ghaemiyeh.com
سرشناسه : مجد، محمدقلی، ۱۳۲۵ -
Majd, Mohammd Gholi, 1946
عنوان و نام پدیدآور : ایران در جنگ جهانی اول.../ محمدقلی مجد؛ مترجم مصطفی امیری؛ ویراستار علیاکبر رنجبرکرمانی.
مشخصات نشر : تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۶۰۰ ص.: مصور.
شابک : ۸۵۰۰۰ ریال: 978-600-5786-07-1
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : عنوان اصلی: Persia in World War I and its conquest by Great Britain, c2003.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : جنگ جهانی اول، ۱۹۱۴ - ۱۹۱۸م. -- ایران -- نبردها
موضوع : ایران -- سیاست و حکومت -- ۱۲۹۰ - ۱۳۰۴.
موضوع : ایران -- تاریخ -- قاجاریان، ۱۱۹۳ - ۱۳۴۴ق.
شناسه افزوده : امیری، مصطفی، ۱۳۳۷ -، مترجم
شناسه افزوده : رنجبر کرمانی، علیاکبر، ۱۳۳۸ -، ویراستار
شناسه افزوده : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
رده بندی کنگره : DSR۱۴۶۰/م۳الف۹ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۷۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۲۷۰۳۷۷
سخن ناشر 11
فصل اول/ مقدمه 13
طرح کتاب 21
فصل دوم/ ایران در آستانه جنگ جهانی اول ... 29
افزایش توجه آمریکا به ایران 33
ماجرای انتخابات مجلس سوم 37
اعلام برگزاری انتخابات 41
انتخابات در تهران 43
انتخابات در ایالات و ولایات 45
ژاندارمری ایران 50
اعزام ژاندارم ها به جنوب 52
تاجگذاری احمدشاه و افتتاح مجلس سوم 56
فصل سوم/ سرآغاز تجاوزات نظامی به ایران 61
اعزام قوای انگلیسی به خلیج فارس و تلگرامهای جنگی 67
مشکلات زودهنگام در آذربایجان 73
حکم جهاد 85
اشغال تبریز و ارومیه به دست نیروهای تُرک، ژانویه 1915 90
گزارش مطبوعات ایران 90
تصرف مجدد تبریز توسط روسها 93
بیرون راندن قوای تُرک از آذربایجان 93
اخراج آلمانها از تبریز توسط نیروهای روس 96
اشغال محمره و اهواز توسط قوای انگلیس 100
قطع خط لوله نفت 104
نبرد غدیر، عربستان 106
دستگیری آلمانها در جنوب ایران به دست انگلیسیها 109
عزیمت یک گروه آلمانی به ایران، آوریل 1915 114
تقسیم مجدد ایران بین انگلیس و روس، 1915 121
اوضاع سیاسی تهران، بهار 1915 124
تهاجم دوبارة انگلیس به خوزستان، آوریل 1915 130
کشتار در خفاجیه، 16-14 مه 1915 135
افتادن کنترل خوزستان به دست انگلیسیها 138
فصل چهارم/ تصرف شمال ایران به دست روسیه 1917-1915 145
ورود قشون روس [به خاک ایران] در تابستان 1915 147
پیشروی قشون روس به سوی تهران و بحران نوامبر 1915 158
حفاظت آمریکا از منافع آلمان و عثمانی 163
هجوم روسها، دسامبر 1915 169
کابینة فرمانفرما و اخراج افسران سوئدی 173
اشغال کرمانشاه، اصفهان و کاشان به دست روسها 175
پایان «تهدید آلمان» 175
دفع حملة روسها به خاک عراق 183
عملیات نظامی تُرکها در غرب ایران 186
انتصاب وثوقالدوله 195
تصمیم وزرای مختار انگلیس و روس برای تخلیة تهران 198
اوضاع نظامی در غرب ایران 207
پیروزی روسها در آذربایجان 209
تحتالحمایه خواندن ایران 213
«اتحاد سهجانبه در شرق مرکزی» 213
بیرون راندن قوای تُرک از ایران 217
پایان عملیات تهاجمی قوای روس 226
فصل پنجم/ اشغال جنوب ایران به دست انگلیس 1918-1915 237
خروج اجباری اتباع انگلیس و روس از یزد و کرمان 243
بیرون راندن انگلیسیها از شیراز 245
کابینة جدید در تهران 246
نیروی اعزامی سایکس به جنوب ایران 251
کمربند شرق و اشغال شرق ایران 254
اشغال مجدد شیراز و کودتا در کرمان 258
پیشروی به سوی کرمان 260
پیشروی به سوی اصفهان از طریق یزد 263
حرکت به سوی شیراز 266
ادغام ژاندارمری در نیروی تفنگداران جنوب ایران 267
شورش در کازرون و بسته شدن جادة بوشهر به شیراز 269
نظرات سایکس دربارة عشایر و سیاستمداران ایران 271
«اعاده نظم در فارس»، 1917 274
دشمنی با تفنگداران جنوب ایران از نگاه مطبوعات 278
اوضاع فارس در بهار 1918 284
نبرد ده شیخ و نافرمانی تفنگداران جنوب ایران در خانهزینیان 288
نبرد احمدآباد و اشغال نظامی شیراز 291
نقشه انگلیسیها برای «استقلال» جنوب ایران 294
تعقیب صولتالدوله 296
حملة قشقاییها به آباده و شورش دوباره تفنگداران جنوب ایران 297
افتادن کنترل کامل جنوب ایران به دست انگلیسیها 300
فصل ششم/ انقلاب روسیه و خروج روسها از ایران 303
انقلاب روسیه و سیاست ایران 305
فرمان برگزاری انتخابات و اوضاع سیاسی مملکت 310
کمیتة مجازات 313
انقلاب اکتبر روسیه 319
مصاحبه با وزیرمختار ایران در برلین 322
عهدنامة برست - لیتوفسک و خروج ارتش روس 325
لغو امتیازات اعطا شده به روسها 327
ارزیابی تصویبنامه لغو معاهدات و امتیازها 329
ضمیمه 333
متن رسمی تصویبنامه لغو معاهدات و امتیازها 333
فصل هفتم/ پیشدرآمد تهاجمات جدید بریتانیا... 337
پاسخ ایران به پیام رییسجمهور ویلسن 339
نظر روزنامهها دربارة اعلامیه ویلسن 341
اعلامیة رییسجمهور ویلسن دربارة جنگ زیردریاییها... 343
اعتراض ایران 346
تبادل یادداشتهای دیپلماتیک دربارة ایران بین انگلیس و آمریکا 349
یادداشت بریتانیا و پاسخ ایران 353
تن دادن آمریکاییها به سیاست بریتانیا 361
درخواستهای مجدد ایران از آمریکا 364
فصل هشتم/ تهاجم جدید انگلیس به ایران، 1918 371
گزارش سرهنگ دیویس، جمعیِ ارتش آمریکا 376
گسترش نیروهای انگلیس در غرب ایران 380
«اعلامیة» کنسول انگلیس در کرمانشاه 380
حملة نیروهای انگلیس به سنجابیها، آوریل 1918 384
نامة قاسم سنجابی به دولت ایران 387
دستورالعمل وزارت جنگ انگلیس در ارتباط با ایران 389
گزارشهای ساوثرد 392
اشغال شرق ایران به دست انگلستان 400
تشکیل نیروهای پلیس توسط انگلیسیها 403
تشکیل نیروی شمال ایران یا نورپرفورس 407
یادداشتهای وزارت امور خارجه ایران دربارة تهاجمات انگلیس 408
شبهنظامیان مسیحی در آذربایجان 411
فجایع آذربایجان و اعتراضهای ایران 414
شمار نیروهای انگلیس در ایران 420
فصل نهم/ مقاومت و شکست جنگلیها 425
کوچک خان: اسطورة زمان خود 431
اولین سفر دنسترویل به انزلی، فوریه 1918 434
قزاقهای روس در خدمت انگلیسیها 436
حملة قوای انگلیس و روس به منجیل 439
حمله به انگلیسیها در رشت 443
فصل دهم/ تهاجم تُرکها به آذربایجان و فرار مسیحیان 451
اشغال تبریز به دست تُرکها 454
اعلامیههای ارتش تُرک 457
وضعیت نظامی و سیاسی آذربایجان 459
مقاومت مسیحیان در مقابل تُرکها و بروز بحران در ارومیه 461
خروج دستهجمعی مسیحیان از ارومیه 465
کشتار مسلمانان و غارت روستاها توسط مسیحیان 469
اشغال باکو به دست انگلیسیها 473
تخلیة میانه و باکو از سوی قوای انگلیس 476
جنگ تبلیغاتی 478
خروج تُرکها از ایران 484
انتصاب سپهسالار به والیگری آذربایجان 487
فصل یازدهم/ روی کار آمدن کابینه دوم وثوقالدوله 489
تضعیف کابینه صمصامالسلطنه 492
انتصاب وثوقالدوله به ریاست کابینه 493
تلاش انگلیسیها برای «دلجویی» از ایرانیها 497
تلاش نافرجام برای برکناری کابینة وثوقالدوله 498
فصل دوازدهم/ ایران، بازنده جنگ و صلح... 507
چشم امید ایرانیها به آمریکاست 513
«دعاوی» ایران 515
یادداشت دیپلماتیک انگلیس به ایران 519
نمایندگان اعزامی ایران به کنفرانس صلح 522
دعاوی ایران خطاب به کنفرانس مقدماتی صلح در پاریس 526
دعاوی ارضی ایران 532
فصل سیزدهم/ کاهش جمعیت ایران، 1919- 1914 537
تحریف جمعیت ایران 538
گزارشهای وزارت خارجه آمریکا دربارة جمعیت ایران... 542
تلفات جانی وحشتناک و مشاهدات پایانی 545
فهرست اعلام 549
عکسها 579
این کتاب ترجمه ای است از اثر تحقیقی دکتر محمدقلی مجد پژوهشگر ایرانی مقیم امریکا که با نام:
»PERSIA IN WORLD WAR I AND ITS CONQUEST BY GREAT BRITAIN«
در سال 2003 میلادی منتشر شده است.
این کتاب به شرح مستند اشغال ایران- علیرغم اعلام بیطرفی- به دست نیروهای انگلیسی براساس اسناد منتشر نشده امریکایی پرداخته و برای اولین بار پرده از کشتار مردم بیدفاع برداشته است. توصیف چگونگی قتلعام عشایر سوسنگردی و سرکوب جنبش مردمی جنگل، تحمیل پلیس سرکوبگر جنوب و کشتار عشایر فارس، تشکیل پلیس شمال، حمایت از ورود شبه نظامیان مسیحی به ایران که منجر به کشتار مردم آذربایجان گردید و شرح سایر مظالم دیگر دولت استعماری بریتانیا از جمله مسائل طرح شده در این اثر است.
نکته بدیع در این پژوهش تلاش انگلیسیها در تحریف جمعیت ایران و سرپوش بر قتل و غارت و ایجاد قحطی است.
مجد معتقد است جنگ جهانی اول و قحطیِ بزرگ سالهای 1917 تا 1919م که گریبانگیر ملت ایران شد، بزرگترین مصیبتِ تاریخ این مملکت، و حتی به مراتب خانمانسوزتر از حمله مغول در قرون وسطی بود.
دکتر مجد به جد معتقد است که وزارت امور خارجه انگلیس در
1917 م را لاپوشانی کند؛ در حالی که به نظر والاس اسمیت مور ی،
کاردار آمریکا ، این قحطی موجب مرگ یک سومِ جمعیت ایران شد . با
اینکه حتی برخی منابع انگلیسی نظیر ژنرال دنسترویل ، سرگرد دانوه و، و
ژنرال سایکس نیز نوشته اند که این قحطی جان بسیاری از ایرانی ها را
محرمانه وزارت خارجه انگلیس آشکارا « کتابچة » ، گرفت. با این حال
مطلبی دربارة قحطی یادشده ندارد.
مجد برای مدعای خود به کاهش جمعیت تهران اشاره می کند و
کاهش جمعیت تهران روشنگر ترین و مهم ترین شاخص قربانیان » : می نویسد
قحطی است . چنانکه قبلاً اشاره شد، جمعیت تهران حداقل 500 هزار نفر
بود. طبق گزارش کا لدول وزیرمختار دولت آمریکا، جمعیت تهران در سال
1920 بالغ بر 200 هزار نفر می شد، که باز هم نشان از کاهش 60 درصدی
دارد؛ میلسپ و جمعیت تهران را در سال 1925 در حدود 250 هزار نفر ذکر
کرده است، در حالی که رابرت دبلیو . ایمبری، نایب کنسول آمریکا، به رقمی
کمتر قایل است . او جمعیت تهران را در سال 1924 صد و پنجاه هزار نفر
مجد قحطی سا ل های 1917 تا 1919 در ایران را یکی از .« می داند
بزرگترین قحطی های تاریخ، و بدون شک بزرگترین فاجعة تاریخ ایران
مسلماً درک تاریخ ایرانِ بعد از جنگ بزرگ بدون » : می نامد و م ی نویسد
آگاهی از این قحطی به درستی قابل فهم نخواهد بود . یافتن فجایع
تاریخی دیگری که با قحطی بزرگ ایران برابری کند بسیار دشوار اس ت.
بزرگترین « بی طرف » در این میان یک نکته بدیهی است، و آن اینکه ایرانِ
قربانی جنگ ج هانی اول بو د. تلفات هیچیک از کشورهای متخاصم، چه
.« از لحاظ نسبی و چه مطلق، با تلفات ایران حتی قابل مقایسه نیست
امید م ی رود این کتاب که بر بنیاد اسناد وزارت امور خارجه آمریکا
تألیف شده است بتواند راهگشای علاق همندان به تاریخ ایران در دو ره
قحطی ناشی از اشغال ایران یکی از بزرگترین قحطیهای تاریخ، و
بدون شک بزرگترین فاجعة تاریخ ایران است و میتوان آن را نسلسوزی و هولوکاست واقعی به شمار آورد، دکتر مجد معتقد است: مسلماً درکِ تاریخ ایرانِ بعد از جنگ بزرگ بدون آگاهی از این قحطی به درستی قابل فهم نخواهد بود. یافتن فجایع تاریخی دیگری که با قحطی بزرگ ایران برابری کند بسیار دشوار است. در این میان یک نکته بدیهی است، و آن اینکه ایرانِ - بیطرف- بزرگترین قربانی جنگ جهانی اول بود. تلفاتِ هیچیک از کشورهای متخاصم، چه از لحاظ نسبی و چه مطلق، با تلفات ایران حتی قابل مقایسه نیست.
امید میرود این کتاب که بر بنیاد اسناد وزارت امور خارجه آمریکا تألیف شده است بتواند راهگشای علاقهمندان به تاریخ ایران در دوره معاصر باشد.
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
تاریخ ایران در جنگ جهانی اول همچون نقطة کوری میماند که کمتر مطلبی در طول شصت سال اخیر دربارة آن نوشته شده است. اکثر منابع فارسی موجود در این باره در طول دهة 1940 و اوایل دهة 1950 نوشته شدهاند، و به همین دلیل بر منابع اولیه و اسناد خارج شده از طبقهبندی تکیه ندارند.(1)کتابهای عالمانهای نیز که در طول شصت سال اخیر دربارة تاریخ ایران مدرن در ایالات متحده به چاپ رسیدهاند. عملاً اشارهای به این موضوع نکردهاند. چند کتابی هم که در طول دهة 1940 و 1950 نوشته شدهاند اطلاعات قابل اعتنایی دربارة مسایل نظامی و سیاسی به خواننده نمیدهند.(2)همینطور، کتابهایی که در طول بیست
1) از میان آثار فارسی، معروفترینشان عبارتند از: عبدالله مستوفی، تاریخ اداری و اجتماعی ایران؛ حسین مکی، زندگی سیاسی سلطان احمدشاه قاجار (1953)؛ ملکالشعراء بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران (1944)؛ احمد علی سپهر، ایران در جنگ بزرگ، 1914-1918 (1953).
2) برخی از این آثار عبارتند از: فیروز کاظمزاده، نزاع بر سر قفقاز جنوبی 1917-1921. نیویورک، 1951. ن. س. فاطمی، تاریخ دیپلماتیک ایران، 1917-1923. نیویورک، 1951. این آثار به تشریح سیاست قدرتهای بزرگ در ایران بعد از سال 1917 میپردازند. موضوع کتاب جرج لنچافسکی به نام روسیه و غرب در ایران، 1918-1948. نیویورک، 1949، نیز همین است. سایر نویسندگان آمریکایی توجه اندکی به ایران در جنگ جهانی اول مبذول کردهاند. در کتاب ریچارد ان. فرای به نام ایران، چاپ لندن، 1954، نیز فقط دو یا سه صفحه به تاریخ ایران در طول جنگ جهانی اول اختصاص یافته است. همین مطلب دربارة کتاب جوزف ام. آپتن به نام تاریخ ایران مدرن، چاپ کمبریج، 1960، نیز صادق است.
سال گذشته منتشر شدهاند مطلب چندانی دربارة ایران در جنگ جهانی اول ندارند.(1)کتابهایی هم که در لندن به چاپ رسیدهاند کمکی به بهبود این وضعیت نکردهاند.(2)حتی کتابهایی که اخیراً دربارة خاورمیانه در طول جنگ جهانی اول منتشر شدهاند، مطالب بسیار ناچیزی در ارتباط با ایران در جنگ جهانی اول دارند.(3)احساسی که از خواندن کتابهای اخیر به خواننده دست میدهد این است که این جنگ عظیم تاثیر چندانی بر ایران نداشته است. آخرین باری که تاریخ ایران در جنگ جهانی اول تا حدودی توجه محققان را به خود جلب کرد، نزدیک به چهل سال پیش بود که چند تن از مورّخان انگلیسی با لِوْ ایوانوویچ میروشنیکف، مورخ روس، در افتادند و در ردّ اظهاراتش مقالاتی نوشتند. حال که پس از سالها به این واقعه مینگریم، برایمان قدری عجیب و مرموز مینماید.
1) نیکی آر. کدی، ریشههای انقلاب، تاریخ تحلیلی ایران مدرن، نیوهیِون: انتشارات دانشگاه ییل، 1981. یرواند آبراهامیان، ایران در بین دو انقلاب، پرینستن، انتشارات دانشگاه پرینستن، 1982. نیکی آر. کدی، ایران در دورة قاجار و ظهور رضاخان، 1796-1925، کوستا مسا، انتشارات مزدا، 1999. التون ال. دانیل، تاریخ ایران، وستپورت، انتشارات گرینوود، 2001.
2) ویلیام جی. اولسن، روابط انگلیس و ایران در جنگ جهانی اول، لندن: انتشارات فرانک کاس، 1984. هوشنگ صباحی، سیاست انگلیس در ایران، 1918-1925، لندن: انتشارات فرانک کاس، 1990. استفنی کرونین، ارتش و تشکیل دولت پهلوی در ایران، 1910-1926، لندن: انتشارات تاوریس، 1997. سیروس غنی، ایران و برآمدن رضا شاه: از سقوط قاجار تا ظهور پهلوی، لندن: تاوریس، 1999. هما کاتوزیان، دولت و جامعه در ایران: افول قاجار و ظهور پهلوی، لندن، انتشارات تاوریس، 2000.
3) دیوید فرومکین، صلحی برای پایانِ همة صلح، نیویورک: انتشارات اَون بوکس، 1990. افریم کارش و ایناری کارش، امپراتوریهای شِنی: نزاع بر سر سلطه بر خاورمیانه، 1789-1923، کمبریج، انتشارات دانشگاه هاروارد، 1999.
مورّخان انگلیسی که تمایلی به معرفی خود نداشتند، با نوشتن مقالاتی بینام در نشریات بریتانیا به کتاب میروشنیکف که در سال 1961 (در روسیه) تحت عنوان گسترش نفوذ بریتانیا در ایران(1)به چاپ رسیده بود، شدیداً حمله کردند. میروشنیکف در پاسخ به این حملات کتاب کوچکی با عنوان ایران در جنگ جهانی اول(2)
Iran in World War I.
منتشر ساخت.(3)این کتاب در واقع مجموعه سخنرانیهایی بود که مؤلف در پاییز سال 1962 در دانشگاه هاروارد ایراد کرده بود، و عمدتاً بر اساس اسناد روسی و کتاب 1961 خودش نگارش یافته بود. میروشنیکف در این کتاب پس از اظهار تأسف از وضع نامطلوبی که در ارتباط با تاریخ ایران در جنگ جهانی اول وجود دارد، خاطرنشان میکند که دو دهة اولِ قرن بیستم برای ایران بسیار حیاتی بوده است. در همان سالها بود که ایران انقلاب مشروطه (1911-1905) را به خود دید، و در همان سالها بود که ایران بین روسیه تزاری و انگلیس تقسیم شد: ابتدا به موجب قرارداد 1907 انگلیس- روس، و سپس به موجب قرارداد سرّی 1915، و بالاخره تصرف کامل خاک ایران توسط انگلیس پس از انقلاب روسیه، و تبدیل آن به یک «نیمه مستعمره» پس از سال 1918. او اضافه میکند: «وقایع انقلاب ایران در تحقیقات عالمانه متعدد، گزارش شاهدان عینی، و مقالات مختلف توصیف شده است. دربارة تاریخ ایرانِ پس از جنگ [جهانی اول] نیز مطالب فراوانی وجود دارد ولی، به نظر من، دربارة دورة میانی- یعنی تاریخ ایران در جنگ جهانی اول و تاثیرات جنگ بر این کشور- به اندازة کافی تحقیق نشده است.»(4)از آن زمان تا کنون، اوضاع چندانی تغییری نکرده است. میروشنیکف اشاره میکند که در طول دهة1920 چندین سند بسیار مهم از طرفِ دولت شوروی منتشر شد که مهمترینشان متن قرارداد محرمانة 1915 برای تقسیم مجدد ایران بود.(1)با وجود این، اسناد روسی به زبان انگلیسی ترجمه نشدهاند و به همین دلیل از دسترس خوانندگان غربی به دور ماندهاند. اسناد امپراتوری عثمانی نیز، به رغم گستردگیشان، به همین دلیل قابل استفاده نبودهاند. آثاری که به زبان آلمانی به چاپ رسیدهاند بیشتر معطوف سیاستهای آلمان در ایران هستند و نزدیک به 40 سال قبل نوشته شدهاند. اثری نیز که اخیراً به زبان فرانسه به چاپ رسیده است، به سیاستهای آلمان در ایران مربوط میشود. ولی چنانکه در این کتاب شرح داده شده است، آلمانها در همان اوایل جنگ از ایران رانده شدند و به همین دلیل نقششان در ایران بسیار محدود بود. منابع فارسی فراوانی در ارتباط با این موضوع وجود دارد، که اکثراً در دهة 1940 و 1950 نوشته شدهاند. با وجود این، منابع فوق بر اساس اسناد خارج شده از طبقهبندی نیستند، و چنانکه میروشنیکف میگوید: «برای محققان جنگ جهانی اول، اسناد انگلیس به این زودیها از طبقهبندی خارج نخواهند شد.»(2)
Persien und die Deutsche Orientpolitik… Weltkrieges.Stuttgart: Kohlhammer, 1960.
کتابی نیز که اخیراً به زبان فرانسوی به چاپ رسیده است بر نقش آلمان در ایران تمرکز دارد: اولیور باست،
Les Allemands en Perse pendant la Premiére Guerre Mondiale d’après les sources Diplomatiques Francaises. Paris: Peeters, 1997.
تقریباً پس از 40 سال که از انتشار کتاب میروشنیکف میگذرد، اسناد وزارت جنگ و اسناد جنگی انگلیس دربارة ایران هنوز در دسترس محققان قرار نگرفته است. شنیدهام که این اسناد حداقل تا سال 2053 از طبقهبندی خارج نخواهند شد.میروشنیکف وضع نامطلوبی را که در ارتباط با تاریخ ایران در جنگ جهانی اول وجود دارد اساساً تقصیر انگلیسیها میداند. او در یکی از
کتابهای دیگرش مینویسد که هدف اصلی مورّخان انگلیسی توجیه تجاوز انگلیس به خاورمیانه و اشغال ایران است؛ که بیطرفی خود را اعلام کرده بود: «تمایل به توجیه سیاستهای تجاوزکارانة انگلیس در خاورمیانه به بهانة دفاع از هند از سنتهای جا افتادة تاریخنگاری انگلیسی است و مثل هر سنّت دیگری در این کشور بسیار سفت و محکم است.»(1)او شدیداً از کریستوفر سایکس که یک نویسندة انگلیسی است انتقاد میکند.(2)میروشنیکف همچنین ژنرال سر پرسی ام. سایکس،(3)فرماندة قوای انگلیس در جنوب ایران و مؤلف اثر دو جلدیِ تاریخ ایران(4)را به باد انتقاد میگیرد، و کتاب او را «مغرضانه و یکطرفه» میخواند.(5)او اضافه میکند: «بیشتر به این دلیل توجه خوانندگان را به کتاب تاریخ ایرانِ سایکس جلب میکنم که گویا این کتاب پرتیراژترین اثر دربارة تاریخ ایران است، و تا جایی که حرف از دورة جنگ جهانی اول در میان باشد، خیلی از مردم آن را منبع موثقی میدانند. ولی خیلی وقت پیش، مورّخ و محقق معروف روس، واسیلی بارتولد،(6)در نقدی که اندکی پس از انتشار کتاب سایکس بر آن نوشت، تأکید کرد که این کتاب در حکم «تاریخ ایران» غیرمحققانه و نادرست است.»(7)میروشنیکف خود چندین نمونه از تحریفات و بیدقتیهای کتاب را متذکر میشود.(8)البته یافتن موارد تحریف، حذف، و بیدقتی در کتاب ژنرال سر پرسی ام. سایکس، یعنی
1) لِوْ ایوانوویچ میروشنیکف، تهدید هند از سوی آلمان و ترکیه، اشغال ایران توسط بریتانیا و مداخله بریتانیا در قفقاز جنوبی و حاشیه جنوبی خزر، 1914-1920. (پاسخ منتقدان مرکز تحقیقات آسیای مرکزی و کالج سنت آنتونی، دانشگاه آکسفورد). مسکو، آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی، 1964، صص 3-4.
2) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 15.
3) Sir Percy M. Sykes.
4) History of Persia.
5) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 13.
6) Vasily Bartold.
7) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 59.
8) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 58.
همان تاریخ ایران، که در سال 1921 انتشار یافت، چندان دشوار نیست.(1)با وجود این، نباید فراموش کرد که این کتاب بلافاصله بعد از جنگ نوشته شده است. علاوه بر این، به راحتی میتوان سایکس را به دلیل بیتوجهی به عملیات نظامی روسها در شمال و غرب ایران سرزنش کرد. ولی بیشترین خدمتی که سایکس به تاریخ ایران کرده است، شرح مفصل او از وقایعی است که در طول سالهای 1916 تا 1918 در جنوب ایران رخ داد. از آنجایی که در طول این دوره سایکس فرماندة نیروهای انگلیس در فارس بود، میتوان کتاب او را یک منبع دست اول به حساب آورد. دو فصلی که سایکس به وقایع فارس در سالهای 1918-1916 اختصاص داده بینهایت ارزشمند است، و در این تحقیق استفادة زیادی از آن کردهام.
از نظر میروشنیکوف، کتابهای دیگری هم که دربارة تاریخ ایران در بریتانیا انتشار یافته دارای همان نقایص کتاب سایکس است، زیرا در آنها نیز توجه بیشتر به وقایع جنوب ایران شده است.(2)در منابع بریتانیایی اشاره اندکی به جنگ در شمال غربی ایران، و اشغال شرق و شمال و غرب ایران به دست انگلیس پس از انقلاب روسیه شده است.(3)علاوه بر این، به اعتقاد میروشنیکف، خاطرات کسانی را که درگیر این وقایع بودهاند نباید در حکم تاریخنگاری جدی گرفت.(4)با وجود این، هر چند
1) سرتیپ سر پرسی ام. سایکس، تاریخ ایران، جلد دوم، لندن: انتشارات مکمیلان و شرکا، 1921.
2) مثلاً، جی. ای. داگلاس، «جادة بوشهر- شیراز، 1918-1919». نشریة مطالعات آسیای مرکزی، ج 10، 1923.
3) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 15.
4) ویلیام مارشال، خاطرات چهار جبهه، لندن: انتشارات ارنست بن، 1929. ال. سی. دنستریل، مأموریت پرمخاطرة نیروی دنستر، لندن: انتشارات ادوارد آرنولد، 1920. ام. اچ. دانوهو، با نیروهای اعزامی به ایران، لندن، انتشارات ادوارد آرنولد، 1919. دبلیو. ئی. آر. دیکنز، شرق ایران، محلی دورافتاده از جنگ بزرگ، لندن، انتشارات ادوارد آرنولد، 1924. آر. ئی. اچ. دایر، مهاجمان به سرحد، لندن، انتشارات اچ. اف. اند جی، ویتربی، 1921.
شاید حق با میروشنیکف باشد، نمیتوان این حقیقت را انکار کرد، و خودِ میروشنیکف هم بخوبی از آن آگاه است، که آثار فوق حاوی اطلاعات بس ارزشمندی هستند. علاوه بر این، از آنجایی که اسناد وزارت جنگ و اسناد نظامی انگلیس دربارة ایران در طول سالهای 1921-1914 هنوز از طبقهبندی خارج نشدهاند، این خاطرات میتواند جایگزینی برای آنها باشد.
جنگ جهانی اول بیشک بزرگترین فاجعة طول تاریخ ایران بود، مصیبتی عظیم که نمونهاش در تاریخ این کشور کمتر یافت میشود. در طول این جنگ بزرگ، ایران اسفناکترین تراژدی طول تاریخش را به خود دید، و بین 40 تا 50 درصد از جمعیتش به سبب قحطی و بیماری جان باختند. این فاجعه تماماً به دلیل اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس رخ داد، که متأسفانه مطلب زیادی دربارة آن در دسترس نیست.(1)ایران بزرگترین قربانی جنگ جهانی اول بود: هیچ کشوری تا به این اندازة متحمل رنج و مصیبت نشده بود. چنانکه در فصل سیزده نشان دادهام، اسناد وزارت امور خارجه آمریکا حکایت از آن دارد که بین 10 تا 13 میلیون ایرانی در طول جنگ بر اثر گرسنگی و بیماری جان باختند. ایران قربانیِ یکی از بزرگترین نسلکشیهای قرن بیستم شده بود. جنگ جهانی اول [برای ایران] یک فاجعة سیاسی نیز بود. در طول همین جنگ بود که ایران استقلالش را از دست داد، و به مدت سی سال عملاً به مستعمرة بریتانیا تبدیل شد. پس از آن، ایالات متحده به قدرت مسلط در ایران تبدیل شد، و جای انگلیس را گرفت. در سال 1921، یک کودتای انگلیسی تقریباً به مدت شصت سال حکومت دیکتاتوری نظامی را بر مردم ایران مسلط ساخت. تلاش ایران برای خلاصی از این دیکتاتوری نظامی که از خارج بر آن تحمیل شده بود با یک کودتای دیگر در سال
1) محمدقلی مجد، قحطی بزرگ و نسلکشی در ایران، 1917-1919، لنهم، انتشارات دانشگاهی آمریکا، 2003. [این کتاب با نام قحطی بزرگ، با ترجمة آقای محمد کریمی از سوی موسسة مطالعات و پژوهشهای سیاسی در سال 1387 به چاپ رسیده است.]
1953 (این بار با مشارکت انگلیس و آمریکا) ناکام ماند و ملت ایران بیست و پنج سال دیگر مجبور به تحمل حکومت دیکتاتوری شد. ایران تا انقلاب اسلامی 1979 استقلال خود را باز نیافت. درک تاریخ ایرانِ پس از جنگ، بدون شناخت دقیق رویدادهای این کشور در طول جنگ جهانی اول امکانپذیر نیست.
در گزارشی که هیأت نمایندگی ایران به تاریخ 6 دسامبر 1920 به مجمع عمومی اتحادیه ملل تسلیم کرد، آمده است: «در ابتدای جنگ 1918-1914، دولت ایران، که مشتاقانه خواهان ادامة سنتهای تاریخیاش بود، رسماً اعلام بیطرفی کرد. ...ولی برغم بیطرفیاش، در طول این بلیة جهانی به میدان تاخت و تاز [قدرتها] تبدیل شد. حاصلخیزترین ایالاتش در شمال و شمال شرق توسط قوای تُرک و روس چپاول، تقسیم و به آشوب کشیده شد. ویرانیهای جنگ در سرتاسر خاک ایران از ماکو (در منتهیالیه شمالیِ ایالت آذربایجان) گرفته تا جنوبیترین نقطه کشور گسترده است. شهرها و قصباتْ غارت و به آتش کشیده شدند، و صدها هزار نفر ناچار برای همیشه از خانه و کاشانهشان رخت سفر بستند، و از گرسنگی و سرما، دور از موطن خود طعمه مرگ شدند. در تهران، شهری با 500 هزار سکنه، قریب به 90 هزار نفر از قحطی نان جان باختند؛ چرا که مهاجمان محورهای مواصلاتی اصلی را قطع کرده بودند. همة دولتهایی که در طول جنگ [در ایران] بر سر کار بودند با مشکلات کمرشکنی مواجه شدند که ناشی از نقض بیطرفی ایران بود. ایالات حاصلخیز ایران- نظیر مازندران، گیلان، آذربایجان، همدان و کرمانشاه- که غذای مردم را تأمین میکردند و ذرت، برنج و سایر غلات در آنها به وفور کشت میشد، به دلیل کمبود نیروی کار و نبود امنیت محصولی تولید نکردند: قحطی، این بلای خانمانسوز، بر بخش اعظمی از کشور حکمفرما بود و ویرانی و مرگ میگستراند. کل خسارات مالیِ ناشی از نقض بیطرفی ایران بالغ بر 436،045،010 تومان یا تقریباً برابر با 4 میلیارد فرانک سوییس برآورد
میشود. با تأثر و تألم فراوان باید گفت که میزان تلفات انسانی ایران نیز بسیار بالا بوده- یعنی از دست رفتن جان 300 هزار نفر- که با تیغ مهاجمان جان باختند.»(1)
هدف من در این کتاب شرح وقایع سیاسی و نظامی ایران در طول جنگ جهانی اول است. انتظار دارم این کتاب به همراه تحقیق دیگری که تحت عنوان قحطی بزرگ 1919-(2)1917 منتشر شده است، تا حدودی به روشنتر شدن هر چه بیشتر تاریخ ایران در طول جنگ جهانی اول کمک کند. اصلیترین منبع من در نگارش این کتاب، اسناد وزارت امور خارجه آمریکاست که از طبقهبندی خارج شدهاند. این اسناد منبعی غنی از اطلاعات را که قبلاً کسی از آنها استفاده نکرده است، در دسترس قرار میدهد. یک منبع مهم دیگر، تاریخ رسمی جنگ در بینالنهرین در طول سالهای 1914 تا 1918 است، که در چهار جلد در سالهای 1927-1923 از سوی دولت بریتانیا منتشر شد. این چهار جلد، که شامل 2000 صفحه میشود، به قلم سرتیپ اف. جِی موبرلی بر اساس اسناد دولت بریتانیا نوشته شده است.(3)این کتاب اطلاعات زیادی دربارة عملیات
1) «اوضاع ایران» گزارشی از سوی هیأت نمایندگی ایران به مجمع عمومی اتحادیه ملل، مورخ 6 دسامبر 1920، توسط ذکاءالدوله. ضمیمة گزارشِ شمارة 448 (225/891.51)، مورخ 12 ژانویه 1921.
2) Great Famine of 1917-1919.
3) این چهار جلد بخشی از مجموعة «تاریخ جنگ بزرگ بر اساس اسناد رسمی» است. مؤلفِ کتابْ سرتیپ فردریک جیمز موبرلی (1867-1952) است. مشخصات این چهار جلد به قرار زیر است: فردریک جی. موبرلی، جنگ در بینالنهرین، 1914-1918، جلد اول (لندن: ادارة انتشارات پادشاهی، 1923). فردریک جی. موبرلی، جنگ در بینالنهرین، 1914-1918، جلد دوم (لندن: ادارة انتشارات پادشاهی، 1924). فردریک جی. موبرلی، جنگ در بینالنهرین، 1914-1918، جلد سوم (لندن: ادارة انتشارات پادشاهی، 1925). فردریک جی. موبرلی، جنگ در بینالنهرین، 1914-1918، جلد چهارم (لندن: ادارة انتشارات پادشاهی، 1927). بدینوسیله از ادارة مجوزات علیاحضرت ملکه تشکر میکنم که به اینجانب اطلاع دادند که چون حق کپیرایت پادشاهی از تاریخ انتشار به مدت 50 سال اعتبار دارد، مطالب کتاب، از جمله نقشههای ارزشمند آن، از دهة1970 در دسترس عموم قرار گرفته است و به همین دلیل هیچ محدودیتی برای استفاده از آن وجود ندارد. تنها درخواست آنها ارجاع مناسب به این آثار بود.
نظامی بریتانیا در جنوب ایران، به ویژه در طول سالهای 1915 تا 1916، و همچنین عملیات نظامی روس در ایران در سالهای 1916 تا 1917، در بر دارد و شامل نقلقولهای طولانی از اسناد اولیه است. به نظر میرسد که محققان از این منبع تاریخی غافل ماندهاند. علاوه بر این، از خاطرات مقامات نظامی انگلیس که در طول جنگ جهانی اول در ایران خدمت کردهاند، و بلافاصله پس از جنگ خاطرات خود را به رشته تحریر درآوردند، استفاده کردهام. گزارش شاهدان عینی که بلافاصله بعد از جنگ نوشته شدهاند از جمله منابع اولیه و بینهایت مفید هستند. از دو کتاب میروشنیکف که بر اساسِ اسناد روسی نوشته شدهاند، نیز سود جستهام. سعی من بر این بوده است که با استفاده از منابع آمریکایی، انگلیسی، روسی و ایرانی شرحی نسبتاً مفصل از تاریخ نظامی و سیاسی ایران در طول جنگ جهانی اول به خواننده ارایه بدهم. علاوه بر این، اطلاعات فراونی نیز در روزنامههای فارسیزبان آن دوران وجود دارد که به طور گستردهای از آنها نیز استفاده کردهام.
ایران که از دیرباز صحنة رقابت انگلیس و روس بود و در سال 1907 به «حوزههای نفوذ» بین این دو قدرت همسایه تقسیم شد، در سال 1914 یک دموکراسی نوپا به حساب میآمد. چنانکه در فصل دو نشان دادهام، ایران یک دموکراسی واقعی و سرزندة پارلمانی بود، که نجات خویش را در یک رژیم سلطنتی مشروطه و مجلس منتخب یافته بود. خواهیم دید که این یافتهها با دیدگاه رایجی که ایران را در آستانة جنگ جهانی اول کشوری ورشکسته و هرج و مرجزده معرفی میکند، کاملاً متفاوت است. فصل دو وضعیت سیاسی ایران را در آستانة جنگ جهانی اول توصیف میکند و نشان میدهد که ایرانیها از انقلاب مشروطه و
برقراری یک نظام مشروطه و مجلس منتخب برای خنثی کردن قرارداد 1907 انگلیس و ایران سود جسته و بدین ترتیب استقلال خود را حفظ کرده بودند. علاوه بر این، وزیرمختار آمریکا در ایران، چارلز ولز راسل،(1)دوستی واقعی و مفید برای دموکراسی ایران بود.
ایران از قربانیان اولیه تجاوز نظامی بود. در فصل سوم، تجاوز نظامی زودهنگام انگلیس و روس به ایرانِ بیطرف را توصیف کردهام. فصل سوم شامل تاریخچهای نسبتاً مفصل دربارة وقایع نظامی و سیاسی ایران از سپتامبر 1914 تا مه 1915 است. در طول این دوره، انگلیسیها خوزستان، و روسها تبریز را در اشغال خود داشتند. بدین ترتیب، زمینه برای توافق محرمانة مارس 1915 انگلیس و روسیه برای تقسیم مجدد ایران بین این دو قدرت آماده شده بود. پس از آن، هر دو قدرت برای تصاحب سهم خود از ایران دست به کار شدند. در فصل چهار، شرح مفصلی از تصرف شمال ایران در طول سالهای 1915 تا 1917 توسط قوای روس ارایه دادهام. در فصل پنج، اشغال جنوب ایران، از جمله خوزستان، فارس، کرمان، بلوچستان و سیستان به دست قوای انگلیس در طول سالهای 1918-1915 مفصلاً توصیف شده است. فصول 3 تا 5، که مطالب زیادی نیز دربارة عملیات نظامی ترکها در تابستان 1916 در ایران دارد، شرح مفصلی از رویدادهای نظامی و سیاسی این دوره است که ایران را به صحنة نبرد ارتشهای روس و عثمانی و انگلیس مبدل ساخته بود. با فرارسیدن بهار 1917، جنگ بین سپاهیان خارجی در ایران نیز فروکش کرد، و روسیه تسلطی بلامنازع بر حوزة تحت نفوذ خود در ایران داشت، که اتفاقاً اصفهان نیز جزو آن بود. چنانکه سایکس مینویسد، در بهار 1917، ایران عملاً بین انگلیس و روس تقسیم شده بود: با فرارسیدن ماه مارس 1917، که انقلاب روسیه شروع شد، روس و انگلیس عملاً ایران را بین خود تقسیم کرده بودند. ارتش روس مقاومت
1) Charles Welles Russell.
ایرانیها را در هم شکسته بود، ولی این انگلیسیها بودند که از ثمرة آن بهرهمند شدند.
انقلاب روسیه اوضاع را کاملاً تغییر داد. ایرانیها برای مدتی هر چند کوتاه احساس کردند که بالاخره از سلطة روسها نجات یافتهاند، و میتوانند توان خود را صرف مقابله با تهدید انگلیس کنند. ولی آزادیِ تازهیافتة ایرانیها عمر چندانی نداشت. درست همانگونه که انقلاب روسیه رقیب انگلیس در ایران را از میدان به در کرده بود، ورود آمریکا به جنگ در آوریل 1917 به نفع متفقین، انگلیس را قادر ساخت تا نیروها و نفوذش را در ایران و خاور نزدیک گسترش دهد. علاوه بر این، با خارج شدن روس از میدان و قرار گرفتن ترکها در آستانة شکست، انگلیس به قدرت نظامی بلامنازع منطقه تبدیل شد. از اواسط سال 1917، انگلیسیها خود را برای حمله و اشغال مناطقی از ایران که قبلاً در دست روسها بود آماده میکردند. به دنبال انقلاب اکتبر در روسیه و روی کار آمدن بلشویکها، قوای روس به سرعت از ایران عقبنشینی کردند.
فصل شش تأثیر انقلاب روسیه بر صحنة سیاست ایران را تشریح میکند. با ضعیف شدن ارتش روسیه در طول تابستان 1917 و خروج روسها از خاک ایران در اواخر همان سال، و انتشار چندین بیانیة مودتآمیز از سوی دولت آمریکا، ظاهراً رویای آزادی مردم ایران رو به تحقق بود. با وجود این، شادی ایرانیها چندان دوام نیافت: ایران که از چنگ خرس(1)جسته بود، حالا به کام شیر(2)افتاده بود. علاوه بر این، ایران خیلی زود گرفتار قحطی شد که بزرگترین مصیبت تاریخ معاصرش بود. فصل هشت به حملة بریتانیا و اشغال غرب، شرق و شمال ایران توسط قوای انگلیس میپردازد. هنوز روسها پایشان را از خاک ایران بیرون نگذاشته بودند که انگلیس سپاهیانش را از بینالنهرین به غرب، و از هند
به شرق ایران گسیل داشت. انگلیس که قبلاً نیمة جنوبی ایران را به اشغال خود درآورده بود، در جولای 1918، کل ایران را تصرف کرد. در آذربایجان، انگلیسیها شبهنظامیان مسیحی را مسلح و از آنها حمایت کردند، و بدین ترتیب عملاً کنترل این استان را نیز در دست گرفتند.
تاریخ ایران در جنگ جهانی اول را میتوان به طور کلی به دو دورة متمایز تقسیم کرد. دورة اول از نوامبر 1914 شروع و به اواخر سال 1917 ختم میشود. در این دوره، ایران در اشغال روس و انگلیس بود: نیمة شمالی ایران در اشغال روس، و نیمة جنوبی آن در اشغال انگلیس. انقلاب روسیه در ماه مارس 1917 شروع شد، و از تابستان همان سال قوای روسی مستقر در ایران به تدریج از هم پاشیدند، و به دنبال پیروزی انقلاب بلشویکی در اکتبر 1917، در حال خروج از خاک ایران بودند. در اواخر همان سال (از 100 هزار سپاهی روس که شمال و غرب ایران را به اشغال درآورده بودند) فقط 2000 سپاهی در ایران باقی مانده بود. دورة دوم از ژانویة 1918 شروع میشود؛ یعنی زمانی که انگلیسیها متصرفات روس را به اشغال خود درآوردند. مشخصاً، با فتح بینالنهرین و اشغال بغداد در ماه مارس 1917، و عقبنشینی قوای روس از ایران، انگلیس به قدرت بلامنازع منطقه تبدیل شد، و در اوایل 1918 هجوم تمامعیار خود را به غرب، شمال و شرق ایران شروع کرد. با فرارسیدن تابستان 1918، قوای انگلیس خاک ایران را تماماً به اشغال نظامی خود درآورده بودند.
فصل نهم دربارة مقاومت جنگلیها و شکست آنها به دست انگلیس است. در ایران که ارتش منظمی نداشت، بیشترین مقاومت در برابر نیروهای تجاوزگر از سوی جنگلیها در شمال و عشایر قشقائی در جنوب صورت گرفت. نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچکخان را باید یک نهضت آزادیبخش ملّی واقعی در ایران دانست که در منابع غربی مطلب زیادی دربارة آن یافت نمیشود. در فصل نهم به پیدایش این نهضت در سال 1912، و مقاومت اولیة آن در برابر روسها در جنگ
جهانی اول خواهیم پرداخت. به دنبال خروج روسها از خاک ایران و حملة انگلیس در سال 1918، جنگلیها در برابر پیشروی قوای انگلیسی به سوی خزر مقاومت کردند. ولی انگلیسیها، با کمک باقیماندة ارتش روسیة تزاری، توانستند جنگلیها را پس از درگیریهای متعدد شکست بدهند. اوج مقاومت جنگلیها در بیستم جولای 1918 بود که به مقرّ قوای انگلیسی در رشت حمله کردند. این حمله شکست خورد، و تلفات سنگینی به جنگلیها وارد شد. پس از آن انگلیسیها به راحتی منطقة خزر را به اشغال خود درآوردند، تا اینکه جنگلیها بار دیگر در سال 1920 جان گرفتند. آنها بدون اسلحه در مقابل نیروهای پرشمار انگلیسی که به هواپیما و خودرو زرهپوش مجهز بودند، مقاومت کردند ولی شکستشان حتمی بود. فصل نهم را به نهضت جنگل و مقاومتش در برابر روسها و سپس انگلیسیها اختصاص دادهام. پس از خواندن این فصل خواهیم فهمید که چرا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، خیابانها، مدارس و حتی کشتیها را به افتخار رهبر جنگلیها میرزا کوچکخان نامیدند. او در زمستان سال 1921 به هنگام فرار از دست قزاقهای رضاخان در کوههای گیلان از سرما جان سپرد. فصل ده را به تلاش نیمبند ترکیه برای بیرون راندن انگلیسیها از غرب ایران اختصاص دادهام. اگرچه پیشروی مختصر ترکها به داخل آذربایجان در تابستان سال 1918 موفقیتآمیز نبود، ولی موجب هراس و فرار مسیحیان ارومیه شد. این تراژدی عظیم را، که طی آن «پناهندگان» مسیحی دست به قتلعام روستائیان و غارت قصبات ایران زدند، در فصل یازده شرح دادهام. ترکها تسلط چندانی بر آذربایجان نداشتند و با تحمل شکستهای نظامی در سرزمین فلسطین و بینالنهرین، در اکتبر سال 1918 مجبور به عقبنشینی از خاک ایران شدند.
انگلیسیها پس از اشغال نظامی ایران در جولای 1918 مشغول محکم کردن جای پای خود در کشور شدند، که بخش عمدهاش سلطه بر دولت ایران بود. این نقشه با ساقط کردن کابینة شدیداً ضدانگلیسی
صمصامالسلطنه، و انتصاب وثوقالدوله به ریاست کابینه در اوایل اگوست 1918 عملی شد. در فصل یازدهم توضیح دادهام که این نقشه چگونه- با استفاده از رشوه و اعمال فشار- تحقق یافت. تلاش های مختلفی نیز که از سوی ایرانیها برای پایین کشیدن کابینة وثوقالدوله انجام شد، در این فصل تشریح شده است. با وجود این، به لطف حمایتهای نظامی، سیاسی، و مالی انگلیس موقعیت کابینه وثوق «تزلزل ناپذیر» بود. انگلیسیها سپس به دنبال تحمیل قرارداد انگلیس و ایران در 9 اگوست 1919 افتادند، که به موجب آن ایران رسماً به کشور تحتالحمایة انگلیس مبدل میشد. ایران در سال 1918 کاملاً- چه از لحاظ نظامی و چه سیاسی- در دست انگلیسیها بود و به مدت سی سال عملاً به یکی از مستعمرات انگلیس تبدیل شد.
با تشکیل کنفرانس صلح ورسای در اوایل سال 1919، ایرانیها بسیار امیدوار بودند که بتوانند با کمک آمریکا در آن شرکت، و بابت ویرانیها و خساراتی که از طرفین درگیر در جنگ متحمل شده بودند غرامت دریافت کنند. فصل دوازدهم به اعزام یک هیأت دیپلماتیک ایرانی به ورسای و ضایع شدن کامل حقوق حقه ایران با ارایة سندی مضحک دربارة دعاوی و تظلمات ایران از سوی این هیأت میپردازد. در این فصل روشن میکنم که تصویر کاملاً تحریفشدهای که از رویدادهای نظامی و سیاسی ایران در این سند ارایه شد، از جمله عدم اشاره به حملات نظامی انگلیس و یا حتی ذکر نام تفنگداران [پلیس] جنوب ایران، دعاوی مرزی مطلقاً مضحکی که وسعت ایران را دو برابر میکرد، و در عین حال غافل ماندن از ادعای مشروع مالکیت ایران بر جزایر خلیج فارس، تحریف بدبختیهای مردم ایران، و اظهارات غالباً غلطانداز و کاملاً بیاساس، برای آن بود که حقوق حقه ایران را ضایع کند؛ ضمن اینکه کاملاً روشن است که پنهانکاری دربارة رویدادهای هولناکی که در طول جنگ جهانی اول در ایران رخ داد- به ویژه قحطی سالهای 1917 تا 1919- از همان موقع شروع شده بود. دولتِ وثوقالدوله با وفاداری
کامل، به قدرتهایی که آن را بر سر کار آورده و حمایتش میکردند، خدمت کرد. چیزی از کنفرانس صلح عاید ایران نشد: ایران هم در جنگ بازنده بود و هم در صلح.
فصل آخر دربارة تلفات انسانی ایران در طول جنگ جهانی اول است. بدون شک ایران بزرگترین قربانی جنگ جهانی اول بود. در این فصل نشان خواهم داد که بین 10 تا 13 میلیون ایرانی در طول این جنگ بر اثر قحطی و بیماری جان باختند؛ فاجعهای که ابعاد غیرقابلتصوری داشت و شاید بزرگترین نسلکشی قرن بیستم بود. با وجود این تاریخ ایران در جنگ جهانی اول عملاً ناشناخته باقی مانده است. امیدوارم که این کتاب به همراه کتاب قحطی بزرگ 1919-1917 به روشن شدن گوشهای از این تاریخ کمک کند.
در کتابهای تاریخ معمولاً تصویر تیره و تاری از وضعیت سیاسی و مالی ایران در آستانة جنگ جهانی اول ترسیم میشود. مثلاً، سایکس در پایان فصلِ «شکست مشروطه» در کتابش مینویسد: «در ظرف هفت سالی که بین امضای قرارداد انگلیس و روس و شروع جنگ بزرگ فاصله بود، ایران وضع اسفناکی داشت. روسیه همچون قدرتی غارتگر به بهانههای مختلف مدام در ایران مداخله میکرد، و یا برای دخالت بیشتر بهانه میتراشید.»(1)چهل سال بعد نیز مورّخ روس، میروشنیکف، که خود از منتقدان سرسخت سایکس و تاریخنگاریِ انگلیسیها بود، نظرات مشابهی داشت: «در آستانة جنگ، ایران رسماً یک کشور مستقل بود، و
1) سایکس، تاریخ ایران، ص 433. سایکس خصومت شدیدی با «اعیان» و طبقة حاکم ایران دارد، و مدعی است که آنها به مردم ظلم میکردند و مردم را میچاپیدند. سایکس مینویسد که طبقة حاکم ایران آنقدر با وحشیگری با مردم رفتار کرده و آنها را چاپیده بودند که این کار به «مشغولیت و سرگرمی اصلیشان» مبدل شده بود. از نظر سایکس، انگلیسیها ایران را از دست طبقة حاکمش نجات دادند.
حکومت مشروطه سلطنتی داشت. انقلاب ایران بخشهای عظیمی از مردم را به عرصة فعالیتهای سیاسی کشاند، ولی نتیجهاش مشروطیتی ناقص به تقلید از نمونههای غربی، و تشکیل پارلمانی به نام مجلس بود.» او اضافه میکند: «در رأس حکومت، آخرین نمایندة سلسلة منقرضشدة قاجار، سلطان کم سنوسال و ضعیفالنفس، احمدشاه قرار داشت. دولت مرکزی در بخش عمدهای از مملکت، علیالخصوص در ایالات دورافتاده، قدرت چندانی نداشت... دولت ایران از لحاظ سیاسی و اقتصادی بینهایت ناتوان بود. ...در حقیقت، از حاکمیت و استقلال ایران اسمی بیش باقی نمانده، و فقط تضاد منافع انگلیس و روس بود که نمیگذاشت این کشور به یک مستعمرة واقعی مبدل شود. معذلک، قرارداد 1907 به وضوح نشان داد که دیری نخواهد پایید که تقسیم ایران بین انگلیس و روس، شکل نهایی و قطعیتری به خود بگیرد. جنگ جهانی اول وقتی شروع شد که ایران در این وضع فلاکتبار به سر میبرد.»(1)چنین نظراتی در کتب تاریخ کم نیست.(2)ولی چنانکه در این فصل نشان خواهم داد، مشروطة سلطنتی ایران یک نظام سرزنده و خوشبنیه بود و ادعای شکست آن، از خصومت انگلیس و روس با یک حکومت دموکراتیک و پارلمانی در ایران سرچشمه میگرفت. در حقیقت، ایران در سال 1914 یک دموکراسی پویا بود. انتخابات مجلس سوم در سال 1914 انتخاباتی آزاد و دموکراتیک بود، و شمار زیادی از رأیدهندگان با شور و هیجان به پای صندوقهای رأی رفتند. هرج و مرجی که متعاقب آن بر کشور حکمفرما شد نتیجة تجاوز نظامی خارجیان، و خفقان مالی ایران توسط انگلیس و روس بود. همین انگلیس بود که «حکومت خودسرانه» و دیکتاتوری نظامی رضاشاه پهلوی را بر
مردم ایران تحمیل و پایههای آن را مستحکم کرد.(1)
با وجود این، تصویر بسیار متفاوتی از اوضاع ایران در گزارشهای دیپلماتیک سفارت آمریکا در تهران ترسیم شده است. این گزارشها حکایت از آن دارد که قرارداد انگلیس و روس شکست خورده، و در سال 1912 عملاً کاغذپارهای بیش نبود. در عین حال، ایران از طریق حکومت پارلمانی و نظام مشروطهاش برای تضمین نجات و استقلال خود میکوشید. علاوه بر این، تشکیل ژاندارمری ایران تحت نظر سوئدیها و به همت افسران ایرانی وزنة تعادلی در برابر قوای قزاق به فرماندهی روسها ایجاد کرده بود. اقدامات ژاندارمری ایران در جنوب کشور در بهار 1914 نشان داد که دست دولت ایران حتی به دورافتادهترین نقاط مملکت هم میرسد. پس از پنج سال ناآرامی و جنگ داخلی متناوب بر سر مشروطه، و ضربالاجلها و «یادداشتهای دیپلماتیک» انگلیس و روس، از جمله خواست آنها برای اخراج مورگان شوستر، مستشار مالی آمریکایی، ایران در اواخر سال 1912 به آرامشی نسبی رسید. دموکراسی نوپای ایران بالاخره میتوانست در این آرامش نسبی به جلو گام بردارد. چارلز ولز راسل، وزیرمختار آمریکا در تهران، در جمعبندیاش از اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران در اوایل سال 1913، مینویسد: «همین چند وقت پیش از یک ناظر خارجی، که تقریباً دو سال را در ایران گذرانده، شنیدم که ایران در بهترین شرایطی است که او در طول مدت اقامتش در این کشور شاهد بوده است.»(2)یکی از وزرای انگلیس نیز در مجلس عوامِ این کشور نظر مشابهی دربارة ایران ابراز کرده بود. راسل به نقل از رویترز نیوز، چاپ تهران در تاریخ 16 فوریه 1913، دربارة اظهارات این وزیر مینویسد: «موضوع صحبت
[اَکلند](1)عبارت است از: امتیازات خط آهن؛ کابینة [علاءالسلطنه]، که نسبت به اسلافش خیلی بیشتر به فکر رفاه مردم است؛ جادههای جنوب مملکت، که دولت بریتانیا اصلاً قصد ندارد مسئولیت تأمین امنیت آنها را از دست دولت ایران و ژاندارمری سوئدی خارج کند؛ قوای روس که، به اعتقاد آقای اَکلند، مقامات روسیه پس از حصول اطمینان از استقرار دولت ایران و تواناییاش در برقراری نظم واقعاً مشتاق خروجشان از ایران هستند؛ و بالاخره مجلس، که اَکلند امیدوار است خیلی زود دوباره کارش را شروع کند. اَکلند به طور کلی میگوید که: «وضعیت جاری مملکت در سایة دولت جدید حتی درخشانتر و باثباتتر از رژیمی به نظر میرسد که تحت نظر آقای شوستر کار میکرد.»» راسل در خاتمه مینویسد: «از نظر من، این مهمترین اظهاراتی است که طی چندین ماه گذشته از یک منبع انگلیسی دربارة ایران میشنویم. دلیلی نمیبینم که این نظرات را نمایندة نظرات دولت بریتانیا در اینجا و لندن ندانم.»(2)راسل بر این نکته تأکید میکند که از زمان ورودش به ایران در سال 1910 اوضاع بسیار بهبود یافته است: «وضع کلی ایرانیها از لحاظ تجربه و آگاهی سیاسی بسیار پیشرفت کرده است.» از نظر راسل، شوق محسوس ایرانیها برای گشایش مجدد مجلس بیشک نشانة آگاهی سیاسی آنها بود. راسل برای نشان دادن خواست عمومی مردم برای بازگشایی مجلس به صحبتهای خصوصیاش با عینالدوله، وزیر داخلة ایران، اشاره میکند؛ جالب اینکه عینالدوله به راسل گفته بود که به اعتقاد او انگلیسیها برخلافِ تمایل ظاهریشان به بازگشایی مجلس باطناً با تشکیل آن مخالفند.(3)
تصویری که معمولاً از ایران در آستانة جنگ جهانی اول ترسیم میشود، یک کشور ورشکسته را نشان میدهد که زیرِ بار دیون عظیم
خارجی کمر خم کرده است. میروشنیکف مدعی است که: «در آغاز جنگ، قروض دولت ایران بالغ بر حدود 7 میلیون لیره بود، و پرداخت بهرة وامهای خارجی یک سومِ کل درآمدهای سالیانة مملکت را میبلعید. انگلیس و روس عمدهترین طلبکاران ایران بودند، و موقعیت اقتصادی مستحکمی در این کشور داشتند... در چنین اوضاع و احوالی، انگلیس و روس در واقع حیات سیاسی و اقتصادی ایران را در دست داشتند.»(1)اما واقعیت این است که بدهیهای خارجی ایران چندان هم قابل توجه نبود: با توجه به اینکه ایران بین 15 تا 20 میلیون نفر جمعیت داشت، سرانة بدهی خارجی ایران صرفاً 2 تا 3 دلار بیشتر نبود. بنابراین بدهی خارجی ایران تنها معادل بخش کوچکی از درآمد ملّی آن به حساب میآمد. حتی در پایان جنگ جهانی اول، و برغم اینکه انگلیس از پرداخت درآمدهای نفتی ایران امتناع میکرد، دیون خارجی ایران چندان قابل اعتنا نبود، چنانکه کالدول(2)
Caldwell.
با اذعان به این مطلب مینویسد: «با وجود این، بدهی خارجی ایران چندان زیاد نیست، و با یک مدیریت سالم و کارآمد، نباید مشکلی در ایجاد یک وضعیت مالی بسیار رضایتبخش در ایران طی چند سال آینده وجود داشته باشد.»(3)با کشف نفت در جنوب ایران، توجه آمریکا نیز به این کشور بسیار بیشتر شد. اعزام شوستر به ایران در سال 1911 از اولین طرحهای جدّی آمریکا در ایران به حساب میآمد. ولی، به نظر میروشنیکف، آمریکا خیلی دیر به فکر افتاده بود، و مخالفت روسها و انگلیسیها طرح آمریکا را با شکست مواجه ساخت.(4)راسل تأسف میخورد که چرا وقتی قدرتهای
اروپایی برای ورود به ایران شتاب میکنند، آمریکا، «قدرتمندترین کشور جهان،» کاملاً از امکانات اقتصادی و مالی ایران بیبهره مانده است. راسل در گزارشی که به مناسبت ورود مورگان شوستر و هیأت مستشاران مالی آمریکایی به ایران تهیه کرد، از کشورش خواست که علاقة بیشتری به ایران نشان بدهد: «حتی تصورش را هم نمیکنم که چگونه مقاماتِ کم و بیش آگاهِ وزارت امور خارجه و دولتمان بتوانند کشوری به وسعت مجموع کشورهای فرانسه، اتریش و آلمان را درخور توجه چندانی ندانند.»(1)
گزارش 7 اگوست 1913 راسل کاملاً روشن میکند که توجه آمریکا به ایران رو به افزایش بود. انگلیس و روس در سال 1912 شوستر و هیأت مستشاران مالی آمریکایی را مجبور به خروج از ایران کرده بودند و بدین ترتیب ضربة سختی به حیثیت آمریکاییها وارد آمده بود.
راسل آرام و بیصدا دست به کار اعادة حیثیت آمریکا شد. او مینویسد: «تا مدتی پس از آنکه سایر مستشاران مالی آمریکایی، به استثنای یک نفرشان که همان موقع دلیلش را در گزارشهایم توضیح دادم، تصمیم به خروج از ایران گرفتند و این کشور را ترک کردند، سفارتهای دیگر خیلی راحت اعتبار و حیثیت آمریکا را زیر سئوال میبردند، و ایرانیها هم که دیگر امیدشان به باد رفته بود به ورطة حیرت و یأس از آینده افتادند. چنانکه اغلب خاطرنشان کردهام، من تنها کسی بودم که مأیوس نشدم، هر چند از چشماندازی که پیش رویم بود و یا آنچه ناچار شاهدش بودم، رضایتی نداشتم.» او سپس توضیح میدهد که شاهد چه چیزی بوده است: «پُستی که من دارم، یک پُست عادی و معمولی نیست، زیرا همیشه باید بجای یک دولت، سه دولت را مد نظر داشته باشم، تازه اگر نخواهم نامی از دوستانشان ببرم. باید از روشهای نسبتاً غیرمتعارف و واسطههای فراوان برای کسب اطلاعات، و کنترل و
1) راسل، گزارش شمارة 129 (5/124.916)، مورخ 24 مه 1911.
یا جلوگیری از اقدامات دولتی استفاده کنم. ...وقتی به اینجا آمدم و اوضاع را دیدم، واقعاً از اینکه بتوانم به حال آمریکاییها و ایرانیها مفید باشم مأیوس شدم؛ ولی اینطور نبود.» راسل آنچه را دیده بود توصیف میکند: «من آرام و بیسر و صدا 2 یا 3 هدف برای خودم مشخص کردم. اعاده و افزایش حیثیت و اعتبار آمریکا. احیای مجلس، و به تبع آن زنده کردن امید ایرانیها. مصون نگاه داشتن ایرانیها از خصومت روسها که به واسطة مستشاران مالی ایجاد شده بود، از طریق ابراز وفاداری به دوستی دیرینة کشورمان با روسیه، و دوستی شخصی ام با روسها به هر نحو ممکن.»(1)
چنانکه از حکایتهای زیر برمیآید، احتمالاً راسل محبوبترین فرستادة آمریکاییها در ایران بود. راسل در گزارشی با عنوان «لطف و مرحمت ایرانیها»، مورخ 19 مه 1913، مینویسد: «به طور خصوصی به همسر و دخترم اطلاع دادهاند که دولت شاهنشاهی ایران قصد دارد به هر یک از آنها مدال یا نشان برلیانی به شکل ستاره اعطا کند. با توجه به سیاستهای کلی دولت آمریکا، بهتر دیدم که [دولت ایران] را از عملی کردن این نیّت مودتآمیزش منصرف کنم.» او اضافه میکند: «اخیراً که دخترم با شاه و برادر و عموی جوانش تنیس بازی میکرد، شاه با بزرگواری خواسته بود تا یک نسخه از شعرم را که عنوان فارسیاش «آرامش ایرانی» است، به او بدهم.» راسل سپس اطلاع میدهد: «دیروز، شاه یک نسخه شاهنامة فردوسی، که ایلیاد ایرانیهاست، به امضای شخص خودش، برایم فرستاد. نامهای از معینالوزاره، رییس کابینه، هم به پیوست شاهنامه بود. او نوشته بود که شاهنشاه از اینکه مملکتش «طبع شاعرانة یک دیپلمات خارجیِ برجسته را، که احساسات مودتآمیزش نسبت به مملکت ایران کاملاً عیان و قابل ستایش است، برانگیخته» بسیار خوشحال است.»(2)در تاریخ 19 آوریل
1914، راسل به دولت ایران اطلاع داد که باید به کشورش بازگردد، و جان ال. کالدول، از فورت اسکاتِ ایالت کانزاس، که یک حقوقدان، سناتور، و مردی فرهیخته است، جانشین او خواهد شد. پاسخ معینالوزاره به یادداشت ارسالی راسل یک ساعت هم طول نکشید. او نوشته بود: «وزیرمختار عزیز، خبر عزیمت شما همچون پُتکی بر سرم فرود آمد، و نمیتوانم تأسف قلبیام را از رفتنتان ابراز نکنم. شما در طول اقامت نسبتاً طولانیتان در ایران، با منش دوستداشتنی و نگرش شفقتآمیز، و مهمتر از همه خوشبینیتان، چنان در دل ما ایرانیها جا باز کردهاید که رفتنتان از تهران واقعاً موجب تألم خاطر خواهد بود.»(1)عزیمت راسل برای مبلغان مسیحی آمریکایی در ایران نیز موجب تأسف بود. دکتر جوزف دبلیو. کوک،(2)پزشک و مبلغ مسیحی در ایران، در تاریخ 20 مه 1914 به رونالد اسپییر(3)در نیویورک نامهای نوشت و از او خواست تا رییس جمهور آمریکا را در جریان این امر قرار دهد. نسخهای از نامة کوک برای رییسجمهور ویلسن و وزیر امور خارجه، برایان، فرستاده شد. بخشی از این نامه چنین بود:
دولت
ایران هنوز پاسخی به نامه یا تقاضای قبولِ نامزد جدید [کالدول] نداده است. تا آنجا که میدانم، کابینه خواهان آن است که آقای راسل در پُست خود ابقا شود؛ زیرا او بهترین دوستی است که ایران تا به امروز داشته. شکی نیست که وی بهترین دوستی است که ما [میسیونرهای آمریکایی] داریم- او به هر طریقِ ممکن به ما کمک میکند و کارمان را پیش میبرد. پیشرفت و امیدهای ایران با پیشرفت و موفقیت ما گره خورده است- ولی تا حدود زیادی به ما و نفوذ ما بستگی دارد.
به گمان من، احضار آقای راسل ضربهای سهمگین به ایران و، بدون شک، به کار ما خواهد بود. تا آنجا که میدانم، هیچوقت دوستی
بهتر و واقعیتر از او نداشتهایم- او به نحوی که هیچ وزیرمختار دیگری نتوانسته، ما را به بانفوذترین رجال ایرانی مرتبط میسازد. در حالی که کشورهای دیگر مشغول دسیسهچینی در ایران هستند، آقای راسل دارد به ایران کمک میکند و با استفاده از نفوذش کار ما را گسترش میدهد.
امیدوارم که رییسجمهور و آقای برایان وضعیت کنونی را درک کنند و اجازه بدهند که آقای راسل کمافیالسابق به ایران و ما کمک کند. اگر هنوز خیلی دیر نشده است، و اگر فکر میکنید که امکان آن را دارید، تقاضا دارم که این حقایق را به عرض رییسجمهور برسانید. آقای راسل را تنها وزیرمختاری میشناسند که مایل است و میخواهد که به ایران کمک کند- او بهترین و خوشبینترین دوستی است که ایران دارد.(1)
راسل در گزارشی مورخ 11 مه 1910 اطلاعاتی دربارة تعداد روزنامههای تهران و جمعیت این شهر ارایه میدهد: «طبق شمارش یکی از کارمندان ایرانیمان هشت روزنامه در تهران منتشر میشود. من کم و بیش با ظاهراً مهمترینشان، که شاید تنها روزنامههای مهم هم باشند، آشنا هستم. این روزنامهها عبارتند از مجلس، ایرانِ نو، و وقت. از آنجایی که اینجا رسم است یک نفر برای بقیه روزنامه بخواند، اگر از هر نوعش هشت تا هم باشد، جمعیت شهر نباید خیلی با برآوردهایی که میشود (بین 350 تا 400 هزار) تفاوتی داشته باشد.»(2)راسل در گزارش 18 مارس 1912 خود از بهبود وضعیت اقلیتهای مذهبی خبر میدهد: «امروز مجلس با سرشماری نفوس، صنایع و غیره در ایران موافقت کرد. مردم از وضع
مالیات سرانه و یا چیزی شبیه به آن میترسیدند و به همین دلیل با سرشماری مخالف بودند. ولی طی چند سال اخیر افکار مردم تغییر کرده است. مثلاً تا همین پنج سال پیش میگفتند که کلیمیها حق ندارند سوار درشکه شوند و اگر آنها را میدیدند از درشکه پایین میکشیدند. حالا یک نمایندة کلیمی در مجلس داریم. تا دو سال پیش، پیروان یک فرقه مذهبی که پیامبرش قرار است از آمریکا دیدار کند، یعنی بهاییها، حتی میترسیدند بهایی بودنشان را افشا کنند. همین چند ماه پیش بود که یک گردهمآیی کم و بیش عمومی در یکی از باغهای اطراف تهران برگزار کردند. در طول چند سال گذشته، مسلمانها بیشتر ملاحظة حالِ ارمنیها را میکنند. زرتشتیها هم از این تغییر فکر بینصیب نبودهاند.»(1)
در دسامبر 1912، راسل دربارة خواست عمومی مردم برای برگزاری انتخابات مجلس سوم، و تمایل دولت به تشکیل مجلس گزارش میدهد: «روزنامه محلی، برغم سانسور، در سرمقالهاش نوشته است که، برای مدتی مسئله اصلی صلح بود، ولی حالا که بعد از نزاعی طولانی صلح برقرار شده است، دولت باید با پیروی از قانون اساسی خود را قدرتمند کند، که ظاهراً به معنای انتخابات [مجلس] است.» راسل اضافه میکند که با توجه به سانسور مطبوعات، «این سرمقاله ظاهراً نشان میدهد که دولت سانسورگر دارد به انتخابات فکر میکند.»(2)
در اواخر سال 1912، روسیه اعلام کرده بود که از برگزاری انتخابات حمایت میکند. تایمز لندن هم نوشته بود که «از نقطه نظر روسها، هیچ دلیلی وجود ندارد که ایرانیها نتوانند نمایندگان مجلسشان را انتخاب کنند، که در کنار مجلس سنا و غیره میتواند خیلی هم خوب باشد. ظاهراً ایرانیها دوست دارند مجلس سنا هم داشته باشند.»(3)در ژانویه 1913، صمصامالسلطنه از ریاست کابینه کنار رفت و علاءالسلطنه به
جای او منصوب شد. راسل بعد از شرح ترکیب کابینه، این نظرات بسیار مهم را ایراد میکند: «از آن موقع که به اینجا آمدهام تا بحال هیچوقت هر 9 وزیر کابینه سر پُستهایشان نبودهاند، و هیچوقت کابینهای به این قدرت در ایران بر سر کار نبوده است، البته به شرطی که بتواند عناصر قدرتمندش را با یکدیگر در آشتی نگاه دارد.» او اضافه میکند: «دلیلی ندارد که منتظر نزاع و درگیری باشیم؛ تشکیل چنین کابینهای را خوشیُمنترین اتفاقی میدانم که برای ایران افتاده است.»(1)این شایعه بر سر زبانها افتاده بود که دولت ایران نیز خواهان بازگشایی مجلس است، زیرا قصد دارد وام بزرگی بگیرد که طبق قانون اساسی به تصویب مجلس نیاز داشت.(2)
با وجود این، با فرا رسیدن آوریل 1913 هنوز هیچ نشانهای از برگزاری انتخابات نبود. راسل مخالفت انگلیس را دلیل این تأخیر میدانست. در اواخر ژوئن 1913، انگلیسیها به وضوح با انتخابات مخالفت میکردند. راسل گزارش میدهد که روزنامة تایمز در شمارة 17 ژوئن خود با انتخابات مخالفت کرده بود: «[روزنامة تایمز] در سرمقالهای دربارة آخرین گزارشنامة رسمی ایران، معجونی از به قول خودش حقایق مطلوب و نامطلوب ارایه داده، با انتخابات مجلس مخالفت کرده، و میگوید که گمرکات جنوب افزایش یافته، و الی آخر.» راسل سپس اظهار عقیده میکند که: «این دست مقالات ظاهراً هم برای خودیها و هم برای غیرخودیها نوشته میشود؛ ولی به نظر میرسد که مقاله فوق به وضوح نگرش کنونی وزارت خارجه انگلیس را نسبت به ایران و آمال و آرزوهایش بیان میکند.» او مینویسد: «واقعاً معلوم نیست که این چه تأثیری بر تلاشهای کنونی برای بازگشایی مجلس خواهد داشت.»(3)راسل در گزارشی به تفصیل دربارة گزارش مخالفتهای انگلیس با
انتخابات مجلس مینویسد: «انگلیسیها به طور غیرعلنی ولی مدام با مجلس مخالفت میکنند، چه مستقیم و چه از طریق مونارد(1)(نگاهی به شمارة 17 ژوئن تایمز لندن بیندازید)؛ ولی به نظر نمیرسد که روسها مخالفتی داشته باشند، و ایرانیهای وطنپرست توانستهاند انگلیس را به اکراه به موافقت با انتخابات مجلس وادار کنند... جالب اینجاست که بسیاری از عناصرِ به اصطلاح مرتجع هم برای برگزاری انتخابات مجلس فشار آوردهاند، که شاید به خاطر اهداف شخصیشان بوده و یا از روی عشق به استقلال ایران، که به هر حال همگی در داشتن این حس مشترک هستند.»(2)راسل در جولای 1913 گزارش میدهد که: «شایعات مربوط به برگزاری انتخابات ادامه دارد، و یا شاید بهتر باشد بگویم قوت بیشتری گرفته است.»(3)راسل 9 روز بعد مینویسد: «روزنامة نیمهرسمی آفتاب نظامنامة اصلاح شدة انتخابات را به چاپ رسانده و فهرستی از محلهای رأیگیری در کل ایران را منتشر ساخته است، ولی هنوز دستور برگزاری انتخابات صادر نشده است.»(4)چند روز بعد، راسل اضافه میکند: «با اینکه همه مقدمات برای انتخابات فراهم شده، ولی هنوز دستوری صادر نشده است.» او نتیجه میگیرد: «با کنار هم گذاشتن این حقایق و برخی حقایق دیگر این شبهه پیش میآید که مبادا مداخلة خارجی در کار باشد؛ ولی به گمان من هنوز برای اینکه نتیجه بگیریم انتخابات برگزار نمیشود خیلی زود است.»(5)سه روز بعد: «شایعاتِ مربوط به انتخابات به قوت خود باقی است... اینطور دربارة انتخابات صحبت میکنم مبادا که گزارشهای قبلیام این شبهه را ایجاد کرده باشد که قرار نیست انتخاباتی برگزار شود. به نظر نمیرسد که انتخابات به این
زودیها برگزار شود،
ولی هنوز اطمینان نیافتهام که از برگزاری آن خودداری خواهد شد.»(1)
اعلام برگزاری انتخابات که همه از مدتها پیش منتظرش بودند بالاخره در 1 اگوست 1913 منتشر شد.(2)راسل دربارة توجه شدید مردم به انتخابات مینویسد: «مردم تهران خیلی به انتخابات علاقه نشان میدهند... حالا که روند برگزاری انتخابات واقعاً در جریان است، شور و شوق مردم هم دقیقاً همانطور است که انتظار میرفت.»(3)مقدمات کار خیلی خوب پیش میرفت: «کمیسیون یا کمیتهای که برای نظارت بر انتخابات تهران تعیین شده است دارد ترتیب جزئیات کار را میدهد.»(4)یک هفته بعد: «تعیین جزئیات کار و بحث بر سر نامزدهای نمایندگی در مجلس با شور و حرارت بسیار در حال انجام است.» راسل در اکتبر 1913 از شایعاتی در مطبوعات تهران خبر میدهد که طبق آن به دستور نایبالسلطنه برگزاری انتخابات به عقب افتاده است. او اضافه میکند: «ظاهراً شایعات مشابهی به تایمز لندن هم رسیده است. ولی به احتمال قوی این شایعات بیپایه و اساس است.»(5)البته بعداً معلوم شد که چندان هم بیپایه و اساس نبودهاند. روزنامة َلمپارسیال(6)در شمارة 21 اکتبر خود به تعلیق انتخابات و دلایل آن اشاره میکند. ظاهراً دلیلش آن بود که مردم آذربایجان با ارسال تلگرامهایی اعلام کرده بودند که نه مجلس میخواهند و نه مشروطه.(7)با وجود این، روزنامة لَمپارسیال در شمارة
1) راسل، گزارش شمارة 455 (766/891.00)، مورخ 24 جولای 1913.
2) راسل، گزارش شمارة 461 (769/891.00)، مورخ 3 اگوست 1913.
3) راسل، گزارش شمارة 475 (775/891.00)، مورخ 6 سپتامبر 1913.
4) راسل، گزارش شمارة 476 (776/891.00)، مورخ 11 سپتامبر 1913.
5) راسل، گزارش شمارة490 (781/891.00)، مورخ 6 اکتبر 1913.
6) L’impartial.
7) راسل، گزارش شمارة 505 به همراه ضمائم (786/891.00)، مورخ 23 اکتبر 1913. همان روز، صمصامالسلطنه، رییسالوزرای سابق، و از رؤسای طوایف بختیاری به دیدن راسل رفته بود. راسل مینویسد: «او اخیراً فعالیت قابلتوجهی برای احیای مجلس انجام داده است. مجلس تقریباً دو سال پیش، پس از اینکه برای حفظ آبرو از طریق یک کمیتة تامالاختیار اولتیماتوم علیه شوستر را پذیرفت، به عنوان نهادی کارشکن بسته شد، یعنی درست وقتی که دیگر کارشکنی نمیکرد.» راسل، گزارش شمارة 504 (785/891.00)، مورخ 23 اکتبر 1913.
بعد خود نوشت که «موانع موجود در تبریز برطرف شده است.» این موضوع راسل را بر آن داشت تا در گزارشش بنویسد: «اگر اینطور باشد، گفتة نایبالسلطنه که دولت روس به او اطمینان داده است که با انتخابات مخالفت نخواهد کرد، تأیید میشود.»(1)
تأخیر در برگزاری انتخابات موجب اعتراضات عمومی شده بود. راسل گزارش میدهد: «روزنامههای تهران، عُلما و بازاریان دارند به خاطر انتخاباتْ نایبالسلطنه را بمباران میکنند.» او توضیح میدهد: «به نظر میرسد که دیگر کاسة صبرشان دارد لبریز میشود، و اگر، چنانکه بعضیها میگویند، نایبالسلطنه انتخابات را به تعویق انداخته تا از نظر خودش آن را بهتر کند، مردم را بیشتر رنجانده است تا اینکه نظر آنها را جلب کند. ...آنطور که فهمیدهام، بازاریها و عُلما در نامة منتشر نشدهای خطاب به او نسبتاً به صراحت گفتهاند که مردم میخواهند به ایران بیاید که به آنها کمک کند، نه اینکه جلوی انتخابات را بگیرد، و اینکه اگر قصد کمک ندارد، آنها هم نمیخواهند که نایبالسلطنه باشد.» راسل سپس دربارة آزادی تازة مطبوعات مینویسد: «تقریباً همة روزنامهها الآن حرفشان را رک و صریح میزنند، که اگر یک یا دو سال پیش بود حتماً درشان را تخته میکردند. همین دو سال پیش بود که مدیر یکی از این روزنامهها را به خاطر اینکه دربارة سپهدار «آزادی بیان» به خرج داده بود به باکو تبعید کردند.»(2)یک هفته بعد: «به نظر میرسد که مسئله انتخابات به مرحلهای رسیده است که مردم ملتهب شده و صدای تهدیدشان
درآمده است، و عینالدوله و نایبالسلطنه هم هر یک تقصیر را به گردن
دیگری میاندازند.» او اضافه میکند: «عینالدوله در حضور جمعی از بازاریها و دیگران به نایبالسلطنه اصرار کرد که دستور برگزاری فوری انتخابات را بدهد، و نایبالسلطنه هم مجبور شد دستور را صادر کند. با وجود این، باز هم ممکن است که انتخابات به تعویق بیفتد.»(1)
راسل در گزارش 5 ژانویه 1914 خود مینویسد: «تا حالا که از قرار معلوم هنوز دارند مقدمات انتخابات را میچینند، و ثبت نام هم از روز هشتم همین ماه شروع میشود.»(2)راسل در 12 ژانویه خبر میدهد: «سه یا چهار روز است که انتخابات، یا بهتر بگویم ثبت نام برای انتخابِ نمایندگان مجلس سوم در تهران ادامه دارد؛ و گویا رأیگیری تا 22 همین ماه تمام میشود، و بعد از پنج روزی که [طبق تقویم] در ایران ایام عزاداری است، نتایج مشخص یا اعلام خواهد شد.»(3)روزنامة لمپارسیال در شمارة 14 ژانویهاش خبر داد که «چند نفر به خاطر خریدن تعرفههای انتخاباتی دستگیر شدهاند. احتمالاً کارِ کسانی است که با رژیم مشروطه مخالفند. اشارهای هم به مسئله مجازات این افراد شده است.» (4)راسل در 29 ژانویه گزارش میدهد که ثبتنامها خیلی بیشتر از انتظار بوده است.(5)او در گزارش 5 فوریه 1914 خبر میدهد: «نتایج انتخابات هنوز اعلام نشده است. انتخابات آرام و با حضور گسترده رأیدهندگان انجام شد.»(6)
1) راسل، گزارش شمارة 517 (789/891.00)، مورخ 10 نوامبر 1913.
2) راسل، گزارش شمارة 543 به همراه ضمائم (801/891.00)، مورخ 5 ژانویه 1914.
3) راسل، گزارش شمارة 544 (801/891.00)، مورخ 12 ژانویه 1914.
4) راسل، گزارش شمارة 545 به همراه ضمائم (802/891.00) مورخ 15 ژانویه 1914.
5) راسل، گزارش شمارة 554 (804/891.00)، مورخ 29 ژانویه 1914. او مینویسد: «ثبتنام رأیدهندگان در پایتخت به حدود 18558 نفر رسید، که با احتساب جمعیت حومة پایتخت مسلّماً به 20 هزار نفر یا بیشتر بالغ خواهد شد.»
6) راسل، گزارش شمارة 564 (805، 891.00)، مورخ 5 فوریه 1914.
راسل در 9 فوریه از نتایج شمارش آراء و نامزدهای حائز اکثریت آرا
خبر داد: «هیچکدام از نامزدهایی که بیشترین رأی را آوردهاند جزو رادیکالها یا افراطیون نیستند، چرا که نه دموکراتها و نه میانهروها مایل به داشتن مجلسی افراطگرا نبودند.»(1)روسها علیالظاهر از نتیجة انتخابات راضی بودند. کمی بعد از شروع شمارش آراء در تهران، وزیرمختار جدید روسیه در ایران حمایتش را از [نتایج] انتخابات اعلام کرد. راسل گزارش میدهد: «در تایمز لندنِ دهم همین ماه یک مصاحبة واقعی و دقیق با وزیرمختار جدید روسیه به چاپ رسیده است، که او در حمایت از نظام مشروطه ایران صحبت کرده و حرفهای خوبی دربارة ایران زده است. بخصوص حرفهایش دربارة انتخابات، و مشخصاً انتخابات تبریز، خیلی جالب است.»(2)
با پایان انتخابات در تهران، راسل مملو از حس خوشبینی نسبت به آیندة دموکراسی پارلمانی در ایران بود: «باید بگویم که اطلاعات محرمانه و غیرمحرمانهای که دربارة ایران و حکومت مشروطه دارم به طور کلی با هم همخوانی دارند. برگزاری انتخابات در ایالات و ولایات، به ویژه تبریز (آذربایجان)، حتمی به نظر میرسد. از قرار معلوم، والی آنجا با برگزاری انتخابات موافق است. گمان میرود که میخواهند مجلس درست قبل از تاجگذاری شاه (یعنی 19 جولای) تشکیل بشود و نه زودتر.» راسل نام نمایندگان منتخب تهران را در دو گزارش جداگانه برای وزارت امور خارجه ارسال میکند. نام مدرّس در صدر فهرست نمایندگان قرار داشت، و درست نیمی از نمایندگان تهران روحانی بودند. راسل دربارة این 12 نماینده مینویسد: «اینهایی که انتخاب شدهاند آدمهای بیخطر یا «محافظهکار» تلقی میشوند. سراغ ندارم که هیچکدامشان خیلی رادیکال باشد.»(3)او در گزارش تکمیلیاش دربارة
نمایندگان فوق میگوید: «به طور کلی، اگر نگوییم تکتکشان، همگی
نمایندگان خوبی هستند. هیچ رادیکالی بین آنها نیست؛ حداکثر میتوان گفت که محافظهکار و محتاطند، که این را هم تا حدودی نباید منفی تلقی کرد، زیرا هیچکدامشان مرتجع نیستند. تعدادی از آنهایی که انتخاب شدهاند از جمله کسانی هستند که تلاش میکردند مجلس را احیا کنند.»(1)
به دنبال اتمام انتخابات در تهران، راسل خبر میدهد که «طبق گزارشها، مردم ایالات و ولایات مختلف علاقة زیادی به انتخابات و مراسم تاجگذاری نشان میدهند.»(2)برخلاف انتظار، دستوری [برای برگزاری انتخابات] به مناسبت نوروز صادر نشد.(3)در اواخر مارس 1914، دیگر کاسة صبر روزنامهها لبریز شده بود. راسل در این ارتباط به مطالب روزنامة رعد اشاره میکند: «این روزنامه میگوید واقعاً نمیداند چرا به سایر مناطق ایران تلگرام نمیفرستند و دستور انتخابات را نمیدهند، سپس اصل 35 قانون اساسی را یادآور میشود که طبق آن هیچ پادشاهی نمیتواند بر تخت سلطنت جلوس کند مگر اینکه قبل از آن در مجلس قسم یاد کرده باشد، و از نایبالسلطنه میخواهد که از این لحاظ حافظ قانون باشد.» راسل به مطالب یک روزنامة دیگر هم اشاره میکند: «یک روزنامة دیگر نوشته است که دستور برگزاری انتخابات در روز چهاردهِ سال جدید (که پنج روز پیش شروع شد) با تلگراف ارسال خواهد شد. وزیر داخله هم همین را میگوید، ولی عجیب است که کابینه در این مورد سکوت اختیار کرده است.»(4)فشارها بالاخره کار خود را کرد. روز بعد راسل گزارش میدهد: «دستور برگزاری انتخابات در ایالات که
مدتها به تعویق افتاده بود از طریق تلگراف به والیان و حکمرانان مربوطه
ارسال شد.»(1)او در 19 آوریل 1914 طی تلگرامی خبر میدهد: «انتخابات به طور جدی شروع شده است.»(2)روز بعد اضافه میکند: «از اینکه شروع انتخابات را به اطلاع میرسانم بسیار خرسندم. تلگرام و نامههایی برای والیان و حکمرانان ایالات فرستاده شده، و اخبار واصله حکایت از آن دارد که مقامات محلی و مردم با جدّیت دست به کار شدهاند.» او ادامه میدهد: «همهاش به ایرانیها میگویم که رییسجمهور [آمریکا] دولتش را طوری طراحی کرده است که نه فقط دوست دولت مشروطه، بلکه حامی سرسخت آن هم باشد.»(3)راسل در تاریخ 4 مه گزارش میدهد: «انتخابات در ایالات و ولایات مختلف با جدّیت بیشتری ادامه دارد، و شکی نیست که مجلس قبل از مراسم تاجگذاری تشکیل خواهد شد.»(4)
در اواخر ماه مه 1914، شور و شوق مردم هم برای بازگشایی مجلس بیشتر شده بود. راسل گزارش میدهد: «درهای ساختمان مجلس، که چراغانیاش کرده بودند، بعد از چندین سال(5)در سالروز افتتاح مجلس اول، به روی عموم مردم باز بود. جمعیت زیادی از مردم عادی و رجال برجسته در آنجا حضور داشتند و شور و شوق زیادی حاکم بود.» مهمتر از همه اینکه اضافه میکند: «من هم به همراه آمریکاییهای دیگری که از مدرسه و بیمارستان آمریکاییها آمده بودند به آنجا رفته بودیم، ولی هیچ خارجی دیگری در آنجا ندیدم.» راسل اطلاعات جالب دیگری هم میدهد: «یکی از پُستهای مهم کابینه را به مستوفیالممالک پیشنهاد
1) راسل، گزارش شمارة 602 (822/891.00)، مورخ 16 آوریل 1914.
2) راسل، تلگرام شمارة (34/123آر91)، مورخ 19 آوریل 1914.
3) راسل، گزارش شمارة 605 (39/123آر91)، مورخ 20 آوریل 1914.
4) راسل، گزارش شمارة 616 (823/891.00)، مورخ 4 مه 1914.
5) در آبان 1290، در پی اولتیماتوم روسیه برای اخراج مورگان شوستر مجلس شورای ملی، که عمر قانونی آن نیز به پایان رسیده بود، تعطیل شد؛ و پس از آن ایران دچار شرایط خاصی شد و انتخابات تا سال 1293 (1914) برگزار نشد. بنابراین بین مجلس دوم و مجلس سوم در حدود شش سال فترت بود. (ویراستار).
کردهاند. او سه سال پیش ریاست کابینة دمکراتیک یا نواب را داشت، و
حالا حرفی که میزد خیلی جالب بود. او میگفت که پُست پیشنهادی را تا زمان تشکیل مجلس میپذیرد، مشروط بر اینکه مجبور نباشد از وکالت مجلس استعفا بدهد، و حق داشته باشد آزادانه هر مسئلهای را که میخواهد با سایر نمایندگان منتخب تهران در میان بگذارد.» نتیجهگیری راسل این بود که: «این خودش به نوعی به معنای شروع کار مجلس است، چون برخی از برجستهترین نمایندگان مجلس از تهران انتخاب شدهاند.»(1)راسل در 25 مه مینویسد: «انتخابات مجلس خیلی خوب پیش میرود. حداقل از دو شهر خبر رسیده است که مردم به پای صندوقهای رأی رفتهاند- یکی شاهرود است، و به گمانم دیگری همدان باشد.»(2)او در 4 ژوئن از انتخابات رشت خبر میدهد: «انتخابات رشت تمام شده و نام نمایندگان هم اعلام شده است.»(3)یک هفته بعد، دربارة انتخابات اقلیتهای مذهبی مینویسد: «زرتشتیها یک بار دیگر ارباب کیخسرو را انتخاب کردهاند. ارباب کیخسرو در یزد، که بیشترِ زرتشتیها آنجا زندگی میکنند، از 1475 رأی 1453 رأی آورد. ارمنیها، که به همراه کلدانیها، حق انتخاب دو نماینده را دارند، بعد از اینکه به خاطر محرومیت از اشتغال در نظمیه خاطرشان بسیار مکدّر شده بود، حال مشغول انتخاب نمایندگان شان هستند. کلیمیها هم دارند نماینده شان را انتخاب میکنند. آنها یک حق انتخاب یک نماینده را دارند.»(4)
راسل در گزارش بعدیاش، به شمارة 638، اظهارات روشنگری دربارة انتخابات میکند: «از مطالب رعد و شورا و روزنامههای دیگرِ اینجا، که تلگرام و نامههای شخصیام هم آنها را تأیید میکند، چنین برمیآید که این انتخابات به وضوح از انتخابات آخری که چهار یا پنج
سال پیش برگزار شد بهتر بوده است. تقریباً در همة مناطق، رأیدهندگان
به پای صندوقهای رأی رفتهاند. البته رأیگیری، مثل آمریکا، ظرف یک روز انجام نمیشود، بلکه هر وقت کمیتة بازرسی محلی آمادة کار باشد، شروع میشود و 10 روز یا بیشتر طول میکشد. میگویند که در همدان، مازندران، و شهرهای قم، کاشان، اراک (از جمله سلطانآباد)، ساوه (که شورشیان سالارالدوله سه سال پیش در آنجا شکست خوردند(1))، کرمانشاه، کرمان، اصفهان، یزد، و توابع تهران، از جمله ورامین (که ارتش شاه سابق دو سال پیش در آن شکست خورد(2))، و شوشان (نزدیک مشهد) مردم دارند رأی خود را به صندوقها میاندازند. در مناطق دیگر هم مقدمات رأیگیری- یا همان دم و دستگاه انتخابات- دارد آماده میشود و یا آماده شده است.» او سپس به استقبال وسیع مردم از انتخابات اشاره میکند: «برای اینکه نشان بدهم مردم چقدر شور و شوق دارند و از انتخابات استقبال کردهاند، باید اضافه کنم آرایی که به صندوقها ریخته شده به مراتب بیشتر از آراء انتخابات گذشته است. مثلاً در همدان 12 هزار نفر رأی دادهاند، در حالی که در انتخابات گذشته فقط 3 هزار نفر رأی داده بودند؛ و 2 هزار زرتشتی در این انتخابات شرکت کردهاند، که تعدادشان در انتخابات گذشته فقط 300 نفر بود... وزیر داخله (که رییسالوزراء هم هست) به همة نقاط ایران تلگرام فرستاده است که هرچه زودتر انتخابات را برگزار کنند و نمایندگان منتخب را به مجلس در تهران بفرستند.» مقدمات تشکیل مجلس سنا هم در دست تهیه بود. راسل مینویسد: «کمیسیونی که مسئول تهیه
1) پس از خلع محمدعلی شاه، برادرش شاهزاده ابوالفتحمیرزا سالارالدوله در نواحی غرب کشور سر به شورش برداشت و با افرادی از طوایف کلهر و سنجابی و لُر نواحی غرب کشور را تصرف کرد و خود را «شاهنشاه کل ممالک عربستان، کردستان، کرمانشاهان و لرستان» خواند؛ و تا نزدیکیهای ساوه هم پیش آمد. ولی در نزدیکی ساوه از قوای دولتی شکست خورد و به خاک عثمانی گریخت. (ویراستار).
2) منظور شکست قوای طرفدار محمدعلی شاه به فرماندهی ارشدالدوله در نزدیکی پیشوای ورامین است. (ویراستار).
لوایح مربوط به تشکیل سنا و شورای دولت و تقدیم آن به مجلس بود، کارش
را تمام و گزارشش را تسلیم کابینه کرده است.» در ارتباط با تاجگذاری شاه نیز میگوید: «کمیسیونی که مسئول اجرای مراسم تاجگذاری شاه است هم اکنون در ساختمان مجلس، که قرار است شاه در آن و در حضور نمایندگان جدید قسم یاد کند، تشکیل جلسه میدهد.»(1)
مهمتر اینکه راسل در همان گزارش از خصومت انگلیسیها با انتخابات خبر میدهد: «ظاهراً هیچیک از روزنامههای انگلیسی و آمریکایی، برغم اهمیت تلاش انقلابیِ 20 میلیون آریایی در ایران، اهمیتی برای اخبار انتخابات [مجلس] در ایالات و ولایات مختلف این مملکت قایل نیست، مگر تایمز لندن که تصویری بدبینانه از این انتخابات ترسیم کرده است.» راسل برای اینکه شک و شبههای باقی نماند که نظرات روزنامة تایمز همان نظرات دولت انگلیس است، توضیح میدهد: «خبرنگار این روزنامه، آقای کِپل،(2)برادرزادة همسرِ وزیرمختار انگلیس در اینجاست، که موقتاً در طول مرخصیِ «نمایندة دائمی رویتر» بجای او نیز انجام وظیفه میکند.» راسل در گزارش تکمیلیاش بار دیگر به تلاش انگلیسیها برای بیاعتبار کردن انتخابات اشاره میکند: «طبق گزارش روزنامههای رعد و ایران امروز، عدهای تلاش میکنند که مردم ایران را دلسرد و سردرگم کنند تا انتخابات خوب برگزار نشود.» راسل میافزاید: «همه نوع گزارش کذب و تحریفشدهای را شایع کردهاند. روزنامة ایران امروز تهدید کرده است که نام کسانی را که دست به این کارها میزنند فاش خواهد کرد.»(3)
برغم همة اینها، طبق گزارش دوم جولای راسل، «انتخابات دارد به خوبی پیش میرود.»(4)
هدف از تشکیل ژاندارمری، ایجاد یک وزنة تعادل در برابر قزاقها به فرماندهی افسران روس، و همینطور گرفتنِ بهانة اعزام نیرو به جنوب از دست انگلیسیها بود. در این بخش مروری خواهیم داشت بر مراحل تشکیل ژاندارمری در ایران.
اعزام یک نیروی انگلیسی مشتمل بر سوارهنظام هندی به جنوب ایران در پاییز سال 1911 محرک اصلی تشکیل ژاندارمری بود. ایرانیها از این اقدام بسیار خشمگین شدند، و برای اینکه نیروهای انگلیسی را وادار به خروج از خاک مملکت کنند، تصمیم گرفتند که تحت نظر افسران سوئدی نیروی ژاندارمری را تشکیل بدهند. انگلیسیها جز قبول این امر چارة دیگری نداشتند. سایکس شدیداً تأسف میخورد که چرا ژاندارمری تحت نظر افسران بریتانیایی تشکیل نشد. او مینویسد: «تاوان سنگینی برای اشتباهی که آن روز انجام شد پرداختیم.»(1)مجلس هم سریعاً دست به کار شده بود. در روز 15 اکتبر 1911، راسل گزارش داد که ایران 20 افسر سوئدی استخدام کرده است: «به نظر میرسد که مجلس به استخدام 20 افسر سوئدی برای تعلیم ارتش ایران رأی داده است، و وزیرمختار روس هم به دولت ایران گفته است که «حقوق روسیه محفوظ است،» که البته نمیدانم منظورش چیست. شاید به سوئد فشار بیاورند که از آمدن این 20 افسر جلوگیری کند.»(2)با وجود این، سوئدیهای خیلی زود سرِ کارشان حاضر شدند. راسل در گزارشی با عنوان «ژاندارمری سوئدی- ایرانی و نیروهای انگلیس» مینویسد: «گزارش دسته دومی از مباحثات پارلمان انگلیس به دستم رسیده که طبق آن سِر ادوارد گری(3)گفته است که به محض اینکه ژاندارمری ایران سازمان یابد و یا بخوبی ادای وظیفه نماید، نیروهایی که به جنوب ایران
اعزام شدهاند تخلیه خواهند شد.» راسل اضافه میکند: «البته منظور او
نیروهایی است که تحت نظر افسران سوئدی تعلیم میبینند (هم اکنون سه افسر سوئدی مشغول به کارند و پنج نفر دیگر هم به زودی به آنها ملحق خواهند شد)، و نه ژاندارمریِ خزانهداری. البته احتمالاً این نیروها در یکدیگر ادغام خواهند شد.»(1)راسل در ماه مارس 1912 گزارش میدهد که اگرچه یک افسر سوئدی فرماندة ژاندارمری است، «هنوز یک آمریکایی به نام کُلنل مریل قائم مقامی فرماندهی ژاندارمری را بر عهده دارد.» او می افزاید: «او [مریل] بود که نیروی ژاندارمریِ خزانهداری را سازمان داد و فرماندهی کرد، و این نیرو رابطهاش را با خزانهداری کل قطع کرده، و ظاهراً به نیروی مسلح اصلی کشور مبدل شده است. فرماندة کل آن یک سوئدی به نام کلنل یالمارسن(2)است.»(3)راسل در گزارش تکمیلیاش خبر میدهد که «مقّر فرماندهی کلنل مریل قرار است به قزوین منتقل شود، و از قرار معلوم امور جادة رشت به انزلی به تهران به او محول شده است.»(4)
با فرا رسیدن بهار 1912 نیروی ژاندارمری کاملاً مستقر شده بود. راسل در اینباره گزارش میدهد: «نقشهها، گزارشها و اطلاعاتی دربارة ژاندارمری از کلنل یالمارسن به دستم رسیده است، که یکی از آنها نشان میدهد کلنل مریل در حال حاضر مسئول امور قزوین به همدان، و قزوین به رباط کریم، در 15 مایلی غرب تهران است. تابستان گذشته که سالارالدوله به طرف پایتخت پیشروی میکرد، پیشبینی میشد در همین محل نبردی اتفاق بیفتد.»(5)چنانکه در فصل 5 توصیف کردهام، در دسامبر 1915 یک رویارویی سرنوشتساز دیگر نیز در رباط کریم رخ
داد، ولی اینبار بین ارتش روس و ژاندارمری ایران. راسل گزارش خود را با اشاره
به تجدید سازمان و توسعة نیروهای پلیس و ژاندارمری ادامه میدهد: «نیروی پلیس تهران که به امنیه معروف است در ژاندارمری ادغام و یا با نیروهای آن تقویت شده است. چهار یا پنج افسر سوئدی دیگر نیز برای انجام وظیفه در ژاندارمری به ایران آمدهاند. این سوئدیها تقریباً همهشان انگلیسی بلد هستند، و افسران باهوش و تحصیلکردهای به نظر میرسند. اجرای طرح اولیة سازماندهی به کل ژاندارمها در تهران، بجای سازماندهی آنها در هر یک از ایالات، از سر گرفته شده و ظرف یک ماه آینده «کالجی» به همین منظور در تهران افتتاح خواهد شد. تا آنجا که اطلاع دارم تعداد نیروهای ژاندارمری در کل ایران در حدود 2000 نفر است.» راسل همچنین در سپتامبر 1912 دربارة وضعیت کلی امنیت در ایران مینویسد: «خبری از درگیری نیست، و هیچ شورش جدّی گزارش نشده است. میگویند که کلنل مریل در طول تابستان نزدیک به 40 راهزن را کشته است؛ و فکر میکنم که به همین دلیل جادة همدان به قزوین کاملاً امن و آرام است.» او دربارة وضعیت غرب ایران اضافه میکند: «کرمانشاه آرام و در دست فرمانفرما و کری(1)یعنی قوای دولتی است.»(2)
در اواخر سال 1912، راسل از شایعهای که دربارة استقرار یک نیروی انگلیسی در جنوب ایران بر سر زبانها افتاده بود خبر میدهد: «استقرار
1) در سال 1291، سالارالدوله برای چندمین بار در غرب کشور به جمعآوری نیرو پرداخت. دولت عبدالحسینمیرزا فرمانفرما را مأمور دفع او کرد. فرمانفرما از شورشیان شکست خورد و یپرمخان ارمنی، رئیس نظمیه وقت، خود برای فرماندهی قوای دولتی عازم غرب کشور شد. اما در نبرد کشته شد؛ و یکی از ارامنة همراه او به نام کِری، تا حدودی جای او را گرفت. (ویراستار).
2) راسل،گزارش شمارة 334 (5/891.20)، مورخ 23 سپتامبر 1912.
نوعی نیروی ایرانی در جنوب تحت فرماندهی افسران انگلیسی؛ چنانکه
دو سال پیش در زمان تسلیم «یادداشت معروف انگلیس» به ایران فکرش شده بود، تازهترین شایعهایست که بر سر زبانها افتاده است. شاید هم، آنطور که فهمیدهام، بر اساس تازهترین شایعه قرار است که یک سپاه انگلیسی از هند، جنوب ایران را اشغال کند، درست مثل روسها که شمال ایران را اشغال کردند، ولی فعلاً 10 تا 12 هزار نفر بیشتر نیستند. ولی فکر میکنم این شایعه غلوّ شده و ماجرای همان پیشنهاد قدیمی در کار باشد.»(1)ولی با فرا رسیدن فوریه 1913 معلوم شد که این شایعه چندان هم بیپایه و اساس نبوده است. راسل گزارش میدهد: «نزدیک به 12 روز پیش، لُرد لَمینگتن(2)و سایر نمایندگان مجلس [انگلیس] دربارة مسئله ایران بحث و مذاکره کردند.» راسل توضیح میدهد: «تمایل لُرد لمینگتن به حضور افسران انگلیسی در جنوب ایران شبیه به خیالات ماژور استوکس(3)است که در ایران بود. احتمال دارد که ماژور استوکس، که بعد از ترک ایران یک سالی را در انگلیس گذراند، این مسئله را با لُرد لمینگتن در میان گذاشته و او را به حمایت از چیزی برانگیخته باشد که بعید مینماید چنگی به دلِ آنهایی بزند که به حفظ استقلال ایران علاقه دارند، و چنانکه از مباحثات مذکور برمیآید، دولت انگلیس اعتنایی به آن نکرده است.»(4)کمی بعد، راسل دربارة مرگ یک افسر انگلیسی در نزدیکی شیراز خبر میدهد: «یک شایعه دیگر هم این است که بختیاریها به رهبری سردار مجاهد در نبرد با عشایری که اخیراً ماژور اِکفورد،(5)افسر انگلیسی، را در نزدیکی شیراز کشته بودند، از آنها تقاص پس گرفتهاند.»(6)
در عین حال، گزارشهایی دربارة نبود امنیت در جنوب ایران از هندِ
انگلیس پخش میشد. کنسول آمریکا در کراچی مینویسد: «احتراماً به اطلاع میرساند که راهزنی در جنوب ایران به مرز نگرانکنندهای رسیده است.» کنسول آمریکا از اقدامات انگلیس خبر میدهد: «کشتی جنگی «پلوروس» به بندرعباس اعزام شده و یگانهای زمینی نیز برای حفاظت به ساحل فرستاده شدهاند.» مهمتر از همه اینکه کنسول آمریکا اطلاع میدهد: «ژنرال شاو، فرماندة تیپ کراچی، ظاهراً معتقد است که اعزام نیرو به میدان را دیگر نمیتوان به تأخیر انداخت، و این بر خلاف اظهارات سر ادوارد گری است که قبلاً مخابره شد.»(1)
راسل خاطرنشان میکند که ژاندارمهای ایرانی در ماه مارس 1913 به جنوب ایران اعزام شدند تا انگلیسیها نتوانند نقشهشان را عملی کنند. «نزدیک به پانصد ژاندارم ایرانی به فرماندهی سوئدیها به جنوب رفتهاند، و نزدیک به همین تعداد هم، به همراه کلنل یالمارسن، فرمانده کل و یا افسر ارشد آموزش، به زودی به آنها ملحق خواهند شد.» راسل سپس این نظر بسیار مهم را اظهار میکند: «اهمیت این نیروی اعزامی در آن است که از نظر خیلیها، اگر سوئدیها موفق نشوند، نیروها و یا افسران انگلیسی برای تأمین امنیت جاده وارد عمل میشوند.»(2)پس از اعزام ژاندارمهای ایرانی به جنوب، وضع امنیت جادههای جنوب ایران، حداقل از نظر فرانسویها، بسیار رضایتبخش بود. راسل گزارش میدهد: «روزنامة آفتاب مصاحبهای با وزیرمختار فرانسه، که اخیراً از سفر به شیراز بازگشته، به چاپ رسانده است. از نظر وزیرمختار، وضعیت جادههای جنوب به لطف ژاندارمری سوئدی، و قدرت دولت تهران، وقتی که دخالت [خارجی] و یا تهدید به دخالت در کارش نباشد، خوب و امن است.»(3)نیروی تازه سازمانیافتة پلیس تهران نیز دست به
کار اجرای قانون و حفظ نظم در پایتخت شده بود. راسل اضافه میکند:
«انتظار میرود که با سازماندهی جدید پلیس، شهر امنتر از گذشته شود؛ هرچند وضعیت طوری نبوده که بتوانم آن را ناامن توصیف کنم.»(1)
در اکتبر 1913، راسل خبر داد که یک فرماندهی مستقل ژاندارمری تحت نظر کلنل آمریکایی در فارس مستقر شده است: «کلنل جی. ان. مریل، که قبلاً در ژاندارمری فیلیپین خدمت میکرد و از فرماندهان سابق نیروهای ژاندارم شوستر بود و حالا در ژاندارمری دولت تحت فرماندهی سوئدیها انجام وظیفه میکند، یک قرارداد سه ساله برای خدمت در ارتش ایران امضاء کرده و قرار است نیرویی در ایالت پهناور فارس در جنوب ایران سازمان بدهد و فرماندهی کند... کلنل از اینکه یک پُست فرماندهی مستقل پیدا کرده است بسیار خوشحال است، و به دلایل خاصی، برای والی فارس عزیز و مورد حمایت او خواهد بود.»(2)راسل در تاریخ 5 فوریه 1914 گزارش میدهد که ایرانیها به دنبال یک افسر آمریکایی دیگر برای نیروی ژاندارمریشان هستند: «از قرار معلوم خیلی زود درخواستی برای استخدام یک افسر دیگر آمریکایی صورت خواهد گرفت تا در سازماندهی به نیروی ژاندارمری برای والی فارس به کلنل مریل کمک کند.»(3)
در اوایل مارس 1914، عشایر جنوب در نزدیکی کازرون سر به شورش برداشته بودند، ولی ژاندارمهای ایرانی در یک نمایش چشمگیر قدرت خیلی سریع نظم را برقرار ساختند. راسل در گزارش خود مینویسد: «کازرون در مسیر اصلی تجارت، در حدود 1300 مایلی تهران به بندرعباس واقع است و برخی از عشایر اغلب در آن ایجاد ناامنی میکنند.»(4)او در گزارش تکمیلیاش از اقدام قاطع ژاندارمری ایران و
سرکوب شورش فارس خبر میدهد و جزئیات بازپس گرفتن کازرون را
توصیف میکند: «[قوای ایران] با حملة برقآسا توانستند این شهر و مواضع شورشیان را از چنگشان درآورند و آنها را فراری دهند. اگرچه نیروی مهاجم کم تعداد بود، طبق گزارشها نزدیک به 50 کشته و 25 مجروح داده است که نشان میدهد جنگِ بسیار سختی بین آنها درگرفته بوده است.»(1)
بدین
ترتیب، دولت ایران در سال 1914 نه فقط توانست انتخاباتی آزاد و دموکراتیک برگزار کند، بلکه قانون و نظم را هم در سرتاسر کشور برقرار کرده بود. این دقیقاً خلاف تصویری است که معمولاً از ایران در آستانة جنگ جهانی اول ترسیم میشود. چیزی که دولت ایران کم داشت، منابع لازم برای مقابله با همسایگان قدرتمندش، یعنی روس و انگلیس، بود. سایکس در کتابش آماری از تعداد قوای مسلح ایران در آستانة جنگ جهانی اول ارایه میدهد: 7000 نیروی ژاندارم تحت فرماندهی افسران سوئدی، که اکثراً در ایالت فارس متمرکز هستند؛ 8000 نیروی قزاق تحت فرماندهی افسران روس، که مقرّشان در تهران است، و یگانهایی در تبریز، قزوین، همدان و شهرهای دیگر دارند. سایکس دربارة نیروی دیگری که در خدمت دولت ایران بود، یعنی «سربازان»، با تحقیر صحبت میکند، و میافزاید: «ایران نیروی دریایی نداشت.»(2)
در تاریخ 12 فوریه 1914، راسل از تاریخ تاجگذاری خبر میدهد: «فردا در ارتباط با مراسم تاجگذاری سلطان احمدشاه، که قرار است روز 22 جولای برگزار شود، اعلانی منتشر خواهد شد.»(3)او به گوشهای از محتویات این اعلان اشاره میکند: «اعلیحضرت همایون احمدشاه قاجار،
به میمنت و مبارکی، با دستان مبارک خود زمام حکومت را در دست
خواهند گرفت.» راسل اضافه میکند: «نایبالسلطنه بعد از این تعارفاتِ پرآب و تابْ میگوید که تاجگذاری در لحظهای انجام میشود که برادرکشیها و اختلافات تمام شده، و نظم و امنیت روز به روز افزایش مییابد و خدمات عمومی هم در جادة پیشرفت افتاده است. ادارات هم که طبق مقتضیات مدرن تأسیس شدهاند، به خوبی در حال توسعهاند، و شرایط کلی مملکت رو به بهبود است. اعلیحضرت همایونی با گرفتن قدرت در دستان مبارکشان قوّت تازهای به دولت میدهند و به همة خیالات باطل خاتمه خواهند داد. در کنار ایشان، مجلس و سنا که قرار است بزودی افتتاح یابد برای پیشرفت و سعادت مردم تلاش خواهند کرد.» نایبالسلطنه در پایان گفته بود: «همة آنهایی که قلباً خیرخواه این مملکت هستند باید در اطراف اریکة سلطنت گِرد هم بیایند، با یک تفکر، و حس وفاداری به پادشاه و مملکت. در همین تفکر، و همین حس والا و جدی است که تخم امید به آینده در دوران جدید کاشته میشود.» راسل همچنین اطلاع میدهد که از والیان، حکمرانان، ایلخانان و خانها (رؤسای بختیاری و سایر عشایر) و غیره خواستهاند که همة تلاش شان را برای حفظ نظم و آرامش به کار ببندند، و بدین وسیله سرسپردگیشان را به پادشاه ثابت کنند و بگذارند تا مردم با خیالی آسوده و با شادکامی در مراسم تاجگذاری شاه شرکت نمایند. راسل در پایان مینویسد: «بدین ترتیب فصل دیگری در تاریخ امپراتوریِ داریوش، که در میان سلسله جبال محصور است و بارها مورد تاخت و تاز قرار گرفته، ولی گویا جاودانی است، باز میشود.»(1)راسل در 20 جولای گزارش میدهد: «چنانکه اعلام شده است، مراسم تاجگذاری شاهِ جوان فردا برگزار خواهد شد. او در ساختمان مجلس قسم یاد خواهد کرد.»(2)راسل در مقام ن
مایندة ویژه رییس جمهور ویلسن این پیام را از طرف او به شاه تسلیم
کرد: «در این موقعِ مبارک که اعلیحضرت بر تخت پادشاهی ایران جلوس میفرمایید، صادقانه آرزو دارم که حکومت کریمانه شما آغاز دوران جدیدی از سعادت باشد، و بدینوسیله احترامات فائقه و بهترین آرزوهای خود را تقدیم میدارم.»(1)تاجگذاری احمدشاه، که درست چند هفته پیش از شروع جنگ جهانی اول انجام شد، آخرین رویداد مسرتبخشی بود که در ایران رخ داد. هیچکس از کابوسی که پیش رو بود خبر نداشت.
در 6 اکتبر 1914، جان لورنس کالدول، وزیرمختار جدید آمریکا در ایران، رسماً میزبان کابینة دولت در محل سفارت بود: «احتراماً به اطلاع میرساند که همة ایرانیها احساساتی بسیار مودتآمیز نسبت به آمریکا و آمریکاییان دارند.»(2)کالدول در 27 اکتبر 1914 از تأخیر در گشایش مجلس خبر میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که افتتاح مجلس ایران، که بسیار به تأخیر افتاده، به پانزدهم نوامبر موکول شده است. گشایش مجلس یک رویداد مهم در حیات سیاسی ایران و تلاش این کشور برای استقرار یک حکومت پارلمانی است.» دلیل تأخیرها این بود که نمایندگان منتخب مردم هنوز به تهران نرسیده بودند: «هم اینک 56 نماینده از 69 نمایندهای که برای رسمیت یافتن مجلس نیاز است در تهران منتظر نشستهاند، و 10 نماینده دیگر هم از ایالات و ولایات دوردست در راه تهران هستند.»(3)ولی مجلس در تاریخ 5 دسامبر 1914 گشایش یافت. چنانکه در فصل بعد توضیح دادهام، ایران از قبل قربانی تجاوز نظامی شده بود. انگلیسیها به جنوب غربی کشور حمله کرده، و تُرکها برخی مناطق مرزی شمال غرب ایران را به اشغال خود درآورده بودند. کالدول دربارة گشایش مجلس مینویسد: «این مراسم با تشریفات کامل انجام شد و سفرای خارجی همه حاضر
بودند، و شاه هم نطقی خطاب به مجلسیان ایراد کرد. شصت و نه نماینده
مجلس
هم که حد نصاب را تشکیل میدادند در مجلس حاضر بودند.» کالدول خاطرنشان میکند: «از آنجایی که اعضای کابینه عملاً از سوی مجلس تعیین میشوند، پیشبینی میشود که کابینه فعلی استعفاء بدهد. با وجود این، هنوز هیچیک از وزراء استعفا نداده است.»(1)کاردار ایران در واشنگتن، در یادداشتی برای ویلیام ج. برایان، وزیر امور خارجه آمریکا، ترجمة تلگرامی را که از علاءالسلطنه، وزیر خارجه ایران، دربارة افتتاح مجلس دریافت کرده بود، ارسال کرد: «سومین «مجلس» تقنینیه امروز، با تشریفات کامل، به دست مبارک اعلیحضرت همایونی، و با حضور نمایندگان خارجی، روحانیون و رجال مملکتی گشایش یافت. اعلیحضرت در نطقشان بر بیطرفی ایران [در جنگ] روابط دوستانه با همة قدرتها، و ضرورت وقف تلاش برای بهبود وضعیت مالی، تدوین قوانین حکیمانه برای تضمین توسعه کشور تأکید کردند. همه بسیار تحت تأثیر قرار گرفتند. جزئیات از طریق نامه ارسال خواهد شد.»(2)
1) کالدول، گزارش شمارة 23 (6/891.032)، مورخ 8 دسامبر 1914. او برخی لوایحی را که در دستور کار مجلس قرار داشت، توصیف میکند: «در میان مسایلی که هم اینک مد نظر این نهاد قرار گرفته است می توان به تهیه و تنظیم قانونی برای تشکیل سنا اشاره کرد. لایحهای برای افزایش درآمدهای غیرمستقیم؛ لایحه مالیات بر صنعتگران؛ لوایحی برای سایر مالیاتها و درآمدها؛ لایحه بازرسی کلیه املاک و آبهای متعلق به دولت؛ لایحه بودجه؛ لایحه بزرگتر کردن وزارت جنگ؛ لایحة افزایش نیروهای ژاندارمری؛ لایحة تأسیس دبستانهایی در کل ایران.»
2) علیقلیخان به برایان، یادداشت (4/891.032)، مورخ 7 دسامبر 1914.
در اول نوامبر 1914، وقتی انگلیسیها دو کشتی متعلق به عثمانی را در نزدیکی اسمیرنا غرق کردند، و ارتش روس از مرز ارزروم وارد خاک این کشور شد، شعلههای جنگ جهانی اول به خاور نزدیک نیز زبانه کشید.(1)در همان روز احمدشاه با انتشار اعلامیهای بیطرفی ایران را در جنگ اعلام کرده بود. در 2 نوامبر 1914، روس و در 5 نوامبر 1914، انگلیس به ترکیة عثمانی اعلان جنگ دادند و در 6 نوامبر انگلیس به عراق که بخشی از امپراتوری عثمانی بود، و همچنین به ایران، به رغم آنکه قبلاً بیطرفی خود را اعلام کرده بود، حملهور شد. با وجود این، انگلیسیها حتی مدتها قبل از اعلان رسمی جنگ علیه امپراتوری عثمانی خود را برای حمله به ایران و عراق آماده کرده بودند. در 31 مارس 1918، یک ناظر نظامی آمریکایی که در خاور نزدیک به قوای انگلیس ملحق شده بود، با کشتی از شطالعرب گذشت و به بصره رسید. او در گزارشی که در 12 جولای 1918 به وزارت جنگ ایالات متحده ارسال کرد، مینویسد: «از خلیج
1) مورگنتاو، گزارش شماره 127 به همراه ضمایم (1276/763.72)، مورخ 7 نوامبر 1914.
فارس که در طول رودخانه بالا بیایید، در حدود 40 مایلی جنوب بصره، شهر آبادان پیداست، و میشود ساختمانهای اداری، کارخانهها، مخازن نفت، و دپوی اصلی شرکت نفت انگلیس و ایران را دید. این همان نهادی است که عملیات بینالنهرین اصلاً به خاطر آن انجام شد: در پاراگراف بعدی توضیح بیشتری دربارة آن دادهام.» او اضافه میکند: «یکی از بالاترین مقامات ارتش انگلیس به من گفت که عملیات بینالنهرین در اصل به منظور حفاظت از خط لوله و اموال شرکت نفت انگلیس و ایران انجام شد. این شرکت میدانهای نفتی بزرگی در منطقة اهواز، در حدود 100 مایلی درة رود کارون دارد. کارون به سمت جنوب غربی ایران جریان دارد و به رود بصره در شهر محمره، در حدود 25 مایلی جنوب بصره میریزد. انگلیسیها به منظور حفاظت از این خط لوله و اموال شرکت در برابر حملات احتمالی تُرکها، در اکتبر 1914 یک تیپ نیرو به جزیرة بحرین در خلیج فارس اعزام کردند. این تیپ، به همراه نیروهای کمکی که بعداً به آنها ملحق شدند، توانست قلعه و ایستگاه مخابراتی تُرکها، به نام فاو، واقع در دهانة رود بصره را تصرف کند.»(1)منظور از «رود بصره» همان شطالعرب است. موبرلی مینویسد که به محض شروع جنگ در اروپا در جولای 1914، ابتدا تصمیم گرفته شد که «یک ناو جنگی و یکصد سپاهی هندی از یگان پیادهنظام مستقر در بوشهر برای مقاصد تدافعی در صورت حملة تُرکها به آبادان اعزام شوند.» ولی این اقدام صورت نگرفت، زیرا بیش از حد تحریکآمیز بود؛ ضمن آنکه «شیخ محمره هم از اینکار چندان خوشش نمیآمد.» علاوه بر این، «بسیار اهمیت داشت که مسئولیت هرگونه اقدام خصمانه به گردن ترکیه بیفتد، حتی اگر از لحاظ نظامی امتیازی از دست میرفت یا تلفاتی دربرداشت.» در 18 اگوست 1914، وزارت دریاداریِ انگلیس دستورالعملی تلگرافی برای ناو جنگی اودین
1) سرهنگ دوم ادوارد دیویس، ناظر نظامی ایالات متحده، وزارت جنگ، بخش اطلاعات نظامی، فایل شماره 20-2017، مورخ 12 جولای 1918.
فرستاد مبنی بر اینکه «از نزدیک مراقب تحرکات [ناو جنگی تُرک] مارماریس باشد و خود را آماده کند تا به محض دریافت دستور با آن وارد نبرد شود.» در همان روز، وزیرِ امور هند به نایبالسلطنه هند تلگرامی ارسال کرد و «از او خواست تا با توجه به امکان درگیری زودهنگام با ترکیه، بررسی کند که چه اقداماتی، اعم از سیاسی و غیره، میتوانیم در خلیج فارس، نجد و یمن انجام دهیم تا بلافاصله نیروهای تُرک را منحرف و موضعمان را در آنجا حفظ کنیم.» در 25 اگوست 1914، دریاداری انگلیس به فرماندة کل نیروی دریایی، در هند شرقی، دستور داد تا «آماده باشد که به محض دریافت دستور، ناوهای اودین و لورنس را برای جلوگیری از هر گونه تلاش جهت مسدود ساختن شطالعرب، و در صورت لزوم توقف انتقال قوای تُرک و تدارکاتشان از طریق آب، به آنجا اعزام کند.» موبرلی اضافه میکند: «در عین حال، دریاداری انگلیس توصیه کرد که یک نیروی نظامی در کراچی مهیا شود تا در کوتاهترین زمان، خود را به بالای خلیج [فارس] برساند و اینکه بخشی از این نیرو- به پیشنهاد آنها دو گردان پیاده و یک آتشبار کوهستانی- به نقطهای از خلیج فارس اعزام شود که بتواند ظرف 48 ساعت خود را به شطالعرب برساند، و بدین ترتیب نیروی کافی برای حفاظت از پالایشگاه نفت [آبادان] در برابر هر گونه تلاش برای اختلال در کار آن فراهم باشد.» این مسئله در کابینه انگلیس مورد بررسی قرار گرفت و در 5 اگوست 1914 حمله به عراق و ایران در بالاترین سطوح دولت مطرح شد. در 29 اگوست 1914، آدمیرال سِر ئی. اسلِید(1)از وزارت دریاداری انگلیس «از وزارت امور هند مصرانه تقاضا کرد که، طبق پیشنهاد دریاداری، نیروهایی را برای حفاظت از تاسیسات نفتی آبادان، که اهمیت بسیار زیادی برای آنها داشت، اعزام کند؛ و در 1 سپتامبر، فرماندار طی ارسال تلگرامی، نسبت به کافی بودن قدرت دریایی انگلیس در خلیج فارس ابراز شک و تردید کرد.» در 30 اگوست
1) Sir E. Slade.
1914، وزیر امور هند، سِر ای. هرتزل،(1)خواستار یک اقدام نظامی سریع شده بود. او در یادداشتی نوشت که «در عین حال تأثیر سیاسیِ بیصاحب گذاشتن رأس خلیج [فارس]، بر این خلیج و بر هند، فاجعهآمیز خواهد بود، و ما نمیتوانیم، از لحاظ سیاسی، برای مدتی نامعلوم به چنین چیزی رضایت بدهیم و منتظر بمانیم تا مسائل اصلی در جای دیگری حل شود.» ژنرال سِر ئی. بارو،(2)دبیر نظامی وزارت امور هند، در پاسخ به این یادداشت اصرار ورزید که نیروی نظامی «که از بمبئی آماده عزیمت به آفریقای شرقی است، به آبادان و محمره اعزام شود.» ژنرال بارو اعلان جنگ به ترکیه را هم قریبالوقوع و هم مطلوب میدانست. او در همان یادداشت نوشت: «اگر جنگ مستقیماً اعلام شود، ما در مصر و در بالای خلیج فارس درگیری خواهیم داشت. در ارتباط با اولی، مشکلی نداریم (و سپس به تعداد نیروهایی که عازم مصر هستند اشاره میکند). ولی در ارتباط با خلیج فارس اوضاع بسیار فرق میکند. مخازن و تاسیسات نفت در آبادان و خط لولهای که از میدانهای نفتی میآید در معرض نابودی فوری است. منافع انگلیس در بغداد و بصره کاملاً نابود خواهند شد. متحدان ما، شیوخ محمره و کویت، تهدید خواهند شد، و یا ممکن است به آنها حمله شود و یا فریفته شوند، که در آن صورت همة اعتبار و حیثیت ما و همه زحماتی که در این سالیان متمادی کشیدهایم نیست و نابود، و موقعیت ما در خودِ خلیج متزلزل خواهد شد.» موبرلی اوضاع کلی را در اواخر اگوست 1914 اینطور جمعبندی میکند: «بنابراین داشت کاملاً روشن میشد که وزارت امور خارجه، مقامات دریاداری و مقامات سیاسی و نظامی در هند و در وزارت امور هند، اعتقاد داشتند که نوعی اقدام احتیاطی در بالای خلیج فارس، کاملاً ضروری است.»(3)
در 4 سپتامبر 1914، نایبالسلطنة هند با ارسال تلگرامی به لندن
درخواست کرد که یک ناو جنگی دیگر به خلیج فارس اعزام شود، و مصرانه خواستار اشغال بصره شد، «که مؤثرترین و گستردهترین اقدام خواهد بود.» در همین حال، گفته میشد که تُرکها نیز در حال تقویت نیروهایشان در بصره هستند: «بین پنجم و نهم سپتامبر، اصلاً خبرهای خوشی از بینالنهرین نمیرسید. ...در 10 سپتامبر، وزارت دریاداری با صدور فرمان عزیمت ناوهای اشپیگل، اودین، و لورنس به سوی شطالعرب به تقاضای تقویت نیروی دریایی در خلیج فارس پاسخ داد. مأموریت ناوهای فوق این بود که محدودة محمره تا دریا را زیر نظر بگیرند، از ایجاد اختلال در کشتیرانی توسط تُرکها جلوگیری کنند، و در صورت بروز جنگ با ترکیه، تُرکها را از حمله به پالایشگاه آبادان بازدارند.» در 16 سپتامبر 1914، ناو اودین به محمره و ناو لورنس به آبادان رسیده بودند.
در 26 سپتامبر 1914، یعنی یک روز قبل از بسته شدن تنگه داردانل، ژنرال بارو عضو وزارت امور هند در یادداشتی طولانی و بسیار جالب خواستار اعزام فوری نیرویی برای اشغال بصره و شطالعرب و «درهم شکستنِ هرگونه مقاومت تُرکها در جنوب بغداد» شد. او مینویسد (تأکید در متن اصلی است): «همة نشانهها حکایت از شروع جنگ با ترکیه ظرف چند هفته یا حتی چند روز آینده را دارد. البته جای نگرانی نیست مگر اینکه تُرکها بتوانند حمایت اعراب را جلب کنند. در آن صورت، اعلام جهاد خواهند داد و تلاش خواهند کرد تا افغانستان و قبایل مرزنشین را علیه ما بشورانند، که میتواند خطری جدّی برای هند باشد و مسلماً بارِ مشکلات و مسئولیتهای ما را به مراتب سنگینتر خواهد کرد. این نشان میدهد که جلوگیری از ائتلاف تُرکها و عربها چقدر اهمیت دارد. راه حل من این است که قبل از شروع جنگ [به آنها] اخطار بدهیم وگرنه شاید دیگر خیلی دیر بشود، و بهترین راهِ اخطار دادن هم اعزام فوری یک نیرو از هند به شطالعرب است. در حال حاضر میتوانیم بدون برانگیختن هرگونه ظنّ و گمان به راحتی این کار را
بکنیم. ما نیرو و کشتی آماده در بمبئی داریم. نیروی دریایی میتواند آنها را تا دهانة خلیج ببرد، و اگر این کار به طور محرمانه صورت بگیرد، نیروی فوق میتواند بدون اینکه احدی از اهدافش با خبر شود خود را به دهانة شطالعرب برساند.» بارو ضمن نادیده گرفتن بیطرفی ایران، اضافه میکند: «به محض ورود نیروها میتوانیم آنها را در خاک ایران، در محمره و یا آبادان، مستقر کنیم، و هدفمان ظاهراً حفاظت از تأسیسات نفتی باشد، اما در واقع به تُرکها بگوییم که با کسی شوخی نداریم و به اعراب هم نشان بدهیم که حاضریم از آنها حمایت کنیم. این نمایشِ خیرهکننده و غیرمنتظرة قدرت تهاجمی فوراً بر نگرش شیوخ محمره و کویت و همچنین ابنسعود تأثیر خواهد گذاشت، و حمایتِ اعراب هرگونه امید تُرکها به موفقیت در بینالنهرین یا مصر را نقش بر آب خواهد کرد. ...ضرورتی ندارد که نیروی اعزامی در وهلة اول چندان بزرگ باشد، چرا که این نیرو با موقعیتی که در ساحل چپ شطالعرب [در خاک ایران] دارد، کاملاً از حملة لشگر بصره مصون خواهد بود.» او همچنین خواستار استقرار نیرو در جزیرة ایرانی قشم میشود: «در صورت شروع جنگ، باید فوراً بصره را تصرف کنیم، که احتمالاً اگر نیروهای مستقر در بغداد را به جنوب آورده باشند، این نیرو برای چنین هدفی کافی نخواهد بود. مشکل فوق را میتوان با اعزام نیرویهای کمکی لازم به باسعیدو (قشم)، که با کشتی دو روز بیشتر تا شطالعرب فاصله ندارد، حل کرد. بدین ترتیب، شمار نیروهای ما برای مقابله با هرگونه مقاومت تُرکها در جنوب بغداد بیشتر از حد نیاز خواهد بود... الآن همان لحظة روانی مناسب برای عمل است. ضربهای اینچنین غیرهمنتظره در این موقع مسلماً تأثیر گیجکنندهای خواهد داشت.»
کابینه بریتانیا همان روز یادداشت بارو را بررسی کرد و در 26 سپتامبر 1914 تلگراف زیر را برای نایبالسلطنه هند فرستاد: «وضعیت موجود در ارتباط با ترکیه بسیار تهدیدآمیز است، و شاید نیاز به نمایش قدرت در بالای خلیج فارس باشد. لشگر ششم برای این منظور بسیار مناسب است،
ولی
این مسئله باید مطلقاً سرّی باقی بماند و هیچ اشارهای به تغییر احتمالی مقصد نشود. چنانچه کابینه تصمیم به اتخاذ چنین اقدامی گرفت، باید یک تیپ از لشگر ششم به همراه دو آتشبار کوهستانی و مهندسی فوراً به منطقه اعزام شوند، ولی طوری باشد که گویی برای مصر به آنها نیاز است، ولی با فرامین کاملاً سرّی به سوی شطالعرب حرکت کنند. فردا اطلاعات بیشتری در این مورد ارسال خواهد شد. تا آن موقع دست به هیچ اقدامی نزنید.»(1)بنابراین، چنانکه تاریخ این تلگرام نشان میدهد، تصمیم حمله به ایران و عراق حتی پیش از بسته شدن تنگه داردانل توسط تُرکها در 27 سپتامبر 1914 گرفته شده بود.
دستور قطعی حمله به عراق و ایران در 2 اکتبر 1914 به دست نایبالسلطنة هند رسید: «دولت تصمیم گرفته است که اقدام مذکور در تلگرامهای 26 و 28 سپتامبر را عملی کند. نیروی مورد نظر باید در تاریخ دهم به همراه نیروی اعزامی «آ» با کشتی روانه شود، و مقصد آن فقط بعد از حرکت کشتیها با دستور محرمانه به آنها ابلاغ گردد. پیشنهاد میشود یک افسر ویژه ستاد را به همراه فرماندة نیروها بفرستید تا دستورهای شما را به آنها ابلاغ و کتابچهها، نقشهها و غیره را در اختیار آنها قرار بدهد. از نظر وزارت دریاداری، از کراچی به آن طرف نیازی به اسکورت نیست، و اگر این نیرو با بدنة اصلی قوا روانة مقصد شود، از بمبئی نیز اسکورتی لازم نخواهد بود. ...لطفاً با تلگرام اطلاع دهید که کدام تیپ و کدام فرمانده، و همچنین کدام یگان آتشبار کوهستانی، به این مأموریت اعزام خواهند شد. بعد از عزیمت این نیرو، مابقی لشگر ششم را نیز آماده مأموریت کنید، ولی به آنها بگویید که مقصدشان اروپا و یا مصر است. پس از رسیدن تیپ اول به شطالعرب میتوانید قضیه را
1) موبرلی، اف. جِی. عملیات در بینالنهرین، 1914-1918، ج 1، صص 83-89.
علنی کنید. حدس میزنیم که نیروی «د» را برای این جابجایی انتخاب خواهید کرد.» در 3 اکتبر 1914، نایبالسلطنةِ هند اجازة تصرف آبادان و محمره را دریافت کرد: «ایشان میتوانند اگر مناسب دیدند این کار را انجام بدهند، یا در آبادان و یا در محمره، ولی ترجیحاً آبادان. ...البته ایشان همة اقدامات لازم را برای حفاظت از مخازن نفت و سایر منافع بریتانیا در خاک ایران انجام خواهند داد.» علاوه بر این، مأموران کنسولی و سیاسی نیز باید در جریان قرار میگرفتند، «مهمترین مسئله این است که نباید هیچگونه اطلاعاتی دربارة نیروی اعزامی پیش از رسیدن آنها به شطالعرب به بیرون درز کند.»(1)در 4 اکتبر 1914، نایبالسلطنه دستور داد تا نیرویی «به فرماندهی سرتیپ دبلیو. اس. دلامین، برای اعزام به یک مأموریت خارجی در تاریخ دهم مهیا شود.» در 5 اکتبر 1914، وزیر امور هند به نایبالسلطنه تلگراف زد: «چنانچه ترکیه وارد جنگ شود، مدیریت نیروی اعزامی به شما محول خواهد شد، ولی مسلماً دستورهای مربوط به وسعت عملیات از طرف ما صادر میشود. ...با توجه به این مسئله، شاید مناسب باشد که لشگر را به تدریج با قطار و کشتی به کراچی منتقل نمایید، زیرا در آنجا احتمالاً بهتر میتوانید برای حمل و نقل از قاطر استفاده کنید.»(2)در 7 اکتبر 1914، دولت بریتانیا پیشنهاد کرد که از بحرین یا قشم به عنوان منزلگاه بین راه برای نیروها استفاده شود، «این تصمیم به دولت هند واگذار شد، و آنها بحرین را انتخاب کردند، و به وزیر خارجه اطلاع دادند که دارند مقدمات عزیمت نیروی «د» از هند در حدود پانزدهم را مهیا میکنند.»(3)در 10 اکتبر 1914، دستورهای لازم به ژنرال دلامین ابلاغ شد. او اطلاع یافت که فقط 3600 نیروی تُرک و در حدود 1000 ژاندارم در بصره و اطراف آن مستقر هستند. تسلیحات تُرکها از رده خارج و «سوارهنظام آنها نیز سواران خوبی ندارد و به
زحمت حریف قبایل عرب بشود.» دلامین همچنین اطلاع داد که به دلیل تهدید روس بسیار بعید است که تُرکها بتوانند نیروی تقویتی به بینالنهرین اعزام کنند. سِر پرسی ز. کاکس(1)نیز به سِمت مشاور اول سیاسی او انتخاب شده بود. سرانجام دستور رسید که: «در صورت درگیری با ترکیه، مابقی لشگر ششم آماده است که از نیروهای شما حمایت کند و در اسرع وقت خود را به آنها خواهد رساند. در عین حال، شما نیز اقدامات نظامی و سیاسی ممکن را برای تقویت موضع خود و در صورت امکان تصرف بصره اتخاذ خواهید کرد.»(2)
در 16 اکتبر 1914، نیروی «د» به همراه نیروی «آ» و نیروی «ب» با کشتی از بمبئی روانه شد. در 18 اکتبر، یگان توپخانة نیروی «د» کراچی را به مقصد خلیج فارس ترک کرد. در 19 اکتبر، نیروی «د» به طرف شمال و به سوی خلیج فارس تغییر مسیر داد و نیروی «آ» و «ب» راه خود را به سوی اروپا و آفریقای شرقی ادامه دادند. در 20 اکتبر 1914، به نیروی «د» اطلاع دادند که مقصدش بحرین است، و روز بعد ناو دَلهاوزی به همراه کشتی حامل یگان توپخانه به آنها ملحق شد. نیروی «د» مشتمل بر بیش از 5 هزار نیرو، که تقریبا همهشان هندی بودند، و 1200 چارپا، با اسکورت ناوهای اوشن و دَلهاوزی، در تاریخ 23 اکتبر 1914 وارد بحرین شد. خبرهای خوشی در بحرین به دلامین رسید. ارتش ترکیه در عراق بسیار ضعیف شده بود، زیرا بخش عمدهای از نیروهایش را به شمال و غرب اعزام کرده و فقط یک لشگر در عراق باقی مانده بود. علاوه بر این، از 9 هزار سربازی که در عراق بودند، چهار هزار نفرشان تفنگ نداشتند. در 28 اکتبر 1914، یعنی یک روز پیش از ماجرای ناوهای برسلاو و گوبن در دریای سیاه، دلامین نقشة نهاییاش را برای پیاده کردن نیرو در فاو و تصرف قلعه آن اعلام کرده
بود. در همین حال، انگلیسیها هم هدف اصلی خود را فاش ساختند: «خبرِ حضور نیروهای ما در بحرین حالا به بصره و محمره رسیده بود، و طبق دستورالعمل وزارت خارجه، نمایندگان ما در این دو شهر و شهرهای دیگری که با اعراب در تماس بودند تا جایی که امکان داشت این خبر را در بوق و کرنا کردند. در عین حال، آنها اعلام کردند که دولت انگلیس قصد انجام هیچگونه اقدام خصمانه و تجاوزکارانهای را ندارد، ولی با توجه به اقدامات نظامی ضدانگلیسی تُرکها که با هدایت آلمانها صورت میگیرد، به منظور حفاظت از منافع بریتانیا و دوستانش مجبور به اعزام این نیرو به منطقه شده است.»(1)حالا که نیروی «د» آمادة حمله شده بود، انگلیس فقط به یک بهانه احتیاج داشت. در 29 اکتبر 1914، ناوهای آلمانی گوبن و برسلاو بندر روسی اودسا در دریای سیاه را موشکباران کردند. در این حمله چندین کشتی روسی و فرانسوی آسیب دید و غرق شد.
در 30 اکتبر 1914، سُفرای قوای متفق در قسطنطنیه «درخواست پاسپورتهایشان را کرده بودند.» بعد از آن، روند رویدادها بسیار سریع پیش رفت. در 31 اکتبر 1914، وزیر امور هند تلگرامی برای نایبالسلطنه هند فرستاد: «لطفاً به تیپ مستقر در بحرین فرمان بدهید که فوراً به طرف شطالعرب حرکت کند، و اقدامات خود را برای حمله فوری به فاو با مقامات نیروی دریایی هماهنگ کنید. بعد از حمله به فاو، این نیرو باید حتیالامکان تُرکها را از شطالعرب و مناطق مجاور آن تا شمشمیه به عقب براند، و سپس منتظر رسیدن نیروهای کمکی از هند شود.» علاوه بر این، در 31 اکتبر 1914، وزارت دریاداری برای فرماندة کل قوای هند شرقی، و فرماندة نیروی دریایی در خلیج فارس، تلگرامهایی برای شروع مخاصمه فرستاد: «مخاصمه علیه ترکیه را شروع کنید.» در همان روز به دلامین اطلاع دادند که «جنگ با ترکیه شروع
1) موبرلی، ج 1، صص 103.
شده
است.»(1)
در 31 اکتبر 1914، به سپهبد سِر ای. ای. بَرِت(2)دستور داده شد تا قوایی کمکی، از جمله مابقی لشگر ششم، را برای اعزام فوری به خلیج فارس مهیا کند، و در 2 نوامبر 1914، «ژنرال بَرت دستور یافت که به همراه قوای کمکی به منطقه برود و فرماندهی کل قوای مستقر در بالای خلیج، و کنترل سیاسی منطقة عملیاتی، را بر عهده بگیرد.»(3)در ماه نوامبر، انگلیسیها نیروهای کمکیشان را در بندر ایرانی بوشهر پیاده کردند. میروشنیکف مینویسد که همزمان با تصرف آبادان به دست انگلیسیها در 6 نوامبر 1914، یک گردان از نیروهای انگلیسی و هندی نیز در بندر ایرانی بوشهر در استان فارس پیاده شدند.(4)پیش از پیاده شدن این نیروها، انگلیسیها پادگانی برای نیروهای هندی در این شهر داشتند که ادعا میکردند مأموریت آنها محافظت از اتباع انگلیسی و خطوط تلگراف است. سایکس مدعی است که خصومت شدید عشایر تنگستانی با انگلیسیها دلیل اصلی استقرار نیرو در نوامبر 1914 بود.
در ساعت 6 بامداد روز ششم نوامبر 1914، ناوهای انگلیسی به قلعة فاو در دهانة شطالعرب نزدیک شدند. تُرکها به روی آنها آتش گشودند، ولی انگلیسیها تا ساعت 11 بامداد آتش تُرکها را خاموش کردند، و قوایشان در خاک بصره پیاده شد و قلعة فاو را به تصرف خود درآورد. ناوهای انگلیسی از شطالعرب به سوی آبادان پیش رفتند و قوای انگلیس در خاک آبادان پیاده شده و پالایشگاه نفت را به کنترل خود درآوردند. در 7 نوامبر، با توجه به اینکه فاو و آبادان در دست انگلیسیها بود، قوای اصلی در شطالعرب پیش رفت و در 8 نوامبر 1914، دلامین تصمیم گرفت قوای خود را پیاده کند و در سنّیه در شطالعرب، در طرف متعلق
به تُرکها، اردو بزند و منتظر نیروهای کمکی بماند. یک یگان تُرک در سپیده دم روز 11 نوامبر 1914 به قوای انگلیسیِ مستقر در سنّیه حملهور شد. ولی چنانکه موبرلی مینویسد، انگلیسیها که از طریق شیخ محمره از این حمله اطلاع یافته بودند، به راحتی قوای تُرک را عقب راندند. در این حمله تلفات سنگینی به تُرکها وارد شد، در حالی که تلفات انگلیسیها ناچیز بود: یک افسر انگلیسی و یک افسر هندی کشته شدند، یک افسر انگلیسی و یک افسر هندی مجروح شدند، و پنج سرباز هندی نیز جراحت برداشتند. این یک نمونه از خدمات متعددی بود که شیخ محمره در طول جنگ جهانی اول در حق انگلیسیها انجام داد.
موبرلی اشارات فراوانی به نقش بسیار مهم ایران در تعیین سیاستهای نظامی انگلیس در عراق دارد، و اضافه میکند: «ایران، به دلایلی که خیلی خوب میدانیم، در طول جنگ عملاً توان مقابله با حملات خارجی، مگر حملات بسیار کوچک، را نداشت.»(1)
به دنبال کشف نفت در عربستان (خوزستان) در جنوب غربی ایران، اکنون این منطقه اهمیتی حیاتی پیدا کرده بود: «انگلیس در خلیج فارس منابع زیادی به دست آورده بود، بخصوص در میدان نفتی انگلیس و ایران، و نسبت به کوچکترین تلاشی برای مداخله در این مناطق بسیار حساس بود. در جنوب ایران نیز، با توجه به موقعیتش نسبت به هند، مواضع خاصی اتخاذ کرده بود. بنابراین، انتظار میرفت که انگلیس حداقل برای حفظ موقعیت نیروی دریاییاش در خلیج فارس هم که شده است دست به اقداماتی بزند.» علاوه بر این، شیخ محمره، «که، هر چند نفوذ زیادی در عربستان جنوبی داشت، دارای قدرت چندانی در مقابل قبایل غرب رود کارون نبود، و عملاً هیچ نفوذی بر اعراب شمال عربستان نداشت.»(2)
کمی پس از شروع جنگ جهانی اول، کابینة جدیدی به ریاست مستوفیالممالک در ایران بر سر کار آمد.(1)کابینة جدید سعی کرد انگلیس و روس را راضی نگاه دارد «و در صورت امکان رضایت خاطر جناح دموکراتِ طرفدار آلمان در مجلس را نیز به دست آورد.»(2)ولی این کابینه هم دیری نپایید. در 27 اکتبر، کالدول گزارش داد که «همه جا آرامش حکمفرماست.»(3)ولی این آرامشِ قبل از توفان بود. چنانکه قبلاً اشاره شد، احمد شاه در 1 نوامبر 1914 رسماً بیطرفی ایران را اعلام کرده بود، و روز بعد علاءالسلطنه، وزیر خارجه، با ارسال یادداشتی به همه سفارتهای خارجی این مطلب را به اطلاع آنها رساند.(4)میروشنیکف دربارة بیطرفی ایران مینویسد: «ولی معلوم شد که این بیطرفی، چنانکه خواهیم دید، خیالی بیش نبود، زیرا تمامی قدرتهای متخاصم بدون تحمل تبعات آن بیطرفی ایران را نقض کردند، و دولت ایران نیز همیشه واقعاً بیطرف نبود.»(5)جدای از حمله بریتانیا به جنوب غربی ایران در نوامبر 1914، حفظ بیطرفی ایران به دلیل حضور سپاهیان روس در آذربایجان، یعنی درست پشت مرزهای ترکیه، همیشه امکان نداشت. قوای روس از سال 1911 هنوز در بخشی از شمال ایران مستقر بودند. در مارس 1914، راسل درباره حضور این نیروها در ایران گزارش داد: «در «خاور نزدیک» به تاریخ 27 فوریه، ظاهراً سِر ادوارد گری، وزیر خارجه انگلیس، تعداد سپاهیان روس در ایران را در حدود 14200 نفر تخمین میزند، که 3300 نفر کمتر از این تعداد از ماه جولای به این طرف است.» ولی راسل این تعداد نیرو را چندان مهم نمیداند، و اضافه
1) نامة علیقلیخان به ویلیام جِی. برایان (27/891.002)، مورخ 30 اگوست 1914.
2) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 29.
3) کالدول، گزارش شمارة 14 (833/891.00)، مورخ 27 اکتبر 1914.
4) کالدول، گزارش شمارة 20 به همراه ضمائم (87/763.7211139)، مورخ 14 نوامبر 1914.
5) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، صص 31-32.
میکند: «مساحت ایران برابر با مجموع مساحتهای اتریش، آلمان و فرانسه است و 20 میلیون نفر جمعیت دارد.» این نیروها عمدتاً در گوشه شمال غربی کشور، نزدیک مرز ترکیه، و در مناطق مرزی شمالی ایران مستقر بودند. در حدود 700 نفر از این سپاهیان در قزوین در 90 مایلی تهران استقرار داشتند. راسل میافزاید: «نیروهای انگلیسی، که آمدنشان به جنوب ایران باعث شد که روسها نیروهای خود را افزایش دهند، از خاک ایران خارج شدهاند.»(1)کمی بعد از گزارش راسل، نیروهای روسیِ مستقر در قزوین نیز عقب نشستند.(2)ادامه حضور سپاهیان روس در آذربایجان به این معنا بود که، برغم بیطرفی ایران، ترکیه ناچار به آنها حمله خواهد کرد. اختلاف مرزی دیرینه ایران با ترکیه بر سر منطقة غربِ دریاچة ارومیه در سال 1913 توسط یک «کمیته بینالمللی تعیین سرحدات» حل شده بود.(3)با وجود این، در اوایل اکتبر 1914، ترکیه دوباره این منطقه را به تصرف خود درآورد. این اقدام در واقع پاسخی به تداوم حضور قوای روس در شمال آذربایجان بود. در 7 اکتبر 1914، دولت ایران با ارسال یادداشتی به دولت ترکیه مراتب اعتراض خود را به
1) راسل، گزارش شمارة584 (48/761.91)، مورخ 11 مارس 1914. راسل در همین گزارش از مصاحبة وزیر مختار روس در تهران با روزنامه رعد خبر میدهد. خبرنگار دربارة قوای روس میپرسد: «آیا فکر میکنید که قوای روس از شمال ایران خارج خواهند شد؟» و وزیر مختار روسیه پاسخ میدهد: «به شخصه مایلم چنین اتفاقی بیفتد، و صرف نظر از گمانهایی که در اینباره وجود دارد، امپراتور دستور داده است که مقدمات خروج این نیروها سریعاً مهیا گردد. وزارتخانة متبوع من نیز چنین دستورالعملی برایم صادر کرده است. نخست وزیر سابق [روسیه] که وزیر مالیه هم بود [کوکوتسو] نظر مشابهی داشت، و والی قفقاز هم همینطور. اعتقاد داریم که 5 میلیون روبلی که برای حفظ قوایمان در ایران هزینه میکنیم، باید در روسیه و برای رفاه روسها خرج شود. نیروهایی که از ایران خارج میشوند، جایگزین نخواهند شد.»
2) راسل، گزارش شمارة 615 (50/761.91)، مورخ 4 مه 1914. او مینویسد: «قوای روس از قزوین به روسیه رفتهاند. حضور آنها در قزوین که فقط هشتاد مایل با تهران فاصله دارد، برای ایرانیها خیلی مهم بود. عقبنشینی آنها نیز به همان اندازه مهم بوده است.»
3) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 27.
این اقدام ابراز کرد.(1)ولی ترکیه چارهای بجز ورود به جنگ در حمایت از آلمانها نداشت. روسیه از دیرباز سودای تصرف تنگة داردانل و قسطنطنیه را داشت. علاوه بر این، «انگلیس قصد داشت سرزمینهای آسیایی امپراتوری عثمانی را تصرف کند و از مصر تا هند زنجیرهای از مستعمرات و سرزمینهای وابسته به خود ایجاد نماید.»(2)
در حالی که انگلیسیها سرگرم فراهم آوردنِ نیرویی برای اعزام به شطالعرب بودند؛ مشکلاتی بین روسها و آلمانها در تبریز پیش آمده بود. در 10 سپتامبر 1914، سرکنسول آمریکا در تهران، کریگ وادزورث،(3)این تلگرام را ارسال کرد: «کنسول آمریکا در تبریز موقتاً مسئولیت کنسولگری آلمان را بر عهده گرفته است. به جان کنسولِ آلمان سوءقصد شده است.»(4)وادزورث در گزارش 11 سپتامبر 1914 خود خبر میدهد که کنسولگری آلمان در تبریز مورد حمله قرار گرفته و اتباع آلمانی تهدید و به آنها توصیه شده است که آنجا را ترک کنند. وادزورث همچنین گزارش میدهد که کنسول آلمان مورد سوء قصدِ یکی از اتباع روس قرار گرفته است.(5)کمی بعد از آن، مشکلات بیشتری بین روسها و آلمانها در تبریز به وجود آمد، و گزارش مفصل آن در آرشیو اسناد وزارت امور خارجه آمریکا موجود است. در 8 اکتبر 1914، کاردار آلمان در تهران، آقای فون کاردورف،(6)به علاءالسلطنه، وزیر خارجه ایران، نوشت: «اطلاع یافتهام که سرکنسول روس در تبریز روز گذشته از والی آذربایجان تقاضا کرده است که 9 کارمند شرکتِ آلمانی فرش ایران با مسئولیت محدود(7)را دستگیر و به روسیه بفرستد، و اتهام آنها را
اظهارات تحریکآمیز علیه روسها خوانده است. در میان اشخاصی که سرکنسول روس خواستار دستگیریشان به دست والی آذربایجان شده، یک صراف ایرانی هم وجود دارد که شرکت آلمانی مذکور مبلغ 65 هزار تومان به او بدهکار است. بسیار محتمل است که این صراف در مقابل تهدیدِ حبس و انتقال به روسیه مجبور شود طلبش از شرکت آلمانی را به بانک روس منتقل کند، که قبلاً هم روسیه سعی کرده بود آن را از چنگش درآورد. این بانک احتمالاً پس از انتقال طلب، اموال شرکت آلمانی را تصاحب خواهد کرد. این اموال، که شامل چندین تخته فرش نیز میشود، ارزشی برابر با دو میلیون مارک دارد. لازم به ذکر نیست که اتهامات وارده به مأموران شرکت آلمانی بیمعنی و بدون پایه و اساس است، و رفتار سرکنسول روس، که نمونة دیگری از نقض فاحش استقلال و حق حاکمیت ایران است، با هدف نابودی کامل شرکت آلمانی صورت میگیرد. این شرکت در زمان صلح در معرض همه نوع ناملایمات از طرف مقامات روس قرار گرفته بود. مقصودم از جلب توجه جنابعالی به این حقایق، که نمیتوان اهمیت آن را برای ایران نادیده گرفت، و نمونة دیگری از سلسله اقدامات تحریکآمیز مقامات روسی است، بخصوص از جانب مقامات کنسولی روس در آذربایجان علیه اتباع آلمانی، احتراماً تقاضا دارد که با ارسال تلگرامی به والی آذربایجان به ایشان دستور بفرمایید که فوراً اقدامات لازم را جهت حفاظت از منافع این شرکت آلمانی مبذول دارند. انتظار دارد که بخصوص دستور دهید که کارمندان بازداشت شده فوراً آزاد شوند.» کاردورف در 8 اکتبر 1914 رونوشتی از این یادداشت را برای کالدول، وزیرمختار آمریکا، نیز فرستاد: «از اینکه در اولین تماسمان خاطر شما را با ذکر رویدادی تأسفانگیز، که در تبریز رخ داده است، مکدر میکنم بسیار متأسفم. جزییات این رویداد در نامة پیوست که میخواهم آن را برای وزیر خارجه [ایران] بفرستم نیز آمده است. از آنجایی که مقامات ایرانیِ آذربایجان- طبق اعتراف خودشان- یارای مقابله با مقامات روس
را ندارند، چرا که روسها با کمک برخی صاحبمنصبان ایرانی کنترل مطلق این ایالت را در دست گرفتهاند، و با عنایت به این حقیقت که پس از بروز جنگ بین روس و آلمان، سفارت آمریکا به کنسول خود در تبریز دستور داد تا از منافع آلمان در مقابل رفتار خودسرانه و خشونتآمیز مقامات روسی محافظت نماید، احتراماً از حضرتعالی تقاضا دارد با ارسال تلگرامی به کنسولگریتان در تبریز اوضاع را به اطلاع کنسولگری فوق برسانید، و از کنسول بخواهید تا با استفاده از مساعی جمیلهاش نسبت به آنچه که در یادداشت ذکر شده است اقدام نماید.»
