ghaemiyeh.com
سرشناسه: اخوان کاظمی، بهرام، 1343
عنوان و نام پدیدآور: نگرش هایی نو به آموزه مهدویت/ بهرام اخوان کاظمی
مشخصات نشر: قم: مؤسسه آینده روشن، 1390.
مشخصات ظاهری: 224ص
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
یادداشت: کتابنامه: ص. [221] – 224؛ همچنین به صورت زیرنویس
موضوع: محمد بن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق.
موضوع: مهدویت.
موضوع: مهدویت – انتظار
رده بندی کنگره: 1387 8ن35 الف/4/224BP
رده بندی دیویی: 462/297
شماره کتابشناسی ملی: 1180193
نگرش هایی نو به
آموزه مهدویت
بهرام اخوان کاظمی
(استادیار دانشگاه حقوق و علوم سیاسی دانشگاه شیراز)
سرشناسه: اخوان کاظمی، بهرام، 1343
عنوان و نام پدیدآور: نگرش هایی نو به آموزه مهدویت/ بهرام اخوان کاظمی
مشخصات نشر: قم: مؤسسه آینده روشن، 1390.
مشخصات ظاهری: 224ص
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
یادداشت: کتابنامه: ص. [221] – 224؛ همچنین به صورت زیرنویس
موضوع: محمد بن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق.
موضوع: مهدویت.
موضوع: مهدویت – انتظار
رده بندی کنگره: 1387 8ن35 الف/4/224BP
رده بندی دیویی: 462/297
شماره کتابشناسی ملی: 1180193
مقدمه 7
فصل اول:مفهومشناسى و جايگاه آموزه مهدويت 11
فصل دوم:كرامت انسانى در دولت مهدوى 21
فصل سوم:عدالت مهدوى و امنيت 57
فصل چهارم:مقايسه دو آموزه جهانىسازى غربى و جهانىسازى مهدوى 91
-مفهوم جهانى شدن و برداشتهاى مختلف از آن 93
-جهانگرايى و جهانشمولى اسلام 104
-جهانىسازى مهدوى و شاخصههاى آن 108
فصل پنجم:آموزه مهدويت و حقوق محيط زيست 131
فصل ششم:آموزه مهدويت و ليبرال-دموكراسى 157
منابع 221
اعتقاد به ظهور منجى موعود و برقرارى حكومت جهانى امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،از اصلىترين اعتقادات متمايز مكتب نجاتبخش تشيع به شمار مىرود.اين موضوع در باورها،مناجاتها و دعاهاى شيعى به بارزترين شكل به چشم مىخورد.امروزه اين باور،به دلايل مختلفى رفتهرفته در حال تبديل شدن به اعتقاد و خواست عمومى جامعه بشرى است.بدبختانه،در عصر فرامدرنيته كه علم و فنآورى استيلا دارد و انواع مكاتب به ظاهر عقلانى و پيشرفته بشرى سردمدارند،نهتنها سعادت كه صلح،امنيت و آرامش واقعى براى بشر حاصل نيامده است.بسيارى از انسانها با معضلات بىشمارى مانند جنگ،گرسنگى، بىسوادى،عقبماندگى،جهل و خرافهپرستى مواجهند.جنگها و تهديدهاى بىپايان،همچنان بر فضاى زيست روانى و فيزيكى انسانها سايه مىافكند.از سوى ديگر،انسان و جامعه به ظاهر پيشرفته غربى نيز با دورى از تعاليم الهى،
سر در گريبان تمايلات نفسانى و ماديت صرف سوداگرايانه نهاده و در حقيقت معنا و هويت واقعى انسانى خود را از دست داده و در بحران معناى زندگى و تحير،گمگشتگى و از خود بيگانگى بيشترى قدم نهاده است.همين مسئله، رفتهرفته در او احساسى به وجود آورده كه بدان منجى خواهى گويند.
خوشبختانه با ظهور انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى قدس سرّه،توجه به امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و آموزه مهدويت،چه در ايران و چه در كشورهاى مسلمان و چه در سطح دنيا،افزايش فوق العادهاى يافته و البته اين عنايت در چند سال اخير بسيار بيشتر شده است؛به ويژه آنكه طرح اينگونه مسائل از قالبهاى سنتى پيشين خارج گشته و از منظرهاى مختلف و تازه،ابعاد آكادميك گستردهاى يافته است.امروزه مراكز پژوهشى و آموزشى مختلفى در سطح حوزهها،دانشگاهها و رسانههاى مكتوب،ديدارى و شنيدارى و در پاسخ به خواست و عطش بىپايان عمومى،با نگاهى ژرفانديشانه و ملاحظه مقتضيات زمانى و مكانى جديد،در سطوحى به اين موضوع گسترده مىپردازند.
كتاب نگرشهايى نو به آموزه مهدويت نيز به اين منظور و براى پاسخگويى به اين نياز نوشته شده و از منظرهاى جديدى به مسئله آموزه مهدويت و حيات طيبه مهدوى مىپردازد.
در فصل نخست،مفهوم و جايگاه و كارآيى آموزه مهدويت و نوع تعامل آن با پارهاى از مفاهيم به ظاهر همپيوند تشريح مىگردد؛فصل دوم دربردارندۀ مستدلاّت اهتمام عالى دولت مهدوى به ارتقاء نهايى كرامتهاى انسانى و حقوق بشردوستانه است؛در فصل سوم،بهگونهاى تفصيلى به دو ارمغان اساسى حكومت طيبه مهدوى يعنى«عدالت»و«امنيت»پرداخته مىشود؛فصل چهارم، شامل مباحثى تطبيقى در مقايسه دو آموزه جهانىسازى غربى و جهانىسازى مهدوى است و در آن بهطور مستدل و با ذكر معايب و معضلات جهانىسازى غربى،برترى جهانىسازى مهدوى اثبات مىگردد؛در فصل پنجم،پس از توضيح
موضوع با اهميت حقوق محيط زيست،رعايت آرمانى اين حقوق در آموزه و حيات طيبه مهدوى به بحث كشيده مىشود؛در فصل ششم،ضمن نقد مبانى ليبرال-دموكراسى و تشريح ايرادها بر اين الگو و مدينه فاضله كاذب جهان سرمايهدارى غرب،بيست شاخص برترى دينسالارى سپهرى مهدوى(آخرين وجه تكاملى مردمسالارى دينى)بر نظامهاى بشرى و به ويژه بر ليبرال- دموكراسى تبيين مىشود.
در خاتمه جا دارد از مؤسسه آينده روشن(پژوهشكده مهدويت)براى نشر اين اثر تشكر نمايم.با اين اميد كه اين تلاشها مرضى درگاه ذات احديت و موجب خشنودى آن امام همام يعنى موعود منتظر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف قرار گيرد.
بهرام اخوان كاظمى استاديار دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه شيراز شهريور 1385
اصطلاح«دكترين»و يا به بيانى«آموزه»،از واژهها و مصطلحاتى به شمار مىرود كه به تازگى وارد مباحث و ادبيات مهدويتشناسى شده است.صاحبنظران درباره وجه تسميه،ميزان رسايى و كاربرد دكترين مهدويت،اختلاف نظر دارند.
حتى برخى،اصطلاحات ديگرى را براى اشاره به اين موضوع پيشنهاد دادهاند.
در نتيجه،براى توضيح بيشتر مطلب،در اين فصل تلاش شده تا با طرح پرسشهايى،تنوير لازم در اين زمينه صورت گيرد و به دنبال آن،جايگاه آموزه مهدويت و كارآمدى آن در عصر حاضر تشريح شود.بنابراين،طرح پرسش و پاسخهاى هفتگانه ذيل بدين منظور صورت پذيرفته است:
واژه »anirtcoD« در زبان لاتين به معناى دكترين،آموزش و علم مىباشد.كلمه enirtcoD با تلفظ،املا و معانى مشابه نيز به زبانهايى مانند انگليسى و فرانسوى راه يافته است.براى نمونه،اين اصطلاح در سال 1160 ميلادى به معناى علم و دانستن وارد زبان فرانسه شد و ريشه آن در اين زبان از كلمه »erecod« به معناى آموزش دادن است.دكترين در زبان فارسى به اصطلاح«آموزه»ترجمه شده،هر چند در لغتنامههاى عمومى به معناى اصول،عقيده،مجموعه عقايد پيروان يك مكتب و نيز پيشنهادها ترجمه شده است.فرهنگ لغتهاى غير فارسى، مترادفهايى مانند دگم(نكات و اصول ترديدناپذير)،تئورى،افكار،سيستم،تز، مذهب و فلسفه براى دكترين ياد كردهاند،اما شايد بتوان چند تعريف ديگر را براى بيان كاربرد دكترين به اجمال ارائه كرد:
1.مجموعهاى از مفاهيم كه با تأكيد بر صدق خود،مدعى ارائه تفسيرهاى لازم در عرصههاى عملى و كنشهاى حيات بشرى و الگوهاى ضرورى براى هدايت و اداره حيات مزبور در اين قلمروند؛
2.مجموعه آرا،عقايد،سازوكارها و راهكارها و آموزشها كه تفسيرهاى راهبردى از حوزههاى اساسى حيات بشر در عرصههاى نظرى و عملى را براى بهزيستى و مديريت بهينه حيات فردى و جمعى بشر ارائه مىدهند؛
3.مجموعه افكار و عقايد مكتبى ادبى يا فلسفى يا اصول ترديدناپذير يك مذهب.
دكترينها مىتوانند در عرصههاى مختلف مذهبى،فلسفى،اخلاقى،هنرى، ادبى،سياسى،اجتماعى،اقتصادى و فرهنگى ارائه شوند.
ابتدا يادآور مىشويم كه فقدان تعاريف قطعى و اجماعى از واژهها،مفاهيم و اصطلاحات،از مشكلات مباحث علوم انسانى است،تا جايى كه گاهى براى يك
اصطلاح مانند«قدرت»،نزديك 150 تعريف ذكر مىشود.علاوه بر اين،نبود تيقّن در معانى واژهها سبب شده كه اين تعاريف در برخى و يا حتى بسيارى از بخشهاى خود،داراى همپوشى و ترادف معنايى باشند.در نتيجه،در تفكيك تفاوت معنايى اصطلاح دكترين با مفاهيمى مانند ايدئولوژى،مكتب،نظام و گفتمان،ممكن است با مشكلات و همپوشىهاى معنايى روبرو شويم،ولى در هر صورت بهطور قطع مىتوان اذعان كرد كه دكترين،با وجود برخى همانندىها،به معناى اين مفاهيم نيست.در بين اين مفاهيم،ايدئولوژى معناى بسيار گستردهترى را دربر مىگيرد و حتى در تعاريف متعددى،ايدئولوژى را شامل دكترين و اعم از آن دانستهاند و رابطه«عموم و خصوص من وجه»را بين آنها قائل شدهاند.براى نمونه،در تعريف ايدئولوژى گفتهاند:
1.مجموعهاى از آرا،اعتقادات و دكترينهاى خاص درباره يك دوره،يك جامعه يا يك طبقه اجتماعى؛
2.سامانهاى(سيستمى)از آرا و فلسفهها درباره جهان و زندگى.
البته در برخى تعاريف ديگر،ايدئولوژى را زيرمجموعه و محتواى دكترينها به شمار مىآورند؛همچنانكه گفتهاند،ايدئولوژى مجموعهاى سامانمند از آراست كه يك دكترين را مىسازد.برخى ديگر از تعابير درباره ايدئولوژى بدين شرح است:
1.ايدئولوژى،فلسفه سياسى-اجتماعى و سامانمندى از انديشههاست كه داراى طرحى آرمانى از جامعه بوده و هم مىخواهد جهان را توضيح دهد، و هم آن را دگرگون سازد و اين دگرگونسازى را از هواداران خود طلب مىكند؛
2.به تعبير ماركس،ايدئولوژى«آگاهى دروغين»و دستهاى از باورهاى غير واقعى به شمار مىآيد كه بيانگر خواستها و سودهاى يكى از طبقات اجتماعى است و تصويرى نادرست از جهان و امور را به ذهن متبادر
مىكند.از طريق اين آگاهىهاى دروغين و باورهاى كاذب،هم مردم خود را مىفريبند و هم طبقات غالب و استثماركننده آنان را فريب مىدهند.
3.ايدئولوژى مجموعه تجليات ذهنى است كه همراه با ايجاد پيوند ميان افراد پديدار مىشود و از راه تحريك حواس به وسيله واقعيت خارجى در آگاهى انسان شكل مىگيرد؛
4.ايدئولوژى حالاتى از آگاهى است كه با عمل سياسى پيوند دارد و تقريبا به صورتهايى از آگاهى اطلاق مىشود كه به شكل واژهها يا گفتار )sruocsid،sucsid( درآمده باشد.ايدئولوژى اصولا و صرفا گفتار نيست، بلكه هستهاى غير كلامى به شمار مىآيد كه حالت وجودى آن كلامى است.
بنابراين،گفته مىشود كه ايدئولوژى گفتارى مبتنى بر عمل سياسى است.با وجود اين تعابير،ايدئولوژى با وجود پارهاى همانندىها،به معناى دكترين به كار نمىرود و درعينحال نيز تعبيرى مناسب براى بيان انديشه مهدويت نيست؛زيرا ايدئولوژى اساسا از حيث ارزشى،نه درست است و نه نادرست،بلكه فقط امكان دارد كه موفق يا ناموفق و منسجم يا نامنسجم باشد.ايدئولوژى را فقط مىتوان براساس ناكارآيى و انسجام نداشتن آن نقد كرد؛افزون بر آنكه امروزه از اصطلاح ايدئولوژى،نسبتا براى تبيين و نامگذارى مجموعه افكار نظامهاى فكرى بسته،قشرى،دگماتيك و جزمانديش و مانند آن استفاده مىكنند و واژه ايدئولوژى را غيرارزشى و فقط عملگرايانه مىدانند؛همچنانكه«ژان بشلر»پنج كاركرد ايدئولوژى را شامل صفآرايى يا جبههگيرى،توجيهگرى،پردهپوشى(كه نوعى حيلهگرى سياسى براى فريب ديگران است)،موضعگيرى،دريافت يا ادراك مىداند. (1)ايدئولوژى از اين منظر،ابزارى سياسى است كه به ويژه در
1) ژان بشلر،ايدئولوژى چيست،ترجمه على اسدى،ص 61-99.
كاركرد«دريافت يا ادراك»،عمل سياسى را ساده مىكند،تمامى جامعه را در خود جاى مىدهد و رو به آينده دارد.
اما درباره«مكتب» )elocE,loohcS( و تفاوت آن با دكترين بايد گفت كه به نظر مىرسد مكتب،بسيار عامتر از اصطلاح دكترين و حتى ايدئولوژى باشد؛زيرا ممكن است دكترينها،ايدئولوژىها و گفتمانهاى بسيارى را در خود جاى دهد.
مكتب در حقيقت،معرف حوزهاى است كه بر بنيادى خاص بنا شده و روشها، آموزشها و تعاليم و پيروان ويژه خود را دارد،ولى اساس اين آموزشها و تعاليم و راهكارها در حوزههاى نظرى و عملى،بر محورى واحد و اسلوبى ويژه پىريزى شده است.
اصطلاح دكترين با اصطلاح«نظام» )redro-erdro( نيز ممكن است مشابهتهايى داشته باشد؛هرچند اين دو،مترادف نيستند.در تعريف نظام گفته شده كه جامعه در هر زمان راهحلهايى را براى حل مشكل توزيع كالاهاى كمياب(قدرت،ثروت،منزلت و...)و انتخاب نهادها و ارزشها نشان مىدهد.
اين راهحلها ممكن است موفق يا ناموفق باشند و باهم همآهنگ يا ناهمآهنگ باشند،ولى مجموع چنين راهحلهايى را مىتوان نظام ناميد.شايد هر نظام دربرگيرنده دكترينهاى يگانه و يا متعددى باشد،همچنانكه دكترين نيز ممكن است سرانجام خود را به طراحى نظامى سياسى،اجتماعى،فكرى و...
معطوف كند.
همچنين معمولا گفتمان،چه از لحاظ پيچيدگى معنايى و چه از لحاظ سطح كمى و كيفى،اعم از دكترين نيست،بلكه معمولا دكترين امكان دارد از گفتمانهاى متعدد استفاده كند؛زيرا گفتمان به معناى گفتوگوى متقابل،تبادل آرا و محاوره براساس استدلال است.
به نظر مىرسد كه هيچيك از اين اصطلاحات و تعابير نمىتواند به درستى و كمال،بيانگر انديشه مهدويت باشد و بهتر است براى اين منظور از تعابير
اسلامى و قرآنى-و نه اصطلاحى غربى مانند دكترين-استفاده شود.شايد استفاده از تعابيرى مانند حيات طيبه مهدوى يا حيات طيبه در عصر مهدوى،نظام يا حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،نهضت،قيام و يا اصلاح جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف مناسبتر باشد.بهرهگيرى از اصطلاح غربى دكترين،علاوه بر كافى نبودن بار معنايى اين واژه،نوعى«تجددگرايى بيانى ناموزون»و اسمگذارى تحميلى زمانه را به ذهن متبادر مىكند و درعينحال،انديشه سترگ مهدوى را به سطوحى نازل تقليل مىدهد؛همچنانكه امروزه براى تبيين راهبرد فلان سياست يا متفكر و رئيس جمهور از اصطلاح دكترين ياد مىكنند،مانند:دكترين مونروئد،آيزنهاور،نيكسون،برژينسكى،برژنف،موازنه قوا و...
همچنين با توجه به خنثا بودن مفهوم ايدئولوژى و گستردگى كاربردهاى منفى آن،استفاده از اين اصطلاح نيز توجيه ندارد.درباره مكتب بايد گفت كه اين واژه فاقد بار منفى است و حتى براى تبيين اديان الهى هم از آن استفاده مىشود؛چون حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ارمغان آورنده مكتب و دين جديدى نيست و در حقيقت مكتب نبوى و علوى را تكميل مىكند و آنها را به سرانجام و مقصود نهايى مىرساند و درواقع احياگر اسلام است.باوجوداين،نمىتوان از انديشه مهدوى،تحت عنوان«مكتب»ياد كرد و يا دستكم،عنوان مناسبى نيست؛زيرا حضرت،مجدّد مذهب و بزرگ مصلح و احياگر اسلامى است و نه واضع مكتب جديد.ايشان با زدودن خرافهها و حشو و زوايد از اسلام،غربت و مهجوريت را از اسلام نبوى و علوى مىزدايد و حيات آن را تجديد مىكند.
اصطلاحات نظام و گفتمان نيز رسايى لازم را براى بيان انديشه مهدويت ندارند؛زيرا در بين تمام اين اصطلاحات،كلمه«نظام»در اين زمينه سزاوارتر مىنمايد و مىتوان با افزودن كلمه قرآنى«طيبه»،با كلمات«نظام طيبه مهدوى»از حكومت جهانى و انديشه مهدوى هم ياد كرد.
به نظر مىرسد كاربرد واژه دكترين براى بيان انديشه مهدويت مناسب نباشد،ولى در هر حال،كسانى كه دكترين مهدويت را به كار برده يا مىبرند،دكترين را به معناى آموزههاى ويژه امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف مىدانند كه تفسيرى راهبردى از حوزههاى اساسى حيات بشرى همچون انسانشناسى،سياست،اقتصاد،جامعه،حكومت، روابط بين الملل و...ارائه مىدهد و در حقيقت نوعى انديشه و سازوكار آرمانى و درعينحال تحققپذير و جهانشمول براى نجات و بهزيستى حيات بشر بر مبناى احيا و تجديد اسلام نبوى و علوى است.
همچنانكه در بسيارى از مكاتب فكرى و مذهبى جهان امروز،اعتقاد به مصلح جهانى،مدينه فاضله،همچنين موعود و منجىگرايى و هزارهگرايى وجود دارد، نظام فكرى و اجرايى مهدويت،در تعاليم اسلامى و آراى بسيارى از فرق آن، منزلت و موقعيت ويژه و بالايى دارد.برخى از متفكران مانند ابن خلدون و بعضى ديگر به اين نظام فكرى شبهاتى نارسا وارد كردهاند،ولى در گستره فرق اسلامى، اين اعتقاد به استوارى وجود دارد.البته بديهى است اختلافاتى هم در اين زمينه وجود داشته كه بيشتر آنها اعتقادى و يا در مورد شخصيت منجى يعنى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف است.براى نمونه،درباره رجعت اختلافاتى وجود دارد و يا اينكه برخى از فرق سنى برخلاف تشيع به تولد آن حضرت در آينده معتقد هستند و مانند زيديه(از فرق شيعى)كه معتقدند امام بايد قادر به جنگ و دفاع باشد.
بنابراين،مهدى غايب را به امامت نمىپذيرند و همچنين امامى را كه كودك باشد نيز امام نمىشمارند.در هر حال،اعتقاد به مهدويت،از ضرورىترين اعتقادات اسلامى به ويژه شيعى به شمار مىرود و خاتميت و تكامل نهايى رسالت اسلام،منوط به ظهور مهدى موعود است و خاتميت قطعى اين دين مبين با آن معنا مىيابد.
منحصر كردن نهضت مهدويت به يك تئورى و فلسفه تاريخ يا فلسفه سياسى، چيزى جز كوچكنمايى اين نهضت اصلاحى جهانشمول جامعه بشرى نيست.
تئورى يا نظريه در بهترين صورت خود،بيان بررسى اثبات شده يا سازههاى تصورى و فرضيههاى ثابت شده درباره ماهيت واقعى اشياء و رابطه علت و معلولى بين پديدههاست و درواقع روابط علّى بين پديدهها و متغيرها را بهطور شفاف تبيين مىكند و مىكوشد قدرت پيشبينى و آيندهنگرى داشته باشد.بديهى است كه نظريه در صورت اثبات مكرر،به قانون علمى مىانجامد كه درواقع از اصول كلى درباره رابطه حتمى،قطعى و هميشگى بين متغيرها حكايت مىكند و از مشاهده حقايق يا فرآيندهاى منطقى به دست مىآيد؛درحالىكه انديشه مهدويت،چه در حيطه نظرى و چه در عرصه عملى،چيزى بسيار فراتر از يك يا چند نظريه تعميم نيافته محدودنگر و حتى فراتر از يك قانون علمى است و همچنين بسيارى از حقايق،واقعيتها و كشف بسيارى از مجهولات عالم بشرى و سپهر آفرينش را دربر دارد.البته با توجه به اينكه مباحث امامت در عرصه علم كلام مطرح مىشوند،انديشه مهدويت را-آن هم نه از باب حصر-در زمره اعتقادات كلامى مىتوان برشمرد؛هرچند بسيارى از حوزههاى علوم اسلامى نيز بدان اشارت دارند.
در بسيارى از اديان الهى و بشرى و مكاتب فكرى،انواعى از منجىگرايى، هزارهگرايى،موعودگرايى و اعتقاد به ظهور مدينه فاضله و مصلح جهانى وجود دارد و حتى در دنياى جديد نيز اين اعتقادات با قوت و قدرت مطرح مىشوند؛ همچنانكه دنياى غرب در بطن باورهاى مسيحى خود،به ظهور مجدد مسيح ايمان دارد و در مواعظ و توصيههاى خود،اين باور را به شدت تبليغ مىكنند.
بنابراين،طرح انديشه مهدويت در فضاى قرن بيست و يكم نهتنها استبعادى ندارد،بلكه مخاطبان بسيارى در جهان در انتظار تحقق چنين ايده و آرمانى
هستند و دوست دارند با زواياى مختلف اين انديشه بيشتر آشنا شوند.بديهى است موج عظيم اسلامخواهى در جهان و گرايش روزافزون جهانيان به اين دين كه حتى موجب هراس و وحشت سردمداران كليسا و دولتهاى غربى شده، نقشى اساسى در اقبال به انديشه مهدويت دارد و بايد در اين زمينه با ابزارهاى كارآمد و جديد رسانهاى،به تبليغ و تنوير لازم همت گماشت؛در دورهاى كه ايدئولوژىها رو به پايانند،ماركسيسم فرومىپاشد و بحرانهاى متوالى و دامنگير ليبرال-دموكراسى گسترده مىشوند،انديشه جهانشمول مهدويت شايستگى طرح و جلب مخاطبان جهانى خود را داشته و دارد.
بىگمان انديشه مهدويت در اساس و با توجه به ذخاير و منابع عظيم اسلامى، مطالبات روزافزون انسانى را در حوزههاى متفاوت مىتواند به صورت بالقوه پاسخ گويد.اين انديشه بايد در حوزه نظرى و عملى مورد بازكاوى و تفسيرهاى روزآمد واقع شود.از اينرو،شايسته است كه هزاران حديث مورد تنوير و تفسيرهاى انتقادى قرار گيرد و شبهات فراوان در اين زمينه پاسخ داده شود تا احاديث ضعيف و ناموثق كنار رود.آنگاه با توجه به عرصههاى جديد حيات سياسى،اجتماعى،اقتصادى،بشرى و مقتضيات زمانى و مكانى جديد،احاديث درباره عصر ظهور،بازنگرى و مصداقيابى گردد و به ويژه خصوصيتهاى حكومت جهانى مهدوى،مدت اين حكومت،وضعيت ديگر اديان،اقوام و حقوق اقليتها،نوع حكومت،جايگاه جمهورى اسلامى در عصر ظهور و قبل از آن، نوع برخورد حضرت با عربها و فارسها،ميزان استفاده از زور يا بهرهگيرى از اقناع و مجادله به نحو احسن،شناسايى شخصيتها و جريانهاى مثبت و منفى عصر ظهور و مصداقهاى معاصر مخالفان و هواداران حكومت مهدوى،مشخص گردند.براى نمونه،بايد يادآورى كرد كه سنوات حكومت حضرت در احاديث موثق،به طرق مختلف حدود ده،بيست،هفتاد و نود سال ذكر شده،يا بنابر برخى از احاديث،هر سال حكومت ايشان برابر ده سال زمان فعلى است و نيز
درباره سرانجام و شهادت يا درگذشت طبيعى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف بيانها و احاديث روشنى وجود ندارد.بديهى است از دلايل اصلى اين ابهامات اين بوده كه ائمه بزرگوار اسلام در وضعيت خفقان و استبداد،نمىتوانستند زواياى كاملى از حكومت جهانى موعود را مشخص سازند و يا به دليل حساسيت سياسى اين احاديث،تلاش براى كتمانسازى آنها توسط راويان،به تضعيف و چندگويى روايات منجر شده است.
همچنين با توجه به طرح مسائل مستحدثه و تازه،تطبيق اين احاديث با موضوعات جديد،كار سادهاى نيست و جا دارد حوزههاى فكرى و حلقههاى مطالعاتى گستردهاى به تأملورزى در اين زمينه بپردازند و علاوه بر ايجاد كرسىهاى علمى و تأسيس رشتههاى مرتبط با اين موضوعات در حوزهها و دانشگاهها،صدها كتاب و پاياننامه و تزهاى دكترى در اين قلمروها به رشته تحرير درآيد و مباحث از حالت صرف انشا و ادبيات زيبا و يا«نوستالژيك»و يا همراه با مدح و ثناهاى فراوان،بهگونهاى مستدل و واضح بيان شود و مواضع حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و ويژگىهاى آن،تبيين و شفافسازى گردد.
البته با توجه به اينكه حكومت مهدوى ادامه و تتمه و تكمله رسالت نبوى و امامت علوى است،اين تنوير نبايد به احاديث مربوط به زمان حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف منحصر گردد،بلكه بايد نهضت احيا و تجديد حيات اسلامى مهدوى را نيز در عصر حاضر آغاز كرد و كوشيد چهره واقعى و بشردوستانه و متعالى اسلام به ويژه تشيع براى همگان آشكار گردد.آنگاه بايد شبهات،دروغ پردازىها،اتهامات ناروا،خرافهها،جهالتها و زنگارهاى منتسب و الصاقشده بدان كه دشمنان و يا ناآگاهان به آن زدهاند،از آن زدوده شود.روشن است در چنين صورتى،توان اسلام و انديشه مهدويت براى پاسخگويى به مطالبات بشرى بيش از پيش آشكارتر خواهد شد و رغبت آنها به اين حيات طيبه كه موعود قرآنى است، روزافزون خواهد گرديد.
اهتمام به ارتقاى كرامتهاى انسانى و حقوقى بشردوستانه از موضوعات بسيار با اهميت،به ويژه در سدۀ اخير بوده است.متأسفانه،اين اهتمام با وجود تلاشهاى فراوان انديشهورزان و جامعه بشرى،نهتنها تاكنون به نتايج پذيرفتنى نينجاميده كه اين حقوق و كرامتها در بسيارى از انحاى عالم وضعيت اسفناك و بغرنجى دارد.
آيين رحمت و رأفت اسلام،از زمان تلألؤ خويش،از منظرى الهى به بهسازى وضعيت بشر و حفظ حقوق و كرامتها و ارزشهاى انسانى نگريسته و توجه ويژهاى به اين امر مبذول داشته است.اسلام همواره كوشيده تا مكارم اخلاقى را
به نهايت كمال برساند.به همين دليل،شواهد بسيار غنى در منابع قرآنى و روايى اين موضوع را تأييد مىكنند.
از سويى،تبيين جايگاه كرامتهاى انسانى در دولت و عصر مهدوى از موضوعات مهمى به شمار مىرود كه تاكنون بدان كمتر پرداخته شده است.
امروزه برخى با تصورات نادرست و چه بسا مغرضانه،از امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف صرفا تصويرى خشن و غير رأفتآميز ترسيم مىنمايند.از همينرو،نتايج چنين پژوهشهايى،اين توهمها را از اساس زايل مىكند و بر غلبه همه سويه جوانب انسانى و كريمانه قيام حضرت و شخصيت مكرم ايشان مهر تأييد مىزند.
سؤال اصلى اين پژوهش را اينگونه مىتوان خلاصه نمود:كرامتهاى انسانى در دولت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف چه جايگاهى دارد و خاستگاه اصلى،مبانى و شاخصههاى آن كدامند؟و اساسا اين كرامتها بر حول چه محور و مدارى تحقق و ابتنا مىيابند؟
برحسب پرسش يادشده،مدعا و مفروض اين نوشتار،اينگونه سامان يافته است:كرامت انسانى در انديشه اسلامى و در آموزه دولت مهدوى خاستگاهى الهى دارد،يعنى انسان نه بر محور انسان بلكه بر محور خدا به كرامت و بزرگوارى مىرسد و ميان افزايش تقرّب به درگاه الهى و مماثلت با آن و افزايش كرامتهاى انسانى رابطه مستقيمى وجود دارد.به همين دليل،مؤمنان واقعى يعنى شيعيان،در دولت مهدوى از بالاترين كرامتها و تعظيمها برخوردارند.
اين مقاله براى پاسخ به پرسشها و آزمون صدق روايى مدعاى فوق،مباحث اصلى را در سه بخش اصلى تدوين كرده است:ابتدا پيشينه تاريخى موضوع كرامت انسانى و حقوق بشردوستانه،به ويژه در اعلاميه جهانى حقوق بشر مطرح مىگردد و سپس موضوع كرامت در قرآن و روايات تبيين مىشود و در نهايت، مبحث كرامت انسانى به تفصيل در دوره ظهور تشريح شده و خاستگاههاى
اصلى،شاخصهها و مبانى آن با استناد به منابع روايى بيان مىگردد.
مقام انسان،انسانيت و كرامت و حقوق انسانى از موضوعاتى بوده كه از ديرباز مورد توجه فراوان اديان،فلاسفه و انديشهورزان بشرى بوده است.امروزه نيز مبحث حقوق بشر (1)به اين موضوع بااهميت مىپردازد.اين حقوق،از حق زيستن كه طبيعىترين حق انسان به شمار مىرود،شروع مىشوند و به حقوق معنوى كه موجد كمال و اعتلاى بشر هستند،مثل آزادى بيان،آزادى قلم و انديشه ختم مىگردند.امروزه حقوق مزبور از محدوده مرزهاى ملى به صحنه بين المللى گذر كرده و به ظاهر در اعلاميه جهانى حقوق بشر صورت يافته است.البته به اعتقاد بسيارى از صاحبنظران،اعلاميه جهانى حقوق بشر مبتكر حقوق بشر نبوده،بلكه اديان الهى به ويژه اسلام نخستين اعلاميههاى حقوق را دربر داشتهاند و فلاسفه و دانشمندان نيز بهگونهاى از حقوق بشر دفاع كردهاند و قبل از اعلاميه جهانى حقوق بشر اين حقوق در برخى از اعلاميهها و مقررات داخلى كشورها مطرح شده است.همچنين تاريخ تمدن بشر،شاهد كوشش پيامبران،فلاسفه و متفكران و انساندوستان مشرق و مغرب زمين در اعتلاى شأن و كرامت انسان و دفاع از حقوق و آزادىهاى اساسى اوست؛ (2)در اينباره به انعقاد«حلف الفضول»توسط محمد امين صلى اللّه عليه و اله و سلم و قبل از بعثت آن حضرت و همچنين تأسيس نهاد مشابهى كه در زمان اسماعيل پيامبر،به صورت پيمانى در قبيله«جرحم»كه به نحوى،با هدف حمايت و دفاع از حقوق بشر شكل گرفته،مىتوان اشاره نمود.
از سويى توجه به موضوع كرامت انسانى و حقوق بشر را در اينچنين اسنادى
تاريخى مىتوان مطالعه كرد:قانون حمورابى پادشاه بابل(2123-2080 قبل از ميلاد)،قانون اساسى آتن(507 قبل از ميلاد)،منشور كوروش پادشاه هخامنشى (قرن پنج پيش از ميلاد)،الواح دوازدهگانه روم(451 قبل از ميلاد)،اقدامات ژوستىنين امپراطور روم(قرن ششم قبل از ميلاد)در جهت احيا و اصلاح الواح دوازدهگانه روم،قطعنامه ماكناگارتا معروف به منشور كبير انگلستان(1215 ميلادى)،اعلاميه حقوق انگلستان(1866 ميلادى)،منشور آزادىها مصوب دادگاه عمومى ماساچوست(1641 ميلادى)،اعلاميه استقلال امريكا(1766 ميلادى)،لايحه حقوقى ويرجينيا(1776 ميلادى).بنابراين اسناد، (1)زمامداران به رضا يا اكراه،رعايت حقوق و آزادىها و كرامت انسانها را به تناسب شرايط زمانى و مكانى خويش،جزو دستور و برنامه كار خود قرار دادند.
با وجود طرح مباحث كرامت انسانى در كهنترين اسناد بشرى،تدوين اعلامه جهانى حقوق بشر،پيشينهاى كمتر از شصت سال دارد.درواقع اين اعلاميه در دهم دسامبر 1948 ميلادى(19 آذر 1372 شمسى)به تصويب مجمع عمومى سازمان ملل متحد رسيد و رسما انتشار يافت.از آنجا كه مواد اين ميثاق تنها هنگامى اجرايى مىشد كه 35 كشور به آن ملحق شوند،از اينرو فرآيند اين الحاقها مدتها طول كشيد تا آنكه در 1966 ميلادى پس از تكميل امضاها، ميثاقهاى بينالمللى حقوق بشر از حيث عملى قابليت پىگيرى يافت.
اعلاميه جهانى حقوق بشر يك مقدمه و سى ماده دارد.مقدمه اعلاميه متضمن سلسله مفاهيم و انديشههايى بنيادى است كه امضاكنندگان اعلاميه،اعتماد و اعتقاد راسخ خود را به آن اعلام داشتهاند.آن مفاهيم عبارتند از:
1.وحدت اعضاى خانواده بشرى،حيثيت ذاتى انسان(كرامت انسانى)و شناسايى حقوق ناشى از آن(حقوق بشر)؛
1) نك:اعلاميههاى حقوق بشر،ص 2(مقدمه).
2.آزادى عقيده و بيان،و آزادى از ترس و فقر و بهطور كلى استقلال فرد؛
3.حمايت حقوق بشر از راه اجراى قانون(حاكميت قانون)؛
4.برابرى حقوق انسان و برابرى ملتها و دولتها؛
5.توسعه روابط دوستانه بين ملتها.
نويسندگان اعلاميه،وحدت اعضاى خانواده بشرى(افراد بشر)،كرامت انسانى و شناسايى حقوق ناشى از آن را اساس آزادى،عدالت و صلح در جهان مىدانند و ظهور جهانى را كه در آن،افراد بشر در بيان عقيده آزاد و از ترس و فقر رها باشند،بالاترين آمال بشرى اعلام مىنمايند.مقدمه اعلاميه چنين آغاز مىشود:
از آنجا كه حيثيت ذاتى كليۀ اعضاى خانواده بشرى و حقوق يكسان و انتقالناپذير آنان،اساس آزادى،عدالت و صلح را در جهان تشكيل مىدهد...از آنجا كه عدم شناسايى و تحقيق حقوق بشر منتهى به اعمال وحشيانهاى گرديده است كه روح بشريت را به عصيان واداشته و ظهور دنيايى كه در آن افراد بشر در بيان و عقيده،آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند،به عنوان بالاترين آمال بشرى اعلام شده است... (1)
اعلاميه در سى ماده،حقوق بشر را با وضوح و صراحت كاملى اعلام مىدارد و آنها را براى رشد و پرورش شخصيت انسانى ضرورى مىداند.(ماده 28 و بند 1 از مادۀ 30) (2)
متأسفانه باوجود اين تلاشها براى حفظ و رعايت كرامت انسانى،نتايج به دست آمده فاقد موفقيتهاى لازم و درخور بوده و به اعتقاد صاحبنظران،«به رغم تلاشهايى كه صورت گرفته و موفقيتهايى كه به دست آمده،وضع حقوق
بشر از هر زمان ديگرى بحرانىتر و اسفناكتر است.علوم و فنون بيش از آنچه در خدمت حقوق باشند،در خدمت پايمال كردن حقوق انسانها در ابعاد وسيع و وحشتناك قرار گرفتهاند.حتى خود حقوق بشر نيز از زمانى كه به صورت ابزارهاى سياست خارجى قدرتهاى بزرگ درآمده،به صورت ابزارى براى سركوب ملتهاى ضعيف به كار گرفته شده است و متأسفانه انديشهها و نظريههاى انتزاعى كه به مدت دويست سال در دفاع از حقوق بشر به كار گرفته شدهاند،هيچ كمكى به پيشرفت موضوع نكردهاند». (1)از سوى ديگر،فقدان حمايتها و نبود ضمانت اجرايى ميثاقهاى بينالمللى از جمله اعلاميه جهانى حقوق بشر از دلايل چنين ناكامىهايى است كه به ناكارآيى چنين اعلاميهاى انجاميده؛چنانكه ارزش حقوقى اين ميثاق نيز كاملا زير سؤال رفته است.
ارزشيابى نهايى اين اعلاميه در حفظ كرامت انسانى از ديد كلى از صاحبنظران اينگونه بيان شده است:
در پايان بايد دانست با وجود آنكه اعلاميه حقوق بشر،فاقد ارزش حقوقى است،لكن بايد اين حقيقت را پذيرفت كه اصول اعلاميه در معاهدات بين المللى رسوخ كرده و به صورت عرف بين المللى درآمده است كه خود از جمله منابع حقوق بين المللى بهشمار مىرود... (2)
با اين وجود،ضمانت اجراهاى مندرج در ميثاقها بسيار ضعيف است و از كارآيى لازم برخوردار نمىباشد،به ويژه ميثاق حقوق اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى سعى نمىكند كه اجراى اين دسته از حقوق بشر را به گونه مؤثرى تضمين نمايد... (3)
گفتنى است كه يكى ديگر از علل ناكارآيى اعلاميه جهانى حقوق بشر و
ميثاقهاى آن،ناهمسازى معدودى از موارد آن(مانند ماده 16 و 18)با موازين اسلامى است و به همين دليل نيز كشورهاى مسلمان در اجلاس وزراى امور خارجه سازمان كنفرانس اسلامى در قاهره،اعلاميه حقوق بشر را در پنجم اوت 1990(پانزدهم مرداد 1369)در 25 ماده به تصويب رساندند، (1)هرچند كه اين اعلاميه نيز همانند ساير ميثاقها در حد حرف و انتزاعيات باقى مانده و فاقد ضمانت اجرا و حمايت و تحقق عملى است.
مفهوم«كرامت»در لغت،در مقابل«لئامت»و«دنائت»و«دنيا»قرار مىگيرد؛ همچنانكه در روايتى از امام على عليه السّلام آمده است:«من كرمت نفسه صغرت الدنيا فى عينه.» (2)بنابراين،كرامت از مفاهيم استعلايى است كه از طريق تعالى روح و بهگونهاى ايجابى و با نزاهت و دورى از همه پستىها و دنائتها بهگونهاى سلبى بر قامت انسان وارسته از همه تعلقات،وابستگىها و دلبستگىها و آلودگىهاى دنيوى پوشانده مىشود.
راغب اصفهانى از دو جهت به معناى كرامت مىپردازد.كرامت خداوند با استناد به آياتى مانند: فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ (3)نام احسان و نعمتهايى است كه خدا مىدهد و از اين طريق ظهور مىكند و در جايى كه بخواهد انسان توصيف شود،به نام آراستگىها و افعال نيكى كه از او آشكار مىشود،كرامت گفته مىشود،ولى درباره او كريم نمىگويند.سپس راغب مىگويد:واژه كرامت معناى عامى دارد و به هرچيزى كه در جاى خودش شرافت و بزرگى داشته باشد، كرامت مىگويند.به همين دليل خداوند درباره گياه مىگويد: فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ
زَوْجٍ كَرِيمٍ. (1)همچنين اكرام و تكريم،چيزى است كه به انسان نفعى و فايدهاى برساند كه در آن پيچيدگى و مانع نباشد. (2)
جالب آنكه يكى از معروفترين اسامى قرآن در نزد مسلمانان،«قرآن كريم» است؛همچنانكه با گشودن اين صحيفه الهى،به كلمات و واژگان بسيارى برمىخوريم كه با كلمه«كريم»پيوند خورده است؛واژههايى همانند: «رَسُولٌ كَرِيمٌ» ، (3)«رِزْقٌ كَرِيمٌ» ، (4)«أَجْرٌ كَرِيمٌ» ، (5)«كِتابٌ كَرِيمٌ» ، (6)«رب الكريم»، (7)، «زَوْجٍ كَرِيمٍ» ، (8)«مَقامٍ كَرِيمٍ» ، (9)،«عرش كريم»، (10)«مَلَكٌ كَرِيمٌ» ، (11)«قول كريم»، (12)«عزيز كريم»، (13)«قرآن كريم»، (14)و«مدخل كريم». (15)
با نگاهى كوتاه و گذرا به واژگان پيش گفته،به جز مواردى كه مختص ذات الهى است،درمىيابيم كه بسيارى از آنها درباره انسان و يا امور درباره اوست، مانند:رزق،زوج،اجر و...علاوه بر واژه كريم،مشتقات ديگرى از اين واژه به صور مختلف در قرآن كريم به كار رفته كه هركدام يادآور نكتهاى خاص و بيانگر موضوعى در اين زمينه است.
1) «و از هر نوع[گياه]نيكو در آن رويانيديم.»(سوره لقمان،آيه 10)
2) نك:معجم مفردات الفاظ القرآن،باب الكرم،ص 445-446.
3) سوره دخان،آيه 17.
4) سوره حج،آيه 50.
5) سوره حديد،آيه 11.
6) سوره نمل،آيه 29.
7) سوره انفطار،آيه 6.
8) سوره لقمان،آيه 10.
9) سوره دخان،آيه 26.
10) سوره مؤمنون،آيه 16.
11) سوره يوسف،آيه 31.
12) سوره اسراء،آيه 23.
13) سوره دخان،آيه 49.
14) سوره واقعه،آيه 77.
15) سوره نساء،آيه 4.
قرآن كريم آنجا كه مىخواهد در ميان گراميان،با كرامتترين را نزد خداوند معرفى كند: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ (1)را يادآور مىشود و آنجا كه اوصاف نيكان را يادآورى مىكند،به عبور كريمانه آنان مىپردازد: وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً، (2)و وقتى به ملائك محافظ انسان اشاره مىكند،آنان را به كِراماً كاتِبِينَ (3)مىستايد كه نشان از جايگاه و موقعيت آنها نزد فرشتگان ديگر دارد و در آن هنگام كه از نامههاى يادآورىكننده همراه با ارائه دهندگان آنها ياد مىكند،به وصف كرامت مىخواند: فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ... * بِأَيْدِي سَفَرَةٍ* كِرامٍ بَرَرَةٍ (4)كه يادآور قيامت است و تنهايى او. (5)
گفتنى است كه انواع كرامات الهى مذكور در قرآن را در دو نوع تكريم عام و تكريم خاص مىتوان جاى داد:نوع اول اين توجّهات و كرامات،عام است و همگى انسانها اعم از زن و مرد،مؤمن و كافر و...را شامل مىشود كه بيانگر صفت رحمانيت خداوند است.همانگونه كه در تفسير صفت«رحمان»آمده، رحمان در مقابل رحيم بوده و آن نوعى از كرامت خداوندى است كه تمام بشر را دربر مىگيرد. (6)كراماتى چون حق حيات و خلقت انسان،قدرت اراده و اختيار، قدرت تعقل و انديشه،مسخّر قرار دادن ديگر موجودات براى انسان،فراهم كردن اسباب هدايت انسان مانند فرستادن رسول ظاهرى و باطنى از اين جملهاند.
نوع ديگر كرامات الهى به بشر،خاص بوده و تنها انسانهايى را شامل مىشود كه راه حقيقت را يافتهاند و ايمان به خدا دارند.خداوند به اين دسته از انسانها، رحمت خاصى عطا كرده كه غير مؤمنان،از آن بىنصيبند.از اين نوع كرامت و
1) «در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست.»(سوره حجرات،آيه 13)
2) «و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مىگذرند.»(سوره فرقان،آيه 72)
3) سوره انفطار،آيه 11.
4) «در صحيفههايى ارجمند،...به دست فرشتگانى،ارجمند و نيكوكار.»(سوره عبس،آيه 16)
5) نك:«فضيلت از ياد رفته»،ص 4 و 5.
6) نك:الميزان فى تفسير القرآن،ج 13،ص 18.
رحمت در لسان قرآن و تفاسير،به رحمت خاص ياد شده است.مفسران در معناى«رحيم»گفتهاند كه نوعى از رحمت خاص پروردگار است كه تنها مؤمنان را شامل مىشود: وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً (1)و نيز خداوند مىفرمايد: إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ (2)و (3)
بههرحال،تعدد آيات قرآنى مربوط به موضوع كرامت انسانى بيانگر آن است كه هيچ مكتبى به اندازه اسلام براى انسان ارزش و اهميت قائل نشده است. (4)
قرآن انسان را جانشين خدا بر روى زمين مىداند (5)و وى را موجودى مىخواند كه فرشتگان بر او سجده كردهاند، (6)همه آسمانها و زمين در تسخير او هستند و موجودات جهان آفرينش سرتمكين در برابر او فرود آوردهاند. (7)در نظر اسلام، انسان مقام و ارزش والايى دارد و خداوند،سرورى موجودات زمين و آسمان را براى او فراهم ساخته است.روح خدا در آدم دميده شده و شايسته تكريم و تعظيم گرديده و حتى فرشتگان مأمور شدهاند كه بر او سجده كنند.انسان در نظر اسلام داراى مقام خليفة اللّه است. (8)در اين زمينه آيات و روايات فراوان وجود دارد،به ويژه آيهاى از سوره اسراء كرامت انسانى را با وضوح هرچه تمامتر اعلام مىدارد:
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلاً؛ (9)
1) «و به مؤمنان همواره مهربان است.»(سوره احزاب،آيه 43)
2) «[خداوند]نسبت به آنان مهربان و رحيم است.»(سوره توبه،آيه 117)
3) نك:همان،ص 19.
4) براى نمونه نك:چكيده مقالات همايش بينالمللى امام خمينى رحمه اللّه و قلمرو دين(كرامت انسان).
5) سوره بقره،آيه 30.
6) سوره بقره،آيه 34.
7) سوره ابراهيم،آيه 32.
8) سوره بقره،آيه 29.
9) آيه 70.
و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم،و آنان را در خشكى و دريا[بر مركبها]برنشانديم،و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم،و آنها را بر بسيارى از آفريدههاى خود برترى آشكار داديم.
گفتنى است كه از نظر اسلام،همانطور كه از پارهاى آيات از جمله آيه 29 از سوره بقره برمىآيد،همه انسانها صرفنظر از دين و مذهب و اعتقادات و اعمال و رفتار آنها داراى كرامت هستند،هرچند كه انسان باتقوا داراى فضيلت و كرامتى بيشتر است.به ديگر سخن،هر انسان كرامت ذاتى دارد،اما گروهى از انسانها علاوه بر كرامت ذاتى داراى كرامت ارزشى يا اكتسابى نيز هستند كه بنا به آيه معروف: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ (1)با تقوا به دست مىآيد.اسلام به ويژه بر اين كرامت تأكيد دارد،درحالىكه در اعلاميه جهانى حقوق بشر و قوانين كشورها، به اين كرامت توجه چندانى نشده است. (2)البته دليل چنين امرى بديهى مىنمايد؛ در اين دست از اعلاميهها كه بر مبناى تفكر انسانمدارانه و اومانيستى و ليبراليستى غربى نگاشته شده،نظامها و انديشههاى سكولار حاكم بر جوامع غرب،مبناى كرامت را در خود انسان و فرد جاى دادهاند و انسان و ارزشهاى صرف انسانى و مادى را جاىگزين خدا و ارزشهاى الهى نمودهاند و در حقيقت و برخلاف تفكر اسلامى،خاستگاه كرامتهاى انسانى را الهى نديدهاند و بلكه آن را بشرى پنداشتهاند و آن را در دايره حقوق طبيعى انسانها تعريف كردهاند و لذا مبناى جعل آن را غالبا بشرى و نه الهى به شمار مىآورند.به همين دليل، برخى از مواد اين اعلاميهها با پارهاى از موازين اديان الهى و از جمله اسلامى داراى درجاتى از مغايرت است.
همانطور كه آيات الهى،منشأ و خاستگاه كرامتهاى انسانى را الهى مىبينند،روايات اسلامى نيز چنين ديدگاهى اصولى دارند.در اينگونه روايات در موضوعاتى مانند«كرم»،«كرامه»،«كريم»،«كرام»،و«إكرام»به موضوع كرامت
پرداخته شده است و صفات متعدد الهى و در رأس آنها تقوا كه مايه تقرب به درگاه ذات احديت مىگردد،از مؤلفههاى تحقق كرامت به حساب آمده است.
امام على عليه السّلام فرمودهاند:
لا كرم كالتقوى؛ (1)
هيچ كرمى مانند تقوا نيست.
من اتّقى ربّه كان كريما؛ (2)
هركس تقواى الهى پيشه كند،كريم است.
إنّما الكرم التنزّه عن المعاصى[المساوى]؛ (3)
به درستى كه كرم به معناى اجتناب از گناهان و بدىهاست.
الكرم حسن السجية و اجتناب الدنية؛ (4)
كرم به معناى سجاياى نيكو و اجتناب از پستىهاست.
أملك عليك هواك و شحّ بنفسك عمّا لا يحلّ لك،فإنّ الشحّ بالنفس حقيقة الكرم؛ (5)
هواى نفس بر تو سيطره دارد،بر نفست از آن چيزى كه بر تو حلال نيست، بخل ورز و از او دريغ دار؛زيرا در حقيقت اين امساك نفس،عين واقعيت كرم است.
الكرم نتيجة علوّ الهمة؛ (6)
كرم و كرامت نتيجه علو همت است.
من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته؛ (7)
كسىكه نفس او كريم و بزرگوار شود،شهوتش بر او خوار و ضعيف مىگردد.
الكريم من تجنّب المحارم و تنزّه عن العيوب؛ (1)
كريم كسى است كه از محارم اجتناب نموده و خود را از عيبها منزه مىدارد.
يستدلّ على كرم الرجل بحسن بشره و بذل برّه؛ (2)
كرامت مرد با روى گشاده و بذل و بخشش نيكويىهايش اثبات مىگردد.
الكريم يعفو مع القدرة،و يعدل مع الإمرة و يكفّ لسانه،و يبذل إحسانه؛ (3)
كريم كسى است كه هنگام قدرت عفو مىكند و در هنگام امارت و اميرى عدالت مىورزد و زبانش لجام دارد و نيكىهايش را بذل و بخشش مىكند.
همچنين در روايت جالبى،پيامبر مكرم اسلام صلى اللّه عليه و اله و سلم،كرامت را با تدين يكى دانسته و فرمودهاند:«كرم الرجل دينه؛ (4)كرامت هر شخصى در دين وى نهفته است.»در روايت ديگرى امام صادق عليه السّلام سه چيز را دال بر كرامت فرد مىداند كه عبارتند از حسن خلق،فروخوردن خشم و چشمپوشى و گذشت. (5)
بديهى است كه همه اين روايات و ديگر اشارات قرآنى،سرچشمه كرامت انسانى و بشرى را در ديانت و فطرت الهى انسان جستوجو مىكنند و معناى واقعى و متعالى آن را از اين منظر مىنگرند.البته به كرامت،نهتنها از زاويه فردى و اخلاقى كه از زواياى اجتماعى،سياسى و اقتصادى نيز چنين نگريسته مىشود و كاملا مىتوان اين برداشت از كرامت و جايگاه آن را در تعاملات اجتماعى و
سياسى ملاحظه نمود؛همچنانكه امام عليه السّلام نيز ويژگىهاى دولت كريمه را در تقابل با دولت فرومايه چنين به تصوير كشيده است:
دولة الكريم تظهر مناقبه،دولة اللئيم تكشف مساويه و معايبه؛ (1)
دولت كريمه دولتى است كه مناقب و نيكىهاى آن آشكار مىشود و دولت فرومايه و لئيم،دولتى است كه بدىها و معايب آن بروز مىيابد.
در بسيارى از روايات منقول از پيامبر صلى اللّه عليه و اله و سلم و معصومان عليهم السّلام از زوال كرامت انسانى و بروز ناامنىها،بىعدالتىها،جنگها،هرج و مرجها و فتنههاى فراوان و فساد گسترده به عنوان ملاحم و نشانههاى ظهور مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و ويژگى عصر غيبت ياد شده است،از جمله خطبه 138 نهج البلاغه(2)چنين مضامينى دارد؛ همچنانكه پيامبر مكرم اسلام صلى اللّه عليه و اله و سلم در اين زمينه مىفرمايد:
منّا مهدى هذه الامّة إذا صارت الدنيا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و تقطّعت السبل و أغار بعضهم على بعض فلا كبير يرحم صغيرا و لا صغير يوقّر كبيرا فيبعث اللّه عند ذلك مهدينا التاسع من صلب الحسين يفتح حصون الضلالة و قلوبا غفلاء يقوم فى الدين فى آخر الزمان كما قمت به فى أوّل الزمان و يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا؛ (3)
مهدى اين امت از ماست.هنگامى كه در دنيا هرج و مرج شده و فتنهها آشكار شود و راهها مورد راهزنى قرار گرفته و بعضى از مردم به بعض ديگر تهاجم كنند و بزرگ به كوچك رحم نكند و كوچكتر احترام بزرگتر را نگه ندارد،در چنين زمانى مهدى ما كه نهمين امام از صلب حسين است
برج و باروهاى گمراهى و قلبهاى قفل شده را فتح مىكند و در آخر الزمان براى دين قيام مىكند؛همانطور كه من در اول زمان،بدين قيام مبادرت كردم.او زمينى را كه از جور پر شده،از عدل و داد،پر و سرشار مىسازد.
