ghaemiyeh.com
سرشناسه : طاهرزاده، اصغر، ۱۳۳۰ -
عنوان و نام پدیدآور : بصیرت و انتظار فرج/اصغر طاهرزاده.
مشخصات نشر : اصفهان: لبالمیزان، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۱۹۲ص.
فروست : سلسله مباحث معرفت دینی مهدویت؛ ۶.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال: 978-964-2609-35-2
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۸۹ - ۱۹۰.
موضوع : مهدویت-- انتظار
موضوع : بصیرت -- جنبههای مذهبی-- اسلام.
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ط۱۶۵ب۶ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۳۶۸۴۶۷
بسم الله الرحمن الرحیم
بصیرت و انتظار فرج
اصغر طاهرزاده
مقدمه. 9
جلسهی اول، برکات انتظار. 13
قلّهی بلوغ جهان.. 16
زیباییهای انتظار فرج.. 17
اولین حجابِ حقیقت... 21
حجاب آخرالزمانی.. 23
اولین برکت انتظار. 26
راز امیدواری به آینده. 31
حضور استعدادهای معنوی عالم.. 33
خیانت عظیم.. 36
برکات رجوع به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه.... 39
خدای مهدی عجل الله تعالی فرجه و خدای لیبرال دموکراسی.. 43
انتظاری حماسی.. 44
موانع گذر از ظلمت آخرالزمان.. 47
وادی نظر به کیفیات عالم.. 50
انقلاب در إغماء. 52
برکات خدای مهدی عجل الله تعالی فرجه.... 55
جلسهی دوم، برکات انتظار. 57
فرهنگ انتظار. 63
خدا جهان را رها نکرده. 66
رقیقشدن پردهی غیب... 70
آفات غفلت از انتظار فرج.. 72
روحیهی مهدوی و تصرف در ناسوت... 74
راه فتوح آخرالزمان.. 76
حجاب ظهور. 77
هزینهی رفع حجاب ظهور. 78
اتحاد وَلایت با وِلایت... 84
ستیز با دجّال آخرالزمان.. 86
جلسهی سوم، بصیرت و انتظار فرج.. 89
امام زمان عجل الله تعالی فرجه جنبهی متعالی هر انسان.. 93
خاتم ولایت... 96
روحِ منتظر. 100
وعدهگاه اولیاء. 102
امام زمان عجل الله تعالی فرجه واقعیترین مخلوق.. 103
سقوط آخرالزّمانی.. 106
نتایج روح غیباندیش.... 110
انتظار و خودآگاهی.. 113
تکرار بهشت... 116
مدیحهسراییِ تجدّد. 119
همدلی با طبیعت... 123
غیبزدایی و ظلمات آخرالزّمان.. 126
انتظارِ ظهور، عامل ظهور. 128
دلآگاهیِ پارسایانه. 133
عالم بیاُنسی.. 135
شور بندگی.. 139
معنی ولایت فقیه. 140
جلسهی چهارم، فرهنگ انتظار؛ حضور در تاریخ توحیدی.. 145
عامل توقف در تغییر سرنوشت... 147
نقش عقل در فهم مقام امام عجل الله تعالی فرجه.... 152
دلیلی دیگر بر وجود انسان کامل.. 155
چگونگی عبور از ظلمات آخرالزمان.. 158
ولایت فقیه و دوران گذار. 163
نظر به تاریخ پیوسته. 166
حضور در جبهه مثبت و نورانی تاریخ.. 170
فهم نظام بقیتاللّهی؛ شرط ظهور. 173
همتاریخی با همهی انبیاء و اولیاء علیهم السلام.... 175
بلای بیتاریخی.. 178
بلای بیعالَمی.. 180
انتظار و زندگی در زمان باقی.. 182
انقلاب اسلامی؛ بستر ظهور اسم «الله» 186
باسمه تعالی
1- انتظار ظهور حاکمیت عالیترین شخصیت هستی، نشانهی بلوغ بشریت است. باید تلاش کرد تا این انتظار زنده و با طراوت بماند و این کتاب در صدد تحقق چنین هدفی است؛ بهخصوص که ائمهی معصومین علیهم السلام تأکید کردهاند «أَلَیْسَ انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»(1)آیا انتظار فرج به خودی خود از فرج محسوب نمیشود و برکات فرج را به همراه ندارد؟
2- نویسنده سعی کرده ذهنها را متوجه این نکتهی مهم کند که لازمهی انتظار حقیقی، معرفتی خاص است و اگر با معرفتی صحیح همراه شود، برکات فوقالعادهای به همراه دارد و مانع میگردد که انسانها گرفتار اکنون زدگی شوند و سرنوشت خود را به دوران حاکمیت ظلمات آخرالزمان بسپارند.
1) بحار الانوار، ج52، ص 128.
3- ما بیش از آنکه به آگاهی از «حوادث ظهور» نیازمند باشیم به معرفت نسبت به «قواعد ظهور» محتاجیم تا معلوم شود انتظارِ فرج شرایط تحقق ظهور است. این کتاب تلاش کرده در راستای توجه به «قواعد ظهور» موضوعِ انتظار فرج را بررسی و تحلیل نماید.
4- نکتهی مهم دیگری که در کتاب به آن پرداختهشده، معرفت نسبت به ظلمات آخرالزمان است؛ زیرا نویسنده معتقد است نوع ظلماتی که مانع ظهور حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه شده باید روشن شود و از آن مهمتر معلوم شود که با چه نوع روح و روحیهای میتون از آن ظلمات عبور کرد؛ زیرا ممکن است انسانها منتظر چیزی باشند که آن از جنس ظلمات آخرالزمان است و یک نوع رجوع به دجّال حیلهگر است.
5- در این کتاب، روشن میشود علت تحقق انقلاب اسلامی، فرهنگ انتظار بود و در زیر سایهی آن فرهنگ، ملّت ایران توانست قدمی جهت نزدیکشدن به هدف نهایی بردارد و سرنوشت تاریخی خود را بهبود بخشد و به همان اندازه از استعدادهای معنویِ عالم بهرهمند شود. پیروزی انقلاب اسلامی در زمانهای که بسیاری پذیرفته بودند دورهی حاکمیت دین گذشتهاست، نشان داد عقیده به انتظارِ فرج یک عقیدهی واقع بینانه و منطقی است.
6- حضور تاریخی در اردوگاه و خیمهی حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه در اثر انتظارِ حاکمیت امام معصوم، از ظریفترین نکاتی است که نویسنده به آن پرداختهاست و سعی دارد روشن کند به واقع اگر انتظار با معرفتی صحیح انجام گیرد، در همین زمان، جان انسان را به شکوفایی مطلوب میکشاند و
از تمام بیست و هفت حرف علمی که در زمان ظهور به صحنه میآید بهرهمند میگردد. چون در همین زمان توانستهاست از خدای لیبرال دموکراسی به خدای مهدی عجل الله تعالی فرجه که خدای حضوری و وجودی است، رجوع کند.
7- کسی میتواند منتظر حاکمیت انسان کامل باشد که متوجه باشد خداوند جهان را رها نکرده تا هرکس با میل خود بر آن حکومت کند بلکه فرصتی به بشر داده تا در این فرصت، تلاش شود حضرت ولی الله اعظم عجل الله تعالی فرجه امکان حاکمیت بر عالم و آدم را پیدا کنند. کافی است زمینههای فتوح آخرالزمانی را بشناسیم تا به خوبی با حجابهای ظهور درگیر شویم و إنشاءالله به ظهور تامِّ حاکمیت امام نایل گردیم.
8 - وقتی روشن شود امام زمان عجل الله تعالی فرجه جنبهی متعالی هر انسانی است، انتظار معنی خاص خود را پیدا میکند و در آن حال، نه تنها انسانِ منتظر هم اکنون قلب خود را متوجه قطب عالم امکان مینماید و با او زندگی میکند بلکه تلاش مینماید تا ظهورِ او در عالم و آدم هر چه بیشتر شدت یابد و افق بشریت بهکلّی دگرگون شود و از توجه به خاک، به انس با افلاک تغییر جهت دهد.
9- نویسنده روشن نموده چگونه زندگیِ بدون ولایت الهی و حاکمیت اولیای الهی همیشه با یأس و شکاکیت و از خود بیگانگی همراه است و سعی دارد درمان چنین بحرانهای روحی را در رجوع به انسان کامل از یک طرف و تلاش برای حاکمیت او از طرف دیگر نشان دهد، تا شور و شعفِ خاص که در عارفانِ حماسهساز هست به جامعه برگردد.
10- دلآگاهی پارسایانه حالتی است که با انتظار حاکمیتِ امام معصوم علیه السلام نصیب انسانِ منتظر میشود و نه تنها صحنهی جان انسان از ارادههای شیطانی تطهیر میگردد بلکه قلب انسان ظرفیت پذیرش القائات رحمانی را توسط حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه پیدا میکند و این اساسیترین برکتی است که در انسانِ منتظر به وقوع میپیوندد.
امید است توانستهباشیم با تقدیم این کتاب به انسانهایی که عزم عبور از ظلمات آخرالزمان را دارند و در طلب طلوع نور کامل حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه هستند، راهی را نشان دهیم.
گروه فرهنگی المیزان
بسماللهالرحمنالرحیم
سَلَامُ اللَّهِ الْکَامِلُ التَّامُّ الشَّامِلُ الْعَامُّ وَ صَلَوَاتُهُ الدَّائِمَةُ
وَ بَرَکَاتُهُ الْقَائِمَةُ عَلَی حُجَّةِ اللَّهِ وَ وَلِیِّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بِلَادِهِ
وَ خَلِیفَتِهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ سُلَالَةِ النُّبُوَّةِ وَ بَقِیَّةِ الْعِتْرَةِ
وَ الصَّفْوَةِ صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ مُظْهِرِ الْإِیمَانِ وَ مُعْلِنِ أَحْکَامِ الْقُرْآنِ
مُطَهِّرِ الْأَرْضِ وَ نَاشِرِ الْعَدْلِ فِی الطُّولِ وَ الْعَرْضِ
الْحُجَّةِ الْقَائِمِ الْمَهْدِیِّ وَ الْإِمَامِ الْمُنْتَظَر(1)
سلام کامل و جامع و عام خداوند و صلوات دائم و برکات پایدار او بر حجت خدا و ولیّ او در زمین و شهرهایش و خلیفه او بر بندگانش. عصاره نبوت و باقی مانده عترت و خلوص، صاحب زمان و آشکار کننده ایمان و نمایاننده احکام قرآن، پاک گرداننده زمین و گستراننده عدل در همه جا، حجت قائم و امام مورد انتظار.
بحث خود را در رابطه با برکات انتظار با این روایت شروع میکنم که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ، اِنتظارُ الْفَرَجِ»(2)برترین عبادت،
انتظار فرج است. معلوم است که فرج باید مسأله بسیار مهمی باشد که چنین نتایجی برایش هست و حکایت از آن دارد که در حقیقت «انتظار فرج» یک فرهنگ است و نه یک عمل خاص. بر همین اساس بنا داریم بر روی موضوع انتظار تأمّل کنیم تا روشن شود انتظارِ فرج، چه سبک و سیاقی دارد که بالاترین عبادات محسوب میشود.
ابتدا باید روشن شود در «انتظار فرج» به کجا باید نظر کرد؛ چون در شرایطی شما منتظر هستید، که چیزی را در افق خود بشناسید، و به آن افق به امید ظهور آن چیز نظر کنید. از آن جاییکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران هستند با ایشان تاریخِ زمین به قلهی انتهاییِ بلوغ خود میرسد و دُور عالَم که با حضرت آدم علیه السلام شروع شد. با به صحنهآمدن آخرین پیامبر صلی الله علیه و آله ، بستر ظهور نهاییترین کمالات میگردد، پس باید ظهور نهایی را بسیار مهم ارزیابی کنیم. آنقدر ظهورِ جنبههای نهایی کمالِ عالم حتمی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله از یک طرف میفرمایند: نزدیکی من به قیامت در حد نزدیکی دو انگشت است.(1)
و از طرف دیگر میفرمایند: «وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَخْرُجَ فِیهِ وَلَدِیَ الْمَهْدِی»(2)سوگند به آنکه مرا به حق مبعوث کرده اگر نماند از دنیا مگر یک روز، هر آینه آن روز را خداوند آنقدر طولانی
میکند تا فرزندم مهدی ظهور کند. در چنین شرایطی تمام آنچه لازم بود با ظهور آخرین دین ظاهر شود پیش میآید و لذا با ظهور ایشان همهی حقایقِ غیبی که امکان ظهور دارند، به صحنهی ظهور میآیند.
نهتنها رسول خدا صلی الله علیه و آله عصارهی همهی پیامبرانند که مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز باطن شریعت همهی انبیاء میباشد. حضرت عیسی علیه السلام مأموریتی دارند غیر از آنچه حضرت موسی علیه السلام مأمور آن هستند ولی خاتمالرسل صلی الله علیه و آله در مقام ظهور جامعیت اسماء الهی به صحنه آمدند تا عصارهی کار همهی انبیاء علیهم السلام را به میدان بیاورند و بر همین اساس خداوند با تمام اسمائش در قرآن ظاهر شده، قرآنی که بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده و با آن متحد گشته است. با توجه به اینکه اسماء الهی تماماً در آخرین دین ظاهر شده و با توجه به این که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ اَنَا اَفْتَحُهُ وَ ما مِنْ سِرٍّ اِلاّ والْقائمُ یَخْتِمُهُ»(1)هیچ علمی نیست مگر این که من آن را گشودم و هیچ سرّی نیست مگر آن که قائم آن را به انتها رساند. پس همهی اسرار دین توسط حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه ظاهر میشود. دُور این جهان، با ظهور مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه به انتها و کمال خود میرسد. این اولین نکتهای است که بحمدالله همهی عزیزان به آن اعتقاد دارند.
زیباترین اعتقاد، اعتقاد به این نکتهی مهم است که بدانیم مقصد و مقصود همهی انبیاء و اولیاء، ظهور وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه است. در
1) تحفالعقول، ص 271.
این رابطه حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «أَمَا تُحِبُّونَ أَنْ یُظْهِرَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ الْحَقَّ وَ الْعَدْلَ فِی الْبِلَادِ وَ یُحْسِنَ حَالَ عَامَّةِ الْعِبَادِ وَ یَجْمَعَ اللَّهُ الْکَلِمَةَ وَ یُؤَلِّفَ بَیْنَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ وَ لَا یُعْصَی اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِی أَرْضِهِ وَ یُقَامَ حُدُودُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ یَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلَی أَهْلِهِ فَیَظْهَرُوهُ حَتَّی لَا یُسْتَخْفَی بِشَیْءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ أَمَا وَ اللَّهِ یَا عَمَّارُ لَا یَمُوتُ مِنْکُمْ مَیِّتٌ عَلَی الْحَالِ الَّتِی أَنْتُمْ عَلَیْهَا إِلَّا کَانَ أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ کَثِیرٍ مِمَّنْ شَهِدَ بَدْراً وَ أُحُداً»(1)آیا شما دوست ندارید که حق ظاهر شود و عدالت در شهرها برقرار گردد و حالِ همهی بندگان خدا نیکو شود و کلمهی الهی جمع گردد و میان دلهای پریشان الفت پدید آید و خدا در سراسر زمین معصیت نشود و حدود الهی بر خلقش اقامه و حق به صاحبش برگردد تا هیچ حقی از ترس هیچ خلقی زیر پرده نماند؟ به خدا ای عمّار! کسی از شما بر این حالِ انتظاریکه دارید نمیرد جز آنکه در نزد خدای عز وجل از بسیاری از حاضرین بدر و احد افضل باشد. ملاحظه کنید انتظار آگاهانه به ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه شخصیت معنوی انسان را تا کجا متعالی می کند که از بسیاری از حاضران بدر و احد افضل می شود.
باز حضرت صادق علیه السلام در رابطه با نظر به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه میفرمایند: «لَوْ اَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیّام حَیاتی»(2)اگر او را درک کنم همهی عمر در خدمتش خواهم بود. زیبایی انتظار بهقدری است که امام
حسین علیه السلام نقل میفرمایند: مردی نزد پدرم آمد و از اوصاف مهدی عجل الله تعالی فرجه پرسید. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی صفات او را ذکر کردند با حالتی سرشار از عشق و شیدایی «أوْمَأ بِیدِهِ إلی صَدْرِهِ شوقاً إلی رُؤْیتِهِ»(1)به سینهی خود اشاره کردند و فرمودند مشتاق دیدار او هستم. آنقدر جایگاه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه ارزشمند است که حضرت موسی علیه السلام از خدا تقاضا میکنند: «پروردگارا مرا قائم آل محمد قرار بده و خداوند فرمود: او از نسل احمد است»(2)اینها نشان میدهد افق همهی انبیاء و اولیاء شرایطی است که وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه در آن ظهور میکنند؛ چون اگر کسی بخواهد با تمام رحمتهای ممکنی که خداوند در صحنهی حیات بشریت ظاهر میکند ملاقات نماید، باید تقاضای حضور در زمان حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه را داشته باشد و همواره تمنّای چنین شرایطی در او شعلهور بماند و انتظار فرج به معنی کامل آن از این قرار است. انسانِ منتظر، نظر به قطبی دارد که تمام اسماء الهی در آن شرایط از باطن به ظاهر میآید و سرّیترین حقایق عالم آشکار میشود به طوری که در هیچ شرایطی تا آن اندازه زمینهی نمایش حق فراهم نبوده است.(3)
باید بر این نکته تأمل کرد که راز برکاتی که انتظار فرج در بر دارد در کجاست و چرا اینهمه برکت در چنین فرهنگی نهفته است؟ اصلیترین
حالتِ روحی که در فرهنگ انتظارِ فرج برای جامعه پدید میآید، فرهنگ گذار از وضع موجود و نظر به وضع مطلوب و زندگی با وضع مطلوب است.
انسان منتظر در فرهنگ انتظاری که شیعه ترسیم کرده، شخصیتی است که نسبت به آنچه بر جهان می گذرد از آن جهت که حجاب حقیقت است، راضی نیست و شرایطی را میشناسد که محل و مجلای حقیقت است.
انسان منتظر نظرش به شرایطی است که در آن شرایط، بسیاری از ابعاد سرّی و غیبیِ وجود انسان و عالمِ وجود، ظاهر میشوند و حقایقی در آن شرایط ظهور میکند که در حال حاضر هنوز ظاهر نشده و به همین جهت بسیاری از ابعاد حقیقت، تنها و بیجواب مانده و ائمهی معصومین علیهم السلام با نظر به آن شرایط، بر برکات انتظار تأکید فراوانی نمودهاند و زمان غیبت حجت الهی را شرایط پروراندن روحیهی انتظار بهحساب آورده و بر پایدارماندن بر عهد انتظار از طریق تبعیت از فقها تأکید دارند، از جمله حضرت امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: «فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَی هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِکَ لَا یَکُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّیعَةِ لَا جَمِیعَهُم»(1)و اما هرکس از فقیهان که نفس خود را پاس دارد و دین خود را حفظ کند و به مخالفت با هواهای نفس خویش برخیزد و فرمان خدای را اطاعت کند، بر مردم است که از او تقلید کنند و چنین خصوصیاتی را بعضی از فقیهان شیعه دارا
1) بحار الأنوار ، ج2، ص 88.
هستند و نه همهی آنان. از این طریق دورهی غیبت امام معصوم دورهی آمادگی جهت به ظهورآمدن سرّیترین حقیقت عالم وجود می گردد.(1)
در صدر اسلام افکاری به صحنه آمد که حقیقت اسلام را که رجوع به انسان معصوم بود به حجاب برد. با رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله چهرهی حقیقی اسلام به حاشیه رفت و دیگر در سطح روابط اجتماعی از آن اسلام خبری نبود، اسلامی که مسلمانان به کمک آن در امور معرفتی و اخلاقی قدم به قدم بالا بیایند و آماده شوند جهت نیل به عالیترین معارف قدسی و فضائل اخلاقی. این اولین نکتهای است که باید مدّ نظر عزیزان باشد. چنانکه مقام معظم رهبری«حفظهالله» میفرمایند:
«مسئلهی غدیر، صرفاً یک مسئلهای که ما جمع شیعه به آن اعتقاد داریم و یک عده از مسلمانها هم به آن اعتقاد ندارند، این نیست. در نگاه تاریخی به اسلام و در تحلیل تاریخیِ حوادث صدر اسلام، موضوع غدیر - یعنی نصب جانشین- یک ضرورتی بود که اگر آنچنان که تدبیر شده بود - تدبیر رحمانی و الهی، و تدبیر نبوی
1) مقام معظم رهبری«حفظهالله» میفرمایند: «اگر آنطوری که پیغمبر معین کرده بود، امیرالمؤمنین، بعد امام حسن، بعد امام حسین، بعد ائمهی دیگر، یکی پس از دیگری میآمدند، باز به گمان بیشتر، بشر نیاز به یک دوران انتظار داشت تا بتواند آن جامعهی آرمانی را تحقق بخشد» ( عید غدیر، سال 84). ملاحظه میکنید که ایشان زمان غیبت را دورانی میدانند که باید بشریت به یک آمادگی خاص برسد.
عمل میشد، بدون تردید مسیر تاریخ بشر عوض می شد و امروز ما در جایگاه بسیار جلوتری از تاریخ طولانی بشریت قرار داشتیم».(1)
آری موانعی پیش آمد که نگذاشت اسلام حقیقت خود را بنمایاند. البته اگر جامعهی اسلامی با مدیریت ائمه علیهم السلام اداره می شد معنایش این نبود که بشر، دوران انتظاری نمی داشت و خود در طول این دوازده نسل، به نهایت مطلوب خود می رسید، بلکه بنا به فرمایش مقام معظم رهبری«حفظهالله»: «بشر نیاز به یک دوران انتظار داشت تا بتواند آن جامعهی آرمانی را تحقق بخشد».
وقتی اهلالبیت علیهم السلام از مدیریت جامعه حذف شدند، اسلامی به صحنه آمد که نمیتوانست ابعاد الهی انسانها را قانعکند. امویان و عباسیان جهت رفع نقصِ پیشآمده از یک طرف کتابهای زیادی را از یونان ترجمه و وارد جامعه کردند و از طرف دیگر اسرائیلیات را برای تفسیر دین وارد دین نمودند تا به کمک اندیشهی یهودی، قرآن را تفسیر کنند. مسلمانان عملاً از اوّلیترین نتایجی که میتوانستند از اسلام بگیرند مثل عدالت و آزادی محروم شدند. در حالیکه بنا به تعبیر مقام معظم رهبری«حفظهالله»:
«اگر آن دست به دست شدن امانتِ نبوی و گسترش کمّی و کیفیِ متناسب و درست، انجام میگرفت، امروز بشر این نیازها را گذرانده بود. نیازهای فراوان دیگری ممکن بود برای بشر پیش بیاید که امروز ما آن نیازها را حتی نمیشناسیم. آن نیازها ممکن بود باشد؛ اما دیگر اینقدر ابتدایی نبود. امروز ما و جامعهی بشری، همچنان در دوران
1) فرمایشات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام- غدیر 1384.
نیازهای ابتداییِ بشری قرار داریم. در دنیا گرسنگی هست، تبعیض هست - کم هم نیست؛ بلکه گسترده است، به یک جا هم تعلق ندارد؛ بلکه همه جا هست - زورگویی هست، ولایت نابحق انسانها بر انسانها هست؛ همان چیزهایی که چهار هزار سال پیش، دو هزار سال پیش به شکلهای دیگری وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همین چیزهاست و فقط رنگها عوض شده است.»(1)
وقتی نور اهلالبیت علیهم السلام در حجاب رود چیزهایی جایگزین اسلام میشود که حقیقتاً اسلام نیست. و این اولین حجاب بزرگی بود که اسلام حقیقی را پوشاند. در حالی که اگر چشمها از غدیر برداشته نشده بود، «غدیر» شروع آن روندی بود که میتوانست بشر را از این مرحله خارج کند و به مرحلهی دیگری وارد کند.
«آنوقت نیازهای لطیفتر و برتر و خواهشها و عشقهایِ به مراتب بالاتری، چالش اصلی بشر را تشکیل میداد... این پایهها را پیغمبر اسلام بنیانگذاری کرد و برای حفاظت از آن، مسألهی وصایت و نیابت را قرار داد؛ اما تخلّف شد. اگر تخلّف نمیشد، چیز دیگری پیش میآمد».(2)
آنچه موجب شده تا عزیزان در موضوع «مهدویت و انتظار» با دقت فراوان بحث را دنبال کنند، پیچیدگی حجابی است که در آخرالزمان به
صحنه میآید، حجابی که به ظاهر نجاتبخش است ولی در باطن ظلمت است. در همین رابطه فرمودهاند دجّال بسیار جذّاب به صحنه میآید نه مثل چنگیزخان مغول، بلکه راه حلهایی نشان میدهد و برنامههایی می ریزد که اکثراً معتقد میشوند آن برنامهها آنها را از مشکلات زندگیشان نجات میدهد، به طوری که همهی مجذوبین دجّال مسخ میشوند و از حقیقت انسانی خارج میگردند، بدون اینکه بفهمند حیوان شدهاند. اینکه فرمودهاند دجّال یک چشم دارد حاکی از یک بُعدیبودن شخصیت او است که نمیتواند به ساحات قدسی عالم و آدم نظر کند.(1)
او مجذوبینِ خود را گرفتار ظاهر زندگی میکند، در حدّی که به همان ظاهر قانع میشوند و از فطرت انسانی که به ساحاتی دیگر گرایش دارد فاصله میگیرند. با دقت به این مسائل است که روشن میشود ظلمات آخرالزمانی، سیاهترین و ظلمانیترین حجابها است. چون شرایط طوری است که اکثراً متوجه ریشههای بحران نیستند و به همین جهت فرمودهاند یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه قلیل میباشند و اکثر افراد، دجّالزدهاند و نمیفهمند که از ارتباط با حقیقت محرومند و از دجّال دفاع میکنند که چرا میگویید او حجاب حقیقت است؟ اگر کسی ظلمات آخرالزمانی را نشناسد و در زهد و عبادت و مقام اتصال به حق حضور نیابد، رجوع او رجوعِ به دجّال است و یکچشمداشتن. چنین کسی اصلاً نمیفهمد فرهنگ انتظار یعنی چه، هر چند به ادعا بگوید منتظر حضرت است.
1) رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «أَنَّهُ خَارِجٌ فِیکُمُ الْأَعْوَرُ الدَّجَّالُ وَ أَنَّ مَعَهُ جِبِالًا مِنْ خُبْز» مردی است یک چشم و کوهی از غذا در همه جا با وی است. (بحار الأنوار، ج51، ص 99)
اولین طلیعهی برکت انتظار فرج وقتی شروع میشود که انسانِ منتظر بتواند بفهمد چه نوع ظلمتی جلوی ظهور نورانی امام را گرفته و موجب شده امام همچنان در غیبت باقی بمانند. انسان ها باید در گرهزدن جانِ خود به خدا نقشی فعّال داشته باشند و این کار با توجه به امامی معصوم که واسطهی بین انسانها و خداوند است انجام میگیرد(1)
و در این حالت است که انتظار با تمام شور و حرارت شروع میشود و انسانها از جهان مادی و ماشینیشده فاصله میگیرند زیرا
«ساکنان جهان ماشینی، با همه چیز مثل ماشین رفتار میکنند، آنان طبیعت را سرد و بیعاطفه مییابند و خودشان هم مثل آن میشوند.»(2)
در اوایل انقلاب اسلامی، نور حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه تا اندازهای ظاهر شد و در نتیجه آن ظهور نسبی، شور و شوق آسمانی شدن همراه با آرمانهای بلند انسانی، اکثر افراد جامعه را فرا گرفت ولی ما دوباره معصیت کار شدیم و نور امام در غیبت بیشتر رفت، باز بحمدالله به شعارها و اهداف انقلاب اسلامی روی آوردیم به امید آنکه شرایط ظهور تامّ حضرت فراهم شود. زیرا مهدی عجل الله تعالی فرجه در مقام امامت خود یک حقیقت است و چون اکثر مردم ایران ظلمات حاکمیت شاه را فهمیدند و به امام خمینی«رضواناللهعلیه» به عنوان نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه روی آوردند، نور حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه به میان آمد. حال اگر مردم به نحوی نظر خود را به اندیشهای غیر از اندیشهی امام خمینی«رضواناللهعلیه» بیندازند، نور حضرت
صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه ضعیف میشود؛ زیرا غیبت و ظهور و فرج و خفای امام عجل الله تعالی فرجه شدت و ضعف برمیدارد مگر آنکه فرج کلی فرا رسد. در همین رابطه حضرت صادق علیهم السلامبه زُراره میفرمایند: «اَعْرِفْ إِمَامَکَ فَإِنَّکَ إِذَا عَرَفْتَهُ لَمْ یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّر»(1)امام خود را بشناس که اگر او را شناختی، زیانی به تو نخواهد رسید خواه این کار زود بشود یا دیر. این روایت با طرح موضوع تقدم و تأخرِ فرج، ما را متوجه شدت و ضعف در نور ظهور میکند ولی چون بحث ما فعلاً در مورد روایاتی است که انتظار فرج را بالاترین عبادت میداند و یا میفرمایند: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج» انتظار فرج به خودی خود فرج است، به موضوع شدت و ضعف فرج نمیپردازیم.
هر جا چراغی در میان است، خبر از تسلیم انسان در مقابل حق میدهد و این که او به نفس امّاره پشت کرده است. در این صورت، حتماً حامل آن چراغ بر بام انتظار ایستاده است و جلوهای از زمینهی ظهور فرج کلّی را با خود دارد. زیرا کسی که در فرهنگ انتظار بهسر میبرد ظلمات زمانه بر او حاکم نمیشود و این اولین برکت از برکات انتظار است. چنین کسی بدون آنکه به غاری پناه ببرد، در جامعه به وظیفهی خود مشغول است. ولی در عین حال مواظب است تا گرد و غبارِ ظلمانی آخرالزمان بر او ننشیند. زیرا او میداند از یک طرف خداوند چه شرایطی را با حاکمیت
1) غیبت نعمانی، ص329.
امام معصوم، برای بشریت رقم زده است و از طرف دیگر با غیبت امام معصوم علیهم السلام چگونه باطل جای حق را گرفته است. چنین انسانی میتواند خودآگاهی و دلآگاهی لازم را به مردم زمانه خود بدهد تا بفهمند چگونه گرفتار ظلمات زمانه شدهاند و راه برونرفت چگونه است.
انسانی که منور به نور بصیرت شد میداند مشکل اصلی کدام است و چه نوع زندگی را باید مدّ نظر انسانها قرار داد. در آن صورت است که معلوم میشود اشکال اساسیِ وضع موجود جهان چیست و چرا مشکلاتی مثل بیکاری و مواد مخدّر گریبان بشریت را گرفته و چرا هرچه تلاش میشود، هیچ راهی برای برونرفت از آنها ظاهر نمیشود. اگر عمیقاً روشن شد ظلمات آخرالزمان به چه معنی است، آن افق نورانی شروع به طلوع میکند و انسان وارد فرهنگ انتظار خواهد شد و چنین حالتی یقیناً به ظهور حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه ختم میشود، چون انتظار به معنی حقیقی آن پدیدار شده است. اگر مشکلات اصلی بشر امروز صِرف بیکاری و فساد جوانان و مواد مخدّر و امثال اینهاست، اینها را هر انسان معمولی هم به عنوان یک مشکل میفهمد و هرکسی میخواهد به نحوی جامعه را از این نوع مشکلات برهاند و به دنبال جامعهای است که چنین مشکلاتی در آن نباشد ولی آن چیزی که اولیاء الهی میفهمند و منتظر آن هستند چیز دیگری است، بسیار بالاتر از این نوع مشکلات.
انسان منتظر معنی جامعهای را که حضرت باقر علیه السلام ترسیم نمودند میفهمد که در آن گنجهای زمین ظاهر میشود «وَ یُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ
دِیْنهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»(1)و خدای تعالی به واسطهی حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه دین خود را بر همهی ادیان پیروز میگرداند. چنین انسانی ظلمات آخرالزمان را میشناسد و میتواند به مردم معرفی کند که جایگاه گرفتاریهایشان کجا است و چرا در چنین وادیِ هولناکی فرو افتادهاند و راه رهایی از ظلمات عصر غیبت را با ورود در فرهنگ انتظار نشانشان خواهد داد. در همین رابطه باید آن حجابی را که در صدر اسلام روح اسلام را پوشاند بشناسیم تا به آن نحو که مقام معظم رهبری«حفظهالله» ترسیم کردند وارد فرهنگ انتظار شویم و بفهمیم چرا ائمه علیهم السلام تلاش کردند تا اسلام را «به همان مسیری که پیغمبر پیشبینی کرده بودند، برگردانند»(2)
در این رابطه میتوان گفت: هر کس غم فاطمه علیها السلام را شناخت، معنی غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه را میفهمد و وارد فرهنگ انتظار میشود و از برکات آن بهرهمند میگردد. از طریق پیامی که حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» در آخرین ماههای عمر شریفشان دادند معنی فرهنگ انتظار را فهمیدیم که فرمودند:
«این روشن است که شکستن فرهنگ شرق و غرب، بیشهادت میسر نیست.»(3)
و از این طریق انسانی به واقع منتظر است که در اندیشهی درهمشکستن فرهنگ شرق و غرب باشد و در همین پیام است که میفرمایند:
«مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطهی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجّت«ارواحنا فداه» است که خداوند بر همهی مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.»(1)
امام صادق علیه السلام میفرمایند؛ «قبل از آنکه ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه ظهور کند، «لِیُعِدَّنَّ أَحَدُکُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه وَ لَوْ سَهْماً»(2)باید هرکدام برای خروج قائم با یک تیر هم که شده، آماده باشید. امام سجاد علیه السلام میفرمایند: «وقتی قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه قیام کند خداوند جل جلاله هرگونه نقاهت و بیحالی را از شیعیان ما برطرف میکند و دلهایشان را همچون قطعات آهن سخت و محکم میگرداند که نیروی هریک از آنان نیروی چهل مرد میباشد و آنان فرمانداران و بزرگان روی زمیناند».(3)
و باز امام باقر علیه السلام میفرمایند: «وقتی که امر ما انجام گیرد و مهدی ما آید، هریک از شیعیان ما از شیر دلیرتر و از نیزه چابکتر و مؤثرترند و دشمنان ما را به زیر دو پای خود میآورند و پایمال میکنند ...».(4)
ریانِ بنالصلت میگوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم «آیا شما صاحب الأمر هستید؟» فرمودند: «من صاحبالأمر هستم، اما نه آن صاحبالأمری که زمین را بعد از پرشدن ظلم از عدل سرشار میسازد، با این ضعف بدنی که در من میبینی چگونه میتوانم آن صاحبالأمر باشم؟ قائم؛ آن کسی است که وقتی خروج
کند، در سن پیران، دارای سیمایی جوان و اندامی قدرتمند است به طوری که اگر دست دراز کند، بزرگترین درختِ روی زمین را از جا میکَند و اگر در بین کوهها فریادی بکشد، صخرههای کوهها در هم شکسته و از هم میپاشد.»(1)از حضرت صادق علیه السلام هست: «فَاِذا قامَ قائِمُنَا سَقَطَتِ التَّقِیة وَ جَرَّد السَّیف وَ لَمْ یَأخُذْ مِنَ النّاسِ وَ لَم یُعْطِهم اِلاّ بالسَّیْفِ»(2)چون قائم ما قیام کند، دیگر تقیه تمام میشود و شمشیر را از غلاف بیرون میآورد و حقی را نمیستاند و به صاحب حقی نمیرساند مگر با شمشیر.
از آخرین پیام رسمی امام خمینی«رضواناللهعلیه» در تاریخ 2/1/1368 چنین برداشت میشود که آن ظلمت نهایی که در آخرالزمان باید با آن درگیر شد، چهرهی خود را در فرهنگ غربِ استکباری نشان داده و همهی ظلماتِ ممکن را به صحنه آورده و این غیر از ظلمی است که محمدعلیشاه و یا مظفرالدینشاه انجام دادند؛ نه آن ظلمها، ظلم آخرالزمانی بود و نه مقابله با آنها با فرهنگ انتظار و عزم حاکمیت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه انجام شد. به همین جهت ملاحظه فرمودید با رفع ظلم قاجار، رضاخان و سلسلهی پهلوی ظهور کرد و فرهنگ عمومی جامعه در ابتدای امر نتوانست متوجه ظلمات او شود زیرا با فرهنگ انتظار به مقابله با سلسلهی قاجار پرداخته نشده بود.
امام خمینی«رضواناللهعلیه» به ما نشان دادند آن چهرهای که باید با تمام وجود با آن مقابله نمائیم و حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه را جایگزین آن نمائیم در فرهنگ غرب ظهور کرده و آن نورِ حقیقی هم که باید با این ظلمت درگیر شود در دست شما است. در همین رابطه میفرمایند:
«انقلاب مردم ایران نقطهی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرتحجت عجل الله تعالی فرجه است».(1)
انقلاب اسلامی نظر به یک انقلاب جهانی دارد که توسط صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه معنی اصلی خود را ظاهر میکند و به تعبیر حضرت صادق عجل الله تعالی فرجه «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(2)چون قائم ما قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن شود و تاریکی یکسره از بین میرود. لازمهی این قیام، انقلابی است که تمام مناسبات فرهنگ استکباری را در هم بریزد. نظام اسلامی در رویارویی با استکبار به افق نور مینگرد و مسالمت آمیزانه کوتاه نمیآید حتی اگر در این جهتگیری کشته هم بدهیم به سوی نور کشته شدهایم، چون میدانیم در نهایتِ این مسیر، اولیایی که معصوماند بر جهان حاکم میشوند و آنها خلفای الهی هستند. این آینده را همیشه در جلو خود داشته باشید، آیندهای که خداوند جلوی ما گذاشته و برای ادامهی حیات ما حاکمیت اولیای معصوم را رقم زده، در مسیر نگاه به
چنین آیندهای، در هر مقطعی قرار بگیرید مثل این است که با امام زمان عجل الله تعالی فرجه زندگی میکنید.