کالدول در پاسخِ تقاضای کاردارِ آلمان، تلگرامی برای گوردون پدوک،(1)کنسول آمریکا در تبریز، ارسال کرد: «سفارت آلمان از رفتار کنسولگری روس و مقامات محلی با شرکت آلمانیِ فرش ایران به اینجانب شکایت آورده است. هر اقدامی را که تحت هر شرایطی درست و مناسب میدانید مبذول دارید، و طبق دستورالعمل قبلی و با بیطرفی کامل اقدام نمایید. نتیجه را با تلگراف اطلاع دهید.» پاسخ پدوک در 10 اکتبر 1914 به دست کالدول رسید: «طبق دستورات تلگرافی شما، با سرکنسول [روس] و والی ایرانی [آذربایجان] تماس گرفتم و دلایل دستگیری اخیر تعدادی از کارمندان ایرانیِ شرکت آلمانی را در تبریز جویا شدم. سرکنسول روس میگوید که این چند نفر متهم به پخش اکاذیب فتنهآمیز بر ضد روسیه هستند؛ اما والی به طور محرمانه به من اطلاع داد که سرکنسول روس او را مجبور به دستگیری این افراد کرده است که از تبریز اخراج شدهاند، و تهدید نموده که اگر اینکار را نکند قشون روس رأساً وارد عمل خواهد شد. اگرچه به نظر میرسد که ارتش روس و مقامات غیرنظامی میخواهند به هر وسیلة ممکن نفوذ و منافع تجاری آلمانها را نابود کنند، گمان میکنم مسایلی در ارتباط با سیاستهای مشکوکِ مأمور کنسولی سابق آلمان در اینجا، که مدیر کارخانة آلمانی هم بود، وجود داشته باشد، که در
1) Gordon Paddock.
آینده گزارش کاملی دربارة آن ارسال خواهم کرد. اطلاع یافتهام که حفاظت از منافع آلمان در اینجا موقتاً به ترکیه سپرده شده است.» کاردورف در 16 اکتبر یادداشتی طولانی برای کالدول فرستاد: «در گفتگویی که با جنابعالی داشتم، و تأثیر بسیار خوبی بر من داشت، احتراماً وضعیت بسیار بحرانی اتباع آلمان در ایالت آذربایجان را خدمتتان توضیح دادم. جنابعالی حتماً عرض بنده را به یاد میآورید که آقای لیتن،(1)کنسول آلمان در تبریز، پس از سوء قصد جنایتکارانة یک تبعة روس به جان ایشان، دچار آشفتگی روانی شد، و به دلیل همین آشفتگی روانی که دوباره گریبانگیر ایشان شده دیگر نمیتواند وظایفش را در این پُست انجام بدهد. آلمانیهای ساکن تبریز بار دیگر از کمکهای کنسولشان در زمانی که بیشترین نیاز را به آن دارند محروم شدهاند. به منظور پرهیز از عواقب این وضعیت غیرعادی و خطرناک، خواستم که یک بار دیگر به مساعی جمیلة کنسول آمریکا در تبریز متوسل شوم، که با لطف بیحد و حصرشان حفاظت از منافع آلمان را در طول اولین دورة بیماری آقای لیتن متقبل شدند و با موفقیت تمام از عهدة آن برآمدند. ولی بنا به برخی دلایل که احتراماً حضور جنابعالی عرض شد، و جسارتاً خلاصة آن را در آتیه تقدیم خواهم کرد، این بار از عالیجناب سفیر ترکیه درخواست کردهام تا موافقت دولت علیّه را برای حفاظت از اتباع آلمانی ساکن در تبریز به دست آورند. در شهرهای ارومیه و خوی، که ایالات متحده و آلمان نماینده کنسولی ندارند، حفاظت از اتباع آلمانی که به شیوهای شرمآور از سوی روسها مورد تهدید و آزار و اذیت واقع شدهاند، باید به مقامات کنسولی عثمانی سپرده شود. علاوه بر این، به منظور اتخاذ روشی یکپارچه و هماهنگ برای حفاظت از منافع آلمان در آذربایجان مناسب دیدم، و جنابعالی نیز موافقت فرمودید، که این کار کلاً به یک مرجع، یعنی مقامات کنسولی عثمانی، سپرده شود؛ ضمن اینکه اعتقاد دارم سپردن مسئولیت
1) Litten.
حفظ منافع آلمان به دست یک قدرت همسایه، نهایتاً روسها را که هیچ اعتنایی به حقوق دیگران و قوانین آذربایجان ندارند، مجبور به قطع آزار و اذیت آلمانها و تضعیف منافعشان کند. از سوی دیگر، لازم به یادآوری است که در آذربایجان- که بر اساس حقایق موجود و اذعان خودِ دولت، استقلال و حاکمیت ایران چیزی جز وهم و خیال و نوشتهای بر کاغذ نیست- کنسول آمریکا شخصیتی است که روزی، در مقام یک ناظر بیغرض و داور بیطرف، میتواند دربارة رویدادهای غیرعادی که دارد در تبریز رخ میدهد، و رفتار خودسرانه و بیسابقة روسها بر ضد اتباع آلمانی، قضاوت کند. امید است که کنسول، همان تکلیف واِلا و شرافتمندانهای را بر خود فرض بگیرد که شمار زیادی از مقامات و شهروندان آمریکایی در ارتباط با مسئله درگیری در اروپا بر خود فرض دانستهاند. زبان از تحسین خدماتی که کنسول آمریکا در تبریز برای اتباع آلمانیِ این شهر انجام داده قاصر است، و اتباع آلمانی و سفارت آلمان مراتب قدردانی فراوان و صادقانة خود را از آقای پدوک و همچنین سفارت آمریکا، که با همکاری ارزشمند خویش- چند هفته پیش- از وقوع رویداد تأسفبار و جبرانناپذیری جلوگیری کردند، ابراز میدارند. بر بنده منت گذاشته و مراتب قدردانی هموطنانم در تبریز را به عرضِ آقای پدوک برسانید. با صفات والایی که از ایشان سراغ دارم مطمئنم که در صورت لزوم از کمک به زنان و کودکان آلمانی دریغ نخواهند کرد.» کالدول با ارسال نامة فوق به ضمیمة گزارش 22 اکتبرش، مینویسد: «احتراماً رونوشت مکاتبات مربوط به حفاظت از منافع آلمان در تبریز توسط کنسول پدوک را به پیوست ارسال میدارد. از زمان دریافت تلگرام 12 اکتبر ایشان دیگر هیچ پیامی از کنسول دریافت نشده است. اطلاع یافتهام که هم اینک کنسولگری ترکیه محافظت از منافع آلمان را بر عهده گرفته است.»(1)
1) کالدول، گزارش شماره 12 به همراه ضمائم (3/704.6291)، مورخ 22 اکتبر 1914.
در 31 اکتبر 1914، پدوک در تلگرامی به کالدول نوشت: «31 اکتبر، 2 بعد از ظهر. کنسول آلمان با ارسال تلگرامی به کاردار سفارت [آلمان] به او گفته است که به کنسولگری ایالات متحده پناهنده شود. او شب گذشته به همراه خانوادهاش به کنسولگری آمد و سایر آلمانیها نیز در خانة مجاور اسکان یافتند. سرکنسول روس اطلاع داد که چنانچه پیشرفت جنگ موجب تخاصم ترکیه و روسیه در ایالت آذربایجان شود، او ناگزیر از کنسولهای ترکیه، آلمان و اتریش خواهد خواست تا تبریز را ترک کنند. از زمان ارسال تلگرام 10 سپتامبر اینجانب، اتباع آلمان مورد آزار و اذیت و یا حتی تهدید قرار نگرفتهاند، و به گمانم با توجه به وضعیت کنونی در اینجا، برخلاف آنچه کاردار آلمان نشان میدهند، جای نگرانی نیست.»
در 1 نوامبر 1914، جنگ بین روسیه و ترکیه درگرفت. در تلگرامی که همان روز کالدول برای پدوک فرستاد آمده است: «کاملاً محرز است که جنگ بین ترکیه و روسیه درگرفته است. در صورت لزوم به اتباع (و) کنسول آلمان پناه بدهید و از آنها حفاظت کنید. فعلاً به کنسول و اتباع آلمان اجازه بدهید که همانجا بمانند. سرکنسول روس بر اساس کدام حق از کنسولهای مذکور میخواهد که یک سرزمین بیطرف را ترک کنند؟ میتوانید تا مبلغ دو هزار تومان برای کمک به کنسول و اتباع آلمان به حساب سفارت از بانک شاهنشاهی ایران برداشت نمایید.» تلگرام 2 نوامبر 1914 کالدول به پدوک از قرار زیر بود: «وزیرمختار ترکیه خواسته است که شما از شهروندان تُرک محافظت کنید. در صورت لزوم اجازة این کار را دارید.» در تلگرامی که همان روز پدوک برای کالدول فرستاد آمده است: «2 نوامبر، 3 بعد از ظهر. امروز صبح فرماندة سپاهیان و سرکنسول روس تماس گرفتند و گفتند که دستور دارند کنسول آلمان را دستگیر کنند و به تفلیس بفرستند. گفتم که ایشان در کنسولگری به سر میبرند و تا زمان کسب تکلیف از سفارتخانهام حق دارند در پناه ما باقی بمانند. سرکنسول روس به بیطرفی ایالات متحده
اذعان کرد، ولی روسها اسناد کنسولگریهای آلمان، ترکیه و اتریش را ضبط کردهاند، و سرکنسول ترکیه و اتریش را دستگیر و امروز بعد از ظهر به تفلیس فرستادهاند. سرکنسول روس بعداً اطلاع داد که همة اتباع آلمان باید طی چند روز آینده اجباراً از تبریز بروند، و میتوانند از طریق روسیه و فنلاند به آلمان برگردند. عملاً دیگر جایی برای اسکان اتباع آلمان در کنسولگری نمانده است.» در 3 نوامبر، پدوک تلگرام دیگری برای کالدول فرستاد: «3 نوامبر، 11 صبح. تلگرامی از نمایندة مسیحیان شرقی ارومیه دریافت کردهام، که مُبلّغ مذهبیِ فرقة پرسبیترینها(1)نیز آن را تأیید کرده است، و در آن هراس خود را از اعلام یک جنگ مذهبی ابراز کردهاند. آنها از من خواستند که این مطلب را به شما اطلاع بدهم، و امیدشان این است که دولت ایالات متحده در مقام بزرگترین قدرت مسیحی که در جنگ کنونی درگیر نیست در این مسئله دخالت کند.» کالدول نیز همان روز تلگرام زیر را برای وزارت امور خارجه آمریکا فرستاد: «فوری. افسران روس کنسول ترکیه و اتریش را دستگیر و همچنین اسناد این دو کنسولگری در تبریز را ضبط کرده و به روسیه فرستادهاند. آلمانها مورد تهدید قرار گرفته و به جانِ کنسول آلمان سوء قصد شده است. پدوک موقتاً به کنسول و اتباع آلمانی وحشتزده پناه داده و از آنها محافظت میکند. روسها همة آلمانها را دستگیر و اخراج میکنند، و احتمالاً به آلمان برمیگردانند. دستورالعمل مقتضی را به وسیله تلگراف اطلاع دهید.»
در 3 نوامبر 1914، کالدول یادداشتی نیز برای علاءالسلطنه، وزیر خارجه ایران، فرستاد: «حضرتوالا: از کنسولگری آمریکا در تبریز خواستهاند تا به کنسول و اتباع آلمان پناه بدهد و از جان آنها محافظت کند، زیرا ادعا میشود که جان آنها در خطر است. همین درخواست در
1) شاخهای از کلیسای پروتستان؛ پرسبیترینها به دین به عنون پدیدهای اجتماعی نگاه میکنند و در واقع به نقش دین در زندگی مادی و عملی اهمیت بسیار میدهند. (ویراستار).
ارتباط با تُرکها نیز صورت گرفته است. با توجه به اوضاع نگرانکنندهای که احتمالاً جان اتباع آلمان را در تبریز به خطر انداخته، کنسولگری آمریکا موقتاً به کنسول آلمان و تعدادی از اتباع این کشور اجازه داده است تا در آن پناه بگیرند. با وجود این، پیش از آنکه کنسولگری به کسی پناه بدهد و از جان او محافظت کند (مگر احتمالاً در موارد اضطراری نظیر این) باید نظر مساعد دولتی را که در خاک آن قرار دارد جلب کند. بنابراین، بدینوسیله از حضرتوالا تقاضا دارد تأیید بفرمایید که آیا اقدام کنسولگری در پناه دادن و محافظت از جان اتباع آلمان در شرایطی که احتمالاً موجه بوده است مورد موافقت یا تمایل دولت ایران هست یا خیر. از آنجایی که به علت وخامت اوضاع ممکن است جان و آزادی عدهای در خطر باشد، خواهشمند است پاسخی فوری مرحمت فرمایید. حضرتوالا، موقع را برای تجدید احترامات مغتنم میشمارم.» میرزاحسینخان (حسین علاء) فردای همان روز پاسخ نامة کالدول را داد،(1)که در نوع خود یک پاسخ کلاسیک است: «عطف به نامة دیروز شما، که شاهزاده علاءالسلطنه رسماً به آن پاسخ خواهند داد، احتراماً نظر جنابعالی را به یادداشت مورخ دوم همین ماه جلب میکنم که به وسیلة آن اعلام بیطرفی ایران از سوی اعلیحضرت همایونی به اطلاع سفارت آمریکا رسید. از آنجا که در وضعیت جنگی نیستیم، شدیداً به رفتاری که افسران روس در سرزمین بیطرف، و با نقض فاحش قانون بینالملل، بر اتباع و مقامات قدرتهایی روا داشتهاند که با آنها روابط دوستانه داریم، اعتراض نمودهایم. با وجود این، با توجه به خطر احتمالی وضعیت اضطراری موجود که برای ایران یک فورس ماژور تلقی میشود، تا زمانی که دولت آمریکا محافظت از منافع آلمان و ترکیه در تبریز را صلاح بداند، ما نیز هیچ مخالفتی با آن نخواهیم داشت. جناب
1) حسین علاء، پسر علاءالسلطنه وزیر امور خارجه، و در این زمان رئیس کابینه (رئیس دفتر وزیر) وزارت امور خارجه بود. (ویراستار).
آقای وزیرمختار، اطمینان دارم که نظر ما را به اطلاع دولت متبوعتان خواهید رساند، و از مساعی جمیلهتان استفاده خواهید کرد تا خاک ایران به خاطر درگیری قریبالوقوع ترکیه و روس به صحنه جنگ مبدل نشود، و در نتیجة آن سکنة بیگناه آذربایجان به سبب نزاعی که هیچ ربطی به آنها ندارد در معرض ناملایمات هولناک قرار نگیرند...» در 4 نوامبر 1914، کالدول تلگرام زیر را برای پدوک فرستاد: «4 نوامبر، 9 صبح. تلگرام رمزی شما دریافت شد. به اطلاع وزارت خارجه خواهد رسید. از جان آلمانها محافظت کنید، ولی بیطرفی ایالات متحده باید حفظ شود. اتباع آلمان در کدام ساختمان پناه گرفتهاند؟ اینجانب را بیخبر نگذارید و حتماً به وزارت خارجه نیز اطلاع بدهید. هر طرحی که برای کمک به آلمانها دارید به وسیلة تلگرام اطلاع دهید.» کالدول ضمن پیوست کردن مکاتبات فوق به گزارش مورخ 5 نوامبرش مینویسد: «کنسول آلمان موقتاً در کنسولگری آمریکا پناه گرفته است. وزیر خارجه [ایران] اطلاع داده است که دولت ایران شدیداً به اقدام روس در دستگیری کنسول اتریش و ترکیه در خاک بیطرف، و همچنین مصادرة اسناد اعتراض کرده است. اینطور که پیداست، تبریز و ایالت آذربایجان که تبریز در آن قرار دارد به زودی صحنة درگیری بین شمار زیادی از نیروهای مهاجم ترکیه و قزاقهای روس خواهد شد.»(1)
در 5 نوامبر 1914، پدوک برای کالدول تلگرامی فرستاد: «عطف به دستورالعمل دوم ماه جاری شما، سرکنسول روس دلایل اقداماتش را اینگونه توضیح داد که ایران نمیتواند بیطرفی کامل را در اینجا حفظ
1) کالدول، گزارش شمارة 15 به همراه ضمائم (4/704.6291)، مورخ 5 نوامبر 1914. تلگرام کالدول به لنسینگ (1162/763.72)، وصول 3 نوامبر 1914. لنسینگ، وزیر امور خارجه آمریکا، که هیچ میلی به درگیر شدن در این امور نداشت، پاسخ داد: «سفارت باید موضعی کاملاً بیطرفانه در مطابقت با اعلامیه رییسجمهور اتخاذ کند. به کنسول در تبریز دستور بفرمایید که در محافظت از اتباع خارجی غیر از شهروندان آمریکایی نهایت احتیاط را به خرج بدهد.» دستورالعمل لنسینگ به کالدول (1162/763.72)، مورخ 5 نوامبر 1914.
کند و مقتضیات جنگی دولت روس را وادار به اتخاذ اقداماتی کرده است که در تلگرامهای قبلیام به اطلاعتان رساندم. عطف به تلگرام رمزی 4 نوامبر ساعت 8 صبح شما، تعداد 43 نفر از اتباع آلمان روز سهشنبه با دریافت اماننامه و اسکورتِ والی ایرانی، که به تقاضای من و تأیید سرکنسول روس صورت گرفت، روانة تهران شدند. اتباع آلمان فعلاً این را به بازگشت به آلمان از طریق روسیه ترجیح دادهاند. ...کنسول آلمان و همسرش هنوز در کنسولگری هستند. آنها را تا دریافت دستورالعمل شما در کنسولگری نگاه خواهم داشت.» تلگرام پدوک به کالدول در فردای همان روز: «عطف به تلگرام رمزی 5 نوامبر ساعت 9 صبح، اطلاع یافتهام که سرکنسول روس دستور داده است تا اتباع آلمان که روز سهشنبه تبریز را ترک کردند و در راه تهران هستند، به تبریز بازگردانده و از طریق روسیه [به آلمان] فرستاده شوند.» تلگرام 7 نوامبر 1914 پدوک: «عطف به دستورالعمل شما برای حفاظت از شهروندان ترکیه، یکی از اتباع ترکیه به نام اَبینری، که مدیر یک شرکت اتریشی است، به درخواست بانک روس توسط مقامات ایرانی دستگیر شده است. اتهام او سوءاستفاده جنایتکارانه از وجوه شرکت برای لطمه زدن به بانک عنوان شده است. توانستهام او را به طور مشروط آزاد کنم. سرکنسول روس میگوید که در دستگیری عناصر نامطلوب تُرک درنگ نخواهد کرد. لطفاً با ارسال دستورالعمل قطعی اطلاع دهید که کنسولگری ایالات متحده تا چه میزان باید از منافع ترکیه محافظت نماید. کارمند سوئیسی کارخانة آلمانی به نام ناف، که تا بحال تحت حفاظت آلمان بوده، پیشنهاد کنسول فرانسه را ردّ کرده و خواهان حمایتهای دولت آمریکاست.» تلگرام 8 نوامبر 1914 کالدول به پدوک: «وزارت امور خارجه خواهان حفظ بیطرفی کامل است و بر آن تأکید دارد. با احتیاط کامل عمل کنید. حمایتهای این دولت نباید به هیچوجه جانبدارانه باشد و فقط ترتیبی موقت برای حفاظت از جان انسانهاست. فکر نمیکنم بیشتر از این بتوانید کاری برای تُرکها و آلمانها انجام بدهید. این باید برای همه کاملاً روشن
شود. نمیتوانیم کمکی به ناف بکنیم.» کالدول مکاتبات فوق را به پیوست گزارش 12 نوامبر 1914 برای وزارت امور خارجه فرستاد.(1)اوضاع در تبریز نسبتاً آرام بود تا اینکه در اول فوریه 1915 روسها مجدداً این شهر را از چنگ تُرکها درآوردند. گوردن پدوک، کنسول سابق آمریکا در تبریز، طی گزارش 5 سپتامبر 1922 خود، به شرح خلاصهای از وقایع آذربایجان در طول ماههای اول جنگ پرداخت. او اوضاع را اینگونه توصیف میکند: «در پاییز 1914، روسها که آن موقع قوای قابلتوجهی در تبریز داشتند، بدون اخطار قبلی شروع به دستگیری و اخراج همه مأموران کنسولی و اتباع کشورهایی کردند که با روس در جنگ بودند، و همة آنهایی را که دستشان رسید از آن منطقه بیرون کردند. بدین ترتیب، آنها سرکنسول ترکیه و کنسول اتریش را در تاریخ 2 نوامبر، و سپس همة اتباع آلمان بجز آقای ویلهلم لیتن،(2)کنسول آلمان، و همسرش و همسران دو تبعة دیگر آلمان، را اخراج کردند. ...کنسول آلمان، که توسط سفارت متبوعش در تهران از نقشة روسها اطلاع یافته بود، صبح روز دوم نوامبر به همراه همسرش به کنسولگری آمریکا پناه آورد، و روسها اجازه دادند که دو خانم دیگری که در بالا اشاره کردم در محل سکونت مُبلّغان پرسبیترین آمریکایی در تبریز بمانند، زیرا وقتی آلمانیها از تبریز اخراج شدند، آنها شرایط سفر را نداشتند.»(3)
در 4 نوامبر 1914، کالدول با ارسال تلگرامهایی خبر داد: «شور و هیجان عظیمی در آستانة اعلام حکم جهاد در ارومیه وجود دارد.»(4)در 11 نوامبر
1914، ترکیه اعلان جهاد داد. هنری مورگنتاو،(1)سفیر کبیر آمریکا در قسطنطنیه گزارش میدهد: «در یازدهم ماه جاری، به ارادة ملوکانه، ترکیه رسماً اعلان جنگ داد. بدینوسیله احتراماً یک نسخه از اعلان را که در تاریخ 12 همین ماه منتشر، و در آن حکم جهاد صادر شده است، به همراه ترجمه به پیوست ارسال میکنم. هدف از این مانیفست بیشک تحریک تعصبات دینیِ مسلمانان بوده است که در 14 ماه جاری دست به راهپیمایی زدند. ...در روز 13 ماه جاری، شماری از ایرانیها به طرف سفارت آمریکا راهپیمایی کردند و با توسل به بشردوستی و تلاشهای جهانی ما برای تضمین صلح، بر ضد تجاوز روس و انگلیس به کشورشان اعتراضنامهای را تسلیم سفارت کردند.»(2)در 14 نوامبر 1914، مراجع دینی عثمانی حکم «جهاد» دادند. روز بعد مورگنتاو با وزیر جنگ ترکیه تماس گرفت: «توضیح دادم که حکم جهاد ممکن است تعصب دینیِ تودههای مسلمان را تحریک کند. همچنین خطر خارج شدن حرکتهای مردمی از کنترل دولت، حمله به غیرمسلمانها را متذکر شدم؛ و اینکه اگر کشتارهای سازمانیافتهای اتفاق بیفتد، مسلماً دولت ترکیه اعتبار خود را نزد ایالات متحده از دست خواهد داد. ...همچنین با سفیر کبیر آلمان صحبت کردم و مسئولیتی را که در قبال بروز کشتار غیرمسلمانان متوجه آنهاست متذکر شدم؛ او معتقد بود که با توجه به اتحاد آلمان و اتریش با ترکیه و فرماندهی نیروهای عثمانی توسط افسران آلمانی خطر چنین کشتارهایی وجود ندارد.»(3)
روزنامة لوید عثمانی در شمارة مورخ 15 نوامبر 1914 تصویر پرشوری از شهر استانبول در 14 نوامبر ترسیم کرده بود: «استامبول روز گذشته شاهد یک روز بیسابقه در تاریخ بود. از همان ساعات اولیة روز شور و هیجان زایدالوصفی در شهر موج میزد. همة خانهها به پرچمهای
ترکیه، ایران، آلمان و اتریش مزین شده بودند. جمعیتی عظیم به سوی مسجد فاتح در محلة فاتح سرازیر شد. از همه طرف جمعیت به سوی مسجد روان بود؛ همة اتحادیهها و همه انجمنها، پشت سرِ گروه موزیک، به سوی این مکان مقدس که صحنة یک اجتماع باشکوه بود، پیش میرفتند. مردم میدانستند که خلیفه فتوی را تایید کرده است، و «امین فتوی» قرار است از بالای منارة مسجدِ فاتح به مؤمنان حکم جهاد بدهد. ...طبق برنامهای که دیروز منتشر ساختیم، در موقع ظهر هیأتی به نمایندگی از شیخالاسلام با درشکه و اسکورت وارد حیاط مسجد شدند. این هیأت سپس به داخل مسجد رفت تا فتوای شریف را بخواند.» طبق این فتوی که از طرف شیخالاسلام خیری افندی صادر شده بود «اسلام مورد هجوم دشمنان قرار گرفته است.» در نتیجه بر همة مردان مسلمان 7 تا 70 سال فرض بود که به دفاع از دین خود بپردازند: «در نتیجه، آیا جهاد بر همه پیروان محمد [ص]، فرض است، و آنها، از پیر و جوان، پیاده و سواره، در همة کشورها مکلفند که با مال و جان خویش، به جهاد بپردازند، چنانکه کلامالله مجید میفرماید؟ پاسخ شیخالاسلام: بله.» ادامه فتوی اینطور است: «سه قدرت روس، انگلیس، و فرانسه با هدف نابودی اسلام از طریق جنگ با خلیفة مسلمین با کشتیهای جنگیشان به مرکز خلافت و سلطنت هجوم آوردهاند. آیا تکلیف مسلمانانی که تحت سلطه این قدرتها و متحدانشان زندگی میکنند این است که بر ضد این قدرتها و متحدانشان اعلان جهاد کنند و به جنگ بپردازند؟ پاسخ شیخالاسلام: بله.» ادامة فتوی متوجه اتباع مسلمان انگلیس، فرانسه و روس بود. جنگ با ترکیة مسلمان بر آنها حرام شده بود: «اگر دولتهای متخاصم در پی ارعاب اتباع مسلمانشان از طریق تهدید برآیند، و اگر حتی بگویند که همسر و فرزندانشان را خواهند کشت، آیا اگر مسلمانان به نفع آن دولتها بر ضد اسلام بجنگند، مرتکب گناه کبیره نشده و دچار سختترین عذابهای جهنم نخواهند شد؟ پاسخ شیخالاسلام: بله، چنین سرنوشتی خواهند داشت.» در آخر، جنگ با متحدان ترکیه، یعنی
آلمان و اتریش، بر مسلمانان حرام شده بود. مورگنتاو مینویسد: «حکم رسمی جهاد که در پیوست گزارش آمده است، همان چیزی است که آلمانها مدتها آرزویش را داشتند تا به واسطة آن مسلمانان مصر و هند قیام کنند.»(1)
در 25 نوامبر 1914، یک فتوای دیگر صادر شد. مورگنتاو مینویسد: «در 25 ماه جاری، شیخالاسلام فتوایی در ارتباط با جهاد صادر کرد، که سلطان و شورای عالی عُلما نیز آن را تأیید و امضاء کردند. یک نسخه از این فتوی را به پیوست برایتان ارسال کردهام. اُرگانِ دولت در توضیح این مسئله نوشت از آنجایی که فتوی از سوی عالیترین روحانیون ترکیه مورد تأیید قرار گرفته و تحت عنایات امیرالمؤمنین صادر شده است، به سرعت در سرتاسر جهان اسلام تأثیر خواهد گذاشت؛ دیگر کاسة صبر [مسلمین] لبریز شده است و طاقت مردم طاق. موقع انتقامجویی است؛ بنابراین بر همة مسلمین فرض است که از فرامین خلیفه اطاعت کنند، و جهان اسلام از شمال تا جنوب و شرق تا غرب آمادة انتقامجویی است.» بخشی از فتوی متوجه اتباع مسلمان انگلیس و فرانسه و روس است: «این قدرتها مباهات میکنند و افتخار ملیشان این است که میلیونها مسلمان را در بند خود دارند... این قدرتها هرگز احساس نفرت علیه خلیفه را که رهبر مسلمانان جهان است، از دلهای خود بیرون نکرده، و تمام تلاششان را برای تضعیف قدرت او به کار میبندند. این گروه ظالم تحت نام «اتحاد سهجانبه» در قرن اخیر مسلمانان را از آزادی کامل و حق حاکمیتشان در بخشهایی از آفریقا، هند و آسیای مرکزی محروم ساختهاند. ...دشمنان ما آنقدر وقاحت دارند که اتباع مسلمانشان را فراخوانده و میخواهند آنها را به جنگ علیه خلیفه و متحدانش بفرستند، و آنها را در صف اول جبهه جنگ قرار بدهند تا بلافاصله کشته شوند. به عبارت دیگر، آنها میخواهند مسلمانان را قربانی جنگ با اسلام
1) مورگنتاو، گزارش شمارة 133 به همراه ضمایم (1295/763.72)، مورخ 16 نوامبر 1914.
کنند. این اقدام چون خنجر بر دلِ مؤمنانی نشسته است که دیگر صبر و تحملشان به پایان رسیده. ...خادمین حرمین شریفین، خلیفة مسلمین و امیرالمؤمنین انجام وظیفه در قبال امت اسلامی را بر خود فرض دانسته و با فتاوی مقدسش از همه مسلمین دعوت میکند که برای جهاد قیام کنند، و با مال و جان خود از حرم مطهر پیامبر اکرم حراست کنند، که برای همه مسلمانانی که در بیتالمقدس، کربلا، نجف و غیره زندگی میکنند، و در واقع برای مسلمانان همه کشورهایی که عشق به پیامبر، حرم امامان و شهدای اسلام در آنها وجود دارد چون تخم چشم عزیز است. ...او مردمش را فرا میخواند تا دست به دعا بردارند و از خداوند قادر متعال بخواهند خشم و غضب خود را بر دشمنان اسلام فروریزد. ...همة اتباع عثمانی 20 تا 45 ساله، بدون استثناء، باید دست به سلاح ببرند. ...همة مسلمانانِ کشورهایی که در معرض آزار و اذیت دولتهای فوقالذکر قرار دارند، چه در کریمه، و قازان، ترکستان، بخارا، خیوه، هندوچین، افغانستان، ایران، آفریقا و سایر کشورها، هم اینک باید ایثار جان و مال خود در راه جهاد و ایستادن در کنار عثمانی را طبق این فتاوی مقدس، والاترین تکلیف شرعی خود بدانند و در نظر داشته باشند که تخطی از این حکم میتواند به معنای مرگ در این دنیا و عذاب آخرت باشد.»(1)
مجتهدان شیعه در کربلا و نجف نیز از این فتاوی حمایت کردند و به نوبه خود با صدور فتوی از دولت ایران خواستند تا در کنار ترکیة مسلمان بایستد.(2)با وجود این، برخی از علمای تبریز با حکم جهاد مخالف بودند و «با ارسال پیامهایی به مجتهدان نجف سعی داشتند آنها را متقاعد سازند که از «تبلیغات نامعقولشان در حمایت از جهاد» دست بکشند، زیرا معتقد بودند که جهاد «هیچ صدمهای به روسها نمیرساند بلکه فقط ایران را از
آنچه که هست ویرانتر میکند.»»(1)
در اواخر سال 1914، اوضاع سیاسی بسیار وخیم شده بود. کالدول در گزارشی با عنوان «ناآرامیهای سیاسی و شایعه انقلاب» مینویسد: «احتراماً به اطلاع میرساند که روز پنجشنبه 24 دسامبر 1914، یک جوان ایرانی بر اثر انفجار بمب در خیابان علاءالدوله در نزدیکی سفارت انگلیس در تهران جان باخت. طبق معمول، شایعاتی دربارة مسببان این بمبگذاری بر سر زبانهاست و هشدارهایی از سوی افراد ناشناس رسیده مبنی بر اینکه عدهای قصد کشتنِ سفیر کبیر ترکیه و وزیرمختار انگلیس را دارند.» در این زمان، انگلیسیها به جنوب غربی ایران حمله کرده و تُرکها نیز بخشی از مناطق مرزی ایالت آذربایجان را اشغال کرده بودند، و تهدید به قتل سفیر ترکیه و وزیرمختار انگلیس به همین دلیل بود. کالدول همچنین از خشونتهای مذهبی خبر میدهد: «چندی پیش نامة ناشناسی به امضای «چندین ایرانی» به دستم رسید که از من خواسته بودند تا به دولت ایران اطلاع بدهم که ارمنیها دارند در تدارک یک جنگ مذهبی به طور مخفیانه سلاح، مهمات و بمب انبار میکنند. و اینکه اینها را روسها در اختیارشان گذاشتهاند، و غیره.» کالدول در خاتمه مینویسد: «معمولاً همیشه در ایران شایعاتی دربارة بلایایی که قرار است اتفاق بیفتد بر سر زبانهاست. و متأسفانه برخی از این شایعات چندان هم بیپایه و اساس نیست.»(2)
میروشنیکف مینویسد که در پاسخ به حملة دسامبر 1914 تُرکها در منطقه ساریقمیش در قفقاز، بخشی از نیروهای روسی مستقر در آذربایجان به قفقاز اعزام شدند. تُرکها نیز از موقعیت استفاده کردند و شهرهای خوی،
ساوجبلاغ و ارومیه را به تصرف خود درآوردند، و در ژانویه 1915 بدون درگیری وارد تبریز شدند. روسها قبلاً این شهر را تخلیه کرده بودند.(1)در 12 ژانویه 1915، مورگنتاو از قسطنطنیه خبر داد: «اطلاع یافتهام که ارتش ترکیه وارد تبریز شده و ایرانیها استقبال گرمی از آنها کردهاند.» روزنامة رعد در شمارة 11 و 13 ژانویهاش مطالب مفصلی دربارة وقایع آذربایجان نوشت. کالدول در گزارشی با عنوان «خروج روسها از تبریز و اشغال آن به دست تُرکها» ترجمة بخشی از مطالب روزنامه رعد را نیز به ضمیمه ارسال میکند. او در توضیح مینویسد: «احتراماً ترجمة بخشی از مطالب روزنامه رعد (که شاید مهمترین روزنامه تهران باشد) دربارة اشغال ایالت آذربایجان توسط نیروهای تُرک به پیوست ارسال میگردد.»(2)این روزنامه در شرح وقایعی که منجر به حملة تُرکها و اشغال تبریز شد، روسها را مقصر میشناسد. رعد در شمارة 11 ژانویهاش، در مقالهای با عنوان «اوضاع کنونی آذربایجان، و ورود ارتش ترکیه به تبریز» مینویسد: «آخرین اخبار واصله از آذربایجان حکایت از آن دارد که ارتش ترکیه وارد شهر تبریز شده و بدین ترتیب مهمترین بخش مملکتمان را اشغال کرده است. شکی نیست که نمیتوان نسبت به مقاصد ترکیه بدگمان نبود، زیرا بخشی از مملکتمان را سپاهیان کشور همسایهای به اشغال درآوردهاند که ادعای دوستی با ما را دارد.» مقاله اینطور ادامه مییابد: «حال باید دید که آیا اقدام تُرکها به نفع ماست و یا به ضرر ما. تُرکها مدعیاند که اشغال تبریز فقط با هدف توقفِ آزار و اذیتهای همسایة شمالی صورت گرفته، که عملاً آذربایجان را از کشورمان جدا کرده است. راستی مگر کاری هست که [همسایة] شمالی برای نابود کردن حیثیت، نفوذ و استقلال مملکتمان انجام نداده باشد؟» مقاله سپس به برخی جنایات روسها اشاره میکند: «آنها ارتش بزرگی وارد خاک ما کردند و در اینجا مستقر ساختند، سپس یک ایرانی پَست و خائن به نام صمدخان
[شجاعالدوله] را در رأس قدرت گذاشتند، و در جنایات و خونریزیهای وحشیانهاش کاملاً همدست او بودند.» سپس اضافه میکند: «همین صمدخان به تحریک روسها علناً از اجرای فرامین دولت سرباز زد تا اینکه نهایتاً از روی استیصال یادداشتی نوشتیم و خواهان برکناریاش شدیم. ...آنوقت روسها این خائن بزدل [صمدخان] را تحریک کردند تا قوایی جمع کند و به تُرکها بتازد و بدین ترتیب بیطرفیمان را نقض کند و بهانهای برای اشغال تبریز به دست تُرکها بدهد.» سپس مینویسد: «بله، همین تعدی روسها بود که بهانهای دست تُرکها داد تا یکی از عزیزترین شهرها و بخش مهمی از مملکتمان را اشغال کنند. مسلّم است که اگر روسها بیطرفیِ ایران را نقض نکرده بودند، این کار هرگز از تُرکها سر نمیزد. ...حال باید دید که آیا دولت روس هنوز با اعزام ولیعهد در مقام والی این ایالت مخالفت خواهد کرد و یا از کنترل این بخش از مملکت عزیزمان دست کشیده است.» در پایان مقاله آمده است: «طبق گزارشهای واصله، تُرکها در هیچ اموری دخالت نمیکنند و نظم و آرامش را کاملاً حفظ کردهاند، که بیش از این هم از آنها انتظار نمیرفت. کابینه نباید این فرصت را برای فرستادن ولیعهد به تبریز از دست بدهد.» رعد در 13 ژانویه مینویسد: «دولت ترکیه به دولت ایران قول داده است که به محض ورود والی (ولیعهد)، ارتش ترکیه از خاک ایران خارج خواهد شد. یک نیروی نظامی به استعداد 3000 نفر سرباز و قزاق، ولیعهد را همراهی خواهد کرد.» رعد در شمارة 27 ژانویهاش خبر میدهد: «در قزوین، روسها بار دیگر دست به اقدامات وحشیانه زده و مردم را آزار میدهند. مردم هم به دولت ایران شکایت بردهاند.» از آن طرف، روسها انگشت اتهام را به سوی تُرکها گرفته بودند.(1)
با وجود این، چنانکه از مقالات روزنامهها پیداست، مردم ایران با تُرکهای مسلمان همدل بودند. میروشنیکف مینویسد که دولت ایران شدیداً به پیاده شدن قوای انگلیس در جنوب غربی ایران در نوامبر 1914
1) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 39.
اعتراض
کرد، ولی «در ژانویه 1915 که نیروهای تُرک وارد تبریز شدند، مقامات محلی ایرانی از آنها استقبال باشکوهی کردند.» او اضافه میکند: «ولی اگر سیاست و رفتار وزرای ایران را در ماههای اول جنگ بررسی و تحلیل کنیم، خواهیم دید که ایران آنطور که اعلام کرده بود چندان هم بیطرف نماند. بسیاری از اعضای کابینة ایران و به ویژه نمایندگان مجلس سوم (که مراسم رسمی افتتاح آن روز ششم [در واقع پنجم] دسامبر برگزار شد) همدلی خود را با تُرکها و آلمانها پنهان نمیکردند و به همین دلیل در برخی موارد بیطرفی ایران رنگ حمایت از آلمان و ترکیه به خود میگرفت.» وقتی ایران به تجاوز ترکیه به خاکش «اعتراض» کرد، تُرکها پاسخ دادند که هدفشان فقط بیرون راندن روسها از ایران بوده است. دولت ایران نیز در پاسخ، در ژانویه 1915 اعلامیهای صادر کرد و از مردم خواست تا علیه ترکیه وارد جنگ نشوند: «دولت ما قبلاً به اتباعش دربارة لزوم حفظ بیطرفی کامل تأکید ورزیده است. بدینوسیله به تمامی شهروندان ایران اطلاع میدهیم که دولت ترکیه قوایش را وارد خاک ایران کرده است. چنانچه هر کسی علیه دولت ترکیه دست به اسلحه ببرد و بیطرفی را نقض کند، شدیداً مجازات خواهد شد. دولت اموالش را مصادره و او را به دار مجازات میآویزد.»
نویسنده
اضافه میکند: «دولت ایران با چنین معصومیت سادهلوحانهای از تُرکها که سعی داشتند نیروهای روس را از آذربایجان بیرون کنند، حمایت کرد.»(1)
تهاجم تُرکها به ساریقمیش در دسامبر 1914 با موفقیت همراه بود، ولی تا اواسط ژانویه 1915 نیروهای تُرک شکست سختی متحمل شده
1) میروشنیکف، تهدید هند از سوی آلمان و عثمانی، صص 4-6.
بودند: «هفتاد هزار (از 90 هزار) نفر کشته شده بودند.»(1)روسها حملات خود را به تُرکها در آذربایجان ایران دنبال کردند، و در 30 ژانویه 1915 دوباره تبریز را به تصرف خود درآوردند، و در اوایل مارس شاهپور[سلماس] را اشغال کردند. تُرکها پس از تحمل شکستی سخت در نزدیکی تبریز عقب نشستند. پدوک در تلگرام 1 فوریهاش خبر داد: «شمار قوای روس در حدود چهار هزار، و قوای تُرک دوهزار و هشتصد نفر، اکثراً کُرد، عملاً نابود شدهاند.»(2)پدوک در گزارش سال 1922 خلاصهای از وقایع آن روزها ارایه میدهد: «در اوایل ژانویه 1915، قوای روس موقتاً از تبریز عقبنشینی کردند، و این شهر بلافاصله به تصرف نیرویی متشکل از سربازان تُرک و مبارزان کُرد درآمد. در اواخر همان ماه، در جنگ سختی که بین آنها و قشون روس در نزدیکی شهر درگرفت، تُرکها و کُردها شکست خوردند و به سرعت از شهر عقب نشستند، و روسها دوباره تبریز را اشغال کردند. کنسول آلمان، که به همراه همسرش خانم لیتن تا زمان اشغال شهر توسط نیروهای تُرک در کنسولگری آمریکا پناه گرفته بود، در تاریخ 28 ژانویه به همراه مأموران نظامی ترکیه عازم کشورش شد، ولی همسرش در کنسولگری آمریکا ماند. خانم لیتن تا اول مارس 1916 در کنسولگری ماند، تا اینکه در این تاریخ به همراه دو خانم آلمانی دیگری که قبلاً به آنها اشاره شد، با کسب اماننامه از مقامات روس راهی کشورشان شدند... مقامات نظامی روس، که پس از عقبنشینی تُرکها در سال 1915 و تا پیروزی انقلاب روسیه و فرار نیروهایشان در سالهای 1918-1917، در این منطقه جولان میدادند، حق ما برای حفاظت از منافع آلمان در آنجا را اصلاً به رسمیت نمیشناختند.»(3)روزنامة کریسشن ساینس مانیتور در شمارة 2 مارس 1915 مطلبی دربارة وضعیت نظامی آذربایجان ایران به چاپ
رساند: «در موقع نگارش این مقاله، نیروهای تُرک را از تبریز، که در اشغال آنها بود، بیرون رانده و مرکز این ایالت بزرگ شمالی یک بار دیگر به دست روسها افتاده است. تُرکها به مراغه عقب نشسته و احتمالاً قصد تمرکز نیرو در کنارة دریاچة ارومیه را دارند.»(1)
موفقیت روسها تا حدود زیادی به نفع انگلیسیها هم تمام شد. تُرکها برای جنگ با قوای روس مجبور شدند نیروهایشان را از بینالنهرین و منطقه سوئز به جبهة روسیه منتقل کنند.(2)در 11 فوریه 1915، والتر تونلی،(3)وزیرمختار انگلیس، به کالدول اطلاع داد که شیپلی، کنسول انگلیس، به تبریز بازگشته، و از اینکه آمریکا از منافع بریتانیا در تبریز حفاظت کرده بود بسیار سپاسگزاری کرد. معلوم میشود که تُرکها هیچ کاری با اتباع و اموال انگلیس نداشتند، و تونلی به همین خاطر از پدوک تعریف و تمجید میکند. تونلی مینویسد: «همین امروز مفاد تلگرام آقای شیپلی را با تلگراف به عرض سِر ای. گِری خواهم رساند، ولی نمیتوانم بگذارم حتی ساعتی بگذرد و صمیمانه از شما قدردانی نکنم و مراتب سپاسگزاریام را از کار ستودنی آقای پدوک در حفاظت از منافع انگلیس در طول روزهایی که حتماً ایشان اوقات پر اضطرابی را میگذراندند، ابراز نکنم. اطمینان دارم که با این کار نظرات سِر ای گِری و دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا را ابراز میکنم.»(4)در 15 فوریه 1915، سِر سسیل اسپرینگ - رایس،(5)سفیر کبیر انگلیس یادداشتی برای دبلیو. جی. برایان،(6)وزیر امور خارجه آمریکا فرستاد: «احتراماً طبق دستورالعمل واصله از وزیر خارجة دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا به اطلاع
میرساند که دولت اعلیحضرت پادشاه گزارشی از کنسول خود در تبریز دربارة اوضاع این شهر دریافت کرده است. کنسول ابراز داشته که پس از بازگشت به تبریز، کنسولگری را در همان وضعی یافته است که آن را ترک کرده بود، و هیچ تلاشی برای ورود به آن از سوی تُرکها صورت نگرفته، و به اموال متعلق به انگلیس، بدون هیچ استثنائی، دست درازی نشده و تُرکها به هیچیک از خانههای متعلق به اتباع انگلیس وارد نشدهاند. کنسول اضافه میکند که این همه صرفاً نتیجة زحمات کنسول آمریکا در تبریز بوده، که قدردانی از تلاش و کفایتشان در حفظ منافع انگلیس خارج از توان اوست. سِر ادوارد گری، به اینجانب دستور دادهاند تا با اشاره به گزارش فوق مراتب سپاسگزاری صمیمانه دولت اعلیحضرت پادشاه را بابت این کمک ارزشمند کنسول آمریکا در شرایط دشواری که در آن قرار داشتند، ابراز کنم.»(1)
با وجود این، روسها و انگلیسیها پس از بازگشت به تبریز شروع به بازداشت و اعزام آلمانیها به روسیه، و مصادرة اموال آلمان کردند. سه زن آلمانی، از جمله همسر کنسول آلمان، که قادر به فرار نبودند به کنسولگری آمریکا پناه آوردند و چندین ماه در آنجا ماندند، تا ترتیب عزیمت آنها به آلمان داده شد. مکاتبات دیپلماتیک زیادی بر سرِ وضعیت این سه زن و مصادرة یک کارخانة بزرگ آلمانی در تبریز انجام شد. نهایتاً، پس از شش ماه، این سه زن اجازه یافتند تا خاک ایران را به مقصد آلمان ترک کنند.(2)
1) اسپرینگ- رایس به برایان، یادداشت شمارة 69 (-/704.4191)، مورخ 15 فوریه 1915.
2) کالدول، تلگرام (4/391.62)، مورخ 6 فوریه 1915. تلگرام کالدول (3/391.62)، مورخ 10 فوریه 1915. گزارش کالدول به همراه ضمائم (7/391.62)، مورخ 12 فوریه 1915. گزارش کالدول شمارة 97 (18/391.62)، مورخ 21 اکتبر 1915. گزارش کالدول به همراه ضمائم، (7/704.6291)، مورخ 17 فوریه 1915.
پدوک در گزارش 8 فوریه 1915 خود از مصادرة کارخانه آلمانی در تبریز خبر میدهد: «احتراماً بدین وسیله تلگرام رمز اول ماه جاری را تأیید مینماید، بدین مضمون که: «وزیرمختار آمریکا، تهران، فوریه. 1 فوریه، 5 بعد از ظهر. عطف به تلگرام رمزی 31 ژانویه، 11 صبح شما. به کارگزار اطلاع داده شد که کنسولگری ایالات متحده موقتاً حافظ منافع آلمان خواهد بود. فرماندة کل قوای روس یک تبعه تُرک به نام ابینری را که مسئول کنسولگری اتریش بود، و همچنین کینک، از اتباع سوئد، و ناف، از اتباع سوئیس، را که کارمندان کارخانة پِتاگ بودند دستگیر کرده است. اتهام دو فرد اخیر دادن اطلاعات دربارة مواضع سپاهیان روس، و همراهی با کنسول آلمان و فرماندة قوای ترکیه در اتومبیل کارخانة پِتاگ تا صوفیان، بوده و هر دو به عنوان اسیر جنگی دستگیر شدهاند. فرمانده کل قوای روس امروز اطلاع داد که روسها کارخانة پتاگ را مصادره کردهاند. به او گفتم که وظیفه دارم به این اقدام اعتراض کرده و شما را در جریان امر قرار بدهم. منتظر دستورالعمل شما دربارة همسر کنسول آلمان و سایرین هستم. سرکنسول روس قرار است امشب وارد شود. شمار نیروهای روس در حدود چهار هزار، و نیروهای تُرک دو هزار و هشتصد نفر، عمدتاً کُرد، است که عملاً نابود شدهاند. پدوک.» و همچنین عطف به تلگرام رمز دوم همین ماه، در پاسخ به تلگرام اینجانب، بدین مضمون: «فوری، کنسول آمریکا، تبریز، 2 فوریه، 2 بعد از ظهر. شدیداً به مصادرة این کارخانه اعتراض کنید. تلگرامی به وزارت امور خارجه فرستادهام. مراتب اعتراض شدید خود را به وزیر خارجه ایران ابراز کردهام. کالدول.» همچنین تلگرام رمزِ ششم ماه جاریِ خود در ارتباط با این موضوع را تأیید میکنم: «وزیرمختار آمریکا، تهران، فوری، 6 فوریه، 11 قبل از ظهر. طبق دستورالعمل تلگرافی 2 بعد از ظهر 2 فوریه شما مراتب اعتراض نسبت به مصادرة پتاگ را به سرکنسول و فرمانده کل قوای روس ابراز کردم؛ اولی گفت که مسئولیتی در قبال مصادره ندارد. فرمانده گفت که کارخانه را برای سربازخانه احتیاج دارند و باید همه
اموال پتاگ را مصادره کنند، بنابراین اعتراض فایدهای ندارد. فرمانده کل قوا بر توقیف و اخراج آلمانها در اسرع وقت اصرار دارد. در صورت امکان اماننامه برای بازگشت همسر کنسول آلمان و دو خانم آلمانی دیگری که در تلگرام 30 ژانویه، 4 بعد از ظهر، به آنها اشاره کرده بودم به آلمان و یا تهران، باید فوراً از دولت روسیه اخذ شود. عطف به تلگرام رمزی 4 فوریه، 12 شب، پول کافی نیست و همسر کنسول آلمان به هزار تومان احتیاج دارد. اطلاع یافتهام که کارمندان بازداشت شده پتاگ، مذکور در تلگرام 1 فوریه، 5 بعد از ظهر، احتمالاً امروز، به عنوان اسیر جنگی به روسیه فرستاده میشوند. طبق تلگرام رمزی 26 ژانویه، 1 بعد از ظهر، از حساب شما پانصد تومان برداشت کردم و به عنوان حقوق به کینک و ناف پرداختم. پدوک.» به محض دریافت دستورالعمل تلگرافی دوم ماه جاریتان، یادداشتی در اعتراض به مصادرة کارخانه خطاب به سرکنسول روس، آقای اورلف،(1)نوشته و شخصاً تسلیم ایشان کردم، که رونوشت آن به پیوست ارسال میگردد.» در یادداشت پدوک در 3 فوریه 1915 نوشته شده بود: «آقا و همکار گرامی: احتراماً به اطلاع جنابعالی میرساند از آنجایی که مسئولیت حفاظت از منافع آلمان در این منطقه بر عهده [این کنسولگری] است، دستورالعملی از جانب وزیرمختار متبوعم در تهران دریافت کردهام که به هر اقدامی برای تصرف و یا مصادرة اموال آلمان در تبریز اعتراض کنم. علاوه بر این، وظیفه دارم به جنابعالی اطلاع دهم، چنانکه عالیجناب ژنرال چرنوزوبف(2)در اول ماه جاری متذکر شدند که قصد مصادرة اموال و ساختمانهای کارخانه فرش آلمان (پتاگ) در اینجا را دارند، اینجانب نیز خبر فوق را به اطلاع وزیرمختار متبوعم رساندم و ایشان نیز به نوبه خود وزیر امور خارجه ایران را از این امر مطلع ساخت. آقا و همکار گرامی، موقع را برای
تجدید احترامات
فائقه مغتنم میشمارم.» پدوک در گزارش خود ادامه میدهد: «آقای اورلف به من اطلاع داد از آنجایی که ارتش مسئولیت مصادرة [کارخانه] را برعهده دارد، باید آنها را خطاب قرار بدهم. من هم یادداشت مفصلتری با همان مضمون برای فرمانده کل قوای روس، ژنرال چرنوزوبف، نوشتم و اطلاع او از یادداشتی را که برای آقای اورلف نوشته بودم به خودِ آقای اورلف واگذار کردم. یادداشتم خطاب به ژنرال را به زبان فرانسه نوشتم زیرا او زبان فرانسه را خیلی خوب صحبت میکند، ولی انگلیسی نمیداند.» یادداشت پدوک برای ژنرال چرنوزوبف به تاریخ 3 فوریه 1915 نوشته شده است: «عالیجناب: احتراماً به اطلاع میرساند از آنجایی که موقتاً مسئولیت حفاظت از منافع آلمان در آذربایجان بر عهدة دولت متبوع اینجانب است، دستورالعملهای جدید و روشنی از وزیرمختار ایالات متحده در تهران دریافت کردهام که به هرگونه توقیف اموال و داراییهای آلمان در تبریز اعتراض کنم. بنابراین وظیفه دارم به اطلاع جنابعالی برسانم که سفارت ایالات متحده در تهران، پس از اطلاع یافتن از مصادرة کارخانه و مالالتجارة متعلق به کارخانه فرش آلمان در تبریز، مراتب اعتراض خود را نسبت به این اقدام به وزیر خارجه ایران ابراز داشته است. با توجه به این شرایط، و بر اساس دستورالعملهای واصله، اینجانب نیز مراتب اعتراض خود را به مصادرة اموال خصوصی ابراز داشته، و تقاضا دارد دستورالعمل لازم برای رفع مصادرة این اموال را صادر فرمایید.» پدوک گزارش خود را اینطور ادامه میدهد: «فردای همان روز ژنرال با من تماس گرفت. او گفت که نمیخواهد وارد مکاتبات دیپلماتیک یا بحث بر سر این مسئله بشود، بلکه صرفاً میخواهد بگوید که ساختمان کارخانه را به عنوان سربازخانه برای نیروهایش احتیاج دارد، و اینکه او به دستور دولت متبوعش همة اموال شرکت پتاگ، از جمله یک انبار فرش، را مصادره کرده است. میگویند که نزدیک 600 تخته فرش در این انبار بوده که قیمت آن بالغ بر 100 هزار تومان است، و از قرار معلوم
آنها را برای فروش به روسیه
میفرستند. از میرزای کنسولگری شنیدهام که کفیل کارگزار در اینجا از وزارت امور خارجه [ایران] دستورالعملی تلگرافی دریافت کرده است که به مصادره کارخانه اعتراض کند، ولی او حتی جرئت نکرده است که کارمندان ادارة خودش را از این امر مطلع سازد، چه رسد به اعتراض به مقامات روس، زیرا از خشم آنها میترسد. اگرچه ساختمان کارخانه پتاگ بدون شک بهترین مکان موجود برای اسکان سربازان روسی بیشماری است که اخیراً وارد شهر شدهاند، مصادرة کارخانه جهت اسکان قوای روس فقط بهانهای برای مصادره آن بوده است، زیرا روسها از مدتها قبل چنین سودایی در سر داشتند. بعداً گزارش کاملتری در اینباره ارسال خواهم کرد، ولی فعلاً رونوشتی از این گزارش، که ممکن است بخواهید آن را در ارتباط با موضوع مورد نظر به اطلاع وزارت امور خارجه برسانید، برایتان به پیوست ارسال میکنم.»(1)ای. پوتنی(2)، در ارتباط با مصادرة اموال آلمانها در تبریز مینویسد: «اقدام روسها در مصادرة اموال آلمان در تبریز نقض فاحش استقلال و حاکمیت ایران است، و دولت ایران باید به دولت روسیه اعتراض کند و تلاش نماید تا از اموال آلمان محافظت شود. البته هیچ دلیلی وجود ندارد که گمان کنیم دولت ایران چنین اعتراضی خواهد کرد، و یا اینکه اگر چنین اعتراضی صورت بگیرد، دولت روسیه اصلاً به آن اعتنا کند.»(3)
موبرلی بدون توجه به اقدامات انگلیس و روس در ایران بعد از اوت 1914، مینویسد: «آلمان از موقعیت استفاده کرد و از نفرت آشکار ایرانیها از روس به ضرر انگلیس سود جست. ...در اواخر دسامبر
[1914] وزیرمختار ما در تهران گزارش داد که به سبب تبلیغات خصمانه
و بیوقفة [آلمانها] کشور دارد رو به ناآرامی میگذارد؛ و در اواخر ژانویه [1915] از همان منبع خبر رسید که افسران سوئدی ژاندارمری ایران نیز در توطئه بر ضد ما دست دارند.»(1)
موبرلی مینویسد که در 26 ژانویه 1915، خبر رسید که قوای تُرک به همراه شمار زیادی از اعضای قبیلة بنیلام به ریاست شیخ غضبان از عماره در عراق به طرف شرق و بسیتین در عربستان ایران در حرکتند. او اضافه میکند که «قبیلة بنیطُرُف نیز در پاسخ به فتوای جهاد به آنها پیوسته، و هدف اصلیشان احتمالاً حمله به اهواز و یا میدانهای نفتی است.» او دربارة قبیلة بنیلام مینویسد: «آنها قبیلة نیمهبیابانگردی هستند که در ساحل چپ رود دجله بین عماره و کوتالعماره و همچنین در عربستان سکنی دارند. اکثراً شیعه هستند.» و قبیلة بنیطُرُف را اینطور توصیف میکند: «قبیلهای نیمهبیابانگرد، بین کارون و دجله- معروف به راهزنی. شیعه.» پاسخ انگلیس بسیار سریع و قاطع بود: «نیروی کوچکی از قُرنه، برخی روستاهای عربِ شمال نهر بربوک را بدون اینکه با مقاومت جدی مواجه شود نابود کرد.» سپس، «ژنرال بَرِت تصمیم گرفت یک گردان پیادهنظام هندی (گردان هفتم راجپوتس) را از قُرنه به اهواز بفرستد. ...ژنرال بَرِت با وزارت امور هند هم عقیده بود که تاثیر روحی اشغال اهواز توسط تُرکها و حملة آنها به چاههای نفت بسیار جدی است.» انگلیسیها بلافاصله محمره را اشغال کردند. بیاعتنا به بیطرفی ایران، و از آنجایی که شیخ محمره «برای بسیج قبایل به منظور مقابله با تهدیدی که متوجه اهواز بود به چند روز وقت نیاز داشت. ...ژنرال بَرت تصمیم گرفت ناو کامِت را به همراه یگان کوچکی از نیروهای پیادة انگلیس به منطقه اعزام کند تا جلوی عبور مهاجمان از رود را بگیرند؛ همچنین برای اطمینان خاطر شیخ و مردم، نیمگردان نیروی پیاده را به
1) موبرلی، ج 1، ص 159.
محمره فرستاد.» موبرلی دربارة اوضاع اهواز مینویسد: «اخباری که از
اهواز میرسید هر روز نگرانکنندهتر میشد. گمان میرفت که شمار زیادی از جمعیت خود را برای جهاد آماده میکنند، و شیخ محمره هم اذعان داشت که دیگر کنترلی بر آنها ندارد، در نتیجه نمیتواند امنیت جان اروپاییها را تضمین کند. وزیر خارجة ایران قول داد که فوراً به مسئله حفاظت از اتباع و اموال انگلیس رسیدگی کند، ولی معلوم بود که دولت ایران میترسد، و بیم دارد که هر اقدامی که احتمالاً منجر به جنگ با ترکیه شود، اعتراض عموم را برانگیزد. ...در 29 ژانویه، لُرد کرو از دولت هند خواست تا در صورت امکان فوراً یک نیروی کوچک از طریق رود کارون به اهواز اعزام کند.» در همان روز، ناو کامِت از طریق رود کارون راهی اهواز بود، «و در مسیر خود با یک کشتی بخار مواجه شد که داشت همه اروپاییها را از منطقه دور میکرد، زیرا از نظر ما باقی ماندنشان در آنجا بسیار پرخطر بود.» موبرلی اضافه میکند: «جالب است که در این وسط فقط یک آلمانی که کارمند وانکهاوس بود، تصمیم گرفت آنجا بماند، که بعداً دستگیرش کردیم، و مکاتباتی که در اختیارش بود نشان داد که اشتباه نکردهایم.» در 1 فوریه 1915، ناو کامِت به همراه ناو شیطان با نیروهایی که بر عرشه داشتند به اهواز رسیدند. در همین حال گردان هفتم راجپوتس راهی اهواز بود. بنابراین، چنانکه در بالا اشاره شد، وقتی روسها تبریز را اشغال کردند، انگلیسیها هم اهواز را به تصرف خود درآوردند.(1)میروشنیکف مینویسد: «در اواسط فوریه [1915] در منطقه اهواز نزدیک به دو هزار نیروی انگلیسی تحت فرماندهی ژنرال رابینسن مستقر بودند، و مأموریتشان جلوگیری از پیشروی تُرکها به سمت چاههای نفت بود.»(2)
در اوایل فوریه 1915، سرکنسول آمریکا خبر میدهد که سِر والتر
تونلی، وزیرمختار انگلیس در تهران، به کشورش فراخوانده شده و
جانشین او چارلز مارلینگ(1)در ماه آوریل 1915 وارد تهران خواهد شد. وادزورث اضافه میکند: «آقای مارلینگ در گذشته دوبار کاردار سفارت انگلیس در تهران بوده است، ولی حالا موقتاً در مقام وزیرمختار به تهران میآید. سِر والتر به طور خصوصی به اینجانب گفته است که دولتش او را فراخوانده و این کاملاً بر خلاف میل شخصیاش بوده است.» وادزورث دربارة تونلی مینویسد: «سِر والتر از زمانی که، در 1912، وارد ایران شد، خالصانه برای ایران کار کرد، و توانست اعتماد رهبران جناحهای سیاسی متفاوت کشور را جلب کند؛ به ویژه باید به تلاشهایش، به رغم مخالفتهای شدید، برای رعایت مواد مربوط به تمامیت ایران در قرارداد 1907 انگلیس و روس اشاره کنم.» او دربارة فراخواندن تونلی مینویسد: «وقتی در مجلس اعلام شد که تونلی به زودی ایران را ترک خواهد کرد، ولولهای در مجلس افتاد و کار تعطیل شد؛ برخی از نمایندگان عزیمت او را نشانهای از ورود ایران به جنگ تلقی میکردند. دولت ایران تلگرامهایی به لندن فرستاد و تقاضا کرد که وزارت امور خارجه انگلیس در تصمیمش تجدید نظر کند. وزرای مختار فرانسه و بلژیک نیز به دولتهای متبوعشان تلگراف زدند و توضیح دادند که از نظر آنها ماندن سِر والتر در تهران بسیار مهم است.» وادزورث نیز معتقد بود که «هیچکس در تهران حتی یک لحظه هم نمیتواند باور کند که وزیرمختار انگلیس در این موقعِ بحرانی دارد به میل خودش به مرخصی میرود، و ایرانیهای هوشمند بر این گمان هستند که سیاست انگلیس در کشورشان به زودی در جهتی که بیشتر باب میل دولت روس است تغییر خواهد کرد، و در این میان وزیرمختار انگلیس است که باید قربانی شود. ...اگرچه دوستی آنها با انگلیس خیلی کمتر از گذشته است (ماجرای شوستر چشم ایرانیها را به خودخواهی
1) Charles Marling.
انگلیس باز کرد)، ولی احساس میکنند که وزیرمختار فعلی انگلیس از ته
دل خواهان رفاه و سعادت آنها، و دوست واقعی ملت ایران است.»
وادزورث دربارة سیاست روسها هم مینویسد: «وزیرمختار روس به طور خصوصی به من گفته است که روسیه امیدوار است بتواند بیطرفی ایران را با اعطای وام به این کشور بخرد، که در حال حاضر احتیاج مبرمی هم به آن دارد؛ ولی وزیرمختار انگلیس، که از شرایط این وام خبر دارد، میگوید که حتی دولت ایران هم چنین شرایطی را قبول نخواهد کرد.» وادزورث همچنین مینویسد: «عقیدة بیشتر تهرانیها و آنهایی که با [جهان] اسلام آشنا هستند این است که اگر ایران بر ضد روس و انگلیس به ترکیه ملحق شود، تاثیر بسزایی بر جهان اسلام خواهد گذاشت.» او دربارة وزیرمختار روس، کراستووتز،(1)میگوید: «او در ژانویه سال گذشته وارد تهران شد، ولی آوازة شهرتش به عنوان یک روس مکتب قدیم جلوتر از خودش به اینجا رسید، و ایرانیها از همان اول با بدگمانی و بیاعتمادی به او نگاه کردند، که البته اعمال و رفتارش هم کمکی به رفع این سوءظن نکرد. آنها معتقد بودند که کراستووتز به تهران آمده است تا مقدمات اشغال یا الحاق فوری آنچه را که حوزة نفوذ روسیه شناخته میشد، و یا حداقل ایالت حاصلخیز آذربایجان را مهیا کند.»(2)ایرانیها اشتباه نکرده بودند. علاوه بر این، انتصاب مارلینگ نتیجة توافق پنهانی انگلیس و روس برای تقسیم مجدد ایران بود.
موبرلی دربارة وضعیت عربستان [خوزستان] مینویسد: «در روز 10 فوریه، هفتصد نیروی تُرک به همراه دو عراده توپ، و نزدیک به هزار جنگجوی عرب، به رود کرخه در حدود بیست و چهار مایلی شمال
غربی اهواز رسیده بودند؛ و طبق گزارشها داشتند برای عبور از رود
قایق جمع میکردند. حملات باویها(1)قطع شده بود و میگفتند که عزمشان متزلزل شده است؛ ولی دامنة ناآرامیها به قبیله کعب در منطقة فلاحیه کشیده شده بود و تعدادی از آنها به شورشیان باوی پیوسته بودند.» موبرلی واکنش انگلیس در قبال این وضعیت را اینطور توصیف کرده است: «ژنرال بَرت تصمیم گرفت که تعدادی نیروی کمکی به بالای کارون بفرستد. او کاملاً میدانست که محافظت از خط لوله در اولویت نیست. ولی تحلیل سیاسی مقامات محلی این بود که اگر نتوان جلوی پیشروی تُرکها به سمت اهواز را گرفت، همه اعراب شرق دجله و شطالعرب احتمالاً به جهادگران ملحق خواهند شد.» علاوه بر این، شیخ محمره هم «شدیداً بر اعزام نیروهای کمکی اصرار میورزید، و میگفت که بدون آنها اکثر قبایل عرب احتمالاً به تُرکها ملحق خواهند شد. سِر پرسی کاکس نیز معتقد بود که باید چنین نیرویی به منطقه اعزام شود.» بدین ترتیب، سرتیپ سی. تی. رابینسن دستور یافت که «نیروهای کمکی را فرماندهی و از اهواز دفاع کند.» یک تیپ پیاده وارد بصره شد، و چندین کشتی توپدار، از جمله بلوس لینچ به کارون اعزام شدند: «گمان میرفت که این نیرو برای ممانعت از پیشروی تُرکها کافی باشد، ولی برای محافظت از خط لوله کافی نبود.» به لُرد کرو گفته شد «که امکان ندارد با قوای موجود بتوان از خط لولة یکصدوسی مایلی در مقابل دشمن اغفالگری چون عربها محافظت کرد.» موبرلی اضافه میکند که والیِ پشت کوه نیز به تُرکها پیوسته، «و باویها بر خلاف دستورات شیخ محمره سر به شورش برداشته، و شروع به غارت مخازن نفت و قطع خط لوله کردهاند.»(2)
با وجود این، سایکس مینویسد که اشغال اهواز و عربستان ایران
[خوزستان] به منظور حفاظت از خط لوله در مقابل تُرکها و قبایل متخاصم
عرب
که «از روی تعصب، و هم به دلیل تبلیغات منفی آلمانها» سر به شورش گذاشته بودند، ضروری بود.(1)با وجود این، خط لوله در چند نقطه قطع شد. میروشنیکف مینویسد که در دسامبر 1914 نیرویی متشکل از 16 افسر و مأمور آلمانی به دستور وابستة نظامی سابق آلمان در تهران، از بغداد عازم ایران شدند تا در تأسیسات نفت ایران دست به خرابکاری بزنند. این گروه توانست با کمک قبایل دشمن با انگلیسیها، خط لوله نفت را در چندین نقطه منهدم کند، و چندین ماه آن را از کار بیندازد.(2)
موبرلی مقاومت روزافزون قبایل جنوب ایران در مقابل انگلیسیها را اینگونه توصیف میکند: «در اهواز، قوای کمکی به فرماندهی ژنرال رابینسن در ابتدا تاثیر اطمینانبخشی داشتند. باویهای شورشی نیز به دست قبایل وفادار به شیخ محمره سرکوب شده بودند، و نشانهها حکایت از آن داشت که آنها و سایر قبایل همسایه در اتخاذ سیاستی برای اقدام آتی متزلزل هستند. ولی در تاریخ بیستم، واسموس(3)و سایر مأموران آلمانی در طول مسیرشان به شیراز (در فارس) و هویزه وارد شوشتر شدند، و تبلیغات آلمانها در عربستان [خوزستان] فوراً تأثیر خودش را گذاشت. هر روز با سواران عرب در ده مایلی شمال غربی اهواز روبرو میشدیم، ولی سوارهنظام ما آنقدر کم تعداد بود که نمیتوانست به طور مؤثر بر آنها فایق شود.» حتی بختیاریها هم چندان مصمم نبودند: «وزیرمختار ترکیه در تهران به خانهای بختیاری اطلاع داده بود که هدف قشون تُرک فقط بیرون راندن انگلیسیها از بصره است و آنها اصلاً قصد حمله به قلمرو بختیاریها را ندارند؛ و خبری که روز
بیست و هفتم رسید و طبق آن چهار هزار نیروی تُرک با چهارده عراده
توپ و پانزده هزار جنگجوی عرب در اردوگاههایی در ساحل رود کرخه مستقر شدهاند مهر تأییدی بر ادعای او بود. ...نگرش قبایل شرقِ کارون و شطالعرب حالا به قدری تهدیدآمیز شده بود که اردوگاههای کوچکی در آبادان و مارد در ساحل رود کارون برپا شد.» انگلیسیها همچنین ناو اشپیگل را در 24 فوریه به منطقه فرستاده بودند تا «پرچم را نشانشان بدهد و شیوخ کعب را وادار کند که به [شیخ] محمره وفادار بمانند؛ و در 26 فوریه این کشتی در بالای رود کارون به گشتزنی و شناسایی منطقه مشغول شد.»(1)
در 3 مارس 1915، انگلیسیها به گروهی متشکل از قبایل ایرانی در غدیر نزدیک اهواز حمله کردند. موبرلی مینویسد: «ژنرال رابینسن که به همراه قوایش در ساحل راست رود کارون روبروی بندر ناصری اردو زده بود، اطلاع یافت که دو گروه از دشمنان که در همسایگیاش بودند قصد دارند به یکدیگر ملحق شوند و به آنها حمله کنند. قوای تُرک با تعدادی از متحدان عربش در غدیر- که در میان تپههای کم ارتفاع حدود 10 مایلی شمال غربی اهواز واقع است- اردو زده بودند، و گفته میشد که غضبان و قبیله بنیلام، به همراه بنیطُرُف راهی این اردوگاه هستند. ژنرال رابینسن تصمیم گرفت که پیش از ملحق شدن آنها به یکدیگر به اردوگاه غدیر حمله کند.» در سوم مارس، «به محض اینکه هوا به قدر کافی روشن شد، آتشبارهای انگلیسی هم به کار افتاد.» موبرلی واقعه را اینطور حکایت میکند: «ناگهان تعداد زیادی عرب از اردوگاه بیرون ریختند، و به سمت جناح راستِ قوای انگلیس، و حدوداً به فاصلة چهار هزار یاردی جناح چپ آنها حرکت کردند. ...در حدود ساعت هفت و پانزده دقیقه ژنرال رابینسن دستور عقبنشینی داد زیرا دشمن نزدیک بود آنها را دور بزند.» ولی جنگجویان عرب دست از ضدحمله برنداشتند:
1) موبرلی، ج 1، ص 179.
«نبرد بیوقفه و از فاصلة نزدیک بود؛ دشمن در فاصلة پانصد یاردی آنها
را تعقیب میکرد و از جناحین به آنها نزدیک میشد، به طوری که میتوانست از فاصلة پنجاه یاردی به آنها شلیک کند؛ تلاش سوارهنظام و توپخانه هم برای دور نگاه داشتن آنها اثری نداشت.» موبرلی اضافه میکند: «اوضاع بسیار خطرناک و بحرانی بود.» انگلیسیها نهایتاً توانستند پس از نبردی سخت خود را به اردوگاهشان برسانند. موبرلی خلاصهای از تعداد تلفات و ارزیابی کوتاهی از نبرد ارایه میدهد: «انگلیسیها تلفات سنگینی متحمل شده بودند، که بالغ بر 62 کشته، از جمله پنج افسر انگلیسی و یک هندی، و 127 مجروح، از جمله 3 افسر انگلیسی و 4 افسر هندی، بود. معلوم شد که جنگجویانِ بنیلام به رهبری غضبان و بنیطُرُف شب قبل به غدیر رسیده بودند، و حملة آنها به جناح راستِ قوای انگلیس بود که آنها [انگلیسیها] را درهم شکست. با وجود این، تلفات دشمن بسیار سنگینتر بود. آنها اعتراف کردند که نزدیک به دویست تا سیصد کشته، از جمله تعداد زیادی از رهبرانشان، و در حدود ششصد مجروح دادهاند. همین تلفات باعث شد که آنها دست به پیشروی نزنند، و در غدیر بمانند.» چنانکه در ادامه توضیح دادهایم، انگلیسیها در ماه مه 1915 انتقام خونینی از اعراب گرفتند. ژنرال بَرت اقدام ژنرال رابینسن را کاملاً تأیید کرد: «ژنرال بَرت در گزارش خود دربارة این نبرد به وضعیت دشواری که ژنرال رابینسن با آن مواجه شده بود اشاره کرد. او علاوه بر قوای تُرک و عربی که در شمال غرب مستقر بودند و تعدادشان بسیار بیشتر از نیروهای انگلیسی بود، با قبایل شورشی شرق نیز مواجه بود.» بلافاصله قوای بیشتری به اهواز اعزام شدند. «ژنرال بَرت فوراً دستور داد که قسمتی از گروهان هشتاد و دوم توپخانه و نیمی از گروهان نودم پنجابیها از مارد برای تقویت نیروهای ژنرال رابینسن به منطقه اعزام شوند.»(1)
1) موبرلی، ج 1، صص 183-185.
برغم تقویت نیروهای انگلیسی، «سِر پرسی کاکس بسیار نگران وضعیت اهواز بود. ژنرال بَرت هر کاری که از دستش برمیآمد انجام داده بود، ولی سِر پرسی کاکس از این میترسید که امکان وخامت سریع اوضاع به دلیل ورود قوای تُرک به عربستان [خوزستان] هنوز کاملاً درک نشده است. همه قبایل (به استثنای قبیله مُحَیسن) شیخ محمره را تنها گذاشته بودند، و این قبیله هم تهدید کرده بود که چنانچه قوای تقویتی از راه نرسند، اهواز را ترک خواهد کرد. رامهرمزیها سر به شورش برداشته، و منطقة جنوب شرق اهواز را غارت کرده بودند. (رامهرمز، در 55 مایلی شرق اهواز؛ عمدتاً تحت سلطة خانهای بختیاری بود و اکثر جمعیت آن فارس بودند.) یگان انگلیسی مستقر در نزدیکی اهواز توان مقابله با حمله تُرکها را داشت، ولی نیروهای آن برای حفاظت از اهواز در برابر حملة اعرابِ شرق کافی نبود. سِر پرسی کاکس نمیخواست بیدلیل موجب نگرانی شود، ولی معتقد بود که افتادن اهواز به دست دشمن، پایگاه و تدارکاتی عالی در اختیار آن قرار میدهد که میتواند با استفاده از آنها جناح ما را تهدید کند؛ ضمن اینکه این اتفاق به معنای قطع جریان نفت هم بود؛ و میتوانست قبایل بومیِ عربستان [خوزستان] را تحریک به شورش کند و دامنة شورشها را گسترش دهد. فشار بر ترکیه در نقاط دیگر نمیتواند تأثیر به موقعی بر وضعیت عربستان [خوزستان] بگذارد، و به همین دلیل او شدیداً اصرار داشت که تا وقت هست، باید تدابیر نظامی کافی برای تضمین کنترل ما بر وضعیت صورت بگیرد.» کمی بعد، نگرانی کاکس فروکش کرد: «به دلیل تلفات سنگینی که به آنها وارد شده بود، موضع دشمن بیشتر حالتی تدافعی به خود میگرفت. شیخ محمره و طرفدارانش با آگاهی از این امر جسارت بیشتری پیدا کردند و موضع سرسختانهتری پیش گرفتند.»
هنوز نگرانیهای کاکس کاملاً فروکش نکرده بود که مقامات هند دربارة وضعیت جنوب ایران ابراز نگرانی کردند: «در این موقع [اواسط مارس 1915] وضعیت جنوب ایران موجبات نگرانی عمیق مقامات هند را فراهم
آورده بود. آلمانها، که افسران سوئدی ژاندارمری ایران و همچنین والی
فارس از آنها حمایت میکردند، فعالانه عشایر محلی را تحریک میکردند تا به کنسولگری های انگلیس در بوشهر و شیراز حمله کنند. رفتار عملاً خصمانة کنسول آلمان در بوشهر ما را مجبور کرد تا در دفاع از خود، او را دستگیر و از ایران اخراج کنیم؛ ما همچنین واسموسِ آلمانی و همراهانش را در مسیرشان از عربستان [خوزستان] به شیراز دستگیر کردیم. متأسفانه واسموس که سابقاً کنسول آلمان در بوشهر و بغداد بود، دوباره از دستمان گریخت. (او در طول جنگ در جنوب ایران پنهان بود و فعالیتهایش بسیار به ضرر ما تمام شد.) واسموس در آن موقع هیچ منصب رسمی در ایران نداشت و صرفاً در نقش یک مأمور ضدانگلیسی فعالیت میکرد.
در 12 مارس، دولت ایران بابت دستگیری اتباع آلمان به وزیرمختار انگلیس در تهران اعتراض کرد. ولی وزرای کابینة ایران عملاً اذعان داشتند که خودشان توان مهار این مأموران و یا بسیاری از مأموران آلمانی دیگری را که تحت لوای کنسول به خصومت بر ضد انگلیسیها در هند دامن میزدند، ندارند.» وضعیت بوشهر هم وخیم تلقی میشد: «در پاسخ به تقاضای کنسول انگلیس برای حمایت نظامی، ناو کلییو به بوشهر اعزام شد؛ و در 13 مارس، ژنرال بَرت گزارش داد که کنسول بریتانیا در بوشهر را مجاز ساخته است که در صورت لزوم و پس از مشورت با افسر ارشد نظامی یکی از کشتیهای حامل نیرو به بینالنهرین را متوقف ساخته و هرقدر نیرو احتیاج دارد در بوشهر پیاده کند.» موبرلی اضافه میکند: «در 5 آوریل، ژنرال نیکسن در مسیر خود به مقصد بصره، وارد بوشهر شد. وضعیت فارس و بوشهر به دلیل فعالیتهای ضدانگلیسی مأموران ترک و آلمانی رو به ناآرامی گذاشته بود.» در همین حال، نزدیک اهواز، «نیروهای ضعیف سوارهنظام انگلیس در روزهای 31 مارس و 6 آوریل توسط تُرکها مجبور به عقبنشینی شده بودند.»(1)
1) موبرلی، ج 1، صص 192-196.
جان ال. کالدول، وزیرمختار آمریکا در ایران، در گزارش 15 مارس
1915 خود مینویسد: «چند هفته پیش، نیروهای هندی انگلیس نمایندگان شرکت ووکهن در اهواز و محمره را دستگیر و دفاتر آنها را مصادره کردند، و این آقایان را به بمبئی فرستادند. نماینده شرکت در محمره، مأمور کنسولگری آلمان هم بود.» پس از آن نوبت به آلمانیهای بوشهر رسید. کالدول گزارش میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که چند روز پیش نیرویی متشکل از سربازان هندی، کنسولگری آلمان در بوشهر را محاصره و کنسول آلمان، دکتر لیسترمان،(1)را دستگیر کردند. بعد از آن، نمایندة شرکت آلمانی ووکهن به همراه همسرش بازداشت شد. این سه نفر را به عرشه یک کشتی انگلیسی هدایت کردند و کنسولگری و دفتر شرکت ووکهن نیز بسته شد.» کالدول همچنین به ربوده شدن کنسول آلمان [در شیراز] و مقادیر زیادی پول که در این ماجرا مفقود شد، اشاره میکند: «خیلی وقت پیش از این، فردی به نام آقای وارمور،(2)که از بغداد عازم شیراز بود تا در مقام کنسول آلمان در این شهر انجام وظیفه کند، در نزدیکی برازجان در ایران، به دست یکی از شیوخ چادرنشین، که مدعی بود برای یک افسر انگلیسی کار میکند، ربوده شد. کنسول از دست ربایندگانش گریخت، ولی طبق گزارش آلمانها و انگلیسیها مبلغ 250 هزار دلار پولی را که همراهش بود از او گرفته بودند، و انگلیسیها گفتند که این پول «مصادره» خواهد شد. گمان میرود که فرد مذکور هم اکنون راهی شیراز باشد، ولی پزشک آلمانی که او را همراهی میکرد به یک کشتی انگلیسی در بندر ریز برده شده است.» دستگیری اتباع آلمان، ایرانیها را شدیداً به خشم آورده بود. کالدول گزارش خود را با اشاره به تلگرامی که به امضای سه نفر ایرانی از بوشهر ارسال شده و در 1 مارس 1915 به دست سفارت آمریکا رسیده بود، خاتمه میدهد. در این تلگرام آمده بود: «عالیجناب وزیرمختار آلمان، عالیجناب وزیرمختار
آمریکا، مدیر روزنامه نوبهار، تهران، ایران. با کمال تأسف و شرمندگی به
اطلاع میرساند که میهمانان گرامی ما، دکتر لیسترمان، کنسول و نماینده بازرگانی، و خانم لیسترمان، به دست انگلیسیها دستگیر شدهاند. این در حالی است که [انگلیسیها] میدانستند تا زمانی که حتی یک مرد در بوشهر زنده باشد نمیگذارد چنین عملی انجام شود؛ بنابراین، شبانه اقدام به چنین کاری کردند.» در پایان تلگرام آمده است: «حال، قویاً از دولت ایران میخواهیم تا برای بازگرداندن آنها اقدام نماید، و چنانچه از دولت مأیوس شویم، خودمان رأساً برای سبک کردن بار ننگ و حقارتی که بر دوشمان گذاشته شده اقدام خواهیم کرد. (امضاء) عبدالله موسوی، عبدالله بهبهانی، جواد طباطبایی.» ولی دستگیریها ادامه یافت. کالدول گزارش میدهد: «چند هفته پیش، نیروهای هندی انگلیس نمایندگان شرکت ووکهن در اهواز و محمره را دستگیر و دفاتر آنها را مصادره کردند، و این آقایان را به بمبئی فرستادند. نماینده شرکت در محمره، مأمور کنسولگری آلمان هم بود.» کالدول اضافه میکند: «دلیل این دستگیریها را فعالیت سیاسی اشخاص نامبرده ذکر کردهاند. در حال حاضر فقط سه تبعه آلمان در جنوب ایران باقی ماندهاند: آقای روفر(1)و همسرش در شیراز و آقای زاوئر،(2)کارمند شرکت انگلیسی زیگلر در همان شهر.»(3)پس از دستگیری کنسول آلمان، ایستگاه رادیویی آلمان در اصفهان نیز بسته شد. کالدول گزارش میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که ایستگاه بیسیم آلمانها که هفته پیش در اصفهان به راه افتاده بود، به تقاضای دولت ایران، و به دلیل مخالفت سفارتخانههای انگلیس و روس، بسته شد.» کالدول اضافه میکند: «خطوط تلگراف ایران تقریباً به طور انحصاری در دست انگلیسیهاست، و از آنجایی که اغلب اوقات ارتباط با آلمان، اتریش و ترکیه قطع است، به استثنای اخبار رویترز، اخبار
تلگرافی کمی دربارة جنگ به اینجا میرسد.»(1)
روزنامه
رعد در شمارة 21 آوریل 1915 خود به اعتراضِ کنسول انگلیس در بوشهر به افسران ژاندارمری اشاره میکند: «به دنبال دستگیری کنسول آلمان در بوشهر، احساسات شدیدی که بر ضد کنسول بریتانیا وجود داشت، و تعطیلی دکانها و بازار، کلنل «کاکی»، کنسول انگلیس در بوشهر، تلگرام زیر را برای ناصردیوان، والی کازرون فرستاد.» در این تلگرام آمده است: «از آنجایی که جنابعالی از خادمان وفادار دولت ایران شناخته میشوید، احتراماً به عرض میرساند که انگلیس از بهترین دوستان ایران بوده و در مواقع بسیار به یاری آن شتافته است. انگلیس با آلمان در جنگ است و نه دولتهای اسلامی، و این را با اجازه صدور گندم به ترکیه از ایران و سایر نقاط ثابت کرده است. ولی از چند وقت پیش، کنسول آلمان در اینجا شروع به توطئهچینی کرد و ما هم او را دستگیر کردیم؛ کاردار آلمان هم مشغول به همین کار است، و با کمک افسران سوئدی، سعی دارد رؤسای عشایر جنوب را به جنگ با انگلیسیها تحریک کند و الی آخر. ...البته انگلیس هرگز قصد جنگ با ایران را نداشته، و صد البته ایران هم قصد جنگ با انگلیس را ندارد، زیرا میداند که این کار به نفعش نیست. امیدوارم مانع از اینگونه توطئهچینیها در جنوب شوید، و اگر مردم را وادار نکنید که بیطرفیشان را حفظ کنند، مایة تأسف، و مسئولیت آن کاملاً بر عهده ایران خواهد بود.» پاسخ والی کازرون: «تلگرام مفصل شما به دستم رسید. طبق دستورالعمل وزارت داخله، نهایت تلاشم را برای حفظ بیطرفی و داشتن روابط حسنه با انگلیس مبذول کردهام، ولی تلگرامها و تحریکات عُلما مشکلساز شده و مردم را ناآرام کرده است. چیزی درباره توطئه و یا نقض بیطرفی توسط افسران سوئدی نشنیدهام و آنها خالصانه مشغول انجام وظیفه هستند.»(2)
مکاتبات دیپلماتیک جالبی بر سر این دستگیریها بین دولتهای آلمان و آمریکا صورت گرفت. در 7 آوریل 1915، سفیر کبیر آلمان در
واشنگتن یادداشتی دربارة دستگیری دو آلمانی در شیراز توسط انگلیسیها برای برایان، وزیر امور خارجه آمریکا، فرستاد و برای آزادی آنها از او کمک خواست: «احتراماً به اطلاع جنابعالی میرساند که در اوایل ماه فوریة گذشته دو تبعه آلمان به نامهای اریش هلمیش در شیراز، ایران، و آندریاس هولت، در محمره، ایران، به دست انگلیسیها به اسارت رفته و احتمالاً به هند فرستاده شدهاند.» سفیر آلمان میافزاید: «احتراماً از جنابعالی تقاضا دارد که از دولت انگلیس بخواهید تا این اتباع آلمانی را که با نقض بیطرفی ایران اسیر گرفته شدهاند، آزاد نماید.»(1)سرکنسول آمریکا در کلکته دستور یافت تا به مسئله رسیدگی کند و در صورت امکان آنها را آزاد نماید. در 28 ژوئن 1915، سرکنسول، جیمز ای. اسمیت، پاسخ داد: «این مسئله را به اطلاع دولت هند در سیملا رساندم، و امروز پاسخ دادند که هر دو تبعه آلمانی را به موجب حکم جلب خارجیان توقیف کرده و در حال حاضر آزادی و یا مبادله آنها امکانپذیر نیست.»(2)در 20 اگوست 1915، سفیر آلمان از وزارت امور خارجه آمریکا تقاضا کرد تا از انگلیسیها دلیل «اسارت این اتباع آلمانی را بر خلاف قوانین بینالمللی در خاک ایران که در جنگ بیطرف است، جویا شود.» دولت آمریکا این تقاضای آلمان را رد کرد.(3)
در 10 فوریه 1915، هنری مورگنتاو، سفیر کبیر آمریکا در قسطنطنیه، ترجمه گزارش رمزی چارلز اف. بریسل،(4)کنسول آمریکا در بغداد، را
برای وزارت امور خارجه فرستاد. بریسل اطلاع داده بود که تعدادی افسران آلمانی که قصد رفتن به ایران و افغانستان را دارند وارد بغداد
شده اند: «تعدادی از افسران ارتش آلمان وارد بغداد شدهاند تا گروهی را با هدف تحریک مردم بر ضد هندِ انگلیس سازمان بدهند و به افغانستان بفرستند. برخی از درجهداران آلمانی نیز به نیروهای جنوب بغداد ملحق خواهند شد تا مسلسلهای جدیدی را که اخیراً به آنجا آوردهاند راهاندازی کنند. پیشبینی میشود که ارتش ترکیه بزودی دست به حمله بزند، ولی آنهایی که اطلاعات بیشتری دارند معتقدند که این حمله نمیتواند انگلیسیها را که مواضع مستحکم و ناوهای جنگی دارند عقب براند.»(1)بریسل در گزارشی مورخ 22 فوریه 1915 خبر میدهد: «گروه آلمانی که قرار است از بغداد به افغانستان برود هنوز این شهر را ترک نکرده است، ولی طبق گزارشها بزودی عازم افغانستان خواهد شد.»(2)بریسل دو روز بعد خبر میدهد: «گروهی که قرار بود به افغانستان برود به دلایل متعدد عازم این منطقه نخواهد شد. ظاهراً یکی از دلایلش این است که دولت محلی نمیتواند امنیت شخصی اعضای گروه را به هنگام عبور از آن تأمین کند.»(3)
با وجود این، گروه آلمانی بالاخره در 6 آوریل 1915 از مرز گذشت و وارد ایران شد. بریسل در گزارشی رمزی (شماره ئی. 15) مورخ 9 آوریل 1915 خبر داد: «آلمانیها گروهی را برای اعزام به افغانستان آماده کردهاند (نگاه کنید به گزارش همین کنسولگری به شماره ئی. 79، 10 ژانویه، شمارة فایل 800) و اعضای گروه را که در حدود 150 نفر هستند، در دستههای مختلف به خانقین فرستادهاند که شهر کوچکی در مرز ترکیه و ایران است. آنها در آنجا چند روزی معطل شدند، ولی آلمانها ترتیبی داده بودند که وزیرمختارشان به همراه وزیرمختار اتریش
که هر دو نزدیک به یک هفته در بغداد اقامت داشتند، مستقیماً به دنبال این گروه حرکت کنند. طبق گزارشها، کل اعضای گروه در تاریخ 6
آوریل و پس از آنکه جواز ورود برای دو وزیرمختار صادر شد، از مرز عبور کردند. آنها شایع کردهاند که همراهان پُرتعداد وزیرمختار آلمان، اعضای یک هیأت نظامی هستند که میخواهند در تهران مشغول به کار شوند. یک افسر سوئدی، که در ژاندارمری ایران مشغول به خدمت است، همراهِ یکی از دستههای آلمانی سفر میکرد و میگویند که همة افسران سوئدی مایلند که مأموریت آلمانها با موفقیت انجام شود. همچنین میگویند موافقتی صورت گرفته که طبق آن در صورت ایجاد مشکل برای وزیرمختار آلمان و وزیرمختار اتریش، وزرای مختار انگلیس، روس و فرانسه در تهران را به کوهها ببرند. به نظر میرسد که ایران نفوذ واقعی اندکی در این امور دارد. قرار است که این گروه آلمانی وزرای مختار مذکور را در همانجا ترک کند و راهی افغانستان شود. آنها پول بسیار زیادی به همراه دارند. طبق گزارشها [...] مارک از آلمان آوردهاند تا در ایران و افغانستان خرج کنند.» او اضافه میکند: «گزارشها در اینجا حکایت از آن دارد که روسیه نیز برای مقابله با این اقدام آلمانها میخواهد یک هیأت نظامی به تهران بفرستد، و انگلیس برای دستگیری هر یک از اعضای هیأت آلمانی هزار لیره جایزه گذاشته است. از نظر خیلیها این بزرگترین گروهی است که از بغداد وارد عمل شده و اگر موفق شود ایران و افغانستان را در کنار آلمان وارد جنگ کند، مهمترین کاری است که تا به حال از بغداد هدایت شده است. البته در اینجا نظرات مختلفی دربارة امکان موفقیت آنها وجود دارد، ولی میگویند که اگر افسران سوئدیِ ژاندارمریِ ایران هفت هزار نیروی تحت فرمان خود را به کمک این گروه بیاورند و آنها را از مرز رد کنند، نتیجة تلاشهایشان به نگرشِ [...] افغانستان بستگی خواهد داشت.» او گزارشش را با این توضیح خاتمه میدهد: «در اینجا گزارش میشود که نفوذ روسها در شمال ایران و نفوذ انگلیسیها در جنوب این کشور
خیلی بیشتر از زمانی است که جنگ شروع شد، و اینکه به طور کلی ایران آرام است، هر چند خبرچینهای کشورهای مختلف در آن فعالیت
دارند.»(1)
ایرانیها قربانی تجاوز نظامی انگلیس و روس بودند، بنابراین تعجبی نداشت که با آلمان و ترکیه همدل و از تهاجم به کشورشان منزجر باشند: «واکنش مردم ایران به حضور نیروهای خارجی در خاکشان خصمانه بود. البته شاید این واکنش گاه نتیجه فعالیتهای تبلیغی طرفهای نظامی متخاصم نیز بود، ولی باید آن را عمدتاً واکنشی طبیعی به مداخله نظامی خارجی دانست.»(2)همین خصومت ایرانیها با مداخله نظامی خارجی بود که تلاش آلمانها را، با اینکه هیچ نیروی منظمی در ایران نداشتند، کارساز و آن را برای روسها و انگلیسیها خطرناک میکرد: «اواخر سال 1914، و سال 1915 میلادی نگرانکنندهترین روزهای انگلیس و روسیه تزاری از حیث مسایل مربوط به ایران بود. در عین حال، عدة زیادی از عوامل آلمان با هدف کارشکنی بر ضد انگلیس و روسیه تزاری به داخل ایران رخنه کرده بودند. هدف نهایی آنها فریفتن ایرانِ بیطرف و به جنگ کشاندن آن در کنار آلمان و ترکیه بود.» میروشنیکف اضافه میکند: «چیزی که فعالیت مأموران آلمانی را سادهتر میکرد (و به همین دلیل آن را برای بریتانیا و روسیه خطرناکتر میساخت) این بود که بخش اعظمی از مردم ایران از ستمگران پیر، یعنی روسیه تزاری و امپریالیسم بریتانیا، منزجر بودند و آلمان را قدرت سومی میپنداشتند که میتواند آنها را از وابستگی نیمهمستعمراتیشان رهایی بخشد. بنابراین آلمانها خیلی راحت توانستند برخی رهبران سیاسی ایران را با خود همراه سازند و گروههای نظامی طرفدار در خاک ایران تشکیل بدهند.»(3)دولت ایران غالباً طرفِ آلمانها را میگرفت، که موجب خشم روسها و انگلیسیها میشد:
«مثلاً، دولت ایران چشمش را بر این حقیقت بسته بود که ساختمان سفارت آلمان در تهران به یک دژ واقعی مبدل شده بود. یک شاهد عینی
نوشته است که ژاندارمها و مجاهدین مسلح ایرانی بیرون از ورودی اصلی ساختمان نگهبانی میدادند، و کارمندان سفارت آلمان بدون محافظان مسلح در خیابانهای شهر ظاهر نمیشدند. علاوه بر این، ساختمانهای کنسولگری آلمان در شهرهای مختلف ایران بیشتر به دژهای مسلح میماندند.»(1)
در نقشة آلمانها، ژاندارمری ایران نقش مهمی داشت. میروشنیکف توضیح میدهد: «مأموران آلمانی خیلی مشتاق بودند که ژاندارمری ایران را که تحت فرماندهی افسران سوئدی بود با خود همراه سازند. بعد از بریگاد قزاق، ژاندارمری با بیش از هفت هزار نیرو به فرماندهی 75 افسر ایرانی و سوئدی بزرگترین قوای منظم ایران بود. یگانهای ژاندارمری در سرتاسر کشور پراکنده بودند، و اغلب به خواست افسران سوئدی و یا تحت نفوذ ملیگرایان و دموکراتهای ایرانی، طرفِ آلمانها را میگرفتند.»(2)انگلیسیها و روسها که از همان ابتدا با افسران سوئدی خصومت داشتند، این احساس خود را پنهان نگذاشتند و آنها را به طرفداری و همدلی با آلمانیها متهم ساختند. روزنامة رعد در شمارة اول فوریه 1915 خود از حملات انگلیسیها به افسران سوئدی ژاندارمری انتقاد میکند: «سِر والتر تونلی، وزیرمختار انگلیس، توجه دولت ایران را به این نکته جلب کرده است که از نظر او بسیار عجیب است که چرا افسران نظامی یک دولت بیطرف که برای آموزش تاکتیکهای نظامی و غیره در اینجا مأموریت یافتهاند باید از آلمان طرفداری کنند؛ آنهم برغم اینکه ماندنشان در اینجا کاملاً به کمکهای مالی دولتهای روسیه و انگلیس بستگی دارد.» این روزنامه میافزاید: «آیا اتهام دیگری نیست که بتوان به افسران سوئدی
بست؟ بعضیها حتی میخواهند افکار عمومی و گرایشهای همة آدمهای بیطرف را نیز کنترل کنند.» همین روزنامه در شمارة 4 فوریهاش به دلایل
خصومت
انگلیسیها با افسران سوئدی اشاره میکند، و شایعاتی را که دربارة پیاده شدن قریبالوقوع نیروهای انگلیسی بر سر زبانهاست، بازگو میکند: «دو ناو جنگی انگلیسی وارد خلیج فارس شده و در ناصری لنگر انداختهاند. آنها برای پیاده کردن نیرو آماده میشوند.»(1)کمی پس از آن، شایعة خروج قریبالوقوع سوئدیها بر سر زبانها افتاد. کالدول گزارش میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که طبق گزارش واصله از منابع موثق (که البته همه از آن خبر دارند) دولت سوئد به همة افسران سوئدی ژاندارمری، که هنوز در ارتش سوئد مشغول به خدمت هستند، دستور داده است که خود را به یگانهایشان در سوئد معرفی کنند، و آنها نیز در حال تدارک بازگشت فوری به کشورشان هستند.» او اضافه میکند: «پیداست که به دلیل حرفهایشان در طرفداری و همدلی با آلمانها، سفارتهای انگلیس و روس در اینجا از رفتنشان از ایران خوشحال هستند.»(2)خصومت انگلیسیها و روسها با افسران سوئدی ژاندارمری همچنان ادامه یافت. کالدول گزارش میدهد: «طبق گزارشها اگر ترتیبی قطعی برای پرداخت بدهی ژاندارمری که هم اکنون نزدیک به چند صد هزار تومان است داده نشود، همه افسران سوئدی ژاندارمری در کل ایران فوراً این کشور را ترک خواهند کرد. مسلّم است که روسها و انگلیسیها از رفتن افسران سوئدی از ایران اصلاً ناراحت نخواهند شد، زیرا سوئدیها به آلمانها تمایل داشتند.» کالدول اضافه میکند: «با وجود این، اگر تشکیلات ژاندارمری از هم بپاشد، روز غمانگیز و خطرناکی برای ایرانیها، و بیشتر از همه خارجیان خواهد بود.»(3)
آلمانها با پشتیبانی اهالی کرمانشاه انگلیسیها و روسها را به سرعت
از این شهر عقب راندند. میروشنیکف در اینباره مینویسد: «در ماه مه 1915، یک یگان کوچک از نیروهای تُرک حملهای را از بینالنهرین به
سمت کرمانشاه شروع کرد، ولی با مقاومت مسلحانه ایل سنجابی مواجه شد که پیشبینیاش را نکرده بود، و از خاک ایران عقب نشست. با وجود این، حتی در همان زمان هم منطقه کرمانشاه به همدان عملاً تحت کنترل مأموران آلمانی و تُرک بود، که هیأتهای مختلف آلمانی و کاروانهای سلاح را قادر میساخت بدون هیچ مانعی از طریق جادة قصرشیرین به همدان وارد خاک ایران بشوند. شونمان،(1)کنسول آلمان در کرمانشاه، یک گروه نظامی متشکل از نیروهای محلی تشکیل داد که شمار آنها به چند صد نفر میرسید، و افسران آلمانی و تُرک، آنها را آموزش داده و به تفنگهای آلمانی مسلح ساخته بودند.» همین نیروی ترکیبی بود که انگلیسیها و روسها را از کرمانشاه عقب راند: «در ماه مه [1915] چرکازوف،(2)کنسول روسیه، و همکار انگلیسیاش مکداول، با جدّی شدن تهدید اشغال شهر به دست نیروهای تُرک، از کرمانشاه خارج شدند، و شونمان و کنسول ترکیه اربابان واقعی کرمانشاه شدند. نیروهای شونمان جادة اصلی منتهی به بینالنهرین و همدان را در دست داشتند. در ماه اگوست که کنسول روسیه و انگلیس قصد بازگشت به کرمانشاه را داشتند، شونمان با یگانش آنها را در کنگاور متوقف ساخت و اجازه نداد وارد شهر شوند.»(3)سایکس نیز توصیف مشابهی از وضعیت کرمانشاه در ماههای آوریل و مه 1915 دارد.(4)
آلمانها در اصفهان هم دردسر زیادی درست کرده بودند. در بهار 1915، یک «هیأت» آلمانی به ریاست ستوان اسکار نیدرمایر(5)از بغداد
وارد ایران شد. نیدرمایر به تهران رفت و همراهانش به اصفهان عزیمت کردند. نیدرمایر پس از آنکه دو ماه در تهران بود راهی اصفهان شد.
آلمانها براحتی توانسته بودند مردم اصفهان را بر ضد انگلیسیها و روسها تحریک، و آنها را وادار به خروج از اصفهان کنند. میروشنیکف در اینباره مینویسد: «در ماه مه، آلمانیها نقشه ترورِ کاور، کنسولیار روس، و در اواخر اگوست، نقشة سوء قصد به جان گراهام، سرکنسول انگلیس، را کشیدند. در این زمان، نزدیک به دویست تا سیصد آلمانی و اتریشی، که عمدتاً از گروهِ نیدرمایر بودند، در شهر اقامت داشتند. در پاییز همان سال، اوضاع اصفهان بقدری خطرناک شده بود که همة اتباع اروپایی مجبور شدند تحت حفاظت نیروهای انگلیسی از آنجا به اهواز بروند.»(1)سایکس مینویسد که تاجر آلمانی، پوگین، یکی از مؤثرترین مأموران آلمان بود. او لباس ایرانیها را میپوشید و وانمود میکرد که مسلمان است، موفق شد بسیاری از شهروندان اصفهان، از جمله رهبران مذهبیشان، را متقاعد کند که آلمانیها واقعاً مسلمان شدهاند و قیصر آلمان «حاجی» است. «اوضاع اصفهان بقدری خطرناک شده بود که در اوایل پاییز اروپاییان اصفهان را ترک کردند و به اهواز رفتند.»(2)
انگلیس و روس در قراردادی که در تاریخ 13 اگوست 1907 امضاء شد ایران را به سه منطقه تقسیم کردند: منطقه نفوذ روس در شمال، منطقة نفوذ بریتانیا در جنوب شرقی و «منطقة بیطرف» که شامل بقیه خاک ایران میشد. از آنجایی که هنوز نفتی در جنوب ایران کشف نشده بود، انگلیسیها دلیلی برای اصرار بر کنترل جنوب غربی ایران نداشتند. ولی در توافقی که بین دولتین روس و انگلیس برای تقسیم مجدد ایران در ماه
مارس 1915 صورت گرفت، دولت روسیه کنترل «منطقه بیطرف» را نیز به انگلیس واگذار کرد. میروشنیکف تحولاتی را که منجر به این توافق
شد شرح داده است. در ماه جولای 1914، کمی قبل از شروع جنگ، دولت روسیه تصمیم گرفت تمامی اختلافاتی را که بر سر ایران با انگلیس داشت حل و فصل کند. سازانف،(1)وزیر امور خارجه روسیه، در گزارشی به تزار نیکلای دوم تأکید کرد که «در حال حاضر مسایل مربوط به ایران در مقایسه با تنشهای ایجاد شده به سبب روابط پرتنشِ اتریش و صربستان اهمیتی ندارد.» سازانف چند روز بعد در نامهای به کراستووتز، فرستادة روسیه به تهران، خاطرنشان ساخت که «هرگونه اختلاف با انگلیس بر سر مسایل ایران دیگر مطلقاً پذیرفته نیست.»(2)کمی بعد از پیروزیهای روسیه در قفقاز و ایران، و پیاده شدن قوای انگلیسی در جنوب ایران و گالیپولی، «دولت روسیه خواهان تعیین وضعیت تنگههای دریای سیاه برای دورة پس از جنگ شد.» سازانف در یادداشتی که در 4 مارس 1915 برای سفرای روس در لندن و پاریس فرستاد، خاطرنشان ساخت: «سِیر وقایع اخیر، اعلیحضرت امپراتور نیکلای را مصمم ساخته است که مسئلة قسطنطنیه و تنگهها باید سرانجام بر طبق آرزوی دیرینة روسیه حل و فصل شود. هر تصمیمی که در آن انضمام شهر قسطنطنیه، ساحل باختری بُسفر، دریای مرمره، و تنگه داردانل و همچنین جنوبِ خط انوز به مدیه به امپراتوری روسیه ملحوظ نشود، کافی و قابل قبول نخواهد بود.» سازانف سپس اضافه میکند: «دوَل متفق باید یقین داشته باشند که دولت روسیه با تحقق اهداف آنها در مورد بخشهای دیگر امپراتوری عثمانی و سایر سرزمینها همراهی خواهد کرد.» میروشنیکف توضیح میدهد: «پس از مذاکرات دیپلماتیک مفصلی که همزمان در پتروگراد، لندن و پاریس صورت گرفت، انگلیس و فرانسه
با پیشنهاد روسیه موافقت کردند، و قرار شد که در ازای تصرف بخشهای دیگر امپراتوری عثمانی و سرزمینهای دیگر، کنترل این
تنگهها را به روسیه واگذار کنند.»(1)
در این «گاوبندی»، ایران جزو «سرزمینهای دیگر» به حساب میآمد. مراحل توافق بر سر تقسیم ایران به این ترتیب بود که: بوکانان، سفیر انگلیس در پتروگراد، در یادداشت 12 مارس خود، موافقت دولت متبوعش را با درخواستهای روسیه در خصوص قسطنطنیه و تنگهها «در صورت پیروزی در جنگ و تحقق آرزوهای انگلیس و فرانسه» ابراز کرد. همان روز، سفیر انگلیس یادداشت مفصلتری را که بر اساس دستورالعملهای واصله از لندن تهیه شده بود، به سازانف تسلیم کرد. به موجب این یادداشت، دولت انگلیس در صورت برآورده شدن تعداد زیادی از شروطش، با واگذاری تنگههای مورد نظر به روسیه پس از جنگ موافقت کرده بود. تقسیم مجدد ایران یکی از این شروط بود. در این یادداشت آمده بود که «سِر ادوارد گری البته نمیتواند پیشنهادی قطعی دربارة خواستهای انگلیس بدهد، ولی یکی از این خواستها تجدید نظر در قرارداد 1907 انگلیس و روس بر سر ایران است، بدین ترتیب که منطقه بیطرف کنونی به انگلیس واگذار شود.» روسیه سریعاً این شرط را پذیرفت: سازانف در 20 مارس با ارسال تلگرامی به بنکندورف،(2)سفیر روسیه در لندن، موافقت روسیه را با طرح انگلیس درباره ایران اعلام کرد. سازانف نوشت: «دولت امپراتوری روس موافقت خود را با انضمام منطقه بیطرفِ ایران به حوزة نفوذ انگلیس اعلام میکند؛ معذلک، نظر به منافع روسیه در شهرهای اصفهان و یزد، که بخش جداییناپذیر این منطقه هستند، لازم میداند که مناطق مزبور به روسیه واگذار شود.» در این تلگرام بر ضرورت الحاق بخش کوچکی از منطقه بیطرف در ذوالفقار به حوزه
نفوذ روسیه تأکید شده بود.» نویسنده معتقد است که: «بنابراین انگلیس در ازای وعدة خشک و خالی واگذاری قسطنطنیه و تنگهها به روسیه پس از
خاتمة
جنگ، امتیازات واقعی و بسیار قابلتوجهی در سال 1915 در ایران به دست آورد.»(1)به نظر میرسد که بر خلاف نظر میروشنیکف، «امتیاز» روس به انگلیس فقط نام امتیاز را بر خود داشت. چنانکه قبلاً گفتیم، انگلیسیها بخش عمدهای از خوزستان و جنوب غرب ایران را به اشغال نظامی خود درآورده، نیروهایی در بوشهر پیاده کرده، و در شُرف انجام یک عملیات نظامی بزرگ در آوریل 1915 بودند تا خوزستان را کاملاً به تصرف خود درآورند. اشغال شرق ایران به دست انگلیس و روس با توجه به این قرارداد صورت گرفت. بنابراین، قرارداد فوق صرفاً در تأیید واقعیت موجود امضاء شد که در عوضِ آن روسیه توانست قول واگذاریِ کنترل قسطنطنیه و تنگهها را از انگلیس بگیرد. دولت آمریکا از توافق جدید انگیس و روس بیخبر بود.
گزارشهای دیپلماتیک سفارت و کنسولگری آمریکا در تهران شناخت قابلتوجهی از اوضاع سیاسی ایران در آن زمان به دست میدهد. سرکنسول آمریکا، کریگ وادزورث، دربارة طرفداری ایرانیها از آلمان مینویسد: «از اگوست گذشته که جنگ شروع شد، عوامل آلمان تا بحال در ایران بسیار موفق بودهاند، تودة مردم شدیداً طرفدار آلمان هستند، و طی چند هفتة گذشته بسیار محتمل بود که ایران وادار به جانبداری از تُرکها بر ضد روس شود. وقایع اخیر آذربایجان نشان میدهد که ایران نمیتواند بیطرفی خود را حفظ کند. ایران تا بحال در مقابل وسوسههای آلمان مقاومت کرده، و در مسیری قدم نگذاشته است که ایرانیهای هوشمندتر پایان آن را بدون شک نابودی کامل میدانند. تردید و تأمل
1) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، صص 35-36.
ایران تا حدود زیادی مدیون تلاشهای وزیرمختار انگلیس بوده است.»(1)
وزیرمختار انگلیس کسی نبود جز سِر والتر تونلی، که در اوایل سال 1915 به لندن احضار، و سِر چارلز مارلینگ جانشین او گردید.
در شرایط آشفتهای که به دنبال تجاوز نظامی انگلیس، روس و ترکیه به ایران در ماههای اولِ جنگ ایجاد شده بود، مجلس سعی داشت با تدوین و طرح مجموعهای از اصلاحات مالی، نظامی و آموزشی، از جمله تأسیس یک دبستان دخترانه، وانمود کند که شرایط عادی است.(2)با وجود این، برغم تلاشهای دولت، فرار از واقعیتهای موجود امکان نداشت، و عمر کابینهها بسیار کوتاه بود. کابینه مستوفیالممالک در 20 فوریه 1915 با تغییر چند وزیر برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس معرفی شد.(3)کالدول در 13 مارس خبر استعفای کابینة مستوفیالممالک، و انتصاب یک کابینه جدید به ریاست مشیرالدوله را داد، و افزود: «مشیرالدوله هفت سال وزیرمختار ایران در سنپترزبورگ بوده و همه او را طرفدار روسیه میدانند، که این خود حاکی از نوعی تغییر در سیاستهای دولت است؛ زیرا هم مقامات و هم تودة مردم، جداً ضد روسیه و اخیراً تا حدودی ضد انگلیس بودهاند.» او در خاتمه مینویسد: «بحرانی که هر ساعت انتظار میرود در حیات ملی ایران اتفاق بیفتد هنوز از راه نرسیده است، همان حیاتی که ملت ایران با وقار، هر چند بیرمق، به آن چسبیدهاند.»(4)کاملاً معلوم بود که روسها و انگلیسیها مشتاقند که از شرّ مستوفیالممالک خلاص شوند. ولی مشیرالدوله هم از همان ابتدا چندان باب میلشان نبود: «رییسالوزرای جدید از رجال
1) وادزورث، گزارش شمارة 21 (1862/763.72111)، مورخ 4 فوریه 1915.
2) کالدول، گزارش شمارة 48 به همراه ضمائم (837/891.00)، مورخ 15 مارس 1915.
3) علیقلیخان به برایان، نامه (28/891.002)، مورخ 23 فوریه 1915.
4) کالدول، گزارش شمارة 45 به همراه ضمائم (31/891.00)، مورخ 13 مارس 1915. در 14 مارس 1915، مجلس به مشیرالدوله و کابینهاش رأی اعتماد داد. مستشارالدوله وزیر داخله، ذکاءالملک وزیر عدلیه، حکیمالملک وزیر معارف، مشارالسلطنه وزیر مالیه، و معاونالدوله وزیر خارجه. مشیرالدوله با حفظ سمت وزارت جنگ را نیز بر عهده داشت.
ملیگرای ایران بود. کراستووتز، فرستاده روس به ایران، او را «مردی
بسیار موقر میدانست، که بیش از حد شوق حرفهای خیالبافانه دربارة بیطرفی، ارتش ملی و اصلاحات قانونی را دارد.»»(1)زمان زیادی لازم نبود تا انگلیسیها و روسها بفهمند که دولت مشیرالدوله هم فرق چندانی با کابینه مستوفیالممالک ندارد. آنها از واکنش دولت مشیرالدوله به فعالیتهای آلمان در خاک ایران چندان بسیار ناخشنود بودند. میروشنیکف در اینباره توضیح میدهد: «در بهار 1915، آلمان که تا آن زمان با پنهان شدن در پشت متحد مسلمان خود (ترکیه) عمل میکرد، تلاش جانانهای را بر ضد انگلیس و روس در ایران شروع کرد. فعالیتهای خرابکارانه و سرّی عوامل دیپلماتیک و سایر عوامل آلمان در این کشور، که هدف از آنها استخدام و تشکیل گروههای مسلح بود، چنان ابعادی یافت که بر همه عیان شد. فعالیت آلمانها در ایران بخصوص در اواخر آوریل 1915 وقتی که فرستادة آلمانها، پرنس رایس، از مرخصی طولانی خود به تهران بازگشت، شدیداً افزایش یافت.»(2)از آنجایی که آلمانها در ایران ارتشی نداشتند، و ارتش ترکیه هم متحمل شکستهای پیدرپی در قفقاز، آذربایجان، و بینالنهرین شده بود، آنها «تصمیم گرفتند تلاشهای خود را بر ضد انگلیس و روس در ایران به فعالیتهای انحرافی و خرابکارانه متمرکز سازند. آلمانیها با استفاده از روابطی که با دموکراتها و ملیّون ایرانی داشتند، سعی می کردند ایران را متقاعد سازند تا در کنار قدرتهای مرکزی وارد جنگ شود.»(3)آلمانیها قصد داشتند با توسل به خصومت ایرانیها با روس و انگلیس، یک ارتش ایرانی تشکیل بدهند تا قوای این دو قدرت را از خاک خود بیرون براند. میروشنیکف مدعی میشود که در نتیجة این تلاشها، «آلمانها در بسیاری از نقاط ایران، بخصوص در جنوب تهران
و طبس گروههای مسلح مزدور تشکیل دادند. آنها همچنین از وجود
افسران و سربازان آلمانی و اتریشی که از اردوگاههای اسیران جنگی در ترکستان روسیه میگریختند استفاده میکردند.» او اضافه میکند: «انتقال قوای نظامی روس، انگلیس و فرانسه به جبهههای جنگ اروپا، باعث تشدید فعالیت آلمانها در ایران شد و همچنین به فعالیت نیروهای سیاسی ایرانی طرفدار آلمان شدت بیشتری بخشید.»(1)
وزرای مختار انگلیس و روسیه که عمیقاً از واکنش مشیرالدوله به این وقایع ناخشنود بودند، سعی میکردند که دولت او را سرنگون کنند. کالدول بحران 23-24 آوریل را اینگونه توصیف میکند:
بر
اساس گزارشهای موثق، و هیجان شدیدی که بر مردم حاکم است، ایران در طول 48 ساعت گذشته در شُرف افتادن به ورطة یک بحران بسیار جدی بود. داستان از این قرار بود که شنبه شب، بیست و چهارم ماه جاری، رییسالوزراء مشیرالدوله با شنیدنِ این که روسها و انگلیسیها خواهان استعفای او هستند، به همراه برادرش مؤتمنالملک که رییس مجلس است، به حضور شاه شرفیاب شدند تا استعفای خود را تسلیم کنند، که از قضا وزیرمختار انگلیس، و دبیر سفارت روسیه را نیز آنجا میبینند- بعد از رفتنِ آقای ام. کراستووتز، وزیرمختار قبلی روسیه در تهران، هنوز وزیرمختار جدیدی به تهران نیامده است.
رییسالوزراء در آنجا درمییابد که این وزیرمختار و آن دبیر از شاه خواستههایی دارند: اول، مشیرالدوله استعفا بدهد؛ دوم، مجلس منحل شود؛ سوم، روزنامهها سرکوب شوند؛ چهارم، افسران سوئدی ژاندارمری از کار منفصل و فوراً از ایران اخراج شوند؛ پنجم، سعدالدوله، که تحتالحمایه روس بود، رییس کابینه شود، و سپهدار و فرمانفرما نیز که تحتالحمایه روس بودند در کابینه حضور داشته
1) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، صص 44-47.
باشند؛ وثوقالدوله و قوامالدوله نیز به همین ترتیب. هیچیک از اینها
اشخاصِ خوشنامی نیستند، و همگی به طرفداری شدید از روس شهرت دارند.
به نظر میرسد که شاه تلویحاً با خواستههای آنها موافقت کرده بود. رییسالوزراء استعفای خود را که به معنای استعفای کل کابینه بود تسلیم شاه کرد. رییس مجلس نیز به پارلمان رفت و خبر استعفای مشیرالدوله را به مجلسیان داد؛ جلسة فوقالعادهای تشکیل شد، و سعدالدوله با 63 رأی منفی و 6 مثبت نتوانست از مجلس رأی اعتماد بگیرد. کمیتهای به ریاست رییس مجلس تشکیل شد، و تقاضا کرد که عینالدوله رییس دولت شود، و شاه نیز با خواست آنها موافقت کرد. ...علاوه بر این، یک منبع موثق خبر داده است که کمیتهای متشکل از دموکراتهای مجلس حضور شاه شرفیاب شدند و به او اطلاع دادند که اگر مجلس منحل شود، و کابینه سعدالدوله، سپهدار، فرمانفرما و امثالهم شروع به کار کند، آنها قسم خوردهاند که نگذارند هیچکدامشان کاری از پیش ببرد، و آنها را ترور خواهند کرد. همچنین میگویند که فرمانفرما و سپهدار از ترس جانشان گفتهاند که حتی اگر جایی در کابینه به آنها داده شود، از قبول آن خودداری خواهند کرد.
طبق قانون اساسی ایران، رییسالوزرا را شاه انتخاب میکند، ولی باید از مجلس، و یا به محض اینکه مجلس تشکیل شود، رأی اعتماد بگیرد. رییسالوزراء به نوبه خود سایر اعضای کابینه را انتخاب میکند، ولی اگر مجلس آنها را تأیید نکند، نمیتوانند در کابینه خدمت کنند.
بنابراین،
هیجان مردم عجالتاً قدری فروکش کرده است، هر چند اوضاع هنوز ثبات چندانی ندارد. اگر افسران سوئدی اخراج شوند، و ژاندارمری منحل گردد، دیگر مال و جان هیچ خارجی در کل ایران در امان نخواهد بود.(1)
1) کالدول،گزارش 58 (839/891.00)، مورخ 26 آوریل 1915.
مشیرالدوله که تاب مقاومت در برابر فشار روس و انگلیس را
نداشت، در 1 مه 1915 استعفا داد و عینالدوله جای او را گرفت و با حفظ سمت وزارت جنگ را نیز عهدهدار شد. فرمانفرما وزیر داخله، محتشمالسلطنه وزیر خارجه، و امیرنظام وزیر مالیه شدند.(1)کالدول در گزارشی با عنوان «ناآرامیهای سیاسی» از تلاشهای مجلس برای حفظ برخی آزادیها خبر میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که ایران «بحران» قریبالوقوعی را از سر گذراند و اوضاع دارد عادی میشود. هیجان و خشم مردم از خواستة انگلیس و روس برای قرار گرفتن برخی اشخاص در کابینه، با عدم تحقق این خواستهها، فروکش کرده است.» اگرچه سعدالدوله و سپهدار در کابینه نبودند، کالدول مینویسد:
مردم
از برخی وزرای کابینه دلِ خوشی ندارند، و از سوی دیگر، برخی وزراء نیز تهدید کردهاند که اگر مجلس اختیار و امتیاز بیشتری به آنها ندهد، استعفا خواهند کرد. یکی از خواستههایشان سانسور همه مطالبی است که در آنها از اعضای کابینه انتقاد شده است. رییسالوزرا، شاهزاده عینالدوله، نیز از مجلس اختیار تام خواسته است. مجلس هم تلویحاً با خواسته دولت مشروط بر رعایت محدودیتهای زیر موافقت کرده است: اول، افسران سوئدی ژاندارمری اخراج نشوند، و ژاندارمری صدمه نبیند. دوم، تهران تحت حکومت نظامی قرار نگیرد. سوم، از هیچ ایرانی خواسته نشود که بر ضد ترکیه وارد جنگ شود. چهارم، تا وقتی خواسته نشده است که روسها از تبریز، و انگلیسیها از بوشهر خارج شوند، از تُرکها نیز خواسته نشود که از کرمانشاه بیرون بروند. پنجم، مجلس منحل نشود و روزنامهها سرکوب نگردند.(2)
کالدول در 22 مه خبر داد: «اختیارات وسیع و تامی که هیأت وزراء
از مجلس خواسته بود، به آن اعطا شد- البته با ملحوظ داشتن برخی
محدودیتها و مهارها.» او اضافه میکند: «به نظر میرسد که مجلس نسبت به اختیارات دولت بسیار حساس است، و به حسن نیت و انگیزههای وطنپرستانة برخی اعضای کابینه کاملاً بدگمان است.»(1)
کالدول در گزارش 17 مه 1915 خود با عنوان «پناه دادن به اتباع آلمان» مینویسد: «احتراماً به اطلاع میرساند که روز شنبه 1 ماه مه، به تقاضای سفارت آلمان، به چندین خانوادة آلمانی اجازه دادم تا به سفارت آمریکا پناه بیاورند و شب را در قسمت مسکونی آن سر کنند. این خانوادهها دو شب را در سفارت گذراندند.» او ادامه میدهد: «علت ترس آنها تقاضایی بود که همان روز وزیرمختار انگلیس و کاردار روس برای تغییر در کابینه مطرح ساخته بودند، که تقریباً بحرانی به وجود آورد. اوضاع بار دیگر عادی است، ولی سفیر ترکیه پرسیده است که آیا در صورت بروز مشکلات مشابهی در آینده او و زیردستانش میتوانند در سفارت آمریکا پناه بگیرند، و اینکه در صورت لزوم آیا سفارت آمریکا حاضر است حفاظت منافع ترکیه را بر عهده بگیرد و به همین منظور پرچم آمریکا را بر فراز سفارت به اهتزاز درآورد. هنوز پاسخی به تقاضای آنها ندادهام، و بدینوسیله منتظر دستورالعمل شما هستم.»(2)پاسخ وزارت امور خارجه آمریکا: چنانچه دولت ایران مخالفتی نداشته باشد، میتوانید پرچم آمریکا را بر فراز سفارت ترکیه به اهتزار درآورید.
حملة انگلیس به عراق و تصرف بصره در نوامبر 1914 تُرکها را غافلگیر کرد، ولی آنها در بهار 1915 تلاش کردند با انجام ضدحملاتی جنوب عراق را از دست نیروهای انگلیسی درآورند. در طول روزهای 12 تا 14 آوریل
1915 نبرد سختی بین تُرکها و انگلیسیها در شیبا در حومه بصره در
گرفت که انگلیسیها در آن پیروز شدند. آنها پس از تحکیم مواضعشان در جنوب عراق رو سوی ایران کردند. موبرلی مینویسد که فرماندهی تُرکها در عربستان [خوزستان] را «یک پیرمرد 70 سالة دلیر» به نام محمد داغستانی بر عهده داشت. آنها به هیچوجه توان مبارزه با انگلیسیها را نداشتند، و موبرلی مینویسد «در اهواز، فعالیت جدی از سوی دشمن دیده نمیشود. در روز 11 [آوریل]، ناو کامِت هدف چندین گلوله توپ دشمن قرار گرفت و قدری صدمه دید. این گلولهها از ساحل کارون به سوی آن شلیک شده بود.» در طول نبرد شیبا (12-14 آوریل،1915) تُرکهای مستقر در حوالی کارون کارِ زیادی نکردند: «روز دوازدهم، تُرکها اردوی انگلیسیها را در نزدیکی اهواز هدفِ گلوله توپ قرار دادند، و عدهای نیروی سوار و پیاده در جنوب و غرب اردوگاه دیده شدند، ولی حملهای صورت نگرفت و فردای آن روز کاملاً آرام بود.»(1)تُرکها تقصیر این حملات را بر گردن قبایل عرب انداختند. در سندی متعلق به تُرکها آمده است: «در 26 مارس، سلیمان عسکری[بیک] به [محمد داغستانی] دستور داد تا به سوی محمره پیشروی کند. در 12 آوریل، او به اردوگاه انگلیسیها در نزدیکی اهواز حمله کرد و یک ساعت آن را به توپ بست، ولی چون عربها هیچ کاری نکردند، دستور قطع گلولهباران را داد.»(2)
انگلیس بعد از نبرد شیبا چند گزینه پیش رو داشت: یا از طریق رود فرات به تُرکها حمله کند، یا در طول رود دجله پیش برود، و «گزینة دیگر این بود که قوایش را برای عملیات بر ضد تُرکها و اعرابِ عربستان [خوزستان] در اهواز متمرکز سازد. ...برداشت ژنرال نیکسن [فرمانده قوای انگلیسی در عراق] از گزارشهایی که هم اینک دربارة وضعیتِ اطراف اهواز دریافت کرده این است که باید فوراً دست به یک عملیات نظامی زد، زیرا
تحرکات نیروهای تُرک و عرب که تعدادشان بسیار زیاد گزارش شده
خصمانه به نظر میرسد، و همچنین تهیه ملزومات و تدارکات بسیار دشوار است.» او اضافه میکند: «ژنرال نیکسن تصمیم گرفت که عملیات را از اهواز شروع کند. ...و احتمالاً تلگرامی که وزیر امور خارجه در تاریخ نوزدهم به فرماندار [هند] فرستاد او را در انجام عملیات نظامی در عربستان [خوزستان] مصممتر ساخت. فرماندار هند روز بیست و یکم تلگرام فوق را برای ژنرال نیکسن فرستاد، و به او گفت که هر چه صلاح میداند انجام بدهد.» لُرد کرو در تلگرامش آورده بود: «چون کمبود نفت دارد جدّی میشود، دریاداری میخواهد که خط لوله نفت سریعاً تعمیر شود. حال که پیروزی اخیر [در شیبا] خطر دشمن از جانب غرب را برطرف ساخته، دولت از حرکت فوری بر ضد دشمن در طول رود کارون استقبال خواهد کرد. ...تأثیر روحی پیروزی در شیبا و به دنبال آن حملة موفقیتآمیز از اهواز، احتمالاً به شورش اعراب خاتمه داده و امنیت آتی خط لوله را تضمین خواهد کرد. عقبراندن سریع تُرکها از عربستانِ ایران بسیار مطلوب است. ...گمان میکنم نیکسن بتواند تا اواخر آوریل برای انجام چنین عملیاتی ده هزار نیرو را در نزدیکی اهواز متمرکز کند.» موبرلی دربارة «وضعیت اطراف اهواز» مینویسد: «در اینجا، گفته میشود که افراد قبیله باوی- که موضعشان هنوز مشخص نبود- در 15 آوریل با اعراب شعب در شرق اهواز متحد شدند؛ در همان روز، نیروهای محمره با پشتیبانی ناو توپدار انگلیسی شیطان، با گروهی از باویها در ساحل شرقی رود کارون در پایین اهواز درگیر شدند و آنها را شکست دادند. ...در شب 19-18، به اردوگاه انگلیسیها تیراندازی شد، و ژنرال دیویدسن، فرمانده نیروهای انگلیسی در اهواز، گزارش داد که نیروهای تُرک و عرب هنوز در غدیر مستقر هستند و عدهای از نیروهای شَعَبْ - باوی نیز در حدود دوازده مایلی شرق اهواز تجمع کردهاند. ...در عربستان [خوزستان]، در ایلا(1)، دو هنگ سواره، هشت گردان پیاده و هفت
1) موبرلی، ج 1، ص 356.
عراده توپ، و سه تا پنج هزار نیروی عرب مستقر بودند.» با وجود این، در
گزارش
تُرکها آمده است که، «پس از شکست شیبا، به جناح چپ نیروهای تُرک دستور داده شد که به مرزهای عثمانی عقبنشینی کنند.»(1)
انگلیسیها سریعاً نیروی بیشتری روانة عربستان [خوزستان] ساختند: «در روز 21 (آوریل)، ژنرال نیکسن به هند گزارش داد که انتقال نیروها به ساحل چپ شطالعرب در نزدیکی بصره را با هدف تمرکز آنها در مسیر اهواز شروع کرده است.» سرلشگر جی. اف. گارینج(2)به فرماندهی عملیات در عربستان [خوزستان] منصوب شده بود، و در 24 آوریل، 1915 نزدیک به 12،556 نیروی انگلیسی به همراه تعداد زیادی عراده توپ در اهواز مستقر شده و یا روانة اهواز بودند. «نزدیک به 2600 قاطر و 400 اسب نیرو و ملزومات را حمل میکردند.» قوای انگلیس در طول رود کارون پیشروی کرده و به محلی به نام بریکه در ده مایلی جنوب اهواز رسیدند: «عربها حالا موضع متفاوتی اتخاذ کرده بودند؛ باویها میگفتند که امنیت مسیر کاروانها در زمینهایشان را تضمین میکنند؛ و بنیطُرف هم میخواستند مذاکره کنند.» خبرهای خوشی در انتظار انگلیسیها بود: «به ژنرال گارینج خبر رسید که در اهواز کمبود ملزومات نخواهند داشت، ضمن اینکه هیچ نشانهای از دشمن در کارون در جنوب اهواز دیده نمیشود، هر چند نیروهای تُرک و عرب هنوز بین دو رود کارون و کرخه مستقر هستند.» در 27 آوریل 1915 به ژنرال گارینج خبر رسید که «دشمن غدیر را به مقصد ایلا ترک کرده است، ولی گمان میرود که هنوز در ساحل چپ، یا در نزدیکی، ساحل رود کرخه باشند.»
سکنة محل خیلی زود خصومتشان را به مهاجمان انگلیسی بروز دادند. در 29 آوریل 1915، یک نیروی سواره به فرماندهی سرگرد اندرسن «از بریکه عازم شد تا گزارشی را که اعراب دربارة وجود منابع آب در بستر قدیمی رود کرخه داده بودند بررسی کند. ...آنها در بستر
قدیمی رود کرخه نزدیک به علیبنحسین، با گروهی از عربها مواجه شدند، که مدعی بودند دوست انگلیسیها هستند و ب
ه آنها نشان دادند که از کجا میتوان آب به دست آورد.» وقتی که اسبها را آب میدادند، «تعداد عربها بیشتر شد، و آنها به طوری تهدیدآمیز به انگلیسیها نزدیک شدند. در این هنگام، سرگرد اندرسن به دیدن شیخ عرب رفت، و در عین حال از سربازانش خواست که سوار اسبهایشان بشوند و آنجا را ترک کنند. سرگرد اندرسن آنجا ماند تا با شیخ عرب صحبت کند. شیخ نیز قدری هیجانزده بود و گفت که «نیروها باید بروند.» سرگرد اندرسن دو افسر انگلیسی را فرستاد تا گشتیهای جناحین و همچنین پیشقراول دسته را به عقب بخوانند؛ اندرسن همچنین یک افسر دیگر را که با او بود فرستاد تا به سربازانش ملحق شود. با وجود این، تقریباً همان موقع، اعراب که در جناحین مستقر بودند- و تعدادشان نزدیک به 1500 نفر بود- آتش گشودند و به سربازانی که در حال عقبنشینی بودند نزدیک شدند. آنها همچنین به پیشقراول و گشتیهای جناحین نیز که در حال عقبنشینی بودند حمله کردند؛ هر دو افسری که برای عقبخواندن نیروها رفته بودند و خودِ سرگرد اندرسن پیش از اینکه بتوانند به سربازان ملحق شوند کشته، و بدین ترتیب قربانی ناجوانمردی و توطئه عربها شدند. با وجود این، سربازان انگلیسی موفق شدند از دست عربها فرار کنند- و آنها را از خود دور نگاه دارند، و در حین عقبنشینی، علاوه بر سه افسر فوق، دوازده کشته دادند.» در طول روزهای اول تا سوم ماه مه 1915، انگلیسیها در علیبنحسین در نزدیکی بستر قدیمی رود کرخه یک «آمادگاه پیشرفته» بر پا کردند و ملزومات و تدارکات کافی برای تغذیه کل نیروها به مدت ده روز فراهم آوردند. در 4 مه 1915، نیروهای انگلیسی به سوی علیبنحسین حرکت کردند: «در همین حال، گروه شناسایی خبر داده بود که نیروهای تُرک مستقر در ایلا از ساحل راست رود کرخه، که طبق
گزارشها طغیان کرده و عرض آن به حداقل دویست یارد میرسید،
عبور کرده بودند.» ژنرال گارینج بر این عقیده بود که عبور از کرخه و رسیدن به تُرکها پیش از آنکه بتوانند از مرز عبور کنند و به سمت عماره بروند ضروری است، زیرا انگلیسیها قصد داشتند به زودی به آنجا حمله کنند. در تاریخ 6 مه، نیرویی برای تصرف ایلا برای ساخت پُل بر روی کرخه به این منطقه اعزام شد. با مشقت فراوان پُلی بر روی رودخانه کرخه زدند، و در 8 مه کل نیروها به ایلا رسیدند، ولی به علت طغیان رودخانه- که گفته میشد عرضش به 250 یارد رسیده بود- و شدت جریان آب، عبور نیروها از آن بسیار آهسته بود و تا روز 13 مه طول کشید. تا این زمان، تُرکها به خفاجیه(1)رسیده بودند.(2)
بعد از ظهر 13 مه، دو ستون قوای انگلیس از ایلا عازم مأموریت شد. مأموریت آنها اطلاع از حضور قوای تُرک در بسیتین، و «همچنین، تنبیه اعراب بنیطُرف در خفاجیه بود، که مجروحان ما را در عملیات سوم مارس مُثله کرده بودند.» ستون اول تحت فرماندهی شخص گارینج در طول ساحل شمالی رود کرخه، و ستون دوم تحت فرماندهی ژنرال لین در طول ساحل دیگر آن پیش رفتند. آنها خیلی زود متوجه شدند که تُرکها از آن محل رفتهاند. «ژنرال گارینج با تیپ سواره و آتشبار ماگزیم تا بسیتین پیش رفت. در آنجا هیچ نشانهای از دشمن نیافت، و معلوم شد که آنها یک یا دو روز پیش به مقصد عماره حرکت کردهاند.»
انگلیسیها که فرصت حمله به نیروهای تُرک را از دست داده بودند، در 14 مه 1915 به خفاجیه هجوم آوردند. موبرلی مینویسد: «اعراب در مقابل پیشروی نیروهای ژنرال ملیس شدیداً مقاومت میکردند؛ ولی، با پشتیبانی
خوبِ توپخانة هشتادودوم صحرایی، دو گردانِ تحت امر ژنرال (گردان
هفتادوششم پنجابیها و هفتم گورخه ها) راه خود را از هور باز کردند و به ساحل راست رود در مقابل محل استقرار شیخ در خفاجیه رسیدند. این محل، که در دست اعراب بود، شامل مجموعهای از روستاهای پراکنده با خانههای خشتی میشد که چهار مایل در طول ساحل چپ رود کرخه گسترده بود. ساعت 5 بعد از ظهر، سوارهنظام [از بسیتین] بازگشت و هر چند گرمای شدید سربازان و اسبها را از توان انداخته بود، توپخانة اسبکش و توپهای ماگزیم در پشتیبانی از ژنرال ملیس وارد عمل شدند.» موبرلی با رضایت کامل نتیجه را اینطور گزارش میکند: «اعرابی که در مقابل ژنرال ملیس مقاومت میکردند تلفات سنگینی متحمل شدند؛ توپخانة اسبکش تلاش آنها را برای دور زدن جناح راست نیروهای انگلیسی ناکام گذاشته، و آتش توپخانه انگلیسیها بسیاری از خانههای اعراب را به آتش کشیده بود.» و اینطور بود که نبرد خفاجیه در ایران خاتمه یافت: «ولی شب در راه بود، و ژنرال گارینج به نیروهایش دستور داد که به اتراقگاه در سمت شمال عقبنشینی کنند.» روز بعد، 15 مه 1915، کشتار ادامه یافت: «در ساعت 8 صبح، ژنرال ملیس دستور یافت که عملیات بر ضد خفاجیه را از سر بگیرد. ...نیروهای پیادة تحت امر ژنرال ملیس با پشتیبانی آتش توپخانة صحرایی به سوی ساحل رود پیشروی کرد. عدهای از قوای داوطلب گردان هفتادوششم پنجابیها شروع به عبور از رودخانه کردند. ...نزدیک به هزار نیروی عرب تلاش میکردند از پیشروی این نیروها جلوگیری کنند، و همان تعداد هم در مقابل قوای ژنرال لین شروع به عقبنشینی کرده بودند. ولی آتش دقیق توپخانه و گلولة انگلیسیها دشمن را از حوالی رود به عقب راند و چندین کلبة نزدیک ساحل را به آتش کشید. ...از آن طرف، انگلیسیها به خاطر پوشش عالی آتش تلفات ناچیزی داشتند. ...کل تلفات قوای انگلیس در طول آن روز، بر اثر عملیات دشمن، فقط 15 نفر بود، که از این پانزده نفر سیزده نفرشان به گردان هفتادوششم پنجابیها تعلق داشتند.» موبرلی همچنین مینویسد: «میشد دید که دشمن از هر طرف در حال عقبنشینی
است و فقط تعداد اندکی تیرانداز از درون خانهها شلیک میکنند. در یکی از
بزرگترین
خانهها، که دیوارهای دوجداره داشت و به همین دلیل آتش توپخانه به آن کارساز نبود، در حدود 50 نفر عرب پناه گرفته بودند. آنها درخواست کردند که یک افسر به آنجا برود تا خودشان را تسلیم کنند، ولی وقتی که آن افسر به همراه مأمور سیاسی به خانه نزدیک میشدند به سوی آنها شلیک کردند. آنها خیلی زود تاوان ناجوانمردی شان را دادند. انگلیسیها تصمیم گرفتند برای جلوگیری از تلفات سقف خانه را به آتش بکشند؛ بعد از این کار، گروهان هفتادوششم به خانه حمله کرد، و ضمن کشتن 33 عرب، یازده نفر از آنها را نیز به اسارت گرفت.» و عملیات 15 مه 1915 در خفاجیه ایران اینطور تمام شد: «بعد از این حمله، مقاومت عربها به تدریج ضعیفتر شد، و چون روزِ خیلی گرم و طاقتفرسایی برای نیروها بود، ژنرال گارینج در ساعت 4 بعد از ظهر دستور قطع عملیات را صادر کرد.» همان شب، نیروهای ژنرال لین بعد از تأخیر بسیار بالاخره به خفاجیه رسیدند: «اگرچه عربها قدری در مقابل نیروهای لین مقاومت کرده بودند، ولی تأخیر آنها عمدتاً به خاطر آبراههایی بود که باید روی آن پُل میزدند. با اینکه هوا تاریک شده بود، آنها هنوز به خفاجیه نرسیده بودند، و پسقراولان نیز حوالی ساعت 11 شب به اتراقگاه رسیدند.» فردا صبح، ژنرال لین و قوایش نیز وارد این بازی شدند: «ساعت 8 صبح روز شانزدهم، نیروهای ژنرال لین به گردان هفتادوششم پنجابیها ملحق شد؛ و تنبیه اعراب ادامه یافت. اطلاعی از شمار دقیق تلفات عربها نداریم، ولی حداقل صد جنازه از آنها به زمین افتاده بود. مقدار زیادی از گندمشان نابود شده و نزدیک به هزار رأس از گاو و گوسفندانشان به تصاحب نیروهای انگلیسی درآمده بود. بدین ترتیب فهمیدند که تکیه بر حمایت تُرکها چه کار اشتباهی است، و مُزد وحشیگری و ناجوانمردیشان را در جنگ گرفتند.»(1)
در روزهای 27 و 28 مه 1915، انگلیسیها بار دیگر «به دنبال»
1) موبرلی، ج 1، صص 228-231.
نشانهای از تُرکها در نزدیکی بسیتین و اُمّ خیر در مرز ایران و
بینالنهرین گشتند، «ولی هیچ نشانی از دشمن نیافتند.» قوای انگلیس باز هم، با خالی یافتن عرصه، به جان قبایل تیرهبخت ایران افتادند. موبرلی حکایت میکند که: «در همین اثناء، به ژنرال گارینج خبر رسید که طایفة عیشه از قبیلة بنیتمیم- که در 29 آوریل، آن حملة ناجوانمردانه را به سوارهنظامِ سرگرد اندرسن کرده بودند- در حال جمعآوری محصول هستند و در نزدیکی علیبنحسین اتراق کردهاند.» فرصت بسیار وسوسهانگیزی بود: «ژنرال گارینج در شب 8-9 ژوئن با هدف غافلگیر کردن اعرابی که در سه اتراقگاه استراحت میکردند از ایلا روانه شد. ...نیروهای ژنرال همة شب را راه پیمودند تا به نقطة تجمعی در فاصلة تقریباً یک و نیم مایلی هر سه اتراقگاه رسیدند. در ساعت 4 صبح بخشی از آنها به طرف هر یک از اتراقگاهها به راه افتاد. آنها کاملاً عربها را غافلگیر کرده بودند، ولی با نزدیک شدن نیروها به اتراقگاهها بعضی از عربها و سگها سر و صدا راه انداختند و بیشتر عربها توانستند فرار کنند. با وجود این، دیگر فرصت برداشتن سلاح و مهمات، اثاثیه و گندم خود را نداشتند، و همة آنها به دست ما افتاد.»(1)
با «تنبیه» قبیلة بنیتمیم «عملیات نظامی هم، که کاملاً موفقیتآمیز بود، در عربستان [خوزستان] خاتمه یافت. شرکت نفت انگلیس و ایران تحت حفاظت اعضای قبیله باوی توانست خط لولة نفت را تعمیر کند، و در 13 ژوییه یک بار دیگر نفت به پالایشگاه آبادان جریان یافت.» پس از این ماجرا، انگلیسیها پادگانی در اهواز بر پا کردند.(2)بعد از تصرف عماره در 3 ژوئن 1915، تهدید تُرکها در مورد میدانهای نفتی هم
برطرف شد، و انگلیسیها بخشی از قوایشان را از خوزستان به
بینالنهرین انتقال دادند. میروشنیکف اضافه میکند: «خط لولة نفت که صدمات فراوانی دیده بود در ماه ژوئن کاملاً تعمیر شد. بدین ترتیب، انگلیس در جنگ با ترکیه از همان ابتدا به موفقیتهای قطعی دست یافت.»(1)اوضاع در خوزستان به قدری امن بود که «بخش عمدهای از ده هزار نیروی» انگلیسی که به منطقه اهواز اعزام شده بودند، در طول حمله به مرز ایران و بینالنهرین با مقاومت سپاهیان تُرک مواجه نشدند، و «فقط با گروههای پراکندهای از قبایل عرب که از تُرکها حمایت میکردند جنگیدند.»(2)وقتی ژنرال گارینج، فرماندة قوای انگلیس در خوزستان، در اواخر ماه مه 1915 وارد بسیتین، در مرز ایران و بینالنهرین، شد «هیچ نشانهای از دشمن نیافت.»(3)بنابراین، در ژوئن 1915، وقتی روسها کنترل کامل آذربایجان را به دست گرفته بودند، انگلیسیها هم کنترل کامل جنوب غرب ایران را در دست داشتند.
انگلیسیها پس از اشغال عماره در سوم ژوئن 1915، قصد داشتند نیروهای خود را در عربستان [خوزستان] کاهش دهند، ولی لندن هنوز نگران بود. در تلگرامی که چمبرلین در 12 ژوییه 1915 برای هاردینگ فرستاد، آمده است: «دریاداری عمیقاً نگران هر گونه قطع جریان [نفت] است، و برغم تضمینهایی که قبایل دادهاند بر حفاظت مؤثر ارتش [از خط لوله] اصرار دارد. آنها اطلاع یافتهاند که ارتش، پیشنهادی برای خروج قوای نظامی از اهواز، و فشار بر شرکت نفت برای کمک به قبیله باوی مطرح کرده است. احتمالاً دو هزار نیروی سواره، پیاده و توپخانه برای انجام این وظیفه کافی خواهد بود، ولی شما پس از تماس با نیکسن میتوانید در اینباره نظر بدهید. باید به نیکسن هشدار بدهید که وضعیت کنونی در ایران و عدن بیش از پیش، اتکای کامل به تضمین اعراب یا
بختیاریها را غیرمعقول کرده است.» با وجود این، هاردینگ معتقد بود
که اهواز و میدانهای نفتی امن هستند. او در تلگرام 27 ژوییه 1915 به چمبرلین نوشت که نیروهای انگلیسی مستقر در جنوب ایران «بیش از حد نیاز به نظر میرسند، چرا که هیچ تُرکی در عربستان [خوزستان] نیست، و بعید است که قبایل بدون دلگرمی تُرکها دست به مداخله بزنند.» نیکسن نیز با هاردینگ هم عقیده بود، ولی لندن متقاعد نمیشد. در 30 ژوییه، چمبرلین پیشنهاد کرد که نیروها از ناصریه عقبنشینی کنند و در اهواز مستقر شوند. نیکسن با هرگونه عقبنشینی از ناصریه قویاً مخالف بود: «او اشغال این منطقه را برای کنترل مؤثر قبایل قدرتمند اطراف و بصره ضروری میدانست؛ از نظر او عقبنشینی از ناصریه لطمه سیاسی بزرگی به آنها میزند...»(1)
در 3 اگوست 1915، وزیرمختار انگلیس در تهران با ارسال تلگرامی دربارة حضور آلمانها در اصفهان ابراز نگرانی کرد: «سرکنسول انگلیس در آنجا خبر از وجود نیرویی متشکل از حدود 300 اسیر جنگی سابق آلمانی و اتریشی داده است که از ماوراء قفقاز گریخته و در اردوگاهی خارج از اصفهان مستقر شدهاند، و مهمات و سلاح فراوانی، از جمله مسلسل، بمب، و دستگاههای تلگراف بیسیم در اختیار دارند. آلمانها همچنین تعداد زیادی مجاهد را بسیج کردهاند. کنسول میگوید که نقشة آلمانها احتمالاً این است که از مقّر خود در اصفهان، و با همکاری تُرکها در کرمانشاه، همة ایران را به بینظمی بکشانند، و با تخریب خطوط تلگراف اقدامات دولت ایران را عقیم بگذارند، و آنها را بر ضد ما وارد جنگ کنند. آقای مارلینگ گمان میکند که آلمانها شاید قصد حمله به چاههای نفت و یا تهدید مواضع انگلیس در بصره را داشته باشند.» چمبرلین که از اوضاع نگران بود در روز ششم اگوست تلگرامی برای هاردینگ فرستاد: «قوا و پراکندگی نیروها در خط کارون چگونه
1) موبرلی، ج 1، صص 303-306.
است؟ گمان میکنم با کمک نیروهای محلی قوای کافی را برای دفاع از
چاههای نفت در مقابل مهاجمان در آنجا داشته باشیم.» موبرلی مینویسد: «از تلگرام فوق پیداست که دولت اعلیحضرت پادشاه به اصرار دریاداری تأکید ویژهای بر لزوم حفظ امنیت چاههای نفت داشت. در واقع، پس از اشغال عماره، جریان نفت هیچگاه به طور جدی مورد تهدید قرار نگرفت، و عربستان [خوزستان] آرام بود. ...در روز 13 اگوست، ژنرال نیکسن در تلگرامی خبر داد که اگر بختیاریها به توافقی که بر سر حفاظت از چاههای نفت با آنها صورت گرفته است پایبند باشند، سربازان انگلیسی مستقر در عربستان [خوزستان] برای تأمین امنیت چاهها کافی خواهند بود. ...و او قویاً طرفدار آن بود که با کمک مالی به باویها از آنها در حفاظت از خط لوله نفت استفاده کنیم.» موبرلی اضافه میکند: «ژنرال نیکسن در پایانِ تلگرامش اظهار نظر کرد که بهترین راه برای مقابله با ناآرامیها در ایران، پیشروی به سوی بغداد است. او گفت که این اقدام «خطوط ارتباطی آلمانها با ایران، چه جادهای و چه تلگرافی، را قطع، و همچنین کانالی را که از طریق آن پول به دست آنها میرسد تا برای تحریکاتشان دستودلبازانه در ایران خرج کنند، مسدود میکند.»» مقامات هند نیز احساس میکردند که چاههای نفت امن است و «هیچ خطری در پیشروی نیکسن به سوی کوت، که از لحاظ استراتژیک مطلوب بود و تأثیر زیادی در آرام کردن ایران داشت، نمیدیدند.»(1)
در اکتبر 1915، قوای انگلیس و ناوهایشان شکست سختی بر سپاهیان تُرک در کوتالعماره وارد ساختند، و آنها را که به سوی بغداد عقب مینشستند تعقیب کردند. تُرکها بالاخره توانستند نزدیک به تیسفون در 50 کیلومتری جنوب بغداد، پیشروی انگلیسیها را متوقف کنند. نتیجه این شد که «در پاییز 1915، نیروی اعزامی انگلیس بر
1) موبرلی، ج 1، صص 307-308.
بینالنهرین تسلط یافت و باریکهای نزدیک به 400 کیلومتر در طول رود
فرات و 500 کیلومتر در طول رود دجله را به تصرف خود درآورد.»(1)پس از نبرد تیسفون در 22-12 نوامبر 1915، که قوای انگلیس شکست سختی خورد و تلفات سنگینی داد، کمپانی نفت انگلیس و ایران از لندن خواست تا فوراً نیرویی کمکی برای «مقابله با حملات قریبالوقوع آلمانیها به منطقه اعزام کند.» ولی ژنرال نیکسن معتقد بود که اطلاعات محرمانه وجود چنین خطری را تأیید نمیکند. در 3 دسامبر 1915، لندن به شرکت نفت انگلیس و ایران اطلاع داد که «به نمایندگان محلیاش دستور دهد از این پس مستقیماً با ژنرال نیکسن تماس بگیرند.»(2)ولی نگرانی کمپانی فروکش نکرد: «در روز چهاردهم، دفتر کمپانی در لندن به نمایندگان محلیاش تلگراف زد که مصرانه از ژنرال نیکسن بخواهند که یک تیپ قوای نظامی را در درة کارون آماده نگاه دارد تا در صورت لزوم از چاههای نفت محافظت کنند.» در 20 دسامبر، ژنرال بارو از دفتر ادارة امور هند، ابراز داشت که «نمیتواند به یقین بگوید که خطری از سمت کارون آنها را تهدید نمیکند.» او میترسید که تُرکها به فرماندهی درگولتس بخواهند به طرف دزفول در 150 مایلی شرقِ کوت و 80 مایلی شمالِ اهواز حرکت کنند. آنها ممکن بود بختیاریها و عربهای شعب را نیز وسوسه کنند که به آنها ملحق شوند و چاههای نفت و مواضع انگلیسیها را در شطالعرب تهدید نمایند. ژنرال بارو «مصلحت را بر این میدانست که پیش از وقوع مشکل قوایی را به مناطق نفتی و درة کارون بفرستند.» در 24 دسامبر، لندن به هند تلگراف زد که «چون نفتِ [کمپانی] انگلیس و ایران اهمیت فراوانی در تولید مواد منفجرة قوی دارد، دریاداری بر ضرورت حفظ ارتباطات از طریق درة کارون، تا جایی که وضعیت نظامی اجازه بدهد، تأکید میکند.» ولی هند همچنان خیالش
راحت بود، و تلگرام 25 دسامبر خبر از همین میداد: «در ارتباط با خط
کارون، تا وقتی که در خط دجله در بالای عماره قوی باشیم، میتوانیم امنیت چاههای نفت را تأمین کنیم و با برتری نظامی خود بختیاریها را تحت تأثیر قرار بدهیم...»(1)حتی پس از شکست مفتضحانة قوای انگلیس در کوتالعماره در بهار 1916 و تسلیم شدن 13 هزار سپاهی انگلیس، چاههای نفت ایران همچنان امن بود «و هیچکس حتی فکر نمیکرد که تُرکها بخواهند به خوزستان حمله کنند.»(2)میروشنیکف میتوانست به این نکته هم اشاره کند که حتی پس از دستگیری کنسول و اتباع انگلیس در شیراز در پاییز سال 1915 (که در ادامه کتاب شرح آن خواهد آمد)، موضع انگلیس در جنوب غرب ایران به هیچوجه تضعیف نشد.