امام على عليه السّلام در خطبه 108 نهج البلاغه با جملاتى مانند:«تفيض اللئام فيضا و تغيض الكرام غيضا...»عصر فرومايگى قبل از ظهور و فراگيرى لئامت و ندرتيابى كرامت را به خوبى تشريح فرمودهاند؛دورهاى كه همانند جامعه هابزى، انسانها گرگ يكديگر شده و درندهخويى جاى انسانيت و مدنيت را مىگيرد.
اين ملاحم كه مسخ همه ارزشها و كرامتهاى الهى و انسانى را دربر دارد،از ديد امام عليه السّلام چنين بيان شده است:
پس در آن هنگام كه بر شما تسلط يابند،باطل بر جاى خود استوار شود و جهل و نادانى بر مركبها سوار و طاغوت زمان عظمت يافته و دعوتكنندگان به حق اندك و بىمشترى خواهند شد.روزگار چونان درنده خطرناكى حملهور شده و باطل پس از مدّتها سكوت،نعره مىكشد.مردم در شكستن قوانين خدا دست در دست هم مىگذارند و در جدا شدن از دين متحد مىگردند و در دروغپردازى باهم دوست و در راستگويى دشمن يكديگرند.و چون چنين روزگارى مىرسد،فرزند با پدر دشمنى مىورزد و باران خنككننده،گرمى و سوزش آورد،پستفطرتان و لئيمان همه جا را پر و لبريز مىنمايند و افراد با كرامت و بزرگوار به شدت كمياب و كاسته مىگردند.مردم آن روزگار چون گرگان و پادشاهان چون درندگان،تهىدستان طعمه آنان و مستمندان چون مردگان خواهند بود، راستى از ميانشان رخت برمىبندد و دروغ فراوان مىشود.با زبان تظاهر به دوستى دارند،اما در دل دشمن هستند.به گناه افتخار مىكنند و از پاكدامنى به شگفت مىآيند و اسلام را چون پوستينى وارونه مىپوشند.
بديهى است در چنين زمانى با تكريم دونپايگان،مجالى براى احترام به كرامات واقعى انسانى نخواهد بود و مؤمنان و شيعيان ذليل خواهند شد.
در اينباره علامه مجلسى از غيبت نعمانى حديثى را از امام على عليه السّلام بدين شرح نقل نموده است:
روزى بيايد كه شيعيان مانند بز باشند كه شير نداند دست روى كدام يك از آنها بگذارد!يعنى عزت آنها از دست رفته و كسى احترامى براى آنها قائل نيست و كسى ندارند كه در كارهاى خود به وى پناه برند. (1)
امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف همانند جد خويش اكرم الاكرمين و خاستگاه كرامت است.پيامبر مكرم اسلام صلى اللّه عليه و اله و سلم بارها خود را چنين متصف مىنمود و مىفرمود:«أنا أكرم الأكرمين» (2)يا«أنا أكرم ولد آدم على ربّى». (3)همچنين با توجه به روايات فراوانى كه سنت و سيره امام عصر را همسان سنت و سيره نبوى و علوى به شمار مىآورند،بسيار بديهى است كه دولت تحت فرمان مهدوى،بر محور كرامت و لحاظ عالىترين حد كرامتهاى الهى و انسانى حركت كند و تبلور يابد.در همين زمينه پيامبر صلى اللّه عليه و اله و سلم مىفرمايد:
سنّته سنّتى يقيم الناس على ملّتى و شريعتى و يدعوهم إلى كتاب ربّى عزّ و جلّ؛ (4)
سيرت و سنت او،سيرت و سنت من است.مردم را بر دين و آيين من به پا خواهد داشت و آنان را به كتاب پروردگارم دعوت مىكند.
و يا امام صادق عليه السّلام فرمودهاند:
إنّ قائمنا إذا قام لبس لباس على و سار بسيرته؛ (5)
به درستى كه قائم ما در هنگام قيام،لباس على را پوشيده و به سيره او حركت و عمل مىكند.
مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف همانند ساير ائمه هدى مظهر كرامت،انس و شفقت و دلسوزى با مردم بوده و پناهگاه عالميان است و اين مقام جز در قالب امامت شيعى تصور شدنى نيست.اين مطلب در روايت امام رضا عليه السّلام اينگونه توصيف شده است:
الإمام الأنيس الرفيق و الوالد الشفيق و الأخ الشفيق و الامّ البرّه بالولد الصغير مفزع العباد فى الداهية النأد؛ (1)
امام،آن همدم همراه و آن پدر مهربان و برادر تنى(كه پشتيبان برادر)بوده و همانند مادر دلسوز به فرزند خردسال و پناهگاه بندگان در واقعه هولناك است.
يكون أولى الناس بالناس من أنفسهم،و أشفق عليهم من آبائهم و امّهاتم،و يكون أشدّ الناس تواضعا للّه عزّ و جلّ،و يكون آخذ الناس بما يأمر به،و أكفّ الناس عمّا ينهى عنه...و يكون أعلم الناس و أحكم الناس و أتقى الناس و أحلم الناس،و أسخى الناس و أعبد الناس...و تنام عيناه و لا ينام قلبه...؛ (2)
او براى مردم از خودشان سزاوارتر،از پدر و مادرشان مهربانتر و در برابر خداوند از همه متواضعتر است.آنچه به مردم فرمان مىدهد،خود بيش از ديگران به آن عمل مىكند و آنچه مردم را از آن نهى مىكند،خود بيش از همگان از آن پرهيز مىكند....او عالمترين،حكيمترين،باتقواترين، صبورترين،بخشندهترين و عابدترين مردمان است...و اگر چشمان او به خواب رود،قلبش بيدار است...
امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،سرآمد كريمان عالم،متواضعترين فرد جهان بشرى در برابر
خداوند بوده (1)و در شتاب به سوى نيكىها و بزرگوارىها،مجاهد و مجتهدى سختكوش است. (2)او كمال موسى،شكوه عيسى و شكيبايى ايوب را دارد (3)و مىتوان وى را سرآمد تهجدپيشگان و شبزندهداران و ساجدان به درگاه الهى به شمار آورد.امام كاظم عليه السّلام اوصاف عبادى امام غايب را چنين برشمرده است:
او[مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف]بر اثر تهجد و شبزندهدارى رنگش به زردى متمايل است.
پدرم فداى كسى باد كه شبها در حال سجده و ركوع،طلوع و غروب ستارگان را مراعات مىكند...او چراغ هدايت در تاريكىهاى مطلق است.
پدرم فداى كسىكه به امر خدا قيام مىكند.
اوصاف كريمانه امام عصر به كرات در روايات مورد تأكيد قرار گرفته است؛ همانطور كه امام على عليه السّلام با ذكر اين اوصاف،بزرگوارى و كرامت فرزند دوازدهم خود را مايه پناه و گردهمآيى مسلمين و تجديد عزت و عظمت آنها به حساب آورده است:
مردى است نيرومند،شمشيرى از شمشيرهاى خدا،بزرگى است بخشنده و با استقامت.فرق او به قله عظمت مىسايد و بزرگوارى هميشگى او بر بهترين اصول استوار است...پناه دادن وى به مردم بىپناه از شما بهتر، علمش از شما افزونتر و جهدش در صله ارحام از همه بيشتر است.
خداوندا با بيعت كردن با وى،مردم را از اندوه بيرون آور و مسلمانان را از پراكندگى نجات ده!... (4)
حكومت جهانى امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف در پى فراهم آوردن اسباب تقرب الى اللّه و
برداشتن موانع اين مسير است و مىخواهد وعده الهى (1)تفوق جهانى اسلام بر ساير اديان را محقق نمايد و در سايه حاكميت امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،بانگ توحيد را همه جا فراگير سازد و شرك و كفر را نابود كند.اساسا حيات معنوى وجه تمايز انسان با ساير موجودات است و همين حيات،او را به خداوند حياتآفرين مىرساند و به مقام قرب الهى نايل مىكند؛همچنانكه قرآن كريم بر همين مبنا، انسان را به سوى احياى واقعى فرا مىخواند:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ؛ (2)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد،چون خدا و پيامبر،شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مىبخشد،آنان را اجابت كنيد.
ازاينرو،در زمان حاكميت جهانى دولت كريمه،اين بخش از وجود آدمى و مكارم عالى و ارزشهاى انسانى در همه ابعاد سامان گرفته و رونق و طراوت مىيابد و از دلايل فضيلتمدارى و كرامتمحورى چنين دورهاى،نابودى شرك و برطرف شدن همه زمينههاى صفات رذيله است.به فرموده امام باقر عليه السّلام:
...هرآينه(در زمان امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف)دين محمد صلى اللّه عليه و اله و سلم به هرجا كه شب مىرسد خواهد رسيد و عالمگير خواهد شد،بهگونهاى كه بر سطح زمين اثرى از شرك نخواهد ماند،همانگونه كه خداوند وعده كرده است. (3)
در حكومت دين سالار مهدوى،تمايلات و هواهاى نفسانى جايى ندارد و با از بين رفتن بسيارى از گناهان،كرامتهاى الهى و دروازههاى بركت به سوى عالميان گشوده خواهد شد.امام على عليه السّلام در عبارتهاى مختلفى ضمن شرح
1) هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ «اوست كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد،تا آن را بر هرچه دين است فائق گرداند،هر چند مشركان را ناخوش آيد.»(سوره صف،آيه 9 و سوره توبه،آيه 33 و سوره فتح،آيه 28)
2) سوره انفال،آيه 24.
3) بحار الأنوار،ج 51،ص 55.
تفصيلى اين دوران فرموده است:
او[حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف]خواستهها و اميال را تابع هدايت وحى مىكند، هنگامى كه مردم هدايت را تابع هوسهاى خويش قرار مىدهند.در حالىكه به نام تفسير،نظريههاى گوناگون خود را بر قرآن تحميل مىكنند، او نظريهها و انديشهها را تابع قرآن مىسازد.... (1)بدى مىرود و خوبى باقى مىماند،رونق كشاورزى بىاندازه مىشود،زنا،شرب خمر و ربا رخت بر مىبندد،مردم به عبادت،شريعت و ديانت روى مىآورند؛نماز جماعت رونق مىگيرد،عمرها طولانى مىگردد،امانات ادا مىشود،درختان پرميوه و بركات فراوان مىگردد،اشرار نابود مىشوند،اخيار باقى مىمانند و دشمنان اهل بيت باقى نمىمانند. (2)
در عصر ظهور كرامتهاى الهى و بشرى در بستر احياى امر به معروف و نهى از منكر تحقق مىيابد و«مهدى و ياران او امر به معروف و نهى از منكر مىكنند» (3)و خداوند به وسيله حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف اين امت را پس از آنكه تباه شدهاند،اصلاح مىكند (4)و او آثار گمراهى و هوا و هوس را نابود خواهد كرد؛ همانطور كه در دعاى ندبه كه آهنگ فراق و نواى جدايى از امام غايب بوده،اين اشاره آمده است:
أين طامس آثار الزيغ و الأهواء،أين قاطع حبائل الكذب و الإفتراء؛
كجاست آنكه ريسمانهاى دروغ و افترا را خواهد گسيخت؟كجاست آنكه آثار گمراهى و هوى و هوس را نابود خواهد كرد؟
بر همين منوال،امام هيچ بدعتى را وا نمىگذارد،مگر اينكه آن را ريشهكن
كند و از هيچ سنتى الهى نمىگذرد،مگر اينكه آن را برپا نمايد. (1)همچنين از اقدامات اساسى جهت تمهيد و بسترسازى احياى كرامتها و فضايل عالى در جامعه آخر الزمان،نابودى شيطان به دست امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف است.علامه مجلسى در بحار الأنوار در ذكر روايتى نقل مىكند كه از امام صادق عليه السّلام درباره«وقت معلوم» كه خداوند به شيطان فرمود منتظر آن باشد (2)پرسيدند و ايشان فرمود:
روز قيام قائم ماست؛وقتى خداوند او را برانگيخته مىكند(و آماده قيام است)و در مسجد كوفه است.در آن وقت شيطان درحالىكه با زانوهاى خود راه مىرود،به آنجا مىآيد و مىگويد:اى واى از خطر امروز!قائم پيشانى او را مىگيرد و گردنش را مىزند.آن موقع روز وقت معلوم است كه مدت او به آخر مىرسد. (3)
بدين ترتيب،عصر ظهور،دوران تكميل و تتميم مكارم اخلاقى و كرامتهاى انسانى خواهد بود؛دورهاى كه با عمليات اصلاحى دولت مهدوى،آدميان به نهايت تزكيه نفسانى،بلوغ و تكامل اخلاقى مىرسند و ايمان آنها از حيث عقيدتى و عمل كامل مىشود و مسلمانان و مؤمنان عزت مىيابند و منافقان و بىدينان ذليل مىگردند؛همانگونه كه در دعاى افتتاح،اين وضعيت آرمانى و كريمه اينگونه از خدا مطالبه گرديده است:
اللّهمّ إنّا نرغب إليك فى دولة كريمة تعزّ بها الإسلام و أهله و تذلّ بها النفاق و أهله؛
خدايا!از تو اميد داريم كه دولت با كرامت امام زمان را به ظهور آورى، و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشى،و نفاق و اهل نفاق را ذليل و خوار گردانى.
در مجموعه دعاهاى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف كه«صحيفه مهديه»يا«صحيفة المهدى» (1)ناميده مىشود نيز كرامتخواهى و كرامتمحورى موج مىزند.براى نمونه در دعاى معروف زير امام عليه السّلام ضمن درخواست هدايت الهى به منزله مبناى كرامت (و أكرمنا بالهدى)،راهكارهاى فراوانى را براى همه قشرهاى اجتماعى در كسب كرامت از مسير اطاعت الهى و دورى از معاصى و محرمات الهى بيان مىفرمايند:
بارالها!به ما توفيق فرمانبردارى و پرهيز از گناه و نافرمانى و نيت پاك و بىآلايش و شناخت و معرفت به آنچه نزد تو ارزشمند است،عطا فرما و ما را به هدايت و پايدارى تكريم نما و زبان ما را به صدق و صواب بر كلام حكيمانه و شايسته گويا ساز و دل ما را از علم و معرفت لبريز فرما و شكم ما را از اطعام حرام و شبههناك پاك گردان و دست ما را از ظلم و تعدى و تجاوز باز دار و چشم ما را از گناه و خيانت محفوظ دار و گوش ما را از شنيدن سخنان بيهوده و غيبت مسدود گردان!به دانشمندان ما زهد و بىرغبتى به دنيا و نصيحت و خيرخواهى و به دانشآموزان ما جدّيت و شوق و رغبت و به شنوندگان،پيروى و پندپذيرى و به بيماران مسلمان شفا و آسايش و به مردگان آنان رأفت و رحمت،به پيرمردان ما وقار و متانت،به جوانان،بازگشت به سوى تو و توبه،و به زنان،حيا و عفت عنايت فرما و به ثروتمندان تواضع و سعه صدر و به فقيران صبر و قناعت و به رزمندگان نصرت و پايدارى و به اسيران آزادى و آسايش و به اميران و فرماندهان دادگرى و مهربانى و به مردم انصاف و سرشت نيك عطا فرما!و به توشه و سرمايۀ حجاج و زائران بركت عنايت كن و حج و عمرهاى كه بر آنان واجب ساختهاى،ادا فرما!به فضل و رحمتت اى مهربانترين مهربانان. (2)
اين عبارت زيبا،بلند و متعالى از ادعيه امام غايب به خوبى نشان مىدهد كه در
انديشه اسلامى و مهدوى كرامتهاى انسانى بدون ابتناى بر مبادى ايمانى و توحيدى فاقد معنا و دلالت لازم بوده و اين ارزشها چه در حوزههاى فردى و چه در تعاملات اجتماعى بر مبناى عمل به آموزههاى دينى و اتصاف به اخلاقيات اسلامى شكل مىگيرد.
بديهى است كه رعايت كرامات انسانها و حقوق بشردوستانه-مبتنى بر آيين توحيدى اسلام-تنها به امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ختم نمىشود،بلكه ياران وى نيز عالم و عامل به اين حقوق و مظهر آن در تعاملات فردى و اجتماعى هستند؛زيرا آنان به خداوند و امام خود شناخت فراوان دارند و با آگاهى كامل در ميدان حق حضور دارند؛همچنانكه امام على عليه السّلام درباره ايشان فرموده است:
رجال عرفوا اللّه حقّ معرفته و هم أنصار المهدى فى آخر الزمان؛ (1)
مردانى كه خدا را آنچنانكه بايد،شناختهاند،ياران مهدى در آخر الزمانند.
و يا امام صادق عليه السّلام مىفرمايد:
رجال كأنّ قلوبهم زبر الحديد لا يشوبها شكّ فى ذات اللّه أشدّ من الحجر؛ (2)
آنان مردانىاند كه گويا دلهايشان پارههاى آهن است و از سنگ سختترند و هيچ ترديدى در ذات خداوند ندارند.
كرامتمحورى ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف بسيار طبيعى است؛زيرا اين ياوران،از پيشوايى خود الگو گرفتهاند و روزها و شبها را با ياد معبود سپرى مىكنند و روح بندگى و رازونياز با جانشان درهم آميخته،همواره خود را در محضر خدا مىبينند و از ياد او لحظهاى غفلت نمىورزند.روايات متعددى مؤيد اين مطلب است؛چنانكه امام باقر عليه السّلام فرمودهاند:
گويا قائم و يارانش را در نجف اشرف مىنگرم؛توشههايشان به پايان رسيده و لباسهايشان مندرس شده است،جاى سجده بر پيشانيشان نمايان است،شيران روزند و راهبان شب. (1)
امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف با ياران عابد و زاهد خود جهت شروع عمليات اصلاحى و الهى عدالت گسترشان،ميثاقى مىبندند كه به حق مىتوان آن را منشور حقوق بشردوستانه و كرامتمحورانه دولت مهدوى به شمار آورد؛بيعتى كه امام على عليه السّلام در وصف آن فرمودهاند:
يبايعون على أن لا يسرقوا و لا يزنوا،و لا يسبّوا مسلما و لا يقتلوا محرّما و لا يهتكوا حريما محرّما و لا يهجموا منزلا و لا يضربوا أحد إلاّ بالحقّ و لا يكنزوا ذهبا و لا فضّة و لا برّا و لا شعيرا و لا يأكلوا مال اليتيم و لا يشهدوا بما يعلمون...؛ (2)
با او بيعت مىكنند كه هرگز دزدى نكنند،زنا نكنند،مسلمانى را دشنام ندهند،خون كسى را به ناحق نريزند،به آبروى كسى لطمه نزنند،به خانه كسى هجوم نبرند،كسى را به ناحق نزنند،طلا و نقره و گندم و جو ذخيره نكنند،مال يتيم را نخورند،در مورد چيزى كه يقين ندارند گواهى ندهند، مسجدى را خراب نكنند،مشروب نخورند،حرير و خز نپوشند،در برابر سيم و زر سر فرود نياورند،راه را بر كسى نبندند،راه را ناامن نكنند،گرد همجنسبازى(و اعمال منافى عفت)نگرايند،خوراكى را انبار نكنند،به كم قناعت كنند،طرفدار پاكى باشند،از پليدى گريزان باشند،به نيكى فرمان دهند،از زشتىها باز دارند،جامههاى خشن بپوشند،خاك را متكّاى خود سازند،در راه خدا حقّ جهاد را ادا كنند و...
اين ميثاق الهى و بشردوستانه يك جانبه نيست و امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف نيز خود را
بدان مكلف مىداند.امام على عليه السّلام مىفرمايد:
...و يشترط على نفسه لهم،أن يمشى حيث يمشون و يلبسون كما يلبسون و يركب كما يركبون و يكون من حيث يريدون و يرضى بالقليل و يملأ الأرض بعون اللّه عدلا كما ملئت جورا،يعبد اللّه حقّ عبادته،و لا يؤاخذ حاجبا و لا بوّابا. (1)
...او نيز در حق خود تعهد مىكند كه از راه آنها برود،جامهاى مثل جامه آنها بپوشد،مركبى همانند مركب آنها سوار شود؛آنگونه كه مردم مىخواهند و به كم راضى و قانع شود،زمين را به يارى خداوند پر از عدالت كند؛چنانكه پر از ستم شده باشد،خدا را آنطور كه شايد بپرستد و براى خود حاجب و نگهبان و دربان اختيار نكند.
امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف بر مبناى همين ميثاق الهى و كريمانه،«يارانش را در همه شهرها پراكنده مىكند و به آنان دستور مىدهد كه عدل و احسان را شيوۀ خود سازند و آنان را فرمانروايان اقليمهاى مختلف مىگرداند و به آنان فرمان مىدهد كه شهرها را آباد سازند». (2)امام عليه السّلام در حفظ حقوق و كرامت مردم و به ويژه بىنوايان بسيار كوشا بوده و بر كارگزاران خود در اين امر نظارت شديدى دارد.به تعبير روايات،«مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف»بخشندهاى است كه مال را به وفور مىبخشد،بر كارگزاران و مسئولان دولت خويش بسيار سخت مىگيرد و بر بىنوايان بسيار رئوف و مهربان است» (3)و به همين دليل،حاصل چنين سيره الهى و كرامت محورانه، تعظيم و تكريم امت اسلامى خواهد بود؛به فرموده پيامبر صلى اللّه عليه و اله و سلم:
1) همان.
2) قال الصادق عليه السّلام:«يفرق المهدى أصحابه فى جميع البلدان و يأمرهم بالعدل و الإحسان و يجعلهم حكّاما فى الأقاليم و يأمرهم بعمران المدن.»(نك:تاريخ عصر غيبت،ص 483. به نقل از:الامام المهدى،ص 271)
3) قال الصادق عليه السّلام:«المهدى سمح بالمال،شديد على العمّال،رحيم بالمساكين.»(همان،به نقل از: الملاحم و الفتن،ص 137)
يخرج فى آخر امّتى المهدى،يسقيه اللّه الغيث و تخرج الأرض نباتها و يعطى المال صحاحا و تكثر الماشية و تعظم الامّة؛ (1)
در پايان روزگار امت من،مهدى خروج مىكند.خداوند در زمان او زمين را با باران رحمتش سيراب مىكند،زمين گياهانش را مىروياند.او ثروت را به طور مساوى بين مردم تقسيم مىنمايد.در آن زمان چهارپايان در جهان فراوان شود و امت را تكريم نموده و عظمت مىبخشد.
بدين ترتيب در دولت كريمه مهدوى،كرامت انسانها و حقوق بشردوستانه نهتنها محوريت دارد كه به عالىترين حد خود خواهد رسيد.گفتارى از امير مؤمنان عليه السّلام بهترين شاهد روايى بر توصيف نوع كرامتبخشى به جامعه انسانى در عصر ظهور است:
سپس به كوفه روى مىآورد كه قرارگاه و منزل اوست.بردۀ مسلمان در بندى نمىماند جز اينكه او را مىخرد و آزاد مىسازد و بدهكارى نمىماند مگر اينكه دين او را مىدهد و مظلمهاى نمىماند جز اينكه آن را مىپردازد و كشتهاى نمىماند مگر اينكه ديه او را مىدهد...و كشتهاى نمىماند جز اينكه دين او را مىپردازد و خانواده او را تأمين مىكند و همه امور را تدبير و كارها را تنظيم مىنمايد تا آنجايى كه زمين را سرشار از عدل و داد مىنمايد،همانگونه كه به هنگامه ظهور او،از ظلم و جور لبريز است... (2)
در چنين وضعيتى كه امام عليه السّلام به منزله ملجأ و قله كرامت و اكرم الاكرمين عالميان بوده،«امت اسلامى به سوى او پناه مىبرند،آنچنانكه زنبوران عسل به سوى ملكه خود پناه مىبرند؛عدالت را در سراسر گيتى مىگستراند،همچنانكه پر از ستم شده،تا جايى كه صفا و صميميت صدر اسلام را به آنها باز مىگرداند.
«خفتهاى را بيهوده بيدار نمىكند و خونى را(به ناحق)نمىريزد» (1)و بدين ترتيب «ساكنان آسمان،مردم زمين،پرندگان هوا،درندگان صحرا،و ماهيان دريا همه و همه از او خشنود مىشوند». (2)
كرامتمحورى و كرامتخواهى جامعه و دولت كريمه مهدوى داراى الزامات و مقوماتى است كه مىتوان از آنها به مبانى و شاخصههاى تحقق كرامتهاى مزبور نيز ياد كرد.روايات بسيارى نيز بر اين الزامات و مقومات شاهدند كه بهگونهاى موجز برخى از آنها مىآيد:
تحقق عدالت و استيفاى كامل حقوق همگان،از اساسىترين مبانى و پايههاى تأمين كرامتها و ارزشهاى الهى و انسانى به شمار مىرود.بديهى است كه عدالت به منزله شعار اصلى حكومت عدل گستر مهدوى،ضامن تحقق اين كرامتهاى عالى خواهد بود؛به فرموده پيامبر اعظم صلى اللّه عليه و اله و سلم:
...فيملأ الأرض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الأرض...؛ (3)
پس زمين را از عدل و قسط پر مىكند،همانگونه كه از ستم و جفاكارى پر شده بود.هم ساكنان آسمان و هم ساكنان زمين از او خشنود هستند.
همچنين امام صادق عليه السّلام سوگند ياد مىكند كه مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف عدالت را همچنانكه سرما و گرما وارد خانهها مىشود،وارد خانههاى مردمان مىكند. (4)
1) قال النبى صلى اللّه عليه و اله و سلم:«تأوى إليه امّته كما تأوى النحل إلى يعسوبها يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا،حتّى يكون الناس على مثل أمرهم الأوّل لا يوقظ نائما و لا يهريق دما.»(منتخب الأثر،ص 478)
2) قال النبى صلى اللّه عليه و اله و سلم:«فيفرح به أهل السماء و أهل الأرض و الطير و الوحوش و الحيتان فى البحر.»(همان، ص 473)
3) بحار الأنوار،ج 51،ص 81، روايت پانزدهم.
4) «أما و اللّه ليدخلنّ عليهم عدله جوف بيوتهم،كما يدخل الحرّ و القرّ.»(همان،ج 52،ص 362)
از سويى اعمال عدالت در جامعه مهدوى بدون تبعيض بوده و حتى بدكاران از عدالت و مساوات امام عليه السّلام بهرهمند مىگردند:امام باقر عليه السّلام،نفى تبعيض پيش گفته را چنين شرح داده است:
...فإنّه يقسم بالسوّية و يعدل فى خلق الرحمان،البرّ منهم و الفاجر؛ (1)
آن حضرت(اموال را)برابر تقسيم مىكند و ميان همه مردم چه نيكوكار و چه بدكار،به عدالت رفتار مىنمايد.
عدالتورزى امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف بهگونهاى است كه در حيطۀ قضا و قضاوت نيز كرامت قضايى همگان تأمين مىشود؛زيرا امام با استفاده از علم لدنى و برحسب اشراف بر كنه و باطن وقايع،قضاوت مىنمايد و حتى به طلبيدن گواه شاهدان نيازى ندارد. (2)
تحقق كامل امنيت و صلح فراگير،از ويژگىهاى اساسى عصر ظهور است.
خاستگاه بسيارى از حقوق و ارزشهاى بشرى در كسب امنيت روانى،جانى، مالى و...نهفته و همانند تعامل عدالت و كرامت،ميان امنيت واقعى و همه كرامتهاى عالى،تعاملى مستقيم و دوجانبه وجود دارد؛زيرا تأمين امنيت به معناى مصونيتبخشى اين كرامتها از هرگونه گزند و آسيب محتمل است.در روايت معروف امام على عليه السّلام دوره امنيت و صلح فراگير جامعۀ عادله مهدوى چنين تشريح گرديده است:
اگر به تحقيق،قائم ما قيام كند،به واسطه ولايت و عدالت او،آسمان آنچنانكه بايد مىبارد و زمين نيز رستنىهايش را بيرون مىدهد و كينه از دلهاى بندگان زدوده مىشود و ميان دد و دام آشتى برقرار مىشود؛به
گونهاى كه يك زن ميان عراق و شام پياده خواهد رفت و آسيبى نخواهد ديد و هرجا قدم مىگذارد،همه سبزه و رستنى است و بر روى سرش زينتهايش را گذارده و نه ددى او را آزار مىدهد و نه مىترساند. (1)
در دولت كريمه مهدوى،اسلام آيينى برتر و متعالى است كه با براهين و استدلالهاى روشن به جهانيان معرفى مىشود اكثر آنان نيز آن را خواهند شناخت و پذيرفت.اگر معاندان و لجاجتپيشگانى هم به اين امر تن ندهند و به حقستيزى ادامه دهند،سرانجام مجبور خواهند شد كه براساس جريان جهانى و عالمگيرى حقجويانه اسلام،بدين حق گرايش يابند.بدين ترتيب،همانگونه كه امام صادق عليه السّلام مىفرمايد:«وقتى قائم آل محمد قيام مىكند،مكانى بر روى زمين باقى نمىماند مگر اينكه كلمه طيبه''لا إله الاّ اللّه محمّد رسول اللّه''در آنجا به آواز بلند گفته شود». (2)
از سويى چون بخش اعظم جهانيان با ميل و رغبت خود به دين اسلام مىگروند،تحميل عقيده در عصر و دولت كريمه مهدوى از اساس باطل و بىبنياد است.همانطور كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم درباره اجماعى بودن پذيرش حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف مىفرمايد:
زمين را همانگونه كه از ستم پر شده بود،از عدل سرشار مىكند.اهل آسمانها و اهل زمين و پرندگان آسمان به خلافت او رضايت مىدهند. (3)
البته علاوه بر رضايت همگان از اين دولت كريمه و اجماعى بودن مشروعيت آن،عالميان بنا به روايات پيش آمده،از آن فرحناك و مسرور خواهند بود؛زيرا
محور كار حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف-همانطور كه از نامشان نيز برمىآيد-هدايت جامعه بشرى است كه بديهى مىنمايد اصل و اساس هدايت،بر اقناع مىبايستى مبتنى باشد.
بنابر دلالت روايات،حضرت از همان ابتداى ظهور،كتب بدون تحريف زبور، تورات،انجيل و...را نمايان مىسازد و براساس نسخ اصلى آنها با اهل كتاب محاجّه،استدلال و گفتوگو مىكند و آن بر آنان حكم مىراند تا آنكه ايشان به دين اسلام و حكومت جهانشمول مهدوى هدايت گردند. (1)اوج اكرام و كرامت بخشى امام عليه السّلام و دولت ايشان در اين است كه امام«...بين اهل تورات با تورات و بين اهل انجيل با انجيل و بين اهل زبور با زبور و بين اهل قرآن با قرآن،قضاوت خواهد كرد». (2)بدينسان اگر اقليتهاى دينى محدودى هم در جامعه مهدوى وجود داشته باشند،از تكريم آنها و احترام به عقايدشان كوتاهى نخواهد شد. (3)
كمال عقلانيت بشرى در دوره ظهور،ضامن تحقق كرامتهاى عالى الهى و انسانى است.روايات فراوانى بيانگر آن است كه عقول مردم در دوره ظهور به بالاترين مرحله كمال خويش مىرسد؛به فرموده امام باقر عليه السّلام:
إذا قام قائمنا وضع يده على رئوس العباد فجمع به عقولهم و أكمل به أخلاقهم؛ (4)
1) براى رؤيت روايت مربوطه نك:مهدى موعود،ج 2،ص 228-229.
2) قال الباقر عليه السّلام:«...و يحكم بين أهل التوراة بالتوراة و بين أهل الإنجيل بالإنجيل و بين أهل الزبور بالزبور و بين أهل القرآن بالقرآن.»(نعمانى،الغيبه،ص 125)
3) براى اطلاع بيشتر نك:«اهل كتاب و دولت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف»(قسمت اول)،فصل نامه انتظار موعود،ش 11 و 12،بهار و تابستان 1383؛همان(قسمت دوم)،ش 15،بهار 1384.
4) بحار الأنوار،ج 52،ص 336؛ منتخب الأثر،ص 482. گفتنى است كه در برخى كتب روايى(كمال الدين، ج 2،ص 675؛ بحار الأنوار،ج 52،ص 338؛ اصول كافى،ج 1،ص 25) به جاى«أخلاقهم»،«أحلامهم» آورده شده است،يعنى حضرت قائم آرمانها،آرزوها و فرزانگى آنان را به تماميت مىرساند.
وقتى قائم ما قيام كند،خداوند دست عنايتش را بر سر بندگان مىكشد و عقل آنها زياد مىشود و به واسطه اين رشد عقلى،اخلاق آنها نيز كامل مىگردد.
در عصر مهدوى دانش بشرى به دستآوردهايى مافوق تصور مىرسد و 25 حرف از 27 حرف كل دانش،كشف و در ميان مردم منتشر مىشود؛همانگونه كه امام صادق عليه السّلام به تفصيل اين شكوفايى علوم و بالندگى فنآورى را بيان نمودهاند. (1)بسيار هويداست كه در اين دوره طلايى معرفت بشرى،كرامتها و ارزش الهى به گونه غريبى بر جوامع انسانى مسلط مىگردند و جنبه ملموسى مىيابند و اين گسترش كرامتها و حكمت بر جامعه بشرى بهگونهاى خواهد بود كه زنان خانهدار هم حكمت مىآموزند و بىنياز از ديگران براساس احكام الهى و نبوى به قضاوت مىپردازند؛به فرموده امام باقر عليه السّلام:
...به مردم زمان قائم عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف آنچنان حكمتى عطا خواهد شد كه حتى زنان در كانون خانه خويش براساس كتاب خدا و سنت پيامبرش عادلانه و آگاهانه داورى مىكنند و نيازى به ديگرى ندارند. (2)
حفظ كرامتهاى انسانى بدون توجه به رفاه و وضعيت معيشتى مردم درواقع فاقد معناى لازم است و در اسلام توجه به«معاد»و«معاش»باهم ديده شده و همين دو لازم و ملزوم هم دانسته شدهاند.اين تلازم در عصر ظهور در نهايت كمال محقق مىگردد و همه انسانها و به ويژه مؤمنان از حيث معيشت و رفاه به عالىترين سطوح ممكن خواهند رسيد.توصيف پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم از اين وضعيت بدين صورت است:
در آن زمان،امت من چنان از نعمت برخوردار شوند كه هرگز امتى آنچنان از نعمت برخوردار نشده باشد؛سرتاسر زمين محصول دهد و هيچ چيز را از آنان دريغ ندارد،اموال انبوه شود.هركس نزد مهدى آيد و بگويد به من مالى ده او بىدرنگ مىگويد:بگير. (1)
به فرموده امام صادق عليه السّلام،حضرت ناچيزترين ديون و طلبهاى شيعيان را حتى اگر سير و خشخاش باشد،پرداخت مىكند و«در دنيا اعلام مىدارد كه هركس طلبى از يكى از شيعيان دارد،بيايد بگيرد». (2)
در دولت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف رباخوارى از بين مىرود (3)و اموال توسط حضرت بدون آنكه شمارش شوند،تقسيم مىگردند (4)و تمام معادن و گنجهاى زيرزمينى در حكومت او آشكار و استخراج مىشوند و بر روى زمين مخروبهاى نمىماند مگر آنكه بهوسيله آن حضرت آباد شود. (5)بدين ترتيب،جامعه بشرى به استغناى كامل خواهند رسيد و حتى فقيرى براى دريافت زكات،صدقات و اعانات يافت نخواهد شد.بخشى از روايات امام صادق عليه السّلام در اينباره بدين صورت است:
...و زمين خزينههاى خود را آشكار مىگرداند،به نوعى كه خلايق همه آنها را در روى زمين مىبينند و مرد در آن وقت كسى را مىطلبد براى اينكه از مالش به او اعطا نمايد تا اينكه صله رحم بهجا بياورد و يا اينكه از وجه زكات چيزى به او بدهد،چنين كسىكه اينها را از او قبول نمايد،يافت نمىگردد و خلايق به سبب آنچه خدا از فضل خود به ايشان روزى كرده،مستغنى و بىاحتياج خواهند بود. (6)
1) همان،ج 51،ص 88.
2) مهدى موعود،ترجمه دوانى،ص 1181.
3) قال الصادق عليه السّلام:«و يذهب الربا.»(منتخب الأثر،ص 474)
4) «و يقسم المال و لا يعدّه.»(تاريخ عصر غيبت،ص 432، به نقل از:صحيح مسلم بشرح النووى،ج 18، ص 39)
5) «و تخرج له الكنوز و لا يبقى فى الأرض خراب إلاّ يعمره.»(منتخب الأثر،ص 482)
6) مهدى موعود،ترجمه اروميهاى،ج 2،ص 222.(به نقل از:شيخ مفيد،الارشاد،ص 363)
از ضمانتها و عوامل تحقق كرامتهاى عالى در دولت كريمه مهدوى آن است كه بيمارىهاى جسمى و روانى انسانها در اين دوره از بين مىرود و قواى بدنى و روحى مؤمنان بهطور شگفتآورى نيرومند مىشود.امام صادق عليه السّلام مىفرمايد:
هنگامى كه حضرت قائم قيام كند،خداوند بيمارىها را از مؤمنان دور مىكند و تندرستى را به آنان باز مىگرداند. (1)
امام زين العابدين عليه السّلام اين وضعيت را اينگونه تشريح مىنمايند:
هنگامى كه قائم ما قيام كند،خداوند آفات و بيمارى و بلايا را از شيعيان ما دور خواهد كرد و قلبهاى آنان را به مانند پارههاى آهن خواهد ساخت و قوت و توان مردان ايشان را به اندازه چهل مرد افزون خواهد نمود.در آن هنگام شيعيان حاكمان زمين و سروران آن خواهند گشت. (2)
كرامتبخشى به مؤمنان در اين دوره به جايى خواهد رسيد كه توانايىهاى شنوايى و بينايى آنها توسعه بىبديل و شگفتآورى خواهد يافت؛آنگونه كه مؤمنان در شرق و غرب همديگر را با وجود اختلاف و بعد مكانى،مشاهده خواهند نمود؛ (3)و به فرمايش امام صادق عليه السّلام:
هنگامى كه قائم ما قيام كند،خداوند در دستگاه شنوايى و بينايى شيعيان ما گستردگى و كشش ويژهاى مىبخشد تا ميان آنها و مهدى ما واسطه و نامهرسان يا فاصلهاى نباشد. (4)
البته در دولت كريمه،ميان برخوردارى از سطوح عالى ايمانى و كرامتهاى
اعطايى خداوند متعال،رابطه مستقيمى وجود دارد و اينگونه قابليتها و استعدادها در مؤمنان واقعى كه همان شيعيان هستند،رؤيتپذير و تحقق يافتنى است.
در نظريهها و مكاتب مردمسالار امروزين،دخالت و تعدى به حريم خصوصى افراد و يا عدم پاسخ به مطالبات در حوزه حقوق عمومى،از نشانههاى حكومتهاى بسته و جامع القوا(توتاليتر)است كه خواهناخواه نتيجه چنين عملكردى،تضييع و تضييق كرامتها و حقوق انسانها خواهد بود.دولت كريمه مهدوى از اين قبيل آفات و نقايصى به دور است و در مقابل چنين نظامهاى سركوبگرى قرار دارد.لذا در اين حكومت،هرگونه تجاوز به حقوق عمومى و خصوصى مردم به شدت نفى و با آن مقابله مىگردد.براى نمونه در دولت كريمه،حتى اشراف بر منزل ديگران،يا ريزش آب از ناودان منازل به محيط عمومى و يا اشراف مسجد به خانههاى مردم و يا ساخته شدن بخشى از يك بنا در راههاى عمومى،با برخورد حكومت مواجه خواهد شد و اين موارد هرچند با تخريب مسجد برطرف مىگردد.روايت امام صادق عليه السّلام گواه روشنى بر اين كرامتخواهى و دفاع از حقوق خصوصى و عمومى مردم در اين دوره آرمانى است:
هنگامى كه قائم ما قيام كند،چهار مسجد را در كوفه منهدم مىكند و هيچ مسجد مشرفى را نمىگذارد مگر اينكه كنگره و اشراف آن را خراب نمايد و به حال ساده و بدون اشراف گذارد؛شاهراهها را توسعه مىدهد؛ هر گوشهاى از خانهها را كه در راه عمومى قرار دارد،اصلاح مىكند و ناودانهايى را كه مشرف به راه مردم است،برمىدارد؛هر بدعتى را برطرف مىسازد و هر سنتى را باقى مىگذارد... (1)
1) مهدى موعود،ترجمه دوانى،ص 1121.
در حديث مشابه ديگرى،امام باقر عليه السّلام مىفرمايد:
و وسّع الطريق الأعظم،و كسر كلّ جناح خارج فى الطريق،و أبطل الكنف و الميازيب إلى الطرقات...؛ (1)
راههاى اصلى را توسعه مىدهد،بالكنهايى كه به داخل راهها آمده از بين مىبرد،ناودانهايى را كه به كوچهها مىريزد،برمىدارد...
جامعه بشرى از ديرباز به كرامت و حقوق انسانى اهميت مىداده است.اعلاميه جهانى حقوق بشر(1948 ميلادى)مبتكر اين حقوق نبوده،بلكه اديان الهى به ويژه اسلام از نخستين مدافعان كرامت انسانى و حقوق بشردوستانه بودهاند.
امروزه وضع حقوق بشر،به دلايل متعددى از جمله فقدان ضمانت اجرا و كارآيى لازم اينگونه اعلاميهها و ميثاقها و استفاده سياسى ابزارى از آنها،بحرانىتر و اسفناكتر گشته و حتى علوم و فنون در خدمت پايمال كردن حقوق انسانها در ابعاد وسيع و دهشتناك قرار گرفتهاند.همچنين نگاه قرآنى و روايى به موضوع كرامت انسانى،حاكى از متونى غنى و شواهد بسيار ملموسى در اينباره است.
اين قراين نشان مىدهند كه هيچ مكتبى به اندازه اسلام براى انسان و كرامتهاى وى ارزش و اهميت قائل نشده است.آيات الهى و روايات معصومان عليهم السّلام؛ منشأ و خاستگاه كرامتهاى انسانى را الهى مىدانند و بين اين دو تلازم كاملى را برقرار مىنمايند.
در مبحث اصلى و تفصيلى مقاله،جايگاه كرامتهاى انسانى در عصر ظهور تبيين شد و مشخص گرديد كه زوال اين كرامتها از ملاحم و نشانههاى اصلى دوران ماقبل ظهور است.آنگاه با استناد به روايات،امامت شيعى و از جمله امام
1) ظهور حضرت مهدى،ص 325.(به نقل از:شيخ مفيد،الإرشاد،ص 765)؛ بشارة الاسلام،ص 258؛ شيخ طوسى،الغيبه،ص 283؛بحار الأنوار،ج 52،ص 339.
مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،مظهر كرامت و سرآمد كريمان دانسته شدند و بر الهى بودن ريشه و خاستگاه كرامتهاى انسانى در دوره ظهور تأكيد گرديد.چنانكه مستدل گذشت،حتى ادعيه امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف نيز سرشار از كرامتمحورى و كرامتخواهى است.سپس بيعتنامه امام عصر با ياران خويش بهگونهاى استدلالى منشور كرامتمدارى و بشردوستى آموزه مهدويت مطرح گرديد.آنگاه تشريح گرديد كه كرامتمحورى و كرامتخواهى دولت كريمه مهدوى داراى الزامات و مقوماتى است كه مىتوان آنها را مبانى و شاخصههاى تحقق كرامتهاى مزبور ياد كرد.آن الزامات و مقومات عبارت بودند از:
1.عدالت و نفى تبعيض؛
2.امنيت و صلح همه جانبه و پايدار؛
3.فقدان تحميل عقيده و تكريم اقليتها؛
4.رشد عقلانيت،شكوفايى علوم و فنآورى؛
5.كمال قوت و سلامت جسمى و روانى؛
6.رعايت و محترم شمردن حريمهاى خصوصى و عمومى.
بدين ترتيب،اين نوشتار با پاسخ به پرسش اصلى خويش مدعا و مفروضى چنين را تأييد نمود:كرامت انسانى در انديشه اسلامى و آموزه و دولت مهدوى خاستگاهى الهى دارد؛انسان نه بر محور انسانمدارى،بلكه بر مدار خدامدارى به كرامت و بزرگوارى مىرسد و ميان افزايش تقرّب به درگاه الهى و مماثلت با آن و افزايش كرامتهاى انسانى رابطه مستقيمى وجود دارد.به همين دليل، مؤمنان واقعى يعنى شيعيان در دولت مهدوى از بالاترين كرامتها و تعظيمها برخوردارند.
در منابع اسلامى،آيات و روايات بسيارى درباره اهميت دو مقوله اساسى و حياتى عدالت و امنيت (1)و جايگاه رفيع آنها در تمام ابعاد زندگى بشرى وارد شده است.با نگاهى گذرا به رواياتى كه درباره امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و عصر ظهور ايشان وارد شده،به خوبى درك مىشود كه عدالت و امنيت از برترين و مقدمترين نعمتها و دستآوردهاى امام موعود به بشر خواهد بود.ذكر اين مسئله در روايات،متواتر است.انقلاب مصلحانه حضرت به منظور تكميل ديانت و رسالت نبوى و امامت اصلاحگرايانه معصومان عليهم السّلام،اين نهضت را به پايان خواهد برد و
1) .ytiruceS,ecitsuJ
تمام اقوام و ملل و آحاد بشرى،بدون هيچگونه تبعيض و گزينشى،طعم و حلاوت عدالت و امنيت مهدوى را خواهند چشيد و اسلام دين فراگير خواهد شد و در جايگاه عادلانه و بايسته خود خواهد نشست.
در اين فصل براى فهم وضعيت و نوع حكومت مهدوى در عصر ظهور و شناخت شاخصههاى آن از جمله عدالت و امنيت و تعامل اين دو مفهوم،افزون بر تفحص در روايات عصر ظهور،به سيره نظرى و عملى پيامبر صلى اللّه عليه و اله و سلم و معصومان عليهم السّلام و به ويژه امام على عليه السّلام مراجعه خواهد شد.با توجه به اهميت اين موضوع،نوشتار حاضر تلاش دارد با نيمنگاهى به ماهيت،معانى و منزلت اين دو مفهوم در انديشه اسلامى،جايگاه آنها را نيز در حكومت مهدوى تا اندازهاى روشن سازد.
بررسى زمينههاى تاريخى بروز و تثبيت بىعدالتى و ناامنى در جهان اسلام،مسئله مهمى است كه بايد به ريشه و دلايل اساسى اين پديده اشاره كرد.ظهور اسلام در عصر جاهلى و حركت عظيم تمدنساز پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم در طول 23 سال مجاهدت ايشان،به اصلاحات و ترقيات اساسى در عصر و اجتماع آن روز انجاميد،ولى متأسفانه در تمام اين مدت،عناصر منحط و فرصتطلب و مرتجع با مقاومت فعالانه در برابر اين جنبش،به دنبال زنده كردن ريشههاى جاهليت و شرك و اشرافيت پيشين بودند.اين باندهاى سياسى-اقتصادى فاسد يا در ساختارهاى جديد حل و هضم نشدند و يا اينكه فريبكارانه خود را جزو گروندگان و مؤمنان به اسلام جاى زدند.اين حركتهاى منافقانه و رياكارانه، همواره مايه نگرانى پيامبر صلى اللّه عليه و اله و سلم بود.با ارتحال آن رهبر الهى،ريشهها و حركتهاى گذشته جاهلى دوباره سر برآورد و انقلاب و نهضت انسانساز و معنوى نبوى را كند يا منحرف ساخت.برخى نمونههاى مهم اين انحراف عبارتند از:به شهادت رساندن سه امام نخستين تشيع و بروز فاجعه كربلا كه به ترتيب در
سالهاى 40،49 و 61 هجرى بزرگترين خسارتها را به عالم اسلامى وارد ساخت.
انحراف سياسى امت اسلامى و عامل اساسى تثبيت بىعدالتى و ناامنى، ماجراى سقيفه در نيمه اول هجرى است.در آن جريان برخى پس از تمرد از دستور و نص صريح نبوى مبنى بر اولويت امام على عليه السّلام براى جانشينى،امامت و ولايت در عرصه ظاهرى و دنيوى را از امام غصب كردند.پس از آن،با احياى ريشههاى ارتجاعى زندگى سياسى-اجتماعى جاهلى و قبيلهاى،روند برگشت به اين دوران تيره آغاز و دنبال شد.
تبديل خلافت به ملوكيت و تبعات منفى بعدى آن،انحرافهاى برخاسته از قضيه سقيفه را كامل كرد.همچنين با افزايش گمراهى مردم و هواپرستى و هوسزدگى آنها بر اثر سياستهاى وقت خلفا و حاكمان ستمگر،امامان معصوم كمكم ياورى مردمى را از دست داند و در جوّى پر از بىعدالتى و ناامنى و خفقان،در نهايت مظلوميت به شهادت رسيدند.از سوى ديگر،اين اوضاع نامساعد به غيبت امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف انجاميد.تا پيش از آن،سياست فشار و اختناق، امامان را وادار كرده بود تا فعاليت خود را در نهان دارند و گفتار و كردار خويش را همراه با تقيه،در پوشش كتمان و رمز حفظ كنند.
امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف در چنين فضايى،در نيمه شعبان سال 255 قمرى به دنيا آمد.
پنج سال از عمر شريف ايشان در زمان حيات پدر بزرگوارش گذشت؛هنگامى كه دستگاه حاكم خلفاى عباسى امام حسن عسكرى عليه السّلام را به زندگى مخفيانه و محتاطانه واداشته بود.در نهايت،به سبب فشارهاى مذكور و گمراهى مردم و همراهى نكردن آنها،غيبت صغرا از سال 260 تا 329 قمرى به طول انجاميد و امام پس از گذشت تقريبا هفتاد سال از غيبت صغرا،از سال 329 تاكنون در غيبت كبرا به سر مىبرد،تا با اجازه الهى ظهور يابد و زمين را پر از عدل و امان كند.
افزون بر اين،خودكامگان با حذف امام على عليه السّلام از صحنه خلافت،زمينه تحريف شريعت اسلامى و مسخ عدالت آرمانى را آغاز كردند.به يقين،مىتوان خودكامگى و زورمدارى را به منزله بزرگترين عامل اين تحريف و گسترش جو ناامنى فيزيكى و روانى در جهان اسلام به شمار آورد.درواقع،بخش گستردهاى از تاريخ نظامهاى سياسى به نظامهاى خودكامه اختصاص دارد؛حكومتهايى كه شيوه اعمال قدرتشان بر زور و چيرگى خشونتآميز و اجبار مبتنى بوده و به دليل بىعدالتى،نامشروع به شمار مىرفتهاند.چنين حكومتهايى مجبور بودهاند براى مشروع و موجه نشان دادن خود،به تحريف دين،مفهوم عدالت و حذف مصاديق و اسوههاى معصومان عليهم السّلام بپردازند و عملا نيز در كار خويش تا پيش از عصر ظهور،به توفيق دست يافتند.اينان به نفع امنيت كاذب در سايه شمشير، عدالت آرمانى را مسخ كردند و عقب راندند.در سايه چنين خفقانى،ائمه يازدهگانه عليهم السّلام را به شهادت رساندند و بسيارى از مناديان حق و رهروان آنها را شكنجه،تبعيد يا شهيد كردند و يا اينكه با افترا و تهمت و ناسزا آنان را از ميدان به در ساختند. (1)
از سوى ديگر،همواره تهديدها و حملات پىدرپى،از عوامل پديدآورنده ناامنى در جهان اسلام بوده است.اسلام در طول تاريخ،پيوسته درگير معارضان و مخالفان سرسخت و كينهتوز داخلى و خارجى بوده و اين درگيرى و منازعه از گذشته تاكنون بهطور مداوم ادامه داشته است.اساسا موقعيت جغرافيايى جهان اسلام از همان ابتداى ظهور و گسترش،بهگونهاى بوده كه آن را در معرض تاخت و تازها و حملات پىدرپى و سهمگين قرار داده است؛حملاتى چون تهاجم مغولها،جنگهاى تحميلى صليبى،هجوم گسترده و همه جانبه استعمار
1) همچنانكه درباره سرنوشت اين شيعيان در دعاى ندبه چنين آمده است:«فقتل من قتل و سبى من سبى و اقصى من اقصى...؛تا آنكه به ظلم ستمكاران امت،گروهى كشته و جمعى اسير و فرقهاى دور از وطن شدند.»
غربى به جهان اسلام و اشغال مستقيم كشورهاى اسلامى(قرن 19 ميلادى و 13 هجرى)،تثبيت ناامنى،ايجاد ركود اقتصادى-اجتماعى،تخريب بنيانهاى فرهنگى و اجتماعى و بهطور كلى انحطاط داخلى مشرق و جهان اسلام را به دنبال داشته كه تأثيرات منفى و عقب نگهدارنده آنها تا به امروز باقى است.
