان شد اگر نمازگزار بخواهد نمازش از حقیقت و باطن برخوردار باشد و آن اسراری که خداوند در نماز قرار داده محقق شود، باید به وقت نماز اهمیت فوق العاده بدهد و بداند که خواندن هر نماز در هر یک از اوقات دارای یک اثر خاص است. و قطعاً نمازی که از انسان فوت میشود ولو از نظر فقهی قضای آن نماز واجب است، اما آن قضاء در حدی است که فقط تکلیف را از مکلّف ساقط میکند و ما اطمینان نداریم به اینکه آن اسرار و حقایق موجود در نماز اداء در قضای نماز هم وجود داشته باشد. مسلماً همۀ آن حقایق وجود ندارد، لذا به وقت نماز اهمیت بدهیم.
همچنین بیان شد اگر کسی به قرآن کریم مراجعه کند توجّه و عنایت ویژۀ خدای تبارک و تعالی را نسبت به وقت نماز ملاحظه میکند، آیۀ شریفه سورۀ مبارکۀ اسراء «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» به نکتۀ بسیار مهمی تصریح مینماید که اگر کسی به این نکته
توجّه کند حاضر نیست یک روز نماز صبحش قضا شود، و گرفتار آن خسارت بزرگ و غیرقابل جبران گردد، خداوند در این آیۀ شریفه میفرماید «إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» قرآن الفجر یعنی نماز صبح و همان چیزی که در طلوع فجر خوانده میشود مشهود، مورد نگاه و توجّه و شهادت است. این کلام یعنی چه؟ مشهود چه افرادی است؟ چه کسانی به نماز صبح این فرد که اول طلوع فجر از خواب برمیخیزد و این واجب را انجام میدهد نظاره میکنند؟ وقتی به روایات مراجعه کنیم، روایات مشخص میکند که نماز صبح مشهود ملائکه شب و روز است، هم ملائکۀ لیل که مأموران شب هستند و هم ملائکۀ روز که مأموران روز هستند، یعنی تنها نمازی که دو گروه از مأموران و جنود الهی به آن نگاه میکنند و آن را ثبت کرده و شهادت بر آن میدهند و آن را در نامۀ عمل انسان قرار میدهند نماز صبح است. هم آن گروه از ملائکهای که در شب مأمور نظارت بر اعمال انسان هستند، این نماز را نظاره میکنند و هم آن ملائکهای که کار نظارتشان از روز شروع میشود، البته این مطلب که نحوۀ تغییر و جابجایی ملائکه چگونه است؟ آیا فرشتگانِ شب عروج میکنند و ملائکۀ روز میآیند؟ باید در جای خودش روشن شود،
در کتاب علل الشرائع آمده در روایتی سعید بن مسیب از امام سجّاد علیه السلام سؤال میکند
«مَتَی فُرِضَتِ الصَّلَاةُ عَلَی الْمُسْلِمِینَ عَلَی مَا هِیَ الْیَوْم» یا
«علی ما هم الیوم علیه» چه زمانی این نماز که امروز مسلمانها در اوقات صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء میخوانند - واجب شد؟
«فَقَالَ بِالْمَدِینَةِ حِینَ ظَهَرَتِ الدَّعْوَةُ وَ قَوِیَ الْإِسْلَام»(1)حضرت فرمود: در مدینه وقتی که دعوت پیامبر آشکار و علنی شد و اسلام قوی گردید نماز به این صورت فعلی واجب شد.
1) (1) علل الشرایع: ج 2، ص 324.
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُوداً.
آنچه که در علم فقه و نیز از نظر تاریخی مسلم است، این است که نمازهای پنجگانه آن مقداری که در ابتدا خدای تبارک و تعالی واجب فرموده بود مجموعاً ده رکعت بود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با آن اختیاری که از طرف خدا داشت هفت رکعت به این ده رکعت اضافه فرمود، در نهایت هفده رکعت شد. دو رکعت به ظهر اضافه فرمود، دو رکعت به عصر و دو رکعت به عشاء و یک رکعت هم به نماز مغرب.
نکتۀ بسیار جالبی برحسب برخی از روایات در ذیل این آیۀ شریفه وارد شده است. در تفسیر نور الثقلین(1)بیان داشته است که
«فَلَمَّا صَلَّی الْمَغْرِبَ بَلَغَهُ مَوْلِدُ فَاطِمَةَ علیها السلام فَأَضَافَ إِلَیْهَا رَکْعَةً شُکْراً لِلَّهِ عَزَّوَجَل» پیامبر نماز مغرب را دو رکعت خوانده بودند، به حضرت ولادت حضرت فاطمه علیها السلام را خبر دادند، حضرت یک رکعت به عنوان شکرانه عنایت حق در تولد حضرت زهرا علیها السلام اضافه کردند و از
1) (1) . تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 201.
آن به بعد نماز مغرب برای همیشه سه رکعت شد. یک رکعت به عنوان نماز شکر به شکرانۀ عنایت ولادت فاطمۀ زهرا علیها السلام بود.
«فَلَمَّا أَنْ وُلِدَ الْحَسَنُ علیه السلام أَضَافَ إِلَیْهَا رَکْعَتَیْنِ شُکْراً لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ» وقتی به پیامبر خبر ولادت امام مجتبی علیه السلام را دادند دو رکعت به عنوان شکر خدای تبارک و تعالی اضافه کردند
«فَلَمَّا أَنْ وُلِدَ الْحُسَیْنُ علیه السلام أَضَافَ إِلَیْهَا رَکْعَتَیْنِ شُکْراً لِلَّهِ عَزَّوَجَل» این بیان برای این است که چرا پیامبر هفت رکعت را به نمازها اضافه فرمود. یعنی هر کدام به شکرانۀ ولادت فاطمۀ زهرا علیها السلام، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام، که البته در این روایت که خواندیم امیر المؤمنین علیه السلام نبود.
در روایت سعید بن مسیب امام سجّاد علیه السلام میفرماید: هنگامی که در مدینه اسلام قوی گردید و خداوند جهاد را واجب نمود
«زَادَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی الصَّلَاةِ سَبْعَ رَکَعَاتٍ فِی الظُّهْرِ رَکْعَتَیْنِ وَ فِی الْعَصْرِ رَکْعَتَیْنِ وَ فِی الْمَغْرِبِ رَکْعَةً وَ فِی الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ رَکْعَتَیْنِ وَ أَقَرَّ الْفَجْرَ عَلَی مَا فُرِضَتْ بِمَکَّةَ لِتَعْجِیلِ عُرُوجِ مَلَائِکَةِ اللَّیْلِ إِلَی السَّمَاءِ وَ لِتَعْجِیلِ نُزُولِ مَلَائِکَةِ النَّهَارِ إِلَی الْأَرْضِ»(1)نماز صبح را به همان صورت که قبلاً در مکه واجب شده بود، و به خاطر شتاب ملائکۀ شب در عروج به آسمان و عجله ملائکۀ روز به نزول در زمین تثبیت کرد.
«فَکَانَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ وَ مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ یَشْهَدُونَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله صَلَاةَ الْفَجْرِ» هم ملائکۀ لیل و هم ملائکۀ نهار با پیامبر، شاهد بر نماز فجر هستند.
«فَلِذَلِکَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً لِیَشْهَدَهُ الْمُسْلِمُونَ وَ لِیَشْهَدَهُ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ وَ مَلَائِکَةُ اللَّیْل» اینکه نماز صبح مشهود است یعنی مشهود ملائکۀ لیل و ملائکۀ نهار است که آنرا ملاحظه میکنند و به آن شهادت میدهند.
در روایت دیگر آمده
«فَإِذَا صَلَّی الْعَبْدُ الصُّبْحَ مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ أُثْبِتَتْ لَهُ مَرَّتَیْنِ أَثْبَتَهَا مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَار»(2)وقتی بندهای نماز صبح را هنگام طلوع فجر
بخواند دو بار برای او نوشته میشود، هم ملائکۀ لیل آن را ثبت میکنند و هم ملائکۀ نهار، بنابراین اگر انسان توجّه کند که نماز صبح چنین عظمت و خصوصیتی دارد هرگز به خود اجازه نخواهد داد که نماز صبح او قضا شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُوداً.
از قرآن کریم استفاده کردیم که نماز صبح مشهود فرشتگان شب و ملائکۀ روز است. انسان باید به این نکته توجّه کند که اگر انجام نماز صبح از زمان طلوع فجر بگذرد و یک ساعت، نیم ساعت بعد از طلوع فجر خوانده شود، دیگر این اثر و این خصوصیت را نخواهد داشت. اگر کسی میخواهد نمازش مورد شهادت و نظر ملائکۀ لیل و نهار باشد باید آنرا اول طلوع فجر که هنگام صعود و عروج ملائکه شب به آسمان و وقت نزول ملائکۀ نهار بر زمین است بخواند تا این دو گروه از فرشتگان نماز او را ثبت کنند، ظاهر روایت این است که هر ثبتی ارزش و اثر خاص خود را دارد، برادران و خواهران ایمانی حتماً نسبت به نماز صبحشان مقید باشند و در آن سهلانگاری نکنند. بدانند آثار بزرگ و برکات فراوانی در نماز اول وقت صبح وجود دارد.
در زمان حیات آیت الله العظمی فاضل لنکرانی رضوان الله تعالی علیه، پیرمردی از کشور آذربایجان شوروی خدمت ایشان آمده بود، نکتهای را گفت که واقعاً تعجب کردیم و به حال او غبطه خوردیم. آن پیرمرد گفت در تمام دوران
کمونیستی یک بار نماز صبح او قضا نشده است، این چه لذّتی دارد، فردی که 70-80 سال عمر کرده وقتی به گذشتۀ خود نگاه میکند و میخواهد به اعمالش نمره بدهد، به نماز خود مینگرد میبیند الحمدلله هیچ یک از نمازهایش قضا نشده، و اگر همین لحظه از دنیا برود نمازی بر ذمّۀ او وجود ندارد. اما برخی دیگر از انسانها که سن کمتری هم دارند وقتی به گذشتۀ خود نگاه میکنند میبینند برخی از نمازهایشان قضا شده! حالا به جای اینکه به سرعت مبادرت به قضای آن کرده و تکلیف خود را انجام دهند، آنرا به امروز و فردا واگذار میکنند تا پایان عمرشان فرا میرسد و موفق به انجام قضای آن هم نمیشوند، بعد از مرگ هم معلوم نیست ورثه او این کار را انجام بدهند.
بنابراین نسبت به گذشتۀ خود تأمل کنیم اگر احتمال میدهیم نمازی از ما فوت شده حتماً آن را قضا کنیم. آیه شریفه «إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» یادمان باشد، شب که میخواهیم بخوابیم از خدای تبارک و تعالی استمداد کنیم، خدایا تو خودت ما را برای نماز صبح بیدار کن، خدایا تو عنایت کن و ما را به محفل نورانی خود و به بزم عاشقان و مناجات کنندگان خودت راه بده، شما امتحان کنید، بزرگان ما بارها فرمودند نمیشود انسان شب از خدا طلب کند، حتی نماز شب را، اما موفق به نماز شب نشود. به جای اینکه به این و آن سفارش کنیم که ما را برای نماز صبح بیدار کنید از خدا و ملائکۀ الهی بخواهیم، از آنهایی که دائماً بیدارند و توجّه دارند.
حال اگر واقعاً دغدغه داشته باشیم، چنانچه یک روز صبح از خواب بلند شویم و ببینیم نیم ساعت از اذان گذشته، بگوئیم عجب! ملائکۀ لیل رفتند و شاهد نماز امروز نبودند و این چه خسارت بزرگی است! اگر یک مقدار این حال را در خود ایجاد کنیم مطمئن باشید که همیشه هنگام اذان صبح برای نماز و مناجات با خدای تبارک و تعالی بیدار هستیم، معنای این آیه را همه بدانند و به ذهن بسپارند، در حال راه رفتن این را با خود زمزمه کنند
«إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُوداً»
وقتی برای نماز صبح برمیخیزند نگاهی به آسمان اندازند و ببینند ملائکۀ الهی را، ملائکۀ شب که فوج فوج به سوی آسمان میروند و ملائکۀ روز که گروه گروه به سوی زمین میآیند، به آنها سلام کنند. این ارتباط را با آنها برقرار کنیم تا انشاء الله از نماز خود لذت ببریم.
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم صدوق از امیر المؤمنین علیه السلام نقل میفرماید:(1)
«جَاءَ نَفَرٌ مِنَ الْیَهُودِ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَسَأَلَهُ أَعْلَمُهُمْ عَنْ مَسَائِلَ» گروهی از یهودیها خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند. عالمترین فرد این گروه سوالهایی از پیامبر پرسید در ضمن آنها این سؤال بود.
«أَخْبِرْنِی عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لِأَیِّ شَیْءٍ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ هَذِهِ الْخَمْسَ الصَّلَوَاتِ فِی خَمْسِ مَوَاقِیتَ عَلَی أُمَّتِکَ فِی سَاعَاتِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ» به چه دلیل خدای تبارک و تعالی این پنج نماز را در پنج وقت بر امّت تو واجب کرده است؟
«فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: إِنَّ الشَّمْسَ عِنْدَ الزَّوَالِ لَهَا حَلْقَةٌ تَدْخُلُ فِیهَا» حضرت فرمودند: هنگام زوال حلقهای است که خورشید داخل آن حلقه میشود، (شاید این اشاره به همان دایرۀ نصف النّهار باشد که وقتی خورشید به این دایرۀ نصف النّهار میرسد، هنگام نماز ظهر میرسد).
«فَإِذَا دَخَلَتْ فِیهَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَیُسَبِّحُ کُلُّ شَیْءٍ دُونَ الْعَرْشِ بِحَمْدِ رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ» پیامبر فرمود در آن زمان - یعنی زمان نماز ظهر و زمان زوال شمس - هر
1) (1) من لا یحضره الفقیه، ج 1 ص 211.
چیزی که تحت العرش و دون العرش است، همۀ موجودات خدا را تسبیح میکنند.
«وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی یُصَلِّی عَلَیَّ فِیهَا رَبِّی» هنگام زوال و وقت نماز ظهر آن زمانی است که خدای متعال بر من درود میفرستد.
«فَفَرَضَ اللَّهُ عَلَیَّ وَ عَلَی أُمَّتِی فِیهَا الصَّلَاةَ وَ قَالَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ» خداوند در این زمانی که خودش بر من درود میفرستد و موجودات تحت العرش همه در حال تسبیح او هستند، بر من و امّتم نماز ظهر را واجب فرمود، این خصوصیت نماز ظهر و وقت نماز ظهر است.
بنابراین تصور نشود وقت نماز ظهر یک بخش از تقسیمی است که خدا نسبت به 24 ساعت شبانهروز نموده است و در وقت زوال شمس نماز ظهر و در طلوع فجر نماز صبح را قرار داده است، خیر.، در تمام این اوقات حکمتها وجود دارد، اگر انسان بداند هنگام نماز ظهر وقتی است که خدای تبارک و تعالی به پیامبر درود میفرستد، همۀ موجودات آن زمان خدا را تسبیح میکنند، این انسان هم همراه این قافله شده و خود را در دریای تسبیح کنندگان و خیل عشاقان و مسبّحین قرار میدهد.
میفرماید:
«وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی یُؤْتَی فِیهَا بِجَهَنَّمَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَا مِنْ مُؤْمِنٍ یُوَافِقُ تِلْکَ السَّاعَةَ أَنْ یَکُونَ سَاجِداً أَوْ رَاکِعاً أَوْ قَائِماً إِلَّا حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَی النَّار» آن وقتی که شب به نهایت تاریکی خود میرسد که همان نیمۀ شب است میفرماید این ساعتی است که در قیامت جهنم را حاضر و مجرمین را به جهنم میبرند. هیچ مؤمنی در این ساعات در حال سجده یا رکوع یا قیام نمیباشد إلاّ اینکه خدای تبارک و تعالی جسد او را بر آتش جهنم حرام میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم
امیرالمؤمنین علیه السلام در ادامه روایتشان از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پیرامون اسرار اوقات نماز میفرمایند:
«وَأَمَّا صَلَاةُ الْعَصْرِ فَهِیَ السَّاعَةُ الَّتِی أَکَلَ آدَمُ علیه السلام فِیهَا مِنَ الشَّجَرَةِ فَأَخْرَجَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْجَنَّةِ» اینکه در وقت عصر نماز عصر واجب شده برای این است که در این زمان حضرت آدم از آن شجرۀ ممنوعه خورد، حضرت آدم از این کار نهی شده بود، لذا خدا او را از بهشت اخراج کرد.
«فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذُرِّیَّتَهُ بِهَذِهِ الصَّلَاةِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ اخْتَارَهَا لِأُمَّتِی فَهِیَ مِنْ أَحَبِّ الصَّلَوَات إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ أَوْصَانِی أَنْ أَحْفَظَهَا مِنْ بَیْنِ الصَّلَوَات» سپس خدای تبارک و تعالی نماز عصر را در این وقت برای ذریۀ آدم تا روز قیامت واجب کرد.
«وَ اخْتَارَهَا لِأُمَّتِی» و این نماز را برای امت من برگزید و این نماز از محبوبترین نمازها نزد خداوند متعال است به طوری که پیامبر میفرماید خداوند به من سفارش فرموده که در میان نمازها بر این نماز محافظت بیشتری داشته باشم.
در این حدیث حکمت تعیین وقت نماز عصر واضح و روشن گردیده است، یعنی انسان به هنگام عصر باید به یاد آورد چگونه آدم ابوالبشر علیه السلام مرتکب آن
ترک اولی شد و از بهشت رانده گشت و بر ذریه و اولاد اوست که در این وقت با خواندن نماز عصر در حقیقت آن نقیصه را جبران کرده و خود را از آثار آن خطا دور کنند و از این جهت است که نماز عصر محبوبترین نمازها در نزد خدای تبارک و تعالی است. یعنی ما میخواهیم در وقت نماز عصر به خداوند عرض کنیم که اگر آدم چنین ترک اولایی را مرتکب شد ما با خواندن این نماز میخواهیم اطاعت و بندگی، انقیاد و عبودیت خود را ابراز کنیم، اگر آدم آن خطا را کرد ما با عبادت و بندگی اعلام میکنیم که نمیخواهیم با حضرت حق مخالفت و عصیان کنیم، یعنی این نماز عصر یک رنگ خاص دارد و یک امتثال مضاعف است، نفس نماز امتثال امر و اطاعت خداست اما با توجّه به آن سابقۀ تاریخی که نسبت به حضرت آدم وجود دارد، ما که ذریۀ آدم هستیم میخواهیم با خواندن نماز عصر علاوه بر امتثال، به خدای تبارک و تعالی عرض کنیم که خدایا ما نمیخواهیم مرتکب خطا شویم و از دایرۀ انقیاد و عبودیت و بندگی تو خارج شویم.
بسم الله الرحمن الرحیم
در روایت امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد تعیین وقت نماز مغرب دانستیم که وقت مغرب وقتی است که خداوند توبه آدم را پذیرفت، اصولاً همین که انسان به خاطر آورد که در این وقت جدّ ما آدم ابوالبشر و آن نبی بزرگ توبهاش پذیرفته شده، ما هم به یاد توبه میافتیم. فلذا نماز ما حقیقت دیگری پیدا کرده و به عنوان یک توبۀ عملی واقع میشود ولو اینکه هر نمازی توبه است، اما در وقت نماز مغرب، وقتی انسان به یاد این خصوصیت میافتد عملاً توبه تحقق پیدا میکند. توبۀ آدم هم به این نحو انجام شد که سه رکعت نماز خواند، یک رکعت به خاطر خطایی که خود مرتکب شده بود، یک رکعت به خاطر خطایی که حوا کرده و یک رکعت هم به عنوان توبهای که باید انجام میداد.
«فَفَرَضَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ هَذِهِ الثَّلَاثَ رَکَعَاتٍ عَلَی أُمَّتِی» خدای تبارک و تعالی این سه رکعت را بر امّت من واجب کرد. البته در برخی از روایات دیگر آمده که این رکعت سوم رکعتی است که وقتی ولادت فاطمه زهرا سلام الله علیها به پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت داده شد خود پیامبر اضافه فرمودند. و این منافاتی ندارد، ممکن است که خود آدم علیه السلام سه رکعت خوانده باشد و بعد خدای تبارک و تعالی
تخفیفاً بر امت آنرا دو رکعت قرار داده باشد، چون خدا علم داشت که آن یک رکعت را مجدداً پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان فرض النّبی اضافه خواهد فرمود و لذا بر این رکعت سوم، هم عنوان توبۀ آدم و هم عنوان شکرانۀ ولادت فاطمۀ زهرا، هر دو عنوان منطبق است و از این جهت اشکالی ندارد.
نکتۀ بسیار مهم این است که پیامبر میفرماید
«وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی یُسْتَجَابُ فِیهَا الدُّعَاءُ فَوَعَدَنِی رَبِّی عَزَّوَجَلَّ أَنْ یَسْتَجِیبَ لِمَنْ دَعَاهُ فِیهَا» وقت نماز مغرب وقتی است که وقت استجابت دعاست، خدا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وعده فرموده است که در وقت نماز مغرب دعای او را مستجاب میکند و نه فقط دعای پیامبر، بلکه هر کسی که در وقت مغرب دعا کند و خدا را بخواند خدا دعای او را مستجاب میکند. نماز مغرب همان نمازی است که خداوند متعال در آیه کریمه «فَسُبْحانَ اللّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ»1 بدان اشاره فرموده است.
«وَ هِیَ الصَّلَاةُ الَّتِی أَمَرَنِی رَبِّی بِهَا فِی قَوْلِهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: فَسُبْحانَ اللّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ» .
«وَ أَمَّا صَلَاةُ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ فَإِنَّ لِلْقَبْرِ ظُلْمَةً وَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ ظُلْمَةً» هم در قبر ظلمت و تاریکی وجود دارد و هم در روز قیامت. خدا امر به نماز عشاء فرموده به جهت آنکه نماز عشاء سبب روشن شدن قبر ماست و تاریکی آن را از بین میبرد. اینها نکاتی است که انسان را برای نماز آماده میکند، هر چند نیت انسان بر نماز باید همان اطاعت پروردگار تبارک و تعالی باشد، اما بدانیم این مصداق از اطاعت ظلمت قبر و قیامت را هم از بین میبرد.
«أَمَرَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ وَ أُمَّتِی بِهَذِهِ الصَّلَاةِ لِتُنَوِّرَ الْقَبْرَ وَ لِیُعْطِیَنِی وَ أُمَّتِیَ النُّورَ عَلَی الصِّرَاطِ» حقیقت نماز عشاء در روز قیامت نور است برای عبور از صراط و نجات از ظلمات قبر و قیامت. حال با توجّه به این خصوصیات، آیا به خود اجازه میدهیم نماز عشاءمان را با توجّه و حضور قلب نخوانیم؟ و این وقت عزیز را ضایع کنیم و از بین ببریم؟
«وَمَا مِنْ قَدَمٍ مَشَتْ إِلَی صَلَاةِ الْعَتَمَةِ(1)إِلَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَسَدَهَا عَلَی النَّارِ وَ هِیَ الصَّلَاةُ الَّتِی اخْتَارَهَا اللَّهُ تَعَالَی وَ تَقَدَّسَ ذِکْرُهُ لِلْمُرْسَلِینَ قَبْلِی» هیچ گامی به سوی نماز عشاء برداشته نمیشود مگر آنکه خداوند متعال آن قدم را بر آتش جهنم حرام میکند و عشاء نمازی است که خداوند برای انبیاء گذشته بیان فرموده است.
پس بدانید تعیین اوقات نماز هر کدام جهت خاصی دارد، نماز صبح مشهود ملائکه است و زمان آن طلوع فجر است که ملائکه شب و روز هر دو شاهد بر آن هستند، نماز ظهر هنگامی است که خدا درود به پیامبر میفرستد و همه موجودات تسبیح حق میگویند. نماز عصر در وقتی است که آدم مرتکب آن خطا و ترک اولی شد و توبه کرد. هنگام نماز مغرب وقت پذیرفته شدن توبۀ آدم است وقت نماز عشاء یادآور ظلمت قبر و قیامت است، و نماز عشاء برای نجات از آن ظلمت است.
خداوند همۀ ما را از نمازگزاران واقعی قرار بدهد، انشاء الله.
1) (1) صلاة العتمه همان نماز عشاء است..
بسم الله الرحمن الرحیم
دقت در آیات شریفه سوره ماعون، ضرورت و اهمیت توجّه به وقت نماز را بیشتر نمایان میکند، در آیاتی از این سورۀ شریفه آمده:«فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» خدای تبارک و تعالی در این آیه در مقام تهدید عظیم و شدیدی برآمده و میفرمایند «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ» ویل یا به عنوان عذاب شدید است و یا به معنای مکانی است که عذاب شدید در آن مکان وجود دارد. قبل از این آیۀ شریفه خداوند میفرماید «أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ * فَذلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ * وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکِینِ» کثیری از مفسرین در این مقام برآمدند که آیۀ «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ» را مرتبط با آیات قبل کنند، در حالی که خدای تبارک و تعالی بعد از اینکه در اول این سوره با تکذیب کنندگان روز قیامت و کسانی که یتیمان را از خود میرانند و مساکین را از طعام محروم میکنند برخورد بسیار شدیدی میکند، سپس مطلب مستقلی را بیان میکند که این خود حاکی از اهمیت آن مطلب است و محققین در علوم قرآن معتقدند که آیات اول سورۀ ماعون مکی است و از فویلٌ للمصلّین تا آخر مدنی میباشد که میفرماید وای برنمازگزاران «اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» کسانی که در نمازشان سهلانگاری میکنند و
برای وقت نماز ارزش و اهمیتی قائل نیستند و آن را به تأخیر میاندازند، اول وقت اگر صدای اذان را بشنوند پیش خود میگویند فعلاً کارهای مهمتری داریم نماز را بعداً خواهیم خواند و توجهی به وقت نماز نمیکنند. حالا یا آنرا از اول وقت تأخیر میاندازند و یا خدای نکرده به طور کلی میگویند اگر در وقت نخواندیم خداوند قضای نماز را قرار داده و خارج از وقت میخوانیم، در حالی که باید به این نکته توجّه داشته باشند اگر کسی نماز خود را عمداً به تأخیر افکند و خارج از وقت نماز بخواند، ولو اینکه نمازش قضا میشود و باید قضای آن را انجام بدهد ولی خود این کار یک معصیت بزرگ است. و در آیۀ شریفه «اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» نفرموده کسانی که در بین نماز یا در هنگام نماز سهل انگاری میکنند، فرموده کسانی که از نماز سهو میکنند، سهو از نماز یعنی ترک نماز در اول وقت یا ترک نماز در اصل وقت، یا اساساً خدای نکرده به طور کلی کسی بخواهد در برخی از روزها، در برخی از زمانها و مناسبتها نمازش را ترک کند، بگوید حالا جشنی وجود دارد، عروسی وجود دارد، به این مناسبت یک روز آنرا تأخیر بیندازیم و بعداً قضا آن را خواهیم خواند.
ملاحظه میفرمایید که در این آیۀ شریفه خدای تبارک و تعالی میفرماید «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ» ویل برای نمازگزارانی که این گونه نسبت به نماز برخورد میکنند و مع الأسف در میان مسلمانها و مؤمنین افرادی هستند که گاهی هم ممکن است اول وقت نماز بخوانند اما بیشتر اوقات بیمبالاتی کرده و به وقت نماز اهمیت نمیدهند. این آیۀ شریفه سورۀ ماعون را باید همیشه در نظر داشته باشیم، مبادا در همان حالی که نماز میخوانیم مشمول این آیۀ شریفه بشویم که «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» البته نکات دقیق تفسیری دیگری هم در این آیۀ شریفه وجود دارد که در جای خود بیان شده است.
بنابراین باید مسلمانها و خصوصاً شیعیان توجّه داشته باشند که یکی از أمّتیازات و ویژگیهای شیعه باید این باشد که نسبت به مواقیت نماز اهتمام
داشته و به آن بسیار اهمیت بدهند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«إِنَّ فَضْلَ الْوَقْتِ الْأَوَّلِ عَلَی الْآخِرِ کَفَضْلِ الْآخِرَةِ عَلَی الدُّنْیَا»؛(1)فضیلت اول وقت نسبت به آخر وقت مثل فضیلت آخرت نسبت به دنیاست.
1) (1) کافی: چاپ اسلامیه، ج 3، ص 274.
بسم الله الرحمن الرحیم
از مباحثی که در اسرار نماز باید به آن توجّه شود مسئلۀ قبله و ایستادن نمازگزار به سوی کعبه است. یکی از شرایط صحّت نماز این است که نمازگزار به سوی کعبه بایستد و نماز بخواند به طوری که اگر عمداً مقدار کمی انحراف از جهت قبله داشته باشد مضرّ به صحّت نماز اوست. نکته مهم این است که سرّ استقبال به کعبه در باب نماز چیست؟ از طرفی در آیات شریفۀ قرآن آمده،«لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»1 مشرق و مغرب برای خداست و هرکجا روی نمایید، آنجا وجه خداست انسان به هر طرف و جهتی که رو کند آنجا خالی از خدا نیست، ما هیچ جهتی از جهات عالم را نداریم که بگوئیم در آن جهت خدای تبارک و تعالی حضور ندارد، نمیتوان گفت خدا در آسمان است و در زمین نیست، نمیتوان گفت خدا در کعبه است و در جای دیگر نیست. عقل هم چنین ادراکی دارد و حکم میکند آن موجودی که همۀ این عالم و تمام ممکنات و تمام موجودات ماسوای خود را آفریده باید نسبت به همه احاطه داشته باشد، باید در همه جا حضور داشته باشد و نمیتوانیم عقلاً جایی را تصور کنیم که آنجا خدای
تبارک و تعالی وجود نداشته باشد. با توجّه به این مطلب چرا باید نماز به سمت کعبه خوانده شود؟ چه سرّی در این مسئله وجود دارد؟ به طوری که اگر نماز به آن طرف نباشد ولو اینکه کسی تمام عمر نمازش را به سوی جهتهای دیگر بخواند این نماز مورد قبول خدا نیست. برای روشن شدن مطلب ابتدا باید مقدمهای را بیان کنیم. اساساً به سوی کعبه بودن اختصاص به نماز ندارد، اگر به فروع فقهیه و متون روایی مراجعه کنیم، امور زیادی را مییابیم که انجام آن باید به سمت کعبه باشد، ذبح قربانی اگر به سوی قبله نباشد آن قربانی حلال و تزکیه نمیشود. و نیز مستحب است شخصی را که در حال احتضار و جان دادن است به سوی قبله قرار بدهیم، وقتی میت دفن میشود باید صورت او به سوی قبله باشد. حتی در نشستن معمولی بهتر است که انسان به سوی قبله بنشیند. در بیان خصوصیات شخصی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امام صادق علیه السلام می فرماید:
«کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَکْثَرَ مَا یَجْلِسُ تُجَاهَ الْقِبْلَة»(1)غالباً به سمت قبله مینشست.
همچنین حماد بن عثمان میگوید:
«رَأَیْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَجْلِسُ فِی بَیْتِهِ عِنْدَ بَابِ بَیْتِهِ قُبَالَةَ الْکَعْبَة»(2)امام صادق علیه السلام در خانهاش به سمت کعبه مینشست.
در روایات باب زراعت هم وارد شده:
«إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَزْرَعَ زَرْعاً فَخُذْ قَبْضَةً مِنَ الْبَذْرِ وَ اسْتَقْبِلِ الْقِبْلَة» وقتی میخواهید زراعت کنید بذر را برداشته و به سوی قبله ایستاده و بگوئید:
«وقل أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ»(3)که خوب است کشاورزان ما به این روایت توجّه کنند و موقع کاشت این آیۀ شریفه را رو به قبله بخوانند و بعد سه مرتبه بگویند
«الله الزّارع» خدا زارع است. پس مسئلۀ استقبال قبله اختصاص به نماز ندارد و در حالات و امور دیگر هم وجود دارد، این مطلب روشن میکند که یک سرّ و حقیقتی در کعبۀ معظمه وجود دارد که میباید بندگان امور مهمۀ خود را به آن سمت انجام بدهند.
بسم الله الرحمن الرحیم
به عنوان مقدمه بیان شد به سوی قبله بودن اختصاص به حال نماز ندارد در بسیاری از امور مثل ذبح قربانی، زراعت و حتی نشستن معمولی، مسئلۀ استقبال قبله مطرح است. و در روایات وارد شده که یکی از شرایط استجابت دعا این است که انسان به سوی قبله بایستد و با خدای تبارک و تعالی مناجات کند.
صفوان جمال میگوید(1)
«شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ قَبْلَ التَّکْبِیرِ» امام صادق علیه السلام را دیدم قبل از اینکه تکبیر بگوید به سوی قبله میایستاد و عرض میکرد:
«اللَّهُمَّ لَا تُؤْیِسْنِی مِنْ رَوْحِکَ وَ لَا تُقَنِّطْنِی مِنْ رَحْمَتِکَ وَ لَا تُؤْمِنِّی مَکْرَک»، پروردگارا مرا مأیوس و ناامید از رحمتت مگردان و از مکر خود ایمن مساز» میبینیم که دعا هم باید به سمت قبله باشد. حتی در مورد زنهایی که عذر شرعی در انجام نماز دارند مستحب است وضو بگیرند و هنگام نماز در همان محلی که معمولاً نماز میخوانند، رو به قبله بنشینند و به اندازۀ یک نماز معمولی ذکر خدا بگویند. پس روشن شد که استقبال قبله اختصاص به حال نماز ندارد و
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 2، ص 544.
لذا همۀ توجهها را باید معطوف به این نکته کنیم که کعبه چه خصوصیتی دارد؟ و چه رمز و حقیقتی در آن نهفته است؟ حسب تعبیر امام خمینی رضوان الله علیه در کتاب سرّ الصّلاة کعبه امّ القری و مرکز بسط زمین است.(1)
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد شده است
«سُمِّیَتِ الْکَعْبَةُ کَعْبَةً لِأَنَّهَا وَسَطُ الدُّنْیَا»(2)کعبه به این نام نهاده شده چون مرکز ثقل عالم است، اولین نقطهای است که بعد از جریان کشتی نوح از آب بیرون آمد، قرآن هم در سورۀ نازعات میفرماید «وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها»3 کعبه ام القری و مرکزیت دارد. ما میتوانیم در اینجا این تعبیر را داشته باشیم که کعبه وجه خدای تبارک و تعالی در این عالم أرض است.
مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی رضوان الله علیه میفرماید: خدا در هر عالمی نسبت به اهل آن عالم وجهی دارد، در عالم دنیا هم نسبت به اهل زمین وجه خدا کعبۀ معظمه است، یعنی خداوند اینطور مقرّر فرموده کسانی که میخواهند بر روی زمین به سوی خدای تبارک و تعالی توجّه کنند رو به کعبه نمایند. ما وقتی که به سوی کعبه میایستیم معنایش این است که توجّه خود را از هر چه که غیر خداست برگردانده و فقط رو به سوی خدای تبارک و تعالی میکنیم. وجه خدا بدین معنا نیست که بگوئیم خدا وجه و صورت ظاهری دارد بلکه وجه یعنی مظهری که انسان به وسیلۀ آن میتواند متوجه به حق بشود، و رو به سوی او کند گر چه در همۀ حالات خدا بر انسان احاطه دارد و انسان میتواند با او راز و نیاز کند، اما در حال نماز چون وجه خدا در زمین کعبۀ معظمه است، نمازگزار باید آن را مورد توجّه و استقبال قرار دهد.
انسان نمازگزار در همه حال چه ایستاده یا نشسته و یا حتی اگر مجبور است نمازش را خوابیده بخواند باید توجّه به کعبۀ معظمه داشته باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام میفرماید:
کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ إِذَا أَهَلَّ هِلَالَ شَهْرِ رَمَضَانَ أَقْبَلَ إِلَی الْقِبْلَة؛(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام وقت حلول و فرا رسیدن هلال ماه مبارک رمضان رو به قبله نموده و شروع به دعا میکرد.
از این نکته که در انجام امور مهمه رعایت جهت قبله لازم است، نتیجه گرفتیم در کعبۀ معظمه یک رمز و سرّی وجود دارد که باید بدانیم آن سرّ چیست؟ در برخی از روایات چنین آمده که قبله عنوان امن را دارد. امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
«لَا یَجُوزُ لِلرَّجُلِ أَنْ یُصَلِّیَ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ سَیْفٌ لِأَنَ الْقِبْلَةَ أَمْن»(2)نمازگزار وقتی در حال خواندن نماز است جلوی خود شمشیر قرار ندهد، چون قبله محل امن الهی است، با دقت در این عبارت میتوانیم این نکته را استفاده کنیم که ایستادن به سوی کعبۀ معظمه، یک امنیت روحی و معنوی برای انسان ایجاد میکند، یعنی در حقیقت همانطور که خداوند محیط کعبه و مکۀ معظمه را به عنوان حرم امن قرار داده
است این امنیت فقط به فردی که داخل آنجا شود اختصاص ندارد! بلکه فوق این امنیت ظاهری است، انسان وقتی که به سمت قبله میایستد، خدای تبارک و تعالی برای او امنیتی ایجاد میکند که اگر به سمت جهات دیگر بایستد این امنیت وجود نخواهد داشت، هر چند در جهات دیگر هم خدا هست اما این امنیتی که ارادۀ حق تبارک و تعالی به آن تعلق پیدا کرده نیست. بر حسب این روایت نمازگزار در نماز باید آنقدر خود را در حرم امن خدا بداند که نباید شمشیرش را برای دفاع از خود در پیش رو قرار دهد، قطعاً این حدیث امنیت معنوی و باطنی را افاده میکند، یعنی انسانی که رو به سمت قبله کرده است، فکر و قلب و عقل و نفس او از وسوسهها و از افکار شیطانی دور میشود، یعنی در این حالت خداوند مقدار زیادی شیطان را محدود میکند.
خدای تبارک و تعالی همانطور که در ماه رمضان دست و پای شیطان را میبندد، وقتی هم نمازگزار به سوی کعبه و خدا میایستد، امنیتی را برای او ایجاد میکند و به همین جهت در برخی از روایات از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است
«إِذَا قَامَ الْعَبْدُ إِلَی الصَّلَاةِ فَکَانَ هَوَاهُ وَ قَلْبُهُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی انْصَرَفَ کَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّه»(1)اگر بندهای برای نماز قیام کند و در طول نماز وجه و فکر و قلب او متوجه خدا باشد، در پایان نماز گناهان او از بین میرود و مثل روزی میشود که از مادر زاده شده است. قرار گرفتن ظاهر بدن به سوی قبله مقدمه است برای آنکه وجه باطن یعنی قلب و روح ما به خدای تبارک و تعالی توجّه پیدا کند. اینکه فرمودهاند قبله امنیت است، یعنی خدای تبارک و تعالی از نمازگزار مراقبت کرده و آلودگیها را از او دور میکند، نمیگذارد گرفتار اقسام وسوسهها شود، همۀ شرایط را فراهم میکند تا این بنده با او مناجات و راز و نیاز کند، این یکی از نکات مهمی است که در باب قبله باید به آن توجّه داشته باشیم.
1) (1) بحار الأنوار، چاپ بیروت: ج 81، ص 261.
بسم الله الرحمن الرحیم
در پاسخ به این سؤال که چرا نمازگزار باید نماز خود را به سوی کعبۀ معظمه بخواند؟ در این شرطیت قبله برای مصلّی چه حکمت و رمز و رازی وجود دارد؟ شهید ثانی اعلی الله مقامه الشریف میفرماید:(1)«أمّا الاستقبال فهو صرفٌ لظاهر وجهک عن سائر الجهات إلی جهة بیت الله تعالی» استقبال به قبله این است که انسان ظاهر بدن و روی خود را از تمام جهات برگردانده و به سمت کعبه و خانه خدا توجّه کند. این بدین معناست که میخواهد به خدا عرض کند که خدایا از دنیا و آنچه در اوست، و از آنچه که رنگ تو را ندارد روی گردانم و میخواهم ظاهر و باطن وجود خود را متوجه به سوی تو نمایم. اگر نمازگزار توجّه به این امر داشته باشد چقدر بر نیت نماز او اثر دارد؟ چقدر این نماز معنویتر، خالصتر و با روحتر انجام میشود. لذا در روایات وارد شده در نماز آن طور باشید که گویا خدا را میبینید و اگر شما خدا را نمیبینید او شما را میبیند.
بعد شهید ثانی میفرماید «أفتری أنّ صرف القلب عن سائر الامور إلی امر الله تعالی لیس مطلوباً منک» میفرماید دقت نما فقط صرف توجّه قلب به خدا و اینکه
1) (1) التنبیهات العلیه: ص 105.
در قلب تو چیزی غیر از خدا نباشد، مطلوب نیست! همانطور که اگر قلب حرم خداست و باید غیر خدا در آن ساکن نشود و توجّه به غیر او نکند، بدن ظاهری تو هم باید فقط متوجه خدا باشد. از امر خداوند به ایستادن به سوی کعبه نتیجه میگیریم که بین ظاهر و باطن باید این رابطه وجود داشته باشد که وقتی انسان ظاهر خود را متوجه به خدا کرد لا محاله قلبش هم متوجه خدا شود و وقتی قلب متوجه خداست، لا محاله ظاهر هم باید از غیر خدا دور شود و متوجه خدای تبارک و تعالی باشد ولو اینکه غالباً بزرگان ما در کتب اخلاقی و عرفانی، ظاهر را به عنوان طریق برای باطن قرار میدهند، همچنانکه در همین مسئلۀ کعبۀ معظمه، حسب بیان برخی از روایات مقابل کعبه در آسمان چهارم بیت المعمور واقع شده که محل طواف ملائکه است، بیت المعمور هم در ازاء عرش خدای تبارک و تعالی قرار گرفته است. این ارتباط عمیقی است که از زمین به بالا و از این ظاهر به آن باطن و حقیقت وجود دارد.
نباید فکر کنیم که کعبه بنایی است متشکل از سنگهایی که حضرت ابراهیم علیه السلام در آنجا بنیان نهاد و میشد آن را در جای دیگری هم بنا کند اما حالا که آنجا بنا کرده است، این به عنوان یک امر قراردادی تعیین شده است! هرگز. کعبه خیلی اسرار دارد؛ اینکه در روایات وارد شده نظر کردن به کعبه مستحب است، انسانی که در مسجد الحرام نشسته، هر اندازه که به کعبه نگاه کند نگاه او ثواب دارد، برای این است که فقط ظاهر کعبه مراد نیست بلکه باید دانست در محاذات آن بیت المعمور قرار گرفته، و آنجا هم در محاذات عرش خدای تبارک و تعالی میباشد یعنی سرّ کعبه بیت المعمور است و سرّ بیت المعمور عرش خدای تبارک و تعالی است. پس ما با ایستادن به سمت قبله وجه خود را از آنچه که غیر خداست دور میکنیم و توجّه خود را به آن حقیقت واحده یعنی خدای تبارک و تعالی معطوف میکنیم و این بدان معناست که ظاهر انسان هم صبغه و رنگ خدایی پیدا میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم
تاکنون این نکته را مورد توجّه قرار دادیم همانطور که قلب نمازگزار باید متوجه خدا باشد ظاهر و جوارح بدن او هم باید به سمت وجه خدا باشد که این وجه در زمین کعبۀ معظمه است. یکی از آثار توجّه نمازگزار به قبله این است که به قلب خود بفهماند که قلب هم فقط و فقط باید به یاد خدا و در فکر عظمت و قدرت او باشد. اگر کسی به سمت کعبه بایستد اما دل او مایل به غیرخدا باشد، این بزرگترین استهزاء نسبت به خداست، شما اگر به حسب ظاهر به صورت کسی نگاه کرده وشروع به صحبت با او کنید، اما دل و حواستان جای دیگری باشد. یا برعکس اگر متوجه شوید کسی که در مقابل شما ایستاده و با شما صحبت میکند فکر و قلبش جای دیگری است، چه حالی پیدا میکنید؟ مبادا ظاهر و بدن ما به سمت قبله باشد اما قلب ما متوجه خدا نباشد و در فکر امور دیگر باشیم.
این روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به یاد آوریم که فرمود:
«أَمَا یَخَافُ الَّذِی یُحَوِّلُ وَجْهَهُ فِی الصَّلَاةِ أَنْ یُحَوِّلَ اللَّهُ وَجْهَهُ وَجْهَ حِمَار»(1)آیا آن کسی که به سمت قبله
1) (1) بحار الأنوار، چاپ بیروت: ج 81، ص 211.
ایستاده و نماز میخواند و قلباً توجّه به خدا ندارد بلکه قلب و فکرش مشغول امور دنیوی است، نمیترسد که خدا صورت او را به شکل یک الاغ تغییر بدهد؟
باید در این روایت خیلی تأمل و دقت نمود و نکات آن را به دست آورد. چرا تعبیر فرموده که قیافه او باید به شکل حمار تغییر پیدا کند؟
شاید معنایش این باشد. کسی که به سوی خدا بایستد اما قلب و فکرش جای دیگری باشد، یکی از آثاری که خداوند بر این فرد مترتب میکند کاستن از عقل اوست، ممکن است عقل او را آنقدر کاهش بدهد که در کم عقلی مثل حمار شود، خیلی بعید است که مراد پیامبر این باشد که خدا صورت ظاهری این شخص را به صورت حمار در بیاورد، بلکه میفرماید صورت باطنی این فرد چنین است، چون حمار در میان حیوانات کم عقلترین حیوانات است.
البته یکی دیگر از احتمالاتی که در مورد روایت وجود دارد آن است که این حقیقت مربوط به کسی است که در نماز صورت خود را به این طرف و آن طرف بگرداند، اما احتمال صحیح همان احتمال قبل است.
پس توجّه داشته باشیم وقتی به نماز ایستادیم همانطور که رو به سوی کعبه مینمائیم به عظمت خدای تبارک و تعالی توجّه کنیم، قلب ما هم رو به کعبه کند، بیت المعمور و عرش خدا را ببیند، تا نماز ما یک نماز با روح باشد، انشاءالله.
بسم الله الرحمن الرحیم
گفته شد به سوی قبله ایستادن اختصاص به حال نماز ندارد و در بسیاری از امور معنوی و دنیوی مورد توجّه است، حالا یا به نحو الزام یا به عنوان امری مستحب. روایتی هم ذکر شد که قبله برای انسانی که به سمت او میایستد ایجاد امنیت میکند، در برخی از روایات نکته دیگری ذکر شده و آن این است که کعبه
«أَوَّلُ رَحْمَةٍ وُضِعَتْ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ فَجَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْنا»(1)اولین رحمتی است که از سوی خدای تبارک و تعالی نسبت به زمین و اهل زمین نازل شده، کعبه معظمه اولین جلوۀ حق تعالی در روی زمین و اولین محلی است که مورد عنایت حق تبارک و تعالی قرار گرفته است. لذا در روز دحو الارض، روز بیست و پنجم ذی القعده روزه گرفتن مستحب است و ثواب هفتاد سال روزه را دارد. دحو الأرض روزی است که کعبه یعنی این قسمت زمین از آب خارج شد و زمین بعد از آن گسترش پیدا کرد، این خصوصیات ما را متوجه عظمت کعبه میکند، در روایتی از امام باقر علیه السلام وارد شده؛ همین که خدا کعبه را به خود نسبت داده و فرموده: «بیتی» خانۀ من، این انتساب گویای عظمت و بزرگی این مکان
1) (1) کافی، ج 4، ص 149.
شریف است.
انسان در میان همۀ موجودات این افتخار را دارد که خدا در موردش فرموده است «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» همۀ عظمت و برتری انسان از این انتساب و اضافهای است که به واسطه دمیده شدن روح الهی، به حق تبارک و تعالی پیدا کرده است و از همین جهت صلاحیت خلافت الهی را پیدا کرده است. غیر از انسان در میان جمادات این انتساب را فقط نسبت به کعبۀ معظمه مییابیم که خداوند میفرماید «بیتی» کعبه خانه خدای تبارک و تعالی است.
ما وقتی به سوی این بیت میایستیم اصلاً خود را در مسیر دیگری غیر از همۀ مسیرهای عالم قرار میدهیم، به سوی عظمت خدا و خانۀ خدا میایستیم. باید توجّه کنیم که این یک حالتی است که انسان را به خدا نزدیکتر و برای راز و نیاز با او آمادهتر میسازد.
امام صادق علیه السلام در روایتی فرمود(1)
«إذ استقبلت القبلة فآیس من الدّنیا و مافیها والخلق وما هم فیه» اینکه ایستادن به سمت قبله این همه آثار و عظمت دارد نه فقط برای اینست که انسان روی خود را به سمت کعبه قرار داده است بلکه به خاطر رعایت شرایط و مقدمات آن هم میباشد که یکی از شرایطش این است که انسان وقتی به سوی قبله ایستاد از دنیا و آنچه که در اوست مأیوس و ناامید باشد و برای هیچ چیز دنیا ارزش قائل نباشد، از خلق و آنچه در آن هستند، مأیوس باشد
«واستفرغ قَلْبَکَ عَنْ کُلِ شَاغِلٍ یَشْغَلُکَ عَنِ اللَّهِ تَعَالَی» قلب خود را از هر چیزی که تو را از خدا دور کند خالی کن، خواه جاه و مقام باشد یا مال و کسب و کاسبی، حتی اگر آن اشتغال قلبی علم و مباحث علمی باشد، انسان در حینی که به سمت قبله ایستاده باید قلبش را از همۀ اموری که او را از خدا باز میدارد خالی کند.
«وَعَایِنْ بِسِرِّکَ عَظَمَةَ اللَّهِ تَعَالَی» با باطن و سرّ خود عظمت خدا را ببین. انسان
1) (1) مصباح الشریعه: باب 13...
وقتی که مأیوس از دنیا و خلق شود و خود را از هر چه که غیر خداست دور کند با چنین باطن و سرّی میتواند عظمت خدا را مشاهده کند. خوشا به حال آن کسانی که این حال برایشان به وجود میآید و عظمت خدا را مشاهده میکنند. غایت سوی قبله ایستادنها و نماز خواندنها آن است که قلب انسان آلودگیها و وسوسهها و موانع را کنار بگذارد و با پاکی و صفا عظمت خدای تبارک و تعالی را مشاهده کند.
معنای به سوی قبله ایستادن این است که انسان همۀ امور را جمع کند، دور بیاندازد و با درونش عظمت خدا را مشاهده کند به سوی قبله ایستادن انسان را به یاد قیامت میاندازد و این که یک روز باید در پیشگاه خدا بایستیم و حساب پس بدهیم، چنین توجهی حالات معنوی بسیار خوبی برای نمازگزار به وجود میآورد و خدا چنین حالاتی را روزی همۀ ما بفرماید، انشاء الله.
خلاصهای از اسرار قبله
الف) از روایات استفاده میشود که انجام امور مهمه، لازم است و یا مناسب است به سوی کعبه باشد، مانند زراعت و ذبح قربانی و نیز برای استجابت دعا و دفن میت؛ بنابراین، توجه به کعبه اختصاص به نماز ندارد.
ب) کعبه ام القری و مرکز بسط زمین است و بر حسب برخی روایات در وسط زمین قرار گرفته است و وجه خداوند در زمین برای اهل آن است.
ج) چون کعبه محل امن است، ایستادن به سوی او، یک امنیت روحی و معنوی برای انسان ایجاد میکند.
د) توجه به قبله به این معنی است که انسان ظاهر بدن و روی خود را از تمام جهات برگردانده و به سمت خدا و خانه او متوجه میکند.
ه -) با توجه به سوی کعبه ظاهر و باطن هر دو در این جهت یعنی توجه به خدا متحد میشوند.
و) با توجه ظاهری به کعبه، قلب انسان باید متوجه به بیت المعمور و عرش خدا شود.
ز) کعبه اولین رحمتی است که از سوی خداوند نسبت به زمین و اهل آن نازل شده و اولین جلوه حق تعالی در روی زمین است.
ح) به سوی کعبه ایستادن، انسان را به یاد ایستادن در برابر پروردگار در روز قیامت میاندازد، بنابراین، باید از دنیا و آنچه در آن است، از مردم و آنچه در اختیار آنان است، چشم بپوشاند.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از مسائلی که در مورد نماز و اسرار آن باید مورد توجّه قرار بگیرد، مسئلۀ اذان و اقامه قبل از نمازاست. شاید بتوان گفت اسراری که در اذان و اقامه وجود دارد مقدمهای است برای درک حقایق نماز، و انسان را برای رسیدن به حقیقت نماز آمادهتر میکند و این از خصوصیات عبادت مسلمین است، که در امتهای گذشته و دیگر ادیان نبوده است. البته اصل نماز در ادیان گذشته بوده، اما مسئلۀ اذان و اقامۀ قبل از نماز از اختصاصات و ویژگیهایی است که خدای تبارک و تعالی برای امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار دادهاند.
در مسئلۀ اذان و اقامه چند مطلب مورد توجّه قرار میگیرد، اولاً در روایات آثار و ثوابهای بسیار و تعجبانگیز برای اذان و اقامه بیان شده که توجّه به آن انسان را نسبت به حقیقت این عمل آگاهتر میکند. قبلاً باید عرض کنیم که در مورد اذان و اقامه فقهای ما نه تنها قائل به رجحان و استحباب آن هستند بلکه آنرا از مستحبّات موکّد میدانند و حتی برخی از فقهای گذشته قائل به وجوب آن در تمام نمازها بودند، برخی فقط در خصوص نماز صبح و مغرب و برخی در مورد نماز جماعت قائل به وجوب هستند. در هر صورت از نظر فقهی اذان و
اقامه در حدّ بسیار بالایی مورد توجّه قرار گرفته است به طوری که نماز نباید بدون اذان و اقامه باشد، نماز بدون اذان و اقامه را نمیتوان یک نماز کامل دانست، بنابراین نمازگزاران عزیز توجّه داشته باشند که حتماً در نماز خود مسئلۀ اذان و اقامه را رعایت نمایند.