انگلیسیها در اگوست 1916 نیروهای بیشتری روانة عربستان [خوزستان] کردند: «اهمیت اقدام برای تضمین جریان نفت، که دریاداری مدام بر آن تأکید داشت، به دلیل نیاز قوای اعزامی به سوخت، به مراتب بیشتر هم شده بود.»(3)در اواخر اکتبر 1916، ژنرال ماود از چاههای نفت بازدید کرد و «ترتیباتی برای تقویت تدابیر دفاعی از آن چاهها انجام داد، بدین ترتیب که تعدادی مسلسل در اختیار خدمة اروپایی کمپانی گذاشت و یک گروهان پیاده نظام از سربازان هندی را که به منظور محافظت از چاههای نفت آموزش دیده بودند در آنجا مستقر ساخت. ...با وجود این، میدانست که دردسر جدّی در این منطقه اصلاً به نفع آنها نیست، زیرا مستلزم استفاده از یک نیروی بسیار بزرگتر و به معنای پراکنده شدن نیروها در یک منطقه بسیار دشوار است.»(4)در پاییز 1916، «هیچ عملیاتی در جبهه کارون در طول دورة مورد بررسی انجام نشد. با وجود این، ژنرال ماود برای تضمین این که نیروهای متخاصم به جنوب خط شوشتر-اصفهان
نفوذ نکنند، قدری به شمار نیروهای ستاد و صف در عربستان [خوزستان]
افزود؛ و در 17 نوامبر ستونی متشکل از دو گردانِ سوارهنظام و نیم گردان پیاده از اهواز خارج شد تا پس از رفتن به دزفول و شوشتر دوباره به اهواز بازگردد. این ستون همه جا با خوشآمدگویی گرم سکنة محل مواجه شد و نهایتاً در 7 دسامبر به اهواز بازگشت.»(1)ادیسن ای. ساوثرد،(2)کنسول آمریکا با مأموریت ویژه در ایران، در گزارش 2 سپتامبر 1918 خود مینویسد: «از مشاهدات شخصیام چنین برداشت میکنم که نگرش عمومی مقامات نظامی و سیاسی انگلیس نسبت به منطقه خلیج [فارس] و بینالنهرین این است که دولت متبوعشان مسئولیت قطعی و دایم کنترل امور سیاسی و امنیتی عربستان [خوزستان] را بر عهده دارد، اگرچه شاید این منطقه اسماً متعلق به ایران باشد.»(3)
تصرف نیمة شمالی ایران به دست روسها در طول سالهای 1915 تا 1917 در واقع تحقق عملی قرارداد محرمانة 1915 انگلیس و روس بود که طبق آن ایران بین این دو کشور تقسیم میشد. همانطور که در فصل گذشته توضیح دادم، انگلیس بلافاصله مشغول تصرف سهمش از ایران شد. در اوایل 1917، انگلیس و روسیه بخشهای مربوط به خود را در ایران کاملاً اشغال کرده بودند. ولی سلطة روسیه چندان دوام نیافت: انقلاب روسیه در بهار 1917 شروع شد. همانطور که در فصل سه اشاره کردم، روسها در فوریه 1915 تبریز را اشغال کرده بودند. تهاجم بعدی آنها در آذربایجان در ماههای مه و ژوئن 1915 صورت گرفت. میروشنیکف مینویسد که در طول ماههای اولیه جنگ، علاوه بر شهر ارومیه و مناطق جنوب و غرب آن، دریاچة ارومیه به تصرف دو لشگر عثمانی و قوای سواره کُرد درآمده بود. در اوایل مه 1915، روسها «با هدف بیرون راندن نیروهای تُرک از آذربایجان ایران» دست به یک حمله زدند. برای انجام این عملیات یک نیروی سوارهنظام بزرگ از روسها در تبریز تجمع کرده بود. در 22 مه 1915، این نیرو به سمت جنوب
حرکت، و پس از شکست دادن کُردها، ساوجبلاغ را تصرف کرد. روسها سپس رو به سوی شمال گذاشتند «و بدون اینکه با مقاومت چندانِ تُرکها یا کُردها مواجه شوند، توانستند در اوایل ژوئن ارومیه را اشغال کنند.» میروشنیکف اضافه می کند: «پس از نمایش قدرت ارتش روسیه، کُردهای مناطق مرزی [ایران] محتاطتر شدند.»(1)
پس از اینکه روسها آذربایجان را اشغال کردند، مسیحیان این شهر به جان مسلمانان افتادند و مسلمانان نیز به نوبه خود دست به انتقامجویی زدند. بخشی از نظرات کالدول دربارة گزارش ارسالی کنسول گوردن پدوک از تبریز این نکته را روشن میکند: «مایلم توجه شما را به ویژه به بخش مربوط به زیادهرویها و انتقامجوییهای مسیحیان آشوری علیه مسلمانان در گزارش کنسول پدوک جلب کنم. با عنایت به داستانهای هولناک و یکجانبهای که توسط ارمنیها و سایر مسیحیان آشوری به آمریکا ارسال گردیده و در آنجا منتشر و یا از رسانهها پخش شده است، بر اساس موثقترین اطلاعاتی که در اینجا میتوان کسب کرد، به نظر میرسد که فجایع و کشتارهایی که به دست مسلمانها صورت گرفته همیشه بعد از اقدامات کوچکتر ولی به همان اندازه شرارتبار ارمنیها و به اصطلاح مسیحیان علیه مسلمانان شروع شده است.»(2)کالدول با استناد به یکی دیگر از گزارشهای پدوک انگشت اتهام را به سوی روسها نشانه میرود: «از گزارش کنسول نامبرده [پدوک]، و همچنین سایر اطلاعات موجود، چنین برمیآید که فجایع و کشتارهایی که به طور گسترده در روزنامههای آمریکا انعکاس یافتهاند تا حدود زیادی اغراق و بزرگنمایی شدهاند، و اینکه فجایعی هم که رخ داده عمدتاً به تحریک مسیحیان آشوری ساکن شهر بوده که به نوبه خود به تحریک مقامات نظامی روسیه دست به این اقدامات خصمانه زده بودند. همین
فعالیتهای احمقانه بود که در طول ماههای ژانویه و فوریة سال جاری غیرنظامیان بیگناه ارومیه و حومة آن را به خاک سیاه نشاند.»(1)چنانکه در فصل هشت توضیح دادهام، روسها دست به کار تشکیل یک نیروی شبهنظامی مسیحی به نام «پلیس شمال» شده بودند که تا حدودی شبیه به تفنگداران [پلیس] جنوب ایران بود. نتیجة کار، که شرح آن در فصل ده آمده است، اسفناک بود. تشکیل نیروی شبهنظامی مسیحی در آذربایجان از جمله دلایلی بود که روسها به «قرارداد» جولای 1916 خود با دولت ایران به منظور افزایش قوای قزاق به 11 هزار نفر، و تحت نظر افسران روس عمل نکردند.
چنانکه شرح آن در فصل سه رفت، دولت ایران تحت فشارهای روس و انگلیس در اوایل ماه مه 1915 تغییر کرد. در 17 مه 1915، نایبکنسول روسیه در اصفهان ترور شد. کالدول در گزارشی به تاریخ 22 مه 1915 از وقوع این حادثه خبر داد: «احتراماً به اطلاع میرساند که روز دوشنبه 17 ماه جاری، آقای فُن کاروِر، نایبکنسول روسیه در اصفهان به دست افراد ناشناس کشته شد. او که نیمه شب به همراه یکی از کارمندان بلژیکی خزانهداری سوار بر درشکه به منزل بازمیگشت، مورد حمله افراد مسلح قرار گرفت و در دَم جان سپرد. ولی کارمند بلژیکی که در این سوءقصد به شدت مجروح شده بود جان سالم به در برد.» او اضافه میکند: «این حادثة اسفناک سر و صدای زیادی به راه انداخت، و شایع شد که قوای روس دستور یافتهاند شهرهای اصفهان، همدان، تهران و سایر شهرهای ایران را اشغال کنند، که مسلماً خبری بیپایه و اساس بیش نیست.» واکنش دولت ایران: «دولت کمیتهای برای تحقیق دربارة این جنایت به اصفهان فرستاده است. این کمیته اختیار دارد در صورت یافتن
1) کالدول، گزارش شماره 96 (848/891.00)، مورخ 27 سپتامبر 1915.
مجرمان آنها را مجازات کند.» او سپس نظرش را دربارة این قتل ابراز میکند: «ابتدا تصور میشد که این قتل با انگیزههای سیاسی صورت گرفته باشد، و به همین دلیل تعداد زیادی قزاق روس در اطراف سفارت روسیه به نگهبانی پرداخته و با مسلسل از آن محافظت میکنند. با وجود این، حدس و گمانِ نزدیکتر به حقیقت این است که متوفای نگونبخت به دست کسی به دیار باقی شتافته که برای کارش دلایلی شخصی داشته است.» او در پایان مینویسد: «آقای فُن کاروِر رییس بانک روس هم بود و فعالیتهای تجاری گستردهای در اصفهان داشت، و میگویند که به مشتریانش ستم میکرد و از بدهکاران امتیاز میگرفت.»(1)
ترور کنسولِ روسیه در اصفهان جریان رویدادها را تسریع کرد. در اواخر ماه مه 1915، تعداد زیادی سپاهی روس در بندر انزلی پیاده شدند. کالدول در گزارش 31 مه 1915 خود خبر میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که به تازگی یک نیروی نظامی روس، که به چند عراده توپ و آتشبار و غیره مجهز هستند، در بندر انزلیِ ایران در ساحل دریای خزر پیاده شدهاند. این نیرو قرار است به تهران اعزام شود، ولی وزیرمختار روس میگوید که «قوای روس عجالتاً در قزوین توقف خواهند کرد.» تعداد نفرات این نیرو نزدیک به 2 تا 3 هزار نفر است.»(2)
72 (842/891.00)، مورخ 31 مه 1915.
در همین حال، چنانکه قبلاً شرح آن رفت، در بهار 1915 انگلیسیها بخش جنوب غربی ایران، و روسها کل آذربایجان را به تصرف خود درآورده، و قوای انگلیس و روس درصدد اشغال بخش شرقی ایران بودند. در عین حال، انگلیسیها قصد داشتند قوای بیشتری در بوشهر پیاده کنند. کابینة عینالدوله به دلیل فشارهای شدید نظامی و دیپلماتیک و عدم اعتماد مجلس از همان ابتدا با مشکلات فراوانی مواجه شده بود. کالدول در 24 ژوئن 1915 خبر داد که فرمانفرما از پست وزارت داخله استعفاء دادهاست: «قبل از استعفایش مجلس چند بار از او خواسته بود که در صحن علنی حضور یابد و به سئوالات نمایندگان پاسخ بدهد، ولی او از این کار طفره رفته بود.» کالدول اضافه میکند: «بدون شک، استعفای فرمانفرما تا حدودی احساسات به اصطلاح ایرانیهای وطنپرست را تسکین خواهد داد، زیرا همه او را از طرفداران سرسخت روسیه میدانستند.» عینالدوله خود عهدهدار وزارت داخله شد.(1)میروشنیکف مینویسد که این کابینه «قادر نبود به مانور بین نمایندگان دیپلماتیک روس و انگلیس از یک طرف، و دیپلماتهای آلمان و مجلس از طرف دیگر ادامه بدهد.»(2)کابینة عینالدوله پس از بحرانی طولانی استعفاء کرد، و یک بار دیگر مستوفیالممالک، که مورد رضایت انگلیسیها و روسها نبود، هدایت کابینه را به دست گرفت. روسها و انگلیسیها او را طرفدار آلمان میدانستند، که چندان هم بیدلیل نبود: «مستوفیالممالک که کلاً طرفدار آلمان شناخته میشد یک بار دیگر در رأس هیأت دولت قرار گرفت.»(3)ولی دموکراتهای ایران او را طرفدار سرسخت روسیه میدانستند. کالدول در 22 اگوست 1915 خبر داد که مستوفیالممالک به ریاست کابینه انتخاب شده است: «احتراماً به اطلاع میرساند که پس از شش تا هشت هفته که مملکت بدون دولت مانده بود، اعلیحضرت کابینهای را منصوب کرد که با اکراه مورد تأیید مجلس قرار گرفت.» دلیل اکراه مجلس این بود: «ایراد اصلی مجلس به کابینه دولت، حضور وثوقالدوله در پست وزارت مالیه بود. میگویند او یکی از طرفداران سرسخت روسیه است.»(4)
1) کالدول، گزارش شمارة 78 (34/891.00)، مورخ 24 ژوئن 1915.
2) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، صص 46-47.
3) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 47.
4) کالدول، گزارش شمارة 84 به همراه ضمائم (36/891.002)، مورخ 22 اگوست 1915. علاءالسلطنه عهدهدار وزارت عدلیه بود، محتشمالسلطنه وزیر خارجه، و حکیمالملک وزیر معارف بود.
روسها که از رویدادهای تهران بسیار ناخوشنود بودند، فشارهای نظامیشان را افزایش دادند. کالدول در گزارشی به تاریخ 22 اگوست 1915 مینویسد: «هزار و هفتصد قزاق روس که 90 روز در قزوین مستقر بودند، پیشروی خود را به سوی تهران آغاز کردند. همین موجب نگرانی و سراسیمگی بسیاری شد. کارمندان سفارتهای عثمانی و آلمان از ما خواستند تا از آنها حفاظت کنیم و اشیاء قیمتی خود را نیز با خود آوردند. طبق گزارشها، اعلیحضرت پادشاه ایران و برخی از مشاورانش مخالف مقاومت در برابر قوای روس بودند و بیشتر تمایل داشتند که پایتخت را از تهران به اصفهان منتقل کنند. با وجود این، برخی دیگر خواهان جنگ با روسها بودند و بر اساس اطلاعات موثقی که به دست من رسیده، نزدیک به پانزده هزار ایرانی مشغول جمعآوری سلاح و مهمات برای مقاومت در برابر آنها شدند. علاوه بر این، عشایر هم با ارسال تلگرام گفتهاند که حاضرند به مردم تهران کمک کنند، و اگر لازم باشد چندین هزار جنگجوی مسلح به این شهر بفرستند. چنین تحرکاتی از ایرانیهایِ سُست و بیحال بسیار بعید بود، و شاید به همین خاطر بود که قزاقهای روس بعد از یک روز پیشروی به سوی تهران ناگهان به قزوین برگشتند و دوباره همانجا مستقر شدند.» کالدول گزارش خود را با مطرح ساختن این حدس و گمان به پایان میبرد: «عدهای میگویند که هدف روسها فقط ایجاد رعب و وحشت برای روی کار آمدن اجباری یک کابینة طرفدار روسیه بوده است، که معقول هم به نظر میرسد. به هر حال، ظاهراً که در این کار موفق شدهاند.»(1)روسها یک بار دیگر در نوامبر 1915 نیز به همین شیوه به سوی تهران پیشروی کردند.
در تابستان 1915، هم فُن اتر، وزیرمختار روسیه، و هم انگلیسیها مصرانه بر روسیه فشار میآوردند که یک ارتش بزرگ را روانة ایران کند. میروشنیکف در اینباره مینویسد: «انگلیس حالا از اعتراض به روسیه به
1) کالدول، گزارش شمارة 85 (846/891.00)، مورخ 22 اگوست 1915.
دلیل نقض بیطرفی ایران دست کشیده؛ و بالعکس، حتی از روسیه خواسته که در اسرع وقت قوای بیشتری به ایران اعزام کند.»(1)روسها نیز مشتاقانه درخواست آنها را اجابت کردند. گوردن پدوک، کنسول آمریکا در تبریز، در گزارش 18 سپتامبر 1915 خود خبر میدهد که طبق شنیدههایش از بلایِف، کنسول روسیه، نیروهای روس قصد اشغال تهران را دارند. کالدول به هنگام ارسال این گزارش [به وزارت امور خارجه آمریکا] دربارة جدی بودن آن ابراز تردید میکند. تهدید به اشغال تهران «احتمالاً یکی از همان حربههای تکراری روس برای ارعاب مقامات ایرانی است.» او اضافه میکند: «هرچند وضعیت اینجا بسیار بحرانی است، ولی بعید میدانم که در این اوضاع و احوال روسها، با اینکه قوای بیشتری در خاک ایران پیاده و حتی یک بار آنها را به سوی پایتخت روانه کردهاند، اصلاً به فکر چیزی شبیه اشغال تهران باشند. چنین حرکتی احتمالاً با مقاومت ایرانیها مواجه خواهد شد. بیشتر گمان میکنم که هدف این تحرکات ارعاب برخی مقامات ایرانی و باز داشتن آنها از هرگونه طرفداری لفظی و عملی و ابراز همدردی با آلمانها باشد.»(2)در زمستان 1915، قوای انگلیس به سوی بغداد پیشروی کردند، و روسها نیز با پیاده کردن قوای نظامی بیشتر در خاک ایران به شمال این کشور هجوم آوردند. موبرلی مینویسد: «روسها از انفعال دولت ایران در مقابل فعالیتهای خصمانة آلمانها بسیار نگران بودند؛ و به همین خاطر، در راستای سیاست مشترکمان، قوای روس در اوایل سپتامبر در بندر انزلی پیاده شدند.»(3)روسها پس از اشغال رشت، کنسول عثمانی را دستگیر و به روسیه فرستادند و کنسولگری عثمانی را غارت کردند. سفیر آمریکا در قسطنطنیه، به ضمیمة گزارش 16 اکتبر 1915 خود نسخهای از یادداشت اعتراض دولت علّیه عثمانی مورخ 13 اکتبر
1915 را نیز ارسال کرد که «به نقض قوانین بینالمللی از سوی قوای نظامی روس در رشت، در ارتباط با نحوة رفتارشان با کنسولگری عثمانی در این شهر مربوط میشود.» در این یادداشتِ اعتراض آمده است: «دولت علّیه عثمانی اطلاع یافته است که روسها، پس از فرستادن توفیق بیگ، کفیل کنسولگری همایونی در رشت، به روسیه، کنسولگری را به غارت برده و آرشیو آن را مصادره کردهاند، ضمن اینکه نشانها و پرچم عثمانی را نیز در خیابانهای شهر گرداندهاند.» در ادامه میخوانیم: «این حقایق بیانگر تکرار اَعمال خصمانة یک کشور دشمن علیه یکی از مقامات عثمانی در خاک دولتی بیطرف است.» یادداشت اعتراض عثمانیها با اشاره به غارت کنسولگری عثمانی در بوشهر از سوی قوای انگلیس در اگوست 1915 خاتمه مییابد: «به همین دلیل، این وزارتخانة همایونی، عطف به ملاحظات مندرج در یادداشت مورخ 4 سپتامبر گذشته به شمارة 182/70721، در ارتباط با اقدامات قوای انگلیس در بندر بوشهر، احتراماً از سفارت ایالات متحدة آمریکا تقاضا دارد که این نقض فاحش اصول بینالمللی را به اطلاع دولت واشنگتن برساند.»(1)
در سپتامبر 1915، مقاومت ایرانیها در مقابل تجاوزات روس و انگلیس به تدریج افزایش یافته بود. کالدول در گزارشی به تاریخ 13 سپتامبر 1915 از شروع فعالیت جنگلیها در گیلان خبر میدهد: «در رشت، واقع در دویست مایلی شمال اینجا، گروهی از ایرانیها با قزاقهای روس درگیر شدند که در نتیجة آن عدهای از هر دو طرف کشته و مجروح شدند.» کالدول همچنین از مقاومت ایرانیها در مقابل قوای انگلیس در جنوب کشور خبر میدهد: «در جنوب ایران نیز وضعیت مشابهی بین انگلیسیها و نیروهای ایرانی وجود دارد. اخیراً، آقای غلامعلیخان نوّاب، نایبکنسول انگلیس در شیراز به ضرب گلوله کشته شد، و کنسول انگلیس در اصفهان نیز در یک سوء قصد مجروح
1) مورگنتاو، گزارش شمارة 537 به همراه ضمائم (1/702.6791)، مورخ 16 اکتبر 1915.
گشت.» کالدول در همان گزارش مینویسد: «احتراماً به عرض میرساند که سراسیمگی و هراس از بینظمیهای جدّی در سرتاسر ایران همچنان ادامه دارد، و موجب نگرانی شدید مردم شده است. چندی قبل شاهد کشتار و خونریزی در این کشور بودیم و حال شایعه شورشهای قریبالوقوع بیشتری بر سر زبانهاست. مبلِّغان مذهبی ما در ارومیه خود را مهیا کردهاند که با اولین هشدار، و بعد از خروج قوای روسیه از شهر و ورود کُردها، شهر را ترک کنند.» احساسات ضدروسی و ضدانگلیسی در تهران هر روز بیشتر میشد: «شایع شده است که شاید سفارتخانههای انگلیس و روس به قزوین و یا یک شهر امنتر انتقال یابند؛ و از طرف دیگر سفارت آلمان، باغ و ساختمان مجاور سفارت آمریکا را اجاره کرده است تا در صورت جدّی شدن تهدیدها، و یا پیشروی قوای روس به سمت تهران، تحت حمایت ما قرار بگیرد.» کالدول در پایان مینویسد: «به طور کلی، اوضاع بسیار بلاتکلیف است، و چشمانداز آینده هم به هیچوجه صلحآمیز یا دلگرم کننده نیست.»(1)
چنانکه در فصل سه گفتم، در ماه مه 1915، انگلیسیها و روسها را از کرمانشاه بیرون راندند. میروشنیکف رویدادهای اگوست 1915 در کرمانشاه را اینگونه توصیف میکند: «در ماه مه [1915]، چرکازوف، و همتای انگلیسیاش مکداول، از کرمانشاه که در معرض خطر اشغال قشون عثمانی بود خارج شدند، و این شهر در واقع تماماً به دست شونمان و کنسول عثمانی افتاد. نیروهای تحت امر شونمان جادة اصلی منتهی به بینالنهرین و همدان را کنترل میکردند. در ماه اگوست که کنسول روس و انگلیس قصد بازگشت به کرمانشاه را داشتند، شونمان با نیروهایش در کنگاور راه را بر آنها بست و اجازه نداد که از آنجا جلوتر بروند.»(2)چنانکه در فصول قبل گفتم، در پاییز 1915 انگلیسیها و
روسها از شهرهای اصفهان، یزد، کرمان و شیراز نیز بیرون رانده شده. در 15 اکتبر 1915، عُلمای اصفهان با ارسال تلگرامی به سفارت آمریکا داشتن هرگونة مسئولیتی در خروج اجباری اتباع روس و انگلیس از این شهر را تکذیب کردند. متن تلگرام چنین است:
اطلاعیه
عمومی برای همة سفارتخانههای واقع در تهران
وزیرمختار
آمریکا، تهران
میخواهیم
توجه غیرمغرضانه و منصفانه شما را به این نکته جلب کنیم که هرچند دولت ایران بیطرفیِ خود را در جنگ حاضر به کل جهان اعلام داشته و مردم این کشور از فرمان فوق پیروی کرده و جانب بیطرفی را نگاه داشتهاند، قدرتهای محترم همسایه که همیشه مدعی دوستی با ما هستند، مدام این بیطرفی را نقض کرده و دست به فجایع و کشتارهای متعددی در این کشور زدهاند. آنها هنوز قوای مسلحی در نقاط مختلف ایران دارند که پایتخت را تهدید میکند. مسلّم است که این اقدامات خلاف قوانین بینالمللی و معاهدات موجود است. ما ایرانیها قویاً اتهامات دروغینی را که در جهان دربارة وادار کردن کنسولها و اتباع خارجی به خروج از اصفهان پخش شده است تکذیب میکنیم. آنها برخلاف میل و خواست مردم از شهر خارج شدهاند و ما خواهان بازگشتشان هستیم. علاوه بر این، محترمانه از شما میخواهیم رفتار سوء این همسایگان را با ما به اطلاع دولتتان برسانید، و اگر اتفاق ناگواری افتاد مردم ایران را مقصر نشناسید. (امضاء) عُلمای اصفهان.(1)
کنسول روس و انگلیس در همدان با تحمل مشقات زیاد برای مدتی در این شهر دوام آورده بودند: «اوضاع در همدان هم چندان تعریفی نسبت به کرمانشاه نداشت. کنسولگری اروپایی بیشتر به دژهای نظامی شباهت داشتند تا اقامتگاه نمایندگان سیاسی. نزدیک به 200 قزاق و 50
1) تلگرام علمای اصفهان، مورخ 24 اکتبر 1915 (3391/763.72111).
سرباز پیاده فقط از کنسولگری روسیه مراقبت میکردند. کنسول انگلیس هم نیرویی شامل 100 سرباز سواره و 50 پیاده از ارتش هند در اختیار داشت.» بالعکس، تعداد نگهبانان کنسولگری آلمان بسیار کم بود، که حکایت از اوضاع سیاسی مملکت داشت: «فقط چندین مرد مسلح از محل اقامت کنسولِ خودسر آلمان، آقای وبر، نگهبانی میکردند. وبر نیز مانند همکارش در کرمانشاه عدهای از ایرانیها را اجیر کرده و آنها را در دستههای نظامی سازمان داده بود.»(1)نیروهای ژاندارمری ایران و این «سربازان مزدور» با حمله به روسها و انگلیسیها آنها را از همدان بیرون رانده بودند. کالدول در تلگرام 24 نوامبر 1915 خود خبر میدهد: «درگیری پراکنده بین سربازان ایرانیِ تحت امر افسران سوئدی و قوای روس در همدان، بدون اجازة دولت ایران. کنسول انگلیس و روس و اتباع این دو کشور در حال خروج از همدان هستند.»(2)کالدول در گزارش بعدیاش اوضاع را اینگونه تشریح میکند: «طبق گزارشها، در همدان درگیریهای پراکندهای بین قزاقهای روس و نیروهای داوطلب و ژاندارمری ایران صورت گرفته است که در نتیجة آن دهها نفر کشته و عدة زیادی مجروح شدهاند.» کالدول همچنین خبر میدهد که ژاندارمهای ایرانی در سلطانآباد به انگلیسیها حمله کردند: «در سلطانآباد و همدان، شعبههای بانک انگلیسی شاهنشاهی به تصرف ژاندارمهای ایرانی که تعدادشان چند صد نفر بود درآمد. آنها پول نقره را مصادره کردند ولی در هیچیک از دو شهر با اسکناسها و دفاتر بانکی کاری نداشتند. اتباع انگلیسی در نزدیک سلطانآباد با برافراشتن پرچم آمریکا به ما پناه آوردند.»(3)اتباع انگلیس با کمک و حمایت آمریکاییها به سلامت از سلطانآباد خارج شدند و به تهران رسیدند. همین باعث شد که مارلینگ، وزیرمختار انگلیس، در 26 دسامبر 1915 نامهای به
کالدول بنویسد و از این بابت از او تشکر کند.(1)میروشنیکف جزییات بیشتری از این حوادث را در کتاب خود نقل کرده است: «در اوایل نوامبر [1915] یک یگان ژاندارمری ایران به فرماندهی کلنل محمدتقیخان (که بعدها قیام ضددولتی خراسان [در 1921] را رهبری کرد) با کمک و پشتیبانی گروهی از مجاهدین ایرانی تحت فرمان احساناللهخان (که همان موقع از رهبران نهضت جنگل بود) به قزاقهای ایرانی حمله کردند. قزاقها مقاومت چندانی از خود نشان ندادند: عدهای از آنها پا به فرار گذاشتند، و بقیه اسیر شدند. در همین اثنا، کنسولهای روسیه و انگلیس فرصت یافتند تا از شهر خارج شوند. سالارلشگر، پسر شاهزاده فرمانفرما و حاکم همدان، دستگیر، و محمدتقیخان فرمانده نظامی شهر شد. فاتحان غنایم زیادی به دست آوردند، و پول نقد شعبه بانک انگلیسی شاهنشاهی نیز به چنگ آنها افتاد.»(2)
موبرلی مدعی است که روسها و انگلیسیها در پاییز 1915 از اوضاع حاکم بر ایران و موفقیت آلمانها در سازماندهی به نیروهای مقاومت ایران بسیار نگران شده بودند. مهمترین و فوریترین کاری که روسها و انگلیسیها باید در پاییز سال 1915 انجام میدادند این بود که نگذارند ایرانیها و متحدان آلمانیشان آنها را از تهران بیرون کنند. ایرانیها که روسها و انگلیسیها را از تعداد زیادی از شهرهای ایران بیرون کرده بودند، حالا چشم به تهران داشتند و شواهد حکایت از آن داشت که ملّیون ایرانی دارند با کمک آلمانها آماده میشوند تا تهران را به تصرف خود درآورند. میروشنیکف در اینباره مینویسد: «کُنت کانیتس [فرستاده آلمان] گمان میکرد که وقت یک اقدام قاطع سررسیده است، مثلاً سازماندهی یک کودتا که ایران را وارد جنگ علیه کشورهای متفق کند. قوای نظامی در تهران متمرکز بودند. در تهران، یک نیروی 2000
نفری ژاندارم مستقر بود. آنها به فرمان ماژور ادوال در تهران تجمع کرده بودند تا «دولت ایران که پرداختهایش به تعویق افتاده بود را تحت فشار بگذارند.» در شرایطی که قوای مسلح «مجاهد» برای کمک و یاری آلمانها در نزدیکی پایتخت جمع شده بودند، عنوان کردن تعویق پرداختها بهانهای بیش نبود. در اواخر اکتبر، شونمان مقادیر زیادی سلاح و مهمات از بینالنهرین به تهران انتقال داد تا این عده را تجهیز کند. در تهران شایع شده بود که آلمان و ایران معاهدهای به امضاء رساندهاند. ...در همین حال، سفارت روس اطلاع یافت که آلمانها قصد دارند به زودی در تهران دست به تحرکات مسلحانهای بزنند. آلمانها قصد داشتند بریگاد قزاق را خلع سلاح کنند و دولت ایران را مجبور سازند تا معاهدهای را با آلمان امضاء کند.»(1)میروشنیکف مینویسد که خبر ورود گروه آلمانی به افغانستان، و تشدید فعالیت مأموران آلمان در ایران در تابستان 1915 «موجب نگرانی شدید انگلیس و روس شد.»(2)علاوه بر این، روسها و انگلیسیها هیچ اعتمادی به کابینة مستوفیالممالک نداشتند.(3)و نهایتاً اینکه روسها و انگلیسیها بعد از توافق محرمانهاشان بر سر تقسیم ایران در بهار 1915، و واگذاری «منطقه بیطرف» به انگلیسیها، بسیار مشتاق بودند که کنترل نظامیشان بر مناطق مربوطه را حفظ کنند.
روسها که شنیده بودند ایران قصد اتحاد با قدرتهای محور را دارد، قویاً به دولت ایران هشدار دادند. میروشنیکف مینویسد: «عکسالعمل پتروگراد در مقابل این شایعات بسیار شدید بود.» روسها صریحاً به نمایندة ایران در پتروگراد هشدار دادند: «سازانوف، وزیر امور خارجه روس، در تاریخ 15 اکتبر به اِتر نوشت: «به سفیر ایران گفتیم که اگر این شایعات صحت داشته باشد، موجودیت خودِ ایران به خطر خواهد افتاد،
زیرا قرارداد انگلیس و روس که هدف آن حفظ تمامیت ایران است به موافقتنامهای برای نابودی این کشور مبدل خواهد شد.»»(1)
بلافاصله پس از این ماجرا، سپاه بزرگی از روسیه به ایران اعزام شد: «در 20 اکتبر دستور صادر شد که سپاهی از نیروهای جبهه قفقاز از روسیه به ایران اعزام شود. ...در 28 اکتبر اولین گروه شامل هزار سرباز در بندر انزلی پیاده شد.»(2)در نوامبر 1915 روسها به سوی کرج در نزدیکی تهران پیشروی کردند که موجب هراس و خروج دستهجمعی مردم از این شهر شد.(3)کالدول در 17 نوامبر با ارسال تلگرامی در اینباره خبر داد: «ارتش روس نزدیک تهران است. شاه و دولتمردان ایران قصد خروج از شهر را دارند ولی هنوز بلاتکلیف هستند. وزیرمختار آلمان و سفیر عثمانی فرار کردند.»(4)او متعاقباً در گزارشی توضیح میدهد: «روز دوشنبه، یازدهم ماه جاری [نوامبر]، 2700 نیروی روس مستقر در شهر قزوین، واقع در حدود هشتاد مایلی اینجا، شروع به پیشروی به سوی تهران کردند. همین مسئله مردم را وحشتزده کرد و بینظمی و آشفتگی بیسابقهای را حاکم ساخت.» کالدول دربارة رویدادهای سیاسی مملکت در این اوضاع مینویسد: «اعلیحضرت پادشاه آمادة خروج از تهران و انتقال حکومت به اصفهان است. رییس دولت و وزیر خارجه از این سفارت تقاضا کردند که مراقب اموال شخصی و خانههایشان در اینجا باشد، و اعلیحضرت نیز از ما خواسته است که از برخی اشیاء قیمتی و همچنین اسناد دولتی در سفارت نگهداری کنیم. با این درخواست موافقت شد، ولی بعد از شور و مشورتی طولانی که تمام شب طول
کشید، قرار شد شاه و دولت تا وقتی که قوای روس واقعاً وارد تهران نشدهاند در این شهر بمانند. روسها فعلاً در کرج، در حدود 25 مایلی تهران، هستند. ...در حال حاضر [18 نوامبر]، اعلیحضرت بین دو تصمیم مردد است: دموکراتها، از جمله رییسالوزرا، و سایرین به او توصیه میکنند که از تهران خارج شود؛ و در مقابل، وزیر جنگ (سپهدار) و سایر «میانهروها» و طرفداران روس چنین حرکتی را صواب نمیدانند، و تهدید میکنند که در صورت خروج شاه از تهران یکی از مدعیان تاج و تخت از خانواده سلطنتی را بجای او بر تخت مینشانند.» کالدول اضافه میکند: «نزدیک به ده نفر از اعضای برجستة دموکرات مجلس از تهران گریختهاند. طبق گزارشها، برخی از خواستههای اخیر روسها عبارتند از تشکیل یک دولت جدید با حضور عینالدوله، فرمانفرما و سپهدار؛ تغییر افسران سوئدی [ژاندارمری]؛ دستگیری برخی از دموکراتها؛ و سرکوب هر نوع تبلیغات از سوی آلمانها و عثمانیها، و اقدامات خصمانه علیه روس، و غیره.» کالدول اضافه میکند که وزرای مختار آلمان و عثمانی از شهر خارج شدهاند، و همچنین اطلاع میدهد که «رییسالوزرا و وزیر خارجه ایران اجازه خواستهاند که پرچم آمریکا را بر فراز خانههایشان به اهتزاز دربیاورند، ولی من هنوز این اجازه را به آنها ندادهام، و فقط وقتی این مقامات تهران را ترک کنند و قوای روس وارد شهر شوند این اجازه را خواهم داد.»(1)کالدول در گزارش 23 نوامبر خود اوضاع را اینگونه توصیف میکند: «احتراماً تأکید میکنم که وضعیت در اینجا هنوز بحرانی است، و مردم بسیار وحشتزدهاند و چشمانداز آتی صلح و آرامش به هیچوجه امیدوارکننده نیست.» او میافزاید: «هر روز شایعات بسیار ضد و نقیض و نامعقولی بر سر زبانها میافتد و بین مردم پخش میشود، که واقعاً هیچکس نمیداند کدام را باید باور کند، و اگر به دنبال تأیید آنها باشد شاهد و دلیل محکمی به دست نمیآورد.»
1) کالدول، گزارش شمارة 101 (852/891.00)، مورخ 18 نوامبر 1915.
کالدول در پایان مینویسد: «اگر این دارالمجانین به هم بریزد، زندگی بسیاری از شهروندان سرشناس به خاطر خشونت جماعت مردم یا سربازان شدیداً به خطر خواهد افتاد.»(1)
کالدول در 24 نوامبر 1915 با ارسال تلگرامی خبر داد: «قوای روس قدری عقب نشستند و همین، وحشتِ مردم را تا حدودی تسکین داد، ولی هنوز اوضاع بلاتکلیف است. قوای روس هنوز دارند وارد خاک ایران میشوند. اطلاع یافتهام که مذاکراتی برای صلح در جریان است. وزیرمختار آلمان و اکثر اعضای مجلس در قم به سر میبرند. سفیر عثمانی در حوالی تهران است و شاید به شهر برگردد. رییسالوزرا به طور کاملاً محرمانه میگوید که روسیه از ایران خواسته است تا علیه عثمانی اعلام جنگ کند، و متعهد شده که تمامی پول و نیروی نظامی لازم را در اختیار ایران قرار بدهد و دیون ملی کنونی ایران را بپردازد. شخصاً بعید میدانم که روسیه بر چنین پیشنهادی اصرار ورزد.» او اضافه میکند: «دولت ایران تصمیم گرفته است که عجالتاً همین جا بماند.»(2)کالدول در 29 نوامبر 1915 خبر داد: «طبق گزارشها در حدود 15000 نیروی روس بین تهران و انزلی مستقر هستند و روسیه متناوباً در انزلی نیرو پیاده میکند. نزدیک به چند صد نیروی روسی نیز هنوز در کرج، واقع در حدود 25 مایلی شمال تهران، مستقر هستند. وحشت مردم قدری فروکش کرده است، ولی هنوز مردم مضطربند، و شورش و خونریزی قریبالوقوع به نظر میرسد.»(3)
او در همین تاریخ از انحلال عملی مجلس خبر میدهد: «مجلسِ ایران دیگر هیچ نشستی ندارد؛ زیرا عملاً همة نمایندگان دموکرات آن با پیشروی قوای روس به سمت تهران در دو هفتة پیش از شهر گریختهاند. گزارش شده است که آنها دارند تحت رهبری سلیمان میرزای اصفهانی
[اسکندری]،(1)که یک دموکرات است، در قم سازماندهی میشوند.»(2)کالدول همچنین خواستههای انگلیس و روسیه از ایران و فشار آنها بر دولت را شرح میدهد: «به نظر میرسد که مذاکرات هنوز بین سفارتخانهها و دولتین روس و انگلیس از یک طرف و کابینة ایران از طرف دیگر در جریان است. میگویند که میانهروهای کابینه، یعنی فرمانفرما، وزیر داخله، و سپهدار، وزیر جنگ، با پذیرش شرایط و خواستههای انگلیس و روسیه موافقند، ولی دموکراتها به رهبری مستوفیالممالک، رییسالوزرا، شدیداً با آن مخالفت میکنند. از یک عضو موثق مجلس شنیدهام که روسیه و انگلیس بر سر این شرایط با یکدیگر به توافق رسیدهاند.» خواستة روسها و انگلیسیها عبارت بود از: «ایران باید با حسن نیت موضعی بیطرفانه اتخاذ نماید و برای جلوگیری از تعدّی و تجاوز یا تبلیغات و یا عبور قشون، سلاح، مهمات یا ملزومات تُرکها یا آلمانها به افغانستان و یا به خارج یا داخل خاک ایران تلاش کند.» آنها عملاً از ایران انتظار داشتند که به نفع متفقین وارد جنگ شود. در عوض، معاهدة ترکمنچای (22 فوریه 1828) لغو، دیون ایران به روسیه و انگلیس بخشیده، و سرزمینهای اشغالی به ایران بازگردانده میشد، و «روس و انگلیس همة هزینههای ضروری جنگ را میپرداختند.» قرار بود که دولت ایران ظرف یک هفته به این پیشنهاد پاسخ بدهد. کالدول میافزاید: «اکثر اعضای دموکرات مجلس هنوز در قم به سر میبرند، و تا زمانی که دولت نظرش را اعلام نکند، به تهران باز نخواهند گشت. بدون شک اکثر اعضای کابینه موافق شرایط پیشنهادی هستند. ولی طبق گزارشها تا زمانی که مجلس منحل نشود، احتمال پذیرش این موافقتنامه وجود نخواهد داشت، زیرا فقط چیزی کمتر از 10 درصد کل اعضای مجلس با چنین قراردادی موافق هستند.»(3)
مستوفیالممالک در ازای عقبنشینی ارتش روسیه از کرج با شروع مذاکرات برای انعقاد قرارداد با روسیه و بریتانیا موافقت کرده بود. روسها و انگلیسیها همچنین بر گنجاندن سیاستمداران دوست این دو کشور در کابینه اصرار میورزیدند: «این خواست آنها اجابت شد، و فرمانفرما، وثوقالدوله، و عینالدوله وارد دولت شدند، ولی تنشهای سیاسی این کشور فروکش نکرد.»(1)
حتی صحبت از اتحاد با روسیه و انگلیس نیز اعتراضهای شدیدی به همراه داشت. در 10 دسامبر 1915، تلگرامی خطاب به وزیرمختار آمریکا و به امضای «رجال، علما، و تجار اصفهان» از این شهر به سفارت آمریکا رسید: «ما میخواهیم همة قدرتهای بیطرف صدای ایرانِ دلشکسته را بشنوند. طبق برخی گزارشها، عدة قلیلی خائن سعی دارند دین و مملکت اسلامی ما را بفروشند و دولت ایران را تحریک کنند تا به نفع روس و انگلیس علیه عثمانی وارد جنگ شود. بدیهی است که ایران و عثمانی یک دین دارند و یکی هستند، و حکومت اسلامی ایران نمیتواند علیه حکومت اسلامی عثمانی دست به شمشیر ببرد، و چنانچه هر کسی سعی کند ما را به این سو بکشاند مسلماً خائن به مملکت است، و ما از او پیروی نخواهیم کرد، و همچنین اگر دولت رسماً چنین قراردادی منعقد کند آن را به رسمیت نخواهیم شناخت.» روز بعد تلگرامی به امضای «وجوه اعیان قم» برای وزیرمختار آمریکا به سفارت این کشور ارسال شد: «با شنیدن خبر دردناک معاهده پنهانی دولت با روس و انگلیس، مردم قم به شدت خشمگین شده و دکانهای خود را بسته و در تلگرافخانه بست نشستهاند. وقتی همة عُلما حکم جهاد دادهاند، دولت چگونه میتواند چنین اقدامی کند؟ ما مردم با تمام قدرت میگوییم که دولت حق چنین کاری را، که وطنفروشی و گذاشتن لکة ننگی همیشگی در تاریخ ایران است، ندارد. از صمیم قلب امیدواریم که
1) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، صص 49-50.
شاه محبوب ما این اقدام خائنانة کابینه وطنفروش را تصویب نکند.»(1)
کالدول در توصیف اوضاع سیاسی تهران در پاییز 1915 مینویسد: «اگرچه عملاً کشتار یا اقدامات خشونتبار دیگری در تهران اتفاق نیفتاد، اوضاع این شهر و سایر شهرهای نزدیک تهران بسیار آشفته بود. رییسالوزرا، وزیر خارجه و همة اعضای سرشناس اکثریت دموکرات مجلس به وضوح معتقد بودند که خطرْ بسیار جدّی و قریبالوقوع است، و اکثر آنها میخواستند بدانند که آیا در صورت لزوم میتوانند از حمایت ما برخوردار شوند. حتی شخص اعلیحضرت شاهنشاه ایران نیز چندین بار به وزرایش گفته است که چنانچه اوضاع وخیمتر و خطر جدّیتر شود، او نیز تلاش برای حفظ قدرت را رها کرده و به سفارت آمریکا پناه خواهد برد. هنوز هیچ پاسخ مثبتی بابت مصونیت یا پناهندگی به این درخواستها ندادهایم، بلکه به آنها توصیه کردهایم که قدری صبر کنند تا چه پیش آید؛ خوشبختانه، هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است که مجبور شویم به آنها پناه بدهیم.»(2)
در طول پیشروی ارتش روسیه به سوی تهران، وزرای مختار آلمان و عثمانی از سفارت آمریکا تقاضا کردند که حفاظت منافع آنها را بر عهده بگیرد، که درخواست آنها اجابت شد. ولی انگلیسیها و روسها کالدول، وزیرمختار آمریکا، را به جانبداری از آلمانها متهم ساختند و مراتب اعتراض خود را به وزارت امور خارجة آمریکا اعلام کردند. در 17 نوامبر 1915، دستور تلگرافی زیر از سوی رابرت لنسینگ، وزیر امور خارجه آمریکا، خطاب به کالدول ارسال شد: «گزارشهای متعددی که به این وزارتخانه رسیده است، و گزارشهای ارسالی شما نیز آنها را تأیید
مینماید، ظاهراً مؤید آن است که شما از موضع کاملاً بیطرف و مطلقاً غیرجانبدارانه که لازمة نمایندگان دیپلماتیک ایالات متحده است عدول کردهاید. رفتار شما، اگر این گزارشها صحت داشته باشند، شدیداً به اعتبار وزارت امور خارجه لطمه خواهد زد. شما را جداً از انجام هرگونه اقدامی که ممکن است به جانبداری از یکی از طرفهای درگیر در جنگ تعبیر شود منع میکنم.»(1)در 18 نوامبر 1915، سفارت آمریکا در لندن با ارسال تلگرامی خبر داد که دولت انگلیس از اقدام وزیرمختار آمریکا در تهران برای قبول مسئولیت حفاظت از منافع آلمان، اتریش و عثمانی در ایران ابراز تعجب کرده است.(2)در 19 نوامبر 1915، کالدول اینگونه پاسخ داد: «گزارشهای کاملاً نامعقول، کذب، بیمعنی و مضحکی که دربارة جانبداری محسوس و عدم بیطرفی اینجانب در اینجا پخش شده و از اینجا سرچشمه میگیرد کاملاً بیپایه و اساس است. اتهامات و اعتراضهای مشابهی نیز به سایر وزرای مختار بیطرف وارد شده است.»(3)کالدول با ردّ اتهام جانبداری از آلمانها اضافه میکند: «آن وزارتخانة محترم بدون شک وضعیت حساسی را که گاه یک وزیرمختار در کشوری نظیر ایران لاجرم با آن روبروست درک خواهد کرد. این کشور ظاهراً اعلام بیطرفی کرده است، ولی احساسات و تعصبات ضدانگلیسی و ضدروسی در آن موج میزند، ضمن اینکه این دو کشورِ اخیر همه چیز از بانک و تلگراف گرفته تا سایر امتیازات را در سرتاسر ایران تحت کنترل خود دارند و نسبت به منافعشان بسیار حساس و متعصب هستند. این در حالی است که ایرانیها در سایة این کابوس همیشگی روزگار میگذرانند که مبادا روزی طعمة یکی از آنها شوند و یا بین این دو کشور تقسیم گردند. شاید ترس و واهمهشان بیدلیل باشد.» او اضافه میکند: «چندی پیش شخصاً مجبور شدم به یکی
از دبیران سابق سفارت خودمان تذکر بدهم که از گفتههای جانبدارانه و طرفداری از یکی از طرفین متخاصم خودداری کند. البته گویا از دست من دلخور شد، زیرا فکر میکرد توبیخش کردهام. او خودش به من گفته بود که در سفارت انگلیس و در حضور وزیرمختار این کشور به او گفته بودند که «شما آمریکاییها دیگر نمیتوانید بیطرف بمانید و باید تصمیمتان را بگیرید که میخواهید طرف کدام کشور باشید.» مسلماً آنها دارند بر اساس نظریة «هر که با من نیست، بر ضد من است» عمل میکنند.»(1)با وجود این، برخلاف اظهارات کالدول، سایکس در کتابش مینویسد که ایرانیها ترجیح خاصی برای هیچیک از طرفین نداشتند و بیطرف بودند. او مدعی است که طبقة حاکم ایران فقط به دنبال پُر کردن جیب خود به هزینة طرفهای درگیر در جنگ بود، و چیزی به نام وطنپرستی اصلاً برایش معنایی نداشت.(2)اهمیتِ وافر نظرات سایکس به سبب آن است که نمونة خوبی از تحریفهای شایع و تصاویر غلطی ارایه میدهد که دربارة ایران در سنتِ تاریخنگاری انگلیس وجود دارد.
وزرای مختار روسیه و انگلیس نسبت به حفاظت منافع آلمان و عثمانی در ایران توسط آمریکا اعتراض داشتند. آقای فُن. اِتر، وزیرمختار روسیه در ایران، در نامهای مورخ 24 نوامبر 1915 نوشت: «پیرو نامة 17 نوامبر، که در آن به حفاظت از اتباع آلمانی و عثمانی توسط شما اشاره کرده بودم، احتراماً از طرف دولت متبوعم خاطرنشان میسازم که هیچ حقی را برای قدرتهای بیطرف جهت حفاظت از اتباع آلمانی و تُرک به رسمیت نمیشناسیم، چرا که روابط دیپلماتیک ایران و این کشورها هنوز قطع نشده است.» در نامهای که چارلز ام. مارلینگ، وزیرمختار انگلیس، به سفارت آمریکا نوشت نیز آمده است: «احتراماً دریافت نامة مورخ 15 ماه جاری شما را تأیید میکنم. با بزرگواری اطلاع داده بودید
که بنا به دستورالعمل دولت متبوعتان مسئولیت حفاظت از منافع آلمان و عثمانی را در نقاطی که به اشغال قوای روسیه درآمده است بر عهده گرفتهاید. باید اعتراف کنم که از نامة شما بسیار متعجب شدم، و بعد از آنکه محتویات نامه را به اطلاع دولت متبوعم رساندم، دستور یافتهام به عرض برسانم از آنجایی که روابط این دو کشور با ایران قطع نشده است، درک نمیکنم که چرا باید حفاظت از منافع آلمان و عثمانی در برخی نقاط ایران بر عهدة یک قدرت ثالث قرار بگیرد. حضور قوای روسیه در شمال ایران تازگی ندارد؛ و فتنههای خشونتآمیزی که توسط عوامل آلمان علیه منافع روس و همپیمانانش صورت گرفته، و چنانکه واقف هستید منجر به وقایع هولناکی در نقاط مختلف این کشور شده است، حضور قوای روسیه و اخیراً تقویت آنها برای حفاظت از جان و مال اتباع خارجی از خطرات موجود ضروری بوده است.» جملة بعدی مارلینگ احتمالاً باید سوءظنّ شدید کالدول را برانگیخته باشد، زیرا کابینة ایران قصد داشت در صورت نزدیک شدن قشون روس به تهران از این شهر فرار کند: «دولت ایران دلایل کاملاً موجّه دولت روسیه را درک میکند که به قوایش دستور داده است تا به مواضعی انتقال یابند که در صورت لزوم دسترسی به کمک فوری میسر باشد.» نامة مارلینگ اینگونه خاتمه مییابد: «با توجه به این شرایط، بنا به دستورالعمل دولت متبوعم نمیتوانم قصد شما را که در نامهتان ذکر فرموده بودید بپذیرم.»(1)
کالدول در گزارشی با عنوان «مراقبت و محافظت از منافع آلمان و عثمانی» مورخ 24 نوامبر 1915 مینویسد: «احتراماً بدینوسیله ترجمة یادداشتِ دیروزِ وزارت خارجه ایران را به پیوست ارسال میکنم. در این یادداشت به من اطلاع دادهاند که دولت و شاه ایران، برخلاف تصمیم قبلیشان، قصد دارند عجالتاً در تهران بمانند، و به اصفهان نقل مکان نکنند. امروز نمایندهای از وزارت خارجه ایران به سفارت آمد و مراتب
1) کالدول، گزارش شمارة 105 به همراه ضمائم (10/704.6291)، مورخ 24 نوامبر 1915.
قدردانی و سپاس دولت و اعلیحضرت پادشاه ایران را به دلیل موافقت سفارت با نگهداری اسناد وزارت خارجه و اموال شخصی گرانقیمت شاه ابراز کرد. علاوه بر این، به پیوست یادداشتهای همزمان واصله از وزرای مختار انگلیس و روسیه نیز برایتان ارسال میگردد. این وزرای مختار و دولتهای متبوعشان شکایت مشابهی از وزیرمختار اسپانیا که محافظت از منافع اتریش را بر عهده گرفته است، مطرح ساختهاند. چنانکه قبلاً هم گزارش شد، دبیر اول سفارت آلمان به همراه چند تبعة آلمانی دیگر که عمدتاً زن هستند، در باغ و خانة مجاور سفارت سکنی گزیدهاند و تحت مراقبت ما زندگی میکنند.» نامة محتشمالسلطنه، وزیر خارجه ایران، به تاریخ 23 نوامبر 1915 ارسال شده بود: «پیرو نامة قبلیام، مورخ 15 نوامبر، دربارة تصمیم ایران برای تغییر پایتخت از تهران، به دلیل پیشروی سپاهیان روس به سمت این شهر، احتراماً به اطلاع میرساند که چون دولت ایران اقداماتی جهت بازگرداندن قوای روس از کرج صورت داده است، شاه و مقامات از تصمیم خود برای خروج از تهران منصرف شدهاند. امید است که بازگشتن این نیروها موجب اعادة آرامش و نظم شود.»(1)در 30 نوامبر 1915، وزارت خارجه آمریکا تلگرامی برای سفارت آمریکا در برلین فرستاد: «چنانکه در تلگرام وزیرمختار آمریکا در تهران آمده است، وزیرمختار آلمان هنوز در ایران به سر میبرد و ظاهراً قصد خروج از این کشور را ندارد. وزارت امور خارجه با پیشنهاد وزیرمختار موافقت کرده و تا زمانی که قوای روس واقعاً وارد تهران نشدهاند از دادن اجازة استفاده از پرچم آمریکا و محافظت دولت آمریکا از منافع آنها خودداری خواهد کرد. لطفاً این نکته را به وزارت امور خارجه [آلمان] اطلاع بدهید.»(2)
کالدول در 3 ژانویه 1916، بریدهای از روزنامة نیویورک ورلد، شمارة
24 نوامبر 1915، را ضمیمه گزارش خود میکند. عنوان مقاله «هرج و مرج در ایران. عدم توانایی دولت در کنترل قوای خارجی. واشنگتن میشنود» است. مقاله اینطور شروع میشود: «واشنگتن، 23 نوامبر. گزارشهای نیمهرسمی حکایت از آن دارد که ایران عملاً دچار هرج و مرج است. طبق گزارشها، قوای نظامی خارجی در برخی نقاط ایران خودسرانه و به میل خود رفتار میکنند، و دولت نیز قدرت مهار آنها را ندارد. گفته میشود که اکثر مقامات دولت از مناطقی که هرج و مرج جدّیتری بر آن حاکم است گریختهاند.» در پایان مقاله آمده است: «وزارت امور خارجه امروز با اعلام این مطلب که اقدام کالدول، وزیرمختار آمریکا در تهران، در محافظت از منافع دیپلماتیک آلمان و عثمانی در ایران را تأیید کرده است، ابراز داشت که وزیرمختار به ابتکار خود این اقدام را انجام داده است.» کالدول دربارة مطالب این مقاله توضیح داده بود که: «راجع به آن بخش از مقاله که نوشته بود این سفارت به ابتکار خود محافظت از منافع آلمان و عثمانی را برعهده گرفته است، و اینکه وزارت امور خارجه نیز متعاقباً آن را تأیید کرد، لازم به تذکر است که به گمان من تلگرام 20 دسامبر 1914 وزیر خارجه و گزارش شمارة 21 مورخ 30 ژوئن 1915، به همراه سایر تلگرامها و گزارشها، حاوی دستورالعملهایی بود که به سفارت اجازه میداد محافظت از منافع این دو کشور را، در صورت درخواست آنها، و نزدیک شدن خطر، بپذیرد و اینجانب نیز طبق این دستورات عمل کردم.»(1)
البته محافظت آمریکا از منافع عثمانی نتوانست ساختمانهای سفارت عثمانی را از خشم ارتش روسیه مصون نگاه دارد. در 18 جولای 1916 وزارت امور خارجه دستورالعمل زیر را برای سفارت آمریکا در تهران صادر کرد: «لطفاً به دقت تحقیق کنید، و سریعاً گزارش کامل و محرمانهای برای وزارت بفرستید که آیا مقامات روسیه به کنسولگریها
1) کالدول، گزارش شمارة 118 (14/704.6291)، مورخ 3 ژانویه 1916.
یا اسناد عثمانی در ایران دستدرازی کردهاند یا خیر.»(1)کفری در 2 سپتامبر 1916 با ارسال تلگرامی از تهران پاسخ داد: «اطلاع یافتهایم که روسها اسناد کنسولگریهای عثمانی در تبریز، ارومیه، رشت و کرمانشاه را مصادره کردهاند. کنسولهای این کنسولگریها نیز دستگیر و سپس آزاد شدهاند.» او اضافه میکند: «از 16 جولای تا کنون 20 تلگرام دربارة شرایط سیاسی برای وزارت امور خارجه فرستادهام.»(2)اما وزارت امور خارجه این تلگرامها را دریافت نکرده بود. از آنجایی که انگلیسیها خطوط تلگراف را میگرداندند، نتیجه کاملاً مشخص است. کفری در گزارشی مورخ 4 سپتامبر 1916 توضیح میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که تلگرام وزارت امور خارجه مورخ 18 جولای، ساعت 5 بعد از ظهر، دربارة دستدرازی مقامات روسیه به کنسولگریهای عثمانی در ایران، هرگز به دست این سفارتخانه نرسید. اطلاع یافتهام که در اولین هجوم روسها، در پاییز 1914، قوای روس اسناد کنسولگریهای عثمانی در تبریز، ارومیه و رشت را مصادره کردند، و از آن زمان تا کنون نزد خود نگاه داشتهاند.» او سپس اضافه میکند: «تعدادی از کارمندان کنسولگریهای عثمانی در این شهر نیز در زمان حمله روسها دستگیر شدند، ولی کمی بعد آنها را آزاد کردند. ...در طول فوریة سال جاری نیز قوای روسیه وارد کرمانشاه شدند و بخشی از اسناد کنسولگری عثمانی را در آنجا مصادره کردند، ولی کنسول عثمانی موفق به فرار شد.» او در پایان مینویسد: «هنوز معلوم نیست که مقامات روسیه چه بر سر اسناد و اموال کنسولگریهای مزبور آوردهاند.»(3)
قشون روس از ماه دسامبر 1915 تا مارس 1916 شکستهای سختی بر
قوای ایران شامل ژاندارمها، مجاهدین و سایر داوطلبان وارد کرد. نیروهای ایرانی که در نوامبر 1915 از تهران خارج شده بودند، در قم به سازماندهی خود پرداخته و قصد حمله به تهران داشتند: «سیاستمدارانی که به قم گریخته بودند در آنجا یک «دولت ملی» تشکیل دادند، و علیه انگلیس و روس اعلام «جهاد» کردند. جمعآوری پول و تشکیل یک «ژاندارمری ملی» با سایر فعالیتهای نظامی همراه بود. پرنس رایس، و کُنت کانیتس که هر دو از دیپلماتهای آلمان بودند این عده را راهنمایی و هدایت می کردند. در عین حال، گروههای مسلح بزرگی به رهبری نایب حسین (از کاشان) و سردار صولت، خان بختیاری، (از اصفهان) به حمایت از آلمانها وارد قم شدند. رایس، فرستادة آلمان، در یادداشتی به تاریخ 5 دسامبر به دولت ایران هشدار داد که هیچگونه معاهدهای با انگلیس و روس امضاء نکند، چرا که در غیر این صورت وقتی قوای آلمان به هند حمله کنند، به سرنوشت صربستان و بلژیک گرفتار خواهد شد.»(1)موبرلی در کتابش اذعان میکند که حملة روسها به ایران در پاییز 1915 کمک بزرگی به انگلیسیها در عراق کرد.(2)ولی انگلیسیها چندان هم قدردان نبودند: «اگرچه در شمال غرب ایران به دلیل پیشروی روسها اوضاع بهبود یافته بود، ولی روسها آنقدر از دجله دور بودند که پیشرویشان هیچ تأثیری بر اوضاع آنجا نداشت.»(3)
در سوم دسامبر 1915، بلافاصله بعد از عقبنشینی انگلیسیها به کوتالعماره، حکومت هند به لندن اطلاع داد که «فرماندة کل بسیار مایل است که روسها خیلی زود به سمت همدان، و در صورت امکان، کرمانشاه پیشروی کنند. او خاطرنشان کرده است که پیشروی قوای روس خطوط ارتباطی تُرکها در دجله را تهدید، و محورهای ارتباطی آلمانها بین ایران و عثمانی را قطع میکند، و به ژنرال نیکسن وقت بیشتری برای
تقویت نیروهایش خواهد داد.» در 9 دسامبر 1915، هنگامی که ژنرال باراتوف و نیروهایش در 50 مایلی همدان بودند، نیکسن با ارسال تلگرامی درخواست کرد که از روسها مصرانه بخواهند تا به سوی بغداد پیشروی کنند: «این درخواست به عرض اعلیحضرت تزار در پتروگراد رسید، ولی دولت روسیه ابراز داشت که برای این کار قوای کافی در اختیار ندارد. این اطلاعات در تاریخ یازدهم برای ژنرال نیکسن ارسال شد.»(1)ستاد کل ارتش انگلیس تأکید داشت که «قدرت در بینالنهرین به معنای همکاری مؤثر با روسها برای جلوگیری از گسترش جنگ به سمت شرق در درون خاک ایران است.»(2)در اوایل دسامبر، روسها به سمت همدان و جنوب تهران هجوم آوردند: «ژنرال باراتوف دستور داشت که از نیروهایش برای بازگرداندن کنسولهای روسیه به محل خدمتشان، خلع سلاح ژاندارمها، و متفرق کردن سربازان مزدور استفاده کند.»(3)کالدول در گزارش 9 دسامبر 1915 از آماده شدن ایرانیها برای دفاع از همدان خبر داد: «داوطلبان و عشایر همچنان مشغول جمعآوری اسلحه هستند و بسیاری از آنها (که گفته میشود بین 12 تا 25 هزار نفر باشند) در حال تجمع بین همدان و قزوین هستند تا در بیرون از قزوین با قوای روسیه مقابله کنند. قشون روس نیز مدام تقویت میشود و میگویند که تعداد آنها بین تهران و انزلی بالغ بر 18 هزار نفر است.» کالدول همچنین اطلاع میدهد که «طبق برخی گزارشها، در چند روز اخیر درگیریهایی با قوای روسیه صورت گرفته است، ولی سفارت روس این گزارشها را شدیداً تکذیب میکند. گزارشها حاکی از آن است که قوای روسیه به تقویت استحکامات خود در قزوین پرداخته و خطوط تلگراف را به تصرف خود درآوردهاند.» کالدول اضافه میکند:
«ناآرامی و هیجان شدیدی بر کل ایران حکمفرماست.»(1)با وجود این، روسها توانستند شهر همدان را تصرف کنند: «پس از نبردی خونین در نزدیکی روستای الچی، در 16 دسامبر، گروهی از نیروهای روس توانستند بدون مقاومتِ ایرانیها همدان را به تصرف خود درآورند، و سپس سربازان مزدور و یگانهای ژاندارمری که تحت هدایت افسران آلمانی بودند را تا آنطرف گردنة عباسآباد به عقب راندند.»(2)
در اواسط دسامبر، روسها قم، ساوه و لالهکان را اشغال کردند، و سپس نیروهای ایرانی را در منطقة رباط کریم در غرب تهران شکست دادند. میروشنیکف در اینباره مینویسد: «در منطقة رباط کریم، یگان قزاق به فرماندهی بلومستنوف گروهی از نیروهای دشمن را که قصد داشتند از جنوب به تهران حمله کنند شکست داد.» او بزرگی شکستی را که به این نیروها وارد شد اینگونه توصیف میکند: «در پایان سال، در نتیجة این عملیات، نیروهای طرفدار آلمان در بخش مرکزی ایران به کلی تارومار شدند. گروههای مجاهدین، فداییها و ژاندارمها به مناطق کاشان، سلطانآباد، بروجرد و کرمانشاه عقب نشستند.»(3)در 24 دسامبر 1915، میگفتند که روسها کنگاور، واقع در حدود 30 مایلی جنوبغربی همدان، را اشغال کردهاند. در 27 دسامبر 1915، کالدول نیز خبر تأسفانگیز نبرد رباط کریم را با تلگرام ارسال کرد: «قشون روس نیروهای ایرانی را در نزدیکی تهران شکست داده است. هیأت دولت ایران استعفاء کرده و کابینة جدیدی که دوست روسیه است تشکیل شده.»(4)میروشنیکف مینویسد که لحن خصمانة مطبوعات ایرانی پس از این پیروزی و پیروزیهای بعدی قوای روسیه تا حدود زیادی نرمتر شد. کفیل ریاست بریگاد قزاق ایران در گزارش 20 ژانویة 1916 خود به ستاد
کل نوشت: «پیروزیهای درخشان سربازان قفقاز، ایرانیها را سرعقل آورد و آنها را مجبور ساخت تا گستاخی نامعمولشان را کنار بگذارند و از روسیه بترسند، که البته این همان احساسی است که بیشتر به آن خو کردهاند. آرامش مطلق در شهر برقرار شد، و اتباع اروپایی نفس راحتی کشیدند، و خیالشان از بابت داستانهایی که در روزنامهها دربارة کشتار خیابانی، قتل عام، بمبگذاری، و چیزهای وحشتناکی از این قبیل به چاپ میرسید و به صورت شایعه بر سر زبان مردم کوچه و بازار میچرخید راحت شد.»(1)
در کابینة جدید، فرمانفرما رییسالوزرا، و سپهدار (محمدولیخان تنکابنی) وزیر جنگ بود.(2)میروشنیکف مینویسد: «عملیات موفقیتآمیز قوای روسیه در ایران نگرش محافل حاکم را نسبت به روسیه و انگلیس به طور اساسی تغییر داد. کابینة مستوفیالممالک استعفاء داد، و کابینة جدیدی به ریاست فرمانفرما بر سر کار آمد. این دولت جدید که در اواخر دسامبر 1915 تشکیل شد وزرایی در خود داشت که علناً طرفدار انگلیس و روسیه بودند. فرمانفرما دستور اخراج همة افسران سوئدی را صادر کرد. ماژور نیستروم بجای ادوال به ریاست ژاندارمری گماشته شد. در 12 ژانویه 1916، احمدشاه رسماً به مارلینگ و اِتر اطلاع داد که به کابینة جدید اجازه داده است تا برای عقد پیمان اتحاد با انگلیس و روسیه شروع به مذاکره کند. بدین ترتیب بیطرفیِ ایران حالا متمایل به متفقین بود، و مرحله «تهدید آلمان» در ایران به پایان رسید.»(3)
تا اواخر نوامبر 1915، اکثر افسران سوئدی از خدمت دولت ایران منفصل شده بودند. کالدول گزارش میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند
که افسران سوئدی پلیس و ژاندارمری پس از انقضای مدت قراردادشان همگی عملاً ایران را ترک کردهاند. فقط نزدیک به سه یا چهار افسر پلیس و ده یا پانزده افسر ارتش (ژاندارمری) در اینجا باقی ماندهاند، که اکثرشان احتمالاً خیلی زود، و یا لااقل بعد از انقضای مدت قرارداد فعلیشان، به سوئد بازخواهند گشت. روسها مخصوصاً از افسران سوئدی ژاندارمری متنفر بودند، زیرا ادعا میکردند که آنها در رفتار و گفتارشان از آلمان جانبداری میکنند، و به همین خاطر از دولت ایران خواسته بودند که برخی از این افسران سوئدی را از خدمت منفصل کند.»(1)ماژور برگدال در مصاحبهای با یک روزنامة استکهلمی حقایق بیشتری دربارة انفصال سوئدیها فاش ساخت. گزیدهای از این مصاحبه را میخوانیم: «دو جناح درگیر [در ایران] وجود دارد، که یکی دوست آلمان و عثمانی است، یعنی ملیگراها، و دیگری دوست روسیه و انگلیس است. جناح دوم همیشه نسبت به افسران سوئدی کینه به دل داشت، زیرا گمان میکرد که آنها با منافع روسیه مخالفند، و تلاشهای زیادی برای اخراج این افسران صورت گرفته است، ولی دولت ایران همیشه احترام زیادی برای آنها قایل بوده، و این تلاشها را نافرجام گذاشته است. در طول ناملایمات ماه نوامبر، دشمنان افسران سوئدی احساس کردند که برگ برندهای دارند و دوباره خواستار اخراج آنها شدند؛ ولی اینبار دولت توان مقاومت نداشت و به همین دلیل همة افسرانی را که به هر نحو گمان میشد در این نبردها دست داشتهاند، از خدمت منفصل کرد.»(2)ساوثرد در گزارشی مورخ 6 سپتامبر 1918 به درگیری ژاندارمری ایران با روسها اشاره میکند، که منجر به اخراج افسران سوئدی شد: «اطلاع یافتم که تعداد افسران سوئدی در آن زمان در کل تشکیلات ژاندارمری ایران در حدود 25 نفر بود، که بجز سه
نفرشان، همگی فعالانه از دشمن جانبداری میکردند، و در همین راستا به تبلیغ برای دشمن در ایران یاری میرساندند، و طبق گزارشها، تلاش میکردند از نیروهای ژاندارمری ایران که تحت فرمانشان بودند برای کمک به عثمانی و آلمان علیه روس استفاده کنند. ...وقتی اتحاد آلمانها نتوانست بر ایران کنترل پیدا کند. این افسرن سوئدی، به استثنای چهار نفرشان که هنوز در تهران در خدمت دولت ایران هستند و علناً از آلمانها جانبداری نمیکردند، یا از کشور اخراج شدند و یا از ترس دستگیری به دست قوای روسیه و انگلیس به تُرکها پناه بردند. از زمان خروج این افسران سوئدی، ژاندارمری ایران عملاً به هم ریخته، و فقط چند هنگ قدری سازمانیافته و اکثراً بدون سلاح و تجهیزات در تهران و اطراف آن باقی مانده است.»(1)
ژاندارمهای ایرانی و مجاهدین پس از تحمل شکست در همدان و رباط کریم در نزدیکی تهران در اواخر سال 1915 به کاشان، سلطانآباد، بروجرد، و اکثراً به کرمانشاه، عقبنشینی کردند و در حالیکه قشون روس آنها را تعقیب میکرد، مشغول سازماندهی مجدد به خود شدند. میروشنیکف در اینباره مینویسد: «نیروهای اصلی طرفدار آلمان در کرمانشاه سازمان مییافتند تا آنگونه که آلمانها امید داشتند مقاومتی جدّی در برابر روسها از خود نشان بدهند. در اینجا نزدیک به 3000 ژاندارم و 5000 سوار به فرماندهی نظامالسلطنه، والی لرستان، که با آلمانها قرارداد بسته بود تمرکز کرده بودند. حاکم پشتکوه نیز قول داده بود که یک نیروی چند هزار نفره روانة آنجا کند، و آلمانها نیز چشم
1) ساوثرد، گزارش شمارة 10 (1055/891.00)، مورخ 6 سپتامبر 1918. در خلاصه گزارشی که از هجوم روسیه به ایران در پاییز سال 1918 تهیه شده است، هیچ ذکری از «تهدید آلمان» به میان نیامده است.
امید به ورود نیروهای تُرک از بینالنهرین داشتند.»(1)روسها، به دنبال پیروزیهایشان در اواخر 1915، در طول سه ماه اول سال 1916 به سوی مناطق غربی و مرکزی ایران پیشروی کردند. در 17 ژانویه 1916، کالدول در تلگرامی خبر داد: «تهران و شمال ایران آرام است؛ جنوب غربی ایران ناآرام است. تماس پُستی و تلگرافی به بسیاری از ایالات و ولایات میسّر نیست.»(2)ناآرامیهای جنوب غربی ایران نتیجة درگیری روسها و قوای ایرانی-تُرک بود. روزنامهها نیز گزارشهایی دربارة درگیری قوای روس و ایران به چاپ رسانده بودند. گزارشی که معاضدالملک، کارگزار وزارت خارجه در کرمانشاه در تاریخ 2 مارس 1916 تهیه کرد گوشهای از این اتفاقات را روشن میکند. مثلاً، در تاریخ 6 ژانویه 1916، پنجهزار نفر سوار عشایر تحت فرماندهی نظامالسلطنه وارد سنندج شدند. در همان زمان، 500 سرباز ترک با هشت عراده توپ در مسیر سنه وارد کرمانشاه شده بودند. طبق این گزارش، در 19 ژانویه هزار سپاهی تُرک کرمانشاه را به مقصد سنندج ترک کردند. در این زمان، روسها شهر کنگاور را اشغال کرده بودند «ولی نظامالسلطنه و قوای تُرک روسها را شکست دادند و کنگاور را پس گرفتند.»(3)روزنامة رعد گزارشی از اشغال و غارت شهر گروس به چاپ رساند: «در 21 ژانویه، ژاندارمها، آلمانها و نیروهای داوطلب ایرانی، که تعدادشان نزدیک به 600 نفر بود، در شهر گروس مستقر بودند که مامانوف، فرماندة روسی قزاقهای ایران، به این شهر حمله کرد و آن را زیر آتش گلوله گرفت. بالاخره روسها موفق شدند و دشمنانشان پا به فرار گذاشتند. روسها شهر را غارت کردند.»(4)کالدول در گزارش 24 فوریه 1916 خود به گزارشی اشاره میکند که کارگزار در تاریخ 7 فوریه از اشغال شهرهای نهاوند و بروجرد توسط
قوای روس تهیه کرده است. کارگزار در گزارش خود مینویسد که نیروهای ایرانی تحت فرماندهی «آقا نورالدین مجتهد» به کرمانشاه عقبنشینی کردند، و جادة مواصلاتی کرمانشاه توسط روسها قطع شده است.(1)کالدول در گزارش 3 فوریه 1916 از ورود قوای تُرک به غرب ایران خبر میدهد: «طبق گزارشها، شمار عظیمی از قوای تُرک در کرمانشاه و ساوجبلاغ مستقر شدهاند؛ میگویند نیروهایی که در کرمانشاه هستند قصد دارند به سمت شمال و شرق، یعنی تهران و همدان، پیشروی کنند، و آنهایی که در ساوجبلاغ تجمع کردهاند قصد پیشروی به سمت تبریز را دارند.»(2)لنسینگ، وزیر امور خارجه آمریکا، در یادداشتی مورخ 10 فوریه 1916 مینویسد: «وزیرمختار ایران میگوید که درگیریهای سختی در حوالی یا خودِ همدان جریان دارد و خواسته است که اگر امکان دارد در اقدامی بشردوستانه نمایندهای به آنجا بفرستیم.»(3)کالدول نیز در گزارش 24 فوریه 1916 خود از شکست قوای تُرک در ساوجبلاغ خبر میدهد: «نیروی بزرگی از تُرکها که در حدود سه هفته پیش وارد ایران شد، و طبق گزارشها، قوای روس را از ساوجبلاغ بیرون راند، حالا از روسها شکست خورده و تعداد زیادی از آنها کشته شدهاند. همچنین گزارش شده است که بسیاری از حامیان ایرانیشان، که به آنها کمک کردند و با آنها همدست بودند، به هنگام اشغال مجدد شهر به دست روسها اعدام شدند.»
پس از این رویدادها، کالدول گزارش داد که «اوضاع در همدان دوباره آرام به نظر میرسد،» ولی از ادامه درگیریها در غرب ایران خبر میدهد: «اما برخی درگیریهای دیگری، که اطلاع از وسعت آنها غیرممکن است، در حد فاصل بین همدان و کرمانشاه ادامه داشته و دارد.» مهمتر اینکه کالدول اضافه میکند: «تمامی منطقة جنوبِ محور
کاشان، سلطانآباد و کنگاور در دست قوای آلمانی-تُرک و داوطلبان [ایرانی] است. اخیراً درگیریهایی در کنگاور جریان داشت که هر دو طرف در آن اعلام «موفقیتی بزرگ» کردند. تمامی منطقة شمالِ محور فوق (بجز حوالی ساوجبلاغ) تحت کنترل قوای نظامی روس است، و آرامش و نظمی نسبی در آن حکمفرماست.» در پایان گزارش، کالدول اطلاعاتی دربارة شمار قشون روس در ایران ارایه میدهد: «طبق موثقترین اطلاعات موجود، شمار قوای روس که هم اینک در ایران مستقر هستند بین 60 تا 80 هزار نفر است. اما برآوردی معقول یا قابل اتکا از شمار نیروهای مقابل امکان ندارد، ولی احتمالاً تعداد آنها بسیار کمتر از قوای روس است.»(1)
پس از آن، روسها کرمانشاه را نیز به تصرف خود درآوردند: «در 17 فوریه، ژنرال لِیک خبر پیروزی بزرگ روسها بر قوای تُرک در ارزروم را شنید و در 25 همان ماه روسها خبر دادند که ژنرال باراتوف که به سوی کرمانشاه پیشروی میکرد در واقع توانسته بود این شهر را تصرف کند.»(2)در 25 فوریه 1916، کالدول با ارسال تلگرامهایی خبر داد: «گزارشهای ضد و نقیضی از وسعت و نتایج درگیریها در نزدیکی کرمانشاه مخابره میشود،»(3)و در 3 مارس 1916 اطلاع داد: «گزارش میشود که قوای روس کرمانشاه را اشغال کردهاند. کابینة ایران استعفاء داده است.»(4)
با وجود این، در اواخر فوریه 1916 گزارشها حکایت از آن داشت که حلقة محاصرة کرمانشاه تنگتر شده است. کارگزار خبر میدهد که «اعظمالسلطنه، رییس ایل کاکاوند، در 17 فوریه با 400 مرد جنگی به کرمانشاه رسید و در همان زمان شماری از عشایر بختیاری و ژاندارمها نیز
به
قوای او ملحق شدند. دو روز بعد، خبر رسید که قوای روس و ایرانی در بیدسرخ با یکدیگر درگیر شدهاند و اینکه روسها نیروهای ایرانی را شکست دادند. کلنل پوپ با شنیدن این خبر فوراً دستور داد تا نیروهایش به بیستون عقبنشینی کنند تا بتوانند مواضع خود را در کرند تقویت نمایند. همه به مقصد کرند از کرمانشاه خارج شدند... در 22 فوریه، نیروهای شکستخورده با وضعی بسیار درهم ریخته وارد شدند، راهزنان برخی از آنها را لخت کرده و سلاحشان را ربوده بودند. درگیری بسیار سختی بود و نزدیک به 500 نفر از هر یک از طرفین هلاک شده بود.»(1)
در 3 مارس 1916، کالدول اطلاع داد: «گزارش میشود که قوای روس کرمانشاه را اشغال کردهاند. کابینة ایران استعفاء کرده است.»(2)کارگزار دربارة اشغال کرمانشاه به دست قوای روس گزارش میدهد: «هر روز بر شمار سپاهیان روس افزوده میشود و برخی از قزاقهای روس در کنسولخانههای عثمانی و آلمان منزل کردهاند.»(3)میروشنیکف نیز به طور خلاصه مینویسد: «قوای روس به آلمانها مهلت ندادند تا مواضعشان را تقویت کنند و در اواسط فوریه آنها را از کرمانشاه بیرون راندند. ژاندارمها و سربازان مزدور ایرانی نیز در منطقة خانقین به خاک عثمانی عقب نشستند. اعضای «کمیتة دفاع ملی» هم که چارهای جز مهاجرت نداشتند، از اصفهان به کرمانشاه آمدند. در نبردی که نزدیک کنگاور رخ داد، کُنت کانیتس، رهبر و گردانندة اصلی ماجراجوییهای آلمان در ایران به هلاکت رسید؛ (و به روایتی خودکشی کرد.»(4)در 12 مارس 1916، ژنرال باراتوف کرند را اشغال کرده بود و حالا تهدیدی برای نیروهای تُرک در دجله به حساب میآمد. در 16 مارس 1916، ژنرال لِیک به لندن نوشت که «قصد دارد از مساعدت قوای روس
استفاده کند و از آنها بخواهد که به سوی بغداد پیشروی کنند.»(1)پاسخ لندن: «به دلیل فقدان کامل ملزومات در منطقة کرمانشاه-خانقین و مشکلات حمل و نقل در گردنههای پوشیده از برف، پیشروی به سوی بغداد برای روسها میسّر نیست.»(2)
کالدول در گزارشی به تاریخ 23 مارس 1916 مینویسد: «مقامات کنسولی انگلیس و روس که ناچار از اصفهان، کرمانشاه، کاشان، سلطانآباد و سایر شهرها خارج شده بودند، هم اینک در حال بازگشت بر سر پُستهایشان هستند، و طبق گزارشها یک یگان از سپاهیان روس، که نزدیک به 15000 نفر تخمین زده میشوند، از کرمانشاه به قصد بغداد حرکت کردهاند. وزیرمختار روسیه میگوید که بعید است دستوری برای خروج قوای روسیه از خاک ایران صادر شود.»(3)ولی روسها به انگلیسیها اطلاع دادند که نمیتوانند به سوی بغداد پیشروی کنند، زیرا باراتوف «با مشکلات عدیدهای از لحاظ ملزومات و حمل و نقل مواجه بود؛ ضمن اینکه نیروهایش باید ابتدا از گردنههای کوهستانی صعبالعبور که هنوز بخش زیادی از آنها پوشیده از برف بود عبور میکردند.»(4)روسها قول دادند که پس از آب شدن برفها به سوی بغداد پیشروی کنند.
با وجود این، روسها از پیشروی به سوی مناطق مرکزی ایران باز نماندند. کالدول در گزارش 3 فوریه 1916 خود خبر میدهد که «جادة تهران به اصفهان در کنترل قوای روس قرار گرفته است، و آنها مانع عبور اتباع آلمان، عثمانی و اتریش از این جاده شدهاند.» کالدول همچنین مینویسد: «تماس پُستی و تلگرافی بین شمال ایران که در دست روسهاست و جنوب این کشور که تحت کنترل قوای تُرک و آلمانی
قرار دارد، تقریباً به طور کامل قطع شده است. از زمان روی کار آمدن کابینة جدید در ایران، متفرق شدن نمایندگان مجلس، و اشغال شهرهای بزرگ شمالِ ایران به دست سپاهیان روس، آرامش و نظمی نسبی بر این مناطق حاکم بوده است.»(1)کالدول در گزارش 24 فوریه 1916 اضافه میکند: «تماس با جنوب ایران هنوز قطع است، و اطلاعات موثقی از رویدادهای این مناطق به دست نمیرسد. ...سفر به داخل یا در داخل خاک ایران به دلیل حضور نیروهای خارجیِ بیشمار تقریباً غیرممکن است، و طبق گزارشها عبور از محورهای تحت کنترل روس به ویژه بسیار دشوار است.» کالدول همچنین از توقیف و اخراج سفیر عثمانی، عاصم تورگوت بیگ، توسط روسها خبر میدهد: «خبر توقیف سفیر عثمانی سر و صدای زیادی ایجاد کرد، و خیلیها را به خشم آورد، زیرا او شخص کاملاً محبوبی بود. حتی برخی از اعضای کابینه، مخصوصاً وزیر خارجه، تهدید کردند که اگر به تلگرامهای اعتراضی که به لندن و پتروگراد ارسال شده اعتنایی نشود، استعفاء خواهند داد.»(2)
بعد از اشغال کرمانشاه به دست قوای روسیه، نوبت به کاشان و اصفهان رسید. میروشنیکف مینویسد: «در اوایل ماه مارس [1916] سپاهیان روسیه شهر کاشان در مرکز ایران را اشغال کردند و در 19 مارس نیز اصفهان را به تصرف خود درآوردند.»(3)کالدول در گزارشی مورخ 23 مارس 1916 مینویسد: «طبق گزارشها، روسیه پس از درگیری کوچکی با 1000 نفر جنگجوی بختیاری توانستند شهر اصفهان را به تصرف خود دربیاورند. کنسول و سایر کارمندان کنسولی آلمان به همراه مجاهدین [جنگجویان مقاومت ایرانی] که وضع آشفتهای دارند، در حال عقبنشینی به سمت جنوب کشور هستند.» کالدول اضافه میکند: «مقامات کنسولی انگلیس و روس که ناچار از اصفهان، کرمانشاه، کاشان،
سلطانآباد و سایر شهرها خارج شده بودند هم اینک در حال بازگشت بر سر پُستهایشان هستند، و طبق گزارشها یک یگان از سپاهیان، که نزدیک به 15000 نفر تخمین زده میشوند، از کرمانشاه به قصد بغداد حرکت کردهاند. وزیرمختار روسیه میگوید که بعید است دستوری برای خروج قوای روسیه از خاک ایران صادر شود.»(1)قابل ذکر است که روسها همیشه اصفهان را متعلق به خود میدانستند، و نه متعلق به انگلیسیها. سایکس دربارة تنبیه بختیاریهایی که با روسها جنگیده بودند مینویسد: «روسها اصلاً تاب تحمل بختیاریها را نداشتند، و تمام هستی رهبرانشان، از جمله مایملک بیبی مریم، خواهر سردار ظفر، را که نقش مهمی در تحریک بختیاریها ایفا کرده بود، غارت کردند. آنها معمولاً فرشها، اثاثیة منزل، اسبها، یا جواهرات را میفروختند و یا برای خودشان نگاه میداشتند، ولی برای خانهها و زمینهای مصادرهای صندوقی به نام «املاک خالصة اعلیحضرت تزار» تشکیل داده بودند و مبالغی را که از فروش آنها به دست میآمد به آن واریز میکردند- که البته جای ایراد و اعتراض داشت.»(2)بعد از اشغال اصفهان به دست روسها، کنسولهای روسیه و انگلیس و کارمندان کنسولی دو کشور به این شهر بازگشتند. در عین حال، آلمانیهایی را که دستگیر شده بودند روانة شیراز کردند.(3)میروشنیکوف مینویسد که پیروزیهای روسیه مُهر پایانی بر «تهدید آلمان» در ایران کوبید.(4)میروشنیکف مدعی است که «با شکست قوای نظامی طرفدار آلمان در ایالات و ولایات مرکزی و غربی
1) کالدول، گزارش شمارة 149 (864/891.00)، مورخ 23 مارس 1916.
2) سایکس، تاریخ ایران، ص 463.
3) کالدول، گزارش شمارة 160 (1611/763.72114)، مورخ 6 مه 1916. تلگرام لنسینگ به کالدول، (1611/763.72114)، مورخ 20 ژوئن 1916. دستورالعمل آزبورن به کَفری، شمارة 48 (20/391.62)، مورخ 24 اگوست 1916. کَفری، گزارش شمارة 237 به همراه ضمائم، (22/391.62)، مورخ 10 اکتبر 1916. گرو، گزارش شمارة 5378 به همراه ضمائم (23/391.62)، مورخ 9 فوریه 1917.
4) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 52.
ایران، روسیة تزاری حاکم بلامنازع حوزة نفوذش شد.»(1)کالدول در گزارش 13 مارس 1916 خود خبر داد که «بیش از 100 هزار سپاهی روس در مناطق مختلف ایران مستقر هستند.»(2)
موبرلی اوضاع خاور نزدیک را در بهار 1916 به طور کلی اینگونه ارزیابی میکند: «در اواخر ماه فوریه، کمیتة جنگِ کابینه اوضاع شرق را مرور کرد. تخلیة گالیپولی خیلی کمتر از آنچه پیشبینی میشد بر جهان اسلام تأثیر گذاشته بود. ...هفده لشگر انگلیسی مستقر در مصر و بینالنهرین، که مراقب تحرکات قوای تُرک بودند و با آنها نبرد میکردند، مواضع ما را در این مناطق، به استثنای کوت، حفظ کرده بودند؛ و پیروزی اخیر 150 هزار نیروی روس در قفقاز موجب شده بود که بخشی از قوای تازه نفس عثمانی که روانة بینالنهرین بودند به قفقاز اعزام شوند. ...در اوایل مارس 1916 برای انگلیس مسجل شده بود که قوای تُرکِ مستقر در دجله به اندازهای که پیشبینی میشد تقویت نشدهاند؛ که شاید علت اصلی آن پیروزی روسها در ارزروم بود.»(3)در 16 مارس، ژنرال لِیک اطلاع یافت که پیشروی روسها به سوی کرمانشاه موجب «نگرانی شدید در بغداد» شده است، و اینکه پیروزی سپاهیان روس در ارزروم، تُرکها را بر آن داشته تا بخش اعظمی از قوا و منابع خود را به جبهة روسیه اعزام کنند، که همین امر موجب تضعیف قوای عثمانیِ مستقر در بینالنهرین و ازدحام بیش از حد خطوط راه آهن عثمانی شد.(4)تُرکها در این موقع وضعیت بسیار پرمخاطرهای داشتند. فیلدمارشال فُن دِر گولتس، فرماندة آلمانی قوای عثمانی در بینالنهرین،
در گزارشی به تاریخ 23 مارس 1916، اوضاع تُرکها را اینگونه توصیف میکند: «او اوضاع را بسیار پرمخاطره و چنان غیرعادی توصیف کرد که به زحمت میتوان سابقهای برای آن در تاریخ نظامی یافت. گروه عراق، که از لحاظ نفرات نسبت به قوای انگلیس بسیار کم تعدادتر بود، به قول او، مواضع ضعیفی در کوت داشت، ولی در عین حال قوای کمکی در موضعی در آن نزدیکی معطل نگاه داشته شده بودند. ...ضمن اینکه این نیرو برای تدارکات، قوای کمکی و مهمات، مطلقاً به یک محور ارتباطی بسیار نامطمئن 1250 مایلی وابسته بود. با وجود این، سربازان تُرک، به گفتة گولتس، چنین شرایط غیرعادی و نامطلوبی را با آرامش کامل تحمل میکردند و هرگز اجازه ندادند که اوضاع کمترین اثر ناخوشایندی بر نگرش او [نسبت به آنان] داشته باشد.»(1)
در
اوایل ماه مه 1916، روس ها از مرز ایران وارد خاک عراق شدند و رواندوز در 100 کیلومتری شمال شرقی موصل را اشغال کردند. سپاهیان روس همچنین قصرشیرین را در 7 مه 1916 به تصرف خود درآوردند و «ضربات متعددی بر قوای تُرک در رودخانه دیاله وارد کردند.»(2)میروشنیکف مدعی است که قوای روسیه به درخواست انگلیسیها به حملات خود ادامه دادند، و به خاک عراق هجوم آوردند. او اضافه میکند: «همزمان، یگانهای گروه وان-آذربایجان از جبهه قفقاز به سوی موصل پیشروی کردند، و به رواندوز (در 100 کیلومتری موصل) رسیدند.» با وجود این، قدری دیر شده بود «و روسها نتوانستند پادگان انگلیسی کوتالعماره را که نزدیک به 13 هزار نیرو در آن مستقر بود از محاصرة قوای تُرک دربیاورند. نیروهای انگلیسی به فرماندهی، ژنرال تاونشند، در 29 آوریل خود را تسلیم ارتش تُرک کردند.»(3)
تُرکها پس از پیروزی در کوتالعماره توانستند با قوای بیشتری به
مقابلة سپاهیان روس بروند.(1)انگلیسیها پس از شکست در کوتالعماره دیگر دل و دماغ کمک به روسها را نداشتند. موبرلی مینویسد: «در 7 مه، نیروهای ژنرال باراتوف در مسیر خود به سمت خانقین، قصرشیرین را اشغال کردند؛ و سه روز بعد، از ژنرال لِیک درخواست شد تا نیرویی از دجله برای مقابله با تحرک تُرکها در طول جادة بدره به کرمانشاه و حمله آنها به خطوط ارتباطی سپاهیان روس اعزام کند. با وجود این، ژنرال لِیک بعید میدانست که تُرکها چنین تحرکاتی انجام بدهند و با روسها هم عقیده نبود؛ وانگهی، به هر حال اعزام چنین نیرویی برای او امکان نداشت. با وجود این، او قول داد که به دقت تحرکات قوای عثمانی را زیر نظر بگیرد، و هر نشانهای از حرکت تُرکها در طول این گردنههای کوهستانی دشوار را به اطلاع ژنرال باراتوف برساند. ...در 16 مه، ژنرال لِیک اطلاع یافت که روسها رواندوز را اشغال کردهاند، ولی به ژنرال باراتوف دستور رسیده بود که به علت مستحکم بودن مواضع تُرکها در خانقین عجالتاً به این نقطه حمله نکند. ...ژنرال لِیک، برغم دستورالعملهای دریافتی، صلاح ندیده بود که حملات گستردهتری علیه تُرکها انجام بدهد، هر چند میدانست که باراتوف خیلی زود با نیرویی مواجه خواهد شد که نفراتش بسیار بیشتر از سربازان تحت امر اوست.»(2)روسها که بدون کمک انگلیسیها به خانقین حمله کرده بودند، به عقب رانده شدند: «در 1 ژوئن، ژنرال باراتوف به مواضع تُرکها در خانقین حمله کرد. جناح چپ سپاه قفقاز روس نزدیک به سه هفته پیش رواندوز را اشغال کرده بود، ولی بین رواندوز و محل قوای باراتوف گردنههای طولانی و کوهستانی بسیار صعبالعبوری قرار داشت؛ ضمن اینکه قوای کمکی زیادی به تُرکهای مستقر در خانقین ملحق شده بودند. ...نتیجتاً حملة ژنرال باراتوف دفع شد و او ناچار به کرند عقبنشینی کرد، و تا مدتی همانجا متوقف ماند.» جفرسن کَفری،
کاردار آمریکا در
تهران،
دربارة شکست سپاهیان روس در خانقین مینویسد: «از قرار معلوم وقتی پیشقراولان روس به خانقین و خاک عثمانی رسیدند، در طول بهار، یک بیماری واگیردار مرموز بین سربازان و اسبها شیوع پیدا کرد، که تعداد زیادی از آنها را به هلاکت رساند. سپس در روزهای اول جولای، تُرکها که قوای تازهنفسی از بغداد به آنها ملحق شده بود، شروع به پیشروی کردند و روسها را از کرمانشاه بیرون راندند. در عین حال، کاروانهای نظامی روس به هنگام عقبنشینی مکرراً مورد حملة اکراد قرار میگرفتند، که معمولاً رفتار وحشیانهای داشتند.»(1)با وجود این، انگلیسیها و روسها ظاهرِ اتحاد خود را حفظ کردند: «در 20 مارس، یک گروه گشتی از قزاقهای روس وابسته به نیروهای ژنرال باراتوف به استعداد 113 سرباز و افسر به طور غیرهمنتظرهای وارد علیغربی شدند. آنها نزدیک به 200 مایل راه کوهستانی- و در آخرین مرحلة سفرشان- بیابانی را طی کرده بودند. ...در طول اقامت دو هفتهایشان در بینالنهرین، ژنرال لِیک به دستور اعلیحضرت پادشاه بریتانیا، «در تقدیر از این کار بزرگ و اولین دیدار قوای انگلیس و روس به عنوان همپیمان در جنگ در طول یک صد سال گذشته» به افسران این نیرو نشان صلیب نظامی انگلستان را اعطا کرد. نیروهای گشتی روسیه پس از پشت سرگذاشتن ماجراهای متعدد، به سلامت به یگان خود ملحق شدند. در این زمان، یک افسر تحت امر ژنرال باراتوف، و یک افسر نیروی «د» به منظور تضمین همکاری نزدیکتر در ستاد قوای مقابل مشغول به خدمت شدند.»(2)
پس از مرگ فُن دِر گولتس در 19 آوریل 1916، خلیلپاشا به فرماندهی قوای تُرک در عراق منصوب شد، و فوراً دست به کارِ دفع تهدید
روسها شد: «به نظر میرسد که خلیلپاشا شخصاً مطمئن بود که انگلیسیها نمیتوانند از مواضع دفاعی او در دجله راهی باز کنند، ولی تهدید بغداد از سوی روسها او را شدیداً نگران ساخته بود.»(1)کمی پس از آن «انورپاشا در هفته اول یا دوم ماه مه وارد بغداد شد، و به روایتی بدون توجه به همة مخالفتهایی که وجود داشت اصرار کرد که کل سپاه هشتم عثمانی فوراً به جبهة ایران اعزام شود. هدف از اعزام این سپاهیان، عقبراندن باراتوف، و همچنین تصرف مجدد کرمانشاه، برای عملی ساختن نقشههای عثمانی و آلمان جهت عملیات نظامی در ایران و ورای مرزهای آن بود.» او اضافه میکند: «بسیاری از افسران آلمانی و تُرک بر این باورند که انجام این عملیاتها در ایران در واقع به هدر دادن غیرموجّه نیرو و توان نظامی بود، و همین بود که نهایتاً منجر به سقوط بغداد شد؛ افسران این دو کشور یکدیگر را بابت طرح و اجرای عملیاتهای فوق مقصر میشناسند.»(2)
اوضاع پس از سقوط کوت: «پس از سقوط کوت، قوای انگلیس و تُرک تقریباً دست به عملیاتی جدّی نزدند و آرامشی نسبی بر منطقة دجله حکمفرما شد، که تا اواخر 1916 ادامه یافت. هر دو طرف به علت فعالیت سخت، تحمل دشواریها و تلفات سنگین تقریباً ناتوان شده بودند؛ ضمن اینکه خطوط ارتباطی طولانی و به هم ریخته، آب و هوای بد و شرایط فیزیکی منطقه نیز آنها را از پا انداخته بود.» او میافزاید: «انگلیسیها دیگر ضرورتی برای حملات مخاطرهآمیز نمیدیدند، چون نه شرایطشان و نه وضعیتشان چنین حملاتی را توجیه نمیکرد؛ در عین حال، تُرکها نیز که به هدف فوری خود رسیده، ولی از لحاظ تعداد نیرو نسبت به انگلیسیها کمشمارتر بودند، اصلاً توان استفاده از این امتیاز و حمله به قوای دشمن را نداشتند. علاوه بر این، با توجه به تهدیدی که
روسها برای بغداد ایجاد کرده بودند، احتمالاً باید بیشتر قوای تازهنفس تُرک، اگر نگوییم همة آنها، را متوجه آن جبهه میکردند.»(1)موبرلی اضافه میکند: «پس از تسلیم کوت، دشمن بجای آنکه از این امتیاز استفاده کند، سپاهی برای حمله به ایران اعزام کرد و ما را در دجله به حال خودمان گذاشت، که فرصتی فراهم آورد تا قدری استراحت کنیم و خود را مجدداً سازمان بدهیم، و البته خیلی به نفعمان بود.»(2)او همچنین مینویسد: «با وجود این، پیشروی تُرکها به سوی همدان در خاک ایران، توانایی آنها را برای انتقال نیرو به دجله کاهش داد؛ متعاقباً ترتیباتی برای عقبنشینی لشگر سیزدهم و دو هنگ سوارهنظام به عماره داده شد.»(3)
تُرکها پس از شکست قوای روس در خانقین در ژوئن 1916 موضعی تهاجمی به خود گرفتند. انگلیسیها نیز گوشِ شنوایی برای درخواست کمک روسها نداشتند: «در 28 ژوئن، ژنرال باراتوف با ارسال تلگرامی به ژنرال لِیک نوشت که تحت فشار قوای تُرک که شمارشان پنج برابر نیروهای تحت امر اوست، مجبور به عقبنشینی به سوی کرمانشاه شده است؛ و پیشنهاد کرد که فرصت مناسبی است تا قوای انگلیس به سوی بغداد پیشروی کنند. ژنرال لِیک پاسخ داد با توجه به اینکه چهار لشگر عثمانی در مواضع مستحکمی در مقابل او سنگر گرفتهاند و همچنین به دلیل گرمای طاقتفرسای دره دجله، اصلاً زمان خوبی برای یک حمله گسترده نیست. در نتیجه، هر چند او مترصد استفاده از هر فرصتی برای حمله به تُرکها بود، نتوانست به روسها قول پیشروی بدهد. پاسخ ژنرال لِیک مورد تأیید رییس ستاد مشترک پادشاهی بریتانیا قرار گرفت.»(4)
روسها مجبور به تخلیة کرمانشاه شدند، و سپاهیان تُرک در 1
جولای 1916 این شهر را اشغال کردند. کالدول در 6 جولای با ارسال تلگرامی خبر داد: «طبق گزارشها، قوای تُرک و داوطلب ایرانی کرمانشاه را به تصرف خود درآوردهاند، و به سرعت در حال پیشروی به سوی همدان هستند.»(1)سِر چارلز مارلینگ، وزیرمختار انگلیس در تهران، از اشغال کرمانشاه به دست سپاهیان تُرک وحشتزده شده بود: «خبر اشغال کرمانشاه وزیرمختار انگلیس در تهران را بر آن داشت تا با ارسال تلگرامی به وزارت امور خارجه انگلیس و هند در 5 جولای هشدار بدهد که تُرکها خیلی زود همدان را خواهند گرفت، و از آنجا بر خطوط ارتباطی روسها با تهران مسلط خواهند شد؛ او همچنین خاطرنشان ساخت که دیگر هیچ نیرویی وجود ندارد که بتواند در مقابل پیشروی تُرکها به سوی تهران مقاومت کند.» هند نیز وحشتزده شد: «سِر بیچم داف(2)اشاره کرد که شکست باراتوف و اشغال کرمانشاه از سوی سپاهیان تُرک مانع از ادامة همکاری روسها و ما شد، و جادهای به سوی شرق ایران برای دشمن باز کرد. ...از نظر او اوضاع ایران اقتضاء میکرد که قوای انگلیس به دجله حمله کند، زیرا به احتمال قوی تُرکها به منظور درگیری با باراتوف از میزان نیروهای خود در این منطقه کاسته بودند.» ولی ژنرال لِیک با او همعقیده نبود. حتی اگر تُرکها همدان را هم اشغال میکردند، هنوز 325 مایل از پایگاهشان در بغداد به دور بودند. تهران نیز با همدان 194 مایل فاصله داشت. لندن با نظر ژنرال لِیک موافق بود، و «سِر ویلیام رابرتسن(3)نیز کاملاً واقف بود که ژنرال لِیک انجام یک حملة گسترده را غیرممکن میداند.»(4)
در 16 جولای، جفرسن کَفری، کاردار سفارت آمریکا در غیاب کالدول، با ارسال تلگرامی خبر داد: «درگیریهایی در حوالی کرمانشاه و
همدان جریان دارد.»(1)او اوضاع جنگ را در گزارش تکمیلیاش اینگونه توصیف میکند: «به نظر میرسد که قوای کمکی خود را از بغداد به نیروهای تُرک رساندند، و آنها را قادر ساختند تا حملاتشان را از سر بگیرند و دوباره وارد کرمانشاه شوند. علاوه بر این قوای کمکی، تعداد زیادی از عشایر مسلح و به اصطلاح مجاهدین، یا همان نیروهای داوطلب ایرانی، نیز به ارتش عثمانی ملحق شدهاند.» نکتة جالب در گزارش کَفری این است که «افسران و مأموران آلمانی و همچنین افسران سوئدی ژاندارمری که سال گذشته با نیروهای شورشی از تهران خارج شدند تُرکها را همراهی میکنند.» پاسخ روسها: «ژنرال باراتوف، فرماندة قوای روس، که با اعزام قوای تازهنفس و ملزومات و تدارکات تازه از روسیه تقویت شده است، توانسته مانع از تصرف همدان به دست تُرکها شود، ولی هنوز درگیریهای سختی در حوالی این شهر جریان دارد.» کَفری اضافه میکند: «با وجود این، گمان نمیکنم که تُرکها در حال حاضر قدرت کافی برای پیشروی به سوی تهران را داشته باشند؛ وانگهی اطلاع یافتهام که دولت روسیه قصد دارد در صورت لزوم، حدود 50 هزار نیروی جدید به ایران اعزام کند.» کَفری همچنین در ارتباط با نتایج سیاسی پیشروی تُرکها مینویسد: «محافل سیاسی ایران در طول هفتههای گذشته از پیشروی قوای عثمانی در مناطق همدان و کرمانشاه بسیار خرسند بودهاند. ...به ویژه وحشتی در میان جمعیت ارمنی افتاده و تعداد زیادی از آنها که در شهرها و روستاهای نزدیک به قوای متخاصم سکنی داشتند، خانه و کاشانهشان را رها کرده و پا به فرار گذاشتهاند. همین امر دربارة بسیاری از ایرانیهایی که تا بحال از متفقین طرفداری میکردند نیز صدق میکند.»(2)
کَفری در گزارش دیگری مینویسد: «از قرار معلوم وقتی پیشقراولان
روس به خانقین و خاک عثمانی رسیدند، در طول بهار، یک بیماری واگیردار مرموز بین سربازان و اسبها شیوع پیدا کرد، که تعداد زیادی از آنها را به هلاکت رساند. سپس در روزهای اول جولای، تُرکها که توسط قوامی اعزامی از بغداد تقویت شده بودند، شروع به پیشروی کردند و روسها را از کرمانشاه بیرون راندند. در عین حال، کاروانهای نظامی روس به هنگام عقبنشینی مکرراً مورد حملة اکراد قرار میگرفتند، که معمولاً رفتار وحشیانهای داشتند.» کَفری سپس به تأثیر ویرانکنندة جنگ، و قحطیِ سال بعد اشاره میکند: «در همین موقع، تُرکها به مناطق تحت کنترل ایل کلهر نفوذ کرده بودند، که کلهرها در مقابلِ آنها مقاومت کردند و آنها را متوقف ساختند. ولی سایر عشایر به کمک تُرکها آمدند، که نتیجة آن نابودی زمینها و غارت روستاهایی بود که به دستشان میافتاد. شیخحسامالدین کردستانی، از شخصیتهای سرشناس کُرد عثمانی، حکم جهاد صادر کرد و از همة مسلمانان اهل سنت خواست تا در مقابل روسها بایستند، و بیشتر عشایر سنّی مذهب نیز ندای او را لبیک گفتند.» کَفری در همان گزارش اوضاع نظامی حاکم پس از تصرف کرمانشاه از سوی تُرکها و متحدان ایرانیشان را توصیف میکند: «احتراماً به اطلاع میرساند که طبق اخبار واصله قوای روس، پس از عقبنشینی از کرمانشاه، هم اینک در بیستون، در حدود 15 مایلی کرمانشاه، مستقر شدهاند، و پیشقراولان آنها نیز در حاجیآباد، در حدود 10 کیلومتری کرمانشاه سنگر گرفتهاند. سپاهیان تُرک نیز در کرمانشاه استقرار یافته و پیشقراولانشان در روستاهای تاق بستان و قرهسو و سیاهبید که در حدود 5 مایلی کرمانشاه واقع هستند، سنگر گرفتهاند. در حد فاصل قوای روس و تُرک، یک منطقة خشک و بیآب و علف به وسعت پنج مایل قرار دارد، و دارای ارتفاعاتی است که سربازان روسی در آنها استحکاماتی به وجود آوردهاند.» کَفری گزارش خود را با ارزیابی اثرات فوری پیروزی تُرکها به پایان میرساند: «وقتی که این خبرها به تهران رسید همه را مضطرب ساخت، و حتی خیلیها نسبت به امنیت
پایتخت شدیداً ابراز نگرانی کردند. گزارشهای بسیار اغراقآمیزی از موفقیت تُرکها و شمار نیروهای منظم و کمکیشان به تهران مخابره میشد. حال معلوم شده است که شمار نیروهای منظم تُرک کمتر از 20 هزار نفر است، و از آنجایی که هدف قوای کمکی بیشتر غارت مردم است تا جنگ، در صورت بروز یک درگیری واقعی اصلاً نمیتوان روی آنها حساب کرد.» او در پایان مینویسد: «با توجه به این اوضاع، اتباع خارجی و ارمنیها دارند به مناطقی که [قبلاً] مورد تهدید بود برمیگردند و قسمت شمالی ایران آرام شده است.»(1)
کَفری در 11 اگوست 1916 در تلگرامی خبر داد: «قوای روس قبل از پیشروی جدید تُرکها همدان را تخلیه کردهاند.»(2)و در 13 اگوست گزارش کرد: «روسها شکست دیگری متحمل شدهاند، و قوای تُرک در حال پیشروی هستند. هیجان زیادی بر پایتخت حاکم است.»(3)او در همان روز خبر میدهد که مردم از این واهمه دارند که روسها و انگلیسیها شاه را مجبور به خروج از تهران کنند.(4)کَفری در گزارش 15 اگوست خود مینویسد: «قوای تُرک هم اینک در 24 مایلی قزوین هستند. اگر تُرکها به جادة قزوین برسند، کارمندان سفارتخانهها و اتباع کشورهای متفق از تهران خارج خواهند شد. وزرای مختار انگلیس و ایتالیا از من خواستهاند که در صورت خروج آنها از تهران، محافظت از منافع انگلیس و ایتالیا را بر عهده بگیرم. ارمنیها از پیشروی قوای تُرک بسیار وحشتزدهاند و بسیاری از آنها پا به فرار گذاشتهاند. در صورت قطع ارتباطات تلگرافی دیگر قادر به تماس با وزارت امور خارجه نخواهم بود. شاید روسها با دریافت قوای کمکی بتوانند در برابر سپاهیان تُرک مقاومت کنند.»(5)کَفری
در 16 اگوست
خبر
میدهد: «کنسولها و بانوانی که در سفارتخانههای کشورهای متفق مشغول به کار بودند در حال خروج از تهران هستند.»(1)
کَفری در گزارش بعدیاش اطلاعات مفصلتری دربارة اوضاع نظامی ارایه میدهد: «پیرو تلگرام 11 اگوست اینجانب دربارة خروج قوای روس از همدان، احتراماً به اطلاع میرساند که این اقدام روسها همه را در تهران بهتزده کرده است، چون ژنرال باراتوف، فرماندة قوای روس، به روسها و سایر سفارتخانههای کشورهای متفق اطمینان داده بود که گزارشهای مربوط به پیشروی و موفقیت تُرکها اغراقآمیز بوده، و او گمان نمیکند که تُرکها دیگر بتوانند دست به پیشروی کنند. ولی ناگهان بدون هیچ هشدار قبلی، تلگرامی ارسال کرد و اطلاع داد که به دلایل استراتژیک مجبور به تخلیه همدان است. پس از این اخبار، گزارشهایی از شکست نیروهای باراتوف و حرکت سریع تُرکها به سوی تهران انتشار یافت.» کَفری اضافه میکند: «قوای روس سریعاً از مواضع خود در بیستون در نزدیکی کرمانشاه، و سایر نقاط در بخشهای مرکزی و جنوبغربی ایران، عقبنشینی کردند. این نیروها در آوه، در حدود 24 مایلی جنوب قزوین و قم، در حدود 100 مایلی جنوب تهران تمرکز کردهاند، و قصد دارند در این نقاط در مقابل تُرکها مقاومت کنند.»
کَفری وحشتی را که بر پایتخت حاکم شده بود اینگونه توصیف میکند: «خبر پیشروی تُرکها پایتخت را وحشتزده کرد، و کارمندان سفارتخانهها و اتباع کشورهای متفق خود را برای خروج فوری از تهران آماده کردند. ...چند هزار ارمنی پا به فرار گذاشته و آنهایی هم که باقی ماندهاند از ترس جانشان بسیار وحشتزدهاند.» کَفری در پایان مینویسد: «اگر تُرکها به قزوین برسند، و جادة قزوین به انزلی را قطع کنند، تنها راهی که برای فرار از تهران میماند گردنههای کوهستانی است که به ساحل دریای خزر راه دارد، که مسیر بینهایت دشواری است. ...با
1) کَفری، تلگرام (876/891.00)، مورخ 16 اگوست 1916.
وجود این، اطلاع یافتهام که قوای روس تقویت شدهاند و پیشبینی میشود که امروز نیز چندین هزار نیروی تازه نفس به آنها ملحق شود، که شاید آنها را قادر سازد تا جلوی پیشروی سریع تُرکها را بگیرند.»(1)
بریسل در گزارش 10 اگوست 1916 خود، تأثیر سیاسی عملیات نظامی سپاهیان تُرک در ایران را بر عراق اینگونه توصیف میکند: «احتراماً به اطلاع میرساند که اوضاع در این ولایت و حوالی آن در حال حاضر قدری ناآرام است. این شهر محلی عالی برای رواج شایعات است، و بنابراین، رویدادها و وقایعی که در این گزارش آمده را بیشتر باید در حکم نقل همان شایعات تلقی کرد تا حقایق اثبات شده. این گزارش احتمالاً نشان خواهد داد که اوضاع محل چقدر عجیب است.» او اضافه میکند: «مدتهاست که نامهها به مقصد نمیرسند. طبق شایعات، جادة حلب به بغداد به دست عربها افتاده و آنها دو بار محمولههای پُستی را سرقت کرده، و نامهها و حیوانات باربر را با خود بردهاند.» او دربارة اوضاع سیاسی مینویسد: «در کربلا، نجف، حلّه و سایر شهرهایی که در طول رود فرات قرار دارند، ظاهراً آشوبهایی علیه دولت تُرک صورت گرفته، و حتی طبق گزارشها، کنترل این مناطق از دست دولت عثمانی خارج شده است. این گزارشها دو توضیح دارد، اول؛ انعکاسی از ناآرامیهای مکه است، و دوم؛ نتیجة پیشروی تُرکها در ایران است، چون مسلمانان ایرانی شیعه هستند و عتبات عالیات در کربلا و نجف نیز به شیعیان تعلق دارد، در حالیکه تُرکها سنّی مذهب هستند. دولت عثمانی عجالتاً قدرت بلامنازعی در بغداد و مناطق مجاور آن دارد. ...در حال حاضر، اوضاع بغداد به مراتب باثباتتر و آرامتر از سال گذشته است. خلیلپاشا، والی کنونی بغداد، ظاهراً آدم بسیار معقولی است، و معاونش سعود بیگ نیز شخص بسیار شایستهای به نظر میرسد.» بریسل دربارة وضعیت نظامی عراق مینویسد: «از زمان سقوط کوت، قوای
1) کَفری، گزارش شمارة 201 ( 2887/763.72)، مورخ 15 اگوست 1916.
انگلیسی مستقر در جنوب کوت فعالیتی نداشتهاند (بجز چند حمله کوچک) و پیشبینی میشود که در گرمای طاقتفرسای تابستان نیز فعالیتی انجام ندهند، و احتمالاً عملیات خود را بعد از این زمان شروع کنند.» او اضافه میکند: «گزارشهای واصله از ایران حکایت از آن دارد که عشایر ایرانی از پیشروی تُرکها نگران هستند (میگویند که تُرکها به زودی وارد همدان خواهند شد)، و برخی از عشایر به خاطر اشغال کرمانشاه به دولت عثمانی اعتراض کردهاند. به نظر میرسد که حالا عملیات نظامی آلمانها نگرانی کمتری نسبت به عملیات نظامی تُرکها ایجاد میکند. آلمانها همیشه به ایرانیها اطمینان میدادند که فعالیتهای آلمان در کشورشان فقط با هدف استقرار و حفظ استقلال واقعی ایران صورت میگیرد، ولی ایرانیها برافراشته شدن پرچم عثمانی در کرمانشاه (پس از اشغال آن توسط قوای تُرک) را نشانهای از این حقیقت میدانند که، حداقل از نظر تُرکها، استقلال ایران چندان هم مهم نیست.»(1)
در اگوست 1916، کابینة سپهسالار (محمدولیخان تنکابنی) که در ماه مارس 1916 روی کار آمده بود، مجبور به استعفاء شد.(2)کابینة سپهدار که ظاهراً «طرفدار روس» بود با توجه به شکست های اخیر متفقین در ایران به فکر امتحان کردن شانس خود افتاده بود. کَفری در گزارشی از «پیشنهادهای» همزمان دولت ایران به متفقین و قدرتهای مرکزی(3)خبر میدهد: «از منابع موثق اطلاع یافتهام که دولت ایران به قدرتهای متفق پیشنهاد کرده است که چنانچه استقلال و حاکمیت ایران را تضمین کنند، دولت ایران به امپراتوری عثمانی اعلان جنگ خواهد کرد. از سوی دیگر، و صد البته بدون اطلاع متفقین، همین مقامات ایرانی به قدرتهای
مرکزی نیز پیشنهاد کردهاند که چنانچه استقلال ایران را تضمین کنند، آلمان و متحدانش از حمایتهای معنوی دولت ایران برخوردار خواهند شد، مشروط بر اینکه قوای تُرک از همدان جلوتر نیایند. از آنجایی که نمایندگان دول محور در تهران قادر به تماس با دولتهای متبوع خود نیستند، وزیر خارجه ایران تلگرامهای مقتضی را به وزیرمختار ایران در وین فرستاده، و به او دستور داده است تا با دولتهای اتریش و آلمان در این ارتباط تماس بگیرد. هنوز پاسخی از وین نرسیده است.»(1)روسها و انگلیسیها که از این مانور دولت خشمگین شده بودند، کابینة سپهسالار را مجبور به استعفاء کردند و بجای او وثوقالدوله را نشاندند.
کَفری در 14 اگوست 1916 با ارسال تلگرامی خبر داد: «کابینه استعفاء کرد. وثوقالدوله مسئول تشکیل کابینة جدید شد.»(2)تشکیل کابینه برای وثوقالدوله کار چندان سادهای نبود: «احمدشاه، که پس از استعفای سپهدار بدون دولت مانده بود، چندین بار تلاش کرد تا کابینة جدیدی تشکیل بدهد، ولی هیچیک از مقامات عالیرتبه ایرانی زیر بار این مسئولیت نرفت. دلیلش بلاتکلیفی و نامشخص بودن وضعیت نظامی و سیاسی مملکت بود. بالاخره وثوقالدوله، که سفارت روس به او قول همکاری و حمایت داده بود، این مسئولیت را پذیرفت. دیپلماتهای روس او را طرفدار روسیه میدانستند، و انگلیسیها او را آلت دست خود. ...بدین ترتیب، چنانکه روسها و انگلیسیها خود اذعان داشتند، دولت جدیدی بر سر کار آمد که سیاستهایش همسو با انگلیس و روسیه بود.»(3)
کَفری همچنین دربارة انتخاب وزرا و دلیل تأخیر وثوقالدوله توضیح میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که وثوقالدوله پس از مشقت فراوان
بالاخره توانست کابینة جدیدی تشکیل بدهد. با وجود این، وزرای کابینة او از قویترین رجال ایران نیستند و گمان نمیرود که مدت زیادی دوام بیاورند. رییسالوزراء در یافتن رجال شایسته برای پُستهای وزارت مشقت زیادی کشید، زیرا ایرانیهایی که طرفدار روس و انگلیس بودند، با توجه به خبر پیشروی تُرکها به سوی تهران، از قبول پُست وزارت واهمه داشتند. از طرف دیگر، دوستان عثمانی و ژرمنها نیز تا زمانی که قدرتهای متفق در تهران جولان میدادند، تمایلی به عضویت در کابینه نداشتند. فقط به اصرار شاه بود که وثوقالدوله به تلاش خود ادامه داد و نهایتاً توانست نظر نامزدها را برای قبول وزارت جلب کند. با وجود این، وزرای جدید را غالباً طرفدار روس میدانند که اگر نیروهای تُرک به سوی تهران پیشروی کنند بدون شک فوراً استعفاء خواهند داد.»(1)او به نظرات روس نیز اشاره میکند: «وثوقالدوله کابینهای تشکیل داده است که «اعضایش،» چنانکه پروزورکوویچ نوشته، «اگر کاملاً دوست ما نباشند، مسلماً دشمنمان نیستند.»»(2)کابینة جدید، تفنگداران جنوب ایران [پلیس جنوب] را به رسمیت شناخت: «یکی از اقدامات دوستانة کابینة جدید برای قدرتهای متفق یا حداقل انگلیس این بود که تفنگداران جنوب ایران را در حکم یک نیروی نظامی ملی ایرانی به رسمیت شناخت. وثوقالدوله با ارسال تلگرامی رسمی از ژنرال سایکس به خاطر اعادة «قانون و نظم» در جنوب ایران تشکر کرد.»(3)
با اشغال غرب ایران توسط تُرکها، دموکراتهای مخالفِ روسیه، انگلیس، و کابینة وثوقالدوله یک «دولت رقیب» در کرمانشاه تشکیل دادند. کالدول گزارش میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که اعضای دموکرات مجلس ایران، که همزمان با پیشروی قوای روس در نوامبر 1915 از تهران گریختند، و از آن موقع تا کنون کم و بیش با قوای تُرک
و آلمانی در جنوب غربی ایران، در نزدیکی مرز ترکیه، همراه بودهاند، چندی پیش در کرمانشاه دست به تشکیل یک دولت زدند. اطلاع یافتهام که این وکلای مجلس، که تعدادشان حدود 25 نفر است، کابینهای تشکیل دادهاند و نزدیک به 2 میلیون تومان نیز قرض کردهاند؛ آنها همچنین سکة نقره ضرب میکنند.» کالدول دربارة ترکیب کابینه مینویسد: «اگرچه این دولت خود را به پادشاه کنونی ایران، احمدشاه قاجار، وفادار میداند، هیچ ارتباط دیگری با حکومت تهران ندارد. آنها هم اینک ادارة همدان، کرمانشاه، کردستان، گروس و لُرستان را در دست دارند.»(1)با شکست و عقبنشینی قوای تُرک در بهار 1917، و اشغال مجدد غرب ایران به دست ارتش روسیه، «دولت رقیب» عمر کوتاهی داشت، و اعضایش ناچار به خاک عثمانی گریختند.
موبرلی مینویسد که به محض اشغال همدان به دست قوای تُرک، ژنرال باراتوف «به وزیرمختار روس در تهران اطلاع داد که شاید لازم باشد تهران و اصفهان را تخلیه کنند؛ و وزرای مختار انگلستان و روسیه نیز بر اساس همین اطلاع، خود را برای خروج از تهران آماده کردند.» در 14 اگوست 1916، وزارت امور خارجه انگلیس دستورالعملی به سفارت این کشور در تهران فرستاد که طبق آن هیچیک از کارمندان سفارت «تا آخرین لحظة ممکن» نباید تهران را ترک کند.(2)در 15 اگوست 1916، چنانکه قبلاً اشاره شد، کَفری با ارسال تلگرامهایی از پیشروی مجدد
1) کالدول، گزارش شمارة 266 (901/891.00)، مورخ 28 دسامبر 1916. اعضای کابینة عبارت بودند از: «نظامالسلطنه، رییسالوزرا [والی سابق بروجرد]؛ سالارمعظم، وزیر خارجه؛ میرزا محمدعلی خان، وزیر مالیه؛ سلیمانمیرزا، وزیر داخله (رهبر سابق دموکراتهای مجلس)؛ میرزا قاسمخان، وزیر پُست و تلگراف؛ سالارلشکر، وزیر جنگ (پسر فرمانفرما، رییسالوزرای سابق)؛ عزّالممالک، خزانهدار کل؛ سید حسن مدرّس، وزیر عدلیه، اوقاف، فواید عامه، تجارت و علوم.»
2) موبرلی، ج 3، ص 29.
تُرکها خبر داد و نوشت که وزرای مختار انگلیس و ایتالیا از او خواستهاند تا در صورت خروج کارمندان این دو سفارت از تهران، مسئولیت حفاظت از منافع آنها را بر عهده بگیرد.(1)جزئیات این خبر را در گزارش دیگری میخوانیم: «پیرو تلگرام 15 اگوست، ساعت 10 صبح، دربارة حفاظت از منافع انگلیس و ایتالیا در نقاطی از ایران که به اشغال قوای تُرک درآمده است، احتراماً به اطلاع میرساند که وزرای مختار انگلیس و ایتالیا رسماً از اینجانب درخواست کردهاند که حفظ منافع این دو کشور را در نقاط فوقالذکر بر عهده بگیرم.» او دربارة منافع انگلیس مینویسد: «ایتالیا منافع چندانی در خاک ایران ندارد، ولی منافع انگلیس در نقاط مورد اشاره بسیار قابل توجه است. دولت انگلیس علاوه بر منافع دیگرش، دو ساختمان بسیار عظیم نیز در اینجا دارد که یکی سفارت انگلیس در تهران و دیگری سفارت ییلاقی در قلهک، در نزدیکی شهر است. این دو محل دارای باغهای بسیار بزرگی هستند که چندین خانه و اصطبل در آنها وجود دارد، و اسب و غیره در آن نگهداری میکنند. تعداد کارمندان سفارت انگلیس در حال حاضر در حدود 16 نفر است، ولی تعداد زیادی خدمتکار، نگهبان و اسکورت نیز در آنجا مشغول به کارند. وزیرمختار انگلیس مایل است مبلغی پول در اختیار من بگذارد تا از محل آن هزینههای جاری سفارتخانه نظیر دستمزد خدمتکاران، علوفة اسبها و غیره را بپردازم.» او دربارة آماده شدن کارمندان سفارت برای خروج از تهران مینویسد: «مقامات انگلیس 150 قاطر بارکش خریداری کردهاند که هم اینک در سفارت نگهداری میشوند، و به محض اطلاع میتوانند راهی مرز شوند. علاوه بر این، اردوگاهی هم در درّة لار، در نیمه راه تهران و دریای خزر، برای آنها تدارک شده است.» کَفری در پایان مینویسد: «خانوادة دیپلماتهای کشورهای متفق امروز تهران را ترک میکنند، و خود آقایان نیز قرار است
1) کَفری، تلگرام (2807/763.72)، مورخ 15 اگوست 1916.
ظرف چند روز آینده از تهران خارج شوند.»(1)
کَفری در 18 اگوست 1916 خبر داد: «قوای تُرک هنوز در حال پیشروی هستند. فرماندة قوای روس با ارسال تلگرام به سفارت روس توصیه کرده است که بخشی از سفارت را تخلیه کنند.»(2)کَفری همچنین از سراسیمه شدن سفارتخانههای انگلیس و ایتالیا خبر میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که روز گذشته زنانِ اتباع روسی و انگلیسی مقیم اینجا، که تعدادشان در حدود 60 نفر میشد، از طریق زمینی تهران را به مقصد دریای خزر ترک کردند. ...همة ارمنیهایی که امکان خروج از تهران را داشتند، قبلاً از این شهر خارج شدهاند. وزرای مختار انگلیس و ایتالیا و کارمندانشان نیز آمادهاند تا به محض دریافت دستور از شهر خارج شوند.» کَفری دربارة وحشتزدگی ارمنیها مینویسد: «تلگرامهایی از ارمنیهای مناطق مختلف ایران به دست من میرسد که در آن درخواست کمک و محافظت دارند. من دربارة رفتار احتمالی قوای تُرک با ارمنیهای ایران با کاردار عثمانی صحبت کردم، و او اطمینان داد که نه ارمنیها و نه اتباع خارجی نباید نگران اقدام خصمانة سپاهیان تُرک باشند، و شخصاً قول داد که تمام تلاش خود را برای جلوگیری از هر فاجعه احتمالی به کار ببندد. از آنجایی که اطلاع یافتهام که قوای تُرک را افسران آلمانی همراهی و هدایت میکنند. این قضیه را با کاردار سفارت آلمان نیز در میان گذاشتم، و او نیز قول داد که تمام تلاش خود را در این باره مبذول کند.»(3)میروشنیکف نیز به نقل از سایکس نظر مشابهی در کتابش ابراز کرده است.(4)نزهت، کاردار عثمانی در تهران، برای فرونشاندن وحشت مردم در 15 اگوست اعلامیهای منتشر ساخت: «شنیدهایم که در طول چند روز گذشته ارتش فاتح تُرک به یاری خداوند
متعال موفقیتهایی در نقاط مختلف ایران به دست آورده است، و حال دشمنان اسلام سعی دارند با توسل به دسیسه و شایعات کذب اهالی تهران را وحشتزده کنند. بنابراین، همانطور که اهالی تهران از رفتار خوب قوای ترُک در همدان، کرمانشاه و مناطق دیگر خبر دارند، سفارت عثمانی بدینوسیله به کلیة اهالی تضمین میدهد که ارتش فاتح تُرک به هیچکس بیعدالتی نکرده و اجازه نخواهد داد که به کسی صدمهای برسد. بنابراین، از اهالی [تهران] میخواهیم که ترسی به دل راه ندهند و خیالی آسوده داشته باشند.»(1)
در تاریخ 19 اگوست 1916، لُرد گری، وزیر امور خارجه انگلیس، به سفارت آمریکا در لندن نوشت: «احتراماً دریافت یادداشت مورخ 18 ماه جاری شما را تأیید مینماید. در این یادداشت پرسیده بودید که آیا دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا مایل است که کاردار ایالات متحده در تهران، در صورت تعطیلی سفارت بریتانیا و ایتالیا در این شهر، مسئولیت حفاظت از منافع این دو قدرت را بر عهده بگیرد. در پاسخ، احتراماً به عرض میرساند که چنانچه به کاردار ایالات متحده در تهران دستور دهید که در صورت لزومِ خروج وزیرمختار پادشاهی از تهران، مسئولیت حفاظت از منافع بریتانیا را در پایتخت و در صورت لزوم نقاط دیگر بر عهده بگیرد؟ موجب امتنان دولت اعلیحضرت پادشاه خواهد بود. در ارتباط با منافع ایتالیا، عُرف و روش معمول وزیرمختار و مأموران کنسولی اعلیحضرت این بوده است که در نقاطی که ایتالیا در ایران نمایندهای نداشته است، مسئولیت حفظ منافع این کشور را بر عهده بگیرند، و شکی ندارم که دولت ایتالیا نیز با امتنان پیشنهاد دولت ایالات متحده را خواهد پذیرفت. این مطلب را به رُم ارجاع داده، و از دولت ایتالیا خواستهام که مستقیماً به دولت ایالات متحده پاسخ گوید.» اروین لفلین،(2)به هنگام ارسال یادداشت
لُرد
گری در 22 اگوست 1916، نوشت: «عطف به تلگرام شمارة 3699 مورخ 17 اگوست، ساعت 4 بعد از ظهر وزارت امور خارجه، که در آن پرسیده بودید آیا دولت انگلیس مایل است که در صورت لزوم تعطیلی سفارتخانههای انگلیس و ایتالیا در ایران، کاردار آمریکا مسئولیت حفاظت از منافع این دو قدرت را بر عهده بگیرد، احتراماً بدینوسیله رونوشتی از یادداشت وزارت امور خارجه انگلیس در پاسخ به یادداشتی که بلافاصله پس از دریافت تلگرام وزارت برای آنها فرستادم، به پیوست ایفاد میگردد. محتوای یادداشت توسط تلگرام شمارة 4741 مورخ 21 ماه جاری به اطلاع وزارت رسیده است.»(1)در تلگرام 21 اگوست 1916 که در این گزارش به آن اشاره شده بود آمده است: «تلگرام شماره 3699 شما، 17 اگوست، 4 بعد از ظهر. موجب امتنان وزارت امور خارجه بریتانیا خواهد بود که در صورت لزومِ خروج وزیرمختار بریتانیا از تهران، کاردار آمریکا در تهران مسئولیت محافظت از منافع بریتانیا را در این شهر و در صورت لزوم نقاط دیگر بر عهده بگیرد. در ارتباط با منافع ایتالیا، دولت بریتانیا مسئله را به رُم ارجاع داده است.»(2)کَفری در 21 اگوست 1916 با ارسال تلگرامی خبر داد: «عطف به تلگرام رمزی 15 اگوست، ساعت 10 صبح اینجانب، وزرای مختار انگلیس و ایتالیا از من میپرسند که آیا خبری از وزارت امور خارجه دربارة موضوع مورد نظر آنها دریافت کردهام یا خیر، زیرا آنها ممکن است هر لحظه از شهر خارج شوند.»(3)
کَفری اوضاع سیاسی تهران را در ماه اگوست 1916 اینگونه توصیف میکند: «رهبران مشروطهخواه از این میترسند که دولت کنونی یا سفارتهای قدرتهای متفق آنها را به هلاکت برسانند یا به زندان بیندازند، و محافظهکاران نیز، که رهبران و اعضای دولت فعلی هستند، از این واهمه دارند که تُرکها و آلمانها به آنها صدمه بزنند.» او میافزاید:
«شخص شاه نیز از دسیسههای سیاسی که اطراف او شکل میگیرد وحشتزده است، و ترس جان خود را دارد. با وجود این، به نظر من ایشان نباید ترسی از صدمه جانی داشته باشند و این نظر را به عرضِ خود اعلیحضرت هم رساندهام.»(1)کَفری همچنین خبر میدهد که قدرتهای متفق سعی داشتند احمدشاه را نیز مجبور به ترک تهران کنند: «احتراماً به اطلاع میرساند که در تاریخ 18 ماه جاری، وزرای مختار روس و انگلیس به حضور اعلیحضرت شرفیاب شدند و اظهار داشتند چنانچه اعلیحضرت نیز با آنها از تهران خارج شود بسیار خوشحال خواهند شد، و توضیح دادند که اگر اعلیحضرت در تهران بماند ممکن است به این معنا تعبیر شود که مایل است به تُرکها و آلمانها خوشآمد بگوید. آنها از اعلیحضرت خواستند که ظرف 24 ساعت به درخواستشان پاسخ بدهد؛ با وجود این، تهدید نکردند که در صورت پاسخ منفی از قوة قهریه استفاده خواهند کرد.»
واکنش مردم به این واقعه اینگونه بود: «مردم بعد از خبردار شدن از این اقدام وزرای مختار کشورهای متفق بسیار خشمگین شدند و به نشانة اعتراض بازارها را تعطیل کردند، که فقط در مواقع بسیار مهم اتفاق میافتد. همان شب، چندین هزار نفر به کاخ اعلیحضرت در حومه تهران رفتند و با التماس از او خواستند که با آنها به شهر برود. با وجود این، شاه درخواست آنها را اجابت نکرد، ولی گفت که با وزرای مختار روس و انگلیس نیز تهران را ترک نخواهد کرد. مردم با شنیدن این حرف آرام شدند و به تهران بازگشتند.»(2)روسها نیز در اسناد خود به چنین رویدادی اشاره کردهاند.(3)
کَفری در 23 اگوست خبر داد: «روسها در حال دریافت قوای کمکی هستند. تُرکها هنوز نتوانستهاند خود را به Woe برسانند. با وجود
این، وزرای مختار قدرتهای متفق هنوز به فکر خروج از تهران هستند.»(1)تقویت قوای روس قدری از تب و تاب جنگ کاست. کَفری اضافه میکند: «ژنرال باراتوف، فرمانده قوای روس، با ارسال تلگرامی خبر داده است که هنوز در سلطانبلاغ، در جادة همدان به قزوین است، و نیروهای ترُک در مقابل او صفآرایی کردهاند.» با فروکش کردن نسبی تب و تاب جنگ، کَفری گزارش داد، «ظاهراً هیچ کس دقیقاً نمیداند چه اتفاقی دارد میافتد. ... [وزیرمختار انگلیس] خودش میگوید که واقعاً سر از اوضاع درنمیآورد.» کَفری توضیح میدهد: «سفارت انگلیس دارد به حُسن نیت روسها شک میکند. در این مدت طولانی که سفارتخانههای دو کشور انگلستان و روسیه با مشقت فراوان سعی کردهاند تا در جنگ کنونی حداقل ظاهر را حفظ کنند و ژست همکاری از خود نشان بدهند، منافعشان در ایران تضاد پیدا کرده است. حالا انگلیسیها شک کردهاند که مبادا روسها آنها را به بازی گرفته باشند، و اینکه شاید خیلی زودتر از زمانی که لازم بوده عقبنشینی کرده، و اشغال [مناطق غربی] از سوی تُرکها هم بهانهای بوده است تا روسها شمال ایران را کاملاً به تصرف خود دربیاورند.» کَفری دربارة موضع ایرانیها مینویسد: «ایرانیها عمدتاً از خبر پیشروی تُرکها خوشحال بودند، و در عوض ارمنیها وحشتزده. در حال حاضر، نوعی بلاتکلیفی بر پایتخت حاکم است و هیچکس نمیداند که چه پیش خواهد آمد. به همین دلیل است که وثوقالدوله هنوز نتوانسته کابینة جدیدی تشکیل بدهد؛ طرفداران متفقین از پیشروی تُرکها هراس دارند و طرفداران تُرکها از متفقینی که در حال خروجند.»(2)کَفری در 29 اگوست 1916 خبر داد: «فرماندة قوای روس با ارسال تلگرامی از سلطانبلاغ، در جنوب قزوین، خبر داده است که عجالتاً میتواند در مقابل تُرکها مقاومت کند، مگر
اینکه تُرکها نیروی کمکی دریافت کنند، زیرا او تمامی نیرویی را که درخواست کرده بود دریافت نکرده است. شمار زیادی از قوای روس در قزوین مجروح شدهاند. تماس با آمریکاییهای همدان مقدور نیست.»(1)
در 30 اگوست 1916، کَفری از حملة قوای روس خبر داد: «روسها سلطانآباد را مجدداً اشغال کردهاند.»(2)ولی تُرکها در ماه سپتامبر دست به ضدحمله زدند. کَفری در 18 سپتامبر گزارش داد که درگیریها از سرگرفته شده است: «احتراماً به اطلاع میرساند که درگیری قوای روسیه و عثمانی در ایالت آذربایجان، در جنوب قزوین، و نزدیک دیزآباد، در نیمهراه همدان و سلطانآباد، ادامه دارد. تُرکها دولتآباد و نهاوند و نقاط مجاورِ سلطانآباد را اشغال کردهاند.» او اضافه میکند: «طبق اطلاعات واصله، قوای تُرک تقویت شده و نزدیک به هشت هزار نیروی تازه نفس در همدان به آنها ملحق شدهاند. در عین حال پنج یا شش هزار نیروی کمکی نیز در سلطانبلاغ به قوای روسیه پیوستهاند.» او دربارة اوضاع سیاسی مینویسد: «هنوز همان بلاتکلیفی بر پایتخت حکمفرماست. کارمندان سفارتخانههای متفقین آمادهاند تا به محض دریافت دستور از شهر خارج شوند، و اتباع خارجی و شهروندان ارمنی نیز هنوز به تهران بازنگشتهاند.»(3)کَفری در 13 سپتامبر 1916 خبر میدهد که خدمات پُستی دیگر قابل اعتماد نیست.(4)وزیرمختار ایران در واشنگتن که نتوانسته بود با خانوادهاش در تهران و همدان تماس بگیرد، وحشتزده شده بود.(5)کَفری در پاسخ تلگرام وزارت خارجه آمریکا دربارة اوضاع همدان، مینویسد: «عطف به گزارش شمارة 218 مورخ 13
1) کَفری، تلگرام (2835/763.72)، مورخ 29 اگوست 1916.
2) کَفری، تلگرام (2837/763.72)، مورخ 30 اگوست 1916.
3) کَفری، گزارش شمارة 223 (2975/763.72)، مورخ 18 سپتامبر 1916.
4) کَفری، گزارش شمارة 221 (26/124.916)، مورخ 13 سپتامبر 1916.
5) نامة مهدیخان به کورن (1/391.91)، مورخ 8 سپتامبر 1916. کَفری، گزارش شمارة 218 (3/391.91)، مورخ 13 سپتامبر 1916.
سپتامبر اینجانب، در ارتباط با قطع ارتباط با همدان، احتراماً به عرض میرساند که بنا به اطلاعات واصله از اشخاصی که به این شهر آمد و شد داشتهاند، اوضاع همدان آرام است و از زمان اشغال شهر توسط قوای تُرک بینظمی یا تخریب اموال مشاهده نشده است.»(1)موبرلی مینویسد که «قوای تُرک تلاشی جدّی برای پیشروی از همدان به سوی تهران نشان نداد،» و کارمندان سفارتخانهها نیز تهران را ترک نکردند.(2)
در حالیکه وزرای مختار روسیه و انگلستان به فکر فرار از تهران بودند، هند در 23 اگوست 1916 پیشنهاد حملهای فوری به دجله را داد تا از فشار بر سپاهیان روس در ایران کاسته شود. در 25 اگوست 1916، لندن با این پیشنهاد مخالفت کرد. در 29 اگوست، ژنرال ماود(3)که به تازگی به فرماندهی قوای انگلیس در عراق منصوب شده بود، با چنین حملهای مخالفت کرد: «او لزوم خارج کردن ابتکار از دست تُرکها را کاملاً تأیید کرد، ولی بر ضرورت سازماندهی بیشتر پیش از هر حملهای تأکید داشت.»(4)لندن در این موقع حتی به فکر عقبنشینی به عماره افتاده و دلیلش ظاهراً «کمبود نیرو» بود، ولی در واقع قصد داشت دست تُرکها را برای گوشمالی سپاهیان روسیه باز بگذارد. سِر ویلیام رابرتسن، رییس ستاد کل پادشاهی بریتانیا، در تلگرامی طولانی به ماود و داف در 12 سپتامبر 1916 پیشنهاد عقبنشینی به عماره را داد، و افزود: «البته مجبوریم توضیحاتی به روسها بدهیم، ولی نباید کار چندان سختی باشد. هرچیزی بهتر از ادامة برنامة سخت، پرهزینه و بیهدف فعلی است. لطفاً نظرات خود را دربارة این موضوع تلگراف کنید.» ماود و داف هر دو مخالف عقبنشینی بودند، و موضوع مسکوت ماند.(5)
در 28 سپتامبر 1916، کَفری گزارشی دربارة اوضاع نظامی ایران به وزارت امور خارجه ارسال کرد: «احتراماً به اطلاع میرساند که در طول این هفته هیچ عملیات نظامی مهمی صورت نگرفته است. قوای روس مقادیر معتنابهی آذوقه و مهمات از طریق جادة قزوین دریافت کردهاند. با وجود این، نیروهای روسی مستقر در ساروق، به فرماندهی کلنل استاپچانسکی،(1)تحرکاتی از خود نشان داده و سعی داشتند دولتآباد، و حتی سلطانآباد و همدان را در بیستم ماه جاری اشغال کنند، ولی تُرکها که مواضع بسیار مستحکمی در این شهر دارند، حملة آنها را دفع و در حین عقبنشینی تعقیبشان کردند. نیروهای کلنل استاپچانسکی به ساروق بازگشتهاند. مقامات روس اعلامیهای در منطقة ساروق پخش کردهاند که در آن آمده است ارتش روسیه قصد دارد به اراک بازگردد، و اینکه روسها دوست مردم ایران هستند؛ ولی آنهایی را که با قوای روسیه جنگیدهاند مجازات خواهند کرد.» کَفری گزارش خود را با این اظهار نظر بسیار مهم به پایان میبرد: «پیشرویهای قوای تُرک ظاهراً به دلیل حملات روسها در ایالت آذربایجان که خطر قطع خطوط ارتباطی تُرکها را به همراه داشته متوقف شده است، و هر چند قوای تُرک تا حدود زیادی تقویت شدهاند، بعد از رسیدن به همدان هیچ تلاش جدّی برای جلوتر آمدن از خود نشان ندادهاند.»(2)کَفری در اواسط اکتبر خبر از بنبستی نظامی داد: «احتراماً به اطلاع میرساند که در طول دو هفتة گذشته تغییرات چندانی در اوضاع نظامی ایجاد نشده است. درگیری در آوه [آوه که آبه یا آوج نیز گویند شهری در 24 هزار گزی ساوه] در جنوب قزوین همچنان ادامه دارد، و پیروزیهای کوچکی به دست آمده است. تُرکها مجدداً نهاوند، در جنوبشرقی همدان، را به اشغال خود درآورده و خمسه، در همین منطقه، را
تصرف
کردهاند. طبق گزارشها، قوای روسیه سلطانآباد را تخلیه کردهاند و پیشبینی میشود که سپاهیان تُرک هر لحظه وارد این شهر شوند. درگیریهای کوچکی نیز در ساوه، در جنوب غربی تهران، رخ داد و مجروحین این درگیری را به پایتخت انتقال دادهاند.» کَفری در پایان مینویسد: «فرماندة قوای روس هنوز نیروهای کمکی کافی را برای حمله دریافت نکرده است. این در حالی است که پیشروی روسها در آذربایجان ایران، و در مسیر وان در ارمنستان، سپاهیان تُرک را از پیشروی بازداشته است؛ این پیشرویها محورهای ارتباطی تُرکها را به خطر انداخته است.»(1)
کَفری در گزارش تکمیلی خود دلایل بنبست نظامی اواسط اکتبر 1916، و «توقف پیشروی تُرکها در ایران» را توضیح میدهد. او مینویسد: «احتراماً به اطلاع میرساند که هم اینک تقریباً قطعی است که تُرکها از امتیاز خود استفاده نکرده، و در طول ماه اگوست، از پیشروی به سوی تهران خودداری کردند. چنانکه قبلاً هم گفتم دلیل خودداری آنها پیشروی قوای روس در ایالت آذربایجان ایران و در مسیر جنوب وان در ارمنستان بوده که خطوط ارتباطی تُرکها را به خطر انداخته است.» او سپس مینویسد: «در زمان عقبنشینی شتابزدة روسها به سمت قزوین، ارتش روسیه وضعیت بسیار بدی داشت و فرماندة قوای روس، ژنرال باراتوف، پیشنهاد تخلیة تهران را داد، زیرا گمان نمیکرد که نیروهایش بتوانند ارتش عثمانی را متوقف کنند؛ جنگ و بیماری تلفاتِ سنگینی به روسها وارد کرده بود. وضعیت بهداشتی نیروهای روس بسیار بد بود، و همین تلفاتشان را بسیار بالا برد؛ در واقع به نظر میرسید که قوای روس روحیة خود را کاملاً باخته و تاب مقاومت در برابر دشمنی که نفراتش حداقل دو برابر آنهاست را ندارد. با وجود این، وقتی قوای تُرک همدان و مناطق شمالی و شمال شرقی این شهر را اشغال کردند تمایلی به پیشروی بیشتر نشان ندادند، زیرا میترسیدند که
1) کَفری، گزارش شمارة 243 (3021/763.72)، مورخ 13 اکتبر 1916.
روسها ارتباط آنها را از پشت سر قطع کنند. نتیجه اینکه اوضاع نظامی عجالتاً دچار بنبست شده است.» کَفری اضافه میکند: «ژنرال باراتوف هیچگاه نیروهایی را که درخواست کرده بود دریافت نکرد، و اگر تُرکها بتوانند حملات قوای روس را در آذربایجان و ارمنستان دفع کنند، بار دیگر تهران را تهدید خواهند کرد. گاه درگیریهای کوچکی رخ میدهد، که در گزارشهای متعددم به آنها اشاره کردهام، ولی از زمان اشغال همدان هیچ عملیات گستردهای صورت نگرفته است.»(1)
دلیل توقف پیشروی تُرکها تقویت قوای روس در ایران بود: «در 30 اگوست، دوکاعظم نیکلای، فرماندة قوای قفقاز، تلگرامی به رییس ستاد کل پادشاهی بریتانیا فرستاد و اطلاع داد که به منظور تسهیل عملیات نظامیِ ژنرال باراتوف و هماهنگ با آن عملیات، سپاه دوم سوارهنظام قفقاز، که هدفش اشغال موصل است، قوای کمکی برای ژنرال باراتوف اعزام کرده است؛ و پرسید که آیا انگلیسیها قصد از سرگیری عملیات نظامی را در بینالنهرین دارند یا خیر، و اگر پاسخ مثبت است، این عملیات چه وقت و چگونه صورت خواهد گرفت. دو روز بعد، سِر ویلیام رابرتسن پاسخ داد که برای استفاده از فرصتهای احتمالی تدارکاتی در بینالنهرین فراهم آمده است، ولی به علت شرایط آب و هوایی و سایر دلایل بعید میداند که ژنرال ماود حداقل تا پایان ماه اکتبر قادر به اتخاذ مواضع تهاجمی باشد.»(2)البته سپاه دوم سوارهنظام قفقاز که موبرلی به آن اشاره میکند در آن موقع در آذربایجان مستقر بود. گوردن پدوک، کنسول آمریکا در تبریز، در گزارشی مورخ 27 جولای 1916 خبر از وخامت اوضاع نظامی در آذربایجان داد: «گزارشها حکایت از
آن دارد که قوای روس پیش از رسیدن سپاهیان تُرک که تعدادشان به مراتب از آنها بیشتر بوده و میگویند افسران آلمانی و (هر چند بعید است) افسران بلغاری آنها را همراهی میکنند، از رواندوز در ترکیه عقبنشینی کردهاند. همچنین گزارش شده است که قوای تُرک، سقّز و سایر شهرهای ایرانی واقع در منطقة بین همدان و ساوجبلاغ را اشغال کردهاند. ...میگویند که کُردها در اورامار، در حدود 70 مایلی غرب ارومیه، تلفات سنگینی به یک واحد کوچک روس وارد آوردهاند.» با وجود این، روسها کنترل کامل ارومیه و تبریز را در دست داشتند. دلیلش این بود که «بسیار بعید است که عشایر محل، و حتی فداییان که سخت مخالف روسها هستند ولی تعدادشان چندان زیاد نیست، جرئت حمله به سپاهیان روس را داشته باشند، مگر اینکه نیروهای تُرک واقعاً وارد این نقاط بشوند.»(1)با وجود این، پدوک در 12 اگوست 1916 مینویسد که «وضعیت این منطقه واقعاً نامشخص است.» او توضیح میدهد: «دیروز گزارش شد که قوای روس و عثمانی در روستایی به نام اوشنه [اشنویه]، در نزدیکی مرز ایران در حدود 30 مایلی جنوب ارومیه، با یکدیگر درگیر شدهاند، و کنسول روس، آقای بلایف، به من اطلاع داد که روسها حملة قوای تُرک را در این روستا، و همچنین نری، در آن سوی مرز، را دفع کردهاند.»
پس از اشغال همدان به دست تُرکها، پدوک از افزایش نگرانیها از حملة احتمالی قوای تُرک به تبریز خبر میدهد. علاوه بر این، ایلخانهای محل نیز مترصد فرصت مناسبی برای حمله به روسها بودند: «روز گذشته نامهای از یک مهندس آمریکایی معدن (به نام آقای جِی. دی. هافمن) دریافت کردم که به منظور بررسی منطقة قرهداغ جهت حفر معدن به آنجا رفته بود. او نوشته است که ایلخانهای این منطقه گفتهاند که در صورت پیشروی تُرکها به سوی تبریز عشایر این منطقه نیز قیام
1) کَفری، گزارش شمارة 197 به همراه ضمائم (880/891.00) مورخ 7 اگوست 1916.
خواهند کرد، و به گمانم آنها از هر فرصت مناسبی برای حمله به روسها استفاده کنند.»
پدوک در گزارش بعدی خود نوشت که روسها در حال اعزام قوای کمکی قابل ملاحظهای به این مناطق هستند: «گزارش شده است که قوای روس در مسیرشان به مقصد سولدوز، در جنوب ارومیه، از شرفخانه (بندری در شمال دریاچة ارومیه) عبور کردهاند، و میگویند که نیروهای بیشتری به آنها ملحق خواهند شد. حتی شایع شده است که یک نیروی بزرگ از نظامیان هندی نیز به زودی وارد شرفخانه خواهد شد، ولی همکار انگلیسی من از این خبر اظهار بیاطلاعی میکند. البته هیچ اطلاعی دربارة نفرات قوای تُرک که در این منطقه مشغول به عملیات هستند در دست ندارم، ولی احتمالاً تعداد این نیروها در مرز و نزدیکی آن بسیار زیاد است.»(1)پدوک در گزارش 21 اگوست 1916 خود خبر میدهد که جمعیت مسیحی و ارمنیِ وان به سلماس و خوی گریختهاند. تعداد زیادی نیروی تازهنفس روسی را دیدهاند که از طریق بندر شرفخانه به سمت وان در حال حرکتند. پدوک همچنین از دکتر پاکارد، از مبلغّان مذهبی آمریکایی در ارومیه، شنیده بود که تعداد زیادی نیروی تازهنفس روس نیز در مسیر خود به شرفخانه وارد سولدوز شدهاند. پدوک اضافه میکند که علت اصلی نگرانیها این است که به دنبال پیشروی تُرکها به سمت قزوین، وضعیتِ تهران و قزوین چه خواهد شد.(2)
پدوک در گزارش 2 سپتامبر 1916 خود خبر از شکست کامل تُرکهای مستقر در آذربایجان به دست قوای روس میدهد. به دنبال یک درگیری گسترده در جنوب ارومیه، گزارش شد که «تُرکها در این منطقه کاملاً شکست خوردند، و بعدها تعداد زیادی از اسیران تُرک- میگویند در حدود 1800 نفر- را دیدهاند که از شرفخانه به سوی روسیه
میبردند.» این درگیری آنقدر به ارومیه نزدیک بود که صدای توپها جمعیت شهر را وحشتزده کرده بود. پدوک اضافه میکند: «گزارشهایی نیز دربارة یک درگیری سخت در نزدیکی سقز مخابره شده است، و میگویند که تُرکها در اینجا نیز شکست خوردهاند، و حتی شایع شده است که از منطقة همدان به کرمانشاه عقبنشینی کردهاند. هیچ خبر قطعی و موثقی دربارة وضعیت وان در دست ندارم، ولی گزارش شده است که روسها مجدداً موش را به تصرف خود درآوردهاند، و از آنجایی که میگویند آوارگان در حال بازگشت به منطقة وان هستند، احتمالاً باید اوضاع آنجا بسیار آرامتر شده باشد. امروز نامهای به تاریخ 30 ماه گذشته از آقای جِی. دی. هافمن دریافت کردم که نوشته است اوضاع در منطقة قرهداغ کاملاً آرام است.»
پدوک همچنین از حضور سپاهیان انگلیس در آذربایجان خبر میدهد: «در تاریخ بیست و هشتم ماه گذشته، یک یگان از زرهپوشهای انگلیسی که چهار خودروی آن حامل آتشبار سریع بود، در مسیر ساوجبلاغ از اینجا عبور کرد، و از قرار معلوم یک یگان دیگر هم همزمان با آن از شرفخانه به سمت ارومیه حرکت کرده است.» پدوک اضافه میکند: «با توجه به تحولات اخیر در منطقه بالکان، احتمال دارد که تُرکها بقدری مشغول مسایل دیگر شوند که آنها را از عملیات بیشتر در ایران منصرف سازد. اگر چنین اتفاقی بیفتد، از حیثِ امنیتِ اتباع ما، مسلماً اوضاع در اینجا بهتر خواهد شد. ...به هر حال، گمان میکنم که سپاهیان روسی مستقر در اینجا عجالتاً برای کنترل اوضاع این ایالت کافی باشند، مگر اینکه در جای دیگری اتفاقی بیفتد که جریان اوضاع را عوض کند.»(1)میروشنیکف نیز در کتاب خود شرح پیروزیهای قاطع روسها را در تابستان و پاییز 1916 در قفقاز و آذربایجان آورده است.(2)با وجود این،
شش ماه دیگر وقت لازم بود تا روسها قوای تُرک را کاملاً از ایران بیرون کنند.
در زمانی که وزرای مختار روسیه و انگلستان به فکر فرار از تهران بودند، مقالهای در شمارة 12 اگوست 1916 نوویِ ورمیا(1)چاپ پتروگراد با عنوان «اتحاد سهجانبه در شرق مرکزی» منتشر شد، که در آن نوشته بود ایران رسماً به «کشوری تحتالحمایه» تبدیل شده است.(2)این مقاله ظاهراً خبر از موافقت دولت ایران «با تعویض قرارداد 1916 بجای قرارداد 1907» میداد. بر اساس این مقاله، یکی از تفاوتهای قرارداد 1907 و 1916 این بود که ایران نیز یکی از امضاءکنندگان قرارداد 1916 بود، و اصطلاح «اتحاد سهجانبه» هم از همینجا میآمد. در این مقاله آمده بود: «قرارداد 1916، بیش از هر چیزی، شرایط تشکیل یک نیروی نظامی ایرانی را فراهم میآورد. در طول دورة حکومت مشروطه در ایران فقط یک گام در این مسیر برداشته شد، و آن هم تشکیل ژاندارمری تحت نظر افسران سوئدی بود. ولی در لحظة حیاتی، این نیروهای سوئدی- ایرانی رفتار بسیار زیانباری برای ایران داشتند. همان موقع، دیپلماتهای انگلیس و روس دریافتند که دیگر نباید اجازة تکرار چنین رویدادهایی را بدهند. به همین دلیل، در ایران یک نیروی نظامیِ ملی سازمان خواهد یافت: در شمال توسط روس، و در جنوب توسط انگلیس. پایة این ارتش ملی ایرانی را بریگاد قزاق، که هم اینک نیز دایر است، تشکیل خواهد داد و تعداد نفرات آن به یازده هزار نفر، متشکل از یگانهای پیاده، توپخانه و سواره افزایش خواهد یافت. افسران انگلیسی نیز ارتش ملی ایرانیِ مشابهی در جنوب تشکیل خواهند داد. بدین ترتیب،
دولت ایران یک نیروی منظم و سازمانیافته در اختیار خواهد داشت که مملکت را به دست بخت و اقبال نخواهد سپرد، به آن خیانت نخواهد کرد، و به دشمن نخواهد پیوست، چنانکه ژاندارمری ایرانی-سوئدی کرد.» بقیة مقاله دربارة مسایل مالی بود: «قرارداد 1916 با همان دوراندیشی به مدیریت مالی ایران نیز نظم و نسق میبخشد. ادارة مالیهها در دستان کمیسیون مشترکی متشکل از دو ایرانی، یک روس، یک انگلیسی، و یک بلژیکی قرار خواهد گرفت، و مدیر بلژیکی ریاست کمیسیون را بر عهده خواهد داشت.» علاوه بر این، دیون ایران موقتاً استمهال میشد: «سومین بخش قرارداد ماهیتی ارگانیک ندارد، و برای مدت موقتی به اجرا گذاشته خواهد شد. روس و انگلیس مهلت بیشتری برای پرداخت دیون به ایران خواهند داد. بنابراین، عواید حاصل از گمرکات شمال و جنوب ایران، که حکم ضمانت دیون ایران به روسیه و انگلستان را دارد، به خزانة ایران واریز خواهد شد.» نویسندة مقاله پس از ذکر این مطلب که طبق قرارداد 1916 کنترل نظامی و مالی ایران به دست بیگانگان میافتد، وقیحانه اظهار میکند که قرارداد فوق ایران را «علناً» به یک «کشور تحتالحمایه» تبدیل کرده است: «دولت ایران، به نوبه خود، قول میدهد که در جنگ کنونی بیطرفی صلحجویانه و مودتآمیزی نسبت به قدرتهای حامیاش، یعنی روسیه و انگلستان، داشته باشد. اینها مفاد قرارداد 1916 هستند، که به موجب آن اتحاد سهگانة شرق مرکزی شکل گرفته است. این قرارداد از نظر فنی از قرارداد 1907 کاملتر است. بجای اصول انتزاعی، اقدامات و نهادهای اجرایی دقیقی در آن گنجانده شده است. بعلاوه، این قرارداد بجای حمایتهای پنهان از ایران که به موجب قرارداد 1907 صورت میگرفت، و کاملاً شکست خورد، با موافقت دولت ایران، این کشور را علناً به یک کشور تحت الحمایه تبدیل میکند.»
روزنامة خاور نزدیک(1)چاپ لندن، نیز در شمارة 8 سپتامبر 1916
1) The Near East.
خود در مقالهای تحت عنوان «حیات نوین ایران» دربارة قرارداد جدید مینویسد:
اولین
تفاوتِ قرارداد جدید با قرارداد 1907 این است که ایران خود یکی از طرفین قرارداد به حساب میآید، و صرفاً قربانی آن نیست. که البته خیلی خوب است. اهداف اصلی این پیمان اصلاحات نظامی و مالی است. ژاندارمری منحل خواهد شد، و جای آن را نیرویی متشکل از 11 هزار سرباز در شمال و نیرویی مشابه در جنوب خواهند گرفت، که به ترتیب تحت نظر افسران روسی و بریتانیایی آموزش میبینند. ارتشی با این ویژگی خیلی بهتر از نیروی نظامی که مدتها در خدمت ایران بوده میتواند آرامش این کشور را حفظ کند، هر چند یقیناً پرهزینه خواهد بود، و دوگانه بودن نظام و کنترلی که بر این نیروها اعمال میشود میتواند در آینده مشکلساز شود، مگر اینکه بریتانیا و روسیه بتوانند هماهنگی و همکاری مدام خود را حفظ کنند...
ایران
میتواند قرارداد جدید را نسخة اصلاحشدة قرارداد قبلی بداند. در قرارداد 1907، روسیه و بریتانیا فقط به دنبال سهم خود از ایران بودند، و ایران هیچ حقی نداشت. ترتیباتی که در قرارداد قبلی وجود داشت منجر به فروپاشی ایران میشد، و هیچ اقدامی برای جلوگیری از آن پیشبینی نشده بود. ولی قرارداد جدید- هر چند قرارداد ایدهآلی نیست- حداقل موجب تقویت بافت جامعه ایران خواهد شد، و اگر وزارتخانههای امور خارجه روسیه و بریتانیا درایت به خرج بدهند، میتواند آغاز حیاتی نو برای ایران باشد.(1)
در 9 نوامبر 1916، کَفری از مخالفت ایرانیها با قرارداد جدید خبر داد: «با وجود این، سفارت روس هم اینک میگوید که به علت مخالفت ایرانیها با این قرارداد هیچ اصراری ندارد که تصویب آن را بر کابینة
1) کَفری، گزارش شمارة 244 به همراه ضمائم (893/891.00)، مورخ 13 اکتبر 1916.