پيامبر صلى اللّه عليه و اله و سلم و معصومان عليهم السّلام بروز ناامنىها،بىعدالتىها،جنگها،هرج و مرجها و فتنههاى فراوان را از ملاحم و نشانههاى ظهور مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و ويژگىهاى عصر غيبت ياد كردهاند. (1)امام على عليه السّلام در اين زمينه فرموده است:
او[حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف]خواستهها را تابع هدايت وحى مىكند؛هنگامى كه مردم هدايت را تابع هوسهاى خويش قرار مىدهند.درحالىكه به نام تفسير،نظريههاى گوناگون خود را بر قرآن تحميل مىكنند،او نظريهها و انديشهها را تابع قرآن مىسازد.در آينده،آتش جنگ ميان شما افروخته مىگردد و چنگ و دندان نشان مىدهد.با پستانهايى پر شير كه مكيدن آن شيرين،اما پايانى تلخ و زهرآگين دارد،به سوى شما مىآيد.آگاه باشيد! فردايى كه شما را از آن هيچ شناختى نيست،زمامدارى حاكميت پيدا مىكند كه غير از خاندان حكومتهاى امروز است و كارگزاران حكومتها را بر اعمال بدشان كيفر خواهد داد.زمين ميوههاى دل خود را براى او بيرون مىريزد و كليدهايش را به او مىسپارد.او روش عادلانه در حكومت حق را به شما مىنماياند و كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى اللّه عليه و اله و سلم را كه تا آن روز متروك مانده،زنده مىكند. (2)
همچنين پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم در پاسخ اين پرسش كه چه موقعى قائم شما قيام مىكند،فرمود:«زمانى كه دنيا را هرج و مرج فرا گيرد.» (3)
پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم در روايت ديگرى به شكل مفصلترى ناامنى و بىعدالتى پيش از ظهور را چنين بيان فرموده است:
منّا مهدىّ هذه الامّة إذا صارت الدنيا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و تقطّعت السبل و أغار بعضهم على بعض فلا كبير يرحم صغيرا و لا صغير يوقّر كبيرا فيبعث اللّه عند ذلك مهديّنا التاسع من صلب الحسين عليه السّلام يفتح حصون الضلالة و قلوبا غفلاء يقوم بالدين فى آخر الزمان كما قمت به فى أوّل الزمان و يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا؛ (1)
مهدى اين امت از ماست.هنگامى كه در دنيا هرج و مرج شود و فتنهها آشكار گردد و راهزنان بر راهها بايستند و بعضى از مردم به بعض ديگر تهاجم كنند و بزرگ به كوچك رحم نكند و كوچكتر احترام بزرگتر را نگه ندارد،در چنين زمانى،مهدى ما كه نهمين امام از صلب حسين عليه السّلام است،برج و باروهاى گمراهى و قلبهاى قفل شده را فتح مىكند و در آخر الزمان براى دين به پا مىخيزد،همانطور كه من در اول زمان، بدين قيام مبادرت كردم.او زمينى را كه از جور پر شده،از عدل و داد، سرشار مىسازد.
در همين زمينه،محمد بن مسلم از ابا عبد اللّه عليه السّلام چنين نقل مىكند:
به درستى كه براى قيام قائم ما-كه بر او درود باد-نشانههايى است كه خداوند عز و جل آنها را براى مؤمنان قرار داده است.
او اين علامتها را از امام مىپرسد و ايشان نيز با اشاره به آيه 155 سوره بقره، مىفرمايد:
اينكه خداوند فرموده است:«و قطعا شما را به چيزى[از قبيل]ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مىآزماييم و
1) همان،ج 52،باب 25،ص 266،روايت 154.
شكيبايان را مژده ده»،يعنى اينكه مؤمنان پيش از خروج قائم اينگونه آزمايش مىشوند. (1)
شايسته است پيش از اينكه به وضعيت عدالت و امنيت در عصر حكومت مهدوى اشاره شود،تعاريف اين دو مفهوم را بررسى كنيم و جايگاه آنها را در منابع اسلامى بازخوانيم.
ابهام در تعريف و معنا از دشوارىهاى بحث مفهوم بنيادى عدالت است.البته اين دشوارى باعث نشده كه مكاتب دينى،سياسى،اجتماعى و...در ارائه ديدگاههاى خود در اينباره كوتاهى ورزند.براى مثال،فلسفه و انديشه سياسى غرب در اين زمينه ميراثى غنى دارد.در نظر برخى از انديشهورزان اين حوزه،تعريف و شمارش همه معانى عدالت وهمى بيش نيست و اين مفهوم دچار ابهامى علاج ناشدنى است. (2)باوجوداين،در انديشه اسلامى كلمه عدل را معمولا با چند معنا و كاربرد مختلف به كار مىبرند كه برگرفته از قرآن،سنت نبوى و سخنان امام على عليه السّلام است.اين معانى عبارتند از:راستى،درستى،داد،موزون بودن،رعايت تساوى و نفى هرگونه تبعيض،قرار دادن و نهادن هرچيز در جاى خويش، رعايت حقوق افراد و دادن حق به مقدار،رعايت استحقاقها در افاضه وجود توسط خداى متعال و...
1) عن محمد بن مسلم قال،سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول:«"إنّ لقيام القائم علامات تكون من اللّه عزّ و جلّ للمؤمنين"قلت:"و ما هى جعلنى اللّه فداك؟"قال:"ذلك قوله عزّ و جلّ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ -يعنى المؤمنين قبل خروج القائم- بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِينَ".»؛ (ميزان الحكمه،ج 1،ص 290-291،روايت 1228.(به نقل از:تفسير نور الثقلين،ج 1، ص 314))
2) ed etisrevinu ed noitide,0791,41-21.p,dee,nosiar TE ecitsuJ,namlereP miahcC:eeS .sellexurB
همچنين عدالت در فرقهها و گرايشهاى گوناگون در انديشه سياسى اسلام مانند فلسفه سياسى،فقه سياسى،اندرزنامهنويسى،ادبيات سياسى،تاريخ و فلسفه اجتماعى تعريف شده است.در آراى همه متفكران اين نحلهها و مكاتب،تعابير متعدد و همانندى از مفهوم عدالت به پيروى از قرآن و سنت،صورت گرفته كه بخشى از آنها بدين شرح است:
1.عدالت،خصيصه ماهوى نظم الهى حاكم در كائنات؛ (1)
2.عدالت به معناى«وضع كلّ شىء فى موضعه؛قرار دادن هرچيز در جاى خويش»؛
3.عدالت به معناى«اعطاء كلّ ذى حقّ حقّه؛حق را به مقدار رساندن»و ايفاى اهليت و رعايت استحقاقها و نفى تبعيض و نامترادف با برابرى مطلق؛
4.عدالت به معناى اعتدالگرايى،ميانهروى و رعايت ملكات متوسط؛ (2)
5.عدالت به معناى تعادل سه قوه در نفس و مدينه و سپردن راهبرى نفس و مدينه به خرد و خردمندان؛
6.عدالت به معناى راستى و راستكردارى و راست كردن؛
7.عدالت به معناى تناسب و تساوى جرم با مجازات در حوزه قضا؛ (3)
8.عدالت به معناى تأمين مصلحت عمومى به بهترين صورت ممكن و اصلىترين مبناى تأمين عمران و امنيت؛ (4)
9.عدالت در مدينه،به معناى تقسيم برابر خيرات مشترك عمومى؛ (5)
10.عدالت به معناى«حسن در مجموع»و كمال فضايل و جور به معناى «مجموعه و تمام رذايل»؛ (1)
11.عدالت به معناى تقواى فردى و اجتماعى و همسازى با نظم الهى حاكم بر طبيعت؛
12.عدالت به معناى انصاف؛ (2)
13.عدالت به معناى عقد و قرارداد اجتماعى افراد،براى تقسيم كار در زندگى مدنى مبتنى بر شريعت؛ (3)
14.عدالت به معناى مفهومى همسان با عقل و خرد عملى؛ (4)
15.عدالت از ديد فقها،به معناى ملكۀ راسخهاى كه باعث ملازمت تقوا در ترك محرمات و انجام دادن واجبات مىگردد؛ (5)
16.عدالت به معناى استقامت در طريق شريعت.
البته برخى از اين تعريفها رواج و اجماع بيشترى دارد.براى مثال،امام على عليه السّلام و بيشتر متفكران اسلامى از گذشته تاكنون،اذعان داشتهاند كه عدالت به معناى قرار دادن هرچيز در جاى خويش و حق را به مقدار رساندن و ايفاى اهليت و رعايت استحقاقهاست.بر مبناى اين تعريف،هرچيز بايد در جاى مناسب خويش قرار گيرد و در جايگاه خود بايد به انجام وظيفه ويژه خود بپردازد.شاهد اين مدعا اينكه در قرآن بر همين اساس در سوره كهف،از دو باغ سبز و خرم با ميوههاى فراوان سخن مىرود:
كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً؛ (1)
هريك از اين دو باغ محصول خود را[به موقع]مىداد و از[صاحبش] چيزى دريغ نمىورزيد.
يعنى باغ هم در حقيقت عادل است و عدالت يعنى اينكه در نظام هستى به وظيفه خود عمل مىكند.موجودات ديگر نيز همانند اين دو باغ بر پايه عدل استوارند.خواهيم ديد كه در عصر مهدوى،با حكمفرمايى عدالت،زمين و زمان و طبيعت نيز عدالت پيشه مىكنند و با عمل به وظايف بايسته خويش،بشر را بيشتر بهرهمند خواهند كرد و ميوهها و فايدههاى پنهان خود را براى بهينهترين نوع استفاده به بشر تقديم خواهند نمود.
درباره بيان منزلت عدالت،به دليل بديهى و مبرهن بودن شأن والاى عدالت، به توضيح فراوان نيازى نيست.تنها ذكر همين نكته بس كه مبنا و زيربناى تمامى اصول،در همه انديشههاى سياسى،اجتماعى و اقتصادى اسلام،عدالت است.
آيات الهى اشاره دارند كه پيامبران را با مشعلهاى هدايت فرستاديم و به آنها كتاب و ميزان داديم تا عدالت را برپا دارند.بنابراين،چه بيانى رساتر از اينكه قرآن استقرار عدالت و گسترش آن را يكى از دو هدف اساسى و فلسفه بعثت انبيا ذكر كرده (2)و آن را از صفات الهى و بارزترين خصيصه آفرينش و نيكوترين انسان معرفى كرده است. (3)همچنين اساس حكميت و حكومت در قرآن،ايجاد قسط و عدل در جامعه به شمار مىآيد.از سوى ديگر،كثرت آيات و روايات درباره عدل و كلمات مترادف و متضاد اين واژه،اهميت جايگاه اين مفهوم در
1) سوره كهف،آيه 33.
2) لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ؛ «به راستى[ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند.»(سوره حديد،آيه 25)
3) نك:سوره شورى،آيه 15؛سوره مائده،آيه 8؛سوره نساء،آيه 58؛سوره نحل،آيه 90.
قرآن و احاديث و به ويژه موارد مرتبط با عصر ظهور را بيان مىكند.
امنيت از مقولههاى اساسى است كه وجود آن در تمام ابعاد زندگى بشرى به گونهاى قابل لمس و مؤثر احساس مىشود و از ديرباز تاكنون در حيات انسانى منشأ تحولات و دگرگونىهاى فراوان شده است.ريشه«امن»،مشتقاتى مانند «ايمان»،«ايمنى»و«استيمان»دارد.اين واژه را به مفهوم اطمينان،آرامش در برابر خوف،تفسير و ترجمه كردهاند كه بسيار به واقعيت نزديك است و شامل دو بعد ايجابى و سلبى در تعريف امنيت مىشود.از سويى،اطمينان،آرامش فكرى و روحى و از سوى ديگر فقدان خوف،دلهره و نگرانى كه موجب سلب آرامش و اطمينان مىگردند،از كاربردهاى ديگر اين واژه است. (1)همچنين امنيت از موضوعات بسيار مهمى به شمار مىآيد كه در قرآن و روايات به گستردگى آن اشاره شده است.صورت فارسى و عربى اين كلمه به اشكال«امنيت»و«امنيه»در متون اسلامى موجود نيست.در مجموع از ريشه يا كلمه«امن»،62 كلمه مشتق شده (2)و حدود 879 بار در قرآن به كار رفته كه از اين تعداد كاربرد،358 مورد
1) اصلىترين مترادفهاى قرآنى واژه عدل كه در قرآن آمدهاند و با آن ارتباط معنايى دارند،عبارتند از: قسط،قصد،استقامت،وسط،نصيب،حصّه،ميزان و غيره.همچنين جور-متضاد كلمه عدل-كه خود نيز مترادف ظلم به شمار مىآيد،كمتر در قرآن آمده است.البته كلمه ظلم و مشتقات آن به صورتى بسيار گسترده در اين كتاب آسمانى وجود دارد.
2) 62 مورد از مشتقات كلمه«أمن»در قرآن بدين شرح است:آمن-آمن-آمنا-آمنّا-آمنت-آمنت- آمنة-آمنتم-آمنكم-آمنهم-آمنو-آمنو-آمنون-آمنين-أوتمن-الأمانات-أماناتكم-أماناتهم- الأمانة-أمانته-أمن-الأمن-أمنا-أمنة-أمنتكم-أمنتم-أمنو-أمين-الإيمان-إيمانا-إيمان- إيمانكم-إيمانه-إيمانها-إيمانهم-بإيمانهنّ-تؤمن-تأمنّا-لتؤمننّ-تأمنه-تؤمنوا-تؤمنونّ- مؤمن-مؤمنا-مؤمنات-مؤمنة-مأمنه-مؤمنون-مؤمنين-مؤمنين-مأمون-نؤمن-لنؤمننّ- يأمن-يؤمن-يؤمنّ-ليؤمننّ-ليؤمننّ-يأمنوا-يؤمنوا-يأمنوكم-يؤمنون؛همچنين كلمههايى با بار معنايى مشابه امنيت،مانند«سكينة»و«سكينته»سه بار،«سلام»33 بار،و«سلاما»نه بار در قرآن به كار رفته است.
آيات مكى و 521 مورد آيات مدنى به شمار مىروند. (1)پيوند معنايى ناگسستنى اين اصطلاح با كلمههاى اسلام،ايمان و مؤمن اهميت فوق العادۀ مفهوم امنيت را نشان مىدهد.مفهومى كه علاوه بر قرآن و روايات،در ادعيه اسلامى و شيعى بسيار ديده مىشود.
اين مفهوم در منابع اسلامى،عرصه وسيعى دارد و قلمروهاى فردى و اجتماعى و زمينههاى داخلى و خارجى،فكرى و روحى،اخلاقى و اعتقادى، دنيايى و آخرتى را دربر مىگيرد و با شاخصهاى ايجابى و سلبى،از هر دو زاويه تعريف شدنى و دسترسپذير است.البته اين امر نسبى و نه مطلق به شمار مىرود و تابع وضع،امكانات و توانايىهاى هر فرد و جامعه است و نبايد آن را تنها به امكانات و تجهيزات نظامى،با اندازههاى مادى و فيزيكى يا مقولات اقتصادى و مانند آن تعريف كرد،بلكه مفهومى عميقتر،ظريفتر و فراگيرتر از موضوعات ياد شده داشته و بر ابعاد روحى،فكرى،فرهنگى،اخلاقى،معنوى و اعتقادى و ارزشهاى الهى نيز انطباق كامل دارد.قرآن و روايات هرگونه امنيتى را سرچشمه يافته از ايمان و اعتقادات معنوى و الهى مىدانند و خاستگاه هرگونه ناامنى در هر عرصهاى را بىايمانى و صفات متقابل ايمان مانند شرك،كفر،ظلم و استكبار ياد كردهاند.همچنين مؤمن و صفات ايمانى،اصلىترين خاستگاه صدور كنشهاى امنيتزاست.مىتوان گفت كه بسترسازى حيات معنوى طيبه و حسنه براى تربيت و تهذيب افراد چه در حوزه رفتارهاى فردى و چه در عرصههاى اجتماعى و دورى آنها از حيات سيئه و غير ايمانى،اصلىترين
1) براى اطلاع نك:المعجم الاحصايى لالفاظ القرآن الكريم(فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم)،ج 1، ص 372-373.كلمه«الأمن»در مجموع سهبار،دوبار آن در سوره مكى انعام،آيات 81 و 82 و يكبار آن در سوره مدنى نساء آيه 83 به كار رفته،كلمه«أمنا»دوبار يكى در سوره مدنى بقره،آيه 125 و ديگرى در سوره مدنى نور،آيه 55 استفاده شده و همچنين واژه«أمنة»دوبار در سورههاى مدنى آل عمران،آيه 154 و انفال،آيه 11 كاربرد داشته است.
سازوكار تأمين امنيت به شمار مىآيد.حال،چه در نظام اسلامى باشد،چه در عصر مهدوى و حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف.اين نظام بايد تلاش كند با تشويق حيات مؤمنانه و پشتيبانى از مؤمنان و مقابله با دشمنان جبهه ايمان،امنيت و عدالتى همه جانبه و فراگير را براى همه شهروندان جامعه اسلامى و حتى غير مسلمانانى كه در پناه آن زندگى مىكنند،فراهم آورد.البته اين كار بايد بدون غفلت از زندگى دنيايى و با تأمين نيازهاى اين جهانى باشد تا بتواند زمينه ورود سرشار از عافيت و سلامت و ايمن از عذاب را به زندگى آن جهانى و اخروى آماده سازد.بىگمان،حكومتهاى دنيايى تا پيش از ظهور،به اجراى كامل و بهينه اين امور قادر نيستند و اينگونه آرمانهاى عالى الهى و بشرى به صورت كامل،تنها در عصر حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف محقق خواهد شد.
آيات بسيارى درباره اهميت امنيت و جايگاه والاى آن در زندگى فردى، اجتماعى و اقتصادى انسان وجود دارد كه نمونههايى از آنها آورده مىشود:
1.قرآن يكى از اهداف برقرارى حاكميت خدا و جانشينى صالحان و طرح كلى امامت را تحقق امنيت معرفى كرده است:
وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً؛ (1)
خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند،وعده داده است كه حتما آنان را در اين سرزمين جانشين[خود]قرار دهد، همانگونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند،جانشين[خود]قرار داد و آن دينى را كه بر ايشان پسنديده،به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند[تا]مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند.
1) سوره نور،آيه 55.
علامه طباطبايى رحمه اللّه درباره اين آيه فرموده است:
اين آيه وعده جميل و زيبايى است براى مؤمنان كه عمل صالح هم دارند.به آنان وعده مىدهد كه به زودى جامعه صالحى مخصوص به خودشان برايشان درست مىكند و زمين را در اختيارشان مىگذارد و دينشان را در زمين متمكن مىسازد و امنيت را جاىگزين ترسى كه داشتند مىكند؛امنيتى كه ديگر از منافقان و كيد آنان و از كفار و جلوگيرىهايشان بيمى نداشته باشند،خداى را آزادانه عبادت كنند و چيزى را شريك او قرار ندهند. (1)
بدين ترتيب،قرآن به گروهى از مسلمانان كه داراى دو صفت ايمان و عمل صالح هستند و به يارى خداوند،حكومت جهانى مستضعفان را تشكيل خواهند داد،امنيت و از ميان رفتن همه اسباب ترس و وحشت را نويد داده است.
2.بنا به آيه وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً، (2)حضرت ابراهيم هنگام بنا نهادن كعبه،به اين نياز فطرى توجه كرد و از خداوند خواست آن سرزمين را از نعمت«امنيت»برخوردار سازد.خداوند نيز بنا به آيه وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ أَمْناً، (3)آنجا را خانه امنى براى مردم قرار داد.
اين ويژگى چنان عزيز است كه موجب منت پروردگار بر آدميان بوده و او را شايسته سپاس بندگى مىكند. (4)پروردگار جهان به همين سرزمين امن،براى بيان كيفيت آفرينش انسان سوگند ياد مىكند. (5)با اجابت دعاى حضرت ابراهيم،
1) تفسير الميزان،ج 15،ص 209.
2) «و ياد كن هنگامى را كه ابراهيم گفت:پروردگارا،اين شهر را ايمن گردان.»(سوره ابراهيم،آيه 35)
3) «و چون خانه[كعبه]را محل اجتماع و[جاى]امنى قرار داديم.»(سوره بقره،آيه 125)
4) فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ* اَلَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ؛ «پس بايد خداوند اين خانه را بپرستيد.همان[خدايى]كه در گرسنگى غذايشان داد و از بيم[دشمن]آسوده خاطرشان كرد.» (سوره قريش،آيه 3 و 4)
5) وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ* لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ؛ «و اين شهر امن و امان.[كه]به راستى انسان را در نيكوترين اعتدال آورديم.»(سوره تين،آيه 3 و 4)
خداوند هم امنيت تكوينى به مكه داد؛چنانكه در طول تاريخ حوادث ناامنكننده كمتر آنجا اتفاق افتاده،و هم به آنجا امنيت تشريعى عطا فرمود؛زيرا به فرمان الهى همه انسانها و حتى جانوران در اين سرزمين در امن و امان هستند.شكار حيوانات آنجا ممنوع است و حتى تعقيب مجرمانى،كه به اين حرم و خانه كعبه پناه برند نيز جايز نيست.تنها مىتوان براى اجراى عدالت در حق چنين مجرمانى،آذوقه را بر آنها بست تا بيرون آيند و تسليم شوند.
امن دانستن خانه كعبه،در حقيقت اهميت امنيت را بيان مىكند كه اين بناى بسيار مقدس با آن توصيف شده است.اين صفت كعبه در آيات بسيارى وجود دارد؛همچنانكه در سوره تين،مكه مكرمه و شهر كعبه به«بلد امين»تشبيه شده است.علامه طباطبايى در اينباره مىفرمايد:
مراد از وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ مكه مشرفه است،و بلد امينش خواند،چون امنيت يكى از خواصى است كه براى حرم تشريع شده و هيچ جاى ديگر دنيا چنين حكمى برايش تشريع نشده،و اين حرم سرزمينى است كه خانه كعبه در آن واقع است و خداى تعالى درباره آن فرموده: أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً. (1)و (2)
3.در قرآن،شهرى كه برخوردار از نعمت باشد،سرزمين آرمانى و مثالى معرفى شده است و بنا به آيه وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ، (3)تحقق نهايى چنين شهرى در جايى به جز عصر و حكومت امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،محقق نخواهد شد.
4.يكى از مصداقهاى مهم واژههايى مانند«نعمت»،«نعيم»و«بركات»در
قرآن،امنيت دانسته شده است.براى نمونه،علامه طباطبايى در مورد آيه وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ (1)به اين معنا اشاره كرده و مىنويسد:
بركات به معناى هرچيز كثيرى از قبيل امنيت،آسايش،سلامتى،مال و اولاد است كه غالبا انسان به فقد آنها مورد آزمايش قرار مىگيرد. (2)
همچنين ايشان در تفسير آيه وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها (3)با بيان وضع ناامنى حاكم بر جامعه جاهلى پيش از اسلام،منظور از نعمت در آيه را چنين برمىشمارد:
منظور از نعمت،مواهب جميلى است كه خداى تعالى در سايه اسلام به آنان داده و حال و روز بعد از اسلام آنها را نسبت به پيش از اسلام بهبود بخشيد.در دوران جاهليت امنيت و سلامتى و ثروت و صفاى دل نسبت به يكديگر و پاكى اعمال نداشتند و در سايه اسلام صاحب همه اينها شدند. (4)
علامه در تفسير كلمه«نعيم»در ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ (5)آورده است:
و نيز در مجمع البيان است كه بعضى گفتهاند:نعيم عبارت است از امنيت و صحت(منقول از مجاهد و عبد اللّه بن مسعود)و اين معنا از امام ابو جعفر و ابو عبد اللّه عليهما السّلام نيز روايت شده است. (6)
1) «و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند،قطعا بركاتى از آسمان و زمين برايشان مىگشوديم.»(سوره اعراف،آيه 96)
2) همان،ج 8،ص 252.
3) «و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد،آنگاه كه دشمنان[يكديگر]بوديد.پس ميان دلهاى شما الفت انداخت،تا به لطف او برادران هم شديد و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد.» (سوره آل عمران،آيه 103)
4) همان،ج 5،ص 376.
5) سوره تكاثر،آيه 8.
6) امام باقر و امام صادق عليهما السّلام در تفسير اين آيه فرمودهاند:«امنيت يكى از نعمتهاى بزرگ خداوندى است و در برابر اين موهبت بزرگ،انسانها در روز قيامت مورد سؤال قرار خواهند گرفت و بايد
ايشان در تفسير خويش،در تبيين واژههاى«حيات حسنه» (1)و«حيات طيبه» (2)، يكى از ويژگىهاى اصلى اين نوع زندگى را بهرهمندى از نعمت امنيت ذكر مىكند؛همچنانكه يكى از ويژگىهاى«حيات سيئه»را زندگى در ناامنى مىداند. (3)
5.«اولوا الالباب»در قرآن،به امنيت و سلامت جاودانى بشارت داده شدهاند، به تعبير علامه مجلسى رحمه اللّه:
جمله سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ، حكايت كلام ملائكه است كه اولو الالباب را به امنيت و سلامتى جاودانى و سرانجام نيك نويد مىدهند؛سرانجامى كه هرگز دستخوش زشتى و مذمت نگردد. (4)
از سوى ديگر بنا به آيه اُدْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ، (5)در روز سرنوشت،وقتى انسانهاى صالح در بهشت گام مىنهند،به آنها نويد امنيت و سلامت مىدهند و مىگويند:به اين باغها با سلامت و امنيت وارد شويد.
6.هنگامى كه خانواده حضرت يوسف عليه السّلام وارد مصر شدند،وى از ميان تمامى مواهب و نعمتهاى مصر،به مسئله امنيت اشاره مىكند و به پدر و مادر و برادران خودش مىگويد:
اُدْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنِينَ؛ (6)
ان شاء اللّه،با[امن و]امان داخل شهر شويد.
اين نشان مىدهد،نعمت امنيت ريشه همه نعمتهاست؛زيرا هرگاه امنيت از
ميان برود،ديگر مسائل دفاعى و مواهب مادى و معنوى نيز به خطر خواهد افتاد.
در محيط ناامن،نه اطاعت خداوند مقدور است،نه زندگى همراه با سربلندى و آسودگى فكر و نه تلاش و كوشش و جهاد براى پيش برد هدفهاى اجتماعى. (1)
7.امنيت بزرگترين پاداشى است كه در تميز اهل حق از باطل،به اهل حق اعطا مىشود؛همانگونه كه قرآن مىفرمايد:
فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ؛ (2)
كدام يك از[ما]دو دسته به ايمنى سزاوارتر است؟
در سخنان و روايات معصومان عليهم السّلام نيز مطالب فراوانى درباره اهميت و ضرورت امنيت وارد شده است كه براى نمونه،تنها مواردى از آنها ذكر مىشود.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم مىفرمايند:
من أصبح معافى فى بدنه آمنا فى سربه عنده قوت يومه فكأنّما خيرت له الدنيا بحذافيرها؛ (3)
هركه تنش سالم و در جامعه خويش ايمن است و قوت روز خويش دارد، جهان سراسر مال اوست.
ايشان همچنين فرموده است:
الأمن و العافية نعمتان مغبون فيها كثير من الناس؛ (4)
امنيت و سلامت دو نعمت است كه بسيارى از مردم در آن مغبونند.
امام صادق عليه السّلام زندگى بدون امنيت را ناقص و ناگوار شمرده و فرموده است:
خمس خصال من فقد منهنّ واحدة لم يزل ناقص العيش،زايل العقل،مشغول القلب:فأولاها صحّة البدن و الثانية الأمن و...؛ (1)
پنج چيز است كه حتى اگر يكى از آنها برقرار نباشد،زندگى ناقص و ناگوار است،عقل نابود مىشود و مايه دلمشغولى مىگردد؛نخستين اين پنج چيز، سلامت و دومين آن امنيت است و...
در روايتى ديگر،امنيت،عدالت و فراوانى،سه نياز اساسى مردم به شمار آمده است:
ثلاثة أشياء يحتاج الناس طرّا إليها:الأمن،و العدل و الخصب؛ (2)
سه چيز است كه همه مردم به آن نياز دارند:امنيت،عدالت و فراوانى.
امام على عليه السّلام در بحث از اهداف عالى حكومت،يكى از دلايل پذيرش حكومت را تأمين امنيت براى بندگان مظلوم و محروم و پشتيبانى از آنها مىشمارد.
همچنين در بيان نقش و اهميت امنيت مىفرمايد:«رفاهيّة العيش فى الأمن؛ (3)رفاه زندگانى در امنيت است.»و«لا نعمة أهنأ من الأمن؛ (4)هيچ نعمتى گواراتر از امنيت نيست.»
اصولا در چگونگى فهم وضعيت و نوع حكومت مهدوى،در عصر ظهور و شاخصههاى آن مانند عدالت و امنيت،دو راه مىتوان در پيش گرفت:نخست، تفحص در روايات عصر ظهور و راه دوم مراجعه به سيره نظرى و عملى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم و ديگر معصومان عليهم السّلام به ويژه امام على عليه السّلام.
روشن است كه معصومان عليهم السّلام،همه در سيره و سنت يك شيوه دارند؛زيرا همه از نورى يكتا آفريده شده و ترجمان وحى هستند.از سويى،حكومت آرمانى امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف درواقع،ادامه تلاشهاى اصلاح طلبانه امامان معصوم عليهم السّلام به ويژه براى به ثمر نشاندن حكومت نافرجام امام على عليه السّلام است كه به دليل فشار خودكامگان مسلّط،و هواپرستى و گمراهى مردم ادامه نيافت.از سوى ديگر،مراجعه به سيره و سنت سياسى-اجتماعى ديگر معصومان عليهم السّلام به ويژه سيره علوى،رافع پارهاى از ابهامها و كمبودهايى است كه امروزه در فهم دقيق وضعيت عصر ظهور با آنها مواجه هستيم.به همين دليل،در اين گفتار ابتدا براى فهم ارتباط عدالت مهدوى و امنيت به سيره ديگر معصومان عليهم السّلام رجوع مىكنيم.
حضرت على عليه السّلام،عدالت را رمز بقا،استحكام و ترقى نظام سياسى و ضامن ثبات و امنيت واقعى و منافى خشونت به شمار مىآورد.امام،عدل را«رستگارى و كرامت»،«برترين فضايل»،«بهترين خصلت»،«بالاترين موهبت الهى» (1)، «فضيلت سلطان»،«سپر و نگهدارنده دولتها»،«مايه اصلاح رعيت»،«باعث افزايش بركات»،«مايه حيات آدمى و حيات احكام»و«مأنوس خلايق»ذكر مىكند.ايشان حكومت را به«عدالتگسترى»مشروط دانسته،نظام آمريت را بر «عدل»مبتنى مىداند.از اين ديدگاه«ملاك حكمرانى و قوىترين بنيان،عدل است»؛بنيانى كه«قوام عالم به آن مبتنى است». (2)
1) «العدل فوز و كرامة.»،«الإنصاف أفضل الفضائل.»(بقا و زوال در كلمات سياسى امير مؤمنان عليه السّلام، ص 97)؛«العدل أفضل سجية.»(همان،ص 100)؛«الإنصاف أفضل الشيم.»(همان،ص 97)؛«أسنى المواهب العدل.»(همان،ص 112)
2) «العدل فضيلة السلطان.»،«العدل جنّة الدول.»،«العدل يصلح الرعية.»،«العدل مألوف.»،«اعدل تحكم.»، «العدل نظام الأمر.»،«بالعدل تتضاعف البركات.»،«العدل حياة.»،«العدل حياة الأحكام.»،«ملاك السياسة العدل.»،«العدل أقوى أساس.»و«العدل أساس به قوام العالم.»(ميزان الحكمه،باب العدل، ص 78-90)
على عليه السّلام هيچ وقت براى حفظ امنيت و نظام سياسى،از عدالت به نفع امنيت عقب ننشست،بلكه برعكس،رعايت عدالت را ضامن امنيت،حفظ نظام،مايه روشنى چشم زمامداران و نفوذ محبت آنان در دل مردم مىداند.امام عليه السّلام در نامه به مالك اشتر مىفرمايد:
إنّ أفضل قرّة عين الولاة استقامة العدل فى البلاد و ظهور مودّة الرعيّة و إنّه تظهر مودّتهم إلاّ بسلامة صدورهم؛ (1)
تحقيقا بهترين چيز(نور چشم)براى حاكمان،اقامه عدالت و استقرار عدالت در سطح كشور و جذب قلوب ملت است و اين حاصل نشود مگر به سلامت سينههايشان[خالى بودن از كينه و بغض حاكمان].
پس اگر زمامداران عادلپيشه باشند،قلبها به سوى آنان جذب مىگردد و عقدهها از دلها بيرون مىرود.اين خود تضمينكننده استحكام اركان دولت و پيوند محكم آن با ملت است.عدلمحورى نظام سياسى،باعث مىشود مردم براى رسيدن به آرمانها و خواستههاى خود راههاى منطقى را برگزينند.در غير اين صورت،نوميدى از عدالت،انسانها را به نيرنگ،سوء استفاده،خلافكارى، تضعيف اخلاق عمومى و از هم پاشيدگى اجتماعى خواهد كشانيد كه خواهناخواه، نتيجه آن ناپايدارى امنيت و ثبات سياسى نظام حاكمه و دولت است.
از ديد امام على عليه السّلام،رهبران و كارگزاران نظام اسلامى با رعايت عدالت در سطوح مختلف سامانه سياسى،نتايج مثبت فراوانى را به بار مىآورند.اين آثار براى شخص رهبران عبارتند از:استقلال و توان،نفوذ حكم،ارزشمندى و بزرگ مقدارى،بىنيازى از ياران و اطرافيان،مورد ستايش قرار گرفتن زمان حكمرانى آنها و بالا رفتن شأن،عظمت و عزت ايشان. (2)
به اعتقاد امام على عليه السّلام،«هيچ چيزى مانند عدالت،دولتها را محافظت نمىكند» 1و عدل چنان سپر محكمى است كه رعايت آن،موجب تداوم قدرت و اقتدار نظام سياسى مىگردد.
مهمترين و فراگيرترين اثر عدالت در سازندگى و اصلاح جامعه است؛زيرا «عدل،انتظام امور مردم و جامعه را سبب مىشود»و«هيچ چيز به اندازه عدالت نمىتواند مردم را اصلاح كند»،اجراى عدالت«مخالفتها را از بين مىبرد و دوستى و محبت ايجاد مىكند» 2و در عمران و آبادانى كشور(توسعه اقتصادى- صنعتى)تأثير بسزايى دارد. 3اگر عدالت در جامعه اجرا نشود،ظلم و ستم جاى آن را خواهد گرفت و ظلم جز آوارگى و بدبختى و در نهايت،خشونت اثرى نخواهد داشت.حضرت به يكى از واليان خود مىفرمايد:
استعمل العدل،و احذر العسف و الحيف،فإنّ العسف يدعو بالجلاء،و الحيف يدعو إلى السيف؛ 4
به عدالت كار كن و از ستم و بيداد بپرهيز كه ستم،رعيت را به آوارگى وامىدارد و بىدادگرى شمشير در ميان آورد.
از اين سخنان نتيجه گرفته مىشود كه از ديدگاه امام على عليه السّلام،عدالتورزى
زمامداران باعث برچيده شدن خشونتگرايى و شورش مردم عليه حكومت مىگردد و اطمينان،آرامش و محبت به نظام سياسى،به جاى احساس نوميدى و سرخوردگى و تنفر از حكومت،در دل ايشان جاى مىگيرد.با افزايش محبت و وفادارى مردم به نظام،تشتت،تفرقه،ناامنى و ناپايدارى،به وحدت عمومى، امنيت و ثبات واقعى تغيير جهت خواهد داد.همين معانى در سخنان ديگر معصومان نيز آمده است.حضرت فاطمه عليها السّلام در خطبه فدك مىفرمايد:
خداى سبحان،ايمان و اعتقاد به توحيد را براى پاكيزه نگه داشتن از آلودگى و شرك واجب كرد و عدالت را براى تأمين اطمينان و آرامش دلها لازم نمود؛اطاعت مردم از حكومت را مايه انتظام ملت قرار داد و با امامت و رهبرى،تفرقه آنها را رفع كرد و نيز عدالت در احكام را براى تأمين انس و همبستگى و پرهيز از اختلاف و تفرقه قرار داد. (1)
همچنانكه امام سجاد عليه السّلام به والى و سلطان مىفرمايد:
حق مردم بر تو آن است كه بدانى ايشان به دليل ضعف خود و قوت تو زير فرمانروايى و رهبرى تو قرار گرفتهاند.پس واجب است كه با آنها عدالت پيشه كنى و برايشان همانند پدرى مهربان باشى و از نادانىهايشان گذشت نمايى و در عقوبت و مجازاتشان عجله نكنى و ضرورى است درباره نيروى فرادستى خود نسبت به آنان،كه عطيه الهى است،شكر خدا را به جاى آورى. (2)
از سوى ديگر در روايات،استبداد،سركوبگرى و خودكامگى،منشأ ناامنى و بروز شورش و بىثباتى سياسى و اجتماعى و از ميان رفتن حكومت به شمار آمده است.ازاينرو،براى اعمال بهينه قدرت سياسى و دستيابى به آرمانهاى والاى حكومت مانند امنيت،برخورد دوستانه و مودتآميز،بدون كاربرد خشونت
و سركوبگرى مردم،توصيه شده است.بنابراين،با نهى شديد استبدادورزى، بر رعايت عدالت در حقوق متقابل مردم و حكومت پافشارى گرديده است.اگر عدالت متعامل با امنيت به شمار آيد،بديهى است ظلم نيز مقارن با ناامنى و بىثباتى خواهد بود.امام على عليه السّلام،يكى از نشانههاى ظلم را سركوب كردن (تغلب)زيردستان مىداند و چيرگى فرد بر فرودستان را از نشانههاى ستمگرى مىداند. (1)
امام عليه السّلام در بسيارى از سخنانش،استبداد،خودكامگى و خشونت كارگزاران نظام سياسى با مردم را به شدت نهى كرده و برخورد ملاطفتآميز و عادلانه با آنها را سفارش فراوان فرموده است.ايشان اين شيوه را عامل بقا و ماندگارى حكومت و نوميدى دشمنان مىداند و حقوق ميان حكومت و مردم را دوسويه دانسته،اين حقوق و رعايت آن را مايه انتظام در روابط مردم و عزت دين آنان به شمار مىآورد.آن حضرت صلاح مردم را در صلاحيت حكومتها و صلاح حكومتها را در استوارى و استقامت مردم مىداند. (2)
روشن است كه دستآورد چنين امامت و حكومتى،چه در عصر علوى و چه در عصر مهدوى،عدالت و امنيت و حيات طيبه و كامل است و با ظلم،تغلب (چيرگى و سركوب)و همچنين اعمال خشونت منافات دارد.
بنابر روايات،بشر در دوران حيات زمينى خود،تا قيام قائم آل محمد عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،اسير پراكندگى،دشمنى و جنگ خواهد بود.اين دوران پراكندگى،نابرابرى و ناامنى، با ظهور مهدى موعود و طلوع خورشيد عدالت و امنيت،فرجامى خوش خواهد يافت.بنابر آيه 55 سوره نور،پارسايان،به رهبرى امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف خليفه خدا
مىشوند و دين حاكم مىگردد.در اين صورت،بنا به وعده الهى،امنيت جاى ترس را مىگيرد و بندگان خدا به خشنودى و خوشبختى حقيقى دست خواهند يافت.اثر اين عدالت و امنيت فراگير،چنان است كه طبيعت نيز بر سر مهر خواهد آمد و همه گنجهاى خود را براى انسان رو خواهد كرد.
با اينكه اخبار و روايات بيانگر هرج و مرج و چيرگى بىعدالتى و ناامنى در عصر پيش از ظهور است،به نظر مىرسد اين وضعيت به صورت مطلق در همه جهان حاكم نباشد.بنابراين،اين باور انحرافى كه براى شتاب بخشيدن به ظهور حضرت،به افزايش فساد و ناامنى بايد كمك كرد،كاملا مردود و مخالف اسلام است؛مگرنه اينكه خود امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،حضور خود را در عصر غيبت به خورشيد پشت ابر تشبيه مىكند، (1)يا در روايتى ديگر مىفرمايد:
إنّى أمان لأهل الأرض كما أن النجوم أمان لأهل السماء؛ (2)
بهدرستىكه من مايه امان اهل زمين هستم؛همچنانكه ستارگان مايه امنيت اهل آسمانها هستند.
دهها روايت از پيامبر و امامان وارد شده كه خود و اهل بيت را مايه امان ساكنان زمين به شمار آوردهاند. (3)حضور امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف چه به صورت غايب و چه به صورت ظاهر و در زمان قيام،مايه بارش فيض و نعمات الهى به سوى مردم است.بهطور طبيعى،اين جريان در دوره حكومت مهدوى به كمال خود خواهد رسيد و همه موانع موجود بر سر اتصال فيض ميان خداوند و مردم،از طريق امام برطرف خواهد شد.البته آن هنگام،مردم اين واسطه خير و نعمت نامرئى را آشكارا خواهند ديد و لمس خواهند كرد.
همه امامان شيعه در زمان خود واسطه فيض بودهاند،اما مع الأسف به دليل اختناق زمانه و سركوب خودكامگان چيره از يكسو و هواپرستى و گمراهى مردم از سوى ديگر،نتوانستند بشر را به كمال و غايت تكامل الهى و انسانى خويش رهنمون سازند.بنابراين،ميان امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و ديگر امامان معصوم در اين زمينه تفاوتى نيست،ولى به خواست خداوند،امام موعود كسى است كه رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم و طرح اصلاحى ديگر معصومان در اكمال دين و دستيابى به عدالت و امنيت و ديگر فضايل را به نتيجه نهايى مىرساند.روايات اثباتگر اين مدعا فراوانند.براى نمونه،امام زين العابدين عليه السّلام مىفرمايد:
ما امام مسلمانان و براهين الهى بر جهانيان و سرور مؤمنانيم؛ما رهبر شريفترين مسلمانان و...مايه امان ساكنان زمين هستيم؛همانگونه كه ستارگان مايه امان و حفظ آسمانها هستند.ما كسانى هستيم كه خداوند به واسطه ما آسمان را از سقوط به روى زمين نگه داشته است و اين به اجازه خداوند بستگى دارد.خداوند توسط ما زمين را از اينكه اهلش را نابود كند،نگه داشته است و به واسطه ما باران مىفرستد و رحمت خويش را بر مردم مىگستراند و به واسطه ما بركات زمين خارج و ظاهر مىشود و اگر ما بر روى كره خاكى نبوديم،زمين اهل خود را فرومىبرد. (1)
امامان پاك ما به دليل جو اختناق حاكم بر زمان خويش،آرمانهاى خود را در دوره قيام قائم عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف جستوجو مىكردند؛همچنانكه امام على عليه السّلام درباره عدالتگسترى و ايمنى عصر ظهور و سرشارى آن دوره از عدالت و امنيت و ديگر بركتها مىفرمايند:
و لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها و لأخرجت الأرض نباتها و لذهبت الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم حتّى تمشى المرئة بين
1) همان،ج 23،باب 1،ص 5،روايت دهم.
العراق إلى الشام لا تضع قدميها إلاّ على النبات و على رأسها زينتها،و لا يهيّجها سبع و لا تخافه؛ (1)
هنگامى كه،قائم ما قيام كند،به واسطه ولايت و عدالت او،آسمان آنچنان كه بايد ببارد،مىبارد و زمين نيز رستنىهايش را بيرون مىدهد و كينه از دلهاى بندگان زدوده مىشود و ميان درندگان و چرندگان آشتى برقرار مىگردد؛بهگونهاى كه زنى ميان عراق و شام پياده خواهد رفت و آسيبى نخواهد ديد و هرجا قدم مىگذارد،همه سبزه و رستنى است و زينتهايش را بر روى سرش گذارده و درندهاى او را نمىآزارد و نمىترساند.
روايات از اين دست فراوانند كه در ذيل به چند نمونه از آنها كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم نقل شده اشاره مىكنيم:
مردى از اهل بيت من خروج خواهد كرد و به سنت من عمل مىكند و خداوند براى او از آسمان بركاتش را فرو مىفرستد و زمين بركتهايش را خارج مىسازد.به واسطه وى،زمين همانگونه كه از ستم و جفاكارى پر شده،از برابرى و داد سرشار مىشود... (2)
اگر از عمر دنيا تنها يك شب باقى مانده باشد،خداوند آن شب را به اندازهاى طول خواهد داد تا مردى از اهل بيت من به حكومت برسد...او زمين را از قسط و عدل پر مىكند،همانگونه كه پيش از آن از ستم و جفاكارى پر شده بود.وى خواسته و مال را برابر پخش مىكند و خداوند در آن هنگام بىنيازى را در دلهاى اين امت قرار مىدهد... (3)
از اين دسته روايتها،به خوبى فهميده مىشود كه در حكومت جهانشمول
حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،عدالت و امنيتى فراگير در همه جاى دنيا برقرار مىشود و تنها مسلمانان از اين فيض و رحمت خداوندى بهرهمند نمىشوند،بلكه اين بهرهمندى به همه ساكنان زمين مىرسد؛زيرا در سراسر گيتى،«گنجها بيرون آورده خواهد شد و شهرها و روستاهاى شرك فتح مىشود.» (1)در چنين حكومتى، عدالت و امنيت و همه بهرههاى آسمان و زمين،بىتبعيض،نصيب همگان خواهد گرديد؛همچنانكه امام حسين عليه السّلام در بيان مهمى مىفرمايد:
...إذا قام قائم العدل وسع عدله البرّ و الفاجر؛ (2)
هنگامى كه برپا دارنده عدل قيام كند،گستردگى عدلش نيكوكار و فاجر را دربر مىگيرد.
بهره حكومت جهانشمول و عدالتگستر و امنيتمحور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف، نهتنها شامل مسلمانان و غير مسلمانان و اقليتهاى گوناگون مىشود،بلكه حتى بدكاران را هم دربر مىگيرد.البته از روايات چنين برمىآيد كه حسنات و جاذبه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و نهضت عدالتگستر او باعث جهانشمولى ديانت اسلام و اصلاح بدكاران و روى آوردن تمام مردم جهان به اسلام خواهد شد.روايت امام صادق عليه السّلام بر اين مدعا گواه است.از ايشان درباره تفسير آيه وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (3)پرسيدند.امام عليه السّلام فرمودند كه اين آيه درباره زمان قيام قائم عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف است كه در آن هنگام بر كره خاكى،جايى نمىماند مگر آنكه در آن نداى شهادتين(لا إله إلاّ اللّه و محمد رسول اللّه)بشنوند. (4)
1) قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلم:«المهدى من ولدى...يستخرج الكنوز و يفتح مدائن الشرك.»(همان،باب 18، ص 96)
2) همان،ج 27،باب 4،ص 90،روايت 24.
3) «و هركه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است و به سوى او بازگردانيده مىشوند.»(سوره آل عمران،آيه 83)
4) «إذا قام القائم لا يبقى أرض إلاّ نودى فيها بشهادة أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمدا رسول اللّه.»(ميزان الحكمه،
از سويى،با توجه به اينكه در طول تاريخ،بسيارى از بىعدالتىها و خونريزىها و ناامنىها متوجه شيعيان بوده،دوران امام قائم عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،عصر قدرت و ايمنى و رفع بلا و مصائب از شيعيان است؛توان دفاعى آنها بسيار بالا مىرود و حكومت زمين و سرورى آن به ايشان خواهد رسيد.امام زين العابدين عليه السّلام در اينباره فرموده است:
إذا قام قائمنا أذهب اللّه عن شيعتنا العاهة،و جعل قلوبهم كزبر الحديد و جعل قوّة الرجل منهم قوّة أربعين رجلا و يكونون حكّام الأرض و سنامها؛ 1
هنگامى كه قائم ما قيام كند،خداوند آفات و بيمارى و بلايا را از شيعيان ما دور مىسازد و قلبهاى آنان را به مانند پارههاى آهن مىگرداند و قوّت و توان مردان ايشان را به اندازه چهل مرد افزون مىكند.در آن هنگام شيعيان حاكمان زمين و سروران آن خواهند گشت.
باوجوداين،در عصر حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،همه مردم از امنيت و عدالت فراگيرى برخوردار خواهند بود و عدالت در بيشترين حد و به صورت كامل و تمام اجرا مىشود.در آن هنگام استيفاى حقوق به صورت قطعى صورت خواهد گرفت و در قضاوتها و محاكم،ديگر امكان هيچ خطا و اشتباهى نخواهد بود؛ زيرا امام عليه السّلام خود ميان مردم زندگى مىكند و بر آنها حكومت و قضاوت خواهد كرد؛قضاوتى كه بدون نياز به بينه و اماره صورت مىگيرد.اين حكومت و قضاوت به الهام الهى تكيه دارد و بر همين مبنا بر علم امام متكى است.امام عليه السّلام از مردم درخواست بينه و شاهد نمىكند و به مانند داوود و سليمان حكم واحدى مىكند. 2بر همين مبنا،عدالت و اداى حقوق به صاحبان آن به شكل قطعى و
كامل صورت مىپذيرد و كاملا و بدون هيچ شبهه و خطايى انجام مىگردد.
از ديگر نشانهها و شاخصههاى مهدوى كه موجب پديد آمدن امنيت، آرامش و ثبات سياسى،اجتماعى و اقتصادى مىگردد،تقسيم درست و برابر و مبتنى بر استحقاق بيت المال و اموال مشترك عمومى است،همچنانكه امام باقر عليه السّلام مىفرمايد:
إذا قام قائم أهل البيت قسّم بالسوية و عدل فى الرعية فمن أطاعه فقد أطاع اللّه و من عصاه فقد عصى اللّه؛ (1)
وقتى قائم اهل بيت قيام كند،[بيت المال را]با مساوات تقسيم مىكند و به شهروندان عدل مىورزد.پس هركس او را اطاعت كند،خدا را اطاعت كرده و سركشى از او همانند سركشى از خداست.
نكته بسيار مهم در مبحث حكومت عدالتمحور و امنيتگستر مهدوى اينكه حضرت ولى عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف فاتح شهرهاى شرك هستند و حتى چهره ترسيمى ايشان در روايات و هنگام قيام بهگونهاى است كه همواره شمشير بر دوش دارند،اما در حقيقت،قيام امام،نظامى و ميليتاريستى و متكى بر اجبار و سركوب نيست.
بنابراين،نبايد امنيت و عدالتى كاذب و در سايه شمشير برقرار شود.قيام مصلحانه ياد شده،نهضتى ايمانى،اسلامى و انسانى براى رهانيدن همه بشر از زنجيرهاى نفسانى،موانع و بندهاى بىشمارى است كه طاغوتيان بر دست و پاى انسانها زدهاند و بشر را از كمال واداشتهاند و يا به پسرفت و قهقرا كشاندهاند.
حركت اميدبخش و زندهكننده حضرت كه با پرچم ايمان و عدالت صورت مىپذيرد،در نهايت مشروعيت و رضايت عمومى صورت مىگيرد و با پذيرش همگانى همه ساكنان زمين و آسمان و حتى حيوانات و جنبندگان عالم هستى
1) همان،ج 52،باب 27،ص 350،روايت 103؛همچنين نك:همان،ج 51،ص 81،روايت پانزدهم.
تحقق مىيابد و همه با مباهات و خشنودى به آن تن مىدهند.در اين ميان، فرقى ميان دينها،نژادها،قوميتها و هويتهاى گوناگون مردم گيتى نيست؛ زيرا نهضت مهدوى،حركتى جهانگستر و عالمشمول براى نجات و رستگارى بشر است.
عدالتگسترى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،خود زمينههاى تقويت و پايندگى مشروعيت حكومت ايشان و جذب دلهاى بيشتر مردم را به دنبال خواهد داشت.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم درباره اجماعى بودن پذيرش حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف مىفرمايد:
...فيملأ الأرض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الأرض...؛ (1)
...پس زمين را از عدل و قسط پر مىكند؛همانگونه كه از ستم و جفاكارى پر شده بود.هم ساكنان آسمان و هم ساكنان زمين از او خشنود هستند....
...يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا يرضى بخلافته أهل السموات و أهل الأرض و الطير فى الجوّ...؛ (2)
زمين را همانگونه كه از ستم پر شده بود،از عدل سرشار مىكند.اهل آسمانها و اهل زمين و پرندگان آسمان به خلافت او رضايت مىدهند.
از ديگر ويژگىهاى عدالت مهدوى و جهانشمولى بدون تبعيض حركت مصلحانه امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،اين است كه ايشان اصحاب خود را با هدايت الهى و بر اساس لياقت و شايستگى،نه از يك جاى خاص بلكه از كشورها و شهرهاى گوناگون برمىگزيند.حركت امام ويژه ناحيه يا كشور خاصى نيست،بلكه به همه جهانيان متعلق است تا آنان اسلام را با آغوش باز و خشنودى بپذيرند و
دستورهاى آن را سرمشق زندگى رستگارانه خود قرار دهند.
پيامبر گرامى اسلام درباره عدالتگسترى و همچنين اصحاب حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف فرموده است:
مهدىّ يحكم بالعدل و يأمر به يصدّق اللّه عزّ و جلّ و يصدّقه اللّه فى قوله يخرج من تهامة حين تظهر الدلائل و العلامات و له كنوز لا ذهب و لا فضّة إلاّ خيول مطهّمة و رجال مسوّمة يجمع اللّه له من أقاصى البلاد على عدّة أهل بدر ثلاث مئة و ثلاثة عشر رجلا معه صحيفة مختومة فيها عدد أصحابه بأسمائهم و بلدانهم و طبايعهم و حلاهم و كناهم كدّادون مجدّون فى طاعته؛ (1)
مهدى به عدالت حكم و به آن امر مىكند.خداوند عز و جل،او و كلامش را تصديق مىفرمايد و هنگامى كه نشانه و علامتها آشكار مىشوند،از مكه خروج مىكند.وى داراى گنجهايى از طلا و نقره نيست،بلكه گنجهاى او اسبهاى خوشاندام و نيكومنظر و مردان مشخص شدهاى هستند كه خداوند آنها را براى وى از دورترين شهرها جمعآورى كرده كه تعدادشان به عدد اهل جنگ بدر،313 نفر مرد است و صحيفهاى همراه مهدى وجود دارد كه در آن اصحاب وى با ذكر اسامى،كشورها،محل سكونت و حتى نوع طبايعشان آمده است.اينان در راه اطاعت او كوشا هستند و رنج و سختى مىكشند.
مىتوان چنين استنباط كرد كه در حكومت جهانى مهدوى،حقى از كشورها يا به عبارتى بهتر،ايالتهاى اين حكومت در هر كجاى گيتى ضايع نمىشود.
عدالت مهدوى و اسلامى ايجاب مىكند كه اقوام،كشورها و مليتها،شايستگان و نخبگان متصف به صفات لازمه اسلامى را در محيطى با ثبات و سرشار از آرامش و فارغ از هرگونه نزاع،به كارگزارى و مديريت ايالات خويش،در چارچوب حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف بگمارند و از مواهب گوناگون اين
1) همان،ج 52،باب 27،ص 310،روايت چهارم.
حكومت،همچون امنيت بهگونهاى مساوى با ديگران بهرهمند شوند.