در روایتی بلال نقل میکند
«سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ مَنْ أَذَّنَ عَشْرَ سِنِینَ أَسْکَنَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَ إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلِ فِی قُبَّتِهِ أَوْ فِی دَرَجَتِه»(1)کسی که ده سال اذان بگوید خداوند او را در قبه یا در درجۀ حضرت ابراهیم ساکن میسازد. آن پیامبر بزرگی که بنای بیت الله یا تعمیر آن به دست او بود، خداوند مقام مؤذّن را در رتبه و درجه آن حضرت قرار داده است.
در برخی از روایات که بزرگان ما فرمودهاند این روایات از حدّ خبر واحد متجاوز است و فوق حدّ استفاضه و نزدیک به تواتر است. وارد شده
«مَنْ أَذَّنَ وَ أَقَامَ وَ صَلَّی خَلْفَهُ صَفَّانِ مِنَ الْمَلَائِکَة»(2)هر کسی نماز با اذان و اقامه بخواند با گفتن این اذان و اقامه دو صف از ملائکه با او نماز میخوانند.
نکتۀ مهم این است که در برخی از روایات مقدار این صف هم بیان شده و فرمودهاند
«أَقَلُّهُ مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ أَکْثَرُهُ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض» کمترین فاصله این صف از ملائکه فاصلۀ بین مشرق و مغرب است و اکثرش فاصلۀ بین آسمان و زمین است. وقتی خدای تبارک و تعالی در نماز که حضور بنده در محضر پروردگار میباشد، این مقدار به مسئلۀ اذان و اقامه اهمیت میدهد، این امر باید ما را وادار کند که فکر کنیم در حقیقت اذان چه اسراری نهفته است؟ در شروع و پایان اذان چه نکات عجیبی وجود دارد؟ اساساً انسان با اذان و اقامه به چه مرتبهای از مراتب توحید و به چه مرحلهای از مراحل عبودیت و بندگی میرسد؟ با یافتن پاسخ این سؤالها وقتی نمازگزار چنین عملی را به عنوان
مقدمه نماز انجام بدهد، روح او در عبودیت و بندگی و مراتب توحید تکامل پیدا میکند. سپس آماده ورود به محضر حق تبارک و تعالی میشود که همان نماز باشد و صلاحیت و قابلیت پیدا میکند برای اینکه به معراج رود و حرکت اصلی به سوی خدای تبارک و تعالی را آغاز کند.
به عبارت دیگر اذان و اقامه دو عامل بسیار محرّک و مهم هستند برای اینکه نماز انسان آن طور که شایسته است شروع بشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
در اذان و اقامه که مشتمل بر تکبیر و تهلیل و شهادت به رسالت و ولایت و دعوت به سوی فلاح و رستگاری است و در آخر هم با تکبیر و تهلیل تمام میشود، اسرار بسیار مهمی وجود دارد.
برخی بزرگان از علمای عرفان و اخلاق میفرمایند ندای مؤذّن یادآور آن ندایی است که در روز قیامت کبرا همه را برای حضور در محشر فرا میخوانند، مرحوم ملا محسن فیض کاشانی، در کتاب حقایق میفرماید
«و إذا سمعت نداء المؤذّن فاحضر فی قلبک هول نداء یوم القیامة» وقتی که ندای مؤذّن را شنیدی، ندای روز قیامت را در قلب خود به یاد آور.
«وتشمّر بظاهرک وباطنک للمسارعة والاجابة» ظاهر و باطن خودت را برای پاسخگویی به آن ندا آماده ساز
«فإنّ المسارعین إلی هذا النّداء هم الّذین ینادون باللطف یوم العرض الاکبر» آنها که در دنیا، وقتی صدای اذان را میشنوند این ندا را به سرعت پاسخ گفته و برای حضور در نماز آماده میشوند، کسانی هستند که در روز قیامت مورد لطف خدای تبارک و تعالی قرار میگیرند. و اساساً مرحوم فیض اینجا یک ظرافت و لطافتی را مورد توجّه قرار داده و آن اینست که
میفرماید اگر انسان بخواهد ببیند در روز قیامت وقتی که خدای تبارک و تعالی همۀ انسانها را برای حساب و کتاب دعوت میکند، چه مقدار آمادگی دارد؟ آیا آن روز، روز سرور و خوشحالی اوست یا روز پریشانی او؟
میفرماید در این عالم دنیا ببیند از شنیدن اذان آیا وجود او سرور پیدا میکند یا نه؟ آیا وقتی مؤذّن شروع به اذان میکند دل و قلب او نشاط پیدا مینماید و مملو از سرور و فرح میشود یا آنکه خدای نکرده تغییری در آن بوجود نمیآید و پناه بر خدا اگر کسی از شنیدن صدای مؤذّن دلگیر شود و فکر کند اوقات بزم و زندگی او بهم خورد که وای به حال چنین انسانی باشد.
ایشان میفرمایند نوع عکس العمل و واکنش افراد در این عالم دنیا نسبت به صدای مؤذّن نمایانگر آن است که به نداء روز قیامت که حشر و نشر عموم است پاسخ مناسب خواهد داد یا نه. سپس ایشان این تعبیر پیامبر را که فرمودند:
«أرحنا یا بلال» مرتبط با همین معنا قرار میدهد و میفرماید:
«أرحنا بها و بالنّداء إلیها» مؤذّن مؤمنین را به مجلس حضور و صحبت با خدا و معراج به سوی او فرا میخواند و اگر بر حسب اینکه
«الانسان یموت علی ما یعیش ویحشر علی ما یموت ویحصد ما زرعه فی أرض قلبه» انسان بر همان حالاتی که در این عالم زندگی میکند، از دنیا میرود و بر همان چه که از دنیا رفته بر همان صورت و نیات و بر همان کیفیات در روز قیامت محشور میشود، و آنچه را در زمین قلبش کاشته است درو خواهد کرد.
حال اگر انسانی با شنیدن ندای مؤذّن واقعاً مسرور و خوشحال شود که بزم نماز و مجلس ملاقات با خدا برپا شد، حضور در محضر حق برای اینکه انسان از افاضات حق تبارک و تعالی استفاده کند آغاز شد، اگر انسان در هنگام ندای مؤذّن این حال شوق و پرواز را داشته باشد با همین حال از دنیا میرود و روزی هم که میخواهد محشور بشود همین حالات و ملکات در نفس او به فریادش میرسد و به او کمک میکند.
تعبیر عمیقتری را امام رضوان الله علیه بیان میفرماید(1)که اذان نزد اهل معرفت اعلام قوای ملک و ملکوت در انسان کبیر و صغیر، برای مهیا شدن برای حضور در محضر حق تبارک و تعالی است. اذان فقط برای این نیست که افراد به مسجد بیایند و به نماز بایستند، بلکه اذان دعوت جمیع قوای عالم است، به وسیله اذان انسانها؛ چه انسان کوچک و چه انسان بزرگ، قوای ملکیه و ملکوتیه، همه برای حضور در محضر حق تبارک و تعالی دعوت میشوند. از این جهت است که باید به مسئلۀ اذان و اقامه که بسیار امر مهمی است توجّه نمائیم.
1) (1) سرّ الصلاة (معراج السالکین): ص 67.
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم کلینی در کافی شریف از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند:
«لَمَّا أُسْرِیَ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی السَّمَاءِ» وقتی که پیامبر به معراج برده شد
«فَبَلَغَ الْبَیْتَ الْمَعْمُورَ وَ حَضَرَتِ الصَّلَاةُ فَأَذَّنَ جَبْرَئِیلُ وَ أَقَامَ» در بیت المعمور وقت نماز فرا رسید جبرائیل اذان و اقامه گفت.
«فَتَقَدَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَصَفَّ الْمَلَائِکَةُ وَالنَّبِیُّونَ خَلْفَ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله»(1)پیامبر جلو ایستادند و ملائکه و تمام انبیاء پشت سر پیامبر صف کشیدند و نماز را برپا داشتند.
از اینکه جبرئیل اذان و اقامه گفت معلوم میشود حقیقت نماز بدون اذان و اقامه میسر نیست. باید تأسف بخوریم که بسیاری از نمازهای ما بدون اذان و اقامه برپا میشود، چنین نمازی کامل نیست، این نمازی نیست که انسان بتواند مرتبۀ عالی حضور قلب را در آن داشته باشد و این نمازی نیست که معراج انسان باشد، نماز بدون اذان و اقامه بسیار ناقص است.
عبارتی از امام رضوان الله علیه قبلاً ذکر شد که ایشان میفرمایند: اذان دعوت
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 3، ص 302.
از قوای عالم، قوای ملک و ملکوت برای حضور در محضر حق تبارک و تعالی است، این اذان چیست؟ در اذان چهار مرتبه الله اکبر گفته میشود، که اسرار و حقایقی در این تکبیرات نهفته است. با این تکبیرات که اعلام عجز موجودات از قیام به ثنای حق است، نمازگزار میخواهد بگوید هیچ موجودی نمیتواند خدا را حمد و ستایش کند، هنگام شروع نماز با این تکبیرات در اذان و با ذکر مجدد آن در اقامه، اعتراف میکنیم که اصلاً هیچ موجودی و هیچ انسانی قدرت ثناء و حمد و ستایش خدا را ندارد، وقتی چهار بار الله اکبر میگوئیم یعنی خدا بزرگتر از این است که کسی قدرت حمد و ستایش او را داشته باشد. اعلام قصور از قابلیت حضور است؛ انسان عاجز اعتراف میکند به اینکه قابلیت حضور در محضر حق تبارک و تعالی را ندارد، بعد از اعتراف به عجز و قصور، آماده اظهار خوف و خشیت و خضوع میشود. و بعد شهادت به وحدانیت خدای تبارک و تعالی میدهد
«اشهد أن لا إله إلاّ الله» دو مرتبه این شهادت ذکر میشود، شاید جهتش این باشد که شهادت اول، شهادت به توحید در ذات است، یعنی خداوند در ذات شریکی ندارد. شهادت دوم شهادت به توحید در فعل است یعنی هر فعلی که در عالم انجام میشود فعل خداست و فاعلی غیر از خدا وجود ندارد، به این نکته نیز برخی از بزرگان دیگر مثل مرحوم فیض اشاره فرمودهاند.
توجّه کنید شروع اذان با تکبیر و ختم آن هم با تکبیر است، این چه پیامی دارد؟ آیا جز این است که انسان را به این نکته میرساند «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ»1 همه چیز خداست، انسان وقتی به این نکات در اذان و اقامه توجّه پیدا کند در مییابد، چه قدمهای بزرگی باید بردارد تا قابلیت ورود به محضر خدا را پیدا کند، مبادا سریع برخیزیم و بلا فاصله الله اکبر گفته و وارد نماز شویم، چنین کاری قدر ناشناسی از این عبادت مهم خدا و ضایع کردن آن است، این عبادت باید با مقدماتش انجام شود. آن مقدمات بسیار زیبا که خدا
منت گذارده و به ما یاد داده و ما را به آن آگاه کرده است، امتحان کنیم، با توجّه به این مطالب نماز خود را با اذان و اقامه بخوانیم. ببینیم این نماز چه تحوّلی در زندگی ما بوجود میآورد.
بسم الله الرحمن الرحیم
برادران و خواهران نمازگزار مقید باشند که نمازشان را با اذان و اقامه برپا کنند، ثواب نماز همراه با اذان و اقامه با نماز بدون اذان و اقامه بسیار متفاوت است، غیر از مسئله ثواب در خودِ حقیقت و روح نماز هم فاصلۀ زیاد وجود دارد.
از مواردی که در روایات برای فعل انسان ثواب بسیار زیادی ذکر شده همین مسئله است، به طوری که علمای بزرگ ما به تلاش افتادهاند که چگونه این ثواب را توجیه و تفسیر کنند، مرحوم صدوق در کتاب امالی مجلس 66 از امام صادق علیه السلام و امام صادق هم از آباء بزرگوار خودشان صلوات الله علیهم اجمعین از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکنند که حضرت فرمود:
«أَلَا وَ مَنْ أَذَّنَ مُحْتَسِباً یُرِیدُ بِذَلِکَ وَجْهَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَعْطَاهُ اللَّهُ ثَوَابَ أَرْبَعِینَ أَلْفَ شَهِیدٍ وَ أَرْبَعِینَ أَلْفَ صِدِّیقٍ وَ یَدْخُلُ فِی شَفَاعَتِهِ أَرْبَعُونَ أَلْف مُسیء» اگر کسی برای خدا اذان بگوید (به قصد وجه الله باشد)، خدا ثواب چهل هزار شهید و چهل هزار صدیق به او میدهد و شفاعت او شامل چهل هزار انسان گناهکار میشود.
«وَإِنَّ الْمُؤَذِّنَ إِذَا قَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ صَلَّی عَلَیْهِ تِسْعون أَلْفَ مَلَک» وقتی مؤذّن شهادت به توحید میدهد نود هزار ملک بر او درود فرستاده و برای او
استغفار میکنند.
«وَکَانَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی ظِلِ الْعَرْشِ حَتَّی یَفْرُغَ اللَّهُ مِنْ حِسَابِ الْخَلَائِق» در روز قیامت در سایه عرش الهی (یعنی در آسایش و راحتی کامل و در عین حال محو جمال حق تعالی بودن و بهرهمندی از توجه خاص خداوند) قرار میگیرد تا خدای تبارک و تعالی از حسابرسی به امور خلائق فارغ شود.
اینجا سؤال مهمی مطرح است که چطور برای یک اذان که در چند دقیقه گفته میشود خدای تبارک و تعالی این همه ثواب قرار میدهد؟
در پاسخ چند نکته را باید مورد توجّه قرار بدهیم؛ اولین نکته این است که ثوابی که خدا در مقابل عمل میدهد به ازاء عمل نیست بلکه فضل خدا و لطف او است، لذا ممکن است در مورد یک عمل به فردی یک ثواب بدهد و به فرد دیگری چندین برابر آن ثواب را بدهد چون ملاک در باب ثواب فضل و لطف خداست، و مسئلۀ اندازهگیری در این باب مطرح نیست.
در مورد عقاب به مقداری که انسان گناه میکند به همان مقدار باید جزا و عقاب داده شود، اما در مسئلۀ ثواب بستگی به فضل و رحمت خدا دارد.
نکتۀ دوم این است که این ثواب به هر مؤذّنی داده نمیشود. مشروط به قید
«وجه الله» است که بسیار شرط مهمی است و معلوم نیست این شرط به آسانی محقق شود، نکتۀ سوم اینست که نزد ما رقم هزار و صد هزار و یک میلیون تفاوت میکند اما نزد خدای تبارک و تعالی اینها هیچ فرقی نمیکند! برای او به وجود آوردن یک شیء جزئی با به وجود آوردن جمیع عالم فرقی نمیکند، همین مقدار کافی است که اراده ایجاد آن را بنماید اینطور نیست که به وجود آوردن این عالم سختتر از بوجود آوردن یک جزء از آن باشد،
«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»(1)اراده حق نسبت به همۀ افعال خدای تبارک و تعالی یکسان است. برخلاف این که نزد ما یکی و صد تا فرق میکند؟ حال با وجود
1) (1) سوره یس: آیه 82.
چنین خدای بزرگی که اینطور بذل و بخشش میکند، آیا انصاف است یا صحیح است که نمازگزار چنین عنایتی را از دست بدهد، عمری بر او بگذرد و یک اذان و اقامه برای نماز خود نگفته باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام نقل میکند که پیامبر به بلال فرمود وقتی وقت نماز فرا میرسد روی دیوار مسجد برو و صدایت را به اذان بلند کن
«فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ وَکَّلَ بِالْأَذَانِ رِیحاً تَرْفَعُهُ إِلَی السَّمَاءِ» خدا در میان این بادها که باد هم از جنود و مأموران الهی است، یک باد را مأمور و موظف کرده که اذان مؤذّن را به آسمان بالا ببرد.
«وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ إِذَا سَمِعُوا الْأَذَانَ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ قَالُوا هَذِهِ أَصْوَاتُ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله بِتَوْحِیدِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ» ملائکه وقتی صدای اذان را از اهل زمین میشنوند، میگویند این صدای امت پیامبر است که به توحید خداوند عزّوجلّ بلند شده است.
«وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِأُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله حَتَّی یَفْرُغُوا مِنْ تِلْکَ الصَّلَاة»(1)ملائکه شروع به استغفار بر این امت مینمایند تا زمانی که نمازگزاران فارغ از نماز شوند.
چرا نمازگزار قبل از نماز بایستی در اذان شهادت به رسالت پیامبر اکرم بدهد؟ امام خمینی رضوان الله علیه میفرمایند «شهادت به رسالت نبی ختمی مرتبت، توسل جستن به مقام مقدّس شفیع مطلق و شفاعت مطلقه است»، چون بر حسب
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 3، ص 307.
آنچه که در قرآن کریم بیان شده پیامبر عنوان شفیع مطلق را دارد و انسان مصاحبت با رسولی پیدا میکند که ولایت مطلقه دارد، یعنی چه؟ یعنی در این نماز که خود یک سلوک و طی کردن راه برای معراج و صحبت با خدا است، نمازگزار با شهادت به رسالت، خود را همراه رسول ختمی مرتبت میکند و با شهادت به ولایت امیر المؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله و سلامه علیه خود را همراه با صاحب ولایت مطلقه میکند، ما چه در اذان موفق به شهادت به ولایت علی بن ابیطالب بشویم چه نشویم، شهادت به پیامبر متضمن شهادت به ولایت امیر المؤمنین است، چون رسالت پیامبر تکمیل نشد مگر با ولایت امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام.
امام خمینی رضوان الله علیه در کتاب آداب الصّلاة کلامی را از استاد بزرگ خود، مرحوم شاهآبادی رضوان الله علیه نقل کرده و میفرمایند(1)شیخ عارف کامل ما روحی فداه میفرمود «شهادت به ولایت ولی الله متضمن شهادت به رسالت میباشد، زیرا که ولایت باطن رسالت است» پس انسان نمازگزار همانطوری که مصاحب و همراه با مقام نبوی است، مصاحب با مقام مقدّس علوی و ولوی است.
در بعضی از احادیث وارد شده
«بعلیٍّ قَامَتِ الصَّلَاة»(2)به وجود مبارک امیر المؤمنین نماز برپا شد یا در بعضی از روایات در معنای
«قد قَامَتِ الصَّلَاة» آمده
«أن بعلیٍّ قَامَتِ الصَّلَاة» اگر ما علی را حقیقت قرآن میدانیم که خود او فرمود حقیقت قرآن و قرآن ناطق علی است، حقیقت صلاة و صوم هم علی علیه السلام است. انشاءالله خداوند قلوب ما را هر چه بیشتر به نور ولایت علی بن ابیطالب منوّر بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
در مورد اسرار اذان و اقامه ذکر نمودیم که نمازگزار با تکبیر اول در اذان عجز همۀ موجودات عالم را از ثنای حضرت حق تبارک و تعالی اعلام کرده و بعد شهادت به توحید ذات و توحید در افعال میدهد، سپس برای شروع در این سفر روحانی که نماز معراج مؤمن است با شهادت به رسالت نبی مکرم و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام خود را مصاحب با آنها کرده و از همراهی آن بزرگواران مدد میجوید.
بعد از بیان این شهادت، آمادگی و مهیا شدن خود را برای نماز اعلام میکند و با ذکر «حیّ علی الصّلاة» همه را برای شتاب کردن به سوی نماز دعوت میکند. و بعد از آن با بیان ذکر «حیّ علی الفلاح» سرّ اجمالی نماز را بیان مینماید که رستگاری فقط در نماز است و بشتابید برای رستگار شدن. گاهی اوقات انسان قبل از توجّه به معانی این الفاظ به ذهنش خطور میکند. خدا که نیازی به نماز من ندارد، پس برای چه آن را واجب کرده است؟ اینکه با خواندن نماز بخواهم شکر خدا و نعمات الهی او را بنمایم هم یک تعبیر بسیار سطحی است، پس نماز برای چیست؟ این ذکر در اذان میگوید: نماز برای رستگاری است، نماز برای
سعادتمند شدن و تقرّب الی الله است.
«حیّ علی الفلاح»، «حیّ علی خیر العمل» بهترین عملی که انسان را رستگار میکند نماز است، توجّه به این نکته مهم است. مستحب است دعایی بین اذان و اقامه خوانده شود که از آن به دعای توجّه تعبیر شده است و مرحوم کلینی در جلد دوم کافی آن را ذکر فرموده «اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَوَجَّهُ إِلَیکَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلهِ»(1)اینکه در اذان انسان خود را مصاحب با پیامبر و امیر المؤمنین قرار میدهد و در این دعای توجّه هم عرض میکند خدایا با مصاحبت محمّد و آل محمّد توجّه به سوی تو پیدا کردم، به ما میفهماند که فقط تنها راه برای تقرّب و توجّه به خدا اینست که ما پیامبر و آل پیامبر را واسطه قرار بدهیم.
آنها که نمیخواهند حقیقت مذهب شیعه و محتوای معارف بلند این مکتب را بفهمند و با آن عناد میورزند افرادی کوردل و نافهم هستند. اما قلوب پاک به جهت نورانیتی که در آن وجود دارد میفهمند برای رسیدن به خدا باید پیامبر و آل پیامبر را واسطه قرار بدهند. امروز که وهابیت برای از بین بردن دین به وسیلۀ کشورهای استعماری به وجود آمده و به جان اسلام و مسلمین افتاده است، این مطالب را شرک میدانند، باید از آنها پرسید اگر شما میگوئید غیر از خدا نباید چیز دیگری مطرح باشد؟ پس چرا ما باید در اذان که مقدمه برای مهمترین عبادت است، شهادت به رسالت پیامبر بدهیم؟ اگر بگویند خداوند امر به آن فرموده، در جواب میگوییم همان خدا شهادت به ولایت امیر المؤمنین را هم مورد توجّه قرار داده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اوصیاء گرام او حقایقی هستند که به وسیلۀ آنها توجّه به خدا پیدا میکنیم
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلهِ مُحَمَّدٍ وَ أُقَدِّمُهُمْ بَیْنَ یَدَیْ صَلَاتِی» خدایا در نمازهایم محمّد و آل محمّد را پیش روی نماز خود قرار میدهم و به وسیله آنها به سوی تو تقرّب میجویم.
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 2، ص 544.
«وصلّ علیهم فَاجْعَلْنِی بِهِمْ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ» خدایا بر آنها درود فرست و مرا به برکت آنها آبرومند در دنیا و آخرت قرار بده و از مقرّبین درگاهت نما.
«مَنَنْتَ عَلَیْنا بِمَعْرِفَتِهِم» منت بر ما نهادی و معرفت آنها را نصیب ما فرمودی. بنابراین، مناسب است مؤمنین و نمازگزاران عزیز، این دعا را حتماً در نماز خود مدّ نظر داشته باشند.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
أَذِّنْ فِی بَیتِکَ فَإِنَّهُ یطْرُدُ الشَّیطَان؛(1)
در خانه خود اذان بگو که اذان شیطان را دور میکند.
از روایات و کلمات بزرگان استفاده کردیم که مسئلۀ اذان و اقامه در نماز بسیار مهم است و همانطوری که در بحث قبله اشاره نمودیم وقتی نمازگزار به سوی کعبه میایستد از بسیاری از دامهای شیطان دور شده و در یک مسیر امن معنوی قرار میگیرد، با اذان هم چنین خواهد بود.
در بعضی از روایات وارد شده است:
«و أَذِّنْ فِی بَیْتِکَ فَإِنَّهُ یَطْرُدُ الشَّیْطَان» اذان شیطان را از ساحت انسان دور میکند، شاید یکی از حکمتهای استحباب اذان و اقامه در گوش نوزاد این باشد که خداوند به این وسیله، شیطان را از وجود او دور کند.
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب شریف خود به نقل از علل
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه، ج 3، ص 308.
الشرایع حدیث مفصلی را از امام صادق علیه السلام در مورد صلاة پیامبر در معراج نقل میکند که حضرت فرموده است
«أَنْزَلَ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ عَلَیْهِ مَحْمِلًا مِنْ نُورٍ فِیهِ أَرْبَعُونَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ النُّورِ» خدای تبارک و تعالی برای پیامبر بزرگوار محملی از نور فرستاد که چهل نوع از انواع نور در آن بود.
«کَانَتْ مُحْدِقَةً حَوْلَ الْعَرْش عَرْشُهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی تَغْشَی أَبْصَارَ النَّاظِرِین» این انوار گرداگرد عرش خدا را احاطه کرده بودند، به طوری که چشمهای بینندگان را خیره میکرد.
«أَمَّا وَاحِدٌ مِنْهَا فَأَصْفَرُ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِکَ اصْفَرَّتِ الصُّفْرَةُ» یکی از آن نورها نور زرد بود و زردی نور زرد از همان جا آغاز شد.
«وَ وَاحِدٌ مِنْهَا أَحْمَرُ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِکَ احْمَرَّتِ الْحُمْرَة» یکی قرمز بود و سرخی سرخ از آنجا آغاز شد.
تا اینکه پیامبر بر آن محمل نور نشستند
«فَجَلَسَ عَلَیْهِ ثُمَّ عُرِجَ إِلَی السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَنَفَرَتِ الْمَلَائِکَةُ إِلَی أَطْرَافِ السَّمَاءِ» وقتی که پیامبر در معراج خود به آسمان دنیا رسیدند، تمام ملائکه کوچ کردند یا به تعبیری گریختند -
«ثُمَّ خَرَّتْ سُجَّداً فَقَالَتْ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنَا وَ رَبُّ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوحِ مَا أَشْبَهَ هَذَا النُّورَ بِنُورِ رَبِّنَا» به سجده افتادند و گفتند چقدر این نور به نور پروردگار ما شبیه است.
«فَقَالَ جَبْرَئِیلُ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ» این تعدّد تکبیر در اذان یا در اقامه یادآور آن تعدّد تکبیری است که جبرئیل از عظمت صحنه ورود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضور ایشان در آسمان دنیا، و آن سجده ملائکه بیان کرد. اینقدر نور پیامبر عظیم بود که همۀ ملائکۀ آسمان به سجده افتادند و جبرئیل دو بار گفت
«أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ فَسَکَتَتِ الْمَلَائِکَةُ وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ اجْتَمَعَتِ الْمَلَائِکَة» ملائکه ساکت شدند و دربهای آسمان گشوده شد و ملائکه اجتماع کردند و گروه گروه خدمت پیامبر آمدند به ایشان سلام کردند و عرض نمودند
«یَا مُحَمَّدُ کَیْفَ أَخُوکَ إِنْ أَدْرَکْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنَّا السَّلَامَ» پرسیدند: ای رسول خدا برادر تو چگونه است؟ فرمود: «بخیرٍ»
آنها گفتند: سلام ما را به او برسان.
پیامبر فرمود: آیا شما او را میشناسید؟
«فَقَالَ کَیْفَ لَمْ نَعْرِفْهُ وَ قَدْ أَخَذَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِیثَاقَکَ وَ مِیثَاقَهُ مِنَّا»(1)ما چطور علی را نشناسیم در حالی که خدای عزّوجلّ برای تو و او از ما پیمان گرفته است؟
امام رضوان الله علیه بعد از نقل این روایت، میفرمایند(2)«در این حدیث شریف اسرار و حقایقی است که دست آمال ما از وصول به آنها کوتاه است» و آنچه به فهم قاصر از آن ادراک میکنم اگر مذکور کنم حدیث طولانی شود و از وصف این اوراق خارج است. یعنی میفرماید آنقدر مطالب در مورد این حدیث در ذهنم هست که نمیتوانم اینجا بیان کنم و مقصود از ذکر بعضی از آن استشهاد برای این مطلب بود که با ذکر اقامه ملائکة الله مجتمع میشوند، یعنی نمازگزار وقتی اقامه میگوید همۀ ملائکه جمع میشوند و این نکتهای است که در روایات وارد شده.
با گفتن اذان دو صف از ملائکه و با گفتن اقامه یک صف از ملائکه در نماز حضور پیدا میکنند و آنها که با چشم دل حضور این ملائکه را مشاهده کنند، چه نماز خوشی خدا به آنها عنایت کرده است. رزقنا الله إنشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از سؤالاتی که در مورد اذان در ذهن غالب مؤمنین وجود دارد اینست که اسرار فصول و بندهای اذان چیست؟ اینکه در ابتدای اذان چهار مرتبه تکبیر گفته میشود چه خصوصیتی دارد؟ و بعد از تکبیر شهادت بر وحدانیت خدای تبارک و تعالی و اینکه هیچ معبودی غیر از او نیست و سپس شهادت بر رسالت و ولایت، بعد هم آنچه که به عنوان حَیعلات مطرح است، این فصول را چگونه میتوان توجیه و تفسیر کرد؟ قبل از پرداختن به برخی از نکات که در کتب بزرگان از عرفا و علما وارد شده، شاید بتوانیم این نکته را ذکر کنیم که وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به معراج رفتند و آن سفر آسمانی و آن حرکت عظیم الهی واقع شد، آن شکوهی که حرکت رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت، در آن عوالم و در عالم ملکوت و در میان موجودات آسمانی و فرشتگان یک حرکات و حرفها و اذکار و یک ولولهای را به وجود آورد. حرکت پیامبر این چنین نبود که مشهود ملائکة الله در آسمانها نباشد.
در آن روایت معروف اشاره شده است که در برخی از آسمانها ملائکه توهم کردند که این نور، نور خداست و به سجده افتادند و بعد که جبرائیل معرفی کرد
و گفت این نور نورِ پیامبر ختمی مرتبت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و آله است، این الله اکبرها و این اشهد أن لا إله إلاّ الله و أشهد أن محمّداً رسول الله صلی الله علیه و آله در آن عوالم بیان شد. به عبارتی اذان حکایتی از آن اذکار ملائکه است که به هنگام معراج رسول خدا رخ داد. اذان حکایت از آن اعمالی است که ملائکه در برابر عظمت پیامبر اکرم از خود نشان دادند، وقتی نور پیامبر را دیدند، در درجۀ اول آنقدر این نور که پرتوی از نور خدا بود جلوه عظیمی داشت که عظمت و بزرگی و کبریایی خداوند را یاد نمودند، شاید در آسمان اول تکبیر اول را گفتند و در آسمان دوم تکبیر دوم را و در آسمان سوم تکبیر سوم و در آسمان چهارم هم چهارمین تکبیر گفته شد. البته این به عنوان یک احتمال است که مطرح میکنیم و برخی از روایات هم فی الجمله مؤید این مطلب هست.
بنابراین اذان حکایت آن رخداد و اذکاری است که از ملائکۀ خدا در آن عالم واقع شد و نماز هم چون معراج مؤمن است، قبل از نماز، آنچه که ملائکۀ الهی انجام دادند را تکرار و حکایت میکنیم تا آماده برای این عروج الهی شویم. و تقرّب بیشتری به خدای تبارک و تعالی پیدا کنیم. نکتۀ دومی که باید ذکر کنیم این است که اذان جامع تکبیر، شهادت به توحید، شهادت به رسالت و شهادت به ولایت است، که خود این نکتۀ بسیار بسیار مهمی است و در آن اسرار فراوانی نهفته است.
بسم الله الرحمن الرحیم
خصوصیت چهار تکبیر در اذان چیست؟ معنای اجمالی تکبیر این است که خدای تبارک و تعالی بزرگتر از آن است که انسان او را درک و توصیف کند. امیر المؤمنین صلوات الله و سلامه علیه در یک روایتی میفرمایند معنای تکبیر نفی کیفیت از خدای تبارک و تعالی است، یعنی این چگونگیها و کیفیتهای مادّی، هر توصیفی که عقل ناقص ما بخواهد از خداوند بکند بیان یک کیفیت برای خدای تبارک و تعالی است، و با گفتن الله اکبر همۀ این توصیفات را نفی میکنیم، حضرت فرمودهاند مؤذّن وقتی الله اکبر میگوید.
«کَأَنَّهُ یَقُولُ اللَّهُ أَجَلُّ مِنْ أَنْ یُدْرِکَ الْوَاصِفُونَ قَدْرَ صِفَتِهِ الَّذِی هُوَ مَوْصُوفٌ بِهِ» گویا میگوید خدا بزرگتر از آن است که توصیف کنندگان بتوانند قدر آن صفتی که واقعاً خدا موصوف به آن است را درک کنند.
«وَإِنَّمَا یَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ عَلَی قَدْرِهِمْ لَا عَلَی قَدْرِ عَظَمَتِهِ وَ جَلَالِهِ» توصیف کنندگان به اندازه ظرفیت فکر خود خدا را وصف میکنند نه به اندازۀ جلال و عظمت خدای تبارک و تعالی، و در آخر هم فرمودند
«تَعَالَی اللَّهُ عَنْ أَنْ یُدْرِکَ الْوَاصِفُونَ صِفَتَهُ عُلُوّاً کَبِیراً»(1)خدا منزه از آن است که وصف کنندگان بتوانند او را
1) (1) . بحار الأنوار: ج 81، ص 131.
توصیف کنند. تکبیر اعلان عظمت خدای تبارک و تعالی است، تکبیری که در اذان گفته میشود، بیان کبریایی خدای تبارک و تعالی است، کسی که تکبیر میگوید و الله اکبر را بر زبان خود جاری میکند معنایش این است که اقرار میکنم هیچ موجودی غیر از خداوند متعال سزاوار بزرگی و کبریایی نیست. حال که معنای اجمالی تکبیر روشن شد باید دید چه اسراری در این تعدد وجود دارد و چرا باید چهار مرتبه گفته شود؟ در این مورد احتمالاتی وجود دارد:
احتمال اول در این چهار تکبیر اینست که هر کدام از این تکبیرها اشاره به یک مقامی دارد؛ تکبیر اول تکبیر از توصیف ذات خداست، خدا بزرگتر از آن است که احدی بتواند ذات او را بشناسد و توصیف کند. تکبیر دوم از توصیف وصف خداست، خدا بزرگتر از آن است که ما بعد از دایرۀ ذات، صفتی از اوصاف او را بتوانیم درک و بیان کنیم. تکبیر سوم تکبیر از توصیف در مقام اسم است، خدا بزرگتر از آن است که ما بتوانیم اسمی را برای او ذکر کرده و آنرا بشناسیم. تکبیر چهارم تکبیر از توصیف در مقام فعل است که این احتمال را امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بیان فرموده است. بنابراین هر یک از این چهار تکبیر به یک مقام و بُعدی اشاره دارند. یعنی ما نمیتوانیم خدا را در مقام ذات و صفات و اسماء و افعال بشناسیم.
احتمال دوم این است که هیچ بعید نیست که اذان حکایت از آن واقعه و رخدادی بنماید که هنگام عروج پیامبر در آسمانها واقع شد، یعنی وقتی در معراج ملائکۀ الهی عظمت و شکوه پیامبر را دیدند، چهار بار تکبیر گفتند و ما هم این چهار تکبیر را در نماز خود حکایت میکنیم. نمازگزار وقتی در اول اذان بگوید آن کسی که استحقاق ثنا را دارد خداست، آن کسی که بزرگتر از همه چیز است خداست، آن کسی که لیاقت کبریایی و بزرگی و عظمت را دارد خداست. ببینید چقدر عمل او روح پیدا میکند.
نباید تصور کنیم که اذان صرفاً یک شعار ظاهری بین مسلمین است، انسان با
گفتن اذان به یک سری از حقایق و واقعیات، توجّه و اعتراف میکند و بعد که وارد نماز میشود آن نماز یک ثنای جامع و بزرگ میشود. بزرگترین تسبیح و تحمید خدا در نماز وجود دارد، ذکر این مقدّمات در اذان میخواهد ما را وارد چنین نمازی کند و بگوییم خدایا اگر تمام عمر هم این چنین نماز بخوانیم نه قدرت ثنای تو را داریم و نه قدرت تسبیح و نه تحمید تو را خواهیم داشت و این اقرار را در اول اذان با آن چهار تکبیر بیان میداریم.
باید به اذان بسیار اهمیت دهیم و قبل از ورود در نماز به حقایق اذان توجّه کنیم که این توجّه انسان را برای نماز بسیار آماده میسازد.
بسم الله الرحمن الرحیم
در مورد اسرار چهار تکبیر در اذان احتمالاتی را ذکر کردیم، احتمال سوم توجیهی است که در کلمات امام خمینی رضوان الله تعالی علیه، در این مورد بیان شده و آن این است که مؤذّن در تکبیر اول به کبریایی ذات مقدس خداوند توجّه دارد و عظمت و کبریایی ذات خدا را به همۀ قوای ظاهری و باطنی نفس خود اعلان میکند، چون اذان به معنای اعلان است و با تکبیر اول، انسان کبریایی خدا را به تمام اعضاء و قوای ظاهری و باطنی خود اعلان میکند.
تکبیر دوم این است به ملائکهای که بر هر یک از این قوای ظاهری و باطنی به عنوان موکَل، مأمور هستند، کبریایی و بزرگی خدا را اعلان میکند.
در تکبیر سوم عظمت و کبریایی خداوند را به همۀ موجودات عالم غیب و شهود اعلان میکند. یعنی انسان دیگر به خودش و ملائکهای که او را احاطه کردهاند توجّه نمیکند بلکه سراغ تمام موجودات عالم میرود، چه موجوداتی که مشهودند، چه غیرمشهود و غیب. کبریایی حق تبارک و تعالی را در عالم غیب و شهود اعلان میکند.
در تکبیر چهارم اعلان عظمت حق به ملائکهای است که مؤکل آسمانها و
زمین هستند. نتیجهای که ایشان از این توجیه بسیار لطیف عرفانی گرفتند این است کسی که اذان میگوید، با این چهار تکبیر بزرگی، عظمت و کبریایی حضرت حق را به همۀ سکنۀ عالم غیب و شهود و همۀ موجوداتی که در همۀ عوالم حضور دارند اعلان میکند(1).
حال این سؤال مطرح میشود که این اعلان برای چه هدفی انجام میشود؟ چرا فرد مؤذّن به این دست و پا و چشم و گوش و اعضای ظاهری و باطنی خود عظمت و کبریایی خدا را اعلان میکند؟ چرا به ملائکۀ موکَل آنها اعلان میکند؟ چرا به موجودات عوالم دیگر اعلان میکند؟ در پاسخ باید گفت به دو دلیل:
دلیل اول اینکه وقتی انسان به همۀ موجودات عالم بزرگی و عظمت خداوند را اعلان میکند، این خود اظهار عجز است، هم از جانب خودش و هم از جانب همه موجودات، عجز از اینکه بتوانند خدا را ثنا بگویند و ستایش و عبادت کنند. انسان با این الله اکبرها در عین اینکه اعلان کبریایی خدا را میکند، اقرار به عجز و ناتوانی تمام موجودات عالم میکند، یعنی ای انسان و ای ملائکه و ای موجودات عالم غیب و شهود و ای همه و همه، خدا اینقدر عظیم و بزرگ است که ما نه میتوانیم او را بشناسیم و نه میتوانیم او را عبادت کنیم، آنچنانکه شایسته اوست.
دلیل دوم این است که انسان به وسیله اذان باید این معارف و حقایق را وارد قلب خود کند، باید قلب انسان به عظمت حق تبارک و تعالی پی ببرد، کبریایی حق تبارک و تعالی را باور کند، انسان باید کبریایی را منحصر به خدا بداند، اگر منحصر به خدا دانست معنایش این است که غیر از خدا بزرگی وجود ندارد، اگر انسان در دلش نسبت به دیگری قائل به بزرگی باشد، [البته بزرگیای که منشأش خدای تبارک و تعالی نباشد، چرا که ما رسول گرامی اسلام را چون نوری از انوار خدای تبارک و تعالی است بزرگ میدانیم، امیر المؤمنین علیه السلام را همینطور، ائمۀ
1) (1) آداب نماز: ص 125.
معصومین را همینطور]، اگر انسان برای موجودی به استقلال بزرگی را معتقد به بزرگی باشد، معنایش این است که نسبت به الله اکبرهایی که میگوید دروغ میگوید، کبریایی خدا را قبول ندارد. کبریایی و بزرگی خدا معنایش این است که انسان برای هیچ موجودی بزرگی و کبریایی قائل نباشد، و چقدر این معنا معنای عمیق و این مقام مقامِ بزرگی است. اگر واقعاً کسی باور داشته باشد که بزرگی فقط مربوط به خداست و غیر از خدا هیچ کس لباس کبریایی را نمیتواند و لیاقت ندارد که بر تن کند، رسیدن به این مقام چه حال خوشی به او میبخشد و وی را به چه مراتب والایی می رساند.
بسم الله الرحمن الرحیم
توجیه چهارم در تکرار تکبیر در اول اذان، این است که به وسیله تکرار انسان آن مفهوم و فحوی را در قلب خود وارد و تثبیت میکند.
تکرار در تکبیرات سبب میشود که حقیقت این تکبیر در قلب انسان تجلّی و تحقق پیدا کند، قلب انسان «الله اکبر» را چنانچه باور داشته باشد. و قائل به کبریایی خدا باشد دیگر عظمت و بزرگی را فقط در خدا و انوار خداوند یعنی موجوداتی که برخوردار از نور خدا هستند میبیند، و برای غیر خدا هیچ عظمتی قائل نخواهد بود. لذا انسانهای مؤمن، هیچ خوفی از حکّام جائر و افراد ستمگر ندارند، برخورد و مبارزه علمای بزرگ با شقیترین افراد تاریخ و سلاطین جور، که هیچ خوفی نسبت به آنها نداشتند، بدین جهت است که آنها را بزرگ و عظیم نمیدانستند. بلکه کبریایی و بزرگی را فقط برای خدا قائل بودند. انسانی که در قلب و نفس خود کبریایی و بزرگی را منحصر در خدا بداند در مسیر زندگی فقط خشنودی و رضای او را مدّ نظر قرار میدهد، اگر فردی خدای نکرده در هر امری از امور زندگی خود رضای مخلوق را مقدّم بر رضای خالق قرار دهد، معنایش این است که آن مخلوق را بزرگتر از خدا میداند، اساساً آنها که الله اکبر
تأثیری بر افکار و رفتارشان ندارد، کسانی هستند که الله اکبر در قلبشان رسوخ نکرده و قلب آنها بزرگی خدا را باور نکرده است، تکرار الله اکبر برای این است که بزرگی خدای تبارک و تعالی را باور کنیم که این باور قلبی نه تنها نیاز به تکرار بلکه نیاز به ریاضتهای فراوان هم دارد. با یک روز و دو روز و یک ماه و یک سال و چند سال کسی نمیتواند ادعا کند قلبش عظمت خدا را کاملاً باور کرده است.
در روایتی امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«إِذَا کَبَّرْتَ فَاسْتَصْغِرْ مَا بَیْنَ الْعُلَی وَ الثَّرَی دُونَ کِبْرِیَائِهِ» وقتی تکبیر میگویی آنچه را بین آسمان و زمین، بین عرش و فرش قرار دارد، کوچک بشمار، هنگامی که به بزرگی خدا توجّه میکنی باید بقیۀ امور را کوچک بشماری.
«فَإِنَّ اللَّهَ إِذَا اطَّلَعَ عَلَی قَلْبِ الْعَبْدِ وَ هُوَ یُکَبِّرُ وَ فِی قَلْبِهِ عَارِضٌ عَنْ حَقِیقَةِ تَکْبِیرِهِ قَالَ یَا کَاذِبُ» این عبارت بسیار تکان دهنده است. حضرت صادق علیه السلام میفرماید چنانچه خدا به قلب بندهای از بندگان خود هنگامی که در حال تکبیر گفتن است نگاه کند و در قلب او اثری از حقیقت تکبیر و عظمت خدا نیابد یعنی در قلب او چیزهای دیگری بزرگ باشد مثل پول، مقام، شهرت، نزدیک شدن به صاحبان مقام و منصب، خداوند خطاب به او میفرماید:
«أَتَخْدَعُنِی وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَحْرِمَنَّکَ حَلَاوَةَ ذِکْرِی وَ لَأَحْجُبَنَّکَ عَنْ قُرْبِی وَ الْمُسَارَّةِ بِمُنَاجَاتِی»(1)یا کاذب، ای دروغگو! آیا با من خدعه میکنی؟ به عزت و جلالم قسم شیرینی ذکرم را بر تو حرام میکنم، تو را از قرب خود و سرور مناجاتم دور میکنم.
افرادی که سؤال میکنند چرا نماز برای ما شیرین نیست؟ چرا حلاوت ذکر خدا نصیب ما نمیشود؟ پاسخ این است که چون برای غیر خدا بزرگی قائلیم و کبریایی را منحصر به خدا نمیدانیم، اما کسی که آن را منحصر در خدا بداند و
1) (1) مستدرک الوسائل، کتاب صلوة، ابواب افعال صلوة، باب 2 حدیث 9.
بعد هم ببیند خدا راه را بر او گشوده و توفیق داده تا در مقابل حضرتش بایستد و با او مناجات کند، مگر امکان دارد که ذکر خدا برای او شیرین نباشد؟!
ببینید در الله اکبر چه رازها و اسراری وجود دارد. در هنگام اذان با گفتن «الله اکبر» به دنبال این باشیم که کبریایی خدا را در قلب خود رسوخ بدهیم، فقط و فقط، بزرگی و عظمت و جلال را برای خدا قائل باشیم. تمام قدرتهای دنیا و حاکمان را در مقابل خدا صفر بدانیم، تمام ابزار و وسائلی را که مخصوصاً در زمان ما وجود دارد در مقابل تدبیر و قدرت الهی صفر بدانیم، بزرگی فقط مخصوص خدای تبارک و تعالی است و این را در قلب خود تثبیت کنیم.
مراتب اول و دوم: شهادت لفظی و عملی
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از بیان مقصود از تکبیر و وجه تکرار آن در تکبیرات اربعه، باید دید مقصود از شهادت به توحید و اینکه غیر از خدا اله دیگری وجود ندارد چیست؟ ابتدا باید دانست شهادت دارای مراتبی است؛ یک مرتبه شهادت لسانی و قولی است که انسان با زبان خود شهادت میدهد، که غیر از خدا معبود دیگری وجود ندارد، این نازلترین و ضعیفترین مرتبۀ شهادت است.
مرتبۀ دوم شهادت عملی است. مقصود از شهادت عملی این است که انسان در مقام عمل و با عمل خود ثابت کند که هیچ مؤثری غیر از خدای تبارک و تعالی در عالم وجود ندارد..
ما اگر در زندگی خود از شخصی نه به عنوان اینکه واجد صفات الهی و انسانی است، بلکه به خاطر قدرت یا ثروت یا مقام و منصب او مدح و ستایش کنیم این عمل به این معناست که ما در مقام عمل غیر از خدا معبود دیگری را مورد توجّه دادهایم. کلمۀ «اله» در «لا اله الا الله» لغت عرب چند احتمال دارد؛ یکی از احتمالات آن است که از کلمۀ
«ألِهَ فی الشیء» بهمعنای تحیر فی الشیء،
یعنی در شیء متحیر شد، یا ممکن است از لاه یلوه به معنای احتجب یعنی در پرده قرار گرفتن و نهان شدن باشد و احتمال سوم این است که به معنای عبَدَ باشد، مألوه یعنی معبود. هر چه باشد الوهیت مختص خداوند است و انسان باید هم در مقام ذات و هم در مقام فعل قائل به این الوهیت باشد. در مقام فعل یعنی انسان با عمل خود نشان دهد هیچ مؤثری در عالم غیر از خدا نیست، همه چیز به دست خدای تبارک و تعالی است، شفا به دست اوست، غنا به دست اوست، عزّت به دست اوست، اگر کسی بخواهد با اتکاء به دیگری که آن هم مثل او ضعیف است خود را در دنیا عزیز گرداند، معنایش این است که خدا را فقط مؤثر در امور نمیبیند، بلکه دیگران را هم مؤثر در وجود میبیند.
انسان باید دست احتیاج خود را فقط به سوی خدای تبارک و تعالی دراز کند، هر چه میخواهد از او بخواهد، چشم طمع از غیر او ببندد و فقط به او امید داشته باشد و نباید به موجود دیگری غیر از او امیدوار باشد. عجز و فقر و احتیاج خود را فقط در پیشگاه حق اظهار کند، نه در درگاه دیگران، معنای این کار آن است که چنین فردی با عمل خود شهادت میدهد به «لا إله إلاّ الله» و ببینید این شهادت عملی چقدر عمیقتر و وسیعتر از آن شهادت لفظی است.
در اذان همانطور که با زبان خود میگوئیم
«أشهد أن لا اله إلاّ الله» باید این شهادت در عمل و کردار ما در طول دوران زندگی نمایان باشد. اذان فقط مقدمۀ نماز نیست، ببینید اذان در زندگی چه تأثیری میگذارد؟ ببینید این عبادت حتی برای کسب قدرت و امکانات مالی، عظمت و عزت دنیا و آخرت راهنمای ماست و میگوید راه آن فقط خداست، اگر کسی دل به غیر خدا ببندد، مسیر را اشتباه رفته و به نتیجه هم نخواهد رسید. باید علاوه بر بیان لفظی در عمل هم معتقد باشیم که مؤثر فقط خداست و همه چیز به دست خدای تبارک و تعالی است، باید شهادت عملی بدهیم بر اینکه
«أشهد أن لا إله إلاّ الله». انشاء الله خداوند خاتمۀ عمر همۀ ما را شهادت لفظی و عملی بر لا إله إلاّ الله قرار بدهد.
مرتبه سوم و چهارم: شهادت قلبی و ذاتی
بسم الله الرحمن الرحیم
مرتبه سوم از شهادت، شهادت قلبی است که امام خمینی رضوان الله تعالی علیه میفرمایند(1)شهادت قلبی سرچشمۀ شهادت عملی و قولی است، قلب به سرّ باطنی خود باید توحید فعلی را دریابد و شهادت به توحید قلب انسان را احاطه و توحید فعلی در قلب تجلّی پیدا کند. این تعبیری که در روایات آمده
«الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّه»(2)قلب حرم خداست. در حرم خدا غیر خدا را ساکن مگردان برای همین است که توحید فعلی بر تمام قلب انسان حاکم و محقق باشد.
پس در باب شهادت نباید فقط به شهادت لفظی و شهادت عملی بسنده کنیم، ریشۀ اصلی شهادت قولی و عملی این است که قلب انسان توحید را باور کند و از توجّه به دیگر موجودات منقطع شود. امام رضوان الله تعالی علیه میفرمایند که عمده اخبار اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام راجع به ترک طمع از دست مردم و یأس
از بندگان و ثقه و اطمینان و اعتماد به خدای تبارک و تعالی. مربوط به همین مرتبۀ شهادت قلبیه است. حال اگر کسی در ظاهر به جهت خجالت و کمرویی و برخی ملاحظات اظهار نیاز یا توجهی به آنچه که دیگران دارند داشته باشد اما در قلب او چنین نباشد مشمول این روایات نخواهد بود، چون باید در قلب و نفس و باطن خود، هیچ توجّه و علاقهای به آنچه که دیگران دارند نداشته باشد.
مرحوم کلینی در کتاب الایمان و الکفر اصول کافی(1)بابی دارد تحت عنوان «الاستغناء عن النّاس» که توصیه میشود روایات این باب را همه ببینند یعنی بینیاز دانستن خود از مردم و اینکه فقط و فقط انسان خودش را محتاج به خدا بداند. امام سجّاد علیه السلام فرمودند:
«رَأَیْتُ الْخَیْرَ کُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِی أَیْدِی النَّاس» میفرماید اگر از من بپرسند تمام خوبیها در چه چیز خلاصه میشود؟ چه عاملی انسان را به تمام خوبیها سوق میدهد؟ میگویم قطع طمع از آنچه که در اختیار دیگران است، به وسیلۀ قطع طمع میتوان به تمام خوبیها رسید، این تعبیر خیلی عجیبی است «رأیت الخیر کلّه» تمام و همه خیر را، یعنی انسان اگر میخواهد به هر چه خوبی است برسد راهش قطع طمع است از آنچه که دیگران دارند. اگر دید دیگری خانهای بزرگ دارد، مقام و پولی دارد، شهرت دارد، زیبایی دارد، یا هر چیز دیگر، به آن هیچ توجهی نکند. مبادا در ذهنش بیاید که کاش من یک مقداری از ثروت و یا حتی علم او را داشتم، اگر علم هم میخواهد باید از خدا بخواهد.
«وَمَنْ لَمْ یَرْجُ النَّاسَ فِی شَیْءٍ» کسی که در هیچ چیز به مردم امید نداشته باشد.
«وَرَدَّ أَمْرَهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِی جَمِیعِ أُمُورِه» و همه امور خود را به خدا تفویض و واگذار کند، دائماً بگوید
«أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ»(2)اگر دید خود مریض است و دیگری سالم، حسرت سلامتی آن فرد را نداشته
باشد، طرف خود را خدا قرار بدهد.
امام سجّاد علیه السلام بر این کار اثر عجیبی را بیان میفرماید
«اسْتَجَابَ اللَّهُ تَعَالَی لَهُ فِی کُلِّ شَیْء» میفرماید چنین فردی مستجاب الدّعوة میشود، هر چه از خدا بخواهد خداوند دعای او را مستجاب میکند، چرا بسیاری از دعاهای ما مستجاب نمیشود؟ برای اینکه انسان فریاد میزند خدا خدا میکند اما در گوشۀ قلبش امید دارد که کسی بیاید کمک کند و دست او را بگیرد و بالا بیاورد، یا به او اعتباری بدهد، چقدر باید یک انسان بدبخت و بیچاره باشد که برای برخورداری از بهرههای یکی دو روزه دنیا بخواهد از اعتبارات ظاهری دیگران استفاده کند. به وسیلۀ آنها که خود محتاج دیگری هستند بخواهد رفعت عنوان و مقام پیدا کند.
انسان اگر بخواهد رفعت و اعتبار پیدا کند باید فقط و فقط از خدای تبارک و تعالی بخواهد «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً»1 عزت فقط برای خداست، معنای این آیه آن نیست که فقط عزت برای خداست، بلکه همه چیز مانند سلامتی، اعتبار، علم و قدرت و... دست خداست، ما در اذان باید با قلب خود شهادت بدهیم،
«اشهد أن لا إله إلاّ الله» اگر در زمان حیات خود هر روز با تکرار، این شهادت را در قلب خود وارد کنیم، قلب نسبت به آن تمکین پیدا میکند، در نتیجه به هنگام مرگ به راحتی این شهادت بر زبان جاری خواهد شد، اما آن کس که شهادت به لا اله إلاّ الله در قلبش نفوذ نکرده باشد نمیتواند به هنگام مُردن شهادت به لا إله إلاّ الله را بگوید، ولو با زبان هم آن را زیاد گفته باشد، باید این شهادت را در قلب خود ایجاد و تثبیت کنیم.