عمده آن است که متوجه شویم خداوند چه آیندهای را برای جهان رقم زده که میفرماید: به وسیلهی آخرین وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله زمین را از دشمنانم پاک میگردانم. «وَ لَاُمَکِّنَنَّه مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» و حتماً او را بر شرق و غربِ زمین تمکّن و سیطره خواهم داد. «وَ لَأُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّیَاحَ» بادها را مسخّر او میکنم «وَ لَأُذَلِّلَنَّ لَهُ السَّحَابَ الصِّعَابَ» ابرهای سختی که بهراحتی باران نمیدهند را فرمانبردار او مینمایم. «وَ لَأُرَقِّیَنَّهُ فِی الْأَسْبَابِ» و تمام اسباب و وسایل عالم را برایش نرم و آسان میکنم که بتواند بر آنها سیطره داشته باشد. «وَ لَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِی» با لشکریان خود یاریاش میکنم «لَأَمُدَّنَّهُ بِمَلَائِکَتِی» و به وسیلهی ملائکهام به او مدد میرسانم. «حَتَّی یُعْلِنَ دَعْوَتِی وَ یَجْمَعَ الْخَلْقَ عَلَی تَوْحِیدِی»؛ تا اینکه دعوتم به دیانت، بر همه جا غالب شود و خلق بر توحید و یگانهپرستی اجتماع کنند، همهی انسانها متوجهی حضور یگانهی پروردگار شوند و با رجوعِ به حق امور خود را بگذارانند. «ثُمَّ لَأُدِیمَنَّ مُلْکَهُ وَ لَأُدَاوِلَنَّ الْأَیَّامَ بَیْنَ أَوْلِیَائِی إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ»(1)سپس حاکمیت او را با همان حالتِ توحیدی، پایدار کرده و روزگار را تا روز قیامت به دست اولیاء خود دست به دست میگردانم. دیگر سلسلهای نمیآید تا حاکمیت توحیدی امام معصوم را سرنگون کند. و این است راز امیدواری ما به آینده.
1) بحار الأنوار، ج 52 ، ص 312.
در شرایطی عالم به بلوغ خود میرسد که از یک جهت حقیقت امام معصومی حاکمِ بر امور است که مقام او مقام «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ» است و تمام مخلوقات هستی در قبضهی او است، از جهت دیگر نظام تشریع و امور سیاسی، تربیتی و اقتصادی با مدیریت او به جلو میرود و در نتیجه نظام تکوین با نظام تشریع متحد میگردد و از این طریق تواناییها و استعدادهای عالم به نحو کامل در اختیار بشریت قرار گیرد. معنی اینکه استعدادهای عالم تکوین در اختیار عالم تشریع و امور اجتماعی، اقتصادی بشر قرار گیرد را با این مثال تصور کنید که گفتهاند یک روز که معدهی انسان جهت هضم غذا فعالیت میکند به اندازهای است که همهی آزمایشگاههای دنیا فعالیت میکنند و یا آن انرژی که قلب به صورت تکوینی در یک سال بهکار میبرد به اندازهای است که یک لکوموتیو به دور کرهی زمین بگردد. در نظر بگیرید وقتی نیروهای تکوینیِ موجود در طبیعت، در مسیر رفع حوائج بشر قرار گیرد چگونه وعدهی خداوند محقق میشود که میفرماید: «وَ لَأُرَقِّیَنَّهُ فِی الْأَسْبَابِ» همهی اسباب را رام او نمایم و همهچیز را فرمانبردار او میکنم. به همان صورتی که بدن در هماهنگی کامل، فرمانبردار روح انسان است. انسان را ملاحظه کنید چگونه براساس برنامهی نفسِ ناطقه یا روحش راه میرود و به جهت تدبیر نفس، تمام اعضای بدنش نسبت به هم در هماهنگی کامل می باشد. اینهمه نظم به جهت حضور روح است، آن وقت عنایت داشته باشید حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه از نظر تکوین، روح این عالماند و تمام این
عالم با تمام مناسباتش بر اساس مدیریت تکوینی حضرت اداره میشود، حال اگر حضرت مدیریت تشریعی عالم را هم به عهده بگیرند، همه چیز در اوج شکوفایی خود قرار میگیرد. با توجه به این امر است که خداوند میفرماید: بادها را در اختیار او قرار میدهم و ابرهای دور دست فرمانبردار او میشوند و لشکریانم و ملائکهام به یاری او میآیند. عمده آن است که بشر زمینهی چنین مدیریتی را در خود ایجاد کند.
در رابطه با صعود معنوی که انسانها تحت تجلی انوار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه قرار میگیرند، حضرت باقر علیه السلام میفرمایند: چون قائم ما قیام کند خداوند دست او را بر سر بندگان قرار میدهد و در نتیجه عقل آنها جمع میشود.(1)
و در آن روایت که فرازهایی از آن عرض شد خداوند میفرماید: «وَ تَجْمَعَ الْخَلْقُ عَلَی تَوْحِیدِی» و در آن شرایط مردم به گرد توحید من جمع میشوند و همچون عارفانی بزرگ متوجه حضور همهجانبهی حق در عالم میگردند. با تدبّر در این نکته متوجه میشویم هر چه زمانه به حاکمیت امام معصوم علیهم السلام نزدیک شود استعدادهای معنویِ عالم بیشتر به کمک بشر میآید و امور انسانها با سلامت بیشتر طی میشود. این به شرطی است که حاکمان متدین در صحنهی مدیریت جامعه امور مردم را سر و سامان دهند وگرنه با آنچه از منظر علم مدرن تدریس میشود و کارشناسانِ مسائل جامعه از آن اطلاع دارند، نمیتوان امور جامعه را به سامان رساند، چون محدودهی آگاهی آنها عقل بشری است و نه عقل قدسیِ همه جانبهنگر.
1) اصول کافی، ج 1، ص 10.
تفاوت عقل بشری و مدیریت معنوی را در تفاوت حرکات انسان با حرکات رُباطها میتوانید ملاحظه کنید. برای این که یک رباط از چند پله بالا برود صدها برنامه و نرمافزار پیشرفته باید محاسبات درازمدت داشته باشند تا چنین برنامهای تنظیم شود. لحظهلحظهی حرکت رباط نیاز به برنامههای مفصل دارد، در حالیکه شما با تدبیری که روح مجردتان دارد به راحتی و خیلی بهتر از رباط، بدن خود را تنظیم میکنید و با پاهای خود از پلهها بالا میروید. عقلِ یک کارشناس مثل برنامهای است که به رباط میدهند و با آن عقل میخواهد مناسبات یک جامعه را سر و سامان دهد، هر اندازه هم که جوانب کار را در نظر بگیرد مثل عقل قدسی عمل نمیکند. نتیجه ی کار کارشناسانِ منقطع از عقل قدسی، میشود ورشکستگی بانکهای امریکا که در اوج پیروزی، با شکست خود روبهرو شدند. همیشه اینطور بوده، چون بشر به خودی خود وجهی را میبیند و وجوهی را نمیبیند و چیزی نمیگذرد که با آثار منفی وجوه پیشبینی نشده روبهرو میشود. همیشه وقتی ملاحظه کردید جریان غیر حقی در حال پیشروی است و به ظاهر گسترش آن شروع شد، بدانید زمان سقوطش فرا رسیده و منتظر سقوطش باشید. این درست برعکس جریان حق است که باید به مرور بستر تحقق خود را آماده کند و موانع را یکی بعد از دیگری به صورت منطقی و همهجانبه پشت سر بگذارد، ولی وقتی شرایط ظهورش فرا رسید وعدهی خداوند تحقق مییابد که فرمود: «لَأُدِیمَنَّ مُلْکَهُ» حتماً حاکمیت مهدی را دائمی میگردانم. وقتی حق به معنی واقعی آن حاکم شد، این حق باقی میماند چون خداوند وعده داد
«وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ»(1)عاقبت از آنِ متقین است و امام باقر علیه السلام در این رابطه فرمودند: «لَیْسَ بَعْدَ مُلْکِنَا مُلْکٌ»(2)بعد از حاکمیت ما حاکمیتی نیست. بالاخره وقتی فکر من و شما حق نیست باید برود و به جای آن فکر صحیح بیاید، اما فکر صحیح که آمد دیگر میماند.
از آنجایی که انقلاب اسلامی ایران، نقطهی شروع انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه است باید با همان روش حضرت بقیّةالله عجل الله تعالی فرجه با فرهنگ استکباری روبهرو شود که عبارت باشد از نفی فرهنگ کفر و نه مدارا با آن. چون بنا به فرمایش حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» باید به ایجاد حکومت جهانی اسلام فکر کنیم و این با مدارا با فرهنگ کفر ممکن نیست. میفرمایند:
«باید دولت جمهوری اسلامی تمام سعی و توان خود را در ادارهی هرچه بهترمردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند»(3).
ما قبل از انقلاب اسلامی میخواستیم منتظر بمانیم تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه تشریف بیاورند و فکر میکردیم حدّ مسلمانی همانقدر است. امام خمینی«رضواناللهعلیه» آمدند و روشن فرمودند باید بهکلی فرهنگ استکباری را نفی کرده و در راستای چنین تقابلی از شهیدشدن هراسی به خود راه
ندهیم تا در اردوگاه حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه قرار بگیریم. وجود مبارک حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه، جهان را تصرف میکنند چون جهان از آن ایشان است و از کسی هم اجازه نمیگیرند و امام خمینی«رضواناللهعلیه» به عنوان نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه در همان راستا معتقد به ایجاد یک حکومت جهانی هستند و جهت ورود به فرهنگ انتظار راه را نشان دادند زیرا که فرج در پیمودن چنین راهی است، ایشان در راستای درست پیمودن راه میفرمایند:
«مسائل اقتصادی و مادی، اگر لحظهای مسئولین را از وظیفهای که بر عهده دارند، منصرف کند خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد»(1).
پس غفلت از مقابله با جهان استکباری اولاً: خطری بزرگ پیش میآورد و جهت روحی و تربیتی جامعه را از حماسیبودن به خوشگذرانی و رفاهطلبی تغییر میدهد. ثانیاً: خیانتی عظیم است، چون به هدف اصلی انقلاب اسلامی پشت شده است. توجه دارید که این حرفها حرف یک جوان احساساتی نیست و به همین جهت باید حقیقتی پشت این حرفها باشد.
معلوم است که ملت ایران به عنوان منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه برای طلوع نور باید کار بزرگی انجام دهند و اگر کوتاه بیاییم نه تنها مشکلات همچنان پای بر جا میماند بلکه خیانت کردهایم، زیرا با شروع انقلاب اسلامی شرایط جهت نازککردن پردهای که بین ما و امام زمان عجل الله تعالی فرجه قرار دارد بهخوبی فراهم شده، و باید در نفی ظلماتِ روح استکباری و ایجاد
1) صحیفهی امام، ج 21، ص 328.
حکومت جهانی اسلام فعالیتها را شروع کرد. این به معنی درگیری نظامی با جهان استکبار نیست. کافی است با روحیهی انتظار، به چیزی بالاتر از آنچه غربِ استکباری زندگی نامید، چشم بدوزیم و از این راه ظلمات زمانه را نفی نمائیم که این بزرگترین قدم و سختترین آن است و کم هزینه هم نیست.
به خوبی روشن است که هر اندازه به امام خمینی«رضواناللهعلیه» و رهنمودهای او نزدیک شویم، پردهی بین خود و امام عصر عجل الله تعالی فرجه را نازک کردهایم و جامعه از پرتو انوار حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه در جایجای زندگیِ فردی و اجتماعی بهرهمند میشود و زمینهی ظهور فراهمتر میگردد و هر اندازه از امام خمینی«رضواناللهعلیه» و راهی که جلوی ما گشودند دور شویم، پردهی بین خود و حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه را غلیظتر میکنیم. ملاحظه فرمودید در هشتسال دفاع مقدس چگونه نور ظهور حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه به نحوی خاص در صحنه بود ولی همینکه به اسم سازندگی و اصلاحات به ظلمات فرهنگ غرب نزدیک شدیم غیبت ایشان شدیدتر شد. چون آن حضرت به عنوان حقیقتی بزرگ دارای غیبت و ظهور تشکیکی هستند و تجلیات نوری حضرت نسبت به جامعه و افراد شدت و ضعف برمیدارد تا آن وقت که ظهور تامّ حضرت برسد. نور ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه مثل نور خداوند است، خداوند جلوهای میکند، اگر قلب آماده باشد جلوهای دیگر مینماید، باز اگر قلب آمادهتر بشود جلوهی بیشتری میکند، تا آنجا که إنشاءالله قلب انسان با خدای محمد صلی الله علیه و آله روبهرو شود که محل ظهور نهایی انوار خداوند است. درست
است که به اندازهای که انسان به حقیقت پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شود به خدای پیامبر نزدیک میشود اما آن نزدیکی و قرب یک نهایت دارد که آن قربِ محمدی صلی الله علیه و آله به خدا است. ظهور و فرج حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه نیز نهایتی دارد که وقوعش در آخرالزمان است، اما نوع ارتباطها و شرایط اجتماع، ظهور را شدت و ضعف میبخشد. در همین رابطه عرض شد که از امام باقر علیه السلام داریم: «مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ بِاِمامِه، لا یَضُرُّهُ تَقَدَّمَ هذَاالْاَمْرُ اَوْ تَأَخَّرَ»(1)اگر کسی بمیرد و عارف به امامش باشد، پیش افتادن و یا عقب افتادن ظهور به او ضرری نمیرساند. طبق این حدیث، ظهور، حالت عقب و جلو رفتن پیدا میکند و ظهور و خفای حضرت کم و زیاد میشود.
امام خمینی«رضواناللهعلیه» روشن میکنند که برای نازککردن پردهی غیبت باید جانانه به صحنه آمد چون اولاً: انقلابی به صحنه آمده که سبک و سیاقش رجوع به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه است. ثانیاً: باید به فکر حکومت جهانی باشیم و در این راه بدانیم که:
«شکستن فرهنگ شرق و غرب، بیشهادت میسّر نیست».
و این است معنی انتظاری که تقدیر شیعه را تا اوج کمال رقم میزند. چون روشن میکند فرهنگی هست که حجاب نور مهدی عجل الله تعالی فرجه شده و باید با آن مقابله کرد و شاخصهی آن ضد قدسیبودن آن است، چه در جلوهی مارکسیسم به سرکردگی شوروی سابق، چه در جلوهی لیبرالیسم به
1) بحارالأنوار، ج 5، ص 17.
سرکردگی آمریکا. عمده شناخت جایگاه تاریخی و معرفتی آن فرهنگ است که در هر چهرهای که ظاهر شود نور حقیقت را در حجاب میبرد. نمونهی جزئی آن را در بعضی از دولتهای بعد از انقلاب مشاهده نمودید که چگونه با تقویت روحیهی غربزدگی، نور انقلاب اسلامی را که پرتوی از نور مهدی عجل الله تعالی فرجه بود در حجاب بردند. همین قاعده را رشد دهید تا روشن شود چگونه فرهنگ غربی، نور مهدی عجل الله تعالی فرجه را در حجاب نگه داشته و ذهن مردم جهان را با انواع برنامههای شیطانی در کنترل خود قرار داده است تا هرگز به حاکمیت امام معصوم فکر نکنند؛ اگر هم میخواهند معنویت را در زندگی خود وارد کنند باید حاکمیت آمریکا را در دهکدهی جهانی بپذیرند، چیزی که نهضت آزادی دنبال میکند و آمریکا سخت از آنها پشتیبانی مینماید. رجوع به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه تماماً چنین حجابهایی را پس میزند و تاریخ را در حدّ حاکمیت امام معصوم جلو میبرد. بسیار مشکل است آدم متوجه شود روح این مسلمانِِ نماز خوان، همان روح فرهنگ غربی است و مانع ظهور نور مهدی عجل الله تعالی فرجه ، مگر این که جایگاه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه را درست بشناسیم و خود را در انتظار او نگه داریم و با حاکمیت لیبرال دموکراسی غربی همهچیز را تمامشده ندانیم وگرنه پایان تاریخ را همین چیزی می دانند که آنها به آن رسیدهاند. در چنین شرایطی میتوان فهمید هرکس اسلامی را تبلیغ کرد که سر سازش با غرب دارد، نه در فرهنگ انتظار جای میگیرد و نه نسبتی با انقلاب اسلامی دارد که حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» شاخصهی آن انقلاب را مقابله با فرهنگ غربی تعیین فرمودند؛ زیرا فرهنگ مُدارا با کفر، به کفر
رسمیت میبخشد و این کار یک نوع کنار آمدن با شیطان است چون در این روش باید از «حق» صرف نظر کنیم تا مشکل ما با غرب حل شود. آری باید برای تجلی نور مهدی عجل الله تعالی فرجه حجابهای ظلمات جهان امروز را کنار زد و این با نفی غرب و نظر به حاکمیت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه تحقق می یابد، آیا معنی انتظار جز این است؟
با تقویت فرهنگ انتظار نهتنها انقلاب اسلامی از غربزدگیِ داخلی آزاد میشود بلکه روحیهی عبور از غرب در سراسر جهان طنین میاندازد، به شرطی که راه امام خمینی«رضواناللهعلیه» که همان معنی واقعی انتظار است گشوده بماند، در آن صورت است که ملت ما از جنگ نرمی که دشمن ایجاد کرده بهخوبی میگذرد و دشمن را به صورتی فوق العادهی مأیوس می کند. میخواهم عرض کنم اگر میخواهید دختران و پسران و همسرانتان برایتان بمانند و دشمن، آنها را از شما نگیرد، باید با رویکردِ عبور از غرب به خط امام«رضواناللهعلیه» و اهداف انقلاب اسلامی نظر نمایید تا شما نیز شامل این روایت باشید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ، اِنتظارُ الْفَرَجِ»(1)برترین عبادت، انتظار فرج است و بدانیم انتظار فرج در حال حاضر به همان معنی است که امام خمینی«رضواناللهعلیه» در تبیین آن فرمودند:
«شکستن فرهنگ شرق و غرب، بیشهادت میسر نیست».
در راستای ماندن در اردوگاه منتظران و منور شدن به برکت فرج، حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» میفرمایند:
1) کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج 1، ص 287.
«من بار دیگر از مسئولین بالای نظام جمهوری اسلامی میخواهم که از هیچ کس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و دست از مبارزه علیه فساد و فحشاءِ سرمایهداریِ غرب و پوچی و تجاوزِ کمونیزم نکشند، که ما هنوز در قدمهای اول مبارزهی جهانیِ خود علیه غرب و شرقیم.»(1)
چقدر در حال حاضر فهم این نکته آسان شده است که چگونه مسئولان غربزده از خط امام بیرون بودهاند. آن روز امام خمینی«رضواناللهعلیه» فرمودند مسئولان دست از مبارزه با سرمایهداری غرب برندارند که ما در اول مبارزهی جهانی خود علیه غرب و شرق هستیم در حالی که بعضی این نکتهی مهم را رعایت نکردند و نه تنها از انقلاب بیرون افتادند بلکه از فرهنگ انتظار نیز خارج شدند و درون و بیرون خود را گرفتار ظلمات غرب نمودند تا آنجا که در جریان فتنهی سال 1388 به انقلاب اسلامی پشت کردند و دشمنان اسلام را به هیجان آوردند.(2)
1) صحیفهی امام، ج 21، ص 328.
2) مقام معظم رهبری«حفظهالله» میفرمایند: «دیدید بعضیها نتوانستند واقعیاتِ جلوی چشم را ببینند، نتوانستند تشخیص بدهند. در فتنهی طراحیشدهی پیچیدهی سال 88 حقایقی جلوی چشم مردم بود؛ نگذاشتند یک عدهای این حقایق را ببینند، بفهمند؛ ندیدند، نفهمیدند. وقتی در یک کشور فتنهگرانی پیدا می شوند که برای جاهطلبی خودشان، برای دست یافتن به قدرت، برای رسیدن به اهدافی که به صورت آرزو در وجود خودشان متراکم و انباشته کردند، حاضر می شوند به مصلحت یک کشور، به حقانیت یک راه پشت کنند و لگد بزنند؛ کاری میکنند که سردمداران غربی و دشمنان درجهی یک ملت ایران به هیجان میآیند و سر شوق میآیند و از آنها حمایت می کنند، این یک حقیقت روشن است؛ این چیزی نیست که وقتی نور هست، انسان آن را نبیند؛ اما بعضی ندیدند، بعضی نمیبینند، بعضی درک نمی کنند؛ بعضی به خاطر ظلمت دل، حتّی درک هم می کنند، اما حاضر نیستند به این فهم ترتیب اثر بدهند». ( عیدغدیر، 89)
ممکن است بحث در مورد فرهنگ انتظار ظاهراً یک بحث سیاسی، اجتماعی قلمداد شود ولی به جهت ریشهی الهی اش به لطف الهی طوری جلو میرود که با خدایی روبهرو میشوید که در صدر اسلام ظهور کرد و اباذرها و مقدادها را ساخت و إنشاءالله خدای مهدی عجل الله تعالی فرجه در جان شما به همان شکل ظهور خواهد کرد، با چشمدوختن به او ظهورش رخ مینمایاند. البته اگر از فرهنگ انتظار در آمدید و وضع موجود جهان را پذیرفتید آنچه برایتان میماند خدای لیبرال دموکراسی است، یعنی خدای نهضت آزادی، خدایی بدون نور هدایت و ربوبیت. خدای پیغمبران، خدایی است که همهی ابعاد زندگی انسانها را مدیریت میکند و کمال انسان را قرب به خداوند میداند ولی خدای لیبرال دموکراسی جهان را خلق کرده و امور را به دست عقلِ خودبنیاد بشر داده تا جهان را به روش لیبرالیسم مدیریت کند و مسلّم چنین خدایی، خدای مهدی عجل الله تعالی فرجه نیست. خدای مهدی شور و عشق و نور و حماسه و عدالت است و نه خدای خالق و بس. خدای پیامبران، هادی و رب عالمیان است و به انسان درس پاکبازی و ایثار میدهد در آن حدّی که مرگ در راه خدا را جهت حاکمیت دین به هیچ میگیرد و میگوید:
«مگر بیش از این است که ما ظاهراً از جهانخواران شکست میخوریم و نابود میشویم؟»(1)
آری خدای خمینی«رضواناللهعلیه» همان خدای مهدی عجل الله تعالی فرجه است.
1) همان.
عنایت داشته باشید این سخنان را حضرت روحالله«رضواناللهعلیه» در روزهای اول انقلاب نگفتند تا بگوئیم برای تثبیت انقلاب لازم است چنین روحیهای در میان باشد، این سخنان را دو ماه قبل از رحلتشان در حالی نوشتهاند که انقلاب کاملاً تثبیت شده بود، پس معلوم است نظر را به جایگاهی بالاتر از تثبیت انقلاب انداختهاند و راه و رسم رسیدن به مقصد نهایی را گوشزد مینمایند و میفرماید:
«مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجّر معرفی میکنند؟»
به جهت غفلت از این نکتهی حماسی بود که مقام معظم رهبری«حفظهالله» فرمودند:
«بعضی از مدیریتها در بخشی از برهههای این سی سال زاویههایی با مبانی انقلاب داشتند»(1).
فکر کردیم اگر در مقابل غرب کوتاه بیاییم آنها از ادعاهایشان نسبت به انقلاب اسلامی دست برمیدارند در حالی که درست آن موقعی که دولتمردان میخواستند به بهانهی عدم تشنج با جهان، به غرب روی خوش نشان دهند آنها گفتند ایران محور شرارت است و حضرت امام«رضواناللهعلیه» این مطلب را خوب فهمیده بودند که اگر یک قدم از مواضع
1) 12/ 5 / 1388.
حقِّ خود کوتاه بیاییم آنها چند قدم در مواضع ناحق خود جلو میآیند و به تعبیر حضرت ایشان:
«تا شما را از هویت اسلامیتان - به خیال خودشان- بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست».(1)
میفرمایند:
«مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلامِ ناب محمدی صلی الله علیه و آله در سراسر جهان بر چوبههای دار میروند؟»
در چنین فضایی است که میتوان به غرب پشت کرد و پردههای ظلمانی آن را شکافت تا رابطهی ما با امام زمانمان عجل الله تعالی فرجه زلال شود و همراه حضرت روح الله«رضواناللهعلیه» بگوئیم «بگذار دنیای پست مادیّت با ما چنین کند ولی ما به وظیفهی اسلامی خود عمل میکنیم». حضرت روح الله«رضواناللهعلیه» به ما پیام میدهند که امروز خدا ما را مسئول کردهاست که راه ظهور حضرت را بگشائیم همانطور که به عهدهی امام زمان عجل الله تعالی فرجه گذاشته تا در اولین فرصت که زمینه آماده شد ظهور نمایند. دقیقاً امروز خدا بر ما منت گذاشته و نهضت جهانیاش را با امام خمینی عزیز«رضواناللهعلیه» شروع کرده تا جهت گیری ما جهتگیری منتظران باشد و در این راستا به تعبیر ایشان:
«امروز خداوند ما را مسئول کرده است، نباید غفلت نمود. امروز با جمود و سکون و سکوت باید مبارزه کرد و شور و حال و حرکت انقلاب را برپا داشت».(2)
این است معنی انتظار نسبت به انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه زیرا باید از خود بپرسیم حضرت تشریف میآورند تا انقلاب کنند یا تشریف میآورند که جاده و پل احداث نمایند تا ما زودتر به خانههامان برسیم و چلومرغمان را بخوریم؟ در راستای روحیهی انقلابی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و یاران ایشان، حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِهَذَا الْأَمْرِ کَانَ کَمَنْ کَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ لَا بَلْ کَانَ کَالضَّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِالسَّیْف»؛(1)هرکس با انتظار ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه بمیرد مانند کسی خواهد بود که در خیمهی قائم با او باشد، نه، بلکه مثل کسی است که در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله شمشیر زده باشد. اینها همه نشان میدهد که ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه یعنی ظهور انقلابی بزرگ و فرهنگ انتظار نمیتواند از آن حالت حماسی جدا باشد و لذا نباید در حدّ رفاه اجتماعی موضوع را تنزل داد.
در حال حاضر جز راه امام خمینی«رضواناللهعلیه» برای منتظرماندن در اردوگاه منتظران مهدی عجل الله تعالی فرجه راهی در میان نیست. و تا راه امام خمینی«رضواناللهعلیه» درست فهمیده نشود و در آن پرورش نیابیم هیچ ورودی در فرهنگ انتظار نداشتهایم. راه حضرت امام«رضواناللهعلیه» تنها راهی است که ما را با نتایج فوقالعادهای روبهرو میکند و در نهایت به نتایجی میرسد که همهی پیغمبرها میخواستند با ظهور حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه بدان دست یابند. آن مقصد نهایی در حدّ محدودی در انقلاب اسلامی ظهور کرد و ملت ایران توانستند به کمک آن، راه صد ساله را یک شبه طی
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 338.
کنند. بر همین اساس است که تأکید میکنم اگر فرهنگ انتظار را درست بشناسید و خود را وارد چنین فرهنگی کنید بهخوبی احساس میکنید از همهی جهات تغییر عمده نمودهاید، اعم از روحیهی حماسی که در شما پیدا میشود و یا اندیشهی عمیقی که در معارف اسلامی برای شما گشوده میگردد. زیرا با فرهنگ انتظار میتوان از حجاب ظلمانی آخرالزمانی عبور کرد و با زندگی دیگری آشنا شد، یعنی زندگی در کنار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله، که روایت آن عرض شد. اگر وارد چنین انتظاری نشویم ظلمات آخرالزمانی با ظاهر دینیاش ما را میفریبد. چنانچه پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: «بر امت من زمانی پیش میآید که از قرآن جز نقش آن، و از اسلام جز نام آن باقی نمیماند، مسلمان نامیده میشوند، در حالی که بیش از همهی مردمان از آن دورند، مساجدشان آباد است، ولی از هدایت خالی است».(1)
علت این که امت پیامبر صلی الله علیه و آله به چنین ظلمتی میافتند آن است که به همان زندگی عادی که خارج از حاکمیت امام معصوم است راضیاند و با روحیهی انتظارِ حماسی زندگی نمیکنند بلکه قرآن را برای تأیید وضع موجودشان میخوانند و مساجدشان را هماهنگ سلیقهی ظلمات آخرالزمان مدیریت میکنند.
وقتی متوجه شدیم گذر از ظلمت آخرالزمان بسیار مشکل است به اهمیت فرهنگ انتظار جهت عبور از ظلمات پی میبریم. در فضایی که
1) ثواب الأعمال، شیخ صدوق، ص 253.
ظلمات آخرالزمان همهی زوایای زندگی انسانها را فرا گرفته کسی نمیداند آن ظلمات چیست و کجاست تا تصمیم بگیرد از آن عبور کند، هرچه افراد فکر کنند در ذیل آن ظلمات به فکر ادامه میدهند و به همین جهت نمیدانند از چهچیز باید عبور کنند؛ چون تحت تأثیر فرهنگ ظلمانی آخرالزمان چیزی جز همان نوع فکر و اقتصاد و سیاست و تربیت را نمیشناسند و وقتی آمریکا کشور ما را جزء لیست شرارت قرار داده حتماً نگران میشوند چون جز ارزشهای وضع موجود ارزش دیگری را نمیشناسد. آری! از چنین ظلماتی نمیتوان خارج شد مگر آن که عالَم انسان از چنین عالَمی جدا شود و به افقی دیگر چشم بدوزد و این ممکن نیست مگر آن که وارد فرهنگ انتظار شویم و از افقی دیگر عالم را بنگریم، در آن صورت است که تازه معنی ظلمانیبودن زمانه معلوم میشود و ظلمات را میفهمیم و متوجه میشویم چرا امام«رضواناللهعلیه» فرمودند: ردّ یا قبول آمریکا را میخواهیم چه کنیم؟ با پیداشدن چنین نگاهی جامعه وارد جادهای میشود که به پیروزی حق منجر خواهد شد و افراد جامعه از پیروزی بزرگ زمانه محروم نمیشوند.
در روزگاری که همهی نگاه ها اسیر نگاه سطحی فرهنگ مدرنیته است و در چنین نگاهی حقیقت در حجاب است، چرا ما با نظر به مهدی عجل الله تعالی فرجه در زمره پیروزمندان عالم وجود نباشیم؟ باید راه برونرفت از این ظلمات را با نور انتظارِ فرج به صحنهی زندگیها وارد کرد و پیروزی این دوران را به نام خود رقم زد. در نگاه غربی به عالم، موجودات هر کدام مستقل و پراکندهاند، بدون آنکه مظاهر اسماء الهی باشند و لذا در
ارتباط با چنین عالمی یک نوع خستگی روحی به انسان دست میدهد، چون عالَم را نه به عنوان آیات الهی بلکه حجاب حق میبیند و در نتیجه چیزی در عالم نمیماند که شایستهی توجه باشد. در حالی که در نگاه دینی به جهان، جهان پر از معنا و مقصود است و همه چیز آثار خدایی دارد،
«آنهایی که جهان را سرد و بیعاطفه مییابند خودشان هم مثل آن میشوند»(1)
نادیدهگرفتن وابستگی عالم به خدا، تفاوت عمدهی فرهنگ مدرنیته با فرهنگ انتظار است و به همین دلیل تا به مهدی عجل الله تعالی فرجه نظر نشود از فرهنگ غربی آزاد نخواهیم شد، چیزی که در انقلاب اسلامی نسبت به کشور خود تجربه کردیم و معلوم شد باید حاکمیت تغییر کند تا دیدگاهها شروع به تغییر نمایند وگرنه نظام حاکم، نگاه دینی به عالم را نگاهی خرافی و ابتدایی تبلیغ میکند و جایی برای حیات دینیِ فعّال در کشور باقی نمیگذارد، با اینکه در نگاه دینی ساحتِ غیبِ جهان بسیار واقعیتر از ساحت ظاهری آن است و راه انسان به آن سویی است که «یاد بگیرد چگونه انسان باشد».
وقتی توحید که اساس همهی پدیدهها است به معرفتی مرده تبدیل شد، بشر مجاز خواهد بود هر چیزی را مستقل بداند و لذا ظلمات آخرالزمان امکان ادامهیافتن پیدا می کند. پس سلوکی که منجر به حضور در اردوگاه انتظار می شود نیازمند پرورش عقل و قلب و نفس است تا بفهمیم همهی
1) پروفسور ویلیام چیتک، علم جهان، علم جان، ص 106.
موجودات عالم زندهاند، در آن صورت شرایطی پدید میآید که؛ «اَلحَجَرُ وَ الشَّجَرُ یَقُولُ: یا مُؤمِن تَحتِی کافِر اقتله».(1)سنگ و درخت میگویند: ای مؤمن! در بطن من کافری هست، او را به قتل برسان! لازمهی رسیدن به چنین شعوری نزدیکی به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه است. این نگاه با نگاهی که همهی عالم را اجسام مرده میداند و به خود اجازه میدهد هرگونه تصرفی در آن بکند، فرق اساسی دارد. آیا میشود متوجه ضعف نگاه فرهنگ غربی نبود و خود را در وادی منتظران قرار داد؟ در نگاه ظلمانیِ آخرالزمان ما متوجه نیستیم که نمیتوان بدون معرفت به خود و خدا، جهان را مورد مطالعه قرار داد، در حالیکه همه چیز در بینش توحیدی با تفاوت درجاتی که دارند در وحدت هستند و خداوند همهی اسماء الهی را به آدم آموخت تا انسانها با خدا و مخلوقات احساس یگانگی کنند. ولی فرهنگ غربی از این موضوع در جهلِ مرکب است و علم به اسماء الهی را با انباشتن اطلاعات سطحی از پدیدههای عالم یکی میداند.
وادی منتظران، وادی نظر به کیفیات عالم است که صورت الهی دارند و نه نظر به کمّیات که راه سلطه بر کثرتها است. نفی مهدی عجل الله تعالی فرجه به عنوان انسان کامل چیزی جز تحمیق عقل انسان نیست و موجب از هم پاشیدگی روانی روح و دل میشود، زیرا با نفی مهدی عجل الله تعالی فرجه گوهر انسانیت نفی شده است. انسانها با نظر به انسان کامل میتوانند دلی شایسته پیدا کنند و در
1) معجم احادیث الامام مهدی، ج3، ص122.
اعماق نفس خود با او مرتبط گردند، چنین ارتباطی نه قابل انتقال به دیگری است و نه با خواندن و مطالعه به دست می آید، باید راه انتظار را پیشه کرد آن هم انتظاری که مهدی عجل الله تعالی فرجه، منتظَر آن انتظار باشد. این انتظار با سیر در خود و با پرورش قلب، وقتی با به فعلیتآوردن فضیلتها همراه باشد، محقق میشود و عظمت موضوع از آن جهت است که شوقی که با انتظار پدید میآید هم قلب را پرورش میدهد و هم فضیلتها را به فعلیت میرساند.
بسیاری از ملل میخواهند از وضع موجودِ عالم بگذرند ولی باید بدانند این کار همّتی بلند و سیر و سلوکی عظیم میطلبد که به کمک سه عاملِ ایمان به حقایق و سنن جاری در عالم و با شهود الهی و قلب مصفا و از همه مهمتر با روحیهی انتظاری که منتظَر آن مهدی عجل الله تعالی فرجه باشد، ممکن است وگرنه در عین طلب عبور از ظلمات فرهنگ غربی، همچنان سرگردان میمانند، چون یا نمیدانند باید بهکلی از ظلمات دوران دل برکنند و یا اگر بخواهند دل برکنند نمیدانند تنها با روحیهی انتظار چنین دلکندنی ممکن است. آن کسی که در ذیل فرهنگ غربی به معنویت رجوع میکند، به نحوی در چنگال سکولاریته گرفتار است و لذا نه زیارت او زیارت است و نه نماز او نماز. چون هنوز راه برون رفت از ظلماتِ مدرنیته را نمیشناسد. او میداند باید از چیزی بیرون بیاید، اما نمیداند آن چیز همین روح جهان مدرن است که مطلوب بشر قرار گرفته و نور امام زمان عجل الله تعالی فرجه را در حجاب برده است. چگونه میشود کسی ارزشهای غربی را به عنوان یک آرمان بپذیرد و باز در وادی انتظار وارد شود؟
انقلاب اسلامی در بعضی زمانها از بعضی جهات در اغماء فرو رفت چون گرفتار مذهبیهایی شد که روح مدرنیته را که روح تقابل با مهدی عجل الله تعالی فرجه است، نفهمیدند. اینان در عین علاقمندی به انقلاب اسلامی، به جهت اصالتدادن به نگاه غربی به عالم، انقلاب را در اغماء بردند و از این قاعده غفلت کردند که «شکستن فرهنگ شرق و غرب بیشهادت میسر نیست».
حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» با شناخت روح غربی روشن فرمود: روح تشیع، روحی است که هیچ سنخیتی با فرهنگ غرب ندارد و به همین جهت نظرها را به شرایط حاکمیت امام معصوم علیهم السلام انداخت و خودِ ایشان با ورود به عالم انتظار منور به نوری شدند که میتوانستند بهخوبی حق را از باطل تمیز دهند. در چنین صورتی است که انسان متوجه میشود کدام برنامه، برنامه رجوع به مهدی عجل الله تعالی فرجه و کدام برنامه، برنامه حجابِ ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه است. انسان با معرفت به فرهنگ اهل البیت علیهم السلام در عالَم انتظار قرار میگیرد و به کمک آن فرهنگ، توجه خود را به افقهای بسیار متعالی میاندازد و دل را میشکافد و فرج را محقق میکند. بشر با روحیهی انتظار، جهانِ موجود را آتش زده و از اصالت خارج میکند؛ زیرا به مجرد آنکه نگاه انسان به جایگاه وجودی و تاریخی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه معطوف شد، در مقابل خود متوجه دنیایی میگردد که با ظهور حضرت محقق میشود و این است راز اینکه با روحیهی انتظار جهان موجود آتش میگیرد و حجابِ بین انسان و روز موعود سوزانده میشود.
انسان منتظِر دائماً جهتِ جان خود را به سوی امام حاضر و حیّ میاندازد و همواره در ایمانی تازه و زنده بهسر میبرد.