همانگونه كه گفته شد،عدالت و امنيت از برترين و مقدمترين نعمتها و دستآوردهايى است كه امام موعود به بشر،آن هم در فراخناى گيتى هديه خواهد كرد.انقلاب مصلحانه حضرت براى تكميل ديانت،رسالت نبوى و امامت اصلاحگرايانه امامان معصوم عليهم السّلام است؛امامتى كه به دليل خودكامگى،اختناق و سركوب خودكامگان ستمگر و چيره به فرجام نيكوى خويش نرسيد.امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف اين نهضت را به پايان خواهند برد و همه اقوام،ملل و انسانها بدون هيچگونه تبعيض و گزينشى طعم شيرين عدالت و امنيت مهدوى را خواهند چشيد.اسلام دين فراگير خواهد شد و در جايگاه عادلانه و بايسته خود خواهد نشست و شيعيان از آفات و بليات و آسيبها به دور خواهند ماند و در كمال امنيت،توان روزافزون خواهند يافت.
آنگاه بشر و تمام ساكنان و جنبندگان آسمانها و زمين،با آغوشى باز بدين حكومت تن خواهند داد.قريه و شهر امن قرآنى و الهى در سايه عدالتگسترى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف محقق خواهد گرديد و جانشينى زمين به صالحان و پارسايان خواهد رسيد و ايمان به منزله سرچشمه اصلى امنيت،بر قلبها و جانها حكمفرما خواهد شد.حيات سيئه بشرى،جاى خود را به حيات طيبه و حسنه خواهد داد.آسمانها و زمين نيز با پيشه كردن عدالت،همه بهرهها و نعمتهاى خود را براى استفاده بشر،تقديم مىكنند و ترس،هراس،ناامنى و بىعدالتى جاى خود را به آرامش و قسط و عدل خواهد داد.
امنيت در زمان ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،غالب بر عدالت است و در سايه شمشير،سركوب و خودكامگى و اجبار نيست،بلكه بر روىكرد و مشى الهى و انسانى استوار است و از مشروعيت،مقبوليت و حقانيتى مبتنى بر رضايت و
پذيرش كامل مردم سود مىبرد.همين امر به جذب بيشتر قلبهاى مردم به سوى امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و نهضت جهانشمول ايشان خواهد انجاميد و حتى بدكاران نيز راه خوبى و رستگارى در پيش خواهند گرفت.
عدالت مهدوى حكم مىكند كه ملاك گزينش كارگزاران،قوميتپرستى و قبيلهگرايى نباشد.برعكس،در گزينش آنها،اصلح بودن،شايستگى و كاردانى لحاظ مىشود؛همچنانكه امام در انتخاب 313 يار خود،اين ملاحظات را در نظر مىگيرد و آنها را از كشورها و شهرهاى مختلف و با هدايت الهى انتخاب مىكند.
عدالت و امنيت،چه در انديشه اسلامى و چه در عصر مهدوى،در تعامل مستقيمى با يكديگر قرار دارد و عدالت،خاستگاه و بستر امنيت است.
حضرت با رعايت مساوات و استحقاقهاى افراد،خيرات مشترك را ميان مردم توزيع مىكند و با حكميت و قضاوت بر مبناى الهام و علم الهى خويش،زمينه هرگونه حكومت و داورى ناعادلانه و خطاآميز را از بين مىبرد.بدين وسيله، زمينههاى نارضايتى و اعتراضهاى مردمى را كه بىثباتى و ناامنى نتيجه آن است، از ميان برمىدارد.در آن دوران،در دل مردم به جاى اشمئزاز از حكومت،مهر و محبت جاىگزين مىشود.
جهانى شدن يا جهانىسازى، (1)پديدهاى انكارناپذير در عالم امروز است و جهان،با پيشرفتهاى روزافزون به ويژه در عرصه علوم،فنآورى،ارتباطات و اطلاعات، حمل و نقل و...هر روز بيش از پيش،به سوى تحقق تدريجى اين امر گام برمىدارد.اين فصل در سه گفتار اصلى،با تبيين مفهوم و برداشتهاى مختلف از اين فرآيند،ماهيت اصلى پديده جهانى شدن را وامىنمايد؛ماهيتى كه در درون آن،سلطهگرى،استكبارورزى،استثمار و امپرياليسم جديد نهفته و نمىتوان از بسيارى جوانب مترقى و ايجابى آن چشم پوشيد،تبعات و پىآمدهاى منفى و
1) noitazilabolG
ويرانگر آن نيز براى بشر و آحاد جامعه جهانى انكارناپذير است.
با توجه به اين پىآمدهاى منفى،آموزه و پديده جهانىسازى در اساس،پديده لازم و مثبتى مىنمايد و بايد از اين راهبرد به گونه نيكو سود جست و با اصلاح آفات و اعمال صحيح،آن را در خدمت بشر قرار داد؛همانطور كه اديان الهى و به ويژه اسلام و حتى مصلحان بشرى،جملگى جهانى انديشيدهاند و همچنانكه آموزههاى قرآنى و روايى اسلامى نيز خود را به صورت جهانشمول مطرح كردهاند،طرح حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و جهانىسازى مهدوى نيز در حقيقت راهبرد آرمانى و نهايى جهانوطنانه اسلامى و نسخه درمان جامعه بشرى از آلام، حرمانها و تنگناهاى بىشمار است.
در اين فصل،با مقارنه جهانىسازى مهدوى با جهانىسازى غربى،ويژگىها و شاخصههاى هر دو به ويژه در عصر مهدوى،تبيين مىشود و با استدلالهاى لازم، برترى بىچون و چراى الگوى جهانىسازى مهدوى براى نجات بشر و حيات هستى،نمايان مىگردد و به پرسشهاى ذيل پاسخ گفته مىشود:
1.جهانى شدن يا جهانىسازى به چه مفهومى است و چه برداشتهايى از آن وجود دارد؟آثار مثبت و منفى آن كدام است و ماهيت واقعى جهانىسازى امروزى چيست؟
2.آيا اسلام و اديان الهى نيز داراى رسالت جهانشمول و جهانگرا بودهاند؟
3.نهضت و آموزۀ جهانىسازى مهدوى چه ويژگىها و شاخصههايى دارد و وجوه تمايز و برترى آن از ديگر آموزههاى جهانىسازى در چه شاخصهها و ويژگىهايى نهفته است؟
مفروض اين نوشتار را نيز به اجمال مىتوان اينگونه طرح كرد:
با وجود جوانب مثبت پديده جهانىسازى،ماهيت اصلى و فعلى اين پديده، غربى و به خصوص امريكايى،سلطهورزانه و استكبارى است،درحالىكه نهضت و آموزه جهانى مهدوى،الگوى آرمانى و راهبردى برتر و متعالى بوده و نجات
بشر و حيات هستى را با خواست و اراده الهى به ارمغان خواهد آورد.
مفهوم جهانى شدن و برداشتهاى مختلف از آن
بىشك،جهانى شدن از متداولترين اصطلاحات دهه حاضر در جهان و پديدهاى جدى و جارى،در عرصه كنونى و دهههاى آينده است.روزنامهنگاران، سياستمداران،مديران تجارى،دانشگاهيان و ديگران،با به كار بردن اين اصطلاح قصد دارند نشان دهند كه پديدهاى ژرف در حال وقوع است كه جهان را دگرگون مىسازد و نظمى نو در عرصه اقتصاد،سياست و فرهنگ جهانى ظهور و پديد مىآورد.افراد متفاوت و با اغراض گوناگون،اين اصطلاح را در موارد مختلف،چندان فراوان به كار بردهاند كه تعيين موضوع مورد بحث در جهانى شدن،كاركردهاى اين اصطلاح و آثارش بر نظريه و سياست معاصر را دشوار كرده است.بنابراين،به رغم تداول اصطلاح جهانى شدن يا جهانىسازى، هنوز تعريف جامع و مانع و با زوايا و ابعاد روشن و محسوس براى اين مفهوم جديد و دستخوش تحول كه عمرى كمتر از دو دهه دارد،بيان نشده است. (1)
البته تعاريف متعددى در اين مورد عرضه شده است.براى نمونه،در تعريفى بسيط،جهانى شدن را با چرخش آزاد سرمايه،نيروى كار و اطلاعات تعريف كردهاند،يا آن را براى توصيف روندى به كار بردهاند كه در آن اقتصاد جهانى، نيروهاى سياسى و فرهنگى،به سرعت كره زمين را زير نفوذ قرار مىدهند و به
1) خوشبختانه كتب و مقالات بىشمارى حتى به زبان فارسى درباره پديده جهانى شدن نوشته شده است.براى نمونه نك:روندهاى اخير جهانى شدن و آلترناتيوهاى واقعى آن،سرمايهدارى در عصر جهانى شدن،جهانى شدن غربىسازى جهان،نگاهى موشكافانه بر پديده جهانى شدن.
خلق يك بازار تازه جهانى،سازمانهاى سياسى فراملّى و فرهنگى جهانى تازه دست مىزنند.به نظر اينان،دورنماى جهانى شدن،گسترش بازار جهانى سرمايهدارى،زوال دولت ملت،گردش پرشتابتر كالاها،انسانها،اطلاعات و قالبهاى فرهنگى است و از منظرى ديگر،شكوفايى جوامع مدنى،عامل كاهش موانع در راه تجارت آزاد و تعميق وابستگى متقابل را دربر مىگيرد و به يكسانسازى و يا مشابه كردن كشورها و فرهنگهاى جهان مىانجامد.در اين زمينه،با توسعه ماهوارهها،گسترش نظامهاى ارتباطى و الكترونيكى و افزايش رسانهها و كاربرد اينترنت و ازدياد كانالهاى تلويزيونى و نفوذ فرامرزى آنها، مرزهاى ملى از بين رفته و يا كمرنگ مىشود؛كشورها نقش گذشته خود را از دست مىدهند و به جاى قوانين داخلى،قوانين بينالمللى حاكم مىگردد.
در گذر همين فرآيند،قيد و بندهاى جغرافيايى،فرهنگى،مذهبى و...كه بر روابط انسانى سايه افكنده،از بين مىرود.بدين ترتيب،مىتوان جهانى شدن را به فرايندهايى تعريف كرد كه براساس آن،همه مردم جهان در جامعهاى واحد و فراگير به هم مىپيوندند.
اين مفهوم در نمايى عام عبارت است از:«درهم ادغام شدن»بازارهاى جهانى در زمينههاى تجارت و سرمايهگذارى مستقيم و جابهجايى و انتقال سرمايه، نيروى كار و فرهنگ در چارچوب آزادى بازار و شكافته شدن مرزهاى ملى، رقابت بىقيد و شرط در سطح جهانى،به ويژه در سطح قدرتهاى بزرگ، گسترش نوآورىهاى تكنولوژيك،رشد روزافزون تجدد و نوگرايى،جهانى شدن توليد و مبادله با هدف گذر از اقتصاد ملى به اقتصاد جهانى،حركت از جامعه صنعتى به جامعه اطلاعاتى،تمركززدايى،توسعه فضاى رقابتى مبتنى بر ائتلاف و ادغام،يكپارچگى بازارهاى مالى جهانى و گسترده شدن مبادلات تجارى، مقرراتزدايى و برداشته شدن ضوابط حمايتگرايانه بازرگانى داخلى و ملى.
مىتوان جهانى شدن را برحسب تعاريف موجود،شكلگيرى شبكهاى دانست كه در چارچوب آن،اجتماعاتى كه پيش از آن بر كره خاكى دور افتاده و منزوى بودهاند،بر پايه وابستگى متقابل و وحدت جهانى ادغام مىشوند و ارتباط آنها با يكديگر،چه در سطح فردى و چه در سطح اجتماعى،بسيار نزديك و متقارن و حتى چهرهبهچهره مىگردد و هويت انسانها از سيطره جامعه و ساختار اجتماعى ثابت خارج مىشود و از هويت سياسى،اجتماعى،فرهنگى و اقتصادى در عرصه بينالمللى متأثر خواهد گشت.كوتاه سخن آنكه بسيارى از صاحبنظران، ويژگىهاى عصر جهانى شدن را در مفاهيمى چون ظهور دهكده الكترونيكى جهانى،انقلاب اطلاعاتى،فشردگى زمان و مكان،گسترش جهانآگاهى،پايان جغرافيا و عصر«سيبرنيتيك»خلاصه كردهاند.دورهاى كه روابط«فراملّى» جانشين«روابط بينالمللى»مىگردد و جامعه مدنى جهانى به منزله شبكهاى از سازمانهايى كه اهداف و آرمانهايش مرز نمىشناسد،به مثابه مظهرى از روابط فراملّى آشكار مىگردد.
ديدگاهها و دريافتهاى متنوعى درباره مسئله جهانى شدن وجود دارد.برخى جهانى شدن را چيزى فراتر از مرحلهاى گذرا و موقت در تاريخ بشر نمىدانند.
برعكس،عدهاى ديگر آن را تبلور رشد سرمايهدارى غرب و نوسازى تلقى مىكنند.گروه سوم،جهانى شدن را تحولى اساسى در سياست جهانى برمىشمرند كه فهم آن نيازمند تفكر جديدى است. (1)
از منظر برخى صاحبنظران،در رهيافتهاى مختلف،سه نوع جهانى شدن به چشم مىخورد:يكى جهانگرايى راستين و كامل كه هم مادى و هم معنوى است و علاوه بر توسعه اقتصادى،تعادل سياسى و اجتماعى و تعالى فرهنگى و انسانى
1) نك:«جهانى شدن نظريهها و روىكردها»،ص 32.
را دربر دارد؛ديگرى،جهانگرايى ناقص و نارسا كه تنها اقتصادى و تكساحتى است؛سوم،جهانگرايى كاذب و سلطهجويانه و تنازعى كه همان جهانىسازى امريكايى با ماهيتى سياسى و سلطهجويانه و انحصارطلبانه است كه امريكا را در رأس قدرت جهانى در نظر مىآورد و يكهتازانه،افزايش قدرت اين كشور و افزايش وابستگى جهانى به امريكا را پى مىگيرد. (1)
شايد بتوان گفت كه درباره فرآيند جهانىسازى يا جهانى شدن دو ديدگاه اساسى وجود دارد:يكى ديدگاه مثبتنگر و ديگرى منفىنگر.از ديدگاه مثبت، جهانىسازى مىتواند با استفاده از عرصه فنآورى اطلاعات )TI( همانند پلى تمام دنيا و شهروندان آن را متحد كند و محروميتهاى علمى،اقتصادى،سياسى، اجتماعى و فرهنگى را از بين ببرد يا كاهش دهد؛هنجارهاى پسنديده دينى، اخلاقى يا دست كم انسانى را بر جهان حكمفرما كند و نوعى وحدت بهينه،مثبت و متكامل را در ميان بشر برقرار سازد.جهانىسازى مىتواند مردم دنيا را همپيكر كند تا همانند يك اندام در فكر صلاح و اصلاح يكديگر برآيند و در سنگرى يگانه،عليه تمام عوامل بازدارنده از تكامل مبارزه كنند.
اما بر مبناى ديدگاه دوم،فرآيند جهانىسازى فعلى اگرچه داراى برخى فوايد از موارد پيش گفته است،در حقيقت هدف اصلى آن،چيزى نيست جز يكپارچه كردن جهان و ادغام آن در بازار مشترك جهانى،به رهبرى دنياى سرمايهدارى و به سردمدارى امريكا؛بازارى كه همه مؤلفههاى حيات اجتماعى (اقتصاد،سياست و فرهنگ)را به سود منفعتطلبى و استكبارورزى دادوستد مىكند و سلطه بىچون و چراى تمدن غرب و استيلاى بيشتر كشورهاى ثروتمند عليه كشورهاى فقير را به دنبال دارد.امروزه حتى برخى از متفكران غربى از جهانى شدن به منزله خطر و تهديدى بالفعل و بالقوه به منظور«امريكايى
1) نك:«آسيبشناسى جهانى شدن و جهانىسازى با مدل جهانىگرايى مهدويت»،ص 160.
شدن»جهان،نام مىبرند.
به همين دليل،برخى همانند والرشتاين،دان دويچ ولستى،با نگاهى بدبينانه، جهانىسازى را اقتصادىسازى جهان و استثمارگرى(استعمار شوندگى)جهانى مىدانند؛زيرا نظريه آنان به جوهر هژمونيك،تنازعى و«هابسى-داروينيستى» اين فرابرد معطوف شده است؛فرايندى كه در حقيقت،داروينيسم جهانى را ترويج مىكند.نظريه«سياست قدرت»هانس مورگنتا،راهبرد و دكترين تنازع تمدنهاى هانتينگتون،سياست جنگ صليبى نومحافظهكاران امريكايى،يكهتازى، يك جانبهگرايى،نظامىگرى آنان تحت عنوان مبارزه با تروريسم،تهديد و ارعاب نظامى و امنيتى و براندازى يا اشغالگرى و تجزيه كشورها و دولتها،از جمله آثار و عوامل تحقق جهانىسازى غربى است كه مدعى جامعه جهانى تك قطبى و سرمايهسالارانه با سلسله مراتب قدرت و سلطه بوده و علاوه بر استفاده از ميلتياريسم،از شيوهها و ابزارهاى تازه تحميق علمى و فرهنگى و تطميع اقتصادى و تكنولوژيك بهره مىگيرد.بىدليل نيست كه دانشورانى مانند پولانى،اسكات گرى،هوتن و فركلا نيز از اين فرابرد جهانىسازى،با تعابيرى مانند غربىسازى، امريكايىسازى،و گاه«نئوامپرياليسم»در قالب نظام تازه تكقطبى و دهكده جهانى ياد كردهاند. (1)
جهانىسازى از نوع غربى،پروژهاى تحميلى و طرحى مهندسى-اجتماعى در سطح كلان سيستمى است كه ايدئولوژى غربى را تحميل مىكند و با تكيه بر بنيادهاى نئوليبراليستى و سرمايهدارى،درصدد فراگير كردن شيوه زندگى امريكايى و غربى كردن انسانها و ترويج فرهنگ مصرف و اصالت سرمايه است.
پيروان اين نگرش،جهانى شدن را مقولهاى ارادى و در كنترل عدهاى خاص مىدانند.به زعم آنان،اين اراده در حال حاضر در اختيار جهان سرمايهدارى قرار
1) نك:همان،ص 162.
دارد.از اين ديدگاه،جهانى شدن مرحله تازهاى از امپرياليسم به شمار مىآيد كه در آغاز به صورت همبستگى ظاهر شده و تازگى خود را در چهره جهانى نمايانده است.شون هيلى،از مخالفان جهانى شدن،آن را پروژهاى تحميلى مىداند و عقيده دارد كه تنها حوزههاى بهخصوصى،جهانى شدهاند.به گفته وى، «ثروت»در دهه نود،جهانى نشد،بلكه در دست عدهاى خاص متمركز گرديد.
تكنولوژى با آنكه بسيار تواناتر از گذشته شده،اما جهانى نگشته و حتى رشد اقتصادى كه پايه و اساس برترى تاريخى سرمايهدارى به شمار مىآيد،صورت جهانى نيافته است. (1)
به باور بسيارى،جهانىسازى غربى از غالبترين برداشتهاى نظرى و عملى از اصطلاح و مفهوم جهانى شدن به شمار مىآيد.به اعتقاد آنان،جهانىسازى در اساس خود مستلزم غربى شدن جهان و پوششى براى سلطه سرمايهدارى است.
بنابراين،اين اصطلاح بهطور غالب،واژهاى جاىگزين براى گفتمانها و مصطلحاتى كهنهتر همانند«امپرياليسم»و نيز«نوگرايى»به شمار مىآيد.
جهانى شدن در مفهوم جاىگزين«امپرياليسم»،توجه ما را به سلطه كشورهاى بسيار توسعهيافته بر كشورهاى در حال توسعه يا سلطه شركتهاى فرامليتى بر اقتصادهاى ملى و محلى معطوف مىكند.از اين گذشته،جهانى شدن مىتواند به مثابه مفهومى پوششى،وحشت جهانيان را از استعمارگرايى خنثا سازد.اين مفهوم مىتواند در قالب گفتمان امپرياليسم نو،استثمار هميشگى بسيارى از كشورهاى دنيا توسط ابرقدرتها و شركتهاى غولپيكر فراملّى را پنهان كند و در نتيجه، برخى ابعاد مخربتر و وحشيانهتر توسعه معاصر را مخفى نگاه دارد.
حتى كليت جهانى شدن از نگاه منتقدان،نابودى سنن محلى،وابستگى مستمر
1) نك:«جهانى شدن و تحول در مؤلفههاى سياست خارجى»،ص 23-24.
كشورهاى فقير به كشورهاى ثروتمند،نابودى محيط زيست و همگون شدن فرهنگها و شيوه زندگانى روزمره را به همراه مىآورد.دامنه اين منتقدان،بسيار وسيع است؛حتى ماركسيستها،ليبرالها و هواداران چند فرهنگى بودن جهان كه بر تهديد حاكميت ملى،سنن محلى و دموكراسى مشاركتى نيروهاى جهانى انگشت مىگذارند،يا هواداران محيط زيست كه از پىآمدهاى اكولوژيك ويرانگر جهانى شدن عنان گسيخته هراس دارند و محافظهكاران كه جهانى شدن را تهديدى براى فرهنگهاى ملى و محلى و تقدس سنت به شمار مىآورند. (1)
جهانىسازى غربى با سلطه بر اقتصاد و سياست جهانى به دنبال نابودى اديان و فرهنگهاى بومى رقيب و جلوه دادن فرهنگ غربى به منزله فرهنگ برتر بوده و بحران هويت را در عرصه ديگر دول و ملتها دامن زده است.پتراس، تصويرى كه از شكل و شمايل جهانى شدن نشان مىدهد،چهرهاى از يك نظام مبتنى بر امپرياليسم فرهنگى متكى بر سيطره مطلق اقتصادى غرب است.از منظر وى،اينگونه امپرياليسم فرهنگىاى،به معناى نفوذ دائم و تسلط فرهنگى طبقه حاكم غرب بر تودهها به منظور نظامبخشى مجدّد به ارزشها،رفتارها،نهادها و هويت مردم استثمار شده و براى همسويى با منافع طبقات استثمارگر است. (2)
لايبز و كاتز،جهانى شدن را به مثابه سلطه بىچون و چراى تمدن غرب مىدانند.به باور آنها،استيلا همان چيزى است كه در لوسآنجلس بستهبندى مىشود و سپس به دهكده جهانى ارسال مىگردد و آنگاه در مغز انسانهاى بىگناه مىنشيند.گفته رابرتسون نيز همان نگرانىها را دوچندان مىكند:
جهانى شدن متضمن فشار بر جوامع،تمدنها و سنتها از منظر نمايش آنها روى صحنه جهانى-فرهنگى و با هدف توجه به هويت انديشهها و نمادهاى مربوطه است. (3)
گفتنى است كه جهان سرمايهدارى به رهبرى امريكا نيز از متفكران و نظريه پردازان مشهورى نيز سود مىبرد كه فراوان هوادار نظريه جهانىسازى امريكايى در سايه مكتب ليبرال-دموكراسى هستند.از جمله به عقيده باركر، جهانى شدن با توجه به گسترش سلطه سرمايهدارى امريكا،امرى طبيعى و تحقق آن به سود همه مردم جهان است،بنابراين،سرمايهدارى امريكايى بايد مردم تحت سلطه خود را قانع كند كه راه و رسم امريكايى،همان پديدهاى است كه آنان مطالبه مىكنند و البته هژمونى امريكا امرى طبيعى و به سود همه مردم جهان خواهد بود. (1)
همچنين فرانسيس فوكويا كه فرجام تاريخ را در غلبه تمدن و فرهنگ امريكايى و مكتب ليبرال دموكراسى مىبيند،با نخوتى آشكار،منظر خود را از جهانى شدن امريكايى چنين بيان مىكند:
فرايندى بنيادى در كار است تا الگوى تكاملى مشتركى براى كل جوامع انسانى ديكته كند.بهطور فشرده،جهانى شدن چيزى شبيه تاريخ جهانى بشر در راستاى دستيابى به ليبرال دموكراسى است. (2)
جالب اينكه اين ادعاهاى مغرورانه در حالى صورت مىگيرد كه امروزه بحرانهاى متعددى در دنياى غرب(امريكا و اروپا)پيش مىآيد،از جمله:بحران معنويت،بحران مشروعيت،بحران هويت،بحرانهاى اخلاقى،فساد اقتصادى و بحران محيط زيست.عارضههاى اين بحرانها نيز ظهور گستردهاى يافته است، مانند:آلودگى محيط زيست،ماشينى شدن و مادى شدن سپهر زندگى انسان غربى،افول نظامهاى تعليم و تربيت،بىمعنا شدن و يا كاهش معناى زندگى،از خودبيگانگى افراد و جوامع،ناهنجارى و گسيختگى خانوادهها،فقدان عدالت
اجتماعى،كنترل احزاب سياسى،محدوديت آرا و عقايد عمومى و اعمال آن، ظهور تعصبات نژادى و ملى،نبود عاطفه و روابط صميمانه ميان افراد،بىاحترامى به قانون و ظهور«ونداليسم اجتماعى»،تقليل امنيت و رفاه اجتماعى،گسترش بىحد و مرز بىبند و بارىهاى جنسى و خشونتهاى فردى و اجتماعى.
بنابر چنين حقايقى،جهان غرب و الگوى جهانىسازى غربى نتوانسته و نمىتواند در پرتو مكتب مادىگرايانه ليبرال-دموكراسى،ارمغان آورنده معانى جديد و آرمانى براى حيات بشرى باشد.امروزه جامعه غرب از ليبراليسم به «ليبراليسم نو»گرايش يافته،اما حتى برجستهترين فيلسوف جهان معاصر يعنى يورگن هابرماس اين گرايش تازه غرب را به«ليبراليسم وحشى»تعبير كرده است؛ (1)ليبراليسمى كه براى جهانيان چيزى جز افزايش جنگ،فقر و نابرابرى به بار نياورده و براى غربىها نتيجهاى جز افزايش قدرت،ثروت و شكاف بيشتر كشورهاى فقير و غنى دربر نداشته و هژمونى آنها را بر جهان افزون كرده و به جاى صلح جهانى،ناامنىهاى بينالمللى را دامن زده است.
آيا در سايه جهانىسازى غربى،وقتى صاحبان قدرتمند كارتلها و تراستها كه درعينحال نظام اطلاعرسانى جهانى را نيز در اختيار خود گرفتهاند،در وضعيتى نابرابر،راه بر چشمان ملتهاى فقير مىبندند و از رهآورد اين كورچشمى تحميلى و ارتباطات يك سويه،دست در جيب رقيب ناتوان مىكنند، مىتوان مانند فوكوياما همچنان خوشبينانه از«اعتماد متقابل»سخن گفت؟
امروزه پنج غول اقتصادى يعنى امريكا،ژاپن،فرانسه،انگليس و آلمان از جمع دويست كارتل و تراست بزرگ جهان،170 مورد از آنها را زير يوغ خود گرفتهاند.بر پايه گزارش سازمان ملل متحد،اندازه منابع مالى و نقدينگى 358 نفر از اعضاى اليگارشى قماربازان جهانى مساوى منابع مالى 2/5 ميليارد انسان است.
1) نك:«جهانى شدن»،ص 87.
از سويى،حجم شگفتانگيز قدرت و ثروت در قالب شركتهاى چند مليتى،به سادگى مرزهاى دولتى و هويتهاى ملى را درهم مىشكند و ارزشهاى مورد نظر ليبراليزم نو را بر جهان حاكم مىكند.متفكرى به نام خوزه دو كاسترو در آثار گوناگون خود با آمار و ارقام ثابت كرده كه همين كره خاكى مىتواند چند برابر جمعيت كنونى خود را نان دهد و جهان هم در آرامش و صلح دائم به سر برد.
وى در كتاب سياه گرسنگى جهان معاصر را چنين ترسيم كرده است:
در عصر ما اكثريتى هستند كه خوراك ندارند و اقليتى كه خواب ندارند.آيا چنين وضعيتى،دستآوردهاى مستقيم جهانىسازى به شيوه غربى نيست؟ البته اين ابعاد منفى تنها به حوزه اقتصادى و رفاهزدگى كشورهاى«دارا»و فقرزدگى كشورهاى«ندار»ختم نشده است و تخريب بنيادهاى فرهنگى، ارزشى و اخلاقى آنها را نيز به دنبال داشته و دارد.از ديد هوركهايمر، جهانى شدن براى بورژوازى،حكم آب براى ماهى را دارد.بنابراين، بورژوازى ناگزير است زمينههاى فرهنگى مورد نياز را در كشورهاى مختلف بسترسازى كند،و چنين است كه مىبينيم جهانى شدن اقتصاد،از جهانى شدن فرهنگ و فروريختن ارزشها و باورها و خردهفرهنگهاى محلى،بومى و ملى سر درمىآورد. (1)
بديهى است كه نتيجه و ابعاد منفى چنين جهانى شدنى به رفع فقر،نابرابرى، تبعيض،جنگ و خشونت و...نينجامد.بايد پرسيد كه چگونه چنين امرى متوقع مىتواند باشد،درحالىكه امروزه كشورهاى توسعهيافته صنعتى و فراصنعتى، كمتر از بيست درصد جمعيت جهان را در خود جاى دادهاند،بيش از هشتاد درصد ثروت جهان را به كيسه كارتلها و تراستهاى خودى ريختهاند!
مع الأسف اربابان كليسا در جهان غرب نيز نتوانستهاند به مقابله لازم با تبعات منفى اينگونه جهانىسازى يكسويه و امپرياليستى بپردازند؛همچنانكه فيلسوف
1) نك:همان،ص 90 و 96.
فرانسوى يعنى پير بورديو فراتر از اين ادعا،كليساى مسيحى را به همسويى با اين روند و منفعتخوارى از اين جريان ناسالم جهانى متهم كرده است.
به عقيده وى:
كليساى كاتوليك،دشمن سرمايهدارى نيست.اين كليسا مايل است مشتى از مزاياى نئوليبراليسم را از آن خود سازد و از اروپا مىخواهد نئوليبراليسم را با كاتوليسيسم درهم آميزد.اين همان سرمايهدارى«كشيش زده»است. (1)
جالب آنكه امروزه بسيارى از تجاوز طلبىهاى امريكا و تهاجمات اين كشور به ديگر كشورهاى مستقل،با آموزههاى«مسيحيت بنيادگرا»و همراهى كشيشان و كليساى اين نحله از مسيحيت صورت مىگيرد كه به آن«صهيونيزم مسيحى» (2)نيز گفته مىشود.بنابر صهيونيسم مسيحى،حضرت مسيح در بيت المقدس ظهور مىكند و يهوديان را نجات مىدهد و ديگر اديان،تمدنها و فرهنگهاى متعارض خويش و از جمله مسلمانان را نابود مىكند.ازاينرو،صهيونيزم هرگونه جنايت، سركوب و قساوت را توجيه مىكند.بنابراين،همپيمايى و همپيوندى مستحكم زمامداران امريكايى با صهيونيسم در اين زمينه،توجيهپذير است.
با تبيين برداشتهاى مختلف جهانى شدن و به ويژه ابعاد منفى پروژه جهانىسازى غربى،مىتوان به روشنى ادعا كرد كه حكومت جهانى و جهانشمول حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف هيچ كدام از شاخصههاى منفى پيش گفته را ندارد و ضمن برخوردارى از زوايا و ابعاد مثبت«جهانىسازى»،راهبردى حقيقى،
1) همان،ص 90.
2) اسامى ديگرى نيز براى صهيونيسم مسيحى رايج است،از جمله:بنيادگرايى مسيحى،تجديد حيات يافتگان،مبلغان انجيل يا مبلغان جنگجوى انجيل،پيروان خواستههاى مسيح يا خواستههاى خدا و تروريسم مقدس.آرا و انديشههاى اين نحله بنيادگراى مسيحى در كتابهايى مانند تدارك جنگ بزرگ،جنگجوى انجيل،مبلغان جنگجوى انجيل در بستر جنگ هستهاى هر سه اثر كريس هال سل و دو كتاب ديگر به نامهاى زمين سياره بزرگ،و در پيشگويىهاى انجيل جاى امريكا كجاست نوشته كشيشى به نام هال ليندسى آمده است.
متعادل براى اين طرح فراگير است.
جهانگرايى و جهانشمولى اسلام
جهانىسازى يا جهانگرايى علاوه بر اينكه همواره از اهداف مصلحان بزرگ بشرى بوده،از تعاليم و رسالتهاى اديان بزرگ الهى سرچشمه مىگيرد و مىتوان آن را از اصلىترين آرمانهاى همه انبيا و اديان بزرگ الهى و از جمله اسلام به شمار آورد. (1)بنابراين،اصطلاح جهانىسازى واژه جديدى نيست و در حقيقت در عصر حكومت مهدوى،حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف اين رسالت نبوى و هدف اولياى الهى و ائمه عليهم السّلام را به بهترين شكل ممكن محقق خواهد ساخت و اين طرح جهانى را تكميل خواهد كرد؛در غير اين صورت،خاتميت دين اسلام معناى حقيقى خود را از دست مىدهد و به واژهاى بىمعنا تبديل مىشود.
ريشههاى جهانشمولى دين اسلام،در مبتنى بودن آن بر فطرت،انعطافپذير بودن آموزههاى آن و حركت و تطابق اجتهاد آن بر مبناى مقتضيات زمان و مكان نهفته است.اسلام و دستورهاى آن با فطرت انسانى كه همان بعد ثابت حيات انسانى به شمار مىآيد،همآهنگ است.به همين دليل،اسلام دين جامع و فراگير بوده و مىتواند جهانشمول گردد.از سويى،عناصر جهانى شدن نيز در مذهب تشيع فراوان ديده مىشود؛از جمله آنكه شيعه در بين ديگر مذاهب،بيشترين ملازمت را با خردورزى دارد.بنابراين،اين عناصر را به روشنى در عقلانيت، اجتهاد،عدالت،مهدويت و فرازمانى و فرامكانى بودن پيام تشيع مىتوان ديد.
1) براى اطلاع بيشتر از بحث روابط اسلام و جهانى شدن،معدود آثارى نگاشته شده است.براى نمونه نك:جهانشمولى اسلام و جهانىسازى(مجموعه مقالات)،ج 2؛مسلمانان و مسئله جهانى شدن، فصل نامه قبسات،پاييز 1383؛فصل نامه كتاب نقد،ش 24 و 25،پاييز و زمستان 1381.
در تعاليم اسلامى از كره زمين،به«بيت»تعبير شده و انسان بهطور مطلق از هر نژاد و رنگ و زبان و مليت و طبقهاى مالك اين خانه به حساب آمده است.
در تفكر قرآنى،انسان از هر نژاد و جنسيت و طبقهاى،نماينده و خليفه خداوند در زمين به شمار مىرود:
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ؛ (1)
و اوست كسى كه شما را در زمين جانشين[يكديگر]قرار داد.
اين مضمون دستكم در سه آيه ديگر (2)آمده است كه رسالت كلى همه انسانها را در اين زيستگاه كه زمين نام دارد،تبيين مىكند.پيامبران و رسولان الهى نيز راهنماى همه انسانها هستند و تعليم،تربيت و نظامبخشى به زيست فردى و گروهى انسانها را بر عهده دارند تا مديران جامعه بشرى در همه ابعاد باشند.
قرآن كريم در رسالت اولين رسولان الهى چنين گفته است:
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً؛ (3)
و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت:من در زمين جانشينى خواهم گماشت.
و در خطاب به داوود پيامبر عليه السّلام چنين آمده است:
يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ؛ (4)
اى داوود ما تو را در زمين خليفه[و جانشين]گردانديم.
اين آيات بيانگر آن است كه رسول حق،نماينده و مدير منصوب الهى،در كل پهنه زمين،مأموريت رسالت دارد،نه در بخش خاص يا نژادى ويژه.درباره پيامبر
اسلام،اين رسالت جهانى و فراگير با صراحت بيشترى مطرح گرديده است:
تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً؛ (1)
بزرگوار[و خجسته]است كسىكه بر بنده خود،فرقان[كتاب جداسازنده حق از باطل]را نازل فرمود،تا براى جهانيان هشداردهندهاى باشد.
قُلْ يا أَيُّهَا النّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً؛ (2)
بگو اى مردم،من پيامبر خدا به سوى همه شما هستم.
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّ كَافَّةً لِلنّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً؛ (3)
و ما تو را جز[به سمت]بشارتگر و هشدار دهنده براى تمام مردم نفرستاديم.
اين آيات بيان مىكند كه هدف اسلام همانند ديگر اديان بزرگ الهى،اصلاح كل جامعه انسانى در فراخناى گيتى و بدون توجه به حدود جغرافيايى و مرزهاى ساختگى است.به همين دليل،اين اديان و از جمله اسلام همه حكومتها و دولتها را وراى مرزها و نژادهايشان به يك دين و دولت واحد و مركزيتى يگانه فرامىخواند؛همچنانكه در آغاز رسالت اسلام،پيامبر به حكام ايران،مصر، حبشه،يمن،روم و...نامه نوشتند و آنان را به يگانگى و تن دادن به مديريت واحد در جامعه انسانى دعوت مىكردند.
براى تبيين اين اصل محورى،كلمه«الناس»نزديك به 240 بار و كلمه «الانسان»نزديك به 65 بار در قرآن تكرار شده كه واژهاى عام براى همه افراد انسانى به شمار مىآيد و در بسيارى از موارد،عموميت و كليت خطابها بسيار روشن است،از جمله:
قُلْ يا أَيُّهَا النّاسُ إِنَّما أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ؛ (1)
بگو اى مردم!من براى شما فقط هشدار دهندهاى آشكارم.
قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً؛ (2)
[خدا به او]فرمود:من تو را پيشواى مردم قرار دادم.
در اين خطابها،هدايت الهى و آموزشهاى پيامبران براى همه انسانها ضرورى شمرده شده و فرقهها و امتيازهاى موهوم كه امكان دارد يگانگى و يكپارچگى جامعه انسان را بگسلد،باطل و پوچ معرفى گشته است.بدينگونه نگرش قرآنى به انسان و رهبران جامعه انسانى،فراگير و جهانى بوده كه هيچ مرز و مانعى را در جهت اهداف بلند،جهانشمول و جهانوطنانه خويش نمىشناسد. (3)
قرآن،به صراحت بر مسئله جهانىسازى تأكيد كرده و آن را مسئوليت خطير جامعه اسلامى به شمار آورده و از انسانها مىخواهد با تمام توان خود در ساختوساز ملتها و اصلاح جوامع بشرى در سراسر جهان بكوشند:
وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً؛ (4)
و بدينگونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى بِاللّهِ شَهِيداً؛ (5)
اوست كسىكه پيامبر خود را به[قصد]هدايت،با آيينى درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه بودن خدا كفايت مىكند.
در اين آيه،به برترى فرهنگ اسلامى اشاره شده تا شايستگى آن را بر ديگر فرهنگها در جهت جهانىسازى اسلام و ايجاد حيات طيبه براى همه عالميان، مبرهن سازد.از ديد آيات الهى،بركات الهى در چنين حيات مؤمنانهاى جهان را فراخواهد گرفت:
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؛ (1)
و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند،قطعا بركاتى از آسمان و زمين برايشان مىگشوديم.
هرگاه ايمان و تقوا(التزام به تعهدات انسانى)در جامعه گسترش يابد و انسانها حريم خود و خدا را حفظ كنند،بركات الهى جهان را فرا خواهد گرفت و اگر مسلمانان،جهانيان را به اين حقيقت رهنمون شوند،آنگاه زمام جهانىسازى بشردوستانه را به دست مىگيرند و مسئوليت خويش را در برابر خدا و خلق به نيكوترين گونه به جا خواهند آورد. (2)آنگاه فرهنگ اسلامى جهانى خواهد شد و گسترش آگاهى و دانايى و عدل جهان را دربر خواهد گرفت و تمام نظامهاى سلطه و استثمار جهانى فرو خواهد ريخت.
جهانىسازى مهدوى و شاخصههاى آن
چنانكه گذشت،اسلام دينى با اصول و آرمانهاى جهانى به شمار مىرود كه از همان ابتداى ظهور خويش به دنبال ايجاد حيات طيبه در سطح عالم و براى تمام
انسانها بوده است.براساس معتقدات اسلامى و شيعى،جهانى شدن اسلامى و حيات طيبه جهانى در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،تحقق قطعى خواهد يافت و اين جهانى شدن،با هيچ پروژه و يا طرح جهانىسازى فعلى،نه از حيث نظرى و نه علمى و نه از حيث شموليت و فراگيرى و مقياسهاى موجود،مقايسه شدنى نيست و نمىتوان آن را اندازهگيرى كرد.فقط شناخت مقدماتى آن از راه احاديث وارده امكانپذير است.به همين دليل،پارهاى از ويژگىهاى دولت كريمه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و حكومت جهانى سرشار از حيات طيبه ايشان را نه از باب حصر بلكه از باب احصا و اشاره،برمىشماريم:
در نظريههاى جهانى شدن غربى كه زيربناى بسيارى از آنها مكتب ليبرال- دموكراسى است،با اعتقاد به نسبيت اخلاقى و ارزشى اعمال،اصل تساهل و روادارى افراطى در برابر تمام عقايد و اديان از ادعاهاى اصلى به شمار مىآيد و موضع حكومت بر مبناى لائيسم،در برابر ديانت و مذهب،خنثاست.از منظر آنها،حمايت و هوادارى از يك مذهب،مداخله در آزادىهاى فردى و مخدوش كردن آزادى عقيده و ابراز عقايد به شمار مىرود.درحالىكه سكولاريسم يا عرفى شدن و دنياپرستى و اصالت امور دنيوى در سرلوحه جهانىسازى ليبرال- دموكراسى قرار دارد،در حكومت جهانى مهدوى،اسلام بدون هيچگونه مجامله و تعارفى،آيين مطلق و برتر و متعالى به جهانيان معرفى شده و انسانها نيز پس از شناسايى،آن را مىپذيرند.
رواياتى در تأييد اين مطلب وجود دارد؛از جمله:
محمد بن مسعود در تفسير عياشى از رفاعة بن موسى روايت مىكند كه امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً، (1)فرمود:
1) «هركه در آسمان و زمين است خواهوناخواه سر به فرمان او نهاده است.»(سوره آل عمران،آيه 83)
وقتى قائم آل محمد قيام كند،مكانى بر روى زمين باقى نمىماند مگر اينكه كلمه طيبه«لا اله الا اللّه،محمد رسول اللّه»در آنجا به آواز بلند گفته مىشود. (1)
همچنين ايشان ضمن بيان مفصلى درباره عصر ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف مىفرمايند:
وقتى قائم ما قيام كند،...اهل هيچ دينى باقى نمىماند مگر اينكه اظهار اسلام مىكنند و با ايمان،مشهور و معروف مىگردند... (2)
در جاى ديگر مىفرمايد:
درباره اين آيه از پدرم(امام باقر عليه السّلام)پرسيدند:«با همه مشركان مبارزه كنيد، چنانكه همگى به مبارزه شما برخاستند تا اينكه در زمين فتنهاى باقى نماند و دين و آيين از آن خدا باشد.»او فرمود:«تفسير اين آيه هنوز فرا نرسيده، چنانچه قائم قيام نمايد كسانى كه او را درك مىكنند،چگونگى تفسير اين آيه را خواهند ديد و سرانجام آيين محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلم مانند پايان شب به صبح صادق روشن شده و اثرى از شرك بر روى زمين باقى نخواهد ماند.» (3)
همچنين امام باقر عليه السّلام فرموده است:
در زمين هيچ ويرانهاى نمىماند مگر اينكه آباد گردد و هيچ معبودى جز خداوند متعال از بت و غير آن نمىماند مگر اينكه دچار حريق گشته و مىسوزد. (4)
در جاى ديگر،امام صادق عليه السّلام ضمن پاسخ به سؤالهاى مفضل و مطابق دانستن
آيه 33 سوره توبه با عصر حكومت جهانى مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف به وى مىفرمايد:
...به خدا سوگند ياد مىكنم اى مفضل،هرآينه اختلاف ملتها و دينها از ميان برداشته مىشود و همه دين براى خدا و يكى مىگردد،چنانكه خداى تعالى فرموده: إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ (1)(در حقيقت دين نزد خدا همان اسلام است)و نيز فرموده: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ (2)(و هركه جز اسلام،دينى[ديگر]جويد،هرگز از وى پذيرفته نشود و وى در آخرت از زيانكاران است.) (3)
همگان آگاهند كه عدالت،ويژگى اصلى حكومت جهانى مهدوى است.بيشتر احاديث درباره عصر ظهور،به اين ويژگى،نياز و گمشده اساسى بشرى اشاره كردهاند.به همين دليل،فقط به ذكر احاديث معدودى در اينباره بسنده مىشود.
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله و سلم مىفرمايد:
...اگر از عمر دنيا تنها يك شب باقى مانده باشد،خداوند آن شب را به اندازهاى طول خواهد داد تا مردى از اهل بيت من به حكومت برسد...او زمين را از قسط و عدل پر مىكند،همانگونه كه پيش از آن از ستم و جفاكارى پر شده بود... (4)
حكومت جهانشمول مهدوى،در عدالتگسترى نيز بهگونهاى فراگير و بدون تبعيض عمل مىكند؛همچنانكه امام حسين عليه السّلام در كلام مهمى مىفرمايند:
...إذا قام قائم العدل وسع عدله البرّ و الفاجر؛ (5)
هنگامى كه اقامهكننده عدل قيام كند،گستردگى عدلش نيكوكار و فاجر را دربر مىگيرد.
عدالت ياد شده نيز گستره حوزههاى فردى و اجتماعى بشرى را شامل مىشود.بر اين مدعا نيز بيان امام باقر عليه السّلام گواه است كه مىفرمايد:
بدانيد همانطور كه سرما و گرما به داخل خانههايشان نفوذ مىكند،عدالت او[قائم]نيز به درون خانههايشان راه خواهد يافت. (1)
بنابر روايتها درباره حكومت جهانشمول حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،ناامنى و هراس از زندگانى آحاد بشرى رخت برمىبندد و امنيتى فراگير در همه گيتى برقرار مىشود؛همچنانكه امام على عليه السّلام درباره ايمنى عصر ظهور و سرشارى آن دوره از امنيت و ديگر بركتهايى مانند عدالت مىفرمايند:
اگر قائم ما قيام كند،به واسطه ولايت و عدالت او،آسمان آنچنانكه بايد ببارد،مىبارد و زمين نيز رستنىهايش را بيرون مىدهد و كينه از دل بندگان زدوده مىشود و ميان درندگان و چرندگان آشتى برقرار مىشود؛بهگونهاى كه زنى ميان عراق و شام پياده خواهد رفت و آسيبى نخواهد ديد و هر جا قدم مىگذارد،همه سبزه و رستنى است و زينتهايش را بر روى سرش مىگذارد،درندهاى او را نمىآزارد و نمىترساند. (2)
شكافهاى اقتصادى،تبعيضهاى ناروا و فقر و فاقه برآمده از جهانىسازى غربى در نهضت جهانىسازى مهدوى،وجود ندارد و نهتنها اين شكافها پر مىگردند، بلكه جامعه بشرى به استغناى كامل مىرسد؛حتى فقيرى براى دريافت صدقات
و اعانات يافت نخواهد شد.امام صادق عليه السّلام در اين زمينه مىفرمايد:
چون قائم ما قيام كند،زمين با نور پروردگار خود نورانى و روشن مىشود و خلايق از نور و روشنايى آفتاب مستغنى و بىنياز باشند و تاريكى زايل مىگردد و مردم در ايام سلطنت آن حضرت بسيار عمر مىكنند...و زمين خزينههاى خود را آشكار مىگرداند،به نوعى كه خلايق همه آنها را بر روى زمين مىبينند و مرد در آن وقت كسى را مىطلبد براى اينكه از مالش به او عطا نمايد تا اينكه صله رحم به جا بياورد،يا اينكه از وجه زكات چيزى به او بدهد،چنين كسىكه اينها را از او قبول كند،يافت نمىگردد و خلايق به سبب آنچه خدا از فضل خود به ايشان روزى كرده،مستغنى و بىاحتياج هستند. (1)
آن امام همام،اين بىنيازى عمومى را چنين تشريح كرده است:
...و در ميان خلايق به طريق حكم داوود و محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلم حكم مىكند.در اين وقت زمين خزينههاى خود را ظاهر و بركات خويش را آشكار مىگرداند و در اين وقت مردى از شماها كسى را نمىتواند پيدا كند كه صدقهاى به او بدهد يا احسانى در حق وى كند؛زيرا همه مؤمنان غنى و مالدار هستند. (2)
توسعه گسترده اقتصادى و انسانى پايدار و بالنده نهضت جهانشمول مهدوى در روايات نبوى نيز آشكار است.پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم مىفرمايند:
يكون فى امّتى المهدى...يتنعّم امّتى فى زمانه نعيما لم يتنّعموا مثله قطّ،البرّ و الفاجر،يرسل السماء عليهم مدرارا و لاتدّخر الأرض شيئا من نباتها؛ (3)
در امت من،مهدى قيام كند...و در زمان او،مردم به رفاه و نعمتهايى دست مىيابند كه در هيچ زمانى دست نيافته باشند؛همه چه نيكوكار و چه
بدكار از آن جملهاند.آسمان باران رحمتش را بر آنان ببارد و زمين چيزى از روييدنىهاى خود را پنهان ندارد.
جهان امروز كه در مسير جهانى شدن گام برمىدارد،از حيث پيشرفت علوم و تكنولوژى،ترقى انكارناپذيرى كرده،ولى نهتنها اين پيشرفت موجب رفع آلام بشرى و رساندن انسانها به امنيت و آرامش،مساوات و عدالت نگشته،بلكه ميلياردها مجهول ديگر در مسير اكتشافات قرار دارد كه بشر از حل آنها عاجز است و جهانىسازى غربى نيز نتوانسته به رفع اين عجز و ناتوانى كمك كند.در حالىكه دانش بشرى در عصر حكومت جهانى مهدوى به دستآوردهايى مافوق تصور مىرسد.امام صادق عليه السّلام در بيانى بليغ،از گوشهاى از پيشرفتهاى علمى آن عصر چنين ياد مىفرمايد:
دانش 27 حرف است.همه علومى كه پيامبران براى مردم آوردهاند تنها دو حرف بيش نبوده و مردم تا به امروز جز آن دو حرف را نشناختهاند،ولى وقتى قائم ما قيام كند،25 حرف ديگر را ابراز مىكند و آن را در ميان مردم گسترش مىدهد،آنگاه آن دو حرف را نيز ضميمه مىكند و همه 27 حرف را در ميان مردم منتشر مىسازد. (1)
روايات تبيينكننده وضعيت عصر ظهور،بيانگر آن است كه عقول مردم در دوره ظهور به بالاترين مرحله كمال خويش مىرسد.امام باقر عليه السّلام مىفرمايد:
وقتى قائم ما قيام كند،خداوند دست عنايتش را بر سر بندگان كشيده و عقل آنها زياد و فهمشان بالا مىرود. (2)
در دولت جهانى مهدوى،حتى دانش و بينش،آگاهى و شناخت صحيح،مفيد، سازنده و كارگشا در خانهها گسترش مىيابد و حلقههاى درس و بحث براى زن و
مرد در سرتاسر جامعه بشرى برقرار مىشود.امام باقر عليه السّلام در اين زمينه مىفرمايد:
...تؤتون الحكمة فى زمانه حتّى إنّ المرئة لتقضى فى بيتها بكتاب اللّه و سنّة رسوله؛ (1)
...به مردم زمان قائم عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف آنچنان حكمتى عطا خواهد شد كه حتى زن در كانون خانه خويش براساس كتاب خدا و سنت پيامبرش،عادلانه و آگاهانه داورى مىكند(و به ديگرى نيازى ندارد).
علاوه بر تبيين وضعيت عالى دانش و بينش بشرى در عصر ظهور،اين روايت بيان مىكند كه مردم آن روزگار،براساس آداب و مقررات دينى تربيت مىشوند، احكام شريعت را مىآموزند و بر پايهاى از فرهنگ و فرهيختگى سير مىكنند كه حتى بانوان خانهدار براساس مقررات كتاب خدا و سيره عادلانه پيامآور بزرگ وى،مىتوانند قضاوت كنند.
همچنين جهانىسازى عصر مهدوى بر استدلال و براهين عقلى مبتنى است.امام حسن عليه السّلام درباره قائم عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف مىفرمايد:
خداوند در آخر الزمان و روزگارى سخت در ميان جهل و نادانى مردم، مردى را برمىانگيزد و او را با فرشتگان خود تأييد مىكند و ياران او را حفظ مىنمايد و با آيات و نشانههاى خويش او را نصرت مىدهد و بر كره زمين غالب مىگرداند تا آنجا كه مردم-پارهاى از روى ميل و گروهى بىميل و با اكراه-به دين خدا مىگروند.سپس زمين را پر از عدل و داد و نور و برهان مىكند.تمام مردم جهان در برابر وى خاضع مىشوند و هيچ كافرى باقى نمىماند،مگر آنكه مؤمن شود و هيچ بدكارى نمىماند،جز اينكه اصلاح گردد... (2)
اين روايت به خوبى بر اين مطلب تصريح دارد كه برخى از مردم جاهل و گمراه در ابتداى حكومت حضرت،ممكن است با اكراه به حكومت وى تن دهند،ولى وقتى عدلگسترى و برهانهاى شفاف و مستدل و نورانى وى را ملاحظه مىكنند،در مقابل حكومت وى خاضع مىشوند و با طوع و رغبت و رضايتمندى تمام به آن تن مىدهند.بنابراين،نظام حكومت جهانى مهدوى را بايد نظامى بر پايه مشروعيت كامل يعنى داراى مقبوليت،حقانيت و قانونيت دانست؛مشروعيتى كه مانند برخى از نظامهاى سياسى به اصطلاح مدرن غربى امروزى با«دماگوژى»يا فريب افكار عمومى،با نظارت،دستكارى آراى عمومى و با نفوذ تبليغات پر دامنه به دست نمىآيد،بلكه محصول رضايت قلبى آحاد جامعه بشرى و حتى ديگر موجودات عالم است.