جدید تحمیل کند. اطلاع یافتهام که مقالة منتشر شده در شمارة 12 اگوست روزنامة نوویِ ورمیا چاپ پتروگراد، که ترجمه آن را به پیوست گزارش شمارة 239 مورخ 12 اکتبر گذشته برای وزارت امور خارجه فرستادم، به دلیل اظهار این مطلب که ایران هم اینک عملاً تحتالحمایة روس است، خشم شدید ایرانیها را برانگیخته. در هر حال، به نظر میرسد که روسها فعلاً فشار بر ایران را صلاح ندانستهاند.» با وجود این، کَفری از ورود افسران روسی خبر میدهد: «در ارتباط با تشکیل یک بریگاد جدید قزاق در شمال ایران به موجب مفاد قرارداد جدیدی که دولتهای انگلیس و روس با کابینة سپهسالار امضاء کردهاند، احتراماً به اطلاع میرساند که 29 افسر روسی هم اینک وارد ایران شدهاند و فوراً به سازماندهی نیروی جدید به استعداد 11 هزار سرباز خواهند پرداخت.»(1)
کَفری در گزارش بعدیاش مینویسد که روسها برغم مخالفت ایرانیها با قرارداد جدید بر اجرای آن اصرار میورزند: «احتراماً به اطلاع میرساند که رییسالوزرا و وزیر خارجه ایران [وثوقالدوله] به من اطلاع داد که وزیرمختار روس بر اجرای قراردادی که کابینة سپهسالار امضاء کرده است اصرار میورزد، و هر چند شخص او [وثوق] و کل کابینهاش با این قرارداد کاملاً مخالفند، قدرتی ندارند و احتمالاً مجبورند به دستورات وزیرمختار روس عمل کنند. به نظر میرسد که وزیرمختار انگلیس عجالتاً اصرار کمتری بر اجرای قرارداد دارد.» کَفری در اینباره توضیح میدهد: «این قرارداد، که ایران را تحت حمایت مشترک انگلستان و روسیه قرار میدهد، اگر به مورد اجرا گذاشته شود، عملاً به معنای خاتمه کار ایران در حکم یک کشور مستقل خواهد بود.» کَفری دربارة وضعیت مالی نیز مینویسد: «عملاً تنها پولی که هم اینک در اختیار دولت ایران قرار دارد همان پولی است که دولتهای انگلستان و روسیه
1) کَفری، گزارش 259 (899/891.00)، مورخ 9 نوامبر 1916.
به او میدهند. ...یک کمیسیون مشترک، کنترل مالیهها را بر عهده خواهد
گرفت، که به معنای ادارة مالیههای ایران به دست روسها و انگلیسیها خواهد بود.» نظرات کَفری دربارة اوضاع سیاسی نیز بسیار روشنگر است: «دولت هیچ اقتداری در بخش بزرگی از کشور ندارد و در مابقی کشور نیز اقتدارش ناچیز است. از زمان به هم ریختن ژاندارمری سوئدیها، راهزنی و سرقت از هر نوع در مملکت رواج یافته است. فقط در بخشهای بسیار کوچکی از این مملکت میتوان با امنیت سفر کرد.» او اضافه میکند: «شاه جوان مقامی تشریفاتی بیش نیست؛ مجلس به مدت نامعلومی تعطیل شده و قانون اساسی کلاً نادیده گرفته میشود. طبق اطلاعاتی که در اختیار دارم، ایرانیها متفقالقول با قرارداد جدید مخالف هستند، چرا که در وهلة اول، به محض اجرای این قرارداد ایران ملیّت مستقل و مجزای خود را از دست خواهد داد. نیروهای نظامی که هم اینک در شمال و جنوب کشور توسط روسها و انگلیسیها سازماندهی میشوند کلاً تحت امر افسران روس و انگلیسی هستند.»(1)
در اکتبر 1916، تُرکها دست به حملة جدیدی زدند. کَفری گزارش میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که قوای تُرک فعالیت خود را در طولِ جبهة ایران، و به ویژه در مجاورت شهر سلطانآباد، از سرگرفتهاند. در ارتباط با همین عملیاتها، عوامل تُرک نیز در پایتخت، دوباره با شدت و حدّت بیشتری دست به شایعهپراکنی در میان ایرانیها، به ویژه در محافل دولتی زدهاند. آنها شایع کردهاند که در موقعیت کنونی، وزرای مختار قدرتهای متفق از تهران نخواهند رفت و قصد ماندن دارند؛ آنها همچنین شایع کردهاند که قوای روس قصد دارند همة اتباع آلمانی و تُرک، و ایرانیهای طرفدار تُرکها، را دستگیر کنند. حتی کاردار عثمانی
1) کَفری، گزارش شمارة 240 (892/891.00)، مورخ 12 اکتبر 1916.
به من گفته است که میترسد به سفارت حمله کنند و شخص او و کارمندانش را به اسارت بگیرند. اما به گمان من گزارشها و شایعات فوق هیچ اعتباری ندارد.» کَفری همچنین مینویسد که احمد شاه از این هراس دارد که مبادا مجبور شود به همراه وزرای مختار قدرتهای متفق تهران را ترک کند: «ایرانیهای طرفدار عثمانی که در میان ملازمان شاه هستند، اخیراً داستانهای زیادی از این دست برای شاهنشاه تعریف کردهاند، به نحوی که خاطر اعلیحضرت بسیار مشوش گشته است، زیرا ملازمان گفتهاند چنانچه متفقین مجبور به خروج از تهران شوند، او را هم اجباراً با خود همراه خواهند ساخت.» کَفری اضافه میکند: «اعلیحضرت یک بار دیگر پرسیدهاند که آیا در صورت بروز خطر اجازه دارند پرچم آمریکا را بر فراز کاخ خود به اهتزاز دربیاورند، و همچنین قول قطعی خواستهاند که از جان ایشان محافظت کنیم. با احترام کامل به ایشان پاسخ دادم که برغم میل باطنیام اجازة موافقت با اهتزاز پرچم آمریکا بر فراز کاخ ایشان را ندارم، و به همین ترتیب نمیتوانم هیچ تضمینی برای امنیت جان اعلیحضرت بدهم. با وجود این، اضافه کردم که به من اطمینان دادهاند که قدرتهای متفق اصلاً قصد انجام اقداماتی را که اعلیحضرت گمان میکنند ندارند.» کَفری مینویسد که احتمالاً این تُرکها هستند که دارند نقشه میکشند: «با وجود این، به گمان من شاید تُرکها قصد داشته باشند در ماه محرّم که به زودی شروع خواهد شد، و در طول آن گاه تعصبات مذهبی مردم برای خارجیان خطرناک میشود، دست به تحرکاتی در تهران بزنند، و دارند این شایعات را رواج میدهند تا خود را در قبال آشوبهای احتمالی تبرئه کنند؛ چون وقتی احساسات مذهبی این مسلمانان شیعه تحریک بشود، فقط خدا میداند چه اتفاقی خواهد افتاد.»(1)
در 1 نوامبر 1916، اعلامیهای شامل تبلیغات مذهبی «توسط عوامل
1) کَفری، گزارش شمارة 252 (897/891.00)، مورخ 30 اکتبر 1916.
تُرک در خیابانهای پایتخت پخش شد.» «ارتش اسلام» همان ارتش تُرک است: «ای مسلمانان ایران! باید تک تک دشمنان را دستگیر کنید و بکشید؛ به مال و جان آنها رحم نکنید؛ سیم تلفن و تلگراف آنها را قطع کنید؛ اسبها، طپانچهها، تفنگها و مهمات آن را بگیرید؛ مال و جان آنها را بگیرید؛ جادهها و پُلها را پشت سرشان خراب کنید؛ و هر بلایی که میتوانید سرشان بیاورید؛ این است جهاد، که هر کدامش ثواب هفتاد سال عبادت را دارد، و انسان را به بهشت میبرد که حوریان در آنجا انتظارش را میکشند. آنهایی [مسلمانانی] را که حرص پول میزنند و به ارتش اسلام دروغ میبندند در جادهها دستگیر کنید و به ارتش اسلام تحویل بدهید یا خودتان آنها را به هلاکت برسانید، گویی با روسها جنگیدهاید. ...ساکنان همة روستاهایی که مسلمانانی عاقل در آنجا زندگی میکنند با دیدن این اعلامیه باید جهاد کنند، و کمیتههای محرمانهای تشکیل بدهند، و همة کسانی را که با آنها مخالفند دشمن ملت بدانند، و با دستگیریشان آنها را به ارتش اسلام تحویل بدهند، و اگر به آن دسترسی نداشتند، باید خودشان شدیداً آنها را مجازات کنند.»(1)
در نوامبر 1916، لندن از نقشههای احتمالی روسیه برای عراق نگران شده بود: «سِر ویلیام رابرتسن در 28 نوامبر به افسر رابطِ انگلیس در ارتش قفقاز تلگرامی ارسال کرد و خبر داد که مقدمات حمله در بینالنهرین مهیا شده، ولی هنوز تاریخی برای شروع عملیات تعیین نشده است، به ویژه اینکه هنوز معلوم نیست ژنرال باراتوف چه اقدامی انجام خواهد داد؛ و سپس افزوده بود که اصلاً مایل نیستیم تا وقتی که حرکتمان را شروع نکردهایم، باراتوف اقدامی انجام بدهد.» پاسخ تلگرام خیلی سریع بود: «در 2 دسامبر، رییس ستاد کل پادشاهی در پاسخ شنید که روسها تا زمانی که خطوط ارتباطیشان بهبود نیافته است، یعنی به هر حال حداقل تا یک تا دو ماه دیگر، قصد هیچ عملیات جدّی را در
1) کَفری، گزارش شمارة 257 به همراه ضمائم (898/891.00)، مورخ 1 نوامبر 1916.
قفقاز ندارند؛ و اینکه باراتوف دستور یافته بود که در صورت اطلاع از شروع یک حملة جدّی از طرف انگلیسیها، عملیاتی برای جلوگیری از انتقال قوای تُرک از طریق کرمانشاه به بغداد انجام بدهد، به نحوی که تُرکها گمان کنند قوای روس نیز قصد یک پیشروی جدّی را دارند.»(1)با وجود این، در دسامبر 1916 کاملاً مشخص بود که عملیات نظامی تُرکها در ایران با شکست مواجه شده است. یکی از نشانههای برتری سپاهیان روس در تهران و غرب ایران دیدار دوک اعظم بوریس از تهران بود. در 1 دسامبر 1916، دوک اعظم بوریس، فرماندة کل قوای قزاق روسیه، در دیداری رسمی وارد تهران شد. کَفری گزارش میدهد: «مقامات ایرانی صمیمانه به او خوشآمد گفتند، و به گمانم او تأثیر مطلوبی بر محافل رسمی داشت؛ با وجود این، مردم به طور کلی توجه چندانی به این دیدار نشان ندادند. ...وزرای کابینه پیش از ورود دوک، نگرانیِ زیادی دربارة اهداف سفرش داشتند، زیرا میترسیدند برای فراهم آوردن مقدماتِ تبدیل ایران به کشوری کاملاً تحتالحمایة روسیه به تهران آمده باشد، ولی آنطور که اطلاع یافتهام او در این سفر هیچ اقدامی برای انجام این خواسته نکرده است.» کَفری دربارة دیدار دوک مینویسد: «دوک اعظم حامل پیام حسننیت از سوی امپراتور روسیه برای شاه بود، و اعلام کرد که با نیّت بهبود مناسبات بین دو کشور به تهران آمده است. دوک در صحبتهایش مدام به «بازگرداندن آرامش به ایران» اشاره داشت. از آنجایی که نیروهای نظامی حالا کاملاً تحت کنترل روسها هستند، عالیجناب [بوریس] به دریافت تمام نشانهای افتخار ارتش ایران مفتخر شدند. شاه ایران نیز بالاترین نشان افتخار کشورش را به دوک اعظم اعطا کردند، و به همة افسرانی که همراه او به این سفر آمده بودند نشانهای افتخار و هدایای نفیسی بخشیدند.»(2)
در دسامبر 1916، انگلیسیها تلاش نهایی خود را برای فتح بغداد آغاز کردند، ولی عجلهای برای مطلع ساختن روسها از این ماجرا نداشتند: «روسها از سوی رییس ستاد کل پادشاهی در جریان پیشرفت ژنرال ماود قرار میگرفتند؛ ولی ظاهراً دو تلگرام اول به دستشان نرسیده بود، و تقریباً در اواخر ماه بود که خبر عملیات ژنرال ماود را از رییس ستاد کل پادشاهی دریافت کردند، بدین مضمون که عملیات ژنرال ماود مواضع پیشرفتة تُرکها در ساحل جنوبی رود دجله را چنان به خطر انداخته است که احتمالاً تُرکها مجبور هستند نیروهای ذخیرة خود را به این سو اعزام کنند.» روسها به محض شنیدن خبر حملة انگلیسیها تصمیم به پیشروی گرفتند: «ژنرال باراتوف با شنیدن خبرِ حملة ژنرال ماود به مواضع تُرکها و اطلاع از عقبنشینی سپاهیان تُرک از همدان، به منظور معلوم شدن اهداف دشمن و جلوگیری از عقبنشینی آنها، در 1 ژانویه 1917 در طول جبهة خود دست به عملیات زد. این عملیات، که با تمام قوا صورت گرفت، سه روز ادامه داشت، تا اینکه بارش برف آن را متوقف ساخت؛ با وجود این، روسها که 300 کشته داده بودند، به این نتیجه رسیدند که سپاهیان تُرک از مواضع خود عقبنشینی نکردهاند.»(1)
انگلیسیها در طول ماههای ژانویه و فوریه 1917 به پیروزیهای متعددی در دجله دست یافتند، و بدین ترتیب راهی برای پیشروی به سوی بغداد باز شد. آنها از نقشة روسها مطلع شده بودند: «در اواخر ماه ژانویه، رییس ستاد کل ارتش پادشاهی توسط افسر رابطِ انگلیسیاش در ارتش قفقاز اطلاع یافت که ارتش قفقاز نقشههایی برای عملیات در آینده نزدیک تدارک دیده است که ظاهراً هدف آن فتح موصل، سامرا، و بغداد است. باراتوف، که چندین لشگر سوارهنظام و پیادهنظام تازه نفس به نیروهایش ملحق شده بودند، قرار بود پس از سازماندهی و تدارکات
1) موبرلی، ج 3، صص 90-92.
مجدد، محور صحنه – کنگاور - بروجرد را اشغال کند، و سپس خود را برای پیشروی بیشتر آماده نماید. در عین حال، قرار بود که یک نیروی سوارهنظام بزرگ نیز در حوالی صحنه، در سمت راست نیروهای باراتوف، تجمع کند و از پهلو و پشت به ارتش تُرک در بینالنهرین نزدیک شود، و همزمان با آن، نیروهای تحت امر چرنوزوبوف(1)به سمت موصل حرکت کنند. (نیروهای چرنوزوبوف تقریباً در مقابل رواندوز مستقر بودند.) تاریخ شروع عملیات باراتوف و چرنوزوبوف هنوز مشخص نبود، ولی احتمالاً باید در اوایل ماه مارس صورت میگرفت، زیرا به علت شرایط آب و هوایی، عملیات بر ضد سپاه دوم عثمانی احتمالاً باید دیرتر از این انجام میگرفت.» انگلیسیها از آن هراس داشتند که قوای روسیه زودتر به بغداد برسند: «سِر ویلیام رابرتسن مایل نبود تا زمانی که تاریخها مشخص شود خبری از نیّت روسها به ژنرال ماود بدهد، زیرا میترسید که اطلاعات به نحوی درز کند، ولی لازم بود که خودش به موقع از اخبار اطلاع یابد تا بتواند نهایت همکاری را با ژنرال ماود داشته باشد.» در 3 فوریه 1917، رابرتسن با ارسال تلگرامی از ماود خواست تا با تمام قوا به عملیات خود ادامه بدهد، زیرا «به دلایل نظامی، دولت اعلیحضرت پادشاه مایل است که او بغداد را اشغال کند.» خیلی زود، نگرانی انگلیسیها از پیشروی روسها فرونشست: «رییس ستاد کل ارتش پادشاهی هنوز تلگرامش را به ژنرال ماود نفرستاده بود که توسط افسرِ رابط در ارتش قفقاز روسیه اطلاع یافت که عملیات روسها در ارمنستان به دلیل بارش برف سنگین احتمالاً تا اواسط آوریل شروع نخواهد شد، و اینکه عملیات باراتوف نیز به دلیل اینکه گفته میشود نیروهای تُرکی که مقابل او موضع گرفتهاند دچار بیماری واگیرداری شبیه به طاعون خیارکی شدهاند به تعویق خواهد افتاد، چون لازم بود پیش از پیشروی ماهیت این بیماری واگیردار مشخص شود و اقداماتی جهت
1) Chernozuboff.
جلوگیری از سرایت آن صورت گیرد.»(1)
قوای روس در اواسط فوریة 1917 کاملاً بیتحرک شده بودند و «خطوط ارتباطی طولانی و ناقصشان، که از برف پوشیده بود، چنان مشکلاتی برایشان ایجاد کرده بود که واقعاً نمیشد دانست پیشروی آنها چه زمان آغاز خواهد شد.»(2)از آنجایی که روسها توان حمله نداشتند، در تاریخ 28 فوریه 1917، رابرتسن تلگرامی به افسر رابط انگلیس در ارتش قفقاز فرستاد: «این پیام را از طرف اینجانب به عرض دوک اعظم برسانید. ژنرال ماود دستور یافته است که دشمن را به سمت بغداد عقب براند، و طبق دستور با چهار لشگر پیاده و یک لشگر سواره در حال پیشروی به سمت این نقطه است. میزان و سرعت پیشروی او مسلماً به مقاومت نیروهای تُرک و ظرفیت محورهای ارتباطیاش بستگی دارد. در عین حال، اطلاع یافتهام که نیروهای دشمن توان زیادی ندارند و کاملاً به هم ریختهاند. اگرچه درک میکنم که برف چقدر مانع از فعالیت شما شده است، اطمینان دارم که در اولین فرصت ممکن با انجام یک حمله، به ویژه به سمت موصل، از این امتیاز استفاده خواهید کرد، زیرا هرگونه موفقیتی در این نقطه تأثیر بسزایی خواهد داشت.»(3)
ولی همزمان با پیشروی انگلیسیها به سمت بغداد، روسها نیز دست به حمله زدند و اقدام انگلیسیها را با خبر ندادن به آنها تلافی کردند. در 4 مارس 1917، رابرتسن به ماود تلگراف زد «که از قرار معلوم روسها قصد یک عملیات جدّی دارند؛ و همان روز تلگرام دیگری فرستاد و خبر داد که دوک اعظم روس به باراتوف و چرنوزوبوف دستور داده است تا با تمام قوا عملیات خود را شروع کنند و بدین ترتیب در موفقیتهای آتی با ژنرال ماود همکاری داشته باشند.»(4)چهار ستون از
قوای روس در جبههای به طول 250 مایل شروع به پیشروی کردند. ستون اول از سقز به طرف بانه (در مرز ایران و عراق) حرکت کرد، و هدفش پیشروی به سمت سلیمانیه و کرکوک در کردستان عراق بود؛ ولی برف سنگین راهها را بسته بود، و این ستون راهش را به سمت پنجوین تغییر داد، و در 9 مارس به نقطهای در 25 مایلی جنوب غربی سقز رسید. ستون دوم از بیجار حرکت کرد، و پس از دو روز درگیری توانست صحنه را اشغال کند. ستون سوم در 2 مارس همدان را به تصرف خود درآورد، و به پیشرویاش ادامه داد، و توانست گردنة اسدآباد، کنگاور، صحنه و در 8 مارس بیستون را اشغال کند. سپس به سمت کرمانشاه پیشروی کرد و در 11 مارس 1917، پس از درگیری با «کل نیروهای لشگر دوم عثمانی و نیروهای نامنظم و یک بریگاد سوارهنظام»، کرمانشاه را به تصرف خود درآورد. ستون چهارم از دولتآباد به بروجرد رفت. موبرلی مینویسد: «نقشة روسها این بود که چنانچه همه چیز وفق مراد پیش برود، باراتوف پس از ملاقات با نیروهای انگلیسی در شمال بغداد، به سمت کرکوک پیشروی کند، و چرنوزوبوف هم به سمت موصل حرکت نماید. با وجود این، به علت برف سنگین و تخریب جادهها توسط نیروهای تُرک که در حالِ عقبنشینی بودند، شرایط در جبهة روسها بسیار دشوار بود؛ ضمن اینکه ارتباط بین ستونهای مختلف قوای روس کاملاً قطع شده بود.»(1)میروشنیکف ماجرا را اینگونه شرح میدهد: «در 2 مارس، روسها همدان را گرفتند، و تا 10 مارس تمام منطقة کرمانشاه را به تصرف خود درآوردند، و در 22 مارس، سوارهنظام روس پس از درهم شکستن مقاومت شدید تُرکها در قصبة میانطاق، دشمن را از خانقین بیرون راند. در اواخر ماه مارس، پیشقراولان ارتش روسیه در حال جنگ با پسقراولان تُرک در رود دیاله بودند، و سعی داشتند مسیر عقبنشینی تُرکها به قفری را قطع کنند. یگان قزاقی که
1) موبرلی، ج 3، صص 249-250.
فرماندهی قوای روس برای ارتباط با انگلیسیها فرستاده بود در قزلرباط به این نیروها ملحق شدند.»(1)
اشغال شهرهای دولتآباد - ملایر به دست قوای روس در بهار 1917 بخوبی از نبرد سختی که بین قوای روس و عثمانی در غرب ایران جریان داشت، و همچنین ویرانی حاصل از آن خبر میدهد. کشیش جورج اف. زوکلر،(2)یکی از مبلغّان مذهبی آمریکایی ساکن دولتآباد، در گزارشی اوضاع شهرهای دولتآباد-ملایر را که از 27 اگوست 1916 تا 28 فوریه 1917 در اشغال تُرکها بود توصیف کرده است. در این گزارش، شرح مفصلی از درگیری میان تُرکها و متحدان ایرانیشان با قشون روس آمده است. برخی از این درگیریها بسیار خونین بود و شهر چندین بار بین قوای متخاصم دست به دست شد. در اواسط فوریه 1917، تُرکها بار دیگر دولتآباد را اشغال، و همة غلّه و علوفة شهر را تصاحب کردند. آنها قبلاً به هنگام پیشروی قوای روس از دولتآباد خارج شده بودند. زوکلر مینویسد: «بعد از آنکه قوای تُرک در تاریخ 4 و 5 مارس دولتآباد را تخلیه کردند، سپاهیان روس وارد این شهر شدند. آنها رفتار بسیار نفرتانگیزی داشتند. اولین شبی که وارد شهر شدند، همة بازار را غارت کردند و تظلم مردم به جایی نرسید.» او در پایان مینویسد: «عجالتاً اوضاع در این حوالی آرام است. تنها چیزی که ذهن مردم را مشوش میکند، خبرهای گاه و بیگاهی است که از بازگشت مجدد تُرکها به گوش مردم میرسد.»(3)تخلیه دولتآباد از سوی تُرکها در واقع بخشی از عقبنشینی کلی نیروهای عثمانی از ایران بود. در 5 مارس 1917، کالدول با ارسال تلگرامی خبر داد که قشون عثمانی در حال خروج از ایران است.(4)کالدول همچنین در
تلگرامی مورخ 30 آوریل 1917، خبر تخلیة کامل ایران توسط نیروهای تُرک را تأیید میکند: «هیچ نیروی تُرکی در خاک ایران باقی نمانده است.»(1)با وجود این، تُرکها یک سال بعد در پاسخ به حملة انگلیسیها به غرب ایران برای مدت کوتاهی وارد آذربایجان شدند.
سایکس مینویسد همان روزی که انگلیسیها بغداد را اشغال کردند (11 مارس 1917)، تُرکها از کرمانشاه خارج شدند و به قصرشیرین عقب نشستند، و در 31 مارس 1917 از جبهة ایران - بینالنهرین گذشتند. در آن موقع، روسها برای مدت کوتاهی در قزلرباط به قوای انگلیس ملحق شده و پیروزی خود را جشن گرفته بودند. سایکس مینویسد: «غمانگیز ترین سال در تاریخ روسیه با موفقیتهای دلگرمکننده در غرب ایران آغاز شده بود.»(2)انقلاب روسیه در 21 مارس 1917 آغاز شد، و بلافاصله معلوم گردید که عملیات تهاجمی روسها با مشکل مواجه شده است. در 13 مارس 1917، ماود «دریافت که نیروهای تحت فرمان چرنوزوبوف که در محور بانه به پنجوین حرکت میکردند به علت برف سنگین قادر به پیشروی سریع نیستند. ...و اینکه [تُرکها] قبلاً خود را به خانقین رسانده و در آنجا سنگر گرفته بودند.»(3)علاوه بر این، کلنل واول، افسر رابطِ انگلیس در ستاد فرماندهی ارتش قفقاز نیز در 14 مارس 1917 نسبت به توانایی قوای روس برای پیشروی ابراز تردید کرده بود. او با ارسال تلگرامی به رییس ستاد کل ارتش پادشاهی، خبر داد که «به نظر میرسد که دوک اعظم نیکلای و رییس ستادش با تمام وجود تصمیم دارند تا در صورت امکان خود را به موصل و محور بتلیس- سیایرت برسانند و عملیات در بینالنهرین و ایران را یکسره کنند.
باراتوف و چرنوزوبوف دستور یافتهاند که هرچه سریعتر دشمن را به عقب برانند، ولی به دلیل برف سنگین بعید به نظر میرسد که پیشروی به سوی رواندوز تا پایان ماه آوریل امکانپذیر باشد. علاوه بر این، ظرفیت خطوط ارتباطی قوای روس نیز چندان مطمئن نبود؛ تلگرامهای بعدی کلنل واول بر مشکلات موجود در خطوط ارتباطی قوای روس تأکید داشت، و نشان میداد که ستاد قوای روس بیشتر دلمشغول وضعیت داخلی خود است، و هر چند نشانهای از بروز مشکل فوری دیده نمیشد، نگران روحیة سربازانش بود.» بلافاصله، انگلیسیها از قوای روس فاصله گرفتند: «در تاریخ پانزدهم، رییس ستاد کل ارتش پادشاهی با ارسال تلگرامی خبر داد که هر چند همکاری با روسها ممکن است امتیازات قابلتوجهی داشته باشد، ولی او هیچ تمایلی ندارد که ژنرال ماود بیمورد برای این کار خطر کند؛ و پیشروی به سوی خانقین فقط باید با نیروی کافی و زمانی که مواضع بریتانیا در بغداد و همچنین وضعیت تدارکات و پشتیبانی تضمین شد، صورت گیرد.»(1)
در 20 مارس 1917، بریتانیاییها دریافتند که قوای روس به کرند رسیدهاند، ولی «در 22 مارس، یک پرواز شناسایی به آن سوی قصرشیرین هیچ ردّی از روسها نشان نداد، هرچند پیشبینی میشد که آنها تا 24 مارس به خانقین برسند. ژنرال ماود در 22 مارس از رییس ستاد ارتش پادشاهی اطلاع یافت که. ...[باراتوف] احتمالاً در گردنة پایطاق متوقف شده است. اخباری که همان روز از لندن رسید نشان داد که پاکسازی منطقه از کلیه ملزومات، حیوانات و سکنه توسط تُرکها، پیشروی سریع قوای روس را با مشکل مواجه ساخته است.»(2)در 25 مارس اطلاعات بیشتری دربارة روسها به دست آمد. «اخبار ارسالی (از کلنل واول) به ژنرال ماود نشان میداد که پیادهنظامِ باراتوف هنوز در
کرمانشاه، و یا بین کرمانشاه و همدان است. ...علاوه بر این، ستونهایی از قوای روس که در حوالی بانه مستقر بودند، به دلیل برف سنگین توان پیشروی نداشتند.» موبرلی اضافه میکند: «در همین موقع، کلنل واول با تلگرام به رییس ستاد کل ارتش پادشاهی خبر داد که با توجه به شرایط عمومی قشون روسیه در جبهة اصلی قفقاز بعید است تا نزدیک شدن تابستان عملیاتی جدّی صورت بگیرد.»(1)در 28 مارس، «هنوز هیچ خبری از پیشروی نیروهای باراتوف نشده بود، ولی ظاهراً بخشی از قوای تُرک بین سپاهیان روس و خانقین مستقر بودند.»(2)در 31 مارس 1917، «برخی از نیروهای پیشرفتة ژنرال باراتوف به حوالی قصرشیرین رسیدند. تُرکها در نبردی خونین به مدت ده روز قوای روس را در گردنة پایطاق، که قبلاً مواضع دفاعی مستحکمی در آن ساخته بودند، زمینگیر کردند. نیروهای روس به دلیل کمبود آذوقه، مهمات، و امکانات حمل و نقل، بعلاوة مشکلات ناشی از برف سنگین و قطع جادهها، نتوانستند با تمام قوا به مواضع تُرکها حمله کنند.» در 2 آوریل، انگلیسیها دریافتند که تعداد نیروهای روس که موفق به اشغال قصرشیرین شدهاند بسیار اندک است، ولی ژنرال راداتس «انتظار داشت که در 2 آوریل ده گروهان با شش آتشبار توپخانه به آنها ملحق شوند.»(3)
موبرلی شرایط نیروهای تُرک در برابر قوای روس را اینگونه توصیف میکند: «کل سپاه ششم عثمانی از لحاظ آذوقه و ملزومات در مضیقه بود، و میگویند بسیاری از سربازان سپاه سیزدهم آن به هنگام عقبنشینی از ایران به علت بیماری یا خستگی مفرط جان باختند؛ ولی آنچه مشخص است اینکه قوای روس فقط توانسته بود تلفات بسیار کمی به آنها وارد کند.»(4)در 1 آوریل 1917، ستونهای پیشتاز ارتش
انگلیس به قزلرباط رسیدند، و روز بعد، یک یگان از قزاقهای روسی به همراه افسر رابطِ انگلیس، کلنل رولندسن، به آنها ملحق شدند: «کلنل رولندسن خودش در سوم آوریل وارد بغداد شد، و اظهار داشت که روسها سازماندهی کافی و شرایط مناسبی برای انجام عملیات مؤثر بر ضد تُرکها ندارند؛ و به گمان او از آنجایی که ژنرال راداتس مأموریت خود را پاکسازی ایران از قوای تُرک میدانست، اصلاً به فکر پیشروی به آن سوی دیاله نبود.» موبرلی دربارة شرایط قوای روس مینویسد: «وضعیت نیروها و اسبهای روسی نشان میداد که در طول راهپیمایی بسیار دشوار اخیرشان مشقت فراوانی متحمل شده، و بدون شک استقامت زیادی از خود به خرج دادهاند. جیرة غذایی سربازان تا حد زیادی کاهش یافته و چون علوفه و جو نداشتند به اسبها برگ بلوط داده بودند، ضمن اینکه قوای روس عملاً وسایل حمل و نقل نداشتند و مهماتشان بسیار اندک بود. ...در 4 آوریل، کلنل رولندسن به همراه 46 کامیون آذوقه و مهمات که ژنرال ماود برای قوای روس فرستاده بود برای پیوستن به روسها از بغداد خارج شد.»(1)
در 6 آوریل 1917، رابرتسن با ارسال تلگرامی به همتای روسیاش، ژنرال آلکسیف، به او پیشنهاد کرد که همزمان با پیشروی قوای انگلیس در طول ساحل شمالی دجله، او نیز به سوی موصل حرکت کند. در پاسخ، «ژنرال آلکسیف پرسیده بود که آیا ژنرال ماود میتواند آذوقه و ملزومات در اختیار قوای روس قرار بدهد، زیرا در غیر این صورت، حرکت سپاهیان روس در ایران به زودی متوقف خواهد شد.» در 16 آوریل اطلاعات بیشتری واصل شد. «ژنرال ماود خبر داد که رییس ستادِ ژنرال راداتس، که در آن موقع در بغداد بود، گفته است که فقط 3000 نیروی روس در قصرشیرین و حوالی غرب آن مستقر هستند، و احتمال افزایش آنها نیز بعید است، و هیچ دستوری برای عملیات بیشتر دریافت
1) موبرلی، ج 3، صص 297-298.
نشده است.»(1)در 19 آوریل خبرهای بیشتری رسید. «ژنرال ماود از روسها شنید که عبور از رودخانة دیاله میسّر نیست و احتمالاً حداقل تا یک ماه دیگر وضعیت به همین منوال خواهد بود، و اینکه روسها مواد و مصالح کافی برای پُل زدن بر روی این رودخانه ندارند.»(2)موبرلی اضافه میکند که «به دلیل تأثیرات انقلاب روسیه، همة تلاشها برای واداشتن قوای روس به یک حمله جدّی بینتیجه ماند؛ و در 23 آوریل، رییس ستاد کل ارتش پادشاهی به ژنرال ماود خبر داد که روسها دیگر قصد پیشروی به سوی موصل را ندارند، و به اشغال و حفظ محور رواندوز - سلیمانیه - قزلرباط بسنده کردهاند.»(3)موبرلی بر این گمان است که تُرکها هنوز تأثیر شگرفی را که انقلاب روسیه بر ظرفیت جنگی قشون روس گذاشته بود درک نکرده بودند.(4)
روسها در اوایل مه 1917 دست به آخرین تلاش خود را برای پیشروی در خاک عراق زدند. در 7 مه 1917، ژنرال ماود از «پیامی که ژنرال راداتس، فرماندة نیروهای پیشتاز روس در ساحل دیاله، برایش ارسال کرد بسیار یکه خورد. ژنرال راداتس گفته بود که در 8 مه از این رود عبور خواهد کرد، و هدفش تصرف قفری است، و از انگلیسیها خواسته بود که با پیشروی به سمت دلیعباس و بند ادهم با او همکاری کنند.» ولی انگلیسیها قصد کمک به روسها را نداشتند، و «در 12 مه، خبر رسید که قوای روس بار دیگر به این سوی رودخانة دیاله عقب رانده شدهاند. فردای همان روز این خبر تأیید شد.» علاوه بر این، «قوای عثمانی، ارتش قفقاز را از ولایات بیتلیس و موش بیرون رانده، و بدین ترتیب تا حدود زیادی خطر پیشروی روسها به سمت محورهای ارتباطی نیروهای تُرک با بینالنهرین را کاهش داده بودند...» در 26 مه
1917، ژنرال راداتس به ژنرال ماود اطلاع داد که قصد دارد تعداد کمی از نیروهایش را در قصرشیرین مستقر سازد و بقیه را به هارونآباد منتقل کند: «دلایلش برای این کار حملات کُردها به محورهای ارتباطی قوای روس، فقدان آذوقه و ملزومات در محل، و بیماری سربازان به دلیل وضعیت آب و هوایی آنجا بود.»(1)
در
ماه مه 1917 کاملاً معلوم شده بود که روسیه دیگر نمیتواند به جنگ ادامه بدهد: «در این موقع، اخباری که از اوضاع داخل روسیه میرسید اصلاً دلگرمکننده نبود. ...در اواخر ماه مه، با تشکیل دولت ائتلافی، که میگفتند قرار است اقداماتی برای اعادة نظم و تقویت روحیه ارتش انجام بدهد، بهبودهایی حاصل شد. ولی تعداد فراریان هر روز بیشتر میشد، تبلیغات دشمن با شدت و حدّت ادامه داشت، و تلاشهای مستمری برای شروع مذاکرات صلح در جریان بود.» در ماه ژوئن، رابرتسن از طریق تلگراف «خلاصهای از وضعیت روسیه را به ماود اطلاع داد، و نوشت که احتمالاً نفوذ کرنسکی و انتصاب بروسیلوف به مقام فرماندهی کل ارتش به بهبود اوضاع کمک خواهد کرد. بروسیلوف قرار بود عملیات تهاجمی خود را در اروپا آغاز کند، و هرگونه عقبنشینی در جبهة قفقاز را ممنوع کرده بود، زیرا قصد داشت اقداماتی برای بهبود شرایط بدِ آنجا انجام دهد. ...با وجود این، احتمال اینکه نیروهای تحت امر پاولوف در جبهة ایران دست به عملیات تهاجمی بزنند بسیار اندک بود، زیرا شرایط اسفبار محورهای ارتباطی و سایر مشکلات حتی حفظ یک نیروی جنگی ارزشمند در طرفِ راست نیروهای ژنرال ماود را غیرممکن میساخت.»(2)
در سپتامبر 1917، کاملاً معلوم بود که روسها به آخر خط رسیدهاند: «پس از شکست کودتای کورنیلوف و اعلام جمهوری در روسیه، شرایط
قوای روس سریعاً رو به وخامت گذاشت. افسران رابط انگلیسی در قوای روس گزارش دادند که نه فقط هر حملهای به رواندوز تا سال 1918 غیرممکن خواهد بود، بلکه حتی اگر طرحی برای اشغال مجدد دیاله وجود داشته باشد، ژنرال باراتوف دیگر توان اجرای آن را نخواهد داشت. ...در همین اثنا، پیشنهادهایی نیز مطرح شد مبنی بر اینکه ما و آمریکاییها هزینة قوای روس در جبهة ایران را متقبل شویم. ولی، وقتی افسر رابط در مقر فرماندهی ارتش قفقاز در 30 سپتامبر با ارسال تلگرامی خبر داد که مطمئن است باراتوف و وادبولسکی دست به پیشروی نخواهند زد، معلوم شد که «پول انگلیس شاید بتواند قوای روس را در ایران نگاه دارد، ولی مسلماً نمیتواند آنها را وادار به جنگ کند.» ارتش قدیم روس کاملاً مرده و بیجان است. بنابراین تلاش برای احیای آن دیگر هیچ فایدهای ندارد.»»(1)اوضاع روسیه در نوامبر 1917، بعد از انقلاب بلشویکی: «در روسیه، هرج و مرج و جنگ داخلی همه جا را فراگرفته است. در مسکو و پتروگراد، لنین و تروتسکی بر دیگران تفوق یافته، و با صدور اعلامیهای از همة کشورهای متخاصم خواستهاند تا فوراً مذاکرات صلح را شروع کنند. وضعیت ارتش روسیه هر روز وخیمتر میشد؛ افسرانش دیگر قدرتی نداشتند؛ و واقعاً بعید بود که بتوانند در طول زمستان نیروهای خود را در سرحدات نگاه دارند، به ویژه اینکه بلشویکها میترسیدند مبادا از ارتش علیه آنها استفاده شود، و نهایت تلاش خود را به کار بسته بودند تا ارتش دوباره جان نگیرد.»(2)
در ماه مه 1917، روسها از قزلرباط به پایطاق عقبنشینی کردند، «و فقط هشت گردان از نیروهای خود را در قصرشیرین باقی گذاشتند. پس از عقبنشینی آنها، یک تیپ از سپاهیان عثمانی قزلرباط را اشغال کرد.» در 21 ژوئن 1917، روسها از قصرشیرین هم عقب نشستند: «سه
روز بعد ژنرال ماود گزارش داد که پاولوف به عقبنشینی خود ادامه میدهد و تُرکها مجدداً قزلرباط و قصرشیرین را اشغال کردهاند.» انگلیسیها بلافاصله نیرویی برای تصرف بلَدروز، در نیمه راه بعقوبه و مندلی، اعزام کردند: «بجز مقاومت برخی اعراب، اشغال بلدروز بدون هیچ حادثهای انجام شد.» بعد از آن، نوبت به عقبنشینی روسها از کردستان رسید: «در اواخر ماه ژوئن، ستونهای کوچکی از نیروهای روس پنجوین را اشغال کردند، ولی در 6 جولای نیروهای تُرک آنها را از شهر بیرون راندند.» در 22 جولای، افسر رابط در مقرّ فرماندهی کل قوای روس با ارسال تلگرامی خبر داد که « ژنرال پاولوف را مرخص ساخته، و قرار است نیروهایش که در حدود 14 هزار نفر و 6 هزار اسب است به محض اینکه شرایط آب و هوایی اجازه بدهد مجدداً محور دیاله را اشغال کنند، و برای شروع عملیات جدید و دریافت آذوقه و ملزومات به نیروهای ژنرال ماود ملحق شوند.»(1)در ماه اگوست هنوز خبری از حملة روسها نشده بود، و موبرلی اضافه میکند: «قوای روس شامل 22 هزار سوار، 31 هزار پیاده، و 102 آتشبار توپخانه بود در مرز ایران در مقابل 10 هزار تُرک که فقط 36 آتشبار توپخانه داشتند متوقف شده بودند...» ماود به این نتیجه رسیده بود که «احتمال عملیات تهاجمی مؤثر از طرف روسها در طول زمستان در این جبهه صفر است.»(2)در سپتامبر 1917، انگلیسیها نزدیک به یک هزار سپاهی روس را به خدمت خود گرفتند. این سپاهیان بعدها به «روسهای بیچاراکوف» معروف شدند(3)و
1) موبرلی، ج 4، صص 14-17.
2) موبرلی، ج 4، صص 35-34.
3) موبرلی مینویسد که در سپتامبر 1917، انگلیسیها اطلاع یافته بودند که تُرکها اخیراً نزدیک به 2000 داوطلب ایرانی را در سلیمانیه سازماندهی کرده و در حال اعزام آنها برای انجام مأموریتهایی در ایران هستند، زیرا ایرانیها روز به روز تنفر بیشتری نسبت به تفنگداران جنوب، که توسط سِر پرسی سایکس از نیروهای ایرانی تشکیل شده بود، نشان میدادند.» (موبرلی 4: 41) او در جای دیگری مینویسد: «گزارش شده بود که افسران آلمانی قصد دارند از تعداد زیادی از نفرات ژاندارمری، که تُرکها سازماندهی کرده و در حال اعزامشان به ایران بودند، برای فعالیتهای ضدانگلیسی در ایران استفاده کنند؛ و ژنرال ماود با همکاری ژنرال باراتوف اقداماتی برای ردگیری این افراد انجام داد.» او دربارة نیروهای ژاندارمری مینویسد: «آنها در عقبنشینی از همدان در ماه مارس سپاه سیزدهم عثمانی را همراهی کردند، ولی تُرکها نهایتاً دریافتند که این نیروها به دردشان نمیخورند.» (موبرلی، 4: 73)
نقش مهمی در اشغال شمال ایران به دست انگلیسیها ایفا کردند. مذاکراتی نیز دربارة قرار گرفتن باراتوف و نیروهایش تحت فرماندهی ژنرال ماود صورت گرفت: «ولی در 8 نوامبر، ضدانقلاب بلشویکی اتفاق افتاد، و لنین و تروتسکی قدرت را به دست گرفتند؛ و احساس شد تا زمانی که اوضاع سیاسی روشن نشده است، هرگونه اقدامی بینتیجه خواهد بود.»(1)پس از مرگ ژنرال ماود در 17 نوامبر 1917، ژنرال مارشال به فرماندهی نیروها منصوب شد: «در 6 دسامبر، ژنرال مارشال از فرماندة ارتش قفقاز اطلاع یافت که آتشبس موقتی بین عثمانی و روس برقرار شده است. در 22 دسامبر مذاکرات صلح در برست - لیتوفسک شروع شد. این پایانِ همکاریهای روسیه در بینالنهرین بود.» در ژانویه 1918 «برای محافظت از جادة خانقین به کرند کرند، [مارشال] پیشنهاد کرد که یگانی از نیروهای انگلیسی قصرشیرین را به تصرف خود درآورند.»(2)این اولین گام انگلیسیها برای اشغال نیمة شمالی ایران بود که قوای روس چندی قبل تخلیهاش کرده بودند.
سایکس از «غمانگیز» بودن اضمحلال قوای روس در ایران در تابستان و پاییز 1917، و عقبنشینیشان از ایران مینویسد. طبق مفاد عهدنامة برست- لیتوفسک، که در 3 مارس 1918 به امضاء رسید، قوای روس و تُرک باید خاک ایران را تخلیه میکردند. البته همان موقع هم تُرکها یک سال بود که از خاک ایران خارج شده، و روسها نیز خروج خود را از پاییز سال 1917 شروع کرده بودند.(3)
برخلاف اشکهای تمساح سایکس، با فتح بینالنهرین، اشغال شرق ایران، و تصرف جنوب ایران، و حالا حذف رقیب بزرگ انگلیس، یعنی روسیة تزاری، انگلیسیها به راحتی میتوانستند تمام ایران را به تصرف خود درآورند.
پیش از پیاده شدن قوای انگلیس در بوشهر در نوامبر 1914، انگلیسیها گروهی از سپاهیان هندی را برای محافظت از اتباع انگلیسی و خطوط تلگراف در این شهر مستقر ساخته بودند. با وجود این، آنها بعد از اشغال ناصریه در عراق در 25 جولای 1915، و پیش از شروع تهاجم جدیدشان در طول رود دجله و پیشروی به سوی بغداد، تصمیم گرفتند بندر بوشهر را تصرف کنند و نیرویی به سیستان در ایران بفرستند. از آنجایی که خطری چاههای نفت را تهدید نمیکرد، میتوان نتیجه گرفت که عملیات نظامی بعدی انگلیس در جنوب فقط در راستای تحقق قرارداد محرمانة مارس 1915 بین انگلیس و روس بر سر تقسیم ایران صورت میگرفت. علاوه بر این، چنانکه در فصل بعد خواهیم خواند، روسیه نیز خود را برای حمله به شمال ایران آماده میکرد. روایت موبرلی از این اوضاع: «در طول ماه ژوئن 1915، اوضاع در ایران وخیمتر شده بود؛ و در روز بیست و چهارم، از هند به ژنرال نیکسن خبر رسید که ممکن است هر لحظه به تقویت قوای مستقر در بوشهر نیاز بیفتد، زیرا واسموس، مأمور آلمانها، نهایت تلاشش را میکند تا طوایف محل را تحریک به حمله به
اتباع انگلیسی در بوشهر کند. در روز بیست و هشتم، دولت هند ژنرال نیکسن را مسئول دفاع از بوشهر کرد، و به او اطلاع داد که مواضع انگلیس در این شهر باید مطلقاً دفاعی باشد.» نیکسن نیز پادگان انگلیسیها در بوشهر را با قوای کمکی تقویت کرد: «به دلیل اینکه یک نیروی روس اخیراً در بندر انزلی در دریای خزر پیاده شده بود، فعالیت آلمانها نیز عمدتاً از تهران به اصفهان و جنوب ایران انتقال یافت. گفته میشد که کنسول آلمان در اصفهان یک گروه دویست نفری مسلح تشکیل داده و واسموس نیز دارد جنوب ایران را بر ضد انگلیسیها تحریک میکند، و در این راه برخی افسران سوئدی ژاندارمری ایران نیز تا حدودی به او کمک میکنند.»(1)جالب اینجاست که بریسل در 16 اگوست 1915 خبر از عزیمت قریبالوقوع شمار بیشتری از عوامل آلمان به ایران خبر میدهد: «از وقتی که این کشتی بخار وارد شده، شاهد فعالیتهای بسیار بیشتری در شهر هستیم، و خبر رسیده که افسران نظامی آلمان خیلی زود عازم ایران خواهند شد.»(2)
انگلیسیها خیلی زود بهانهای برای اعزام یک نیروی مهاجم دیگر به جنوب ایران پیدا کردند. در روزهای 12 و 13 جولای 1915، تنگستانیهای فارس به سربازان هندی «که برای حفاظت از اتباع انگلیسی در بوشهر اعزام شده بودند» حمله کردند. موبرلی مینویسد: «حملة آنها موفقیتآمیز نبود؛ ولی دولت ایران هیچ اقدامی برای اصلاح اوضاع نکرد، نه در اینجا و نه در هیچ جای دیگر کشور؛ و در اواخر جولای، دولت اعلیحضرت پادشاه که میدید توصیهها و هشدارهایش به خرج دولت ایران نمیرود، تصمیم گرفت رأساً وارد عمل شود. دستور رسید که یک نیروی مختلط زمینی و دریایی، بندر و شهر بوشهر را تصرف کنند، و تا زمانی که به خواستهای دولت انگلیس عمل نشده و
اقدامات تنبیهی علیه دلوارها صورت نگیرد آنجا را در تصرف خود نگاه دارند. (مقرّ دلوارها در حدود بیست مایلی ساحل دریا از بوشهر بود و در روزهای دوازدهم و سیزدهم به انگلیسیها حمله کرده بودند). نیروهایی از بصره به بوشهر اعزام شدند و نیروهای تازهنفسی که از هند آمده بودند جای آنها را در بصره گرفتند. موبرلی اوضاع بوشهر را در طول ماههای اگوست و سپتامبر 1915 به اجمال شرح داده است: «بعد از آنکه بوشهر و مراکز اداریاش در 8 اگوست به تصرف قوای انگلیس درآمد، یک نیروی مختلط زمینی و دریایی برای سرکوب دلوارها اعزام شد. برغم مقاومت شدید دلوارها، نیروها در 13 اگوست در ساحل پیاده شدند و اقدامات تنبیهی تا شبِ 15-16 اگوست ادامه یافت، تا جایی که دژ و روستای دلوار به تصرف قوای انگلیس درآمد و نابود شد. نیروها سپس به بوشهر بازگشتند. در این زمان، سرتیپ بروکینگ، فرماندة تیپ سیوسوم بینالنهرین، از طرف ژنرال نیکسن مأموریت یافته بود که فرماندهی نیروهای بوشهر را بر عهده بگیرد. تا 9 دسامبر، حملات پراکندهای از سوی طوایف ایرانی علیه قوای ژنرال بروکینگ در بوشهر صورت میگرفت، تا اینکه تهاجم یک نیروی ششصد نفره از آنها فرصتی را که ژنرال بروکینگ به دنبالش بود در اختیارش گذاشت. بروکینگ در آن روز با یک ضدحمله شکست سختی به مهاجمان وارد ساخت، و عجالتاً به فعالیت دشمن در نزدیکی بوشهر خاتمه داد. این عملیات در گرمای شدید انجام شد، و نتیجهاش برای انگلیسیها یکصد و پنجاه کشته در جنگ و شمار زیاد دیگری از گرمای هوا بود. ...تأثیر این عملیات بر چاههای نفت فوراً نمودار شد؛ و ژنرال نیکسن در 16 سپتامبر گزارش داد که اوضاع بسیار بهبود یافته و چهار شیخ مهم باوی رسماً خود را تسلیم شیخ محمره کردهاند.»(1)
در 22 اگوست 1915، کالدول ترجمة مقالهای را که در شمارة 19
1) موبرلی، ج 1، صص 308-309.
اگوست 1915 روزنامة رعد به چاپ رسیده بود، به ضمیمة گزارشش برای وزارت امور خارجه ارسال کرد: «در 11 اگوست، شیخ حسینخان و سربازانش به بانک انگلیس حمله کردند و نگهبانانش را کشتند. پس از این حادثه، یک ناو انگلیسی به مدت چهار ساعت دلبار (دژی نزدیک بوشهر) را به توپ بست و وقتی که دیگر عکسالعملی مشاهده نشد، نیروها در ساحل پیاده شدند؛ مردان رئیسعلی که در کمین بودند، ناگهان به نیروها حمله بردند و در حدود یکصد هندی را به هلاکت رساندند و آنها را مجبور به عقبنشینی کردند. انگلیسیها هنوز بر پیاده کردن نیرو و ساخت استحکامات در آنجا اصرار دارند و چندین تاجر بانفوذ، و عدهای از شخصیتهای دیگر را نیز دستگیر، و تبعید کردهاند، ولی چون خطوط تلگراف کار نمیکند، خبر دیگری نداریم.»(1)در ارتباط با درگیری 9 سپتامبر 1915 که موبرلی به آن اشاره کرده است، سایکس نیز مینویسد: «در سپتامبر، دوباره به بوشهر حمله شد، ولی انگلیسیها یک خط دفاعی ترتیب داده بودند، و پس از نبرد سختی که بین طرفین درگرفت، با آتش توپخانه تلفات سنگینی به دشمن وارد کردند و آنها را به آن سوی مشیله راندند؛ در طرف ما نیز یک فرماندة انگلیسی و هندی در حملة دلیرانة سوارهنظام کشته شدند.»(2)
انگلیسیها بعد از اشغال بوشهر، کنسول عثمانی را از این شهر اخراج کردند. والتر هاینز پیج،(3)سفیر آمریکا در لندن، در گزارشی مورخ 22 نوامبر 1915 مینویسد: «عطف به دستورالعمل شمارة 1805 مورخ 23 اکتبر 1915، و پیوست آن که یک نسخه از یادداشت دولت عثمانی در اعتراض به اقدام ادعایی قوای انگلیس در پایین کشیدن پرچم عثمانی از کنسولگری این کشور در بندر بوشهر بود، احتراماً به پیوست نسخهای از
یادداشتِ وزارت امور خارجه انگلیس که در آن دریافت یادداشت
عثمانی، مذکور در بالا، تأیید شده است، ارسال میگردد.» در پاسخ مورخ 19 نوامبر 1915 وزارت امور خارجه انگلیس آمده بود: «وزیر امور خارجة دولت اعلیحضرت پادشاه ضمن تقدیم احترامات به سفیر ایالات متحده، احتراماً دریافت یادداشتِ مورخ نهم ماه جاریِ آقای پیج را، مشتمل بر اعتراض دولت عثمانی به اقدام قوای بریتانیا، که اخیراً بوشهر را به تصرف خود درآوردهاند، چنانکه ادعا میشود، پایین کشیدن پرچم عثمانی از کنسولگری این کشور در آنجا را تأیید میکند.»(1)سایکس مینویسد که یکی از دلایل اصلی اشغال بوشهر مواضع شدیداً ضد انگلیسیِ دولت ایران بود. او اضافه میکند که اشغال بوشهر «بهانة خیلی خوبی برای تبلیغات به دست آلمانها داد، و آنها هم خیلی خوب از آن استفاده کردند.»(2)
تقریباً بلافاصله بعد از اشغال بوشهر و جنگ در دلوار، نایبکنسول انگلیس در شیراز ترور و به جان کنسول انگلیس در اصفهان سوء قصد شد. کالدول در گزارشی به تاریخ 13 سپتامبر 1915 خبر میدهد: «اخیراً، در شیراز، آقای غلامعلیخان نواب، نایبکنسول انگلیس، به ضرب گلوله از پای درآمد و در اصفهان نیز کنسول انگلیس در یک سوء قصد مجروح شد.»(3)کالدول در 24 نوامبر 1915، بلافاصله بعد از نبرد تیسفون و شکست قوای انگلیس که قصد تصرف بغداد را داشتند، تلگراف زد: «کنسول و اتباع انگلیس در شیراز دستگیر شدند.»(4)دستگیرشدگان تحتالحفظ به قلعهای در ساحل خلیج فارس انتقال داده شدند، و به مدت هفت ماه آنها را در آنجا نگاه داشتند، تا اینکه بالاخره با اسرای
[آلمانی] مبادله شدند.(5)
انگلیسیها و روسها نه فقط از شیراز رانده شدند، بلکه در پاییز 1915 از بخش عمدهای از مناطق مرکزی و جنوبی ایران، از جمله کرمان، اصفهان، همدان و کرمانشاه نیز به عقب رانده شدند. در نوامبر 1915، انگلیسیها وزیرمختار آمریکا در تهران، جان ال. کالدول، را متهم ساختند که با حفاظت از منافع آلمان، اتریش و عثمانی در ایران به دنبال پیشروی ارتش روس به سوی تهران، از آلمانها طرفداری میکند. انگلیسیها به واشنگتن اعتراض کردند و کالدول از طرف وزارت امور خارجه آمریکا توبیخ شد. کالدول ضمن ردّ طرفداری از آلمان، پاسخ داد: «وزارت امور خارجه بدون شک اذعان خواهد داشت که یک وزیرمختار گاه با چه وضعیت حساسی در کشوری مانند ایران مواجه میشود. ایران علناً اعلام بیطرفی کرده است، ولی احساسات و تعصبات شدیداً ضد انگلیسی و ضد روسی دارد. این در حالی است که انگلیسیها و روسها همه چیز، از بانکها گرفته تا خطوط تلگراف و سایر خدمات، را در کل ایران در کنترل خود دارند، و بینهایت مراقب منافعشان هستند، در حالی که ایرانیها همیشه با این کابوس زندگی میکنند که مبادا مملکتشان به کام این دو
قدرت بیفتد یا به دست آنها تقسیم شود. شاید هم ترس و واهمة آنها بیاساس باشد.»(1)
در یک مورد جالب، آلمانها یک بلژیکی را در غرب ایران دستگیر کردند و به بغداد فرستادند. بریسل در گزارش 29 دسامبر 1915 خود خبر میدهد: «احتراماً به عرض میرساند که روز جمعه، 24 دسامبر 1915، دکتر واسل، وزیرمختار جدید آلمان در ایران، به این کنسولگری آمد. او برای مدتی زیر دست عالیجناب فُندر گولتس پاشا در اینجا کار میکرد و آمده بود که خداحافظی کند. دکتر واسل پیش از عزیمتش
گفت که یک تبعه بلژیک، که ظاهراً برای خطوط تلگراف ایران کار میکرد، ولی نامش را ذکر نکرد، در کرمانشاه دستگیر و به بغداد فرستاده
1) کالدول، گزارش شمارة 103 (20/124.916)، مورخ 19 نوامبر 1915.
شده است. اتهامش این است که با روسها که بنا به گزارشها هم اینک در ایران مشغول عملیات نظامی هستند تماس داشته است. به نظر میرسد که آلمانها او را دستگیر کرده باشند، زیرا دکتر واسل گفت که عالیجناب فُندر گولتس پاشا با درخواست مقامات عثمانی در بغداد برای تحویل این مرد به آنها موافقت نخواهد کرد. دکتر واسل همچنین گفت که این تبعه بلژیکی را به قسطنطنیه[استانبول] میفرستند و ظاهراً قصد دارند او را با اتباع آلمانی مبادله کنند، که به گفته او احتمالاً خانم لیتن، همسر کنسول سابق آلمان در تبریز خواهد بود. ...با وجود این، نمیشود فهمید که بر چه اساسی یک افسر آلمانی میتواند یک تبعه بلژیک را در ایران دستگیر کند، مگر اینکه فرض بگیریم آلمانیها در خاک ایران نوعی صلاحیت قضایی برای این کار پیدا کرده باشند. تا آنجا که خبر دارم، آلمان هنوز علناً داشتن چنین صلاحیتی را اعلام نکرده است، و ترکیه و ایران هم رسماً در جنگ نیستند، بنابراین نمیشد این تبعه بلژیکی را فقط به خاطر تماس با کسانی در یک سوی دیگر ایران دستگیر کرد. البته حقایق فوق چندان اهمیتی ندارد، زیرا اصل ماجرا این است که اوضاع ایران در حال حاضر بسیار بلاتکلیف و آشفته است، و انسان کم و بیش به این نتیجه میرسد که حداقل در بخشهایی از ایران، در حال حاضر، هر کسی که زور بیشتری دارد، حکومت میکند.»(1)
پس از کرمانشاه، همدان، و اصفهان حالا نوبت آن بود که انگلیسیها و روسها از یزد و کرمان هم خارج شوند. در اواخر تابستان 1915، مأموران آلمانی به فرماندهی تسوکمایر و زایلر از اصفهان روانة یزد، کرمان، شیراز،
نیریز، بم و سایر شهرهای جنوب ایران شدند. آلمانیها در طول مسیر ایرانیهای زیادی را استخدام کرده و سازماندهی کرده بودند. آنها علاوه بر
1) بریسل، گزارش شمارة ئی. 490، فایل CPR، 703 بلژیک، مورخ 29 دسامبر 1915.
گرفتن شعبههای بانک شاهنشاهی ایران (که به انگلیس تعلق داشت) در کرمانشاه، همدان، اصفهان، و سلطانآباد، و مصادرة وجوه آنها، حالا شعبههای این بانک در یزد، شیراز، و کرمان را نیز تصاحب کرده بودند. وجوهی که از این طریق به دست آلمانها افتاد صرف سازماندهی شبهنظامیان میشد. آلمانها و متحدان ایرانیشان در کرمان دست به نمایش قدرت زدند: «کمیتة حزب دموکرات در کرمان با حمایت آلمانیها خواستار اخراج روسها و انگلیسیها از شهر شد. تنشهای سیاسی اتباع روس و انگلیس را مجبور ساخت که از شهر خارج و عازم بندرعباس شوند.»(1)سایکس نیز از خروج اجباری انگلیسیها و روسها از یزد و کرمان و مصادرة وجوه بانک انگلیسی خبر میدهد.
اوضاع کرمان بخصوص بسیار وخیم بود. سایکس مینویسد که یک حزب بزرگ ضدانگلیسی در کرمان فعالیت داشت، و وقتی دکتر تسوکمایرِ آلمانی، که استاد تاریخ طبیعی بود، به همراه مجاهدان ایرانی وارد شهر شد، جمعیت شهر جسارت بیشتری یافت. نزدیک به 30 آلمانی و اتریشی و هفتاد ایرانی مسلح تسوکمایر را همراهی میکردند. با رسیدنِ تازهواردان، یگان ژاندارمری محل نیز به جناح ضدانگلیسی پیوست. سایکس دربارة ژاندارمری کرمان مینویسد: «مثل اتفاقی که در شیراز افتاده بود، ژاندارمری، تحت نفوذ افسران سوئدیاش، به یک نیروی آلمانی تمام عیار مبدل شد.»(2)به دنبال ترور پسرعموی طرفدار انگلیسِ آقا خان و «استقرار حکومت وحشت،» دیگر موقع آن بود که انگلیسیها و روسها از کرمان بروند. رویدادی که نهایتاً باعث خروج انگلیسیها و روسها شد، احضار یگان ژاندارمری به شیراز به دستور
دولت ایران بود. با انتشار این دستور تظاهرات عظیمی در کرمان به راه افتاد که «چیزی از یک انقلاب کم نداشت.» کمیتهای که این حرکت
اعتراضی را سازماندهی کرده بود، خواستار ابقای ژاندارمها، اخراج اتباع روس و انگلیس، و تحویل بانک انگلیس و تلگرافخانه به آنها بود. از آنجایی که والی ایرانی شهر «مایل نبود برای کمک حتی انگشتی هم بجنباند، انگلیسیها و روسها برای حفظ جانشان از کرمان خارج و عازم بندرعباس شدند.»(1)
در پاییز 1915، ژاندارمری ایران و والی شهر، به کمک شهروندان، اتباع انگلیس را در شیراز دستگیر کردند. در 24 نوامبر 1915، کالدول خبر داد: «کنسول و اتباع انگلیس در شیراز دستگیر شدند.»(2)کنسول سابق آلمان در بوشهر، یا همان واسموس افسانهای، طبق گفتة سایکس، «مرغ توفانِ فارس» بود. در مارس 1915، واسموس وارد شیراز شد، که میگفتند والی آن، مخبرالسلطنه، شدیداً طرفدار آلمان (ضد انگلیسی) است؛ همچنین گفته میشد که افسران سوئدی و ایرانیِ ژاندارمری فارس هم از آلمانها طرفداری میکنند. دولت به تحریک انگلیسیها مخبرالسلطنه را از شیراز فراخواند، و قوامالملک را به کفالت والیگری این شهر منصوب کرد. در پاییز 1915، کنسول آلمان، ووسترو، با کمک افسران سوئدی و ایرانی ژاندارمری، و با استفاده از «سادهلوحی شیرازیها» دست به تحریکات گستردهای بر ضد انگلیسیها زدند که قوامالملک هم در برابر آن کاری از دستش ساخته نبود. اگرچه قوام کفیل ایالت، شهردار شیراز، و همچنین رئیس طوایف خمسه بود، باز هم نمیتوانست حریف ژاندارمهایی شود که به تفنگهای اشنایدر مسلح بودند. در ماه اکتبر
1915، نایبکنسول افتخاری انگلیس، نواب غلامعلی آقاخان، «در روز روشن» ترور شد. در ماه نوامبر 1915، ژاندارمهای ایرانی و «کمیته ملّی
حراست از استقلال ایران» کنسولگری انگلیس را محاصره کرده و خواهان تسلیم کنسول و اتباع انگلیس شدند. کنسول و اتباع انگلیس را به قلعهای در ساحل خلیج فارس بردند و هفت ماه در آنجا نگاه داشتند تا نهایتاً در تبادل اُسرا آزاد شدند.(1)میروشنیکف روایت سایکس را تأیید و اضافه میکند «کمیتة ملّی استقلال ایران» را حزب دموکرات شیراز برپا کرده بود.(2) ژاندارمها بعد از اخراج اتباع انگلیس از شیراز، به سراغ آلت دست اصلی آنها، یعنی قوامالملک، رفتند. قوام که توان مقابله با ژاندارمها را نداشت و مهمات کم آورده بود، به لنگه گریخت، و تحت حمایت سِر پرسی کاکس، کنسول انگلیس در بوشهر، قرار گرفت. سایکس نتیجه میگیرد: «بدین ترتیب، سال [1915] در فارس برای انگلیسیها با فلاکت و تیرگی خاتمه یافت.»(3) او اضافه میکند: «در اواخر سال 1915، آلمانها در جنوب ایران، به غیر از بنادر، دست بالا را داشتند.» با وجود این، سایکس فاش میکند که فقط 300 آلمانی و اتریشی، و 50 تُرک و «اغتشاشگر هندی» در جنوب ایران بودند. نزدیک به هزار داوطلب ایرانی به ژاندارمها کمک میکردند. بالعکس، اوضاع در شمال ایران، به دنبال عملیات نظامی روس و «برخی درگیریهای شدید» رضایتبخش بود، و «جدّیترین بحران با موفقیت کامل کنترل شده بود.»(4)سایکس در ارزیابی خود از وضعیت نظامی یک نکته بسیار اساسی را ناگفته میگذارد: اینکه هیچ خطر جدی مواضع انگلیسیها در مناطق نفتخیر جنوبغرب ایران را که در اشغال قوای انگلیس بود تهدید نمیکرد.
چنانکه در فصل 4 توضیح دادیم، از مه 1915 تا مارس 1916، روسیه
نیمة شمالی ایران را که سهم تعیین شدهاش در قرارداد محرمانة 1915 بین انگلیس و روس بود، به اشغال خود درآورد. در بالا شرح دادیم که انگلیسیها هم از آوریل 1915 شروع به تصرف بخشی از ایران کردند که در همان قرارداد برایشان مشخص شده بود. این روند ادامه یافت تا اینکه در مارس 1916، انگلیسیها برغم موانعی که در عراق با آن مواجه بودند، سرتیپ سِر پرسی سایکس را به جنوب ایران اعزام کردند. مأموریت سایکس «اعادة نظم و قانون در جنوب ایران» و «ایجاد یک نیروی ایرانی برای جایگزین شدن بجای ژاندارمری بود، که افسران سوئدیاش تا آن زمان عملاً به آلمانها ملحق شده و یا به دلیل پرداخت نشدن حقوقشان دست از کار کشیده بودند؛ و روسها نیز قرار بود نیروی مشابهی در شمال ایران تشکیل بدهند.»(1)این «نیروی ایرانی» همان تفنگداران جنوب ایران بودند که خیلی زود با پیادهنظام و توپخانة هندی تقویت شدند. موبرلی مینویسد: «قوای روس در شمال ایران اوضاع را بهبود بخشیده بودند؛ و امید میرفت که مأموریت سِر پرسی سایکس نیز به بهبود اوضاع جنوب و مناطق مرکزی ایران کمک کند. قرار بود یک سیاست فعّال تحت نظر او در آنجا دنبال شود. همچنین ترتیبی اتخاذ شده بود که یک نیروی کوچک هندی متشکل از یگان توپخانه و پیادهنظام قوای او را تقویت کنند، و این در حالی بود که دولت هند مسئولیت عملیات در شرق ایران را بر عهده داشت.»(2)
با وجود این، حتی پیش از ورود سایکس به جنوب ایران نیز آلمانها دریافته بودند که دیگر امیدی به ادامه کار نیست. در 21 مارس 1916، بریسل با ارسال تلگرامی خبر از قطع تلاش آلمانیها در ایران داد: «ظاهراً
[فعالیت آنها] قطع شده است، و از سرگیری آن بعید به نظر میرسد.»(3)در بهار سال 1916، اوضاع در جنوب ایران به قدری امن بود که
انگلیسیها هیچ عجلهای برای آزادی کنسول و مقامات کنسولیشان که در نوامبر 1915 در شیراز دستگیر شده بودند، به خرج ندادند، «و مقرر شد که وظیفة آزادسازی اُسرا، که از قرار معلوم خطری آنها را تهدید نمیکرد، بر عهدة ژنرال سایکس گذاشته شود.»(1)از آوریل تا دسامبر 1916، تفنگداران جنوب ایران، با کمک پیادهنظام و توپخانة هندیها، بخوبی از عهدة حفظ «نظم و قانون» برآمدند، و موبرلی مینویسد که «در دسامبر اوضاع جنوب ایران بسیار رضایتبخش بود.»(2)
با پیروزی روسها بر نیروهای ژاندارمری در نزدیکی تهران در دسامبر 1915، که شرح آن در فصل 4 رفت، دولت ایران اسیر روسها و انگلیسیها شد.(3)کمی بعد از آن، دولتین روس و انگلیس با دولت فرمانفرما برای گسترش قوای قزاق در شمال و تشکیل یک «نیروی پلیس» جدید در جنوب ایران به «توافق» رسیدند. سایکس برخی جزییات این توافق را ذکر میکند و میافزاید که بعد از بحران پاییزِ 1915، «مسئله حفظ نظم و قانون به طور جدّی با دولت ایران در میان گذاشته شد، و در اوایل سال 1916، مقرر گردید که هیأتی با هدف تشکیل یک نیروی ایرانی به استعداد یازده هزار نفر برای جایگزینی ژاندارمری به جنوب ایران اعزام شود. در آن موقع، بیشترِ نیروهای ژاندارمری تحت نفوذ افسران سوئدی یا عملاً به دشمن پیوسته، و یا به دلیل پرداخت نشدن حقوقشان از یگانهای خود جدا شده بودند. مأموریت این هیأت تشکیل نیرویی برای اعادة نظم و قانون برای دولت ایران و انگلیس بود. به همین ترتیب، قرار بود که بریگاد قزاق نیز در
شمال ایران چنین نیرویی تشکیل بدهد، و نیروهای جنوب و شمال در طول جنگ به ترتیب از سوی انگلستان و روسیه تجهیز و تأمین مالی بشوند. قرار شد که یک کمیسیون مشترک مالی نیز برای بررسی
هزینههای این دو نیرو تشکیل شود، و به محض توافق بر سر هزینههای آن، انگلستان و روسیه پرداخت کمک ماهیانهای برابر با 200 هزار تومان را به ایران تضمین کنند.»(1)«توافق» بر سر «کمیسیون مالی مشترک» که سایکس به آن اشاره میکند در واقع در جولای 1916 با کابینة سپهسالار صورت گرفت؛ بدین معنا که مسئلة تأمین مالی این «نیروهای پلیس» همان موقع در دستور کار قرار نگرفت. میروشنیکف محتوای توافق با فرمانفرما را تأیید میکند و میافزاید: «هر دو قدرت ذینفع شروع به اجرای قرارداد کردند. با وجود این، لازم نبود روسیه تلاش زیادی برای ارتقاء بریگاد قزاق تا سطح لشگر به خرج بدهد، زیرا از قبل نیروهای منظم کافی برای این کار در اختیار داشت. ولی از سوی دیگر، دولت انگلیس اقدامات عاجلی برای سازماندهی به نیروی «تفنگداران جنوب ایران» صورت داد.»(2)
کابینة فرمانفرما در سوم مارس 1916، وقتی روسها کرمانشاه را تصرف کردند، استعفا داد. در 13 مارس 1916، کالدول از انتصاب سپهسالار (محمدولیخان تنکابنی، که لقب قبلیاش سپهدار اعظم بود) به مقام ریاستِ کابینه خبر داد و نام اعضای کابینه را برای وزارت امور خارجه آمریکا فرستاد.(3)کالدول در گزارش بعدی خود دربارة کابینه
جدید مینویسد: «کابینة جدید، به ریاست سپهسالار اعظم، برای آنهایی که مایلند یک کابینة طرفدار روسیه بر سر کار باشد حتی از کابینة قبلی به
1) سایکس، تاریخ ایران، ص 452.
2) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، صص 52-53.
3) کالدول، گزارش شمارة 141، 40/891.002، مورخ 13 مارس 1916. او مینویسد: «احتراماً بدینوسیله اسامی اعضای کابینه ایران و وزارتخانههای متبوعشان را به اطلاع میرساند: سپهدار اعظم، رییسالوزراء و وزیر داخله؛ شاهزاده صارمالدوله، وزیر خارجه؛ سردار منصور، وزیر پست و تلگراف؛ سردار کبیر، وزیر جنگ؛ علاءالملک، وزیر عدلیه؛ ممتازالملک، وزیر فواید عامه؛ حاجی یمینالملک، وزیر مالیه؛ حاجی مشیر اعظم، وزیر تجارت و طُرق و شوارع.»
ریاست فرمانفرما نیز رضایتبخشتر است.»(1)این کابینه نیز با گسترش نیروهای قزاق و تشکیل نیروی پلیس جنوب توسط انگلیس «موافقت» کرده بود.(2)کَفری گزارش میدهد که سپهسالار قبل از استعفای اجباریاش در 14 اگوست 1916، «قراردادی» با روسها و انگلیسیها امضاء کرد: «قراردادی آزمایشی که از سوی رییسالوزرا، سپهسالار، و برغم مخالفت اعضای کابینه به امضاء رسید.» او سپس مفاد قرارداد را توضیح میدهد: «وضع مالیههای ایران بسیار بد بود، و دولت ایران مشتاق دریافت کمک از خارج. طبق این قرارداد، دولتین روسیه و انگلستان مبلغ 200 هزار تومان (که حالا برابر است با 250 هزار دلار) به دولت ایران میپرداختند، و در عوض دولت ایران نیز موافقت میکرد که دولتین روسیه و انگلستان مسئولیت اعاده و حفظ نظم را در حوزههای متبوع خود بر عهده بگیرند. چنانکه در گزارش شمارة 191 (25/891.20) مورخ 24 جولای 1916 خود خبر دادم، مقامات روس پیشنهاد کردند که یک نیروی قزاق ایرانی به استعداد 11 هزار نفر، به عنوان یک سازمان نظامی در شمال ایران تشکیل بدهند؛ این در حالی است که، طبق گزارشهای شماره 187 (878/891.00) مورخ 17 جولای 1916، و شمارة 195 مورخ 3 اگوست 1916، افسران انگلیسی در جنوب ایران مشغول ایجاد یک ژاندارمری جدید هستند.» کَفری اشاره میکند که «اکثر قریب به اتفاق ایرانیها با هرگونه قرارداد رسمی با دولتین انگلستان و روسیه که نوعی اختیار تام در کشورشان به آنها بدهد مخالفند.»(3)
میروشنیکف دربارة «موافقت» و «قرارداد» دولت ایران برای تشکیل نیروی تفنگداران جنوب ایران مینویسد: «در سال 1916، هیچکس در
انگلستان نگران قانونی بودن اعزام سایکس و نیروهای اشغالگر به جنوب ایران نبود، زیرا این منطقه مطابق قرارداد 1907 انگلستان و روسیه و بعد
از آن قرارداد محرمانة 1915 آن دو دولت، کاملاً در اختیار انگلیسیها قرار گرفته بود. و اما قرارداد تشکیل نیروی تفنگداران جنوب ایران هم توسط همین دو قدرت که در غارت ایران با یکدیگر شریک بودند- یعنی انگلیس و روسیه تزاری- بر دولت ایران تحمیل شده بود.»(1)طبیعی بود که کابینههای فرمانفرما و سپهسالار چارة دیگری بجز موافقت با خواستهای دو قدرت پیروزِ انگلستان و روسیه نداشتند. علاوه بر این، آنچه به «قرارداد» 1916 معروف شده است، در واقع شامل دو قرارداد میشد. یکی با فرمانفرما بر سر تشکیل «نیروهای پلیس»، و دیگری با سپهسالار بر سر تأمین مالی این نیروها. سپهسالار و دولت ایران متعاقباً ابراز داشتند که برداشت آنها این بوده است که «قرارداد» ادعایی در واقع فقط حکم مجموعهای از «پیشنهادهایی» را داشته که از طرف روس و انگلیس مطرح شده است. جالب اینجاست که انگلیسیها و روسها حتی یک نسخه از این «قرارداد» را هم در اختیار دولت ایران نگذاشته بودند. کَفری دلیل آن را توضیح میدهد: «سفارتخانههای روسیه و انگلستان در اینجا تمایلی به علنی ساختن قراردادهایشان و یا دادن نسخهای از آن به دیگران ندارند. به همین دلیل بود که عینِ قرارداد را برای وزارت امور خارجه مخابره نکردهام.»(2)
ژنرال سِر پرسی سایکس، که قبلاً کنسول انگلستان در کرمان و مشهد بود، به فرماندهی یک «نیروی اعزامی انگلیسی» به جنوب ایران منصوب شد. مأموریت او تشکیل یک نیروی پلیس بود که بعدها نیروی
تفنگداران جنوب ایران نام گرفت. او به همراه شمار کمی از نیروهای انگلیسی در ماه مارس 1916 در بندرعباس پیاده شد. نامنویسی برای
استخدام تفنگداران بلافاصله شروع شد و 53 نفر ثبت نام کردند؛ ولی فردای همان روز آمدند و میخواستند پیشپرداختشان را پس بدهند و بروند، و میگفتند که نمیخواهند با آلمانها بجنگند.(1)ولی انگلیسیها آنها را متقاعد ساختند که بمانند، و اردویی در نایبند، در سه مایلی شرق بندرعباس برپا و پرچم ایران را بر فراز آن به اهتزاز درآوردند. میروشنیکف مینویسد که سایکس به همراه 26 افسر انگلیسی و هندی، 25 نیروی سوار، و مقادیر زیادی سلاح و مهمات وارد بندرعباس شد.(2)اگرچه انگلیسیها یک افسر آمریکایی به نام کلنل جِی. ان. مریل، را که سابقاً در ژاندارمری ایران انجام وظیفه میکرد، به خدمت گرفته بودند، ولی هیچ اطلاعی دربارة این نیرو به سفارت آمریکا داده نشده بود.(3)
میروشنیکف تأکید فراوانی بر این نکته دارد که به هنگام ورود سایکس به بندرعباس در بهار سال 1916، عملاً هیچ تهدیدی از سوی آلمان و ترکیه وجود نداشت. استدلال او قانعکننده است: «چنین خطری واقعاً در اواخر سال 1915 وجود داشت، ولی در ماه مارس 1916، زمانی که نیروی اعزامی سایکس در بندرعباس پیاده شد، فعالیت عوامل آلمان در استانهای جنوبی ایران فروکش کرده و دیگر «خطر جدّی» به حساب نمیآمد.» البته این به خاطر حضور قوای انگلیسی و هندی در «جبهه» کارون، بوشهر یا بندرعباس نبود، بلکه باید عملیات موفقیتآمیز قوای انگلستان در بینالنهرین، و ارتش روسیه در جبهه قفقاز و همچنین شکست عوامل آلمان و یگانهای مزدور در شمال غرب و مرکز ایران به دست سپاهیان روس را دلیل این امر دانست. در بهار 1916، عوامل آلمان و اتریش که در سطح ایران پراکنده بودند، و بخشی از نیرویهای اعزامی
نیدرمایر را تشکیل میدادند، احساس میکردند که به دام افتادهاند و تنها
فکر و ذکرشان این بود که چگونه از این دام خلاص شوند.»(1)ساوثرد نیز اشاره میکند که در 1916، تهدید آلمان و ترکیه دیگر از بین رفته بود.(2)حتی پیش از تشکیل نیروی تفنگداران جنوب، عشایر ایرانی از عوامل آلمان قطع امید کرده و یگانهای ایران بسیاری از آنها را اسیر کرده و تحویل انگلیسیها داده بودند.(3)با شروع انقلاب روسیه، آلمان فرصت بسیار کوتاهی پیدا کرد. ساوثرد توضیح میدهد: «با پیروزی انقلاب روسیه در سال 1917، آلمانها یک بار دیگر فرصت یافتند تا در ایران نفوذ کنند، ولی به دلیل سازماندهی عالی کنسولی و سیاسی انگلستان در تهران و جنوب ایران، عوامل آلمان دوباره شکست خوردند، و از آنجایی که انگلستان به تدریج کنترل شمال ایران را نیز از چنگ روسیه بیرون آورده و همچنان کنترل سیاسی درازمدت خود بر جنوب ایران را حفظ کرده است، اکثر عوامل آلمان یا از کشور رانده و یا با مرگ مواجه شدهاند؛ برخی از آنها هم دستگیر شدهاند و گمان میرود که فقط یک نفر، به نام واسموس، هنوز در ایران باشد و تلاش میکند که عشایر جنوب شرق ایران را بر ضد انگلیسیها بشوراند.»(4)تلاش تُرکها برای گسترش نفوذ و اتحاد واقعی بین ایران و عثمانی نیز بسیار بعید به نظر میرسید.(5)میروشنیکف همچنین اشاره میکند که خودِ سایکس نیز به اصطلاح تهدید آلمان و ترکیه را چندان جدّی نمیگرفت: «در ارتباط با عملیات نیروهای سایکس باید گفت که او هیچ عجلهای برای شروع عملیات بر ضد عوامل آلمان و عثمانی نداشت. سایکس که در مارس 1916 در بندرعباس پیاده شده بود، تنها در نوامبر بود که راهپیمایی
طولانیاش را در استانهای جنوبی ایران به پایان رساند، که بیشتر برای
نمایش قدرت نظامی انگلیس در حوزة نفوذش بود، و طبیعتاً در طول مسیر حتی با یک سرباز آلمانی هم مواجه نشد. بنابراین، اعزام سایکس به ایران ربط چندانی به «خطر آلمانها» نداشت، و هدف از آن چنانکه خودش میگوید تشکیل نیرویی «برای اعادة نظم و قانون برای دولت ایران و انگلیس بود.»(1)
بر اساس منابع روسی، اشغال شرق ایران به دست قوای انگلیس و روس که در تابستان 1915 شروع شد به پیشنهاد انگلیسیها صورت گرفته بود که نگران نفوذ آلمان در افغانستان و هند بودند. اصطلاح «کمربند شرق ایران» حُسن تعبیری بود برای اشغال این منطقه به دست قوای روس و انگلیس. طبق قراردادی که بین این دو قدرت بسته شده بود، روسها در ناحیة شمالِ بیرجند «گشتزنی» میکردند، و انگلیسیها از ناحیة جنوب آن «حراست». میروشنیکف مینویسد: «انگلیس همچنین یک گردان پیاده و یک هنگ سوار هندی را نیز برای انجام وظیفه به شرق ایران فرستاد.»(2)سایکس نیز خطر نفوذ آلمانی ها در افغانستان و بلوچستان را دلیل اصلی اشغال شرق ایران به دست قوای انگلستان و روسیه ذکر میکند. شرح سایکس از این رویداد جالب است، زیرا نحوة تشکیل یک نیروی محلی نیز در آن توصیف شده است. شمار زیادی از هزارهها در خراسان زندگی میکردند که اکثرشان در ارتش هند انجام وظیفه کرده بودند، و حالا انگلیسیها آنها را به خدمت گرفتند. در سیستان نیز اکثر سربازان را از طوایف بلوچ نامنویسی کردند. پایگاه اصلی انگلیسیها در کاچا، در مرز ایران و هند، قرار داشت ولی پاسگاههای متعدد دیگری نیز در سیستان و
خراسان برپا شد. سایکس مینویسد که تأمین آذوقة این پاسگاهها مشکل
بسیار بزرگی بود، ولی نهایتاً این مشکل هم حل شد، و کل مرز، به طول تقریباً 400 مایل، تحت نظارت گشتیها درآمد.(1)
موبرلی نیز به ایجاد «کمربند شرق ایران» به دست روسها و انگلیسیها اشاره کرده است. در تابستان 1915، «گروهی از آلمانی ها - به همراه مجاهدان مسلح ایرانی، و شماری از اُسرای اتریشی جنگ که از آن سوی دریای خزر گریخته و به ایران آمده بودند- از طریق مشهد، بیرجند و کرمان به سوی افغانستان حرکت میکردند. به منظور جلوگیری از ورود آنها به افغانستان، روسها نیروهای قزاق را به مشهد انتقال داده و مقامات هند نیز قوای خود را در رُباط در مرز بلوچستان مستقر ساختند، و بدین ترتیب آنچه بعدها «کمربند شرق ایران» نام گرفت شروع شد.»(2)در اگوست 1915، انگلیسیها نیروهای بیشتری به این منطقه فرستادند: «دولت هند دو گردان سوار و سیصد نیروی پیاده با شش آتشبار توپخانه به نصرتآباد در سیستان فرستاد تا مانع از استفادة گروههای تُرک و آلمانی از این مسیر برای ورود به افغانستان و بلوچستان شوند.»(3)ولی این نیرو کافی نبود: «برخی اقدامات احتیاطی از سوی انگلستان در سواحل خلیج فارس، و مرزهای بلوچستان و سیستان، و از سوی روسیه در شمال ایران و خراسان صورت گرفته بود، ولی معلوم شد که کافی نیست. ...مقامات نظامی در هند... توصیه کردند که خط آهن کویته به نوشکی به سوی مرز ایران تا دالبندین کشیده شود. ...با وجود این، مسئله فوق به دولت اعلیحضرت پادشاه ارجاع شد، و آنها در 22 اگوست تصمیم به احداث آن گرفتند.»(4)
در اوایل سال 1916، سرتیپ آر.ای. دایر(5)به فرماندهی قوای
انگلستان در شرق ایران منصوب شد. سایکس مدعی است که حملات قوای انگلستان به طوایف محل در منطقة سرحد در بلوچستان ایران، و به ویژه دَمانیها و اسماعیلزاییها، در پاسخ به حملات متعدد این طوایف به قوای انگلستان صورت میگرفت. در اواخر آوریل 1916، پادگانهای انگلستان در کوتالعماره به دست تُرکها افتاد. همین باعث شد که تنگستانیها که در بوشهر «مأمور انگلیس» و دو برادرش، و همچنین دو سپاهی هندی را کشته بودند، دل و جرئت بیشتری پیدا کنند. دو افسر انگلیسی دیگر نیز در همین اثنا در مکران به هلاکت رسیدند.(1)انگلیسیها در پاسخ، به طوایف جنوبشرق ایران حمله کردند، و در منطقة مجاور با خلیج عمان و مرز ایران و بلوچستان دست به چندین عملیات نظامی زدند: «در اینجا، ژنرال دایر دست به عملیاتی تنبیهی بر ضد سرحدیهایی زد که به خطوط ارتباطی که شرق ایران را به پایگاه ارتش در کویته متصل میساخت حمله کرده بودند. در ماه مه 1916، این عملیات، که دایر آنها را مفصلاً در «مهاجمان سرحدی» شرح داده است، با تصرف روستای خاش، مرکز طایفه سرحدی، پایان یافت.» علاوه بر این، فاش شد که انگلیسیها احشام روستاییان را نیز مصادره کرده و بدین ترتیب آنها را از وسیله معاش روزانهشان محروم کردهاند. سایکس مینویسد که دایر به این طوایف حمله کرد، آنها را شکست داد و خاش، «مرکز» سرحدیها را به تصرف خود درآورد. ولی، چنانکه سایکس مینویسد، طوایف از «قراردادهایی که بسته بودند تخلف کردند» و دایر بار دیگر به آنها حمله کرد، «هزاران رأس از احشام آنها را گرفت و تلفات سنگینی به آنها وارد ساخت؛ نتیجه اینکه این طوایف راهزن بالاخره تسلیم شدند و به خدمت نیروهای نظامی درآمدند.» در تابستان
1916، «کمربند» شرق گسترش یافته و گردان سوارهنظام هندی مستقر در بیرجند و گردان سوارهنظام مستقر در دهنه باغی را نیز در بر میگرفت،
1) سایکس، تاریخ ایران، صص 453-454.
که 1200 سرباز مستقر در سیستان نیز آن را تکمیل میکردند.(1)عملیات بعدی: «در تابستان 1916، نیروهای هندی تحت فرماندهی سرگرد کیز در بندر گواتر در بلوچستان ایران پیاده شدند.»(2)
میروشنیکف عملیاتهای نظامی دیگری را که در همین زمان بر ضد عشایر جنوب شرق ایران انجام میشد، توصیف کرده است: «در همین زمان، قوای انگلیس مشغول عملیاتهای نظامی دیگری با تقریباً همان اهداف تنبیهی در استانهای شرقی ایران، یعنی سیستان و بلوچستان بود. شرح مفصل این عملیاتها در کتاب ژنرال دایر، فرمانده سابق قوای انگلیس در سیستان (نیروی سیستان) آمده است.» ژنرال مونرو از ارتش هند برخی عملیاتهای کمربند شرق ایران و نیروی سیستان را توصیف کرده است: «در جولای [1916] مواضع خصمانة دمانیها به طوری بود که اقدامات تنبیهی را ضروری میساخت. ...عملیاتی که از 12 تا 19 جولای در حوالی گُشت انجام شد، به گرفتن بخش عمدهای از اغنام و مواشی یارمحمدزاییها، وارد آمدن تلفات سنگین و جدایی دو طایفة دَمانی [یارمحمدزایی و جمشیدزایی] منجر شد.» در این گزارش آمده است که عملیاتهای نظامی ژنرال دایر علاوه بر وارد کردن تلفات سنگین به اغنام و مواشی، «شیوخ دَمانی را وادار ساخت تا با پرداخت غرامت موافقت کنند و قول بدهند که از هرگونه اقدام خصمانه علیه انگلیسیها در آینده خودداری کنند.» کمربند شرق ایران کار را از همانجایی شروع کرد که نیروی سیستان از آن دست برداشته بود: «یگانهای انگلیسی و هندی که بخشی از کمربند شرق ایران به حساب میآمدند سه بار با «دشمن» درگیر شدند: در آوریل 1916 در نزدیکی
لیرادیک، در سپتامبر همان سال در نزدیکی کلماس و در مارس 1917 در منطقة شوراب. در هر سه مورد، اگر اشتباه نکنم، دشمن، آلمانی ها نبودند
بلکه قاچاقچیان محلی بودند که از خلیج فارس به افغانستان سلاح قاچاق میکردند.»(1)در عملیات بعدی: «در بهار 1917، یک نیروی اعزامی دیگر منطقة چهاهبهار در ساحل خلیج عمان را به تصرف خود درآورد. سایکس مینویسد که یگان تحت امر کیز با مقاومت مسلحانه روبرو نشد و توانست با تمام رؤسای طوایف آن ایالت دورافتاده ارتباط برقرار کند.»(2)سایکس نتایج این عملیاتها را «رضایتبخش» توصیف میکند.(3)
موبرلی مینویسد که تا سال 1917 کنترل شرق و جنوبشرق ایران کامل نشده بود: «بهبود وضعیت در جنوب ایران در ژوئن [1917]، به دلیل موفقیت سایکس. ...و فعالیتهایمان در طول کمربند شرقِ ایران نگرانی هند دربارة اوضاع در افغانستان را کاهش داده بود.»(4)انگلیسیها برای تقویت کنترل خود بر این منطقه احداث خط آهنی را شروع کرده بودند که جنوبشرقی ایران را به هند متصل میساخت. در اوایل سال 1918، پروژه این خط آهن تکمیل شد.(5)به دنبال انقلاب روسیه و خروج آنها از شرق ایران، انگلیسیها نیز نیروهای خود را بسیار افزایش دادند و مواضعی را که قبلاً در تصرف روسها بود اشغال کردند. مشهد در تاریخ 11 مارس 1918 اشغال شد، و مناطق تحت اشغال انگلیسیها تا مرز روسیه پیش رفت.(6)انگلیسیها از شمال خراسان در حکم پایگاهی برای مداخلات نظامی خود در ماوراء خزر و جنوب روسیه استفاده میکردند.
کمی پس از پیاده شدن سایکس در بندرعباس در مارس 1916، شیراز بار
دیگر به دست قوامالملک افتاد. قبلاً گفته بودیم که انگلیسیها و آلت دستشان، قوامالملک، در پاییز 1915 از شیراز اخراج شده بودند، و کنسول انگلیس هم دستگیر شده بود. قوام هم به دیدن سِر پرسی کاکس در بوشهر رفته و از او کمک خواسته بود. کاکس توپ و تفنگ، و چندین توپچی هندی در اختیارش گذاشت. قوام که قدرت زیادی یافته بود قصد شیراز کرد و عشایر محلی را که از هیبت توپهایش شدیداً به هراس افتاده بودند، مطیع خود ساخت. علاوه بر این، نیروهای قوام با یک یگان ژاندارمری در لار درگیر شد، آنها را تار و مار کرد و به سوی شیراز که حالا جادهاش باز شده بود، به راه افتاد؛ ولی در میانة راه، در حادثهای که حین شکار پیش آمد کشته شد و پسر بیست و هشت سالهاش را جانشین او کردند. او توانست وارد شیراز شود و «عامل اصلی شورشها را تنبیه کند.»(1)با امن شدن شیراز، سایکس میتوانست به کرمان برود. او چند سالی را در مقام کنسول انگلیس در کرمان گذرانده بود، و قصد داشت نیروهای ضدانگلیسی را که کنترل شهر را به دست گرفته بودند، از آنجا بیرون براند.(2)سایکس به هند پیشنهاد کرده بود که چنانچه نیروی کافی در اختیار داشته باشد، میتواند به سوی کرمان پیشروی کند، عناصر ضدانگلیسی را از آن براند، و کار تشکیل نیروی تفنگداران جنوب ایران را آغاز نماید. پیشنهاد او را پذیرفتند و متعاقباً یک نیروی تقویتی در اواخر آوریل 1916 در بندرعباس پیاده شد.(3)
سایکس مدعی است که «بیطرفی خیراندیشانه» دولت فرمانفرما و جانشیناش، سپهسالار، به پیشرفت مسایل در کرمان کمک زیادی کرد. با وجود این، شکست ژاندارمها در لار، و تصرف شیراز به دست نیروهای
قوام موضع نیروهای ملیگرا در کرمان را، که از ژاندارمها و دموکراتهای ایرانی تشکیل میشد، بسیار تضعیف کرده بود. آنها در
پاسخ سعی کردند سردار نصرت، نوة وکیلالملک، و آلتدست اصلی انگلیسیها در کرمان را ترور کنند، ولی موفق نشدند و همین تنشها را به اوج رساند. سردار نصرت با کمک بختیاریها کودتایی در کرمان به راه انداخت و ژاندارمها و دموکراتها را خلع سلاح کرد. تسوکمایر و نزدیک به شصت آلمانی و اتریشی به سمت سیرجان گریختند، ولی قوام همة آنها را که شامل چندین تُرک و افغان هم میشدند، دستگیر و در شیراز زندانی کرد، و سایکس در دسامبر 1916 به دیدنشان رفت.(1)پس از کودتا در کرمان و رسیدن نیروهای تقویتی، سایکس میتوانست کارش را شروع کند.(2)
سایکس و نیروهایش در 17 مه 1916 از بندرعباس خارج شدند و در اوایل ژوئن به کرمان رسیدند. بلافاصله بعد از ورودشان به کرمان، سرهنگ دوم جی. ال. فران(3)دست به کار تشکیل نیروی تفنگداران جنوب ایران شد. سایکس مدعی است که مردم کرمان از قوای انگلستان «استقبال گرمی» به عمل آوردند. مهمتر اینکه، به گفته سایکس، ورود قوای انگلیس نشان از عزم دولت بریتانیا برای «حفظ نظم و قانون» در جنوب ایران داشت، و قدرت بیشتری به وزیرمختار آن کشور در تهران میبخشید، ضمن اینکه تأثیر زیادی نیز بر افغانستان و بلوچستان داشت، «که در آن دیدگاه سیاسی خیلی بیشتر از آنچه فکر میشود از رویدادهای ایران تأثیر میگیرد.»(4)البته تعجبی ندارد که روایت میروشنیکف از وقایع
کرمان قدری متفاوت باشد: «حضور قوای انگلیس در جنوب ایران و همچنین ورود هیأت سایکس به بندرعباس مسلماً بر جهتگیری سیاسی
برخی از رؤسای عشایر و نمایندگان دولت ایران در کرمان و فارس تأثیر بسزایی داشت. ...در اوایل ماه مه، پس از ورود نیروهای کمکی (یک گردان پیاده و یک گردان سوار) گروهی به فرماندهی سایکس عازم کرمان شد. در این اثنا، سردار ظفر، خان بختیاری که حاکم کرمان بود، به طرفداری از انگلیسیها برخاست و عوامل آلمان تحت امر تسوکمایر و زایلر از کرمان گریختند. بختیاریها ژاندارمها را خلع سلاح کردند، به گروه تسوکمایر حمله بردند و یک عامل اتریشی به نام دکتر بیاک را اسیر گرفتند. اعضای هیأت سایکس بعد از ورود به کرمان دست به کار تشکیل نیروی تفنگداران جنوب ایران شدند.»(1)
کَفری دربارة تشکیل نیروی تفنگداران جنوب ایران مینویسد: «در حوزة نفوذ انگلیس در جنوب ایران، رویدادها مسیر تازهای به خود گرفته و تلاشی جدی برای اعادة نظم با سازماندهی ژاندارمها برای گشتزنی در جادهها و حراست از روستاها شروع شده است. ژنرال سِر پرسی سایکس و نیروهای تحت امرش در روز 12 ژوئن وارد کرمان و در این شهر مستقر شدند. سه ماه قبل از این، ژنرال سایکس وارد بندرعباس شده و شروع به سازماندهی همان ژاندارمهایی کرده بود که در بالا ذکر کردم.»(2)کَفری در 3 اگوست 1916 گزارش میدهد: «اطلاع یافتهام که سِر پرسی سایکس مشغول سازماندهی به نیروی ژاندارمری است که در اینجا «پلیس جنوب ایران» نام گرفته است.» کَفری اضافه میکند: «آقای جِی. ان. مریل، یک شهروند آمریکایی که همراه آقای شوستر به ایران آمده بود و بعدها از طرف دولت ایران به درجه سرهنگی رسید، با درجة سروانی به این نیروی پلیس ملحق شده است.»(3)مریل به مدت 18 ماه در
تیپ اول شاه عباسِ کرمان جمعی تفنگداران جنوب
ایران خدمت کرد.(1)او هم در عملیات اعاده و حفظ «نظم و قانون» شرکت داشت. سروان مریل در نامهای مورخ 16 ژانویه 1917 به کالدول مینویسد: «نیروی جدید رو به پیشرفت دارد و چنین برمیآید که خیلی زود در سازمان و کارآیی از ژاندارمری سوئدیها جلو بزند.» مریل همچنین اضافه میکند: «در این بخش از ایران اوضاع کاملاً آرام است. در 28 سپتامبر [1916] یک درگیری 24 ساعته با آلمانیها و طرفدارانشان داشتیم، ولی از آن موقع تا بحال دیگر مشکلی پیش نیامده است.»(2)
سایکس پس از ورود به کرمان در ماه ژوئن دریافت که عبیدالله افندی، سفیر عثمانی در افغانستان، و یکی دو آلمانی هنوز در کرمان هستند. سایکس آنها را دستگیر کرد و به بندرعباس فرستاد، ولی در بین راه عشایر ایرانی آنها را نجات دادند. سایکس مینویسد که حملة تُرکها در غرب ایران در تابستان 1916، به عشایر جنوب کشور جسارت زیادی بخشیده بود.(3)کَفری در گزارشی مورخ 13 سپتامبر 1916 شرح میدهد که: «احتراماً به اطلاع میرساند که نیروهای انگلیسیِ تحت امر ژنرال سایکس در کرمان چند هفته پیش عبیدالله افندی، از اعضای مجلس ترکیه، و آقای بروگمن را، که میگویند یک شهروند سوئیسی و نمایندة شرکت آلمانی «فرش ایران» در کرمان است دستگیر کرده، و به منظور اعزامشان به هند آنها را به بندرعباس فرستاده بودند. با وجود این، در بین راهِ کرمان و بندرعباس، عشایر ایرانی به اسکورتهای انگلیسی حمله و اُسرا را آزاد کردند.» کَفری همچنین میافزاید: «عبیدالله افندی در
حدود سال گذشته به این کشور آمد و مشغول تبلیغات به نفع تُرکها
1) کالدول، گزارش شمارة 532 (33/891.22)، مورخ 20 اکتبر 1919. آخرین سوئدیهای باقیمانده در ایران نیز در دسامبر 1921 اخراج شدند: «فرماندة کل ژاندارمری از کار بر کنار شد و گمان میرود که بقیة افسران سوئدی باقیمانده نیز به زودی از کار برکنار شوند.» انگرت، تلگرام شمارة 77 (42/891.20)، مورخ 8 دسامبر 1921.
2) کالدول، گزارش شمارة 276 به همراه ضمائم (26/891.20)، مورخ 22 ژانویه 1917.
3) سایکس، تاریخ ایران، صص 464-465.
بود، و وقتی نیروهای تُرک در سال گذشته عقبنشینی کردند، در کرمان ماند، و از آن موقع کنسول عثمانی در این شهر بود.»(1)انگلیسیها در پاسخ به حمله عشایر، نیرویی به فرماندهی ماژور ال. سی. وَگستاف(2)از هند گسیل کردند، که موفق به یافتن اُسرا نشد. در اکتبر سال 1916، تعدادی از عشایر مهاجم، به فرماندهی شخصی به نام حسینخان سعیدآباد را به تصرف خود درآوردند. ماژور وگستاف بلافاصله به آنها حمله کرد و شهر را پس گرفت. سایکس در اینباره مینویسد: «این عملیات، یعنی اولین عملیات مسلحانة نیروهای هندی در کرمان، تأثیر بسیار خوبی بر اوضاع گذاشت، و گزارشهای غلو شدهای دربارة آن در کل جنوب ایران پخش شد.»(3)
کمی بعد از ورود قوای انگلیس به کرمان تصمیم بر آن شد که این نیرو به سوی شیراز حرکت کند. سایکس مینویسد که به علت وجود خطوط تلگراف و دسترسی بهتر به ملزومات، مسیر یزد و اصفهان برای این کار انتخاب شد. سایکس و نیروهایش در 28 جولای به مقصد یزد حرکت کردند، ولی کلنل فران و سه افسر دیگر در کرمان ماندند تا به استخدام افراد برای تشکیل تیپ تفنگداران کرمان ادامه بدهند، «که در این کار بسیار موفق عمل کردند.» قوای انگلیس در 14 اگوست به یزد رسید. سایکس مینویسد که نه فقط شهروندان انگلیسی که اخیراً به شهر بازگشته بودند، «بلکه مردم ایران از هر صنف و طبقه» به استقبال آنها آمدند. نیروهای انگلیسی پس از ورود به یزد تصمیم گرفتند که هر چه زودتر عازم اصفهان بشوند. تصمیم آنها به دو دلیل بود. اول اینکه آذوقه
در یزد کمیاب بود؛ و دوم اینکه، طبق ادعای سایکس، به دلیل حملة
تُرکها در تابستان 1916، رفتن به اصفهان برای کمک به اتباع انگلستان و روسیه که تازه به شهر بازگشته بودند، و همچنین دفاع از شهر در برابر شمار زیادی از جنگجویان بختیاری که «با ملحق شدن سربازان تُرک و افسران آلمانی و یک آتشبار توپ صحرایی به آنها قدرت زیادی یافته بودند»، ضروری بود. سایکس دلیل دیگری هم برای رفتن به اصفهان ذکر میکند: اگر بختیاریها موفق میشدند اصفهان را تصرف کنند، عشایر فارس نیز دل و جرئت پیدا میکردند که «با تعداد بیشمار» به شیراز حمله کنند. بنابراین «امنیت» اصفهان باید تضمین میشد. بعد از بحث و گفتگوهای فراوان، سایکس دستور یافت که فوراً به سوی اصفهان حرکت کند.(1)آنها در طول مسیر اخبار بسیار ضد و نقیضی میشنیدند: مثلاً اینکه ارتش روس عشایر بختیاری را در بیرون از اصفهان شکست داده است؛ ولی از سوی دیگر «گروه زیادی از جنگجویان دشمن» (مجاهدان ایرانی) با توپ در دومبینه در هشتاد مایلی اصفهان تجمع کردهاند، و قصد دارند به شهر حمله کنند و روسها را بیرون برانند. سایکس و نیروهای تحت امرش به سرعت خود را به اصفهان رساندند و در 11 سپتامبر 1916 وارد شهر شدند. اما در ارتباط با «نیروی بزرگ دشمن،» سایکس مینویسد که شاید به دلیل گزارشهای غلو شدهای که دربارة قدرت قوای انگلیس پخش شده بود، آنها از دومبینه عقبنشینی کردند. اتباع انگلیسی و روسی مقیم اصفهان به مناسبت ورود نیروهای سایکس به شهر به جشن و پایکوبی پرداختند.(2)چند روز بعد، در سالروز خروج اجباری اتباع روسیه و انگلستان از اصفهان، جشن های بیشتری به پا شد: «جشنها با شلیک گلولههای توپ همراه بود، که طبیعتاً مردم شهر را سراسیمه کرد.»(3)ولی میروشنیکف روایت کاملاً
متفاوتی از این وقایع به خواننده میدهد. انگلیسیها تصمیم گرفتند که با
دبدبه و کبکبة بسیار از کرمان به سوی شیراز حرکت کنند: «ولی مقرر شد که از طریق یزد و اصفهان به شیراز بروند. معلوم است که هدفشان نمایش قدرت نظامی انگلیس در نواحی و شهرهایی بود که قبلاً در منطقة بیطرف ایران قرار داشت و روسیه هنوز مدعی آنها بود. ورود قوای انگلیسی به اصفهان اصلاً ضرورتی نداشت، زیرا قزاقهای سپاه باراتوف(1)از ماه مارس در این شهر مستقر شده بودند. با وجود این، قوای انگلیسی و هندی در اواخر اگوست وارد اصفهان شدند، و ملاقات دو نیروی «متفق» با برپایی مراسم و رژه نظامی جشن گرفته شد.»(2)
از نظر روسها، اصفهان به آنها تعلق داشت. کَفری در گزارشی مورخ 24 جولای از گسترش قوای قزاق خبر میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که دولت ایران تصمیم گرفته است شمار قزاقهای ایرانیِ بریگاد قزاق را از حدود یک هزار نفر به یازده هزار نفر افزایش دهد که از این تعداد چهار هزار نفر در اصفهان مستقر خواهند شد.» کَفری اضافه میکند: «قرار است از پرنس وَدبولسکی، که سابقاً فرمانده کل بریگاد قزاق بود، و پنجاه افسر دیگر روس، برای سازماندهی به این نیروها دعوت شود. یکی از پسران ظلّالسلطان نیز قرار است به اصفهان برود و با همکاری ژنرال باراتوف، فرمانده کل بریگاد قزاق در ایران، دست به کار استخدام نیرو برای این منطقه شود.»(3)برغم گسترش نیروهای قزاق، روسها حاضر به حفظ «نظم و قانون» در جنوب اصفهان نبودند، زیرا این منطقه بخشی از حوزة نفوذ انگلیسیها به حساب میآمد. مثلاً یک موردِ قابل ذکر جادة اصفهان و اهواز بود، که بخشی از آن در جنوب اصفهان مورد «حملة» یک «راهزن عشایری» به نام جعفرقلی، قرار گرفت. وظیفة حمله به این «راهزنان» و متفرق ساختن آنها به گردن سایکس
افتاد، که حدود 20 تن از آنها را به هلاکت رساند.(1)
میروشنیکف حرکت سایکس به سوی شیراز را اینگونه توصیف میکند: «سایکس و یگان تحت امرش بعد از اقامتی دو ماهه در اصفهان رهسپار شیراز شدند. در آن زمان کنسول جدید انگلیس، کارمندان بانک و تلگرافخانه نیز در شیراز ساکن شده بودند. حتی پیش از آنکه کرمان از دست عوامل آلمان خلاصی یابد، نیروهای قوامالملک، والی سابق شیراز، که از سوی انگلیسیها تجهیز و مسلح شده بودند، شیراز را از دست عوامل آلمان درآورده بودند.»(2)چنانکه سایکس مینویسد، حضور صولتالدوله قشقایی، رییس ایل قشقایی، و «قدرتمندترین شخصیتِ جنوب ایران» در شیراز اوضاع سیاسی آنجا را قدری پیچیده کرده بود. در ابتدا، پسر و جانشین قوام روابط دوستانهای با صولتالدوله برقرار کرد. کمی پس از روی کار آمدن دولت وثوقالدوله در اگوست 1916، فرمانفرما به والیگری فارس منصوب شد. فرمانفرما در ماه سپتامبر به اصفهان رسید و در اکتبر 1916 وارد شیراز شد. «نیروی کوچکی، در حدود 200 نفر، که عمدتاً متشکل از محافظان شخصیاش بود با دو [توپ] ماگزیم، او را همراهی میکردند.»(3)کمی پس از عزیمت سایکس به مقصد شیراز، و به محض ورود به فارس گروهی از افسران ژاندارمری به استقبال او آمدند، و سایکس از تمام پاسگاههای ژاندارمری بین راه بازدید کرد. معلوم بود که اوضاع از تابستان 1915 که ژاندارمها به انگلیسیها و روسها حمله کرده بودند، تا آنموقع بسیار تغییر کرده بود. سایکس در آباده در حدود 150 مایلی جنوبِ اصفهان با محمدعلیخان قشقایی ملاقات کرد. محمدعلیخان قشقایی همان کسی است که در
تابستان 1918 به نیروهای انگلیسی حمله کرد. سایکس به این دلیل از آباده نام میبرد که موقعیت و جمعیتش، که بهائیان زیادی را شامل میشد، آن را بعد از شیراز به مهمترین مرکز برای قوای انگلیس در استان فارس تبدیل میکرد. سایکس و نیروهای تحت امرش «پس از پیمودن یک هزار مایل در قلب ایران» در 11 نوامبر 1916 وارد شیراز شدند.(1)لُرد کرو در 20 فوریه 1917 در مجلس اعیان انگلستان حرکت سایکس به سوی شیراز را اینگونه توصیف کرد: «حرکت سِر پرسی سایکس بسیار درخور توجه و شایستة نام ارتش هند در طول صدسال و اندی گذشته بوده است.»(2)
به هنگام ورود سایکس به شیراز در پاییز 1916، ژاندارمری نیرویی متشکل از 3000 نفر داشت. همة افسران سوئدی به کشور خود بازگشته بودند، ولی انگلیسیها به افسران ایرانیِ ژاندارمری اعتماد نمیکردند. همینها بودند که یک سال پیش کنسول انگلیس در شیراز را دستگیر کرده و قوام را از شهر بیرون رانده بودند. علاوه بر این، طبق گفتة سایکس، انگلیسیها دریافته بودند که افسران ژاندارمری با صولتالدوله پیمان بستهاند که در فرصتی مناسب به انگلیسیها حمله کنند. سایکس همچنین از آن هراس داشت که ژاندارمها سر به شورش بردارند و به کاروانهای انگلیسی، به ویژه آنهایی که حامل آذوقه از مناطق دیگر ایران بودند، حمله کنند. بنابراین ادغام ژاندارمری در نیروهای انگلیسی، و یا به هر حال کنترل کامل آن از سوی انگلیسیها، ضروری بود. دولت وثوقالدوله، برغم دوستیاش با انگلیسیها، با ادغام ژاندارمری در نیروهای سایکس موافقت نمیکرد، و به همین دلیل فرمانفرما، والی
فارس، نمیتوانست «مجوز» این کار را صادر کند. راه حلّ سایکس این بود که ژاندارمری را در نیروی تفنگداران جنوب ایران ادغام کند و نام آن را بریگاد تفنگداران جنوب ایران بگذارد. سایکس همچنین فاش میکند که طرح «تجدید سازمان» ژاندارمری از مدتها پیش مطرح بود.(1)میروشنیکف در اینباره مینویسد: «انگلیسیها در استخدام داوطلبان ایرانی در شیراز توانستند از خدمات ژاندارمهایی که افسران سوئدی و عوامل آلمانی آنها را به حال خود گذاشته بودند، استفاده کنند.»(2)
تلگرامی که در ژانویة 1917 از وثوقالدوله، رییس دولت، رسید و در آن از سایکس به خاطر تلاشش برای «اعادة نظم و قانون» تشکر شده بود، کارِ ادغام ژاندارمری در نیروی تفنگداران جنوب ایران را تسهیل کرد. در 21 مارس 1917، دولت ایران رسماً تفنگداران جنوب ایران را به رسمیت شناخت.(3)سایکس اطلاعات روشنگر و مفیدی دربارة ترکیب این نیرو ارایه میدهد. او در ابتدا قصد داشت نزدیک به 11 هزار نفر را به خدمت بگیرد، ولی در نهایت 8 هزار نفر بیشتر جذب این نیرو نشدند. این نیرو مشتمل بر تیپهای فارس و کرمان، و یک هنگ مستقر در بندرعباس بود. تیپ فارس بزرگترین و مجهزترین نیروی تفنگدار جنوب بود، زیرا باید با عشایر قدرتمند فارس نظیر ایل قشقایی، و قبایل قدرتمند عرب، و طوایف کوچکتری نظیر لَشنیها، چهارراهیها، و توتکیهای «راهزن» طرف میشد. سایکس فاش میکند که این نیرو بسیار پرخرج بود، زیرا در طول جنگ، ارزش قران ایران بالا رفته و ارزش روپیة هند سقوط کرده بود.(4)
تصرف بغداد به دست قوای انگلیس در 11 مارس 1917 اوضاع را تا حدود زیادی بهبود بخشید. موبرلی اوضاع را اینطور توصیف میکند: «در
جنوب ایران، به ویژه در بین عشایر چادرنشین غربِ شیراز بین خلیج فارس و سرزمینهای بختیاری، که هنوز شورشها فروکش نکرده بود، این خبر تأثیر بسیار خوبی داشت، و ورود قوای کمکی هند به شیراز، که اندکی پس از انتشار این خبر صورت گرفت به اعاده نظم کمک بسیاری کرد.»(1)علاوه بر این، روسها در مارس 1917 قصرشیرین را تصرف کرده و بدین ترتیب تُرکها را کاملاً از ایران بیرون رانده بودند. در آوریل 1917، با رسیدن قوای کمکی، انگلیسیها مواضع خود را تقویت کردند. سایکس علت ورود قوای کمکی را با ابراز این مطلب فاش میسازد که نیروهای انگلیسی داشتند خود را برای جنگ با عشایر جنوب ایران آماده میکردند.(2)در این زمان، نه فقط آلمانی ها دیگر «تهدیدی برای هند» به حساب نمیآمدند، بلکه آنها را در شیراز اسیر کرده و برای تحویل به روسها به اصفهان روانه کرده بودند.(3)
مخالفت با اشغال فارس به دست قوای انگلیس خیلی زود خود را به صورت «توطئه» برای حمله به انگلیسیها در کازرون نشان داد. به گفتة سایکس، این توطئه به دست صولتالدوله، با همکاری برخی افسران ژاندارمری، و مشاور ارشد قوام طرحریزی شده بود. افسران ایرانی دستگیر شدند و قوام مشاور ارشدش را معزول کرد، «ولی این توطئه هنوز کاملاً خنثی نشد.» پس از این ماجرا، به تحریک صولتالدوله قشقایی، شخصی به نام ناصردیوان به همراه نیروهای خود به پادگان تفنگداران جنوب ایران در کازرون حمله کرد، و سلاحهای آن را به غنیمت برد. علاوه بر این، ناصردیوان با عشایر منطقة بوشهر نیز در تماس بود. خیلی زود معلوم شد که این شورش به مراتب جدّیتر از آن است که ابتدا فکرش را میکردند.
عشایر مسلح جادة کوهستانی شیراز به بوشهر در نزدیکی کازرون را بسته بودند و قوای انگلیس نیز نمیتوانستند آنها را از سنگرهایشان عقب برانند و جاده را باز کنند. سایکس در اینباره مینویسد: «این تنها موقعی بود که قوای انگلیس در طول سه سال گذشته در ایران شکست خورده بودند.» جادة شیراز به بوشهر برای مدت زیادی بسته ماند. سایکس اضافه میکند: «تا زمانی که رییس ایل قشقایی [صولتالدوله] که عامل اصلی شورش بود، شکست نمیخورد و نیروهایش تارومار نمیشد، امیدی هم به بازگشایی دایم جادة بوشهر و شیراز نمیرفت.»(1)میروشنیکف دربارة جادة بوشهر به شیراز مینویسد: «تلاش قوای انگلیسی مستقر در بوشهر برای بازگشایی جادة کوهستانی شیراز، تماماً با مقاومت مسلحانة تنگستانیها، شاهکتانیها و برازجانیها عقیم میماند. کمی بعد از آن، در زمستان 1916-1917، رییس عشایر کازرون به نام ناصردیوان به یگانِ تازه شکلگرفتة تفنگداران جنوب ایران در کازرون حمله کرد و آنها را از شهر بیرون راند. سایکس قوای انگلیسی- هندی را از شیراز به این منطقه فرستاد، ولی آنها بعد از چند تلاش نافرجام از تصرف کازرون منصرف شدند.»(2)
موبرلی این تحولات را بهم ریختگی جزئی اوضاع توصیف میکند که قوای انگلیس به سرعت آن را سرو سامان دادند. او مینویسد: «در این موقع، ژنرال سِر پرسی سایکس با یگان کوچک تحت امرش در جنوب ایران مشغول تشکیل تفنگداران جنوب ایران بود، که از نیروهای ایرانی تشکیل میشد، و قرار بود جایگزین ژاندارمری یاغی شود؛ ولی در طول دسامبر 1916، بخشی از نیروهای تحت امرش با مقاومت عناصر شورشی در همسایگیشان مواجه شدند. این مقاومتها موجب نگرانی شد و عملیات از بوشهر به طرف شیراز مد نظر قرار گرفت؛ ولی
فرماندهان نظامی در انگلستان، هند و بینالنهرین با گسترش عملیات و درگیری در چنین سطح وسیعی مخالف بودند. اوضاع به تدریج به حالت عادی بازگشت، اعزام نیروهای هندیِ بیشتر برای تقویت ژنرال سایکس از طریق بندرعباس، در آرام کردن اوضاع بسیار مؤثر بود. با وجود این، مقرر شد که عملیات قوای تحت امر ژنرال سایکس بجای وزارت امور خارجه، تحت فرماندهی دولت هند قرار بگیرد، چنانکه تا به امروز بوده است، با این شرط که فرماندهی فوق در تماس و ارتباط نزدیک با وزیرمختار بریتانیا در تهران باشد.»(1)
سایکس در کتابش ترکیب و قوای عشایر جنوب ایران را نیز توصیف کرده است. از نظر سایکس قشقاییها با نزدیک به 130 هزار نفر جمعیت مهمترین ایل ایرانی بودند. آنها تباری ترکمن داشتند و زبانشان تُرکی بود. قشقاییها چندین منطقة فارس با جمعیتی برابر با 100 هزار نفر را تحت کنترل خود داشتند. آنها میتوانستند 5 هزار مرد جنگی بسیج کنند، و 25 هزار قبضه تفنگ و مقدار زیادی مهمات در اختیار داشتند. درهشوریها، کشکولیها، فارسیمدانها، ششبلوکیها، صفیخانیها، و گلهزن اوغری طوایف اصلی ایل قشقایی را تشکیل میدادند.(2)بعد از قشقایی، ایل خمسه از مهمترین عشایر به حساب میآمد. آنها 70 هزار نفر جمعیت داشتند و میتوانستند 3 هزار مرد جنگی آماده کنند. ایل خمسه شامل طوایف عرب، عینلو، بهارلو، باصری، و نفر میشد. عربها که بیش از نیمی از نفرات ایل خمسه را تشکیل میدادند، اصلاً از نجد و عمان مهاجرت کرده، و به دو شاخة شیبانی و جباره منشعب میشدند و زبانشان عربی بود. چهار طایفة دیگر اصلیتی تُرکنژاد داشتند، و زبانشان
ترکیبی از عربی، فارسی، ترکی و لُری بود. سایکس خصومت ویژهای نسبت به بهارلوییها ابراز میکند: «طوایف خمسه راهزن مادرزاد بودند، بخصوص بهارلوییها که مرتب به راهزنی در جادههایی که از بندرعباس به داخل کشور میآید و همچنین جادة کرمان به یزد میپردازند...»(1)
در تصویری که سایکس از ایران ترسیم میکند، این کشور سرزمین راهزنان و دزدانی است که عشایر و سیاستمداران حرفهای در رأس آن قرار دارند. یادمان نرود که سایکس در سال 1921 این نظرات را ابراز کرده است؛ زمانی که یک قزاق گمنام و بیسواد، به نام رضاخان که بعدها رضا شاه پهلوی شد، با کودتای انگلیسیها به قدرت رسید.(2)جملات سایکس بخشی از تلاش انگلیسیها برای بیاعتبار کردن همة آنهایی بود که قبل از رضاخان در ایران قدرت داشتند. سایکس حتی «دوستش»، فرمانفرما، را نیز بینصیب نمیگذارد. او میخواهد به ما بقبولاند که در آن موقع تنها فرد «درستکاری» که در کل ایران زندگی میکرد کسی نبود بجز قوامالملک جوان؛ که البته آلت دست اصلی انگلیسیها بود.(3)سایکس پس از بدگویی از صولتالدوله، به عیبجویی از فرمانفرما میپردازد.(4)در چشم انگلیسیها، فقط قوامالملک بود که هیچ کار خطایی از او سر نمیزد: «او را دوست داشتیم، نظراتش را میفهمیدیم و او را آدم معقولی یافته بودیم. او همچنین یار شکار خوشمشربی بود.»(5)سایکس سپس به بدگویی از صولتالدوله میپردازد و او را «یک بادیهنشینِ به تمام معنا» میخواند؛ «خیانتپیشه، کینهتوز، بدگمان، حریص، و به نوعی سادهلوح.» سایکس بعد از اظهارنظر دربارة صولتالدوله، به شرح سیاست انگلیس و موضع آنها در قبال
صولتالدوله میپردازد: «سیاستمان این بود که تا حد ممکن با او دوست باشیم، و سعی کنیم به هر وسیلهای عادت راهزنی و غارت را از سرش بیندازیم؛ ولی مهمتر از همه اینکه نگذاریم روابطمان قطع شود.» نمایش قدرت انگلیسیها در فارس و پیروزی آنها در بینالنهرین در بهار 1917، و همچنین پیروزی نیروهای روس بر تُرکها در غرب ایران، در ابتدا صولتالدوله را مرعوب ساخت: «بنابراین صولت مایل بود با ما کنار بیاید و ما هم دقیقاً همین را میخواستیم، و ترتیبی دادیم که او را نزدیک خانهزینیان ملاقات کنیم.»(1)
در آنجا توافقی بین صولت و انگلیسیها حاصل شد که به موجب آن «صولت قول داد که مانع راهزنی افرادش شود.» انگلیسیها هم «به نمایندگی از طرف فرمانفرما قول دادند که اگر به تعهدش عمل کند همچنان ایلخانی او را به رسمیت خواهند شناخت.» (2)این توافق خیلی به نفع انگلیسیها بود. اول اینکه کابینه وثوقالدوله به دلیل تحولات ناشی از انقلاب روسیه در ژوئن 1917 سقوط کرده بود. کابینه جدید هم به ریاست علاءالسلطنه با انگلیسیها رابطة خوبی نداشت و تفنگداران جنوب ایران را به رسمیت نمیشناخت که همین برای انگلیسیها قوز بالای قوز بود.(3)سایکس یک دلیل دیگر هم میآورد: «این توافق در طول تابستان 1917 صولت را از خصومت علنی با ما بازداشت؛ در آنموقع ما ضعیف و مشغول سازماندهی تفنگداران جنوب ایران بودیم، و داشتیم خطوط ارتباطی برپا میکردیم، پاسگاه میساختیم و مسیرها را برای تردد خودروها باز میکردیم.» از همه مهمتر اینکه «صولت دستمان را برای مقابله با سایر طوایف مهاجم باز گذاشت. البته میدانستیم که این توافق یک مصالحة همیشگی با او نیست، و اینکه او اصلاً آدم قابلاعتمادی نبود، و واقف بودیم که عدم خصومت با ایل قشقایی، که احتمالاً
قدرتمندترین ایل در ایران است، به نفعمان بود.»(1)
وقتی خطر قشقاییها به این طریق خنثی شد، نیروهای انگلیسی دست به کار حمله به طوایف کوچکتر فارس شدند؛ هم رأساً و هم از طریق دستنشاندهشان قوامالملک. قوام ابتدا با 200 ژاندارم (که حالا انگلیسیها تجهیزشان کرده و پولشان را میدادند) به طایفة بهارلو، که بخشی از ایل خمسه بودند، حمله کرد. او توانست «بهارلوییها را شدیداً تنبیه کند و نظم را برگرداند.»(2)نیروهای انگلیسی هم با بقیة طوایف رأساً طرف شدند. سایکس توضیح میدهد: «در طول تعلیمات نظامیِ تفنگداران جنوب ایران، وظیفة حمله به عشایر راهزن عمدتاً بر عهدة قوای هندی بود؛ هر چند تیپ کرمان و تفنگداران ایرانی در آباده هم عملکرد بسیار خوبی نشان داده بودند.»(3)بعد از بهارلوییها نوبت به کورشلیها رسید. نیروهای انگلیسی به آنها حمله کردند و بعد از نبردی سخت «کورشلیها به ارتفاعات گریختند، ولی قوای انگلیس که در جناحین مستقر بودند، با آتش خود تلفات سنگینی به آنها وارد کردند. این درس سختی برای آنها بود. کورشلیها 23 کشته و شمار زیادی مجروح دادند، در حالی که از نیروهای انگلیسی فقط یک کشته و دو نفر مجروح شدند.»(4)
سپس نوبت به کشتار و نابودی محصول لَشنیها رسید. این نکتة مهمی است، زیرا نشان میدهد که نیروهای انگلیسی حین «آرام کردن» یک طایفة تیرهبخت، علاوه بر مصادرة اغنام و مواشی آنها، معمولاً محصولشان را نیز نابود میکردند. بنابراین تعجبی نداشت که جنوب
ایران دچار قحطی باشد. در پاییز 1917، «عملیات مشترکی» از سوی قوای انگلیس و تیپ تفنگداران کرمان شروع شد: «اولین طایفهای که برای تنبیه انتخاب شد طایفة لَشنی بود که از بدنامترین عشایر راهزن در جنوب ایران به حساب میآمد، و وقتی کنسول کشورم در کرمان بودم گزارشهای متعددی از خلافکاریهایشان تهیه کردم.» نتیجه: «نیروهایی که به تازگی تعلیم دیدهاند سربلند از امتحان بیرون آمدند، و با حمله به راهزنان، تلفات سنگینی به آنها وارد ساختند، و اموال غارتشدة بسیاری، از جمله یک گاری پُست، را بازپس گرفتند.» کمی بعد از آن، قوای انگلیسی بیشتری اعزام شدند، و نیروی بزرگتری به لَشنیها حمله کرد. سایکس سپس با غرور مینویسد: «خوشبختانه، لَشنیها تصمیم گرفتند که در خواجه جمالی که قریهای واقع در تپههاست بمانند، و نیروهای ما توانستند سی نفر از آنها را به هلاکت برسانند.» آن عده هم که پا به فرار گذاشتند تا نیریز تعقیب شدند، و سایکس اضافه میکند: «اگرچه تلفات چندان زیادی بر آنها وارد نکردیم، مقداری از محصول و قلعههایشان نابود شد، و حق لَشنیها کف دستشان گذاشته شد، که البته فراموش نخواهند کرد.»(1)نیروهای انگلیسی از نیریز به سوی هرات خوره حرکت کردند، و از آنجا به سوی مروَس [= مروست] پیش رفتند، و «یکی از لانههای راهزنان را در جاوازین نابود کردند.» انگلیسیها سپس عشایر ساکن در شهر بابک را گوشمالی دادند، «و یکی از مواضع تقریباً نفوذناپذیر عشایر را از دستشان بیرون آوردند.» بعد از آن نوبتِ «تنبیه» چهارراهیها رسید. سایکس مینویسد: «ویلیامز، به همراه نیروهای سوارهنظام، سه روستا را غافلگیر کرد، و تلفاتی به آنها وارد آورد، ضمن اینکه تعداد زیادی احشام و سایر اموالی را که آنها به سرقت برده بودند بازپس گرفت. اصلیترین قلعة چهارراهیها با خاک یکسان شد، و رییس آن طایفه، بعد از دستگیری ضمانت داد که دیگر دست به راهزنی نزد.
1) سایکس، تاریخ ایران، صص 482-483.
بعد از دادن اخطار شدید به او آزادش کردند.» (1)
ژنرال مونرو، فرماندة کل ارتش هند، اطلاعات بیشتری دربارة عملیاتهای نظامی آوریل 1917 تا مه 1918 در اختیارمان میگذارد: «در طول دورة مورد بررسی، بخشی از نیروها، هم قوای انگلیسی و هم ایرانی [تفنگداران جنوب ایران] به فرماندهی سِر پرسی سایکس، در مناطق زیر مشغول انجام عملیات بودند.» او سپس نقاط زیر را نام میبرد: «در جادة شیراز به کرمان، در ژوئن 1917، حملة راهزنان به یگان سربازان در قریة چاه تلافی شد که در آن 10 ایرانی به هلاکت رسیدند.» و نقاط دیگر: «در ناحیه بین یزد و شیراز حملات مدام راهزنان به کاروانها در مسیرهای اصلی تجاری، ایجاب میکرد که اقداماتی تنبیهی بر ضد طوایف لَشنی، توتکی، و چهارراهی اتخاذ شود.» طبق گفتة ژنرال مارشال، یک عملیات دیگر هم در جادة شیراز به اصفهان انجام شد: «چندین عملیات تنبیهی موفق نیز در سال 1917 بر ضد دستههای راهزن و سارق صورت گرفت. در طول ماههای ژانویه و فوریه 1918، عملیاتی بر ضد اعراب میشمست، و مشدیجانیخان انجام شد و آنها به خاطر تخلف از قانون تنبیه شدند و نظم اعاده شد ....این عملیاتها با موفقیت و با نتایج مطلوب صورت گرفت.»(2)سایکس مدعی است که: «منظرة ستونهای کوچک نیرو که از تپههای سنگلاخ میگذشتند و با موفقیت کامل عدالت را اجرا میکردند، حیرتانگیز، و غرورآمیز بود. ...در اواخر 1917، راهزنی و سرقت در جاده اصلی قطع شده و امنیت در جنوب ایران بیشتر از هر دورة دیگری در طول ده سال گذشته بر قرار بود. ولی افسوس که این وضعیتِ رضایتبخش فقط آرامش قبل از طوفان بود.»(3)البته بر خلاف آنچه سایکس با آب و تاب تمام گزارش میدهد، موفقیت همیشه برای نیروهای انگلیسی تضمینشده نبود. روزنامة ایران در شمارة 17 سپتامبر 1917 خود
مینویسد:
«بر اساس گزارشها، پنجاه تن از قوای انگلیسی معروف به «تفنگداران جنوب ایران» در نقطهای بین یزد و کرمان به دست عربها افتاده و رفتار خشونتآمیزی با آنها شده است. ژنرال سایکس از والی یزد کمک خواسته ولی کمکی دریافت نکرده است.»(1)
میروشنیکف دربارة برقراری «نظم و قانون» به دست انگلیسیها مینویسد: «با رجوع به کتابِ خود سایکس به نام تاریخ ایران و سایر کتابها و منابع انگلیسی میتوان منظور سایکس و همکارانش را از «اعادة نظم» فهمید. میتوان فهمید که آنها همیشه از این اصطلاح برای اشاره به عملیات تنبیهی بر ضد جمعیت صلحجوی ایران استفاده میکردند.»(2)نتیجهای که میروشنیکف میگیرد کاملاً بدیهی است: «بنابراین میبینیم که قوای انگلیسی - هندیِ مستقر در جنوب ایران در طول جنگ جهانی اول، عمدتاً مشغول عملیات بر ضد جمعیت محلی بودند؛ که همان ماهیت فتوحات استعماریشان را داشت. تهدید آلمان در واقع بهانهای بود، و نه یک دلیل واقعی، تا انگلیسیها ایالات جنوبی ایران را اشغال کنند. حتی پس از رفع تهدید آلمان - ترکیه، قوای انگلیسی - هندی در آنجا ماندند، و وظایف پلیس در «برقراری نظم و قانون» را بر عهده گرفتند، و با زور اسلحه جمعیت محلی را که از نظم حاکم شده به دست مهاجمان ناراضی بودند، تنبیه کردند. تصویری که پس از خروج ارتش روسیه از ایالات شمالی و تصرف آنها از سوی نیروهای انگلیسی در سال 1918 داریم، تصویری تقریباً مشابه است.»(3)انگلیسیها ظاهراً در بهار 1917 کنترل کامل جنوب ایران را به دست گرفته بودند: «بدین ترتیب، تقریباً در اواخر سال 1916 و اوایل 1917، انگلیس با کمک ارتش هند کنترل کامل مناطق جنوبی ایران، که قبلاً «حوزه نفوذ انگلیس» و منطقة بیطرف را شامل میشد، به دست گرفت.
در این میان، فقط اصفهان که در آنجا روسها تمایلی به تسلیم در برابر «متفقانشان» نداشتند، و یک منطقه کوهستانی کوچک بین شیراز و بوشهر استثناء بودند که انگلیسیها نتوانسته بودند عشایر محل را که سر به شورش برداشته بودند، سرکوب کنند.»(1)
در مارس 1917، وثوقالدوله، رییسالوزرا، تفنگداران جنوب ایران را یک نیروی نظامی «ملّی» خواند و آن را به رسمیت شناخت؛ ولی کابینههای بعدی تفنگداران جنوب را به رسمیت نشناختند و آن را یک نیروی خارجی و تهدیدی برای استقلال و تمامیت ایران به حساب آوردند. میروشنیکف دربارة نظر مردم ایران مینویسد: «نگرش مردم جنوب ایران نسبت به انگلیسیها و تفنگداران جنوب ایران بخوبی از اقدامات ضد انگلیسی عشایر محلی و شورشهای متعدد خودِ تفنگداران پیدا بود.»(2)پس از سقوط کابینة وثوق در ژوئن 1917، دشمنی با انگلیسیها در کل ایران علنیتر شد. افسران و سربازان ایرانیِ تفنگداران جنوب نیز احساس مشابهی نسبت به انگلیسیها داشتند. در این اثنا، برخی از طوایف جنوب ایران که دل و جرئت بیشتری یافته بودند، دست به حملاتی علیه تفنگداران زدند. مثلاً عربهای مشدیجانخانی به یک گشتی تفنگداران حمله کردند، که انگلیسیها هم در پاسخ، یگان تفنگداران سوارة برمه را برای تنبیه آنها فرستادند و این طایفه را «شدیداً گوشمالی دادند.»(3)
علاوه بر این، سرمقالات روزنامهها دربارة تفنگداران جنوب در سال 1917، شدیداً متأثر از حس آزادیبخشی انقلاب روسیه، و دشمنی ایرانیها با این نیروست. روزنامة ستارة ایران در شمارة 30 مه 1917 خود کابینة وثوق را مورد حمله قرار میدهد و از اجازة تشکیل نیروی
تفنگداران جنوب شدیداً انتقاد میکند: «کابینة وثوقالدوله پس از ده ماه که زمام امور کشور را در دست داشت، در حال سقوط است. اگرچه از زمان برقراری مشروطه هرگز کابینهای نداشتهایم که همه از آن راضی باشیم و هیچ ایرادی نداشته باشد، کابینة وثوقالدوله و تاریخچة ده ماهه آن هرگز از یادها نخواهد رفت. به مرور زمان، مردم بهتر خواهند فهمید که این کابینه چه کرده و کارهایش چه نتیجهای داشته است، زیرا مزة تلخ آن در خاطرهها باقی خواهد ماند. این کابینه بیشتر کارهایش را در خفا انجام داده است.» این روزنامه با دقتی تحسینبرانگیز اضافه میکند: «این کابینه چهار معامله مهم انجام داده است که هر کدامش برای ایرانیها جز تیرهبختی و فلاکت نخواهد داشت.» از نظر این روزنامه، اولین معاملة کابینه اعطای امتیاز نفت شمال ایران به یک تبعه روسیه به نام خوشتاریاست. دومین کار زیانبار کابینه وثوق را از قول روزنامه میخوانیم: «دومین کارش این بود که اجازه داد ژاندارمریِ جنوب تحت نظر انگلیسیها اداره شود. این نیرو هم اینک تفنگداران جنوب ایران نام دارد. این کابینه ضمناً تا حدودی قرارداد معروف به «کنوانسیون 1907 انگلیس و روس» را، که ایران را به «حوزههای نفوذ» تقسیم میکرد، به رسمیت شناخت. با وجود این، جای شکرش باقی است که رژیم قدیمی روسیه دیگر وجود ندارد. زیرا تغییر حکومت روسیه، ما را از آنچه استقلالمان را تباه میکرد خلاص کرده است.» همان روزنامه در شمارة 5 ژوئن 1917 خود خبر میدهد: «ژنرال سایکس، فرماندة تفنگداران جنوب ایران، هم اینک در تهران، و در سفارت انگلیس به سر میبرد.»(1)
روزنامة ستارة ایران در 28 سپتامبر 1917 مطلب زیر را دربارة تفنگداران جنوب ایران به چاپ رساند: «از همان روزی که کابینة وثوقالدوله، فرمانفرما را والی فارس کرد و از همان لحظهای که اجازه داد ژنرال سایکس این گروه را تشکیل بدهد، آنهایی که آگاه بودند
1) کالدول، گزارش (914/891.00)، مورخ 7 ژوئن 1917.
میدانستند که فارس آتشی خواهد شد که شعلههایش قلب ایران را خواهد سوزاند. ...تشکیلات قزاق که تحت نظارت افسران رژیم قبلی روسیه تأسیس شد، در طول سی و پنج سال فعالیتش در اینجا به اندازة این شش ماهی که تفنگداران جنوب ایران مشغول به کار شدهاند دردسر نداشته است. ...واقعاً نمیدانیم حرف حساب این انگلیسیها چیست. اگر حرفشان این است که تفنگداران جنوب را با هدف تأمین امنیت و حفظ نظم تشکیل دادهاند، باید بگوییم که هیچکس تا وقتی که این تفنگداران مشغول به کار نشده بودند اینقدر از بینظمی در فارس نشنیده و یا نخوانده بود. اگر فکر دیگری در سر دارند، بهتر است افسران و مهماتشان را برای محافظت از هند بفرستند و دست از سر ما بردارند. اگر انگلیس راست میگوید که حامی ملتهای ضعیف است و قصد فریب جهان را ندارد، بهتر است تفنگداران جنوب ایران و ارتش متفق روس خود(1)را از ایران بیرون بکشد و ایران را به حال خودش بگذارد، که در طول این سالهای بیطرفی نه فقط سختیها و مصایب بیاندازهای متحمل شده بلکه میلیونها نفر از مردمانش نیز جان باختهاند.»(2)
کالدول در گزارشی مورخ 10 اکتبر 1917 با عنوان «پلیس و گارد ژاندارمری در جنوب ایران،» دربارة تفنگداران جنوب ایران و خودداری دولت ایران از شناسایی آن مینویسد: «احتراماً به اطلاع میرساند که تأمین امنیت سرتاسر منطقة جنوب ایران، تا کرمان و شیراز، توسط یک نیروی انگلیسی-هندی معروف به تفنگداران جنوب ایران، به فرماندهی ژنرال سایکس صورت میگیرد.» کالدول اضافه میکند: «کابینه فعلی ایران اعتبار قرارداد [1916] و یا ضرورت وجود چنین نیرویی را به رسمیت نمیشناسد.» کالدول در خاتمه مینویسد: «هزینة حفظ این نیرو،
که طبق گزارشها در حدود 5 هزار پرسنل دارد، تا بحال از طرف دولت انگلیس-هند تأمین شده است، ولی انتظار میرود که در پایان جنگ از دولت ایران خواسته شود تا این هزینهها را به دولت انگلیس-هند پرداخت کند.»(1)روزنامة رعد در شمارة 30 دسامبر 1917 خود یک سرمقاله طولانی دربارة انقلاب روسیه و روابط ایران و انگلیس، از جمله بحث مفصلی در خصوص تفنگداران جنوب ایران به چاپ رساند. کالدول ترجمة این مقاله را که بعد از انقلاب اکتبر روسیه نوشته شده، به پیوست گزارشی برای وزارت امور خارجه آمریکا فرستاده است.(2)این روزنامه دربارة روابط ایران و انگلیس و تفنگداران جنوب ایران مینویسد:
ایران
در نتیجة همسایگی با دو کشور روس و انگلیس همیشه در معرض تهدید آنها قرار داشت. انقلاب روسیه و مانیفست لنین سایة تهدید روسها را برطرف ساخت، و حالا، در این روزها، فقط روابط ایران و انگلیس است که توجه هر وطنپرستی را به خود جلب میکند، چون هنوز برخی اقدامات بریتانیا بیطرفی ایران را نقض و استقلال آن را تهدید میکند، مثلاً اشغال برخی بنادر ایالت فارس (در خلیج فارس)؛ عدم انحلال نیروی نظامی معروف به تفنگداران جنوب ایران، و مداخلة مستقیم این کشور در امور داخلی ایران. بله، روابط ایران و انگلیس پرتنش است. نه فقط ما ایرانیها متوجه این تنش در روابطمان شدهایم، بلکه وزارتخانة متبوع آنها در لندن هم متوجه شده و احساس کرده است که بر اثر این اقدامات انگلیس، ایرانیها دارند از آنها متنفر میشوند...
دربارة تفنگداران جنوب ایران باید گفت که امکان ندارد ما و یا هر انسان وطنپرستی یک نیروی نظامی را که مسئولیت و فرماندهیاش
با
خارجیانی است که ایران انتخاب نکرده به رسمیت بشناسد، علیالخصوص آنکه چنین نیرویی به ناحق در امور داخلی ایران مداخله هم میکند. اگرچه به منافع تجاری انگلیس در جنوب، و لزوم نظم در این مناطق، اذعان داریم، ولی نمیتوانیم به نمایندگان دولتهای بیگانه اجازه بدهیم که چنین اقداماتی اتخاذ کنند، و اَعمال آنها را دوستانه نمیدانیم. راست است که مالیههای ملی ما سر و سامان ندارد و هیچ امیدی هم به خزانه نیست، ولی به اعتقاد ما اگر همسایة جنوبیمان همچون گذشته به سیاست واقعی کمک به ایران عمل کرده و مستقیماً در امور ما دخالت نمیکرد، جنوب کشور اینقدر ناامن و خزانة مملکت اینقدر خالی نبود.
دربارة
این جمله که ادامة خدمت تفنگداران جنوب ایران را نباید تخطی انگلیس از سیاستهای دوستانهاش دانست، باید بگوییم که نمیتوان این اقدام انگلیس را چیزی بجز سیاست تجاوز قلمداد کرد. آنها میگویند که تشکیل نیروی تفنگداران جنوب ایران را نباید نقض استقلال ایران تلقی کرد. اول از آنها میخواهیم عبارت «استقلال ایران» را برایمان ترجمه کنند تا ببینیم آیا ایران اصلاً در هیچکدام از کارهایی که اخیراً انجام داده استقلالی داشته است یا خیر. ما هرگونه اقدام نابجا توسط دولتهای خارجی را تهدیدی برای استقلال ایران، و برخلاف روابط دوستانة دولتمان با آن دولت تلقی میکنیم. چنین دولتهایی را- چه مدعی دوستی با ما باشند و چه دشمن قسم خوردهمان- فرقی برایمان نمیکند- ناقض و مانع حقوقمان تلقی میکنیم. ما در همان شروع جنگ هم که مانع بروز احساسات همة گروههای خاص و اقدامات همة عوامل خارجی شدیم، همین تفکر را داشتیم، پس چطور میتوانیم تفنگداران جنوب ایران را که مورد نفرت مردم هستند، تهدیدی برای استقلال و تمامیت ایران تلقی نکنیم؟
به دلایلی که در بالا ذکر شد و همچنین اقدامات انگلیسیها در
طول دو سال گذشته، نظیر اشغال بنادر فارس و تشکیل ارتشی به فرماندهی انگلیسیها، آنها را مخالف روابط دوستانه با ایران تلقی میکنیم. ولی برغم سرخوردگیمان، امیدواریم از آنجایی که انگلیس همیشه از دوستی با ایران منتفع شده است، اوضاع بهبود یابد و روابط دوستانه از سرگرفته شود.
ایرانیها از خواستشان برای انحلال تفنگداران جنوب ایران و برخی مسایل دیگر دست برنداشتند. روزنامة رعد در 28 ژانویه 1918 خبر داد: «در چند روز گذشته، وزیرمختار انگلیس نامهای رسمی به وزارت امور خارجه فرستاده و اعلام کرده است که از طرف دولت متبوعش اجازه و دستور یافته که دربارة تفنگداران جنوب ایران با دولت ایران وارد مذاکره شود.» همین روزنامه در 30 ژانویه مینویسد: «اخیراً دستورالعملی به مشیرالملک، وزیرمختار ایران در لندن، مخابره شده است که دربارة موضوعات زیر با وزارت امور خارجه بریتانیا مذاکره نماید: فسخ قرارداد 1907 انگلیس و روس؛ انحلال نیروی تفنگداران جنوب ایران؛ استمهال [دیون] همچون گذشته؛ و پذیرش نماینده ایران در کنفرانس صلح به هنگام تشکیل آن.»(1)رعد در شمارة 18 فوریه 1918 خود یک بار دیگر به نارضایتی ایرانیها از تفنگداران جنوب اشاره میکند، و خواستار انحلال فوری آن میشود.(2)دشمنی ایرانیها با تفنگداران جنوب، حتی پس از اینکه انگلیسیها کل ایران را اشغال کردند، فروکش نکرد. ساوثرد در گزارشی مورخ 2 سپتامبر 1918 دربارة این نیرو مینویسد: «اگرچه ایرانیها از حضور قوای انگلیس در طول خط ارتباطی بغداد به خزر بسیار خشمگین هستند، ولی تنفرشان بیشتر از تشکیلات تفنگداران جنوب است.»(3)
تلاش انگلیسیها برای جلب حمایت آمریکا از تفنگداران جنوب
ایران بیانگر مشکلات و دشمنی ایرانیها با این نیروست. دبلیو. فیلیپ، معاون وزیر امور خارجه آمریکا، در 11 ژانویه 1918 گفتگویی با سفیر انگلیس در واشنگتن داشت. او در یادداشتی برای پوتنی مینویسد: «امروز دربارة اوضاع ایران با سفیر انگلیس که در این خصوص صاحبنظر است گفتگو کردم، و از تماسهای وزیرمختار ایران و علاقهای که این کشور به جلب کمکهای عملی آمریکا نشان میدهد گفتم. مضمون تلگرام 2 ژانویه کالدول را به اطلاعش رساندم و پرسیدم که آیا پیشنهادی در اینباره ندارد و آیا ایالات متحده میتواند برای خنثی کردن اهداف آلمان در ایران و مقابله با عدم محبوبیت انگلیسیها در آنجا کاری بکند؟ پاسخ داد که میتوانیم با قبول مسئولیت تفنگداران ایران مشروط بر تضمین استقلال این کشور، در جنوب به آنها بسیار کمک کنیم. او مطمئن بود که دولت انگلیس از اعلام چنین اقدامی استقبال خواهد کرد.» با وجود این، سفیر انگلیس از مشکلات احتمالی غافل نبود: «به گمان او جایگزین کردن آمریکاییها بجای افسران انگلیسی در نیروی پلیس جنوب میتوانست مشکلآفرین باشد، زیرا همة افسران انگلیسیِ این نیرو زبان فارسی میدانستند و با اوضاع ایران کاملاً آشنا بودند. هیچیک از افسران آمریکایی نمیتوانست جای آنها را پُر کند. او گفت که حقوقها را خیلی راحت میشود به نقره و از هند پرداخت. به گمانش فکر خوبی بود اگر این مسئله را با دولت انگلیس در میان میگذاشتیم، البته نه به عنوان پیشنهاد او، بلکه از طرف خودمان.»(1)
در مارس 1918، یادداشتهایی از طرف دولت ایران به انگلستان داده شد، که در آنها دولت ایران تفنگداران جنوب را یک نیروی بیگانه و تهدیدی برای استقلال کشور خواند. این یادداشتها وقتی ردّ و بدل میشد که
1) یادداشت فیلیپس برای پوتنی (1082/891.00)، مورخ 11 ژانویه 1918.
آلمان دست به تهاجمی سنگین در فرانسه زده بود. سایکس دربارة تأثیر این یادداشتها در فارس مینویسد که این کار تأثیر بسیار عمیقی داشت، و به دشمنان دل و جرئت بخشید و دوستان انگلیس را دلسرد ساخت، و اضافه میکند: «جدّیترین نگرانیمان نارضایتی خودِ تفنگداران جنوب بود.»(1)بعد از این ماجرا بود که فرارِ نیروهای تفنگدار، به ویژه در آباده، شروع شد. انگلیسیها برای اینکه درس عبرتی به بقیه داده باشند، فراریان آباده را تعقیب و شش نفرشان را در نزدیکی اصفهان دستگیر کردند. سایکس مینویسد: «دستور دادم آنها را اعدام کنند؛ حکم اعدام را سرهنگ دوم تی. دبلیو. هیگ، سرکنسول انگلیس، که حمایتهای بیوقفهاش بسیار ارزشمند بود، اجرا کرد.»(2)سرهنگ هیگ همان کسی است که نقش مهمی در کودتای 21 فوریه 1921 ایفا کرد. انگلیسیها که پیشبینی میکردند عشایر فارس بزودی دست به شورشی همگانی خواهند زد، پیشدستی کردند؛ که عبارت بود از حمله به برخی طوایف به هر بهانهای که شده است، و هدفشان هم «منصرف» کردن آنها از پیوستن به قشقاییها در یک شورش همگانی بود. طوایفی که برای «تنبیه» انتخاب شدند عبارت بودند از لبومحمدیها، چاهکیها، و چهارراهیها. تفنگداران سوارهنظام برمه برای «تنبیه این عشایر که سزاوارش بودند» اعزام شدند. سایکس این نکتة مهم را نیز یادآور میشود که: «همانطور که انتظار داشتم، طوایفی که در این عملیات تنبیه شدند و همسایگانشان، به صولت ملحق نشدند. بنابراین نتیجة کار عالی بود.»(3)
سایکس مینویسد که بسیار مراقب بودیم که با قشقاییها که از حمایت کازرونیها به فرماندهی ناصردیوان برخوردار بودند، و همچنین طوایف دشتستانی و دشتی، و قبایل شورشی عرب، درگیر نشویم. با موفقیتهایی که ارتش آلمان در بهار 1918 در فرانسه به دست آورده
بود، دولت صمصامالسلطنه دل و جرئت یافته و صولتالدوله را تشویق میکرد که در برابر انگلیسیها در جنوب ایران مقاومت کند. صولتالدوله در تاریخ 22 مه 1918 اعلامیهای منتشر ساخت که بخشی از آن بدین قرار بود: «به همه اطلاع میدهم که تفنگداران جنوب، که دولت ایران آن را غیرقانونی شناخته است، موجب شده تا قشقاییها، ساکنان کازرون، دشتیها، دشتستانیها، و سایر طوایف برای دفاع از اسلام و طبق فرمان دولت دست به اقدام بزنند.»(1)نیرویی که در اختیار صولتالدوله قرار داشت عبارت بود از 7 تا 8 هزار نفر که از این تعداد 4500 نفر قشقایی، 1500 نفر کازرونی و بقیه دشتی و دشتستانی بودند. سایکس اضافه میکند که عشایر به تفنگهای موزر مسلح بودند، «و بسیار دلیرانه میجنگیدند، و چُست و چابک بودند و خود را بخوبی در کوهها و تپهها پنهان میکردند.» قوای انگلیس 2200 نیروی منظم در شیراز، 2000 نفر از نیروهای قوامالملک، و 7 تا 8 هزار نفر تفنگدار جنوب ایران را شامل میشد.(2)برغم شمار زیاد قوای انگلیس در شیراز، شیرازیها شدیداً با آنها عداوت داشتند، و از طرف عُلما به اقدام بر ضد آنها تحریک میشدند. در این میان، فرمانفرما، والی فارس، از یک طرف باید به خواست انگلیسیها تن میداد، و از طرف دیگر با عداوت مردم کنار میآمد و دستورهای دولت را اجرا میکرد؛ و به قول سایکس وضعش طوری نبود که کسی غبطهاش را بخورد.(3)علاوه بر این، سایکس از کمبود علوفه برای اسبها شکایت داشت، هر چند با وجود قحطی، سربازانش چیزی برای خوردن کم نداشتند.(4)
به نظر میرسد که جریان ورود قوای تازهنفس انگلیس به جنوب ایران بیوقفه ادامه داشت. در مارس 1918، کلنل ادوارد دیویس، ناظر
نظامی آمریکایی که مأمور به خدمت در قوای انگلیس در خاور نزدیک بود، به عراق و ایران سفر کرد. در بخشی از گزارش او دربارة این سفر آمده است: «بیست و چهارم مارس (1918). در یک کشتی باربری که حامل گردان 124 پیادهنظام بلوچستان بود از کراچی عزیمت کردیم. این گردان به منظور تقویت یگانهای انگلیسی و هندی مستقر در جنوب ایران و حفظ نظم در این منطقه در برابر توطئهها و اغتشاشات عوامل آلمانی به آنجا اعزام میشد. در 27 مارس، این گردان را در بندرعباس، در ساحل جنوبی ایران نزدیک به ورودی خلیج فارس، پیاده کردیم. من نیز به همراه این گردان به ساحل رفتم و با نایبالولایه و سایر مقامات محل دیدار کردیم. اوضاع ایران در آن زمان- مثل همین حالا- هرجومرجزده و آشفته بود؛ دولتِ این کشور بسیار ضعیف بود و مدام مواضعش را تغییر میداد، و اصلاً نمیدانست که بالاخره باید طرفِ کدامیک از قدرتهای درگیر در جنگ را بگیرد: یعنی از یک سو متفقین که نمایندة آنها مقامات انگلیسی بودند، و از سوی دیگر قدرتهای مرکزی که نمایندهشان شمار زیادی مأمور مخفی بود. ایرانیها در حکم یک ملت، مردم تیرهبختی هستند، که از شخصیت و آموزش بیبهرهاند و همبستگی و انسجامی را که ما آگاهی ملی مینامیم اصلاً ندارند. انگلیسیها یک نیروی محلی به نام تفنگداران جنوب تشکیل دادند و هدایت کردند و نزدیک به 10 هزار نیروی هندی انگلیسی به این کشور فرستادند، ولی با همة اینها، عشایر ایران هنوز آرام و قرار ندارند.»(1)در 7 مارس 1918، وابسته نظامی آمریکا در لندن در پاسخ به تقاضای وزارت جنگ، گزارشی محرمانه دربارة تفنگداران جنوب تهیه کرد. او مینویسد: «قوای تفنگداران جنوب ایران در حال حاضر نزدیک به 6890 نیروی ایرانی، به استثنای مربیان انگلیسی، دارد. قوای انگلیسی و هندی در ایران
1) دیویس، «جبهة بینالنهرین،» بخش اطلاعات نظامی، وزارت جنگ، فایل 20-2017، مورخ 12 جولای 1918.
تقریباً به شرح زیر است: (الف) نیروهای کمکی تفنگداران جنوب ایران در جنوب، 2400 نیروی هندی در رستههای مختلف؛ (ب) بنادر خلیج فارس: 1750 نیروی هندی؛ (پ) کمربند شرق ایران: 1750 نیروی هندی، 1700 نیروی غیرمنظم ایرانی؛ (ت) در اهواز: 1350 نیروی هندی.» او ادامه میدهد: «آیا تفنگداران ایرانی به انگلیسیها وفادار هستند؟ تا بحال تفنگداران جنوب ایران وفادار بودهاند، و با موفقیت در مقابل عشایر غارتگر و راهزنان جنگیدهاند. باید به خاطر داشت که این نیروها صرفاً یک نیروی مزدور و بدون سابقه هستند، ولی تا زمانی که پول خوبی بگیرند و به قوای هندی دلگرم باشند، دلیلی ندارد که وفادار نمانند، مگر اینکه از آنها خواسته شود در قالب یک نیروی کاملاً ملّی ایرانی و یا نیروی جهادگر بجنگند. گزارشهایی هست که عوامل دولت ایران دست به کار تضعیف وفاداری تفنگداران جنوب شدهاند، ولی در حال حاضر نگرانی زیادی از این بابت وجود ندارد.»(1)
در 10 مه 1918، گروهی از قشقاییهای درّهشوری به یک کاروان تفنگداران جنوب ایران در خانهزینیان، در 26 مایلی غرب شیراز حمله کرد. سایکس مینویسد اوضاع به جایی رسیده بود که باید اقدامی قاطع صورت می گرفت: «یا باید صولت را درهم میکوبیدیم و یا به دست قشقاییها نابود میشدیم، و همان موقع که تصمیم به مقابله با او گرفتیم بخوبی این را میدانستیم.» او اضافه میکند: «باید تا آخر خط میرفتیم و چارة دیگری نداشتیم، پس هر چه زودتر مبارزه میکردیم بهتر بود.»(2)انگلیسیها بلافاصله به حملة 10 مه قشقاییها واکنش نشان دادند و یگانهایی از تفنگداران جنوب و نیروهای هندی را به خانهزینیان اعزام
کردند «که توانستند تلفاتی به قشقاییها وارد کنند، و چند نفر از آنها را دستگیر و تعدادی از اغنام و مواشی آنها را به غنیمت بگیرند.» آنها سپس به شیراز برگشتند و خانهزینیان را به تفنگداران جنوب سپردند. سایکس دربارة عواقب سیاسی حمله به خانهزینیان مینویسد: «صولت بابت این حادثه مکاتبات شدیداللحنی با فرمانفرما کرد، که در پی جلب حمایت کابینه بود. تلگرامهای رسمیشان تا حدودی رضایتبخش بود، ولی پیامهای صمصامالسلطنه برای صولت مشخصاً با هدف تشویق و دلگرمی او تنظیم شده بود.»(1)سایکس مینویسد که «مکاتبات شدیداللحن» صولت و فرمانفرما وقت ارزشمندی برای انگلیسیها خرید، و آنها را قادر ساخت تا نیروی بیشتری به منطقه بیاورند. بلافاصله بعد از آن، انگلیسیها به عشایر قشقایی حمله کردند. روستای دهشیخ در 16 مایلی غرب شیراز در مسیر اصلی خانهزینیان و کازرون واقع است، و از دهشیخ راهی فرعی به نقطهای دارد که به خانهخبیس معروف است. صولت به همراه 4500 نفر از عشایر در کنار رود قرهآقاچ اردو زده بود، و نزدیک به 1500 نفر کازرونی نیز در خانهزینیان مستقر بودند.