ایمانی که با انتظارِ فرج همراه است، همیشه تازه است، همچنانکه خدای چنین ایمانی همواره تازه است و مقامش، مقام «کُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْن»(1)میباشد و همواره در ایجاد است و هر لحظه جهانی نو خلق میکند. در ایمان به چنین خدایی انتظارِ ایجاد جهانی جدید که در آن مهدی عجل الله تعالی فرجه ظهور میکند، بسیار منطقی و دلگرم کننده است. آنکس که نتوانسته با امامِ حیّ و حاضر بهسر برد، ایمانش از حرارت لازم برخوردار نیست تا بدون وقفه او را جلو ببرد، گاهی فیلش هوای هندوستان میکند و چند روزی مسلمان انقلابی میشود ولی دوباره سست میگردد. چنین شخصیتی است که وقتی آمریکا به عراق حمله کرد میگوید: «من میترسم». در حالیکه ایمان به خدای مهدی عجل الله تعالی فرجه که هر روز جهانی جدید خلق میکند جای ترس از آمریکا را باقی نمیگذارد. امام زمان عجل الله تعالی فرجه با همهی کفر درگیر میشوند و لذا اگر کسی میترسد نباید وارد چنین اردوگاهی شود و خود را در جای منتظِران جا بزند. فرهنگ انتظار مخصوص کسانی است که میخواهند انسان را از ظلمت آخرالزمان به سوی نور حقیقی سیر دهند و این سیر بیشهادت میسر نیست و در همین رابطه حضرت رضا علیه السلام میفرمایند: «لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُنَا علیه السلام لَمْ یَکُنْ إِلَّا
1) سورهی الرّحمن، آیهی 29.
الْعَلَقُ وَ الْعَرَقُ وَ النَّوْمُ عَلَی السُّرُوج»(1)چون قائم ما قیام کند، جز خون و عرق و خفتن بر روی زین اسبها، چیز دیگری نیست.
وقتی روشن شد سیر از ظلمت آخرالزمان به سوی نورِ حقیقی فقط با فرهنگ انتظار محقق میشود، متوجه میشویم پس باید به خدایی رجوع کرد که بر پیامبران تجلّی کرده، خدایی که تمام وجود مؤمنان را به شور و حرارت و انقلاب میکشاند. خدای فرهنگ انتظار یعنی خدای انقلابِ بر ضد ظلم و با رجوعِ به مهدی عجل الله تعالی فرجه چنین خدایی بر قلبها تجلی میکند و تنها چنین خدایی است که انسانها را از پوچیهای زمانه میرهاند و به حضور حق میبرد و یک تنه به مقابله با همهی کفر میکشاند، همانطور که رسول خدا صلی الله علیه و آله یک بار نگفتند که من تنهایم و میترسم. در زمان غیبتِ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه خدای مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز از زندگیها غایب است مگر برای منتظران حضرت که به آن خدا چشم دوختهاند، آن خدا همان خدای خمینی«رضواناللهعلیه» است که فرمود:
«انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطهی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجتارواحنا فداه- است که خداوند بر همهی مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.»
1) غیبت نعمانی، ص 285.
آنگاه که فرزندانتان میپرسند به چه دلیل خدا و قیامت و نبوت و امام هست؟ باید متوجه ظلماتی بشوید که این حقایق نورانی و بدیهی را به حجاب برده و شور روحانیِ انسان منتظِر را با غفلت از فرهنگ انتظار، از فرزندانتان گرفته و خانهی شما را محل تفریح و رفاه غافلانه کرده است. در فضایی که نور امام زمان عجل الله تعالی فرجه و شور انقلابی آن در حاشیه باشد برای فرزندانمان صدها سؤال اعتقادی پیش میآید چون خدای حی و حاضر غایب است، خدایی که با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و با انتظار، ظهور میکند.
اعتقاد و نظر به خدای مهدی، بزرگراه ارتباط با فیض اقدس است و اکنون آن راه بسته شده و با رجوع به امام آن نور آخرالزمانی در مقابل ظلمات زمانه طلوع میکند و همهی حجابها را میشکافد و شرایطی ناگفتنی بین انسان و خدا برقرار میکند و این اصل و اساس تشیع است که با حبّ اهل البیت علیهم السلام همراه است و در نمونههایی مثل اویس قرنی جلوه کرد، اویسی که هرگز پیامبر صلی الله علیه و آله را ندید ولی با نور محبت حضرت و نظر به مقام نوری آن حضرت زندگی میکرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به ظاهر از منظر اُویس غایب بودند ولی اویس بهخوبی با نور رسول خدا صلی الله علیه و آله و خدای محمد صلی الله علیه و آله زندگی میکرد، مسیری که انسانِ منتظر مهدی عجل الله تعالی فرجه میتواند طی کند و در غیاب مهدی عجل الله تعالی فرجه با نور مهدی عجل الله تعالی فرجه و خدای او زندگی نماید.
نهضت امام خمینی«رضواناللهعلیه» با همهی خصوصیات روحانی و انقلابیاش، آغاز راه انکشاف نور حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه است. این راه با ظهور حضرت افتتاح میشود و گشایشی تامّ و تمام پیدا میکند به شرطی
که با روحیهی انتظار، تسلیم ظلمات آخرالزمان نشویم و با شناخت آثار مخرب آن ظلمات با تمام وجود عزم عبور از آن را داشته باشیم. امام«رضواناللهعلیه» به ما آموختند با بهصحنهآمدن قلبهای ایمانی و روحیهی انقلابی، همهی عالمِ کفر عقب خواهد نشست و چنین دینی منجر به انقلابی عمیق در جانها خواهد شد. انقلابی که ذات اصلی آن رجوع به باطن و نظر به حقیقت غیبی عالم دارد و نظر به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه آسانترین و شدنیترین شکل رجوع به حقیقت است. هنوز آنطور که شایسته است برکات انتظار تبیین نشده است امید است در جلسهی آینده با ادامهی بحث و جواب سؤالهایی که فرمودهاید بتوانیم نتایج ورود به فرهنگ انتظار را خدمت دوستان عرض کنیم. إنشاءالله
خدایا! به حقیقت اسم ظاهر و اسم باطنات، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه را به ملتی باز گردان که طالب اُنس با اسم ظاهر و اسم باطن تو هستند.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤمِنینَ وَ مُبیرِ الْکافِرینَ
اَلسَّلامُ عَلَی مَهْدِی الْاُمَم...اَلسَّلامُ عَلَیالْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَالْعَدْلِالْمُشْتَهَر
اَلسَّلامُ عَلَی بَقِیَّةِ اللهِ فی بِلادِهِ (1)
سلام بر آن امامی که موجب احیاء مؤمنین و نابودی و بیثمری کافران خواهد شد. سلام بر مهدی امّت، سلام بر قائم منتظَر و عدل مورد نظر... سلام بر بقیةالله در هرجایی که آنجا شهر خدا خواهد بود.
انتظار، با توجه شدید به جایگاه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه در نظام عالم و به آیندهی تاریخ، شروع میشود، امیدواریم بتوانیم با توجه به این دو امر ما نیز در زمرهی منتظران قرار گیریم.
در روایات شیعه به جایگاه حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه و حضور تاریخی ایشان اشارههای خوبی شده است به طوری که با توجه به این دو موضوع، عقل و قلب متوجه انسان کامل میگردد و وارد فرهنگ انتظار میشود. حقایق، بالاتر و نورانیتر از آن هستند که همهی ابعاد خود را در نگاهِ استدلالی صِرف بنمایانند، مثل توجه به خدا در محدودهی استدلال که
1) مفاتیحالجنان، قسمتی از زیارت مخصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه- بحارالأنوار ج 99، ص 101.
شروع خوبی است و انسان را در ابتدای راه قرار میدهد. بسیارند کسانی که وجود حق را قبول دارند ولی بهرهی لازم را از خدا نمیبرند چون او را نمیشناسند و از اسماء و صفات و نحوهی حضور او در عالم بیخبرند. در رابطه با وجود مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه به عنوان مقام واسطهی فیضِ الهی موضوع از همین قرار است، زیرا مقام حضرت یک حقیقت آسمانی است که باید با ارتباط نوری با ایشان - چه در زمان غیبت و چه در زمان ظهور- قلب را از انوار آن حضرت برخوردار نمود. آری اولین مطلبی که باید برای هر انسانی حل بشود، داشتن برهان عقلی به وجود حضرت است تا عقل در اعتقاد به وجود حضرت انکار پیشه نکند. عقل باید به راحتی به این نکته برسد که حقیقت انسانیت که جلواتش در انسانهای وارسته نمایان است، همه و همه مربوط به «عینالانسان» است که دلایل مربوط به آن در بحث «نحوهی حضور حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه در هستی» مطرح شد(1)
ولی نباید به این اندازه قانع باشیم زیرا حقیقت انسانِ کامل نور است، باید با جنبهی نوری حضرت مرتبط شد و این نیاز به مقدماتِ سلوکی دارد تا انسان بتواند به این عقیده برسد که هماکنون حقیقت انسانیت در افق هستی به صورت حیّ و حاضر موجود است.
هر پیامبری که در زندگی بشر، حاضر شد به نحوی برکات حضرت حق را به جامعه رساند تا نوبت به حضور حضرت محمد صلی الله علیه و آله رسید که در نهایت منجر به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه خواهد شد. وقتی متوجه وجود مقدس حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه در عالم شدیم، باید طوری نگاهمان به آن
1) به کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» از همین مؤلف رجوع شود.
حقیقت معطوف شود که بتوانیم با نظر به آن حضرت با همهی برکات هستی به صورتی جامع، ارتباط برقرار کنیم و این با ورود به روحیهی انتظار محقق می شود که در آن روحیهی انسانها متوجه حقایق آسمانی خواهند بود و قلب را به آن طرف سوق میدهند و آماده میشوند تا از نور حقایق بهرهمند گردند.
محمدبنفضیل از حضرت رضا علیه السلام نقل میکند که از حضرت پرسیدم فرج ما کی فرا میرسد؟ فَقَالَ: «أَ لَیْسَ انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج»(1)فرمود: آیا انتظارِ فرج؛ فرج نیست؟ این سخن حکایت از آن دارد که انتظار فرج اگر در فرهنگ مخصوص به خودش عمل شود موجب ورود به همهی رحمتهای الهی می گردد و همان شوری را پدید میآورد که با ظهور حضرت پیدا میشود و پردهی غیب از جلو چشم منتظِر فرج مرتفع شده و جامعه آمادهی پذیرش انوار امام معصوم علیهم السلام میگردد. حضرت رضا علیه السلام در این روایت میفرمایند: شما میتوانید قبل از تحقق فرج از طریق انتظار فرجِ حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه به آنچه باید برسید، برسید. این همان برکاتی است که انتظار فرج به دنبال دارد و اگر درست وارد آن شویم با هیچ چیزِ دیگر قابل مقایسه نیست.
همانطور که متفکران دنیا مثل افلاطون حیران بودند که چگونه میتوان با حقایق عالم ارتباط برقرار کرد و پیامبران آمدند و راه ارتباط را به بشر نمایاندند، انتظار فرج از جنس کار پیامبران است. ارتباط با حقایق
1) بحار الأنوار ، ج52، ص 128.
عالَم یعنی «مُثُل» آرزوی افلاطون بود.(1)
افلاطون متوجه بود حقایقی متعالی، فوق عالم ماده موجود است و باید با آن حقایق ارتباط پیدا کرد ولی در دستگاه فلسفی خود هیچ راهی برای رسیدن به آنها نداشت. به همین جهت «توماسآکوئیناس» میگوید: آنچه آرزوی فیلسوفان بود پیامبران راه عملیشدن و برآوردن آن آرزوها را فراهم کردند. ما برای ارتباط با حقیقتِ انسان یعنی انسان کامل، نیازمند به دین هستیم. با فکر میتوان متوجه شد که یک عینِ «تری» داریم و همهی «ترها و رطوبتها» از آن ریشه میگیرند، و یک «عین علم» داریم که همهی علمها از آن ریشه میگیرند، یک «عینالانسان» هم داریم که انسانیتِ همهی انسانهای وارسته از اوست. زیرا «انسانیت» یک حقیقت است و نه یک مفهوم اعتباری. از طرف دیگر انسانیت نه مَلَکبودن است و نه حیوانیت، حقیقتی است که در هر انسانی تا حدی براساس ظرفیتی که دارد، تجلی میکند، و چون آن حقیقت شدت و ضعف برمیدارد از مقولهی وجود است و نه از مقولهی ماهیت و به عنوان یک حقیقت وجودی در عالم، وجود دارد. آری با فکر میتوان تا اینجاها آمد.
وقتی نحوهی وجودی انسان کامل از طریق عقلی و استدلالی حل شد، تازه اول کار است و موضوع بعدی آن است که چگونه میتوان با وجود مقدس حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه ارتباط برقرار کرد؟ ائمه علیهم السلام این راه را به ما نشان دادهاند و فرمودند: «اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اْلَفَرَجِ» یعنی نظر به آن فرج نهایی، به
1) به کتاب تاریخ فلسفهی غرب از «فردریک کاپلستن» ترجمه سیدجلال مجتبوی(جلد اول- قسمت اول) ص 218 و ص 281 به بعد رجوع شود.
خودی خود فرج خواهد بود و ما را در فضایی قرار میدهد که از برکات فرج بهرهمند میشویم. اگر بتوان وارد فرهنگ انتظار فرج شد، آن وقت آن گشایشهایی که منتظرش هستیم محقق میشود، میدانیم از کدام راه باید برویم و چگونه زندگیمان را بر اساس آن انتظار تنظیم کنیم.
طبق روایتی که عرض شد اولاً: در متن مکتب تشیع انتظار فرجی خاص مطرح است و امامان شیعه بر آن تأکید دارند. ثانیاً: به قدری آن انتظار مهم است که از نوع خودِ فرج است و باید با روش و سلوک و فرهنگ خاصی بدان دست یافت. در آن حالت است که در زمان غیبت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه به بهترین اعمال دست یافتهایم، اعمالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در وصف آن فرمودهاند: «اَفْضَلُ الْاَعْمالِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»(1)بهترین اعمال انتظار فرج است. حضرت رضا علیه السلام با توجه به این امر میفرمایند: حالا که بهترین اعمال، انتظار فرج است، پس تلاش کن فرهنگ انتظارِ فرج را پیدا کنی. خداوند میفرماید: «اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْری»(2)نماز را به پای دار برای یاد من. از آن طرف در حدیث قدسی میفرماید: «اَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنی»(3)من همنشین کسی هستم که به یاد من باشد. نتیجه میگیریم با اقامهی نماز شرایطی که خداوند همنشین انسان باشد فراهم میشود ولی در عمل برای
آنکه نماز ما نمازی شود که یاد خدا در آن واقع شود از نظر اخلاقی و عقیدتی مقدمات فراوانی نیاز داریم و ما باید وارد فرهنگ خاصی شویم تا نمازمان عامل یاد خدا شود. انتظار فرج هم به همین صورت است که نیاز به برنامهریزی و فرهنگ خاصی دارد و در آن صورت است که انتظار فرج یک نحوه فرج در زندگی فردی- اجتماعی ما پدید میآورد آنهم مثل نتیجهای که با ظهور مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه به میان میآید. آری هیچ وقت نتیجههای بزرگ با کارهای سطحی به دست نمیآید. هر چند اگر فرهنگ انتظار در زندگیها وارد شد نتایج آن نسبت به مقدماتش غیر قابل مقایسه است.
در راستای «فرهنگ انتظار» و فرجِ همراه آن، توجه به نحوهی پیروزی انقلاب اسلامی نمونهی خوبی است، چون تحقق انقلاب اسلامی نشان داد میتوان در بستر انتظار فرج، فرهنگ اسلامی را به میدان آورد آنهم در شرایطی که اکثر باورها پذیرفته بودند دورهی حاکمیت دین گذشته است. درست در چنین شرایطی فرهنگ انتظار کاری کرد که ذهنها و قلبها به حاکمیت دین رجوع کنند و این نشان میدهد دین توسط خداوند و در بستر فرهنگ انتظار همواره حفظ میشود و حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» هم که جهت این امر به میدان آمدند با نظر به حاکمیت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه به میدان آمدند و فرمودند:
«انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطهی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت- ارواحنا
فداه- است که خداوند بر همهی مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.»(1)
توجه به پیروزی انقلاب اسلامی در چنین زمانی موجب میشود که هیچ ناباوری جهت تحقق انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه باقی نماند. آنهایی که قبل از انقلاب با پوست و گوشت خود کفر زمان شاه را چشیده بودند و همواره منتظر بودند که مردم ایران به نحوی از حاکمیت شاهنشاهی آزاد شوند، نمیدانستند چگونه آن مشکل حل میشود، ولی یک چیز امیدشان را زنده نگهداشته بود و همین امر نجاتشان داد و آن عبارت بود از امیدواری به رحمت و وعدهی خدا و همین امیدواری بود که آنها را چند قدم جلو آورد. به همین جهت آنهایی که جایگاه معنوی انقلاب اسلامی را میشناسند و میدانند چه نعمت بزرگی است هرگز از آن دست بر نمیدارند هرچند به نعمتی بزرگتر چشم دوختهاند.
پیروزی انقلاب اسلامی نشان داد عقیده به انتظارِ فرج یک عقیدهی واقعبینانه و منطقی است. توجه حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» به عنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه تا حدّی بود که وقتی نام حضرت را میبردند عرضه میداشتند: «رُوحی لِتُرابِ مَقدَمهِ الْفِدَاء» جانم فدای خاک پایش باد و با چنین توجه و عقیدهای به میدان آمدند و پیروز شدند. ایشان در پرتو انتظار فرج، معتقد بودند مأموریتی دارند که باید زیر نظر حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه آن مأموریت را به انجام برسانند و در راستای فرهنگ انتظار انقلاب اسلامی را به حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه تقدیم کنند.
1) صحیفهی امام، ج21، ص 327 (2 فروردین 1368، 14 شعبان 1409).
وقتی انقلاب اسلامی با این هویت، در فرهنگ انتظار ظهور میکند، عملاً وجود و بقای آن انگشت اشارهای است به فرج نهایی و اگر در بستر انقلاب اسلامی بر روی موضوع انتظار و برکات آن تأمل بیشتر شود فرج کلی خیلی سریعتر محقق میگردد.
مردم با پیروزی انقلاب اسلامی و به صحنه آمدن اندیشهی دینی متوجه شدند خدا حافظ دین است و اولیائی را در جهان پروریده تا از آن طریق مردم را از سقوط در ظلمات آخرالزمان محفوظ دارند و نگذارند تاریکی کفر و نومیدی بر جهان غلبه کند. همان خدایی که انسانهایی مثل حضرت روح الله«رضواناللهعلیه» را پروراند بیش از همه حافظ صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه است تا جهان را از ظلمات و نومیدی نجات دهد و امثال امام خمینی«رضواناللهعلیه» خبر میدهند که هرچه دارند از پرتو وجود آن حضرت است. حضرت صادق علیه السلام فرمودند در زمان غیبت مهدی عجل الله تعالی فرجه از خدا بخواهید معرفت لازم را نسبت به امام زمانتان به شما بدهد و دعا کنید. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»(1)خدایا حجت خود را به من بشناسان که اگر او را نشناسم در دین خود گمراه میشوم. با چنین تقاضایی میتوان توقع فرج داشت و متوجه بود در صورت نبود فرج، مغلوب ظلمات آخرالزمان خواهیم شد. طبق فرمایش حضرت صادق علیه السلام به صراحت میتوان گفت که اگر کسی نتوانست
1) الکافی، ج1، ص 337.
مسألهی معرفت به امام زمانش را درست برای خود حل کند تا نگاهش به وجود مقدس حضرت معطوف شود، باید بگوید: «ضَلَلْتُ عَنْ دینی» از دین خود منحرف شدم. در حالی که هر اندازه نظر به حضرت و معرفت به او عمیقتر باشد حجابها رقیقتر میشود و برعکس، هر اندازه نسبت به آن حقیقت بزرگ کم توجه شویم حجابها غلیظتر میگرد و فرج به تأخیر میافتد. علمِ به وجود حضرت یک حرف است، معرفت صحیح به چگونگی وجود حضرت و راه ارتباط با آن حقیقت برای جامعه و افراد، حرف دیگری است. افلاطون با توجه به مبانی عقلانیاش متوجه وجود حقیقت انسان بود ولی توجه دینی به موضوع نداشت. او تلاش کرد بگوید خبری در عالَم مُثُل هست و انسانها باید نور لازم را از آن جایگاه بگیرند و حکیمان باید با مُثُل ارتباط برقرار کنند. اما چطور؟ از طرفی معتقد بود تا کسی با عالَم مُثُل ارتباط برقرار نکند حکیم نمیشود و از طرف دیگر در مکتب فلسفی خود راهی برای چنین ارتباطی ندارد چون تنها به روش دینی و سلوک الهی میتوان به حجت الهی معرفت پیدا کرد و منور به نور حجت الهی شد، همینطور که اگر شما صد دلیل بر وجود خدا داشته باشید باز دلتان متذکر خدا نیست مگر با توجه قلبی.
اگر کسی بخواهد روحش را در راستای قرب الهی تربیت کند اولاً: باید به مظهری متعالی معرفت داشته باشد. ثانیاً: با توجهِ دائمیِ قلبی به آن حقیقت متعالی با خدا مرتبط باشد وگرنه با تفکر صِرف نسبت به خدا، نمیتواند با خدا مأنوس شد. تفکرِ انتزاعی برای ارتباط با خدا کافی نیست، اُنس با خدا راه و رسم خاصی نیاز دارد که دین خدا و پیامبرانِ او در
اختیار بشر میگذارند(1)
و از آنجایی که اسلام، یک دین است - نه یک مکتب فلسفی- راه ارتباط با آسمانِ معنویت را برای مؤمنین میگشاید و خبر میدهد «إِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ»(2)کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبّر ورزیدند، هرگز درهای آسمان به رویشان گشوده نمیشود. پس اگر کسی به آیات الهی ایمان بیاورد و بندگی خدا پیشه کند به همان اندازه راه ارتباط با آسمانِ معنویت برایش گشوده میشود. اندیشهی فلسفی تا حدّی میتواند بفهمد حقایقی در عالم هست، ولی روش ارتباط با آن حقایق را دین هموار میکند، پیغمبران واقعیترین شکل زندگی را - که نظر به باطن این عالم دارد- به انسانها نشان میدهند. آنها بشر را راهنمایی میکنند که باید مظاهر مقدس موجود در عالم غیب را بشناسد و از همه مهمتر متوجه انسان کامل به عنوان واسطهی فیض خدا در عالم باشد وگرنه در عین انجام عبادات دینی به مرگ جاهلیت میمیرد.(3)چون ابتدا باید بتوان با مظهر قدسی عالم که افق متعالی انسان است و حیّ و حاضر در عالم غیب موجود است، مرتبط شد. همینطور که اگر در مورد خدا فقط فکر کنید، هیچ وقت دلتان خدایی نیست، در رابطه با معرفت با امام زمان عجل الله تعالی فرجه نیز باید معرفت حضوری و قلبی داشت.
افلاطون متوجه است در مورد ارتباط با مُثُل باید به دنبال راهی باشد که بتوان با مُثُل ارتباط قلبی داشت، غافل از این که در این راه باید ایمان در میان باشد و این کار انبیاء است و نه فیلسوفان که عرض شد آکوئیناس در این رابطه میگوید آن چه آرزوی فیلسوفان بود را پیامبران محقق کردند. و در این رابطه باید متوجه بود روش دینی روش بسیار ارزشمندی است و بسیاری از موانع بهراحتی با حضور دین در زندگی رفع میشود در صورتی که متوجه باشیم شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه و انتظارِ حضور او در مناسبات فردی و اجتماعی از اصول اساسی دینداری است.
مشکلاتی که ما داریم به سبب صد سال تفکری است که فرهنگ مدرنیته در زندگی ما وارد کرد و فکر کردیم با فرهنگ غربی میتوانیم بر مشکلات زندگی فائق آییم و همین امر موجب ایجاد حجاب بین ما و درک حضوری امام زمان عجل الله تعالی فرجه شد. باید از خود بپرسیم این ظلمات از کجا پیدا شد که به جای نظر افراد جامعه به حقیقت قدسی امام زمان عجل الله تعالی فرجه طوری شدهایم که باید وجود حضرت را برای جوانانمان ثابت کنیم. معلوم است وقتی که نور نرسد، میگوییم نور کو؟ طوری عمل میکنیم که نور امام عجل الله تعالی فرجه به جامعه نمیرسد، بعد گفته میشود به چه دلیل امام هست، همینطور که بعضی جوانان در اصل نبوت و معاد گرفتار شک شدهاند. علت این مشکل این نیست که ادلهی کافی در اثبات این موضوعات نداریم علت اصلی آن است که در زندگی خود نظر به جاهایی انداختیم که حجاب بین ما و حقایق قدسی شده است.
با توجه قلبی به امام عجل الله تعالی فرجه با این رویکرد که مقصد و مقصود جنبهی روحانی وجود خودمان است، میتوانیم رابطهی خود را با عالم غیب رقیق کنیم همینطور که عدم توجه به امام و نشناختن مقام حضرت موجب میشود تا حجابهای بین ما و عالم غیب غلیظ و شدید شود. زیرا همانطور که میدانید مقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه یک حقیقت متعالی است که در جمال منوّر یک شخص ظاهر شده، شخصی که در مقام نوری خود واسطهی فیضِ بین ما و خداوند است و به این معنی از جبرائیل و عزرائیل نیز بالاتر میباشد و باید با همان دید که به ملائکهی مقرب مینگریم به حضرت نظر نماییم و فراموش نکنیم که حقایق در مقام ظهورِ خود مانند نور، شدت و ضعف دارند و در همین رابطه فرج حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه شدید و ضعیف میشود. در زمان دفاع مقدس، ظهور نور امام زمان عجل الله تعالی فرجه از دوران سازندگی شدیدتر بود، البته هر حقیقتی از جهتی تشکیک بردار و دارای شدت و ضعف است و از جهت دیگر دارای یک مقام مطلق میباشد، مثل «وجود» که در عین شدت و ضعفداشتن در مراتب، دارای مقام «مطلق» است و در مقام مطلق منشأ همهی وجودات میباشد. فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه هم در عین شدت و ضعف در ظهور دارای یک فرج مطلق است و آن وقتی است که میگوییم دور عالم، از دور ظلمانی به دور نورانی تبدیل میشود و تمام مناسبات عالم معکوس میگردد.
ابتدا باید این نکته روشن شود که هر چه به حقیقت حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه یعنی به مقام واسطهی فیضبودن حضرت بیشتر توجه شود فرج با
شدت بیشتری تجلی میکند و در این راستا میتوان برکات انتظار را مورد بحث قرار داد.
بر اساس تجربههایی که در طول تاریخ داشتهایم میتوان به این نتیجه رسید که هر چه از فرهنگ انتظار فاصله بگیریم از رحمت واسعهی الهی که از طریق واسطهی فیض خداوند به ما میرسد فاصله گرفتهایم و عملاً راههای فرج الهی را بر روی خود بستهایم و در نتیجه با امثال بنیامیه و رضاخان روبهرو شدهایم زیرا فرج فقط برای این نیست که امام زمان عجل الله تعالی فرجه بیایند بلکه موجب میشود تا نظرها متوجه امام خمینی«رضواناللهعلیه» و امثال ایشان شود. به عبارت دیگر عاملی است تا دریچهی لطف خدا بر بندگانش گشوده گردد، همچنانکه غفلت از انتظارِ فرج عامل بستن راههایی است که فرج الهی در آنها است. کافی است در تاریخ بررسی کنیم که چرا ملتها در مرحلهای از تاریخ خود گرفتار حاکمانی چون رضاخان و یا بنیامیه شدهاند. وقتی ما تصور کردیم با امثال رضاخان درهای اروپاییشدن به سوی ملت گشوده میشود و ملت ایران مثل اروپا پیشرفت میکند، درهای فرج را به سوی خود بستیم. با این که رسول خدا صلی الله علیه و آله از روز اول به ما فرمودند: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ، اِنتظارُ الْفَرَجِ»(1)بالاترین عبادت انتظار فرج است. رسول خدا صلی الله علیه و آله از طریق شریعت الهی مسلمانان را در مسیری قرار دادند که همواره برکات الهی به آنها می رسید، منتهی در ادامه باید با پایداری بر شریعت الهی منتظر فرج های گوناگون میشدند و نهتنها روحیهی انتظار فرج الهی را در خود حفظ میکردند بلکه به فرج
1) کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج 1، ص 287.
نهایی که با ظهور مهدی امت عجل الله تعالی فرجه محقق میشود، نظر میدوختند ولی فرج خود را در معاویه و بنیامیه دنبال کردند در نتیجه گرفتار یزید شدند و فجایعی بر سر آنها آمد که لشکریان یزید در مدینه به بار آوردند و تجاوز به ناموس مردم مدینه را بر خود مباح دانستند.
با توجه به مطالبی که عرض شد میتوان گفت: هر اندازه که مسلمانان در مسیر شریعت محمدی صلی الله علیه و آله به حق بنگرند و منتظر فرج باشند به همان اندازه زمینهی ظهور و فرج نهایی را فراهم کرده و در این مسیر به نحوهای از فرج - هرچند ضعیف- دست مییابند و هر اندازه حجابِ حاکمیتهای غیر الهی را عقب بزنند، ظهور نهایی امام عجل الله تعالی فرجه را برای خود راحتتر ساختهاند. باید فرج و نجات را فقط در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه جستجو کرد و خود را منتظر چنین ظهوری نمود تا در هر حال مسیر سعادت خود را مسدود نکرده باشیم. به تعبیر بسیار مهم حضرت صادق علیه السلام در زمان غیبت «مَنْ ماتَ مُنْتَظِراً لِهذَاالْاَمْرِ کانَ کَمَنْ کانَ مَعَ الْقائمِ فی فُسْطاطِهِ لابَلْ کانَ کَالضّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رسولِاللهِ بِالسَّیْفِ»(1)هرکس بمیرد در حالیکه منتظر ظهور حضرت صاحبالأمر باشد، مثل کسی است که در خیمهی آن حضرت با قائم بهسر برد، بلکه مثل کسی است که در کنار رسولخدا صلی الله علیه و آله با دشمنان آن حضرت مبارزه کند. امید به فرج به آن معنی که حضرت صادق صلی الله علیه و آله از آن خبر دادند در زیر سایهی ظهور انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه، فرجی
1) بحارالأنوار، ج 52 ، ص 146.
خواهد شد تا مؤمنین در ظلمات آخرالزمانی فرو نروند و به امثال رضاخان امید نبندند. وقتی توجه به فرج زیر سایه ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه نباشد، بشر گرفتار امیدهای پوچ و در نتیجه ناامیدیهای جانکاه میگردد زیرا جایگاه امیدواریِ حقیقی خود را گم کرده است، به وام گرفتن از بانک جهانی امیدوار میشود و با به نتیجه نرسیدن برنامههایِ بانک جهانی مأیوس میگردد. مشکل روشنفکران ما آن است که به چیزهایی غیر از فرجی که باید از طرف خدا باشد دل بستهاند و همین موجب میشود فریب فریبکاران بزرگ را تشخیص ندهند و عموماً در دام آنها قرار گیرند و در نتیجه یک جامعه و یک نسل از دست برود. انتظار فرج موجب میشود تا انسانها وعدههای فرهنگ غربی را فریب بزرگ ببینند.
عالمانی که بر مشرب پیامبر و ائمهی معصومین علیهم السلام در فرهنگ انتظار بهسر میبرند، اگر یک چشم بر زمین دارند، با چشم دیگر به آسمان و فرج الهی نظر میدوزند و به نور وَحی الهی، هر چیزی که در زمین، بوی خدا نمیدهد را نفی میکنند و با آن نوع فرهنگ در زمین تأثیر میگذارند و حجابهای فریب را میشکافند. امام خمینی«رضواناللهعلیه» با روح انتظار فرج در عالمِ جدید تصرف کرد، بیآنکه مرعوب فرهنگ غربی شود و فرهنگ مدرنیته بتواند در او تصرف کند و نظر او را از شرایطی که با ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه پدید میآید به خود جلب کند، برعکسِ بعضی از مذهبی های غربزده که ظلمات آخرالزمانی را نادیده میگیرند و پاسداران ظلماتی هستند که منجر به ادامهی غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه است.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه حامل حقیقیترین حقایق عالم معنا هستند و بر آن اساس در زمین تصرف میکنند و منشأ تحولی فوق العاده میگردند، چیزی که تا اندازهای در حرکات حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» مشاهده کردید که چگونه بنیاد حرکت خود در جهان را بر مبنای حقایق عالم ملکوت تنظیم کردند. اگر نمیتوانیم تصور درستی از مبنای حرکت امام زمان عجل الله تعالی فرجه داشته باشیم لااقل چگونگی تصرف امام خمینی«رضواناللهعلیه» در جهان را درست بنگریم تا با مبنای حرکت حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه آشنا شویم، زیرا همان طور که ملاحظه کردید حضرت روح الله«رضواناللهعلیه» فرمودند:
«انقلاب ما شروع انقلاب جهانی حضرت است و ما از اصول خودمان که مقابله با مستکبران جهان و دفاع از مستضعفان است، یک لحظه فرو نمینشینیم».
این کلمات عزم تصرف در عالم را بهخوبی نشان میدهد و بر این اساس میگوییم تصرّف در عالم ناسوت از یک طرف و ارتباط با عالم ملکوت از طرف دیگر، روحیهی مهدوی است که در آن نه ارتباط با عالم ملکوت ترک میشود و نه ارتباط با عالَم ناسوت. از این طریق با تجلی روحیهی مهدوی زمینهی ظهور نور کلی مهدی عجل الله تعالی فرجه فراهم میشود، نوری که به کمک آن سراسر عالم به نور پیامبر صلی الله علیه و آله، تسخیر میشود و معنی فرهنگ انتظار جز این نیست.
اگر لحظهای از جنگ با جهان کفر غافل شدیم، تمام برکات انتظار از زندگی ما بیرون میرود و اگر برکات ارتباط با نور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه از
جامعهی شیعه بیرون رفت دیگر دستمان برای ادامهی حیات خالیِ خالی خواهد شد و لا محاله به دنیای استکبار پناهنده میشویم، چیزی که در اعمال و رفتار بسیاری از سیاسیون ملاحظه کردید که ابتدا ارتباط خود با عالم ملکوت را به جهت غفلت از انتظار فرج ترک کردند و سپس قبلهی خود را «لوسآنجلس» قرار دادند.
منتظر واقعی به کمک نور مهدی عجل الله تعالی فرجه و بدون ترک ملکوت، به تصرف در عالم ناسوت میپردازد و به هدم کلیِ فرهنگ ظلمانیِ آخرالزمان میاندیشد همان چیزی که حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» در توصیهی خود متذکر شدند که:
«باید یک لحظه از ایجاد حکومت جهانی اسلام منصرف نشویم».
این پیشنهاد، کمک میکند تا در فرهنگ انتظار بمانیم و رشد کنیم و بفهمیم باقیماندن بر عهد امام خمینی«رضواناللهعلیه» با فاصلهگرفتن از ظلمت آخرالزمان ممکن است و رسیدن به معرفت به مقام امام، باقیماندن بر عهدی است که به برکات نهایی زندگی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه میانجامد. (1)
برای درک آثار دوری از عهد امام خمینی«رضواناللهعلیه» به آنهایی نظر کنید که از آن عهد سرباز زدند و تحت عنوان اینکه حرفهای حضرت امام مربوط به سال 1360 بود و حالا تحت عنوان تنشزدایی باید به جهان کفر لبخند بزنیم، به ملت پشت کردند و با عمل خود دشمنان اسلام را هیجانزده کردند، ملاحظه کنید چگونه همهچیزشان را از دست دادهاند،
1) برای معرفت هرچه بیشتر به مقام امام به کتاب «حقیقت نوری اهلالبیت علیهم السلام» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
حتی خانواده و فرزندانشان هرکدام در یکی از کشورهای دنیای غرب پرسه میزنند.
کسیکه با ظلمات آخرالزمان سرِ جنگ ندارد، هرگز زمینهای برای فتوح آخرالزمان فراهم نمیکند. او عملاً همراه دشمن به جنگ اسلام و مسلمین آمده و این آن خطری است که بعضی اندیشمندان دینی ممکن است به آن دامن بزنند و با فرو نشاندن روح ستیز با ظلمت آخرالزمانی از دین غیر سیاسی سخن بگویند و عامل دوری از فرج حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه گردند. آنچه موجب شروع ظهور فرج میگردد تعهد عملی در اثبات دیانت است و تعهد عملی بدون تعهد سیاسی بروز پیدا نمیکند. چون باید بتوانیم حقانیت دین اسلام را اثبات کنیم و اثبات حق حتماً با نفی باطل همراه است.
روشنفکران سیاسی با طرح «پلورالیسم دینی» خواستند چنین القاء کنند که همهی ادیانِ موجود حقاند، تا جایی برای فرهنگ انتظار - که در صدد عبور از فرهنگ مدرنیته است- باقی نماند. اگر از آنهایی که پلورالیسم دینی را مطرح میکنند بپرسید شما به کدامیک از ادیانِ موجود معتقدید در حالیکه هیچکدام از ادیان، دینِ غیر خود را حق نمیدانند، جوابی برای گفتن ندارند مگر این که بگویند ما برای ادیان تکلیف تعیین می کنیم و نه ادیان برای ما. اینها عملاً در تلاشاند تا خودشان جای خدا و پیغمبر بنشینند و به مردم القاء کنند به چیزی بالاتر از لیبرال دموکراسیِ موجود
دل نبندید. پس در پشت تئوری پلورالیسمِ دینی جریان مقابله با فرهنگ انتظار و نفی روحیهی انقلابی نهفته است و تندادن به وضع موجود جهان. این در حالی است که اگر انسانها نگران حضور ظلمات موجود در جهان نباشند، نهتنها فرجی نصیبشان نمیشود، بلکه ظلمات موجود همهی زندگی را از آنها میرباید.
این نکته را تجربه کردهاید که وقتی انسانها عقیدهی صحیح خود را از دست میدهند چگونه زندگیشان سیاه میشود. بعضیها باورشان نمیآمد که چگونه عقیدهی صحیح، آنها را در عرصه های مختلفِ زندگی نجات میداد و با از دستدادن آن عقیده با نحوهای از زندگی روبهرو شدند که حالا میفهمند عقیدهی صحیح چه اندازه کنترلکننده و نجاتبخش بود.
از جمله عقاید نجاتبخش عقیدهی بزرگ انتظار است که به خودی خود برای انسان فرج است و موجب حفظ او میشود تا آن حدّی که مانع میگردد شیطان زندگی را در دست بگیرد. شیطان در راستای عدوّ مبین بودنش بیکار نمینشیند تا انسان در زیر سایهی اعتقادی صحیح راحت جلو برود، شروع میکند به شبههکردن. اگر نتوانیم از شبهات بگذریم و عملاً عقیدهی انتظار را از دست بدهیم یکمرتبه همهی عالم برایمان تیره و تار میشود و امید و امیدواری از زندگیمان رخت بر میبندد. ولی اگر توانستیم با روحیهی انقلابی به شبهاتش جواب دهیم با قدمهای بلندتری آیندهی معنوی خود را طی میکنیم. همینطور که در مورد اعتقاد به معاد
موضوع همینگونه است که با جوابگویی به شبهات مربوطه متوجه واقعیت بزرگی به نام ابدیت میشویم.
در مورد اعتقاد به وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و ظهور آن حضرت و چگونگی تحقق فرهنگ مهدویت باید بتوانید به شبهات مربوطه جواب دهید تا افق تاریخ برایتان روشن و امیدوار کننده باشد و نه تنها حجاب ظهور مرتفع گردد بلکه هماکنون زندگیها همراه با فرج باشد و سایهی سیاه ظلمات آخرالزمان بر ذهن و روان ما نیفتد. به این امید سؤالات عزیزان را جواب می دهیم که با قدمهای بلندتری به سوی فرج حرکت کنیم.
سؤال: چه کنیم که عصر فرج را نزدیک نماییم و حجابهای بین جامعه و حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه را بر طرف کنیم؟
جواب: ابتدا باید حجابهایی را که مانع رسیدن فرج است بشناسیم. حجابها وَهمیاتی هستند که حقیقت ندارند ولی مانع میشوند تا قلبها به سوی نور معنویات توجه کنند. مثل این که اگر من نسبت به شما حسادت بورزم، حجابی بین من و شما ایجاد میشود، حال اگر بخواهم حجاب حسادت را از بین ببرم کافی است متوجه شوم خداوند «رحمةٌ لِلْعالَمین» است، همان طور که توانسته است امکاناتی به شما بدهد اگر مصلحت من بود به من هم میداد. یکمرتبه احساس میکنم آن حسادت در منظر من از بین رفت و متوجه دروغین بودن آن حجاب میشوم، این نمونه است تا
روشن شود حجابهایی که مانع تجلی نور حقیقت است واقعی نیستند و ریشه در وَهمیات ما دارند ولی نورهای معنوی حقیقی اند و ریشه در واقعیت دارند. در مورد رفع حجابِ ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه هم باید حجابها را پیدا کرد. اگر به لطف الهی برسیم به این که حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه به عنوان انسان کامل، یک حقیقت وجودی در مقام واسطهی فیضاند، به این فکر فرو میرویم که باید حجابهایی در بین ما و آن حقیقت باشد که مانع ظهور نور آن حقیقت بر افراد و جامعه میشوند و ابتدا باید آن حجابها شناخته شوند تا در رفع آنها موفق شویم. در مثال فوق ملاحظه فرمودید چگونه توجه به «رحمةٌ لِلْعالَمین»بودنِ خداوند، حجاب حسد را فرو ریخت، در مورد حجابهای بین جامعهی مسلمین و ظهور حضرت نیز باید وَهمیاتی که فرهنگ مدرنیته ایجاد کرده، درست شناخته شود و به دروغ بودن آنها پی ببریم و حقیقت را در جای دیگری دنبال نمائیم. از سخنان حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» به خوبی برمیآید که حجاب اصلی عدم ظهور را باید در ظلمات فرهنگ غرب جستجو کرد. متأسفانه بعضی از افرادی که در کنار امام«رضواناللهعلیه» وارد صحنهی انقلاب اسلامی شدند پیام اصلی امام خمینی«رضواناللهعلیه» را نگرفتند و نتوانستند از غرب بگذرند و عملاً خودشان حجاب حقیقت انقلاب اسلامی شدند و هنوز هم مانع آن میشوند تا انقلاب اسلامی مسیر خود را درست طی کند. در حالی که انقلاب اسلامی با داشتن دو شاخصهی مهم، عامل فرو ریختن حجاب ظهور است، یکی اینکه میفرمایند:
«شکستن فرهنگ شرق و غرب بیشهادت نیست»
و از این طریق فرهنگ شرق و غرب را حجاب ظهور حقیقت میدانند که باید فرو ریزد، دیگر این که میفرمایند:
«مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطهی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت- ارواحنا فداه- است که خداوند بر همهی مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.»
و از این طریق جهتگیری ما را در راستای عبور از غرب به سوی حاکمیت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه متذکر میشوند. آنهایی که فکر میکنند انقلاب اسلامی آمده است تا زندگیِ به شکل غربی را به ملت ایران برگرداند عملاً حجاب ظهورِ نور آن حضرت را غلیظتر میکنند. حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» آنقدر موضوعِ عبور از ظلمات غرب را مهم میدانند که میفرمایند:
«مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلامِ ناب محمدی صلی الله علیه و آله در سراسر جهان به چوبههای دار میروند، مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزبالله به اسارت گرفته میشوند؟ بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفهی اسلامی خود عمل کنیم».
ملاحظه میکنید که تا کجا برای این که یک ملت را به فرج برسانند حاضرند هزینه بپردازند، آیا برکتی بالاتر از این هست که یک ملت میتواند برای ظهور حقیقت تا این حدّ پاکبازی کند؟ عدهای سادهاندیش آنقدر با غرب کنار میآیند که حاضرند در مقابلش به سجده بیفتند به امید آنکه با رجوع به غرب مشکلاتشان حل شود و عدهای هم
حاضرند سر خود را به چوبهی دار بسپارند ولی در مقابل ظلمات دوران کوتاه نیایند. در کدام تجربهی تاریخی به یاد دارید که مشکلات مردم با رجوع به غرب حل شده باشد؟ امام خمینی«رضواناللهعلیه» چون غرب را خوب میشناختند و هزینه های مقابله با آن را پذیرفته بودند و به نور الهی، تمام امید خود را از آن فرهنگ بریدند، خداوند راه تحقق انقلاب اسلامی را بر قلبشان متجلی کرد و فرج ملت را نمایاند تا عصر فرج نزدیک شود.
سؤال: زمینهی ظهور تامّ را چگونه فراهم کنیم؟
جواب: اولاً: باید تلاش کنیم در ظلمات آخرالزمان ارتباطمان با عالم ملکوت قطع نشود و این در حال حاضر با پایداری بر خط امام خمینی«رضواناللهعلیه» محقق میشود. ثانیاً: هرگز تقابل با فرهنگی که حجابِ نور ظهور است فراموش نگردد و همواره به فکر تصرف جهان توسط حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه باشیم زیرا صاحب این جهان حضرت ولیالله عجل الله تعالی فرجه میباشند، هیچکسِ دیگر صاحب جهان نیست در نتیجه باید روشن شود چرا باید جهان را به نفع دین تصرف کرد و نه به نفع شخص یا گروه خاص. تمرکز بر روی این دو موضوع موجب میشود ظهور حضرت عجل الله تعالی فرجه و حاکمیت ایشان را امری منطقی و بلکه ضروری بدانیم.
سؤال: چگونه نیاز به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه را تا مغز استخوان جامعه بکشانیم در حالیکه احساس میشود اکثراً نمیدانند چقدر به وجود مبارک حضرت نیاز دارند؟
جواب: همینطور که میفرمائید واقعاً آنطور که شایسته است روشن نشده که خداوند برای ادارهی جهان انسانهای معصومی را پرورانده تا
همهی استعدادهای عالم و آدم در اوج شکوفائی خود قرار گیرند و لذا نه میدانند از چه شرایطی محروماند و نه میدانند به چه ظلماتی گرفتار میباشند. این هم از آفات ظلمات آخرالزمان است که مردم در عین گرفتاری در انواع مصیبتها، نمیدانند باید به کجا نظر بیندازند تا تلاشهای آنها در مسیر اصلاح امور باشد. آنکه میفهمد عدم حضور امام زمان عجل الله تعالی فرجه در عالَم چه ضایعهی بزرگی است، در دعای ندبه ناله سر میدهد که: «فَلْیَبْکِ الْباکُونَ، وَ اِیّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النّادبون، وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُذْرَفِ الدُّمُوع، وَلْیَصْرُخِ الصّارِخُون، وَ یَضِجَّ الضّاجُّون، وَ یَعِجُّ الْعاجُّون» در نداشتن ظهور امام در حاکمیت جامعه، جا دارد که گریهکنندگان به جدّ اشک بریزند و ناله کنندگان بنالند و ضجّه بزنند. و آنکه میفهمد وجود مقدس حضرت چه برکاتی دارد، ناله سر میدهد: «اَیْنَ بابُ اللهِ الَّذی مِنْهُ یُؤْتی، اَیْنَ وَجْهُ اللهِ الَّذی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْاَوْلِیاء» کجاست آن دریچهی الهی که از طریق آن میتوان به خدا رسید، کجاست آن جمال و وجهِ الهی که اولیاء خدا به سوی او نظر دارند.
سؤال: چگونه بعد از چشیدن نیاز ظهور حضرت زمینهی فرهنگی ظهور را فراهم کنیم؟ چه حجابهایی باید زدوده شود؟
جواب: بزرگترین حجاب، حجاب مفاهیم و اعتباریات و مشهورات است که اینها به جای «وجود» و «حقیقت» مینشینند و طوری به بشر القاء میشود که گمان میکند حقیقتی در عالم نیست و رجوع به وجود را نمیفهمد و گرفتار نومینالیسم میشود و به باطن اسامی نظر ندارد. تا رجوع به «وجود» و حیات حضوری شروع نشود هنوز غلبه با ظلمات آخرالزمان
است و مدارس ما برای دجّال سرباز تربیت میکنند و نسبت به حقیقت انقلاب اسلامی بیگانهاند به طوریکه باید در داخل کشور اسلامی با انرژی زیاد از اسلام و انقلاب محافظت کنیم، ولی اگر ساحت علم حضوری بر ساحت علم حصولی غلبه یافت چشمها به قلبی دوخته میشود که با قرآن متحد است و عملاً انسانها امام خود را پیدا کردهاند و شوق اُنس با او همه را بیقرار میکند و بهخوبی میفهمند فرهنگ غرب حجاب حقیقت است.
نمونهی اصالتدادن به فرهنگ غربی را در بین مذهبیها در بنیانگذاران و طرفداران انجمن حجّتیه و یا نهضت آزادی میتوانید ملاحظه نمایید و دیدید که بر خلاف ادعاهایشان، فرج را در هر چه بیشتر غربیشدن جستجو میکنند و نه برگشتِ به «حق» که همان وجود مطلق است. راستی چرا پیروان نهضت آزادی اینقدر که به فرهنگ آمریکائی متمایلند یک هزارمش هم به فرهنگی که امام خمینی«رضواناللهعلیه» و انقلاب اسلامی متذکر آن است تمایل ندارند؟ راز آن را در نوع رجوعی که آنها به عالم دارند و اصالتدادن به علم حصولی بدون توجه به ساحت حضور- که این عین غربزدگی است- باید جستجو کرد. مذهب از طریق این آقایان طوری مطرح میشود که مؤیّد فرهنگ غرب خواهد بود و اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه هم تشریف بیاورند باید همین برنامهها را اجرا کنند که آمریکا طلایهدار آن است و گرنه به حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه اَنگ تروریسمبودن خواهند زد، چون فرهنگ موجود جهان را قبول ندارند. این است حجاب اصلی ظهور که باید زدوده شود و وقتی این حجاب شناخته شد فرج حقیقی شروع میشود. تفاوت جوهری انقلاب اسلامی که با روح حضرت
خمینی«رضواناللهعلیه» زنده است با فرهنگ غربی و مذهبیهایی مثل نهضت آزادی در رجوع و عدم رجوع آنها به «وجود» است، چیزی که در فرهنگ غربی در حجاب رفته و رخ نمینمایاند و فقط با رفع حجابِ غربی و ظهور «وجود» است که نور بقیةالله عجل الله تعالی فرجه طلوع میکند.(1)
آنچه ما به دنبال آن هستیم اتحاد و یگانگی بین وِِلایت و وَلایت است و این ممکن نیست مگر با حاکمیت امام معصوم. زیرا اولاً: بهترین شرایط برای زندگی صحیح و همراه با معنویت در صورتی محقق میشود که حکم خدا در تمام مناسبات جامعه حاکم باشد. ثانیاً: کسی بر جامعه حاکم باشد که تجلی تامّ و تمام نور الهی است. حکومت مطلوب با این دو خصوصیت، شرایط مناسب را برای زندگی و شکوفایی بهوجود میآورد. «وَلایت» و محبوبیت انسانِ معصوم موجب میشود تا دلها مجذوب او باشند و انسانها مشتاق رعایت دستور او گردند و به این معنی همهی انسانها «وِلایت» و سرپرستی او را بپذیرند، بهشدت مایلند او فرمان دهد و آنها عمل کنند زیرا وجود مقدس امام نمایانندهی جمال حق است و دلها با باطن خود طالب یگانگی با او میباشند و از آن جهت که حرف حق را میزند همه با جان و دل سخن او را پذیرا میباشند. خداوند با طرح
1) در مورد رابطهی بین «وجود» و «یهدی الی الحق» که فرهنگ اهل البیت علیهم السلام است به بحث «امام و ایصال الیالمطلوب» از کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود»، از همین مؤلف رجوع فرمائید.
غدیر نشان داد چنین نظامی را جهت ادارهی جامعه برای بشریت برنامهریزی کرده و فرهنگی میتواند بشر را نجات بدهد که در آن فرهنگ، وِلایت و وَلایت متحد باشد. در زمان غیبت هم براساس همان فرهنگ، وِلایت حق توسط فقیهی اِعمال میشود که دارای سجایای اخلاقی خاص باشد. به تعبیر امام عسکری علیه السلام «فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَی هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِکَ لَا یَکُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّیعَةِ لَا جَمِیعَهُم»؛(1)هرکس از فقیهان که نَفْس خود را پاس دارد و دین خود را حفظ کند و به مخالفت با هواهای خویش برخیزد و فرمان خدای را اطاعت کند، بر عموم مردم است که از او تقلید کنند. و البته بعضی از فقیهان شیعه چنین خصوصیاتی دارند و نه همهی آنان. یعنی در عین اینکه فقیهی که باید امور مسلمین را در دست گیرد معصوم نیست ولی طوری است که میتوان به او دل بست و فرهنگ آخرالزمانی که میتواند حجاب ظلمانی آخرالزمانی را از بین ببرد، یعنی ولایت فقیه، از این سنخ است.
اگر فرهنگ اتحاد وِلایت و وَلایت که با تحقق ولایت فقیه طلوع کرده با تمام وجود محافظت نشود ظلمات آخرالزمان با تمام غلظت حاکم خواهد شد و دیگر فرق نمیکند ظاهر اسلامی در میان باشد یا نباشد زیرا در زمان غیبت نیز باید رجوعِ به حق سراسر مناسبات بشر را پر کند تا شرایط حاضر مرحله گذاری باشد برای حاکمیت امام معصوم و اتحاد تشریع با تکوین.
1) بحارالأنوار، ج2، ص 88.
ستیز با دجّالِ آخرالزمان در صورتی ممکن است که بفهمیم دجّال چگونه شخصیتی است، آیا یک نوع بیفکری در عین قیافهی علم و اندیشهداشتن نیست؟ اگر ظاهرش هم حکایت از کودنیاش بکند که نمیتواند فریبکاری کند؟ دجّال با توجه به شرایطی که ما داریم هرگز نمیآید با اسلام و ولایت فقیه به طور مستقیم مقابله کند بلکه با طرح حاکمیت دو گانه و جدایی «وَلایت» از «وِلایت»، ولایت را به مسئولان اجرایی میسپارد و سعی میکند جامعه را از طریق نهادهایی اداره کند که بالأخره در دل فرهنگ غربی روئیدهاند و ولیّ فقیه را هم به امور تشریفاتی میگمارد، به این بهانه که ولیّ فقیه نباید در امور اجرایی دخالت کند و عملاً طرحی برای کشور ایران میریزد که از کشور ژاپن الگوگیری شده که یک پادشاه دارد با مسئولیتهای تشریفاتی و آمریکا هر طور خواست بر دولتمردان آن کشور إعمال نفوذ میکند. در حالیکه فرهنگ انتظار درست برعکس آن را طلب میکند و درصدد است با اتحاد وِلایت و وَلایت برای فقیه و عبور از فرهنگ غربی، حجاب ظهور حاکمیت امام معصوم را بشکافد و تاریخ جدیدی را شروع کند نه اینکه ایران به اسم انقلاب اسلامی در ذیل فرهنگ غربی قرار گیرد.
بدون ظهور حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه بشر قادر نخواهد بود که نه در ظاهر و نه در باطن و نه در اول و نه در آخرِ عالَم تصرف کند، تنها در انتظار چنین شرایطی است که در زمان غیبت نیز میتوان عملی انجام داد و ولایت فقیه را مقدمه برای تحقق آن آرمان به حساب آورد. رهایی بشر از دست خود
با ظهور حضرت و با طلب و تمنای همگانی نسبت به آن ظهور به انجام میرسد. در آن صورت است که همهچیز به اصل خود برمیگردد، این طور نیست که تصور شود بدون حضور حضرت میتوان به نتایج اصلی رسید. با توجه به این امر باید آرزوی همهی انسانها ظهور وجود مقدس حضرت باشد، چیزی که در حضرت روح الله«رضواناللهعلیه» ملاحظه کردید. حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» با آنهمه همّت و اراده زمینه را آماده کردند تا کسی ظهور کند که صاحب هستی است و میتواند در هستی تصرف بکند.
تا وقتی پردهی ظهور غلیظ است ما به ساحت حضور که زمینهی ظهور حجت خداست وارد نمیشویم. فرج با رجوع به حقیقت شروع میشود و این با درگیرشدن با حجاب ظهور وارد مرحلهی اصلی خود میگردد و با فرهنگسازی و رجوع به فرهنگ حضوری و «وجودی» اهل البیت علیهم السلام طلوع میکند.
تا چنین فکری مطرح است که در کنار جهانِ کفر امکان زندگی دینی هست، حجابها غلیظ و غلیظتر میشوند و سرگشتگیها فراوانتر میگردد. به امید آنکه راه ارتباط با ملکوت عالم هرچه بیشتر گشوده شود تا انتظار معنی خود را بیش از پیش پیدا کند.(1)
در آخر، استغاثهی حضرت صادق علیه السلام را در طلب رؤیت حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه خدمت عزیزان
1) موضوع معرفت نفس یکی از راههایی است که معنی ملکوت و «وجود» در آن روشن میگردد و عاملی است در جهت اینکه تصور صحیح حضور باطنی حضرت در هستی و نحوهی ظهور آن حضرت مفهوم گردد.
عرضه میکنم تا معلوم شود آن کسی که معنی ظهور حضرت را میفهمد چه اندازه مشتاق ظهور خواهد بود.
امامصادق علیه السلام عرضه میدارند: «سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ ابْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَةَ فُؤَادِی سَیِّدِی غَیْبَتُکَ أَوْصَلَتْ مُصَابِی بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ وَ فَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ یُفْنِی الْجَمْعَ وَ الْعَدَدَ فَمَا أُحِسُّ بِدَمْعَةٍ تَرْقَی مِنْ عَیْنِی وَ أَنِینٍ یَفْتُرُ مِنْ صَدْرِی عَنْ دَوَارِجِ الرَّزَایَا وَ سَوَالِفِ الْبَلَایَا إِلَّا مُثِّلَ بِعَیْنِی عَنْ غَوَابِر أَعْظَمِهَا وَ أَفْضَعِهَا وَ بَوَاقِی أَشَدِّهَا وَ أَنْکَرِهَا وَ نَوَائِبَ مَخْلُوطَةٍ بِغَضَبِکَ وَ نَوَازِلَ مَعْجُونَةٍ بِسَخَطِک»(1)ای آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و راحتی را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب نموده است. ای آقای من! غیبت تو اندوه مرا به سختیهای پایدار پیوند داد و فقدان یک سختی بعد از سختی دیگر شمارش آنها را ناممکن کرده، من دیگر اشکی را که از دیدگانم بر گریبانم روان است و نالهای را که از مصائب و بلایای گذشته از سینهام سر میکشد احساس نمیکنم، جز آنچه را که در برابر دیدگانم مجسّم است و از همهی گرفتاریها بزرگتر و جانگدازتر و سختتر و ناآشناتر است، ناملایماتی که با غضب تو در آمیخته و مصائبی که با خشم تو عجین شده است.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 353.
بسم الله الرحمن الرحیم
السَّلاَمُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤْمِنِینَ وَ مُبِیرِ الْکَافِرِینَ
السَّلاَمُ عَلَی مَهْدِیِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْکَلِمِ
السَّلاَمُ عَلَی مُعِزِّ الْأَوْلِیَاءِ وَ مُذِلِّ الْأَعْدَاءِ
السَّلاَمُ عَلَی وَارِثِ الْأَنْبِیَاءِ وَ خَاتِمِ الْأَوْصِیَاءِ
السَّلاَمُ عَلَی الْقَائِمِ الْمُنْتَظَرِ وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَرِ
السَّلاَمُ عَلَی السَّیْفِ الشَّاهِرِ وَ الْقَمَرِ الزَّاهِرِ وَ النُّورِ الْبَاهِرِ
السَّلاَمُ عَلَی شَمْسِ الظَّلاَمِ وَ بَدْرِ التَّمَامِ
السَّلاَمُ عَلَی رَبِیعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَیَّام(1)
سلام ما بر زنده کنندهی اهل ایمان و هلاک کنندهی کافران. سلام بر مهدی امتها و جامع تمام کلمات وحیِ الهی. سلام بر عزّتبخش دوستان خدا و ذلیلکنندهی دشمنان خدا. سلام بر وارث انبیاء الهی و بر خاتم اوصیاء پیغمبران. سلام بر قائم منتظَرِ خلق و عدل مشهور. سلام بر شمشیر کشیده و بر ماه تابان و نور درخشان. سلام بر آفتاب شام ظلمانی و ماه تمام. سلام بر بهار روزگاران و شادی بخش ایام.
1) بحارالأنوار، ج 99، ص 101. مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحبالأمر. عجل الله تعالی فرجه
همه میدانیم امام زمان عجل الله تعالی فرجه حجت خداوند در عالماند تا انسانها انسانی را از جنس خود که نمونهی کاملِ صعود انسانی است ببینند و از قرب الهی باز نمانند و وسعت خود را بشناسند که چگونه میشود انسان در دریای بیکران لطف الهی تا اوج مقام قربِ ولایت سیر کند و خاتم ولایت گردد، همچنانکه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خاتم نبوت شدند.
این مسئله را نباید ساده گرفت که چگونه یک انسان- نه یک مَلک- تکویناً در مقام ختم ولایت قرار میگیرد و چگونه او به عنوان حجت الهی نمایانندهی مسیر انسانها میشود. امام نشانهی کامل دینداری است که خداوند به عنوان حجّت به ما نشان میدهد تا هرکس امیدوار باشد که میتواند از دریافت شعور خدادادی و علم لدنّی بهرهمند گردد. امام کمک میکنند تا سایر انسانها بدانند این راه بسته نیست، باید قلب را طالب این نحوه از علوم نمود و جهت جان را برای طلب این نوع شعور بهطرف حقّ انداخت و در ذیل نور امام به مقصد رسید.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه حجّت خداست تا سایر انسانها ملاحظه کنند چگونه یک انسان ظرفیت آن را دارد که با خدا آنچنان ارتباطی داشته باشد که نه تنها خودش خلوتنشین اُنس با خدا باشد، بلکه بقیّه را نیز با نظر مبارکش، در آن اُنس و خلوت ِ متعالی وارد نماید.
نشاط حقیقی هرکس به اُنس با خدا است و استراحت حقیقی روح در چنین اُنسی نهفته است و حجت خدا راهی است تا انسان بداند برای اُنس با خدا تا کجا وسعت دارد و چگونه میتوان با تأسی به راه و رسم امام به آن اُنس رسید. زیرا امام در مقام عبودیت محض و اُنس محض قرار دارند و
صورت فعلیتِ کامل بندگی خدا میباشند و بههمین جهت میفهمیم تأسی به راه و رسم امام راه ورود به آنچنان اُنسی است که امام صاحب اصلی آن است. درس و بحث و کتاب میتواند مُعِدّ باشد ولی راه اصلی جهت اُنس با خدا تأسی به راه و رسم امام است. خلوص و صفا و عبودیّت، قلب را برای حاکمیت فرمان خدا آماده میکند ولی نمونهی خلوص ورزیدن و بندگیکردن را حجّت خدا نمایان میکند و بههمین جهت خداوند به رسول خود در سفر معراجی حجتهای خود را معرّفی میکند و میفرماید: «یَا مُحَمَّدُ هَؤُلَاءِ أَوْلِیَائِی وَ أَوْصِیَائِی وَ أَصْفِیَائِی وَ حُجَجِی بَعْدَکَ عَلَی بَرِیَّتِی»(1)ای محمّد این دوازده نور، اولیاء و اوصیاء و اصفیاء و حجّت من بعد از تو بر خلقم هستند.
جان ولیُّ اللّهالأعظم عجل الله تعالی فرجه همانند آتش گلانداخته، سراسر وجودشان را از نور حقّ گرم کرده و لذا اگر ذغال سردِ وجود ما به آن وجود مقدس نزدیک شود، از انسانی سرد و تاریک، انسانی گرم و امیدوار پدید میآورند.
تمام ابعاد وجودی امام نمایاننده و مُظهِر حقّ است و بههمین جهت در زیارت آلیاسین عرضه میدارید: «السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْعُدُ السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَأُ وَ تُبَیِّنُ. السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تُصَلِّی وَ تَقْنُتُ السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَرْکَعُ وَ تَسْجُد» سلام ما بر تو هنگامی که
1) بحار الأنوار ، ج26، ص 337.
میایستی و مینشینی، سلام ما بر تو هنگامی که بهنماز و قنوت میپردازی. سلام ما بر تو هنگامی که رکوع و سجود بهجای میآوری. شما حتّی به نشستن امام سلام میدهید زیرا نشستن حضرت هم عین بندگی است. با توجّه به اینکه هدف از خلقت ما بندگی خدا است پس مقصد اعلای ما آن چیزی است که امام در شخصیت خود به نمایش آوردهاند. تمام ناامیدیها و احساس بیمعنا بودنهاییکه در ما هست بهجهت نزدیکی به نقص هایی است که در امامِ ما نیست ولی در ما هست. وقتی معلوم شد مقصد جان انسان، امام است، معلوم میشود گرمای وجود انسان و امید او وقتی رخ مینمایاند و طلوع میکند که به امام نزدیک شود وگرنه سرد و مأیوس خواهد ماند. باید بهخوبی روشن شود برای نجات از سردی و یأس، یکراه بیشتر نیست و آن نزدیکشدن به امام است، تا همهی خلأهایی که نسبت به بندگی خدا داریم و ریشهی یأس و ظلمات ما هستند، آرامآرام مرتفع شوند و ما از ناخودِ خود به خودِ اصیل خود برگردیم و دیگر خودمان برای خودمان مسئله نباشیم. چقدر نزدیکی به خودِ اصیل که با بندگی خدا حاصل میشود گرم و با طراوات است و چقدر امام در این رابطه برای جان ما حقیقی و آشناست، او غایتِ رغبت ما است، او همان خودِ پُر رونقِ به ثمر رسیدهی جان ما است، اصلاً او خودِ خود ماست. مگر نه این که حقیقت ما بندگی خدا است، و مگر نه اینکه امام انسانی است که در مقامِ عین بندگی است؟ پس او همهی حقیقت ما است، حال بگو مگر میشود کسی با خودش یعنی با امامش غریبه باشد، و امام زمانش را نشناسد، مگر ما سنگ هستیم، مگر ما یخ سرد میباشیم،
مگر ما دل نداریم که به دلدار خود که اصلِ رونقگرفتهی خود ما است، نظر نداشته باشیم؟
وجود مبارک ولیُّاللّهالأعظم عجل الله تعالی فرجه در عالم بهعنوان خاتم ولایت، پیامی است تا بشر بداند با عالم غیب چگونه باید مأنوس باشد و چگونه در آن آرامشِ پایدارِ ارتباط با خدا میتوان در نشاط بندگی بهسر برد و در غربت زمین سرگردان نماند.
همهی آنچه برای غلبهی جنبهی الهی بر جنبهی زمینی نیاز هست در مقام امام و راه و رسم او هست و ما باید با نزدیکی به او بفهمیم چگونه در غیب و با غیب میتوان زندگی کرد تا در سردی و غربت زمین، سیاه و افسرده نشویم. حیات و یگانگی شخصیت و با خود بودن، همه و همه مقام غیبِ وجود انسان است و امام صورت فعلیتیافتهی چنین احوالاتی است و لذا با نزدیکی به امام در آرامشِ پایدارِ ارتباط با خدا، خود را مییابی، و در ذیل نور امامی که در چنین حالی مستقر است احساس میکنی تنها و غریبه نیستی، با امامی هستی که روح پیشرو توست، همان توییِ توست که جلو رفته. بههمین جهت کافی است ما بتوانیم نظرها را از الگوهای دروغین برگردانیم و با معرفت به مقام امام به او نظر کنیم، همینکه واقعاً به او نظر کنید او در نظر شما حاضر است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به رمیله فرمودند: «یَا رُمَیْلَةُ لَیْسَ یَغِیبُ عَنَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا مُؤْمِنَةٌ فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا إِلَّا وَ هُوَ مَعَنَا وَ نَحْنُ مَعَه»(1)ای رمیله! هیچ مؤمنی در شرق و غرب عالم از نظر ما پنهان نیست، مگر این که او با ماست و ما با اوییم.
1) إرشاد القلوب إلی الصواب، ج2، ص 282.
خاتم ولایت همهی آنچه را که بشر برای ولیاللهشدن نیاز دارد در وجود خود متجلّی ساخته و همهی ابعاد باطنی انسان را از بیگانگی به یگانگی میکشاند.
همانطور که نتیجهی کارِ تمام انبیاء بهصورت کامل در مقام خاتم نبوّت جلوه کرده و همهی آنچه بشر در رابطه با نبوّت نیاز دارد در خاتم نبوّت موجود است، تمام آنچه انسان برای ولیُّاللّه شدن نیاز دارد در وجود مبارک خاتم ولایت متجلّی است. اگر انسان با حقیقتِ خود ارتباط نداشته باشد با جنبههایی مرتبط میشود که با او بیگانهاند و لذا خوشیهایش خوشیهایی است که دشمن او محسوب میشوند. انسانی که به ولیُّاللّه نزدیک نشده و با نظر به آن حضرت راه نظر به حقیقتِ جان خود را هموار نکرده ناخودآگاه در بیگانگی با خود بهسر میبرد و از اصلِ اصیلِ خود دور میافتد، چون اصالتهای هر انسانی در وجود مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه مجتمع شده، همان چیزهایی که انسانها با آن چیزها انساناند و بدون آنها انسان نیستند. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام شبیه مردان هستند(1)
ولی مردانگی در شخصیتشان نیست. هرچه میخواهند باشند، انسانیت در آنها گمشده و در نتیجه از خود گمشدهاند، زیرا نفهمیدند گمشدهی هر انسانی حجت الهی است و نظر به امام، بهمعنی پیداکردن خود است. کربلا نشان
1) حضرت در رابطه با شخصیتهایی که از امام زمانشان تبعیت ندارند میفرمایند: «یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَال» ای مرد نمایان ! ای کودک صفتانِ بیخرد که عقلهای شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد!(نهجالبلاغه، خطبهی 27)
داد وقتی زندگی مردم از درک حقیقت امام جدا شد هیچیک از گرایشهای آنها حتی نماز خواندن و قرآن خواندن آنها فایدهای برای آنها بهبار نمیآورد تا آنجا که امکان ارتکاب بدترین جنایات برای آنها سهل میشود، یا باید بگوییم اسلامیت آنها چنین اقتضایی را داشت که مسلمانان با امام خود آن کار را انجام دادند و یا باید بپذیریم اسلامِ منهای امام، هیچ نتیجهای ندارد و بدون ولایت امام معصوم انسان به هر باطلی تن میدهد.
خداوند طوری دنیا را ساخت تا مسلمانان در چشمهی ولایتِ ائمهی هدی علیهم السلام به مقام ولیّالهی برسند و از اولیاءالله شوند، ولی آنطور که شایسته بود به امامان نظر نکردند و اهدافی که خداوند برای مسلمانان در نظر گرفته بود برای آنها بیوَجه شد. انسانِ بی امام به چیز دیگری دل میبندد که نیاز اصلی او نیست و نمیفهمد آنچه نزد ائمه علیهم السلام است همهی آن چیزی است که نیاز دارد. راستی وقتی بشریّت از ائمهی خدا علیهم السلام روی گرداند جز این می ماند که باید مدتی در کورهی تاریخ، عذابِ دوری از ولایت اولیاء معصوم را تجربه کند؟ به تعبیر مقام معظم رهبری«حفظهالله»:
«همین محدودیتهایی که امروز به شکل پنهان ارادهی انسانها را به زنجیر میکشند، اینها یکروز بهصورت آشکار بوده است. این تور احاطهکنندهی بر اراده، حرکت و حیات انسان، امروز ریزتر بافته شده، از خیوط و نخهای باریکتری استفاده شده و با مهارت بیشتری به آب انداخته میشود. آن روز این مهارتها نبود؛ اما آشکارتر و قلدرمآبانهتر بود. پس نیازهای بشر تفاوتی نکرده است.»
اگر آن دست به دست شدن امانت نبوی و گسترش کمّی و کیفی متناسب و درست، انجام میگرفت، امروز بشر این نیازها را گذرانده بود (نیازهای فراوان دیگری ممکن بود برای بشر پیش بیاید که امروز ما آن نیازها را حتیّ نمیشناسیم) آن نیازها ممکن بود باشد؛ امّا دیگر اینقدر ابتدایی نبود. امروز ما و جامعهی بشری، همچنان در دوران نیازهای ابتدایی بشری قرار داریم. در دنیا گرسنگی هست، تبعیض هست - کم هم نیست؛ بلکه گسترده است، به یک جا هم تعلق ندارد؛ بلکه همهجا هست- زورگویی هست، ولایت نابحق انسانها بر انسانها هست؛ همان چیزهایی که چهار هزار سال پیش، دو هزار سال پیش به شکلهای دیگری وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همین چیزهاست و فقط رنگها عوض شده است. «غدیر» شروع آن روندی بود که میتوانست بشر را از این مرحله خارج کند و به یک مرحلهی دیگری وارد کند. آن وقت نیازهای لطیفتر و برتری، و خواهشها و عشقهای به مراتب بالاتری، چالش اصلی بشر را تشکیل میداد.»(1)
انسان خلق شده است تا به مقام قرب الهی برسد و ولیّاللّه شود. تا در ابدیت خود مسیر «اِلَیهِ راجِعُون» را بهراحتی طی کند. در قرآن به انسان خطاب شده «اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَاللَّهِ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ»(2)بدانید اولیاء الهی را نه خوفِ از آینده تهدید میکند و نه غمِ برای گذشته. به این معنی که اگر شما از اولیاء الهی بشوید خوف و حزنی بهسوی شما نمیآید. سپس میفرماید: کسانی به این مقام میرسند که «آمنوا و کانوا یتَّقُون»
ایمان بیاورند و اهل تقوی بوده باشند که مصداق کامل تقوی امامان معصوماند. پس راه ولیّاللّه شدنِ انسان ائمهی معصومین علیهم السلام هستند اما وقتی بشریّت مقام امامان را بهعنوان مسیر اُنس با خدا نشناخت و عملاً آنها را از متن زندگی خود به حاشیه راند و به غیبت فرستاد، دوران غیبت شروع شد. چقدر سخت است که امامِ انسان غایب باشد، و راه ولیّاللّهشدن در حجاب رود. از وقتی که راه متصّلشدنِ انسانها به آسمان در غیبت فرو رفت سرگردانی بشر شروع شد و با انواع محرومیتها روبهروگشت، بدون آنکه منشأ آنها را بشناسد.
در زمان غیبت اگر بشر بفهمد چه چیزی را باید بخواهد و با پشت کردن به اولیاء الهی چه چیزی را از دست میدهد، به مقام انتظار و آمادگی خواهد رسید. در مقام انتظار است که نه از آنچه باید بیابد چشم برمیدارد، و نه به آنچه هست و حاصل دوری از مقام ولایت است دلخوش میکند.
مقام انتظار مقامی است که انسان میفهمد بدون ولایتِ اولیاء چه اندازه از حقیقت دور است و چگونه از مسیر اُنسِ با عالم غیب بیرون است و با ظهور ولایت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه به چه درجاتی میرسد، و این حداقل تجربهای است که بشر باید در دورهی غیبت کسب کرده باشد تا برایش روشن شود بهواقع جانِ جانش در پردهی غیبت است و از این تنگنا به تنگ آمده و آه و فریادش از این غیبت به آسمان بلند است.
با توجّه به امر فوق است که عرض میکنم، روح منتظر روح بزرگی است با خصوصیّات خاصی که انسان منتظِر را در «افضل عبادات» وارد کرده. روح منتظر، روح انسان بصیری است که از همهی جهات به زمانه آگاه است، نه فریب زرق و برق وضع موجود را میخورد و نه از مقصد اصلیاش غافل است، خوب میفهمد که ریشهی انحرافها کجا است و راه درمان آن چیست.
کسی که معنی ولایت انسان معصوم علیهم السلام را میشناسد در فهم و تحلیل مشکلات دارای تحلیلی قدسی است و به زوایایی از عالم آگاهی دارد که بقیهی انسانها به آن زوایا آگاهی ندارند و در نتیجهی آن آگاهی از نقطههای ساکت و سطور نانوشتهی عالم خبر میدهد. نه تنها خلأِ عدم حضور امام را بهخوبی احساس میکند و در آتش فراق میسوزد بلکه بهخوبی متوجّه است که ریشهی مشکلات بهجهت غیبت امام است و مواظب است علّتهای فرعی توجّه به علّت اصلی را در حجاب نبرد.
روح انسانِ منتظر در عین آنکه در آتش فراق میسوزد، از آن جهت که با ولیّاللّه مطلق، دلدادگیها دارد و خودِ گم گشتهی خود را در او مییابد و در خلوت اُنس با اوست، دارای نشاط و امید خاصّی است.
درست است روح انسانِ منتظر از طولانیشدن غیبت ناآرام است و هیچچیز نمیتواند او را به خود جذب کند، امّا بهجهت شناخت و آشنایی با عالم بقیةاللّهی در حیاتی سراسر پرمعنا و همراه با شور و امید بهسر
میبرد.(1)
اینها همه نصیب کسی میشود که به واقع منتظراست، با همان بصیرتهایی که شخصِ منتظر باید داشته باشد. وقتی انسان جایگاه امام را در هستی شناخت دلدادگیاش شروع میشود و عالَم انتظار، در او طلوع میکند. در آنعالم فقط کافی است انسان به امام نظر بیندازد، به خوبی از نور خورشیدِ وجود او که در پشت ابر غیبت پنهان است نور بگیرد.