بر مبناى روايات،در جهانىسازى مهدوى،حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف بدون هيچ تعارفى همه موحدان و غير موحدان و پيروان ديگر اديان را به پيروى از اسلام و تعاليم نجاتبخش آن با قاطعيت تكليف مىكند،ولى اين به معناى اجبار صرف عقيدتى ايشان به پذيرش مطلق آيين اسلام نيست،بلكه محور كار حضرت همانطور كه از نامشان نيز برمىآيد،هدايت جامعه بشرى است و اصل و اساس هدايت بايد بر اقناع مبتنى باشد.روايات نيز دلالت مىكنند كه حضرت از همان ابتداى ظهور، كتب بدون تحريف زبور،تورات،انجيل و...را مىيابد و براساس نسخ اصل آنها با اهل كتاب محاجّه،استدلال و گفتوگو مىكند و بر آن اساس بر آنها حكم مىراند تا آنكه ايشان به دين اسلام و حكومت جهانشمول مهدوى هدايت گردند.امام باقر عليه السّلام در اين زمينه مىفرمايند:
به خدا سوگند!ياد مىكنم هرآينه گويا قائم را مىبينم،درحالىكه پشت به حجر الاسود داده،بعد از آن حق خويش را[يعنى خلافت را]از خداوند
عالم مىطلبد.بعد از آن مىگويد:«ايها الناس!هركه در خصوص خدا با من محاجّه و گفتوگو نمايد،هرآينه من نزديكترين خلايقم به خدا؛ايها الناس! هركه در خصوص آدم عليه السّلام با من گفتوگو و محاجّه نمايد،هرآينه من نزديكترين خلايقم به آدم عليه السّلام؛ايها الناس!هركه در خصوص نوح عليه السّلام با من گفتوگو نمايد،هرآينه من نزديكترين خلايقم به نوح عليه السّلام؛ايها الناس! هركه در خصوص ابراهيم عليه السّلام با من محاجّه و گفتوگو كند،هرآينه من نزديكترين خلايقم به ابراهيم عليه السّلام؛ايها الناس!هركه در خصوص موسى عليه السّلام با من محاجه و گفتوگو نمايد،هر آينه من نزديكترين خلايقم به موسى عليه السّلام؛ايها الناس!هركه در خصوص عيسى عليه السّلام با من گفتوگو و محاجه كند،هرآينه من نزديكترين خلايقم به عيسى عليه السّلام؛ايها الناس!هركه با من در خصوص محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلم گفتوگو و محاجه كند،هرآينه من نزديكترين خلايقم به محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلم؛و ايها الناس!هركه با من در خصوص كتاب خدا گفتوگو نمايد،هرآينه من نزديكترين خلايقم به كتاب خدا.» بعد از اين سخنان به مقام ابراهيم مىرود و دو ركعت نماز در آنجا مىگزارد،بعد از آن حق خود را[يعنى خلافت را]از خداى تعالى مىطلبد. (1)
امام باقر عليه السّلام در بيانى ديگر،برخورد گفتمانى و استدلالى و محترمانه امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف با ديگر اديان را چنين بازگو مىفرمايد:
چون قائم اهل بيت قيام مىكند،اموال را بالسويه قسمت مىنمايد و در خصوص رعيت با عدالت حكم مىكند؛پس هركه او را اطاعت نمايد، هرآينه خدا را اطاعت كرده و هركه با او مخالفت كند،هرآينه با خدا عصيان و مخالفت نموده و ناميدن او به مهدى از اين بابت است كه خدا او را به امورات مخفيه راه مىنمايد و تورات و ساير كتابهاى خدا را در انطاكيه از مغاره بيرون مىآورد و در ميان اهل تورات با تورات و در ميان اهل انجيل
1) مهدى موعود،ج 2،ص 228-229.
با انجيل و در ميان اهل زبور با زبور و در ميان اهل قرآن با قرآن حكم مىفرمايد... (1)
در جهانىسازى حكومت مهدوى،كرامت انسانها و حقوق بشردوستانه نهتنها محوريت دارد،بلكه به عالىترين حدّ خود خواهد رسيد.امير مؤمنان عليه السّلام در بيانى، كرامتبخشى به جامعه انسانى در عصر ظهور را چنين تصوير مىفرمايند:
سپس به كوفه روى مىآورد كه قرارگاه و منزل اوست.برده مسلمان در بندى نمىماند،جز اينكه او را مىخرد و آزاد مىسازد و بدهكارى نمىماند،مگر اينكه دين او را مىدهد و مظلمهاى نمىماند،جز اينكه آن را مىپردازد و كشتهاى نمىماند،مگر اينكه ديه او را مىدهد...و كشتهاى نمىماند،جز اينكه دين او را پرداخته و خانواده او را تأمين مىكند و همه امور را تدبير و كارها را تنظيم مىنمايد تا آنجا كه زمين را سرشار از عدل و داد مىنمايد،همانگونه كه به هنگامه ظهور او،از ظلم و جور لبريز است... (2)
پيامبر مكرم اسلام صلّى اللّه عليه و اله و سلم نيز ضمن تبيين بركات عصر ظهور،آن دوره را زمان تكريم و تعظيم امت معرفى مىفرمايد:
در آخر الزمان در ميان امتم،آن نجاتبخش ملتها قيام مىكند.خدا كران تا كران قلمرو حكومت جهانى او را به وسيله باران سيراب مىسازد و زمين،گياه و نبات خويش را مىروياند؛اموال عمومى را بهطور عادلانه به مردم اعطا مىكند و به دامدارى و دامپرورى اهميت مىدهد و امت را تكريم نموده و عظمت مىبخشد. (3)
رعايت كرامت انسانها و حقوق بشردوستانه تنها به امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ختم نمىشود،بلكه ياران وى نيز بر مبناى لحاظ و رعايت اين امور با حضرت دست بيعت مىدهند.حضرت على عليه السّلام در گفتارى طولانى در وصف بيعت 313 تن از ياران حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف مىفرمايد:
با او بيعت مىكنند كه هرگز دزدى نكنند؛زنا نكنند؛مسلمانى را دشنام ندهند؛خون كسى را به ناحق نريزند؛به آبروى كسى لطمه نزنند؛به خانه كسى هجوم نبرند؛كسى را به ناحق نزنند؛طلا،نقره،گندم و جو ذخيره نكنند؛مال يتيم را نخورند؛در مورد چيزى كه يقين ندارند،گواهى ندهند؛ مسجدى را خراب نكنند؛مشروب نخورند؛حرير و خز نپوشند؛در برابر سيم و زر سر فرود نياورند؛راه را بر كسى نبندند؛راه را ناامن نكنند؛از اعمال منافى عفت اجتناب كنند؛خوراكى را از گندم و جو انبار نكنند؛به كم قناعت كنند؛هوادار پاكى باشند؛از پليدى گريزان باشند؛به نيكى فرمان دهند؛از زشتىها باز دارند؛جامههاى خشن بپوشند؛خاك را متّكاى خود سازند؛در راه خدا،حق جهاد را ادا كنند؛و...او نيز در حق خود تعهد مىكند كه از راه آنها برود؛جامهاى مثل جامۀ آنها بپوشد؛مركبى همانند مركب آنها سوار شود؛آنچنانكه آنها مىخواهند باشد؛به كم راضى و قانع باشد؛زمين را به يارى خدا،پر از عدل و داد كند،آنچنانكه پر از جور و ستم شده است؛خدا را آنچنانكه شايسته است بپرستد؛براى خود دربان و نگهبان اختيار نكند و... (1)
جهانىسازى حكومت مهدوى،در عين صلابت و بىهيچگونه تبعيض،بر عطوفت،صفا و صميميت و مهرورزى و تكريم انسانها مبتنى است؛حكومتى كه حتى خفتهاى را بىجهت بيدار نمىكند و با چنين آرامشبخشى به عالم بشر،پناه و مأواى جامعه بشرى مىگردد.پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم در توصيف اين وضعيت مىفرمايد:
1) جلوههاى نور از غدير تا ظهور،ص 183-184.(به نقل از:روزگار رهايى،ج 1،ص 465 و 466)
مردم به سوى او پناه مىبرند،همچنانكه زنبوران عسل به ملكه خود پناه مىبرند؛عدالت را در سراسر گيتى مىگستراند،چنانكه از ستم پر شده بود، تا جايى كه صفا و صميميت صدر اسلام به آنها باز مىگردد؛هيچ خفتهاى را[بىجهت]بيدار نمىكنند و هيچ خونى[به ناحق]ريخته نمىشود. (1)
قوميتمدارى و نژادگرايى در نهضت جهانىسازى مهدوى وجود ندارد و از منظرها و ملاكهاى تقوا و شايستهسالارى،براى اصلاح امور مادى و معنوى بشرى به شكل جهانى انديشيده و عمل مىشود.گزينش 313 يار اصلى امام از كشورهاى مختلف،بر مبناى تقوا،شايستگى و كاردانى،از نمونههاى صدق اين گفتار است.نويسنده عالىقدر كتاب امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،از ولادت تا ظهور در تحقيق جالبى به نام،شهر و كشورهاى ياران حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف اشاره مىكند و براساس جغرافياى امروز،قريب 23 كشور (2)را خاستگاه و محل سكونت اين افراد معرفى مىكند. (3)اين امر نشان مىدهد كه نهضت جهانى مهدوى،به قوميت و مليت خاصى متكى نيست و ملاك حركت و تكاپوى آن و گزينش كارگزارانش، ملاكهاى قرآنى و الهى است.همين ويژگى به همراه ويژگىهاى ديگر حكومت طيبه مهدوى،باعث مىگردد كه حكومت جهانى مزبور مورد رضايت همه اهل عالم،ملل و نحل مختلف و نظامهاى سياسى گوناگون قرار گيرد و با اجراى كامل عدالت،شكافها و محروميتهاى ناشى از استكبارورزى و زيادهخواهى ملل و دول زورمند از جهان رخت بربندد و استعدادها و توانمندىها و استيفاى
فراگير تمام حقوق جوامع بشرى-اعم از ضعيف يا قوى،محقق شود و به اصطلاح امروزى،جهان نه با توسعه ناموزون بلكه با توسعه موزون مواجه گردد.
روايات بسيارى بر نفى قوميتپرستى و نژادگرايى نهضت جهانى موعود اشاره مىكند.نهتنها اعراب و قريش در اين دولت جهانى،قوم و طبقه ممتاز شناخته نمىگردند،بلكه بسيارى از آنها برحسب آزمايشها و ابتلائات عصر مهدوى، مرتد مىشوند و حضرت فوجفوج آنها را نابود مىكند.حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف نهتنها به دليل مشابهت قومى با ايشان،ملاحظه آنها را نمىكند،بلكه برحسب مبانى متقن الهى،ايشان را به علت كفر و نفاقشان گردن مىزند و بر آنها بسيار سخت مىگيرد. (1)
از برخى روايات،اينگونه به نظر مىرسد كه ملل ديگر حكومت جهانى مهدوى و جهانىسازى وى در قالب نوعى حكومت مشابه فدراليسم و در كنار تبعيت از حكومت مركزى جهانى،داراى آزادىهايى در تبعيت از رسوم و فرهنگهاى ملى غير متعارض با اسلام هستند و حضرت اين حق و احترام را براى آنها نگاه مىدارد.امام باقر عليه السّلام مىفرمايد:
وقتى قائم قيام كند،قطايع و حكومتهاى طايفهاى از بين خواهند رفت. (2)
باوجوداين،امام صادق عليه السّلام مىفرمايد:
وقتى قائم ما قيام كند،به هر منطقهاى نمايندهاى مىفرستد و به او مىگويد:
«حكومت در اختيار توست،هرچه مصلحت مىبينى عمل كن.» (3)
لحاظ مقتضيات زمانى و مكانى و حركت بر مبناى تحولات تازه و پاسخگويى به امور جديد،از ويژگىهاى فرابرد جهانى شدن است.پيشتر گذشت كه اسلام و به ويژه تشيع،به پشتوانه ماهيت خود و بر مبناى سنت مترقى اجتهاد، اين انعطافپذيرى را هميشه به همراه دارد.نظام جهانىسازى مهدوى نيز از اين ويژگى ضرورى غافل نيست و كاملا بدان مجهز است و در عصر مهدوى، جهان با احياى اسلامى جديد و نوسازى دينى مواجه خواهد گرديد.امام صادق عليه السّلام مىفرمايد:
چون قائم قيام مىكند،امر تازه و احكامى تازه مىآورد،همچنانكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم در اول اسلام همينگونه عمل نمود و خلايق را به امر جديد دعوت نمود... (1)آن حضرت كارهاى مشابه رسول خدا انجام مىدهد.وى همانگونه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم امور جاهليت را برهم زد،امور قبل از خود را برهم مىزند و قائم،دين اسلام را تازه مىكند. (2)
امام باقر عليه السّلام نيز مىفرمايد:
قائم كتابى جديد،امرى جديد و حكمى جديد مىآورد و بر عرب سخت مىگيرد. (3)
ايشان در جايى ديگر،ضمن تشبيه سيره حكومت مهدوى با سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم در ابطال احكام جاهليت مىفرمايد:
...همچنين است قائم وقتى قيام مىكند،باطل مىگرداند احكامى را كه در ايام مصالحه با كفار در دست خلايق بوده و با عدالت در ميان خلايق رفتار مىكند. (4)
بدينگونه جهانىسازى مهدوى،به احيا و تجديد اسلام ناب و نوسازى جديد آن برحسب مقتضيات جديد معطوف خواهد بود.بديهى است كه چنين امرى به شفافيت اسلام و افزايش پيروى آن دين حنيف مىانجامد و ديگر به بحث و فحصهاى طاقتفرساى علمى و حوزوى براى فهم و دريافت آراى واقعى شارع مقدس نيازى نيست و اكثر شيوههاى درسى و اجتهادى و استنباطى،كهنه و بىاستفاده خواهند شد.عالم عالىقدر،آيت اللّه قزوينى در اثر خويش اين مطلب را در تحليلى جامع اينگونه بيان فرمودهاند:
خدا مىداند كه اين تحول مطلوب و مترقى چگونه خواهد بود،اما به نظر مىرسد بسيارى از كتابهاى فقه و حديث،نوسازى گردد و نقش بسيارى از موضوعات كتابهاى اصولى به پايان برسد؛چرا كه امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف قواعد عمومى براى دريافت مسائل شرعى و مقررات دينى را بيان مىكند و در پرتو همانها،دانشمندان از بسيارى از بحثهاى اصولى و قواعد آن بىنياز مىگردند.كتابهاى مربوط به شرح حال راويان احاديث كه به كتابهاى رجالى معروفند و نيز شرح حال و بيوگرافى آنان و تقسيمبندى روايات به صحيح و ضعيف و اصطلاحاتى از اينگونه،همه و همه نقششان به پايان مىرسد؛چرا كه اين بحثها بيشتر به حدس و ظنّ تكيه دارد و در عصر غيبت و به خاطر نرسيدن دست مردم به امام معصوم مورد استفاده قرار مىگيرد.اما در عصر ظهور،مردم به مقررات و احكام قطعى دست مىيابند و از اينها بىنياز مىگردند.
و نيز در عصر ظهور،بيشتر كتابهاى تفسيرى از اعتبار ساقط مىشود؛چرا كه مردم با رشد فكرى و ژرفنگرى برخاسته از فرهنگ عصر ظهور،به تفسيرهاى برخاسته از نظرات افراطى افراد،بهايى نمىدهند.از اينرو،تنها تفاسير برخاسته از روايات رسيده از پيامبر و اهل بيت باقى مىماند.
همينگونه قرائتهاى مختلف از قرآن شريف كه دليلى براى آنها نازل نشده است،برداشته مىشود؛چرا كه مردم،قرآن و قرائت صحيح آن را بهگونهاى كه بر قلب مصفّاى محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرود آمده است،از امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف مىآموزند و تفسير و پيام و مفهوم آن را آنگونه كه خدا اراده فرموده است،مىشناسند و بر معارف بلند و راز و رمز و شگفتىهاى آنكه همچنان ناشناخته و پوشيده است،آگاهى مىيابند... (1)
فضاهاى ارتباطى و رسانهاى در دولت جهانى مهدوى،دچار تحولات شگرف و بنيادينى خواهد شد كه سادهترين تعبير از روايات،بحث استفاده از رسانههايى مانند اينترنت و تلويزيون و ارتباط مردم با يكديگر از اين طرق را به ذهن متبادر مىكند.گويا اين روايات،بر پيشرفتهاى وسيعى در اين زمينه دلالت دارند و مىتوان اين دوره را از حيث وصف وضعيت رسانهها و ارتباطات،به دورهاى بسيار فراتر از دوره ظهور ابررسانهها تشبيه كرد.امام صادق عليه السّلام مىفرمايد:
إنّ المؤمن فى زمان القائم و هو فى المشرق ليرى أخاه الذى فى المغرب و كذا الذى فى المغرب يرى أخاه الذى فى المشرق؛ (2)
مؤمن در عصر قائم درحالىكه در مشرق است،برادر خويش را در مغرب مىبيند و همانگونه آنكه در مغرب است،برادر مؤمن خويش را در مشرق مىبيند.
در جاى ديگر فرمودهاند:
إنّ قائمنا إذا قام مدّ اللّه لشيعتنا فى أسماعهم و أبصارهم،حتّى لايكون بينهم و بين القائم بريد يكلّمهم فيسمعون و ينظرون إليه و هو فى مكانه؛ (3)
هنگامى كه قائم ما قيام كند،خداوند در دستگاه شنوايى و بينايى شيعيان ما، گستردگى و كشش ويژهاى مىبخشد تا ميان آنان و مهدى ما واسطه و نامهرسان يا فاصلهاى نباشد.
فهم روايت اول با وجود پيشرفتهاى امروزى در عرصه فنآورى ارتباطات همانند تلويزيون و اينترنت،دشوار و پيچيده نيست.اما با توجه به روايت دوم،به نظر مىرسد كه پيشرفتهاى عصر ظهور در عرصه گسترش فضاهاى ارتباطى، تنها تكنولوژى و ابزارهاى ارتباطى نباشد،بلكه مؤمنان به واسطه سطوح عالى ايمانى خود،برخوردار از كمالات اعطايى الهى مىشوند و گوش و چشمهاى آنان داراى قدرت فرابينى و فراشنوايى و فرامكانى مىگردد و همانطور كه مىتوانند در هر لحظه با يكديگر ملاقات سمعى و بصرى كنند،به طريق اولى با حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف نيز ارتباط خواهند داشت و از فيض مطلق وجود او در وراى مكانها و زمانها استفاده خواهند كرد.در عصر حضور كه هرچيز به كمال نهايى خود مىرسد،تجهيز انسانهاى مؤمن به چنين مواهب الهى،دور از ذهن نيست.به همين دليل،مىتوان تصور كرد كه با اين پيشرفتها در خلقت انسانهاى برگزيده،كشف ديگر كرات در فضاهاى لايتناهى و افشاى ميلياردها اسرار نهفته در كائنات براى بشر عصر ظهور نهتنها ممكن،بلكه در منتهاى حد،با رهبرى زعيم موعود،صورت خواهد گرفت و اسرار بىشمار كائنات بر ايشان كشف خواهد گرديد.
جهانىسازى مهدوى همانند جهانىسازى غربى،تأثيرات و تبعات تخريبى براى محيط زيست و ساكنان موجود در آن ندارد؛درحالىكه امروزه جهان با
مشكلات زيست محيطى عظيمى همانند سوراخ شدن لايه ازن،گرم شدن زمين بر اثر گازهاى گلخانهاى،نابودى جنگلها،روند رو به انقراض پارهاى از موجودات،آلودگىهاى صنعتى و شيميايى محيط زيست و...مواجه است.پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم خشنودى تمام موجودات انسانى و غيرانسانى از حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف را با عبارت زيباى«يرضى عنه ساكن الأرض و السماء» (1)بيان فرمودهاند و در جاى ديگر،حكومت ايشان را مايه رفاه و فرح و شادمانى تمام موجودات به شمار آورده،مىفرمايند:
فيفرح به أهل السماء و أهل الأرض و الطير و الوحوش و الحيتان فى البحر؛ (2)
ساكنان آسمان و مردم زمين،پرندگان،درندگان و ماهيان دريا،همه در سايه لطف و حكومت او شادمان و فرحناك هستند.
بسيار بديهى است كه اين شادمانى،بدون تصور رعايت آرمانى حقوق همه جانداران و حفظ حقوق محيط زيست آنها در دولت جهانشمول مهدى موعود، محقق و ميسر نيست.همچنين در روايتى از امام حسن عليه السّلام نقل شده كه«در دولت حضرت مهدى،درندگان آزادانه[و بدون مزاحمت]زندگى مىكنند.» (3)اين امر بيانگر اوج صلح و آرامشى است كه دولت جهانشمول مهدوى براى بشر به ارمغان خواهد آورد؛دولتى كه عالم را به سمتى سوق خواهد داد كه تمام آيات الهى به منتهاى ظهور خود برسند،حق و باطل از هم جدا شوند و براساس پارهاى استنباطها،ديگر معصيت خداى سبحان انجام نشود و بارى تعالى،با كمترين مداخله هواى نفس و بدون وسوسه شيطان،بهطور خالص عبادت گردد.
مردگان نيز با اشك شوق،خواهان رجعت به دنيا و احياى خويش از خداوند
مىگردند تا افتخار و آرزوى زندگى در اين دوره نيز براى آنها نيز محقق شود و موعود الهى را يارى رسانند.
در اين نوشتار،مفهوم جهانى شدن يا جهانىسازى و برداشتهاى مختلف از آن تبيين گرديد.جهانىسازى غربى يا امريكايى،از اصلىترين آموزههاى اين پديده در اين زمان است.سپس با تشريح پىآمدهاى كليت راهبرد موردنظر،ضمن نفى نكردن پىآمدهاى مثبت آن،تبعات منفى و ويرانگر جهانىسازى غربى نيز بيان شد.در بطن اين آموزه،چه در حوزه نظرى و چه در حوزه عملى،سلطهگرى، هژمونىطلبى،استكبارورزى،استثمار و امپرياليسم نهفته است.اينگونه جهانىسازى به دليل ماهيت تعرضى و استكبارى و انحصار طلبانه خويش، فرايندى مادى،يكسويه،مصنوعى،و غير جهانشمول و سكولار به شمار مىآيد كه هدفى جز يكپارچهسازى جهانى و ادغام آن در بازار مشترك جهانى به رهبرى دنياى سرمايهدارى و سردمدارى امريكا را دنبال نمىكند؛بازار سودگرايانه و سود محورانه مادى كه همه مؤلفههاى حيات اجتماعى(اقتصاد،سياست و فرهنگ)را به سود منفعتطلبى و استكبارورزى و سلطه بىچون و چراى تمدن غرب و استيلاى بيشتر آنها عليه ديگر كشورها و فرهنگها دادوستد مىكند و مدعى جامعه جهانى تك قطبى سرمايه سالارانه و ميليتاريستى است.مىتوان آن را پروژهاى تحميلى و يك طرح مهندسى-اجتماعى در سطح كلان سيستمى دانست؛پروژهاى كه مىكوشد ايدئولوژىهاى غربى را با تكيه بر بنيادهاى نئوليبراليستى و سرمايهدارى به كل جامعه بشرى تحميل كند و از اين طريق در صدد فراگير كردن شيوه زندگى امريكايى و غربى كردن انسانها و ترويج فرهنگ مصرف و اصالت سود و سرمايه است.همچنين نابودى سنن و فرهنگهاى محلى و نابودى اديان رقيب،نابودى محيط زيست،و وابستگى مستمر كشورهاى
ضعيف به كشورهاى غربى را دنبال مىكند و به دروغ سعى دارد نظام فكرى و اجرايى ليبرال-دموكراسى را الگوى تكاملى مشترك براى كل جوامع انسانى معرفى و ديكته كند؛درحالىكه در عمل،ناكارآمدى اين ايده،چه در سپهر انديشه و چه در حوزه عمل و اجرا،ثابت شده و بحرانهاى فعلى گريبانگير رژيمهاى غربى مؤيد اثبات اين مدعاست.
براى اثبات مدعاى اين نوشتار،به جهانشمولى تعاليم عاليه اسلام و سزاوارى آموزه جهانىسازى مهدوى براى ارائه الگويى جهانشمول،فراگير،اميدزا و تحرك آفرين براى تكامل جامعه بشرى و نجات آن از ورطهها،حرمانها و تنگناهاى موجود،بهگونهاى مستدل اشاره گرديد.بنابر استدلالهاى پژوهش، آموزه جهانىسازى مهدوى مىتواند ترجمانبخش مثبت فرايند جهانى شدن فعلى باشد،يعنى با استفاده از عرصههاى مختلف فنآورى و ديگر مواهب خداداد در عصر ظهور،همانند پلى تمام دنيا و شهروندان آن را متحد كند و محروميتهاى علمى،اقتصادى،سياسى،اجتماعى و فرهنگى را از بين ببرد؛هنجارهاى پسنديده دينى،اخلاقى و انسانى را بر جهان حكمفرما سازد و نوعى وحدت بهينه،مثبت و متكامل را در ميان بشر ايجاد كند.دولت جهانى مهدوى،با زعامت آخرين معصوم الهى،مىتواند خاتميت دين و رسالت جهانشمول نبوى را تكميل سازد و معنا بخشد تا مردم دنيا همانند يك اندام و با تبعيت از تعاليم عاليه و نوسازى شده اسلامى،در فكر صلاح و اصلاح يكديگر برآيند و در سنگرى واحد عليه تمام عوامل مخل تكامل بشرى و پلشتىهاى گيتى و زيست بوم خود مبارزه كنند و با رخت بربستن هوا و هوسهاى شيطانى،به عبوديت و خلوص در پرستش الهى دست يابند.بديهى است كه اين امر،تنها در پرتو حكومت جهانى مهدوى و تشخيص ويژه آن به شاخصههايى از جمله موارد ذيل فراهم مىگردد:
1.حاكميت جهانشمول اسلام و برچيدگى شرك و اختلافات بشرى؛
2.حاكميت مطلق عدالت و دادورزى؛
3.برقرارى امنيت و آرامش همهجانبه؛
4.رفاه و رشد پايدار اقتصادى،استغناى عمومى و رفع فقر؛
5.رشد و ترقى علوم و فنون و شكوفايى و كمال عقلانيت بشرى؛
6.تكيه بر استدلال و اقناع و كسب مقبوليت و رضايت عمومى؛
7.گفتمان واقعى و احتجاج با ديگر اديان؛
8.حفظ و ارتقاى كرامت انسانى و حقوق بشردوستانه؛
9.نفى قوميتمدارى و نژادپرستى؛
10.حكومت شبه فدرالى و احترام به ديگر ملل؛
11.نوسازى و احياى دينى بر مبناى مقتضيات جديد؛
12.تحول شگرف در حوزهها و فضاهاى ارتباطى و رسانهاى؛
13.رعايت آرمانى حقوق محيط زيست و جانداران.
واضح است دولت جهانى مهدوى با اين ويژگىهاى آرمانى،خواهد توانست طرح آرمانى جهانىسازى دولت كريمه اهل بيت و حيات طيبه موعود قرآن را در فراخناى گيتى محقق سازد.
موضوع محيط زيست (1)و ضرورت صيانت و حمايت از آن در تمام ادوار تاريخ بشر،اهميت ويژهاى داشته است،تا جايى كه اين امر،انسانها را واداشته كه در چند دهه اخير،با وضع مقررات و قواعد ويژهاى،حقوق خاصى را تحت عنوان حقوق محيط زيست تدوين كنند.باوجوداين،هنوز هم بشر مدرن نتوانسته تبعات ويرانگر حيات صنعتى،ماشينى و مصرفى خود را بر محيط زيست نظارت كند و جهان همواره با روند تخريب و آلودگى روزافزون آن روبهروست.
اين فصل،نظر به ضرورت طرح مباحث نو و گشودن زواياى جديد در حوزه
1) .tnemnorivnE
مهدويت،نوع نگرش به محيط زيست و جايگاه آن را در حيات طيبه مهدوى بررسى نموده و اثبات مىكند كه حقوق محيط زيست و همچنين حقوق جانداران و گياهان در عصر ظهور به كاملترين شكل رعايت مىشود و همه موجودات و حتى محيط زيست آنها به عالىترين حد تحقق قابليتهاى بالقوه خويش،خواهند رسيد.
محيط زيست،از اصلىترين دغدغههاى بشر و جهان مدرن در چند دهه گذشته تاكنون بوده است.بر همين مبنا،ايجاد و تحول حقوق و تكاليف آن،چه داخلى و چه بين المللى،از مسائل بسيار مهمى به شمار مىآيد كه بسيارى از صاحبنظران،دولت مردان،و شمارى از سازمانهاى جهانى و معاهدات بين المللى را به خود معطوف و مشغول كرده است.
البته اصطلاح محيط زيست دستكم به معناى امروزى آن در بسيارى از زبانها نو و تازه به شمار مىآيد و پيشينه آن،در زبان فرانسه به قرن دوازدهم برمىگردد؛ هرچند اين اصطلاح از آغاز دهه 1960 ميلادى كاربرد پيوسته پيدا كرده است.
تمدنها و فرهنگهاى پيشين به محيط زيست احترام گذاشتهاند.براى نمونه، ايرانيان ميترا يا خورشيد را مىپرستيدند،هنديان و مصريان رودخانههاى گنگ و نيل را مقدس مىداشتند و بابليان ستارگان را مىپرستيدند.كتابهايى همچون ريگ ودا(كتاب مقدس هندوان)،تورات و قانون حمورابى نيز به خصوص حفظ منابع طبيعى و پرهيز از آلودگى محيط زيست پرداختهاند.اقوام ديگر چون فنيقىها،ليدىها،هيتىها،مايا و اينكا نيز به تقديس پديدههاى طبيعى پرداختهاند.
آسيبهاى زيست محيطى،با ظهور انقلاب صنعتى در قرن هجدهم،به ويژه در جهان صنعتى غرب شكل بسيار ملموسترى يافت و پس از آن در قرن بيستم، خسارات زيست محيطى با قضايايى همچون تريل اسميلتر (1)در 1941،كانال
1) .retlems lairT
كورفو (1)در 1946،اختلاف درياچه لانو (2)در 1957،اختلاف سدگات (3)در 1968، قضيه كاسموس 945 (4)در فضا در سال 1978،فاجعه كارخانه شيميايى بوپال هند (5)در سال 1984،فاجعه نيروگاه هستهاى چرنوبيل در 26 آوريل 1986 و آلودگىهاى ناشى از حريق عمدى چاههاى نفت كويت توسط عراق در جنگ دوم خليج فارس،شكل عينىتر و بحرانىترى يافت و نشان داد كه بشر براى چيرگى بر اين خطرها،نيازمند عزمى جهانى و برنامهريزى دقيق،قاطع و فراگير در سطوح محلى،منطقهاى و بينالمللى است؛در غير اين صورت،حيات بشرى دچار نابودى و انهدام روزافزونى خواهد شد.
امروزه تهديدهاى زيستمحيطى،دامنه وسيعى را دربر مىگيرد؛آبوهوا، ميزان حرارت و گرم شدن دماى زمين،بالا آمدن سطح درياها،حفظ گونههاى مختلف و به ويژه گونههاى نادر گياهى و جانورى،فرسايش لايه ازن،آثار فعاليتهاى صنعتى ناشى از اعمال انسان،تخريب جنگلها،آلودگى آبها، بارانهاى اسيدى،آلودگىهاى صوتى،نظامى،هستهاى و مانند آن.از سويى، برخى از اين ضايعات زيست محيطى،خود نيز منشأ ضايعات گستردهترى شدهاند؛براى نمونه،كارشناسان معتقدند كه قطع درختان جنگلى به صورت انبوه و انتشار ممتد ضايعات صنعتى در فضا،باعث تغييرات بسيار منفى در وضعيت آب و هواى جهانى و بالا آمدن سطح آب درياها و به تبع آن،زير آب رفتن دشتهاى ساحلى و گسترش امواج گرمازا گرديده؛همچنانكه سوختهاى فسيلى و استفاده نامتناسب و گسترده از آنها،باعث افزايش دىاكسيد كربن زمين
و ايجاد پديده گازهاى گلخانهاى شده است.وجود گازهاى سمى منتشر شده از فعاليتهاى صنعتى انسانى،به اسيدى شدن بارانها مىانجامد و آبهاى مصرفى و فضاى حياتى موجودات دريايى را مسموم مىكند و سلامت انسانها را به خطر مىاندازد.
امروزه موضوعات محيط زيستى را از جهت روابط بين الملل پديدههاى جديدى نمىدانند،اما با توجه به وخامت اوضاع آن،رهبران جهان بهطور فزايندهاى مسائل محيط زيستى را از موضوعات حاشيهاى و جانبى،به دستور كار اصلى سياسىشان منتقل كردهاند؛ (1)همچنانكه همين روش نيز در مورد عملكرد سازمانهاى بينالمللى و جهانى در نحوه برخورد پيشگيرانه از آلودگى محيط زيست مشاهده مىشود و تصويب و عقد دهها معاهده و كنوانسيون زيست محيطى،بيان كننده چنين اهميت روزافزونى است.
اصطلاح محيط زيست به يك منطقه يا تمام سياره و حتى به فضاى خارجىاى اطلاق مىشود كه آن را احاطه نموده است.يونسكو براى محيط زيست،از اصطلاح«بيوسفر» (2)يا لايه حياتى نام برده كه از تعاريف دامنهدار در اينباره بوده و عبارت است از:محيط زندگى بشر يا آن بخش از جهان كه بنا به دانش كنونى بشر،همه حيات در آن استمرار دارد.در حقيقت،بيوسفر يا لايه حياتى،همان لايه و قشر نازكى به شمار مىرود كه اين كره خاكى را در ميان گرفته و شامل زمين و هزار متر بالا و عمق زمين و اقيانوسهاست.
آب،هوا،خاك و عوامل درونى و بيرونى تأثيرگذار در حيات هر موجود زنده نيز محيط زيست به شمار مىروند.همچنين از نظر برخى از كنوانسيونهاى محيط زيستى،محيط مذكور اين بخشها را شامل مىشود:
1.منابع طبيعى اعم از تجديدپذير و تجديدناپذير،مانند هوا،آب،خاك و
تمام جانوران و گياهان و تأثير متقابل اين عوامل در يكديگر؛
2.امول و دارايىهايى كه جزو ميراث فرهنگى هستند؛
3.مناظر و چشماندازهاى ويژه.
از اينرو،محيط زيست ساخت دست بشر،شامل بناها،آثار تاريخى، ساختمانهاى گوناگون و يا مناظر و چشماندازهاى ويژه كه بخشى از محيط زيست به شمار مىآيند،بايد در برابر خرابى حراست شوند؛ (1)همانطور كه منابع طبيعى كره زمين از جمله هوا،آب،زمين،گياهان،حيوانات و به ويژه نمونههاى معرف اكوسيستمهاى طبيعى بايد به نفع نسلهاى حاضر و آينده،برحسب نياز با برنامهريزى و مديريت دقيق محافظت گردند و با منطقى كردن مديريت توليد و مديريت منابع،تعارض موجود ميان توسعه و محيط زيست حل شود،اما مع الأسف انسان عصر فراصنعتى و دوره«بيوتكنو الكترونيك»،نتوانسته بر معضل نابودى و تخريب محيط زيست خويش فائق آيد و هر روز با بيشتر نابود كردن جنگلها،افزايش بيابانها،آلودگى هوا،آب و خاك،محيط زيست و انقراض گونههايى از حيات جانورى و گياهى بيش از پيش روبهروست و اين فرايند در مدارى بسته و قهقرايى،همواره تكرار مىشود و باز هم سرعت تخريب محيط زيست از سرعت ترميم آن روزافزونتر است.
در بحث آموزه مهدويت،همواره نظر كردن به سيره عموم معصومان راهگشا و ضرورى است؛زيرا حاكميت و امامت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف نقطه پايانى و تكميل رسالت نبوى و امامت ديگر معصومان عليهم السّلام خواهد بود.بديهى است كه اين سيره، آموزه مهدويت را شرح و تبيين مىكند؛همانطور كه اين آموزه نيز مكمل و مبيّن سيره موردنظر است.بدين لحاظ در اينجا جايگاه حقوق موجودات اعم از
1) نك:حقوق محيط زيست،ص 7.
جانورى و گياهى و محيط زيست آنها به اجمال بررسى مىشود تا مدخلى مقدماتى براى تبيين بحث مذكور در آموزه مهدويت باشد.
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله و سلم به موضوع محيط زيست بسيار اهميت دادهاند.براى نمونه، احاديث فراوانى از ايشان در مورد اهميت درخت و درختكارى و آبادانى محيط زيست نقل شده است؛از جمله فرمودهاند:
چه نيكو مالى است نخل كه در گل محكم است؛
اگر رستاخيز برپا شد و نهالى در دست يكى از شما بود،اگر مىتواند آن را بكارد بايد بكارد؛
هركه درختى بنشاند،خدا به اندازه ميوهاى كه از آن درخت برون مىشود، پاداش براى وى ثبت مىكند؛
هركه درختى بكارد،هربار كه انسانى يا يكى از مخلوقات خدا(به اندازه ميوهاى كه از آن درخت برون مىشود)از آن بخورد،براى او صدقه محسوب مىشود. (1)
پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم در حديث ارزشمند ديگرى،كاشت درخت،جارى كردن نهر و حفر چاه را سه مورد از صدقات جاريه،همپاى اثر«فرزند صالح»و«ساخت مسجد»به شمار آورده كه پاداش آن نيز براى فاعل آن تا ابد،دوام مىيابد:
هفت چيز است كه پاداش آن براى بنده در قبر او و پس از مرگش دوام دارد:كسىكه علمى تعليم دهد،يا نهرى به جريان آورد،يا چاهى حفر كند، يا نخلى بكارد،يا مسجدى بسازد،يا مصحفى به ارث گذارد،يا فرزندى بر جا نهد كه پس از مرگش براى او آمرزش خواهد. (2)
توصيههاى پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه و اله و سلم در مورد حفظ حقوق حيوانات و برخورد ملاطفتآميز با آنها فراوان است.ايشان علاوه بر نهى شديد از اذيت و كشتن
نابهجاى حيوانات،بر رسيدگى كامل به آنها تأكيد مىورزند؛از جمله فرمودهاند:
هر حيوان،پرنده يا غير آن به ناحق كشته شود روز قيامت با قاتل خويش مخاصمه كند؛
هركه گنجشكى را بيهوده بكشد،روز قيامت آن گنجشك بيايد و نزد عرش فرياد زند و گويد:پروردگارا!از اين بپرس براى چه مرا بىفايده كشت؛
هركه گنجشكى را به ناحق بكشد،خدا روز قيامت از وى بازخواست كند؛
زنى به جهنم رفت؛براى آنكه گربهاى را بسته بود و چيزى بدو نخورانيد و نگذاشت از چيزهاى زمين بخورد تا بمرد. (1)
آن حضرت بر ساختوساز و عمران محيط زيست تأكيد فراوانى داشته است؛ همچنانكه ايشان افراد را از زندگى در خانههاى ويران برحذر مىداشتند و دعاى چنين كسى را همانند فردى كه در حفظ حيوان تحت مالكيت خويش اهمال مىورزد،اجابت ناشدنى مىدانستند:
سه كسند كه خدا دعايشان را نمىپذيرد:مردى كه در خانه ويران جاى گيرد و مردى كه كنار راه اقامت گزيند و مردى كه حيوان خود را رها كند و سپس دعا كند كه خدا آن را نگه دارد. (2)
پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم،خرج كردن براى اسب را همچون نفقه ضرورى مىداند و ضمن همانند دانستن آن با صدقه،امساك كردن در اينباره را نهى مىفرمايد و سفارش مىكند كه پيشانى اين حيوان را نوازش كنند تا بركت بيفزايد. (3)تأكيد حضرت،با توجه به كاربرد گسترده حيواناتى مانند اسب در امور نظامى و حمل و نقل، صورتى نمادين دارد.درواقع،اين توجه بر حفظ حقوق ديگر حيوانات نيز ناظر است؛همچنانكه مردم را به تكريم گاو،مهتر چهارپايان توصيه مىفرمايد. (4)
همچنين از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم مردم را از شلاق زدن،به خصوص به صورت چهارپايان و كشتن زنبور عسل و داغ نهادن بر صورت بهائم نهى فرموده است. (1)امام صادق عليه السّلام در حديث ديگرى نهى از شلاق زدن به صورت حيوانات را بدين علت دانستهاند كه حيوانات با صورت خود خداوند را تسبيح مىكنند. (2)نيز امام حسين عليه السّلام در اينباره فرمودهاند:
براى هرچيزى حرمتى نهادهاند و حرمت چهارپايان در صورت آنها نهفته است. (3)
در روايات اسلامى انسانهاى بىعقل،در رديف چهارپايان به شمار آمدهاند (4)و يا حتى انسانى كه شهوتش را بر عقلش حاكم مىكند،بدتر از چهارپايان به حساب آمده است. (5)از اينرو،حيوانات به دليل فقدان عقل در مرتبه پايينتر از انسانها قرار داده شدهاند،ولى اين مسئله دليلى بر تجويز مراعات نكردن حقوق آنها نيست.در برخى روايات،جانوران به چهار دسته تقسيم شدهاند:اول، انسانها كه كاملترين موجودات هستند،سپس چهارپايانند كه گاو مهتر آنها به شمار مىآيد،سوم،دسته پرندگان هستند كه مهتر آنها عقاب است و چهارم، حيوانات وحشى هستند كه شير مهتر آنهاست.در اين روايت،امام على عليه السّلام تصريح فرمودهاند كه گاو،عقاب و شير براى صنفهاى زيرمجموعه خويش،از خداوند با تضرع درخواست رزق و شفاعت مىكنند. (6)پس همه حيوانات اهل تسبيح خداوند هستند و به شيوه خويش خداوند را عبادت مىكنند.با توجه به
1) «قال نهى رسول اللّه عن ضرب وجوه البهائم و نهى عن قتل النحل و نهى عن الوسم فى وجوه البهائم.»(همان،ج 64،باب 8،ص 215،روايت 28)
2) نك:همان،ج 64،باب 9،ص 288،روايت 25.
3) نك:همان،باب 8،ص 215،روايت 28.
4) «فأمّا من عدم العقل فإنّه يلحق بمنزلة البهائم.»(همان،ج 61،باب 47،ص 323،روايت سىام)
5) «من غلب شهوته عقله فهو شرّ من البهائم.»(همان،ج 60،باب 39،ص 299،روايت پنجم)
6) نك:همان،ج 58،باب 4،ص 11،روايت پنجم.
اين نوع نگرش دين اسلام به حيوانات و حتى گياهان،علت توصيه اين دين حنيف به رفتار محبتآميز و محترمانه و مودتآميز بيشتر مشخص مىشود.
در سيره امام على عليه السّلام نيز بر حمايت از حقوق محيط زيست و رعايت حقوق حيوانات تأكيد فراوان شده است.دستور حضرت على عليه السّلام براى جمعآورى ماليات(درباره رعايت كردن حيواناتى كه از آنها براى جمعآورى ماليات استفاده مىشود)،از بهترين منشورهاى اسلامى در زمينه رعايت حقوق حيوانات به شمار مىرود.اين بخش از نامه كه درواقع در سال 36 هجرى براى كارگزاران نگارش يافته،نحوه گردآورى و نوع برخورد و نگهدارى اين حيوانات را براى تحويل به بيت المال مسلمانان شرح مىدهد و عمل به اين دستور را مايه هدايت و بزرگى پاداش الهى به شمار مىآورد:
در رساندن حيوانات،آن را به دست چوپانى كه خيرخواه و مهربان،امين و حافظ،كه نه سختگير باشد و نه ستمكار،نه تند براند و نه حيوانات را خسته كند،بسپار.سپس آنچه از بيت المال جمعآورى شد،براى ما بفرست تا در نيازهايى كه خدا اجازه فرموده مصرف كنيم.هرگاه حيوانات را به دست فردى امين سپردى،به او سفارش كن تا بين شتر و نوزادش جدايى نيفكند و شير آن را ندوشد تا به بچهاش زيان وارد نشود.در سوار شدن بر شتران عدالت را رعايت كند و مراعات حال شتر خسته يا زخمى را كه سوارى دادن براى او سخت است بنمايد.آنها را در سر راه به درون آب ببرد و از جادههايى كه دو طرف آن علفزار است،به جاده بىعلف نكشاند و هرچندگاه،شتران را مهلت دهد تا استراحت كنند و هرگاه به آب و علفزار رسيد،فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند تا آنگاه كه به اذن خدا بر ما وارد شوند،فربه و سرحال،نه خسته و كوفته باشند تا آنها را براساس رهنمود قرآن و سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم تقسيم نماييم.عمل به دستورهاى ياد شده مايه بزرگى پاداش و نيز هدايت تو خواهد بود. (1)
1) نهج البلاغه، ترجمه و شرح محمد دشتى،نامه 25،ص 367-368،بند 2.
با تأملى كوتاه در روايات ويژه عصر ظهور،به خوبى فهميده مىشود كه فضاى زيست و موجودات ساكن در قلمرو آن،در نهايت كمال از مواهب حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف برخوردار مىگردند و طعم آسايش،آرامش و حيات طيبه مبتنى بر عدالت را خواهند چشيد.موارد زير،برخى از ويژگىهاى محيط زيست در عصر ظهور درباره رعايت كامل حقوق موردنظر آن است.البته يادآورى آنها از باب حصر نيست و تنها اشارهاى اجمالى است:
زمين در عصر مهدوى،با لطف الهى از هرگونه جور و ظلمى تطهير مىشود و با نور الهى منور و تابان مىگردد.كلمات جور و ظلم با كلماتى مانند طغيان،ميل و انحراف،ترادف معنايى دارند.بديهى است كه هرگونه آلودگى،زيرمجموعه معانى جور و ظلم قرار مىگيرد؛زيرا هرگونه آلودگى به معناى انحراف از طبيعت مخلوق الهى و به معناى تعدى از حق و حركت به سوى باطل است؛همچنانكه ظلم،به هرگونه تجاوز از حق،اعم از تجاوز كم و زياد اطلاق مىشود.همچنين ظلم در لغت به معناى تاريكى و شكافى است كه در زمين به وجود مىآيد و به معناى«تجاوز از حد و قرار دادن چيزى در جاى نامناسب» (1)نيز آمده است.
ابن فارس مىگويد:
ظلم به دو معنا گفته مىشود:نخست به مفهوم مخالف نور و روشنايى و دوم قرار دادن چيزى در جايگاهى كه شايسته آن نيست. (2)
حكومت ظلم ستيز و عدالتمحور مهدوى برطبق اين تعاريف،برمبناى آرمانى تطهير محيط زيست از هرگونه آلودگى و انحراف است و از طهارت و
حيات طيبه آن محافظت خواهد كرد.
امام رضا عليه السّلام در اين زمينه مىفرمايند:
يطهّر اللّه به الأرض من كلّ جور و يقدّسها من كلّ ظلم...فإذا خرج،أشرقت الأرض بنور ربّها و وضع ميزان العدل بين الناس فلا يظلم أحد أحدا و هو الذى تطوى له الأرض؛ (1)
خداوند به واسطه او،زمين را از هرگونه جور و ظلم تطهير و منزه مىكند...پس هنگامى كه وى(حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف)خروج كند،زمين با نور پروردگار،نورانى گشته،ترازوى عدالت در ميان مردم حكمفرما مىگردد.
پس از آن،ديگر هيچكس ظلم نمىكند و او كسى است كه زمين برايش درنورديده مىشود.
روايات بىشمارى در تبيين عصر مهدوى،از نهايت رضايت تمامى ساكنان و موجودات در زمين و آسمان از حكومت مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف حكايت مىكند.پر واضح است كه اين رضايت و سرور همگانى نمىتواند بدون تأمين حقوق محيط زيست و ساكنان آن باشد.در روايات متعددى به خصوص از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم اين معنا چنين ذكر شده است:
...يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا يرضى فى خلافته أهل الأرض و أهل السماء و الطير فى الجوّ؛ (2)
زمين از عدل پر مىشود همانطور كه قبلا از جور پر شده بود.در خلافت او اهل زمين و اهل آسمان و پرنده در هوا،از اين حكومت راضى و خوشحال هستند.
امام على عليه السّلام نيز فرمودهاند:
از قيام وى اهل آسمان و ساكنان زمين فرحناك مىشوند.او زمين را پر از عدل مىكند،چنانكه پر از ظلم و ستم باشد. (1)
محصول عدالتگسترى و ظلم ستيزى حكومت مهدوى و رعايت حقوق محيط زيست و ساكنان آن،چيزى غير از امنيت و برقرارى صلح و دوستى در فراخناى هستى نيست.همانطور كه برحسب روايات،كينهها و اختلافها از جامعه بشرى رخت برمىبندد،از عالم حيوانى و جانورى نيز اين كينهها و عوامل نزاع،ناپديد خواهد شد و حتى حيواناتى كه به كينهجويى و تقابل باهم شهره دارند،در كمال مسالمت و آرامش به زندگى مودتآميز در كنار هم خواهند پرداخت؛همچنان كه در حديث معروفى،نشان بر وضع امنيت بىسابقه در عصر ظهور آمده است كه زنى به همراه زينتآلات خود از عراق به شام در كمال آرامش و بدون مزاحمت عامل انسانى و حيوانات وحشى مسافرت مىكند و نيز چنين آورده شده كه حيوانات وحشى و چهارپايان در آن عصر،در كمال صلح و مسالمت با يكديگر به سر مىبرند. (2)در روايتى ديگر فرمودهاند:
حيوانات وحشى امنيت مىيابند،چنانكه همانند چهارپايان اهلى در راههاى زمين به گردش درآمده،به چرا مشغول مىشوند. (3)
در روايتى ديگر،اين وضعيت بدين صورت تشريح شده است:
اسمه اسم النبى يأمر بالعدل و يفعله و ينهى عن المنكر و يجتنبه،يكشف اللّه به الظلم و يجلو به الشك و العمى يرعى الذئب فى أيّامه مع الغنم و يرضى عنه ساكن السماء و الطير فى الجوّ و الحيتان فى البحار...؛ (4)
او هم نام پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم است.به عدالت امر مىفرمايد و خود بدان عمل مىكند و از منكر نهى مىفرمايد و خداوند توسط وى از ظلم جلوگيرى مىكند و شك و نبود بصيرتها را مىزدايد.گرگ و گوسفند در روزگار او باهم به چرا مىپردازند و ساكنان آسمان و پرنده در هوا و ماهىهاى دريا از او راضى و خشنود هستند.
همچنين در كنز الفوائد از ابن عباس ويژگىهاى عصر ظهور ذكر شده كه يكى از آنها اين است:«گرگ،ميش،گاو،شير،انسان و مار از جان خود ايمن باشند.» (1)نيز امام صادق عليه السّلام با تشريح بركتدهى آسمان و زمين در اين دوره مىفرمايند:
«همه وحوش و درندگان در امنيت كامل خواهند بود.» (2)بنابراين،طبق فرمايش پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم،در حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف«مردم در رفاه و چهارپايان در آسايش هستند.» (3)ايشان در روايت ديگرى كه گوياى اوج حفظ حقوق محيط زيست در آن عصر طيبه است،مىفرمايد:
...نامش نام من است.در موقع ظهور او پرندگان در آشيانههايشان و ماهيان در درياها(با كمال آزادى و دور از هرگونه ترس و مزاحمت دشمن)توليد نسل مىكنند و نهرها كشيده مىشود و چشمهها مىجوشد و زمين دو برابر محصول خود را مىروياند... (4)
در اصيلترين منابع دينى،عدالت به معناى قرار گرفتن هرچيز در جاى خويش، ايفاى اهليتها و رعايت و استيفاى همه حقوقها آمده است.بنابراين در حكومت مهدوى هر موجودى اعم از انسان،حيوان و نبات بايد به عالىترين
جايگاه و تحقق تمام استعدادها و قابليتهاى خود برسد.
در عصر مهدوى،افزون بر جامعه بشرى،محيط زيست ارضى و سماوى و تمام موجودات ساكن در آنها به عالىترين و نهايىترين حد تحقق قابليتهاى خود دست مىيابند و به عبارت روشنتر،آنها نيز عدالتپيشگى را سرلوحه خود قرار مىدهند.به همين دليل،آسمان و زمين ثروتهاى مكنون خود را بيرون مىريزند و هرگونه آلودگى و تلوّث را با يارى خداى منان و مواهب حكومت مهدوى از خود دور مىسازند و پوشش گياهى،تمام عالم را فرا مىگيرد؛همچنانكه بنابر روايت،زنى مسافر،راه عراق و شام را در امنيت مىپيمايد،آمده كه وى«در مسير خويش گام نمىگذارد مگر بر نبات و گياهان» (1)و اين نشانهاى از پوشش گسترده گياهى در سراسر جهان است كه شام و عراق با مناطقى تقريبا كم آب و علف و نيمه خشك،در عصر ظهور،پوشيده از گياه مىشوند.برخى از روايات بيانكننده تحقق تمام استعدادهاى بالقوه محيط زيست در دوران ظهور است،از جمله:
فيخطب الناس فتستبشر الأرض بالعدل و تعطى السماء قطرها و الشجر ثمرها و الأرض نباتها و تتزيّن لأهلها...و تخرج لهم الأرض كنوزها...؛ (2)
پس[حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف]مردم را خطاب مىكند،سپس زمين را به عدالت، بشارت مىدهد.در اين هنگام آسمان باران خود را عطا مىكند و درختان ميوههاى خود را فرومىفرستند.زمين تمام رستنىهاى خويش را عرضه مىكند و خود را براى اهل عالم با اين گياهان زينت مىبخشد...؛همچنانكه زمين براى مردم،گنجهاى خود را خارج مىسازد.
يظهر اللّه له كنوز الأرض و معادنها و ينصره بالرعب...؛ (3)
خداوند گنجها و معادن زمين را براى او آشكار مىسازد و وى را با رعب خويش يارى مىدهد.
ذكر دو روايت از پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله و سلم در اين مورد نيز به تنوير مطلب كمك بيشترى مىكند:
...يخرج رجل من أهل بيتى و يعمل بسنّتى و ينزّل اللّه له البركة من السماء و تخرج الأرض بركتها...؛ (1)
مردى از اهل بيت من خروج كرده،به سنت من عمل مىكند و خداوند براى وى بركتهاى خويش را از آسمان فرو مىفرستد و زمين نيز بركات خود را خارج مىسازد...
يتنعّم امّتى فى زمانه نعيما لم يتنعّموا مثله قطّ البرّ و الفاجر،يرسل السماء عليهم مدرارا و لا تدّخر الأرض شيئا من نباتها؛ (2)
امت من در زمان وى از نعماتى متنعم مىشود كه قبلا از آنها بهرهمند نشده بودند و نيكوكار و فاجر،جزو بهرهمندان اين نعمتها هستند.آسمان بر آنها بارانهايش را نازل كرده،زمين چيزى از روييدنىهايش باقى نمىماند مگر اينكه آنها را بروياند و تأخيرى در اين مورد روا نمىدارد.
مطالب پيشين به خوبى گوياى اوج آبادانى محيط زيست در عصر ظهور است.
باوجوداين،در پارهاى از روايات بهگونهاى دقيقتر و مصداقىتر به اين آبادانى اشاره شده و حتى آمده كه تمام ويرانههاى زمين آباد مىگردد.
امام باقر عليه السّلام مىفرمايد:
...خداوند دين خود را به وسيله او بر تمام مكتبهاى جهان پيروز مىگرداند،هرچند مشركان ناخشنود و مخالف باشند؛ويرانىهاى زمين آباد مىگردد... (3)
همچنين در تفسير آيه«مدهامّتان»از امام صادق عليه السّلام منقول است كه در عصر ظهور،«بين مكه و مدينه از درختان نخل متصل مىگردد»، (1)و نيز در بخشى از كلام خود در مورد اين عصر،مىفرمايند:
امام[حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف]مسجدى در بيرون كوفه مىسازد كه هزار در داشته باشد و خانههاى كوفه به نهر كربلا و«حيره»متصل مىشود،به طورى كه مردى در روز جمعه سوار استر تندرو مىشود تا خود را به نماز برساند،ولى به نماز نمىرسد. (2)
شيخ طوسى با ذكر روايتى در كتاب تهذيب مىنويسد:
امير المؤمنين عليه السّلام به«حيره»تشريف برد و فرمود:«روزى برسد كه كوفه به حيره وصل شود و چنان مرغوبيت پيدا مىكند كه يك ذرع زمين آن به چند اشرفى فروخته مىشود و مسجدى در حيره بنا مىشود كه داراى پانصد در باشد!و نماينده قائم در آن نماز مىگزارد؛زيرا مسجد كوفه براى آنها تنگ خواهد بود،دوازده پيش نماز عادل در آنجا نماز مىگزارند.» (3)
اين روايات از آبادانى و توسعه موزون محيط زيست انسانى،حيوانى و نباتى در كل عالم حكايت مىكند كه اين نيز نتيجه حمايت كامل از حقوق زيست محيطى در آن دوران درخشان است.در نتيجه چنين وضعيتى،حتى كره زمين از وضعيت بهينه خويش و از اينكه در زير قدمهاى ياران مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف قرار مىگيرد،به خود باليده،احساس غرور و افتخار مىكند.امام باقر عليه السّلام در اين مورد مىفرمايد:
گويا من ياران قائم را مىبينم كه بر شرق و غرب جهان احاطه پيدا كردهاند و همهچيز تحت فرمان آنهاست؛حتى درندگان زمين و پرندگان شكارى آسمان در پى رضايت آنها خواهند بود و همهچيز حتى اين نقطه زمين بر نقطه ديگر آن اظهار فخر و غرور مىكند و مىگويد:امروز مردى از ياران قائم بر من قدم نهاد و عبور كرد. (1)
اين موارد نهتنها مصاديق دقيقى از حفظ حقوق محيط زيست است،بلكه حتى اگر آلايندگى محيط زيست به اشراف بر يك منزل يا ريزش آب از ناودانهاى منازل به محيط عمومى منحصر باشد و يا اينكه مسجد به خانههاى مردم مشرف گردد و يا حتى بخشى از يك بنا در راههاى عمومى ساخته شده باشد،با برخورد حكومت روبهرو مىشود و در هرحال،اين مورد با تخريب مسجد،برطرف مىگردد.در كتاب ارشاد،ابوبصير در حديثى طولانى از امام صادق عليه السّلام در اين مورد چنين روايت مىكند:
هنگامى كه قائم ما قيام كند،چهار مسجد را در كوفه منهدم مىكند و هيچ مسجد مشرفى را نمىگذارد،جز اينكه كنگره و اشراف آن را خراب مىكند و به حال ساده و بدون اشراف مىگذارد؛شاهراهها را توسعه مىدهد؛هر گوشهاى از خانهها را كه واقع در راه عمومى است،اصلاح مىكند و ناودانها را كه مشرف به راه مردم است،برمىدارد؛هر بدعتى را برطرف مىسازد و هر سنتى را باقى مىگذارد... (2)
در عصر ظهور،رشد و ترقى علوم و فنون به اوج خود مىرسد و دانش بنا به
روايات از دو حرف به 27 حرف خواهد رسيد؛ (1)ضمن اينكه شكوفايى و كمال عقلانيت بشرى و افزايش فهم و درك جامعه انسانى يكى از مواهب خداداد عصر ظهور به شمار مىآيد. (2)پر واضح است در چنين وضعيت بالنده و سرشار از فنآورىهاى جديد،هزاران ابزار جديد علمى براى مقابله با آلايندههاى صنعتى در دسترس بشر قرار خواهد گرفت و جهان از وجود تمامى آنها رهايى خواهد يافت.همچنين در آن عصر،با تعالى جامعه،بشر كه اصلىترين آلاينده محيط زيست است،از ارتكاب اينگونه اعمال،عاقلانه و برمبناى اعتقاد عملى به ديانت خويش،پرهيز خواهد كرد.
برخى از خبرگان مباحث مهدويت معاصر،بر اين باورند كه بنابر روايات متعدد، كرههاى بسيارى در آسمانها وجود دارد كه آباد و داراى مخلوقاتى غير از نوع انسان،فرشته و جن هستند.علامه مجلسى مجموعهاى از اين روايات را در بحار الأنوار گرد آورده است؛به اعتقاد استاد على كورانى و عدهاى ديگر،شمارى از آيات قرآن نيز بر اين معنا دلالت دارد،از جمله اين آيه شريفه:
اى گروه جنيان و انسيان،اگر مىتوانيد از كرانههاى آسمان و زمين به بيرون رخنه كنيد،پس رخنه كنيد،[ولى]جز با[به دست آوردن]تسلطى رخنه نمىكنيد. (3)
كورانى در ادامه اين آيه مىنويسد:
يعنى به زودى زندگى روى زمين در زمان حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف وارد مرحله جديدى مىشود كه بهطور كلى با گذشتهها تفاوت دارد. (4)
البته منظور ايشان آن است كه بشر در عصر ظهور،با فتح ديگر كرههاى مسكون و معمور توسط حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و حكومت وى مواجه خواهد گشت.
از اين مبحث نتيجه مىگيريم كه در آن عصر نورانى،هم محيط زيست و هم صيانت و محافظت از آن،ابعاد بسيار گستردهترى نسبت به جهان فعلى مىيابد و قلمرو آن به همه كرههاى تحت سيطره حكومت حضرت كشانيده خواهد شد.
بيان شد كه حتى حيوانات وحشى در دولت مهدوى،تعالى پيشه مىكنند و با كنار گذاشتن توحش،رام گشته،تكامل مىيابند و درندگى را كاملا كنار مىگذارند.جالب اينكه در برخى روايات،حيوانات عادى نيز كارهاى مخرب را كنار مىنهند تا جايى كه حيوانى مانند موش،به تعبير ابن عباس،«ديگر انبانى را پاره نمىكند.» (1)اما اين تكاملخواهى تنها به حيوانات و نباتات محدود نمىگردد، بلكه جمادات نيز به اين حيات طيبه وارد مىشوند و نهضت جهانى امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف را مساعدت و همراهى مىكنند.ابوبصير در اين مورد،از امام صادق عليه السّلام چنين نقل مىكند:
...وقتى با اراده خدا،قائم قيام نمايد و چون حضرت ظهور نمايد،كافران و مشركان از قيام و ظهور وى ناراضى و نگرانند؛زيرا اگر كافر و يا مشركى در پشت صخرهاى نهان شود،آن صخره به صدا درآيد و گويد:اى مسلمان، در پناه من كافر و يا مشركى مخفى شده است؛او را به قتل برسان!وى اقدام مىكند و او را به هلاكت مىرساند. (2)
1) مهدى موعود،ص 257.( در همين منبع از ابن عباس نقل شده كه در حكومت حضرت مهدى، خوكها معدوم مىشوند كه البته نگارنده،چنين روايتى نديده است و اگر هم روايت موثقى باشد، ناظر بر اين است كه در حكومت حضرت با انعدام خوكها،زمينه انجام شدن گناه(خوردن گوشت حرام اين حيوان)را از بين مىبرد؛و اللّه اعلم.)
2) عصر ظهور،ص 356.(به نقل از:مجمع البحرين،ص 87)
تمامى روايات بر اين مطلب تصريح دارند كه در دوره ظهور،ياران امام به مجازات و قتل و نابودى ستمگران اقدام خواهند كرد و جامعه اسلامى و ديگر جوامع جهانى را از لوث وجود سركشان و ستمپيشگان پاكسازى مىكنند؛زيرا بدون اين اقدامات،هرگز بساط ظلم زورمداران برچيده نمىشود و عدالت،حاكم نمىگردد و اگر امام با سياست ملايمت و گذشت با آنها رفتار كند،هرگز ترفندها و توطئههاى جديد مستكبران و فاسدان در زمين از بين نخواهد رفت.
حضرت در عصر قيام،توبه ظاهرى هيچ مجرم و جنايتكارى را نمىپذيرد و همانطور كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم در براندازى نظام جاهلى،جهاد پيشه كرد و با كافران به قتال و كارزار پرداخت،قيام مهدوى نيز علاوه بر تأسى به سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم در اين زمينه،حتى سختگيرى بر ستمگران را جاىگزين رأفت نبوى مىكند.
امام باقر عليه السّلام مىفرمايد:
اما شباهت داشتن مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف به جد گرامىاش رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم،قيام و ظهور او با شمشير و كشتن دشمنان خدا و رسول او و ستمگران و طاغوتهاست.
وى به وسيله شمشير و ايجاد ترس در دل دشمنان،پيروز مىگردد و لشكريان او شكست نمىخورند. (1)
اما مع الأسف برخى از دشمنان و يا حتى دوستان ناآگاه در مورد اعمال خشونت و كشتار حكومت مهدوى،چنان راه غلو پيشه مىگيرند كه قاطعانه، حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف را برافروزنده جنگ هستهاى با دشمنان ياد مىكنند!به اعتقاد نگارنده،نهتنها در عصر ظهور به سلاح هستهاى نيازى نيست،بلكه نبرد حكومت مهدوى و ياران آن حضرت با دشمنان،تخريب زيست محيطى و ايجاد فجايع محيط زيستى را به دنبال نخواهد داشت.برخى از ادله اين مدعا چنين است:
1) همان،ص 353.(به نقل از:بحار الأنوار،ج 51،ص 218)؛همچنين نك:مهدى موعود،ص 1126.
يكم.بنابر برخى ارزيابىها،بر اثر جنگ هستهاى معمولى در جهان امروز، دست كم 1/5 ميليارد انسان كشته خواهند شد.ابرهاى هستهاى ايجاد شده بر اثر انفجار اوليه،به ظهور زمستانى طولانى مدت با كاهش دماى حدود پنجاه درجه زير صفر مىانجامد و زمين مدتها از نور خورشيد محروم خواهد شد و گياهان در اين مدت از رويش باز خواهند ايستاد و شايد بسيارى از آنها و از جمله حيوانات نابود گردند.حال بنا به روايتهاى قبلى،چگونه ممكن است قيامى باعث رضايت و خشنودى همه ساكنان سماوى و ارضى گردد و درعينحال، هم آنها و هم محيط زيست را به بدترين شكل نابود كند؛ضمن آنكه آثار و تشعشعات چنين جنگى،ديرپا و دهها سال مرگبارتر خواهد بود و اين نيز با ماهيت حيات طيبه آرمانى مهدوى منافات دارد!مگرنه اينكه طبق روايات، حكومت مهدوى،حكومتى است كه حتى خفتهاى را بىجهت بيدار نمىكند، (1)پس چگونه امكان دارد در قيام امام،سلاحهايى اينچنين مخرب به كار گرفته شود؛آن هم در دورهاى كه امنيت در جهان فراگير مىگردد؟
دوم.با توجه به روايات پيش گفته،مبنى بر افزايش فهم و گسترش دانش بشرى در عصر ظهور،امام مىتواند با ابزارهاى جديد كه بر فنآورىهاى جديدى مبتنى است،هم به مبارزه با سلاحهاى مخرب ستمكاران عالم بپردازد و هم اينكه تأثير اين سلاحها را خنثا ساخته،آنها را درواقع بىاثر و خلع سلاح كند.بنابراين،امام مىتواند با استفاده از علم زمانه خويش،شمشير را كه به منزله سلاح نمادين حضرت در روايات آمده،به سلاحها و ابزارهاى متعارف و كارآمد روز متحول سازد؛ (2)ابزارهايى كه در عين تأثيرگذارى،فاقد آلايندگى و تخريب
1) منتخب الأثر،ص 478،باب 7،روايت دوم.
2) همه پيامبران الهى مخصوصا پيامبران اولوالعزم در زمان ظهور خود،به علم و به عبارتى ابزار متناسب با زمان خود مجهز بودهاند؛مثلا در زمان عيسى عليه السّلام با توجه به پيشرفت علم طب و رونق آن،وى امراض صعب العلاج را شفا داد و به اذن خدا مرده را زنده كرد.در زمان موسى عليه السّلام علم سحر رونق
زيست محيطى باشند.
سوم.بنا به روايات،قتال حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف همانند كشتارهاى بىهدف امروزى نيست.حضرت با استفاده از علم لدنى خويش،تنها اصلاح ناپذيران را هلاك مىسازد (1)و ديگر بدكاران اصلاحپذير را به حال خود رها مىكند تا توبه كنند و اصلاح شوند؛همانطورى كه در روايات،نعمات عصر ظهور،هم براى نيكوكاران و هم بدكاران،ملحوظ گشته است.
از سوى ديگر،طبق روايت،بخش چشمگيرى از جامعه بشرى پيش از حكومت مهدوى از بين مىرود.بنابراين،نمىتوان آن را محصول عمليات نظامى و تخريبى حضرت دانست،بلكه قبل از ظهور،اين اتفاق بر اثر منازعات جوامع انسانى حاصل مىگردد.بدين ترتيب در همه گيتى فرياد منجى و موعودخواهى بلند گشته،همگان نجات خود را از خداوند و فرستاده وى طلب مىكنند.
بنابراين،اينگونه فجايع انسانى و زيست محيطى،محصول دوره قبل از ظهور است.امام صادق عليه السّلام در اين مورد مىفرمايد:
قبل از ظهور قائم،دو نوع مرگ و مردن گريبان مردم را مىگيرد:يكى مرگ سرخ و ديگرى مرگ سفيد.مرگ سرخ با شمشير است و مرگ سفيد طاعون و از هر هفت نفر،پنج نفر،از بين مىروند و دو نفر باقى مىمانند. (2)
امام على عليه السّلام هم فرمودهاند:
لا تخرج المهدىّ حتّى يقتل ثلث و يموت ثلث و يبقى ثلث؛ (3)
حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف قيام نمىكند تا اينكه قبل از او ثلث مردم كشته مىشوند و ثلث ديگر مىميرند و ثلثى باقى مىمانند.
چهارم.طبق روايات فراوان،قيام مهدوى با رعب و نصرت الهى و با كمك فرشتگان و حتى جبرئيل و ميكائيل همراه است.بنابراين،حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف به سلاحهاى مخربى مانند سلاح هستهاى نيازى نخواهد داشت و در صورت تمسك ايشان به سلاحهاى جديد،بديهى است كه چنين تقابلى،مستظهر به نصرت الهى و مؤيد به مساعدت فرشتگان و فاقد هرگونه تخريب زيست محيطى و يا فجايع انسانى خواهد بود و چنين تفكرى از اساس،محال و حتى تناقضنما (پارادوكسيكال)است.برخى از رواياتى كه نصرت الهى در حكومت و قيام مهدوى را نشان مىدهند،عبارتند از:
1.پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم مىفرمايد:
قائم در كنف حمايت جبرئيل و ميكائيل است. (1)
2.شيخ مفيد در كتاب ارشاد از ابو بكر حضرمى روايت كرده كه امام محمد باقر عليه السّلام فرمود:
گويا قائم را در بلندى كوفه(شهر نجف)مىبينم كه با پنج هزار فرشته در حالىكه جبرئيل از سمت راست و ميكائيل از سمت چپ و مؤمنان پيش روى او قرار دارند،به آنجا آمده است و لشكرهاى خود را در شهر پراكنده مىسازد. (2)
3.امام صادق عليه السّلام مىفرمايد:
...خداوند صاحب الأمر را با سه لشكر از فرشتگان و مؤمنان و رعبى(كه در دل پادشاهان و گردنكشان مىاندازد)تأييد مىكند. (3)
4.پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم در كلامى طولانى در شرح ويژگىهاى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف و قيام وى فرمودهاند:
او دين خدا را بر همه اديان غالب گرداند و با نصرت خدا و فرشتگان تأييد شود.پس زمين را پر از عدل و داد كند،چنانكه پر از جور و ستم شده بود. (1)
با اين توضيحات روشن مىشود كه قيام الهى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف به حيات طيبه قرآنى و عارى از هرگونه آلودگى و تلوّث و آلايندگى معطوف است و چشمه جوشان طهارت،صلح،صفا،پاكى و صميميت در سپهر حيات انسانى، جانورى و نباتى و حتى عرصههاى فرازمينى خواهد بود.
در فصل حاضر،در جهت تبيين وضعيت حقوق محيط زيست در آموزه و حيات طيبه مهدوى،ابتدا به وضعيت حقوق ياد شده و اهميت محيط زيست و وضعيت بحرانى آن در جهان امروز اشاره گرديد و سپس با هدف تشريح هرچه بيشتر موضوع حاضر در حكومت جهانى موعود،بهطور اجمال،اين مسئله در سيره نبوى و ساير معصومان بررسى شد.نتيجه اين بررسى،نشان مىدهد كه توجه ويژه حكومت مهدوى به موضوع محيط زيست و تعالى بخشى به آن،به شكل كاملا نمايان،از تفكر اسلامى و سنت ناب نبوى و علوى سرچشمه مىگيرد.
آنگاه بهطور اخص،مبحث حاضر در آموزه مهدوى،ژرفنگرى گرديد و اين نتيجه به دست آمد كه در عصر ظهور،حقوق محيط زيست به گونه كامل رعايت مىشود و موجودات و محيط زيست آنها در گسترههايى به وسعت جهان هستى، در حيات مادى و معنوى ارتقا و تكامل مىيابند و ضمن همراهى رضايتمندانه و شايد مبتنى بر شعور،به نهايت تحقق استعدادها و قابليتهاى بالقوه خويش
1) همان،ص 1135.
مىرسند.در آن زمان،عالم هستى از هرگونه تلوث،آلودگى و آلايندگى مادى و معنوى،تطهير و پاك مىشود و با اشراق الهى،منور و مشعشع مىگردد.آنگاه با نابودى شيطان و وساوس شيطانى،تسبيح و حمد الهى تمام موجودات و حتى جمادات،بيش از پيش با انسان متعالى اين عصر نوپديد و سعيد،همنواتر مىشود.در پايان،برخى از ويژگىهاى زيست محيطى دوران طيبه مهدوى به اجمال يادآورى مىگردد:
1.تطهير و نورانيت زمين؛
2.رضايت و سرور موجودات و محيط زيست؛
3.امنيت،صلح و دوستى در سپهر انسانى،حيوانى و گياهى؛
4.فعليتيابى قابليتهاى محيط زيست در عالىترين حد؛
5.آبادانى و توسعه موزون محيط زيست؛
6.مقابله با آلايندهها و رعايت حريمهاى خصوصى و عمومى در حيات مدنى؛
7.استفاده از راهكارها و فنآورىهاى جديد در حفظ محيط زيست؛
8.گسترش حفظ محيط زيست به فضاهاى ماوراى زمينى؛
9.تعالى معنوى محيط زيست و همراهى آن با حيات طيبه مهدوى؛
10.عارى بودن نبردها و قيام مهدوى از تخريبهاى زيست محيطى.
بنابراين،محيط زيست و موجودات هستى با اين تحول و استحاله ايجابى،به اصل و وضع اصلى و طبيعى و الهى خود باز خواهند گرديد و بنا به تعريف عدل (قرار گرفتن هرچيز در جاى خود و استيفاى اهليتها و استحقاقها)عدالت در مورد آنها اجرا خواهد شد و به نهايت اهليت و سزاوارى و تحقق استعدادها و قابليتهاى مكنون خويش دست خواهند يافت.
انسانها و به ويژه متفكران و مكاتب الهى و غير الهى،از بدو انديشهورزى جامعه بشرى،به دنبال ترسيم جامعهاى آرمانى بودهاند (1)كه بهزيستى نسل بشر و سعادت آدميان را تأمين كند.علاوه بر نهضتهاى عملى و فكرى پيامبران،دست كم از شش قرن قبل از ميلاد مسيح عليه السّلام،مكاتب بشرى نيز اين تلاشها را نظريهپردازى كردهاند و اين مساعى در الهيات و فلسفه سياسى و فكرى ايران و يونان باستان بيشتر مشهود است.از مشهورترين اين نظريهپردازىها،مىتوان به«نيك شهر»يا «كاليپوليس» (2)افلاطون(427-327 قبل از ميلاد)اشاره كرد كه اين فيلسوف
كوشيد تا گمشده خود يعنى عدالت را در آن پىجويى و مجسم كند و به همين دليل،عنوان اصلى كتاب اين متفكر يعنى جمهورى به«عدالت»اختصاص يافت.
از سوى ديگر،مدعيان مكتب ليبرال-دموكراسى،در جهان حاضر،اين نحله فكرى و عملى را آرمانىترين الگوى زندگى و مديريت جامعه بشرى به شمار مىآورند و درواقع،بهگونهاى مستقيم يا غيرمستقيم،مدعى هستند كه ليبرال- دموكراسى تجسم و مقصد نهايى آرمانها و الگوهاى مدائن فاضله بشرى است و همه كشورها بايد آن را كمعيبترين مدل مديريت جوامع انسانى دانسته،بدان اقتدا كنند.پيروى از آن،مىتواند نجاتبخش باشد و انسانيت را به سر منزل نهايى برساند.متفكران امريكايى مانند فوكوياما با فروپاشى شوروى و تضعيف ايدئولوژىهاى رقيب دموكراسىهاى ليبرال،معتقدند كه«ليبرال-دموكراسى شكل نهايى حكومت در جوامع بشرى است».
بنابر انگاره اين مدعيان،ليبرال-دموكراسى توانسته و مىتواند آرمانها و آرزوهاى ديرپاى بشر را محقق كند و منجىگرايى و انتظار مصلح موعود برآمده از عالم غيب بىفايده است و خواب و خيالى بيش نيست و تفكرى«فاناتيك» (1)به شمار مىآيد.آنچه عينيت و واقعيت دارد،تحقق اكثر آرزوهاى مترقى بشرى در دامن ليبرال-دموكراسى،آن هم نه در آيندهاى نامعلوم بلكه در عصر فعلى است.
نوشتار حاضر،علاوه بر پاسخ به ماهيتشناسى الگوى ليبرال-دموكراسى، واقعيت سرابگونه و معضلات نظرى و عملى آن را آشكار ساخته،بر نهايى بودن مقصد آن براى رفع حرمانها و آلام بشرى خط بطلان مىكشد.آنگاه اين الگو را تا جاى ممكن با مردمسالارى دينى در نظام جمهورى اسلامى و سپس با الگوى دينسالارى سپهرى مهدوى مقايسه مىكند و بر اين ادعا پاى مىفشارد كه همچنان الگو و آرمان نهايى جامعه فاضله بشرى،در حيات طيبه حكومت
1) citanaF (تعصبى،افراطى،جزمى،كوتهبينانه).
حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف نهفته است و بشر با تحقق انتظارى فعال،بايد در زمينهسازى و تحقق آن بكوشند.
در اين فصل،ابتدا مفهوم ليبرال-دموكراسى و معايب آن بازكاوى مىشود، آنگاه با اعتقاد به اينكه انقلاب و نهضت اسلامى ايران زمينهساز حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف است،نوع نظام مردمسالارى دينى جمهورى اسلامى ايران و تمايزات آن با ليبرال-دموكراسى عيان مىگردد،سپس وضعيت دينسالارى سپهرى در حكومت جهانى مهدوى بهگونهاى مقايسهاى با آن دو،تشريح خواهد شد.اين فصل در حقيقت،به روايى سنجى دو الگوى مدعى نجات و ترقىبخشى بشرى خواهد پرداخت و پس از اثبات بىاعتبارى ليبرال-دموكراسى در اين زمينه،سرآمدى و برترى آموزه طيبه مهدويت و دينسالارى سپهرى مهدوى را بيان خواهد كرد.
دموكراسى انديشهاى سياسى و نيز نوعى سازوكار و نظام اداره جامعه و از اندك مفاهيم سياسى ديرپاى فلسفه سياسى به شمار مىرود و به ويژه در دو سده اخير رونق و ترويج يافته است.اين مفهوم از استوارترين و پابرجاترين مفاهيم سياسى در عمر طولانى خويش،تحولات و فراز و نشيبهاى بسيار به خود ديده و به قاطعيت مىتوان گفت،بشر مدرن هنوز در استفاده از اين مفهوم جنجالبرانگيز و آرامشخيز،به اجماع نظر و توافق دست نيافته است.به قول ديويد هلد،تاريخ انديشه دموكراسى،بغرنج و تاريخ دموكراسى گيجكننده است.
دموكراسى كلمهاى يونانى به شمار مىرود و كاربرد اجتماعى و سياسى آن به معناى«حاكميت مردم»يا«حق همگان براى شركت در تصميمگيرى در امور همگانى»از نيمه دوم قرن پنجم قبل از ميلاد از آتن آغاز شد.دموكراسى يا
حكومت مردمسالارى كه در متون كلاسيك«حكومت مردم بر مردم و براى مردم»تعريف شده،تلفيقى از دو لفظ يونانى »someD« به معناى عامه مردم و »sotarK« به معناى قدرت،حكومت،اداره امور و حاكميت است كه امروزه به نام حاكميت يا آراى مردم از آن نام برده مىشود.با وجود تعاريف متعدد از دموكراسى،درواقع مشاركت سياسى شهروندان براى تصميمگيرى،مفروض اساسى دموكراسى و تعريف آن است ولى عمدتا سه اصل آزادى،برابرى و مشاركت در تصميمگيرىهاى سياسى،از مبانى آن به شمار مىآيد.برخى هم اين اصول را شامل سه اصل مشروعيت،برابرى،آزادى و تبعات آن مىدانند.
بعضى در ديدگاهى گستردهتر،اصول اساسى دموكراسى را اينگونه تعبير كردهاند:
نشأت گرفتن قدرت و قانون از اراده مردم،آزادى افكار عمومى و اتكاى حكومت به آن،وجود مكانيسمهاى مشخص براى ابراز افكار عمومى از جمله احزاب سياسى،اصل حكومت اكثريت عددى در مسائل مورد اختلاف در افكار عمومى مشروط به وجود تساهل و مداراى سياسى، محدود بودن اعمال قدرت حكومتى به رعايت حقوق و آزادىهاى فردى و گروهى،تكثر و تعدد گروهها و منافع و ارزشهاى اجتماعى،امكان بحث و گفتوگوى عمومى و مبادله آزاد افكار درباره مسائل سياسى،قوت جامعه مدنى،اصل نسبيت اخلاقى و ارزشى،تساهل نسبت به عقايد مختلف و مخالف،برابرى سياسى گروههاى اجتماعى از لحاظ دسترسى به قدرت، امكان تبديل اقليتهاى فكرى به اكثريت از طريق تبليغ نظرات گروهى، استقلال قوه قضائيه در راستاى تأمين و تضمين آزادىهاى مدنى افراد و گروهها،تفكيك قوا يا استقلال حداقل سه قوه از يكديگر و امكان ابراز مخالفت سازمانيافته و وجود اپوزيسيون قانونى. (1)
1) حسين بشيريه،«تاريخ انديشهها و جنبشهاى قرن بيستم،انديشههاى ليبرال-دموكراتيك»،ص 41.
البته پيچيدگى،گستردگى و مبهم بودن معناى دقيق دموكراسى و اصول آن، مشكلاتى را نيز در تعيين انواع آن ايجاد كرده و باعث تقسيمبندىهاى متفاوت و متكثر از اين اصطلاح شده است.
ليبراليسم و يا فلسفه آزادىخواهى با عناصر و ويژگىهاى فكرى خويش، مهمترين مفهوم همپيوند دموكراسى و از فراهمآورندگان تفكر سكولاريسم بوده است.ليبراليسم در معناى وسيع،مجموعه روشها،سياستها و ايدئولوژىهايى به شمار مىرود كه فراهم آوردن آزادى هرچه بيشتر براى فرد را سفارش مىكنند.
اعتقاد به آزادى،اختيار،اراده و مجاز بودن انسان به پروراندن خود به گونه آزاد، از ديگر دستآوردهاى ليبراليسم است.از جمله،ليبراليسم سياسى،به آزادى فكر و آزادى عمل فرد تا مرز آزادى ديگران سفارش مىكند و با طرفدارى از اصالت فرد عقيده دارد كه انسانها خردمندند و خرد،ضامن آزادى فردى و آزادى، ضامن زندگى خردآميز است.سلب آزادى از سوى هرگونه عامل مخل و اعم از هرگونه اقتدار،چه دولتى و چه مذهبى،به معناى نفى خردمندى و نفى خردمندى،نفى آزادى به شمار مىرود.بنابراين،آزادى فردى ضامن مصالح عقلايى بشر بوده و بايد از ابتكار آزادى فردى و خصوصى پاسدارى كرد.در اين زمينه،دين و مذهب هم در عرصه زندگى خصوصى مردم جاى مىگيرد و ليبراليسم براساس باور خود به تساهل و مدارا،به انتخاب آزادانه عقايد و نبود بازخواست مذهبى و عقيدتى از سوى دولت معتقد گرديد؛همچنانكه آزادى عقايد و مذهب و آزادى بىقيد و شرط در قلمرو انديشهها و عقايد سياسى و معتقدات مذهبى را شرط پيشرفت و تكامل فرد و افراد اجتماع به شمار آورد و با شخصى و خصوصى برشمردن مذهب در حوزه حيات فردى،ديانت و مذهب را محترمانه از صحنههاى اجتماعى به عرصههاى فردى و خصوصى به عقب راند و منزوى كرد.
ليبراليسم با شخصى كردن مذهب،به تمايز بين مسائل عمومى و اجتماعى و ضرورت مداخله نكردن در امور خصوصى افراد توسط هرگونه قدرت خودسرانه و استبداد طبقاتى،مذهبى و حزبى،توجه دارد و حكومت يا دولت و يا هرگونه اقتدار ديگر را مجاز به مداخله در قلمرو خصوصى شامل زندگى اجتماعى، اقتصادى و مذهبى نمىداند.بنابر ليبراليسم،خود مصالح و منافع فرد بايد راهنماى او در زندگى باشد و فرد بايد تأمين منافع فردى خويش را دنبال كند.ليبراليسم با طرح انديشههايى مانند فردگرايى،انسانگرايى و عقلگرايى زمينهساز پيدايش و تثبيت سكولاريسم گرديد.
سكولاريسم (1)از ويژگىهاى اساسى و سرنوشتساز فرهنگ،تمدن و نظامهاى سياسى جهان غرب در يكى دو سده گذشته بوده و بازتابهاى بسيار فراوانى در حيات سياسى و اجتماعى اينگونه نظامها برجاى گذاشته و بهطور اجمالى باعث انزواى نقش مذهب و خنثا كردن حضور عينى آن در اين عرصهها گشته است.
درواقع،سكولاريسم از مهمترين مقوّمات و فراهمآورندگان ليبرال-دموكراسى در انديشه و عمل،به شمار مىآيد.
«سكولر» (2)،يعنى دنيوى يا آنچه به اين جهان خاكى مربوط مىشود،مشتق از كلمه«سكولوم» (3)به معناى امور اين دنياست.سكولاريسم به معناى دنياپرستى يا اعتقاد به اصالت امور دنيوى و رد آنچه غير آن به شمار مىآيد،به كار رفته است.همچنين براى سكولاريسم مترادفهاى بسيارى همانند علمانيت،لادينى (به عربى)،دنياويّت و گيتىگرايى،اصالت امور دنيوى،عرفى شدن،دنياپرستى،
جداانگارى دين و دنيا،غيرمقدس و غيرروحانى،افول دين،همنوايى با اين دنيا، رهايى جامعه از قيد دين،و در معانى عقلانيت،علمگرايى،نوگرايى و مدرنيسم و اين جهانى،جابهجايى باورها و نهادهاى دينى،تقدسزدايى از عالم و جامعه و غيره ذكر شده است.با توجه به همپيوندى تام ليبرال-دموكراسى و سكولاريسم، برخى انديشهها و نظريههاى معرفتى،بر زمينهسازى و پيدايش و تحقق آنها كاملا مؤثر بودهاند،از جمله:
بر مبناى اين انديشه،فرد و جامعه سكولار به امر مقدس اعتقاد و اعتنا ندارد.
اعتقاد به امر مقدس كه از مشتركات همه اديان است،در فرايند سكولاريزاسيون فاقد حرمت و ارزش معنوى گرديد و در برابر،آنچه صرفا ارزش دنيوى و مادى دارد،اهميت و ارزش يافت.
(1) (2)براساس اين باور،گزارهها فقط به ميزانى كه با كميات يا امور واقع تجربى پيوند دارند،محتواى حقيقى و صدق دارند.علمزدگى با هر دينى كه شالوده مابعد الطبيعى دارد،قطع نظر از ادعاى وحى آسمانى،ناسازگارى به بار مىآورد. سرانجام سيانتيسم شكل دين(غيرالهى)را به خود گرفته و به صورت علم پرستى درآمده است. (3)همچنين سيانتيسم همراه با پوزيتيويسم يا اثباتگرايى و مذهب تحصلى زمينهساز سكولاريسم بودهاند؛زيرا برخى از پوزيتيويستها، شناسايى انسان را در قلمرو علوم فيزيكى و شيميايى منحصر دانستهاند و مدعى شدهاند كه بازگشت همه معارف واقعى و از آن جمله علوم انسانى،به علوم
طبيعى است و به نفى ثبوت امرى وراى تجربه پرداختهاند؛بنابراين،مذهب تحصلى در اين معنا،به نام«مذهب اصالت علم»نيز خوانده شده است. (1)
گرايش به اصالت حس در معرفتشناسى انسان عصر روشنگرى به بعد،بدين معناست كه راه شناخت حقايق جز تجربه حسى نيست و تنها آنچه به صورت ملموس و از راه حواس مشاهده و درك شود،امكان شناسايى دارد و در حوزه بررسى علمى و معلومات بشرى قرار مىگيرد؛بنابراين،حقايق متافيزيكى و دينى حتى اگر رد هم نشود،اثباتپذير نيست و در حوزه معلومات بشرى قرار نمىگيرد.در نتيجه،برخى از دانشمندان عصر خردگرايى در بهترين صورت، معارف متافيزيكى را نه رد كردند و نه اثباتپذير دانستند و برخى ديگر به ديده شك به آنها نگريستند و پارهاى نيز آنها را انكار و طرد كردند.
از سويى نگرش سكولاريستى،در حقيقت از نوعى انسانشناسى مادىگرا سرچشمه گرفته است كه انسان و نيازهاى فطرى او و نيز اسرار خلقت وى را در بعد مادى و فيزيكى خلاصه مىكند و آرمان خلقت را تنها در برخوردارىهاى دنيوى و مادى مىگنجاند.
تئورى الهى حكومت داراى چند نظريه فرعى است.طبق يك نظريه، مشروعيت الهى حكومت به گونه مستقيم از عالم الوهى اخذ مىشود و بنابر نظر ديگر،ميان عالم الهى و حكومت،كليسا قرار دارد.براساس اين نظريه،كليسا قائل به نقش ميانجى خود در اعطاى مشروعيت الهى به حكومت است.از اين رو،خود را قدرتى برتر از امپراتور و ديگر حاكمان مىدانست.در اواخر قرون وسطا،ابتدا تئورى برترى معنوى كليسا و نقش ميانجى آن رو به افول گذاشت و
1) نك:فلسفه عمومى يا مابعد الطبيعه،ص 156.
سپس با ترويج و تثبيت تئورى الهى حكومت كه مطابق آن،امپراتور و شاه نماينده و سايه خدا در زمين بود،كليسا اقتدار معنوى و سياسى خود را از دست داد و به نهادى حاشيهاى و محكوم حكومت،تبديل شد.از سويى،با گسترش انديشههاى دموكراتيك و بر مبناى نظريه قرارداد اجتماعى متفكرانى مانند جان لاك و مونتسكيو،حق الهى حكومت نيز تضعيف گشت و به جاى آن حكومت و حاكمان،به مثابه نمايندگانى با شرايطى مقيد به خدمت به مردم و مصالح عامه سركار آمدند و حكومت به جاى حق،وظيفهاى وكالتگونه و مدتدار به شمار آمد و چنين نظام فكرى و سازوكار اداره اجتماع،باعث انزواى بيشتر نهاد كليسا و واسطهگرى كليساييان در امر حكومت گرديد.همچنانكه بر مبناى دموكراسى، بىتوجهى به شرايع الهى و حتى نفى آن در امور تقنينى و اجرايى حكومتها لازمه اصالت بخشيدن به مردم در مقابل اصالت خدا و قانون الهى شد.
(1)(2)(3) «اومانيسم»يا مكتب اصالت انسان و انسانگرايى،نظامى فكرى است كه انسان و بشرگرايى افراطى،اساس و محور جهانبينى آن را شكل مىدهد و طبيعتا با جهانبينى دينى كه خداگرايى،اساس و محور آن است،سازگار نيست.اومانيسم با عطف توجه و اهتمام به انسان و مسائل مربوط به وى،راهحل مشكلات بشرى را بيش از آنكه در حوزه ايمان به خدا بجويد،از رهگذر عقل و خرد آدمى جستوجو مىكند.اومانيسم محصول رنسانس و عصر روشنگرى و مندرج در مكتب ليبراليسم است.ظهور تفكر اومانيستى در جهان غرب كه با اصالتهاى دينى و انديشه خدامحورى تعارض داشت،از نظر نمود و بروز در عرصه اجتماع
دو شكل متفاوت داشت:
شكل نخست آن«دئيسم»بود كه اولا،دين را جداى از حقايق و احكام وحيانى مىپذيرفت و ديگر آنكه،وجود خدا را به منزله موجودى ماوراى طبيعى كه پس از آفريدن جهان آن را به حال خود رها كرده و هيچگونه نقشى در اداره آن ندارد،معرفى مىكرد.
ديگرى«آتئيسم»بود كه آشكارا وجود خدا را انكار مىكرد و طرفدار الحاد و بىدينى بود.رشد و گسترش اين دو عقيده به قرن هجدهم و پس از آن باز مىگردد؛زيرا در اين قرن كه مشهور به«عصر عقل» (1)است،اومانيستهاى غربى از رشد شتابنده علم جديد در حوزه طبيعتشناسى سرمست و مغرور شده،در پى استقلال و بىنيازى از وحى آسمانى بودند. (2)
(3) فلسفه اصالت فرد از فلسفههاى اومانيستى به شمار مىآيد كه پس از رنسانس ظهور كرد.در تاريخ فلسفه سياسى،ابتداى قرن هفدهم،آغاز ظهور و رشد اين فلسفه است.در اين فلسفه،انسانگرايى در شكل فردگرايى آن نمايان شد؛يعنى علايق،اميال،منافع و مسرت و سعادت فرد به صورت عريان از ويژگىهاى نژادى،فرهنگى،اقتصادى و مذهبى مورد توجه قرار گرفت و عقل و خرد آدمى ركن اساسى و مستقل كمال و نيكبختى او به شمار رفت.
اين انديشه اومانيستى كه خود از نتايج عقلگرايى(راسيوناليسم) (4)عصر جديد بود،مبدأ پيدايش تفكر اومانيستى ديگرى به نام فلسفه حقوق طبيعى شد.شالوده اين فلسفه را اين نظريه تشكيل مىداد كه در طبيعت آدمى،عناصرى وجود دارد
كه در تمام افراد بشر مشترك است و اين عناصر مشترك،مدار وحدت افراد به شمار مىرود و معيارهاى حقوق،قانون اساسى و حكومت صالح را ميسر مىسازد و انسان را از تعاليم و احكام مذهبى و ماوراى طبيعى بىنياز مىكند. (1)
بدين ترتيب،اومانيسم و انديويدوآليسم به سكولاريسم انجاميد.
عقلانيت يا عقلگرايى از اصول اساسى نظرى پيدايى و پايايى سكولاريسم به حساب مىآيد.عقلگرايى افراطى كه در تقابل با الهيات«دگماتيك»كليساى قرون وسطا در عصر روشنگرى،شكل و نضج گرفت،آموزه دينى معاد و حيات اخروى و بهشت و سعادت ابدى در سراى ديگر را بهگونهاى دنيوى تفسير و بشر را به نوعى آخرت انديشى دنياپرستانه دعوت كرده است.اين عقلگرايى افراطى زمينهساز سكولاريزم شد؛زيرا دين نهتنها در سايه عقل بسندگى از صحنه اجتماع و سياست حذف گشت،بلكه اصل حقانيت آن نيز از انديشه عقلى انسان به بوته فراموشى سپرده شد.دولت سكولار نيز مبتنى بر جدايى دين از سياست، نفى مرجعيت دين در زندگى سياسى و اجتماعى و بر مبناى اعتقاد به استقلال عقل آدمى در شناخت پديدهها و مصالح سياسى تشكيل شد.از اين منظر، سياست دايره نفوذ عقل آدمى به شمار مىآيد،پس سياست پديدهاى عقلانى و نه دينى است؛زيرا دين در آن جايى حضور و نفوذ دارد كه عقل به آن دسترس نداشته باشد.
(2) «پلوراليسم»و سكولاريسم رابطه و تعاملى تنگاتنگ دارند و مايه باليدن دو جانبه يكديگرند.اين دو انديشه،مبانى مشترك نظرى نيز دارند؛همچنانكه هر
دو نيز از مؤلفههاى ليبراليسم به شمار مىآيند.دينى كه سكولار شده و به ديانت شخصى روى آورده و تجربه قبلى را مدار ديندارى قرار داده است،در حقيقت، آگاهانه يا ناآگاهانه،تسليم مبناى نظرى و دينى پلوراليسم شده و گوهر دين را نه اعتقاد كه شريعت قلبى مىداند و به خرد و منفعتپرستى آن بهگونهاى انسانمدارانه،دنياگرايانه،نسبى و متغير مىنگرد و تفسير به رأى مىكند.
نقد دموكراسى پيشينهاى طولانى دارد تا جايى كه افلاطون و ارسطو نيز از منتقدان آن بودهاند؛ (1)اما بهطور كلى دو دسته از دموكراسى ايراد گرفتهاند:دسته اول مخالفان دموكراسى هستند كه اصل و اساس دموكراسى را زير سؤال مىبرند و دسته ديگر كسانىاند كه معتقدند رژيمى دموكراتيك برابر با ايدهآل و تئورى دموكراسى اندك تحقق مىيابد.اين دسته پيشنهادهايى مىكنند كه متضمن راهحلهايى است.
مطالعه تاريخ نشان مىدهد كه محققان،پياپى و به تناوب،برخى موضع اول و بعضى روش دوم را اختيار كردهاند.در اين بخش به تأمل درباره استدلالهاى مربوط به دسته اول مىپردازيم:
اغلب منتقدان اين گروه،انسانهاى سرشناسى هستند.به نظر آنان دموكراسى، قلمرو تفرقه،تشتت و بىثباتى و نيز عرصه ديكتاتورى اكثريت و باعث بىمايگى و كم استعدادى است.آنان معتقدند كه رژيمهاى مبتنى بر حزببازى،وحدت ملى را ضايع مىكند و نوعى جنگ داخلى به وجود مىآورد؛انتخابات و پارلمانبازى باعث مىشود كه افراد كمهوش و ميانمايه به قدرت برسند.چون بسيارند كسانى كه در فعاليتهاى سياسى شركت مىكنند،بازى سياسى در
1) براى نمونه نك:بنياد فلسفه سياسى در غرب،ص 24؛مدلهاى دموكراسى،ص 17.
كشمكش افراد به تأمين منافع شخصى مىانجامد و اين امر خود افزايش عوامفريبى را سبب مىگردد كه نتيجهاش فراموش شدن منافع عمومى است.
دموكراسى از ديد اين منتقدان،الزاما به هرجومرج و لذتجويى تودهها و يك مشت مساواتجويى مادى مىانجامد و مفهوم نفع عام به مفهومى مبتذل تبديل مىگردد و معلوم مىشود كه«قلمرو آزادى»چيزى جز قلمرو ماده و مقدار و كميت نيست. (1)
چنانكه گذشت،ابهام در تاروپود،اصول و مبانى و ماهيت دموكراسى،از معايب بزرگ آن به شمار مىرود.تنوع و تكثر انواع دموكراسىها مانع ايجاد وحدت نظر در بسيارى از اساسىترين مفاهيم اين اصطلاح گرديده و گاه به تعارضهاى موجود در آن دامن زده است.گفته مىشود كه دموكراسى در سه مفهوم متفاوت«حكومت اكثريت»،«حكومت قانون»و«تعدد گروههاى قدرت» به كار مىرود.به عقيده برخى،«ميان اين سه برداشت تعارضاتى وجود دارد كه موجب ابهام در معانى دموكراسى شده و همين ابهام،زمينه تعابير گوناگون از دموكراسى در قرن بيستم را فراهم آورده است.» (2)
دموكراسى مفهومى پيچيده و چندبعدى دارد و ابهام در معناى آن،به تأكيد صاحبنظران و هواداران دموكراسى بر وجوه خاصى از آن برمىگردد.خود دموكراتيك خواندن حكومتهاى گوناگون،به دلايلى چندان شگفتآور نيست؛ زيرا سنت انديشه دموكراتيك بسيار گسترده و مشحون از انديشههاى متفاوت و حتى متعارض درباره مبانى پيدايش دولت،نهاد انسان،كار ويژههاى حكومت و
غيره است. (1)
«حكومت به وسيله مردم»شايد مفهومى عارى از ابهام به نظر آيد،اما ظواهر هميشه گمراهكنندهاند و تاريخ انديشه دموكراسى پيچيده و از دريافتهاى متضاد حكايت مىكند.عرصههاى نبود توافق بسيار گسترده است و درواقع هريك از اجزاى عبارت فوق،دشوارىهاى مربوط به تعريف را به همراه دارد.«اندرو وينسنت»در اينباره مىنويسد:
مشكل ديگر انديشه حاكميت مردم اين است كه چه كسى يا كسانى به عنوان مردم به حساب مىآيند.چنين كسانى برحسب نظريه اراده عمومى، كل مردم هستند.اما ممكن است مجموعهاى از نمايندگان و يا رأى دهندگان به عنوان مردم تلقى شوند.البته در طى يك قرن و نيم گذشته،رأى دهندگان يا افراد حائز شرايط رأى دادن در حال تحول و تغيير بودهاند.به عبارت ديگر تعريف مردم پيوسته در حال دگرگونى بوده است. (2)
حال واژههاى«حكومت»،«حكومت به وسيله مردم»و«مردم»به چه معناست؟
اگر فقط از ابهامات موجود در واژه«مردم»آغاز كنيم،اين سؤالها مطرح مىشوند:
1.چه كسانى را بايد«مردم»برشمرد؟
2.چه نوع مشاركتى براى آنها در نظر گرفته شده است؟
3.شرايط مفروض براى هدايت به مشاركت كدامند؟
واقعيت آن است كه انواع دموكراسىها،هنوز نتوانستهاند پاسخهاى قطعى به اين سؤال بدهند تا جايى كه ديويد هلد در اينباره مىگويد:
كوشش به منظور محدود كردن معناى«مردم»به گروههاى معينى از آنها،از قبيل صاحبان دارايى،سفيدپوستان،مردان تحصيلكرده،صاحبان مشاغل و
مهارتهاى ويژه،بزرگسالان و فقط مردان،سابقهاى ديرينه دارد.همچنين درباره آنچه«حكومت»به وسيله«مردم»قلمداد مىشوند،در قالب دريافتها و مباحث گوناگون،داستانسرايى مىشود. (1)
بسيارى ديگر از شارحان دموكراسى به صراحت گفتهاند كه دموكراسى غربى هيچ نوع معناى دقيق و مورد توافقى ندارد و پرسش از چيستى معناى دموكراسى، ترديدپذير و داراى برداشتهاى متفاوتى است كه قانعكننده نيستند. (2)
از مهمترين تعارضهايى كه در فلسفه سياسى غرب و انديشه و نظام دموكراسى مطرح بوده،تعارض بين دو اصل آزادى و برابرى است كه دو اصل از سه اصل مشترك دموكراسىها را شامل مىشود.تبيين اين تعارض بسيار ساده و از اين قرار است كه اگر همه مردم برابر شمرده شوند،آزادى آنها به خطر خواهد افتاد؛ زيرا ايجاد برابرى،محتاج مداخله دولت در زندگى افراد و تحديد آزادىهاى (منفى)آنهاست و اگر همه مردم آزاد گذارده شوند،خواهناخواه برابرى افراد به خطر مىافتد؛زيرا عموم افراد به واسطه اختلافهايى كه در ثروت و قدرت و مانند آن دارند،پس از مدت كوتاهى مقابل ديگران برترىجويى مىكنند.به هر حال بيشتر دانشمندان همنظرند كه اين دو غايت عظيم دموكراسى،بهطور كامل باهم جمعپذير نيستند و تا حدود زيادى با يكديگر تنافر دارند.
در قرن بيستم،بيشتر ليبرالهاى راستگرا مانند فريدريش هايك،رابرت نوزيك و ميلتون فريدمن،برابرى را مخل آزادى و جمعناپذير با آن مىدانند و سخن گفتن از«عدالت اجتماعى»در جامعه مركب از افراد آزاد را موجب پيدايش قدرتى برتر و سلب آزادى انسانها مىشمارند.برخى از متفكران
دموكراسى براى فرار از تعارض همگرايى آزادى و برابرى،همايش اين دو عنصر اصلى را به دموكراسىهاى قديم و در عرصه نظرى مربوط دانستهاند.
گفته شد كه اصل برابرى از سه اصل مشترك دموكراسىها بوده است،اما آنچه واقعا در اين شيوه حكومتى پذيرفته گرديد،مساوات اسمى بود كه زير لواى آن بر بسيارى از نابرابرىهاى واقعى در جامعه سرپوش گذاشته شد و برابرى در دموكراسى به برابرى در شانس و فرصت محدود گرديد.به عبارت ديگر، دموكراسى نه به معناى برابرى انسانها،نه به معناى برابرى ثروت و نه به معناى همسانى وضع و حال مردم است،بلكه بر مبناى برابرى صورى شهروندان در مقابل قانون و فرصت يكسان آنان برابرىهايى به وجود مىآورد كه شرط توسعه و ضرورت وجودى همه جوامع تحول يافته است.هدف دموكراسى،ايجاد فرصت براى برابر شدن افراد نيست،بلكه كارش اين است كه فرصت برابر به آدمها بدهد تا نابرابر باشند.
در قرن بيستم،خطرهاى تازهاى مفهوم دموكراسى كلاسيك را تهديد كرد كه از خطر استبداد اكثريت كمتر نبود و در حقيقت موجب تحولى در معناى دموكراسى شد.واقعيت اقتصاد سرمايهدارى در عمل،بىشك محدوديتهايى بر حق مشاركت سياسى ايجاد كرده است.حق رأى در دموكراسىهاى امروزى،بلاشرط شده و حق انتخاب احزاب سياسى مختلف وجود دارد،اما چنين حقوقى ضامن «برابرى فرصتها»ى عملى در مشاركت اجتماعى و سياسى نبوده است.متغيرهاى گوناگون چون سطوح مختلف درآمد،آموزش شهرنشينى، حاشيهنشينى و غيره در ميزان مشاركت سياسى و نابرابرى آن در بين عموم مردم مؤثر بوده است.
بيشترين انتقادات حقوقى از دموكراسى،بر«رژيم نمايندگى»شده است.اين انتقادها بسيار گسترده بوده و نمىتوان به همه آنها اشاره كرد.منتقدان،رژيم نمايندگى و آزادى در دموكراسى را،فقط به زمان انتخاب نمايندگان محدود مىدانند و معتقدند پس از انتخابات،مردم به كنارى گذاشته مىشوند.به گفته ميخلز،رأىدهنده همواره رأى حاكميت و حقوق سياسى خود را به داخل صندوق مىاندازد و نمايندگى چيزى جز قبولاندن اراده خود به منزله اراده جمع نيست.بر اين مبنا،هيچ وقت منتخبان،نماينده واقعى رأىدهندگان نيستند و در حقيقت رژيم نمايندگى يك توهم حقوقى بيش نيست و اساسا دو طرف قراردادى وجود ندارد كه بتوان صحبت از يك قرارداد اجتماعى با مبناى حقوقى به ميان آورد.در اغلب موارد،رأىدهندگان به تعبير جيوان سارتورى،نمىدانند كه چرا و به چه چيزى رأى مىدهند و معمولا آراى اكثريت نارسايى از رأىدهندگان پيروز مىشود كه درواقع تنها اقليتى از كل جمعيت را تشكيل مىدهد. (1)
از ديگر معايب رژيم نمايندگى آن است كه در انتخابات مبتنى بر اكثريت، قوت و شدت عقايد ابراز شده منعكس نمىشود.رأى انتخابكننده ميانهرو و معتدل با رأى انتخابكننده مصمم و انتخابكننده متعهد و مبارز برابر است.
عيب ديگر آنكه گاهى رأىدهنده به فرد مرجّح خود رأى نمىدهد،بلكه عليه كسىكه بيشتر از او نفرت دارد،رأى مىدهد.
منتقدان دموكراسى معتقدند كه يكى از تضادهاى اصولى در دموكراسى،تضاد بين اراده همگانى(دموكراسى)و آزادىهاى فردى و اجتماعى است.اغلب اتفاق مىافتد كه دو مفهوم آزادى و دموكراسى يكى انگاشته شده و بدون توجه به
1) نظريههاى دولت،ص 270.
معانى حقيقى كاملا متفاوتشان،به جاى هم به كار مىروند.بعضى از متفكران چون روسو و اغلب سوسياليستها به پيروى از اين فيلسوف فرانسوى،آزادى را تنها در چارچوب دموكراسى واقعى ميسر مىدانند.درحالىكه دموكراسى و آزادى از ديدگاه فيلسوفان آزادىخواه،دو مفهوم متفاوت و در بعضى موارد احيانا متضاد است.از نظر هايك نقطه تلاقى آزادى و دموكراسى اينجاست كه در نظام آزاد همه در برابر قانون برابرند.اين برابرى خواهناخواه،به اين درخواست دموكراتيك مىانجامد كه همه به تساوى،خواهان مشاركت در ايجاد قوانين باشند.اما مسئله اساسى براى طرفداران آزادى عبارت است از محدود كردن قدرت جبرى هر حكومتى،چه دموكراتيك چه غير آن،درحالىكه دموكراتهاى جزمگرا تنها يك محدوديت براى حكومت قائلند و آن عقيده جارى اكثريت است.هايك مىنويسد:
تفاوت بين اين دو آرمان(آزادى و دموكراسى)وقتى به وضوح آشكار مىشود كه مفهوم مخالف هركدام را معين كنيم.مفهوم مخالف دموكراسى عبارت است از حكومت مقتدر(خودرأى)و مفهوم مخالف آزادى، حكومت توتاليتر است.هيچيك از اين دو سيستم ضرورتا نافى مخالف ديگرى نيستند،يعنى دموكراسى مىتواند داراى قواى توتاليتر باشد و از سوى ديگر حكومت مقتدر خودرأى را مىتوان تصور نمود كه طبق اصول آزادى عمل مىكند. (1)
منتقدان«روح»و«ماده»،دموكراسى را با يكديگر متعارض و متنافر مىدانند.
مسئله مشروعيت وسايل مورد استفاده براى رسيدن به هدفهاى مطلوب كه در واقع به مسئله حدود مفهوم«قانونيت»بازمىگردد،از ديرباز موضوع بحث و
1) «ظهور انديشه آزادى و پيوند آن با اقتصاد سياسى»،ص 13.
جدل بوده و اين پرسش مطرح مىشده است كه آيا براى وصول به هدفهاى عالى«دموكراتيك»مىتوان وسايلى به كار برد يا راههايى در پيش گرفت كه دموكراتيك نباشد.
سنژوست،مىگفت:«به دشمنان آزادى،آزادى ندهيد.»امروزه نيز هرگونه تبليغ سياسى در جوامع غربى از همين اصل سرمشق مىگيرد.«بسيارى از ليبرالها،آزادى بيان و عقيده را براى هركسى به رسميت مىشناسند،تنها به اين شرط كه در مورد اصول ايدئولوژيكى معتاد مألوف آنان رد و ترديدى پيش نيايد.» (1)
امروزه ملاحظه مىشود كه نخبگان در كشورهاى ليبرال-دموكراسى،به تناوب از شيوههاى غير دموكراتيك،آنارشيستى و حتى فاشيستى و عوامفريبانه با بهرهگيرى از عناصر مدرن عصر ارتباطات در جهت وصول به حاكميت،سود مىجويند.ناگفته نماند كه پوپر،فيلسوف پرآوازه ليبرال-دموكراسى نيز با قائل شدن به اباحىگرى معتقد است كه دموكراسى را هرچند با توسل به شيوههاى زور و خشونت،بايد استوار نگاه داشت كه اين خود اجتماع نقيضين است و جاى شكى باقى نمىگذارد كه مقوله دموكراسى با تناقضهاى بسيارى روبهرو بوده و از مسير اصلى منحرف شده است.وى مىنويسد:
جامعه باز(دموكراسى)ممكن است نهتنها از جانب جباران و اقليتها بلكه از سوى اكثريت نيز آسيب ببيند.بنابراين به حق مىتوان در برابر اكثريتها از جامعه باز و نهادهاى آزاد دموكراتيك دفاع كرد.چه بسا مردمفريبان و مستبدينى كه به شيوههاى خاص خود،اكثريت تودههاى مردم را همراه خويش ساخته و به نام حمايت مردمى،جامعه باز و نهادهاى دموكراتيك را از بين بردهاند؛البته شرط اصلى جامعه باز،تساهل سياسى است؛با اين حال تساهل نسبت به گروههايى كه ضد تساهل دموكراتيك هستند،به بنياد
1) «دموكراسى،حاكميت مردم و پلوراليسم»،ص 28.
جامعه باز آسيب مىرساند.بنابراين،در صورت لزوم و وجود تهديدات خطير،بايد دشمنان تساهل و هواداران خشونت را سركوب كرد. (1)
دموكراسىهاى مدرن مدعىاند،اصل تفكيك قوا از اسلوبهاى اساسى است كه آزادى و برابرى شهروندان را در مقابل هيمنه و قدرت دولت و حكومت حفظ مىكند؛سازوكارى كه براى جلوگيرى از تبديل حكومت اكثريت به ديكتاتورى و جلوگيرى از سوء استفاده از قدرت در نظر گرفته شده است.
منتقدان دموكراسى بر اين ادعايند كه اصل تفكيك قوا در عمل،دو معضل را براى دموكراسىهاى غربى پيش آورده است:اول آنكه تقسيم كامل اين سه قوه از يكديگر در عمل امكانپذير نيست و در رژيمهايى كه سه قوه را از يكديگر كاملا منفك مىدانند،اختلالات فراوانى آشكار شده و گاه نظام را فلج و دچار ناكارايى كرده است.همچنين به طريق اولى،ايجاد موازنه كامل بين سه قوه امكانپذير نيست و هميشه قدرت يكى از دو قوه مجريه و مقننه بر ديگرى چيره مىشود.به همين دليل نيز تفاوتهايى بين دموكراسىهاى غربى در كشورهاى مختلف به وجود آمده است.بسته به اينكه قوه مقننه بر قوه مجريه چيره شود يا برعكس،رژيم را پارلمانى يا رياستى مىنامند كه هريك از آنها نيز معايبى دارد.
براى نمونه،بىثباتى حكومتى در رژيمهاى پارلمانى مانند جمهورى سوم فرانسه، كشور را با مشكلاتى روبهرو كرد.به همين دليل در جمهورى پنجم فرانسه،سعى شد كه قوه مجريه را از تابعيت قوه مقننه برهانند.در نتيجه بر اقتدار قوه مجريه افزوده شد،بهگونهاى كه قوه مقننه از تجاوزات قوه مجريه،مصون نماند.
همچنين اختيار انحلال مجلس يا مراجعه به همهپرسى از جمله مواردى است كه وضع قوه مقننه را در مقابل قوه مجريه متزلزل مىسازد.
1) «انديشههاى ليبرال-دموكراتيك،ليبراليسم كارل پوپر»،ص 14.
دوم اينكه با وجود احزاب سياسى و مسئله اكثريت،چگونه مىتوان قواى سهگانه را كه همه در دست حزب حاكم قرار مىگيرد،از هم منفك دانست.براى مثال،در نظام پارلمانى انگلستان،اصل تفكيك قوا در عمل مدتها بىمعنا بوده است.البته فقط در سالهاى اخير به دليل قدرت گرفتن نسبى احزاب كوچك از يك طرف و افزايش تمردهاى حزبى از طرف ديگر،پارلمان مىتواند حتى بر ضد حزب حاكم نيز وارد عمل گردد.
به عقيده بعضى،خردهاى كه نقادان امروز به دموكراسى گرفتهاند،تنها انتقاد از «قانون اكثريت»است.اينكه هركس با رأى برابر در امور دولت شركت كند،كار درستى به نظر مىآيد.اما همين كار ممكن است خطرناك هم جلوه كند؛زيرا صلاحيت همه برابر نيست.به بيان سادهتر،اين درست همان مخمصهاى است كه تمام دموكراسىها گرفتار آن هستند.نتيجه مستقيم رأىگيرى،درواقع به منزله تصميمگيرى اكثريت است.از اينرو،تصور اينكه مرجعيت و اقتدار(اتوريته)كه امرى كيفى به شمار مىآيد،بتواند از اكثريت كه امرى كمى است صادر شود، باور صادقى نيست؛زيرا اين تصور كه اكثريت حقيقت را مىگويد،بلافاصله انتقاد ديگرى را پيش مىآورد؛كميت نهتنها كيفيت را نمىسازد بلكه اغلب،آن را ضايع مىكند.در نتيجه،صلاحيت،بصيرت و تدبير داشتن اكثر مردم در كار سياست امرى ترديدپذير است و نمىتوان بر صحت هميشگى آن تأكيد كرد و اساسا قاعده اكثريت يكى از تكنيكهاى مختلف براى شناختن آراى مردم به شمار مىآيد.حتى اكثريت مردم و اراده آنان را نمىتوان امر واحدى شمرد و اصل اكثريت،با مفهوم دموكراسى متعارض است؛چون خواهناخواه در بسيارى از دموكراسىها،با به كرسى نشستن نظر اكثريت،نظر اقليتها و حقوق آنها در مشاركت و تصميمگيرى سياسى پاىمال و يا تحديد و تقليل مىشود.
در نقد دموكراسى گفتهاند كه استبداد دموكراتيك تودهها و افكار عمومى بههمان اندازه استبداد فردى،با آزادىهاى فردى و جمعى تضاد دارد؛زيرا تن دادن به نظر اكثريت متضمن خطر استبداد بالقوه است.از سوى ديگر دموكراسى،انديشه «قدرت مطلقه»را دور نمىاندازد،فقط اين نظريه را نمىپذيرد كه قدرت وجه امتياز يك نفر باشد.دموكراسى همچنين«قانون حاكميت قوىتر»را منكر نمىشود؛زيرا«اصل اكثريت»نوعى قانون است كه حق را به طرف نيرومندتر مىدهد.بنابراين،علت پيروى افراد از«اكثريت»الزاما اين نيست كه اكثريت حق دارد و حقيقت را معرفى مىكند،بلكه به اين علت است كه اكثريت زور بيشترى دارد.بدين ترتيب،دموكراسى نيز از استبدادگرايى مصون نيست.يكى از راههاى علاج اين ايراد آن است كه هواداران دموكراسى بر«اكثريت مؤثر»و نه«اكثريت عددى يا كمى»معتقدند.اكثريت مؤثر شامل كسانى است كه در خصوص غايات حكومت،آگاهى كامل و وحدت نظر دارند و يا اكثريت«جامعه سياسى»را تشكيل مىدهند. (1)
اينكه رأى مردم در نظام دموكراسى تا چه حد تعيينكننده اصلى در عرصههاى سياست است،جاى جدلهاى فراوانى را باز مىگذارد.رأى مردم و نتيجه انتخابات تا چه اندازه منعكسكننده اراده واقعى مردم است؟تبليغات و در امان نبودن رأىدهندگان از خطر فريب و نفوذ،عضويت در ماشينهاى بزرگ سياسى -اصطلاحى كه ماكسوبر در مورد احزاب سياسى به كار مىبرد-و حق انتخاب محدود بين چند حزب،تا چه حد به فرد امكان مىدهد خواست واقعى خود را از طريق رأى منعكس كند؟به اين سؤال هنوز پاسخ قطعى داده نشده است.
1) براى مطالعه بيشتر نك:«نسل قديم ليبرال-دموكراتهاى قرن بيستم»،ص 29،31 و 32.
علاوه بر آن،امروزه مسئله خوددارى قشر بزرگى از شهروندان از شركت در انتخابات نيز مطرح مىشود.
وجود اليتهاى(نخبگان)سازمانيافته و نيرومند در دموكراسىهاى امروز، موانعى بر سر راه مشاركت واقعى عمومى در زندگى سياسى به وجود آورده است تا جايى كه برخى از نظريهپردازان معاصر همانند رابرت دال،دموكراسى را اصولا چيزى بيش از تعدد و رقابت نخبگان به شمار نمىآورند.از ديد وى «ديكتاتورى»حكومت يك اقليت و دموكراسى يا«پوليارشى»،حكومت چند اقليت است. (1)
ربرت ميخلز نيز با نظريه قانون«اليگارشى آهنين»به توصيف حكومتها و از جمله نظام دموكراسى نخبهگرا پرداخته و جوامع را محكوم به قبول حكومت «اقليت متنفذ»دانسته است.نظارت اليتها بر تصميمگيرى سياسى در دموكراسى معاصر،مانع از توسعه برابرى اجتماعى و اقتصادى نيز شده است.بدينسان، مفهوم قديم دموكراسى اكثريتى،جاى خود را به دموكراسى اليتيستى داده است.
در دموكراسى نخبگان،آزادى فردى و حكومت اكثريت و برابرى به منزله درون مايه دموكراسى كلاسيك،جاى خود را به دموكراسى به منزله روش و شيوهاى براى تشكيل رهبرى سياسى مىدهد.پلوراليستهاى معاصر،دموكراسى را در عمل چيزى بيش از فعاليت و رقابت چندين اليت نمىدانند.آنان نظر دموكراتهاى راديكالى چون ژان ژاك روسو را در اين مورد كه«صداى مردم صداى خداست»و«اقليت هميشه اشتباه مىكند»،ايدهآليستى مىشمارند.
از ديدگاه دموكراسى نخبهگراى امروزى،دموكراسى نه حكومت اكثريت و تودهها بلكه حداكثر وسيلهاى براى مشورت با اكثريت و حفظ منافع
1) جامعهشناسى،ص 76.
اقليتهاست.فهم مردم براى رسيدگى به امور پيچيده كافى نيست؛نقش آنان تنها بايد رضايت دادن باشد نه حكومت كردن.دموكراسى از اين ديدگاه وقتى تحقق مىيابد كه حكومت از خواستها و تقاضاهاى مستقيم تودههاى مردم مصون باشد.بدينسان،نظريهپردازى درباره دموكراسى در قرن بيستم گرايش«ضد اكثريتى»پيدا كرد.
در سالهاى دهه شصت ميلادى،كشورهاى پيشرفته صنعتى از جمله اغلب كشورهاى اروپاى غربى وارد مرحلهاى از پيشرفت شدند كه از ديد هواداران ليبرال-دموكراسى،دوران سعادت و رفاه اقتصادى و از نظر سياسى دوران حكومت عقل،مديريت،تخصص و پايان گرفتن تشنجهاى سياسى-اجتماعى و از ديد منتقدان ليبرال-دموكراتيك،دوران اسارت و از خودبيگانگى انسان و در نتيجه بىاعتنايى انسانها به مسائل سياسى و امور عمومى و از بين رفتن مشاركت آگاهانه و بالتبع پوچى و زوال درونى اين نظامها بود.
امروزه در نظامهاى ليبرال-دموكراسى،مشاركت افراد در امور سياسى، ضعيف و محدود و يا بىمحتوا و صورى و با بىاعتنايى تودهها همراه شده است.
روند«ذرهاى شدن» (1)جوامع صنعتى و تنهايى انسان،نتيجه منطقى ايدئولوژىزدايى،رفاه و ديوانسالارى و سكولاريسم افراطى اين نظام است.
امروزه ليبرال-دموكراسى،علاوه بر بركنارى سياسى تودهها،با كاهش قدرت پارلمان،تبديل احزاب به بنگاههاى تجارى،كاهش نقش اپوزيسيون و بسترسازى مناسب براى ظهور توتاليتاريسم روبهروست و بىدليل نيست كه عدهاى از «فروپاشى الگوى اجتماعى دموكراتيك» (2)سخن مىگويند.
از سوى ديگر،اعتقاد به نسبيت اخلاق و انسانمدارى،به وضعيت بحرانهاى ليبرال-دموكراسى دامن زده است،به قولى:
آنگاه كه مردم باور خود را نسبت به اصول اخلاقى از دست بدهند يا به گفته سوركين وقتى تمدنها از پويايى فرهنگى بازمانند،دوران تباهى فرا رسد...لذا زوال دموكراسى و كاهش اعتبار دموكراسى غربى،موضوعى نيست كه منحصر به كشورى خاص باشد.امروزه،هم اصول دموكراسى ليبرال مورد ترديد قرار گرفته و هم مشاركت مردم كه يا دچار بىعلاقگى مىشوند يا تحت تأثير عوامل غيرسياسى مانند فوتبال،تبليغات سينما و غيره،چهرههاى عمومى را بر چهرهها و نيروهاى سياسى ترجيح مىدهند. (1)
به نظر مىرسد كه ارزش اعتماد،سرمايه گرانبهاى اجتماعى و اقتصادى در جوامع غربى ليبرال،رو به كاهش است؛درحالىكه بسيارى از متخصصان غربى درصدد احياى اين ارزش در جوامع خود هستند.
فرانسيس فوكوياما شارح نظريه خوشبينانه«پايان تاريخ»،از جمله صاحبنظران در اين زمينه است كه در كتاب خود به نام اعتماد،به تشريح ضرورت وجود«اعتماد»در ليبرال-دموكراسى غربى مىپردازد.وى درواقع احياى ارزشى را دنبال مىكند كه سالها پيش از جامعه غربى رخت بربسته است.
گفتنى است كه فوكوياما«بحران اعتماد»و كتاب با اين عنوان را پس از ارائه نظريه و كتاب پايان تاريخ و واپسين انسان مىنگارد.نظريه پايان تاريخ،ليبرال-دموكراسى را شكل نهايى و حكومت پيروز در جوامع بشرى و نقطه پايان تكامل ايدئولوژيك بشر و پايان تاريخ مىداند!اما نگاه نويسنده در كتاب اعتماد، درونگرايانه و همراه با آسيبشناسى و هشدار است.ارزيابىهاى فوكوياما از جوامع غربى،بىترديد براى جهان سوم كه به نسخهبردارى كوركورانه از
1) «واكنشهاى سياسى و نشانههاى انحطاط دموكراسى در ايتاليا»،ص 35.
الگوهاى غربى در شتابند،اهميت دارد.وى ضمن تأكيد بر مبانى فرهنگى،بر ضرورت ارتقاى روح كار جمعى،وجدان كارى،سطح اعتماد و روحيه مردمآميزى خودجوش در جوامع ليبرال-دموكراسى به ويژه امريكا،پاى فشرده و اين موارد را رمز موفقيتهاى پايدار در جوامع بحرانزده مزبور دانسته است. (1)
زمينهساز دينسالارى سپهرى مهدوى
مطالب پيش گفته بسيارى از ضعفها و تعارضهاى نظرى و عملى ليبرال- دموكراسى را عيان ساخت؛گرچه به هيچ وجه نيز منكر پارهاى از شايستگىهاى آن نيست.هواداران دموكراسى نيز به اين معايب معترفند،ولى ادعا مىكنند كه اگرچه دموكراسىهاى غربى با تئورى دموكراسى محض فاصله بسيار دارند، دستكم به اهدافى كه تودههاى مردم در طول تاريخ در نظر داشتهاند و به جامعهاى كه انسانها از نظر مادى و در آرزوى رسيدن به آن بودهاند، نزديكتر هستند.
حتى اگر با خوشبينى اين ادعا پذيرفته شود،به هيچ وجه نمىتوان الگوى بحرانزده دموكراسى و تماميت آن را الگوى نهايى و برترين نظام سياسى به شمار آورد و آن را براى تمام نظامها توصيه كرد و به گفته دوبنوا:
اگر دموكراسى به معناى غربى آن،ريشه در تاريخ و تشكيلات و نهادهاى سياسى اروپا دارد و اگر دموكراسى ليبرال با اخلاق يهودى و مسيحى و نيز با فلسفه روشنگرى اروپا در قرن هيجدهم عميقا مربوط است،پياده كردن چنين نظامى در كشورهاى جهان سوم را چگونه بايد توجيه كرد؟ (2)
اين نظام كه مبتنى بر مفهومى آشفته است و به تعبير كارل كوهن،از مدافعان
دموكراسى،«در نتيجه بىبندوبارى لفظى،آشفتگى فكرى،و حتى اندكى فريبكارى عمدى،اصطلاح دموكراسى تا حد زيادى معناى خود را از دست داده است.اين اصطلاح كه در جهان سياست تقريبا به هرچيزى اطلاق مىشود،به جايى رسيده است كه ديگر تقريبا هيچ معنايى ندارد.» (1)كوهن،چاره معايب دموكراسى را نه در خوشبينى و نه در بدبينى بدان مىبيند بلكه به تلاش براى بهبود و رفع معايب آن معتقد است. (2)
از سويى،درواقع الگوى نظام دموكراسى ليبرال را نمىتوان براى تمامى جوامع و نظامهاى سياسى تجويز كرد و اين مدل،با رفع نقايص اساسى خويش، بايد ويژگىهاى بومى،مذهبى و فرهنگى اين جوامع را به دست آورد.ظهور آموزه و نظام مردمسالارى دينى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران،در حقيقت يكى از اشكال نقادى،بومى و دينى شده دموكراسى غرب در كشور ما و جهان اسلامى است.در حقيقت با تدوين نظرى و نضج عملى اين آموزه، دموكراسى غرب با چالشى جديد مواجه گشته و در صورت توفيق و تحقق روزافزون مردمسالارى دينى،اين چالشها افزايش و قوت چشمگيرترى خواهند يافت.
شيوهها و راههاى مختلفى براى بحث از مردمسالارى دينى وجود دارد؛براى مثال مىتوان در دين سياسى و عملى امام على عليه السّلام و آرمانهاى حكومت علوى به تجسم عينى و مصاديق برجسته مردمسالارى دينى دست يافت؛ (3)همچنانكه مىتوان آيات و روايات متعدد در اين زمينهها را بررسى كرد و يا به تجربه مزبور در كشورهاى اسلامى پرداخت.راه ديگر و طريق مختار اين نوشتار،اين است كه با نقد دموكراسى ليبرال و ارزيابى الگوى مردمسالارى دينى و با عنايت به منابع
اصيل اسلامى،الگوى دينسالارى سپهرى مهدوى را تا جاى ممكن ترسيم كرد.
گفتنى است بحث امكان يا امتناع تحقق دموكراسى در جوامع دينى از ديرباز و حتى در يكى دو سده اخير همواره مطرح بوده و متفكران بسيارى در اين زمينه نظريهپردازى كردهاند؛از جمله برخى از روشنفكران مذهبى و روحانيان موافق با دموكراسى دينسالارانه،با روى كردى دروندينى در اين چند محور،براى وفاق اسلام و دموكراسى تلاش داشتهاند:
الف)سازگارى و بديليابى نهادها و كنشهاى دموكراتيك موجود فعلى با نهادهاى مدنى صدر اسلام همانند شورا،بيعت و...؛
ب)انطباق فلسفه سياسى دموكراسى با فلسفه سياسى حكومت در اسلام؛
ج)مشروط و محدود كردن دموكراسى غربى و تلقى آن به مثابه زيرمجموعهاى از دين اسلام و مندرج در آن؛
د)پذيرفتن دموكراسى به مثابه نوعى روش حكومت در اسلام؛
ه)تأويل مجدد مفاهيم دموكراتيك در سنت اجتهادى و تحليل زبانى اسلام.
از شارحان برجسته اين نظريات،از اهل سنت مىتوان به كواكبى،عبده،حسن البناء و در ميان شيعيان به علامه نائينى رحمه اللّه اشاره كرد.درحالىكه اشخاصى مانند ابوالاعلى مودودى و منير الحسينى به شدت با هرگونه چارچوب نظرى تبيين دموكراتيك حكومت دينى مخالفت ورزيدهاند.
امام خمينى رحمه اللّه نيز در باب دموكراسى غربى و نوع اسلامى آن،آرا و انديشههاى مبسوطى ارائه كردهاند.ايشان با فراست كامل به ابهام،تغيير و تلوّن مفهوم و رژيم دموكراسى معتقد بودهاند و با لحاظ برترى و وضوح اسلام و حكومت اسلامى نسبت به اين نحله فكرى و شكل حكومتى،نوع غربى آن را نفى كردهاند.به باور امام رحمه اللّه،پديده دموكراسى و آزادىهاى غربى،پديدهاى مصنوع،دستساز،سيال و در جهت منافع غربىهاست كه همواره و فريبكارانه اين واژگان را به نفع خود
تأويل و تفسير مىكنند و بدين ترتيب،ايشان هم منتقد اصل و اساس دموكراسى غربى بودهاند و هم رژيمهاى دموكراتيك غربى را از واقعيت دموكراسى اصيل بيگانه مىشمردهاند و آنها را با آرمانهاى مورد ادعاى فلسفه دموكراسى منطبق نمىدانستهاند.باور امام رحمه اللّه بر مبناى تحقق دموكراسى اصيل در جامعه دينى است و بارها ايشان برترى حكومت اسلامى را بر دموكراسى يادآور شده و آن را دموكراسى درست و حقيقى خواندهاند و بر جامعيت و كمال حكومت اسلامى پاى فشردهاند. (1)
اما در مقايسه ليبرال-دموكراسى با مردمسالارى دينى،بايد گفت كه دموكراسى در بهترين شكل و كارآمدترين صورت،تنها تأمينكننده مصالح مادى مردم است؛درحالىكه حكومت اسلامى علاوه بر اين،وظيفه اصلى خود را انسانسازى و بازسازى و ارتقاى امور معنوى مردم به شمار مىآورد و اصلىترين مميزه آن با ليبرال-دموكراسى،اين است كه خدامدارى را جاىگزين فردگرايى و انسانمحورى مىكند تا جايى كه حتى عدهاى از متفكران معاصر اسلامى، ترجيح دادهاند به جاى كلمه مردمسالارى دينى،از واژههايى مانند«دينسالارى مردمى» (2)و يا«دموكراسى قدسى» (3)استفاده كنند.همچنين اصل نسبيت اخلاقى و ارزشى و آزادىهاى منفىگونه دموكراسى غربى در انديشه حكومت اسلامى جايى ندارد و مردود است و آزادى تنها در محدودههاى اسلامى پذيرفته مىشود.
در مردمسالارى دينى،اصالت فرد و فردگرايى افراطى ليبرال-دموكراسى نفى مىشود؛گرچه اعتقاد به ارزش والاى فرد و حقوق و آزادىهاى فردى مانند حق مالكيت،تأمين جانى و مالى از جايگاه عاليهاى در اين نحله برخوردار است.در مردمسالارى دينى،در كنار احترام به حقوق فرد،جمع اصالت داشته و اين باور
وجود دارد كه فرد هميشه به تشخيص عقلانى مصالح خود قادر نيست و انزال شرايع الهى و پيامبران،در حقيقت براى مساعدت انسانها و جوامع صورت گرفته است تا در انتخاب راه درست و مشى در آن،يارىگر افراد باشند.
مردمسالارى دينى علاوه بر رد تساهل و روادارى افراطى ليبرال-دموكراسى، با اعتقاد به خاتميت و جامعيت و علو اسلام نسبت به تمام اديان،افراد را در انتخاب آزادانه عقايد در همه زمينههاى سياسى،اجتماعى و مذهبى، صاحب اختيار دانسته و معتقد است كه دولت نبايد تفتيش و بازخواست عقيدتى اعمال كند.
مردمسالارى دينى،حكومت مشروع را تنها بر اصل«رضايت»و قرارداد اجتماعى مبتنى نمىداند،بلكه وجه اصلى مشروعيت را به واسطه الهى بودن حكومت،در مقبوليت شرعى آن مىداند و آنگاه رضايت مردم را در قالب شريعت و محدوده آن مىپذيرد و فعليت حكومت را حاصل مطاوعت و همراهى مردم به شمار مىآورد.بدين ترتيب،برخلاف دموكراسى،اراده الهى منشأ قدرت و قانون و حاكميت بوده،سپس در اين چارچوب،بر اراده مردم مبتنى است.
سكولاريسم در مردمسالارى دينى،به معناى«عرفى شدن»و«دنياپرستى»و يا اعتقاد به اصالت امور دنيوى و رد آنچه غير آن است-از جمله مذهب-جايى ندارد.همچنانكه ليبراليسم اقتصادى،به معناى آزادى مطلق افراد در فعاليت اقتصادى و نفى كامل كنترل سياسى و دخالت دولت در اقتصاد را نفى مىكند و در كنار احترام به مالكيتهاى خصوصى،مداخله دولت در پارهاى از امور اقتصادى را براى جلوگيرى از ايجاد شكافهاى طبقاتى و شكلگيرى انحصارات، لازم مىشمارد.
مردمسالارى دينى علاوه بر اعتقاد به ضرورت كسب رضايت عامه،بر اين باور است كه همواره خواست اكثريت،كاشف از حق و همواره موافق و مقارن با حق
و حقيقت نيست و با احترام كامل به خواست مردم و نظر اكثريت و خرد و عقل جمعى،هيچگاه،«فرد»يا«جمع»را بر خدا و شريعت الهى مقدم نمىدارد و مصالح جمعى را در قالب چارچوبهاى اسلامى،بر خواست و مصالح فردى مقدم مىكند.باوجوداين اختلافهاى اساسى كه بين مردمسالارى دينى و دموكراسى ليبرال وجود دارد،مىتوان مشابهتهايى نيز بين آنها ترسيم كرد.براى نمونه،ميان مردمسالارى دينى و ليبراليسم كه مهمترين منبع فكرى،فلسفى و نظرى نظامهاى دموكراتيك است،مىتوان به موارد مشابهى مانند نمونههاى ذيل اشاره كرد:
1.دفاع از دولت مشروط و مقيد به قانون،آزادى و حقوق مدنى به ويژه مالكيت خصوصى،و بيزارى از قدرت خودسرانه و استبدادى اعم از طبقاتى،تودهاى،مذهبى،حزبى و كوشش براى به وجود آوردن شكلهاى ديگرى از كاربست قدرت اجتماعى و تحديد و مشروط كردن حكومت به خدمت در جهت مصالح عموم مردم و رعايت قانون؛
2.تفكيك حوزههاى دولت و جامعه،تحديد و كنترل قدرت دولتى در مقابل حقوق فرد و جامعه و تأكيد بر چندگانگى مراكز قدرت؛
3.محدود و مشخص كردن حدود دخالت دولت در زندگى خصوصى و مدنى به قيود نيرومند و اجرايى و تأكيد بر مداخله نكردن دولت در امور خصوصى؛
4.بيان آزادانه عقايد شخصى و تضمين حقوق و آزادىهاى فردى و حق انتخاب برابر و آزاد؛
5.حمايت از تمركززدايى و پشتيبانى از آزادىهاى محلى،گروهى و خودگردانى بومى؛
6.برابر انگاشتن همه مردم در بهرهگيرى از فرصتها و امكانات موجود؛
7.حمايت از نظام نمايندگى و پارلمانتاريسم،انتخابى شدن مناصب و تأكيد بر
تفكيك قوا به منزله يكى از ابزارهاى كنترل قوا و نظارت بر سه قوه؛
8.عدالت اجتماعى بر مبناى لحاظ شايستگى افراد.
همچنين به نظر مىرسد برخى از مشابهات مردمسالارى دينى و دموكراسىهاى غربى بدين قرار باشد:
1.مشاركت سياسى شهروندان براى تصميمگيرى در عرصههاى مختلف سياسى،اجتماعى،اقتصادى و...؛
2.آزادى افكار عمومى و اتكاى حكومت بر آن؛
3.ضرورت حكومت قانون و تعدد گروههاى قدرت؛
4.وجود سازوكارهاى مشخص براى ابراز افكار عمومى از جمله احزاب سياسى؛
5.قوت جامعه مدنى و خودجوشى و تكثر آن؛
6.محدود بودن اعمال قدرت حكومتى به رعايت حقوق و آزادىهاى فردى و گروهى؛
7.تكثر و تعدد گروهها و منافع و ارزشهاى اجتماعى؛
8.امكان تبديل اقليتهاى فكرى به اكثريت از طريق تبليغ نظارت گروهى؛
9.امكان بحث و گفتوگوى عمومى و مبادله آزاد افكار درباره تمام مسائل اجتماعى؛
10.برابرى سياسى گروههاى اجتماعى از لحاظ دسترس به قدرت؛
11.استقلال قوه قضائيه در جهت تأمين و تضمين آزادىهاى مدنى افراد و گروهها؛
12.تفكيك قوا يا استقلال حداقلى سه قوه از يكديگر؛
13.امكان ابراز مخالفت سازمان يافته در نظام و امكان وجود «اپوزيسيون قانونى».
در اين نوشتار بهطور اجمالى،برترى الگوى دينسالارى سپهرى مهدوى در برابر الگوى ليبرال-دموكراسى با ذكر دلايل و پارهاى استنادات روايى تبيين مىشود،اما اين نكته نيز اهميت دارد كه چون دينسالارى مهدوى،آخرين مرحله تكاملى الگوى مردمسالارى دينى است،در مبحث بعدى به برخى آفات محتمل مردمسالارى دينى اشاره مىشود.
مردمسالارى دينى در برخى موضوعات و حوزههاى محتمل ذيل،امكان دارد با چالش و خطر روبهرو شود و به عبارتى آفتها و خطرهايى در كمين آن باشد كه بديهى است اين آفات و مخاطرهها،در الگوى دينسالارى مهدوى جاى نخواهد داشت:
1.نبود تنوير لازم ماهيت و مبانى دموكراسى دينى؛
2.امكان صورى شدن اصل برابرى؛
3.رفع نكردن ايرادات بر رژيم نمايندگى؛
4.تعارضيابى روشهاى وصول به مردمسالارى دينى با مبانى آن؛
5.امكان صورى شدن اصل تفكيك قوا؛
6.تبيين نكردن دقيق حقوق متعامل دولت و مردم؛
7.حاكميت يافتن مردمسالارى نخبهگرا به مثابه مانعى بر سر مشاركت واقعى مردم؛
8.تحقق اليگارشى آهنين به واسطه احزاب و تبديل احزاب به بنگاههاى تجارى و ماشينهاى جمعآورى رأى در موسم انتخابات؛
9.كمرنگ شدن و تضعيف نقش اپوزيسيون قانونى؛
10.ضعيف،محدود،بىمحتوا و صورى شدن مشاركت سياسى؛
11.افزايش بىاعتنايى سياسى،انفعال و از خودبيگانگى و«اتميزه شدن» اجتماعى افراد در اثر عواملى مانند ماشينيسم،افزايش مجادلات و درگيرىهاى بىحاصل جناحهاى سياسى حاكم؛
12.كاهش قدرت پارلمان به منزله يكى از مظاهر اساسى مردمسالارى دينى؛
13.خطر فريب افكار عمومى و نفوذپذيرى آن به واسطه عوامل مخل داخلى و خارجى؛
14.تضعيف بنيادها و مبانى دينى حكومت اسلامى و رواج مذهبزدايى، اباحهگرى،لائيسم و سكولاريسم در سطح نخبگان و خواص و آحاد اجتماع.
بىشك حكومت دينسالارى مهدوى كه نهتنها مردمى و جهانى است بلكه كل سپهر آفرينش را به منزله«امرى جديد»دربر خواهد گرفت،سرآمد همه مكتبها و نظامهاى فكرى و سياسى جهانى و مرحله فرجامين و بهينهترين آنها خواهد بود؛زيرا هراس،ناامنى و بىعدالتى گسترده قبل از ظهور،نشان از ناكارآمدى و به بنبست رسيدن تمام نظامهاى بشرى دارد و ليبرال-دموكراسى نيز از اين شمول مستثنا نيست.امام على عليه السّلام در اين زمينه فرموده است:
او[حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف]خواستهها را تابع هدايت وحى مىكند،هنگامى كه مردم هدايت را تابع هوسهاى خويش قرار مىدهند.درحالىكه به نام تفسير،نظريههاى گوناگون خود را بر قرآن تحميل مىكنند،او نظريهها و انديشهها را تابع قرآن مىسازد.
در آينده،آتش جنگ ميان شما افروخته مىگردد و چنگ و دندان نشان مىدهد.با پستانهايى پر شير كه مكيدن آن شيرين،اما پايانى تلخ و زهرآگين دارد،به سوى شما مىآيد.آگاه باشيد!فردايى كه شما را از آن
هيچ شناختى نيست،زمامدارى حاكميت پيدا مىكند كه غير از خاندان حكومتهاى امروز است و عمّال و كارگزاران حكومتها را بر اعمال بدشان كيفر خواهد داد.زمين ميوههاى دل خود را براى او بيرون مىريزد و كليدهايش را به او مىسپارد.او روش عادلانه در حكومت حق را به شما مىنماياند و كتاب خدا و سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم را كه تا آن روز متروك ماندهاند، زنده مىكند. (1)
همچنين پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم در پاسخ پرسشى درباره هنگام قيام قائم،فرمود:
زمانى كه دنيا را هرجومرج فرا گيرد. (2)
در عصر مهدوى،جهان با احياى اسلامى جديد و نوسازى دينى مواجه خواهد گرديد.امام صادق عليه السّلام نيز فرمودهاند:
يهدم ما قبله كما صنع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلم و يستأنف الإسلام جديدا؛ (3)
گذشته را ويران مىسازد همانطورى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم چنين كرد و اسلام را از نو آغاز مىكند. (4)
همچنين امام باقر عليه السّلام ضمن تشبيه سيره حكومت مهدوى با سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم در ابطال احكام جاهليت،مىفرمايند:
...همچنين است قائم وقتى قيام مىكند،احكامى را كه در ايام مصالحه با كفار در دست خلايق بوده،باطل مىگرداند و با عدالت در ميان خلايق رفتار مىكند.
بدينگونه،دينسالارى مهدوى،به احيا و تجديد اسلام ناب و نوسازى جديد
1) نهج البلاغه،ص 190،خطبه 138.
2) «سئل عن النبى صلّى اللّه عليه و اله و سلم متى يقوم قائمكم،قال صلّى اللّه عليه و اله و سلم إذا صارت الدنيا هرجا و مرجا.»(بحار الأنوار،ج 36، باب 41،ص 322،روايت 176)
3) همان،ج 52،ص 352؛ نعمانى،الغيبه،باب 13،ص 231، روايت سيزدهم.
4) مهدى موعود،ج 2،ص 224.(به نقل از:الإرشاد،ص 364)
آن برحسب مقتضيات جديد معطوف بوده و بديهى است چنين امرى به شفافيت اسلام و افزايش پيروى آن دين حنيف خواهد انجاميد.
همچنين ايشان درباره سرآمدى دولت مهدوى بر تمام نظامها مىفرمايد:
إنّ دولتنا آخر الدول و لم يبق أهل بيت لهم دولة إلاّ ملكوا قبلنا لئلاّ يقولوا إذا رأوا سيرتنا إذا ملكنا سرنا بمثل سيرة هؤلاء و هو قول اللّه تعالى:
وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛ (1)
دولت ما آخرين دولتهاست و هيچ خاندانى كه صاحب دولتند،نمىماند، مگر اينكه پيش از حكومت ما به قدرت مىرسند تا وقتى شيوه ما را ديدند نگويند ما نيز اگر به قدرت مىرسيديم مانند اينان رفتار مىكرديم و اين همان سخن خداى تعالى است كه مىفرمايد:«و عاقبت براى پرهيزكاران است.»
نفى نظريه سكولاريسم و جداسازى حكومت از دين،از مبانى نظرى حكومت جهانى مهدوى است كه از مبانى اصلى ليبرال-دموكراسى نيز به شمار مىآيد.از آنجا كه حكومت جهانى مهدوى حكومتى الهى است،نخستين مبنا و شالوده فكرى و عقيدتى آن را خداپرستى شكل مىدهد.ازاينرو،سياست،ابزارى در خدمت اهداف دينى است و فضليتگرايى در اوج خود خواهد بود.اساسا سياست و حكومت،در حكومت عدل مهدوى،ابزار اجرا و تحقق ديانت و شريعت هستند وگرنه ارزش ذاتى ندارند.همچنانكه دين و شريعت ملاك اصلى عدالت و تعيين جايگاه و محل بايسته قرارگيرى هرچيزى در جامعه اسلامى است،زنده كردن حق،دين،و شريعت و ميراندن باطل،ملاك استيفاى حقوق به شمار مىآيد.حكومت عدل مهدوى،در حقيقت نسخه و ادامه حكومت علوى است.
1) محمد صدر،تاريخ مابعد الظهور،ص 282.
براى فهميدن رابطه دين و سياست در حكومت مهدوى بايد به بيان على عليه السّلام نگاه كرد؛آنجا كه در نهج البلاغه،هدف خود را از پذيرش حكومت با جمله«لنرد المعالم من دينك و نظهر الإصلاح فى بلادك،فيأمن المظلمون من عبادك و تقام المعطّلة من حدودك» (1)بيان مىفرمايد.امام عليه السّلام با تضرع به خدا عرض مىكند كه هدفش از قبول حكومت،عشق به قدرت و دستيابى به فزونى متاع دنيا نيست؛تنها بدان منظور است كه نشانههاى دين خدا را به جايى كه بوده،بازگرداند و اصلاح را در شهرهاى او ظاهر كند تا بندگان ستمديده خداوند در امان باشند و حدود ضايع شده الهى اقامه شود.
بنابراين،در حكومت امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،وحدت اساسى ميان دين و سياست برقرار است و سياست و حكومت،وسيله و ابزار اجراى منويات ديانت شريف اسلام به شمار مىآيد و اوامر حكومت حضرت،قدسى بوده،اطاعت از آنها مأجور درگاه الهى و سرپيچى از آن گناه و مستوجب عقاب است.اين ويژگى در هيچ مكتب و نظام سياسى در اين مرتبه ديده نمىشود.در همين زمينه امام باقر عليه السّلام مىفرمايد:
إذا قام قائم أهل البيت قسّم بالسويّة و عدل فى الرعيّة فمن أطاعه فقد أطاع اللّه و من عصاه فقد عصى اللّه؛ (2)
وقتى قائم اهل بيت قيام كند،[بيت المال را]با مساوات تقسيم مىكند و به شهروندان عدل مىورزد.پس هركس او را اطاعت كند،خدا را اطاعت كرده و سركشى از او مانند سركشى و گناه نسبت به خداست.
در حكومت دينسالار مهدوى برخلاف ليبرال-دموكراسى و بسيارى ديگر از نظامهاى غربى،تمايلات و هواهاى نفسانى جايى ندارد و بنابه روايات،با از بين رفتن زمينههاى بسيارى از گناهان،دروازههاى بركت بر عالميان گشوده خواهد
شد.امير المومنين عليه السّلام در اينباره مىفرمايد:
مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف فرماندهان(فرمانداران)را به شهرها مىفرستد تا به عدالت بين مردم حكم كنند؛گوسفند با گرگ يكجا خواهند بود؛بچهها با عقرب و مار بازى مىكنند؛بدون آزار و اذيت...بدى مىرود و خوبى باقى مىماند؛رونق كشاورزى بىاندازه مىشود؛زنا،شرب خمر و ربا رخت برمىبندد؛مردم به عبادت،شريعت و ديانت روى مىآورند؛نماز جماعت رونق مىگيرد؛ عمرها طولانى مىشود؛امانات ادا مىشود؛درختان پرميوه مىشوند؛بركات فراوان مىگردد؛اشرار نابود مىشوند؛اخيار باقى مىمانند؛دشمنان اهل بيت عليهم السّلام باقى نمىمانند. (1)
در حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف
(2) دين اسلام،پس از ظهور آن حضرت،تنها دين حاكم بر جهان خواهد بود؛ چنانكه دين و سياست نيز از هم تفكيكناپذيرند و بلكه سياست و حكومت،در خدمت دين و اهداف متعالى آن است؛درحالىكه در ليبرال-دموكراسى،اعتقاد به نسبيت اخلاقى و ارزشى،اعمال اصل تساهل و روادارى افراطى در برابر تمام عقايد و اديان،جزء ادعاهاى اصلى بهشمار مىآيد و موضع حكومت بر مبناى لائيسم،در مقابل ديانت و مذهب،خنثا بوده و از منظر آنها حمايت و جانبدارى از يك مذهب،به معناى مداخله در آزادىهاى فردى و مخدوش كردن آزادى عقيده و ابراز عقايد است.درحالىكه سكولاريسم يا عرفى شدن و دنياپرستى و اصالت امور دنيوى در سرلوحه مكتب ليبرال-دموكراسى قرار دارد،در حكومت جهانى مهدوى،بدون هيچگونه مجامله و تعارفى،اسلام آيين مطلق و برتر و
متعالى به جهانيان معرفى مىگردد و آنان نيز پس از شناسايى،اسلام را مىپذيرند؛ همچنانكه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم مىفرمايد:
فرمانروايى او شرق و غرب عالم را دربر مىگيرد.خداوند به واسطه او دين خود را بر همه اديان غالب مىگرداند و در زمين خرابهاى باقى نمىماند و همگى آباد مىشود. (1)
محمد بن مسعود در تفسير عياشى از رفاعة بن موسى روايت مىكند كه امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً (2)فرمود:
وقتى قائم آل محمد قيام كند،مكانى در روى زمين باقى نمىماند مگر اينكه كلمه طيبه لا اله الا اللّه،محمد رسول اللّه در آنجا به آواز بلند گفته مىشود. (3)
خداوند نيز در شب معراج به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود:
به واسطه قائم از خاندان تو،زمين خود را با تسبيح و تهليل و تقديس و تكبير و تمجيد خود آباد مىسازم و زمين را از دشمنان پاك مىسازم و دوستان خود را وارث آن مىگردانم. (4)
دينسالارى مهدوى،بر مبناى اين روايات و توضيحات،دولتى جهانى و مبتنى بر آموزههاى وحيانى و دينى خواهد بود و با پذيرش اسلام از سوى همه مردم جهان و عالمگير شدن آن،ديگر هيچ مرزى ميان مردم نخواهد بود.از اينرو، گستره توسعه سياسى نيز به مرزهاى ملى محدود نبوده،بلكه انسانها دغدغههاى مشتركى خواهند داشت و در سختىها و ناملايمات،همپيكر و در كنار هم خواهند بود.زندگى سياسى،ديگر نه معطوف به كسب منافع گروهى يا نژادى و
حتى ملى،بلكه در جهت سعادت بشر و صلاح و اصلاح همه انسانها خواهد بود.محور اين جامعه،خدا و احكام خداست و تعاليم اسلامى براى اداره جامعه جهانى كافى خواهد بود؛درحالىكه در ليبرال-دموكراسى،قراردادها،قوانين موضوعه،تمايلات بشرى،الحاد و حاكميت سكولاريسم محور و مبانى اصلى است و عنان اين مكتب و نظام سياسى در كف بىكفايت سرمايهدارى استيلاطلب قرار دارد.
حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف كه مظهر انسان كامل است،در دينسالارى سپهرى، عالىترين و عادلانهترين نوع مديريت را عرضه مىكند.براى پيشرفتها در عصر ظهور،عواملى بايد تحقق يابد؛وجود رهبرى معصوم،پاك و منزه از هر نوع عيب و نقص(از قبيل احساسات حيوانى،خشم،غضب بىجا،شهوت،كبر، غرور و خودخواهى)يكى از آنهاست.او فقط به خدا وابستگى دارد و برخلاف نظامهاى سياسى مليت و سلطهطلب موجود،به همه ملتها،جمعيتها و نژادها، با چشم مهربانى و برابرى نگاه مىكند و فرقى بين اقوام،نژادها و مليتها نمىگذارد.بدين ترتيب،دينسالارى سپهرى مهدوى در تمام جهات با حكومتهاى موجود در عالم فرق دارد.حاكم،نوع حكومت،قوانين و نظامات جارى در آن،هيچ همانندىاى با حكومتهاى موجود در عالم ندارد؛نوع حكومتش الهى و بر مبناى ايمان به خداى يگانه و توحيد خالص بوده،متحد كردن جماعتها و ملتها،برداشتن ديوارهاى امتيازات و اعتبارات بيهوده،برقرار كردن توحيد كلمه،ايجاد همكارى و ارتباط بين مردم از اهداف آن به شمار مىآيد.حاكم آن نيز امام معصوم،احياكننده شريعت نبوى و مجرى قوانين اسلامى و دستورهاى الهى است.اسلام مىخواهد تمام اختلافات و جدايىها را كه به نامهاى گوناگون پديد آمده،به وسيله عقيده توحيدى،از ميان بردارد.
تمامى اختلافات نژادى،طبقاتى،ملى،وطنى،جغرافيايى،مسلكى،حزبى و زبانى
بايد از ميان برود و سبب امتياز،افتخار و اعتبار نباشد و حتى در آن حكومت، اختلاف دينى هم بايد كنار گذاشته شود و همه،در زير پرچم اسلام تسليم فرمان خدا باشند.اين همان حكومت واحد جهانى است كه در آن،كره زمين با يك حاكم،يك نوع حكومت و با يك شيوه و روش عادلانه اداره مىشود.اسلام براى بشر چنين حكومتى را پيشبينى كرده و در حدود وظيفه تشريع،مقدمات آن را فراهم ساخته و عملى شدن آن را به آماده شدن زمينه كامل آن موكول كرده است.
اساسا حفظ انسانى كامل به عنوان ولى اللّه الاعظم و نگهدارى آن در پشت پرده غيبت،براى تشكيل چنان حكومت واحد جهانى است؛زيرا انسانهاى عادى عهدهدار تشكيل چنان حكومتى نخواهند بود. (1)
بدين لحاظ برخلاف ليبرال-دموكراسى كه با عقلگرايى افراطى همهچيز را صرفا به انسان و عقلانيت مادى وى واگذار مىكند،در جامعه مهدوى،رهبرى آسمانى نقش اساسى ايفا مىكند و مهربانانهتر از اولياى انسانها،هدايت كشتى طوفانزده بشرى را برعهده خواهد گرفت؛همچنانكه در روايات آمده:«و أشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم؛ (2)مهدى موعود از پدران و مادران بر امت خود مهربانتر است»؛انسان كامل و معصومى كه به گفته خويش،لحظهاى از ياد شهروندان خود غافل نيست و همواره بلاگردان آنهاست. (3)
-«بى يدفع اللّه البلاء عن أهلى و شيعتى؛خداوند به وسيله من بلاها را از شيعيان و خاندانم دفع مىكند.»(شيخ طوسى،الغيبه،ص 246)
طبق روايات فراوان،قيام و دولت طيبه مهدوى با رعب و نصرت الهى و با
كمك فرشتگان و حتى جبرئيل و ميكائيل همراه و محقق خواهد شد.پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم در اين زمينه مىفرمايد:
قائم در كنف حمايت جبرئيل و ميكائيل است (1)او دين خدا را بر همه اديان غالب گرداند و با نصرت خدا و فرشتگان تأييد شود.پس زمين را پر از عدل و داد كند،چنانكه پر از جور و ستم شده بود. (2)
شيخ مفيد در كتاب ارشاد از ابو بكر حضرمى روايت كرده كه امام محمد باقر عليه السّلام فرموده است:
گويا قائم را در بلندى كوفه(شهر نجف)مىبينم كه با پنج هزار فرشته در حالىكه جبرئيل از سمت راست و ميكائيل از سمت چپ و مؤمنان پيش روى او قرار دارند،به آنجا آمده است و لشكرهاى خود را در شهر پراكنده مىسازد. (3)
همچنين امام صادق عليه السّلام فرمودهاند:
...خداوند صاحب الأمر را با سه لشكر از فرشتگان و مؤمنان و رعبى(كه در دل پادشاهان و گردنكشان مىاندازد)تأييد مىكند. (4)
با اين توضيحات روشن شد كه دينسالارى مهدوى كه معطوف به تحقق حيات طيبه قرآنى است،نسبت به تمام نظامهاى بشرى امتيازى بىبديل دارد و آن مؤيد و مستظهر بودن به نصرت لايزال الهى است.
اگر مكاتب و نظامهايى مانند ليبرال-دموكراسى،به مردمى بودن خود تفاخر
مىكنند،دينسالارى مهدوى نهتنها مردمى بلكه جهانى و در مرتبهاى بسيار بالاتر «سپهرى»است؛يعنى تمام هستى و سپهر آفرينش را دربر گرفته و در اين جغرافياى گسترده،همه را اعم از جمادات،نباتات،حيوانات و انسانها را از خود به اذن و بركت الهى،منتفع مىسازد.بنا به روايات،زمين در عصر مهدوى،با لطف الهى از هرگونه جور و ظلمى تطهير مىشود و با نور الهى منور و تابان مىگردد.امام رضا عليه السّلام در اين زمينه مىفرمايند:
يطهّر اللّه به الأرض من كلّ جور و يقدّسها من كلّ ظلم...فإذا خرج،أشرقت الأرض بنور ربّها و وضع ميزان العدل بين الناس فلا يظلم أحد أحدا و هو الذى تطوى له الأرض؛ (1)
خداوند به واسطه او،زمين را از هرگونه جور و ظلم تطهير و منزه مىكند.
پس هنگامى كه وى(حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف)خروج كند،زمين با نور پروردگار،نورانى شود و ترازوى عدالت در ميان مردم حكمفرما گردد.
پس از آن،ديگر كسى ظلم نمىكند و او كسى است كه زمين برايش درنورديده مىشود.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم در كلامى زيبا،خشنودى تمام موجودات انسانى و غيرانسانى از حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف را با عبارت«يرضى عنه ساكن الأرض و السماء» (2)بيان فرمودهاند و در بيانى ديگر،حكومت مزبور را مايه رفاه و فرح و شادمانى موجودات به شمار آورده،مىفرمايند:
فيفرح به أهل السماء و أهل الأرض و الطير و الوحوش و الحيتان فى البحر؛ (3)
ساكنان آسمان و مردم زمين،پرندگان،درندگان و ماهيان دريا،همه در سايه لطف و حكومت او شادمان و فرحناك هستند.
بسيار بديهى است كه اين شادمانى،بدون تصور رعايت آرمانى حقوق همه جانداران و حفظ حقوق و رعايت محيط زيست آنها در دينسالارى سپهرى مهدوى محقق و ميسر نمىشود و با تأملى كوتاه در روايات مختص به عصر ظهور،به خوبى مىفهميم كه فضاى زيستى و موجودات ساكن در اين قلمرو،در نهايت كمال از مواهب حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف برخوردار مىگردند و طعم آسايش،آرامش و حيات طيبه مبتنى بر عدالت را خواهند چشيد.
دينسالارى احياگر مهدوى كه با پرچم ايمان و عدالت صورت مىپذيرد،در نهايت مشروعيت و رضايت عمومى صورت مىگيرد و با پذيرش همگانى ساكنان زمين و آسمان و حتى حيوانات و جنبندگان عالم هستى تحقق مىيابد و همه با مباهات و خشنودى به آن تن مىدهند.در اين ميان،فرقى ميان ديانتها، نژادها،قوميتها و هويتهاى گوناگون مردم گيتى نيست؛زيرا نهضت مهدوى، حركتى جهانگستر و عالمشمول براى نجات و رستگارى همه بشر است.
عدالتگسترى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،خود زمينههاى تقويت و پايندگى مشروعيت حكومت ايشان و جذب دلهاى بيشتر مردم را به دنبال خواهد داشت.
دينسالارى مهدوى حكومتى ولايى است كه مشروعيت حكومت از ولايت و مشيت خداوند سرچشمه مىگيرد و در عين واقعيت،داراى عالىترين حد كمال از حيث مشروعيت است؛برخلاف حكومتهاى امروزى بشر و نظام ليبرال- دموكراسى كه منشأ مشروعيت آنها خدايى نيست يا مشروعيتى ناقص و كاذب و نوعا محصول دماگوژى يا عوامفريبى و دستكارى افكار است.بر اين اساس، هيچيك از حكومتهاى بشرى از مشروعيت دينى برخوردار نيستند،اما حكومت ولايى كه از ولايت و مشيت خداوند سرچشمه مىگيرد،چنين مشروعيتى را دارد؛زيرا خداوند،آفريدگار و مالك انسان و جهان است و بالذات حق تصرف در امور بندگان خود را دارد.
با اين توضيحات و بنابر روايات،مىتوان نتيجه گرفت كه دينسالارى مهدوى،مورد رضايت اهل عالم،ملل و نحل مختلف و نظامهاى سياسى گوناگون بوده،از لحاظ آنها داراى سه درجه مشروعيت كامل يعنى مقبوليت، قانونيت و حقانيت است.
چنانكه بيان شد،از اصلىترين شعارهاى ليبرال-دموكراسى،حكومت اكثريت و تجميع خواست اكثريت و پاسخ به آنها در قالب نظريه قرارداد اجتماعى است؛ اما در آموزه مهدويت يا دينسالارى مهدوى،همانند مردمسالارى دينى ضمن اعتقاد به ضرورت كسب رضايت عامه،اين باور نظرى و عملى وجود دارد كه همواره خواست اكثريت،كاشف از حق نيست،همانطور كه عنايت به ديدگاهها و سخنان امام على عليه السّلام در اين زمينه بسيار راهگشاست.ايشان بر رضايت تودهها و اكثريت مردم تأكيد بسيارى داشتند و جلب رضايت و اعتماد آنان را ضرورى، مفيد،مشكلگشا و مقتضاى حق مىدانستند و از واليان خود مىخواستند تا راه موفقيت و خدمت را از طريق توده و اكثريت بجويند؛زيرا به تعبير امام عليه السّلام:
بىشك تودهها ستون فقرات جامعه دينى،تكيهگاه مكتب و وسيله شكست دشمنان مىباشند.پس بايد با آنها بود و بر آنها تكيه زد و به خواست و نياز آنها توجه كرد. (1)
و در جاى ديگر مىفرمايد:
محبوب امور نزد زمامدار اسلامى،بايد مؤثرترين آنها در حق و فراگيرترين آنها در عدل و جامعترين آنها براى رضايت عامه جامعه باشد. (2)
از سوى ديگر از ديد امام عليه السّلام،نظر اكثريت همواره موافق و مقارن با حق و
حقيقت نيست.امام عليه السّلام پايه حكومت خود را بر پيروى از حق و اقامه آن نهاد و خود،محور و مفسر حق بود.ازاينرو هرگاه اكثر جامعه،از حق پيروى مىكردند،پيشرو آنان بود،ولى اگر از حق سر باز مىزدند،او همچنان با حق بود و از جدايى اكثريت باطل،بيم نداشت.همچنانكه به عمار فرمود:
اى عمار!اگر ديدى على از راهى رفت و همه مردم از راه ديگر،تو با على برو و ديگران را رها كن.يقين بدان على هرگز تو را به راه هلاكت نمىبرد و از شاهراه رستگارى خارج نمىسازد. (1)
از اين سخنان نتيجه مىگيريم كه دينسالارى مهدوى و مردمسالارى دينى،در كنار احترام كامل به خواست مردم و نظر اكثريت و خرد و عقل جمعى،هيچ موقع،«فرد»يا«جمع»را بر خدا و شريعت الهى مقدم نمىدارد و در كنار رعايت چارچوبهاى اسلامى،به مصالح جمعى اهتمام مىورزد و آن را بر خواست و مصالح فردى مقدم مىكند.
عمومىترين تعريف عدالت در انديشه اسلامى،قرار گرفتن هرچيز در جاى خويش،حق را به حقدار رساندن،ايفاى اهليت و رعايت استحقاقهاست.اين تعريف درباره نوع عدالت حاكم بر نظام مهدوى نيز صدق مىكند.در چنين نظامى،قرار گرفتن هرچيز در جاى خود و استيفاى مداوم حقوق،به تعادل، ثبات،استقامت و پايدارى نظام سياسى مىانجامد.شريعت مبناى اصلى عدالت در حكومت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف است.ديانت شريف اسلام،ملاك و مناط عدالت به شمار مىآيد.مبناى توافق و تعاملات ميان افراد و عرف حاكم در ميان مردم بايد بنابر عدالت مبتنى بر شريعت باشد.همچنين برخى ديگر از شاخصههاى عدالت سياسى مهدوى عبارتند از:نفى خودكامگى و تغلب،بسترسازى مشاركت برابر و
1) كنز العمال،ج 12،روايت 1212.
آزادانه عموم در عرصههاى گوناگون،توزيع قدرت و مناصب سياسى و ميزان مشاركت برحسب استحقاق،شايستگى و كارآمدى افراد،شيوه منصفانه و مبتنى بر رعايت استحقاقهاى تمام افراد جامعه در توزيع بيت المال و خدمات و منافع، نفى برابرى و يكسانسازى مطلق در ميان اجتماع و ايجاد زمينههاى دستيابى مردم به فضايل و مراتب مختلف علمى،اجتماعى،سياسى،اقتصادى و سرانجام تمهيد همه زمينههاى تحقق توانمندىها و استعدادهاى بالقوه همه شهروندان جامعه.
اساسا مفهوم عدالت در انديشه فعلى غرب و نظام ليبرال-دموكراسى،در قالبهاى انسانى و غيرروحانى و فايدهانگارانه و به صورت مفهومى متغير،نسبى و زمينى،نه در چارچوب شرايع آسمانى،بيان شده است.لذا عدالت در بيشتر نظريهها و مباحث در ليبرال-دموكراسى،نسبيت داشته،تابع هر نوع ذوق و سليقه مشاهده مىشود.از سويى،نظامهاى سياسى ليبرال-دموكراسى،چه در حوزه نظرى و چه در حوزه اجرايى،به نظر بسيار پيشرفته به نظر مىآيند،ولى در واقعيت،عدالت در نظام سياسى به معناى پيش گفته به چشم نمىآيد.از دلايل اصلى آن مىتوان به اين موارد اشاره كرد:تلوّن،ابهام و سياليت در مفهوم دموكراسى،حاكم شدن و حاكميت اليتها(نخبگان)و اليتيسم(نخبهگرايى)به جاى مشاركت عموم مردم،حاكميت ماشينها و اليگارشىهاى قدرتمند حزبى بر خواست و اراده مردم،فرآيند تبليغات عوامفريبانه در عرصه سياست و دستكارى افكار عمومى،افراط در اكثريتگرايى و ناديده گرفتن ديدگاههاى اقليت و ضعيف و آسيبپذير بودن نظام نمايندگى و...
در آموزه مهدوى،ديگر شكافهاى اقتصادى،تبعيضهاى ناروا و فقر ماحصل عملكرد ليبرال-دموكراسى سرمايهدارى و سلطه طلب غربى وجود ندارد و به جاى مساواتطلبى صورى و ظاهرى،مساوات واقعى و برابرى بر مبناى استحقاق،برقرار مىشود و همه در برخوردارى از فرصتها براى بالفعل كردن
استعدادهاى خويش،مساوى خواهند بود.بر اين مبنا،نهتنها شكافهاى مزبور در اقصى نقاط دنيا پر مىگردند،بلكه جامعه بشرى به استغناى كامل مىرسد و حتى فقيرى براى دريافت صدقات و اعانات يافت نخواهد شد.چنين وضعيتى، محصول توسعه وسيع اقتصادى و انسانى پايدار و بالنده نهضت جهانشمول و سپهرى مهدوى است.امام صادق عليه السّلام در اين زمينه مىفرمايد:
...و در ميان خلايق به طريق حكم داوود و محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلم حكم مىكند.در اين وقت زمين،خزينههاى خود را ظاهر و بركات خويش را آشكار مىگرداند و در اين وقت مردى از شما كسى را نمىتواند پيدا كند كه صدقهاى به او بدهد يا احسانى در حق وى نمايد؛زيرا كه همه مؤمنان غنى و مالدار هستند. (1)
امام باقر عليه السّلام نيز مىفرمايد:
...فإنّه يقسّم بالسويّة و يعدل فى خلق الرحمن،البرّ منهم و الفاجر؛ (2)
آن حضرت(اموال را)برابر تقسيم مىكند و ميان همه مردم،نيكوكار و بدكار،به عدالت رفتار مىنمايد.
براساس اين روايت،در مواردى كه برابرى ميان مردم از مظاهر عدالت است، اموال به تساوى تقسيم مىشود،نه اينكه در همه موارد به همگان يكسان پرداخت گردد.درواقع،برابرى ميان مردم با هدف تأمين ضروريات و امكانات اوليه زندگى است تا همه افراد و قشرها از يك حد منطقى و رفاهى معقول برخوردار باشند.
امنيت از مقولههايى است كه حاكمان و سياستمداران پيوسته بدان توجه
داشتهاند،اما در بسيارى از نظامهاى دنيا و از جمله در ليبرال-دموكراسى،اين امنيت در حيطه فيزيكى و از حيث روانى براى شهروندان فراهم نيست و نبود دين در عرصههاى فردى،جمعى و اجتماعى،باعث شده تا مردم از مبناى اصلى امنيت يعنى ايمان،طمأنينه و آرامش روانى برخوردار نشوند.اين امر،نابسامانىها و ناهنجارىهاى فراوان رفتارى سياسى را براى ايشان به ارمغان آورده است.در مقابل،برقرارى امنيت واقعى و همه جانبه برمبناى ايمان در جامعه يكى از آرمانهاى دينسالارى مهدوى به شمار مىآيد،بهگونهاى كه جانومال و حيثيت افراد جامعه از تجاوز ديگران حفظ شود.تحقق امنيت براى همه شهروندان،به ويژه مظلومان و مستضعفان رسالت حكومت جهانى مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف است،زيرا اين قشر بيشتر در معرض ناامنىاند.بدين علت،امير المؤمنين عليه السّلام ايجاد امنيت براى مظلومان را يكى از آرمانهاى حكومت اسلامى و علوى مىداند. (1)از سويى،محصول عدالتگسترى و ظلم ستيزى حكومت مهدوى و رعايت حقوق همه كائنات و موجودات در سپهر گيتى،چيزى غير از امنيت و برقرارى صلح و دوستى در فراخناى هستى نمىتواند باشد.همانطور كه برحسب روايات،كينهها و اختلافها از جامعه بشرى رخت برمىبندد،اين كينهها و عوامل نزاع،از عالم حيوانى و جانورى نيز ناپديد خواهد شد.حتى حيواناتى كه به كينهجويى و تقابل باهم شهره هستند،در كمال مسالمت و آرامش به زندگى مودتآميز در كنار هم خواهند پرداخت.پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم درباره موعود و امنيت آن عصر طيبه فرمودهاند:
...نامش نام من است.در موقع ظهور او پرندگان در آشيانههايشان و ماهيان در درياها(با كمال آزادى و دور از هرگونه ترس و مزاحمت دشمن)توليد نسل مىكنند و نهرها كشيده مىشود و چشمهها مىجوشد و زمين دو برابر محصول خود را مىروياند.... (2)
بدين ترتيب در دين سالارى مهدوى برخلاف نظامهاى سياسى فعلى و غربى، امنيت،آرامش و ثبات سياسى،اقتصادى و اجتماعى به وفور و بالاترين حد براى همگان تأمين خواهد گرديد؛زيرا عدالت در بيشترين حد و به صورت كامل و تمام اجرا مىشود.در آن هنگام استيفاى حقوق به صورت قطعى صورت خواهد گرفت و در قضاوتها و محاكم،ديگر هيچ خطا و اشتباهى پيش نخواهد آمد؛ زيرا امام عليه السّلام خود ميان مردم زندگى مىكند و بر آنها حكومت و قضاوت خواهد كرد.قضاوتى كه بدون نياز به بينه و اماره صورت مىگيرد و اين حكومت و قضاوت به الهام الهى و بر همين مبنا به علم امام متكى است.بدين ترتيب، امام عليه السّلام از مردم بينه و شاهد درخواست نمىكند و به مانند داوود و سليمان حكم واحدى مىنمايد. (1)
فردگرايى و مادىگرايى افراطى و سكولاريستى ليبرال-دموكراسى و اكتفا به عقلانيت سوداگرايانه و منفعت محور انسان غربى،باعث از بين رفتن پيوندهاى عاطفى ميان افراد اجتماع و گسترش انزوا و بىاعتنايى سياسى و اجتماعى گرديده است؛فرآيندى كه جامعهشناسان غربى از آن به«ذرهاى شدن»يا«اتميزاسيون» فرد و اجتماع ياد مىكنند.افراد در نتيجه اين پديده،علايق جمعى خود را از دست داده،همانند ذرههاى گسسته از يكديگر،فاقد پيوندهاى عاطفى،احساسى و صميميت و تعاملات لازم مىگردند.اين مشكل همچنان گريبانگير انسان غربى است.اما اين مسئله در دينسالارى مهدوى به شدت معكوس است.امام باقر عليه السّلام درباره صميميت و برادرى در عصر ظهور مىفرمايد:
إذا قام القائم جائت المزاملة و يأتى الرجل إلى كيس أخيه فيأخذ حاجته لا يمنعه؛ (2)
هنگامى كه قائم عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف قيام كند،رفاقت و دوستى خالصانه(در ميان مردم) رايج مىگردد و اگر مردى دست در جيب برادرش فرو برد و به اندازه نيازش بردارد،برادرش او را منع نمىكند.
ايشان بروز اين صميميت و برادرى كامل را در هنگامه رشد عقول و تكامل اخلاقى در عصر ظهور مىداند و مىفرمايد:
«آيا شما نزد برادرتان مىرويد و دست در جيب او مىبريد و به اندازه نيازتان برمىداريد و او مانع شما نمىگردد؟»راوى مىگويد:«گفتم اين رسم در ميان ما نيست.»امام فرمود:«پس جالب توجه نيست.»گفتم:«آيا هلاكت در پيش است؟»فرمود:«اين مردم هنوز به رشد عقلانى نرسيدهاند.» (1)
امام كاظم عليه السّلام نيز آرزوى خود را در نحوه تعاملات پيوندهاى اجتماعى مسلمانان چنين بيان مىدارد:
«اى عاصم!چگونه پيوندهاى اجتماعى را محكم مىداريد و ديگران را در مال خود شريك مىسازيد؟...آيا در تنگدستىها كسى از شما به دكان يا منزل برادرش مىرود و آنچه را نياز دارد برمىدارد و(صاحب آن)مانع او نمىگردد؟»گفت:«نه چنين نيستيم.»امام فرمود:«شما(در روابط اجتماعى) آنطور كه من دوست دارم نيستيد.» (2)
بسيار واضح است كه اين فرمايش و خواست امام،در حيات طيبه مهدوى به بهينهترين صورت،محقق خواهد شد.
جامعه مدنى در ادبيات سياسى غرب و همچنين در ليبرال-دموكراسى،به تشكلهاى مردمى و خودجوشى گفته مىشود كه به منزله حلقه واسطه و ارتباطى
ميان افراد و گروههاى اجتماعى با دولت انجام وظيفه مىكند و درواقع مطالبات مردم را به دولت منتقل مىسازد.از جانب ديگر بر عملكرد اين نهاد نظارت مىكند؛زيرا بر مبناى اين الگوى سياسى،معمولا ميان خواستههاى افراد و گروههاى سياسى با دولت،نوعى ناهمسازى و تعارض فرض مىگردد و هريك از اين دو به دنبال به دست آوردن امكانات و اختيارات بيشتر،و تحديد و تعديل افزونتر ديگرى است.
اما در دينسالارى مهدوى به هيچ وجه از اين رابطه تقابلى و نسبتا خصمانه خبرى نيست.درواقع همگرايى كاملى ميان افراد،گروهها و جوامع مدنى در يكسو،و دولت در سوى ديگر وجود دارد.در حقيقت دو دستگى و اختلاف مطالبات و اهداف ميان آنها ديده نمىشود و الگوى فعاليت سياسى هر دو، همكارى و مشاركت سياسى فعال متعهدانه با رهبرى امام معصوم،براساس شريعت و هدايت الهى،براى زمينهسازى سعادت و فضيلت اخلاقى در عرصه جهانى است.همچنين فضاهاى ارتباطى و رسانهاى در دولت جهانى مهدوى، دچار تحولات شگرف و بنيادينى خواهد شد كه بسيار فراتر از دوره ظهور ابر رسانههاى فعلى است.اين امر امكان ارتباطات بسيار گستردهتر،رخبهرخ و حتى به تعبيرى نوعى دينسالارى مستقيم را محقق خواهد ساخت؛زيرا امكان ملاقات مستقيم و هميشگى همه مردم با يكديگر و با كارگزاران سياسى و حتى امام معصوم عليه السّلام در هر لحظه وجود دارد.امام صادق عليه السّلام در اينباره مىفرمايد:
مؤمن در عصر قائم درحالىكه در مشرق قرار دارد،برادر خويش را كه در مغرب است مىبيند و همانگونه آنكه در مغرب قرار دارد،برادر مؤمن خويش را در مشرق مىبيند. (1)
و نيز فرمودهاند:
1) بحار الأنوار،ج 52،ص 391.
هنگامى كه قائم ما قيام كند،خداوند در دستگاه شنوايى و بينايى شيعيان ما، گستردگى و كشش ويژهاى مىبخشد تا ميان آنان و مهدى ما واسطه و نامهرسان يا فاصلهاى نباشد. (1)
با توجه به اين روايتها،به نظر مىرسد كه پيشرفتهاى عصر ظهور در عرصه گسترش فضاهاى ارتباطى تنها به تكنولوژى و ابزارهاى ارتباطى منحصر نباشد،بلكه مؤمنان به واسطه سطوح عالى ايمانى خود،از كمالات اعطايى الهى برخوردار مىگردند و گوش و چشم آنان داراى قدرت فراشنوايى و فرابينى و به عبارتى فرامكانى خواهد شد.همانطور كه در هر لحظه با يكديگر ملاقات سمعى و بصرى دارند،مىتوانند به طريق اولى با حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف نيز ارتباط داشته باشند و از فيض مطلق وجود او،در وراى مكانها و زمانها استفاده كنند و در نزد ايشان و براى متابعت و انقياد دائم از آن حضرت دائم الحضور باشند.
بديهى است در آن عصر كه هرچيز و از جمله انواع تعاملات افراد و دولت به كمال نهايى خود مىرسد،تجهيز مؤمنان كه اشرف مخلوقاتند،به چنين مواهب الهى دور از ذهن نيست و در اين صورت،توسعه و مشاركت سياسى آگاهانه به متعالىترين حد خود خواهد رسيد.
نگرش دينسالارى مهدوى به عقل و عقلانيت،به هيچ وجه افراطى،مادى و منفعتانگارانه و تكسويه نيست.برعكس،عقل در جهانبينى توحيدى جايگاهى بس بالا و والا دارد.عاقلان نيز از حرمت و كرامت ويژهاى برخوردارند.برترى عقلى پيامبران،از امتيازات آنان بر ديگران بوده است.آنها در پرتو عقل توانستند بشر را در جهت سعادت دنيوى و اخروى هدايت كنند.مطابق احاديث،انجام دادن فرايض دينى به تنهايى،نشان دهنده كمال و تعالى شخصيت انسان نيست،
1) مهدى موعود،ج 2،ص 220.
بلكه كمال ربانى عقل،نشان دهنده تكامل شخصيت اوست.
عقل،انسان را به معرفت درست خداوند رهنمون مىسازد و در حوزه عمل او را به تسليم در برابر اوامر و نواهى الهى برمىانگيزد،همانطور كه علم و دانش از مكارم و مفاخر انسانى است.فرشتگان بر حضرت آدم عليه السّلام كه از موهبت«علم الأسماء»بهرهمند بود،سجده كردند.عقل نيز در پرتو هدايت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف به رشد و كمال وافى مىرسد و شكوفا مىگردد.كوتهبينىها،تنگنظرىها و افكار دون و ناپسند با افزايش بصيرت عمومى،از جامعه رخت برمىبندد.امام باقر عليه السّلام در همينباره مىفرمايد:
وقتى قائم ما قيام كند،خداوند دست عنايتش را بر سر بندگان كشيده، عقل آنها زياد و فهمشان بالا مىرود... (1)در زمان مهدى به شما حكمت بياموزند. (2)
در دينسالارى و نيكشهر مهدوى،با وجود تكريم عقل و تجليل از رهآورد برهان عقلى و تجربه حسى،هدايت اصلى به وحى الهى را به امام معصوم مىسپرند و با گسترش دانش و آگاهى ميان مردم،زمينه حضور فعال آنها را در عرصه عمومى آماده مىكنند.در آن هنگام عقول مردم تكامل مىيابد و طبعا كنشهاى سياسى-اجتماعى نيز كه براساس جهل و رقابتهاى ناسالم به تعارض تبديل شده،جاى خود را به همكارى و تعاون و عقلانيت در عرصه سياسى-اجتماعى مىدهد و ريشه منازعات بىحاصل سياسى و اجتماعى، سودجويىها و كنشهاى نامعقول،از جامعه برطرف مىگردد.
در دولت مهدوى زمينههاى تعارض و اختلاف از بين رفته و امت واحده ايجاد
خواهد شد.بدين ترتيب،علل به وجود آورنده احزاب و گروهها نيز از بين خواهد رفت؛زيرا شكافهاى گوناگون در سطح اجتماع،دليل اصلى پديد آمدن احزاب و گروههاى متنوع است.گروهبندىها و احزاب متعددى از شكافهاى جنسى،سنى،طبقاتى،قومى،نژادى،هويتى،تاريخى و...،براى حفظ منافع اين جوامع مدنى و دفاع براى افزايش اين منافع به وجود مىآيد.بديهى است،وقتى حكومتى عادل و فاضل برقرار باشد كه زمينه تبعيضهاى ناروا،نابرابرىها و شكافها را پر كند،ديگر به وجود احزاب و گروههاى مختلف نيازى نيست.
وجود اين گروهبندىها ممكن است جامعه و امت واحده عصر مهدوى را دچار تفرقه و انشعاب كند.امروزه در تعريف حزب به گردهمآيى پايدار گروهى از مردم گفته مىشود كه از عقايد مشترك و تشكيلات منظم برخوردارند و با پشتيبانى مردم براى به دست آوردن قدرت سياسى از راههاى قانونى مبارزه مىكنند.از آنجا كه در حكومت مهدوى،همه با رضايت كامل و افتخار اين حكومت را پذيرفته و به شهروندى آن تن دادهاند،اساسا مبارزهاى عليه حكومت وجود نخواهد داشت تا حزبى بخواهد آن را نمايندگى كند.علاوه بر آن،چنين حكومتى،زمينههاى مشاركت واقعى شهروندان را در تمام امور حكومت بسترسازى مىكند،مشاركت آنها را براساس ميزان اهليت،كاردانى و استحقاق آنها مىپذيرد و از چنين افرادى در اداره جامعه با آغوش باز استقبال مىكند.
در دينسالارى مهدوى،حزب اللّه كه همان امت واحده است،جاى احزاب متفرق را مىگيرد و همه مردم در حزبى واحد كه همان تشكل اصلى مؤمنان است جاى گرفته،مجددا امت واحده قرآنى با حيات طيبه محقق مىشود.البته به نظر مىرسد در صورت بقاى گروهها و احزاب متعدد سياسى در عصر ظهور، تعاملات انسانى و اسلامى،نه رقابتهاى كاذب و سياستهاى ماكياوليستى ميان آنها حاكم باشد و همه آنها آرمانهاى واحد و والا را از طرق متنوع دنبال كنند.
براساس روايات،در دينسالارى مهدوى،حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف بدون هيچ تعارفى همه موحدان و غيرموحدان و پيروان ديگر اديان را به پيروى از اسلام و تعاليم نجاتبخش آن با قاطعيت تكليف مىكند،ولى اين به معناى اجبار صرف عقيدتى ايشان به پذيرش مطلق آيين اسلام نيست،بلكه محور كار حضرت، همانطور كه از نامشان نيز مىآيد،هدايت جامعه بشرى است و اصل و اساس هدايت بايد مبتنى بر اقناع باشد.روايات نيز به اين مطلب اشاره دارند كه حضرت از همان ابتداى ظهور،كتب بدون تحريف زبور،تورات،انجيل و...را پيدا مىكند و براساس نسخ اصل آنها با اهل كتاب محاجّه،استدلال و گفتوگو كرده،بر آن اساس بر آنها حكم مىراند تا آنكه ايشان به دين اسلام و حكومت جهانشمول مهدوى هدايت گردند.امام باقر عليه السّلام نيز علاوه بر اشاره به اين مسئله، برخورد گفتمانى و استدلالى و محترمانه امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف با ديگر اديان را به وضوح تشريح فرمودهاند. (1)
بدين ترتيب مىتوان استنباط كرد گفتمان و احتجاج و اقناعسازى كه شعار ليبرال-دموكراسى است،به نحو احسن در دينسالارى مهدوى محقق خواهد شد.
امروزه در بسيارى از نظامهاى ليبرال-دموكراسى دنيا،قوميت و نژادگرايى، چه در حيطه نظرى و چه در حيطه عملى،هم در ميان رهبران و كارگزاران و هم در ميان شهروندان،بهگونهاى افراطى مشاهده مىشود.دستهبندىهايى مانند كشورهاى شمال،دول دارا و غنى و سازمانهاى سياسى،اقتصادى و نظامى مانند
1) مهدى موعود،ج 2،ص 228-229 و 243-244. همچنين براى اطلاع بيشتر نك:«اهل كتاب در دولت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف 1».
گروه هشت،ناتو،اتحاديه اروپا و...نيز بيشتر بر همين مبادى و همبستگىهاى قومى،نژادى و استكبارى مبتنى است.بىدليل نيست كه درخواست مصرانه تركيه براى عضويت در اتحاديه اروپا به دليل مسلمان بودن اين كشور پس از گذشت ساليان متمادى همواره رد گرديده است و يا اينكه در بسيارى از كشورهاى غربى،گروههاى نژادپرستى مانند«نئونازىها»به شدت فعال هستند!
قوميتمدارى و نژادگرايى مكاتب غربى و از جمله ليبرال-دموكراسى در دينسالارى مهدوى جايى ندارد و از منظرها و ملاكهاى تقوا و شايستهسالارى، براى اصلاح امور مادى و معنوى بشرى،به شكل جهانى انديشيده و عمل مىشود.ويژگى ديگر عدالت مهدوى و جهانشمولى بدون تبعيض حركت مصلحانه امام مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،اين است كه ايشان اصحاب خود را با هدايت الهى و بر اساس شايستگى و ملاكهاى قرآنى و الهى،از كشورها،قوميتها،مليتها و شهرهاى گوناگون برمىگزيند،نه از يك نقطه خاص.اين امر نشان مىدهد كه حركت امام عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف مختص ناحيه يا كشور خاصى نيست،بلكه متعلق به همه جهانيان است و همين امر به همراه ديگر ويژگىهاى حكومت طيبه مهدوى،باعث مىگردد كه حكومت جهانى مزبور مورد رضايت همه اهل عالم قرار گيرد.با اجراى كامل عدالت،شكافها و محروميتهاى ناشى از استكبارورزى و زياده خواهى ملل و دول زورمند از جهان برداشته خواهد شد و استعدادها، توانمندىها و استيفاى فراگير تمام حقوق جوامع بشرى محقق خواهد گرديد و در جهان،به اصطلاح امروزى،توسعه موزون برقرار خواهد شد.
همچنين براساس برخى روايات،اينگونه به نظر مىرسد كه در دينسالارى سپهرى مهدوى،در عين عالمگير بودن حكومت اسلام،ملل ديگر نيز در قالب نوعى حكومت مشابه فدراليسم،علاوه بر تبعيت از حكومت مركزى جهانى، داراى آزادىهايى در تبعيت از رسوم و فرهنگهاى ملى غير متعارض با اسلام هستند و حضرت اين حق و احترام را براى آنها ملحوظ مىفرمايد.امام صادق عليه السّلام
در اين زمينه مىفرمايد:
وقتى قائم ما قيام كند،به هر منطقهاى نمايندهاى مىفرستد و به او مىگويد:
«حكومت در اختيار توست،هرچه مصلحت مىبينى عمل كن.» (1)
بدين ترتيب مىتوان استنباط كرد كه در حكومت جهانى مهدوى،حقى از كسى ضايع نمىشود.پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله و سلم نيز درباره عدالتگسترى و همچنين اصحاب حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف فرموده است:
مهدىّ يحكم بالعدل و يأمر به يصدّق اللّه عزّ و جلّ و يصدّقه اللّه فى قوله يخرج من تهامة حين تظهر الدلائل و العلامات و له كنوز لا ذهب و لا فضّة إلاّ خيول مطهّمة و رجال مسوّمة يجمع اللّه له من أقاصى البلاد على عدّة أهل بدر ثلاث مئة و ثلاثة عشر رجلا معه صحيفة مختومة فيها عدد أصحابه بأسمائهم و بلدانهم و طبايعهم و حلاهم و كناهم كدّادون مجدّون فى طاعته؛ (2)
مهدى به عدالت حكم كرده،به آن امر مىفرمايد.خداوند عز و جل او و كلامش را تصديق مىكند و هنگامى كه نشانه و علامتها آشكار مىشوند، از مكه خروج مىكند.وى داراى گنجهايى از طلا و نقره نيست،بلكه گنجهاى او اسبهاى خوشاندام و نيكومنظر و مردان مشخص شدهاى هستند كه خداوند آنها را از دورترين بلاد براى وى جمعآورى كرده كه تعدادشان به عدد اهل جنگ بدر،313 نفر است و صحيفهاى همراه مهدى قرار دارد كه در آن اصحاب وى با ذكر اسامى،كنيهها،كشورها،محل سكونت و حتى نوع طبايعشان آمده است.اينان در راه اطاعت او كوشا هستند و رنج و سختى مىكشند.
برخلاف شعارهاى كذب و استفاده ابزارى ليبرال-دموكراسى از موضوع
حقوق بشر،در دينسالارى مهدوى،كرامت انسانها و حقوق بشردوستانه نهتنها محوريت دارد،بلكه به عالىترين حدّ خود خواهد رسيد.امير مؤمنان عليه السّلام، كرامتبخشى به جامعه انسانى در عصر ظهور را چنين تصوير مىفرمايد:
سپس به كوفه روى مىآورد كه قرارگاه و منزل اوست.برده مسلمان در بندى نمىماند،جز اينكه او را مىخرد و آزاد مىسازد و بدهكارى نمىماند، مگر اينكه دين او را مىدهد و مظلمهاى نمىماند،جز اينكه آن را مىپردازد و كشتهاى نمىماند،مگر اينكه ديه او را مىدهد...و كشتهاى نمىماند،جز اينكه دين او را پرداخته و خانواده او را تأمين مىكند و همه امور را تدبير و كارها را تنظيم مىنمايد تا آنجايى كه زمين را سرشار از عدل و داد مىنمايد،همانگونه كه به هنگامه ظهور او،از ظلم و جور لبريز است... (1)
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله و سلم نيز علاوه بر تبيين بركات عصر ظهور،آن دوره را زمان تكريم و تعظيم امت معرفى فرموده است. (2)
رعايت كرامت انسانها و حقوق بشردوستانه،تنها به امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ختم نمىشود،بلكه ياران وى نيز بر مبناى لحاظ و رعايت اين امور با حضرت دست بيعت مىدهند.حضرت على عليه السّلام در گفتارى طولانى در وصف بيعت 313 تن از ياران حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف كه به واقع مىتوان از آن به منشور حقوق بشردوستانه دولت و آموزه طيبه مهدوى ياد كرد،مىفرمايد:
با او بيعت مىكنند كه هرگز دزدى نكنند؛زنا نكنند؛مسلمانى را دشنام ندهند؛خون كسى را به ناحق نريزند؛به آبروى كسى لطمه نزنند؛به خانه كسى هجوم نبرند؛كسى را به ناحق نزنند؛طلا،نقره،گندم و جو ذخيره
نكنند؛مال يتيم را نخورند؛در مورد چيزى كه يقين ندارند،گواهى ندهند؛ مسجدى را خراب نكنند؛مشروب نخورند؛حرير و خز نپوشند؛در برابر سيم و زر سر فرود نياورند؛راه را بر كسى نبندند؛راه را ناامن نكنند؛از اعمال منافى عفت اجتناب كنند؛خوراكى را از گندم و جو انبار نكنند؛به كم قناعت كنند؛طرفدار پاكى باشند؛از پليدى گريزان باشند؛به نيكى فرمان دهند؛از زشتىها بازدارند؛جامههاى خشن بپوشند؛خاك را متّكاى خود سازند؛در راه خدا،حق جهاد را ادا كنند؛و...او نيز در حق خود تعهد مىكند كه از راه آنها برود؛جامهاى مثل جامه آنها بپوشد؛مركبى همانند مركب آنها سوار شود؛آنچنانكه آنها مىخواهند،باشد؛به كم راضى و قانع باشد؛زمين را به يارى خدا،پر از عدل و داد كند،آنچنانكه پر از جور و ستم شده است؛خدا را آنچنانكه شايسته است بپرستد؛براى خود دربان و نگهبان اختيار نكند و... (1)
انسان در دينسالارى مهدوى،به نهايت تزكيه و بلوغ و تكامل اخلاقى مىرسد،برخلاف ليبرال-دموكراسى كه در مورد تربيت اخلاقى افراد دغدغه ندارد و آن را امرى فردى و دخالت در حيطه خصوصى آنها مىشمارد،الگوى توسعه اسلامى در سيره معصومان عليهم السّلام،تلاش براى نيروسازى و تربيت و آمادهسازى آنها بوده است.نگاه به سيره امام على عليه السّلام در اين زمينه راه گشاست.
ايشان به عثمان بن حنيف،فرماندار بصره،درباره ضرورت بينش دهى و تعليم امت توسط امام مىفرمايد:
ألا و إنّ لكلّ مأموم إماما يقتدى به و يستضيىء بنور علمه؛ (2)
بدان هر پيروى،پيشوايى دارد و به او اقتدا مىكند و از نور علم وى منور و آگاه مىشود.
و نيز فرمود:
و على الإمام أن يعلم أهل ولايته حدود الإسلام و الإيمان؛ (1)
بر امام است كه به افراد تحت ولايت خويش اسلام و ايمان را بياموزد.
بر مبناى همين سيره علوى،امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف،در آن حيات طيبه موعود،خود به تعليم و تفسير واقعيتهاى قرآن به مردم همت مىگمارد و بواطن نامكشوف اين مصحف شريف را براى آنها تشريح مىكند.واضح است كه برپايى اين دانشگاه همگانى،نهتنها به معناى مداخله در زندگى خصوصى و آزادى استقلال اعتقادى مردم نيست،بلكه بالندگى و شكوفايى كليت افراد و اجتماع را سبب مىشود.
علاوه بر اينكه در حيات طيبه مهدوى،هرگونه تجاوز نابهجا به حقوق عمومى و خصوصى مردم به شدت نفى مىشود.براى نمونه،حكومت اسلامى در آن عصر، حتى با مشرف بودن خانهها يا ريزش آب از ناودانها به محيط عمومى و يا اشراف مسجد به خانههاى مردم و يا ساخته شدن بخشى از بنا در راههاى عمومى،برخورد خواهد كرد و اين موارد هرچند با تخريب مسجد،برطرف مىگردد.امام صادق عليه السّلام در اين زمينه مىفرمايد:
هنگامى كه قائم ما قيام كند،چهار مسجد را در كوفه منهدم مىكند و هيچ مسجد مشرفى را نمىگذارد،جز اينكه كنگره و اشراف آن را خراب مىكند و به حال ساده و بدون اشراف مىگذارد.شاهراهها را توسعه مىدهد، هر گوشهاى از خانهها را كه واقع در راه عمومى است،اصلاح مىكند و ناودانها را كه مشرف به راه مردم است،برمىدارد.هر بدعتى را برطرف مىسازد و هر سنتى را باقى مىگذارد... (2)
با وجود شعارهاى صلحطلبانه نظامهاى سرمايهدارى ليبرال-دموكرات به
رهبرى امريكا،در جهان امروز همچنان سلطهطلبى و جنگافروزى منفعتمحورانه اينگونه كشورها،به ويژه با روىكرد تقابلى و سركوبگرايانه در برابر بيدارى و نهضت جهانى اسلام به چشم مىآيد.مداخله نظامى وحشيانه ليبرال-دموكراسى ايالات متحده در عراق و افغانستان و سعى در تحميل نظامى طرح خاورميانه جديد و اعمال جنايات بىشمار در لبنان و فلسطين،باهمدستى رژيم غاصب صهيونيستى،از ارمغانهاى دموكراسى و ليبراليسم براى بشر است.
باوجوداين،برپايى صلح جهانى از آرمانهاى متعالى و پيوسته بشر در طول تاريخ بوده و براساس مبانى دينى،بستر صلح جهانى در سايه برپايى حكومت جهانى مهدوى تحقق مىيابد.صلح عادلانه جهانى در حكومت مهدوى،با تكميل عقلى و رشد علمى،تأمين مىگردد.به بيان ديگر،زمينه اقامه قسط و عدل با بهرهگيرى كامل از عقل،فراهم مىشود.
نكته بسيار مهم در مبحث حكومت عدالتمحور و امنيتگستر مهدوى اين است كه حضرت ولى عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف فاتح شهرهاى شرك هستند و حتى تصوير ايشان در روايات و هنگام قيام گونهاى ترسيم شده كه همواره شمشير بر دوش دارند، اما واقعيت اين است كه قيام امام،نظامى و ميليتاريستى و متكى بر اجبار و سركوب نيست. (1)بنابراين،نبايد امنيت و عدالتى كاذب و در سايه شمشير برقرار شود.قيام مصلحانه ياد شده،نهضتى ايمانى،اسلامى و انسانى براى رهانيدن بشر از زنجيرهاى نفسانى و موانع و بندهاى بىشمارى است كه طاغوتها بر دست و پاى انسان فعلى زدهاند و تكامل و كمال بشرى را راكد كرده يا به پسرفت و قهقرا كشاندهاند.
همچنين در دينسالارى مهدوى اختلاف و درگيرى بين ملل و دول متنوع وجود نخواهد داشت؛زيرا اساس بسيارى از اين درگيرىها،اجرا نشدن عدالت و وجود شكافها و محروميتهاى ناشى از استكبارورزى و زياده خواهى ملل و
1) براى نمونه و توضيح بيشتر نك:«بررسى چند حديث شبههناك درباره عدالت آفتاب عالم تاب»
دول زورمند است.با رفع و از بين بردن اين استكبارورزىها و كينهها،عداوت جاى خود را به محبت،سازش و همزيستى مسالمتآميز،با جهتگيرىهاى معنوى و كمالخواهانه خواهد داد.اين دولت طيبه،مورد رضايت اهل عالم قرار خواهد گرفت.بنابراين،برخلاف تصور فعلى و آنچه در جهان حاكم است،در امت واحده مهدوى،نهتنها شاهد درگيرى و نزاع نخواهيم بود،بلكه ميزبان جهانى سرشار از صلح و همبستگى خواهيم بود كه در عين پارهاى كثرتها و تنوعها،درواقع يكپارچه است و وحدت را در كثرت مىتوان مشاهده كرد.
در اين فصل طى گفتارهايى چهارگانه،ابتدا مفهوم ليبرال-دموكراسى و معايب آن بازكاوى شد.آنگاه با اعتقاد به اينكه انقلاب اسلامى ايران زمينهساز حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف است،نوع نظام مردمسالارى دينى در ايران اسلامى و تمايزات آن نسبت به ليبرال-دموكراسى نمايان گشت.سپس وضعيت دينسالارى سپهرى در حكومت جهانى مهدوى بهگونهاى مقايسهاى با آن دو تشريح گرديد و درواقع،نوشتار حاضر با ماهيتشناسى الگوى ليبرال-دمو كراسى،واقعيت سرابگونه و معضلات نظرى و عملى آن را به صورت استدلالى تبيين كرد و بر نهايى بودن مقصد اين مكتب و سامانه اداره اجتماع،براى رفع حرمانها و آلام بشرى خط بطلان كشيد.در حقيقت،اين فصل به روايى سنجى دو الگوى مدعى نجات و ترقىبخشى بشرى پرداخت و اين ادعا را اثبات كرد كه همچنان الگو و آرمان نهايى جامعه فاضله بشرى،در حيات طيبه حكومت حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف نهفته است و بشر بايد با تحقق انتظارى فعال،در زمينهسازى و تحقق آن بكوشد.
همچنين بهطور اجمالى برترى الگوى دينسالارى سپهرى مهدوى در مقابل الگوى ليبرال-دموكراسى با ذكر دلايل و پارهاى استنادات روايى بر مبناى شاخصههاى ذيل تشريح گرديد:
1.نمونه فرجامين،اكمل و بهينه تمام نظامهاى بشرى؛
2.خدامحورى و عينيت كامل دين و سياست؛
3.جهانگيرى اسلام،محو شرك و نفى تساهل افراطى؛
4.امام معصوم و انسان كامل در رأس حكومت؛
5.پشت گرم و مؤيد به رعب و نصرت الهى؛
6.فراگيرى سپهر آفرينش؛
7.برخوردارى از نهايىترين حد مشروعيت(حقانيت،مقبوليت،قانونيت)؛
8.غالبيت خواست الهى بر خواست و نظر اكثريت؛
9.تفاوت ماهوى با ليبرال-دموكراسى در الهى دانستن مبانى عدالت؛
10.مساواتطلبى حقيقى؛
11.امنيت،صلح و دوستى در سپهر انسانى،حيوانى و گياهى؛
12.صفا و صميميت در تقابل با فرآيند«ذرهاى شدن»اجتماعى؛
13.اوج تحقق جوامع مدنى و تعاملات سياسى و اجتماعى در فضاى«فرا ابررسانهاى»؛
14.تكامل عقول بشرى و مشاركت سياسى عقلايى؛
15.تحول بنيادين در ماهيت و عملكرد احزاب و امكان حذف تحزب؛
16.سيره گفتمانى و احتجاجى واقعى با اديان و اقليتها؛
17.نفى قوميتمدارى و نژادپرستى و احترام به ديگر ملل و اقوام؛
18.حفظ و ارتقاى كرامت انسانى و حقوق بشردوستانه؛
19.اخلاق و تربيتمدارى،رعايت حريمهاى خصوصى و عمومى در حيات مدنى؛
20.صلحطلبى و نفى سياسى امپرياليستى و جنگافروزانه ليبرال-دموكراسى.
بدين ترتيب و پس از اثبات بىاعتبارى ليبرال-دموكراسى و استناد به شاخصههاى برتر روايى،سرآمدى و برترى آموزه طيبه مهدويت و دينسالارى سپهرى مهدوى اثبات گرديد.
1.قرآن مجيد(ترجمه محمد مهدى فولادوند،چاپ اول:انتشارات دار القرآن الكريم،تهران 1415 قمرى)
2.نهج البلاغه،ترجمه و شرح سيد على نقى فيض الاسلام،[بىنا]تهران،1351 شمسى.
3.نهج البلاغه،ترجمه محمد دشتى،مؤسسه انتشارات حضور،قم 1381 شمسى.
4.مرتضى فريد تنكابنى(گردآورنده)،نهج الفصاحه،چاپ چهارم:نشر فرهنگ اسلامى،تهران 1374 شمسى.
5.آربلاستر،آنتونى،دموكراسى،ترجمه حسن مرتضوى،انتشارات آشتيان،تهران 1382 شمسى.
6.ابن خلدون،عبد الرحمن،مقدمه،ترجمه محمد پروين گنابادى،جلد اول،چاپ پنجم:انتشارات علمى و فرهنگى،تهران 1366 شمسى.
7.ابن سينا،الاشارات و التنبيهات،جلد چهارم،انتشارات دفتر نشر كتاب،تهران 1362 شمسى.
8.ابن سينا،الشفاء و الالهيات،به كوشش الاب قنواتى و سعيد زايد،قاهره 1964 ميلادى.
9.ابن منظور،لسان العرب،جلد دوازدهم،انتشارات دار احياء التراث العربى،بيروت 1988 ميلادى.
10.ابو محمد بن شعبه الحرانى،تحف العقول،انتشارات مؤسسه النشر الاسلامى،قم 1363 شمسى.
11.اخوان كاظمى،بهرام،«آرمانهاى حكومت در نهج البلاغه»،نشريه حكومت اسلامى،شماره 17، پاييز 1379.
12.اخوان كاظمى،بهرام،«دموكراسى و آزادى از ديدگاه امام خمينى»،نشريه دانشگاه آزاد اسلامى، شماره 9 و 10،تابستان و پاييز 1378.
13.اصيل،حجت اللّه،آرمانشهر در انديشه ايرانى،نشر نى،تهران 1371 شمسى.
14.الياده،ميرچا،فرهنگ و دين؛برگزيده مقالات دايرة المعارف دين،هيأت مترجمان،زير نظر بهاء الدين خرمشاهى،انتشارات طرح نو،تهران 1374 شمسى.
15.اميرى،مجتبى،«پايان تاريخ و بحران اعتماد؛بازشناسى انديشههاى فوكوياما»،نشريه اطلاعات سياسى و اقتصادى،شماره 97-98،مهر و آبان 1374.
16.امين،سمير،سرمايهدارى در عصر جهانى شدن،ترجمه ناصر زرافشان،انتشارات آگاه،تهران 1380 شمسى.
17.بشيريه،حسين،«انديشههاى ليبرال-دموكراتيك،ليبراليسم كارل پوپر»،نشريه اطلاعات سياسى- اقتصادى،شماره 101-102،بهمن و اسفند 1374.
18.بشيريه،حسين،«نسل قديم ليبرال دموكراتهاى قرن بيستم»،نشريه اطلاعات سياسى-اقتصادى، شماره 99-100،آذر و دى 1374.
19.بشيريه،حسين،«تاريخ انديشهها و جنبشهاى قرن بيستم،انديشههاى ليبرال-دموكراتيك»،نشريه اطلاعات سياسى-اقتصادى،شمارههاى 95-96،مرداد و شهريور 1374.
20.بشلر،ژان،ايدئولوژى چيست،ترجمه على اسدى،شركت سهامى انتشار،تهران 1370 شمسى.
21.پازارگاد،بهاء الدين،تاريخ فلسفه سياسى،جلد دوم،چاپ چهارم:انتشارات كتابفروشى زوار، تهران 1359 شمسى.
22.پيران،پرويز،«نگاهى به تحولات پايان قرن بيستم»،نشريه اطلاعات سياسى-اقتصادى،شماره 101-102،بهمن و اسفند 1374.
23.تميمى آمدى،عبد الواحد،شرح غرر الحكم و درر الكلم،جلد چهارم،تصحيح مير جلال الدين حسينى ارموى،انتشارات دانشگاه تهران،1360 شمسى.
24.حبيبى،محمد حسن،كيس،الكساندر و ديگران،حقوق محيط زيست،انتشارات دانشگاه تهران، 1379 شمسى.
25.حكيمى،محمد،عصر زندگى،چاپ پنجم:انتشارات بوستان كتاب،قم 1381 شمسى.
26.حكيمى،محمد،«جهانىسازى اسلامى،جهانىسازى غربى»،فصلنامه كتاب نقد،شماره 24 و 25، پاييز و زمستان 1381.
27.حيدرى كاشانى،حسين،حكومت عدلگستر،چاپ سوم:دفتر انتشارات اسلامى،قم،[بىتا].
28.دوبنوا،آلن،«دموكراسى،حاكميت مردم و پلوراليسم»،ترجمه بزرگ نادرزاد،نشريه اطلاعات سياسى-اقتصادى،شماره 73-74،مهر و آبان 1372.
29.راغب اصفهانى،معجم مفردات الفاظ القرآن،تحقيق نديم مرعشلى،انتشارات دار الفكر،بيروت 1972 ميلادى.
30.رحيميان،محمد حسين،جلوههاى نور از غدير تا ظهور،انتشارات دار الثقلين،قم 1379 شمسى.
31.رشاد،على اكبر،دموكراسى قدسى،انتشارات مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر،تهران 1379 شمسى.
32.روحانى،محمود،المعجم الاحصايى لالفاظ القرآن الكريم،(فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم)،جلد اول،انتشارات آستان قدس رضوى،مشهد 1368 شمسى.
33.سعادتپرور،على،ظهور نور،(ترجمه كتاب الشموس المضيئه)،ترجمه محمد جواد وزيرىفرد، چاپ دوم:انتشارات احياء كتاب،تهران 1380 شمسى.
34.شريعتزاده خراسانى،محمود،حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف از ديدگاه قرآن و عترت،انتشارات مؤسسه فرهنگى انصار الحسين،تهران 1371 شمسى.
35.شولت،جان آرت،نگاهى موشكافانه بر پديده جهانى شدن،ترجمه مسعود كرباسيان،انتشارات علمى و فرهنگى،تهران 1382 شمسى.
36.صافى گلپايگانى،لطف اللّه،منتخب الأثر،انتشارات مكتبه داورى،قم،[بىتا].
37.صدر،محمد،تاريخ ما بعد الظهور،انتشارات دار التعارف للمطبوعات،بيروت 1412 قمرى.
38.صدرا،على رضا،«آسيبشناسى جهانى شدن و جهانىسازى با مدل جهانىگرايى مهدويت»، فصلنامه قبسات،سال نهم،پاييز 1383.
39.طاهرى،حبيب اللّه،«عصر ظهور يا مدينه فاضله موعود در اسلام»،فصلنامه انتظار،شماره 2.
40.طباطبايى،سيد محمد حسين،تفسير الميزان،ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى،جلد پانزدهم، چاپ پنجم:دفتر انتشارات اسلامى،قم 1374 شمسى.
41.طبرسى،ابو على فضل بن حسن،مجمع البيان،جلد دهم،انتشارات دار المعرفه،[بىجا]،[بىتا].
42.طوسى،خواجه نصير الدين،اخلاق ناصرى،تصحيح مجتبى مينويى و على رضا حيدرى،چاپ پنجم:انتشارات خوارزمى،تهران 1373 شمسى.
43.طوسى،خواجه نظام الملك،سياستنامه،تصحيح عباس اقبال،جلد دوم،انتشارات اساطير،تهران 1369 شمسى.
44.العاملى،ياسين عيسى،الاصطلاحات الفقهيه فى الرسائل العلميه،انتشارات دار البلاغه،بيروت 1413 قمرى.
45.عنايت،حميد،بنياد فلسفه سياسى در غرب،چاپ سوم:انتشارات دانشگاه تهران،1351 شمسى.
46.غريبآبادى،كاظم و ديگران،«جهانى شدن و تحول در مؤلفههاى سياست خارجى»،نشريه اطلاعات سياسى-اقتصادى،شماره 193-194،مهر و آبان 1382.
47.غنىنژاد،موسى،«ظهور انديشه آزادى و پيوند آن با اقتصاد سياسى»،نشريه اطلاعات سياسى- اقتصادى،شماره 89-90،بهمن و اسفند 1373.
48.فارابى،ابو نصر محمد،انديشههاى اهل مدينه فاضله،شرح و ترجمه سيد جعفر سجادى،چاپ دوم:
انتشارات طهورى،تهران 1361 شمسى.
49.فارابى،ابو نصر محمد،فصول المدنى،تحقيق م.دنلوپ،انتشارات كمبريج،1961 ميلادى.
50.فوكليه،پل،فلسفه عمومى يا ما بعد الطبيعه،ترجمه يحيى مهدوى،چاپ دوم:انتشارات دانشگاه تهران،1362 شمسى.
51.قراگوزلو،محمد،«جهانى شدن»،نشريه اطلاعات سياسى-اقتصادى،شماره 177-178،خرداد و تير 1381.
52.قزوينى،سيد محمد كاظم،امام مهدى از ولادت تا ظهور،ترجمه و تحقيق على كرمى و سيد محمد حسينى،انتشارات دفتر نشر الهادى،قم 1376 شمسى.
53.قطب،محمد،مسلمانان و مسئله جهانى شدن،ترجمه زاهد اويسى،شركت چاپ و نشر بين الملل، تهران 1381 شمسى.
54.كلنر،داگلاس،«نظريه انتقادى جهانى شدن»ترجمه حسين شريفى رهنانى،نشريه اطلاعات سياسى -اقتصادى،شماره 179-180،مرداد و شهريور 1381.
55.كورانى،على،عصر ظهور،ترجمه عباس جلالى،انتشارات سازمان تبليغات اسلامى،تهران 1369 شمسى.
56.كوهن،كارل،دموكراسى،ترجمه فريبرز مجيدى،چاپ اول،انتشارات خوارزمى،تهران 1373 شمسى.
57.ربانى گلپايگانى،على،ريشهها و نشانههاى سكولاريسم،چاپ دوم:انتشارات مؤسسه دانش و انديشه معاصر،تهران 1381 شمسى.
58.لاتوش،سرژ،جهانى شدن؛غربىسازى جهان،ترجمه فرهاد مشتاق صنعت،انتشارات سمت،تهران 1381 شمسى.
59.مجلسى،محمد باقر،بحار الأنوار،جلد 110،انتشارات دار الكتب الاسلاميه،قم،[بىتا].
60.مجلسى،محمد باقر،مهدى موعود،(ترجمه جلد سيزدهم بحار الأنوار)،ترجمه على دوانى،انتشارات دار الكتب الاسلاميه،تهران 1368 شمسى.
61.مجلسى،محمد باقر،مهدى موعود،(ترجمه جلد سيزدهم بحار الأنوار)،ترجمه حسن بن محمد ولى اروميهاى، چاپ پنجم:انتشارات مسجد جمكران،قم 1382 شمسى.
62.محمدى رىشهرى،محمد،ميزان الحكمه،جلد اول،انتشارات مكتبة الاعلام الاسلامى،قم 1362 شمسى.
63.مردانى گيوى،اسماعيل،«جهانى شدن نظريهها و روىكردها»،نشريه اطلاعات سياسى-اقتصادى، شماره 167-168،مرداد و شهريور 1380.
64.مرقاطى،سيد طاها،جهانشمولى اسلام و جهانىسازى(مجموعه مقالات)،جلد دوم،انتشارات مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى،تهران 1382 شمسى.
65.معرفت،محمد هادى،«جهانى شدن،زمينه جهانىسازى يا در انتظار يوم موعود»،فصلنامه قبسات، پاييز 1383.
66.مكارم،محمد حسن،مدينه فاضله در متون اسلامى،انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1377 شمسى.
67.موسوى،سيد فضل اللّه،حقوق بين الملل محيط زيست و تحقيقى از دانشگاه هاروارد(ترجمه)،نشر ميزان،تهران 1380 شمسى.
68.مهدوى كنى،محمد رضا،«مردمسالارى دينى يا دينسالارى مردمى؟»،نشريه پيام صادق،شماره 44،آذر و دى 1381.
69.مهدىپور،على اكبر،«بررسى چند حديث شبههناك درباره عدالت آفتاب عالمتاب»،فصلنامه انتظار،شماره 14،زمستان 1383.
70.نقيبزاده،احمد،«واكنشهاى سياسى و نشانههاى انحطاط دموكراسى در ايتاليا»،نشريه اطلاعات سياسى-اقتصادى،شماره 81-82،خرداد و تير 1373.
71.وينسنت،اندرو،نظريههاى دولت،ترجمه حسين بشريه،نشر نى،تهران 1371 شمسى.
72.هال،گس و ديگران،روندهاى اخير جهانى شدن و آلترناتيوهاى واقعى آن،ترجمه هما احمدزاده و احمد جوهريان،انتشارات پژوهنده،تهران 1381 شمسى.
73.هلد،ديويد،مدلهاى دموكراسى،ترجمه عباس مخبر،انتشارات روشنگران،تهران 1369 شمسى.