در 25 مه، نیرویی متشکل از 1600 سرباز انگلیسی به فرماندهی کلنل اُرتون به محل اعزام و در 26 مه به سوی دهشیخ پیشروی کرد. این نیرو «به محض نزدیک شدن به دهشیخ با مقاومت شدیدی مواجه شد.» اُرتون از حملة مستقیم به دهشیخ منصرف شد و به سوی اردوگاه قشقاییها حرکت کرد. در همین حال، یک ستون دیگر از قوای انگلیس خود را به قله کوهپهان در ارتفاع 2500 فوتی بالای دهشیخ رسانده بودند و داشتند به سوی قره آقاچ حرکت میکردند. در این موقع، ایرانیها به قوای انگلیس حملهور شدند. روایت سایکس از ماجرا: «آنها ناگهان به نیروها هجوم سختی آوردند، به ویژه به جناح چپ، ولی کار عالیِ توپخانه و پشتیبانی از جناح چپ توسط آتشبار لوئیس حملات دشمن را متوقف ساخت و آنها
1) سایکس، تاریخ ایران، صص 504-505.
را
در فاصلهای نگاه داشت که دقت آتششان را کاهش میداد، و بدین ترتیب از وخامت اوضاع کاست. سپس قوای انگلیس به قشقاییها حمله کردند و قشقاییها «چندین و چند بار نهایت تلاش خود را به کار بستند تا به درون قوای انگلیس رخنه کنند، ولی تعداد زیادی از دلیرترین مردان خود را از دست دادند.» انگلیسیها اردوگاه صولت را به توپ بستند و آن را تصرف کردند، و قشقاییها «در میان گرد و خاکی که به هوا برخاسته بود پا به فرار گذاشتند و ناپدید شدند.» نبرد دهشیخ اینگونه پایان یافت. قشقاییها 250 کشته و 450 مجروح داده بودند، ولی تلفات انگلیسیها فقط 18 کشته و 33 مجروح بود.(1)سایکس اضافه میکند که مردم شیراز تا چند روز باور نمیکردند که قشقاییها شکست خورده باشند.
وقتی قوای انگلیس در دهشیخ مشغول جنگ با قشقاییها بودند، تفنگداران مستقر در سربازخانة خانهزینیان سر به شورش برداشتند، و افسر و درجهدار انگلیسی خود را به ضرب گلوله از پای درآوردند و سلاح و مهماتشان را تسلیم عشایر کازرونی کردند. عشایر نیز سربازان شورشی را لُخت و سپس رها کردند. انگلیسیها تصمیم گرفتند با استفاده از این موقعیت درس عبرتی به سایر نیروها بدهند. آنها 14 سرباز شورشی ایرانی را دستگیر و در ملأ عام اعدام کردند. شورش سربازان روحیة شیرازیها را تقویت کرد؛ زیرا از نظر آنها تصرف خانهزینیان به دست کازرونیها شکست قشقاییها در دهشیخ را تلافی میکرد. سایکس مینویسد که پس از این شورش، «شاید بزرگترین مشغلة فکری ما همین تفنگداران جنوب بود: ما به تدریج افسران و برخی سربازان را مرخص میکردیم، ولی مصمم بودیم که این نیرو را حفظ کنیم.»(2)کالدول شورش تفنگداران جنوب در خانهزینیان و جنگی را که پس از آن بین قوای انگلیس و عشایر ایرانی درگرفت توصیف کرده است. او در 27 مه 1918 در تلگرامی
نوشت:
«حملات عشایر قشقایی به تفنگداران جنوب ایران منجر به درگیری در غرب شیراز در روز 25 ماه جاری شد. سیصد و پنجاه نفر از قشقاییها کشته شدهاند، و تلفات انگلیسیها هم تا حدودی سنگین گزارش شده است.»(1)کالدول جزییات این درگیری را در گزارشی شرح داده است: «احتراماً به اطلاع میرساند که یگانی از این نیروها [تفنگداران جنوب ایران] به فرماندهی یک افسر و یک درجهدار انگلیسی در یازدهم مه به خانهزینیان اعزام شدند. عشایر قشقایی که به تحریک واسموس، عامل آلمانی ها، شدیداً با انگلیسیها دشمن هستند، این نیرو را محاصره کردند و آب را بر آنها بستند. یک ستون از قوای هند برای کمکرسانی به آنها از شیراز عازم محل شد، ولی پیش از رسیدن ستون به خانهزینیان، سربازان ایرانی، افسر و درجهدار انگلیسی را به قتل رسانده و تفنگها و مهماتشان را به قشقاییها داده بودند.» پس از آن جنگی درگرفت: «در تاریخ 25 ماه جاری، نبردی بین قوای انگلیسی - هندی و عشایر ایرانی درگرفت، که در نهایت عشایر ایرانی با تحمل نزدیک به 350 کشته شکست خوردند. تلفات انگلیسیها که میگویند تا حدودی سنگین بوده است، شامل یک سرگرد و یک سروان انگلیسی میشود.» کالدول در پایان مینویسد: «طبق گزارشها، قوای انگلیس پس از این رویارویی متوجه شیراز شدهاند. البته هنوز خیلی زود است که بدانیم مقامات انگلیسی در آینده چه اقداماتی در اینباره خواهند کرد، ولی از آنجایی که قشقاییها ظاهراً جنگجویان با مهارتی هستند و عزمشان را برای مقاومت جزم کردهاند، باید انتظار دردسرهای بیشتری را داشت.»(2)
در اواسط ژوئن، قشقاییها دوباره قصد حمله کردند، و قرار بود حملة آنها
با شورش عمومی در شیراز مقارن باشد. صولت به خانهخبیس برگشته بود، و جنگجویانی از سایر طوایف، از جمله دشتیها و دشتستانیها نیز به او ملحق شده بودند. قوای انگلیس در «توقفگاهی» بیرون از شیراز مستقر بودند. فاصله توقفگاه تا دیوارهای شهر نزدیک به نیم مایل بود.(1)سایکس اوضاع را بسیار وخیم توصیف میکند. وقتی صولت به خانهخبیس بازگشته بود، کازرونیها به توقفگاه نزدیک شده و کانالهای آبیاری را بسته بودند. این کار نه فقط شیراز را از آب محروم کرد، بلکه آسیابها را هم از کار انداخت. علاوه بر وجود تهدید قشقاییها و کازرونیها، پول و آذوقه هم بسیار کم بود. وبا را هم باید به مشکلات اضافه کرد، هر چند واکسیناسیون سربازان میزان مرگ و میر انگلیسیها را کم کرده بود.(2)
انگلیسیها خبردار شدند که قرار است بلوایی در 17 ژوئن 1918 در شیراز اتفاق بیفتد و همزمان با آن قشقاییها نیز به قوای انگلیس در شیراز حمله کنند. آنها در واکنش به این وضعیت، تصمیم گرفتند نیرویی به روستای احمدآباد در مجاورت شیراز بفرستند، و سپس بعد از حملة قشقاییها به آنها، به آرامی عقب بنشینند و با آتشبارهای لوئیس، نیروهای مهاجم را تار و مار کنند. در 16 ژوئن 1918، این نقشه عملی شد. ابتدا، به کازرونیها حمله کردند و آنها را «شدیداً گوشمالی» دادند، که بر اثر آن بیشتر کازرونیها به تپههای اطراف گریختند. انگلیسیها سپس به سوی احمدآباد و کاروانسرای چنارراهدار حرکت کردند «که مملو از مردان مسلح بود، و آن را به توپ بستند، که نتیجة خوبی هم داشت.» بدین ترتیب، انگلیسیها دام خود را گستردند و در ساعات ظهر شروع به عقبنشینی کردند. سایکس کشتار عشایر ایرانی و کار «عالی» و سریع آتشبارهای لوئیس را اینطور توصیف میکند. پس از کشتار اولیة عشایر، تفنگداران سوار برمه و هنگ 124 بلوچ وارد عمل شدند و
سایکس نتیجه را با افتخار تمام گزارش میکند: «سواران برمه 19 کشته دادند، ولی هجوم بیپروای قشقاییها آنها را به هدف ایدهآلی برای آتشبار مسلسل تبدیل کرد، که از این فرصت نهایت استفاده شد.» در ارتباط با تلفات ایرانیها، برآورد اولیه 200 کشته و 300 مجروح بود، ولی چنانکه سایکس اضافه میکند، بعداً معلوم شد که تعداد آنها خیلی بیشتر است، ضمن اینکه عشایر تعداد زیادی از اسبهای ارزشمند خود را هم از دست داده بودند. او مینویسد که نیروهایش «با رضایت کامل» از نتایج عملیاتِ آن روز به توقفگاه بازگشتند.(1)کالدول با ارسال تلگرامی از کشتار خونین ایرانیها به دست قوای انگلیس خبر داد: «طبق گزارشها، قوای انگلیس یک بار دیگر قشقاییها را در شیراز شکست داده و پانصد نفرشان را به هلاکت رساندهاند.»(2)
برغم کشتار قشقاییها، همانطورکه پیشبینی میشد مردم شیراز دست به شورش زدند، ولی براحتی سرکوب شدند. مردم ابتدا به سپاهیان هندی و تفنگداران جنوب ایران در خیابانها حمله کردند، و بازارها را بستند، «و ملاهای مزاحم هم فتوای کتبی صادر کردند که کشتن هر کسی که با انگلیسیها ارتباط دارد جایز است؛ مردان و بچهها نیز با نوحه و شیون در خیابانها شروع به راهپیمایی کردند.» ولی صولت نتوانست از حرکت مردم شیراز حمایت کند، و انگلیسیها شهر را اشغال کردند. این کار در نیمههای شب صورت گرفت، و فردا صبح که مردم شیراز از خواب بیدار شدند، نقاط استراتژیک شهر در کنترل انگلیسیها بود. شورش خاتمه یافت؛ و چنانکه سایکس مینویسد، شیرازیها فهمیدند که صولت شکست خورده است.(3)در 29 ژوئن 1918، چند روز پس از اشغال شیراز، انگلیسیها به عشایر کازرونی حمله کردند. این عشایر نزدیک توقفگاه انگلیسیها در مجاورت شیراز اردو زده بودند.
کازرونیها بعد از تحمل 30 کشته از هم پاشیدند. کمی بعد، قشقاییها نیز متفرق شدند. سایکس مینویسد: «ورق برگشته بود.»(1)سایکس که خیالش از اوضاع راحت شده بود، صولت را از ایلخانی برکنار و برادرش، سردار احتشام، را جایگزین او کرد.(2)
وقتی هنوز قوای انگلیسی و عشایر ایرانی با هم میجنگیدند، و صولت از ایلخانی برکنار شده بود، کنسول انگلستان در شیراز پیشنهاد کرد که جنوب ایران تحت نایبالسلطنگی شاهزاده فرمانفرما از کشور جدا شود. این مطلب در قالب چند اطلاعیه در روزنامة ایران به چاپ رسید. روزنامة ایران در شمارة 17 ژوئن 1918 خود حاوی اطلاعیهای از سوی رودلف سومر از سفارت آلمان بود: «طبق اخباری که به دستمان رسیده، کنسول انگلستان در شیراز، آقای گاف، اخیراً به سفارت انگلستان در تهران پیشنهاد کرده است که جنوب ایران تحت نایبالسلطنگی شاهزاده فرمانفرما به استقلال داخلی دست پیدا کند.» این اعلامیه میافزاید: «سفارت آلمان معتقد است که باید توجه عموم مردم را، در این مقطع حساس، به این حقیقت جلب کند که در حالی که قدرتهای مرکزی(3)و جمهوری روسیه حافظ استقلال ایران هستند و استقلال کامل و تمامیت آن را تضمین کردهاند، دولت انگلیس، بالعکس، راه را برای تقسیم و نابودی [ایران] هموار میسازد. رودلف سومر، سفارت آلمان، تهران.» براوین، «فرستادة» شوروی، نیز اطلاعیهای در شمارة 20 ژوئن 1918 روزنامة ایران منتشر ساخت: «در ارتباط با اطلاعیة سفارت آلمان در خصوص تمایل انگلیس به استقلال داخلی جنوب ایران تحت نایبالسلطنگی شاهزاده فرمانفرما، والی کنونی شیراز، اینجانب از طرف جمهوری فدرال سوسیالیست روسیه،
بدینوسیله توجه عموم مردم ایران را به این مسئله جلب میکنم، و به مردم این کشور یادآور میشوم که ملت انقلابی روسیه حاضر است که برادر عزیزش- کشور همسایه ایران- را برای دفاع از خود در برابر فشارها و تجاوزات کاپیتالیسم و فئودالیسم خارجی آماده کند.»
انگلیسیها
خیلی سریع این اتهامات را ردّ کردند و تکذیبیة آنها در همان شمارة 20 ژوئن روزنامه ایران به چاپ رسید: «در ارتباط با اطلاعیهای که از سوی سفارت آلمان در روزنامه «ایران» به چاپ رسیده، و در آن ادعا شده بود که پیشنهادی برای استقلال داخلی جنوب ایران مطرح گردیده است، سفارت بریتانیا بدینوسیله این اتهام را ردّ و اعلام میکند که چنین پیشنهادی از سوی کنسول بریتانیا در شیراز مطرح نشده است. سفارت بریتانیا.» پاسخ سفارت آلمان در شمارة 21 ژوئن ایران به چاپ رسید:
سفارت انگلستان مطلبی را که سفارت پادشاهی آلمان چند روز پیش در خصوص تمایل و قصد انگلستان برای اعلام استقلال داخلی جنوب ایران علنی ساخت، با صدور تکذیبیهای عمومی ردّ کرده است. بنابراین، سفارت آلمان مجبور است رازی را که تا کنون نزد خود نگاه داشته، با انتشار ترجمة یادداشتی از طرف آقای اسکات، کنسول سفارت انگلیس، به سرگرد سِر والتر بارتلوت، وابستة نظامی همان سفارت، برملا سازد. یادداشت از این قرار است: «وزیرمختار از شما تقاضا دارد که اهمیت محرمانه ماندن تلگرام امروز صبحِ آقای گاف در خصوص فرمانفرما و استقلال جنوب ایران را به اعضای دفترتان گوشزد کنید. اگر دشمنانمان چیزی بشنوند بیمورد آن را بزرگ کرده و سر و صدا راه میاندازند، و خواهند گفت که ما داریم راه را برای تقسیم ایران آماده میکنیم.»
یادداشت فوق هرگونه تردید دربارة صحت محتویات اطلاعیة این سفارت را برطرف میکند و هیچ شک و شبههای در خصوص تمایلات، مقاصد و اهداف انگلیس در قبال ایران باقی نمیگذارد.
(امضاء) سومر، دبیر اول سفارت پادشاهی آلمان در تهران.
پاسخ انگلیس به این اطلاعیة سفارت آلمان در شمارة 28 ژوئن روزنامة ایران به چاپ رسید:
در
ارتباط با اظهارات سفارت آلمان در خصوص پیشنهاد کنسول بریتانیا در شیراز به سفارت بریتانیا برای استقرار یک دولت مستقل در جنوب ایران، سفارت دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا بر این باور است که چنین اظهارات کذبی باید با فاش شدن حقیقت خاتمه یابد. در واقع این پیشنهاد که شاهزاده فرمانفرما نایبالسلطنهای کارآمد برای دولت مستقل فرضی جنوب ایران خواهد بود، به کنسول بریتانیا در شیراز ارایه شده بود. کنسول نیز بنا به وظیفهاش این مطلب را به سفارت بریتانیا در تهران گزارش داد. ولی از آنجایی که چنین پیشنهادی مستقیماً بر خلاف دیپلماسی بریتانیای کبیر است، و با عنایت به این امر که دولت بریتانیا مکرراً تمایل و قصدش را مبنی بر احترام به استقلال ایران اعلام داشته است، بدون شک پاسخ به این پیشنهاد قطعاً منفی خواهد بود.(1)
در اوایل جولای 1918، انگلیسیها در پی آن بودند که بقیه نیروهای صولتالدوله را هم تارومار، اموال او را مصادره، و خودش را نیز دستگیر کنند. تلاش آنها نافرجام ماند و صولت به فیروزآباد پناه برد. سایکس نقشه انگلیسیها و جنگی را که در روزهای 7 و 8 جولای درگرفت اینطور توصیف کرده است. قرار بود که انگلیسیها در دهشیخ به صولت حمله کنند، ایلخان جدید و دار و دستة قشقاییاش جلوی عقبنشینی او را بگیرند، و قوامالملک و قبایل عرب نیز کار او و بقیة نیروهایش را یکسره کنند. با وجود این، نقشة آنها شکست خورد، زیرا «مردان صولت
1) کالدول، گزارش (بیشماره) به همراه ضمایم (962/891.00)، مورخ 2 فوریه 1918.
دلیرانه جنگیدند. آنها در شب به اردوی انگلیسیها در چنارراهدار هجوم آوردند و سپس عقبنشینی کردند.» صولت و نیروهایش به فیروزآباد عقب نشستند. سایکس اشاره میکند که نمیشد به ایلخان جدید و عربهای وفادار به قوام برای جنگ به نفع انگلیسیها اطمینان داشت. انگلیسیها و متحدانشان، یعنی قوامالملک و سردار احتشام، ایلخان جدید، نیرویی تشکیل دادند و صولت را تا فیروزآباد تعقیب کردند. در فیروزآباد، قشقاییها توقف کوتاهی داشتند، و سپس در طول شب از آنجا گریختند: «صولت با تنی چند از مردانی که به او وفادار مانده بودند، در حالی که مثل بچهها اشک میریخت سوار بر اسب از آنجا گریخت.»(1)پس از اشغال فیروزآباد، سردار احتشام با مشکل توانست کنترل آنجا را به دست بگیرد، زیرا «انگلیسیها منصوبش کرده بودند.» به منظور کمک به او، نیروهای یگان تفنگداران جنوب ایران در فیروزآباد، به فرماندهی محمد تقیخان، «که یک افسر ایرانی با اراده بود» افزایش یافت.(2)
بعد از شیراز، آباده مرکز اصلی تفنگداران جنوب در فارس بود. نزدیک به 600 نیرو در پادگان تفنگداران مستقر بودند. در ژوئن 1918، محمدعلیخان قشقایی، به دستور صولتالدوله، یک نیروی 600 نفری تشکیل داد و اعلامیهای منتشر کرد که از طرف دولت ایران دستور دارد «کفار و اجنبیها» را از مملکت بیرون کند. شخصیت دیگری که به محمدعلیخان ملحق شد، صولتالسلطنه، برادر ایلخان جدید بود. محمدعلیخان در 18 ژوئن نامهای به نیروهایش نشان داد که همة انگلیسیهای شیراز را کشتهاند، و همین موجب تسریع حمله به تفنگداران شد. محمدعلیخان به آباده حمله کرد، و تفنگداران سر به شورش
برداشتند و به جان همقطارانی افتادند که گمان میکردند طرفدار انگلیس هستند. افسران و درجهداران انگلیسی توانستند خود را به یگان هندی برسانند و از مرگ حتمی نجات پیدا کنند. با وجود این، شیوع وبا به داد انگلیسیها رسید. اگرچه تلفات سپاهیان هندی بر اثر وبا بسیار ناچیز بود، این بیماری مرگ و میر زیادی در بین ایرانیها به راه انداخت، که از قضا محمدعلیخان هم یکی از قربانیانش بود. پس از مرگ محمدعلیخان عشایر نیز متفرق شدند؛ ولی تفنگداران شورشی تا پای جان جنگیدند. نهایتاً شورشیان وقتی فهمیدند که یک یگان انگلیسی در حال پیشروی به سوی آنهاست، در شب 16-17 جولای از آنجا گریختند.(1)انگلیسیها با آوردن نیروهای بیشتر، مواضع خود را مستحکم کرده و مردم را مرعوب کرده بودند. در 28 اگوست 1918، روزنامة ایران گزارش داد: «نامههایی که اخیراً از جنوب رسیده، حکایت از آن دارد که 1500 سوار هندی وارد آباده شده و ظاهراً در آنجا خواهند ماند. گفته میشود که آنها اموال زیادی را در روستاها و مناطق همجوار مصادره کردهاند.»(2)
سایکس همچنین اطلاعات مهمی دربارة وضعیت اصفهان ارایه میدهد. حال که روسها رفته بودند، اصفهان کاملاً در دست انگلیسیها بود، و معدود روسهایی هم که در شهر باقی مانده بودند، مزدور انگلیسیها شده بودند. به دنبال شورش تفنگداران جنوب در آباده، بختیاریها هم تهدید کردند که به انگلیسیها در اصفهان حمله خواهند کرد، ولی بعد از تصرف مجدد آباده به دست قوای انگلیس، بختیاریها عقب نشستند.(3)کمی بعد از آن، بختیاریها تسلیم قوای انگلیس شدند و کنترل جادة اهواز به اصفهان به دست انگلیسیها افتاد.(4)جالب است بدانیم که در ماه جولای، انگلیسیها «برای کمک به حفظ آرامش کرمان»
نیرویی به سیرجان فرستاده بودند.(1)ولی اگرچه وضعیت کرمان مایة نگرانی انگلیسیها شده بود، با درایت سی. پی. اسکراین،(2)کنسول انگلیس، و تفنگداران جنوب ایران «کرمان و بندرعباس از طوفانی که در فارس برپا شده بود، در امان ماندند.»(3)
در اگوست 1918، کالدول با ارسال تلگرام، از درگیری قوای انگلیس و ایرانیها در شمال و جنوب کشور خبر داد: «درگیریهایی بین قوای جنگل به فرماندهی کوچکخان در شمال، و همچنین عشایر و تفنگداران جنوب ایران در حوالی شیراز گزارش شده است.»(4)انگلیسیها برای شکست کامل قشقاییها به قوای بیشتری نیاز داشتند. قوای کمکی زیادی در تابستان 1918 در بوشهر پیاده شده بودند.(5)با فرا رسیدن اکتبر، انگلیسیها آماده حمله بودند. در اکتبر 1918، صولتالدوله قشقایی نیرویی بالغ بر 1500 نفر جمع کرده و ایلخان جدید را در فیروزآباد محاصره کرده بود. محاصره چندین روز طول کشید، و نزدیک بود که قشقاییها احتشامالسلطنه را دستگیر کنند. ولی تفنگداران جنوب که حالا تقویت شده بودند، حملة آنها را دفع کردند، و نزدیک به 40 نفر از عشایر را به هلاکت رساند، و خودشان نیز یک کشته و یک مجروح دادند. انگلیسیها از این عملِ تفنگداران بسیار خوشنود شدند.(6)«کمکرسانی» به فیروزآباد، بار دیگر با کشتار عشایر ایرانی به دست قوای انگلیس همراه بود. طبق معمول، قشقاییها به قوای انگلیس حمله کرده و خود را به دام آنها انداخته بودند. سایکس با رضایت خاطر تمام کشتار عشایر را اینطور توصیف میکند: «دایر از این فرصت استثنایی
نهایت استفاده را برای استعمال هشت آتشبار لوئیس و آتش تفنگ کرد، و ظرف چند دقیقه جسد 103 جنگجو در میدان نبرد افتاد. آنها مجروحان را با خود بردند.» سایکس اضافه میکند: «این ضربة ناگهانی، جنگ با قشقاییها را فیصله داد و صولت هم که نیروهایش تار و مار شده بودند، دوباره با چشمانی گریان پا به فرار گذاشت.»(1)
با فرا رسیدن پاییز 1918، کنترل کامل جنوب ایران به دست انگلیسیها افتاده بود. ساوثرد دربارة موفقیت قوای انگلیس در سرکوب عشایر جنوب ایران مینویسد: «طبق گزارشها، مخالفت فعالانه با تفنگداران جنوب ایران در طول نیمه اول تابستان بسیار جدّی شده بود، ولی آخرین گزارشها حکایت از آن دارد که انگلیسیها توانستهاند بخشی از قشقاییها را با خود همراه سازند، و به طوری میانشان تفرقه بیندازند که همة مخالفتهای مهم تحت کنترل قرار بگیرد. وضعیت کلی جنوب ایران، چه نظامی و چه سیاسی، که تا حدود زیادی به موفقیت تفنگداران جنوب ایران بستگی دارد، هم اینک به طور رضایتبخشی آرام و تحت کنترل است.»(2)ساوثرد دو روز بعد نوشت: «شاید بعد از کنترل محور ارتباطی بغداد به خزر، کنترل جنوب ایران به کمک تفنگداران جنوب مهمترین کاری باشد که با کمک این نیرو صورت گرفته است.» او اضافه میکند: «از قرار معلوم در یزد، شیراز و کرمان، تفنگداران جنوب ایران کنترل را در دست دارند، هر چند برخی یگانهای هندی، که عمدتاً سوارهنظام هستند، از کنسولگریها و دفاتر سیاسی انگلیس در این شهرها محافظت میکنند.»(3)کالدول نیز تصرف جنوب ایران توسط قوای انگلیس را تأیید میکند: «انگلیسیها در شیراز قدری با عشایر قشقاییِ
محل مشکل پیدا کردند و در اوایل تابستان چندین بار با آنها درگیر شدند. با وجود این، قشقاییها نهایتاً شکست خوردند و به ییلاقهایشان در تپهها پناه بردند و از آن موقع دیگر مشکلی ایجاد نکردهاند.»(1)
با اشغال شمال، غرب و شرق، و تصرف کامل جنوب ایران در پاییز 1918، انگلیسیها کل کشور را به اشغال خود درآوردند. با وجود این، هنوز یک کار باقی مانده بود، و آن هم باز کردن جادة شیراز به بوشهر بود که در ژانویة 1919 یه دست خود انگلیسیها انجام شد. سایکس قبلاً اشاره کرده بود که تنها شکستی که انگلیسیها در جنوب ایران متحمل شده بودند، عدم توفیقشان در باز کردن جادة شیراز به بوشهر در سال 1917 بود. قوای انگلیس بعد از شکست قشقاییها، و تقویت قابلملاحظة نیروهایشان، بالاخره دست به کار «باز کردن» این مسیر شدند. یک واحد بزرگ از قوای انگلیس، به استعداد 20 هزار نفر، از بوشهر به سوی کازرون پیشروی کرد. کازرون در 27 ژانویه 1919 به دست انگلیسیها افتاد: «دشمن دیرینهمان، ناصردیوان، که اکثر طرفدارانش او را رها کرده بودند، گریخته بود، و نایبالولایه که به تازگی وارد شهر شده است به همراه رجال سرشناس شهر به استقبال سرتیپ ای. ام. اس. اِلسمی(2)و نیروهایش آمدند.» در همین اثناء، ستونی به فرماندهی اُرتون از شیراز به طرف جنوب حرکت کرد، و همان روز- 27 ژانویه - که کازرون فتح شد، میان کتل را به تصرف خود درآورد. با این تصرفات، اشغال جنوب ایران به دست انگلیسیها کامل شد. سایکس در پایان مینویسد: «باشد که هر چه ما کاشتیم، ایران درو کند.»(3)
حال که جنوب ایران تحت کنترل قرار گرفته بود، انگلیسیها با «تحویل» نیروی تفنگداران جنوب ایران به دولت این کشور موافقت کردند. در دسامبر 1918، آنها یادداشت دیگری برای دولت ایران
فرستادند. وایت گزارش میدهد:
مهمترین
رویدادی که در ربع آخر سال برای ایران اتفاق افتاد دریافت یک یادداشت دیپلماتیک از سفارت انگلستان بود. در این یادداشت تأکید شده بود که بریتانیای کبیر بر قول خود مبنی بر احترام به استقلال و تمامیت ارضی ایران پایبند است، و به محض اینکه دولتی در روسیه مستقر شود که دولت بریتانیا بتواند آن را به رسمیت بشناسد، مذاکره برای لغو قرارداد 1907 انگلیس و روس را شروع خواهد کرد، ولی عجالتاً آن را باطل و فاقد اعتبار میداند؛ و سوم، به محض آنکه اقدامات بریتانیا برای بازگشایی مسیر تجاری شیراز- بوشهر تکمیل شد، فرماندهی تفنگداران جنوب ایران را، که مدتهاست موجب ناخشنودی ایران بوده، به والی فارس واگذار میکند. در عوض از دولت ایران خواسته شد تا به نوبه خود قول بدهد که پس از باز شدن این مسیر تجاری، آن را برای کاروانها باز و ارتباطات تلگرافی را همیشه برقرار نگاه دارد. انگلیسیها مایل بودند تصریح کنند که شاهزاده فرمانفرما، والی کنونی فارس، باید در مقام کنونیاش ابقا شود، و تغییر او فقط با موافقت مقامات انگلیسی صورت بگیرد، زیرا انگلیسیها داشتن یک والی دوست در جنوب ایران را برای منافع خود ضروری تلقی میکردند. با وجود این، به دلیل برخی مسایل، آنها از تصریح این مطلب در یادداشتشان خودداری کردند، ولی به طور جداگانه به وزیرمختار انگلستان اطمینان داده شده است که بدون مشورت با او والی این ایالت به هیچوجه تغییر نخواهد کرد.(1)
1) وایت، گزارش سه ماهانه شمارة 2 (1088/891.00)، مورخ 10 ژانویه 1919.
شروع انقلاب روسیه در بهار 1917 برای ایرانیها نوید رهایی به همراه داشت.(1)در 15 مارس 1917، تزار نیکلای دوم با امضای سندی از تاج و تخت کناره گرفت، و حق سلطنت را از وراث خود نیز سلب کرد. در تلگرامی از میلیوکوف،(2)وزیر امور خارجه روسیه، به سفارت روسیه در تهران آمده است که حکومت تزاری سرنگون و یک دولت موقت تشکیل شده است. او در این تلگرام سیاست خارجی رژیم جدید را نیز ترسیم کرده است، که چندان نویدبخش نیست: «در ارتباط با سیاست خارجی، کابینهای که اینجانب مسئولیت وزارت خارجهاش را عهدهدار هستم به تمامی تعهدات رژیم گذشته احترام گذاشته و به آنها عمل خواهد کرد.» به عبارت دیگر، قرارداد 1915 انگلستان و روسیه برای تقسیم ایران همچنان به قوت خود باقی بود. ولی در ادامه میگوید: «مناسباتی که ما را با سایر ملتهای دوست و همپیمان متحد میسازد
گسترش خواهیم داد، و اطمینان داریم که این روابط در سایة دولت جدیدی که در روسیه مستقر شده است به مراتب مودتآمیزتر خواهد بود، چون دولت جدید تصمیم دارد اصول دموکراتیکِ احترام به ملتها را، که بزرگ و کوچکشان حق توسعه دارند، نصبالعین خود قرار داده و بدین ترتیب سهمی در ایجاد تفاهم بهتر در بین ملتها داشته باشد. تقاضا دارد محتوای این تلگرام را به اطلاع وزیر امور خارجه [ایران] برسانید و رونوشتی از آن در اختیار ایشان قرار بدهید. (امضاء) میلیوکوف.»(1)
خواهد کرد، به نحوی که خواست ملت دربارة آینده مملکت مجال ابراز بیابد.»
در 20 مارس 1917، وثوقالدوله به پیام میلیوکوف پاسخ داد و از رویدادهای روسیه بسیار ابراز خرسندی کرد. در 12 آوریل 1917، شمار زیادی از سیاستمداران ایرانی و 71 تن از اعضای دورههای پیشین مجلس که در تهران حضور داشتند، تلگرام تبریکی به «مجمع بزرگ دوما، پتروگراد» فرستادند. در پایان این تلگرام آمده بود: «زنده باد روسیه آزاد!» در 30 آوریل 1917، رودسیانکو،(2)رییس دومای روسیه، به تلگرام «نمایندگان سابق مجلس، تهران،» پاسخ داد و نوشت: «اینجانب از تبریک
1) کالدول، گزارش شمارة 295 به همراه ضمائم (912/891.00)، مورخ 16 مه 1917. تلگرام اینطور شروع میشود: «اخباری که از سوی آژانس تلگرافی پتروگراد مخابره شده است، شما را در جریان رویدادهای چند روز اخیر و سقوط رژیم قبلی در روسیه قرار داده است. این رژیم به طور غمانگیزی در برابر خشم مردم، که بیمبالاتیها، سوءاستفادهها و جنایات بیرویه خودش برانگیخته بود، سقوط کرد. ...نهضت ملی ظرف هشت روز به یک پیروزی قاطع دست یافت.» بعد از آن خبرِ تشکیل یک دولت موقت و برنامههای داخلی و خارجیاش آمده است: «ترکیب دولت موقت و برنامة سیاسیاش منتشر و به خارج [از روسیه] مخابره شده است. این دولت در زمانی به قدرت میرسد که روسیه در طول تاریخش دچار بزرگترین مشکلات داخلی و خارجی است، و مسئولیت بزرگی را که بر دوش آن نهاده شده به خوبی احساس میکند. این دولت ابتدا همّ خود را مصروف اصلاح میراث ظالمانهای که از گذشته به آن رسیده، و برقراری نظم و آرامش در کشور و فراهم ساختن شرایط لازم
2) Rodsianko.
و دعای خیر شما و دوستان پارلمانیتان به مناسبت پیروزی آزادی در روسیه بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم، و بدینوسیله افتخار دارم که از طرف دوما مراتب امتنان خود را ابراز کنم.» او در خاتمه مینویسد: «با شما همعقیدهام که اصول والایی که بین ما پیروز شده است، مسلماً بیدرنگ جهان را به صورت مسالمتآمیز فتح خواهد کرد، و همه را با پیوند اخوت خالصانه که خیلی بهتر از قوة قهریه بر منافع و مناسبات حاکم است، با یکدیگر متحد خواهد ساخت. رییس دوما. رودسیانکو.»(1)
انقلاب روسیه تأثیری فوری بر سیاست ایران داشت. در 30 آوریل 1917، کالدول گزارش داد: «اغتشاشهای تبریز، در شمال ایران، و تهران در طرفداری از حکومت جمهوری که توسط برخی دموکراتها و دیگران صورت گرفته به تحریک اتباع روسی محل بوده است. نافرمانیهایی نیز در بین قوای روسیه در ایران گزارش شده است.» او همچنین اضافه میکند: «هیچ نیروی تُرکی در ایران باقی نمانده است.»(2)اشارة کالدول به اغتشاشات تبریز، بر اساس گزارش مفصلی بود که گوردن پدوک، کنسول آمریکا در تبریز، در 25 آوریل 1917 تهیه کرده بود. طبق این گزارش اتباع روسیِ مقیم تبریز باعث اخراج کنسول آن کشور و دستگیری یک تبعه سرشناس روس به دست سپاهیان روسی در تبریز شده بودند. پدوک در توصیف وضعیت قوای روسی مستقر در تبریز که شمار آنها را 10 هزار نفر تخمین میزد، مینویسد: «شواهدی از
1) کالدول، گزارش شمارة 295 به همراه ضمائم (912/891.00)، مورخ 16 مه 1917. این پیغام به امضای اشخاص زیر رسیده است: مستوفیالممالک، مشیرالدوله، مؤتمنالملک، محتشمالسلطنه، سردار اسعد، ذکاءالملک، سردار معظم، نصرالله تقوی، کیخسرو شاهروخ، حاج معینالتجار، ممتازالدوله، دبیرالملک، مستشارالدوله، سید حسین اردبیلی، ناصرالملک، دکتر امیراعلم، صادق حضرتی «و هفتاد یک نمایندة سابق مجلس حاضر در تهران.»
2) کالدول، تلگرام (903/891.00)، مورخ 30 آوریل 1917.
ضعف روحیه در بین این نیروها در اینجا گزارش شده، ولی این ضعف روحیه هنوز به بینظمی جدّی نکشیده است.»(1)
کالدول در نامهای به تاریخ 14 مه 1971 به دیوید آر. فرنسیس،(2)سفیر آمریکا در مسکو، به برخی از تأثیرات سقوط حکومت تزاری بر ایران اشاره میکند. در این نامه آمده است:
میبینید
که اینجا در ایران علاقة خاص و وافری به وقایع روسیه داریم، و چشممان به دهان همسایة شمالی است تا چه بگوید و چه اشاره بفرماید. ...کافیست بگویم که هواداران مردمی دولت، از جمله دموکراتها و خیلیهای دیگر، از وقایع اخیر روسیه و اظهارات متعدد دوما و وزرای کابینه دربارة تغییر نگرش روسیه نسبت به ایران، دلگرم شدهاند. شخصاً، فکر نمیکنم امیدی که اینجا در دلها نقش بسته بدون پایه و اساس باشد، زیرا میدانید که بسیاری از رویدادهای ده یا بیست سال گذشته، ایران را برای داشتن استقلال و حاکمیت ملی حریص و متعصب ساخته است. مثلاً رویدادهایی مثل قرارداد 1907 را میگویم که به موجب آن ایران به دو حوزة نفوذ روس و انگلیس تبدیل شد؛ ضربالاجل روسیه برای اخراج شوستر، خزانهدار کل آمریکایی ایران در 1911؛ حضور پرشمار قوای روس در ایران به هنگام جنگ و صلح، و رویدادهای مشابه دیگر.
یکی از اثرات فوری انقلاب روسیه این بوده است که ایرانیها حالا خواهان انتخاب فوری اعضای مجلس و سنا هستند، یعنی دو نهاد قانونگذاری که در قانون اساسی پیشبینی شده است. از زمان تصویب قانون اساسی تا به حال سه دورة مجلس تشکیل شده، ولی سنا هنوز شروع به کار نکرده است.
جلسات
متعددی در تهران، رشت، تبریز و سایر شهرهای شمالی ایران تشکیل شده و موضوع سوسیالدموکراسی در آنها آزادانه مورد بحث قرار گرفته، و حتی تمایل به استقرار نظام جمهوری در ایران در این جلسات علناً ذکر شده است. این جلسات معمولاً با هدایت و تحریک اتباع روسیه تشکیل میشود که بدون شک بسیاری از آنها هواداران گمراهی هستند، زیرا از قرار معلوم باعث اخراج سرکنسول روسیه از تبریز شدهاند، و مزاحمتهای بیپایانی نیز برای سایر کنسولهای روسیه در ایران به وجود آوردهاند. برخی جلسات اینها در اتاقهای کنسولگری روسیه در تهران تشکیل شده است، و ظاهراً مقامات کنسولی قادر به کنترل فعالیتها و خواستههای این آدمهای متعصب و خشکمغز نیستند. اکثر اینها از اتباع روسیه هستند، و میگویند که کنسولها، وزرای مختار، دبیران سفارتخانهها، و غیره باید با رأی اتباع روسِ مقیم محل انتخاب شوند، و حتی از قرار معلوم میخواهند وکلا، پزشکان و معلمان را هم با رأی مردم انتخاب کنند. البته فکر نمیکنم تئوریهای آنها در ایران ریشهای دوانده باشد، ولی به هر حال تأثیراتی در این کشور داشته است.(1)
شوق آزادی چنان مردم را به وجد آورده بود که دولت ایران را مجبور به سرکوب مردم کرد. کالدول در گزارشی با عنوان «اتفاقات اخیر اصفهان»، مورخ 3 مه 1917، خبر از سرکوب مردم از سوی والی، ظلالسلطان، و پسرش صارمالدوله، میدهد: «چند سال پیش، حضرت والا [ظلالسلطان] والی اصفهان بودند، و به علت رفتار خشونتآمیزشان با زندانیان سیاسی و قتل فجیع آنها معروفیتی پیدا کردند. ایشان حالا تقریباً 90 ساله هستند و پسرِ مادرکششان، شاهزاده صارمالدوله، نیز که اخیراً از پست وزارت خارجه کناره گرفتهاند، به کمک پدرشان در
1) کالدول، گزارش شمارة 292 به همراه ضمائم (908/891.00)، مورخ 14 مه 1917.
اصفهان شتافتهاند.» کالدول توضیح میدهد: «اخیراً شکایات متعددی از رفتار خودسرانه و رذیلانة والی به عرض کابینه و سفارتهای گوناگون رسیده است، و امروز نیز گزارش شد که ظلالسلطان چند روز پیش سه زندانی سیاسی را بدون محاکمه اعدام کرده است. دو نفر آنها تیرباران شدهاند، و سومی نیز به روش خاصِ والی به دیار باقی شتافته است، بدین ترتیب که او را در گچ بنّایی گذاشتهاند تا خشک شود. نزدیک 20 سال پیش نیز همین والی عدة زیادی را به همین روش اعدام کرد. البته موارد دیگری هم ذکر شده است که واقعاً دل انسان ریش میکند.»(1)
به نظر میرسد که کابینه وثوقالدوله هم یکی از قربانیان انقلاب روسیه بود. کالدول گزارش میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که ظاهراً مردم از کابینة کنونی ایران رضایتی ندارند. وزیر داخله، سردار منصور، که به تازگی لقب سپهدار گرفته، از مقامش استعفاء داده است. وثوقالدوله هم رییس کابینه است، و هم وزیر خارجه. وثوقالدوله آدم روشنفکری است، ولی خیلیها او را یک متحجر میدانند. او در زمان مأموریت شوستر در ایران وزیر خارجه بود و شوستر میگوید که «وثوق بیشتر از همه بر پذیرش خواست روسیه برای اخراجش» اصرار میورزید. حتی متهم است که اولتیماتوم روس برای اخراج شوستر به تحریک او صورت گرفته است.» کالدول سپس به تأثیر انقلاب روسیه اشاره میکند: «دموکراتها و سایر مشروطهخواهان از رویدادهای اخیر روسیه و اظهارات رییس دوما و سایر مقامات این کشور، مبنی بر تغییر نگرش و اهداف آنها در قبال ایران بسیار دلگرم شدهاند. برخی از آنها حتی از حضور و سخنان سوسیال دموکراتهای روس در محافل مختلف ایران قوت قلب پیدا کردهاند. بنابراین، کاملاً طبیعی است اگر صداهایی برای تغییر کابینه و انتخاب مستوفیالممالک یا شخص دیگری که کاملاً با دولتِ مردمی همدل است، پیش از برگزاری انتخابات بلند شود.
1) کالدول، گزارش شمارة 289 (906/891.00)، مورخ 3 مه 1917.
...مستوفیالممالک تنها دولتمردی است که مردم ایران به صداقت و وطنپرستیاش اطمینان کامل دارند. تنها ایرادی که به او میگیرند، این دست و آن دست کردنش است.»
کالدول سپس اطلاعات بسیار مهمی دربارة نگرش انگلیسیها به کل قضیه ارایه میدهد:
میگویند
به محض اینکه اعلام شد که دولت جدید روسیه میخواهد نگرش جدید و قابلقبولتری نسبت به ایران اتخاذ کند، سِر چارلز مارلینگ، وزیرمختار انگلستان، بسیار نگران و پریشان شد و در تماسهای متعدد با دولت متبوعش نظرات تنُد و تیزی ابراز کرد، تا اینکه نخستوزیر جدید روسیه به سِر جورج بوکانان اطمینان داد که او- منظور نخستوزیر- خیلی کلّی دربارة ایران و نگرش روسیه به آن صحبت کرده، و اینکه در واقع سیاست روسیه در قبال ایران تغییری نخواهد کرد. ظاهراً این اظهارات، سِر چارلز را راضی کرده است، ولی برخی از دموکراتهای ایرانی از او کینه به دل دارند و نسبت به او بیاعتماد هستند. میگویند که فقط دو یا سه روز قبل از شروع ناگهانی انقلاب روسیه، وزیرمختار انگلستان آماده شده بود تا «برای حل مسئله ایران» به پتروگراد برود، که بسیاری از ایرانیها آن را به فراهم آوردن مقدمات تقسیم مملکتشان تعبیر میکنند.
در هشتم ماه جاری که رییسالوزرا استعفایش را تسلیم اعلیحضرت شاهنشاه ایران کرد، استعفایش پذیرفته نشد ولی شاه بر تغییر برخی وزرای کابینه و عضویت سه شخصیت دموکرات در آن اصرار ورزید. این پیشنهاد را به سفارتهای انگلستان و روسیه اطلاع دادند. سفارت روسیه هیچ مخالفت خاصی با آن ابراز نکرد، و یا حداقل مخالفت چندانی با آن نداشت ولی وزیرمختار انگلیس قویاً و با عصبانیت به پیشنهاد نصب این سه مقام اعتراض کرد و اظهار داشت که این اشخاص دشمنان انگلیس هستند و دست در دست
آلمانی ها
داشته و برای آنها کار میکردهاند. او مدعی بود که شواهد بسیاری برای اثبات ادعایش دارد. نهایتاً اینکه این تغییرات صورت نگرفت.(1)
انقلاب روسیه موجب شده بود تا مردم ایران خواهان برگزاری انتخابات بشوند: «در تهران، موجی برای تشکیل مجلس، که [در 1915] به دست انگلیس و روس از هم پاشیده بود، به راه افتاد و همچنین صداهایی شنیده میشد که دولت انگلیسی وثوقالدوله باید استعفاء بدهد.»(2)در اواسط مه 1917، فرمان برگزاری انتخابات جدید صادر شد. کالدول گزارش میدهد: «احتراماً بدینوسیله تلگرام اخیر خود را تأیید و اضافه میکنم که شاه ایران فرمانی برای برگزاری انتخابات مجلس ایران در ایالات و ولایات مختلف صادر کرده است.» کالدول در گزارش خود فضای سیاسی حاکم بر ایران را نیز توصیف میکند: «نارضایتی زیادی بین دموکراتها و سایر مشروطهخواهان- و همچنین تا حدودی نزد شاهنشاه ایران- دربارة طرح کنونی برگزاری انتخابات وجود دارد، چرا که این انتخابات ناچار تحت کنترل والیانی خواهد بود که اکثرشان از سوی کابینة کنونی و یا کابینة سپهسالار منصوب شدهاند، و از قضا هر دو مرتجع شناخته میشوند. روزنامهها سرو صدای زیادی برای انجام تغییرات در کابینه و تغییر والیان پیش از برگزاری انتخابات به راه انداختهاند، و میگویند با این کار انتخاب سالم اعضای وطنپرست مجلس تضمین خواهد شد. حداقل قسمت دوم این استدلال ظاهراً طرفداران زیادی دارد.» کالدول در پایان مینویسد: «اطمینانی که اخیراً وزارت خارجه روسیه به دولت ایران داده است، مبنی بر اینکه اجازه
خواهد داد ایران «به روش خودش، بدون هیچ مانع یا ترسی» توسعه پیدا کند، به بسیاری از ایرانیها قوت قلب بخشیده، و شاید در نتیجة همین است که مردم اهمیتِ بیش از حدی به ارزش و ضرورت برگزاری انتخابات، تغییر کابینه و داشتن مجلس سنا در کنار مجلس نمایندگان میدهند. ولی حتی بدون این هم، مردم [تهران] و سایر شهرها ظاهراً ذوق و شوق زیادی برای دموکراسی و حکومتی برخاسته از مردم برای مردم از خود نشان میدهند.»(1)
کالدول در گزارش 4 اکتبر 1917 خود از برگزاری انتخابات خبر میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که نزدیک به 10 روز پیش انتخابات اعضای مجلس در تهران به پایان رسید.» او اضافه میکند: «عجیب است که برغم خواست و علاقة شدید مردم به انتخاب اعضای این نهاد قانونگذاری، از میان تقریباً 75 هزار نفری که حق رای داشتند، فقط در حدود 15 هزار نفر رای دادهاند.»(2)کالدول در گزارش تکمیلیاش از نتایج نهایی انتخابات در تهران و حومه خبر میدهد. این نتایج، برخلاف مشاهدات اولیه کالدول، حکایت از شرکت گستردة مردم در انتخابات داشت. چنانکه در روزنامة ایران گزارش شده بود، دوازده نماینده تهران و حومه بیشتر از 55 هزار رأی آورده بودند،(3)بدین معنی که از 75 هزار شهروند واجد حق رأی بیش از 55 هزار نفر رأی داده بودند، که برابر بود با نرخ مشارکت تقریباً 75 درصدی. کالدول دربارة نتیجة انتخابات مینویسد: «همة نمایندگان انتخاب شده یا دموکرات هستند، و یا طرفدار دولت مردمی. حتی یک آدم مرتجع و یا مهرة رژیم گذشته نیز انتخاب
1) کالدول، گزارش شمارة 296 (911/891.00)، مورخ 16 مه 1917.
2) کالدول،گزارش شمارة 328 (922/891.00)، مورخ 4 اکتبر 1917.
3) کالدول، گزارش شمارة 332 به همراه ضمائم (924/891.00)، مورخ 10 اکتبر 1917. نتیجه رأیگیری به ترتیب زیر بود: مستوفیالممالک، 7852؛ سلیمانمیرزا، 6786؛ تقیزاده، 6615؛ مخبرالسلطنه، 5375؛ مشیرالدوله، 4652؛ صمصامالسلطنه، 3855؛ مساوات، 3703؛ مؤتمنالملک، 3479؛ میرزا طاهر تنکابنی، 3307؛ حکیمالملک، 3270؛ حسینقلیخان نواب، 3184؛ و سید محمد تدین، 3053.
نشده است. ...به گمان من، نمایندگانی که انتخاب شدهاند اکثراً افرادی شریف و توانا هستند، که به وطندوستی شهرت دارند.» کالدول به هنگام اظهار نظر دربارة نمایندگانی که انتخاب شدهاند، از رأی بالای سلیمان میرزا ابراز تعجب میکند: «این مقام ایرانی یکی از نمایندگان بانفوذ و قدرتمند مجلس قبلی بود که در زمان حرکت روسها به سمت تهران در پاییز 1915 منحل شد. او در آن موقع از تهران گریخت و به نیروهای تُرک پیوست و سپس حکومت موقتی در کرمانشاه تشکیل داد. هنوز محل اقامت او مشخص نیست، ولی میگویند که در ترکیه اقامت دارد.» کالدول دربارة برخی دیگر از نمایندگان انتخابی مینویسد: «تعجبی نداشت که مستوفیالممالک که در کابینة کنونی هم پُستی دارد و قبلاً چندین بار رییس کابینه بوده بیشترین رأی را در میان نامزدهای دیگر بیاورد. برخی نمایندگان دیگری که از تهران انتخاب شدند دموکراتهای معروفی هستند مثل مشیرالدوله، از وزرای کابینه و رییس سابق مجلس؛ حکیمالملک، از وزرای کابینة فعلی؛ صمصامالسلطنه، رییس سابق کابینه و رییس ایل بختیاری؛ مخبرالسلطنه، والی سابق فارس؛ و مساوات، مدیر یکی از روزنامههایی که شدیداً مخالف نفوذ خارجیان است.» کالدول دربارة انتخابات در سایر شهرها مینویسد: «انتخابات در ولایات دیگر بعداً برگزار خواهد شد، زیرا ابتدا باید تعدادی از والیان کنونی که احتمال میرود از برگزاری انتخابات سالم ممانعت کنند، عوض شوند.»(1)یک سال بعد، مجلس هنوز جلسهای تشکیل نداده بود. ساوثرد در اشاره به معلق ماندن مشروطه در ایران، دلایل آن را اینگونه شرح میدهد: «شاه سال گذشته فرمان برگزاری انتخابات را صادر کرد، و فقط نمایندگان تهران انتخاب شدند، چون والیان از برگزاری انتخابات در سایر ولایات خودداری کردند. طبق گزارشها، روسها و انگلیسیها از نفوذ خود برای ممانعت از برگزاری انتخابات استفاده کردند، زیرا طبیعتاً کنترل یک کابینة بدون
1) کالدول، گزارش شمارة 328 (922/891.00)، مورخ 4 اکتبر 1917.
مجلس
برای آنها خیلی آسانتر و ارزانتر است، تا وقتی که مجلسی هم در کار باشد. آنها میدانند که در این صورت برای کنترل امور سیاسی ایران به وفق مرادشان، باید پول و تلاش بیشتری صرف کنند.»(1)
با شروع انقلاب روسیه، بسیاری از سیاستمدارانی که در زمان حرکت قوای روس به سمت تهران در نوامبر 1915 از این شهر گریخته و نهایتاً به خارج از کشور مهاجرت کرده بودند، به تهران بازگشتند: «ملیّون و دموکراتهای ایران که از مدتها پیش بر ضد انگلیس و روس مبارزه میکردند به طرف پایتخت سرازیر شدند. در مارس 1917، گروهی از این سیاستمداران یک سازمان انقلابی مخفی به نام «کمیتة مجازات» تشکیل دادند.» میروشنیکف اضافه میکند: «ریاست این کمیته را یکی از افسران سابق بریگاد قزاق شاه، به نام ابوالفتحزاده، برعهده داشت، که در انقلاب [مشروطه] ایران نیز نقشی ایفا کرده بود. «کمیتة مجازات» به ارعاب و ترور سیاستمداران ایرانی مرتجع و طرفدار امپریالیسم مشغول شد.»(2)در 8 ژوئن 1917، کالدول با ارسال تلگرامی خبر داد: «یکی از روحانیون برجسته مسلمان(3)دیروز بعد از ظهر ترور شد. ...تهدیدها و ترورها عمدتاً بر اساس تعصبات سیاسی و باور به فساد قربانی، خیانت به مملکت و ظن و گمان به خصومت قربانی با دولت مردمی صورت میگیرد.»(4)با خروج روسها از ایران، توجه «کمیتة مجازات» معطوف به سیاستمداران طرفدار انگلیس
1) ساوثرد، گزارش شمارة 2 (1015/891.00)، مورخ 2 سپتامبر 1918.
2) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 72.
3) میرزامحسن فرزند آقامیرزا محمدباقر صدرالعلما. وی در حالی که سوار بر الاغ بود و حاجیعبدالعلی، نوکرش دنبالش بود از منزل قوامالسلطنه برمیگشت. در موقع ورود به منزل خود در حین رسیدن به چهارراه مسجد جامع دو نفر ناشناس... او را هدف تیر قرار دادند...؛ مورخالدوله سپهر، ایران در جنگ بزرگ 1918-1914، ص 418.
4) کالدول، تلگرام (905/891.00)، مورخ 8 ژوئن 1917.
شد.(1)کالدول در تلگرامی به تاریخ 12 ژوئن 1917 از استعفای کابینة وثوقالدوله خبر داد: «به دلیل ترورهای سیاسی و تهدیدها و اتهاماتی که اخیراً به کابینه وارد شده است، کابینة ایران استعفاء داد. یک کابینة جدید، عمدتاً متشکل از وزرای متعصب، به ریاست رییسالوزرای سابق، علاءالسلطنه، تشکیل شده است. ناآرامیهای سیاسی نشان میدهد که بینظمی در کل ایران حاکم خواهد شد.»(2)کالدول در گزارش بعدیاش اطلاعاتی دربارة ترکیب کابینة جدید ارایه میدهد، و آن را کلاً اینگونه توصیف میکند: «به طور کلی، کابینه از مردانی تشکیل شده است که توانایی فوقالعاده ای دارند، و اکثراً انسانهای شریفی هستند. آنها عمدتاً یا دموکراتهای قسمخوردهاند و یا اگر هم نباشند حتماً تمایلات دموکراتیک دارند و معمولاً آنها را در زمرة دموکراتها قرار میدهند.»(3)در 12 جولای، کالدول از ادامه ترورها خبر داد، و اظهار داشت که «دو ترور مشابه دیگر نیز در تهران رخ داده است.» او اضافه میکند: «آخرین قربانی منتخبالدوله بود، که به نحوی میشد او را دارای همان مقامی دانست که آقای شوستر در مدت اقامتش در ایران داشت.» کالدول سپس از تشکیل یک گروه جدید خبر میدهد: «ظاهراً این اقدامات نفرتانگیز کارِ گروهی به نام «کمیتة امنیتی [کمیته مجازات]» است که خیلیها را تهدید کرده است. اکثر آنهایی که مورد تهدید قرار گرفتهاند یا پنهان شده و یا به نقاط نامعلومی کوچ کردهاند. عدهای از آنهایی که برای ترور نشان شدهاند عبارتند از دو رییس سابق کابینه، وثوقالدوله و سپهسالار، و اکثر وزرای کابینههایشان، بعلاوة عدهای از رجال سرشناسی که ظاهراً با نهضت تندروی دموکراتیک موافق نیستند.»(4)کالدول در گزارش 3 اکتبر 1917 خود خبر میدهد که ترورها همچنان ادامه دارد: «نزدیک به پنج یا شش نفر از شخصیتهای
سرشناس و مقامات سابق دولت به ضرب گلوله کشته شدهاند، در حالی که بیشتر از ده نفر دیگر نامههای تهدیدآمیزی از طرف یک عده دریافت کردهاند که نام خودشان را «کمیتة امنیتی [کمیته مجازات]» گذاشتهاند. رییسالوزرای سابق، سپهسالار، که به طرفداری از روسها معروف است، از تهران گریخته و چندین ماه مخفی شده بود. رییس دولت اخیر، وثوقالدوله، نیز که صداقت و وطنپرستیاش بارها زیر سئوال رفته، چندین ماه است که به علت تهدید مرگ خود را از نظرها مخفی کرده است.» کالدول از دستگیری چندین نفر در ارتباط با این ترورها خبر میدهد: «با تلاش کابینة فعلی، از جمله افسران سوئدیِ پلیس، شواهدی به دست آمد که منجر به بازداشت نزدیک به ده نفر شد. میگویند که جرم این چند نفر کاملاً محرز است.» ولی کالدول مینویسد که مردم بیشتر با آنهایی که بازداشت شدهاند همدردی میکنند: «با وجود این، به علت سابقه سیاسی بسیار بدِ اکثر آنهایی که ترور و تهدید شدهاند، مردم بیشتر حامی متهمان بوده و هستند.»(1)
کالدول در گزارشی به تاریخ 26 نوامبر 1917، از تشکیل کابینة جدید خبر میدهد: «این کابینه، که به زودی تشکیل خواهد شد، تقریباً به طور کامل متشکل از وزرای کابینة قبلی است، و تنها اعضای جدید آن خودِ رییس دولت و وزیر معارف هستند. کابینة دولت در ایران مکرراً تغییر میکند. ...و این تغییرات غالباً اهمیت سیاسی بسیار ناچیزی دارد.»(2)رییسالوزرای جدید همان عینالدوله، و وزیر جدید معارف وثوقالدوله بود. این کابینه نیز عمر زیادی نداشت. با توجه به قحطی گستردهای که در کل کشور حاکم شده بود، در دسامبر 1917، اوضاع سیاسی نیز رو به وخامت گذاشت: «احتراماً عطف به گزارش شمارة 342 مورخ 26 نوامبر 1917 به اطلاع میرساند که از زمان ارسال آن گزارش تا کنون کابینة
ایران یک بار دیگر تغییر کرده است؛ عینالدوله نزدیک به دو روز پیش از پُست خود استعفاء داد و هنوز هیچکس جانشین او نشده است. ...به نظر میرسد عدهای که خود را «دموکرات» مینامند در میان مردم نفوذ دارند، و تعدادی از وزرای کابینه نیز اخیراً با دریافت تلگرامهای متعددی از رهبران این حزب در ولایات مختلف از پُست خود استعفاء کردند. آنهایی که استعفاء کردند، «میانهروها» یا اعضای رژیم گذشته بودند.» کالدول همچنین دربارة نارضایتی از رفتار احمدشاه و صحبت از استقرار جمهوری مینویسد: «نارضایتیهایی از رفتار و اعمال شاه کنونی وجود دارد، و صحبتهایی از استقرار یک نظام جمهوری شنیده میشود. طبق گزارشِ منابع موثق، اعلیحضرت به روشی غیررسمی و غیرمعمول از دولت روسیه خواسته است تا به پدرش، محمدعلیشاه سابق، که از سلطنت خلع شد و هم اکنون در اُدسا و با مستمری دولت ایران روزگار میگذراند، اجازه بدهد تا از روسیه خارج شود و به سوییس برود. برخی از رهبران و دموکراتهای سرشناس ایرانی از شنیدن خبرِ این درخواست بسیار خشمگین شدند.» کالدول همچنین اطلاع میدهد: «همچنین گزارش شده است که اعلیحضرت شاهنشاه ایران بسیار مشتاق هستند که تاج و تخت خود را رها کنند و از ایران خارج شوند، و اینکه دو بار نیز دست به کار دوم زده بودند. برای آنهایی که از اوضاع با خبرند، وقوع تحولات جدید، غیرعادی و احتمالاً فوقالعاده چندان هم دور از انتظار نخواهد بود.»(1)شش روز بعد، کالدول از فساد سیاسی در کشور خبر داد: «احتراماً به اطلاع میرساند که هم اینک گزارشهای زیادی دربارة فساد سیاسی در ایران وجود دارد، که احتمالاً طبق معمول در آنها اغراق شده است، ولی به عقیدة من بسیاری از این گزارشها ریشه در حقیقت دارند.» با وجود این، او در پایان مینویسد: «برغم رواج فساد در کل کشور، تعداد اندکی از وطنپرستان ایرانی هرگز خود را به چنین اقداماتی
1) کالدول، گزارش شمارة 346 (948/891.00)، مورخ 20 دسامبر 1917.
آلوده نساخته، و در شرافت، صداقت و وطنپرستی آنها تردیدی نیست. خوشبختانه این اشخاص در میان ایرانیها بسیار محبوب هستند.»(1)
کالدول در گزارشی با عنوان «بینظمی» مینویسد: «احتراماً به اطلاع میرساند که ایدهها و حرکتهای بلشویکی، آنهم از نفرتانگیزترین نوعش، دارد در کل ایران رواج مییابد، که نتیجة تماس با پیروان بلشویک در میان قوای روسیه است. اتفاقاتی از مضحکترین نوع هر روزه از ویالات و شهرهای مختلف گزارش میشود، که تعداد آنها نیز رو به افزایش است.» کالدول در اینباره توضیح میدهد: «هیچکس از مقامات لشگری و کشوری فرمان نمیبرد. بازارها هر روز غارت میشوند؛ محمولههای پستی را مکرراً به سرقت میبرند، و جان و مال هیچکس ظاهراً در امان نیست. در شمال ایران، جنگلیها که رهبرشان یک آشوبگر سرشناس، به نام میرزا کوچکخان است، به این خلافکاران بیمسئولیت ملحق شده و تا قزوین پیش آمدهاند، و مشغول سرقت و غارت اموال مردم هستند. حتی میگویند اوضاع در صحنه، همدان و سایر شهرهایی که نیروهای بلشویک در آنها مستقر هستند وخیمتر است.» او اضافه میکند: «تلاشهای بیرمق دولت ایران برای بهبود اوضاع بیاثر بوده است.»(2)در اواخر سال 1917، ایران دچار قحطی شده بود و دیگر امیدی به بهبود وضعیت وجود نداشت. کابینة عینالدوله بیشتر از دو ماه عمر نکرد. در 17 ژانویه 1918، کالدول خبر از تشکیل یک کابینة جدید به ریاست مستوفیالممالک داد: «چنانکه قبلاً گزارش کردهام، رییسالوزرا برجستهترین دموکرات و بدون شک محبوبترین مقام ایرانی است. او خُلق و خویی بسیار آرام و متین دارد و ایراد اصلیاش انفعال اوست. وزرای کابینة او را عمدتاً دموکراتها و انسانهای وطنپرستی تشکیل میدهند که در حسن نیت و شخصیت خوب آنها شکی نیست.»(3)
ص:318
1) کالدول، گزارش شمارة 347 (947/891.00)، مورخ 26 دسامبر 1917.
2) کالدول، گزارش شمارة 349 (946/891.00)، مورخ 26 دسامبر 1917.
3) کالدول، گزارش شمارة 355 (65/891.002)، مورخ 17 ژانویه 1918. مشیرالدوله در پُست وزارت جنگ باقی ماند، مشاورالممالک وزیر خارجه شد، مؤتمنالملک بجای وثوقالدوله وزیر معارف شد، و وثوقالدوله کابینه را ترک کرد.
«کمیتة امنیت عمومی [کمیته مرکزی مجازات]» که به وضوح از این کابینه ناراضی بود، اعلامیهای به نام «تازیانة مرموز» برای روزنامة رعد فرستاد که در شمارة 21 فوریه 1918 آن به چاپ رسید. در این اعلامیه آمده بود:
ضربات
متوالی هنوز دولت و کسانی را که مسئول سرنوشت مملکت هستند بر سر عقل نیاورده است، مصائب روز به روز بیشتر میشود و ظاهراً ایران دارد به آخر خط میرسد. در زمان خطر، حتی حیوانات هم با یکدیگر متحد میشوند تا از خود دفاع کنند، ولی گویا ما ایرانیها حتی این حس حیوانی را هم نداریم. هرچه والی وظایفش را بیشتر نادیده بگیرد، خطر برایش بیشتر میشود. خائنین به سزای اعمالشان میرسند، از هر طبقهای که باشند. قائممقامالملک، که روزی به همراه پدرش و با کَلکِ دین هزاران تومان از این مملکت چاپید، به این هم راضی نشد، و با کمک استبداد روس، عاشقان آزادی ایران را آزار داد، و موجب شد که یوسفخان و تعدادی دیگر به دار آویخته شوند، و با همان عمامة سفیدش وابستة سفارت روس شد. بعد از سقوط رژیم قدیم روسیه، باز هم دست به توطئه زد تا آزار و اذیتهای خود را شروع و به تعداد مفتخورها اضافه کند.
برای
اینکه درسی به دولت آموخته باشیم و به کمیته بیاموزیم که متحد باشد و خساراتی که وارد شده جبران شود، حکم ترور این خائن صادر شده است، و به مورد اجرا گذاشته خواهد شد. یک بار دیگر به دولت هشدار میدهیم که اگر اوضاعِ خراب کنونی فوراً تغییر نکند و دولت روشهایش را تغییر ندهد، خائن است و مسئول شناخته خواهد شد.
در آخر اینکه، هیچیک از افراد این کمیته هیچ حقی برای انتفاع از ایثار دیگران ندارد، و نمیتواند اعتبار شجاعت آنهایی که به دنبال بهبود اوضاع هستند را برای خود بداند. [امضاء] کمیته اجرایی مرکزی.(1)
برخلاف ادعاهای دولت موقت روسیه، و همچنین نظرات نویسندگان ایرانی و آمریکایی نظیر ن. س. فاطمی و جِی. ام. آپتن، میروشنیکف نشان میدهد که دولت موقت روسیه به هیچوجه قصد نداشت سیاست اسلافش را در قبال ایران کنار بگذارد.(2)نه فقط قوای روسیه از ایران خارج نشدند، بلکه به شمار آنها نیز افزوده شد: «بالعکس، در تابستان 1917، قوای تازه نفسی راهی ایران شدند و سپاه اعزامیِ باراتوف به 75 هزار نفر افزایش یافت. در ماه ژوئن، نیروهای روسیه با هدف تصرف موصل، سلیمانیه و کرکوک دست به عملیات جدیدی زدند، ولی به دلیل شرایط آب و هوایی و خطوط تدارکاتی ضعیف، حملة آنها متوقف شد.»(3)فقط بعد از انقلاب اکتبر بود که سیاستهای روسیه واقعاً عوض شد. دولت شوروی در «درخواست از همة مسلمانان روسیه و شرق» که در 3 دسامبر 1917 منتشر شد، رسماً از میراث روسیة تزاری در ایران، و سیاستهای امپریالیستیاش برائت جست. در این اعلامیه آمده بود که «قرارداد تقسیم ایران (قرارداد 1907 انگلیس و روس)، ملغی و باطل است. به محض اتمام عملیات نظامی، نیروها از خاک ایران خارج خواهند شد و ایرانیها تضمین تعیین آزادانة سرنوشت خود را خواهند داشت.» چیزی که بیشتر برای انگلستان مایة آبروریزی شد، این بود که روسها متن قرارداد محرمانة 1915 برای تقسیم ایران و ترکیه را نیز منتشر ساختند: «انتشار قراردادهای محرمانة روس و انگلیس برای تقسیم
ایران و ترکیه در سال 1915 و صرف نظرِ شوروی از امتیازات و اموالی که قبلاً روسیه تزاری در ایران داشت به نفع مردم ایران، لطمة شدیدی به موضع سیاسی انگلستان در ایران زد. اقدامات روسیه شوروی این توقع را در مردم ایران به وجود آورد که انگلستان نیز باید دست به اَعمال مشابهی بزند.»(1)
اسدخان، کاردار ایران، در یادداشتی به تاریخ 30 ژانویه 1918، به دولت شوروی نوشت: «بدینوسیله به نمایندگی از طرف ملت و دولت ایران مراتب سپاسگزاری خود را بابت رفتار عادلانة دولت جمهوری روسیه نسبت به ایران، و تصمیمی که شورای کمیساریای خلق برای خروج نیروهای روسیه از ایران گرفته است، به آن دولت محترم ابراز داشته و از شما، کمیساریای خلق، تقاضا دارد که این احساسات صمیمانة ایران نسبت به جمهوری روسیه را به مقامات شوروی ابلاغ فرمایید.» ان. براوین، نمایندة دولت بلشویک در تهران، در توصیف شادی مردم این شهر مینویسد: «دشوار میتوان تأثیری را که این خبر بر ایرانیها داشت توصیف کرد. (منظور او لغو معاهدات ناعادلانه است). تهران واقعاً از انفجار شادی مردم به لرزه درآمده است. هیأتهای نمایندگی و اشخاص مدام به من تبریک میگویند، به طوری که اصلاً وقت نمیکنم سرم را بخارانم. حتی در خیابانها نیز که من را میبینند مدام به افتخارم کف میزنند.»(2)روزنامة رعد در شمارة 30 دسامبر 1917 خود سرمقالة مفصلی دربارة انقلاب روسیه و روابط ایران با انگلیس به چاپ رساند. کالدول ترجمة این سرمقاله را به پیوست یکی از گزارشهای خود به وزارت امور خارجه آمریکا ارسال کرده است.(3)در ارتباط با ایران و انقلاب روسیه، در این مقاله آمده است:
اوضاع جهان به نفع ایران تغییر کرده است. آتشبس در سرحدات
روس و موفقیت ماگزیمالیستها فرصت دیگری برای سیاستمداران تهران فراهم آورده است. مانیفست لنین دربارة پاره کردن قرارداد 1907 روس و انگلیس برای تقسیم ایران، و آزادی کامل ایرانیها برای ادارة امور مملکتشان نسیم خنک آزادی را بر جبین تبدارمان نواخته است. لنین به همة ملتهای شرق و به ویژه ایران میگوید: «روسیه دستخوش تحولات عظیمی است؛ جنگهای خونینی که برای تقسیم ممالک دیگر به راه افتاده بود حالا رو به اتمام است؛ سیاست ممالک حریص برای بردگی سایر ملتها در شُرف نابودی است؛ و سیاست سابق روسیه برای بردگی ملتها زیر بار انقلاب ویران میشود. یک دنیای جدید و یک عصر یا زندگی جدید برای رهایی از بردگی در حال ظهور است. پادشاهی غارتگرانة مردان ثروتمند رو به نابودی است. به شما، مسلمانان روسیه و شرق، که بار مشقات زیادی را تحمل کردهاید و حقوقتان غالباً پایمال شده است، میگویم که هم اینک آرمانهای دینی، شیوة زندگی و نهادهای ملیتان کاملاً رهایی یافته است. حیات ملیتان را آزادانه و بدون هیچ دغدغهای احیا کنید، چرا که این حق شماست. با مسرّت به شما میگوییم که همة پیمانهای محرمانة تزار سابق، که کرنسکیِ تبعیدی هم آنها را پذیرفته بود، ملغی و باطل شدهاند. جمهوری و دولت روسیه با اشغال خاک کشورهای دیگر مخالف است. قرارداد 1907 انگلیس و روسیه برای تقسیم ایران را هم اکنون باطل و کان لم یکن اعلام میکنیم. هیچ خطری از سوی دولت انقلابی روسیه شما را تهدید نمیکند.»
این جملات را بارها و بارها باید خواند، بارها و بارها باید نوشت، و اگر واقعاً وطنپرست هستیم، باید آنها را حفظ کرد. همة اینها نشان میدهد که روزهای سیاه ایران دارد به پایان میرسد. همچنین دعوت و اعلامی است به ایرانیها که به پا خیزند و از حقوق خود در برابر ظلم و ستم و بیعدالتی خارجیها دفاع کنند، و نهایتاً
زنجیر
بردگی را بشکنند. نه فقط باید این جملات را بخوانیم، بلکه باید آنها را کاملاً درک کنیم. معنای واقعی آنها را باید فهمید و عاقلانه از آنها استفاده کرد.
اگرچه وزیرمختارمان در برلین به وزارت خارجه در تهران اطلاع داده است که خروج قوای روس از ایران و تضمین استقلال ایران از جمله شروطی است که برای خاتمه مخاصمه بین آلمان و روس منظور شده است، باید بدانیم که مانیفست لنین قویترین و قابلقبولترین ضمانت برای آزادی و برآورده شدن آرزوهای ملی ایرانیهاست. البته باید از اینکه آلمان رسماً استقلال و تمامیت ایران را مد نظر داشته نیز قدردان بود و از آن استقبال کرد.
انقلاب اکتبر روسیه به برخی مقامات ایرانی بقدری جسارت بخشیده بود که آشکارا به ابراز خصومت با انگلستان و حمایت از آلمان پرداختند. در 19 دسامبر 1917، روزنامة برلینر زایتونگ اَم میتاگ(1)مصاحبهای با وزیرمختار ایران، حسینقلیخان نواب، به چاپ رساند که این مقام ایرانی در آن احساساتی شدیداً ضد انگلیسی ابراز و از آلمانها حمایت، و از عثمانی و آلمان به دلیل «تضمین» تمامیت ایران در عهدنامة پیشنهادی برست-لیتوفسک قدردانی کرده بود. نمونهای از اظهارات وزیرمختار ایران را میخوانیم: «اما در ارتباط با انگلستان، که به طور حساب شده ایران را خفه کرده است، باید بگویم که این کشور نه بهانهای برای نگاه داشتن ارتشش در خاک ایران دارد و نه میتواند ادعایی در این ارتباط داشته باشد، زیرا با نگاهی به متن انتشار یافتة قراردادِ آتشبس درخواهد یافت که آزادی، استقلال و تمامیت ارضی ایران از سوی روسیه، آلمان و ترکیه تضمین شده است. آیا انگلستان
1) Berliner Zeitung am Mittag.
همواره مدعی نبوده که قرارداد 1907 را صرفاً از روی دوستی و برای حفاظت از ایران با روسیه امضاء کرده است. حالا انگلستان فرصت آن را دارد تا با رفتار و اَعمال خود دوستیاش را ثابت کند. اگر آنطور که همیشه مدعی بوده «برای رهایی ملتهای کوچک» و «عدالت» میجنگد، راست میگوید، حالا وقت آن است که حرفش را ثابت کند.» او در خاتمه میگوید: «ایران یک ملت کوچک است، و برای آزادی و رهاییاش میجنگد، و هیچ چیز دیگری بجز انصاف و عدالت نمیخواهد. انگلیس باید رسماً موضعش را اعلام کند. یا باید به روسیه و قدرتهای مرکزی تأسی کند و آزادی ایران را تضمین نماید، و یا باید نزد همة جهانیان اذعان کند که اشتباه کرده است. با وجود این، چنانچه انگلیس از تضمین آزادی ایران خودداری کند، کل جهان متمدن- و بیشتر از همه رییسجمهور ویلسن و مردم آمریکا که تا بحال، بنا به دلایلی، به داد ایران گوش ندادهاند، فرصت خواهند داشت تا بشنوند که همة ادعاهای انگلیس دربارة «آزادی و رهایی ملتهای کوچک» و «عدالت» واقعاً چه معنایی دارد.»(1)
چنین اظهاراتی زنگ خطر را برای وزارت خارجه آمریکا به صدا درآورد. در دستورالعمل وزارت خارجه آمریکا برای کالدول، مورخ 28 دسامبر 1917، آمده است: «نگرش دولت جدید ایران را دربارة جنگ فعلی و کشورهای درگیر در آن دقیقاً مشخص و آن را سریعاً به وسیلة تلگراف به وزارت امور خارجه اطلاع دهید. همچنین اطلاع دهید که مردم ایران از چه کشوری حمایت میکنند و آیا تمایلی در ایران وجود دارد که بیطرفی خود را کنار بگذارد و به نفع یکی از طرفین وارد جنگ شود.»(2)در 16 ژانویه 1918 نیز دستورالعمل دیگری رسید: «همچنین دقیقاً دربارة تبلیغات اخیری که آلمانها، تُرکها و یا بلشویکها در ایران
به راه انداختهاند تحقیق کنید و گزارش کامل آن را بوسیلة تلگراف ارسال نمایید.»(1)کالدول در 3 ژانویة 1918 پاسخ داد: «به عقیدة من، هیچ خطری در ارتباط با ورود ایران به جنگ و یا قطع روابط آن با هیچ کشوری وجود ندارد. کابینة جدید هنوز تشکیل نشده است، و ناآرامی سیاسی گستردهای بر کشور حکمفرماست. حرکت بلشویکها هر روز گستردهتر میشود و حامیان آلمان نیز فعال هستند.»(2)کالدول در 5 ژانویه نوشت: «وزیرمختار انگلیس میگوید که چندین بار به دولت متبوعش توصیه کرده است که برای فرونشاندن احساسات خصمانة رو به رشدی که در ایران دیده میشود نگرش آشتیجویانهتری نسبت به ایران اتخاذ کند، به ویژه در ارتباط با نیروهای نظامی جنوب ایران که مخالفتهای زیادی با آن وجود دارد، و اگر خارج کردن کامل این نیروها مصلحت نباشد، حداقل فرماندهی آنها را به افسران ایرانی واگذار کند، و نظایر آن. با وجود این، مقامات ایرانی خیلی بیشتر از آنچه وزیرمختار انگلستان فکر میکند نگرش دولت انگلستان را نسبت به ایران مساعد میدانند.»(3)کالدول در گزارش 18 ژانویهاش اضافه میکند: «از تماسهای نزدیک و تحقیقات دقیقی که انجام دادهام، اوضاع در حال حاضر امن و آرام به نظر میرسد. گمان نمیکنم که تبلیغات آلمانی ها، تُرکها و یا بلشویکها بیشتر شده، و یا اینکه خطری فوری از بابت آنها وجود داشته باشد. ...فکر نمیکنم اوضاع وخیمتر شود. وزیرمختار انگلیس هم همین عقیده را دارد.»(4)البته طولی نکشید که ایرانیها چشمشان به حقیقت باز شد و از آلمانی ها مأیوس شدند. ساوثرد توضیح میدهد: «وقتی اعلام شد که در عهدنامة برست - لیتوفسک تمامیت ایران از سوی آلمان تضمین شده است، احساسات زیادی در حمایت از آلمان در بین مردم موج زد، ولی
رفتار آلمانی ها با روسیه باعث فروکش کردن بخش عمدهای از این احساسات شده است. عدة کمی از دموکراتهای تندروی ایرانی احساس میکنند که آلمان تنها قدرتی است که میتوان برای رهایی از سلطة انگلیس منفور به آن متکی بود، ولی ظاهراً این احساس آنقدر بارز و شدید نیست که اهمیتی داشته باشد.»(1)
در 19 دسامبر 1917، دولت روسیه به کاردار ایران خبر داد که تصمیم دارد نیروهای روسیه را از ایران خارج کند. در 5 ژانویه، روزنامههای روسی برنامة خروج ارتش روسیه را از ایران منتشر ساختند. دولت روسیه همچنین در یادداشتی خطاب به کاردار ایران اعلام کرد که قصد دارد معلمان روسی بریگاد قزاق را نیز به کشور احضار کند. در این یادداشت آمده بود، «به منظور پایان دادن هر چه سریعتر به مصایبی که حکومت تزارها و دولتهای بورژوازی روسیه بر مردم ایران وارد کردهاند، این امر باید به سرعت تحقق یابد.»(2)در قرارداد آتشبس برست - لیتوفسک در ژانویه 1918، شرایط خروج قوای روس و تُرک از ایران مشخص شده بود؛ هر چند در آن زمان عملاً هیچ نیروی تُرکی در خاک ایران نبود.(3)علاوه بر این، روسیه تمامی معاهداتی را که دربارة ایران با قدرتهای خارجی منعقد کرده بود، به ویژه قراردادهای 1907 و 1915 برای تقسیم ایران، باطل اعلام کرده بود. روسها همچنین گفته بودند که همة توان خود را به کار خواهند بست تا «قوای تُرک و انگلیسی کاملاً خاک ایران را تخلیه کنند.» دولت ایران نیز در مقابل پیشنهاد تجدید مذاکرات «برای انعقاد عهدنامهها، کنوانسیونهای کنسولی، و اقدامات جدید بر اساس خودمختاری و احترام متقابل دو ملت» را مطرح ساخته
بود.(1)جرج لنچافسکی مینویسد که «عهدنامة نهایی برست - لیتوفسک مورخ 3 مارس 1918 به طور کلی بر این وعده صحه میگذاشت.»(2)در 27 مه 1918، کالدول دربارة معاهدة صلح روسیه و آلمان در مارس 1918 نوشت: «در اینجا گزارش شده است که مفاد به اصطلاح معاهدة آلمان و دولت بلشویکی در برست - لیتوفسک شامل تضمین استقلال و تمامیت ایران از سوی طرفین معاهده میشود، که البته یک بند متناقض هم در آن هست که به موجب آن روستاهای مرزی ماکو و قطور ایران به تُرکها واگذار خواهد شد.»(3)در 27 مه 1918، سفارت آلمان اعلامیهای منتشر کرد که در شمارة 29 مه 1918 روزنامة ایران به چاپ رسید: «در کنفرانس صلح برست - لیتوفسک در 11 ژانویه، وزیر امور خارجة روسیه اظهار داشت که مایل است تمامی اقدامات ظالمانة رژیم گذشته علیه دولت بیطرف ایران مد نظر قرار بگیرد و جبران شود. فُن کولمن، وزیر امور خارجه آلمان، با مسرت تمام از این اظهارات آقای تروتسکی استقبال کرد و ابراز داشت که قدرتهای مرکزی همیشه خواهان آزادی کامل ایران- که ملتی با تمدن دیرینه است- بودهاند و هیچ آرزوی دیگری ندارند، مگر اینکه ایران از این پس از فشارهای خارجی رهایی یابد و روند توسعه ملی خود را طی کند.»(4)
ایرانیها از خروج نیروهای روسی از خاک کشورشان که قرار بود در اواخر مارس 1918 کامل شود، استقبال کردند: «مردم ولایات شمالی که قبلاً به طور مسلحانه با ارتش روسیه میجنگیدند، حالا نظرشان را عوض کرده و روابطشان با سپاهیان روسی بسیار دوستانه شده بود.» میروشنیکف اضافه میکند: «خروج یگانهای ارتش عمدتاً در اواخر ماه مارس 1918 کامل شد. ...ولی ضربالمثلی در روسیه است که میگوید: «مکان مقدس خیلی خالی
نمیماند.»
ارتشِ روسیه از ایران خارج شد، ولی جای آن را قوای اشغالگر انگلستان گرفتند. با خروج قوای روس از شمال ایران، انگلستان فرصتی را که سالها برای بسط نفوذ در این نقطه منتظرش بود به دست آورد.»(1)به محض خروج قوای روسیه از ایران در اوایل سال 1918، ارتش انگلستان که مقادیر زیادی تجهیزات، و همچنین سپاهیان روسیه را که به مزدوری به خدمت آن درآمده بودند، در اختیار داشت، پا جای پای روسها گذاشت. ساوثرد در گزارش 4 سپتامبر 1918 خود از خروج قوای روسیه از ایران، و تجهیزات زیادی که از خود بجای گذاشتند و انگلیسیها آنها را تصاحب کردند، خبر میدهد. علاوه بر این، تعداد زیادی از افسران روسی به خدمت ارتش انگلیس درآمدند. ساوثرد در این ارتباط نمونهای ذکر میکند: «در تهران اطلاع یافتم که در حدود 50 افسر روس در تهران زندگی میکنند، که برخی از آنها از انگلیس حقوق و مواجب میگیرند، از جمله ژنرال باراتوف و دوک اعظم دیمیتری. همین افسرِ اخیر در سفارت انگلیس زندگی میکند و آنطور که اطلاع یافتهام از طرف وزیرمختار انگلیس مبالغی به او پرداخت میشود. میگویند این افسر روس نقش مهمی در قتل راسپوتین داشته است. اخیراً نیز با درجة سروانی ستاد به یکی از مقرهای فرماندهی انگلیس در بغداد مأموریت یافته و احتمالاً خیلی زود به آنجا میرود تا خدمت خود را شروع کند.»(2)در اواخر سال 1918، همه حتی «کوچکترین سیاستمداران» نیز به دیدة حقارت به این افسران روسی نگاه میکردند.(3)
در 1 مه 1918، کابینة جدیدی به ریاست صمصامالسلطنه بختیاری تشکیل شد. اقدام مهمی که کابینه صمصامالسلطنه انجام داد این بود که در تصویبنامة مورخ 27 جولای 1918 کلیه امتیازات اعطا شده به روسها را
لغو کرد. در ژوئن 1918، ان. زد. براوین، «نمایندة دیپلماتیک» دولت بلشویکی در تهران، با ارسال نامههای متعددی به دولت ایران عملاً از کابینه دعوت کرد تا امتیازات اعطا شده به خارجیان را لغو کند، و همکاری برخی از سپاهیان روسی با انگلیسیها را در جنگ با جنگلیهای گیلان محکوم کرد. کالدول در گزارش 1 اگوست 1918 خود خبر داد که دولت ایران با صدور تصویبنامهای کلیه معاهدات و امتیازاتی را که به روسیه اعطا کرده بود باطل اعلام کرده است. کالدول در پایان گزارش مینویسد: «از نظر ایرانیها این اقدام بسیار مهم است، و وزیر خارجه ایران با ارسال یادداشتی به این سفارتخانه نسبت به انعقاد معاهدات جدید، که با نیازهای امروز این کشور تناسب بیشتری دارد، با همه کشورهای دوست ابراز تمایل کرده است.»(1)ایرانیها در انجام این اقدام از آمریکا چشم یاری داشتند. کالدول گزارش میکند: «اطلاع یافتهام که کابینة فعلی به نوعی از آمریکا توقع و امید دارد که حتی اگر با تصویبنامه لغو معاهدات و امتیازها موافق نیست و نمیخواهد دولت ایران را دلگرم کند، حداقل به آن رضا بدهد. وزرای مختار متفقین با این تصویبنامه شدیداً مخالف هستند، و از قرار معلوم، لنین، نخست وزیر روسیه، پیشنهاد این اقدام را به کابینة ایران داده است. احتراماً بدینوسیله از وزارت خارجه تعیین تکلیف مینماید.»(2)ساوثرد در 1 اگوست توسط تلگراف خبر داد: «اعضای کابینة ایران از من خواستهاند تا فرصتی را که به سبب لغو بسیاری از امتیازات اعطا شده به روسها به وجود آمده به اطلاع شرکتهای آمریکایی برسانم، و به آنها خبر بدهم که درخواست شرکتهای آمریکایی برای کسب این امتیازات احتمالاً با نظر مساعدتری بررسی خواهد شد.» ساوثرد سپس به مسئله بسیار مهمی اشاره میکند: «یکی از اعضای کابینه به من اطلاع داده است که در جلسهای که برای لغو معاهدات و امتیازات اعطا شده به
روسها تشکیل شده بود، مسئله اتخاذ موضع مشابهی در قبال انگلستان نیز جداً مطرح شد، ولی اعضای کابینه با توجه به اینکه ایران در حال حاضر در اشغال قوای انگلستان است، این عمل را به صلاح ندانستند. با وجود این، احتمال اتخاذ چنین موضعی در آینده بسیار زیاد است.» ساوثرد مینویسد که مقامات ایرانی «به ویژه خواهان این هستند که دولت آمریکا از انگیزههای واقعی آنان اطلاع یابد؛ که همانا خلاصیِ ایران از معاهداتی است که ناقض حاکمیت آن تلقی میشوند، و همچنین توسعه داخلی ایران از طریق اعطای امتیاز به کشورهایی است که در ایران منافع سیاسی ندارند.»(1)کالدول به واکنش خصمانة برخی قدرتهای اروپایی به تصویبنامة لغو معاهدات و امتیازها اشاره میکند، و میافزاید: «سفارت انگلستان تا زمان دریافت دستورالعمل از لندن تحفظ کرد و هنوز هیچ اعتراضی از این منبع شنیده نشده است»(2)دستورالعملی که در اینباره به کالدول ارسال شد از این قرار بود: «تلگرام 4 اگوست، ساعت 11 صبح شما. عجالتاً از هرگونه اقدام و یا متعهد ساختن این دولت [= آمریکا] خودداری کنید. وزارت امور خارجه را کاملاً و سریعاً در جریان اخبار قرار بدهید و منتظر تحولات بعدی باشید.»(3)معلوم بود که نمیشد توقع حمایت مستقیم از آمریکا داشت.
کالدول در گزارشی مفصل به تشریح این مسئله میپردازد: «ایرانیها مدتها بود که احساس میکردند به دلیل اقدامات روسها در گذشته، که در بسیاری از موارد بدون شک به توسعه مملکتشان لطمه زده بود، به آنها شدیداً ظلم شده است، و حالا که ظاهراً فرصت رهایی از این محدودیتهای شدید را یافتهاند میخواهند نهایت استفاده را از آن
بکنند. ...چنانکه یکی از اعضای وزارت امور خارجه ایران به یکی از کارمندان این سفارت گفته است، وقتی که ایران در سالهای بعد از 1906 جداً تلاش میکرد که نهادهای خود را اصلاح و ساز و کار داخلی مملکت را تقویت کند، برخی از قدرتهای خارجی مانع این کار شدند، و حالا ایران مثل گربهایست که گیر افتاده و حاضر است به هر کسی که نزدیکش شود، چنگ بکشد.» کالدول همچنین دربارة فرصتهای احتمالی برای سرمایهگذاری شرکتهای آمریکایی در ایران مینویسد: «وزرای تجارت کابینة قبلی و فعلی، و همچنین سایر مقامات ایرانی از هر گروه، و اشخاص مختلف به سفارت ابراز امیدواری کردهاند که شرکتهای سرمایهگذاری آمریکایی به توسعه منابع ایران علاقه نشان بدهند. چنانچه نمایندگان شرکتهای معتبر در ایالات متحده واقعاً مایل به ساخت راهآهن، جاده، و استخراج منابع معدنی ایران هستند باید با تمام قدرت به تهران بیایند و با دولت ایران وارد مذاکره شوند، و من مطمئن هستم که کوچکترین مشکلی در کسب هر امتیازی که بخواهند ندارند. ...با توجه به روحیة مودتآمیزی که ایرانیها نسبت به آمریکاییها نشان میدهند و فرصتی که برای راهیابی سرمایة آمریکایی به ایران فراهم شده است، صلاح نیست که دولت ایالات متحده اعتراضی به لغو این امتیازها بکند، به ویژه اینکه بسیاری از این امتیازها در شرایط بسیار نامطلوبی از ایران گرفته شده بود.» بالعکس، انگلیسیها نگرشی خصمانه اتخاذ کرده بودند: «سفارت انگلستان به دولت ایران اطلاع داده است که از لندن کسب تکلیف کرده و در عین حال ابراز داشته که نمیتواند به لغو یکجانبة معاهدات با قدرتهای خارجی از سوی دولت ایران رضایت بدهد.»(1)ساوثرد همچنین دربارة فرصتهای احتمالی برای سرمایهگذاری آمریکاییها در ایران اشاره کرده است. او اضافه میکند که ایرانیها «علاوه بر اینکه لغو معاهدات و امتیازهای اعطا شده به روسها
1) کالدول، گزارش شمارة 437 (59/761.91)، مورخ 2 سپتامبر 1918.
را وظیفه میهنی خود میپنداشتند، این را اصلاً حق خود میدانستند، و با این امید امتیازها را لغو کردند که میتوانند آمریکاییها را متقاعد سازند که برخی از امتیازهایی را که بدین ترتیب آزاد شده بود و دولت ایران میتوانست به دلخواه خود اعطا کند، کسب نمایند. این را یکی از اعضای کابینه که میگویند مسئله لغو امتیازها را مطرح ساخت و مسئولیت تهیه پیشنویس قانون آن را بر عهده داشت، به من گفت.»(1)
کالدول لغو همة معاهدات و امتیازهای اعطا شده به روسیه را در جولای 1918 یک رویداد بسیار مهم توصیف میکند. او توضیح میدهد: «این معاهدات، به ویژه ترکمنچای، مبنای همة معاهدات دیگر با قدرتهای خارجی بود و مسلماً برای ایران بسیار گران میافتاد، و مدتها بود که ایرانیها به فکر تغییر و اصلاح آنها بودند. ...کابینة صمصامالسلطنه عمدتاً با سر و صدای مردم و تحریک یک شخص روسی به نام ان. براوین دست به این کار زد. این شخص روسی که خود را «مأمور دیپلماتیک» دولت بلشویکی در تهران معرفی میکند، چندین بار به دولت ایران اطلاع داده بود که دولتش نظر مساعدی نسبت به لغو این معاهدات و شناسایی استقلال کامل ایران دارد. از همین یک نکته هم میتوان آشفتگی اوضاع را فهمید که دولت ایران همچنان سفارت و وزیرمختاری را که دولت تزاری منصوب کرده بود به رسمیت میشناخت و در عین حال با براوین نیز رابطه برقرار ساخته و تماس میگرفت. پیشنهادهای براوین بسیار اغوا کننده بود و همانطور که در بالا توضیح دادم ایرانیها به آن عمل کردند.»(2)با وجود این، انگلستان و فرانسه به شدت به این اقدام ایران اعتراض کردند. وایت در گزارشی مینویسد: «هر دو کشور انگلستان و فرانسه در طول ربع آخر سال در ارتباط با لغو معاهدات با روسیه و ابطال امتیازهای اعطا شده به اتباع روسیه از سوی ایران، مراتب اعتراض خود را به دولت
این
کشور ابراز داشتند.»(1)
در 6 اگوست 1918، وثوقالدوله به ریاست دولت منصوب شد. در 13 اگوست، وزارت امور خارجه به کالدول دستور داد که نظر دولتهای خارجی نسبت به تصویبنامه جدید را بررسی و مراتب را به آن اطلاع بدهد. در دستورالعمل وزارت امور خارجه آمده است: «وزارت امور خارجه مایل است همة حقایق و پیشنهادهای ممکنی را که دربارة این مسئله وجود دارد، دریافت کند.»(2)در 16 اگوست، دستورالعمل دیگری به دست کالدول رسید: «آیا کابینه جدید ایران از تصویبنامه [لغو معاهدات و امتیازهای اعطا شده به روسها] و نگرش کابینة قبلی ایران حمایت میکند؟ آیا اقدام کابینه قبلی ایران در خصوص معاهدات به تحریک آلمانی ها صورت نگرفته بود.؟»(3)در 20 اگوست 1918، کالدول به دستورالعمل ارسالی مورخ سیزدهم و شانزدهم پاسخ داد: «کابینة جدید [وثوقالدوله] برای باطل کردن تلاش اخیر در خصوص لغو معاهدات و کنوانسیونها با روسیه هیچ اقدامی صورت نداده، و یا هیچ موضعی اتخاذ نکرده، و هیچ نظری ابراز نداشته است، ولی احتمالاً از ترس اینکه مبادا مردم در صورت باطل شدن تصویبنامة فوق به خشم بیایند، این کار را به تأخیر خواهد انداخت. ...مردم از اقدام کابینة قبلی حمایت میکنند.» او میافزاید: «محرمانه. اینجانب شخصاً گمان میکنم چنانچه و تا وقتی که فشار شدید و انگیزة کافی در کار نباشد، این تصویبنامه ملغی نخواهد شد. کاملاً محرمانه. رییسالوزرای سابق میگوید که نمایندگان یکی از این صاحبان امتیاز به او پیشنهاد کرده است که اگر از صدور پیام محرمانة مذکور خودداری کند، پنجاه هزار دلار به او پرداخت خواهد کرد.» او سپس دربارة موضع آلمانی ها مینویسد: «اطلاع موثق دارم که آلمان، بدون شک برای جلب حمایت
مردم در ایران، چندین بار به دولت ایران
اطلاع داده که حاضر است بر مبنای استقلال کامل اقتصادی و سیاسی ایران معاهداتی با این کشور امضاء کند. ...اقشار بالای مملکت از روند کنونی حمایت میکنند.»(1)در 31 اگوست، کالدول با ارسال تلگرامی خبر داد: «کابینة فعلی مایل است اقدام کابینه قبلی را تأیید کند ولی تلاشی برای دخالت در معاهدات با سایر کشورها نخواهد کرد. ...سفارت انگلستان نیز به دولت ایران اطلاع داده است که از لندن کسب تکلیف کرده، ولی در عین حال عدم رضایت خود را از هر گونه لغو یکجانبة معاهدات از سوی ایران ابراز داشته است.» کالدول نیز مینویسد: «امتیازهای اعطا شده به روسیه برای ایران بسیار سنگین بود، و با توجه به این نکته، و همچنین نگرش دوستانة همه اقشار مردم ایران که مایل به [برقراری روابط مودتآمیز با ایالات متحده هستند] مصلحت نمیدانم که به این بخش از تصویبنامه [معاهدات] اعتراضی داشته باشیم.»(2)کالدول در گزارشی دیگر به واکنش کابینة وثوقالدوله به تصویبنامه لغو معاهدات و امتیازها اشاره میکند: «آن وقت کابینة وثوقالدوله بر سر کار آمد و کل مسئله مسکوت ماند. در ابتدا، کابینه در وضعیت بسیار بدی بود و به دلیل احساسات مردم اجباراً اعلام کرد که اقدام کابینة قبلی را تأیید میکند. با وجود این، دیگر حرفی در اینباره به میان نیامد، و هیچ گامی برای عملی ساختن آن برداشته نشد، و در حال حاضر این مسئله تقریباً به دست فراموشی سپرده شده است.»(3)
یادداشت زیر در تاریخ 31 جولای 1918 از طرف وزیر خارجه ایران به کالدول تسلیم شد. این یادداشت از تصویبنامه مورخ 27 جولای 1918
کابینه در لغو کلیه معاهدات و امتیازات اعطا شده به روسیه خبر میداد.
عالیجناب:
احتراماً به استحضار جنابعالی میرساند، از آنجایی که روابط سابق دولتین روس و ایران مناسب نیازهای کنونی نبود، و از آنجایی که در صورت تداوم شرایط قبلی برقراری روابط صمیمانه بین دو کشور امکان نداشت، و از آنجایی که لزوم برقراری روابط بر مبنای جدیدی که با شرایط کنونی همخوانی داشته باشد احساس میشد، هیأت دولت در جلسه مورخ شنبه، 4 اسد، 1297، مصادف با 18 شوال 1336 (27 جولای 1918)، تصمیم به لغو و فسخ کلیه معاهدات، قراردادها، و امتیازهایی گرفت که دولت سابق روس و اتباع آن به انحاء مختلف از ایران گرفته بودند. اجرای تصمیم و مطلع ساختن دولت روسیه و سایر دولتهای دوست از مفاد آن بر عهده این وزارتخانه نهاده شده است.
بنابراین، بدینوسیله موضوع را به عرض جنابعالی میرساند، و برای اطلاع کامل رونوشتی از تصمیم هیأت دولت به ضمیمه ارسال مینماید، که تقاضا دارد آن را برای دولت فخیمه خود ارسال نمایید. مقامات این دولت، که حفظ و بهبود روابط حسنه با همة کشورها را مورد توجه خاصه خود قرار دادهاند، مصمم هستند که با امضای معاهدات مودتآمیز و تجاری که با نیازهای روز همخوانی داشته باشد، روابطی بسیار محکم بین ایران و سایر دولتهای دوست برقرار سازند، به نحوی که منافع قانونی طرفین به یک اندازه حفظ شود و مورد نظر قرار بگیرد. بدیهی است که دولت اعلیحضرت [شاهنشاه] به تدریج مفاد این تصمیم را که به برخی معاهدات و قراردادها مربوط میشود، بسته به شرایط خاص، به مورد اجرا خواهد گذاشت. (امضاء) اسدالله. (مهر) مشارالسلطنه.
متن تصویبنامه کابینه مورخ 27 جولای 1918:
از آنجایی که کلیه امتیازات، معاهدات، مقاولات که دولت
استبدادی
روس و اتباع آن از یکصد سال به این طرف از ایران گرفتهاند تماماً تحت فشار و جبر و زور و یا به وسیله عوامل غیر مشروعه از قبیل تهدید و تطمیع بر خلاف صلاح و صرفه مملکت و ملت ایران بوده است،
از آنجایی که کلیه کشورهای بزرگ از آغاز این جنگ به همگان اعلام کردهاند که برای استقلال اقتصادی و سیاسی کشورهای ضعیف احترام قایلند،
از آنجایی که دولت جدیدِ روس آزادی و استقلال کامل همة کشورها را آرمان و هدف خود قرار داده، و به ویژه به طور رسمی و غیررسمی الغاء برخی معاهدات و امتیازات را که از ایران گرفته بود، اعلام کرده است،
از آنجایی که امتیازات، معاهدات، مقاولات مذکور علاوه بر اینکه تحت فشار و جبر بر خلاف صلاح و صرفه ایران گرفته شده، و آنهایی که پس از برقراری حکومت مشروطه بر خلاف مفاد صریح قانون اساسی گرفته شده یا به مورد اجرا گذاشته نشده و یا به طور ناقص و برخلاف مفاد صریح مقاولات، معاهدات و امتیازات مذکور به اجرا درآمده است، و به همین دلیل نه فقط حقوق مصرحة دولت مورد بیاعتنایی قرار گرفته، بلکه انتقال این امتیازات و مقاولات و سوء استفاده از مفاد آنها موجب لطمات شدید سیاسی و اقتصادی شده است که حقوق و استقلال این کشور را ضایع کرده است،
از آنجایی که ایران همچون سایر کشورها حق کامل بهرهمندی و انتفاع از منابع اقتصادی و آزادی طبیعی خود را دارد، بنابراین مقامات عالیرتبة دولت ایران تصمیم به الغاء و ابطال همة این معاهدات، مقاولات و امتیازات مذکور در جلسه روز شنبه، مورخ 4 اسد، 1297، مصادف با 18 شوال، 1336 (27 جولای 1918) گرفتند، و وزیر خارجه را موظف ساختند تا این تصمیم را به
مستخدمین و نمایندگان کشورهای خارجی مقیم در پایتخت، و مستخدمین و نمایندگان ایرانی مقیم خارج از کشور، اطلاع دهد؛ وزیر فلاحت، تجارت و فواید عامه نیز دستور یافته است تا این تصمیم را به نحو مقتضی به اطلاع عموم برساند.
این تصویبنامه در کابینة رییسالوزرا به ثبت رسید. (امضاء) نجفقلی بختیاری. (مهر ریاست کابینه).(1)
1) کالدول، گزارش شمارة 423 به همراه ضمائم (1052/891.00)، مورخ 6 اگوست، 1918.
واکنش ایران به فشارهای روسیه و انگلستان متأثر از رویدادهای نظامی و نظراتی بود که از واشنگتن ابراز میشد. در پاییز 1916، دولتهای انگلستان و روسیه بر دولت ایران فشار میآوردند تا به اصطلاح کمیسیون مالی را قبول کند. کابینة وثوقالدوله نیز به نشانة نافرمانی چیزی را که تقریباً به «ضربالاجل» آنها میمانست ردّ کرد.(1)شکی نیست که موفقیتهای نظامی تُرکها در غرب ایران در تابستان 1916، ایرانیها را به تمرّد واداشته بود. علاوه بر این، نظراتی که از واشنگتن ابراز میشد دولت ایران را دلگرمتر میساخت. در 19 دسامبر 1916، دستورالعمل زیر به تمامی نمایندگان دیپلماتیک آمریکا در کشورهای خارجی مخابره شد: «لطفاً یادداشت مندرج در این دستورالعمل را به
1) مجد، قحطی بزرگ و نسلکشی در ایران، 1917-1919، فصل 6. سایر مسایل مربوط به قحطی، از جمله محروم ساختن ایران از درآمدهای نفتی و گمرکیاش در طول قحطی در این کتاب مورد بحث قرار گرفته است.
سمع دولتهایی که در خاک آنها مأموریت یافتهاید ابلاغ کنید.»(1)این یادداشت شامل پیامی طولانی از سوی رییس جمهور وودرو ویلسن بود و در آن آمده بود: «رییس جمهور پیشنهاد میکند که در اولین فرصت از کشورهای متخاصم دعوت شود تا نظرشان را دربارة شرایط مطلوب برای خاتمة جنگ و ترتیبات لازم برای تضمین جلوگیری از تجدید آن، و یا هر گونه درگیری مشابه در آینده که با این جنگ قابل مقایسه باشد، اعلام کنند.» دو پاراگراف بعدی این پیام به ویژه برای ایرانیها بسیار خوشحالکننده بود:
رییس جمهور با کمال احترام توجهات را به این نکته جلب میکند که اهداف دولتمردان دولِ متخاصم در هر دو سو، که آنها را به طور کلی به ملت خود و جهانیان اعلام کردهاند، عملاً یکی است. هر یک از طرفین خواهان آن است که حقوق و امتیازات ملتهای ضعیف و دولتهای کوچک، در مقابل تجاوزات و انکار این حقوق و امتیازات در آینده، به همان اندازة حقوق و امتیازات دولتهای بزرگ و قدرتمندی که هم اینک در جنگ هستند، تضمین شود. هر یک از آنها میخواهد که در آینده، با همراهی همة کشورها و ملتها، تضمینی در برابر وقوع مجدد جنگهایی نظیر جنگ کنونی، و همچنین در برابر تجاوزات و یا هر نوع مداخلة خودسرانه وجود داشته باشد. هر یک از آنها مسلماً با ظنّ و تردید به تشکیل هرگونه اتحادیة رقیب برای حفظ یک توازن متزلزلِ قدرت نگاه میکند، ولی با تشکیل اتحادیة ملل برای تضمین صلح و عدالت در سرتاسر جهان به دیدة تأیید مینگرد. با وجود این، هریک از آنها پیش از آن که این گام نهایی برداشته شود لازم میداند که ابتدا مسایل مربوط به جنگ کنونی حل و فصل شود، آن هم بر اساس شرایطی که قطعاً استقلال، تمامیت ارضی، و آزادی سیاسی و تجاری کشورهای
1) لنسینگ، تلگرام (f230/763.7211)، مورخ 19 دسامبر 1916.
درگیر
در جنگ محفوظ بماند.
ملت و دولت ایالات متحده نیز به همان اندازة دولتهای درگیر در جنگ عمیقاً و مستقیماً علاقمند انجام اقداماتی برای تضمین صلح آیندة جهان هستند. ضمن اینکه آنها نیز همچون هر ملت و دولت دیگری علاقة شدید و پرحرارتی به انجام اقداماتی دارند که خاطر ملتهای کوچکتر و ضعیفتر جهان نسبت به رفع اعمال خطاکارانه و خشونت را آسوده میسازد. آنها آماده، و حتی مشتاق، هستند که پس از پایان جنگ با همة قدرت و منابع خود با کشورهای دیگر برای حصول این اهداف همکاری کنند. ولی شرط اولین قدم آن است که جنگ خاتمه یابد...(1)
دولت ایران در 17 ژانویه 1917 به پیام رییسجمهور ویلسن پاسخ داد. کالدول به هنگام ارسال پاسخ دولت ایران از طرف وثوقالدوله، ریاست کابینه و وزیر خارجه، نوشت: «مایلم اضافه کنم که در طول اقامتم در ایران ندیدهام هیچ چیزی به اندازة پیام رییسجمهور اینقدر آشکارا به دولت و ملت این کشور امید بخشیده باشد. این مسئله نه فقط از ترجمة یادداشتی که به پیوست ارسال میکنم پیداست، بلکه لحن و رفتار روزنامههای بانفوذ و پرخواننده، و اعتماد کامل شهروندان بهتر و وطنپرستتر ایرانی، که همگی از صمیم قلب آرزوی بهبود اوضاع نامطلوبِ کشور ناتوان و پرهرج و مرجشان، و شناسایی حاکمیت و استقلال آن را دارند نیز حکایت از چنین چیزی دارد.» در پاسخ ایران که خطاب به کالدول نوشته شده بود آمده است:
احتراماً دریافت یک نسخه از پیامی را که عالیجناب رییسجمهور ایالات متحده آمریکا، با نیات عالی و صلحجویانة خود، و با
1) لنسینگ، تلگرام (c230/763.72119)، مورخ 18 دسامبر 1916.
روحیهای
مودتآمیز، اخیراً خطاب به قدرتهای متخاصم در جنگ کنونی ارسال داشته است، و از طرف جنابعالی به طور رسمی به دولت ایران ابلاغ شد، تأیید مینماید.
دولت
متبوع اینجانب با کمال خرسندی و سپاس صمیمانه، از این اقدام بلندنظرانة رییسجمهور در جهت نیل به هدفی والا- هدفی که میتواند به برقراری صلح در جهان، حفظ تمدن و امنیت و رفاه ملتها منجر شود- قدردانی و استقبال میکند...
بر کسی پوشیده نیست که به محض افروخته شدن آتش جنگ، دولت ایران، با عمل به وجدان خویش، اعلام بیطرفی کرد و از هیچ تلاشی برای حفظ بیطرفیاش دریغ نورزید.
با
وجود این، دولت شاهنشاهی ایران با تألم بسیار شاهد بود که شعلههای جنگ به مهمترین مراکز کشور شعله میکشد. ما که اعتراضهای مکررمان را بینتیجه یافتیم، ناچار در کمال نگرانی چشم به روند بیوقفة جنگی دوختیم که صدمات و لطمات مادی و معنوی فراوانی بر ایران وارد میساخت؛ که با توجه به تاب تحمل این مملکت، کشیدنِ بار آن برایمان کمرشکن شده است.
علاوه
بر این، معتقدیم که تلفات جانی، صدمات، و ویرانی کشورها، ظلمها و لطماتی که به همة اقشار مردم وارد شده است صرفاً با ترک مخاصمه و برقراری صلح بین کشورهای متخاصم جبران نمیشود.
معتقدیم که مواهب واقعی و مزایای دایمی صلح و وفاق بین کشورها تنها زمانی حاصل خواهد شد که اسباب و دلایل این همه خونریزی و ویرانی به دقت بررسی و روشن شود؛ و اقدامات مقتضی برای دادن تضمین و محافظت از کشورهای بیطرف در مقابل وقوع مجدد چنین خشونتها و تجاوزاتی در آینده صورت گیرد، و کشورهای قوی و ضعیف در چشم قانون و عدالت برابر باشند، و حقوق و حاکمیت ملی آنها به یک اندازه محترم شناخته شود.
علاقه
و دلمشغولی رهبر برجستة ملت بزرگ و قدرتمند آمریکا برای اتخاذ اقداماتی جهت تضمین صلح جهان، کاستن از محنت و بهبود شرایط دولتهای بیطرف، و محافظت از کشورهای ضعیفتر در برابر ظلم و ستم و دستاندازی کشورهای قوی، این امید و اطمینان را به دولت و ملت ایران داده است که همة کشورهای بیطرف با آغوش باز از این سیاست استقبال خواهند کرد، و اینکه با مساعی جمیلة دولت آمریکا، خواهند توانست سهم کامل خود را در مذاکرات و ترتیبات نهایی صلح در جهان ایفا کنند. آنها به این ترتیب در موقعیتی قرار خواهند گرفت که احترام به استقلال سیاسی و تمامیت ارضیشان، و همچنین مسلّم بودن حقوق و امتیازاتشان را تضیمن کنند.
دولت
ایران با کمال خوشحالی دلمشغولی عمیق رییسجمهور و عزم ایشان برای همکاری جهت حصول این هدف مشروع را درک کرده، و مایل است مراتب قدردانی و امتنان خود را بابت تعهد آن جناب به بذل حمایت در این زمینه ابراز کند.
در
خاتمه، احتراماً از جنابعالی تقاضا دارد که محتویات این یادداشت را به عرض دولت خود برسانید، و احترامات فائقه اینجانب را بپذیرید.(1)
مردم و مطبوعات ایران از اعلامیة رییسجمهور ویلسن به گرمی استقبال کردند. در شمارة 15 ژانویة 1917 روزنامة ایران نامهای به چاپ رسید که به امضای 300 تن «از بزرگترین و بانفوذترین تجّار تهران رسیده و در 14 ژانویه 1917 تسلیم اعلیحضرت» شده بود. در این نامه آمده است:
وقتی با تأسف و تألم بسیار به اوضاع صربستان، بلغارستان، بلژیک، یونان
1) کالدول، گزارش شمارة 274 به همراه ضمایم (531/763.72119)، مورخ 19 ژانویه 1917.
و رومانی مینگریم، میبینیم که هر چند ایران کشوری بیطرف بوده، ولی خساراتی که به آن وارد آمده کمتر از این کشورهایِ واقعاً درگیر جنگ نبوده است. چه بر سر مردم آذربایجان آمد، به ویژه در سلماس، ارومیه، اردبیل، ساوجبلاغ، و سایر شهرها؟ این مردم چه مصیبتی کشیدند؟ و چه بلایی بر سر مردم بیگناه اراک، فارس، خمسه، بیجار، کرمانشاه، کردستان، ملایر، بروجرد و لرستان که شاه و دولتشان اعلام بیطرفی کردهاند، آمد؟ خانههایشان ویران شد، شهرها و روستاهایشان سوخت، و مردمشان آواره شدند، و مال و اموالشان به دست قوای متخاصم افتاد. ولی بدتر از همه اینکه هیچکس در دنیا به وضع آن توجهی ندارد، برای آن اهمیتی قایل نیست، و به آن وقعی نمیگذارد؛ ولی حالا نسیم امید، بویِ خوش صلح را به کشور آورده است.
یادداشت صلح جمهوری بیطرفِ آمریکا به همة طرفهای متخاصم و کشورهای بیطرف (از جمله ایران) ارسال شده و مفاد آن به عرض اعلیحضرت رسیده است. شاهنشاها! رییس جمهورِ ایالات متحده در یادداشت خود صریحاً گفته است که اهداف و مقاصد همة طرفهای درگیر در جنگ یکی است، و طرفین جنگ میخواهند که حقوق کشورهای کوچک و ملتهای ضعیف نیز به همان اندازة قدرتهای بزرگ جهان محترم شناخته شود. ایشان همچنین راههایی برای جلوگیری از فاجعهای مشابه در آینده پیشنهاد کردهاند. در همین بخش از یادداشت آمده است که طرفین جنگ نمیخواهند که هیچ کشوری توازن قدرت را بر هم بزند، و به همین دلیل مایلند اتحادیهای تشکیل بشود که از صلح جهانی حفاظت کند. علاوه بر این، دولت و ملت آمریکا ابراز داشتهاند که به اندازة همة کشورهای متخاصم در حرکت به سوی صلح و برداشتن گامهایی که ضامن صلح آتی جهان باشد، و از کشورهای کوچک و ضعیف در مقابل تجاوز کشورهای قدرتمند حفاظت کند، خود را مستقیماً سهیم میدانند، که نیّت بسیار قابل ستایشی است.
شاهنشاها! حال که کشور قدرتمند آمریکا، که بیشک بهرههای تجاری فراوانی از این جنگ برده است، مصرانه در جهت صلح تلاش میکند و گام اول را برای رهایی خود و دیگران از عواقب این جنگ بزرگ برداشته است، آیا نوبت ایران نیست که پس از تحمل چنین مصایب عظیم و خسارات شدید و تقریباً جبرانناپذیری خواهان جبران خسارات و تضمین این امر باشد که دیگر رخدادی شبیه به این در آینده اتفاق نیفتد؟
ای صاحب تاج و تخت! پیوندمان با این خاک پدری، ما (دوستدارانِ استقلال و تاج و تخت طاووس) را وامیدارد تا از اعلیحضرت تقاضا کنیم با پاسخی سریع به یادداشت آمریکا نظراتمان را به اطلاع آنها برساند و خسارات عظیمی را که به کشور ما وارد شده است خاطرنشان سازد. بدیهی است که همة حقوق مذکور در یادداشت دولت آمریکا برای سایر ملتها و کشورهای جهان دربارة ایران هم صدق میکند، و ما ایرانیها نیز به آرزویمان برای حفظ استقلال خواهیم رسید.
ما از صمیم قلب به این ندای صادقانه (صلح) پاسخ مثبت میدهیم، و تقاضا داریم که مردان شریفی که زمام امور مملکت را در دست دارند با استفاده از این فرصت سریعاً پاسخی بدهند که حافظ حقوق حقة ما باشد.(1)
در 1 فوریة 1917، آلمان اعلام کرد که جنگ زیردریاییها را مجدداً شروع خواهد کرد. در واکنش به این اقدام، ایالات متحده روابط دیپلماتیک خود را با آلمان قطع کرد، و اعلام نمود که رییسجمهور
1) کالدول، گزارش (بدون شماره) به همراه ضمایم (530/763.72119)، مورخ 20 ژانویه 1917.
آمریکا «از کنگره خواهد خواست تا اختیار استفاده از قدرت ملّی را برای حفاظت از جان شهروندان آمریکایی که مشغول سفرهای صلحآمیز و قانونی در دریاهای آزاد هستند به او بدهد.» این در واقع پیشدرآمدی بر اعلان جنگ بود. همة سفارتخانههای آمریکا در کشورهای بیطرف، که ایران هم یکی از آنها به حساب میآمد، مأموریت یافتند که اقدام ایالات متحده را به اطلاع این دولتها برسانند، و همچنین به دولتهای بیطرف اطلاع دهند که رییسجمهور ایالات متحده «معتقد است که اگر سایر قدرتهای بیطرف نیز اقدامی مشابه دولت آمریکا اتخاذ کنند، جهان زودتر به صلح خواهد رسید.» دستورالعملی که به سفارتخانههای آمریکا ابلاغ شد به این شرح بود: «فوراً گزارش کاملی از استقبال کشورها از این اعلامیه و پیشنهادهایی که برای اقدام مشابه صورت گرفته است تهیه کنید و از طریق تلگراف ارسال نمایید.»(1)در واقع از ایران خواسته شده بود تا روابط دیپلماتیک خود با آلمان را قطع و به این کشور اعلان جنگ کند. کالدول گزارش داد که وثوقالدوله، رییس کابینه دولت، از این پیشنهاد استقبال نکرده است. از گزارش کالدول چنین برمیآید که انگلیسیها حداقل از اوایل سال 1917 تصمیم گرفته بودند که در کنفرانس صلح جایی به ایران ندهند. دولت ایران در پاسخی که با امضای وثوقالدوله، رییس کابینه دولت و وزیر امور خارجه ایران، در 27 فوریه 1917 به پیشنهاد آمریکا داد، دریافت پیام رییسجمهور این کشور را تأیید کرد، ولی پیشنهاد او را نپذیرفت. دلیل ایران برای نپذیرفتن پیشنهاد این بود: «بدون شک عالیجناب کاملاً مستحضرید که وضعیت و شرایطی که موجب قطع روابط دیپلماتیک دولتین آمریکا و آلمان شده شباهتی با شرایط حاکم بر ایران ندارد؛ موضع و روابط خاصِ این کشور حکم میکند که دولت شاهنشاهی ایران از سیاست بیطرفی، که برغم مشکلات عدیده، از همان ابتدای جنگ با عزم راسخ سعی در حفظ آن
1) لنسینگ، دستورالعمل تلگرافی (a199/763.72)، مورخ 3 فوریه 1917.
داشته است منحرف نشود.» گزارش و نظرات کالدول درباره پاسخ ایران بسیار روشنگر است. در اینجا متن کامل گزارش را آوردهام:
اطلاع
موثق دارم که این پاسخ تحت فشارهای شدید وزرای مختار انگلیس و روس تنظیم شده، و اینکه وزیرمختار انگلیس، سِر چارلز مارلینگ، مکرراً از رییسالوزرای ایران خواسته بود که پاسخی با همین مضمون بدهد. شاهد دیگری که برای این مدعا دارم این است که سِر چارلز، فردای همان روزی که یادداشت مذکور به دولت ایران مخابره شد، به این سفارتخانه آمد و خیلی بیتعارف پرسید این که میگویند آمریکا از ایران خواسته تا به آن تأسی، و به خاطر جنگِ زیردریاییها روابطش را با آلمان قطع کند، صحت دارد؟ وقتی متن یادداشت را به اطلاع او رساندیم خیلی عصبانی شد و گفت که «این دقیقاً همان چیزی است که آلمان میخواهد، ضمن اینکه با افزایش تعداد کشورهای حاضر در کنفرانس صلح بهانه دست آلمانها میدهد.»
همچنین
اطلاع موثق دارم که آقای اِتر، وزیرمختار روس، نیز با ارسال یادداشتی به رییسالوزرای ایران از او خواسته بود که پاسخی با مضمون فوق برایمان بفرستد، و شفاهاً گفته بود که قطع روابط دیپلماتیک ایران و آلمان به خاطر اینکه تعداد کشورهای حاضر در کنفرانس صلح را افزایش میدهد، برخلاف منافع این کشور خواهد بود.
علاوه
بر این، اطلاع موثق دارم که متن این یادداشت کاملاً مورد تأیید رییسالوزراء و اعضای کابینه ایران، و همچنین مردم ایران، نیست که، طبق گفتة خودشان، برای داشتن نمایندهای در کنفرانس آتی صلح چشم امید به موضع راسخ آمریکا و سایر کشورها بستهاند. شکی نیست که طرح مسئله ایران در هر کنفرانس صلحی با مخالفت مواجه خواهد شد.
یکی از اعضای کابینه به من گفت پیش از آنکه ایران بخواهد از
آلمان یک دشمن تمام عیار بسازد، باید مطمئن شود که یک جای دیگر دوستی یافته است که در بازیابی استقلال و اعتبارش به او کمک کند.
بدون
هر گونه اظهار نظری، صرفاً این حقایق را همانگونه که هستند برای وزارت امور خارجه [آمریکا] میفرستم.(1)
ورود رسمی آمریکا به جنگ در 6 آوریل 1917 سروصدای زیادی در ایران به پا کرد: «هم شهروندان ما و هم شهروندان سایر کشورها با هیجان زیاد از این خبر استقبال کردند، و تأثیری که خبر مذکور بر جامعه داشته به طور کلی بسیار مطلوب بوده است.»(2)انقلاب روسیه و خروج ارتش روس از ایران، و همچنین پیوستن آمریکا به متفقین در جنگ، کاملاً اوضاع ایران را دگرگون کرد. با حذف رقیب دیرینة انگلیسیها، قرارداد محرمانة انگلیس و روس برای تقسیم ایران مسکوت ماند، و بریتانیا حالا میتوانست تمام خاک ایران را اشغال کند. از ژانویة 1918، قوای انگلیس از غرب و شرق به ایران حمله کردند. هجوم انگلیس به ایران را در فصل بعد مفصلاً توضیح دادهام. علاوه بر این، سال 1918 با مبادلات دیپلماتیک گستردهای بین لندن، واشنگتن و تهران همراه بود، که نهایتاً به ارسال یادداشت 11 مارس 1918 بریتانیا به ایران منجر شد.
کالدول در تلگرامی به تاریخ 4 ژانویة 1918 اطلاع داد: «نظر اکثر مقامات دولت ایران تقریباً این است که «ما توقع و امید زیادی به کمک ایالات متحده در حفظ و بازیابی استقلال، حاکمیت و بیطرفی کامل کشور مصیبتزدهمان داریم؛ و عاجزانه از شما استمداد میطلبیم. ما آرزو داریم و میخواهیم بیطرف باقی بمانیم، و در عین حال از انگلستان و
حضور غیرضروری تعداد زیادی از نیروهای نظامی این کشور در خاک ایران شکایت داریم؛ حال که دستور خروج قشون روسیه از خاک ایران صادر شده است، انگلستان مانع از خروج آنها میشود؛ انگلیس اصرار دارد که ایران کمیسیون نظارتِ مالی خارجی را قبول کند؛ این کشور در کار مقامات ایرانی مداخله و با آنها مخالفت میکند، و از ایران میخواهد که بهرة وامهای انگلستان را به نرخ ارز عادی به تومان پرداخت کند و نه لیرة استرلینگ به نرخ جاری...»» کالدول در خاتمه مینویسد: «محرمانه. به عقیدة من اگر این روشهای زشت و ناشایست را بتوان حذف کرد و بدون تضعیف موقعیت نظامی که قضاوت دربارة آن از عهدة من خارج است بر آنها فایق آمد، احساسات و وضعیت در اینجا تا حدود زیادی بهبود خواهد یافت، هر چند خطر بلافاصله رفع نخواهد شد.»(1)
در 19 ژانویة 1918، کالدول با ارسال تلگرامی خبر داد: «دولت ایران مدعی است که نیرویی نظامی تحت فرماندهی افسران انگلیسی و فرانسوی، و با کمکهای مالی ایالات متحده و متفقین در ارومیه سازماندهی میشود، و به همین دلیل مراتب اعتراضِ خود را به دلیل نقض حاکمیت و استقلال کشورش به این سفارتخانه و سفارتخانههای سایر کشورهای متفق ابراز داشته است. پاسخ دادهایم که اطلاعی از این مطلب نداریم.» کالدول همچنین اضافه میکند: «دشمنان ما سعی دارند از این اتهامات سوءاستفاده کنند.»(2)پاسخ وزارت امور خارجه آمریکا به این تلگرام بسیار سریع بود: «هر گونه کمک مالی آمریکا برای سازماندهی به یک نیروی نظامی در ارومیه را قویاً تکذیب کنید. ضمناً به دولت ایران اطلاع دهید که ایالات متحده از خواست ایران برای حفظ آزادی و حاکمیتش قویاً حمایت میکند، و در هیچگونه اقدامی که ناقض آنها
باشد مشارکت نخواهد کرد.»(1)در 1 فوریة 1918، کالدول تلگراف زد: «وزیر خارجه ایران متن تلگرام 24 ژانویة شما را به روزنامهها داده و انتشار آن حس بسیار خوبی در مردم ایجاد کرده است.»(2)در 18 فوریه 1918، کالدول مجدداً خبر داد: «پوشش خبری بسیار گستردهای به نطق رییسجمهور داده شده است. این نطق تأثیر و حس بسیار خوبی در مردم ایجاد کرده است.»(3)کمی بعد یک پیام تلگرافی از رییسجمهور ویدرو ویلسن به دست احمدشاه رسید. ویلسن در 21 مارس 1918 برای احمدشاه نوشت: «اعلیحضرت، لطفاً تبریکات قلبی اینجانب را به مناسبت این سالگرد فرخنده بپذیرید. سعادت و سلامت مدام را برای شما آرزو دارم و بدینوسیله حسن نیَت دولت و ملت آمریکا نسبت به کشور بزرگتان را ابراز میکنم.» ویلسن در خاتمه گفته بود: «از آخرین موقعی که فرصت ارسال پیام برای اعلیحضرت را داشتم، ایالات متحده، به منظور حفظ حقوقش به عنوان یک کشور دموکراتیک، مجبور شده است که با قدرتهای مرکزی وارد جنگ شود. با وجود این ملت و دولت ایالات متحده در قبول تلاشهای بزرگ، و جانفشانی در این جنگ، بیهیچ تأملی قدم پیش گذاشته و با عزمی راسخ کمک به بشریت برای حفظ حق حیات را سرلوحة تلاش خویش قرار داده است، که مطمئناً چنین هدفی محقق خواهد شد.»(4)در 10 آوریل 1918، احمدشاه به تلگرام ویلسن پاسخ داد: «عمیقاً تحت تأثیر تبریکات پرمحبت جنابعالی به مناسبت جشن ملی ایران قرار گرفتم. در اینجا از طرف خود و از طرف ملّتم صمیمانه از شما تشکر میکنم. به نوبة خودم، صمیمانه آرزوی سربلندی و عظمت ملت شریف ایالات متحده را دارم.»(5)
1) پولک به کالدول، دستورالعمل (6862/763.72111)، مورخ 24 ژانویه 1918.
2) کالدول، تلگرام (6874/763.72111)، مورخ 1 فوریه 1918.
3) کالدول، تلگرام (1345/763.72119)، مورخ 18 فوریه 1918.
4) رییسجمهور ویلسن به احمدشاه، تلگرام (a36/891.001)، مورخ 21 مارس 1918.
5) احمدشاه به رییسجمهور ویلسن، تلگرام (37/891.001)، مورخ 10 آوریل 1918.
میروشنیکف معتقد است که دولت ایالات متحده میتوانست مانع از تهاجم انگلیس به خاک ایران در بهار 1918 و سپس تجاوز آن به جنوب روسیه شود.(1)ولی انگلیس از ژانویة 1918 بدون اطلاع یا تأیید دولت آمریکا مبادرت به اشغال خاک ایران کرده بود، و وقتی آمریکا در مقابل کارِ انجام شده قرار گرفت، اجباراً به آن رضایت داد. در ژانویة 1918، یادداشتهای دیپلماتیک متعددی دربارة ایران بین دولتهای انگلیس و آمریکا رد و بدل شد. در هیچیک از این یادداشتها نشانهای دالّ بر اینکه انگلیسیها دربارة تهاجم قریبالوقوعشان، خبری به دولت آمریکا داده باشند دیده نمیشود. در ژانویة 1918، دولت انگلیس با هدف انتشار یک اعلامیة مشترک دربارة ایران، یادداشتی برای دولت آمریکا فرستاد. سفیر انگلیس در واشنگتن در تاریخ 30 ژانویه یادداشت زیر را برای لنسینگ [وزیر خارجه وقت آمریکا] ارسال کرد:
در
ارتباط با وضعیت کنونی در ایران، وزیر امور خارجه اخیراً با ارسال یادداشتی به وزیرمختار ایران در لندن به او اطمینان داد که دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا، چنانکه در اعلامیههای قبلی دربارة همین موضوع آمده بود، صادقانه مشتاق کمک به دولت ایران در حفظ استقلال و تمامیت این کشور است. علاوه بر این، در یادداشت مزبور آمده است که وزیرمختار بریتانیا در تهران دستور دارد دربارة تحقق این هدف به نحوی که برای عموم ملت ایران قابل قبول باشد با مقامات ایرانی مذاکره کند.
دستور دارم به اطلاع جنابعالی برسانم که دولت اعلیحضرت معتقد است چنانچه وزرای مختار فرانسه و آمریکا در تهران نیز دستور یابند که به دولت ایران اطلاع دهند که دولتهای متبوعشان از نظراتِ دولت اعلیحضرت اطلاع یافته، و نمایندگان خود را مختار
1) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 96.
ساختهاند
تا به طور رسمی اعلامیة مشترکی صادر کنند، بسیار ارزشمند خواهد بود. پیشنویس این اطلاعیه از نظرتان میگذرد:
دولت
اعلیحضرت مکرراً تمایل و قصد خود را برای حمایت از استقلال و تمامیت ایران ابراز داشته است.
دولت
اعلیحضرت، به همراه دولتهای جمهوری فرانسه و ایالات متحدة آمریکا، که در این ارتباط کاملاً با یکدیگر توافق دارند، بار دیگر مایل است به جنابعالی اطمینان دهد که میل و عزم این سه دولت بر احترام به تمامیت ایران و، به محض برطرف شدن شرایط غیرعادی ناشی از جنگ حاضر، تسریع روند توسعة این کشور بر مبنای استقلال و خودمختاری است.
موجب
امتنان اینجانب خواهد بود اگر به طور مقتضی اطلاع دهید که آیا دولت ایالات متحده با اقدام فوق موافق است، و آیا حاضر است به نمایندة خود در تهران دستور دهد که در صدور اعلامیة پیشنهادی برای دولت ایران با وزرای مختار بریتانیا و فرانسه همکاری و مشارکت نماید.
درخواست
مشابهی نیز برای دولت فرانسه در دست تهیه است.(1)
پاسخ لنسینگ به یادداشت بریتانیا، خطاب به اِرلِ ریدینگ، سفیر ویژة سفارت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا، در روز 14 فوریه 1918 تسلیم این سفارتخانه شد. لنسینگ پس از تأیید دریافت یادداشت فوق و ذکر خلاصهای از مفاد آن، درخواست بریتانیا را برای صدور یک اعلامیة مشترک ردّ کرده بود:
در پاسخ به یادداشت شما باید عرض کنم که دولت ایالات متحده دستور به وزیرمختار خود در تهران را برای پیوستن به وزیرمختار بریتانیا در صدور اعلامیة پیشنهادی برای دولت ایران صلاح نمیداند. چنانکه قبلاً هم به دولت بریتانیا خاطرنشان ساختهام، این
1) بارکلی به لنسینگ، یادداشت شمارة 138 (8741/763.72)، مورخ 30 ژانویه 1918.
دولت
به دلیل دوستی با بریتانیای کبیر و ایران صادقانه مشتاق کمک به اعادة وضعیت عادی در ایران است، ولی با عنایت به مواضع بسیار متفاوتی که بریتانیای کبیر و ایالات متحده نسبت به ایران دارند، ناچار احساس میکنم که صدور یک اعلامیة مشترک از سوی بریتانیای کبیر و ایالات متحده در حال حاضر صلاح نیست. علاوه بر این، احساس میکنم که ابراز این گفته که دولتهای بریتانیا، فرانسه و آمریکا حاضرند به تسریع روند توسعة ایران بر مبنای خودمختاری «به محض بر طرف شدن شرایط غیرعادی ناشی از جنگ حاضر»، ممکن است در ایران سوء تعبیر شود.
در
تاریخ 19 ژانویه، وزیرمختار آمریکا در تهران به وزارت امور خارجه اطلاع داد که دولت ایران نسبت به نقض حاکمیت و استقلال کشورش به دلیل سازماندهی نیروهای نظامی در ایران با کمکهای مالی ایالات متحده و متفقین اعتراض کرده است. در 23 ژانویه دولت آمریکا به وزیرمختارش در تهران دستور داد که ادعای کمکهای مالی ایالات متحده به سازماندهی هر نوع نیروی مسلحی در ایران را قویاً تکذیب کند، و در عین حال به دولت ایران اطلاع بدهد که ایالات متحده قویاً از خواست ایران برای حفظ آزادی و حاکمیتش حمایت میکند و در هیچ اقدامی که آزادی و حاکمیت این کشور را نقض کند، مشارکت نخواهد کرد. بنابراین، با توجه به اینکه ایالات متحده قبلاً نیز مکرراً نظرات خود را دربارة حاکمیت و استقلال ایران به دولت این کشور خاطرنشان ساخته است، احساس میکنم که در حال حاضر صدور یک اعلامیة دیگر در این ارتباط از طرف ایالات متحده امر زایدی باشد.
یادداشتی که وزیر امور خارجة دولت اعلیحضرت به وزیرمختار ایران در لندن تسلیم کرده این اطمینان را به دولت ایران میدهد که دولت اعلیحضرت مشتاق کمک به دولت ایران برای حفظ استقلال و تمامیت ایران است، و بنابراین به نظر من، وقتی دستورالعمل
مذکور
در یادداشت آقای بارکلی به وزیرمختار بریتانیا در تهران ارسال شود، اولین گام مهم برداشته شده است.
چنانچه
مرحمت فرموده و به اینجانب اطلاع دهید که دستورالعمل مذکور چه زمانی برای ایشان فرستاده خواهد شد، با کمال خرسندی به وزیرمختار آمریکا در تهران دستور خواهم داد تا با همکار بریتانیاییاش در تماس باشد و نتیجة گفتگوهای ایشان و مقامات ایرانی را به اینجانب اطلاع دهد.
یک بار دیگر به عرض میرساند که از دریافت نظراتی که دربارة ایران دارید، به ویژه اینکه از نظر شما، دولت آمریکا به استثنای صدور اعلامیه مشترکی که در بالا به آن اشاره کردید چگونه میتواند به حفظ استقلال ایران و ارتقای روابط بین ایران و متفقین کمک کند، بسیار خوشنود خواهم شد.(1)
شکی نیست که اشاره به نیروهای مسلحی که از سوی کشورهای خارجی تأمین مالی میشوند، شامل تفنگداران [پلیس] جنوب ایران نیز میشد. نسخههایی از یادداشتهای فوق به سفارت آمریکا در لندن و تهران فرستاده شد. دستورالعمل ارسالی 19 فوریه 1918 به کالدول کاملاً واضح و روشن بود: «فقط برای اطلاع شما. محرمانه. سفارت انگلستان در اینجا پرسیده است که آیا دولت ایالات متحده مایل است به نمایندة خود در تهران دستور دهد که به همراه وزرای مختار انگلستان و فرانسه اعلامیة مشترکی خطاب به دولت ایران صادر کنند، بدین مضمون که «تمایل و عزم سه دولت فوق بر احترام به تمامیت ایران و تسریع روند توسعة این کشور بر مبنای استقلال و خودمختاری آن است، به محض اینکه شرایط غیرعادی ناشی از جنگ حاضر رفع شود.» وزارت امور خارجه در 14 فوریه پاسخ داد که ایالات متحده با عنایت به مواضع متفاوتی که انگلیس و آمریکا نسبت به ایران دارند، و همچنین به دلیل
1) لنسینگ به ریدینگ (یادداشت 8741/763.72)، مورخ 14 فوریه 1918.
اینکه دولت آمریکا قبلاً نظراتش را دربارة حاکمیت و استقلال ایران از طریق دستورالعمل صادره به وزیرمختارش در تهران در تاریخ 23 ژانویه به ایران خاطرنشان کرده است، عمل به این درخواست را صلاح نمیداند.» در پایان آمده است: «لطفاً با همتای انگلیسیتان در تماس باشید و نتایج هر گونه گفتگوی ایشان با مقامات ایرانی دربارة این موضوع را به اطلاع وزارت امور خارجه برسانید.»(1)
پس از این ماجرا، کالدول از واکنش فرانسه به پیشنهاد انگلیس خبر میدهد و میافزاید که «در این موقع هنوز [تلگرام] اصلی دریافت نشده بود.» به نظر میرسد که کسی ارتباط دولت آمریکا و سفارتخانهاش را در تهران یک بار دیگر مختل کرده بود. کالدول اضافه میکند: «دربارة این موضوع مفصلاً با همکارانم صحبت کردم. وزیرمختار فرانسه تلگرامی در همین ارتباط از پاریس دریافت کرده بود، ولی وزیرمختار انگلستان مدعی بود که هیچ اطلاعاتی از دولت متبوعش دربارة این مسئله دریافت نکرده است. با وجود این، وزیرمختار فرانسه کاملاً با موضع دولت ما موافق بود، و به ایالات متحده حق میداد که به دلیل این عبارتِ محدود کننده، یعنی «به محض برطرف شدن شرایط عادی ناشی از جنگ حاضر» با اعلامیة مشترک پیشنهادی مخالفت کرده باشد. طبیعتاً از اینکه هیچ خبری دربارة این موضوع از هیچ دولت دیگری دریافت نکردهام، متعجب شدم.»(2)
در 11 مارس 1918، کمی پس از تبادل یادداشتهای نه چندان دوستانه بین لندن و واشنگتن دربارة ایران، سِر چارلز مارلینگ، وزیرمختار انگلستان در ایران، یادداشت زیر را برای کالدول فرستاد: «برای اطلاع
شما بدینوسیله رونوشت یادداشتی را که به دستور دولت متبوعم به دولت ایران تسلیم کردهام ارسال میدارم. این یادداشت در ارتباط با وضعیت کنونی ایران و اقداماتی است که دولت اعلیحضرت [پادشاه انگلستان] اجرای آنها را برای حفاظت از منافع بریتانیا و کشورهای متفق بر خود لازم میداند. بدینوسیله موقع را برای تجدید احترامات فائقه مغتنم میشمارم.» یادداشتی که به دولت ایران تسلیم شد به قرار زیر بود:
مستحضرید
که وضعیت کنونی در ایران جداً مورد توجه دولت اعلیحضرت بوده است، که اخیراً نیز به طور علنی پایبندی بیقید و شرط خود را به اصلِ استقلال ایران اعلام داشته، و هیچ آرزویی بجز برقراری کابینهای که قادر به حفظ نظم در کل کشور و حفاظت از ایران در مقابل تبعاتِ نقشههای تجاوزکارانة آلمان و متحدانش در شرق باشد، ندارد.
اینجانب
به دستور دولت متبوعم اخیراً چندین بار با دولت شاهنشاهی ایران به گفتگوهای دوستانهای پرداختم. تنها چیزی که از آنها میخواستیم این بود که به طور کلی روحیهای مودتآمیز نسبت به منافع بریتانیا نشان بدهند و به عرایضی که به آنها تسلیم میشد توجه مقتضی مبذول دارند؛ و اینکه از آنها انتظار داریم اقداماتی برای جلوگیری از تکرار وضعیتی که فعالیت دشمنان بریتانیای کبیر و متحدانش در پاییز و اوایل زمستان 1915 ایجاد کرد، انجام دهند. در آن زمان عوامل دشمن به خاک ایران ریختند و خسارات بیشماری به کشور وارد آوردند؛ و در آخر اینکه، با توجه به منافع گستردة بریتانیای کبیر در جنوب ایران به عنوان یک قدرت همسایه؛ و هرج و مرج ناشی از نبود یک نیروی سازمانیافته، از دولت ایران انتظار داریم که رسماً نیروی تفنگداران [پلیس] جنوب ایران را که دولت اعلیحضرت [پادشاه بریتانیا] هنوز هزینههای آن را میپردازد، چنانکه هم اکنون فعالیت دارد، تا پایان جنگ به رسمیت بشناسد.
دولت اعلیحضرت نیز در عوض حاضر بوده است که مساعدتهای
مالی
هنگفت و دستودلبازانهای به دولت ایران انجام دهد؛ به تشکیل یک نیروی نظامی یکپارچه ملّی پس از خاتمة جنگ کمک کند، که نیروی پلیس جنوب نهایتاً تحت فرماندهی افسران خارجی که ملیّت آنها را دولتین بریتانیا و ایران مشخص خواهند کرد، در این نیروی نظامی ملّی ادغام خواهد شد؛ قرارداد 1907 انگلیس و روسیه را تا زمانی که دولتی در روسیه تشکیل و لغو رسمی این قرارداد با دولت مذکور مورد بحث قرار بگیرد به حالت تعلیق درآورد؛ با تجدید نظر در تعرفههای گمرکی با دولت ایران به توافق برسد؛ و طبق خواست صریح دولت ایران از حضور نمایندگان ایرانی در هر کنفرانس صلحی که کشورهای غیرمتخاصم نیز به آن دعوت شوند استقبال کند.
این
پیشنهادها که هنوز هم به قوت خود باقی هستند، تا به حال از طرف دولت ایران پذیرفته نشدهاند. از طرف دیگر، بیقانونی بر کشور حاکم است. تُرکها از نقاط مختلف وارد آذربایجان غربی شدهاند. جنگلیها عملاً ارتباط پایتخت و انزلی را قطع کرده و نایبکنسولِ اعلیحضرت [پادشاه بریتانیا] در رشت و رییس بانک شاهنشاهی ایران را به اسارت گرفتهاند. در واقع، بخش شمالغرب ایران از دریای خزر گرفته تا مرز عثمانی یا دچار هرج و مرج است و یا در معرض تحرکات خصمانهای قرار دارد که راههای مواصلاتی به پایتخت را تهدید میکند، و بدین ترتیب تهدیدی جدّی برای منافعی است که دولت اعلیحضرت مایل است دولت ایران از آنها محافظت کند.
با توجه به این وضعیت، که هر روز به وخامت آن افزوده میشود، دولت اعلیحضرت به اکراه و ناچار به این نتیجه رسیده است که باید برای محافظت از منافعش در مقابل یک خطر مشترک رأساً مبادرت به اقداماتی نماید که دولت ایران یا قادر به انجام آنها نیست یا تمایلی به انجام آنها ندارد. دولت بریتانیا تصمیم گرفته
است یک نیروی بریتانیایی را از سرحدات عثمانی به شمالغرب ایران اعزام کند. نقاطی که این نیرو به سمت آنها پیشروی خواهد کرد، به میزان تأثیری که این یگان در ثبات منطقه ایجاد میکند و همچنین اجازة صریح دولت ایران بستگی خواهد داشت.
وزیر امور خارجة دولت اعلیحضرت [پادشاه بریتانیا] در دستورالعملی که برای ابلاغ این یادداشت به اینجانب ارسال کردهاند، از من خواستهاند تا به اطلاع شما برسانم که دولت اعلیحضرت بدون شک این اقدام را دارای ماهیتی موقت میداند؛ و اینکه اقدام فوق با نهایت وسواس صورت خواهد گرفت تا استقلال و تمامیت ایران به هیچوجه نقض نشود، و هیچ اخلالی در ادارة امور داخلی مملکت به وجود نیاید؛ و نیروهای بریتانیایی به محض مساعد بودن اوضاع، و یا به هر ترتیب با خاتمة جنگ، از این منطقه خارج خواهند شد.(1)
انتشار این یادداشت ایرانیها را به شدت خشمگین ساخت.(2)پاسخ ایران با امضای مشاورالممالک، وزیر خارجه، در 18 مارس 1918 تسلیم انگلیسیها شد. این پاسخ با اشاره به ابراز «دوستی» انگلیسیها و همچنین تضمین استقلال ایران و تشکر از آن شروع میشود، ولی بلافاصله بعد از آن آمده است: «متأسفانه روح یادداشت شما چیزی نبود که مقامات ایرانی انتظار داشتند، و دقیقاً همان ارکانی را که استقلال ایران بر آنها استوار است، و شما هم ضمانتش را کردهاید، نابود میکند.» علاوه بر این، در پاسخ ایران اشاراتی نیز به رویدادهای اخیر شده بود: «جنابعالی کاملاً مستحضرید که، به محض شروع جنگ بین روس و عثمانی، مقامات دولت اینجانب توجه مقامات بریتانیا و روسیه را به خطراتی که طبیعتاً از حضور قوای بیگانه در خاک ایران ناشی میشد جلب کردند، و به همین دلیل از روسیه خواستند که برای کمک به حفظ
بیطرفی ایران قشون خود را از خاک این کشور بیرون ببرد، که به نفع دولتهای همسایه بود. متأسفانه به درخواست ایران عمل نشد، و خطرات و فجایعی که همه میدانند گریبانگیر این مملکت شد. ...وقایع پاییز و زمستان سال 1915 که شما به آن اشاره کردهاید نتیجه تجاوزات نظامی قوای متخاصم علیه استقلال و بیطرفی ایران بود، که دولت ایران نیز مکرراً مراتب اعتراض خود را به آنها ابراز کرده است.» پس از این، اقدامات روس و انگلیس با یکدیگر مقایسه شده است. خروج قوای روس از خاک ایران فرصتی برای تحرکات بیشتر نیروهای انگلیس فراهم آورده بود: «مقامات دولت ایران از خروج قوای روس از خاک این کشور با خرسندی تمام استقبال کردند، ولی متأسفانه به محض اینکه روسها مشغول بازگشت به کشورشان شدند، نیروهای نظامی انگلیس، برخلاف توافق دولت انگلیس در احترام به استقلال و حاکمیت ایران، جای آنها را گرفتند، و مرتکب همان تجاوزات روسها شدند. ضمن اینکه در یادداشت مورخ 11 مارس نیز خبر دادهاید که مقامات انگلیس قصد دارند قوای تازهنفس و بیشتری به ایران اعزام کنند.»
دولت ایران همچنین نسبت به تجاوزهای انگلستان اعتراض میکند: «از آنجایی که این تجاوزها، و همچنین درخواست شما برای شناسایی تفنگداران [پلیس] جنوب ایران تا وقتی که جنگ خاتمه یابد، فقط فجایع و بلایایی را که ایران در طول چند سال گذشته متحمل شده است تجدید، و استقلال، حاکمیت و بیطرفی آن را تهدید میکند، مقامات دولت اینجانب قویاً به چنین اقداماتی که برخلاف میل و انتظار آنهاست اعتراض دارند، و از مسئولان آن سفارتخانه میخواهند که توجه وزیر امور خارجة انگلستان را به عواقب خطرناک چنین تصمیماتی جلب کرده و در اسرع وقت قوای انگلیس را از خاک ایران خارج نمایند.»
در ادامه، به پیشنهادها و مطالب مورد اشاره در یادداشت مارلینگ پرداخته شده است. ایران ضمن ابراز خرسندی از اینکه انگلیس قرارداد 1907 انگلیس و روس را ملغی دانسته است، انتصاب افسران خارجی
برای «نیروی نظامی یکپارچه ملّی» را از آنجایی که «ضربالاجل سال 1911 روس به قوت خود باقی نیست، و دولت ایران اجباری برای پذیرش آن ندارد» غیرضروری دانسته و با آن مخالفت میکند. پس از آن، ایران خواهان حضور در کنفرانس صلح میشود: «شما شرکت ایران در کنفرانس صلح را منوط به شرکت سایر دول بیطرف کردهاید، ولی باید توجهتان را به این نکته جلب کنم که به دلیل خسارات و زیانهایی که کشورهای متخاصم به ایران وارد کردهاند، مقامات دولت اینجانب بر این باورند که ایران دیگر وضعیت یک کشور بیطرف عادی ندارد، و بدون هیچ قید و شرطی مستحق داشتن نماینده در کنفرانس صلح است.» علاوه بر این، تقصیر دستگیری نایبکنسولِ انگلستان در رشت بر گردن خودِ انگلیسیها انداخته شده است: «در ارتباط با دستگیریِ اخیر نایب کنسولِ انگلستان و رییس بانک شاهنشاهی در رشت، که در نامهتان به آن اشاره کرده بودید، استحضار دارید که دولت ایران از این رویداد شدیداً ابراز تأسف کرد و اقدامات لازم را مبذول داشت؛ ولی مسئولیت چنین اتفاقاتی بر گردن سپاهیان انگلیسی است که قبلاً سلیمان میرزا و همراهانش را در ایران دستگیر کرده و هنوز در حبس خود دارند.» در این یادداشت به عدم پرداخت درآمدهای گمرکی از سوی بانک شاهنشاهی ایران نیز اشاره شده است: «مقامات دولت ایران از وعدة شما برای کمکهای مالی به این کشور بسیار سپاسگزارند، و امیدوارند که در ارتباط با پرداخت مبالغِ مصادره شده از سوی بانک شاهنشاهی ایران به وزارت مالیه اقدامات لازم انجام و دستورات مقتضی صادر گردد.» این یادداشت با ابراز تمایل دولت ایران به حفظ بیطرفی و تحکیم روابط با انگلیس خاتمه مییابد.(1)میروشنیکف در اینباره مینویسد: «کابینة مستوفیالممالک بعد از این یادداشت عمر چندانی نکرد، و در 20 مارس تحت فشارهای دیپلماتیک انگلیس مجبور به استعفا شد. ولی کابینة
1) کالدول، گزارش شمارة 374 به همراه ضمایم (7077/763.72111)، مورخ 30 مارس 1918.
جدید به ریاست صمصامالسلطنه، که فردی ملیگرا بود، هم قصدِ دادن امتیاز به انگلیس را نداشت. ...[به همین دلیل] مارلینگ درخواست کرد که «به منظور وارد آوردن فشار مقتضی بر دولت ایران» یگانهای بیشتری از قوای انگلیس به ایران اعزام شوند.»(1)سایکس اشاره میکند که زمان ارسال این یادداشت اصلاً مناسب نبود، و اینکه پاسخ ایران عمدتاً با توجه به حملات آلمانها در جبهه غربی اروپا تنظیم شده بود.(2)
پس از افشای مفاد این یادداشت، «کمیتة اعتراض عمومی» در تاریخ 19 مارس 1918 جلسهای عمومی تشکیل داد و بیانیهای منتشر ساخت. کالدول ضمن ارسال این بیانیه توضیح میدهد: «احتراماً بدینوسیله ترجمة قطعنامهای که در تاریخ 19 ماه جاری در یک جلسة عمومی در تهران به تصویب رسید به پیوست ایفاد میگردد. یک نسخه از این قطعنامهها به سفارتخانههای خارجی، به استثنای سفارت انگلیس، در تهران فرستاده شده است.» متن کامل قطعنامه:
آقای
محترم: بر شما پوشیده نیست که دولتهای قدرتمند روس و انگلیس دستان خونآلود خویش را بر گلوی ملت ایران نهاده و قصد خفه کردن آن را داشتهاند. این کار از سالها پیش شروع شد، ولی پس از تغییر حکومت در روسیه تنها دولتی که هنوز به تلاش نامعمول خود برای نابودی کشور باستانی ایران ادامه میدهد، دولتِ ضعیفکُش انگلیس است.
آقای
محترم: دولت انگلیس در این اقدامِ خود علیه دولت و ملت ایران پا بر حقوق بشر نهاده؛ بیطرفی این دولت را نادیده گرفته، و عزّت و نیکنامی آن را ربوده است.
آقای محترم: دولت انگلیس، با نادیده گرفتن حقوق حقه و مسلّم ایران، قوایی را تحت نام تفنگداران [پلیس] جنوب ایران در بخشی
از این مملکت سازمان داده؛ با خرید و انبار مواد غذایی به گسترش قطحی در کشور دامن زده؛ امنیت نمایندگان ملت را به خطر انداخته؛ قبایل و عشایر را بر علیه دولت ملّی و غیرنظامیان بیآزار مسلح ساخته؛ و پول و درآمد این کشور را در بانکهایش مصادره کرده است، و اخیراً نیز قصد دارد با فشار نیروهای انگلیسی ما را وادار به شناسایی نیروی پلیس جنوب کند، و برای اینکه ما را بترساند تا در مقابل خواستش سر خم کنیم تصمیم گرفته است با کمک همین نیروهای انگلیسی بخشهای مختلف مملکت ما را به تصرف خود درآورد.
آقای
محترم: ما ایرانیها به این اقدامات غیرعادلانه و این تجاوزات انگلیس که در راستای نابودی کشورهای ضعیف است شدیداً اعتراض میکنیم.
آقای
محترم: ما ایرانیها خواهان خروج همة نیروهای انگلیس از ایران، انحلال و برچیده شدن پلیس جنوب و همة سازمانهای نظامی انگلیس؛ استرداد درآمدهای مصادره شدة ایران در بانکهای انگلیس به دولت؛ آزادی سلیمانمیرزا، نمایندة محترم ملت ایران در مجلس، و سایر شهروندانی که در زندانهای هند و سایر نقاط محبوس هستند؛ لغو همة معاهداتی که با زور شمشیر تزار از ما گرفته شده است؛ هستیم. همچنین در نتیجة غارت گستردة ایران و خسارات و زیانهای فراوانی که توسط کشورهای متخاصم به این مملکت وارد آمده، که همواره شدیداً به آن اعتراض کردهایم، خواهان داشتن نمایندهای در کنفرانس بینالمللی صلح هستیم تا به احقاق حقوق پایمال شدة خود بپردازیم.