کسیکه معنی زندگی حقیقی را در حیات زمینی میشناسد نمیتواند منتظر امام عصر عجل الله تعالی فرجه نباشد. آنکه منتظر نیست به سیاهیِ روزگار راضی است و زندگی را گم خواهد کرد زیرا زندگی در پهنهی زمین، در اُنسِ با حقّ بهسربردن است و تحت ولایت حقّ آسودن و این بدون حاکمیت ولیّاللّهالأعظم عجل الله تعالی فرجه ممکن نیست.
کسیکه معنی و جایگاه حیات دنیایی را نمیداند هر نوع زندگی که به او پیشنهاد شود میپذیرد. امّا کسیکه میداند مقصود اصلی او در حیات زمینی چیست هر چیزی نمیتواند او را فریب دهد. انسانی که میداند زندگی زمینی برای اثبات بندگی است بهخوبی متوجّه است اثبات بندگی با ظهور تامّ بندگی یعنی حاکمیت ولیّالله امکانپذیر است. چنین انسانی تلاش میکند تا در صحنهی ولایت امام معصوم وارد شود و اگر آن ولایت موجود نبود منتظر میماند، در غیر این صورت اثبات بندگی نکرده و معنی زندگیِ روی زمین را گم خواهد کرد.
1) در رابطه با فهم بهترِ «عالَم بقیة الله» به کتاب « عومل ورود به عالَم بقیة اللّهی» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
وعدهگاه مؤمنینِ صاحب بصیرت، در سیر باطنی و جهان درون، قلب امام زمان عجل الله تعالی فرجه میباشد و در جهان بیرون و سیر آفاقی، نظردوختن به ظهور مبارک آن حضرت. مؤمنینِ صاحب بصیرت فقط به این دو وعده دلخوشند و به این دو وعده نظر دارند. تا از یک طرف در باطن خود بتوانند با جانِ جان عالم مأنوس باشند و از طرف دیگر امیدوارند تا هر لحظه در آفاقِ عالم، خورشید وجود او طلوع نماید و سراسر عالم الهی شود. آن زمانیکه امام زمان عجل الله تعالی فرجه در عالم ظهورکنند همهی آرزوهای متعالی بشر به فعلیت میرسد و لذا همهی دلهای آگاه به حقیقت به آن زمان نظر دوختهاند. در روایت از حضرت صادق علیه السلام داریم: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ لَا یَبْقَی أَرْضٌ إِلَّا نُودِیَ فِیهَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه» چون قائم قیام کند هیچ زمینی نمیماند مگر آنکه صدای شهادت به یگانگی خدا و رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن بلند است.(1)
مؤمنینِ با بصیرت نهتنها وعدهگاه خود را در قلب امام قرار دادهاند بلکه همواره خود را در قلب امام ارزیابی میکنند و به اندازهای که هر کس در قلب امام ارزش دارد ارزشمند و قابل آن است که با او یگانه شود.
1) بحارالأنوار، ج52 ، ص 340.
اگر همهی اصالتها در مقام مبارک امام مستقر است پس وعدهی هرکس اگر در آنجا نباشد در هر جای دیگری باشد در جای خود نیست. محل اصلی حضور ما در بیرون نیز آن زمانی است که امام ظهور کنند.
در کنار حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه است که در روز فتح و فرج، آسمانِ غیب گشوده میشود، در آنحال انسان در ساحت غیبیِ خود بیشتر زندگی میکند تا در ساحتِ جسمانیاش.
تا وقتی حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه در زندگیها ظاهر نشدهاند عموماً انسانها گرفتار جسمانیّت خود هستند و دغدغهی آنها امور ظاهری و ابتدایی است و گرفتار ولایت غاصبانه انسانها بر انسانها هستند. با ظهور حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه غلبه با ساحات غیبی است و انسانها بیشتر در غیبِ خود بهسر میبرند، همان طور که ائمه علیهم السلام در امور فردیِ خود اینگونه بودند و آن قدری که با آسمان مرتبط بودند با زمین ارتباط نداشتند.(1)باید در انتظارِ آن وعدهی بزرگ بهسر برد تا فرا رسد و حتماً فرا میرسد.
اگر قلبتان اعتماد به تحقّق وعدهی بزرگ خداوند ندارد، قلب معکوسی است و باید تغییر کند. قلبی که وعدهی بزرگ الهی را در افق عالم، حیّ و حاضر نمیبیند قلب کمیّتزدهای است که در حجاب
1) امیر المؤمنین علیه السلام میفرمایند: «سَلُونِی عَنْ طُرُقِ السَّمَاءِ فَإِنِّی أَعْرَفُ بِهَا مِنْ طُرُقِ الْأَرْض» از من راههای آسمان را پرسش کنید که بدانها از راههای زمین آگاهترم.( علامه حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ص: 240)
غربزدگی فرو رفته و تصور کرده است که دوری و نزدیکیِ وعدهی خدا را باید با زمان فانی اندازهگیری کرد، در حالیکه غایات بشر واقعیتر از آناند که در زنجیرهی زمان محدود باشند. همینطور که وقتی متوجّه شدیم غایت هر انسانی امام اوست دیگر دوری و نزدیکی امام را در غفلت خود از امام مییابیم و نه در دوری و نزدیکی زمان ظهور امام، زیرا او واقعیتر و اصیلتر از آن است که در انتهای زمان به دنبالش بگردیم. وقتی امام زمان، امام همهی زمانهاست، غایت عالم که وقت ظهور حضرت است، امامِ همهی زمانها خواهد بود و لذا واقعیتر و اصیلتر از همهی زمانها میباشد و اگر از جهتی غایب است از جهات دیگر حاضر است. در آنحال است که قلب شما قلب حقیقی است و مثل قلب رسول خدا صلی الله علیه و آله ظهور را در افق عالم مینگرد و میگوید: «لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَبْعَثَ اللَّهُ فِیهِ رَجُلًا مِنْ وُلْدِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا»(1)اگر از دنیا یک روز بیشتر نمانده باشد، خداوند آنقدر آن روز را طولانی میکند تا مردی از فرزندان مرا برانگیزد که همنام من است، و زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از ظلم و ستم شده باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله چگونه مینگرند که ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه را از ضروریات عالَم وجود میدانند؟
انتظارِ آن وعدهی بزرگ طوری باید باشد که بتواند امروزمان را از تسلیم به سیاهی و پوسیدگیِ دوران، آزاد کند وگرنه انتظارمان انتظار حقیقی نیست.
1) الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص 341.
مگر میتوان متوجّهی آن غایت اصیل بود و با تمام وجود چشم بر آن ندوخت؟ این به معنی آن است که انسان به اصیلترین هدف نیندیشد وگرفتار بیهویتی و بحران هویت شود. چنین انسانی نمیداند چه باشد و چه نباشد، خیلی راحت اسبابِ دست امیال خود و دیگران میشود، حتی خدمت و خیانت را تشخیص نمیدهد. به همین جهت انتظارِ حقیقی، اصیلترین شخصیت را به انسان میبخشد بهطوریکه اگر دنیا برگردد او بر نمیگردد.
حضرت سجاد علیه السلام در وصف منتظران امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه میفرمایند: «تَمْتَدُّ الْغَیْبَةُ بِوَلِیِّ اللَّهِ الثَّانِی عَشَرَ مِنْ أَوْصِیَاءِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ یَا أَبَا خَالِدٍ إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ الْقَائِلُونَ بِإِمَامَتِهِ الْمُنْتَظِرُونَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی ذِکْرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وَ جَعَلَهُمْ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِالسَّیْفِ أُولَئِکَ الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَ شِیعَتُنَا صِدْقاً وَ الدُّعَاةُ إِلَی دِینِ اللَّهِ سِرّاً وَ جَهْراً وَ قَالَ صلی الله علیه و آله انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَج»(1)آن غیبت بهوسیلهی دوازدهمین از جانشینان رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان بعد از او ممتد میشود. آنهاییکه در زمان غیبت او قائل به امامت او و منتظر ظهور اویند، برترینِ مردم همهی زمانهایند، چون خداوند به آنها شعور و فهمی میدهد که غیبت او نزد آنها همانند مشاهدهی اوست و خداوند اینها را در آن زمان همانند مجاهدان در کنار رسولالله صلی الله علیه و آله قرار
1) بحارالأنوار، ج 52، ص122.
میدهد، اینها مخلصان حقیقی و شیعیان راستین ما و دعوتگران بهسوی دین خدا در نهان و آشکار هستند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمودند: ای علی! بدان که شگفتانگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیمترین آنها از روی یقین، مردمی هستند که در آخرالزّمان خواهند بود، پیامبر را ندیدهاند و از امام نیز محجوبند، اما به سیاهی که بر سفیدی نوشته شده ایمان دارند.(1)
اوّلین شرطِ دلسپردن به امام، خودآگاهی از بیهویتی و سقوطی است که در ظلمات آخرالزّمان برای انسانها واقع میشود. سقوط در باورهای پوچ و باطل و سقوط در اعمالی سراسر فاسد و جهنّمی. وقتی انسان با آسمانِ معنویت قطع رابطه کرد و از نظر به واسطهی فیضِ بین زمین و آسمان محروم گشت به دورهای که به خودیِ خود دورهی اعتقادات سیاه و گرفتاری انسان به عقل معاش است وارد میشود، در حالیکه پارسایان در زمان غیبتِ امام به دورهای دیگر میاندیشند و منوّر به نورِ روحیهی انتظار هستند.
از خود باید پرسید که در دورهی غیبتِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه پارسایانِ واقعی به چهچیز میاندیشند که در افضل اعمال بهسر میبرند؟ چه رازی در گوهر انتظار نهفته است که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «افْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَج»(2)بهترین عبادتها انتظار فرج است. با این وصف کسانی که در
عالَمِ انتظار نیستند در کدام سیاهچال فرو رفتهاند؟ باید متوجه بود عقیدهی انتظار به وعدهی بزرگ الهی، عقیدهی حقّی است مبتنی بر حکمت الهی. کسی که زمان خود را نمیشناسد نمیتواند به آخرالزّمان و ظهور وعدهی الهی فکر کند و عملاً خود را در جهنّم زمین رها میکند و در فضایی دلسردکننده و یأسآور جان خود را به مرگ سیاه تسلیم مینماید. چون ماوراء مرگی سیاه چیزی را نمیشناسد. این است که گفته میشود اوّلین شرط دل سپردن به امام، خودآگاهی از سقوطی است که انسانها در شرایط بیامامی در آن فرو میروند.
بشر هرچه بیشتر متوجّهی بیحاصلیِ ادعای مدعیّان دروغینِ اصلاح زندگی زمینی باشد، بهتر به روحیّهی انتظار مشرَّف میشود. عمدهی کار ما توجّه کامل است به اینهمه بیحاصلیِ زندگی زمینی هنگامی که از ولایت انسان کامل منقطع است. وقتی این بیحاصلی شناخته شد و امیدها از سرابِ موجود بریده گشت توجّه به نقش حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه طلوع میکند و جامعه وارد فرهنگ انتظار میگردد.
زندگیِ صحیح در زمان غیبت از وقتی شروع میشود که انسانها از همهی زوایا به این مسئله رسیده باشند که مکتبها و اندیشههای بریده از آسمان هیچ اصلاحی برای بشر انجام ندادهاند و ظلمات دوران غیبت را غلیظتر کردهاند. توجّه به ناتوانی بشرِ خودبنیاد، شروع بسیار مبارکی است، در چنین شرایطی است که بانگ بلندِ بشر بر سر مدعیان دروغینِ اصلاح امور، طلسم زمانه را میشکند و برکات الهی سرازیر میشود. به تعبیر مولوی:
در زمان بشکست ز آوازش طلسم
زَر همی ریزید هر سو قِسْم قِسْم
بل
زر مضربِ ضرب ایزدی
کو
نگردد کاسد، آمد سرمدی
آن زری که دل از او گردد غنی
غالب آید بر قمر در روشنی
زیرا بشر به زندگیِ همراه با حقیقت مطلق وارد شده است، آن نوع زندگی که در عمق قلب کشف میشود و جهانِ بیرون نیز متذکّر و هماهنگ با آن خواهد بود. غفلت از ناتوانی بشرِ خودبنیاد جهت امور زندگی زمینی، نافرمانی از تعالیم الهی است، در حالیکه هرگز زمین بیحجّت نیست، آن هم حجّتهای الهی که هدفشان بازگرداندن زندگی زمینی به پیشگاه خداوند است.
اینکه بعضی گمان میکنند اسلام میتواند امورشان را اصلاح کند و در عین حال نظر به ظهور حجت خدا ندارند نشان دهندهی آن است که از تاریخ غافلاند. از خود نمیپرسند در کدام برهه از تاریخ بوده که انسانهای غیر معصوم با اندیشهی بشری حکومت کردند و آب خوش از گلوی بشر پایین رفت؟ تا همگی متفق نشویم که تئوریهای دکارت و روسو و مارکس و فروید برای زندگی بشر هیچ کارآیی ندارند، طلسم نمیشکند و عقلها پرورش نمییابد و قلبها صیقل نمیخورند تا در عالم انتظار وارد شوند و بفهمند با ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه است که عقلها بالفعل میشوند و نسیم هماهنگی انسان با خدا و جهان وزیدن آغاز میکند.
ظهور خودآگاهی انتقادی به فرهنگ دنیای مدرن، زمزمهی عبور از وضع موجود و نظر به وضع مطلوب را آغاز میکند.
کلید سنّتِ انتظار، چشم بازکردن به ظلمات آخرالزّمان است. کسیکه چشم خود را به این ظلمات بسته است با شیفتگیِ تمام به آن نظر میکند و از سرمایههای تعالیبخش محروم میشود.
مگر شرایطی که مردم از امام خود بریدهاند و به سیاهی روزگار و حاکمیّتِ غیر امام در جهان بینور، دل بستهاند، چیزی است بدون انتقاد؟ شیعهی بیانتقاد به وضع موجود شیعه نیست و بهجهت محرومیت از روح تشیع است که انسانها شیفتهی تجدّد میگردند و از افقهای متعالی که با ظهور امام پیش میآید غافل میشوند. لازمهی شیعهبودن بهسر بردن در تب و تاب وضع مطلوب است و نه شیفته شدن به تجدّد. در همین راستا حضرت امامخمینی«رضواناللهتعالیعلیه» به آقای میرزا جواد همدانی(حجت) در رابطه با تجدّد توصیه میکنند:« إیّاکَ ثُمَّ إیّاکَ أیُّهَا الأخُ الروحانی و الصدیقُ العَقلانی وَ هذه الأشباحُ المَنکوسَة المُدَّعون لِلتَّمَدُّن و التَّجَدُّد، و هُم الحُمُر المُسْتَنْفَرة و السِّباع المفترسة و الشَّیاطین فی صُورة الإنسان، و هُم أضَلُّ مِنَ الحیوان، و أرذلُ مِنَ الشّیطان، و بَینَهُم- و لَعَمْرِ الحقیقة- و التَّمَدّن بونٌ بعید؛ إن اِستَشرَقُوا اِستَغرَبَ التمدّن، و إن استغربوا استشرق، فَرَّ منهم فرارک مِنَ الأسد فإنّهم أضرّ علی الإنسان مِن الآکلة لِلأبدان»(1)بپرهیز و بر حذر باش- ای برادر روحانی و دوست عقلانی- از این اشباح مدعی تمدن و تجدد که آنان ستوری رمیده و گرگهایی درنده و شیاطینی انسان نما هستند که از حیوان گمراهتر و از شیطان پستترند، و قسم به جان حقیقت که میان آنان و تمدن آن چنان فاصله دوری است که اگر اینها جلوه کنند تمدن واقعی غروب میکند و اگر اینها غروب کنند تمدن واقعی
1) صحیفه امام، ج1، ص: 7.
جلوه میکند، و همانند تو که از شیر میگریزی تمدن از ایشان در فرار است، که ضرر ایشان بر بنی آدم از آدمخوارگان بیش است.
زندگیِ بدون ولایت الهی و بیتوجّه به حاکمیت اولیاء خدا، همیشه با یأس و شکاکیت و از خودبیگانگی همراه خواهد بود، زیرا جایی برای انسان نمیماند که با اعتمادِ کامل به آن جایگاه تکیه کند و این است که گفته میشود روی آوردن به معنویّت و غیباندیشی در زیر سایهی ولایت انسانِ کامل تنها راه به شور آمدن انسانی است که در هبوط زمین گرفتار است. امیدواری به وعدهی بزرگ الهی در راستای حاکمیت ولیاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه، مانع میشود تا چشمهی معنویّت در انسان بخشکد و گرفتار روزمرّگیها شود.
راز اینکه در شیعه روح غیباندیشی همواره با طراوت مانده، گوهر انتظار است. انتظاری که موجب میشود تا انسان جهت قلب خود را از زمین بهسوی آسمانِ معنویت بیندازد، آنهم نه معنویتی نازل شده بلکه توجّه به قلّهی معنویت که مقام ولایت مطلقهی حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه است.
این نکته بهخوبی تجربه شده که اگر انسان در کثراتِ تو درتویِ زمین گرفتار شد زندگیاش کلاف سردرگمی میشود که هیچ راهی برای بیرون رفتن ندارد:
نی صفا میماندش نی لطف و فَرّ
نی به سوی آسمان راه سفر
چون راهِ رجوع به حضرت احدی را گم میکند و در نتیجه خود را و گرایش فطری خود را گم خواهد کرد و از طریق سیره و سنّتِ انسانی که
نمایش کامل انسانیت است متذکّر خدا نمیشود چون با امام خود احساس یگانگی نمیکند تا منتظر او باشد، به شدت از کیستی خود بهدور میافتد.
هر اندازه که انسان به ولایت ولیّاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه چشم بدوزد بهتر میتواند با حقیقت عالم آشنا شود و از پهنهی تنگِ عالم کثرات به صحنهی بینهایت عالم معنا سفر کند و بهمعنی وحدت دست یابد. مقام حضورِ حقایق غیبی بهصورت وحدت که واقعیتی عظیم است.
انسانی که با گوهر وحدانی انسانیت یعنی انسان کامل آشنا شد همهی عالم را در ارتباط و اتحاد با واسطهی فیضِ هستی مییابد، در آنصورت نه تنها خیرهی پدیدارها و ظواهر نمیماند بلکه همهی عالم را تجلیات اسماء الهی میبیند و انسان کامل را مقام جامعیت آن اسماء میشناسد.
وقتی پذیرفتیم اگر اشیاء را در متن الوهیت نشناسیم آنها را نشناختهایم میپذیریم اگر کسی امام خود را که مقام جامعیت اسماء الهی است، نشناسد هیچچیز را نخواهد شناخت. ما همانی هستیم که میدانیم و اگر کسی از امام زمانِ خود -که مقام جامعیت اسماء الهی است- چیزی نداند، در وهمیات بهسر میبرد و نه در واقعیات.
فرهنگ مهدویت و انتظار، به اندیشه و اندیشیدنی ظریف ربط دارد و اگر آن فرهنگ با تلاش مسلمانان احیاء نشود تفکّر اصیل اسلامی از میان میرود. درست همانطورکه «توحید» اصل نخست تفکّر صحیح است، اندیشیدن به انسان کامل اصل اساسی تفکّر توحیدی است و ما نابودی تفکّر را در مدرنیته تجربه کردهایم زیرا پدران آن تفکّر، اندیشهی
توحیدی را نادیده انگاشتند و ریشهی انسانیت را خشکاندند تا انسانها به انسان کامل فکر نکنند.
اگر شیعیان در حکومت سیاه بنیامیّه در طراوت زندگی معنوی باقی ماندند، چون چشم از حضرت علی علیه السلام برنداشتند. و اگر امروز نیز شیعه بخواهد در حکومت سیاه فرهنگ مدرنیته و تجدّد نابود نشود، باید چشم از امام خود یعنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه برندارد، وگرنه دشنه قتاله تجدّد، قلب او را از سینه بهدر میآورد و دیگر او احساسی نسبت به معنویت ندارد و از اردوگاه منتظران مهدی عجل الله تعالی فرجه بیرون میافتد.
هر ملّتی که نتواند انسان کامل را که حی و حاضر در عالم موجود است، مدّنظر داشته باشد، نتوانسته به جنبهی فعلیّت خود و جامعه بنگرد و در نتیجه از حرکت باز میایستد و گرفتار روزمرّگی در وضع موجود میشود و در سیاهچال بالقوّهی خود خاموش میگردد، بدون جذبهای بهسوی انسانِ فعلیّت یافته.
آیا نباید راز بیثمری ملّتها را در این موضوع جستجو کرد که با غفلت از انسانِ بالفعل، معنی سلامت در اندیشه و عمل را از دست دادهاند؟ مصداق این بیماری در همیشهی تاریخ، یک چیز بوده و آن اصالتدادن به امیال انسانی که از عالم قدس و معنا منقطع است و این یعنی باور به اینکه بدون نظر به انسانی که متّصل به عالم قدس و معنا است میتوان زندگی کرد. ضرورت ارتباط با انسان کاملی که حی و حاضر است باید در جان هرکس کشف گردد تا گوهر انتظار طلوع کند و از این طریق سنّت اسلامی بهمعنی واقعی آن احیاء شود و آنچه پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله
مورد غفلت قرار گرفت با نظر به مهدی عجل الله تعالی فرجه بازخوانی گردد، در آنصورت کسی اراده نمیکند تجدّد را جایگزین اسلام کند.
انسان های خودآگاهی که در پرتو فرهنگ انتظار، از مدرنیسم و تجدّد روی برگردانده اند خوب میفهمند با استیلای فرهنگ مدرنیته چه چیزی را از دست داده اند و چگونه طوفانِ انسان براندازِ آن فرهنگ، خانهی ایمان آن ها را از جا کنده و ویران کرده و در نتیجه روز به روز به عظمت وعدهی بزرگ خداوند بیشتر پی میبرند و با انتظار به تحقق آن وعده، تنهایی خود را حیات میبخشند.
اگر ما فشارِ از خودبیگانگی و پوچانگاریِ جهان امروز را بر پشت خود حس میکردیم میفهمیدیم چگونه فرهنگ مدرنیته خانهی ایمان ما را ویران کرده و خلوتمان با خدا را از ما ربوده است. در آنصورت با تمام وجود متوجه ضرورت ظهور حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه میشدیم و همهی زندگی را جهت تحقّق آن وعدهی بزرگِ خداوند بهکار میگرفتیم.
تفکّر راستین یعنی دیدن همهی عالم در ارتباط با انسان کامل و این دقیقاً معنای توحید است. اگر انسانها همهی حرکات و افکار خود را تحت سایهی انسان کامل معنی نکنند در همهی کارها به پوچی گرفتار میشوند. کلید رجوع به توحید، رجوع به انسانی است که نمایش بالفعل توحید خداوند است وگرنه با توحید نارسائی روبهرو خواهیم بود که بدون داشتن اُسوهی عملی، در حدّ تئوریِ ذهنی متوقف است. برای آنکه بفهمیم عدم رجوع به انسان کامل چقدر انسان را بیمعنی میکند و از
توحید واقعی باز میدارد کافی است بهمعنی زندگی در جهانشناسی مدرن توجه کنیم و اینکه در آن جهانشناسی فعّالیتهای بشر با چه انگیزهای تعریف میشود. بدبینی، اضطراب، شکاکیت و ناامیدی و انبوهی از آثار هنریِ بیمحتوا، بیانگر این حقیقت است که دیگر هیچ چیزِ بزرگی در زندگی بشر مدرن وجود ندارد که شایستهی توجّهکردن باشد، چون به رازآلودترین مخلوق یعنی انسان کامل نظر نمیکند تا انسانیت را سراسر معنا و خداگونگی ببیند و نه حیوانی مؤدب.
ما در مدرنیسم بهجای بقاءِ با حقّ، به تزلزلِ با زمین گرفتار آمدیم و در نتیجه حکم عالم ماده که در ذات خود عین حرکت است، بر جان ما سرایت کرد. جهت جان را از خداییکه عین بقاء و قرار است تغییر دادیم و برای تسلّط بر زمینِ متزلزل، ابزارهایی مهیب ساختیم و همهی زندگیِ ما ساختن ابزارهایی شد که خود عین بیقراری است و این اوج سرگردانی است که فعلاً تقدیر ما شده است.
انسانها با گره زدنِ خود به خدا میتوانند نقشی فعّال داشته باشند و اینکار با توجّه و محبت به انسان کامل انجام میشود که آثار خداییشدن انسان را به او مینمایاند. کسانیکه در جهانی زندگی میکنند که حاکم آن انسان کامل است حتماً تعامل آنها با جهان، انسانی خواهد بود، در حالیکه ساکنان جهان ماشینی با همه چیز مثل ماشین رفتار میکنند و در نتیجه جهان را سرد و بیعاطفه مییابند و خودشان هم مثل آن میشوند. مگر ممکن است «وجود» در مرتبهای از مراتبش از حیات و شعور بیبهره باشد؟ مگر ممکن است عالمِ وجود در مرتبهای از مراتبش از مقام اوّلین
مخلوق و کاملترین وجود منقطع باشد و باز بتواند به حیات خود ادامه دهد؟
دورهی تحقّق نفس مطمئنّه، که عالَمِ توجّه مقرّبان به ساحت قدس است، دورهی فعلیّتیافتن وجوه قدسی آدمی و دورهی ظهور ولایت حقّ و دورهی کمال نهایی و به صحنه آمدن عشق و صلح و شیفتگی به حقیقت است. چنین آرمانی چیزی نیست که بتوان از آن دست شست و به آن نظر نکرد و در انتظار آن نماند، بیرون از چنین تاریخی، به انتظار مرگِ خود هر روز در روزی سیاهتر از روز قبل دست و پا میزنیم.
آری، مگر میشود انسان از وجه قدسی خود که در مقام ظهور ولیّاللّه الاعظم به صحنه میآید، دل بکَند؟ اگر از آن وجه دل بکند پس به چه وجهی از خود دل ببندد؟ مگر ناخود را خود پنداشتن آرامشبخش است و انسان میتواند در آنحال به خودش معترض نباشد و برخود عصیان نکند؟ اگر انسان متوجّه مقام ولیاللهالأعظم بشود به اصیلترین وجه خود نظر انداخته، هرچند آن حضرت را در افقهای دوردست بنگرد، در حالیکه او نه غیر قابل دسترس است و نه بیگانه از جانها. آنکس که جز از بیاهمیتترین معانی، از همهی معانی جهان، یعنی از امام عصر عجل الله تعالی فرجه چشم پوشیده بداند از اصیلترین وجه خود که صورت بالفعل انسان است غافل شده است. چنین کسی هرگز متوجّهی اهمیت حیات و رحمت الهی در ذرِّه ذرّهی جهان نخواهد شد زیرا از کیفیترین حقیقت عالم چشم برداشته است.
ما وقتی کیفیات عالم را میشناسیم که متوجّهی کیفیترین حقیقت یعنی حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه باشیم که او روح جهان است. هر کسی که ابعاد متعالی عالم را نادیده گرفت و عالم را از کیفیتها جدا کرد، باید ریشهی چنین نگاهی را در غفلت از فرهنگ مهدویت بداند. بدون شناخت انسان کامل کسی نمیتواند به شناخت حقیقیِ هیچ چیز دست یابد، چون از شناخت خود محروم شده است. آری به آسانی میتوان دریافت که با عدم توجّه به حضرت بقیةاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه از توجّه صحیح به خود محروم میشویم و این شکاف بزرگی بین انسان و خدا است که ما نام آن را ظلمات آخرالزّمان میگذاریم.(1)
فعلیّتیافتنِ ولایت باطنی امام بر قلب ها و ایجاد زمینهی قرب با عالم قدس و بهظهور آمدن وجدان دینی، موجب غلبهی ساحت ملکوتیِ وجود آدمی بر ساحت جسمانی او در ظلمات آخرالزّمان میشود و این همان برگشت به عالمِ قبل از هبوط است، منتها در عالَم قبل از هبوط، شیطان بود که ما را از عالم قدس بیرون کرد و در این حال امام عصر عجل الله تعالی فرجه است که ما را به ساحت قدس برمیگرداند، در اینحال بشر در عالمِ قربِ با حقّ، در بقای اتصال با او به همهی مقاصد متعالی خود میرسد و این است معنی «عالم بقیةالله» که با انتظار، ظهور میکند و با ظهور حضرت همهجایی میگردد.
1) در رابطه با معنی این نکته که حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه روح جهان هستند میتوانید به کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» و کتاب «واسطهی فیض» از همین مؤلف رجوع کنید.
چنانچه ولایت باطنی امام بر قلب انسان ظهور کند با توجّه به وجود سراسر قدسی امام، زمینهی قربِ هر انسانی با عالم قدس فراهم میشود و انسان در عالمی وارد خواهد شد شبیه عالمی که از آن هبوط کرد و لذا میتوان گفت: در پایان زمین و در دوران بلوغ آن، دوباره قصّهی ورود آدمها به بهشتی که از آن هبوط کردهاند تکرار میگردد. آری، ما در بهشت بودیم و بهجهت نزدیکی به شجرهی کثرات، هبوط کردیم و در پایان با تجلّی نور حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه که رجوع به حقیقت وحدانی عالم است، دوباره به بهشت برمیگردیم. در آن بهشت، این شیطان بود که با دعوتکردنِ ما به شجره باعث راندهشدن ما از بهشت شد و در این مقام این امام است که با دعوت ما به توحید ما را وارد مقام قدسی عالم قرب میکند.
ای ساکنان زمین! امروز ما در هبوط خود گرفتار زمین هستیم، اگر به امام فکر نکنیم در این هبوط خواهیم ماند و تنها کسانی که در وادی فرهنگ انتظار وارد شدند وقتی امام ظهور کردند میفهمند راز هبوط بر زمین، رجوع به امام بود تا با نور او به بهشت برگردند و جاودانه بمانند.
ما در بهشت، جهت جان خود را از خدا به «شجره» انداختیم، با اینکه در عالم قدس حکم خدا در قلب ما چنین به صدا درآمده بود که «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ»(1)به این درخت که پر از شاخههای پراکنده و سراپا کثرت است نزدیک نشوید، وگرنه از خدا که سراپا وحدت و یکپارچگی و بقاء است باز میمانید. ولی ما توجّهمان به خدا کم شد و توجّهمان به
1) سورهی بقره، آیهی 35.
شجره، یعنی مرتبهی کثرت عالم، معطوف گشت و ناگاه خود را سراسر نقص و عیب دیدیم که قرآن در وصف آن میفرماید: «فَبَدَتْ لَهُمْا سَوْاتُهُما وَ طَفِقا یَخْصفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ»(1)در نتیجه زشتیهای آنها برایشان ظاهر شد و شروع به جمعآوری برگهای جنّت کردند جهت پوشاندن آن زشتیها. در آن عالم قدس و در آن شیدایی با حقّ ابتدا چیز دیگری مدّ نظر ما نبود که به آن بنگریم ولی وقتی نظرمان به عالم کثرت افتاد و گرفتار انواع نقصها شدیم حالا باید به برگ جمع کردن مشغول شویم و آن گرفتاری فرصتی برای اُنسِ با حقّ برایمان باقی نگذاشت. عالم بقاء و اتصال رفت و گرفتاری در ابزارهای دنیا جای آن نشست و با رجوع به انواع تکنولوژیها هبوط عمیقتر گشت و تنها با رجوع به حضرت بقیةاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه است که میتوان باز به بقاء و اتصال برگشت نمود.
چقدر وجود امام عصر عجل الله تعالی فرجه در این عصر ضروری است تا ما از هبوط در انواع ابزارها به عالم اُنسِ با حقّ و بقای خود برگردیم و در خانهی اُنسِ امام با خدا جان خود را آباد کنیم و به اینهمه تغییر در زمین افتخار ننماییم و نسبت به پیامدهای زیستمحیطی آن، کر و کور باشیم و نتوانیم فراتر از افقهای مادی، آیندهی عالم و آدم را بنگریم.
هبوط از آنجا آغاز شد که چیزها جدای از نظر بهحقّ دیده شدند و رفتار ما با آنها رفتاری خنثی گشت، بدون توجّه به کیفیتی که در ذات آنها واقع است. از وقتیکه تصور کردیم آب همان «H2o» است دیگر
1) سورهی اعراف، آیهی 22.
نتوانستیم به کیفیتی که در سلسلهی وجود دارد بنگریم، کیفیتی که مادربزرگمان بهخوبی در پدیدهها میدید و فرهنگ مدرنیته نمیبیند. ما تصور کردیم نگاه مادربزرگ خرافی و ابتدایی است و تا آنجا جلو رفتیم که گویا اعتقادات مادربزرگ نیز خرافی و ابتدایی است و انتظار به حاکمیت خدا توسط حضرت بقیةاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه نیز. آری و این بود قصهی شروع هبوط ما بر زمین در حالیکه همانطور که ساحت غیبِ ما بسیار گستردهتر از ساحت جسم ما است، ساحت غیب عالم بسیار گستردهتر از ساحت قابل تجربه است و نظر به امام غایب، نظر به ساحت غیب عالم است و کیفیت اصلی عالم از آنجا ریشه میگیرد.
در دورهی تجدّد نسبت ما با عالم، نسبتی خودخواهانه و متکبّرانه بود و در این امر به شیطان اقتدا میکردیم که ما را به شجرهی ممنوعه نزدیک کرد و از عبودیت بازمان داشت. با نزدیکی به شجره بهخود حقّ دادیم هرطور که خواستیم اشیاء را تعریف کنیم و در آنها تصرّف نمائیم. در فرهنگ انتظار و با نظر بهظهور ولایتِ امام عصر عجل الله تعالی فرجه این نسبت بهکلّی تغییر میکند. در عالم بقیةالله عجل الله تعالی فرجه بر مبنای تحقّقِ نفس مطمئنّه و با نظر به مخلوقیّت و عبودیت خود زندگی میکنیم نه بر مبنای نفس امّاره و حاکمیّت شیطان، به همین جهت در عالم بقیةاللّهی، علم معنای دیگری بهخود خواهد گرفت و با نظر به جنبههای کیفی عالم، بیش از آنکه به زمین بچسبیم به آسمان متّصل خواهیم شد، و بیش از آنکه ماهیات
حجاب حقّ شوند، «وجود» آینهی حقنما خواهد شد. آنکس که معنی بقیةالله را بشناسد میفهمد فرهنگ تکنولوژیِ غربی به مثابهی شجرهی ممنوعه، چه جایگاهی دارد، و در آنصورت مدیحهسرای تجدّد نخواهد شد.
ما به هراندازه که به بیثمری زندگی آگاه شده باشیم، میتوانیم به افق متعالیِ «وجود» که با نور بقیةالله عجل الله تعالی فرجه رخ مینمایاند، نظر کنیم. ما باید متوجّه باشیم در ظلمات آخرالزّمان نسبتهایی که با خود و با طبیعت داریم خودمدارانه است و نه خدامدارانه. همه چیز به خودمان ختم میشود و خودمان در خودمان متوقفیم. یعنی در دنیای جدید انتهای کارها بر هوسها و نیستیها تکیّه دارد و نه بر حقّ و هستی. ما دقیقاً به همان اندازه که معنای انسانیت را در کیفیاتی چون عشق و مهر و حکمت و عفو و عدالت - که در دنیای کثرات یافت نمیشوند و مخصوص خدا و انساناند- درست دریابیم وارد انتظار شدهایم و به همان اندازه برتری بُعد غیبی عالم و آدم را بهتر میپذیریم. عشق و عدالت و گذشت، کیفیاتی هستند که با غلبهی جنبهی غیبیِ عالم بر جنبهی مادی آن ظهور میکند و برای رسیدن به چنین روحیاتی باید نظرها به غیب عالم بیفتد و این یعنی انتظار حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه که انتظارِ واقعیترین واقعیات عالم است. در حالی که آنچه علم مدرن «واقعیت عینی» میخواند همچون ابر، بیدوام و ناپایدار و پوچ است. باید به بقیةالله عجل الله تعالی فرجه نظر دوخت.
علم تجربیِ امروز با ساختار روحِ بشری پایهریزی شده که از آسمان معنویت و بندگی خدا بریده است و بههمین جهت بیشتر استیلاجو و
تکنیکی است و تصویری اعتباری از طبیعت به آدمی ارائه میدهد تا بشر بر مبنای نگاه کمّیِ ریاضی در طبیعت تصرّف کند. دانایی به این علم نه به مراتب وجودِ آدمی میافزاید و نه معرفت باطنی او را افزایش میدهد، بیشتر ابزاری نیرومند برای عینیّت بخشیدن به سیطرهجویی بشر مدرن است. در حالیکه علمِ عالَمِ ولایت حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه علم هدایت است و بیش از آنکه حصولی و بیگانه از جان آدمی باشد از مقولهی حضور و شهود است و با قرب و کمال آدمی همراه خواهد بود، بدون آنکه ماهیّت تکنیکی داشته باشد. علمی است برای تجافی از دار غرور و إنابه به دار خُلود، علمی است در قلمرو حقیقتِ دیانت برای اتصال معنوی انسان به ساحت قدس. در ساحت علمِ حضرت ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه، آدمی حقیقت متعالی خود را باز مییابد و با کائنات و با خود، همسخن و همدل میگردد.
در فضایی که مدرنیسم برای بشر ساخته انسان هر چیزی را برای خودِ طبیعی خود میخواهد بدون آنکه بداند خود را برای چه میخواهد. وقتی هرکس خود را برای خودِ زمینی اش بخواهد ماهیّت علم، تکنیکی میشود و در آن صورت بشر فقط میتواند ابزار بسازد تا خود را در زمین مقیم سازد و راحتتر به این اقامت ادامه دهد. در این فضا دیگر خودِ طبیعی بنا نیست فدای ساحتی برتر از خود شود. یعنی بنا نیست مقصد و مآل انسان، خدای انسان باشد، بلکه مقصد و مآل او، خود اوست، علم تکنیکی برای راحتیِ همین خود است، این غیر از آن شرایطی است که بشر به کمک علم، نظر به ساحات متعالی عالم داشته باشد و با آن عوالم متحد گردد. «علم» در عالَمی که انسان به ساحاتی بالاتر از ساحت طبیعیِ انسان
مینگرد، علمی انکشافی است و موجب رفع حجاب است تا انسانها بیگانه از عالم غیب نمانند و به بیکرانهی عالم وجود - و نه موجود- نظر کنند و با آن بهسر برند. این همان علمِ جدایی و تجافی از عالَم غرور و فریب، و ورود و بقاء در عالم خلود و شهود است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در وصف آن به ابن مسعود فرمودند: «یَا ابْنَ مَسْعُودٍ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَإِنَّ النُّورَ إِذَا وَقَعَ فِی الْقَلْبِ انْشَرَحَ وَ انْفَسَحَ. فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ لِذَلِکَ مِنْ عَلَامَةٍ؟ فَقَالَ: نَعَمْ التَّجَافِی عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الْإِنَابَةُ إِلَی دَارِ الْخُلُودِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ»(1)ای ابن مسعود: هرکه را خداوند برای پذیرش اسلام شرح صدر دهد او بر نوری الهی باشد، که چون آن نور در دل افتد پیوسته گسترش و وسعت گیرد. گفتند: یا رسولالله! این نور علامتی دارد؟ فرمودند: آری! پشت کردن بهدنیای فریبنده و روآوردن به جهان ابدی و پاینده، و آمادگی برای مرگ قبل از رسیدن آن.
وقتی فهمیدیم جهانِ واقعی تنها در غیب عالم است و انسان با قلب خود میتواند با آن عالم مرتبط باشد، نه تنها چگونگی تجافی و فاصلهگرفتن از دنیا و دار فریب معلوم میگردد بلکه معنی غیبتِ حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه نیز روشن میشود. زیرا بیش از آنکه حضرت از غیب به ظهور آیند باید مردم از دار غرور به عالم واقعی سیر کنند و در انتظار خود فعّال
1) مکارم الأخلاق، شیخ حسن فرزند شیخ طبرسی، ص 447.
باشند تا یاد بگیرند چگونه با غیبیترین و اصیلترین حقیقت عالم مرتبط گردند.
دل بشر هرچه سیاهتر شد و در هبوطِ بیشتری فرو رفت، علم او بیشتر علم سلطه و غلبه و استیلا بر دیگران شد و به علم ابزار و تکنیک تغییر ماهیت داد. و نه تنها مانع فهم درست ما از طبیعت شد بلکه مانع از آن گشت تا انسانها با طبیعت به عنوان آیت الهی همدلی و ارتباط داشته باشند و همدلی انسانها با یکدیگر و با خدای خودشان، مورد غفلت قرار گرفت. این روحیه کجا و روحیهای که با ولایت امام عصر عجل الله تعالی فرجه ظهور میکند کجا؟ احوالاتی که انسان در سایهی وجود مقدس حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه منوّر به علم حضوری و شهودی و شیفتگی و شیدایی میگردد. بصیرت اولیاء الهی در آن زمان به گونهای است که صحنهی عالم و همهجای جهان مثل کف دستشان است. بنا به فرمایش امام صادق علیه السلام: «و اذا قامَ القائِمُ بَعَثَ فی اَقالیم الاَرض، فی کلّی اَقالیم رَجُلاً، ثم یَقُولُ لَهُ، عهدُکَ فی کفّک، فأذا وَرَدَ عَلَیکَ ما لاتفهمَه و لاتعرفُ الْقَضاء فیه، فَانظُر الی کفّک وَ اعمَل بِما فیها»(1)وقتی قائم قیام کند به هر ناحیه از نواحی زمین کسی را میفرستد و میگوید تعهّد و پیمانت - دستورالعمل تو - در کف دست تو است، چون امر مهمّی به تو روی آورد که تو آن را ندانی و در انجام آن سرگردان شوی به کف دستت بنگر و تصمیم خود را بگیر و
1) بحارالانوار، ج 52، ص 365- محمدبن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 319.
عمل کن. و نیز می فرمایند: مؤمن در عصر قائم در حالیکه در مشرق قرار گرفته، برادر خویش را که در مغرب است میبیند و همانگونه که در مغرب قرار دارد، برادر مؤمن خویش را در مشرق میبیند.(1)
هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند در دستگاه شنوایی و بینایی شیعیان ما، گستردگی و کشش ویژهای میبخشد تا میان آنان و مهدیِ ما واسطه و نامهرسان فاصله نباشد.(2)
ذهنی که هنوز گرفتار ابزارهاست علم امام و یارانش را ابزاری نگاه میکند و تصوّر میکند اینکه در روایت فرموده: یاران امام از اینطرف دنیا آنطرف دنیا را میبینند، از طریق اینترنت اینکار را میکنند در حالیکه این نوع دیدن با ابزارهای مادی به یاران امام اختصاص ندارد، هر کافری هم این چنین تواناییهایی دارد، آن رؤیت و بصیرت اساساً در مقام دیگری است.
هدف اصلی علم نه دستکاری جهان که فهم جهان و فهم خودمان است تا بتوانیم با کمال انسانیتِ خود هماهنگ شویم و این با حقیقت توحید توسط انسانی که قلبش ظرف مشیت الهی است ممکن است.
وقتی در نگاه مدرنیسم توحید به معرفتی مرده تبدیل شد هیچ علمی برای بشر برجای نمیماند و نام عقلانیتِ ابزاری را علم میگذارند و فکر میکنند آن دو درجه علمی که از 27 درجهی آن در زمان حضرت ظهور میکند، همین علوم ابزاری است.
امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَی رُؤُسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ»(1)چون قائم ما قیام کند، خداوند دست او را بر سر بندگان قرار میدهد، پس در اثر آن، عقلهای آنها جمع میشود و رؤیاهای آنها کامل میگردد. حضرت صادق علیه السلام نقل فرمودند :«الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمِیعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ فَلَمْ یَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّی الْیَوْمِ غَیْرَ الْحَرْفَیْنِ فَإِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِینَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِی النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَیْهَا الْحَرْفَیْنِ حَتَّی یَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفا»(2)علم بیست و هفت حرف است. آنچه پیغمبران آوردهاند دو حرف است و مردم هم تا کنون بیش از آن دو حرف ندانستهاند، پس موقعی که قائم ما قیام میکند، بیست و پنج حرفِ دیگر را بیرون میآورد و آنرا در میان مردم منتشر میسازد و آن دو حرف را هم بهآنها ضمیمه نموده تا آنکه بیست و هفت حرف خواهد شد. آیا آن دو حرف از علمی که قبل از مهدی عجل الله تعالی فرجه در بین بشر موجود است از جنس علم انبیاء است و یا علم ابزاری؟
شما میدانید جامعه موقعی جامعهی واقعی و آرمانی است که تمام مراتب و ساحات علم وارد فرهنگ و معرفت بشری بشود وگرنه جهل و باطل جامعه را میگیرد. در شرایط جدید نتایج علم تجربی با تعبیرها و تفسیرهای مادّی و الحادی تمام افق روحی بشر را اشغال کرده و لذا است که اندیشمندان معتقدند اگر بخواهیم بشر را از دست منظری که Science
یا علم تجربی برای بشر آورده آزاد کنیم، یک انقلاب زیربنایی باید در ساحتهای معرفت بشری ایجاد شود تا بشر از این قفس آهنین رها شود و به علومی دست یابد که موجب سلوک قلبی او گردد.
در دورانهای سیاه تاریخ همواره حاکمان در صدد حذف ولایت امامان معصوم علیهم السلام بودهاند و هستند - چه در زمان بنیامیّه و بنی عباس و چه در دورهی استیلای فرهنگ مدرنیته- همیشه یک نحوه غیبزدایی حاکم بوده و هست. برعکسِ آن دوران ها، دوران حاکمیّت حضرت بقیةاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه است که توجّه اصلی به عالم غیب و معنویّت میباشد و در نتیجه شرایط همبستگیِ فطری آدمیان و همزبانی انسانها با ساحات معنوی یکدیگر، ظهور میکند و یگانگی گوهر هستیِ انسانها و همدلی واقعی به صحنه میآید. انسانی به میان میآید که با هدایتِ وحیانی با باطن عالم و آدم در گفتگو است و با فعلیت یافتن فطرت، در قربِ با حقّ خانه میکند. بهطوری که عالم برای بشر مجلای انوار الهی میگردد.
در پرتو ولایت مطلقهی امام، قلب مردان خدا در اتّحاد و یگانگی با همدیگر قرار میگیرد. ما امروز نمیدانیم که چقدر از مقام اتّحادِ قلبها دور هستیم، همچنانکه نمیدانیم یگانگی و نزدیکیِ قلبها چقدر نجات دهنده است، بههمین جهت تمام توجّه خود را به مقام ظهور ولایت مطلقه متمرکز نمیکنیم.
در فرهنگی که مُد در آن مطرح است تا انسانها بر همدیگر فخر کنند، انسانها ناخودآگاه نسبت به هم کینهورزی دارند زیرا ریشهی پدیدهی مُد استعلا و دشمنی و کینه بر دیگران است در داشتن آنچه یکی دارد و دیگران ندارند. وقتی مقام ولایت مطلقهی انسانِ کامل را نشناسیم به چیزهایی دلخوش خواهیم شد که دلخوشی حقیقی نیست، رفاه واقعی و دلخوشی حقیقی با بهسر بردن با خدا در خانهی ایمان حاصل میشود و با درک چنین موضوعی معنی آمدن امام را درک خواهیم کرد.
وقتی روشن شد اصل وجود و مبنای اصیل هر انسانی، گرایشهای فطری او است و نه گرایشهای غریزی، نظر به گرایشهای فطری در انسان ظهور میکند، همان گرایشی که هر انسانی با امام خود دارد، در آنحال هرکس خود را در آینهی وجود دیگری میبیند و به خود میآید. همانطور که وقتی موجود زنده را میشناسیم که خود زنده باشیم. وقتی گرایش به امام خواهیم داشت که با فطرت خود زندگی کنیم و نه با غرایز، و تنها در آن حالت میتوان به امام که تعیّن فطرت است عشق بورزیم و مسیر عشقِ به خدا را درست طی کنیم و همهی امکانات انسانشدن را فراهم آوریم.
در حالیکه پارسایان واقعی قلباً و عقلاً در فرهنگ معنوی انتظار بهسر میبرند، بسیاری از مردم در شیفتگی به فرهنگ تجدد گرفتارند و آن را انتهای راه میدانند. راستی وقتی با بنبست روبهرو شدند چه کسی را ملامت میکنند؟ آیا جز این است که راه انتظار به ساحتی معنوی، که زمین را به آسمان معنویت متّصل میکند، تنها راه رشد و نجات است و مانع میشود تا افق نگاه انسان به اهداف خیالی و وَهمی
مشغول شود؟ در فرهنگ انتظارِ عالم بقیةالله نگاهها بهسوی آزادگی و عدالت و قرب دوخته شده و در نتیجه حجابهایی را که ریشه در نفس امّاره دارد، به رسمیت نمیشناسد.
این مطلب مهمّی است که «انتظار» علاوه بر این که یک واقعبینی اساسی است تنها مسیری است که به ثمردهی منتهی می شود. انسانِ منتظر چشم از سایهی زندگی به اصل زندگی دوخته است و در ازاء آن انتظار همین امروز زندگی خود را به ثمر میرساند و از بیثمری نجات میدهد. این است معنی فرهنگ معنوی انتظار که پارسایان در زمان غیبت با آن زندگی میکنند و خود را و سایر انسانها را از خطر سقوط در مییابند. انسانِ منتظر به استعدادهای این عالم پی برده است و متوجّه است این استعدادها با حاکمیت امامی معصوم ظهور میکند. انسان منتظر میداند که وظیفهی انتظار را باید در خود زنده نگه دارد تا با ظهور امام معصوم از آنچه باید بهدست آورد بیگانه نباشد. «انتظار» یک امر کیفی است برای جستجوی تواناییهای عالم و آدم که تماماً میتوانند مجلای ظهور هرچه بیشترِ اسماء الهی باشند.
دلبستن به زندگی امروزین بینالمللی، هم زندگی را آشفته میکند و هم دوری از حقّ و غفلت از خود را عمیقتر میگرداند. در حالیکه حضور در فرهنگ انتظار در چنین شرایطی شدیداً نجاتبخش است، چه رسد به پایان انتظار و ظهور منتظَر. انتظار در عین تحقّقِ معنویّت، بر نشاط
دینداری انسان میافزاید و او را به مقصد حقیقیاش نزدیک میکند. به امید اینکه هر لحظه آن وعدهی بزرگ الهی واقع شود.
کسیکه به استعدادهای متعالی عالم پی برده نمیتواند نظام بینالمللی جهان امروز را بپذیرد و شیفتهی آن شود، شیفتگی به دنیایی که براساس فرهنگ مدرنیته ساخته شده، همهی جنبههای متعالی انسان را به حجاب میبرد و مانع ظهور نوری میشود که در افق تاریخ طلوع خواهد کرد، زیرا وقتی آن وعدهی بزرگ محقّق میشود که ما منتظر باشیم و بههمین معنی میگوییم: «انتظار» ما را به مقصد نزدیک و فاصله را کم میکند. پس اگر ملّتی منتظر ظهور شد ظهور امام حتماً محقّق میشود.
فرهنگ مدرنیته با ایجاد جهانی قابل فهم به خامترین سادهسازی دست زد و به فهم ابعاد متعالی انسان و حقایق عالم بیتوجّه شد و در نتیجه در معنیبخشیدن به انسان، فاحشترین تحریف را انجام داد، انسانی سطحیشده با نفسی فقیر و بیمحتوا که به هیچ مرتبهای از مراتب متعالی در عالم هستی نظر ندارد. آیا چنین انسانی را با انسانی که منتظر حضرت بقیةاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه است میتوان مقایسه کرد؟
فراموش نکنیم که زندگی امروزین جهان با ایجاد انواع شیفتگیهای وَهمی، روح انتظار را با همهی ثمرات و واقعنگریهایی که دارد در انسان خاموش میکند و هیچ کمالی را برای انسان باقی نمیگذارد که به آن نظر کند و طالب آن باشد در حالیکه ملاحظه فرمودید «انتظار» فاصلهها را با آن واقعیّت بزرگ کم میکند. به ما آموختهاند ظهور امامعصر عجل الله تعالی فرجه در نظام اجتماعی بشریّت، به انتظار حقیقی و واقعی ما از او بستگی دارد و نحوهی
ظهور حضرت، نسبت به نوع نگاه ما به ظهور حضرت، بیتفاوت نیست. حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه در راستای زنده نگهداشتن روحیهی انتظار و تقاضای فرج از خدا، به محمد بن عثمان الْعَمری میفرمایند: «أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم»(1)زیاد دعا کنید برای تعجیل فرج، زیرا دعا کردن در تعجیل فرج، خودْ فرج است! این توصیه حاکی از آن است که عامل ظهور فرج، زنده نگهداشتن روحیهی انتظار است.
باید انسانها چشمها را از افقهای ناسوتی و مادّیِ دنیای امروزی بردارند تا بتوانند به آرمانهای معنوی خیره شوند و به پرورش معنوی خود بیندیشند و بزرگترین موفّقیّت را قرب بهخدا بدانند و در راستای هرچه بیشترِ قرب الهی روحیهی قدسیِ توکّل و پارسایی و تقوا را تقویت نمایند و جزء منتظران باشند و به حکومت موعود دلسپارند و شیفتهی دروغهای فرهنگ تجدّد نشوند.
وقتی ما ستایشگر تکنیکهای غربی شدیم آن چیزهایی که بهواقع باید برای ما مقدّس باشند و ستایشگر آنها باشیم به حاشیه میروند در حالیکه اگر در جان خود به پرورش امور معنوی بپردازیم و «تکنولوژی را از دریچهی بینش توحیدی» بنگریم شور حیاتِ معنوی شعلهور خواهد شد و إنشاءالله بصیرت تشخیص حقّ از باطل و کذب از صدق آشکار میشود، چنانچه حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه در رابطه با نسبت رشد پارسایی و ظهور، برای شیخ مفید مینویسند: «وَ لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللهُ لِطاعَتِهِ عَلی اِجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا
1) الإحتجاج علی أهل اللجاج، احمد بن علی طبرسی، ج2، ص 471.
وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَکْرَهُهُ، وَ لا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ، وَاللهُ الْمُسْتَعان»(1)اگرشیعیان ما که خداوند به طاعت خودش موفّقشان کند، قلبهایشان در وفای بر توجّه به ما و توجّه به عهد با ما همدل بود، برکتِ همراه با ملاقات ما از آنها به تأخیر نمیافتاد و سعادت دیدارِ همراه با حقّ معرفت و صحیح بودن آن بهسوی آنها میشتافت، پس ما را از آنها پوشیده نمیدارد مگر همان چیزهایی که از آنها به ما میرسد که ما آن کارها را دوست نداریم و چنین اعمالی را از شیعیانمان نمیپسندیم که خدا مددکننده است. ملاحظه کنید چگونه امام عجل الله تعالی فرجه منتظِر آمادگی ما هستند، منتظر اینکه دلهای ما با رعایت شریعت الهی از پردهی حجاب درآید و متوجه حقایق غیبی عالم شود تا زمینهی تجلی غایب منتظَر فراهم گردد. امام صادق علیه السلام در همین رابطه میفرمایند: «مَنْ سُرَّ اَنْ یکون مِنْ اصحابِ الْقائِمِ فَلْیَنْتَظِر وَلْیَعمل بِالْوَرَع وَ مَحاسِنِ الاخلاق وَ هُوَ مُنْتَظر»(2)هرکس دوست دارد که از اصحاب قائم باشد، باید منتظر باشد و ورع پیشه سازد و براساس اخلاق نیکو عمل کند، در حالیکه منتظر است. و نیز میفرمایند: بیشک حکومت آلمحمّد علیهم السلام تأسیس خواهد شد، پس هرکس علاقهمند است، از اصحاب قائم ما باشد، باید کاملاً از خود مراقبت کند و تقوا پیشه نماید، خودش را به اخلاق نیک مزین نموده و سپس انتظار فرج قائم آل محمّد را بکشد. هرکس برای ظهور قائم ما چنین آمادگی و انتظاری
داشت، ولی توفیق نصیبش نگشت و پیش از ظهور آن حضرت، اجلش فرا رسید، به ثواب یاران آن جناب میرسد.(1)
زیرا حجابِ بین او و حقایق غیبیِ عالم برطرف شده است.
هدف انسانِ منتظِر این است که مقام حضرت بقیةاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه را بشناسد و بشناساند تا معلوم شود او حقیقتی فراشخصی است و از کلّ وجود، آگاهی کامل دارد و در عمق وجود انسان منزل گزیده و آدمیان تنها با ارتباط با او میتوانند بصیرت لازم را بیابند و جامعهی خود را خدایی کنند. غایت چنین انتظاری همان حکمتی است که در شخصیت انبیاء و اولیاء علیهم السلام نمایان بود.
با عبور از ایدئولوژیهای مدرن و با واردشدن در دنیای ذکر و اُنس با حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه و با قناعت و سادگی و پارسایی میتوان در عین زندگی در دهکدهی سیاه جهانی، خود را برای وقوع وعدهی بزرگ الهی آماده نگه داشت. آن آمادگی که بهخودیخود عبادت است و زندگی زمینی را معنا میبخشد.
ای صاحبالأمرِ ما! تو شاهدی که اگر همه چیزِ انسانبودن در کنار شما نبود و اگر همه چیز انسان نگاه از دریچهی قلب مبارک شما به جهان نمیبود و اگر همه چیزِ انسان، بودن در میان انسانها ولی در اتّصال با شما نبود، ما اینهمه تأکید نداشتیم که انسانها به شما برگردند، ای غایت آمال همهی انسانها. تأکید ما بر اینکه انسانها باید بهدنبال ذکرِ امام و اُنس با او باشند، تأکید برای واردشدن در عالَمی است که همه چیزِ انسان همان عالَم
1) خورشید مغرب، محمدرضاحکیمی، ص273.
است. وارد شدن بر آن عالَم با تقلید و با ایستادن بر شانههای دیگران بهدست نمیآید. نوری است که باید در اعماق جان هرکس طلوع کند و بهمعنی واقعی کلمه قلبی و شهودی است. چنین عالمی نه قابل انتقال به دیگران است و نه با خواندن و مطالعه بهدست میآید، حالتی است که با سیری طولانی و تطهیر باطن در درون انسانهای منتظر محقّق میشود.
آنکس که به غیر حکومت خدا -که از طریق حاکمیت امام معصوم محقّق میشود- راضی است، حتماً از دلآگاهیِ پارسایانه محروم میشود و به القائات نفس امّارهی خود گرفتار میگردد و هرگز به قرب الهی نایل نمیشود. چنین انسانی افقهای حکومت معنوی و فرزانگی و آزادگی را نمیشناسد تا فضای سینهی خود را آمادهی ظهور آن موعود بزرگ کند. چنین انسانی با محرومیت بزرگی دست بهگریبان است.
در حال انتظارِ امام معصوم بهسر بردن به این معنی است که انسان صحنهی جان خود را از حجاب هر اراده و میلی تطهیر کند، و آن را در محضر القای حکم امام معصوم قرار دهد تا آن حضرت فرمان براند، زیرا در همهی زمانها - چه در غیبت و چه در ظهور- تنها او شایستهی فرمان راندن است. در چنین باوری است که حیات انسان در زمان غیبتِ مولایش از بهرههای لازم محروم نمیگردد و در زندگیِ حقیقی بهسر میبرد، زیرا کوچه به کوچه و شهر به شهر در آیندهی تاریخ منتظر حکم حضرت بقیةاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه میباشد. گفت:
منآنگه خودکسی باشم که در میدان حکم او
نه جان باشم، نه دل باشم، نه تن باشم،، نه سر باشم
یکی از ثمرات معرفت به مقام حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه این است که بفهمیم رجوع به خدا و منتظر حضرتبودن یکی است و جداپنداشتن این دو، چیزی جز تحریف معنای رجوع به خدا نیست و به غفلت از ربوبیت خداوند در تاریخ میانجامد.
انتظارِ آگاهانه، هم زندگی امروزین را معنویت میبخشد و هم فاصلهی ما تا ظهور را کم میکند و امکان رسیدنِ جامعه را به عالَمی که پر از نسیم ملکوتی و استغنای معنوی است فراهم میسازد و به آنچه در نظام اَحسن الهی شدنی است قوّت و قدرت میدهد.
انتظارِ آگاهانه، یعنی عزمی محکم که آرزوهای بزرگ انسانی را قربانی هوسهای ضعیف ناپایدار نمیکند. وسعت نگاه انسانِ منتظر به وسعت به ظهورآمدن تمام ثمرههای عالم است تا درخت تنومند حیات زمینی به میوه بنشیند، بههمین جهت چنین انسانی به هر نوع بودنی راضی نیست و تماماً به ثمرههای اصلی زندگی میاندیشد و به زندگی بیثمر تن نمیدهد، میداند لازمهی انتظارِ آگاهانه چیست و هرگز از طول انتظار خسته نمیشود. زیرا ظهور امام نهتنها مشروط به رسیدن به معرفت درست است بلکه منوط به فعلیت بخشیدن به منش سالم اخلاقی و پرورش فضیلت میباشد. هدف از طلب ظهور امام، جداشدن از خودخواهیها و خودبینیها و هدایت شدن به مسیری است که منجر به ظهور عالیترین
سجایای اخلاقی میشود و این است راز اینکه انسان منتظر از انتظارِ آگاهانه خسته نمیشود و نشاط او کاسته نمیگردد.
ممکن است شما از اینکه انتظار فرج چگونه در شخصیت انسان منتظر تحوّلی اساسی ایجاد میکند و مس وجود او را به طلا تبدیل مینماید، غافل باشید، در حالیکه بقیّهی انتظارها اینچنین نیست، انتظار آگاهانه مثل انتظار برای تحقّق روز بعد نیست. شما چه مؤمن باشید و چه کافر، فردا و پس فردا واقع میشود و فاصلهی زمانیِ امروز تا فردا و پس فردا برای مؤمن و کافر ثابت است. ولی انتظارِ ظهورِ حضرت بقیةاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه اینگونه نیست، در آن انتظار انسان متوجّه است چیزی بالاتر از آنچه در زمانه جاری است میتواند در میان باشد و آن فقط با انتظار و با ظهور ولایت مطلقهی امام معصوم محقّق میشود. این انتظار فاصلهی تا ظهور را پر میکند و ظهور را نزدیک مینماید در حالیکه انتظار شما برای تحقّق فردا و پس فردا با تفاوت شخصیت شما کم و زیاد نمیگردد. سرعت ظهور حضرت بقیةاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه وابسته به شناخت صحیح نظام اَحسن الهی و تعالی روحانی منتظران است.
در مقام انتظار باید به هر دو وجهِ این مقام توجّه داشت و روی آن تأمّل و تدبّر کرد. یکی ایمان به ولایت الهی از طریق امام عصر عجل الله تعالی فرجه و آثار آن ایمان و دیگری شناخت ظلمات آخرالزّمان یعنی شناخت ریشهی اصلی انحرافی که منجر به عدم حاکمیت امام معصوم شده است. همین
امروز اگر کسی در مقام اُنس با امام زمانش نباشد، در بیاُنسی با حقایق بهسر میبرد، چون در حال حاضر و در شرایط هبوط هیچ چیزِ دیگری برای انسان ارزشِ مأنوس شدن با خود را ندارد. اُنس با انسانِ کامل بهکلّی انسان را از کوتهبینی آزاد میکند و با دیگر اُنسها قابل مقایسه نیست، بهخصوص که اُنس با امام - که قلب عالم هستی است- اُنسی شهودی و حضوری است، اُنسی است که تمام وجود انسان را تحت تأثیر خود قرار میدهد. امام خودشان در شور تامِّ بندگیاند و انسانها را به شور و شیدایی با خدا میکشانند. زیرا ما همه در ذات خود بندهی خداییم و فقط شور بندگی برای ما شور حقیقی خواهد بود. وقتی فهمیدیم امام بندهی محض خداوند است میفهمیم شور امام شور محض بندگی است و هرکس به اندازهای که از امام، یعنی از عین بندگی فاصله دارد، به همان اندازه از خودِ حقیقیِ خود فاصله دارد و به همان اندازه ناخود است و اُنس با چنین خودی، اُنس با بیگانه ی به ظاهر آشناست و هرگز شورآفرین و راضیکننده نیست.
رسیدن به شور بندگی و اُنس شهودی و حضوری با امام یک راه دارد، فقط کافی است بتوانیم به امام نظر کنیم تا آمادهی تجلّیات نوری حضرت شویم. امید و اطمینان و یقین به اینکه اگر ما ارادتمندانه به امام نظر کنیم امام به ما نظر میکنند، چارهی کار است. حضرت صادق علیه السلام در رابطه با برکات یقین میفرمایند: «الْیَقِینُ یُوصِلُ الْعَبْدَ إِلَی کُلِّ حَالٍ سَنِیٍّ وَ مَقَامٍ عَجِیبٍ کَذَلِکَ أَخْبَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ عِظَمِ شَأْنِ الْیَقِینِ حِینَ ذُکِرَ عِنْدَهُ أَنَّ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ کَانَ یَمْشِی عَلَی الْمَاءِ فَقَالَ لَوْ زَادَ یَقِینُهُ لَمَشَی فِی الْهَوَاءِ
یَدُلُّ بِهَذَا أَنَّ الْأَنْبِیَاءَ مَعَ جَلَالَةِ مَحَلِّهِمْ مِنَ اللَّهِ کَانَتْ تَتَفَاضَلُ عَلَی حَقِیقَةِ الْیَقِینِ لَا غَیْرُ وَ لَا نِهَایَةَ بِزِیَادَةِ الْیَقِینِ عَلَی الْأَبَدِ وَ الْمُؤْمِنُونَ أَیْضاً مُتَفَاوِتُونَ فِی قُوَّةِ الْیَقِینِ وَ ضَعْفِهِ فَمَنْ قَوِیَ مِنْهُمْ یَقِینُهُ فَعَلَامَتُهُ التَّبَرِّی مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ إِلَّا بِاللَّهِ وَ الِاسْتِقَامَةُ عَلَی أَمْرِ اللَّهِ وَ عِبَادَتُهُ ظَاهِراً وَ بَاطِناً قَدِ اسْتَوَتْ عِنْدَهُ حَالَةُ الْعَدَمِ وَ الْوُجُودِ وَ الزِّیَادَةِ وَ النُّقْصَانِ وَ الْمَدْحِ وَ الذَّمِّ وَ الْعِزِّ وَ الذُّلِّ لِأَنَّهُ یَرَی کُلَّهَا مِنْ عَیْنٍ وَاحِدَةٍ وَ مَنْ ضَعُفَ یَقِینُهُ تَعَلَّقَ بِالْأَسْبَابِ وَ رَخَّصَ لِنَفْسِهِ بِذَلِکَ وَ اتَّبَعَ الْعَادَاتِ وَ أَقَاوِیلَ النَّاسِ بِغَیْرِ حَقِیقَةٍ وَ سَعَی فِی أُمُورِ الدُّنْیَا وَ جَمْعِهَا وَ إِمْسَاکِهَا»(1)یقین گوهر گرانبهائی است که انسان را به مراتب بلند و مقامات رفیع و شگفتآور میرساند و این گفتار رسولخدا صلی الله علیه و آله است که از عظمت و ارزش یقین خبر داد هنگامی که نام عیسیبنمریم علیه السلام برده شد و گفته شد که آن حضرت بر روی آب راه می رفت. فرمودند: اگر یقین عیسیبنمریم بیشتر بود میتوانست در هوا حرکت کند. از این بیانِ رسولخدا علیه السلام استفاده میشود که ملاک و میزان برتری انبیاء بر یکدیگر تفاوت مراتب و درجات یقین آنها است و مراتب ازدیاد یقین حد و نهایتی ندارد و مراتب مؤمنان هم با ضعف و شدّت یقین متفاوتند و علامت و نشانهی قوّت یقین در مؤمن این است که از هر قدرت و نیروئی بهجز قدرت خدا منقطع باشد و در اجرای امر و فرمان خدا محکم و استوار بوده و در همهحال در نهان و آشکار در درون و برون متوجّهی خدا و عبادت او باشد و حالات گوناگون، بود و نبود، زیادی و
1) بحارالأنوار، ج67، ص 179 ، نقل از مصباح الشریعه.
کمی ثروت، مدح و نکوهش، عزت و ذلت در نظرش یکسان باشد. چون مؤمن تمام اینها را با یک چشم میبیند. ولی آنکس که یقین او ضعیف باشد دلش متوجّهی اسباب و عوامل ظاهری است و خود را در برابر آنها کوچک میکند و دنبال عادتها و مقیّد به آنها است و تحت تأثیر مدح و ثنا و نکوهش بیپایه و اساس مردم قرار میگیرد و جدیّت و کوشش خود را در کارهای دنیا و بهدست آوردن و اندوختن آن صرف میکند.
پس اگر فقط و فقط با تمام اطمینانِ یقینی به امام نظر کنیم از تجلیات نوری حضرت بهرهمند میشویم و این شروع انتظار است. درست است که زحمت و خوندل خوردن دارد ولی راه روشن است و رسیدن ممکن. تا برسیم بهجایی که با اطمینانِ تمام و معرفت روشن و انگیزهای صحیح به آن مقام مقدّس نظر کنیم و دیگر هیچ، و این یعنی یافتنِ همهچیز.
روایات ائمه علیهم السلام به ما کمک میکنند که بفهمیم جهت جان خود را بهکدام سو بیندازیم ولی برای واردشدن به عالم انتظار باید هرکس خودش همّت کند. ابتدا باید فهمید مقام واسطهی فیض، یک حقیقت محض و یک شعور بیکرانهای است که دارای تجلیات نوری است و برخی به آن نزدیک و برخی از آن دورند. معیار قرب به انوار آن حضرت، شرکت در انتظار آگاهانه نسبت به حاکمیت امام معصوم در عالم است و اینکه در این انتظار باید جان خود را بدون هیچ ابزار و واسطهای بهمیان آورد و با نوری مرتبط شد که تعریفپذیر نیست ولی این نور، پدیدآورندهی هر شور و شعورِ صحیحی است که انسان بدان نیاز دارد.
شور و شعف بندگی، بهترین شور و شعفی است که انسان بهدنبال آن است و مرکز اصلی آن شعف، قلب مبارک حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه میباشد و بههمین جهت رسیدن به آن شور فقط با اتصال به قلب آن حضرت امکان پذیر است. اگر امام به کسی نظر کنند او را در شور بندگی وارد مینمایند. راه ورود به این شور بسته نیست و نباید مأیوس بود که برای سایر انسانها چنین حالی ممکن نیست، چون امامزمان عجل الله تعالی فرجه از جنس ملائکه نیستند، انسانی هستند که ولیّاللّه شدهاند و سایر انسانها را نیز به چنین احوالاتی دعوت میکنند. کافی است ما ذغالِ وجود خود را با همّت و نظر، در کنار آتش افروختهی وجود امام عجل الله تعالی فرجه قرار دهیم تا به واسطهی نور مبارک آن حضرت افروخته شود.
به گفتهی حکماء ممکن نیست حرکت متوجّهی امر معدوم باشد. در نتیجه، حرکتِ بالقوّهی هر انسانی به سوی انسانی است که در انسانیت بالفعل شده است و در عالمی متعالی موجود میباشد. بههمین جهت حرکت انسان بهسوی تعالی، حرکتی است منطقی و جهتدار و پرفایده، و جداشدن از سیرِ بهسوی انسان کامل برابر است با بیراهه رفتن و گمشدن از مسیر انسانی. بر این اساس در دعای خود اظهار میدارید: «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی» خدایا منظر و توجّه مرا متوجّه حجّت خودت بگردان تا به مقام او معرفت پیدا کنم که اگر او را نشناسم در دین و روش خود گمراه خواهم شد.
عرض شد در مقام انتظار دو وجه باید مدّنظر باشد یکی ایمان به ولایت الهی از طریق امام عصر عجل الله تعالی فرجه و بهرهمندشدن از برکات نظر مبارک آن حضرت بر فرد و جامعه، و دیگر شناخت ظلمات آخرالزّمان و شناخت ریشهی اصلی ناکامیهایی که در اثر عدم حاکمیت امام معصوم در هر جامعهای ظهور میکند. اگر جامعهای گرفتار انواع انحرافها و شهوتپرستیها و مُدپرستیها شد، اگر تبلیغات و حیلههای معاویه مؤثر افتاد، اگر اسیر تبلیغات فرهنگ مدرنیته شدیم، همه بهجهت آن بود که معنی حاکمیت امام معصوم را نفهمیدیم. بشر نفهمید باید چشمش بهکجا باشد و عملاً چشمش را به هر اندیشهی آلوده انداخت و با چشم آلوده نتوانست متوجّهی نوری شود که خداوند برای او گذارده بود. این یک حقیقت است که:
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر
رخ او نظر از آینهی پاک انداز
یعنی نظرت را از حاکمیّتهای ناپاک برگردان تا بتوانی به آن آینهی پاک نظر بیندازی و آنچه را واقعاً خواستنی است بخواهی. پس باید آنچه خواستنی نیست نخواهی.
دیده
آن باشد که باشد شَهشناس
تا
شناسد شاه را در هر لباس
اگر کسی معنای حاکمیت امام زمان عجل الله تعالی فرجه را فهمید، جایگاه حکومت دینی را - بهعنوان شرایط گذار از فرهنگ مدرنیته به حاکمیت حضرت بقیةاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه - میفهمد و برای لحظهلحظه ی حکومت اسلامی جان و برای حفظ حاکمیّت ولایت فقیه سر میدهد. کسیکه معنی حکومت امام
معصوم را فهمید متوجّه میشود جایگاه تاریخی ولیّفقیه کجاست و چرا ولی فقیه با تمام وجود پرچم تبعیت از امامزمان عجل الله تعالی فرجه را بهدوش میکشد و سعی میکند نظام اسلامی را از حاکمیت حکم خدا توسط انسان غیرمعصوم فراتر ببرد، زیرا جهان، امکان بهرهمندشدن از حاکمیت امام معصوم را در ذات خود دارد.(1)
تا زمانیکه انسانها متوجّهی شرایطی نگردند که دارای امکاناتی نامتناهی برای کمال انسان است معنی فرهنگ مهدویت را نفهمیدهاند و از متعلَّق طلب خود در فرهنگ انتظار آگاهی کاملی پیدا نکردهاند تا معنای حقیقی و نهایی بلوغ جهان را دریابند. شرایطی که باید یا در فرهنگ انتظار نظرت به آن باشد و یا در آن قرار داشته باشی وگرنه در بیرون تاریخ بهسر میبری.
کسانی با ملاکهای حقیقی و صحیح فکر میکنند که معنی انسان را در نظام هستی بفهمند، اینها حتماً در زمانِ غیبتِ حضرت بهعالم بقیةالله و حاکمیت حضرت نظر میدوزند تا ظلمات دوران غیبت بر آنها بیاثر باشد. آنها سیاهبختیِ انسانهای شیفتهی تجدّدزدگی را میبینند و منفعل تبلیغات فرهنگی آنها نمیشوند. چون حقّ را میشناسند و حکومت حقّ را میفهمند، همچنانکه میفهمند انسان تا کجا باید صعود کند، و نیز معنی حکومتی که انسان را به مقصد نهاییاش میرساند دریافتهاند. این انسان در هر حال - چه در غیبت و چه در ظهور- زیر سایهی ولایت امام معصوم زندگی میکند و هماکنون در شیداییِ آن حاکمیت بهسر میبرد و به کمتر از آن قانع نمیشود. بنابراین هر جستجو و طلبی که مانع شود تا
1) به کتاب «جایگاه امام و امامت در تکوین و تشریع» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
جویندگان، راهی به ژرفای عالم بقیةالله بگشایند، عامل بیثمری انسانها است. جستجوهایی که مقصد نهایی آن، نظر بهعالم بقیةالله نیست، عامل نقصان روح آدمی است و تلاشهای انسانی را بهنوعی سرگردانی تبدیل میکند. اینعالم بقیةالله است که باید در را بگشاید و افق را روشن نماید. چیزیکه حضرت روحالله«رضواناللهتعالیعلیه» متوجّه شد و در نتیجه با اقدام او افق تاریخ گشوده گشت. هر نگاهی که به افق نورانی تاریخ معطوف نباشد یک افسانه و وَهم بزرگ است و نه یک تمدن بزرگ، و در کنار خود وَهمهای کوچکتری را میسازد. نظر به عالم بقیةالله دقیقاً ابعاد ژرف روح انسان را به شکوفایی دعوت میکند و به ما کمک میکند تا حقّ را آنطور که در عالم جریان دارد مشاهده و ادراک کنیم و از جلوات نور پروردگار از پنجرهی وجود مبارک حضرت ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه تغذیه نماییم. آیا چنین انتظاری بصیرت نیست؟
ما به دو چیز نیاز داریم، یکی شیدایی در دینداری که فقط از طریق اُنس و ارتباط با حضرت ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه حاصل میشود و دیگر زندگی در کنار همدیگر که فقط از طریق حاکمیت امام معصوم و اجرای حکم الهی توسط آن حضرت محقّق میشود. باید فهمید حاکمیت امام معصوم چه چیزهایی را به بشریت برمیگرداند و ما را در کدام خانه سکنی میدهد و این همان بصیرتی است که با انتظار فرج حاصل میشود.
بیش از این گر شرح گویم زِ ابلهی است
زِآنکه
فهم آن ورای آگهی است
لاجرم کوتاه کردم من زبان
گر
تو خواهی از درون خود بخوان
خداوندا! ما را از برکات انتظار و بصیرتهای مربوطه محروم مگردان.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤمِنینَ وَ مُبیرِ الْکافِرینَ
اَلسَّلامُ عَلَی الْمَهْدِیِّ الْاُمَم اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَ الْعَدْلِ الْمُشْتَهَر
اَلسَّلامُ عَلَی بقیت اللهِ فی بِلادِهِ(1)
سلام بر آن امامی که موجب احیاء مؤمنین و نابودی کافران خواهد شد.
سلام بر مهدی امّت ها، سلام بر قائم منتظَر و عدل مورد نظر...
سلام بر بقیةالله در هرجایی، که آنجا شهر خدا خواهد بود.
عنوان بحث؛ «فرهنگ انتظار و حضور در تاریخ توحیدی» است. پس از سلام و صلوات بر حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه، بحث بنده شامل دو مقدمه و پنج موضوع و یک نتیجه است که امیدوارم از این طریق بتوانم عرض خود را خدمت عزیزان ارائه دهم و در انتها توانسته باشم تفاوت «بیتاریخی» و «تاریخداشتن» یک ملت را تبیین نمایم تا روشن شود چگونه اندیشهی
1) مفاتیحالجنان، قسمتی از زیارت مخصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه.
انتظار، انسان را از بیتاریخی نجات میدهد و موجب گستردگی وجود او و نشاط و امیدی میشود که گویا انسان با همهی اولیاء و انبیاء همتاریخ شده است.
وقتی متوجه باشیم از نظر تاریخی در شرایطی قرار داریم که فرهنگ مدرنیته با حاکمیت فرهنگ خاص خود و نفی گذشتهی ملتها، «اکنون» و «آینده»ی ملتها را از آنها میگیرد و در آن حال افراد نمیتوانند به آیندهی خود فکر کنند. و وقتی متوجه باشیم در جامعهی تحت تأثیر فرهنگ مدرنیته «زمانِ پیوسته»ی ملتها به «زمان گسسته» و قطعاتی جدا از هم تبدیل میشود و در زمانِ گسسته، هیچ تصمیمی برای تغییر سرنوشت نمیتوان گرفت؛ آری وقتی به دو نکتهی فوق توجه کنیم، متوجه میشویم جایگاه فرهنگ مهدویت و انتظار در کجای زندگی ما قرار دارد و چگونه از آن طریق روح جامعهی منتظر به وسعت تاریخِ همهی انبیاء و اولیاء علیهم السلام وسعت مییابد، و امید رهایی از چنگال فرهنگ مدرنیته ممکن میشود.
امیدوارم عزیزان با توجه به نکتهی فوق عنایت کرده باشند که تاریخِ هر قوم با آیندهای که در نظر دارد تعیین میشود و برای آیندهداشتن، تذکر نسبت به گذشته لازم است و تا ما نفهمیم نشاط ملتها باید حتماً نشاط تاریخی باشد، نمیتوانیم زندگی خود را معنی کنیم، چون در حیات گستردهی تاریخی است که یک ملت میتواند همزبان شود. یکی از مشکلات بزرگی که امروزه به سراغ ما آمده همان است که گفت:
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من
ناتوان ز گفتن و خلق از شنیدنش
علت تنهایی و ناهمزبانی خود را باید در گسستگی تاریخی جستجو کرد. ما در شرایطی هستیم که نمیدانیم «تاریخِ پیوسته» یعنی چه، تا نسبت به آن حساس شویم و گسستگی تاریخی امروزمان را درست ریشه یابی کنیم. در گسستگی تاریخی، انسان دیگر نمیداند چه بوده است تا بفهمد حالا چه باید باشد. یک نویسنده کانادایی کتاب کوچکی تحت عنوان «خرسی که میخواست آدم شود» نوشته بود، او در این کتاب میخواست حرف بزرگ زمانه را بزند. خرس به گذشتهی خود که گذشتهی خرسبودنش بود، پشت کرده و آمده بود تا مثل آدمها زندگی کند. او مثل آدمها باید ریشهایش را میتراشید و کروات یا پاپیونی میزد و با کیف و لباس و کفش و ... به اداره میرفت، از این نوع زندگی خیلی در زحمت بود میخواست روی صندلی بنشیند، دمش مزاحم بود، از آن طرف خرسی که بخواهد ریش خود را بتراشد بسیار ماجرا دارد. بالاخره متوجه شد که برای خرس، مشکل است که چیزی غیر خودش باشد. پس از مدتی تصمیم گرفت به زندگی خرسی خود برگردد، حالا یادش رفته بود که زندگی قبلیاش چگونه بوده است - از گذشتهی خود گسسته بود- زمستان شد، نزدیک غار آمد، اما نمیداند چه کار کند - خرسها زمستانخوابی دارند- همانجا زیر برفها ماند و مرد.
چیزیکه بنده در صددِ بیان آن هستم برکات حضور در «زمانِ پیوسته» است، و اینکه رمز و راز نجات ملتها در شرایط جدید، حضور در زمان پیوستهی خودشان میباشد. این همان چیزی است که خرس با اینکه از زندگی مدرن دلزده شد، ولی نتوانست آن را بیابد. مدرنیته تاریخ همهی
اقوام را با تاریخ غربی میسنجد و همهی ملتها را از گردونهی تاریخِ خودشان بیرون میکند و آنها را گرفتار زمانِ گسسته مینماید و در نتیجه ملتها راهی جز ادامهی زندگی مدرن نمیشناسند و اشکال اساسی وقتی بهوجود میآید که طراحی تاریخ را به عهدهی غرب بگذاریم تا ما را از تاریخ خودمان بیرون بیندازد.
توجه به آفتِ گسستهشدن از زمانِ گذشته حرف جدیدی نیست. دانشمندان بزرگ آن را متذکر شدهاند. «اُمه سِزِر»(1)
از شاعران و قهرمانان مبارزه با استعمار در آفریقا، در اشعارش میگفت: «ای مردم آفریقا! گذشته و آیندهی ما را مدرنیته از ما گرفته و در نتیجه ما هیچ تصمیمی نمیتوانیم بگیریم». چون به واقع تا ملّتی جایگاه تاریخی خود را نشناسد نمیداند کیست و چه باید بکند. وقتی حضرت اباعبدالله علیه السلام در مقابل یزید میفرمایند من میخواهم جامعه را به سیرهی پیامبر صلی الله علیه و آله برگشت دهم، از این طریق عملاً راهِ نجات را نشان میدهند، آنهم در مقابل فرهنگ معاویهای که با استقرار در شام سعی دارد فرهنگ رُمی را جایگزین فرهنگ اسلامی کند و ملت اسلام را از ریشهی تاریخی خود جدا نماید.(2)
موضوعِ انتقاد به غرب یک بحث است و راه برونرفت از آن بحث دیگر. در خودِ غرب بهترین و دقیقترین انتقادها نسبت به فرهنگ مدرنیته
1) امه سزر شاعر متعهد، نویسنده، نمایشنامهنویس و سیاستمدار سیاهپوست فرانسوی. تولد او را در 25 جون 1913 در جزیرۀ مارتینک در حاشیۀ کارائیب نوشته اند که در هفدهم اپریل در سن 94 سالگی در شهر فور دو فرانس در جزیرۀ مارتینیک چشم از جهان پوشید.
2) در رابطه با این موضوع میتوانید به پاورقیهای صفحات 26 تا30 از کتاب «کربلا؛ مبارزه با پوچیها» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
شده است و بسیاری از آن مطالب برای سایر ملتها نیز قابل استفاده است. ولی آنچیزی که هر ملّتی باید از درون خود بیابد، راهِ برونرفت از غربزدگی و بیتاریخی است. آن عاملی که نمیگذارد یک ملّت تصمیمی مطابق روح خود بگیرد، جداشدن از حیات تاریخیاش میباشد.
بسیاری از نخبگانِ جهان اسلام، همان طور که حضرت اباعبدالله علیه السلام از حاکمیت یزید ناراضی بودند، ناراضی بودند اما راهی برای برونرفت پیشنهاد نمیکردند - آنگونه نارضایتیها ضرری برای حاکمیت یزید نداشت- حضرت اباعبدالله علیه السلام نگاهها را به سیرهی رسولخدا صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام انداختند و راه برونرفت را در ادامهی گذشتهی توحیدی مردم نشان دادند. حضرت بهخوبی میدانستند در این روش چه برکاتی نهفته است. ایشان وقتی میخواستند از مکه به طرف کربلا بروند، همه به حضرت نصیحت میکردند که آقا! حرف شما در نفی حاکمیت یزید حق است، اما شما در این راه شهید میشوید. آنها درست میگفتند و امام حسین علیه السلام هم در فهم این نکته عقبتر از ابنعباس و عبداللهبنجعفر و فَرَزْدَق و امثال آنها نبودند ولی آنها چیزی را نمیفهمیدند که حضرت اباعبدالله علیه السلام میفهمیدند و آن عبارت بود از نشاندادن راه ِ برونرفت از ظلمات معاویه. به قول شهید مطهری«رحمةاللهعلیه» آنها میخواستند امام را نگه دارند ولی امام میخواست اسلام را نگه دارد و جهان اسلام را از خطر اضمحلال نجات دهد. حضرت اباعبد الله علیه السلام نشان دادند آینده سالم در گرو اتصال به تاریخ توحیدی گذشته است. حضرت در بدو حرکت از مدینه در وصیت خود به محمد حنفیه میفرمایند: «إنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا
بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی صلی الله علیه و آله أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی»(1)من برای سرکشی و عداوت و فسادکردن و ظلمنمودن از مدینه خارج نشدم بلکه نهضت من برای اصلاح امت جدّم میباشد، من در نظر دارم امر به معروف و نهی از منکر نمایم، من میخواهم مطابق سیره جدم رسول خدا و پدرم علی بن ابی طالب«علیهماالسّلام» رفتار نمایم.
تأکید بنده این است که حضرت سید الشهداء علیه السلام راه برونرفت از ظلمات دوران را در دو چیز میدانستند؛ یکی در اتصال به گذشتهی تاریخی امت اسلام، و دیگری در توجه به آرمان بلندی که سیر تاریخِ توحیدی به آنسو نظر دارد.
در مورد آرمان بلندی که سیر تاریخِ توحیدی به آن نظر دارد باید گفت:
وقتی متوجه باشیم غفلت از معرفت صحیح نسبت به حجت خدا عجل الله تعالی فرجه موجبِ در پردهماندن آن حضرت و عامل ادامهی سرگردانی بشر است، باید راه نجات را در رویکرد صحیح نسبت به معرفت به مقام آن حضرت، و انتظار آن حضرت جستجو کرد.
همان طور که در مورد خداشناسی، وقتی آلوده به خرافات میشویم که معرفت صحیحی نسبت به خدا نداشته باشیم و در آن صورت است که
1) بحارالأنوار، ج44، ص 329.
این فکر پیدا میشود که ای کاش خدا اینجا بود تا موهایش را شانه میکردم ویا اُلاغش میآمد این علفها را میخورد. در بارهی سایر معارف الهی هم وقتی گرفتار آسیب میشویم که بدون معرفتی صحیح آنها را پذیرفته باشیم. البته استدلال عقلی موجب جدایی باورهای خرافی از باورهای حقیقی میشود. استدلال؛ به خودی خود ما را به مقصد نمیرساند، قلب باید در صحنه باشد تا زمینهی ارتباط انسان با حقایق متعالی فراهم شود. استدلال باعث میشود که ما موضوع را درست ببینیم تا پس از آن بتوانیم با روشهایی که شرع مقدس در مقابل ما قرار میدهد با حقایق مرتبط شویم. بر همین اساس در مورد وجود مقدس حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه؛ هم باید عقلاً و از طریق استدلال مسئله را بشناسیم.
وقتی از شما بپرسند به چه دلیل انسانِ کامل یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه در گسترهی تمام هستی حاضر است؟ باید بتوانید روشن کنید که «انسانیت» یک حقیقت مقول به تشکیک است، یعنی شدت و ضعف برمیدارد، مثل نور یا وجود است. ملائکه موجودند، زمین هم موجود است، خدا هم وجود دارد، همهشان وجود دارند امّا تفاوتشان از نظر وجودی در شدت و ضعف آنهاست. زمین موجود است با درجه نازله، ملائکه موجودند با درجه بالاتر ولی خدا عین وجود است. عین وجود یعنی خودش وجود است و همهی وجودها هم از اوست. در مورد انسانیت هم موضوع از همین قرار است که مقول به تشکیک است و وجودش در آدمهای مختلف شدت و ضعف دارد. حضرت امامخمینی«رحمةاللهعلیه» نسبت به دشمنان اسلام انسانترند و انسانیت در ایشان با شدت بیشتری موجود بود. از طرفی
هرچیزی که دارای شدت و ضعف است از یک طرف دارای مرتبهها و از طرف دیگر دارای نهایتی است که اصل و علت همهی مرتبههای مادون میباشد. مثل وجود که مرتبهی نهایی آن عین وجود و وجود مطلق است و همهی وجودات به آن ختم میشود، انسانیت هم شدت و ضعف دارد، پس حتماً به یک «عین الانسان» ختم میشود. همانطور که وقتی شما در مورد «حیات» صحبت میکنید میگویید؛ انسان حیات دارد، ملائکه هم حیات دارند، گیاهان هم حیات دارند، ولی حیاتِ همه به عین حیات که حضرت رب العالمین است ختم میشود. همینکه حیات من و شما در صحنه هست، خبر از وجود عینالحیات میدهد. در مورد انسان هم موضوع از همین قرار است و همینکه انسانیت در صحنه است خبر از وجود «عین الانسان» میدهد. البته لازم است این موضوع را به نحو کامل در کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» پیگیری بفرمایید. خواستم عنایت داشته باشید که چگونه باید در رابطه با وجود مقدس انسان کامل استدلال کرد.
وقتی روشن شد «عین الانسان» در عالم هست، هر اندازه بخواهید انسان باشید باید با عین الانسان مرتبط شوید، همانطور که وقتی «عین تری» داشته باشید، هرقدر تری بخواهید باید از عین تری بگیرید. هرکس ارتباطش را با عینالانسان قطع کند عملاً از مسیر انسانیت خارج شده. در همین رابطه رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة»(1)هرکس بمیرد و امام خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. پس بدون ارتباط با امام که همان عینالانسان است ممکن نیست
1) بحارالأنوار، ج65 ، ص339.
کسی وارد مسیر کمال شود - که باز تأکید میکنیم این بحث به طور مفصل در کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» مطرح شده است- نکتهی مهم آن است که بدانیم انسانیت انسانها را «عینالانسان» تغذیه میکند.
با این فرض که بهترین راه نجات از آسیبهای اندیشهی انتظار، درستمطرحکردنِ مبانی معرفتی مهدویت و انتظار است. وجود دلایلی عقلی در اعتقاد به مهدویت موجب میشود تا خرافات نتوانند جای خود را در عقاید عالیه باز کنند. ابتدا باید عقل متوجه شود عینالانسان به عنوان واسطه فیضِ بین خدا و عالم هستی در صحنه است. چون انسانیت یک حقیقت تشکیکی و دارای شدت و ضعف است و هر حقیقت تشکیکی یک وجه کامل و تمام دارد که مراتب پایینترِ آن، همه جلوهی آن هستند و همین که انسانیت با شدت و ضعف در همه انسانها موجود است، دلیل است بر آنکه حقیقت انسانیت دارای جنبهی تامّ و تمامی است که همان انسان کامل است، و به عنوان کاملترین مخلوق واسطه بین خداوند و سایر مخلوقات است.
از آنجاییکه خداوند کمال مطلق و جامع جمیع کمالات است، اولین مخلوق او، مخلوقی است که در عین مخلوقیت، جامع همهی کمالات و اسماء الهی میباشد و لذا اولین صادره از خداوند نمیشود ملائکه باشند،
چون هرکدام از آنها مظهر اسمی از اسماء الهیاند.(1)پس اولین صادره از خداوند باید انسانی کامل باشد که همهی کمالات الهی را به نحو جامع داشته باشد و معنی واسطهی فیضبودن ذات مقدس امام عصر عجل الله تعالی فرجه به همین معنی است و در راستای همین قاعده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نوری»(2)اولین چیزی که خداوند خلق کرد، نور من بود.
خدا عین کمال است یعنی عین حیّ و قیّوم و سمیع و بصیر و ... است. از عین کمال هرگز نمیشود موجودی صادر بشود که پرتو همهی کمالات او نباشد، همانطور که از نور بیرنگ، نور بیرنگ صادر میشود. فرق نور بیرنگِ پایین با آن نور بیرنگ بالا در شدت و ضعف است. نمیشود از نور بیرنگ بالایی، نور سبز یا زرد صادر شود، همان نور بیرنگ صادر میشود منتها در شدت کمتر. از خدا که عین کمال است نمیشود مستقیماً ملک صادر شود، چون هر کدام از ملائکه دارای یک مقام از مقامات الهی هستند. یکی ملکِ «مُحیی» است و یکی ملکِ «مُمیت» است و دیگری ملکِ «رزق». وقتی متوجه شدیم از خدایی که جامع کمالات است محال است مستقیماً ملائکه صادر شوند پس حتماً اولین مخلوقِ او جامع کمالات است، ولی مخلوق است. تنها موجودی که ظرفیت جامعیت کمالات را دارد انسان است و به عبارت دیگر همان مخلوقِ جامع به صورت انسان خلق شده است، لذا قرآن فرمود: «وَ عَلَّمَ
ادَمَ الأسماءَ کُلَّها...»(1)و خداوند همهی اسماء را به آدم آموخت پس حتماً اولین مخلوق انسان است.
فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمودند: «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ نُوری»(2)اولین چیزی که خداوند خلق کرد، نور من بود، نظر به حقایقی دارد که انسان با برهان و اندیشه میتواند متوجه حقانیت آنها شود. در رابطه با اولین مخلوق بودنِ انسان کامل، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «کُنْتُ نَبِیاً وَ آدَمُ بَینَ الْماءِ وَالطّین»(3)من نبی بودم و آدم هنوز به دنیا نیامده بود و بین آب و گِل بود. این همان نور محمدی صلی الله علیه و آله است که مقدم بر جسم حضرت خلق شده است. آری آن حقیقت؛
در
نبی آمد بیان راه کرد
در
ولی از سرّ حق آگاه کرد
یک حقیقت است که در مظاهر متفاوت ظاهر میشود و در همین رابطه امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «کُنْتُ اَنَا وَ مُحمدٌ نوراً واحداً مِنْ نورالله عزوجل»(4)من و محمّد نور واحدی بودیم از نور خدا. یا به تعبیر مولوی:
گاه پوشد کسوت لیلی، گهی مجنون شود
گاه معشوق و گهی عاشق نماید خویش را
جلوات آن حقیقت نوری یک روز حضرت صادق علیه السلام و یک روز حضرت کاظم علیه السلام است.آن مقام، حقیقتی است که شعور ما باید متوجه آن شود و به این معنی به ما گفتهاند باید به آن مقام به عنوان عینالانسان
که مقامش مقام جامعیت اسماء الهی است، ایمان داشته باشید و او را اولین مخلوق و واسطهی فیض نسبت به سایر مخلوقات بدانید.(1)
بعد از مقدمهی فوق باید عرض کنم؛ در راستای طرحِ صحیح اندیشهی مهدویت، جهت عبور از ظلمات دوران آخرالزمان، باید یک «لا» و یک «إلاّ» در دستور کار قرار گیرد.
برای تحقق زمینهی «لا» توجه به چند نکته ضرورت دارد:
الف) نفی حاکمیت طاغوت که حاکمیت آن موجب سرکوبی استعدادهای اصیل بشریت میشود، استعدادهایی که باید شکوفا گردند تا انسانها احساس بهثمررسیدن بکنند.(2)
آنچنان با حضور انسان کامل استعدادها شکوفا میشود که در این رابطه همان طور که در جلسه گذشته عرض شد امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَی رُؤُسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ»(3)چون قائم ما قیام کند، خداوند دست او را بر سر بندگان قرار میدهد، پس در اثر آن، عقلهای آنها جمع میشود و رؤیاهای آنها کامل میگردد. و نیز از حضرت صادق علیه السلام هست که «الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمِیعُ مَا
جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ فَلَمْ یَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّی الْیَوْمِ غَیْرَ الْحَرْفَیْنِ فَإِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِینَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِی النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَیْهَا الْحَرْفَیْنِ حَتَّی یَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفا»(1)علم بیست و هفت حرف است. آنچه پیغمبران آوردهاند دو حرف است و مردم هم تاکنون بیش از آن دو حرف ندانستهاند، پس موقعی که قائم ما قیام میکند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون میآورد و آنها را در میان مردم منتشر میسازد و آن دو حرف را هم به آنها ضمیمه نموده تا آنکه بیست و هفت حرف خواهد شد.
ملاحظه میفرمایید که ثمرات وجودی حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه آنگاه که ظهور کنند گستردهتر از عدل اقتصادی است، با ظهور آن حضرت تحول عظیمی در عرصة علم و فرهنگ بهوجود میآید و معنیِ عدالتگستری آن حضرت از این زاویه بیشتر مدّ نظر است تا عدالت اقتصادی.
ب) در راستای نفی حاکمیت طاغوت برای کاملشدن زمینهی «لا»، باید نفی فرهنگ مدرنیته که همان ظلمات آخرالزمان است، در دستور کار قرار گیرد، تا بتوان از آن فرهنگ با همهی ابعادِ تودرتوی آن، عبور کرد و به سوی تمدن اسلامی جهتگیری نمود.(2)
برای تحقق زمینهی «إلاّ» نیز چند نکته باید مدّ نظر قرار گیرد:
الف) اعتقاد به حاکمیت خدا از طریق امام معصوم در همهی مناسبات عالَم و آدم. بحث «انتظارِ فرج و آثار آن» در کتاب «جایگاه و معنی واسطهی فیض» به این موضوع پرداخته است تا روشن شود برای دوران عبور از ظلمات باید نظرها به چیزی ماوراء اهدافی باشد که فرهنگهای ظلمانی مدّ نظر انسانها قرار میدهند و نیز روشن شود خداوند برای بشریت سرنوشتی ماوراء آنچه امروز گرفتار آن است برای او مقدّر فرموده است. خداوند کسانی را برای حاکمیت پرورانده که حامل همهی اسماء الهی میباشند و در نتیجه با تمام عالَمِ وجود- که هرکدام مظهر اسمی از اسماء الهیاند- مرتبط و مأنوساند.(1)
ب) برای ایجاد زمینهی ظهور، اعتقاد به حاکمیت خدا در زمان غیبت از طریق حاکمیت کارشناس کشف حکم خدا در قرآن و روایات، تحت عنوان «ولایت فقیه» ضروری است. تا روشن شود برای دوران عبور از ظلمات باید نظرها به اهدافی ماوراء آن چیزی باشد که فرهنگ ظلمانی مدّ نظر انسانها قرار داده است. در این رابطه به بحث «نظام أحسن و آخرالزمان» از کتاب «جایگاه و معنی واسطه فیض» رجوع فرمایید. در آنجا روشن میشود انقلاب اسلامی با شاخصههای مخصوص به خود، طلوع امید بخشی جهت تحقق ظهور نهایی حق و راه عبور از ظلمات
1) در رابطه با موضوع حاکمیت امامی که حامل همهی اسماء الهی است و حقیقت همهی مخلوقات در اختیار اوست به کتاب «حقیقت نوری اهلالبیت علیهم السلام» از همین مولف رجوع فرمایید.
آخرالزمان است و غفلت از جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی، موجب محرومیت از برکات انتظار واقعی است.
ج) نظرکردن به تمدن اسلامی که با تحقق انقلاب اسلامی شروع شد، و با ایجاد «دولت اسلامی» و سپس «کشور اسلامی»، زمینه برای پدیدآمدن تمدن اسلامی فراهم میشود.(1)
مشخص است که برای سیر به سوی آرمانهای بلندِ الهی باید چیزهایی را که حجاب راهاند نفی و چیزهایی را که مقدمهی رسیدن به مقصداند ایجاد نماییم و متوجه باشیم آنچه خداوند برای ما پسندیده بسیار عالیتر از شرایطی است که امروز بشر در آن بهسر میبرد.
اگر فرمودند با ظهورِ انسانِ کامل در صحنهی زندگی بشر از بیست و هفت حرفِ علم، بیست و پنج حرف در آن شرایط وارد زندگی بشر میشود، لازم است که توجه داشتیم اولاً: این علم به معنی انکشاف حقایق است و نه تواناییهای فنی. تواناییهای فنی امروز، به معنای کشف حقیقت نیست. البته خوب است که انسان فکر کند و فنونی را برای راحتتر زندگیکردن به دست بیاورد و بر آن اساس وسایلی هم بسازد، ولی این امور را علم نمیگویند. ثانیاً: اگر انسان کامل در تمام مناسبات بشری امکان تصرف داشته باشد، تمام استعدادهای انسان به ثمر میرسد، چون او حامل اسم اعظم است، یعنی تمام کمالات معنوی را به نحو اکمل و اعظم دارد؛ هرچیزی در این عالم هست، جلوهی اسمی از اسماء الهی است و
1) در این رابطه به کتاب «تمدنزایی شیعه» و کتاب «دعای ندبه؛ زندگی در فردایی نورانی» از همین مولف رجوع شود.
وجود مقدس حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه همان اسم را به نحو اعظم و اکمل داراست و لذا همهچیز را به سوی جنبهی عالیهی آن سوق میدهد.(1)
اگر معنی این موضوع که اسم اعظم نزد حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه است، کمی روشن بشود و مشخص گردد جایگاه امام عجل الله تعالی فرجه در کجای هستی است، میفهمیم خداوند چه نوع زندگی را برای ما مقرر فرموده است و با ظهور حضرت چگونه تکوین و تشریع به صورتی کامل هماهنگ میشوند. اینجاست که حضرت صادق و حضرت سیدالشهداء«علیهماالسلام» میفرمایند: «لَوْ اَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أیامَ حَیاتی»(2)اگر فرزندم مهدی را درک کنم تمام عمر در خدمت او قرار میگیرم. با ظهور حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه مناسبات عالم و آدم آنچنان تغییر میکند که حضرت سیدالشهداء و حضرت صادق«علیهماالسلام» میخواهند خود را فدای آن شرایط کنند.
ابتدا باید روشن شود ما در کجای تاریخ خود هستیم؟ و آیا به سوی هدف آرمانی خود در حرکتیم یا عقبگرد میکنیم؟ بعضیها به اسم طرفداری از آرمان مهدویت، ظلمات ضد مهدویت را تقویت میکنند و نمیدانند در راستای ظهور حضرت چه چیزی میخواهند و چهچیزی محقق میشود.
در بحث «انتظار فرج و آثار آن» از کتاب «جایگاه و معنی واسطهی فیض» مطرح شد که ما یک عالَم صغیر داریم به نام همین عالَمی که من و شما میشناسیم و یک عالَم کبیر داریم به نام مقام حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه و جهان در حالت توحیدی خود مفتخر میشود تا روح عالم کبیر بر عالم صغیر مدیریت کند. وقتی امام معصوم حاکم شود تازه ما میفهمیم که اشکهای حضرت زهرا علیها السلام چه معنایی داشته و چگونه حضرت متوجه برکات حاکمیت امام معصوم بودند ولی مردمِ همعصر صدیقهی طاهره علیها السلام فاجعهی از دسترفتن آن برکات را نمیشناختند. نمیفهمیدند با حذف امام معصوم علیه السلام چه چیزی را از دست میدهند و چگونه افق آیندهی بشر تاریک میگردد. حاکمیت امام معصوم علیه السلام غیر از این است که یک آدم خوبی حاکم باشد، آنهایی که متوجه موضوع نیستند امروزه میگویند به جای آنکه در کشور، اسلام حاکم باشد، انسان مُسْلِم حاکم باشد. شاید شما هم در ابتدای امر تصور کنید فرقی نمیکند، در حالیکه وقتی بحث حاکمیت اسلام است، این اسلام است که مناسبات جامعه را تعیین میکند ولی با حاکمیت شخص مُسْلم ضرورتاً لازم نیست که اسلام حاکم باشد.
اعتقاد به حاکمیت خدا در زمان غیبت از طریق ولی فقیه از لوازم دوران عبور از ظلمات آخرالزمان به سوی ظهور حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه است. محال است کسی از نظر علمی معتقد به مهدویت و تحقق نقش حضرت در آینده تاریخ باشد و جایگاه تاریخی ولایت فقیه را نفهمد.
وقتی ما میخواهیم شرایطی پدید آید تا امامی که واسطهی فیض الهی به عالم هستی است، حاکم شود، آیا از خود نمیپرسیم دوران گذار جهت رسیدن به آن مقصد چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ یک وقت بدون آنکه فکر کنیم میگوییم ما منتظریم، این ما را به تحجر میکشاند و از خداوند میخواهیم ما را نه تنها از دست انسانهای بیدین بلکه از دست دینداران بیفکر نیز نجات دهد، زیرا هر دوی آنها دردِ سرسازند. حضرت امامخمینی«رضواناللهعلیه» فرمودند:
«خطر تحجر گرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست.»(1)
چون اینها نمیفهمند برای اینکه آرمانی بزرگ محقق شود باید شرایط تحقق آن آرمان فراهم گردد و برای تحقق آرمانهای بزرگ حتماً دورهی گذار لازم میآید. اتفاقاً حساسترین و سختترین قسمتها برای رسیدن به افقِ عالی معنوی «دورهی گذار» است. آدمهای متحجّر فکر میکنند وقتی موضوعی حق است بدون به وجودآمدن مقدمهی آن میتوان آن را محقق کرد، این به معنای نشناختن راهکارهای رسیدن به نتیجه است. و لذا صاحبان این روحیهها نتیجهای که نمیگیرند هیچ، کارها را هم عقب میاندازند. مگر میشود انسانِ کامل برای احیای تمام ابعاد تو در توی انسان به صحنه بیاید و بشریت آمادهی آن شرایط نباشد و در
1) صحیفه امام،ج21،ص278.
حالیکه بشریت هنوز طعم حیات دینی را در مناسبات اجتماعی خود نچشیده، ناگهان فرهنگ سکولار به فرهنگ الهی تبدیل شود؟(1)
برای تحقق تمدن اسلامی باید مراحل و منازلی را پشت سر گذاشت؛ عنایت داشته باشید که تا کنون تمدن اسلامی به معنی واقعی آن وجود نداشته است. در تمدن اسلامی حتماً باید امام معصوم حاکم باشد، یا لااقل فرهنگ امام معصوم به عنوان مقدمهی تحقق آن شرایط، امورات آن جامعه را مدیریت کند. آیا با حاکمیت خلیفهی عباسی تمدن اسلامی محقق میشود؟ در سال 125 هجری بیتالحکمه را به پا کردند تا بتوانند با ترجمه کتب یونانی، فرهنگ یونان را به صحنه آورند و از آن طریق نظرها را از صاحبان اصلی معارف اسلامی یعنی اهل البیت علیهم السلام منصرف کنند. تمام این جریانی که امویان و عباسیان در رابطه با یونانیگرایی راه انداختند برای حذف اهل البیت علیهم السلام بود.(2)
متأسفانه ما وقتی مسجد اموی در شام را میبینیم؛ میگوئیم این یکی از آثار تمدن اسلامی است! تعدادی سنگ روی ِهمگذاشتن میشود تمدن اسلامی؟ اینکه هنرمندانه کار کردند یا نه، بحث دیگری است. باید متوجه باشیم رویکرد تمدن اسلامی به سوی عالم قدس است، شرایطی است که زمین و زمینیان را به عالم عرش وصل میکند.
1) در مورد شناخت زمان هر واقعهای به کتاب «امام و امامت در تکوین و تشریع»مبحث«اهلالبیت علیهم السلام و زمانشناسی» از همین مولف رجوع شود.
2) البته بزرگانی مثل فارابی و ابنسینا از آن فرصت استفاده کردند و فلسفهی یونان را روح اسلامی دادند تا نظرها از حقیقت وَحی به جاهای دیگر معطوف نگردد و این انصاف نیست که فلسفهی اسلامی را به اسم فلسفهی یونانی رجم و طرد کنیم.
بعضی عزیزان ممکن است از خود بپرسند در شرایطی که عموم مردم گرفتار فشارهای اقتصادی هستند، ریشهی امید به ظهور حاکمیت امام معصوم از کجاست؟ اینکه حضرت امامخمینی«رضواناللهعلیه» اینقدر به آینده امیدوار بودند و میفرمودند:
«این قرن، به خواست خداوند قادر، قرن غلبه مستضعفان بر مستکبران و حق بر باطل است».(1)
ریشهاش چیست؟ آیا ملاکهایی در دست داشتند و جهت تاریخی را میشناختند یا بدون نظر به واقعیاتِ زمانه، مطابق آرزوهایشان حرف میزدند؟ چنانچه عزیزان بر روی موضوعِ سیر مثبتِ تاریخ تأمل بفرمایند متوجه میشوند تاریخ حقیقی عبارت از حادثههای گسسته نیست، بلکه حرکتی است که با اولین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شروع شده و همچنان سیر میکند تا به عالیترین نحوهی وجود خود برسد. شما این روایات را زیاد شنیدهاید؛ که وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: «وَ الَّذی بَعَثَ محمداً صلی الله علیه و آله بالنُّبُوَّةِ وَ خَصّنَا بِالْإِمامَة اِنَّهُ لَوْ لَم یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ، لَطَوَّلَ اللهُ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَخْرُجَ فَیَمْلَأَ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَت جَوْراً وَ ظُلْماً وَ اِنَّ الله تبارک و تعالی یُصْلِحُ اَمْرَهُ فی لیلةٍ کما اَصْلَحَ امْرَ کلیمهِ موسی علیه السلام لِیقتَبِسَ لِاَهْلِهِ ناراً فَرَجَع وَ هُوَ رسولٌ نَبِیٌّ. ثُمَّ قالَ: اَفْضَلُ اعمالِ شیعَتِنَا
1) صحیفه امام،ج15،ص171.
اِنْتِظارُ الْفَرَج»(1)قسم به خدایی که محمد صلی الله علیه و آله را به پیامبری برگزید و امامت را به ما اختصاص داد، اگر از عمر دنیا بیش از یک روز هم باقی نمانده باشد، خدا آن روز را آنقدر طولانی میگرداند تا قائم ما خروج کند و همانطور که زمین از جور و ظلم پر شده آن را از قسط و عدل پر میکند، خدای سبحان کار او را یک شبه اصلاح میکند و اوضاع را به نفع او برمیگرداند، چنانکه کار موسی علیه السلام را یک شبه اصلاح کرد، او برای گرفتن پارهای آتش برای خانوادهاش رفت، ولی هنگام بازگشت به شرافت رسالت و افتخار نبوت نایل شده بود، آنگاه فرمودند: بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج و انتظار گشایش امور به دست آن حضرت است.
این سخنان نشان میدهد ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه یک ناموس تاریخی است برای تحقق عالیترین جلوات ایمان و برای اینکه عالم به ثمر برسد.
لازمهی دوران گذار از ظلمات به سوی نور، تحقق انقلاب اسلامی و حاکمیت ولی فقیه بود تا در دل نظام انقلاب اسلامی، دولت اسلامی شکل بگیرد. دولت اسلامی رویکرد اصلیاش به سوی دیانت است هرچند برای رسیدن به آن باید زمان زیادی بگذرد، چون تحقق اهداف در نظام اجرایی، مقداری زمانبر است. شاخصهی دولت اسلامی آن است که رویکردش به سکولاریسم نباشد و تحت تأثیر فرهنگ ظلمانی دوران قرار نداشته باشد، متأسفانه پسترفتهایی داشتیم ولی جنس انقلاب اسلامی طوری است که امکان دارد در خفا برود ولی نابود نمیشود و معنی تأخیر
1) بحارالانوار، ج 51 ، ص 156 و ص 74.
فرج همین است.(1)
در مورد ظهور فرج نهایی، انکشاف و إخفا داریم ولی انصراف نداریم و لذا یقین بدانید انقلاب اسلامی پارهای از مرحله ی تاریخی است که جهت اصلی آن رو به جلو است - هرچند ممکن است در بعضی از برههها آن را در خفا برند – در مباحث گذشته به این موضوع اشاره شد که حضرت میفرمایند بارها ممکن بود ظهور محقق بشود ولی شما شیعیان کاری کردید که به تأخیر افتاد.(2)یعنی طوری عمل کردند که ظهور به خفا رفت ولی باز آن حقیقت رخ مینمایاند. آری به خفا و ظهور رفتن آن نور و یا تسریع در تحقق آن بستگی به ما دارد، ولی در هرحال محقق میشود. به فرمودهی امام جواد علیه السلام در تحقق قیام قائم آل محمد بداء واقع نمیشود، «قیام قائم وعدهی الهی است و در آن تخلف نیست».(3)
بهاصطلاح یکی از اجلهای مسمی است که تحقق آن حتمی است.
با ظهور انقلاب اسلامی و پیرو آن، دولت اسلامی، آرامآرام «کشور اسلامی» ظاهر میشود و روح اسلامی روانِ افراد و خانوادهها و نظام اجرایی و تربیتی را تحت تأثیر خود قرار میدهد. بعضی دوستان میگویند چرا شما اینقدر امید دارید؟ امید ما بر اساس یک سنت لایتغیر الهی است ولی اینکه چقدر برنامهریزی کردهایم تا هرچه زودتر به نتیجه برسیم بحث دیگری است. ممکن است عمر بنده کفاف ندهد ولی چون به تحقق کشور اسلامی مطمئنیم باید برای آن زمان برنامهریزی کنیم. بنده بیشترین
صحبتها و نوشتههایم را با توجه به آن افق تنظیم میکنم. ما حتماً کشوری اسلامی در پیش رو خواهیم داشت، کشوری که مفاهیم قدسی دین در تمام مناسبات آن پذیرفته میشود. امروزه در شرایطی هستیم که تصور صحیح از کشور اسلامی نداریم و متأسفانه کشور اسلامی را با ملاکهای غربی تصور میکنیم. به دانشآموزی که پدر و مادرش آدمهای ثروتمندی بودند گفتند؛ یک إنشاء در وصف فقرا بنویس. نوشته بود؛ فقرا خودشان فقیرند، نوکرشان فقیر است، کلفتشان هم فقیر است! چون او زندگیِ بدون نوکر و کلفت را نمیشناخت. قصهی ما فعلاً، قصهی آن خرس است که اگر بخواهیم برگردیم، برگشتن را گم کردهایم. ولی اگر در منظر خود کشور اسلامی را به عنوان یکی از مراحل عبور از ظلمات مدرنیته قرار دادیم در افق جان خود گشایشی را خواهیم یافت و معنی انتظار را خواهیم شناخت و در آن حال انرژی و امید فوقالعادهای در ما پیدا میشود، به طوریکه آدم نودسالهای مثل حضرت امامخمینی«رضواناللهعلیه» در پیام 1/1/1368 همچون آتشفشان، تاریخیترین شخصیت به حساب میآید. در آن پیام میفرمایند:
«امروز باید با جمود و سکون و سکوت مبارزه کرد و شور و حال حرکت انقلاب را برپا داشت».
میفرمایند:
«هیچکس نیست که نداند پشتکردن به فرهنگ دنیا و پایهریزی فرهنگ اسلامی فشار و سختی به دنبال دارد و مردم ما خود این راه را انتخاب کردهاند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر افتخار میکنند».
این روحیه که اینچنین خود را در آیندهی تاریخ حاضر میبیند حاصل فرهنگ انتظار است.
با ظهور کشور اسلامی زمینهی تحقق «تمدن اسلامی» فراهم میشود. پس به طور خلاصه باید برای تحقق فرهنگ مهدویت و عبور از ظلمات دوران؛ اولاً: به حاکمیت خدا از طریق امام معصوم معتقد باشیم. ثانیاً: در «دوران گذار» جایگاه ولایت فقیه را بشناسیم و در تقویت آن بکوشیم. ثالثاً: سیر تاریخی انقلاب اسلامی تا تمدن اسلامی را بفهمیم، تا در عمل درست تصمیمگیری کنیم و بیرون تاریخ قرار نگیریم.
بشر از نظر وجودی فقیر و نیازمند است و خداوند هرگز او را به خود وانگذاشته و سنتِ به خود وانگذاشتن، مستلزم جاریبودنِ حکمت الهی در تاریخ است. حال هر کس وجود چنین حکمتی را در تاریخ شناخت، با نظر به گذشته، به آیندهی تاریخ و ظهور آن در شکل ایدهآلش، نظر خواهد انداخت، و این معنی انتظار حقیقی و محققانه است.
نظر به شرایط ظهور انسان کامل و حاکمیت آن حضرت عجل الله تعالی فرجه در تمام مناسبات بشری، حضور در جبههی مثبت و نورانی تاریخ است که مقابل آن و نتیجهی غفلت از ظهور آن حضرت، ورود به جبههی ظلمانی و بیثمر تاریخ خواهد بود. لذا امام صادق علیه السلام میفرمایند: «مَنْ ماتَ مُنْتَظِراً لِهذَا الْاَمْرِ کانَ کَمَنْ کانَ مَعَ الْقائمِ فی فُسْطاطِهِ لا بَلْ کانَ بمنزِلةِ الضّارِبِ بَیْنَ
یَدَیْ رسولِاللهِ بِالسَّیْفِ»(1)هرکس در حالی بمیرد که منتظر این امر باشد، موقعیتش مثل کسی است که در کنار حضرت قائم، در خیمه آن حضرت به سر برده است، بلکه مثل مبارزی است که در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله مبارزه کرده است. معنی تاریخی این موضوع در مباحث گذشته تا حدّی مطرح شد، امید است از آن غفلت نشود.
پس از تبیین موضوع انتظار و برکات آن ممکن است سؤال شود چگونه ما منتظر باشیم که انسانِ بزرگی در انتهای تاریخ به صحنه میآید و نتیجهی چنین انتظاری این باشد که گویا ما در کنار او و در خیمهی او در نهضت آن حضرت شریک هستیم. روایت فوق میفرماید: انتظارِ تحقق چنین حاکمیتی، چنین شخصیتی در شما پدید میآورد که گویا در حضور آن حضرت و در جبههای که او گشوده است - که تمام مناسبات بشری قدسی میشود- قرار دارید. این به معنی آن است که انتظارْ جهت تحقق چنان شرایطی، تا این حدّ تاریخساز و نشاطآفرین است که گویا انسانِ منتظِر دارد در نهاییترین و عالیترین مرحلهی تاریخ زندگی میکند.
حضرت صادق علیه السلام برای آنکه عمق اهمیت انتظار را خوب روشن کنند در ادامه میفرمایند: «لا بَلْ کانَ بمنزِلةِ الضّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رسولِاللهِ بِالسَّیْفِ» از آن که در کنار حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه در کنار او باشید هم بالاتر بلکه جایگاه شخص منتظِر به منزلهی مبارزی است که در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله جهاد کرده است. حتماً میدانید که نقطههای عطف تاریخی
1) بحارالانوار، ج 52، ص 146.
همیشه، تاریخساز بوده و تاریخ را به جلو برده و همیشه در حرکتهای تاریخی، شروع اولیه خیلی مهم است. نقش کسانی که با پیغمبر صلی الله علیه و آله شمشیر زدند تا پایههای اسلام را در مقابل فرهنگ جاهلیت حاکم کنند، مثل ما نبوده است که اسلام را در کنار خود داریم و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله به عنوان یک راه تضمینشده روبهروی ما قرار گرفته است. شروع تاریخِ اسلام با سختترین ارادهها و تصمیمها همراه بوده است. حضرت صادق علیه السلام در روایت فوق میفرمایند؛ آنکس که با روحیهی انتظار زندگی کند و در آن حال بمیرد، نه در کنار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه - که مهمترین حرکت تاریخساز بعد از صدر اسلام است- بلکه مثل کسی است که با پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است و در کنار آن حضرت شمشیر زده است یعنی مثل کسی است که تاریخ اسلام را شروع کرده است. همینجا است که باید متذکر شوم چرا اهل البیت علیهم السلام و علماء بزرگ اینقدر برای حضرت فاطمه زهرا علیها السلام عظمت قائلاند. عظمت کار حضرت زهرا علیها السلام از آن جهت بود که وقتی تاریخِ سیر انبیاء بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله با حوادثی که پیش آمد، قفل شد، حضرت نگذاشتند خط نور و توجه به حاکمیت امام معصوم به فراموشی سپرده شود، این کار، کار آسانی نبود. شما خود را در آن صحنه فرض کنید، حضرت مقابل عدهای از صحابه بایستد و بگوید نه، همه را متوجه می کنند آن چه پیش آمده آن تاریخی نیست که به سوی نور ادامه پیدا کند. حضرت فاطمه علیها السلام در آن شرایط نظر مسلمانان را
متوجه جریانی غیر از جریانی کردند که پیش آمده بود، ایشان با اقداماتی که انجام دادند عملاً جهت الهی تاریخ را از بنبست خارج کردند.(1)
با فهم معنی نظام بقیةاللهی روشن میشود چرا مقصد همهی انبیاء و اولیاء تحقق حاکمیت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه است. زیرا تا کسی «زمانِ باقی» را درک نکند نمیتواند بقیةالله را درک کند.
فهم عالَم «بقیة الله» کار سادهای نیست. آن نظام، نظامی است که قدرتِ «زمان» در آن ضعیف میشود. زمان یعنی گذران و فنا، در حالی که نظام بقیة الله، نظام بقاء الهی است. در روایت داریم که راوی از حضرت صادق علیه السلام میپرسد؛ یابن رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت قائم چند سال حکومت میکنند؟ میفرمایند: هفت سال، ولی هرسالی از آن سالها، دهسال میشود.(2)یعنی جنبهی حاکمیت زمان و گذران، به بقاء تبدیل میشود، شرایط تا حدّی شبیه قیامت میشود. حتماً مستحضرید که انسانها هرقدر به عالم معنویت نزدیک شوند و بُعدِ تجرد آنها شدت یابد، راحتتر در آینده حاضر میشوند، به طوریکه میتوانند از آینده خبر دهند، چون در عالم تجرد و معنویت، زمان و گذران نداریم، آن عالَم؛
1) به کتاب «بصیرت فاطمه زهرا علیها السلام» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
2) رَوَی عَبْدُ الْکَرِیمِ الْخَثْعَمِیُّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام «کَمْ یَمْلِکُ الْقَائِمُ علیه السلام قَالَ سَبْعَ سِنِینَ تَطُولُ لَهُ الْأَیَّامُ وَ اللَّیَالِی حَتَّی تَکُونَ السَّنَةُ مِنْ سِنِیهِ مِقْدَارَ عَشْرِ سِنِینَ مِنْ سِنِیکُمْ فَیَکُونُ سِنُو مُلْکِهِ سَبْعِینَ سَنَةً مِنْ سِنِیکُمْ هَذِهِ» (الإرشاد فیمعرفة حججالله علیالعباد، ج 2، ص 381 )
عالمِ بقاء است. در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه طوری زمین و زمان تغییر میکند که حکم عالمِ معنویت بر آن جاری میشود. نظام بقیت الله یعنی چنین نظامی که جنبهی بقاء الهی در آن غالب است، برعکس عالم امروزی که جنبهی زمانزدگی و عدم بر آن حاکم است. در «زمان» یا به تعبیر دیگر در «زمان فانی» همواره ما گرفتار گذشته و آینده هستیم، «حال» وجود ندارد، همینکه میخواهی با «حال» روبهرو شوی، میرود، از طرفی گذشته که گذشت، آینده که نیامده، «حال» هم که رفت، پس ما در شرایطی که «زمان» حاکم است در عدم زندگی میکنیم. بقیة الله که بیاید با خودْ بقاء الهی را به همراه میآورد.
در روایت داریم؛ زمین زیر پای یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه میپیچد و حاکمیت بُعد در آن شرایط ضعیف میشود. حضرت صادق علیه السلام در توصیف آن شرایط میفرمایند: «جَبْرَئِیلُ عَنْ یَدِهِ الْیُمْنَی یُنَادِی الْبَیْعَةَ لِلَّهِ فَتَصِیرُ إِلَیْهِ شِیعَتُهُ مِنْ أَطْرَافِ الْأَرْضِ تُطْوَی لَهُمْ طَیّاً حَتَّی یُبَایِعُوهُ فَیَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا»(1)جبرئیل در سمت راست او فریاد میزند: بیعت برای خدا! پس شیعیانِ آن حضرت از اطراف زمین به سویش رهسپار شوند، و زمین زیر پایشان به سرعت پیچیده شود تا خدمتش رفته با او بیعت کنند و خدا به وسیله او زمین را از عدل و داد پر کند چنانچه از جور و ستم پر شده باشد.
در شرایطی که فعلاً ما قرار داریم، یک کیلومتر، یک کیلومتر است. حال اگر از اینکه هست کوتاهتر شود به این معنی است که از حالت بُعد
1) ارشاد شیخ مفید، ص 379.
امروزیاش در میآید. در حال حاضر که در بُعد گرفتارید وقتی اینجا هستید، آنجا نیستید. حالت بقاء؛ ضدِ این شرایط است، یعنی هم اینجایید و هم آنجا. وقتی در حال حاضر روی زمین راه میروید اینجا که هستید آنجا نیستید، در حالیکه مَنِ شما در تن شما این طور نیست، «من» در عین اینکه در یک عضو حاضر است در عضو دیگر نیز حاضر است. نظام بقیةاللّهی به حالتی که «مَن» در بدن دارد نزدیک میشود. شرایطی است که نهتنها بُعد مکانی و زمانی تا حدّی جمع میشود، بلکه تمام تاریخ جمع میشود. این بحث را در کتاب «معنی عالم بقیةاللّهی» دنبال بفرمایید. آرامآرام با این مقدمات إنشاءالله عزیزان به اصل بحث نزدیک میشوند.
حضور در تاریخ نورانی از طریق انتظارِ ظهور حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه، همعهد و هماهنگ شدن با همهی انبیاء و اولیاء در طول تاریخ است و انسانها عملاً از آن طریق وارد اردوگاه موحدین تاریخ میشوند، لذا انسان با ورود در فرهنگ انتظار، هم در کنار حضرت امام حسین علیه السلام شمشیر میزند و هم در کنار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه در خیمهی آن حضرت بهسر میبرد و معنی «اَفْضَلُ اَعْمالِ شیعَتِنَا اِنْتِظارُ الْفَرَج»(1)بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج و انتظار گشایش امور به دست آن حضرت است، تحقق مییابد، و روشن میشود چرا «اِنْتظارُ الْفَرَجِ مِنَ
1) بحارالأنوار، ج 51، ص 156.
الْفَرَج»(1)نفسِ انتظارِ فرج، خودْ فرج و گشایش است. پس آنکس که در فرهنگ انتظار بهسر میبرد همواره از ظلمات دورانِ خود آزاد و در اردوگاه موحدانِ تاریخ بهسر میبرد، در نتیجه یک لحظه از آرمانهای بلند بشری غفلت نخواهد کرد.
شیعه بحمدالله در حال حاضر در مقایسه با سایر ملل، در شرایط بسیار خوبی قرار دارد، چون با فرهنگ انتظار در شرایط روحی اتصال به گذشته و آینده است. در بقیهی مکتبها و ملتها چنین روحیهای که در این حدّ برجسته باشد وجود ندارد.
انتظارِ ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه به آن معنایی که شیعه میفهمد، انسانها را وارد تاریخ «نور» میکند، در آن حال میبینید که امروز در عین اینکه دارید در کنار امام حسین علیه السلام شمشیر میزنید، به افقهای دور، که معنویتِ حقیقی بر عالم حاکم میشود، نظر دارید. و معنی افضل اعمال بودن انتظار از این قرار است. عجیب است امروز با روحیهی انتظار، هم دارید در کنارحسین علیه السلام شمشیر میزنید و هم با مهدی عجل الله تعالی فرجه زندگی میکنید. این است که گفتهاند:
«تاریخ هر قوم با آیندهای که در نظر دارد تعیین میشود، برای آیندهداشتن، تذکر نسبت به گذشته لازم است، هرچند گذشتهی اقوام بدون نظر به آینده، به خودی خود راه آینده را نشان نمیدهد».(2)
عباداتی مثل روزه، عمل خوبی است همچنانکه نماز عمل خوبی است ولی میفرمایند انتظارِ فرج چیزی است که از همهی اینها بالاتر است، چون چنین انتظاری، انسان موحد را ماورائ نماز و روزه، وارد عالم قدس میکند و اساس هویت او را قدسی مینماید تا بتواند با تاریخی سراسر نور زندگی کند. در فرهنگ انتظار شما از عالم ماده و زمانزدگی و اکنونزدگی آزاد میشوید و در گذشته و آیندهی تاریخِ معنویت بهسر میبرید. به قول ارنست یونگر در کتاب «عبور از خط» امروز بشر گرفتار «اکنونزدگی» است. تا ما بلای اکنونزدگی را نفهمیم برکات انتظار را که ما را از این بلا آزاد میکند، درست نمیفهمیم. فرهنگ مهدویت انسان را از ظلمات دوران بیرون میآورد و به ابدیت تاریخی- که ماوراء گذشته و آینده است- وصل میکند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند صحنهای در آینده تاریخ هست که چنانچه نظر خود را متوجه آن صحنه کنی، آنچنان وسعت مییابی که ماوراء زمان قرار میگیری و این افضل اعمال امت من است، به خصوص اگر به روایتی که میفرماید: «اِنْتظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج» کمی عنایت بفرمایید نکات بسیار ظریفی نصیب شما میشود، زیرا این روایت میفرماید اگر وارد فرهنگ فرج و انتظار شدید عملاً همین حالا فرجِ شما شروع شده است و از ظلماتِ دوران آزاد گشتهاید.
در فرهنگ انتظار ما حقیقت خود را در آغاز تاریخ و هنگام آمدن آدم ابوالبشر علیه السلام به زمین میبینیم و این است آن تاریخ حقیقی که همواره ادامه مییابد و اگر یک روز هم به انتهای آن مانده باشد، حتماً به ظهور
مهدی عجل الله تعالی فرجه ختم میشود، تا یکی از اصیلترین نوامیس هستی محقق گردد و سیرِ ایمان به زیباترین شکل به نمایش در آید.
اگر ما بفهمیم بیتاریخی یعنی چه؟ میفهمیم که تاریخ یعنی چه. در بیتاریخی، انسانها حس میکنند که انگار در صحنه نیستند؛ پول دارند، فعالیت میکنند، تفریح میروند اما انگار نیستند. این بلایی است که غرب گرفتار آن است و ما هم به اندازهای که غربزده شدهایم گرفتاریم. قبل از انقلاب با حاکمیت فرهنگ غرب، نسل دانشجو -که من هم جزء آن بودم- بیتاریخی را با مغز استخوانهایش حس میکرد. مقالهی «ای امام» که چندسال قبل خدمت عزیزان عرضه داشتم، شرحِ نالههای بیتاریخی آن نسل بود که نمیتوانستیم حتی دعوتِ برگشت به تاریخی را که حضرت امامخمینی«رضواناللهعلیه» متذکر آن بودند باور کنیم. در آن مقاله عرض کردم:
«چون استخوانی مرده در دهان سگِ روزگار بلعیده میشدیم و بلعیدن خود را طوری باور کرده بودیم که گویا آنْ نوع بلعیدهشدن سرنوشتِ حتمی ما است و تو ای امام! ما را از آن سرنوشتِ سیاه رهانیدی».(1)
به لطف الهی انقلاب اسلامی که آمد، زشتی بیتاریخی بهخوبی روشن شد. انقلاب اسلامی از منظر کسانی که احساس پوچی دوران مدرنیته را با مغز استخوانهایشان چشیدهاند، افق بسیار بزرگی است که در مقابل
1) جهت اطلاع از مقالهی «ای امام» میتوانید به آخرین مقاله از کتاب «انقلاب اسلامی، عالَم برونرفت از عهد غربی» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
انسانها گشوده شد. آری اگر انسان متوجه زشتی «بیتاریخی» بشود آنوقت پیوستن به تاریخ به معنی حقیقی آن، توسط فرهنگ انتظار معنی پیدا میکند.
عرض شد ما حقیقت خود را در آغاز تاریخی مییابیم که از آدم علیه السلام شروع میشود و حتماً به ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه میرسد. تاریخ، از نبوت نبی خدا یعنی حضرت آدم علیه السلام، تا ولایت ولی خدا یعنی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه معنی مییابد و هرکس خود را در چنین سیری جای ندهد خود را بیرون تاریخ مییابد.(1)
هرکس نتواند خود را در تاریخی قرار دهد که از آدم علیه السلام شروع شده و تا مهدی عجل الله تعالی فرجه ادامه مییابد، بیتاریخ است، چه دانشمند باشد، چه غیر دانشمند. چنین کسی - بر خلاف آنچه خداوند برای بشر خواسته- خود را در سردترین و بیثمرترین شکلِ زندگی وارد کرده است. شاید هیچ وجهی از فرهنگ مدرنیته به اندازهی احساس بیتاریخی آزاردهنده نباشد، همچنان که هیچ وجهی از فرهنگ انتظار برای نسل جوان به اندازهی احساس حضور در تاریخِ نور نجات دهنده و مفید نمیباشد. باید نسل جدید رمز و راز این بیتاریخی را بشناسد تا پیوستن به تاریخِ حقیقی را بفهمد. در آن صورت او را چه باک که زندگی دنیاییاش چگونه میگذرد، سخت یا آسان.
1) جهت تبیین این بحث به بخش «فرج؛ حتمیترین حادثه در انتهای تاریخ» از کتاب «جایگاه و معنی واسطهی فیض» و نوشتار «آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنیترین بُعد هستی» رجوع فرمایید.
روحیهی انتظار - به معنی واقعی آن - در دعای شریف ندبه به اوج خود میرسد، زیرا در آن دعا ابتدا به گذشته توجه میکنید، اما برای ادامهی حیات در آینده و حضور در جبههی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه، انسان از آن طریق «عالَم» دار میشود، آنهم دارای «عالَم بقیةاللّهی».
حتماً از زبان بزرگانی که غرب را نقد کردهاند شنیدهاید که یکی از مشکلات دنیای مدرن برای بشر جدید این است که انسان را بیعالَم میکند و او را از هرگونه ثبات و قراری که نشانهی اتصال به عالَم بقاء است خارج مینماید. انسان مدرن انسان بیعالَم و بیوطن است، مثل دلقکها حرف میزند، میلش یک لحظه هوای معنویت میکند، هنوز وارد نشده، دل در هوای تفریح دارد، در تفریحِ خود نظرش به سوی ناکجاآباد است و هیچ وقت نمیداند در کجا هست. مصیبت بزرگ این است که بعضی از این آدمهای بیعالَم بخواهند ما را نصیحت کنند و از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام برای ما روایت بخوانند، در حالیکه اصل این روایات از قلب انسانهایی صادر شده است که با تمام وجود به عالَم بقاء و عالَم قدس متصل بودهاند. این روایتها از افق جان شخصیتهایی صادر شده که هستی در قبضهی آنها است. کسی میتواند اینها را ارائه بدهد که مأنوس با این فرهنگ و فکر باشد. مگر هرکسی که سواد خواندن و نوشتن داشت میتواند از عالَمی خبر دهد که عالم بقاء و ثبات است؟
در راستای بیتاریخی از مردم عادی هم که بگذریم حتی نخبگان و اندیشمندان در دنیای مدرن، خود را بیرون تاریخ مییابند و این نقیصه فقط با ورود به عالم انتظار و مهدویت جبران میشود.
گاهی در فضای فرهنگ مدرنیته در خود احساس مشکل میکنیم ولی نمیدانیم نام این مشکل را چه بگذاریم و اساساً تعریفی از آن نداریم. یکی از مشکلاتی که امروزه بشر گرفتار آن است بیتاریخی است و آنقدر این مشکل نامرئی است که انسان نمیتواند برای آن تعریفی داشته باشد. در بحث «کربلا مبارزه با پوچیها» و یا از آن دقیقتر در کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» همهی تلاش این است که روشن شود پوچی، مشکل دورانِ ظلمات مدرنیته است و از جمله آن پوچیها، «بیتاریخی» است، ولی چون معنی و جایگاه آن را نمیشناسیم متأسفانه به امید فرار از آن به آن نزدیک میشویم. صدسال پیش پیر مردی گوشهی حجرهای دو رکعت نماز میخواند و احساس میکرد با همه تاریخِ حیات معنوی بشر مرتبط است ولی در حال حاضر اکثر افراد از چنین حضوری محروم شدهاند و اکثراً خود را بیرون تاریخ مییابند و سخت احساس پوچی و بیمحتوایی میکنند.
گسیختگی از تاریخ حقیقی، بیماری بزرگی است که در جان و روان انسانها در دنیای مدرن افتاده است. این بیماری در جسم افراد نیست، لذا بهراحتی قابل شناخت نمیباشد، ولی دائماً موجب آشفتگی و پراکندگی دلها و خواطر است. در حالیکه تاریخ حقیقی، تاریخ قرب و بُعد انسان است نسبت به مبدأ عالم. هر ملتی که توانست در تاریخِ ظهور اسماء الهی
زندگی کند و مظهر اسماء الهی شود، در تاریخ است و با وسعتی به وسعت همهی انبیاء و اولیاء زندگی خواهد کرد، وگرنه مثل جماد و نبات بیتاریخ خواهد ماند.
اگر بنده بتوانم موضوع گسیختگی تاریخی را درست تبیین کنم نهتنها برکات اندیشهی انتظار را -که موجب حیات تاریخی ما بوده و هست- توانستهام روشن کنم، بلکه در دل بحث، آسیبهای اندیشهی انتظار نیز روشن خواهد شد و معلوم میشود آسیبی بالاتر از آن نیست که کسی بخواهد بدون توجه به حضورِ تاریخی فرهنگ انبیاء، جایگاه اندیشهی انتظار را در آیندهی تاریخ تبیین نماید.
شما باید برای خود روشن بفرمایید چه موقع احساس میکنید هستید؟ زمان شاه میگفتند هرکس یک پلوپز توشیبا دارد خوشبخت است! این طور القاء میکردند که با داشتن آن پلوپز احساسِ بودن کنید، تا این حدّ انسانها را در پوچی نگه میداشتند. در حالیکه انسان از نظر وجودی به اندازهای که به هستی مطلق متصل است، هست میشود و وجود مییابد، همانطور که در چنگال زمان و گذران، همواره با نیستی و عدم مرتبط است، از طرف مقابل به همان اندازه که نظر به فرهنگ بقیت اللّهی نماید و به سوی بقاء سیر نماید، احساس وجود میکند. چون در متن چنین فرهنگی انسانها آزاد از هرگونه وَهمی، در ارتباط با «وجود مطلق» قرار میگیرند و به معنی واقعی و حضوری، مناسبات انسانها تحت ظِلّ نور خداوند واقع میشود، تحت ظِلّ خداوندی که هستِ مطلق است.
«هست» در فارسی همان «حقّ» در عربی و «IS» در انگلیسی است. همه یک ریشه دارند و در همهی آن زبان ها از طریق این واژه به «بقاء» نظر انداخته میشود. وقتی انسان توانست به بقاء وصل شود و با حق مرتبط گردد دیگر از گذشته و آینده آزاد است و لذا احساس پوچی و بیثمری نمینماید تا خود را لقمهای در دهان قطعهای از زمان احساس کند و گرفتار بیتاریخی شود، خود را با حق و همراه با تاریخِ جاری جهت ظهور حق احساس میکند. در چنین شرایطی دیگر برای انسان فرق نمیکند که در گذشته باشد یا در آینده، چون در تاریخِ بقاء زندگی میکند، نه در تاریخ فنا، و فرهنگ انتظار چنین موقعیتی برای شخص منتِظر ایجاد میکند. در آن حالت تمام صحنههای تاریخ، هستهایی میباشند که به تو وصلاند و شخصیت تو را شکل می دهند.
برای معنی اتصال به عنوان نمونه؛ یک میز را در نظر بگیرید که به عنوان میز یک جایی تمام میشود، بعد هوا هست. هوا نیز از نظر هوا بودن در این اطاق، یکجا تمام میشود، بعد دیوار هست، یعنی هرکدام از این پدیدهها از نظر خودشان تکههای منقطع هستند، اما از نظر «هستْ» انقطاعی در کار نیست، همه در گسترهی هست قرار دارند. میز که هست، هوا هم که هست، دیوار هم که هست. یعنی اگر پای هست یا «وجود» به میان بیاید دیگر انقطاع معنی نمیدهد. گذشته دیگر گذشته نیست، چون نظر به جنبهی باقی پدیدهها میافتد. حال اگر نظرها به حضرت بقیت الله و ظهور آن حضرت بیفتد در آن منظر وجود حضرت آدم علیه السلام تا نوح و ابراهیم و
محمد صلی الله علیه و آله و سایر انبیاء علیهم السلام، و وجود مقدس حضرت اباعبدلله علیه السلام و وجود مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه همه یک حقیقت خواهند بود و همه در فرهنگ بقیةالله حاضرند و شما نیز در این خطِ حضور و بقاء حاضر خواهی بود.
بس
بلا و رنج بایست و وقوف
تا
رهد آن روح صافی زین حروف
فروافتادن در کثرتهای تاریخی، بدون حضور در خط بقاء، عین بیتاریخی است و زندگی در بیرون تاریخ برابر است با سردی و پوچی. در چنین شرایطی اگر آدمها با نظر به فرهنگ بقیت اللّهی و ورود در عالَم انتظار، وارد تاریخ حقیقی شدند دیگر نه موضوع قرب و بُعد در میان است و نه موضوع بیرونافتادن از تاریخ، بلکه سراسر حضور خواهد بود.
در راستای حضور در تاریخ بقاء به ما فرمودهاند در هر صبح جمعه با دعای ندبه زندگی کنید، چون از این طریق در مغز تاریخ و مغز هستی وارد میشویم و وسیعترین شکلِ احساس حضور و احساسِ بودن برای ما محقق میشود. اگر کسی توانست از طریق دعای ندبه با تمام انبیاء و اولیاء الهی - از حضرت آدم علیه السلام تا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و تا حضرت بقیةاللهالاعظم عجل الله تعالی فرجه - همعهد شود، آیا دیگر احساس بیتاریخی میکند؟(1)
جوانانی که تحت تأثیر فرهنگ مدرنیته هستند، احساس بیتاریخی و پوچی خود را یک سرنوشت غیر قابل تغییر برای خود پنداشتهاند، در حالی که اگر وارد فرهنگ بقیة اللّهی و انتظار شوند میفهمند خداوند آنها را برای حضوری دیگر آفریده که در آن حضور یک دنیا امید و نشاط نهفته است.
1) در رابطه با موضوع فوق به کتاب «دعای ندبه؛ زندگی در فردایی نورانی» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
تا کارد دنیای مدرن به مغز استخوان ما نرسد نمیفهمیم انتظارِ نظام بقیةاللّهی چقدر در امروز ما حیاتبخش است. بنده با این امید این بحث را شروع کردم که ابتدا تئوری فرهنگ انتظار شناخته شود تا آرامآرام با رفع حجابها وارد عملِ انتظار شویم. در آن صورت است که روشن میشود اگر وارد آن فکر و فرهنگ شوید هرکدام از شما امیدوارترین شخصیت روزگار خواهید بود. در آن حالت اصلاً برای شما مهم نیست که زندگی مادی را به سختی بگذرانید یا به آسانی. گفت:
آنکه از خورشید باشد پشتگرم
از
تُرشرویی خلقش چه گزند
پس از مقدماتی که گذشت سخن خود را در این جمله میتوانم خلاصه کنم:
«آنهایی که در بستر تاریخِ انبیاء نظر به ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه دارند، -که محل ظهور همهی اسماء الهی است- تاریخیترین ملتها خواهند بود و در همهی تاریخ بهسر میبرند. و این تنها راهِ برونرفت از ظلمات آخرالزمان و نجات از گسستگی تاریخی فرهنگ مدرنیته است».
چنین انسانهایی نهتنها بیرون تاریخ نیستند بلکه تاریخساز میباشند، اینها اجازه نمیدهند فرهنگ مدرنیته طراحیِ تاریخِ ملل را به عهده بگیرد و بشریت را گرفتار بیتاریخی کند.
پیامبرانِ تاریخ هرکدام مظهر چند اسم از اسماء الهی میباشند، و رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز حامل همهی اسماء الهیاند، ولی همه و همه زمینهی ظهور اسماء الهی را در بستر ظهور مهدی امت عجل الله تعالی فرجه جستجو میکنند و لذا
همهی ائمه علیهم السلام افقشان؛ مهدی عجل الله تعالی فرجه است، زیرا او مظهر ظهور همهی اسماء الهی است.
همانطور که مریدِ بصیر متوجه مرشد خود است، همهی انبیاء و اولیاء متوجه ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه هستند و از این طریق در عین اینکه با تمام وجود در مسیر تاریخی خود در فعالیت بودند، نظر به حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه داشتند و از آن طریق خود را در حیات تاریخ نورانی جای میدهند.
انقلاب اسلامی، بستر ظهور اسم جامع «الله» است(1)
منتها در موطن نازلهی آن، ولی انقلاب مشروطه بستر ظهور اسم جامع «الله» نبود، چون در آن انقلاب هنوز برای شاه جایی قائل شده بودند. درست است که دل علمای آن دوران از آن وضع خون بود اما بالأخره انقلاب مشروطه، انقلابی بود که با وجود شاه، حجاب ظهور اسم «الله» میشد. در آن شرایط، مجبور بودیم مشروطه را به عنوان مقطعی از تاریخ بپذیریم که محل تجلی همهی اسماء الهی نبود. اگر محل تجلی همه اسماء بود که نمیشد شاه به عنوان کسی که باید قوانین را امضاء کند، در صحنه باشد و یا مجلس سنا در میان باشد. ولی انقلاب اسلامی به عنوان یک معنای فکری چیز دیگری است، هیچ مانعی جهت ظهور اسم جامع «الله» در مبانی آن مطرح نیست.
1) امام خمینی می فرمایند: صبحگاه 12 فروردین – که روز نخستسن حکومت الله است– از بزرگترین اعیاد مذهبی و ملی ماست. صحیفه امام،ج6،ص453.
اگر شما با افق مهدی عجل الله تعالی فرجه به حادثههای معنوی نگاه کنید با همهی انبیاء معاشقه میکنید، چون وجود آنها بستر ظهور اسلام و در نهایت ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه بوده است. نهتنها با همهی پیامبران، که هرکدام وسیلهی ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه شدند معاشقه میکنید، حتی پای هرکسی را که وسیلهی ظهور آن حضرت شود میبوسید، دیگر نهتنها با سایر گروههای مذهبی اختلافی ندارید، بلکه هرکدام از آن جهت که در سیر تاریخیِ ظهور حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه قدم برمیدارند محبوب شما هستند. بنده عزیزانی که در این شهر و کشور با دو خصوصیتِ «اسلام جامع» و در راستای «انقلاب اسلامی» قدم برمیدارند، نهتنها کفشهایشان را با تمام افتخار جفت میکنم، بلکه پاهایشان را میبوسم. چون جایگاهشان را در راستای تاریخ بقیةاللّهی ارزیابی میکنم و هرکدام را وجهی از آن میبینم.
خدا کند ما بتوانیم با همتی که لازمه آن عبادات شرعی و شبزندهداری است با خلوص تمام وارد فرهنگ نورانی انتظار شویم تا همواره با همهی اولیاء و اصفیایِ تاریخ زندگی کنیم.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
قرآن
نهجالبلاغه
تفسیر المیزان، علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه»
اسفار اربعه، ملاصدرا«رحمةاللهعلیه»
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، چاپ مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی
فصوصالحکم، محیالدینبنعربی
امام شناسی، آیتالله حسینی تهرانی
الغدیر، آیت الله امینی
الکافی، ابی جعفر محمدبنیعقوب کلینی، چاپ دار الکتب الاسلامیه
شرح نهجالبلاغه، ابنابیالحدید
امالی، شیخ صدوق
تفسیر عیاشی، محمدبنمسعود عیاشی، چاپخانه علمیه تهران
کلیات شمس تبریزی، مولانا جلالالدین محمد بلخی
مثنوی معنوی، مولانا جلالالدین محمد بلخی
مرّوج الذهب، مسعودی
مصباحالهدایةالیالخلافةوالولایة، امام خمینی«رحمةاللهعلیه»
شرح مقدمة قیصری، سید جلالالدین آشتیانی
ارشاد، محمدبنمحمدبنالنعمان، چاپ کنگرة شیخ مفید
کمالالدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، چاپ دارالکتب الاسلامیه
تحف العقول، حسنبنشعبه حرانی، چاپ انتشارات جامعه مدرسین
المعجمالموضوعی لاحادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه، الکورانی
ظهور نور، علی سعادتپرور
نجم الثاقب، میرزا حسین نوری
سیمای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه در قرآن، هاشم بحرانی
استراتژی انتظار، اسماعیل شفیعی سروستانی
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه، سید محمد صدر
منتخبالاثر، لطفالله صافی گلپایگانی
منتهیالآمال، شیخ عباس قمی
غایة المرام، سید هاشم بحرانی
غیبت نعمانی، محمد ابن ابراهیم نعمانی
ینابیع المودة، قندوزی
الرّیاض النضره، محبّ طبری
صحیفهی امام خمینی
اوتوپی و عصر تجدد، دکتر رضا داوری
علم جهان و علم جان، پروفسور ویلیام چیتیک
تحلیل تاریخی نشانه های ظهور، مصطفی صادقی
غیبت نعمانی
منتهیالآمال، شیخ عباس قمی
خورشید مغرب، محمدرضاحکیمی
الإحتجاج علی أهل اللجاج، احمد بن علی طبرسی
مهدی موعود
مکارم الأخلاق، شیخ حسن فرزند شیخ طبرسی
علامه حلی، نهج الحق و کشف الصدق
تاریخ فلسفهی غرب، فردریک کاپلستن ترجمه سیدجلال مجتبوی
آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده
· معرفت النفس و الحشر (ترجمه و تنقیح اسفار جلد 8 و 9)
· گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
· علل تزلزل تمدن غرب
· آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
· جوان و انتخاب بزرگ
· ده نکته از معرفت النفس
· کربلا، مبارزه با پوچیها (جلد 1و2)
· زیارت عاشورا، اتحادی روحانی با امام حسین علیه السلام
· فرزندم اینچنین باید بود (شرح نامة حضرت علی به امام حسن«علیهماالسلام»، نهجالبلاغه، نامة 31)
· فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه
· مبانی معرفتی مهدویت
· مقام لیلةالقدری فاطمه علیها السلام
· از برهان تا عرفان (شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری)
· جایگاه رزق انسان در هستی
· زیارت آل یس، نظر به مقصد جان هر انسان
· فرهنگ مدرنیته و توهّم
· دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
· معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی
· بصیرت فاطمهزهرا علیها السلام
· جایگاه و معنی واسطه فیض
· امام خمینی و خودآگاهی تاریخی
· انقلاب اسلامی، برونرفت از عالَم غربی
· انقلاب اسلامی، باز گشت به عهد قدسی
· جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم
· مبانی نظری و عملی حب اهل بیت علیهم السلام
· ادب خیال، عقل و قلب
· عالم انسان دینی
· جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر در عالم
· هدف حیات زمینی آدم
· آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود
· صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله؛ عامل قدسیشدن روح
· زن، آنگونه که باید باشد
· خطر مادیشدن دین
· چگونگی فعلیتیافتن باورهای دینی
· هنر مردن
· راز شادی امام حسین علیه السلام در قتلگاه
· تمدن زایی شیعه
· حقیقت نوری اهل البیت
· امام و مقام تعلیم به ملائکه
· امام و امامت در تکوین وتشریع
· عوامل ورود به عالم بقیت اللهی
· آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنیترین بُعد هستی
اسماء حسنا، دریچههای ارتباط با خدا