مرتبۀ چهارم شهادت، شهادت ذاتی است که همۀ موجودات عالم با ذات خودشان شهادت میدهند به اینکه لا اله إلاّ الله. بر طبق آیۀ شریفه 18 سورۀ مبارکه آل عمران «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ» خود خداوند و
ملائکه و صاحبان علم همه شهادت بر وحدانیت او میدهند که از این تعبیر به شهادت ذاتی میکنند.
بنابراین نمازگزار که در حال گفتن اذان است، وقتی به شهادت بر لا اله إلاّ الله میرسد به این نکته توجّه کند که فقط زبان او شهادتگو نیست، بلکه عمل و قلب او هم شهادت بر توحید میدهند.
انشاء الله همۀ ما از موحدین واقعی باشیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
اشهد أن محمّداً رسول الله
بعد از بیان مختصری از خصوصیات مربوط به تکبیرهای اربعه و شهادت به توحید در اذان باید ببینیم چه سرّی وجود دارد که در اذان و اقامه بلافاصله بعد از شهادت به توحید، شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مطرح میشود و اساساً بین شهادت به رسالت و نماز یعنی عبادت خدای تبارک و تعالی چه ارتباطی وجود دارد؟ ارتباط تکبیر و شهادت به توحید با عبادت کاملاً روشن است چون حقیقت تکبیر عبادت است، معنای تکبیر ثناگویی و تعظیم خداست و همچنین شهادت به توحید هم نفی الوهیت غیر و اثبات الوهیت برای خداست. اما نسبت به اینکه شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چه ارتباطی با نماز دارد که نمازگزار باید در هر یک از اذان و اقامه دو بار این شهادت را بر زبان جاری کند؟
همانطور که قبلاً اشاره شد توجّه به روایت شریف معراج که در کتاب علل الشرائع ذکر گردیده، اسرار این اذکار را در گفتارهای صورت گرفته درعالم معراج حکایت میکند. وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با آن محمل از نور که خدای تبارک و تعالی برای ایشان فرستاده بود به همراه جبرئیل به آسمان سوم رسیدند ملائکه
از شدّت عظمت و شباهت وجود نورانی نبی اکرم به نورانیت حضرت حق (نورانیتی که در هنگام تجلی برای ملائکه مشهود میگشت) متحیر گشته و به سجده افتادند.
وقتی که جبرئیل این رفتار و حیرت ملائکه را مشاهده کرد دو بار با صدای بلند گفت «أشهد أن محمّداً رسول الله صلی الله علیه و آله» بعد از اینکه جبرائیل این شهادت را داد، ملائکه برگشتند، جمع شدند و به حضرت سلام کردند و سؤال کردند حال برادر شما علی بن ابیطالب چگونه است؟
در این قسمت از روایت اولین نکته آن است همانطور که در پی شهادت جبرئیل به رسالت پیامبر، حجابها از پیش روی ملائکۀ الهی کنار رفت، ذکر این شهادت در ابتدای نماز موجب کنار رفتن حجابهای فراوان از نمازگزار و گشوده شدن ابواب معنوی بسیار بر او میشود.
بنابراین، بیان این شهادات در اذان و اقامه حکایتی است از آن حادثه که هنگام معراج واقع شد.
نکته دوم آن است که ما در نماز این معراج و سفر روحانی به عنوان یک موجود ناچیز میخواهیم وجود بسیار بزرگ و با عظمتی را ستایش کنیم. برای ستایش آن وجود با عظمت باید از وسائطی که این مسیر را طی کرده و مقرّب نزد خدای تبارک و تعالی هستند بهرهمند شویم. اساساً بدون ارتباط و وساطت آنها امکان اتصال به حق تبارک و تعالی وجود ندارد. بدون شهادت به رسالت، شهادت به توحید امکان ندارد، توحید کامل آن توحیدی است که همراه با شهادت بر رسالت باشد.
این بحث نزد فلاسفه مطرح است که اساساً ربط قدیم به حادث چگونه است؟ آن خدای بزرگ چگونه با موجودات ممکن و حادث این عالم ارتباط برقرار مینماید؟ در پاسخ به این نکته میگویند باید یک واسطهای در فیض وجود داشته باشد. به همین جهت در بعضی روایات چنین بیان شده که اول
چیزی که خدای تبارک و تعالی خلق کرد نور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. نمازگزار بدون ارتباط با پیامبر و بدون شهادت بر رسالت پیامبر، نه در اعتقاد و نه در عبادت نمیتواند ارتباط با خدای تبارک و تعالی پیدا کند، اعتقاد کامل و عبادت منحصر به همین راه است.
بسم الله الرحمن الرحیم
اشهد أنّ علیاً ولی الله
در پاسخ به این سؤال که چه ارتباطی بین شهادت به رسالت با شهادت به توحید و نیز چه ارتباطی بین این شهادتها و نماز وجود دارد، بیان نمودیم که اساساً راه توحید واقعی و اینکه انسان حقیقتاً موحّد باشد اینست که شهادت قلبی و لسانی به نبوّت پیامبر ختمی مرتبت داشته باشد. نمازگزار باید در این مسیری که به عنوان نماز طی میکند که یک سفر معنوی و معراج روحانی است، بداند آنقدر ضعیف و عاجز و ناتوان است که نمیتواند این راه را به تنهایی طی کند. باید متمسّک و متوسّل به انواری شود که سالک إلی الله بوده و این راه را طی کردهاند، ما با شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام خود را تقویت کرده و نورانیت پیدا میکنیم تا بتوانیم قابلیت حضور را در محضر ربوبی خدای تبارک و تعالی پیدا کنیم.
این مطلب مهم که روایات فراوان در کتب روایی بر آن گواه است که عبادات بدون ولایت امیرالمؤمنین و اولاد او ارزشی ندارد، فقط مجرّد یک اعتبار و قانون نیست! کسی فکر نکند این صرفاً یک قانون است که خدا قرار داده و فرموده اگر
کسی ولایت را نپذیرد نمازش مورد قبول نیست، بلکه این بیانگر یک حقیقت و واقعیت تکوینی است و آن واقعیت اینست که انسان بدون ولایت نمیتواند خدا را عبادت کند.
بدون امامت و ولایت علی ابن ابیطالب و اولاد او لیاقت و صلاحیت و قابلیت عبادت خدای تبارک و تعالی را ندارد. همانطور که بدون شهادت بر رسالت پیامبر نمیتواند تقرّب به خدای تبارک و تعالی پیدا کند.
در آن روایت معروف، امام باقر علیه السلام به محمّد بن مسلم میفرمایند:(1)امامان جور و پیروان آنها از دین خدا دور و جدا هستند، خودشان گمراهند و دیگران را هم گمراه کردند. اعمالی که انجام میدهند مثل خاکستری است که در یک روز طوفانی با وزیدن باد شدید متفرق میشود.
سپس حضرت باقر علیه السلام میفرمایند: اگر کسی تمام شبها را به عبادت سر کند و تمام روزها روزه بگیرد و همه اموالش را در راه خدا صدقه بدهد و تمام سالهای عمرش به حج برود، اما معتقد به ولایت ولی الله نباشد، این اعمال هیچ ارزشی نخواهد داشت، چرا؟ برای اینکه حقیقت عبادت بدون ولایت تحقق پیدا نمیکند، انسان ضعیفی که قلبش هزاران آلودگی دارد و وجود او با هزاران ضعف همراه است، چگونه میخواهد تقرّب به خدا پیدا کند، و اساساً با این وضع چه نسبتی با خدا دارد؟ این کجا و خدا کجا؟
باید بین آن موجود بینهایت عظیم و این ضعیف ذلیل یک انواری واسطه باشد که این انسان ضعیف با تمسّک به آن انوار بتواند خود را متصل به خدای تبارک و تعالی کند. اینها وسائط الی الله هستند، نفهمیدند و نباید هم بفهمند آن کوردلانی که حقیقت ولایت را نچشیده و این معارف عظیم را درک نکردند و از دنیا رفتند و با انکار ولایت خود را گرفتار عقوبت و عذاب الهی کردند.
این مطلب که عبادت بدون ولایت قابل قبول نیست یک مطلب برهانی است،
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 1، ص 184.
برهان فلسفی بر آن قائم است، مصادیقش را هم روایات و ادلۀ نقلی برای ما بیان کردهاند، و از اینجا میتوان این نتیجه روشن را گرفت که هرکس اعتقادش به رسالت پیامبر اکرم و ولایت بیشتر باشد، عباداتش از ثواب بیشتر برخوردار و خود نیز دارای اجر و قرب بیشتری نزد خدای تبارک و تعالی خواهد بود. شهادت به ولایت امیر المؤمنین علیه السلام یکی از مستحبّاتی است که در اذان - به عنوان ذکر مطلق - باید ذکر شود و در روایات آمده که اگر کسی به توحید و رسالت پیامبر شهادت داد، حتماً به ولایت امیر المؤمنین علیه السلام هم شهادت دهد.(1)انشاء الله خداوند همۀ ما را اهل ولایت قرار بدهد.
1) (1) احتجاج: ج 1، ص 230.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از روایاتی که دلالت میکند بر اینکه بدون تمسّک به رسالت و ولایت اساساً توحید کامل نیست و تحقّق پیدا نمیکند. بدون مصاحبت و همراهی کاملترین موجودات عالم امکان تقرّب به خدای تبارک و تعالی نیست. روایتی است که مرحوم کلینی از امام باقر علیه السلام ذکر کردهاند: محمّد بن مسلم میگوید(1)
«سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ کُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بِعِبَادَةٍ یُجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ» هر کسی که بخواهد از راه عبادت به خدا تقرّب پیدا کند و نفس خود را در این راه به زحمت و تلاش بیندازد، در حالی که امامی از ناحیۀ خدا به عنوان حجّت و حبل الله و واسطۀ فیض بین خدا و بشر نداشته باشد، تلاش او بیفایده و غیر مقبول است «وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَیِّرٌ» چنین فردی گمراه و در همه امور متحیر و سرگردان است.
مسئلۀ امامت و ولایت فقط یک امر سیاسی یا یک امر اجتماعی که مربوط به حکومت باشد نیست! دایرۀ ولایت ائمه معصومین علیهم السلام اینقدر وسیع است که حتی عبادتهای شخصی افراد را هم دربر میگیرد. بر حسب این روایت و روایات
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه، ج 1، ص 183.
متعدد دیگر به هیچ وجه کسی که ولایت اهلبیت را نپذیرفته و نور ولایت در قلب او وجود نداشته باشد، قدرت عبادت خدای تبارک و تعالی را ندارد بلکه قابلیت ندارد تقرّب به خدا پیدا کند و موحّد واقعی باشد و بر اثبات این مسئله علاوه بر روایات، برهان عقلی هم دلالت وجود دارد که در جای خود علمای بزرگ آن را اقامه کردهاند. وقتی به نماز میایستیم به خود نگاه کنیم ببینیم میزان اعتقاد ما به ولایت چه اندازه است؟ چه مقدار ولایت ائمۀ معصومین علیهم السلام وجود ما را فرا گرفته؟ و نور ولایت قلب ما را احاطه کرده؟ به روشنی میتوان گفت هر مقدار انسان در این دایره قویتر باشد، در دایرۀ عبادت قویتر است.
در زمان حاضر که زمان غیبت کبری است هر انسانی که تولّی و اعتقادش نسبت به وجود مقدس امام زمان (عج) بیشتر باشد و ارتباط قلبی او با آن حضرت قویتر باشد نه فقط ارتباط لفظی و لسانی، نه فقط دعای تعجیل را بر زبان جاری کند بلکه حقیقتاً در عمق قلب و روحش معتقد باشد به اینکه واسطۀ فیض خدا آن حضرت است و همۀ عنایاتی که به بشر میشود از طریق اوست. هر مقدار این ارتباط قویتر باشد عبادات ما قویتر و امکان تقرّب ما به خدا بیشتر است.
در ادامه روایت امام باقر علیه السلام نسبت به افرادی که امامت و ولایت را قبول ندارند میفرمایند
«وَاللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ کَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِیهَا وَ قَطِیعِهَا»، خدا اعمال این افراد را اصلاً قبول ندارد و به گوسفندی میمانند که از گله و چوپان جدا شده است. انسانی که ولایت اهلبیت علیهم السلام را نپذیرد در غیر مسیر انسانیت قرار میگیرد.
انشاء الله خداوند نور ولایت را در قلوب ما هرچه بیشتر قرار بدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
بعلیّ قامت الصّلاة؛
به (وجود مبارک) علی نماز برپا شد.(1)
در مورد شهادت بر ولایت امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب صلوات الله علیه باید گفت گرچه در شهادت بر رسالت، شهادت به ولایت و در شهادت بر ولایت، شهادت به رسالت هم هست، اما چون حقیقت رسالت با وصایت و ولایت امیر المؤمنین صلوات الله علیه تکمیل و اتمام شد، نمازگزار باید در این سفر معنوی توجّه خاص به این مطلب داشته باشد.
ما فعلاً وارد این بحث فقهی نمیشویم که آیا شهادت به ولایت علی ابن ابیطالب «جزءِ وارد» در اذان و اقامه هست یا خیر؟ این در جای خودش در کتب فقهی مورد بحث قرارگرفته است.. اما روشن و بدیهی است کسی که اقرار لسانی و اعتقاد قلبی به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام که تکمیل دین و اتمام رسالت به آن است نداشته باشد، نماز او به هیچ وجه نمیتواند نماز واقعی باشد!
1) (1) اسرار العبادات و حقیقة الصلاة: ص 23.
در کتاب احتجاج(1)این روایت ذکر شده که شخصی به امام صادق علیه السلام عرض میکند یابن رسول الله برخی از مردم چنین حدیثی در مورد معراج نقل میکنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در معراج ملاحظه کرد بر عرش خدا سه کلمه نوشته شده: «لا اله إلاّ الله، محمّد رسول الله صلی الله علیه و آله» و بعد اسم خلیفۀ اول که به حسب ظاهر خلافت را تصاحب کرد نام بردند. امام صادق علیه السلام ناراحت شدند و فرمودند «سبحان الله» اینها همه چیز را تغییر دادند حتی این مطلب را. بعد فرمودند خدای عزّوجلّ وقتی عرش را خلق فرمود بر آن نوشت
«لا إله إلاّ الله، محمّد رسول الله، علیٌّ أمیر المؤمنین» سپس فرمودند چرا برخی از جهّال زمان این حقیقت را تغییر دادند؟ متأسفانه دستگاه ظلم و تحریف خلفاء به هیچ چیزی بسنده و اکتفا نکردند و حتی این واقعیت را در حدیث معراج هم تغییر دادند و به جای «علیٌ أمیر المؤمنین» نام فرد دیگری را قرار دادند. علی که در تمام زندگی خود یک آن و یک لحظه شرک به خدا نداشت، چطور میشود نام امیر المؤمنین را برداشت و نام شخص دیگری را جای آن گذاشت که مدتی از عمرش را در شرک گذرانده است؟ و بعد فرمودند: نه تنها این سه نام
«لا اله إلاّ الله، محمّد رسول الله، علیّ امیر المؤمنین» بر عرش خدای تبارک و تعالی نوشته شده، بلکه خداوند این سه کلمه را بر آب و کرسی و بر لوح و پیشانی اسرافیل و دو جناح و بال جبرئیل و اکتاف آسمانها و زمین، سر کوهها و بر خورشید و ماه و به طور خلاصه در تمام هستی این کلمات تکویناً ثبت شده است.
سپس امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس لا اله إلاّ الله، و محمّد رسول الله را گفت، در ادامه علی امیر المؤمنین را هم بیان کند. تردیدی نیست که اگر به حسب ضوابط فقهی
«أشهد أنّ علیاً ولیّ الله» جزء وارد در اذان نباشد، اما به عنوان ذکر مطلق باید معتقد به استحباب و رجحان آن شد. ما وقتی این روایت را ملاحظه میکنیم، باید بگوئیم ای انسان نمازگزار فکر نکن که فقط تو شهادت به الوهیت،
1) (1) احتجاج: ج 1، ص 230.
رسالت و ولایت امیر المؤمنین میدهی، بلکه در باطن عرش خدا، دریاها، بیابانها، کوهها، کرسی، جبرئیل، ملائکه، خورشید و ماه، این کلمات حک شده و وجود دارد. و ما اینک با ذکر این عبارات در اذان و اقامه به عنوان یکی از موجودات عالم با همۀ موجودات دیگر همراهی میکنیم.
بنابراین حتماً در اذان و اقامه سعی کنیم شهادت به ولایت امیر المؤمنین را ذکر کنیم. بزرگان ما فرمودند اگر جزء اذان هم نباشد، اما روح اذان و دین و عبادت است و عبادت بدون این هرگز محقق نمیشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
ذکر کردیم که بدون شهادت بر ولایت، شهادت بر رسالت حاصل نمیشود.
نکتهای را امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب آداب الصّلاة میفرمایند که «در شهادت به توحید و الوهیت هر دو شهادت به رسالت و ولایت منطوی است، یعنی شهادت به توحید محقق نمیشود مگر اینکه در آن شهادت به رسالت و ولایت هم هست، و همچنین فرمودهاند در شهادت به رسالت هم آن دو شهادت دیگر موجود است، و نیز در شهادت به ولایت هم شهادت به توحید و رسالت موجود است(1)»، چون نور پیامبر و نور علی از نور خدای تبارک و تعالی است و این افراد کاملترین انسانهایی هستند که مظهر توحید حق تبارک و تعالی هستند، بدون توسل و شهادت به این ذوات مقدسه کسی نمیتواند به خدای تبارک و تعالی تقرّب پیدا کند، از این تعبیر معروف پیامبر صلی الله علیه و آله که در مورد سفر میفرمایند: «الرفیق ثمّ الطریق»(2)اول انسان برای خود رفیق و همراه پیدا کند و بعد راه را آغاز کند، در باب عبادت هم میتوانیم استفاده کنیم. برای عبادت و
حرکت به سوی حق آن موجودی میتواند رفیق و همراه سالک باشد که خود در اعلی درجۀ توحید باشد و یک آن شرک، گناه و خطا وجودش را آلوده نکرده باشد.
چقدر این تعابیر و عباراتی که در اذان و اقامه وجود دارد منسجم و هماهنگ است، انسان در ابتدا عظمت خدا را با آن خصوصیات که در چهار تکبیر است و قبلاً به آن اشاره کردیم، بیان میکند و سپس شهادت به توحید و وحدانیت خدای تبارک و تعالی میدهد و بعد هم شهادت به رسالت و ولایت میدهد.
تا این قسمت اذان مسئله از نظر ایمانی و اعتقادی که در نمازگزار باید وجود داشته باشد تا صلاحیت ورود به نماز را پیدا کند تمام میشود، اما با ذکر حی علی الصلاة بخش دوم اذان و اقامه شروع میشود که باید ببینیم معانی آن چیست؟
در این بخش از اذان میگوییم «حیّ علی الصّلاة» بشتاب به سوی نماز، بعد میگوئیم
«حیّ علی الفلاح» بشتاب به سوی فلاح و رستگاری، بعد هم «حیّ علی خیر العمل» بشتاب به سوی آنچه که بهترین اعمال است. انسان نمازگزار باید هر یک از اینها را دو بار ذکر کند.
انسانی که در حال گفتن اذان و سالک کوی یار است و در این راه برای معراج و آن سفر روحانی میخواهد قدم بردارد، بعد از اینکه مسائل ایمانی و اعتقادی خود را گفت، یعنی اول: عظمت حق تعالی را اعلان کرد، دوم: شهادت به الوهیت و توحید داد، سوم: رفاقت و مصاحبت با رسول و ولی را اختیار کرد با بیان «حیّ علی الصّلاة» به قوای مُلکیه و مَلکوتیه اعلام میکند که برای نماز آماده شوند، معنای ظاهری «حیّ علی الصّلاة» این است که انسان به دیگران خطاب میکند بشتابید به سوی نماز که میخواهد نماز شروع شود، ولی معنای عمیق حی علی الصّلاة اعلان به همۀ قوای مُلکی و ملکوتی برای شتاب به این امر است. مؤذّن تمام قوای مُلکیه و ملکوتیه را آماده نماز میکند، اعلان حضور
میدهد که با همۀ قوا آمادگی برای نماز پیدا کنند.
در قسمت اول اذان جنبۀ اعتقادی آن مطرح است، اما در قسمت دوم جنبۀ عملی اذان، و توجّه به اینکه چه کسانی، چه موجودات و قوایی میخواهند در محضر حق تبارک و تعالی حضور پیدا کنند، بیان میشود و چقدر لذّت دارد وقتی که انسان «حیّ علی الصّلاة» میگوید توجّه کند به اینکه نه فقط وجود ظاهری خود و دوستانش را ترغیب و تشویق به نماز میکند، بلکه قلبش را، دست و چشمش را، نفس و قوای مُلک و ملکوت و همه را دعوت برای حضور در این محضر میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان کردیم با «حیّ علی الصّلاة» انسان به تمام وجود و اعضا و جوارح خود خطاب میکند که آماده برای نماز شوند و بشتابند به سوی نماز، و نه فقط وجود خودش بلکه همه قُوایی که در مُلک و ملکوت وجود دارد نیز دعوت به نماز میکند. یعنی حال که خدا عظیم است، و حال که خدا واحد است، و حال که ما رسالت و ولایت را قبول داریم پس باید خدا را ثنا بگوئیم و او را عبادت و پرستش کنیم و نباید درنگ و توقف کنیم، نمیشود آن شهادتها باشد اما نسبت به نماز درنگ شود، اگر در خواندن نماز و انجام این فریضه الهی مسامحه وجود داشته باشد خدای نکرده، ریشه در این دارد که این شهادتها ناقص است، این شهادتها قلبی و واقعی نیست. اما اگر این شهادتها شهادتهای کاملی باشد، چطور انسان میتواند شهادت به توحید و رسالت و ولایت بدهد، اما خود را از قافلۀ پرستش عقب بیندازد، بلکه باید بلا فاصله شروع به پرستش خدای تبارک و تعالی کند.
بعضی سؤال میکنند که چرا «حیّ علی الصّلاة» یا فصول دیگر دو بار باید تکرار شود؟ جواب کلی که برای این تکرارها وجود دارد اینست که معمولاً در
دفعه اول انسان توجّه کامل پیدا نمیکند، فطرت انسان بیدار نمیشود. این تکرار برای اینست که یک بیداری کامل برای فطرت ایجاد شود، انسان وقتی یک بار میگوید ممکن است توجّه عمیق نکند، اما برای توجّه عمیق و تنبّه کامل و بیداری تام که فطرت را کاملاً بیدار کند که باید نماز خواند و خدا را پرستش کرد، دو مرتبه آن را میگوید. وجه دومی هم در کلمات امام رضوان الله تعالی علیه ذکر شده که میفرمایند(1)ممکن است بار اول خطاب به قوای داخل باشد، قوایی که داخل در مملکت وجود انسان است، مثل قلب، گوش، دست، چشم و...، و بار دوم خطاب به قوای خارج از مملکت انسان است. انسان در این پرستش تنها نیست بلکه با تمام موجودات عالم همراه است، میخواهد خدا را در کنار موجوداتی که دائم در حال تسبیح و عبادت او هستند، عبادت کند و بعد توجّه پیدا میکند به حکمت، و آن اثر مهم نماز که رستگاری و فلاح است.
فطرت هر انسانی خواهان رسیدن به سعادت است، از هر کسی سوال کنید میگوید میخواهم خوشبخت شوم، البته گاهی اوقات در تشخیص مصداقهای خوشبختی اشتباه میکند، یکی مصداق خوشبختی را پول و دیگری مقام میداند، یکی شهوت و دیگری خوراک میداند، اما خدا میفرماید مصداق مهم خوشبختی، سعادت و رستگاری برای انسان، نماز است. هر کس میخواهد در زندگی خوشبخت باشد باید دنبال نماز باشد، کسی که دنبال نماز باشد ابواب آسمانها به روی او باز میشود خداوند ابواب رحمت و درهای حکمت خود را به روی او باز میکند.
قبل از شروع نماز در اذان و اقامه دو بار میگوید فلاح و رستگاری در نماز است، و تکرار در این جا هم باز برای بیدار کردن فطرت و تحکیم و تثبیت این مطلب در نفس است که ای انسان حواست جمع باشد فلاح و رستگاری در همین نماز است و بس.
1) (1) آداب نماز: ص 142.
سپس میگوید «حیّ علی خیر العمل» اگر میخواهی بهترین اعمال را انجام بدهی، اگر میخواهی عملی انجام بدهی که بهتر از آن تصور نشود آن عمل نماز است.
«حیّ علی خیر العمل» و در ادامه ذکر تکبیر و لا إله إلاّ الله را بیان میکند
«الله اکبر، الله اکبر، لا إله إلاّ الله، لا إله إلاّ الله» که نکتۀ خیلی مهم این است، هم در اذان و هم در اقامه شروع و پایان با لفظ الله است که این لفظ الله به گفتۀ اهل فن یک اسم و عنوانی است که همۀ شئون الهیه در آن وجود دارد.
تا این بخش، اسرار و حکمتهای اذان پایان مییابد، در دنباله بحث حکمتهای موجود در نماز را مورد بحث قرار میدهیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از بیان نکات مختصری پیرامون اذان و اقامه، وارد بحث خصوصیات نماز میشویم؛ مجموعاً از نظر شکل و هیئت، نمازگزار در این عبادت سه حالت را دنبال میکند، یکی حالت قیام و ایستادن است، بر انسانی که مریض نیست و قدرت بر ایستادن دارد واجب است نماز را ایستاده بخواند، همین نماز را اگر او نشسته بخواند ولو صد ساعت هم طول بدهد هیچ ارزشی ندارد، باید در حال قیام باشد. حالت دوم رکوع و حالت سوم هم سجده است.
در هیچ عبادتی مجموع این سه حالت را در یک جا همراه با هم ملاحظه نمیکنیم، بزرگان اهل معرفت از این سه حال، سه مرتبۀ از توحید را استفاده کردهاند و گفتهاند وقتی نمازگزار میایستد و شروع به نماز میکند حالت قیام او اشاره به توحید افعالی و حالت رکوع او اشاره به توحید صفاتی و حالت سجده که مهمترین و عمیقترین حالت پرستش در نماز است اشاره به مهمترین مرحلۀ توحید دارد که توحید در ذات است. حال باید دید چه نکاتی در قیام نماز وجود دارد و چه آدابی باید در موقع قیام رعایت شود.
امام خمینی رضوان الله علیه در مورد قیام میفرمایند وضعیت این قیام و الفاظی که در قرائت آن وجود دارد، اشاره به مقام توحید افعالی است و مقصود از توحید افعالی این است که ما قائل به فاعلیت خدای تبارک و تعالی در همۀ افعال باشیم، حتی کوچکترین فعلی که از انسان سر میزند، مثل یک نشستن و برخاستن، همه افعال مرتبط با ارادۀ حق تبارک و تعالی است، و تا ارادۀ او نباشد برگی از درخت نمیافتد، بادی نمیوزد و هیچ فعلی در عالم نه از انسان و نه از غیر انسان صادر نمیشود.
البته در مورد افعال انسان در جای خود توضیح داده میشود که توحید فعلی منافات با اختیار انسان ندارد. لکن این انسان مختار باید بداند که هر فعلی را که انجام میدهد مسبوق به ارادۀ حق تبارک و تعالی است، ولو آن را از روی اختیار انجام میدهد.
پس مقصود از توحید افعالی این است که انسان غیر از خدا هیچ چیز را در عالم فاعل و مؤثر نداند و این حالت قیام در نماز اشاره به قیومیت حق تبارک و تعالی دارد و اگر بندگان حرفی میزنند یا کاری انجام میدهند تحت عنوان قیومیت حق تبارک و تعالی است.
انسان باید به قلب خود یادآوری کند که تعینات نفسانیه را کنار بگذارد و بداند از خود استقلالی ندارد. اگر به عبادت ایستاده این خداست که اراده کرده ولو اختیار هم در کنارش وجود دارد اما اگر ارادۀ خدا نباشد این امر محقق نمیشود. باید به قلب و باطن خود این مطلب را بفهماند؛ ادب قیام این است که نمازگزار خود و همه عالم را در محضر خدا حاضر بداند.
انسان وقتی میخواهد به کسی احترام کند و یا با کسی مواجه میشود ادب ظاهری و فطری هر انسان این است که جلوی پای او میایستد، این ایستادن بدین معناست که من با همۀ وجود در محضر تو هستم، چنین انسانی باید خواه ناخواه عظمت حق تبارک و تعالی را باور کرده باشد، آن کسی که بدون هیچ
گونه عذری نشسته یا خوابیده نماز بخواند، نمیتوان گفت عظمت معبود را باور کرده و پذیرفته است، ولی وقتی با وقار و با خصوصیاتی که ذکر خواهد شد میایستد، ادب پرستش از او به خوبی صادر میشود و این حالت حالتی است که باید از فرد عابد و سالک ظاهر شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام رضا علیه السلام فرمود:
إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَقُومَ إِلَی الصَّلَاةِ فَلَا تَقُومُ إِلَیْهَا مُتَکَاسِلا...؛
هنگامی که میخواهی به نماز بایستی با کسالت و تنبلی به نماز نایست.
گفته شد اولین حالت نمازگزار در نماز قیام و ایستادن است، حالت دوم رکوع و حالت سوم هم سجده است. طبق بیان اهل معرفت این سه حالت و سه هیئت به سه مرتبه از مراتب توحید اشاره دارد. در حالت قیام و ایستادن، انسان با تمام وجود طرف مقابل خود را درک و معبود خود را مشاهده میکند. حالتی که در حال نشسته یا خوابیده هرگز برای انسان حاصل نمیشود.
در کتاب فقه الرضا(1)این روایت آمده که:
«فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَقُومَ إِلَی الصَّلَاةِ فَلَا تَقُومُ إِلَیْهَا مُتَکَاسِلًا وَ لَا مُتَنَاعِساً وَ لَا مُسْتَعْجِلًا وَ لَا مُتَلَاهِیاً» وقتی برای نماز قیام میکنی با حالت کسالت و خواب آلودگی و چُرت نایست، با شتاب و عجله به نماز نایست، با حالت لهو و سرگرم بودن و بازی با سر و گوش و... خود به
1) (1) . فقه الرضا، ص 101.
نماز نایست، این ادب قیام است.
انسان وقتی میخواهد در برابر خدای تبارک و تعالی بایستد، احساس کند که واقعاً خدا او را میبیند، تمام فکر و وجودش معطوف به خدای تبارک و تعالی باشد، نباید کسالت به خود راه دهد، نباید با عجله بایستد. هنوز از زمین برنخاسته و بدنش سکون نیافته و کامل نایستاده الله اکبر گفتن کار درستی نیست!
حضرت میفرمایند:
«وَ لَکِنْ تَأْتِیهَا عَلَی السُّکُونِ وَ الْوَقَارِ وَ التُّؤَدَةِ» این نماز را باید با آرامش و وقار انجام دهی.
«وَ عَلَیْکَ الْخُشُوعُ وَ الْخُضُوعُ مُتَوَاضِعاً لِلَّهِ عزّوجلّ مُتَخَاشِعاً» نماز خود را با حالت تواضع در برابر خدا و خضوع و خشوع انجام بده
«عَلَیْکَ خَشْیَةٌ وَ سِیمَاءُ الْخَوْفِ رَاجِیاً خَائِفاً بِالطُّمَأْنِینَةِ عَلَی الْوَجَلِ وَ الْحَذَرِ» میفرماید در نماز خشیت داشته باش و آثار خوف در سیمای تو ظاهر باشد.
در عبارت قبل فرمود باید با خضوع و خشوع و تواضع باشی و اینجا میفرماید حالت ترس و خشیت باید در چهرهات ظاهر باشد. هم امید به خدا داشته باشید و هم خوف. انسان باید پیوسته نگران باشد که آیا خداوند این عبادت را از او میپذیرد یا نه؟ آیا خدا به او توجّه میکند یا نه؟
«فَقِفْ بَیْنَ یَدَیْهِ کَالْعَبْدِ الْآبِقِ الْمُذْنِبِ بَیْنَ یَدَیْ مَوْلَاهُ» میفرماید وقتی به نماز میایستی مثل یک بندۀ گناهکار فراری که نزد اربابش قرار گرفته ترسان و نگران باش، انسان باید در پیش خدا این چنین بایستد.
واقعاً وقتی که میخواهیم به نماز بایستیم بفهمیم، تا به حال دور بودیم و فراری، حالا ما را برگرداندهاند لذا باید با یک حالت شرمندگی و ندامت و خوف، و در عین حال با امید به مغفرت و رحمت پرورگار به نماز بایستیم.
«فَصُفَّ قَدَمَیْکَ وَ انْصِبْ نَفْسَکَ وَلَا تَلْتَفِتْ یَمِیناً وَ شِمَالًا»؛ پاهای خودت را کنار هم قرار بده و قامتت را راست نگه دار و به راست و چپ نگاه نکن، اینکه
میگویند در نماز نباید به این طرف و آن طرف نگاه کرد علتش همین است که انسان در پیشگاه خدا ایستاده و باید تمام حواس و چهرهاش را متوجه او بکند.
«وَتَحْسَبُ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ»(1)فکر کن که تو او را میبینی و اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند. این حالتی است که انسان باید وقتی به نماز ایستاده کاملاً آن را رعایت کند.
1) (1) فقه الرضا: ص 101.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام سجاد علیه السلام میفرمایند:
وَأَمَّا حُقُوقُ الصَّلَاةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا وِفَادَةٌ إِلَی اللَّه؛
اما حق نماز آن است که بدانی نماز ورود به محضر پروردگار است.
نمازگزار اگر به اسرار قیام در نماز توجّه کند و آداب آن را رعایت نماید، نماز برای او بسیار لذتبخش خواهد بود و احساس میکند که واقعاً از آلودگیهای دنیا جدا میشود. احساس خستگی در نماز نمیکند، و میخواهد دائماً به نمازش ادامه بدهد.
در برخی از روایات در مورد امام هشتم علیه السلام وارد شده که آن حضرت در یک شبانهروز هزار رکعت نماز میخواند، دلیل آن این است که از ایستادن در نماز لذت میبردند و اگر در لحظات اول روز قبل از طلوع خورشید یا قبل از غروب نمازهای مستحب را تعطیل میکردند و در مصلای خود نشسته و با خدا مناجات میکردند. برای این بود که اسرار، فواید و ارزش نماز را میدانستند، در روایتی امام سجّاد علیه السلام مواردی را به عنوان حقوق نماز ذکر کردهاند، یعنی اگر نمازگزار
اینها را رعایت نکند حقّ نماز را اداء نکرده و آن را ضایع کرده است.
میفرمایند
«وَأَمَّا حُقُوقُ الصَّلَاةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا وِفَادَةٌ إِلَی اللَّه»(1)دو مورد را به عنوان حق نماز بیان میفرماید، حق اول نماز این است که بدانیم نماز ورود به محضر خدای تبارک و تعالی است، کسی که قصد دارد نماز را شروع کند بداند که میخواهد وارد بر محضر خاص خدای تبارک و تعالی شود. به عبارت دیگر، نماز ورود است، اما ورود به محضر حق تبارک تعالی. شخص نمازگزار باید بداند بهوسیله نماز چه موجودی وارد میشود. روشن است که هر ورودی مستلزم خروجی است، یعنی باید از دنیا و تعلقات آن، از تمنّیات نفسانی و شهوانی خارج شده و بر نور مطلق وارد شویم.
حق دوم آن است که بدانیم در پیشگاه خداوند ایستادهایم، این حق زمانی ادا میشود که انسان نمازگزار نسبت به حق اول، وظیفۀ خود را انجام داده باشد.
«وَأَنَّکَ فِیهَا قَائِمٌ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ» باید بدانی که در مقابل خدای تبارک و تعالی ایستادهای.
«فَإِذَا عَلِمْتَ ذَلِکَ کُنْتَ خَلِیقاً أَنْ تَقُومَ فِیهَا مَقَامَ الْعَبْدِ الذَّلِیلِ الرَّاغِبِ الرَّاهِبِ الْخَائِفِ الرَّاجِی الْمُسْتَکِینِ الْمُتَضَرِّعِ الْمُعَظِّمِ» هنگامی که این دو حق را دانستی، شایسته آن خواهی شد که در مقام عبد خوار و ذلیل و درمانده قرار بگیری. یعنی انسان خود به خود نمیتواند به این مقام برسد. بلکه باید از قبل بداند که در محضر خداست، بدون توجّه به این حضور، چنین حالتی برای او پیش نخواهد آمد
«مَقَامَ مَنْ یَقُومُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِالسُّکُونِ وَ الْوَقَارِ وَ خُشُوعِ الْأَطْرَافِ وَ لِینِ الْجَنَاحِ» با آرامش و وقار و خشوع در جوارح و اعضای بدن.
«وَحُسْنِ الْمُنَاجَاةِ لَهُ فِی نَفْسِهِ وَالطَّلَبِ إِلَیْهِ فِی فَکَاکِ رَقَبَتِهِ الَّتِی أَحَاطَتْ بِهَا خَطِیئَتُهُ وَاسْتَهْلَکَتْهَا ذُنُوبُهُ» با فروتنی و با حال مناجات خیلی خوب دائماً از خدا میخواهد از همۀ گناهان و خطاهایی که او را احاطه کردهاند آزاد کند، گناهانی
1) (1) آداب الصلوة: امام خمینی، ص 150.
که او را هلاک و نابود کردهاند
«وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه» و در آخر هم میفرماید هیچ نیرو و قوه و قدرتی نیست مگر قدرت خدای تبارک و تعالی، اگر انسان بخواهد از گناهان و خطاهایی که او را احاطه کرده نجات پیدا کند فقط باید با ارادۀ حق تبارک و تعالی باشد. بنابراین برای رهایی از آلودگیها باید در نماز خود را در مقام عبد ذلیل قرار بدهیم تا حالت خشوع و وقار و حال حُسن مناجات پیدا کنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
مسئلۀ قیام در نماز جماعت مسئلۀ بسیار مهمی است و جلوۀ زیادی دارد. نمازگزاران وقتی همه با صفوف یکپارچه در پیشگاه خدای تبارک و تعالی میایستند، باید بدانند چه عنایاتی از طرف خدا به آنها میشود. سرّ اینکه برای نماز جماعت ثواب بسیار زیادی ذکر شده است در رعایت همین آداب و توجّه به این اسرار نهفته است. بنابراین باید به نحوه ایستادن خود توجّه کنیم؛ و ببینیم آدابش را درست رعایت میکنیم یا خیر؟
مرحوم سید ابن طاووس در کتاب فلاح السائل روایتی را از امام صادق علیه السلام ذکر کرده، که عنوانش خصوصیات نمازی است که بازدارنده از فحشاء و منکر است،
«فی صفة الصّلاة التی تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر» نقل میکند که ابوجعفر منصور در یک روز جمعه در حالی که به دست مبارک امام صادق علیه السلام تکیه داده بود، مردی به نام رزّام از او سؤال کرد این کسی که به او تکیه دادهای کیست؟ به او گفته شد جعفر بن محمّد فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله است، آن مرد گفت
«إِنِّی وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ مَا عَلِمْتُ أَنَّ خَدَّ أَبِی جَعْفَرٍ نَعْلٌ لِجَعْفَر» حقش این است که گونه و صورت منصور نعل کفش امام صادق باشد.
با این مقدمات رزام از امام صادق علیه السلام سؤال میکند از نماز و حدود آن به من خبر بدهید
«أَخْبِرْنِی عَنِ الصَّلَاةِ وَ حُدُودِهَا».
حضرت ابتدا فرمود:
«لِلصَّلَاةِ أَرْبَعَةُ آلَافِ حَدٍّ لَسْتَ تُؤَاخَذُ بِهَا» نماز چهارهزار حد دارد که تو نمیتوانی به آن عمل کنی و تمام این حدود را رعایت نمایی. و این خود نکتۀ بسیار مهمی است که امام صادق میفرماید نماز چهارهزار حد دارد، مراد از حد در اینجا یعنی آنچه که در تحقق حقیقت نماز مدخلیت دارد.
رزام عرض کرد
«أَخْبِرْنِی بِمَا لَا یَحِلُّ تَرْکُهُ وَ لَا تَتِمُّ الصَّلَاةُ إِلَّا بِه» عرض کرد یابن رسول الله حالا که من نمیتوانم این حدود نماز را رعایت کنم به آنچه که باید انجام بدهم و ترکش جایز نیست و تمامیت نماز به آن است، آگاهم سازید.
جوانهای عزیز توجه کنند اشخاصی که در زمان ائمۀ معصومین علیهم السلام بودند وقتی به محضر ائمه میرسیدند چه مطالبی را سؤال میکردند. امروز که متأسفانه دست ما از ساحت وجود مقدس حضرت ولی عصر (عج) کوتاه است - از بزرگانی که در وادی فقاهت و معرفت، در وادی فهم کتاب خدا و تشخیص حلال و حرام آن عمری را سپری کردهاند غافل نباشیم. سعی کنید دسترسی به آنها پیدا کنید و چنین سؤالاتی را از محضر آنها داشته باشید تا بتوانید اعمال خود را صحیح انجام دهید. مبادا عمری بر ما بگذرد و بعد تأسف بخوریم که چرا ما به مسئلۀ قیام در نماز توجّه نکردیم، چرا آداب قیام را رعایت نکردیم؟ چرا در حال نماز آن طور که سزاوار ایستادن در محضر خدای تبارک و تعالی است قیام نکردیم.
رزام از امام صادق علیه السلام سوال میکند آن اموری را که اگر در نماز رعایت کنم گوشهای از حقیقت و حدود نماز را انجام دادهام برای من بیان کنید. حضرت فرمودند:
«لَا تَتِمُّ الصَّلَاةُ إِلَّا لِذِی طُهْرٍ سَابِغٍ» حضرت فرمود، حقیقت نماز محقق نمیشود، مگر برای کسی که طهارت کامل داشته باشد، یعنی طهارتی که همۀ وجود او را فرا گرفته باشد، یعنی مجموعهای از طهارت ظاهری و طهارت باطنی و طهارت از فرق سر تا انگشتان پا، انسانی که به نماز میایستد باید تمام
وجودش طاهر باشد، مراد از این طهارت فقط وضو نیست که شرط برای نماز است. سپس فرموده باید نمازگزار «تَمَامٍ بَالِغٍ» باشد، یعنی به یک تمامیت جامع و نافذ رسیده باشد. بالغ معانی متعددی دارد که یکی از آنها به معنای رسیدن است، بچهای که به حدّ بلوغ میرسد را بالغ میگویند یا به میوۀ رسیده ثمرۀ بالغه میگویند. بنابراین، معنی اینچنین میشود که نمازگزار باید به تمامیت کامل رسیده باشد، اما معنای دوم بالغ نافذ است
«امر بالغ» یعنی مطلب نافذ، یعنی نمازگزار باید دارای یک تمامیت نافذ باشد. به نظر ما معنای نافذ أولی از معنای رسیدن است، باید مطالب و عباراتی را که بیان میکند عباراتی نباشد که از حد لسان او تجاوز نکند بلکه باید نفوذ کند. سپس فرموده است شرط سوم برای حقیقت نماز آن است که «غَیْرِ نَازِعٍ» در بعض از نسخ «غَیْرِ نَازِعٍ» آمده که تعبیر بسیار زیبایی است و بدین معناست که کمترین حرکت از او صادر نشود، همین که قبلاً از بعضی روایات ذکر شد که امام سجّاد وقتی برای نماز میایستاد گویا مانند یک درخت بود و به هیچ وجه حرکتی از او مشاهده نمیشد مگر حرکت عبای آن حضرت که آن هم به وسیلۀ باد بود. «غیر نازغٍ» یعنی کمترین حرکت و تکانی از او صادر نشود.
خصوصیت چهارم آن است که «وَ لَا زَائِغٍ» کمترین انحرافی در او نباشد، زائغ از زیغ به معنای انحراف از راه حق است، این کلمه به معنای خمیدگی و کجی هم آمده، یعنی در حال نماز کاملاً مستقیم باشد و هیچ کجی و انحرافی در او نباشد. بنابراین، خصوصیاتی را که امام صادق علیه السلام در این حدیث بیان میفرمایند:
الف) انسان نمازگزار باید طهارت کامل داشته باشد، همه انواع طهارت را دارا باشد.
ب) باید دارای تمامیت جامع و نافذ باشد.
ج) باید کمترین حرکت خارج از نماز از او سر نزند، با سر و صورت و اعضاء خود بازی نکند.
د) باید مستقیم بوده و در وجود ظاهری او انحرافی نباشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
در ادامه روایت رزام، امام صادق علیه السلام پس از بیان برخی از آن چهارهزار حد و خصوصیات نماز به نُه ویژگی دیگر اشاره فرمودهاند:
1 و 2. «عَرَفَ فَوَقَفَ»، «وَأَخْبَتَ فَثَبَتَ»: خدا را بشناسد و با معرفت و شناخت در برابر خدا به نماز بایستد اخبات و خشوع پیدا میکند، با یافتن خشوع و تواضع، ثبات در این عمل پیدا میکند.
از یک سو باید در انجام وظایف و تکالیف خود صبور و شکیبا باشیم و از طرف دیگر به درگاه خدای تبارک و تعالی ناله، جزع و التماس کنیم، مبادا از درگاه او دور بمانیم و اعمال ناچیز ما مورد قبول قرار نگیرد.
«کَأَنَّ الْوَعْدَ لَهُ صُنِعَ»
چقدر زیباست این تعبیر! کسی که در نماز برابر خدای تبارک و تعالی ایستاده باور کند تمام وعدههای خدا در مورد او انجام شده است. یقین داشته باشد وعدههایی که خدا به نمازگزاران داده، پاداشهایی که برای آنها در نظر گرفته، تمام این وعدهها محقّق شده است.
«وَ الوَعِیدَ بِهِ وَقَعَ» از آن طرف خود را مستحق مجازات و عقابهایی بداند که برای افراد سهلانگار و کاهل در نماز قرار داده شده است، که این حالت، حالت بسیار عجیبی است! انسان هم خود را مستحق وعدهها و پاداشهای الهی، و هم مستحق وعیدها و عقوبتهای الهی بداند.
«بَذَلَ عِرْضُهُ وَ یمثّل غَرَضَه» «عروض» در لغت به معنای مال و متاع و دارایی است، حیات و وجود مهمترین سرمایه و دارایی یک انسان است، هر چه که دارایی اوست به پیشگاه خدای تبارک و تعالی عرضه کرده است.
«و تَمَثَّلَ غرضه» غرض و مقصود خود را از این نیایش و راز و نیاز متمثّل کرده و در نظر آورد.
«وَ بَذَلَ فِی اللَّهِ الْمُهْجَةَ» جان و قلب در راه خدا نهاده و وجود خود را نثار او کند.
«وَ تَنَکَّبَ إِلَیْهِ الْمَحَجَّةُ» فقط راه و طریق الهی را برگزیند، راهی غیر از راه خدا را نپذیرد.
«غَیْرَ مُرْتَعِمٍ بِارْتِغَامٍ» از اینکه بینی خود را در حال سجده بر خاک میگذارد هیچ کراهتی نداشته باشد، نگوید این کار برای من سخت است، چرا باید پیشانی خود را روی خاک بگذارم! بلکه از این کار لذت ببرد.
«یَقْطَعُ عَلَائِقَ الِاهْتِمَامِ بِعَیْنِ مَنْ لَهُ قَصَدَ وَ إِلَیْه وَفَدَ وَ مِنْهُ اسْتَرْفَدَ» تمام علایق و دلبستگیهای به غیر خدا را در وجودش قطع کند، توجّه و اهتمام خود را فقط برای ارتباط با خدا بگذارد، این شخصی که ایستاده و نماز میخواند، بداند که چه کسی را قصد کرده و در محضر چه کسی وارد میشود؟ از چه کسی عطا و پاداش میخواهد؟
«فَإِذَا أَتَی بِذَلِکَ کَانَتْ هِیَ الصَّلَاةَ الَّتِی بِهَا أَمَرَ وَ عَنْهَا أَخْبَرَ» امام صادق میفرماید اگر کسی چنین نمازی بخواند، این همان نمازی است که به آن امر شده و همان است که خدا میفرماید
«إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ».
عزیزان؛ چرا نمازهای ما بازدارندۀ از فحشاء و منکر نیست؟ برای اینکه این خصوصیات در آن وجود ندارد! اگر این خصوصیات در آن وجود داشته باشد امکان ندارد که این نماز ناهی و مانع از فحشاء و منکر نباشد. امام صادق علیه السلام میفرماید چنین نمازی انسان را از فحشاء و منکر باز میدارد. در دنبالۀ روایت منصور عباسی جملهای را خطاب به حضرت فرمود که قابل توجّه است عرض کرد
«یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَا نَزَالُ مِنْ بَحْرِکَ نَغْتَرِفُ» ما همیشه از دریای وجود شما غرفههای رحمت را برمیگیریم
«وَ إِلَیْکَ نَزْدَلِفُ» به تو نزدیک میشویم، هر چه از عمر ما میگذرد به حقیقتتان نزدیکتر میشویم
«تُبَصِّرُ مِنَ الْعَمَی وَ تَجْلُو بِنُورِکَ الطَّخْیَاءَ» با نورتان کوری و عماء و ظلمت شبهای تاریک را از بین میبرید،
«فَنَحْنُ نُعُومٌ فِی سُبُحَاتِ قُدْسِک» پس ما در انوار و محاسن قدستان غوطهور میگردیم ببینید منصوری که در آینده قاتل امام علیه السلام شد نسبت به مقام حضرت چه تعابیری بیان میکند؟
بسم الله الرحمن الرحیم
در کتاب عُدة الداعی این روایت ذکر شده است:
«رُوِیَ أَنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام کَانَ یُسْمَعُ تَأَوُّهُهُ عَلَی حَدِّ مِیلٍ» وقتی که حضرت ابراهیم به نماز میایستاد و با خدا مناجات و راز و نیاز میکرد، صدای زاری و آه و نالۀ او تا فاصلۀ یک میل(1)به گوش دیگران میرسید،
«حَتَّی مَدَحَهُ اللَّهُ تَعَالَی بِقَوْلِهِ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ»(2)به طوری که خداوند در قرآن یکی از صفات برجستۀ ابراهیم را اوّاه بودن یعنی کسی که آه و ناله زیاد میکند ذکر فرموده است.
در حال قیام نماز باید توجّه داشته باشیم که این نماز فقط لقلقۀ زبان ما نباشد، بلکه با حال انابه و زاری همراه باشد، در حالات بزرگان از عرفا آمده است که گاهی اوقات از شدّت گریه و زاری از حال میرفتند و نمیتوانستند نماز را تمام کنند.
در ادامه روایت چنین آمده که در نماز صدایی از ابراهیم به گوش میرسید مانند صدای دیگ جوشان
«وَکَانَ فِی صَلَاةٍ یُسْمَعُ لَهُ أَزِیزٌ کَأَزِیزِ الْمِرْجَلِ وَ کَذَلِکَ
کَانَ یُسْمَعُ مِنْ صَدْرِ سَیِّدِنَا رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِثْلُ ذَلِکَ» نظیر همین حالت ابراهیم را پیامبر صلی الله علیه و آله ما هم داشت، البته باید توجّه داشت مقصود آن حالتی نیست که صدای گریه صورت نماز را بهم بزند،
«وَ کَانَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام تَنْهَجُ فِی الصَّلَاةِ مِنْ خِیفَةِ اللَّهِ»(1)روش حضرت فاطمه سلام الله علیها هم همین طور بوده است.
در کتاب آداب الصّلاة امام خمینی رضوان الله تعالی علیه(2)عبارات بسیار مهمی وجود دارد که باید این عبارات مکرر خوانده شود، این کلمات یک انسان ربّانی است که واقعاً نفس خود را تهذیب کرده و مراحل بالایی از سیر و سلوک را طی نموده است. امام خمینی میفرماید: قدری در حالات علی بن الحسین (امام سجّاد علیه السلام) و مناجات آن بزرگوار با حضرت حق و دعاهای لطیف آن سرور که کیفیت و آداب عبودیت را به بندگان خدا تعلیم میکند تفکر کن. من نمیگویم مناجات آن بزرگواران برای تعلیم به بندگان است، یکی از حرفهای مشهور اینست که این مناجاتها و راز و نیازهایی که ائمۀ ما انجام میدادند و آنچنان اظهار گناه و تقصیر در پیشگاه خدا میکردند، برای اینست که به دیگر بندگان یاد دهند که خدا را این چنین عبادت کنند.
امام خمینی میفرمایند این کلام گفته بیمغز و باطلی است و از جهل به مقام ربوبیت و معارف اهلبیت صادر شده است. خوف و خشیت آنها از همه کس بیشتر بوده، آن خوف و خشیتی که امیر المؤمنین، امام سجّاد و سایر ائمه علیهم السلام داشتند قابل مقایسه با خشیت انسانهای معمولی و یا علماء ما نیست! عظمت و جلال حق در قلب آنها بیشتر از دیگران تجلی نموده، آنچنان تجلیای که ما قدرت درک آن را نداریم، لکن باید کیفیت عبودیت و سلوک الی الله را از آنها یاد بگیریم. وقتی نماز امام سجّاد این چنین است نماز ما هم لااقل یک مقدار شبیه آن باشد، وقتی ابراهیم این چنین است ما هم یک مقدار مثل او باشیم، ما که
ادعا میکنیم شیعۀ امیر المؤمنین علیه السلام هستیم چه مقدار نماز ما به نماز آن حضرت نزدیک است؟ از خود سؤال کنیم و به خودمان هم جواب بدهیم، غالباً شرمنده و سرافکنده هستیم. بیائیم تا عمر باقی است و مهلتی وجود دارد - هر چند اندک - به این مسئله توجّه کنیم و نمازهای خود را اصلاح نماییم.