آقای محترم: ما که یکی از کشورها متمدن این جهان هستیم، سهمی در تمدن امروز جهان داریم. به نام تمدن، به نام انسانیت، و به نام حقوقِ کشورها و دولتهای کوچک جهان، از شما میخواهیم که از قدرت و نفوذ واقعیتان استفاده کنید و دولت انگلیس را که قاتل
کشورهای
کوچک است، وادار نمایید تا از تجاوزاتش در ایران دست بردارد، و به حاکمیت ملی و شاهنشاهی ما احترام بگذارد.(1)
مکاتباتی که به دنبال ارسال یادداشت بریتانیا به دولت ایران بین کالدول و وزارت امور خارجه آمریکا صورت گرفت بخوبی روشنگر نظرات آمریکا دربارة سیاستهای بریتانیا در ایران است. کالدول در 13 مارس 1918 با ارسال تلگرامی به وزارت امور خارجه خلاصهای از محتویات یادداشت انگلیس را به اطلاع آنها رساند و در خاتمه نوشت: «در اینجا مردم قدری خشمگین هستند.»(2)دستورالعملی که برای کالدول ارسال میشود بخوبی حکایت از ناخرسندی دولت آمریکا از تهاجم جدید انگلیس به ایران دارد: «عطف به تلگرام 13 مارس شما. چه تعداد نیروی انگلیسی، و از کدام نقطه، به شمالغرب ایران فرستاده شدهاند؟ آیا احتمال دارد که همه یا بخشی از آنها به منطقة قفقاز بروند؟ آیا هدف این نیروها حفاظت از جان ارمنیها و مسیحیان آسوری در آذربایجان و قفقاز است؟ آیا حضور آنها برای چنین هدفی ضروری است؟ یادداشت انگلیس چه تأثیری بر دولت ایران و آراء عمومی مردم داشته است؟ آیا خطر قطع روابط ایران با انگلیس، و وارد شدن ایران به جنگ به نفع آلمان و عثمانی وجود دارد؟ آیا اگر چنین چیزی اتفاق بیفتد، ایران میتواند کمک قابلتوجهی به حساب بیاید؟ آیا پیشنهادی دارید که به ایالات متحده در بهبود اوضاع کمک کند؟»(3)کالدول در 23 مارس 1918 پاسخ داد: «نیروهای انگلیسی مستقر در کرمانشاه و همدان، که کمتر از دو هزار نفر هستند، از بغداد به این نقاط اعزام شدهاند، ولی نیروهای بیشتری در راه هستند. وزیرمختار انگلیس میگوید که هیچیک از این نیروها به قفقاز
نخواهد رفت، و اینکه هدف آنها جلوگیری از تحریک و شوراندن مردم از سوی جنگلیها و عوامل آلمان، و طرفداران آنها و امثالهم، و حفاظت از مرزهای هند است.» کالدول اضافه میکند: «محتوای یادداشت انگلیس را چند روزی از مردم پنهان نگاه داشتند، ولی از زمان انتشار آن مردم خشمگین هستند؛ جلساتی برای ابراز خشم عمومی تشکیل، و دولت ایران نهایتاً مجبور به پاسخگویی شد. گزارش کامل بزودی ارسال خواهد شد. شخصاً احتمال قطع روابط دو کشور از سوی ایران، و ورود ایران به جنگ را که در حال حاضر تقریباً غیرممکن است، بسیار بعید میدانم، ولی وزیرمختار انگلیس کاملاً با اینجانب همعقیده نیست، بلکه فکر میکند ورود قوای انگلیس از قطع روابط و اعلان جنگ [از سوی ایران] جلوگیری خواهد کرد.» کالدول در خاتمه مینویسد: «کار خاصی که ایالات متحده بتواند برای بهبود اوضاع انجام دهد به ذهنم نمیرسد، بجز اینکه همچنان به تضمین حضور نمایندة ایران در کنفرانس صلح، در صورت امکان، و همچنین ابراز تمایل برای کمک به ایران به نحو مقتضی، و غیره ادامه بدهد. وزیرمختار انگلیس معتقد است که باید برای تغییر کابینه فشار بیاوریم، ولی من با این نظر ایشان موافق نیستم.»(1)کالدول در 30 مارس با ارسال تلگرامی محتوای پاسخ ایران به یادداشت بریتانیا را به اطلاع وزارت امور خارجه رساند.(2)
وزارت امور خارجه آمریکا در 29 مارس به کالدول خبر داد: «طبق گزارش روزنامهها، یک هیأت ایرانی از طریق قسطنطنیه عازم برلین شده است تا مقدمات اتحاد دو کشور را بر اساس وعدة آلمانها برای اعطای وامی هنگفت جهت تأمین هزینه ساختمان راهآهن و اعزام افسران آلمانی برای آموزش ارتش ایران فراهم کند. لطفاً در اینباره تحقیق و نتیجه را فوراً اطلاع دهید.»(3)کالدول پاسخ داد: «عطف به تلگرام 20 مارس،
ساعت 3 بعدازظهر شما. این گزارشها به هیچوجه صحت ندارد. اطلاع موثق دارم که چنین هیأتی از تهران حرکت نکرده است. اگر چنین چیزی اتفاق افتاده بود، مطمئن باشید که حتماً باخبر میشدم، و مراتب را به اطلاع میرساندم.» کالدول اضافه میکند: «احتمالاً گزارش روزنامهها بر اساس تلگرامی بوده است که اخیراً از سوی رؤسای دول محور به شاه ایران ارسال شده و در آن بر استقلال و حاکمیت ایران و همچنین تمایل این کشورها به کمک به ایران تأکید شده است.»(1)کالدول همانطور که قبلاً گفته بود دربارة احتمال ورود ایران به جنگ مینویسد: «اگر ایران وارد جنگ شود، که بسیار بعید است، هر چند اوضاع دارد بهبود مییابد، بیشتر به ضرر متحدانش خواهد بود تا به نفع آنها، چرا که ایران نه ارتشی دارد، نه پولی، و نه روحیة ملی برای این کار؛ بنابراین، فقط میتواند اثرات روانی داشته باشد و تهدیدی برای هند محسوب شود.»(2)
پاسخ آمریکا به رویدادهای ایران و یادداشت انگلیس به دولت ایران در یادداشتی مورخ 20 مارس 1918 از طرف ویلیام فیلیپس،(3)دستیار وزیر امور خارجه آمریکا، به ای. پوتنی، رییس بخش امور خاور نزدیک، آمده است. عنوان این یادداشت «وضعیت ایران» است. تنها توصیهای که در آن شده این است که «موضوع باید شفاهاً با لُرد ریدینگ در میان گذاشته شود.» به عبارت دیگر، آمریکاییها که در مقابل کارِ انجام شده قرار گرفته بودند، به اقدامات انگلیس در ایران تن دادند. فیلیپس توضیح میدهد: «به نظرم این موضوع باید شفاهاً با لُرد ریدینگ در میان گذاشته شود. ایشان باید اطمینان یابند که همة اقداماتی که پیشنهاد میکنیم صرفاً به دلیل وضعیت جنگی است و اینکه میخواهیم ایران را در کنار خود داشته باشیم. البته ایرادی ندارد اگر پیشنهاد شخصی سِر سسیل اسپرینگ
رایس(1)
Sir Cecil Spring Rice.
را نیز متذکر شوید که دولت ایالات متحده میتواند هر ضمانتی را که دولت انگلیس به ایران میدهد، داشته باشد. سِر سسیل به من گفته است که از نظر او دولت متبوعش بسیار خشنود خواهد شد اگر دولت ایالات متحده چنین ضمانتهایی را داشته باشد. به نظرم میرسد که انگلیسیها خیلی احمق هستند که سعی نکردهاند از مساعی جمیلة ما استفاده کنند، ولی از آنجایی که این کار را انجام ندادهاند، بهتر میدانم این مسئله را به صورت ارسال یادداشتی به لندن مطرح نکنیم، بلکه شفاهاً با ریدینگ در میان بگذاریم. شواهد بسیاری در دست داریم که به ایشان نشان بدهیم که عدم محبوبیت انگلیس در ایران شاید ایرانیها را به سوی آلمان سوق بدهد. دلیل صحبت با لُرد ریدینگ این است که نگرانیمان را دربارة وضعیت ایران ابراز کنیم و یک بار دیگر از آنها بپرسیم که آیا از دستِ دولت ایالات متحده کمکی برمیآید یا خیر.»(2)در اواخر فوریه یا اوایل مارس 1918 شماری از نیروهای بلشویک در بندر انزلی مستقر شدند. سفارتخانههای کشورهای متفق در پاسخ به این اقدام در 7 مارس 1918 یادداشتی برای دولت ایران فرستادند و از آن خواستند تا «اقداماتی برای محافظت از اتباع و منافع کشورهای متفق صورت دهد، و خطرِ حرکت چهارصد سرباز ارتش سرخ روسیه به سوی پایتخت را متذکر شدند. این نیروها اخیراً در انزلی مستقر شده بودند.» پاسخ دولت ایران، به تاریخ 11 مارس، به ضمیمة یکی از گزارشهای سفارت آمریکا به وزارت امور خارجه فرستاده شد.(3)علیقلی، مشاورالممالک، به کالدول مینویسد:
بدینوسیله به اطلاع میرساند که نامة مورخ 7 مارس جنابعالی دربارة
ورود شماری از نیروهای ارتش سرخ روسیه به ایران و حرکت آنها به سوی پایتخت دریافت شد. مایلم توجهتان را به این نکته جلب کنم که از زمان شروع این جنگ بزرگِ جهانی، که شعلههای آن به داخل مرزهای این کشور نیز زبانه کشیده است، مقامات ایرانی نهایت تلاش خود را برای حفظ بیطرفی ایران مبذول داشته، و حتیالامکان، از تمامی رویدادهایی که میتوانست بهانهای برای نقض این بیطرفی باشد جلوگیری کرده است. چنانکه آن جناب استحضار دارد، ایران اغلب به تجاوزات قوای بیگانه شدیداً اعتراض کرده است، ولی متأسفانه دول متخاصم هیچ توجهی به درخواستهای بحق این دولت نکرده و به بیطرفی آن احترام نگذاشتهاند، که اگر چنین میکردند صد البته به نفع خودشان نیز بود. تجاوزات مشابهی نیز اخیراً صورت گرفته است، و مسلماً تحت چنین شرایطی، نباید از ایران خواست و یا از آن انتظار داشت که سیاست متفاوتی در قبال یکی از قوای بیگانه داشته باشد و بنابراین از تجاوز یکی از آنها چشم بپوشد و اجازه بدهد بیطرفی نقض شود.
مقامات
ایرانی کاملاً اطمینان دارند که اگر، از همان ابتدای جنگ، انگلیس و روس به بیطرفی ایران احترام میگذاشتند، این تجاوزهای اخیر مسلماً صورت نمیگرفت، و اگر چنین میشد، جلوگیری از رویدادهای اخیر بسیار ساده بود.
با
وجود این، دولت ایران به محض اطلاع یافتن از ورود نیروهای مورد اشارة شما، تمامی اقدامات لازم را برای توقف این اقدام غیرعادلانه انجام داد، و امید است که این عده به سوی پایتخت حرکت نکنند.
از موقع استفاده کرده و احترامات فائقة خود را تجدید میکنم.
در 26 آوریل 1918، علیقلیخان نبیلالدوله، کاردار ایران در آمریکا یادداشتی تسلیم رابرت لنسینگ، وزیر امور خارجة آمریکا کرد. در این یادداشت آمده بود: «عالیجناب: اجازه میخواهم بدینوسیله ترجمة سه
تلگرامی را که اخیراً دربارة وضعیت وخیم ایران، از طریق لندن به این سفارتخانه رسیده است حضورتان تقدیم کنم. جداً امید دارد که دولت متبوعتان توجه خاصی به وضعیت ایران مبذول داشته و از نفوذ و مساعی جمیلهاش برای یافتن راه حلی که به نفع تمام طرفهای ذیربط باشد، برای بحرانی که ایران را تهدید میکند استفاده نماید. پاسخ مساعد شما به درخواستهایی که چندی پیش از سوی دولت ایران و از طریق این سفارتخانه به وزارت امور خارجه تسلیم گردید، میتواند قوت قلبی بموقع برای مردم ایران و کمکی شایان به رفع مشکلات کنونی باشد.»(1)اولین تلگرامِ وزیر خارجه ایران، مورخ 15 مارس 1918، حاوی این اطلاعات بود: «77. سلیمان میرزا (شاهزاده، رهبر دموکراتها. در بغداد بازداشت [و محبوس] است. نتیجة تعلل انگلیسیها (در آزاد کردن او) این است که پس از روزها صبر بیهوده (برای آزادیاش)، جنگلیها در رشت [نایب]کنسول بریتانیا و رییس بانک انگلیس را دستگیر کردهاند. از همه جای ایران صداها بلند شده است. اگرچه دستورهای لازم صادر گردیده، با کمال تأسف بیم آن میرود که بیاعتنایی انگلیس به اعتراضات ما، و عدم توجه مساعد آنها به درخواستهای بحق ایران، عواقب بدی در پی داشته باشد.» تلگرام بعدی که در تاریخ 21 مارس 1918 از تهران ارسال شده حاوی مطالب زیر است: «هدف انگلیس اشتغال به فعالیتهایی است که روسها (رژیم گذشته) انجام میدادند. این فعالیتها، به ویژه تهدید اعزام نیرو به ایران، موجب خشم عمومی شده است؛ و به یقین اگر آنها چنین راهی را ادامه بدهند، مشکلات بزرگی هم برای ما و هم برای خودشان ایجاد خواهند کرد. به نظر میرسد که سفارت [انگلیس] در تهران گزارشهای دقیقی از شرایط ایران به لندن مخابره نمیکند. بنابراین لازم است که جنابعالی شرایط کنونی را مفصلاً تشریح نموده و بر پیامدهای اسفبار سیاستهای
1) علیقلیخان به لنسینگ، یادداشت به همراه ضمایم (1036/891.00)، مورخ 26 آوریل 1918.
مارلینگ (وزیرمختار انگلیس) تأکید کنید. قوای انگلیس در حال تجاوز به سرحدات ایران در مرزهای کرمانشاه و سیستان هستند.» هیچ اشارهای به پاسخ احتمالی به یادداشت ایران نشده است. ولی دولت ایران یک بار دیگر در اعتراض به انگلیسیها به دولت آمریکا متوسل شد. در دستورالعملی که وزیر خارجه ایران برای وزیرمختارش در واشنگتن ارسال کرد، آمده است که «به دلیل سیاستهای نامطلوب روس و انگلیس، خاطرِ مردم مکدر شده است. رنجیدگیِ خاطر مردم فقط وقتی برطرف خواهد شد که این قدرتها سیاستهای خود را تعدیل کنند. باید تلاش کنید تا شاید دولت آمریکا توصیة مؤثری به انگلیس کند. در اینجا نیز وزیرمختار آمریکا را کاملاً در جریان امر قرار دادهایم. ...هدف این دولت حفظ بیطرفی کامل و حفاظت از حاکمیت و تمامیت ایران، و الغای کلیه قراردادها و امتیازات ظالمانه است- به ویژه الغای کاپیتولاسیون- و عقد معاهدات جدید تجاری که مطابق با نیازهای امروز ایران باشد. انتظار دارد هر آنچه در توان دارید و با استفاده از هر آنچه در آمریکا در اختیارتان هست خدمت شایستهای به این مملکت بکنید. منتظرِ شنیدن نتیجة فعالیت و گزارشهای شما هستم.»(1)
در 13 اوت 1918، کاردارِ ایران در واشنگتن یادداشت دیگری تسلیم لنسینگ کرد: «احتراماً برای اطلاع دولت متبوعتان، ترجمه تلگرام رمز مورخ 11 اوت 1918 را که از وزارت امور خارجه در تهران ارسال گردیده تقدیم میدارد.» او اضافه میکند: «صمیمانه از جنابعالی تقاضا دارد با مساعی جمیلة خویش در رفع مشکلات مذکور در تلگرام، و همچنین اتخاذ راهکاری که وضعیت کنونی را روشن ساخته و منافع و رفاه تمامی طرفین ذیربط را تضمین نماید، کوشش کنید.» وزیر خارجه در این تلگرام توضیح داده است که از نظر دولت ایران، حملة قوای تُرک به آذربایجان در ماه مه 1918 در پاسخ به تهاجم نیروهای انگلیس به
1) علیقلیخان به لنسینگ، یادداشت (7012/763.72111)، مورخ 15 ژوئن 1918.
غرب ایران بوده است. تلگرامی که در 11 اوت 1918 برای کاردار ایران در واشنگتن فرستاده شد به قرار زیر است:
چنانکه استحضار دارید، پس از خروج قوای روس، دولت شاهنشاهی ایران تماسهایی با دولت انگلیس گرفت، با این هدف که دولت مذکور مداخلات نظامی و تشکیل پلیس جنوب را متوقف نماید، به نحوی که بتوانیم از تجاوز و نقض حقوق خویش از سوی قدرتهای دیگر جلوگیری کنیم، بیطرفی خود را حفظ نماییم، و یک نیروی نظامی یکپارچه تشکیل بدهیم. اگرچه این طرح با منافع انگلیس در آسیا کاملاً منطبق بود، وزیرمختار کنونی انگلیس، که نظراتی متعصبانه و نامساعد دارد، به حرف ما گوش نکرد، بلکه با اقدامات پنهان و آشکار خود، و با اعزام قوای انگلیسی به خاک ایران، موجب بروز بحرانهای پیاپی در کابینههای این مملکت شد، و به دولت فرصت نداد تا دست به هیچ اقدامی بزند. او نهایتاً کار را به جایی رساند که قوای انگلیس نقاطی را در جنوب، شرق و غرب، و 24 نقطه را در شمال اشغال کنند، و در نتیجة آن تُرکها وارد آذربایجان شوند. نتیجة این سیاستِ پلیدانه، خسارات و زیانهای بیشماری است که به ایران، و ملت ایران وارد شد، و نظر مردم را علیه انگلیسیها برگرداند. مثلاً در فارس، کرمانشاه، آذربایجان، و گیلان مردم به دلیل خشونتهایی که بر آن روا شده بود، سر به شورش برداشتند، و همین مسئله موجب درگیریهایی شد. در حال حاضر، رشت در آتش گلولههای توپ و بمبهای طیارههای انگلیسی میسوزد. ...مدتی است که خواستار توقف فعالیت پلیس جنوب، و رعایت بیطرفی ایران شدهایم، ولی وزیرمختار انگلیس اصلاً توجهی به خواست ما ندارد، و به سیاستهایش ادامه میدهد، که بینهایت به ضرر منافع خودشان است.
تلگرام مذکور اینطور خاتمه مییابد:
بنابراین، تنها راه حل این وضعیت وخیم آن است که دولت انگلیس
فوراً
سیاست و نگرش کنونیاش را تغییر بدهد. هدف دولت ایران حفظ بیطرفی و محافظت از منافع تمامی قدرتهاست. لطفاً این مطالب را به نحو مقتضی به اطلاع دولت آمریکا برسانید، و در نجات ایران از این بلایا از آنها کمک بخواهید.(1)
رویدادهای آتی نشان داد که ایران امیدی واهی به جلب کمک آمریکا برای نجات از «این بلایا» بسته بود. چنانکه در فصل بعد توضیح دادهام، انگلیس در آوریل 1918، و یا کمی بعد از تماسهای دیپلماتیکی که در بالا توصیف شد، دست به تهاجمی گسترده به ایران زد. ایالات متحده هیچ کاری برای توقف این تجاوز تازه علیه کشوری بیطرف انجام نداد.
انگلیسیها که باور داشتند کالدول مانع بزرگی در راه تحقق اهداف آنهاست، در سال 1918 تلاشهایشان را برای تضعیف کالدول و نایبکنسول آمریکا در تهران، رالف اچ. بادر،(2)از سر گرفتند. تلاش انگلیسیها برای بیاعتبار کردن کالدول بسیار مخرّب بود، تا جایی که او را به فساد مالی متهم ساختند. در نامهای که مارلینگ خطاب به اولیفنت نوشته بود، و به نحوی به بیرون درز کرد و در 25 اوت 1918 در نشریة برلینر تاگهبلات به چاپ رسید، دربارة کالدول آمده است: «اما در ارتباط با این آمریکایی، اگر دربارهاش غرضورزی نکرده باشند، تمام تلاشش را مصروف درآوردن پول از راههای پَست کرده است. در واقع، متحدان زیادی هم دارد.» سازمانی به نام «هیأت ملی خدمات تاریخی» بلافاصله توجه کاخ سفید را به این مقاله جلب کرد. ویکتور اس. کلارک از اعضای این هیأت مینویسد: «خلاصهای از مقالهای را که در شمارة مورخ 25 آگوست نشریة برلینر تاگهبلات به چاپ رسیده است به ضمیمه ارسال میکنم، زیرا حاوی نظراتی دربارة یکی از دیپلماتهای آمریکایی است که احتمالاً باید به نظر رییسجمهور برسد.»(3)نهایتاً،
تلاش انگلیسیها برای برکناری کالدول بینتیجه ماند. او تا سال 1921 در ایران ماند، و به لطف گزارشهای همین شخص بود که شرح مفصلی از وقایع مرتبط با کودتای 21 فوریه 1921 و نقش انگلیس در این کودتا در دست داریم. این همان کودتایی بود که رضاخان میرپنج را به قدرت رساند، و نهایتاً او را بر مسند پادشاهی نشاند.
ایران که از چنگال خرسِ روس نجات یافته بود، گرفتار شیرِ انگلیس شد و نزدیک بود کاملاً بلعیده شود. از اواخر سال 1917، به دنبال خروج روسها از ایران، قوای انگلیس از بینالنهرین به غرب ایران حملهور شدند. به همین ترتیب، همزمان با خروج قوای روس از شرق ایران، انگلیسیها مبادرت به پیشروی کردند و در اوایل مارس مشهد را به تصرف خود درآوردند، و سپس به سمت مرزهای روسیه روانه شدند. با فرارسیدن تابستان 1918، عملاً همة خاک ایران به اشغال انگلیس درآمده بود. علاوه بر این، با توجه به اینکه انگلیس شبهنظامیان مسیحی آذربایجان را مسلح ساخته بود، عملاً این استان را نیز در کنترل خود داشت. آذربایجان برای مدت کوتاهی به تصرف تُرکها درآمد، ولی در اکتبر 1918، تُرکها از این استان خارج شدند و انگلیس بدون هیچ مانعی تمامی خاک ایران را اشغال کرد: «انگلیس بدون رقیب، و با قربانیاش ایران، تنها ماند. در نتیجه، وقتی جنگ تمام شد تمامی خاک ایران در اشغال قوای انگلیس بود.»(1)میروشنیکف اشاره میکند که
1) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 97.
نقشههای قطعی اشغال غرب ایران در دسامبر 1917 به تصویب رسیده بود؛ یعنی به محض اینکه خروج روسها از ایران حتمی شد.(1)در ژانویة 1918، ژنرال دنسترویل(2)با یک «ستون» نیروی انگلیسی به ایران اعزام شد. این نیروها ابتدا در همدان مستقر شدند و سپس در فوریه به سوی انزلی پیشروی کردند، ولی «مجبور شدند به همدان بازگردند و تمام طول زمستان و بهار 1918 را در همان شهر بمانند.»(3)با وجود این، ساوثرد خبر میدهد که انگلیسیها حداقل از اواسط سال 1917، خود را برای حمله به غرب ایران آماده کرده بودند: «شاید مهمترین عملیات قوای انگلیس در ایران اشغال محور ارتباطی بغداد به خزر بود، که در ابتدای سال، و به دنبال خروج روسها، شروع شد.» ساوثرد درباره شروع این تهاجم مینویسد که روسها در اواخر سال 1917 شروع به عقبنشینی از خاک ایران کرده بودند: «انگلیسیها پیش از این در بغداد مستقر شده بودند و کمی پس از آنکه احتمال خروج روسها از ایران افزایش یافت، نقشههایی برای اشغال محور ارتباطی بغداد به انزلی از طریق کرمانشاه و همدان مد نظر قرار گرفت. از قرار معلوم در اواسط سال 1918 یک یگان کوچک از قوای انگلیس با تجهیزات بیسیم در کرمانشاه مستقر شد. فاصلة راههای کاروانروی این شهر تا بغداد 304 مایل است.» ساوثرد سپس مقدمات حمله به ایران را توصیف میکند: «پس از اشغال بغداد، انگلیسیها شروع به کشیدن خط آهن به مرزهای ایران کردند، که در اوایل امسال [1918] به شهر کوچکِ روز در 66 مایلی شمال غربی بغداد رسیده بود. شهرِ روز در اکثر نقشهها نیامده است، ولی محل آن در نیمهراهِ شهروبان و قزلرُباط است، که معمولاً میتوان براحتی محل آنها را در نقشههای دقیق پیدا کرد. انگلیسیها از شهرِ روز به عنوان پایگاهی نظامی استفاده کردند، و مقدمات اشغال جادهای را که از ایران به دریای خزر منتهی میشد تهیه دیدند. در ژانویة امسال سرلشگر
دنسترویل با گروه کوچکی از افسران برگزیده وارد خاک ایران شد. او تا دریای خزر پیش رفت و سپس به بینالنهرین بازگشت تا نیروی نظامی خود را سازمان دهد. پنهانکاری زیادی دربارة این نیروی اعزامی، که رسماً به نیروی دنستر معروف بود، صورت میگرفت. این نیرو در بین نظامیان مستقر در بینالنهرین به نیروی «هیس!» معروف بود، زیرا هیچکس حتی در بغداد هم اجازة صحبت دربارة آن را نداشت.»(1)
انگلیسیها برای توجیه اشغالِ ایران گفتهاند که به دنبال پیروزی انقلاب روسیه تهدید جدیدی متوجه هند شده بود، ولی اتفاق نظری دربارة ماهیت این تهدید جدید وجود نداشت. مثلاً کالدول گمان میکرد که انگلیسیها از تأثیر تبلیغات بلشویکها در هند و افغانستان هراس دارند.(2)سایکس نیز دربارة تهدیدی که متوجه هند شده بود حرفهایی دارد. تا پیش از پیروزی انقلاب روسیه، روسها مانع از نزدیک شدنِ آلمان، اتریش و عثمانی به هند میشدند. ولی بعد از پیروزی انقلاب روسیه، اُسرای جنگی آلمانی و اتریشی که حالا آزاد شده بودند مرزهای هند را تهدید میکردند، چرا که میشد این کهنه سربازان را در قالب قوای منظمی سازمان داد و «به سوی کابل پیش راند، و افغانها را نیز دعوت کرد که از غارتِ سفرة رنگین هند سهمی ببرند.»(3)بنابراین، آنطور که گفته میشود این «تهدید» مسئلهایست که بعد از پیروزی انقلاب روسیه ایجاد شد. در این فرایند، ترسِ از «تبلیغات» به هراس از «غارت» هند تبدیل شده بود. جالب اینجاست که تُرکها دیگر در حکم تهدیدی برای هند به شمار نمیآمدند. پس از شکستشان در بینالنهرین دیگر کسی حتی تصورش را هم نمیکرد که بتوانند «تهدیدی برای هند» باشند. دربارة تهدیدِ آلمان نیز باید گفت که هیچ ارتشی از آلمان در حتی چند هزار مایلی ایران هم نبود، چه رسد به هند. دلیلِ دیگری که برای اشغال
ایران ذکر شده است محافظت از دولتهای جدیدالتأسیس جنوب روسیه از شرّ تُرکها و بلشویکها بود. بنابراین، نیرویی به فرماندهی سرلشگر ال. سی. دنسترویل به ایران اعزام شد.(1)انگلیسیها ابتدا قصد داشتند نیرویی متشکل از 150 افسر و 300 درجهدار را به بندر انزلی بفرستند، ولی «دنسترویل مأموریت خود را برای ورود به خاک ایران با یک نیروی پیشقراول به استعداد 12 افسر، که در چهار اتومبیل به همراه 36 کامیونت فورد حامل لوازم شخصی، جیره، مهمات، و پول سفر میکردند، از بغداد شروع کرد.»(2)ولی روزنامههای فارسیزبان گزارش متفاوتی از این موضوع داشتند. روزنامة رعد در شمارة 11 ژانویه 1918 خود گزارش کوتاهی دربارة «ورود» قوای انگلیس به قصرشیرین به چاپ رساند: «شماری از نیروهای انگلیسی وارد قصرشیرین در حدفاصل بین بغداد و کرمانشاه شدهاند.»(3)کمی بعد از آن، گزارش روزنامهها حکایت از «رسیدن» یک ستون نیروی انگلیسی به کرمانشاه داشت. روزنامة رعد در شمارة 5 فوریهاش خبر داد: «وزارت خارجه اعلام کرد که شماری از قوای انگلیس به پاطاق رسیدهاند ولی هنوز وارد کرمانشاه نشدهاند. دولت ایران مصرانه خواسته است که آنها به بغداد بازگردند.»
سفارت آمریکا در ابتدا هیچ خبری دربارة تهاجم انگلیس دریافت نکرده بود. در 15 ژانویه 1918، کالدول با ارسال تلگرامی خبر داد: «کابینة جدید، عمدتاً از وزرای دموکرات ولی بیخطر و محافظهکار، تشکیل شده است. مستوفیالممالک، رییس کابینه است. اوضاع آرام است و خبرِ قابل گزارشی وجود ندارد.»(4)در 18 فوریه، کالدول بالاخره از «ورود» قوای انگلیس به غرب ایران خبر میدهد، و اضافه میکند که «دستگیری سلیمانمیرزا، از آشوبگرانِ طرفدار آلمان و رهبر دموکرات
مجلس سابق، در کرمانشاه و اعزام او به بغداد موجب نارضایتی برخی شهروندان و مقامات ایرانی شده است.» کالدول سپس مینویسد: «بار دیگر تلاشهایی برای ترور برخی شهروندان ایرانی که به همکاری با خارجیان متهم هستند صورت گرفته است.»(1)
تلگرام کالدول موجب عصبانیت وزارت امور خارجه آمریکا و توبیخ او شد: «تلگرام 18 فوریه شما که در آن گزارش کرده بودید هیچ خبر مهمی در ایران نیست برایمان تعجبآور بود. وزارت امور خارجه باید اخباری فوری و کامل از تبلیغات تُرکها و آلمانها در ایران داشته باشد. اینکه این تبلیغات از چه راههایی صورت میگیرد، تا چه حد موفق است، و چگونه میتوان با آن مقابله کرد؟ آیا دولت کنونی ایران طرفدار متفقین است یا آلمان، و یا واقعاً بیطرف است؟ آیا اصرار ایران بر خروج قوای انگلیس از روی حسن نیّت است و یا اینکه قصد دارد به محض خروج آنها به آلمانها و تُرکها کمک کند؟ ایران واقعاً از آمریکا چه میخواهد و انتظار دارد آمریکا چه کاری بکند؟ مخفیانه ولی مفصلاً دربارة این موضوعات تحقیق کنید و پاسخ را ارسال نمایید.» در این دستورالعمل همچنین آمده است: «شاید وضعیت ایران اهمیتی حیاتی پیدا کند. بنابراین لازم است که شما نیز اهمیت این موضوع را درک کرده و وزارت امور خارجه را در جریان کامل اوضاع واقعی ایران قرار بدهید.»(2)البته این تلگرام هرگز به دست سفارت آمریکا در تهران نرسید، که احتمالاً حکایت از این داشت که انگلیس یک بار دیگر موجب اختلال تماسهای دیپلماتیک دولت آمریکا با سفارتخانهاش در تهران شده است. در 1 سپتامبر 1918، کالدول به وزارت امور خارجه تلگراف زد: «عطف به تأیید وزارت خارجه مبنی بر دریافت تلگرام 20 فوریه، 6 بعدازظهر. اصل تلگرام دریافت نشده است.» پاسخ دیرهنگام کالدول حاوی این
گزارش بود: «اطمینان دارم که کابینه ایران که در آن تاریخ تشکیل شده بود واقعاً و کاملاً بیطرف بود، و اینکه آنها با حسن نیّت در پی خروج قوای انگلیس بودند، و قصد کمک به آلمانها را نداشتند.»(1)
در 14 آوریل 1918، سرهنگ ادوارد دیویس، ناظر نظامی آمریکایی که نیروهای انگلیسی مستقر در خاور نزدیک را همراهی میکرد «از ایران، یا جبهة شرقی» بازدید کرد. او مینویسد: «بعد از اینکه در شبِ 13 آوریل از جبهة جنوبی (بصره) به بغداد برگشتم، صبح روز 14 آوریل با اتومبیل به طرف جبهة شرقی راه افتادم، و همان روز به مقرّ لشگر چهاردهم در قزلرباط رسیدم، که در 70 مایلی شمال شرقی بغداد، در اولین درة واقع در شرقِ تپة جبل حمرین، قرار دارد.» او نیروهای انگلیسی را که آمادة ورود به خاک ایران بودند اینگونه توصیف میکند: «سه واحد نظامی از هند (لشگر سیزدهم انگلیس، لشگر چهاردهم هند، و تیپ ششم سوارهنظام هند و یک یگان زرهپوش) در جبهة شرقی، یا ایران، مستقر هستند؛ و تپههای جبل حمرین در شمال جادة تهران، و همچنین مناطق قزلرباط، خانقین، قصرشیرین، و سایر نقاطی را که در طول جادة منتهی به ایران قرار دارند به اشغال خود درآوردهاند، و نهایتاً قصد دارند که از طریق خاک ایران، با گذشتن از تهران به دریای خزر برسند.» او اضافه میکند: «در آن زمان، لشگر چهاردم هستة نیرویی را که به طرف ایران حرکت میکردند تشکیل میداد. البته حرکت این نیروها به واسطة برف سنگین در گردنههای کوهستانی ایران و مشکل تدارکات و آذوقه بسیار کند بود.»
او در ادامه مینویسد: «در روزِ پانزدهم، در طول جادهای که از خانقین میگذشت و به قصرشیرین در ایران میرسید راندم، و در آنجا
1) کالدول، تلگرام (11205/763.72)، مورخ 1 سپتامبر 1918.
تیپ سیوششم پیاده و هنگ سوارهنظام هوسارها را دیدم. بخشی از نیروهای این هنگِ سوارهنظام وارد خاکِ ایران شده بودند. بخش عمدهای از جادة قزلرباط به قصرشیرین از روی تپههای بلند، ولی صاف میگذرد و کارهای زیادی برای بهبود راه و مقدمات ساخت خط آهنی شده است که به زودی در اینجا احداث خواهد شد. برای محافظت از جاده، پاسگاههایی بنا شده و گشتیها نیز تا شمال جاده در جایی که تُرکها در آن زمان ساحل رود دیاله را در تصرف خود داشتند، گشت میزنند. این منطقه در بخشی قرار دارد که حدود و ثغور آن بین ایران و ترکیه کاملاً مشخص نیست، و ساکنان آن اکثراً کُرد هستند. کُردها مردمانی تنبل و بسیار کثیف هستند. شهر قصرشیرین، اگرچه دارای ویرانههای باقیمانده از روزهای شکوه ایران است، خودش از کثیفترین شهرهایی است که در شرق وجود دارد. اینجا کثیفترین جایی است که تا بحال دیدهام. در بالای تپههای قصرشیرین میتوان برفهایی را که بر روی گردنههای شرقی نشسته است دید؛ یعنی همان برفی که در آن زمان موجب کُندی پیشروی انگلیسیها شد. با وجود این، در میان همین کوهها بود که انگلیسیها توانستند از منابع محلی هیزم قابلتوجهی برای سوخت تهیه کنند. هیزمی که آنها به دست آوردند فقط برای تیپ سیوششم کافی بود، ولی به هر حال کار خارقالعادهای بود زیرا هیزمِ مورد نیاز برای نیروی اعزامیِ بینالنهرین باید از هند وارد میشد. نوعی حسِ انتظار بر این جبهة شرقی حاکم بود، زیرا نیروها مشتاق پیشروی بودند، ولی شرایطِ جادهها در آن زمان، حرکت به سوی دریای خزر از طریق جادة تهران را بسیار دشوار ساخته بود. تُرکهایی که آن سوی دیاله مستقر بودند نیز روحیهای نداشتند و از فرصتهای بیشماری که برای حمله و قطع محور ارتباطی انگلیسیها در طول جادة قزلرباط و قصرشیرین وجود داشت استفاده نکردند. انگلیسیها برای آرام نگاه داشتن ساکنان محل، شماری از سواران کُرد را برای گشتزنی در جاده و مناطق اطراف استخدام کرده بودند. این سوارانِ کُرد واقعاً بسیار طرار و
وحشی به نظر میرسند، و ممکن است هر لحظه علیه شما با طرفِ مقابل سازش کنند.»
دیویس سپس به «جبهة قدیمی روسها» اشاره میکند: «این منطقه منتهیالیه جنوبی جبهة قدیمی روسها را در روزهایی تشکیل میداد که حضور قوای روس در این قسمت از ایران انتظارات زیادی در متفقین ایجاد کرده بود. ولی آنها بیدلیل به پیشروی روسها دل بسته بودند، زیرا ضرر پیشروی آنها برای متفقین بیشتر از نفعش بود. سپاهیان اعزامی روس به اینجا دارای خطوط تدارکاتی نبودند و همه چیز را تباه کردند. هر چه نیاز داشتند از روستاها و شهرها تهیه کردند، از جمله هیزمشان را که با خراب کردن خانة مردم به دست میآوردند. پیشروی آنها همراه با انواع غارتها و خشونتها بود. البته معلوم نیست روسها بیشترین لطمه را به غرب ایران و جنوب کردستان وارد کردند یا تُرکها. پس از خروج قوای روس، و وقتی که انگلیسیها به طرف شرق پیشروی کردند، ایرانیها رفتار دوستانهای با آنها نداشتند. ایرانیها میپرسیدند: «شما متحد روسها هستید یا نه؟» و وقتی از آنها جواب مثبت میشنیدند، رفتار غیردوستانهای از خود نشان میدادند و میگفتند: «نمیتوانیم با آنهایی که متحد مردمانی مثل روسها هستند دوستی کنیم.» اطلاع موثق دارم که قوای روس اصلاً نظم و انضباطی نداشتند. انگلیسیها سعی کردند با گماشتن برخی افسران رابط اوضاع را بهتر کنند، ولی این افسرانِ رابط هم عملاً کاری از پیش نمیبردند. یکی از آنها اظهار میکرد که ناکارآمدی روسها به قدری بود که بدون پیشقراول و یا نگهبان جناحین مبادرت به پیشروی میکردند، و اردوگاههایشان بدون پاسگاه بود، و در نتیجه کُردها مکرراً آنها را هدف گلوله قرار میدادند. بعد از اینکه قوای روس عمدتاً از ایران خارج شدند، حدود 1200 نفر از آنها ماندند و در کنار قوای انگلیس جنگیدند. انگلیسیها به آنها لباس نو، و جیره و مهمات دادند، ولی روسها تنبل و بیخاصیت بودند، و جیرهشان را تا آنجا که جا داشتند میخوردند، و وقتی دستور
پیشروی میآمد، به جای اینکه انرژیشان را برای حمل ملزومات صرف کنند، همة آنها را رها میکردند. آنها در توقفگاه بعدی روستاهای اطراف را برای غذا غارت میکردند. آنها همچنین بخش عمدهای از تجهیزاتشان را رها کردند. بعد از مدتی، مقامات انگلیسی به این نتیجه رسیدند که نگاه داشتن این روسها بیفایده و اسراف است. بنابراین به آنها دستور دادند که از نیروهای انگلیسی جدا شوند و به روسیه بازگردند.» دیویس در ادامه مینویسد: «در 16 آوریل به بعقوبه (مقرّ سپاه سوم هند) بازگشتم، و در راه بازگشت در شاهرُبان توقف کردم. در آنجا تیپ ششم سوارهنظام را دیدم. قبلاً پیشقراولان آن را در قصرشیرین دیده بودم. در 17 آوریل به بغداد بازگشتم، و به هنگام بازگشت به اروپا، در شب 19 آوریل، با یک کشتی بخار از بغداد به بصره رفتم.»
دیویس در بخش پایانی گزارشش دربارة «تیپ سرّی» و اشغال قریبالوقوع شمال ایران توسط قوای انگلیس توضیح میدهد: «در معیت یک سرلشگر انگلیسی فرصت یافتم که از یک گردان استثنایی بازدید کنم، که عمدتاً از سپاهیان با آتیة انگلیسی، کانادایی، استرالیایی، نیوزلندی، فرانسوی، و روسی تشکیل شده بود. این سپاهیان از میان نیروهای متفق و به دلیل تجربة جنگی و روحیه مصممشان انتخاب شده بودند، و گمان میرفت که برای این مأموریت کاملاً مناسب هستند. این «تیپ سرّی» در بغداد سازمان یافته، و به ایران فرستاده شده بود، تا به عنوان یک هستة نظامی در ارمنستان، گرجستان، و سایر سازمانهای نظامی که احتمالاً بعدها تشکیل میشد، در بخشهای مختلف قفقاز عمل کند. در زمان بازدیدِ من، امید زیادی بود که این سپاهیان با موفقیت به منطقة مزبور بروند، ولی به گمانم نیروهای تُرک و آلمانی و عوامل آنها موانع بسیار بزرگی بر سر راه این گروه گذاشتند، به طوری که احتمالاً مأموریت آنها موفق نبوده است. افسران و سربازان این نیرو به تجهیزات انگلیسی مجهز بودند؛ و جمعاً کارآمدترین یگانی بود که تا آن موقع از جانیها و تبهکارانِ طبقات بالا و میهنپرست، و کلاً باخاصیت دیده
بودم- آنها واقعاً عالی بودند. وقتی در بینالنهرین بودم، انگلیسیها قصد داشتند جادهای را که از بغداد به ایران میرفت، و از طریق قصرشیرین، همدان و تهران به دریای خزر میرسید اشغال کنند تا بدینوسیله از دسترسی عوامل تُرک و آلمانی و داوطلبان ایرانی به جنوب ایران برای شوراندن عشایر جلوگیری کنند. گسترش جناح راستِ قوای انگلیس کارِ بسیار بزرگی است، که شامل محافظت از جادهای به طول 600 تا 700 مایل، و در نتیجه گسترش محور ارتباطی در طول زمینهای بسیار صعبالعبور میشود. در همین ارتباط، انگلیسیها قصد دارند خط آهن بغداد به قزلرباط را تا جایی که شرایط اجازه بدهد و لازم باشد به درون خاک ایران بکشند.»(1)
اُسکار اس. هایزر،(2)کنسول آمریکا در بغداد، در گزارش 27 آوریل 1918 خود به برخی از اعلامیههایی که مقامات نظامی انگلیس در ارتباط با ایران منتشر ساخته بودند، از جمله «اعلامیهای که در 16 آوریل در یک روزنامة عربیزبان محلی به نام العرب دربارة ورود قوای انگلیس به خاک ایران منتشر شده بود،» اشاره میکند. این «اعلامیه،» که به امضای کلنل کنیون،(3)کنسول انگلیس در کرمانشاه رسیده بود، «برای اطلاعرسانی و آرامش خیال مردم ایران» نام داشت:
دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا هم اینک به دلیل وقایع جاری مجبور است نیروی کافی به ایران اعزام کند، هر چند که قبلاً چنین قصدی نداشت.
هدف از اعزام این سپاه به ایران صرفاً سرکوب اقدامات دشمن و دفع فتنة آنهاست که تا کنون فشار و نگرانیهایی را به دولت بریتانیا تحمیل کرده و لطمات سنگینی به ایرانیها وارد آوردهاند. از آنجایی که دولت ایران قادر به جلوگیری از چنین اقدامات زیانبخشی نبوده است، بنابراین دولت بریتانیا تصمیم دارد به منظور جلوگیری از تحولات خطرناک و تباهی و ویرانی بیشتر در نتیجة اقدامات آتی دشمنان در ایران، مبادرت به چنین اقدامی نماید. ایرانیها بدون شک از ویرانی کشورشان به دست تُرکها، از همدان گرفته تا قصرشیرین، آگاهند و میدانند که این ویرانیها به قدری است که هیچکس نمیتواند برای مدتهای مدید کشور را بازسازی کند.
دولت بریتانیا خواهان حفظ استقلال و سعادت دولت ایران است و به همین دلیل تمامی تلاش خود را مبذول خواهد داشت تا نیروهایش را پیش از اتمام جنگ و یا با شروع صلح از ایران خارج کند. ارتش ظفرمند بریتانیا وظیفة پایان دادن به اقدامات دشمنان را که دولت ایران را تحت شرایط کنونی ضعیف و ناتوان ساخته است بر عهده خواهد داشت.
در ارتباط با رعایت شعائر دین مقدس محمدی، از آنجایی که همة مردم جهان به خوبی آگاه هستند، نیازی به توضیح نیست که امپراتوری فخیمه بریتانیا بر خود واجب میداند که همه وقت و همه جا از دین مقدس محمدی محافظت کند و در این مناطق نیز احترام لازم را به آن بگذارد.
امپراتوری بریتانیا حفاظت از کالاها و اموال ایرانیها را از هر گونه دستدرازی نیروهای اعزامی تضمین خواهد کرد، و جز در مواقع مطلقاً ضروری دخالتی در امور رسمی دولت ایران نخواهد داشت. بنابراین مقتضی است که مقامات ایران نیز به طور مقتضی رفتار دوستانهای داشته باشند.
سفر،
نظیر توشه راه و غیره مجهز است، و هیچ نیازی به کمک دیگران ندارد، ولی اگر خرید این ملزومات از ایرانیها لازم باشد، مسلماً قیمتی منصفانه و عادلانه برای آنها خواهد پرداخت. سپاه بریتانیا به شیوهای کاملاً دوستانه با ایرانیها رفتار خواهد کرد و برخلاف تُرکها که همة اقشار ملت از اعمال و رفتارشان آگاه هستند، نمونة خوبی از رفتار دوستانه به نمایش خواهد گذاشت. بنابراین، مقتضی است که والیان محترم مناطقی که سپاه بریتانیا در آنها اردو میزنند امنیت لازم را برقرار کنند.
[امضاء] کلنل کنیون، کنسول دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا، کرمانشاه، ایران.(1)
چنانکه از «اعلامیة» کلنل کنیون برمیآید، در آوریل 1918، قوای انگلیس در ایران به سرعت در حال گسترش بود. روزنامة ایران در شمارة 19 آوریل 1918 خود خبر میدهد: «طبق یک گزارش ویژه، شمار زیادی از قوای انگلیس وارد همدان شدهاند، ولی مقصدشان نامعلوم است.» در شمارة 6 مه روزنامة ایران میخوانیم که یکی از مقاصد این نیرو شهر
1) هایزر، گزارش شمارة 92 به همراه ضمایم (978/891.00)، مورخ 27 آوریل 1918.
قزوین است: «تلگرامهای واصله از قزوین حاکی است که هر روزه تعداد زیادی از قوای انگلیس از همدان وارد قزوین میشوند.» سایکس نیز مینویسد که علاوه بر نیرو، هواپیما و زرهپوش نیز در راه بودند: «نیروهای دنسترویل با ورود اولین هواپیما، که تأثیر روانی بسزایی داشت، و همچنین یک اسکادران از هنگ چهاردهم هوسارها، تعداد سی سرباز از همپشایر، و چهار خودروی زرهپوش مستقیماً تقویت شدند.»(1)سرعت انتقال قوای انگلیس از بینالنهرین، به شرایط جادة بغداد به انزلی بستگی داشت. سایکس اطلاعات ارزشمندی دربارة این مسیر در اختیارمان میگذارد، و اشاره میکند که جادة نسبتاً خوبِ ماشینرویی که از جبهة بینالنهرین به انزلی وجود داشت، به هنگام بارش بارانهای سنگین غیرقابل عبور میشد.(2)علاوه بر این، اطلاعاتی نیز دربارة گسترش قوای انگلیس در ایران در یادداشت فرنسیس وایت، دبیر سفارت آمریکا، وجود دارد. وایت در آوریل 1918 از بغداد به تهران سفر کرده بود. او در میان راه با ژنرال دنسترویل ملاقات کرده و مشاهداتش را در یادداشتی گزارش داده بود. وایت مینویسد که در آوریل 1918 مقدمات ورود شمار زیادی از نیروهای انگلیس، از جمله چندین خودروی زرهپوش، از بینالنهرین مهیا شده بود. در آوریل 1918، انگلیسیها کرمانشاه، همدان، و قزوین را اشغال کرده بودند. وایت دربارة وضعیت قزوین به نقل گفتههای دنسترویل میپردازد: «در حال حاضر، 1200 قزاق روس تحت فرماندهی کلنل بیچراکُف در قزوین مستقر هستند که وظیفهشان آرام نگاه داشتن شهر و محدود کردن بلشویکها در انزلی است. در حدود 100 نفر از سربازان او با چند قبضه مسلسل از پُل مهم منجیل در جادة قزوین به رشت محافظت میکنند. فعلاً قرار است به محض اینکه قوای انگلیس مواضع روسها را در قزوین تحویل گرفتند، کلنل بیچراکُف به سوی رشت و انزلی پیشروی
کند و این دو شهر را اشغال نماید. رشت و انزلی فعلاً در دست بلشویکها و جنگلیهای تحت رهبری کوچکخان است، که با اشغال خاک ایران توسط انگلیس مخالف هستند.» (1)دنسترویل پس از دریافت نیروهای تقویتی، در اوایل ژوئن مقرّ خود را به قزوین انتقال داد، و از آنجا مقدمات حمله به جنگلیها و اشغال استان گیلان، از جمله بندر انزلی، را تهیه دید. در 12 ژوئن، او به جنگلیها در منجیل حمله کرد و رشت و انزلی را به تصرف خود درآورد. این موضوع را در فصل بعد مفصلاً مورد بررسی قرار خواهیم داد.
فقط عشایر فارس نبودند که به دست قوای انگلیس قتل عام شدند، بلکه برخی عشایر غرب ایران نیز سرنوشت مشابهی داشتند. سایکس مینویسد در هنگامی که قوای انگلیس در غرب ایران گسترش مییافتند و نیروهای کمکی از بینالنهرین به آنها ملحق میشدند، ژنرال سِر ویلیام مارشال(2)در حال اجرای اقداماتی برای «محافظت از محورهای ارتباطی» بود. این اقدامات عبارت بود بیرون راندن تُرکها از قفری و قرهتپه، و رفع خطر حرکت مجدد تُرکها به سوی خانقین و قصرشیرین. یکی دیگر از اقدامات مارشال، «حمله به سنجابیها بود که در شمال جادة قصرشیرین به کرمانشاه مستقر بودند، و رییس آنها از آلمانی ها مزد میگرفت.» سایکس با افتخار مینویسد: «تلفات زیادی، چه به خودِ عشایر و چه اغنام و مواشی آنها، وارد شد و هواپیماها آنها را تار و مار کردند.»(3)این واقعه اهمیت بسزایی داشت، چرا که گویا سنجابیها بعد از تسلیم به قوای انگلیس تار و مار شده بودند. وایت در یادداشتی مورخ 10 مه 1918 مینویسد که انگلیسیها عشایر سنجابی را سرکوب کردند. او ابتدا توضیحی دربارة این
ایل میدهد: «سنجابیها عشایری هستند که در مرز بین ایران و بینالنهرین زندگی میکنند، و در جایی به نام ذهاب در نزدیکی سرحدات غربی ایران، در شمال شرقی قصرشیرین مستقر هستند. آنها در زمستانها در دشتها زندگی میکنند، و در تابستان گلههایشان را به کوهپایهها میبرند. میگویند که سنجابیها جزو بهترین جنگجویان ایرانی هستند و آلمانی ها، از شروع جنگ در اروپا، تلاشهای فراوانی برای نفوذ بر این ایل داشتهاند. رؤسای آنها، یعنی سلیمانخان و علیاکبرخان، و از طریق آنها تمام ایل، سلاح و طلای زیادی به دست آوردهاند که عمدتاً از سوی یک مأمور آلمانی به نام فُن درویفل(1)به آنها رسیده است.» وایت سپس به توصیف فعالیتهای فُن درویفل و تلاشهایش جهت تحریک عشایر برای حمله به نیروهای انگلیسی میپردازد: «فُن درویفل تلاش داشت سنجابیها را وادار کند تا به خطوط ارتباطی قوای انگلیس در ایران حمله کنند، و ارسال هرگونه ملزومات به کرمانشاه و همدان را متوقف سازند. به همین منظور تبلیغات خود را در میان عشایر شروع کرد که با دستودلبازیهای زیادی نیز همراه بود. او سپس به منظور حمله به کاروانهای نظامی انگلیس به شناسایی چندین نقطه - به ویژه سرِپُل [ذهاب]- پرداخت که تعداد نگهبانان انگلیسی در آن کم بود. فُن درویفل کاملاً در این عشایر نفوذ یافته بود، و رییس آنها، یعنی سلیمانخان، در اواخر مارس، به همراه حدوداً 200 نفر از مردانش به قصرشیرین رفت و در جادة نزدیک به قرارگاه و استحکامات انگلیسیها اردو زد، و رفتاری بسیار پرخاشگرانه و مستکبرانه برای نشان دادن مبارزهطلبی با قوای انگلیس پیش گرفت. افسر سیاسی انگلیس که مسئول این منطقه، و مرد بسیار دنیادیده و قابلی به نام سُوْن بود، دستور داد تا او را دستگیر کنند و به بغداد بفرستند و مردان او نیز به کوهپایهها بازگشتند. در حدود هفتم آوریل، ایل سنجابی جلسهای تشکیل داد، و به لطف پولهایی که فُن درویفل به جیب آنها ریخته بود، قرار شد به کاروان
1) Von Dreuffel.
نظامی انگلیس در بین راه قصرشیرین و کرمانشاه حمله شود.» با وجود این، حملة فوق هرگز عملی نشد. وایت چگونگی امر را توصیف میکند: «در همین هنگام، طبق گزارشها، فُن درویفل که تلاش داشت مجدداً خود را به سنجابیها برساند در حال عبور از رود دیاله غرق شد. این خبر از چهار منبع مختلف که ظاهراً موثق هم بودند به انگلیسیها رسید و آنها نیز برای تأیید قطعی خبر سعی کردند جنازة فُن درویفل را پیدا کنند، ولی از قرار معلوم تا کنون موفق نشدهاند. با وجود این، آنها نیروهای تازهنفسی به اکثر اردوگاههایشان فرستادند و تمامی ترددها را تا زمانی که بتوانند از کاروانهایشان بخوبی محافظت کنند متوقف ساختند. در عین حال، هواپیماهایی برای شناسایی پایگاههای سنجابیها اعزام شدند و به این ایل پیغام دادند که به محض اولین حمله به ستون نیروها و یا اردوگاه انگلیسیها، روستاهایشان بلافاصله بمباران و ویران خواهد شد. البته معلوم نیست که این تهدیدها، و قطعیت آنها، و یا مرگ فُن درویفل، اگر راست باشد، باعث شده باشد تا سنجابیها نظرشان را عوض کنند، ولی در هر حال حملهای به خطوط ارتباطی انگلیسیها صورت نگرفت. کمی پس از آن، نیروهای انگلیسیِ مستقر در بینالنهرین پیشروی خود را شروع کردند، و در 22 آوریل قفری را به تصرف درآوردند و به سوی کرکوک روانه شدند. این اقدام عملاً ارتباط سنجابیها را با قوای تُرکِ مستقر در بینالنهرین قطع کرد، و رؤسای این طایفه که خود را تنها میدیدند، و معلوم بود که قدرت انگلیسیها را دریافتهاند، در اواخر آوریل به کرمانشاه آمدند و خود را به همراه سلاحهایشان تسلیم انگلیسیها کردند.» وایت اضافه میکند که حالا جاده برای تردد کاروانهای نظامی انگلیس باز بود: «حالا ظاهراً دیگر هیچ مقاومت مسلحانهای در برابر اعزام نیرو و ارسال ملزومات از بینالنهرین به ایران وجود نداشت. البته در جادة همدان به قزوین، به ویژه در حدفاصل بین رزن و آوه، حملاتی به خودروهای روسی شده بود، ولی این حملات بیشتر از سوی راهزنانی کم شمار و فقط و فقط به خودروهای روسی- و نه انگلیسی- صورت گرفته بود که
گمان میشود برای انتقامجویی از روسها به خاطر غارت روستاها بوده باشد.»(1)
کمی بعد از اینکه وایت یادداشتش را ارسال کرد، انگلیسیها برای محکمکاری بهانهای پیدا کردند تا به ایل سنجابی حمله کنند. ژنرال مارشال، فرماندة قوای انگلیس در بینالنهرین اشاره میکند که فرصت فراهم شده برای حمله به سنجابیها بسیار وسوسهانگیز بود، هر چند آنها قبلاً سر تسلیم فرود آورده بودند. این ایل هیچ حملهای به نیروهای انگلیس نکرده بود: «سنجابیها، که زمینهایشان در مجاورت طاق گرا [طاق شیرین واقع در گردنه پاتاق] و رییسشان مزدور آلمانیها بود، بدشان نمیآمد که برایمان دردسر درست کنند. بنابراین وقتی دریافتم که عدهای از عشایر قصد جنگ با آنها را دارند، فکر کردم سادهترین نقشه این است که به دشمنانشان کمک کنم. یک ستون سرباز و چند هواپیما برای همکاری با این عشایر اعزام کردم. سنجابیها تار و مار شدند، و رییسشان مجروح شد، و تعداد زیادی از احشامشان به دست ما افتاد.» مارشال با افتخار میگوید که در نتیجه «عوامل آلمانی کاملاً بیاعتبار شدند،» و عشایر اطراف «حساب کار خودشان را کردند و محورهای ارتباطی انگلیس امن شد.»(2)
وزیرمختار ایران در واشنگتن در یادداشت 5 اکتبر 1918 خود برای رابرت لنسینگ، وزیر امور خارجة آمریکا، مکاتبات مربوط به حملات قوای انگلیس به ایل سنجابی را نیز ضمیمه کرد. نمونهای از این مکاتبات را در اینجا آوردهام.(3)یکی از این مکاتبات نامهایست که قاسم سنجابی، رییس ایل سنجابی، به دولت ایران نوشته است. در این نامه آمده است:
«بدون شک از مصیبت تأسفباری که بر من و طایفهام وارد شده است، و اموالش به یغما رفته و مردمش قتلعام شدهاند، اطلاع دارید. عشایر و رؤسای طایفه کلهر و قلخانی به تحریک انگلیسیها به ما حمله کردند. از آنجا که مملکت ما- ایران- در جنگ بیطرف است، و در صورت بروز درگیری بین عشایر ایران نیروهای خارجی حق جانبداری از هیچک از آنها را ندارند، ما تمامی وسایل و مردانمان را برای دفاع از خود جمع کردیم. در صبحِ روز پنجشنبه، 13 رجب (11 آوریل)، این عشایر به ما حملهور شدند و وقتی شروع به دفاع از خود کردیم ناگهان صدای توپهای انگلیسی را شنیدیم، و دو هواپیما، شروع به بمباران ما کردند. ما نیز، به منظور پرهیز از درگیری با قوای انگلیس، و مطابق با بیطرفی ایران، از نبرد دست کشیدیم و عقبنشینی کردیم. نیروهای مقابل با استفاده از فرصتی که با عقبنشینی ما ایجاد شده بود، به ایل سنجابی حمله کردند، تعداد زیادی را کشتند، تعداد بیشتری را مجروح کردند، و مال و اموال من و پنجهزار خانوار ایل را به یغما بردند. زنان و کودکان سنجابی، که دار و ندارشان را از دست داده بودند، برای نجات جان خود به رودخانة زمکان زدند، و بیشتر از 500 نفر آنها غرق شدند. ارزش اموالی که از من و ایل غارت شده است بالغ بر میلیونها تومان است. در حال حاضر، بازماندگان این ایل مستأصل و بدون هیچ سرپناهی در زیر آفتاب و باران روزگار می گذرانند، و برای سیر کردن شکمشان علف صحرا میخورند. شاید که دولت شاهنشاهی چارهای بیندیشد. (امضاء قاسم سنجابی)»
در ماه مه 1918، دولت ایران بر اساس نامة فوق مراتب اعتراض خود را به سفارت انگلیس ابراز داشت. در یادداشتی که برای سفارت انگلیس ارسال شد، آمده است: «طبق گزارشهای تأسفانگیزی که از کرمانشاه واصل شده است، نیروهای دولت انگلیس، با همکاری عشایر کلهر و گوران، اخیراً به سنجابیها حمله کرده، و نزدیک به چهارصد نفر از آنها را با گلولههای توپ و بمباران هوایی به هلاکت رسانده اند، و خساراتی
به مال و اموال آنها وارد ساختهاند که به ده میلیون دلار (10،000،000 دلار) بالغ میشود. آنها همچنین رییس این ایل را که به کنسولگری انگلیس متوسل شده بود، به بغداد فرستادهاند. همچنین اطلاع یافتهایم که چند صد نفر زن و کودک، و هزاران رأس دام آنها، به دلیل بمباران هوایی به سمت رودخانه گریخته و در آن غرق شدهاند. ...بنابراین، متعاقب یادداشتها و مکالمات متعدد اینجانب، مراتب اعتراض شدید خود را به دلیل وقوع مصیبت تأسفبار فوق ابراز کرده، و توجه دولت فخیمه انگلیس را به ضرورتِ پاسخی مثبت به درخواستهای این دولت و تخلیة فوری قوای انگلیس از ایران جلب میکنم. ...علاوه بر این، مخصوصاً درخواست دارد که دستور مقتضی برای آزادی فوری سردار ناصر (رییس ایل سنجابی) صادر شود.» انگلیسیها نه فقط سردار ناصر را آزاد نکردند، بلکه خیلی زود شاهزاده سلیمانمیرزا را هم به بغداد نزد او فرستادند؛ که باعث شد تهران تلگرام زیر را برای سفارت ایران در لندن بفرستد: «مقامات نظامی انگلیس شاهزاده سلیمانمیرزا، از نمایندگان مجلس ایران، را در کرمانشاه دستگیر و به بغداد فرستادهاند. ما به سفارت انگلیس اعتراض کرده و خواهان آزادی او شدهایم. لطفاً به وزارت خارجة انگلیس بفرمایید که همین حالا منتظر عملی شدنِ وعدههایی هستیم که انگلیس قبلاً داده است. این وعدهها نه فقط عملی نشده است، بلکه چنین اقدامات خشونتآمیزی مشکلات ما را افزایش میدهد و دولت را در وضعیت دشوارتری قرار میدهد. لطفاً خواستار آزادی فوری شاهزاده شوید.»
در طول ماههای مه تا سپتامبر 1918، انگلیس تلاشهای زیادی عملیات نظامی در ایران کرد. موبرلی در اینباره مینویسد: «در روز هجدهم، وزارت جنگ با تعویق عملیات در دجله تا اواسط سپتامبر، و در عین حال توسعة خط آهن تا تکریت، موافقت کرد. در همین حال، ژنرال مارشال دستور
یافت که تا جایی که امکانات حمل و نقل اجازه میدهد به تقویت فعالیتهای ژنرال دنسترویل [در ایران] کمک کند. پس از این تلگرام، بر اساس آخرین اطلاعاتی که از تهران به دست آمده بود، دستورالعملی در روز بیستویکم صادر شد مبنی بر اینکه نمایش فوری قدرت نظامی در ایران موجب جلب حمایت فعالانه دولت این کشور خواهد شد. ...ژنرال مارشال در بیستوچهارم ماه مه پاسخ داد که حرکت نیروها به داخل خاک ایران، که به دلیل عملیات کرکوک به تعویق افتاده بود، حالا با خلاص شدن امکانات حمل و نقل از جنوب کردستان فوراً شروع خواهد شد.»(1)در 28 ژوئن 1918، وزارت جنگ در تلگرامی به مارشال از او خواست که نیروهای بیشتری به ایران بفرستد: «دولت اعلیحضرت پادشاه از اینکه کاملاً از فرصتهای به دست آمده استفاده نمیکنیم، و اینکه در شمال-غرب ایران و دریای خزر نهایت تلاشمان را به کار نمیبندیم ناراضی است. با توجه به اطلاعات جدیدی که در ارتباط با نبود فعالیت دشمن در دشتهای بینالنهرین و همچنین نبود تدارکات محلی کسب شده به بازنگری کل اوضاع بپردازید. اطلاعات نشان میدهد که، فعلاً تا مدتی، دشمن قصد هیچ تحرکی را در بینالنهرین ندارد. تا اواخر امسال، ده گروهان فورد باری دریافت خواهید کرد، و تا پایان فصل درو در حِلّه امکانات ترابری بیشتری برایتان ارسال خواهد شد. به منظور افزایش تدارکات در جادة رشت، حمل و نقل در سایر محورها باید به حداقل کاهش یابد. خلاصه اینکه تلاش بیشتر و ثابتتری باید در شمال غرب صورت گیرد. دولت اعلیحضرت پادشاه خیلی بیشتر از آنچه ظاهراً شما گمان میکنید برای موفقیت در این منطقه و کنترل موقت خزر اهمیت قایل است، و وزارت جنگ نیز نظر مشابهی دارد. دربارة امکان کشیدن خط آهن به کرمانشاه از خانقین تحقیق کنید و در صورت غیرممکن بودن آن، امکان احداث خطوط مالرو را به اینجانب اطلاع دهید. جادة خانقین
1) موبرلی، ج 4، صص 168-169.
به رشت باید در بهترین وضعیت ممکن باشد تا در طول زمستان آینده تردد در آن بدون مشکل انجام شود، و آمادگاههایی نیز باید در طول این جاده بنا شود. اگرچه اعزام نیرو به تهران ضرورتی ندارد، ولی به منظور حمایت از سیاستهای وزیرمختارمان در تهران و وادار ساختن دولت ایران به خدمت به منافع بریتانیا، نمایش قدرت در قزوین ضروری است. یک یا دو گروهان پیادهنظام بریتانیایی برای این منظور کافی نخواهد بود. ...اگرچه مشکلات شما و تا حدودی بلاتکلیف بودن سیاستها به دلیل تغییر سریع اوضاع را کاملاً درک میکنیم، اطمینان داریم که هم اینک توجه شما بیشتر به ایران و سواحل خزر معطوف خواهد بود، و اینکه برای تحقق اهدافمان در باکو در ساحل خزر و همچنین تهران، نهایت تلاش خود را مبذول خواهید داشت تا از بیشترین نیروی ممکن در شمال غرب ایران استفاده کنید.»(1)
در 30 ژوئن، مارشال با تلگرامی به لندن اطلاع داد که «همه مقدمات لازم برای مهیا کردن نیرویی که ژنرال دنسترویل قبلاً درخواست کرده بود، در حال انجام است.» با وجود این، تلگرام 4 جولای مارشال اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا سند مهم دیگری در تأیید این نکته در اختیارمان میگذارد که در زمان قحطی مرگباری که میلیونها ایرانی را به کام خود میکشید، انگلیسیها علاوه بر جلوگیری از ورود مواد غذایی به ایران، مشغول خرید مقدار معتنابهی غذا و آذوقه در ایران بودند: «در 4 جولای، ژنرال مارشال پاسخ دیگری به تلگرام 28 ژوئن وزارت جنگ فرستاد، و اطلاع داد که مدیر منابع محلیاش در قزوین مشغول خرید مقادیر زیادی آذوقه و ملزومات است.» او همچنین میافزاید: «بخشی از وسائط نقلیهای را که به جمعآوری و توزیع محصولِ حِلّه اختصاص یافته بود فراخواندهایم و تمامی کامیونهای موجود، از جمله کامیونهای متعلق به توپخانه، را برای تأمین تدارکات «نیروی دنستر» به کار گرفتهایم.»
1) موبرلی، ج 4، صص 187-188.
مارشال در پایان مینویسد: «خواست دولت اعلیحضرت پادشاه [بریتانیا] برای نشان دادن حداکثر قدرت ممکن در شمال غرب ایران کاملاً تحقق یافته است، و فقط بُعد مسافت و کمبود وسایل لازم برای فایق آمدن بر این مشکل، تلاشهای اینجانب را برای اجرای کامل سیاست فوق محدود میکند.»(1)در 6 جولای 1918، مارشال در تلگرامی خبر داد: «به دلیل احتیاج گسترده به وسائط نقلیه در ایران، هرگونه پیشروی در پشت خط آهن در جبهههای دجله و فرات غیرممکن است.»(2)در طول ماههای مه تا سپتامبر 1918 که انگلیسیها تمامی تلاش خود را معطوف ایران کرده بودند، اوضاع عراق آرام بود: «در طول دوره مورد نظر... حوادث چندان مهمی در بینالنهرین اتفاق نیفتاد.»(3)و تا ماه اکتبر 1918، «عملیات مهمی در عراق صورت نگرفت.»(4)
در آوریل 1918، ادیسن ای. ساوثرد، کنسول آمریکا در یمن، دستور یافت به منظور تهیه گزارش از اوضاع نظامی و سیاسی ایران به این کشور سفر کند. ساوثرد با ارسال تلگرامها و گزارشهای متعدد، اطلاعات مفصلی دربارة فعالیت نظامی انگلیس در ایران ارایه میدهد. در 6 جولای 1918، ساوثرد تلگرام مفصل و محرمانهای برای وزارت جنگ آمریکا فرستاد: «انگلیسیها محور ارتباطی نظامی بسیار خوبی که از بغداد شروع میشود، و از طریق خانقین، کرمانشاه، همدان و قزوین به انزلی میرود برقرار ساختهاند. آنها از طریق کاروانهای متعدد قاطرها، و تقریباً دویست خودروی فورد باری و یکصدوپنجاه کامیون، حمل و نقل خود را انجام میدهند. کامیونهای باری میتوانند مسافت 600 مایلی بغداد تا
سواحل خزر را ظرف مدت 9 روز طی کنند. آنها حمل و نقل حداقل یک لشگر نیرو و تدارکات را بخوبی سازماندهی کردهاند. به نظر میرسد که این نیروها در حال حاضر شامل گردانهایی از نیروهای گورخه (سربازان هندی) پیادهنظام انگلیس، سوارهنظام انگلیس، و یگانهای کوچکتری از نیروهای هندی و انگلیسی هستند. شمار این نیروها نباید بیشتر از 2500 نفر باشد. آنها علاوه بر این نفرات، دارای شش فروند هواپیما، سه آتشبار توپخانة کوهستانی هندی، و در حدود پنجاه خودروی زرهپوش نیز هستند. اعداد و ارقام فوق نتیجة مشاهدات شخصیام از اردوگاهها و خطوط ارتباطی است، زیرا کسب آمار دقیق از منابع رسمی امکان ندارد. فرماندة این نیروها سرلشگر دنسترویل، و نام آنها نیروهای دنسترویل است. این نیرو مستقیماً تحت کنترل وزارت جنگ انگلیس عمل میکند، ولی تدارکات آن از بینالنهرین صورت میگیرد. علاوه بر این نیروها، عدهای نقشهبردار به منظور توسعه منابع محلی، و تعدادی مکانیک برای تعمیر کامیونهای روسی که در ایران به حال خود رها شدهاند، و واحدهای پزشکی نیز با آنها همراه هستند. در نقاطی که در بالا نام بردم، پایگاههای تدارکاتی و اردوگاههایی برقرار شده است. یافتن بنزین برای خودروها قدری مشکل بود، ولی اخیراً با رسیدن محمولة بنزین از باکو اوضاع بهتر شده است. حمل و نقل در تابستان بدون مشکل انجام میشود، ولی در زمستانها به دلیل برفگیر بودن گردنهها دشوار است. البته هنوز معلوم نیست که آیا این نیرو دارد خود را برای انجام عملیات در زمستان آماده میکند یا خیر. آنها خطِ آهنی به طول 60 مایل از بغداد به سمت مرزهای ایران کشیدهاند. دو هفته پیش نیز قوای انگلیس با توافق روسها وارد سواحل خزر شدند. آنها قصد پیشروی به سوی باکو را دارند، که البته فعلاً این کار به حال تعلیق است. آخرین دسته از نیروهای روس که در حال خروج از خاک ایران هستند، شامل یک گروه هزار نفری میشود، و طبق گزارشهای واصله در هفته گذشته، به همراه ارتش انگلیس عازم باکو هستند.
نیروهای انگلیسی چندین سرباز، افسر و پرستار روس را به خدمت گرفتهاند. مقامات انگلیسی ملزومات، کارگاهها، و خودروهای روسی را در ایران به تصاحب خود درآوردهاند.»
ساوثرد ادامه میدهد: «افسران انگلیسی که از قزوین و همدان عازم شمال هستند با موفقیت توانستهاند تعداد زیادی از سربازان مزدور کُرد را به خدمت بگیرند. ولی تبریز هنوز در اشغال تُرکهاست، که تعدادشان در حدود 2500 نفر برآورد میشود. زرهپوشهای انگلیسی تا چند مایلی آنجا پیش رفتهاند. ژنرال انگلیسی به من گفته است که تعداد این نیروها برای حمله به تبریز کافی نیست، ولی در صورت لزوم، از آنجایی که تُرکهای مستقر در شمال ایران، توان جنگی ضعیفی دارند، به نیروی چندان بزرگی هم برای فتح تبریز نیاز نیست. طبق برآوردها، شمار کل قوای تُرک در ایران کمتر از 10،000 نفر است، که مناطق واقع در دو طرف دریاچة ارومیه و جلفا را در دست دارند. گزارشها حکایت از آن دارد که مسیحیان ارومیه اخیراً کنترل این شهر را در دست گرفتهاند. انگلیسیها قصد دارند به آنها سلاح و مهمات برسانند. در حدود 8000 نفر از این مسیحیان در مجاورت ارومیه دارای سلاح هستند، ولی مهمات کافی در اختیار ندارند. برخی از آنها دستههای روسیِ کاملاً مجهز و تعلیم دیدهاند، و میگویند جنگجویان قابلی هستند. اگر انگلیسیها بتوانند به آنها مهمات برسانند، گمان میرود که بخوبی در مقابل تُرکها مقاومت کنند. از تمامی اطلاعاتی که توانستهام کسب کنم چنین برمیآید که پیشروی تُرکها به جنوبِ تبریز بسیار بعید است. اطلاع یافتهام که نیروی دنسترویل منتظر تصمیم وزارت جنگ انگلیس، و پیوستن قوای بیشتر به آنها برای حمله به تبریز است. میگویند که وزارت جنگ انگلستان فعلاً تصمیمی برای حمله به تبریز ندارد. از ژنرالِ انگلیسی شنیدهام که در صورت توافق روسها، نزدیک به دویست کشتی بخار در ساحل خزر وجود دارد که میتوانند با استفاده از آنها قوای انگلیس را به باکو انتقال دهند. بعید به نظر میرسد که قوای انگلیس بخواهند از طریق
تبریز به منطقة قفقاز پیشروی کنند، بلکه از قرار معلوم نقشه این است که با ارتش روس که از طریق باکو عازم قفقاز است، همکاری کنند. از یک افسر ارتش که با وضعیت آشناست شنیدم که به اعتقاد او هر گونه تهاجم دشمن در جنوب تبریز عملاً توسط محور ارتباطی انگلیسیها در ایران متوقف خواهد شد. مقاومت نظامی در برابر اشغال خاک ایران به دست قوای انگلیس ناچیز است. کاروانهای موتوری که در جادة کوهستانی بین همدان و رشت تردد میکنند، گاه مورد حملة تکتیراندازان قرار میگیرند. در حومه رشت نیز درگیریهای کوچکی با جنگلیها رخ داده است. شش روز پیش، در جدّیترین درگیری نزدیک به 44 نفر از نیروهای دشمن و سه نفر انگلیسی به هلاکت رسیدند. انگلیسیها از زرهپوشها و هواپیماهایشان بخوبی استفاده کرده اند. انتظار نمیرود که مقاومتی جدّی در برابر قوای انگلیس بشود، و درگیری اخیر نیز به تحریک آلمانها بوده است. کاروانهای موتوری حاملِ ملزومات، آذوقه و نیرو مدام در حال تردد هستند. آنطور که به نظر میرسد، وضعیت نظامی ایران کاملاً در کنترل انگلیسیهاست. در گزارشهای بعدی، اطلاعات مفصلتری ارسال خواهم کرد.»(1)
ساوثرد در 6 جولای 1918 با ارسال تلگرامی به وزارت امور خارجه آمریکا خبر داد: «محرمانه. انگلیسیها محور ارتباطی نظامی بسیار خوبی از طریق خانقین، کرمانشاه، همدان و قزوین، از بغداد به انزلی برقرار ساختهاند. مقرّ آنها قزوین است. برآورد میشود که آنها از حدود 150 کامیون، 200 خودروی فورد باری، و کاروانهای متعدد قاطر برای حمل و نقل نیرو و ملزومات استفاده میکنند. کامیونهای باری میتوانند مسافت 600 مایلی بین بغداد و ساحل خزر را در 9 روز طی کنند.» او اضافه میکند: «سازماندهی انتقال و تدارکات حداقل یک لشگر تقریباً
1) ساوثرد، تلگرام، بخش اطلاعات نظامی، وزارت جنگ، فایل (19-2017)، مورخ 16 جولای 1918.
کامل شده است.» ساوثرد ترکیب نیروهای انگلیسی را اینگونه توصیف میکند: «نیروهای فعلی ظاهراً شامل گردانهایی متشکل از سوارهنظام و پیادهنظام انگلیسی، و گورخهها و یگانهای کوچکتری از نیروهای انگلیسی و هندی هستند. علاوه بر این، حدود 50 خودروی زرهپوش، سه آتشبار توپخانة کوهستانی هندی، و شش هواپیما نیز در اختیار آنهاست. این برآوردها نتیجة مشاهدات شخصی از محور ارتباطی و اردوگاههای انگلیسیهاست. آمار دقیق رسمی در دست نیست. ...قوای اعزامی به نیروی دنسترویل معروف است، که از نام سرلشگر فرمانده گرفته شده است، و تدارکات آن از بینالنهرین صورت میگیرد، ولی مستقیماً تحت کنترل وزارت جنگ انگلیس است. ...کاروانهای موتوری حامل نیرو و ملزومات بیوقفه در تردد هستند. آنطور که پیداست، وضعیت نظامی ایران کاملاً در کنترل انگلیسیهاست.»(1)
در 7 جولای 1918، ساوثرد ادامه میدهد: «کاملاً محرمانه. در تمامی نقاط جنوبی محور ارتباطی بغداد به دریای خزر در ایران، انگلیسیها عملاً کنترل امور نظامی و سیاسی را در دست دارند.» او توضیح میدهد: «از همدان، یگانهای کوچکی به سلطانآباد و تهران رفتهاند. جاده سلطانآباد به کرمانشاه در کنترل انگلیسیهاست. یگانهای کوچکی از قوای انگلیسی و هندی در تمامی نقاط مهم استان کرمانشاه، لرستان و عربستان [خوزستان] مستقر شدهاند. بر اساس گزارشها در شیراز، یزد، کرمان و مشهد هم یگانهایی از سوارهنظام هندی، علیالظاهر برای حفاظت از کنسولگریها، مستقر شدهاند. همچنین گزارش شده است که کنسولها و مأموران سیاسی انگلیس در تمامی نقاط مهم اوضاع را زیر نظر دارند. آشوبگران سیاسی دشمن تحت نظر هستند، و از منابع نسبتاً موثق شنیدهام که بسیاری از رؤسای عشایر در عربستان [خوزستان] دستگیر شده و یک یا دو نفر از آنها به دلیل فعالیتهای سیاسی زیانبار علیه منافع متفقین اعدام
1) ساوثرد، تلگرام (974/891.00)، مورخ 6 جولای 1918.
شدهاند.» او سپس دربارة تفنگداران [پلیس] جنوب ایران مینویسد: «برای تکمیل این سازمان، در حدود 7000 نیروی پلیس محلی معروف به تفنگداران ایرانی وجود دارد که تحت فرمان افسران انگلیسی عمل میکنند و از دولت انگلیس حقوق میگیرند. برخی عشایر محلی در نقاط مختلف به تفنگداران ایرانی حمله کردهاند، ولی برخلاف گزارشها و شایعات غیرمحتمل دیگری که وجود دارد، بعید است که عشایر توان مقاومت جدّی در برابر سلطة انگلیسیها بر جنوب ایران را داشته باشند.» ساوثرد در پایان مینویسد: «بروز مشکلات جدّی در جنوب ایران بعید به نظر میرسد.»(1)در 9 جولای: «پیداست که عملیات نظامی در تمامی نقاط ایران بجز استان آذربایجان بخوبی تحت کنترل انگلیسیهاست.»(2)و در 16 جولای: «طبق آخرین گزارشها، ورود قوای انگلیس به خاک ایران از طریق محور بغداد-دریای خزر همچنان ادامه دارد.»(3)
ساوثرد در 30 آگوست 1918 مینویسد: «آتشبارها، هواپیماها و زرهپوشهای بیشتری در حال ورود به ایران هستند، و واحدهای کامل بیمارستانی این نیروها را همراهی میکنند، ضمن اینکه قرار است یک بیمارستان بزرگ در همدان گشایش یابد. در بسیاری از نقاط مجاور محور ارتباطی ملزومات و آذوقه زیادی انبار میشود. ...از قرار معلوم انگلیسیها قصد دارند توپهای دریایی شش اینچی را از دجله به دریای خزر انتقال بدهند.» او اضافه میکند: «جادة بغداد به خزر به سرعت در دست بهسازی است، و روش و کیفیت این بهسازیها حکایت از آن دارد که بعدها ریل قطار در آن کار گذاشته خواهد شد، غلتکهای بخار از بغداد عازم این جادهاند، حمل و نقل موتوری به دلیل لزوم رساندن ملزومات به باکو افزایش یافته است، ضمن اینکه در حال حاضر بنزین کافی نیز موجود است.» مهمتر از همه قسمتی از گزارش است که ساوثرد
سلطة انگلیسیها بر ایران را توصیف میکند: «مأموران سیاسیِ بیشتری از بغداد عازم ایران هستند تا در نقاط مختلف مستقر شوند، و اشغال ایران به دست انگلیسیها و کنترل آنها بر این کشور ظاهراً در حال بررسی و تقویت است. ...انگلیسیها عملاً ادارة شهرهای ایران را در طول محور ارتباطیشان به دست گرفتهاند، و حتی در برخی نقاط نام خیابانها را هم عوض کردهاند.» ساوثرد همچنین از برکناری چارلز مارلینگ، وزیرمختار انگلیس، خبر میدهد: «وزیرمختار کنونی انگلیس در تهران، که رفتارش برای ایرانیها ناخوشایند بود، ولی عمدتاً او را مسئول تسلط کامل انگلیس بر امور سیاسی ایران میدانند، خیلی زود ایران را ترک میکند، و سِر پرسی کاکس، کمیسیونر غیرنظامی بینالنهرین، جای او را خواهد گرفت. این اقدام حکایت از آن دارد که کنترل سیاسی ایران کامل تلقی شده، و حالا انگلیس سعی دارد در جاهایی که روشهای وزیرمختار فعلی جواب نداده است، با ایرانی ها کنار بیاید، و شاید هم به این معنا باشد که حالا ایران و بینالنهرین حکم یک موضوع سیاسی واحد را خواهند داشت.»(1)
ساوثرد همچنین ترکیب نیروهای انگلیسی را که در آگوست 1918 دیده بود، توصیف میکند: «در حدود اولِ آگوست، انگلیسیها اجازه یافتند تا وارد باکو بشوند، و نیروی کوچکی از طریق انزلی به باکو رفت. تا آنجا که اطلاع دارم، چیزی کمتر از 5000 نفر (که همگی انگلیسی هستند) نهایتاً به باکو رفتهاند، و در نیمه دوم این ماه مقدماتی برای اعزام نیروهای بیشتر به باکو، به محض ورود آنها از بینالنهرین، مهیا میشد. در این زمان، نیروی دنستر شامل نیروهایی از یک لشگر انگلیسی و لشگر مختلطی از بینالنهرین، یعنی لشگر سیزدهم و چهاردهم، بود. بین کرمانشاه و روز چندین گردان هندی (هر گردان شامل تقریباً 1000 نفر) دیده شد، ولی بعد از کرمانشاه ظاهراً تمام نیروها انگلیسی بودند، بجز
1) ساوثرد، تلگرام (1010/891.00)، مورخ 30 آگوست 1918.
بخشهایی از دو گردان گورخه (هندیهایی که جمعیِ لشگر مختلط فوقالذکر بودند) که برای کارهای مخصوصی آورده شده بودند، و تصور میشد به همان اندازة نیروهای انگلیسی میتوانند هوای سردی را که در طول زمستان آتی بر ایران و سواحل خزر حاکم خواهد شد، تحمل کنند. میگویند گورخهها بهترین جنگجویان ارتش هند هستند. در طول نیمة دوم ماه آگوست، احتمالاً 10 هزار نیرو در طول محور بغداد-خزر تردد داشتند، که این علاوه بر 5000 نیرویی است که احتمالاً در آن زمان وارد باکو شده بودند. تا آنجا که شاهد بودهام، شش گردان کامل از پیادهنظام انگلیس، یک گردان سوارهنظام انگلیس، وتقریباً دو گردان گورخه علاوه بر یگانهای ویژة هندی، که در انتهای محور ارتباطی نزدیک به بینالنهرین مستقر بودند، در این جاده تردد میکردند. یگانهایی متشکل از نیروهای استرالیایی و هندی نیز مشاهده شدند، و تعدادی افسر کانادایی و نیوزلندی هم در قرارگاه همدان مشغول انجام وظیفه بودند. افسرانی که نیروی دنستر را همراهی میکردند، علاوه بر آنهایی که به گردانهای منظم تعلق داشتند، عمدتاً افسران برگزیدهای بودند که گمان میشود تواناییهای ویژهای دارند.» ساوثرد اضافه میکند: «اطلاع یافتهام که انگلیسیها هم اینک کنترل کامل سواحل خزر و کشتیرانی در آن را به دست گرفتهاند، و شنیدهام که گروههایی متشکل از تفنگداران دریایی، ناویها، و مسئولان حمل و نقل دریایی (که به یگان مهندسی پادشاهی ارتش انگلیس تعلق دارند) به سواحل خزر اعزام خواهند شد تا کنترل کشتیرانی در این دریا را به دست بگیرند.» ساوثرد دربارة اشغال ایران توسط انگلیسیها مینویسد: «آنها تعدادی از مقامات ایرانی را که گمان میکردند به دلیل تأثیر تبلیغات آلمانی ها خطرناک و ستیزهجو هستند دستگیر، و بقدری خودسرانه در امور داخلی ایران دخالت کردهاند که فقط میتواند موجب نفرت مقامات ایرانی در تهران شود. آنها احتمالاً بدون اینکه ضرورتی داشته باشد در چند مورد حساسیتهای ایرانیها را نادیده گرفته و موجب تنفری شدهاند که مسلماً میشد با روشهای دیگر
از آن پرهیز کرد. [مثلاً] آنها نامهای انگلیسی برای خیابانهای شهرهای اشغالی انتخاب کردهاند که ظاهراً برای مقامات ایرانی بسیار توهینآمیز بوده است. ...[علاوه بر این] هر چند انگلیسیها دولت ایران را از اعزام نیروهایی به فرماندهی ژنرال دنسترویل به خاک این کشور مطلع ساخته بودند، هرگز جویای نظر مساعد دولت ایران در این باره نبودند.»(1)
چگونگی ایجاد کمربند شرق ایران، که حُسن تعبیری برای اشغال شرق ایران به دست انگلستان و روسیه بود، قبلاً شرح داده شد. به دنبال خروج قوای روسیه از شرق ایران در اوایل سال 1918، انگلیسیها جای آنها را گرفتند، بدین ترتیب انگلیس همزمان شرق و غرب ایران را به تصرف خود درآورد. روزنامة رعد در شمارة 24 ژانویة خود بعد از اشاره به «ورود» قوای انگلیس به غرب ایران، خبر از گسترش آنها در شرق میدهد: «مشهد. طبق یک گزارش ویژه، انگلیس اخیراً نیروی نظامی بزرگی به قائنات و سیستان اعزام کرده است که هر روز به نفرات آن افزوده میشود.»(2)میروشنیکف اطلاعات بیشتری در اینباره در اختیارمان میگذارد: «در ماه فوریه، خروج قزاقهای روس از خراسان پایان یافت، و پیشروی نیروهای انگلیسیِ «کمربند شرق ایران» به شمال آغاز شد. در 3 مارس [1918]، انگلیسیها مشهد را اشغال کردند. آنها از اشغال خراسان دو هدف داشتند؛ یکی کنترلِ این بخش از ایران و جلوگیری از تهدید ساختگی تهاجم آلمانها و تُرکها به هند و دیگری سازماندهی نیروهایی برای مداخلة مسلحانه علیه روسیة شوروی در قفقاز جنوبی. فرماندهی قوای انگلیس در شمالشرقی ایران را ژنرال ملیسن(3)برعهده داشت.» میروشنیکف مینویسد: «در بهار 1918، قوای انگلیس مناطقی را
در شرق ایران، از خلیج عمان گرفته تا مرز ایران و روس، به کنترل خود درآوردند.»(1)گزارش روزنامههای ایرانی حکایت از آن دارد که نیروی فوق مدام در حال گسترش بود. مثلاً، روزنامة ایران درِ 8 مه گزارش میدهد که نیروهای انگلیسیِ بیشتری وارد تربتحیدریه شدند: «تلگرام ارسالی از تربتحیدریه حاکی است که در روز 4 مه صدونود (190) سپاهی هندی، چهار (4) افسر انگلیسی، و یکصدوده (110) شتر و دوازده (12) اسب با بار مهمات وارد این شهر شدند.»(2)
نیروهای انگلیسی و ملزوماتشان از طریق راهآهن وارد ایران شده بودند: «خط آهنِ هند از کویته تا بلوچستان در مرز ایران کشیده شده، و طبق برخی گزارشهای تأیید نشده، خط آهن فوق در حال توسعه به داخل خاک ایران است. این خط آهن امتیاز بزرگی برای حفظ نیروی کنونی جهت حفاظت از منافع متفقین در شرق و جنوب ایران محسوب میشود.»(3)ساوثرد در یکی از گزارشهای بعدی خود میافزاید: «طبق آخرین گزارشها نزدیک به 500 نیروی انگلیسی - هندی در مشهد واقع در شمال شرقی ایران مستقر هستند، و مقدمات ورود شمار بسیار بیشتری از این نیروها از طریق خط آهنِ کویته به نوشکی در صورت لزوم برای پیشروی به ترکستان روسیه مهیا شده است. اطلاع یافتهام که این اقدام هم اکنون در حال انجام است.»(4)تعجبی ندارد که انگلیسیها اوضاع شمال شرق ایران را کاملاً در کنترل خود داشتند. ساوثرد اوضاع مشهد را اینگونه توصیف میکند: «هیچ گزارشی از ناآرامیهای سیاسی یا نظامی در شمال شرق ایران مخابره نشده است، و احتمالاً تا زمانی که دشمن باکو را تصرف نکرده و به این سوی دریای خزر نیامده است، در اینجا هیچ خبری نخواهد بود. علاوه بر این، در این قسمت از ایران،
قحطیِ سال گذشته چنان شدید بود که گمان میرود بیاعتنایی مردم به امور سیاسی و نظامی حداقل تا چندین ماهِ دیگر ادامه داشته باشد. از قرار معلوم انگلیسیها قصد دارند از پایگاه مشهد با هر گونه مشکل احتمالی در شمال شرقی ایران مقابله کنند.»(1)
جالبترین اطلاعات موجود دربارة اشغالِ شرق ایران در یکی از گزارشهای سِر وینستن چرچیل به پارلمان انگلیس آمده است. جان، دبلیو. دیویس، سفیر آمریکا در لندن، در گزارشی به تاریخ 30 دسامبر 1920 مینویسد: «احتراماً بدینوسیله و برای اطلاع وزارت امور خارجه، گزارش رسمی پرسش و پاسخ مربوط به هزینهها و سایر جوانب نیروی اعزامی بریتانیایی به ایران در مجلس عوام انگلیس، در تاریخ سهشنبه 14 دسامبر، به پیوست ایفاد میگردد.»(2)در این گزارش آمده است:
ناوسروان
کِنورتی از وزیر جنگ پرسید که چه زمانی سپاه معروف به نیروی شرق ایران از بلوچستان به داخل ایران پیشروی کرد؛ چه زمانی از ایران خارج شد؛ و هدف از اعزام این نیرو، و تداومش بعد از آتشبس با ترکیه چه بود؛ آیا یک جادة نظامی از دزداب به مشهد کشیده شد؛ آیا آسایشگاهها، سربازخانهها، حمامها، و سایر ساختمانهای دایمی و نیمهدایمی نیز ساخته شد؛ رقم تقریبی کل هزینههای این نیروی اعزامی، از جمله هزینههای مهندسی، راهسازی، و ساختمان، چقدر بود؛ و آیا این هزینهها فایدهای هم داشت یا خیر؟
آقای چرچیل: در اواخر سال 1917 معلوم شد که شمار نیروهای روسی مستقر در ایران رو به کاهش است، و احتمالاً آنها به کلی از ایران خارج خواهند شد. برای اینکه جای آنها را بگیریم، نیروهایی را از بلوچستان به [داخل ایران] فرستادیم، و از ماه فوریة 1918،
این
نیرو به «نیروی عملیاتی کمربند شرق ایران» معروف شد. این نیرو توسط دولت هند اداره میشد. هدف اصلی این نیروی اعزامی جلوگیری از نفوذ عوامل و تبلیغات دشمن به افغانستان و هند بود، که البته این هدف تحقق یافت، چنانکه میتوان از بیطرفی افغانستان در کل طول جنگ فهمید. بعد از ماه نوامبر، تهدید بلشویکها نسبت به خراسان و جنگ افغانستان خروج این نیروها را به تعویق انداخت. علاوه بر این، شرایط آب و هوایی و کمبود آب در خطوط ارتباطی، که مستلزم خروج نیروها در گروههای کوچک بود، خروج آنها را باز هم با تأخیر بیشتری مواجه ساخت. این نیرو در طول پاییز سال جاری کاملاً از ایران خارج شد. جادة دزداب به مشهد نیز برای تدارک نیرویی که در مشهد مستقر بود، بهسازی شد. در سرزمینی مثل شمال شرقی ایران و سیستان، که آب و هوای بسیار متغیری دارد، آنطور که میدانم، ساخت سرپناه و حمام برای نیروها ضروری است، ولی در موقعیتی نیستم که جزییاتی در اینباره ارایه بدهم، چرا که دولت هند این نیرو را اداره و کنترل میکرد، و به دلایل مشابه نمیتوانم هزینه کلّی عملیات را به شما بگویم، ولی در تلاش هستم تا این اطلاعات را از هند کسب کنم.
نامهای که قبلاً از یک افسر انگلیسیِ این نیرو در شرق ایران واصل شده بود، روشن میکرد که «هزینههایی که در این قسمت از ایران، میشد از آن پرهیز کرد و نه کل هزینهها» بالغ بر 30،000،000 لیره بود.(1)اطلاعات مفصلتری دربارة اندازة نیروهای انگلیسی در شرق ایران در زیر آمده است.
انگلیسیها با تشکیل نیروهای مختلف «شبهنظامی» و پلیس، کنترل خود را بر ایران تثبیت کردند. ساوثرد گزارش میدهد که «انگلیسیها با یک
1) کالدول، گزارش شمارة 630 به همراه ضمایم (1179/891.00)، مورخ 30 دسامبر 1920.
سری اقدامات نظامی در حال تحکیم کنترل خود بر امور ایران بودند.» از مهمترین اقداماتی که به همین منظور انجام شد، تشکیل نیروی تفنگداران [پلیس] جنوب ایران بود که قبلاً به تفصیل مورد بحث قرار گرفت. ساوثرد از تشکیل نیروهای مشابهی در سایر بخشهای ایران خبر میدهد: «تشکیل پلیس بومی یا ژاندارمری که با نیروی تفنگداران [پلیس] جنوب ایران شروع شد حالا توسط انگلیسیها در سایر نقاط کشور نیز دنبال، و از همه بیشتر در مرکز و شمال مرکزی ایران دیده میشود. در کرمانشاه و همدان، تشکیل نیروهای پلیس نظامی متشکل از کُردهای ایرانی در دست انجام است.» آلمانی ها نیز در سال 1915 سعی داشتند چنین نیرویی تشکیل بدهند. «ولی با بازگشت روسها و عقبنشینی تُرکها به بینالنهرین کارشان ناتمام ماند.» جایی که آلمانی ها ناکام مانده بودند، انگلیسیها موفق شدند: «نزدیک به چند هزار نفر در نیروی پلیس ثبت نام کردهاند- به دست آوردن آمار دقیق ممکن نیست- و گروهبانهای انگلیسی آنها را تعلیم میدهند. عدهای از این نیروها را شخصاً دیدهام، که به گمانم توان فیزیکی یا ذهنی زیادی نداشتند، ولی به هر حال احتمالاً خیلی خوب وظایف پلیسیشان را در طول محور ارتباطی انجام خواهند داد، که از قرار معلوم برای همین کار هم تعلیم میبینند.» ساوثرد به سایر تشکیلات نظامی انگلیس در ایران نیز اشاره میکند: «یگانهایی که عمدتاً از نیروهای هندی تشکیل شدهاند و وظیفهشان نگهبانی از کنسولخانههای [انگلیس] در نقاط مختلف است، به طور کلی تشکیلات موجود برای محافظت نظامی از منافع انگلیس در ایران را تکمیل میکنند.» او در اینباره توضیح میدهد: «آنطور که اطلاع یافتهام، یگانهایی از بینالنهرین برای استقرار در میدان نفتی، دزفول، شوشتر، اهواز و سایر نقاط استراتژیک و مهم در عربستان [خوزستان] و لرستان وارد خاک ایران شدهاند، و وظیفهشان مراقبت و کنترل بینظمیهای احتمالی توسط عشایرِ دردسرساز این بخش از ایران است. گمان میکنم که استقرار نیروها در این منطقه عمدتاً به دلیل ضرورت
محافظت از میدانهای نفتی و خطوط لولة کمپانی نفت انگلیس و ایران از حملات احتمالی عشایر ایرانی صورت گرفته است که تصور میشود مزدور آلمانها باشند.» او همچنین از اشغال بنادر جنوبی ایران خبر میدهد: «در محمره، بوشهر، و سایر نقاطی که در طول خلیج فارس قرار دارد، یگانهای نظامی و همچنین پایگاههایی برای قایقهای توپداری که در ساحل گشت میزنند، مستقر هستند.» توضیحات ساوثرد دربارة نیروی تفنگداران [پلیس] جنوب ایران فهرست نیروهای مختلف نظامی انگلیس در ایران را تکمیل میکند: «بعد از آن، احتمالاً به سمت محور بغداد-خزر، کنترل جنوب ایران با کمک تفنگداران جنوب ایران مهمترین وظیفة آنهاست.» او اضافه میکند: «هرچند کنسولخانهها و دفاتر سیاسی انگلیس در یزد، شیراز، و کرمان دارای یگانهای محافظ متشکل از نیروهای عمدتاً سوارهنظامِ هندی هستند، آنطور که پیداست، تفنگداران جنوب ایران کنترل این شهرها را در دست دارند.»(1)
خبر تشکیل نیروهای شبهنظامی پلیس در مطبوعات ایران نیز منعکس شده است. روزنامة ایران در شمارة 16 آگوست 1918 خود مینویسد: «یک نامة ارسالی از بیجار حکایت از آن دارد که چند وقت پیش تعدادی از افسران انگلیسی در گروس، پس از انتشار اعلامیهای در مورد تشکیل یک نیروی پلیس، از نزدیک به 250 نفر ثبتنام کردند. تعدادی از ژاندارمها و پلیس محلی نیز به این نیرو پیوستهاند. معاون والی محل مسئله را به مقامات نظامی انگلیس تذکر داد، و ثبتنام نیروها تا حدودی متوقف شد، ولی امیر مقتدر به شیوههای مختلف سعی در تشویق مردم به پیوستن به این نیرو داشته است.» همین روزنامه در 18 آگوست 1918 خود گزارش میدهد: «انگلیسیها با جدّیت تمام مشغول استخدام ایرانیها در شهر و روستا هستند، و بعد از دادن لباس، اسلحه و آرمهای ویژه، برخی از آنها را به وظایف پلیسی در قزوین میگمارند، و بقیه را
1) ساوثرد، گزارش شمارة 8 (1049/891.00)، مورخ 4 سپتامبر 1918.
به نقاط دیگر اعزام میکنند. رییس کلانتری جدید قزوین یک سروان انگلیسی است. وقتی که این کلانتری تأسیس شد، مشکلات زیادی برای کلانتری قبلیِ محل ایجاد کرد، و حتی برخی از پاسبانها به نیروهای خارجی پیوستند. آنها بعد از مشکلات فراوان بازگردانده شدند.» این روزنامه اضافه میکند: «افرادی که برای انگلیسیها کار میکنند و مسئولیتی در تشکیلات انگلیسیها دارند، تعداد زیادی از ایرانیهای ساکن حومه قزوین، زنجان و گروس در نزدیکی جاده تهران را به استخدام انگلیسیها درآوردهاند. این افراد آنهایی را که مناسب نیروی پلیس میدانند برای خدمت در نیروی پلیس، و سایر مردان را برای کارهای شهرداری در قزوین و زنجان انتخاب میکنند. آنهایی هم که برای خدمت نظامی مناسب باشند، بعد از گرفتن اسلحه به رشت و میانه و سایر شهرها اعزام میشوند، و نهایتاً آنهایی که به درد هیچکدام از این کارها نمیخوردند برای تعمیر جاده و راهسازی به کار گرفته میشوند.»
ساوثرد خودش نتیجة بدیهی و مهم را بیان میکند: «از آنچه گذشت میتوان نتیجه گرفت که این نقشهها با دقت و به طور حسابشدهای طراحی شدهاند تا تمامی قسمتهای ایران، بجز استان آذربایجان، یا واقعاً به اشغال نیروهای نظامی انگلیس در بیایند، و یا هر وقت شرایط ایجاب کرد به راحتی آمادة اشغال باشند.» برای ساوثرد کاملاً روشن بود که انگلیسیها قصد کنترل دایم ایران را دارند: «تا آنجا که فهمیدهام، هیچ اطلاعات مشخصی از نقشههای انگلیس در ایران در دست نیست، بجز اینکه دولت انگلیس به دولت ایران اطمینان داده است که هیچ بخشی از این مملکت به طور دایم اشغال نخواهد شد؛ ولی پیداست که با نیروهای کنونیشان حفظ کنترل دایم بخشهای جنوبی ایران که برای منافع نفتی و دفاع از هند در برابر حملات احتمالی بسیار حیاتی است، بسیار ساده و حتی وسوسهانگیز خواهد بود. اگرچه دولت انگلیس ظاهراً با قوت تمام هر گونه ایدة اشغال دایم هر بخشی از ایران را تکذیب کرده است، ولی به نظر میرسد که احساس و نگرش کلی افسران زیردست نظامی و
مأموران سیاسی در ایران این است که کنترل دایم انگلیس بر امور ایران هم برای منافع انگلیس و هم برای توسعه اقتصادی ایران به نفع شرکتهای بازرگانی انگلیسی امری ضروری است.»(1)
خروج قوای انگلیس از باکو و بازگشتشان به انزلی در سپتامبر 1918 در فصل یازده توصیف شده است. همزمان با آن، نیروی دنستر منحل و بجای آن نیرویی به نام نورپرفورس تشکیل شد. سایکس در اینباره مینویسد: «در مارس 1921، این نیرو هنوز راههای اصلی بغداد را باز نگاه میداشت، و از ایران در مقابل بلشویکها دفاع میکرد، ولی قبلاً تصمیم به خروج این نیروها در بهار آن سال گرفته شده بود.»(2)نیروی نورپرفورس یک یگان نظامی قوی متشکل از نیروهای زبدة انگلیسی و هندی بود. بخش اصلی «نورپرفورس» در انزلی و قزوین، در طول جادة قزوین به خانقین، یا به اصطلاح «محور ارتباطی،» مستقر بود. نیروهای ژنرال ملیسن در مشهد آنها را پشتیبانی میکردند. به همین ترتیب، در شرق ایران، یک «محور ارتباطی» که نیروهای هندی و سربازان مزدور محلی از آن محافظت میکردند، نیروهای ژنرال ملیسن را به غرب هند متصل میساخت.(3)میروشنیکف مینویسد: «طبق اظهار مقامات رسمی انگلیس، این نیروهای انگلیسی و هندی فقط با یک هدف به شمال ایران اعزام شدند- پُر کردن خلئی که با خروج روسها ایجاد شده بود و جلوگیری از پیشروی آلمانها و تُرکها در ایران و سایر سرزمینهای آسیای مرکزی به سوی هند.»(4)ولی قوای انگلیس با ایرانیها میجنگیدند و نه با آلمانی ها و تُرکها: «بجز چند درگیری جسته و گریخته با تُرکها در طول جادة تبریز به زنجان در
تابستان 1918، انگلیسیها هیچ درگیری دیگری در شمال ایران با تُرکها و کمتر از آن با آلمانها نداشتند؛ ولی در گیلان با چریکهای میرزا کوچکخان جنگیدند، و در اینجا نیز همچون جنوب ایران مشغول برقراری «قانون» و «نظم» اشغالگرانه بودند.» میروشنیکف برای توصیف «ماهیت روابط مقامات اشغالگر انگلیس با مردم محل و نمایندگان دولت ایران» از دنسترویل نقل قول میکند: «دنسترویل در گزارشی مورخ 13 جولای 1918 از قزوین، که کمی قبل از آن به تصرف نیروهای بریتانیایی درآمده بود، میگوید: «سروان کاکرل، (1)A.P.M. من، حرف آخر را در A.P.M. میزند، و بدترین توطئهچینان [بخوانید مخالفان با اشغالگری انگلیس] یا جیرهخوار او هستند، و یا هر وقت اراده کند میتواند آنها را به زندان بیندازد. در قزوین فتنههای ضدانگلیسی خوابانده شده است. عُلمای دینی با من چای مینوشند؛ دموکراتهای سرشناس، مأموران تُرک و سایرین یا در زندان هستند و یا گریختهاند.» این بود درکِ ژنرال دنسترویل از «قانون و نظم»؛ و سایر ژنرالهایی که گروههای نظامی مختلف انگلیسی و هندی را در طول جنگ در ایران فرماندهی میکردند نیز دقیقاً همین درک را از «قانون و نظم» داشتند.»(2)
نبیلالدوله، وزیرمختار ایران در واشنگتن، به پیوستِ یادداشتی مورخ 5 اکتبر 1918 خطاب به رابرت لنسینگ، وزیر امور خارجه آمریکا، رونوشت برخی تلگرامهای واصله از تهران را نیز برای او فرستاد. این یادداشت و ضمایم آن بسیار روشنگر هستند و بخشی از محتوای آنها را در اینجا آوردهام. یکی از این ضمایم به یادداشتی مربوط میشود که وزارت خارجه ایران در آوریل 1918 برای سفارت انگلیس فرستاده
است: «اطلاع موثق یافتهایم که افسران و نیروهای هندی و انگلیسی با هواپیماها و کامیونهایشان وارد شهرهای کرمانشاه، همدان و قزوین شدهاند. آنها در شهر قزوین محلهایی را برای استقرار اردوگاههای نظامی و ساخت آشیانه برای هواپیماها انتخاب کردهاند، و مشغول جابجایی مهمات و سلاح هستند. از آنجایی که تداوم این رفتار و این نوع مداخلات و اعزام نیرو ایران را بار دیگر به صحنة جنگ تبدیل میکند، و خسارات عظیم و تازهای به مردم ایران وارد میآورد... وزارت امور خارجه انتظار دارد که با توجه به اطلاع کامل سفارت انگلیس از بلایا و خساراتی که بر این مملکت وارد شده است، اقدام فوری برای تخلیه خاک ایران، توقف فعالیتهای نظامی انگلیس، و نظر مساعد به درخواستهای دولت شاهنشاهی ایران مبذول گردد.» وزیر خارجه ایران در یادداشت دیگری که در ماه مه 1918 به سفارت انگلیس فرستاده بود، به وضعیت حاکم بر قزوین به دنبال اشغال آن توسط قوای انگلیس شدیداً اعتراض کرده بود: «طبق اطلاع موثق، مقامات انگلیسی درصدد اعلام حکومت نظامی در شهر قزوین، و دستگیری و اخراج برخی افراد هستند. دولت ایران بدینوسیله مراتب اعتراض خود را به این اقدامات، که در حکم مداخلة مستقیم در امور داخلی این مملکت، و برخلاف اصول حاکمیت و بیطرفی ایران، است- و برغم اینکه احترام به این اصول مکرراً از سوی مقامات دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا وعده شده است- اعلام میدارد.» این یادداشت با خواست دولت ایران برای خروج قوای انگلیس از ایران پایان مییابد.
یادداشت نبیلالدوله با تلگرامی همراه است که وزارت خارجة ایران در تاریخ 10 مه 1918 به سفارت ایران در واشنگتن فرستاده است. موضوعاتی که در این تلگرام ذکر شدهاند به قرار زیر است:
انگلیسیها همچنان به تجاوزات نظامیشان در قسمتهای غربی و شرقی ایران ادامه میدهند، و به شمار نیروهایشان در همدان و قزوین میافزایند. آنها همچنین اخیراً نیروهایی به خراسان و تُربت
فرستادهاند.
نیروهایی نیز به فارس آوردهاند و درصدد برخورد با قشقاییها هستند. در کرمانشاه نیز از فعالیتهایشان در میان عشایر دست نکشیدهاند و طوایف کلهر و قلخانی را علیه سنجابیها که با نقشههایشان موافق نبودهاند، شوراندهاند. انگلیسیها با نیروهای نظامی، توپخانه و هواپیماهایشان به کمک عشایر کلهر و قلخانی شتافته و سنجابی را شکست دادهاند. در این درگیری شمار زیادی از سنجابی به قتل رسیده و خسارات فراوانی در حدود ده میلیون تومان به آنها وارد شده است. (نگاه کنید به نسخهای از نامة سردار ناصر در اینباره.) سردار ناصر که در کرمانشاه حضور داشت به دست قوای انگلیس دستگیر و در کنسولگری آنها محبوس، و سپس به بغداد فرستاده شد.
تلگرامی که در 10 مه 1918 از وزارت خارجه ایران به وزیرمختار ایران در واشنگتن ارسال شده است، نیز دارای اطلاعات دیگری دربارة وضعیت قزوین است: «در قزوین، انگلیسیها با تهدیدهای خشونتآمیز با مأموران و مقامات دولتی رفتار کرده و اتهامات سنگینی به آنها وارد کردهاند. آنها مستقیماً در امور دخالت میکنند و بین دستهها و احزاب تفرقه میاندازند، و بدین ترتیب باعث بینظمی میشوند و سپس از همین مسئله در حکم بهانهای برای ایجاد یک حکومت نظامی در این شهر استفاده میکنند.» این تلگرام همچنین حاوی توضیحاتی دربارة رفتار و نگرش کلی انگلیسیهاست:
در تهران نیز وزیرمختار انگلیس به همین ترتیب در همه مسایل مشکل درست میکند، و هیچ تمایلی به مساعدت در هیچ امری از خود نشان نمیدهد؛ علاوه بر اینکه، فشارهای گوناگونی بر دولت وارد میسازد. نگرش کلی انگلیسیها در همه نقاط ایران خشن و مشکلساز است؛ روسها هیچوقت، حتی در زمان استبداد هم، اینطور عمل نمیکردند. آنها یک تبعة آلمان را در راه رشت دستگیر کردند و او را در خاک بیطرف ایران به ضرب گلوله کشتند. به
یادداشتی
که در همین ارتباط از طرف سفارت آلمان تسلیم ما شده است نگاه کنید. همچنین به نسخههایی از یادداشت ما خطاب به سفارت انگلیس، و تلگرامهایمان که در آن به تجاوزات انگلیس اشاره کردهایم نگاه کنید. اینها رفتار خشن و سیاستهای نامطلوب انگلیس در ایران را توضیح خواهد داد.
در تلگرام دیگری که به سفارت ایران در لندن ارسال شده آمده است: «با توجه به ورود قوای [انگلیس] به برخی نقاط ایران، ما به این اشغال نظامی و مداخلة انگلیس، که بر خلاف وعدههای این کشور مبنی بر احترام به حاکمیت و بیطرفی ایران است، اعتراض کردهایم. لطفاً مراتب اعتراض ما را به وزارت امور خارجه انگلیس ابلاغ کنید، و درخواست نمایید که این نیروها فوراً خاک ایران را تخلیه کنند.»(1)
بعد از تفنگداران [پلیس] جنوب، این شبهنظامیان مسیحی آذربایجان بودند که بیشترین نگرانی را برای دولت ایران ایجاد میکردند. شبهنظامیان مسیحی، که اغلب نیروهای «آسوری» یا «سوری» نامیده میشدند، هم با ارتش عثمانی میجنگیدند و هم با دولت ایران. این شبهنظامیان مخلوق روسها بودند. در بهار 1915، روسها در تهاجم همهجانبهشان به ایران در آذربایجان غربی نیز پیشروی کردند، و پس از اشغال این استان به سرعت یک نیروی شبهنظامی به استعداد 7000 نفر تشکیل دادند که گاه «پلیس شمال» نامیده میشد. این مسیحیان نسطوری را اغلب «آسوری» یا «سوری» مینامیدند، نه به این دلیل که اصالتاً سوری هستند، بلکه به این دلیل که «کتب مذهبی و نوشتههای مقدسشان به زبان آسوری باستان است، و خودِ مردم نیز به آسوری مدرن سخن
1) یادداشت نبیلالدوله به لنسینگ، شمارة 177 به همراه ضمایم (7190/763.72111)، مورخ 5 اکتبر 1918.
میگویند.»(1)(2)ساوثرد همچنین به تشکیل یک نیروی شبهنظامی مسیحی توسط روسها اشاره میکند: «اکثر این نیروهای بومی از سوریهای مسیحی بودند، و احتمالاً نزدیک به 7000 نفر آنها به سلاح مجهز شده و در یگانهای نظامی سازمان یافته بودند.» ساوثرد اضافه میکند: «روسها در بهار 1916 [1915] به همراه نیروهای ارمنی به طرف جنوب و به سمت کرمانشاه پیشروی کردند، و از گزارشها چنین برمیآید که ارمنیها جنایات بسیاری علیه کُردها مرتکب شدند. روسها و تُرکها، تا زمان فروپاشی ارتش روس در اواخر تابستان سال 1917، در قسمتی از خاک ایران که از مرز قفقاز تا سمت غربی دریاچة ارومیه در کردستان گسترده بود مشغول جنگ بودند.» ساوثرد اضافه میکند: «خسارات جانی و مالی فراوانی به ایرانیها، چه مسیحی و چه مسلمان، که در این قسمت از ایران زندگی میکردند، وارد آمد.»(3)
چنانکه در فصل بعد توضیح دادهام، شبهنظامیان مسیحی کمک ارزشمندی به قوای انگلیس در اشغال گیلان کردند. ساوثرد میگوید که این شبهنظامیان با مقاومت در برابر تُرکها در آذربایجان، نگذاشتند که آنها بموقع به کمک جنگلیهایی که با نیروهای انگلیسی میجنگیدند بیایند. ساوثرد در اینباره توضیح میدهد: «وقتی که روسها در اواخر سال 1917 از ارومیه خارج شدند، بسیاری از مسیحیان بومی که به عنوان سرباز خدمت میکردند در این شهر ماندند. مقامات ایرانی با حضور این گروههای مسیحی مسلح در خاک کشورشان مخالف بودند و پس از خروج روسها سعی کردند آنها را خلع سلاح کنند. آشوریها مقاومت
1) توضیح داخل متن نارساست. آسوریها یا آشوریها بقایای قوم آشور هستند که در دوران باستان، دولتی قوی در منطقهای که امروز شامل آذربایجان و کردستان است، به وجود آوردند. دولت آشور، دولتی جنگطلب و زورگو و متجاوز بود؛ و سرانجام به دست دولت ماد برافتاد. امروزه بقایای قوم باستانی آشور، عمدتاً در ایران و عراق و آمریکا زندگی میکنند. آشوریان دارای یک کرسی نمایندگی در مجلس شورای اسلامی هستند.
2) دانوهو، نیروی اعزامی به ایران، ص 220.
3) ساوثرد، گزارش شمارة 1 (1054/891.00)، مورخ 2 سپتامبر 1918.
کردند و از قرار معلوم درگیریهایی نیز بین آنها و قزاقهای ایرانی، که از طرف دولت برای خلع سلاح مسیحیان اعزام شده بودند، درگرفت. درگیریهای اصلی بین آشوریها و قزاقهای ایرانی در ارومیه و شاهپور در شمال رخ داد. ایرانیها موفق نشدند و آشوریها تشکیلات نظامی و مسلح خود را حفظ کردند. در 16 آوریل 1918، یک نیروی تُرک به استعداد 2000 نفر که از سمت ساوجبلاغ و اُشنو [= اشنویه] پیشروی میکردند در کوههای نزدیک اُشنو با آشوریها مواجه شدند و شکست بدی خوردند. همین آشوریها در چند موقعیت دیگر نیز تُرکها را شکست دادند و با مقاومت در برابر آنها اشغال آذربایجان را به تأخیر انداختند به نحوی که تُرکها نتوانستند بموقع در گیلان به کوچکخان ملحق شوند و بدین ترتیب با تقویت نیروهایشان به محور بغداد-خزرِ انگلیسیها حمله کنند. ...آشوریها تا هفتة اول آگوست امسال در منطقة ارومیه مقاومت کردند تا اینکه در ماه آگوست به جنوب رفتند و به انگلیسیها ملحق شدند.»(1)
با خروج روسها از ایران، انگلیسیها به اصلیترین حامی شبه نظامیان مسیحی تبدیل شدند. روزنامة رعد در شمارة 20 ژانویة 1918 خود دربارة تشکیل «پلیس شمال»، که شبیه به پلیس جنوب است، مینویسد: «اخیراً گزارش شده است که دول انگلیس، فرانسه و آمریکا به بهانة محافظت از اتباعشان در حال طراحی نقشهای برای جذب 4000 نفر به منظور تشکیل نیروی «پلیس شمال» هستند. آنها تا کنون نفرات زیادی را (که عمدتاً ارمنی هستند) به استخدام خود درآورده و هزینه آنها نیز از سوی سه دولت نامبرده تأمین میشود.» دولت آمریکا هر گونه دخالت در این امر را سریعاً تکذیب کرد. رعد در شمارة 30 ژانویه 1918 مینویسد: «وزارت خارجه اطلاع یافت که پس از خروج قوای روس از ارومیه برخی افسران دولتهای متفق درصدد تشکیل نیروهای نظامی در
1) ساوثرد، گزارش شمارة 1 (1054/891.00)، مورخ 2 سپتامبر 1918.
این منطقه برآمدند، و اینکه دولت آمریکا بخشی از هزینههای آن را میپردازد. وزارت خارجه این مطلب را به اطلاع دولتهای ذیربط رساند و از آنها خواست که این اقدام را که ناقض بیطرفی و حاکمیت ایران است، متوقف سازند. بدینوسیله پاسخی را که از وزیرمختار آمریکا دریافت شده است برای اطلاع عموم منتشر میسازیم: «دولت آمریکا بدینوسیله پرداخت هر گونه پول برای هر گونه هدف نظامی در ارومیه و یا هر نقطه دیگری از ایران را قویاً تکذیب مینماید. علاوه بر این، دولت آمریکا مایل است حمایت خود را از خواست دولت ایران برای حفظ استقلال خود ابراز دارد، و اعلام نماید که از مشارکت در هر گونه اقدامی که مضرّ به استقلال این کشور باشد قویاً پرهیز خواهد کرد.»»(1)
تشکیل یک نیروی شبهنظامی مسیحی در آذربایجان به کمک روسها، و سپس حمایت انگلیسیها و فرانسویها از آنها، موجب نگرانی و آزردگی شدید ایرانیها شده بود. در 1 فوریه 1918، کالدول با ارسال تلگرامی خبر داد: «کنسول آمریکا در تبریز گزارش میدهد که «ایرانیها قویاً با این نیروی نظامی مخالفند و والی تبریز به تشکیل این نیرو اعتراض کرده است. نامههای ناشناسی دریافت میکنیم که در آن تهدید به مرگ شدهایم. در این مسئله دخالت نکردهام.»»(2)
متعاقباً تلاش دولت ایران برای خلع سلاح شبهنظامیان مسیحی پس از درگیریهای خونین نافرجام ماند. در 1 مارس 1918، درگیری خونینی بین شبهنظامیان مسیحی و نیروهای دولتی ایران رخ داد. کالدول گزارش
1) کالدول، گزارش (بدون شماره) به همراه ضمایم (962/891.00)، مورخ 2 فوریه 1918. در 18 فوریه 1918، کالدول در تلگرامی خبر داد: «سخنان رییسجمهور بیشترین انعکاس را داشته است. این سخنان قطعاً تأثیر مطلوب و احساس خوبی ایجاد کرده است.» کالدول، تلگرام (1345/763.72119)، مورخ 18 فوریه 1918.
2) کالدول، تلگرام (6874/763.72111)، مورخ 1 فوریه 1918.
میدهد: «درگیری جدّی بین قوای مسلحِ تحت حمایت متفقین متشکل از آشوریها و ارمنیها از یک طرف و یگانی از قزاقهای ایرانی تحت فرماندهی افسران روس از طرف دیگر در ارومیه درگرفته است. طبق گزارشها سیصد نفر از جمله چندین افسر روس کشته شدهاند. فرماندة روسی یگان قزاق به همراه همسر و فرزندش به قتل رسیدهاند.»(1)در 8 مارس 1918، پدوک با ارسال تلگرامی از تبریز خبر داد: «عمدتاً وضعیت ارومیه را بحرانی میدانند. از نظر من، متعاقب درگیری اخیر بین مسلمانان و گردانهای آشوری که در گذشته توسط روسها سازماندهی شده و هنوز هم تحت فرمان افسران روسی هستند، خطر زیادی شهروندان ما و سایر مسیحیان را تهدید میکند. اطلاع یافتهام که این حمله ابتدا از طرف مسلمانان طراحی و شروع شد، ولی پس از آن مسیحیان دست به جنایت زدهاند. توقف درگیریها از سوی افسران فرمانده احتمالاً موقتی است؛ زیرا مقامات کشور خواهان تلافیجویی نظامی شدهاند.» پدوک سپس دربارة طرفداری مردم از آلمانی ها و فعالیتهای طرفداران آلمان در آذربایجان مینویسد: «شماری از ایرانیهای طرفدار آلمان، که بسیاری از آنها در ارتش عثمانی خدمت میکردند، از ترکیه بازگشتهاند. عوامل آلمان در اینجا فعال هستند. روزنامههای محلی مقالات آتشینی به چاپ میرسانند و در آنها ما و متحدانمان را تهدید میکنند، و گویا مقامات کشور نیز هیچ تمایلی به سرکوبشان ندارند. سیاست دولت ایران در اینجا در حال حاضر به نفع آلمانی ها متمایل است.»(2)سفیر آمریکا در لندن دستور یافته بود که «به طور غیررسمی اطلاعاتی دربارة این موضوع از انگلیسیها کسب کند.» در 18 مارس 1918، پِیج پاسخ داد که برغم صحبت با وزارت امور خارجه انگلستان نتوانسته است اطلاعات زیادی از آنها به دست آورد.(3)
دولت ایران شدیداً به وقایع آذربایجان اعتراض کرد. در یادداشتی رسمی که در 11 مارس 1918 از طرف وزارت خارجه ایران به کالدول فرستاده شد، آمده است:
نامة مورخ هفتم مارس آن سفارت دربارة وقایع اخیر ارومیه دریافت شد. در پاسخ لازم است به عرض جنابعالی برسانم که طبق گزارشهای واصله به دولت ایران، عشایر شریر جلو(1)، به یاری افسران و سلاحهای متعلق به ارتش قدیم روس، در حال گسترش ویرانی و ارعاب مردم در ناحیة ارومیه هستند؛ و اخیراً نیز تحت حمایت قدرتهای متفق قرار گرفتهاند. آنها چندی پیش بدون هیچ دلیلی به ارومیه هجوم آوردند، و بیرحمانه تعداد زیادی از قزاقهای ایرانی را به هلاکت رساندند و خسارات جبرانناپذیری به ساکنین محل وارد ساختند. علاوه بر این، طبق آخرین گزارشها، همین راهزنان، به فرماندهی افسران روسی و فرانسوی، از سه جهت شهر ارومیه را زیر آتش توپخانه گرفته، و قسمتی از شهر را به آتش کشیدند.
بنابراین، مقامات ایرانی مسلماً به خود حق میدهند که بابت خساراتی که وارد شده طلب غرامت کنند، و آنهایی که واقعاً مسئول این فجایع هستند مسئول بدانند؛ یعنی دولتهایی را که با کمک پول و افسرانشان، این نیروها را در کشور بیطرف ایران سازمان دادهاند. اینجانب گزارشی را که نایبکنسول آمریکا در ارومیه ارسال داشته و در آن قزاقهای ایرانی و مقامات آذربایجان را مسئول این امر دانسته است قویاً تکذیب میکنم، و توجهتان را به این نکته جلب مینمایم که نیروهای ایالتیِ آذربایجان نظم خوبی را بر این نواحی حاکم کرده بودند، و علت و منبع اصلی مشکلات، همین نیروی متشکل از ارمنیها، نسطوریها، و عشایر جلو است، که توسط برخی دولتهای خارجی سازمان یافته و تحریک
1) آشوریها را در محل، به ویژه در ترکیه، جلو هم مینامند.
میشوند.
دولت ایران بار دیگر مراتب اعتراض خود را به این نیروهای غیرقانونی و قانونشکن، که برغم بیطرفی این مملکت تشکیل شدهاند، ابراز میدارد. اینجانب مکرراً از دولتهایی که این نیرو را سازمان دادهاند خواستهام که فوراً افسران خود را از ایران خارج کنند و تمامی مداخلات خود را در امور داخلی ایران متوقف سازند. امیدوارم که جنابعالی هم با نظر اینجانب موافق باشید، و اقدامات لازم را برای عملی شدن آن که به نفع شهروندان آمریکایی نیز خواهد بود مبذول دارید.(1)
وزیر خارجة ایران در یادداشت اعتراضی به تاریخ 25 مارس 1918 اظهار داشت که طبق اطلاعات موثق، مبلغان مذهبی آمریکایی در تجهیز مسیحیان آشوری، ارمنی و نسطوری ارومیه به سلاح و بدین ترتیب ایجاد بینظمی و ناامنی در آذربایجان دست دارند.(2)دولت ایران در یادداشت اعتراض دیگری که به سفارتخانههای دولتهای متفق فرستاد انگشت اتهام را به سوی انگلیس نشانه رفت. دولت آمریکا بار دیگر هر گونه مشارکت در این امر را تکذیب کرد، ولی کالدول اظهار میکند که برغم دستورهای سفت و سختی که به مبلغان مذهبی آمریکایی برای پرهیز از هرگونه فعالیت سیاسی و نظامی داده شده بود، «برخی از اینها مسلماً در کارها و اموری دخالت میکردند که کاملاً خارج از وظایفشان بود. این مسئله بخصوص دربارة برخی از مبلغان مذهبی در شمالغربی ایران صدق میکند. گزارش شده است که آنها تحت پوشش امدادرسانی به مسیحیان آشوری و ارمنی در برخی فعالیتهای سیاسی و نظامی نیز مشارکت میکردند.» در یادداشت اعتراضِ دولت ایران آمده بود که این نیروها «جنایات بسیاری مرتکب شدهاند، که بیشترینش قتل و غارت بوده است.» دولت ایران در یادداشت اعتراضش اضافه میکند:
«شمار نیروی مسیحیان ارمنی، سوری، و نسطوری که از دولتهای خارجی [متفق] نامبرده پول، و مهمات و افسر دریافت میکنند، اخیراً افزایش یافته و آنها درصدد اشغال ماکو، خوی و سلماس هستند و در اطراف این شهرها سنگر گرفتهاند. آنها تحت حمایت انگلیس عمل میکنند و قصد دارند در این شهرها نیز همان کاری را بکنند که در ارومیه کردند. آنها اخیراً پنج هزار نفر را در ارومیه به هلاکت رساندند.»(1)دولت ایران از دولتهای متفق خواسته بود تا این نیروها را منحل و متفرق سازند، و افزوده بود: «چنانچه دولتهای فوقالذکر از این خواست تبعیت نکنند، دولت ایران به منظور برقراری امنیت عمومی مجبور خواهد شد رأساً اقدامات لازم را علیه این راهزنان که از سوی دولتهای خارجی مسلح شدهاند به مورد اجرا بگذارد.»(2)
کالدول در 22 مارس در تلگرامی خبر داد: «ناآرامیها به طور پراکنده در شمالغربی ایران ادامه دارد. شرایط به طور کلی مطلوب نیست.»(3)و در 23 مارس: «نیروهای متفقِ ناحیة ارومیه تحت فرماندهی افسران انگلیسی و فرانسوی، شاملِ مسیحیان ارمنی و آشوریِ مسلحی میشود که تعدادشان به پنج تا هفت هزار نفر میرسد.»(4)روزنامة ایران در شمارة 19 آوریل 1918 خود این خبر را به چاپ رسانده بود: «مردم تبریز روز گذشته تلگرام زیر را به حاج امام جمعة خویی فرستادند: «آسوریها دو بار ارومیه را غارت کردند، هزاران نفر را به هلاکت رساندند و مال و اموال مردم را نابود کردند. کسانی که به منازل کنسولها پناه بردهاند از گرسنگی در شُرف مرگ هستند. از شما استدعای کمک فوری داریم.»»
1) دربارة دخالت مبلغان مذهبی آمریکایی در این وقایع و نیز ابعاد جنایات هولناکی که آشوریان در حق مسلمانان منطقه مرتکب شدند، نگاه کنید به: کسروی، تاریخ هجده ساله آذربایجان، تهران، چاپ هشتم، صص 619 تا 622 و 734 تا 746؛ سفرنامة میرزافتاحخان گرمرودی، به کوشش فتحالدین فتاحی، تهران، 1347، پاورقی صص 1054 تا 1063.
2) کالدول، گزارش شمارة 373 به همراه ضمایم (7075/763.72111)، مورخ 26 مارس 1918.
3) کالدول، تلگرام (931/891.00)، مورخ 22 مارس 1918.
4) کالدول، تلگرام (6909/763.72111)، مورخ 23 مارس 1918.
در تلگرام بیتاریخی که از وزارت خارجة ایران به وزیرمختار این کشور در واشنگتن ارسال شده، آمده است: «از اعمال خشونتبار طایفة جلو، و چگونگی کمکِ انگلیسیها و فرانسویها در سازماندهی و مسلح ساختن آنها کاملاً اطلاع دارید. (دولت آمریکا رسماً گزارشهای مربوط به همکاری مبلغان مذهبی آمریکایی در این مسئله را تکذیب کرده است.) همچنین از قتل عام و غارت اموال مردم به دست جلو[= آشوری]ها در ارومیه و نواحی شمالغربی آذربایجان مستحضرید. این طایفة شریر، که اصالتاً از موطنشان در خاک عثمانی به ایران مهاجرت کردند، و میهماننوازی ایرانیها شامل حالشان شد، توسط روسها مسلح و تقویت شدند. از یک سال پیش که روسها تجاوز و خشونت خود را افزایش دادند، شرارت جلوها هم بیشتر شد. آنها پیشقراولان نیروهای روس را تشکیل میدادند، و از هیچ اقدام وحشیانهای، از قبیل تخریب اموال، قتل، تجاوز به ناموس مردم و آتشزدن اموال ابایی نداشتند. آنها پس از قتل عام قزاقهای ایرانی در ارومیه و ویران کردن قزاقخانهها و قتل عدة کثیری از ساکنین بیگناه این شهر، یک بار دیگر ارومیه را غارت و مردمش را قتل عام کردند، و تحت فرماندهی افسران انگلیسی و فرانسوی عازم سلماس شدند و پس از اشغال این شهر تعداد زیادی از مردم آن را نیز به هلاکت رساندند. دولت ایران ابتدا از طریق سفارتخانههای دولتهای ذیربط از آنها خواست تا افسرانشان را که سلاح در اختیار جلوها قرار دادهاند به کشورهای خود احضار کنند. ما همچنین به والی آذربایجان دستور دادیم تا اقدامات لازم را برای برخورد با این مهاجمان وحشی (جلوها) به مورد اجرا بگذارد. نهایتاً، دولت فرانسه افسرانِ خود را که معلوم شد به عنوان پزشک و مأموران بهداشت به میان جلوها رفتهاند احضار کرد، ولی انگلیسیها، که باطناً از هرگونه کمک و مساعدت به جلوها دریغ نکردهاند، چنان از شرارت این طایفه یکه خوردهاند که ظاهراً آمادگی خود را برای انحلال این نیرو و متفرق ساختن جلوها اعلام کرده، و از ضرورت ایجاد یک نیروی ایرانی برای
آذربایجان غربی سخن میگویند.»(1)
فرنسیس وایت، دبیر سفارت آمریکا، گزارش میدهد که ژنرال دنسترویل «به طور کاملاً محرمانه» به او گفته است که در اوایل سال 1918 انگلیسیها 400 هزار نیرو در بینالنهرین داشتند.(2)میروشنیکف نیز گزارش میدهد که در بهار 1917، هفتاد و پنج هزار نیروی روس در قالب سپاه اعزامی روسیه در ایران بودند. بر اساس آمار و ارقامی که او ارایه میدهد، معلوم میشود که در سالهای 1919-1918، انگلیسیها حداقل 55 هزار نیروی منظم انگلیسی-هندی در ایران داشتند، که این منهای نیروهای شبهنظامی متعددی نظیر پلیس جنوب و مزدوران دیگری است که در ایران ایجاد کرده بودند. (جدول شماره 1) با افزودن شمار این نیروها به قوای منظم انگلیس معلوم میشود که نیروهای انگلیسی در ایران حداقل به همان اندازة قوای روس بودند. میروشنیکف معتقد است که یکی از روشهای اصلی تحریف تاریخِ تهاجم انگلیس به ایران و اشغال این کشور کمتر نشان دادن شمار نیروهای انگلیسی مستقر در ایران است. مورخان انگلیسیِ بسیاری به این کار پرداختهاند، «به ویژه، سرهنگ الیس و دنبالهرواش، اولمان، و در کنار آنها، نویسندة گمنامِ مقالة نیروهای انگلیسی- هندی در ایران به وظیفة بیاجر و مزد [تحریف آمار و ارقام مربوط به شمار نیروهای انگلیس در ایران] پرداختهاند...» یک نمونة خوب در این ارتباط، تحریف شمار نیروهای کمربند شرق ایران است. میروشنیکف با استفاده از آمار و ارقام ارایه شده از سوی سرلشگر دیکسن، بازرس کلِ کمربند شرق ایران، نشان میدهد که انگلیسیها نزدیک به 8 تا 9 هزار نیروی جنگی در این منطقه داشتند، که این منهای
نیروهای غیررزمی آنهاست. این آمار خیلی بیشتر از آماری است که مورخان انگلیسی مدعی هستند. علاوه بر این نیروهای منظم، «مزدوران» محلی متعددی نیز در خدمت انگلیسیها بودند. میروشنیکف در اینباره توضیح میدهد: «انگلیسیها علاوه بر نیروهای منظم، مزدورانی نیز در خراسان و سیستان در شرق ایران در خدمت داشتند. این مزدوران (در یگانهای پیاده و سوارهنظام) از میان جمعیت بومی به استخدام در میآمدند؛ آنها به سلاحهای انگلیسی مجهز میشدند و تحت فرماندهی افسران انگلیسی قرار داشتند. سپاه سیستان 1700 سرباز، 13 افسر انگلیسی و 58 افسر ایرانی، و سپاه خراسان 580 سرباز، 6 افسر انگلیسی و 12 افسر ایرانی داشتند. هر دو سپاه تحت فرماندهی افسر ارشد انگلیسی در منطقه مربوطه قرار داشت و همه امور اداری آنها توسط سرکنسولِ انگلیس در خراسان و کنسول آنها در سیستان انجام میشد.» میروشنیکف نتیجه میگیرد: «بنابراین، اطلاعات فوق دربارة نیروهای انگلیسی-هندی در شرق ایران نشان میدهد که انگلیسیها کاملاً حق داشتند که خود را اربابان بلامنازع این قسمت از کشور بدانند.»(1)
میروشنیکف دربارة قوای انگلیس در بوشهر مینویسد: «طبق آمار رسمی منتشر شده از سوی دولت هند، «سهم هند در جنگ بزرگ،» در زمان امضای آتشبس (نوامبر 1918)، یازده گردان پیادهنظام هندی، 12/3 هنگ سوارهنظام با 14 آتشبار توپخانه در سواحل خلیج فارس در ایران بود. از این آمار میتوان نتیجه گرفت که از 20 هزار نیرویی که در اوایل سال 1919 در «جبهة بوشهر» حضور داشتند، بیش از 10 هزار نفر از آنها (یعنی بیش از نیمی از آنها) نیروی رزمی بودند.» میروشنیکف میتوانست این گفتة سایکس را نیز به آمارش اضافه کند که در پاییز 1918 (نگاه کنید به فصل 6) نزدیک به 20 هزار از قوای انگلیس در عملیاتهایی که در طول جادة بوشهر به شیراز انجام شد شرکت داشتند. میروشنیکف دربارة
1) میروشنیکف، تهدید هند از سوی آلمان و عثمانی، صص 39-49.
شمار نیروهای انگلیسی در مناطق دیگری از جنوب ایران مینویسد: «استانهای جنوبی ایران، یعنی فارس و کرمان، در کنترل نیروهای ژنرال سایکس بودند، که تعداد آنها به بیش از 2 هزار نفر پیادهنظام و سوارهنظام هندی، و همچنین نیروهای پلیس جنوب، بالغ میشد. در اوایل سال 1919، از شمار نیروهای پلیس جنوب کاسته شد، ولی حتی آن موقع هم پلیس جنوب نیروی بزرگی به حساب میآمد. نزدیک به 5400 سرباز (پیادهنظام و سوارهنظام)، 190 افسر ایرانی، 250 درجهدار انگلیسی و هندی، و 47 افسر انگلیسی در این نیرو خدمت میکردند.»
نیروهای بریتانیاییِ مستقر در خوزستان اشغال کلِ نیمة جنوبی ایران را کامل کردند: «انگلیس در «جبهة کارون» نزدیک به 3 هزار سرباز و افسر- پیادهنظام، سوارهنظام و توپخانه - را در طول ماههای آخر جنگ نگاه داشت [شمار قوای انگلیس در این جبهه در سال 1915 بالغ بر 10 هزار نفر بود]. مقرّ فرماندهی نیروهای کارون، همچون گذشته، در اهواز بود و حوزة نفوذ آن خوزستان و بختیاری را در بر میگرفت. این نیرو در غرب با ارتش اعزامی بینالنهرین، در جنوب شرقی با نیروهای سایکس (در فارس)، و در شمال با نیروی شمال ایران (نورپرفورس) که در پاییز 1918 تشکیل شده بود، ارتباط داشت. یگانهای آن در طول «محور ارتباطی ایران» که از قصرشیرین به همدان امتداد مییافت، مستقر بودند. شایان ذکر است که آمار ارایه شده برای نیروهای مستقر در «محور ارتباطی ایران» از سوی میروشنیکف به مشاهدات ساوثرد بسیار نزدیک است: «نیروهای «محور ارتباطی ایران» شامل گردانهای پیادهنظام و مهندسی هندی، توپخانة کوهستانی و یگانهای ترابری و کمکی میشد که تعداد نفرات آن به 6500 نفر میرسید.» اما در ارتباط با نورپرفورس، این نیرو «شامل تیپ 39 پیادهنظام انگلیس، تیپ 36 پیادهنظام انگلیسی - هندی، تیپ زرهی «دنسترفورس» و سایر واحدهای رزمی و کمکی (از جمله هوابرد) میشد، که تعداد نفرات آن به 15 هزار نفر بالغ میشد.» او مینویسد که کلاً بیش از 20 هزار نفر نیروی انگلیسی - هندی، بدون اینکه با ارتشی خارجی
مواجه باشند، در اواخر جنگ در شمال غربی ایران مستقر بودند. باید به این 55 هزار نیروی انگلیسی حداقل 25 هزار «شبهنظامی» و «مزدور» نیز افزود که توسط انگلیسیها تعلیم دیده و مسلح شده بودند: یعنی پلیس جنوب به استعداد 6 هزار نفر؛ شبهنظامیان مسیحی آذربایجان، به استعداد 7 هزار نفر؛ مزدوران خراسان و سیستان، به استعداد 2500 نفر؛ مزدوران کُرد (که ساوثرد به آنها اشاره کرده ولی تعدادشان نامعلوم است)؛ و نهایتاً قزاقهای ایرانی که از سال 1918 از انگلیسیها حقوق میگرفتند و تحت فرمان آنها بودند، به استعداد تقریباً 10 هزار نفر. میروشنیکف میپرسد: «آیا این به معنای اشغال نظامی ایران توسط انگلیس نیست؟»(1)
جدول
شماره 1: شمار نیروهای انگلیس در ایران، 1919-1918
محل
تعداد
بوشهر
20.000
نورپرفورس
15.000
کمربند شرق ایران
8.000
محور بغداد –
خزر
6.500
فارس
2.000
خوزستان
3.000
کل
54.500
منبع: میروشنیکف: تهدید هند از سوی آلمان و عثمانی، صص 46-49.
1) میروشنیکف، تهدید هند از سوی آلمان و عثمانی، صص 39-49.
نهضت جنگل که تحت رهبری میرزا کوچکخان هدایت میشد، واقعیترین نهضت ملی آزادی ایران بود. جنگلیها ابتدا در برابر قوای روس ایستادند، و بعد از تهاجم انگلیسیها به شمال ایران در مقابل مهاجمان جدید قد علم کردند، ولی انگلیسیها نهایتاً انتقام هولناکی از آنها گرفتند. پس از کودتای فوریة 1921 که رضا میرپنج- بعدها رضاخان و در سال 1925 رضاشاه پهلوی- را به قدرت رساند کوچکخان در محاصرة نیروهای رضاخان قرار گرفت و در زمستان سال 1921 در کوهستانهای گیلان جان باخت. سرش را از بدن جدا کردند و به تهران آوردند و برای عبرت دیگران در معرض دید عموم گذاشتند. اما میرزا کوچکخان به قهرمانی ملّی برای ایرانیها مبدل شد، که امروز به افتخارش نام او را بر مدارس، خیابانها و کشتیها میگذارند. در این فصل به شرح چگونگی ظهور این نهضت، مقاومتش در برابر روسها و انگلیسیها، و نهایتاً شکستش در برابر قوای انگلیس در تابستان سال 1918 میپردازیم.
نهضت جنگل، که به اتحاد اسلام نیز معروف بود، در سال 1912
شروع شد، و فعالیت آن در طول جنگ گسترش یافت: «حضور سپاهیان اعزامی روس در ایران [در پاییز 1915] موجب افزایش تحرک چریکهای جنگلی در گیلان شد، که فعالیت خود را پیش از جنگ (در 1912) شروع کرده بودند. این نهضت ملی که هدفش مبارزه با سیطرة امپریالیسم روس بر ایران بود توسط میرزاکوچکخان رهبری میشد.» جنگلیها در 1915 خود را برای حمله به روسها آماده کرده بودند: «حملاتی که به کاروانهای نظامی روسیه میشد تلافیجویی سپاهیان روسیه بر ضد جنگلیها را در پی داشت. در ژانویة 1916، فرماندهی سپاه اعزامی روسیه دست به عملیاتی تنبیهی بر ضد جنگلیها زد که هدفش تار و مار کردن قوای اصلی کوچکخان بود. قزاقها تلفات سنگینی به جنگلیها وارد کردند، ولی از آنجایی که مردم آن ناحیه حامی جنگلیها بودند، روسها نتوانستند چریکها را کاملاً شکست بدهند.» آنها خیلی زود حملاتشان را علیه روسها از سر گرفتند: «در پاییز 1916، جنگلیها حملات خود را به قوای روس که در گیلان مستقر بودند و یا در جادة انزلی به قزوین تردد میکردند از سر گرفتند. در آن موقع، عوامل آلمان و تُرکها که به این چریکها سلاح میرساندند نهایت استفاده را از این نهضت بردند؛ با وجود این، نمیتوان گفت که نهضت جنگل آلت دستِ آلمانها بود. این نهضت یک نهضت ملی و ضدامپریالیستی بود.»(1)
گوردن پدوک، کنسول آمریکا که به قزوین نقل مکان کرده بود، در گزارشی به تاریخ 30 اکتبر 1918 با عنوان «گزارش مبلغان مذهبی دربارة فعالیت جنگلیها» مینویسد: «احتراماً گزارشی را که کشیش آر. ماری، از مبلغان مذهبیِ پرسبیتری در رشت، نوشته و در آن فعالیت یک گروه سیاسی چریکی معروف به جنگلیها را در این ناحیه شرح داده است به پیوست برایتان ارسال میکنم. این جنگلیها با هدایت آلمانی ها مشکلات
1) میروشنیکف، ایران در جنگ جهانی اول، ص 66.
زیادی را در ناحیه مجاور دریای خزر ایجاد کردهاند.» پدوک اضافه میکند: «از آنجایی که فکر میکردم چنین گزارشی از یک نهضت نسبتاً ناشناخته ممکن است جالب توجه باشد، تابستان گذشته به آقای ماری قول دادم که گزارش او را از طریق وزارت امور خارجه به دستِ سازمان متبوعش برسانم (هیأت مبلغان مذهبی در خارج وابسته به کلیسای پرسبیتری در ایالات متحده، شمارة 156، خیابان پنجم، نیویورک)، مشروط بر اینکه ایشان یک نسخة اضافی برای آرشیو وزارت در اختیارمان بگذارند. اصلِ گزارش را در پاکتی با آدرس سازمان مذکور به پیوست ارسال کردهام تا در صورت موافقت وزارت امور خارجه در اختیار آنها قرار بگیرد. این گزارش همین الآن از طرف آقای ماری، که در مشهد به سر میبرد، به دستم رسیده است.(1)» در گزارش کشیش ماری با عنوان «گزارشی دربارة مشکل آفرینی جنگلیها در رشت» این توضیح مقدماتی آمده است: «چند سال قبل، یک وطنپرست جوان ایرانی، که درسِ طلبگی خوانده ولی از کسوت روحانی به درآمده بود، قسم خورد که تا لحظة مرگ از تلاش برای خلاص کردن میهنش از شرّ کلیه قدرتهای خارجی که در مسایل سیاسی کشورش اِعمال نفوذ میکردند دست برندارد. این جوان همان میرزا کوچک خان بود. ...میرزا کوچک خان در خلوتِ جنگلهای رشت به جمعآوری نیروهای محلی مشغول شد، و به همین دلیل بود که به «جنگلی» معروف شدند، هر چند خودشان نام گروهشان را «اتحاد اسلام» گذاشته بودند.» ماری سپس ادامه میدهد:
گزارشهای متعدد و متفاوتی دربارة تعداد جنگلیها بین مردم انتشار یافت. برخیها شمار آنها را صدها و برخی دیگر هزاران نفر گزارش میکردند. ولی از آنجایی که جنگلیها هنوز خود را نشان نداده بودند، برآورد نیروهایشان مشکل بود. با وجود این، در ژانویة 1916، لابد قوای جنگل آنقدر شده بود که برای خط ارتباطی
1) پدر روحانی آر. ماری، کشیش است یا مأمور جمعآوری اطلاعات؟
روسها
بین انزلی و قزوین تهدیدی به حساب بیاید، زیرا، چنانکه از گزارشها پیداست، مقامات روس 3 هزار سپاهی خود را از سه محور به سمتِ مرکز تجمع جنگلیها اعزام کردند. اگرچه روسها به دلیل کولاکی که غافلگیرشان کرد و تدارک آن را ندیده بودند تلفات سنگینی متحمل شدند، توانستند جنگلیها را برای مدتی متفرق سازند. با وجود این، خیلی زود هستهای شکل گرفت و جنگلیها دوباره گِرد آن جمع شدند، و ظرف مدت چند ماه تعدادشان بقدری افزایش یافت که دوباره به تهدیدی برای روسها مبدل شدند. بارها تلاش شد که از طریق نفوذ روسها و یا طُرق دیگر به طور غیرمستقیم جنگلیها را متفرق سازند که همگی نتایج مفتضحانهای به بار آورد. انقلاب سال 1917 روسیه نیز خیال جنگلیها را از بابت روسها راحت ساخت و بعد از آن پیشرفت آنها بسیار سریعتر شد.
در
تابستان 1917، سر و کله آنها با اونیفورمهای دستدوز، و مو و ریش بلند در رشت و شهرهای مجاور آن پیدا شد. همگی تفنگ به دست داشتند که بعضی از آنها بسیار مدرن بود. شایع شده بود که بعضی از این تفنگها آمریکایی است، و انگلیسیها آنها را در اختیار قوای روس گذاشته بودند، و روسها نیز بعداً این تفنگها را به قیمت ارزان به جنگلیها فروختند. در نیمة دوم زمستان 1918، اُسرای آلمانی و اتریشی از روسیه گریختند و به جنگلیها ملحق شدند؛ جنگلیها هم آنها را به مقام افسری رساندند. علاوه بر این، یک مدرسه نظامی یا اردوی آموزش افسری نیز با کمک آلمانی ها در گوراب زرمخ در جنگل به راه افتاد.
نهضت جنگل که از شرّ روسها خلاص شده بود، توجه خود را معطوف انگلیسیهایی کرد که به مداخله در امور داخلی ایران متهم بودند؛ و با استفاده از دستگاه چاپ سنگی روزنامهای به نام «جنگل» در قرارگاهشان در کسما منتشر ساختند. جنگلیها در این
روزنامه
به انگلیسیها، ایرانیهایی که تصور میشد از انگلیسیها طرفداری میکنند، و همچنین طبقات ثروتمندی که به طبقات کارگر ستم میکردند شدیداً میتاختند، و تعدادی از ایرانیهای ثروتمند را دستگیر و در جنگل حبس کردند تا اینکه باج زیادی برای آزادیشان پرداخت شد. جنگلیها اموال سایر ثروتمندان را نیز مصادره کردند و مالیات سنگینی به محصول کشاورزان بستند. تُجار ثروتمند مجبور به پرداخت مالیاتهای سنگینی شدند. بعدها حتی ادارة مالیات، گمرکات، کلانتریها، تلگرافخانهها و پستخانهها نیز به کنترل آنها درآمد. همة نامهها و تلگرامها سانسور میشد؛ و برای مدتی فرد منصوب آنها پُست خالیِ والی را پُر کرده بود.(1)
کالدول در گزارشی مورخ 12 جولای 1917 دربارة فعالیت جنگلیها در گیلان مینویسد: «در رشت، در استان گیلان، که هفتة گذشته از آن عبور کردم، جنگلیها شخصی به نام امینالدوله را که یک ایرانی سرشناس و ثروتمند است اسیر گرفتهاند، و برای آزادیاش مبلغ صدهزار دلار باج میخواهند. از قرار معلوم خانوادة امینالدوله حاضرند 50 هزار دلار برای آزادیاش بپردازند، ولی پیشنهاد آنها رد شده است. تعداد گروگانگیرها که به «جنگلی» معروف هستند بیشتر از هزار نفر است، و همگی مسلح هستند و پیداست که دوستان بسیاری نیز دارند، زیرا گویا اکثر ساکنین رشت هوادار آنها باشند. نکته عجیب اینجاست که جنگلیها و رؤسایشان هر روز به رشت میآیند و آزادانه دربارة امینالدوله مذاکره میکنند. ظاهراً جنگلیها ابتدا با هدف مبارزه با ظلم و ستم در ایران و تجاوز روسها به کشورشان فعالیت خود را شروع کردند و به خاطر رفتار خوبی که با فقرا داشتهاند حمایت عامه مردم را به دست آوردهاند، هر چند ثروتمندان از دست آنها مصیبت زیادی کشیدهاند.»(2)
کالدول در گزارش مطبوعاتیاش، اخباری را نیز دربارة جنگلیها گنجانده است. روزنامة رعدِ 11 ژانویه فاش ساخته بود که نظمیة رشت از جنگلیها حقوق میگیرد: «تعدادی از مردانِ امیر عشایر (بلشویکهای ایرانی) برای محافظت از شهر به ادارة نظمیة رشت کمک میکنند. حقوق مأموران نظمیه را جنگلیها پرداخت کردهاند.» همین روزنامه در شمارة 16 ژانویة خود مینویسد: «یک روزنامة قفقازی گزارش داده است که نمایندة میرزا کوچکخان (رهبر جنگلیها) در رشت برای فرماندة قوای روسیه در این شهر ضربالاجلی صادر کرده و گفته است که اَعمال ظالمانة سپاهیان روس باید خاتمه پیدا کند، وگرنه او نیروهای جنگلی را برای محافظت از رشت فرا میخواند. به همین دلیل، فرمانده و کمیتة انقلابی روسیه در حال برنامهریزی برای محافظت از شهر هستند. لازم به ذکر است که میرزا کوچکخان در حال حاضر رهبر بلشویکهای ایران است، و با اطمینانی که به قدرت نیروهایش دارد، بدون اطلاع دولت مرکزی در تهران حکام محلی را عزل و نصب میکند، و ادارة امور گیلان تا آستارا را به دست دارد. مثلاً چند وقت پیش، او دستور داد که جانشینِ والی گیلان به تهران برگردد، و او هم اطاعت امر کرد، و کارگزار رشت به دستور میرزا کوچکخان در مقام والی این ولایت مشغول به کار شد و هفتهای یک بار برای تسلیم گزارشش به جنگل میرفت. وقتی میرزا کوچکخان میخواست در سخنانی از مردم بخواهد که به والی جدید کمک کنند، تعدادی از ساکنین رشت به ملاقاتش رفتند. در خلخال، اموال مردم غارت شده و آنها دست خالی و لخت به رشت برگشتهاند. علاوه بر این، تعدادی از مردم کردستان و گروس نیز به گیلان آمدهاند، و تعداد فقرا و متکدیان این شهر بسیار زیاد شده است. میرزا کوچکخان خروج برنج از گیلان را ممنوع کرده است.» در روزنامة رعدِ 20 ژانویه هم آمده است: «در رشت، «اتحاد اسلام» میرزا اسماعیلخان را رییس نظمیه کرده است. حقوقها را آنها میپردازند و کنترل کامل امور را در دست دارند.» روزنامة رعد در شمارة 18 فوریه
1918 مینویسد: «تلگرام
مفصلی از طرف اتحاد اسلام (جنگلیها) در رشت به دست کابینه رسیده است که در آن به دستگیری شاهزاده سلیمانمیرزا در کرمانشاه و همچنین حضور نظامیان خارجی در گیلان اعتراض شده است. اتحاد اسلام از دولت خواسته است تا اقدامات لازم را برای مقابله با تجاوز خارجی مبذول کند، وگرنه خودش رأساً برای توقف این تجاوزها اقدام خواهد کرد.» در روزنامة ایرانِ 26 مارس 1918 نیز آمده است: «قزاقخانة رشت بدون هیچگونه مقاومت یا خونریزی به دست جنگلیها افتاده است. فرمانده قزاقها که مردی مستبد است به جنگل انتقال یافته و جنگلیها همه مهمات و ذخایر قزاقخانه را به اردوگاهشان بردهاند. میگویند که قزاقها همگی قبول کردهاند که با وفاداری برای جنگلیها بجنگند.»(1)
کشیش چارلز ماری، مبلغ مسیحی مقیم رشت، کوچک خان را یک قهرمان واقعی میدانست: «در خاتمه، میخواهم کلامی دربارة میرزا کوچکخان بگویم. صرف نظر از درست یا نادرست بودن آرمانهای این مرد، به اعتقاد من او انسانی باوجدان، وطنپرستی صادق، و مردی با صفات پسندیدة بسیار است. او سعی داشت رشوه، غارت، شورش، و بسیاری از چیزهای دیگری را که از صفات قوای مسلح در ایران بود ریشهکن کند، و قوای خود را منظم و تابع قانون نگاه داشت. همچنین جان و مال اشخاصی که نمیجنگیدند از دست او در امان بود. بعد از نبرد منجیل شایعات فراوانی بر سر زبانها افتاد که کوچکخان به عبث بودنِ جنگ پی برده و تلاش میکند تا همقطارانش را از جنگیدن باز دارد، ولی کسی به حرفش گوش نمیکند. طرفدارانش او را بیشتر نه به خاطر تهور و تواناییاش در جنگ، بلکه به خاطر مهربانیش، عشقش،
1) کالدول، گزارش (بدون شماره) به همراه ضمایم (962/891.00)، مورخ 2 فوریه 1918.
صداقت بیشائبهاش، دغدغهاش برای رفاه و سعادت کشور، عدالتش و حقیقتجوییاش تحسین میکنند. چندین افسر انگلیسی را دیدهام که این مرد را تحسین میکنند و برایش احترام قایلند، و شخصاً احساس میکنم که اگر خودش به تنهایی فرماندهی جنگلیها را بر عهده داشت، این همه تلفات و صدماتی که به جان، مال، تجارت، و زراعت مردم وارد شده است، و به اعتقاد من همهاش تقصیر حاجی احمدِ بیخرد(1)و متعصب است، وارد نمیشد.»(2)فرنسیس وایت، دبیر سفارت آمریکا، نیز یکی دیگر از آمریکاییهایی بود که کوچکخان را تحسین میکرد. وایت دربارة کوچک خان نوشته است: «کوچکخان، بنا به عقیدة عموم، مردی تقریباً فرهیخته است، و شدیداً با چیزی که بدرستی اقدامات تحکمآمیز انگلیس در ایران میداند مخالفت میکند. او عضو حزبی موسوم به دموکرات، و مردی صادق و وطنپرست به نظر میرسد که شخصیت باصلابتی دارد، ولی کوتهبین و احتمالاً قدری خشکمغز است.»(3)حتی در میان انگلیسیها هم کسانی بودند که کوچکخان را تحسین میکردند، از جمله ماژور ام. اچ. دانوهو: «کوچک خان یک ایرانی فرهیخته و آدابدان، با شجاعت، پر جذبه و با صلابت است. علاوه بر این، او بخوبی با نهادهای سیاسی اروپا و علم مملکتداری غرب آشناست. او که تجسم «ایران جوان» مبارز است، خود را پیامبر اصلاحات میداند. او که دکترینِ ملیگرایی ایرانی در عامترین معنایش را تبلیغ میکند، اعلام کرده است که دشمن سرسخت و آشتیناپذیر حکومت ظالمانه در داخل و مداخلة قدرتها از خارج کشور است. ...قوای تحت فرمانش، که اونیفورم خاص خود را دارند، خیلی سریع افزایش یافت و طولی نکشید
که کوچکخان بقدری قدرت یافت که توانست از فرامین تهران و دولت ضعیفش سرپیچی کند. ...جنگلیها، یعنی پیروان کوچکخان، با آموزشهایی که از آلمانی ها دیدند، خیلی زود در نبرد سنگرها زبده شدند. آنها با انتخاب یک موضع دفاعی خوب، سنگرهایی در طول جادة منجیل به رشت آماده کردند، و پیشقراولان جنگلی سرپلِ منجیل را در کنترل خود گرفتند. ...کوچکخان، آنطور که ایرانیها میگویند، مردِ نسبتاً صادقی بود، که احتمالاً شور وطنپرستی هم در وجودش داشت؛ ولی این باعث نشد که به آلت بسیار مفید و انعطافپذیری در دست دشمنانِ قدرتهای متفق تبدیل نشود. کوچکخان به خواست آنها شتافت و درب ورود به خزر را بست، و تابلوی «ورود انگلیسیها مطلقاً ممنوع» را روی آن چسباند.»(1)
سایکس به زحمت میتواند خصومتش را با کوچکخان پنهان سازد، و مدعی است که کوچکخان ابتدا خدمتکار و مأمور سپهدار بود، و در تابستان 1909 در رأسِ صد جنگجو سپهدار را در حرکتش به سوی تهران همراهی کرد. سایکس پس از تحقیر کوچکخان و نهضتش اضافه میکند: «کوچکخان را قهرمان ایران میدانستند. ملت ایران، آلمانی ها، و تُرکها حامیاش بودند، و اگر به سوی تهران حرکت میکرد، این شهر مثل سیبِ رسیده به جلوی پایش میافتاد؛ ولی او و یارانش همت لازم برای این کار را نداشتند، و وقتی هم که نهایتاً تصمیم به چنین کاری گرفتند، دیگر خیلی دیر شده بود.»(2)دنسترویل حتی خصومت بیشتری به کوچکخان نشان میدهد و ایدئولوژی او را یک مشت «حرفهای پیشپا افتادة ملالآور» میخواند. او پس از قابل اعتنا ندانستن ایدئولوژی جنگلیها، کلِّ نهضتش را آلتی در دست آلمان و ترکیه معرفی میکند.(3)دنسترویل میگوید که جنگلیها 5 هزار مرد مسلح داشتند، و
سلاحهایشان را بیشتر از سپاهیان روس که در حال خروج از ایران بودند میگرفتند. ولی تواناییهای جنگیشان به مراتب محدودتر بود.(1)دنسترویل همچنین مینویسد: «میرزا کوچکخان با قوة قهریه کنترل تمام گیلان را به دست گرفته بود، که هفتاد مایلِ آخر جادة ما هم در آن قرار داشت، و چنان سیاست ضد بیگانهای داشت که بیم آن میرفت هر مرد سفیدپوستی را که سر راهش سبز شود از دمِ تیغ بگذراند، و حالا به همراهی بلشویکها بندر انزلی را نیز به دست گرفته بود، یعنی تنها بندر حاشیه خزر که میتوانستیم برای شروع عملیات به آن امید داشته باشیم.»(2)دنسترویل در نامهای به تاریخ 5 مه 1918 دربارة کوچکخان مینویسد: «من مایلم که شخصاً با کوچک خان ملاقات و دربارة مسایل با او صحبت کنم، ولی مشاوران آلمانیاش هر کاری میکنند که مانع از ملاقات ما شوند. ...اگر فقط بتوانم چیزی در گوشش بگویم، فکر میکنم او را از افتادن به چاه نجات خواهم داد.»(3)
در فوریة 1918، دنسترویل از همدان به قزوین و رشت و سپس به انزلی سفر کرد. در 15 فوریة 1918، دنسترویل و نیروهایش به قزوین، که شهری با 50 هزار سکنه بود، رسیدند. استقبال مردم از آنها اصلاً دوستانه نبود. او مینویسد: «در قزوین دریافتیم که پیشروی دیگر امکان ندارد. میرزا کوچکخان، رهبر گیلانیهایی که میخواستیم وارد منطقهشان شویم، قسم خورده بود که نگذارد هیچ انگلیسیای از آنجا بگذرد، و کمیتة جنگلیها در انزلی با کمیتة بلشویک که آنها هم مصمم بودند مانع از عبور ما شوند، همکاری میکرد.»(4)دنسترویل و نیروهایش در 16
فوریه از قزوین عازم رشت و در 17 فوریه وارد این شهر شدند، و در کمال تعجبشان جنگلیها به آنها حمله نکردند. آنها سپس راهی انزلی شدند. در آنجا هم جنگلیها و هم «کمیته بلشویک» درحمله به انگلیسیها و دستگیر کردن آنها تعلل کردند، که دنسترویل آن را به لطف پرچم انگلیس و زرهپوشهایش میدانست: «علاوه بر این، زرهپوش را نیز نباید فراموش کنیم، که اگر میخواستند آن را بگیرند میتوانست از پسِ خیلیهایشان بربیاید.»(1)پس از دو روز اقامت در انزلی به او خبر رسید که میتواند به سوی باکو راه بیفتد. دنسترویل که احساس میکرد جنگلیها میخواهند به او حمله کنند، تصمیم گرفته بود هر چه زودتر انزلی را ترک کند.(2)آنها در 20 فوریه از انزلی خارج شدند و پیشبینی میکردند که در راه به آنها حمله شود: «ولی باز هم حملهای صورت نگرفت، البته نگاهها عبوستر بود، و گاه حتی ممکن بود جنگجویی دست به طپانچة موزرش ببرد، ولی تیری به سوی ما شلیک نشد.»(3)
در قزوین، دنسترویل به بغداد تلگراف زد که تلاش برای رفتن مجدد به انزلی هیچ فایدهای ندارد «مگر اینکه با کوچکخان بجنگیم یا با او به توافقی برسیم.» کوچکخان پیامی برایش فرستاده بود: نیروهایش دستور دارند در صورت تلاش انگلیسیها برای تکرار تجربة عبور از حوزة تحت کنترلش به آنها حمله کنند. دنسترویل همچنین فهمید که چرا در مسیر انزلی به او حمله نکردهاند. جنگلیها میترسیدند که مبادا ستونهای ارتش روس که در حال خروج از ایران بودند به کمک انگلیسیها بیایند.(4)آنها در 24 فوریه از قزوین راهی همدان شدند، و در 25 فوریه به همدان رسیدند.(5)کشیش چارلز ماری به سفر دنسترویل به انزلی نیز اشاره میکند و خاطرنشان میسازد که پس از
عزیمت دنسترویل، نایبکنسول و رییس بانک انگلیس دستگیر شدند، ولی در ژوئن 1918 گریختند.(1)تلگرامی که سرگرد دیویس به وزارت جنگ فرستاد حکایت از آن داشت که جنگلیها با موفقیت توانسته بودند تهاجم اولیه انگلیسیها را در فوریه 1918 دفع کنند: «قوای بیشتری اعزام و تلاش مجددی برای رسیدن به قفقاز انجام خواهد شد، ولی به دلیل باران شدید که جادهها را صعبالعبور ساخته است، مدتی طول میکشد تا قوا و ملزومات بیشتری از بغداد به آنجا برسد.» این تلگرام حاکی است که انگلیسیها نه فقط قصد کنترل ایران را داشتند، بلکه میخواستند تمام منطقة قفقاز را تحت کنترل خود بگیرند: «هدف انگلیس این است که ابتدا انزلی و سپس کنترل خزر را از راه کنترل همه بنادر و کشتیها در دست بگیرد. اگر آنها بتوانند باکو را تصرف کنند و چاههای نفت را از دست آلمانی ها مصون نگاه دارند، احتمالاً به سوی تفلیس پیشروی خواهند کرد تا منطقة قفقاز را تحت کنترل خود درآورند، و احتمالاً باید از انزلی به سمت غرب در آذربایجان نیز پیشروی کنند. این کار مستلزم نیروی قابل ملاحظهای است، و بستگی به این دارد که آیا خطوط ارتباطی اجازة اعزام نیرو و ارسال ملزومات و غیره از بغداد را خواهد داد یا خیر.»(2)
دنسترویل به محض بازگشت به همدان، باقیماندة ارتش روس، از جمله کلنل بیچراکوف، فرماندة قزاقهای روس، را به مزدوری گرفت. دنسترویل دلیل این کار را اینگونه بیان میکند: «وقتی آخرین واحدهای ارتش منظم روس [از خاک ایران] خارج شدند، سپاهیان بیچراکوف قدری بیقرار شده بودند، و او به من اطلاع داد که قصد دارد به محض مهیا شدن وسایل حمل و نقل به دنبال بقیة ارتش روسیه از ایران خارج
شود. اگر بیچراکوف قصدش را عملی میکرد، تمامی بختی که برای حفظ مواضعمان در شمال ایران داشتیم از کف میدادیم. البته در همدان مشکلی نداشتم، ولی احتمالاً دیگر نمیتوانستم به شمال نفوذ کنم، و هیچ چیز نمیتوانست از افتادن قزوین به دست جنگلیها، که مسلماً با بهتر شدن وضعیت آب و هوا به راه میافتادند، جلوگیری کند.» توافقی بین دو طرف به امضاء رسید، و یکی از مفاد آن حمله به جنگلیها به منظور باز کردن جادة قزوین به رشت بود. بیچراکوف فوراً برای اشغال قزوین و ناکام گذاشتن نقشههای میرزا کوچکخان برای تصرف این شهر به منطقه اعزام شد: «هنوز جوهرِ موافقتنامه خشک نشده بود که فرصتی برای آزمودن ارزش آن پیش آمد. در 23 مارس اطلاع موثق یافتیم که جنگلیها قصد پیشروی به سوی قزوین را دارند و قزوین نیز خود را برای استقبال از آنها آماده میکند. آنها تمامی نقاط مهم در طول جادة [قزوین] به رشت را در دست داشتند و در سنگرهایی موضع گرفته بودند که پُل منجیل را پوشش میداد و آنها را قادر میساخت که تردد در این جاده را کاملاً مسدود سازند.» قوای 1200 نفری بیچراکوف به سرعت قزوین را اشغال کرد: «روز 24 مارس، واحد کوچکی از قزاقها را شتابان به قزوین گسیل کردیم، و بقیه نیز با پیمودن مسیر اصلی توانستند درست بموقع خود را به این شهر برسانند. نقشههای کوچکخان عجالتاً خنثی شده و قزوین نجات پیدا کرده بود. اوضاع در اینجا بقدری بحرانی شده بود که دستور تعطیلیِ بانک [شاهنشاهی] و خروج همة مقامات را صادر کرده بودند.»(1)
تلاش دولت ایران برای بیرون کردن قوای بیچراکوف ناموفق بود.(2)اعتراضِ کابینة صمصامالسلطنه به اشغال قزوین هیچ نتیجهای نداشت.(3)جنگلیها که پیشبینی میکردند به منجیل حمله شود پُل منجیل را به
کنترل خود درآوردند. روزنامة ایرانِ 26 مارس 1918 مینویسد: «تلگرام واصله از قزوین حاکی است که اخیراً 300 جنگلی به منجیل (حدفاصل بین رشت و قزوین) آمدهاند و مقصد آنها هنوز معلوم نیست.»
روزنامة رعد در شمارههای 4 و 5 فوریة خود گزارش میدهد که انگلیسیها علاوه بر مسلح ساختن مسیحیان آذربایجان برای اقدام علیه مسلمانان، باقیماندة ارتش روس در ایران را نیز برای اشغال قزوین به مزدوری گرفتهاند، و بدین ترتیب اظهارات دنسترویل را تأیید میکند: «قزوین. چند روز قبل کنسول روسیه به کارگزار اطلاع داد که 1000 سپاهی روس برای ماندن در شهر انتخاب شده و پُستهایی نیز در جادة بین قزوین و تهران برای آنها در نظر گرفته شده است. کارگزار اظهار داشت که این مسئله باید به حکومت مرکزی ارجاع داده شود. گمان میرود که این سپاهیان را ژنرال باراتوف، که قبلاً فرماندة کلِّ قوای روس در ایران بود انتخاب کرده باشد، و اینکه بانک شاهنشاهی ایران (که یک مؤسسة انگلیسی است) دستور یافته است که ماهیانه 100 تومان به افسران و 30 تومان به سربازان بپردازد.»(1)
دنسترویل در 5 مه نامة مفصلی دربارة اوضاع موجود نوشت. او معتقد بود که فقط به لطفِ مداخلة بیچراکوف و قزاقهایش توانسته بودند قزوین را «نجات» بدهند؛ وگرنه جنگلیها وارد قزوین میشدند و تهران مثل یک سیب رسیده جلوی پایشان میافتاد. او دربارة مسایل مالی مینویسد: «بیچراکوف خواستههای مالی نسبتاً سنگینی دارد، و وزارت جنگ نیز میخواهد بداند که آیا او ارزش این همه هزینه را دارد یا خیر. معلوم است که دارد. وقتی بدانیم که او چه وظیفهای بر عهده گرفته است و اینکه فقط او میتواند این وظیفه را انجام بدهد، آنوقت خواهیم فهمید که خواستههایش چندان هم نامعقول نیست. ما چارة دیگری نداریم.»(2)دنسترویل بعد از
دیداری کوتاه از قزوین و تهران تصمیم گرفت که مقرّ فرماندهیاش را به قزوین انتقال دهد.(1)او در 1 ژوئن 1918، تقریباً هشت ماه پس از ترک بغداد، از همدان به سمت قزوین به راه افتاد. کالدول در اواخر ماه مه 1918 خبر میدهد که انگلیسیها دارند خود را برای عملیات بر ضد جنگلیها آماده میکنند: «انگلیسیها نیروهای بیشتری به قزوین آوردهاند و امیدوارند که بزودی بتوانند به سمت خزر پیشروی کنند، و دوباره کنترل دریای خزر و ناوگان آن را در دست بگیرند، و بدین ترتیب بتوانند از ارمنیهای منطقة قفقاز حمایت کنند.»(2)
با فرا رسیدن ژوئن 1918، انگلیسیها آماده حمله به مواضع جنگلیها در منجیل در کنارة سفید رود بودند.(3)کوچکخان پُل منجیل را که در هفتاد مایلی قزوین و دقیقاً در نیمهراه انزلی بود در کنترل خود داشت، و کاملاً روشن بود که قصد مقاومت در برابر پیشروی قوای انگلیس را دارد، «مواضع مستحکم او تمامی نقاط ورودی به پُل را زیر آتش داشت، و حتی بدون سنگرهای حفر شده توسط قوای جنگل و به طور طبیعی هم بسیار قوی بود.» با وجود این، هنوز زمان مناسب برای حمله فرا نرسیده بود، و انگلیسیها باید تا رسیدنِ نیروهای بیشتر از بغداد صبر میکردند. این نیروها سوار بر 500 خودروی فورد باری و همچنین چندین خودروی زرهپوش در راه بودند. با فرا رسیدن ژوئن تعداد آنها برای حمله به جنگلیها کافی بود. پس از چند تلاش نافرجام برای «مذاکره» با کوچکخان، گفتگوها به نتیجهای نرسید و حمله به جنگلیها شروع شد. نیروهای مهاجم شامل چندین هزار قزاق، به همراه آتشبارهای توپخانه، سواره و پیاده نظام، گردانِ چهاردهم بهادران، و دو زرهپوش
بود. علاوه
بر این، ترتیبی داده بودند که به محض شروع درگیری، دو هواپیما از فرودگاه قزوین مواضع جنگلیها را درهم بکوبد. در 11 ژوئن 1918، همه چیز برای حمله به جنگلیها آماده بود، و در سپیده دم 12 ژوئن، بیچراکوف به سمت میدان نبرد حرکت کرد. دنسترویل برآورد میکند که آن روز احتمالاً نزدیک به 2500 جنگلی در جنگ شرکت داشتند، و هر چند آتشبار توپخانه در اختیارشان نبود، مسلسلهای متعددی را «در مکانهای بسیار عالی کار گذاشته بودند و تمامی نقاط ورودی به پُل و جاده در آن طرف رودخانه را زیر آتش خود داشتند.»
در روز حمله، جنگلیها افسر آلمانی فُن پاشن را فرستادند تا بین روسها و انگلیسیها تفرقه بیندازد، ولی تلاش او بینتیجه بود. حمله آغاز شد و جنگلیها قتل عام شدند. ابتدا توپهای کوهستانی و هواپیماها مواضع جنگلیها را زیر آتش گرفتند: «بعد از آن سوارهنظام قزاق و بهادران از سنگر بیرون ریختند و به سمت راستِ دشمن هجوم بردند. زرهپوشها هم در جادهای که سمت چپ دشمن بود وارد عمل شدند، و در همین حال، پیادهنظامِ قزاق نیز در پهنة دشت پخش شد.» نتیجه این شد که، «خیلی زود جنگلیها را دیدیم که دارند سنگرهایشان را تخلیه میکنند. در همین گیرودار نیروی سوارهنظام و زرهپوشها به سمت پُل حرکت کردند، و توانستند بدون هیچ مانعی پُل را بگیرند، و تعداد زیادی از جنگلیهایی را که فرصت فرار پیدا نکرده بودند اسیر گرفتند.» در ارتباط با تلفات: «تعداد زیادی از کشتهها و مجروحین جنگلی روی زمین افتاده بودند، و جنگلیها هیچ تلاشی برای بردن آنها نکردند. و اینطور بود که نبرد پُل منجیل خاتمه یافت. تلفات ما ناچیز بود.»(1)هواپیماها تا حدود زیادی مانع از وارد آمدن تلفات به قوای انگلیس شده بودند: «هواپیماها واقعاً به دردمان میخوردند؛ زیرا دست و پای نیروهایی که در جنگلهای انبوه میجنگند، بسته است و به همین
1) دنسترویل، عملیات پرمخاطرة نیروی دنستر، صص 155-162.
دلیل تلفات سنگینی به آنها وارد میشود.»(1)کشیش ماری در گزارش خود اشارة کوتاهی نیز به شکست جنگلیها دارد: «قوای روسی بیچراکوف با کمک دو هواپیمای انگلیسی مواضع جنگلیها را در منجیل درهم کوبیدند. در این منطقه یک پُل فولادی دو طرف درة عمیقی را که رودی خروشان از وسط آن میگذرد، و گذرگاهی کوهستانی در رشته کوه البرز برای رسیدن به رشت به حساب میآید، به یکدیگر متصل میکند. جنگلیها همگی دست از جنگ کشیدند و پا به فرار گذاشتند، و نزدیک به پنجاه نفر آنها کشته، مجروح و یا اسیر شدند. جنگلیها همه را رها کردند، حتی شهر رشت را، و در دلِ جنگل و تپههای مجاور آن پناه گرفتند. با وجود این، توشة فراوانی از جمله برنج و سایر ملزومات با خود به همراه بردند. روسها- آخرین بازماندههای ارتش بزرگ روسیه که این بخش از ایران را به تصرف خود درآورده بود- تعقیبشان میکردند. ...خیلی زود سر و کلة انگلیسیها هم پیدا شد.» چنانکه دکتر جِی. دیودیسن فریم از بیمارستان آمریکایی مینویسد: «همانطور که میدانید، جنگلیها بدون هیچ مقاومت جدّی از منجیل عقبنشینی کردند و به جنگ چریکی روی آوردند.»(2)
کالدول در 4 ژوئن از پیشرویهای قوای انگلیس خبر داد: «قوای انگلیس با استفاده از خودروهای زرهی پُل مهم منجیل را در کنترل خود گرفتهاند. جادة رشت حالا مطمئن است. نیروهای کمکی، هواپیما، توپخانه و غیره به سرعت از همدان، کرمانشاه و بغداد راهی این منطقه هستند.» کالدول دربارة مقاومت جنگلیها مینویسد: «طبق آخرین گزارشها، جنگلیها دارای فرماندهان آلمانی هستند و اوامر آنها را اجرا میکنند.»(3)او در 17 ژوئن با ارسال تلگرامی گزارش میکند: «جنگلیها به رهبری کوچکخان توسط قوای روس و انگلیس متفرق شدهاند. جادة
تهران به رشت باز شده است.»(1)
گزارشهای مطبوعاتی خبر از درگیریهای بعدی جنگلیها و قوای انگلیس دارد. روزنامة ایران در شمارة 20 ژوئن 1918 خود اظهارات فرستادة روس، براوین، را به چاپ رساند: «جمهوری فدرال سوسیالیستی روسیه به استقلال ایران احترام میگذارد و موافقت کرده است که هرگز خاک ایران را میدان جنگ خود قرار ندهد. علاوه بر این، روسیه قزاقهایی را که تحت رهبری کلنل بیچراکوف تعدادی از جنگجویان راهِ استقلال ایران را در منجیل و رودبار به قتل رساندهاند، بردههای زرخریدِ انگلیس جهانخوار میداند.» کمی بعد از این، رشت و انزلی به دست انگلیسیها افتاد و جنگلیها به جنگ چریکی متوسل شدند: «در 18 ژوئن به یکی از واحدهای 4/1 هانتها که در حال عبور از جاده بود حمله شد، و سروان درنفورد کشته و شش نفر دیگر مجروح شدند، ولی دشمن با تحمل تلفات سنگین مجبور به فرار شد.» قوای انگلیس با بمباران جنگلیها مواضع خود را مستحکم کرده بودند.(2)او اضافه میکند: «نبردهای سختی داشتیم، ولی سربازان خیلی خوب از عهدهاش برآمدند، هم گورخهها و هم همپشایریها برای نشان دادن جوهرشان به جنگلیها از یکدیگر سبقت میگرفتند. زرهپوشها هم برای تأثیر گذاشتن بر دشمن کمک بسیار خوبی بودند...»(3)او نمونهای از نبرد با جنگلیها را ذکر میکند: «گورخهها در امامزاده هاشم در نزدیکی قرارگاهشان با گروهی از جنگلیها درگیر شدند، و در جنگ با آنها بسیار موفق عمل کردند، به نحوی که جنگلیها کاملاً تار و مار شدند و آوازة جنگاوری گورخهها لرزه بر اندام همه آنهایی انداخت که در آن حوالی زندگی میکردند.»(4)
با رسیدنِ 30 ژوئن، جادة قزوین به گیلان امن شده بود. دنسترویل
که در 30 ژوئن در سفر بود مینویسد: «روز بعد راهی قزوین شدیم، و بدون اینکه در جاده گلولهای به سمت ما شلیک شود به مقصد رسیدیم، که همین نشان میدهد که سیستم نگهبانی ما بسیار مؤثر بوده است.»(1)
روزنامة ایران در شمارة 28 ژوئن 1918 خود اطلاعیهای را که سفارت انگلیس دربارة حملة بعدی جنگلیها [به قوای انگلیسی] منتشر ساخته بود به چاپ رساند: «اطلاعیه. آلمانها که از شکستشان در منجیل و رشت سرخورده و خشمگین بودند، جنگلیها را متقاعد ساختند که برغم تمایل قوای انگلیس برای دوستی با جنگلیها، دوباره به آنها حمله کنند. بنابراین، در روز 21 ژوئن، سیصد جنگلی به قوای انگلیس که در حال عزیمت به رشت بودند حمله کردند، ولی شکست خوردند و بعد از تحمل تلفات سنگین به جنگل گریختند. تلفات قوای انگلیس فقط 3 نفر بود.» روزنامة ایرانِ 7 جولای نیز حاوی اعلامیهای از سوی سفارت انگلیس بود که از درگیری خونین جنگلیها و قوای انگلیس در 3 جولای 1918 خبر میداد: «انگلیس هیچ دعوایی با جنگلیها ندارد و به آنها پیشنهاد دوستی داده است، ولی همانطور که همه میدانند آنها به تحریک سایر کشورهایی که در این امر ذینفع هستند دوستی و صلح را رد میکنند. جنگلیها که از سوی این کشورها فریفته شده بودند، چهار روز پیش در نزدیکی سیاه رود تجمع کردند تا به کاروانهای انگلیسی حمله کنند، ولی قوای انگلیس آنها را غافلگیر کردند و نزدیک به پنجاه و دو نفر از آنها را کشته یا مجروح ساختند، در حالیکه فقط یک نفر از انگلیسیها کشته شد، و آنها هیچ مجروحی نداشتند.»
پس از بازگشایی جادة انزلی، قوای انگلیس به منطقه سرازیر شدند. در همین حال، جنگلیها تصمیم گرفته بودند که با حمله انگلیسیها در
ص:434
1) دنسترویل، عملیات پرمخاطرة نیروی دنستر، ص 172.
رشت کار را یکسره کنند.(1)سایکس به اجمال حملة جنگلیها در رشت، و شکست و تلفات سنگینشان را شرح میدهد، و اضافه میکند: «نهایتاً دشمن را با بمباران از بازارها بیرون راندیم.»(2)کشیش ماری توضیحات بیشتری دربارة این نبرد دارد. جنگلیها بعد از شکست در منجیل، رودبار، و سیاهرود روحیة خود را باخته بودند:
برای
یک مدت هیچ خبری از جنگلیهای سرآسیمه شده، نشد. ولی از آنجا که اردوگاه انگلیسیها گسترش مییافت و روسها همگی رفته بودند، جنگلیها جرئت پیدا کردند؛ سربازان و مأموران ایرانی از خدمت فرار میکردند و به جنگلیها ملحق میشدند؛ سر و کلّه افسران آلمانی و اتریشی بیشتری هم پیدا میشد، و حداقل یک بلشویک روسی هم به آنها پیوسته بود. در همین حال، شایع شده بود که تُرکها نیز برای جنگلیها کمک فرستادهاند. انگلیسیها مجبور به گماشتن نگهبان هایی شده بودند که گاه به سوی آنها شلیک میشد. جنگ چریکی شدت گرفت، و هر دو طرف متحمل تلفاتی میشدند، تا اینکه در 20 جولای، پیش از طلوع آفتاب نزدیک به حداقل یکهزار نفر از جنگلیها، برخی حتی تعداد آنها را دو هزار نفر نیز تخمین زدهاند، که معلوم بود مدتها برای این عملیات نقشه کشیدهاند، به قرارگاه انگلیسیها حمله کردند.
مهاجمان با تحمل تلفات سنگین از قرارگاه عقب رانده شدند، ولی در همان حال حملة شدیدی به بانک انگلیس، و در ساعت 9 صبح، به کنسولگری این کشور صورت گرفت. قوای انگلیس برای مدتی صلاح را در این دیدند که بانک را رها کنند، ولی خیلی زود پیش از آنکه جنگلیها بتوانند گاوصندوقها را باز کنند، آن را پس گرفتند. جنگلیها به تلگرافخانه هم حمله کردند، ولی شش نفر با
آتشبارهای لوئیس و تفنگ در مقابل آنها ایستادند تا زرهپوشها به کمک آنها شتافتند و شبانه آنها را از آنجا منتقل کردند. سنگینترین و طولانیترین درگیری در کنسولگری اتفاق افتاد، که گروه کوچکی از قوای انگلیس در مقابل عدة بسیار زیادی از مهاجمان از آن دفاع میکردند. ...در حدود ساعت شش شب بود که فرماندهی قوای انگلیس دستور داد عجالتاً کنسولگری را تخلیه کنند، و افراد داخل کنسولگری را با زرهپوش بیرون بردند. از آنجایی که در آن موقع نیروی کافی برای دفاع و نگهبانی مناسب از شهر وجود نداشت، این کار ضروری بود. جنگلیها و دوستانشان تلافی خود را سرِ کنسولگری درآوردند، و نه فقط اموال آن را غارت کردند، بلکه درها و پنجرهها و حتی چارچوب درها و پنجرهها را از جا درآوردند. آنها که از این پیروزی ظاهری سرخوش بودند، نظم و انضباط را کنار گذاشتند و آزادانه مشغول تخریب کنسولگری شدند.
بعد از اولین روز نبرد، انگلیسیها مقرّ خود را در بانک و بخشی از شهر که بین بانک و قرارگاه فرماندهیشان در نزدیکی کنسولگری روس بود حفظ و مستحکم کردند. آنها همچنین نیروهایی برای تنبیه جنگلیها به شهر فرستادند، ولی جنگلیها با کَندن صدها چاله و انداختن صدها درخت در خیابانها مانع از پیشروی زرهپوشها شدند. ضربالاجلی برای جنگلیها صادر شد به این مضمون که اگر شهر را تخلیه نکنند، شهر بمباران خواهد شد. انگلیسیها به قولشان عمل کردند و دو هواپیما در روز 24 با پرواز بر فراز مرکز شهر مواضع جنگلیها را بمباران کردند. آنها همچنین جنگلیهایی را که پا به فرار گذاشته بودند تعقیب کردند و با مسلسلهای لوئیس به جانشان افتادند. شهر خیلی زود از جنگلیها خالی شد، و انگلیسیها با زرهپوشها و فوردهای باری شهر را کاملاً در کنترل خود گرفتند.
جنگلیها کاملاً بهم ریخته بودند و ضدحملهای صورت ندادند. آنها
از زرهپوشها و هواپیما وحشت داشتند. ...[جنگلیها] از اینکه وعدة تُرکها برای کمک به آنها عملی نشده بود کاملاً دلسرد و مأیوس شده بودند. علاوه بر این، حاجی احمد و دار و دستهاش اصرار داشتند که باید بیرحمانه به شهر حمله کرد، و حتی میگویند که میگفت: «اگر هم شهر بسوزد و مردم کشته شوند باکی نیست؛ وقتی انگلیسیها رفتند آن را دوباره میسازیم و مردمی بهتر از آنهایی که الآن در آنجا زندگی میکنند به شهر میآوریم.» ولی میرزا کوچکخان با او مخالف بود و تصمیم داشت که درگیریها خارج از شهر باشد. یک شب صدای تیراندازی بلند شد، و فردای همان شب میگفتند که دو جناح جنگلی به جان هم افتاده بودند.
حتی با فرار جنگلیها هم خطری که محل سکونت ما را تهدید میکرد رفع نشد. هتل متروپُل و خانة بزرگ سی اتاقة یکی از رهبران جنگلیها به نام عزتالله خان که قوای جنگل در آن پناه گرفته بودند، زیر آتش انگلیسیها بود. خانهها نزدیک یکدیگر و از مواد قابل احتراق ساخته شده بودند، و خیلی زود تمام آن محله در خطر قرار گرفت. خانة عزتالله خان مخصوصاً برای ما خیلی خطرناک بود، چون نزدیک به مدرسة پسرانه و پُر از مواد منفجره بود. برای مدتی صدای بلند انفجار مهماتی که در آتش میسوخت به گوش میرسید، و خیلی زود خانههای مجاور ما شعلهور شدند. قریب چهار ساعت تلاش میکردم مانع از پیشروی آتش شوم و آن را خاموش کنم. ...البته توانستیم محل سکونت و مدرسه را سالم نگه داریم، ولی چهار یا پنج خانه بزرگ و ساختمان زیبای سینماتوگراف کاملاً سوختند و ویران شدند. در طول اشغال شهر از سوی قوای جنگل، آزار و اذیتی به آمریکاییها نرسید، بجز اینکه دار و دستة آنها مدام به املاک ما سرکشی می کردند.
در شرایط عادی، نظم و انضباطِ نسبتاً خوبی بر قوای جنگل حاکم بود، هر چند برخی عناصر سرکش هم بودند که به زحمت کنترل
میشدند.
در حالی که ساکنان تهران، همدان، قزوین، زنجان، مشهد، و سایر شهرهای ایران به طور شرمآوری تقریباً هیچ کمکی به بهبود اوضاع وحشتناک قحطیزدگان نمیکردند، جنگلیها ماهیانه ده هزار تومان (برابر با 10 هزار دلار به نرخ عادی) برای کمک به آوارگان قحطیزدهای که به رشت میآمدند خرج میکردند، و آنها را به روستاییان روستاهای مجاور رشت میسپردند. یکی از رهبران جنگلیها به نام حاجی احمد و دار و دستهاش میگفتند که باید ارمنیها را قتل عام کرد، ولی میرزا کوچکخان دستور سفت و سختی صادر کرد که اگر کسی به جان و مال ارمنیها آسیبی برساند، سخت مجازات خواهد شد. و این دستور به استثنای چند مورد کاملاً رعایت شد.(1)
ساوثرد نیز حملة جنگلیها به قرارگاه قوای انگلیس در رشت و درگیری بین آن دو را گزارش داده است. او مینویسد: «هزار و دویست نفر از جنگلیها در 20 جولای به قرارگاه قوای انگلیس در رشت حمله کردند، ولی با تحمل دویست کشته و مجروح به عقب رانده شدند. آنها سپس به بانک و کنسولگری انگلیس حمله بردند، و ساختمان کنسولگری را غارت کردند. جنگ چهار روز طول کشید و انگلیسیها با کمک هواپیما و زرهپوشهایشان آنها را از رشت بیرون راندند. انگلیسیها برای این کار هتل، ساختمان سینما، و شش ساختمان دیگری را که در مجاور مدرسة مبلغان مذهبی آمریکایی بود به آتش کشیدند، و بمبی که از یک هواپیمای انگلیسی پرتاب شده بود سوراخ بزرگی در سقفِ مدرسه ایجاد کرد. جنگلیها که با مبلغان آمریکایی ابراز دوستی میکردند، به هیچ آمریکایی آسیبی یا آزار و اذیتی نرساندند. دو جوان ایرانی که در مدرسة مبلغان مشغول بودند به جنگلیها پیوستند. چند نفر از اُسرای آلمانی و اتریشی که از روسیه گریخته بودند نیز در میان
1) پدوک، گزارش شمارة 140 به همراه ضمایم (1071/891.00)، مورخ 30 اکتبر 1918.
جنگلیها دیده میشدند. تلفات چندانی به انگلیسیها وارد نشد، و در خط ارتباطی خزر وقفهای نیفتاد. حملات موفق توسط جنگلیها بسیار بعید است، زیرا آنها توان مقابله با هواپیما، زرهپوشها، و قوای انگلیسی را که روز به روز بیشتر میشوند و حالا شمارشان در رشت به حدود هزار نفر رسیده است، ندارند.»(1)
گزارشهایی که از سوی سایر مبلغان مذهبی ارسال شده است، جزییات بیشتری دربارة این درگیری فاش میسازد. محتویات نامة 26 جولای 1918 دکتر فریم به طور کلی با توصیف دنسترویل از این درگیری همخوانی دارد، و با جملاتی دربارة تلفات جنگ خاتمه مییابد: «شنیدهام که چهل مرد مسلح کشته شدهاند، و باز این خبر رسیده است که دویست نفر کشته شدهاند، که احتمالاً رقم دوّم مردم عادی را هم در بر میگیرد.»(2)
میرزا کوچکخان بعد از شکست از انگلیسیها با آنها صلح کرد. روزنامة ایرانِ 18 آگوست 1918 از شایعة صلح جنگلیها با انگلیسیها خبر داده است: «در چند روز اخیر، بین مردم رشت شایع شده است که جنگلیها با قوای انگلیس در گیلان (رشت) صلح کرده و انگلیسیها نیز مبلغ کلانی به جنگلیها پرداختهاند. این خبر تا دیروز تأیید نشده بود، ولی حالا اطلاع موثق داریم که انگلیسیها با هدف توسعة محور ارتباطیشان به درون قفقاز، و ترس از فعالیت دشمن در پشت سرشان، آمادة صلح با جنگلیها هستند، و جنگلیها نیز حاضر به صلح با آنها هستند. بنابراین، بین طرفین توافق شده است که جادة رشت به دریا، و شهرهای انزلی و رشت در کنترل انگلیسیها باشد و سایر مناطق در دست جنگلیها باقی بماند. روزنامة ایران هیچ اطلاعی دربارة جزییات توافق بین طرفین و همچنین مقدار پولی که گفته میشود توسط انگلیسیها پرداخت شده دریافت نکرده است.» ایران در
شمارة 21 آگوست 1918 خود از آتشبس بین جنگلیها و انگلیسیها خبر میدهد: «توافقی بین انگلیسیها و جنگلیها در رشت حاصل شده است. از آنجایی که بین طرفین صلح برقرار شده است، آنها ظاهراً آرام هستند و هر کدام حدو مرز تعیینشدة خود را نگاه میدارند. انگلیسیها اجازه ندارند قوای خود را به برخی نواحی بفرستند، ولی مسیری برای رسیدن آنها به قفقاز و روسیه برایشان باز شده است.» ساوثرد نیز دربارة آتشبس بین انگلیسیها و جنگلیها بعد از شکست قوای جنگل در رشت گزارش داده است.(1)صلح بین انگلیسیها و جنگلیها عمر کوتاهی داشت، و در اواخر سال 1918 خصومتها از سر گرفته شد. وایت گزارش میدهد: «در سه ماهة گذشته متأسفانه بینظمیهایی در ولایات وجود داشت. در گیلان، جنگلیها همچنان گاه و بیگاه مشکلساز هستند. آنها پس از صلح با انگلیسیها در اواخر تابستان گذشته، همچنان به آزارِ دولت ایران و زمینداران متمول ایرانی در این ولایت ادامه دادند، و مشکلاتی نیز برای محصول برنج که عمدهترین محصول صادراتی این منطقه است به وجود آوردهاند. مدتی است که مذاکراتی بین آنها و دولت ایران جریان دارد، و گمان میرود که توافق موقتی بین آنها حاصل شود.»(2)
فصل دهم
تهاجم تُرکها به آذربایجان و فرار مسیحیان
اطلاعات مربوط به تهاجم تُرکها به آذربایجان در ماه مه 1918 را میتوان از مجموعهای از تلگرامها و گزارشهای دیپلماتیک به دست آورد. اولین گزارشِ مربوط به حضور نیروهای تُرک در آذربایجان به تاریخ 28 آوریل 1918 باز میگردد: «گزارشها حکایت از درگیری با یک گروه کوچک از نیروهای تُرک در شمال غربی ایران دارد.»(3)سفارت آمریکا در ابتدا اطلاعات ناچیزی دربارة تهاجم تُرکها به آذربایجان داشت، و به همین دلیل این مسئله را چندان جدّی نگرفت.(4)ولی گوردن پدوک در 3 مه با ارسال تلگرامهایی زنگ خطر را به صدا درآورد. او در این تلگرامها از حملة نیروهای تُرک به آذربایجان خبر داد و دربارة
1) ساوثرد، گزارش شمارة 1 (1054/891.00)، مورخ 2 سپتامبر 1918.
2) وایت، گزارش سه ماهانه شمارة 2 (1088/891.00)، مورخ 10 ژانویه 1919.
3) کالدول، تلگرام (52/891.002)، مورخ 28 آوریل 1918.
4) او در 2 مه اضافه میکند: «قوای تُرک که در تلگرام 28 آوریل، ساعت 10 صبح، به آنها اشاره کرده بودم، واحد کوچکی متشکل از نیروهای غیرمنظم، عشایر، و غیره هستند.» کالدول، تلگرام (935/891.00)، مورخ 2 مه 1918. او در 4 مه خبر میدهد: «تعداد و هدف قوای تُرک مستقر در شمال غرب ایران کاملاً مشخص نیست.» کالدول، تلگرام (936/891.00)، مورخ 4 مه 1918.
اطلاعات مربوط به تهاجم تُرکها به آذربایجان در ماه مه 1918 را میتوان از مجموعهای از تلگرامها و گزارشهای دیپلماتیک به دست آورد. اولین گزارشِ مربوط به حضور نیروهای تُرک در آذربایجان به تاریخ 28 آوریل 1918 باز میگردد: «گزارشها حکایت از درگیری با یک گروه کوچک از نیروهای تُرک در شمال غربی ایران دارد.»(1)سفارت آمریکا در ابتدا اطلاعات ناچیزی دربارة تهاجم تُرکها به آذربایجان داشت، و به همین دلیل این مسئله را چندان جدّی نگرفت.(2)ولی گوردن پدوک در 3 مه با ارسال تلگرامهایی زنگ خطر را به صدا درآورد. او در این تلگرامها از حملة نیروهای تُرک به آذربایجان خبر داد و دربارة
1) کالدول، تلگرام (52/891.002)، مورخ 28 آوریل 1918.
2) او در 2 مه اضافه میکند: «قوای تُرک که در تلگرام 28 آوریل، ساعت 10 صبح، به آنها اشاره کرده بودم، واحد کوچکی متشکل از نیروهای غیرمنظم، عشایر، و غیره هستند.» کالدول، تلگرام (935/891.00)، مورخ 2 مه 1918. او در 4 مه خبر میدهد: «تعداد و هدف قوای تُرک مستقر در شمال غرب ایران کاملاً مشخص نیست.» کالدول، تلگرام (936/891.00)، مورخ 4 مه 1918.
امنیت جانِ مسیحیان ابراز نگرانی کرد: «بر اساسِ گزارشهای رسمی، تُرکها خوی را اشغال کردهاند. افسران تُرک نیز به اینجا رسیدهاند. عنقریب است که نیروهای تُرک به فرماندهی آلمانی ها تبریز را اشغال کنند. ...ارومیه کاملاً جدا افتاده است. خطر کشتار مسیحیان وجود دارد.»(1)در 6 مه، کالدول از افزایش این نیروها خبر میدهد،(2)ولی در 9 مه مینویسد که نیروهای تُرک فقط در حدود 2000 نفر بودهاند و شبهنظامیان مسیحی آنها را در نزدیکی اُشنو[= اشنویه] شکست دادهاند.(3)پدوک که از شنیدن خبر پیشروی قوای انگلیس به سمت آذربایجان بسیار خوشحال شده بود در 10 مه با ارسال تلگرامی خبر داد که «تُرکها و طرفدارانشان از همین الان کمتر پیدایشان میشود، و آشوبگران ایرانی نیز خصومت کمتری نشان میدهند.»(4)
کالدول در 13 مه از پیشروی انگلیسیها در بینالنهرین خبر میدهد،(5)ولی روز بعد مینویسد که تُرکها به درون آذربایجان پیشروی کردهاند، و اظهار میکند که این حرکتِ تُرکها به تلافی تهاجم انگلیس به خاک ایران بوده است: «پیشروی کنونی تُرکها به داخل این منطقه بدون شک برای جلوگیری از ورود نیروی دنستر به آنجا و عقیم گذاشتن هدف آنها برای سازماندهی به نیروهای قفقاز علیه تُرکها، و همچنین برای کنترل میدانهای نفتی باکو، صورت گرفته است. کل نیروی دنستر تقریباً از افسران و درجهداران انگلیسی زبده به فرماندهی ژنرال دنسترویل تشکیل
1) پدوک، تلگرام (937/891.00)، مورخ 3 مه 1918.
2) کالدول، تلگرام (938/891.00)، مورخ 6 مه 1918. او همچنین اطلاعاتی دربارة کابینة جدید صمصامالسلطنه ارایه میدهد: «رییسالوزرای جدید یکی از رؤسای سالخوردة بختیاری است، که در سال 1911 نیز رییس کابینه بود. او که یک دموکرات است، خصومتی ندارد و قابل اعتماد، ولی کاملاً ضعیف است. کابینة جدید نیز عمدتاً با حضور وزرای کابینة قبلی تشکیل شده است.»
3) کالدول، تلگرام (939/891.00)، مورخ 9 مه 1918.
4) پدوک، تلگرام (941/891.00)، مورخ 10 مه 1918.
5) کالدول، تلگرام (942/891.00)، مورخ 13 مه 1918.
شده است که تلاش دارد با رساندن خود به قفقاز به مردم این منطقه علیه تُرکها کمک کند.»(1)ساوثرد نیز در اینباره نظر مشابهی ابراز کرده است: «آنها [تُرکها] نیز در سال 1914 به منطقة شمال غرب ایران وارد شدند، ولی احتمالاً مهمترین تهاجمشان در ماه مه سال جاری شروع شد که طی آن با تعداد نیروی قابل توجهی تا عمق آذربایجان پیش رفتند. آنها مدعی بودند که پیشروی قوای انگلیس به آن سوی دریای خزر این اقدام را برایشان ضروری ساخته است، هر چند احتمالاً، چنانکه در این گزارش اشاره شده است، آنها نقشههای دیگری داشتند.»(2)میروشنیکف نیز بر این باور است که اشغال آذربایجان از سوی تُرکها با هدفِ دفاع از میدانهای نفتی باکو و محافظت از جبهههای جناحیشان صورت گرفته است.(3)
وزارت امور خارجة آمریکا که از اوضاع آذربایجان به شدت نگران شده بود در 13 مه دستورالعملی برای پدوک ارسال کرد: «باید در تبریز بمانید، مگر اینکه خروج شما مطلقاً ضروری باشد. آیا از نظر شما دولت ایالات متحده میتواند کاری برای بهبود اوضاع در ایران انجام دهد؟»(4)پدوک در 21 مه با ارسال تلگرامی خبر میدهد که احتمالاً بزودی مجبور به خروج از تبریز خواهد شد، و سپس توصیهای میکند: همکاری کامل با انگلیسیها.(5)ای. پوتنی، رییس بخش امور خاور نزدیک، در یادداشتی مورخ 23 مه 1918 دربارة تلگرام پدوک اینطور اظهار نظر میکند: «تلگرام الحاقی کنسول پدوک حکایت از شرایط بسیار وخیم در شمالغرب ایران دارد. از نظر من، باید از هر تلاشی برای حفظ روابط دوستانه با دولت ایران استفاده کنیم، و تهاجم تُرکها به شمالغرب ایران
را نقض حقوق ایران بدون موافقت دولت ایران بدانیم.» پوتنی اضافه میکند: «پدوک مسلماً نباید از ایران خارج شود. در صورت لزوم باید او را به بوشهر فرستاد.» در دستورالعملی که در 25 مه به پدوک ارسال شد آمده است: «در شرایط موجود، وزارت امور خارجه به شما اختیار میدهد که خودتان دربارة خروج از تبریز تصمیم بگیرید، ولی تحت هر شرایطی در ایران بمانید. از بحث با مقامات قانونی ایران اجتناب کنید. وزارت امور خارجه شدیداً مایل به حفظ روابط دوستانه بین دولت ایران و ایالات متحده است.»(1)
در 27 مه، کالدول با ارسال تلگرامی خبر میدهد: «در حدود 200 نیروی تُرک بدون مقاومت نیروهای ایرانی وارد شرفخانه در حد فاصل خوی و تبریز شدهاند. دولت ایران میگوید که به این تهاجم اعتراض کرده است. با وجود این، ناتوان است و کاری از دستش برنمیآید.»(2)او در گزارشی تکمیلی در همین باره مینویسد: «چنانکه در تلگرام امروزم خبر دادم، طبق گزارشها 200 سرباز تُرک وارد شرفخانه، واقع در ساحل شمالی دریاچة ارومیه، در حد فاصل بین خوی و تبریز، شدهاند. دولت ایران به من اطلاع داده است که به هجوم سربازان تُرک اعتراض کرده و در حال بررسی اقداماتی است تا با کمک والی آذربایجان از پیشروی بیشتر آنها جلوگیری کند. با وجود این، نباید انتظار داشت که دولت ایران کاری بیشتر از اعتراض از دستش ساخته باشد، به ویژه اینکه والی آذربایجان قبلاً از طرفداران سفت و سخت آلمانها بوده است.»(3)
در 29 مه، کالدول با ارسال تلگرامی گزارش داد: «پدوک خبر از ورود قریبالوقوع نیروهای تُرک به تبریز داده، و گفته است که دارد خود را برای
خروج از تبریز در چند روز آینده آماده میکند؛ زنان خارجی از جمله زنان آمریکایی در حال خروج از تبریز هستند.»(1)در 4 ژوئن کالدول درباره وضعیت نظامی تبریز مینویسد: «تخلیة تبریز حتمی است، ولی به احتمال خیلی قوی در همین هفته صورت خواهد گرفت. پدوک و اتباع آمریکایی مقیم تبریز بجز دو نفر از این شهر خارج خواهند شد. ارمنیها فعلاً قصد ماندن در تبریز را دارند، ولی چنانچه خروج از شهر ضرورت یابد تبریز را ترک خواهند کرد. جادة ارومیه به تبریز بسته شده است.» کالدول دربارة عملیات نظامی تُرکها گزارش میدهد: «تُرکها از سمتِ سولدوز و سلماس به ارومیه حملهور شدهاند، ولی حملات آنها دفع شده است. تُرکها، صوفیان، Malapert، شرفخانه و خوی را در شمال دریاچة ارومیه به تصرف خود درآوردهاند، و طبق گزارشها نزدیک به 2 هزار نیروی تُرک نیز در ساوجبلاغ [= مهاباد] در جنوب این دریاچه مستقر است. شمار نیروهای تُرک در آذربایجان بدرستی معلوم نیست، ولی طبق برآوردها قوای تُرک در حدود 5 هزار هستند.» کالدول به پیشروی انگلیسیها نیز اشاره میکند: «قوای انگلیس با سرعت هر چه تمامتر راهی قزوین هستند و پیشبینی میشود خیلی زود به سمت رشت حرکت کنند. بارانها خاتمه یافته، و جادههایی که از بینالنهرین به این سو کشیده شدهاند حالا شرایط خوبی دارند و طبق گزارشها تردد در این جادهها بسیار سنگین است.»(2)
در 7 ژوئن، پدوک با ارسال یک تلگرام فوری از ورود تُرکها به تبریز خبر داد: «دولت امروز بعدازظهر به کنسولها گفت که یک یگان سوارهنظام تُرک وارد شهر شده و پیشبینی میشود که نیروهای بیشتری در راه باشند. تُرکها اعلام کردهاند که تبریز را اشغال خواهند کرد. در اعلامیه تُرکها از اتباع آمریکایی در حکم دشمن یاد شده است. بنابراین، اگر اوضاع به همین منوال باشد، کنسولهای قدرتهای متفق به همراه تمامی اتباعشان از جمله
زنان و کودکانِ مبلغان مذهبی میخواهند روز دوشنبة آینده تبریز را به مقصد قزوین ترک کنند.»(1)کالدول در 17 ژوئن از اشغال تبریز خبر داد.(2)او سپس در گزارش تکمیلیاش افزود: «ارتباط تلگرافیِ میانه و تبریز قطع شده و به همین دلیل هیچ خبری دربارة اوضاع این شهر از تاریخ هفدم این ماه به دستمان نرسیده است. ...انگلیسیها در میانه یک پاسگاه نظامی دارند، ولی احتمالاً در حال حاضر از آن جلوتر نخواهند رفت. اوضاع قفقاز و آذربایجان نیز آنقدر مبهم و نامشخص است که نمیتوان دربارة انجام هرگونه اقدامی در آینده تصمیم گرفت.»(3)جالب است که دولت آمریکا بیشتر نگران پیشروی انگلیسیها در ایران بود تا پیشروی تُرکها. در 12 ژوئن 1918، وزارت امور خارجة آمریکا دستورالعمل زیر را صادر کرد: «فوراً هر خبری که در ارتباط با پیشروی قوای انگلیس برای مقابله با تُرکها در شمالغرب ایران به دست میآورید به وزارت امور خارجه اطلاع دهید.»(4)کالدول در 14 ژوئن گزارش داد: «طبق گزارشها، دویست سوارهنظام انگلیسی در مسیر خود به سوی تبریز در بعدازظهرِ روز یازدهم به میانه رسیدهاند. قوای انگلیسیِ به مراتب بیشتری نیز از زنجان عازم شده و در راهند. ...پیشروی سریع قوای انگلیس از بینالنهرین، میانه و قزوین احتمالاً تُرکها به عقبنشینی از ایران وادار خواهد کرد.»(5)در 19 ژوئن، وزارت امور خارجه آمریکا طی ارسال تلگرامی پرسید: «قوای بریتانیا انگلیسی هستند یا هندی؟» علاوه بر این: «چه تعداد نیروی تُرک و انگلیسی هم اکنون در شمالغربِ ایران حضور دارند؟»(6)در 22 ژوئن، وزارت خارجه آمریکا یک بار دیگر نگرانی خود را نشان میدهد: «عطف به تلگرامهای شما مورخ 14 ژوئن،
1) پدوک، تلگرام (957/891.00)، مورخ 7 ژوئن 1918.
2) کالدول، تلگرام (961/891.00)، مورخ 17 ژوئن 1918.
3) کالدول، گزارش شمارة 406 (1026/891.00)، مورخ 20 ژوئن 1918.
4) دستورالعمل لنسینگ به کالدول، شماره 62 (a957/891.00)، مورخ 12 ژوئن 1918.
5) کالدول، تلگرام (958/891.00)، مورخ 14 ژوئن 1918.
6) دستورالعمل لنسینگ به کالدول (960/891.00)، مورخ 19 ژوئن 1918.
ساعت 5 بعدازظهر، و 17 ژوئن، ساعت 3 بعدازظهر، این وزارت با نگرانی منتظر جزییات بیشتر است.»(1)در 24 ژوئن، کالدول پاسخ داد: «قوای بریتانیا تماماً انگلیسی هستند.» او توضیح میدهد: «تا بحال برآورد قطعیِ شمار نیروهای انگلیسی و تُرک در ایران میسر نبوده، ولی طبق اطلاعات، شمار نیروهای انگلیسی مستقر در کرمانشاه، همدان، قزوین و رشت بیشتر از 5 هزار نفر است.» او همچنین اطلاعات مهمی دربارة «آسوریهای» مسیحی در ارومیه ارایه میدهد: «قوای انگلیس تا بحال فقط تا زنجان و میانه پیش رفتهاند و تعداد آنها کمتر از 300 نفر است، ولی نزدیک به 5 هزار نیروی آسوری در منطقه ارومیه وجود دارد که از سوی انگلیسیها تجهیز شده و تحت فرمان آنها هستند.» او دربارة نیروهای تُرک مینویسد: «شمار نیروهای تُرک در شمالغرب ایران، طبق بهترین برآوردهای ما، در حدود 2 هزار نفر است.»(2)تلاشهای بعدی کالدول برای کسب اطلاع از انگلیسیها ناموفق بود: «برآورد دقیق شمار نیروهای انگلیسی و تُرک در هیچ قسمت از ایران میسر نیست.» او اضافه میکند: «سفارت انگلیس اطلاع داده است که طبق دستورالعمل اکید اجازه افشای اطلاعات نظامی برای هیچ کسی را ندارد.»(3)
در 23 ژوئن 1918، فرماندة نیروهای تُرک در آذربایجان به نام توفیق، اعلامیة زیر را منتشر ساخت: «نیروهای پیروز تُرک روستای شاهپور را اشغال کرده و تمامی حومة سولدوز در تصرف آنهاست. ارومیه نیز به زودی به دست آنها خواهد افتاد. شمار زیادی از سربازان تُرک عازم تبریز هستند، و مقادیر عظیمی مهمات با خود به همراه دارند.» در این اعلامیه همچنین آمده است: «هدف اصلی نیروهای تُرک بیرون راندن انگلیسیها از خاک ایران است، که برادران مسلمان ما در آن زندگی
میکنند و دولتی مسلمان دارد. ما به ویژه خیر و صلاح عموم را مد نظر داریم.» در همان روز، منیر، فرماندة قوای تُرک در تبریز، نیز اعلامیه زیر را دربارة بازگشت حاجی بلوری به تبریز و اعلام جهاد صادر کرد:
حاجی
میرزا آقا بلوری(1)، که از بزرگان و نجبای تبریز است، به خاطر حفظ اسلام و به منظور خونخواهی آن دسته از مسلمانان ایرانی که به دست دشمنان ددمنش و ستمکار اسلام در ارومیه، سلماس و جلفا به شهادت رسیدهاند، به نیروهای ظفرمند تُرک به فرماندهی شوکتلو علیاحسان پاشا ملحق شده و امروز به تبریز باز میگردد تا به اسلام خدمت کند. او در تبریز خواهند ماند تا نیّت مقدسش را عملی سازد و داوطلبان جهاد را سازمان بدهد. ...بنابراین توجه عموم مردم را به ویژه به این نکته جلب مینماید که از مشارکت حاجی میرزا آقا و هیچیک از مسلمانان دیگر در جهاد جلوگیری نخواهد شد، و چنانچه هر کسی سعی در اخلال در این حرکت را داشته باشد، اقدام علیه دولت تُرک تلقی خواهد شد.
واضح و مبرهن است که دشمنان اسلام در طول سالیان متمادی سعی در نابود کردن قرآن مجید داشتهاند که تنها مبنای اصول اسلامی ماست؛ به عبارت دیگر، آنها قصد نابود کردن همة مقدسات مسلمانان را دارند. حربة خائنانة این دشمنان حمله به شرفِ مسلمانان و سعی در گمراه کردن زنان و کودکان و نابودی آنها بوده است. بنابراین، هر احدی که هم اکنون در جهاد شرکت کند و در مقابل این دشمنان واقعی اسلام جانفشانی نماید، و چنانچه از عملی شدن مقاصد خائنانه و تلاشهای ددمنشانة آنها جلوگیری کند، در زمرة سربازان تُرک محسوب خواهد شد، و تحت حمایت ارتش ظفرمند امپراتوری قرار خواهد گرفت.(2)
با وجود این، با فرا رسیدن ماه جولای نیروهای تُرک مستقر در آذربایجان به رغم اعلامیههایی که صادر میکردند در وضعیت خوبی قرار نداشتند. کالدول در اینباره گزارش میدهد: «طبق گزارشها، هم اکنون نزدیک به 2500 نیروی تُرک در تبریز هستند، و بعید مینماید که قصد پیشروی به بیرون از تبریز را داشته باشند، زیرا هر چند شمار آنها بیشتر از نیروهای انگلیسی است، ولی به نظر میرسد که هیچ تمایلی به درگیر شدن با آنها ندارند. تمام گزارشهایی که در ایران به دستمان رسیده است حاکی است که تُرکها کاملاً از جنگ خسته و متنفر شدهاند، و کاملاً بعید است که به یک عملیات بزرگ نظامی دیگر دست بزنند. پیشروی آنها به سوی قفقاز ظاهراً به این دلیل بوده است که دیگر توان انجام عملیات نظامی در بینالنهرین یا فلسطین را ندارند، ضمن اینکه در قفقاز و استان آذربایجان نیز کسی نبود که مقابل آنها بایستد؛ وانگهی آنها میتوانستند آذوقه مورد نیاز نیروهایشان را که تقریباً از گرسنگی رو به هلاک بودند تأمین کنند. علاوه بر این، اصلاً بعید نیست که قصد آنها از این پیشروی جبران کردن شکستها و خساراتی باشد که در جبهههای دیگر متحمل شدهاند.» اگرچه تُرکها آذربایجان را اشغال کرده بودند، مردم بیشتر با انگلیسیها خصومت داشتند. کالدول دربارة احساسات ضدانگلیسی آذربایجانیها مینویسد: «دموکراتهای آذربایجان همیشه با انگلیسیها خصومت داشتهاند. طبق گزارشها اخیراً، دموکراتهای سرشناس تبریز جلسهای تشکیل دادند که ولیعهد ایران و والی آذربایجان که مدتها از طرفداران سفت و سخت آلمانها بوده و میگویند از آنها پول میگرفته است، نیز در این جلسه حضور داشتند. آنها پس از قسم خوردن به قرآن، نامهای خطاب به تُرکها نوشتند که در آن آمده بود که ظاهراً خود را طرفدار انگلیس نشان خواهند داد، ولی واقعاً از تُرکها حمایت میکنند و مایل بودند که تُرکها تبریز را اشغال کنند.» کالدول اضافه میکند: «تُرکها و آلمانی ها خود را منجیِ دولتهای مسلمان از
یوغ ستم و ظلم امپریالیسم انگلیس و روس معرفی میکنند، و روزنامههای محلی در تبریز که با کمک مالی آلمانی ها منتشر میشوند، اعلامیههایی به چاپ رساندهاند که امپراتور آلمان هم یک مسلمان و دوست مسلمانان است.»(1)
ساوثرد نیز وضعیت ارتش تُرک در جولای 1918 را اینطور توصیف کرده است: «گروههایی از افسران انگلیسی که از همدان و قزوین به سمت شمال رهسپار هستند با موفقیت توانستهاند مزدوران کُرد را به استخدام بگیرند. زرهپوشها تا نزدیکی تبریز که در اشغالِ تقریباً 2500 نیروی تُرک است پیش رفتهاند. ژنرال انگلیسی به من گفته است که نیروهای کافی برای حمله به تبریز را ندارد، ولی تخمین میزند که در صورت قطعی شدن این تصمیم، به نیروی چندان زیادی نیاز نخواهد بود، چرا که تُرکهای مستقر در شمال ایران تجهیزات جنگی کمی دارند. ...تمامی اطلاعاتی که میتوان به دست آورد حاکی از آن است که احتمال پیشروی تُرکها به جنوب تبریز بسیار بعید است. اطلاع یافتهام که نیروهای دنسترویل هم اکنون منتظر دریافت تصمیم وزارت جنگ بریتانیا و رسیدنِ قوای کمکی برای پیشروی به سوی تبریز هستند.» ساوثرد اضافه میکند: «یک افسر نظامی آشنا با وضعیت معتقد است که محور ارتباطی کنونی انگلیس در ایران عملاً دشمن را از هر گونه تهاجم احتمالی از تبریز به سمت جنوب ایران منصرف خواهد ساخت.»(2)کالدول در 18 جولای گزارش داد: «نیروهای تُرک همچنان در تبریز و حومة آن و همچنین در ناحیه شمال غربی آذربایجان مستقر هستند، ولی تا کنون موفق به اشغال ارومیه نشدهاند. ...طبق بهترین برآوردها، شمار نیروهای تُرک در تبریز 2500 نفر و در کل آذربایجان در حدود 8000 نفر است.» او اضافه میکند: «قوای انگلیس نیز مدام توسط نیروهای
ص460
اعزامی از بینالنهرین و محور ارتباطیشان از بغداد، کرمانشاه، همدان، قزوین به رشت تقویت میشوند.»(1)دربارة آذربایجان و گیلان میخوانیم: «استان آذربایجان در دست تُرکهاست، ولی هدف آنها برای پیوستن به کوچکخان در گیلان و جلوگیری از اشغال رشت و انزلی توسط انگلیسیها کاملاً شکست خورده است. طبق گزارشها جمعیت بزرگ تورانی آذربایجان، و همچنین تعداد زیادی از مقامات فارسِ آن، عموماً نسبت به اشغال این ناحیه به دست تُرکها بیتفاوت بودهاند. در حال حاضر، بعید مینماید که نیروهای انگلیسی مستقر در ایران تلاشی برای بیرون راندن تُرکها از شمالغرب ایران انجام بدهند، یا اینکه خطر پیشروی بیشتر آنها به درون خاک ایران وجود داشته باشد. پیشروی قوای انگلیس به موصل و بیرون آن محتمل است، که شاید موجب خروج تُرکها از شمالغرب ایران شود.» ساوثرد در خاتمه مینویسد: «چیزی به نام ارتش در ایران وجود ندارد، و تنها نیروهایی که میتوانند در وضعیت نظامی اینجا تأثیرگذار باشند تفنگداران [پلیس] جنوب ایران، نیروی دنستر، و مهاجمان تُرک هستند.»(2)
درگیری مسیحیان و مسلمانان و جنگ خونین شبهنظامیان مسیحی با قزاقهای ایرانی در ماه مارس 1918 را در فصل هشت شرح دادیم. درگیریهای فرقهای در ارومیه ادامه یافت. در 24 مه، کالدول با ارسال تلگرامی از درگیری مسلمانان و ارمنیها در ارومیه خبر داد: «کمیسیونی متشکل از ارمنیها و مسلمانها سعی دارد بین جناحهای درگیر در ارومیه آشتی برقرار کند، ولی درگیریهای پراکندهای در شاهپور گزارش شده است.»(3)در 25 مه کالدول گزارش مبسوطی دربارة درگیری
مسیحیان و مسلمانان ارسال کرد: «چنانکه در تلگرام 24 ماه جاریام خبر دادم، تلاشهایی برای برقراری صلح در آذربایجان غربی در جریان است، و در تاریخ ششم ماه جاری کمیسیونی از تبریز برای مذاکره با رهبران مسیحیان آسوری به ارومیه فرستاده شد. از قرار معلوم، در زمانی که این مذاکرات جریان داشت، ایرانیها، که میگویند برخی از آنها اونیفورمهای تُرکی به تن داشتند، به مسیحیان نسطوری حمله کردند، ولی در حوالی شاهپور و سلماس از آنها شکست خوردند. برقراری مجدد آرامش در آذربایجان غربی مسلماً تا حدود زیادی به تحرکات نیروهای تُرک در آن حوالی بستگی خواهد داشت.»(1)چنانکه در بالا اشاره شد، تُرکها و شبهنظامیان مسیحی مشغول جنگ بودند و تلاش تُرکها برای تصرف ارومیه در اوایل ماه ژوئن ناکام مانده بود. با وجود این، با فرا رسیدن جولای 1918، موضع مسیحیان رو به ضعف نهاده بود.
ساوثرد در تلگرامی مورخ 6 جولای 1918 دربارة نیروهای مسیحی مستقر در ارومیه مینویسد: «طبق آخرین گزارشها، مسیحیان بومی ارومیه توانستهاند با موفقیت از این شهر دفاع کنند. انگلیسیها قصد رساندن سلاح و مهمات به آنها را دارند. در حدود 8 هزار مسیحی مسلح در منطقة ارومیه مستقر هستند، ولی مهمات کافی در اختیار ندارند. برخی از آنها یگانهای تعلیمدیده و تجهیزشده توسط روسها هستند که میگویند جنگجویان قابلیاند. اگر انگلیس بتواند برایشان مهمات ارسال کند، احتمالاً میتوانند با موفقیت در برابر تُرکها مقاومت کنند.»(2)کالدول در گزارشی مورخ 12 جولای از مقاومت مسیحیان در مقابل تُرکها خبر میدهد و به وضعیت وخیمی که دارد در ارومیه شکل میگیرد اشاره میکند: «ارومیه هم اینک از همه طرف در محاصرة نیروهای تُرک افتاده و ارتباطش با سایر نقاط قطع شده است. در حدود 4 تا 8 هزار مسیحی آسوری مسلح در این
منطقه مستقر هستند که ادعا میکنند در تمامی درگیریهای متعددی که تا کنون با تُرکها رخ داده است پیروز شدهاند. هم اینک تقریباً پول و مهماتی برایشان باقی نمانده و شرایط آنها وخیم است. انگلیسیها نیرویی از همدان به بیجار اعزام کردند، و از این نقطه پول و مهمات به صائینقلعه فرستادند، که تا جنوبشرقی ساوجبلاغ فاصلة اندکی دارد. این محل، که یک نیروی تُرک در آن مستقر است، تا نزدیکترین سنگر آسوریها در حدود دو روز پیاده راه است. در روز هفتم ماه جاری، انگلیسیها یک هواپیما از میانه به ارومیه فرستادند تا به آسوریها بگویند که اگر قادر به عبور از خطوط تُرکها باشند، این ملزومات و تدارکات در محل نامبرده در انتظار آنهاست. گمان نمیرود که عبور از خطوط تُرکها برای آنها چندان دشوار باشد. ادعا میشود که تُرکها در تبریز گفتهاند که اگر ارومیه را بگیرند همة مسیحیان آذربایجان را قتل عام خواهند کرد، ولی نمیشود صحت این ادعاها را تأیید کرد؛ وانگهی چنین اقدامی تقریباً باور کردنی نیست. آسوریها تا بحال در مقابل تُرکها کاملاً موفق بودهاند، و همه چیز به این بستگی دارد که آیا میتوانند به این وضعیت ادامه بدهند یا خیر. اگر به ملزوماتی که در صائینقلعه است دست پیدا کنند، احتمالاً قادر به چنین کاری خواهند بود. آنها به دلیل وضعیت یأسآوری که دارند واقعاً دست از جان شستهاند، زیرا شکستشان به معنای نابودی آنها و احتمالاً نابودی همة آمریکایی [ارمنی؟]های این استان خواهد بود.»(1)کالدول یک نسخه از نامة 11 جولای گوردن پدوک را نیز که به قزوین نقل مکان کرده بود به پیوست این گزارش ارسال کرد. پدوک مینویسد: «از نامههایی که به دیگران ارسال شده دریافتهام که تُرکها اخیراً از شمال و جنوب ارومیه به نیروهای مسلح سوری و ارمنی حملهور شدهاند، ولی بعد از اینکه از هر دو طرف به نزدیکیهای شهر رسیدند، شکست خوردند و عقب نشستند.»
پدوک سپس به برنامة مسیحیان برای خروج دستهجمعی از ارومیه
1) کالدول، گزارش شمارة 419 به همراه ضمایم (1043/891.00)، مورخ 12 جولای 1918.
اشاره میکند: «از قرار معلوم مسیحیان به فکر خروج دستهجمعی از منطقة ارومیه بوده و خود را برای این کار آماده میکنند. ...طبق گزارشها همة مسیحیان در ناحیه سلماس، به ویژه شمار زیادی از پناهندگان ارمنی که اخیراً از وان به آنجا پناه آورده بودند، به ارومیه بازگشتهاند؛ و بدین ترتیب شمار مسیحیانی که در دشت ارومیه جمع شدهاند (تا آنجا که توانستهام برآورد کنم) به حدود 70 تا 80 هزار نفر رسیده است. این تعداد احتمالاً متشکل از گروههای زیر هستند: مسیحیان بومی ساکن مناطق ارومیه و سلماس، که اکثراً آسوری هستند (اتباع ایرانی یا ارمنیها و روسها و غیره که به تبعیت ایران درآمدهاند) 25،000 نفر؛ آسوریان ساکن در کوهستانهای ترکیه که به جبههها آمدهاند (آنها به «جلو» معروف هستند، که برگرفته از نام یک ناحیه کوهستانی است که برخی از آنها در آن زندگی میکنند) در حدود 35،000 نفر؛ الباقی که بین 10 تا 15 یا حتی 20 هزار نفر هستند، پناهندگان ارمنی، که اکثراً ساکنِ منطقة وان هستند، و در آخرین خروج ارمنیها از آنجا وارد خاک ایران شدهاند. اگرچه ممکن است نزدیک به 8 تا 15 هزار نفر از این مردم اسلحه داشته باشند، ولی تنها نیروی مسلح کارآمدشان افراد باقیمانده از گردانهای آسوری است که چند سال پیش تحت نظر روسها سازمان یافتند و تعلیم دیدند، و ممکن است نفراتی هم که از آن موقع تا بحال توسط فرماندهان روسی تعلیم دیدهاند به آنها اضافه شده باشد. علاوه بر اینها، یگانهای تعلیمدیدة سربازان ارمنی نیز هستند که به هنگام اشغال منطقة وان به دست تُرکها از آنجا خارج شدند. اطلاعات دقیقی در دست ندارم، ولی فکر میکنم که باید در حدود 4 هزار نیروی آسوری و احتمالاً 2 تا 3 هزار نیروی ارمنی در ارومیه مستقر باشند. قبلاً سه آتشبار توپخانه (هر یک دارای 4 توپ) عالیِ روسی، که توپچیهای روسی با آنها کار میکردند، نیز در گردانهای سوری در حال خدمت بودند. از قرار معلوم آنها هنوز این آتشبارها را در اختیار دارند، ولی احتمالاً مهمات زیادی برایشان باقی نمانده است، و اطلاع رسیده که فشنگهای
آنها نیز برای مقاومت طولانی کافی نیست.» پدوک همچنین اضافه میکند: «ورود خلبان انگلیسی طبیعتاً موجب شادی این مردم شد، که هفتهها عملاً هیچ ارتباطی با خارج نداشتند، و حالا گمان میرود که این دستههای نظامی به امید دریافت سریع ملزومات انگلیسی در آنجا خواهند ماند. علاوه بر این، امکان دارد که مردم غیرنظامی نیز در آنجا بمانند، زیرا حرکت و تغذیة چنین جمعیتی در یک منطقة صعبالعبور و جنگی کار بسیار خطرناکی است.»(1)ساوثرد در 16 جولای گزارش میدهد: «گزارشهای واصله در طول هفتة گذشته حاکی از آن است که جنگجویان مسیحی ارومیه در حال مقاومت هستند و سلاح و مهمات به زودی توسط انگلیسیها به دست آنها خواهد رسید.»(2)کمی بعد از ارسال این گزارش، مسیحیان، ارومیه را رها کردند و این شهر به تصرف تُرکها در آمد: «تُرکها به پیشرویشان ادامه دادند و در 27 جولای ارومیه را که قبلاً جمعیت مسیحی بجز مبلغان مذهبی آمریکایی آن را ترک کرده بودند، به اشغال خود درآوردند.»(3)
ساوثرد وقایعی را که منجر به خروج مسیحیان از ارومیه شد اینطور توصیف می کند: «میدانیم که برخی دستههای نظامیِ جلو (مسیحیان بومی) که شمار آنها احتمالاً 7 هزار نفر بود، و قبلاً توسط روسها و فرانسویها تعلیمدیده و تجهیز شده بودند، چندین بار با تُرکها درگیر شدند و آنها را شکست دادند، و بدین ترتیب مانع از اشغال منطقة ارومیه شدند. در ماه مه [1918] به قوای انگلیس در محور بغداد به خزر خبر رسید که جنگجویان جلو مهمات کافی در اختیار ندارند، و اگر ملزومات و مهمات جدیدی به دستشان برسد شاید بتوانند در مقابل نیروهای تُرک که احتمالاً به آن منطقه میآیند مقاومت
کنند.» او دربارة پاسخ انگلیس مینویسد: «انگلیسیها به دلیل کمبود نیرو نمیتوانستند با پیشروی به سمتِ شمال به آنها کمک کنند، ولی به جلوها خبر دادند که تلاش میکنند مهمات لازم را به محلی در جنوب دریاچه ارومیه، که در نقشه صائین قلعه نام دارد، ببرند و جلوها باید با شکستن خطوط دشمن خود را به این نقطه برسانند. انگلیسیها نقشة خود را عملی کردند و در نیمة دوم جولای به همراه ملزومات نظامی به بیجار رسیدند، و رسیدن خود را به جلوها خبر دادند. جلوها نیز راهی جنوب شدند، و از قرار معلوم تُرکها در همین هنگام به ارومیه هجوم آوردند، و در هفتة اول یا اواخر هفتة اولِ ماه آگوست یا در ارومیه بودند و یا در موقعیتی بودند که هر لحظه ممکن بود وارد ارومیه شوند.» آنوقت بود که همه سراسیمه به فکر خروج از ارومیه افتادند: « طبق داستانی که از یک پناهنده در همدان شنیدم، وقتی که جنگجویان جلو برای ملاقات با انگلیسیها راهی جنوب شدند، یک نفر در ارومیه شایع کرد که آنها شهر را به حال خود رها کردهاند. این شایعه و احتمال ورود قریبالوقوع تُرکها به شهر، مردم را سراسیمه کرد و باعث شد که اکثر مسیحیانی که در آن حوالی زندگی میکردند به طور دستهجمعی از شهر خارج شوند. طبق برآوردها نزدیک به 80 هزار نفر هرچه را که از اموالشان میتوانستند با خود ببرند برداشتند و پیاده قدم به راهی 300 مایلی به طرف جنوب گذاشتند تا بلکه خود را به خطوط انگلیسیها در همدان برسانند. احتمالاً در برآورد این تعداد قدری غلو شده است.»(1)
کالدول نیز وقایعی را که منجر به خروج مسیحیان از ارومیه شد توصیف کرده است: «اطلاع یافتهام که تخلیة ارومیه بر خلاف توصیة مبلغان مذهبی آمریکایی صورت گرفته است. رهبر جلوها، که فردی به نام آقا پطروس(2)
الف. تاریخ هجده ساله ، احمد کسروی، تهران، چاپ هشتم، صص 619 تا 622 و 734 تا 764؛ ب. سفرنامة میرزا فتاحخان گرمرودی، به کوشش فتحالدین فتاحی، تهران، 1347، پاورقی صص 1054 تا 1063.
از سوی دیگر در بحبوحة جنگ، شمار زیادی از ارامنة عثمانی آواره شدند و به خاک ایران پناه آوردند و در شهرهای مختلف آذربایجان از جمله تبریز مقیم شدند. تاریخ معاصر ایران، گزارشهای زیادی درباره خوشرفتاری و نوعدوستی مردم مسلمان آذربایجان با ارمنیان آواره؛ ولی در عین حال همکیش و همجبهه با آشوریها، دارد.
است، به صائینقلعه رفته بود تا مهماتی را که عبارت بود از1) ساوثرد، گزارش شمارة 12، 1045/891.00، مورخ 6 سپتامبر 1918.
2) پطرس از فرماندهان شبه نظامیان آشوری بود و جنایاتی مرتکب شد که یاد جنایات و غارتگریهای دولت آشور قدیم را زنده کرد. با این حال خواننده توجه دارد که کنسول آمریکایی چه گزارش همدلانهای از اوضاع مسیحیان(!) به مافوقهایش در آمریکا میدهد. برای اطلاع دقیق از جنایات آشوریها و نقش مبلغان مذهبی آمریکایی نگاه کنید به:
12 مسلسل و 5 هزار قطار فشنگ برای هر یک از آنها، و چندین هزار قطار فشنگ برای سلاحهای کوچک، که انگلیسیها قول داده بودند، بیاورد. بازگشت او قدری به تأخیر افتاد و آنهایی که در ارومیه بودند گمان کردند که آقا پطروس آنها را به حال خود رها کرده است، و بهتر است هرچه زودتر شهر را ترک کنند. آنطور که فهمیدهام، پناهندگان ارمنیِ وان که با تخلیة شهر چیزی از دست نمیدادند و خیلی مشتاق به فرار بودند به این احساس دامن میزدند.» کالدول دربارة نحوة سراسیمه شدن مردم مینویسد: «میگویند آقا پطروس بجای اینکه برای آوردنِ مهماتی که برایش فرستاده بودند دستة کوچکی از مردانش را به صائینقلعه بفرستد (گفته میشود که 100 نفر هم برای این کار کافی بود) هزار نفر از مردانش را با خود بُرد، که البته با شادی و پایکوبی خاصِ شرقیها همراه بود، ولی با این کار قدرت جنگی نیروهایش را بقدری تضعیف کرد که تُرکها توانستند به سمت شهر پیشروی کنند، و همین باعث سراسیمه شدن مردم و تخلیة شهر شد.» کالدول توضیح میدهد: «جلسهای تشکیل شد و اکثر رجال با نفوذ شهر دیگران را متقاعد کردند که همه چیز روبراه خواهد شد و باید در شهر ماند. شخصی که این اطلاعات را به من داد میگوید که جلسه در اوایل شب برگزار شده بود، و او بلافاصله بعد از جلسه به خانه رفت تا بخوابد، و همه چیز کاملاً آرام بود؛ ولی ناگهان ساعت 2 صبح از سر و صدای مردم در خیابان از خواب پرید و وقتی بیرون رفت مردم را
دید که بسیار هیجانزده به این سو و آن سو میروند، و فریاد میزنند که باید فوراً از شهر خارج شد. آنها بدون هیچ آمادگی این کار را کردند، و نتیجهاش همان چیزی بود که در گزارش بالا اشاره شد.» کالدول تصویر دهشتآوری از فاجعه و قتلعامی که در طول مسیر به دست مسیحیان اتفاق افتاد ارایه میدهد: «یک افسرِ بخش اطلاعات نظامیِ ستاد کلِ [انگلیس] در بغداد، که به تازگی وارد تهران شده، به این سفارت گفته است که جسدِ بیش از دو هزار نفر از کسانی که از بیماری جان باخته و یا به دست آوارگان دیگر کشته شده بودند در کنار جادة بیجار به همدان افتاده است.»(1)
ابتدا گفته میشد که تُرکها در بدو ورود به ارومیه رفتار بسیار بدی داشتند: «طبق گزارشها، پس از تخلیة ارومیه، سه هزار تُرک وارد شهر شدند و 200 مسیحی را قتل عام کردند و بیش از 500 زن مسیحی را به سپاهیان دادند، ولی سفارت تا بحال قادر به تأیید این گزارش نشده است.»(2)این گزارشها بعداً تعدیل شد. کالدول در گزارشی مورخ 11 سپتامبر 1918 جزییات بیشتری دربارة وقایع ارومیه بعد از خروج جنگجویان مسیحی ارایه میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که وزیرمختار اسپانیا، که به تازگی از تبریز بازگشته (رجوع شود به تلگرام 7 آگوست، ساعت 2 بعدازظهر) به من اطلاع داده است که تُرکها و آلمانیهایی که از ارومیه به تبریز میآمدند گفتهاند که پس از خروج جلوها از ارومیه، کُردها و مسلمانانِ محل عدهای از مسیحیان را قتل عام کردند، ولی وقتی نیروهای تُرک وارد شهر شدند این قتلعامها را متوقف ساختند و جان بقیه را نجات دادند. در همین حال، اسقف فرانسوی، آقای سونتاگ، به قتل رسید و طبق گزارشها نزدیک به 200 نفر از مسیحیان بومی آنجا نیز به همین سرنوشت گرفتار شدند. طبق گزارشها
در خسروآباد، در دشتهای سلماس، یک کشیش فرانسوی و یک کشیش کاتولیک محل و تمام جمعیت مسیحی آنجا به قتل رسیدند. در اینجا و در تبریز هیچ خبری از مبلغان مذهبی آمریکایی که در ارومیه ماندند نداریم، ولی از آنجایی که تُرکها و آلمانیها هر نوع مسئولیتی را در قبال این کشتارها رد کردهاند، احتمالاً حال آنها خوب است.»(1)
کالدول رفتار آوارگانی را که راهی همدان بودند اینگونه توصیف میکند: «از گزارشهای افسران انگلیسی که تازه از آن قسمت [از ایران] وارد تهران شدهاند چنین برمیآید که وضع آوارگان بسیار آشفته است، و آنها تمامی روستاهای واقع در مسیرشان را چپاول کرده، و حتی مال و اموال همدیگر را نیز غارت کرده و دست به کشتار همدیگر زدهاند. خیلی از آنها از بیماری تلف شده، و اجسادشان که در راه افتاده بود طعمة لاشخوران شده است. عدة بسیار اندکی از آوارگان به معنای واقعی کلمه جلو هستند، اگر چه تقریباً همهشان را با همین اسم میشناسند. به نظر میرسد که جلوهای واقعی، که آسوری - نسطوری هستند، بهترین نفرات حاضر در میان آوارگان باشند و اکثر آنها تا زمانی که تُرکها خانههایشان را تخلیه کنند با اسباب و اثاثیهشان به کوهها و تپهها پناه بردهاند.» کالدول سپس نظرات تندی دربارة این آوارگان ابراز میکند: «فقط در حدود 4 هزار نفر از آوارگان به همدان رسیدهاند، که از هر جهت آدمهای بسیار بیخاصیت و بیارزشی هستند. مقامات نظامی انگلیس امیدوار بودند که بتوانند نیروهای جنگندة قابل ملاحظهای از میان آوارگان به استخدام بگیرند، ولی از آنها کاملاً مأیوس شدهاند. این آوارگان دل به کار نمیدهند و کلاً به نظر میرسد که یک عده ارمنی و آسوری بیخاصیت بیش نیستند.»(2)
دانوهو مینویسد که شبهنظامیان مسیحی بعد از نبرد با تُرکها در تابستان 1918 وضعیت وخیمی داشتند.(1)مسیحیان در مسیرشان بسیاری از روستاییان ایرانی را قتل عام کردند: «تعجبی نداشت که آنها که به دلیل جنایات تُرکها به طور کلی کینة شدیدی از مسلمانان به دل داشتند، به ساکنان روستاهای ایران که در مسیرشان واقع بود حمله کنند، و بلایی بر سر آنها بیاورند که بر سر همان مردی آمد که از بیتالمقدس به اریحا [احتمالاً تلمیحی است به یکی از داستانهای کتاب مقدس] میرفت و به میان دزدها افتاد.»(2)ساوثرد کشتاری را که در مسیر آوارگان رخ داده بود اینگونه توصیف میکند: «تعدادی از سپاهیان روس و عدهای از ارمنیهایی که در ارتش روس خدمت کرده بودند در میان آوارگان بودند. میگویند آنها آدمهای رذل و پستی بودند، و به همراه عدهای از آسوریهای کوهنشین که اسلحه داشتند، روستاهای مسلماننشینی را که در مسیر راهپیماییشان بود غارت کردند، و یا به آنها آزار و اذیت رساندند. مسلمانها نیز منتظر ماندند تا آدمها و جنگجویان خوشبنیهتر از آنجا دور شوند، و بعد به جان آوارگان ضعیفتری افتادند که در عقب حرکت میکردند و تعداد زیادی از آنها را کشتند. سپاهیان تُرک نیز توانستند خود را به آوارگانی که عقب مانده بودند برسانند و به روستاییان مسلمان در کشتن و غارت آوارگان کمک کنند. تُرکها آنقدر آوارگان را تعقیب کردند تا نهایتاً با یک واحد 200 نفری از قوای انگلیس، که برای پیشواز جلوها به سمت شمال پیشروی کرده بودند، مواجه و درگیر شدند. انگلیسیها متحمل تلفاتی شدند، ولی توانستند جلویِ تُرکها را بگیرند. بخش عمدهای از اطلاعاتی که در ایران به دست آوردهام حاکی از آن است که بیشترِ به اصطلاح قتلعامهایی که به دست مسلمانان صورت گرفته اینگونه شروع شده است، هر چند به نظر
میرسد که قتل عام مسلمانان به دست مسیحیان را به یک اندازه در بوق و کرنا نکردهاند.(1)» ساوثرد دربارة تعداد و وضعیت آوارگان مینویسد: «تا اول سپتامبر، کمتر از 30 هزار نفر از آوارگان به همدان رسیده بودند، و اگر تعدادِ آوارگانی را که میگفتند به طرف همدان راه افتادهاند حتی به طور تقریبی هم درست بوده باشد به این معنی است که نزدیک به 50 هزار نفر یا به راهشان ادامه ندادهاند، یا به دست تُرکها و کُردها کشته شدهاند، و یا از بیماری و دلایل دیگر جان باختهاند. با توجه به اطلاعاتی که در دسترس است، احتمالاً عدة کثیری از آوارگان به راهشان ادامه ندادهاند، و تعداد زیادی از آنها از بیماری و دلایل دیگر جان باختهاند که احتمالاً 5 هزار نفر باشند. فعلاً به دلیل نبودِ اطلاعات موثق، و همچنین ترس و وحشتی که ظاهراً موجب شیوع داستانهای غیرواقعی دربارة مصیبت آوارگان شده است، نمیتوان آمار دقیقی ارایه داد.» ساوثرد اضافه میکند: «کسی انتظار نداشت که بیشتر از 30 هزار نفر به همدان برسند. چندین هزار نفر از آنهایی را که وارد همدان میشدند به چشم خودم دیدم. آنها عموماً آدمهای سالم و خوشبنیهای به نظر میآمدند، هر چند از این سفر طولانی بسیار خسته و کوفته بودند. همة آنها گلههایشان را هم با خودشان آورده بودند، که شامل گاو، بز، خر، و اسب میشد
1) دیپلمات آمریکایی که مبلغان مذهبی هموطنش در این ماجراها دست داشتند، خود متوجه یکطرفه بودن گزارشش شده و جمله پایانی گزارشش برای توجیه همین یکطرفگی است. حقیقت این است که با شروع جنگ و تضعیف قدرت عثمانی و نیز دامن زدن به تمایلات ناسیونالیستی اقوام ساکن خاک عثمانی از سوی انگلیس، جلوها یا همان آشوریهای عثمانی، با رؤیای احیای امپراتوری آشور در شرق ترکیه و تمام خاک کردستان و آذربایجان ایران، دست به اسلحه بردند و شروع به قتلعام ساکنان کرد و ترک و مسلمان منطقه کردند تا آنها را فراری دهند (مثل تاکتیک صهیونیستها در اوایل اشغال فلسطین). این آشوریها از سوی روسیه و انگلستان حمایت میشدند و مبلغان مذهبی آمریکایی نیز در میانشان فعالیت مرموزی داشتند. مسلمانان منطقه که عمدتاً کردها بودند، نیز در دفاع از خود به مقاومت پرداختند. گزارشگران غربی، سعی دارند این درگیریها را جنگ مسلمان و مسیحی قلمداد کنند؛ اما در حقیقت عمدتاً جنگ کرد و آشوری بود؛ و البته حق هم با کردها بود. شرح این درگیریها در کتابهای تاریخ معاصر آمده است. نک: کسروی.
. تعداد
اغنام و مواشی آنها به هزارها رأس میرسید، و همگی ظاهراً سرحال و قبراق بودند، که مسلماً به خاطر شرایط فصلی و این مسئله بود که مراتع و چراگاههای خوبی در راهِ ارومیه تا همدان برایشان پیدا میشد.»(1)ساوثرد در گزارش دیگری خبر میدهد: «حضور و اقدام فوری سپاهیان انگلیس در ایران مسلماً این آوارگان را از مصیبتها و صدمات بیشتری که ممکن بود به آنها وارد شود نجات داد، و همچنین از ناآرامیهای گستردهای که ممکن بود در همدان و کرمانشاه به خاطر ورود این آوارگان ایجاد شود جلوگیری کرد، زیرا منابع این منطقه به زحمت برای سیر کردن شکم جمعیت خودش کافی است.»(2)
روزنامههای ایران نیز گزارشهای مفصلی از قتل عام و غارت اموال مسلمانان به دست مسیحیان منتشر کردند. روزنامة ایران در شمارة 1 سپتامبر 1918 خود گزارش میدهد: «ارمنیها و کلدانیها که بنا به گزارشها عدهشان 200 هزار نفر است در مسیرشان به سمت همدان به تمامی روستاهای واقع بین صائینقلعه و گروس حمله کرده و اموال اهالی را به غارت برده، و عدهای از اهالی قتل رسانده و بسیاری از روستاها را به آتش کشیدهاند.»(3)همین روزنامه در شمارة 9 سپتامبر 1918 خود راهپیمایی مسیحیان از ارومیه به همدان را اینگونه توصیف میکند: «از گروس گزارش شده است که ارمنیها و کلدانیها به مدت سه روز مدام (در مسیرشان از ارومیه به همدان) از این روستا عبور میکردند. روستا غارت نشده و یا کسی به قتل نرسیده، و فقط خساراتی به مزارع این روستا و زمینهای مجاور وارد آمده است. ولی آنها در مسیرشان عدة زیادی را کشته و روستاهای زیادی را غارت کردهاند، از جمله روستای درة غیث را که از روستاهای مهم نزدیک به منطقه است. آنها همه چیز را با خود بردهاند، و ساکنین و مالکین روستا میگویند که بیست نفر از
اهالی روستا به قتل رسیده اند. آنها به مقامات نظامی انگلیس شکایت بردهاند، و این جواب را شنیدهاند که موضوع به مقامات بالاتر گزارش و از آنها کسب تکلیف شده است.» روزنامة ایران در شمارة 20 سپتامبر خود از یادآوری تخریب گستردة تاسیسات به دست مسیحیان خبر میدهد: «وزارت پُست و تلگراف با ارسال یادداشتی به وزارت داخله، معروض شده است که ارمنیها و کلدانیهایی که در غرب ایران پراکنده شدهاند، بخشی از خطوط تلگراف را تخریب کردهاند، که موجب وارد آمدن خسارات زیادی شده است؛ این وزارتخانه از وزارت داخله خواسته است تا دستور مقتضی برای جلوگیری از چنین اقداماتی را به والیان و حکام محلی ارسال کند.»(1)
در 16 اگوست 1918، کالدول با ارسال تلگرامی از اشغال باکو به دست سپاهیان انگلیس خبر داد: «از ساوثرد، قزوین. 16 اگوست، 5 بعدازظهر. محرمانه. در حدود 2 هزار سپاهی انگلیسی با چند عراده توپ هم اکنون در باکو هستند، و پیشبینی میشود که تُرکها به زودی به این شهر حمله کنند. یک تیپ کمکی انگلیسی به سرعت از طریق خزر روانة باکوست. انگلیسیها کنترل باکو را از بلشویکها گرفتهاند، و اوضاع مطلوب به نظر میرسد.» او همچنین اضافه میکند: «محور ارتباطی بغداد به خزر به طور مستمر در حال بهبود است.»(2)مطالب جالبی دربارة این «محور ارتباطی» در مطبوعات ایران پیدا میشود. روزنامة ایرانِ 16 اگوست 1918 گزارش میدهد: «اخبار واصله از کرمانشاه حکایت از آن دارد که سپاهیان انگلیسی، با مقدار زیادی مهمات، مدام در رفت و آمد هستند. از یک منبع محرمانه اطلاع یافتهایم که راهآهنِ نظامی که ساخت
آن چندی قبل شروع شده بود تا پاطاق کشیده شده است.» همین روزنامه در شمارة 23 آگوست خود مینویسد: «طبق اطلاعات محرمانه، علاوه بر نیروهایی که قبلاً وارد کرمانشاه شده و به نقاط دیگر اعزام شده بودند، اخیراً یک لشگر سپاهی ایرلندی نیز وارد شده است. ...هدف انگلیسیها از گردآوری چنین نیروی بزرگی حفظ استحکامات نظامی میانه و تمرکز نیرو در ساحل رود قزل اوزن است، تا مانع از پیشروی سپاهیان تُرک بشوند، که قصد پیشروی از منطقة آذربایجان را دارند.»(1)
کالدول در 20 آگوست با تلگراف خبر میدهد: «گزارش شده است که در عملیات اخیر در نزدیکی باکو، انگلیسیها و قوای محلی که از شهر دفاع میکردند پیروز شده و قوای مهاجم در حال عقبنشینی است.»(2)کالدول در 24 آگوست گزارش میدهد: «محرمانه. مقامات انگلیسی گمان میکنند که اگر بتوانند شهر باکو را شش یا هشت هفته در اشغال خود داشته باشند، برغم اوضاع بحرانی کنونی، قادر خواهند بود به مدت نامحدودی آن را در تصرف خود نگاه دارند. سپاهیان انگلیسیِ اعزامی از انزلی، کراسنوودسک را اشغال کردهاند. نیروهای هندی اعزامی از مشهد نیز تا مرو که در نزدیکی آن نبرد سختی با بلشویکها در جریان است، پیش رفتهاند. منشویکها به کمک انگلیسیها آمدهاند.»(3)ساوثرد وضعیت نظامی منطقه در آگوست 1918 را اینگونه جمعبندی میکند: «در حال حاضر، خط گسترش سپاهیان تُرک از موصل تا باکو کشیده شده است، و از قرار معلوم در حدود 30 هزار نفر سرباز بیانگیزه و بیروحیه، از جمله قوای حاضر در آذربایجان، در این خط مستقر هستند. این آمار از طرف رییس بخش اطلاعات نظامی نیروهای اعزامی بینالنهرین به من داده شده است. همین افسر همچنین اطلاع داد که احتمالاً تُرکها تلاش زیادی برای تصرف باکو خواهند کرد، و قوای
انگلیسی مستقر در آنجا احتمالاً مجبور خواهند شد در طول ماه جاری این شهر را تخلیه کنند. او همچنین اطلاع داد که تُرکها یک بار دیگر در حال تمرکز نیرو در آذربایجان هستند، که در حدود 5 هزار نفر از آنها در ساوجبلاغ برای حمله به محور تدارکاتی انگلیسیها در کرمانشاه، و در حدود 5 هزار نفر دیگر در تبریز برای حمله همدان تجمع کردهاند.» با وجود این، ساوثرد چندان هم ادعای انگلیسیها را باور نکرده بود: «از آنجایی که بیش از سیصد مایل زمین صعبالعبور بین هر یک از این نقاط تمرکز و اهدافشان وجود دارد، بعید میدانم که حملة مهمی به خطوط انگلیس بشود، به ویژه اینکه سپاهیان تُرک شدیداً از لحاظ وسائط حمل و نقل در مضیقه هستند و روحیهای برایشان نمانده است.»(1)
کالدول در 31 آگوست از ورود قریبالوقوع وزیرمختار جدید انگلیس به تهران خبر داد: «پیشبینی میشود که ژنرال سِر پرسی کاکس در حدود 15 سپتامبر وارد اینجا شود. او چند ماهی برای مشاوره با دولت انگلیس در لندن به سر برده است. میگویند آدم بسیار پرانرژی و محکمی است و این سفارت به طور محرمانه اطلاع یافته است که او مجدانه سیاستی را دنبال خواهد کرد تا ایران را مجبور سازد به طرفداری از متفقین وارد جنگ شود.» کالدول همچنین اضافه میکند: «وابستة نظامی انگلیس به سفارت اطلاع داده است که دیویزیون قزاق هم اینک میتواند 5 هزار نیرو وارد میدان کند، و حتی بسیاری از ایرانیها را برای جنگ چریکی در شمال غرب کشور و در ترکستان اجیر نماید.»(2)او در 1 سپتامبر دربارة ترکیب و فرماندهی قوای قزاق مینویسد: «قزاقهایی که اشاره شد در شمال غرب ایران مستقر هستند، در خدمت دولت ایران، و تحت فرماندهی و کنترل افسران روس بودند. قزاقهای این نقطه از ایران در خدمت دولت ایران هستند، ولی تحت فرماندهی و کنترل افسران
روس قرار دارند که از انگلیسیها جیره و مواجب میگیرند.»(1)
به دنبال اشغال تبریز به دست قوای تُرک، انگلیسیها نیز سپاهیانی به منطقة زنجان گسیل کردند.(2)کالدول در 7 سپتامبر با ارسال تلگرامی خبر داد: «قوای انگلیس و تُرک در نقطهای مابین تبریز و میانه درگیر شدهاند. انگلیسیها عقب نشستند. تُرکها چند تن از رجال برجستة دموکرات ایران را در تبریز دستگیر کرده و آنها را به موصل فرستادهاند. ایرانیها بسیار خشمگین هستند.»(3)میروشنیکف درگیری قوای انگلیس و تُرک را اینگونه توصیف میکند: «در اوایل سپتامبر، در گرماگرم نبرد باکو، تُرکها به عملیات نظامی در جادة تبریز پرداختند، و در 5 سپتامبر به راحتی توانستند پیشقراولان قوای انگلیس را در تیکماده [تیکمهداش] (در 50 کیلومتری بیرون تبریز) از مواضع خود عقب برانند، و سپس بدون جنگ، ترکمنچای و میانه را گرفتند. پیشروی تُرکها به طرفِ زنجان فقط در جمالآباد متوقف شد. تُرکها وقتی با مقاومت دشمن روبرو شدند، به قافلانکوه عقب نشستند و در آنجا موضع دفاعی گرفتند. قوای انگلیس در تکمیل پیروزیهایشان به زنجان بازگشتند، و در چنین اوضاع و احوالی که قوای متخاصم در پی دفعالوقت بودند جنگ به پایان رسید. بنابراین، عملیات جنگی در ایران در سال 1918 فقط به طور جسته و گریخته صورت میگرفت، و اهمیت نظامی چندانی نداشت.»(4)روزنامة ایرانِ 9 سپتامبر 1918 گزارشی دربارة قوای انگلیسی مستقر در زنجان و همچنین درگیری کوچکی که بین سپاهیان تُرک و انگلیسی در میانه رخ داد به چاپ رساند: «یک نامة خصوصی واصله از زنجان حکایت از آن دارد که در طول چند روز گذشته در حدود 200 اتومبیل انگلیسی با بار
مهمات در حال تردد به سوی میانه بودهاند. خبر درگیری کوچک قوای انگلیس و تُرکها موجب نگرانی اذهان عمومی شده، ولی هنوز هیچ اطلاع موثقی از این درگیری به دستمان نرسیده است. اخیراً هواپیماهای زیادی دیده شدهاند. هم اکنون شمار قوای انگلیسی مستقر در میانه بسیار افزایش یافته و بنا به درخواست کنسول انگلیس در آنجا هر گونه تردد و حمل و نقل از این نقطه شدیداً ممنوع شده است.» در 13 سپتامبر، سفارت انگلیس اعلامیة زیر را در شمارة همان روزِ ایران به چاپ رساند: «طبقِ آخرین خبرهای رسمیِ واصله از میانه، به تاریخِ 11 سپتامبر، شمار قوای تُرکِ مستقر در تبریز 4 هزار نفر بیشتر نیست. گزارش فوق با هدفِ تکذیب این خبر کذب منتشر میشود که برخی میگویند نزدیک به 15 هزار سپاهی تُرک را در تبریز دیدهاند. ضمناً، تُرکها به دلیل کمبود وسائط حمل و نقل، آذوقه و البسه به مشکلات عدیدهای گرفتار هستند، و ناچار با مردم این شهر بدرفتاری و به آنها ستم میکنند.»(1)در 14 سپتامبر، کالدول گزارش داد: «هم اینک 4 هزار نیروی تُرک در تبریز، و شمار قابل ملاحظهای از آنها نیز بین تبریز و میانه مستقر هستند. هنوز معلوم نیست که آیا قصد حملهای جدّی را داشته باشند، ولی اگر چنین باشد خطوط ارتباطی بریتانیاییها بین همدان و قزوین به خطر خواهد افتاد.»(2)
توقف قوای انگلیس در میانه، عقبنشینی آنها از باکو را نیز به دنبال داشت. در 15 سپتامبر 1918، پدوک با ارسال تلگرامی خبر داد: «محرمانه. ارتش انگلیس باکو را تخلیه کرد. تُرکهای مستقر در تبریز نیروهای شناسایی خود را به آن سوی میانه گسیل کردهاند.»(3)در 19 سپتامبر 1918، کنسول آمریکا در بغداد تلگراف زد: «مقرهای فرماندهی در اینجا میگویند که قوای انگلیسی مستقر در باکو پس از مقاومت سه هفتهای در مقابل نیروهای تُرک که تعدادشان بسیار بیشتر از آنها بود،
مجبور به عقبنشینی از این شهر شدهاند. یک واحد از سپاهیان تُرک نیز از تبریز به سمت جنوب شرق حرکت کرده و محور ارتباطی انگلیسیها را به خطر انداخته است.»(1)روز بعد، کالدول خبر داد: «فوری. کاملاً محرمانه. مقامات انگلیس باکو را تخلیه کردهاند. همة نیروها، زرهپوشها و آتشبارهای توپخانه صحیح و سالم به انزلی رسیدهاند. در حدود 20 کامیون موتوری نیز بعد از تخریب به حال خود رها شدند.» او دربارة اوضاع آذربایجان مینویسد: «تُرکها فعلاً در آذربایجان دست به پیشروی نزدهاند، ولی آنها عملاً بینالنهرین و فلسطین را رها کردهاند، و احتمالاً در آینده توجه بیشتری به قفقاز و شمال غربی ایران معطوف خواهند کرد. ...انگلیسیها در حال تقویت استحکامات خود در قزوین هستند، و تا جایی که امکانات حمل و نقل اجازه بدهد نیرو به این نقطه اعزام خواهند کرد.»(2)سفارت انگلیس در اعلامیهای که در روزنامة ایرانِ 20 سپتامبر به چاپ رساند از تخلیه باکو، و افتادن میانه به دست قوای تُرک خبر داد: «واحدهایی از قوای انگلیس که موقتاً شهر باکو را اشغال کرده بودند، پس از قریب به 3 ماه مقاومت جانانه در برابر قوای تُرک، که تعدادشان بسیار بیشتر از آنها بود، نهایتاً به سمت انزلی عقبنشینی کردند. واحدهایی از قوای تُرک از تبریز روانه شدند و میانه را به تصرف خود درآوردند. قوای انگلیسی مستقر در این شهر دست به عقبنشینی زدهاند، ولی هنوز در حال نبرد و مقاومت در برابر دشمن هستند.»(3)
با توقف و شکست قوای انگلیس در باکو و میانه، تبلیغات تُرکها و آلمانی ها نیز دو چندان شد. کالدول گزارش میدهد: «دشمن هم اکنون دست به فعالیتهای تبلیغاتی روزافزونی در آذربایجان، مازندران و
استرآباد زده و در حال گسترش آن به سمت تهران است. مصرانه درخواست دارد که اطلاعات مقتضی برای چاپ و خنثی ساختن تبلیغات دشمن به این سفارتخانه تلگراف شود، و اجازه میخواهد تا سرویسی مخفی با هزینة هشتصد تومان در ماه برای اجیر کردن مأموران ایرانی جهت جمعآوری اطلاعات دربارة فعالیتهای عوامل دشمن، و همچنین برای روزنامهها و تأثیرگذاری بر افکار عمومی به منظور مقابله بهتر با تبلیغات دشمن به راه بیندازد. وابستة نظامی انگلیس در این زمینه بسیار فعالیت دارد، و جدای از هزینههای هنگفتی که سفارت انگلیس برای این کار متحمل میشود، پول بسیار بیشتری از مبلغ پیشنهادی در بالا خرج میکند، و خواستار همکاری جدّی ما در این ارتباط شده است. از نظر من، بسیار مهم است که این نفوذ مخرّب دشمن خنثی شود. میتوان به رجال برجستة دموکرات فهماند که قدرتهای مرکزی [= آلمان و متحدانش] پس از جنگ قادر به یاری ایران نیستند، و این متفقین هستند که میتوانند به آنها کمک کنند. بنابراین، انتشار اطلاعات دربارة آمریکا و متفقین، کارهایی که مشغول انجامش هستند، و اینکه پس از جنگ چه کارهایی میتوانند انجام بدهند، برای اهداف متفقین در اینجا بسیار مهم است.»(1)
کالدول در گزارشی مورخ 26 سپتامبر 1918 در اینباره توضیح میدهد: «تخلیة باکو [از قوای انگلیس] دشمن را دلگرم کرده و حزب ضدانگلیسی هم بسیار به جنب و جوش افتاده و میگویند دارد برای سرنگون کردن کابینة وثوقالدوله تلاش میکنند. البته گمان نمیرود که در آینده نزدیک به موفقیتی دست پیدا کنند، ولی همیشه یک خطر محسوب میشوند.» کالدول به نمونة جالبی از تبلیغات ضد متفقین اشاره میکند:
احتراماً نمونهای از اطلاعاتی را که به دست عوامل و هواداران دشمن در تهران چاپ و منتشر میشود به عرض میرساند. وقتی خبر تخلیة باکو از قوای انگلیس منتشر شد، گزارشهای بسیار
1) کالدول، تلگرام (1018/891.00)، مورخ 14 سپتامبر 1918.
مبالغهآمیزی دربارة مصایب انگلیسیها و همچنین شایعه تخلیة قزوین و فروش ملزومات از سوی سپاهیان انگلیس بین مردم به جریان افتاد. از قضا، همان روز کاروانی متشکل از چهل اتومبیل که اسباب و اثاثیة سِر پرسی کاکس، وزیرمختار جدید بریتانیا، را از بغداد حمل میکردند وارد تهران شد، و بلافاصله در بازارها و خیابانها شایعه افتاد که یکصدوپنجاه اتومبیل انگلیسی که از قفقاز گریختهاند وارد تهران شدهاند، و قصد دارند انگلیسیها و اتباع قدرتهای متفق را با خود ببرند. در عین حال دشمن مجدّانه خبر انقلاب در ایالات متحده و مخالفت شدید همة آمریکاییها با جنگ را بین مردم پخش کرد. البته این سفارتخانه فوراً تکذیبیهای بر گزارش احمقانه فوق منتشر ساخت؛ با وجود این، اگر گزارشهای منظم و دقیقی با ماهیت کم و بیش آماری از موفقیتهای ایالات متحده در جنگ به دست سفارت برسد، مثلاً موضع قدرتمند متفقین به دلیل محاصرة آلمان، پیروز شدن در جنگ زیردریاییها، ساختن ناوهای جنگی، و غیره و غیره، و تأکید بر مواضع حتی بهتری که متفقین بعد از جنگ پیدا خواهند کرد، سفارتخانه میتواند با انتشار به موقع آنها تأثیر بسیار مثبتی بر ایرانیها بگذارد، و این احساس را که دارد به تدریج در دلِ حتی سرسختترین دموکراتهای ضد انگلیس و طرفدار آلمان مینشیند تقویت کند که بعد از جنگ آلمان نمیتواند کمکی به ایران بکند، و بنابراین ایرانیها باید برای کمک و یاری در توسعه و بازسازی کشورشان چشم به متفقین، به ویژه آمریکا، داشته باشند. ...به دلیل اوضاع خاصی که در ایران وجود دارد، سفارت آمریکا میتواند به طور معقولی با فعالیت دشمن مبارزه، و مردم ایران را مجاب کند، در حالی که این کار برای سفارت انگلیس ممکن نیست، و به همین دلیل است که این درخواست را مطرح کردهام. با توجه به تجدید تبلیغات و فعالیتها480ی دشمن در هفتههای اخیر، که از سال 1916 تا بحال به
صورت
نهفته بوده است، لزوم انجام چنین اقدامی در این برهه از زمان بیش از پیش احساس میشود.
کالدول همچنین اطلاعاتی دربارة هزینههای محرمانة انگلیسیها ارایه میدهد: «چنانکه در تلگراف فوق گزارش دادهام، وابستة نظامی انگلیس برای مقابله با تبلیغات دشمن سخت تلاش میکند، و خواستار همکاری مجدّانه و فعالانه این سفارت است. به منظور انجام هرگونه اقدام مؤثری، لازم است ابتدا هزینههایی برای کشف فعالیتهای عوامل دشمن صورت گیرد، تا بدین ترتیب مبارزة با آنها موفقیتآمیزتر شود. سفارت بریتانیا در اینجا بودجة سالیانهای برابر با 25 هزار تومان برای همین منظور در اختیار دارد، و وابستة نظامی آن نیز به طور جداگانه مبالغ هنگفتی خرج میکند.»(1)فعالیت ضدتبلیغاتی انگلیسیها شامل انتشار اطلاعات غلط در روزنامهها بود.(2)یک نمونه از اطلاعات غلطی که انگلیسیها در مطبوعات منتشر میساختند به بدرفتاری سپاهیان تُرک در آذربایجان مربوط میشد. طبق گزارش روزنامة ایران، با فرا رسیدن سپتامبر روابط قوای تُرک و مردم آذربایجان رو به وخامت نهاده بود. روزنامة ایران در شمارة مورخ 4 سپتامبر 1918 خود مدعی میشود: «اخبار واصله از آذربایجان حاکی است که مردم این منطقه به دلیل بار سنگینی که نظامیان تُرک بر دوش آنها گذاشتهاند در رنج و عذاب هستند. نظامیان تُرک، ایرانیها را مجبور میکنند که به جای سکّه طلا و نقره پول کاغذی تُرکها را قبول کنند. علاوه بر این، گزارش شده است که تُرکها اخیراً ایرانیها را وادار کردهاند تا غرامتی برابر با 150 هزار تومان به آنها پرداخت کنند. این اقدامات موجب انزجار و اعتراض عمومی و علنی مردم شده است. ظلم وستم و رفتار زشت تُرکها مردم را مرعوب و وحشتزده کرده و بسیاری از مقامات دولتی و مردم تبریز قصد فرار از
این شهر را دارند.»(1)
کالدول احساسات ضد انگلیسی و ضد روسی ایرانیها را که موجب شده بود، برغم اشغال آذربایجان به دست قوای تُرک، آرزوی پیروزی اتحاد آلمان - عثمانی را داشته باشند، توصیف میکند: «اکثر ایرانیها در این جنگ نگرش مسلماً خصمانهای نسبت به متفقین دارند، که علتش نیز تعصباتی است که به دلیل اعمال و رفتار روس و انگلیس در طول سه دهة اخیر، و همچنین عدم اطلاع از نقشههای آلمان برای تسلط بر شرق، دارند. ...بعد از معاهدة صلحِ برست - لیتوفسک، که در آن استقلال و تمامیت ارضی ایران تضمین شد، تحسین و تمجید ایرانیها از دشمنان انگلیس و روس بیشتر هم شده است.» کالدول فاش میکند که به طور کلی بذر تبلیغات آلمان خاک حاصلخیزی در ایران یافته بود: «تبلیغات دشمن قبلاً به طور جسته و گریخته در تهران و سایر نقاط ایران بسیار قوی بود، ولی از پاییز 1915 تا بهار 1918 آلمانها چندان تبلیغات مشهودی نداشتند. روش آنها این بود که از طریق کمیتههای متعدد عمل کنند. این کمیتهها مدام جلسه تشکیل میدادند و نامه مینوشتند و در سرتاسر ایران منتشر میکردند، و هدفشان این بود که تا آنجا که میتوانند مردم را به طرفداری از قدرتهای مرکزی تشویق کنند. انگلیسیها توانستهاند ردّ برخی از این نامهها را بگیرند، ولی در اکثر موارد چنین کاری شدنی نیست. مطالب و هزینههای تبلیغاتی از طرف سفارتخانههای قدرتهای مرکزی تأمین میشد.» همچنین معلوم شد که تجار ایرانی حاضر بودند حوالههای آلمان را، که وعده میدادند بعد از جنگ نقد میشود، قبول کنند: «وابستة نظامی تُرکها که چند ماه قبل وارد اینجا شد با خود مقداری سکّه طلا آورده بود، ضمن اینکه حوالجات نیز از طریق کردستان به اینجا میرسد و تُجار ایرانی- که طرفدار آلمان هستند- این حوالجات را قبول میکنند و انتظار دارند که بعد از جنگ بتوانند آنها را در آلمان نقد کنند.» کالدول همچنین
1) کالدول، گزارش مطبوعاتی به همراه ضمایم (1084/891.00)، مورخ 26 اکتبر 1918.
اضافه میکند: «شکی نیست که دشمن از موقعیتهایی نظیر تخلیه باکو از قوای انگلیس استفاده کامل را بُرد، و شایعات احمقانهای دربارة تلفات نیروهای انگلیسی و تخلیه قریبالوقوع تهران از کلیه اتباع متفقین، و همچنین گزارشهایی دربارة انقلاب در آمریکا و مخالفت شدید مردم سرتاسر ایالات متحده با جنگ در بین مردم پخش کرد.»
اگرچه ایرانیها خصومت شدیدی با انگلیسیها و روسها داشتند، با آمریکاییها بسیار دوست بودند. کالدول در اینباره توضیح میدهد: «نگرش ایرانیها نسبت به ایالات متحده همیشه بسیار دوستانه بوده است. البته ایرانیهایی هم بودند، که وقتی ایالات متحده وارد جنگ شد، تأسف میخوردند که چرا بیطرفیمان را کنار گذاشتهایم و، به دلیل اینکه طرفدار آلمان بودند، تأسف میخوردند که چرا ما به انگلیسیها و روسها ملحق شدهایم. با وجود این، هیچوقت هیچ خصومتی با ایالات متحده وجود نداشته است. تا همین ده سال پیش، اکثر ایرانیها فقط نام آمریکا را شنیده بودند که کشوری دور و منزوی در آن سوی دنیاست، و به دلیل اینکه هرگز مثل انگلیس و روسیه و ترکیه با آن تماسی نداشتند، آمریکا عملاً برایشان ناشناخته بود، و هیچ چیز خوب یا بدی دربارهاش نمیدانستند. وجوهی را که آمریکا سال گذشته جهت کمک به مردم ایران در تهران و سایر شهرها توزیع کرد موجودیت آمریکا را برای آنها ملموستر ساخت، و نتیجهاش تا آنجا که به احساسات ایرانیها نسبت به ایالات متحده مربوط میشود احتمالاً به بهترین نحو در این حقیقت نمود یافت که اتاق بازرگانی تهران کمی پس از تشکیلش در تابستان گذشته ضیافت شامی با حضور کلیه اعضا و مقامات مهم دولتی ترتیب داد و همة مقامات آمریکایی حاضر در تهران را به آن دعوت کرد. هیچ خارجی دیگری به این ضیافت شام دعوت نشده بود، و اتاق بازرگانی هیچ ضیافت شام دیگری نداده است که خارجیها به آن دعوت شده باشند.»(1)
1) کالدول، گزارش سه ماهانة شمارة 1 (1072/891.00)، مورخ 1 نوامبر 1918. در 9 فوریه 1918، وزارت امور خارجه آمریکا دستورالعملی برای سفارت آمریکا در تهران فرستاده و از آنها خواسته بود تا گزارشهایی سه ماهانه دربارة اوضاع سیاسی و اقتصادی در ایران تهیه و ارسال نمایند. جای تعجب است که این دستورالعمل تا تاریخ 9 سپتامبر 1918 به تهران نرسیده بود. تاریخ اولین گزارش سه ماهانه اول نوامبر 1918 است.
کالدول در 25 سپتامبر گزارش داد: «تُرکها در میانه توقف کرده و ظاهراً دارند برای زمستان آذوقه و ملزومات جمع میکنند، هر چند مقاصدشان معلوم نیست. ...اوضاع شمال غرب ایران بسیار بهبود یافته است.»(1)منظور کالدول از «بهبودِ» اوضاع، سقوط قریبالوقوع مواضع تُرکها بود: «در سپتامبر 1918، انگلیسیها تهاجمِ سنگینی در فلسطین و سوریه آغاز کردند. در آن زمان بخش عمدهای از قوای ارتش تُرک در این دو منطقه متمرکز بودند. چنانکه نخستوزیرِ انگلیس، لوید جورج، اشاره کرد «دیگر وقت چیدن [میوة] ترکیه به دست متفقین رسیده بود.»»(2)کالدول در تلگرام مفصلِ 1 اکتبر 1918 شرحی از مذاکراتش با سرلشگر گیلمن، رییس ستاد قوای انگلیس در بغداد، ارایه میدهد. این ژنرال انگلیسی برای مذاکره و مشورت با وزیرمختار جدید انگلیس، سِر پرسی کاکس، به تهران آمده بود. گیلمن به سفارت آمریکا اطمینان داده بود که پس از شکست تُرکها در فلسطین و بینالنهرین دیگر کار آنها تمام است: «ژنرال گیلمن دیروز با وزیرمختار ملاقات کرد و به او گفت که ضمانت میدهد که تُرکها دیگر در خاک ایران پیشروی نکنند.» گیلمن همچنین نگرش انگلیس نسبت به موضع ایران در ارتباط با کنفرانس صلح را نیز ابراز میکند: «از نظر ژنرال گیلمن برای متفقین بهتر است که ایران بیطرف بماند. ایران در حال حاضر نمیتواند کمکی در جنگ بکند، و اگر وارد جنگ شود تأمین پول و سلاحش بر عهدة متفقین خواهد بود. ...او همچنین معتقد است که اگر ایران در کنفرانس صلح حضور داشته باشد، مسلماً با مسایلی که مطرح
خواهد کرد؛ نظیر غرامت برای حملات مکرر و پیاپی ترکیه، روسیه و انگلیس به خاکش و همچنین مسایل برونمرزی فقط برای آنها دردسر درست خواهد کرد.» علاوه بر این، گیلمن اطلاعات ارزشمندی نیز دربارة قزاقهای ایرانی که تحت کنترل انگلیسیها قرار گرفته بودند میدهد: «تنها نیروی جنگیِ [ایران] دیویزیون قزاق است که [گیلمن] میگوید فقط برای این آموزش دیدهاند که به محض رؤیت دشمن پا به فرار بگذارند؛ مثلاً عدهای از آنها به همراهِ واحدهای شناسایی انگلیسی به سوی خطوط دشمن پیشروی کرده بودند، و به محض رؤیت دشمن پا به فرار گذاشتند و چهار نعل از محل دور شدند، و در همین حال فریاد میزدند «بدبخت شدیم». آنها یک بند تا قزوین رفتند. همینها بودند که با کارشان مردم قزوین و تا حدودی مردم تهران را در ده روز پیش به وحشت انداختند و سراسیمه کردند. از نظر او چند سال وقت لازم بود تا بتوان از این قزاقها سرباز ساخت. کلنل استاروسِلسکی،(1)فرمانده قزاقها در تهران، از افزایش قوای قزاق تا 12 هزار نفر صحبت میکند. با وجود این، انگلیسیها به او اعتماد چندانی ندارند زیرا او یک دسیسهگر بزرگ است، و از مقامی که دارد، و در این مقام مستقیم از شاه کسب دستور میکند و نه رییسالوزرا یا کابینه، استفاده کرده است تا با همدستی شاه علیه دولت ایران دسیسه کند.»(2)
کالدول در 2 اکتبر گزارش داد: «فوری. یکی از مأموران اطلاعاتی موثق این سفارت گزارش میدهد که قوای تُرک از قسطنطنیه دستور یافتهاند که به دلیل اوضاع وخیم فلسطین فوراً عقبنشینی کنند. همین منبع اطلاع داده است که ارتش انگلیس احتمالاً دوباره وارد باکو خواهد شد.»(3)کالدول در 22 اکتبر اضافه میکند: «گزارش شده است که تُرکها در شُرف تخلیة تبریز هستند و عقبنشینی خود در طول جادة میانه به
تبریز را شروع کردهاند.»(1)پدوک در 25 اکتبر از قزوین تلگرامی ارسال میکند: «فوری. طبق گزارشها، به دلیل اوضاع ترکیه، قوای اصلی تُرک در حال خروج از ایران هستند، و قرار است واحدهای کوچکتری بین میانه-تبریز و در ارومیه بمانند.»(2)
در ماه نوامبر، آلمان و متحدانش تسلیم شدند و جنگ جهانی با پیروزی متفقین خاتمه یافت.(3)کالدول در 20 نوامبر خبرِ اشغال مجدد باکو توسط قوای انگلیس را داد: «انگلیسیها وارد باکو شدهاند که اوضاعِ بسیار آرامی دارد؛ از آنها استقبال دوستانهای شده است؛ تُرکها از این منطقه خارج شدهاند.»(4)وایت در 20 دسامبر با ارسال تلگرامی خبر داد: «گزارشهای واصله از تبریز حاکی است که شهر کاملاً آرام است، قوای تُرک، بجز چهار یا پنج نگهبان کنسولخانه، از شهر خارج شدهاند.» او همچنین اضافه میکند: «پدوک روز دوشنبه از قزوین راهی تبریز خواهد شد.»(5)
پیشروی تُرکها در آذربایجان به انگلیسیها نشان داده بود که برخی از دوستان ایرانیشان قابل اعتماد نیستند. وایت در این ارتباط مثالی میآورد: «چنانکه در گزارش سه ماهة قبل خود گفته بودم، ایرانیها به دلیل تنفر طولانیشان از روسها و همچنین خصومتی که اخیراً با انگلیس پیدا کرده بودند، در طول جنگ نظر چندان مساعدی نسبت به متفقین نداشتند. البته برخی ایرانیهای سرشناس نیز به دلایل شخصی کار برای انگلیسیها را به نفع خود یافته بودند، ولی همیشه افراد وفادار و صادقی نبودند. سفارت روس دفتر خاطرات روزانة یک بلشویک را یافته است که به مدت چندین ماه در تهران اقامت داشت و تلاش میکرد که ایرانیها را با بلشویکها همراه سازد. او در زمان پیشروی تُرکها به
سوی میانه در پاییز سال گذشته و بعد از آنکه قوای انگلیس مجبور به تخلیة باکو شده بودند در تهران بود، و دفتر خاطرات روزانة او نشان میدهد که چگونه چندین تن از به اصطلاح سرسختترین طرفداران قدرتهای متفق نظیر شاهزاده فیروز میرزا، نصرتالدوله، وزیر عدلیه و پسرِ والی فارس، صد و هشتاد درجه تغییر موضع دادند. البته این مرد هم مثل اکثر ایرانیهای دیگر روابط خود را با متفقین قطع نکرد و حتی مذاکراتی با سفارت ترکیه داشت تا چه پیش آید. وقتی چند روز بعد خبر وخامت اوضاع فلسطین پخش شد و تُرکها شروع به تخلیة ایران کردند، البته او دوباره مثل همیشه به یکی از طرفداران سرسخت انگلیس تبدیل شد.»(1)
اوضاع آذربایجان و کردستان پس از خروج ارتش ترکیه از ایران همچنان بحرانی بود. در 16 دسامبر 1918، وایت با ارسال تلگرامی خبر داد: «سپهسالار به والیگری آذربایجان منصوب شده است، و انتظار میرود که ظرف دو هفتة دیگر عازم تبریز شود. او از اشخاص بسیار بانفوذ است، و نظر مساعدی نسبت به متفقین دارد، و احتمالاً میتواند نظم را در این ایالت برقرار کند. او یک نیروی 600 نفری از سربازان قزاق را در اختیار دارد، و به محض ورود به آذربایجان نیروهای محلی، طرفداران شخصی و سلاحها و مهماتی را که در تبریز است به خدمت خواهد گرفت. پدوک و تعدادی از مبلغان مذهبی نیز احتمالاً طی چند روز آینده به تبریز باز خواهند گشت.»(2)جزییات مفصلتری نیز در اینباره گزارش شده است. «در آذربایجان، شاهسونها برای دولت بسیار مشکلساز شدهاند، و حتی به یک واحد از قوای قزاق که برای سرکوب آنها اعزام
شده بود حمله برده و تقریباً همة آنها را تارومار کردند. سپهسالار، رییس سابق کابینه، به والیگری آذربایجان منصوب شده، و مأموریتش آرام کردن اوضاع این ایالت است. او قبل از عزیمتش به تبریز نیرویی به استعداد 600 قزاق به این شهر فرستاد که در 16 دسامبر از تهران عازم شدند. او همچنین به هنگام ترک تهران یک نیروی شخصی قابل توجه با خودش همراه خواهد برد. سپهسالار شخص بسیار بانفوذی است، و گمان میرود که بزودی نظم را در این ایالت برقرار کند. علاوه بر شاهسونها، طوایف سرکش دیگری نیز هستند که باید مطیع شوند. او همچنین وظیفة بازگرداندنِ آوارگان آشوری و ارمنی را، که شمارشان در حدود 50 هزار نفر است، به خانه و کاشانهشان خواهد داشت. این آوارگان به هنگام پیشروی تُرکها در تابستان گذشته از دشتهای ارومیه و سلماس به این منطقه آمدند. این مردم به هنگام بازگشت به خانههایشان، و مدتی پس از آن به مراقبت و محافظت احتیاج دارند. ولیعهد ایران که معمولاً در تبریز سکونت دارد، به دلیل رفتاری که به هنگام پیشروی تُرکها به سوی آذربایجان و اشغال این ایالت از خود بروز داد وضعیت چندان خوبی ندارد، و میگویند سپهسالار مایل است تا زمانی که شرایط عادی در شهر حاکم نشده است، ولیعهد به تهران برود. گزارش شده است که ولیعهد شدیداً مخالف آمدنِ سپهسالار به تبریز است. حرکت سپهسالار دوباره به تعویق افتاده است، و با این اوصاف او نمیتواند قبل از بهار خود را به تبریز برساند. محمدولیمیرزا، پسر کوچکتر شاهزاده فرمانفرما و برادرِ وزیر عدلیه (نصرتالدوله) نیز پیشکار مالیه آذربایجان شده است و احتمالاً به همراه سپهسالار به تبریز خواهد رفت.»(1)
1) وایت، گزارش سه ماهانة شمارة 2 (1088/891.00)، مورخ 10 ژانویة 1919.
انگلیسیها بعد از آنکه کنترل نظامی ایران را در دست گرفتند، سلطة سیاسی خود را نیز با روی کار آوردن وثوقالدوله در آگوست 1918 برقرار ساختند. با فرا رسیدن ژانویة 1919، کابینة وثوقالدوله از نظر آنها کاملاً «تزلزلناپذیر» بود.
در 28 آوریل 1918، کالدول با ارسال تلگرامی خبر داد: «کابینة ایران استعفا داد. کابینة جدیدی به ریاست صمصامالسلطنه تشکیل خواهد شد.»(1)در 1 مه 1918، کابینة جدید به شاه معرفی شد.(2)در اواخر ژوئن 1918، برخی وزرای کابینه عوض شدند. کالدول در اینباره گزارش میدهد: «احتراماً به اطلاع میرساند که پس از سه هفته بحث و مذاکره، اعلیحضرت شاهنشاه استعفای کابینة صمصامالسلطنه را که در اول ماه گذشته تشکیل شده بود پذیرفت، ولی دوباره شخص صمصامالسلطنه را مأمور تشکیل یک کابینه جدید کرد که در تاریخ هجدهم همین ماه به
اعلیحضرت معرفی شد.» کالدول دربارة ترکیب کابینة جدید مینویسد: «اگرچه اعضای کابینه به دلیل نفرتی که از انگلیسیها دارند همدلی چندانی با متفقین نشان نمیدهند، همة آنها نگرش دوستانهای نسبت به ایالات متحده دارند و حتی میتوان آنها را طرفدار آمریکا دانست.»(1)انگلیسیها از همان ابتدا با این کابینه مخالفت داشتند و سعی میکردند وثوقالدوله را بر سر کار بیاورند. آنها فشار زیادی بر شاه که در ابتدا با انتصاب وثوقالدوله موافقت کرده بود وارد میکردند. شاه پس از مواجه شدن با اعتراضات شدید داخلی تصمیم به حفظ صمصامالسلطنه گرفت. ساوثرد در اینباره گزارش میدهد: «شاه به وحشت افتاد و حداقل عجالتاً از نصب وثوقالدوله منصرف شد، و صمصامالسلطنه را که یکی از رؤسای ایل بختیاری بود و احساساتی کلاً بیگانهستیز داشت به ریاست کابینه منصوب کرد. صمصامالسلطنه هم کابینهای انتخاب کرد که وزرای آن بیشتر دموکراتهای تندرو و عموماً بیگانهستیز، به ویژه ضدروس و انگلیس بودند.»(2)
ساوثرد دربارة حزب دموکرات مینویسد: «مهمترین حزب سیاسی در ایران حزب دموکرات نام دارد که ضدبیگانه و به ویژه ضد انگلیس و روس است. آنها قبلاً تمایل داشتند که به مشورتهای دشمن گوش کنند، ولی معاهدة صلح آلمان و روسیه آنها را سرخورده کرد. اکثر رجال برجسته ایرانی دموکرات هستند.» او اضافه میکند: «عمدهترین فعالیت دموکراتها اعتراض به اشغالگری انگلیسیها و مبارزه با نفوذ سیاسی رو به رشد انگلیس [در ایران] است، که نتیجة آن تغییر مدام کابینهها بوده است.» ساوثرد دربارة کابینة جدید صمصامالسلطنه که در 18 ژوئن 1918 به شاه معرفی شد مینویسد: «کابینه شدیداً دموکرات است.»(3)او همچنین معتقد است: «انگلیسیها کنترلی بر کابینة جدید ندارند، ولی این کابینه
برای مداخلة مؤثر و موفق در اوضاع حاکم فاقد قدرت به نظر میرسد. انگلیسیها کابینهای میخواهند که فعالانه طرفدار سیاستهای انگلیس باشد، و برای رسیدن به هدفشان کارهایی هم انجام دادهاند که احتمالاً در آیندة نزدیک نتیجهاش را خواهیم دید. ...به جرئت میتوان گفت که امور سیاسی ایران در دست انگلیسیهاست؛ بعید است هیچ کابینة جدیدی توان مقابله جدّی با سیاستهای انگلیس یا قدرتهای متفق را داشته باشد؛ هدفِ حتی مخلصترین وطنپرستان ایرانی پرهیز از قطع روابط با طرفین جنگ و منتظر ماندن برای تشکیل کنفرانس صلح است؛ تا در آنجا به کمک ایالات متحده بتوانند غرامتِ مصایب عظیمی را که ملت ایران به دلیل تهاجم روس، ترکیه و انگلیس به کشورشان متحمل شدهاند، دریافت کنند؛ برغم تغییر مدام کابینه، تا زمانی که انگلیسیها خاک ایران را در اشغال دارند بروز ناآرامیهای سیاسی مهم قطعاً بعید است...»(1)با وجود این، ساوثرد در گزارشهای دیگر خود از ناآرامیهای سیاسی مهم در ایران خبر میدهد: «ناآرامیهای سیاسی قابلملاحظهای در ایران وجود دارد، ولی به دلیل ناتوانی دولت ایران و کنترل انگلیس بر کلیه مناطق ایران به استثنای شمال غرب، بسیار بعید است که این ناآرامیها به چیزی بیشتر از شورشهای کوچک محلی ختم شود. ...در ایالات مختلف، مقامات انگلیسی اوضاع سیاسی را به دقت تحت نظر دارند، و تا بحال چندین مسئول ایرانی دستگیر و از مقام خود عزل شدهاند. چند روز پیش، ارتش انگلیس والی همدان و تعدادی از حامیانش را دستگیر کرد. طبق گزارشها، او را به بغداد انتقال دادهاند.» او علت ناآرامیها را اینگونه توصیف میکند: «ناآرامیها نتیجة تبلیغات دشمن و تنفر ایرانیها از اشغال کشورشان توسط نظامیان انگلیس و تسلط آنها بر امور ایران است. البته با دستگیری و بیرون راندن بسیاری از عوامل آلمان و آشوبگران ایرانی به دست انگلیسیها در طول یک سال
1) ساوثرد، تلگرام (993/891.00)، مورخ 2 آگوست 1918.
گذشته، تبلیغات دشمن نیز به مراتب کاهش یافته است. انگلیس فشار میآورد تا ایرانیهای طرفدار متفقین بر سر کار بیایند، که یک نمونة قابل توجه آن ابقای شاهزاده فرمانفرما در والیگری فارس، دومین ایالت مهم ایران، است. او در شیراز سکونت دارد و میگویند کاملاً هواخواه منافع انگلیس است و در کل منطقة جنوبِ ایران شخص بانفوذی به حساب میآید، و مشهور است که پسرش نصرتالدوله هم تبلیغاتچی انگلیسیها در تهران است.»(1)
کالدول در 6 جولای 1918 با ارسال تلگرامی خبر داد: «به دلیل شورشها و گرفتاریهای ناشی از کمبود آذوقه و فعالیتِ آشوبگران سیاسی، در تهران حکومت نظامی اعلام شد.»(2)جزییات بیشتری دربارة تضعیف کابینة صمصامالسلطنه با راه انداختن شورش و بلوا در گزارش 9 جولای 1918 آمده است: «حدود دو هفته پیش جماعت انبوهی از گدایان و بیکاران در مساجد و سایر مکانهای عمومی شهر جمع شدند، و ملایان و سخنرانان دیگر برایشان به ایراد نطق پرداختند. طبق گفته خودشان هدفِ این تجمعها اعتراض عمومی و ابراز نارضایتی از دست روی دست گذاشتن و سیاستهای کابینة فعلی است. از سوی دیگر، دولت و طرفدارانش مدعی بودند که این تجمعها به تحریک و با پولِ رقبای رییس و وزرای کابینه ترتیب داده شده و اینکه آنها از قدرتهای خارجی ذینفع کمکهای مالی دریافت کردهاند.» کالدول اضافه میکند: «با وجود این، شکی نیست که پولِ زیادی برای تحریک این شورشها خرج میشود، زیرا روزانه مقداری برنج، که قیمت آن هر پوند 60 سنت است، و سایر مواد غذایی و پول بین جمعیت شورشی، که تعدادشان بین
300 تا 500 نفر است، پخش میشود. از گزارشهای موثق چنین برمیآید که روزانه به طور متوسط یک دلار به آشوبگران فعال پرداخت میشود. ...از نظر من، این تجمعات و اعتراضها عمدتاً، اگر نگوییم کاملاً، به تحریک نامزدهای رقیب علیه کابینة کنونی و برای جلب حمایت عمومی صورت میگیرد، هر چند بعید نیست که دولتهای خارجی ذینفع به این نامزدها دلگرمی و کمکهای مالی داده باشند.» البته اصطلاح «دولتهای خارجی ذینفع» حسن تعبیری بود برای اشاره به انگلیس. کالدول دربارة اعلام حکومت نظامی مینویسد: «اگرچه مأموران نظمیه چند نفری را دستگیر کردهاند، ولی به نظر میرسد که از زمان اعلام حکومت نظامی قادر به کنترل اوضاع نبودهاند. شهر هم اکنون آرام است، و کسی دنبال دردسر نمیگردد.»(1)ساوثرد جزییات بیشتری دربارة منبع کمکهای مالی ارایه میدهد. بعد از انتصاب صمصامالسلطنه، «فوراً تلاشهایی برای بیاعتبار و ساقط کردنِ کابینة صمصامالسلطنه توسط وثوقالدوله و حامیانش با پولِ سفارت انگلیس در تهران شروع شد. شکی نیست که مبالغ هنگفتی جهت اجیر کردن مردم برای راهپیمایی، و پخش مواد غذایی و تنقلات و غیره بین آنها خرج میشد؛ و برخی از عوامل که پول کلانی داشتند این هزینهها را متحمل میشدند. از آنجایی که سفارت انگلیس احتمالاً تنها، و بدون شک قویترین، سفارتخانهایست که مستقیماً از سقوط کابینة فعلی نفع میبرد، میتوان نتیجهگیری نسبتاً مطمئنی دربارة منبع این پولها داشت.»(2)
ساوثرد در تلگرام 10 جولای 1918 خود خبر میدهد: «آشوبهای زیادی به تحریک رییسالوزرای سابق، وثوقالدوله، به پا میشود، زیرا او
میخواهد یک بار دیگر ریاست کابینه را به دست بگیرد. مشهور است که او عامل انگلیسیهاست، و پیشبینی میشود در صورت انتصاب مجددش، کابینهای بر سر کار آورد که تماماً دوست متفقین باشد. طرفداران این مرد با راه انداختن راهپیماییهای اعتراضآمیزی که ژاندارمها و بازاریها در آن حضور دارند، فعالانه بر ضد کابینة کنونی تلاش میکنند. ادعا میشود پول و مواد غذایی که طرفداران وثوقالدوله بین مردم پخش کردهاند از طرف انگلیس بوده است. ...بسیاری از مردم جداً معتقدند که وثوقالدوله خیلی زود کابینة فعلی را ساقط و خودش رییس کابینه خواهد شد، که در آن صورت علاوه بر اوضاع نظامی، اوضاع سیاسی ایران نیز کاملاً در کنترل انگلیسیها خواهد افتاد.»(1)در اواخر جولای، کابینة صمصامالسلطنه هنوز بر سر کار، ولی متزلزل، بود: «محرمانه. اوضاع سیاسی آرام است. شورشهای عمومی بر ضد کابینه کاهش یافته، ولی هنوز گمان میرود که در آینده نزدیک کابینة جدیدی بر سر کار بیاید.»(2)
کالدول در 4 آگوست از فشارهای انگلیس بر احمدشاه خبر داد: «شنیدهام که شاه، تحت فشار انگلیس، از دولت ایران خواسته است تا استعفاء بدهد، ولی دولت تن به استعفاء نمیدهد.»(3)در 6 آگوست 1918 وثوقالدوله به ریاست کابینه منصوب شد. کالدول زمینة انتصاب وثوقالدوله را اینگونه توصیف میکند: «در طول سال گذشته و در اواخر بهار و اوایل تابستان امسال [1918] اعمال تروریستی زیادی صورت گرفت که به ترورهای سیاسی، بمبگذاری و به همراه آنها اعتراضات عمومی بر ضد کابینة صمصامالسلطنه، که آن موقع بر سر کار بود، منتهی شد. جماعت زیادی به تحریک ملاها، که میگفتند از مخالفان کابینة صمصامالسلطنه هستند و از طرفداران انگلیس پول میگیرند، در مسجد
شاه بَست نشستند. به منظور مقابلة مؤثرتر با این آشوبها در تاریخ ششم جولای در تهران حکومت نظامی اعلام شد. با وجود این، برای مدتی اوضاع به همان حالت سابق باقی ماند، و هیچ اقدام مؤثری بر ضد معترضان صورت نگرفت. فقط تعدادی از بَستنشینان مسجد شاه را دستگیر کردند.» بعد از آن بود که وثوقالدوله به ریاست کابینه منصوب شد. کالدول مینویسد: «اوضاع به همین منوال گذشت تا اینکه در ماه آگوست شاه تحت فشار وزیرمختار انگلیس خواهان استعفای کابینة صمصامالسلطنه شد و وثوقالدوله را به جایش منصوب کرد. وثوقالدوله از طرفداران انگلیس و یکی از باهوشترین و توانمندترین دولتمردان کنونی ایران است که روی کار آمدنش موضع متفقین را در ایران بسیار مستحکمتر خواهد کرد. با وجود این، کابینة قبلی محبوبیت زیادی در بین مردم داشت، و پیش از کنارهگیری هر چه از دستش برمیآمد برای بیاعتبار کردن دولت فعلی به کار بست. تا چندین روز پس از روی کار آمدن دولت جدید نان در شهر نایاب شده بود. اقدامات کابینة قبلی در لغو معاهدات، کنوانسیونها و امتیازاتی که به روسها اعطا شده بود موجب محبوبیت آن در بین مردم شد. کابینة جدید تا چند روز وضعیت خوبی نداشت، ولی اوضاع خیلی زود روال عادی خود را پیش گرفت و دیگر مشکلی بروز نکرد.»(1)
انتصاب وثوقالدوله به ریاست کابینه در 6 آگوست 1918 گام دیگری در تحکیم سلطة انگلیس بر ایران بود. در 14 آگوست، ساوثرد دربارة کابینة جدید وثوقالدوله نوشت: «ظاهراً که کابینة جدید به طور کلی رضایتبخش است، و بعید مینماید اقدام سیاسی مهمی که اهمیت بینالمللی داشته باشد از آن سربزند. ...به نظرم میرسد که رییسالوزرای جدید قویترین سیاستمدار ایرانی باشد که تا بحال ملاقات کردهام.»(2)ساوثرد دربارة انتصاب
وثوقالدوله مینویسد: «انگلیسیها، که همین اواخر به شمال ایران پا گذاشتهاند، در دسیسههایشان برای نفوذ بر تهران بسیار موفق بوده، و بدون شک در حال حاضر سلطة کاملی بر دولت ایران، هم در تهران و هم در ایالات مختلف کشور، و به طور کلی بر امور سیاسی ایران، دارند. این امر مسلماً تا حدود زیادی مرهون تلاشهای عالی سفارت انگلیس در تهران است، که کنسولها و مأموران سیاسی خود را در تمامی نقاط مهم کشور مستقر ساخته است، و همچنین کنترل نظامی جنوب ایران از طریق تشکیل تفنگداران جنوب، و کنترل نظامی مرکز و شمال ایران از طریق برقراری محور ارتباطی بغداد-خزر که در گزارش شمارة 1 مورخ 2 سپتامبر 1918 به آن اشاره کردم نیز در این امر کاملاً دخیل بودهاند.» ساوثرد اضافه میکند: «آخرین گام برای تحکیم سلطة انگلیس بر امور سیاسی ایران وقتی برداشته شد که شاه در 3 آگوست 1918 تحت نفوذ انگلیسیها کابینة صمصامالسلطنه را که بسیار ضدانگلیسی بود عزل، و وثوقالدوله را که سیاستمداری بسیار توانمند و طرفدار انگلیس است به جای او به ریاست کابینه منصوب کرد.»(1)
ساوثرد هیچ شکی باقی نمیگذارد که فشارها و رشوههای انگلیس وثوقالدوله را بر سر کار آورد: «در تهران، چه بین آنهایی که [به مسایل سیاسی] علاقه نشان میدهند و چه آنها که هیچ علاقهای به آن ندارند، شایع است که سفارت انگلیس برای روی کار آوردن کابینهای همسو با سیاستهای بریتانیا در ماههای مه، ژوئن و جولای نزدیک به یکصد هزار لیرة استرلینگ خرج کرده است. شخصی که در 6 آگوست به ریاست کابینه منصوب شد نتیجة همین تلاشها بود، و از قرار معلوم این مقام مملکتی سیاستمدارانی را در کابینة خود گنجانده است که در تهران مجدّانه برای منافع انگلیس کار میکردند؛ این شخص کسی نیست جز فرزند شاهزاده فرمانفرما، والی خطة پهناور فارس و یک انگلوفیل کاملاً
1) ساوثرد، گزارش شمارة 2 (1051/891.00)، مورخ 2 سپتامبر 1918.
صریحاللهجه.» ساوثرد اضافه میکند: «وزیر داخله، که انتخابش معمولاً منوط به تأیید شاه است، حکام محلی را منصوب میکند. این پُست در دو کابینة قبل نیز در دست رییسالوزرای فعلی، وثوقالدوله، بوده که یک انگلوفیل شناخته شده است، و به انگلیسیها این امکان را میدهد که از طریق او حکامی را منصوب کنند که در راستای سیاستهایشان در ایران کار خواهند کرد.» ساوثرد دربارة وثوقالدوله مینویسد: «وثوقالدوله، رییسالوزرای فعلی، را عموماً قویترین و توانمندترین شخص در حیات سیاسی کنونی ایران میدانند. او به انگلوفیل بودن شهرت دارد، ولی با قضاوت از روی آنچه دربارهاش شنیدهام، و صحبتهایی که شخصاً با او داشتهام، باید بگویم که او شخصی کاملاً وطنپرست است، ولی در وضعیت کنونی لازم میداند که ایران خود را به یک قدرت بزرگتر وصل کند، و از این حیث انگلیس را بهترین قدرت جهانی برای منافع آتی ایران میشناسد.» ساوثرد به عدم تمایل احمد شاه برای انتخاب وثوقالدوله اشاره میکند: «برغم همة اینها، شاه بر خلاف فشارهای قابلتوجه انگلیس، تا زمانی که تُرکها آذربایجان را اشغال نکرده بودند، وثوقالدوله را به ریاست کابینه منصوب نکرد.» از نظر ساوثرد، وثوقالدوله شخص درستکاری بود: «کسی او را آدم ثروتمندی نمیداند، و از آنجایی که سالها در مناصب مختلف مملکتی خدمت کرده است، همین نشان میدهد که او به شیوة معمولِ سایر مقامات ایرانی چندان به دنبال اختلاس نبوده است.»(1)
برغم این ادعا که انگلیسیها در رفتارشان با ایران نسبت به روسها «فرق» دارند، ساوثرد مینویسد: «اگرچه انگلیسیها، به اقتضای شرایط، در بسیاری از موارد شدت و سرعت عمل زیادی در قبال دولت کُندکارِ ایران به خرج دادند، بعید نیست که اگر نمایندگان سیاسیشان در ایران با همان جدّیت و
1) ساوثرد، گزارش شمارة 3 (1048/891.00)، مورخ 3 سپتامبر 1918.
موفقیتی که کنترل امور سیاسی این مملکت را به دست گرفتند در دلجویی از مردم ایران نیز بکوشند، در چند ماه آینده شاهد باشیم که ایرانیها در کمال حسن نیّت سلطة نظامی و سیاسی موقت انگلیسیها برمملکتشان را نیز بپذیرند.» ساوثرد دربارة شدت عمل، و در عین حال تلاش انگلیسیها برای «دلجویی» از ایرانیها مینویسد: «یکی از جوانب این مسئله که ممکن است برایتان جالب باشد این است که وزیرمختار انگلیس در تهران، که کم و بیش تلاش انگلیس را برای کنترل امور سیاسی ایران هدایت میکند، ظاهراً روش ضربتی و سلطهجویانة خاصی برای انجام کارهایش دارد، و ایرانیها از رفتار بسیار خشن و وحشیانة او با آنها و احساساتشان شدیداً شکایت دارند. اکثر مقامات مملکتی ایران از ته قلب از او نفرت دارند، ولی ظاهراً که روش او تا بحال موفق بوده است. تازهترین اطلاعاتی که در دست دارم حاکی است که او در ماه سپتامبر از تهران خواهد رفت و سِر پرسی کاکس، که کمیسیونر غیرنظامی دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا در بینالنهرین بوده است، جانشین او خواهد شد. قبلاً سِر پرسی کاکس را ملاقات کردهام و از نظر من او نسبت به سِر چارلز آدم بسیار متفاوتی است، و روشهای بسیار ملایمتر و محتاطانهتری دارد، و توجه بیشتری به احساسات ایرانیها خواهد داشت. انتصاب سِر پرسی کاکس بجای سِر چارلز نشان میدهد که حالا که انگلیسیها، حتی اگر چنانکه ایرانیها میگویند «بیرحمانه،» به کنترل سیاسی ایران دست یافتهاند، تلاش خواهند کرد تا از ایرانیها دلجویی کنند و حسن نیّت آنها را نسبت به انگلیس و سلطة سیاسی و اشغال نظامی ایران به دست آوردند.»(1)
ساوثرد به هنگام گزارش دربارة انتصاب وثوقالدوله اظهار عقیده میکند که این دولت آتیهای روشن دارد، و میافزاید که «احساس عمومی در
1) ساوثرد، گزارش شمارة 2 (1051/891.00)، مورخ 2 سپتامبر 1918.
تهران در نیمة دوم آگوست این بود که کابینة وثوقالدوله احتمالاً بر سر کار خواهد ماند، و مانع از مداخلة ایران در نقشههای انگلیس برای مصون نگاه داشتنِ ایران (به استثنای آذربایجان) و دریای خزر از دشمن [= آلمان و متحدانش] و نفوذ مخرّب آن خواهد شد. چنانچه این کابینه سقوط کند و دولت تندروتری بر سر کار بیاید، شاید بتوان آن را نشانهای از این دانست که نفوذ دشمن هنوز بقدری هست که بتواند در کار کنترلِ کامل امور ایران به دست انگلیس خلل وارد کند.»(1)در پاییز 1918 تلاشی برای ساقط کردن کابینة وثوقالدوله صورت گرفت. کالدول توضیح میدهد: «دموکراتها و سایر مخالفان کابینة وثوقالدوله، که علناً دربارة انگیزههای او ابراز تردید میکردند، مترصد فرصتی بودند تا او را بیاعتبار و در صورت امکان از منصبش پایین بکشند. تخلیة باکو از قوای انگلیس و پیشروی تُرکها در آذربایجان، از میانه تا نزدیکی زنجان، ظاهراً فرصت مناسبی بود، و آنها، و همچنین سفارت آلمان و عثمانی، از این عقبنشینی قوایِ متفقین نهایت استفاده را کردند. ولی بخت خیلی با آنها یار نبود؛ چند روز بعد خبر شکست تُرکها در فلسطین و سقوط بلغارستان یک بار دیگر موضع حزب طرفدار متفقین را مستحکم ساخت، و حرکت بر ضد کابینه با همان سرعتی که شروع شده بود، فرونشست. حال که آلمانها در غرب مغلوب شدهاند، بعید مینماید که کابینه وثوقالدوله تا مدتی با مخالفت یا مشکلی جدی مواجه شود.»(2)عدم محبوبیت شدید کابینة وثوقالدوله از تلگرام 5 دسامبر 1918 کالدول کاملاً پیداست: «مهم. روحیه انقلابی در همه جا محسوس است، و چنانچه دولتِ ایران اقدامات پیشگیرانة جدّی اتخاذ نکند، گمان میرود که ایران در آیندة نزدیک شاهد تحولی جدّی خواهد بود.» او سپس اضافه میکند: «دهها نفر از رجال دموکرات که تمایلات انقلابی دارند
دستگیر شدهاند، و احتمالاً تبعید خواهند شد.» کالدول همچنین از خصومت احمدشاه با دولت وثوق الدوله خبر میدهد: «کابینه بحران را از سرگذراند. دولت به دلیل اختلاف نظر با اعلیحضرت که دخالتهای آزاردهندهاش موجب تکدر خاطر آنها میشد استعفا داده بود.»(1)
اختلافنظر دولت و شاه بر سر انتصاب مشاورالممالک در مقام نمایندة ایران در ورسای و عزل قوامالسلطنه از والیگری خراسان به بحران مبدل شده بود. گزارش وایت از این رویداد به قرار زیر است:
مشخصة
بارز سه ماهة اخیر اختلافنظر بین شاه و کابینه بود که هر روز حادتر شده است. کابینة وثوقالدوله در آگوست گذشته با فشارهای وزیرمختار وقت انگلیس، سِر چارلز مارلینگ، بر سر کار آمد، و از آن زمان تا کنون از حمایتهای فعالانة سفارت انگلیس برخوردار بوده است. به همین دلیل، وثوقالدوله که موقعیت خود را بسیار مستحکم میدید، با شاه به مثابه یک کودک بیمسئولیت رفتار میکرد و وقعی به پیشنهادهای او نمیگذاشت. شاه نیز با دیدن این رفتار شروع به دخالتهای آزاردهنده در کار دولت کرد. همین مسئله تا حدودی مخالفان دولت را جرئت بخشید و در اوایل دسامبر وثوقالدوله لازم دید که حدود بیست نفر از دموکراتهایی را که با سیاستهایش مخالف بودند دستگیر و تبعید کند. به دنبال این اقدام، شاه دست به دو اقدام زد که روابط او با کابینه را به بحران کشاند و نزدیک بود نتایج وخیمی به بار آورد.
اولین اقدام شاه انتخاب هیأت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح بود. شاه قبلاً موافقت کرده بود که تمامی مسایل مربوطه را به کابینه ارجاع دهد و بدون مشورت و موافقت آنها رأساً هیچ اقدامی نکند. با وجود این، شاه بدون مشورت با کابینه، مشاورالممالک، وزیر خارجه، را به ریاست هیأت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح
1) کالدول، تلگرام شمارة 59 (1044/891.00)، مورخ 5 دسامبر 1918.
تعیین کرد. همین مشاورالممالک در دو کابینة قبلی به ریاست صمصامالسلطنه، از رؤسای ایل بختیاری، در بهار و تابستان گذشته در پُست وزارت خارجه خدمت کرده بود، و میگویند وثوقالدوله فقط به این دلیل او را به کابینهاش راه داده بود که گمان میکرد اگر به او پُستی ندهد برایش آبروریزی بیشتری درست خواهد کرد. مشاورالممالک شخصیت باصلابتی ندارد، و از آنجایی که به حزب مشخصی وابسته نیست در کابینة چندین حزب مختلف خدمت کرده است. با وجود این، او بر ضد کابینه دسیسه کرد و با خبرچینی برای شاه خود را نزد او عزیز نمود. متأسفانه او متهم است که همیشه مطالب را آنچنان که بوده به گوش شاه نرسانده است، زیرا میگویند قصد داشته کابینه را بیاعتبار کند و پُست ریاست کابینه را به خود اختصاص بدهد. میگویند او به همین منظور به شاه گزارش داد که انگلیسیها میخواهند فرمانفرما را در مقام حاکم مستقل جنوب ایران علم کنند، زیرا وزیرمختار انگلیس، در مذاکرات محرمانه و رسمی خود با رییسالوزراء دربارة انتقال فرماندهی پلیس جنوب به والی فارس صراحتاً اظهار داشته است که شاهزاده فرمانفرما باید در مقام والیگری شیراز باقی بماند و بدون موافقت سفارت انگلیس عزل نشود. مسلماً از نظر دولت بریتانیا روی کار بودن یک والی دوست در شیراز ضروری بود، و به همین خاطر هم صراحتاً بر ابقای فرمانفرما اصرار ورزیدند، ولی مطمئنم که آنها به هیچوجه قصد نداشتند فرمانفرما را حاکم مستقل جنوب ایران کنند و یا جایگاه یا اختیارات او را تغییر دهند. با وجود این، تابستان گذشته اتفاقی افتاد که باور حرفهای مشاورالممالک را آسانتر کرد. کنسول انگلیس در شیراز به ابتکار خود به سفارت انگلیس پیشنهاد کرد که راه حلِ معضلِ تفنگداران جنوب این است که فرمانفرما را حاکم مستقل جنوب ایران اعلام کنند. سفارت انگلیس این پیشنهاد را بلافاصله رد کرد، ولی یادداشت رایزن
سفارت
به وابستة نظامی انگلیس، که به همراه آن نسخهای از پیشنهاد کنسول انگلیس در شیراز را فرستاده و توصیه کرده بود که مطلب را بسیار محرمانه تلقی کند زیرا هر چند که سفارت آن را رد کرده است، در صورت فاش شدنش میتواند بهانة بسیار خوبی به دست دشمن بدهد، به دست او نرسید، بلکه خدمتکار سفارت، نامه را به سفارت آلمان داد و آنها هم فوراً آن را در مطبوعات به چاپ رساندند. اگرچه سفارت انگلیس فوراً طرح چنین پیشنهادی را از سوی کنسول انگلیس در شیراز به شدت تکذیب کرد، وقتی که این مسئله بار دیگر در ماه دسامبر مطرح شد، اعتبار بیشتری به سخنان مشاورالممالک بخشید.
وثوقالدوله، به دلیل اینکه طبق قانون، شاه بدون موافقت کابینه حق انتصاب کسی را ندارد، فوراً به نصب مشاورالممالک اعتراض کرد. با وجود این، مشاورالممالک در بسیاری از مواقع با دخالتهایش در کار رییسالوزراء چنان او را آزار داده و برایش مشکل ساخته بود که وثوق بدش نمیآمد مشاور برای مدتی از ایران برود، و به همین خاطر از خداخواسته قبول کرد که برای حفظ روابط دوستانهاش با شاه تسلیم نظر او شود. یکی از مواردی که دخالتهای مشاور بیش از حد وثوقالدوله را آزار داده بود، مذاکراتی بود که وثوقالدوله در ماه سپتامبر گذشته برای توقف پیشروی قوای انگلیس در غربِ میانه با انگلیسیها انجام داد. وزیرمختار انگلیس قبول کرده بود که در صورت توافق تُرکها با توقف پیشرویشان به سمت نواحی شرقی ایران، با توقف پیشروی قوای انگلیس در غرب میانه موافقت کند، و بدین ترتیب با دادنِ اعتبار خاتمه مخاصمه در خاک ایران به کابینة وثوقالدوله جایگاه آن را مستحکمتر سازد.
با وجود این، شاه دستبردار نبود و دوباره بدون مشورت کابینه، قوامالسلطنه را از والیگری خراسان عزل و عمویش شاهزاده
نصرتالسلطنه را بجای او نصب کرد. وثوقالدوله یک بار دیگر درصدد استعفاء برآمد که وزیرمختار انگلیس او را منصرف ساخت، چرا که میخواست کابینة وثوق که با منافع انگلیس در ایران بسیار موافق بود بر سر کار بماند. سِر پرسی کاکس همچنین پیشنهاد کرد که با وارد آوردن فشار بر شاه او را مجبور به لغو دستور قبلی و ابقای قوامالسلطنه کند. قوامالسلطنه یکی از برادران وثوقالدوله است، ولی از آنجایی که رییسالوزراء نمیخواست شاه گمان ببرد که او دارد از انگلیسیها برضدش استفاده میکند و بدین ترتیب شکاف بین آن دو عمیقتر شود، با پیشنهاد کاکس مخالفت کرد. وثوق از وزیرمختار انگلیس خواست که هیچ اقدامی نکند، زیرا او خودش پُستی برای برادرش پیدا خواهد کرد. قوامالسلطنه یکی از توانمندترین مقامات ایرانی است و حتی دشمنانش هم اذعان دارند که او بسیار خوب و مؤثر از عهدة ادارة ایالت مهمِ خراسان برآمده، به نحوی که در طول والیگری قوام این ایالت بعد از سالها آرامش و نظم بیشتری به خود دیده است. او همچنین نظر بسیار مساعدی نسبت به انگلیسیها دارد، و همکاری نزدیکی با قوای انگلیس در شمالشرقی ایران داشته است. دولت هند فوراً به عزل او اعتراض کرده و ابراز داشته است که وجود یک حاکم توانمند و دوست برای کنترل نواحی مجاور خطوط ارتباطیشان از مرز بلوچستان تا مشهد از ضروریات نظامی است.
دولت انگلیس نیز به وزیرمختار خود دستور داد تا به عزل قوامالسلطنه اعتراض کند، و او نیز به وثوقالدوله اطلاع داد که تحت شرایط کنونی چارهای جز این کار ندارد. بنابراین، وزیرمختار در روز کریسمس به دیدار شاه رفت و به او گفت که دولتش برای ابقای قوامالسلطنه در پُست والیگری خراسان اصرار دارد. ولی شاه که دون شأن خود میدانست که بعد از عزل قوام حرفش را پس بگیرد، شاهزاده نصرتالسلطنه را بجای او منصوب کرد. علاوه بر
این، او نمیخواست وثوقالدوله، که روز به روز بیشتر از او میترسید، به خاطر لغو تصمیمش اعتبار بیشتری برای خود کسب کند. او نهایتاً به کاکس گفت که قصدش این نیست که کاری برخلاف منافع انگلیس انجام بدهد، و حتی حاضر است قوام را در پُست والیگری خراسان ابقا کند، ولی در این صورت خودش هم باید برود، و آن وقت انگلیسیها میتوانند وثوق را دیکتاتور ایران کنند. سِر پرسی کاکس هم به شاه گفت که دولتش نمیخواهد که وثوق یا هیچ شخص دیگری دیکتاتور ایران شود، و یا اینکه شاه برود، بلکه آنها فقط به داشتن یک والیِ دوست در مشهد اصرار دارند. شاه نیز اصرار داشت که وقتی از ایران خارج شد و به اروپا رفت، وثوق میتواند همة کارها را به دست بگیرد و دستور او را لغو کند. سِر پرسی خاطرنشان ساخت که سفر در چنین موقعی بسیار دشوار است و اینکه اصلاً مناسب نیست که شاه به اروپا برود. شاه گفت که به قم خواهد رفت، ولی وزیرمختار انگلیس با این پیشنهاد شاه مخالفت کرد، زیرا معتقد بود که این کار اعتراض به فشارهای وارده از طرف انگلیس به حساب میآید و این چیزی نیست که او میخواست؛ آنها فقط میخواستند که شاه با انگلیس همکاری کند و کاری بر ضد آنها انجام ندهد. سرانجام شاه موافقت کرد که وثوقالدوله اعلامیهای در مطبوعات به چاپ برساند و اطلاع بدهد که اعلیحضرت در چنین مسایلی به کابینه اختیار تام داده است، و بدین ترتیب مسئله فیصله یافت. با وجود این، همانطور که پیشبینی میشد روابط کابینه و شاه مسلماً بهتر نشد. وثوق از شاه خواست تا کتباً تأیید کند که از دخالت در کار کابینه دست برخواهد داشت، و به کابینه اختیار تام خواهد داد. ولی شاه تن به چنین کاری نداد.(1)
1) وایت، گزارش سه ماهانة شمارة 2 (1088/891.00)، مورخ 10 ژانویة 1919.
وایت به نمونهای از تحقیر علنی احمدشاه از سوی انگلیسیها و وثوق اشاره میکند: «به تحریک او [وثوقالدوله] تلگرامهای زیادی در اعتراض به عزل قوامالسلطنه از خراسان ارسال میشود، و اعتراضات زیادی از سوی رجال سرشناس مشهد که حالا به تهران آمدهاند و همگی از دوستان رییسالوزراء هستند در روزنامههای امروز به چاپ رسیده است. دیروز، قبل از اینکه خبر لغو دستور [شاه] علنی شود، عدهای از طرفداران [وثوق] برای اعتراض [به عزل قوام] تجمع کردند.»(1)
وثوقالدوله با مساعدتهای مالی انگلیسیها همچنان مشغول تقویت کابینة خود بود: «در طول سه ماهة گذشته، هیأت دولت هیچ وام داخلی یا خارجی به معنای واقعی دریافت نکرد. پرداختهای ماهیانة دولتِ انگلیس به کابینة کنونی که حالا به سیصدوپنجاه هزار تومان (000/350 تومان) رسیده است همچنان ادامه دارد، ولی هنوز هیچ ترتیب خاصی برای تسویه و یا میزان بهرة آن تعیین نشده است. با وجود این، احتمالاً بهرة این پرداختها، همچون سایر وامهای دولت انگلیس به ایران، سالیانه هفت درصد تعیین خواهد شد.» وایت در 17 دسامبر 1918 از انتصاب سپهدار به وزارت جنگ و روابط نزدیک او با انگلیسیها خبر داد: «سپهدار به وزارت جنگ منصوب شده است. او در کابینههای فرمانفرما و سپهسالار وزیر پُست و تلگراف، و در کابینة قبلیِ وثوقالدوله وزیر داخله بود. او از طرف دولت انگلیس مفتخر به دریافت نشان صلیب جرج شده است. سردار همایون که از زمان تشکیلِ کابینه در ماه آگوست کفیل وزارت جنگ بود، با اکراه معاونت او را قبول کرده است.»(2)وایت در گزارش سه ماهانهاش جزییات بیشتری ارایه میدهد: «وقتی وثوقالدوله در ماه آگوست گذشته کابینهاش را تشکیل داد برای سه وزارتخانة جنگ، مالیه و پُست و تلگراف وزیری مشخص نکرد و
آنها را عجالتاً تحت کفالت گذاشت. در حدود اواسط ماه دسامبر، پس از آنکه شاه با انتصاب شاهزاده اکبرمیرزا، صارمالدوله، پسرِ بزرگ ظلالسلطان، به والیگری آذربایجان مخالفت کرد، وثوق او را در پُست وزارت مالیه گذاشت. صارمالدوله نیز از خاندان قاجار و مرد بسیار توانمندی است و میگویند شاه از او هراس دارد.»(1)وایت به یک تلاش نافرجام دیگر برای ساقط کردن کابینة وثوق اشاره میکند. او در 14 ژانویه 1919 با ارسال تلگرامی خبر داد: «در هفته گذشته، تلاشهایی برای برکناری کابینه صورت گرفت، و طبق گزارشها قرار بود عینالدوله رییس کابینه شود. نام صمصامالسلطنه و سعدالدوله نیز برای این پُست بر سر زبانها بود. این تلاشها به دلیل حمایتهای فعالانة انگلیس از وثوقالدوله شکست خورد، و کابینة فعلی ظاهراً به همان اندازة گذشته قرص و محکم است.»(2)او در گزارش دیگری اضافه میکند: «کابینه اجازه داده است که تبعیدیان دموکرات از قزوین به تهران بازگردند. شاه نیز اعتماد خود را به کابینه ابراز کرده و جایگاه کابینه حالا محکمتر از هر زمان دیگری است.»(3)او در 25 ژانویه مینویسد: «شاه ظاهراً با کابینه که موقعیتش بسیار محکم به نظر میرسد کاملاً دوست است.»(4)سال 1919 در حالی شروع شد که کابینة وثوق در قدرت کامل بود. این کابینه تا ژوئن 1920 بر سر کار ماند.
با آتشبس 11 نوامبر 1918، که به جنگ جهانی اول خاتمه داد، دیگر نمیشد به مسئله شرکت ایران در کنفرانس صلح بیاعتنا بود.(1)کالدول در 15 نوامبر 1918 با ارسال تلگرامی خبر داد: «مهم. دولت ایران در نظر دارد فوراً کمیسیونی به واشنگتن اعزام کند، با این هدف و امید که با کمک آمریکا بتواند در کنفرانس صلح آتی صاحب کرسی شود. کابینة شاه، و همة مقامات و همچنین عموم مردم ایران اهمیت بسیار زیادی برای شرکت در این کنفرانس قایلند، و امیدوارند که بدین ترتیب بتوانند قطعاً و برای همیشه مسئله حاکمیت و استقلالشان را که موجب نگرانیشان است حل کنند.» کالدول سپس به موضع رسمی دولت انگلیس در اینباره اشاره میکند: «وزیرمختار انگلیس که ظاهراً با امیدها و ادعاهای ایران همدردی نشان میدهد، به من اطلاع داد که طبق دستورالعمل واصله از لندن، «مسئله نمایندگی کشورهای بیطرف به
1) کالدول، تلگرام (2574/763.72119)، مورخ 12 نوامبر 1918.
اتفاق نظر همة دولتهایِ متفق بستگی دارد که بدون شک بر اساس انصاف و مصلحت و موقعیت خاصِ هر یک از قدرتهای ذینفع در اوضاع سیاسی کلی تصمیم خواهند گرفت. اما در ارتباط با ایران، دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا از حضور نمایندة رسمی این کشور در محلی که کنفرانس [صلح] تشکیل میشود استقبال خواهد کرد، تا هر موقع و چنانچه مسئلهای که مستقیماً با حقوق و منافع ایران در ارتباط است، برای بحث مطرح شد، با ایشان نیز مشورت شود.» وزیرمختار انگلیس دیروز به من گفت که از نظر او مسئله نمایندگی ایران نهایتاً با حق حضور ایران در کنفرانس صلح حل خواهد شد، ولی نمایندة ایران احتمالاً حق اظهار نظر و رأی نخواهد داشت مگر در ارتباط با مسایلی که به ایران مربوط میشود؛ و این به نظر منصفانه و عادلانه میآید.» کالدول خاطرنشان میسازد که ایران صدمات فراوانی از جنگ دیده است: «احتراماً خاطرنشان میسازم که مصایب ایران بسیار بزرگتر و متفاوتتر از مصایب سایر کشورهای بیطرف است، زیرا حاکمیت و استقلال آن قبل از جنگ مکرراً نقض شد و زیر سئوال رفت، و از زمان شروع جنگ تا کنون نیز از طرف روسیه، ترکیه و انگلیس نقض شده است؛ و با توجه به اینکه برغم اعتراضات ایران هنوز قوای روسیه، ترکیه و انگلیس در خاک این کشور به سر میبرند، و برخی از آنها صدمات عظیمی به ایران وارد آورده، دست به قتل و غارت زده و موجب قحطی شدهاند، پروندة ایران برای خودش یک مورد جداگانه را تشکیل میدهد.» او گزارش خود را با دفاع از ایران خاتمه میدهد: «احتراماً پیشنهاد میکنم که زمان حلِ مسئلة 2500 سالة ایران فرارسیده است. چشم امید ایران به آمریکاست.»(1)
فرنسیس وایت نیز به امیدهای ایران به کنفرانس صلح اشاره میکند: «حال که جنگ خاتمه یافته است، ایران میخواهد تا آنجا که ممکن باشد
1) کالدول، تلگرام شمارة 43 (2645/763.72119)، مورخ 15 نوامبر 1918.
از توافقات صلح نصیبی ببرد. به همین منظور، جلسهای با حضور همة وزرای سابق کابینه و به ریاست رییسالوزراء برگزار شد و هشت موردی که در بالا ذکر شد مورد توافق قرار گرفت. هیأتی برای حضور در کنفرانس صلح از طرف شاه انتخاب و در 17 نوامبر به منظور تحقق این اهداف سریعاً به محل کنفرانس اعزام شد.» او اضافه میکند: «حتی اگر سایر کشورهای بیطرف نمایندهای در کنفرانس صلح نداشته باشند، ایران داشتن نماینده در این کنفرانس را حق خود میداند، زیرا صدمات فراوانی از ناحیة ارتشهای خارجی متجاوز کشیده است. ارتشهای روس و تُرک در پیشرویها و عقبنشینیهای متعددی که در خاک ایران داشتند خسارات فراوانی به آن وارد ساختهاند، و حالا ایران خواهان غرامت برای خسارات وارده به کشورش و دریافت ضمانتِ عدم تکرار چنین وضعی در آینده است.»(1)
کالدول گزارش مبسوطی دربارة امیدهای ایران به کنفرانس صلح ارسال کرده است. نظرات او دربارة تغییر وضعیت ایران از نظر انگلیس بسیار جالب توجه است:
حال که جنگ خاتمه یافته است، ایرانیها علاقة وافری به کنفرانس صلح نشان میدهند و همه احزاب و گروهها متفقالقول میگویند که ایران باید نمایندهای در این کنفرانس داشته باشد. آنها ادعای خود را برای داشتن نماینده در کنفرانسی که یقیناً از نمایندگان کشورهای متخاصم تشکیل خواهد شد بر این مبنا مطرح میسازند که ایران، برغم بیطرفیاش، صدمات فراوانی از جنگ متحمل شده، و خاکش مورد تاخت و تاز ارتشهای سه قدرت متخاصم قرار گرفته، و در مواقع بسیار واقعاً عرصة جنگ بین آنها بوده است.
مطالبات رسمی ایران این است که استقلال و تمامیت ارضی آن از سوی یک کنفرانس بینالمللی متشکل از قدرتهای بزرگ به
1) وایت، گزارش سه ماهانة شمارة 2 (1088/891.00)، مورخ 10 ژانویة 1919.
رسمیت
شناخته و به آن تضمین داده شود که اختیار خواهد داشت آنگونه که برای استقرار یک کشور مستقل قوی که دیگر بازیچة قدرتهای بزرگ امپریالیستی در یک بازی جهانی نیست به صلاحدید خود به توسعه کشورش مشغول شود. ایران همچنین به دنبال دریافت غرامت بابت خساراتی است که از ناحیة ارتشهای خارجی متخاصم به کشورش وارد شده است، و حتی برخی دولتمردان ایرانی میخواهند که قدرتهای بزرگ جهانی با امضای معاهدهای ایران را به طور دایم یک کشور بیطرف اعلام کنند.
ایرانیها، از هر حزب و دستهای، برای تحقق امیدهایشان هر چه بیشتر و بیشتر به ایالات متحده چشم امید دوختهاند. آنها میخواهند در صورت داشتن نماینده در کنفرانس صلح از حمایت یک قدرت قوی غیرذینفع نظیر ایالات متحده که هیچ منافع سیاسی در ایران ندارد برخوردار باشند. بسیاری از ایرانیها احساس میکنند حالا که حداقل عجالتاً روسیه ابهت گذشته را ندارد، اگر انگلیس یکهتاز میدان شود، وضعیت آنها حتی بدتر هم خواهد شد. پیش از این، وقتی روس و انگلیس به دقت مراقب حرکات یکدیگر بودند، و مجدّانه تلاش میکردند دیگری را آسوده نگذارند و سدّ راهش شوند، و با تضعیف رقیب امتیاز بگیرند، ایران واقعاً وضعیت بدی داشت، ولی اگرچه سیاست این قدرتها ضعیف نگاه داشتن ایران بود، هیچیک از آنها به دیگری اجازة اشغال این کشور را نمیداد، و حداقل استقلال اسمی ایران تا حدودی تضمین شده بود. با وجود این، حالا که روسیه از صحنه محو شده است، بسیاری از ایرانیها از آن هراس دارند که انگلیس به تدریج آن را ببلعد و کشور مستقلی به نام ایران باقی نگذارد. بینالنهرین هم اینک به دست انگلیس افتاده است، بدین ترتیب ایران هم در غرب و هم در شرق با سرزمینهایی هممرز است که انگلیس در آنها قدرت مسلط را دارد. تاریخچة توسعهطلبی اروپاییان در آسیا نشان میدهد که این توسعهطلبیها به دو روش متفاوت صورت گرفته است،
یا با احاطة منطقة مورد نظر، و یا پیشروی در طول رودخانههای بزرگ از دلتای آنها. امپراتوری روسیه فقط زمانی توانست قبایلِ استپهای قرقیز را مطیع سازد که تمام سرزمینهای اطراف آن را به کنترل خود درآورد، و انگلیس نیز در مصر و آسیا با حرکت در طول رودخانههای بزرگ از دلتای آنها در مصر، کلکته، کراچی و رانگون سلطة خود را گسترش داد. ایران هم اینک در وضعیتی قرار دارد که دقیقاً این دو شرط را برآورده میسازد، زیرا انگلیس تا حدودی آن را احاطه کرده و شکی نیست که از بصره در حکم پایگاهی برای افزایش شدید فعالیت و نفوذش در حوزة رود کارون استفاده خواهد کرد. با وجود این، به نظر میرسد که ایرانیها از این نکته غافل ماندهاند، زیرا فقط از سودای انگلیس برای سلطة سیاسی بر ایران هراس دارند. سیاستی که انگلیس ناچار به خاطر روسیه و پیش از انقلاب این کشور در اینجا پیش گرفته بود مسلماً مطابق میلش نبود، و از زمان محو روسیه از صحنه توانسته سیاستهایش را تغییر بدهد. این تغییر سیاست از زمان ورود وزیرمختار جدید انگلیس، سِر پرسی کاکس، از همیشه نمایانتر است، و سفارت این کشور سعی داشته هراس ایرانیها از بریتانیا را تسکین دهد، و خاطرنشان سازد که بریتانیا به هیچوجه خواهان اشغال و یا ادارة امور ایران نیست، و هیچ آرزوی دیگری بجز تبدیل ایران به یک کشور قوی و مستقل ندارد.
سیاست انگلیس در قبال ایران هم اینک مسلماً بسیار دوستانه است، و به نظر میرسد که این کشور بسیار مشتاق باشد که به هر نحو ممکن به ایران کمک کند، و مطمئن هستم که در حال حاضر ایران نباید هیچ ترسی از انگلیس داشته باشد. البته مسلماً از حالا نمیتوان گفت که وضعیت در چند دهة بعد چگونه خواهد بود. سلطة انگلیس در آسیا به سرعت گسترش یافته، و اغلب احتمالاً به دلیل شرایط خاص، بسیار بیشتر و سریعتر از حتی چیزی بوده که خودِ انگلیسیها آرزو داشتند. با توجه به روابط جغرافیایی جدید، که
منافع
سیاسی بیشتری برای انگلیس در جنوب ایران ایجاد کرده است، بعید نیست که در آینده شرایطی پیش بیاید که انگلیس خواسته یا ناخواسته سیاست خود را در قبال ایران تغییر دهد و بخشی از سرزمین یا حتی در واقع کلّ خاک این کشور را تحت حکومت خود دربیاورد. البته مسلماً از حالا نمیتوان گفت که در آینده چه پیش خواهد آمد، ولی در حال حاضر ظاهراً چنین خطری از ایران بسیار دور است.(1)
وایت با اشاره به تغییر وضعیت ایران مینویسد: «به نظر نمیرسد که چشمانداز سیاسی ایران در پایان سال 1918 چندان روشنتر از هیچ دورة دیگری در تاریخ معاصرش باشد، مگر اینکه حال که جنگ خاتمه یافته است، قدرتهای خارجی واقعاً به حل مسئله ایران علاقه نشان بدهند.» او موضع ایران را در قبال انگلیس اینگونه توصیف میکند: «این لحظه به نظر میرسد همان فرصتی است که برای حل مشکل ایران با همسایگانش از آسمان نازل شده است. روسیه و ترکیه دیگر نمیتوانند مانعی برایش ایجاد کنند و انگلیس هم ظاهراً خواهان یک ایرانِ قدرتمند، مستقل و دوست است.
با وجود این، به هیچوجه نمیتوان از نیّات واقعی انگلیس در مورد ایران آگاه شد، چون از زمان شروع جنگ تا کنون وضعیت جغرافیایی ایران در ارتباط با انگلیس بسیار تغییر کرده است. انگلیس با تصرف بینالنهرین و فعالیتهایش در قفقاز، که موجب حدس و گمانها و حتی تشویش خاطر برخی محافل شده است، تا حدود زیادی ایران را در احاطة خود دارد. علاوه بر این، انگلیس از بصره در حکم پایگاهی استفاده خواهد کرد، و مطمئناً منافع خود را در طول رود کارون، و همزمان با آن در طول رود دجله، گسترش خواهد داد.»(2)
در این اوضاعِ تیره و تار، چشم امید ایرانیها برای خلاصی از چنگال انگلیس فقط به آمریکا دوخته شده بود. وایت توضیح میدهد: «احساسات بسیار دوستانة همة اقشار ملت ایران نسبت به ایالات متحده و آمریکاییها با خوشآمدگوییِ پرشور و صمیمانة مردم ایران، از خُرد و کلان، از کمیسیون آمریکاییِ کمکرسانی به ایران به ریاست دکتر اچ. پی. جادسن، رییس دانشگاه شیکاگو، که در اول ماه نوامبر به تهران آمد، کاملاً به نمایش گذاشته شد. مردم برای ادای احترام به آنها از یکدیگر سبقت میگرفتند. آنها در طول مدت یک ماهی که در ایران اقامت داشتند، چندین دفعه حضور اعلیحضرت شرفیاب شدند؛ و اولین ضیافت شامی که تا به حال در ساختمان مجلس برای خارجیها داده شده است، از طرف نمایندگان تهران به افتخار آنها داده شد. اتاق بازرگانی تهران و بسیاری از سازمانها و اشخاص دیگر نیز با میهماننوازی بسیار از آنها پذیرایی کردند. مسلماً نمیشد هیچ شکی در خودجوش بودن استقبال آنها داشت.» او اضافه میکند: «ایران اعتماد فراوانی به ایالات متحده دارد، و در کنفرانس صلح چشم کمک و یاری به آمریکا دوخته است. این کشور تصمیم دارد برای روشنتر کردن موضعش نزد دولت و ملت آمریکا هیأتی را به ریاست مؤتمنالملک به ایالات متحده بفرستد. البته هنوز ترتیبات قطعی برای اعزام این هیأت اتخاذ نشده است، ولی امید میرود که هیأت مذکور به زودی مأموریتش را آغاز کند.»
همة نگاهها حالا به آمریکا دوخته شده بود: «از زمان خاتمة جنگ، توجه بیشتری به بازسازی ایران معطوف شده و به نظر میرسد که همه ایرانیها برای یاری و اعزام مستشار و کارشناس برای کمک به بازسازی کشورشان به طور ناخودآگاه چشم به آمریکا دارند.» او اضافه میکند: «روابط ایالات متحده با ایران همیشه بسیار دوستانه و بدون غرض بوده است، به همین دلیل آمریکا شأن و اعتبار زیادی نزد ایرانیها دارد. به نظر میرسد که همة ایرانیها مشتاق داشتن روابطی نزدیکتر با ایالات متحده هستند، و آنطور که اطلاع یافتهام در جلسهای که چندی پیش با حضور
تُجار سرشناس تهران در بازار تشکیل شد، تصمیم گرفتهاند که برای گسترش روابط تجاریشان با آمریکا تلاش کنند.»(1)کالدول نیز دربارة تمایل ایران به جلب مساعدت آمریکا به تفصیل گزارش داده است: «به نظر میرسد که ایران، در هر حال، واقعاً مشتاق سروسامان دادن به اوضاع مملکت و استقرار یک دولت قدرتمند و کارآمد است. ایران برای این کار به مستشاران خارجی نیاز دارد، و ظاهراً اکثر دولتمردان ایرانی این نکته را بخوبی درک میکنند، و همة آنها عملاً ابراز تمایل کردهاند که آمریکاییها در این پُستها مشغول خدمت شوند. به جرئت باید بگویم که مشاهداتم من را به شک میاندازد که آیا انگلیس، مستشاران اروپایی نظیر رؤسای بلژیکی گمرکات ایران را بر آمریکاییها ترجیح خواهد داد.» او سپس به حوزههایی که نیاز به اصلاح دارند اشاره میکند:
ایران در وهلة اول باید به مالیه، نظمیه و ژاندارمری، عدلیه و فواید عامهاش سروسامان بدهد. خزانه ایران خالی است، و اگر دولت تا بحال دوام آورده به خاطر مبالغ ماهیانهای بالغ بر سیصد و پنجاه هزار تومانی (350،000 تومان) است که دولت بریتانیا به آن میپردازد. سروسامانی که آقای شوستر در طول چند ماه مأموریتش در ایران به کارها داد عمدتاً باطل شده است. تقریباً قطعی است که اگر دخالتهای خارجی نباشد، ایران از ایالات متحده خواهد خواست تا جانشینی برای آقای شوستر بفرستد. با وجود این، اگر هیچ مرجعی برای جمعآوری مالیاتها و اجرای سایر تدابیر مالی نباشد، همة اصلاحات مالی بیفایده خواهد بود، بنابراین ضروری است که ایران سروسامانی به ژاندارمریاش بدهد. موفقیت افسران سوئدی که چندین سال مسئولیت این کار را بر عهده داشتهاند نسبی بوده، و ظاهراً همگان اذعان دارند که باید از کشورهای دیگر برای کمک به آنها استمداد کرد. احتمالاً از آمریکا یا فرانسه خواسته
1) وایت، گزارش سه ماهانة شمارة 2 (1088/891.00)، مورخ 10 ژانویة 1919.
خواهد
شد تا افسرانی را به این منظور به ایران اعزام کنند.
کالدول دربارة استخدام مستشاران انگلیسی و روسی مینویسد: «ایرانیها مستشار انگلیسی نمیخواهند، روسها که جای خود دارند. دولت انگلیس تقریباً به یقین اصراری برای اعزام چنین مستشارانی به ایران نخواهد داشت، و فقط بر انتخاب آنها از کشورهای دوستِ انگلیس، ترجیحاً فرانسه، تأکید خواهد کرد.» او در پایان مینویسد: «سفارت اطلاع یافته است که بزودی شورای وزیران با حضور بسیاری از رجال سرشناس ایرانی از همة احزاب و جناحها تشکیل خواهد شد تا دربارة دعاوی ایران در کنفرانس صلح و بعد از آن به بحث و تصمیمگیری بپردازد. سفارت به محض دریافت نسخهای از این دعاوی آن را به وزارت امور خارجه ارسال خواهد کرد.»(1)
کالدول در 25 نوامبر 1918 با ارسال تلگرامی خبر داد که وزارت خارجة ایران یادداشتی را حاوی دعاوی ایران در کنفرانس صلح به وی تسلیم کرده است. «دعاوی» ایران شامل هشت مورد بود، که آخرینِ آنها اعادة سرزمینهای از دست رفتهاش میشد. کالدول در پایان مینویسد: «سفارت توضیح بیشتری دربارة بند آخر از آنها خواسته است. گمان میرود که این بند فقط مربوط به مرز روسیه باشد.»(2)یادداشت مذکور، در تاریخ 21 نوامبر 1918 از سوی وزیر خارجة ایران، علیقلی مشاورالملک، به کالدول تسلیم شده بود. در این یادداشت آمده است:
با عنایت به اینکه مقامات دولت من یقین دارند که دولت ایالات متحدة آمریکا حاضر به هرگونه یاری و کمک به آنهاست، بدینوسیله لازم میدانم مطالبات ایران به هنگام تشکیل کنفرانس صلح را به
جنابعالی اطلاع دهم.
عضویت و شرکت نمایندة دولت ایران در کنفرانس صلح به دلیل خساراتی که از ناحیة قدرتهای متخاصم به کشور وارد شده است، ولو اینکه نمایندگان سایر دولتهای بیطرف در این کنفرانس حضور نداشته باشند.
لغو معاهدات، قوانین گمرکی، و قراردادهایی که برای تمامیت ارضی و استقلال ایران بسیار زیانبار بوده، و دادنِ ضمانتهای محکم از طرف امضاءکنندگان معاهدة صلح مبنی بر اینکه حاکمیت، تمامیت ارضی و استقلال ایران در آینده از هر نوع تجاوزی مصون خواهد ماند.
جبران خساراتی که به سبب زیانهای وارده از طرف کشورهای متخاصم به ایران وارد شده است.
انعقاد معاهدات جدید تجاری و تعیین تعرفههای جدید گمرکی با عنایت به آزادی اقتصادی.
آزادی اقتصادی دولت ایران.
بازنگری در معاهداتی که هنوز لغو نشده و لغو کاملِ کاپیتولاسیون در ایران.
کمک به دولت ایران در بازنگری معاهداتی که هم اینک در حال اجراست، و همچنین تطبیق آنها با مواد فوقالذکر.
اصلاح مرزهای ایران و اعادة سرزمینهای این کشور.
کاملاً اطمینان دارم که جنابعالی مقامات دولت اعلیحضرت [پادشاه ایران] را با مطلع ساختن وزارت خارجة متبوعتان از این مواد و همچنین بذل هرگونه کمک به آنها برای تحقق خواستههایشان قرین منت میفرمایید.
موقع را برای تجدید مراتب احترام خود نسبت به جنابعالی مغتنم میشمارم.(1)
1) کالدول، گزارش شمارة 469 به همراه ضمایم (3487/763.72119)، مورخ 29 نوامبر 1918.
وایت دربارة «دعاوی» ایران اینگونه اظهار نظر میکند: «ایرانیها از هر حزب و دستهای علاقة بسیار زیادی به کنفرانس صلح و سهمی که ایران میتواند از آن داشته باشد نشان میدهند. تقریباً بلافاصله بعد از امضای آتشبس جلسهای با حضور اعضای کابینة فعلی و کابینههای قبلی به منظور بحث بر سر مطالبات ایران تشکیل شد و هشت ماده مورد توافق قرار گرفت که در 21 نوامبر 1918 به اطلاع سفارتخانههای خارجی رسید.» او پس از ذکر این هشت ماده اضافه میکند: «چهارمین ماده برای ایرانیها از همه مهمتر است. انگلیس، یعنی تنها قدرتی که فعلاً میتواند تمامیت ارضی و استقلال سیاسی ایران را به خطر بیندازد، در این ارتباط به ایران تضمین داده است. بنابراین بزرگترین نگرانی ایران در حال حاضر حفظ استقلال اقتصادی است. اگر این مسئله تضمین شود، به نحوی که ایران بتواند از هر بازاری که میخواهد سرمایه قرض کند، و برای استخدام مستشاران و کارشناسان فنی از کشور دلخواهش آزاد باشد، در اولین نبرد بزرگ برای احیای کشورش برنده شده است. با الغای قرارداد 1907 انگلیس و روس، اولین گام به سمت استقرار مجدد استقلال سیاسی ایران برداشته شده و زمینه را برای احیای اقتصادی کشور آماده کرده است. گامهای بعدی باید در کنفرانس صلح برداشته شود، که ایران امیدوار است بتواند در آن پشتوانه و اثربخشی بیشتر یک ضمانت بینالمللی را نیز به دست آورد.»
وایت همچنین به خواست ایران برای اصلاح مرزها اشاره میکند: «یکی از مطالبات ایران که در بالا ذکر شد این است که کنفرانس صلح با تصحیح برخی خطوط مرزی این کشور موافقت کند. این خطوط عمدتاً در مرز ایران و روسیه و تا حدود زیادی در منطقه قفقاز واقع هستند، و ایرانیها میخواهند برخی مناطقی را که روسها از آنها گرفتهاند بازپس بگیرند. ایران مخصوصاً به دنبال بازپس گرفتن نخجوان و سایر شهرهای مرزی این منطقه است. این کشور احتمالاً دوست دارد اصلاحاتی نیز در سرحداتش با ترکیه صورت بگیرد، هر چند عمدتاً از حدود و ثغوری که
درست پیش از شروع جنگ در سال 1914 تعیین شد راضی است. جزایری نیز در خلیج فارس است که به ایران تعلق دارد و مدتی است که انگلیسیها آن را اداره میکنند، و کسانی هستند که میخواهند این جزایر نیز به ایران بازگردانده شود. با وجود این، بعید است که ایران این مسئله را اصلاً مطرح کند. به نظر میرسد که ایران در ارتباط با سرحدات مرزی خود در طول افغانستان و بلوچستان نیز مشکلی ندارد.» وایت همچنین دربارة خواست برخی از شهرهای سابق ایران برای الحاق مجدد به این کشور مینویسد: «در ماه نوامبر، اهالی سرخس در سرحد شمالشرقی ایران به دولت این کشور پیام دادند که آرزو دارند یک بار دیگر بخشی از مملکت ایران شوند. سرخس یک پایگاه نظامی و استراتژیک بسیار مهم است که قبلاً به ایران تعلق داشت، ولی ژنرال کاماروف در سال 1884، وقتی که حاکم منطقة ماوراء خزر بود آن را تصرف کرد.» او در خاتمه مینویسد: «با توجه به اهمیت نظامی سرخس، هرگونه تغییری در وضعیت و یا تغییر مالکیت آن مطمئناً تاثیر بسزایی بر تحولات آتی آسیای مرکزی و روابط انگلیس و روس در خاورمیانه خواهد داشت.»(1)در ماه نوامبر 1918، ساکنان سرخس خواهان الحاق مجدد به ایران شده بودند. کالدول گزارش میدهد: «احتراماً به اطلاع وزارت امور خارجه میرساند که وزیر خارجة ایران به یکی از اعضای سفارت آمریکا خبر داده است که ساکنان سرخس به دولت ایران گفتهاند که میخواهند با ایران یکپارچه شده و بخشی از مملکت ایران باشند.»(2)در ماه مه 1919 نیز ساکنان نخجوان خواست مشابهی ابراز داشتند. وایت با ارسال تلگرامی در اینباره خبر میدهد: «تلگرامی از طرف چند تن از نمایندگان مسلمانان نخجوان، که هم اینک در تبریز به سر میبرند، خطاب به رییسجمهور دریافت کردهایم که در آن خواهان اتحاد مجدد با ایران و
جدا شدن از روسیه و ارمنستان شدهاند. از پدوک خواستهام تا دربارة آنها و انگیزههایشان تحقیق کند.» او اضافه میکند: «تلگرام دیگری هم از تبریز به دستمان رسیده است که در آن به ورود قوای ارمنستان به منطقة نخجوان اعتراض و گفته شده است که مسلمانانِ این منطقه با قوة قهریه در مقابل الحاق به ارمنستان مقاومت خواهند کرد.»(1)وایت در 19 مه تلگرام دیگری میفرستد: «آشوب و بلوایی که بر سر الحاق مجدد نخجوان به ایران به پا شده است ظاهراً با تحریک دولت ایران بوده، و علاوه بر این، طبق اطلاعات واصله، خانِ ماکو نیز به امید اینکه نخجوان تحت امر او قرار خواهد گرفت و بدین ترتیب به شأن و اعتبارش افزوده خواهد شد، در این جریان دست داشته است. او دامادِ خان نخجوان است. میگویند خانهای این منطقه به این امید خواهان الحاق مجدد به ایران هستند که اختیارات و امتیازاتی را که روسیه از آنها گرفته است، دوباره به دست آوردند. مسلمانان این منطقه مخالف الحاق به ارمنستان هستند. پدوک خبر داده است که تلگرامی که در تلگرام شمارة 134 اینجانب مورخ 10 مه، ساعت 11 صبح به آن اشاره شده بود، از طرف نمایندگان مجاز دولت موقت مسلمانِ نخجوان ارسال شده بود.»(2)
وایت در گزارشی دربارة مطالبات ایران به تضمین استقلال این کشور از طرف انگلیس اشاره میکند. این «ضمانت» در قالب یادداشتی از طرف سفارت انگلیس به دولت ایران داده شده است. در 31 دسامبر 1918، وایت با ارسال تلگرامی خبر داد: «سفارت انگلیس یادداشتی به دولت ایران تسلیم کرده که مضمون آن به قرار زیر است: «یک. بریتانیای کبیر یک بار دیگر صریحاً احترام به استقلال و تمامیت ایران را تضمین و بر
آن تأکید مینماید. دو. تعهد مینماید که به محض تشکیل دولت در روسیه بر الغای قرارداد 1907 انگلیس و روس اصرار خواهد کرد. ...سه. به محض تکمیل اقدامات جاری برای باز کردن جادة اصلی بوشهر به شیراز، و مشروط بر اینکه دولت ایران [اقدامات] مؤثر را برای تضمین حفظ نظم، [و] باز نگاه داشتنِ جادة کاروانرو و خطوط تلگراف از طریق والی فارس انجام دهد، تفنگداران جنوب ایران تحت امر ایران قرار بگیرند.» وایت در پایان مینویسد: «انتشار این یادداشت از سوی دولت ایران تأثیر بسیار خوبی به نفع انگلیسیها داشته است.»(1)جزییات این یادداشت در گزارشی مورخ 21 ژانویة 1919 آمده است: «احتراماً به پیوست یک نسخه از یادداشتی را که وزیرمختار انگلیس در دهم ماه گذشته به رییس کابینه ایران تسلیم کرد، ارسال میکنم. در این یادداشت به عزم انگلیس برای احترام به استقلال و تمامیت ایران، و تعهدش به تلاش برای الغای قرارداد 1907 انگلیس و روس تأکید، و وعدههایی نیز دربارة تفنگداران جنوب ایران داده شده است.» او با سادگی مینویسد: «ایران همیشه با قرارداد [1907] روس و انگلیس بسیار مخالف بوده است، چون این قرارداد حوزههای نفوذی را برای انگلیس و روس در ایران تعیین، و بدین ترتیب حاکمیت ایران را نقض کرده است. این کشور مدام برای الغای قرارداد فوق تلاش کرده است. ایران در سال 1912 اجباراً به این قرارداد تن داد، ولی با انقلاب روسیه در سال 1917 کل مسئله تغییر کرد. از آن زمان تا کنون انگلیس چندین بار تمایل خود را برای مذاکره بر سر الغای این قرارداد، به محض تشکیل یک دولت قابل شناسایی در روسیه، ابراز داشته است. وقتی این قرارداد ملغی شود، بزرگترین مانعی که بر سر راه توسعه کامل و مستقل ایران وجود دارد از میان خواهد رفت.» او دربارة پلیس جنوب مینویسد: «پس از شروع جنگ بزرگ، انگلیس قوایی برای اعادة نظم به جنوب ایران فرستاد.
1) وایت، گزارش شمارة 79 (7266/763.72111)، مورخ 31 دسامبر 1918.
افسران این نیرو انگلیسی بودند، ولی اکثر سربازان را از میان ایرانیها استخدام کردند، که به تفنگداران جنوب ایران معروف شدند. ...این نیرو با وجود مخالفت و تکدّر خاطر شدید دولت ایران به کار ادامه داده است. حال که انگلیس با واگذاری آن به والی فارس موافقت کرده، به نظر میرسد که جدّیترین مایة سوءتفاهم طرفین، و آخرین مانع بر سر راه برقراری روابط مودتآمیز بین انگلیس و ایران از بین خواهد رفت. همه از این یادداشت به گرمی استقبال کرده و آن را نشانة شروع یک دورة جدید در روابط انگلیس و ایران دانستهاند.»(1)
در یادداشتِ مورخ 10 دسامبر 1918 کاکس به وثوقالدوله آمده است: «بریتانیای کبیر بار دیگر صریحاً بر عزم خود برای احترام به استقلال و تمامیت ایران تأکید میکند.» کاکس دربارة قرارداد 1907 انگلیس و روس اظهار میکند: «بریتانیا تعهد مینماید که به محض تشکیل دولتی قابل شناسایی در روسیه، برای الغای قرارداد انگلیس و روس در ارتباط با ایران تلاش کند، و در عین حال، عجالتاً آن را معلق دانسته و از طرف خود هیچ قصدی برای تجدید آن نداشته باشد.» در ارتباط با فارس و تفنگداران جنوب ایران: «به محض تکمیل اقدامات جاری برای گشودن جادة بوشهر- شیراز- شاهی، دولت اعلیحضرت [پادشاه بریتانیا] حاضر است کنترل تفنگداران جنوب ایران را به دولت ایران تحویل دهد، مشروط بر اینکه دولت ایران از طریق والی فارس ترتیبات مؤثری به منظور تضمین این امر برای دولتها انجام دهد که تحویل کنترل نیروی فوق مایة بینظمی در این ایالت نشده و امنیت مسیر کاروانرو و خطوط تلگراف، که برای منافع هر دو دولت ضروری است، تضمین شود. ...لازم به ذکر میدانم که دولت اعلیحضرت [پادشاه بریتانیا] امیدوار است که دولت اعلیحضرت شاهنشاه [ایران] واگذاری این سازمان را که با هزینة دولت انگلیس تشکیل و حفظ شده است،
1) وایت، گزارش شمارة 476 به همراه ضمایم (7320/763.72111)، مورخ 21 ژانویه 1919.
برطرف کنندة هرگونه سوءتفاهم دانسته و در عین حال نهایت تلاش خود را برای اثبات موجه بودنِ اعتماد دولت اعلیحضرت [پادشاه بریتانیا] مبذول دارد.» کاکس همچنین میافزاید: «حضرت اشرف مختارید این حقایق را به اطلاع عموم برسانید، که گواهی دیگری خواهد بود بر روح دوستی و مساعدتی که به کالبد سیاستهای دولت اعلیحضرت [پادشاه بریتانیا] در قبال ایران جان میبخشد.» البته لازم به ذکر است که پیشنهاد انگلیس برای «الغای» قرارداد 1907 یک ژست کاملاً نمایشی بود. روسیة تزاری دیگر وجود نداشت. علاوه بر این، همة خاک ایران در اشغال و کنترل نظامی انگلیس بود. پس چرا باید به روسیه اجازة بازگشت میداد؟
در دسامبر 1918، ترکیب نمایندگان ایران در کنفرانس صلح پاریس اعلام شد. این هیأت نمایندگی متشکل بود از مشاورالممالک، وزیر خارجه؛ میرزاحسینخان علایی، وزیر فلاحت و تجارت؛ و ذکاءالملک [فروغی]، وزیر عدلیه. وایت مینویسد: «وزیر خارجه فردی بسیار اشکالتراش و بدقلق، و طرفدار آلمانها بوده است؛ منشی او نیز بیاندازه اشکالتراشی میکند. حسینخان علایی یک وطنپرست درستکار ولی آرمانگراست، و تقریباً به حد تعصب ضدانگلیسی است. او در انگلیس درس خوانده و برادرش وزیرمختار ایران در لندن است. ذکاءالملک یک وطنپرست است. از نظر من جای بسی تأسف دارد که اینها برای نمایندگی ایران انتخاب شدهاند، زیرا یقین دارم نگرشی اتخاذ خواهند کرد که هرگونه کمک و مساعدت از طرف متفقین را دشوار خواهد ساخت.»(1)البته شروع سفر هیأت نمایندگی ایران چندان هم مبارک و خجسته نبود؛ زیرا ارتش انگلیس برای مدتی آنها را در انزلی معطل ساخت. در 30 دسامبر 1918، وایت با ارسال تلگرامی خبر داد: «هیأت ایرانی در انزلی معطل شده است،
1) وایت، تلگرام شمارة 64 (3045/763.72119)، مورخ 16 دسامبر 1918.
ولی انتظار میرود که در حدود 20 ژانویه به پاریس برسد. درصدد هستم اطلاعات دقیقی از مقامات دریایی انگلیس در باطوم به دست آورم.»(1)وایت در 7 ژانویة 1919 اشاره میکند که مشکلات هیأت ایرانی در انزلی احتمالاً به خواست ایران برای بازگردانده شدن جزایر خلیج فارس مربوط بوده است. او در پایان مینویسد: «میرزاحسینخان، از اعضای هیأت اعزامی ایران به کنفرانس صلح مشتاقانه خواهان بازپسگیری چندین جزیرة [متعلق به ایران] در خلیج فارس است که هم اینک در کنترل انگلیس قرار دارند، ولی دولت ایران احتمالاً این مسئله را مطرح نخواهد کرد. ایران بیش از هر چیز دیگری خواهان استقلال اقتصادی است.»(2)
از همان ابتدا، وایت نسبت به دو تن از نمایندگان ایران، یعنی مشاورالممالک و میرزا حسینخان علایی، ابراز بدگمانی کرده بود. تلگرام مفصل وایت به تاریخ 9 ژانویة 1919 بیاندازه جالب و روشنگر است. ابتدا توضیح او را دربارة مشاورالممالک میخوانیم: «در ارتباط با مشاورالممالک باید بگویم که از نظر وزیرمختار روس او یکی از کسانی است که رفتار خصمانهاش مانع از تلاشهای دول انگلیس و روس در سال 1915 برای حل و فصل مشکلات باقیمانده با ایران شد. از آن زمان تاکنون هم در کابینههایی که نظر نامساعدی نسبت به متفقین داشتهاند عضو بوده، و میگویند هم او در بهار گذشته جنگلیها را بر ضد قوای انگلیس در رشت شوراند.» او سپس اضافه میکند: «کاملاً محرمانه. وقتی وزیرمختار انگلیس با تأیید کابینه در حال مذاکره بر سر مفاد یادداشت مربوط به تحویل تفنگداران جنوب ایران به والی فارس بود، تصریح کرد که فرمانفرما باید در مقام خود باقی بماند، زیرا دولت انگلیس بودن یک حاکم دوست در شیراز را ضروری میداند، ولی وقتی که این موضوع به طور شخصی و غیررسمی مورد بحث قرار گرفت، وزیر خارجة ایران به
شاه گزارش داد که انگلیسیها میخواهند فرمانفرما را حاکم مستقل جنوب ایران کنند. این اظهارات هیچ پایه و اساسی نداشت و فقط برای آزار و اذیت کابینه ساخته شده بود. این شرط از یادداشت حذف، ولی ضمانتهایی با تأیید شاه به طور جداگانه به انگلیسیها داده شد. طبق گزارشهای موثق، همین مشاورالممالک بود که مذاکرات غیررسمی رییسالوزراء و سفارت انگلیس در سپتامبر گذشته را که برای توقف پیشروی بیشتر تُرکها به سمت شرق ایران توسط قوای انگلیس انجام میشد با تلگراف به برلین و قسطنطنیه اطلاع داد، و باعث رسوایی کابینه و خاتمة مذاکرات شد. علاوه بر این، میگویند که او مسایل کوچکتر دیگری را نیز که در کابینة ایران مورد بررسی قرار میگیرد به نحوی به شاه گزارش میکند که برای کابینه مشکلساز شده و مانع از کار آن شود. ...وزیرمختار روس میگوید که از نظر او مشاورالممالک مردی نامطلوب و مزّور است.» وایت اضافه میکند: «روابط این سفارت با مشاورالممالک همواره بسیار دوستانه و صمیمی بوده است؛ با وجود این، هر وقت که بر سر کار آمده، قول داده است که به مطالبات معوقِ شهروندان آمریکایی رسیدگی کند، و هر بار بدون استثناء کار مدعیان را به تأخیر انداخته و مانع آن شده است. در صحبتهایی که ماه مه گذشته با او داشتم، به خاطر تضمین استقلال ایران از طرف آلمان در معاهدة برست-لیتوفسک از آلمان طرفداری کرد و گفت که به انگیزههای آلمان برای این کار ایمان دارد.»
وایت سپس به سراغ میرزا حسینخان علایی میرود (که بعدها نامش را به حسین علاء تغییر داد): میرزاحسینخان. میگویند وقتی روسها قدرت داشتند، او ضدروس بود و در حکم وزنة تعادل از انگلیسیها طرفداری میکرد، و در زمانی که بارکلی وزیرمختار انگلیس در ایران بود، علایی در سفارت انگلیس استخدام شده و فرد بسیار بانفوذی در این سفارت بود. با وجود این، تونلی او را بیرون کرد و از آن زمان با انگلیسیها دشمنی میکند. او یک وطنپرست سفت و سخت است که آرزوی سعادت و خوشبختی ایران را دارد، و همة مصایب ایران را از چشم انگلیس میبیند. من روابط
بسیار دوستانهای با او داشتم، و او چندین بار خیلی صادقانه این مسئله را ابراز کرد. عداوت او با انگلیس تا حدود زیادی به خاطر تنفر شخصیاش از مارلینگ و دبیر بخش شرقی سفارت، چرچیل، بود که البته تعجبی هم نداشت؛ زیرا آنها رفتار تحقیرآمیز و گستاخانهای با ایرانیها داشتند، و مارلینگ خودش علناً گفته بود که فقط دو راه برای معامله با ایرانیها میشناسد، زر و زور. وزیرمختار روسیه میگوید که علایی هم یکی از همان کسانی بود که به نافرجام ماندن تلاش روس و انگلیس برای حل و فصل مسایل در سال 1915 کمک کرد. او [علایی] قوای نظامی انگلیس و سیاستهای آن را باعث همة بدبختیهای ایران میداند، با اینکه قوای انگلیس آخرین نیروهایی بودند که وارد خاک ایران شدند. ...هر چند با رفتن مارلینگ خیال علایی آسودهتر شد، ولی او باورش نمیشد که انگلستان سیاستش را تغییر داده باشد، و هنگام ورود کاکس گفت همین که یک فرد نظامی را که از مقامات حکومت هند است به عنوان وزیرمختار به اینجا فرستادهاند کافیست که به نیّات انگلستان بدگمان بود و هراس داشت. البته از آن زمان تا کنون روابط دوستانهتری با کاکس پیدا کرده است. ...او فقط طرفدار ایران است، و عداوتش با انگلستان از این نکته ناشی میشود که [این دولت] هیچگاه نمیتواند به حل و فصل مسایل ایران رضایت بدهد. علایی مردی باهوش، توانمند، آزاده، و درستکار است، ولی بیش از حد تحت تأثیر احساساتش قرار دارد. ...او دوستیِ زیادی با آمریکا دارد و روابطش با این سفارت بسیار مودتآمیز بوده است.» وایت گزارش خود را با ابراز امیدواری به این نکته به پایان میرساند که برغم ترکیب هیأت نمایندگی ایران، هیأت صلح آمریکا در پاریس به ایرانیها کمک و آنها را هدایت کند: «به هر حال، کاریست که انجام شده، و امیدوارم که نمایندگان آمریکا بتوانند در تحقق آرزوهایشان به آنها کمک، و در حل و فصل رضایتبخش مسئله ایران آنها را راهنمایی کنند.»(1)
1) وایت، تلگرام شمارة 85 (3396/763.72119)، مورخ 9 ژانویة 1919.
در ماه مارس 1919، هیأت اعزامی ایران به کنفرانس صلح پاریس سندی 14 صفحهای به امضاء مشاورالممالک منتشر ساخت که عنوان فوق را بر خود داشت. با انتشار این سند معلوم شد که بدگمانی وایت به ترکیب هیأت نمایندگی ایران کاملاً بیمورد بوده است. این سند نشان داد که ترکیب هیأت نمایندگی ایران نمیتوانست هیچ تأثیری در نتیجة کار داشته باشد. با این سند مضحک، دعاوی و تظلمات حقة ایران همگی به باد رفت. این سند مملو از تحریف، غلطنمایی، و کذب محض بود. وایت در یکی از گزارشهای خود نسخهای از این سند را پیوست و نظرات مفصل و بسیار جالبی دربارة آن ایراد کرده است.(1)وایت در توضیح این سند مینویسد: «نسخهای که از دعاوی ایران به پیوست این گزارش برایتان ارسال میکنم، تا جایی که اطلاع دارم، اولین و تنها نسخهایست که به ایران رسیده است. [حتی] کابینة فعلی تا زمانی که سند فوق را به تعدادی از اعضایش نشان دادم، آن را رویت نکرده بود. اعضاء فعلی، و اعضای کابینههای قبلی که از احزاب سیاسی مخالف دولت بودند، شدیداً از طرح مطالباتی تا به این حد افراطی از طرف هیأت نمایندگی ایران در پاریس شگفتزده شدند.» منظور وایت دعاوی ارضی ایران بود که وسعت کشور را دو برابر میکرد. بخش عمدهای از این سند به قراردادهایی اختصاص یافته بود که پس از سقوط روسیة تزاری عملاً موضوعیتی نداشت، از جمله قرارداد 1907 انگلیس و روس؛ یادداشت 1910 انگلیس و روس به ایران؛ و ضربالاجل 1911 انگلیس و روس به ایران برای اخراج مستشار مالی آمریکایی، دبلیو. مورگان شوستر. این سند با درخواست «الغای» قراردادهای فوق و مطرح ساختن موارد کاملاً کذب، موضع ایران را به شدت تضعیف کرد. تظلمات سیاسی و اقتصادی ایران موضوع سند فوق را تشکیل میدهد. جوانب اقتصادی آن، از جمله
1) وایت، گزارش شمارة 517 به همراه ضمایم (6653/763.72119)، مورخ 16 جولای 1919.
«دلایل» ادعایی قحطی بزرگ 1919-1917، را در کتاب دیگری به تفصیل بررسی کردهام.(1)
بخش عمدهای از این سند به خواستِ اول ایران، یعنی الغای قرارداد 1907 روس و انگلیس اختصاص داشت. چنانکه قبلاً هم اشاره شد، این ادعا کاملاً بیمعنی بود. روسیة تزاری دیگر وجود نداشت. انگلیسیها کل ایران را تصرف کرده و هیچ علاقهای نداشتند که با احیای این «قرارداد» روسها را به ایران بازگردانند. وایت نظر جالبی دارد: «البته بسیار مفید بود اگر ایران میتوانست کنفرانس صلح و یا اتحادیه ملل را بر آن دارد تا باطل و بیاثر بودن این قرارداد و استقلال ایران را رسماً به رسمیت بشناسد، ولی این کار هیچ تأثیری در وضعیت واقعی ایران نداشت، که مسلماً نمیتوان آن را کتمان کرد: اینکه ایران استقلالش را از دست داده و ظاهراً توان بازیافتن آن را ندارد.» وایت همچنین مینویسد: «با وجود این، به جرأت میتوان افزود که انگلیس، هر چند به ظاهر از استقلال اسمی ایران حمایت میکند، رفتاری بروز داده است حاکی از اینکه در زمینة توسعه و عمرانِ ایران نفوذ و حق بیشتری نسبت به سایر کشورها دارد، که اگر امتیازات عظیم انگلیس در کنترل نظام بانکی و حمل و نقل را نیز به این حق و حقوق اضافه کنیم، شاید به این معنا باشد که سایر کشورها برای انعقاد قرارداد با ایران باید اول به سراغ انگلیس بروند، که مسلماً بیشتر به زیان ایران خواهد بود، زیرا در این صورت حوزة نفوذ انگلیس کلِّ ایران را شامل خواهد شد، و سایر کشورها هیچ نفوذی در آن نخواهند داشت.»
ایران به کمک خارجی نیاز داشت، ولی چنانکه وایت میگوید، انگلیس چنین اجازهای به دیگران نمیداد: «بنابراین، اولین چیز کمک و مساعدت خارجی است، که در تحلیل نهایی به معنای کمک انگلیسیهاست. ایران با کمک انگلیس میتواند به کشوری قوی و با
1) مجد، قحطی بزرگ و نسلکشی در ایران، 1917-1919، فصل 7،
سروسامان تبدیل شود، ولی همیشه در مدار منافع سیاسی انگلیس حرکت خواهد کرد، که در آن صورت بعید میدانم بتوان آن را کشوری مستقل نامید. منافع انگلیس ایجاب میکند که ایران دوستِ این کشور، و حتی در صورت امکان کشوری قدرتمند، باشد؛ ولی به هر حال باید دوستِ انگلیس باشد. ایران، اگر تحت قیمومت قدرت بزرگ دیگری بجز انگلیس باشد، به احتمال قوی استقلال خود را باز خواهد یافت و کشوری با سروسامان و یک حکومت مرکزی قدرتمند خواهد شد؛ با وجود این، اگرچه شخصاً هیچ بیانیهای دربارة سیاستهای دولت انگلیس در ارتباط با مسئله ایران ندیدهام، احساس میکنم نشانههایی وجود دارد حاکی از اینکه انگلیس با سپردن قیمومت ایران به هر کشوری که در راستای منافعش نتواند بر آن نفوذی داشته باشد، مخالفت خواهد کرد؛ علیالخصوص اگر کشور فوق توان رقابت تجاری با انگلیس را داشته باشد.»
وایت همچنین به ادعای کذبی که دربارة دولت کرنسکی در این سند آمده بود اشاره میکند: «ادعایی که در پاراگراف دومِ صفحة 2 آمده به واقع گمراهکننده است. در این پاراگراف آمده است که پس از سقوط رژیم سابق روسیه، «دولت ایران با عنایت به اعلامیهها و ضمانتهای صادره از طرف رژیم آزادیخواهی که بلافاصله جانشین حکومت تزاری شد» معاهدات، قراردادها، و امتیازاتی که ایران را به روسیة استبدادی متعهد میساخت ملغی اعلام کرد. جملة فوق به نحوی است که گویی الغای کلیه معاهدات با روسیه و لغو تمامی امتیازات اعطایی به آنها طبق توافق ایران و دولت کرنسکی، که از طرف ایالات متحده و اکثر دولتهای اروپایی به رسمیت شناخته شده بود، صورت گرفته است؛ که البته اینطور نبود. دولت ایران معاهدات و امتیازات فوق را در جولای 1918 ملغی اعلام کرد. آن موقع بیش از هشت ماه بود که بلشویکها در قدرت بودند، و آقای براوین، به اصطلاح وزیرمختار آنها در تهران با دولت ایران در حال مذاکره بود، و احتمالاً تا حدود زیادی همین شخص مسئول چنین اقدامی از طرف
دولت ایران بوده است. دولت ایران در عین حالی که با براوین مذاکره میکرد، هنوز سفارت روسیه را نیز که رژیم قبلی منصوب کرده بود به عنوان نمایندگان رسمی روسیه به رسمیت میشناخت، و هر چند کاردار ایران در پتروگراد با دولت بلشویکی رابطه داشت، ایران هرگز رژیم بلشویکی را به رسمیت نشناخت.»
این سند به اخراج شوستر در سال 1911 نیز اشاره دارد: «وقتی در سال 1911، دولت روسیه دریافت که آقای شوستر، که برای سروسامان دادن به مالیه ایران استخدام شده بود، به نحو مؤثری در حال انجام این کار است، و نتیجتاً میتواند ایران را از یوغ مالی روسیه خلاص کند، با توافق انگلستان، ضربالاجلی صادر کرد که به موجب آن آقای شوستر و هیأتش باید از ایران اخراج میشدند، و همچنین ایران تعهد میکرد که بدون جلب رضایت روسیه و انگلستان هیچ مقام خارجی را به استخدام نگیرد. بنابراین، به دلیل همین محدودیتها و موانعی که به زور بر ایران تحمیل شد، دولت ایران از سامان دادن به مالیهها و اصلاح سایر ادارهجات دولتی بازماند.» ادعای فوق وایت را به ابراز چنین اظهار نظری واداشت: «اگرچه این ضربالاجل [1911] پیامد مستقیم قرارداد 1907 روسیه و انگلستان بود، که انگلیس آمادگی خود را برای الغای آن اعلام کرده است، به نظر میرسد که خودش [= انگلستان] چنین احساسی نسبت به آن نداشته باشد؛ زیرا وقتی ارباب کیخسرو، که از تجار بانفوذ زردشتی تهران و نمایندة مجلس است، شش ماه پیش قصد سفر به آمریکا را داشت، انگلیسیها که میپنداشتند او میخواهد آقای شوستر و یا سایر کارشناسان مالی آمریکایی را برای سامان دادن به مالیههای کشور به ایران بازگرداند، به مدت چند ماه مانع از سفرش از طریق قفقاز شدند، تا اینکه مستقیماً شکایت به وزیرمختار انگلیس برد. وزیرمختار انگلیس شخصاً به کیخسرو گفت که انگلیس بهترین دوست ایران است و او باید از انجام هر کاری در اروپا و آمریکا که مغایر منافع انگلیس باشد خودداری کند.»
این سند از آن جهت که اشارة بسیار کوتاهی به وقایع نظامی جنگ جهانی اول در ایران کرده نیز قابل توجه است؛ به ویژه اینکه در آن اصلاً ذکری از تهاجم انگلیس در سالهای 1914، 1915، 1916 و 1918 به ایران نرفته: «در آن موقع [1914]، امتناع روسیه از احترام به بیطرفی ایران و عدم خروج نیروهایش از خاک کشور، برای تُرکها بهانهای شد تا به آذربایجان و ایالات غربی ایران حمله کنند. علاوه بر این، آلمانیها نیز به همان اندازه بهانه یافتند تا کشور را به آشوب بکشند، و انگلیسیها قوای خویش را در جنوب پیاده کنند، و به تأسی از روسها، خاک ایران را تصرف و «حوزة نفوذ» خود و منطقة بیطرف را به اشغال نظامی درآورند. بدین ترتیب، ایران به میدان نبردی مبدل شد که آرزو داشت به هر قیمت از آن پرهیز کند، و مردمش به اندازة مصیبتدیدهترین کشورهای متخاصم متحملِ فجایع جنگ شدند.» هیچ ذکری از تعرضات انگلیس به میان نیامده است. در جای دیگری از این سند در همین باره آمده است:
ایران،
برغم بیطرفیاش، بیشتر از برخی کشورهای متخاصم متحمل خسارت شد. موقعیت خاصِ ایران در حکم کشوری که ارتشهای بیگانه به آن هجوم آوردند، ایالات و ولایات آن ویران شد، و مردمش به قتل رسیدند، انصافاً همان حقی را برای غرامت و جبران خسارات به آن میدهد که شایستة کشورهای متخاصم است.
در واقع، بیطرفی ایران ابتدا از سوی روس، و سپس سایر کشورهای همسایهاش نقض شد.
به منظور روشنتر شدن موقعیت ایران، در اینجا لازم به ذکر تاریخچهای کوتاه است، تا ثابت شود که برخی قدرتهای خارجی در روابط خود با ایران چگونه از سبیل عدالت و انصاف خارج شده و منافع این کشور را قربانی اهداف خویش ساختهاند.
در ابتدای جنگ، کمی پس از بسیج همگانی تُرکها، روس و انگلیس مشتاق بودند که ایران در این جنگ بیطرف بماند، و بیطرفیاش را اعلام کند. روسیه، که سیاستهایش در قبال ایران همواره خصمانه
بوده است، به طور غیرقانونی و برغم اعتراضات دولت ایران نیروهایش را در آذربایجان نگاه داشت. ایران به دولت روس پیشنهاد داد که قوایش را از خاک ایران خارج کند تا بهانهای برای حمله به ایران و مبدل ساختن آن به میدان جنگ به تُرکها ندهد. دولت ایران همچنین افزود که چنانچه پس از خروج قوای روس، تُرکها قصد تعرض به مرزهای ایران را داشته باشند، دولت ایران با استفاده از هرآنچه در توان دارد در مقابل تجاوز آنها از خود دفاع خواهد کرد. نمایندة انگلیس کاملاً با دولت ایران موافق بود، ولی همتای روسیاش با این پیشنهاد مخالفت کرد. در عین حال، دولت ایران با درک این مطلب که انگلیس و فرانسه در خواستشان برای بیطرفی ایران با روسیه همنظر هستند، برغم عدم حسننیت روسیه، اقدامی مغایر خواستِ انگلیس و فرانسه انجام نداد.
کمی پس از آن، وزیرمختار روسیه در تهران به دولت ایران اطلاع داد که روسیه قصد دارد به منظور افزایش توان خود برای مقابله با تُرکها به شمار نیروهایش در آذربایجان اضافه کند. مشارالیه در پاسخ به اعتراضات دولت ایران مبنی بر اینکه عملیات جنگی در خاک ایران به معنای نقض بیطرفی این کشور و مسلماً ویرانی آن خواهد بود، به نمایندگی از طرف دولتش متعهد شد که تمامی خساراتی را که ممکن است به ایران وارد شود جبران نماید.
جالب اینجاست که [در سند مطالبات ایران] هیچ ذکری از تفنگداران جنوب ایران به میان نیامده و فقط اشارهای غیرمستقیم به آنها شده است: «روسیه همواره تلاش داشته تا مانع تشکیل یک نیروی ملی توانمند برای تضمین نظم و آرامش در ایران باشد. این کشور حتی با گسترش نیروهای ژاندارمری و پلیس در ایالات شمالی ایران مخالف بوده است. به ویژه اینکه، روسیه در سالهای اخیر ارتش ایران را به «بریگاد قزاق» منحصر نموده، که تحت فرماندهی افسران روسی سازمان یافته و فقط در خدمت اهداف روسیه است، و هدفش تهاجم به کشور است. سرانجام
اینکه در طول جنگ در اروپا، روسیه با استفاده از موقعیت، انگلیس را نیز با خود همراه ساخت، و از دولت ایران خواست تا «بریگاد قزاق» را به یک «دیویزیون» در شمال و تحت امر افسران روسی تبدیل نماید، و نیروی مشابهی در جنوب تحت امر افسران انگلیسی تشکیل شود. اقدامات فوق، که همواره اعتراض دولت ایران را به همراه داشت- که هدفش تشکیل یک نیروی یکپارچه برای کل مملکت بود- نهایتاً باعث شد که دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا این خواست ایران را اجابت کند. آنها اخیراً یادداشتی به کابینة تهران تسلیم کرده و در آن اعلام آمادگی کردند که فرماندهی نیرویی را که در جنوب سازمان دادهاند، به دولت ایران واگذار نمایند.»
نقشهای در این سند وجود دارد که دعاوی ارضی ایران را نشان میدهد: تمام کردستان تا شرق فرات؛ بخش عمدهای از ماوراء قفقاز- همة سرزمین قفقاز تا جنوب دربند، شامل تمام ارمنستان و آذربایجان؛ تمام منطقة ماوراء خزر، شامل نواحی وسیعی از ترکمنستان. جالب است که هیچ ادعایی دربارة جزایر ایرانی خلیج فارس و یا مناطق فارسیزبان افغانستان به میان نیامده است. اگر با خواست ایران موافقت میشد، وسعت کشور به دو برابر افزایش مییافت. تنها توضیح برای دعاوی نامعقول فوق آن است که هدف از آنها تضعیف موضع و بیاعتبار کردن مطالبات واقعی ایران بود. دعاوی مضحک ایران اظهارنظر طعنهآمیز وایت را در پی داشت: «کلمه دیگری برای توصیف دومین بخش اصلی دعاوی ایران، یعنی اعادة اراضی، نمیتوان به کار برد مگر «گزاف». بیم آن میرود که ایران با طرح چنین دعاوی مفرطی، به هنگام بررسی مطالباتش توسط قدرتها موضع خود را تا حدود زیادی به مخاطره بیندازد. نقشهای که ضمیمة این دعاوی است سرزمینهایی را نشان میدهد که ایران آنها را متعلق به کشورش میداند و مدعی است که به طور
غیرقانونی از آن جدا شدهاند. اولینشان منطقة ماوراء خزر است.» او توضیح میدهد: «ادعای ایران در اینباره چیزی تقریباً مشابه ادعای مکزیک نسبت به تگزاس است. البته حکام ایران در گذشته این سرزمین را فتح کرده بودند، ولی حاکمیتشان بر این منطقه هرگز محکم و مؤثر نبود، و چندین دهه پیش از آنکه روسیه آن را به خاک خود ملحق کند، نه فقط حاکمیت ایران در آنجا صفر بود، بلکه ترکمنها مدام به کاروانهایی که بین مشهد و تهران در تردد بودند حمله میکردند و سفر در این نواحی بسیار پرمخاطره بود. حتی در نقشههای قدیمی مناطقی را که احتمال حمله ترکمنها بیشتر بود مشخص کردهاند، و بدین ترتیب میتوان فهمید که در کدام نقاط بیشتر به کاروانها حمله میشده است. با الحاق این سرزمین به امپراتوری روسیه، خطر فوق نیز از میان رفت، و از آن زمان تا کنون تردد در جادة مشهد به همان اندازة سایر نقاط ایران امن شده است. علاوه بر این، روسیه این منطقه را آباد کرده و خط آهن ماوراء خزر آن را مستقیماً به مسکو و سایر شهرهای روسیه متصل ساخته است. این ادعا که زبان فارسی به طور گستردهای در این منطقه تکلم میشود نادرست به نظر میرسد، زیرا کسانی که به آنجا سفر کردهاند تأکید دارند که چنین چیزی صحت ندارد، و حتی وزرای کابینة فعلی ایران نیز به چنین چیزی اذعان دارند. ایران در حال حاضر حتی توان حکومت بر خاک و مردم خودش را هم ندارد، و مضحک است که به آن اجازه داد تا بر نژاد بیقرار و جنگجویی نظیر ترکمنها هم حکومت کند.»
وایت دربارة ادعای ایران نسبت به ماوراء قفقاز تا شمالِ دربند خاطرنشان میسازد که «هیچیک از این سرزمینها به مدت تقریباً صد سال و حتی بخش عمدهای از آن بیشتر از صد سال جزو خاک ایران نبوده است.» او اضافه میکند: «زبان فارسی در این منطقه تکلم نمیشود، و هر چند چنانکه در گزارش آمده اکثر سکنة آن مسلمان هستند، ولی به این نکته اشارهای نشده است که آنها تماماً سنّی و بنابراین از لحاظ دینی
با ایرانیهای شیعه دشمن هستند.» او دربارة ادعای ایران نسبت به تمام کردستان مینویسد: «سومین ادعای ارضی که به کردستان مربوط میشود شامل دو بخش است، یعنی منطقة سلیمانیه و کردستان ترکیه. عضو روسیِ کمیسیون تعیین سرحدات ایران و ترکیه در سال 1914 به من گفته است که ادعای ایران دربارة این بخش- یعنی منطقة سلیمانیه- تا حدودی موجه است، ولی همانقدر که ایالات متحده حق ندارد ادعا کند که بخش شمالیِ سرزمین اصلی ارگون(1)را از آن گرفتهاند، ایران نیز حق چنین ادعایی را دربارة سلیمانیه ندارد. اگر انگلیس نیز در همان موقعیتی بود که الآن ترکیه هست، ایران مسلماً همین ادعاهای واهی را برای اصلاح مرزهایش با افغانستان مطرح میساخت. در مرز ایران و عثمانی، سرزمینی در کوههای پُشتِکوه واقع در جنوب قصرشیرین واقع است که هم عضو انگلیسی و هم روسیِ کمیسیونِ تعیین سرحدات به من گفتهاند باید به ایران تعلق داشته باشد، زیرا چراگاه تابستانیِ مواشی ایل سنجابی است. ایران این ادعا را مطرح نکرده است، و عضو ایرانیِ کمیسیون فوق، اعتلاءالملک(2)، که هم اکنون کفیل وزارت خارجه است، میگوید که ترتیبات دولت ترکیه که به سنجابیها اجازه میدهد همچون گذشته بدون مداخله و پرداخت مالیات به این سرزمین بروند از نظر ایران کاملاً رضایتبخش است. این حق به موجب یادداشتی به امضای اعضای انگلیسی و روسی کمیسیون به ایران داده شده است.» او اضافه میکند: «ادعای ایران نسبت به بقیه کردستان را هم نباید چندان جدّی گرفت. از تمامی اطلاعاتی که در تهران قابل دسترسی است چنین برمیآید که رؤسای کُرد خواهان استقلال کردستان در قالب یک کشور جداگانه هستند، که کردستان ایران نیز به آن منضم شده باشد. آنها به هیچوجه نمیخواهند به ایران ملحق شوند، و رؤسای کُرد ساکنِ ایران، نظیر
سیمیتقو و سید طه، مسلماً روابط دوستانهای با دولت ایران نداشتهاند، و طبق گزارشها تلاش میکنند حداقل منطقة ارومیة ایران را به کردستان ترکیه منضم کنند. کُردها در صورت عدم استقلال، ظاهراً ترجیح میدهند که تحت حمایت بریتانیا و یا یک کشور اروپایی دیگر حکومتی خودگردان داشته باشند. زبان کُردی از زبانهای ایرانی است، ولی کاملاً با زبان فارسی تفاوت دارد، و ادعای اینکه کردستان باید به این دلیل و همچنین مسلمان بودن کُردها به ایران منضم شود درست مثل این میماند که بگوییم به دلیل اینکه زبان پرتغالی از خویشاوندان زبان اسپانیایی است و پرتغالیها کاتولیک هستند، پرتغال و اسپانیا باید یکی شوند. ترکیه نیز کشوری مسلمان است، علاوه بر اینکه کُردها هم شبیه تُرکها سنّی مذهب هستند.»
وایت این نظر طعنآمیز را اضافه میکند: «این دعاوی کلان بدون شک به شیوة شرقیها مطرح شده است، که برای پُر بودنِ دستشان جهت چانهزنی همیشه بیشتر از آنچه انتظارش را دارند مطالبه میکنند. البته شاید این سیاستِ خوبی در شرق باشد، ولی وقتی که سروکارشان با غربیهاست احتمالاً این تاکتیکها بیشتر به ضررشان خواهد بود تا نفعشان. از لحاظ منطقی و تاریخی، ایران باید مدعی افغانستان، بلوچستان، بینالنهرین و شمال هند هم بشود، ولی چون انگلیس هنوز قوی است و روسیه و ترکیه ضعیف هستند، ادعای آنها به دو امپراتوری اخیر محدود شده است.» ایران برغم این دعاوی مضحک، حتی اشارهای هم به جزایر خلیج فارس نکرد: «علاوه بر این، باید توجه داشت که در متن دعاویِ ایران حتی ذکری از جزایر خلیج فارس نرفته، و فقط در نقشهای که ارایه شده است، آنها در درون مرزهای ایران قرار گرفتهاند. جزیرة بحرین، که بزرگترین، غنیترین و مهمترینِ آنهاست، برای مدت کوتاهی در قرن هفدهم به دست ایران افتاد، ولی عربها خیلی زود آنها را بیرون راندند و از آن زمان تا کنون بحرین هیچوقت ایرانی نبوده است. به گمانم، در حال حاضر دهها نفر ایرانی بیشتر در این جزیره سکونت ندارند، و شیخ عربِ
بحرین از سوی انگلیس به رسمیت شناخته میشود و تحتالحمایة اوست، و این جزیره به وسیلة یک دستورکابینه انگلیس اداره میشود. انگلیس جزایر ابونیر، و ابوموسی را نیز متعلق به ساحل دزدان دریایی(1)میشناسد، بدین ترتیب، [فقط] جزایر باقیمانده ایرانی هستند.» وایت گزارش خود را با این نظرات به پایان میرساند: «ایران، چنانکه قبلاً هم ذکر شد، بدون شک در طول جنگ، و همچنین پیش از جنگ، متحمل صدمات فراوانی شده است، و به نظر میرسد که حالا فرصتی استثنایی برای سروسامان دادن به مملکت و دریافت غرامت بابت این خسارات عظیم به دست آورده است، ضمن آنکه بسیاری از مطالبات مطرح شده در جزوة پیوست بدون شک کاملاً موجهاند، و همة خیرخواهان ایران مسلماً از صمیم قلب آرزوی برآورده شدنِ مطالبات مشروع این کشور را خواهند داشت، ولی در عین حال، باید عمیقاً متأسف بود که این مطالبات مشروع با چنان دعاویِ غیرمعقول و متعددی ترکیب شدهاند که تقریباً به یقین بخت ایران را برای اجرای عدالت نسبت به احتیاجات و حقوق واقعیاش کاهش میدهند.»(2)سرانجام ایران هیچ غرامتی بابت خسارات عظیمی که کشورهای متخاصم به آن وارد کرده بودند دریافت نکرد. ایران هم در جنگ بازنده بود و هم در صلح.
1) ساحل دزدان دریایی؛ نامی است که غربیها در قرون گذشته به سواحل جنوبی خلیج فارس و شیخنشینهای آن منطقه داده بودند. پس از تقویت حضور انگلیس در خلیج فارس و تشدید دخالتهای آن دولت، در سال 1820 مقامات انگلیس شروع به مذاکره و توافق با شیخهای منطقه برای جلوگیری از حملات آنها به کشتیهای انگلیسی و نیز جلوگیری از حمل برده در خلیج فارس کردند. از همین جا دخالت آشکار و عینی انگلیس در خلیج فارس آشکار شد، به گونهای که در اواخر قرن نوزدهم هر هفت شیخنشین واقع در سواحل جنوب خلیج فارس تحتالحمایه انگلیس شده بودند؛ دولت انگلیس پس از آنکه میان حکام این هفت شیخنشین که دائماً با یکدیگر در حال جنگ بودند، صلح و صفا برقرار کرد، به این سواحل نام «ساحل متصالح» یا بعضاً «عمارت متصالح» داد. شیخنشینهای عضو ساحل متصالح، در سال 1971، با رسیدن به استقلال ظاهری، نام امارات متحده عربی به خود دادند.
2) وایت، گزارش شمارة 517 به همراه ضمایم (6653/763.72119)، مورخ 16 جولای 1919.
در فصل یک اشاره کردیم که جنگ جهانی اول و قحطیِ بزرگ سالهای 1917 تا 1919 که در نتیجة آن گریبانگیر ملت ایران شد، بزرگترین مصیبتِ تاریخ این مملکت، و حتی به مراتب خانمانسوزتر از حمله مغول در قرون وسطی بود. بررسی اسناد وزارت امور خارجه آمریکا دربارة جمعیت ایران در طول سالهای 1910 تا 1920 نشان میدهد که در حدود 10 تا 13 میلیون نفر از ایرانیها در طول جنگ جهانی اول به دلیل گرسنگی و بیماری جان باختند. شرح مفصل و مستندی از این واقعه دردناک را در کتاب دیگری آوردهام.(1)در این فصلِ پایانی ابتدا تلاش نویسندگان روسی و انگلیسی را برای ارایه آمارهای نادرست از جمعیت ایران پیش از شروع جنگ جهانی اول شرح خواهم داد. سپس، به بررسی گزارشهای وزارت امور خارجة آمریکا دربارة جمعیت ایران خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که حداقل 10 میلیون نفر از
1) مجد، محمدقلی. قحطی بزرگ و نسلکشی در ایران، 1917-1919. لنهم، ام.دی: انتشارات دانشگاهی آمریکا، 2003.
ایرانیها به دلیل قحطی و بیماری در جنگ جهانی اول جان باختند، و چهل سال طول کشید تا ایران جمعیت سال 1914 خود را بازیابد. بدون شک، جنگ جهانی اول و قحطی سالهای 1917 تا 1919 بزرگترین فاجعة تاریخ ایران و شاید بزرگترین نسلسوزی قرن بیستم بود.
برای مقامات آمریکایی که پیش از جنگ جهانی اول در ایران خدمت میکردند کاملاً روشن بود که روسها و انگلیسیها تلاش میکنند تا جمعیت ایران را خلاف واقع و کمتر از آنچه بود نشان بدهند. دبلیو. مورگان شوستر، مدیر کل مالیه ایران، در اینباره مینویسد: «آمار بسیار غلطی از جمعیت ایران ارایه شده است؛ به نظر میرسد که یک به اصطلاح سرشماری قدیمی که در حدود 60 سال پیش صورت گرفته مبنای آمار و ارقام اندکی باشد که در برخی کتابها داده شده و عموماً مورد قبول خارجیهاست. در واقع، از آن زمان تا کنون هیچ سرشماریای در ایران صورت نگرفته است، ولی اروپاییانی که با اوضاع ایران آشنا هستند جمعیت این کشور را بین 13 تا 15 میلیون نفر برآورد میکنند.»(1)یک نمونة عالی از تلاش روسها برای کمتر نشان دادنِ جمعیت ایران مقالهایست که ل. ای. سوبوتسینسکی در سال 1913 منتشر ساخت، که بخشی از آن در کتاب [چارلز] عیسوی آورده شده است. سوبوتسینسکی مینویسد که در سال 1910 یکصد شهر کوچک و مرکز شهری در ایران وجود داشت، که بزرگترینشان تهران (با 350 هزار نفر) و تبریز (با 300 هزار) نفر جمعیت بودند. علاوه بر این، مجموع جمعیت 20 شهر بزرگ ایران در حدود 28/1 میلیون نفر بود. او همچنین مینویسد که نسبت جمعیت شهری به کل جمعیت حداکثر 12 درصد بود، و دلایل آن را اینگونه توصیف میکند: «در ایران، کارخانهای وجود
1) شوستر، دبلیو. مورگان. خفقان ایران. نیویورک، انتشارات سنچری، 1912. فصل نهم.
ندارد که تمرکز آنها در شهرها درآمدی برای جمعیت مهاجر به شهر تولید کند، و موجب تجمع جمعیت در شهرها شود؛ علاوه بر این، شهرهای ایران از لحاظ خدمات و امکانات رفاهی امتیاز چندانی بر روستاها ندارند، ضمن اینکه در این کشور عامل مهم رشدی که در شهرهای اروپایی وجود دارد، یعنی بانکهای اعتباری که مردم بتوانند وام املاک شهری از آن دریافت کنند، دیده نمیشود. و سرانجام اینکه در ایران، هنوز وقت آن نرسیده است که، به لطف پیشرفتهای مختلف، تولید مواد غذایی به درصد کمتری از نیروی کار احتیاج داشته باشد. بنابراین، در زمانی که در چندین کشور جهان، یک چهارم جمعیت در شهرها تمرکز دارند، در ایران، جمعیت شهری بیشتر از 12 درصد کل جمعیت نیست.»(1)با وجود این، او به طرز عجیبی بدون هیچ استدلال منطقی، نتیجه میگیرد که جمعیت ایران در سال 1910 در حدود 10 میلیون نفر بوده است. با حساب و کتاب او، جمعیت شهری ایران در سال 1910 حداقل 2 میلیون نفر بوده است؛ بدین معنا که 80 شهر باقیمانده حداقل جمعیتی برابر با 800 هزار نفر داشتهاند. علاوه بر این، میدانیم برخی از به اصطلاح روستاهای مورد اشارة سوبوتسینسکی واقعاً شهرهای کوچکی با 10 هزار نفر جمعیت یا بیشتر بودند. یکی از اینها «روستای» تفت بود. سوبوتسینسکی توضیح میدهد: «اکثر روستاها چند خانوار بیشتر ندارند، هر چند گاه روستاهای بزرگی هم میتوان پیدا کرد، مثلاً تفت (در نزدیکی یزد) که نزدیک به 10 هزار نفر مرد و زن در آن زندگی میکنند.» اگر همان نسبت 12 درصد را برای جمعیت شهری ایران در نظر بگیریم، با توجه به اینکه سوبوتسینسکی جمعیت شهری ایران را 2 میلیون نفر عنوان کرده است، به رقم بسیار محافظهکارانة 7/16
1) سوبوتسینسکی، ل. ای. Persiya: Statistiko-ekonomomichskii ocherk، (سن پترزبورگ، 1913) صص 11-18. در چارلز عیسوی (ویراستار)، تاریخ اقتصادی ایران، 1800-1914. شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو، 1971. صص 33-35.
میلیون نفر در سال 1910 میرسیم، که تقریباً با 17 میلیون نفری که در گزارش وزیرمختار آمریکا در ایران آمده همخوانی دارد.
نحوة تلاش مورخان انگلیسی برای «ثابت کردن» این نکته که جمعیت ایران در سال 1910 در حدود 10 میلیون نفر بوده است، نشان میدهد که انگلیسیها حاضرند برای تحریف آمار جمعیت ایران تا کجا پیش بروند. جولیان باریر در مقالهای که در سال 1968 منتشر ساخت، ابتدا دو برآورد از جمعیت ایران در دورة 1900 تا 1966 ارایه میدهد.(1)اولین برآورد او برگرفته از یافتههای مهدی امانی، استاد جمعیتشناسی دانشگاه تهران، است که به روش «پسروی معکوس» محاسبه شده است. نقطه شروع محاسبات سرشماری جمعیت سال 1956 (18.97 میلیون نفر) است. برای دورة 1900 تا 1956، سه مقطع مجزا با نرخ رشد جمعیت سالیانة متفاوت فرض شده است: 1925-1900 (0.2٪)، 1945-1926 (1.5٪)، و 1956-1946 (2.5٪). امانی با استفاده از روش «پیشبینی معکوس» و آمار مربوط به سال 1956 و ملحوظ کردن نرخهای متفاوت رشد جمعیت به مقاطع سه گانه به رقم 10.94 میلیون نفر در سال 1911 میرسد. برآورد دوم با روش «میزان ثابت جمعیت» محاسبه شده است، که در آن شمار تخمینی موالید در دورههای پنج ساله، و امید به زندگی برابر با 30 سال در نظر گرفته شده است. طبق این روش، جمعیت ایران در سال 1911 در حدود 12.19 بوده است. باریر سپس برآورد خود را ارایه میدهد که مدعی است «نزدیکترین رقم ممکن به حقیقت است.» برآورد او برای سال 1910 نزدیک به 10.66 میلیون نفر است که در سال 1914 به 10.89 میلیون نفر افزایش مییابد. روش او برای محاسبة جمعیت «پیشبینی معکوس» است. با وجود این، او از ارقام «تعدیل شدة» سرشماری سال 1956 (20.38 میلیون نفر) و
1) باریر، جولیان. «اشارهای دربارة جمعیت ایران، 1900-1966.» نشریة مطالعات جمعیتی، ج 22، ش. 2، جولای 1968، صص 273-279.
نرخهای رشد فرضی متفاوت برای دورههای مختلف استفاده میکند. مثلاً، باریر فرض میگیرد که نرخ رشد جمعیت در سالهای 1900 تا 1919 در حدود 0.75٪ در سال بوده، که به قول خودش «هم از لحاظ تاریخی و هم جمعیتی قابل قبول است.» دلیل اصلی او برای استفاده از نرخ فوق این است که «شیندلرِ سیاح چنین رقمی را برای سالهای 1910-1875 ذکر کرده بود» که متعاقباً در کتابچه محرمانة سال 1919 وزارت امور خارجه دربارة ایران وارد شده است.
با وجود این، بسیار جالبتوجه و روشنگر است که جولیان باریر در برآوردهایش از جمعیت ایران، که مدعی است «نزدیکترین رقم ممکن به حقیقت است،» هیچ اشارهای به قحطی بزرگ سالهای 1919-1917 نمیکند. او حتی ذکری از آن نمیکند: به نظر میرسد که این نویسنده هیچ اطلاعی از این واقعه ندارد. علاوه بر این، کاملاً روشن است که وزارت امور خارجه انگلیس در «کتابچة» سال 1919 دربارة ایران سعی کرده بود تا قحطی بزرگ 1919-1917 را لاپوشانی کند. بنابراین مسلّم است که هیچ اشارهای به قحطی بزرگ در آن نشده باشد، چون اگر شده بود، حتماً در محاسبات باریر در نظر گرفته میشد. والاس اسمیت موری، کاردار آمریکا، معتقد است که این قحطی موجب مرگ یکسومِ جمعیت ایران شد. حتی منابع انگلیسی نظیر ژنرال دنسترویل، سرگرد دانوهو، و ژنرال سایکس نیز نوشتهاند که این قحطی جان بسیاری از ایرانیها را گرفت. با وجود این، «کتابچة» محرمانه وزارت خارجه انگلیس آشکارا مطلبی دربارة این قحطی ندارد. به همین ترتیب، در «گزارش وضعیت» بسیار محرمانهای دربارة ایران که به امضای لُرد کرزن رسیده است- و در جای خود سند بسیار جالب توجهی است، زیرا در آن صریحاً به دولت آمریکا هشدار داده شده است که «ایران از منظر منافع بریتانیا بیشترین اهمیت را دارد»- نیز هیچ اشارهای به قحطی وجود ندارد. غفلت از قحطی بزرگ سالهای 1919-1917 و عدم اشاره به آن در محاسبات باریر کافیست تا برآوردهای ظاهراً علمیاش از جمعیت
ایران در سالهای 1900 تا 1918 را بیاعتبار سازد. با وجود این، برآوردهای او از سالهای بعدی مفید است و با آمار و ارقام سفارت آمریکا همخوانی دارد. مثلاً باریر جمعیتی بالغ بر 11 میلیون نفر را برای سال 1919 ذکر کرده است، و کالدول و سایکس جمعیت ایران در همین سال را 10 میلیون نفر عنوان کردهاند؛(1)رقم باریر برای سال 1930 بالغ بر 12.5 میلیون نفر است، و چارلز هارت، وزیرمختار وقت آمریکا، آن را 13 میلیون نفر ذکر کرده است؛ و سرانجام اینکه طبق محاسبات باریر، جمعیت ایران در سال 1941 در حدود 14.8 میلیون نفر بوده که نزدیک به رقم 15 میلیون نفری است که لوئیس دریفوسِ پسر، وزیرمختار وقت آمریکا داده است.
در ژانویة سال 1900، وزارت امور خارجه آمریکا به سفارتش در تهران دستور داده بود تا گزارشی دربارة جمعیت ایران تهیه کند. پاسخ هربرت ام. باوِن، وزیرمختار وقت آمریکا، در 15 مارس 1900 ارسال شد: «احتراماً بدینوسیله دریافت بخشنامة 20 ژانویة 1900 با موضوع سرشماری در ایران تأیید میگردد. در پاسخ احتراماً به عرض میرساند که تا بحال هیچ سرشماری نفوسی در ایران صورت نگرفته است، بنابراین هیچ آمار معتبر و موثقی در اینباره وجود ندارد. با وجود این، از مشاهدات سیاحان، محققان و دیگران، که برآوردهایشان به طور کلی همخوانی دارد، چنین برمیآید که جمعیت کنونی ایران در حدود دوازده میلیون (12،000،000) نفر باشد. یادداشتی که به پیوست ارسال شده است، آمار تقریبی جمعیتهای تشکیلدهنده را نشان میدهد.»(2)این آمار به قرار زیر بود: مسلمانان، 11.9 میلیون نفر؛ یهودیان، 50،000 نفر؛ ارمنیها و نسطوریها،
40،000 نفر؛ زردشتیها، 5،000 نفر؛ و اتباع خارجی، 1،500 نفر. لازم به ذکر است که برآورد سفارت آمریکا از جمعیت ایران در سال 1920 در حدود 10 میلیون نفر بود: بدین معنا که نه فقط جمعیت ایران در این سال 2 میلیون نفر کمتر از سال 1900 بود، بلکه جمعیتی که باید در این 20 سال اضافه میشد نیز کاملاً از بین رفته بود.
چارلز ولز راسل، وزیرمختار آمریکا در ایران، در یکی از گزارشهای خود اطلاعات بسیار ارزشمندی دربارة جمعیت تهران و ایران در سال 1910 ارایه داده است. او در گزارش 11 مه 1910 خود مینویسد: «طبق اطلاعیهای که دریافت کردهایم، مقامات ایران مشغول سرشماری نفوس در تهران هستند. کارمندِ مترجم ما میگوید که احتمالاً آمار نهایی کمتر از شمار واقعی جمعیت خواهد بود، زیرا برخی از مردم نادان گمان خواهند کرد که برای اخذ مالیات سرشماری میشود. او جمعیت کنونی را در حدود 300 هزار نفر برآورد میکند و میگوید که در سال 1872 همین جمعیت در حدود 100 هزار نفر بوده است. یک خارجی دیگر بر اساس مصرف نان، جمعیت را بین 350 تا 400 هزار نفر تخمین میزند، زیرا نانواییها کم و بیش تحت نظارت دولت قرار دارند. به اعتقاد ایرانیها، جمعیت کشور به مراتب کمتر از رقم واقعی برآورد شده است، و یکی از آشنایان باهوش من میزان جمعیت را 17 میلیون نفر میداند.»(1)با فرض اینکه جمعیت ایران در سال 1900 قریب به 12 میلیون نفر بوده است، و حتی با فرض نرخ رشدی برابر با 2.5 درصد در سال، در طول سالهای 1900 تا 1910، جمعیت ایران در سال 1910 باید 15.4 میلیون نفر بوده باشد که همان رقمی است که شوستر داده است. علاوه بر این، رقم 17 میلیون نفری را که راسل ذکر کرده است را میتوان با استفاده از یک منبع دیگر نیز تأیید کرد: این رقم تقریباً با 16.7 میلیون نفری که از اطلاعاتِ استخراج شده از مقالة سوبوتسینسکی به دست آوردیم یکی
1) راسل، گزارش شمارة 9 (-/891.5011)، مورخ 11 مارس 1910.
است. بنابراین به جرئت میتوان گفت که جمعیت ایران در سال 1910 نزدیک به 17 میلیون نفر بوده است، و در طول دهة انقلاب مشروطه (1910-1900)، ایران شاهد رشد سریع جمعیت بود، که اگر بگوییم از 12 میلیون نفر به 17 میلیون نفر افزایش یافته، رشدی برابر با سالیانه 3.5 درصد داشته است. علاوه بر این، کاملاً مشخص است که این رشد سریعِ جمعیت تا زمان شروع جنگ جهانی اول ادامه داشت. راسل بعد از پنج سال سکونت و سیاحت در ایران، در گزارشی دربارة روابط روس و ایران به تاریخ 11 مارس 1914 مینویسد: «ایران به اندازة مجموع مساحت اتریش، فرانسه و آلمان وسعت، و جمعیتی بالغ بر 20 میلیون نفر دارد.»(1)او در گزارش دیگری مورخ 14 ژوئن 1914 از شرکت پرتعداد رأیدهندگان در انتخابات مجلس سوم خبر میدهد، و به «اهمیت تلاش انقلابی 20 میلیون آریایی در ایران» اشاره میکند.(2)علاوه بر این، با فرض اینکه بر اساس مصرف نان، جمعیت تهران در سال 1910 تقریباً 400 هزار نفر بوده، بنابراین تعجبی ندارد که جمعیت آن در سال 1917 به 500 هزار نفر رسیده باشد. در انتخابات مجلس چهارم در تهران، که در اکتبر 1917 برگزار شد، 75 هزار نفر رأی دادند، و برندگان نزدیک به 55،131 رأی آوردند.(3)با توجه به اینکه فقط مردانِ بالای 21 سال حق رأی داشتند، و با فرض اینکه هر خانوار شش نفر بوده باشد، جمعیت تهران و حومه به راحتی از مرز 500 هزار نفر هم میگذرد، و در واقع این همان آماری است که هیأت ایرانی در سال 1920 به جامعه ملل ارایه داد.(4)
آرتور سی. میلسپو، مدیرکل مالیه ایران، در گزارشی به تاریخ 15
1) راسل، گزارش شمارة 584 (48/761.91)، مورخ 11 مارس 1914.
2) راسل، گزارش شمارة 638 (828/891.00)، مورخ 14 ژوئن 1914.
3) کالدول، گزارش شمارة 332 به همراه ضمایم (924/891.00)، مورخ 10 اکتبر 1917.
4) «وضعیت ایران.» بیانیه هیأت نمایندگی ایران به مجمع عمومی اتحادیه ملل، مورخ 6 دسامبر 1920، توسط ذکاءالدوله. ضمیمة گزارش شمارة 448 (225/891.51)، مورخ 12 ژانویه 1921.
ژوئن 1925 با عنوان «وضعیت مالی و اقتصادی ایران» این مطالب را دربارة جمعیت ایران و تهران در سال 1925 مینویسد: «جمعیت ایران در حدود 12 میلیون نفر، یا به طور متوسط 19 نفر در هر مایل مربع، برآورد میشود. پایتخت و شهر اصلی ایران، تهران با حدود 250 هزار سکنه است.»(1)بنابراین، جمعیت ایران در سال 1925 برابر با جمعیت آن در سال 1900 بود، بدین معنی که 25 سال رشد جمعیت ایران به واسطة بلای قحطی نیست و نابود شده بود. علاوه بر این، چهل سال طول کشید تا ایران به همان جمعیت سال 1914 برسد: تنها در سال 1956 بود که جمعیت ایران به 20 میلیون نفر رسید. چنانکه در پایین توضیح دادهام، جمعیت تهران نیز شدیداً کاهش یافت. میلسپو همچنین مینویسد: «سرشماریهای نیمبندی در گذشته صورت گرفته است؛ و دولت هم اینک به فکر یک سرشماری کامل در کل کشور است.» البته 21 سال دیگر وقت لازم بود تا یک سرشماری کامل صورت بگیرد: تا سال 1956 هیچ سرشماری کاملی انجام نشد. آنهایی که سرنوشت ایران را در کنترل خود داشتند مسلماً اجازة چنین کاری را نمیدادند، چرا که مسلماً توجهات را به تلفات ناشی از قحطی بزرگ جلب میکرد. دو سال بعد در سال 1927، میلسپو از ایران رفته بود؛ آنهم بدون هیچ تشریفاتی به دستور رژیم رضا شاه پهلوی.
با فرض اینکه جمعیت ایران در سال 1910 بالغ بر 17 میلیون نفر، و نرخ رشد جمعیت آن 3.5 درصد بوده باشد، جمعیت ایران در سال 1919 باید 23 میلیون نفر میبود، ولی جمعیتی که کالدول گزارش میکند فقط 10 میلیون نفر است، و برآورد باریر نیز آن را 11 میلیون نفر عنوان
1) میلسپو، ای. سی. «وضعیت مالی و اقتصادی ایران.» واشنگتن، دی. سی.، مورخ 15 ژوئن 1925. وزارت امور خارجه آمریکا، فایل (381/891.51).
میکند، بدین معنی که احتمالاً 12 تا 13 میلیون نفر یا 60 درصد جمعیت ایران نیست و نابود شدند. حتی با فرض 2 درصد نرخ رشد سالیانه برای جمعیت در سالهای 1910 تا 1919، که مسلماً بر طبق شواهد تجربی نرخ موجهی نیست، جمعیت ایران در سال 1919 حداقل باید 20 میلیون نفر میبود، یعنی دو برابر آمار گزارش شده از سوی کالدول و باریر. بنابراین کاملاً واضح است که بین 10 تا 13 میلیون نفر ایرانی به علت گرسنگی و بیماری جان باختند.
کاهش جمعیت تهران روشنگرترین و مهمترین شاخص قربانیان قحطی است. چنانکه قبلاً اشاره شد، جمعیت تهران حداقل 500 هزار نفر بود. طبق گزارش کالدول، جمعیت تهران در سال 1920 بالغ بر 200 هزار نفر میشد، که باز هم نشان از کاهش 60 درصدی دارد؛ میلسپو جمعیت تهران را در سال 1925 در حدود 250 هزار نفر ذکر کرده است، در حالی که رابرت دبلیو. ایمبری، نایبکنسول آمریکا، حتی به رقمی کمتر قایل است: او جمعیت تهران را در سال 1924 صدوپنجاه هزار نفر میداند.(1)یکی دیگر از شاخصهای تلفات قحطی کمبود واقعی نیروی کار در مناطق روستایی و تأثیر آن بر صنعت فرشبافی ایران است.(2)قحطی سالهای 1917 تا 1919 در ایران یکی از بزرگترین قحطیهای
1) ایمبری، گزارش شمارة 57 (1297/891.00)، مورخ 14 جولای 1924. طبق گزارش ایمبری، نایبکنسول آمریکا، جمعیت تهران در حدود 150 نفر بود، که نزدیک به 30 هزار نفر از آنها در تشییع جنازة میرزاده عشقی، شاعر و مدیر روزنامة ضدانگلیسی و راهپیماییهای متعاقب آن شرکت کردند.
2) کالدول، گزارش سه ماهانة شمارة 5 (1147/891.00)، مورخ 1 اکتبر 1919. او مینویسد: «ایران هیچ تولید صنعتی دیگری بجز فرش ندارد.» در نتیجة قحطی، نیروی کار چنان نایاب شده بود که کارگران ایرانی «بالاترین دستمزدها را در جهان میگرفتند.» او اضافه میکند: «غالباً اشاره میشود که، با در نظر گرفتن بازده، کارگر ایرانی بالاترین دستمزد را در جهان دارد. مثلاً یک کارگر ایرانی به طور متوسط شاید تا 4 قران در روز دستمزد بگیرد. با توجه به نرخ برابری کنونی ارز این مبلغ مساوی است با 75 سنت طلا. یک کارگر عادی آمریکایی نیز برای دریافت متوسط دستمزدی به همین مبلغ حداقل شش برابر یک ایرانی کار میکند، بنابراین هزینة دستمزد یک کارگر ایرانی در آمریکا روزانه چهار دلار و پنجاه سنت خواهد بود.»
تاریخ، و بدون شک بزرگترین فاجعة تاریخ ایران است. مسلماً درکِ تاریخ ایرانِ بعد از جنگ بزرگ بدون آگاهی از این قحطی بدرستی قابل فهم نخواهد بود. یافتن فجایع تاریخی دیگری که با قحطی بزرگ ایران برابری کند بسیار دشوار است. در این میان یک نکته بدیهی است، و آن اینکه ایرانِ «بیطرف» بزرگترین قربانی جنگ جهانی اول بود. تلفاتِ هیچیک از کشورهای متخاصم، چه از لحاظ نسبی و چه مطلق، با تلفات ایران حتی قابل مقایسه هم نبود.
آ. ا
آبادان/ 62, 63, 64, 66, 68, 71, 107
آباده/ 266, 267, 274, 285
آپتن. جوزف ام/ 14, 319
آذربایجان/ 20, 25, 26, 41, 73, 74, 75, 76, 77, 78, 79, 80, 83, 85, 90, 91, 93, 94, 99, 104, 124, 126, 139, 145, 146, 147, 148, 184, 205, 207, 208, 209, 211, 212, 226, 355, 342, 361, 367, 368, 371, 397, 406, 411, 412, 413, 414, 415, 416, 417, 419, 420, 436, 438, 451, 452, 453, 454, 455, 456, 457, 459, 460, 461, 462, 463, 467, 471 474, 475, 481, 482, 486, 487, 488, 497, 499, 530, 531, 532
آزبورن/ 182
آسیا/ 368, 510, 511
آسیای مرکزی/ 17, 88, 407, 518
آشوریها (قوم)/ 146, 412، 413, 415, 416, 417, 418, 419, 466, 467, 471, 488
آفریقا/ 88, 89
آفریقای شرقی/ 64, 69
آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی/ 15, 17
آلکسیف (ژنرال)/ 229
آلمان/ 16, 34, 73, 75, 77, 78, 79, 80, 81, 82, 83, 84, 85, 86, 88, 93, 94, 96, 97, 98, 99,
100, 106, 110, 111, 112, 113, 114, 115, 116, 117, 118, 120, 121, 124, 126, 127, 130, 149, 155, 156, 157, 158, 159, 160, 163, 164, 165, 166, 167, 168, 170, 172, 173, 174, 175, 179, 180, 181, 182, 187, 195, 196, 238, 242, 243, 245, 252, 253, 254, 261, 266, 277, 284, 285, 294, 322, 324, 325, 326, 332, 343, 344, 345, 346, 361, 362, 373, 374, 410, 415, 423, 426, 433, 460, 480, 482, 483, 486, 491, 524, 544
آمریکا/ 13, 19, 20, 23, 24, 31, 33, 34, 35, 36, 38, 46, 48, 54, 59, 61, 62, 75, 76, 77, 78, 79, 80, 81, 82, 83, 84, 85, 86, 94, 95, 96, 97, 99, 102, 111, 112, 114, 124, 130, 144, 146, 151, 152, 154, 155, 159, 162, 163, 164, 165, 167, 168, 177, 201, 202, 209, 218, 240, 241, 242, 283, 284, 287, 288, 305, 306, 323, 328, 329, 330, 333, 337, 339, 341, 342, 343, 344, 345, 346, 347, 348, 349, 350, 351, 352, 353, 361, 362, 363, 364, 365, 367, 369, 375, 376, 380, 387, 392, 402, 408, 412, 413, 414, 415, 416, 417, 419, 426, 427, 453, 456, 467, 477, 478, 479, 480, 483, 490, 491, 507, 510, 513, 514, 515, 525, 528, 529, 534, 540, 541, 542, 543, 546
آموزگار، جهانگیر/ 30
آندریاس/ 114
آوه (شهری در نزدیکی قم)/ 207, 386
ابنسعود/ 66
ابوالفتحزاده/ 313
ابوموسی/ 536
ابونیر (جزیره)/ 536
ابینری/ 84, 97
اتر، فُن (وزی-رمخ-تار روس)/ 150, 165, 173, 345
اتریش/ 34, 74, 80, 81, 83, 85, 86, 87, 88, 97, 112, 115, 116, 122, 164, 167, 180, 196, 242, 252, 373, 544
احمدآباد/ 291, 292
احمدشاه قاجار/ 13, 30, 56, 58, 61, 73, 173, 196, 198, 203,
218, 316, 348, 494, 497, 500, 505
اداره انتشارات پادشاهی/ 21
اُدسا/ 316
ادوال (ماژور)/ 157, 173
اراک/ 48, 342
ارباب کیخسرو/ 47, 529
ارتش سرخ روسیه/ 364, 365
اُرتون (کلنل)/ 289, 301
اردبیل/ 342
اردبیلی، سیدحسین/ 305
ارزروم/ 61, 178, 183
ارشدالدوله/ 48
ارمنستان/ 208, 209, 222, 379, 519, 532
اروپا/ 62, 67, 69, 79, 127, 231, 359, 379, 385, 432, 504, 529, 532
ارومیه/ 78, 81, 85, 90, 91, 145, 146, 147, 153, 169, 210, 211, 212, 342, 347, 394, 413, 414, 415, 416, 417, 418, 419, 452, 455, 457, 458, 460, 461, 462, 463, 464, 465, 466, 468, 469, 472, 486, 488, 535
اریحاء/ 470
اسپانیا/ 167, 468, 535
اسپرینگ/ 96
اسپییر، رونالد/ 36, 37
استاپچانسکی (کلنل)/ 207
استاروسلسکی (کلنل)/ 485
استانبول/ 86
استرآباد/ 479
استوکس (ماژور)/ 53
اسدآباد (گردنه)/ 224
اسدبهار، اسدخان (کاردار ایران در شوروی)/ 320
اسکندری، سلیمانمیرزا/ 161
اسلید، آدمیرال، ای/ 63
اسمیت، جیمز. ای/ 114
اسمیرنا/ 61
اشپیگل (ناو)/ 65, 107
اصفهان/ 23, 48, 112, 120, 121, 123, 140, 143, 147, 148, 150, 152, 154, 158, 162, 166, 170, 175, 179, 180, 181, 182, 198, 238, 241, 243, 244, 263, 264, 265, 266, 269, 276, 278, 285, 298, 307, 308
اعتلاءالملک/ 534
اعظمالسلطنه/ 178
افغانستان/ 65, 89, 115, 116, 157, 161, 254, 255, 258, 260, 262, 373, 403, 518, 532, 534, 535
افندی، عبیدالله/ 262
اَکلند/ 32
اکفور (ماژور)/ 53
البرز (کوه)/ 441
الچی (روستا)/ 172
السمی، ئی. ام. اس (سرتیپ)/ 301
الیس (سرهنگ)/ 420
اُمّ خیر/ 138
امارات متحده عربی/ 536
امامزاده هاشم (ع)/ 442
امانی، مهدی/ 540
امیراعلم/ 305
امیرنظام/ 129
امیری، مصطفی/ 31
امینالدوله/ 429
اندرسن (سرگرد)/ 133, 134, 138
انزلی/ 51, 383, 384, 395, 398, 407, 436
انقلاب روسیه/ 15, 18, 23, 24, 25, 94, 145, 226, 230, 253, 258, 273, 278, 281, 303, 305, 306, 308, 309, 310, 313, 319, 320, 322, 346, 373, 520
انقلاب مشروطه/ 15, 22, 544
انگرت/ 262
انگلیس (انگلستان)/ اکثر صفحات
انورپاشا/ 187
اودین (ناو)/ 62, 63, 65
اورامار/ 210
اورلو/ 98, 99
اوشن (ناو)/ 69
اوشنو (اشنویه)/ 452
اوشنه (روستا)/ 210
اولسن، ویلیام. جی/ 14
اولمان/ 420
اولیفنت/ 369
اهواز/ 62, 100, 101, 102, 105, 106, 107, 108, 109, 110, 111, 112, 121, 131, 132, 133, 138, 139, 140, 142, 144, 265, 288, 298, 404, 422
ایالات متحده ← آمریکا
ایتالیا/ 192, 199, 200, 201, 202
ایلا (منطقه)/ 134, 135
ایلیاد/ 35
ایمبری، رابرت، دبلیو/ 546
ب
بادر، رالف. اچ/ 369
باراتوف (ژنرال)/ 171, 178, 179, 180, 185, 186, 187, 188, 190, 193, 198, 204, 208, 209, 219, 220, 221, 222, 223, 224, 227, 228, 232, 233, 234, 265, 319,
327, 438
بارتولد، واسیلی/ 17
بارکلی/ 350, 352, 524
بارو، ئی (ژنرال)/ 64, 65, 66, 142
باریر، جولیان/ 540, 541, 542, 545, 546
باسعیدو/ 66
باصری (طایفه)/ 271
باکو/ 42, 391, 393, 394, 395, 397, 398, 399, 407, 435, 436, 452, 473, 474, 476, 477, 478, 483, 485, 486, 487, 499
بالکان/ 212
بانک انگلی--س/ 240, 245, 366, 444
بانک روس/ 84
بانک شاهنشاهی ایران/ 80, 155, 156, 244, 355, 358, 438
بانه/ 224, 226, 228
باون، هربرت، ام/ 542
باوی (قبیله)/ 132, 138, 139
بتلیس/ 226
بحرین/ 62, 68, 69, 70, 535, 536
بخارا/ 89
بختیاری (ایل)/ 312, 490, 501
بختیاری، نجفقلی/ 336
بدره/ 185
برازجان/ 111
براوین. ان. زد/ 320, 331, 442, 528
برایان، ویلیام. جی/ 36, 37, 59, 73, 95, 96, 114, 125
بربوک (نهر)/ 101
برت (ژنرال)/ 71, 101, 105, 108, 109, 110
برست/ 234
برسلاو (ناو)/ 69, 70
برگدال (ماژور)/ 174
برلین/ 167, 322, 362, 524
برمه/ 285
برنشتروف، فن/ 114
بروجرد/ 172, 175, 176, 222, 224, 342
بروسیلوف/ 231
بروکینگ (سرتیپ)/ 239
بروگمن/ 262
بریسل، رم--زی چ-ارلز. اف/ 114, 115, 194, 195, 238, 242, 243, 247
بریکه (منطقه)/ 133
بسفر (تنگه)/ 122
بسیتین (منطقه)/ 101, 135, 136, 138, 139
بصره/ 61, 62, 64, 65, 66, 68, 69, 70, 71, 106, 110, 130, 131, 133, 140, 239, 376, 379, 511
بعقوبه/ 379
بغداد/ 25, 64, 65, 66, 106, 110, 111, 114, 115, 116, 120, 141, 171, 180, 182, 186, 187, 188, 191, 194, 220, 221, 222, 223, 224, 226, 227, 229, 237, 241, 242, 283, 300, 361, 366, 372, 373, 374, 375, 376, 379, 380, 383, 385, 389, 392, 393, 395, 397, 398, 399, 405, 407, 410, 413, 423, 435, 436, 439, 461, 465, 473, 478, 480, 484, 496
بلایِف/ 151, 210
بلژیک/ 103, 170, 242, 243, 341
بلغارستان/ 341, 499
بلوچستان/ 23, 254, 255, 256, 257, 260, 287, 401, 402, 503, 518, 535
بلوری، میرزاآقا (حاج)/ 458
بلوس لینچ (کشتی جنگی)/ 105
بلومستنوف/ 172
بم/ 243
بمبئی/ 64, 66, 67, 69, 111, 112
بندر انزلی/ 148, 151, 158, 160, 171, 193, 238, 355, 364, 372, 374, 383, 384, 392, 426, 428, 434, 435, 436, 439, 442, 443, 448, 461, 474, 478, 522, 523
بندر اودسا/ 70
بندر بوشهر/ 71, 152, 237, 240
بندر ریز/ 111
بندر شرفخانه/ 211, 212, 454, 455
بندر گواتر/ 257
بندر ناصری/ 107
بندرعباس/ 54, 55, 244, 245, 251, 252, 253, 258, 259, 260, 261, 262, 268, 271, 272, 287, 299
بنکندورف/ 123
بنیتمیم (قبیله)/ 138
بنیطرف (طایفه)/ 101, 107, 108, 133, 135
بنیلام (قبیله)/ 101, 107, 108
بوریس (دوک اعظم)/ 220
بوشهر/ 62, 110, 111, 112, 113, 124, 148, 152, 237, 238, 239, 240, 241, 245, 246, 252, 256, 259, 269, 270, 278, 301, 302,
405, 421, 423, 520, 521
بوکانان/ 123, 309
بهار، می-رزامحمدتقی (ملکالشعرا)/ 13
بهارلو (طایفه)/ 271, 272, 274
بهبهانی، سیدعبدالله/ 112
بیاک (دکتر)/ 261
بیبی مریم، بختیاری (دختر ایلخان کل بختیاری)/ 182
بیتالمقدس/ 89, 470
بیتلیس (منطقه)/ 230
بیجار/ 224, 342, 405, 463, 466, 468
بیچراکوف/ 436, 437, 438, 440, 441, 442
بیدسرخ/ 179
بیرجند/ 254, 255, 256
بیستون/ 179, 191, 193
بینالنهرین/ 21, 24, 25, 26, 62, 64, 65, 66, 69, 95, 110, 120, 126, 138, 139, 142, 144, 153, 157, 171, 176, 183, 186, 209, 219, 222, 226, 230, 234, 235, 239, 252, 271, 273, 287, 371, 373, 377, 380, 383, 384, 385, 386, 387, 390, 392, 393, 396, 398, 399, 404, 420, 422, 452, 455, 456, 459, 461, 474, 478, 484, 498, 510, 512, 535
پ
پاری--س/ 122, 353, 522, 523, 525, 526
پاشن، فُن/ 440
پاکارد (دکتر)/ 211
پالایشگاه آبادان/ 63, 65, 138
پاولوف/ 231, 233
پایطاق (گردنه)/ 227, 228
پتاگ/ 98
پتروگراد/ 122, 123, 157, 171, 181, 213, 216, 232, 304, 309, 529
پدون، گوردون/ 77, 79, 80, 81, 83, 84, 85, 94, 95, 97, 98, 99, 146, 151, 209, 210, 211, 212, 305, 415, 426, 427, 429, 432, 436, 447, 451, 452, 453, 454, 455, 456, 463, 465, 477, 486, 487, 519
پرتغال/ 535
پروتستان/ 81
پروزورکوویچ/ 197
پرینستن/ 14
پسیان، محمدتقی (کلنل)/ 156
پشتکوه/ 105, 175, 534
پطروس (آقا)/ 466, 467
پُل منجیل/ 383, 437, 439, 440, 441
پلی-س جن--وب/ 27, 147, 197, 250, 261, 284, 352, 354, 355, 357, 359, 360, 368, 397, 404, 405, 411, 413, 420, 422, 461, 501, 520
پلیس شمال/ 147, 411, 413
پنجوین/ 224, 226, 233
پوپ (کلنل)/ 179
پوتنی، ای/ 100, 284, 363, 364, 453
پوگین/ 121
پولک/ 169, 329, 348
پهلوی، رضا (شاه)/ 14, 26, 30, 272, 370, 425, 545
پیج، والتر هاینز/ 240, 241, 415
پیچراکف (کلنل)/ 383
پیشوای ورامین/ 48
ت
تاوریس/ 14
تاملتی، جوزف/ 369
تبریز/ 23, 44, 56, 75, 76, 77, 78, 79, 80, 81, 82, 83, 84, 85, 89, 90, 91, 92, 93, 94, 95, 96, 97, 98, 99, 100, 102, 129, 145, 146, 151, 169, 177, 209, 210, 243, 305, 307, 394, 395, 407, 414, 415, 418, 452, 453, 454, 455, 456, 458, 459, 460, 462, 463, 467 468, 469, 475, 476, 477, 478, 481, 485, 486, 487, 488, 518, 538
تدین، سیدمحمد/ 311
تربتحیدریه/ 401, 409
ترکستان روسیه/ 127
ترکستان/ 89, 401, 475
ترکیه/ 61, 62, 63, 65, 66, 68, 69, 70, 73, 74, 78, 79, 80, 81, 82, 84, 85, 86, 87, 88, 89, 90, 91, 92, 93, 94, 97, 102, 104, 106, 109, 115, 117, 125, 126, 130, 139, 198, 243, 252, 253, 262, 277, 312, 319, 320, 322, 377, 402, 415, 416, 433, 464, 483, 484, 485, 487, 491, 508, 512, 517, 534, 535
ترکمنچای (منطقه)/ 476
تروتسکی/ 232, 234, 326
تسوکمایر/ 243, 244, 260, 261
تفلیس/ 81, 436
تقوی، نصرالله/ 305
تکقره/ 387
تکریت (منطقه)/ 389
تگزاس/ 533
تنکابنی، طاهر (میرزا)/ 311
تنکابنی، محمدولیخان/ 173, 195, 249
توتکی (طایفه)/ 268
تورگوت بیگ، عاصم/ 181
توفیق بیگ/ 152
تونلی، والتر/ 95, 103, 118, 125, 524
تیسفون (نبرد)/ 142, 141, 241
تیکمهداش/ 476
ج
جادسن، اچ. پی/ 513
جاوازین/ 275
جباره (ایل)/ 271
جبل حمرین/ 376
جعفرقلی (راهزن)/ 265
جلفا/ 458
جلو (طایفه)/ 416, 419
جمالآباد/ 476
جمشیدزایی (طایفه)/ 257
جنگ جهانی اول/ 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 25, 26, 27, 28, 29, 30, 32, 33, 56, 58, 61, 71, 72, 73, 74, 89, 91, 92, 94, 95, 102, 106, 117, 120, 121, 122, 124, 126, 139, 142, 146, 149, 151, 153, 155, 156, 162, 170, 171, 172, 173, 176, 179, 181, 182, 184, 195, 196, 197, 200, 203, 212, 225, 244, 246, 248, 249, 250, 252, 254, 257, 258, 261, 265, 266, 268, 270, 277, 278, 303, 310, 313, 314, 319, 325, 327, 349, 356, 359, 371, 372, 401, 407, 426, 453, 476, 486, 507, 530, 537, 538, 544, 547
چ
چارلز، مارلینگ (سر)/ 125, 189, 309, 345, 353, 498, 500
چاه (قریه)/ 276
چاهکی (طایفه)/ 285
چرچیل، وینستون/ 402, 525
چرکازوف/ 120, 153
چرنوزوبوف/ 99, 222, 223, 224, 226, 227
چمبرلین، آستین/ 139, 140
چهارراهی (طایفه)/ 268, 275, 285
چهاهبهار/ 258
ح
حاجیآباد/ 191
حزب دموکرات شیراز/ 246
حضرتی، صادق/ 305
حکیمالملک/ 125, 149, 311, 312
حلّه/ 194, 391
خ
خاش (روستا)/ 256
خانقین/ 115, 179, 180, 185, 186, 188, 191, 224, 226, 227, 228, 234, 376, 384, 390, 391, 392, 395, 407
خانهخبیس/ 289, 292
خانهزینیان/ 273, 288, 289, 290, 291
خاورمیانه/ 17
خراسان/ 254, 255, 258, 400, 403, 409, 421, 423, 500, 502, 503, 505
خزر/ 26, 283, 399, 413, 473, 496, 518, 532, 533
خسروآباد/ 469
خفاجیه (سوسنگرد)/ 135, 136, 137
خلعتبری، نصرالله/ 534
خلیج فارس/ 27, 62, 63, 64, 65, 66, 67, 69, 70, 71, 72, 119, 144, 241, 246, 255, 258, 269, 281, 287, 405, 421, 518, 523, 532, 535, 536
خلیلپاشا/ 186, 187, 194
خمسه/ 207, 245, 271, 274, 342
خوزستان/ 23, 72, 104, 106, 124, 130, 133, 138, 139, 143, 422, 423
خوی/ 78, 90, 211, 418, 454
خیری افندی (شیخالاسلام)/ 87
خیوه/ 89
د
داردانل (تنگه)/ 65, 67, 75, 122
داریوش (پادشاه ایران)/ 57
داغستانی، محمد/ 131
داف، بیچم (سر)/ 189, 206
داگلاس، جی. ام/ 18
دالبندین/ 255
دانشگاه تهران/ 540
دانشگاه شیکاگو/ 513, 539
دانشگاه هاروارد/ 15
دانوهو، ام. اچ/ 18, 412, 432,
433, 470, 541
دانیل، التون. ال/ 14
دایر، آر. ئی. اچ/ 18, 256, 257
دبیرالملک/ 305
دجله (رود)/ 101, 131, 142, 143, 170, 183, 185, 187, 188, 189, 221, 237, 392, 512
دربند/ 532, 533
درنفورد (سروان)/ 442
درویفل، فُن/ 385, 386
درهشوری (طایفه)/ 271, 288
دریاچه ارومیه/ 74, 95, 145, 211, 394, 412, 454, 455, 466
دریای خزر/ 26, 148, 193, 199, 200, 238, 255, 258, 300, 355, 372, 373, 376, 377, 380, 390, 391, 393, 394, 395, 396, 397, 399, 401, 405, 423, 427, 433, 434, 436, 439, 448, 453, 465, 499
دریای سیاه/ 69, 70, 122
دریای مرمره/ 122
دریفوس، لوئیس/ 542
دزداب (زاهدان)/ 402, 403
دزفول/ 144, 404
دشتستانی (طایفه)/ 285, 286
دشتی (طایفه)/ 285, 286
دلامین، دبلیو. اس/ 68, 69, 70, 71
دلوار (روستا)/ 239, 241
دَلهاوزی (ناو)/ 69
دلیعباس/ 230
دمانی (طایفه)/ 257
دنس--ترویل، ال س-ی (ژن-رال)/ 18, 372, 373, 374, 383, 384, 390, 391, 393, 394, 396, 400, 408, 420, 433, 434, 435, 436, 437, 438, 440, 442, 448, 452, 460, 541
دولتآباد/ 205, 207, 224, 225
دهشیخ (روستا)/ 289, 290, 296
ده شیخ (نبرد)/ 288, 290
دیاله (رود)/ 184, 224, 229, 230, 232, 377, 386
دیزآباد/ 205
دیکسن (سرلشگر)/ 420
دیکنز، دبلیو. ئی. آر/ 18
دیمیتری (دوک اعظم)/ 327
دیویدسن (ژنرال)/ 132
دیویس، ادوارد/ 62, 287, 286, 376, 378, 379, 380, 436
دیویس، جان. دبلیو/ 402
ذ
ذکاءالدوله/ 21, 544
ذکاءالملک/ 125, 305, 522
ذوالفقار (منطقه)/ 123
ر
رئیسعلی/ 240
رابرتسن، ویلیام (سر)/ 189, 206, 209, 219, 222, 223, 229, 231
رابینسن، سی. تی (ژنرال)/ 102, 105, 106, 107, 108
راداتس (ژنرال)/ 228, 229, 230, 231
راسپوتین/ 327
راسل، چارلز ولز/ 23, 31, 32, 33, 34, 35, 36, 37, 38, 39, 40, 41, 42, 43, 44, 45, 46, 47, 48, 49, 50, 51, 52, 53, 54, 55, 56, 57, 73, 74, 543, 544
رامهرمز/ 109
رایس، سسیل اسپرینگ/ 95, 96, 170, 364
رباط کریم/ 51, 172, 175, 255
رزن/ 386
رشت/ 26, 47, 51, 151, 152, 169, 307, 355, 358, 366, 368, 383, 384, 390, 391, 395, 406, 410, 426, 427, 428, 429, 430, 431, 433, 434, 437, 438, 441, 442, 443, 444, 447, 448, 449, 455, 457, 461, 523
رُم/ 202
رواندوز/ 184, 185, 210, 222, 230, 232
روپیه (واحد پول)/ 268
رود بصره/ 62
رودبار/ 444
رودسیانکو/ 304, 305
روزنامه آفتاب/ 40, 54
روزنامه العرب/ 380
روزنامه ایران امروز/ 49
روزنامه ایران/ 49, 276, 294, 296, 298, 311, 326, 341, 382, 401, 405, 418, 431, 438, 442, 443, 448, 472, 473, 476, 477, 478, 481
روزنامه ایراننو/ 37
روزنامه برلینر تاگهبلات/ 369
روزنامه برلین--ر زایت-ونگ اَم میتاگ/ 322
روزنامه تایمز لندن/ 38, 39, 40, 41, 44, 49
روزنامه جنگل/ 428
روزنامه رعد/ 45, 47, 49, 74, 91, 92, 113, 118, 176, 240, 281, 283, 318, 320, 374, 400, 413,
430, 438
روزنامه ستاره ایران/ 278, 279
روزنامه شورا/ 47
روزنامه کریسش-ن س-اینس مانیتور/ 94
روزنامه لامپارسیال/ 41, 43
روزنامه لوید عثمانی/ 86
روزنامه مجلس/ 37
روزنامه نوبهار/ 112
روزنامه نوویِ ورمیا/ 216
روزنامه نیویورک ورلد/ 167
روزنامه وقت/ 37
روس/ 22, 23, 50, 123
روسیه/ 15, 16, 24, 26, 29, 44, 46, 50, 74, 75, 76, 80, 81, 84, 96, 98, 100, 104, 116, 117, 118, 120, 122, 123, 124, 145, 150, 151, 158, 160, 162, 166, 171, 172, 173, 175, 182, 183, 190, 196, 198, 207, 208, 211, 215, 219, 220, 226, 231, 232, 234, 235, 237, 246, 249, 251, 258, 265, 279, 280, 294, 302, 303, 304, 305, 306, 307, 308, 309, 316, 318, 319, 320, 321, 322, 323, 325, 326, 328, 331, 332, 334, 349, 356, 359, 371, 374, 379, 400, 420, 428, 436, 442, 471, 483, 485, 508, 510, 511, 512, 515, 517, 519, 520, 522, 526, 527, 528, 529, 530, 531, 532, 533, 535
رولندسن (کلنل)/ 229
رومانی/ 342
رویترز (خبرگزاری)/ 31, 49, 112
ریدینگ (لرد)/ 350, 352, 363, 364
ز
زاوئر/ 112
زایلر/ 243, 261
زنجان/ 406, 407, 447, 456, 457, 476, 499
زوکلر، جورج اف. (کشیش)/ 225
س
ساروق/ 207
ساریقمیش/ 90, 93
سازانوف/ 122, 123, 157
سالارالدوله، ابوالفتحمیرزا/ 48, 51, 52
سالارلشگر/ 156, 198
سالارمعظم/ 198
سامرا/ 221
ساوثرد، ادیسن ئی/ 144, 174, 175, 253, 258, 283, 300, 312, 313, 324, 325, 327, 328, 329, 330, 331, 372, 373, 392, 394, 395, 396, 397, 398, 399, 400, 401, 403, 404, 405, 406, 412, 417, 422, 423, 447, 448, 449, 453, 460, 461, 462, 465, 466, 470, 471, 472, 473, 474, 475, 490, 491, 492, 493, 494, 495، 496, 497, 498
ساوجبلاغ/ 91, 146, 177, 178, 210, 212, 342, 413, 455, 463, 475
ساوه/ 48, 172, 208
سایکس، پرسی. ام/ 17, 18, 23, 29, 50, 56, 71, 105, 106, 120, 121, 139, 165, 182, 197, 200, 226, 233, 234, 235, 240, 241, 244, 245, 246, 247, 248, 249, 250, 251, 252, 253, 254, 255, 256, 258, 259, 260, 261, 262, 263, 264, 265, 266, 267, 268, 269, 270, 271, 272, 273, 274, 275, 276, 277, 278, 279, 280, 285, 286, 288, 289, 290, 292, 293, 294, 296, 297, 298, 299, 301, 359, 373, 383, 384, 407, 421, 422, 433, 437, 439, 444, 541, 542
سایکس، کریستوفر/ 17
سپهر، احمدعلی/ 13
سپهر، مورخالدوله/ 313
سرخس/ 518
سردار احتشام/ 294
سردار اسعد/ 305
سردار صولت/ 170
سردار ظفر/ 182, 261
سردار معظم/ 305
سردار منصور/ 249, 308
سردار ناصر/ 389, 410
سردار نصرت/ 260
سعدالدوله/ 127, 128, 129, 506
سعود بیگ/ 194
سعیدآباد (کرمان)/ 263
سف--ارت آلم--ان (تهران)/ 79, 80, 118, 130, 167, 200, 499
سف--ارت آم-ریکا (تهران)/ 31, 77, 79, 82, 86, 111, 130, 153, 154, 162, 163, 164, 165, 167, 168, 189, 201, 252, 323, 352, 364, 374, 375, 383, 420, 432, 451, 480, 484, 518, 542, 543
سفارت انگلیس (تهران)/ 90, 103,
112, 153, 165, 199, 200, 201, 202, 279, 294, 327, 329, 330, 359, 366, 388, 389, 408, 409, 443, 457, 477, 479, 480, 493, 496, 500, 501, 519, 524
سفارت ایتالیا (تهران)/ 201, 202
سفارت ایران (لندن)/ 389, 411
سفارت ایران (واشنگتن)/ 409
سفارت روسیه (تهران)/ 157, 171, 200, 215, 303, 318, 486, 529
سفارت عثمانی (تهران)/ 168, 499
سقز/ 210, 212, 224
سلطانآباد/ 48, 155, 172, 175, 178, 180, 182, 205, 207, 208, 217, 244, 396
سلطانبلاغ/ 204, 205
سلماس/ 211, 342, 418, 419, 455, 458, 464, 469, 488
سلیمان میرزا/ 198, 311, 312, 358, 360, 366, 374, 389, 431
سلیمانخان/ 385
سلیمانیه/ 224, 230, 233, 319, 534
سنپترزبورگ/ 125
سنجاب--ی (ای-ل)/ 48, 120, 384, 385, 387, 388, 389, 410, 534
سنجابی، قاسم/ 387, 388
سوئد/ 50, 97, 119
سوئز (منطقه)/ 95
سوئیس/ 97, 316
سوبوتسینسکی، ل. ای/ 538, 539, 543
سولدوز/ 211, 455, 457
سُوْن (اسم شخص)/ 385
سونتاگ/ 468
سیاهبید/ 191
سیاهرود/ 444
سید طه/ 535
سیرجان/ 260
سیستان/ 23, 237, 254, 255, 257, 403, 421, 423
سیمیتقو، اسماعیلآقا/ 535
ش
شاو (ژنرال)/ 54
شاه عباس/ 261
شاهپور (سلماس)/ 94, 413, 457, 461, 462
شاهرُبان/ 379
شاهرخ، کیخسرو/ 305
شاهنامه فردوسی/ 35
شاهی (شهر)/ 521
شرکت آلمانی ووکهن/ 111, 112
شرکت انگلیسی زیگلر/ 112
شش بلوکی (طایفه)/ 271
شطالع--رب (ارون-درود)/ 61, 62, 63, 65, 66, 67, 68, 70, 71, 75, 105, 107, 133, 142
شمشمیه/ 70
شوراب (منطقه)/ 257
شوروی ← روسیه
شوستر، دبلیو، مورگان/ 31, 32, 33, 34, 42, 46, 55, 103, 261, 306, 308, 314, 514, 526, 529, 538, 543
شوشان/ 48
شوشتر/ 106, 143, 144
شوکتلو، علیاحسان (پاشا)/ 458
شونمان/ 120, 153
شهر بابک/ 275
شهروبان (منطقه)/ 372
شیبا (منطقه)/ 131, 132, 133
شیبانی (ایل)/ 271
شیپلی/ 95
شیخ حسینخان/ 240
شیخالاسلام/ 87, 88
شیراز/ 53, 54, 106, 110, 111, 112, 114, 143, 152, 154, 182, 241, 243, 244, 245, 246, 248, 258, 259, 260, 264, 265, 266, 267, 268, 269, 270, 276, 278, 280, 286, 288, 289, 291, 292, 293, 300, 301, 302, 396, 405, 421, 492, 501, 520, 521, 523
شیطان (ناو)/ 102, 132
شیکاگو/ 539
ص
صائین قلعه/ 463, 466, 467, 472
صارمالدوله/ 249, 307, 506
صباحی، هوشنگ/ 14
صدرالعلما، آقامیرزامحمدباقر/ 313
صربستان/ 122, 170, 341
صفیخانی (طایفه)/ 271
صمدخان/ 92
صمصامالسلطنه/ 27, 38, 42, 286, 289, 311, 312, 327, 331, 359, 437, 452, 489, 490, 492, 493, 494, 495, 496, 501, 506
صولت/ 292, 293, 294
ص--ولتالدوله/ 266, 267, 269, 270, 272, 273, 286, 296, 297, 299
ط. ظ
طباطبایی، جواد/ 112
طبس/ 127
ظلالسلطان/ 265, 307, 308, 506
ع
عباسآباد (گردنه)/ 172
عبدالعل--ی (حاجی)/ 313
عثمانی/ 16, 23, 48, 61, 75, 78, 86, 89, 122, 123, 133, 151, 152, 153, 158, 160, 162, 163, 164, 165, 166, 168, 169, 170, 175, 179, 180, 181, 183, 185, 186, 187, 190, 191, 194, 195, 197, 198, 200, 205, 208, 210, 217, 218, 222, 224, 225, 228, 230, 232, 234, 240, 241, 242, 253, 262, 263, 355, 356, 361, 373, 411, 415, 423, 467, 482, 534
عدن/ 139
عراق/ 61, 63, 67, 69, 72, 101, 130, 131, 170, 183, 184, 186, 194, 206, 219, 224, 230, 237, 247, 287, 392, 412
عربستان (خوزستان)/ 48, 101, 105, 106, 109, 131, 132, 133, 138, 140, 141, 143, 144, 396, 404
عربستان/ 72, 101, 106
عزّالممالک/ 198
عسگری، سلیمان/ 131
علاء، حس--ین (می-رزاحسینخان)/ 82, 522, 523, 524, 525
علاءالدوله (خیابان)/ 90
علاءالسلطنه/ 32, 38, 59, 73, 75, 81, 82, 149, 273, 314
علاءالملک/ 249
علایی، می-رزاحس-ینخان ← علاء، حسین
عل--یاکبرخان (رئیس ایل سنجابی)/ 385
علیبنحسین/ 134, 138
علیقلیخان/ 59, 73, 125, 365, 366, 367
عم--اره/ 101, 135, 138, 139, 141, 143, 170, 184, 185, 188, 206, 256
عمان/ 256, 258, 271, 401
عهدنامه برست – لیتوفسک/ 234, 322, 324, 325, 326, 482, 524
عهدنامه ترکمنچای/ 331
عیسوی، چارلز/ 539
عیشه (طایفه)/ 138
عینالدوله/ 32, 43, 128, 129, 148, 149, 159, 162, 315, 316, 317, 506
عینلو (طایفه)/ 271
غ
غدی--ر (منطق-ه)/ 106, 107, 108,
132, 133
غنی، سیروس/ 14, 30
ف
فاتح (محله)/ 87
فارس/ 18, 23, 55, 56, 71, 238, 245, 264, 266, 267, 268, 271, 274, 279, 280, 285, 286, 302, 312, 342, 384, 423, 487, 501
فارسیمدان (طایفه)/ 271
فاطمی، ن. س/ 13, 319
فاو (قلعه)/ 62, 69, 70, 71
فتاحی، فتحالدین/ 418, 467
فرات (رود)/ 131, 142, 194, 392, 532
فران، جی. ال/ 260, 263
فرانسه/ 16, 34, 54, 84, 87, 99, 103, 116, 122, 123, 127, 285, 331, 349, 350, 351, 352, 353, 413, 419, 515, 531, 544
فرانک (واحد پول سوییس)/ 20
فرای، ریچارد ان/ 14
ف-رم-انف--رم-ا، ع-بدالحس--ینمی-رزا (شاهزاده)/ 52, 148, 149, 156, 159, 161, 162, 173, 249, 250, 251, 259, 266, 267, 272, 273, 289, 294, 296, 302, 488, 492, 496, 501
فرنسیس، دیوید. آر/ 306
فرومکین، دیوید/ 14
فریم، جی. دیودیسن/ 441, 448
فلسطین/ 26, 459, 471, 478, 484, 485, 487, 499
فُن دِر گولتس (فیلدمارشان )/ 142, 183, 184, 186, 242, 243
فنلاند/ 81
فیروزمیرزا (شاهزاده)/ 487
فیلیپس، ویلیام/ 247, 284, 363, 364
فیلیپین/ 55
ق
قائممقامالملک/ 318
قازان/ 89
قافلانکوه/ 476
قرارداد 1907/ 15, 23, 30, 103, 123, 213, 215, 250, 283, 302, 306, 319, 321, 323, 355, 357, 517, 520, 521, 526, 527, 529
ق--رارداد انگلیس و روس/ 29, 31, 303, 158, 521
قُرنه/ 101
قرهآقاچ (رود)/ 289
قرهداغ/ 210, 212
قزل اوزن (رود)/ 474
قزلرباط (منطقه)/ 225, 226, 229, 230, 232, 233, 372, 376, 377, 380
قزوین/ 51, 52, 56, 74, 92, 148, 150, 153, 158, 171, 192, 193, 204, 205, 207, 208, 211, 317, 383, 384, 386, 391, 392, 394, 395, 405, 406, 407, 408, 409, 410, 426, 428, 434, 435, 437, 438, 439, 440, 442, 443, 447, 455, 456, 457, 460, 461, 463, 473, 477, 478, 480,485, 486, 506
قسطنطنیه/ 70, 75, 86, 91, 114, 122, 123, 124, 151, 243, 362, 485, 524
قشق--ای-ی (ایل)/ 25, 266, 268, 270, 271, 273, 300
قشقای-ی، صولتالدوله/ 266, 269, 299
قشقایی، محمدعلیخان/ 266, 297
قشم (جزیره)/ 68
قصرشیرین/ 120, 184, 185, 226, 227, 228, 229, 231, 232, 233, 269, 374, 376, 377, 379, 380, 381, 384, 385, 386, 422, 534
قطور/ 326
قفری (منطقه)/ 386
قفقاز جنوبی/ 13, 17, 400
قفقاز/ 90, 122, 126, 140, 158, 173, 183, 184, 185, 209, 212, 219, 221, 222, 223, 226, 228, 230, 231, 232, 234, 252, 361, 379, 395, 412, 436, 439, 448, 452, 456, 459, 480, 512, 517, 529, 532, 533
قلخانی (طایفه)/ 388, 410
قلهک/ 199
قم/ 48, 160, 161, 162, 170, 172
قوامالدوله/ 128
قوامالس--لطنه (ق-وام، احمد)/ 259, 267, 313, 500, 502, 503, 505
قوامالملک/ 245, 246, 259, 266, 272, 274, 286, 296, 297
ک
کابل/ 373
کاچا (مرز ایران و هند)/ 254
کاخ سفید/ 369
کارخانه ف--رش آلم-ان (پتاگ)/ 75, 77, 97, 98, 99, 100
کارون (رود)/ 62, 72, 101, 102,
105, 107, 131, 132, 133, 140, 142, 143, 252, 422, 511, 512
کازرون/ 55, 56, 113, 269, 270, 286, 301
کاشان/ 48, 170, 172, 175, 180, 181
کاکاوند/ 178
کالدول، جان. لورنس/ 33, 36, 58, 59, 73, 76, 77, 78, 79, 80, 81, 82, 83, 84, 85, 90, 91, 94, 95, 96, 97, 100, 111, 112, 113, 119, 125, 127, 128, 129, 130, 146, 147, 148, 149, 150, 151, 152, 153, 155, 156, 158, 159, 160, 161, 163, 164, 165, 166, 167, 168, 171, 172, 173, 174, 176, 177, 178, 179, 180, 181, 182, 183, 189, 197, 198, 225, 226, 239, 240, 241, 242, 245, 249, 250, 252, 262, 277, 279, 280, 281, 283, 284, 290, 291, 293, 296, 298, 299, 300, 301, 304, 305, 306, 307, 308, 309, 310, 311, 312, 313, 314, 315, 316, 317, 319, 320, 323, 324, 326, 328, 329, 330, 331, 332, 333, 336, 339, 341, 343, 344, 345, 346, 347, 348, 352, 353, 356, 358, 359, 361, 362, 363, 364, 369, 370, 373, 374, 375, 376, 384, 387, 400, 401, 403, 414, 415, 416, 417, 418, 420, 429, 430, 431, 432, 436, 438, 439, 441, 442, 448, 451, 452, 453, 454, 455, 456, 457, 458, 459, 460, 461, 462, 463, 465, 466, 467, 468, 469, 472, 473, 474, 475, 476, 477, 478, 479, 481, 482, 483, 484, 485, 486, 489, 490, 492, 493, 494, 495, 499, 500, 507, 508, 509, 512, 514, 515, 516, 518, 542, 544, 545, 546
کامِت (ناو)/ 101, 102, 131
کاور/ 121
کِپل/ 49
کراچی/ 54, 63, 67, 69, 287, 511
کراستووتز/ 104, 122, 126, 127
کراسنوودسک/ 474
کربلا/ 89, 194
کرج/ 158, 160, 162, 167
کردستان ترکیه/ 535
کردستان عراق/ 224
کردستان/ 48, 198, 342, 378, 390, 412, 430, 471, 487, 532, 534, 535
کرکوک/ 224, 319, 386, 390
کرمان/ 23, 48, 154, 242, 243, 244, 245, 251, 255, 258, 259, 260, 261, 262, 263, 265, 266, 268, 272, 274, 275, 276, 277, 280, 300, 396, 405, 422
کرمانشاه (کرمانشاهان)/ 20, 48, 52, 119, 120, 129, 140, 153, 154, 169, 170, 172, 175, 176, 177, 178, 179, 180, 181, 182, 183, 185, 186, 187, 188, 189, 190, 191, 193, 195, 197, 198, 201, 212, 220, 224, 226, 228, 242, 243, 244, 249, 312, 342, 361, 367, 368, 372, 374, 375, 380, 382, 383, 384, 385, 386, 388, 389, 390, 392, 395, 396, 398, 404, 409, 410, 412, 431, 441, 457, 461, 472, 473, 474, 475
کرنسکی/ 231, 321, 528
کریمه/ 89
کَفری، جفرسن/ 169, 174, 182, 186, 189, 190, 191, 192, 193, 194, 195, 196, 197, 198, 199, 200, 201, 202, 203, 204, 205, 206, 207, 208, 209, 210, 211, 212, 213, 215, 216, 217, 218, 219, 220, 250, 251, 261, 262, 263, 265
کلکته/ 114, 511
کلماس/ 257
کلییو (ناو)/ 110
کمبریج/ 14
کمپانی نفت انگلیس و ایران/ 62, 138, 142, 405
کمیته دفاع ملی/ 179
کمیته مجازات/ 313
کمیته ملّی استقلال ایران/ 246
کنگاور/ 120, 153, 172, 176, 178, 179, 222, 224
کوت/ 141, 183, 184, 187, 188, 194, 195
ک--ودت-ای 21 ف-وریه 1921/ 285, 370, 425
کودتای کورنیلوف/ 231
کورن/ 205
کویت/ 64, 66
کویته/ 255, 256, 401
کیز/ 258
کینک/ 97, 98
کاتوزیان، هما/ 14, 30
کاردورف، فون/ 75, 76, 78
کارش، افریم/ 14
کارش، ایناری/ 14
کارور، فُن/ 147, 148
کاظمزاده، فیروز/ 13
کاکرل (سروان)/ 408
کاکس پرسی (سر)/ 69, 105, 109, 246, 259, 398, 475, 480, 484, 498, 503, 504, 511, 521, 522, 525
کاکی (کلنل)/ 113
کاماروف (ژنرال)/ 518
کانزاس (ایالت)/ 36
کانیتس (کنت)/ 156, 170, 179
کدی، نیکی. آر/ 14
کرخه (رود)/ 104, 107, 133, 134, 135, 136
کردستانی، شیخحسامالدین/ 191
کرزن (لرد)/ 541
کِرند/ 179, 185, 227, 234
کرو (لرد)/ 102, 105, 132, 267
کرونین، استفنی/ 14
کِری/ 52
کریمی، محمد/ 19
کسروی، احمد/ 418, 467, 471
کسمایی، حاجاحمد/ 432, 447
کشکولی (طایفه)/ 271
کلارک، ویکتور اس/ 369
کلهر (طایفه)/ 48, 388, 410
کنفرانس صلح ورسای/ 27, 500
کنورتی (ناوسروان)/ 402
کنیون (کلنل)/ 380, 382
کورشلی/ 274
کوک، جوزف، دبلیو/ 36
گ
گارین-ج، جی. اف (ژن-رال)/ 133, 135, 136, 137, 138, 139, 144
گالیپولی (منطقه)/ 122, 183
گراهام، جان/ 121
گرجستان/ 379
گِرگه، اولریش/ 16
گرمرودی، فتاحخان (میرزا)/ 418, 467
گروس (شهر)/ 176, 198, 405, 406, 430, 472
گری، ادوارد (سر)/ 50, 54, 73, 95, 96, 123
گُشت (منطقه)/ 257
گلهزن اوغری (طایفه)/ 271
گوبن (ناو)/ 69, 70
گیلان/ 20, 26, 152, 328, 368, 384, 408, 412, 413, 425, 426,
429, 430, 434, 442, 448, 449, 461
گیلمن (سرلشگر)/ 484, 485
ل
لار (دره)/ 199
لار (منطقه)/ 259
لالهکان/ 172
لاهه (شهری در هلند)/ 323
لبومحمدی (طایفه)/ 285
لرستان/ 48, 175, 198, 342, 396, 404
لش--نی (ط-ایفه)/ 268, 274, 275, 276
لفلین، اروین/ 201, 202
لمینگتن (لرد)/ 53
لنچافسکی، جرج/ 14, 326
لندن/ 14, 18, 21, 64, 103, 122, 123, 125, 139, 140, 142, 164, 170, 179, 180, 181, 201, 206, 214, 227, 240, 287, 288, 333, 346, 349, 351, 353, 366, 391, 402, 415, 475, 522
لنسینگ، رابرت/ 83, 163, 164, 167, 177, 182, 324, 332, 338, 339, 344, 349, 350, 352, 353, 361, 362, 365, 366, 367, 369, 375, 387, 408, 411, 420, 453, 454, 456, 457
لنهم، ام. دی/ 537
لنین/ 232, 281, 321, 322, 328
لوپتن، استوارت، کی/ 54
لورنس (ناو)/ 63, 65
لوید، جورج/ 484
لیتن (خانم)/ 94, 243
لیتن، ویلهلم/ 78, 85
لیرادیک (منطقه)/ 257
لیره (واحد پول)/ 33, 116, 403
لیره استرلینگ (واحد پول)/ 347, 496
لیسترمان (دکتر)/ 111, 112
لی--ک (ژن--رال)/ 178, 179, 183, 185, 186, 188, 189
لین (ژنرال)/ 135, 136, 137
م
مؤتم--نالمل-ک/ 127, 305, 311, 318, 513
ماد (دولت)/ 412
مارد (روستا)/ 107, 108
مارشال، ویلیام (ژنرال)/ 18, 234, 276, 384, 387, 389, 390, 391, 392
مارک (واحد پول آلمان)/ 76, 116
مارلینگ، چارلز/ 103, 104, 125, 140, 155, 165, 166, 173, 189, 309, 345, 353, 357, 359, 369, 398, 500, 525
مارماریس (ناو)/ 63
ماری، چارلز (کشیش)/ 427, 431, 435, 441, 444
مازندران/ 20, 48, 478
ماکو/ 20, 326, 418, 519
مامانوف/ 176
ماود (ژنرال)/ 143, 206, 209, 221, 222, 223, 226, 227, 229, 230, 231, 233, 234
متروپُل (هتل)/ 446
مجتهد، آقانورالدین/ 177
مج--د، محم-دقلی/ 19, 31, 272, 337, 527, 537
مجلس دومای روسیه/ 304, 305, 306, 308
مجلس سنا/ 38, 48, 49, 57, 59, 306, 311
مجلس شورای اسلامی/ 412
مجلس شورای ملی/ 46
مجلس عوام انگلیس/ 402
مجمع بزرگ دوما/ 304
مجمع عمومی اتحادیه ملل/ 20, 21, 544
محتشمالسلطنه/ 129, 149, 167, 305
محمدتقیخان/ 156
محمدعلیشاه قاجار/ 48, 316
محمدولیمیرزا/ 488
محم--ره (خ-رمشهر)/ 62, 64, 65, 66, 68, 70, 72, 100, 101, 102, 105, 106, 107, 109, 111, 112, 114, 131, 132, 239, 405
محیسن (قبیله)/ 109
مخبرالسلطنه/ 245, 311, 312
مدرس، سی--دحسن (آیتالله)/ 44, 198
مراغه/ 95
مرو/ 474
مروَس/ 275
مریل، جی. ان (کلنل)/ 51, 52, 55, 252, 261, 262
مساوات، رضا/ 311, 312
مستشارالدوله/ 125, 305
مستوفی، عبدالله/ 13
مستوفیالممالک/ 46, 73, 125, 126, 149, 157, 161, 162, 173, 305, 308, 309, 311, 312, 317, 358, 374
مسجد شاه/ 495
مسجد فاتح/ 87
مسکو/ 15, 17, 306, 533
مشارالسلطنه، اسداللهخان/ 125, 334
مشاورالملک، علیقلی/ 515
مشاورالممالک/ 318, 356, 364, 500, 501, 502, 522, 523, 524, 526
مشدی جانیخان (قبیله)/ 276
مشهد/ 48, 251, 255, 258, 371, 396, 400, 401, 403, 407, 447, 474, 503, 505, 533
مشیراعظم (حاجی)/ 249
مشیرالدوله/ 125, 126, 127, 128, 129, 305, 311, 312, 317
مشیرالملک/ 283
مشیله/ 240
مصر/ 64, 75, 88, 511
معاضدالملک/ 176
معاونالدوله/ 125
معاهده ترکمنچای/ 161
معاهده صلح روسیه و آلمان/ 326, 490
معینالتجار (حاج)/ 305
معینالوزاره/ 35, 36
مغول/ 537
مکران/ 256
مکزیک/ 533
مک داول/ 120, 153
مکی، حسین/ 13
ملایر/ 225, 342
ملیس (ژنرال)/ 135, 136
ملیسن (ژنرال)/ 400, 407
ممتازالدوله/ 305
ممتازالملک/ 249
منتخبالدوله/ 314
منجیل/ 384, 433, 438, 439, 441, 442, 444
موبرلی، فردریک جیمز/ 21, 62, 64, 67, 69, 71, 72, 100, 101, 102, 104, 105, 106, 107, 108, 110, 131, 132, 135, 136, 138, 140, 141, 142, 143, 151, 156, 170, 178, 180, 183, 185, 186, 188, 189, 198, 206, 209, 220, 221, 223, 224, 226, 228, 230, 231, 233, 234, 237, 238, 239, 240, 247, 248, 255, 258, 268, 269, 270, 271, 389, 390
مورگنتاو، هنری/ 61, 86, 88, 89, 91, 114, 115, 117, 152
موری، والاس اسمیت/ 541
موسس-ه مط-الع-ات و پژوهشهای سیاسی/ 19, 31
موسسه ملتهای آسیا/ 15
موسوی، عبدالله/ 112
موصل/ 184, 221, 222, 224, 226, 230, 319, 461, 474, 476
مونرو (ژنرال)/ 257, 276
مهدیخان/ 205
میانطاق (قصبه)/ 224
میانکوتل/ 301
میانه/ 456, 463, 474, 476, 477, 478, 484, 485, 486, 487, 499, 502
میرزا اسماعیلخان/ 430
میرزا قاسمخان/ 198
میرزا محمدعلیخان/ 198
میرزاده عشقی/ 546
میرزاکوچکخان/ 25, 26, 299, 317, 384, 408, 413, 425, 426, 427, 430, 431, 432, 433, 434, 435, 437, 439, 441, 446, 447, 448, 461
میرزامحسن (فرزند صدرالعلما)/ 313
میروشنیکف، لِوْ ایوانوویچ/ 14, 15, 16, 17, 18, 19, 22, 29, 30, 33, 71, 73, 74, 89, 90, 91, 92, 93, 94, 95, 102, 106, 117, 118, 120, 121, 122, 124, 126, 139, 142, 143, 145, 146, 149, 150, 151, 153, 155, 156, 157, 162, 170, 171, 172, 173, 175, 176, 179, 181, 182, 184, 195, 196, 197, 200, 203, 212, 224, 225, 244, 246, 248, 249, 250, 251, 252, 253, 254, 257, 258, 260, 261, 264, 265, 266, 268, 270, 276, 277, 278, 298, 303, 310, 313, 314, 319, 325, 326, 327, 349, 356, 358, 359, 371, 372, 400, 401, 407, 408, 420, 421, 422, 423, 426, 453, 476, 484, 486
میشمست (طایفه)/ 276
میلس-پو، آرت-ور. س-ی/ 544, 545, 546
میلیوکوف/ 303, 304
ن
ناصرالملک/ 305
ناصردیوان/ 269, 270, 285, 301
ناصری (اهواز)/ 119
ناصریه/ 140, 237
ناف (ک--ارمند س-وئیسی)/ 84, 85, 97, 98
نایب حسین/ 170
نایدرمایر/ 252
نبیلالدوله، علیقلیخان/ 365, 369, 387, 408, 409, 411, 420
نجد/ 63, 271
نجف/ 89, 194
نخجوان/ 517, 518, 519
نشان صلیب جورج/ 505
نصرتآباد/ 255
نصرتالدوله/ 487, 488, 492
نصرتالسلطنه (شاهزاده)/ 503
نظامالسلطنه/ 175, 176, 198
نفر (طایفه)/ 271
نواب، حسینقلیخان/ 311, 322
نواب، غلامعلیخان آقاخان/ 152, 241, 245
نورپرفورس/ 407, 422, 423
نوشکی/ 255
نهاوند/ 176, 205, 207
نهضت آزادیبخش ملّی/ 25
نهضت جنگل/ 25, 26, 156, 425, 426, 428
نهضت ملی آزادی ایران/ 425
نیبند/ 252
نیدرمایر، اسکار/ 121, 252
نیریز/ 275
نیستروم (ماژور)/ 173
نیکسن (ژنرال)/ 110, 131, 132, 133, 139, 140, 141, 142, 170, 171, 237, 238, 239
نیکلای (امپراتور)/ 122, 303
نیکلای (دوک اعظم)/ 209, 226
نیویورک/ 13, 14, 36, 167, 427, 538
و
وادبولسکی/ 232
وادزورث، کریگ/ 75, 103, 104, 124, 125
وارمور/ 111
واسل (وزیرمختار آلمان در ایران)/ 242, 243
واسموس/ 106, 110, 237, 238, 245, 253, 291
واشنگتن/ 59, 114, 152, 168, 205, 242, 284, 337, 346, 353, 367, 368, 387, 408, 410, 419, 507, 545
والتر (سر)/ 102, 103, 118, 125, 295
وان/ 184, 208, 211, 212, 464
وانکهاوس/ 102
واول (کلنل)/ 226, 227, 228
وایت، فرنسیس/ 302, 331, 332, 383, 384, 386, 420, 432, 449, 486, 487, 488, 504, 505, 506, 508, 509, 512, 513, 517, 518, 519, 520, 521, 522, 523, 525,
526, 527, 528, 533, 535, 536
وبا (بیماری مسری)/ 292
وبر/ 155
وثوقالدوله/ 27, 128, 149, 162, 195, 196, 197, 204, 216, 266, 267, 268, 273, 278, 279, 304, 308, 310, 314, 315, 318, 332, 333, 337, 339, 344, 479, 489, 490, 493, 494, 495, 496, 497, 498, 499, 500, 501, 502, 503, 504, 505, 506, 521
ودبولسکی (پرنس)/ 265
ورامین/ 48
وزارت ام-ور خ-ارجه آم-ریکا/ 19, 21, 75, 81, 114, 130, 151, 163, 167, 173, 205, 242, 249, 281, 320, 323, 346, 347, 361, 362, 375, 395, 453, 456, 484, 537, 542, 545
وزارت ام--ور خارجه انگلیس/ 39, 103, 189, 198, 202, 240, 241, 283, 389, 411, 415, 541
وزارت امور خارجه ایران/ 100, 115, 166, 207, 240, 283, 329, 330, 351, 361, 366, 375, 408, 409, 416, 419, 454, 456, 515, 518, 534
وزارت جنگ آمریکا/ 392
وزارت جنگ انگلیس/ 19, 389, 393, 394, 396, 460
وزارت جن-گ ای-ران/ 129, 410, 436, 438, 505
وزارت داخله/ 113, 148, 473
وزارت دریاداری انگلیس/ 62, 63
وزارت عدلیه/ 149
وستپورت/ 14
وکیلالملک/ 260
وَگستاف، ال. سی (ماژور)/ 263
ووسترو (کنسول آلمان)/ 245
ویلس--ن، ویدرو (رئی-سجمه-ور آمریکا)/ 36, 58, 323, 339, 341, 343, 348
ویلیامز/ 275
وین/ 196
ه
هارت، چارلز/ 542
هاردینگ/ 139, 140
هارونآباد/ 231
هافمن، جی. دی/ 210, 212
هایزر، اسکار. اس/ 380, 382
هدایت، عزتاللهخان (عزتاللهخان کمیسر)/ 446
هرات خوره/ 275
هرتزل، ای. (سر)/ 64
هلمیش، اریش/ 114
همپشایر/ 383
همدان/ 20, 47, 48, 51, 52, 56, 120, 147, 153, 154, 155, 156, 170, 171, 172, 175, 177, 188, 189, 190, 192, 193, 195, 196, 198, 201, 204, 205, 206, 207, 208, 210, 212, 221, 224, 228, 234, 242, 243, 244, 317, 361, 372, 380, 381, 382, 383, 385, 386, 392, 394, 395, 396, 397, 399, 404, 409, 422, 434, 435, 436, 437, 439, 441, 447, 457, 460, 461, 463, 466, 468, 469, 471, 472, 475, 477, 491
هند شرقی/ 63, 70
هند/ 17, 24, 53, 63, 64, 65, 66, 67, 68, 70, 72, 75, 88, 101, 102, 109, 114, 132, 133, 141, 142, 155, 170, 206, 237, 238, 247, 254, 255, 257, 258, 259, 263, 267, 269, 271, 276, 277, 280, 284, 291, 360, 362, 363, 373, 376, 377, 379, 399, 401, 403, 406, 407, 421, 423, 503, 525, 535
هندوچین/ 89
هور (منطقه)/ 136
هولت/ 114
هویزه/ 106
هیگ، تی. دبلیو/ 285
ی
یارمحمدزایی (طایفه)/ 257
یالمارسن (کلنل)/ 51, 54
یپرمخان ارمنی/ 52
یزد/ 47, 48, 123, 154, 243, 244, 263, 265, 272, 276, 277, 300, 396, 405, 539
یمن/ 63, 392
یمینالملک (حاجی)/ 249
یونان/ 341
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس