ghaemiyeh.com
سرشناسه:گنجی، حسین، ۱۳۳۳ -
عنوان و نام پدیدآور:امامشناسی/ حسین گنجی؛ تحقیق و تدوین مجید فولادی.
مشخصات نشر:قم: مجمع جهانی شیعهشناسی، ۱۳۸۶ -
مشخصات ظاهری:ج.
شابک:۴۰۰۰۰ ریال : ج.۱ : 978-964-04-0942-1 ؛ ۱۴۵۰۰۰ ریال : ج.۲ 978-600-6164-67-0 :
یادداشت:ج.۲ (چاپ اول: ۱۳۹۳) (فیپا).
یادداشت:ناشر جلد دوم آشیانه مهر است.
یادداشت:کتابنامه.
مندرجات:ج.۱. مبادی امامشناسی، علم امام، ولایت تکوینی و کتابشناسی.- ج.۲. بخش عصمت
موضوع:امامت
موضوع:ولایت
شناسه افزوده:فولادی، مجید
شناسه افزوده:مجمع جهانی شیعهشناسی
رده بندی کنگره:BP۲۲۳/گ۹الف۸ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۵
شماره کتابشناسی ملی:۲۲۰۰۹۲۸
امامشناسی
(جلد دوم)
بخش عصمت
درسهای امامشناسی حوزة علمیه قم
حجت الاسلام و المسلمین استاد حسین گنجی «دامت برکاته»
مجمع جهانی شیعهشن-اسی
تقدیم به:
حضرت بقیهً الله الاعظم حجهً بن الحسن المهدی (عجل الله تعالی فرجه) که توفیق معرفت امام (علیه السلام) را در جوار حرم اهل بیت (علیهم السلام) و عمه بزرگوارشان حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) عنایت فرمود.
بسم الله الرحمن الرحیم
{الیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَأَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَرَضیتُ لَکُمُ الإِسلامَ دینًا}؛(1)امامت کمال دین و تکمیل کننده نعمت هاست که ثمره آن اسلام ناب و مورد پسند خداوند تبارک و تعالی است.
امامت والاترین و برترین مقام جهان هستی است که فوق آن درجه ومقامی قابل تصور نیست.
مقام والای امامت را تنها چهارده نفر عهده دار شدند: حضرت ابراهیم (علیه السلام) ، خاتم الانبیاء محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) و ائمه اثنی عشر (علیهم السلام) ، از امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا خاتم الاوصیاء حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) .
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز با وجودی که نه پیامبر بودند، نه امام، اما دارای ولایت کلیه بوده و تمام شؤون نبوت و امامت را دارا بودند. به همین دلیل مفتخر به القابی معنادار چون «امابیها»، «امالائمه» و «حجت الله علی الحجج» و... شدند.
به لطف الهی مباحث امام شناسی سالیانی است که در حوزه علمیه قم به صورت رسمی آغاز شده که منشا اثرات و برکات فراوانی بوده است. اما با توجه به بیداری شیعی در سطح جهان از یک سو و هجمههای گسترده معاندان بر علیه مکتب اهل بیت (علیهم السلام) از سوی دیگر، لزوم صدر نشینی مباحث امامت
1) . مائده / 3.
بر دیگر علوم حوزوی و دانشگاهی آشکارتر می شود. همان گونه که اصل امامت برسایر آموزه های دین برتری و شرافت خاص دارد.
از گذشته تاکنون، مباحث امام شناسی به دو روش، درون شیعی و برون شیعی مطرح شده است. به این معنا که گاه مسئله امامت از دیدگاه شیعه مورد بحث قرار گرفته و گاه بر اساس دیدگاههای سایر ادیان و مذاهب مطرح شده است. و البته حجم گستردهای از آثار و مباحث امامت بر اساس روش دوم صورت گرفته به گونهای که در بسیاری از موارد روش اول مورد غفلت واقع شده است. بنابراین شایسته است که حوزه های درسی امامشناسی به مقدار ضرورت و نیاز از هر دو روش بهرهگیری نموده، اگرچه لازم است فرصت بیشتری را در اختیار مباحث معرفتی امامت از منظر والای شیعه قرار دهند.
مباحثی که در روش اصیل امامت مطرح می شود عبارتند از: مقام و جایگاه امامت در جهان هستی، آثار و برکات وجودی امام (علیه السلام) ، معرفی مصادیق والای منصب امامت، ویژگی ها و صفات امام (علیه السلام) ، سیره وروش زندگانی امامان معصوم (علیهم السلام) ، وظایف متقابل امت و امام (علیه السلام) و... .
بدیهی است چنین شناخت و معرفتی از اهم مباحث و مسائل است که بنابر نظر عالمان فرهیخته در حد واجب عینی و البته برای کارشناسان دین از اوجب واجبات است. مباحث امام شناسی مبتنی بر دیدگاه شیعه که متکی بر معارف زلال ثقلین (قرآن و عترت) است، از جمله مباحثی است که کمبود آن در حوزه درسی و معرفتی به وضوح قابل مشاهده است. پر نمودن این خلاء علمی در حوزه های
درسی از ضروریاتی است که به لطف الهی و عنایات حضرات معصومین (علیهم السلام) مدت ده سال است که به صورت مستمر در جوار کریمه اهل بیت (علیهم السلام) توسط استاد ارجمند حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین گنجی «دامت برکاته» و استقبال گرم طلاب و فضلای گرانقدر برقرار است. و خدای منان را بر این نعمت و این منت سپاسگزاریم.
امید است طرح مباحث معرفتی امامت به صورت گسترده تر در تمامی سطوح تحصیلی حوزه های علمیه سراسر کشور به نحوی که مرضی رضای حضرت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه) باشد، رواج یابد. تا تشنگان معارف اهل بیت (علیهم السلام) از این جویبار زلال و گوارا سیراب شوند. مجموعه حاضر که جلد دوم امام شناسی با موضوع «عصمت» و از سلسله مباحث استاد گنجی «دامت برکاته» است، پس از انتشار موفق جلد اول از این مجموعه با عناوین «مبادی امام شناسی، علم امام (علیه السلام) و ولایت تکوینی» تقدیم جویندگان معارف ناب و علوم نورانی اهل بیت (علیهم السلام) میشود. از زحمات همه عزیزانی که در برپایی کرسی درس امام شناسی، تدوین کتاب و انتشار فضائل اهل بیت (علیهم السلام) تلاش فراوان نمودهاند به ویژه فاضل گرامی حجت الاسلام و المسلمین فولادی تقدیر و تشکر میشود. هم چنین روح مرحوم مغفور حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محسن سجادی (رحمه الله علیه) که مجموعه حاضر یادگار ارزشمند
ایشان است را با ذکر صلوات یاد میکنیم.(1)
حسن ختام طلیعه و مقدمة ادای ادب و احترام ویژه نسبت به مقام شامخ استاد فرهیخته، خطیب ارزشمند ملّی و اسلام شناس برجسته، حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسین گنجی دامت برکاته داشته و از خداوند منان دوام توفیقات ایشان را مسئلت مینماییم.
کثر الله امثالهم، جزاهم الله عن الاسلام اجراً ادام الله ظلهم و دامت برکاتهم
والسلام علیکم وعلی جمیع اخواننا المؤمنین فی اقطار العالم و رحمة الله و برکاته.
مجمع جهانی شیعه شناسی
انصاری بویراحمدی
1) . مرحوم حاج سید محسن سجادی (رحمه الله علیه) فرزند مرحوم آیت الله سید فضل الله سجادی (رحمه الله علیه) ، در سال 1345 در شهر اصفهان و در بیت علم و تقوی دیده به جهان گشود. در دوران تحصیل عازم جبهههای دفاع مقدس و پس از آن وارد حوزه علمیه قم شد. طلبهای بسیار فعال و مبلغی کوشا بود. روحانی گرانقدر کاروانهای حج، عتبات و سوریه بود. و کراراً به زیارت قبور اهل بیت (علیهم السلام) مشرف شد. در سال 1374 با همکاری مسئولین استان اصفهان و مؤمنین نیکوکار، مؤسسه خیریه امام محمد باقر (علیه السلام) را تأسیس نمود که تا سال 1389 (پایان عمر شریفش) چهل هزار خانوادة مستمند را تحت پوشش داشت. در بین دروس حوزه علمیه قم، به درس امام شناسی استاد گنجی علاقه وافری داشت و به صورت مستمر در این درس شرکت فعال داشته و مطالب درس امامشناسی را مینوشتند. مباحث عصمت درس امامشناسی استاد گنجی توسط ایشان پیاده و مکتوب شد و آماده تنظیم و انتشار بود که در مسافرت به اصفهان برای شرکت در جلسه فرهنگی مؤسسه خیریه امام محمد باقر (علیه السلام) در اثر سانحه تصادف به لقاء الله پیوستند. حضور تمامی مسئولان و شخصیتهای حقیقی و حقوقی اصفهان از جمله حضرات آیات ناصری، مظاهری، مهدوی و... در مراسم ختم ایشان حکایت از عظمت و بزرگی و تأثیر گذار بودن شخصیت این طلبه گمنام و سرباز امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) داشت. کتاب حاضر یادگاری ارزشمند و باقیات الصالحاتی نیک از این عزیز است. روحش در جنان با اجداد طاهرینش محشور باد.
v جایگاه عصمت
v تعریف عصمت
v موارد و مراتب عصمت
v صاحبان عصمت
v منشأ عصمت
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
عصمت و جایگاه آن
یکی از مهمترین مباحث در علم امامشناسی، بحث «عصمت» است. ضرورت این بحث هنگامی مشخص خواهد شد که بدانیم حجیت قول و فعل و تقریر امام (علیه السلام) در گرو اثبات عصمت است و بدون آن نمیتوان به عمل و سخن امام اعتماد کرد یا به آن استناد نمود! در نتیجه یکی از اهداف مهم وجود امام که همان هدایت است نقض خواهد شد.
لغت «عصمت» از عَصَم معادل مَسَکَ به معنای نگهداری و گرفتن است و اعتصمام به معنای استمساک و معصوم به معنای مصون و محفوظ و منزه از خطاست.(1)
1) . المفردات فی غریب القرآن، ص336؛ و فرهنگ نوین، ص442.
واژة عصمت و مشتقات آن در قرآن نیز بیشتر به معنای محافظت و نگهداری آمده است. مانند:
و خدا تو را از شر مردم حفظ میکند.
امروز هیچ حافظ و نگهداری در برابر فرمان خدا نخواهد بود، مگر برای کسی که خدا به او رحم کند.
همگی با تمسک به ریسمان الهی خود را از خطر انحراف نگهدارید و گروه گروه نشوید.
قال الصادق (علیه السلام) : المعصوم هو الممتنع بالله من جمیع محارم الله وقال الله تبارک وتعالی: {وَ مَن یَعتَصِم بِاللهِ فَقَد هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُستَقیمٍ}؛(4)
حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرماید: معصوم کسی است که به توفیق و مدد الهی از همه محارم الهی محفوظ مانده و خداوند متعال میفرماید: «هر کس خود را به خدا بسپارد و در پناه او درآید به راه راست هدایت میشود.»(5)
به اعتقاد شیعه امامیه، عصمت نیرویی الهی است که انسان را از هرگونه لغزش و خطا محافظت میکند.
دایرهی عصمت گسترده و وسیع است و شامل عصمت علمی و عملی میشود از این رو به برخی از موارد آن اشاره میکنیم:
عصمت در وحی؛ هم در ادراک آن و هم در حفظ آن و هم در ابلاغ آن.
عصمت از گناه و معصیت؛ کبیره باشد یا صغیره.
عصمت نسبت به جرم و جنایت؛ عمدی باشد یا سهوی.
عصمت در لغزش و خطا؛ ظاهری باشد یا باطنی.
عصمت در سهو و نسیان؛ در خواب باشد یا بیداری.
عصمت نسبت به ترک اولی انجام مکروه یا ترک مستحب.
عصمت از رذائل اخلاقی؛ شک و تردید در احکام و مسائل دینی باشد یا دنیوی.
عصمت در گفتار و رفتار؛ در سیره فردی و خانوادگی باشد یا اجتماعی.
عصمت نسبت به افعال قبیح و ناپسند؛ خلاف عرف و عادت باشد یا خلاف مروّت.(1)
عصمت در زمان؛ قبل از رسالت یا امامت باشد یا پس از آن (از آغاز ولادت تا پایان عمر).
1) . خلاف مروّت یا عرف و عادت کارهای سبک و انجام اموری است که در بین مردم موجب وهن و تحقیر میشود، هر چند خطا و گناه نباشد مانند: خوردن غذا در کنار خیابان برای کسی که در شأن او نیست.
به اعتقاد شیعه، عصمت پیرامون سه دسته از افراد مطرح میشود:
ملائکه و فرشتگان الهی؛
انبیاء الهی از آدم تا خاتم؛
ائمة اطهار (علیهم السلام) (حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام) ).
مقام عصمت نیز مانند دیگر صفات و ویژگیها دارای اقسام و مراتبی است، که از جانب خداوند متعال به هر صنف و گروه از معصومین درجات و مراتبی از آن عطا شده است.
مرتبة کامل عصمت در علم و عمل و به طور مطلق - موارد دهگانهای که گذشت - تنها به چهارده معصوم (علیهم السلام) اختصاص دارد. عصمت اهل بیت (علیهم السلام) همانند دیگر صفات و ویژگیهای آنان مطلق و در اوج کمال است، همان طور که علم آنان کامل، ولایتشان تمام و صفاتشان در حد کمال مطلق است.
مرتبة دیگر عصمت را انبیاء الهی و فرشتگان الهی دارا هستند، یعنی از هرگونه گناه و معصیت در افعال و اعمال و سهو و نسیان، در امر ادراک وحی و ابلاغ آن مصون هستند؛ اما ممکن است از آنان ترک اولی سر بزند که البته این امر نافی مقام عصمت و نبوت نیست همانطور که به برخی از ترک اولی یا لغزشهای انبیاء یا فرشتگان الهی در آیات و روایات اشاره شده است. مانند: ترک اولای حضرت یونس یا لغزش فطرس ملک و... .
اما همین ترک اولی یا مستحب یا انجام مکروه، هر چند گناه و معصیت نیست در مورد چهارده معصوم (علیهم السلام) به هیچوجه متصوّر نمیباشد.
برخی از امامزادگان عظیم الشان نیز در مرتبهی بالای عصمت (پس از امامان معصوم (علیهم السلام) و انبیاء الهی) هستند. شخصیتهایی چون حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس، زینب کبری، علی اکبر، حضرت فاطمه معصومه، و... صلوات الله علیهم اجمعین، بدون شک و تردید در مرتبه عالی عصمت قرار دارند، هرچند که به مقام کامله عصمت چهارده معصوم (علیهم السلام) نمیرسند. از این رو علمای بزرگ شیعه در مقام عصمت این امام زادگان و اثبات آن با دلائل متعدد، کتابهایی را تألیف نمودهاند.(1)
عصمت ائمه اطهار (علیهم السلام) هم در بُعد علمی است و هم در بعد عملی، اما عصمت امامزادگان عظیم الشأن تنها در بعد عملی است و لزومی ندارد که در بُِعد علمی نیز معصوم باشند. اما نکته قابل توجه این است که امام زادگان عظیم الشأن بهره فراوانی از علم لدنی و علوم ائمه اطهار (علیهم السلام) داشتهاند، چرا که در دامان امامان معصوم (علیهم السلام) پرورش یافتهاند، نظیر حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) که امام سجاد (علیه السلام) در شأن ایشان فرمودند: «أنت بحمد لله عالمة غیر معلّمه».(2)
اما با وجود این، علم و آگاهی این بزرگواران از سنخ علم مطلق حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام) نیست. بنابراین عصمت آنان نیز مطلق نیست اگرچه در مقام عمل هیچ گناه و خطایی از آنان سر نزده است.
تفاوت دیگر: عصمت ائمه اطهار (علیهم السلام) جنبة وجوبی دارد و با دلائل عقلی و نقلی ثابت میشود که عصمت برای آن بزرگواران لازم و ضروری است، اما عصمت برای امامزادگان عظیم الشأن واجب نیست گرچه دارا هستند.
مرتبة دیگری از عصمت را ممکن است برخی اولیاء الهی نیز کسب کنند، یعنی یک ولی خدا از آغاز تکلیف تا پایان عمر ممکن است حتی یک گناه هم انجام ندهد یا هیچ واجبی را ترک نکند بلکه مقید به انجام مستحبات و ترک مکروهات نیز باشد، اما خطاها و لغزشهای جزئی یا سهو و نسیان از او صادر شود. این همان عصمت عملی است که غیر از عصمت علمی است.(1)
برخی از مؤمنین هم ممکن است تنها در برخی موارد عصمت داشته باشند. به عنوان مثال یک مؤمن شاید تا پایان عمر حتی یک مرتبه هم در ذهنش خطور نکند که شراب بنوشد، یا فلان عمل قبیح را مرتکب شود، یا نماز خود را به صورت عمدی ترک کند. اما در انجام مستحبات و ترک مکروهات به طور کامل موفق نیست. این هم مرتبة نازلهای از عصمت است، آن هم به صورت جزئی و تنها در برخی موارد.
1) . در عظمت سید ابن طاووس (رحمه الله علیه) آمده که برخی علما قائل به عصمت ایشان شدهاند و دربارة عظمت آیت الله سید احمد خوانساری (رحمه الله علیه) آمده که ایشان در مرز عصمت قرار داشتند. مقام معظم رهبری مدظله العالی در توصیف حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) فرمودهاند: او به همه فهماند که علیوار زیستن و تا نزدیکی مرزهای عصمت پیش رفتن افسانه نیست. یا در مورد سید مرتضی (رحمه الله علیه) آمده که حتی در ذهن خود خیال مکروه را راه نداده است. (مراجعه کنید: شفیعة محشر، اثر استاد گنجی، ص 117).
در مورد اطفال و کودکان نیز که واژه معصوم به کار میرود به دلیل آن است که از دایرة تکلیف خارج هستند و هیچ گونه تکلیفی به آنان تعلق نمیگیرد.
قال علی (علیه السلام) : أن القلم رفع عن الصبی حتی یحتلم؛(1)
قلم تکلیف از کودکان تا زمان بلوغ برداشته شده است.
بنابراین اطفال و کودکان به حقیقت مرتبهای از عصمت را دارا هستند. چرا که نه دروغ میگویند نه غیبت میکنند و نه تهمت میزنند و وجودشان از کبر و غرور و عجب و بغض و کینه خالی است و فطرتی سالم و خداجو دارند. اگرچه در اثر معاشرت با اطرافیان خود به تدریج خطاها و لغزشها را فرا میگیرند.
عصمت کلی مشکک است که مراتب و درجاتی دارد، عصمت مطلق و کامل تنها اختصاص به چهارده معصوم (علیهم السلام) دارد و دیگران ظرفیت پذیرش چنین عصمتی را ندارند، اگرچه هر کسی میتواند درجه یا مرتبهای از عصمت را کسب نماید. به همین دلیل در برخی دعاها از خداوند متعال عصمت را میخواهیم مانند:
1) . الخصال، ج 1، ص94.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و اغفرلی ما سلف من ذنوبی و اعصمنی فیما بقی من عمری؛(1)
خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و گناهان گذشته مرا بیامرز و در مابقی عمر مرا عصمت بخش و از خطا حفظ فرما.
اللهم و اعصمنی من المعاصی کلها و من الشیطان الرجیم آمین رب العالمین؛(2)
خداوندا مرا از همه گناهان و از شیطان رانده شده حفظ فرما و دعای مرا مستجاب کن ای پروردگار جهانیان.
و اعصمنا من الذنوب خیر العصم؛(4)
خداوندا به ما عصمت از گناهان را بده آن هم بهترین عصمتها را.
بدیهی است که، مقصود از درخواست عصمت در ادعیه و زیارات همان عصمت نسبی است و یا
آن که معنای لغوی آن (حفظ و نگهداری) در نظر گرفته شده است، اما به هر صورت به غیر از عصمت مطلق، درخواست مراحلی از عصمت، نیز برای همگان قابل دسترسی است که اگر چنین نبوده، ما را به طلب کردن آن امر نمیکردند.
در بین متکلمان شیعه نظرات مختلفی پیرامون منشأ عصمت وجود دارد، برخی تنها لطف الهی را علّت عصمت میدانند و برخی دیگر عقیده دارند که سرچشمه و منشأ عصمت، علم است. و البته آن هم برخاسته از لطف الهی است.
به عقیده ما نظریة دوم صحیح تر به نظر میرسد گرچه مخالفانی دارد. مخالفان این نظریه، علم را صورت حاصل در نفس میدانند که اگر گناه و معصیت را نفی کند قادر نیست سهو و نسیان را برطرف کند. اما به نظر ما علم اهل بیت (علیهم السلام) از سنخ علم ما نیست. زیرا علم جزئی، عصمت جزئی میآورد ولی علم مطلق آن هم علم لدنی و علم الهی، عصمت مطلق و کامل میآورد. علم حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام) نوری است که تمامی تاریکیها و جهل و ظلمتها را از بین میبرد، علاوه بر آن سهو و نسیان را نیز برطرف میسازد. اگر ما به قبح و آلودگی نجاست علم داریم و از خوردن آن پرهیز میکنیم، اولیاء الهی به قبح و خباثت گناه و معصیت علم دارند و از آن دوری میکنند، ائمه اطهار (علیهم السلام) با علم الهی خود تمامی زوایای پیدا و پنهان هستی را میبینند و به آن آگاهی کامل دارند تا آن جا که ترک اولی نیز در ساحت مقدس آنان راه ندارد. مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) نیز در این خصوص میفرماید: امری که عصمت به واسطة آن تحقق مییابد، نوعی علم است که مانع از ارتکاب معصیت و خطا توسط صاحب آن علم میشود. عصمت که یک موهبت الهی است نوعی از علم و شعور است که با سایر انواع علم مغایرت دارد. سایر علوم گاهی مغلوب قوای دیگر واقع میشوند، ولی این علم همیشه بر سایر قوا
غالب است و همه را به خدمت خود در میآورد و به همین جهت، صاحب خود را از کل ضلالتها و خطاها حفظ میکند.(1)
برخی آیات و روایات این نظریه را تأیید میکند که ریشة عصمت در علم نهفته است. مانند:
{إِنّمَا یَخشَی اللهَ مِن عِبَادِهِ العُلَمَاءُ}؛(2)جز این نیست که از میان بندگان الهی تنها علما و دانشمندان هستند که از خدا میترسند.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
نحن العلماء وشیعتنا المتعلمون وسائر الناس غثاءٌ؛(3)
منظور از علماء و دانشمندان، ما اهل بیت هستیم و شیعیان ما دانش آموختگان ما هستند و مابقی مردم همانند خار و خاشاک هستند.
علم خشیت میآورد و خشیت نیز عصمت را به دنبال خواهد آورد.
{وَ عَلَّمَکَ ما لَم تَکُن تَعلَمُ}؛(4)
و خداوند آنچه را نمیدانستی به تو آموخت.
ریشة عصمت علم است همان گونه که ریشة معصیت جهل است. حضرت یوسف به خداوند متعال میگوید: اگر مرا از کید زنان دور نکنی، از جاهلان خواهم بود.
}أَکُن مِنَ الجاهِلینَ{.(1)
{إِنَّمَا التَّوبَةُ عَلَی اللهِ لِلَّذینَ یَعمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ}؛(2)
بیتردید توبه نزد خدا فقط برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب کار زشت میشوند.
و حضرت علی (علیه السلام) نیز میفرمایند:
ظلمت نفسی و تجرأت بجهلی؛(3)
برخود ستم کردم و جرأت بر گناه پیدا کردم به خاطر جهل و نادانیام.(4)
به میزان علم و معرفت به حضرت باری تعالی، خوف و خشیت از آن بارگاه ربوبی محقق میشود. هر مقدار علم و معرفت بیشتر شود خوف و خشیت نیز فزونی مییابد، در نتیجه اطاعت و تبعیت بیشتر میشود.(5)حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام) چون در معرفهً الله به کمال مطلق رسیدهاند، در خوف الهی نیز بینظیر هستند و در مقام اطاعت و ترک معصیت نیز به سر حدّ کمال رسیدهاند. توبه و انابه و استغفار ایشان نیز نه به جهت انجام معصیت بلکه بدان جهت است که خوف و خشیت از ذات ربوبی در سراسر وجود آنان جلوهگر شده و خود را در برابر خداوند متعال کوچک و بیمقدار میدانند.(6)
1) . یوسف /33.
2) . نساء / 17.
3) . دعای کمیل، مفاتیح الجنان.
4) . البته این جمله جنبه تربیتی دارد و در جای خود بحث خواهد شد.
5) . خوف و خشیت اولیاء الهی با مردم عادی فرق دارد. خوف آنان از هجران است و خوف مردم از عذاب است.
6) . پیرامون دلائل استغفار اهل بیت (علیهم السلام) در فصل سوم به صورت مبسوط بحث میشود.
قال امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) : قُرِنَت الحکمةُ بالعصمة؛(1)
حکمت با عصمت قرین و همراه است.
مرحوم آقا جمال خوانساری (رحمه الله علیه) در توضیح این حدیث مینویسد:
حکمت همان علم صحیح و راست است و معنای حدیث آن است که شخص حکیم و صاحب حکمت، عصمتی به دست میآورد که مرتکب گناه و معصیت نخواهد شد.(2)
موارد دیگری که میتواند به عنوان منشأ و سبب عصمت مطرح گردد عبارتند از: ایمان قوی و یقین کامل، تلازم دائمی با قرآن و توفیق و مدد الهی.(3)
علمای شیعه همواره پیرامون عصمت، اهمیت، ضرورت و مراتب آن، آثار ارزشمندی را تألیف کردهاند و یا در میان آثار کلامی، تفسیری و فقهی و اصولی خود به تناسب به موضوع عصمت اشاره نموده یا مقالات مستقلی را تدوین نمودهاند. به عنوان نمونه به برخی از این نظرات ارزشمند اشاره میشود:
شیخ مفید (رحمه الله علیه) در تعریف عصمت میفرماید:
عصمت لطفی است از ناحیة خداوند متعال به طوری که معصوم را از انجام هر گناه و معصیت و ترک طاعت باز میدارد. هر چند قدرت انجام آن را داشته باشد.(4)
سید مرتضی (رحمه الله علیه) پیرامون حجیت اجماع مینویسد:
اجماع علمای شیعه به این جهت حجت است که قول امام (علیه السلام) در آن وجود دارد، امامی که ادلة عقلی دلالت میکند که زمین هیچگاه از وجود او خالی نیست و او امامی است که معصوم از خطا در گفتار و کردار است.(1)
شیخ طوسی (رحمه الله علیه) در مراتب عصمت چنین میگوید:
سهو و اشتباه از اموری است که با دلائل قطعی و یقینی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ممتنع است، علاوه بر آن که پیامبر و امام باید از آنچه که موجب نفرت عمومی و خلاف مروت است پرهیز کند.(2)
شهید ثانی دلیل عظمت روایات را چنین میداند:
علم حدیث که برگرفته از پیامبر و امامانی است که در گفتار و کردار و تقریر و یا صفاتی از صفات همچون حرکات و سکنات و خواب و بیداری معصوم هستند، پس از قرآن، در بالاترین جایگاه ارزش و منزلت و ثواب قرار دارد.(3)
علامه مجلسی (رحمه الله علیه) عصمت را از ضروریات مذهب دانسته و مینویسد:
اعتقاد به عصمت به دلیل اجماع و روایات بسیار، در زمرة ضروریات مذهب امامیه به شمار میرود و علمای شیعه برای اثبات عصمت علاوه بر دلائل فقهی به دلائل عقلی نیز استدلال میکنند.(4)
در میان علمای اهل سنت، پیرامون عصمت، موارد و مراتب آن، اختلاف نظر فراوان و تعجب آوری وجود دارد، به نحوی که در میان اقوال آنان، از قول به عصمت مطلق تا انجام گناه کبیره برای
انبیاء الهی به چشم میخورد.
برخی از آنان قائل به عصمت انبیاء الهی هستند، امّا فرشتگان و جانشینان انبیاء را معصوم ندانسته بلکه جائز الخطاء، حتی اهل گناهان کبیره میدانند! برخی دیگر قائل به عصمت انبیاء آن هم تنها در کبائر بوده و برخی دیگر انبیاء را تنها از هنگام بلوغ و برخی دیگر از هنگام نبوت معصوم میدانند، اما برخی دیگر از علمای اهل سنت به طور کلّی منکر عصمت انبیاء شدهاند.(1)
نمونهای از نظریات علمای اهل سنت بیان میشود:(2)
زرقانی یکی از علمای بزرگ فرقة مالکیه در شرح خود بر کتاب موطأ مالک مینویسد:
بر اساس قول صحیح، پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از نبوت و پیش از آن از گناهان کبیره و صغیره، عمداً و سهواً، در ظاهر و باطن، خفا و آشکار، در حالت جدّی و شوخی، خشنودی و غضب معصوم است. چگونه معصوم نباشد در حالی که همه صحابه، بر تبعیت از او در تأسی به او در تمام افعالش اجماع دارند.(3)
فخر رازی عصمت مطلق را قبول نداشته و ارتکاب معاصی را برای انبیاء جایز میداند و مینویسد:
انبیاء در زمان نبوت از گناهان کبیره و
صغیره عمدی معصوم هستند اما سر زدن گناه در موارد سهوی از آنان جایز است.(1)
ابو حامد غزالی نظریهی عجیبتری داشته و میگوید:
ما جایز میدانیم که خداوند متعال به شخص کافری مقام نبوت دهد و او را با معجزه تأیید کند.(2)
نسبتهای ناروا به انبیاء الهی(3)
در مهمترین منابع اهل سنت که بنابر نظر خودشان این منابع از معتبرترین کتب آنان پس از قرآن می باشد، مانند: صحیح بخاری، مسلم، مسند احمد و... بدترین نسبتهای ناروا و قبیحترین اعمال و زشتترین گناهان را به انبیاء الهی نسبت داده و حتی کذب و کفر و فحشاء را در احادیث جعلی و ساختگی خود به ساحت مقدس و معصوم انبیاء الهی روا میدارند.(4)
1) . عصمهً الأنبیاء، ص 9.
2) . المنخول، ص 310.
3) . مراجعه کنید: امام شناسی، ج 1، ص 76، نبوت از دیدگاه اهل سنت.
4) . با مراجعه به کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی یا فیلمهای زنندهای که بر علیه پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) توسط کشورهای غربی ساخته شده و یا کاریکاتورهایی که در اروپا در مورد رسول الله الأعظم (صلی الله علیه و آله) کشیده شد، متوجه میشویم که منبع اصلی بسیاری از این اهانتها همین کتب به اصطلاح معتبر اهل سنت میباشد.
اهل سنت در مقابل اعتقاد شیعه به عصمت اهل بیت (علیهم السلام) ، واژة معادلی را در نقطة مقابل آن با عنوان «عدالت صحابه ساختهاند» و آن دیدگاهی را که شیعه با دلائل عقلی و نقلی از قرآن و روایات در مورد عصمت اهل بیت (علیهم السلام) دارد، بدون مبنا و دلیل به عدالت صحابه نسبت داده اند تا آن جا که منکرین به عدالت تمامی صحابه را زندیق و کافر و... میدانند، حال آن که خود صحابه در زمان خود چنین عدالتی را (عصمتی!)، برای خود قائل نبوده و به آن نیز استناد نکردهاند. اما اهل بیت (علیهم السلام) بارها به عصمت و طهارت خود استناد کردهاند.
نتیجة قائل شدن به عدالت تمامی صحابه، آن هم در حد عصمت مطلق، این است که هر سخن و حدیثی که به یکی از صحابه ختم بشود حکم به صحت آن شود هرچند آن حدیث مخالف اعتقادات صحیح اسلامی باشد یا حتی اگر جعلی باشد و یا قائل آن حدیث شخصی هم چون ابوهریره، معاویه و... باشد.
نتیجة دوم این نظریه و اعتقاد غلط، توجیه تمامی کارهای خطا و اشتباه و لغزشها و گناهان بزرگ صحابه است. گویا همین که شخصی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را دیده است و نام صحابی گرفته، پس مجاز به انجام هر خطا و گناه و معصیتی است. به عنوان مثال: عمل قبیح خالدبن ولید در مورد قتل مالک ابن نویره و زنا با همسر او در نگاه این افراد منافات با عدالت ندارد چون او صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده است.(1)
1) . مراجعه کنید به خصال، ج 1، ص 172؛ روضه کافی، ترجمه کمرهای ج 1، ص 98.
علت همة این نظریات عجیب و غریب در مورد «عدم عصمت» انبیاء الهی از یک طرف و عدالت (عصمت) همه صحابه از طرف دیگر، تنها به کرسی نشاندن خلفای غاصب و ردّ و انکار نظر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پیرامون وصایت و خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.
v آیات قرآنی
v احادیث و روایات
v ادعیه و زیارات
v عقل و خرد
v شهادت تاریخ
برای اثبات عصمت دلائل فراوانی داریم که مورد اتفاق شیعه و برخی از آنان نیز مورد قبول اهل سنت است. این ادلّه در پنج محور مورد بحث قرار میگیرد که عبارتند از:
آیات قرآن، که دلالت بر عصمت ملائکه، انبیاء و ائمه اطهار (علیهم السلام) دارد.
احادیث و روایات فراوانی که در باب عصمت وارد شده و مورد قبول علمای شیعه و سنّی است.
ادعیه و زیارات و مناجاتهایی که از چهارده معصوم (علیهم السلام) به دست ما رسیده و به موضوع عصمت اشاره نموده است.
ادلة عقلی؛ که صرف نظر از آیات و روایات ثابت میکند، عصمت لازمه رسالت و امامت است.
شهادت تاریخ؛ به گواه تاریخ هیچ لغزش، خطا و اشتباهی از ائمه اطهار (علیهم السلام) به ثبت نرسیده است و این خود دلیل محکم و شاهدی زنده بر عصمت آن بزرگواران است.
در قرآن کریم، آیات فراوانی بر عصمت دلالت میکند، که به برخی از آنها اشاره میشود، نکته قابل توجه آنکه گرچه بحث ما حول محور امامشناسی است، اما به تناسب به برخی از آیاتی که بر عصمت فرشتگان و انبیاء الهی دلالت میکند اشارة جزئی شده است، سپس در خصوص عصمت ائمه اطهار (علیهم السلام) به صورت مفصل بحث میشود.
به اعتقاد همه علمای شیعه تمامی فرشتگان اعم از ملائکه وحی و حاملین عرش و کروبیان تا ملائکه عالم علیا و سفلی همگی معصوم هستند و برای اثبات عصمت آنان به آیات زیر استناد میشود:
فرشتگانی که هرگز از فرمان خدا مخالفت نمیکنند و آن چه را فرمان داده شدهاند به طور کامل اجرا مینمایند.
بلکه فرشتگان بندگان شایستة خدا هستند که هرگز در سخن بر خدا پیشی نمیگیرند و پیوسته به فرمان او عمل میکنند.
مأموریت دارند انجام میدهند.
{وَمَا أَرسَلنَا مِن رَسُولٍ إِلّا لِیُطَاعَ بِإِذنِ اللهِ}؛(1)و ما هیچ رسولی را نفرستادیم مگر برای این جهت که به اذن خدا از او اطاعت شود.(2)
{وَاذکُر عَبدَنَا أَیّوبَ ...* وَاذکُر عِبَادَنَا إِبرَاهِیمَ وَإِسحَاقَ وَیَعقُوبَ أُولِی الأَیدِی وَالأَبصَارِ * إِنّا أَخلَصنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِکرَی الدّارِ * وَإِنّهُم عِندَنَا لَمِنَ المُصطَفَینَ الأَخیَارِ * وَاذکُر إِسماعِیلَ وَالیَسَعَ وَذَا الکِفلِ وَکُلّ مِنَ الأَخیَارِ}؛(3)
به یادآور بندة ما ایوب را ... و به یادآور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ... ما آنها را با خلوص ویژهای که یادآوری سرای آخرت است خالص کردیم و آنها نزد ما از بهترین برگزیدگان و نیکان بودند و نیز به یادآور اسماعیل و یسع و ذا الکفل را که همگی آنان از نیکان بودند.
آنها گروهی از پیامبران بودند که خداوند متعال به آنها نعمت بخشیده بود ... و آنها از کسانی بودند که آنها را هدایت کردیم و برگزیدیم.(5)
1) . نساء / 64.
2) . اطاعت مطلق، تنها از کسانی جایز است که معصوم باشند اما کسانی که معصوم نباشند اطاعت از آنها مشروط است. مانند: اطاعت از پدر و مادر به شرط آن که انسان را مجبور به شرک نکنند همانگونه که در سورة لقمان آیه 15 به آن اشاره شده است.
3) . ص /41 - 48.
4) . مریم/ 58.
5) . مراجعه کنید: جواهر الکلام فی معرفهً الامامهً والامام، ج 2، ص 189.
(1) {وَإِذِ ابتَلَی إِبرَاهِیمَ رَبّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمّهُنّ قَالَ إِنّی جَاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرّیَتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهدِی الظّالِمِینَ}؛(2)
و به خاطر آور هنگامی که خداوند متعال ابراهیم را به وسیلة کلماتی آزمایش نمود، پس او همه را به طور کامل ادا و وفا نمود، خداوند فرمود من تو را پیشوا و امام مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: آیا از دودمان من نیز به امامت خواهند رسید، خداوند فرمود: امامت، عهد و پیمان من است که به ستمکاران نمیرسد.
آیة ابتلا یکی از زیباترین آیاتی است که علاوه بر آن که بر عصمت امامت دلالت میکند، نکات زیبا و قابل توجهی در آن وجود دارد که به برخی از این نکات اشاره میشود.
الف) مقام حضرت ابراهیم (علیه السلام) : در میان 124000 پیامبر 313 نفر از ایشان رسول بودند و در میان رسولان تنها 5 پیامبر، اولوالعزم بودند که عبارتند از حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) و در میان پنج پیامبر اولوالعزم، تنها دو نفر به مقام امامت رسیدند. که عبارتند از پیامبر خاتم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و حضرت ابراهیم (علیه السلام) که پس از رسول اکرم مقام دوم را در میان 124000 پیامبر دارد.
ب) کلمات: مفسّرین دربارة کلماتی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) با آنها امتحان شد احتمالاتی دادهاند، از جملة این کلمات: قضیة کواکب، شکستن بتها، افتادن در آتش، هجرت، قربانی کردن فرزند و ... می باشد. اما با نگاهی به روایات متوجه میشویم که کلمات، معنای مهمتری دارد.
امام رضا (علیه السلام) در این باره میفرمایند:
نحن الکلمات الّتی لا تُدرک فضائلنا ولا تستقصی؛(1)
ما همان کلماتی هستیم که هیچ کس نمیتواند فضائل ما را درک کند و آنها را به شمارش در آورد.
حضرت علی (علیه السلام) نیز در مورد کلماتی که حضرت آدم (علیه السلام) به کار بردند تا خداوند متعال توبه او را پذیرفت. فرمودند:
نحن الکلمات الّتی تلقاها آدم من ربّه فتاب علیه؛(2)ما اهل بیت (علیهم السلام) آن کلماتی هستیم که خداوند به آدم آموخت پس توبهاش پذیرفته شد.(3)
مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) نیز در تفسیر المیزان پس از نقل روایاتی در این زمینه میفرماید:
اتمام آن کلمات، امامت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و امامان از اهل بیت اوست که از دودمان حضرت اسماعیل هستند.(4)
بر اساس روایات حضرت ابراهیم (علیه السلام) شیعه و پیرو امامت اهل بیت (علیهم السلام) بوده است:
هنگامی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) نور خمسه طیبه را مشاهده کرد و نور شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در ملکوت آسمانها نگریست، از خداوند متعال خواست که او را نیز از شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام)
قرار دهد و خداوند متعال دعای او را مستجاب نمود(1)
و این خبر را در قرآن خود آورد که }وإِنَّ مِن شِیعَتِه لاِبراهِیمَ{.(2)
پس مهمترین امتحان حضرت ابراهیم امتحان ولایت بوده است.
ج) امامت: یکی دیگر از نکات مهم در این آیه اعطاء مقام امامت به حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده است.
مقام امامت، بالاتر از مقام نبوت و فراتر از مقام رسالت است و حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از پشت نهادن مراحل متعدد از امتحانات سخت و گذراندن مقام نبوت و رسالت به آن دست پیدا کرده است. مقام امامت غیر از مقام رسالت و نبوت است. آخرین سیر تکاملی انسان، آخرین منزل و آخرین مقام در عالم هستی، امامت است. اما برخی از علمای اهل سنت تلاش کردهاند ثابت کنند که، امامتی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) به آن رسید همان نبوت و رسالت است. در حالی که جملة (ومن ذریتی) در ادامة
1) . البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 600. فقال (علیه السلام) : «إن الله سبحانه لما خلق إبراهیم (علیه السلام) کشف له عن بصره، فنظر، فرأی نورا إلی جنب العرش، فقال: إلهی، ما هذا النور؟ فقیل له: هذا نور محمد صفوتی من خلقی. ورأی نورا إلی جنبه، فقال: إلهی، وما هذا النور؟ فقیل له: هذا نور علی بن أبی طالب ناصر دینی. ورأی إلی جنبهما ثلاثة أنوار، فقال: إلهی، وما هذه الأنوار؟ فقیل له: هذا نور فاطمة، فطمت محبیها من النار، ونور ولدیها: الحسن، والحسین. ورأی تسعة أنوار قد حفوا بهم فقال: إلهی، وما هذه الأنوار التسعة؟ قیل: یا إبراهیم، هؤلاء الأئمة من ولد علی وفاطمة. فقال إبراهیم: إلهی، بحق هؤلاء الخمسة، إلا ما عرفتنی من التسعة. فقیل: یا إبراهیم، أولهم علی بن الحسین، وابنه محمد، وابنه جعفر، وابنه موسی، وابنه علی، وابنه محمد، وابنه علی، وابنه الحسن، والحجة القائم ابنه. فقال إبراهیم: إلهی وسیدی، أری أنوارا قد أحدقوا بهم، لا یحصی عددهم إلا أنت؟ قیل: یا إبراهیم، هؤلاء شیعتهم، شیعة أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب. فقال إبراهیم: وبم تعرف شیعته؟ فقال: بصلاة إحدی وخمسین، والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم، والقنوت قبل الرکوع، والتختم فی الیمین. فعند ذلک قال إبراهیم: اللهم، اجعلنی من شیعة أمیر المؤمنین. قال: فأخبر الله فی کتابه، فقال: {وإِنَّ مِن شِیعَتِه لاِبراهِیمَ}».
2) . صافات / 83 .
آیه خلاف این مطلب را ثابت میکند و حضرت ابراهیم (علیه السلام) این مقام را برای ذرّیه خود نیز میخواهند و این نشان می دهد که رسیدن به مقام امامت در سنّ پیری حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده، زیرا طبق آیه قرآن، حضرت ابراهیم (علیه السلام) تا سنّ پیری صاحب فرزند نشدند.
{قَالُوا لاَ تَوجَل إِنّا نُبَشّرُکَ بِغُلاَمٍ عَلِیمٍ * قَالَ أَبَشّرتُمُونِی عَلَی أَن مَسّنِیَ الکِبَرُ فَبِمَ تُبَشّرُونَ}؛(1)
فرشتگان الهی گفتند: ای ابراهیم! بیمناک مباش که ما تو را به پسری دانا بشارت میدهیم. ابراهیم (علیه السلام) گفت: آیا با آن که پیری من فرا رسیده مژدة فرزند میدهید؟
منشأ این مژده چیست؟ حضرت ابراهیم (علیه السلام) مقام نبوت و رسالت را از همان جوانی کسب کرده بودند و این آخرین مقامی بود که پس از امتحانات گسترده به آن نائل شدند، حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) رسیدن به مقام امامت حضرت ابراهیم (علیه السلام) را پس از طی مراحل و مقامات مهمی از جمله عبودیت، نبوت، رسالت، خلّت دانسته و میفرمایند:
ان الله اتخذ ابراهیم عبداً قبل ان یتخذه نبیّاً واتخذه نبیّاً قبل ان یتخذه رسولاً واتخذه رسولاً قبل ان یتخذه خلیلاً وان الله اتخذ ابراهیم خلیلاً قبل ان یتخذه اماماً فلمّا جمع له الاشیاء وقبض یده قال له یا ابراهیم انی جاعلک للناس اماما فمن عظمها فی عین ابراهیم (علیه السلام) قال یا ربّ ومن ذرّیتی قال لا ینال عهدی الظالمین؛(2)خداوند متعال ابراهیم (علیه السلام) را عبد خود قرار داد، قبل از آن که او را به مقام نبوت برساند و او را به نبوت برگزید، قبل از آن که به مقام رسالت منصوب کند و او را به مقام رسالت رسانید قبل
از آن که او را خلیل خود نماید و او را مقام خلیل بودن بخشید، قبل از آن که او را به مقام امامت برساند. پس هنگامی که این مقامات را برای او تمام کرد، دست او را گرفت و به اوج کمال رسانید و به او فرمود: ای ابراهیم هم اینک تو را به عنوان پیشوا و امام برای مردم برگزیدم. پس چون عظمت مقام امامت در برابر ابراهیم (علیه السلام) نمایان شد عرض کرد: خدایا این مقام را به خاندان من نیز عنایت کن. خداوند فرمود: امامت عهد و پیمان من است که به ستمکاران نمیرسد.
بنابراین حضرت ابراهیم پس از گذراندن مقام عبودیت که مقامی بسیار بالا و با عظمت است(1)به مقام نبوت میرسند و پس از طی مرحله نبوت، به مقام رسالت میرسند.(2)و با طی مرحلة رسالت، به مقام خلّت میرسند و لقب خلیل الله را میگیرند.(3)و پس از این مراحل به مقام امامت و هدایتگری جامعه میرسند.(4)
1) . مراجعه کنبد: امام شناسی، ج1، ص302، مقام و اهمیت عبودیت.
2) . میان نبی و رسول فرق است. نبی فرشتة وحی را در خواب میبیند ولی رسول کسی است که فرشتة وحی را در بیداری هم میبیند، نبی مأمور به تبلیغ نیست بلکه تنها اخذ وحی میکند، اما رسول هم اخذ وحی میکند و هم ابلاغ میکند.
3) . خلیل خاصتر از صدیق است. وقتی دو نفر دوست در رفاقت و دوستی صداقت داشته باشند به آنها صدیق میگویند، اما خلیل به کسی میگویند که حوائج خود را جز به خلیل خود نمیگوید. المیزان، ج1، ص421.
4) . شخصی یهودی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پرسید که خداوند تمام اوصیای انبیاء را مورد امتحان خود قرار میدهد، آیا شما نیز مورد امتحان قرار گرفتهاید؟ حضرت علی (علیه السلام) در بیانی طولانی و مفصل فرمودند: آری! خدای منان مرا نیز در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هفت امتحان و پس از وفات آن حضرت (صلی الله علیه و آله) نیز به هفت امتحان مبتلا نمود و اما هفت امتحان زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عبارتند از: 1. یوم الانذار2. لیلهً المبیت، 3.جنگ بدر. 4.جنگ احد 5. جنگ احزاب، 6. جنگ خیبر 7. ابلاغ برائت و اما هفت ابتلاء پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) : 1. ارتحال رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 2. غصب خلافت 3. ابتلاء به اولی 4. ابتلاء به دومی و سومی 5. ابتلاء به عایشه و جنگ جمل 6. جنگ صفین و ماجرای حکمیت 7. نبرد با خوارج. آن یهودی پس از شنیدن سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) مسلمان شد. (خصال شیخ صدوق، خصال هفت گانه، و بحارالانوار، ج 38، ص167)
نبی اخذ وحی میکند، رسول ابلاغ وحی میکند و امام وظیفة بیان وحی، اجرای وحی و حفظ وحی در جامعه را دارد.
نقش امام، هدایتگری و تربیت نفوس است و انواع هدایتگری، شامل: هدایت تشریعی، هدایت تکوینی، هدایت ظاهری، هدایت باطنی، هدایت به وسیلة ارائه طریق و هدایت به وسیلة ایصال الی المطلوب میشود.
عن ابی بصیر قال: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام) (فی قول الله عزّوجلّ) انما أنت منذر ولکل قوم هاد.(1)
فقال (علیه السلام) : رسول الله’ منذر وعلیٌّ (علیه السلام) الهادی؛(2)
ابابصیر میگوید از امام صادق (علیه السلام) در مورد این آیه که همانا تو انذار دهندهای و برای هر قومی هادی وجود دارد، سؤال کردم، امام صادق (علیه السلام) فرمودند: منذر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود و هادی امّت علی (علیه السلام) .
یکی دیگر از نکات قابل توجه و مهم آیه «ابتلاء» جمله (جاعلک) می باشد که نشان دهند انتصابی بودن مقام امامت است؛ از این رو حضرت ابراهیم (علیه السلام) این مقام را از خداوند متعال برای فرزندانش
درخواست میکند بنابراین واژه (و من ذریتی) نیز دلیل بر انتصابی بودن مقام امامت است.
در قرآن هر کجا سخن از نصب خلیفه و امام به میان آمده، واژهی «جعل الهی» نیز آمده است؛ یعنی نصب نبی، خلیفه، وصی و امام، همگی به دست خداست و هیچ کس حق دخالت در این امور را ندارد. به برخی از این آیات توجه کنید:
و از آنان پیشوایانی قرار دادیم.
و آنان را پیشوا قرار دهیم.
و ما را برای پرهیزکاران پیشوا قرار ده.
من در روی زمین جانشین قرار میدهم.
ای داود همانا ما تو را جانشین خود بر روی زمین قرار دادیم.
و از خاندان من یک نفر را به عنوان وزیر قرار بده.
بنابراین هم، آن جا که خداوند متعال منصوب میکند و هم، آن جا که دیگران از خدا درخواست وصی و وزیر میکنند، قرار دادن امام و وصی به دست خداوند است نه به دست و یا اجازه دیگران.
د) عصمت: {لاَ یَنَالُ عَهدِی الظّالِمِینَ} شاهد بحث ما در پایان آیهی «ابتلاء» است، گرچه تأمل در نکات مهم آیه نیز با توجه به بحث امام شناسی لازم است. زمانی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) عظمت مقام امامت را دریافت و خود به این مقام رسید، از خداوند متعال درخواست نمود که این مقام را به ذرّیة او نیز عطا کند، خداوند متعال درخواست و دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام) را پذیرفت اما فرمود: امامت، عهد و پیمان من است که تنها به افراد درستکار میرسد نه ستمکار! و این دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام) در حق ذریة او از نسل حضرت اسماعیل (علیه السلام) یعنی چهارده معصوم (علیهم السلام) به اجابت رسید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در تفسیر آیة ابتلاء فرمودند: من همان دعای پدرم حضرت ابراهیم هستم زمانی که پدرم ابراهیم (علیه السلام) امامت را برای ذریة خود خواست، خداوند متعال فرمود: به ذریة ظالم تو این مقام را عطا نمیکنم. حضرت ابراهیم (علیه السلام) عرض کرد: خدایا چه کسی از فرزندان من ظالم خواهند بود؟ خداوند متعال فرمود: کسی که بتپرستی کند و مرا رها کند هرگز به او مقام امامت را عطا نخواهم کرد و صلاحیت ندارد که به این مقام نائل شود. پس حضرت ابراهیم (علیه السلام) در این هنگام دعا نمود؛
{وَاجنُبنِی وَبَنِیّ أَن نّعبُدَ الأَصنَامَ}؛(1)
و مرا و فرزندانم را از بتپرستی باز دار.
1) . ابراهیم / 35.
سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اجابت این دعا به من و برادرم علی (علیه السلام) رسید. چرا که ما هرگز بتی را پرستش نکردیم، پس خداوند متعال مرا پیامبر و علی (علیه السلام) را وصی قرار داد.(1)
همانگونه که انتصاب امام به دست خداوند متعال است، تشخیص ظالم و مقدار ظلم نیز با خداست.
بشر به تنهایی نمیتواند فرد ظالم را از غیر ظالم تشخیص دهد. ما شاید ظلم علنی را تشخیص بدهیم ولی ظلم غیر علنی و مخفی را نمیتوانیم شناسایی کنیم. مثلاً مردم ممکن است به شخصی رأی دهند و او را به عنوان فرد صالح یا اصلح انتخاب کنند، اما پس از گذشت چند سال پروندهاش رو میشود و ظلمهایی که روا داشته آشکار گردد.
یا مثلاً برخی افراد در میان مردم چهرهای خندان دارند و خوش در برخوردند، اما خانه، با زن و فرزند خود بداخلاق هستند و به آنها ظلم میکنند، در حالی که این را ظلم نمیدانند و کسی هم متوجه رفتار آنها نمیشود. یا برخی افراد، ظاهر الصلاح هستند در حالی که در باطن ظالم میباشند. آن کسی که تمام مراتب ظلم را میداند و از باطن افراد خبر دارد تنها خداوند متعال است که از گذشته و حال و آینده افراد آگاه است و میتواند فرد اصلح را منصوب کند. تاریخ نشان داده که گاهی اوقات بهترین و خبرهترین افراد نیز در انتخاب خود دچار اشتباه میشوند و پس از سالها متوجه میشوند. بنابراین همان سخن خداوند صحیح است که:
1) . شواهد التنزیل، ج21، ص412.
}اللهُ أَعلَمُ حَیثُ یَجعَلُ رِسالَتَهُ{؛(1)تنها خدا میداند که رسالت خویش را در کجا قرار بدهد.
مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) میفرماید:
مراد از «ظالمین» که خداوند متعال در پایان آیة ابتلاء فرموده، مطلق هر کسی است که ظلمی از او صادر شود، هر چند یک ظلم کوچک مرتکب شده باشد. حال چه این ظلم شرک باشد و چه معصیت، چه این که در همة عمرش باشد و چه این که در ابتداء باشد و بعد توبه کرده و صالح شده باشد، هیچ یک از این افراد نمیتوانند به مقام امامت برسند، پس امام کسی است که در تمام عمرش حتی کوچکترین ظلمی را مرتکب نشده باشد. سپس علامه طباطبائی (رحمه الله علیه) در ادامه میفرماید: شخصی از یکی از اساتید ما پرسید: به چه دلیلی این آیه دلالت بر عصمت امام دارد؟ استاد فرمود: تمام مردم به حکم عقل، در یکی از این چهار گروه هستند:
کسانی که در تمام عمر ظالم هستند.
کسانی که در تمام عمر ظلمی مرتکب نشدهاند.
1) . انعام / 124.
کسانی که در اول عمر ظالم بوده و در آخر توبه کردهاند.
کسانی که در اول عمر صالح و در آخر ظالم بودهاند.
بنابراین شأن حضرت ابراهیم (علیه السلام) بالاتر از آن است که از خداوند متعال درخواست کند که مقام امامت را به دستة اول و چهارم از ذریهاش عطا کند پس از میان گروه دوم و سوم، خداوند متعال دسته سوم را نفی کرده بنابراین تنها دسته دوم باقی میماند و آن کسی است که در تمام عمرش هیچ ظلمی مرتکب نشده است و آن شخص همان معصوم است.(1)
شیعه و سنی در مورد دستة اول و چهارم (کسی که در تمام عمر ظالم بوده و کسی که فقط در آخر عمر ظالم بوده) اتفاق نظر دارند که، امامت به این دو دسته نمیرسد. حتی برخی از بزرگان اهل سنت در زمان خود خلافت بنی العباس را امضاء و تأیید نکردند چون آنها را ظالم میدانستند و معتقد بودند که
1) . تفسیر المیزان، ج1، ص415 مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) پس از ذکر مطالب فوق میفرماید: از آیه ابتلاء نکاتی استخراج میشود: 1. امامت به جعل الهی است 2. وجوب عصمت الهی در امام، 3. زمین هرگز خالی از حجت نخواهد بود. 4. امام باید مؤید من عندلله باشد. 5. اعمال بندگان از علم امام مخفی نخواهد ماند. 6. امام باید نسبت به تمام آن چه که مردم به آن احتیاج دارند عالم باشد. 7. محال است بر روی زمین، ما فوق امام یافت شود. المیزان عربی، ج1، ص274.
خلافت به ظالم نمیرسد بلکه حق علویان است. در مورد دستة دوم هم بحثی نیست (کسانی که در تمام عمر ظلمی نکردهاند) اما اختلاف نظر در مورد دستة سوم است (کسی که در ابتدای عمر ظالم بوده و در آخر توبه کرده است) به اعتقاد شیعه، امامت به این دسته هم نمیرسد. و امام باید در تمام عمر معصوم بوده و در عدالت کامل به سر برده حتی یک چشم به هم زدنی هم نباید در ظلم بوده باشد.
اما اهل سنت، امامت کسی که در ابتدای عمر ظالم بوده، بتپرستی کرده، مشرک و شارب الخمر بوده و در پایان عمر توبه کرده بلا اشکال میدانند که این نظر با عظمت مقام امامت منافات دارد و به هیچوجه قابل قبول نیست. حقیقت ماجرا این است که علمای اهل سنت اگر بخواهند امامت را از این دسته هم نفی کنند در حقیقت خلفای خود را از خلافت خلع کردهاند، چرا که آنان غالب عمر خود را در ظلم آشکار و شرک سپری کرده بودند.(1)
از جمله دلیلهای مهم دیگر، مطلق بودن جمله {لاَ یَنَالُ عَهدِی الظّالِمِینَ} است و شامل همه زمانها میشود. خداوند نفرمود: «عهدی من ظلم» یا «عهدی من یظلم» کاری به زمان گذشته، حال یا آینده ندارد، بلکه فرموده «ظالمین» و این اطلاق، دلیل روشن دیگری است که ظلم به هر صورت و هر کیفیت و در هر زمان را شامل میشود و نکتة مهم دیگر آن که روایات به وضوح آیه را معنا کرده است.
در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیان شده است که ظالم شامل کسی است که حتی یک لحظه بتپرستی نموده باشد.(2)
در روایت دیگری نیز امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
1) . علمای بزرگ اهل سنت و مفتیان وهابی مسلک نظریة عجیبتر و غیر منطقی دیگری دارند. به اعتقاد آنها اگر شخصی نماز بخواند و حاکم مسلمین شود ولو حکومت را با کودتا و کشتار دیگر مسلمانان به دست آورده باشد، اولی الامر و اطاعت از او واجب است و اگر مرتکب هر ظلم و فحشاء و منکری شود، دیگر مسلمانان حق قیام و مبارزه بر علیه او را ندارند، چرا که او نماز میخواند!
2) . روشن است که بتپرستی یکی از مصادیق ظلم است نه همه آن.
کسی که بتپرستی نموده باشد نمیتواند به مقام امامت برسد.(1)
و امام محمد باقر (علیه السلام) نیز میفرمایند:
الظالم من أشرک بالله؛(2)
ظالم کسی است که برای خداوند متعال شریک قائل شده باشد.
حضرت لقمان نیز به فرزندش میگوید:
{یَابُنَیّ لاَ تُشرِک بِاللهِ إِنّ الشّرکَ لَظُلمٌ عَظِیمٌ}؛(3)
ای پسرم هیچ چیز را شریک خدا قرار مده که شرک به خدا ظلم بزرگی است.
بنابراین بتپرستی و شرک، ظلمی بزرگ است و کسی که مرتکب ظلمی بزرگ شده باشد، صلاحیت مقام امامت را نخواهد داشت. در حالی که به اعتراف علمای اهل سنت، خلفای بزرگ آنها به طور قطع و یقین در گذشته مشرک بودهاند.
مرحوم کاشفی در قصیدة زیبایی چنین سروده است.
«ذریتی» سؤال خلیل خدا بخوان
وز «لا ینال عهد» جوابش بکن ادا
گرددتو راعیان که امامت نه لایق است
آن را که بوده بیشتر عمر در خطا(4)
اگرچه آیة «ابتلاء» نکات مهم و زیبایی در بحث امامت دارد که برخی از آن موارد بیان شد اما با کمال تأسف علمای اهل سنت چشمان خود را بر روی حقائق این آیه بستهاند و عوام خود را از فهم این نکات محروم ساختهاند.
بیضاوی در تفسیر خود مینویسد:
این آیه بر عصمت انبیاء از گناهان کبیره آن هم قبل از بعثت دلالت میکند.(1)
گرچه برخی از علمای اهل سنت حداقل استفاده از این آیه را در باب عصمت انبیاء نمودهاند، اما میتوان با استفاده از همین برداشت آنان، عصمت امامان معصوم (علیهم السلام) را ثابت کرد. آن هم به وسیلة قرآن که برای آنان نیز قابل قبول است. مانند: آیه مباهله که به روشنی ثابت میکند آنچه را که برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از فضائل مانند عصمت ثابت میشود برای وصی بلافصل او امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز قابل اثبات است.
{فَقُل تَعَالَوا نَدعُ أَبنَاءَنَا وَأَبنَاءَکُم وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُم وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُم ثُمّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَةَ اللهِ عَلَی الکَاذِبِینَ}؛(2)
پس به آنان (مسیحیان) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم. شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت کنیم شما هم زنان خود را، نفوس خود را دعوت کنیم. شما هم نفوس خود را آنگاه مباهله کنیم پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
پس از آنکه علمای مسیحی استدلال رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، پیرامون مخلوق بودن حضرت عیسی (علیه السلام) را نپذیرفتند، خداوند متعال به رسول خود دستور داد، آنان را به مباهله دعوت کن.(3)
با توجه و دقت در آیه و نوع بیان خداوند متعال و روایاتی که در تفسیر آیه وارد شده است میتوان به نکات دقیق آیه پی برد و فهمید که منظور از
ابناءنا: امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) است؛
نساءنا: حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است؛
أنفسنا: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) است؛
به اعتراف جمع کثیری از علمای اهل سنت، آیه مباهله در شأن پنج تن آل عبا (علیهم السلام) نازل شده است.(1)
اما نکته مهم و قابل توجه در این آیه، واژة «انفسنا» می باشد که در شأن امیرالمؤمنین (علیه السلام) نازل شده است. یعنی وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) نفس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. حضرت علی (علیه السلام) جان پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) است.
مرحوم علامه حلّی (رحمه الله علیه) در شرح تجرید الاعتقاد(2)مینویسند: مراد از «انفسنا» در آیه مباهله مساوات امیرالمؤمنین (علیه السلام) با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است، یعنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در تمامی فضائل و مناقب با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شریک هستند.
بنابراین اگر وجود مقدس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دارای مقام عصمت هستند و اگر علم مطلق و ولایت کلیه دارند، همة این فضائل و ویژگیها و صفات برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز ثابت میشود؛ زیرا حضرت علی (علیه السلام) نفس عزیز و جان شریف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.
1) . مراجعه کنید: صحیح مسلم، ج4، ص187، حدیث32. مرحوم آیت الله مرعشی نجفی (رحمه الله علیه) در پاورقی کتاب احقاق الحق، ج3، ص46، نزول آیه مباهله در شأن پنج تن آل عبا را از حدود شصت کتاب اهل سنت نقل میکنند.
2) . تجرید الاعتقاد تألیف عالم بزرگوار شیعه خواجه نصیر الدین طوسی (رحمه الله علیه) است و علامه حلّی (رحمه الله علیه) بر آن شرح زدهاند.
قندوزی حنفی در کتاب خود مینویسد: حضرت علی (علیه السلام) نفس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و شباهتهای فراوانی با آن حضرت (صلی الله علیه و آله) دارد و روایاتی را در این باب نقل میکند:
یا ام سلمه! علی منّی وأنا من علی لحمه من لحمی و دمه من دمی. من حاده فقد حادّنی و من حادّنی فقد اسخط الله عزّوجلّ، طاعته طاعتی و معصیته معصیتی، من فارق علیاً فقد فارقنی، ومن فارقنی فقد فارق الله، یا علی! أمرک امری ونهیک نهیی، یا علی! حربک حربی وسلمک سلمی. یا علی! من قتلک فقد قتلنی ومن ابغضک فقد ابغضنی ومن سبّک فقد سبّنی، من انکر امامتک فقد انکر نبوتی لانّک منّی کنفسی؛(1)ای ام سلمه! 1. علی از من است و من از علی هستم، 2. گوشت او از گوشت من است، 3. خون او از خون من است، 4. کسی که با او دشمنی کند با من دشمنی کرده است و کسی که با من دشمنی کند خدای عزّوجل را به خشم و غضب آورده است، 5. اطاعت از او اطاعت از من است، 6. نافرمانی از او نافرمانی از من است، 7. کسی که از علی (علیه السلام) جدا شود از من جدا شده است و کسی که مرا رها کند خدا را رها کرده است، 8. ای علی! امر تو امر من است، 9. و نهی تو نهی من است، 10. ای علی! جنگ با تو جنگ با من است، 11. و صلح با تو صلح با من است، 12. ای علی! کسی که تو را بکشد مرا کشته است، 13. و کسی که کینة تو را در دل داشته
1) . ینابیع المودهً، ج 1، باب هفتم.
باشد، کنیة مرا در دل داشته است، 14. کسی که به تو دشنام دهد به من ناسزا گفته است، 15. کسی که امامت تو را انکار کند نبوت مرا انکار کرده است، زیرا تو از من و همانند من هستی.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) :
ما من نبی الا و له نظیر من امته و علی نظیری؛(1)
هیچ پیامبری نبوده مگر آنکه برای او در امت خودش همانندی بود و همانند من در امتم علی (علیه السلام) است.
و در روایتی دیگر میفرمایند:
علی منی بمنزلة رأسی من بدنی؛(2)علی از من است و همانند سر من در بدن من است.(3)
قندوزی حنفی به این روایات اکتفا نکرده و روایات دیگری را نقل میکند:
ولیّ علی ولی الله وعدو علی عدو الله، حزب علی حزب الله وحزب اعدائه حزب الشیطان، حرب علی حرب الله و سلم علی سلم الله؛(4)دوست علی دوست خدا و دشمن علی دشمن خداست، حزب علی، حزب خدا و جناح دشمنان او جناح شیطان
1) . اثبات الهداهً بالنصوص و المعجزات، ج3، ص266. به نقل از مناقب الخوارزمی، ص141.
2) . الامالی للطوسی، ص353.
3) . کنایه از این که تکامل رسالت و نبوت من با ولایت و امامت علی (علیه السلام) است. همانگونه که تکامل بدن به وجود سر است و بدون سر، بدن فایدهای نخواهد داشت، رسالت بودن ولایت نیز ثمری نخواهد داشت.
4) . ینابیع المودهً، ج 1، باب هفتم.
است، جنگ با علی جنگ با خداست و صلح با علی صلح با خداست.
حافظ احمد بن محمد عاصمی یکی دیگر از علمای اهل سنت در شرح سورة هل اتی، در باب شباهتهای حضرت علی (علیه السلام) با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مینویسد:
شباهتهای علی (علیه السلام) با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به عدد ریگهای بیابان و ستارههای آسمان و آنچه در دنیا و آخرت است می باشد.(1)
این تنها بخش کوچکی از اعترافات علمای اهل سنت بود؛ علمای شیعه نیز علاوه بر صدها روایت معتبر که در این باب نقل کردهاند، کتابهای مفصلی نیز در این موضوع تألیف نمودهاند که برای نمونه به چند مورد از آن روایات اشاره میشود:(2)
قال رسول الله’: معاشر اصحابی! ان علیا منّی و انا من علی روحه من روحی و طینة من طینتی... من وافقه وافقنی ومن خالفه خالفنی.(3)
ان الله تعالی جعل فصاحته کفصاحتی و درایته کدرایتی.(4)
من تقدّم علیٰ علی فقد تقدّم علیّ ومن فارقه فقد فارقنی ومن آثر علیه فقد آثر علیّ؛(5)ای گروه اصحاب من! همانا علی از من و من از علی هستم، روح او از روح من است و سرشت او از سرشت من است... کسی که با
او موافق باشد با من موافق است و کسی که با او مخالفت کند با من مخالفت کرده است. همانا خداوند متعال فصاحت او را همانند فصاحت من و درایت او را همانند درایت من قرار داده است. کسی که خود را بر علی (علیه السلام) مقدم کند در حقیقت خود را بر من مقدم ساخته است، کسی که از او جدا شود از من جدا شده است.
علی را قدر پیغمبر شناسد
که هر کس خویش را بهتر شناسد
گذشته از این روایات، به اعتقاد شیعه و سنّی، وجود مقدس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) افضل و برتر از تمام انبیاء و جمیع خلائق هستند.
در نتیجه وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز چون نفس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است از جمیع خلائق و جمیع انبیاء مرسلین (غیر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) )
برتر و بالاتر است. علمای اهل سنت در موضوع برتری رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
بر جمیع انبیاء روایات کثیری نقل کردهاند. حتی برخی از علمای اهل سنت در کتابهای خود باب مستقلی را در این موضوع مطرح نمودهاند.(1)
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : أنا سیّد البشر؛(2)
من سید و سرور بشریت هستم.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : أنا سیّد ولد آدم؛(3)
من سید و سرور فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) هستم (از انبیاء و غیر انبیاء).
نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که علاوه بر شباهتها و اشتراکات فراوانی که بین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، است مقامات و فضیلتهای امیرالمؤمنین (علیه السلام) برتر و بالاتر از
تمام انبیاء الهی بوده و مجموع کمالات و صفات انبیاء در وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) جمع شده است.
مثلاً پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در روایات متعددی وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به انبیاء الهی تشبیه نموده و فرمودهاند:
من أراد ان ینظر إلی آدم فی علمه و إلی نوح فی تقواه و إلی ابراهیم فی حکمه و إلی موسی فی هیبته و إلی عیسی فی عبادته و إلی یحیی فی زهده فلینظر إلی علی ابن ابیطالب (علیه السلام) ؛(1)کسی که میخواهد علم حضرت آدم (علیه السلام) و تقوای حضرت نوح (علیه السلام) و بردباری حضرت ابراهیم (علیه السلام) و هیبت حضرت موسی (علیه السلام) و عبادت حضرت عیسی (علیه السلام) و زهد حضرت یحیی (علیه السلام) را ببیند پس باید به علی ابن ابیطالب (علیه السلام) بنگرد.
علامه محمد تقی مجلسی میفرماید:
امیرالمؤمنین (علیه السلام) جامع جمیع کمالات انبیاء گذشته هستند و هفتاد خصلت ویژه از خصال انبیاء (علیهم السلام) در وجود مقدسش وجود دارد که حتی علمای اهل سنت از جمله نیشابوری در تفسیر خود به آن اشاره کرده و بر افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر جمیع انبیاء (علیهم السلام) استدلال نموده آن جا که به آیه مباهله اشاره میکند و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را نفس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میداند.(2)
بنابراین اگر علمای اهل سنت از آیه «ابتلاء»، تنها عصمت انبیاء را درک کنند، اما با استناد بر آیه
مباهله و جمع میان این دو آیه میتوان عصمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را ثابت نمود.
از آنجا که رسول خدا و دیگر اهل بیت (علیهم السلام) نور واحد هستند و از یک طینت خلق شدهاند، تمام شباهتها و اشتراکاتی که مابین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) وجود دارد، همگی بین رسولخدا (صلی الله علیه و آله) و دیگر اهل بیت (علیهم السلام) نیز وجود دارد و روایاتی هم در تأیید این مطلب از لسان شریف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شده است: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : علی منّی وأنا من علیّ».(1)
«فاطمة منّی».(2)
«حسن منّی وأنا من حسن».(3)
«حسین منّی وأنا من حسین».(4)
«اللهم هؤلاء (علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) ) منّی وأنا منهم».(5)
«قال امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) : الأئمة من أولادی یعلمون ویفعلون... لانّا کلنّا واحدٌ اوّلنا محمّد وآخرنا محمّد وأوسطنا محمّد وکلنا محمّد’؛(6)حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: امامان از اولاد من آن چه را که من میدانم و انجام میدهم. میدانند و انجام میدهند چرا که همگی ما یک حقیقت واحد هستیم اولین ما حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) است، آخرین ما محمّد (صلی الله علیه و آله) است. میانه ما محمّد (صلی الله علیه و آله) است و همگی ما محمّد (صلی الله علیه و آله) هستیم».
بنابراین تمامی چهارده معصوم (علیهم السلام) در علم و عصمت و ولایت و سایر ویژگیها و صفات و فضیلتها مشترک و مساوی هستند.(1)و مفهوم آیه مباهله و روایات ذیل آن، به روشنی ثابت میکند که آن چه فضیلت و علم و عصمت و... برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وجود دارد به تمامی ائمه اطهار (علیهم السلام) میرسد چرا که همگی آنها نفس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و یک حقیقت واحد هستند.
{إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهّرَکُم تَطهِیراً}؛(2)
جز این نیست که خداوند متعال اراده فرموده هر نوع پلیدی و ناپاکی را تنها از شما اهل بیت برطرف نموده و آن چنان که شایسته است شما را پاک و پاکیزه نماید، آن هم طهارت مطلق و کامل.
انّما: از دو کلمة «انّ» که مقتضی اثبات و کلمه «ما» که اقتضای نفی دارد تشکیل شده است به این معنا که اقتضای اثبات آنچه ذکر شده و اقتضای نفی غیر آن چه ذکر شده است را دارد که همان معنای حصر است.(3)
انّما به معنای «این است و جز این نیست» از ادات حصر است و استعمال ظاهری و اصلی آن حصر حقیقی بوده و در مواردی که دلالت بر حصر نکند و یا حصر آن اضافی باشد نیازمند قرینه است.
در غیر این صورت استعمال کلی و بدون قرینه و مطلق آن به طور قطع دلالت بر حصر حقیقی میکند نه مجازی.(1)
حصر «انما» در آیه به آخر آیه، یعنی «اهل بیت» بر میگردد؛ مرحوم شیخ عبدالکریم حامد (رحمه الله علیه) در تفسیر آیه }إِنَّما یَعمُرُ مَساجِدَ اللهِ مَن آمَنَ بِاللهِ{؛(2)مساجد را تنها کسی آباد میکند که به خدا ایمان آورده باشد.
میفرمود: معنای آیه این است که آبادانی و ساختن مساجد دلیل بر ایمان به خداست، بلکه به این معناست که وجود مؤمن باعث آبادانی مساجد میشود و «انما» به آخر آیه «من آمن بالله» میخورد.
بنابراین معنای آیه این میشود که تنها کسانی که خداوند متعال اراده کرده از آنان رجس و پلیدی را نفی کند فقط و فقط اهل بیت (علیهم السلام) هستند و هیچ کسی دیگر در این حکم الهی داخل نمیشود.
{یرید الله}: «یرید» فعل مضارع است و دلالت بر دوام و استمرار میکند، یعنی این اراده همیشگی و مستدام است و فاعل آن «الله جل جلاله» است.
1) . حصر یا حقیقی است یا نسبی و اضافی، انما جهت حصر حقیقی وضع شده است یعنی فقط و فقط همین است و جز این نیست، اما حصر اضافی یا نسبی تنها پندار مخاطب را نفی میکند، مانند: {انّما المشرکونَ نجس} (توبه/28) که بین صفت طهارت و نجاست، مشرکین را اختصاص به نجاست میدهد و پندار آنان که مشرکین را طاهر میدانند، یا این که میپندارند که مشرکان صفت دیگری غیر از نجاست ندارند را نفی میکند.
2) . توبه / 18.
ارادهی تشریعی: این اراده اختصاص به عموم مکلفین دارد و انسان در انجام یا ترک آن مخیر است و همانگونه که از نام آن مشخص است مربوط به حوزة احکام و اوامر و نواهی است. به عنوان مثال: امر به خواندن نماز یک اراده و دستور الهی است که شامل همة انسانها میشود و همگی در این تکلیف شریک هستند اما در عین حال برخی نماز نمیخوانند و از این دستور و ارادة الهی تخلّف میکنند.
ارادهی تکوینی: این اراده به فعل و ترک دیگران ارتباطی ندارد، بلکه مربوط به خود اراده کننده است و اختصاص به همگان نداشته و تخلّف نیز در آن راه ندارد و همان ارادة حتمی خداوند متعال است. این اراده مربوط به احکام و اوامر و نواهی نیست بلکه با آفرینش و تصرف در هستی ارتباط دارد.
آن نوع از اراده الهی که با آیه تطهیر تناسب دارد، ارادة تکوینی الهی مبنی بر طهارت مطلق اهل بیت (علیهم السلام) است، ارادهای که حتمی است و تخلف در آن راه ندارد و این با حصر در ابتدای آیه نیز مناسب است. کسانی که سعی میکنند ارادهای را که در این آیه است را اراده تشریعی فرض کنند، معنای آیه را نفهمیدهاند یا آن که غرض و مرض دارند.(1)
اگر اراده در آیه تطهیر، ارادهی تشریعی باشد، معنای آیه چنین میشود که: خداوند متعال فقط از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) میخواهد که از هر نوع پلیدی و ناپاکی دوری کنند و طهارت مطلق را برگزینند که این معنا با حصر در ابتدای آیه تناسبی ندارد، زیرا خداوند متعال تنها از اهل بیت (علیهم السلام) چنین درخواستی ندارد بلکه از همگان میخواهد که از ناپاکیها دوری کنند، اما سیاق آیه تطهیر نوعی پاکی مطلق را مختص به اهل بیت (علیهم السلام) نموده و این به ارادة تکوینی و حتمی خداوند متعال انجام میشود نه با ارادة تشریعی، به این معنا که، خداوند متعال چنین فضیلتی را تنها به اهل بیت (علیهم السلام) اختصاص داده و آنان را از
1) . رجوع کنید: منهاج السنهً ابن تیمیه، ج7، ص73.
ابتدای خلقت تا لحظه شهادت از هر نوع آلودگی دور نموده و به پاکی و طهارت مطلق رسانده است.
لیذهب: به معنای بردن، راندن، مانع شدن، دور کردن کسی یا چیزی از محلّ معین، و تأکیدی که بر سر فعل مضارع آمده نشانة تأکید خاص است.(1)
اذهاب در آیه تطهیر به معنای دفع است یا رفع؟
رفع به این معناست که چیزی بوده بعد برطرف شده و برداشته شده است امّا معنای دفع این است که مانع ایجاد آن شود یعنی در اصل نبوده تا برطرف شود بلکه از آمدن و ایجاد آن جلوگیری نموده است.
«اذهب» و «یذهب» در جایی به کار میرود که بخواهند امر غیر ثابت و غیر راسخی را بردارند در حالی که واژه «ازاله» و «یزیل» برای از بین بردن امر ثابت و راسخ استعمال میشود.(2)
ذهاب رجس در آیه تطهیر به معنای دفع است نه رفع. یعنی رجس نیامده تا بعد خداوند اراده کند آن را برطرف کند بلکه ارادة خداوند متعال بر این امر تعلق گرفته که مانع وجود و ایجاد هر نوع رجس در
1) . برخی از علمای اهل سنت تلاش نمودهاند که لام در «لیذهب» را تعلیل برای احکام و مسائلی که در آیات قبل برای همسران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده معرفی کنند امّا استدلال آنان ناقص و غیر مناسب با سیاق آیه تطهیر است، (رجوع کنید: شمیم ولایت، آیت الله جوادی آملی، ص331 الی 338)
2) . شمیم ولایت، ص339.
اهل بیت (علیهم السلام) شود(1)و از ابتدای خلقت نوری تا خلقت بشری و پس از آن، هیچگونه رجس در حضرات اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) حتی برای لحظهای کوتاه وارد نشده است. قرآن قبل از نزول، در لوح محفوظ بوده، پس به عالم دنیا آمده و دو مرتبه نازل شده است. 1. نزول دفعی بر قلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 2. نزول تدریجی در طول 23سال. این مراتب سه گانه قرآن، شامل آیة تطهیر نیز میشود: یعنی ارادة خداوند متعال به طهارت اهل بیت (علیهم السلام) خارج از زمان و مکان و عالم ماده بوده و این همان معنای ارادة تکوینی است.
نتیجه آنکه، آیه تطهیر اخبار است نه انشاء، یعنی خداوند متعال با نزول این آیه خبر از عصمت مطلق اهل بیت (علیهم السلام) می دهد نه این که پس از نزول آیه برای ایشان ایجاد طهارت کند و مقام عصمت را به آنان ارزانی دارد!
الرجس: پلیدی و آلودگی و هر کار تنفّرآور است. الف و لام در آن جنس است یعنی مطلق پلیدی و ناپاکی و هر آنچه که در محدوده آن باشد.(2)
1) . یکی از دلائلی که معنای دفع را تقویت میکند نزول آیه تطهیر در زمان کودکی امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) میباشد. به این معنا که چه نوع آلودگی در وجود این دو طفل معصوم بود که خداوند بخواهد رفع کند بلکه خداوند از ورود هر نوع آلودگی در وجود آنها جلوگیری میکند و مانع میشود و این همان معنای دفع است.
2) . الف و لام در الرجس نمیتواند عهد ذهنی یا ذکری باشد، (زیرا در آیات قبلی ذکری از رجس نیامده که این الرجس اشاره به آن باشد). الف و لام تعریف هم نمیتواند باشد چرا که الرجس از آن کسب تعریف نکرده و معرفی نشده است، بنابراین الف و لام جنس میباشد.
راغب در مفردات خود رجس را چهار نوع میداند: 1. رجس طبعی؛ 2. رجس عقلی؛ 3. رجس شرعی؛ 4. طبعی و عقلی و شرعی.
رجس طبعی: عبارت است از نوعی پلیدی که طبیعت آدمی از آن تنفّر دارد مانند: گوشت الاغ که از نظر شرعی حلال است امّا کراهت دارد ولی با وجود این طبیعت انسانی از آن بدش میآید و مصرف نمیکند.
رجس عقلی: نوعی پلیدی است که انسان با ادراک عقلی خود آن را بد میداند و از آن تنفّر دارد مانند: کفر، شرک و یا قمار که انسان عاقل نسبت به آن تنفّر دارد و از آن بیزار است.
رجس شرعی: انواع نجاسات و آلودگیها که شارع مقدس آنها را معرفی نموده است، مانند: خون و گوشت خوک که در شریعت اسلامی نجس و استفادة از آن حرام است.
رجس طبعی و عقلی و شرعی: هم طبیعت انسانی از آن بیزار است و هم عقل از آن تنفّر دارد و هم شرع آن را به عنوان رجس معرفی نموده است. مانند: مردار، که هم طبع بشری از آن متنفّر است و هم به حکم عقل از آن دوری میکند و هم شریعت اسلامی آن را به عنوان نجاست معرفی نموده است.(1)
در برخی موارد نیز ممکن است به حسب طبع و عقل یا عقل و شرع و یا هر سه مورد، پلید و آلوده باشد. مانند آنجا که میفرماید:
1) . مفردات راغب، ج 1، ص 342.
{إِنَّمَا الخَمرُ وَ المَیسِرُ وَالأَنصابُ وَالأَزلامُ رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّیطانِ فَاجتَنِبُوهُ}؛(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید همانا، شراب و قمار و بتها و بخت آزماییها پلید و آلوده و عمل شیطانی هستند از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.
موارد فوق هم به حسب عقل و هم به حسب شرع آلوده هستند.
با مراجعه به روایات و احادیثی که از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) رسیده است میتوان مصادیق دیگری برای رجس بیان کرد.
قال الصادق (علیه السلام) : الرجس هو الشک ولا نشک فی دیننا ابداً؛(2)
رجس همان شک و تردید است و ما اهل بیت (علیهم السلام) هرگز در دین و اعتقاد خود دچار شک و تردید نشدیم.
بنابراین با توجه به الف و لام جنس و استغراق آن و قرار گرفتن نکره در سیاق نفی (انّما) میتوان رجس را به هر چیزی که غیر مناسب و غیر شایسته به حال انسان باشد و عرف عادل و عقل سالم آن را قبیح و ناپسند میشمارد معنا کرد، که از مصادیق آن عبارتند از: آلودگی ظاهری، ناپاکی باطنی و رذائل اخلاقی مکروهات و شک و شرک، سهو و نسیان، تردید و انکار، قصور و تقصیر، وسوسه و غفلت، جهل و عدم رضا، گناه و معصیت، خطا و لغزش و... .
اطلاق رجس در آیه تطهیر همراه با الف و لام جنس حتی شامل بول، دم و نطفه نیز میشود.(1)
یطهرکم: «یطهر» فعل مضارع و فاعل آن الله جلّ جلاله و ضمیر «کم» اشاره به همان اهل بیت (علیهم السلام) در آیه تطهیر است.
تطهیراً: مصدر باب تفعیل و مفعول مطلق تأکیدی است و تنوین آن برای تعظیم است، یعنی طهارتی ویژه و خاص.
بعد از آن همه تأکیدات خاصی که از ابتدای آیه تاکنون آمده است، کلمه «یطهرکم تطهیراً» زیبایی خاصی چه در بعد ظاهر و چه در معنا به آیه تطهیر می دهد و این نکتة لطیفی است که حتی علمای اهل سنت نیز به آن اعتراف کردهاند.(2)
نامگذاری زیبای این آیه (تطهیر) هم از همین واژه اخذ شده است.
اذهاب رجس جنبهی نفی داشته و تطهیر ویژه و خاص جنبهی اثباتی دارد. یکی پیراستن است و دیگری آراستن. آن یک تخلیه است و این تحلیه. بنابراین «یطهرکم تطهیراً» تکرار «لیذهب عنکم الرجس» نیست بلکه پوشش خلعت کرامت و طهارت مطلق به اهل بیت (علیهم السلام) است و مجموع آن چیزی
1) . از روایات متعدد استفاده میشود که بول، دم و نطفة اهل بیت (علیهم السلام) نیز مشمول آیه تطهیر شده و پاک و طاهر میباشند. مرحوم علامه حلی (رحمه الله علیه) در کتاب تذکره، باب نکاح و مرحوم حاج شیخ عباس قمی (رحمه الله علیه) در کتاب سفینهً البحار، مادة حجم و کتاب فاطمه الزهراء بهجته قلب المصطفی، مرحوم رحمانی همدانی، کلمه طاهره و ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه روایاتی را نقل کردهاند که از آن طهارت بول و دم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) استفاده میشود. مراجعه کنید به واژهای «یتبرک ببوله و دمه و «ظاهره الطهارهً و اباحهً الشرب» و لا یحل لاحد ان یجنب فی هذا المسجد الا انا و علی و فاطمه و الحسن و الحسین (علیهم السلام) ».
2) . مراجعه کنید: تفسیر کبیر، فخر رازی، ج 13، ص 210 و ینابیع المودهً، قندوزی، ص 109.
جز عصمت مطلق و کامل نیست.(1)
از آنچه از ابتدای آیة تطهیر تاکنون مطرح شده با آن همه تأکیدات خاص، چیزی جز عصمت مطلق استنباط نمیشود. حصر حقیقی (انّما)، ارادة تکوینی آن هم از جانب خداوند متعال (یرید الله)، اذهاب همراه با لام تأکید (لیذهب) رجس همراه با الف و لام استغراق (الرجس) که نکره در سیاق نفی و افادة عموم نمودن آن، مطلق آلودگیهای ظاهری و باطنی را شامل میشود و مفعول مطلق تأکیدی که در پایان آیه آمده (یطهرکم تطهیرا) همه با هم گواه روشنی بر اعطاء عصمت کامل و مطلق به چهارده معصوم (علیهم السلام) از جانب خداوند متعال است به نحوی که برای هیچ کس جای کوچکترین شک و شبههای باقی نمیگذارد.(2)
آیة تطهیر گویاترین، صریحترین، مستدلترین و زیباترین دلیل بر وجود عصمت اهل بیت (علیهم السلام) است.
تاریخ به وضوح شاهد و گواه صادقی است بر آیه تطهیر و این که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) از بدو تولد به امانت، صداقت، پاکی و طهارت مشهور و معروف بودهاند و هیچ کس کمترین گناه و قصور و تقصیری از آنان سراغ نداشته است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قبل از رسالت و در دوران جاهلیت به محمّد امین ملقب بوده است. تاریخ جاهلیت و پس از آن، لحظهای پرستش بت و عمل به رسومات جاهلیت را برای امیرالمؤمنین علی (علیهم السلام) ثبت و ضبط نکرده و مورخان مشهور اهل سنت، حتی آنان که نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بغض و کینه داشتهاند، نتوانستند یک لغزش و خطا و گناه و معصیت را برای امامان معصوم شیعه صلوات الله علیهم اجمعین ثابت کنند و تاریخ چیزی از مکروه و ترک اولی، شرک، شک و تردید را نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) به یاد نمیآورد. این در حالی است که همه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) در تقیة کامل و در دوران خفقان بنی امیه و بنی عباس به سر برده و قلم؛ در دست دشمنان پر کینه و عنود و لجوج ایشان بوده است.
در مقابل با وجودی که بنی امیه و بنی عباس بر مسند حکومت بوده و تاریخ به اختیار و میل ایشان رقم میخورد آن چه فحشاء و منکر، گناه و معصیت، ظلم و ستم و لغزش و خطا بوده را برای غاصبان خلافت و حاکمان جور خود ثبت و ضبط نموده و آنان نیز از انجام علنی گناه و معصیت ابایی نداشتند
و این شهادت تاریخ دلیل روشن و استدلالی قوی بر صحت آیه تطهیر در شأن اهل بیت (علیهم السلام) است.(1)
اهل البیت: پس از آن همه تأکیدات و مقدمات و مؤخرات آیه تطهیر و اختصاص این امتیاز خاص و موهبت ویژه و عصمت مطلق به اهل بیت (علیهم السلام) ، این سؤال مهم مطرح میشود که اهل بیت (علیهم السلام) در آیة تطهیر چه کسانی هستند؟ آیا اهل بیت شامل ذریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یا همسران آن حضرت (صلی الله علیه و آله) و یا امت ایشان خواهد بود؟
از شواهد و قرائن فراوانی که در آیة تطهیر و آیات دیگر در قرآن و تأکیدات خاصی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خصوص آیه تطهیر داشته و استدلالهای فراوانی که امامان معصوم (علیهم السلام) به آیه تطهیر داشتهاند چنین استفاده میشود که، اهل بیت در آیه تطهیر تنها شامل خمسه طیبه یعنی وجود مقدس حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) ، علی مرتضی (علیه السلام) حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ، حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) و حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) است و هیچ کس دیگری در این امتیاز خاص و موهبت ویژه وارد نمیشود، بلکه سیاق آیه تطهیر چنین اجازهای را به هیچ کس حتی برترینهای امت نمی دهد.(2)
این نکته مهم آن قدر مسلّم و قطعی است که علمای بزرگ اهل سنت نیز بدان اعتراف نمودهاند، گرچه برخی از متعصبان لجوج و عنودان حسود که سابقة ایشان در نفی فضائل اهل بیت عصمت و
1) . یکی از دلائل عصمت اهل بیت (علیهم السلام) «شهادت تاریخ» است که در پایان ادله نقلی و عقلی در همین کتاب به عنوان یک دلیل مستقل و قابل توجه مطرح میشود.
2) . البته باید توجه داشت که از دلائل فراوان عقلی و نقلی در آیات و روایات و زیارات چنین به دست میآید که بعد از وجود مقدس پنج تن آل عبا (علیهما السلام) ، دیگر امامان معصوم (علیهما السلام) ، از اهل بیت (علیهما السلام) بوده و در آیه تطهیر وارد میشوند.
طهارت (علیهم السلام) معلوم و مشهود است تلاش نمودهاند که به نحوی در دلالت آیه تطهیر بر خمسه طیبه خدشه وارد نمایند، گاهی در ادات حصر بودن «انّما» تشکیک کرده و گاهی ارادة الهی در واژه «یرید الله» را اراده تشریعی فرض نموده و گاه «الرجس» را در موارد محدود و معدودی معنا کرده و گاه دایرهی «اهل البیت» را آن قدر وسیع نمودهاند تا دیگران را داخل و در اختصاص آن به اهل کساء و خمسه طیبه تردید وارد کنند.(1)
آیه تطهیر در جریان مباهله مسیحیان نجران با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شد. هنگامی که علمای مسیحیت استدلال رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در مورد خلقت حضرت عیسی (علیه السلام) نپذیرفتند، خداوند متعال به رسول خود فرمود: آنان را دعوت به مباهله کن و برای انجام مباهله خمسه طیبه را با خود همراه ساز. وقتی همگی جمع شدند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عبای خویش را بر سر آنان افکنده و فرمودند: خدایا اینان اهل بیت من هستند، پلیدی را از آنان دور ساز و آنان را در پاکی و طهارت ثابت بدار. سپس آیه تطهیر
1) . متعصبان لجوج، گاه اهل بیت (علیهم السلام) در آیه تطهیر را همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و گاهی قبیلة قریش و گاهی اهل مسجد آن حضرت (صلی الله علیه و آله) و گاه به همة پیروان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تا قیامت تعبیر و تفسیر نمودهاند که همگی این نظرات و توجیهات و شبهات با ادله قوی مخدودش و مردود است. رجوع کنید: آیات ولایت در قرآن، ج 4، ص 134.
نازل شد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را قرائت فرمودند:
{إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهّرَکُم تَطهِیراً}.(1)
این حکایت را علمای علم حدیث و تفسیر نقل نمودهاند حتی علمای بزرگ اهل سنت نیز بدان اعتراف نمودهاند.(2)
شأن نزول آیه تطهیر بر فضایل اهل بیت (علیهم السلام) که «طهارت مطلق و عصمت کبری» و مباهله از آن جملهاند دلالت میکند؛ همچنین ثابت میکند که خمسه طیبه و اهل کساء، همان اهل بیت (علیهم السلام) هستند.
در جریان نزول آیه مباهله و آیه تطهیر حکایت زیبایی از عظمت خمسه طیبه رخ داد که به «حدیث شریف کساء» مشهور شد.
این حدیث از احادیث مسلّم و متواتر بین شیعه و سنّی است و با اسناد گوناگون و طرق مختلف بیان شده است.
حدیث شریف کساء به دو صورت مختصر و مفصّل بیان شده که مضمون آن واحد است و اختلافی در آن نیست. اما برخی تلاش نمودهاند که حدیث مفصل کساء(3)را مخدوش و غیر معتبر سازند که نشان دهندة عدم بصیرت و کم اطلاعی این افراد است.(4)این در حالی است که علماء ربانی،
1) . احزاب / 33.
2) . مراجعه کنید: تفسیر کبیر فخر رازی، ج 4، ص 88. ذیل آیه 61 آل عمران.
3) . حدیث مفصل کساء همان است که از طریق جابر ابن عبدالله انصاری از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نقل شده است و در پایان کتاب شریف مفاتیح الجنان مرحوم حاج شیخ عباس قمی (رحمه الله علیه) آمده است.
4) . در مجموعة «الموسوعهً الکبری عن فاطمهً الزهرا (علیهم السلام) < فهرستی از مصادر و منابع حدیث شریف کساء مشهور و مفصل ذکر شده است که برخی از آنها عبارتند از: 1. غرر الاخبار و دررالآثار فی مناقب ابی الائمهً الاطهار (علیهم السلام) ، محمد دیلمی از علمای قرن هشتم، ص 298. 2. المناقب حسین علوی دمشقی حنفی از محمدثان قرن دهم و مرحوم آیه الله مرعشی نجفی تصریح میکنند که من حدیث شریف کساء را به خط او دیدهام. 3. المنتخب، طریحی، ج2، ص253. از علمای قرن یازدهم و از معاصرین علامه مجلسی (رحمه الله علیه) .
اولیاء الهی و مراجع تقلید بزرگ شیعه بر قرائت همین حدیث شریف کساء که به صورت مفصل نقل شده اصرار داشته و برای رفع گرفتاریها و مشکلات توصیه مینمایند.
امام جمعه سابق شهرستان دورود، حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ عبدالقائم شوشتری مد ظله العالی نقل میفرمودند:
در زمان جنگ تحمیلی که شهرستان دورود آماج بمباران حزب بعث عراق بود. حضرت آیت الله بهاء الدینی (رحمه الله علیه) به این شهرستان تشریف آوردند و بنده جریان بمباران این شهر را برای ایشان نقل نمودم، ایشان فرمودند، مردم را به مصلای نماز جمعه دعوت کنید و حدیث شریف کساء را قرائت کنید، پس از عمل به توصیة ایشان بمباران شهرستان دوود برای همیشه متوقف شد. نکتة جالب توجه آن که وقتی هواپیمای عراقی سقوط کرد و خلبان آن دستگیر شد در اعترافات خود گفت: برای بمباران شهرستان درود میآمدیم ولی شهر را پیدا نمیکردیم.
مرحوم آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی (رحمه الله علیه) صاحب «العروهً الوثقی» در پاسخ به سؤالی در مورد حدیث شریف کساء مفصل مینویسند: اما در رابطه با مکان وقوع آن، بنا بر آن چه که از تعدادی از اخبار استفاده میشود این است که این حادثه در خانة ام سلمه به وقوع پیوسته و نیز طبق روایتی در خانة زینب همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است و هم چنین در خبری آمده است که در مسجد بوده و طبق روایت منتخب طریحی حدیث کساء در خانة حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) واقع شده است. بنابراین ممکن است وقوع آن در چند نوبت بوده باشد. (1)
حضرت آیت الله وحید خراسانی «دامت برکاته» نیز در پاسخ به استفتایی پیرامون حدیث شریف کساء «مفصل» مینویسند: صدور اصل حدیث شریف کساء و دلالت آن بر عصمت مطلقة خمسه طیبه صلوات الله علیهم برای اهل روایت و درایت قابل انکار نیست و خواندن آن که کیفیتی به ذکر شد در بعضی از کتب حدیث، رجاءاً از مصادیق اخبار من بلغ است، هر چند سند آن نیز قوی است.(2)
حضرت آیت الله خامنهای «مدظله العالی» در ضمن عیادت از حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی، برای شفای ایشان هفتاد مرتبه سوره حمد و نیز حدیث شریف کساء را قرائت نمودند.(3)
مرحوم حضرت آیت الله بهجت (رحمه الله علیه) نیز مرقوم فرمودند:
حدیث کساء به نقل از کتاب عوالم روایت شده و سند معتبری دارد. این حدیث نه تنها ضعف محتوایی ندارد، بلکه مضامین عالیة آن دلالت بر صدور آن از جانب معصوم (علیهم السلام) دارد، بلکه از معجزات حضرت زهرا (سلام الله علیها) است. خواندن این حدیث در تمام مواقع برای حوائج و مشکلات مهمّه کار ساز و معجزهآسا می باشد.(1)
گرچه شأن نزول آیه تطهیر در خصوص خمسه طیبه و اهل کساء می باشد، اما بیشک همه امامان معصوم (علیهم السلام) از مصادیق اهل بیت (علیهم السلام) در این آیه هستند. به طور کلی هر فضیلتی که در باب علم، عصمت، ولایت و دیگر اوصاف هر یک از امامان معصوم (علیهم السلام) نقل میشود، دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) نیز در آن شریک هستند، چرا که همگی از یک نور و طینت واحد خلق شدهاند.
قال الصادق (علیه السلام) : ان فضل أولنا یلحق بفضل آخرنا وفضل آخرنا یلحق بفضل اولنا... خلقنا واحد وعلمنا واحد وفضلنا واحد وکلنا واحد عندالله تعالی...؛(2)همانا فضیلت اولین از ما اهل بیت (علیهم السلام) به آخرین ما از اهل بیت (علیهم السلام) میرسد و فضیلتهای آخرین ما به اولین ما نیز ملحق میشود چرا که خلقت ما و علم ما و فضل ما یکی است و همه ما نزد
خداوند متعال یک نور و یک حقیقت واحد هستیم.
با وجود روایات متعدد و متواتری که در کتب معتبر اهل سنت پیرامون نزول آیة تطهیر در شأن خمسه طیبه وارد شده است، برخی از عالمان متعصب اهل سنت در جهت نفی فضائل خمسه طیبه، نزول آیه تطهیر را در شأن همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) میدانند.(1)این نظریة مخدودش و مردود است زیرا هم با سبک و سیاق آیات قبل و بعد تطهیر منافات دارد و هم با درجات و مراتب فضل اهل بیت (علیهم السلام) با همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سازگاری ندارد.
هرچند که آیات قبل و بعد از آیه تطهیر، در شأن همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شده و آیه تطهیر در میان آنان واقع شده است اما نمیتوان نتیجه گرفت که آیه تطهیر در خصوص همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شده باشد. با نگاهی به آیات 27 تا 34 سورة احزاب متوجه میشویم که ضمایر آیاتی که در خصوص همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمده، همگی به صورت جمع مؤنث آمده است.
مانند: «کنتنّ، تردن، منکن، لستن، بیوتکنّ، تبرجن، و اذکرن، ...» امّا ضمایر آیه تطهیر به صورت جمع مذکر آمده است، مانند: «عنکم، یطهرکم». در حقیقت آیه تطهیر به صورت یک جمله معترضه در
1) . ابن تیمیه شبههای را مطرح کرده و با استناد بر دو آیه قرآن: }فَقالَ لأَهلِهِ امکُثُوا إِنِّی آنَستُ نارًا{ (طه/10) 2. }رَحمَتُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیکُم أَهلَ البَیتِ{ (هود /73) نتیجه میگیرد که اهل بیت همان همسران هستند. در حالی که سیاق هر دو آیه خلاف این مطلب را ثابت میکند، چرا که ضمایر جمع است (امکثوا) و اگر منظور همسر باشد باید گفته میشد (امکثی) و (علیک) در آیه دوم،که شامل همسر و فرزندان خواهد بود. ضمن آن که با دلائل فراوان ثابت میشود: اهل بیت (علیهم السلام) در آیه تطهیر شامل همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نمیشود.
میان آیات دیگر آمده که این روش در موارد متعددی در قرآن تکرار شده است و هیچ التزامی نمیتواند وجود داشته باشد که تنها به دلیل در کنار هم قرار گرفتن آیات قرآن باید میان آنها ارتباط علمی و پیوستگی ناگسستنی باشد و این مطلب مورد قبول اهل سنت نیز هست.(1)
با فرض آنکه چینش آیات در کنار هم مستلزم ارتباط با یکدیگر است میتوان گفت: آوردن آیة تطهیر در کنار آیات مربوط به همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در حقیقت متوجه نمودن همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به عصمت و طهارت اهل بیت (علیهم السلام) و نگهداشتن حریم و رعایت حرمت آنان است، ضمن آن که حفظ حرمت خود نیز به دلیل هم نشینی با اهل بیت (علیهم السلام) لازم و ضروری است.(2)
با نگاهی به آیات مربوط به همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) متوجه نوعی انذار و تهدید نسبت به آنان میشویم و در برخی موارد نوعی مذمت ایشان مطرح میشود. اما آیه تطهیر موهبتی الهی در حق اهل بیت (علیهم السلام) است که مدح و ثنا و فضیلت فراوان است و این دو با یکدیگر هیچ تناسبی ندارند که مستلزم ارتباط و به هم پیوستگی باشند.
{... إِن کُنتُنّ تُرِدنَ الحَیَاةَ الدّنیَا... مَن یَأتِ مِنکُنّ بِفَاحِشَةٍ مّبَیّنَةٍ... فَلاَ تَخضَعنَ بِالقَولِ ... وَقَرنَ فِی بُیُوتِکُنّ وَلاَ تَبَرّجنَ تَبَرّجَ الجَاهِلِیّةِ الأُولَی...}.(1)
بنابراین هرگز نمیتوان همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و هیچ کس دیگر را با اهل بیت (علیهم السلام) مقایسه نمود.
قال امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) : لا یقاس بآل محمّد’ من هذه الأمة احد ولا یسوّی بهم من جرت نعمتهم علیه ابداً؛(2)
با آل محمد (صلی الله علیه و آله) هیچ کس قیاس نمیشود، و کسانی که دست پروردة نعمت هدایت اهلبیت (علیهم السلام) هستند نیز با آنان برابر نخواهند بود.
در روایت است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اولین کسی که از اهل بیتم به من ملحق خواهد شد. دخترم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و از همسرانم، زینب است.(3)
این حدیث نشان میدهد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز بین اهل بیت (علیهم السلام) و همسرانشان تفاوت قائل بوده و از هم جدا مینمودند. در صحیح مسلم نیز آمده که از زید ابن ارقم سؤال شد: آیا زنان جزو اهل بیت هستند یا خیر؟ زید ابن ارقم پاسخ داد: هرگز! چرا که در خانة انسان نبوده، و با ازدواج وارد خانه
1) . احزاب، آیات 28 - 30 - 32-33؛ اگر ارادة دنیا طلبی و تجمل گرایی را دارید... هر یک از شما زنان عمل ناشایستی را به صورت علنی مرتکب شود عذاب او دو برابر است... به هنگام سخن گفتن نباید نرم و نازک سخن بگوئید... در خانههای خود بنشینید و مانند زمان جاهلیت خودنمایی نکنید.
2) . نهج البلاغه، خطبه دوم و ینابیع المودة قندوزی حنفی، ص 44.
3) . جامع الصغیر، سیوطی، ج1، ص168.
میشوند و ممکن است با طلاق خارج شوند و به خانه خود بازگردند، در حالی که اهلبیت از بیت و خانه خود جدا نمیشود.(1)
همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دو دسته هستند: دستة اول: آنان که تا پایان عمر بر عهد و پیمان خویش با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پایدار مانده و با پذیرش سخنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد اهل بیت (علیهم السلام) و پذیرش ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) عاقبت به خیر شدند. مانند: ام سلمه، ام ایمن و... .
دستة دوم: کسانی هستند که نه تنها به عهد و پیمان خود با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وفا نکرده، بلکه تا آنجا که توانستند در اذیت و آزار اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) چیزی فروگذار نکردند. مانند: عایشه و حفصه. اینها حتی در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آزار و اذیت ایشان پرداختند تا آن جا که خداوند متعال در مذمّت آنان آیاتی را نازل فرموده و آنان را تهدید به طلاق نمود.
{إِن تَتُوبَا إِلَی اللهِ فَقَد صَغَت قُلُوبُکُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَیهِ فَإِنّ اللهَ هُوَ مَولاَهُ وَجِبرِیلُ وَصَالِحُ المُؤمِنِینَ وَالمَلاَئِکَةُ بَعدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ * عَسَی رَبّهُ إِن طَلّقَکُنّ أَن یُبدِلَهُ أَزوَاجاً خَیراً مِنکُنّ مُسلِمَاتٍ مُؤمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحاتٍ ثَیّبَاتٍ وَأَبکَاراً}؛(2)اگر شما (عایشه و حفصه) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست زیرا) دلهای شما دو نفر از حق منحرف گشته است و اگر بر ضد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست به دست هم بدهید (بدانید کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست، هم چنین جبرئیل و آن شخص صالح از مؤمنان (حضرت
امیرالمؤمنین (علیه السلام) ) و فرشتگان بعد از ایشان پشتیبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستند. امید است که اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد، همسرانی تسلیم، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت کننده چه غیر باکره باشند و چه باکره.
این اذیت و آزارها آن قدر علنی بوده که حتی محدثان و مفسّران اهل سنت به آن اعتراف نموده و قدرت بر کتمان آن نداشتند.(1)
حال به راستی کسانی که این همه در آزار و اذیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مشهور و زبانزد خاص و عام شدهاند میتوانند در آیه تطهیر داخل شده و به مقام عصمت کبری نائل شوند یا این که سزاوار عذاب و دوزخ الهی هستند که خداوند متعال در قرآن وعدة آن را به ایشان داده است، آن جا که میفرماید:
{إِنّ الّذِینَ یُؤذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدّنیَا وَالآخِرَةِ وَأَعَدّ لَهُم عَذَاباً مّهِیناً}؛(2)
آنها که خدا و رسولش را اذیت و آزار میدهند، خداوند متعال آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و مورد لعنت خویش قرار می دهد و برای آنها عذاب خوارکنندهای آماده کرده است.
تاریخ برای اذیت و آزار عایشه نسبت به خمسه طیبه، شاهد مثالهای فراوانی ذکر کرده است که در
زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و بعد از رسول خدا را نیز شامل میشود؛ مانند: زخم زبان به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و عیب جویی از حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) ، پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) : نسبت به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و به راه انداختن جنگ جمل که در آن هزاران نفر از مسلمانان کشته شدند، و دستور تیرباران بدن مطهر امام حسن مجتبی (علیه السلام) که یکی از افراد خمسه طیبه و اهل کساء بودند در منابع اهل سنت نیز آمده است(1)هنگامی که از عایشه در اواخر عمر سؤال شد: آیا دوست داری در کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دفن شوی! در جواب گفت: خیر! زیرا من پس از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) حوادثی پیش آوردهام، مرا در بقیع در کنار همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) دفن کنید!.(2)
بنابراین تکلیف این دسته از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مشخص است که خارج از آیه تطهیر میباشند اما آیا دسته اول از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که از نیکان و ابرار بودند، داخل در آیه تطهیر نمیشوند؟
پاسخ این سؤال را رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز در زمان حیات خویش بیان فرمودند و آن هنگامی بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اهل بیت خود را زیر کساء یمانی جمع نموده و آیه تطهیر در شأن ایشان نازل شد. در این هنگام ام سلمه که از بهترین همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود(3)با دیدن این صحنة باعظمت، از رسول
1) . مرحوم سید شرف الدین (رحمه الله علیه) در کتاب «المراجعات»، ص 229، نامه 72، مجموعه روایات زخم زبانها و عیبجوییهای عایشه را از کتب معتبر اهل سنت مانند: صحیح بخاری گردآوری نموده است.
2) . شمیم ولایت، ص402؛ به نقل از: عقد الفرید، ج4، ص305؛ و طبقات الکبری، ج 4، ص 54.
3) . ام سلمه از زنهای صالح و شایستة رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است، وی نزد شیعه و سنّی از احترام ویژهای برخوردار است و ائمه اطهار (علیهم السلام) از او به عظمت یاد کردهاند. یکی از مکانهایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خمسه طیبه را در زیر عبای خود جمع نموده و آیه تطهیر را خواندند، منزل ام سلمه بوده است، از دیگر مکانهایی که حدیث شریف کساء شرف صدور یافته منزل حضرت فاطمة زهرا (سلام الله علیها) است.
خدا (صلی الله علیه و آله) درخواست نمود که وارد کساء یمانی شده تا مشمول آیه تطهیر شود. اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
أنتِ علی مکانک وانک علی خیر؛ تو بر مکانت و منزلت خود هستی، تو بر خیر هستی.
و در برخی روایات است که فرمودند:
انکِ علی خیر انک من ازواج النبیّ’؛ تو بر خیر و از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستی (نه از اهل بیت)!(1)
در نقل دیگری است که ام سلمه میگوید:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمودند: تو از زنان شایستة من هستی ولی اگر میفرمودند: تو از اهل بیت من هستی برایم بهتر بود از هر آن چه که خورشید بر او طلوع و غروب میکند.(2)
این حدیث و امثال آن بیانگر غبطة امّ سلمه از عدم توفیق حضور در جمع اهل کساء است و خود بیانگر این است که اهل بیت (علیهم السلام) غیر از ازواج نبی (صلی الله علیه و آله) هستند و این مطلبی است که بسیاری از علمای اهل سنت نیز به آن اعتراف نمودهاند.(3)گذشته از آن، هیچ یک از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز
1) . مضمون این حدیث را اکثر مفسّران شیعه و سنی نقل کردهاند. رجوع کنید: درالمنثور، سیوطی، جامع البیان، شواهد التنزیل، ذیل آیه 33 سورة احزاب.
2) . شواهد التنزیل، ج2، ص87: فقال رسول الله’: «أنتِ من صالحِ نسائی فلو کان قال نعم (من اهل بیتی) کان أحبّ الیّ ممّا تطلع علیه الشمس وتغرب».
3) . برخی از تفاسیر فریقین در حدود 13 روایت نقل کردهاند که عایشه نیز مایل بود وارد کساء شود اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: تنحّی (دور شو) تو از اهل بیت من نیستی! ومشخص است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به تناسب شخصیت افراد سخن فرمودهاند. البته در برخی روایات هم به دروغ کلمه انک علی خیر جعل شده است!! مراجعه کنید: شواهد التنزیل، ج2، ص33 و 92؛ صحیح مسلم، ج2، ص1882؛ تفسیر اثنا عشری، ج10، ص443.
چنین ادعایی را نکرده که «آیه تطهیر» در شأن آنها نازل شده است، بلکه از آنان چنین نقل شده که آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء و خمسه طیبه نازل شده است.(1)
با توجه به عظمت «آیه تطهیر» و نتیجة آن - که مقام موهبتی عصمت کامله است - چهارده معصوم (علیهم السلام) در زمانها و مکانهای مختلفی به نزول «آیة تطهیر» در شأن خود اشاره نموده و در مقام مناظره با دشمنان خود به آن استناد کردهاند. پیشتر بیان شد که برخی علمای اهل سنت در مقابل مقام عصمت اهل بیت (علیهم السلام) دست به شبیه سازی زده و بحث عدالت صحابه (عصمت تمامی صحابه) را مطرح نمودهاند تا به خیال خود هم مقام عصمت اهل بیت (علیهم السلام) را مخدوش سازند و هم قرینهسازی نمایند. اما نکتة قابل توجه آن که هیچ یک از صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین عدالتی (عصمتی) را برای خود قائل نبودهاند و به آن نیز استناد نکردهاند، اما اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) با بیانهای مختلف و در مکانهای گوناگون بحث عصمت خود را مطرح مینمودند تا پیروان خود را به آرامش واقعی برسانند که گفتار و رفتار آنان در هر شرایطی مطابق واقع و مورد رضایت حضرت حق عزّو جلّ و
1) . در منابع معتبر اهل سنت روایات مختلفی را از قول عایشه، زینب و ام سلمه که هر سه از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با درجات گوناگون بودهاند نقل کردهاند که آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء و خمسه طیبه نازل شده است. رجوع کنید: آیات ولایت در قرآن، ج4، ص55.
می باشد و این که راه صحیح و هموار، راه آنان است که به نمونههایی از استناد اهل بیت (علیهم السلام) اشاره میشود.
روایاتی که در خصوص آیه تطهیر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسیده دو دسته هستند:
عن ابن عباس قال رسول الله’... جعل (الله) القبائل بیوتاً فجعلنی فی خیرها بیتاً فذلک قوله {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهّرَکُم تَطهِیراً} فانصا وأهل بیتی مطهرون من الذنوب.(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ضمن حدیثی مفصل فرمودند: خداوند متعال افراد بشر را به صورت قبیله قبیله قرارداد تا شناخته شوند و فرمود: {وَجَعَلنَاکُم شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنّ أَکرَمَکُم عِندَاللهِ أَتقَاکُم}(2)و من باتقواترین و گرامیترین فرزندان آدم هستم... سپس این قبائل را به صورت خانوادههایی آفرید و مرا در بهترین خانوادهها قرار داد و این همان سخن خداوند متعال است که: {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهّرَکُم تَطهِیراً}، پس من و اهل بیت من از همه گناهان پاک و مطهر هستیم.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پس از نزول آیه تطهیر و صدور حدیث شریف کساء تا پایان عمر هر روز(1)بر در خانة حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) میایستادند و میفرمودند:
«السّلام علیکم یا أهل بیت النبوة ورحمة الله وبرکاته - فیردّون علیه من البیت - و علیکم السّلام ورحمة الله وبرکاته - فیقول: الصلاة رحمکم الله {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهّرَکُم تَطهِیراً}؛ سلام بر شما ای اهل بیت نبوت، و رحمت و برکات خداوند متعال بر شما باد - از داخل خانه نیز جواب سلام میآمد که: بر شما هم ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سلام و رحمت و برکات خداوند باد. سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میفرمودند: نماز! خدای شما را رحمت کند. آنگاه آیه تطهیر را میخواندند: همانا خداوند متعال اراده کرده است که هرگونه پلیدی و ناپاکی را از شما اهل بیت دور سازد و به شما پاکی مطلق و طهارت خاص عطا کند.(2)
و این در حالی بود که در خانة فاطمه زهرا (سلام الله علیها) جز امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام حسن و امام حسین و
1) . در برخی روایات است که روزی یک مرتبه و در روایت ابن عباس است که هر روز در وقت هر نماز، یعنی روزی پنج مرتبه این عمل را تکرار میکردند. به نقل از درالمنثور، سیوطی، ج6، ص606، ذیل آیه تطهیر.
2) . در برخی روایات است که با نزول آیه }وَأمُر أَهلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصطَبِر عَلَیها{ (طه / 132) خانوادهات را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هر روز به در خانة فاطمه زهرا (علیهما السلام) می آورند و ضمن توصیه به نماز، آیه تطهیر را قرائت میفرمودند. (شواهد التنزیل، ج1، ص497)
حضرت زهرا (علیهم السلام) کسی دیگر نبود.
از برخی شواهد و قرائن به دست میآید که آیه تطهیر 17 ماه قبل از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شده و در این هفده ماه کار هر روز رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این بود که بر در خانة حضرت علی و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) میایستادند و این آیه را تکرار میکردند تا تمام مردم مدینه ببینند و بدان شهادت دهند.(1)
امام صادق (علیه السلام) سرّ تکرار آیة تطهیر توسط رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را چنین بیان میکنند:
فلو سکت رسول الله’ فلم یبیّن من اهل بیته، لادعاها آل فلان وآل فلان لکن الله عزّوجلّ انزله فی کتابه تصدیقا لنبیّه’: {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهّرَکُم تَطهِیراً} فکان علی والحسن و الحسین و فاطمه (سلام الله علیها) فادخلهم رسول الله (صلی الله علیه و آله) تحت الکساء فی بیت ام سلمه، ثم قال اللهم ان لکل نبی اهلاً و ثقلاً و هؤلاء أهل بیتی ثقلی؛(2)اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اهل بیت (علیهم السلام) را معرفی نمیکرد، دیگران (که صلاحیت و لیاقت نداشتند مانند اولی و دوّمی) ادعا میکردند که ما از اهل بیت هستیم. اما خداوند متعال آیه تطهیر را در شأن اهل بیت (علیهم السلام) نازل کرد تا رسول خود را تصدیق کند و فرمود: {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهّرَکُم تَطهِیراً} سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را در زیر عبای خود جمع نموده
و فرمودند: خداوندا برای هر پیامبری اهلی و گرانبهایی است و اینان اهل بیت من و آنچه که برای من گرانبها می باشند هستند.
حضرت علی (علیه السلام) در موارد متعددی به آیه تطهیر و تطبیق آن بر خود استناد کرده و دیگران در تطبیق این آیه به وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) کمترین تردیدی نداشتند. یکی از مواردی که حضرت علی (علیه السلام) به آیه تطهیر استناد نمودند در همان منا شده بود که در «یوم الشوری»(1)برگزار شد.
حضرت علی (علیه السلام) با برشمردن فضائل خود و اقرار گرفتن از دیگران خطاب به اهل شورا فرمودند:
فأنشدکم بالله هل فیکم أحد انزل الله فیه آیة التطهیر حیث یقول {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهّرَکُم تَطهِیراً} غیری قالوا اللهم لا؛(2)شما را به خدا قسم آیا در بین شما غیر از من کسی هست که آیه تطهیر در شأن وی نازل شده باشد؟ اهل شوری گفتند: نه به خدا سوگند!
هنگامی که غاصبان خلافت به غصب فدک مبادرت کردند و از حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای اثبات مالکیت خود درخواست شاهد نمودند، حضرت علی (علیه السلام) در مناظرهای تند با ابوبکر در حضور اصحاب در مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ای ابابکر آیا تو قرآن هم میخوانی؟ ابوبکر گفت: آری. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: به من بگو آیة تطهیر در شأن چه کسانی نازل شده است؟ ابوبکر گفت: دربارة شما
نازل شده است. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: اگر تو شهادت و گواهی خداوند متعال به طهارت فاطمه (سلام الله علیها) را در آیه تطهیر رد کنی کافر شدهای. در این هنگام اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیانات حضرت علی (علیه السلام) را تصدیق نموده و کار ابوبکر را منکر و زشت دانستند.(1)
امام حسن مجتبی (علیه السلام) پس از شهادت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) خطبهای برای مردم قرائت فرمودند:
ایها الناس من عرفنی فقد عرفنی ومن لم یعرفنی فأنا الحسن بن علی... وأنا من أهل البیت الّذین اذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهیراً؛(2)
ای مردم! کسی که مرا میشناسد که میشناسد و کسی که مرا نمیشناسد بداند من حسن فرزند علی ابن ابیطالب هستم... و من از اهل بیت پیامبری هستم که خداوند متعال آنان را از هرگونه پلیدی و ناپاکی دور نموده و به طهارت و پاکی مطلق رسانده است.
حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) هنگامی که با کاروان اهل بیت (علیهم السلام) در اسارت شامیان بودند و مردم شام به چشم خارجی به آنان مینگریستند به آن مرد شامی که برای تحقیر و سرزنش اهل بیت (علیهم السلام) آمده بود چنین فرمودند:
أما قرأت من الاحزاب {إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهّرَکُم تَطهِیراً}؟!؛ آن مرد شامی گفت: مگر مراد این آیه
شما هستید؟ حضرت امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: بله مقصود از اهل بیت در این آیه ما هستیم!(1)
قال محمد ابن علی الباقر (علیه السلام) : انا لا نوصف وکیف یوصف قوم رفع الله عنهم الرجس وهو الشک...؛(2)
هیچ کس توان توصیف ما اهل بیت را ندارد، چگونه میتوان گروهی را توصیف کرد که خداوند متعال رجس یعنی شک را از آنها دور نموده است.
پایان سخن آنکه، «آیه تطهیر» از آیاتی است که ائمه اطهار (علیهم السلام) به آن مباهات نموده و در برابر دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) به آن احتجاج نمودهاند. و این آیه گویاترین آیه در باب عصمت چهارده معصوم (علیهم السلام) است و برتری آنان را در امامت ثابت میکند.
فخر رازی با این که از علمای متعصب اهل سنت است اما فضائل اهل بیت (علیهم السلام) را انکار نکرده است و در ذیل آیة مودت(3)مینویسد: اهل بیت (علیهم السلام) با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در پنج مطلب مساوی هستند:(4)
طهارت: خداوند متعال به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میفرماید:(1)(ای طاهر و پاک) و دربارة اهل بیت (علیهم السلام) نیز فرموده است: {إِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرًا}.(2)
درود و صلوات: خداوند در مورد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میفرماید: {إِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسلیمًا}(3)و دربارهی اهل بیت (علیهم السلام) نیز فرموده است. {أُولئِکَ عَلَیهِم صَلَواتٌ مِن رَبِّهِم وَ رَحمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ المُهتَدُونَ}(4)و فی آخر التشهد اللهم صل علی محمد و آل محّمد.
سلام: خداوند برای رسول خویش (صلی الله علیه و آله) میفرماید: {یس}(5)(یا سلام، یا سید المرسلین) وفی التشهد: «السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته» و برای اهل بیت (علیهم السلام) نیز میفرماید: {سلام علی آل یاسین}(6)اهل بیت (علیهم السلام) این آیه را آل یاسین قرائت کردهاند.(7)
حرمت صدقه: صدقه به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حرام است و برای اهل بیت (علیهم السلام) نیز حرام است و فرمودند: «حرمت الصدقه علیَّ و علی اهل بیتی».(8)
محبت: در مورد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) : {قُل إِن کُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی یُحبِبکُمُ اللهُ}؛(9)ای رسول ما بگو: اگر خدا را دوست دارید مرا پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد.
و در مورد اهل بیت (علیهم السلام) فرموده است:
{قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجرًا إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربی}؛(1)ای رسول ما بگو! من از شما اجر و مزدی برای ابلاغ رسالتم نمیخواهم مگر مودت به اهل بیتم را.(2)
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمرِ مِنکُم فَإِن تَنازَعتُم فی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ إِن کُنتُم تُؤمِنُونَ بِاللهِ وَ الیَومِ الآخِرِ ذلِکَ خَیرٌ وَ أَحسَنُ تَأویلاً}؛(3)ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا و رسول او و صاحبان امر اطاعت کنید و هرگاه در چیزی اختلاف نمودید به خدا و رسولش مراجعه کنید اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! که این کار برای شما بهتر و عاقبت آن نیکوتر است.
یکی دیگر از آیاتی که بر عصمت چهارده معصوم (سلام الله علیها) دلالت میکند آیه «اولی الامر» است که به آن آیه «اطاعت» نیز گفته میشود. ابتدا به بررسی نکات کلیدی و مهم آیه میپردازیم:
اطیعوا: یعنی: همگی اطاعت کنید. صیغه جمع فعل امر است و دلالت بر وجوب میکند. یعنی وجوب اطاعت از سه گروه در کنار هم آمده که فرمانبرداری از آنان به طور قطع و یقین واجب میباشد و مستحب دانستن این اطاعت بی معنا و خارج از ظهور امر است.
نکته دیگر: اطلاق اطاعت در آیة اولوالامر است. به این معنا که اطاعت در این آیه بدون قید و شرط آمده و مقید به زمان خاص، مکان معین نیست و از همه جهات اطلاق دارد و اطاعت بی چون و چرا و همه جانبه، یعنی سرسپردگی محض.(1)
نکته آخر: اطاعت از اولوالامر در ردیف اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اطاعت از خداوند متعال آمده است. یعنی اطاعت از اولوالامر اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اطاعت از رسول خدا همان اطاعت از خداوند متعال است:
{مَن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَد أَطاعَ اللهَ}؛(2)کسی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اطاعت کند در حقیقت از خداوند متعال اطاعت کرده است.
{من اطاعکم فقد اطاع الله}؛ کسی که از شما اطاعت کند از خداوند متعال اطاعت کرده است.(3)
اولوالامر؛ شاید این سؤال پیش بیاید که «ولی امر» به چه معناست و صاحبان امر چه کسانی هستند؟ ولی امر به معنای عهده دار شدن امور دیگران و سرپرستی و تدبیر در امور جامعه است و جمع آن اولوالامر یعنی صاحبان و سرپرستان امور جامعه و مردم.(4)در کلمه «ولی امر» قدرت و قوت نهفته است یعنی «ولی امر» از موضع قدرت و قوت حکومت میکند، گرچه منافاتی با مدارا و سعة صدر
1) . اطاعت مقید مانند: «اطیعوا فی الصلاة، اطیعوا فی الجهاد و اطاعت مشروط مانند: اطیعوا ان امرکم بامر صحیح یا اطیعوا ان امرکم فی الفرائض» که در این صورت اطاعت تنها در موارد فوق واجب میشود نه در همه امور.
2) . نساء / 80.
3) . فرازی از زیارت جامعه کبیره، خطاب به ائمه اطهار (علیهم السلام) .
4) . امامت و واژگان مرتبط، ص 265.
ندارد. همانند امر به معروف که آمر به معروف باید از موضع قدرت و قوت امر کند نه خواهش و تمنا و التماس(1)در عین حال نرمی و مدارا و سعة صدر را نیز رعایت کند.
از عبارات و کلمات آیه اولوالامر، مانند: اطاعت بی قید و شرط و قرار گرفتن اولوالامر در کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و خداوند متعال، روشنی مقام والای عصمت برای اولوالامر و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ثابت میشود. زیرا خداوند متعال، اطاعت از رسول و اولوالامر (علیهم السلام) را بدون هیچ قید و شرطی در کنار اطاعت از خود آورده است، پس اگر رسول او و اولوالامر معصوم از خطا و سهو و نسیان نباشند چه بسا در مسائلی و لوجزئی امر به معصیت و خطا کنند که در این صورت اطاعت از آنان نه تنها واجب نخواهد بود بلکه حرام نیز می باشد. در نتیجه امر به اطاعت از یک سو و نهی از انجام عمل قبیح از سوی دیگر تناقضی آشکار و ضد و نقیض هم خواهد بود و امر به دو طلب متناقض از سوی خداوند حکیم محال است.(2)
بنابراین اطاعت بی قید و شرط جز از معصوم (علیهم السلام) جایز نیست. این مطلب زمانی روشنتر خواهد شد که اطاعتهای ممنوع و مشروط را در قرآن بررسی کنیم؛
{وَ لا تُطِع کُلَّ حَلاّفٍ مَهینٍ}؛(1)هرگز از انسانهای فرومایه و پست که بسیار قسم یاد میکنند اطاعت مکن.
{فَلا تُطِعِ المُکَذِّبینَ}؛(2)هرگز از تکذیبکنندگان آیات الهی اطاعت مکن.
{فَلا تُطِعِ الکافِرینَ}؛(3)
هرگز از کافران اطاعت مکن.
{ولا تطع منهم آثماً او کفوراً}؛(4)
هرگز از گنهکاران یا کافران اطاعت مکن.
{وَ إِن جاهَداکَ عَلی أَن تُشرِکَ بی ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ فَلا تُطِعهُما}؛ اگر پدر و مادر، تو را وادار کنند که آن چه را از آن آگاهی نداری، شریک خدا قرار دهی هرگز از آنها اطاعت مکن.
در این آیه با وجودی که خداوند متعال در قرآن احسان به والدین را واجب میداند، اما اطاعت از آنان را مشروط کرده است.
با نگاهی اجمالی به آیات فوق و تطبیق آن بر آیه «اطاعت» متوجه میشویم که اولوالامر که اطاعت از ایشان لازم و واجب است باید از کسانی باشند که تکذیب کننده، گنهکار، فرومایه، تابع هوای نفس، مشرک و اسراف کار نباشند و این همان معنای عصمت است. در نتیجه نظریة پوچ و باطل کسانی که
اولوالامر را بر تمامی زمامداران، چه فاسق، کافر، یا مسلمان و مؤمن یا اهل حل و عقد یا قاریان قرآن و یا تمام امت اسلام تطبیق میکنند واضح و آشکار میشود.(1)
مأمون از امام رضا (علیه السلام) درخواست کرد که در نامه هایی حقیقت اسلام را برای او بنویسند. امام رضا (علیه السلام) در نامههایی که برای مأمون مینوشتند مطالبی ناب و خالص در خصوص اسلام و حقایق و مسائل آن بیان فرمودند از جمله آن چه مکتوب فرمودند تلازم اطاعت و عصمت بود:
لایفرض الله عزوجل طاعة من یعلم انه یظلمهم و یغویهم و لایختار لرسالته و لایصطفی من عباده من یعلم انه یکفر به و بعبادته و یعبد الشیطان دونه؟...؛(2)
خداوند عزوجل اطاعت کسی که مردم را گمراه میکند و به ضلالت میکشاند هرگز واجب نمیکند و برای امر مهم رسالتش کسی را انتخاب نمیکند در حالی که میداند او به خدا کفر میورزد و به جای خداپرستی شیطان پرستی را انتخاب میکند.
1) . علمای اهل سنت از طرفی «اولوالامر» را معصوم میدانند و از طرف دیگر دایرة آن را آن قدر وسیع میکنند که شامل هر انسان کافر، فاسق کاذب،مسرف، مشرک و مذنب میشود. که البته هدف اصلی آنان انحراف اذهان از مصداق واقعی اولی الامر میباشد. مراجعه کنید: تفسیر قرطبی، کشاف، صحیح بخاری، مسلم و... ذیل آیة اولوالامر.
2) . عیون الاخبار الرضا (علیه السلام) ، ج2، ص125.
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند:
لاطاعة لمن عصی الله انما الطاعة لله و لرسوله ولولاة الامر و انما امر الله عزوجل بطاعة الرسول لانه معصوم مطهر لایأمر بمعصیته و انما امر بطاعة اولی الامر لانهم معصومون مطهرون لایأمرون بمعصیة؛(1)
از کسی که معصیت خدا را انجام می دهد نباید اطاعت کرد. بلکه اطاعت مطلق مخصوص خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و صاحبان امر است. همانا خداوند متعال امر نموده به اطاعت از رسول خود زیرا او مقام عصمت و طهارت مطلق را دارد و امر به معصیت نمیکند. هم چنین امر نموده از اولی الامر نیز اطاعت شود چرا که آنان نیز مقام عصمت و طهارت را دارند و امر به معصیت نمیکنند.
بنابراین اگر اولی الامر معصوم نباشد احتمال این که به معصیت الهی امر کند و از واجبات نهی کند وجود دارد. به عنوان مثال خداوند متعال امر به صلاهً میکند و اولی الامر از آن نهی میکند. یا خداوند متعال از شرب خمر نهی میکند اما اولی الامر به آن امر میکند و این تناقض آشکار است. اتفاقاً کسانی که اهل سنت آنان را اولی الامر میدانند، معمولاً امر و نهی آنها بر خلاف امر و نهی الهی است. همان کسانی که با صراحت میگویند آن چه را که خدا و رسولش حلال کردهاند ما حرام میکنیم و هر کس حلال خداوند و رسول را انجام دهد مورد باز خواست قرار میگیرد.(2)
1) . خصال، ج1، ص139.
2) . خلیفه دوم اهل سنت، با صراحت اعلام میکند، «متعتان کانتا محللتان فی زمن رسول الله (صلی الله علیه و آله) و انا احرمهما و اعاقب علیهما متعة الحج و متعه النساء؛ (روضه کافی، ج 1، ص 8) دو متعه در زمان پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) حلال بود و من آنها را حرام میکنم و کسی که آن را انجام دهد کیفر میکنم، حج تمتع و متعه زنان».
پس از نزول آیه «اطاعت» این سؤال در ذهن اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز مطرح شد، «اولی الامر» چه کسانی هستند که خداوند متعال اطاعت بیچون و چرا از آنان را واجب ساخته است؟ از این رو به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میآمدند و از مصادیق «اولی الامر» سؤال مینمودند. حتی در زمان ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز از مصادیق اولی الامر سؤال میشد و ایشان جواب میدادند.
جابر ابن عبدالله انصاری نقل میکند: زمانی که آیه مبارکه «اطاعت» بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شد، خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مشرف شدم و عرض کردم:
عرفنا الله ورسوله، فمن أولو الأمر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک؟ فقال (صلی الله علیه و آله) هم خلفائی - یا جابر - وأئمة المسلمین من بعدی، أولهم علی بن أبی طالب، ثم الحسن، ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی المعروف فی التوراة بالباقر، ستدرکه - یا جابر - فإذا لقیته فاقرأه منی السلام، ثم الصادق جعفر بن محمد، ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم سمیی وکنیی حجة الله فی أرضه، وبقیته فی عباده ابن الحسن بن علی، ذاک الذی یفتح الله تعالی ذکره علی یدیه مشارق الأرض ومغاربها، ذاک الذی یغیب عن شیعته وأولیائه غیبة لا یثبت فیها علی القول بإمامته إلا من امتحن الله قلبه للایمان؛(1)جابر میگوید به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کردم: از آیه اطاعت، خدا و رسولش
1) . البرهان فی تفسیر القرآن، السید هاشم البحرانی، ج2، ص103 و بحارالانوار، ج23، ص289.
را شناختیم. پس اولوالامر چه کسانی هستند که خداوند متعال اطاعت از آنها را در کنار اطاعت از شما آورده است؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اولی الامر جانشینان من و پیشوایان مسلمین بعد از من میباشند که اولین آنان علی ابن ابیطالب (علیه السلام) سپس حسن و حسین (علیهم السلام) و پس از ایشان علی ابن الحسین آنگاه محمد ابن علی که در تورات به باقر معروف است و تو ای جابر او را درک خواهی کرد، پس هنگامی که او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان. پس از امام باقر (علیه السلام) جعفر ابن محمد صادق (علیه السلام) سپس موسی ابن جعفر (علیهم السلام) پس علی بن موسی (علیهم السلام) و بعد از او محمد ابن علی (علیهم السلام) و علی ابن محمد (علیهم السلام) پس حسن ابن علی (علیهم السلام) آنگاه هم نام و هم کینه من حجت خدا در زمین و ذخیرة او برای بندگانش فرزند حسن ابن علی (علیه السلام) که خداوند متعال شرق و غرب عالم را به دست او فتح میکند، او کسی است که از شیعیانش غائب میشود و هیچ کس ثابت قدم در امامت او نخواهد ماند مگر کسی که خداوند متعال قلب او را با ایمان آزموده باشد.
روایات متعدد دیگری از طرق مختلف و از فریقین (شیعه و سنی) نقل شده است که مصداق یا مصادیق واقعی اولی الامر را مشخص کردهاند.(1)
1) . مرحوم سید هاشم بحرانی در کتاب «غایهً المرام و حجهً الخصام» چهارده روایت از طریق شیعه و چهار روایت از اهل سنت نقل کردهاند که منظور از «اولی الامر» در این آیه حضرات ائمه اطهار (علیهم السلام) هستند و البته روایات، بیشتر از این مقدار است و مرحوم بحرانی تنها هجده مورد را ذکر کرده است.
عن ابی بصیر قال سألت ابا عبدالله (علیه السلام) عن قول الله عزوجل: {یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمرِ مِنکُم} فقال (علیه السلام) نزلت فی علی بن أبی طالب والحسن والحسین (علیهم السلام) : فقلت له: إن الناس یقولون: فما له لم یسم علیا وأهل بیته (علیهم السلام) فی کتاب الله عز وجل؟ قال: فقال: قولوا لهم: إن رسول الله (صلی الله علیه و آله) نزلت علیه الصلاة ولم یسم الله لهم ثلاثا ولا أربعا، حتی کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) هو الذی فسر ذلک لهم... و نزلت وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم - ونزلت فی علی والحسن والحسین - فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : فی علی: من کنت مولاه ، فعلی مولاه، وقال (صلی الله علیه و آله) أوصیکم بکتاب الله وأهلبیتی...؛(1)ابا بصیر میگوید: از امام صادق (علیه السلام) دربارة آیه «اولی الامر» سؤال کردم. آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: منظور از «اولی الامر» در این آیه علی ابن ابیطالب و حسن و حسین (علیهم السلام) هستند. من گفتم: اهل سنت میگویند: پس چرا خداوند نام علی و اهل بیت او را در قرآن ذکر نکرده است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: به آنها بگوئید: نماز هم بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در قرآن نازل شده است، اما خداوند متعال در قرآن از سه یا چهار رکعت آن سخن نفرموده تا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تعداد رکعات نماز را تفسیر و تبیین نمود... هم چنین آیه اطاعت نیز در شأن امیرالمؤمنین و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده و اما نامی از آنها در قرآن نیامده تا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را تفسیر و بیان نموده
1) . الکافی، ج 1، ص 286.
و فرمودند: هر کس که من مولا و سرپرست او هستم. پس از من علی (علیه السلام) مولا و سرپرست اوست و شما را توصیه میکنم به کتاب خدا و سفارش میکنم به اهل بیت خودم.
عن مجاهد فی قوله تعالی: {أَطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمرِ مِنکُم} قال: اطیعوا الله فی فرائضه و اطیعوا الرسول فی سنته فقال الله اولی الامر منکم قال هو علی ابن ابیطالب ولاه الله الأمر بعد محمد (صلی الله علیه و آله) فی حیاته؛(1)
مجاهد در تفسیر آیه اطاعت میگوید: اطاعت کنید خدا را در واجباتش و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را اطاعت کنید در سنتش و خداوند متعال فرمود از اولی الامر نیز اطاعت کنید که او علی ابی طالب (علیه السلام) است و خداوند متعال سرپرستی امور را بعد از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) به او سپرده است، آن هم در زمان حیات او... .
یکی از نکات مهم آیه اطاعت، قرار گرفتن اولی الامر در ردیف خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و این با آیات مشابه خود سنخیت داشته و هم سیاق آنها قرار میگیرد، مانند:
آیه ولایت: {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُوتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعُونَ}(2)که در آن ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ردیف ولایت خدا و رسول او قرار گرفته است.
آیه شهادت (علم الکتاب) {وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَستَ مُرسَلاً قُل کَفی بِاللهِ شَهیداً بَینی وَ بَینَکُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ}(3)که شهادت امیرالمؤمنین در کنار شهادت خداوند متعال برای اثبات رسالت
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قرار گرفته است.
آیه خمس: {وَ اعلَمُوا أَنَّما غَنِمتُم مِن شَیءٍ فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی القُربی}(1)که خداوند متعال سهم ذی القربی را در کنار سهم خود و رسول خود آورده است.
سلیم ابن قیس هلالی در ضمن سؤالاتی که از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پرسیده از کسانی که خداوند متعال اطاعت از آنها را واجب ساخته جستجو میکند، حضرت علی (علیه السلام) در جواب او میفرمایند: کسانی که خداوند متعال اطاعت از آنان و ولایت ایشان را واجب ساخته، کسانی هستند که خداوند متعال آنان را در ردیف خود و رسول خود آورده است. آن گاه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرمایند:
و ادنی مایکون به ضالاً ان لایعرف حجة الله فی ارضه و شاهده علی خلقه الذی امرالله بطاعتة و فرض ولایته فقال سلیم یا امیرالمؤمنین سممیهم لی قال (علیه السلام) : الذین قرنهم الله بنفسه و نبیه فقال: اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم؛(2)کمترین چیزی که انسان به آن گمراه میشود این است که حجت خدا در زمین و شاهد و گواه او بر خلقش را نشناسد. آنان که خداوند اطاعت از آنان و ولایت آنان را واجب ساخته است. سلیم سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین آنان را برای من نام ببرید. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: آنان کسانی هستند که خداوند متعال آنها را در ردیف خود و رسول خود قرار داده و فرموده: از خدا و
رسول او و صاحبان امر اطاعت کنید.
با نگاه ظاهری به صدر آیه اولی الامر که امر به اطاعت از خدا و رسول و اولی الامر شده و ذیل آیه که هنگام ایجاد اختلاف امر به رجوع به خدا و رسول شده و نامی از اولی الامر نیامده است، عدم تناسب بین صدر و ذیل آیه برداشت میشود؛ اما با دقت و توجه به معنا و مفهوم آیه، علاوه بر تناسب زیبای صدر و ذیل آیه، نوعی فصاحت و بلاغت نیز از آیه برداشت میشود.
برخی مفسرین در جواب گفتهاند. با توجه به آن که آیه اولی الامر در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شده و مرجع اصلی در تنازعات شخصی، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده و از آن طرف اولی الامر کمال ادب را رعایت مینمودند و بدون اذن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کاری انجام نمیداند، بلکه تنها مجری قانون بودند، خداوند متعال نیز اولی الامر را در ذیل آیه اطاعت ذکر نکرده است.(1)
برخی دیگر گفتهاند، دلیل عدم ذکر اولی الامر در ذیل آیه، عدم رشد و کمال جامعه اسلامی آن زمان بوده است؛ زیرا در زمانی که اثبات رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای عموم مردم به خوبی تبیین نشده، مراجعه به اولی الامر نمیتواند وجهی داشته باشد. و اگر مردم ظرفیت لازم را داشتند به هنگام تنازع میتوانستند به امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) در سن کودکی مراجعه کنند و رفع تنازع نمایند تا چه رسد به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ، چرا که همگی نور واحد هستند (حسین منی و انا من حسین) و این مطلب را سیاق آیه اولی الامر نیز مشخص میکند.
1) . آیات ولایت در قرآن، ص 126.
در صدر آیه، واژة «اطیعوا» دو مرتبه تکرار شده است یک مرتبه برای خداوند متعال «اطیعوالله» و یک مرتبه برای رسول و اولی الامر «اطیعوا» الرسول و اولی الامر منکم» یعنی اولی الامر و رسول یک حقیقت واحد هستند و اگر در ذیل آیه، اولی الامر تکرار نشده است به معنای عدم جواز مراجعه به اولی الامر نیست بلکه اولی الامر همان رسول و رسول نیز همان اولی الامر است (کلنا محمد) و این مطلب در ادامة همین آیات و در همین سوره به زیبایی بیان شده است. آنجا که خداوند متعال میفرماید:
{وَ إِذا جاءَهُم أَمرٌ مِنَ الأَمنِ أَوِ الخَوفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَو رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الأَمرِ مِنهُم لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَستَنبِطُونَهُ مِنهُم وَ لَو لا فَضلُ اللهِ عَلَیکُم وَ رَحمَتُهُ لاَتَّبَعتُمُ الشَّیطانَ إِلاّ قَلیلاً}؛(1)
و چون خبری از ایمنی به آنها برسد آن را بدون درنگ فاش میکنند در حالی که اگر در آن مسئله به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اولی الامرشان رجوع میکردند، حقیقت امر را از آنان در مییافتند و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدة کمی همگی از شیطان پیروی می کردید.
در این آیه از فضل و رحمت الهی تعبیر به وجود مقدس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) شده است:
1) . نساء / 83.
عن ابی الحسن (علیه السلام) فی قوله و لولا فضل الله علیکم و رحمته، قال (علیه السلام) الفضل: رسول الله و رحمته امیرالمؤمنین (علیه السلام) .(1)
بنابراین مراجعه به اولی الامر حتی در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز جایز است و این مطلب را علمای اهل سنت هم نقل کردهاند:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) یا علی! أمرک امری و نهیک نهیی؛(2)
ای علی! امر تو همان امر من و نهی تو همان نهی من است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : یا علی انت وصیی و ابو ولدی و زوج ابنتی و خلیفتی علی امتی فی حیاتی و بعد موتی امرک امری و نهیک نهیی؛(3)
یا علی! تو وصی من و پدر فرزندان من و همسر دخترم هستی و جانشین من در امت من در حیات من و پس از حیات من هستی، امر تو امر من و نهی تو نهی من است.
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ}؛(4)
ای اهل ایمان! تقوای الهی را رعایت کنید و همیشه همراه با راستگویان و درستکاران باشید.
یکی دیگر از آیاتی که بر عصمت اهل بیت (علیهم السلام) دلالت میکند آیه صادقین است. در این آیة به
ظاهر کوتاه، سه موضوع مهم (ایمان، تقوی و صداقت) و دو امر الزامی مطرح میشود. امر به رعایت تقوی و خدا ترسی و امر به همراهی با صادقین.
آیه صادقین در اواخر سوره توبه واقع شده و طبق نظر مفسرین شیعه و سنی، آیات ابتدایی سوره توبه یا همان برائت که مربوط به ابلاغ پیام برائت است، در سال نهم هجری نازل شده است؛ ولی آیات پایانی سورة توبه از جمله (آیه صادقین) در سال دهم هجری یعنی اواخر عمر شریف پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.(1)
بنابراین با توجه به زمان نزول «آیه صادقین» معنا و مفهوم آن نیز اهمیت مضاعفی پیدا میکند.
به راستی چرا خداوند متعال در لحظات پایانی عمر شریف رسول خویش حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) ، اهل ایمان را مورد خطاب قرار می دهد و آنان را امر به رعایت تقوا و خدا ترسی نموده و همراهی با صادقین را از ایشان میخواهد؟
صادقین چه کسانی هستند که بر اهل ایمان تبعیت و همراهی با ایشان واجب و لازم است؟ و چگونه آیه صادقین دلالت بر عصمت میکند؟
1) . بنابر نظر مفسران و مورخان شیعه و سنی این آیات برای لغو پیمانهای مسلمانان با مشرکین نازل شد و در ابتدای امر، ابوبکر مأمور ابلاغ شد اما خداوند متعال به رسول خویش وحی فرمود که این آیات را از او پس گرفته و به دست با کفایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بدهد و ایشان مأمور ابلاغ برائت از مشرکین شدند. مراجعه کنید: تفاسیر شیعه و سنی ذیل آیات اول سورة برائت.
در اینکه منظور خداوند متعال از مصداق واقعی صادقین چیست نظرات مختلفی ارائه و مطرح شده است. برخی معتقدند صادقین همان مؤمنان معمولی میباشند و برخی صادقین را اهل تقوی میدانند، اما این دو نظریه به دلیل سیاق آیه مردود است؛ زیرا که اگر منظور از صادقین مؤمنان معمولی باشند، لازم بود خداوند متعال اینگونه میفرمود: «کونوا من الصادقین» و اگر اهل تقوی باشند تحصیل حاصل است یعنی خداوند به اهل ایمان میفرماید: تقوای الهی را رعایت نموده و خودتان با خودتان همراه شوید.
اما تعبیر «مع الصادقین» دلالت بر آن میکند که «صدق» در این آیه مرتبة ویژه و خاصی است که لزوم همراهی با آنان خواسته شده است و این صدق ویژه و خاص در عموم اهل ایمان نیست بلکه در افراد خاصی وجود دارد.
خداوند متعال در قرآن برای «صدق» ویژگیها و شرایطی را مطرح نموده است که شامل صدق در گفتار، کردار و پندار میباشد و فراتر از صدق ابتدایی و معمولی است. از نظر ما کسی که دروغ نگوید صادق است اما از نظر قرآن علاوه بر صدق لسانی، گفتارش نیز باید مطابق با واقع باشد و شخص به آن اعتقاد نیز داشته باشد. به عنوان مثال خداوند متعال دربارة منافقین میفرماید:
{إِذا جاءَکَ المُنافِقُونَ قالُوا نَشهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللهِ وَ اللهُ یَعلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللهُ یَشهَدُ إِنَّ المُنافِقینَ لَکاذِبُونَ}؛(1)هنگامی که منافقان نزد تو میآیند میگویند: ما شهادت میدهیم که به طور قطع و یقین تو رسول خدایی! خداوند میداند که تو رسول او هستی، اما خداوند شهادت می دهد که
1) . منافقون / 1.
منافقان دروغ میگویند و به گفته خود اعتقاد ندارند.
علاوه بر صداقت در گفتار، صداقت در افکار و اعتقادات هم باید باشد، یعنی افکار و اعتقادات شخص صادق باید مطابق با واقع باشد و در رفتار او نیز، باید این صداقت ظهور و بروز پیدا کند. یعنی اعمال او، نماز او، روزه او و... همگی مطابق با واقع و رضای حضرت حق باشد. به راستی چه کسی میتواند مدعی چنین صداقتی باشد؟
تنها در یکی از آیات قرآن ده ویژگی صادقین بیان شده است.
{لَیسَ البِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَکُم قِبَلَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ وَ لکِنَّ البِرَّ مَن آمَنَ بِاللّهِ وَ الیَومِ الآخِرِ وَ المَلائِکَةِ وَ الکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی المالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی القُربی وَ الیَتامی وَ المَساکینَ وَ ابنَ السَّبیلِ وَ السّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ المُوفُونَ بِعَهدِهِم إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرینَ فِی البَأساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ البَأسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ المُتَّقُونَ}؛(1)نیکی تنها به این نیست که هنگام نماز، روی خود را به سوی مشرق یا مغرب کنید بلکه نیکی و نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان الهی و کتب آسمانی و جمیع انبیاء الهی ایمان آورده و اموال خود را با همه علاقه و احتیاجی که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و درخواست کنندگان و بردگان انفاق میکند. نماز را بر پا میدارد و زکات
1) . بقره / 177.
را میپردازد و به عهد و پیمان خویش وفا میکنند و در برابر محرومیتها، بیماریها و هنگام جنگ و سختیها استقامت به خرج میدهند. این افراد جزء صادقین هستند و اهل تقوی میباشند.
در این آیه زیبا صفاتی که برای صادقین بیان شده برخی مربوط به پندار و عقیده است مانند: 1. ایمان و اعتقاد به خدا. 2. ایمان و باور به روز قیامت 3. ایمان و باور به فرشتگان 4. ایمان واعتقاد به قرآن 5. ایمان و اعتقاد به بعثت انبیاء و برخی صفات مربوط به رفتار و عمل می باشد. مانند: 6. بخشش مال خود به اقوام و خویشان، یتیمان، مساکین، در راه ماندگان، درخواست کنندگان و بردگان. 7. اقامه نماز 8. پرداخت زکات 9. وفای به عهد و پیمانها، 10. صبر و استقامت در محرومیتها، بیماریها، هنگام نبرد و سختیها، که این موارد ده گانه علامت صادقین و متقین می باشد.(1)
در آیهای دیگر برخی صفات صادقین مطرح میشود:
{إِنَّمَا المُؤمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَم یَرتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَموالِهِم وَ أَنفُسِهِم فی سَبیلِ اللهِ أُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ}؛(2)مومنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آوردهاند، سپس ایمان خود را با شک و تردید آلوده نساختند و با اموال و جانهای خود در
1) . مرحوم فخر المحققین شیرازی، که از دوستان علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) بوده شرحی بر زیارت جامعه کبیره دارند که به زبان فارسی میباشد ایشان در تفسیر جمله: «اشهد انکم الائمة الراشدون... الصادقون» تفسیر و توضیح بسیار جامع و زیبایی در خصوص صادقین دارند که خواندنی است و علاقهمندان میتوانند به آن مراجعه کنند.
2) . حجرات / 15.
راه خدا جهاد کردند، در حقیقت اینان صادقین هستند.
در این آیه نیز صفاتی از جمله: 1. ایمان به خدا 2. اعتقاد به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 3. عدم شک و تردید در این ایمان 4. جهاد با مال در راه خدا و جهاد با نفس برای رضای خدا. نشانة صدق و صداقت عنوان شده است.
خداوند متعال در آیهای دیگر دربارة حضرت مریم که به مقام صدق رسیده میفرماید:
{وَ مَریَمَ ابنَتَ عِمرانَ الَّتی أَحصَنَت فَرجَها فَنَفَخنا فیهِ مِن رُوحِنا وَ صَدَّقَت بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَت مِنَ القانِتینَ}؛(1)
همچنین مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در آن دمیدیم. او کسی بود که کلمات پروردگار و کتابهای آسمانی او را تصدیق کرد و از مطیعان فرامین الهی بود.
و در آیهای دیگر در خصوص حضرت عیسیبن مریم میفرماید: {وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ...}.(2)
چرا حضرت مریم صدیقه بود، به دلیل آن که کلمات پروردگار را تصدیق نمود. چه کلمات تکوینی و چه کلمات تشریعی. علامت صدق، باور، اقرار، اعتراف و عمل نمودن است، که منشأ همه آنها ایمان است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : الایمان اقرار باللسان و معرفة بالقلب و عمل بالارکان؛(3)
ایمان سه رکن اساسی دارد: اعتراف با زبان، اعتقاد با قلب، عمل با اعضاء و جوارح.
هرچه ایمان انسان قویتر باشد، باور او و یقین او قوی تر میشود و این باور به اعضاء و جوارح او نیز منتقل میشود. بنابراین صادقین کسانی هستند که تمام این ویژگیها و صفات را نه در حد معمولی بلکه در حد کمال داشته باشند و این خود دلیل بر عصمت است، یعنی صادقین کسانی هستند که به مقام عصمت مطلق رسیدهاند.
دلیل دیگر بر عصمت صادقین: فرمان خداوند متعال به اهل ایمان و تقوی مبنی بر همراهی نمودن با صادقین است. وقتی خداوند متعال امر به همراهی با «صادقین» را به صورت مطلق و بدون قید آورده است، لازم است آنها معصوم از هرگونه خطا و لغزش باشند. از طرف دیگر همراهی به دو صورت امکان دارد گاهی همراهی جسمی است که دو نفر در کنار هم، یا هم سفر میباشند و یکدیگر را همراهی میکنند؛ گاهی همراهی به معنای پیروی از یک شخص یا شخصیت است؛ یعنی از نظر اطاعت و موافقت، او را همراهی میکند این نوع همراهی حتی در صورتی که آن شخص یا شخصیت را ندیده باشد ممکن است؛ زیرا ممکن است یکی در شرق عالم و دیگری در غرب عالم باشد. اما در عقیده، فکر و برنامه عملی با یکدیگر همراه باشند.(1)
بنابراین مسلم است که منظور خداوند متعال از همراهی با صادقین نوع دوم می باشد که در همه زمانها و مکانها ممکن است. یعنی تبعیت و پیروی از سیره و راه و روش آنها. اکنون که ویژگیها و صفات صادقین را شناختیم و مقام بالای ایشان و عصمت آنان را فهمیدیم باید به سراغ مصادیق آنها برویم و این بزگواران را شناسایی نموده سپس از راه و روش آنان پیروی نمائیم.
1) . جواهر الکلام فی معرفهً الامامهً و الامام، ج 2، ص 103.
در کتب تفسیری که توسط علمای شیعه و سنی تالیف شده است در ذیل آیه صادقین روایات متعددی نقل شده که مصداق صادقین را مشخص نمودهاند. به عنوان نمونه چند مورد را نقل میکنیم. همچنین در کتب روایی، نیز احادیث متعددی در خصوص معرفی شخصیت صادقین نقل شده است.(1)
حاکم حسکانی از علمای بزرگ اهل سنت روایتی را در ذیل آیه صادقین میآورد که مصداق واقعی صادقین را معرفی میکند:
عن ابن عباس فی هذه الآیة... و کونوا مع الصادقین قال: مع علی و اصحاب علی؛(2)
ابن عباس در تفسیر این آیه میگوید معنای همراهی با صادقین، همراهی با علی ابن ابیطالب (علیه السلام) و اصحاب اوست.
علامه گنجی شافعی از دیگر علمای عامه در کتاب «کفایهً الطالب»، سبط ابن جوزی در کتاب «تذکره» آلوسی در «روح المعانی»، سیوطی در کتاب «الدر المنثور» همگی ضمن نقل روایاتی، صادقین را امیرالمؤمنین و اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) معرفی میکنند.
1) . مرحوم سید هاشم بحرانی در کتاب شریف غایهً المرام و کفایهً الخصام، ص248، ده روایت از طریق شیعه و هفت روایت از طریق عامه نقل میکند که منظور از صادقین در این آیه، حضرات اهل بیت (علیهم السلام) هستند. مرحوم قاضی نورالله شوشتری در کتاب شریف احقاق الحق و ازهاق الباطل جلد سوم در آیه سی و سوم (آیه صادقین) روایات متعددی را از شیعه و سنی نقل میکند و مصداق صادقین را حضرات اهل بیت (علیهم السلام) معرفی مینماید.
2) . شواهد التنزیل، ج 1، ص 342.
روی ان النبی (صلی الله علیه و آله) سئل عن الصادقین هاهنا، فقال (صلی الله علیه و آله) هم علی و فاطمة و الحسن و الحسین و ذریتهم الطاهرون الی یوم القیامة؛(1)از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد صادقین در این آیه سؤال شد. حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند: صادقین علی و فاطمه و حسن و حسین و فرزندان پاک و مطهر ایشان (علیهم السلام) هستند تا روز قیامت.
قال علی (علیه السلام) : «انشدکم الله هل تعلمون ان الله جل اسمه انزل «یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین» فقال سلمان یا رسول الله اعامة ام خاصة. فقال رسول (صلی الله علیه و آله) اما المأمورون فعامة لان جماعة المؤمنین أمروا بذلک و اما الصادقون فخاصة علی ابن ابیطالب و اوصیائی من بعده الی یوم القیامة؟؛(2)حضرت علی (علیه السلام) در جریان جنگ صفین در میان سپاه خود چنین سخنرانی فرمودند: شما را به خدا قسم میدهم آیا میدانید که خداوند جل اسمه زمانی که آیه صادقین را نازل کرد، سلمان سؤال کرد یا رسول الله این آیه عام است یا خاص، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: به آنان که دستور داده شده عام هستند زیرا جمعیت مؤمنین به این دستور مأمور شدهاند ولی صادقین مخصوص علی ابن ابیطالب (علیه السلام) و جانشینان بعد از اوست تا روز قیامت.
امام محمد باقر و اما جعفر صادق (علیهم السلام) میفرمایند:
ان الصادقین هاهنا هم الائمة الطاهرون من آل محمد اجمعین؛(3)منظور از
صادقین در این آیه همگی امامان طاهر از آل محمد (صلی الله علیه و آله) هستند.
بنابراین تنها رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) که مفسر و مبین واقعی قرآن هستند میتوانند مصادیق واقعی واژههای قرآن را بیان کنند و این روایت با ویژگیهای صادقین در قرآن تطبیق میکند و هیچ کس جز وجود مقدس حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام) نمیتواند مصداق صادقین به معنای واقعی باشد و به طور کلی مصداق معصوم، مصداق صادقین و مصداق اولی الامر مشخص نمیشود مگر با نص!
معنای صادقین و دلالت آن بر عصمت، آن قدر روشن است که حتی اشخاصی چون فخر رازی که لجاجت و دشمنی خاصی با اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) دارد چنین اعتراف میکند:
خداوند متعال امر کرده که با صادقین همراه باشیم پس چون همراهی با صادقین واجب است لازم است در هر زمانی صادقین وجود داشته باشند تا با ایشان همراهی کنیم و این مسئله دلالت میکند که صادقین همان اجماع امت اسلامی است که هرگز خطا و اشتباه نمیکنند.(1)
اینکه فخر رازی اعتراف میکند که در هر عصر و زمانی وجود صادقین لازم است تا با آنان همراهی شود و این صادقین، مصون از خطا و اشتباه و معصوم هستند کاملاً صحیح است اما در اینجا دشمنی و لجاجت او با وجود نقل روایات متواتر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خصوص تعیین مصداق صادقین مشخص میشود. زیرا او مصداق صادقین را امت اسلام میداند که مجموع آنها مصون از خطا
1) . تفسیر الرازی، ج 16، ص 220.
و اشتباه هستند! در حالی که این سخن از فردی که ادعای علم میکند عجیب است یعنی اهل ایمان با خودشان همراه باشند. و البته بطلان این حرف کاملاً واضح و آشکار است که مجموع امت اسلام خطاء و اشتباه نمیکنند!! تاریخ شهادت می دهد که امت اسلام در موارد متعددی اشتباه کردهاند و راه خطا را بر صواب برگزیدهاند. البته اگر در امت اسلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) یا امام معصوم (علیهم السلام) باشد این حرف کاملاً درست است، زیرا این امت هرگز راه خطا نمیرود و از نظر شیعه اجماعی حجت است که، معصوم (علیهم السلام) در آن ورود پیدا کند و قدرت اظهار نظر داشته و مبسوط الید باشد، در غیر این صورت اجماع هرگز حجت نیست و نخواهد بود. اما امت به خودی خود نه تنها مصون از خلاف نیست، بلکه موجب اختلاف و گمراهی است؛ زیرا اگر امت عصمت آفرین است، پس این همه تفسیر به رای در آیات قرآن، عدم وحدت در موضوع امامت، اختلاف خود اهل سنت در موضوعات و فروعات، تقسیم آنها به چهار فرقه کاملاً مقابل یکدیگر و هزاران مورد اختلاف دیگر نشانة چیست؟
{وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَستَ مُرسَلاً قُل کَفی بِاللهِ شَهیدًا بَینی وَ بَینَکُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ}؛(1)
ای پیامبر ما! کسانی که کافر شدهاند میگویند تو رسول ما نیستی، تو نیز در جواب آنها بگو کافی است که خداوند بین من و شما شهادت به رسالت من دهد و نیز کسی که علم کتاب نزد اوست برای این شهادت کافی است.
1) . رعد / 43.
یکی از مسائل و موضوعات مهمی که در محاکم قضایی و یا در بین عموم مردم نقش تعیین کنندهای دارد، مسئله شهود و شهادت است. به عنوان مثال شخصی که مدعی ملکیت مکان معین یا شی خاصی است باید برای اثبات ادعای خود، دلیل قانع کننده یا همان شاهدان قابل قبول را ارائه کند و هر چه موضوع از اهمیت بیشتری برخوردار باشد مدعی باید دلائلی قویتر و شاهدان محکمه پسند که از اهمیت مضاعفی برخوردار هستند معرفی کند.
ادعای نبوت و پیامبری از مسائل بسیار مهمی است که جوامع بشری در طول تاریخ همواره با آن سر و کار داشته و تأثیر فراوانی در سعادت یا شقاوت انسانها و جوامع بشری داشته است، و به طور کلی یکی از دلائل انحراف بشر از گذشته تاکنون مدعیان دروغین هدایت انسانها در لباس نبوت، امامت، یا رهبری و هدایت بودهاند. بدیهی است مدعی چنین مقام والایی لازم است برای اثبات ادعای خود دلائل قابل قبول برای مردم و حجت کافی در برابر محکمه عدل الهی در دنیا و آخرت داشته باشد.
شخصیت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت در میان امت خویش، شخصیتی والا و با عظمت و قابل قبول با صفاتی زیبا از امانت، صداقت، شجاعت صمیمیت و دلسوزی بوده و همگان به آن اعتراف داشتند. اما با این همه صفات روشن به ویژه صداقت و امانت، باز هم مشرکان و کافران پس از بعثت، منکر رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شده و با آن به مقابله برخاستند. خداوند متعال نیز از همان آغازین روزهای بعثت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اقامه نمودن دلیل در برابر منکران رسالت را تعلیم می دهد و میفرماید: اگر کافران، منکر رسالت تو میشوند (و یقول الذین کفروا لست مرسلا) تو نیز برای اثبات رسالت خویش دو گواه و دلیل قوی به عنوان شاهد اقامه کن: 1. خداوند متعال 2. عالم به علم کتاب (قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده
علم الکتاب).
خداوند متعال که از نظرها غایب است چگونه بر رسالت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) شهادت میدهد؟
عالم به علم کتاب چه کسی است و چه عظمتی دارد که خداوند متعال نام او را در کنار نام خود ذکر میکند و میتواند شاهد بر رسالت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) باشد؟
کتاب چیست و علم به این کتاب چه نوع علمی است و عالم به علم کتاب چه ویژگیها و صفاتی را داراست؟
خداوند متعال حکیم علی الاطلاق است و با حکمت خود برای هدایت انسانها پیامبرانی را مبعوث میکند و رسول خود را با انواع معجزات یاری میکند تا انسانها با یقین کامل و خاطر آسوده به او ایمان آورده و به سخنانش گوش فرا داده و به دستوراتش عمل نمایند.
نصرت و یاری خداوند متعال در سختیها و گرفتاریها و جنگها نیز نوعی شهادت فعلی است که باعث پیشرفت کار پیامبر و امت او خواهد شد
تأیید پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند متعال با نزول کتاب آسمانی نیز یکی از دلایل اثبات رسالت است. کتابی که معجزه خدا باشد؛ همانند قرآن که درباره آن میفرماید:
{أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ وَ لَو کانَ مِن عِندِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُوا فیهِ اختِلافًا کَثیرًا}؛(1)
آیا دربارة قرآن اندیشه نمیکنند تا برای آنان ثابت شود که اگر از جانب غیر خداوند بود در آن اختلاف فراوانی مییافتند.
خداوند متعال در قرآن به رسالت رسول خود (صلی الله علیه و آله) شهادت می دهد و ایشان را تأیید میکند.
{یس وَ القُرآنِ الحَکیمِ إِنَّکَ لَمِنَ المُرسَلینَ عَلی صِراطٍ مُستَقیمٍ}؛(2)
یا سید المرسلین. قسم به این قرآن حکیم که تو به طور قطع و یقیین از رسولان ما هستی و بر راهی راست و استوار قرار داری.
ضمن آنکه نام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و رسالتشان در کتب آسمانی دیگر مانند: تورات و انجیل آمده که این نیز شهادت قولی است.
به شهادت تاریخ کسانی که مدعی دروغین نبوت یا امامت بوده اند در اندک زمانی رسوا شده و دروغ آن ها برای همگان روشن شده است؛ زیرا که هیچ تاییدی ازجانب خداوند متعال نداشتند. حتی
یک مورد هم وجود ندارد که شخصی به دروغ ادعای نبوت یا امامت نموده باشد وخداوند متعال او را کمک و یاری نموده باشد. بلکه بالعکس به دفعات در زمانها و مکانهای مختلف او را رسوا ساخته است تا بندگانش گمراه ومنحرف نشوند و حجت برهمگان تمام شود. مانند مسیلمه کذاب که ادعای نبوت کرد و هرگاه مردم از او درخواست معجزه وکرامتی میکردند بیشتر رسوا میشد؛ به عنوان مثال یک مرتبه مردم، از او درخواست کردند تا برای چاه آب آنها دعا کند تا آبش بیشتر شود، او آب دهان خود را در چاه انداخت و همان مقدار آب اندکی هم که بود فروکش کرد و چاه به طور کامل خشک شد. در زمان دیگری دست خود رابر سر کسی که ریزش مو داشت کشید تا شفا یابد موهای سرش ریخت و طاس شد. افراد دیگری هم که مدعی رهبری و هدایت مردم بودند، بارها و بارها رسوا شدند و ادعای دروغین آنها برای مردم روشن شد.
علم به کتاب دو مرتبه در قرآن تکرار شده است:
مرتبه اول: مربوط به داستان حضرت سلیمان است هنگامی که از اطرافیان خود خواست تخت بلقیس را نزد او حاضر کنند، وزیر مشاور او آصف ابن برخیا قبول میکند که در کمتر از چشم بر همزدنی تخت بلقیس را نزد حضرت سلیمان نبی حاضر کند. خداوند متعال در این باره میفرماید:
{قالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبلَ أَن یَرتَدَّ إِلَیکَ طَرفُکَ}؛(1)
آن کسی که مقداری از دانش و علم به کتاب را داشت به سلیمان گفت پیش از آن که چشم بر هم زنی آن را نزد تو خواهم آورد.
مرتبة دوم: در سورة رعد، صاحب علم کتاب در کنار خداوند متعال، شاهد رسالت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) میشود. با این تفاوت که در مورد اول آصف ابن برخیا بخشی از علم کتاب را دارا بود زیرا قرآن در این باره میفرماید: «علم من الکتاب» و در این آیه صاحب «علم الکتاب» تمام دانش و علم کتاب را دارد نه قسمتی از آن را و لغت علم مستقیم به کتاب اضافه شده نه همراه با من تبعیضیه (علم الکتاب).
اما منظور از کتاب، کتابی غیر از قرآن است بلکه قرآن نیز بخشی از آن کتاب است. به دلیل این که در زمان حضرت سلیمان هنوز قرآن نازل نشده بود. بنابراین «الکتاب» همان لوح محفوظ الهی است که قرآن و همه کتابهای آسمانی که بیش از یکصد کتاب آسمانی هستند در آن جمع است. پس کسی که عالم به علوم این کتاب است، آن قدر عظمت دارد که خداوند متعال او را در کنار نام خود به عنوان شاهدان رسالت میآورد. اما به راستی «من عنده علم الکتاب» چه کسی است؟ در خصوص مصداق واقعی «من عنده علم الکتاب» نظرات مختلفی توسط اهل سنت بیان شده است که انسان را به تعجب و شگفتی میآورد و بر همگان روشن میسازد که دوری از مکتب وحی و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) انسان را به کدام وادی میکشاند.
1) . نمل / 40.
زمخشری از علمای معتزلی در کتاب خود مینویسد: «من عنده علم الکتاب» خداوند متعال است و تنها اوست که عالم به لوح محفوظ است.(1)
مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) در ردّ نظریه زمخشری مینویسند:
اگر منظور از «من موصوله» خدای سبحان باشد، خلاف ظاهر عطف است. چرا که اولین شاهد خود خداوند است و دیگر معنا ندارد با واو عطف تکرار شود و این حقیقتی است که دانشمندان ادبیات عرب در مورد آن بحث کردهاند که عطف تفسیری نیاز به دلیل متقن دارد. گذشته از آن، بنابراین نظریه ذات و صفت خداوند متعال بر ذات خدا عطف میشود که این قبیح و غیر فصیح است.(2)
و این در حالی است که همه علمای اهل سنت از جمله فخر رازی این نظریه را رد میکنند.
برخی دیگر از علمای اهل سنت در جهت انحراف اذهان پیروان خود از فضائل اهل بیت (علیهم السلام) ، مصداق «من عنده علم الکتاب» را علمای یهود و نصاری که عالم به تورات و انجیل هستند معرفی میکنند و «الکتاب» را همان تورات یا انجیل معنا میکنند. و در توجیه نظر خود مینویسند: چون در تورات و
انجیل نام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمده بود، و آنها از این نام آگاه بودهاند میتوانند شاهد رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) باشند. این دسته برای اثبات نظر خود روایات مخدوش و غیر معتبری هم نقل میکنند و مصداق عالمان یهود را عبدالله ابن سلام معرفی میکنند.(1)
در رد این نظریه سخیف، میتوان با دلائل فراوانی احتجاج نمود از جمله آن که سوره رعد در مکه نازل شده است و علمای یهود و نصاری مانند عبدالله ابن سلام در مدینه ایمان آوردهاند، آن هم در اواخر عمر شریف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ؛ بنابراین در زمان نزول آیه «علم الکتاب» هنوز امثال عبدالله ابن سلام مسلمان نشده بودند.
برخی علمای اهل سنت مانند کلبی و مقاتل میگویند: سوره رعد مکی است اما آخرین آیه آن «آیه علم الکتاب» مدنی است و با این حرف ضعیف و غیر مستند قصد اثبات شان نزول این آیه را برای عبدالله ابن سلام دارند. البته اینها در این خصوص روایتی نقل نمیکنند بلکه تنها نظر شخصی خود را ارائه میکنند که این همان تفسیر به رأی است.(2)
در جواب نظریه این دو شخص میتوان به سخن مفسرین استناد کرد که بر اساس دیدگاه آنها بین سورههای مکی و مدنی تفاوتهایی وجود دارد، از آن جمله که سورههای مکی مباحث اعتقادی را مطرح میکنند. و از مباحث اعتقادی، اثبات رسالت رسول خداست. زیرا زمان بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مکه بوده است ولی سورههای مدنی بیشتر مباحث اخلاقی و فقهی را مطرح میکند زیرا استقرار اسلام در مدینه بوده و مسائل و احکام در آن جا نازل شده است و روشن است که آیه «علم الکتاب» از مباحث اعتقادی است نه اخلاقی و فقهی؛ پس در مکه نازل شده است، این در حالی است که در ردّ
نظر این گروه استنادات فراوان دیگری هم وجود دارد از جمله، سخن سعید ابن جبیر است که میگوید:
چگونه آیه «علم الکتاب» در شأن عبدالله ابن سلام نازل شده در حالی که تمام سوره رعد از ابتدا تا انتها مکی است.(1)
و نیز گذشت که چون «علم» به «الکتاب» اضافه شده است مَن عنده، عالم به کل کتاب معنا میدهد. یعنی عالم به ظاهر و باطن کتاب، ناسخ و منسوخ، تفسیر و تأویل، عالم به مطلق و مقید و عام و خاص کتاب. آیا برای عبداللهبن سلام چنین علمی حتی برای تورات هم ثابت شده تا چه رسد برای قرآن یا لوح محفوظ؟! ضمن آن که شهادت در اصول دین باید یقین آور و علم آور باشد و برای اثبات نبوت باید دلیل یقینی و قطعی اقامه نمود نه دلیل مشکوک. عبدالله ابن سلام که خودش نیز مشکوک است به دلیل آن که بعد از حضرت موسی به پیامبر بعدی یعنی حضرت عیسی (علیه السلام) ایمان نیاورده و هم چنان یهودی باقی مانده است، چگونه میتواند شهادت قطعی و یقینآور به رسالت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) بدهد و آیا چنین شهادت مشکوکی از چنین شخص مشکوکی میتواند علم آور و یقیینآور باشد؟
گذشته از آن عبدالله ابن سلام و هزاران نفر مانند او چه مقام و موقعیتی میتوانند داشته باشند، که نامشان در کنار نام «الله جل جلاله» به عنوان شاهدان رسالت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) آورده شود؟
1) . مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 48.
و نیز هنگامی که: وقتی قطرهای از علم کتاب نزد آصف ابن برخیا بوده (علم من الکتاب) و توانسته در چشم بر هم زدنی تخت بلقیس را نزد حضرت سلمیان حاضر کند، آیا به راستی امثال عبدالله ابن سلام میتوانند عالم به کل کتاب باشند؟! چنین عظمتی نه برای او ثابت شده و نه تاریخ به آن شهادت داده است. در نتیجه هم از نظر عقل و هم از نظر نقل نمیتوان مصداق «من عنده علم الکتاب» را عالمان به تورات و انجیل دانست.
برای فهم قرآن و مصادیق واقعی آیات آن چارهای نیست جز آن که به مفسران واقعی قرآن مراجعه نمائیم. یعنی همان اشخاصی که قرآن بر آنان نازل شده و خداوند متعال وظیفه تفسیر و تبیین آیات را به آنان واگذار کرده نه به دیگران و در این باره میفرماید:
{وَ أَنزَلنا إِلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِم وَ لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرُونَ}؛(1)
ما این قرآن را بر تو نازل کردیم، تا برای مردم آن چه را بر ایشان نازل شده تبیین کنی و روشن سازی تا شاید اندیشه کنند.
و در آیهای دیگر میفرماید:
{وَ ما أَنزَلنا عَلَیکَ الکِتابَ إِلّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اختَلَفُوا فیهِ}؛(2)
و ما این قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر به این دلیل که آن چه را مردم درباره آن اختلاف دارند برایشان روشن کنی.
بنابراین وظیفه اصلی تبیین آیات الهی ومواردی که مردم درباره آن اختلاف دارند بر عهده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) واهل بیت ایشان (علیهم السلام) است نه امثال حسن بصری، مجاهد، قتاده، عکرمه یا حتی ابن عباس وامثال ذلک.(1)
به همین دلیل در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یا اهل بیت (علیهم السلام) ، اگر برای اصحاب ویاران آن بزرگواران وحتی دیگران در مصادیق این آیات شک و تردید ایجاد میشد، یا سؤال برای ایشان پیش میآمد، سراغ اهل بیت (علیهم السلام) رفته و از ایشان جویا میشدند.
ابی سعید خدری از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود که مورد پذیرش اهل سنت نیز میباشد. او در روایتی نقل میکند.
سألت رسول الله (صلی الله علیه و آله) عن قول الله جل ثناءه قال الذی عنده علم من الکتاب قال ذاک وصی اخی سلیمان ابن داوود فقلت له یا رسول الله فقول الله عزوجل و من عنده علم الکتاب؟ قال (صلی الله علیه و آله) ذاک اخی علی ابن ابیطالب (علیه السلام) ؛(2)از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره این آیه «قال الذی عنده علم من الکتاب» سؤال کردم چه کسی است؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: او وصی برادرم سلیمان ابن داوود است. پس درباره این آیه «و من عنده علم الکتاب» سؤال کردم که این شخص چه کسی است؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
1) . مرحوم ملامحسن فیض کاشانی (رحمه الله علیه) درخلاصه تفسیر صافی (مقدمه دوم) مینویسند: تمام علوم قرآن نزد اهل بیت (علیهم السلام) است و افردی مانند قتاده و امثال او حق تفسیر و بیان قرآن را ندارند و در این زمینه روایات متعددی را نقل میکند (تفسیر صافی، ج1، ص19) بنابراین حتی ابن عباس هم اگر تفسیر آیهای را از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یا امیرالمومنین (علیه السلام) نقل کند قابل قبول است و در غیر این صورت حجت نمیباشد.
2) . بحارالانوار، ج 35، ص 429.
این شخص برادرم علی ابن ابیطالب (علیهم السلام) است.
عن یحیی الحلبی عن بعض اصحابنا قال: کنت مع ابی جعفر (علیهم السلام) فی المسجد اُحدثه اذمرّ بعض ولد عبدالله ابن سلام و قلت جعلت فداک هذا ابن الذی یقول الناس «عنده علم الکتاب»؟ قال (علیه السلام) لا انما ذلک علی (علیه السلام) ...؛(1)
برخی اصحاب امام باقر (علیه السلام) در مسجد با آن حضرت سخن میگفتند که یکی از فرزندان عبدالله ابن سلام وارد شد. خدمت حضرت (علیه السلام) عرض شد: فدای شما شوم این شخص فرزند همان کسی است (عبدالله ابن سلام) که اهل سنت دربارة او میگویند: علم کتاب نزد اوست! حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند: خیر چنین نیست بلکه آن شخص حضرت علی (علیه السلام) است.
برید ابن معاویه عن الصادق (علیه السلام) فی قوله من عنده علم الکتاب قال ایانا عنی و علی اولنا وأفضلنا و خیرنا بعد النبی (صلی الله علیه و آله) ؛(2)
برید ابن معاویه از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «علم الکتاب» سؤال کرده آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: خداوند متعال از «و من عنده علم الکتاب» ما اهل بیت (علیهم السلام) را قصد کرده و حضرت علی (علیه السلام) اولین ما و برترین و بهترین ما بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.
عن عبدالله ابن ولید قال ابوعبدالله (علیه السلام) : «ما یقول الناس فی اولی العزم و صاحبکم
امیرالمؤمنین (علیه السلام) ؟ قال فقلت ما یقدمون علی اولی العزم احداً فقال ابو عبدالله (علیه السلام) ان الله تبارک و تعالی قال لموسی» {وَ کَتَبنا لَهُ فِی الأَلواحِ مِن کُلِّ شَیءٍ مَوعِظَةً}(1)و لم یقل کل شی موعظة و قال لعیسی {وَلأُبَیِّنَ لَکُم بَعضَ الَّذی تَختَلِفُونَ فیهِ}(2)و لم یقل کل شی و قال لصاحبکم امیرالمؤمنین (علیه السلام) {قُل کَفی بِاللهِ شَهیدًا بَینی وَ بَینَکُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ}(3)و قال الله عزوجل {وَ لا رَطبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ}(4)و علم هذا الکتاب عنده؛(5)عبدالله ابن ولید نقل میکند که امام صادق (علیه السلام)
به من فرمودند:(6)دربارة پیامبران اولوالعزم و امام شما امیرالمؤمنین (علیه السلام)
چه میگویند؟ عرض کردم: آنها میگویند هیچ کس در رتبه و فضیلت بر پیامبران اولوالعزم تقدم ندارد! امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خداوند متعال دربارة حضرت موسی (علیه السلام)
در قرآن میفرماید: «برای او در الواح تورات از هر موضوعی پندی نوشتیم» ولی نفرمود: «برای همه چیز» (من کل شی لا کل شی) و دربارة حضرت عیسی (علیه السلام)
فرموده است. «آمدهام تا برخی از آن چه را که در آن اختلاف دارید برای شما روشن کنم. اما نفرمود: همه آن چه را که اختلاف دارید. اما در مورد امام شما امیرالمومنین (علیه السلام)
فرموده: {و من عنده علم الکتاب}؛ «یعنی علم همه کتاب نزد اوست» و نیز خداوند عزوجل فرموده است. هیچ تر و خشکی نیست مگر آن که در کتاب مبین آمده است «کتاب مبین امیرالمؤمنین (علیه السلام)
است» و علم چنین
کتابی نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. (پس چه کسی بالاتر است؟ انبیاء اولوالعزم یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) )
در این روایت زیبا امام صادق (علیه السلام) با استناد بر آیات قرآن برتری و فضیلت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را بر انبیاء اولوالعزم ثابت میکنند تا دیگران نتوانند هیچ گونه شبهه و خدشهای بر آن وارد کنند.
سئل عن الصادق (علیه السلام) عن «الذی عنده علم من الکتاب» أعلم - أم الذی «عنده علم الکتاب» فقال ما کان علم الذی عنده علم من الکتاب عند الذی عنده علم الکتاب إلا بقدر ما تأخذ البعوضة بجناحها من ماء البحر، فقال أمیرالمؤمنین (علیه السلام) ألا إن العلم الذی هبط به آدم من السماء إلی الأرض و جمیع ما فضلت به النبیون إلی خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله) فی عترة خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله) ؛(1)از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: کسی که قطرهای از علم کتاب را داشته عالم تر بوده یا کسی که علم کل کتاب را داشته است؟(2)حضرت امام صادق (علیه السلام)
فرمودند: علمی که آصف ابن برخیا داشته «عنده علم من الکتاب» نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) «عنده علم الکتاب» همانند ذرهای آب است که یک پشه با بال کوچک خود از اقیانوس گرفته باشد و همچنین امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باره فرمودند: آن علمی که حضرت آدم (علیه السلام) با آن از آسمان به زمین آمد و تمام علومی که انبیاء الهی به آن بر دیگران برتری داده شدند تا زمان خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) نزد اهل بیت
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.
آیه «علم الکتاب» عظمت و فضیلت فوقالعادهای را برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) ثابت میکند و آن، قرین شدن با خداوند متعال در شهادت بر اثبات رسالت خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله) است. و این شهادت در عرض شهات خداوند متعال است نه در طول آن، یعنی «با واو عطف» آمده نه با «ثم» زیرا اگر خداوند میفرمود «ثم عنده علم الکتاب» این شهادت در طول شهادت خدای منان بود اما چون فرموده: «و من عنده علم الکتاب» در عرض شهادت خداوند بوده و در کنار او قرار میگیرد. یعنی فرق در شهادت دادن نیست؛ من شهادت میدهم، علی (علیه السلام) هم شهادت می دهد و همین امر دلیل بر عصمت و طهارت مطلق و بی نظیر امیرالمومنین (علیه السلام) است؛ زیرا غیر معصوم هرگز نمیتواند در کنار خداوند متعال و در عرض او به عنوان شاهد قرار گیرد و این مطلب را آیات دیگر هم ثابت میکند مانند:
{شَهِدَ اللهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلّا هُوَ وَ المَلائِکَةُ وَ أُولُوا العِلمِ قائِمًا بِالقِسطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ العَزیزُ الحَکیمُ}؛(1)
خدا و فرشتگان الهی و صاحبان علم شهادت میدهند که معبودی جز او نیست و اوست که همواره به عدل قیام میکند. معبودی جز او که توانا و حکیم است وجود ندارد.
در این آیه نیز شهادت خداوند متعال و ملائکه الهی و صاحبان علم که طبق روایات امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امامان معصوم (علیهم السلام) هستند.(2)در کنار هم و در عرض هم قرار گرفتهاند که همه آنها نیز معصوم از هر نوع خطا و اشتباه هستند.
نکته: دیگر: کسی که عالم به کل کتاب، عالم به لوح محفوظ، عالم به قرآن و جمیع کتب آسمانی است نه تنها معصوم بلکه در عصمت بی نظیر است. این در حالی است که پیامبران اولوالعزم، هر کدام عالم به برخی علوم و دانای به بعضی از اسماء اعظم الهی بودند، اما وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) عالم به جمیع علوم و گنجینه تمام اسماء اعظم الهی است، در نتیجه صاحب عصمت مطلقه و بینظیر است.
مرحوم آیت الله بهبهانی (رحمه الله علیه) در شرح و تفسیر آیه «علم الکتاب» مینویسند:
کسی که خداوند متعال به او علم به کل کتاب را داده در حقیقت جمیع فضائل و کمالات و درجات را اعطا نموده است، به گونهای که فوق آنها هیچ در جه و مرتبهای متصور نخواهد بود و یکی از آن فضائل و مناقب، عصمت و طهارت است و تمام این فضیلتها از همین آیه «علم الکتاب» استخراج و استنباط میشود.(1)
{فَسئَلُوا أَهلَ الذِّکرِ إِن کُنتُم لا تَعلَمُونَ}؛(2)
آنچه را نمیدانید از اهل ذکر سؤال کنید.
یکی دیگر از آیاتی که بر عصمت اهل بیت (علیهم السلام) دلالت میکند، آیه «ذکر» است. در این آیه امر به سؤال از اهل ذکر شده است. وقتی خداوند متعال امر به سؤال نمودن از اهل ذکر میکند، به معنای قبول جواب از اهل ذکر و وجوب عمل به آن است. و همین وجوب عمل به آن، دلیل به عصمت اهل ذکر
است. چرا که اگر اهل ذکر خطا کنند یا فراموشی و سهو در پاسخ آنها وجود داشته باشد، عمل کردن به آن نیز جایز نیست. در نتیجه امر پروردگار به سؤال کردن از ایشان و وجوب عمل به آن لغو خواهد بود و کار لغو از حکیم محال است.
زراره میگوید: از امام محمد باقر (علیه السلام) در مورد «اهل ذکر» سؤال کردم که آنها چه کسانی هستند؟
قال محمد الباقر (علیه السلام) : نحن قلت فمن المأمورون بالمسألة؟ قال (علیه السلام) : انتم!؛(1)امام باقر (علیه السلام) فرمودند: اهل ذکر ما هستیم. عرض کردم پس چه کسانی مأمور به سؤال کردن هستند؟ حضرت فرمودند: به شما امر شده که از ما سؤال کنید.
عن ابی عبدالله (علیه السلام) فی قول الله عزوجل: {فَسئَلُوا أَهلَ الذِّکرِ إِن کُنتُم لا تَعلَمُونَ} قال (علیه السلام) هم آل محمد فعلی الناس أن یسألوهم و لیس علیهم أن یجیبوا ذلک إلیهم إن شاءوا أجابوا و إن شاءوا لم یجیبوا؛(2)از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «ذکر» فرمودند: اهل ذکر سؤال کردند، آن حضرت (علیه السلام) آل محمد (صلی الله علیه و آله) هستند. پس بر مردم واجب است که از ایشان سؤال کنند اما بر آنان واجب نیست که جواب هر مسئلهای را بدهند و اختیار جواب دادن بر عهده ایشان است اگر بخواهند و صلاح بدانند جواب میدهند و اگر نخواهند جواب نمیدهند.(3)
1) . بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (صلی الله علیه و آله) ، ج 1، ص39.
2) . همان.
3) . امامان معصوم (علیهم السلام) همواره به ظرفیت افراد سؤال کننده مینگرند و طبق ظرفیت ایشان جواب میدهند. اما اگر بدانند که جواب مسئلهای، سؤال کننده را دچار مشکل میکند، از جواب دادن خودداری میکنند. مانند مواردی که ائمه اطهار (علیهم السلام) به این آیه قرآن استناد میفرمودند: {یا ایها الذین آمنوا لاتسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسئوکم}؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید از مواردی سؤال نکنید که اگر جواب آن برای شما روشن شود. ناراحت میشوید» (البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص428).
امام رئوف حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) در بیان فضائل عترت طاهره، در مجلس مأمون و در مقابل علمای اهل سنت با استناد به «آیه ذکر» فرمودند:
آن اهل ذکری که خداوند متعال در قرآن فرموده از ایشان سؤال کنید، ما اهل بیت (علیهم السلام) هستیم. از ما سؤال کنید اگر نمیدانید.
در این هنگام علمای اهل سنت گفتند. بلکه «اهل ذکر»، یهود و نصاری هستند نه شما! امام رضا (علیه السلام) فرمودند: سبحان الله! آیا چنین سخنی جایز است. اگر «اهل ذکر» علمای یهود و نصاری باشند و مأمور به سؤال از آنان باشیم، در این هنگام آنها ما را به دین خود دعوت خواهند کرد و میگویند دین آنها بهتر از دین اسلام است؟!
در این هنگام مأمون گفت: آیا دلیلی بر خلاف نظر اینان دارید؟
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: آری منظور از «ذکر» رسول الله (صلی الله علیه و آله) است و ما نیز اهل او هستیم. آن گاه حضرت رضا (علیه السلام) به آیه قرآن استناد فرمودند:
الذکر رسول الله (صلی الله علیه و آله) و نحن اهله و ذلک بین فی کتاب الله عزوجل حیث یقول فی سورة طلاق: فاتقوالله یا اولی الالباب الذین آمنوا قد انزل الله الیکم ذکراً رسولاً یتلوا علیکم
آیات الله مبینات فالذکر رسول الله (صلی الله علیه و آله) و نحن اهله.(1)
و خداوند متعال در قرآن سوره طلاق، آیات 10و11 میفرماید:
پس ای خردمندان با ایمان از خدا بترسید که خداوند برای شما وسیلة تذکری نازل کرد و آن پیامبری است که آیات روشن خدا را برای شما میخواند.
پس ذکر در این آیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ما اهل ذکر هستیم.
نکته مهمی که در آیات فضائل اهل بیت (علیهم السلام) وجود دارد این است که از تمام آیاتی که پیرامون اهل بیت (علیهم السلام) نازل شده - که صدها آیه قرآنی را شامل میشود - میتوان علاوه بر عصمت، دیگر فضائل و صفات اهل بیت (علیهم السلام) مانند: ولایت، علم و... را استنباط و استخراج نمود. هر آیهای که درباره علم اهل بیت (علیهم السلام) است، بر عصمت نیز دلالت میکند؛ زیرا ریشه و منشا عصمت، علم است و نتیجه هر دو، ولایت تکوینی و تشریعی است. پس ما یک دلیل یا دو دلیل نداریم بلکه دلائل متعددی از آیات قرآنی میتوانیم استخراج کنیم و اگر در این قسمت بحث از عصمت، تنها به هفت آیه قرآنی اکتفا کردیم به قدر اقتضاء و تناسب است که در غیر این صورت بحث بسیار وسیع، دامنهدار و مفصل خواهد شد. پس هر آیهای که در شأن اهل بیت (علیهم السلام) نازل شده علاوه بر فضیلتهای فوقالعادهای که ثابت میکند، افضلیت، اعلمیت، امامت، ولایت، عصمت، طهارت و... را نیز به دنبال خود میآورد. و همان گونه که از یک آیه فضیلت مانند: آیه ولایت، آیه اکمال، آیه تبلیغ و... میتوان تمام ویژگیها و صفات اهل
1) . بحارالانوار، ج 23، ص 179.
بیت (علیهم السلام) را ثابت کرد، از تک تک احادیثی که در شأن و فضیلت اهل بیت (علیهم السلام) نقل شدهاند مانند: حدیث ثقلین، حدیث کساء، حدیث منزلت و... نیز میتوان تمام ویژگیهای و صفات اهل بیت (علیهم السلام) را استنباط و استخراج نمود.
گذشته از آیات متعدد و فراوانی که از جانب خداوند متعال در فضیلت چهارده معصوم (علیهم السلام) نازل شده و با صراحت و روشنی گویای عصمت اهل بیت (علیهم السلام) هستند، احادیث و روایات فراوانی که از لسان قرآن ناطق که همان لسان وحی الهی است(1)صادر شده بر عصمت و طهارت مطلق و بینظیر اهلبیت (علیهم السلام) دلالت میکند.
دسته اول: روایاتی که منطوق آنها به عصمت اشاره میکند، یعنی به صورت مستقیم بحث عصمت اهل بیت (علیهم السلام) را مطرح میکند. (دلالت مطابقی)
دسته دوم: روایاتی که موضوع عصمت از مفهوم آنها استنباط و استخراج میشود. (دلالت التزامی)
یکی از نکات مهمی که قبل از ورود به بحث روایی عصمت لازم است بیان شود، مسئله عدم نیاز به مباحث رجالی و سندی است. روایات باب عصمت به دلیل آن که مطابق آیات قرآنی هستند و از طرفی متواتر به تواتر لفظی و معنوی بلکه فوق تواتر هستند و هیچ گونه تعارض و تناقضی بین آنها وجود ندارد، هیچ نیازی به بحث سندی و رجالی ندارد که ما بررسی کنیم ببینیم کدام روایت از نظر سند ضعیف، حسن و یا موثق است؛ زیرا معمولا مباحث رجالی و سندی در جایی مطرح میشود که روایات مخالف آیات قرآن؛ یا در تعارض و تناقض با روایات دیگر باشند. در حالی که وقتی این روایات را در کنار ادعیه و زیارات دیگر مورد بررسی قرار میدهیم، چیزی جز عصمت و طهارت مطلق از آن استنباط نمیشود؛ اما اگر روایاتی مخالف عصمت اهل بیت (علیهم السلام) مشاهده شود که معمولاً در کتب اهل سنت وارد شده، نیاز به بررسی سندی و رجالی داریم. به دلیل آن که مخالف با آیات قرآن و اصل
1) . {وَما یَنطِقُ عَنِ الهَوی ان هُوَ إِلاّ وَحیٌ یُوحی}؛ (نجم / 3و4) از روی هوای نفس سخن نمیگوید بلکه آن چه میگوید وحی الهی است.
دین و در تعارض و تناقض با روایات دیگر است. بلکه بالاتر از آن، روایات مخالف هیچ نیازی به بررسی سندی ندارد و از باب «فاضربوه علی الجدار»(1)از همان ابتدا متروک و معدوم خواهد شد.
روایات فراوانی از لسان شریف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) صادر شده که متن و ظاهر آنها مطابق بحث عصمت است. برخی از این روایات عبارتند از:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : منا خمسة معصومون: قیل یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) من هم؟ قال (صلی الله علیه و آله) : انا و علی و فاطمة و الحسن و الحسین (علیهم السلام) ؛(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: از خاندان ما پنج نفر هستند که معصوم هستند. سؤال شد یا رسول الله آنها چه کسانی هستند؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: من و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) .
عن اصبغ ابن نباته عن عبدالله بن عباس قال سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله) یقول: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین (علیهم السلام) مطهرون معصومون؛(1)
اصبغ ابن نباته از عبدالله ابن عباس نقل میکند که گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که می فرمودند: من و علی و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین (علیهم السلام) از هر نوع آلودگی پاک و معصوم هستیم.
جلال الدین سیوطی و قندوزی حنفی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل کردهاند:
فانا و اهل بیتی مطهرون من الذنوب؛(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: من و اهل بیت من از هر نوع گناه و آلودگی پاک و مطهر هستیم.
عن سلمان الفارسی (علیهما السلام) قال: دخلت علی رسول الله (صلی الله علیه و آله) و عنده الحسن و الحسین (علیهما السلام) یتغدیان و النبی (صلی الله علیه و آله) یضع اللقمة تارة فی فم الحسن (علیه السلام) و تارة فی فم الحسین (علیه السلام) فلما فرغ من الطعام أخذ رسول الله (صلی الله علیه و آله) الحسن (علیه السلام) علی عاتقه و الحسین (علیه السلام) علی فخذه ثم قال (صلی الله علیه و آله) یا سلمان أتحبهم؟ قلت یا رسول الله کیف لا أحبهم و مکانهم منک مکانهم قال (صلی الله علیه و آله) یا سلمان من أحبهم فقد أحبنی و من أحبنی فقد أحب الله ثم وضع یده علی کتف الحسین (علیه السلام) فقال إنه الامام ابن
الامام تسعة من صلبه أئمة أبرار أمناء معصومون و التاسع قائمهم؛(1)سلمان فارسی میگوید: روزی به خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مشرف شدم در حالی که حسن و حسین (علیهم السلام) نزد ایشان بودند و از دستان مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صبحانه میخوردند. گاهی اوقات رسول الله (صلی الله علیه و آله) لقمه را در دهان مبارک امام حسن (علیه السلام) و گاهی اوقات در دهان مبارک امام حسین (علیه السلام) میگذاشتند. زمانی که از غذا خوردن فارغ شدند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حسن (علیه السلام) را به دوش مبارک و حسین (علیه السلام) را بر روی پای مبارکشان گذاشتند. سپس به من فرمودند: ای سلمان آیا آنها را دوستداری؟ عرض کردم یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) چگونه آنها را دوست نداشته باشم در حالی که جایگاه آنها همان جایگاه شماست. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ای سلمان هر کس که آنها را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر کس که مرا دوست بدارد خداوند متعال را دوست داشته است. سپس دست خود را بر بازوی حسین (علیه السلام) گذاشته و فرمودند: او امام فرزند امام است و نه نفر از فرزندان او امامان نیکوکار و امین و معصوم هستند که نهمین آنها حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) است.
عن موسی بن جعفر عن أبیه جعفر بن محمد عن أبیه محمد بن علی عن أبیه علی بن الحسین (علیهم السلام) قال الامام منا لا یکون الا معصوما و لیست العصمة فی ظاهر الخلقة فیعرف بها، ولذلک لا یکون الا منصوصا، فقیل له یابن رسول الله فما معنی المعصوم؟ فقال هو معتصم بحبل الله، وحبل الله هو القرآن لا یفترقان إلی یوم القیامة، والامام یهدی إلی
1) . کفایهً الاثر فی النص علی الائمهً الاثنی عشر، ص 45.
القرآن، والقرآن یهدی إلی الامام، وذلک قول الله عز وجل: {إِنَّ هذَا القُرآنَ یَهدی لِلَّتی هِیَ أَقوَمُ}؛(1)امام موسی ابن جعفر (علیهم السلام) از پدرش جعفر ابن محمد الصادق (علیه السلام) از پدرش محمد ابن علی الباقر (علیهم السلام) از پدرش علی ابن الحسین السجاد (علیهم السلام) نقل فرمودهاند که آن حضرت فرمودند: هیچ یک از ما به مقام امامت نمیرسد مگر آن که معصوم باشد و عصمت در ظاهر فرد نیست که با آن شناخته شود و به همین جهت معصوم شناخته نمیشود مگر از راه نص (معرفی خداوند یا جانشین او ) سپس از آن حضرت (علیه السلام) از معنای معصوم سؤال شد. آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: معصوم کسی است که به ریسمان الهی پناه برده و به وسیله آن محفوظ مانده است و ریسمان الهی همان قرآن است که امام معصوم و قرآن تا روز قیامت هرگز از یکدیگر جدا نمیشود. بنابراین امام معصوم (علیهم السلام) امت را به سوی قرآن هدایت میکند و قرآن نیز امت را به سوی امام معصوم هدایت میکند و این همان سخن خداوند متعال در قرآن است که میفرماید: {إِنَّ هذَا القُرآنَ یَهدی لِلَّتی هِیَ أَقوَمُ}؛(2)و این قرآن به استوارترین راه هدایت
میکند.(1)
از این روایت زیبا نکاتی مهم استنباط میشود که برخی از آنها عبارتند از:
تلازم امامت و عصمت و ضرورت عصمت برای امام؛
عصمت امری درونی است نه ظاهری؛
شناخت عصمت کار بشر عادی نیست؛
نصب امام از جانب خداوند متعال است؛
تلازم امام و قرآن؛
ارتباط متقابل امام و قرآن؛
هدایت گری امام و قرآن.
ضرورت عصمت برای کسی که رهبری و هدایت امت را بر عهده دارد واضح و آشکار است به گونهای که تلازم بین آن دو به وجود میآید. در غیر این صورت هدایت امت تحقق نخواهد یافت.
عصمت مقامی است که در باطن و درون معصوم قرار داده شده و امری نیست که در ظاهر خلقت او آشکار باشد یا دارای نشانهای باشد. بنابراین هرکس نمیتواند این مقام را تشخیص دهد، گرچه آثار عصمت در رفتار و گفتار معصوم ظاهر میشود، اما این شناخت اجمالی هم مستلزم همراهی تمام و کمال و در خلوت و جلوت با شخص معصوم است که آن هم غیر ممکن است. این جا است که نص به کمک
1) . مرحوم علامه مجلسی (رحمه الله علیه) در ذیل این روایت میفرماید: خداوند متعال امام معصوم (علیه السلام) را ملازم قرآن قرار داده است و این تلازم سبب عصمت است چرا که قرآن، معصوم و مصون از هر خطاست در نتیجه امام (علیه السلام) نیز مصون و محفوظ از همه نوع خطایی خواهد بود. (بحارالانوار، ج 25، ص194).
انسان میآید و از همان ابتدا معرفی میکند تا بشریتی که محتاج هدایت است حتی اندک زمانی را - ولو برای تحقیق - از دست ندهد و در نتیجه زمانی هر چند کوتاه بدون امام نماند.
بشری که سراسر نقص و ضعف است چگونه میتواند مقام منیع و با عظمت عصمت را درک کند تا چه رسد به آن که برای این مقام مصداق مشخص کند. شناخت عصمت و معصوم تنها کار خالق و اعطاء کنندة این مقام است و لذا اوست که میتواند امام معصوم را نصب کند. امامی که با قرآن نازل شده از جانب حضرت حق جل جلاله قرین و هم گام است. و خداوند متعال میان آن دو ارتباطی عمیق برقرار کرده تا هر یک معرف دیگری و هر دو هدایتگر بشریت باشند. این قرآن است که با زبان حال و زبان قال به بشر میگوید: اگر خواهان درک معارف من و فهم معالم من و تفسیر آیات من هستی (باید به سراغ امام معصوم (علیهم السلام) بروی) و این امام معصوم (علیهم السلام) است که میتواند راههای استوار و صحیح هدایت را از آیات قرآن استخراج و به بشریت عرضه کند.
هر روایتی که در فضیلت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) از لسان شریف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و دیگر ائمه اطهار (علیهم السلام) صادر شده در باطن و مفهوم خود مقام منیع عصمت را برای آن بزرگواران ثابت میکند اگر چه در ظاهر و متن روایت به بحث عصمت تصریح نشده باشد. این دسته از روایات که تعداد آن به صدها بلکه هزاران روایت میرسد، در منابع مختلف شیعه و سنی آمده و بسیاری از آنها در حد تواتر بلکه فوق تواتر است که به برخی از آنها اشاره میشود:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : ایها الناس انی تارک فیکم ثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا و لن تَزِِلّوا؛ کتاب الله و عترتی اهل بیتی فانه قد نبأنی اللطیف الخبیر انهما لن یتفرقا حتی یردا علیّ الحوض کاصبعی هاتین - جمع بین سبابتیه ولااقول کهاتین. - و جمع بین سبابته الواسطی - فیفضل هذه عل هذه؛(1)
حضرت رسول الله الاعظم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ای مردم همانا من از میان شما میروم و دوشی گرانبها بین شما میگذارم که اگر ملازم و همراه آنها باشید هرگز گمراه و دچار تزلزل و تردید نخواهید شد. و آن دو، کتاب خدا و اهل بیت من میباشند. همانا خداوندی که به لطائف امور آگاه است به من خبر داده که آن دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا زمانی که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند . مانند دو انگشت سبابة دو دست من - آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) انگشت سبابه و انگشت وسط را در کنار هم گذاشتند - و فرمودند: نه مانند این دو انگشت، تا یکی از دیگری بزرگتر باشد.(2)
حدیث ثقلین با عبارتهای گوناگون و در مکانهای گوناگون از لسان شریف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صادر شده و از احادیث فوق تواتر بین شیعه و سنی است که در بسیاری از منابع معتبر اهل سنت نیز
1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 447
2) . منظور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از کنار هم قرار دادن انگشت سبابه هر دو دست این بوده که به مردم بفهمانند قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) قرین هم و در عرض هم و همانند یکدیگر هستند و این که انگشت سبابه و انگشت وسط از یک دست را کنار هم گذاشته و فرمودند: قرآن و عترت (علیهم السلام) این گونه نیستند، یعنی یکی از دیگری بزرگتر نیست و هر دو همانند هم هدایت گر مردم هستند.
این حدیث با همین مضامین آمده است.(1)
تکرار حدیث شریف ثقلین (حداقل پنج مرتبه) از لسان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و در مکانهای متعدد با عبارتهای مختلف «ان تمسکتم بهما، ان اتبعتموها، ان اخذتم بهما، ان اعتصمتم» نشان می دهد دلالت این حدیث بر امامت اهل بیت (علیهم السلام) کاملاً روشن و آشکار است.(2)و نکات فراوانی در فضیلت اهل بیت (علیهم السلام) از آن استنباط میشود.(3)
یکی از مهمترین نکاتی که از این حدیث شریف استنباط میشود، عصمت است. قرار دادن اهل بیت (علیهم السلام) در کنار قرآن نشان می دهد که هر فضیلت و عظمت و هر ویژگی و صفتی که برای قرآن ثابت است برای اهل بیت (علیهم السلام) نیز ثابت است. خداوند متعال در قرآن میفرماید: {لا یَأتیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لا مِن خَلفِهِ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ}.(4)
علمای فریقین قائل به عصمت قرآن مجید در همه جهات آن هستند. در نتیجه وقتی اهل بیت (علیهم السلام) شریک قرآن و قرین آن هستند، دارای عصمت مطلق نیز هستند که در غیر این صورت ممکن است تعارض بین کلام وحی و کلام اهل بیت (علیهم السلام) ایجاد شود. اگر اهل بیت (علیهم السلام) مصون از خطا نباشند، چه بسا حکم به موضوعی دهند که قرآن بر خلاف آن حکم کرده است. گذشته از آن، امر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
به تبعیت مطلق از اهل بیت (علیهم السلام) ملازم عصمت است. تبعیتی که سبب رهایی از ضلالت و گمراهی و تزلزل است، به طور قطع و یقین با مقام عصمت برابر است. بسیاری از بزرگان علم و معرفت و کمال، گاهی اوقات در برخی مسائل ولو جزئی دچار خطا و سهو و نسیان شدهاند و خود به آن اعتراف کردهاند. بنابراین از نظر فقهی نیز هر چند تبعیت از مراجع تقلید لازم و واجب است، اما در صورتی که خطا و اشتباه ایشان محرز شود دیگر تبعیت لازم نیست. اما صدور خطا در مورد امام معصوم (علیهم السلام) هرگز متصور نیست. پس اطاعت از ایشان مطلق و بدون شرط است.
آیا در زمان حاضر که اهل بیت (علیهم السلام) به ظاهر در میان ما نیستند، چگونه میتوان به حدیث ثقلین عمل کرد؟
منزل یکی از اولیاء خدا (مرحوم سید هاشم رضوی (رحمه الله علیه) ) بودیم که در آن جا سخن از حدیث ثقلین شد و سؤالی توسط داماد ایشان مطرح شد که امروز چگونه می توان به حدیث ثقلین عمل نمود؟ سپس خود ایشان پاسخ دادند: امروز همه ما به طور دائم در محضر عترت هستیم. عترت همان، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، قال الباقر و قال الصادق (علیهم السلام) ؛ مفاتیح الجنان و... است. قواعد و قوانین استفاده از روایات هم در دست ماست. بنابراین نظام شیعه همواره در محضر عترت و عامل به حدیث ثقلین است.
قال ابوذر الغفاری: ایها الناس انی قد سمعت نبیکم یقول: ان مثل اهل بیتی فی امتی کمثل سفینة نوح فی قومه من رکبها نجی و من ترکها غرق؛(1)ابوذر غفاری در موسم حج در حالی که حلقه در خانه کعبه را گرفته بود با صدای بلند فریاد زد ای مردم! همانا من از پیامبر شما رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود: اهل بیت من در میان امت من همانند کشتی نوح در قوم او هستند که هر کس سوار بر این کشتی نجات شود نجات مییابد و هر کس آن را ترک کند غرق شده و هلاک میشود.
حدیث سفینه، همانند حدیث ثقلین از احادیث معروف و مشهور بین شیعه و سنی و فوق تواتر است. به نحوی که بسیاری از کتب معتبر نزد اهل سنت آن را با عبارتهای گوناگون اما مضمون واحد نقل کردهاند.(2)
تشبیه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) در امت اسلام به کشتی نجات بخش حضرت نوح (علیه السلام) در طوفان بلا، حاوی نکتهها و ظرائف و لطائف فراوانی است که بار دیگر و با عبارتی دیگر فضائل و مناقب فراوانی را برای اهل بیت (علیهم السلام) ، آن هم از لسان شریف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ثابت میکند.
یکی از نکاتی که از حدیث سفینه استفاده میشود، عصمت مطلق اهل بیت (علیهم السلام) است. همانگونه که کشتی نوح تنها عامل نجات بخش قوم او بود و هر کس بر آن سوار شد نجات یافت و هر کس
سوار نشد - حتی فرزند نوح - نابود شد، پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز تنها وسیله نجات بخش امت اسلام، اهل بیت (علیهم السلام) بوده و هستند و تنها کسانی به راه هدایت رهنمون خواهند شد که سوار بر کشتی نجات اهل بیت (علیهم السلام) شده باشند.
خداوند متعال از قول حضرت نوح در روز طوفان میفرماید: {لا عاصِمَ الیَومَ مِن أَمرِ اللهِ}.(1)
امروز به غیر از کشتی نوح هیچ نگه دارندهای در برابر امر الهی (طوفان عذاب) وجود نخواهد داشت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ادامة حدیث سفینه فرمودند:
اجعلوا اهل بیتی منکم مکان الرأس من الجسد و مکان العینین من الرأس فان الجسد لایهتدی الا بالرأس و لایهتدی الرأس الا بالعینین؛(2)
جایگاه اهل بیت مرا در میان خود همانند سر در بدن و همانند دو چشم در میان سر قرار دهید. همان گونه که بدن انسان بدون سر فاقد ارزش است و سر نیز بدون دو چشم هدایت و راهنمایی نخواهد داشت، بدون اهل بیت من نیز هرگز راهنمایی و هدایت نخواهید شد.
از روایت سفینه میتوان فهمید که یگانه راه نجات و رستگاری امت اسلام تبعیت از اهل بیت (علیهم السلام) است. بنابراین اهل بیت (علیهم السلام) نیز باید معصوم باشند. چگونه ممکن است معصوم نباشند در حالی که تنها وسیله نجات امت اسلام هستند و خداوند متعال هرگز کسانی را که اندکی کجی و انحراف داشته باشند کشتی نجات امت آخرالزمان قرار نخواهد داد.(3)
قال جبرائیل: یا محمد! العلی الاعلی یقرئک السلام و یقول لک علی منک کهارون من موسی؛(1)
جبرئیل محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شده و عرض کرد: ای محمد! خدای علی اعلی سلامت میرساند و میفرماید: جایگاه علی (علیه السلام) نسبت به تو همانند جایگاه هارون است نسبت به موسی (علیهم السلام) .
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : یا علی! اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی حین خلفه فی قومه؛(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: ای علی! آیا راضی نیستی که جایگاه تو نزد من همانند جایگاه و منزلت هارون نسبت به موسی باشد زمانی که او هارون را جانشین خود در امت خویش قرار داد.
«حدیث منزلت» از احادیث قدسی بوده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز در موارد بسیاری این پیام الهی را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) ابلاغ فرمودند.
پس از ورود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به اصحاب خود فرمودند: میخواهم بین شما برادری و برابری ایجاد کنم همانگونه که خداوند متعال بین ملائکه خود برابری و برادری برقرار کرد، سپس بین هر دو نفر از اصحاب خویش که نظیر هم بودند برادری برقرار نمودند مانند: (سلمان و ابوذر - ابوبکر و عمر) اما حضرت علی (علیه السلام) را با کسی برادر ننمودند و هنگامی که حزن و اندوه ایشان
را دیدند، فرمودند:
ما اخرتک الا لنفسی و انت منی بمزلة هارون من موسی؛(1)
برادری تو را به تأخیر نینداختم مگر برای خودم و تو نزد من همانند هارون نزد موسی هستی.
و نیز هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عازم جنگ تبوک بودند حضرت علی (علیه السلام) را در مدینه به جای خویش منصوب نمودند. در این هنگام منافقان لب به شماتت گشودند و سخنهای ناروایی را بر زبان آوردند. وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) قبل از حرکت خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسیدند و سخن منافقان را بازگو نمودند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سخن فوق را بیان فرمودند. این یکی دیگر از دهها مواردی بود که حدیث منزلت عنوان و مطرح گردید.
حدیث منزلت نیز همانند احادیث ثقلین و سفینه از احادیث مشهور و معتبر نزد فریقین می باشد که به دفعات و با عبارتهای گوناگون صادر شده است و از احادیث متواتر بلکه فوق تواتر می باشد. حدیث منزلت دارای ظرائف، لطائف، حقائق و نکات فراوانی است و هنگامی که منازل هارونیه در قرآن و جایگاه وی را در روایات بررسی کنیم متوجه عنایت خداوند متعال و دقت و ظرافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در تشبیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به هارون نبی خواهیم شد.(2)
برخی منازل و مقامات حضرت هارون (علیه السلام) در قرآن عبارتند از: خلافت،(1)وزارت(2)برادری(3)اصلاحگر امت(4)عدم تبعیت از مفسدان(5)و... .
منازل دیگری نیز در روایات برای حضرت هارون (علیه السلام) نقل شده که مجموع این منازل برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز متصور است.
یکی از نکاتی که از حدیث منزلت استفاده می شود عصمت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است؛ زیرا به تصریح قرآن مجید حضرت هارون از انبیاء الهی بوده و طبق مبنای ما انبیاء الهی همگی معصوم بودهاند.
{وَ وَهَبنا لَهُ مِن رَحمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِیًّا}؛(6)و از رحمت خویش به موسی، برادرش هارون را که پیامبر بود بخشیدیم.
علاوه بر مقام نبوت حضرت هارون، شراکت او در امر رسالت حضرت موسی (علیه السلام) نیز در قرآن تصریح شده است.
{وَ اجعَل لی وَزیراً مِن أَهلی هارُونَ أَخی اشدُد بِهِ أَزری وَ أَشرِکهُ فی أَمری}؛(7)حضرت موسی (علیه السلام) خطاب به خداوند متعال میفرماید:
خدایا از اهل بیت من یک نفر را وزیر و معاون من قرار بده، برادر من هارون را و با او قدرت و توانایی مرا فزونی بخش و او را در امر رسالت من شریک ساز.
مقام و منزلت وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) به تصریح آیات و روایات فراوان، از انبیاء الهی برتر بوده و تمام شؤونات نبوت را نیز دارا بودند بلکه به مقام امامت که بالاتر از مقامات نبوت است نیز رسیدند و شریک در امر رسالت خاتم الانبیاء’ و وزیر و وصی و جانشین ایشان بلکه نفس شریف رسول خدا’ بودند.(1)
هر مقام و منزلتی که انبیاء الهی دارا بودند به امیرالمؤمنین (علیه السلام) بالاتر و برتر از آن اعطاء شده است که یکی از آنها مقام عصمت و طهارت است و اگر رسول خدا’ در ادامه «حدیث منزلت» فرمودند: پس از من پیامبری نیست،(2)نه این که امیرالمؤمنین (علیه السلام) شؤونات نبوت را نداشته باشند بلکه به این معنی است که نبوت به وجود مقدس خاتم الانبیاء’ خاتمه یافته و پس از ایشان نیازی به پیامبر نیست که اگر نیازی بود قطعا امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیامبر بعدی بودند.(3)پس از وجود مقدس خاتم الانبیاء’ جامعه به امام نیاز دارد که این مقام از جانب خداوند متعال به امیرالمؤمنین (علیه السلام) اعطاء شد.
1) . به تصریح آیهی مباهله که امیر المؤمنین (علیه السلام) نفس رسول خدا’ نامیده شده است. (انفسنا) آل عمران / 61.
2) . «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی». (امالی صدوق، ص96)
3) . حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) در مورد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: حضرت فاطمه (سلام الله علیها) تمام خصوصیتهای انبیاء الهی را دارا بودند، ایشان اگر مرد بودند نبی بودند و اگر مرد بودند به جای رسول الله ’ بودند. (صحیفهی نور، ج7، ص337)
در خصوص امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) صدها حدیث و روایت مستند و معتبر صادر شده که از همگی آنها میتوان مقام عصمت را استنباط نمود. احادیثی مانند: «علی مع القرآن و القرآن مع علی»(1)«علی مع الحق و الحق مع علی»(2)«علی احب الخلق الیَّ»(3)«نور علی من نور الله»(4)و «علی افضل من الملائکة»(5)«علی افضل من العرش و الکرسی»(6)«ضربة علی افضل من عبادة الثقلین»(7)«اهل بیتی احب الخلق الی»(8).
مفهوم تمامی این روایات و نظائر آن، مقام طهارت مطلق و عصمت بینظیر و دیگر صفات و ویژگیها را برای اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) ثابت میکند و ما نیازی به ادله دیگر نداریم، گرچه دلیل فراوان و برهان قاطع نیز وجود دارد. مانند دلائل زیبای هشام ابن حکم در خصوص عصمت امام.
محمد بن ابی عمیر از خواص اصحاب امام صادق (علیه السلام) میگوید: در تمام مدتی که با هشام بن حکم همنشین بودم سخنی زیباتر از سخنی که دربارهی عصمت امام به زبان آورد از او نشینده بودم و
تا کنون چنین استفاده ای از او نبرده بودم و آن کلام چنین است(1):
حدثنا علی بن ابراهیم عن ابیه عن محمد بن ابی عمیر قال: ما سمعت و لا استفدت من هشام بن الحکم فی طول صحبتی له شیئاً احسن من هذا الکلام فی صفة عصمة الامام. أهو معصوم؟ فقال: نعم! فقلت: فما صفة العصمة فیه و بأی شیء تعرف؟ فقال: ان جمیع الذنوب لها اربعة اوجه و لا خامس لها؛ الحرص و الحسد و الغضب و الشهوة فهذه منفیة عنه؛(2)
محمد بن ابی عمیر (رحمه الله علیه) میگوید: از هشام بن الحکم (رحمه الله علیه) پرسیدم: آیا امام معصوم است؟ پاسخ داد: آری! گفتم: دلیل عصمت و صفات عصمت وی چیست و با چه چیزی شناخته میشود؟ هشام گفت: تمام گناهان چهار دسته هستند و بازگشت همهی گناهان به چهار چیز است؛ 1. حرص. 2. حسد. 3. غضب. 4. شهوت. پس تمام این چهار دسته گناه از امام معصوم (علیه السلام) منتفی است.
لا یجوز الامام ان یکون حریصا علی هذه الدنیا و هی تحت خاتمه لانه خازن المسلمین فعلی ما ذا یحرص؟؛ ممکن نیست که امام معصوم حریص بر این دنیا باشد در حالی که تمام عالم هستی زیر نگین انگشتری او قرار دارد و او گنجینهدار تمام مسلمین است. پس بر چه چیزی حرص بورزد؟
حرص مخصوص کسانی است که چیزی ندارند، و به چیزی نرسیدهاند و هیچ از دنیا ندیدهاند؛ اما امام معصوم (علیه السلام) که نه تنها دنیا بلکه عالم خلقت و تمام هستی از عرش تا فرش تحت قدرت اوست. به چه چیزی چشم بدوزد و بر چه چیزی حریص باشد. نمونه زیبای آن نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عثمان بن حنیف است. وقتی متوجه میشوند که او را به میهمانی پر زرق و برقی دعوت کردهاند بر آشفته و چنین مرقوم میفرمایند:
باید بدانی که هر مأمومی را امامی است که به او اقتدا میکند و از نور علمش بهره میگیرد. بدان و آگاه باش که امام شما از تمام دنیای خویش به دو جامهی کهنه، و از خوراکش به دو قرص نان قناعت نموده است... به خدا سوگند من از دنیای شما طلایی نیندوختهام و از غنائم فراوان آن ذخیرهای بر نداشتهام و بر دو جامهی کهنهام جامهی دیگری نیفزودم... اگر میخواستم میتوانستم از عسل پاک مصفا و مغز گندم و بافتههای ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم آورم. ای دنیا از من فاصله بگیر که افسارت را بر گردنت افکندم و از چنگالت بیرون جستم، از دامهایت فرار کردم و از رفتن در لغزش نگاههایت دوری گزیدم... .(1)
امام معصوم (علیه السلام) که دنیا تحت قدرت او، بیت المال مسلمین در دست او و طریقهی استفادهی از دنیا در علم و دانش اوست و این چنین پشت پا به دنیا میزند و هیچ توجهی به آن ندارد بر چه چیزی حریص باشد؟ آری امام تنها به یک چیز حریص است و آن حرص نیکو را خداوند متعال در قرآن فرموده است:
1) . نهج البلاغه، نامه 45.
{حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ}؛(1)
بر هدایت شما حریص است و به آن اصرار میورزد و نسبت به مؤمنان دل سوز و مهربان است.
ولا یجوز ان یکون حسودا لان الانسان انما عبید من هو فوقه و لیس فوقه احد فکیف یحسد من هو دونه؟؛(2)
شایسته نیست که امام معصوم حسود باشد چرا که حسادت انسان نسبت به کسی است که از او بالاتر و برتر باشد در حالی که کسی که بالاتر و برتر از امام باشد وجود ندارد، پس چگونه ممکن است انسان برتر و بالاتر به افراد پایینتر از خود حسادت بورزد.
امام معصوم اعلم، افضل و اکمل موجودات عالم هستی است و خداوند متعال کمالاتی را به ایشان ارزانی داشته است که هیچ کس را طاقت فهم و درک آن نیست.
فَبَلَغَ اللهُ بِکَم اشرَفَ مَحَلِ المُکَرَّمِینَ، وَأعلی مَنازِلِ المُقَرَّبِینَ، وَ ارفَعَ دَرَجاتِ المُرسَلِینَ، حَیثُ لا یَلحَقُه لاحِقٌ، وَ لا یَفُوقُه فائِقٌ، وَ لا یَسبِقُه سابِقٌ، وَ لا یَطمَعُ فِی إِدراکِه طامِع...؛(3)پس خداوند متعال شما را به شریفترین مقام اهل کرامت رسانید و برترین منزلت مقربان را به شما عنایت کرد و بلندترین درجات پیامبران مرسل
را به شما عطا کرد. به گونهای که هیچ فردی به آن مقام نخواهد رسید و کسی که خواهان برتری است به آن راه نیابد و هیچ کس بر آن رتبه و درجه نخواهد توانست سبقت بگیرد و هیچ طمعکاری برای رسیدن به آن مرتبت طمع نکند.
کسانی که علاوه بر تسلط بر عالم دنیا، بر عالم آخرت نیز احاطه کامل دارند، علاوه بر زمین و اهل آن بر راههای آسمانها نیز اشراف کامل دارند، عالم به علم دین و دنیا هستند، ذرهای حسادت در وجودشان نمیتواند راه پیدا کند.
قال علی (علیه السلام) : سلونی عن طرق السماوات فانی اعلم بها من طرق الارض؛(1)
از راههای آسمانها از من بپرسید که من نسبت به آن از راههای زمین آگاهترم.
و لا یجوز ان یغضب لشئ من امور الدنیا الا ان یکون غضبه لله عزوجل، فان الله عزوجل قد فرض علیه اقامة الحدود و ان لا تأخذه فی الله لومة لائم و لا رأفة فی دینه حتی یقیم حدود الله عزوجل؛(2)
شایسته نیست که امام معصوم به چیزی از امور دنیوی غضبناک شود، مگر آن که غضب او تنها برای خدای عزوجل باشد، چرا که خداوند متعال اقامه نمودن حدود بر گنهکاران را بر امام معصوم (علیه السلام) واجب ساخته و امام معصوم (علیه السلام) نیز در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کنندهای بیمی نداشته و نرمش و احساسات در اقامه دین خدا از خود نشان نمیدهد، مگر آن که حدود الهی را برپای دارد.
ریشهی برخی ظلمها و گناهان غضب است که دو نوع است:
غضب مادی و دنیوی که ریشهی آن هوای نفس است.
غضب الهی که ریشهی آن دین و ایمان است.
اهل بیت (علیهم السلام) که دنیا در اختیارشان است در امور دنیوی غضب ندارند. علاوه بر آن عنان نفس نیز در کف اختیارشان است. بلکه نفس آنها مطمئنه و راضیه و مرضیه است، پس ذرهای غضب مذموم دنیوی و مادی ندارند. امام در خصوص اقامهی حدود الهی و برپایی واجبات و فرایض دینی رأفت و انفعال و کوتاهی ندارند.
غضب الهی امیرالمؤمنین (علیه السلام)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دستور رسول خدا’ برای جمعآوری خمس گنجینهها و معادن به یمن عزیمت نمودند و در کنار آن حلهها و مبالغی که به عنوان مالیات بر عهده مسیحیان نجران بود(1)جمعآوری نموده و عازم مکه شدند، قبل از ورود به مکه برخی از همراهان ایشان حلهها را بین خود تقسیم نموده و با آن احرام بستند. زمانی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) از این جریان آگاه شدند به شدت با آنان برخورد نموده و دستور دادند تمام حلهها را از تن خود در آورده و در مکه تحویل رسول خدا’ بدهند. این امر عدهای را ناراضی ساخت و سخن به شماتت و بدگویی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) گشودند. وقتی بدگویی آنان به گوش رسول خدا’ رسید، امر فرمودند منادی ایشان در میان مردم رفته و با
1) . به دنبال عقب نشینی مسیحیان نجران از مباهله با خمسه طیبه (علیهم السلام) در داستان مباهله، مسیحیان متعهد شدند مالیاتی را به عنوان جزیه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرداخت کنند، و حضرت علی (علیه السلام) برای تبلیغ دین اسلام در یمن و نیز جمع آوری مالیات از مسیحیان نجران به آن منطقه عزیمت نمودند.
صدای بلند اعلام کند که:
ارفعوا السنتکم عن علی بن ابی طالب (علیه السلام) فانه خشن فی ذات الله عزوجل غیر مداهن فی دینه؛(1)زبانهای خود را در شکایت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) کوتاه کنید چرا که او دربارهی خدا (آنچه مربوط به خداست) و در امور دینی اهل سازگاری و نادیده گیری نیست.
و لا یجوز أن یتبع الشهوات و یؤثر الدنیا علی الآخرة لأن الله عز و جل حبب إلیه الآخرة کما حبب إلینا الدنیا فهو ینظر إلی الآخرة کما ننظر إلی الدنیا فهل رأیت أحدا ترک وجها حسنا لوجه قبیح و طعاما طیبا لطعام مر و ثوبا لینا لثوب خشن و نعمة دائمة باقیة لدنیا زائلة فانیة؛(2)
ممکن نیست امام معصوم از شهوات پیروی کند و دنیا را بر آخرت ترجیح دهد، چرا که خداوند متعال آخرت را محبوب و مورد علاقهی امام (علیه السلام) قرار داده. همان گونه که دنیا مورد علاقه و محبوب مردم است. پس امام معصوم (علیه السلام) آخرت را میبیند همان گونه که ما دنیا را مینگریم. پس آیا انسانی را دیدهای که چهرهی قبیح و زشت را بر صورت نیکو ترجیح دهد؟ و غذای تلخ را بر غذای پاکیزه برگزیند و لباس خشن را بر لباس نرم و ملایم ترجیح دهد و نعمات دنیای فانی را در برابر نعمات دائم و باقی آخرت انتخاب کند؟
کسانی که دنیا را با تمام ابعاد آن شناختهاند و آخرت را نیز با تمام زوایای آن درک کردهاند، هرگز دنیا را بر آخرت ترجیح نمیدهند. خداوند متعال محبت آخرت را دردل امامان معصوم (علیهم السلام) افکنده همان گونه که دنیا محبوب تودهی مردم است.
انسان الهی آخرت بین و انسان مادی آخور بین و دنیا طلب است. امتیاز دیگر انسانهای الهی در این است که سرمایهی محبت ایشان، ایمان است و خدای متعال ایمان را زینت قلوب آنها قرار داده است:
{حَبَّبَ إِلَیکُمُ الإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُم وَ کَرَّهَ إِلَیکُمُ الکُفرَ وَ الفُسُوقَ وَ العِصیانَ أُولئِکَ هُمُ الرّاشِدُونَ}؛(1)و بدانید که خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهای شما زینت بخشیده و کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است و کسانی که دارای این صفات هستند، هدایت یافتهاند.(2)
وقتی ایمان محبوب مؤمنین و زینت قلوب ایشان است به مراتب برای امام و امیرمؤمنان برتر و بالاترین درجهی آن قابل تصور است. از طرف دیگر غیر مؤمنین (الناس) دنیا را با تمام وجوه و با تمام وجود پسندیدهاند و محبوب آنها قرار گرفته است. در نتیجه دنبال فسق و فجور و عصیان میروند و سرای آخرت را رها میکنند.
{زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ البَنینَ وَ القَناطیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الفِضَّةِ وَ الخَیلِ المُسَوَّمَةِ وَ الأَنعامِ وَ الحَرثِ ذلِکَ مَتاعُ الحَیاةِ الدُّنیا وَ اللهُ عِندَهُ حُسنُ المَآب}؛(1)محبت امور مادی از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهار پایان و زراعت در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن آزمایش و تربیت شوند) واین موارد بهرهای از زندگی دنیوی است و سرانجام و عاقبت نیکو تنها نزد خداوند متعال است.
شهوت به معنای میل، اشتها، رغبت، اشتیاق، خواستن و دوست داشتن ترجمه و تعریف شده است.(2)و دارای دو بعد رحمانی و نفسانی است. انسان مؤمن و ملکوتی، اشتیاق به امور معنوی دارد، تمایلات او الهی است نه مادی و آخرت را طلب میکند نه دنیا را.
امام صادق (علیه السلام) پس از توصیف اولی الالباب فرمودند:
جعل شهوته فی خالقه فاذا فعل ذلک نزل المنزلة الکبری؛(3)اولی الالباب کسانی هستند که تمایلات خود را در مسیر الهی قرار میدهند. پس اگر چنین کردند به بالاترین
جایگاه خواهند رسید.
انسان با تقوا، تمایل دارد، خواسته دارد، اشتها دارد، اما همگی در مسیر خداست و برای خداست، میل به حلال دارد نه حرام، تمایل به نیکیها دارد نه بدیها، میل به سحر خیزی و شب زندهداری دارد و آن چه را خدا میخواهد او هم میخواهد. اما کسی که هر چه خواست میخورد و هر کاری که مایل بود انجام میدهد و کاری به حلال و حرام آن ندارد، شهوت شیطانی و نفسانی دارد.
قال رسول الله’: من اکل ما یشتهی و لبس ما یشتهی و رکب ما یشتهی لم ینظر الله الیه حتی ینزع او یترک؛(1)
کسی که هر چه میخواهد میخورد، هرچه میخواهد میپوشد و سوار بر هر مرکبی که دوست دارد میشود، خدا به او نظر رحمت نمیکند، مگر آن که بمیرد یا این روش را ترک کند.
1) . تحف العقول، ص38.
موضوع عصمت یکی از موضوعات مهمی است که در بسیاری از ادعیه و زیاراتی که از جانب ائمه اطهار (علیهم السلام) به ما رسیده، بیان شده است. واژه عصمت گاه به صورت صریح در بین ادعیه و زیارات مطرح شده و گاهی مفهوم عصمت از واژههای نورانی ادعیه و زیارات برداشت میشود.
السلام علیک یابن الائمة الحجج المعصومین و الامام علی الخلق اجمعین؛(1)
سلام بر تو ای فرزند امامان معصوم (علیهم السلام) که حجت خدا هستند و سلام بر تو که امام بر تمام مخلوقات عالم هستی.
... الحجة القائم المهدی الامام المنتظر المرضی و ابن الائمة الطاهرین الوصی بن الاوصیاء المرضیین الهادی المعصوم ابن الأئمة الهداة المعصومین؛(2)
سلام بر تو ای حجت قیام کنندهی هدایت شده. امامی که منتظر او هستند، امامی پسندیده و فرزند امامان پاکیزگان، جانشین زاده جانشینان پسندیده، هدایت کننده معصوم فرزند امامان هدایت کنندهای که دارای مقام عصمت هستند.
امام صادق (علیه السلام) در روز هفدهم ربیع الاول برای زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به نجف آمدند و زیارتی بسیار زیبا و جامع خواندند، که در این زیارت فضائل بینظیر و صفات بیبدیل حضرت امیرالمؤمنین
علی (علیه السلام) بیان گردیده که از تک تک عبارات آن طهارت مطلق و عصمت بی نظیر استنباط میشود. برخی عبارات زیبای این زیارت عبارتند از:(1)
السلام علیک یا آیة الله العظمی؛ سلام بر تو ای بزرگترین نشانهی خدا.
السلام علیک یا عصمة الاولیاء؛ سلام بر تو ای عصمت اولیاء الهی.
السلام علیک یا من عنده علم الکتاب؛ سلام بر تو ای کسی که علم کتاب نزد اوست.(2)
السلام علیک یا ولی عصمة الدین؛ سلام بر تو ای سرپرست و نگهبان دین.
السلام علیک یا عین الله الناظرة؛ سلام بر تو ای دیدة بینای الهی.
السلام علیک یا عصمة المؤمنین؛ سلام بر تو ای عصمت و نگهدارندهی مومنین
السلام علی المخصوص بالطاهرة التقیة؛ سلام بر تو که همسری حضرت فاطمه پاکیزهی با تقوی اختصاص به تو یافت.
در زیارتهای دیگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) که از لسان شریف ائمه اطهار (علیهم السلام) نقل شده است مانند: زیارت غدیریه که از لسان شریف امام هادی (علیه السلام) وارد شده است، عبارات اعجاب انگیز وفضائل بی نظیر دیگری با استناد بر بیش از چهل آیه قرآن بیان گردیده که قطرهای از دریای عظمت و فضائل و
مناقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را میتوان مشاهده و مطالعه نمود. همچنین در زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روز مبعث عباراتی نظیر: «السلام علیک ایها الصدیق الاکبر. السلام علیک ایها الفاروق الاعظم؛(1)سلام بر تو ای بزرگترین راستگوی(2)سلام بر تو ای بزرگترین جدا کنندهی حق از باطل» را میتوان یافت.(3)
مقام عصمت اهل بیت عترت و طهارت (علیهم السلام) نه تنها از آغاز امامت بلکه قبل از امامت و در دوران کودکی، بلکه بالاتر از آن قبل از ولادت نیز ثابت میشود و این اعتقاد قلبی شیعه میباشد که در زیارات به آن اشاره شده است. در زیارت مطلقه امام حسین (علیه السلام) مشهور به «زیارت وارث» میخوانیم:
یا مولای یا ابا عبد الله اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة لم تنجسک الجاهلیة بانجسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها؛(4)ای مولای من ای ابا عبدالله شهادت میدهم که تو نور الهی در صلب عالی و پاک پدران و ارحام مادران مطهره و پاکیزه بودی و هرگز به ناپاکیهای دوران جاهلیت آلوده نشدید و غباری از شرک و کفر دوران جاهلیت بر دامان پاک شما ننشست.
اللهم صل علی محمد و اهل بیته و صل علی البتول الطاهرة الصدیقة المعصومة التقیة النقیة
1) . این دو زیارت را درکتاب شریف مفاتیح الجنان قرائت فرمایید.
2) . اشاره است به آیه صادقین.
3) . عجیب است از کسانی که عاری از هر فضیلتی هستند و به سرقت واژهها نیز اقدام میکنند تا فضیلتهای نداشته را برای غاصبان خلافت، مانند: صدیق و فاروق غضب کنند.
4) . زاد المعاد، ص53 و مفاتیح الجنان، بخش زیارات امام حسین (علیه السلام) .
الرضیة المرضیة الزکیة الرشیدة...؛(1)
خدایا بر محمّد و اهل بیت او درود فرست و بر حضرت بتول که از همه کس بریده، پاکیزهی راستگو، دارای مقام عصمت، پرهیزکار پاکیزه روح که از خدا راضی است و خدا نیز از او راضی است و پاک گوهر و با رشد و کمالات نیز درود و سلام فرست.
در واژههای نورانی این زیارت علاوه بر تصریح بر عصمت، به طهارت، صداقت، تقوی و ... نیز اشاره شده که همگی بر عصمت مطلق و بی نظیر دلالت میکند.
در زیارت جامعه کبیره که منشور امامت است و در آن 420 ویژگی از ویژگیها و صفات ائمه اطهار (علیهم السلام) به زیبایی بیان شده است، واژههای عصمت و طهارت و آثار آن نیز مطرح شده است:
اشهد انکم الائمة الراشدون المهدیون المعصومون المکرمون المقربون المتقون الصادقون المصطفون...؛(2)
گواهی میدهم که شما پیشوایان راهنما و راه یافته و معصوم و گرامی و مقرب درگاه الهی بوده و با تقوی و پرهیزکار و راستگو و انتخاب شده هستید.
عصمکم الله من الزلل و آمنکم من الفتن و طهرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس
اهل البیت و طهرکم تطهیرا؛(1)
خداوند متعال شما را از انواع لغزشها نگاه داشت و از تمام فتنهها و آزمایشها ایمن داشت و شما را پاک و مطهر ساخت و از آلودگی ها دور نمود و شما اهل بیت را به خوبی به طهارت مطلق رسانید.
در مقابل این پنج عنایتی که خداوند متعال در جهت عصمت و طهارت به اهل بیت (علیهم السلام) ارزانی داشت، آنان نیز بهره و ثمرهای زیبا از آن به وجود آورده و در مقابل آن عنایتهای ویژه، بیست و پنج کمال دیگر از خود بروز دادند:
فعظمتم جلاله و اکبرتم شأنه و مجدتم کرمه و ادمتم ذکره و وکدتم میثاقه و احکمتم عقد طاعته و نصحتم له فی السر و العلانیه و دعوتم الی سبیله بالحکمة و الموعظة الحسنة و بذلتم انفسکم فی مرضاته و صبرتم علی ما اصابکم فی جنبه واقمتم الصلاة و آتیتم الزکاة و امرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فی الله حق جهاده حتی اعلنتم دعوته و بینتم فرائضه و اقمتم حدوده و نشرتم شرایع احکامه و سننتم سنته و صرتم فی ذلک منه الی الرضا و سلمتم له القضاء و صدقتم من رسله من مضی؛ 1. پس بزرگ شمردید عظمت 2. و مقامات الهی را 3. به بزرگی ستودید لطف و کرم خدا را 4. بر ذکر الهی مداومت نمودید 5. پیمان خدا را محکم نموده و بر آن تأکید کردید 6. عهد و پیمان مردم در اطاعت از خداوند متعال را مستحکم نمودید 7. خلق خدا را در نهان 8. و آشکار نصحیت و خیر خواهی نمودید 9. مردم را با حکمت 10. و موعظه و پند نیکو به راه خدا دعوت نمودید 11. جان شریف خویش را در راه
1) . بخش دیگری از زیارت جامعه کبیره.
رضایت الهی فدا نمودید 12. بر آن چه بلا و مصیبت در راه خدا به شما رسید صبر نمودید 13. شما بودید که نماز را بر پا داشته 14.و زکات را در راه آن مصرف نمودید 15. شما بودید که به نیکیها فرمان دادید 16. و از کارهای ناپسند باز داشتید 17. و آن گونه که شایسته جهاد فی سبیل الله بود در راه خدا جهاد کردید 18. تا دعوت خداوند به دین حق را آشکار نمودید 19. و احکام و واجبات الهی را بیان نمودید 20. حدود و کیفر الهی را اجرا نمودید 21. و احکام و شریعت را منتشر ساخته 22. و بر روش الهی عمل نمودید 23. در این راه موافق رضایت الهی عمل کردید 24. در همه این امور تسلیم مقدرات الهی شدید 25. و همه پیامبران گذشته را تصدیق نمودید.
در یکی دیگر از عبارات زیارت جامعه کبیره میخوانیم:
آتاکم الله مالم یات احداً من العالمین؛(1)
خدای منان به شما عنایاتی عطا کرده که به هیچ یک از جهانیان نداده است.
یکی از عطاهای الهی به اهل بیت (علیهم السلام) عصمت مطلق و بینظیر است که مانند آن را به هیچ یک از جهانیان نداده است.
در عبارت دیگری از زیارت جامعه کبیره میخوانیم:
1) . من لایحضره الفقیه، ج 2، ص615.
فبلغ الله بکم اشرف محّل المکرمین و اعلی منازل المقربین و ارفع درجات المرسلین؛(1)
پس خدای منان شما را به شریفترین مقام اهل کرامت رسانید و برترین منزلت مقربان را به شما عنایت نمود و بلندترین درجات پیامبران مرسل را به شما عطا کرد».
لازمة اعلی منازل مقربین، اعلی منازل عصمت و لازمه ارفع درجات المرسلین، ارفع درجات العصمهً است.
1) . همان، ص613.
عقل و خرد انسان یکی از بزرگترین نعمتهای الهی است که از آن به رسول باطن تعبیر میشود. به این معنا که بر فرض این که هیچ دلیلی از آیات الهی و احادیث و روایات مبنی بر عصمت اهل بیت (علیهم السلام) نداشته باشیم، عقل و خرد سلیم انسانی به تنهایی میتواند گواه روشنی بر اثبات عصمت پیشوایان دین باشد. و هیچ کس در قیامت و در محضر الهی نمیتواند عذر و بهانهای بر گمراهی خویش بیاورد. دوزخیان نیز در صحرای محشر دلیل ورود خود به جهنم را این چنین مطرح میکنند:
{لَو کُنّا نَسمَعُ أَو نَعقِلُ ما کُنّا فی أَصحابِ السَّعیرِ}؛(1)اگر گوش شنوا داشتیم یا عقل خود را به کار برده بودیم اکنون در میان دوزخیان نبودیم.
با وجود صدها دلیل در آیات قرآنی و احادیث و روایات و ادعیه و زیارات باز هم اگر بر کسی شک و شبههای پیرامون عصمت انبیاء الهی و اوصیاء ایشان وجود داشته باشد، میتوان او را به گوهر عقل ارجاع داد و با دلائل عقلی، عصمت چهارده معصوم (علیهم السلام) را ثابت نمود و هر کس دارای اندکی عقل و خرد باشد به راحتی لزوم عصمت در پیشوایان دین را خواهد پذیرفت.
نکته اول: اگر در بررسی دلائل عقلی از برخی آیات قرآنی نیز استفاده میشود به دلیل این است که بسیاری از ادله قرآنی خود به تنهایی از براهین عقلی به شمار میروند؛ زیرا دلائل عقلی قرآن و روایات بر خلاف دلائل عقلی فلاسفه که خشک و بی روح است، هم نورانیت دارد و هم لطافت، علاوه بر آن که از عمق و زیبایی خاصی برخوردار است. خداوند متعال برای اثبات خالقیت، رازقیت و دیگر صفات
1) . ملک / 10.
خویش دلائل عقلی را بیان میکند مانند:
{هَل یَستَوِی الَّذینَ یَعلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعلَمُونَ}؛(1)
آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند در یک رتبه هستند؟!
نکته دوم: هر دلیلی که برای اثبات عصمت انبیاء استفاده میشود برای اثبات عصمت ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز قابل استفاده است چرا که امامت به منزلة نبوت است. امام رضا (علیه السلام) میفرمایند:
ان الامامة هی منزلة الانبیاء و ارث الاوصیاء ان الامامة خلافة الله و خلافة الرسول (صلی الله علیه و آله) و مقام امیرالمؤمنین (علیه السلام) و میراث الحسن و الحسین (علیهم السلام) ؛(2)
امامت به منزلت نبوت است و میراث اوصیاء الهی است. امامت جانشین خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مقام امیرالمؤمنین و میراث امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) است.
امام جواد (علیه السلام) نیز میفرمایند:
ان الامامة یجری مجری النبوه؛(3)
جایگاه امامت همان جایگاه نبوت است.
بنابراین هر شرایط و صفاتی که نبی دارد امام نیز باید دارا باشد. اگر پیامبر انتصابی است امام نیز باید انتصابی باشد. اگر شرایط نبی علم، قدرت، اعجاز، ارتباط با عالم غیب و عصمت است، همین شرایط و ویژگیهای برای امام نیز لازم و واجب است.(1)
بنابراین دلائل اثبات عصمت برای انبیاء، همان دلائل اثبات عصمت برای ائمه اطهار (علیهم السلام) است و بالعکس.
علمای شیعه (رحمه الله علیه) از گذشته تاکنون پیرامون دلائل عقلی عصمت پیشوایان، مطالب قابل توجه و زیبایی را به رشتة تحریر در آورده و بیان نمودهاند؛ مرحوم علامه محمد باقر مجلسی (رحمه الله علیه) در کتاب شریف بحارالانوار دوازده دلیل عقلی پیرامون عصمت بیان کرده است و مرحوم علامه حلی (رحمه الله علیه) در کتاب شریف «الفین» دو هزار دلیل در موضوع امامت و مسئله مهم عصمت، اقامه کرده است و همچنین مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی (رحمه الله علیه) نیز در کتاب «تجرید الکلام» پیرامون عصمت مباحث مفصل و جامعی دارند که علامه حلی (رحمه الله علیه) نیز بر آن شرح زدهاند. و نیز مرحوم قاضی نورالله شوشتری (رحمه الله علیه) در کتاب شریف «احقاق الحق و ازهاق الباطل» پیرامون عصمت امامان معصوم (علیهم السلام) بحث کردهاند. که در این قسمت برخی از ادله عقلی عصمت را مطرح میکنیم.(2)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اوصیاء ایشان (علیهم السلام) حتماً باید معصوم باشند زیرا در غیر این صورت اجتماع ضدین به وجود میآید، به این صورت که: خداوند متعال از یک طرف امر به اطاعت مطلق از رسول خویش و اولی الامر (علیهم السلام) را صادر کرده و از طرف دیگر امر به عدم اطاعت از خطا کار و معصیت کار نموده است بنابراین اگر پیشوایان دین خطا کنند، اطاعت مطلق و عدم اطاعت از ایشان چگونه قابل جمع است.
آیات متعددی در قرآن امر به اطاعت مطلق از پیشوایان دین نموده است مانند آیة اولی الامر که بحث آن گذشت:
ای اهل ایمان از خدا و رسول و متصدیان امور که در میان شما هستند اطاعت کنید
ای رسول ما بگو اگر خدا را دوست دارید از من که رسول او هستم پیروی و اطاعت کنید
هر چه را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای شما آورد قبول کنید و از آن چه شما را نهی کرد خودداری کنید.
هر آنچه که دربارة رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در قرآن آمده به دلیل «انفسنا» در مورد اهل بیت رسول خدا (علیهم السلام) نیز صدق میکند.
امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:
ان الله فوض الی محمد (صلی الله علیه و آله) امر دینه فقال «ما آتاکم الرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا» فان الله تبارک و تعالی فوض امره الی الائمة منا و الینا ما فوض الی محمد (صلی الله علیه و آله) ؛(1)
خداوند متعال امر دین خود را به پیامبرش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) واگذار نموده و در قرآن فرموده است «آن چه را پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای شما آورد پذیرا باشید و از آن چه نهی کرد خودداری کنید». و نیز خداوند تبارک و تعالی نیز امر خویش را که به رسول خویش تفویض نموده، به امامان از ما اهل بیت واگذار نموده است.
هر آن چه در قرآن امر به اطاعت از درستکاران و راستگویان شده از اطاعت غافلان و گنهکاران نیز نهی شده است.
و از کسی که قلب او را از یاد خود غافل کردهایم و از هوای نفس خویش پیروی میکند و در کار خود متجاوز است اطاعت مکن.
پیروی مکن.
در آیاتی که گذشت به وضوح به اطاعت مطلق از معصوم امر شده و از اطاعت غیر معصوم مانند: کافر، منافق، گنهکار و ناسپاس نهی شده است. (2)بنابراین پیامبر و جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) باید از هر نوع خطا و لغزش و گناه و کفر و نفاق، معصوم باشند تا بتوان از ایشان با اعتماد کامل تبعیت و پیروی نمود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) و جانشین او باید معصوم باشند. در غیر این صورت اگر خطا و گناهی از آنان سر زند، نهی وانکار ایشان به دلیل ادله لزوم امر به معروف و نهی از منکر واجب است. از سوی دیگر امر و نهی رسول خدا موجبات ناراحتی و آزار ایشان را فراهم نموده و حرام است.
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَینَ یَدَیِ اللهِ وَ رَسُولِهِ}؛(3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید پیش از فرمان خدا و رسولش دست به انجام کاری نزنید و سخن نگویید.
{إِنَّ الَّذینَ یُؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُم عَذاباً مُهینًا}؛(4)
بیگمان کسانی که خدا و رسولش را آزار میدهند مورد لعن و نفرین خدا در دنیا و آخرت قرار گرفته و خداوند برای آنان عذابی دردناک آماده کرده است.
با وجود عدم عصمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، بین وجوب نهی از منکر و حرمت تقدم بر رسول
خدا (صلی الله علیه و آله) و آزار ایشان تناقض ایجاد میشود. بنابراین اگر خطا جایز باشد وثاقت از بین میرود و در این صورت با غرض از تکلیف - که انقیاد در برابر اوامر الهی است - تناقض ایجاد میشود.
پیامبر و جانشین او شاهدان خلق و گواهان در دنیا و قیامت هستند. و از مهمترین شرایط شاهد، عدالت اوست. بدیهی است گناه و معصیت به عدالت ضربه میزند و شهادت معصیت کار مردود است.
{لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهیدًا عَلَیکُم وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ}؛(1)
تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شاهد و گواه شما باشد و شما شاهد خلق باشید.
قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) : ان الله طهرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علی خلقه و حجته فی ارضه و جعلنا مع القرآن و جعل القرآن معنا لانفارقه و لایفارقنا؛(2)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: همانا خداوند متعال به ما طهارت و عصمت ارزانی داشته و شاهدان و گواهان بر خلق خود و حجت خویش بر روی زمین قرار داده و ما را با قرآن و قرآن را با ما قرین ساخته و ما از قرآن جدا نمیشویم همان گونه که قرآن نیز از ما جدا نمیشود.
عن ابی بصیر عن ابی عبدالله (علیه السلام) : {وَ کَذلِکَ جَعَلناکُم أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی
النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهیدًا}(1)قال (علیه السلام) : نحن الامة الوسط و نحن شهداءه علی خلقه و حجته فی ارضه؛(2)
ابابصیر میگوید: از امام صادق (علیه السلام) دربارة آیه فوق سؤال شد «این چنین شما را گروهی میانه رو (واسطه میان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سایر مردم) قرار دادیم. تا شاهد اعمال مردم باشید و پیامبر شاهد اعمال شما باشد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: منظور از گروه میانه و واسطه، ما اهل بیت هستیم و ما شاهدان بر خلق خدا و حجت او بر روی زمین هستیم.
بنابراین اگر خداوند متعال، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت ایشان (علیهم السلام) را به عنوان شاهد و گواه پذیرفته است به طور قطع و یقین آنان به عدالت و ترک معصیت شناخته شده و شهادت ایشان مورد پذیرش نیز واقع شده است. چرا که خداوند متعال خود فرموده است:
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمنوا إِن جاءَکُم فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا}؛(3)ای اهل ایمان اگر شخص فاسق و منحرفی خبری برای شما آورد نسبت به درستی آن تحقیق کنید.
اگر شهادت فاسق احتیاج به تحقیق دارد، شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) به طور قطع نیازی به تحقیق ندارد ضمن آن که هیچ شهادتی از هیچ کس بر علیه این بزرگواران نیز پذیرفته نمیشود
در جریان غصب فدک هنگامی که غاصبان خلافت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیهم السلام) تقاضای
شهود نمودند،(1)حضرت علی (علیه السلام) خطاب به ابوبکر فرمودند: آیا قرآن خواندهای؟! گفت: آری! حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: آیه تطهیر در شأن چه کسانی نازل شده است؟ ابوبکر اقرار کرده و گفت: در شأن شما نازل شده است. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: اگر جمعی بر علیه فاطمه زهرا (علیهم السلام) شهادت دهند که عمل خلافی مرتکب شده چه میکنی؟ ابوبکر گفت: بر او حدّ جاری میکنم، همان گونه که بر دیگر زنان مسلمین حد جاری میکنم. حضرت علی (علیه السلام) در این هنگام فرمودند: پس ای ابابکر تو نزد خدا جزء کافران هستی! گفت: چرا؟ حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: به دلیل آن که شهادت خداوند متعال به طهارت و عصمت فاطمه (علیهم السلام) را رد کردهای و شهادت دروغ مردم را بر علیه او پذیرفته ای همان گونه که حکم خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در بخشش فدک به فاطمه (علیهم السلام) رد کردهای... در این هنگام مردم که شاهد ماجرا بودند به یکدیگر مینگریستند و میگفتند به خدا سوگند که علی ابن ابیطالب (علیه السلام) راست میگوید (و ابوبکر دروغ میگوید).(2)
1) . طبق قاعدة «ید» آن چه که در دست انسان میباشد نشانة ملکیت اوست و اگر دیگری ادعایی غیر از آن داشت باید شاهد بیاورد نه کسی که مالک است، بدیهی است چون فدک در دست حضرت صدیقه کبری (علیهم السلام) بوده نشانه مالکیت ایشان است و غاصبان فدک باید برای اثبات ادعای خود شاهد بیاورند نه حضرت فاطمه (علیهم السلام) اما با این وجود حضرت فاطمه (علیهم السلام) شخصیتهایی چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ام ایمن همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به عنوان شاهد آوردند ولی غاصبان خلافت ضمن جسارت و اهانت به شهود، باز هم شهادت حضرت صدیقه کبری (علیهم السلام) را نپذیرفتند.
2) . الاحتجاج علی اهل الجاج للطبرسی، ج1، ص92. «وقال (علیه السلام) : اذن کنت عندالله من الکافرین قال: ولم؟ قال (علیه السلام) : لانک رددت شهادة الله بالطهارة و قبلت شهادة الناس علیها کما رددت حکم الله و حکم رسوله أن جعل لهافدکا... و نظر بعض الناس الی بعضهم و قالوا صدق والله علی ابن ابیطالب (علیهم السلام) ».
اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا جانشین نبی مرتکب معصیت شود، درجة او از دیگر گنهکاران امّت کمتر خواهد بود، چرا که درجات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام در مراتب عالیه و رفعت و جلالت میباشد و خداوند ایشان را بر تمامی بندگان خود برگزیده و امین وحی خویش قرار داده است، بنابراین اگر انسان کاملی، با چنین درجات و مراتبی مرتکب خطا و معصیت شود، در برابر گنهکاری که چنین مراتب و درجاتی ندارد، نه تنها برابر نخواهد بود بلکه به پایینترین درجه و رتبه خواهد رسید و مورد سرزنش هر انسان عاقلی قرار خواهد گرفت و قبح این مطلب واضح و آشکار است.
اگر از پیامبر یا امام (علیه السلام) خطا و لغزش و گناهی سر بزند مستحق سرزنش و توبیخ خواهد شد به گونهای که دوری از رحمت خدا را به دنبال خواهد داشت و نتیجه آن عذاب الهی است. به طور قطع و یقین سرزنش و توبیخ و لعن پیامبر و یا وصی حقیقی او به اجماع تمام مسلمین باطل و نارواست. پس لازم است ایشان معصوم و عاری از هر نوع خطا باشند.
{وَ مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ}؛(1)
و هر کس از حدود الهی تجاوز کند جزء ستمکاران و ظالمان خواهد بود.
1) . بقره / 229.
{أَلا لَعنَةُ اللهِ عَلَی الظّالِمینَ}؛(1)
آگاه باشید که ظالمین از رحمت خدا دور هستند.
{إِنَّ اللهَ لا یَهدِی القَومَ الظّالِمینَ}؛(2)
خداوند هرگز ستمکاران را هدایت نمیکند.
{وَ اللهُ لا یُحِبُّ الظّالِمینَ}؛(3)
خداوند ظالمین و ستمکاران را دوست نمیدارد.
طبق آیات قرآن، تجاوز از حدود الهی ظلم است و نتیجه آن عدم هدایت ظالمین و دوری از رحمت الهی است. پس اگر پیامبر یا وصی او کمترین تجاوزی از حدود الهی چه در اصول و چه در فروع داشته باشند، یا کمترین ظلمی به خود یا خانواده خود یا مؤمنین نموده باشند، از مقام عصمت خارج و مستحق سرزنش الهی و توبیخ عمومی خواهند شد.
البته باید توجه داشت که هر گناهکاری مستحق لعن و عذاب نیست به خصوص شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) که حتی نمیتوان به آنان نسبت فسق و فجور داد.(4)پس چگونه پیامبر یا وصی او مستحق لعن و عذاب شود؟
شاید بتوان استدلال پنجم علامه مجلسی را با دلیل چهارم ایشان توجیه نمود که از پیامبر یا وصی او که به مقامات و درجات عالیه رسیدهاند هر نوع گناه و معصیتی قبیح است و مستحقق لعن و عذاب
1) . هود / 18.
2) . مائده / 51.
3) . آل عمران / 57.
4) . در روایتی از موسی ابن جعفر (علیهم السلام) است که فرمودند: از شیعیان ما تبّری مجوئید و به آنها فاسق و فاجر مگوئید، حتی اگر گناهان زیادی مرتکب شده باشند بلکه بگویید. «فاسق العمل، فاجر العمل مومن النفس، خبیث الفعل، طیب الروح و البدن» (بحارالانوار، ج 65، ص 147).
الهی خواهند شد. همان گونه که خداوند متعال در این باره میفرماید:
{وَ لَو تَقَوَّلَ عَلَینا بَعضَ الأَقاویلِ لِأَخَذنا مِنهُ بِالیَمینِ ثُمَّ لَقَطَعنا مِنهُ الوَتینَ فَما مِنکُم مِن أَحَدٍ عَنهُ حاجِزینَ}؛(1)
اگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بعضی سخنان را به دورغ بر ما میبست او را به شدت میگرفتیم و رگ گردنش را قطع میکردیم در آن صورت هیچ یک از شما نمیتواند مانع عذاب او شود.
مفهوم آیات یاد شده و نظایر آن در قرآن کریم، حکایت از مقام عصمت میکند؛ زیرا خداوند متعال تا آخرین لحظه، رسول خود را تصدیق نموده و ایشان را کوچکترین توبیخ و سرزنشی نیز ننموده است. پس اعمال او صحیح، کامل و بدون کمترین خطا و اشتباه بوده است.
یکی از وظایف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جانشینان ایشان امر نمودن امت به نیکیها و نهی نمودن از بدیها است.
{کُنتُم خَیرَ أُمَّةٍ أُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ تَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ تُؤمِنُونَ بِاللهِ}؛(2)
شما بهترین امت (ائمه) هستید که از میان مردم پدیدار شدهاید چرا که امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید.(3)
1) . الحاقه / 44 الی 47.
2) . آل عمران / 110.
3) . این آیه را نزد امام صادق (علیه السلام) خواندند، آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: چگونه این امت بهترین امت هستند در حالی که امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را به قتل رساندند. قاری عرض کرد: فدای شما شوم این آیه چگونه نازل شده است؟ حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: این گونه نازل شده است «کنتم خیر ائمهً اخرجت للناس» یعنی شما بهترین ائمه هستید که برای این مردم پدیدار شدید. آیا نمیبینی که خداوند متعال این ائمه را در ادامه آیه مدح میکند و میفرماید: «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تومنون بالله».
در زیارت جامعه کبیره نیز میخوانیم:
الی الله تدعون و علیه تدلون؛(1)
شما مردم را به خدا دعوت میکنید و آنان را به راه خدا راهنمایی و هدایت میکنید
اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جانشینان ایشان که همواره مردم را به سمت خوبیها راهنمایی میکنند و از بدیها نهی میکنند، به گفتار خود عمل نکنند و خوبیها را ترک و مرتکب بدیها بشوند شامل توبیخ و سرزنش خداوند متعال در این آیه میشوند:
{أَتَأمُرُونَ النّاسَ بِالبِرِّ وَ تَنسَونَ أَنفُسَکُم وَ أَنتُم تَتلُونَ الکِتابَ أَ فَلا تَعقِلُونَ}؛(2)چگونه مردم را به نیکی فرمان میدهید و خود را فراموش میکنید در حالی که کتاب خدا را میخوانید! آیا نمیفهمید؟
این عمل از بزرگترین منکرات است که انسان به آن چه میگوید عمل نکند بلکه خلاف آن را مرتکب شود. و اگر مردم از پیشوایان دین چنین منکری ببینند دیگر نمیتوانند به ایشان اعتماد کنند و قول و سخن ایشان را بپذیرند. چگونه ممکن است امامان معصوم (علیهم السلام) اهل گناه و لغزش باشند و جامعه را دعوت به ترک گناه و معصیت کنند؟ هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد! در غیر این صورت در درجه اول مورد توبیخ و سرزنش الهی قرار میگیرند و هر انسان عاقلی چنین عملی را ناپسند میداند. این مسئله از
امور آشکار و بدیهی است که عقل سلیم انسانی آن را نمیپذیرد و رد میکند.
به طور قطع و یقیین مقام انبیاء و اوصیاء الهی برتر و بالاتر از مقام ملائکه و فرشتگان است. و طبق آیات قرآن فرشتگان الهی دارای مقام عصمت هستند. بنابراین انبیاء و اوصیاء الهی نیز دارای مقام عصمت هستند.
تفصیل بحث: خداوند متعال در قرآن کریم، انبیاء الهی را برتر و افضل از دیگر مخلوقات خود دانسته و میفرماید:
{إِنَّ اللهَ اصطَفی آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ إِبراهیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَی العالَمینَ ذُرّیَّةً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ}؛(1)در حقیقت خداوند متعال آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر تمام عالمیان برتری داده و برگزیده است فرزندانی از آنان را برگزید که برخی از آنان از نسل برخی دیگر هستند (اول و آخرشان یکی و از یک سنخ است) و خداوند شنوا و داناست.
ائمه اطهار (صلی الله علیه و آله) از آل ابراهیم (علیه السلام) هستند
زمانی که حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) فرزند بزرگوار خویش حضرت علی اکبر (علیه السلام) را به میدان فرستادند آیة فوق را قرائت فرمودند، در این هنگام اشعث ابن قیس به امام حسین (علیه السلام) گفت: چه حرمت و قرابتی بین شما و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وجود دارد؟ امام حسین (علیه السلام) فرمودند:
1) . آل عمران / 33-34.
والله ان محمداً (صلی الله علیه و آله) لمن آل ابراهیم و ان العترة الهادیة لمن آل محمد (صلی الله علیه و آله) ؛(1)
به خدا سوگند که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) از نسل حضرت ابراهیم (علیه السلام) است و اهل بیت و عترت هدایتگر (علیهم السلام) از ذریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میباشند.(2)
قال علی (علیه السلام) : قلت یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) فنحن افضل ام الملائکة فقال یا علی نحن افضل خیر خلیقة الله علی بسیط الارض و خیرة ملائکه الله المقربین و کیف لانکون خیراً منهم و قد سبقناهم الی معرفة الله و توحیده فبنا عرفوالله و بنا عبدوالله؛(3)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید: آیا ما برتر هستیم یا ملائکه؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: یا علی! ما برتر و افضل از بهترین مخلوقات خدا بر روی زمین هستیم و برتر و بالاتر از بهترین ملائکه مقرب خدا هستیم. چگونه بهتر نباشیم در حالی که قبل از ملائکهً خدا را به وحدانیت شناختیم. پس آنان به واسطة ما خدا را شناختند و به سبب ما خدای متعال را عبادت نمودند.
بنابراین همانگونه که فرشتگان الهی معصوم بوده و محال است که از آنان گناهی صادر شود، از انبیاء و اوصیاء به ویژه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) که برتر و افضل از ملائکه میباشند محال است
1) . امالی صدوق، ص158.
2) . امام حسین (علیه السلام) هنگام بدرقه حضرت علی اکبر (علیه السلام) به میدان، آیة «اصطفاء» را خواندند و در حقیقت به معرفی جایگاه ویژة ایشان در میان اهل بیت (علیهم السلام) پرداختهاند و لذا برخی از عالمان شیعه معتقدند در خصوص امامت میان حضرت علی اکبر (علیه السلام) و امام سجاد (علیه السلام) بداء حاصل شده است، همان گونه که در روایات به مسئله حصول بداء در امامت اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) و سید محمد فرزند امام هادی (علیه السلام) اشاره شده است. مراجعه کنید به اصول کافی، ج 2، ص114، باب الاشارهً و النص علی ابی محمد (علیه السلام) و بحارالانوار، ج 50، ص241.
3) . بحارلانوار، ج 26، ص 349
خطا و لغزش و گناهی صادر شود بلکه ترک اولی نیز در ساحت مقدس آنان راه ندارد. در غیر این صورت افضلیت ایشان از فرشتگان غیر ممکن خواهد بود و خداوند متعال نیز میفرمایند:
{أَم نَجعَلُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کَالمُفسِدینَ فِی الأَرضِ أَم نَجعَلُ المُتَّقینَ کَالفُجّارِ}؛(1)
آیا مؤمنان نیکوکار را هم ردیف افراد بیایمان و فاسد قرار میدهیم و یا پرهیزکاران را همانند افراد فاسق و بدکار جزا میدهیم.
و نیز انجام هر گناه صغیره یا کبیره موجب ورود در زمرة ظالمین خواهد شد و طبق فرمان خداوند متعال مقام رفیع امامت به ظالمین نمیرسد.
{لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمینَ}؛(2)
پیمان امامت به ستمکاران نخواهد رسید.(3)
مرحوم علامه مجلسی (رحمه الله علیه) ضمن استدلال فخر رازی در خصوص آیه «امامت و ابتلاء» بیان می کند: «مراد از عهد در این آیه یا عهد نبوت است و یا عهد امامت، پس اگر مراد عهد نبوت باشد نظر ما حاصل خواهد شد و اگر مراد عهد امامت باشد باز هم منظور ما حاصل خواهد شد. چرا که لازم است هر نبی و پیامبری امام نیز باشد که مردم به او اقتدا کنند و مأموم ایشان قرار گیرند».
و این آیه با تمام تفاسیر و بیانات خود دلالت میکند بر این که پیامبر و امام هرگز اهل گناه نیستند پس معصوم هستند.(4)
علاوه بر دلائل عقلی که علامه مجلسی (رحمه الله علیه) بر عصمت انبیاء الهی و اوصیاء بزرگوار ایشان نقل
میکنند، مرحوم خواجه نصرالدین طوسی (رحمه الله علیه) نیز دلائل دیگری را نقل میکنند که برخی از این دلائل را ذکر میکنیم:(1)
یکی از مهمترین وظایف امام حفظ شریعت است و تنها کسی میتواند حافظ شریعت باشد که علم مطلق به تمام زوایای شریعت داشته باشد و عالم به تمام ظواهر دین و مجموع معالم دین از احکام و فرائض گرفته تا اخلاقیات و اعتقادات باشد. حفاظت از شریعت علم میخواهد آن هم علم مطلق چرا که اگر عالم نباشد در تمام مسائل دچار مشکل میشود و ثابت شد که لازمه علم مطلق عصمت مطلق است. از طرفی کسی میتواند حافظ شریعت باشد که ذرهای هوای نفس در وجود او نباشد و نفس خویش را به طور کامل طرد کرده باشد، چرا که با هوای نفس هرگز نمیتوان شریعت الهی را حفظ کرد. حتی فقهاء که کارشان بیان فقه اهل بیت (علیهم السلام) است و از خود حرفی و سخن نمیگویند بلکه آن چه را میگویند سخن خدا و اولیاء الهی است، لازم است از هواهای نفسانی به طور کامل دوری کنند.
قال الامام الحسن العسکری (علیه السلام) : فاما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لامرمولاه فللعوام ان قلدوه؛(2)پس آن دسته از فقیهانی که خویشتندار و پاسدار نفس خویش، حافظ دین الهی، مخالف با هوای نفس و فرمانبردار اوامر مولای خویش باشند بر عموم مردم واجب است که از او تبعیت و تقلید نمایند.
بنابراین هنگامی که دوری از هوای نفس برای فقیهانی که با واسطه، حافظ دین و شریعت هستند، آن هم دین و شریعتی که از ائمه اطهار (علیهم السلام) به ما رسیده، لازم و واجب است به مراتب برای خود ائمه
اطهار (علیهم السلام) که واسطه و حافظ کل شریعت در بعد ظاهر و باطن هستند از مهمترین واجبات است.
اگر ما در یک مقایسه ساده و ابتدایی فقه، اخلاق و اعتقادات شیعه را با معارف و احکام و اخلاقیات اهل سنت مقایسه کنیم متوجه خطاها و اشتباهات آشکار در فتواهای علمای اهل سنت در تمامی ابعاد دین خواهیم شد که نشان میدهد شیعیان دین خویش را از معصوم گرفتهاند و اهل سنت از غیر معصوم.(1)
انسان جایزالخطا است بلکه محل نسیان است و هیچ انسانی نیست مگر آن که دچار سهو و نسیان و خطا میشود، حتی مواردی پیش آمده که برخی بزرگان دین دچار سهو و نسیان شده و به آن اعتراف کردهاند. و این امر کاملاً طبیعی و از طبیعت بشر است. مانعی هم ندارد و عیبی برای او محسوب نمیشود. به همین دلیل واجب است انسان جایزالخطا پیرو معصوم باشد تا این پیروی او از معصوم مانع از خطاها و اشتباهات او گردد. بنابراین کسی که حافظ شریعت است باید معصوم باشد تا از قول و فعل او اطمینان حاصل شود و مورد اعتماد بشر جایز الخطاء قرار گیرد. اگر اعتماد به حافظ شریعت از بین برود دیگر مردم به چه کسی میتوانند اعتماد و اطمینان کنند و از چه کسی میتوانند پیروی نمایند تا دچار خطا و اشتباه نشوند؟!
1) . مراجعه کنید: سیری در صحیحین، مرحوم محمد صادق نجمی و امام شناسی استاد گنجی، ج1، ص71 الی 83.
دلیل دیگری را ما بر دلائل علامه مجلسی و خواجه نصرالدین طوسی (رحمه الله علیه) اضافه میکنیم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بخشی از مسائل دین را بیان کردند نه همه آن را و اهل بیت بزرگوار ایشان نیز برنامة رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را، هم در بُعد بیان و هم در بُعد تبیین ادامه دادند و این وظیفه مهم و بزرگ نیازمند مقام عصمت میباشد تا همانند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) معارف دین را به نحو اکمل و بدون خطا ابلاغ نمایند.
مدت زمان پیامبری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیست و سه سال بود، که سیزده سال آن در مکه همراه با اختفاء و اختناق و شکنجه و هراس همراه بود. در مدت ده سالی که به مدینه هجرت نمودند با جنگهای مختلفی رو به رو شدند. به شهادت تاریخ و به شهادت فقه شیعه و اهل سنت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرصت مناسب برای بیان تمام جزئیات معارف دین و تبیین و توضیح همه معالم دین نیافتند؛ به همین دلیل نصب امام و جانشین پس از خود، آن هم از جانب خداوند متعال لازم بود تا دین به تکامل نهایی خود برسد و با نصب امام بر حق بود که آیة اکمال دین نازل شد.
{الیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ أَتمَمت عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاسلامَ دیناً}؛(1)امروز دین شما را کامل و نعمت را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم.
تنها در احکام فقهی حدود 000/60 روایت از جانب چهارده معصوم (علیهم السلام) نقل شده است. آیت الله بروجردی (رحمه الله علیه) میفرمود: از رسول الله الاعظم (صلی الله علیه و آله) تنها 400 مسئله فقهی برای ما رسیده است این در حالی است که از 52 باب فقهی تنها باب صلاهً 4000 مسئله یا فروع فقهی دارد.
عن ابی عبدالله (علیه السلام) للصّلاة اربعة آلاف حد؛(2)
برای نماز چهار هزار حد و حکم شرعی است.
بدیهی است بسیاری از مسائل و فروعات نماز را اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بیان فرمودهاند و بین شیعه وسنی به تواتر نقل شده است که بسیاری از فروعات و احکام و مناسک را اهل بیت (علیهم السلام) نقل فرمودهاند.
از ابوحنیفه نعمان ابن ثابت نقل شده است:
لولاجعفر ابن محمد ما علم الناس مناسک حجهم؛(3)
اگر جعفر ابن محمد امام صادق (علیه السلام) نبود مردم اعمال و مناسک حج خود را نمیدانستند.
قال الصادق (علیه السلام) : کانت الشیعه لایعرفون مناسک حجهم و حلالهم و حرامهم حتی کان ابوجعفر ففتح لهم و بین لهم مناسک حجهم و حلالهم و حرامهم حتی صار الناس یحتاجون
الیهم...؛(1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: شیعیان اعمال و مناسک حج و مسائل حلال و حرام خود را نمیدانستند. تا اینکه امام باقر (علیه السلام) این باب را برای آنان گشود و مناسک حج و مسائل حلال و حرام را برای شیعیان تبیین نمودند و پس از آن مردم نیازمند ایشان شدند.
تنها کسی میتواند در امتداد علم رسول الله (صلی الله علیه و آله) که از وحی الهی سرچشمه گرفته مسائل شرعی را تبیین نماید که هم سنخ رسول الله (صلی الله علیه و آله) در علم مطلق، عصمت بینظیر و ولایت تکوینی و تشریعی باشد. کسانی که هزار باب علم را سینه به سینه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دریافت نموده باشند.
عن اصبغ ابن نباته قال سمعت عن امیرالمؤمنین (علیه السلام) یقول ان رسول الله (صلی الله علیه و آله) علمنی الف باب من الحلال و الحرام مما کان و مما هو کائن الی یوم القیامة کل باب منها یفتح الف باب فذلک الف الف باب... .(2)
اصبغ ابن نباته میگوید از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) شنیدم که میفرمودند:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هزار باب از حلال و حرام از گذشته و آینده تا روز قیامت را به من آموختند که از هر بابی هزار باب دیگر استخراج و استنباط میشود تا این که به یک میلیون باب میرسد.
برخی از شاگردان اهل بیت (علیهم السلام) که مدتی را در خدمت آن حضرات بودهاند، علومی را از آن بزرگواران
دریافت نمودهاند که برخی از آنها به ما رسیده و خود نشان دهندة وسعت و عمق دریای بیکران علم اهل بیت (علیهم السلام) است.
قال ابوعبدالله (علیه السلام) رحم الله زرارة ابن اعین لولا زرارة لاندرست آثار النبوة احادیث ابی (علیه السلام) ؛(1)امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خدا رحمت کند زراهً ابن اعین را که اگر او نبود آثار نبوت و احادیث پدرم امام باقر (علیه السلام) از بین میرفت.
و نیز محمد ابن مسلم نقل میکند که از امام محمد باقر (علیه السلام) سی هزار حدیث شنیدم سپس خدمت فرزندش جعفر ابن محمد امام صادق (علیه السلام) رسیدم و از محضر ایشان نیز شانزده هزار حدیث فراگرفتم.(2)
جابر جعفی نقل میکند که امام محمد باقر (علیه السلام) برای من هفتاد هزار حدیث بیان نمودند که برای هیچ کس نقل نکردهام.(3)
زمانی که از شاگردان اهل بیت (علیهم السلام) دهها هزار حدیث در علوم مختلف نقل شده است. به مراتب وجود شریف اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) لبریز از میلیونها شاخة علمی در موضوعات مختلف میباشند که تنها سهم ناچیزی از آنها به ما رسیده است و این مقام عصمت است که حافظ این علوم وحیانی است، از طرف دیگر همین علوم وحیانی سرچشمه و ریشة عصمت آن بزرگواران قرار میگیرد.
یکی از راههای اثبات عصمت بینظیر حضرات اهل بیت (علیه السلام) مطالعه تاریخ زندگانی آن بزرگوران (علیهم السلام) است که خود دلیل بسیار زیبایی است که شایسته است مورد مطالعه و دقت و تأمل قرار گیرد. به عنوان مثال وقتی به آثار اهل بیت (علیهم السلام) مانند نهج البلاغه یا صحیفه سجادیه مینگریم، متوجه عصمت آن بزرگواران میشویم. در طول تاریخ، شخصیتهای فراوانی ظهور و بروز پیدا کردهاند که در سخنوری، یگانه زمان خویش بودند و سحر سخنان ایشان همه را مبهوت میساخت، بزرگانی در علم و معرفت و کمال که زبانزد خاص و عام بودند، اما بسیار اتفاق میافتد که همین افراد یگانه و مشهور در سخن، در کلام خود دچار اشتباهات فاحش میشدند که باعث تعجب همگان میشد. اما در تمام خطبههای امیرالمؤمنین (علیه السلام) چه آنها که در نهج البلاغه آمده و چه غیر آنها حتی یک مورد هم لغزش سخن یا خطای در گفتار و محتوا مشاهده نمیشود. زمانی که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) درخواست میکنند که خطبهای بخوانند که در آن حرف الف که قابل استعمال فراوان است وجود نداشته باشد، بالبداهه خطبهای غراء در توصیف خداوند متعال ایراد میکنند که یک مرتبه هم از حرف الف در آن استفاده نشده و همین اتفاق در خطبة بینقطه امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشاهده میشود. آیا این نشانة عصمت نیست؟
به راستی کسی میتواند بدون آمادگی قبلی حتی با آمادگی کامل چنین خطبههایی ایراد نماید؟ آیا نهج البلاغه همان «اخ القرآن» نیست که هیچ کس را توان مقابله با آن یا آوردن نظیر آن نیست .بی جهت نیست زمانی که ابن ابی الحدید معتزلی به خطبه }الهیکم التکاثر{ نهج البلاغه میرسد میگوید:
و ینبغی لو اجتمع فصحاء العرب قاطبة فی مجلس و تلی علیهم ان یسجدوا له؛(1)
اگر تمام افراد فصیح عرب را در مجلسی جمع و این خطبه بر آنان تلاوت شود سزاوار است همگی در برابر عظمت این خطبه سجده کنند.(2)
این سخن به این معنا است که اگر قرآن آیاتی دارد که در برابر عظمت آن سجده لازم میآید در برابر خطبههای امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز باید سجده نمود.(3)
تنها کلام معصوم است که این عظمت را دارد و شایسته است در برابر آن سجده نمود.
البته تمام بیانات و کلمات اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) همین گونه است. از خطبة رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در غدیر خم، خطبه فدکیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا مناجات خمس عشر و صحیفه سجادیه امام العارفین زین العابدین (علیه السلام) ، و دعای عرفة امام حسین (علیه السلام) و زیارت جامعه کبیره امام هادی (علیه السلام) و صدها نمونه دیگر، همگی گویای نطق الهی که برگرفته از وحی است میباشد و نه تنها عصمت، بلکه
1) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 11، ص 152.
2) . به راستی اگر این سخن که از یک عالم سنی بیان شده از یک عالم شیعی صادر میشد سبک مغزان وهابیت گوش فلک را کر میکردند و فریاد شرک و کفر سر میداند.
3) . آیه الله جوادی آملی «دام ظله» میفرمود: خدمت استادمان مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله علیه) عرض کردم: این اغراق نیست که انسان در برابر خطبههای علی ابن ابیطالب (علیهم السلام) سجده کند، همان طور که در برابر کلام خدا سجده میکند؟! استاد فرمود: خیر این وصف به حال متعلق موصوف است. زیرا همان معارف قرآنی است که در خطبههای حضرت علی (علیه السلام) تجلی کرده است. این سجده در حقیقت برای کلام خداست. (به نقل از شمیم یاس، پیام حضرت آیت الله جوادی آملی «مدظله العالی» برای ثبت ملّی خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) ).
معجزة کلامی آن حضرات (علیه السلام) را نیز ثابت میکند و نکتة قابل توجه آن است که نه تنها این بیانات شریف هیچ گونه تناقضی با یکدیگر ندارند بلکه هیچ تضادی هم با آیات قرآن ندارند و همگی در یک ردیف میباشند.
یکی از راههای شناخت اهل بیت (علیهم السلام) و کسب معرفت نسبت به آن بزرگواران توجه و تأمل در خطبههای آن بزرگواران است. حضرت آیت الله صافی گلپایگانی «دامت برکاته» ضمن بیان مطلب فوق فرمودند: معجزات علمی اهل بیت (علیهم السلام) از معجزات حسی و ظاهری آنان بالاتر است. بیانات شریف اهل بیت (علیهم السلام) مانند خطبة فدکیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) از معجزات بزرگ است بلکه از معجزة ناقة صالح اهمیتش بیشتر است که متأسفانه ما روی این معجزات خیلی حساب باز نمیکنیم.(1)
بنابراین شهادت تاریخ بر عصمت اهل بیت (علیهم السلام) ، دلیل مستقلی است که شایسته است مورد توجه پژوهشگران و محققان موضوع امام شناسی قرار گیرد. موارد عصمت اهل بیت (علیهم السلام) در مطالعات تاریخی را در پنج محور میتوان مورد بررسی قرار داد:
خبرهای غیبی فراوان اهلبیت (علیهم السلام) که در گسترة تاریخ صحت آنها بر همگان روشن و آشکار گردید، همگی دلالت بر عصمت میکند. برخی از این موارد عبارتند از:
1) . نشریه امام شناسی، شماره 11، ص 2.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : یا أم سلمة اسمعی واشهدی هذا علی بن ابی طالب (علیهما السلام) سید المسلمین و امام المتقین وقائد الغرّ المحجّلین وقاتل الناکثین والقاسطین والمارقین! قلت: یا رسول الله من الناکثون؟ قال’ الذین یبایعونه بالمدینة وینکثون بالبصرة قلت من القاسطون؟ قال’: معاویة وأصحابه من أهل الشام! قلت من المارقون؟ قال’: اصحاب النهروان!؛(1)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ام سلمه فرمودند: ای ام سلمه سخن مرا بشنو و شهادت بده که این شخص علی بن ابی طالب (علیه السلام) سرور تمام مسلمین و امام متقین و پیشوای سفید رویان و قاتل ناکثین و قاسطین و مارقین است! ام سلمه میگوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سؤال کردم: ناکثین (پیمان شکنان) چه کسانی هستند؟ آن حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند: کسانی که در مدینه بیعت میکنند و در بصره بیعت خود را میشکنند.(2)
پرسیدم: قاسطین (ستمپیشگان تجاوز کار) چه کسانی هستند؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: معاویه و یاران او از اهل شام.(3)
سؤال کردم: مارقین (خارج شدگان از دین) چه کسانی هستند؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اصحاب نهروان هستند.(4)
1) . الامالی للصدوق، ص 381.
2) . اشاره است به طلحه و زبیر که پس از قتل عثمان در مدینه با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بیعت کردند، سپس با تحریک عایشه در بصره بیعت خود را شکستند و جنگ جمل را به راه انداختند.
3) . اشاره است به جنگ صفین که توسط معاویه و اهل شام بر علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به راه افتاد.
4) . اشاره است به جنگ خوارج و خروج منافقین بر علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مکانی به نام نهروان.
مرحوم میرزا حبیبالله خوئی (رحمه الله علیه) در شرح این حدیث مینویسد:
اخباری که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده و در آنها از جنگ امیرالمؤمنین (علیه السلام) با ناکثین و قاسطین و مارقین در آینده خبر میدهند و این اخبار در مجامع روایی شیعه و سنّی با عبارات مختلف و طرق متعدد نقل شده است، همگی بر آگاهی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از غیب دلالت میکند و این خبرهای غیبی از معجزات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و از دلائل نبوت ایشان است.(1)
و از این نوع اخبار است: فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به عمار یاسر مبنی بر شهادت ایشان توسط گروه طغیانگر (فئه باغیه) که از اخبار متواتر و از بزرگان شیعه و اهل سنت مانند: بخاری، مسلم، سیوطی و... نقل شده است.
از چنین اخباری علاوه بر معجزات نبوت، میتوان عصمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نیز ثابت نمود چرا که صحت این اخبار در زمانهای بعد مشخص شد.
چه بسیار افرادی که خبر غیب میدهند، اما گذشت زمان کذب یا اشتباه آنان را به روشنی ثابت میکند، اما در خبرهای غیبی اهل بیت (علیهم السلام) ، کوچکترین خطا و اشتباهی مشاهد نشده است و نخواهد شد.
خبر غیبی امیرالمؤمنین (علیه السلام) از تعداد بیعتکنندگان
ابن عباس میگوید در جریان جنگ جمل در منزل «ذی قار» نزدیکی بصره با امیرالمؤمنین (علیه السلام) نشسته بودیم که آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: به زودی از سمت کوفه هزار نفر بدون کم و زیاد میآیند و به شرط جان با من بیعت میکنند. من از این خبر بیتاب و نگران شدم و با خود گفتم: مبادا این افرادی
1) . منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 135.
که میآیند از هزار نفر کمتر یا بیشتر باشند و مردم از عدم صحت این خبر غیبی متزلزل شوند.
پس از مدتی آن افراد از کوفه رسیدند و من با حزن و اندوه آنان را شمارش کردم و دیدم آنان نهصد و نود و نه نفر هستند، گفتم: انا لله و انا الیه راجعون! چرا علی (علیه السلام) عدد هزار را گفتند. در همین اندیشه بودم که ناگهان دیدم شخصی به طرف ما میآید وقتی نزدیک شد، خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفته و عرض کرد: دست خود را بده با تو بیعت کنم تا دم مرگ. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: نام تو چیست؟ عرض کرد: اویس قرنی. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: الله اکبر! حبیب من رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من خبر داد که مردی از امت او را درک خواهم کرد که از حزب خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و مرگ او با شهادت خواهد بود و جمع کثیری با شفاعت او از دوزخ رهایی خواهند یافت. ابن عباس میگوید: به خدا سوگند که با آمدن اویس اندوه من برطرف شد.(1)
جمعی از مردم اصفهان برای دادخواهی نزد متوکل عازم شهر سامرا شدند، در میان آنان مردی فقیر به نام عبدالرحمن بود. او میگوید در کنار قلعه متوکل بودیم که شنیدیم، متوکل فرمان احضار امام هادی (علیه السلام) را دادند. از برخی حاضران پرسیدم: امام هادی کیست؟ گفتند: مردی از آل علی است که شیعیان به امامت او اعتقاد دارند، چه بسا متوکل او را احضار نموده تا او را به قتل برساند! عبدالرحمن میگوید: تصمیم گرفتم در آنجا بمانم و امام هادی (علیه السلام) را ببینم.
1) . الارشاد للمفید، ج 1، ص 317.
ناگاه دیدم امام هادی (علیه السلام) سوار بر اسب وارد شدند، همة حاضران به احترام او از جا برخاستند و در طرف چپ و راست ایستاده و به تماشای سیمای ایشان پرداختند. همین که چشمم به چهرة امام هادی (علیه السلام) افتاد محبتش در قلبم جای گرفت. نزد خود دعا میکردم و از خدا میخواستم وجود او را از شرّ متوکّل حفظ کند. امام هادی (علیه السلام) در حالی که به یال اسب خود مینگریستند و به سمت چپ و راست توجهی نداشتند جلو آمد و هنگامی که مقابل من رسیدند رو به من کردند و فرمودند: خداوند دعای تو را به اجابت رسانید. بدان که عمر تو طولانی میشود و اموال و فرزندانت زیاد میگردند.
از هیبت و شکوه امام هادی (علیه السلام) لرزه بر اندام من افتاد. و زمانی از این ماجرا گذشت تا به اصفهان بازگشتم و پس از گذشت ایام، صاحب ثروت فراوان و ده فرزند شدم و اکنون عمرم به هفتاد رسیده است و معتقد به امامت امام هادی (علیه السلام) (شیعه) شدم. چرا که او از افکار پنهان من آگاه بود (و سخنش درباره من صحیح) و دعایش مستجاب شد.(1)
قضاوت های شگفتآور اهل بیت (علیهم السلام) که عقول ناقص بشر را در حلّ معادلات مختلف به شگفتی و اعجاب وا میدارد و گذشت زمان قضاوت صحیح و عادلانة آن بزرگواران را به نمایش میگذارد تا آنجا که مورد قبول و پذیرش تمام ادیان و مکاتب قرار میگیرد. نمونهای از این قضاوتها مطرح
1) . سیره چهارده معصوم (علیهم السلام) ، محمدی اشتهاردی، ص 882 به نقل از بحار الانوار، ج 50، ص 141.
میشود:
در زمان حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دو نفر در مکانی نشسته بودند که غذایی میل کنند، یک نفر از آنها پنج قرص نان در سفره گذاشت و دیگری هم سه قرص نان در سفره گذاشت، در این حال شخص سومی از راه رسید و سلام کرد، آن دو نفر او را دعوت به غذا نمودند، آن شخص میهمان نشست و همراه آنها غذا را میل نمود، پس از صرف غذا از کنار آن دو نفر برخاست و هشت درهم در سفره آنان گذاشت و رفت. آن دو نفر بر سر تقسیم هشت درهم دچار اختلاف و نزاع شدید شدند. صاحب سه نان گفت: عدالت آن است که هشت درهم را به طور مساوی بین خود تقسیم کنیم، اما صاحب پنج نان میگفت؛ پنج درهم سهم من است چون پنج نان داشتم و سهم تو تنها سه درهم است، زیرا سه نان در سفره گذاشتی! داوری و قضاوت را نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) بردند. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: بهتر آن است که مصالحه کنید و صلاح نیست در امور پست و بیارزش با هم دشمنی کنید.
صاحب سه نان گفت: من راضی نمیشوم تا به حق قضاوت کنید!
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: اگر به حق قضاوت کنم بیش از یک درهم به تو نخواهد رسید و سهم رفیق تو هفت درهم خواهد شد.
آن مرد گفت: سبحان الله! چگونه چنین چیزی ممکن است؟
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: تو سه نان داشتی و رفیق تو پنج نان و شخص سوم هم به شما ملحق شد، اگر قرار بر این باشد که به طور مساوی از آن نانها خورده باشید، هشت نان را باید ضرب در سه (نفر) بکنید که میشود بیست و چهار قسمت، یعنی هر کدام از شما هشت قسمت از نانها را خوردهاید و تو که سه نان داشتهای (ضرب در سه) میشود نه سهم، هشت سهم را خوردهای و یک سهم را برای آن رهگذر در سفره گذاشتهای و رفیق تو که پنج نان داشته (ضرب در سه) میشود، پانزده قسمت، هشت سهم خورده و هفت سهم دیگر را بر آن رهگذر در سفره گذاشته است. بنابراین هشت درهم را باید به عدالت تقسیم کنید. هفت درهم برای رفیق تو که هفت قسمت از نان خود را به رهگذر داده و یک درهم برای تو که تنها یک قسمت از نان خود را برای رهگذر گذشتهای. آن مرد (صاحب سه نان) گفت: اکنون راضی شدم.(1)
شخصی به نام هیثم در سپاهی بیرون از مدینه بود و شش ماه پس از آن که بازگشت همسرش فرزندی آورد، او این فرزند را نپذیرفت و زن خود را نزد خلیفة دوم آورد و مسئله را بازگو کرد. خلیفه فرمان سنگسار زن را صادر کرد. خبر به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید. ایشان نزد خلیفه آمده و فرمودند: اندکی صبر کن، حق با این زن است و دامنش پاک است. آنگاه حضرت علی (علیه السلام) با استناد به دو آیة قرآن ثابت نمودند که حداقل مدت حمل شش ماه میباشد. ایشان فرمودند: ان الله تعالی یقول: {وَحَملُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهراً}.(2)
وقال الله تبارک وتعالی: {وَالوَالِدَاتُ یُرضِعنَ أَولاَدَهُنّ حَولَینِ کَامِلَینِ}.(1)
«فالحمل والرضاع ثلاثون شهراً فقال عمر لولا علی (علیه السلام) لهلک عمر وخلّی سبیلها و الحق الولد بالرّجل».(2)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: خداوند متعال در قرآن میفرماید: مدت دوران بارداری و شیردهی نوزاد سی ماه است و نیز در آیهای دیگر میفرماید: مادران، کودکان خود را دو سال تمام شیر دهند. (بنابراین اگر دو سال تمام (24 ماه) را از سی ماه کم کنیم میشود شش ماه که حداقل مدت حمل خواهد بود) وقتی خلیفة دوم این قضاوت زیبا را که تنها امام معصوم (علیه السلام) میتواند از قرآن استنباط و استخراج کند شنید با زبان عجز گفت: اگر علی (علیه السلام) نبود عمر هلاک میشد و آن زن را که در اثر قضاوت جاهلانه بنا بود سنگسار شود آزاد و فرزند را به پدرش ملحق کرد.
از امام محمد باقر (علیه السلام) سؤال شد که بیشترین زمان ممکن برای ماندن فرزند در رحم مادر چه اندازه است، چرا که برخی از مردم میگویند: ممکن است فرزند دو سال هم در شکم مادر بماند؟!.(3)
1) . بقره / 233.
2) . المناقب لابن شهر آشوب، ج 2، ص 365، و بحار الانوار، ج 104، ص 66.
3) . از نظر پیشوایان بزرگ اهل تسنن (شافعی، مالک، ابوحنیفه) بیشترین دوران بارداری به ترتیب دو سال، چهار سال، پنج سال است. (نهج الحق و کشف الصدق، ص 561) و در فضائل مالک بن انس که از ائمه اربعه اهل تسنن است نوشتهاند؛ وی سه سال در شکم مادرش باقی ماند. (سیر اعلام النبلاء، ج 8، ص 88 و 132) و البته به اعتراف برخی دیگر از علمای اهل تسنن این مسئله میتواند در حلال زادگی مالک ایجاد تردید کند.
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: دروغ گفتهاند، بیشترین زمان ممکن برای بارداری نه ماه است و حتی لحظهای از آن بیشتر نمیشود که اگر بیشتر شود، نوزاد قبل از خروج از رحم، مادر خود را میکشد.(1)
این نوع قضاوتها و روایتها به روشنی عصمت بینظیر اهل بیت (علیهم السلام) را ثابت و در مقابل، غیر معصوم بودن خلفا و مکتب خلفا را به اثبات میرساند.
دستورات و توصیههای پزشکی اهلبیت (علیهم السلام) که با وجود پیشرفت فوق العاده علم پزشکی در قرون متمادی باز هم قابل استفاده، قابل توجه و شفابخش امراض و بیماریها با کمترین هزینه و کمترین درمان است، عصمت آن بزرگواران را در ابعاد دیگر به نمایش میگذارد.
علم طب یکی از موضوعاتی است که سابقة آن به خلقت بشر میرسد و از دیرباز تاکنون از مهمترین علومی بوده که به دلیل نیاز شدید به آن مورد توجه جوامع بشری بوده است. پیشرفت علوم مختلف امروزی توانسته صحت و سقم بسیاری از داروها و درمانهایی که در زمانهای گذشته مورد استفاده مردم بوده را کشف کند. در این میان احادیث و روایاتی که از چهارده معصوم (علیه السلام) پیرامون علم طب وارد شده بسیار زیبا و جامع است و بر اساس قاعده مورد قبول و پذیرش «پیشگیری بهتر از درمان است» صادر شدهاند. در صورتی که اگر احادیث و روایات طبی اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) مورد توجه و عمل قرار گیرند، بسیاری از مشکلات امروزی را برطرف و بیماریهای غیرقابل درمان را
1) . الکافی، ج 6، ص 52؛ تهذیب الاحکام، ج 8، ص 115 و بحار الانوار، ج 60، ص 334.
درمان و از صرف هزینههای گزاف جلوگیری خواهند نمود. با وجود این که علم پزشکی در دوران معاصر پیشرفت چشمگیری در تمامی موضوعها داشته، اما در بسیاری از مسائل نیز دست نیاز به سوی طب سنتی دراز میکند این در حالی است که اساس طب سنتی برگرفته از احادیث و روایات است و در اینجا نمونههای کوچکی از آنها را ذکر خواهیم کرد.(1)
قال الصادق (علیه السلام) : لا یستغنی أهل کلّ بلد عن ثلاثة یفزع إلیهم من امر دنیاهم وآخرتهم فان عدموا ذلک کانوا همجا: فقیه عالم ورع وامیر خیر مطاع وطبیب بصیر ثقة؛(2)
مردم هیچ منطقهای از وجود سه فرد بینیاز نیستند تا در کار دنیا و آخرت خویش به آنان پناه برند و اگر این سه فرد را نداشته باشند دچار مشکل خواهند شد 1. فقیه دانا و پرهیزکار، 2. امیر نیکوکار فرمان روا، 3. طبیب دانا به کار خود و مورد اعتماد.
روزی امام صادق (علیه السلام) به مجلس منصور آمدند و طبیبی هندی را در آنجا دیدند که کتابهای طبی را مطالعه میکرد. آن طبیب هندی که مقام امامت را نمیشناخت، به امام صادق (علیه السلام) گفت: آیا علاقه دارید که علم طبّی که دارم به شما تعلیم دهم؟
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خیر، چرا که آن چه از علم طب نزد من است بهتر است از آن چه نزد توست.
طبیب هندی گفت: آن طب چیست؟
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: مزاج گرم را به سرد و مزاج سرد را با گرم، مزاج خشک را با تر و مزاج تر را با خشک درمان میکنم و کار شفاء را به خدا واگذار میکنم. و آن چه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است را عمل میکنم و میدانم که معده، خانة همه دردها و پرهیز یگانه راه درمان است و بدن را به آنچه خو گرفته واگذار میکنم.
مرد هندی گفت: آیا طب غیر از این موارد است؟
سپس امام صادق (علیه السلام) ، به طور مفصل عجائبی از خلقت بدن فرمودند که طبیب هندی در شگفتی فرو رفته و گفت: این علوم را از کجا آموختهاید؟ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: از پدرانم و ایشان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ایشان از جبرئیل و او از خداوند جهانیان که بدنها و جانها را آفریده است آموختهام.
فقال الهندی: صدقت وأنا اشهد ان لا اله الا الله وان محمداً رسول الله وعبده وانک اعلم اهل زمانک؛(1)در این هنگام آن طبیب هندی که از طبابت امام صادق (علیه السلام) متحیر شده بود گفت: راست و درست گفتی و من هم مسلمان میشوم و شهادت به یگانگی خدا و رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میدهم. حال دانستم که شما داناترین اهل زمان خودتان هستید.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هر کسی که سلامت بدنش بر بیماری غلبه دارد از درمان پرهیز کند چه بسا مصرف دارو خود بیماری جدیدی به وجود آورد.(2)حضرت علی (علیه السلام) نیز فرمودند: با درد خویش تا هنگامی که با تو مدارا میکند، مدارا کن.(3)و نیز فرمود: نوشیدن دارو برای بدن همانند صابون است برای شستشوی لباس که آن را تمیز ولی کهنهاش هم میکند.(4)
با گذشت چهارده قرن از بیان این کلمات حکمتآمیز در علم طب میتوان متوجه عصمت اهلبیت (علیهم السلام) شد. چرا که با پیشرفت گسترده در علم پزشکی و شناسایی ساختار بدن درستی این کلمات به اثبات رسیده است.
زمانی که میکروب یا ویروس وارد بدن انسان میشود سیستم دفاعی بدن توسط گلبولهای سفید شروع به مبارزه با میکروب وارد شده میکنند و به مقابله با آن بر میخیزند. اما ورود سریع دارو به بدن باعث عقبنشینی سیستم دفاعی بدن میشود و بدن انسان که به صورت طبیعی توانایی از بین بردن
1) . علل الشرایع، ص 99 و بحار الانوار، ج 10، ص 205. متن کامل حدیث و عجائب خلقت بدن انسان در منابع روایی آمده است که در این قسمت تنها به آن اشاره شد و علاقهمندان میتوانند به همین منابع ذکر شده مراجعه کنند.
2) . دانشنامه احادیث پزشکی، ج 1، ص 90.
3) . نهج البلاغه، حکمت 27.
4) . شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 300.
میکروبها را دارد به دارو و درمان عادت میکند و در برابر بیماریها ضعیف میشود.
از حضرت علی (علیه السلام) سؤال شد: چرا در قرآن از همه علوم سخن به میان آمده جز علم طب؟
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
ان فی القرآن لآیة تجمع الطب کلّه: {کُلُوا وَاشرَبُوا وَلاَ تُسرِفُوا}؛(1)
در قرآن آیهای است که همه طب را یکجا جمع نموده است: بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمودند: چهار نکته به تو میآموزم که با عمل نمودن به آنها از طب بینیاز خواهی شد!
بر سر سفرة غذا منشین مگر هنگامی که گرسنه هستی.
از سر سفرة غذا بر نمیخیزی مگر آن هنگام که هنوز تمایل به خوردن داری.
خوب جویدن غذای خود را ترک مکن.
هنگام خفتن، مستراح (دستشویی) را ترک مکن.(2)
طب ائمه اطهار (علیهم السلام) علاوه بر پیشگیری، پرهیز، خواص داروها، گیاهان، میوهجات و سبزیجات و صدها توصیه پزشکی دیگر در خصوص فصد (رگ زدن) و حجامت نیز تأکیدات فراوانی دارد که علم پزشکی امروز نیز به آثار مفید آن پی برده است. حجامت، بسیاری از بیماریها را درمان نموده، علاوه بر آن که از وقوع بسیاری از بیماریهای دیگر نیز جلوگیری میکند.
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: در شب معراج، در آسمان هفتم به هیچ ملکی از ملائکه برخورد نکردم مگر آن که همگی گفتند:
یا محمّد إحتجم وأمر امّتک بالحجامة؛(1)
ای محمّد (صلی الله علیه و آله) ! حجامت کن و امت خود را به حجامت نمودن فرمان ده.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: حجامت، جسم را سالم نموده و عقل و خرد را تقویت میکند.(2)
و امام صادق (علیه السلام) فرمودند: آیهً الکرسی را بخوان و در هر روزی که خواستی حجامت کن.(3)
حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) نیز فرمودند: مردم به هیچ درمانی مفیدتر و بهتر از حجامت عمل نکردهاند.(4)
این موارد که به عنوان قطرهای از دریای علم طب ائمه اطهار (علیهم السلام) در اینجا ذکر شد دلیلی دیگر بر عصمت آن بزرگواران است، زیرا به شهادت تاریخ، تمام دستورات طبی اهل بیت (علیهم السلام) در طول قرنهای متمادی که علم طب به تدریج در حال پیشرفت بوده مورد استفاده قرار گرفته و کمترین تعارض یا تناقض در آنها مشاهده نشده است و این خود نمونة کوچکی از اقیانوس مواج علم بیکران اهل بیت (علیهم السلام) و عصمت ایشان است.
اهل بیت (علیهم السلام) علاوه بر آنکه در علم پزشکی احادیث زیادی دارند، همچنین هزاران حدیث و گفتار و کلمات نورانی در علوم مختلف روانشناسی، دانش اجتماعی، مسائل مربوط به خانواده، حکمت و سیاست، علم اقتصاد، فقه، اخلاق، معارف... از ایشان نقل شده است که دانشگاههای بزرگ بین المللی را مجبور به تعظیم و تواضع در برابر آنها نموده است، گرچه تعصبات کور جاهلیت مدرن مانع آشکار کردن آنها شده است.
منشأ و سرچشمة بسیاری از علوم تخصصی امروزی که بشر با سالها تلاش و تجربه و مطالعه به برخی از آن موارد دست پیدا کرده در جملات و عبارات حکیمانه و احادیث و روایات نورانی و گهربار اهل بیت (علیهم السلام) یافت میشود و به جرأت میتوان گفت علمی که همراه با عصمت از جانب خداوند متعال به ایشان الهام شده است، منشأ تمامی علوم و تخصصها و گرایشهای امروزی است و هرچه بیشتر در کلمات اعجازگونه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) دقت و تأمل شود، گرایشها و تخصصهای فراوان دیگری را میتوان استخراج نمود. به عنوان مثال: کتاب شریف نهج البلاغه که بخشی از سخنان نورانی امیر بیان حضرت علی (علیه السلام) را در خود جای داده، گنجینهای پربار و غنی از
رشتههای تخصصی با گرایشهای متعدد را گردآوری نموده که دانشمندان علوم مختلف را متحیر نموده است. علومی مانند: خداشناسی، کیهان شناسی، انسان شناسی، روان شناسی، جانور شناسی، علم طب و درمان و بهداشت، اقتصاد و سیاست، آموزش نظامی، حکومت داری، علم مدیریت، مباحث کلامی، فلسفی و اعتقادی که همگی قطرهای از اقیانوس مواج علم لدنی امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) است.(1)و به یقین اگر بشر آن روز ظرفیت بیشتری داشت، مطالب گستردهتری بیان میشد.
یکی از احادیث زیبا که از اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده حدیث «جنود العقل و الجهل» است.(2)
امام صادق (علیه السلام) در جمع اصحاب خود فرمودند: عقل و لشکریان او و جهل و لشکریان جهل را بشناسید تا هدایت شوید.
1) . مترجم بزرگ نهج البلاغه، مرحوم دشتی (رحمه الله علیه) در ترجمه نهج البلاغه به گوشهای از علوم مختلف نهجالبلاغه که مورد تأیید و شگفتی دانشمندان امروزی قرار گرفته اشاره میکند و درکنار بسیاری از کلمات نورانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) (در پاورقی) به این علوم اشاره میکند.
2) . حدیث شریف جنود عقل و جهل در بسیاری از مجامع روایی مانند کافی، تحف العقول، بحار الانوار و... آمده و برخی علمای بزرگوار شیعه مانند امام خمینی (رحمه الله علیه) کتابهایی را در شرح حدیث جنود عقل و جهل نگاشتهاند.
سپس هفتاد و پنج لشکر عقل و خرد را و در مقابل آن هفتاد و پنج لشکر جهل و نادانی را معرفی کردند که برخی از آنها عبارتند از: خیر و شر، ایمان و کفر، لشکر نعمت و کفران نعمت، زهد و رغبت، غنا و فقر، صدق و کذب، حق و باطل، امانت و خیانت، عافیت و بلا، معرفت و انکار، نشاط و کسالت، سخاوت و بخل، معروف و منکر، نظافت و ناپاکی و... که هر یک از لشکریان عقل در نقطة مقابل خود در برابر لشکریان جهل صف آرایی نموده است.
هر انسانی که موفق به تقویت لشکریان عقل در خود شود به همان میزان از لشکریان جهل فاصله گرفته و آنها را نابود خواهد کرد که البته در توان هر کسی نیست مگر انبیاء و اوصیاء و مؤمنین خالص.(1)
آنچه که مورد توجه دانشمندان علم روانشناسی قرار گرفته تطبیق دقیق بیماریهای روانی و مراتب جنون بر لشکریان جهل است.(2)
«مالیخولیا» یکی دیگر از مراحل جنون است که برخی از صفات آن عبارتند از: یأس و ناامیدی، بدخلقی، شک و تردید، دل تنگی، گوشه گیری، خاموشی، ناپاکی و کثافت، رنج و تعب درونی و... .
«اسکیزو فرنی» که برخی از صفات آن عبارتند از: خودسری و نفس پرستی، دورویی، بی باکی، خودنمایی، انکار حقائق، انتقام جویی، فراموشی، بی علاقه بودن به اطرافیان و... .
این ویژگیها همان ویژگیهای لشکریان جهل هستند که در این بیماران غلبه کرده است.
1) . الکافی، ج 1، ص 23.
2) . چنانچه مراحل جنون در علم روان شناسی همراه با آثار و صفات آن مورد مطالعه قرار گیرد متوجه میشویم که ائمه اطهار (علیهم السلام) در چهارده قرن پیش همة آن موارد را ذکر کردهاند. به عنوان مثال یکی از مراتب جنون «مانی» نام دارد که برخی آثار و صفات آن عبارتند از: جور و ستم، خشم و ناخشنودی، سخت دلی، بی باکی، خودپسندی، شتابزدگی، تندی، پرگویی، سرکشی، عیب جویی، نافرمانی از پدر و مادر، بی شرمی و بی حیایی، سبکی و جلفی، سهل انگاری در کارها و... .
تقویت جنود جهل باعث رشد انواع جنون در انسان خواهد شد و برطرف نمودن آنها انسان را به سمت عقل و خرد رهنمون میسازد. در روایات راههای تقویت عقل و خرد آشکارا بیان شده است. در دنیای امروزی بشر دچار مشکلات گستردة روحی و روانی است و همگی آن در اثر دوری از نور ایمان، رها شدن از قوای عاقله و فرو رفتن در انواع جهل است و نتیجةی آن انواع و اقسام جنونهایی است که روان شناسان و پزشکان در معالجة آن ناتوان ماندهاند.
به جرأت میتوان گفت که دنیای مادی امروزی برای ایمن ماندن از جهالت و جنون مدرن راهی جز استفاده از عصمت اهل بیت (علیهم السلام) و عمل نمودن به راه و روش آن بزرگواران ندارد.
در اندیشة پاک رهبران معصوم دین، تقویت بنیان خانواده که ایمن بودن جامعه از انحراف و لغزشها را به دنبال خواهد داشت در مرتبه اول قرار دارد؛ به همین منظور در کلمات نورانی و کاربردی امامان معصوم (علیهم السلام) دستورات فراوانی به زوجهای جوان در جهت تحکیم بنیان خانواده و حفظ حرمتها با حفظ حریم محرم و نامحرم به چشم میخورد که عمل نمودن به آن سلامت و نشاط جامعه را به دنبال خواهد داشت و بالعکس دور شدن از آن تعالیم درخشان نتیجهای جز از بین رفتن جامعه سالم نخواهد داشت. همان مشکلی که جامعة غرب به آن دچار شده و مشکلات فراوانی را برای آنان به وجود آورده است.
هر جامعهای که دارای زنان سالم، با حیا و با عفت باشد، سلامت و رشد و تعالی آن جامعه تضمین است و سلامت زن در پنهان بودن از نامحرمان است. در جامعهای که زنان آن، کانون امن خانه و خانواده را رها کرده و بیجهت در سطح جامعه به خودنمایی میپردازند نتیجهای جز از همگسیختگی نظام زن و خانواده نخواهد داشت. به همین منظور پیشوایان معصوم دین توصیههای فراوانی در خصوص سلامت زن و جامعه داشتهاند.
پس از ازدواج امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد خانه آن دو بزرگوار شده و کارها را تقسیم نمودند. به این صورت که کارهای مربوط به درون خانه برعهده فاطمه (سلام الله علیها) و کارهای خارج، از خانه، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) باشد. پس از این تقسیم کار، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند:
فلا یعلم ما داخلنی من السرور الا الله بإکفائی رسول الله’ تحمّل رقاب الرجال؛(1)
جز خدا کسی نمیداند چه سرور و شادمانی به من دست داد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مرا از رو در رو قرار گرفتن با مردان معاف داشت.
1) . وسائل الشیعه، ج 20، ص 172.
و نیز حضرت علی (علیه السلام) در توصیههای خویش به فرزندش امام حسن مجتبی (علیه السلام) در مورد بانوان فرمودند:
... فانّ شدة الحجاب ابقی علیهنّ ولیس خروجهنّ بأشد من ادخالک من لا یوثق به علیهنّ وان استطعت الا یعرفن غیرک فافعل ولا تملک المرأة من امرها ما جاوز نفسها فان المرأة ریحانة لیست بقهرمانه؛(1)
سختگیری در پوشش زنان عامل سلامت و استواری آنان است و بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیر صالح را در خانه و کنار آنان آوری و اگر بتوانی به گونهای زندگی کنی که غیر تو را نشناسند چنین کن. کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار که زن گل بهاری است نه پهلوانی خدمت کار.
عمل به نسخههای غربی و دور شدن از تعالیم ائمه اطهار (علیهم السلام) باعث حضور بیش از حد در جامعه، و در نتیجه باعث بروز نتایج زیان باری شد. حضور بدون دلیل و گسترده در سطح جامعه، تحصیل بیمورد و فلّهای بانوان در رشتههای غیرمتناسب با شأن و جایگاه آنان، اشتغال بیمورد در شغلهای سخت و غیرمناسب، باعث از هم گسیختگی نظام خانواده، افزایش سن ازدواج، کاهش شدید جمعیت و صدها مشکل فرهنگی، اجتماعی شده است. که جبران آن بسیار مشکل و در برخی موارد غیرقابل جبران خواهد بود. و این مسئله مهم را بر همگان آشکار ساخت که دستورات پیشوایان معصوم محدود
1) . نهج البلاغه، نامة 31.
به زمان و مکان خاصی نیست بلکه برای تمامی انسانها در تمامی زمانها و زمینها صادر شده است.(1)
ادعیه و مناجاتهای فراوان از اهل بیت (علیهم السلام) عرفان ناب را در برابر عرفانهای کاذب و شیادان و مدعیان دروغین قرار داده است تا کسانی که قلوب آماده و صاف دارند بتوانند راه درست و صحیح را از بیراهه تشخیص دهند و در پرتو عصمت اهلبیت (علیهم السلام) ایمن از انحراف و گمراهی و لغزشهای آخر الزمانی شوند.
در میان هزاران حدیث نورانی از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) در علوم مختلف که ماحصل علم و عصمت آن بزرگواران است و تاریخ هزار و چهار صد سال پس از آن بزرگواران به صحت و صدق آنها گواهی داده است، ادعیه و مناجاتهای منحصر به فردی که یک دنیا عظمت را در خود جای دادهاند و راه صحیح عبودیت و بندگی را به بشریت آموختهاند و از درخشندگی خاصی برخوردار هستند و جهان بشریت را برای همیشه حیات بخشیدهاند، به چشم میخورد و نکتههای ناب اخلاقی و اجتماعی که در این دعاها و مناجاتها به چشم میخورد در کنار شناخت به آفریننده هستی، راه رسیدن به عرفان ناب را نشان میدهند، برخی از این عبارتهای زیبا را در ادامه نقل میکنیم.
1) . آمارهای نگران کنندة 5/2 میلیون دختر فارغ التحصیل با سن بالای 28 سال و مجرد و ثبت میلیونها طلاق، نتیجة حضور غیر ضروری و افسار گسیختة زنان در جامعه است.
الحمد لله الّذی لا اله الا هو الملک الحقّ المبین المدبّر بلا وزیر ولا خلق من عباده یستشیر الأوّل غیر موصوف والباقی بعد فناء الخلق العظیم الربوبیة نور السموات والأرضین وفاطرهما ومستبدعهما بغیر عمدٍ خلقهما؛(1)
ستایش و سپاس مخصوص خداوندی است که هیچ خدایی جز او نیست فرمانروای آشکار به حق و با تدبیر است اما بدون وزیر و شریک و بدون مشاوره با بندگانش، نخستین کسی است که غیرقابل توصیف است و پس از فنای مخلوقات خویش باقی است که مقام بیتش بزرگ و باعظمت است، روشنی آسمانها و زمین است، پدید آورنده و نقشه کش آنهاست. بدون ستون و پایه آنها را آفرید.
سبحانک ما اضیق الطرق علی من لم تکن دلیله وما اوضح الحق عند من هدیته سبیله الهی فاسلک بنا سبل الوصول إلیک وسیّرنا فی اقرب الطرق للوفود علیک قرّب علینا البعید وسهل علینا العسیر الشدید والحقنا بعبادک...؛(2)
پاک و منزهی تو ای خدایی که راههای وصول به تو برای کسی که راهنمایش نباشی چقدر مشکل است و اگر تو هدایت کنی راه حق واضح و آشکار است. خدایا ما را به راهی رهنمون ساز که به درگاه تو میرسد و از نزدیکترین راهی که به تو میرسد ما را راهنمایی کن. راه دور را بر ما نزدیک و راه سخت و دشوار را برای ما آسان نما و ما را به بندگان خود ملحق ساز.
الهی فلک الحمد ابداً ابداً دائماً سرمداً یزید ولا یبید کما تحبّ وترضی إلهی ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک وإن اخذتنی بذنوبی اخذتک بمغفرتک وان ادخلتنی النار اعلمت أهلها إنّی احبّک؛(1)
خدایا ستایش و سپاس مخصوص توست، همیشه همواره و بیانتها به گونهای که فزونی یابد و کم نگردد، حمدی که تو دوست داری و میپسندی خدایا اگر مرا به جرمی که مرتکب شدهام مؤاخذه کنی من هم تو را به عفو و بخششت بازخواست میکنم و اگر با گناهانم مرا مؤاخذه کنی من هم تو را به مغفرتت بازخواست میکنم و اگر مرا در جهنم وارد کنی اهل دوزخ را آگاه میکنم که من تو را دوست دارم.
لا اله الاّ أنت سبحانک إنّی کنت من الظالمین لا اله الا أنت سبحانک إنی کنت من المستغفرین لا اله الاّ أنت سبحانک إنی کنت من الموحدین لا اله الاّ أنت سبحانک إنی کنت من الخائفین لا إله الاّ أنت سبحانک إنی کنت من الوجلین لا اله إلاّ أنت سبحانک إنی کنت من الرّاجین لا اله إلاّ أنت سبحانک إنّی کنت من الراغبین لا اله الاّ أنت سبحانک إنّی کنت من المهللین لا اله الاّ أنت سبحانک إنّی کنت من السّائلین لا اله الاّ أنت سبحانک إنّی کنت من المسبحین لا اله الاّ أنت سبحانک إنّی کنت من المکبرین لا اله الاّ أنت سبحانک ربی وربّ آبائی الأوّلین؛(2)نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو اما من از ستمکاران میباشم. نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو و من از
آمرزش خواهانم. نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو و من از موحدان هستم. نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو و من از کسانی هستم که از تو میترسند.
نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو و من از زمرة هراسناکان هستم. نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو و من از جمله امیدواران هستم.
نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو و من از مشتاقان تو میباشم. نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو و من از تهلیل (لا اله الا الله) گویان هستم.
نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو و من از سائلان کوی تو میباشم. نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو و من از تسبیح گویان هستم.
نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو و من از تکبیرگویان هستم. نیست معبود حقی جز تو پاک و منزهی تو که تو پروردگار من و پدران گذشتة من هستی.
اللّهمّ صلّ علی محمّد وآله ولا ترفعنی من الناس درجةً الا حطلتنی عند نفسی مثلها ولا تحدث لی عزا ظاهراً الا احدثت لی ذلّةً باطنه عند نفسی بقدرها اللهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد ومتعنّی بهدیً صالح لا استبدل به وطریقة حق لا ازیغ عنها ونیة رشد لا اشک فیها و عمرنی ما کان عمری بذلةً فی طاعتک فإذا کان عمری مرتعاً للشیطان فاقبضنی إلیک قبل
أن یسبق مقتک إلی أو یستحکم غضبک علیّ ...؛(1)
خدایا بر محمد و خاندان او درود فرست و مقام و موقعیت مرا در بین مردم بالا مبر مگر آن که همان مقدار نزد خودم پست و بیمقدار سازی و برای من عزت ظاهری به وجود نیاور مگر آن که به همان مقدار در باطن خودم ذلت و خواری به وجود آوری.
خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا با هدایت شایستهای بهرهمند ساز که چیز دیگری را جایگزین آن نسازم و راه حق و حقیقتی به من نشان بده که از آن منحرف نشوم و نیتی خیر به من ارزانی دار که در آن تردید نکنم و مرا عمری طولانی عطا کن عمری که در راه اطاعت تو صرف شود پس هرگاه عمر من چراگاه شیطان گردد مرا قبض روح نما پیش از آن که خشم تو بر من سبقت گیرد یا غضب تو در مورد من حتمی گردد.
بعد از ذکر نمونهای از علم و مناجات اهل بیت (علیهم السلام) در اینجا فرق عرفان صادق و کاذب را ذکر میکنیم تا عرفان صادق از کاذب شناخته شود.
کلام اهل بیت (علیهم السلام) نشانگر توحید خالص، عرفان صادق و اخلاص کامل است و کسانی که قصد خداشناسی داشته باشند ناگزیر باید از مسیر اهل بیت (علیهم السلام) عبور کنند.
من أراد الله بدء بکم؛(2)کسی که خدا را اراده نموده باشد
باید از شما آغاز کند.
در دنیای امروز هر مکتب و حزب و گروهی به دنبال تحمیل نظریههای خود بر جوامع انسانی است و به جای هدایت بشر او را وارد در ضلالت و گمراهی نموده و در تاریکیها رهایش میسازد و از آن سو جمعی دیگر از مدعیان دروغین، آب زلال را گل آلود و ناپاک کرده و تحویل تشنگان معارف میدهند، و این در حالی است که تنها عرفان صحیح و سالم آن است که از لسان اهل بیت (علیهم السلام) و از چشمهسار زلال و پاک معارف آن بزرگواران نشأت گرفته باشد و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هستند که هم راه صحیح را نشان میدهند و هم بیراههها را مشخص میکنند تا اهل هدایت منحرف و گمراه نشوند و مدعیان دروغین و عارف نماهای کاذب رسوا شوند.
در طول تاریخ بشریت، مدعیان دروغین در انواع مختلف خودنمایی کردهاند، گاهی در لباس امامت و گاهی در لباس هدایت و...
ائمهی اطهار (علیهم السلام) همواره برای هدایت پیروان خود علاوه بر تبیین مسیر صحیح هدایت، به معرفی گمراهان و راههای انحراف آنان نیز پرداختهاند. همان طور که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در طول بیست و سه سال نبوت خویش، هرگاه ولایت و امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را مطرح نموده و راه صحیح را به مسلمانان نشان میدادند، مدعیان دروغین امامت و غاصبان خلافت را نیز معرفی نموده و آنان را رسوا میساختند تا حجت بر همگان روشن شود. مانند: داستان فتح خیبر، جنگ ذات السلاسل، ابلاغ پیام برائت و... .(1)
1) . در تمامی موارد فوق ابتدا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مدعیان دروغین را به دنبال مأموریت خطیر میفرستادند و هنگامی که عدم لیاقت آنان بر همگان روشن و ثابت میشد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را اعزام مینمودند و شایستگیها و لیاقتهای ایشان را نشان میدادند.
در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه السلام) ، از لسان شریف حضرت امام علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) روایتی جامع و زیبا در معرفی عارف نمایان گمراه از لسان شریف امام العارفین، سید الساجدین و زین العابدین (علیه السلام) نقل میفرمایند که به دلیل مطالب بلند و نکات ناب آن، متن کامل حدیث را ذکر میکنیم.
قَالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ: إِذَا رَأَیتُمُ الرَّجُلَ قَد حَسُنَ سَمتُهُ وَ هَدیُهُ وَ تَمَاوَتَ فی مَنطِقِهِ وَ تَخَاضَعَ فِی حَرَکَاتِهِ فَرُوَیداً لَا یَغُرَّنَّکُم فَمَا أَکثَرَ مَن یُعجِزُهُ تَنَاوُلُ الدُّنیَا وَ رُکُوبُ الحَرَامِ مِنهَا لِضَعفِ نِیَّتِهِ وَ مَهَانَتِهِ وَ جُبنِ قَلبِهِ فَنَصَبَ الدِّینَ فَخّاً لَهَا فَهُوَ لَا یَزَالُ یَختِلُ النَّاسَ بِظَاهِرِهِ فَإِن تَمَکَّنَ مِن حَرَامٍ اقتَحَمَهُ؛ هرگاه مردی را دیدید که ظاهری آراسته دارد (ظاهر الصلاح) و از نظر دینداری شایسته است و در گفتار خود اظهار عبادت و بندگی و زهد میکند و در رفتار خود اظهار خضوع و تواضع مینماید، صبر کنید! و زود قضاوت نکنید و به او مهلت دهید. مبادا حالات ظاهری او شما را فریب دهد، چه بسا افرادی که قادر نیستند دنیا را به چنگ آورند و قدرت ارتکاب محرمات را ندارند آن هم به دلیل ضعف همت و نیت سست و ترسی که از درون دارند، به همین خاطر دین را به صورت دامی پهن میکنند تا به وسیلة آن دنیا را صید کنند. پس چنین فردی پیوسته با ظاهر خود مردم را میفریبد اما همین که قدرت بر ارتکاب محرمات را در خود بیابد بلافاصله آن را مرتکب میشود.
وَ إِذَا وَجَدتُمُوهُ یَعِفُّ عَنِ المَالِ الحَرَامِ فَرُوَیداً لَا یَغُرَّنَّکُم فَإِنَّ شَهَوَاتِ الخَلقِ مُختَلِفَةٌ - فَمَا أکثَرَ مَن یَنبُو عَنِ المَالِ الحَرَامِ وَ إِن کَثُرَ وَ یَحمِلُ نَفسَهُ عَلَی شَوهَاءَ قَبِیحَةٍ فَیَأتِی مِنهَا مُحَرَّماً فَإِذَا وَجَدتُمُوهُ یَعِفُّ عَن ذَلِکَ فَرُوَیداً لَا یَغُرَّنَّکُم حَتَّی تَنظُرُوا مَا عُقدَةُ عَقلِهِ فَمَا أَکثَرَ مَن تَرَکَ ذَلِکَ أجمَعَ ثُمَّ لَا یَرجِعُ إِلَی عَقلٍ مَتِینٍ فَیَکُونُ مَا یُفسِدُ بِجَهلِهِ أکثَرَ مِمَّا یُصلِحُهُ بِعَقلِهِ؛ و هرگاه دیدید که او از مال حرام دست میکشد و نسبت به آن عفت پیشه میکند، باز هم صبر کنید و فریب او را نخورید، چرا که امیال و شهوات در افراد، مختلف و گوناگون است چه بسا افرادی که از مال حرام گرچه زیاد باشد دوری میکنند اما نسبت به شهوت جنسی رغبت دارند و به دنبال زن عبوس و بداخلاق و زشترو هم که باشد میروند و مرتکب حرام و فحشا میشوند. و هرگاه دیدید که از مالپرستی و شهوت پرستی هم دوری میکند باز هم صبر کنید و فریب او را نخورید تا به عقل و اندیشة او نظر کنید، چه بسا افرادی که همة امور ناپسند را ترک میکنند اما عقل استوار و اندیشة محکمی ندارند و آنچه را که به سبب نادانی خود از بین برده و تخریب میکنند بیش از آن چیزی است که با اندیشه و تفکر خود اصلاح میکنند.
فَإِذَا وَجَدتُم عَقلَهُ مَتِیناً فَرُوَیداً لَا یَغُرَّکُم تَنظُرُوا أَ مَعَ هَوَاهُ یَکُونُ عَلَی عَقلِهِ أم یَکُونُ مَعَ عَقلِهِ عَلَی هَوَاهُ وَ کَیفَ مَحَبَّتُهُ لِلرِّئَاسَاتِ البَاطِلَةِ وَ زُهدُهُ فِیهَا فَإِنَّ فی النَّاسِ مَن {خَسِرَ الدُّنیا وَ الآخِرَةَ} یَترُکُ الدُّنیَا لِلدُّنیَا وَ یَرَی أنَّ لَذَّةَ الرِّئَاسَةِ البَاطِلَةِ أَفضَلُ مِن لَذَّةِ الأَموَالِ وَ النِّعَمِ المُبَاحَةِ المُحَلَّلَةِ فَیَترُکُ ذَلِکَ أَجمَعَ طَلَباً لِلرِّئَاسَةِ حَتَّی {إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللهَ أَخَذَتهُ العِزَّةُ بِالإِثمِ فَحَسبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئسَ المِهادُ} فَهُوَ یَخبِطُ خَبطَ عَشوَاءَ یُوقِدُهُ أَوَّلَ بَاطِلٍ إِلَی أبعَدِ غَایَاتِ الخَسَارَةِ وَ یُمِدُّهُ رَبُّهُ بَعدَ طَلَبِهِ لِمَا لَا یَقدِرُ عَلَیهِ فِی طُغیَانِهِ فَهُوَ یُحِلُّ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ یُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللهُ لَا یُبَالِی مَا فَاتَ مِن دِینِهِ إِذَا سَلِمَت لَهُ الرِّئَاسَةُ
الَّتِی قَد شَقِیَ مِن أَجلِهَا فَأُولَئِکَ الَّذِینَ {غَضِبَ اللهُ عَلَیهِم وَ لَعَنَهُم وَ أَعَدَّ لَهُم عَذاباً مُهِیناً}؛ و اما اگر عقل و خرد او را استوار دیدید باز هم صبر کنید و فریب نخورید تا بنگرید آیا هوای نفس او بر عقلش چیره میشود یا عقل او بر هوای نفس چیره میشود.
در این هنگام بنگرید نسبت به ریاستطلبی باطل چگونه است و تمایل او به آن چگونه است؟ چرا که در میان مردم هستند کسانی که دنیا و آخرت را از دست دادهاند و از زیانکاران هستند. دنیا را به خاطر به دست آوردن دنیا ترک کردهاند و گمان میکنند که لذت ریاست باطل از لذت اموال و نعمتهای مباح و حلال بیشتر است، پس همه نعمتهای حلال و مباح را برای رسیدن به ریاست باطل ترک میکنند. تا آنجا که هرگاه به او گفته میشود: [از خدا بترس! اما عزت ظاهری که با گناه ریاستطلبی به دست آورده او را مجذوب خود میسازد، پس برای چنین کسی دوزخ کافی است که بد جایگاهی است (بقره/206)]. و او بیهدف به هر دری میکوبد. اولین باطل او را به نتیجهای دور و خسارتآمیز میکشاند و خداوند او را در طغیانی که خود به وجود آورده میکشاند آن هم پس از آن که به دنبال چیزی بود که به دست نخواهد آورد و کارش به جایی میرسد که حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال میکند. باکی ندارد که دینش از دست رفته است چرا که ریاستش محفوظ مانده، همان ریاستی که برای آن بدبخت شده است. اینها کسانی هستند که خداوند بر آنها غضب نموده و آنها را مورد لعن و نفرین خویش قرار داده و آنها را از رحمت خویش دور و برای آنها عذابی خوارکننده مهیا کرده است.
وَ لَکِنَّ الرَّجُلَ کُلَّ الرَّجُلِ نِعمَ الرَّجُلُ هُوَ الَّذِی جَعَلَ هَوَاهُ تَبَعاً لأمرِ اللهِ وَ قُوَاهُ مَبذُولَةً فِی
رِضَی اللهِ یَرَی الذُّلَّ مَعَ الحَقِّ أقرَبَ إِلَی عِزِّ الأبَدِ مِنَ العِزِّ فِی البَاطِلِ وَ یَعلَمُ أنَّ قَلِیلَ مَا یَحتَمِلُهُ مِن ضَرَّائِهَا یُؤَدِّیهِ إِلَی دَوَامِ النَّعِیمِ فِی دَارٍ لَا تَبِیدُ وَ لَا تنفذ [تَنفَدُ] وَ أَنَّ کَثِیرَ مَا یَلحَقُهُ مِن سَرَّائِهَا إِنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ یُؤَدِّیهِ إِلَی عَذَابٍ لَا انقِطَاعَ لَهُ وَ لَا یَزُولُ فَذَلِکُمُ الرَّجُلُ نِعمَ الرَّجُلُ فِیهِ فَتَمَسَّکُوا وَ بِسُنَّتِهِ فَاقتَدُوا وَ إِلَی رَبِّکُم فَتَوَسَّلُوا فَإِنَّهُ لَا تُرَدُّ لَهُ دَعوَةٌ وَ لَا یُخَیَّبُ لَهُ طَلِبَةٌ؛(1)
ولی انسان خوب و کامل کسی است که میل و خواهش خود را تابع امر خدا قرار میدهد و نیرو و قوای خود را در راه رضایت الهی هزینه میکند. از نظر چنین انسانی، کوچکی در کنار خداوند متعال که همراه با عزت ابدی است بهتر از آن است که عزت ظاهری را از راه باطل به دست آورد. و میداند که ضرر اندکی که به این خاطر تحمل کرده او را به سرای ابدی که نعمتهای آن نابود ناشدنی است رهنمون خواهد ساخت و خوب میداند که خوشی بسیاری که با تبعیت از هوای نفس به دست میآورد او را گرفتار عذابی دردناک و ابدی خواهد نمود که هرگز از آن رهایی نخواهد داشت. این افراد از بهترین مردان هستند. پس اگر آنان را یافتید ملازم و همراه ایشان شوید و به راه و روش آنان اقتدا کنید و به واسطة آنان به درگاه خداوند متوسل شوید که دعای آنان رد نمیشود و خواسته شما نیز بینتیجه نخواهد ماند.
کلمات درخشان و گفتار گهربار اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) که نمونههایی از آن در موضوعات
1) . الاحتجاج للطبرسی، ج 2، ص 320؛ و بحار الانوار، ج 2، ص 85 .
مختلف بیان شد، نشانة عصمت بی دلیل آن بزرگواران است، که گذشت زمان نه تنها طراوت و تازگی آن را کاهش نداده بلکه در سیر صعودی پیشرفت علوم مختلف بر عظمت و صحت و درستی آن افزوده است. این در حالی است که کلمات غیر معصومین به مرور زمان تازگی و طراوت خود را از دست داده و چه بسا خطاها و لغزشهای آن با مرور زمان آشکارتر خواهد شد پس گواه و شهادت تاریخ هزار و چهارصد ساله میتواند دلیل گویا و روشنی بر عصمت و خطا ناپذیری رفتار و گفتار و اندیشه های ناب ائمه معصومین (علیهم السلام) باشد.
ادلة اثبات عصمت برای سه دسته (ملائکه، انبیاء و ائمه اطهار (علیهم السلام) ، و در پنج محور (کتاب، سنت، ادعیه و زیارات، عقل و شهادت تاریخ) بیان شد. اگر چه ادلهای که تاکنون در جهت عصمت ائمه اطهار (علیهم السلام) بیان شده شامل عصمت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز میشود و حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) ام الأئمه (علیهم السلام) و در تمامی فضائل و مناقب با آن بزرگواران در یک ردیف، بلکه حجت کبرای امامان معصوم (علیهم السلام) نیز هستند و در عصمت آنان نیز اشتراک دارند. و حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) در این باره میفرماید:
نحن حجة الله علی الخلق و فاطمة حجة علینا؛(1)
ما حجت خدا بر خلق هستیم و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) حجت برماست.
شایسته است زمانی که بحث از عصمت پیش میآید شمّهای هر چند کوتاه از دریای فضائل بیانتهای عصمت کبرای حضرت حق، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز به عنوان تکمیل بحث عصمت و اتمام حق آن بیان شود.
1) . عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من آلایات و الاخبار و الاقول، ج 11، ص7.
با همان دلائلی که عصمت ائمه اطهار (علیهم السلام) را ثابت کردیم میتوانیم عصمت حضرت زهرا (علیهم السلام) را ثابت کنیم:
قریب به 30 آیه در شأن حضرت زهرا (سلام الله علیها) نازل شده است.(1)برخی از این آیات به صورت مشترک در شأن اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) نازل شده است که به طور قطع، حضرت زهرا (سلام الله علیها) طبق نص صریح روایات از اهل بیت (علیهم السلام) بلکه محور اهل بیت (علیهم السلام) و در رأس آنان هستند. (هم فاطمة وأبوها وبعلها وبنوها)(2).
برخی دیگر از آیات به صورت خاص در شأن حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نازل شده است. آنچه مسلّم است از هر دو دسته آیات (عام و خاص) عصمت کبری استخراج میشود.
{بِسمٍ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ إِنّا أَعطَینَاکَ الکَوثَرَ فَصَلّ لِرَبّکَ وَانحَر إِنّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبتَرُ}؛(1)
به نام خداوند بخشنده مهربان، بدان که ما به تو کوثر عطا کردیم، پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن که دشمن سرزنشگر تو بریده نسل خواهد بود.
مفسّرین در مورد کوثر و مصداق آن، نظرات مختلفی را ارائه کردهاند. هم چنین در روایات نیز برای کوثر معانی و مصادیق دیگری نیز بیان شده است که عبارتند از: حکمت، شفاعت، علم، حوض کوثر، خیر کثیر، ذریة کثیر، ولایت و... .
البته مصداق اتم و اکمل «کوثر» به قرینة {إِنّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبتَرُ} همان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و معانی و مصادیق دیگر، همگی از شئونات ایشان میباشد.(2)
از مجموع مفاهیمی که برای «کوثر» بیان شده است میتوان «عصمت کبری» را نتیجه گرفت. به یقین، حکمت و شفاعت و علم مطلق و خیر کثیر و امثال این موارد در کسی میتواند جمع گردد که به مقام عصمت نیز رسیده باشد. چگونه ممکن است حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) صاحب ذریة کثیر و مادر یازده امام معصوم (علیهم السلام) باشند، اما خود معصوم نباشند. حضرت زهرا (علیهم السلام) نه تنها عصمت کبری و بینظیر دارند بلکه عصمت آفرین نیز میباشند.
{إِنّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ أَهلَ البَیتِ وَیُطَهّرَکُم تَطهِیراً}؛(1)
خداوند اراده کرده است که تنها شما اهل بیت را از پلیدی پاک و به طهارت مطلق برساند.
جامعترین و گویاترین آیة قرآن دربارة عصمت اهل بیت (علیهم السلام) ، «آیة تطهیر» میباشد و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نیز در اهل بیت (علیهم السلام) داخل بوده و هم ردیف عصمت آنان قرار دارد.
روایات متعددی از طرق مختلف (عامه و خاصه) در تعیین مصداق آیة تطهیر بر خمسه طیبه از جمله حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) وارد شده که برخی از راویان آن عبارتند از: ام سلمه، ابو سعید خدری، ابن عباس، سعد ابن ابی وقاص، جابر ابن عبدالله انصاری، عبدالله بن جعفر طیار و ... .
و نیز برخی علمای مشهور اهل تسنن مانند: سیوطی در «الدر المنثور»، سلیمان قندوزی در «ینابیع الموده»، حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل» و ابن حجر در «الصواعق المحرقه» و ... نقل کردهاند که «آیه تطهیر» در شأن خمسه طیبه و از جملة آنها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نازل شده است.(2)
صاحب کتاب شریف «الغدیر» مرحوم علامه امینی (رحمه الله علیه) میفرماید: اگر هیچ فضیلت دیگری در شأن حضرت زهرای اطهر (سلام الله علیها) نبود، همین «آیة تطهیر» کافی بود و آیه تطهیر برهانی است بر این که حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) معصومه است. عصمت یکی از شئون و مناصب ولایت است و ما غیر از ولی، کسی که معصوم باشد سراغ نداریم. از ابتدای خلقت آدم تا آخر، هر کس که معصوم است، ولی یا پیامبر یا
امام یا صدیق خواهد بود و حضرت صدیقه نیز یکی از آنان است.(1)
{یَاأَیّهَا الّذِینَ آمَنُوا اتّقُوا اللهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ}؛(2)
ای اهل ایمان از خدا بترسید و همراه با راستگویان باشید.
در استدلال به «آیة صادقین» گذشت که مصداق بارز صادقین در این آیه کسی جز امام معصوم (علیهم السلام) نمیتواند باشد.(3)
اما آیا حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) جزو صادقین به شمار میآیند یا خیر؟
خداوند متعال در قرآن لقب «صدیق» را تنها به پیامبران و برگزیدگان خویش میدهد و میفرماید:
{وَاذکُر فِی الکِتَابِ إِبرَاهِیمَ إِنّهُ کَانَ صِدّیقاً نّبِیّاً}؛(4)
در این کتاب (قرآن) ابراهیم را یاد کن چرا که او پیامبری صدیق و راستگو بود.
{وَاذکُر فِی الکِتَابِ إِدریسَ إِنّهُ کَانَ صِدّیقاً نّبِیّاً}؛(5)
در این کتاب (قرآن) ادریس را یاد کن که او پیامبری صدیق و راستگو بود.
{وَأُمّهُ صِدّیقَةٌ}؛(6)
مادر حضرت عیسی زنی بسیار راستگو بود.
اگر پیامبران و برگزیدگان الهی صدیق و صدیقه بودهاند. طبق نقل روایات، وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به آخرین درجه صدق و راستی رسیدند و لقب صدیق اکبر و صدیقة کبری را گرفتند.
قال رسول الله’: یا علی! أنت امام المسلمین و امیرالمؤمنین و خیر الوصیین و سید الصدیقین. یا علی! أنت الفاروق الأعظم وأنت الصدیق الأکبر؛(1)
یا علی! تو امام مسلمین و امیر مؤمنان و بهترین اوصیاء و سرور راستگویان هستی. ای علی! تو بزرگترین جداکنندة حق از باطل هستی و تویی راستگوی بزرگ.
وفی زیارة امیرالمؤمنین (علیه السلام) : السّلام علیک ایها الصدیق الأکبر السّلام علیک أیّها الفاروق الأعظم ...؛(2)
در زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میخوانیم: سلام بر تو ای راستگوی بزرگ! سلام بر تو ای بزرگترین جداکنندة حق از باطل.
وقال علی (علیه السلام) : أنا عبدالله وأخو رسوله وأنا الصدیق الأکبر لا یقولها بعدی الاّ کذاب؛(3)
من بنده خدا و برادر رسول خدا و راستگوی بزرگ هستم و هیچ کس لقب صدیق اکبر را بر خود ننهاد مگر آن که دروغگوترین افراد است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) صدیق اکبر است و همسر ایشان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز صدیقة کبری است زیرا
صدیقة کبری جز با صدیق اکبر هم شأن نیست و لذا اگر وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) نبودند، هیچ کس هم کفو و هم شأن فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نبود.
قال الصادق (علیه السلام) : لفاطمة (سلام الله علیها) تسعة اسماء عند الله عزّوجلّ: فاطمة والصدیقة والمبارکة والطاهرة والزکیة والرضیة والمرضیة والمحدثة والزهراء ثم قال تدری لأی شیء سمیت فاطمة (سلام الله علیها) قلت اخبرنی یا سیدی قال فطمت من الشّرّ ثم قال لو لا أن أمیرالمؤمین (علیه السلام) تزوجها لما کان لها کفو إلی یوم القیامة علی وجه الأرض آدم فمن دونه؛(1)
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نزد خداوند متعال نه اسم دارند. فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، رضیه، مرضیه، محدثه و زهرا (سلام الله علیها) پس امام صادق (علیه السلام) به راوی فرمودند: آیا میدانی چرا آن حضرت (علیهم السلام) فاطمه نامیده شدهاند؟ راوی عرض کرد: ای سرور من شما علت آن را برایم بازگو نمائید! امام صادق (علیه السلام) فرمودند: به دلیل آن که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از هر نوع شرّ و بدی دور بودند.
سپس امام صادق (علیهم السلام) فرمودند:
اگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) با حضرت فاطمه (سلام الله علیها) ازدواج نکرده بودند، تا روز قیامت هیچ شخصی که هم کفو و هم شأن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) باشد برای ایشان پیدا نمیشد چه از فرزندان آدم و چه غیر آن.
در این روایت زیبا نام «صدیقه» برای حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از جانب خداوند متعال انتخاب شده است و اسامی دیگر نیز هر کدام به نوعی مقامات فراوان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) که یکی از آنها عصمت است را بیان میکنند و در آخر هم کفو بودن «صدیقه» با «صدیق» مطرح میشود.
1) . الامالی للصدوق، ص 592.
لقب شریف و مبارک «صدیقة کبری» برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) در روایات متعددی بیان شده است.
مفضل از اصحاب امام صادق (علیه السلام) میگوید: از حضرت صادق (علیه السلام) پرسیدم: حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را پس از شهادت چه کسی غسل داد؟ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: امیرالمؤمنین (علیه السلام) . اما این سخن بر من گران آمد.(1)
امام صادق (علیه السلام) متوجه شدند و فرمودند:
این سخن بر تو سخت نیاید، دلیل آن که حضرت علی (علیه السلام) مأمور غسل دادن حضرت صدیقه کبری، بود این بود که:
فانّها صدیقة ولم یکن یغسلها الا صدیق اما علمت ان مریم لم یغسلها الا عیسی؛(2)
به دلیل آن که فاطمه زهرا، صدیقه بودند و شایسته نیست کسی که مقام صدیقه را دارند جز صدیق غسل دهد. آیا نمیدانی که مریم (صدیقه) را کسی غسل نداد جز عیسی (صدیق)؟
فقال النبی’: فجعل الله لی علیاً وزیراً واخاً... وزوجته الصدیقة الکبری ابنتی.(3)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حدیثی مفصل، ضمن بیان خصوصیات و ویژگیها نبوت و امامت فرمودند: خداوند متعال برای من برادر و وزیری انتخاب فرمود که آن شخص علی (علیه السلام) است و همسر او دختر من «صدیقه کبری» میباشد.
توصیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به اطاعت از فاطمه صدیقه (سلام الله علیها)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در آخرین شب حیات خویش، اهل بیت (علیهم السلام) را در کنار بستر خود جمع نموده و ضمن بیان حوادث ناگواری که پس از ارتحال ایشان رخ میدهد فرمودند:
یا علی إنی قد اوصیتُ فاطمة ابنتی باشیاء ولمدتها ان تلقیها إلیک فانفذها فهی الصادقة الصدوقة ثم ضمّها إلیه وقبل رأسها وقال’ فداک أبوک یا فاطمةُ فعلی صوتها بالبکاء...؛(1)
ای علی جان! من وصیتهایی را به فاطمه نمودم و به او سفارش نمودم که آنها را به تو بگوید، پس تو هم او را اطاعت کن چرا که او صادق بلکه بسیار راستگوست! پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فاطمه (سلام الله علیها) را نزد خود نشانده و سر او را بوسیدند و فرمودند: پدرت به فدای تو ای فاطمه! پس صدای گریه فاطمه (سلام الله علیها) بلند شد ... .
بنابراین اگر خداوند متعال در آیه «صادقین» به اهل ایمان توصیه میکند که همراه و ملازم با صادقین باشید. مصداق صادقین هیچ کس نمیتواند باشد، مگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و اولاد معصوم ایشان و از همراهی با صادقین همانگونه که گذشت چیزی جز عصمت صادقین بدست نمیآید.(2)
{وَ مِن آبائِهِم وَ ذُرِّیّاتِهِم وَ إِخوانِهِم وَ اجتَبَیناهُم وَ هَدَیناهُم إِلی صِراطٍ مُستَقیمٍ ذلِکَ هُدَی اللهِ یَهدی بِهِ مَن یَشاءُ}؛(1)
و از میان انبیاء الهی برخی از نیاکان و فرزندان و برادرانشان را فضیلت داده و از میان دیگران انتخاب کرده و برگزیدیم و آنان را به راه مستقیم هدایت کردیم و این هدایت خاص الهی است که هر کس از بندگانش را که اراده کند به آن هدایت میکند.
گزینش الهی و خالص گرداندن برخی بندگان و بهرهمند نمودن آنان از هدایتی خاص، به روشنی بر عصمت و پاکی این بندگان دلالت میکند. اما از میان خاندان خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) چه کسانی برگزیده شدند و به هدایت ویژه الهی رهنمون شدند.
{وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَب لَنا مِن أَزواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعیُنٍ وَ اجعَلنا لِلمُتَّقینَ إِمامًا{.(2)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در خصوص آیه ذکر شده فرمودند: از جبرئیل سؤال کردم: منظور از «من ازوجنا» کیست؟ جبرئیل گفت: خدیجة پرسیدم منظور از «و من ذریاتنا» کیست؟ جبرئیل گفت: فاطمه پرسیدم منظور از «قرهً اعین» کیست؟ جبرئیل گفت: حسن و حسین (علیهم السلام) پرسیدم منظور از «و اجعلنا للمتقین اماما» کیست؟ جبرئیل گفت: علی (علیه السلام) .(3)
در این آیه شریفه مصداق ازواج النبی (صلی الله علیه و آله) تنها حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) معرفی شده و مصداق
ذریه پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، تنها فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و مصداق قرهً اعین (نور چشمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ) تنها حسن و حسین (علیهم السلام) معرفی شده و مصداق آن کسی که شایستگی امامت بر اهل تقوی را دارد، تنها امیرالمؤمنین (علیه السلام) معرفی شده است. بنابراین اگر هر پیامبری از خاندان و اهل بیت خود برگزیدهای داشته، برگزیدگان خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند متعال انتخاب و برگزیده شدند که یکی از آنان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است که طبق آیه «اجتباء» دارای مقام عصمت است.
}قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجرًا إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربی وَ مَن یَقتَرِف حَسَنَةً نَزِد لَهُ فیها حُسنًا إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکُورٌ}؛(1)ای رسول ما به مردم بگو: من در برابر ابلاغ رسالتم از شما هیچ اجر و مزدی نمیخواهم به جز مودت به نزدیکان از اهل بیتم را و هر کس کار نیکی انجام دهد بر کار خیر او بیفزائیم و به یقین خداوند بسیار آمرزنده و عطا کننده و سپاسگذار است.
خواستن اجر و مزد رسالت از طرف خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) آن هم به دستور خداوند متعال نکتهای قابل توجه و مهم و از جهتی تعجب برانگیز است؛ زیرا هیچ یک از انبیاء الهی در برابر ابلاغ رسالت خویش اجر و مزدی طلب نکرد بودند بلکه با صراحت فرمودند:
{وَ ما أَسئَلُکُم عَلَیهِ مِن أَجرٍ إِن أَجرِیَ إِلاّ عَلی رَبِّ العالَمینَ}؛(2)من برای دعوت و رسالت خود هیچ اجر و مزدی از شما طلب
نمیکنم، چرا که اجر و مزد من تنها بر عهده پروردگار جهانیان است.
خداوند متعال همان گونه که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دستور میدهد که اجر و مزد رسالتش «مودهً فی القربی» را بخواهد، در آیات دیگر علت درخواست چنین اجر و مزدی را نیز بیان میکند و نیز به رسول خویش میفرماید که علت درخواست این اجر و مزد را برای مردم بیان کن.
{قُل ما سَأَلتُکُم مِن أَجرٍ فَهُوَ لَکُم إِن أَجرِیَ إِلاّ عَلَی اللهِ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ شَهیدٌ}؛(1)
ای رسول ما به مردم بگو: اگر از شما اجر و پاداش در برابر ابلاغ رسالتم خواستم به خاطر خود شماست و البته اجر و مزد من تنها بر عهدة خداوند است که او به همه چیز شاهد و گواه است.
و در آیهای دیگر میفرماید:
{قُل ما أَسئَلُکُم عَلَیهِ مِن أَجرٍ إِلاّ مَن شاءَ أَن یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبیلاً{؛(2)ای رسول ما به مردم بگو: من در برابر رسالت خویش اجر و مزدی نمیخواهم مگر آن که کسی بخواهد به سوی رضا و خشنودی پروردگار خویش راهی برگزیند.
بنابراین خاتم انبیاء (صلی الله علیه و آله) نیز همانند سیره مستمر دیگر انبیاء الهی اجر و مزدی بر رسالت خویش
نمیخواهد و اجر و مزد او را تنها خداوند متعال میتواند بدهد و اگر محبت و مهربانی پا نزدیکان خویش را به امر الهی طلب میکند، به خاطر نفع و سود شخصی نیست بلکه در حقیقت محبت مردم به اهل بیت (علیهم السلام) باعث استمرار و بقاء رسالت است و نفع و سود آن به خود مردم و در نهایت به اصل آئین مقدس اسلام برمیگردد.
آن چه خداوند متعال از امت اسلام خواسته مودت است که معنایی فراتر از محبت ظاهری و عادی دارد.
اجر و مزد زحمتهای بیست و سه ساله و طاقت فرسای رسول خاتم (صلی الله علیه و آله) چیزی نیست که تنها با یک محبت ظاهری و ساده تناسب داشته باشد. بلکه معنای مودت با تطبیق آیات سه گانه فوق در کنار هم مشخص میشود که بین آنها یک ارتباط صحیح و منطقی برقرار است و آن استمرار رسالت در امامت و خلافت اهل بیت و پذیرش ولایت آن بزرگواران و همراهی و تبعیت از آنان است.
مقام معظم رهبری «مدظله العالی» میفرماید: در بیانی زیبا در قرآن نسبت به امامت سه تعبیر وجود دارد:
ولایت: } إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعُونَ{.(1)
اطاعت: } أَطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمرِ مِنکُم{.(2)
مودت: }قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجرًا إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربی{.(3)
بحث مودت خیلی مهم است یعنی هم پذیرش ولایت و هم اطاعت.
مودت پشتوانه است. اگر این مودت نباشد همان بلائی بر سرامت اسلام خواهد آمد که در دورانهای اول بر سر یک عدهای آمد که همین مودت را کنار گذاشتند و به تدریج اطاعت و ولایت هم کنار گذاشته شد. این مودت با بیان نمودن فضائل و مناقب اهل بیت (علیهم السلام) و نقل مصیبتهای اهل بیت (علیهم السلام) حاصل میشود.(1)
بنابر نقل روایات متواتر که از طرق عامه و خاصه (شیعه و سنی) رسیده است منظور از «قربی»، همان نزدیکان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و به تعبیر بهتر اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هستند.
زمانی که اسیران کربلا را به شهر شام آوردند، پیرمردی از مردم شام که تحت تأثیر تبلیغات منفی دستگاه حکومتی قرار گرفته بود به اهل بیت (علیهم السلام) توهین کرد، در این هنگام امام زین العابدین (علیه السلام) به او فرمودند: آیا آیه شریفه {قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجرًا إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربی{ را خواندهای؟ پیرمرد گفت: آری! امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: منظور از قربی ما اهل بیت هستیم. پیرمرد منقلب شد و با پشیمانی فراوان توبه نمود.(2)
روایت دیگری را صاحب کتاب «فضائل الصحابه» - که از علمای بزرگ اهل سنت است - نقل میکند:
لما نزلت {قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجرًا إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربی} قالوا: یا رسولالله (صلی الله علیه و آله) ! من قرابتک؟ من هولاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال (صلی الله علیه و آله) : علی و فاطمة و ابناهما و قالها ثلاثاً؛(3)زمانی که آیه مودت نازل شد، اصحاب
پرسیدند: یا رسول الله! منظور از اقوام و نزدیکان شما چه کسانی هستند که در این آیه آمده و مودت آنان بر ما واجب شده است؟! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سه مرتبه فرمودند: منظور از خویشان من در این آیه: علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) هستند.
بنابراین اگر مودت اهل بیت (علیهم السلام) که یکی از آنان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است واجب شده است. «آن هم مودتی که همراه با پذیرش ولایت و اطاعت همراه است» لازمة آن عصمت اهل بیت است. زیرا که پذیرش ولایت، اطاعت و مودت غیر معصوم آن هم به عنوان اجر و مزد رسالت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) قبیح و محال است. در نتیجه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در آیه مودت نیز در کنار اهل بیت (علیهم السلام) قرار گرفته و در عصمت آنان نیز شریک است.
چه زیبا سروده است شاعر اهل بیت (علیهم السلام) :
عصمت
کبرای حق محبوبه داور یکیست
پنج
تن آل عبا را مرکز و محور یکی ست
علت
ایجاد عالم ذات پاک احمد است
فاطمه «ام اب» است و هر دو این مظهر یکیست
گفت
احمد: «بضعهً منی» به زهرا بارها
تا نماید هر دو را هم جان و هم پیکر یکیست
عالمی
شد نور باران از جمال ماه او
آسمان عشق و عصمت را چنین اختر یکیست
در
میان چهارده تن، فاطمه یکتا بود
سیزده
سلطان دین را جمله تاج سر یکیست
خاتم
پیغمبران خود بوسه بر دستش زند
همسر
و همکار حیدر آیت کوثر یکیست
کیست غیر از او که آرد چون حسین و چون حسن
نیست مانندش که در عالم چنین مادر یکیست
راضیه،
مرضیه، زهرا و شفیعه، فاطمه
شأن
این بانوی اول در صف محشر یکیست
چون
صدف دیوار و در بگرفت او را در میان
در
همه دریای غم این نازنین گوهر یکیست
آستان
وحی را آتش زدند و کس نگفت
حرمت
بیتالله و کاشانة حیدر یکیست(1)
از تمام آیاتی که در شأن حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نازل شده میتوان مقام عصمت را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم (منطوق آیه یا مفهوم آیه) ثابت نمود که در اینجا تنها به بیان همین آیات اکتفا میکنیم و برای به دست آوردن مطالب بیشتر در این زمینه به کتابهایی که در این رابطه نوشته شده است مراجعه کنید.(2)
یکی دیگر از ادله اثبات عصمت حضرت فاطمه زهرا صدیقة کبری (سلام الله علیها) احادیث و روایات متواتری است که از لسان شریف حضرات اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) صادر شده است. در برخی روایات، حضرت زهرا (سلام الله علیها) به صورت مشترک در کنار اهل بیت (علیهم السلام) قرار دارند و همانگونه که عصمت آن بزرگواران ثابت میشود، عصمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز اثبات میشود مانند: حدیث ثقلین، حدیث سد الابواب، حدیث سفینه و...
1) . ای اشکها بریزید، دیوان حسان، ص82.
2) . برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به کتاب: فاطمه (علیهما السلام) کوثر رسول (صلی الله علیه و آله) اثر استاد حسین گنجی، فاطمه الزهرا (علیهما السلام) بهجهً قلب المصطفی (صلی الله علیه و آله) اثر احمد رحمانی همدانی، مام فضیلتها، اثر عباس اسماعیلی یزدی، چشمه در بستر اثر سید مسعود پور سیدآقایی و ریاحین الشریعه، ذبیح الله محلاتی.
برخی دیگر از روایات به صورت خاص در شأن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) صادر شده است که مفهوم یا منطوق آن، عصمت بینظیر عصمه الله الکبری حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را مطرح میسازد که به برخی از این روایات اشاره میشود:
روایات متعدد و متواتری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دربارة حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نقل شده که برخی از آن روایات عبارتند از:
فاطمة بضعة منی من سرها فقد سرنی ومن ساءها فقد ساءنی؛(1)
فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است کسی که او را خشنود سازد مرا خشنود ساخته و کسی که او را ناخشنود سازد مرا ناخشنود ساخته است.
فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی ومن آذانی فقد آذی الله عزّوجلّ؛(2)
فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است، کسی که او را اذیت کند مرا اذیت کرده و کسی که مرا آزار رساند خدا را آزار و اذیت نموده است.
فاطمة بضعة منی سخطها ما سخطنی ویرضینی ما ارضاها؛(3)
فاطمه (سلام الله علیها) پارة تن من است آن چه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است و آن چه او را راضی کند مرا راضی کرده است.
فاطمة بضعة منی یریبنی ما أرابها ومن اغضبها فقد اغضبنی؛(1)
فاطمه (سلام الله علیها) پارة تن من است مرا نگران میسازد آن چه که او را نگران سازد و کسی که او را غضبناک سازد مرا غضبناک ساخته است.
فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی ومن آذانی فقد آذی الله ومن آذی الله اکّبه الله فی النار؛(2)
فاطمه (سلام الله علیها) پارة تن من است کسی که او را اذیت و آزار رساند مرا آزار رسانده است و کسی که مرا آزار رساند خدا را آزار رسانده است و کسی که خدا را آزار رساند خداوند متعال او را با صورت در آتش میاندازد.
یا فاطمة ان الله تبارک و تعالی لیغضب لغضبک یرضی لرضاک؛(3)
ای فاطمه! همانا خداوند تبارک و تعالی غضب میکند به خاطر غضب تو و راضی میشود به خاطر رضایت تو.(4)
فاطمة بضعة منّی وهی نور عینی(5)وابناها ثمرة فؤادی وبعلها نور بصری والائمة من ولدها امناء ربّی وحبل الممدود من اعتصم بهم نجا ومن تخلّف عنهم هوی؛(6)فاطمه (سلام الله علیها) پارة تن من است و او نور چشمان من است و فرزندان او میوة قلب من هستند و شوهر او نور دیدگان من است و امامان از فرزندان او امین درگاه پروردگار من و ریسمان
1) . الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج 2، ص 282.
2) . عوالی اللئالی العزیزهً من الاحادیث الدینیه، ج 4، ص 93.
3) . الامالی للصدوق، ص384.
4) . شخصی به نام صندل خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) آمده و از این روایت اظهار تعجب نمود. امام صادق (علیه السلام) به او فرمودند: چگونه است که شما روایتی نقل میکنید که خداوند به غضب بندة مؤمنش غضب میکند و به رضایت او راضی میشود، آیا فاطمه زهرا (علیهما السلام) مومنه نبود!؟ گفت: الله اعلم حیث یجعل رسالته.
5) . الطرائف، ص 381.
6) . اثبات الهداهً بالنصوص والمعجزات، ج 2، ص 258.
متّصل خداوند بین آسمان و زمین هستند. کسی که به آنان پناه برد نجات یافته و کسی که با آنها مخالفت کند هلاک شده است.
فاطمة بضعة منّی من آذاها فقد آذانی ومن غاظها فقد غاظنی ومن سرّها فقد سرّنی؛(1)
فاطمه (سلام الله علیها) پارة تن من است، کسی که او را آزار رساند مرا اذیت و آزار رسانده است و کسی که او را به خشم آورد مرا به خشم و غضب آورده و کسی که او را شادمان سازد مرا شادمان سازد.
فاطمة بضعته منّی، یؤذینی ما یؤذیها و ینصبنی ما ینصبها؛(2)
فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است مرا آزار میدهد آن چه که او را آزار دهد و مرا محزون میکند آن چه که او را محزون کند.
فاطمة بضعة منّی یقبضنی ما یقبضها ویبسطنی ما یبسطها؛(3)
فاطمه (سلام الله علیها) پارة تن من است گرفته میسازد مرا آنچه که او را گرفته سازد و شادمان و گشاده روی میسازد مرا آنچه که او را شادمان سازد.
فاطمة بضعة منّی وهی روحی اللتی بین جنبیّ یسؤونی ما ساءها ویسرّنی ما سرّها؛(4)
فاطمه (سلام الله علیها) پارة تن من است و او روح و روان من در بین وجود من است نگران میسازد مرا آنچه که او را نگران میسازد و خوشحال و مسرور میسازد مرا آنچه او را خوشحال و مسرور سازد.
همچنین روایات زیادی با مضامین فوق در منابع فریقین (شیعه و سنی) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شده که همگی شأن و جایگاه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به روشنی نشان میدهد؛
علاوه بر آن که برخی روایات یاد شده مقامات عالیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را میرساند. به عنوان مثال وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میفرمایند: فاطمه (سلام الله علیها) روح و روان من در بین دو پهلوی من است، عظمت فوق العادهای را مطرح میسازند.
حضرت آیت الله وحید خراسانی در این باره فرمودهاند:
روح پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) متصف به دو ویژگی منحصر به فرد است: 1. علم و دانش 2. عمل و عبادت. و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دارای چنین روح و روانی است، یعنی علاوه بر علم و دانش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، عمل و عبادت ایشان را نیز دارا هستند.
معنای دیگری هم از این روایت به ذهن ما میرسد، یعنی وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دو بعد نبوت و ولایت را دارا هستند، وقتی حضرت زهرای اطهر (سلام الله علیها) روح و روان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در دو جهت (دو پهلو) باشند یعنی هم ویژگیهای رسالت و نبوت را دارند و هم ویژگیهای امامت و ولایت را دارا هستند. تمام شئونات نبوت و تمام شئونات امامت.
در برخی روایات هم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودهاند فاطمه (سلام الله علیها) قلب من است!
خرج النبی’ وهو آخذ بید فاطمة (سلام الله علیها) فقال’: من عرف هذه فقد عرفها ومن لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمّد وهی بضعة منّی وهی قلبی وروحی التی بین جنبی فمن آذاها فقد آذانی ومن آذانی فقد آذی الله؛(1)روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در حالی که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خردسال بودند، دست او را گرفته بودند و از خانه خارج شده، و چنین فرمودند: کسی که فاطمه (سلام الله علیها) را میشناسد که
1) . مرآهً العقول فی شرح اخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله) ، ج 5، ص 317.
میشناسد، اما اگر کسی او را نمیشناسد بداند که او فاطمه دختر محمّد (صلی الله علیه و آله) است. او پارة تن من است. او قلب من است. او روح و روان من در بین دو پهلوی من است. پس کسی که او را اذیت کند مرا اذیت نموده و کسی که مرا اذیت و آزار رساند خداوند متعال را اذیت نموده است.
قلب و روح در آیات و روایات معانی متعددی دارند؛ اما در این روایت قلب به معنای عقل است. به این معنا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میفرمایند: فاطمه (سلام الله علیها) عقل من است، عقل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عقل کل و عقل نخستین است و این عظمتی بینظیر برای حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) میباشد.
یکی از مواردی که این حدیث شریف از لسان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صادر شد زمانی بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در جمع مسلمین سؤال نمودند: چه چیزی برای زنان بهترین است؟ هر یک نظر خود را گفتند، اما امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رفته و همین سؤال را نمودند و حضرت زهرا (علیهم السلام) فرمودند: پاسخ این سؤال نزد من است. برای زنان بهترین چیز آن است که مردان نامحرم او را نبیند و او نیز مردان نامحرم را نبیند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) جواب را خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بردند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: این جواب را از کجا آوردی؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: از جانب فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ! رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شادمان شده و فرمودند: فاطمه بضعته منّی.(1)
نکته اول: اگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) به سؤال رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پاسخ نمیدهند و به سراغ حضرت
1) . کشف االغمهً فی معرفهً الائمه (علیهم السلام) ، ج1، ص466.
فاطمه زهرا (سلام الله علیها) میروند، نه به دلیل آن که جواب مسئله را نمیدانستند بلکه هدف این بود که در ابتدا مسئلهای که مربوط به زنان است از سرور بانوان سؤال شود. ضمن آن که جایگاه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز مشخص شود هم چنین به دلیل ماندگاری این مسئله مهم تربیتی در ذهن مخاطبان، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از روش پرسش و پاسخ استفاده نمودند.
نکته دوم: منظور از دیده نشدن توسط نامحرمان و ندیدن نامحرمان، قطع ارتباط کامل و صد در صد با جامعه نیست بلکه قطع هرگونه ارتباط با نامحرم است و بهترین و ایده آل ترین حالت ممکن برای بانوان ارتباط با واسطه و در حدّ ضرورت با جامعه بیرونی است به گونهای که حریم محرم و نامحرم به طور کامل حفظ و رعایت شود.
از مضمون این روایات به این جمعبندی میرسیم که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اشتراکات فراوانی با وجود مقدس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دارند. بعضی علم، عقل، ولایت، عصمت و ... در حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تجلّی نموده است.
این روایات تنها مسئله رابطة پدر و فرزندی نیست که بگوئیم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به فاطمه (سلام الله علیها) که یگانه دختر و تنها فرزندش است علاقه و محبت فراوان دارد؛ بلکه او در عقل، قلب، روح و روان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، آن هم عقل کل، قلب عالم هستی و روح جهان هستی اشتراک دارد. گذشته از آن وقتی سرور و شادی زهرای مرضیه (سلام الله علیها) ، سرور و شادی خداوند متعال و خشم و غضب او یا اذیت و آزار او، خشم و سرور و غضب و آزار و اذیت خداوند متعال باشد، مسئله بسیار فراتر از این میشود و این مطلب جز با عصمت سازگار نیست، چگونه میشود خشم و غضب یا اذیت و آزار غیرمعصوم مساوی با اذیت و آزار خداوند متعال باشد. کسی که خطایی از او سر زند، امر به معروف و نهی از منکر او واجب است و چه بسا با همین امر و نهی ساده ناراحت شود، اشکالی هم ندارد، چرا که خطا کرده و باید او را نهی کرد.
اما در این روایات به طور مطلق از هر نوع ایذاء و ناراحتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) نهی شده است، یعنی به طور مطلق هیچگونه خطا و لغزشی از او سر نمیزند که امر و نهی ایشان لازم شود.
قال علی (علیه السلام) : أمرنا رسول الله’ ان نلقی أهل المعاصی بوجوه مکفهرة؛(1)
امیرالمؤمنین فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ما امر فرموده که با اهل خطا و معصیت با چهرههای عبوس و گرفته برخورد کنیم.
از طرفی احترام و اکرام به تمام ذریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) توصیه شده است،
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : احبّوا أولادی الصالحون لله والطالحون لی وعنه’ من اکرم أولادی فقد أکرمنی؛(2)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: فرزندان مرا دوست بدارید، صالحین آنها را به خاطر خدا و بدکاران آنها را به خاطر من و نیز فرمودند: هر کس اولاد مرا اکرام کند مرا اکرام نموده است.
اما باید توجه داشت که عمومات نهی از منکر یا رسوا نمودن اهل بدعت شامل حال آنان (سادات) نیز میشود.
بنابراین اگر کوچکترین اذیت و کمترین آزار حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) حرام و هر نوع امر و نهی ایشان جایز نیست، نشان دهندة عصمت مطلق آن حضرت (سلام الله علیها) است.
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه ضمن نقل جریان فدک با استناد به روایت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: فاطمه (سلام الله علیها) پارة تن من است و هر کس او را اذیت کند مرا اذیت نموده و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت نموده است چنین مینویسد:
وهذا یدل علی عصمتها لانها لو کانت ممن تقارف الذنوب لم یکن من یؤذیها مؤذیاله علی کل حال بل کان متی فعل المستحق من ذمّها أو اقامة الحد علیها... .(1)
این روایت دلالت میکند بر عصمت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) زیرا اگر او از کسانی است که مرتکب گناه و معصیت میشود اذیت و آزار او اذیت و آزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نبود - آن هم در همه حالات و به طور مطلق - بلکه اگر از او گناه سر میزد، مستحق اذیت و آزار و مذمت یا اقامة حد بر او بود... .(2)
1) . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 273.
2) . عجیب است از ابن ابی الحدید که از یک سو چنین سخنانی میگوید و از طرفی دیگر عملکرد غاصبان فدک را توجیه میکند، مرحوم بافقی در عالم رؤیا خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) میرسند و نسبت به سرنوشت ابن ابی الحدید معتزلی سؤال میکند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) میفرمایند: «انّه فی النار! انّه فی النار!».
مرحوم علامه محمد تقی مجلسی (رحمه الله علیه) روایتی را از منابع اهل سنت نقل میکند: زمانی که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از غاصبان خلافت حقّ خود را طلب نمودند - آن هم حقی که خداوند متعال به ایشان عطا نموده بود (فدک)، - و برای اثبات حقانیت خویش امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیه السلام) و ام ایمن را به عنوان گواهان و شاهدان این حقانیت ارائه نمودند، آن دو نفر شهادت این بزرگواران را نپذیرفتند. از این رو حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در مقابل مهاجرین و انصار فرمودند:
ألستم سمعتم أبی’ یقول فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی ومن آذانی فقد آذی الله؟ فقالوا: نعم! فقالت (سلام الله علیها) : اللّهمّ اشهد أنهما آذیانی واشارت إلی أبی بکر وعمر ولاجل هذه العداوة قتلوها...؛(1)آیا از پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشنیدید که فرمودند: فاطمه (سلام الله علیها) پارة تن من است و کسی که او را اذیت کند در حقیقت مرا آزرده و کسی که مرا اذیت کند در حقیقت خداوند متعال را آزرده است؟ مهاجرین و انصار گفتند: آری شنیدیم! در این هنگام حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: خدایا شاهد باش این دو نفر (ابوبکر و عمر) مرا اذیت نمودند. این امر باعث کینه
ص: 259
1) . روضهً المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج 8، ص 588.
و دشمنی آنان با حضرت فاطمه (سلام الله علیها) شد و به همین دلیل او را به شهادت رساندند.(1)
در برخی روایات هم وارد شده است که آن دو نفر برای جلب رضایت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و به اصطلاح عذرخواهی به خانة حضرت فاطمه (سلام الله علیها) رفتند و سلام کردند اما آن حضرت جواب سلام آن دو نفر را ندادند و به آنها فرمودند: آیا سخن پدرم را دربارة رضایت و غضب من نشنیدهاید آن دو نفر اعتراف کرده و گفتند: آری! سپس حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) فرمودند: خدایا شاهد باش این دو نفر مرا اذیت کردند و من شکایت آنها را به تو و رسول تو میکنم و هرگز از آنها راضی نمیشوم تا زمانی که پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را ملاقات کنم.(2)
سمهودی - از علمای اهل تسنن(3)- میگوید:
من آذی شخصاً من اولاد فاطمه (سلام الله علیها) أو اغضبه فقد جعل نفسه عرضة لهذا الخطر العظیم. هذا الحدیث فاطمة بضعة منّی یدلّ علی من سبّها کفر ومن صلّی علیها فقد صلّی إلی أبیها وان أولادها مثلها لأنهم بضعة منها؛(4)
هرکس یکی از فرزندان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را اذیت کند یا او را خشمگین سازد در حقیقت جان خود را در معرض خطر بزرگی قرار داده است و این حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که فرمودهاند: فاطمه (سلام الله علیها) پارة تن من است. دلالت میکند بر این که هر کس به فاطمه (سلام الله علیها) ناسزا بگوید کافر است و هر کس بر او درود و سلام فرستد بر پدرش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سلام و درود فرستاده است و این ثابت میکند که اولاد فاطمه (سلام الله علیها) همانند او هستند چرا که آنان نیز پارة تن فاطمه (سلام الله علیها) هستند.(5)
چه کسانی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را اذیت نمودند؟!
با توجه به روایات متعددی که دربارة عظمت و شأن فاطمه زهرا (سلام الله علیها) وارد شده است و همچنین روایاتی که به نتیجة اذیت و آزار رساندن به ایشان - که در حقیقت باعث رنجش خاطر رسول
ص: 258
1) . روایات مختلفی در باب شکایت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از غاصبان خلافت با استناد به این روایت در کتب معتبر اهل سنت مانند صحیح بخاری و مسلم و... نقل شده است.
2) . کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج 2، ص 869 .
3) . صاحب کتاب فرائد السمطین و کتاب وفاء الوفاء.
4) . جواهر العقدین، باب 11، ص351.
5) . البته مشخص است تمام اولاد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) چنین نیستند، آیا افرادی مانند سید قطب که در تفسیر خود فی ضلال القرآن مینویسد آیة {لا تقربوا الصلاة وانتم سکاری} (نساء / 43) دربارة امیرالمؤمنین (علیه السلام) نازل شده است!! نیز شامل این روایات میشود یا همانگونه که در روایات فرمودهاند اهل بدعت را رسوا کنید باید نکوهش و سرزنش شود؟! و یا آن که در سیادت آنان باید تردید نمود؟!
خدا (صلی الله علیه و آله) و خشم و غضب خداوند متعال است - و همچنین اعتراف علمای اهل سنت به صحیح بودن این روایات و پذیرش نتیجة آنها باید از آنان سؤال کرد؛ کسانی که حضرت زهرا را با غصب خلافت و غصب فدک اذیت کردند و خانه او را آتش زدند و باعث اذیت و آزار حضرت فاطمه (سلام الله علیها) شدند چه عاقبتی دارند؟!
بنابراین مشخص شد که آزار و اذیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به طور قطع و یقین حرام است - آن هم نه حرام عادی و معمولی، بلکه در حدّ آزار و اذیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و آزار و اذیت خداوند تبارک و تعالی - پس ایذاء حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با افراد معمولی حتی با مؤمنین دیگر نیز تفاوت دارد و موجب کفر و دخول ابدی در جهنم است، زیرا که خداوند متعال با صراحت میفرماید:
{إِنّ الّذِینَ یُؤذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدّنیَا وَالآخِرَةِ وَأَعَدّ لَهُم عَذَاباً مّهِیناً}؛(1)آنان که خدا و رسولش را آزار و اذیت می رسانند خداوند متعال هم آنها را در دنیا و آخرت لعنت و از رحمت خود دور نموده است،
1) . احزاب/ 57.
علاوه بر آن که برای آنان عذابی با ذلّت و خواری مهّیا ساخته است.
از آنجا که رنجش خاطر فاطمه (سلام الله علیها) و خشم و غضب او، رنجش خاطر و خشم و غضب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و خداوند متعال را به دنبال دارد و خداوند متعال نیز فرموده:
{وَمَن یَحلِل عَلَیهِ غَضَبِی فَقَد هَوَی}؛(1)
هرکس که خشم و غضب من بر او فرود آید به حقیقت خوار و نابود خواهد شد.
علاوه بر روایاتی که ذکر شد، روایات فراوان دیگری نیز در خصوص اشتراکات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز وارد شده است که از جمله این اشتراکات، در سرور، در وصل، در قطع، رضا، خشنودی، جفا و ستم و... که همگی جایگاه ویژه و عظمت خاص فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را نه تنها در عالم اسلام بلکه در عالم هستی نشان میدهد. از این رو و در زیارت آن بانوی بینشان نیز همین مطالب را میخوانیم:
السّلام علیک یا فاطمة بنت رسول الله ورحمة الله وبرکاته صلّی الله علیک وعلی روحک وبدنک أشهد أنک مضیت علی بینّة ربّک وانّ من سرّک فقد سرّ رسول الله’ ومن جفاک فقد جفا رسول الله’ ومن آذاک فقد آذی رسول الله’ ومن وصلک فقد وصل رسول الله’ ومن قطعک فقد قطع رسول الله’ لانّک بضعة منه وروحه الّذی بین جنبیه کما قال’.
1) . طه/ 81 .
آنگاه در جهت همراهی با حضرت فاطمه (سلام الله علیها) که همراهی با رسول خدا (سلام الله علیها) است میگوئیم:
أشهد الله ورسله وملائکته انی راض لمن رضیت عنه ساخط علی من سخطت علیه متبرئ ممن تبرأت منه موال لمن والیت معاد لمن عادیت مبغض لمن ابغضت محبّ لمن احببت وکفی بالله شهیداً وحسیباً وجازیاً ومثیباً؛(1)
سلام بر تو ای فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که رحمت و برکات خداوند بر تو و بر جسم و جان تو باد. گواهی میدهم که چون تو از جهان رفتی با مقام یقین و دلیل روشن از جانب پروردگار خویش بودی و هر کس تو را مسرور و شاد ساخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را شاد و مسرور ساخته و هر کس در حق تو ظلم و جفا کرد به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ظلم و جفا کرده و هر که تو را آزرده کرد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را آزرده کرده است و هر که با تو پیوست به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پیوسته است و هر که از تو برید از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بریده است، چرا که تو پارة تن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و روح مقدس آن بزرگوار در میان وجود او هستی همانگونه که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین فرمودند.
من نیز خدا و رسول او و فرشتگان الهی را شاهد و گواه خود قرار میدهم که از کسی که شما راضی هستید راضی باشم و هم چنین از کسی که شما خشمگین هستید من هم خشمگین باشم. بیزارم از آن که شما از او بیزار هستید. دوستم با آنکه شما با او دوست و دشمنم با هر آن که شما با او
1) . زیارت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نزد روضة مقدسه مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) به نقل از مفاتیح الجنان، البلد الامین، مصباح المتهجد.
دشمن هستید، ناراضی و غضبناک هستم از هر آن که شما از او ناراضی و غضبناک هستید و محبوب من است هر آن که محبوب شماست و بر راستگویی و صداقت من خداوند متعال شاهد است و شهادت او کافی است که حساب کننده اعمال و جزا دهنده و ثواب بخشنده نیز اوست.
این زیارت نتیجة تمام مباحثی است که در باب عصمت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بیان شد.
تمام فرازهای این زیارت نامه، برگرفته از احادیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.
این زیارت نامه زیارت کننده را در جهت همراهی با حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که همان همراهی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است راهنمایی و ارشاد میکند.
با توجه به اهمیت مضاعف خشنودی و عدم رضایت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و آثار دنیوی و اخروی آن، فقهای عظام شیعه ایدهم الله تعالی در خصوص آثار فقهی ایذاء، فتاوایی را صادر نمودهاند مانند: منع ازدواج با دو علویه. بنابراین نظریه که برگرفته از روایات ایذاء و نیز روایاتی در خصوص ازدواج با دو علویه مطرح گردیده، ازدواج یک مرد با دو زن علویه در یک زمان ولو آن که خواهر هم نباشند ممنوع است که البته بنابر نظر مشهور فقهاء مکروه و بنابر نظر برخی دیگر از فقهاء حرام است.(1)
«وقال الخوئی (رحمه الله علیه) : فلا مناص عن القول بالحرمة نعم الحرمة تکلیفیة لا وضعیة کما یظهر بالتأمل» (العروهً الوثقی من منشورات جامعهً المدرسین، ج 5، ص 562).
1) . «الأقوی جواز الجمع بین فاطمیین علی کراهة وذهب جماعة من الأخباریة إلی الحرمة والبطلان بالنسبة إلی الثانیة ومنهم من قال بالحرمة دون البطلان. فالأحوط الترک. ولو جمع بینهما فالأحوط طلاق الثانیة أو طلاق الأولی وتجدید العقد علی الثانیة بعد خروج الأولی عن العدة» (العروهً الوثقی، باب النکاح، المحرمات بالمصاهره، مسئله 50).
و فرقی نمیکند که شوهر آنان خود از سادات باشد یا غیر سادات.
مرحوم صدوق (رحمه الله علیه) روایتی را در این خصوص نقل کرده است:
عن حمّاد قال سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) یقول: لا یحلّ لأحد أن یجمع بین الاثنتین من ولد فاطمة (سلام الله علیها) أن ذلک یبلغها فیشقّ علیها قال قلت یبلغها قال (علیه السلام) : أی والله؛(1)
حمّاد میگوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمودند: برای هیچ کس جایز نیست که بین دو نفر از اولاد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) جمع کند (با دو علویه ازدواج کند) چرا که (اگر حرمت آنها رعایت نشود و باعث آزار آنها شود) این آزار به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) میرسد و از آن ناراحت میشوند، حمّاد میگوید: عرض کردم: واقعاً (آزار آن دو) به آن حضرت (سلام الله علیها) میرسد؟ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: به خدا سوگند آری!
در روایت دیگر آمده که حسن ابن حسن از دختر مسور خواستگاری میکند. مسور میگوید برای من افتخار است که دخترم را به شما خاندان اهل بیت (علیهم السلام) بدهم اما روایتی شنیدهام که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی» و چون خانم شما علویه است و دختر من نیز علویه است بیم آن دارم که این ازدواج موجب آزار این دو علویه شود و آزردگی آنان باعث آزردگی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) شود و موجب دخول در جهنم شود. حسن ابن حسن که از نوادگان امام
1) . علل الشرایع، ج 2، ص 590.
حسن مجتبی (علیه السلام) بود سخن مسور را پذیرفت و از این ازدواج منصرف شد.(1)
استنباط مقام عصمت از مجموع این روایتها و صدها روایت دیگر که در شأن بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) وارد شده، برداشتی حداقلی و از بدیهیترین بدیهیات و اوضح واضحات است که راهنمای اهل خرد خواهد بود.
1) . احقاق الحق، ج 10، ص201.
v آیات و روایات متشابه در باب عصمت
v فلسفه استغفارات اهل بیت (علیهم السلام)
v پاسخ به شبهه افکنان و بهانه جویان
با وجود آیات و روایات متواتر و دلائل عقلی و نقلی و همچنین شهادت تاریخ که قسمتی از آنها در فصل دوم بیان شد، میتوان گفت به طور قطع و یقین، عصمت حضرات اهل بیت (علیهم السلام) از محکمات است و کوچکترین شک و شبهه و کمترین تردیدی در آن راه ندارد. بنابراین اگر با آیات و روایاتی مواجه میشویم که در نگاه اول عدم عصمت انبیاء و اوصیاء از آن برداشت میشود، بدون تردید جزو متشابهات هستند که پاسخ آن با تطبیق بر محکمات آشکار و روشن خواهد شد. هیچ شخص عاقل و خردمندی به خاطر متشابهات از محکمات دست بر نمیدارد و همواره متشابه را با محکم حل میکند نه اینکه محکمات را گرفتار متشابهات کند، به عنوان مثال اگر انسان در مورد صمیمیترین دوست خود که سالها او را مورد امتحان قرار داده و از صداقت او آگاه است،خطا و اشتباهی بشنود بلافاصله دست از رفاقت قدیمی خود برنمیدارد، بلکه در مورد آن تحقیق میکند.(1)آیات قرآنی نیز چنین هستند، همان گونه که خداوند متعال میفرماید:
1) . قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) : «ضع امر اخیک علی احسنه حتی یأتیک ما یغلبک منه و لاتظنن بکلمة خرجت من اخیک سوءاً و انت تجدلها فی الخیر محملاً» (الکافی، ج2، ص362) اگر سخنی یا عملی از برادر مؤمنت صادر شد به بهترین صورت ممکن حملش کن تا آن که نسبت به خلاف آن یقین حاصل شود و نسبت به سخنی که از برادر مؤمنت صادر میشود تا زمانی که میتوانی حمل بر خیر و خوبی کنی سوءظن نداشته باش.
{هُوَ الَّذی أَنزَلَ عَلَیکَ الکِتابَ مِنهُ آیاتٌ مُحکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ}؛(1)
اوست خدایی که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن کتاب، آیات محکم است (که کلماتش صریح و معانی آن روشن است) و این آیات اصل و اساس کتاب هستند، و بخشی دیگر از آن کتاب، آیات متشابه است (که کلماتش غیر صریح و معانی آن مختلف و گوناگون است و جز با آیات محکم و روایات استوار تفسیر نمیشوند).
واکنش انسانها در برخورد با آیات متشابه مختلف است و میتوان آنها را در سه گروه تقسیمبندی کرد:
گروه اول: کسانی هستند که اهل خرد و ایمان محکم هستند و هنگام برخورد با سؤالات دنبال یافتن پاسخ صحیح از اهل فن هستند. زیرا که خداوند متعال میفرماید:
{فَسئَلُوا أَهلَ الذِّکرِ إِن کُنتُم لا تَعلَمُونَ{؛(2)اگر حقیقت را نمیدانید از اهل دانش و آگاهان بپرسید.
گروه دوم: هنگام برخورد با سؤالات به جای آن به محکمات رجوع کنند به دنبال متشابهات میروند و به مرض جهل خود، شک و تردید را نیز اضافه میکنند.
{فَأَمّا الّذِینَ فِی قُلُوبِهِم زَیغٌ فَیَتّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنهُ ابتِغَاءَ الفِتنَةِ وَابتِغَاءَ تَأوِیلِهِ}؛(1)
اما آنان که در قلوبشان انحراف است به هدف فتنهجویی و تفسیر نادرست از آیات متشابه پیروی میکنند.
گروه سوم: افراد شیطان صفت هستند که همواره به دنبال ایجاد شک و تردید در میان مردمند تا آنان را از مسیر صحیح منحرف سازند و هدف آنها گمراهی مردم از راه راست است و این کار را با کمک شیطان انجام میدهند.
{وَإِنّ الشّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَولِیَائِهِم لِیُجَادِلُوکُم وَإِن أَطَعتُمُوهُم إِنّکُم لَمُش-رِکُونَ}؛(2)
به یقین شیاطین (شبهات ناروایی را) به دوستان خود القاء و الهام میکنند تا با شما مجادله و نزاع نمایند و اگر شما از آنان پیروی کنید همانند ایشان مشرک خواهید شد.
در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که ممکن است با نگاه ظاهری و ترجمه لغوی آنها، عدم عصمت انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) از آنها برداشت شود. اما هنگامی که به شرح و تفسیر این آیات مراجعه میکنیم، معنای واقعی آنها را که توسط مفسران واقعی قرآن و راسخون در علم - اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) - بیان شده است، را متوجه میشویم و مصالح عالیه و حکمتهای الهی را در آنها مییابیم.
{وَمَا یَعلَمُ تَأوِیلَهُ إِلّا اللهُ وَالرّاسِخُونَ فِی العِلمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلّ مِن عِندِ رَبّنَا وَمَا یَذّکّرُ إِلّا أُولُوا الأَلبَابِ}؛(1)
و تفسیر حقیقی و واقعی آیات متشابه را کسی جز خدا و استواران در علم و دانش (اهل بیت (علیهم السلام) ) نمیدانند، هم آنان که میگویند: ما به آن ایمان آوردیم و همه آیات (محکم و متشابه) از جانب پروردگار ما نازل شده است و البته کسی جز صاحبان خرد پند نمیگیرد.
در چنین مواردی است که ارزش حدیث ثقلین مشخص میشود. آنان که علاوه بر نور قرآن از نور اهل بیت (علیهم السلام) نیز بهره میبرند، هرگز گمراه نمیشوند و به خطا نمیروند؛ زیرا تفسیر دقیق و صحیح آیات قرآن در پرتو عترت به دست میآید؛ در مقابل این گروه کسانی هستند که شعار «حسبنا کتاب الله» را سر میدهند، و در تفسیر این آیات به بیراهه میروند و علاوه بر انحراف عقیدتی و اخلاقی خود پیروان خویش را منحرف میسازند و نظریه باطل «عدم عصمت انبیاء و اوصیاء» را با استناد بر همین آیات متشابه بیان میکنند.(2)
آیات متشابه قرآن در خصوص عصمت انبیاء (علیهم السلام) را میتوان به دو بخش تقسیم نمود:
آیاتی که در خصوص انبیاء الهی (علیهم السلام) به غیر از خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.
آیاتی که در خصوص خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.
و اما دستة اول از آیات:
خداوند متعال در قرآن بعد از بیان داستان حضرت آدم و حوا و نهی آنها از نزدیک شدن به شجرهی مورد نظر، میفرماید: شیطان آن دو را فریب داد و به شجره نهی شده نزدیک شدند، سپس میفرماید:
{وَعَصَی آدَمُ رَبّهُ فَغَوَی}؛(1)آدم (علیه السلام) نافرمانی خدای خویش را نمود و (از آن چه شیطان به او القاء کرده بود) ناکام و نا امید شد.
توضیح آیه: کسانی که به ظاهر این آیه استناد کردهاند منحرف شده و انواع زشتیها و گناهان را به انبیاء الهی نسبت میدهند تا مقام عصمت را از آن بزرگواران نفی کنند. اما با مراجعه به کتب لغت و معنی عصیان متوجه میشویم که عصیان به معنای خروج از دایره اطاعت است چه در اوامر وجوبی و چه در امور استحبابی. پس اطاعت نکردن حضرت آدم (علیه السلام) از گناهان کبیره نبوده بلکه در حد ترک اولی بوده است اگر چه آن هم شایستة مقام انبیاء نیست و به همین دلیل حضرت آدم (علیه السلام) مدت زمان زیادی گریه کرد توبه نمود.
1) . طه/ 121 .
یکی دیگر از پیامبران الهی حضرت یونس بود که با تلاش و کوشش فراوان قوم خود را به خداپرستی دعوت نمود اما تنها ده نفر به او ایمان آوردند. سرانجام حضرت یونس از سرسختی قوم خویش به تنگ آمد و در حق آنان نفرین نمود و خداوند متعال به حضرت یونس وعدة عذاب، قومش را در روز معینی داد. حضرت یونس قبل از فرا رسیدن زمان عذاب قوم خود را ترک کرد و سوار بر کشتی راهی دریا شد و ماجرای طوفانی شدن دریا و پرتاب حضرت یونس به دریا و بلعیده شدن توسط نهنگ پیش آمد و در آن تاریکیهای سه گانه تاریکی شب، تاریکی عمق دریا و تاریکی درون شکم ماهی) خدای خویش را ندا داد:
{وَذَا النّونِ إذ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنّ أَن لَن نّقدِرَ عَلَیهِ فَنَادَی فِی الظّلُمَاتِ أَن لّا إِلهَ إِلّا أَنتَ سُبحَانَکَ إِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمِینَ}؛(1)
و یاد کن از صاحب آن ماهی (حضرت یونس) زمانی که خشمناک شد و از میان قوم خویش رفت. و گمان میکرد که بر او سخت نخواهیم گرفت، پس در آن تاریکیهای (سه گانه) ندا داد که خدایا جز تو معبودی نیست. تویی که از هر عیب و نقصی منزهی و من از ستمکاران هستم.
برخی افراد کم اطلاع و ناآگاه با استناد بر این آیه، سه گناه برای حضرت یونس ذکر میکنند:
1) . انبیاء/ 87 .
خشم و غضب او از خداوند متعال {مُغَاضِباً}.
تردید در قدرت خداوند {فَظَنّ أَن لَن نّقدِرَ عَلَیهِ}.
ظلم و ستم {إِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمِینَ}.
اما با مطالعه دقیق تفاسیر متوجه میشویم که خشم و غضب حضرت یونس (علیه السلام) از خداوند متعال نبوده بلکه از قوم خویش بوده و هم چنین شک او در قدرت خداوند نبوده بلکه گمان میکرد که خداوند بر او سخت نمیگیرد و معنای ظلم نیز ترک اولی و ظلم به نفس بود نه گناه و معصیت کبیره.
زمانی که زلیخا شرایط گناه و معصیت را برای حضرت یوسف (علیه السلام) فراهم نمود و او را دعوت به این گناه کبیره نمود، حضرت یوسف این درخواست را رد نمود. خداوند متعال از این واقعه چنین یاد میکند.
{وَلَقَد هَمّت بِهِ وَهَمّ بِهَا لَولاَ أَن رَأی بُرهَانَ رَبّهِ کَذلِکَ لِنَص-رِفَ عَنهُ السّوءَ وَالفَحشَاءَ إِنّهُ مِن عِبَادِنَا المُخلَصِینَ}؛(1)زلیخا قصد یوسف را نمود و یوسف نیز اگر دلیل و راهنمایی پروردگارش را نمیدید قصد او را مینمود. و اینچنین ما یوسف را از بدی و فحشا دور نمودیم که او از بندگان مخلص ما بود.
برخی مدعیان تفسیر قرآن با فهم ناقص خود و جعل برخی اسرائیلیات، حضرت یوسف را تا لبه پرتگاه گناه بردهاند و داستان را چنان زشت بازگو کردهاند که نه تنها مقام عصمت حضرت یوسف را زیر سؤال بردهاند بلکه پیامبر خدا را در حدّ یک انسان عادی فرض میکنند و این در حالی است که
1) . یوسف/ 24 .
این تعبیرات و تفاسیر غلط با پایان آیه {انّه من عبادنا المخلصین} سازگاری ندارد. علت همة این کج رویها و تفاسیر غلط، دور شدن از مفسران واقعی قرآن (اهل بیت (علیهم السلام) ) است.
یکی دیگر از پیامبران مخلص الهی حضرت داوود است که داستان قضاوت او در قرآن آمده است:
دو ملک به شکل انسان بر او وارد شدند و یکی از آنها گفت: برادرم نود و نه میش دارد و من تنها یک میش دارم. اما او میگوید: یک میش خود را هم به من بده. (در اینجا شاکی سخن خود را گفت و طرف مقابل هم سکوت کرد). حضرت داود (علیه السلام) (به گمان این که سکوت طرف مقابل نشانة پذیرش سخن شاکی است) گفت: برادرت بر تو ستم کرده و بسیار هستند دوستانی که به یکدیگر ستم میکنند مگر مؤمنان صالح که البته تعداد آنها کم است.
خداوند متعال در ضمن بیان این حکایت میفرماید:
{وَظَنّ دَاوُدُ أَنّمَا فَتَنّاهُ فَاستَغفَرَ رَبّهُ وَخَرّ رَاکِعاً وَأَنَابَ * فَغَفَرنَا لَهُ ذلِکَ وَإِنّ لَهُ عِندَنَا لَزُلفَی وَحُسنَ مَآبٍ}؛(1)داود متوجه شد که ما در این قضاوت او را امتحان نمودیم، و او نیز از پروردگارش درخواست آمرزش نمود و بیدرنگ به سجده افتاد و توبه کرد ما نیز این نوع قضاوت
1) . سوره ص / آیات24 و 25 .
او را بخشیدیم که او نزد ما دارای مقام والا و آینده نیک است.
قضاوت حضرت داود بدون شنیدن سخن شخص مقابل که از او شکایت شده یک ترک اولی به حساب میآید؛ زیرا در قضاوت لازم است قاضی سخن مدّعی و مدعی علیه(1)را به صورت دقیق بشنود، سپس حکم نهایی را صادر کند. اما حضرت داود (علیه السلام) سکوت مدعی علیه را نشانه عدم اعتراض او تشخیص داد و حکم نهایی را صادر نمود و سپس از این کار خود نیز استغفار نمود و خداوند هم پذیرای عذر او شده و او را به نیکی ستود.
در تورات کنونی - تحریف شده - نسبتهای ناروایی به حضرت داود (علیه السلام) و دیگر پیامبران الهی داده شده و این نسبتها به برخی کتب و تفاسیر اسلامی نیز سرایت نموده است و جای تعجب است از افرادی که ادعای مسلمانی میکنند اما بدون توجه به آیاتی که در مدح و عظمت انبیاء آمده است این داستانهای جعلی را نقل میکنند و مقام پیامبران الهی و عصمت آنان را زیر سؤال میبرند.(2)
اباصلت هروی میگوید: در مجلسی که مامون برای امام رضا (علیه السلام) تشکیل داد و از بزرگان و علمای همه ادیان و مذاهب دعوت کرد تا سؤالات خود را از امام رضا (علیه السلام) بپرسند، ابن جهم برخاست و از امام رضا سؤال کرد: آیا شما قائل به عصمت انبیاء (علیهم السلام) هستید؟
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: آری! ابن جهم گفت: پس چه میگوئید دربارة آیاتی که خداوند متعال در قرآن پیرامون «عصیان حضرت آدم» و «ظلم حضرت یونس»، «اهتمام حضرت یوسف به زلیخا»، «گمان
حضرت داوود به خدا و استغفار او» و... نازل فرموده است؟!
حضرت امام رضا (علیه السلام) ناراحت شده و فرمودند:
ویحک اتق الله ولا تنسب إلی انبیاء الله الفواحش ولا تتأول کتاب الله برأیک فانّ لله عزّوجلّ قد قال: {وَمَا یَعلَمُ تَأوِیلَهُ إِلّا اللهُ وَالرّاسِخُونَ}؛(1)
وای به حال تو! از خدا بترس و کارهای زشت را به انبیاء الهی نسبت نده و قرآن را با رأی و نظر شخصی خود تفسیر و تأویل نکن زیرا به حق و حقیقت خداوند متعال فرموده است که از باطن آیات متشابه کسی خبر ندارد مگر الله و استواران در علم و دانش.
سپس امام رضا (علیه السلام) در مورد آیاتی که در مورد انبیاء الهی آمده توضیحاتی به این شرح بیان فرمودند:
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: تفسیر سخن خداوند در مورد حضرت آدم (علیه السلام) - {وَعَصَی آدَمُ رَبّهُ فَغَوَی}(2)- این است که خداوند متعال آدم را حجت و جانشین خود در زمین آفرید و آدم بر روی زمین (که عالم تکلیف است) معصوم بود زیرا خداوند متعال در قرآن میفرماید:
{إِنّ اللهَ اصطَفَی آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبرَاهِیمَ وَآلَ عِمرَانَ عَلَی العَالَمِینَ}؛(3)همانا خداوند متعال آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را از میان عالمیان برگزید و انتخاب
کرد.
بنابراین خطا و لغزش آدم در بهشت (که عالم تکلیف) نبوده صورت گرفته است نه بر روی زمین.
و اما تفسیر سخن خداوند در مورد حضرت یونس در قرآن که فرمود: {وَذَا النّونِ إذ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنّ أَن لَن نّقدِرَ عَلَیهِ}(1)- این است که حضرت یونس یقین کرد که خدا، روزی را بر او سخت نمیگیرد و «ظن» در این آیه به معنای «استیقن ان الله لن یضیق علیه رزقه». شاهد بر این مطلب که «ظن» به معنای «یقین» است؛ این آیه است: {وَأَمّا إِذَا مَا ابتَلاَهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزقَهُ فَیَقُولُ رَبّی أَهَانَنِ}(2)و اما هنگامی که او را بیازماید و روزی را بر او سخت گیرد، میگوید: پروردگارم مرا خوار و زبون کرد و اگر آیه «فظن ان لن نقدر علیه» را اینگونه معنا کنیم که: یونس گمان کرد خدا بر او قادر و توانا نیست، کفر یونس ثابت میشود!
و اما تفسیر سخن خداوند متعال در مورد حضرت یوسف که فرمود: {وَلَقَد هَمّت بِهِ وَهَمّ بِهَا}(3)این است که زلیخا قصد معصیت نمود و یوسف هم قصد کشتن او را نمود و خداوند متعال او را از سوء نظر زلیخا (فحشاء) و نظر خود (قتل زلیخا) منصرف نمود و شاهد بر این مطلب همان سخن خداوند متعال در قرآن است که فرمود: {کَذلِکَ لِنَصرِفَ عَنهُ السّوءَ وَالفَحشَاءَ}(4)یعنی قتل و زنا.
سپس امام رضا (علیه السلام) به ابن جهم فرمودند: گذشتگان شما دربارة حضرت داود چه میگویند؟ ابن جهم گفت: در مورد حضرت داود میگویند: او به دنبال پرندهای نماز خود را قطع و به پشت بام منزل خود رفت و از آنجا چشمش به منزل اوریا افتاد و همسرش را دید و دل بستة او شد. سپس حضرت داود، او ریا را به جنگ فرستاد تا کشته شود و با همسر او ازدواج کند!
در این هنگام امام رضا (علیه السلام) به شدت ناراحت شدند تا جایی که با دست خود بر پیشانی مبارک زدند و فرمودند: {إِنّا للهِِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ}(1)! نسبتهای ناروایی را به انبیاء الهی دادید: ابتدا سستی و بیاهمیتی به نماز و رفتن به دنبال پرنده، سپس عمل زشت چشمچرانی، آنگاه قتل!!! ابن جهم گفت: یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) پس خطای داود چه بود؟ امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
وای به حال تو! داستان حضرت داود این بود که گمان کرد خداوند هیچ کس را عالمتر از او نیافریده است، پس خداوند متعال حکایت قضاوت بین آن دو ملک را برای او به وجود آورد و او در امر قضاوت بدون آوردن بینه از طرف مدعی شتاب نمود و حکم را بر علیه مدعی علیه صادر
1) . بقره/ 156 .
نمود، پس خطای او در این آیاتی که خداوند متعال نازل نمود (ص/24) در مورد قضاوت شتابزدة او بوده نه پیرامون آن چه که شما بیان کردهاید. شاهد بر این سخن آیاتی است که خداوند متعال دربارة داود نازل فرموده:
{یَا دَاوُدُ إِنّا جَعَلنَاکَ خَلِیفَةً فِی الأَرضِ فَاحکُم بَینَ النّاسِ بِالحَقّ وَلاَ تَتّبِعِ الهَوَی}؛(1)ای داود ما تو را جانشین خود بر روی زمین قرار دادیم، پس میان مردم به حق داوری کن و مبادا از هوای نفس پیروی کنی.
سپس ابن جهم از امام رضا (علیه السلام) پرسید: پس داستان حضرت داود با اوریا چه بوده است؟ امام رضا (علیه السلام) در جواب او فرمودند:
تا زمان حضرت داود رسم چنین بوده که اگر زنی شوهرش وفات میکرد یا کشته میشد، دیگر حق ازدواج نداشت و اولین کسی که خداوند متعال برای او ازدواج با زن همسر از دست داده را تجویز نمود، حضرت داود بود. پس زمانی که اوریا در جنگ کشته شد، حضرت داود (علیه السلام) برای آن که مباح بودن ازدواج با زن همسر از دست داده را اعلام کند پس از گذشت عده با همسر اوریا ازدواج کرد و این کار تا قبل از آن برای
1) . ص/ 26 .
مردم به خصوص برای زنان سنگین بود.(1)
آیات متعدد دیگری در قرآن پیرامون انبیاء الهی آمده است که نیاز به تفسیر روشن و تاویل صحیح دارند که این تفسیر صحیح و روشن فقط نزد اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است که اگر به آنها مراجعه نکنیم دچار همان تحریفاتی خواهیم شد که علمای تورات و انجیل بر سر کتب مقدس خویش آوردهاند؛ نهایت تأسف بسیاری از تفاسیر غلط و داستانهای جعلی که غیر متناسب با شأن و جایگاه رفیع انبیاء الهی (علیهم السلام) است در کتب تفسیری و حدیثی مسلمین با عنوان «اسرائیلیات» وارد شده است که نمونههای فراوانی از آن را میتوان در کتب اهل سنت مانند صحیح بخاری و مسلم و... مشاهده نمود.(2)
به یقین بیان کردن برخی از ترک اولیهایی که از انبیاء الهی صادر شده با واژههایی نظیر، عصیان، نسیان، ذنب، ظلم و ... . در قرآن کریم آن هم توسط خداوند متعال، حکمتها و مصلحتهایی را به دنبال داشته است که مهمترین آنها هدایت بشریت است، اما به راستی دلیل استفاده از واژههای متشابه چیست؟
شخصی خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد و عرض کرد: چرا خداوند متعال، لغزشهای انبیاء را به صورت واضح در قرآن بیان کرده است؟ حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند:
1) . عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ، ج 1، ص 192 الی 195. در صفحات بعد و در ادامة همین حدیث شریف، امام رضا (علیه السلام) آیات متشابه دیگری از قرآن را دربارة انبیاء الهی برای مأمون تفسیر میکنند تا آنجا که مأمون میگوید: «لقد شفیت صدری یابن رسول الله’ و اوضحت لی ما کان ملتبساً علیّ فجزاک الله عن انبیائه وعن الاسلام خیراً».
2) . مراجعه کنید: سیری در صحیحین، ص183، نبوت از دیدگاه عهدین و صحیحین. در قسمت هفتم این کتاب بسیاری از اسرائیلیات در کتب صحیح بخاری و صحیح مسلم که در نظر اهل سنت از معتبرترین کتابهای جهان اسلام میباشد، مطرح شده و اشکالات اساسی آن عنوان و پاسخ داده شده است.
وأما هفوات الأنبیاء (علیهم السلام) وما بیّنه الله فی کتابه فان ذلک من أوّل الدلائل علی حکمة الله عزّوجلّ الباهرة وقدرته القاهرة وعزته الظاهرة لانه علم ان براهین الأنبیاء (علیهم السلام) تکبر فی صدور اممهم وان منهم من یتخذ بعضهم الها کالّذی کان من النصاری فی ابن مریم فذکرها دلالة علی تخلفهم عن الکمال الّذی انفرد به عزّوجلّ؛(1)
و اما بیان آنچه را که خداوند متعال در قرآن (با ذکر این واژهها) تبیین کرده، از روشنترین دلائل حکمت خداوند متعال و قدرت و عظمت ظاهری اوست، چرا که خداوند متعال در علم خود میدانست که صدور معجزات از انبیاء (علیهم السلام) در نزد امتهای ایشان بزرگ و باعظمت جلوه میکند تا آنجا که ممکن است پیامبر خویش را به عنوان خدا پرستش کنند همانند آن چه که مسیحیان در مورد حضرت عیسی (علیه السلام) انجام دادند. پس خداوند متعال این واژهها را برای انبیاء به کار برد تا مردم بدانند آنها کمالات و صفات الوهیت را ندارند (بلکه بشر و مخلوق الهی هستند).(2)
در خصوص نسبتهای ناروای فراوانی که به انبیاء الهی (علیهم السلام) به خصوص حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) وارد شده و میشود تاکنون کتابهای مفصلی نگاشته شده و به این شبهات پاسخ دادهاند که برای خردمندان و کسانی که به دنبال پاسخ به پرسشها و شبهات خود در این خصوص هستند
1) . تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 404 و 453.
2) . چه بسا یکی دیگر از دلائل آوردن آیات متشابه از جانب خداوند متعال، ارجاع دادن امت اسلام به مفسران حقیقی است تا آزمون دیگری باشد برای آنان که خاندان وحی را رها و در دام دشمنان وحی گرفتار شدهاند. هم آنان که اسرائیلیات را جایگزین روایات ناب اهل بیت (علیهم السلام) میسازند و بهانه به دست دشمنان اسلام برای نوشتن کتاب آیات شیطانی، ساختن فیلمها و کشیدن کاریکاتورهای موهن برای پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) میدهند.
بسیار جامع، مفید و سودمند خواهد بود.(1)
دومین دسته از آیات متشابه در قرآن کریم مربوط به ختم رسل، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) است. گرچه در این آیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مورد خطاب قرار میگیرد اما هدف از نزول آن، مختلف است: گاهی برای تعلیم مؤمنان و گاهی برای تهدید کافران است و همگی از یک قاعده زیبای روانشناسی «القاء غیر مستقیم» پیروی میکند؛ زیرا در بسیاری موارد، آثار تربیتی تعلیم غیر مستقیم و تأثیر پذیری آن، فراتر و بهتر از تعلیم مستقیم خواهد بود. این روش صحیح به صورت یک ضرب المثل معروف در آمده است: «ایاک اعنی و اسمعی یا جاره» یعنی: مخاطب من تو هستی ولی مقصود حقیقی من همسایه است. در زبان فارسی نیز این ضرب المثل به کار میرود و در روایات به این قاعده زیبای روان شناسی اشاره شده است.
عن الامام الصادق (علیه السلام) : ان الله بعث نبیه بایاک اعنی و اسمعی یا جاره؛(2)
خداوند متعال پیامبر خود را به شیوة ضرب المثل معروف «مخاطب من تو هستی ولی همسایه بشنود» مبعوث نمود.
قال الامام صادق (علیه السلام) نزل القرآن بایاک اعنی و اسمعی یا جارة؛(3)قرآن با این ضرب المثل معروف نازل شده است «مخاطب من تو
1) . رجوع کنید: تنزیه الانبیاء، سید مرتضی علم الهدی، عصمهً الانبیاء و الرسل، علامه سید مرتضی عسگری؛ عصمهً الانبیاء فی القرآن، آیه الله سبحانی، پیام قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، ج 7، ص103 الی 180؛ عصمت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن، مجمع جهانی شیعهشناسی، فصل چهارم.
2) . بحارالانوار، ج 110، ص276.
3) . البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص50.
هستی ولی ای همسایه تو بشنو.
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این حدیث فرمودند: معنای این جمله آن است که خداوند متعال در برخی مواقع رسول خویش را سرزنش میکند اما هدفش دیگران هستند؟(1)
روزی مأمون در مجلسی از امام رضا (علیه السلام) سؤال کرد: آیا انبیاء الهی معصوم هستند؟ امام رضا (علیه السلام) فرمودند: آری! مأمون پرسید: پس مقصود خداوند متعال دربارة رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) چیست که در قرآن فرمود:
}عَفَا اللهُ عَنکَ لِمَ أَذِنتَ لَهُم حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ تَعلَمَ الکاذِبینَ{؛(2)
ای پیامبر! خدا تو را ببخشد چرا به آنها اجازه (ترک جنگ) دادی قبل از آن که راستگویی راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بشناسی؟!
قال الرضا (علیه السلام) : هذا مما نزل بایاک اعنی و اسمعی یا جارة. خاطب الله تعالی بذلک بنبیه (صلی الله علیه و آله) و اراد به امته؛(3)امام رضا (علیه السلام) در جواب مأمون فرمودند: این آیه از آن آیاتی است که با توجه به ضرب المثل معروف «مخاطب من تو هستی ولی همسایه بشنود» نازل شده است، یعنی خداوند متعال در این آیه رسول خود (صلی الله علیه و آله) را
مخاطب قرار میدهد اما مقصود او امت ایشان است.
توضیح آیه: این آیه در مورد منافقانی بود که خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میرسیدند و با بیان عذرهای گوناگون و حتی سوگند خوردن، اجازة ترک جهاد میگرفتند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز به آنان اجازه میدادند. خداوند متعال با این سرزنش لطیف که با عفو و بخشش شروع میشود (عفاالله عنک) در بیان روح نفاق برخی از اصحاب هستند و به صورت کنایه آمیز آنان را معرفی میکند و به رسول خویش میفرماید: چرا قبل از آن که دروغگویان را بشناسی به آنان اجازه ترک جهاد دادی؟ یعنی آنان جزو منافقان بودند که با آوردن عذرهای بیهوده و بهانههای مختلف درخواست ترک جهاد را داشتند. سپس امام رضا (علیه السلام) به نمونههای دیگری از این آیات که با روش غیر مستقیم در صدد بیان تعلیم برخی مطالب است، استناد میکنند و میفرمایند: این آیات نیز از همان ضرب المثل معروف پیروی میکند.
}لَئِن أَشرَکتَ لَیَحبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الخاسِرینَ{؛(1)
اگر مشرک شوی همه اعمالت تباه و بیاثر خواهد شد و از زیان کاران خواهی بود.
}وَ لَو لا أَن ثَبَّتناکَ لَقَد کِدتَ تَرکَنُ إِلَیهِم شَیئًا قَلیلاً{؛(2)
و اگر ما تو را ثابت قدم نمیساختیم نزدیک بود که اندک تمایلی به مشرکان پیدا کنی.
در این هنگام مأمون گفت: راست و درست میگویی یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) .(3)
بهترین شاهد و گواه بر اینکه منظور خداوند متعال در مخاطب قرار دادن رسول خویش، امت ایشان بود، توصیههایی است که خداوند به حفظ حرمت والدین نموده است. در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کودکی والدین خود را از دست داده و در حقیقت خطاب خداوند تعلیم مؤمنان در خصوص احسان به والدین است. مانند:
{وَ قَضی رَبُّکَ أَلّا تَعبُدُوا إِلّا إِیّاهُ وَ بِالوالِدَینِ إِحسانًا إِمّا یَبلُغَنَّ عِندَکَ الکِبَرَ أَحَدُهُما أَو کِلاهُما فَلا تَقُل لَهُما أُفِّ وَ لا تَنهَرهُما وَ قُل لَهُما قَولاً کَریمًا}؛(1)
و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید و هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها در کنار تو به پیری رسیدند کمترین اهانتی به آنها روا مدار و به آنان پرخاش مکن و با آنان به بزرگواری و شایسته سخن بگو.
برخی واژهها در قرآن یا برخی روایات معانی دو پهلو و چند جهت دارند، اما هنگامی که این واژهها را برای اشخاص حقیقی یا حقوقی به کار میبریم، ادب و ادبیات آن به اعتبار آن شخص فرق میکند و باید عبارتهای دیگری که نشان از ادب و احترام است به کار برده شود. به عنوان مثال همانگونه که برای اشخاص محترم همواره ضمیر جمع را جایگزین ضمیر مفرد میکنیم و میگوئیم: آمدند، رفتند، گفتند و.... همان طور لازم است ترجمه برخی واژهها رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و برای اهل بیت (علیهم السلام) به تناسب عظمت، عصمت و مقام ویژه آنان به کار برده شود. برخی از این موارد عبارتند از:
1) . اسراء / 23.
وقتی فردی عادی در اثر سانحهای مجروح میشود میگوئیم: بدن یا لباسش خون آلود شد؛ اما اگر همین واژه را بخواهیم برای اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) - که طبق نص صریح آیه تطهیر، حتی خون آنان نیز پاک و مطهر است و هرگز آلوده نیست - به کار ببریم ادب، آداب و ادبیات آن متفاوت میشود. برای نمونه در مورد امام حسین (علیه السلام) ، باید گفته شود آغشته به خون مطهر.
هنگامی که فرد عادی دستش از همه جا کوتاه میشود و به او «مضطرّ» گفته میشود، در ترجمه میگوئیم: بیچاره شد. اما هنگامی که همین واژة مضطرّ را برای امام معصوم (علیه السلام) به کار میبریم. ترجمه آن چنین میشود: هیچ کس را جز خدا چاره ساز نمیداند. مانند آیة: }أَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ{؛(1)که اگر برای خودمان خوانده شود معنایش چنین میشود: کیست دعای فرد درمانده و بیچاره را به اجابت برساند و بدی را از او برطرف کند؟
اما اگر برای امام معصوم (علیهم السلام) بخوانیم: لازم است چنین معنا شود:کیست دعای شخصی را که جز خدا هیچ کس را چاره ساز نمیداند به هدف اجابت برساند و غم و اندوه او را برطرف سازد؟(2)
عن ابی جعفر (علیه السلام) : فی قول الله عزوجل {أَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ} قال هذه الایة نزلت فی القائم (علیه السلام) اذا خرج تعمم و صلی عند المقام و تضرع الی ربه فلا تردله رایة ابداً؛ امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: این آیه در مورد حضرت مهدی قائم (عجل الله تعالی فرجه) نازل شده است زمانی که خروج میکند در حالی که بر سر دارند و در کنار مقام، نماز میخوانند و در برابر پروردگار خویش تضرع میکنند و نظر ایشان هرگز رد نمیشود.
چنین معنا میکنند: صاحب این امر همان راندة آوارة بی کس و تنهاست!
در حالی که افراد آشنا به ادبیات اولیه امامشناسی، در ترجمه و به کار بردن کلمات، حداکثر دقت را به کار میبردند و اگر به لغتنامه مراجعه کنیم میتوانیم معنای زیبایی را برای این عبارات بیابیم به عنوان مثال: صاحب این امر (حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) ) جدا شده از خلق و دور شده از دیار، دارای جوهرهای نفیس و یگانه و تنهاست. همین مسئله در خصوص ترجمه و تفسیر برخی واژههای قرآنی که دربارة انبیاء الهی (علیهم السلام) که دارای مقام رفیع عصمت هستند، کاربرد دارد و لازم است مفسران و مترجمان قرآنی حداکثر دقت و توجه را در تفسیر و ترجمه این آیات به کار گیرند. برخی از این آیات عبارتند از:
1) . کمال الدین و تمام النعمهً، ج 1، ص303.
ای رسول، آیا خداوند تو را ناشناخته نیافت، سپس دیگران را به سوی تو هدایت نمود.
بدیهی است واژة »ضال» وقتی برای افراد عادی ترجمه میشود به معنای گمراه است. اما اگر همین عبارت را برای افضل انبیاء الهی و ختم رسل، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) به کار برده شود، توهین بزرگی است که متأسفانه برخی مفسران اهل سنت با استناد بر همین آیه، علاوه بر زیر سؤال بردن عصمت، گمراهی و کفر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را نیز قبل از بعثت ثابت کردهاند و معتقدند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت تا چهل سال به آئین قوم خود (بت پرستی) عمل میکرده، سپس خداوند متعال او را هدایت و به پیامبری مبعوث نمود! در حالی که به اعتقاد شیعیان که برگرفته از احادیث و روایات خاندان وحی است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از همان دوران کودکی، پیامبر و موّحد بودند و بعثت تنها بهانهای برای معرفی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای جهان بشریت بوده است.(2)
1) . ضحی /7.
2) . با کمال تأسف هنگامی که به ترجمههای موجود مراجعه میکنیم معانی سخیف و زنندهای را در ترجمه «ضالاً» مییابیم. مانند: سرگشته، حیران، گمراه، بیراهه رفته، راه نایافته، ناآگاه، سردرگم، و... که هیچ کدام مطابق شأن یک شخصیت معمولی نیست تا چه رسد به افضل انبیاء و ختم رسل حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این باره فرمودهاند:
کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین؛(1)
زمانی که گل آدم سرشته نشده بود من پیامبر بودم.
ای
بر سریر «کنت نبیاً» نهاده پای
و
آدم هنوز مخمر به ماء و طین
در اینکه مقصود خداوند متعال از این عبارت قرآنی چیست، مفسران نظرات مختلفی را بیان کردهاند:
گم شدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در دوران کودکی و پیدا شدن توسط حلیمه سعدیه و بازگشت به آغوش جد بزرگوارشان.
ناآگاهی از اسرار نبوت و هدایت الهی به اسرار و مقام رسالت و نبوت.
گمنام و ناشناخته بودن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در میان قوم خویش، سپس آگاهی آنان از فضیلت و کمالات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) .
اگرچه هر یک از معانی فوق با استفاده از برخی آیات و روایات به دست آمده است.(2)اما تفسیر اهل بیت (علیهم السلام) از این آیه همان معنای سوم است که توسط امام رضا (علیه السلام) بیان شده است.
روی العیاشی باسناده عن ابی الحسن الرضا (علیه السلام) فی قول: «الم یجدک یتیما فآوی» قال (علیه السلام) : فرداً لامثل لک فی المخلوقین فآوی الناس الیک «و وجدک ضالاً فهدی» ای ضالاً فی قوم لایعرفون فضلک فهدا هم الیک «و وجدک عائلاً فاغنی» و وجدک عائلاً تعول اقواماً بالعلم فاغناهم الله بک؛(3)امام رضا (علیه السلام) در تفسیری زیبا که با ادبیات معصوم شناسی همراه بود
فرمودند: منظور خداوند از آیه «الم یجدک یتیما فاوی؛(1)
آیا خداوند تو را یتیم نیافت و پناه داد» این است که خداوند تو را تنها و یگانه یافت که در بین مخلوقین خود مثل و مانند نداشتی، پس مردم را به سمت تو متوجه نمود و آنان در پناه تو جای گرفتند. و در تفسیر «و وجدک ضالاً فهدی؛(2)
و تو را گم گشته یافت و راهنمایی کرد» فرمودند: خداوند تو را در میان قومی قرار داد که قدر و منزلت تو در میان آنان ناشناخته بود، و تو در میان آنان گمنام بودی پس آنها را به سوی تو هدایت و ارشاد نمود. و نیز در تفسیر «و وجدک عائلاً فاغنی؛(3)
تو را نیازمند و عیال بار یافت و توانگر و بینیازت ساخت» فرمودند: خداوند تو را صاحب افراد تحت تکفل فراوانی یافت که نیازمند علم تو بودند، پس خداوند متعال آنان را به واسطة علم تو بینیاز ساخت.
نعمتش را بر تو تمام نموده و تو را به راهی راست رهنمون سازد.
معنای واژة «ذنب» غیر از «عصیان و اثم» است، و به معنای کاری است که پیامدهایی دارد.(1)
سؤالی که در اینجا باید بررسی گردد این است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با فتح مکه مرتکب چه عملی شده است که خداوند باید گذشته و آیندة او را ببخشاید سپس نعمتش را بر او کامل و راه مستقیم را بر او بگشاید. برای یافتن پاسخ به این پرسش باز هم باید از علم بیکران مفسران واقعی قرآن، اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) استفاده کرد و از زلال معارف ایشان سیراب شد. حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمودند:
هیچ کس در نظر مشرکان مکه به اندازة پیغمبر خدا گناه انجام نداده بود، زیرا آنان 360 بت میپرستیدند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آنان را دعوت به توحید (یگانه پرستی) نمود و این دعوت برای مشرکین بسیار سنگین و گران آمد. و آن را گناه بزرگی میدانستند.
فلمّا فتح الله تعالی علی نبیه مکة قال له یا محمد انا فتحنالک فتحا مبینا لیغفرلک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر عند مشرکی اهل مکة؛(2)
بنابراین هنگامی که خداوند متعال مکه را برای رسول خویش فتح نمود، به او فرمود: ای محمد! ما برای تو فتح و پیروزی آشکاری را فراهم نمودیم تا خداوند گناهان گذشته و آیندة تو را به گمان مشرکان مکه بیامرزد.
قریش و اهل مکه قبل و پس از هجرت گناهان زیادی را در نظر خود به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نسبت
میدادند و به دنبال انتقامگیری بودند؛ اما با فتح مکه مشرکین، از مؤاخذة رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صرف نظر کردند و این بخشش و لطف الهی همان صرف نظر نمودن مشرکان از مؤاخذه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده است. اما لطف و بخشش خداوند نسبت به گناه آینده با توجه به ادامة آیه }یُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَیکَ وَ یَهدِیَکَ صِراطًا مُستَقیمًا{(1)شاید منظور، انتخاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به عنوان امام و جانشین بعد از خود به قرینة {أَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی}(2)از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پس از فتح مکه باشد، که برای مشرکان خطایی بزرگ و گناه نابخشودنی دیگری بود، اما جرأت مخالفت در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را پیدا نکردند. {وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ}.(3)
یکی از مسائلی که در باب عصمت مطرح شده، بحث «سهوالنبی» است اگرچه در بین اهل سنت و برخی فرقههای آن، مانند: اشاعره و معتزله قائل به جواز و امکان سهوالنبی (صلی الله علیه و آله) هستند، اما در بین علمای شیعه این مسئله به صورت جدی و با دلائل عقلی و نقلی محکم ردّ میشود. اگرچه از بین آنها، مرحوم ابن بابویه شیخ صدوق با استناد به برخی روایات ضمن ردّ «سهو النبی» قائل به «اسهاء النبی» است و مینویسد:
و لیس سهو النبی (صلی الله علیه و آله) کسهونا لان سهوه من الله عزوجل؛ سهو النبی (صلی الله علیه و آله) مانند سهو و نسیان ما نیست. چرا که سهو ایشان از جانب خداوند متعال است (اسهاء).
ایشان دلیل اسهاء النبی (صلی الله علیه و آله) را چنین بیان میکند:
و لیعلم الناس بسهوه حکم السهو متی سهوا؛ علت اسهاء النبی (صلی الله علیه و آله)
آن است که مردم با سهو ایشان احکام سهو خود (در نماز) را فرا گیرند.
سپس در فرق میان اسهاء النبی (صلی الله علیه و آله) و سهو الناس میگوید:
و سهونا من الشیطان و لیس للشیطان علی النبی (صلی الله علیه و آله) و الائمه صلوات الله علیهم سلطان(1){إِنَّما سُلطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّونَهُ وَ الَّذینَ هُم بِهِ مُش-رِکُونَ{(2)و علی من تبعه من الغاوین؛(3)
سهو و نسیان ما مردم از طرف شیطان است و شیطان بر رسول خدا و ائمه اطهار (علیهم السلام) کوچکترین تسلط و چیرگی ندارد به دلیل آیات قرآن که میفرماید: غلبه و تسلط شیطان تنها بر کسانی محقق خواهد شد که او را به عنوان سرپرست خود برگزیدهاند و نیز شیطان بر کسانی تسلط دارد که برای خدا شریک قرار دادهاند و نیز بر کسانی از گمراهان که از او پیروی میکنند.
سپس شیخ صدوق میگوید: اسماء النبی (صلی الله علیه و آله) هرگز در امر تبلیغ دین وجود ندارد، اما در نماز که از عبادات مشترک میان ایشان و مردم است ممکن است به وجود آید به دلیل آنکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مأمور بودند همانند مردم نماز بخوانند، بخورند و بیاشامند و بخوابند تا عوام الناس متوجه شوند که ایشان خدا نیست و همانند بشر است.(4)
ا
پس از شیخ صدوق، تمام علمای شیعه از شیخ مفید، خواجه نصیرطوسی، علامه حلی، تا شهید اول، فاضل مقداد و... همگی بر ردّ نظریه «اسهاء النبی (صلی الله علیه و آله) » متفق بوده و اجماع دارند و در رد این مطلب سخن گفته و مطلب نوشتهاند و آن را از نظر عقلی و نقلی مردود دانستهاند. مرحوم علامه مجلسی (رحمه الله علیه) در این باره مینویسند:
به عقیده امامیه، انبیاء و ائمه طاهرین (علیهم السلام) معصوم هستند. به این معنا که هیچ گناهی از آنان صادر نمیشود، نه صغیره و نه کبیره، نه عمدی و نه از روی فراموشی و نه از روی خطا، نه در تأویل آیات و نه «اسهاء از جانب خداوند سبحان» و هیچ کس با این اجماع مخالفت نکرده مگر صدوق و استادش ابن ولید که خدا آن دو را مورد رحمت خویش قرار دهد، چرا که آنان قائل به «اسهاء النبی» بودند. البته نه آن سهوی که از جانب شیطان وارد میشود.(1)
بدیهی است قائل شدن به «اسهاء» توسط یک یا دو نفر هیچ ضرر و زیانی به اجماع علمای شیعه در ردّ این نظریه نخواهد زد. همچنین روایاتی در منابع شیعه نقل شده است که هر نوع سهوی را از امام معصوم (علیه السلام) نفی میکند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در بیان صفات امام میفرمایند:
1) . بحارالانوار، ج 11، ص90؛ مرآهً العقول فی شرح اخبار آل رسول (صلی الله علیه و آله) ، ج 25، ص273.
الامام المتولی علیه انه معصوم من الذنوب کلها صغیرها و کبیرها لا یزل فی الفتیا و لا یخطئی فی الجواب ولا یسهو و لاینسی ولا یلهو بشیء من امرالدنیا؛(1)
امام که ولایت بر مردم دارد، باید معصوم از همه گناهان صغیره و کبیره باشد، در فتوا دادن همواره معصوم باشد و در جواب دادن هرگز خطا نکند، سهوی مرتکب نشود، چیزی را فراموش نکند و چیزی از امور دنیایی او را به خود مشغول نکند.
این که بگوئیم: خداوند پیامبر خود را دچار خطا و اشتباه میکند تا مردم بفهمند او بشر است، و خالق نیست بلکه خود مخلوق خداوند است، سخنی بی منطق و بیدلیل است، زیرا راههای ثابت کردن این که معصومین مخلوق هستند زیاد است و منحصر در «اسهاء النبی» نیست، مانند:
خداوند متعال در قرآن با صراحت اعلام میدارد که حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) بنده اوست:
سپاس مخصوص خدایی است که قرآن را بر بندة خود نازل فرمود.
آنگاه به بندة خود محمّد (صلی الله علیه و آله) آن چه را باید وحی کند، وحی فرمود.
پاک و منزه است خدایی که در یک شب بندة خود را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی سیر داد.
اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بارها فرموده اند: که ما بنده و مخلوق خدا هستیم نه خدا!
من بنده خدا هستم و نامم احمد است.
قال علی (علیه السلام) : انا عبدالله و اخو رسوله و نکحت سیدة نساء الامة؛(2)من بنده خدا و برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم و با سرور زنان این امت ازدواج نمودم.(3)
قال ابو جعفر (علیه السلام) : کان من دعاء امیرالمؤمنین (علیه السلام) : الهی کفی بی عزّا أن أکون لک عبداً وکفی بی فخراً أن تکون لی ربّاً أنت کما أحب فاجعلنی کما تحب؛(4)
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: یکی از دعاهای امیرالمؤمنین (علیه السلام) این بود: خداوندا این عزت مرا بس است که بندة تو هستم و این افتخار برای من کافی است که تو پروردگار من باشی. خدایا تو همانگونه هستی که من دوست دارم، پس مرا آنگونه قرار ده که تو دوست داری.
1) . تفسیر العیاشی، ج 1، ص44.
2) . الامالی للطوسی، ص85.
3) . پس از جنگ جمل عدهای نزد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمده و گفتند: تو خدایی! امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: چنین نیست، بلکه من بندة خدا و مخلوق او هستم. آن گاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: اگر توبه نکنید همه شما را به قتل میرسانم. اما آنان توبه نکردند و همچنان بر گفتة خود اصرار میکردند. حضرت علی (علیه السلام) به دلیل آن که ممکن بود کار آنان باعث انحراف بزرگی در اسلام شود با شیوهای خاص آنها را به قتل رساندند. (الکافی، ج 7، ص 259)
4) . کنز الفوائد، ج 1، ص 386 و بحار الانوار، ج 74، ص 400.
دیدند که اشک میریزد، حضرت امام باقر (علیه السلام) از آن زن علت گریه را پرسیدند: زن گفت: یابن رسول الله من زنی فقیر هستم که تنها دارایی من این گاو بوده که مرده است. امام باقر (علیه السلام) فرمودند: اگر خداوند متعال این گاو را زنده کند چه میکنی؟ زن گفت: خدای را سپاس میگویم. امام محمد باقر (علیه السلام) دو رکعت نماز خواندند و دعا نمودند و با پای خود به گاو زدند، ناگهان آن گاو زنده شد و برخاست. زن صیحهای زد و گفت: یا عیسی ابن مریم! امام باقر (علیه السلام) فرمودند: چنین نگوئید. بلکه ما بندگان گرامی خداوند متعال و اوصیاء انبیاء الهی هستیم.(1)
فقال امیرالمؤمنین (علیه السلام) : نحن عباد الله مکرمون لا نسبقه بالقول ونحن بأمره عاملون؛(2)
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: ما بندگان گرامی خدا هستیم که بر او در سخن گفتن سبقت نمیگیریم و تنها به امر او عمل میکنیم.
حضرات چهارده معصوم (علیه السلام) در بسیاری از مواقع همانند مردم عادی دچار بیماری، غم و اندوه و دیگر آثار جسمانی مانند: انواع جراحتها در جنگها و... میشدند. بنابراین هیچ نیازی به سهو و نسیان نبوده تا مردم گمان کنند آنان بشر هستند. هم چنین در خصوص یاد دادن احکام سهو به مردم نیز راههای دیگری بوده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، از آن در تعلیم احکام دین استفاده مینمود و نیازی نبود برای تعلیم مردم، خود را به سهو و اشتباه و خطا بیندازند، چرا که اگر چنین میکردند، اعتماد عمومی در مسائل دیگر نیز خدشهدار میشد.
بنابراین از نظر اجماع علمای شیعه روایاتی که در باب «سهو النبی (صلی الله علیه و آله) » آمده به دلیل آن که از منابع روایی اهل سنت نظیر: بخاری و مسلم نقل شده و راوی آنها ابوهریره است، مخدوش، ضعیف و غیرقابل اعتناء میباشد و روایتی که از منابع شیعی نقل شده است، توان مقابله با روایات متواتری که در باب عصمت حتی در مورد «سهو» آمده، ندارد و چه بسا نیاز به تأویل و تفسیر داشته باشد و در این موارد بهتر است همان کلام شیخ بهایی (رحمه الله علیه) را مطرح کنیم که:
نسبة السهو الی الصدوق اولی من نسبته الی النبی (صلی الله علیه و آله) ؛(1)
نسبت سهو به صدوق بهتر است از این که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نسبت سهو داده شود.
1) . التنبیه بالمعلوم من البرهان علی تنزیه المعصوم عن السهو و النسیان، ص 13.
یکی دیگر از موضوعات مهمی که ممکن است در باب عصمت حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام) ایجاد سؤال کند، استغفارات فراوانی است که در ادعیه و مناجات ائمه اطهار (علیهم السلام) وارد شده است که البته پاسخهای مناسبی هم به آن داده شده است. ابتدا نمونهای از این استغفارات را مطرح، سپس دلائل آن بیان میشود.
یا رب یا رب یا رب اغفرلی ما قدّمت واخّرت واسررت واعلنت أنت الهی لا اله الا الا أنت صلّ علی محمد وآل محمّد واغفرلی وارحمنی وتب علی انّک أنت التوّاب الرّحیم؛(1)
پروردگارا، خدایا، خداوندا مرا ببخشای از آنچه که در گذشته انجام دادم و در آینده انجام خواهم داد و آن چه که در نهان و آنچه که در آشکار انجام دادم. تنها توئی خدای من که هیچ معبودی جز تو نیست، بر محمد و آل او درود فرست و از گناهم در گذر و بر من رحم نما و توبهام بپذیر که تو بسیار آمرزنده و مهربانی.
الهی باعدتنی ذنوبی عن دار الوصال فبئس المطیة التی امتطت نفسی من هواها فواهاً لها لمّا سوّلت لها ظنونها ومناها وتبّاً لها لجرئتها أنها علی سیدها ومولیها؛(2)خدایا گناهانم مرا از رسیدن
به تو دور نمودهاند، پس چه بد مرکبی است این مرکب سرکش هوا و هوس، که نفس من بر آن سوار است، پس وای بر این نفس و هوای نفس که آرزوهای بد و باطل در نظرش زیبا جلوه کرد. نابود شود این نفس به خاطر جرئت نمودن بر سید و مولای خویش.
أنا یا الهی المعترف بذنوبی فاغفرها لی أنا الّذی اسأت أن الّذی اخطات أنا الّذی هممت أنا الّذی جهلت أنا الّذی غفلت أنا الّذی سهوت ... إلهی امتنی فعصیتک ونهیتنی فارتکبت نهیک؛(1)
خدایا من به گناه خودم اعتراف میکنم پس تو از آنها درگذر. من آن بندهام که بد کردم، من آن بندهای هستم که خطا کردم. من همان هستم که بر گناه اهتمام نمودم. من همان هستم که نادانی کردم. من آن بندهای هستم که غفلت ورزیدم. من همانم که سهو کردم. خدایا فرمان به اطاعت دادی ولی من معصیت تو را نمودم و نهی نمودی اما من مرتکب شدم.
إلهی البستنی الخطایا ثوب مذلتی وجللنی التباعد منک لباس مسکنتی وامات قلبی عظیم جنایتی؛(2)
خداوندا خطاها جامهی خواری در بر من نموده و دوری از تو بر من پوشش بیچارگی افکنده است و جنایت بزرگ من قلبم را به سمت مرگ کشانده!!!
ربّ عصیتک بلسانی ولو شئت وبعزتک لا خرستنی وعصیتک ببصری ولو شئت وعزّتک لاکمهتنی وعصیتک بسمعی ولو شئت وعزّتک لاصممتنی وعصیتک بیدی ولو شئت وعزّتک لکنعتنی وعصیتک برجلی ولو شئت وعزّتک لجذمتنی؛(1)
خدایا با زبانم تو را نافرمانی کردم و به عزت خودت سوگند که اگر میخواستی زبانم را میگرفتی و با چشمانم گناه کردم و اگر تو میخواستی به عزّتت سوگند که میتوانستی مرا نابینا کنی و با گوشم تو را نافرمانی نمودم و اگر میخواستی به عزت خودت سوگند میتوانستی مرا گنگ سازی، و با دستم تو را نافرمانی کردم که اگر میخواستی به عزّتت سوگند میتوانستی مرا علیل سازی و با پاهای خود گناه کردم که اگر میخواستی به عزّتت سوگند میتوانستی مرا فلج سازی.
وقتی انسان کمالات ائمه اطهار (علیهم السلام) و عصمت آنان را - که با صدها دلیل نقلی و عقلی ثابت شده است - مینگرد و این جملات را میبیند، سپس آنها را با افراد معمولی مقایسه میکند که هر روز گناهان زیادی مرتکب میشوند و هیچ نگرانی و ترسی ندارند، سؤالی پیش میآید که با وجود عصمت اهل بیت (علیهم السلام) دلیل این همه تضرع و استغفار و اعتراف به گناه آن هم از امام معصوم (علیهم السلام) چه میتواند باشد!؟
1) . الکافی، ج 3، ص 326.
علمای بزرگ شیعه از گذشته تاکنون به دنبال یافتن پاسخ مناسب به این مسئله مهم بودهاند. علی بن عیسی اربلی میگوید:
برای من جای سؤال و تردید بود که اعتقاد ما شیعیان در مورد عصمت ائمه اطهار (علیهم السلام) ، و اعترافاتی که آن بزرگواران راجع به گناه دارند ناسازگار است و مدتها به دنبال پاسخ آن بودم تا روزی خدمت سید ابن طاووس (رحمه الله علیه) رسیدم و این مطلب را با ایشان در میان گذاشتم. سید ابن طاووس (رحمه الله علیه) در جواب من فرمود: ممکن است این اعترافات برای تعلیم مردم باشد! اما من قانع نشدم تا روزی از مؤید الدین محمد ابن علقمی همین سؤال را پرسیدم و ایشان جواب دادند: این بیانات امام و نظائر آن از باب تواضع میباشد! اما باز هم نمیتوانستم این توجیه را قبول کنم تا این که پس از سالها جواب این مسئله برایم کشف شد.(1)
و اما دلائلی که علمای سابق تاکنون برای استغفارات اهل بیت (علیهم السلام) آوردهاند عبارتند از:
گرچه بنابر نظر برخی علماء دلیل این استغفارات آموزش مردم بوده است اما به نظر ما این نظریه
1) . بحار الانوار الجامعه لدرر الاخبار الأئمهً اطهار (علیهم السلام) ، ج 25، ص 203؛ پاسخ علی ابن عیسی به استغفارات اهل بیت (علیهم السلام) در قسمت اشکال پاسخهای دیگر خواهد آمد.
صحیح نیست که اهل بیت (علیهم السلام) ، با آن همه دعا و سوز و اشک و آه تنها قصد آموزش به مردم را داشته باشند. گرچه میتوان گفت هدف اولی و اصلی آنها از این همه دعا و استغفار تعلیم نبوده بلکه این تعلیم و آموزش به صورت طبیعی توسط مؤمنین اخذ میشده است، و مردم به صورت غیرمستقیم، راه و روش عبودیت، بندگی و استغفار را از آنها، فرا گرفتند. چرا که یکی از وظایف اهل بیت (علیهم السلام) آموزش راههای عبودیت و بندگی است و این همه دعا و مناجات که منبعی بسیار غنی برای شیعیان میباشد، بهترین راه بندگی و عبودیت را به صورت غیر مستقیم آموزش میدهد و امروزه مراسمهای بزرگی که توسط شیعیان در ایام خاص مانند: عرفه، اعتکاف، لیالی شریف قدر، مناجات شعبانیه و... برگزار میشود، حاصل آن ادعیه و مناجات بندگان خالص و برگزیدة الهی یعنی اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است.
یکی از دلایلی که برای استغفار اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده این است که استغفار آنها برای خودشان نبوده، بلکه امت و شیعیان خود را در نظر میگرفتند. اگر چه این پاسخ تا حدّی قابل پذیرش است و دلائلی هم برای آن بیان شده است، اما نمیتوان گفت که دلیل این همه دعا و مناجات و استغفارها از اهل بیت (علیهم السلام) همین مسئله باشد، به فرمایش علامه مجلسی (رحمه الله علیه) :
ذلک مبلغنا من العلم!؛ این برداشت در حد علم و معرفت ماست.
اگر کودک غیر ممیز و غیر بالغ خسارتی را به شخص یا اشخاصی وارد کند یا اموال مردم را تلف کند، عاقلة او ضامن هستند.(1)و پدر کودک جزو طبقهی نخست عاقله به شمار میآید.(2)بنابراین اطفالی
که در سن پیش از بلوغ مال مردم را تلف کنند والدین آنها ضامن هستند.(1)
از نظر اعتقادی نیز پیامبر و امام (علیه السلام) پدر معنوی امت خویش محسوب میشوند. خداوند متعال در قرآن نیز میفرماید:
{یَومَ نَدعُوا کُلّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِم}؛(2)یاد آر روزی را که هر گروه از مردم را با امامشان فرا میخوانیم.
وقال رسول الله’: انا وعلی ابوا هذه الأمة؛ من و علی پدران این امت هستیم.(3)
از امام رضا (علیه السلام) در خصوص علت کنیة پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) (ابوالقاسم) سؤال شد؟ حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند: نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) فرزندی داشتند به نام قاسم پس به نام او به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کنیه داده شد! راوی سؤال کرد: آیا مرا قابل میدانید که مطلبی دیگر نیز در این باره بفرمائید؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: آری! آیا نمیدانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: من و علی پدران این امت هستیم؟ گفتم: آری! فرمودند: آیا نمیدانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پدر تمام امت بودند و علی (علیه السلام) نیز همین مقام را داشتند؟ گفتم: آری! فرمودند: آیا نمیدانی که علی (علیه السلام) تقسیم کنندة بهشت و جهنم است؟ گفتم: آری! فرمودند: پس به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) «ابوالقاسم» گفته میشود، چرا که ایشان پدر علی تقسیم کنندة بهشت و جهنم (علیه السلام) هستند. پرسیدم: معنای این فرمایش شما چیست؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: مهربانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نسبت به امت خویش، همانند مهربانی پدر به فرزندانش است و برترین امت، علی ابن ابی طالب (علیه السلام) است و پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مهربانی حضرت علی (علیه السلام) بر امت همانند مهربانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر امت خویش است، چرا که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) وصی و خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امام بعد از ایشان میباشد.
1) . استفتائات حضرت آیت الله بهجت (رحمه الله علیه) ، ج 4، ص 232.
2) . اسراء / 4071.
3) . معانی الاخبار، ص 52. «علی ابن فضال عن ابیه قال: سألت الرضا ابا الحسن (علیه السلام) ، فقلت له لم کنی النبی’ بأبی القاسم فقال (علیه السلام) لانه کان له ابن یقال له قاسم فکنی به قال فقلت له یابن رسول الله فهل ترانی اهلاً للزیادة فقال (علیه السلام) نعم اما علمت ان رسول الله’ قال: انا وعلی ابوا هذه الأمّة؟ قلت: بلی. قال (علیه السلام) اما علمت ان رسول الله’ اب لجمیع امته وعلی (علیه السلام) فیهم بمنزلته؟ قلت: بلی! قال (علیه السلام) اما علمت ان علیا قاسم الجنة والنار؟ قلت: بلی! قال (علیه السلام) فقیل له ابوالقاسم لانه ابو قاسم الجنة والنار! فقلت له: وما معنی ذلک فقال (علیه السلام) : ان شفقة النبی’ علی امّته شفقة الآباء علی الأولاد وافضل امّته علی بن أبی طالب (علیه السلام) ومن بعده شفقة علی (علیه السلام) علیهم کشفقته’ لانه وصیه وخلیفته والامام بعده ...».
و قال علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) : الامام الانیس الرفیق و الوالد الشفیق و الاخ الشقیق و الام البرة بالولد الصغیر؛(1)
امام همدم رفیق، پدر مهربان، برادر برابر و همانند مادر دلسوز به کودک است.
بنابراین پیامبر رحمت و امام معصوم (علیهم السلام) در برابر خداوند متعال خود را شریک در خطاها و گناهان امت و شیعیان خویش میداند و به خاطر ایشان در برابر خداوند متعال اشک میریزد و به جهت خطاها و گناهانی که مرتکب شدهاند استغفار میکند و از خداوند طلب بخشش و آمرزش میطلبد
قال الصادق (علیه السلام) : معاشر الشیعة کونوا لنا زینا ولاتکونوا علینا شینا؛(2)
ای گروه شیعیان زینت ما باشید نه باعث مذمت ما.
از امام صادق (علیه السلام) در مورد گناهان گذشته و آیندة رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آیة دوم سورة فتح {لِیَغفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَیکَ وَ یَهدِیَکَ صِراطًا مُستَقیمًا} سؤال شد، حضرت جواب فرمود:
ما کان له ذنب ولاهم بذنب و لکن الله حمله ذنوب شیعته ثم غفرها له؛(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نه گناهی مرتکب شده بود و نه اقدام به گناه نمود، اما خداوند متعال گناه شیعیانش را به واسطة او بخشید.
سید ابن طاووس (رحمه الله علیه) میفرماید: در یکی از سحرها وارد سرداب مقدس سامراء شدم، حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه) را دیدم که دعا میخوانند و چنین میفرمایند:
اللهمّ شیعتنا منّا خلقوا من فاضل طینتنا وعجنوا بماء ولایتنا اللهمّ اغفر لهم من الذنوب ما فعلوه اتکالاً علی حبنّا وولائنا یوم القیامة ولا تؤاخذهم بما اقترفوه من السیئات اکراماً لنا ولا تقاصم یوم القیامة مقابل اعدائنا فان خففت موازینهم فثقلها بفاضل حسناتنا؛(2)
خداوندا شیعیان از ما هستند و از فزونی گل ما سرشته شدند و خاک آنها با آب زلال ولایت ما سرشته شده است. خدایا گناهان آنان را بیامرز که آنان در روز قیامت بر محبت و ولایت ما تکیه نمودهاند. آنان را به واسطه گناهانی که مرتکب شدند به خاطر اکرام ما مؤاخذه نکن و شخصیت ایشان را در روز قیامت مقابل دشمنان ما نشکن. پس چنانچه میزان اعمال ایشان سبک است به واسطة حسنات زیاد ما سنگین نما.
وقتی فرزند خلافی مرتکب میشود، به خصوص اگر این خلاف و اشتباه بزرگ باشد و بالاتر از آن در برابر یک
شخصیت بزرگی صورت گیرد، پدر بسیار خجالت زده و شرمنده میشود و در برابر آن شخصیت بزرگ عذرخواهی میکند.(1)
در هر زمان حجت و ولی معصوم آن عصر همانگونه که ولایت امور ظاهری پیروان و امّت خویش را از جانب پروردگار به عهده دارد، عهدهدار امور معنوی آنها نیز میباشد تا سخنان آنان را به پروردگار عرضه بدارد، به تعبیر دیگر: امام معصوم (علیهم السلام) امت زمان خویش را از خود میداند و از خود به حساب میآورد.(2)
امام پدر مهربان امت است، شیعه جزء است و امام کل، اگر جزء خطایی کند، به کل هم سرایت میکند و او را محزون میسازد. امام (علیه السلام) شیعه را جزء پیکره ی خود میداند. عبدالله ابن ابان میگوید: خدمت امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: برای من و خانوادهام دعا کنید.
امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
اولست افعل والله ان اعمالکم لتعرض علی من کل یوم ولیلة فاستعظمت ذلک فقال (علیه السلام) : اما تقرأ کتاب الله: {وَقُلِ اعمَلُوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکُم وَرَسُولُهُ وَالمُؤمِنُونَ}؛(3)آیا گمان کردهای که ما برای شما دعا نمیکنیم؟ به خدا سوگند هر شب و روز اعمال شما بر ما عرضه میشود. عبدالله ابن ابان میگوید: این سخن امام (علیه السلام) بر من بزرگ آمد و تعجب کردم. بلافاصله امام رضا (علیه السلام) فرمودند: مگر قرآن نمیخوانی که خداوند متعال میفرماید: ای رسول ما به مردم بگو: هر عملی انجام میدهید پس به زودی خداوند و رسول
او و مؤمنان واقعی آن را میبینند.(1)
جابربن عبدالله انصاری (رحمه الله علیه) میگوید: خدمت امام زین العابدین حضرت سجاد (علیه السلام) رفتم و دعاها و عبادات ایشان را دیدم، پس عرض کردم: یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) آیا نمیدانید که خداوند متعال بهشت را برای شما و محبین شما و جهنم را برای دشمنان شما خلق نموده؟ پس این همه کوشش در عبادت چیست که خود را این چنین به زحمت میاندازید؟ امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: ای صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ؛ آیا تو نمیدانی که جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که پدر و مادرم به فدایش باد چگونه در عبادت کوشش میکرد تا آنجا که پاهای مبارک ایشان متورم شد و ترک خورد و هنگامی که به ایشان عرض کردند: چرا چنین میکنید در حالی که خداوند متعال گناهان گذشته و آیندة شما را بخشیده است (غفر الله لک ما تقدم من ذنبک وما تأخر).
قال (صلی الله علیه و آله) : أفلا أکون عبداً شکوراً؛(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: آیا بندة شکرگزار خدا نباشم.
عبادت بی نظیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
امام سجاد (علیه السلام) به دلیل کثرت عبادت و تهجد و دعا، زینت عبادت کنندگان و بسیار سجده کننده و ذو الثفنات (صاحب پینههای پیشانی و سر زانو بر اثر سجدههای طولانی) نامیده شدهاند. اما در عین
حال، حضرت امام سجاد (علیه السلام) عبادات خود را در مقابل عبادات امیرالمؤمنین (علیه السلام) قابل قیاس نمی دانند و میفرمایند: عبادات من کجا و عبادات جدم امیرالمؤمنین (علیه السلام) کجا؟!
قال علی ابن الحسین (علیه السلام) : عبادتی عند عبادة جدی (امیرالمؤمنین (علیه السلام) ) کعبادة جدی عند عبادة رسول الله’؛(1)
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: عبادت من در مقابل عبادت جدم امیرالمؤمنین (علیه السلام) همانند عبادت ایشان است در مقابل عبادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) .
این همه عبادات و خشوع و خضوع برای شکرگزاری به درگاه خداوند متعال است. بیجهت نیست که هر روز در نماز ده نوبت شهادت به عبودیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میدهیم و میگوییم: «أشهد أن محمداً عبده ورسوله».
واژة استغفار از «غفر» به معنای پوشش، ستر و ناپدید نمودن است(2)، یعنی از خداوند ناپدید شدن و پوشاندن گناه را طلب میکنیم. اما با توجه به معنای استغفار میتوان گفت: این پوشش میتواند قبل از آمدن گناهان و خطاها تشکیل شود. به عبارت دیگر گاهی اوقات استغفار برای دفع است نه رفع. یعنی خداوند متعال مانع آمدن گناهان شود نه این که پس از آمدن گناهان آن را بپوشاند. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: شبی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خانة ام سلمه بودند و در حالی که دستها را به سوی آسمان بالا
برده بودند میگریستند و میفرمودند:
اللهمّ ولا تکلنی إلی نفسی طرفة عین ابداً؛(1)
خداوندا به اندازة یک چشم بر هم زدن مرا به خود واگذار مکن.
معصوم (علیه السلام) همانند آینهای شفاف است و استغفار پارچهای است که با آن آینه را میپوشانند تا غبار بر روی آن ننشیند نه آنکه مانند افرادی باشند که بر روی آینة قلب آنها غبار نشسته و بخواهند با دستمالی آن را تمیز و گردگیری نمایند.(2)
قال الصادق (علیه السلام) : ان الله عزوجل لم یکلنا الی انفسنا و لو وکلنا الی انفسنا لکنا کبعض الناس ولکن نحن الذین قال الله عزوجل {ادعُونی أَستَجِب لَکُم}؛(3)
در حقیقت خدای عزوجل ما را به خود واگذار نکرده است که اگر ما را به خود واگذار میکرد ما هم مانند برخی از مردم بودیم ولی ما از آنان هستیم که خداوند متعال دربارة ایشان فرموده است: «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را».(4)
اهل بیت (علیهم السلام) به طور دائم در حال «دعا» بودند و خداوند متعال نیز همواره آنان را اجابت میفرمود: همیشه در حال دعا و تضرع بودند که خداوند آنان را حفظ فرمود و به آنان مقام عصمت را ارزانی داشت.
البته این پاسخ هم مناسب است ولی کامل نیست و شاید بتوان گفت استغفارات ایشان در برخی موارد چنین بوده نه در همه موارد، چرا که در برخی ادعیه، اهل بیت (علیهم السلام) به طور مستقیم گناه را به خود نسبت
میدهند. مانند دعای امام موسی بن جعفر (علیه السلام) که میفرمایند: «عصیتک ببصری... عصیتک برجلی... عصیتک بیدی ...» زیرا در این دعاها گناهان را در زمان حال به خود نسبت میدهند نه گناهانی را که هنوز انجام داده نشده است که بفرمایند: «عصیتک ببصری لو لا توفیقک».
خداشناسی و معرفت به خداوند درجات و مراتبی دارد. ممکن است یک فرد چند واجب را ترک و چند عمل حرام را مرتکب شود، اما هیچ احساس ندامت و شرمندگی هم نداشته باشد. اما شخص دیگری با ترک یک واجب و انجام یک خطا بسیار غمگین و ناراحت شود؛ اما در برابر ترک مستحبات و انجام مکروهات هیچ احساس ندامت نکند. ولی شخص دیگری باشد که نه تنها واجبات را به خوبی انجام میدهد و محرمات را به طور کامل ترک میکند، بلکه به مستحبات و مکروهات نیز توجه میکند علاوه بر آن محاسن اخلاقی و آداب اجتماعی را نیز رعایت میکند و اگر نسبت به آنها کوتاهی کند خود را سرزنش میکند.
هر یک از افراد ذکر شده در بالا بخشی از معرفت را دارند و هر چه میزان معرفت شخص به حق تعالی بیشتر باشد، اظهار ندامت و احساس گناه او بیشتر خواهد شد. اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) در معرفهً الله به آخرین درجة کمال معرفت رسیدهاند تا آنجا که هیچ مقام و کمالی باقی نمانده تا آنها بخواهند با تلاش و کوشش به آن برسند. تکالیف خمسه (واجب، مستحب)، حرام، مکروه، مباح) برای عموم مردم قرار داده شده اما برای اولیاء الهی دو وجه آن متصور است (واجب، مستحب همین تکالیف برای اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) تنها یک مورد است (فقط واجب)؛ زیرا که تصور کردن
حرام، در ذهن ایشان خطور نمیکند تا چه برسد به انجام دادن آن و عمل مباح آنان نیز همگی برای خداست. بنابراین تنها به تکلیف واجب خویش اهتمام دارند.
مرحوم علامه مجلسی (رحمه الله علیه) در رابطه با این موضوع مینویسند:
لما کانوا فی غایة المعرفة لمعبودهم فکل ما أتوا به من الاعمال بغایة جهدهم ثم نظروا إلی قصورها عن ان یلیق بجناب ربهم عدوا طاعتهم من المعاصی واستغفروا منها کما یستغفر المذنب العاصی؛(1)
به دلیل آن که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) در نهایت درجه معرفت نسبت به معبود خویش بودند. پس هر آنچه که در اعمال و طاعات و عبادات خویش تلاش میکردند، آن را در برابر عظمت پروردگار خویش بسیار ناچیز میشمردند و لذا طاعات و عبادات خویش را در زمرة معصیت به حساب میآوردند و از کمی طاعات خویش طلب بخشش و آمرزش مینمودند همانگونه که یک شخص گناهکار از معصیت خود آمرزش میخواهد.
به نظر ما این پاسخ بهترین و مناسبترین پاسخ است. اهل بیت (علیهم السلام) هیچ گونه خطایی اعم از مکروه، ترک اولی، غفلت و سهوی مرتکب نشدهاند، هرچه انجام میدهند به فرمان خداست و به دلیل آن که معرفتشان به حد کمال رسیده و خداوند متعال را در نهایت عظمت، شناختهاند، همواره خود را در برابر او مقصر میبینند و مقصر میدانند، نه این که در واقع مقصر باشند، بلکه مقصر میبینند و این
1) . بحار الانوار الجامعه لدرر الاخبار الأئمهً الاطهار (علیهم السلام) ، ج 25، ص 211.
مقصر بینی یکی از کمالات است. انسان کامل همیشه خود را در برابر کمال مطلق الهی قاصر و مقصر میبیند، حتی اگر تمام عبادات جنّ و انس را انجام داده باشد نه تنها منتی نمیگذارد، بلکه به آن عبادات توجهی هم نمیکند.
حضرت یوسف (علیه السلام) در توحید غوطهور است، خود را نمیبیند تنها خدا را میبیند، هیچ فضیلتی هم برای خود قائل نیست، به همین خاطر میفرماید:
{وَمَا أُبَرّئُ نَفسِی إِنّ النّفسَ لَأَمّارَةُ بِالسّوءِ إِلّا مَا رَحِمَ رَبّی إِنّ رَبّ-ی غَفُورٌ رّحِیمٌ}؛(1)
من خود را مبرّا نمیکنم چرا که نفس انسانی همواره او را به بدیها فرمان میدهد مگر آن که پروردگارم ترحم کند و در حقیقت پروردگار من بسیار آمرزنده و مهربان است.
حضرت یوسف (علیه السلام) به همسر زلیخا میگوید: اگر مرا امین خانة خود قرار دادی بدان که من هرگز به تو خیانت نکردم {أَنّی لَم أَخُنهُ بِالغَیبِ}(2)محتوای کلام حضرت یوسف (علیه السلام) این است. نه این که گمان کنی میخواهم خود را ستایش کنم و فضیلت خود را برای تو بگویم، بلکه میخواهم بگویم این
لطف الهی بوده که شامل حال من شده است و اگر لطف خدا نبود، طبیعت و خاصیت نفس چنین است که انسان را به بدی امر میکند.
در چنین شرایطی هم توحید را مطرح میکند و جایگاه خدای منان را بیان میکند و در موارد دیگر هم ربوبیت را ترویج میدهد و میگوید: {إِنّ رَبّی بِکَیدِهِنّ عَلِیمٌ}(1)پروردگارم به مکر زنان آگاه است {إِلّا مَا رَحِمَ رَبّی}(2)مگر آن که پروردگارم ترحم نماید {إِنّ رَبّی غَفُورٌ رّحِیمٌ}(3)پروردگارم بسیار بخشنده و مهربان است. دیگر انبیاء الهی نیز چنین هستند و در تمام طول عمر و زندگی و شرایط فقط خدا را مطرح میکنند: حضرت شعیب هم میگوید:
{إِن أُرِیدُ إِلّا الإِصلاَحَ مَا استَطَعتُ وَمَا تَوفِیقِی إِلّا بِاللهِ عَلَیهِ تَوَکّلتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ}؛(4)قصد من تنها اصلاح امور شماست البته تا جایی که توان دارم و موفقیت من در این مقصد با خداست و من نیز بر او توکل میکنم و به درگاه او پناه میبرم.
مردان خدا، آنان که در توحید الهی غوطهور شدهاند هم از همین قاعده پیروی میکنند. اگر میخواهید بدانید کدام یک از اشخاص و شخصیتها خودبین و کدام یک از آنها خدابین هستند ببینید
در کلام خود و سخنان خویش چه چیز را بیان میکنند؟ خود را یا خدا را؟ از باب نمونه: پس از عملیات فتح المبین و فتح خرمشهر که کار بینظیری بود، مرحوم حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) بلافاصله نیروهای نظامی و مردم را متوجه خدا میکنند و میفرمایند: خرمشهر را خدا آزاد کرد.
این سخن امام یک درس توحید است، خدابینی است، خداشناسی است. در مجلسی بودیم که یک آقایی که مدرک دکترا داشت، این جمله امام خمینی (رحمه الله علیه) را مطرح کرد که فرمودند: من دو رکعت نماز برای خدا نخواندهام و با تمسخر گفت: امام خمینی (رحمه الله علیه) را ببین که حتی دو رکعت نماز هم برای خدا نخوانده است! به او گفتم: ساکت باش! اگر دو رکعت نماز امام خمینی (رحمه الله علیه) را بین همه دکترها تقسیم کنند، نماز همة آنها قبول میشود. امام خمینی (رحمه الله علیه) خود را نمیبیند، عظمت خدا را میبیند و هر عملی که انجام میدهد خود را مقصر میبیند. و یا وقتی بسیجیها به ملاقات ایشان میروند میگوید: من وقتی شما را میبینم از خودم خجالت میکشم و احساس شرم میکنم. اصلاً برای خود شأن و جایگاهی در نظر نمیگیرد و خود را به حساب هم نمیآورد.
و تمامی این درسهای معرفت را اهل بیت (علیهم السلام) به ما آموختهاند: مقصر بینی، کوتاه بینی. اعمال خود را به حساب نیاوردن.
پاسخهای دیگری که پیرامون فلسفة استغفارهای اهل بیت (علیهم السلام) بیان شده معمولاً قابل خدشه هستند.(1)به عنوان مثال علی ابن عیسی اربلی در پاسخ به این اشکال میگوید: «اهل بیت (علیهم السلام) همواره در محضر ربوبیت الهی هستند، اما هنگامی که از آن مرتبة کمال، تنزل پیدا میکنند و مشغول امور دنیایی
1) . مراجعه کنید: عدهً الداعی و نجاح الساعی، ترجمه نائیجی، ج 1، ص 346.
مانند: ازدواج و خوردن و آشامیدن و... میشوند، این را برای خود گناه میدانند و از آن استغفار میکنند گرچه همگی مباح و مشروع است». اما این دلیل اشکال بزرگی دارد، زیرا که خوردن و آشامیدن و نکاح و تمام امور دنیوی اهل بیت (علیهم السلام) همگی به فرمان الهی و در محضر الهی و برای خدا انجام میگیرد، این تنزل نیست بلکه اگر انسان معمولی هم این موارد را برای خدا انجام دهد به مرتبة کمال میرسد. اگر عبد زمانی که باید غذا بخورد و آب بنوشد همان کار را انجام دهد و زمان عبادت مشغول عبادت شود هرگز مورد ملامت قرار نمیگیرد و سرزنش نمیشود تا بخواهد عذرخواهی کند. جای تأسف است که در برخی پاسخها اهل بیت (علیهم السلام) را در حدّ انسانهای معمولی تنزل داده و گفتهاند که قلوب شفاف و صاف با اندک غفلتی کدورت میگیرد و آن بزرگواران در اثر معاشرت با مردم گنهکار دچار غفلتی هرچند اندک از بارگاه ربوبی میشدند. در حالی که عظمت و مقام اهل بیت (علیهم السلام) بسیار فراتر از آن است که معاشرت با گنهکاران، آن هم به قصد هدایت باعث کدورت یا غفلت آنها شود تا بخواهند با استغفار این کدورتها را از بین ببرند. پاسخ دیگری نیز مطرح شده که اهل بیت (علیهم السلام) لحظه به لحظه در حال ترقی و رشد و کمال هستند و هنگامی که به مقامات بالاتر میرسند و گذشتة خود را مینگرند و نقص خود را در معرفهً الله متوجه میشوند نسبت به آن استغفار میکنند. این پاسخ نیز اشکالاتی دارد و مضمون ادعیه چنین مطلبی را ثابت نمیکند. به راستی استغفار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به این دلیل است که درجهاش بالاتر آمده؟!
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید:
لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً؛(1)اگر پردههای غیب کنار رود بر یقین من افزوده نمیشود.
اهل بیت (علیهم السلام) قبل از عالم خلقت در عالم انوار به کمال رسیدهاند و عبادات و طاعات ایشان ذرهای به درجات و کمالات ایشان نمیافزاید.
قال امیرالمؤمنین وسید الموحدین (علیه السلام) ما عبدتک خوفاً من نارک ولا طمعا فی جنّتک لکن وجدتک اهلاً للعبادة فعبدتک؛(2)
حضرت مولی الموحدین (علیه السلام) به درگاه الهی عرض میکند: خدایا من تو را از ترس جهنم یا به طمع بهشت عبادت نمیکنم بلکه تو را شایسته عبادت میدانم پس تو را عبادت میکنم.
مرحوم صدوق (رحمه الله علیه) در کتاب اعتقادات خود مینویسند:
واعتقادنا فیهم انهم موصوفون بالکمال والتمام والعلم من اوائل أمورهم إلی أواخرها لا یوصفون فی شیء من احوالهم بنقص ولا عصیان ولا جهل؛(3)
به اعتقاد ما شیعیان حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام) تمام مراحل رشد و کمال و علم را از ابتدای خلقت تا انتها تمام کردهاند و هیچ یک از حالات ایشان متصف به نقص و عصیان و جهل نمیگردد.
وقتی از هفتاد و سه اسم اعظم الهی، هفتاد و دو اسم به اهل بیت (علیهم السلام) داده شده است، به معنای رسیدن به منتها درجه کمال است.(1)حضرت آیت الله بهجت (رحمه الله علیه) میفرمودند: اگر یک اسم دیگر هم داده میشد، اهل بیت (علیهم السلام) خدا میشدند. اما آن اسم ذات مخصوص خداست که به اهل بیت (علیهم السلام) داده نشده است به همین دلیل فرمودند:
لا تقولوا فینا ربّا وقولوا ما شئتم ولن تبلغوا؛(2)
فقط به ما خدا نگوئید هر آنچه میخواهید در فضیلت ما بگوئید که البته هرگز به عمق معرفت و فضیلت ما نخواهید رسید.
حال با توجه به روایاتی که ذکر گردید سؤالاتی مطرح میشود:
سؤال 1: آیا صلواتی که بر محمد و آل محمّد (صلی الله علیه و آله) فرستاده میشود باعث ترفیع درجات آنان نمیشود؟
حضرت: امام هادی (علیه السلام) در قالب زیارت جامعه کبیره به این سؤال پاسخ دادهاند:
وجَعَلَ صلواتنا علیکم وما خصنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا وطهاره لأنفسنا وتزکیه لنا وکفاره لذنوبنا؛(3)
خدای منان صلوات ما بر شما اهل بیت (علیهم السلام) و آنچه که به واسطة ولایت شما، به ما اختصاص داده باعث طهارت در ولادت و نفوس ما و تزکیه و تربیت ما و کفاره و بخشش گناهان ما قرار داد.
بنابراین اگر صلوات هم میفرستیم برای رفعت مقام اهل بیت (علیهم السلام) نیست بلکه بازگشت آن به خودمان است و خود ما بهره میبریم.
قال ابا جعفر (علیه السلام) فی تفسیر {إِنّ اللهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النّبِیّ یَا أَیّهَا الّذِینَ آمَنُوا صَلّوا عَلَیهِ وَسَلّمُوا تَسلِیماً}(1)صلوات الله علیه تزکیة له وثناء علیه وصلاة الملائکة مدحهم له وصلاة الناس دعاءهم له والتصدیق والاقرار بفضله وقوله: وسلّموا تسلیما: یعنی سلّموا له بالولایة بما جاء به؛(2)امام محمد باقر (علیه السلام) ضمن بیان احادیث مفصل در تفسیر برخی آیات از جمله آیة صلوات، فرمودند: صلوات خدا بر پیامبر خود، پاکیزگی و رستگاری و مدح و ثناء و صلوات ملائکه مدح و ستایش و صلوات مردم دعا و تصدیق و اقرار به فضل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و «سلّموا تسلیما» یعنی تسلیم فرمان او در ولایت و آنچه آورده شوید.
سؤال 2: معنای درخواست ترفیع درجه برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که در تشهد نماز میخوانیم چیست؟
اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وتقبّل شفاعته فی أمّته وارفع درجته؛(3)
منظور از ترفیع درجه به قرینه جمله قبل، ترفیع درجه در شفاعت است، یعنی خدایا شفاعت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را برای ما توسعه بده تا ما لیاقت شفاعت را پیدا کنیم یا این که افراد بیشتری مشمول شفاعت شوند.
1) . احزاب / 56؛ «همانا خدا و ملائکه او بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) صلوات میفرستند ای کسانی که ایمان آوردهاید شما هم بر او صلوات بفرستید و تسلیم فرمان او شوید».
2) . تفسیر القمی، ج 2، ص 196.
3) . «عن ابی عبدالله (علیه السلام) : التشهد فی الرکعتین الاولتین: الحمد لله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له واشهد أن محمّداً عبده ورسوله اللهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد وتقبّل شفاعته فی أمّته وارفع درجته». (تهذیب الاحکام، ج 2، ص 92)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دو نوع کمال دارند: تکامل طولی و تکامل عرضی. در تکامل طولی به اوج کمال رسیدهاند ولی تکامل عرضی به این معناست که امت ایشان بیشتر شوند، شفاعت ایشان به افراد بیشتری برسد و معنای ترفیع درجه همین است.
حاصل بحث آن که استغفارهای اهل بیت (علیهم السلام) ، اعترافهای آنها، گریهها و ضجهها و تضرعات ایشان نه تنها منافی مقام عصمت بینظیر ایشان نیست بلکه مرتبة کمال آنان و عمق معرفهً الله را برای آنان ثابت میکند. عصمت از محکمات است و اعتراف به گناه از متشابهات است و همیشه متشابهات را با محکمات معنا میکنند. کسانی که ممکن است دچار شک و تردید شوند باید بدانند که یقین به عصمت، با تردید و شبهه استغفار نقض نمیشود لذا اهل بیت فرمودهاند:
لا تنقض الیقین ابداً بالشک؛(1)
هیچگاه یقین خود را با شک نقض نکن.
1) . وسائل الشیعه، ج 2، ص 356.
پس از بیان علل نزول آیات متشابه در باب عصمت و فلسفة استغفارهای اهل بیت (علیهم السلام) ، لازم است برخی از شبهات در باب عصمت اهل بیت که توسط برخی افراد معلوم الحال مریض القلب، مطرح و دلیل بهانهجویی آنان ذکر گردد تا ضمن برطرف نمودن مظلومیت حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام) ، از مقام و منزلت و عصمت آن بزرگواران دفاع شود.
یکی از شبهاتی که در باب عصمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) توسط ناصبیها مطرح شده و در برخی منابع نیز آمده، خواستگاری امیرالمؤمنین (علیه السلام) از دختر ابوجهل، آن هم در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.
این حکایت جعلی با حاشیههای فراوانی مطرح شده تا از طرفی عصمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) با اعتراض آن بانو به تعدد زوجات زیر سؤال برود، و از طرفی عصمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) با انجام این خواستگاری که باعث رنجش حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) شده نیز زیر سؤال برده شود، در نتیجه برای صدور حدیث شریف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: «فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی ومن آذانی فقد آذی الله»(1). جایگاهی بیابند و در عمل، مصادیق واقعی آزار رسانندگان به حضرت زهرا (سلام الله علیها) که غاصبان خلافت بودند را از این نسبت پاک کنند و آن را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت دهند.
متن حدیث جعلی: امیرالمؤمنین (علیه السلام) از دختر ابوجهل خواستگاری نمود، تا اینکه حضرت
1) . عوالی اللئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، ج 4، ص 93.
فاطمه (سلام الله علیها) خبردار شد و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شکایت کرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بالای منبر رفته و فرمودند: علی (علیه السلام) مرا آزار داده زیرا که از دختر ابوجهل خواستگاری نموده است. ای مردم آیا نمیدانید که هر کس فاطمه (سلام الله علیها) را آزار دهد مرا آزار داده است و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت نموده است.(1)
بنابراین گاهی اوقات دشمنان کینه توز با تیر زهرآگین تعصب و جاهلیت و کینه و بغض فراوان خود چند هدف مقدس را نشانه میگیرند تا با خیال خام خود به مقصدهای شوم خود برسند اما غافل از این که این حدیث، جعلی است و از چند جهت قابل تأمل و بررسی و به طور کلّی مخدوش است؛
این روایت از نظر سند بسیار ضعیف است و از افرادی مثل ابو هریره، مسور کذّاب، عروهً ابن زبیر، عبدالله بن زبیر و کرابیسی که از دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) به خصوص امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودند نقل شده است.
این روایت بیشتر در منابع اهل تسنن آمده است و در منابع شیعی نقل نشده و اگر هم نقل شده برای نقد و در مذمت کسانی که این خبر ساختگی را منتشر کردهاند مطرح شده است. حتی برخی راویان اهل تسنن نیز کذب بودن این روایت را مطرح نمودهاند.
1) . تنزیه الانبیاء (علیه السلام) ، ص 167.
این حدیث جعلی با تمام روایات متواتری که در فضائل امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آمده در تضاد و تناقض است، همچنین با روایاتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در فضیلت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند هیچ تناسبی ندارد.
در این حدیث جعلی عصمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (به دلیل آنکه دخترش فاطمه (سلام الله علیها) را به ازدواج کسی در آورده که او را آزار میدهد.) و عصمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) (به دلیل آن که موجبات آزار حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را فراهم نموده است) و نیز عصمت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را (به دلیل شکایت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) )، مخدوش ساخته و با آیات قرآن نیز از جمله «آیه تطهیر» در تنافی آشکار است.
به عنوان مثال رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میفرمایند:
علی مع الحق والحق مع علی یدور حیثما دار؛(1)
علی (علیه السلام) همراه حق و حق همراه علی (علیه السلام) است و هر کجا که علی (علیه السلام) برود حق او را همراهی میکند.
با توجه به این حدیث با فرض آن که امیرالمؤمنین (علیه السلام) از دختر ابوجهل خواستگاری نموده باشد کار او حق است و هیچگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از او شکایت نمیکنند.
روایت متواتر دیگری را منابع شیعه و اهل تسنن، از راویان متعددی نقل کردهاند که بسیار قابل توجه است.
1) . اعلام الوری باعلام الهدی، ج 1، ص 315.
عن ابن عباس قال: ما فی القرآن آیة {یا ایها الذین آمنوا} الاّ علی سیدها وامیرها وشریفها وما من أحد من أصحاب محمد’ الا وقد عوتب من القرآن الا علی ابن ابی طالب فانه لم یعاتب فی شیء منه؛(1)
در قرآن هیچ آیهای نیست که با «یا ایها الذین آمنوا» شروع شده باشد مگر آن که علی (علیه السلام) سرور و امیر و آقای آن آیه باشد و هیچ یک از صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیستند مگر آن که در قرآن مورد سرزنش و مذمت قرار گرفتهاند مگر علی ابن ابی طالب (علیه السلام) که به حقیقت در هیچ موضوعی مورد سرزنش و مذمت قرار نگرفته است.
این روایت که منابع مهم اهل تسنن از طریق راویان خود نقل کردهاند، علاوه بر آن که عدالت جمیع صحابه را که خود قائل به عدالت آنها هستند زیر سؤال میبرد، عصمت بی نظیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) را نیز ثابت میکند.
به راستی امیرالمؤمنین (علیه السلام) که هیچگاه مورد سرزنش و مذمت خداوند متعال قرار نگرفته است میتواند با رنجش خاطر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) موجبات خشم و غضب الهی را فراهم کند؟
گذشته از موارد فوق، بنابر آن چه که در روایات نقل شده است، با وجود حضرت زهرا (سلام الله علیها) ، ازدواج با زنان دیگر بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) جایز نبود.
قال الصادق (علیه السلام) : حرم الله النساء علی علّی ما دامت فاطمه حیة، لانها طاهرة لاتحیض؛(2)امام صادق فرمودند: خداوند متعال تا زمانی که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در قید حیات بودند،
ازدواج با زنان دیگر را بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) حرام نمود، چرا که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از طهارت مطلق برخوردار بودند و عادتهای زنانگی را نداشتند.
بنابراین با توجه به عصمت مطلقه امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، هیچ گاه ایشان اقدام به ازدواج، آن هم با دختر ابوجهل که از دشمنان سرسخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود ننمودند.
با مطالعه زندگانی کوتاه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ، علاوه بر این که هزاران نکتهی اخلاقی و تربیتی مانند: سیره خانه داری، همسرداری، فرزند داری و... - که برای خانوادههای امروزی بسیار درس آموز است و به یقین اگر به آن عمل شود بسیاری از مشکلات خانوادگی حل و فصل خواهد شد - تنافی این حدیث با سیره حضرت زهرا (سلام الله علیها) آشکار میشود. از این رو برخی از جلوههای زیبای همسرداری حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را به عنوان نمونه ذکر میکنیم:
حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند:
فوالله ما اغضبتها ولا اکرهتها علی امر حتی قبضها الله عزّوجل الیه ولا اغضبتنی ولا عصت لی امراً ولقد کنت انظر إلیها فتنکشف عنی الهموم والأحزان؛(1)به خدا سوگند در مدت زندگی با فاطمه (سلام الله علیها) تا هنگامی که خداوند متعال او را قبض روح نمود و به سوی خود برد هیچ گاه او را خشمگین نکردم و در هیچ کاری
1) . کشف الغمه فی معرفهً الأئمه (علیه السلام) ، ج 1، ص 363.
موجبات ناخشنودی و کراهت او را فراهم ننمودم. او نیز هیچ گاه مرا خشمگین نساخت و هرگز اوامر مرا نافرمانی نکرد. هرگاه به فاطمه (سلام الله علیها) مینگریستم تمام غم و اندوهم برطرف میشد.
سأل رسول الله’ علیاً (علیه السلام) : کیف وجدت أهلک؟ قال (علیه السلام) : نعم العون علی طاعة الله وسأل فاطمة (سلام الله علیها) فقالت (سلام الله علیها) : خیر بعل؛(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از امیرالمؤمنین (علیه السلام) سؤال کردند: همسرت را چگونه یافتی؟ حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: بهترین یاور است برای اطاعت از خدای منان، سپس همین سؤال را از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) پرسیدند؟ حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: علی (علیه السلام) بهترین همسر است.
زمانی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزد حضرت زهرا (سلام الله علیها)
آمدند و درخواست غاصبان خلافت و فدک برای ملاقات از ایشان را مطرح نمودند، با این که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از آنان به شدت خشمگین و غضبناک بودند در عین حال فرمودند:
فالبیت بیتک والنساء تتبع الرجال لا اخالف علیک بشیء؛(2)
خانه، خانة توست و زنان از مردان خود تبعیت میکنند و من نیز هرگز مخالفت تو را در هیچ موضوعی نخواهم کرد.
این موارد تنها ذرهای از فضائل حضرت زهرا (سلام الله علیها) در امر شوهرداری است که بیان شد. اما از همین اندک هم میتوان فضای زندگی این دو زوج معصوم و معصومه را ترسیم نمود. مشکلات زندگی،
اختلافات خانوادگی و تنازعات، زمانی به وجود میآیند که دو طرف یا یک طرف غیرمعصوم باشند اما بین دو معصوم هرگز کمترین و کوچکترین اختلاف و تنازعی پیش نخواهد آمد.(1)
پس از آنکه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در اعتراض به غاصبان خلافت و دفاع بینظیر از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) خطبهای غرّا در مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) ایراد نمودند به منزل بازگشتند و با امیرالمؤمنین (علیه السلام) سخن گفتند. آن چه که در قسمت پایانی خطبة فدکیه نقل شده چنین است:
یابن ابی طالب اشتملت شملة الجنین وقعدت حجرة الظنین نقضت قادمة الاجدل فخاتک ریش الاعزل هذا ابن ابی قحافة یبتزّنی نحلة ابی وبلغة ابنی لقد اجهد فی خصامی والفیته ألدّ فی کلامی حتی حبستنی قیلة نصرها والمهاجرة وصلها وغضت الجماعة دونی طرفها فلا دافع ولا مانع خرجت کاظمة وعدت راغمة اضرعت خدّک یوم اضعت حدّک؛(2)ای پسر ابوطالب همچون جنین، پرده بر خود پیچیدهای و مانند افراد متهم در خانه نشستهای تو کسی بودی که شهپر عقابها را درهم شکستی و اکنون این افراد ناچیز تو را ناتوان ساختهاند... این پسر ابو قحافه است که عطای پدرم و وسیله معیشت فرزندانم را از من میرباید و در دشمنی با من سخت میکوشد و در گفتار با من دشمنی و کینه توزی میکند و کار به آنجا رسیده که انصار مرا یاری نمیکنند و مهاجرین پیوند مرا
نادیده گرفتند و مردم چشم بر هم گذاشتند تا غصب حق مرا نبینند. هیچ کس از من دفاع نکرد و مانع ستم بر من نشد. به هنگام رفتن (برای ایراد خطبه) خشم فرو خورده و به وقت بازگشت شکست خورده بودم. از روزی که شمشیر خود را فرو گذاشتی خاکنشین گشتهای!!!
با توجه به نوع بیان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با امیرالمؤمنین (علیه السلام) در پایان خطبة فدکیه سؤالی ایجاد میشود مبنی بر این که این بیانات با مقام عصمت آنان سازگاری ندارد از این رو علمای شیعه دو پاسخ مناسب به این سؤال و شبهه دادهاند:
برخی علما قائل هستند که جملات پایان خطبه از حضرت زهرا (سلام الله علیها) نسبت و این عبارات را به ایشان نسبت دادهاند.(1)و برای اثبات این نظریه، دلائلی آوردهاند که عبارتند از:
الف) عدم همخوانی این عبارات با مجموع خطبة فدکیه در فصاحت و بلاغت.
خطبه فدکیه از نظر فصاحت و بلاغت بینظیر و در ردیف خطبههای نهج البلاغه است، به نحوی که اگر این خطبه را بدون ذکر نام گویندة آن در مقابل یک شخص بیطرف قرار بدهیم، آنگاه خطبههای نهج البلاغه را به او نشان بدهیم بدون تردید خواهد گفت: خطبة فدکیه یکی از خطبههای
1) . جنهً العاصمهً، آیت الله میرجهانی، ص 300.
نهج البلاغه است، اما اگر کسی به دقت پایان خطبه فدکیه را بررسی کند میفهمد که پایان خطبه فدکیه آن فصاحت و بلاغت ابتدای خطبه را ندارد.
ب) عدم هماهنگی بین بیان فضائل بیستگانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ابتدای خطبه و اعتراض به امیرالمؤمنین (علیه السلام) در پایان خطبه.
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در طول خطبة بینظیر خود فضائل فراوانی را از امیرالمؤمنین (علیه السلام) مطرح میفرمایند، مانند:
زعیم حق له فیکم وعهد قدّمه الیکم وبقیة استخلفها علیکم کتاب الله الناطق والقرآن الصادق والنور الساطع والضیاء اللامع، بیّنة بصائره منکشفة سرائره منجلیة ظواهره مغتبطةٌ به اشیاعه قائد إلی الرضوان اتباعه مودّ إلی النجاة استماعه ...؛(1)پیشوای حقی از خدا در میان شماست و میثاقی از او که پیش از این از شما گرفته نزد شماست و او بازماندهای از خود در میان شما قرار داده است و خلیفه خود گردانیده و اوست (امیرالمؤمنین (علیه السلام) ) که قرآن ناطق و صادق و نور درخشنده و چراغ پرفروغ پروردگار است. دیدگاههایش روشن و اسرارش آشکار و ظواهرش شفاف است، دیگران بر پیروان او غبطه میخورند و او شیعیان خود را به سوی بهشت رهبری میکند و گوش سپردن به او مایة نجات است.
ج) عدم سازگاری این عبارات با معرفت بی نظیر صدیقه کبری (سلام الله علیها) نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) .
1) . الاحتجاج للطبرسی، ج 1، ص 99.
مجموع رفتارها و گفتارهایی که از حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) در مورد امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ما رسیده است، کمال معرفت ایشان را نسبت به امام خود حضرت علی (علیه السلام) ثابت میکند.(1)گذشته از آن که هدف از ایراد خطبة فدکیه، اثبات ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده و باز پسگیری فدک بهانهای بیش نبوده است.
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پس از غصب خلافت به کنار قبور شهدای احد آمده و میگریستند، محمود ابن لبید میگوید: خدمت ایشان رسیده و در مورد وصایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) سؤال نمودم. حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
واعجبا انسیتم یوم غدیر خم اشهد الله تعالی لقد سمعته یقول علی خیر من اخلفه فیکم ... مثل الامام مثل الکعبة اذ یؤتی ولا تأتی؛(2)
عجیب است! آیا غدیر خم را فراموش کردهاید، خدا را شاهد میگیرم از رسول او (صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود: علی (علیه السلام) بهترین کسی است که جانشین خودم در میان شما قرار میدهم و نیز فرمودند: مثل امام (علیه السلام) مثل کعبه است که باید به دور او چرخید و طواف نمود نه آن که او به دور شما طواف کند!
وقالت فاطمة (سلام الله علیها) : ابوا هذه الأمّة محمد وعلی (علیهما السلام) یقیمان اودهم وینقذان من العذاب الدائم ان اطاعوهما ویبیحانهم النعیم الدائم ان وافقوهما؛(3)حضرت زهرا (سلام الله علیها)
فرمودند: پدران این امت، محمد و علی (علیهم السلام) هستند که کجیهای این امت را استوار میسازند و آنان را از عذاب دائم نجات میدهند به شرط آن که آن دو بزرگوار را اطاعت کنند و نعمتهای دائمی را برای آنان ضمانت میکنند اگر با آن دو بزرگوار موافقت کنند.
با وجود چنین معرفتی از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) که امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در مثل همانند خانة کعبه و پدر معنوی این امت میداند، چگونه ممکن است در پایان خطبه به ایشان چنین اعتراضی داشته باشند؟!
تاریخ شهادت میدهد که سیرة حضرت زهرا (سلام الله علیها) در دفاع از امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا آخرین لحظه ادامه داشته تا آن جا که هنگام شهادت هم میگریستند، حضرت علی (علیه السلام) از ایشان علت گریه را سؤال کردند، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: گریه من برای مسائلی است که پس از من برای تو پیش خواهد آمد.
آنگاه حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند:
لا تبکی فوالله ان ذلک لصغیر عندی فی ذات الله؛(1)
گریه نکن! به خدا سوگند همة این مصیبتها در مسیر الهی نزد من کوچک است.
مرحوم علامه مجلسی (رحمه الله علیه) در پاسخ به این اشکال میفرماید:
هذه الکلمات صدرت منها علیها السلام لبعض المصالح ولم تکن واقعاً منکرة لما فعله، بل
1) . بحار الانوار، ج 43، ص 218.
کانت راضیة وانّما کان غرضها ان یتبیّن للناس قبح اعمالهم وشناعة افعالهم؛(1)چه بسا عبارات پایان خطبه فدکیه از حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای برخی مصالح صادر شده است و در واقع از آن چه که امیرالمؤمنین (علیه السلام) انجام دادهاند ناراضی نبوده بلکه رضایت کامل داشته است (چرا که هر دو به وظیفه عمل نمودهاند) و در حقیقت مقصود حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از بیان این عبارات، روشن نمودن عمل زشت مردم و بدی دفاع نکردن از امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده است.
سپس علامه مجلسی (رحمه الله علیه) برای اثبات نظریة خود بازگشت حضرت موسی (علیه السلام) از کوه طور و درگیری ایشان با برادرش حضرت هارون (علیه السلام) را بر سر مسئله گوسالهپرستی بنی اسرائیل مطرح نموده و میفرماید: مقصود حضرت موسی (علیه السلام) از نزاع با برادرش هارون این بوده که بنی اسرائیل جرم بزرگ خود در رها کردن خداپرستی و پذیرش گوسالهپرستی را متوجه شوند.(2)
سپس مرحوم مجلسی (رحمه الله علیه) ، نظریه کسانی را که میگویند: - صدور عبارات پایانی خطبه فدکیه از حضرت زهرا (سلام الله علیها) به دلیل شدت غضب و ناراحتی تمام بوده را رد میکند، چرا که غضب نامطلوب با عصمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) منافات دارد و صحیح نیست.
در پایان مرحوم مجلسی (رحمه الله علیه) : طلب حق و اصرار در باز پسگیری فدک را نه تنها منافی عصمت و
1) . بحار الانوار، ج 29، ص 325.
2) . میتوان گفت: سخن علامه مجلسی (رحمه الله علیه) اشاره به همان ضرب المثل معروف «ایاک اعنی و اسمعی یا جاره» دارد و منظور حضرت زهرا (سلام الله علیها) این بوده که تاریخ بداند چه بر سر امیرالمؤمنین (علیه السلام) آوردهاند که قدرت ید اللهی همانند جنین در میان خانة خویش مظلومانه سکوت اختیار کرده تا اسلام باقی بماند و امت اسلام دچار تفرقه و اختلاف و درگیری نشوند.
زهد حضرت زهرا (سلام الله علیها) نمیدانند، بلکه حق طلبی حضرت زهرا (سلام الله علیها) را با هدف برملا نمودن ظلم و جور و کفر و نفاق غاصبان فدک و خلافت کاری شایسته و از مهمترین امور دین و بزرگترین حقوق مسلمین میدانند.(1)
گاهی اوقات برخی افراد بیمار دل که به دنبال ایجاد شبهه در جامعه میباشند، کلامی از اهل بیت (علیهم السلام) را تقطیع نموده و آن قسمتی را که مطابق میل و نظر خودشان است انتخاب میکنند و غرضهای شخصی خود را با آن تطبیق داده و افراد ناآگاه را به خطا و اشتباه میاندازند. یکی از این شبهات که مدتی توسط افراد بهانهجو و به اصطلاح روشن فکر! در سطح رسانهها مطرح شد، کلامی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود که دست مایة افراد حقیری شد تا عصمت آن یگانة دهر را زیر سؤال ببرند و در پرتو آن به مقاصد شوم خود نائل شوند.(2)
روزی حضرت علی (علیه السلام) در صحرای صفین خطبهای زیبا و بلیغ در خصوص رهبری جامعه و
1) . بحار الانوار، ج 29، ص 325.
2) . چه قدر گمراه و غافل هستند کسانی که برای اثبات خطا پذیر بودن ولی فقیه یا مراجع تقلید، حاضر میشوند محکمات اعتقادی و بدیهیترین مسائل دین را زیر سؤال برده و مخدوش سازند. تا شاید انحراف سیاسی و دینی خود را مطرح نمایند، یا افرادی از مذاهب دیگر که برای طبیعی جلوه دادن خطاهای غاصبان خلافت، حاضر میشوند بهانهای برای غیرمعصوم بودن انبیاء الهی و بالاتر از آن خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) و نفس ایشان یعنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیابند و به وسیلة آن توجیهگر خطاهای خلفا شوند!!!
حقوق و وظایف متقابل بین رهبر جامعه و عموم مردم بیان فرمودند، سپس به ایجاد روابط سالم بین مردم و رهبری پرداخته و فرمودند:
ای مردم! خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم و خواهان شنیدن آن میباشم. سپاس خدای را که چنین نبودم و اگر ستایش را دوست میداشتم به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان و بزرگی و بزرگواری که تنها سزاوار خداست آن را رها کردم. گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا میدانند، اما من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود ستایش نکنید تا از عهدة وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم و حقوقی که مانده است بپردازم و واجباتی که برعهدة من است و باید انجام گیرد انجام دهم،. پس با من همانند پادشاهان سرکش سخن مگوئید و چنان که از آدمهای خشمگین کناره میگیرند دوری نجوئید و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید... .
سپس حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:
فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان أخطئ ولا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منی ...؛(1)
پس ای مردم! از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا من خود را برتر از آن که اشتباه کنم و یا این که از اشتباه در امان باشم ایمن نمیدانم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید چرا که او بر من بیش از خودم مالکیت دارد.
1) . نهج البلاغه، خطبه 216.
افرادی که بهانهجویی خود را جایگزین حقیقتجویی میکنند قسمتی از کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) را که میتوان از آن عدم عصمت را برداشت نمود انتخاب میکنند (فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطیء) و قسمت دیگر کلام را که از آن عصمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ثابت میشود (الا ان یکفی الله من نفسی) حذف و غرض خود را همراه با مرض درونی نتیجهگیری میکنند. مانند کسی که از آیة اکل و شرب.(1)تنها قسمت اول را انتخاب میکند (کلوا واشربوا) اما قسمت مهم آن (ولا تسرفوا) را فراموش میکند. یا نماز نمیخواند و میگوید: خدا در قرآن فرموده:
}لاتقربوا الصلاة{؛(2)به نماز نزدیک نشوید!
اما ادامة آیه را نمیخواند:
{و انتم سکاری}؛ زمانی که مست هستید.
لذا خداوند در وصف چنین افرادی میفرماید:
{فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکذِبُونَ}؛(3)
در دلهای آنان بیماری (نفاق) است، پس خداوند هم (به کیفر نفاقشان) بر بیماری آنان افزوده و در برابر دروغهای همیشگی آنان عذابی دردناک است.
این کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) مطلب جدید و عجیبی نیست بلکه مطابق همان کلام حضرت یوسف (علیه السلام) است که فرمود:
{وَمَا أُبَرّئُ نَفسِ-ی إِنّ النّفسَ لَأَمّارَةُ بِالسّوءِ إِلّا مَا رَحِمَ رَبّی إِنّ رَبّی غَفُورٌ رّحِیمٌ}؛(1)
من خودستایی نمیکنم چرا که نفس همواره به بدیها امر میکند مگر آن که پروردگارم ترحم فرماید، پروردگار من بسیار آمرزنده و مهربان است.
به طور قطع و یقین این آیه و روایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) هر دو مقام عصمت را ثابت میکند. یعنی خدایی که مالک نفس امیرالمؤمنین (علیه السلام) است او را از هر خطایی حفظ میکند، همانگونه که یوسف نبی به خاطر لطف و ترحم خداوند از خطای نفس ایمن گردید. بنابراین هر پیامبر و امام معصومی (علیهم السلام) به صورت استقلال از خود چیزی ندارند بلکه با توفیق و موهبت الهی از هر نوع لغزش و خطا مصون خواهند بود.
1) . یوسف/ 53.
روایات زیبایی از حضرات معصومین (علیهم السلام) در منابع روایی نقل شده است که بیان فضائل یکی از معصومین (علیهم السلام) توسط خود یا معصوم دیگراست که به احادیث «مفاخره» مشهور شده است. هدف از نقل اینگونه روایات تبیین فضیلتها و از باب {وَأَمّا بِنِعمَةِ رَبّکَ فَحَدّث}(1). بیان نمودن نعمتهای الهی است که از جانب خداوند متعال به بندة خود اعطاء شده است و به دلیل آن که از لسان معصوم (علیه السلام) صادر شده، عاری از هرگونه تفاخر مادی و دنیوی و به دور از هر نوع ریا و سمعه و عجب و... است.
روزی حضرت علی (علیه السلام) با همسر خود فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به صحرا رفته و مشغول تناول خرما بودند. گفتگویی زیبا بین این دو زوج معصوم (علیهم السلام) صورت گرفت که قسمتی از آن نقل میشود:
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: ای فاطمه! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مرا بیشتر از تو دوست دارد.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: چگونه چنین چیزی ممکن است، در حالی که من میوة قلب او و شاخهای از شاخسار او و یگانه فرزندش میباشم؟!
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: اگر مایل باشی نزد پدرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برویم و از ایشان سؤال کنیم.
آن دو نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رفتند و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ، خدمت پدر بزرگوارش عرض کرد:
1) . الضحی / 11؛ «نعمتهای پروردگارت را که به تو ارزانی داشته برای مردم بازگو کن».
پدر جان! کدام یک از ما دو نفر را بیشتر دوست دارید؟
فقال النبی (صلی الله علیه و آله) : أنت أحب إلی وعلی اعز علی منک؛ تو نزد من محبوبتر و علی (علیه السلام) نزد من عزیزتر است.
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: آیا برایت نگفتم که من فرزند فاطمه باتقوا (بنت اسد) هستم؟
و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: و من دختر خدیجة کبری هستم.
حضرت علی (علیه السلام) : من فرزند صفایم.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) : و من فرزند سدرهً المنتهایم.
حضرت علی (علیه السلام) : خادم و خدمتگذار من جبرئیل است.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) : خطبه عقد مرا در آسمان راحیل خوانده و فرشتگان گروه گروه به من خدمت میکنند.
حضرت علی (علیه السلام) : من فرزند آن مرد نیکوکار و درست کردار از میان مؤمنان (ابوطالب) هستم.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) : و من دختر آخرین پیامبر الهی هستم.
حضرت علی (علیه السلام) : من شیر شجاع جنگها هستم.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) : و من کسی هستم که خدا به خاطر او گناه بندگان را بیامرزد.
حضرت علی (علیه السلام) : من برگزیدة خداوند مهربانم.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) : و من بهترین زنان و برگزیده شده از میان آنان میباشم.
حضرت علی (علیه السلام) : نام مرا خداوند از نام خود برگرفته است، او عالی و من علی هستم.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) : و من نیز این چنین هستم، او فاطر و من فاطمه هستم.
حضرت علی (علیه السلام) : من پدر فرزندان محمد (صلی الله علیه و آله) و برگزیده او هستم.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) : و من گوشت و خون او هستم.
حضرت علی (علیه السلام) : من مجموعه صحیفههای آسمانام.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و من مجموعه شرافت و بزرگواریام.
حضرت علی (علیه السلام) : من نور آفرینش و روشنایی آن هستم.
حضرت فاطمه (علیهم السلام) : و من فاطمه زهرایم... .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ای فاطمه! برخیز و سر پسر عمویت علی (علیه السلام) را ببوس. در این مکان چهار فرشتة مقرّب خداوند، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل با چهار هزار فرشته از علی (علیه السلام) حمایت میکنند و برادرم راحیل و دردائیل با چهار هزار فرشتة دیگر برای دیدن این مناظره اجتماع کردهاند.
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) برخواستند و سر مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بوسیدند، سپس دست پدرشان خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) را بوسیدند.(1)
روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) در کنار هم نشسته بودند که امام حسین (علیه السلام) در حالی که شش سال بیشتر نداشتند وارد شدند و در دامن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشستند.
1) . القطره، ج 1، ص 363، به نقل از فضائل ابن شاذان، ص 80 .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میان دو دیده و لبان او را بوسید.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آیا فرزندم حسین (علیه السلام) را دوست دارید؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: چگونه او را دوست نداشته باشم با این که پارهای از بدن من است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کرد: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کدام یک نزد شما محبوبتر هستیم، من یا حسین؟. امام حسین (علیه السلام) بلافاصله پاسخ دادند: هر که در شرافت والاتر است او نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) محبوبتر و مقربتر است. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: حسین جان با من مباهات و مفاخره میکنی؟ امام حسین (علیه السلام) عرض کرد: بله پدر جان در صورتی که مایل باشید. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: من امیر مؤمنانم، زبان راستگویانم، وزیر مصطفایم و تا هفتاد فضیلت خودشان را برشمردند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ای ابا عبدالله!(1)آیا شنیدی؟ آنچه علی (علیه السلام) بر شمرد یک دهم از یک دهم از یک دهم فضائل او و از هزار هزار مزیتی است که دارد و البته به مراتب از همة اینها بالاتر است! امام حسین (علیه السلام) فرمودند: همه ستایشها از آن خداست که ما را بر بیشتر بندگان مؤمن خود و بر همة جهانیان برتری داده است. سپس فرمودند: ای امیر مؤمنان در آن چه بر شمردی راستگو و امینی. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: فرزندم اکنون تو فضائل خود را یاد کن. امام حسین (علیه السلام) عرض کرد: من حسین ابن علی ابن ابی طالب هستم، مادرم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) سرور بانوان جهانیان است، جدم محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) و به طور قطع سرور تمام بنی آدم است. پدر جان! مادر من فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نزد خدا و نزد همه مردم برتر از مادر
1) . کنیه دادن به امام حسین (علیه السلام) در سن شش سالگی توسط رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به این معناست که او پدر بندگان خداست نه آن که فرزندی به نام عبدالله داشته باشند.
شما و جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزد خدا و همه مردم بهتر و برتر از جدّ شماست. من در گهواره بودم که جبرئیل به زبان کودکانه با من حرف میزد و اسرافیل با روی باز و گشاده مرا ملاقات نمود. ای علی! تو نزد خدا برتر از من هستی ولی من با پدران و مادران و اجداد خود فاخرتر از تو و بر تو مباهات میکنم.
سپس امام حسین (علیه السلام) برخاستند و دست در گردن امیرالمؤمنین (علیه السلام) انداخته و پی در پی پدر را میبوسیدند. و امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز او را میبوسیدند و میفرمودند: حسین جان! خداوند، شرافت و بزرگواری و فخر و علم و دانش و بردباری تو را فزونی بخشد «و لعن الله ظالمیک یا ابا عبدالله» و ظلم و ستم کنندگان بر تو را لعنت و از رحمت خود دور سازد ای ابا عبدالله.(1)
این نوع مفاخرهها در میان معصومین (علیهم السلام) ، از یک طرف صفا و صمیمیت و نوع برخورد زیبای بین آن بزرگواران را به نمایش میگذارد که برای ما نیز آموزنده است. از طرف دیگر فضائل بیشتری از آن بزرگواران را یاد میآورد.
یکی از سؤالات یا شبهاتی که به وجود آمده این است که اگر عصمت از جانب خداوند به اهل بیت (علیهم السلام) عطا شده است، نمیتواند فضیلتی برای آنان باشد و اگر خداوند متعال این فضیلت را به دیگر انسانها هم عطا میکرد، معصوم میشدند در نتیجه برگزیدن اهل بیت (علیهم السلام) و اعطای مقام عصمت مطلق
1) . فرهنگ جامع سخنان امام حسین (علیه السلام) ، ص 55.
به آنان نوعی تبعیض است.
برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید فرد سؤال کننده را اندکی با مقام توحید و خداشناسی آشنا کنیم؛
خداوند متعال حکیم علی الاطلاق است و تمام کارهای او از روی حکمت و علت است. اگر میبخشد یا دریغ میکند، کم میبخشد یا زیاد، همگی از روی حکمت و دلیل است.
علاوه بر فاعلیت فاعل (اعطاء خداوند متعال) قابلیت قابل (گیرنده عطا) نیز لازم است. ظرفیت و استعداد افراد نیز برای دریافت عطای الهی نکتهی مهمی است که باید در نظر گرفته شود.
قال الامام الحسین (علیه السلام) : المعروف علی قدر المعرفة.(1)
قال الله تبارک و تعالی: {لا یُکَلِّفُ اللهُ نَفسًا إِلّا وُسعَها}؛(2)خداوند متعال هیچ کس را جز به اندازة توانایی او تکلیف نمیکند.
تبعیض در جایی به وجود میآید که به دو نفر با شرایط متفاوت، تکلیف مساوی و برابر بدهند.
یکی از دلائل حکیمانه این انتخاب، نیاز قطعی و ضروری جهان هستی به وجود هدایتگر رهبر معصوم و خطاناپذیر است، بنابراین باید افرادی برای پذیرش این مسئولیت مهم و خطیر انتخاب شوند که قابلیتها،
ظرفیتها و استعدادهای لازم را دارا هستند و از عهده تکالیف و مسئولیتهای مهم آن برآیند و البته با آزمونهای بسیار دقیق چه قبل از عالم خلقت (در عالم ذر) و چه در عالم دنیا (با مصیبتهای جانکاه و طاقت فرسا) همراه است. بدیهی است خداوند حکیم هیچ کس را لایق و شایستة این مقام عظیم، جز چهارده معصوم (علیهم السلام) ندانست و آنان را برگزید و انتخاب کرد و آنان نیز از عهده این امتحانها و مسئولیتها به نحو احسن بر آمدند.(1)
السّلام علیک یا ممتحنة امتحنک الله الّذی قبل ان یخلقک فوجدک لما امتحنک صابرة؛(2)
سلام بر تو ای فاطمه زهرا ای کسی که خداوند متعال قبل از خلقت. تو را آزمود و در آن آزمایش تو را بر تحمل هر بلا و مصیبتی شکیبا و بردبار یافت.
اللّهمّ لک الحمد علی ما جری به قضائک فی اولیائک الّذین استخلصتهم لنفسک ودینک إذ اخترت لهم جزیل ما عندک من النعیم المقیم الّذی لا زوال له ولا اضمحلال بعد ان شرطت
1) . جمعی از مسلمانان در اطراف علی ابن جعفر (فرزند امام صادق (علیه السلام) ، برادر امام موسی کاظم (علیه السلام) و عموی حضرت رضا (علیه السلام) نشسته بود که حضرت امام جواد (علیه السلام) در سن کودکی وارد شدند. علی ابن جعفر به احترام امام جواد (علیه السلام) از جا برخاستند و بسیار احترام نمودند، برخی از اطرافیان خرده گرفتند و گفتند: تو عموی پدر ایشان هستی و با این سن و سال در برابر کودکی این چنین تواضع و احترام میکنی؟! علی ابن جعفر (علیهم السلام) به محاسن سفید خود اشاره کرد و گفتند:چه کنم که خدا این محاسن سفید را لایق امامت ندانست چگونه من این محاسن را لایق آتش کنم، اگر اعتراف به امامت این کودک نکنم (اثبات الهداهً بالنصوص و المعجزات، ج4، ص389)
2) . زیارت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به نقل از المزار الکبیر للمشهدی، ص 79 و مفاتیح الجنان.
علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیه وزخرفها وزبرجها فشرطوا لک ذلک وعلمت منهم الوفاء به فقبلتهم وقربتهم ...؛(1)
پروردگارا تو را ستایش میکنم برای آن چه که در قضا و قدر خود برای اولیاء خود مقدر کردی، آنان که وجودشان را برای حضرتت خالص و برای محافظت از دینت مخصوص گردانیدی و نعمتهای باقی و بیزوال ابدی را که تنها نزد توست بر آنان اختیار کردی، البته پس از آن که زهد و بیرغبتی در مقامات و لذات و زیور و زینتهای دنیوی را بر آنان شرط نمودی و آنها نیز بر این شرط مهم متعهد شدند و تو میدانستی که ایشان به عهد خود وفا خواهند کرد، در نتیجه آنان را مقبول و مقرب درگاه خویش ساختی... .
اهل بیت (علیهم السلام) با تمام وجود به وظایفی که از جانب خداوند متعال بر عهده آنان گذاشته شد، عمل نمودند و با تمام ظرفیت حرکت نموده و اعمال لازم را در همه ابعاد از جمله عبودیت به زیباترین وجه ممکن انجام دادند. به عنوان مثال: شبانه روز هزار رکعت نماز مستحبی میخواندند(2)
«قال الباقر (علیه السلام) : کان علی ابن الحسین (علیهما السلام) یصلی فی الیوم واللیلة ألف رکعة کما کان یفعل امیرالمؤمنین (علیه السلام) ». (الخصال، ج 2، ص 517).
«قال علی ابن الحسین (علیه السلام) : کان (الحسین (علیه السلام) ) یصلی فی الیوم واللیلة ألف رکعة». (وسائل الشیعة، ج 4، ص100) «وهکذا باقی الأئمة (علیهم السلام) عبد السلام بن صالح الهروی: صلّی علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) فی یوم ولیلته ألف رکعة». (عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص 183.
، این در حالی1) . دعاء الندبه، در کتاب زاد المعاد مرحوم مجلسی (رحمه الله علیه) در کنار دعای ندبه آمده است: «المشتمل علی العقائد الحقه والتأسف علی غیبة (عجل الله تعالی فرجه) » فمروی بسند معتبر عن الامام جعفر الصادق (علیه السلام) به نقل از المزار، جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، اقبال الاعمال و مفاتیح الجنان.
2) . «قال الصادق (علیه السلام) : ان علیاً (علیه السلام) فی آخر عمره کان یصلی فی کل یوم ولیلة ألف رکعة». (الکافی، ج 7، ص665)
است که دیگر مؤمنین از عهده همان هفده رکعت نماز واجب هم نمیتوانند به خوبی بر آیند.(1)یا پنج تن آل عبا سه روز روزه میگیرند و تمام غذای خویش را انفاق میکنند و خود تنها با جرعهای آب افطار میکنند.(2)با وجودی که دارای اسم اعظم هستند و گنجهای زمین در اختیار ایشان است، اما از گرسنگی سنگ به شکم میبندند.(3)
در مصیبتها نیز با تمام ظرفیت پذیرای بلاها و ابتلائات میشوند؛ مثلاً حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) تمام هستی خویش را برای خداوند در طبق اخلاص میگذارند و تقدیم میکنند و آن را به حساب نمیآورند، در حالی که اگر ذرهای از مصیبتهای اهل بیت (علیهم السلام) را بر جمیع خلائق تقسیم کنند، هیچ کس را یارای تحمل آن نخواهد بود.
بنابراین متوجه میشویم که معصومین (علیهم السلام) مافوق تصور بشر عادی حرکت میکنند و از تمام ظرفیت و استعداد خود به طور کامل استفاده میکنند اما بشر عادی، درصد ناچیزی از توان و ظرفیت و استعداد خود را استفاده میکند. به راستی ما چه مقدار قرآن میخوانیم؟ چه مقدار به مستحبات و نوافل اهمیت
1) . حضرت آیت الله بهجت (رحمه الله علیه) : همین امور ساده و آشکار مثل نماز، بعضی را به سماوات میرساند و برای عدهای هیچ خبری نیست، برای بعضی اعلی علیین است و برای بعضی هیچ معلوم نیست که آیا این معجون شور است و یا شیرین! (در محضر بهجت، ج 1، ص 283).
2) . {وَیُطعِمُونَ الطّعَامَ عَلَی حُبّهِ مِسکِیناً وَیَتِیماً وَأَسِیراً} (انسان / 8)؛ «و غذایی که بدان نیاز داشتند به مسکین و یتیم و اسیر انفاق میکنند».
3) . جلوههای اعجاز معصومین (علیهم السلام) ، قطب راوندی، ص 397.
میدهیم؟ انفاقات ما چگونه است، با این که قدرت و توان کافی داریم، اما به یک درصد از معلومات خود نیز عمل نمیکنیم. اما کسانی که از ظرفیت مناسب خود استفاده میکنند به درجات بالای علم و کمال میرسند و سهمی از مقام عصمت نیز نصیبشان خواهد شد.
نکتة دوم: تبعیض همیشه و همه جا و برای همه افراد قبیح نیست، بلکه در مواردی لازم است. تبعیض در فضل با تبعیض در عدالت دو مقوله متفاوت است. در مورد اول هیچ ایرادی ندارد بلکه در برخی موارد، عدم تبعیض قبیح است، اما در مورد دوم اشکال دارد. به عنوان مثال اگر دو فرد به صورت مساوی واجبات را انجام و محرمات را ترک کنند و پاداش یک نفر از آنان بهشت و جزای دیگری دوزخ باشد، این تبعیض در عدالت و قبیح است. اما تبعیض در فضل مانند آن است که پدری اموال و ثروت فراوان دارد و به فرزندی که فضیلت بیشتری دارد و به والدین و جامعه خود خدمات بیشتری ارائه میدهد عطای بیشتری میکند، اما به فرزندی که اموال را اسراف و تبذیر میکند و یا آن را در راه حرام مصرف میکند، کمتر عطا میکند. یا آن که اموال بیشتری را در اختیار فرزند بزرگتر خود و اموال کمتری در اختیار فرزند خردسال قرار میدهد. اگر پدری به فرزند خردسالش مثلاً یک میلیون تومان پول بدهد. همه او را مذمت و سرزنش میکنند نه تشویق! این نوع تبعیض نه تنها قبیح نیست بلکه در اینجا رعایت عدالت و عدم تبعیض، قبیح است. مقوله عصمت نیز از دایرة عدل و عدالت خارج است بلکه یک فضیلت و موهبتی است که به افراد خاص عطا میشود، نه این که به طور مساوی بین همه خلائق تقسیم شود تا به گمان برخی عدالت رعایت شود!
سؤال دیگری که مطرح میشود این است که، اگر خداوند متعال مقام عصمت را به اهل بیت (علیهم السلام) عطا فرموده در مقابل، اهل بیت (علیهم السلام) مجبورند که مرتکب معصیت نشوند و این امر با اختیار منافات دارد.
پاسخ به این سؤال با مراجعه به آیات و روایات و دانستن معنای عصمت جواب داده میشود. حضرات چهارده معصوم (علیهم السلام) ، همانند دیگر افراد مکلف به تکالیف هستند. واجبات را باید انجام داده و از محرمات لازم است دوری کنند. در آیات متعدد قرآنی به این مسئله اشاره شده است مانند:
{یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ}؛(1)
ای رسول ما آن چه از سوی پروردگارت نازل شده ابلاغ کن که اگر چنین نکنی رسالت الهی را انجام ندادهای!
{قُل إِنّی أَخافُ إِن عَصَیتُ رَبّی عَذابَ یَومٍ عَظیمٍ}؛(2)ای رسول ما به مردم بگو: به طور قطع و یقیین اگر خدای خویش را نافرمانی کنم از عذاب روز بزرگ قیامت بیم دارم.
{وَ أمُر أَهلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصطَبِر عَلَیها}؛(3)
اهل بیت خود را به نماز فرمان ده و خود نیز در اقامه نماز استوار و صبور باش.
بدیهی است این امر و نهی الهی مستلزم اختیار است که اگر اختیار نباشد، امر و نهی عبث و بیهوده
خواهد بود. اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مجبور به ابلاغ شد، نهی الهی (و ان لم تفعل) معنا نداشت. جبر با خوف الهی (انی اخاف) منافات دارد همان گونه که با امر به نماز (و أمر اهلک) سازگاری ندارد. بنابراین عصمت موجب سلب اختیار نمیشود و معصوم با علم و آگاهی و توفیق و تقوای الهی، با اختیار خود معصیت را ترک و طاعات را انجام میدهد. به عبارت دیگر ارتکاب گناه و ترک واجب برای معصوم محال عقلی و ذاتی نیست که انجام آن غیر ممکن باشد. بلکه محال عادی است و امکان انجام آن وجود دارد. مانند خوردن مواد سمّی که هیچ انسان عاقلی چنین عملی را مرتکب نمیشود، اگر چه ارادة و اختیار دارد و میتواند بخورد، اما چون از آثار شوم آن آگاه است استفاده نمیکند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
آخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمین
تمت مباحث العصمة الکبری للأئمة اطهار (علیهم السلام)
وسیأتی ان شاء الله دراسات حول الشفاعة والتوسل
شهر الولایة، ذیحجة الحرام 1435 - مدینة الولایة قم المقدسة
قرآن کریم: الله جل جلاله
نهج البلاغه: امیرالمؤمنین (علیه السلام)
صحیفة سجادیه: امام زین العابدین (علیه السلام)
آموزش عقائد: آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1371ش.
آیات ولایت در قرآن: آیت الله مکارم شیرازی، انتشارات نسل جوان، قم، 1381ش.
اثبات الهداهً بالنصوص والمعجزات: محمد بن حسن شیخ حر عاملی، نشر اعلمی، بیروت، 1425 ق.
احقاق الحق و ازهاق الباطل: قاضی نورالله شوشتری، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1406ق.
احکام ما و کودکان: تهیه و تنظیم خانة کودک مشهد، دفتر نشر الهادی، قم، 1376ش.
الاحتجاج علی اهل اللجاج: احمدبن علی طبرسی، نشر مرتضی، مشهد مقدس1403ق.
الاختصاص: محمدبن محمد: شیخ مفید، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، قم، 1413ق.
الخصال: محمدبن علی بن بابویه، شیخ صدوق، نشر جامعه مدرسین، قم، 1362ش.
ادب فنای مقربان: (شرح زیارت جامعه کبیره) آیت لله عبدالله جوادی آملی، نشر اسراء، قم، 1384.
ارشاد القلوب الی الصواب: حسن بن محمد دیلمی، نشر الشریف الرضی، قم، 1412ق.
الارشاد فی معرفهً حجج الله علی العباد: محمد ابن محمد، شیخ مفید، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) ، قم، 1413ق.
السؤال و الجواب من فتاوی السید محمد کاظم الیزدی: انتشارات دلیل ما، قم، 1385ش.
الاستصبار فیما اختلف من الاخبار: محمدبن الحسن شیخ طوسی، دارالکتب الاسلامیهً تهران، 1369 ش.
استفتائات از محضر حضرت آیت الله بهجت (رحمه الله علیه) : انتشارات شفق، قم، 1386ش.
الاستیعاب فی معرفهً الاصحاب: یوسف بن عبدالله نمری ابن عبدالبر، دار الجبل، بیروت، 1412ق.
الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم: علیبن یونس عاملی نباطی، مکتبهً المرتضویه، 1384 ش.
الصواعق المحرقهً: احمد ابن حجر هیتمی مکی، مؤسسهً الرسالهً، 1417ق.
اصول کافی: (ترجمه الکافی) محمدبن یعقوب کلینی، ترجمه سید جواد مصطفوی، نشر علمیه اسلامیه، تهران، 1369ش.
الطرائف فی معرفهً مذاهب الطوائف: علی ابن موسی سید ابن طاووس، نشر خیام، قم، 1400 ق.
اعتقادات الامامیهً: محمدبن علی، بن بابویه شیخ صدوق، کنگره شیخ مفید، قم، 1414 ق.
اعلام الوری باعلام الهدی: فضل بن حسن طبرسی، مؤسسهً آل البیت (علیهم السلام) ، قم، 1417 ق.
العسل المصفّی: فی تهذیب زین الفتی فی شرح سورهً «هل أتی» الحافظ احمد ابن محمد ابن علی ابن احمد العاصمی، مجمع احیاء الثقافهً الاسلامیهً، ٍقم، 1418ق.
الغیبهً محمد ابن ابراهیم نعمانی: نشر صدوق، تهران، 1397 ق.
الأقبال بالاعمال الحسنهً فیما یعمل مرهً فی السنهً، علی بن موسی سید بن طاووس، دفتر تبلیغات اسلامی، قم.
الکافی: محمدبن یعقوب بن اسحاق کلینی،دارالکتب الاسلامیهً، تهران، 1407ق.
امامت را بشناس: مرتضی مطیعی، انتشارات کریم اهل بیت (علیهم السلام) ، قم، 1390ش.
امامت و واژگان مرتبط:حیدر مظفری، آشیانه مهر، مجمع جهانی شیعه شناسی، قم، 1390ش.
امام شناسی: حجت الاسلام و المسلمین حسین گنجی، جلد اول، مجمع جهانی شیعه شناسی، قم، 1382ش.
الألفین فی امامهً امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهم السلام) : الشیخ الامام جمال الدین ابن المطهر الاسدی العلامهً الحلی، منشورات المکتبهً الحدریهً، فی النجف الاشرف، 1388ق.
الامالی: محمدبن علی بن بابویه، شیخ صدوق، نشر کتابچی، تهران، 1376 ش.
الامالی: محمدبن الحسن شیخ طوسی، دارالثقافهً، قم،1414 ق.
المحصول فی علم الاصول: محمد بن عمر فخر رازی، مؤسسهً الرسالته، بیروت 1412ق.
المزار الکبیر لابن المشهدی: محمد بن جعفربن مشهدی، دفتر انتشارات اسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1419ق.
المستدرک علی الصحیحین: محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری، دارالمعرفهً، بیروت، لبنان.
المناقب للعلوی: کتاب العتیق، محمد بن علی بن الحسین علوی، دلیل ما، قم، 1428 ق.
المنخول: ابوحامد غزالی، دارالفکر، دمشق، سوریه، 1419ق.
الموسوعهً الکبری عن فاطمهً الزهرا (سلام الله علیها) : اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی، انتشارات دلیل ما، قم، 1385 ش.
المیزان فی تفسیر القرآن: سید محمد حسین طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، حوزه علمیه قم، 1417 ق.
الانتصار: علی بن حسین علم الهدی سید مرتضی (رحمه الله علیه) ، موسسهً النشر الاسلامی، 1415ق.
النکت الاعتقادیهً: محمد بن محمد نعمان شیخ مفید (رحمه الله علیه) دارالمفید، بیروت، لبنان.
انوار التنزیل و اسرار التأویل: عبدالله بن عمر بیضاوی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1418ق.
ای اشکها بریزید (اشعار مذهبی): دیوان حبیب چایچیان (حسان) انتشارات علمیه الاسلامیه، تهران، 1366ش.
الکاشف عن حقائق غوامض التنزیل، محمود بن عمود زمخشری،مکتبهً مصطفی البانی الحلبی و اولاده بمصر، 1385ش.
بحارالانوار الجامعهً لدرر الاخبار الائمهً الاطهار (علیهم السلام) : محمد باقر مجلسی (رحمه الله علیه) ، داراحیاء و التراث العربی، بیروت، 1403هجری قمری.
البرهان فی تفسیر القرآن: سید هاشم بن سلیمان بحرانی، مؤسسة بعثت، قم، 1374ش.
بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (صلی الله علیه و آله) : محمد بن حسن صفار، مکتبهً آیت الله المرعشی النجفی، قم، 1404 ق.
البلدالامین و الدرع الحصین: ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، مؤسسهً الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1418ق.
پیام قرآن: آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلای حوزه علمیه قم، دارالکتب الاسلامیهً تهران، 1381ش.
تأویل الآیات الظاهره من فضائل العترهً الطاهرهً، علی استرآبادی، مؤسسهً النشر الاسلامی، قم 1409ق.
تجرید الکلام: خواجه نصیرالدین طوسی، منشورات المکتبهً المصطفی، قم.
تحریر الوسیلهً: سید روح الله الموسوی الخمینی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله) : حسن بن علی ابن شعبه حرانی، جامعه مدرسین، قم، 1404ق.
تذکرهً الفقهاء: حسن بن یوسف بن مطهر علامه حلی،مؤسسهً آل البیت (علیهم السلام) الاحیاء التراث، قم، 1414ق.
تفسیر العیاشی: محمدبن مسعود عیاشی، المطبعهً العلمیهً، تهران، 1380 ش.
تفسیر فرات الکوفی: فرات بن ابراهیم کوفی، مؤسسه چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1410.
تفسیر القرطبی: قرطبی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.
تفسیر القمی: علی بن ابراهیم قمی، دارالکتاب، قم، 1404 ق.
تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب: محمد بن محمد رضا قمی مشهدی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1368 ش.
تفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسگری: الامام حسن بن علی العسگری (علیهم السلام) (امام یازدهم)، مؤسسهً الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه) ، قم،1401 ق.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن: فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372ش.
تهذیب الاحکام: محمد بن الحسن شیخ طوسی، دارالکتب الاسلامیهً تهران، 1407ق.
التنبیه بالمعلوم من البرهان علی تنزیه المعصوم عن السهو و النسیان: محمد بن حسن شیخ حرعاملی (رحمه الله علیه) .
تنزیه الانبیاء و الائمهً (علیهم السلام) : علی بن حسین علم الهدی، سیدمرتضی، دارالشریف امرضی، قم، 1377 ش.
تنقیح المقال فی علم الرجال: عبدالله مامقانی، انتشارات جهان، 1352ش.
جامع البیان فی تفسیر القرآن: محمد ابن جریر طبری، دارالمعرفهً، بیروت، 1412ق.
جلوههای اعجاز معصومین (علیهم السلام) : سعیدبن هبهً الله قطب الدین راوندی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1378ش.
جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع: علی بن موسی سید بن طاووس (رحمه الله علیه) ، دارالرضی، قم، 1330ق.
الجنهً العاصمه: آیت الله حاج سید حسن میرجهانی طباطبایی، انتشارات صدر، تهران، 1398ق.
جواهر الکلام فی معرفهً الامامهً و الامام: آیت الله سید علی حسینی میلانی، انتشارات الحقائق، قم، 1390ش.
چشمه در بستر (تحلیلی از زمان شناسی حضرت زهرا (سلام الله علیها) ): سید مسعود پورسید آقایی، انتشارات حضور، قم، 1387ش.
حدیث کساء و آثار شگفت: سید علی موحد ابطحی، انتشارات حبل المتین، 1390ش.
حضرت زینب (سلام الله علیها) : آیت الله کریمی جهرمی.
حلیهً الابرار فی احوال محمد و آله الاطهار (علیهم السلام) : سید هاشم بن سلیمان بحرانی، مؤسسهً المعارف الاسلامیهً قم، 1411ق.
خبرگزاری نسیم، تابناک، جهان: شبکه جهانی اینترنت.
دانشنامه احادیث پزشکی: محمد محمدی ری شهری، ترجمه دکتر حسین صابری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، 1386ش.
در محضر بهجت: محمد حسین رخ شاد، مؤسسه فرهنگی سماء، 1382ش.
الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور: جلال الدین عبدالرحمن بن ابیبکر سیوطی، دارالمعرفهً، بیروت.
دلائل الصدق النهج الحق: محمد حسن مظفر نجفی، مؤسسهً آل البیت (علیهم السلام) ، قم، 1422 ق.
ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی: احمد بن عبدالله محب الدین طبرسی، مکتبهً القدس، 1356ش.
روضهً من الکافی: محمد ابن یعقوب کلینی، ترجمه رسول محلاتی،انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، 1364 ش.
روضهً المتقین فی شرح من لایحضرهً الفقیه: محمد تقی مجلسی (رحمه الله علیه) ، موسسة فرهنگ اسلامی کوشان پور، قم، 1406ق.
ریاحین الشریعهً: شیخ ذبیح الله محلاتی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1369ش.
زاد المعاد مفتاح الجنان: محمد باقر مجلسی (رحمه الله علیه) ،مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت،1423 ق.
زوایای پنهان غدیر: علی رضا جوادی، انتشارات مهر فاطمه (سلام الله علیها) ، قم، 1390ش.
سفینهً البحار و مدینهً الحکم و الآثار: حاج شیخ عباس قمی (رحمه الله علیه) دارالاسوهً للطبعهً و النشر، تهران، 1427ق.
سنن الترمذی، محمد بن عیسی ترمذی، دارالکفر، بیروت، 1403ق.
السنن الکبری: ابوبکر احمد بن حسن بن علی بیهقی، دارالفکر،بیروت.
السنن الکبری: احمد بن شعیب نسائی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1411ق.
سیراعلام النبلاء: شمس الدین محمدبن احمد بن عثمان ذهبی، مؤسسه الرسالهً بیروت، 1413ق.
سیره چهارده معصوم (علیهم السلام) : محمد محمدی اشتهاردی، نشر مطهر، تهران، 1377ش.
سیری در صحیحین: محمد صادق نجمی، قم،1351ش.
شرح زیارت جامعه کبیره آیت الله محمد هادی شیخ الاسلامی فخر المحققین شیرازی، دارالقرآن الکریم، مشهد مقدس 1417ق.
شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیهً بالمنح المحمدیه، شهاب الدین محمد بن عبدالباقی زرقانی، دارالکتب العلمیهً، 1417ق.
شرح غرر الحکم و درر الکلم: محمد بن حسین آقا جمال خوانساری، دانشگاه تهران، 1366ش.
شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید: عبدالحمید بن هبهً الله بن ابی الحدید، مکتبهً آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق.
شفیعة محشر حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) : حسین گنجی، انتشارات مهدی جویان، قم، 1390ش.
شمیم ولایت: آیت الله عبدالله جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، قم، 1388ش.
شمیم یاس خطبه فصیحة حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) : سازمان میراث فرهنگی، تهران، 1389ش.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل: عبیدالله بن عبدالله حسکانی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،تهران،1411 ق.
صحیح البخاری: محمدبن اسماعیل بخاری دارالفکر، بیروت،1401ق.
صحیح مسلم: مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، دارالفکر، بیروت.
صحیفة نور: بیانات حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) ، دفتر نشر آثار امام خمینی، تهران.
الطبقات الکبری: محمد بن سعد هاشمی ابن سعد،دار صادر، بیروت 1405ق.
عدهً الداعی و نجاح الساعی: احمد بن محمدبن فهد حلی، دارالکتب الاسلامی، 1407ق.
العروهً الوثقی: آیت الله سید محمد کاظم یزدی با حواشی علما، مؤسسهً النشر الاسلامی، الجامعهً المدرسین، قم، 1412ق.
عصمت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن: 1 جلد فارسی فاطمه محقق، آشیانه مهر، مجمع جهانی شیعه شناسی،قم،1391ش.
عصمهً الانبیاء: فخر رازی،دارالکتب العلمیه،بیروت، لبنان،1409ق.
عصمهً الانبیاء و الرسل: علامه سید مرتضی عسگری، مرکز الابحاث العقائدیه.
عصمهً الانبیاء فی القرآن: آیت الله جعفر سبحانی، مؤسسهً الامام الصادق (علیه السلام) ، قم.
عقد الفرید: احمد بن محمد بن عبد ربه اندلسی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1404ق.
عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآیات و الاخبار و الأقوال: عبدالله بحرانی اصفهانی، مؤسسهً الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه) ، قم، 1382 ش.
عوالی اللئالی العزیزیهً فی الاحادیث الدینیهً: محمدبن زین الدین ابن ابی جمهور، دار سیدالشهداء للنشر، قم،1405ق.
علل الشرایع: محمدبن علی بن بابویه شیخ صدوق، نشر داوری، قم، 1385ش.
عیون الاخبار الرضا (علیه السلام) : محمد ابن علی ابن بابویه شیخ صدوق (رحمه الله علیه) ، نشر جهان، تهران، 1378 هجری شمسی.
غایهً المرام فی حجهً الخصام فی تعیین الامام من طریق الخاص و العام: سید هاشم بن سلیمان بحرانی.
غرر الحکم و درر الکلم: عبدالواحد بن محمد تیمی آمدی، دارالکتاب الاسلامی، قم،1410ق.
فاطمهً الزهرا (سلام الله علیها) ام ابیهاء: علامه عبدالحسین امینی، انتشارات استقلال، تهران،
1376ش.
فاطمه کوثر رسول (صلی الله علیه و آله) : حسین گنجی، انتشارات طوبای محبت و مهدی جویان، قم، 1384ش.
فاطمهً الزهرا (سلام الله علیها) ، بهجهً قلب المصطفی (صلی الله علیه و آله) : شیخ احمد رحمانی همدانی، انتشارات منیر، تهران، 1378ش.
فرهنگ ابجدی: فؤاد بستانی و رضا مهیار، (لغت نامه): انتشارات اسلامی، تهران، 1375 ش.
فرهنگ جامع سخنان امام حسین (علیه السلام) : گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم، ترجمه علی مؤیدی، نشر معروف، قم، 1385ش.
فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین: ابراهیم بن محمد الحموینی الشافعی الجوینی، بیروت، 1388ق.
فرهنگ نوین: انطوان الیاس، کتابفروشی اسلامیه، تهران،1373ش.
الفضائل لابن شاذان القمی: ابوالفضل شاذان بن جبرئیل بن شاذان قمی، نشر رضی، قم، 1362 ش.
قادتنا کیف نعرفهم: آیت الله سید محمد هادی میلانی، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) ، قم، 1412ق.
القطرهً من بحار المناقب النبی و العترهً (علیه السلام) : آیت الله سید احمد مستنبط، نشر حاذق، قم، 1421ق.
قضاوتهای حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) : شیخ ذبیح الله محلاتی، انتشارات قائم (عجل الله تعالی فرجه) .
قاموس قرآن: علی اکبر قرشی بنایی (لغت نامه): دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1412 ق.
کتاب سلیم ابن قیس الهلالی: سلیم ابن قیس هلالی،نشر الهادی، قم،1405ق.
کتاب المزار: محمدبن محمد شیخ مفید (رحمه الله علیه) ، کنگره جهانی هزارة شیخ مفید، قم، 1413 ق.
کریمه اهل بیت (علیهم السلام) .
کشف الغمهً فی معرفهً الائمهً (علیهم السلام) : علیبن عیسی اربلی، نشر بنی هاشمی، تبریز،
1381ش.
کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد: حسن ابن یوسف بن مطهر علامه حلی (رحمه الله علیه) ، انتشارات شکوری، قم، 1373 ش.
کفایهً الاثر فی النص علی الائمهً الاثنی عشر: علی بن محمد خراز رازی، نشر بیدار قم، 1410ق.
کمال الدین و تمام النعمهً: محمد بن علیبن بابویه شیخ صدوق (رحمه الله علیه) ، نشر اسلامیه، تهران، 1395ق.
کنز الفوائد: محمدبن علی کراجکی، دارالذخائر، قم،1410 ق.
الکنی و الألقاب: شیخ عباس قمی (رحمه الله علیه) ، مکتبهً الصدر، تهران.
مام فضیلتها (زندگانی حضرت زهرا (سلام الله علیها) ): عباس اسماعیلی یزدی، انتشارات شکوری، قم، 1373 ش.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، دارالمعرفهً، بیروت 1408ق.
مدینهً معاجز الائمهً الاثنی عشر: سید هاشم بن سلیمان بحرانی، مؤسسهً المعارف الاسلامیهً، قم،1413ق.
مرآهً الکمال لمن رام درک مصالح الاعمال: آیه الله شیخ عبدالله المامقانی، نشر دلیل ما، قم، 1427ق.
مرآهً العقول فی شرح اخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله) : محمد باقر مجلسی (رحمه الله علیه) ، دارالکتب الاسلامیهً، تهران، 1404ق.
المراجعات: سید عبدالحسین شرف الدین موسوی عاملی، انتشارات اسوه قم، 1425ق.
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل: حسین بن محمد تقی محدث نوری، موسسهً آل البیت (علیهم السلام) ، قم، 1408ق.
مسند احمد: احمد بن حنبل شیبانی، دار صادر، بیروت.
مسند الامام الجواد (علیه السلام) : عزیزالله عطاردی قوچانی، کنگره جهانی امام رضا (علیه السلام) ، 1410ق.
مصباح المتهجد و سلاح المتعبد: محمدبن الحسن شیخ طوسی، موسسهً فقه الشیعهً، بیروت، 1411 هجری قمری.
مصباح الهدایه فی اثبات الولایهً: آیت الله سید علی موسوی بهبهانی، سلمان فارسی، قم،1418ق.
معانی الاخبار: محمد بن علی ابن بابویه شیخ صدوق (رحمه الله علیه) ، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1403ق.
مفاتیح الجنان: حاج شیخ عباس قمی، انتشارات متعدد.
مفاتیح الغیب (تفسیر رازی): محمد بن عمر فخر رازی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1420ق.
المفردات فی غریب القرآن: حسین بن محمد راغب اصفهانی، دفتر نشر الکتاب 1404ق.
مقتل الحسین (علیه السلام) : عبدالرزاق مقدم، دارالثقافهً، قم،1411ق.
مناقب آل ابی طالب (علیه السلام) : محمد بن علیبن شهر آشوب مازندرانی، نشر علامه، قم، 1379 ش.
المنتخب الکبیر: فخرالدین محمد علی اسدی طریحی، انتشارات شریف رضی، 1380ش.
منهاج السنهً النبویهً: احمد بن عبدالحلیم بن تیمیه حرانی (ابن تیمیه) دار احد.
منهج الصادقین: ملا فتح الله کاشانی، کتاب فروش علمی، تهران، 1336ش.
منزلت بی مانند شرح حدیث منزلت: علی رضا مستشاری، انتشارات فقه، قم، 1388ش.
من لایحضره الفقیه: محمدبن علیبن بابویه شیخ صدوق (رحمه الله علیه) ، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق.
منیهً المرید: زین الدین بن علی شهید ثانی (رحمه الله علیه) ، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1409ق.
مهج الدعوات و منهج العبادات: علیبن موسی سیدبن طاووس (رحمه الله علیه) ، دارالذخائر، قم،1411ق.
نور هدایت: سعادت پرور، پهلوانی تهرانی، احیاء کتاب، تهران، 1386ش.
نهج الحق و کشف الصدق: حسن بن یوسف علامه حلی (رحمه الله علیه) ، دارالکتاب اللبنانی، بیروت، 1982م.
نشریه امام شناسی (ماه نامه): مجمع جهانی شیعه شناسی، قم.
الوافی: محمد محسن بن شاه مرتضی فیض کاشانی (ملامحسن)، کتابخانه امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ، اصفهان، 1406ق.
وسائل الشیعه (تفصیل وسائل الشیعهً) الی تحصیل المسائل الشریعهً: محمد بن حسن شیخ حر عاملی، مؤسسه آل بیت (علیهم السلام) ، قم 1409ق.
وفاء الوفاء بأخبار دارالمصطفی: علیبن القاضی عفیف الدین السمهودی الشافعی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
الهدایهً الکبری: حسین ابن حمدان خصیبی، نشر البلاغ، بیروت، 1419ق.
ینابیع المودهً لذوی القربی: سلیمان ابن ابراهیم قندوزی، دارالاسوهً، 1416ق.