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان نمودیم که امام خمینی رضوان الله تعالی علیه فرمودند «ما باید در عبادت و بندگی تأسی و پیروی از عبادات علی بن الحسین امام سجّاد علیه السلام کنیم. وجود مبارک امام سجّاد علیه السلام از بزرگترین نعمتهایی است که ذات مقدس حق بر بندگان خود به این وجود منّت گذارده و آن سرور را برای فهماندن روش عبودیت و بندگی از مقام قرب و قدس خود نازل فرموده است. عبادات امام سجّاد علیه السلام، دعاها و نمازهای امام سجّاد علیه السلام منّتی است که خدا بر سایر خلق گذاشته تا الگوی عبادت برای دیگر بندگان باشد. و مراد از نعیم در این آیۀ شریفۀ «لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»1 نعمت ولایت است، که در قیامت از آن سؤال میشود.
اگر آن روز از ما سؤال شود چرا قدر این نعمت را ندانستید و از این بزرگوار استفاده نکردید؟ چرا دعاها و نمازتان را مثل نماز امام سجّاد قرار ندادید؟ ما در پیشگاه خدا جواب نداریم». سپس موعظه میفرمایند «ای عزیز اکنون که فرصت است و سرمایۀ عمر عزیز در دست است و طریق سلوک الی الله مفتوح است» حالا که وقت و سرمایه داری و راه هم باز و درهای رحمت خدا هم مفتوح است
«سلامتی و قوّت اعضا و قوا برقرار است و دار الزرع عالم مُلک برپاست» چه تعابیر عمیق و جامعی را دارند؛ حالا که در عالمی قرار گرفتی که هر لحظهاش وقت زرع و زراعت است، در باب معنویات زراعت فصل خاصی ندارد.
عالم دنیا همیشه دار الزرع است، در هر آنی، چه در شب و چه در روز، در هر لحظه انسان باید برای عالم آخرت زراعت کند، میفرماید حالا که همۀ اسباب فراهم است، مخصوصاً برای جوانها که فرصت بیشتری دارند! قوای آنها کاملاً مهیاست و موانع کمتری برای عبادت و بندگی دارند، گرفتاریهای دنیوی و آلودگیهایشان کمتر و در نتیجه حجابهای قلبشان کم است.
برای آنها بحمدالله این راه سیر و سلوک امکان بیشتری دارد، آنها باید همت کنند و قدر این نعم الهیه را بفهمند و از آن استفاده کنند و کمالات روحانی و سعادات ازلی و ابدی را تحصیل کنند.
در این قسمت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه به نکتۀ بسیار مهمی توجّه میدهند و میفرمایند «از این همه معارفی که قرآن و اهلبیت عصمت علیهم السلام به این طبیعت ظلمانی زمین آوردند و بسط دادند، و عالم را به انوار نورانی خودشان روشن کردند، چرا ما نباید بهرهای ببریم.
میفرمایند «بهرهای بردار و أرض طبیعت مظلمه و تاریک خود را به نور الهی روشن کن» زمین وجودت را به نور خدا روشن کن، چشم و گوش و زبان و قوای ظاهر و باطن را به نور خدا روشن کن. این أرض تاریک ظلمانی را باید به یک أرض نورانی و آسمان عقلانی تبدیل کنید. با استفادۀ بسیار لطیف و ظریف از آیات شریفه «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ»1 و «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»2 میفرمایند بر طبق آیه اول هر انسانی باید وجود و أرض تاریک خود را به نور خدا روشن و آنرا به یک أرض نورانی تبدیل کند، و اگر انسان در دنیا این کار را
کرد، دیگر روز قیامت گرفتار ظلمتها، سختیها، وحشتها و فشارها، ذلتها و خواریها و عذابها نمیشود و قیامت بسیار خوبی را خواهد داشت، اما آنها که در عالم دنیا أرض ظلمانی تاریک خود را روز به روز تاریکتر کردند، قیامت آنها بسیار مشکل است.(1)
1) (1) آداب نماز، ص 152.
بسم الله الرحمن الرحیم
در بحث از اسرار نماز این نکته روشن میشود که هر یک از عبادات ظاهری دارای یک حقیقت ویژه و مخصوص است و مقصود از انجام این ظواهر رسیدن به آن اسرار و حقایق است. بدون رعایت و انجام این ظواهر امکان دسترسی به آن حقایق نیست! خیلی از افراد سؤال میکنند که مقصود خدای تبارک و تعالی از نماز چیست؟ علت این سؤال اینست که ما فکر و درک خود را محدود کردهایم به اینکه هر چه هست همین ظاهر است! همین قیام و قعود و اذکار ظاهری. با وجود این پیش فرض طبعاً این سؤال پیش میآید که مقصود خدا چیست و این ظاهر چه نفعی برای او دارد و همینطور چه فایدهای برای انسان دارد؟
اما اگر بدانیم این ظاهر یک طریق است بر اینکه ابوابی از حقایق را بر روی ما بگشاید و غیر از این هم امکان ندارد، نماز حقایق و معارفی دارد که غیر از طریق نماز امکان رسیدن به آن حقایق و معارف وجود ندارد. و در رأس این معارف مسئلۀ توحید قرار دارد. انسان برای اینکه بتواند تا اندازهای به حقیقت توحید نزدیک شود تنها راهش نماز است و هر کسی که در انجام نماز توفیق بیشتری
داشته باشد، رسیدن به مقام توحید برای او نزدیکتر و آسانتر میشود. امام رضوان الله علیه در کتاب آداب الصّلاة از استاد عرفان خود مرحوم آیتالله حاج شیخ محمدعلی شاهآبادی رضوان الله تعالی علیه نقل میکنند که عبادات اجرای توحید در مُلک بدن از باطن قلب است، انسان با انجام عبادت میخواهد توحید را در تمام مُلک وجود خود جاری کند و بدون این عبادت و نماز، توحید در وجود انسان تحقق پیدا نمیکند.
نکتهای که امام خمینی قدس سره در همین جا تأکید میفرمایند(1)اینست که: مقصد و مقصود خداوند از ارسال انبیاء و قرآن و احکام و شرایع و کتابهای آسمانی نشر توحید و معارف الهیه است، تمام آنها برای این آمدند که انسان به مرتبه توحید برسد و موحّد باشد و کفر و شرک را از درون خود دور کند. سپس میفرمایند بسیار اشتباه است که ما بگوئیم تمام این برنامههای آسمانی: اعم از فرستادن انبیاء و کتب، و بیان شرایع، احکام، دستورات و مقررات برای این است که انسان بعد از این عالم وارد بهشت مادی محدود شود! بلکه اینها مقدّمه است برای اینکه انسان به مقامهای بسیار بالا برسد و ابواب وسیع معرفت را به روی خود بگشاید، اگر کسی از انجام عبادات به چنین نتیجهای برسد دیگر به ظاهر اکتفا نمیکند. اساساً از این ظواهر عبور میکند و خود را به آن باطن و حقیقت میرساند. ما باید توجّه کنیم که بسط این همه از بساط رحمت و انزال کتب و ملائکه و ارسال انبیاء برای تحقق بعضی از امور ظاهری و پیش پا افتاده مثل خوردن و آشامیدن و قدم زدن زیر درختان باصفا نیست! غایت معارف اینست که با انجام این عبادات و خودداری از گناهان انشاء الله به مقامات بسیار بالایی از علم و معرفت و نورانیت در آخرت برسیم. این نکتۀ بسیار مهمی است که باید به آن توجّه کنیم.
امام خمینی رحمه الله میفرمایند امثال ما که از حدّ حیوانیت تجاوز نکردهایم جز میل
1) (1) آداب نماز، ص 153.
به بهشت جسمانی و ادارۀ بطن و فرج چیز دیگری نداریم! اما نباید گمان کنیم که سعادت منحصر به این و بهشت حق تعالی محصور به همین بهشت حیوانی است، بلکه برای حق تعالی عوالمی است که هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده و لذا اهل محبت و معرفت اعتنایی به هیچ یک از این بهشتهای مادی و حیوانی ندارند و برای آنها جنّت اللقاء و بهشت حضور مطرح است.
ببینید نماز انسان را به کجا میرساند؟ این نماز اگر با آداب و خصوصیاتش انجام شود، غایتش توحید و رسیدن به مقامات بسیار بالا فوق این بهشت ظاهری است که انشاءالله خدا قسمت همۀ ما بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از بیان اسرار قیام موضوع نیت در نماز مطرح میشود. در مسئلۀ نیت چند مطلب باید مورد توجّه قرار گیرد، اولین مطلب اینست که حقیقت نیت چیست؟ حقیقت نیت عبارت از تصمیم و عزم بر انجام یک عمل است، همین قدر که فرد قصد کند یک عملی را انجام بدهد، نیت تحقق مییابد. لذا حقیقت نیت متوقف بر تلفّظ نیست که اگر آن را به زبان نیاورد گفته شود نیت محقق نشده است، حقیقت نیت به این است که انسان در نفس خود تصمیم بگیرد کاری را انجام بدهد، مثلاً همین که تصمیم میگیرد راه برود، نیت راه رفتن دارد، اگر تصمیم میگیرد بنشیند پس نیت نشستن دارد.
بنابراین هیچ فعل اختیاری خالی از نیت نیست و امکان ندارد که فعل و عمل بدون نیت از انسان صادر شود، در نتیجه هنگامی که انسان برای نماز خواندن میایستد همین خود نیت نماز است، همین که تصمیم دارد خدا را عبادت کند خودش نیت است، نباید خود را گرفتار وسوسههایی کند که متأسفانه بعضی از جُهّال و افراد مقدّس مآب دچار آن هستند، مخصوصاً در عبادات و بالاخص در نماز. شیطان برای مقابلۀ با ایمان انسان حیلههای گوناگون به کار میبرد گاهی
اوقات او را مأیوس کرده و وادار میکند که اصل عمل را انجام ندهد، اگر این حیله مرحله اول در عدهای تأثیر نکند، در مرحله دوم، در فکر آنها مسئلۀ ریا، عجب و خودپسندی را به وجود میآورد.
شیطان در مرحلۀ سوم به سراغ القاء شک و تردید و وسوسه میآید مثل اینکه نیت کردی یا نه؟ نیت خود را صحیح انجام دادی یا نه؟ قصد قربت کردی یا نه؟ بنابراین مراد ما از نیت، قصد انجام نماز و تصمیم بر این است که میخواهد نماز بخواند، کسی که برخاسته و میخواهد الله اکبر بگوید قصد انجام نماز را دارد و نباید خود را گرفتار وسوسه کند که آیا من نیت کردم یا نه؟ متأسفانه دیده شده گاهی اوقات برخی الله اکبر میگویند، و سپس نماز خود را قطع میکند به بهانۀ اینکه درست نیت نکردم! این وسوسهها بر حسب آنچه که در روایات ما آمده، خود یک عمل شیطانی است.
در روایتی امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«لَا تُعَوِّدُوا الْخَبِیثَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ بِنَقْضِ الصَّلَاةِ فَتُطْمِعُوهُ» حضرت فرمود خبیث (یعنی شیطان) را عادت ندهید که بر شما غلبه کند و نمازتان را بشکنید، هر بار که نماز خود را بشکنید طمع شیطان بیشتر میشود
«فَإِنَّ الشَّیْطَانَ خَبِیثٌ یَعْتَادُ لِمَا عُوِّد» چراکه او پلید است و نسبت به آنچه که عادت داده بشود معتاد میشود، شما اگر خود را طوری بار بیاورید که برای مسئلۀ «نیت» نمازتان را قطع کنید، شیطان مجدداً شما را وادار میکند که نمازتان را بشکنید.
«إِنَّمَا یُرِیدُ الْخَبِیثُ أَنْ یُطَاعَ فَإِذَا عُصِیَ لَمْ یَعُدْ إِلَی أَحَدِکُم» شیطان دنبال اینست که از او اطاعت بشود، لذا اگر ببیند با او مخالفت میشود مأیوس میشود و کنار میرود. حال اگر در نماز شک کردید که نیت نماز کردید یا نه؟ چنانچه توجهی به آن نکنید شیطان مأیوس میشود و دیگر در این مسئله شما را گرفتار شک و وسوسه نمیکند، اما اگر به وسوسه او توجّه کنید و از او اطاعت کنید و نمازتان را بشکنید، شیطان مجدداً در نماز دیگر و یا در همین نماز آنقدر فرد را گرفتار میکند
که گاهی اوقات یک ساعت طول میکشد تا تکبیر بگوید دائماً میگوید نیت از من صادر نشده! چرا ما باید عمر گرانبها را که باید صرف تحصیل حقایق و معنویات کنیم در این امور ظاهری که شیطان حاکم و میداندار آن است تلف کنیم.
پس در مسئلۀ نیت نباید وسوسه به خود راه دهیم، هر عمل اختیاری همراه با نیت است و در نیت لفظ لازم نیست، همین برخاستن برای نماز خود تصمیم و عزم بر انجام این کار است و همین مقدار برای نماز ما کافی است. این نکته در کلمات امام خمینی رضوان الله تعالی علیه مورد تأکید قرار گرفته که وسواس در نیت مضحکتر و عجیبتر از همۀ وسواسهاست و اگر انسان توجّه نکند و گوش به حرف شیطان بدهد او را به یک سرانجام بد میکشاند، شما ببینید اگر کسی در طول عمر تمام قوای خود را صرف کند و بخواهد یک عمل اختیاری بدون نیت انجام بدهد از نظر عقلی امکان ندارد که بتواند چنین کاری را انجام بدهد، چون هر عمل اختیاری از روی نیت صادر میشود، یک نفر بیچارۀ مریض و ضعیف العقل را میبینی که در هر نماز مدتهای مدیدی خود را معطل میکند که نمازش با نیت و عزم انجام شود، این شخص به آن ماند که مدتها تفکّر کند که برای بازار رفتن یا ناهار خوردن نیت و عزم کند. بیچارهای که باید نماز، معراج قُرب و مفتاح سعادتش باشد و با تأدّب به آداب قلبیه و اطلاع بر اسرار این لطیفۀ الهیه، تکوین ذات و تأمین نشئۀ حیات خود کند، از همۀ این امور غفلت کرده، اینکه این امور را لازم نداند سهل است، بلکه همه را باطل شمارد. یعنی اصلاً توجهی به این اسرار و حقایق ندارد و سرمایۀ عزیز خود را صرف خدمت شیطان و اطاعت وسواس خنّاس کند و عقل خداداد را که نور هدایت است محکوم حکم ابلیس کند(1).
پس ببینید چقدر مسئلۀ وسواس مذموم است خصوصاً وسواس در نیت که انسان را از اصل عمل باز میدارد و حقیقت عمل را از انسان برای همیشه دور
1) (1) آداب نماز: ص 158 و 157.
میکند و اگر در کسی کوچکترین وسواس وجود دارد باید با هر زحمت و ریاضتی هست، چارهای بیندیشد، فکر نکند که این کار مقدس مآبی و احتیاط در عمل است، یک کسی که نماز خود را ده بار به بهانۀ اینکه هنوز نیت نکردهام قطع میکند، مطیع شیطان است فکر نکند که مقدس مآب است و به این وسیله اجر بیشتری پیش خدا دارد!
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از نُکاتی که در مورد نیت مطرح است آن است که نمازگزار باید عمل عبادی و نماز خود را با اخلاص و قربةً إلی الله، یعنی به قصد قربت و نزدیک شدن به خداوند تبارک و تعالی انجام دهد.
به تعبیر دیگر نماز را با اخلاص کامل برای خدا بخواند البته توجّه دارید قصد قربت غیر از مسئلۀ نیت اصل نماز است. اگر در کنار نیت نماز و تصمیم بر انجام آن قصد قربت و تقرّب إلی الله نباشد اساساً این نماز باطل است. در مورد اخلاص چند جهت قابل تأمل و دقت است. اخلاص یعنی چه؟ تقرّب إلی الله به چه معنی است؟ اخلاص چیست و مراتب آن کدام است؟ در کلام اولیای خدا، عرفا، بزرگان و در رأس آن امام خمینی رضوان الله تعالی علیه هشت مرتبه برای اخلاص ذکر شده است. بعد از علم به مراتب اخلاص، راهکار تحقق مراتب عالیه آن خصوصاً کمال اخلاص را در اعمال خود بیابیم.
حقیقت اخلاص اینست که در انجام عمل هیچ شائبه و انگیزه غیر خدایی وجود نداشته باشد و انسان عمل را فقط برای خدا انجام بدهد، به قصد ریا و نمایاندن به دیگران نباشد که ببینند نماز میخواند یا نماز اوّل وقت میخواند،
برای جلب نظر و کسب خشنودی مخلوقین نباشد. حتی به منظور عجب و خودپسندی نزد خودش نباشد. مبادا کسی که نماز میخواند به نفس خود خطاب کند بهبه این من هستم که نماز اول وقت میخوانم، این من هستم که نماز جماعت میخوانم، این امور با اخلاص منافات دارد، معنای اخلاص این است که فقط برای خدا باشد و غیر از خداچیز دیگری مطرح نباشد.
قرآن کریم میفرماید:«أَلا لِلّهِ الدِّینُ الْخالِصُ»1 از این آیۀ شریفه استفاده میشود که دینِ خالص برای خداست، یعنی دینی که هیچ جنبۀ غیر خدایی در آن نباشد، دینی که ابتداء و انتها و ابعاد و ماهیات و خصوصیاتش همه و همه برای خدا باشد. دینی که هیچ شائبۀ شیطانی و غیر خدایی در آن نباشد، از این آیۀ شریفه استفاده میشود که اساساً خدای تبارک و تعالی آنچه که صد در صد خالص هست را میپذیرد و برای خود قرار میدهد. دین خالص، قلب سلیم و قلب خالص است «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»2 در برخی از روایات وارد شده که قلب سلیم یعنی قلبی که در آن غیر از خدا چیز دیگری نباشد! اگر بخواهیم نمازی که میخوانیم در عالم دنیا و آخرت برای ما نافع باشد باید با اخلاص باشد، هیچ جنبۀ غیر خدایی در آن نباشد.
از آیۀ شریفه «أَلا لِلّهِ الدِّینُ الْخالِصُ» این استفاده هم میشود که دین صحیح دینی است که خالص باشد، اگر یک دینی خالص نباشد، افکار و اهداف غیر خدایی در آن مطرح بشود آن دین مربوط به خدا نیست و آنرا خدا قبول ندارد.
بسم الله الرحمن الرحیم
نسبت به حقیقت اخلاص از آیات قرآن کریم استفاده میشود آنچه که برای خدای تبارک و تعالی هست دین خالص است، اساساً عمل اگر خالص نباشد، قابلیت عرضه به درگاه خدای تبارک و تعالی را ندارد، نه اینکه بگوئیم خدا آن را قبول نمیکند، اصلاً چنین عملی قابل عرضه به محضر خدای تبارک و تعالی نیست.
انسان نمازگزار و هر فردی که میخواهد عبادتی انجام دهد باید توجّه داشته باشد که اگر عمل او خالص برای خدا نباشد آن عمل یک ظلمت است، نمیتوان آن را به خدای تبارک و تعالی که نور است عرضه کرد، قرآن که میفرماید دین خالص برای خداست، یعنی اگر مقداری از افکار غیر خدایی و نفسانی و شیطانی بخواهد در دین باشد، ارتباطی با خدای تبارک و تعالی پیدا نمیکند، عمل خالص هم این چنین است.
به عبارت دیگر؛ اگر کسی اخلاص در نماز نداشته باشد نمیتواند بگوید من نماز خواندم، چون عمل او دیگر عنوان نماز را ندارد تا بخواهد قابل عرضۀ به خدای تبارک و تعالی باشد، قرآن کریم در آیۀ پنجم سوره بینه میفرماید: «وَ ما
أُمِرُوا إِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» خواسته خدای تبارک و تعالی از یهود و نصارا این بود که دست از شرک و مشرک بودن بردارند و فقط خدا را عبادت کنند، غیر از خدا موجود دیگری را عبادت نکنند، خدا را عبادت کنند و عبادتشان هم از روی اخلاص باشد. این امر اختصاص به اهل کتاب ندارد، خدای تبارک و تعالی از انسانها عبادت با اخلاص میخواهد.
در سورۀ مبارکۀ شوری آیۀ 20 میفرماید:«مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها» کسی که دنبال محصول دنیاست ما از همین دنیا به او میدهیم «وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ» اما او بهره و نصیبی در آخرت ندارد.
این تعبیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که فرمودند:
«لکلّ امرء ما نوی»(1)هر آنچه که انسان نیت کند به آن میرسد یا برای اوست.
«فَمَنْ کَانَ هِجْرَتُهُ إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» کسی که به سوی خدا و رسول حرکت میکند، حرکت او واقعاً هجرت است و این فرد حقیقت هجرت را پیاده میکند.
«وَمَنْ کَانَ هِجْرَتُهُ إِلَی الدُّنْیَا یُصِیبُهَا أَوِ امْرَأَةٍ یَنْکَحُهَا فَهِجْرَتُها إِلَی مَا هَاجَرَ إِلَیْه» اما اگر کسی برای رسیدن به دنیا یا به دست آوردن زنی حرکت کند، هجرت او به سوی همان چیزی است که به قصد آن حرکت کرده است مثل رزمندهای که در جنگ برای دنیاطلبی و قدرت طلبی شمشیر میزند.
این روایت معنای بسیار روشنی دارد، نماز یکی از مصادیق هجرت الی الله و الی رسوله است، نماز حرکت به سوی خدا و ورود به بارگاه الهی است، آیا ما واقعاً در حین نماز، بعد یا قبل از نماز، به این معنا توجّه میکنیم که میخواهیم با این عمل به سوی خدا هجرت کنیم. آیا بعد از نماز میتوانیم به خود بگوئیم ما به سوی خدا هجرت کردیم؟ آیا اخلاص در نماز داشتیم؟ معنای اخلاص همین است که عمل ما هجرت و حرکت به سوی خدا باشد، اما اگر کار غیر خدایی
1) (1) مستدرک الوسائل: ابواب مقدمه عبادات، باب 5، حدیث 5.
شد از دایرۀ اخلاص خارج میشود. اگر انسان تأمّل کند نکات دیگری هم از این روایت استفاده میکند. نماز یکی از مصادیق عملی هجرت واقعی است، آن هجرتی که مورد نظر خدای تبارک و تعالی هست و در برخی دیگر از آیات قرآن به آن اشاره شده مثل «وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ»1 ، نماز هجرت و حرکت به سوی خداست، و اگر إلی الله نباشد دیگر هجرتی وجود ندارد! حقیقتی به عنوان هجرت در کار نیست، اخلاص در نماز اینست که همۀ ما عنوان مهاجر إلی الله را پیدا کنیم انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
هجرت در آیۀ شریفه «وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ» کسی که از خانه خود خارج شود در حالی که به سوی خدا و رسول او هجرت میکند، چنانچه در این مسیر فوت کند اجر و پاداش او با خداست. (کنایه از این که اجرش خیلی زیاد است) مراد فقط معنای ظاهری هجرت نیست که به وسیله این جسم و بدن از یک جا به جایی دیگر نقل مکان کند، اگر انسان در محل سکونت یا کار خود میبیند فسق و فجور وجود دارد، از آنجا به محل دیگری برود که مردمش اهل عبادت هستند، این هجرت ظاهری است اما هجرت یک معنای دقیقتر و باطنی دارد «وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ» مراد واقعی از این بیت، خانه و شهر و مکان ظاهری نیست! مراد از این بیت خانۀ نفس است، کسی که از خانۀ نفس خود و از آن هواهای نفسانی و آمال و آرزوهای شیطانی مهاجرت به سوی خدا و رسول کند، آن آمال و هواهای نفسانی را کنار بگذارد، ببیند خدا چه میخواهد؟ به سوی خدا و آنچه که خدا اراده کرده برود این میشود یک مسافرت درونی. در معنای اول، هجرت او یک مسافرت ظاهری است، اما برطبق این معنای دوم یک مسافرت و هجرت معنوی
است، مبدأ این مسافرت خانۀ دل و نفس و آرزوهای نفسانی و آمال و هواهای نفسانی است و غایتش رسیدن به حضرت حق تبارک و تعالی است.
اگر انسان از منزل نفس مهاجرت کند اساساً خود را کنار بگذارد و به تعبیر بسیار لطیف امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع اجداده الطاهرین در کتاب آداب الصّلاة(1)در این هجرت باطنی باید
«إنّیت و منیّت و خودیّت» خود را هم کنار بگذارد و اصلاً چیزی را به نام خودش نشناسد، حتی نسبت به این که میخواهد به سوی خدا حرکت کند نگوید من میخواهم به مقامات معنوی برسم، این منیت و یا وصول به مقامات معنوی هم نباید در کار باشد، کسی که محو خدای تبارک و تعالی میشود اصلاً برای خود که منیت اوست نباید ارزشی قائل باشد! همین منیت سبب میشود که گرفتار قفس نفس باشد، همین منیت و إنانیت سبب میشود که این فرد از نفس خود به سوی همان نفس سفر کند نه به سوی خدا، و گویا از گوشهای به گوشۀ دیگر حرکت کرده و مسافر در جوف و باطن بیت نفسش است، این فرد مسافر إلی الله نیست. معنای مسافر الی الله و اخلاص این است که انسان تمام امور دنیوی حتی همۀ این جهات ذکرشده را کنار بگذارد.
بنابراین، اخلاص جایی است که هجرت إلی الله صدق کند، و فرد کار را برای خدا انجام بدهد و هیچ شائبۀ غیر خدایی در کار نباشد.
1) (1) آداب نماز: ص 162.
بسم الله الرحمن الرحیم
قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ، إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ؛1
شیطان گفت به عزّت تو قسم همگی آنها را اغواء خواهم نمود، مگر بندگان اخلاص یافتهات.
نمازگزار باید در نیت خود اخلاص داشته باشد و نماز را فقط برای خدا بخواند، این اخلاص دست شیطان را کوتاه و طمع او را از انسان قطع میکند. اگر در بین نماز وسوسههای شیطانی، افکار غیر خدایی، افکار مادّی و دنیوی ما را احاطه میکند علّتش این است که اخلاص در نیت نداریم، برای اینکه اگر واقعاً اخلاص داشته باشیم، شیطان نسبت به ما طمع نمیورزد و این تصریح خود او است. بعد از آنکه خداوند شیطان را از درگاه خود راند، شیطان عرض کرد «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» به عزت تو قسم، عزت مظهر توانایی خداست، این قسم برای اظهار توانایی خود شیطان است، اینکه به عزت خدا سوگند میخورد، دالّ بر این است که من این توانایی را دارم که همۀ بندگانت را گمراه کنم، مگر انسانهای بااخلاص.
در این آیه چند تأکید وجود دارد که این تأکیدها باید انسان را بیدار کند. قسم، فعل مضارع همراه با «لام» و «ن» تأکید و لفظ أجمعین، تمام اینها دالّ بر تأکید است، یعنی شیطان یک لحظه از وسوسه و منحرف کردن انسان فروگزاری نمیکند و دائماً در تلاش است. در شب و روز، در جوانی و پیری، در همۀ حالات دست از تلاش بر نمیدارد، گمراه کردن کار شیطان است، اما همین شیطان یک استثناء ذکر میکند «إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» مگر بندگان مخلَص تو، یعنی فقط یک گروه است که من نمیتوانم آنها را فریب بدهم و از آنها مأیوس هستم که در دام من قرار گیرند و آن بندگان مخلَص تو هستند. اگر انسان در همین نمازهای روزانه، واقعاً اخلاص داشته باشد و از بندگان مخلِص و مخلَص خدا شود شیطان از او دور و مأیوس میگردد و نمیتواند او را فریب بدهد.
اخلاص در نماز این مقدار مهم و تأثیرگذار است. باید از خدا استمداد بجوئیم که اخلاص در نیت را به ما عنایت فرماید تا اعمالمان را با قصد قربت کامل انجام دهیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند:
مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِکْمَة مِنْ قَلْبِهِ عَلَی لِسَانِه.(1)
هیچ بندهای برای خداوند چهل روز اخلاص نورزید، مگر اینکه چشمههای حکمت از قلب او بر زبان او جاری گردید.
نکته عمدهای که در روایات ما تأکید فراوان شده آن است که نماز و همه عبادات ما باید با اخلاص انجام شود و اولین اثر اخلاص ایجاد قابلیت در عمل است تا آن عمل قابل عرضه به درگاه خداوند شود، عمل بدون اخلاص هیچ و کالعدم است و قابلیت تقدیم به محضر خدا را ندارد.
دومین اثر اخلاص این است که شیطان را از انسان مأیوس میکند و سومین اثر که واقعاً اگر انسان نمازگزار یا انجام دهنده هر عبادتی باید به آن آگاه باشد این است که اخلاص فقط در خود آن عمل اثر نمیکند، اینطور نیست که بگوئیم
1) (1) بحار الأنوار، چاپ بیروت: ج 67، ص 242.
این اخلاص فقط این عمل را قابل عرضه بر خدای تبارک و تعالی میکند، اما بعد همه چیز تمام میشود.
نه! این اخلاص باعث میشود عمل آثار خود را نمایان کند، هم آثاری که بر نماز و نفس عمل مترتّب است و هم آثاری که بر خود این اخلاص مترتّب است. از اینرو لازم است نمازگزار بداند بر قصد قربت و اخلاص او چه آثاری مترتب میشود.
روایت معروف
«مَن أَخلَصَ للهِ أَربعین صَباحَاً جَرَتْ یَنابیعُ الحِکْمَةِ مِنْ قَلبِهِ عَلی لِسانه»(1)بیان یکی از آثار اخلاص در نماز و سایر اعمال است اگر اعمال شخصی چهل روز با اخلاص باشد، یعنی چهل روز مخلصاً لله برای خدای تبارک و تعالی بخوابد، بشنود، بگوید، بنویسد، عبادت کند، کار کند، نگاه کند، هر کاری انجام میدهد برای خدا باشد، حتی اگر اشارهای میکند! یا معاملهای انجام میدهد، اگر با فرزندانش صحبت میکند، اگر غذا میخورد، همه امورش برای خدا باشد. بر حسب این روایت چشمههای حکمت از قلب او بر زبانش جاری میشود.
این روایت مطالب بسیار مهم و نکات بسیار عمیقی دارد. باید ملاحظه شود که ینابیع الحکمة چشمههای حکمت چیست و چگونه از قلب بر زبان جاری میشود؟ این مطلب خود بحث مستقلی است و جدای از بحث اسرار نماز باید به آن پرداخته شود.
اما نکتهای که از آن استفاده میکنیم اینست که نمازگزار بداند اخلاصی که در نماز از او محقق میشود، آثار فراوانی در زندگی او دارد، این چنین نیست که فقط سبب شود نماز او مقبول درگاه خدای تبارک و تعالی واقع شود و بعد از آن اثر دیگری نداشته باشد، بعد از اینکه اخلاص محقق شد تازه آغاز راه و ابتدای کار است، ثمرات و آثار آن تازه میخواهد ظاهر شود. که یکی از آنها ایجاد نورانیت در وجود انسان است معمولاً نمازگزار بعد از انجام نماز احساس یک حالت نورانی در خود مینماید و باید هنر او این باشد که آن حالت را حفظ کند.
1) (1) مصباح الشریعه مصطفوی: ص 355.
تا این قسمت مختصری از مطالب پیرامون حقیقت اخلاص و آثار آن را ذکر نمودیم، اما راجع به مراتب اخلاص، امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب شریف آداب الصّلاة برای اخلاص در نماز هفت مرتبه ذکر فرمودهاند،(1)که به تمام این مراتب اشاره میکنیم، ابتدا باید دانست مراتب اخلاص کدام است؟ و بعد از علم به این مراتب لازم است به آنها عمل کنیم. توجّه به این مراتب در نماز موجب لذتبخش شدن آن برای نمازگزار خواهد شد و رسیدن به مراتب بالاتر، عنایات خاص خداوند را در پی خواهد داشت.
1) (1) آداب نماز: ص 164 و 165.
تصفیه عمل از رضایت مخلوقین
وسیله قرار ندادن عمل برای اهداف دنیوی
بسم الله الرحمن الرحیم
اولین مرتبه اخلاص اینست که وقتی میخواهیم عملی را برای خدا انجام بدهیم بدانیم آنچه که برای ما باید اهمیت داشته باشد رضای خدای تبارک و تعالی است، نباید برای خوشحالی دیگران، کسب رضای مخلوقین، و جلب توجّه آنها نماز بخوانیم، چیزی که متأسفانه گاهی اوقات گرفتار آن هستیم، گاهی اوقات انسان در حضور دیگران نمازش را طور دیگری میخواند، قرائت نمازش را به نحو دیگری میخواند، اگر دیدیم نماز ما آن هنگام که در منزل خود تنها هستیم با زمانی که فرد دیگری در حال تماشای ماست، فرق میکند و ما برای جلب نظر او به نوع دیگری نماز را میخوانیم معنایش این است که اخلاص نداریم، این همان معنای ریا است که باطلکننده عمل است، اگر انسان برای جلب نظر دیگران عمل عبادی خود را انجام دهد، مثلاً نماز بخواند که بگویند مسلمان است، یا نماز بخواند که با او معامله کنند و ارتباط خوب داشته باشند و به او احترام بگذارند! این با اخلاص سازگاری ندارد.
اولین مرتبۀ اخلاص این است که انسان عمل خود را از اینکه آلودۀ به رضایت دیگران بشود پاک کند، کاری به دیگران نباید داشت، چه دیگران از عمل انسان خوششان بیاید و چه بدشان بیاید؟ چه توجّه بکنند و چه نکنند! انسان باید نمازش را بخواند، گاهی اوقات انسان در جایی حضور دارد، وقت هم گذشته و نماز نخوانده، میگوید اگر بلند شوم جلوی این افراد نماز بخوانم آبرویم میرود، این فرد کاهل در نماز است، خود همین یک مشکل است، وقتی انسان ملاکش جلب رضایت خدا باشد نباید به این جهات توجّه کند! هر کس هر حرفی میخواهد راجع به انسان بزند، انسان باید طرف حساب خود را خدا قرار دهد، این اولین مرتبۀ اخلاص است.
دومین مرتبه اخلاص اینست که انسان نماز یا سایر امور عبادی را با هدف رسیدن به خواستهها و حاجات دنیوی انجام ندهد! اگر کسی نماز بخواند برای آنکه خدا به او روزی دهد، یا بگوید من نماز اول ماه را میخوانم برای اینکه بدنم در طول این یک ماه سالم باشد، این کار با اخلاص سازگاری ندارد. درست است که عبادات هر یک آثار خاصی دارد؛ نماز شب در توسعۀ رزق، در عزت، در نورانیت ظاهر و باطن اثر میگذارد، اما اگر کسی همین نماز شب را بخواند برای اینکه چهرهاش نورانی شود و یا خداوند وسعت رزق به او بدهد، این فرد نماز را با اخلاص نخوانده است و برخی از فقها چنین نیتی را مُخلّ به صحت عمل میدانند. اگر کسی بگوید من نماز میخوانم اما هدفم این است که رزقم زیاد شود، یا روزه میگیرم برای اینکه بدنم سالم باشد، این مخلّ به صحت عمل است! و در پیش اهل معرفت چنین عملی عنوان معامله و تجارت دارد، چون برای خدا نماز نخوانده بلکه برای وسعت رزق نماز خوانده یا برای سلامتی جسم روزه گرفته است! این یک تجارت است و برای خدا عملی انجام نشده است. این مرتبۀ دوم از مراتب اخلاص است. پس در مرتبۀ اول انسان عمل خود را از رضای مخلوقین تصفیه میکند و در مرتبۀ دوم عمل را طریق رسیدن به مقاصد و اهداف دنیوی قرار نمیدهد که هر یک از اینها مخلّ به اخلاص است.
مرتبه سوم: به دنبال اجر و ثواب نبودن
بسم الله الرحمن الرحیم
مرتبه سوم اخلاص اینست که عبادت به قصد رسیدن به بهشت و اینکه خدای تبارک و تعالی در قیامت حور و قصور و باغ و نهر و درخت نصیبش کند نباشد. نماز نخواند برای اینکه خدا در ازای هر نماز یک قصر در عالم قیامت نصیبش کند یا باغهایی که در میان آن نهرها جاری است نصیبش کند، به عبارت دیگر این نماز با عظمت را برای رسیدن به بهرههای ظاهری ولو در عالم قیامت قرار ندهد! چه فرقی است بین این که انسان نماز را به قصد رسیدن به اهداف مادی در این دنیا یا در آن دنیا بخواند! از این نظر هر دو عنوان تجارت و کاسبی را دارد. این نحوه عبادت عبادت تجّار است.
در روایتی امام سجّاد علیه السلام فرمودند:
«فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَی ابْتِدَائِکَ بِالنِّعَمِ الْجِسَامِ، وَ إِلْهَامِکَ الشُّکْرَ عَلَی الْإِحْسَانِ وَ الْإِنْعَام»(1)خدا را ستایش میکند بر نعمتهای بزرگی که ابتداءً خلق فرمود و شکر بر احسان را به انسان الهام نمود. در این مرتبۀ از اخلاص نمازگزار به اجر و ثوابهای مادّی و ظاهری مثل حور و قصور
1) (1) صحیفه سجادیه: ص 152 (دعای 32).
و میوهها و درختان و نهرهای بهشتی نباید توجّه کند، که این توجّه ناشی از کمی معرفت او به خدای تبارک و تعالی است.
انسان در حال خواندن نماز باید توجّه داشته باشد این توفیقی است که خدا به او عنایت کرده و نماز میخواند، با این توجّه و باور دیگر خود را مستحقّ اجر نمیداند. وای به حال کسی که بعد از نماز خیال کند استحقاق اجر پیدا کرده و از خدا طلب ثواب بکند.
در باب 76 کتاب مصباح الشریعة در بحث اخلاص میفرماید:
«أَدْنَی حَدِّ الْإِخْلَاصِ بَذْلُ الْعَبْدِ طَاقَتَهُ» کمترین حد اخلاص این است که بنده هر چه در طاقت دارد را به میدان بیاورد.
«ثُمَّ لَا یَجْعَلُ لِعَمَلِهِ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً فَیُوجِبَ بِهِ عَلَی رَبِّهِ مُکَافَأَةً بِعَمَلِه»(1)بعد برای عمل خود نزد خداوند ارزشی قائل نباشد. اگر فردی پیش خود تصور کند که حالا باید خداوند یک ثواب و اجری به من بدهد، معنایش این است که برای عمل خود ارزش قائل شده، در حالی که انسان مخلِص کسی است که میگوید من کاری انجام ندادم، هر چه هست از توفیق و عنایت اوست.
اگر شبانهروز برای کسی که علاقمند او هستید کار بکنید باز هم میگوئید من کاری انجام ندادم، چطور میشود در مورد خداوندی که این همه عنایت به انسان کرده، چنانچه کسی دو رکعت نماز بخواند خود را طلبکار و مستحق اجر و ثواب بداند! اصلاً نباید برای عمل خودش ارزشی قائل باشد،
«لَا یَجْعَلُ لِعَمَلِهِ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً».
نمازگزاران عزیز و بندگان عابد و متهجد اگر بخواهند میزان و درجۀ عبادتشان بالاتر برود، هر روز باید باورشان بیشتر بشود که ما کاری نکردیم! و عملی در خور توجّه انجام ندادیم.
بنابراین مرتبۀ سوم اخلاص این است که انسان دنبال اجر و ثواب و بهشت
1) (1) مصباح الشریعه مصطفوی: ص 337.
جسمانی و میوه و باغ و قصر نباشد، ای نمازگزار حیف نیست که انسان نماز را برای رسیدن به میوۀ ظاهری در عالم آخرت بخواند؟! ارزش نماز خیلی بالاتر از این است. اخلاص موجب میشود انسان به مقامات و درجات بالای بهشت برسد.
بسم الله الرحمن الرحیم
تاکنون به سه مرتبه از مراتب اخلاص اشاره کردیم، بعضی از این مراتب اگر تحقق نیابد نماز باطل است اما نسبت به برخی دیگر از مراتب، درجه و ارزش نماز پایین میآید. از باب مثال اگر کسی در نماز ریا کند نمازش باطل است، اگر نماز را به قصد وصول به حاجات دنیوی بخواند برخی از فقها این نماز را هم باطل میدانند، مرتبۀ سوم این بود که نماز نباید به قصد طلب اجر از خدای تبارک و تعالی باشد، البته اگر کسی چنین قصدی داشته باشد نمازش باطل نیست، اما چون این مرتبۀ از اخلاص را ندارد ارزش عبادت او پائین است.
مرتبه چهارم تصفیه عمل از طمع به بهشت و ترس از جهنم بدین معنی که انسان عمل خود را از مسئلۀ عقاب و عذاب جسمانی در قیامت تصفیه کند، گروهی نماز میخوانند برای اینکه به جهنّم نروند و از آتش جهنم میترسند، البته این به صحّت نماز ضرر نمیرساند اما مخلّ به اخلاص است، نمازگزار نباید به این دلیل نماز بخواند که گرفتار عذاب جهنم نشود، گاهی برخی از پدران یا مادران جهت تشویق فرزندان خود به نماز میگویند اگر نماز نخوانی به جهنم میروی! بله، در قرآن کریم آمده در قیامت به اهل جهنم خطاب میکنند «ما
سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ»1 که چه چیزی باعث شد در جهنم قرار بگیرید؟ آنها میگویند «لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ»2 هر چند کسی که نماز نخواندقطعاً اهل جهنم است ولی ما نباید به آن کسی که تازه میخواهد نماز بخواند یاد دهیم که برای فرار از عقاب و رهایی از آتش جهنم نماز بخواند! نمازی که بر پایۀ ترس خوانده شود نمازی نیست که انسان را رشد بدهد و معراج او باشد! نمازی که یک عمر بر پایۀ ترس و خوف از جهنم خوانده شود، این مقدار اثر دارد که فرد را از جهنم ظاهری نجات میدهد اما او را عروج نمیدهد و بالا نمیبرد.
مرتبه پنجم تصفیه عمل از رسیدن به سعادت عقلی و لذّات روحانی دائمی و ازلی است(1)که در کلمات امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بدان اشاره شده است. از آیات و روایات به خوبی استفاده میشود که در آخرت مرتبهای بالاتر از بهشت ظاهری و مادی وجود دارد که لذّت آن عقلی و روحانی است، آن لذّت فوق لذتهای ظاهری و مادی است، ایشان میفرمایند گر چه این مقام یک مقام بسیار والایی است و رسیدن به آن انسان را در زمرۀ کروبیین قرار میدهد، اما انسان مخلص حتّی برای اینکه در زمره این گروه قرار بگیرد نماز و اعمال عبادی خود را انجام نمیدهد. زیرا در نزد سالکین الی الله چنین قصدی خود یک نقص به شمار میرود و یک معامله محسوب میشود، چون نماز میخواند برای اینکه وصول به آن مقامات پیدا کند و در زمره کروبین قرار گیرد.
مرتبه ششم تصفیه عمل از خوف عدم وصول به لذات عقلی است: که با مرتبۀ پنجم رابطه نزدیک دارد، نماز میخواند چون اگر نماز نخواند، ترس از این دارد که خدا این لذّات عقلی را در قیامت نصیبش ننماید، که خود این هم یک نوع عذاب است.
1) (3) آداب نماز: ص 165.
مرتبه هفتم تصفیه عمل از وصول به لذات جمال الهی: که باز در کلمات امام رضوان الله تعالی علیه به زیبایی بیان شده است. ایشان در مورد تصفیۀ عمل از وصول به لذّات جمال الهی و رسیدن به بهجتهای انوار سبحات غیر متناهی میفرمایند این همان جنّت لقاء است که از آیات و روایات استفاده میشود و نهایت آرزوی اهل معرفت و اصحاب قلوب است و دست نوع بشر از این مقام کوتاه است و انگشت شماری از اهل معرفت میتوانند به آن برسند، اینکه در دعای شعبانیه میفرماید:
«إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیْک» این کمال انقطاع آن میوه و حور و قصور و اشجار و انهار بهشتی نیست، نمیتوان کمال انقطاع را به این امور ظاهری تفسیر کرد که البته فهم این مرتبه برای امثال بنده بسیار بسیار مشکل است اما همین مقدار را اجمالاً میتوانیم بفهمیم که نباید نمازمان را برای رسیدن به یک امور مادّی انجام بدهیم. بلکه باید خود را از مادیات دنیا و بهرههای آخرت جدا کنیم و بالا ببریم. و یک مقدار به ارزش وجودی خود و ارزش عبادات بیشتر توجّه کنیم و این سرمایۀ عمر را از دست ندهیم و این عبادات را همینطور بدون فهم و درک و تأمل انجام ندهیم، که خسارت بزرگی به دنبال دارد. انسان به وسیلۀ این عبادات به بسیاری از مقامات میتواند برسد.
انسان همیشه خود را مقابل خداوند مقصّر بداند
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از نکاتی که نمازگزار در مسئلۀ اخلاص باید به آن توجّه کند اینست که مبادا نسبت به اعمال و کثرت آن بهجت و سرور زیاد در درونش بوجود بیاید، البته گاهی انسان خدا را شکر میکند که 50 سال است نماز میخواند و نمازش قضا نشده، یا 50 سال است نماز شب میخوانم، برای شکر خدا مانعی ندارد. اما اگر پیش خود سرور و بهجتی ایجاد کند و بگوید این من هستم که این همه نماز خواندم، دیگران کجا و من کجا؟ این امر ضربۀ کاری به اخلاص وارد میکند. چه باید کرد تا این حالت در فرد بوجود نیاید؟ امام کاظم علیه السلام دستوری فرمودهاند که در بیانات دیگر ائمه علیهم السلام هم وجود دارد و آن اینست که انسان همیشه باید در برابر پروردگار خود را مقصر بداند، اگر کسی خود را همیشه مقصر بداند میگوید این عمل من چیزی نیست! انسانی که خود را مقصّر میداند بین عمل یک روز و صد روز و صد سالش فرقی نمیگذارد، اما آنکس که خود را مقصر نداند میگوید من زیاد نماز خواندم و یک فرق بین خود و دیگران قائل میشود!
در اصول کافی(1)در باب الاعتراف و التقصیر روایتی از موسی بن جعفر علیه السلام
1) (1) اصول کافی: ج 3، کتاب ایمان و کفر.
تقل میکند که به یکی از فرزندانش فرمود
«یَا بُنَیَّ عَلَیْکَ بِالْجِدِّ» در عمل به عبادت کوشش کن.
«وَلَا تُخْرِجَنَّ نَفْسَکَ مِنَ حَدِّ التَّقْصِیرِ فِی عِبَادَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ طَاعَتِه» نگذار نفست از حالت مقصّر بودن خارج شود، یعنی هیچ گاه احساس نکن کار خود را درست انجام دادهای و تمام شده! اگر این حالت برای انسان بوجود بیاید به اخلاص و عبادت او ضربه میزند، وی باید همیشه خود را در پیشگاه خدای تبارک و تعالی مقصّر بداند، چرا؟
امام کاظم علیه السلام میفرمایند:
«فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُعْبَدُ حَقَّ عِبَادَتِه» برای اینکه خدا را هر چه عبادت کنیم، این عمر کوتاه پنجاه - شصت ساله ما که چیزی نیست! این ملائکهای که از ازل تا ابد خدا را عبادت میکنند، نمیتوانند بگویند ما حقّ عبادت خدا را بجا آوردیم!
اگر عبادت همۀ انبیاء را روی هم جمع کنند باز حقّ عبادت خدا اداء نمیشود! خود نمازگزار به این معنا توجّه داشته باشد، این همه ملائکه که از ازل تا ابد خدا را عبادت میکنند، نمیتوانند ادعا کنند حق عبادت خدا را به جای میآورند، حال عبادت ما که در مقابل عبادت ملائکه چیزی نیست! آن گاه که نماز تمام میشود واقعاً احساس شرم کرده و به خدا عرض کنیم خدایا ما نمیتوانیم و قدرت نداریم تو را درست عبادت کنیم، اگر تمام شب و روز را به عبادت سپری کنیم باز اقرار میکنیم که نمیتوانیم تو را آن گونه که شایستهاش هستی عبادت کنیم، اگر این حالت تقصیر در عبادت در انسان به وجود آید دیگر حساب نمیکند که چند سال نماز شب خوانده و خدا را عبادت کرده، چند سال است که نوافل یومیه را میخواند، اصلاً به خودش اجازه نمیدهد اینها را محاسبه کند و این یکی از مراتب مهم اخلاص است که انسان در اخلاص به این مرتبه برسد که نسبت به کثرت عمل خود خشنود نشود، گر چه باید نسبت به آن شاکر باشد و آن را لطف بزرگ خدای تبارک و تعالی بداند.
بسم الله الرحمن الرحیم
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ قَرَأَ خَمْسِینَ آیَةً فِی یَوْمِهِ أَوْ لَیْلَتِهِ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغَافِلِین؛
کسی که روز یا شب پنجاه آیه از قرآن را بخواند، در زمره غافلین محسوب نخواهد شد.
از جمله مباحث مهم در بحث اسرار نماز مسئله قرائت است، اینکه نمازگزار در رکعت اول و دوم نماز سوره فاتحة الکتاب و بعد از آن یکی از سُوَر قرآن را باید بخواند. چه اسراری در این قرائت قرآن وجود دارد؟ همانطور که سایر اجزاء و اذکار و افعال نماز دارای اسرار است خود این قرائت قرآن هم اسرار دارد. نکتهای که باید به آن توجّه پیدا کنیم فضیلتهای زیادی است که بر خود قرائت قرآن در متون دینی و روایات ما ذکر شده است.
مسئله قرائت قرآن بسیار مهم است و اهمیت آن فقط به این نیست که هر کسی قرآن بخواند ثوابی به او داده میشود. بلکه آثار بسیار مهم دنیوی و اخروی بر قرائت قرآن مترتب است از این رو لازم است اشارهای به آداب قرائت قرآن داشته باشیم. در روایتی که انس بن مالک از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکند میگوید
«سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ: مَنْ قَرَأَ خَمْسِینَ آیَةً فِی یَوْمِهِ أَوْ لَیْلَتِهِ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغَافِلِین»(1)اگر کسی در روز یا شب لااقل پنجاه آیه از آیات قرآن را تلاوت کند از غافلین محسوب نمیگردد. به عبارت دیگر خواندن قرآن انسان را جزء ذاکرین قرار میدهد، غفلت منشأ برای بسیاری از خلأها، گناهان، آلودگیها و ظلمتهاست. با خواندن قرآن از زمره غافلین خارج میشود.
در روایت دیگری حضرت حسین بن علی علیهم السلام میفرماید:
«مَنْ قَرَأَ آیَةً مِنْ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی صَلَاتِهِ قَائِماً یُکْتَبُ لَهُ بِکُلِّ حَرْفٍ مِائَةُ حَسَنَة»(2)اگر کسی آیهای از قرآن کریم را در نماز خود در حال ایستاده بخواند، در مقابل هر حرفی از این آیه، خداوند صد حسنه برای او ثبت میکند.
در روایت دیگری امام باقر علیه السلام قریب همین مضمون میفرماید: وقتی انسان نمازش را به صورت ایستاده میخواند، در ازای هر حرفی از آیات قرآن که بخواند خدا صد حسنه برای او قرار میدهد، و اگر نمازش را به صورت نشسته بخواند در ازای هر حرفی 50 حسنه برای او ثبت میکند و اگر قرآن را در غیر نماز بخواند، در ازای هر حرفی برای او ده حسنه نوشته میشود.
در ادامه روایتی که از امام حسین علیه السلام نقل شد حضرت میفرماید
«و إن استمع القرآن» اگر کسی قرآن را بشنود، خداوند برای او در مقابل هر حرفی یک حسنه قرار میدهد، برای آن قاری ده حسنه و برای مستمع یک حسنه است.
«وَإِنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ لَیْلًا صَلَّتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَةُ حَتَّی یُصْبِحَ وَ إِنْ خَتَمَهُ نَهَاراً صَلَّتْ عَلَیْهِ الْحَفَظَةُ حَتَّی یُمْسِیَ وَ کَانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجَابَة» اگر قاری قرآن را در شب ختم کند ملائکه تا صبح بر او درود میفرستند و اگر روز ختم قرآن کند حفظۀ قرآن تا شب بر او درود میفرستند و دعایش مستجاب است، یعنی یکی از کسانی که دعایش مستجاب میشود قاری و ختمکننده قرآن است.
پس اجمالاً روشن شد که قرائت قرآن چه فضیلت و آثاری دارد و بین کسی که قرآن را در نماز میخواند و آن کسی که قرآن را در غیر نماز میخواند فرق وجود دارد و باید نمازگزاران از همین روایت استفاده کنند و در نمازهایشان از قرائت قرآن غافل نباشند.
بسم الله الرحمن الرحیم
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا قَرَأَ الْقُرْآنَ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْهِ بِالرَّحْمَة؛(1)
هنگامی که انسان مؤمن قرآن بخواند خداوند نظر رحمت به او مینماید.
قرائت قرآن یکی از سفارشات اکید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام است. پیامبر به امیرالمؤمنین فرمود
«أُوصِیکَ فِی نَفْسِکَ بِخِصَالٍ فَاحْفَظْهَا» چند خصلت را به تو سفارش میکنم مراقبت کن و به آنها عمل نما.
«وَعَلَیْکَ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ عَلَی کُلِ حَال»(2)بر تو باد به قرائت قرآن در تمام حالات.
این سفارش را هم امیرالمؤمنین علیه السلام و هم دیگر ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین مورد توجّه قرار دادهاند. وقتی سیره امامان بزرگوار را بررسی کنیم مییابیم بخش بسیار مهم و روشن و نورانی زندگی آنها مسئلۀ قرائت قرآن بوده است.
این مطلب ما را متوجه میکند که انسان نباید از قرائت قرآن در هر روز غافل
باشد. در تفسیر ابوالفتوح این روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که حضرت فرمود
«مَنْ قَرَأَ ثُلُثَیِ الْقُرْآنِ فَکَأَنَّمَا أُوتِیَ ثلث النُّبُوَّة» کسی که یک سوم از قرآن را قرائت کند گویا یک سوم از پیامبری و نبوت به او داده شده است.
«مَنْ قَرَأَ ثُلُثَیِ الْقُرْآنِ فَکَأَنَّمَا أُوتِیَ ثُلُثَیِ النُّبُوَّة» اگر کسی دو ثلث از قرآن را قرائت کند گویا دو ثلث از نبوت به او داده شده است.
«وَ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ کُلَّهُ فَکَأَنَّمَا أُوتِیَ تَمَامَ النُّبُوَّةِ» کسی که تمام قرآن را بخواند گویا تمام نبوّت به او داده شده است. در روایات آمده عدد درجات بهشت به عدد آیات قرآن کریم است، در قیامت انسان هر مقدار از آیات قرآن را در وجود خود ثبت کرده و همراه خود برده باشد آن آیات را میخواند و با هر آیه یک درجه در بهشت بالا میرود.
«ثُمَّ یُقَالُ لَهُ اقْرَأْ وَ ارْقَ بِکُلِّ آیَةٍ دَرَجَةً فَیَرْقَی فِی الْجَنَّةِ بِکُلِّ آیَةٍ دَرَجَةً حَتَّی یَبْلُغَ مَا مَعَهُ مِنَ الْقُرْآنِ» در قیامت به او خطاب میشود که بخوان و بالا برو. با هر آیه یک درجه بالا میرود تا آن مقداری که از قرآن با اوست.
«ثُمَّ یُقَالُ لَهُ اقْبِضْ فَیَقْبِضُ» سپس به او گفته میشود بگیر و او میگیرد، دو مرتبه گفته میشود
«اقْبِضْ فَیَقْبِضُ».
«ثُمَّ یُقَالُ لَهُ هَلْ عَلِمْتَ مَا فِی یَدِکَ» به او گفته میشود، میدانی ما چه چیز در دست تو قرار دادیم و در اختیار تو است؟ «فَیَقُولُ لَا» عرض میکند نه!
«فَإِذَا فِی یَدِهِ الْیُمْنَی الْخُلْدُ وَ فِی الْأُخْرَی النَّعِیم»(1)در دست راست او خلود و جاودانگی در بهشت و در دست دیگر او حواله و رمز تمام نعمتهای بهشتی قرار گرفته است.
پس بهشت اساساً با آیات قرآن درجهبندی شده و با قرائت قاری قرآن درجات آن تنظیم میشود، جاوادنگی در بهشت مربوط به قرائت قرآن است. نعیم
1) (1) مستدرک الوسائل: ج 4، ص 262.
بهشت هم فقط نعمتهای ظاهری نیست، همه نعمتهایی که در بهشت هست، حتی رضوان خدا که در جنّت و بالاتر از جنت هست «و رضوانٌ من الله اکبر» همه متوقف بر انس انسان در دنیا با قرآن کریم است. ما باید ارزش قرائت قرآن را بدانیم تا موفق به درک اسرار قرائت قرآن در نماز شویم و نماز خود را با قرآن کریم مزّینتر نمائیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
در زندگی مسلمانان و خصوصاً شیعیان مؤمن باید قرائت قرآن جزء برنامههای اصلی باشد، همانطور که نماز جزء برنامههای اصلی آنهاست در کتاب کافی شریف این روایت از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام وارد شده.
حضرت به شخصی فرمودند
«أَتُحِبُ الْبَقَاءَ فِی الدُّنْیَا؟» میخواهی در دنیا باقی باشی؟ «فقال نعم» عرض کرد بله، «فَقَالَ وَ لِمَ» حضرت فرمود به چه امیدی و برای چه میخواهی در دنیا بمانی؟
«قَالَ لِقِرَاءَةِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» دلم میخواهد خدا به من مهلت بدهد، ولو یک دقیقه هم که شده در دنیا بمانم و سورۀ توحید را قرائت کنم. «فَسَکَتَ عَنْهُ» حضرت ساکت شد، قبل از بیان ادامه این روایت باز در یک روایت دیگر از امام باقر علیه السلام وارد شده که اگر کسی در روز یک مرتبه سورۀ توحید را بخواند، خداوند برکتی را بر او قرار میدهد، اگر دو بار بخواند بر او و خانوادهاش برکت و رحمتی را قرار میدهد، اگر سه بار بخواند خداوند بر همسایههای او هم رحمت و برکتی را قرار میدهد. اگر در شبانهروز دوازده بار بخواند خدا دوازده قصر در بهشت برای او قرار میدهد، اگر در شبانهروز صد بار بخواند، خداوند گناه 25 سال او را مورد بخشش قرار میدهد مگر آن گناهانی که در مورد دِماء و اموال باشد، یعنی اگر خدای ناکرده خون کسی را به ناحق ریخته باشد، بر کسی جراحتی وارد کرده باشد، دیه یا
قصاصی بر عهده او باشد، یا ضامن باشد مال کسی را بپردازد، این گناهان مربوط به دماء و اموال بخشیده نمیشود اما سایر گناهانی که حق الله محض است خدا آنها را به برکت سورۀ توحید میبخشد. اگر در شبانهروز چهارصد بار بخواند خدا ثواب چهارصد شهید را به او میدهد، و اگر در شبانهروز هزار مرتبه سورۀ توحید را بخواند او نمیمیرد مگر اینکه جایگاه خود را در بهشت میبیند.
خواندن سورۀ توحید بسیار مورد سفارش واقع شده است. در روایت اول آن شخص گویا از پدران حضرت موسی بن جعفر علیه السلام ثواب خواندن سورۀ توحید را شنیده بوده و لذا وقتی حضرت از او سؤال میکند چرا میخواهی در دنیا بمانی؟ عرض کرد برای اینکه سورۀ توحید را بخوانم. بعد حضرت سکوت کردند و بعد از مدتی به حفص خطاب کردند و فرمودند:
«یَا حَفْصُ، مَنْ مَاتَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا وَ شِیعَتِنَا وَ لَمْ یُحْسِنِ الْقُرْآنَ، عُلِّمَ فِی قَبْرِهِ لِیَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ مِنْ دَرَجَتِهِ» هر کس از موالیان و دوستان ما بمیرد و قرآن را یاد نگرفته باشد، در عالم قبر قرآن را به او یاد میدهند. تا به سبب آن خداوند درجات او را بالا ببرد. چون درجات بهشت به قدر آیات قرآن است به او گفته میشود قرآن بخوان و بالا برو.
بر حسب روایات این از مختصات شیعیان اهلبیت و شیعۀ اثنی عشر است که این عنایت به آنها میشود و بقیۀ مسلمین مشمول این عنایت نمیشوند.
حفص میگوید:
«فَمَا رَأَیْتُ أَحَداً أَشَدَّ خَوْفاً عَلی نَفْسِهِ مِنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام وَ لَا أَرْجَی النَّاسِ مِنْهُ، وَ کَانَتْ قِرَاءَتُهُ حُزْناً، فَإِذَا قَرَأَ فَکَأَنَّهُ یُخَاطِبُ إِنْسَانا»(1)کسی را مثل موسی بن جعفر علیه السلام در شدت خوف و رجا، امید به رحمت خدا و خوف از عذاب ندیدم، موسی بن جعفر علیه السلام قرآن را با حُزن میخواند، گویا کسی را مورد خطاب قرار داده است، این چنین قرآن را تلاوت میکرد. ما باید این ادب تلاوت را از حضرت بیاموزیم.
1) (1) کافی، چاپ دار الحدیث: ج 4، ص 611.
بسم الله الرحمن الرحیم
در روایات پیرامون قرائت آیات قرآن، آثار بسیار فراوانی ذکر شده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سلمان فرمودند
«عَلَیْکَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فَإِنَّ قِرَاءَتَهُ کَفَّارَةُ الذُّنُوبِ وَ سُتْرَةٌ مِنَ النَّارِ وَ أَمَانٌ مِنَ الْعَذَاب»(1)قرائت قرآن کفارۀ گناهان گذشته و سپری برای عذابهاست.
در بحث قرائت قرآن یکی از نکات مهم، مسئلۀ آداب قرائت است. جامعترین و دقیقترین بحث در مورد آداب قرائت را امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب آداب الصّلاة(2)عنوان فرموده و برای آن چند ادب را ذکر کردهاند که به برخی از آنها به طور اجمال اشاره خواهیم کرد. اولین ادب که قاری قرآن باید در حین قرائت مورد توجّه قرار دهد، تعظیم است. یعنی توجّه به عظمت این کتاب الهی کند، بداند کتابی را که قرائت میکند یک کتاب معمولی نیست، بلکه بزرگترین کتاب آسمانی است، توجّه به تعظیم و اکرام قرآن موجب نورانیت قلب
و حیات باطنی میشود. تعظیم متوقف بر این است که انسان بفهمد قرآن کتاب عظیمی است، و این کتاب الهی محصور به این الفاظ ظاهری نیست! بلکه ماورای این الفاظ، حقیقت دیگری وجود دارد که دست بشر، دست عالمان، حتّی دست اهل باطن و اهل شهود و مکاشفه از آن حقیقت کوتاه است. نباید تصور شود حقیقت قرآن همین الفاظ است که در مقابل ما قرار دارد.
خداوند میفرماید:«إِنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»1 ما قرآن را عربی قرار دادیم که شما بتوانید در آن تأمل کنید «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ»2 اصل و حقیقت قرآن در امّ الکتاب است که در نزد ما است، بشر به همین قرآن ظاهری دسترسی دارد، اما به امّ الکتاب و به آنچه که نزد ما (لدینا) است کسی دسترسی ندارد، از این آیه شریفه معلوم میشود که قرآن قبل از اینکه به صورت عربی بر قلب مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل بشود در امّ الکتاب بوده است، ظاهر آیۀ شریفه میرساند که قرآن به همین صورت که هست، حقیقتش، شاید به صورت بسیار گستردهتر و وسیعتر در امّ الکتاب و در نزد خدا بوده، از آن عوالم به این عالم مُلک و عالم ماده تنزّل داده شده و به صورت الفاظ عربی درآمده است، فکر نکنیم که قرآن شامل یک سری کلمات و الفاظ است که سایر کتب هم این عبارات و الفاظ را دارند، کسانی که قرآن را کلام بشری میدانند، چرا به این آیۀ شریفه توجّه نمیکنند. ما اگر قرآن را منحصر در همین الفاظ ظاهری کنیم زمینه ایجاد این توهّمات باطله را به وجود میآوریم اما اگر حقیقت قرآن را در ورای این عالم ماده و در امّ الکتاب، نزد خدای تبارک و تعالی بدانیم، به آن حقیقت أحدی از بشر با این علوم رسمی و ظاهری، و با این معارف قلبی و مکاشفات غیبی نمیتواند دسترسی پیدا کند، فقط یک استثناء وجود دارد و آن وجود مقدّس خاتم الانبیاء پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است آن هم وقتی در محفل انس قاب
قوسین أو أدنی دنواً قرار گرفته، او میتواند دسترسی به امّ الکتاب داشته باشد اما بشر عادی نمیتواند.
پس وقتی در محضر قرآن نشستهایم توجّه پیدا کنیم که این قرآن مرتبه نازلۀ امّ الکتاب است، این قرآن تنزّل یافتۀ آن حقیقت عظیمی است که فهم بشر از درک عظمت آن عاجز است و اگر نتوانیم توجّه به عظمت قرآن پیدا کنیم، روشن است که حقّ تعظیم قرآن را آن طور که شایسته است نمیتوانیم اداء کنیم.
امام خمینی رضوان الله علیه در بحث تعظیم قرآن به عنوان یکی از آداب قرائت میفرمایند(1)منشأ عظمت هشت چیز است، عظمت یک کتاب گاهی به عظمت متکلّم و صاحب کتاب است و گاهی به عظمت مطالب و مقاصد است، سوم به عظمت نتایج و آثار آن کتاب است، چهارم به عظمت آورنده آن یعنی جبرائیل امین و آن روح اعظمی است که این کتاب را آورده. (اگر روح اعظم را همان جبرائیل بدانیم)، پنجم عظمت خود پیامبر که این قرآن بر قلب مبارک پیامبر عظیم الشأن نازل شده، ششم: عظمت کسانی که حافظ این قرآن هستند، هفتم: عظمت افرادی که شارح این کتاب هستند و هشتم: عظمت زمانی که این کتاب در آن نازل شده.
1) (1) آداب نماز: ص 182.
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از توضیح موارد هشتگانه تعظیم، مناسب است این روایت را ذکر نمائیم
«إِنَّ أَکْرَمَ الْعِبَادِ إِلَی اللَّهِ بَعْدَ الْأَنْبِیَاءِ الْعُلَمَاءُ ثُمَ حَمَلَةُ الْقُرْآنِ»(1)گرامیترین بندگان در نزد خدا، اول انبیاء و بعد ائمه معصومین علیهم السلام و علما هستند و در مرحلۀ بعد حاملین قرآن هستند یعنی آنها که قرآن را قرائت نموده و به آن عمل کرده و آنرا منتشر میکنند.
«یَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیَا کَمَا یَخْرُجُ الْأَنْبِیَاءُ» همانطور که روح انبیاء قبض میشود، روح این افراد به همان نحو قبض میشود.
«وَ یُحْشَرُونَ مِنْ قُبُورِهِمْ مَعَ الْأَنْبِیَاءِ» روز قیامت و روز حشر همراه با انبیاء محشور میشوند.
«وَیَمُرُّونَ عَلَی الصِّرَاطِ مَعَ الْأَنْبِیَاءِ» از پل صراط هم که بخواهند عبور کنند در معیت و همراهی انبیاء عبور میکنند.
«وَیَأْخُذُونَ ثَوَابَ الْأَنْبِیَاء»، خدا ثواب انبیاء را به این افراد میدهد.
قاری قرآن هم در دنیا و هم در آخرت در مرتبۀ انبیاء قرار میگیرد، در روایت
1) (1) بحار الأنوار: چاپ بیروت، ج 89، ص 19.
سابق نیز بیان شد کسی که یک ثلث قرآن را بخواند
«فَکَأَنَّمَا أُوتِیَ ثُلُثَ النُّبُوَّة» گویا یک سوم نبوت و پیامبری به او داده شده، انسانی که دو ثلث قرآن را میخواند، دو ثلث نبوت را دارد، انسانی که تمام قرآن را میخواند گویا تمام نبوت به او داده شده. و این روایت میفرماید: خداوند قاری و حملۀ قرآن را آنقدر بالا میبرد که در دنیا و آخرت او را به منزلۀ انبیاء و هم رتبه و همنشین آنها قرار میدهد.
چنانچه در حین قرائت قرآن به این نکته توجّه داشته باشیم عظمت قرآن قلب ما را احاطه میکند و هیچ گاه در ذهن ما خطور نمیکند که خواندن قرآن فقط برای این است که خدا ثوابی به ما بدهد که چشم ما به آن روشن شود.
اما توضیح منشأ و مراتب هشتگانه تعظیم؛
اولین منشأ تعظیم قرآن، عظمت فرستنده و صاحب آن است. قرآن عظیم است چون آن کسی که آنرا نازل فرموده عظیم است، یکی از اوصاف بزرگ خدای تبارک و تعالی عظیم است،
«یا علیّ یا عظیم».
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه تعبیری دارند که بسیار قابل تأمّل است و واقعاً در برخی از سطرهای کتاب ایشان باید ساعتها فکر کرد. میفرمایند(1): تجلّی حق به جلوه عظمت برای احدی از موجودات ممکن نیست بلکه از پسِ هزاران حُجُب تجلی میکند، یعنی خدای تبارک و تعالی اگر بخواهد با صفت عظیمیه، با مبدأ عظیمیت و بزرگی خود تجلّی کند هیچ موجودی، تحمّل این تجلّی را ندارد و در نتیجه تجلّی عظمت خدا باید از پس هزاران پرده باشد. خود همین قرآن تجلّی ذات خدای تبارک و تعالی است، اینقدر تنزل کرده تا اینکه به صورت این الفاظ عربی به بشر رسیده است.
در روایتی که هم مرحوم مجلسی در بحار آن را آورده و هم در کتب عامه ذکر شده چنین میفرمایند:
«أَنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی سَبْعِینَ أَلْفَ حِجَابٍ مِنْ نُورٍ وَ
1) (1) آداب نماز: ص 182.
ظُلْمَةٍ» هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت بین خدا و ما سوی الله است.
«لَوْ کُشِفَتْ لَأَحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ مَا دُونَه»(1)اگر این حجابها برداشته بشود روشنی و فروزانی روی او آتش میزند به آنچه که بر آن تجلّی شده است.
یکی از فرقهایی که بین قرآن و سایر کتب آسمانی وجود دارد اینست که قرآن کریم از ناحیه خدای تبارک و تعالی با جمیع شئون ذاتیه و فعلیه و صفاتیه و با جمیع تجلّیات جمالیه و جلالیه صادر شده، یعنی تجلّی تجلّی اعظم است، خداوند با همۀ ذات و افعال و صفاتش و با تمام صفات ثبوتیه و سلبیه، جمالیه و جلالیه در قرآن کریم تجلی فرموده، که در سایر کتب آسمانی این چنین نیست و این مطلب عظمت این کتاب را بیشتر مینمایاند.
بنابراین اولین منشأ برای درک عظمت قرآن و تعظیم در برابر آن اینست که توجّه کنیم این کتاب الهی از یک موجود عظیم صادر شده است.
دومین منشأ اینست که این قرآن کریم توسط جبرائیل امین آورده شده و جبرائیل امین ملکی است که اشرف ملائکه و موکَّل علم و حکمت و سایر ارزاق معنوی است.
سوم اینکه بر چه کسی نازل شده؟ بر اشرف انسانهای روی زمین که وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میباشد.
و چهارم اینکه خودِ خدای تبارک و تعالی فرمود «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»2 ما قرآن را نازل کردیم و حافظ این کتاب هم خود ما هستیم، کتابی که خدا میفرماید ما حافظ آن هستیم، هیچ فرد و گروهی قدرت از بین بردن این کتاب را ندارند و این کتاب تا روز قیامت باقی است.
پنجم: چه کسانی شارح و مبین این کتاب هستند، وجود شریف ائمۀ معصومین صلوات الله علیهم اجمعین شارح و مفسّر این کتاباند.
1) (1) بحار الأنوار، ج 55، ص 45.
ششم: در چه وقتی نازل شده؟ در شب قدر که برترین زمانها نزد خدای تبارک و تعالی است،
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر» انسان اگر در حین خواندن قرآن توجّه به این جهات داشته باشد به اندازۀ ظرفیت وجودی خود عظمت قرآن کریم را درک میکند و این سبب نزدیک شدن به باطن قرآن میشود، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
برحسب آنچه امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب آداب الصّلاة بیان فرمودهاند هشت منشأ برای عظمت قرآن، این کتاب الهی وجود دارد که یکی از آنها محتوا و مطالب قرآن کریم است.
انسان اگر کتابی را بخواند ولی به عظمت مطالب کتاب و مقاصد آن توجّه نداشته باشد نمیتواند قائل به تعظیم آن شود. قرآن کریم از حیث مطالب عظیمترین کتاب است، کتابی را سراغ نداریم که از حیث مطالب به مثل قرآن کریم باشد. قرآن کریم در درجۀ اول کتاب هدایت است «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» یعنی اگر کسی بخواهد هدایت بشود بدون ارتباط با قرآن کریم موفق نمیشود، اگر کسی بخواهد به مراتب عالیۀ هدایت برسد باید از قرآن کریم استمداد جوید، اگر کسی بخواهد سیر و سلوک إلی الله داشته باشد باید از قرآن کریم مدد بگیرد، افرادی که در دار دنیا گرفتار غل و زنجیرهای دنیوی شدهاند به وسیله قرآن میتوانند خود را نجات بدهند، با قرائت قرآن کریم است که انسان میتواند خود را از این مرتبه نازله مادیت و حضیض پست حیوانیت به مرتبه اعلای معنویت و انسانیت و کمال برساند. از مجاورت و همراهی شیطان خود را به همنشینی و مصاحبت با
ملائکۀ الهی برساند. این یکی از خصوصیات بسیار مهم است که در قرآن کریم وجود دارد.
مطلب دوم اینست که این کتاب کتابی است که هر فرد به اندازۀ استعداد و ظرفیت خود میتواند از آن بهره بگیرد، هم آن عالمی که برخوردار از مرتبه بالای علمی است که هر آیهای از قرآن برای او خزائن علم است، هم آن کسی که بهره و حظّی از علم ندارد میتواند از ظواهر قرآن استفاده کند. در روایات آمده که برخی از سورههای قرآن مثل سورۀ مبارکۀ توحید و برخی از آیات قرآن، مثل آیات اول سورۀ حدید، برای متعمّقین و اندیشمندان ژرف نگر در آخر الزّمان نازل شده است.
این بدین معنا نیست که سورۀ توحید فقط برای آنهاست بلکه آنها توانایی دارند بسیاری از حقایق و معارف و دُرَر را از این سورۀ مبارکه استخراج کنند که نسلهای گذشته قدرت استفادۀ آن را نداشتند، البته گذشتگان و پیشینیان هم به فراخور ظرفیت وجودی خود از این سوره استفاده کردهاند. کدام کتاب را سراغ داریم که یک عبارت و یک سطر آن هم برای افرادی که در درجۀ بسیاربالای علمی قرار دارند مفید باشد و هم برای آن کسی که حظّی از مطالب علمی ندارد! و قرآن کریم چنین خصوصیتی دارد و این یکی از جنبههای اعجاز آن است.
پس مطلب دوم اینست که قرآن کریم دارای این ویژگی است که هر کس به فراخور استعداد خود میتواند از آن بهرهمند شود و کسی نباید بگوید قرآن متعلق به یک طبقه و گروه خاصی است، این کتاب الهی کتابی برای همۀ بشر است و هر فرد به اندازۀ استعداد خود میتواند از آن استفاده کند. در نتیجه هر کسی به اندازۀ ظرفیت و به مقدار آشنایی خود با قرآن به عظمت این کتاب الهی پی میبرد.
ترتیل، تقفه و تدبر، عمل به آیات، عبرت از قصص،
توجه قاری به تعلیمی بودن قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم
خدای تبارک و تعالی در آیۀ شریفه «اَلَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ»1 میفرماید کسانی که ما قرآن را به آنها دادیم آنرا تلاوت کرده و حق تلاوت را ادا میکنند، حق تلاوت قرآن چیست؟ از آیۀ شریفه استفاده میشود ممکن است کسی قرآن را بخواند ولی حقّ تلاوت قرآن را رعایت نکند، تلاوت مسئلهای است و حقّ تلاوت مسئلهای دیگر، همانطور که عبادت امری است و حق عبادت امر دیگر. معرفت خدا امری است و حق معرفت امر دیگر. برای دانستن حقّ تلاوت که میتوانیم از آن به آداب قرائت هم تعبیر کنیم. امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه میفرماید:
«یُرَتِّلُونَ آیَاتِهِ وَ یَتَفَقَّهُونَ فِیهِ» آیات قرآن را با ترتیل بخوانند و در آن تفقّه و تفکّر کنند. یعنی خواندن با ترتیل یکی از آداب و تفقّه یکی دیگر از آداب قرائت و تلاوت است،
«وَ یَعْمَلُونَ بِأَحْکَامِهِ» عمل به احکام قرآن نیز ادب سوم از شئون
حقّ تلاوت است، عمل به قرآن یعنی انسان هر آیهای را که میخواند در زندگیاش به آن عمل کند.
قاری وقتی این آیات را تلاوت میکند که میگوید خدای تبارک و تعالی، علیم، شنوا، آگاه و بصیر است، حال اگر بخواهد در زندگی خود به این آیه عمل کند باید توجّه داشته باشد، خدا به هر کاری از کارهای او آگاه است و آن را میبیند.
«وَ یَرْجُونَ وَعْدَهُ وَ یَخَافُونَ وَعِیدَهُ وَ یَعْتَبِرُونَ بِقِصَصِهِ» به آیات بهشت که میرسد امید به بهشت و وعدۀ الهی داشته باشد، به آیات جهنم که میرسد از عذاب خدا بترسد و اشکش جاری شود. ائمه ما وقتی آیات جهنم را تلاوت میفرمودند اشکشان جاری میشد و گریه میکردند. وقتی قصص قرآن را میخوانند از قضایای آن عبرت بگیرند، طرح این قصهها در قرآن فقط برای این نیست که خدای تبارک و تعالی بخواهد سرگذشت پیشینیان و اقوام گذشته را به عنوان نقل تاریخ برای پیامبر و امت آن حضرت بیان کند بلکه برای عبرت و پنداموزی است. حتی آن قضایایی که در قرآن تکرار شده در حقیقت تکرار نیست، در هر مورد یک نکتۀ دقیق عرفانی، اخلاقی، تربیتی یا علمی وجود دارد که در مورد دیگر وجود ندارد.
«وَ یَأْتَمِرُونَ بِأَوَامِرِهِ وَ یَتَنَاهَوْنَ عَنْ نَوَاهِیهِ» اوامر قرآن را بپذیرد، و به نواهی قرآن توجّه کند، سپس امام صادق علیه السلام فرمودند:
«مَا هُوَ وَ اللَّهِ حِفْظَ آیَاتِهِ» گویا در زمان خود آن حضرت هم مثل زمان ما عدهای قرآن را فقط در حفظ آن خلاصه کرده بودند که حضرت میفرمایند:
«مَا هُوَ وَ اللَّهِ حِفْظَ آیَاتِهِ وَ دَرْسَ حُرُوفِهِ وَ تِلَاوَةَ سُوَرِهِ وَ دَرْسَ أَعْشَارِهِ وَ أَخْمَاسِهِ» به خدا سوگند مراد از تلاوت فقط قرائت سورهها و حفظ ظاهری قرآن و توجّه به الفاظ و حروف و قرائتهای مختلفی که در آیات وجود دارد نیست.
«حَفِظُوا حُرُوفَهُ وَ أَضَاعُوا حُدُودَهُ» گروهی از مسلمانها که به حسب ظاهر خیلی هم به قرآن توجّه دارند، حروف قرآن را حفظ کردند اما حدود و حقایق آن را ضایع کردند!
«وَإِنَّمَا تَدَبُّرُ آیَاتِهِ وَالْعَمَلُ بِأَحْکَامِه»(1)بعد حضرت میفرماید: حق تلاوت تدبر در آیات قرآن و عمل به احکام آن است. پس ما باید توجّه کنیم قاری قرآن باید حقّ تلاوت آن را رعایت کند و یکی از جهات رعایت حق تلاوت اینست که ما توجّه به مطالب و محتوای قرآن کنیم
1) (1) إرشاد القلوب دیلمی: ج 1، ص 78.
بسم الله الرحمن الرحیم
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ فِی الصَّلَاةِ أَفْضَلُ مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فِی غَیْرِ الصَّلَاة؛
قرآن خواندن در نماز برتر از خواندن قرآن در خارج از نماز است.(1)
نمازگزار قطع نظر از مسئله نماز باید توجّه داشته باشد که قرائت قرآن موضوع بسیار مهمی است که در آیات و روایات تأکید بر آن شده است و آثار فراوانی دارد که وقتی این قرائت قرآن در نماز صورت بگیرد آن آثار مضاعف و بلکه چند برابر میشود. در روایات وارد شده بهشت مشتاق ورود قاریان قرآن است.
حال اگر نمازگزار قرآن را در ضمن نماز قرائت کند اشتیاق بهشت مضاعف میشود، یا در روایات آمده کسی که قرآن میخواند ملائکه برای او استغفار میکنند، این فرد وقتی قرآن را در نمازش بخواند استغفار ملائکه برای او مضاعف میشود.
اگر در روایات وارد شده کسی که قرآن میخواند خدا به نظر رحمت به او
1) (1) بحار الأنوار، چاپ بیروت: ج 89، ص 19.
مینگرد
«إِنَ الْمُؤْمِنَ إِذَا قَرَأَ الْقُرْآنَ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْهِ بِالرَّحْمَة»(1)خدا اگر یک آن نظر رحمت به کسی بکند، این فرد بیمه خواهد شد. حال اگر این قرآن در نماز خوانده شود، نمازی که خود سبب جلب نظر خدای تبارک و تعالی است، این قرآن اگر در آن باشد چه آثاری در پی خواهد داشت؟ در روایات وارد شده است که اگر انسان یک آیه از قرآن را بخواند خدا ثواب صد شهید به او میدهد، اگر یک سوره را بخواند ثواب یک نبی مُرسل به او میدهد، در مقابل هر حرفی از آیات نوری را در صراط قرار میدهد، حال چنانچه این قرائت قرآن در نماز قرار بگیرد چه مقدار آثار بر آن مترتب میشود؟ لذا نمازگزار باید از قبل آگاهی و توجّه به اصل قرائت قرآن داشته باشد.
قبلاً بیان شد یکی از اموری که سبب تعظیم قرآن میشود توجّه انسان به مطالب قرآن کریم است. قرآن مطالب متنوّع و مختلفی دارد، اولاً کتاب هدایت است، ثانیاً برای همۀ طبقات بشر از عامی و عارف و عالم، مفید و مؤثر است، و هر طبقهای به اندازۀ ظرفیت و استعداد خود از حقیقت قرآن بهره میگیرد. ثالثاً این کتاب «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» است سبب میشود که انسان رذایل و آلودگیهای اخلاقی را از خود دور کند و هدایت شود. قرآن کفارۀ گناهان است، یعنی همین که آیهای از آیات قرآن را با توجّه بخواند آلودگیهای باطنی او برطرف میشود و نورانیت پیدا میکند.
مطلب چهارم که در قرآن کریم وجود دارد، بیان سرگذشت و قصص انبیاء گذشته است، برخی خیال میکنند ذکر این قصص برای آن است که خدای تبارک و تعالی خواسته تاریخ را نقل کند، در حالی که وقتی خدا به پیامبر میفرماید: «واذکر عبدنا»، و نام انبیاء گذشته را میبرد، برای این است که با ذکر این قصص در درجۀ اول پیامبر و در درجۀ بعد امت آن حضرت را مورد تعلیم قرار دهد، با استفاده از این قصص میتوان بندگان را تربیت نمود.
1) (1) جامع الأخبار: ص 39.
چرا که در این قصص معارف فراوانی وجود دارد، امام صادق علیه السلام میفرماید حقّ تلاوت اینست که وقتی به قصهای از قصص قرآن میرسیم از آن عبرت بگیریم، عبرت فقط پند اخلاقی و تربیتی نیست، امام خمینی رضوان الله تعالی علیه میفرمایند(1)در قصص قرآن به قدری معارف و تعلیمات و تربیتهای ربوبی است که عقل متحیر از آن است، این تکرارهایی که در آیات وجود دارد، اولاً در باب تزکیه و تعلیم و تربیت مطلوب است و ثانیاً اگر خوب دقّت شود حقیقتاً تکراری در کار نیست، چون در هر جایی یک مطلب عمیقتر و نکتهای عرفانی و اخلاقی وجود دارد.
بنابراین، باید قصص قرآن را مورد توجّه قرار داده و از آن استفاده کنیم، برای سیر و سلوک انسان توجه به قصص انبیاء بسیار مهم است، در داستان حضرت ابراهیم که میفرماید
«فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَی کَوْکَباً»(2)انسان سالک از این آیۀ شریفه میتواند بفهمد که برای سیر و سلوک الی الله باید از منتهای ظلمت طبیعت شروع کند تا به خدای تبارک و تعالی برسد.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از مطالبی که در قرآن کریم وجود دارد بیان احوال کفّار و منکرین، و کسانی است که آیات خدا را تکذیب میکنند. و در مقابل بیان احوال متّقین، ابرار، نیکان، محسنین و کسانی است که آیات الهی را تصدیق میکنند. خداوند به وضوح سرانجام و عاقبت کار آنها را بیان میفرماید. فرعونها، نمرودها، قارونها، شدادها، اصحاب فیلها، چه گرفتاریهایی پیدا کردند و میکنند، و در مقابل چه سرنوشتی در انتظار اهل ولایت است. یکی از مطالب قرآن ذکر احوال معاد و براهین اثبات آن است واینکه کیفیت عذاب اخروی به چه نحو است؟ کیفیت بهشت، و جهنّم، حالات اهل سعادت و درجات آنها در قرآن ذکر شده است. قبلاً در تفسیر آیۀ شریفه «اَلَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ» این روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده که حضرت فرمودند حقّ تلاوت اینست:
«هُوَ الْوُقُوفُ عِنْدَ ذِکْرِ الْجَنَّةِ وَ النَّار» آنگاه که آیهای از آیات بهشت را میخوانند توقف کنند، و از آن با سرعت نگذرند و با دقت و تفکر در این آیات از خدا درخواست کنند بهشت را نصیب آنها نماید و وقتی به آیات جهنم آن عذاب سخت اخروی که تصوّرش هم برای ما محال است برخورد میکنند، به
خدای تبارک و تعالی پناه ببرند.
در قرآن براهین اثبات خدا، توحید و صفات او به صورت مفصّل ذکر شده است. بنابراین معنای تعظیم که ادب اول قرائت قرآن میباشد اینست که قاری به محتوای این کتاب الهی توجّه داشته باشد، هیچ کتابی در عالم محتوای قرآن را ندارد. کتابی است که مطالب و حقایق هستی را از ازل تا به ابد برای بشر ذکر کرده و در همۀ ابعاد، کتاب سعادت و هدایت است. بشر هیچ کتابی را کاملتر و جامعتر از قرآن کریم نمیتواند پیدا کند. نه تنها قرآن، بلکه سورهای به جامعیت یک سوره و حتی آیهای به مثابه یک آیه قرآن نمیتواند پیدا کند. امیر المؤمنین صلوات الله علیه میفرمایند:
«الْبَیْتُ الَّذِی یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ یُذْکَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ تَکْثُرُ بَرَکَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِکَةُ وَ تَهْجُرُهُ الشَّیَاطِینُ» خانهای که در آن قرآن خوانده و ذکر خدا در آن انجام میشود برکتش زیاد میگردد، ملائکه در آن خانه حضور یافته و شیاطین از آن دور میگردند، هر آنچه که منشأ بسیاری از گرفتاریهای یک خانه از نظر معنوی است، تماماً از آنجا برطرف میشود.
«وَ یُضِیءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا تُضِیءُ الْکَوَاکِبُ لِأَهْلِ الْأَرْضِ» این خانه نزد اهل آسمان روشن و نورانی است همان طور که ستارگان برای اهل زمین روشن هستند.
«وَإِنَّ الْبَیْتَ الَّذِی لَا یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ لَا یُذْکَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ تَقِلُّ بَرَکَتُهُ وَ تَهْجُرُهُ الْمَلَائِکَةُ وَ تَحْضُرُهُ الشَّیَاطِین»(1)در مقابل، خانهای که در آن قرآن خوانده نمیشود و ذکر خدا انجام نمیگیرد، برکت از آن خانه میرود، ملائکه در آنجا حضور نمییابند و برای اهل آن خانه استغفار نمیکنند، بلکه شیاطین در آنجا حضور پیدا میکنند. لذا در خانهای که قرآن خوانده میشود آرامش وجود دارد و دارای نورانیت و امید و صفا است، در حالی که منزلی که در آن قرآن قرائت نمیشود، این امید و صفا و نورانیت و رحمت وجود ندارد بنابراین مؤمنین باید توجّه کنند که از قرائت قرآن غافل نباشند.
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 2، ص 610.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی دیگر از آداب قرائت قرآن اینست کسی که قرآن را تلاوت میکند، آن را برای خود کتاب تعلیم بداند. توجّه داشته باشد خدای تبارک و تعالی قرآن را کتاب تعلیم قرار داده و برای تعلیم آن به بشر بهترین بندگانش را فرستاده است. و این جهت بسیار مهمی است، اگر ما بخواهیم قرآن را فقط برای ثواب و اجری که دارد قرائت کنیم، یا به برخی از جنبههای ادبی آن مثل فصاحت و بلاغت بپردازیم، از هدف اصلی قرائت قرآن که تعلیم است باز ماندهایم، قرآن کریم در آیات متعددی به این مطلب که کتاب تعلیم است تصریح فرموده است. در آیه 151 سورۀ مبارکه بقره میفرماید:«کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ» یکی از وظایف فرستاده خدا تعلیم کتاب به مردم است، یعنی قرائت قرآن مقدمه است بر اینکه انسان از مقاصد اصلی خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم آگاه بشود. در آیه 164 سورۀ آل عمران میفرماید:«لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ» نکتۀ قابل توجّه اینست که این جنبه تعلیمی مربوط به همۀ کتب آسمانی است و در برخی دیگر از آیات قرآن به این معنا
اشاره شده، در آیۀ 48 از سورۀ آل عمران میفرماید:«وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ» - مسئلۀ تعلیم - علاوه بر قرآن، در تورات و انجیل واقعی هم همینطور است.
پس قاری قرآن باید توجّه کند که قرآن کتاب تعلیم است و انسان باید از طریق قرآن به دریای علم و حقایق هستی برسد. نکتۀ بسیار دقیقی را امام رضوان الله علیه(1)توجّه کردهاند و آن اینست که بحث از تعلیم به بیان جهات ادبی قرآن یا به بیان شأن نزول آیات و یا اختلاف قراءات منحصر نمیشود. بحث تعلیم قرآن مربوط به اینست که خدای تبارک و تعالی میخواهد به وسیلۀ هر آیه انسان را به آن مقصود بزرگی که از آن آیه اراده فرموده هدایت نماید. سپس امام با بیان گلایهای پرده از یک حقیقت برمیدارد و میفرماید ما باید تصریح کنیم که مفسرین بزرگ باب تعلیم را به روی مردم باز نکردند و بالاتر از آن فرمودهاند: من نمیتوانم بپذیرم که تا کنون برای قرآن تفسیری نوشته شده باشد، امام خمینی رحمه الله در عین اینکه نسبت به تفاسیر بزرگان کمال احترام و اعتناء را دارند و برای آنها و تلاشی که انجام دادهاند دعا میکنند، اما میفرمایند به نظر ما اینها تفسیر نیست چون تفسیر شرح مقاصد کتاب است و مفسّر باید مقصود از نزول آیات را بیان کند نه سبب نزول آیات را! و لذا تأکید مینماید در هر آیهای باید دید جنبۀ اصلی تعلیمی آن، یعنی آنچه که مدّ نظر معلّم اول و آخر که خدای تبارک و تعالی است چه میباشد؟
به نظر شریف امام جنبۀ اصلی و تعلیمی تمام آیات، هدایت و گشوده شدن راهی برای سیر و سلوک الی الله است. بنابراین مفسّر باید حتی الإمکان تمام این جهات عرفانی و تربیتی را از دل آیات بیرون بیاورد، کما اینکه در قضیۀ حضرت آدم و حوا، و جریان شیطان و اخراج آنها از بهشت و ورودشان بر زمین، معارف و مواعظ بسیاری وجود دارد که اگر انسان بخواهد نفس خود و معایب آن را
1) (1) آداب نماز: ص 192.
بشناسد و با شگردهای ابلیس آشنا و دامهای او را درست تشخیص بدهد از همین آیات به خوبی میتواند استفاده کند.
مفسّری که از جهات عرفانی و تربیتی و اخلاقی غافل باشد، از مقصود اصلی قرآن غافل است. پس قاری قرآن باید به این ادب تلاوت که توجّه به جزء تعلیمی قرآن است عنایت داشته باشد و هنگام قرائت قرآن همّ او پایان رساندن قرائت نباشد بلکه در آیات تدبّر و تفقّه نماید و به نکات اخلاقی و عرفانی و تربیتی آن توجّه کند.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از آداب تلاوت قرآن رفع موانع استفاده از قرآن و از میان برداشتن حجابها و پردههایی است که مانع از رسیدن انسان به حقایق قرآن میشود. این بحث را امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب آداب الصّلاة(1)با عبارات بسیار پرنغز و پرمغز مورد توجّه قرار دادهاند. یکی از این موانع حجاب خودبینی است که موجب توقف فرد در رسیدن به حقایق میشود. اگر کسی خود را محصور در یک علم نماید و به قرآن کریم هم فقط از منظر همان علم نگاه کند، این یک نوع خودبینی است که بین او و بین قرآن حجاب میافکند.
اگر ادیب فکر کند قرآن فقط منحصر و محصور در جهات ادبی است، اگر فقیه فکر کند قرآن منحصر در جهات فقهی است، اگر فیلسوف فکر کند قرآن منحصر در بیان حقایق فلسفی است، هیچ گاه به حقیقت یک آیه هم نمیرسند، چه رسد به حقیقت قرآن. هیچ عالمی نباید خود را در هیچ رشته علمی محصور کند. یکی از آموزههای بزرگ قرآن اینست که هیچ عالمی، در هر مرتبه علمی که
1) (1) آداب نماز: ص 195.
باشد حتی انبیاء در مرتبۀ نبوت نباید از طلب ازدیاد و افزونی علم غافل باشد.
خدا به پیامبر بزرگ ما میفرماید:
«وَقُلْ رَبِّ زِدْنی عِلْمًا»(1)پیامبری که بین موجودات عالم در اعلی مرتبه علم قرار دارد، اما اینقدر باب علم و حقیقت علم در نزد خدای تبارک و تعالی بینهایت، وسیع و گسترده است که به همین پیامبر هم امر میکند که از خدا طلب افزایش علم کند.
در نتیجه هنگام قرائت قرآن باید این دعا مورد نظر ما باشد تا خداوند به افراد عادی هم در حدّ ظرفیت وجودی آنها این علم را افاضه کند.
در قضیۀ حضرت موسی و خضر، حضرت موسی با این که دارای مقام بزرگ نبوّت بود، اما به آن حد و مرتبه از مقام و علم هیچ گاه قناعت نکرد. لذا وقتی با حضرت خضر علیه السلام مواجه شد و وی را یک شخص کامل دید، با تواضع تمام اجازه خواست از علم او بهرهمند شود.
«هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی أَنْ تُعَلِّمَنِی مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»(2)و از خضر درخواست کرد آنچه را که میداند، تعلیمش نماید و از رشد و آگاهی و علمی که واجد است او را بهرهمند کند. پس اولین حجابی که لازم است انسان برطرف نماید، کنار گذاشتن خودیت اوست. وقتی در محضر قرآن کریم قرار میگیرد خود را مواجه با علوم بیکران و دریاهای متعدد از علوم ببیند و فکر نکند که این کتاب بزرگ محصور و منحصر در یک علم است.
ما در برخی از روایات هم داریم:
«مَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیُثَوِّرَ الْقُرْآن»(3)کسی که دنبال علم است قرآن را شخم بزند، یعنی در آیات قرآن جستجو و کاوش کند و دنبال این باشد که با هر آیه دری از علم را به سوی خود باز کند، کلمۀ علم در
«مَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ» فقط مقصود علم آخرت نیست، بلکه شامل هر آنچه میشود که از حقیقت علم برخوردار است. پس کسی که قرآن را میخواند باید این ادب را
داشته باشد که حجاب خودبینی را کنار بگذارد، دنبال این باشد که از حقایق آیات قرآن بیشتر استفاده کند.
از دیگر حجابهایی که بین انسان و آیات قرآن واقع میشود، افکار و آرای فاسدی است که از گذشتگان به صورت تقلیدی به ارث رسیده است. وجود آراء فاسد، افکار و مسلکهای باطل، مانع استفاده صحیح انسان از قرآن کریم میشود. برای این مطلب نمونههای فراوانی را میتوان ذکر کرد و امام خمینی (ره) به یکی از این نمونهها، در کتاب آداب الصّلاة(1)اشاره کرده و میفرمایند ما در قرآن کریم، آیات متعددی مربوط به لقاء الله و معرفت خدا داریم. مثل «إِنَّ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا»2 یا «مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّهِ لَآتٍ»3 همین طور در احادیث و ادعیه و مناجاتهای ائمه اطهار علیهم السلام مطالب فراوانی بیان شده است نظیر عبارات عمیق مناجات شعبانیه.
حال اگر کسی با دید سطحی و ظاهربین در کنار کتاب الهی بنشیند، و راه معرفت الله و مشاهدۀ جمال الهی را به کلی مسدود بداند و به اشتباه و به باطل این باب از معرفت را با معرفت ذات خدا مقایسه کند، خود را از بسیاری از معارف الهی و قرآنی محروم ساخته است. گر چه در برخی روایات آمده که در ذات خدا تفکّر نکنید اما این معارف جدا از معرفت ذات است، بحث لقاء خدا و مشاهدۀ جمال الهی مطلوب اولیاء خداست. در مناجات شعبانیه نیز آمده:
«هَبْ لِی کَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّی تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّور» طبق این مضامین انسان میتواند با کنار زدن حجابها و کمال انقطاع از غیر خدا، جمال الهی را مشاهده کند.
انکار این مباحث انسان را از بسیاری از حقایقی که در قرآن کریم ذکر شده
1) (1) آداب نماز: ص 197.
محروم میکند. نکتۀ بسیار عجیب و تکان دهندهای که امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بیان میفرمایند اینست که چنین افکاری سبب مهجور شدن قرآن میشود. پیامبر فرمود
«یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورا»(1)مهجوریت قرآن به این نیست که کسی قرآن را نخواند، یا تلاوت نکند و یا به آن عمل نکند، مهجوریت مراتب متعددی دارد که همۀ ما گرفتار آن هستیم، یکی از این مراتب، محروم شدن از این حقایقی است که در آیات قرآن مربوط به لقاء الله و معرفت خدا ذکر شده، اگر انسان با افکار غیر صحیح بخواهد اینها را تکذیب و یا به یک معنای بسیار سطحی تفسیر کند این هم سبب مهجوریت قرآن میشود.
بنابراین یکی از حجابهایی که لازم است قاری قرآن از میان بردارد، اینست که از عقاید فاسد و مسلکهای باطل دوری کند تا بتواند به حقایق قرآن نزدیک شود.
1) (1) سوره فرقان: آیه 30.
بسم الله الرحمن الرحیم
سومین حجاب که امام خمینی رضوان الله تعالی علیه به آن اشاره میفرمایند(1)این است که مفسّر قرآن نباید فکر کند هر آنچه که پیرامون آیات قرآن ممکن است بیان بشود در تفاسیر مفسّرین قبل مطرح شده است و اگر بخواهد غیر از آن مطالبی که مفسرین قبل بیان کردند مطلبی را اضافه کند این از مصادیق تفسیر به رأی است و حقّ بیان آن را ندارد. در قضیۀ حضرت موسی و خضر از کیفیت درخواست تعلیم حضرت موسی و جواب خضر، و نحوه سؤال و جواب این دو پیامبر تا انتهای ماجرا علاوه بر اینکه اهمیت علم استفاده میشود، ما میتوانیم 20 ادب از آداب معلّم و متعلّم را بیاموزیم که در کلمات مفسّرین گذشته شاید به بسیاری از این آداب اشاره نشده است، کسی فکر نکند این تفسیر به رأی است، یا اگر کسی از آیۀ شریفه «اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» استفاده کرد که تمام ستایشها، هر ستایشی در هر جایی، از هر کسی و برای هر کسی صورت پذیرد، کُنه آن، حمد و ستایش خدای تبارک و تعالی است، چنین استفادهای اساساً تفسیر نیست
1) (1) آداب نماز: ص 197.
که بخواهد از مصادیق تفسیر به رأی قرار گیرد. اگر تفاسیر قرآن را ملاحظه کنید گاهی اوقات یک مفسّر برای تخطئه کردن مفسر دیگر از عنوان تفسیر به رأی استفاده کرده است، اگر مفسّری از یک آیه نکتۀ عرفانی دقیق به دست آورد مفسّر دیگر او را متهم به تفسیر به رأی میکند.
امام خمینی رضوان الله علیه میفرماید خود این یک نوع حجاب است، اینکه یک مفسّر اگر در اثر تفکّر و تدبر در آیات قرآن به حقیقتی دست یافت که دیگران به آن حقیقت نرسیدهاند، یک نکتۀ اخلاقی یا سیر و سلوک و عرفانی یا یک نکتۀ هدایتی را از آیات قرآن استفاده کرد نباید بپندارد که این تفسیر به رأی است.
علمای دیگر مسئلۀ تفسیر به رأی را در تمام آیات قرآن جاری میدانند، اما یکی از آرای امام خمینی رضوان الله علیه اینست که میفرمایند من بعید نمیدانم و احتمال قوی میدهم که اساساً مسئلۀ تفسیر به رأی که مورد مذمت واقع شده مربوط به آیات الاحکام باشد نه مربوط به جمیع قرآن کریم. در آیات الاحکام دست عقل از فهم آیات کوتاه است، دست فکر و درک انسان از تشخیص احکام و حدود الهی کوتاه است، لذا حق ندارد که در آیات الاحکام از رأی و عقل خود کمک بخواهد، برخلاف سایر آیات که تفکّر و تدبر در آنها از راه همین عقل است، آیاتی وجود دارد که اصلاً برای قوه دیگری غیر از عقل مجالی برای به میدان آمدن نیست، فقط عقل است که باید در آن میدان حضور پیدا کند و بنابراین انسان باید این حجاب را کنار بگذارد و فکر نکند که اگر از آیهای نکتهای را برداشت کرد این تفسیر به رأی تلقی میشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
إِنَ لِلْقُلُوبِ صَدَأٌ کَصَدَإِ النُّحَاسِ فَاجْلُوهَا بِالاسْتِغْفَارِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآن؛
دلها نیز همانند فلزات زنگار میگیرند پس با استغفار و قرائت قرآن دلهایتان را جلا بخشید.
انسان نمازگزار با قطع نظر از نماز، باید متوجه اهمیت قرائت قرآن باشد، چنین کسی که نسبت به قرائت قرآن اهمیت قائل است، نمازش یک نماز دیگر خواهد بود. قرائت قرآن آثار بسیار فراوانی دارد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«إِنَ لِلْقُلُوبِ صَدَأٌ کَصَدَإِ النُّحَاسِ»؛ میفرماید: برای قلوب زنگار وجود دارد، همانطوری که فلز زنگ میزند، قلب انسان هم زنگ میزند و زنگار روی آن را میگیرد و قلبی که مبتلای به زنگار باشد دیگر قلبی نیست که انسان را به سوی حق هدایت کند.
«فَاجْلُوهَا بِالاسْتِغْفَارِ وَتِلَاوَةِ الْقُرْآن»(1)بعد فرمودند: جلای این قلوب زنگار
1) (1) بحار الأنوار، چاپ بیروت: ج 74، ص 172.
گرفته دو چیز است: یکی استغفار و دیگری خواندن قرآن.
گفته شد خواندن قرآن آدابی دارد و یکی از آنها این است که قاری قرآن حجابهای موجود بین خود و آیات قرآن را کنار بگذارد، حجاب خودبینی، حجاب عقاید فاسده حجاب اینکه فکر خود را متوقف کند و تفسیر قرآن را منحصر به تفاسیر پیشینیان کند.
حجاب دیگر، حجاب معاصی است، کسی که قاری قرآن است باید از معصیت خدا دور باشد. اعمال انسان اعم از خوب و بد در نفس و باطن او اثر میگذارد، در روایات آمده اگر کسی معصیتی کند، یک ذره آلودگی در قلبش ایجاد میشود و اگر معصیت ادامه پیدا کند و این شخص توبه نکند آلودگی آرام آرام تمام قلب او را فرا میگیرد و قلبی که گرفتار آلودگی باشد به تصریح قرآن قلب فهیم و قلب سلیم نیست! این قلب هر چه انسان را موعظه کند، در او اثر ندارد.
برخی مردم متدین سؤال میکنند که چرا موعظه در عدهای از افراد اثر ندارد؟ گاهی اوقات انسان وارد یک قبرستان میشود مردگان و قبور را میبیند و خودش هم توجّه دارد که آخر کار و عاقبتش همین جاست اما اثری در او نمیکند، چرا؟ برای چه وقتی که آیات بهشت و جهنم را میخواند در او اثر نمیکند؟ جهتش اینست که زنگار گناه قلب او را فرا گرفته است.
قاری قرآن باید هر روز قلبش پاکتر و نورانیتر شود تا با این قلب پاک وارد فهم قرآن شود
«لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالْأَنْعَامِ»(1)کسی که قلبش را زنگار گرفته و چشم و گوشش را موانع و حجابها پوشانده متوجه حقایق نمیشود، قرآن میفرماید اینها مثل چهار پایان و بلکه بدتر از آن هستند. چون آنها این قوت و قدرت درک را ندارند، اما اینها از این نعمت برخوردارند و آن را ضایع نمودهاند، پس قاری قرآن باید حجاب معصیت را کناربگذارد.
1) (1) سوره اعراف: آیه 179.
آخرین حجاب هم حجاب حبّ دنیاست که امام خمینی رضوان الله علیه میفرمایند: حب دنیا از حُجُب غلیظه و از پردههای ضخیمه است، از حجابهایی است که انسان به این آسانی نمیتواند آن را کنار بگذارد! انسان اگر بخواهد قرآن را بفهمد، و در آن تدبّر کند باید حبّ دنیا را کنار بگذارد،«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها»1 یکی از قفلهای مهم حبّ دنیاست.
در روایات زیادی وارد شده قاری قرآن اگر قرآن را برای حاکم جائر قرائت کند، اهل نار و آتش میشود. کسانی که قرآن را برای جلب توجّه و جذب قلوب مردم به سوی خود قرائت کنند، اهل جهنم میشوند، کسانی که قرآن را برای کسب مال قرائت کنند، مورد مذمت هستند. انسان باید حبّ دنیا را کنار بگذارد و قرآن را راه و طریقی برای دنیای خود العیاذ بالله قرار ندهد، اگر به این حجابها توجّه کنیم و آنها را کنار بگذاریم امید میرود خداوند گوشهای از حقایق قرآن را به ما عنایت کند، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
در بحث از اسرار نماز مطالبی را پیرامون آداب قرائت قرآن ذکر کردیم و بیان کردیم که اگر انسان نمازگزار به قرائت قرآن در غیر نماز اهمیت فراوانی بدهد و با همان اهتمام قرآن را در نماز قرائت کند، نمازش چه آثار عجیبی برای او خواهد داشت و روایاتی را ذکر نمودیم که اگر خواندن یک آیه در غیر نماز مساوی با ده حسنه باشد، همان آیه را اگر انسان در نماز بخواند مساوی با صد حسنه است، این حسنه فقط اجر اخروی نیست بلکه آثار وضعی و معنوی در همین عالم دنیا برای او نیز دارد.
یکی از آدابی که شخص قاری قرآن باید مورد توجّه قرار دهد تفکّر و تدبر در آیات قرآن است. خداوند میفرماید:«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ»1 چرا در قرآن تدبر نمیکنند؟ یا «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»2 ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم بیان کنی و آنها در آن تفکر کنند. تفکّر
اختصاص به یک گروه خاص و یا علماء ندارد، هر کس میتواند در آیات قرآن تفکّر کند، مخصوصاً در آیاتی که قصص قرآن در آن مطرح شده، تفکّر در این آیات و به دست آوردن نکات مهم علمی، تربیتی، اخلاقی، عرفانی، از قصههای انبیاء برای همه میسور است. لذا میفرماید «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»1.
در ذیل آیۀ شریفه «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ»2 در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز آیات و نشانههای الهی برای صاحبان خرد و اندیشه وجود دارد، این روایت وارد شده است که
«وَیلٌ لِمَنْ قَرأَها وَلَمْ یَِتَفَکّرْ فِیها»(1)وای بر کسی که این آیۀ شریفه را قرائت کند و در آن تفکّر نکند که چه آیات و نشانههایی در خلقت آسمانها و زمین وجود دارد. انسان با تفکّر به این آیات و نشانهها میرسد. در قرآن کریم آیات زیادی صاحبان عقل و اندیشه را دعوت به تفکر در آفرینش کرده است تا از این طریق متوجه عظمت و قدرت پروردگار عالم شده و اعتقاد و ایمان خود را محکمتر کنند.
بنابراین یکی از آداب قرائت قرآن تفکّر در هر آیه است و آن هم برای همگان میسّر است.«وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ»4.
آخرین عنوان ادب در قرائت قرآن مسئلۀ تطبیق است، یعنی انسان هر آیهای را که میخواند ملاحظه کند که آیا این آیه منطبق بر او میشود یا نه؟ جایگاه خود را نسبت به آن آیۀ شریفه بسنجد؟ وقتی آیات بهشت یا جهنم را میخواند، هنگامی که آیات مربوط به ایمان و خصوصیات مؤمنین را قرائت میکند، ببیند که آیا در صف اهل بهشت و مؤمنین قرار دارد یا نه؟ اگر آیات مربوط به کفر و نفاق و شرک و ضلالت و گمراهی را میخواند، ببیند که مبادا خدای ناکرده برخی از
1) (3) تفسیر نور الثقلین: ج 1، ص 350.
این آیات انطباق بر او پیدا کند! مسئلۀ تطبیق یکی از نکات بسیار مهم است که قاری قرآن باید به آن توجّه کند.
در ذیل آیۀ شریفه «اَلَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ»1 امام صادق علیه السلام فرمود
«حَقُّ تِلَاوَتِهِ هُوَ الْوُقُوفُ عِنْدَ ذِکْرِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ یَسْأَلُ فِی الْأُولَی وَ یَسْتَعِیذُ مِنَ الْأُخْرَی»(1)وقتی آیۀ بهشت را میخواند توقف کند و از خدا بهشت را مسئلت کند، وقتی آیۀ جهنم را میخواند اشک او جاری شود و از عذاب جهنم به خدای تبارک و تعالی پناه برد.
در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که روزی به ابن مسعود فرمودند «اِقَرأ عَلَیّ» برای من قرآن بخوان، ابن مسعود میگوید(2)
«فَفَتَحْتُ سُورَةَ النِّسَاءِ» شروع به خواندن سورۀ نساء کردم، وقتی رسیدم به این آیه «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ» چگونه خواهد بود حال مردم در آن روزی که ما برای هر أمّتی شاهدی میآوریم «وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً»4 و تو را به عنوان شاهد بر این امت خواهیم آورد، ابن مسعود میگوید: «رَأَیْتُ عَیْنَاهُ تَذْرِفَانِ مِنَ الدَّمْعِ فَقَالَ لِی حَسْبُکَ الْآن» گویا پیامبر خود را حاضر در روز محشر دید چشمهای مبارکش شروع به اشک ریختن کرد، پیامبر بزرگواری که خودش این کتاب را آورده وخداوند به او وعدههای فراوان در آخرت داده، اما شروع به گریه کردن میکند و میفرماید خواندن دیگر کافی است.
بنابراین تطبیق آیات قرآن بر خود نکتهای است که باید به آن توجّه داشته باشیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
در کتاب مصباح الشریعه از امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمودند
«مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ لَمْ یَخْضَعْ لِلَّهِ وَلَمْ یَرِقَّ قَلْبُهُ وَلا یَکْتَسِی حُزْناً وَوَجَلًا فِی سِرِّهِ فَقَدِ اسْتَهَانَ بِعَظِیمِ شَأْنِ اللَّهِ تَعَالَی وَخَسِرَ خُسْراناً مُبِیناً» حضرت فرمود کسی که قرآن را بخواند و نسبت به کلام الهی خضوع نداشته باشد و رقّت قلب پیدا نکند، یعنی وقتی آیات مربوط به عذاب را، آیات مربوط به عظمت و قدرت الهی را، آیات مربوط به صفات و اسماء خدا را میخواند، قلب او تأثّری نسبت به آن پیدا نکند و هیچ اثری در قلبش ایجاد نشود، قبل و بعد از خواندن آیه هیچ تفاوتی برای او نداشته باشد، اندوه و شادی در قلب او ایجاد نشود، چنین فردی شأن عظیم خدای تبارک و تعالی را کوچک و خوار نموده است و این یک خسارت بسیار بزرگ برای اوست که قرآن را قرائت کند اما در قلب او حزن و تأثر و خوفی از عظمت خدای تبارک و تعالی ایجاد نشود.
«فَقَارِئُ الْقُرْآنِ یَحْتَاجُ إِلَی ثَلَاثَةِ أَشْیَاءَ قَلْبٍ خَاشِعٍ وَ بَدَنٍ فَارِغٍ وَ مَوْضِعٍ خَالٍ» هنگام قرائت قاری قرآن سه چیز نیاز دارد: اول قلب خاشع، قلب اگر خاشع گردد، شیطان
از آن دور میشود، اینکه خداوند تبارک و تعالی میفرماید:«فَإِذَا خَشَعَ لِلَّهِ قَلْبُهُ فَرَّ مِنْهُ الشَّیْطَانُ الرَّجِیم»(1)این استعاذه و پناه بردن به خدا از شر وسوسههای شیطان برای اینست که خدا شیطان را از قلب انسان دور کند، قلبی که در مقابل خدا خضوع و خشوع پیدا کند، آماده دریافت نور الهی میگردد. بدین معنا که مانع بزرگ تجلی نور حق که شیطان است، از قلب انسان خارج میشود.
از وجود مبارک پیامبر اکرم علیه السلام این روایت نقل شده که
«لَولا أنَّ الشَّیاطینَ یَحومُونَ عَلی قُلوبِ بَنی آدمَ لَنَظَرُوا إِلیَ المَلَکوت»(2)اگر شیاطین در اطراف قلب بنی آدم طواف و حرکت نکنند و حضور نداشته باشند، میتوانند به باطن و ملکوت نظر کنند، آنچه که مانع نظر انسان به ملکوت است، گرفتار بودن قلب او دربند شیاطین است، شیاطین دائماً در اطراف قلب انسان طواف میکنند و مانع از این میشوند که انوار الهی بر قلب او بتابد. پس اگر قلبی خاضع شد شیطان از او دور میشود.
دوم؛ بدنِ فارغ است، باید یک جسمِ فارغ داشته باشد که مشغول به امور دیگر نباشد.
و سوم؛ و موضعٍ خال، محتاج مکان خلوتی است که خود را از شلوغیها، تکثرها، از مجالسی که مشغول به دنیا و لهو و لعب هستند دور کند تا روحش با خدای تبارک و تعالی انس بگیرد، قاری قرآن هنگام قرائت احتیاج شدید به انس و خلوت با خدا دارد تا حلاوت و شیرینی خطاب الهی را بچشد و لطف خدا را احساس، و عنایت حق تبارک و تعالی را درک کند. به تعبیر برخی از بزرگان اگر به قاری قرآن چنین حالی دست بدهد، هرگز حاضر نیست این حالت را ترک و مشغول کار دیگری بشود. اینکه از قرائت قرآن خسته میشویم معنایش این است که شرایط قرائت در ما وجود ندارد، فقط زبان ما مشغول خواندن قرآن است اما قلب ما نسبت به آیات قرآن حضور و خشوع ندارد و إلاّ قلب خاشع، هیچ گاه از قرائت قرآن خسته نمیشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
وجود مبارک امام صادق علیه السلام در ادامه روایت میفرمایند:
«فَانْظُرْ کَیْفَ تَقْرَأُ کِتَابَ رَبِّکَ وَ مَنْشُورَ وَلَایَتِکَ» تأمل کن چگونه کتاب پروردگارت را قرائت میکنی؟ خواندن قرآن نباید مثل خواندن سایر کتب باشد! در سایر کتب کسی به عظمت و قدرت مؤلف و صاحب کتاب توجهی ندارد برخلاف قرآن که باید بدانیم کلام بزرگی است که از ناحیه پروردگار با عظمت و آگاه به تمام رموز هستی نازل شده و منشور ولایت حق تبارک و تعالی است. انسان مؤمن برای زندگی سعادتمند خود هیچ منشوری غیر از کتاب خدای تبارک و تعالی ندارد، منشور واقعی سعادت انسان در همین قرآن کریم است، ما با قرائت قرآن منشور واقعی سعادت و هدایت را مطالعه و تدبّر میکنیم.
«وَ کَیْفَ تُجِیبُ أَوَامِرَهُ وَ تَجْتَنِبُ نَوَاهِیَهُ» قاری قرآن در برابر آیات مشتمل بر دستورات و امر و نهیهای الهی خود را بسنجد که چند درصد از این اوامر را در زندگی خود اجرا و چه مقدار از نواهی را امتثال کرده است.
«وَ کَیْفَ تَتَمَثَّلُ حُدُودَهُ» چگونه حدود الهی را رعایت کرده؟
«فَإِنَّهُ کِتَابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ
حَمِیدٍ فَرَتِّلْهُ تَرْتِیلًا وَ قِفْ عِنْدَ وَعْدِهِ وَ وَعِیدِه»(1)قرآن کتاب بزرگی است که باطل در آن راه ندارد و از جانب پروردگار حکیم نازل شده است. پس آنرا با توجّه و آرامش بخوان و در برابر وعده و وعیدهایش درنگ کن.
وعدههای قرآن اختصاص به بهشت و جهان آخرت ندارد، بلکه نسبت به همین عالم هم وعدهها داده است،
«وَعَدَ اللَّهُ الّذین آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ»(2)یکی از آن وعدهها خلافت بر زمین است برای افراد با ایمان که عمل صالح انجام میدهند، وقتی این آیه را میخوانیم ببینیم آیا صلاحیت داریم در زُمرۀ مصادیق این وعده الهی باشیم یا نه؟ همینطور در مورد آیاتی که مربوط به عذاب الهی است، متذکّر شویم و به خود خطاب کنیم مبادا عمل ما، ما را مستحقّ آتش جهنم قرار داده باشد!
«وَفَکَّرْ فِی أَمْثَالِهِ وَمَوَاعِظِهِ وَاحْذَرْ أَنْ تَقَعَ مِنْ إِقَامَتِکَ حُرُوفَهُ فِی إِضَاعَةِ حُدُودِه»(3)امام صادق علیه السلام میفرماید: وقتی به امثال و مواعظ قرآن میرسی در آنها فکر کن، بیان این قصص نه برای اینست که قرآن قصهگویی کرده و حادثهای را برای ما نقل کند، بلکه برای عبرت گرفتن ماست. انسان تا در حالات و سرگذشت گذشتگان فکر نکند و نیندیشد که چرا آنها گرفتار این عقوبت و عذاب الهی شدند؟ خواندن آیات عبرتی برای او حاصل نمیکند و در آخر حضرت میفرماید مبادا به فکر این باشی که حروف قرآن را صحیح قرائت کنی، تجوید قرآن را درست انجام بدهی اما خدای ناکرده حدود و حقایق قرآن را ضایع نمایی!
متأسفانه در زمان ما برخی این چنین هستند که همّ و غمّشان فقط تجوید قرآن و اقامۀ حروف قرآن است، خصوصاً در نماز. گاهی برای اینکه تجوید لفظی را رعایت نماید، آن کلمه را تکرار میکند تا حدی که مورد استهزاء دیگران قرار
میگیرد و همین جا این کلام را از بعض بزرگان مثل مرحوم فیض کاشانی نقل میکنیم که بیشترین خندۀ شیطان هنگامی است که ببیند کسی نماز خود را این چنین میخواند. میخواهد «وَ لاَ الضّالِّینَ» را درست اداء کند لذا آن را چند مرتبه تکرار میکند به طوری که مورد استهزاء دیگران قرار میگیرد و امام صادق علیه السلام میفرماید مبادا در اثر توجّه بیش از حد به اقامۀ حروف گرفتارِ تضییع حدود و دوری از معانی قرآن شوید.
خداوند انشاء الله حقایق قرآن را در قلب ما قرار بدهد و ما را موفق به اقامۀ حدود قرآن بفرماید، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
برحسب روایتی که مصباح الشریعه از امام صادق علیه السلام نقل میکند، قرائت قرآن مراتبی دارد که قاری قرآن باید به این مراتب توجّه کند. مرتبۀ اول مرتبۀ تعظیم است، مرتبۀ دوم تدبّر، سوم: تخلّی، چهارم: تفهّم و تخصیص، پنجم: تأثّر و ترقی است.
مرحوم میرزاجواد ملکی تبریزی رضوان الله تعالی علیه در کتاب اسرار الصّلاة این مراتب را با یک قلم بسیار شیوا بیان میکند که حاکی از معنویت و مرتبت بسیار بالای این مرد بزرگ در مسائل عرفانی و اخلاقی است. مرتبۀ اول که مسئلۀ تعظیم باشد قبلاً توضیح داده شد. قاری باید توجّه به عظمت کلام و متکّلم داشته باشد، هم کلام خیلی عظیم است و هم متکلّم و این توجّه برای انسان خضوع میآورد.
اما مرتبۀ دوم که تفکّر و تدبّر در آیات قرآن است؛ خود قرآن نسبت به اینکه چرا افراد تدبّر در قرآن نمیکنند اعتراض کرده «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ» در آیات متعدد تدبر در آیات را گوشزد نموده است.
مرحوم میرزا جواد ملکی در کتاب اسرار الصّلاة میفرمایند: «إِذا قَرأتَ فِی
سُورَةِ الواقِعَةِ أَفَرَأَیْتُمْ الْمَاءَ الّذی تَشْرَبُونَ أَءَنْتُمْ انْزَلْتُموهُ مِن المُزنِ أَمْ نَحْنُ المُنْزِلوُن»(1)خدا در این آیه که میفرماید آیا به این آبی که مینوشید دقت کردهاید؟ میخواهد بفهماند که شما نباید فکر خود را محدود کنید به اینکه آب فقط وسیلهای برای رفع عطش است، بلکه توجّه کن که هر موجود زندهای در این عالم از نباتات، گیاهان، حیوانات، همه از آب بوجود آمده و تولّد پیدا کردهاند. انسان باید تفکّر کند که این قطرات آب چگونه در چرخه طبیعت تبدیل به غذا میشود. دانهای که در دل خاک است، آن دانه سخت چطور تبدیل به گیاه میشود و آن گیاه چگونه غذای حیوانات شده، و آن حیوان غذای انسان میشود و وقتی غذای انسان شد گوشت و پوست و استخوان انسان، تماماً از آن تشکیل میشود و نه تنها جسم انسان بلکه قوۀ فهم و ادراک او مثل قوای شنوایی و بینایی و... و بقیۀ قوا هم از آن به وجود میآید. در این مرحله است که صلاحیت ورود روح الهی و شعور و فکر و عقل در او بوجود میآید. تا آن مراحل گذشته تحقق نیابد صلاحیت این مرحله بوجود نمیآید.
«ثُمَّ تَفَکَّرْ فِی حَقیقَةِ الْعَقْلِ وَالْعَظَمَةِ، ثُمَّ تَفَکَّرْ فِی مَراتِبِ الْعُقوُلِ» در حقیقت عقل و عظمت آن فکر کن. ایشان میفرماید اگر کسی تدبّر در این آیه کند
«أَفَرَأَیْتُمْ الْمَاءَ الّذی تَشْرَبُونَ» و متوجه شود این آبی که مینوشد، فقط یک قطره آب در ظاهر و برطرف کننده عطش او نیست، بلکه در سیر تکاملی خود مایه حیات ظاهری موجودات و حیات ظاهری و باطنی انسان میشود، آن وقت است که توجّه به مبدأ این آب پیدا میکند.
مثال دومی که مطرح میفرمایند آیۀ شریفه «فَانْظُرْ إِلی آثارِ رَحْمَتِ اللّهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»2 است. نگاه کن به آثار رحمت خدا که چگونه زمین را بعد از مردنش، زنده میکند؟ وقتی قاری قرآن به این آیه میرسد در صفت
1) (1) سوره واقعه: آیه 69.
رحمت خدا فکر کند، در قیومیت خدای تبارک و تعالی نسبت به عالم فکر کند، وقتی این آیۀ «اَللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ»1 را میخواند، فکر کند قیوم یعنی چه؟ قیؤمیت خدای تبارک و تعالی نسبت به جمیع عالم چگونه است، برپایی سقفها به واسطه استواری و قیومیت ستونهای آن است، به طوری که اگر ستون ساختمان یک لحظه اعوجاج پیدا کند و بلرزد آن سقف فرو میریزد، اگر هستی تمام شعاعها به برکت قیومیت نور است، چنانچه آن نور خاموش شود همه شعاعها از بین میرود، خداوند تبارک و تعالی نسبت به ماسوای خود قیومیت دارد، اگر یک آن یا کمتر از آن عنایت خود را سلب کند دیگر چیزی باقی نمیماند و همه چیز از بین میرود، پس باید در آیات الهی تفکّر کنیم.
یکی از مراتب مهم در آداب قرائت مسئلۀ تفکّر در آیات الهی است که خداوند همۀ ما را موفق به این تفکّر بفرماید، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی دیگر از آداب قرائت قرآن تخصیص است، معنای تخصیص این است که کسی که در حال خواندن قرآن است (قاری قرآن) خود را مخاطب و مقصود از خطابات قرآن بداند، گویا خدا فقط با او صحبت میکند، اگر در آیهای خطاب امر آمده خود را مأمور به آن بداند و اگر نهی ذکر شده بگوید کسی که باید این نهی را امتثال کند من هستم، اگر در آیهای وعدۀ بهشت یا وعید به عذاب داده شده خود را مخاطب بداند. نباید فقط آیات بهشت را که میخوانیم بگوئیم این مربوط به ماست، اما آنگاه که به آیات جهنم میرسیم بگوئیم مقصود کفار و فساق و منافقین است. نه! نباید این چنین باشد.
امیرالمؤمنین در خطبه متّقین میفرمایند:
«وَإِذَا مَرُّوا بِآیَةٍ فِیهَا تَخْوِیفٌ أَصْغَوْا إِلَیْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ» متقین آنها هستند که وقتی به آیهای میرسند که در آن به عذاب الهی خوف داده شده، گوشهای قلبشان را باز کرده و شنوای آیه میشوند و آن را به خوبی در گوش جان و دلشان قرار میدهند.
«وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِم» گویا آتش جهنم لالههای گوش آنها را نوازش میکند.
وقتی این آیۀ شریفۀ «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ»1 را میبیند که روز قیامت خطاب میآید
مجرمین را بگیرید و به غُل و زنجیر بکشانید و به سوی جهنم روانه کنید، به خود خطاب کند مبادا من هم جزء این گروه باشم! مبادا اعمالم طوری باشد که در زمرۀ این گروه قرار بگیرم، و از این جهت، باید خوف و اضطراب پیدا کند.
از بعضی بزرگان و اولیاء خدا نقل شده که در هنگام قرائت این آیات از شدّت بکاء و گریه حالت غش پیدا میکردند چون خطاب خُذُوهُ فَغُلُّوهُ را تصویر میکردند، گویا قیامت در نزدشان مجسّم بود و خود را در زمره این گناهکاران میدیدند و از شدت خوف و ترس چنان گریههای شدید میکردند که از حال میرفتند! البته وقتی هم آیات رحمت را میخواند که «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»1 «از رحمت الهی مأیوس نشوید، خدا همۀ گناهان را میبخشد» باید خیلی خوشحال شود و بگوید انشاء الله من هم جزء کسانی هستم که خدا گناهانم را میبخشد، و چنان باشد که از شدّت شوق و خوشحالی میخواهد بال درآورد و این همان حال تأثر قلب است که از تخصیص آیات به خود به وجود میآید.
از دیگر حالاتی که قاری قرآن باید به آن توجّه داشته باشد ترقّی است؛ بدین معنا که گویا کلام خدا را میشنود، امام صادق علیه السلام فرمودند من طوری قرآن میخوانم که گویا آن را از گویندۀ آن میشنوم.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام فرمود:
وَاللّهِ لَقَد تَجلَّی اللهُ بِخَلقِه فی کلامِه ولکِنْ لا یَبصُروُنْ؛
بخدا سوگند خداوند در کلام خود (قرآن) بر بندگانش تجلی نموده است لیکن او را نمیبینند.
در مسئله ترقی سه مرحله برای قاری قرآن بیان شده، اولین مرحله این است که قاری خودش را واقف بین یدی الله جلّ جلاله بداند، هنگام خواندن قرآن خود را در پیشگاه خدای تبارک و تعالی حاضر بدانیم، بدانیم او ما را میبیند و کلام ما را استماع میکند، وقتی این حالت برای انسان ایجاد شود، آیه را با حُزن یا وجد و شوق میخواند، حتی آنجا که میخواهد از خدا تقاضایی کند، به غفوریت و رحیمیت خدا که میرسد، نسبت به خدای تبارک و تعالی تملّق گویی میکند، همه جا تملّقگویی ناپسند است إلاّ تملّق در معنویات و در بارگاه حق تبارک و تعالی.
مرحله دوم که بالاتر از این مرتبه است اینست که قاری با قلب خود مشاهده کند که گویا خدا او را خطاب کرده و با او مناجات میکند، گویا کلام خدا را میشنود و متوجه مخاطب قرار گرفتن خود از جانب خدای تبارک و تعالی است.
توجه به اینکه خدا با او مناجات کند، در فهم او از آیات هم تأثیر میگذارد و این یک تعظیم و حیا و هیبت دیگر و امیدواری بیشتری نسبت به خدای تبارک و تعالی برای او ایجاد میکند.
مرحله سوم که بالاتر از آن مراحل قبل است، اینست که
«أَنْ یَری فی الکَلامِ المُتِکَلِّمَ وَفی الْکَلِماتِ الصّفاتَ فَیَشْتَغِلُ ذلِکَ عَنِ النّظرِ إِلی قَرائَتِهِ وَإلی نَفْسِهِ» در مرتبۀ سوم در حین قرائت کلام خداوند متکلم آن را ببیند، در آیات و کلمات خداوند صفات خدا را ببیند، غافل از خود و حتّی از قرائت ظاهری این الفاظ شود و فقط خدای تبارک و تعالی را ببیند، همّ او فقط خدا باشد و مستغرق در مقام شهود گردد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«وَاللهِ لَقَدْ تَجلّی اللهُ بِخَلقِه فِی کَلامِهِ وَلکِنْ لا یَبْصُروُنْ»(1)خدای تبارک و تعالی در کلام خود بر خلقش تجلّی کرده است، اما او را نمیبینند. یعنی اگر انسان بخواهد خدای تبارک و تعالی را مشاهده کند، خداوند به وسیلۀ کلام خود در قرآن بر بندگان تجلّی میکند و لکن حجابها مانع میشود تا او را ببینند.
البته این درجه درجۀ بسیار بالایی است که اختصاص به مقرّبین دارد در کتاب اسرار الصّلاة مرحوم میرزا جواد ملکی، در مورد این مرتبه آخر که انسان فقط خدا را مشاهده کند و از خود و الفاظ فارغ و مستغرق در مقام شهود باشد، میفرماید این درجه مخصوص مقرّبین است، مرتبه دوم که انسان احساس کند خدا با او صحبت میکند مربوط به اصحاب یقین است و مرتبه اول مربوط به سایر مردم است که بدانند در محضر خدا هستند و توجّه کنند که هنگام قرائت قرآن خدا به آنها نظر میکند.
1) (1) التنبیهات العلیه: ص 138.
بسم الله الرحمن الرحیم
اکنون به بحث از قرائت سوره حمد در نماز میپردازیم؛ قبلاً اشاره کردیم که ثواب خواندنِ یک آیه در نماز گاهی صد برابر خواندن آن آیه در غیر نماز است و اگر مؤمنین به این امر توجّه داشته باشند قاعدتاً سعی میکنند مقداری از قرآن را حفظ کرده و حتی الامکان در نماز خود سورههایی را که دارای آیات بیشتری است قرائت کنند.
در نماز یکی از اجزاء بسیار مهم آن حمد و سوره است که باید در دو رکعت اول نماز قرائت شود، حتی در رکعات دیگر هم مخیر است به اینکه حمد را به صورت آرام یا تسبیحات اربعه را بخواند، این کشف از اهمیت خواندن قرآن و خصوصاً سورۀ حمد در نماز میکند که سفر الهی و معراج مؤمن است. اگر ما از اسراری که در سورۀ مبارکه حمد است آگاه شویم متوجه اهمیت نماز و تإثیر و نقش آن در زندگی انسان خواهیم شد.
در مورد قرائت باید گفت نمازگزاران دو دستهاند. یک دسته بیش از الفاظ و کلمات و یا حتی تجوید، حظّ و بهرهای ندارند اینها افرادی هستند که از روح عبادت محروماند، دستۀ دوم کسانی هستند که قرائت را وسیلۀ تذکر و حمد و ثنا
و ستایش و تقدیس خدا قرار میدهند، اینها حظّ وافری از عبادت میبرند. تقاضای ما اینست که هنگام خواندن سورۀ مبارکه حمد به این حدیث قدسی توجّه نمائیم که بسیار حدیث شریف و پرمغزی است. خدای تبارک و تعالی در این حدیث قدسی میفرماید
«قَسَمْتُ الصّلاة بَیْنِی وَ بَیْنَ عَبْدِی» نماز را (که در اینجا مقصود سوره حمد است) بین خود و بندهام تقسیم کردم.
«فَنِصْفُهَا لِی وَ نِصْفُهَا لِعَبْدِی» نصفش مربوط به من و نصف دیگر مربوط به بنده من است. مسلماً تا حق نیمه اول که مربوط به پروردگار و حق ربوبی میباشد درست ادا نشود مجالی برای نیمه دوم باقی نمیماند.
«فإذا قال بسم الله الرّحمن الرّحیم یَقوُل الله: ذَکَرَنی عبدی» وقتی نمازگزار میگوید بسم الله الرّحمن الرّحیم خدای تبارک و تعالی به ملائکه میفرماید بندهام مرا یاد کرد و متذکر من شد.
ذکر یک مرتبه لفظی و ظاهری دارد که انسان با زبان از خدا یاد میکند و مرتبه دیگر آن قلبی و ایمانی است.
بیان اسماء و صفات جمال و کمال و جلال خداوند از مصادیق ذکر است، اما یکی از بهترین، عمیقترین و بارزترین مصادیق ذکر خدا بسم الله الرّحمن الرّحیم است، که میفرماید وقتی انسان آن را بگوید مرا یاد کرده است. در اینجا فقط ذکر لفظی بسم الله الرّحمن الرّحیم قطعاً مراد نیست! بلکه باید قلب انسان هم ذاکر باشد، همان طور که مفسّرین مراد از اسم را در این آیۀ شریفه مسمّای آن میدانند، یعنی حقیقت هر چیز در عالم جلوهای از تجلّیات حق تبارک و تعالی است، قلب انسان باید به این باور و یقین برسد که هیچ موجودی، هیچ شیئی در این عالم نیست که حاکی از وجود خدای تبارک و تعالی و جلوهای از تجلّیات حضرت حق نباشد.
ما نباید بسم الله الرّحمن الرّحیم را منحصر در این کنیم که به عنوان یک سنّت ابتدای هر کار را با ذکر بسم الله الرّحمن الرّحیم آغاز کنیم، هر چند این کار امر صحیح و مستحب مؤکّد هم هست، اما حقیقت بسم الله الرّحمن الرّحیم فوق این
مطلب است. این مطلب نازلترین مرتبه و رشحه از حقیقت بسم الله الرّحمن الرّحیم است، یعنی باید انسان باور کند که در حقیقتِ همۀ موجودات عالم تجلّی خدای تبارک و تعالی وجود دارد و همۀ موجودات عالم مظهری از مظاهر خدای عزّوجلّ است و چیزی در عالم وجود ندارد که جدای از فعل خدا باشد، پس همه چیز مقرون به ذات خدای تبارک و تعالی و مرتبط با آن حضرت است و ما با ذکر بسم الله الرّحمن الرّحیم میخواهیم به این مطلب با زبان خود اقرار و با قلب و باور قلبی خود توجّه پیدا کنیم.
قلب انسان باید صورت ذکر پیدا کند. باطن و ذات او باید ذاکر بشود. این کلام باباطاهر که میگوید «خوشا آنان که دائم در نمازند» ناظر به کسانی است که قلبشان قلب ذاکر است، قلبی که ذاکر باشد در حال خواب هم ذاکر است. برای آن خواب و بیداری فرقی ندارد.
بنابراین نکتۀ اول در مورد بسم الله الرّحمن الرّحیم این است که قلب انسان هم باید ذاکر این ذکر باشد، اگر خدا میفرماید «ذکرنی عبدی» وقتی بندۀ من در نماز میگوید بسم الله الرّحمن الرّحیم مرا یاد میکند، این ذکر فقط مجرّد لفظ و لقلقۀ زبان نیست بلکه خدا نگاه به قلب نمازگزار میکند، اگر قلب ذاکر باشد و این بسم الله جوشیده از قلب باشد آن وقت خدا میفرماید «ذکرنی عبدی»، اما اگر فقط در محدوده لفظ و زبان باشد، و در قلب هیچ تغییر و تحوّل و باوری به تجلی خداوند در همۀ ممکنات عالم نباشد اینجا نمیتوان گفت حقیقت ذکر وجود دارد و قطعاً در چنین موردی خدا نمیفرماید ذکرنی عبدی.
«وإذا قال الحمدلله یقول الله: حَمَدَنی عبدی واثنی علیّ» وقتی میگوید «الحمدلله رب العالمین» خداوند میفرماید: بندهام من را ستایش کرد و ثنا گفت.
«وإذا قال الرّحمن الرّحیم یقول الله: عظّمنی عبدی» وقتی میگوید الرّحمن الرّحیم خدا میفرماید بندهام مرا عظیم شمرد. از این کلام خداوند معلوم میشود بین این عبارت الرحمن الرحیم و آنچه که در بسم الله الرّحمن الرّحیم آمده فرق
وجود دارد و تکرار در کار نیست. و این جا در مقام تعظیم خدای تبارک و تعالی قرار دارد.
«و إذا قال مالک یوم الدّین یقول الله: مجّدنی عبدی» وقتی میگوید مالک یوم الدین خدا میفرماید بندهام مرا تمجید کرد. بزرگی و مجد و عظمت و مالکیت من را یاد کرد.
«وإذا قال ایّاک نعبد وایّاک نستعین یقول الله هذا بینی وبین عبدی» وقتی به این آیۀ شریفه میرسد که خدایا فقط تو را عبادت میکنم و فقط از تو استعانت و مدد میجویم میفرماید این بین من و بین عبد من است، یک مقدار از این آیه مال من و یک مقدار مال عبد من است.
«وإذا قال اهدنا الصّراط المستقیم یقول الله: هذا لعبدی ولعبدی ما سأل»(1)وقتی بنده عرض میکند خدایا ما را به صراط مستقیم خود هدایت کن، خداوند میفرماید این قسمت برای عبد من است و هر چه او از من درخواست کند به او خواهم داد.
پس طبق این حدیث قدسی سورۀ مبارکۀ حمد تا مالک یوم الدّین مخصوص خداست، نمازگزار باید به این نکته توجّه کامل داشته باشد تا بتواند غرق در توجّه به خدا شود. در ایاک نعبد و ایاک نستعین بداند بخشی مربوط به خدا و بخشی مربوط به خود اوست و بقیه آیات مختص به عبد است.
1) (1) بحار الأنوار: ج 92، ص 226.
بسم الله الرحمن الرحیم
مناسب است در مورد حقیقت ذکر چند روایت بیان نماییم تا توجّه پیدا کنیم حقیقت ذکر چیست؟ حقیقت ذکر مجرّد تسبیح گرفتن در دست و بیان اذکار به شمارش معین نیست! بلکه این مقدّمه است برای رسیدن به حقیقت ذکر قلبی که قلب و باطن انسان دائماً به یاد خدا باشد و خود را در محضر او ببیند و عالم را جلوهای از تجلیات حضرت حق تبارک و تعالی بداند، اگر به این مرحله رسید به مقام ذکر دست یافته است.
در برخی از روایات از خدای عزّوجلّ نقل شده
«أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکَرَنِی»(1)من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند، این لطف بزرگ خدای تبارک و تعالی به بندهاش است. با اینکه توفیق ذکر را خود او میدهد، و قلب بنده با عنایت اوست که ذاکر میشود! اما میفرماید وقتی این قلب موفق به ذکر شد من همنشین او میشوم، وقتی خدا همنشین بنده شود، دستش با عنایت خدا کار میکند، فکر، چشم، گوش، زبان و همۀ وجودش با عنایت حق تبارک و تعالی فعالیت میکند و این توفیق بزرگی است که نصیب برخی از اولیاء خاص الهی میشود که قلب
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 2، ص 496.
آنها ذاکر است.
در حدیث قدسی دیگر امام صادق علیه السلام میفرماید
«قال اللهُ عزّوجلّ: یَا بنَ آدم اذکُرْنی فی نَفْسِک اذکُرْک فی نَفْسی» ای فرزند آدم تو در باطن و نفس خود مرا یاد کن، من هم در پیش خود تو را یاد میکنم. این یاد خدا آن هم در مرتبۀ ذات رتبهاش بسیار بالاتر از آن است که خدا نزد ملائکه از انسان یاد کند و این چیزی است که عاجز از فهم آن هستیم و نمیتوانیم بفهمیم که خدا ما را در نفس خود یاد میکند یعنی چه؟ خدا این را میفرماید تا بتوانیم یک مقدار تصور کنیم که این مرتبۀ بالایی از عنایت حق تبارک و تعالی است.
خدا اگر بخواهد به بندهای عنایت خاص کند، میفرماید آن بندهای که بدون اینکه کسی توجّه پیدا کند و بدون اینکه اشارهای کند تا دیگران متوجه شوند، در درون خود مرا یاد میکند و خود را در محضر من میبیند، من هم در نفس و ذات خودم از او یاد میکنم.
«یابن آدم اذکُرنی فی خَلأ اذکُرْک فی خَلأ» در خلوت خود با من مناجات کن من هم در خلوت تو را یاد میکنم.
«یابن آدم اذْکُرْنی فی مَلَأ اذْکُرْک فی مَلَأ خَیْرٌ مِنْ مَلَأک» در میان مردم مراد یاد کن، مردم را به سوی من دعوت کن، در میان مردم مرا ستایش و تقدیس کن، من هم در میان یک جمع که از جمع شما به مراتب بهتر است تو را یاد میکنم.
امام صادق علیه السلام در ادامه میفرماید:
«وقال: ما من عبدٍ ذَکَرَ اللهَ فی مَلَأٍ مِنَ النّاسِ إلاَّ ذَکَرَهُ اللهُ فی مَلَأٍ مِنَ المَلائِکَة»(1)هیچ بندهای نیست که در بین مردم خدا را یاد کند، مگر آنکه خداوند او را در جمع ملائکه یاد میکند.
امر به معروف و نهی از منکر، تبلیغ دین خدا، حضور در مساجد و اقامۀ نماز به جماعت از مصادیق ذکر خدا در ملأ هستند، کسی که بندگان خدا را هدایت میکند فریاد خدا را در اجتماع سر میدهد این مصداق ذکر خدا در ملأ است و
1) (1) وسائل الشیعه: ج 7، ص 159 و محاسن: ج 1، ص 39.
خداوند متعال چنین بندگانی را در اجتماع عظیم ملائکه که قابل مقایسه با اجتماع بشری نیست یاد میکند.
پس توجّه داشته باشیم که ذکر خدا چقدر اهمیت دارد و با ذکر بسم الله الرّحمن الرّحیم که یکی از مصادیق بزرگ ذکر خداست، ذکر واقعی و قلبی را برای خودمان ایجاد کنیم، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
قال علی علیه السلام فرمود:
انَّ کُلَّ ما فِی القرآنِ فی الفاتحةِ...؛
تمام آنچه که در قرآن است در سوره فاتحه گنجانده شده است.
به نکاتی در مورد بسم الله الرّحمن الرّحیم اشاره نمودیم، البته در این بحث درصدد تفسیر سورۀ حمد نیستیم ولو اینکه بزرگانی که کتاب اسرار الصّلاة را به رشتۀ تحریر درآوردهاند گوشهای از تفسیر سورههای مبارکۀ حمد، توحید و قدر را بیان کردهاند و ما اگر بخواهیم وارد این مباحث تفسیری بشویم بسیار به طول میانجامد. اما به مناسبت بیان این حدیث قدسی که وقتی بنده میگوید بسم الله الرّحمن الرّحیم، خدا میفرماید «ذکرنی عبدی» بندهام من را یاد کرد، نکاتی را بیان نموده و استفاده کردیم که بر اساس این حدیث، بسم الله الرّحمن الرّحیم ذکر است.
باید این نکته را هم توجّه داشته باشیم که خود قرآن کریم به تصریح آیات قرآن ذکر است. حتی وجود مبارک پیامبر به عنوان ذکر معرفی شده است، همه اینها از مصادیق ذکر هستند. با توجّه به این روایتی که منسوب به امیر المؤمنین صلوات الله و سلامه علیه است که فرمودند
«إِنَّ کُلَّ ما فِی القرآنِ فِی الفاتحةِ» تمام
معانی، اسرار، دقایق و حقایق قرآن به صورت اجمال و فشرده، در سورۀ فاتحة الکتاب که امّ الکتاب است جمع شده و موجود است. یعنی سورۀ حمد تمام معانی و حقایق قرآن را به صورت اجمال در بر دارد.
در ادامه میفرماید:
«وَکُلَّ ما فی الفاتحةِ فِی بسم الله الرّحمن الرّحیم» هر آنچه در فاتحة الکتاب هست در بسم الله الرّحمن الرّحیم آمده است.
«وَکلَّ ما فیه فی الباءِ، وکلّ ما فی الباءِ فی النّقطة وأَنا النّقطةُ تحت الباء» و هرچه در بسم الله هست در باء آن جمع شده و هر چه در باء موجود است در نقطه باء قرار داده شده و من نقطه تحت آن باء هستم. این روایت در مشارق انوار الیقین(1)و در ینابیع المودّة وجود دارد.
نمازگزار بداند همۀ معانی و حقایق قرآن در سورۀ حمد و حقیقت سورۀ حمد در بسم الله الرّحمن الرّحیم جمع شده است. لذا وقتی به نماز میایستد نباید با سرعت آنرا بخواند و عبور کند. بلکه به این لطایف و اشارات که در روایات ائمۀ طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین آمده توجّه کند، در این صورت حال دیگری پیدا خواهد کرد اگر توجّه پیدا کند، وقتی میگوید بسم الله الرّحمن الرّحیم، خدا میفرماید: ذکرنی عبدی، معنای ذکر خدا این نیست که فقط اسم خدا را برده، نه! با توجّه به این روایات مصداق اتمّ ذکر با بسم الله الرّحمن الرّحیم محقق میشود.
در برخی از روایات آمده است(2)که باء بسم الله اشاره به یکی از صفات و اسماء خداست. در برخی دیگر ذکر شده که اشاره به بهجت الله است، در برخی آمده اشاره به بهاء الله است، همان که ما در دعای سحر ماه مبارک رمضان به خدا عرض میکنیم:
«اللّهمّ إنّی اسئلک ببهائک کلّه وکُلّ بهائک بهیّ»، بها یکی از اسماء بزرگ خداست، «سین» اشاره به سناء الله و «میم» اشاره به مجد الله دارد و در برخی آمده
«أنَّ المیمَ دلیلٌ عَلی مُلْکِه» میم اشاره به ملک خدای تبارک و تعالی
دارد. قاری قرآن باید بداند حروفی که در این کتاب شریف آمده اینطور نیست که مثل حروف سایر کتب و متکلّمین باشد بلکه با نهایت حکمت و درایت تنظیم شدهاند. پس کسی که نماز میخواند به این نکات توجّه اجمالی کند تا از این طریق آرام آرام قلبش آماده پذیرش تجلّیات الهی شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام علی علیه السلام فرمود:
... اللَّهُ أَعْظَمُ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّه؛
الله بزرگترین اسم از اسمهای خداست.
مرحوم صدوق رضوان الله علیه در کتاب توحید(1)از وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام روایت مینماید که: «أَنَ رَجُلًا قَامَ إِلَیْهِ فَقَالَ» مردی در محضر امیرالمؤمنین ایستاد و عرض کرد:
«یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَخْبِرْنِی عَنْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مَا مَعْنَاهُ» معنای بسم الله الرّحمن الرّحیم چیست؟
از این سؤال این نکته استفاده میشود که اصحاب امیر المؤمنین از سطح بالایی از فطانت و فهم و ایمان برخوردار بودند که اینگونه سؤالات را از ایشان میکردند، مردم عزیز و جوانهای ما هم باید سعی کنند سؤالات معارفی خود را بیشتر کنند، و علما و بزرگان هم تا اندازهای که توان علمی دارند جواب خواهند داد.
1) (1) توحید صدوق ص 231 باب معنی بسم الله الرحمن الرحیم.
این شخص از معنای بسم الله الرّحمن الرّحیم سؤال کرد و حضرت فرمود:
«إِنَّ قَوْلَکَ اللَّهُ أَعْظَمُ اسْمٍ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ» کلمۀ الله بزرگترین اسم از اسماء الهی است.
«وَ هُوَ الِاسْمُ الَّذِی لَا یَنْبَغِی أَنْ یُسَمَّی بِهِ غَیْرُ اللَّهِ» و شایسته نیست و نباید بر غیر خدا کلمۀ الله اطلاق بشود، الله فقط سزاوار خدای تبارک و تعالی است.
«هُوَ الَّذِی یَتَأَلَّهُ إِلَیْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ کُلُّ مَخْلُوقٍ عِنْدَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ مِنْ جَمِیعِ مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ تَقَطُّعِ الْأَسْبَابِ مِنْ کُلِّ مَنْ سِوَاهُ» وقتی انسان در نیازها و سختیها گرفتار شود و امید او از همه اسباب طبیعی قطع گردد، آن اسم و آن حقیقتی که به او پناه میبرد، خدای تبارک و تعالی است، نام الله حکایت از آن موجود میکند.
بدین معنا که کسی که کلمۀ الله را بر زبان جاری میسازد توجّه کند این اسم یک مصداق بیشتر ندارد، این اسم نه اینکه مصداق دومی ندارد بلکه برایش مصداق دیگری تصور نمیشود! هیچ موجودی غیر از خدای تبارک و تعالی قابلیت ندارد این اسم بر او اطلاق شود، نباید گفت الله یعنی معبود، بعد هم خدای ناکرده گفته شود بتها هم معبود بتپرستان هستند، الله یک معبود و بتهای دیگر هم معبود دیگر!!!
لذا بزرگان ما میفرمایند: الله اسمٌ مستجمعٌ لجمیع الصّفات الکمالیة، الله اسمی است که تمام صفات کمالیه در آن نهفته است، ما وقتی میگوئیم بسم الله الرّحمن الرّحیم، اگر به این جهت توجّه نداشته باشیم، دیگر خدا نمیفرماید ذکرنی عبدی، اما اگر التفات داشته باشیم الله اسمی است مختصّ به آن ذات غیر متناهی که دارای قدرت و علم و حیات مطلق است و همۀ عوالم وجود از برکت وجود و اسماء و صفات او بوجود آمدهاند، در این صورت خدا میفرماید ذکرنی عبدی، بندهام من را یاد کرد و إلاّ اگر الله را بگوئیم اما نفهمیم چه کسی را اسم میبریم و نفهمیم الله اسم چه کسی است و مربوط به چه موجودی است؟ طبعاً انتظار اثر نباید داشت. البته مقصود ما شناخت حقیقت او نیست چون احدی از مخلوقات
حتی انبیاء هم نمیتوانند حقیقت او را بفهمند! اما این مقدار باید بدانیم که الله چنین خصوصیاتی دارد.
«اللَّهُ هُوَ الْمَسْتُورُ عَنْ دَرْکِ الْأَبْصَارِ الْمَحْجُوبُ عَنِ الْأَوْهَامِ وَ الْخَطَرَات» باید بدانیم این اسم فقط مخصوص خدای تبارک و تعالی است و ما نمیتوانیم آن ذات را درک کنیم چون ذهن و فهم ما قدرت درک او را ندارد و از این جهت عرب به فرد متحیر و سرگردان میگوید: ألِهَ الرَّجُل. الله هم یعنی آن ذاتی که همۀ انسانها از فهم حقیقتش متحیر هستند و او محجوب از تمام افکار و اوهام و اذهان است.
بسم الله الرحمن الرحیم
در بیان حدیث قدسی مربوط به تقسیم نماز و سوره حمد بین خدا و بنده، این سؤال مطرح میشود که آیا آنچه در این حدیث شریف وارد شده اختصاص به سوره حمد دارد؟ یا در اذکار، افعال و امور دیگر نماز این تقسیم نیز وجود دارد؟ چون از یک طرف در ابتدای روایت خداوند میفرماید: «قَسَّمتُ الصَّلاةَ» تمام نماز را بین خودم و بندهام تقسیم کردم اما از طرف دیگر وقتی در مقام توضیح مطلب برمیآید این تقسیم را فقط در سوره حمد مطرح و میفرماید آیات اول سوره حمد مربوط به من است، «بسم الله الرحمن الرحیم» ذکر من است، «الحمدلله» حمد من است و...
آیا در این حدیث آنچه که در مورد سوره حمد بیان شده به عنوان مثال ذکر شده یا نه فقط اختصاص به سوره حمد دارد؟ از اینجا این سؤال مهم مطرح میشود که اساساً آیا این تقسیم بین خدا و بنده در خصوص نماز است؟ یعنی اگر بگوئیم بیان سوره حمد به عنوان مثال است و خداوند خواسته است یک نمونهای را بیان فرموده باشد، اما مجموع نماز هم مربوط به عبد است و هم
مربوط به خدا، آیا میتوانیم نسبت به همه عبادتها هم بگوئیم این چنین است؟ آیا میتوان گفت در هر عبادتی یک وجه آن عبادت مربوط به خدا و وجه دیگر مربوط به بندۀ خداست؟
به این نکتۀ دقیق امام خمینی رضوان الله تعالی علیه تا یک حدّی اشاره فرموده و میفرمایند(1)به نظر ما گرچه در این روایت خداوند تقسیم را در سوره مبارکه حمد پیاده فرموده اما این تقسیم مربوط به همۀ نماز است، بقیه اذکار و حالات نماز هم این چنین است، از تکبیرات افتتاحیه گرفته تا سلام.
بیان بسیار لطیف و دقیق امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع اجداده الطاهرین اینست که وقتی بندهای الله اکبر گفته و وظیفه بندگی خود را درست به جای آورده و همه بزرگی و کبریایی و مجد و عظمت را برای خدا بداند، اگر واقعاً و حقیقتاً از درون و قلب او این الله اکبر برخاسته باشد و در قلب او چنین نوری باشد، خداوند هم باب مراوده و مکاشفه و إنابۀ خود را به روی او باز میکند. چنانچه در حدیث شریف مصباح الشریعه اشاره به آن میفرماید. وقتی تکبیر میگویی به قلب خودت توجّه و نظر کن، ببین آیا حلاوت نماز، آیا شادی، بهجت و سرور در قلب خود مییابی یا نه؟ اگر با گفتن الله اکبر ملاحظه کردی انواری از انوار الهیه بر قلب تو روشن و ابواب سرور بر آن گشوده شد یک شیرینی و حلاوت را در درونت بین خود و خدا احساس کردی معلوم میشود که این الله اکبر، الله اکبر واقعی بوده، اما اگر تکبیرة الإحرام را گفتی و چنین حلاوتی را در درون خود احساس نکردی بدان این تکبیر از روی صدق واقع نشده و تو در گفتارت صادق نبودهای، اگر انسان در گفتارش صادق باشد، لذت حلاوت و شیرینی در درون او ایجاد میشود.
بنابراین الله اکبر یک جنبهاش مربوط به خداست، که بیان کبریایی و عظمت خدا از سوی بنده است، اما جنبۀ دیگرش مربوط به بنده است که با لطف خفی و
1) (1) آداب نماز: ص 219.
رحمت جلّی پروردگار انسان حلاوت مناجات و عبادت خدا را احساس میکند.
اگر همین بیان امام را بخواهیم توسعه بدهیم منعی وجود ندارد که این دو جهت در تمام عبادتها باشد، اما این سؤال پیش میآید که چه خصوصیتی برای نماز وجود دارد که خدا در این حدیث شریف قدسی آن را بیان فرموده، جواب این است که مظهر اعلی و اتمّ و نمونۀ بارز و روشن این تقسیم در نماز است، در هر عبادتی یک وجه آن مربوط به خدا و وجه دیگر مربوط به بنده است. لکن در آن عبادتها این تقسیم خیلی آشکار، روشن و واضح نیست اما نماز عبادتی است که این تقسیم خیلی روشن در آن وجود دارد. هر فردی ولو آنها که حظّی هم از علم و مطالب معرفتی ندارند میتوانند بفهمند نماز یک قسمتش مربوط به خداو یک قسمتش مربوط به بنده خداست.
ما باید در همه عباداتمان به این مطلب توجّه کنیم و فکر نکنیم که عبادت همهاش مربوط به خداست، و یک باری است که انسان روی دوش خود میگذارد و تحویل مولایش میدهد، نه! عبادت یک جنبهاش مربوط به خدای تبارک و تعالی و جنبۀ دیگرش مربوط به عبد است، آثار عبادت و حلاوت آن باید در قلب انسان عابد به وجود بیاید، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیم؛
هنگامی که قرآن میخوانی از شرّ شیطان رانده شده به خدا پناه ببر.
یکی از آداب مهم قرائت استعاذه است، مقصود از استعاذه اینست که نمازگزار بعد از گفتن تکبیر و قبل از آغاز سورۀ مبارکۀ حمد بگوید
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم». فقهای بزرگ فتوا به استحباب استعاذه قبل از قرائت دادهاند، البته این را هم تصریح کردهاند که این کلام به اخفات یعنی آرام و آهسته ذکر شود. اما این که استعاذه چیست و آداب و ارکان آن کدام است؟ آیا استعاذه فقط یک ذکر لفظی و زبانی است که انسان به صرف گفتن آن خود را در پناه خدای تبارک و تعالی قرار میدهد؟ یا اینکه استعاذۀ لفظی باید حاکی از استعاذۀ قلب و روح و درون انسان باشدو استعاذۀ حقیقی آن استعاذه قلبی است. نکتۀ بسیار مهم همین است که اولاً توجّه کنیم که خدای تبارک و تعالی وقتی که به پیامبرش دستور میدهد «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ»1 ای پیامبر اگر یکی از مشرکین به تو پناهنده شد به او پناه بده، این خدای رحیم و مهربانی
که در مورد مشرکین چنین امری به پیامبر میفرماید، آیا میشود یک مسلمان به خود او پناه ببرد اما خدا به او پناه ندهد؟ پناه دادن خدا چه آثار و نشانههایی در زندگی دارد؟ با مقداری دقت در حقیقت استعاذه به نکات بسیار مهمی خواهیم رسید، اولاً در آیۀ شریفۀ (98-100) سورۀ مبارکۀ نحل خدا به پیامبر میفرماید «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ» ای پیامبر هنگام خواندن قرآن از شیطان رانده شده به خدا پناه ببر، یعنی در همان حین که قرآن را به قصد قربت باز میکنی بدان شیطان دنبال اینست که تو و امت تو را از من دور کند. - برخی از فقهاء بزرگ به جهت اینکه در این آیه امر به استعاذه شده و در علم اصول قائل به ظهور امر در وجوب هستند، استعاذه را قبل از قرائت قرآن واجب دانستهاند.
در ادامه خداوند میفرماید:«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» شیطان بر کسانی که ایمان به خدا آوردند و بر او توکل کردند و امورشان را به خدا سپردند سلطنت و حکومتی ندارد.
«إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ» همانا شیطان بر کسانی سلطنت دارد که او را ولی خود قرار داده باشند و از او تبعیت کنند.
به جهت اینکه یک بخش مهم در نماز قرائت قرآن است لذا استعاذه هم باید به عنوان آداب قرائت در نماز رعایت شود، همان طوری که قرآن یکی از مصادیق و اساساً بیان کنندۀ صراط مستقیم است، نماز هم یکی از مصادیق بسیار مهم صراط مستقیم است. در سورۀ اعراف شیطان بعد از اینکه از بهشت رانده شد به خدا میگوید «فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ» شیطان قسم یاد کرده که در سر راه مستقیم مؤمنان بنشیند و سدّ راه آنها در ورود به صراط مستقیم بشود. نماز از مصادیق بزرگ صراط مستقیم است و مؤمنین باید توجّه داشته باشند که شیطان وقتی میبیند فردی مشغول نماز شده است، تمام قوای خود را به کار میگیرد تا این انسان بهرهای از نمازش نبرد. حال اگر ما بخواهیم در این سیر إلی الله بهرۀ کافی ببریم باید شیطان را از دایرۀ نفس و قلب خود دور کنیم تا این معراج را به احسن وجه انجام بدهیم، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر نمازگزار بخواهد به برخی از حقایق سوره حمد نائل شود و موفق به این سفر روحانی و سیر الی الله و معراجی گردد که خداوند رحمان برای بندگانش در هر روز قرار داده، باید در گام اول مانع بزرگ این راه را که شیطان است به طور کلی کنار بزند. شیطان اگر بر قلب انسان سلطنت داشته باشد چنانچه این فرد هزار سال هم نماز بخواند و هزار ختم قرآن کند، اثر و فایدهای نخواهد داشت، قرآن و قرائت آن زمانی قلب انسان را نورانی میکند و دست او را میگیرد و از این عالم مُلک و مادیت و حیوانیت و از این حضیض ذلت عروج میدهد و به مقام قرب إلی الله میرساند که شیطان بر او مسلّط نباشد. اگر شیطان مسلّط نباشد قرآن اثر بخش شده و نماز اثر خود را میگذارد. در برخی از روایات مربوط به استعاذه نکات بسیار خوبی ذکر شده است. در یک روایت امیر المؤمنین علیه السلام نقل میفرمایند:
«إِنَ قَوْلَهُ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَیْ أَمْتَنِعُ بِاللَّهِ»(1)یعنی به کمک و عنایت خدا، مانع نفوذ شیطان شویم و اجازه ندهیم در قلبمان راهی پیدا کند.
«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ» قبل از قرائت قرآن به خدا پناه ببرید، البته استعاذه بدین معنا نیست که فقط قبل از قرائت قرآن گفته شود. بلکه از قبل
1) (1) وسائل الشیعه: ج 6، ص 197 باب استحباب الاستعاذة عند التلاوة.
قرائت شروع میشود و تا آخر ادامه مییابد.
«وَمَنْ تَأَدَّبَ بِأَدَبِ اللَّهِ أَدَّاهُ إِلَی الْفَلَاحِ الدَّائِمِ» چه تعبیر بلندی در این روایت وارد شده؛ هر کس که میخواهد کلام خدا را بر زبان خود جاری کند باید ادب الهی را رعایت نماید، ادب الهی اینست که ابتداء دست رد به سینه شیطان زده و او را از مملکت وجود خارج کند که سلطنت بر این شخص نداشته باشد و إلاّ با وجود سلطه شیطان دروغ میگوید که به خدا پناه میبرد! انسان زمانی در پناه خدا قرار میگیرد که شیطان بر قلب او سلطنت نداشته باشد و همین را هم باید از خدا کمک بگیرد. همانطور که شیطان از بهشت رانده شد، انسان هم با عنایت خدا شیطان را از قلب خود رانده و بیرون کند،
«وَمَنْ تَأَدَّبَ بِأَدَبِ اللَّهِ أَدَّاهُ إِلَی الْفَلَاحِ الدَّائِمِ» حالا اگر کسی این ادب الهی را رعایت کرد رستگاری دائم پیدا میکند.
امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که پیامبر فرمود
«إِنْ أَرَدْتَ أَنْ لَا یُصِیبَکَ شَرُّهُمْ وَ لَا یَبْدَأَکَ مَکْرُوهُهُمْ فَقُلْ إِذَا أَصْبَحْتَ» اگر میخواهی شرّ شیاطین به تو آسیب نرساند و مبتلا به اعمال زشت و ناپسند شیاطین جنّ و انس نشوی، وقتی از خواب بیدار میشوی اولین ذکر تو پناه بردن به خدا باشد، بگو
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ فَإِنَّ اللَّهَ یُعِیذُکَ مِنْ شَرِّهِم»(1)نمیشود انسان واقعاً به خدا پناه ببرد و خدا به او پناه ندهد. نکتۀ مهم اینست که استعاذه فقط استعاذۀ زبان نیست، انسان باید همۀ قوای نفسانی خود به تعبیری که در بعضی از کتب آمده اقالیم سبعۀ ارضیه، اقالیم هفت گانه وجود خود «چشم، گوش، زبان، شکم، فرج، دست و پا» را در پناه خدا قرار دهد و شیطان را از تمام اینها دور کند و خود را از تمام آثار و آلودگیهای معاصی و گناهان دور و منزّه کند و اجازه ندهد شیطان بر قوای او تسلط داشته باشد، اگر چنین فردی
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ» بگوید استعاذهاش اثر خواهد داشت و خداوند او را در پناه قدرت و حصن حصین خود قرار میدهد.
1) (1) وسائل الشیعه: ج 6، ص 142.
بسم الله الرحمن الرحیم
امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه نقل میفرماید:
«أَتَاهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِلَیْکَ أَشْکُو مَا أَلْقَی مِنَ الْوَسْوَسَةِ فِی صَلَاتِی حَتَّی لَا أَعْقِلُ مَا صَلَّیْتُ مِنْ زِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَان» مردی از انصار خدمت پیامبر آمد و عرض کرد یا رسول الله از وسوسههایی که در نماز به سراغم میآید شکایت دارم، به طوری این وسوسه ها سراغ من میآید که نمیفهمم چقدر نماز خواندم، بیشتر از مقدار لازم خواندم یا کمتر؟
حضرت فرمود:
«إِذَا قُمْتَ فِی الصَّلَاةِ فَاطْعَنْ فِی فَخِذِکَ الْیُسْرَی بِإِصْبَعِکَ الْیُمْنَی الْمُسَبِّحَةِ ثُمَّ قُلْ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ فَإِنَ ذَلِکَ یَزْجُرُهُ وَ یَطْرُدُه»(1)پیامبر این ذکر را به او یاد دادند که هنگام برخاستن برای نماز با انگشتان دست راست ران چپ خود را فشرده و بگو بسم الله وبالله توکلت علی الله اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، همانا این ذکر شیطان را دور میکند، متاسفانه برخی از مؤمنین و نمازگزاران گرفتار وسوسه هستند، وسوسه کار اصلی شیطان است «اَلَّذِی
1) (1) دعائم الأسلام: ج 1 ص 190.
یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّاسِ» برای اینکه در نماز وسوسه نیاید باید استعاذه نموده و به خدا پناه برده شود.
قبلاً اشاره شد استعاذه فقط استعاذۀ لفظی نیست افرادی هستند که 50 سال استعاذۀ لفظی نمودهاند اما اگر باطن آنها مشاهده شود جز سلطنت و حکومت شیطان چیزی دیده نمیشود، شیطان بر جوارح و اعضای ظاهری آنها، بر قوای باطنی و حتی قوای فکری و عقاید آنها مسلّط است. معلوم میشود حقیقت استعاذه مطلبی ورای این زبان است، انسان باید در وجودش حقیقت استعاذه را پیاده کند، مستعیذ - آن کسی که میخواهد به خدا پناه ببرد - باید تمام هویت وجودی و حقیقت انسانی خود را در همۀ مراتب در پناه خدای تبارک و تعالی قرار دهد. این نیست که انسان فقط با زبان به خدا پناه ببرد.
اینکه قرآن کریم میفرماید:«قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ» یکی از مأموریتهای پیامبر از جانب خدا این بود که از وسوسههای شیاطین به خدا پناه ببرد یا میفرماید:«وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ»1 از اینکه شیاطین در وجود انسان حاضر شده و مانع از سیر و سلوک و تقرّب او به خدا شوند به خدا پناه برند.
انسان باید با تمام وجود به خدای تبارک و تعالی پناه ببرد و ملاحظه کند چه مقدار هوای نفس بر او تسلط یافته! اگر انسان بین دنیا و آخرت، دنیا را انتخاب میکند بداند سلطان بر او شیطان است، حال اگر روزی یک میلیون بار هم بگوید
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم» اثری ندارد.
اگر انسان گرفتار هواهای نفسانی باشد و خود را تسلیم خواهشهای نفسانی کند، تسلیم قدرتطلبی و شهوتطلبی و مال طلبی کند، دنبال تکاثر اموال باشد، کسی که همۀ تلاشش تا هنگام مرگ جمع اموال است، آنچه حاکم بر اوست و سلطنت بر او دارد شیطان است و هر چه هم بگوید أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
اثر ندارد، چون این اعوذ بالله زمانی مؤثر خواهد بودکه انسان درون خود را چنان از شیطان و ایادی او خالی کند تا تمام قوای او به صورت قهری و طبیعی بگویند
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم».
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از عواملی که موجب میشود دعاهای انسان مستجاب نشود یا اذکار و اورادی که میگوید تأثیر نداشته باشد به جهت اینست که این اذکار و اوراد از زبانی صادر میشود که شیطان حاکم بر مغز و قلب صاحب آن است. اینکه خدا به پیامبر میفرماید
«فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْ الشّیطان الرّجیم» یعنی در خواندن قرآن هم اگر شیطان حضور داشته باشد این قرآن اثر نخواهد داشت. پس باید استعاذه را در کل مملکت وجود خود پیاده کنیم، نه فقط به هنگام مواجهه با گناه که یک آلودگی ظاهری است به خدا پناه ببریم، بلکه آلودگیهای عمیقتری هم هست که انسان را تهدید میکند، بسیاری از افراد هستند که گناه نمیکنند، دزدی، غیبت، خیانت در اموال نمیکنند و ناسزا نمیگویند اما فکر و مغز آنها در چنگال شیطان اسیر است و گرفتار عقاید و افکار کاملاً انحرافی هستند.
بنابراین در استعاذه باید همۀ ابعاد وجودی انسان از سلطه شیطان دور و در پناه خداوند باشد، استعاذه آدابی دارد که یکی از آداب مهمّ آن اخلاص است. در
آیۀ شریفه «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» شیطان به عزت خدا قسم میخورد - که این قسم سوگند بسیار مهمی است، - و میگوید تمام بندگان تو را گمراه میکنم فقط یک گروه هستند که توان تسلّط بر آنها را ندارم و آن مخلّصین هستند مخلَص به صیغۀ اسم مفعول است و با مخلِص اسم فاعل فرق دارد و مرتبۀ آن بسیار بالاتر است. علامت و اثر مخلَص در عمل خالصانه او است که از وی ظاهر میشود.
اگر انسانی تمام هویت و ابعاد و قوای وجود خود را برای خدای تبارک و تعالی قرار دهد، اگر حرکتی که از دست و پای وی صادر میشود، نگاهی که میکند، مطلبی که میشنود، همه را برای خدا قرار بدهد، و اجازه ندهد این اعضاء که امانت بزرگ خدا در نزد اوست برای غیر خدا صرف شود! اگر در افکار و عقاید خود و یا هر کاری که میخواهد بکند نیتش خدا باشد، برای خدا فکر کند و قلب خود را حرم خدا قرار بدهد و به طور کلی خدا را بر کل وجود خود حاکم کند و تمام افکار و اعمالش برای خدا باشد، در گروه مخلَصین وارد میشود. نتیجه این اخلاص جوشش حکمت از قلب اوست که در این روایت وارد شده است
«مَنْ أَخْلَصَ لله أَرْبَعینَ صَباحاً جَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِه عَلی لِسانهِ» اگر کسی اخلاص داشته باشد، چشمههای حکمت از قلب او بر زبانش جاری میشود، یعنی وقتی که لب به سخن میگشاید، گویا چشمههای حکمت از قلب او شروع به فوَران میکند! و مطالب بسیار عمیق و معنوی و نورانی بر زبانش جاری می شود، مطالبی که هر جملهاش میتواند جامعهای را نورانی و اصلاح کند، با وجود چنین خلوصی، شیطان قدرت نفوذ در قلب را پیدا نمیکند. و استعاذه برای اینست که انسان را به این مرحله برساند.
پس یکی از آداب استعاذه خلوص است و انسان هر چه اخلاص خود را بیشتر کند، استعاذهاش به خدای تبارک و تعالی بیشتر میشود. انشاء الله خداوند چنین اخلاصی را نصیب همۀ ما بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
در رابطه با استعاذه باید به این نکته توجّه کنیم کسی که در پناه حق تبارک و تعالی قرار میگیرد، خداوند میفرماید
«کَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی» کلمه توحید و لا اله إلاّ الله حصن و قلعه محکم من است و هر کسی که در حصن خدا قرار بگیرد، از عذاب الهی ایمن میشود.
نکتۀ بسیار دقیق و مهمی که امام خمینی رضوان الله تعالی علیه به آن اشاره میفرمایند(1)اینست کسی که در حصن خدا قرار گیرد نه تنها از آتش ظاهری جهنم محفوظ میماند بلکه از تمام مصادیق عذاب الهی محفوظ و مصون میماند و اشاره به کلام امیر المؤمنین علیه السلام در دعای کمیل میکنند
«فَهَبْنِی صَبَرْتُ عَلَی عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَی فِرَاقِک» یعنی صبر بر عذاب خدا برای اولیای خدا قابل تحمّل است، اما صبر بر فراق از خدا و اینکه بین انسان و خدا حجاب وجود داشته باشد، احتجاب از حق و جمال حق، اینکه قلب انسان نور حق را نبیند، قلب انسان از وصال به محبوب بازمانده باشد، قابل تحمّل اولیاء خدا نیست و امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید این بالاترین عذابهاست، انسان مؤمن خداجو تحمّل
1) (1) آداب نماز: ص 223.
این عذاب را ندارد، اگر عذاب ظاهری را بتواند تحمّل نماید بر این عذاب نمیتواند صبر کند، حال اگر ما با استعاذۀ واقعی در حصن خدا قرار بگیریم
«فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی» از عذابِ دوری از خدا و اینکه خدا به انسان توجّه نکند، از اینکه بین او و محبوب واقعیاش که خداست حجاب باشد، ایمن و محفوظ میماند.
امام خمینی در تعبیر لطیفی میفرمایند کسی که به این مقام برسد - یعنی از این عذابها ایمن بشود - عبدالله حقیقی است و این مقام از اعزّ مقامات اولیای خدا و اخصّ مدارج اصفیاء خداست. چنین مقامی بالاصالة مربوط به وجود مبارک حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و در مرتبۀ بعد برای ائمۀ طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین است، معلوم نیست که غیر از اینها کسی بتواند به این مرتبه برسد، و ایمن از این مرتبۀ عذاب هم بشود. بنابراین استعاذه انسان را موفق به رسیدن به چنین مقام و درجهای میکند که از همۀ مراتب عذاب مأمون و محفوظ شود. باید تلاش کنیم که اگر نتوانستیم آن مقامات و درجات بالا را کسب کنیم لااقل هر چه بیشتر خود را موفق به درک دیگر مراتب بنمائیم انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
به عنوان مقدمه باید دانست در نماز که معراج مؤمن و مهمترین وسیله قُرب به خدای تبارک و تعالی است، سه حالت بسیار مهم وجود دارد، قیام، رکوع و سجود. در مسیر سلوک به سوی حق، این سه حالت هر یک به ترتیب به عنوان یک منزل مطرح است که مقدمهای برای منزل دیگر است و اگر آداب هر کدام رعایت نشود ورود به منزل بعد محقق نمیشود، اگر بخواهیم اسرار و حقایقی که در رکوع وجود دارد در وجود خود محقّق سازیم، قبلاً باید به حقایق قیام دست یافته باشیم.
علمای عرفان میفرمایند سه حالت نماز یعنی «قیام، رکوع و سجود» اشاره به مراتب سه گانه توحید دارد و نمازگزار با ورود به هر یک از منازل یک مرتبه از توحید را در وجود خود محقق مینماید.
سرّ قیام چیست که باید بخشی از نماز در حالت ایستاده انجام شود. قرآن در همین حالت باید قرائت شود و در حال رکوع و سجده لازم نشده است. بزرگان ما چنین تأویل کردهاند که این ایستادن اعلام آمادگی برای قیام لله است، اعلام آمادگی برای اعتلاء و احیای کلمۀ الله است. اساساً کسانی که در زندگی مقصد و
مقصودشان احیاء دین خدا است، افرادی در حال قیام هستند، کسی که در راه خدا جهاد میکند قیام لله میکند، این شخص قائم حقیقی است ولو به حسب ظاهر نشسته باشد، رزمندهای که قدرت بر ایستادن نداشته باشد اما برای خدا جهاد کند در حقیقت قائم واقعی است. قیام و ایستادن در نماز یک تمثّل و حکایت است و کشف از این میکند که ما با تمام وجود در پیشگاه خدا ایستاده و برای او حرکت میکنیم، با تمام وجود خود را فانی در خدا و فدای در راه او میکنیم، در همین جا مناسب است به آیۀ شریفه اشاره کنیم:«إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا»1 قرآن میفرماید: کسانی که خدا را رب و پروردگار خود معرفی کرده و استقامت میورزند، کسانی که در راه خدا و توحید استقامت میکنند ملائکۀ الهی بر آنها نازل شده و بشارت بهشت میدهند و میگویند خوف و نگرانی نداشته باشید. کسانی که در قیام و استقامت خود ثابت باشند میتوانند بشارت ملائکه را بفهمند و درک کنند و حتی به تعبیر برخی از بزرگان خود ملائکه را هم مشاهده کنند، کسی که قیام کرده و همیشه آماده است از چنین امتیازی برخوردار میباشد.
معنای قیام اینست که انسان همیشه برای اعتلای کلمۀ حق آماده است، نباید فکر کنیم قیام در نماز فقط این است که چند لحظه میایستیم و قرآن و حمد و سوره را قرائت میکنیم! نه، بدین معناست که اعلان کنیم این ایستادن نمایانگر آن است که برای دفاع از دین خدا، همیشه ایستادهایم. برای مبارزۀ با شیطان نفس، برای مبارزۀ با شیاطین جن و انس و هر گونه آلودگیها و فسادها، برای محاربۀ با دشمنان بیرونی و درونی ایستادهایم.
بنابراین قیام در نماز چنین حالتی است و مقدمه است برای اینکه انسان بتواند قائم به قسط شده و در جامعه قیام به قسط کرده و عدل و قسط را برقرار کند. همان طور که در این آیۀ شریفه خدا میفرماید «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ
وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ»1 این قائم به قسط در اینجا هم مربوط به خدای تبارک و تعالی است و هم مربوط به ملائکه و هم مربوط به اولوالعلم است. نمازگزار با قیام در برابر خدا میخواهد به این مرتبۀ بسیار بزرگ که مختص اولوالعلم و ملائکۀ الهی برسد.
امیر المؤمنین صلوات الله و سلامه علیه در وصف اولیای خدا میفرماید
«بِهِمْ قَامَ الْکِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا»(1)کتاب به وسیله اولیای خدا قائم و پابرجاست و اولیاء خدا هم با این کتاب ایستادهاند. قیام قرآن یعنی چه؟ اینکه میگوئیم قرآن قائم به اولیای خداست، به این معناست که قرآن ظهور عملی در قلوب و اذهان، اعضا و جوارح انسان دارد و قیام آنها به قرآن معنایش علم و عمل آنها به قرآن است و اینکه به مردم کتاب خدا و اموری که آنها را از جهنم دور و به بهشت نزدیک کند، یاد میدهند و احکام آن را در میان مردم پیاده مینمایند.
بنابراین باید به همۀ این جهات توجّه کنیم؛ کسی که در نماز ایستاده توجّه کند که میخواهد برای همیشه قیام بالله کند، قائم به قسط شود و به این مرتبه بالا و والا برسد که قرآن قائم به او و او قائم به قرآن گردد. هنگامی که نمازگزار توجّه پیدا کند ایستادن در نماز چنین تأویلاتی را به تعبیر بزرگان دارد دیگر به عنوان یک امر تشریفاتی و ظاهری به آن فکر نمیکند که خداوند فرموده باشد حالا بایست حمد و سوره را بخوان و این ایستادن هم فقط یک امر تعبّدی باشد و هیچ حقیقت و سرّی در آن وجود نداشته باشد!!
به همین جهت و به خاطر اهمیت موضوع قیام است که نسبت به افراد سالم که توانایی ایستادن را دارند در روایات ذکر شده چنانچه نماز خود را ایستاده به جا نیاورند نمازشان باطل است
«و مَنْ لَمْ یُقِمْ صُلْبَهُ فِی الصَّلَاةِ فَلَا صَلَاةَ لَه»(2).
بسم الله الرحمن الرحیم
در مسئلۀ رکوع چند مطلب وجود دارد:
تکبیر قبل از رکوع؛
حالت رکوع؛
ذکر و تسبیح در رکوع؛
اینکه چرا در حال رکوع انسان نمیتواند به سجده برود، بلکه باید مجدداً بایستد و بعد از آن به سجده برود و إلاّ نمازش باطل میشود.
باید در بحث رکوع این چهار مطلب را تا حدّی که در توان و فهم ما میگنجد روشن کنیم.
در مورد تکبیر قبل از رکوع این بحث مطرح است که آیا آن تکبیر مربوط به حال قیام و از متعلقات آن است یا مربوط به رکوع است؟ یعنی نمازگزار با ذکر این تکبیر بعد از قرائت حمد و سوره اعلام میکند که آنچه راجع به حمد و عظمت و بزرگی و اوصاف خدا گفت، خدا بزرگتر از آنهاست و ما قادر بر توصیف او نبوده و عاجز از فهم عظمت او هستیم؟
احتمال دوم این است که این تکبیر ارتباط به قرائت ندارد، بلکه از متعلّقات
ورود به رکوع و آماده شدن برای آن است، امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب آداب الصّلاة(1)همین نظریه را اختیار میکنند و میفرمایند ظاهر آنست که این تکبیر از متعلّقات رکوع و اعلان آمادگی نمازگزار برای ورود به منزل رکوع است. منزل رکوع بسیار مهمتر از منزل قیام است، لذا باید قبل از ورود به آن تکبیر گفته شود. ادب ورود به این منزل آن است که انسان از یک طرف مقام عظمت و بزرگی خدای تبارک و تعالی را، مقام ربوبیت، مالکیت، خالقیت او را در نظر بگیرد و از طرف دیگر به ضعف و ذلت و بیچارگی خود نگاه کند و آن را مورد توجّه قرار بدهد و با ذکر الله اکبر خدا را منزّه از هر توصیف نماید و اعتراف کند به اینکه خدا قابل توصیف نیست. بعد از آن وارد رکوع بشود.
مؤید این نظریه امام خمینی رحمه الله روایتی است که مرحوم کلینی در کافی شریف(2)در باب رکوع آورده است:
«إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَرْکَعَ فَقُلْ وَأَنْتَ مُنْتَصِبٌ اللَّهُ أَکْبَر». هنگامی که میخواهی به رکوع بروی در حالی که ایستادهای بگو الله اکبر. معلوم میشود که این ذکر الله اکبر مربوط به ورود به رکوع است.
پوشیدن لباس خاصان
بسم الله الرحمن الرحیم
در مورد رکوع روایت بسیار خوبی در کتاب مصباح الشریعة(1)از امام صادق علیه السلام وارد شده که در این روایت به آثار، آداب و اسرار رکوع اشاره شده است. میفرماید:
«لَا یَرْکَعُ عَبْدٌ لِلَّهِ رُکُوعاً عَلَی الْحَقِیقَةِ إِلَّا زَیَّنَهُ اللَّهُ تَعَالَی بِنُورِ بَهَائِهِ وَ أَظَلَّهُ فِی ظِلَالِ کِبْرِیَائِهِ وَ کَسَاهُ کِسْوَةَ أَصْفِیَائِه» اگر بنده در نماز و معراج خود رکوع حقیقی را انجام بدهد، خداوند او را به سه نور و خصوصیت مزین میکند؛ نخست آنکه او را به نور بهاء خود مزّین میکند. یکی از خواستههای مؤمنین از خدای تبارک و تعالی در سحرها خصوصاً سحرهای ماه رمضان، بهاء اوست
«اَللّهُمَ إِنّی اسْئَلُکَ مِنْ بَهَائِکَ بِأَبهاها وَ کُلُّ بَهائِکَ بَهیّ» این بهاء همان نوری است که از ذات خدای تبارک و تعالی ساطع میشود. اگر نمازگزار رکوع واقعی انجام دهد خداوند او را مزین به نور جمال و نور بهاء خود میکند. در این مطلب که نور بهاء چیست، نکات بسیار فراوانی دارد اجمالش همین است که نوری از ذات
1) (1) مصباح الشریعه، مصطفوی: ص 61.
خدای تبارک و تعالی است که وجود انسان را نورانی و ارزشمند میکند. عرفا و بزرگان یکی از مقامات بسیار بالایی که از خدا طلب میکنند همین مقام نور بهاء است.
و کسی که به این مقام برسد چنین تعبیر میکنند که به مقام اسماء رسیده است. مقام اسماء همان
«عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها» است یعنی کسی که مزین به نور الهی شود به چنین مقامی دست پیدا میکند، نور الهی مثل نورهای ظاهری نیست که شعاع آن فقط ظاهر انسان را فرا گیرد، نه! نور الهی انسان را از ظلمتهای جهل و نادانی و پستی و ذلت خارج و او را موفق به رسیدن و درک مقام اسماء الهی میکند، بزرگان علم کلام گفتهاند همه صفات ثبوتیه الهیه، عنوان جمال را دارد، در میان این صفات ثبوتیه که همگی عنوان جمال را دارند بعضی به عنوان بهاء هستند، مرتبۀ بهاء مرتبهای دقیق و عظیم از مرتبۀ جمال الهی است.
بنابراین اولین اثر برای رکوع حقیقی اینست که خدا رکوع کننده را مزین به نور بهاء خود میکند.
دومین اثر را میفرماید:
«وَ أَظَلَّهُ فِی ظِلَالِ کِبْرِیَائِه» او را زیر چتر کبریای خود قرار میدهد، اهل معرفت فرمودهاند که این سایه و ظلّ کبریاء اسماء قهریۀ الهیه است و اگر کسی به این مرتبه برسد و در این مقام جای گیرد معنایش این است که خودیت خود را فراموش کرده، این افنا، فانی شدن عقل از خویشتن خویش است، وقتی انسان در ظلّ کبریای الهی قرار بگیرد بزرگی و کبریایی را بر هیچ موجودی حتی برای خودش قائل نمیشود و همۀ بزرگی و کبریایی را برای خدا قائل است، هر مدح و وصف و عظمتی، هر جلال و جبروتی، همه چیز را متعلق به خدای تبارک و تعالی میداند.
امام صادق (علیه السلام):
«فی الرکوع ادبٌ وفی السّجود قُربٌ»
بسم الله الرحمن الرحیم
با وجود آثار بزرگی که رکوع دارد، آیا انصاف است که برخی از افراد به سرعت آنرا انجام داده و هنوز خم نشده بلافاصله میایستند! این چه رکوعی است که انجام میدهند؟ روشن است که این افراد لذتی از رکوع خود نمیبرند، معلوم میشود که چنین فردی این نماز و رکوع را تکلّف بر خود میبیند، در حالی که اگر بداند چه اسراری در رکوع وجود دارد هرگز حاضر نیست سر از رکوع بردارد.
در مورد ربیع بن خثیم که یکی از هشت زاهد بزرگ (زهاد ثمانیه) است، نقل میکنند که شب را تا طلوع فجر بیدار میماند و تماماً در حال رکوع بود، چون از رکوعش لذت میبرد! چرا ما از رکوعهای کوتاهی که یک دقیقه که نه! از ده یا بیست ثانیه هم تجاوز نمیکند خسته میشویم، آنها چه کرده و چه دیده بودند که اگر شب تا صبح در حال رکوع بودند، خسته که نمیشدند هیچ! وقتی صبح میشد سرشان را بلند کرده و با اظهار تإسف میگفتند
«آهِ سَبَقَ الْمُخْلِصُونَ وَ قُطِعَ بِنَا»(1)آنها که مخلًصند سبقت گرفتند و ما ناکام ماندیم و چیزی نصیب ما نشد،
1) (1) مصباح الشریعه، مصطفوی: ص 62.
پس بیائیم به رکوع خود اهمیت بدهیم. امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که رکوع واقعی را انجام بدهد، نخست خدا او را به نور بهاء که مهمتر از جمال است مزین میکند. یک نورانیت و زیبایی بر همۀ اندام او حاکم میشود، نه زیبایی ظاهر بلکه زیبایی وجود، که مشحون از علم و حیات و درک و همه چیز است. و دوم آنکه او را در سایۀ کبریایی خود قرار میدهد.
سومین اثر آن است که
«کَسَاهُ کِسْوَةَ أَصْفِیَائِهِ»، لباس برگزیدگان خود را به او میپوشاند، یعنی او را جزء برگزیدگان خود قرار میدهد. برگزیدگان خدا کسانی هستند که خدا آنقدر به آنها عنایت دارد که دست آنها دست خداست، چشم آنها چشم خداست، گوش آنها گوش خداست و همۀ وجودشان وجود الهی و خدایی میشده. سایه و رشحهای از عنایات حق تبارک و تعالی میشود.
در ادامه امام صادق علیه السلام میفرماید:
«وَ الرُّکُوعُ أَوَّلٌ وَ السُّجُودُ ثَانٍ فَمَنْ أَتَی بِمَعْنَی الْأَوَّلِ صَلَحَ لِلثَّانِی» رکوع اول قرار دارد و سجده دوم. کسی که اول را درست انجام بدهد آمادگی برای منزل دوم پیدا میکند.
«وَ فِی الرُّکُوعِ أَدَبٌ وَ فِی السُّجُودِ قُرْبٌ» در رکوع ادب عبادت صورت گرفته اما نهایت تقرّب در سجود واقع میشود.
«وَ مَنْ لَا یُحْسِنُ الْأَدَبَ لَا یَصْلُحُ لِلْقُرْبِ» کسی که ادب را درست انجام ندهد صلاحیت برای قرب ندارد، انسان اگر بخواهد به یک عالم بزرگواری تقرّب پیدا کند قبل از آن باید ادب را رعایت کند! کسی که ادب را به صورت نیکو رعایت نکند صلاحیت قرب ندارد، در نماز هم همینطور است، باید اول ادب عبادت، عبودیت و بندگی و خضوع را رعایت کند، رکوع در مقابل حق تبارک و تعالی خشوع و خضوع است. بعد از مرحلۀ قیام انسان به این منزل میرسد که باید در مقابل خدا خضوع کند و بعد از آن صلاحیت تقرّب واقعی پیدا میکند. امیدوارم که خدای تبارک و تعالی اسرار نماز را هر چه بیشتر در قلوب ما قرار بدهد، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام در ادامه روایت میفرماید:
«فَارْکَعْ رُکُوعَ خَاضِعٍ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ بِقَلْبِهِ» در حال رکوع باید قلب انسان خضوع داشته باشد. مرحوم شهید ثانی در کتاب التنبیهات العلیة میفرماید(1)وقتی به رکوع رسیدی در قلب خود عظمت و بزرگی خدا را از یک طرف و ضعف و حقارت و ذلّت ما سوی الله و غیر خدا را از طرف دیگر تصویر و باور کن. اگر قلب انسان خاضع نباشد این رکوع، رکوع درست و حقیقی نیست!
«مُتَذَلِّلٍ وَجِلٍ تَحْتَ سُلْطَانِهِ خَافِضٍ لِلَّهِ بِجَوَارِحِهِ خَفْضَ خَائِفٍ حَزِینٍ عَلَی مَا یَفُوتُهُ مِنْ فَوَائِدِ الرَّاکِعِینَ»(2)امام صادق علیه السلام میفرماید رکوع کسی را به جای آور که دلش برای خدا خاضع است و تحت سلطۀ خدا ذلیل و بیمناک است و از ترس و اندوه اینکه مبادا از نصیبی که خداوند برای رکوعکنندگان قرار داده است بیبهره بماند، سر و اعضاء بدن خود را فرو میآورد. نگران است مبادا هنگام رکوع که بهترین لحظه برای کسب مقامهای معنوی و مزین شدن به نور بهاء خدا است،
کمر خود را به رکوع خم کند و سر بردارد اما چیزی از این مواهب الهی نصیب وی نشود.
رکوع وقتی اثر بخش خواهد بود که قلب نمازگزار توجّه و باور به عظمت و بزرگی خدا و عزّت و علوّ او داشته باشد و بداند که او از هر عظیمی عظیمتر است، اصلاً عظمت مال اوست، در این صورت خود بخود زبانش به ذکر حق گویا میشود و میگوید
«سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِه»، این تسبیح و این بیان عظمت خدا بعد از آن است که قلب انسان عظمت خدا را باور کرده، و عظمت خدا همۀ وجود او را فرا گرفته باشد، اگر عظمت خدا همۀ وجود انسان را فرا بگیرد انسان خائف میشود که مبادا از این بساط سلطنت و کبریای الهی چیزی نصیب او نشود یا او را از این درگاه بیرون کنند.
البته کنار این خوف باید رجاء و امید و اطمینان به فضل و رحمت و عنایت خدا هم باشد، بگوید من با عنایت خدا، و توفیق او رکوع میکنم و امکان ندارد خدای مهربانی که بندهاش را به سوی خود دعوت کرده و این بنده هم دعوت او را اجابت نموده و با او مناجات میکند، محروم از وعدههای خود کند. نمازگزار باید امیدوار باشد که خداوند او را مزین به نور بهاء خود کند. بعد از اینکه در رکوع چنین حالی پیدا کرد و با این امید ذکر رکوع را گفت، آن وقت از رکوع برمیخیزد و با اطمینان میگوید
«سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَه» کسی میتواند این جمله را با اطمینان بگوید که واقعاً رکوعش رکوع صحیح باشد، خداوند محکم جواب او را میگوید
«سَمِعَ اللَّهُ أَی أَجابَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه وَ شُکْرُهُ» کسی که حمد و ستایش خدا کند خدا حمد او را میشنود و جوابش را خواهد داد.
بسم الله الرحمن الرحیم
تاکنون گفته شد اگر انسان نمازگزار توجّه داشته باشد که به وسیلۀ رکوع به چه مقاماتی میرسد و رکوع حقیقی چه آثاری دارد؟! هیچ گاه این رکوع را با سرعت انجام نمیدهد، و با عجله سر از رکوع برنمیدارد.
مرحوم سید ابن طاووس در کتاب فلاح السّائل در ذیل باب ادب رکوع و سجود(1)میفرماید:
«یَنْبَغی أَنْ یَرْکَعَ بِذُلٍّ و اسْتِکانةٍ وَ خُضوعٍٍ» سزاوار است نحوۀ رکوع رفتن به حالت ذلّت باشد تا انسان عملاً ذلت و خشوع خود را اظهار کند، نوع مردم توجّه ندارند که برای چه به رکوع میروند؟ و در رکوع چه خضوع فوقالعادهای را نمایان میکنند! فردی که عظمت و قدرت پروردگار و نهایت ضعف و ذلت خود را مشاهده کند بیتردید در مقابل خداوند سر تعظیم فرود آورده و سرخم کرده و میگوید:
«اللَّهُم لَکَ خَشَعْتُ وَبِکَ آمَنْتُ وَلَکَ أَسْلَمْتُ وَعَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ وَأنتَ رَبِّی» خدایا
1) (1) فلاح السائل: ص 109.
برای تو خشوع میکنم، به تو ایمان آوردم و تسلیم تو شدم و بر تو توکل کردم.
«خَشَعَ لَکَ سَمْعِی وَبَصَرِی وَشَعْرِی وَعَصَبِی وَمُخِّی وَعِظَامِی» همۀ وجود من برای تو خشوع و خضوع میکند، گوش من، چشممن، دست من، استخوان من، عصب من، همۀ وجودم از سر تا قدم در برابر تو خشوع میکند، این میشود حالت استکانت و ذلّت.
کسی که بداند در مقابل خدایی قرار دارد که مالک حقیقی است برای او خشوع و خضوع میکند.
اگر این حالت وجود نداشته باشد وقتی میگوید
«سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِه» نمیتواند خود را گوینده این کلام بداند، اگر قلب خاضع و خاشع نباشد، هزار بار هم این ذکر تسبیح را در رکوع بگوید فایدهای ندارد.
یکی دیگر از آداب رکوع، در کلام مرحوم سید ابن طاووس این است: «أَنْ لا یَسْتَعْجَلَ بِرَفْعِ رَأسِه قَبْلَ استیفاءِ اقْسامِ ذُلِّ العُبودیّهِ لِمُولاهُ» عجله نکند و قبل از انجام تمام اقسام ذلت و فروتنی، سرش را بلند نکند، این مطلب کجا و رکوعهای ما کجا؟ که اصلاً هیچ توجّهی به ذلّت، حقارت، ضعف، عجز، جهل، بیچارگی و نیستی خود نداریم و لذا هنوز به رکوع نرفته سر برمیداریم.
از آداب رکوع این است که انسان عجله نکند. لذا امام صادق علیه السلام میفرماید:
«کَانَ عَلِیٌّ علیه السلام یَرْکَعُ فَیَسِیلُ عَرَقُهُ حَتَّی یَطَأَ فِی عَرَقِهِ مِنْ طُولِ قِیَامِه» آنقدر رکوع امیر المؤمنین طولانی میشد که عرق از وجود مبارکش سرازیر گشته و بر زمینی که روی آن ایستاده بود میریخت، و این مطلب افسانه نیست! اینها واقعیتی است که در عبادت بزرگان، ائمه و انبیاء ما بوده و متأسفانه ما از آنها محرومیم.
از دیگر آداب رکوع اینست که
«إَذا رَفَعَ رَأسَه فَلْیَکُنْ رَفْعَ رَأسِه لِوَقارٍ وَ سَکینةٍ فَإِنَّ مُولاهُ یَراهُ» وقتی میخواهد سرش را از رکوع بردارد با عجله بلند نکند بلکه با وقار و آرامش و طمأنینه سر بردارد. چرا؟ چون خدا او را میبیند و سپس بایستد بگوید «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه» بنابراین یکی از نکات مهمی که نمازگزاران
عزیز باید در آن بسیار دقت کنند اینست که با چه حالی به رکوع بروند و با چه حالی از رکوع سر بردارند، اگر واقعاً این حالاتی که در روایات ذکر شده و بزرگان هم فرمودهاند، رعایت شود آن وقت مزۀ نماز را میچشد و خداوند لذت نماز و شیرینی و حلاوت عبادت را در وجود او قرار میدهد. این خم شدن و ایستادن آن چنان روح او را اوج داده و عروج میدهد که نمیخواهد لحظهای از آن جدا بشود.
خداوند همۀ ما را اهل رکوع واقعی قرار بدهد، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
حالتهای موجود در نماز (قیام، رکوع، سجود، جلوس) تماماً بر اساس دستور خدای تبارک و تعالی است. در روایت معراج پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
«أَمَرَنِی جَبْرَئِیلُ أَنْ أَقْرَأَ الْقُرْآنَ قَائِماً» جبرئیل از طرف خدا به من امر کرد که در حال ایستاده قرآن بخوانم.
«وَأَنْ أَحْمَدَهُ رَاکِعاً وَ أَنْ أُسَبِّحَهُ سَاجِدا»؛(1)در رکوع حمد او را نمایم و در حال سجده تسبیحگوی او باشم.
مناسب است به این مطلب اشاره کنیم که علمای عرفان بیان میکنند خدای تبارک و تعالی انسان را یک کون و وجود جامع خلق کرده است، یعنی جمیع حالاتی که در سایر موجودات عبادت کننده امکان دارد در انسان هم قرار داده.
در جمع ملائکه گروهی همیشه ایستاده در حال عبادت هستند، گروهی دیگر دائماً در حال رکوع و گروهی هم دائماً در حال سجودند اما خدای تعالی بر اساس عنایتی که به انسان داشته در نماز هر سه حالت قیام، رکوع و سجود را قرار داده است تا هر انسان در عبادت خود هم قیام کند، هم رکوع نماید و هم
1) (1) بحار، چاپ بیروت، ج 90 ص 3013، باب آداب دعا و ذکر - مستدرک الوسایل ج 4 ص 427.
سجده رود. یکی از نکاتی که باید به آن دقت کنیم طول رکوع و سجده است.
مرحوم کلینی در کافی شریف(1)این روایت را دارد
«عَلَیْکُمْ بِطُولِ الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ فَإِنَ أَحَدَکُمْ إِذَا أَطَالَ الرُّکُوعَ وَ السُّجُودَ هَتَفَ إِبْلِیسُ مِنْ خَلْفِهِ وَ قَالَ یَا وَیْلَهُ أَطَاعَ وَ عَصَیْتُ وَ سَجَدَ وَ أَبَیْت» اگر انسان بخواهد شیطان را از خود مأیوس و او را عاجز سازد، رکوعش را طولانی کند، نمازگزاری که رکوعش را طولانی کند، شیطان از پشت سرش فریاد میزند که وای بر من، این فرد از خدا اطاعت کرد و مرا از خود مأیوس نمود، این فرد اطاعت از خدا میکند و من معصیت اورا کردم، این فرد سجده میکند و من از آن ابا کردم.
در روایت دیگر اسحاق بن عمّار از امام صادق علیه السلام نقل میکند
«سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَعِظُ أَهْلَهُ وَ نِسَاءَهُ وَ هُوَ یَقُولُ لَهُنَّ» شنیدم امام صادق خانواده خود را موعظه فرمودند
«لَا تَقُلْنَ فِی رُکُوعِکُنَّ وَ سُجُودِکُنَّ أَقَلَّ مِنْ ثَلَاثِ تَسْبِیحَاتٍ» فرمود کمتر از سه ذکر تسبیح در رکوع و سجدهتان نگوئید، یعنی رکوع و سجده شما حداقل این مقدار طول بکشد.
«فَإِنَّکُنَّ إِنْ فَعَلْتُنَّ لَمْ یَکُنْ أَحْسَنَ عَمَلًا مِنْکُن»(2)اگر چنین کردید بدانید عملی نیکوتر از آن نیست! ما باید در نماز خود یک مقدار مقید باشیم، چرا رکوع و سجود را مختصر میکنیم، بعضی به مقدار اقلّ ذکر اکتفاء میکنند در حالی که با طولانی کردن رکوع انسان میتواند به مقامات معنوی دست یابد.
یکی از ذکرهای مستحب در رکوع و سجود ذکر صلوات بر محمّد و آل محمّد است. امام باقر علیه السلام فرمود:
«مَنْ قَالَ فِی رُکُوعِهِ وَ سُجُودِهِ وَ قِیَامِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِمِثْلِ الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ وَ الْقِیَام»(3)همان آثار و ثوابی که بر رکوع، سجود و قیام مترتب است خداوند به گوینده این ذکر میدهد.
باید به رکوع اهمیت بدهیم، قرآن کریم وقتی میخواهد سفارش به نماز کند گاهی اوقات از آن به صلوة یاد میکند مثل «أَقِیمُوا الصَّلاةَ» و در بعضی از موارد به رکوع و سجود. مثل «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا»1 یا «وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعِینَ»،2 این امر اهمیت رکوع و سجده را برای ما روشن میکند.
امیدواریم که خداوند همۀ ما را بهرهمند از اسرار رکوع و حقیقت رکوع بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
در مورد ذکر رکوع از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که مردی از ایشان سؤال کرد «مَا مَعْنَی الرُّکُوعِ»(1)معنای رکوع چیست؟ از جواب حضرت مشخص میشود که مقصود این شخص معنای لغوی رکوع نبوده بلکه در صدد فهم حقیقت و اسرار رکوع بوده است. چون حضرت میفرمایند:
«فَقَالَ مَعْنَاهُ آمَنْتُ بِکَ وَلَوْ ضَرَبْتَ عُنُقِی» معنایش این است که خدایا من به تو ایمان آوردم ولو گردنم با شمشیر زده شود! یعنی رکوع نمایانگر اوج ایمان فرد نسبت به خدای تبارک و تعالی است، انسان با این عمل و به این شکل و خصوصیت میخواهد اعلام کند که خدایا اگر دشمنانت بخواهند گردنم را بزنند تا مرا از ایمان به تو بازدارند و منصرف کنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد.
حضرت در ادامه فرمود
«وَمَعْنَی قَوْلِهِ سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَبِحَمْدِهِ فَسُبْحَانَ اللَّهِ أَنَفَةٌ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ» معنای ذکر رکوع اینست که خدا دور و منزه از هر عیب و عار و ننگ و نقصان است، اصلاً هیچ عیب و نقصی در حریم او راه نداشته و تصور نمیشود «وَ رَبِّی خَالِقِی» رب من خالق من است.
1) (1) مستدرک الوسایل: ج 4، ص 442 باب نوادر.
«وَ الْعَظِیمُ هُوَ الْعَظِیمُ فِی نَفْسِهِ غَیْرُ مَوْصُوفٍ بِالصِّغَرِ وَ عَظِیمٌ فِی مُلْکِهِ وَ سُلْطَانِهِ» وقتی خدا را به عظمت یاد میکنیم یعنی آن موجودی که هم در ذاتش عظیم است و هم در سلطنت و حکمرانیاش بر هستی عظیم است، آن موجودی که هیچ صغارت و کوچکی در وجود او راه ندارد، اصلاً موجودی است که عظمت در همه ابعاد وجهات مال اوست.
«وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ» خدا بزرگتر از آن است که امثال ما بندگان و دیگر مخلوقات عالم بتوانند او را توصیف کنند، هیچ موجودی در عالم قدرت توصیف خدای تبارک و تعالی را ندارد و آنچه که به عنوان توصیف بیان میکنیم فقط اشارهای به گوشهای از آن صفات واقعیۀ خدای تبارک و تعالی است و إلاّ کسی نمیتواند صفات واقعی او را درک کند.
حال اگر نمازگزار هنگام بیان ذکر «سبحان ربّی العظیم و بحمده» همان طور که امیر المؤمنین علیه السلام فرموده با دقت در کلمۀ سبحان، در قلب خود توجّه کند در مقابل موجودی رکوع کرده، که هیچ نقص و عیبی ندارد، هیچ احتیاجی به رکوع و عبادت ما ندارد، بلکه ما به او احتیاج داریم، ما با رکوع یک گام به سوی تقرّب او برمیداریم و حجابها را کنار میزنیم، با بیان کلمۀ ربّی توجّه پیدا کند ربّ ما همان خالق ماست که ما را خلق کرده و تا نهایت نیز مربی و پروردگار ما خواهد بود.
وقتی به کلمۀ عظیم میرسد توجّه کند به عظمت ذات خدا، عظمت مُلک و سلطنت خدا و اینکه او بزرگتر از آن است که توصیف شود. اگر چنین توجّه کند در این صورت ذکر رکوع روح و حال و لذت وصف ناپذیری به او خواهد داد.
سپس حضرت فرمودند:
«قَوْلُهُ سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ فَهُوَ أَعْظَمُ الْکَلِمَاتِ» وقتی از رکوع برمیخیزد و عرض میکند
«سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ فَلَهَا وَجْهَانِ فَوَجْهٌ مِنْهُ مَعْنَاهُ سَمِعَه» این ذکر اعظم کلمات است که دو معنا دارد. یک معنا این است که خدا تسبیح او را میشنود
«وَالْوَجْهُ الثَّانِی یَدْعُوا لِمَنْ حَمِدَ اللَّهَ فَیَقُولُ اللَّهُمَّ اسْمَعْ
لِمَنْ حَمِدَک»، معنای دومش این است که دعا و درخواست میکند که خدایا بشنو کلام کسی که تو را حمد و ستایش میکند.
امیدواریم که خدای تبارک و تعالی همۀ ما را موفق به درک حقیقت رکوع بفرماید و حقیقت و اسرار نماز را در قلوب ما قرار بدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم صاحب وسائل(1)روایت مفصلی را که به حدیث معراج معروف است از امام صادق علیه السلام نقل میکند. در این روایت مسئله از اذان شروع میشود که جبرائیل امر خدای تبارک و تعالی را به پیامبر ابلاغ کرد که چگونه اذان بگو، چگونه اقامه بگو و چگونه نماز را شروع کن تا به مسئلۀ رکوع میرسد.
وقتی به مسئلۀ رکوع میرسد از جانب ربّ العالمین به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب میرسد «فَانْظُرْ إِلَی عَرْشِی» به عرش من نظر کن.
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَنَظَرْتُ إِلَی عَظَمَةٍ ذَهَبَتْ لَهَا نَفْسِی وَغُشِیَ عَلَیَّ» نظر به عرش خدا کردم، عظمت خدا آنچنان مرا از خود بیخود کرد که گویا جان من خارج شد و بیهوش شدم. کسی قدرت نظر به عظمت خدا را ندارد، پیامبری که اشرف مخلوقات، کاملترین انسانها و عقل اول است، او هم نمیتواند عظمت خدا را ببیند، وقتی امر میشود به عرش خدا نظر کن و او نظر میکند، دیدن عظمت خدا همان و از هوش رفتن همان.
«فَأُلْهِمْتُ أَنْ قُلْتُ سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ لِعِظَمِ مَا رَأَیْتُ» در همان حال
1) (1) . وسائل الشیعه، ج 5، ص 466.
بیهوشی به من الهام شد که ذکر رکوع را به خاطر بزرگی آنچه که مشاهده کردم، بر زبان جاری سازم.
«فَلَمَّا قُلْتُ ذَلِکَ تَجَلَّی الْغَشْیُ عَنِّی حَتَّی قُلْتُهَا سَبْعاً أُلْهِمَ ذَلِکَ فَرَجَعَتْ إِلَیَّ نَفْسِی کَمَا کَانَت» وقتی این ذگر را گفتم آن حالت بیهوشی از من دور شد و من هفت بار این ذکر را تکرار کردم تا نفس من به حالت اولیه خود برگشت.
بنابراین آنچه که در حال رکوع باید بدان توجّه داشته باشیم عظمت حق و ناچیز بودن غیر او است تا بدین وسیله قلب ما در برابر پروردگار خاضع و خاشع شود و بتوانیم به حقیقت رکوع نائل شویم.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از آثار رکوع صحیح در کلام امام باقر علیه السلام این است که حضرت فرمودند
«مَنْ أَتَمَ رُکُوعَهُ لَمْ تَدْخُلْهُ وَحْشَةٌ فِی الْقَبْر»(1)اگر کسی رکوع خود را به تمام و کمال با رعایت آداب و مستحباتش انجام بدهد، نحوۀ خم شدن و سر بلند کردن را آن طور که در فقه ما ذکر شده رعایت کند، به آرامی و طمأنینه خم بشود و با وقار و سکینه و طمأنینه سر از رکوع بردارد گویا سر خود را در برابر دیدگان مولایش بلند میکند.
یکی از آثار مهم چنین رکوعی اینست که این نمازگزار گرفتار وحشت قبر نمیشود، انسانی که در دنیا در برابر عظمت خدا خود را در منزل وحشت قرار داده باشد و واقعاً از عظمت خدا مدهوش شده باشد از وحشت در عالم قبر مصون میماند. تقاضا میکنم در حال رکوع به این روایت توجّه داشته باشیم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند وقتی به عرش خدا و عظمت او نظر کردم مدهوش شدم و این ذکر
«سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِه» را که خدا به من الهام کرد هفت بار خواندم تا به حالت عادی برگشتم.
1) (1) کافی، چاپ اسلامیه: ج 3، ص 321.
امام خمینی رحمه الله در عبارت بسیار پرمغز و نورانی میفرمایند نظر کن ای عزیز به مقام و عظمت سلوک سرور کل و هادی سُبُل صلی الله علیه و آله، که در حال رکوع که نظر به مادون خود است نور عرش را میبیند. پیامبر در حال رکوع نور عرش خدا را دید و چون نور عرش در نظر اولیاء جلوۀ ذات است بیمرآت و بدون واسطه، اینجا باید نفس انسان و تعینات نفسانی او کنار و از بین برود و حالت غَشوِه به انسان دست بدهد، در این حالت غشوه که فرد از خود بیخود میشود خدای تبارک و تعالی با عنایات خود از او دستگیری میکند، هفت بار این ذکر را که مشتمل بر تسبیح و تعظیم و تحمید است به او الهام میکند که در جای خودش هم در روایات و هم در کلمات عرفا وارد شده که این هفت بار به عدد حُجُب و حجابهای هفتگانه است.
امام راحل میفرمایند حالا که برای پیامبر عظیم الشأن ما چنین مسئلهای هست اکنون که ما را به خلوت انس راهی نیست و در مقام قُدس جایگاهی نداریم خوب است عجز و ذلّت خود را سرمایۀ وصول به مقصد و دستآویز وصول مطلوب قرار داده، دست از دامن مقصود برنداریم تا کام دل برآریم، و لااقل اگر خود مرد این میدان نیستیم از مردان راه هدایت طلبیم و از روحانیت کمّل اعانت جوییم، شاید بویی از معارف به مشام جان ما برسد و نسیمی از لطایف به کالبد مُردۀ ما بوزد».(1)
ببینید این مرد الهی چگونه متواضعانه و ملتمسانه به دنبال اینست که معارف را در تمام اعماق وجود شریف خود قرار بدهد و لطایف الهی را در کالبد جان عزیز خودش مستقر کند که به دیگران هم چنین توصیهای دارد و میفرماید عادت حق تعالی احسان و شیمه او تفضّل و انعام است، خدا اهل احسان است. امکان ندارد بندهای با تمام وجود طالب و جویای معارف و لطایف و اسرار باشد اما چیزی نصیب او نکند و عنایتی به او ننماید.
1) (1) آداب نماز: ص 352.
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از مستحبات رکوع اینست که رکوع کننده باید هنگام خم شدن کمر خود را راست و گردنش را کشیده قرار بدهد، استیفاء و تحقق رکوع به مساوی قرار داشتن کمر است، اندازه این حالت خم شدن نه باید ناقص باشد و نه بیش از حد خم بشود که هیچ یک صحیح نیست. بلکه باید به صورت استواء باشد.
در برخی از روایات آمده که:
«کَانَ رَسُولَ اللَّه صلی الله علیه و آله إِذَا رَکَعَ لَوْ صُبَ عَلَی ظَهْرِهِ مَاءٌ لَاسْتَقَر»(1)پیامبر وقتی به رکوع میرفتند اگر یک مقدار آب بر پشت پیامبر ریخته میشد این آب تکان نمیخورد و روی کمر مبارک پیامبر باقی میماند.
در همان روایتی که از مصباح الشریعه نقل شد، امام صادق علیه السلام میفرماید:(2)
«وَ اسْتَوْفِ رُکُوعَکَ بِاسْتِوَاءِ ظَهْرِک» یعنی استیفاء کامل رکوع و کمال رکوع به اینست که پشت خود را به صورت مساوی قرار دهی و در ادامه همین مطلب موضوع کشیدنِ گردن و مدّ العنق را بیان میفرماید که امیر المؤمنین علیه السلام فرمود معنا و تأویلش این است که خدایا به تو ایمان آوردم ولو اینکه گردنم را بزنند.
مرحوم کلینی در کافی شریف(1)بابی به عنوان باب رکوع و ذکر تسبیحی که در آن گفته میشود، آورده و در آن از امام باقر علیه السلام نقل میکند
«إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَرْکَعَ فَقُلْ وَأَنتَ مُنْتَصِبٌ اللَّهُ أَکْبَرُ» وقتی میخواهی به رکوع بروی در حالی که ایستادهای الله اکبر بگو، این روایت دلیل روشنی است بر اینکه الله اکبر قبل از رکوع از مقدّمات رکوع است نه از متمّمات قرائت.
«ثُمَّ ارْکَعْ وَ قُل...» تا اینکه به این تعبیر میرسد
«وَ تَصُفُ فِی رُکُوعِکَ بَیْنَ قَدَمَیْکَ» قدمهای خود را در رکوع به صورت دو صف کاملاً منظم قرار بده.
«تَجْعَلُ بَیْنَهُمَا قَدْرَ شِبْرٍ» در حال رکوع بین پاها به اندازۀ یک وجب فاصله باشد.
«وَتُمَکِّنُ رَاحَتَیْکَ مِنْ رُکْبَتَیْکَ» دو کف دست خود را روی زانوهایت قرار ده.
«وَتَضَعُ یَدَکَ الْیُمْنَی عَلَی رُکْبَتِکَ الْیُمْنَی قَبْلَ الْیُسْرَی» قبل از اینکه دست چپ را روی زانوی چپ قرار بدهی اول دست راست را روی زانوی راست بگذار.
«وَبَلِّعْ بِأَطْرَافِ أَصَابِعِکَ عَیْنَ الرُّکْبَةِ» و با اطراف انگشتان کاملاً زانوی خود را بپوشان.
«وَفَرِّجْ أَصَابِعَکَ إِذَا وَضَعْتَهَا عَلَی رُکْبَتَیْکَ» بین انگشت هایت فاصله قرار بده.
«وَأَقِمْ صُلْبَکَ وَمُدَّ عُنُقَکَ وَلْیَکُنْ نَظَرُکَ بَیْنَ قَدَمَیْکَ» نگاهت هم بین دو پایت باشد.
«ثُمَّ قُلْ سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ وَ أَنْتَ مُنْتَصِبٌ قَائِم» بعد از گفتن ذکر تسبیح به آرامی بایست و بگو: «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَه» این آداب رکوع است. کسی که میخواهد رکوع درست و کامل انجام دهد باید این آداب را رعایت کند تا مصداق آن روایت امام باقر علیه السلام گردد که فرمود
«مَنْ أَتَمَّ رُکُوعَهُ لَمْ تَدْخُلْهُ وَحْشَةٌ فِی الْقَبْر» اگر انسان رکوع خود را کامل با رعایت آداب و مستحباتش انجام بدهد از وحشت قبر مصون میماند، ما نمازگزاران باید در نماز خود تأمّل کنیم ببینیم
1) (1) کافی چاپ اسلامیه: ج 3، ص 319.
این رکوعی را که روزی چند مرتبه انجام میدهیم آیا با آداب صحیحش انجام میدهیم؟ آیا تمام خصوصیاتی که در فقه و روایات ما وارد شده را انجام میدهیم یا اینکه متأسفانه از بسیاری از نکات مثل نحوۀ ورود به رکوع، بلند کردن سر و گفتن ذکر و طولانی کردن رکوع، غافل و دور هستیم.
آیا نباید تأسف خورد که عمری از ما گذشته و هنوز یک نماز آن هم با رعایت شرایط و آداب و مستحبات از ما صادر نشده است. این چه خسران بزرگی است که به هیچ وجه قابل جبران نیست!
انشاء الله خداوند عنایت کند در باقیمانده عمر موفق شویم نمازی را با آداب و شرایطی که خدای تبارک و تعالی از ما انتظار دارد انجام بدهیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام در فراز دیگری از روایت منقول در مصباح الشریعه میفرمایند
«وَ انْحَطَّ عَنْ هِمَّتِکَ فِی الْقِیَامِ بِخِدْمَتِهِ إِلَّا بِعَوْنِه» میفرماید مبادا شخص در حال رکوع خیال کند که با همّت و اراده خود به این عبادت قیام کرده و در مسیر سلوک به سوی حق با حول و قوه خود به منزل رکوع وارد شده است. وقتی به منزلی وارد شده که میخواهد صحبت از عظمت خدا کرده و تسبیح او را نماید، باید از خود بیخود شود، دیگر نباید خود را ببیند و خودیت و إنیتی برای خود قائل باشد. نباید برای خود تدبیری قائل باشد و فکر کند با تدبیر خود رکوع میکند، «إِلَّا بِعَوْنِه» را باور کند که این کمک و توفیق و دستگیری خدا است که وی را به این منزل رسانده است! اگر کسی چنین فکر کند میتواند حقیقت رکوع را انجام بدهد.
بعضی از بزرگان که در مورد اسرار نماز کتاب نوشتهاند میفرمایند
«حَقیقةُ الرُّکوعِ أَنْ یَکوُنَ قَلبُ الْعَبْدِ عَلی صِفَة التَوَکُّلِ وَعَمَلُهُ عَمَلَ الْمُتَوَکِّلین ولا یَری مُدَبِّراً ولا فاعِلاً بِالاِسْتِقْلالِ إلاّ الله» حقیقت رکوع اینست که قلب عبد بر صفت توکّل و عملش عمل متوکلین باشد و در عالم مدّبر و فاعلی غیر از خدا نشناسد.
در ادامه میفرماید:
«وَفِرَّ بِالْقَلْبِ مِنْ وَسَاوِسِ الشَّیْطَانِ وَ خَدَائِعِهِ وَ مَکَایِدِه» و
قلب خود را از چنگ وساوس شیطان، نیرنگها و خُدعههای او فراری دهد. خیلی نکتۀ عجیبی است؛ یعنی شیطان در حال رکوع تمام خُدعههایش را به میدان میآورد، اگر شیطان در حال قیام با برخی از خُدعهها و مکرهایش به میدان آمده اما در حال رکوع و بیشتر از آن در حال سجده، تمام خدعههایش را به میدان میآورد و نمازگزار باید از این وسوسهها و خدعهها فرار کند. گاهی اوقات شیطان در رکوع وسوسه میکند که خدا چه نیازی به این تسبیح و تعظیم ما دارد! چرا اینقدر نماز بخوانیم، و از این طریق راهزن مسیر سلوک بنده میشود.
یا شیطان کارهای دیگر انسان را به ذهن او میآورد و وسوسهاش میکند که اینقدر نماز را طول نده آن را زودتر تمام کن و سراغ کارهای دیگری برو، خدا نیازی ندارد، اینها همگی وسوسههای شیطان است که امام صادق میفرماید از این وسوسهها فرار کن
«فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یَرْفَعُ عِبَادَهُ بِقَدْرِ تَوَاضُعِهِمْ لَهُ» خدای تبارک و تعالی به اندازه تواضع بندگانش آنها را بالا میبرد. هر اندازه انسان در مقابل او خود را ذلیلتر و خوارتر و حقیرتر و پستتر ببیند، با تمام وجود ذلت و پستی خود را در مقابل عظمت خدا باور کند، خدای تبارک و تعالی به اندازۀ تواضع بندهاش او را بالا میبرد
«وَ یَهْدِیهِمْ إِلَی أُصُولِ التَّوَاضُعِ وَ الْخُضُوعِ بِقَدْرِ اطِّلَاعِ عَظَمَتِهِ عَلَی سَرَائِرِهِم» تواضع را از کجا پیدا کنیم؟ در مقابل خدا چگونه خضوع کرده و به اصول خضوع چطور دسترسی پیدا کنیم؟ میفرماید: هر انسانی به مقدار علمش به عظمت خدا خضوع بیشتر پیدا میکند، خدا هم نظر به باطن بندگانش میکند ببیند آنها در باطن خود چه مقدار عظمت خدا را باور دارند، آن کسی که فکر گناه میکند برای خدا عظمت قائل نیست، تا چه برسد به آن فردی که نعوذ بالله مرتکب گناه میشود. انسان گناهکار نمیتواند بگوید من برای خدا عظمت قائل هستم.
اگر انسان عظمت خدا را درک کند هیچ گاه به خود اجازۀ فکر گناه هم نمیدهد و هر انسانی که عظمت خدا در دلش بیشتر باشد تواضع او بیشتر است و خدا به انسانی که تواضعش بیشتر باشد رفعت میدهد، و حجابها را از جلوی او برمیدارد. خداوند عظمت خودش را در درون همۀ ما قرار بدهد، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از بحث در مورد رکوع مطالبی را پیرامون سجده آغاز میکنیم؛ اسرار سجده چیست و در سجده چه آدابی وجود دارد که نمازگزار باید آنها را رعایت کند تا سجدهاش سجدۀ واقعی باشد؟ در ذکر سجده چه نکاتی وجود دارد، از اینکه برخلاف رکوع، سجده در نماز تکرار میشود چه نکتهای را میتوان از منابع روایی استفاده کرد؟
به عنوان مقدمه باید این را بیان کنیم که مسئلۀ سجده قطع نظر از نماز هم مورد ترغیب واقع شده و در روایات فراوانی نفس مسئلۀ سجده - اینکه بنده گاهی وضو بگیرد و سر به سجده بگذارد - بسیار مورد ترغیب واقع شده و این یک عمل مستحب است. طول دادن سجده، چه سجدۀ در نماز و چه سجدۀ بعد از نماز یا سجدههای مستقلی که انسان انجام میدهد، از جمله مطالبی است که در روایات به آن توجّه شده است اما حقیقت سجده چیست؟
مرحوم شهید ثانی در مورد سجده چنین فرموده است که:
«وَهُوَ أَعْظَمُ مَراتِبِ الخُضُوعِ وَأَحْسَنُ دَرَجَاتِ الخُشوعِ»(1)عظیمترین مرتبۀ خضوع و زیباترین و بهترین
1) (1) التنبیهات العلیه علی وظایف الصلاة القلبیة: ص 124.
درجات خشوع سجده است. یعنی آن کسی که در برابر خدای تبارک و تعالی به سجده میافتد، از این بالاتر برای او امکان خضوع وجود ندارد! سجده نهایت درجۀ خضوع در برابر خدای تبارک و تعالی است، در قیام هم خضوع وجود دارد اما مقدار خضوعی که به وسیلۀ قیام ایجاد میشود با خضوعی که در رکوع است تفاوت دارد.
در خود رکوع هم خضوع و خشوع وجود دارد اما مرتبۀ خشوع و خضوع در رکوع هیچ گاه به مرتبۀ خضوع و خشوع در سجده نمیرسد! نمازگزار به وسیله قیام و رکوع خود را آماده میکند برای انجام مرتبۀ عالیه و درجه اعلای خشوع و خضوع.
«وَأَعلی مَراتِبِ الأسْتِکانة» سجده نهایت مرتبۀ اظهار ذلّت و استکانت و خواری بنده است، از این جهت است که در قرآن کریم خدای تبارک و تعالی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امر به سجده میکند، خود سجده مستقل از نماز مطلوب است و مستحب. ولی برای وجود مبارک پیامبر بر حسب ظاهر برخی از آیات شریفه واجب بوده است.
ما باید بدانیم که بهترین حالات در نماز حالت سجده است، بهترین و بالاترین درجۀ خضوع و خشوع و ذلّت در حالی است که بندهای در سجده قرار گرفته، ما باید در سجده عظمت خدای تبارک و تعالی را به یاد آوریم. وقتی انسان سر بر خاک میگذارد و در حال سجده است، قبل از بیان و تلفظ ذکر سجده به عظمت خدای تبارک و تعالی توجّه پیدا کند، آن موجودی که در برابرش پیشانی خود را بر خاک نهادهایم لایق و سزاوار این حالت ماست، تنها خداوند سزاوار چنین رفتاری است. سجده چون نهایت درجۀ خضوع است، مختصّ به خدای تبارک و تعالی است و نمیتوان آنرا برای غیر خدا انجام داد.
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در آداب الصّلاة میفرمایند: سرّ سجده در نزد اصحاب عرفان ترک خویشتن و چشم بستن از غیر خداست.(1)
1) (1) آداب نماز: ص 357.
انسان وقتی به سجده میرود دیگر معنا ندارد که به غیر خدا توجّه داشته باشد، وای به حال آن انسانی که به سجده رود و به فکر خود یا به فکر دنیا و غیر خدا باشد! انسان وقتی به سجده میرود باید خویشتن خود را رها کند و چشم از غیر خدا ببندد و بداند که سجده به تعبیری که در کلمات عرفا آمده معراج یونسی است، انسان خود را در مجموعۀ ظلمت دنیا ببیند و با ذکر سجده به دنبال نجات خود از این ظلمتها و تقرّب به سوی خدای تبارک و تعالی باشد.
امیدواریم که خداوند سجدۀ حقیقی را نصیب همۀ ما بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام فرمود:
وَجَدَتُ النُّورَ فی الْبُکاءِ وَالسَّجْدَة؛
نور را در گریستن از خوف خدا و در سجده یافتم.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«السُّجُودُ مُنْتَهَی الْعِبَادَةِ مِنْ بَنِی آدَم»(1)بنی آدم اگر بخواهند عبادت خود را به اوج و به نهایت برساند، تا آنجا که رتبه و درجهای فوق آن تصور نشود تنها راهش سجده است.
معلوم میشود در میان تمام عبادات، این حالت سجده که نمازگزار دارد، بالاترین عبادت است و با تمام اجزاء و قسمتهای دیگر نماز و با تمام عبادتهایی که در شریعت وجود دارد فرق دارد، امام صادق علیه السلام میفرمایند: نهایت بندگی و عبادت در سجده است و نمازگزار نباید از این امر غافل باشد، اساساً هنگامی که انسان در نماز به قیام ایستاده به امید این است که میخواهد به رکوع برسد و در رکوع با تواضع و خضوع بیشتر عبادت خود را کاملتر کند، در
1) (1) بحار الأنوار: چاپ بیروت، ج 82، ص 164.
رکوع هم به شوق اینست که میخواهد با رعایت آداب رکوع و توجّه به خدا آماده ورود به سجده شود تا حق بندگی را در نهایت درجۀ خضوع انجام بدهد.
از امام صادق علیه السلام سؤال کردند
«لِمَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا» خدای تبارک و تعالی چرا حضرت ابراهیم را به عنوان خلیل خودش قرار داد؟ چطور شد ابراهیم به مقام خلّت و خلیل بودن رسید؟
حضرت فرمود:
«لِکَثْرَةِ سُجُودِهِ عَلَی الْأَرْض»(1)برای اینکه ایشان زیاد سجده میکرد.
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام میفرمایند: نور را در دو چیز یافتم گریه و سجده.
«وَجَدَتُ النُّورَ فی الْبُکاءِ وَالسَّجْدَة» اگر انسان بخواهد نور الهی وجودش را فرا بگیرد و وجودش ظرف نور الهی شود، دو کار باید انجام دهد یکی گریه از خوف خدا و دوم سجده برای او است. بنابراین باید اهمیت زیادی به سجده بدهیم.
از سلمان فارسی نقل شده است:(2)
«لَوْ لَا السُّجُودُ لِلَّهِ وَ مُجَالَسَةُ قَوْمٍ یَتَلَفَّظُونَ طَیِّبَ الْکَلَامِ کَمَا یُتَلَفَّظُ طَیِّبُ التَّمْرِ لَتَمَنَّیْتُ الْمَوْت» فرمود اگر سجده برای خدا و همنشینی با گروهی که سخن نیکو دارند نبود که مسیر هدایت و سعادت ما در آن است من از خدا آرزوی مرگ میکردم! یعنی آنچه که برای سلمان سبب لذت ماندن در این دنیا است، لذت سجده برای خدا است.
سجدۀ در نماز اهمیت فراوانی دارد، مبادا غافل از آن شویم. مبادا مردم عزیز و جوانهای عزیز ما خود را از این نعمت و توفیق الهی محروم کنند، هنوز سر را به مهر نگذاشته آن را بردارند! نباید در سجده احساس خستگی کنیم، بدانیم این حالت بهترین زمان برای تقرّب به خداست، بهترین وقتی است که خدای تبارک و تعالی به انسان عنایت میکند.
ابن طاوس از حالات امام سجّاد علیه السلام نقل میکند(3)
«أَنَّهُ بَرَزَ إِلَی الصَّحْرَاءِ فَتَبِعَهُ
مَوْلًی لَهُ فَوَجَدَهُ سَاجِداً عَلَی حِجَارَةٍ خَشِنَة» دیدند امام سجّاد علیه السلام در صحرا بر روی یک سنگ بسیار خشن سجده فرمودند، ما دنبال یک مهر بسیار بسیار صاف میگردیم که به پیشانی ما کوچکترین آسیب و خراشی وارد نکند اما امام سجّاد روی یک سنگ خشن سر به سجده گذارده و هزار بار این ذکر را فرمودند:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تَعَبُّداً وَرِقّاً لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِیمَاناً وَصِدْقاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَه» سپس سر از سجده برداشتند. این سیرۀ ائمۀ طاهرین ما بوده. امام سجّاد و امام کاظم علیهم السلام در میان ائمۀ ما معروف به سجدههای طولانی بودند، ما هم باید به سجدههای نمازمان توجّه کنیم و هم در غیر نماز برخی اوقات، در دل شب، سر به سجده بگذاریم و با خدای تبارک و تعالی مناجات و راز و نیاز کنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان شد سجده عظیمترین مرتبۀ خضوع و خشوع در برابر خدای تبارک و تعالی است. انسان باید در سجده عظمت خدا را به یاد بیاورد و خودش و ما سوی الله را به طور کلی کنار بگذارد، در کلام عرفا از سجده به معراج یونسی تعبیر شده است. حضرت یونس علیه السلام وقتی که در دل ماهی و آن ظلمات قرار گرفت، برای نجات خود ذکری را بر زبان آورد و خداوند او را نجات داد. ما هم به هنگام سجده خود را در مجموع ظلمتهای دنیا ببینیم، در سجده ببینیم که تمام دنیا و ظلمتهای آن ما را فرا گرفته و اگر بخواهیم از این ظلمتها نجات پیدا کنیم، باید در قلب و فکر خود به عظمت و علوّ و بزرگی خدای تبارک و تعالی توجّه نمائیم و بعد ذکر سجده را بر زبان جاری سازیم که سبحان ربّی الأعلی وبحمده.
در مورد ذکر سجده چنین روایت شده که وقتی آیۀ شریفه 74 سورۀ واقعه «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ» نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند این را در رکوع قرار بدهید. و وقتی آیۀ اول سوره اعلی «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی» نازل شد فرمودند این را در سجده قرار بدهید. در کافی شریف(1)وارد شده که اول اسمی که خدای تبارک و
1) (1) اصول کافی: ج 1، ص 153.
تعالی برای خود قرار داد
«العلیّ و العظیم» است و ما در رکوع و سجده خدا را به این اسماء یاد میکنیم، مبادا در سجده غافل باشیم که در چه حالی قرار داریم؟ فکر نکنیم سجده صرفاً یک تکلیف ظاهری و قرار دادن پیشانی روی خاک است و لزومی ندارد به چیز دیگری توجّه داشته باشیم! نه. انسان در نماز بهترین و شریفترین موضع بدن را که پیشانی اوست، جایی که مرکز فکر و اندیشه و تراوشات عقلی او در آنجا قرار دارد، بر پستترین ماده عالم که خاک است قرار میدهد.
سرّ اهمیت سجده از نظر خضوع و خشوع در همین نکته نهفته است که انسان شریفترین اعضای بدن خود را بر پستترین و بیارزشترین شیء عالم که خاک است قرار میدهد. چرا فقها میفرمایند سجده باید بر خاک باشد و از چیزی که خوراکی یا پوشیدنی است باید اجتناب شود؟ چرا بر چیزی که مأکول یا ملبوس است نمیشود سجده کرد؟ برای اینکه آنچه پوشیدنی یا خوراکی است عنوان کالا و متاع دنیا را دارد و اهل دنیا به وسیلۀ همین متاعهای دنیوی است که برای خود عزّت و رتبهای قائلاند، لذا در اسلام دستور داده شده که سجده باید بر بیارزش ترین چیز باشد که این جهات در آن راه نیابد.
پس توجّه داشته باشیم که سجده، مهمترین وسیله برای تقرّب به خدای تبارک و تعالی است و انسانی که در مسیر سیر و سلوک است هر مقدار سجدههایش با توجّه بیشتر و طولانیتر باشد، نورانیت نماز او بیشتر میشود و توفیق بیشتری در بهرهمندی از عنایات خدای تبارک و تعالی مییابد.
از این جهت است که انبیاء الهی و ائمه اهلبیت علیهم السلام به سجده بسیار بسیار اهمیت میدادند، منصور صیقل میگوید
«حَجَجْتُ فَمَرَرْتُ بِالْمَدِینَةِ فَأَتَیْتُ قَبْرَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ» میگوید آمدم مدینه و کنار قبر مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رفته و بر آن حضرت سلام کردم. مشغول زیارت بودم که امام صادق علیه السلام را مشاهده کردم در سجده است،
«فَجَلَسْتُ حَتَّی مَلِلْتُ» نشستم تا حضرت
سجدهاش تمام بشود، اینقدر سجده حضرت طول کشید که من خسته شدم
«ثُمَّ قُلْتُ لَأُسَبِّحَنَّ مَا دَامَ سَاجِدا»(1)گفتم من هم این کار حضرت را برای خودم الگو قرار بدهم و مادام که حضرت سجده میکند من هم خدا را تسبیح بگویم. راوی میگوید شمارش کردم حضرت ذکر سبحان ربّی العظیم و بحمده، استغفر الله ربّی و أتوب الیه را سیصد و شصت و اندی، بیان فرمودند.
پس نباید در سجده خسته شویم و نباید با گفتن دو یا سه ذکر بار تسبیح در خود احساس خستگی کنیم، سجدهها را هر چه بیشتر طولانی کنیم که همۀ سعادتها و توفیقها در همین سجده نهفته است.
1) (1) . مستدرک الوسائل، ج 4، ص 473.
بسم الله الرحمن الرحیم
امام صادق علیه السلام در روایت مفصلی که در کتاب مصباح الشریعه(1)نقل شده میفرمایند:
«مَا خَسِرَ وَ اللَّهِ تَعَالَی قَطُّ مَنْ أَتَی بِحَقِیقَةِ السُّجُودِ وَ لَوْ کَانَ فِی عُمُرِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً» فرمود بخدا قسم اگر کسی در تمام عمرش ولو یک بار حقیقت سجود را انجام دهد، زیانکار نمیشود.
«وَ مَا أَفْلَحَ مَنْ خَلَا بِرَبِّهِ فِی مِثْلِ ذَلِکَ الْحَالِ شَبِیهاً بِمُخَادِعِ نَفْسِهِ غَافِلًا لَاهِیاً عَمَّا أَعَدَّ اللَّهُ تَعَالَی لِلسَّاجِدِینَ مِنَ الْبِشْرِ الْعَاجِلِ وَ رَاحَةِ الْآجِلِ» رستگار نمیشود کسی که با خدای خود در این حال - حالت سجده - خلوت کند در حالی که خود را فریب میدهد! و غافل است از آنچه خدای تبارک و تعالی برای سجده کنندگان در دنیا و آخرت آماده فرموده است. امام صادق علیه السلام میفرماید خدا برای ساجدین انس در دنیا و راحتی در آخرت را قرار داده، کسی که در دنیا میخواهد مأنوس با خدای تبارک و تعالی باشد و کسی که راحتی قبر و برزخ و قیامت را بخواهد و در پی رفعت مقام در قیامت است باید از سجده مدد گرفته و به حقیقت سجده برسد.
1) (1) مصباح الشریعه: صفحه 64.
«وَ لَا بَعُدَ عَنِ اللَّهِ تَعَالَی أَبَداً مَنْ أَحْسَنَ تَقَرُّبَهُ فِی السُّجُودِ» آن کسی که در سجده به نحو نیکو خود را به خدا نزدیک میسازد، هیچ گاه از درگاه خدا دور نمیشود.
«وَ لَا قَرُبَ إِلَیْهِ أَبَداً مَنْ أَسَاءَ أَدَبَهُ وَ ضَیَّعَ حُرْمَتَهُ بِتَعْلِیقِ قَلْبِهِ بِسِوَاهُ فِی حَالِ السُّجُودِ» و کسی هم که اسائۀ ادب کند و در سجده با توجّه به غیر خدا و امور دنیوی حرمت خدا را ضایع کند، هیچ گاه مقرّب درگاه حق قرار نمیگیرد و در پیشگاه خدا قُربی ندارد. این روایت بسیار مهم است، امام رضوان الله تعالی علیه در کتاب آداب الصّلاة میفرمایند در این حدیث جمع بین اسرار و آداب شده، هم حقیقت و اسرار سجده ذکر شده و هم آدابی که سجده کننده باید رعایت نماید.
در ادامه روایت میفرماید:
«فَاسْجُدْ سُجُودَ مُتَوَاضِعٍ لِلَّهِ ذَلِیلٍ» یکی از آدابی که در سجده باید رعایت شود اظهار ذلت و تواضع است، مبادا در سجده برای خود منیت و خودیتی قائل باشیم! همان طور که در دیگر حالات نماز به ناتوانی و ضعف و عجز و ناچیز بودن خود توجّه داریم، در سجده باید این اظهار ذلت و حقارت به اوج برسد.
«عَلِمَ أَنَّهُ خُلِقَ مِنْ تُرَابٍ...» وقتی که سر بر خاک میسائیم توجّه کنیم از همین خاک آفریده شدهایم، کدام خاک؟ خاکی که مردم روی آن پا میگذارند!
«أَنَّهُ رُکِّبَ مِنْ نُطْفَةٍ یَسْتَقْذِرُهَا کُلُّ أَحَدٍ» بدانیم چیزی نیستیم. از نطفهای آفریده شدیم که ناخوشآیند همه افراد است.
«وَ لَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ مَعْنَی السُّجُودِ سَبَبَ التَّقَرُّبِ إِلَیْهِ بِالْقَلْبِ وَ السِّرِّ وَ الرُّوحِ» خدا سجدهای که با توجّه قلب و روح انجام شود را بهترین سبب برای تقرّب به سوی خود قرار داده است.
«فَمَنْ قَرُبَ مِنْهُ بَعُدَ عَنْ غَیْرِهِ» هر مقدار که انسان به خدا نزدیک گردداز غیر خدا دور میشود.
«أَ لَا تَرَی فِی الظَّاهِرِ أَنَّهُ لَا یَسْتَوِی حَالُ السُّجُودِ إِلَّا بِالتَّوَارِی عَنْ جَمِیعِ الْأَشْیَاءِ وَ الْإِحْجَابِ عَنْ کُلِّ مَا تَرَاهُ الْعُیُونُ» امام صادق علیه السلام در توضیح حال سجده با بیان شیوایی میفرماید همان طور که در ظاهر، وقتی انسان سر را بر خاک میگذارد دیگر چشم او هیچ مظهری از مظاهر دنیا را نمیبیند و همه چیز از دید او پنهان میگردد
«کَذَلِکَ أَرَادَ اللَّهُ تَعَالَی أَمْرَ الْبَاطِنِ» باطن انسان هم باید همینطور باشد و قلب او هیچ توجهی به دنیا و آنچه در آن است نداشته باشد.
خداوند همۀ ما را موفق به سجدۀ واقعی بفرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم
در روایتی که از مصباح الشریعه(1)نقل شد، امام صادق علیه السلام فرمودند همانطور که در سجده انسان به حسب ظاهر خود را از همۀ دنیا و آنچه که چشم آنرا میبیند دور میکند و هیچ مظهری از مظاهر دنیا را نمیبیند، فرزند را نمیبیند، زن را نمیبیند، دنیا، مقام، پول و ثروت و اموال را نمیبیند، در باطن هم سجده باید به همین شکل باشد.
«فَمَنْ کَانَ قَلْبُهُ مُتَعَلِّقاً فِی صَلاتِهِ بِشَیْءٍ دُونَ اللَّهِ تَعَالَی فَهُوَ قَرِیبٌ مِنْ ذَلِکَ الشَّیْءِ» اگر در سجده فکر و قلب ما دنبال غیر خدا باشد، پس ما به آن غیر نزدیک شدهایم و از حقیقت آنچه که خدا اراده کرده دور گشتهایم.
«قَالَ اللَّهُ تَعَالَی ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ» خداوند فرموده است در درون انسان دو قلب قرار نداده، این قلب را یا باید برای خدا قرار بدهیم و یا غیر خدا. پس در سجده قلب خود را باید ممحّض و خالص برای خدا کنیم، فکر کنیم یک روز از همین خاک بیرون آمدیم و روزی هم به همین خاک برخواهیم گشت، شاید سرّ اینکه در حالت ایستاده هم مستحب است انسان به محل سجدۀ
1) (1) مصباح الشریعه: صفحه 66.
خود نگاه کند اینست که انسان دائماً به همین مطلب توجه کند، که
«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون» ما برای خدائیم و به سوی او برمیگردیم.
از امیر المؤمنین علیه السلام پرسیدند چرا نمازگزار باید دو سجده انجام بدهد و معنای آن چیست؟
«سَئَلَ امیر المُؤمِنین مَا مَعْنَی السَّجْدَةِ الأولَی فَقَالَ تَأوِیلُهَا اللَّهُمَّ إِنَّکَ مِنْهَا خَلَقْتَنا وَرَفْعُ رَأْسِکَ وَمِنْهَا أَخْرَجْتَنَا»(1)حضرت فرمودند: باطن و حقیقت سجده اول این است که در آن میخواهیم به خدا عرض کنیم که خدایا تو ما را از همین خاک آفریدی، وقتی هم سر از سجده برمیداریم میگوئیم خدایا تو ما را یک روزی از همین خاک بیرون آوردی و خارج ساختی.
«وَالسَّجْدَةُ الثَّانِیَةُ وَإِلَیْهَا تُعِیدُنَا» حقیقت سجده دوم این است که در آن به خدا عرض میکنیم دو مرتبه یک روزی ما را به همین خاک برمیگردانی و وقتی سر از سجده دوم بلند میکنیم یاد قیامت کرده و میگوئیم دوباره ما را از این خاک خارج میکنی. یعنی به آیۀ شریفۀ 55 سورۀ مبارکه طه توجّه پیدا میکند که میفرماید: «مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ» ما شما را از خاک آفریدیم «وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ» دوباره به خاک برمیگردانیم «وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أخْرَی» و دوباره شما را از خاک خارج میسازیم، چقدر لذت دارد! حال معلوم شد که چرا سجده را دو بار انجام میدهیم، اما رکوع یک بار است، برای اینکه نمازگزار توجّه به مرحلۀ خلق و مرگ خود در دنیا و مرحلۀ حشر و معاد و قیامت پیدا کند و در این دو سجده تمام مراحل زندگی او از بدو خلقتش تا حشر در روز قیامت مجسّم شود و مراقبت کند مبادا عمرش را در دوری از خدا هدر بدهد.
1) (1) بحار الأنوار، چاپ بیروت: ج 79، ص 271.
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی رضوان الله علیه در کتاب اسرار الصّلاة با توصیف استاد خود مرحوم ملا حسینقلی همدانی به اینکه استادی داشتم که شیخ جلیل القدر و عارف کاملی بود «کان لی شیخٌ جلیلٌ عارفٌ کامل ما رأیت له نظیراً» نظیرش را در مراتب عرفانی ندیدم. میفرماید از استادم درخواست کردم «عن عملٍ مُجرّب یُؤثّر فی اصلاح القلب و جَلْبِ الْمَعارِفْ» دستور العمل مجرّب و تجربه شدهای که قلب ما را اصلاح کند و آن را ظرف معارف الهی نماید به ما یاد بدهد.
مرحوم ملا حسینقلی در جواب فرمود «ما رَأَیْتُ عَمَلاً مُؤَثِّراً فِی ذلِکَ مِثلَ المُداوِمَةِ عَلی السَجْدَة الطَّویلَةِ فِی کُلِّ یَوْمٍ مَرةً واحِدَةً» ایشان که عارفی بسیار وارسته بوده، در جواب میگوید من هیچ عملی را مؤثرتر از مداومت بر سجدۀ طولانی یکبار در هر روز ندیدم، در آن سجده هم ذکری را بگوید که حضرت یونس گفت:«لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ» و از دل ماهی نجات پیدا کرد.
هر روز این ذکر را در سجده در حالی بگوید که: «یَری نَفْسَه مَسجونةً فِی
سِجنِ الطّبیعةِ وَمُقیِّدةً بِقُیودِ الاَخلاقِ الرَّذیلةِ» خود را در زندان دنیا محبوس ببیند که اخلاق رذیلهاش او را به زنجیر کشیده.
«وَمُقِرّاً بِأَنَّک لَمْ تَفْعَلْ ذلک بی وَلَمْ تَظْلِمْنی» بگوید خدایا این کار را تو انجام ندادی، تو به من ظلم نکردی.
«وَأَنَا الّذی ظَلَمتُ نَفْسی وَأَوقَعتُها فی هذَا الحالِ» من کسی هستم که به نفس خود ظلم کردم و این بلا را بر سر خودم آوردم. این ذکر را 360 بار تکرار کند.
مرحوم ملا حسینقلی همدانی فرموده اگر کسی هر روز بر این ذکر و سجدۀ طولانی مداومت داشته باشد خداوند دربهایی از معارف را بر روی او میگشاید. در زندگی اصحاب ائمه معصومین علیهم السلام و روات جلیل القدر هم میبینیم، یکی از کارهای آنها سجدههای طولانی بوده است، کشّی در کتاب اختیار معرفة الرجال نقل میکند
«أَنَّهُ وَجَد فی کتاب أبی عبدالله شاذانی بِخَطِه سَمعتُ أبا محمّد الفضل بن شاذان» ابی عبدالله شاذانی میگوید از ابو محمّد فضل بن شاذان شنیدم که میگفت:
«دَخَلْتُ العَراقَ فَرأَیتَ واحداً یُعاتِبُ صاحِبَه» وارد عراق شدم دیدم یک کسی رفیقش را سرزنش میکند.
«ویقول له أَنت رجلٌ علیک عیالٌ» تو صاحب زن و فرزند هستی، باید بروی کار کنی چرا اینقدر سجدۀ طولانی انجام میدهی؟ به جای سجدۀ طولانی برو سراغ کسب و کار و من نگرانم از این که تو با این سجدۀ طولانی چشمهایت را از دست بدهی!
«فلما أکثر علیه قال لو ذهبت عین أحد من طول السّجود لذهبت عین ابن أبی عمیر» وقتی آن مرد سرزنشهایش را کرد در جواب شنید تو داری مرا سرزنش میکنی و نگران من هستی؟ اگر بنا باشد به خاطر سجده طولانی کسی چشمهایش را از دست بدهد آن فرد باید ابن ابی عمیر باشد، من که سجدۀ طولانی ندارم برو محمّد بن ابی عمیر را ببین که چه سجدههای طولانی دارد!
«ما ظَنَّکَ بِرَجُلٍ سَجَدَ سَجدةَ الشُّکْرِ بَعْدَ صَلاةِ الْفَجْرِ فَما رَفَعَ رَأْسَهُ إلاّ عِنْدَ
الزِّوالِ» ابن ابی عمیر نماز صبحش که تمام میشود سر به سجدۀ شکر میگذارد و تا اذان ظهر سر بر نمیدارد.
در روایت دیگر کسی آمد به ابن ابی عمیر گفت: شما خیلی سجدههای طولانی میکنی؟ ابن ابی عمیر گفت «لَوْ رَأَیْتَ جَمیلَ بنَ درّاج» تو اگر جمیل بن درّاج را ببینی چه خواهی گفت؟ این شخص میگوید آمدم جمیل بن درّاج را دیدم که چه سجدۀ طولانیای دارد، به او گفتم چه سجدۀ طولانی داری؟ گفت سجدۀ من چیزی نیست بروید سراغ معروف بن خربوذ، این سیره و روش اصحاب ائمه ما بوده است.
هر مسلمان باید یکی از برنامههای زندگیاش در هر روز سجدههای طولانی باشد و اگر واقعاً بر این عمل مداومت داشته باشد بداند که بسیاری از مشکلاتش حل خواهد شد، تقرّب به خدا پیدا میکند و نورانیتی در زندگی او بوجود میآید که نمیتواند تصوّر کند.
خداوند همۀ ما را بر سجدۀ طولانی موفق بفرماید، انشاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
به موضوع تشهّد میپردازیم که در رکعت دوم و رکعت آخر نماز قرار دارد. در تشهّد دو شهادت وجود دارد: اول شهادت به توحید و وحدانیت خدای تبارک و تعالی است
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَه» شهادت میدهیم به توحید و اینکه شریکی برای خدای تبارک و تعالی نیست و دوم شهادت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که او بنده و رسول خداست، یکی از نکات مطرح اینست که هم در شروع و هم در وسط و هم در پایان نماز مسئلۀ شهادت به توحید و شهادت به نبوّت و رسالت وجود دارد، چه سرّی در این معنا نهفته است که در اول و آخر این عمل عبادی باید مسئلۀ توحید خداوند و رسالت حضرت ختمی مرتبت مورد شهادت نمازگزار قرار گیرد. باید در این مطلب تأمّل کنیم. آیا بین این اول و آخر یک ارتباط عمیق وجود ندارد؟ آیا متضمّن چنین مفهومی نیست که انجام این عمل برای اینست که ما را به مراتب بالای توحید برساند.
سرّ تکلیف بندگان به نماز اینست که خواندن نماز در هر روز توحید آنها را قویتر و پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله را کاملتر نماید. نماز باید انسان را هر آن و هر لحظه در درجات توحید بالا ببرد. اگر کسی بخواهد بداند آیا نمازش درست
است یا نه؟ بعد از نماز ملاحظه کند توحیدش در چه مرحلهای قرار دارد؟ آیا از این جهت بالا رفته یا نه؟
آیا هواها، هوسها، آرزوها و تمام آنچه را که به عنوان یک بُت در نفس خود جای داده، با هر نماز یکی پس از دیگری از بین میبرد یا نه؟ نماز برای رسیدن به مرتبۀ عالیۀ توحید است، نماز برای اینست که انسان وحدانیت خدا را هر چه بیشتر بفهمد و درک کند و در وجود خود قرار بدهد، بنا بر قول عرفا هیچ لذتی بالاتر از درک توحید نیست!
اگر انسان بداند که هیچ خدایی غیر از خدایی که او را عبادت میکنیم وجود ندارد، همه چیز به دست اوست، عزّت و ذلّت به دست اوست، غنا و فقر به دست اوست، سلامتی و بیماری به دست اوست، آسایش و مشکلات به دست اوست، آنگاه در لحظه ارتباط و قرب به او چه لذت و انبساط خاطری برای انسان پیدا میشود؟
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه میفرمایند بین شهادت به توحید در اول نماز و شهادت به توحید در آخر نماز، در عین اینکه یک ارتباط عمیقی حاکم است، اما یک فرق از نظر مرتبه و درجه هم وجود دارد. شهادت به توحید در اول نماز شهادت قبل از سلوک، قبل از عمل، قبل از معراج است و شهادت در آخر نماز در پایان این سفر و معراج الهی است.
شهادت قبل از نماز را تعبیر میکنند که یک شهادت تعبّدی یا تعقّلی است، ما بر اساس تعبد به دستورات الهی یا تعقل و اندیشه خود شهادت به توحید میدهیم، اما شهادت در تشهّد و در آخر نماز یک شهادت تحققی و حضوری است یعنی بعد از اینکه در رکعت اول و دوم حمد را خواندیم، رکوع و سجده را انجام دادیم و مراحل سلوک را تا درجه قرب الهی در سجده دوم طی کردیم، وقتی که در تشهّد شهادت به توحید میدهیم یعنی این توحید را در وجود خود محقّق کردهایم. دو مرتبه که به این عالم دنیا برمیگردیم زاد و توشه ما از این
سفر و عروج الهی توحید است و لذا تعبیر میکنند شهادت در آخر نماز یک شهادت حضوری است و در این شهادت خطر عظیمی است زیرا در آن ادعای حصول توحید مطرح است اما در شهادت اول نماز این عنوان و ادعا وجود ندارد(1). بنابراین باید به این سرّ شهادت در تشهّد بیشتر پی ببریم و نسبت به تحقق توحید در همۀ وجود خود بیشتر توجّه داشته باشیم انشاء الله.
1) (1) آداب نماز: ص 363.
بسم الله الرحمن الرحیم
در کتاب مصباح الشریعه(1)از امام صادق علیه السلام روایت بسیار خوبی مشتمل بر آداب قلبیه و حقایق و اسرار تشهّد ذکر شده است. حضرت میفرمایند:
«التَّشَهُّدُ ثَنَاءٌ عَلَی اللَّهِ تَعَالَی» تشهّد ستایش خدای تبارک و تعالی است
«فَکُنْ عَبْداً لَهُ فِی السِّرِّ خَاضِعاً لَهُ فِی الْفِعْلِ کَمَا أَنَّکَ عَبْدٌ لَهُ بِالْقَوْلِ وَ الدَّعْوَی» ما وقتی شهادت به توحید میدهیم، توحید در عبادت، توحید در ذات، توحید در فعل. همان طور که در مقام قول و ادعا خود را عبد خدای تبارک و تعالی میدانیم، باید در باطن و سرّ نیز خود را عبد خدا بدانیم، باید در مقام عمل و فعل در مقابل خدای تبارک و تعالی خضوع داشته باشیم.
«وَ صِلْ صِدْقَ لِسَانِکَ بِصَفَاءِ صِدْقِ سِرِّکَ» صدق و راستگویی زبان را باید به صفای صدق باطن متصل کنیم، یعنی همانطور که در ظاهر بندگی و عبادت میکنیم، باید در باطن هم این بندگی و عبادت و عبودیت وجود داشته باشد.
«فَإِنَّهُ خَلَقَکَ عَبْداً وَ أَمَرَکَ أَنْ تَعْبُدَهُ بِقَلْبِکَ وَ لِسَانِکَ وَ جَوَارِحِکَ» خدا انسان را عبد و بنده خود قرار داده و امر کرده که خدا را با قلب، زبان و تمام اعضا و
1) (1) مصباح الشریعه: ص 68، باب هفدهم، تشهد.
جوارح عبادت کنیم.
گاهی اوقات برای بعضی از افراد این شبهه مطرح میشود که عبادت برای خداست، پس همان توجّه دل و قلب انسان برای آن کافی است و نیازی به ذکر زبان و فعل اندام و جوارح نیست، جواب این است که انسان مرکب از ظاهر و باطن است، انسان همان طور که باطن دارد ظاهر هم دارد. خدای تبارک و تعالی اراده کرده که ظاهر و باطن هر دو در مسیر عبادت و بندگی قرار بگیرد. وقتی انسان در ظاهر تمام وجود خود را محو حق تبارک و تعالی قرار دهد کشف از این میکند که در باطن هم این چنین است اما کسی که در ظاهر اعضا و جوارحش مشغول به دنیا و دنیاطلبی است، چشم او، دست او، فکر او و... یعنی جسم او در طلب دنیا و در مسیر غیر خداست، چطور امکان دارد که قلبش متوجه خدای تبارک و تعالی باشد؟! زبانِ ذاکر ذکر را وارد قلب انسان میکند.
باید همۀ اجزاء و جوارح و جوانح و تمام ابعاد وجودی انسان با توحید ارتباط پیدا کند، در ادامه میفرماید:
«وَ أَنْ تُحَقِّقَ عُبُودِیَّتَکَ لَهُ بِرُبُوبِیَّتِهِ لَکَ» میفرماید بنده باید از حقیقت عبودیت خود طلب ربوبیت خدا را کند یعنی تا بندگی و عبودیتش را کامل نکند قُرب به مقام ربوبی پیدا نمیکند! اگر انسان بخواهد قُرب به حق پیدا کند، و خدای تبارک و تعالی را در وجود خود حاکم کند باید بندگیاش را قوی کند.
«وَتَعْلَمَ أَنَّ نَوَاصِیَ الْخَلْقِ بِیَدِهِ» بداند امور مخلوقات تماماً به دست حق تبارک و تعالی است.
«فَلَیْسَ لَهُمْ نَفَسٌ وَ لَا لَحْظَةٌ إِلَّا بِقُدْرَتِهِ وَ مَشِیَّتِهِ» هیچ نفسی، هیچ نگاه کردنی امکان ندارد مگر با قدرت خدا و مشیت حق تبارک و تعالی.
«وَ هُمْ عَاجِزُونَ عَنْ إِتْیَانِ أَقَلِّ شَیْءٍ فِی مَمْلَکَتِهِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ إِرَادَتِهِ» همۀ بندگان عاجزند از اینکه کوچکترین عمل را در حیطۀ مملکت و قدرت خدا بدون اجازه او انجام بدهند!
«قال الله عزّوجلّ وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحانَ اللّهِ وَ تَعالی عَمّا یُشْرِکُونَ»1 ترجمۀ اجمالی این است که پروردگار تو آنچه را که بخواهد میآفریند و اختیار میکند و مردم هیچ اختیاری در کار خدا ندارند و پروردگار منزه است از آنچه که بدان شرک میورزند، همۀ اینها آثار توحید است، این که انسان بداند «یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ» آفرینش به دست خداست و مردم در آنچه خدا اختیار و انتخاب میکند نقشی ندارند، این تشهّد و این نماز برای اینست که ما توحید خود را هر چه بیشتر کامل کنیم ان شاء الله.
بسم الله الرحمن الرحیم
بیان شد تشهّد بیانگر این است که این سفر و معراج الهی برای رسیدن به مرتبۀ توحید است، برای اینکه نمازگزار همۀ اقسام توحید را در وجود خود جاری و آن را از معارف توحیدی و حقیقت توحید سیراب کند. ادب تشهّد اینست که انسان وقتی سر از سجده برمیدارد و به تشهّد مینشیند، باید یک خوف و نگرانی تام بر وجودش سایه افکنده باشد. حال که این چند رکعت نماز را خواندی و با خدای خود راز و نیاز کردی، مبادا چیزی از این کلمات و اعمال مقبول درگاه خدا نباشد، باید با حالت خوف و حیا و ترس بنشیند. و آنچه را که تا به حال برای عبادت حق تبارک و تعالی انجام داده در مقابل عظمت پروردگار و الطاف و عنایات او هیچ و بیارزش بداند!
بازگشت نماید به آنچه اصل و اساس دین است، که همان کلمۀ توحید است
«أشهد أن لا إله إلاّ الله» یعنی این قیام، رکوع و سجود ما اصلاً ارزش پرستش ذات مقدّس حق تبارک و تعالی را ندارد! برمیگردیم به کلمۀ توحید که خود خدا بر حسب آن حدیث قدسی فرموده
«کَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی»(1)ما در مسیر عبادت باید خود را داخل این حصن الهی کنیم تا ایمن از
1) (1) بحار الأنوار: ج 3، ص 13 و ج 90 ص 192.
عذاب خدا بشویم، باید شهادت به وحدانیت خدا و شهادت به عبد بودن و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بدهیم، چون تمام امور هستی به همین دو شهادت برمیگردد. یکی شهادت به توحید و دیگری شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله.
مرحوم شهید ثانی در مورد این دو شهادت میفرماید
«فإنّهما أولُ الوسائل و أساس الفواضل»(1)اولین و اساسیترین و مهمترین وسیلۀ انسان برای رسیدن به خدا این دو چیز است.
انسان اگر بخواهد باب گفتگو و ارتباط با خدا را باز کند و خود را در حصن و حفظ خداوند قرار دهد دو کار باید انجام دهد، یکی اعتقاد و باور قلبی به توحید و دیگر اعتقاد به رسالت نبی مکرّم اسلام. اینکه در مورد اذکار نقل شده هیچ ذکری مهمتر از ذکر لا اله إلاّ الله نیست به همین جهت است، بهترین چیزی که باب ارتباط بین انسان و خدا را باز میکند اینست که انسان در مرتبۀ توحید قرار گیرد و بعد توجّه به آن کس پیدا کند که محبوبترین و شریفترین خلایق است، رسالت و عبودیت او را در کنار کلمه توحید ذکر کند، یعنی ما پیامبر اکرم را در حدّ عبد و بنده خدا و رسول او میدانیم، هر چند شهادت به او در کنار شهادت به توحید آمده است.
اما قبلاً گفتیم اساساً در بطن شهادت به توحید شهادت به رسالت و نبوّت نهفته است، کما اینکه در بطن شهادت به رسالت و نبوّت، شهادت به توحید نهفته است. همچنانکه در بطن شهادت به ولایت شهادت به توحید و رسالت هر دو نهفته است، این خصوصیتی است که در تشهّد وجود دارد.
بنابراین نمازگزار باید توجّه به اسرار و آداب تشهّد داشته باشد. آداب تشهّد را در نماز رعایت کند تا اگر نماز او بعد از طی مراحل قیام، رکوع و سجود تا لحظۀ تشهد، مورد نظر و توجّه خداوند قرار نگرفته باشد، با رعایت آداب تشهّد مورد قبول درگاه حق قرار گیرد. لذا در تشهّد با حالت شرمندگی بنشیند و خجالت زده
1) (1) التنبیهات العلیه علی وظایف الصلوة القلبیه، ص 127.
باشد که نتوانسته است عبادت و فعل با ارزشی را تحویل خدا بدهد، حال میخواهد با شهادت به توحید و رسالت آن را جبران کند و باب رحمت الهی را به روی خود باز کند.
بسم الله الرحمن الرحیم
در این قسمت آخرین مطلب را در بحث اسرار نماز که پیرامون سلام در نماز است، به طور فشرده و اجمال بیان میکنیم، سلام پایان این سفر و معراج الهی است. نکته مهم اینست کسی میتواند حقیقتاً سلام نماز را بیان کند که واقعاً احساس کند از عالم دنیا و این عالم کثرت غایب و در عالم دیگری بوده و اینک مجدداً به این عالم مراجعه کرده است. اما آن فردی که در نماز تمام توجهش به دنیا بوده و از خلق غایب نبوده و سفری به سوی خدا نداشته است، اینجا سلام او هیچ حقیقت و معنایی جز لقلقۀ لسان ندارد. چون خروج از دنیا و عروجی برای چنین شخصی حاصل نشده، به تعبیر امام بزرگوار چنین شخصی از بیت نفس خودش خارج نشده است تا سلام او معنا داشته باشد. در این سفر اگر از تصرّفات شیطان و نفس امّاره در سلامت بود و در این معراج حقیقی قلب او را مرض و علّتی نبود، سلام او حقیقت دارد و إلاّ لا سلام له(1).
در کتاب مصباح الشریعه روایتی از امام صادق علیه السلام(2)در مورد معنای سلام ذکر
شده که حضرت میفرمایند معنای سلام در پایان هر نماز عبارت از امان است.
«مَنْ أدَّی أمْرَ اللَّهِ وَ سُنَّةَ نَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله خَالِصاً لِلَّهِ خَاشِعاً فِیهِ فَلَهُ الْأَمَانُ مِنْ بَلاءِ الدُّنْیَا وَ بَرَاءَةٌ مِنْ عَذَابِ الآخِرَةِ» اگر کسی امر خدا و سنت پیامبر را با قلب خاشع انجام داده باشد در امان خواهد بود. امان از چه چیزی؟ از بلای دنیا و برائت از عذاب آخرت.
در ادامه میفرماید:
«سَلامُ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَی أَوْدَعَهُ خَلْقَه» سلام یکی از اسماء خدای تبارک و تعالی است که در میان بندگانش به امانت قرار داده است.
«لِیَسْتَعْمِلُوا مَعْنَاهُ فِی الْمُعَامَلَاتِ وَالأمَانَاتِ وَ الإِنْصَافَاتِ وَتَصْدِیقُ مُصَاحَبَتِهِمْ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَصِحَّةُ مُعَاشَرَتِهِمْ» تا در معاملات، رفت و آمد و معاشرت و ارتباطاتشان از این اسم استفاده کنند. اگر انسان در همۀ امورش واقعاً این اسم خدای تبارک و تعالی را مدّ نظر قرار بدهد، هر امر و هر فعلی از افعال او با سلامت انجام میشود، دیگر آلودگی و شائبۀ دخالت شیطان در آن نخواهد بود، این نکتهای است که در حقیقت سلام وجود دارد.
بعد میفرماید:
«وَإِذا أَرَدْتَ أَنْ تَضَعَ السَّلامَ مَوْضِعَهُ» اگر بخواهیم سلام را در جایگاه خودش قرار داده و معنایش را اداء کنیم، شرطش تقوای الهی است.
«فَاتَّقِ اللَّهَ وَلْیَسْلَمْ مِنْکَ دِینُکَ وَقَلْبُکَ وَعَقْلُکَ» طریق و راه تحصیل سلامت تقواست. به وسیلۀ تقوا، دین، قلب و عقل سالم میماند.
«وَلا تُدَنِّسْهَا بِظُلْمَةِ الْمَعَاصِی» انسان نباید با ارتکاب گناه آن را با ظلمت و تیرگی معاصی آلوده کند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: اگر میخواهی معنای واقعی سلام را محقق کنی باید تقوای الهی داشته باشی، یعنی کسی که تقوا نداشته باشد، اگر لفظ سلام را که یکی از اسماء الهی است چه در نماز و چه در غیرنماز به کار برد، این سلام را درست در جای خود به کار نبسته است. باید در دین و دل و عقل سلامت وجود داشته باشد و مراقب باشد دل و دین و عقل را به تیرگی گناهان آلوده نکند و
سپس میفرماید: باید فرشتگان نگهبانت را در امان بداری، فرشتگانی که مراقب انسان هستند، از رفتار ناشایست و گناه او آزرده و ملول میشوند.
نکات مهمی در ادامه روایت ذکر شده است. امام صادق علیه السلام میفرماید هم دوست تو باید از تو در امان باشد و هم دشمن تو.
«وَمَنْ لا یَضَعُ السَّلامَ مَوَاضِعَهُ هَذِهِ فَلا سَلامَ وَلا تَسْلِیمَ وَکَانَ کَاذِباً فِی سَلامِهِ وَإِنْ أَفْشَاهُ فِی الْخَلْق»؛ کسی که سلام را در جایگاه خود قرار ندهد، در سلام خود دروغ میگوید، اگر نفس و دین و عقل کسی در امان نباشد، دوستان و افرادی که در اطراف او هستند از او در امان نباشد، حتی اگر به آنها سلام هم کند این سلام کذب است و واقعیت ندارد.
ان شاء الله بتوانیم سلام، این اسم زیبای خدای تبارک و تعالی را در همۀ ابعاد زندگی خود پیاده کنیم؛ بحق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین.