ghaemiyeh.com
سرشناسه : نورمحمدی، میرمحسن، ۱۳۴۴ -
عنوان و نام پدیدآور : بررسی علل گرایش مستبصرین به تشیع در پنجاه سال اخیر (۱۳۹۰ - ۱۳۴۰ھ.ش)/ میرمحسن نورمحمدی ؛ محقق و ویراستار علمی و ادبی داود بصارتی ؛ [ به سفارش] مجمع جهانی شیعهشناسی.
مشخصات نشر : قم: دارالتهذیب، ۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری : ۴۱۴ ص.
شابک : ۱۴۰۰۰۰ ریال : 978-600-94930-3-6
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : عنوان روی جلد: علل گرایش مستبصرین به تشیع در پنجاه سال اخیر.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۴۰۳] - ۴۱۴.
عنوان روی جلد : علل گرایش مستبصرین به تشیع در پنجاه سال اخیر.
موضوع : تازهکیشان شیعی
موضوع : *Shiites converts
موضوع : شیعه -- تاریخ -- قرن ۱۴
موضوع : Shi'ah -- History -- 20th century
شناسه افزوده : بصارتی، داود، ۱۳۶۷ -
شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعهشناسی
شناسه افزوده : The World Center for Shite Studies
رده بندی کنگره : BP۲۳۹/ن۹۴ب۴ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۵۳
شماره کتابشناسی ملی : ۴۰۵۳۳۷۳
@@تصویر
روح ملکوتی و مطهّر ام ابیها فاطمۀ زهرا سلام الله علیها شافعۀ روز جزا و یازده فرزند برحقّش علیهم السلام.
و به:
ارواح پاک شهدای عزیز که برای رضایت ذات اقدس حق جان خود را نثار دفاع از اسلام و قرآن نمودند و با برزخیان در کنار سفره حق میهمان گردیدند.
مقدمه ناشر 28
پیشگفتار 31
مقدمات 35
درآمد 36
1- تعریف مساله و بیان سؤالهای اصلی تحقیق 39
2- فرضیه 40
3- مفاهیم اصلی 40
4- سابقه و ضرورت انجام تحقیق 41
5- اهداف پژوهش 42
6- کاربردهای تحقیق: 43
7- مراجع استفاده کننده از نتیجه تحقیق: 43
8- روش انجام تحقیق: 43
9- ساختار پژوهش 44
فصل اول: 45
کلّیات 45
1.کلیاتی در باره فرق و مذاهب اسلامی 46
2-1- آغاز اختلاف مسلمانان و مهمترین اختلاف 49
3-1- عوامل اختلاف مسلمانان 50
1-4- فرق و مذاهب اسلامی 53
1-4-1- شیعه 53
الف- معنای لغوی و اصطلاحی 53
ب - پیدایش شیعه 53
ج – فرقههای شیعی 54
کتب اثناعشریه 55
عقاید اصلی اثنی عشریه 57
الف- توحید و صفات الهی 57
ب- قرآن 57
ج- عدل الهی و جبر و اختیار 58
د- ایمان 59
ه-- امامت 60
جمعیت و پراکندگی 62
1-4-1-2- زیدیه 63
الف - شخصیت زید بن علی و قیام او 63
ب - آثار زید بن علی 65
ج - فرقه های زیدیه 66
د - مهمترین مراکز 66
ه- - فقه زیدی 67
1-4-1-3- اسماعیلیه 68
پراکندگی جغرافیایی 72
1- 4 – 2- اهل سنت 73
1-4-2-1 - حنفی 73
الف - شرح احوال ابوحنیفه 73
ب - آراء کلامی حنفی 76
ج - منابع و روش فقهی حنفی 77
د - کتب حنفی 78
ه- - رشد، نموّ و پراکندگی جغرافیایی حنفی 78
1-4-2-2 - مالکی 79
الف - شرح احوال مالک بن انس 79
ج – مهمترین آرای کلامی مالکی 83
د - منابع روش فقهی مذهب مالکی 84
ه- - جغرافیایی مالکی پراکندگی 86
1-4-2-3- شافعی 86
الف - شرح زندگی و احوال شافعی 86
ب - استادان و شاگردان شافعی 88
ج - کتب شافعی 91
د - آراء کلامی شافعی 91
صفات الهی 92
قضا و قدر 92
ایمان 92
ه- - روش فقهی مذهب شافعی 93
و - پراکندگی جغرافیایی شافعی 94
1-4-2-4 - حنبلی 95
الف – زندگی و احوال احمد بن حنبل 95
ب - آثار احمد ابن حنبل 97
ج- طریقه و مشی احمد ابن حنبل 98
د - عقاید احمد بن حنبل 98
سنّت گرایی 98
تفضیل صحابه 99
خلافت 99
ظاهرگرایی 99
ه- - اصول مذهب حنبلی 100
و - کتب فقهی حنبلی 101
ح - پراکندگی جغرافیایی حنبلی 102
فصل دوم: 105
مستبصرینی ازقاره آسیا 105
2-1- کشور اردن 106
2-1-1- احمد حسین یعقوب 106
شخصیت علمی 106
جایگاه اجتماعی و سیاسی 106
زمینههای تحول فکری و علل گرایش به تشیع 106
مقالات: 118
2-1-2- بنت الهدی رفیق الموسوی 119
شخصیت علمی 119
زمینههای تحول فکری 119
علل گرایش به تشیع 120
آثار: 121
2-1-3- مروان خلیفات 122
شخصیت علمی 122
زمینه تحول فکری 122
علل گرایش به تشیع 123
1- مصیبت یوم الخمیس 123
2- کتب مستبصرین 124
2- 2- کشور ایران 128
2-2-1- رحمت الله مهاجری کردستانی (گلولانی) 128
شخصیت علمی 129
زمینهی تحول فکری 129
علل گرایش به تشیع 130
آثار: 132
2-3- کشور سوریه 133
2-3-1- عبدالمحسن السراوی 133
شخصیت علمی 133
زمینه های تحول فکری 133
1- تحقیق در خصوص مذاهب 133
2- عدم تعصب مذهبی 134
3- برتری مذهب اهل بیت علیهم السلام 135
4- موانع بینش، بصیرت 135
1- برکناری موانع 136
2- عدم ذکر مذهب اهل البیت علیهم السلام در کنار مذاهب اربعه 136
آثار: 137
2-3-2- هشام آل قطیط 138
شخصیت علمی 139
زمینههای تحول فکری 139
1- حدیث فرقه ناجیه 139
2- مطالعه کتب شیعی 139
الف- کتاب المراجعات 139
ب- کتاب ثم اهتدیت 141
1- صدق شیعه 143
2- ارتباط نزدیک با شیعه 143
آثار: 144
2-3-3- محمد سلیم عرفه 148
شخصیت علمی 149
زمینههای تحول فکری 149
1- آشنایی با شخصیت شیعی 149
2- خواندن کتاب المراجعات 150
1- خطبه حضرت زینب سلام الله علیها 151
آثار: 155
افادات من ملفات التاریخ: 155
2-3-4- لمیاء حماده 156
شخصیت علمی 156
زمینههای تحول فکری 156
1- پیروی از گذشتگان 156
2- ملاقات با شخصیتی شیعی 157
مسیرصحیح شناخت تشیع 158
شناخت مذهب جعفری در کنار مذاهب اربعه 159
رسیدن به جواب برای برخی شبهات خیالی علیه شیعه 159
برکناری از تعصبات 160
5- آگاهی از قضیهی مصیبت روز پنج شنبه 160
6- بصیرت یافتن و از بین بردن انگیزههای تعصب وهمی 161
آشکار ساختن استبصار خود 162
ایستادگی در برابر جریانات مقابل 162
آثار: 163
2-3-5- یاسین المعیوف بدرانی 163
1- تجدید نظر در مطالعات گذشته 164
2- اهمیت به کار گیری عقل در بررسیهای تاریخی 165
3- اهمیت بررسی نجات نفس از انحراف 165
4- دشمن طایفهای 165
آثار: 167
2-3-6- باسل بن خضراء الحسنی 168
محیط تربیتی 168
شخصیت علمی 168
زمینههای تحول فکری 169
1- گشوده شدن افقهای بیداری 169
اهتمام به کتابهای دینی 169
مطالعه کتاب المراجعات 169
علل گرایش به تشیع 171
1- آیهی تبلیغ 171
02- اولین حدیث نبوی که مرا به تشیع نزدیک نمود 172
3- ادامهی تحقیق 172
آثار: 173
2-4- کشور ترکیه 173
2-4-1- محمد کوزل الحسن الآمدی 173
شخصیت علمی 174
زمینههای تحول فکری 174
1- تحقیق در تاریخ مسلمانان 174
2- پژوهش دربارهی علل ایجاد اختلاف دینی 174
3- آزادی از تقلید کورکورانه 175
1- ضعف روش اهل سنت در بررسی تاریخ 176
2- عبور کردن از حجابها و هدایت یافتن به هدایت عترت علیهم السلام 176
3- نص بر خلافت اهل بیت علیهم السلام 177
آثار: 177
1- المسح فی وضوء الرسول’ 177
2-5- کشور فلسطین 178
2-5-1- سعید یعقوب 178
زمینههای تحول فکری 179
1- پژوهشهای دینی 179
2- رهایی از تقلید کورکورانه 180
1- موضوع امامت 180
2- تأثیر از شخصیت امام علی علیه السلام 181
آثار 182
2-5-2- اسعد وحید القاسم 182
شخصیت علمی 183
محیط تربیتی 183
زمینههای تحول فکری 184
1- بررسی و مطالعه مطالب خلاف اهل تسنن 184
2- ایمان و اعتقاد به گفتگو و تعامل میان فرق اسلامی 184
علل گرایش به تشیع 185
1- وجود ادلّهی شیعه در صحاح ستّه 185
2- انتخاب مذهب نزدیکتر به سنت پیامبر’ 186
آثار: 187
2-6- کشور عراق 188
2-6-1- صباح علی البیاتی 188
شخصیت علمی 189
زمینههای تحول فکری 189
علل گرایش به تشیع 189
مطالعه نهج البلاغه 189
آثار: 190
2-6-2- صائب عبد الحمید 192
شخصیت علمی 193
زمینههای تحول فکری 193
علل گرایش به تشیع 194
متأثر شدن از امام حسین علیه السلام 194
پس از بیداری 196
آثار: 196
مقالات: 204
2-6-3- سعید السامرائی 213
1- راه شناخت عقیدهی حق 214
2- کنار گذاشتن تعصب قبیلهای 215
1- میراث شیعه 216
2- انقلاب در اعتقاد 217
آثار: 218
2-6-4- عامر سلو رشید 220
سلطهی دینی یزیدیه 220
شخصیت علمی 221
1- اثر پذیری از اسلام 221
علل گرایش به تشیع 224
کتب شیعه 224
آثار: 224
محیط تربیتی 225
شخصیت علمی و اجتماعی 225
زمینههای تحول فکری 226
1 – آشنایی با تشیع 226
2 – عدم دسترسی به کتب معتبر 228
علل گرایش به تشیع 228
پذیرش تشیع 230
آثار: 230
2-7-2- یحیی طالب مشاری الشریف 231
محیط تربیتی و شخصیت علمی 231
زمینههای تحول فکری 232
شناخت امامت 232
اشتیاق برای شناخت بیشتر اهل بیت علیهم السلام 233
بررسی شیعه 234
علل گرایش به تشیع 234
بررسی روایات درباره اهل بیت علیهم السلام 234
قبول حقیقت 235
کشف حقیقت 236
آثار: 236
2-7-3- حسینه حسن الدریب 237
محیط تربیتی 238
شخصیت علمی 238
زمینههای تحول فکری 239
1- افزایش سوالات و نیافتن پاسخی بر آنها 239
2- ازدواجش با فردی از مکتب جعفری 240
1- دلایل موجود در صحاح سته و کتب زیدیه 241
2- حق بودن مذهب جعفری 242
آثار: 244
فصل سوم: 245
مستبصرینی از قاره آفریقا 245
3-1- کشور تونس 246
3-1-1- محمد تیجانی سماوی 246
محیط تربیتی 246
شخصیت علمی 246
زمینههای تحول فکری 247
شیخ المضیره شیخ محمود ابوریه و... 248
1- نص بر خلافت 249
2- نزاع فاطمه سلام الله علیها و ابوبکر 250
3- علی سزاوارتر به پیروی 251
4- روایتهای وارده دربارهی وجوب پیروی از علی علیه السلام 253
آثار: 255
3-1-2- الهاشمی بن رمضان 262
محیط تربیتی 262
شخصیت علمی 263
زمینههای تحول فکری 263
رویارویی با حقایق تاریخ اسلام 263
علل گرایش به تشیع 264
آشنایی با شخصیتی شیعی 264
آثار: 265
3-2-1- محمد علی المتوکل 266
شخصیت علمی 266
زمینههای تحول فکری 266
1- بالا بردن آگاهی در جامعه 267
1- متاثر شدن برخی از دانشگاهیان از تفکر شیعی 267
2- گفتگو با شخصیتی شیعی 268
3- سختیهای پژوهش و تحقیق 269
1- آگاهی نسبت به جایگاه اهل بیت علیهم السلام 270
2- تمسک به دعا 271
3- دیدار اول با شخصیت شیعی 271
ترس از گفتگو کردن با شیعه 272
اسلوب شگفت انگیز در گفتگو 273
پژوهش درخلال کتابها 273
تاثیر شدید از کتاب المراجعات 274
دیدارهای این گروه با شیخ 274
روشهای شیخ در طرح بحث ها 274
آثار: 275
2-2-3- معتصم سید احمد 275
شخصیت علمی و تحول اندیشه 276
علت عدم گرایش به وهابیت 277
زمینههای تحول فکری 278
1- آشنایی با تشیع 278
2- جستجو در منابع اهل سنّت 279
3- عدم توجه علمای اهل سنت به برخی از احادیث 279
علل گرایش به تشیع 280
1 – عدم دلیل قانع کننده 280
2– مطالعه کتب شیعی 280
آثار: 280
3-2-3- عبد المنعم الحسن 283
محیط تربیتی 283
شخصیت علمی 284
زمینههای تحول فکری 285
1- آشنایی با شخصیتی کامل 285
2- عدم تسلیم نسبت به حق 286
علت گرایش به تشیع 286
خطبه ی حضرت زهرا سلام الله علیها 286
آثار: 288
3-3- کشور مصر 289
3- 3-1- احمد راسم النفیس 289
محیط تربیتی 289
شخصیت علمی و فرهنگی 289
شرایط اجتماعی و سیاسی 290
جایگاه اجتماعی و سیاسی 290
زمینههای تحول فکری 291
1- انقلاب اسلامی ایران 291
2- اتهام عمومی علیه تشیع 291
علل گرایش به تشیع 292
آشنایی با کتب شیعه و مستبصرین 292
آثار: 292
مقاله: 293
3-3-2- صالح الوردانی 294
محیط تربیتی 294
زمینههای تحول فکری 294
1- آشنایی با شخصیت شیعی و خانواده وی 294
2- آشنایی با کتب شیعی 295
3- پژوهش در بارهی اسوهی حقّ 295
1- ویژگیهای میراث شیعه 296
2- جایگاه امام علی علیه السلام در نزد اهل سنت 296
3- پویایی فقه شیعه 297
آثار: 297
3-3-3- الدمرداش بن زکی العقالی 304
شخصیت علمی 304
شخصیت اجتماعی، سیاسی 304
زمینههای تحول فکری 305
1- قرآن کریم 305
2- جستجوی حقایق و تفکر در عقاید 305
علل گرایش به تشیع 306
1- نقص در فقه حنفی 306
2- معرفت نسبت به فقه امامیه 307
3- خواندن کتب شیعه 308
آثار 309
3-3-4- سعید أیوب 311
زمینه های تحول فکری 312
1- تفاوت تاریخ اسلام و تاریخ مسلمانان 312
2- بررسی تاریخ اسلام 312
علت گرایش به تشیع 313
شناخت واقعه غدیر 313
آثار: 314
فصل چهارم: 319
مستبصرینی از قاره اروپا و آمریکا 319
4-1- کشور انگلستان 320
4-1-1- حامد الگار 320
شخصیت علمی 320
زمینه تحول فکری و علت گرایش به تشیع 321
روحیه و فرهنگ مردم ایران 321
شخصیت اجتماعی، سیاسی 322
جوایز و افتخارات 323
آثار: 324
4-2- کشور آمریکا 326
4-2-1- محمد لگنهاوزن 326
شخصیت علمی 326
سفر به ایران 326
زمینه تحول فکری 327
آشنایی با اسلام 327
علت گرایش به تشیع 327
مطالعه نهج البلاغه 327
آثار: 328
4-3- کشور اسپانیا 329
4-3-1- رائول گنزالس (جعفر) 329
محیط تربیتی 329
شخصیت علمی 330
زمینه های تحول فکری 331
1- پوچی کمونیسم 331
2- جمود مسیحیت 331
1- مطالعه کتب اسلامی 332
2- آشنا شدن با مسلمانان ایران 333
آثار: 334
فصل پنجم: 336
نتایج بررسی علل استبصار 336
5 -1 - علت اول: اهل بیت علیهم السلام و جایگاه آنها 338
5-1-1- اهل بیت علیهم السلام از نگاه مستبصرین 340
5-1-2- تاثر از حضرت فاطمهی زهرا سلام الله علیها 342
5-1-3- تأثر از قیام امام حسین علیه السلام 345
5-1-4- تفکر مستبصرین در مورد اهل بیت علیهم السلام 355
5-2- علت دوم: نقاط ضعف اهل سنت 357
5-2-1- منشاء نامگذاری اهل سنت و جماعت 363
5-2-2- وجود بسیاری از شکافها در مذهب اهل سنت 368
5-3- علت سوم: آشنایی با پیروان اهل بیت علیهم السلام 374
5-4- دلیل چهارم: شناخت شیعه و استواری استدلالهای آن 384
5- 5 - دلیل پنجم: کتب شیعه و کتب مستبصرین 387
1- کتاب المراجعات 387
2- کتاب ثم اهتدیت 392
3- سایر کتب 394
5-6- سایر علل 397
2- قرآن و عقل 398
3- باز بودن باب اجتهاد نزد شیعه: 398
4- استقلال علما شیعه از حکومت ها 399
5 – آگاهی از برخی از وقایع مهم تاریخی: 400
الف - مصیبت یوم الخمیس 400
ب - واقعه غدیر خم 402
فهرست منابع: 403
قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : «مثل أهل بیتی کمثل سفینه نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق»(1): مَثَل [و جایگاه] اهل بیت من مانند کشتی [حضرت] نوح (ع) است؛ هر کس داخل آن شد، نجات یافت و هر کس از آن رویگردان شد، غرق گردید.
درست است اگر راه راست را به انسانی که خواهانِ هدایت است، نشان دهند به آسانی میتواند در آن قدم نهاده، در مسیر قرار گیرد، اما همیشه راه راست را به بشر نشان نمیدهند، بلکه گاهی خود شخص از میان بیراههها و راهها – که تعداد بیراههها بیشتر است- راه درست را انتخاب کرده، مسیر زندگی خود را طبق آن سامان میدهد. روشن است گامنهادن در راه دوم بسی ارزشمندتر از قرارگرفتن در راه اول است؛ چرا که انتخاب آن محققانه است و شخص برای ماندن در آن انگیزه و شوق بیشتری دارد، اما افراد موجود در راه اول ممکن است مبنای انتخابشان تقلیدی باشد تا تحقیقی.
مستبصرین از دسته دوم هستند که راه درست را به طور تحقیقی انتخاب کرده اند؛ آنها گروهی هستند که به مکتب تشیع روی آورده، در دریای موّاج اندیشه ها و باورهای متناقض بر کشتی نجات سوار شدهاند؛ کشتیای که ناخدای آن حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) و فرزندان پاکش است.
مجمع جهانی شیعهشناسی به جهت اهمیت موضوع فوق و آشناکردن حقجویان با مکتب نجات بخش تشیع و اثبات محققانه نقش انسان ساز اهل بیت
1) . محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار، ج87، ص21.
پیغمیر صلی الله علیه و آله وسلم ، یک پروژه تحققاتی را با کمک محققین خود تعریف کرد و در آن ضمن معرفی افراد شاخصی که به مذهب شیعی درآمدهاند، به طور عمده علل تمایل آنها را به این مکتب نجاتآفرین واکاوی کرده است.
محقق گرامی جناب آقای میرمحسن نورمحمدی کار تدوین و نگارش این مهم را با عنوان «بررسی علل گرایش مستبصرین به تشیع در پنجاه سال اخیر» بر عهده گرفت و با بذل وقت و دقت، آن را به پایان رساند. ضمن قدردانی از تلاش علمی پژوهشگر محترم امیدواریم این اثر مورد رضای خداوند متعال قرار بگیرد و رضایت خوانندگان گرامی را در پی داشته باشد.
انتخاب هدفمند موضوع پایان نامه از مهمترین دستاوردهای تلاش یک دانشجو در دوره تحصیلات تکمیلی است و این انتخاب نقش مهمی در شکلگیری شخصیت علمی پژوهشی دانشجو ایفا میکند. از این رو برای انتخاب موضوع بهترین کار مشاوره با خبرگان و نخبگان علمی هر تخصص میباشد، نگارنده نیز در طول تحصیل همواره دغدغه انتخاب موضوع را داشته و در پی انتخابی نیکو همواره ذهنم مشغول بود. از طرفی موضوعات متعددی با مشورت با بعضی از دوستان و اساتید به ذهنم خطور میکرد، اما لازمه تحقیق پیرامون همه آن موضوعات این بود که من از حال به گذشته بر گردم تا بتوانم آن موضوع را بررسی کنم و این مرا رنج میداد. در حالی که من دنبال موضوعی میگشتم تا گذشته را به حال بیاورم و خود آن را لمس کنم. از طرفی تحقیق و پژوهش در هر موضوعی سیر در تاریخ را بدنبال داشت خصوصا که میبایست با رشته تاریخ تشیع ارتباط داشته باشد. با وجوداین موضوع را بین موضوعات گوناگون انتخاب کردم و با پیشنهاد استاد ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای دکتر مرتضوی پس از تغییرات لازم عنوان بررسی علل گرایش مستبصرین به تشیع در پنجاه سال اخیر تثبیت شد. زمانی که موضوع انتخاب شده مورد تایید گروه محترم تاریخ تشیع قرار گرفت، کار مشورت با اساتید فن آغاز شد. در این مسیر نظرات جناب آقای استاد واعظ زاده خراسانی دبیر محترم سابق مجمع جهانی تقریب مذاهب، آقای دکتر واحدی فرد مدیر محترم گروه تاریخ تشیع و سایر محققان برجسته دانشگاه فردوسی و دانشگاه پیام نور و در راس آنها راهنمایهای استاد معزز آقای دکتر مرتضوی مدیر محترم گروه معارف اسلامی
دانشگاه فردوسی همواره چون مشعلی فروزان در دست داشتم. و در همین جا از همه آن بزرگواران که وقت گرانبهایشان را در اختیار من نهادند و در آغاز راه نکات ارزنده و سازندهای را گوشزد کردند تشکر و قدر دانی مینمایم در ادامه پیش از آنکه به مباحث اصلی بپردازم بیان چند نکته ضروری میباشد.
به رغم وجود مستبصرین بسیار زیاد از صدر اسلام تاکنون در این نوشتار تنها از مستبصرین پنجاه سال اخیر (از 1340 تا 1390 ه-. ش) مد نظر قرار گرفتهاند. همچنین با توجه به اینکه تعداد مستبصرین در سالهای یاد شده بسیار زیاد میباشند در این پژوهش تعداد محدودی از خواص آنها مورد بررسی واقع شدهاند. به عبارتی مستبصرینی که دارای شخصیت علمی پژوهشی یا شخصیتهای سیاسی اجتماعی میباشند و با تحقیق و تفحص مسیر استبصار را گذراندهاند. هدف در این پژوهش گردآوری اسامی مستبصرین و شرح زندگانی آنان نیست، بلکه پس از معرفی و شناساندن متحول شدگان، کار اصلی، بررسی و تحلیل دلایل آراء و نظریات آنان در خصوص استبصارشان میباشد. در این تحقیق مستبصرین معرفی شده حتی المقدور دارای یک یا چند تالیف میباشند و در سراسر این رساله سعی شده تالیفات و آثار آنان معرفی و بررسی
شود تا صدق کلام و سند محکمی جهت آیندگان باشد و با عنایت به شخصیتهای معروفی مانند دکتر تیجانی، پروفسور لگنهاوزن، دکتر الگار و دیگران، دیدگاههای آنان برجسته شود.
در بهره گیری و استناد به کتابها سعی برآن بوده تا به کتبی که در صحت انتساب آنها به نویسندگانشان تردید وجود دارد تا حد امکان استناد نشود، و حتی المقدور کتب استناد شده مستبصرین رویت شود. ضمنا نظر به اهمیت کتاب
موسوعه من حیاه المستبصرین، که تاکنون یازده جلد آن چاپ شده بعنوان منبع اصلی استفاده شده است.
مستبصرین بصورت انتخابی از هر قاره و از کشورهای مختلف معرفی و بر اساس سال تولد در لیست مستبصرین آن کشور مرتب شدهاند.
در خاتمه، خداوند متعال را شاکرم که مرا توفیق داد تا گامی هر چند کوچک در جهت آشنایی با معارف ناب شیعی بردارم. باشد که راه شناسایی و شناساندن آموزههای تشیع رابرمن هموار سازد و همچنین ثناگوی الطاف و عنایات پیامبر اکرم’ و حضرات معصومین به ویژه ولی نعمتمان حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیته و الثناء و حضرت حجه بن الحسن العسگری ارواحنا له الفداء هستم که هر چه داریم از این آستان است.
برخود فرض میدانم از راهنمائیها و حمایتهای بیدریغ استاد فرزانه جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای دکتر سید محمد مرتضوی که از انتخاب موضوع تا پایان نگارش این رساله مرا مرهون لطف و عنایت خویش قرار دادند و در انجام این پژوهش با سعه صدر و ارشادات ارزنده خود مرا یاری دادند صمیمانه قدر دانی و تشکر نمایم.
نیز لازم میدانم مراتب سپاس تقدیر خود را از اساتید ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای محمد واعظ زاده خراسانی و آقای دکتر محمد واحدی فرد که در نگارش این رساله با دقت نظر و طرح دیدگاههای عالمانه خود همواره الهام بخش من بودند ابراز نمایم.
درود فراوان خود را نثار مادر عزیزم و مرحوم پدر بزرگوارم میکنم که همواره جرعه نوش جام تعلیم و تربیت، فضیلت و انسانیت آنها بوده و هستم.
از حمایت همه جانبه همسر مهربانم و گل پسرانم محمد حسین، علیرضا و محمد مهدی که آرامش و آسایش مرا دلسوزانه فراهم ساختند و مشفقانه یاریم دادند تا ادامه تحصیل بدهم سپاس بیکران دارم.
همچنین سپاس خود را از همه استادان گرامی و دیگر بزرگواران همچون استاد ایروانی نجفی، آقای دکتر گوهری که مصدع اوقات شریفشان بودم ابراز مینمایم. از خداوند متعال سعادت و سلامت همه آنها را خواهانم. امیدوارم خوانندگان بزرگوار ناراستیها و کاستیهای این اثر را گوشزد نموده تا در فرصتی دیگر اصلاح نمایم.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
میر محسن نورمحمدی
دهم شهریور1392
عصر امروز عصرارتباطات و نبرد عقائد و اندیشه هاست و پیروز این میدان، منطق برتر و سخن والاتر است. در این عصر هر شخصی باید واضح و شفاف دلایل و مبانی خویش را عرضه بدارد (هاتوا برهانکم)(1)
و در کنار این جنگ اندیشه هاست که حق بر اهل آن هویدا میگردد.
از طرفی در ابتدا، بیان عقاید و نتایج حاصل از نوع نگرش به هستی ممنوعیتی ندارد چه افراد مبیّن آن عقاید از یک دین و مسلک باشند، چه از سایر ادیان، چه آن عقاید وآراء در خصوص ذات اقدس اله باشد یادر خصوص ادیان و مذاهب خاص. آنچه مهم است تقابل آن عقاید و نظرات در فضایی عاری از تعصب و توحش و فتنه است.
لذا علامه امینی& در این خصوص چنین متذکر میشود که: «عقاید و آرا درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامی را که قرآن با جمله {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ} بدان تصریح کرده پاره نمی کند، هرچند کار مباحثه علمی و مجادله کلامی ومذهبی به اوج خود برسد، سیره سلف و در راس آنها صحابه و تابعین همین بوده است. ما مولفان و نویسندگان در اقطار و اکناف جهان اسلام با همه اختلافی که در فروع با یکدیگر داریم، یک جامعه مشترک داریم وآن ایمان به خدا و پیامبرخداست، در کالبد همه ما یک روح و یک عاطفه حکمفرماست و آن روح اسلام و کلمه اخلاص است. ما مولفان اسلامی همه در زیر پرچم حق زندگیمیکنیم و در تحت رهبری قرآن و رسالت نبی اکرم’ انجام وظیفه مینماییم. پیام همه ما این است که {إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام} و شعار همه ما
1) . بقره: 111
«لا اله الا الله» و « محمد رسول الله است». آری ما حزب خدا و حامیان دین او هستیم». (علامه امینی، بی تا: مقدمه)
اما همچنان که یادآور شدیم آنگاه که بیان نقطه نظرات، در یک آوردگاه، بوی نفاق و فتنه ندهد و دستخوش وساوس شیطان نگردد، یقینا نتیجهای مطلوب و روشنگر به دنبال
خواهد داشت، لذا علامه طباطبایی& میفرمایند:
«اسلام جهالت انسان را در صورتی که از راه عجز و ناتوانی بوده و مستمند به تقصیر نباشد، به عنوان عذر میپذیرد و اشخاصی را که حق بر ایشان به واسطه یک عامل اضطراری مجهول بماند به هلاکت ابدی محکوم نمیکند و آنها را از رحمت بی پایان خدای مهربان مایوس نمیسازد. چه بسا اشخاصی که بخشی از معارف حقه برایشان مجهول بوده، به واسطه داشتن روحیه تبعیت حق و تسلیم و فروتنی در برابر واقعیات، خدای متعال از آنها دستگیری فرموده و به راه راست هدایتشان کرده است و بلاخره در صف ارباب کمال قرار گرفتهاند و به احراز سعادت واقعی و ابدی مفتخر شدهاند. خدای متعال در کلام خود میفرماید: {وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُم...}. (عنکبوت / 69)
آنان که در خصوص ما مجاهدت مینمایند، البته آنان را به راههای خود هدایت میکنیم و البته خداوند با نیکوکاران است». (طباطبایی، 1387: 104).
در جایی دیگر حضرت علامه میفرماید: «روش اسلام (یعنی اجابت ندای وجدان و نهاد خدادادی که به متابعت حق، دراعتقاد و عمل ترغیب میکند) متابعت یک حقیقت زنده و یک نیروی شکست ناپذیر عینی ست، که پیوسته جامعه بشری را به سوی سعادت، رهبری مینماید و حتما روزی خواسته خود را فعلیت داده و جامه عمل خواهد پوشانید». (طباطبایی، 1360: 65)
اما علیرغم این هدایت الهی اسباب و دلایلی از دیرباز باعث اختلاف بین مسلمین شده است.پس چه زیباست که برای رفع اختلافات با آرامش و عقلانیت اقدام کنیم. در این مسیر مهم پیروزی فرقهای بر فرقه دیگر نیست بلکه مهم طی نمودن راه روشن و مطابق با حقیقت است و در این راه اگر بر موضوعی اتفاق نظر و وحدت حاصل شود صحت و سلامت جامعه مسلمین ضمانت میگردد.
این پژوهش تجارب مردمانی است که تحقیق و کاوش نمودهاند، در آنچه که به ارث بردهاند و پس از غربال آن، به حقیقتی زلال و صاف چنگ زدهاند، لذا هر آن چه با دلایل متقن موافق بوده نگه داشته و الباقی را به پیوست تاریخ ضمیمه نمودهاند.
ما در این پژوهش آورده ایم که، چرا این مسیر را طی نمودهاند؟ دلایل آنها بر این اعتماد چه بوده است؟ چرا مکتب اهل بیت علیهم السلام را اختیار نمودهاند؟ منطق آنها چیست؟ و چگونه رفتهاند و به کجا رسیدهاند؟
معذالک طی مسیر آسان نیست مگر اینکه با دلایلی عقلی و نقلی و وجدانی همراه شویم. مسیری که ید طولا، قدمی رونده و شمشیری بران میخواهد تا روشنترین صفحات تاریخ را درآن بیابی و با بازنگری و بازخوانی آن، چراغی روشن نمایی تا گمشدگان راه را یار باشی.
به طور قطع یکی از اهداف اصلی انسانها در مسیر زندگی رسیدن به عقایدی پایدار و حفظ آنها جهت رسیدن به آرمان حقیقی میباشد. گرچه جابجایی عقاید وتفسیر دین و مذاهب امری طبیعی محسوب میشود، ولی در دنیای اسلام که مسلمانان به دوگروه عمده اهل سنت و شیعه تقسیم میشوند، اکثریت اهل سنت، شیعه را رافضی و خارج از اسلام میدانند، حتی عدهای از آنان فتوا به وجوب قتل و غارت اموال و... آنان را دادهاند. با این حال در مواردی در تاریخ بعضی از پیروان مذهب اهل سنت تغییر عقیده داده و مذهب تشیع را پذیرفتهاند، که از این گروه به مستبصر یاد میشود. در قرن اخیر این گرایش شدت یافته و عدهای از مستبصرین نه تنها تغییر عقیده دادهاند بلکه در دفاع از مکتب اهل بیت علیهم السلام کتابهای مهمی تالیف کردهاند
که به چندین زبان ترجمه و به دفعات متعدد چاپ شده است.
براساس توضیحی که در باره موضوع مورد بحث داده شد، پاسخگویی به سوالات ذیل وجهه همت این اثر میباشد.
سؤال اساسی این تحقیق این است که
علل اصلی گرایش مستبصرین به تشیع در پنجاه سال اخیر (1390-1340ش) چیست؟
و در ادامه این پژوهش، پاسخگوی سوالات فرعی ذیل خواهد بود.
مستبصران از چه مذاهبی میباشند؟
آیا هدف آنان استحاله فرهنگی شیعه است یا حق طلبی؟
در این تحقیق که تنوع مستبصرین از جهت جغرافیایی و مذهبی دیده شده، نگارنده در نگاهی همه جانبه، تلاش دارد، به سوالات بالا و سوالات مشابه پاسخی شایسته و در خور ارائه نماید.
عقلانیت شیعه وتوانایی پاسخگویی به مسائل مورد نیاز جامعه بشری علت این گرایش هست.
الف- مستبصر: استبصار از کلمهی بصیرت گرفته شده است:
به نوشته جوهری (متوفی حدود 396ه-): البصیره به معنای حجت و بصیرت داشتن در شیء است. در سخن خداوند متعال آمده: {بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصیرَة}. (جوهری، 1430ق). اخفش در این مورد میگوید: خداوند متعال، انسان را بصیر قرار داد همچنانکه فردی به فردی دیگر میگوید: تو بر نفست (بر خودت) حجت هستی. (یعنی اخفش، بصیرت را به معنای حجت گرفته است). راغب اصفهانی (متوفای حدود 425ه-) گفته: درتوضیح سخن خداوند متعال: (وکانوا مستبصرین) آن را به معنای طالبان بصیرت، یعنی طالبان حجت دانسته است. (اصفهانی، 1412ق)
ب- تحوّل: همان منتقل شدن از موضعی به موضعی دیگر است.
این دو اصطلاح یعنی «استبصار» و «تحول» در روزگار ما بر کسی اطلاق میشود که مذهبی که بر آن قبلا اعتقاد داشته را رها کرده و مذهب اهل بیت علیهم السلام را اختیار نماید و این انتخابش به خاطر حجتی است که بر حقانیت این مذهب (مذهب اهل بیت) برایش اقامه شده است که برای مذاهب اسلامی دیگر اقامه نشده است. به همین خاطر مشاهده میکنیم که مستبصر (بصیرت یافته) چندین مرحلهی مهم در زندگیاش را طی میکند که آن: مرحلهی شک کردن در مذهبی است که بر آن معتقد بوده، مرحلهی پژوهش و تعمق در مذهب صحیح، سپس مرحلهی پذیرش مذهب اهل بیت علیهم السلام و در نهایت اعلام و آشکار کردن پذیرش مکتب اهل بیت علیهم السلام با علنی کردن این مسائل، مستبصر (بصیرت یافته) خودش را آماده میکند و نیروهایش را بسیج میکند در برابر سختیها، سختیهایی مثل جدایی کامل از نزدیکترین افرادش یعنی خانواده و قوم و خویشهایش، مورد حمله واقع شدنش و تلاش مخالفان برای تهمتهای فراوان به وی. در این جاست که امتحان الهی برای این مومن جدید آغاز گردد. کسی که خداوند به وسیلهی این نعمت عظیم یعنی ولایت امیرالمومنین علیهم السلام او را دوست داشته است.
ج- امام: از نظر شیعه، مرحوم شیخ مفید در کتاب" النکت الاعتقادیه" میگوید: «الامام هو الانسان الذی له رئاسة عامة فی أمور الدین والدنیا نیابة عن النبی علیه السلام ». (مفید، النکت الإعتقادیه، 1413: 39) امام انسانی است که برای او ریاست عمومی در امور دین و دنیا به نیابت از نبی صلی الله علیه و آله وسلم وجود دارد.
در این فاصله زمانی مورد بحث کار تحقیقی در باره این مسئله به صورت بررسی علل و دسته بندی آنها انجام نگرفته است لذا این کار از این جهت بیسابقه است. اما با اندک جستجو میتوان به کارهای تحقیقی که در خصوص
معرفی شیعه شدگان و آثار آنها میباشد، دست یافت.
با توجه به آنچه گفته شد، نظر به تقسیم امت اسلامی به دو گروه شیعه وسنی بعد از ارتحال پیامبر’ و اینکه هردو گروه مدعی حق میباشند و از طرفی عدهای از اهل سنت، خصوصا تعدادی از دانشمندان آنها، شیعه شدهاند، ضرورت این تحقیق خود را نشان میدهد که چرا این عزیزان که بخش عمدهای از عمرخود را در مکتب اهل سنت گذرانده و مدعی حقانیت آن بوده، بعد به مکتب تشیع روی آورده و پیرو آن شدهاند. باتوجه به باور ما وحقانیت تشیع، گرایش مخالفان شیعه به این مذهب این تحقیق را ضروری مینماید که انگیزه آنان در این گرایش و تغییر عقیده چیست؟ که در صورت شناسایی این علل با گسترش وتبلیغ آنها میتوان به گسترش تشیع کمک کرد. از طرفی، گوشزدی خواهد بود برای سایر برادران دینی و مسیر هدایت را برای آنان روشن خواهد نمود. ضمنا وظیفه شیعیان را سنگینتر نموده و کوتاهیهای آنان را یادآور میگردد.
تحقیق پیش رو دستیابی به هدفهای ارزشمندی را مد نظر قرار داده که هر یک به نوبه خود درخورتوجه و دقت بسیاری است:
شناخت علل استبصار جهت استفاده مبلغان دین در مسیر تبلیغ.
معرفی مستبصرین از بلاد مختلف با تنوع مختلف زیستی، جهت آشنایی دیگران در تحکیم پایههای اعتقادی.
ثمره کاربردی این تحقیق به شرح زیر است:
اول: معرفی مستبصرین جهت شناخت و ارتباط دیگران با آنها؛
دوم: شناخت شیوه عملکردی مستبصرین جهت امر تبلیغ مبلغان؛
سوم: قدمی کوچک جهت معرفی مکتب تشیع.
دانشجویان گروههای الهیات و....
1- پژوهشگران علوم اسلامی اعم از اهل سنت و شیعه.
2- طلاب حوزههای علمیه.
3- مبلغان و مدرسان حوزه و دانشگاه.
روش و ابزار گرد آوری اطلاعات به شکل کتابخانهای، استنادی و تحلیلی است. در این روش پس از فیش نویسی و جمعآوری اطلاعات لازم و ثبت اسناد مربوطه، علل گرایش هر مستبصر تحلیل و در کنار سایر علل دسته بندی شده است.
این پژوهش پس از فهرست مطالب و مقدمات در پنج فصل به شرح ذیل تدوین گردیده است. فصل اول: کلیات نویسنده در این فصل پس از تشریح چند مفهوم کلیدی به معرفی و شرح فرق و مذاهب اصلی پرداخته است.فصل دوم: مستبصرینی از قاره آسیا این فصل معرفی و شرح حال، زمینههای تحول و علل گرایش به تشیع، تعدادی از مستبصرین از کشورهای مختلف قاره آسیا را در بر دارد. فصل سوم: مستبصرینی از قاره آفریقا این فصل معرفی و شرح حال، زمینههای تحول و علل گرایش به تشیع، تعدادی از مستبصرین از کشورهای مختلف قاره آفریقا را در بر دارد. فصل چهارم: مستبصرینی از قاره اروپا و آمریکا
این فصل معرفی و شرح حال، زمینههای تحول و علل گرایش به تشیع، تعدادی از مستبصرین از کشورهای مختلف قاره اروپا و آمریکا را در بر دارد. فصل پنجم: نتایج بررسی علل استبصار در این فصل نگارنده، با بررسی و کنکاشی در دلائل تشیع مستبصرین، علل اصلی را دسته بندی و به عنوان نتایج پژوهش ارائه داده است.
واژۀ فرقه و جمع آن «فِرَق» از ریشۀ «فَرَقَ–فَرقاً و فُرقاناً» مشتق شده و در لغت به معنای گروهی از مردم است. واژۀ «فریق» نیز به معنی گروهی است که خود را از گروه یا گروههای دیگر جدا میکنند. واژۀ «فرقان» نیز که از اسامی قرآن کریم بوده و به معنای جدا کننده میباشد، از همین ریشه است. (مقری فیومی، 1425: 1/471، راغب اصفهانی، 1412: 425).
در اصطلاح، فرقه را گروهی گفتهاند که خود را از دیگران جدا میکنند (اشعری قمی، 1963: 3). در نگاه فرق نویسان، واژۀ فرقه ضد جماعت است؛ جماعت صفت قومی است که بر گِرد امامی واحد جمع میشوند و در آن امام دچار تفرقه نیستند و از او سرپیچی نکرده و متمسّک به سنّت رسول خدا هستند. اما اهل فرقه دارای آراء مختلفی هستند و یکدیگر را لعن و طرد میکنند. (رازی، 1382: 192). بااین توضیحات، باید گفت که فرقه عبارتست از هرگونه دستهبندی سیاسی، فقهی و عقیدتی با جمعیت نسبتًا زیاد. (فرمانیان، فرق تسنن، 1386: 30-31).
واژۀ مذهب و جمع آن «مذاهب»، در لغت از ریشه «ذَهَبَ –ذَهاباَ و ذَهوباً و مَذهباً» و به معنای اعتقادی است که مورد پیروی قرار میگیرد. (ابن منظور، 1997: 2/ 473). از معانی دیگر این واژه «به دنبال دین رفتن»گفته شده است.
مذهب در اصطلاح عبارتست از راهی که پیروان هر آیینی پس از اختلاف و تفرّق و تشکیل فرقهها پیش میگیرند، مانند شیعه و سنّی در میان مسلمانان، که در مسئلۀ امامت هر یک مذهب خاصّی دارند. (مقرّی فیومی، 1425: 211).
این واژه جمع «ملّت» بوده و به معانی زیر به کار میرود:
دین، آیین، شریعت، پیروان یک دین، گروه مردم و در همۀ موارد به معنای طریقت و سنّت است، و طریقت اقوام غیرمتدین را نیز شامل میشود؛ (معین، 1383، 898)
چنانکه از قول حضرت یوسف آمده است: {إِنِّی تَرَکتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ یؤْمِنُونَ بِاللّهِ} (یوسف: 37)، من آیین گروهی را که به خدا بیایمان و به آخرت کافرند، باور ندارم.
در اصطلاح علم فرقه شناسی، واژۀ ملل مترادف با ادیان آسمانی است (شهرستانی، 1998: 1/ 17).
این واژه جمع «نحله» بوده در کتب لغت به معنی مطلق هدیه یا هدیۀ بدون عوض آمده است و وقتی به باب افتعال و تفعّل میرود، یعنی انتحال و تنحّل، به معنی ادّعای دروغین است. در اصطلاح علم فرقه شناسی، این واژه مترادف «اهل اهواء»، یعنی مکاتب غیر آسمانی از جمله دهریون، صابئین و بت پرستان و...
است. و در قرآن به معنی عطیه و بخشش به کار رفته است (نساء: 4) (شهرستانی، 1998: 1/ 18).
حدیث تفرقه عنوان روایت مشهوری از نبیّ اکرم است که در بسیاری از کتابهای فرق آمده و فرقه نویسان براساس آن دستهبندیهایی از فرقههای اسلامی ارائه دادهاند. در این حدیث پیامبر اکرم پیشبینی میکنند که امّت اسلام به 73 فرقه تقسیم میشوند، چنان که پیش از آن یهودیان به 71 فرقه و مسیحیان به 72 فرقه تقسیم شدند، ودر هر کدام از آنها تنها یک فرقه اهل نجات بوده وبقیه به هلاکت میرسند:
«افترقت الیهود علی احدی و سبعین فرقه، فواحده فی الجنّه وسبعون فی النّار، و افترقت النصاری علی اثنتین وسبعین فرقه، فاحدی وسبعون فی النّار، واحده فی الجنّه، والذی نفس محمد بیده لتفترقنّ امّتی علی ثلاث وسبعین فرقه، واحده فی الجنّه واثنتان وسبعون فی النّار».
این قسمت از حدیث تقریباَ در همهی منابع با اندک تفاوتی به همین گونه نقل شده است. اما در دنبالۀ حدیث و ذیل آن، که به حقانیّت یک گروه میپردازد، تفاوتهای فراوانی بین روایات وجود دارد؛ زیرا فرقههای گوناگون هر یک سعی در تطبیق آن با مذهب خود داشتهاند. شیعیان ذیل حدیث را با چنین عباراتی نقل کردهاند: «هو ما نحن علیه الیوم انا و اهل بیتی»، یعنی «فرقۀ ناجیه همان است که هم اکنون من و اهل بیتم برآنیم»، یا «هی التی اتبعت وصی محمد’»، یعنی «فرقۀ ناجیه همان است که از وصی محمد’ پیروی کرده
است». منابع مختلف اهل سنت، در ذیل حدیث، عباراتی همچون «الجماعه» یا «ما انا علیه واصحابی» نقل میکنند تا بر مذهب کلامی بیشتر آنان تطبیق شود (صفری، 1380: 130). از همین رو، عدهای از فرق نویسان با گرایش اهل سنت، فرقۀ ناجیه در اسلام را همان اهل سنّت و جماعت ذکر کردهاند (شهرستانی، 1998: 1/ 13؛ بغدادی، 1385: 4-3؛ رازی، 1382: 192؛ اسفراینی، 1374: 21-22).
از قدیمیترین استنادها در انطباق فرقۀ ناجیه با فرقۀ شیعه در منابع فرقهشناسی شیعی، روایتی است که ابوالمعالی حسینی آن را ذکر میکند. در این روایت از پیامبر نقل شده است که در غدیر خم فرمودهاند رستگاران یا پیروان فرقۀ حقّه کسانیاند که آیۀ {الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الأُمِّی}. (اعراف: 157). در شأن آنها نازل شده و به ایشان دو امانت گرانسنگ کتاب و عترت واگذار شده است. (حسینی، 1376: 41-39). باری، به طور کلّی، محتوا و پیام این حدیث را میتوان به سه بخش تقسیم کرد: پیشبینی فرقه فرقهشدن امتاسلام، نجاتیافتن یکی از فرقهها و هلاکت بقیه، تعیین مصداق فرقۀ ناجیه.
طبق گزارش اکثر فرق نویسان، آغاز اختلاف مسلمانان در سال 10هجری و پس از وفات رسول اکرم’ بوده است و مسئلۀ امامت و جانشینی پیامبر را میتوان از مهمترین موارد اختلاف برشمرد (ابن حزم، 1422: 3/28-26). از این رو، اشعری قمی مسلمانان را پس از رحلت پیامبر’ به سه گروه تقسیم میکند: گروه اول شیعه نامیده شده و پیرو حضرت علی علیه السلام بودند. گروه دوم
انصار، که حکومت را مخصوص سعد بن عباده خزرجی میدانستند و گروه سوم به واسطۀ بیعت، به ابوبکر متمایل شدند و معتقد بودند که پیامبر کسی را به نصّ، به خلافت خود برنگزیده است. (اشعری قمی، 1963: 4-3).
با توجه به وجود موارد متعدّدی از اختلاف میان مسلمانان صدر اسلام و پس از آن، محقّقان فِرَق مانند محمد ابو زهره و سبحانی،عوامل مختلفی راسبب بروز آنها دانستهاند، که برخی از آنها عبارتند از:
همانطور که میدانیم، یکی از مهمترین ویژگیهای اعراب قبل از اسلام، اختلافات قبیلهای و تعصّبات قومی بود، که علیرغم تلاشهای پیامبر، در دورۀ اسلامی نیز این ویژگی آنها ادامه پیدا کرد و مخصوصاً در بحث امامت نمود و بروز پیدا کرد. هرچند پیامبر’ با نصّ خویش امام پس از خود را انتخاب کرد، اما پس از رحلت ایشات و هنگامی که امام علی علیه السلام مشغول کفن و دفن حضرت بودند، گروهی از انصار و مهاجرین در مکانی به نام سقیفۀ بنیساعده جمع شدند وهرکدام خلافت را حقّ خویش دانستند. (ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیهْ، بی تا: 1/16-11؛ سبحانی، المذاهب الاسلامیهْ، 14: 1426-9)
پس از وفات پیامبر اکرم’ خلفا با گردآوری و کتابت حدیث مخالفت کردند و این امر تا اواخر قرن اول هجری و نیمۀ اول قرن دوم (عهد منصور
عباسی) ادامه یافت. این امر سبب محرومیت مسلمانان از سنّت پیامبر تا حدود یک قرن و نیم شد. پس از این دوران بود که افراد زیادی به کتابت آنها پرداختند. (همان)
بسیاری از پیروان ادیان قبل از اسلام، از جمله مسیحیت، یهودیت و زرتشتی در همسایگی با مسلمانان میزیستند، که با گسترش اسلام و دامنۀ فتوحات آن، افراد زیادی از آنها به اسلام گرویدند. به طور کلّی، صرف همسایگی و تعامل با ادیان دیگر، خود عاملی در جهت آشنایی مسلمانان با مباحث عقیدتی مورد اختلاف در ادیان دیگر بود، از جمله موضوع کلام الهی (خلق قرآن) و جبر و اختیار، که پیش از این در بین یهودیان و مسیحیان مطرح شده بود. (همان)
یکی دیگر از عوامل اختلاف میان مسلمانان کج فهمی و کم فهمی همراه با لجاجت در مسائل دین و سیاست بود. از علل وجود این عامل بیسوادی، تعصبات و عدم درک جایگاه ولایت و رهبری بود. این بحث مخصوصاً در ماجرای جنگ صفّین (36-37ق) آشکار شد، زمانی که سپاه معاویه با خدعۀ عمرو عاص قرآنها را بر سر نیزهها کردند و سپاهیان امام علی علیه السلام ایشان را وادار کردند تا حکمیّت را بپذیرد. عجیبتر اینکه همین افراد به زودی و پس از اعلام نتیجۀ حکمیت پشیمان شدند. دلیل آن این بود که علیرغم حضور امام علی علیه السلام ، آنها خود به تفسیر قرآن دست زدند و نتیجۀ آن هم سوء برداشت ایشان از آیۀ «انّ الحکم الّا لله» (انعام: 57) بود. (همان)
چنان که در آیۀ 7 سورۀ آلعمران اشاره شده است: {هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیک الْکتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُّحْکمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ} آیات قرآن متشکّل از محکم ومتشابه است. آیات متشابه آیاتی است که از نظر مقصود و معنا مورد شبهه است. به عنوان مثال، درقرآن کریم آیاتی آمده است که در آنها از «وجه»، «عین» و «ید» خداوند و «استواء الهی برعرش» سخن گفته شده است. (و از نظر لغوی دارای معانی متعددی هستند). مثال: {قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیدِ اللّهِ یؤْتِیهِ مَن یشَاءُ وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ} (آل عمران، 73) در حالی که این کلمات مدلول لفظی دارد، یعنی در عالم خارج بر چیز خاصّی دلالت دارد، امّا مقصود و منظور آنها در مورد خداوند به درستی روشن نیست. از ین رو، عدّهای از مسلمانان ظاهر آنها را ملاک گرفته و در نتیجه به راهی رفتند و گروهی در مورد آنها به تأویل متوسّل شدند. گاهی گفته شده است که ورود آیات متشابه در قرآن کریم، با توجه به آیۀ مورد اشاره، آزمودن ایمان مؤمنان بوده است. (همان)
علیرغم اینکه قرآن کریم و سنّت نبوی منبع شریعت است، اما نصوص شرعی محدود و حوادث نامحدود است. ناگزیر در برخی موارد همچون مسائل مستحدثه که در نصوص شرعی حکم روشنی برای آنها وجود ندارد، احکام جدیدی مطابق با شرع برای آنها استخراج و استنباط میگردد. فقهای مسلمان هر یک به ادلّهای که آن را با منطق و دیدگاه خویش سازگار مییابند و یا به استناد به روایتی که از صحابه به آنان رسیده است، حکمی را صادر مینمایند. از این رو،
به دلیل وجود ادلّه و روایات مختلف، احکام متفاوتی صادر میشود. از نظر ابوزهره، اختلاف ناشی از این نوع استنباط نه تنها مذموم نیست، بلکه محمود و دارای فرجام نیکو است؛ زیرا آنچه از مجموعۀ آرا به دست میآید، میتواند دستمایۀ محکمی برای قوانین اسلامی باشد. (همان)
واژۀ شیعه به لحاظ صرفی، در زبان عربی، به همراه کلماتی چون «تشیع» و «مشایعت» از ریشۀ «شَیَعَ (شاع)» در معنای پیروی و همراهی کردن گرفته شده است (ابنمنظور، 1997: 3/503-502 ؛ زبیدی، 1414: 11/260-256؛ فراهیدی، 1414: 2/961-960). در اصطلاح، شیعه به گروهی اطلاق میشود که پس از وفات پیامبر’ از حضرت علی علیه السلام پیروی کردند و بنابر نصّ و وصیّت، ایشان را بر دیگر اصحاب رسول خدا’ ارجح دانسته و قائل به امامت آن حضرت شدند (اشعری، 1426: 5؛ اشعری قمی، 1963: 17-3؛ شهرستانی، 1998: 1/ 163).
در مورد زمان پیدایش شیعه به عنوان یک گروه مستقلّ و متمایز اختلاف نظر وجود دارد. عدّهای معتقدند که در زمان حضرت رسول’،شیعه نام گروهی بود که حضرت علی علیه السلام را به عنوان مرجع قبول داشته و پس از اعلانهای پیدا
و پنهان پیامبر، ایشان را به عنوان جانشین پس از پیامبر همراهی مینمودند، افرادی چون سلمان، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود، عمّار یاسر و غیره... از جملۀ این گروه ذکر میشوند (رازی، 1382: 202-199؛ اشعری قمی، 1963: 15). عدّۀ دیگری از جمله نوبختی، پیدایش شیعه را پس از وفات پیامبر’ دانستند (نوبختی، 1404: 1). محقّقانی چون علّامه طباطبایی بر این امر صحّه گذاشته و معتقدند که پیدایش شیعه در سال 11 هجری و پس از ماجرای سقیفۀ بنیساعده بوده است (طباطبایی، 19: 1383).
از نظر برخی دیگر، شیعه در زمان عثمان ظهور کرد و در دوران خود امام علی علیه السلام شکوفا شد. برخی دیگر پیدایش شیعه را پس از شهادت علی علیه السلام دانستهاند (عبدالحمید، بیتا: 16) و برخی دیگر پیدایش آن را در قالب یک نهضت، پس از شهادت امام حسین علیه السلام و حرکت توّابین ذکر کردهاند (شیبی، بی تا: 23-18). به طور کلّی و با توجّه به دیدگاه فرق نویسان، محقّقان و نیز احادیث موجود، باید گفت که واژۀ شیعه در زمان خود پیامبر’ و به وسیلۀ ایشان به پیروان علی علیه السلام اطلاق شد، اما پیدایش تشیع به عنوان یک فرقۀ متمایز در سال 11هجری و پس از ماجرای سقیفۀ بنیساعده بوده است.
فرقههای متعدّدی برای شیعه ذکر شده است، برخی از 18 فرقه (ملطی شافعی، 1388: 13)، عدّهای از 20 فرقه (بغدادی، 1385: 12) و دیگران از 21 فرقه (حسنی رازی، 1364: 193-167) برای شیعه نام بردهاند. بغدادی با اطلاق واژۀ رافضه بر کلّ فرقههای شیعی، معتقد است از بین آنها تنها دو فرقۀ زیدیه و
امامیه اهل اسلام بوده و مابقی از جرگۀ اسلام خارجاند. همچنین، در حالی اکثر فِرقنویسان دو فرقۀ شیطانیّه و یونسیّه را از فرق اسلامی نمیدانند، وی آنها را به شیعه نسبت میدهد (بغدادی، 12: 1385). به طور کلّی، مهمترین و بزرگترین فرقههای شیعه را کیسانیه، زیدیه، غلات، اسماعیلیه و امامیه (اثناعشریه) دانستهاند (نوبختی، 112: 1404؛ بغدادی، 11: 1385؛ حسنی رازی، 1364: 228؛ اسفراینی، 1374: 32).
در این نوشتار فقط فرقۀ اثناعشریه، زیدیه و اسماعیلیه را از نظر میگذرانیم. این فرقهها هم اکنون در نقاط مختلف جهان پیرو دارند، اما فرقههایی مانند کیسانیه و غلات تقریباً از بین رفته و پیرو ندارند و شرح گزارش تاریخ و عقاید کلامی آنها در کتب فرق و تاریخ آمده است.
محقّقان فرق، از جمله شهرستانی، اثناعشریه را در ذیل امامیه شمردهاند، امّا بعدها این نام با امامیه مترادف شد. نامهای دیگری هم در مورد اثناعشریه به کار رفته است (بغدادی، 1385: 35؛ شهرستانی، 1998: 1/187-188).
دربارۀ اندیشههای اثناعشریّه کتابهای متعددی از بزرگان این مذهب وجود دارد. هرچند در دورههای مختلف تاریخ شیعی میتوان به اندیشمندان مختلف آن اشاره کرد، لیکن از بزرگترین اندیشمندان اثناعشری به طور کلّی میتوان به کلینی (متوفّای 328ق یا 329ق)، شیخ صدوق (متوفّای381ق/391ق)، شیخ مفید (متوفّای413ق)، سیّد مرتضی (متوفّای434ق)، شیخ طوسی (متوفّای
458ق/460ق)، خواجه نصیرالدّین طوسی (متوفّای 672ق) و علّامه حلّی (متوفّای 726ق) اشاره کرد، که هر کدام کتابهای گرانبهایی در عقاید اثناعشریّه از خود به یادگار گذاشتهاند. از مهمترین کتابهای کلینی میتوان الکافی را ذکر نمود.
مهمترین کتابهای شیخ صدوق اعتقادات الامامیّه یا الاعتقادات، الامالی، اثبات النصّ علی الائمّه، اثبات الخلافه لامیرالمؤمنین، و اکمال الدّین و اتمام النّعمه یا کمال الدّین و تمام النّعمه است.
کتابهای اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، شرح الاعتقادات یا تصحیح الاعتقاد بصواب الانتقاد، الارشاد، العیون و المحاسن، الافصاح فی الامامه، و الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره از آثار مهم شیخ مفید است.
از آثار مهمّ سید مرتضی میتوان از الشافی فی الامامه، الذخیره فی علم الکلام، انقاذ البشر من القضاء و القدر یا انقاذ البشر من الجبر و القدر، تنزیه الانبیاء، و الاصول الاعتقادیّه یاد کرد.
کتابهای مهمّ شیخ طوسی عبارت است از: تهذیب، استبصار، تلخیص الشافی، تمهید الاصول و رساله فی الاعتقادات تجرید الاعتقاد.
آثاری چون نهایه المرام فی علم الکلام، مناهج الیقین فی اصول الدّین، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت، منتهی الوصول فی علمی الکلام و الاصول، کشف المراد، الباب الحادی عشر، کشف الفوائد فی شرح قواعد العقائد، منهاج الکرامه فی معرفه الامامه،نهج الحقّ و کشف الصّدق، و الرّساله السعدیه از مهمترین نوشتههای علّامه حلّی است. در اینجا برآنیم تا با استناد به برخی از این منابع و دیگر آثار، اجمالاً به بیان عقاید اصلی اثنی عشریه بپردازیم.
از نظر اثناعشریّه خداوند ازلی و واحد است. بر اساس این اندیشه که همان توحید ذاتی است، نه چیزی شبیه خداوند است و نه او همانند چیزی است (مفید، اوائل المقالات، 1413: 11). از نظر اثناعشریّه صفات حق تعالی عین ذات اوست، بدین معنی که او حی است اما نه به واسطۀ حیات؛ قادر است اما نه به واسطۀ قدرت، بلکه حی و قادر است به حیات و قدرتی که عین ذات او است. همچنین از نظر ایشان ارادۀ خداوند عین افعال اوست و هر زمان که اراده کند فعلش انجام میپذیرد. در باب علم خداوند نیز معتقدند که خداوند به همۀ موجودات قبل از به وجود آمدنشان عالِم است و هیچ حادِث، ممکن و معلومی وجود ندارد که خداوند بدان علم نداشته باشد. بر این اساس، هیچ چیزی در آسمان و زمین از او مخفی نیست. اثناعشریّه اسماء و صفات الهی را توقیفی میداند، یعنی اسماء و صفات خداوند همان است که از طرف خود خداوند معین شده است (مفید، اوائل، 1413: 11؛ کلینی، بیتا: 1/109)
قرآن و کلام الهی همواره از مباحث مورد منازعۀ فرقههای اسلامی بوده و هر کدام نظر خاصّی در این باره ارائه دادهاند. عدّهای همانند اشاعره قائل به قِدَم قرآن و عدّهای همانند معتزله قائل به حدوث آن بودند. شیعۀ اثناعشری معتقد است قرآن که کلام خداوند و وحی اوست حادِث و مخلوق است. از نظر ایشان، قرآن به واسطۀ فصاحت و بلاغتی که دارد و مخالفان از آوردن مثل آن عاجز بودند،
معجزۀ پیامبر’ است. هم چنین، در مورد نزول قرآن، برخی از علمای شیعی همچون شیخ صدوق معتقدند که قرآن در ماه مبارک رمضان، در شب قدر و به یکباره از لوح محفوظ بر بیت المعمور (یا آسمان دنیا) نازل شد و خداوند عصارۀ علم آن را به نبیّ اکرم داد، سپس در طول 20 یا 23 سال به صورت تدریجی و تفصیلی بر پیامبر نازل شد و حضرت مأمور بودند تا آن را به مردم ابلاغ نمایند (مفید، اوائل، 1413: 11 و 18).
خداوند عادل است و افعال او همگی پسندیده و زیباست و مرتکب ظلم و جور نمیشود. به عنوان مثال، خداوند امر به تکلیف مالایطاق نمیکند، یعنی محال است خداوند فردی را که توانایی انجام کاری را ندارد بر انجام آن تکلیف نماید. از مباحثی که در ذیل عدل الهی قرار میگیرد، حسن و قبح است. اثناعشریّه بر خلاف برخی دیگر همچون اشاعره، معتقد به حسن و قبح عقلی - ورای اعتبارات شرعی است و عدل را بدان باز میگرداند. در کنار حکم شرع، بر اساس حکم عقل نیز خداوند آنچه را قبیح است انجام نمیدهد و به آنچه حسن است اخلال نمیکند. از مباحث دیگری که در بحث عدل الهی مطرح میشود، وعد و وعید الهی است. از نظر اثناعشریّه وعد و وعید الهی (پاداش و عذاب) حقّ است و در باب توبه، برآنند که قبول آن از طرف خداوند از روی فضل و بخشش او است و در صورت تحقّق، فرد توبهکار عذاب نخواهد شد. (صابری، 2: 1383/220، مفید، اوائل، 1413: 16-7؛ همان، النکت الاعتقادیه، 1413: 33-32؛ ابن بابویه قمی، التوحید، بیتا: 405-390).
از مباحث جنجالبرانگیز در ذیل عدل الهی موضوع جبر و اختیار است: در نهایت، انسان مختار است یا مجبور؟ در جریان گسترش اسلام فرقههایی شکل گرفت که یا قائل به موضع جبر شدند و به جَبریه مشهور گشتند و یا سراسر قائل به اختیار و آزادی ارادۀ انسان شده و افعال الهی را محدود دانستند و به قَدریه مشهور شدند. اثناعشریّه به پیروی از ائمۀ خویش موضع میانهای اتخاذ کرد. به عنوان
مثال، در این باره میتوان به کلام مشهور امام صادق علیه السلام اشاره کرد که فرمودند نه جبری وجود دارد نه تفویض، بلکه امری میان دو امر است (ابن بابویه قمی، اعتقادات، بیتا: 38؛ کلینی، بیتا: 1/220-218).
از مباحث مهم میان فرقههای اسلامی و متفکّران آنها ایمان و عناصر وابسته بدان است. دغدغۀ فرق اولیۀ اسلامی به این موضوع، حول نسبت میان ایمان و عمل میچرخد و کسانی چون خوارج، معتزله و اهل حدیث، عمل را داخل مفهوم ایمان دانسته، و گروهی همچون مرجئه و اغلب متفکران شیعی، گرچه عمل را از لوازم ایمان میشمارند، آن را خارج از ماهیت ایمان میدانند و در این باره گاهی به برخی از آیات قرآن کریم، مانند آیۀ 3 از سورۀ والعصر: {إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ}. و دیگر آیات مشابه (انبیاء: 93)، استناد میشود که ظاهراً بین ایمان و عمل تمایز میگذارد. با این حال، احادیث متعدّدی وجوددارد که از آنها فهمیده میشود که عمل جزو ایمان است. چنانکه امام صادق علیه السلام در حدیثی فرمودهاند ایمان «اقرار نمودن به زبان و تصمیم قلبی و عمل نمودن به اعضا و جوارح است» (کلینی، بی تا: 3/45-44).
در یک جمعبندی کلی، به گواهی استناداتی که در این زمینه وجود دارد و بنا بر فهم علمای شیعه، عمل جزو ایمان قرار نمیگیرد. با این حال، در اهمیّت و تلازم و تأثیر و تأثّری که ایمان و عمل بر یکدیگر دارند، تردیدی وجود ندارد؛ به طوری که تأکید برخی روایات بر عمل، به گونهای که گاهی از آنها جزئیت عمل در ایمان فهمیده میشود، دلیلی است بر تأثیرگذاری عمل در سعادت دنیوی و اخروی مؤمنان.
اندیشۀ امامت جزو اصول کلی مذهب اثناعشریّه میباشد و در منابع کلامی و حدیثی ایشان به طور مفصّل به ویژگیهای آن پرداخته شده است. از مهمترین مباحث آن میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1- از نظر ایشان امامت با نصّ حاصل میشود نه معجزه. لذا اتّفاق بر این است که انتخاب امامان به نصّ رسول خداست و امامان شیعه نیز هرکدام امام پس از خود را تعیین نمودهاند. شمار ائمّه پس از حضرت رسول دوازده نفر است که اولین آنها امام علی علیه السلام و آخرینشان، حضرت مهدی، از صُلب امام حسن عسکری علیه السلام است (مفید، اوائل، 1413: 6-4؛ نوبختی، 1404: 108)
2- تعیین امام یا امامان از جانب پیامبر’ را از ضروریترین رکنهای اسلام میدانند و برآنند که جایز نیست پیامبر کار امّت را مهمل بگذارد، بلکه واجب است شخصی را تعیین کند تا مردم به او مراجعه کنند. (شهرستانی، 1998: 1/180-179).
3- غیبت و مهدویت از اصول مهم در بحث امامت اثناعشریّه است. ایشان معتقدند امام داوزدهم پس از رسیدن به مقام امامت و سپری کردن 69 سال غیبت صغری، در سال 329ق واردغیبت کبری شد. وی در زمان خود ظهور خواهند کرد و عالم را از عدل و داد پُر خواهند نمود. آنها معتقدند روا نیست گیتی از حجّت خالی باشد، در غیر این صورت، زمین نابود خواهد شد (نوبختی، 1404: 112-108).
4- از موضوعاتی که در مذهب اثناعشریّه در مورد پیامبران و نیز امامان بیان شده، عصمت است. طبق باور شیخ مفید عصمت امر توفیقی است و خداوند از روی لطف به پیامبر و امام عطا میکند و سبب میشود ایشان به طاعت روی آورده و در مکروه نیفتند. در باب انبیا، اثناعشریّه معتقدند که ایشان حتی قبل از نبوّت هم از کبائر معصوم بودهاند، اما وقوع صغیره را به طور سهوی قبل از نبوّت جایز میدانند. در مورد حضرت محمد’، اعتقاد بر آن است که ایشان از بدو تولّد از هر معصیتی چه صغیره و چه کبیره دور بوده و به طور سهو نیز خطایی انجام ندادهاند. ائمّه نیز همانند انبیا در اجرای احکام و اقامۀ حدود و حفظ شرایع معصوم هستند و جایز نیست، از سر سهو و نسیان، خطایی انجام دهند (مفید، اوائل، 1413: 20-18؛ همان، النکت، 1413: 37).
در فقه شیعه، به طور کلّی، بر چهار منبع کتاب، سنّت، اجماع و عقل تأکید شده است. امّا چنان که تذکّر داده شده است، آنچه عملاً مورد اهتمام بیشتری قرار گرفته کتاب و سنّت است و از این دو نیز سنّت سهم بیشتری را به خویش
اختصاص داده و البتّه در این باره نیز به روایتهایی اعتبار بخشیده است که از طریق امامان معصوم رسیده باشند. دو منبع دیگر فقه شیعی هرچند در علم اصول فقه محور نزاع دو مکتب اهل حدیث و اهل رأی یا اخباریان و اصولیان شده، ولی در عمل هر دو گروه در عرصۀ فقه چندان اهتمامی بدان منابع نشان ندادهاند. در حقیقت، نه اجماع توانسته است نقشی فراتر از یک تأیید بر استنباط از متن دینی به خود اختصاص دهد و نه عقل توانسته است در خوشبینانهترین تحلیل پا را از مرز یک منبع بالقوّه فراتر نهد. (صابری، 1383: 2/280).
در فقه شیعه مسائلی چند موجب تمایز احکام شیعی با احکام فقه اهل سنّت شده که از آن جمله میتوان به مواردی مانند اختلاف دیدگاه در مطهّرات، احکام و ارکان و مبطلات نماز، چگونگی نماز میّت، پارهای از فروع در روزه، مسئلۀ خمس، تفاوت دیدگاه دربارۀ اراضی خراج، تفاوتهایی در باب حجّ و نکاتی دربارۀ معاملات از جمله مسئلۀ ازدواج موقّت یا اختلافهایی در مباحثی از ارث و یا جواز تقیّه در برخورد با دیگران اشاره کرد (همان، 228-29).
جمعیت شیعیان در جهان، به طور کلّی، حدود 200 میلیون نفر تخمین زده میشود. ایران با 89 درصد، عراق با 65 درصد و بحرین با حدود 61 درصد جمعیت شیعه، بزرگترین کانونهای جمعیت شیعه به شمار میآیند. جمعیت ایران را حدود 89 درصد شیعه، حدود 9درصد تسنّن و 2 درصد اقلیّتهای دینی تشکیل میدهد. در میان فرقهها و شاخههای مختلف شیعی، اثناعشریه 95 درصد جمعیّت تشیّع را تشکیل میدهد. اکثریت جمعیت شیعیان ایران و عراق که
کانون تشیع در جهان محسوب میشوند، دوازده امامی هستند (سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1387: 60).
علاوه بر ایران، عراق و بحرین در مناطق مختلف دیگری همچون عربستان (مدینه، قطیف، احصاء و...)، کویت، امارات، قطر، عمّان و یمن نیز تشیع پیروان زیادی دارد. در کشورهای سوریه و لبنان نیز شیعیان حضور دارند. در افریقا کشورهای مصر، سودان، مغرب، تونس، الجزایر، تانزانیا، کنیا، اوگاندا، موزامبیک، زامبیا، آفریقای جنوبی، نیجریه، سنگال، غنا و ساحل عاج دارای جمعیّتهای شیعی است. همچنین در کشورهای هند، پاکستان، افغانستان، منطقۀ قفقاز و ترکیه، اروپا و قارّۀ آمریکا شیعه دارای مراکز و مساجد بوده و پیروانی دارد (جعفریان، 1387: 13).
زیدیّه یکی از شاخههای مهم شیعه و منسوب به زید پسر امام سجاد علیه السلام است که در سالهای آغازین قرن دوم هجری از بدنۀ شیعه جدا شد و در برابر آن قرار گرفت.
زید در سال 80 ق در مدینه متولّد شد، هر چند تاریخهای دیگری نیز برای آن ذکر کردهاند. وی سوّمین فرزند امام سجاد علیه السلام بود و دربارۀ نام مادرش، دختر سندیه، بین محقّقان اختلاف است، به طوری که اسامی «حیدا»، «حیدان»، «حوراء»، «غزاله» و غیره را برایش ذکر کردهاند و گفته شده که مختار او را به امام سجاد علیه السلام بخشید (الغریری، 1429: 143-141).
زید اهل ورع، زهد، شجاعت، علم و تقوا بود، بر همین اساس، وی را از بزرگان اهل بیت و، پس از امام باقر علیه السلام ، از شریفترین و بزرگوارترین فرزندان امام سجّاد علیه السلام دانستهاند و از آنجا که زید همواره ملازم قرآن بود،به حلیفالقرآن (مصاحَب قرآن) مشهور شد. کنیۀ وی «ابوالحسین» و لقبش «زیدالازیاد» بود و پس از شهادتش به «امام شهید» ملقّب شد (مفید، الارشاد، 1378: 2/245-244؛ الغریری، 148: 1429-147).
ایشان پس از شهادت پدر بزرگوارشان تحت حمایت برادرش امام محمد باقر علیه السلام قرار گرفت و از او علم آموخت. شهرستانی بر آن است که وی نزد واصل بن عطا شاگردی کرده و علم اصول و فروع و به عبارتی اعتزال را از او فرا گرفته است. این تذکّر لازم است که ابن مرتضی (متوفای 840ق) نیز به دلیل وجود شباهت بین آراء معتزله و زید، وی را متأثر از معتزله میدانست (شهرستانی، 1998: 1/24)، امّا برخی دیگر برآنند که وجود شباهت در آراء، دلیلی بر تاثیرپذیری زید از معتزله نیست (فضیل، 1412: 29).
به طور کلّی، برخی شاگردی زید را نزد واصل (متوفای131ق) منکر بوده و معتقدند چون آن دو هم سنّ بودهاند، شاگردی او نزد واصل چندان موجّه نمینماید (ولوی، 1367:
2/128؛ فضیل، 1412: 29-25). از طرف دیگر، چون اکثر متون شیعه از زید به بزرگی یاد کردهاند، اختلاف او با برادرش، امام محمد باقر علیه السلام ، چندان موجّه نیست (مفید، الارشاد، 1378: 2/ 247-244؛ فضیل، 1412: 29-25). علاوه بر پدر و برادر خود، زید از کسانی چون عروه بن زبیر، ابّان بن عثمان بن عفان و عبدالله بن ابی رافع حدیث آموخت. همچنین عالمان زیادی نزد
او پرورش یافته و از دانش او بهره جستهاند و برخی از 48 نفر از شاگردان او یاد کردهاند (الغریری، 1429: 160-159؛ اشترومن، بی تا: 11/ 13-11).
زید در زمان هشام بن عبد الملک با انگیزۀ امر به معروف و نهی از منکر و خونخواهی امام حسین علیه السلام دعوت خویش را علنی ساخت و خروج کرد (مفید، الارشاد، 1378: 2/ 248-246). طبق گزارش فرق نویسان، حدود پانزده هزار نفر از مردم کوفه به او نامه نوشته و از او خواستند تا به کوفه بیاید تا با او بیعت کنند. در آن زمان، یوسف بن عمر ثقفی، که مردی خونخوار بود، بر کوفه حکم میراند. زمانی که زید به کوفه رسید، در جریان بیعت، مردم از او خواستند تا نظرش را در مورد دو خلیفۀ نخستین اظهار دارد و چون وی از آن دو تبرّی نجست، مردم از او کناره گرفتند؛ از این روی، زید دربارۀ ایشان گفت «رفضتمونی»، یعنی مرا تنها گذاردید و رها کردید، و از این به بعد آنها «رافضه» خوانده شدند. در جریان جنگی که بین سالهای 122-120ق میان زید و والی کوفه در گرفت، زید کشته شد. گفته میشود دشمنانش قبر او را شکافتند و جسدش را برای مدّت حدود چهار سال بر دروازۀ شهر کوفه آویزان کرده و در نهایت سوزاندند (بغدادی، 1385: 18؛ شهرستانی، 1998: 1/ 174-173؛ اشعری، 1426: 65؛ مفید، الارشاد، 1378: 2/ 247-246).
برای زید حدود 14 اثر ذکر کردهاند. مهمترین اثر ایشان کتاب المجموع در باب آراء فقهی است، که منبع بنیادین فقه زیدی به شمار میآید (الغریری، 1429: 173-171).
زیدیه مشتمل بر فرقههای متعدّدی است. نوبختی در فرق الشیعه بیش از 20 فرقه برای آن یاد کرده است (نوبختی، 1404: 72-67). ابوالحسن اشعری از جارودیه، بتریه، نعیمیه، یعقوبیه و سلیمانیه (اشعری، 1426: 67-66)؛ شهرستانی در الملل و النحل از جارودیه، سلیمانیه، صالحیه، بتریه (1: 1998/ 179-174)؛ بغدادی از جارودیه و سلیمانیه و بتریه (1385: 12)؛ مؤلف بیان الادیان، که خود شیعی مذهب است، از مغیریه، جارودیه، ذکیریه، خشبیه و خلفیه (حسینی، 1376: 50-51) برای فرقۀ زیدیّه یاد کردهاند.
از ابتدای جنبش زیدیه، یمن همواره مورد توجه زیدیان بود، تا اینکه در حدود 245ق ابوالحسین یحیی بن حسین بن قاسم رسی، که فردی دانشمند بود و آثار متعددی داشت و به الهادی الی الحقِ معروف بود، در یمن قیام کرد. در این دوره قدرت عبّاسیان رو به سستی و افول بود (سلطانی، 1390: 116) و به همین دلیل، زیدیان توانستند در دهه260ق حکومت مستقلّی در مناطقی از یمن چون صنعا و صعده پایهریزی کنند (فرمانیان، درسنامه، 1386: 101). پس از درگذشت یحیی بن حسین در 298ق، فرزندش ابوالقاسم محمد مرتضی به حکومت رسید و بعد از او برادرش الناصر لدین الله در 301ق عهده دار حکومت شد. از اوایل قرن 4ق، تا انتهای حکومت زیدیان یمن، سلسلۀ امامت در خاندان هادی الی الحقّ ادامه یافت و حدود شصت امام که به آنها حسنیّین میگفتند، به امامت رسیدند. در آغاز، در کنار زیدیان، برخی از غلات و هم چنین داعیان
اسماعیلی نیز در یمن فعال بودند، لیکن این زیدیان بودند که حکومت آنها تا کودتای سال1960م عبدالرّحمن الآریانی، یا انقلاب 1962م، همراه با فراز و نشیبهایی ادامه یافت (صابری، 1383: 2/78-76). امروزه کشور
یمن از مهمترین مراکز سکونت زیدیه به حساب میآید.
فقه زیدی تنها شامل فقه خود زید نمیشود، بلکه آمیختهای از فقه او و شاگردانش و بزرگان زیدیۀ است. زید شیوۀ مستقلّی در فقه و استنباط نداشت و به همین سبب از روش فقهای معاصر خود در عراق، به ویژه ابوحنفیه و دیگران، دور نبود. زیدیّه هم اهل حدیث و هم اهل اجتهاد بودند و در استفاده از روایات، تنها به روایات اهل بیت بسنده نمیکردند، آنها روایات منقول از صحابه را نیز میپذیرفتند (الزلمی، 1375: 67-68). مصادر فقه زیدی به طور کلّی عبارتند از: قرآن، سنّت، اجماع، قیاس (سرایت حکم از یک موضوع به موضوع دیگر به صرف شباهت)، استصحاب (حکم به موضوعی بر اساس ادلۀ پیشین، به خاطر عدم وجود ادلّۀ مخالف آن در زمان حاضر)، استحسان (استثناء ساختن حکم مسئلهای از حکم یا قاعدة کلّی آن بنا بردلایل مقتضی)، شرایع قبلی (عمل به شریعت پیشین، در صورت نبود حکم و دلیل روشن، و عدم تعارض آن با شریعت اسلام) و عقل (فضیل، 1412: 35-43). زیدیه در احکام فقهی خود «حی علی خیرالعمل» را جزو اذان میدانند، در نماز میت پنج تکبیر میگویند، مسح بر روی کفش را قبول ندارند، در نماز به فرد فاجر اقتدا نمیکنند، و ذبیحۀ غیرمسلمانان را نمی خورند (اشترومن، بیتا: 11/ 14-20).
یکی دیگر از فرق شیعه، فرقه اسماعیلیه میباشد. در این بخش به شرح مختصری از آن بسنده میکنیم. این فرقه، منسوب به اسماعیل پسر بزرگ امام جعفر صادق علیه السلام در اواسط قرن دوم هجری قمری پدیدار گشت و بعدها به شاخهها و گروههایی تقسیم شد. علاوه بر این نام، این فرقه به اسامی دیگری چون باطنیّه، سبعیّه، قرامطه، ملاحده و.... خوانده شده است. (شهرستانی، 1998: 1/ 209؛ غزالی، 1422: 21؛ ابن جوزی، العقاید، 2006: 116-120؛آمدی، 1423: 5/61-62)، اما اسماعیلیان مسلکشان را «الدّعوه» یا «الدّعوه الهادیه» میخواندند (دفتری، تاریخ و عقاید، 1375: 111).
با شهادت امام صادق علیه السلام در سال 148ق، پیروان ایشان بر سر انتخاب جانشین وی دچار اختلاف شدند. عدّهای معتقد بودند که اسماعیل، فرزند بزرگ ایشان، امام است و از آنجا که وفات وی در زمان حیات مبارک امام صادق علیه السلام بود این عدّه بر آن شدند که اسماعیل نمرده و به عنوان قائم ظهور خواهد کرد، در حالی که شیعۀ اثناعشریه به امامت موسیبنجعفر علیه السلام قائل شد. این امر موجب اختلاف شدید میان پیروان اسماعیل و موسیبنجعفر علیه السلام شد (نوبختی، 1404: 67-69). برخی از شیعیان و علمای شیعه، اعتقاد دارند که امام جعفر صادق علیه السلام نخست اسماعیل را به عنوان امام بعد از خود تعیین نمودند، اما بعداً بداء حاصل شد و به جای اسماعیل، موسی بن جعفر علیه السلام انتخاب شدند (صدوق، الاعتقادات، بیتا: 42؛ همان، کمال الدین، 1395: 69-74؛ مکدرموت،1372: 435-448). دانستههای ما دربارۀ زندگی اسماعیل اندک است و منابع اسماعیلیه هم بیشتر به تعریف و تمجید از او پرداختهاند (القرشی، 1973: 4/ 332). ولادت
اسماعیل را حدود 103ق و وفاتش را 135 یا 145ق گفتهاند، یعنی سه سال قبل از شهادت امام جعفر صادق علیه السلام .
پس از شهادت امام صادق علیه السلام ، اسماعیلیه که قبلاً با وفات اسماعیل انشعاب تلویحی پیدا نموده بود، به دو گروه مجزا تقسیم شد:
گروه نخست معتقد گشت که اسماعیل نمرده، بلکه در پردۀ غیبت است و در آخرالزّمان ظهور خواهد کرد و در مورد مرگ او بر آن شد که آن فقط شایعهای برای حفظ جان او بوده است. این گروه را اشعری " اسماعیلیۀ خالصه" و شهرستانی " اسماعیلیۀ اصیل" میشمارد.
گروه دوم کسانی بودند که قائل به مرگ اسماعیل شده و معتقد بودند امامت به نصّ امام صادق علیه السلام به پسر اسماعیل، محمّد، منتقل شده است. این گروه که معتقد بودند نصّ امامت پس از امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام ازبرادر به برادر منتقل نمیشود و به همین دلیل امامت موسی بن جعفر علیه السلام را قبول نداشتند، " مبارکیه" خوانده شدهاند (اشعری قمی، 1963: 80؛ اشعری، 1426: 26؛ نوبختی، 1404: 67-69؛ بغدادی، 34؛ رازی، 1382: 230-231؛ اسفراینی، 1374: 41). اگر چه اشعری قمی دلیل این نام را انتساب ایشان به مبارک، غلام اسماعیل، بیان میکند (اشعری قمی، 1963: 81-80) و برخی دیگر معتقدند که مبارک نام رهبر این فرقه و یکی از موالی اسماعیل بود، اکنون مشخّص شده است که مبارک از نامهای مستعار خود اسماعیل بود (دفتری، 1377: 8/ 682-681).
همچنین به دلیل حشر و نشر اسماعیل با یکی از بزرگان غلات به نام محمد بن مقلاص اسدی کوفی، معروف به ابوخطّاب، عدّهای از جمله نوبختی و اشعری
قمی فرقۀ اسماعیلیه را همان خطّابیه دانسته و یادآور میشوند که پس از مرگ ابوخطاب شماری از پیروان وی به پیروان محمد بن اسماعیل پیوستند و مدعی شدند که روح ابوخطّاب در محمّد بن اسماعیل حلول کرده است (نوبختی، 1404: 69-72؛ اشعری قمی، 1963: 81-80).
جستجو در ادبیات قدیم اسماعیلی نشان میدهد که تا پیش از استقرار سلسلۀ خلفای فاطمی (286ق) یک فرقه متمایز اسماعیلی وجود نداشت، اما بعد از این تاریخ، فقه اسماعیلی با پشتیبانی و حمایت خلفای فاطمی شکل معینی پیدا نمود. در حقیقت، فقه اسماعیلی در روزگاری تحوّل و تکامل یافت که مکتبها و مذاهب فقهی دیگر به کمال رسده بود. مهمترین کسی که در شکلبخشی قطعی به این فقه نقش داشت، قاضی نعمان (363ق) بود، که به دستور چهارمین خلیفۀ فاطمی، المعزّ لدینالله، مأمور این کار شد و نتیجۀ آن تألیف مهمترین کتاب دعائم الاسلام او بود؛ پس از وی تحوّل مهمّی در فقه اسماعیلی رخ نداد. اطّلاعات ما دربارۀ فقه اسماعیلیِ پیش از او بر تواریخ اهل سنّت مبتنی است. به عنوان مثال، طبق گفتۀ ابن عذرای (متوفای بعد از712ق)، ابوعبد الله شیعی، از بنیانگذاران خلافت فاطمی، دستور داد جملۀ حیّ علی خیرالعمل را در اذان نماز افزوده و جملۀ الصّلاه خیر من النّوم را از اذان صبح حذف نمایند. همچنین وی در خطبۀ نماز جمعه، «صلوات بر علی، فاطمه، حسن و حسین» علیهم السلام را بعد از صلوات بر پیامبر افزود و خواندن نماز تراویح در ماه مبارک رمضان را ممنوع کرد (پوناوالا، 1382: 81-151).
پیش از تألیف دعائم الاسلام، نعمان کتابهای دیگری چون الایضاح، الاخبار، مختصر الایضاح، الارجوزه المنتخبه، الاقتصار، الاختصار لصحیح الآثار عن الائمه الاطهار، رساله ذات البیان فی الرّد علی ابنقتیبه و اختلاف اصول المذاهب در فقه اسماعیلی تألیف نمود. نظر به این که آثار او دربارۀ فقه اسماعیلی با ایضاح شروع شده و با دعائم الاسلام به اوج خود میرسد، در این میان برخی تحوّلات در اندیشه و عقاید او رخ مینماید. به عنوان مثال، در موضوع وضو یکی از اختلافات بارز میان مذاهب فقهی اهل سنت وشیعی شستن پاها یا مسح آنها است و چنان که میدانیم اهل سنّت، شستن و شیعیان، مسح را با دلایل خاصّ خود انتخاب نمودهاند. در کتاب اخبار، نعمان با ذکر این دو عقیده، هر دو را جایز شمرده، امّا در یادداشتی نصیحت گرایانه، شستن پا را بهتر میداند. در منتخبه میگوید مسح الزامی است، ولی غسل یا شستن جنبۀ اجماعی دارد. در اقتصار با شکّ او در این باره مواجهیم، وی میگوید پاها را باید مسح کرد امّا بهتر است که آنها را [بعداً] شست. و نهایتاً در اقتصار، موضع قاطعی در پیش میگیرد و با استناد به شواهد قرآنی و حدیث، از مسح پاها دفاع میکند (همان، 159).
بنابر کتاب اختلاف اصول المذاهب از قاضی نعمان، اصول یا مراجع فقه اسماعیلی عبارت است از: قرآن، سنّت، فتاوی امامان اهل بیت پیامبر، و امام حاضر. وی در دعائم الاسلام (همان، 163) و نیز اقتصار و اختصار همین نظر را در پیش گرفته و قضات را توصیه میکند که در فتواها و تصمیمگیریهای خود ازرأی (نظر و قضاوت شخصی)، قیاس (سرایت دادن حکم از موضوعی به موضوع دیگر بر اساس صرف مشابهت) یا استحسان (؟) استفاده نکنند (: همان،
ص160). طبق نظر مقدسی در کتاب احسن التقاسیم، (1)مهمترین تمایزات مذهب فاطمی (اسماعیلی) در سه مقوله خلاصه میشود: الف) موضوعاتی که بنیانگذاران مذاهب اهل سنّت خود دربارۀ آن اختلاف داشتند، مانند خواندن قنوت در نماز صبح، جهر در بسمالله، و نماز وتر که یک رکعت دارد.
ب) احیای رویههای کهن اسلامی، مانند تکرار فرازها در اقامۀ نماز (بنیامیّه میخواستند به یک بار محدود شود) و پوشیدن جامۀ سفید (بنیعبّاس آن را به سیاه مبدّل ساختند).
ج) رویههایی که صرفاً فاطمی است امّا مغایر با نظر ائمۀ بنیانگذار مذاهب نیست، مانند گفتن حیّ علی خیر العمل در اذان، تعیین آغاز ماه رمضان با رؤیت هلال ماه،خواندن نماز برای کسوف و خسوف مشتمل بر پنج رکعت و دو سجود در هر رکعت. از نکات بارز اختلاف فقه اسماعیلی با اثناعشری، منع ازدواج موقّت یا متعه است. نعمان در منع از متعه به احادیثی از حضرت علی علیه السلام و امام صادق علیه السلام استناد میورزد (همان، 164).
هم اکنون، اسماعیلیان نزاری مؤمنشاهی تنها در سوریه، در نواحی مصیاف و قدموس یافت میشوند و در آنجا به جعفریه شهرت دارند. جماعت چند میلیونی اسماعیلیان نزاری- قاسمشاهی نیز عمدتاً در کشورهای آسیایی مانند هند، پاکستان، بنگلادش، چین (در یارکند و کاشغر)، افغانستان، ایران، سوریه و تاجیکستان (خاصه بدخشان)، و در کشورهای آفریقایی، خاصه کنیا و تانزانیا، به
1) . مراجعه شود به: احسن التقاسیم، ویراستۀ دخویه، لیدن، 1906، صص38-237.
صورت اقلیتهای کوچک مذهبی پراکنده هستند. (دفتری، 1377: 701-700؛ فرمانیان، درسنامه تاریخ و عقاید اسماعیلیه، 1386: 129).
مهمترین فرقههای اهل سنت فرق حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی میباشند که در این مجال به توضیح هر کدام میپردازیم.
مذهب حنفی از قدیمیترین مذاهب فقهی اهل سنّت و متقدّمترین آنهاست که به وسیلۀ ابوحنیفه تأسیس شد و در اندک زمانی در اقصی نقاط جهان اسلام گسترش یافت.
ابوحنیفه، نعمان بن ثابت (م: 150ق)، فقیه و متکلم نامدار کوفه و پایهگذار مذهب حنفی است که حنفیان او را «امام اعظم» و «سراج الامه» ملقّب ساختهاند. از زندگی وی آگاهی چندانی در دست نیست. ظاهراً اصالت وی از بلخ بود و در کوفه زاده شد. گفته شده که پدربزرگش، «زوطی»، در جریان فتح خراسان به اسارت درآمد و به عراق آورده شد. ابوحنیفه برای امرار معاش به تجارت خز نوعی پارچۀ ابریشم میپرداخت و در آغاز جوانی با حمادعجرد شاعر کوفه معاشرت داشت. او از علمای زیادی علم فرا گرفت، اما مهمترین استاد او حمّادبن ابی سلیمان (م: 120ق) بود که حدود هجده سال از محضر درس وی استفاده کرد و تا هنگام وفات از او بهره جست.
ابوحنیفه در زمان تحصیل (قبل از 114ق) سفرهایی به حجاز کرد و از شیوخ آنجا علم فرا گرفت. پس از وفات استادش، حمّادبنابی سلیمان، به عنوان برجستهترین شاگرد وی، مرجع صدور فتوا و تدریس فقه در کوفه گردید و از جایگاه ویژهای برخوردار شد. در فاصلۀ سالهای121 تا 132ق که حکومت اموی واپسین سالهای خویش را میگذراند، مخالفت ابوحنیفه با فساد حکومت سبب توجّه جناحهای مختلف، غیر از خوارج، به او شد. در جریان قیام زید بن علی (121-122ق)، ابوحنیفه او را به صورت پنهانی یاری کرد و در اختیار او مال و جنگافزار نهاد. یزید بن عمر بن هبیره که در 129ق از جانب مروان دوم به فرمانروایی عراق منصوب شد، او را تحت فشار قرار داد تا منصب قضا یا به روایتی نظارت بربیتالمال را بپذیرد، اما وی امتناع کرده و به مکه رفت و در پی به خلافت رسیدن سفّاح و آغاز حکومت عبّاسی بار دیگر به کوفه آمد. گفته شده که وی از قیام ابراهیم بن عبدالله حسنی از امامان زیدی که در بصره بر ضدّ منصور عبّاسی قیام نمود به شدّت حمایت کرد. در اواخر عمر، بار دیگر منصب قضا این بار از سوی منصور عبّاسی به وی مطرح شد واو نپذیرفت.
در سال 148ق به دنبال قیام حسان بن مجالد خارجی در نزدیکی موصل، منصور عبّاسی، ابوحنیفه و دو فقیه دیگر را احضار کرد تا بر نقض عهدنامۀ خلیفۀ موصلیان مهر تأیید نهاده و او را در سرکوب ایشان مجاز بداند، ولی این بار هم ابوحنیفه از قبول آن سر باز زد. سرانجام منصور به دلیل نامشخصی وی را به بغداد فراخواند و به حبس افکند. پس از چند روز تحمّل حبس، ابوحنیفه در سال 150ق درگذشت ودر مقبرۀ خیزران بغداد دفن شد (پاکتچی، 1373: 5/ 379-382). البتّه برخی معتقدند که ابوحنیفه به شدّت محبّ اهل بیت بود و از حضرت
علی علیه السلام و امام صادق علیه السلام روایت میکرد. این امر سبب شد که عدّهای از مخالفانش وی را به تشیّع متهم کنند، به همین دلیل منصور عبّاسی به گمان اینکه وی قصد شوراندن آل ابیطالب را دارد، او را دستگیر و سرانجام مسموم کرد (زمیزم، 1422: 36-33).
از مهمترین شاگردان و اصحاب او میتوان به ابوعبدالله زفر بن الهذیل العنبری (م: 154ق)، ابویوسف یعقوب بن ابراهیم انصاری (م: 182ق)، محمد بن حسن شیبانی (م: 189ق) و داوود طائی که فردی زاهد بود، اشاره کرد (سلماسی فقیه، 87-90). شایان ذکر است که ابویوسف مهمترین شاگرد ابوحنیفه بود که در زمان سه خلیفۀ عبّاسی یعنی مهدی، هادی و رشید بر منصب قضاوت بود و اوّلین کسی بود که به قاضی القضاه شهر مدینه مشهور شد (شریف یحیی، 1406: 105-104؛ السلماسی الفقیه، 1420: 90).
از مهمترین آثار ابوحنیفه به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
العالم و المتعلّم، رسالهای در قالب پرسش و پاسخ، که موضوع اصلی آن رابطۀ ایمان و عمل از نظر ابوحنیفه است.
رساله الی عثمان البتّی، رسالهای به عثمان بن سلیمان بتّی فقیه و متفکر بصری دربارۀاندیشۀ ارجاء.
الفقه الاکبر، عنوان مشترک متونی است در اعتقادات، که همگی به ابوحنیفه منسوباند.
الوصیّه: وصیتی منسوب به ابوحنیفه در هنگام وفات، مشتمل بر پارهای کلیات اعتقادی مکتب حنفی.
وصیه الی تلمیذه القاضی ابییوسف.
آثار دیگری نیز به ابوحنیفه منسوب است که نسخۀ خطّی آنها موجود است (: ابن ندیم، 1366: 375؛ پاکتچی، 1373: 5/405-404).
چنانکه از عناوین و توضیح مختصر آثار ابوحنیفه برمیآید، در برخی از آثار وی اندیشههای کلامی خود را مطرح نموده است. به طور کلّی، مهمترین اندیشههای کلامی ابوحنیفه عبارتند از:
ایمان: از نظر ابوحنیفه ایمان یعنی اقرار و تصدیق، و اسلام عبارت بود از تسلیم به فرامین الهی وآن دو را لازم و ملزوم یکدیگر میدانست. او همانند مرجئه عمل را جزء ایمان نمیدانست و لذا از منظر ابوحنیفه ایمان کم و زیاد نمیشد. از او روایت شده است که «ایمان اهل زمین و آسمان، ایمان همۀ انبیاء (اوّلین و آخرین آنها) یکی است». این اندیشه برخلاف نظر معتزله و خوارج و سایر مذاهب اسلامی، غیر از مرجئه، بود و سبب شد که عدّهای ابوحنیفه را از این گروه بدانند (مادلونگ، 1381: 44-42).
قدر و استطاعت: آن طور که از اقوال ابوحنیفه پیداست، وی به قضا و قدر الهی اعتقاد داشت، تا جایی که بر آن بود که علم و اراده و قدرت خداوند بر اشیاء ساری و جاری است و هیچ یک از اعمال انسان بدون ارادۀ الهی محقّق نمیشود. با این حال، وی برای دوری از عقیدۀ جبرکه گروهی به نام جَهمیّه بدان پایبند بودند، معتقد بود طاعات و گناهان انسان به نوعی منسوب به خود او است و بدان سبب است که مورد پاداش و مؤاخذه قرار میگیرد. (ابو زهره، ابوحنیفه حیاته...1369: 182-166)
خلق قرآن: به طور کلّی، از ابوحنیفه دو دسته روایات دربارۀ خلق قرآن ذکر شده است: دستۀ اوّل روایاتی است که نشان میدهد ابوحنیفه به خلق قرآن معتقد بود و روایات دستۀ دیگر گویای آن است که وی از تفکر و تعمّق در این مسئله پرهیز و دیگران را نیز از آن بر حذر میداشت. ابو زهره معتقد است که موضع ابوحنیفه در اینباره امتناع از تفکر بوده است (همان).
امامت: از نظر ابوحنیفه جایز نیست که امامت در قبیلهای غیر از قریش باشد، بلکه هر فردی از این قبیله به کتاب و سنت عمل کرده و به عدل دعوت کند، قبول امامت وی و خروج همراه با او واجب است. در مورد قریشی بودن امام، وی به خبری از حضرت رسول’استناد میجست که فرمودهاند: «الائمه من القریش» (نوبختی، 1404: 10).
منابع و روش فقهی ابوحنیفه با توجه به سخنانی که از او نقل کردهاند، عبارت است: قرآن؛ سنّت نبوی، اعم از قول و فعل و تقریر حضرت رسول’ قول صحابه، به ویژه اقوالی از ایشان در موضوعاتی که در آنها مجال رأی و فتوا نیست، مانند امور تعبّدی و مقدّرات شرعی؛ قیاس، استنباط حکم موضوعی از موضوع دیگر به دلیل صرف مشابهت؛ استحسان، استفاده از دلیل مستحکمتر، از میان دو دلیل متفاوت؛ عرف (ابوزهره، ابوحنیفه حیاته...، 1369: 241-463)؛ اجماع، اتفاق مجتهدان امّت اسلام در هر عصر برای استنباط حکمی از احکام. شایان ذکر است که اساساً حنفیها اجماع را به عنوان یکی از روشهای فقهی
قبول دارند امّا آن را به دو نوع صریح و سکوتی تقسیم میکنند، که اوّلی قطعی و دوّمی ظنّی است (ذهبی، 2: 1969/739)
از مهمترین آثار مذهب حنفی به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
اختلاف ابوحنیفه و ابی لیلیاز ابویوسف یعقوب بن ابراهیم انصاری.
الردّ علی سیرالاوزاعیاز ابویوسف یعقوب بن ابراهیم انصاری، پیرامون مسائلی از جهاد و اختلافات ابوحنیفه و اوزاعی در این زمینه.
الردّ علی اهل المدینه و الآثار از محمّدبن حسن شیبانی.
المجرّدلأبی حنیفه از حسن بن زیاد لؤلؤی.
1- دو کتاب الکافی و المنتقی از محمّدبن احمد مروزی (م: 334ق)، در فروع مذهب حنفیه.
2- کتابهای الجامع الصغیر، الجامع الکبیر، السیرالصغیر، و السیرالکبیر از محمّد بن حسن شیبانی.
3- کتابهای جامع، اثبات القیاس و اجتهادالرأیاز عیسی بن ابان، شاگرد محمّد بن حسن، دربارۀ حجّ و خبر واحد (گرجی، 1375: 78-79).
مذهب حنفیّه در بین مذاهب چهارگانۀ اهل سنت بیشترین پیرو را دارد. در رشد و گسترش این اندیشه برخی دلایل نقش داشتهاند: کثرت شاگردان ابوحنیفه و توجّه شان به نشر آراء او، و شناخته شدن آن به عنوان مذهب رسمی دولت عبّاسی، که حدود پانصد سال در نواحی مختلف بلاد اسلامی وجود داشت، از
مهمترین این دلایل است. (ابوزهره، تاریخ المذاهب، بی تا: 189-188؛ همان، ابوحنیفه حیاته...، 1369: 469-464)
از سرزمینهایی که مذهب حنفی در آن گسترش یافت عراق و ماوراءالنّهر بود و علی رغم وجود مذهب رسمی شافعی در ترکستان، در شرق جهان اسلام، به آنجا نیز نفوذ کرد. در غرب جهان اسلام، علاوه بر عراق و سرزمینهای شرق شام، به ویژه در مصر انتشار یافت و از آنجا فقط در یک دورۀ کوتاهی، در زمان اسد بن فرات به مغرب رفت؛ شاید عدم این نفوذ، یکه تازی مذهب مالکی در آنجا بود. باری،عمدۀ پیروان این مذهب در کشورهای آسیای میانه، افغانستان، پاکستان، چین، ترکیه، بالکان، شبه قارة هند، اندونزی، مالزی، آسیای مرکزی و ایران (مناطق شمال شرقی، شرق و جنوب شرقی) قرار دارند. گفته میشود هفتاد درصد مسلمانهای جهان پیرو این مذهب هستند. (همان)
مالکی دومین مذهب از مذاهب رسمی فقهی اهل سنّت است، که در مدینه پدیدار شد و سپس به سایر نقاط جهان اسلام گسترش یافت.
ابو عبد الله مالک بن انس بن مالک بن عامر اصبحی در سال 93ق در مدینه به دنیا آمد. جدّش ابوعامر در زمان حیات پیامبر’ پس از جنگ بدر روانۀ مدینه شدو در تمامی غزوات، غیر از جنگ بدر، همراه پیامبر بود (ابوزهره، تاریخ المذاهب، بی تا: 2/283؛ السلماسی الفقیه، 1420: 107-104؛ حجوری، 1354: 2/446). برخی دیگر معتقدند که
ابوعامر پس از وفات پیامبر وارد مدینه شد، از
این رو او را از تابعین دانستهاند (ابوزهره، مالک حیاته، 1902: 26). پدر مالک از قبیلۀ ذو اصبح، یکی از قبایل یمنی، و مادرش عالیه بنت شریک اَزدی، از قبیله اَزد بود. (همان)
مالک در آغاز به حفظ قرآن پرداخت و سپس به فراگیری حدیث روی آورد. او برادری به نام نضر داشت که به مطالعۀ حدیث میپرداخت، بنابراین مالک برای فراگیری حدیث ابتدا نزد برادر و نیز عمویش شتافت (ابوزهره تاریخ المذاهب، بی تا: 2/193). در کنار حدیث، فقه را هم فرا گرفت و حدود هفت یا هشت سال و به روایتی سیزده سال شاگرد و ملازم ابنهرمز (م: 117ق) ملقّب به اَعرَج بود (ابوزهره، همانجا؛ قاضی عیاض، 1387: 1/119). گفته شده مالک محضر استادان زیادی را درک نمود و مشایخ او به حدود نهصد نفر میرسیدند که سیصد نفر آنها از تابعان و بقیه از تابعان تابعان بودهاند که مهمترین ایشان عبارتند از: نافع مولی عبدالله بن عمر (م: 117یا120ق)، ابنشهاب زهری.
(م: 124ق)، ابو زناد (م: 130یا131 ق)، یحیی بن سعد انصاری (م: 143ق)، ربیعۀ الرأی (م: 136 ق)
(السایس، 1425: 181، ابوزهره، مالک حیاته و....، 1902: 100-104؛ الشکعه، 1411: 70- 71).
طبق گفتۀ ابو زهره، مالک در هفده سالگی شروع به صدور فتوا در مباحث فقهی کرد. ابتدا در مسجد تدریس میکرد امّا پس از آنکه از جانب حکومت مورد اذیت و آزار قرار گرفت و همچنین به سبب ابتلاء به تکرّر ادرار، بیشتر در خانه به امر تدریس اشتغال داشت (مالک حیاته، 1902: 38-37؛ همان، تاریخ المذاهب، بی تا: 2/224-225) و سرانجام در سال 179ق به همین مرض
درگذشت و در مدینه دفن شد (همان، تاریخ المذاهب، 2/225؛ زمیزم، 1422: 38-37).
از مهمترین شاگردان و تربیت یافتگان او نیز میتوان به عبد الله بنوهب (م: 197ق)،عبدالرّحمنبنقاسم مصری (م: 191ق)، اشهب بنعبد العزیز (م: 204ق)، اسد بن فرات (م: 213ق)، عبدالملک بن ماجشون (م: 212ق) و عبدالله بن عبد الحکم (م: 214ق) اشاره کرد. شایان ذکر است که در میان شاگردان او بزرگانی از مذاهب دیگر چون محمّدبن حسن شیبانی، شاگرد ابوحنیفه، نیز حضور داشتند و گفته شده سی سال با مالک در تماس بود (شکعه، 1411: 83، السایس، 1425: 187- 185؛ اسلام نیا، 1389: 37-35).
مالک در اواخر دورۀ اموی دوران ولید بنعبدالملک و اوایل حکومت عباسی، دورۀ منصور میزیست. جهت گذران زندگی وی در ابتدا به همراه برادر خود به تجارت پرداخت و سرمایۀ او در این راه چهار صد دیناری بود که از پدرش به ارث رسیده بود. به سبب توجّه بیش از حدّ وی به علم، از تجارت بازماند و در ادامه کارش به جایی رسید که مجبور شد تیرهای سقف خانهاش را برای امرار معاش بفروشد (ضمیری، 1384: 246؛ شکعه، 1411: 72).
عصر زندگی مالک، عصر شورشهایی بود که از جانب گروههای مختلف از جمله خوارج و زیدیان بر علیه حکومت بر پا میشد. از یک طرف، او قیام و شورش را بر علیه حکام نمیپذیرفت، و از طرف دیگر ترجیح میداد تا به نصیحت و موعظۀ والیان و حکام بپردازد و در برخی موارد، با صدور فتواهایی عدم نارضایتیاش را از حکومت نشان داد. در عهد منصور، به سبب صدور بعضی فتواها و اینکه عثمان را بر علی علیه السلام مقدّم میداشت، خلیفۀ عبّاسی او را از
دادن فتوا محروم کرد و به چند ضربه شلاق نیز محکوم شد (ابوزهره، مالک حیاته...، 1902: 65-63).
مالک دارای آثار متعدّدی بود که از مهمترین آنها کتاب الموطّأ در فقه و حدیث است. نگارش و گردآوری این کتاب از دوران منصور آغاز و تا دورۀ مهدی عبّاسی ادامه یافت (ابوزهره، تاریخ المذاهب، بی تا: 2/239-238)
شایان ذکر است که علاوه بر الموطّأ آثار دیگری نیز در این مذهب از اهمیّت برخوردارند که مهمترین آنها عبارتند از:
1- المدونه الکبریاز مالک بن انس.
2- مختصر کبیر، مختصر اوسط و مختصر صغیر از عبدالله بن عبدالحکم مصری.
3- احکام القرآن، الوثائق و الشّروط، آداب القضاء و کتاب الدّعوی و البینات از محمد بن عبدالله بن عبدالحکم مصری.
4- کتاب الاصول و سماعه از ابن قاسم.
5- المستخرجه اثر محمد بن احمد عتبی قرطبی.
6- کتاب الجامع اثر محمد بن سحنون.
7- مجموعه اثر محمد بن ابراهیم بن عبدوس.
8- کتاب معروف فی الفقه اثر محمد بن زیاد اسکندری معروف به ابن المواز از مولفان بزرگ مصر (گرجی، 1375: 80-79).
ایمان: از نظر او ایمان عبارت است از قول، اعتماد و عمل که هر سه آنها از نصوص قرآن و سنت اخذ میشود. وی معتقد بود که ایمان زیاد میشود اما کم نمیگردد زیرا نصی درباره نقص ایمان در قرآن نیامده است.
جبر و اختیار: انسان مختار و مسئول اعمال خیر و شر خویش است اما اعمالی که انجام میدهد به واسطهی قدرتی است که خداوند به او عطا کرده است.
مرتکب کبیره: او معتقد بود چنین کسی به مقدار معصیتش عذاب میشود و در این رأی که امید میرود که خداوند چنین فردی را ببخشد با ابوحنیفه هم عقیده بود.
کلام الهی: از نظر وی کلام الهی قدیم است. از طرفی رواج عقیده به خلق قرآن را به تأثیر از فردی یهودی به نام جعد بن درهم میدانست.
رویت خداوند: مالک برخلاف معتزله که منکر رویت خداوند بودند، با بهره جستن از نصوصی همچون آیه {وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ}(قیامت: 22-23)، رویت خداوند را به چشم سر در آخرت ممکن میدانست.
خلافت: از نظر او هرگاه خلیفه و حاکم ظالم باشد باید صبر کرد و او را ارشاد نمود، البته نه صبری که ظلم را انکار کند بلکه صبری که صلاح مردم را در نظر دارد. ازین رو گفته شده است که در زمان منصور عباسی عدهای از او خواستند که در مورد خروج بر منصور فتوی دهد، اما مالک بر آن بود که سکوت بهتر از خروج، و فتنه جویی بهتر از شرارت است (ابوزهره، تاریخ المذاهب، بی تا: 2/228-226).
گفتنی است که روش فقهی مذهب مالکی به وسیله خود مالک بیان نشده است بلکه محققان مسلمان این اصول را از لابه لای گفتههای وی در مورد مباحث فقهی استخراج کردهاند و اساساً برای او یازده روش برشمردهاند که عبارتند از:
1- قرآن کریم: بدین ترتیب که هرگاه در تفسیر قرآن مطلبی از سنت نبوی و تفسیر صحابه و تابعان نمییافت به فهم قرآن با توجه به ظاهر قرآن تکیه میکرد.
2- سنّت: سنّت اصلیترین منبع مالک، در فقه به حساب میآید، او در پذیرش حدیث سخت گیری میکرد و بهترین اسناد وی در حدیث به ابوهریره ختم میشد. وی بیش از همه به حدیث مرسل عمل میکرد، منظور از حدیث مرسل حدیثی است که در سندش بین تابعی و پیامبر واسطهای نباشد.
3- عمل اهل مدینه: مالک در استنباطهای فقهی خود به عملی که در میان اهل مدینه رایج شده باشد اهمیت ویژهای میداد و حتی آن را بر خبر واحد مقدم میدانست.
4- اجماع: یعنی آنچه که اهل علم و فقه به طور مساوی بر آن اتفاق نظر دارند.
5- قیاس: یعنی سرایت حکم از یک موضوع به موضوع دیگر به صرف شباهت
6- مصالح مرسله (استصلاح): یعنی مصالحی یا مضارّی که برای آن نصّ معینی از جانب شارع وجود نداشته باشد و عمل به آن به خاطر حفظ هدفی از اهداف شرع است.
7- سدّ ذرایع: یعنی مانع شدن از انجام کاری مباح، به جلوگیری از وقوع فعل حرام یا ممنوع.
8- قول صحابی: در صورتی که در مسألهای از پیامبر اکرم’ حدیثی نباشد به قول صحابه عمل میشود، زیرا صحابه نزد او اعلم به تأویل، و آشنا به مقاصد شریعت هستند.
9- عرف: آنچه در بین عموم رایج است.
10- استحسان: اصطلاحی است برای روشی از روشهای اجتهادی در فقه اهل سنت، که غالباً در عرض قیاس مطرح میشود. این واژه در لغت به معنی نیکو شمردن است و در جایی کاربرد داردکه بر اساس نص یا قیاس، حکم خاصّی وجود داشته باشد، ولی مجتهد شرایط و خصوصیاتی را در آن مشاهده میکند که موجب فوت مصلحت یا جلب مفسده است. از این رو از آنها عدول کرده و حکم دیگری را بر میگزیند (ابوزهره، تاریخ المذاهب، بی تا: 2/419-414؛ امین،1962: 2/210-211؛ فرمانیان، آشنایی با فرق تسنن، 1387: 206-196-195).
11- استصحاب یا اعتبار حالت سابق اصلی
در اصول فقه و حقوق، به معنای حکم به بقای چیزی است که پیشتر وجود داشته است. استصحاب زمانی کاربرد دارد که ما در مورد وضعیت فعلی چیزی تردید و در مورد وضعیت سابق آن یقین داشته باشیم. به این ترتیب فرض را بر بقای حالت سابق میگذاریم، مگر آنکه خلافش ثابت گردد (جعفری لنگرودی، 1368: 220).
مذهب مالک پیش از ظهور مذهب شافعی، بر حجاز، مصر و سرزمینهای آفریقایی اطراف آن، اندلس و سودان غلبه داشت و در بغداد هم حضور چشمگیری داشت تا آن که پس از 400 ق رو به افول نهاده، با ظهور مذهب شافعی در مصر، مذهب مالکی در آن به جایگاه دوم تنزل یافت و، با این حال، موقعیت خود در شرق آفریقا را از دست نداد. امروزه مذهب مالکی در قسمتهای شمالی آفریقا، سودان، الجزایر، تونس، در قسمتهای کوهستانی مصر، سودان، کویت، قطر، بحرین غلبه دارد و در فلسطین و عربستان هم - به ویژه منطقه احساء - به صورت محدودتر ادامه حیات میدهد. از نظر ابوزهره علت رشد مذهب مالکی در مصر، تونس و سایر بلاد غربی، وجود شاگردان مالک در این مناطق بود (ابوزهره، تاریخ المذاهب، بیتا: 2/ 44-242).
مذهب شافعی در میان مذاهب اهل سنت به عنوان سومین مذهب فقهی مطرح میشود. همانطور که از نام آن پیداست ایشان پیروان منهج فقهی- فکری محمد بن ادریس شافعی بودند.
محمد بن ادریس شافعی (150- 240 ق) سومین امام از ائمه اربعه اهل تسنن است. نسب او از قریش و به هاشم بن عبد المطلب بن عبد مناف میرسد. بیشتر مورخان معتقدند که وی در سال 150 ق در غزه متولد شد (یحیی امین، 142؛ ابوزهره، تاریخ المذاهب، بیتا: 2/ 246-245؛ همان، شافعی حیاته...، 1367: 14).
هرچند که عدهای معتقدند که او در عسقلان- سه فرسخی غزه- به دنیا آمد و عدهی کمی نیز مولد او را در یمن میدانند (الشرباصی، بیتا: 122-121).
مادرش فاطمه بنت عبدالله محض نام داشت. عدهای او را فردی یمنی و از قبیله «ازد» و برخی دیگر او را هاشمی دانستهاند. (شکعه، 1418: 3/ 9). او از همان کودکی در فقر و تنگدستی زندگی میکرد. دیری نگذشت که پدرش را از دست داد. در دو سالگی و در روایتی، در 12 سالگی مادرش او را به مکّه برد. وی مدتی را در میان قبائل بادیه نشین عرب به سر برد و به فراگیری اشعار شاعران قدیم عرب از جمله زهیر و امرءوالقیس و جریر و غیره... پرداخت و تا حدی پیشرفت کرد که فقیه لغوی به نام اصمعی از شافعی نوجوان، اشعار بنی هذیل و دیوان شنفری را فرا گرفت. او با بهرهمندی از حافظهی قوی در 7سالگی به حفظ قرآن پرداخت و در ده سالگی الموطّأ مالک را حفظ کرد (همان، 11؛ ثابت افندی، بیتا: 13، / 73-72). او در مکه حدیث و فقه را از مسلم زنجی (م: 198ق) فرا گرفت و در بیست سالگی برای ملاقات مالک بن انس به مدینه رفت و تا سال وفات مالک یعنی 179 ق در آنجا ماند. سپس روانه یمن شد و در آنجا به اتهام همکاری با علویون از جمله یحیی بن عبد الله زیدی در سال 184 ق به اسارت گرفته شد. در نتیجه او را به نزد هارون الرشید به رقّه بردند که در آنجا با وساطت فضل بن ربیع مورد بخشایش قرار گرفت (فضلی، 1426: 494).
هر چند امام شافعی از لحاظ مالی در مضیقه بود، با این حال هیچ گاه از تحقیق و یادداشت باز نمیایستاد، حتی در صورت نداشتن کاغذ، آنها را بر روی استخوان، سفال، چرم و غیره... مینوشت. همچنین او دارای بیانی فصیح بود و از
ترس اینکه مبادا فصاحتش تضعیف شود، در میان قبیله هذیل که به فصاحت در بیان و شعر مشهوربودند، به زندگی خویش ادامه داد (شکعه، 1418: 3/12).
در سال 184 ق در 34 سالگی فقه عراقیان را در بغداد نزد محمد بن حسن شیبانی (م: 189ق) آموخت و کتابهای او را فرا گرفت. از این رو با فقه رأی و حدیث آشنا گردید و مدتی با او در ارتباط بود. سپس از راه حرّان و شام به مصر رفت و در آنجا به عنوان شاگرد امام مالک از او استقبال شد. در سال 195 ق به بغداد رفت و در مدت اقامتش در آنجا به تدریس پرداخت. در آنجا با عباس بن موسی والی جدید مصر آشنا شد و در بیست و هشتم شوال سال 198 ق به مصر بازگشت، اما به دلیل اوضاع متشنج به مکه کوچ کرد و در سال 200 ق، برای آخرین بار به مصر مراجعت و تا پایان عمر در آنجا اقامت کرد. سرانجام در اواخر ماه رجب سال 204ق در فسطاط وفات یافت و در دامنه کوه «المقطم» قاهره به خاک سپرده شد. بعدها به دستور صالح الدین ایوبی مدرسهای در جوار آرامگاهش بنا گردید (ثابت افندی، بیتا:13/ 73؛ ابن ندیم، 1366: 387). به طور کلی زندگی شافعی را میتوان به دو بخش تقسیم کرد، که قسمت اول آن در عراق و بقیهی آن در مصر سپری شد.
شایان ذکر است که شافعی از اساتید متعددی در مکه، مدینه، یمن و عراق بهره گرفت که برخی تعداد آنها را 19 نفر دانستهاند که 5 نفر از آنها اهل مکه، 6 نفر اهل مدینه، 4 نفر از یمن و 4 نفر از عراق بودند بدین ترتیب: از مکه: سفیان
عُیینِه، مسلم بن خالد زنجی، سعید بن سالم قداح، داود بن عبدالرحمن عطار، عبد الحمید عبد العزیز بن ابی داود.
از مدینه: مالک بن انس، ابراهیم بن سعد انصاری، عبد العزیز بن محمد الدروردی، ابراهیم بن ابی یحیی، محمد بن سعید بن ابی فدیک، عبد الله بن نافع بن الصائغ.
از یمن: مطرف بن مازن، هشام بن یوسف، عمر بن ابی سلمه، یحیی بن حسّان.
از عراق: وکیع بن جراح، ابواسامه حماد بن اسامه، اسماعیل بن علیه، عبد الوهاب بن عبد المجید.
گفتنی است که شافعی نزد محمد بن حسن نیز شاگردی کرد. یکی از ویژگیهای شافعی وجود گرایشهای مختلف فقهی در او بود، به طوری که فقه مالک را به طور مستقیم از خود وی، فقه اوزاعی را از عمر بن اسلم، فقه لیث بن سعد و فقه مصر را از حسّان بن ثابت و فقه ابوحنیفه را از محمدبنحسن شیبانی فرا گرفت (ابو زهره، شافعی حیاته...، 1367: 38؛ فضلی، 1426: 508-507).
او همچنین دارای شاگردان زیادی بود که بیشتر آنها در بغداد و مصر حضور داشتند و مهمترین ایشان عبارتند از: ابوابراهیم مزنی (م: 264ق)، ابویعقوب بویطی (م: 231ق)، ربیع بن سلیمان مرادی (م: 270ق)، الزعفرانی (م: 260ق)، ابوثور کلبی (م: 240ق)، ابوبکر حمیدی (م: 219ق)، احمد بن حنبل (م: 241ق)، ابوعلی کرابیسی (م: 248ق)
و غیره... (جندی، 1994: 201-198؛ ثابت افندی، بیتا: 13/ 75).
شافعی دارای تألیفات فراوانی بوده است، که مهمترین آنها عبارتند از: الرساله، اختلاف الحدیث، المسند، احکام القرآن، ابطال الاستحسان، صفهْ الامر و النهی، کتاب الحجهْ، المنشورات، السنن، فضائل القریش، والأم. در مورد کتاب الأم، اینکه تألیف یا آن را بر شاگردان خویش املاء نمود میان محققان اختلاف وجود دارد. او یک بار این اثر را بر شاگردان عراقی و بار دیگر بر شاگردان مصری خویش املا کرده است که بار اول را مذهب قدیم و بار دوم را مذهب جدید مینامند. این کتاب همه ابواب فقهی را از مباحث عبادی گرفته تا معاملات به طور استدلالی پیش روی خواننده قرار میدهد. شافعی در تألیف آن از روش مالک و کتاب الموطّأ او استفاده کرده است (ابنندیم، 1366: 388-389؛ گرجی، 1375: 80).
یکی از ویژگیهای برجستۀ امام شافعی نسبت به سایر ائمه مذاهب، علاقه و محبت اوبه اهلبیت علیهم السلام است که از جمله آن میتوان به اشعاری که برخی از او در ستایش اهل بیت نقل کردهاند، اشاره کرد (شکعه، 1426: 3/ 54-53). حتی ابن ندیم بیان میکند که شافعی در تشیع از خود شدت نشان میداد. او نقل میکند که روزی شخصی از او سوالی کرد و شافعی جوابش را داد. آن شخص اظهار داشت این جواب تو برخلاف گفته علی بن ابی طالب علیه السلام است. شافعی به او گفت: اگر ثابت کنی که علی بن ابی طالب چنین گفته، من گونهی خود را به خاک میمالم و به خطای خود اعتراف میکنم و از گفته خود بر میگردم (ابن ندیم، 1366: 387؛ ابوزهره، شافعی حیاته و...، 1367: 127).
با وجود این، باید گفت شافعی به مشخصههای اصلی شیعه یعنی جانشینی حضرت علی علیه السلام و فرزندان ایشان پس از پیامبراکرم’ اعتقادی نداشت و به
سایر خلفا ارادت داشت و خلافت آنها را بر خلافت امام علی علیه السلام مقدم میداشت (شکعه، 1426: 3/ 57).
شایان ذکر است که علاوه بر آثار خود شافعی، کتابهای دیگری از بزرگان این مذهب در میان پیروان آن مورد توجه هستند، که مهمترین آنها عبارتند از:
کتاب فقه حرمله که املای شافعی است.
مختصر کبیر، مختصر صغیر، و کتاب الفرائض بُویطی.
مختصر کبیر، مختصر صغیر، جامع کبیر و جامع صغیراز مزنی.
شرح مختصر از مزنی، کتاب الفصول فی معرفهًْ الاصول، کتاب الشروط و الوثائق، کتاب الوصایا، و کتاب العموم و الخصوص از ابواسحاق ابراهیم بن احمد مروزی. و آثاری از ابن سریج و ابوبکر محمد بن عبدالله صیرفی و دیگران (گرجی، 1375: 80).
از نظر ابوزهره شافعی بیشتر فقیهی محدث بود؛ زیرا بنیانگذار کلام را معتزله میدانست که طریقتشان مخالف روش سلف یابزرگان اهل سنّت و جماعت بود. بنابراین، شافعی به طور کلّی با مسائل و اندیشههای کلامی میانهی خوبی نداشته است و اقوالی از وی دربارهی نهی از پرداختن به علم کلام به جای مانده است. با وجود این، وی به توصیهی خود پایبند نمانده و به تفکر در مسائل این علم پرداخته و نظراتش بیشتر شبیه به جمهور مذاهب اسلامی است (ابوزهره، الشافعی حیاته...، 1367: 138-136).
به نظر محققان، اندیشۀ شافعی راجع به صفات الهی از بعضی از فتاوای او مأخوذ است. بر این اساس، شافعی معتقد بوده که صفات الهی غیر از ذات او نیست. بنابراین، هر کس به علم یا حق الهی قسم بخورد کفّاره بر او لازم نیست. اما اگر به صفات الهی سوگند بخورد، کفّاره لازم میآید؛ زیرا چنان که گفته شد، از نظر او صفات الهی غیر از ذات الهی نیست. همچنین شافعی کلام الهی را غیر مخلوق دانسته و به رؤیت الهی در قیامت اعتقاد داشت و در این باره به آیۀ {کَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُون} (مطففین: 15)استناد میورزید.
شافعی معتقد بود که خداوند با مشیت خویش افعال بندگان را خلق میکند و انسان کسب کننده افعال است. از او نقل شده که میگفت: «الناس لم یخلقوا اعمالهم، بل هی من خلق الله» یعنی انسانها خالق افعالشان نیستند بلکه اعمال آفریدۀ خدا است.
در نظرشافعی ایمان عبارت بود از تصدیق و عمل. از این رو معتقد بود که با زیادی و نقصان عمل، ایمان کم و زیاد میشود.
در اندیشه شافعی جامعه اسلامی ناگزیر از وجود امام است که در سایه آن مومن به وظایف خویش عمل کند و با دشمنان بجنگد و حق ضعیف را از قوی
بستاند. او همانند سایراهل سنت بر آن بود که متصدی مقام امامت باید به اجماع همۀ مردم باشد، خواه اجماع قبل از به خلافت رسیدنش باشد و خواه بعد از نصب او. دیده نشده که قریشی یا هاشمی بودن را شرط کند یا امامت غیر هاشمی را باطل مطلق بداند؛ زیرا وی خلفای راشدین را پنج نفر میدانست ابوبکر، عمر و عثمان، علی علیه السلام ، عمر بن عبدالعزیز که اموی بود. او در بین هاشمیان به جز امام علی علیه السلام امامت کسی را قبول نداشت. در ماجرایی که بین امام علی علیه السلام و معاویه اتفاق افتاد، معاویه و اصحابش را متجاوز و امیرالمومنین علی علیه السلام را بر حق میدانست (همان، 144-138)
روح کلی حاکم بر مبانی فقهی شافعی، برتری داشتن ادله نقلی در استنباط احکام، بر ادله عقلی وقیاس است تا بدانجا که شافعی را در زمره فقها یا اهل حدیث برشمردهاند (شهرستانی، 1998: 1/ 243-244). اصول و ادله استنباط در فقه شافعی را میتوان به ترتیب اولویت اینگونه برشمرد:
نص یا همان قرآن و سنت، هر دو در یک رتبه قرار دارند، چراکه سنت قرآن را تفسیر میکند و با قرآن نیز تعارضی ندارد. البته خبر واحد، نمیتواند همسنگ قرآن و در رتبه آن باشد.
اجماع: به معنی اجتماع جمیع فقها یک عصر بر حکم واحدی.
قول صحابی: در آنجا که مخالفی نداشته باشد.
قول صحابی نزدیکتر به کتاب و سنت و قیاس، در آنجا که اقوال مختلفی از صحابه نقل شده باشد.
امروزه بیشتر پیروان فقهی شافعی در اصول اعتقادی خود از کلام اشعری پیروی میکنند. ابوالحسن اشعری (260 تا 324ق) از مقلّدان فقه شافعی بود که علی رغم نهی اصحاب سنت و حدیث (یعنی امثال خود شافعی) از علم کلام، به ادله کلامی روی آورد و توانست مذهب اشعری را بنیان نهد (الزحیلی، 494-498). در طول تاریخ عالمانی چون فخررازی، غزالی، امام الحرمین جوینی، سیوطی و سیاستمداران و حکامی چون خواجه نظام الملک طوسی و صلاح الدین ایوبی در میان شافعیان ظهور کردهاند (مادلونگ، 1381: 63-64).
در حال حاضر، شافعیان در اکثر سرزمینهای اسلامی وجود دارند و در مناطقی چون اندونزی، مالزی، فیلیپین، هند، چین، استرالیا، ایران، مصر، سوریّه، یمن و مناطق کردنشین حضور آنان چشمگیرتر است و علت اصلی گسترش آن بالاخص در مصر، حضور وی تا آخر عمرش در آنجا بود (ابوزهره، الشافعی حیاته...، 1367: 401-394). شافعیان در کنار مالکیان،قدرت غالب در میان شیوخ و بزرگان دانشگاه الازهر میباشند، که معتبرترین دانشگاه اسلامی در میان اهل سنت است (اسلام نیا، 1389: 475، 527). این مذهب در حجاز رقیب مذهب حنبلی است.
مذهب حنبلی، یکی از چهار مذهب اهل سنت است که از نظر پیدایش و پیروان در رتبۀ چهارم قرار دارد. وجه تسمیۀ این مذهب به حنبلیه به سبب نام مؤسس آن، یعنی احمد بن حنبل است. او فقیهی بود که بسیار سفر مینمود و در طلب علم و حدیث به شام، حجاز، یمن، کوفه و بصره رفت و احادیث بسیاری گردآوری کرد و آنها را در مجموعهای به نام مسند ابن حنبل فراهم آورد. احمد از بزرگترین شاگردان شافعی بود، ولی از مذهب وی روی برتافت و مذهب مستقلی ایجاد کرد. (مشکور، 1372: 104).
ابوعبدالله محمد بن حنبل بن هلال شیبانی مروزی، از خاندان شیبان بن ذهل یا بنی ذهل بن شیبان در 12 ربیع الاول سال 164 ق در بغداد به دنیا آمد. پدرش فرمانده لشکر بود و در 30 سالگی درگذشت. مادرش صفیه دختر میمونه بنت عبد الملک شیبانی در همان سالی که احمد را حامله بود از مرو به بغداد رفت، ازین رو احمد در آن جا نشو و نما یافت. او در چهارده سالگی به مکتبخانه رفت. ابتدا در شانزده سالگی برای فراگیری حدیث نزد قاضی ابویوسف (م: 182) شاگرد مشهور ابوحنیفه رسید. همزمان از فردی به نام هیثم استماع حدیث کرد. پس از مرگ هیثم (183ق) راهی کوفه شد و از آنجا به بغداد رفت. در سفرهایی که به بغداد، کوفه و بصره داشته از محضر کسانی چون وکیع بن جراح، معتمر بن سلیمان، یحیی بن سعید قطان (از 183ق تا 200ق) حدیث شنید. او 5 بار به حج سفر کرد (187 تا 198ق) و از سفیان عیینه، عبدالرزاق بن همّام
صنعانی حدیث شنید، گویااحمد در سال 209 سفری به شام داشته است (ابن جوزی، مناقب، 1402: 90-83). پس از چندی به مرحلهای رسید که میتوانست فتوی دهد اما گفته شده که تا پیش از 40 سالگی فتوایی صادر نکرد (پاکتچی، 1373: 6/ 730-725).
یکی از مهمترین جریانات زندگی احمد بن حنبل ماجرای محنه است. بنابر گزارشهای مورخان، مأمون در سال 218ق طی نامهای از رقّه به اسحاق بن ابراهیم، او را مأمور کرد تا عقیده قاضیان ومحدثان را در مسئله خلق قرآن جویا شود و هفت تن از آنان را به نزد مأمون به رقّه بفرستد. اینان تهدید شده بودند که اگر به خلق قرآن اذعان نکنند آنها را گردن خواهند زد. از این رو به ناچار همگی گردن نهادند. مأمون بار دیگر اسحاق بن ابراهیم را مأمور کرد این بار از قاضیان و فقیهان تحقیق کند. بدین سبب اسحاق بن ابراهیم جمعی از علماء از جمله احمد بن حنبل را احضار کرد و چون نوبت به احمد رسید که اقرار کند تنها به این امرکه قرآن کلام الله است، کلامی بیش نگفت و مخلوق بودن آن را گواهی نداد، بدین سبب او را به زندان انداختند. احمد بن حنبل پس از مرگ مأمون و در زمان به خلافت رسیدن معتصم (218-227ق) مدتی در بند بود (هوروتیز، 2011: 227-201). پس از مدت زمانی به خانه اسحاق بن ابراهیم منتقل شد و با او در این باره مناظره کرد. سپس به محضر خلیفه و احمد بن ابی داوود برای مناظره برده شد. در آنجا نیز به صراحت با عقیده خلق قرآن مخالفت کرد و پس از تحمل 28 ماه زندانی آزاد شد. گویا به دستور خلیفه ممنوع از تحدیث و تدریس علنی شد. در دوران واثق (227-232ق) نیز وضع بر همین منوال بر او گذشت تا اینکه با به خلافت رسیدن متوکل (232-247ق) وضع
اصحاب حدیث تغییر کرد و احمد در دستگاه حکومت ارج و منزلتی بدست آورد، به طوری که گفته شده متوکل از او خواست به روایت حدیث بپردازد و حتی امکاناتی در این زمینه برای او فراهم کرد (ابن جوزی، مناقب، 1402: 379-308)، اما او هشت سال قبل از مرگ از نقل حدیث دست کشید. در مورد علّت آن گفته شده است متوکل عباسی از احمد خواست تا به معتز، فرزند خلیفه، فقه و حدیث تدریس کند. وی به خلیفه پیغام داد که سوگند یاد کرده تا آخر عمر دیگر حدیثی را کامل مورد بحث و بررسی قرار ندهد. احمد در سن 77 سالگی پس از تحمل 9 روز بیماری، در سال 242ق در بغداد درگذشت (همان، 409-411).
از مهمترین آثار او میتوان به مسند وی که شامل 30 هزار روایت است، اشاره کرد. (همان، ص191). از دیگر آثار احمد بن حنبل که بیشتر به روایت فردی به نام عبدالله بن احمد و دیگران است میتوان به احکام النساء، الاسامی و الکنی، الاشربه، الرد علی الجهمیه، الزهد، الصلاهْ، العلل، معرفهْ الرجال، فضائل الصحابهْ و الورع اشاره کرد. برخی از کتابهای احمد بن حنبل که به وسیله شاگردانش تدوین شده و بعدها به چاپ رسیدهاند، از این قرار است: مسائل الامام احمد به روایت ابوداوود سجستانی (چاپ قاهره، 1353)، مسائل الامام احمد بن حنبل به روایت عبد الله بن احمد (مدینه، 1406ق)، مسائل الامام احمدبن حنبل به روایت اسحاق بن ابراهیم بن هانی نیشابوری (بیروت، 1400ق) (پاکتچی، 1373: 6/ 730-725).
احمد حنبل دارای شاگردان و راویان زیادی بوده است که از مهمترین آنها میتوان به ابوالعباس احمد بن جعفر اصطخری، احمد بن ابی خیثمه زهیر بن حرب، ابویعلی موصلی، ابوبکر احمد بن محمد بن حجاج مرّوذی، ابوبکر اثرم، ابوالعباس ثعلب، ابراهیم حربی، ابواسحاق ابراهیم بن هانی نیشابوری و غیره... اشاره کرد (ابی یعلی، 1419: 1/ 26-25).
احمد بن حنبل به عنوان محدثی برجسته و پیر و اهل حدیث، با هرگونه روش تأویلی آیات و روایات منصوب به پیامبر مخالفت میورزید و همچنین با بزرگان اهل رأی از درِ
مخالف در آمد. طبیعی است که او گروههایی را که از سوی اهل حدیث شام، کوفه، بغداد و سایر بلاد اسلام منحرف خوانده میشدند و در این بین جهمیه، قدریه و معتزله بیش از همه مورد طعن او قرار میگرفتند. (انصاری، 1373: 6/ 722).
احمد برای سنت اهمیت زیادی قائل بود به طوری که اساس اصول فکری او را پس از قرآن، میتوان سنت پیامبر و سخنان صحابه و تابعین به شمار آورد. او مخالفت با سنت را بدعت میخواند و با اهل بدعت به مخالفت میپرداخت و او بزرگداشت اهل حدیث را بزرگداشت پیامبر’ میدانست و مخالفان اهل حدیث را زندیق (کافر) میخواند. (همان؛ ابنجوزی، مناقب، 1402: 177-153)
او رافضه (شیعیان) یعنی گروهی که علی علیه السلام را از ابوبکر افضل میدانستند و بر این باور بودند که اسلام آوردن حضرت پیش از ابوبکر بوده است، اهل بدعت میخواند و معتقد بود با این اندیشۀ خود با قرآن و سنت مخالفت نمودهاند. او بر این موضوع تأکید داشت که در مورد تفضیل صحابه میتوان چنین گفت که ابوبکر، عمر و عثمان یکی پس از دیگری افضل صحابه هستند و درباره افضلیت حضرت علی علیه السلام سکوت کرد و در این راستا حدیثی نقل میکند که در آن به حضرت علی علیه السلام اشارهای نشده است. او همچنین معتقد است که عشره مبشّره از اصحاب پیامبر’ همگی اهل بهشتاند و از این رو بر دوری از بدگویی صحابه و باز گفتن فضیلتهای ایشان تأکید میکند. (همان)
از نظر او اطاعت از خلیفه مسلمین لازمهی باور به سنت است و مومن باید بر طبق طریقه اهل حدیث به آن ایمان داشته باشد. او معتقد است هر کس خلیفه مسلمین باشد که مردم به امامت او اتفاق داشته و یا با قهر و زور به خلافت رسیده باشد، باید از او اطاعت کرد. خلیفه اگر ستمکار و فاجر باشد باید همراه او جنگید و پشت سر او نماز جماعت به جای آورد. (همان)
اساساً اهل حدیث، به ویژه احمد بن حنبل بر ظاهر آیات و روایات تأکید داشتند. ایشان معتقدند که تأویل نصوص جایز نیست گرچه مفاد آن با ادله عقلی متکلمان سازگار نباشد. از این رو گفته شده نه تنها به علم کلام اعتقادی نداشت
بلکه بحث درباره مسائل اعتقادی راکه موافق با اصول سنت بود، نهی میکرد. بنابراین به دلیل متن گرایی و دوری از عقل و ادله و تأویلات عقلانی بوده است که عدهای اهل حدیث و احمد بن حنبل را از اهل تشبیه دانستهاند. (همان)شایان ذکر است که تعصب مذهبی و سختگیری در امور دینی از ویژگیهای احمد بود که در تمام آثارش میتوان شاهدی برای آن یافت. او در مخالفت با «اهل بدعت» از خود تعصب بسیار نشان میداد و رفتاری به دور از تسامح نشان میداد (همان).
یکی از مهمترین پیروان احمد بن حنبل، یعنی ابن قیم جوزیه، اصول و منابع فقه حنبل را در پنج اصل بیان کرده است، که عبارتند از:
1- نصوص: منظور از نصوص، کتاب و سنّت میباشد. از طرفی سنّت شارح قرآن است و هر دو در یک رتبه قرار دارند. گفته شده حنابله هرگاه نصی وجود داشته باشد بر اساس آن فتوا داده میشود و توجهی به فتوای مخالف یا رأی مخالف ندارند. بنابراین احمدبن حنبل هیچ چیزی را مانند رأی و قیاس و قول صحابه و... بر حدیث صحیح مقدم نمیکرد.
2- فتوای صحابه: احمد پس از قرآن و سنّت به فتاوای صحابه عمل میکرد و در صورتی که برخی از صحابه فتوایی داشتند که موضع دیگر صحابه با آنها متفاوت بود آن را ترک نمیکرد، بلکه میگفت چیزی که فتوای صحابی را ساقط کند، نمیشناسم. از این رو قیاس و رأی را بر فتوای صحابی مقدم نمیکرد.
3- هنگام اختلاف صحابه در مورد مسئله ای، قولی را اختیار کنیم که به کتاب و سنّت نزدیکتر باشد.
4- حدیث مرسل و ضعیف: هنگامی که حدیث صحیح و مسند در دست نباشد، آن را بر قیاس مقدم میدارد. مقصود او از حدیث ضعیف، که مرسل قسمی از آن است، حدیث باطل و منکر نیست، بلکه نزد احمد بن حنبل آن از اقسام حدیث صحیح است.
5- قیاس: احمدبن حنبل به اجماع توجه چندانی نداشت اما معتقد بود هرگاه در مسئلهای هیچ نوع حدیثی، حتی حدیث ضعیف یا مرسل، وجود نداشته باشد و فتوای صحابه در کار نباشد، ضرورتاً به قیاس رجوع میشود(فرمانیان، آشنایی فرق تسنن، 1387: 200-199).
شایان ذکر است که عدهای معتقدند احمد حنبل در استنباط خود، علاوه بر موارد فوق از روشهایی دیگر از جمله، فتوای تابعی، اجماع، استصحاب، مصالح و ذرایع استفاده میکرده است (ابوزهره، ابن حنبل حیاته و عصره، 1367: 166، 185-187، 202-207، فضلی، 1426: 599).
به جز مسند احمد بن حنبل که منبع اولیه این مذهب است، مهمترین منابع فقهی حنبلی عبارتاند از:
مختصر الخرقی: تألیف عمر بن حسین بن عبدالله.
شرح الخرقی: تألیف قاضی ابی یعلی محمد بن حسین بن فرّاء.
رؤوس المسائل: تألیف عبد الخالق بن عیسی بن احمد هاشمی.
عمدهْ الفقه: تألیف عبدالله بن احمد بن قدامه.
المقنع: تألیف عبدالله بن احمد بن قدامه.
الکافی فی فقه ابن حنبل: تألیف عبدالله بن احمد بن قدامه.
المغنی: تألیف عبدالله بن احمد بن قدامه (معوض، 1420: 194-193).
مذهب حنبلی در عربستان مذهب نخست است. در حجاز با مذهب شافعی و در احساء با مذهب مالکی رقابت میکند. یک چهارم مسلمانان شام حنبلی هستند. این مذهب، سومین مذهب در فلسطین است و پیروان کم شماری در مصر، عمان و افغانستان دارد.
از نظر ابوزهره با وجود قدرت بزرگان فقه حنبلی این مذهب گسترش چندانی پیدا نکرد و پس از سلطه آل سعود بود که در عربستان گسترش یافت. وی معتقد است که مهمترین عوامل این عدم گسترش عبارتند از:
از قبل در عراق مذهب حنفیه، در مصر شافعی و در مغرب مذهب مالکی گسترش پیدا کرده بود.
حنبلیان قضاتی در بین خود نداشتند چراکه قضات سبب نشر مذهب بودند. مثلاً در رابطه با مذهب حنفی پس از خودِ ابوحنیفه، ابویوسف و سپس محمد بن حسن، و در مورد مذهب مالکی، اسد بن فرات مذهب مالکی را در مغرب گسترش دادند.
سختگیری حنابله و تعصب ایشان و اختلافهای زیادی که با دیگر فرقهها داشتند نه از لحاظ حجت و برهان، بلکه از لحاظ عمل و به اسم امر به معروف و
نهی از منکر بر مردم سخت میگرفتند (ابوزهره، التاریخ المذاهب، بیتا: 2/ 373-372).
او یکی از مستبصرین بزرگ و پر تألیف دهههای اخیر است که در شهر جرش یکی از شهرهای اردن در سال 1939.م در خانوادهای شافعی مذهب متولد شد (موسوعه، 1424: 2/ 23-24).
وی تحصیلات لیسانس خود را در دانشکده حقوق کشور سوریه و فوق لیسانس خود را در رشته حقوق عمومی دانشگاه لبنان گذرانده است و خطیب وزارت اوقاف اردن میباشد. (حسین یعقوب، 1374- مقدمه).
وی دارای مناصبی همچون وکالت، خطیب نماز جمعه و شهردار بود (موسوعه، 1424: 2/ 23-24). احمد علاوه بر کار وکالت در دادگستری کشور اردن بیش از 20 سال به تحقیق درمسائل اعتقادی و تاریخی اسلام اشتغال داشت (الهامی، 1390: 317).
گفته شده است که تحول فکری احمد از زمان حضورش در بیروت زمانی که برای ارائه مقالهای به آنجا رفته بود، اتفاق افتاد. او به طور اتفاقی با کتاب ابناء الرسول فی کربلا اثر خالد محمد خالد آشنا شد، وی میگوید: «با آنکه نویسنده با کشته شدگان کربلا همدردی میکند با این حال با تمام وجودم از اتفاقاتی که
برای امام حسین علیه السلام و خاندان نبوت و یارانش پیش آمده، بسیار متاثر شدم. همین اندوه بسیار از شهادت امام حسین علیه السلام نقطه تحول و دگرگونیام شد.»
وی هنگامی که در بیروت بود، کتاب الشیعه بین الحقائق و الأوهام اثر محسن امین و کتاب المراجعات از امام عاملی (علامه شرف الدین) را خواند و با اشتیاق فراوان دربارة تفکر اهل بیت پیامبر’ واولیائشان به مطالعه پرداخت، از این رو تصوراتش از کل تاریخ دگرگون شد ودانستنیهای غلطی که در ذهنش از قبل ایجاد شده بود از بین رفت. (موسوعه، 1424: 2/23-24).
احمد میگوید: «برایم روشن شد که خاندان پیامبر’ و کسانی که از آنها پیروی کردند، مؤمنان حقیقی و همان گروه پیروز و نجات یافته هستند. آنها گواهان بر حق در طول تاریخاند و اینکه اسلام ناب فقط از طریق آنها درک خواهد شد، چرا که آنها یکی از ثقلین، کشتی نوح و ستارههای هدایتگرند. و به اختصار بگویم که من هدایت شدم و دانستم که اهل بیت پیامبر’ جایگاهی جهانی و راستین دارند. با خدای خویش عهد بستم که از این موضوع تا زمانی که زندهام حمایت کنم. به همین سبب تمام تألیفاتم را در دفاع عقلانی از تشیع قرار دادم تا این امر از تقلید کورکورانه به باوری روشن و آشکار تبدیل شود. (حسین یعقوب، مجله المنیر، 1421: شماره 14- 15).
روح پاک این نویسنده توانا و مدافع دلسوخته مکتب اهل البیت علیه السلام در سحرگاه دوازدهم ماه مبارک رمضان سال 1428ق پس از سالها تلاش خستگی ناپذیر در ترویج راه و رسم اهل البیت علیه السلام و تبیین مظلومیت آنان و تحمل رنجها و مشقات فراوان در این مسیر به سوی بهشت برین پرواز کرد تا میهمان خوان گسترده الهی باشد (سایت شیعه نیوز - www.shia-news.com).
حاصل مجاهدات فکری و تلاشهای فرهنگی استاد احمد حسین تالیف کتابها و مقالاتی ارزشمند در حوزه دفاع از کیان عقیدتی تشیع و تبیین کژیها و انحرافات اندیشههای مخالف با مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود. از جمله این آثار موارد ذیل میباشد.
1- النظام السیاسی فی الاسلام، (رأی الشیعه، رأی السنّهْ، حکم الشرع):
این کتاب شامل چهار باب است:
باب اول: امام و چگونگی به امامت رسیدن او. در این باب به مسائل زیر پرداخته شده است:
الف) توضیح دیدگاه اهل سنت بر طبق منابع آنها با ملاحظه موضوعیت آن و دید علمی بیطرفانه نسبت به موضوع.
ب) توضیح دیدگاه شیعیان بر طبق منابع آنها با ملاحظه موضوعیت آن و دید علمی بی طرفانه نسبت به موضوع.
ج) بیان دیدگاه اسلامی
د) همراهی امام با در نظر گرفتن او به عنوان یک شهروند در دولت اسلامی، عنوان جانشین، امام و بیان چگونگی ادا کردن این نقش
ه-) پاسخ به تمامی سؤالات و شبهههای اجتماعی در این زمینه
و) استناد به صدها مرجع
باب دوم: چگونگی تشکیل دولت پیامبر’ با ذکر نمونههایی از تاریخ زندگی ایشان تا شکل گیری دولت و پایه گذاری آن به صورت رکن و در نهایت اعمال قدرت به عنوان رئیس دولت.
باب سوم: مفهوم دولت و ماهیت آن در اسلام
باب چهارم: احزاب سیاسی در اسلام
این کتاب در سال 1412 ه.ق توسط مؤسسه انصاریان در قم منتشر شد (موسوعه، 1424: 2/ 24).
2- نظریه عدالهْ صحابه و المرجعیهًْ السیاسیهًْ فی الاسلام (رای الشیعه، رأی السنهًْ، حکم الشرع): این کتاب مشتمل بر چهار باب است:
باب اول: مفهوم دوستی و دوستان (یاری و یاران)
باب دوم: ریشههای تاریخی نظریه عدالت همه صحابه
باب سوم: مرجعیت در اسلام
باب چهارم: رهبری سیاسی در اسلام
نویسنده در هر کدام از این موضوعات، دیدگاه اهل سنت را بنا به گفته خودش روایت میکند، همچنین دیدگاه شیعیان را با این توضیح که آن دیدگاهی اسلامی است و مأموریت مخالفت و مقابله را در طول تاریخ بر عهده داشت، نقل میکند. پس از آن نویسنده شیوه خود را در این پژوهش این گونه توصیف میکند که او حکم شرع را در هر کدام از این مطالب در اختیار عاشقان به حقیقت شریعت قرار داده است (همان، 2/25).
این اثر به وسیله محمد قاضی زاده با عنوان "پژوهشی در عدالت صحابه" به فارسی ترجمه شد و در سال 1374 از سوی انتشارات امید به چاپ رسید.
3- مرتکزات الفکر السیاسی (فی الاسلام، فی لرأسمالیهْ فی الشیوعیهْ):
نویسنده این نوشته را به شش باب تقسیم کرده است:
باب اول: پایههای تفکر، معنای آن، تکیه گاهش، زمینه، تاریخ آغاز، ثبت آن و غیره...
باب دوم: شاخصهای فکری یا پایههای متمایل بر سیر تفکر تا فرد متفکر، گمراه و منحرف نشود و تفکر را با تخیل و توهم رابا حقیقت در آمیزد. همچنین توضیح پایههای توحید، شناخت، ولایت و پیشوایی آمده است.
باب سوم: باورهای سیاسی و مذاهب سیاسی از جمله مذاهب دینی و مذاهب بدعت گذار.
باب چهارم: حکومت و رهبری در مذاهب دینی و مذاهب ابداعی
باب پنجم: پرداختن به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بر این اساس که اولین تلاش در دوران معاصر است که حکومتی آن را برای برقراری نظام اسلامی وضع میکند. از این رو نویسنده به ریشه یابی و توضیح و تبیین حکم اسلام در آن پرداخته، سپس دلایل مخالفانش را نقل و به آنها پاسخ داده است.
باب ششم: تقسیم احزاب سیاسی در جهان عرب به احزاب دینی و غیر دینی، با این نظر که آنها تفکر سیاسی را در خود دارند. و در تمام آنها، طبق گفته خودش، در ابتدا به قرآن کریم و سپس به سنت پاک و شاخههای سه گانه فرعی آن (قول، فعل، تقریر) تکیه داشته است. که هیچ علمی را رها نمیسازد وهیچ تجربهای را از دست نمیدهد (همان، 2/26).
چاپ اول این کتاب را شرکت شمس المشرق للخدمات الثقافیه دربیروت لبنان در سال 1413ه.ق متقبل شد.
4- الخطط السیاسیهْ لتوحید الامّهْ الاسلامیهْ: مولف در مقدمه علت تألیف را تسهیل راه منادیان تحقیق دانسته است.
این کتاب مشتمل بر سه باب است:
باب اول: اصول شرعی وحدت اسلامی، نویسنده در این باب اجزای اصلی و مفصل طرح الهی برای متحد کردن امت اسلامی را مطرح کرده است.
نویسنده این باب را به دوازده فصل و هر فصل را به دهها موضوع مرتبط تقسیم کرده است و در آنها به انواع مفاهیم متون شرعی پرداخته و از جهات مختلف به توضیح جوانب مبهم آنها توجه کرده است.
باب دوم: اختلاف پس از وحدت و ائتلاف
نویسنده در این بخش چگونگی دو دسته شدن امت را مطرح کرده و سپس دگرگونی نهایی وسقوط آن با سقوط آخرین سلاطین عثمانی را بیان میکند. او معتقد است که این دگرگونی در نتیجه توطئه و دسیسه کشورهای غربی بوده است و مینویسد که توطئه سرزمینهای غیر اسلامی بر علیه امت اسلامی حتی در زمان پیامبر’ نیز وجود داشته است. اما علت اصلی از بین رفتن وحدت اسلامی در پوسیدگی آن از درون در نتیجه درگیری و تقابل میان شریعت و واقعیت و تفاوت اعجاب انگیز میان این دو بعد نهفته است.
او این باب را به چهار فصل و هر فصل را به دهها موضوع تقسیم کرده است.
باب سوم: تخریب نظام حقوق الهی و از بین رفتن تأیید آن پس از درگذشت پیامبر’. نویسنده این باب را به سیزده فصل و در هر فصل به موضوعات بسیاری پرداخته است، او بر آن است که میان شریعت با وقایع تاریخی پیوستگی عجیبی ایجاد شده و سعی کرده که این پیوستگی و تداخل میان شریعت و واقعیتهای تاریخی و میان نظام حقیقی الهی و میان افعال حاکمان را از هم مجزا کند (همان، 2/28).
این اثر در انتشارات دار الثقلین در بیروت، سال 1415 ه.ق به چاپ رسید.
5- طبیعهًْ الأحزاب السیاسیهًْ العربیهًْ (الاحزاب العلمانیهًْ، الاحزاب المدنیه، معالم فکر اهل بیت النبوهًْ)
نویسنده در این پژوهش، ماهیت احزاب سیاسی غربی را با دو شاخه غیر دینی و دینی از طریق مقالات مرتبط و کامل که بیشتر آنها در روزنامه اللواء اردن منتشر شدهاند، مورد بررسی قرار داده است. او یادآوری میکند که این پژوهش، تاریخ دقیق شکل گیری و ماهیت احزاب سیاسی عربی و موضع گیری آنها را مطرح کرده است و به اهل بیت به عنوان تنها جایگزین اشاره میکند.
نویسنده این اثر را به شش باب تقسیم بندی کرده است:
باب اول: در آن به معرفی حقیقت احزاب سکولار عربی و توضیح آنها میپردازد. وتاثیر عمیق آن را از غرب و اندیشههای آنها توضیح میدهد.
باب دوم: در آن احزاب دینی عربی را مورد بحث قرار داده است. نقش و تنوع و میزان گسترش موضع گیری اسلام در مورد آنها را توضیح میدهد و میکوشد مرجعیتی که اسلام آن را برای رهبری امت اسلامی قرار داده، شیوهی دگرگونی و تغییر آن را توضیح دهد. همچنین در ادامه به بنی هاشم و آنچه که اسلام از حقوق و تکالیف و ولایت و محبت به آنها اختصاص داده، پرداخته است.
باب سوم: در آن به رفتارهای احزاب دینی که به اسلام صدمه زدند به ویژه وهابیان میپردازد.
باب چهارم: در آن به نقش احزاب عربی و جنگ عراق و ایران و به فعالیتهای آنها پرداخته است.
باب پنجم: در آن به قضیهْ فلسطین توجه کرده و ماهیت و علل شکل گیری و نقشهایی را که احزاب در آن داشتهاند، بررسی کرده است.
باب ششم: در آن به برخی از مشکلاتی که از جانب وزارت اوقاف اردن با آن مواجه شده بود، میپردازد (همان، 2/29).
این کتاب در سال 1417 ه-.ق در بیروت از سوی انتشارات دارالسلام به چاپ رسید.
6- الوجیز فی الامامهْ والولایهْ
نویسنده این اثر را در چهار باب به نگارش درآورده است:
باب اول: مفهوم امامت و ولایت در شریعت و تاریخ
باب دوم: انتخاب امام و ولایت او و چگونگی انتصاب او
باب سوم: امامت و ولایت بعد از پیامبر’
باب چهارم: انقلاب سیاه و برپایی امامت غیر دینی (همان، 2/30).
این کتاب در سال 1417 ه-.ق از سوی انتشارات دارالغدیر منتشر شد.
7- المواجههْ مع رسول الله و آله- القصهْ الکاملهْ: نویسنده این کتاب را دریک مقدمه و پنج باب تنظیم کرده است.
در مقدمه کتاب و باب اول به رویارویی میان پیامبر’ و میان دشمنان خدا توجه داشته است.
باب دوم: نویسنده در آن به اخبار تقابل دشمنان از لحظهای که پیامبر’ به مدینه رسید تا زمان فتح مکه و اسلام آوردن قبایل و بزرگان قریش که بدون هیچ قید و شرطی صورت گرفت، اشاره میکند و آن را در پنج فصل توضیح داده است.
باب سوم: در آن برخوردهای میان شریعت الهی و قبایل متحد قریش را، پس از آنکه مسلمان شدند، در شش فصل مطرح میکند و تمام جوانب مبهم آن را توضیح میدهد.
باب چهارم: در آن احکام شریعت مربوط به امامت و رهبری و مرجعیت پس از پیامبر’ در سیزده فصل بیان شده است.
باب پنجم: در آن با دقت رخدادهای انقلاب سیاه بر شریعت و آثار مخرب آن را در سیزده فصل توضیح میدهد (همان، 2/31).
نویسنده در این پنج باب به مدارک معتبر و مستند، استناد کرده و دقت نموده تامسائل را به طور محکم و استوار به هم مرتبط سازد.
این کتاب در سال 1417ه-.ق از سوی دارالغدیر بیروت منتشر شد.
8 - مساحهًْ للحوار، من اجل الوفاق و مفرقهْ الحقیقهْ: این اثرحاصل گفتگوی مؤلف با فرد دیگری است. در این اثرسوالاتی مربوط به 7 قضیه اسلامی، همراه با پاسخ آنها مطرح شده است که عبارتند از:
1- مفهوم شیعه و تشیع و مسیر شکل گیری تاریخی و انتشار آن
2- امامت پس از رحلت پیامبر’، اختلافات مربوط به آن، چندفرقه شدن مسلمانان و عمل هر فرقه به نص و اجتهاد خود.
3- منابع شریعت و موارد مرتبط به جمع آوری قرآن کریم و ذات پیامبر’ و ائمه علیهم السلام .
4- نظریه عدالت صحابه
5- تقیه و ازدواج موقت در اسلام و نظر شیعیان اهل بیت پیامبر’
6- اختلافات فقهی میان اهل بیت پیامبر’ و پیروان خلفا (اهل سنت)
7- دعوت به وحدت مسلمانان
این کتاب را دارالغدیر در سال 1418 ه.ق در بیروت به چاپ رساند.
9- کربلاء، الثورهْ و المأساهْ: این کتاب به این دلیل نگاشته شده تا دلایلی برای فهم و درک حقیقت انقلاب امام حسین علیه السلام را بیان کند و مشتمل بر 4 باب است:
باب اول: توجه به 2 گروه درگیر در واقعه کربلا، با ذکر شمار آنها، رهبرانشان، ارکان فرماندهی، موضع گیری نهایی هر گروه و بررسی آنها در چهار فصل.
باب دوم: نقش امت و موضع آنها در قبال کشتار کربلا، که به طور کامل در چهار فصل مورد بررسی قرار گرفته است.
باب سوم: تاریخ واقعه کربلا از علل سفر ایشان تا قتلگاه کربلا.
باب چهارم: آمادگیهای خلیفه و ارکان حکومتش برای مقابله با امام و نتایج غم انگیز این مقابله در شش فصل.
این کتاب در نوع خود از لحاظ شکل، محتوا و شیوه، جدید و متمایز است. چرا که هماننددیگر کتب مقاتل یا کتاب تاریخی نگاشته نشده و صرفاً توصیفی ادبی و غم انگیز از فاجعهای بزرگ نیست، بلکه این کتاب محاکمهای موضوعی و عادلانه با زبان معاصر بر ضد نظام حاکم ستیزگر و ستمگر است که با قدرت و زورگویی آمد و به نام اسلام حکومت کرد و سپس بر ضد اسلام شورید و آن را از واقعیت زندگی کنار زد.
این کتاب در سال 1418 ه-.ق توسط دار الغدیر بیروت به چاپ رسید.
10- الهاشمیون فی الشریعهْ و التاریخ: مؤلف در این اثر جایگاه بنی هاشم را درجاهلیت و موضوع آنها را قبل از هجرت و بعد از هجرت، شرح داده است، سپس به بررسی نصوصی که در قرآن و سنت پیامبر’ در مورد آنها آمده، پرداخته است و در ادامه به معرفی بزرگان اهل بیت و وجه تمایز آنها اشاره میکند (موسوعه، 1424: 2/44).
این اثر در دو نوبت در سالهای 1999م و 2000 م توسط انتشارات دارالملاک در اردن به چاپ رسیده است.
11- حقیقهْ الاعتقاد بالامام المهدی المنتظر: او ظهور منجی را در تمام جریانهای بزرگ به ویژه ادیان آسمانی در همهی جوامع بشری قدیم و بر حتمی بودن این ظهور تأکید مینماید.
اعتقاد به حضرت مهدی جایگاه بر جستهای را در اسلام بر اساس قرآن و سنت پیامبر’ به خود اختصاص داد و اسلام این دیدگاه را به عنوان جزئی پیوسته با نظام سیاسی خود که خداوند آن را بر بندهی خود محمد مصطفی’ نازل کرده، معرفی میکند. چرا که حضرت مهدی منتظر از نظر پیروان اهل بیت علیهم السلام ، امام دوازدهم و از جمله رهبران دینی به شمار میرود.
این کتاب شامل 5 باب است و هر باب فصولی دارد:
باب اول: آمادگی برای ظهور مهدی منتظر.
باب دوم: بیان اعتقاد به حضرت مهدی.
باب سوم: پایههای اساس دینی در دیدگاه مهدی منتظر در اسلام.
باب چهارم: هویت حضرت مهدی و نشانههای ظهور او که پیامبر بشارت آن را داده است.
باب پنجم: یاران حضرت مهدی و پیروانش و نحوه حکومت او که دارای هشت فصل است (موسوعه، 1424: 2/35).
12- این سنهْ الرسول، و ماذا فعلوا بها: نویسنده در مقدمه علت تألیف کتاب را پاسخ به این دو سوال دانسته و به طور کلی کتاب را در هشت باب تنظیم کرده است:
باب اول: به جایگاه سنت در دین اسلام می پردازد.
باب دوم: چه کسی جایگزین پیامبر میشود، چه کسی قرآن را تبیین میکند و چه کسی بعد از فوت پیامبر به تبلیغ سنت او میپردازد.
باب سوم: کشف نقشههایی که منجر به نابودی اسلام و تخریب سنت پیامبر’ پس از وفاتش شده بود را کشف نمود.
باب چهارم: چگونگی سنت پیامبر’ که بلافاصله پس از درگذشت ایشان شناخته شد و اینکه چگونه اولین تکیه گاه از پایههای اسلام که نظام حاکم بود، نقض شد و چه کسانی آن را نقض کردند و چرا؟
باب پنجم: ممانعت از نوشتن سنت پیامبر، قبل و بعد از آنکه به خلافت رسیدند.
باب ششم: به بررسی حادثه تبدیل سنت پیامبر’ به سنت خلافت می پردازد.
باب هفتم: توضیح آنچه که بر سنت پیامبر’ پس از آنکه بیش از یک قرن از منع نوشتن و روایت آن میگذشت.
باب هشتم: اهل بیت پیامبر در سنت پیامبر و نقش اهل بیت پیامبر در حفظ سنت پیامبر را بررسی می کند.
چاپ اول این کتاب در سال 2001 م توسط الدار الاسلامیه در بیروت انجام شد.
احمد حسین یعقوب علاوه بر این کتابها آثار فراوان دیگری دارد از جمله:
الاجتهاد بین الحقائق الشرعیه و المنازل التاریخیه
المرجعیهْ السیاسیهْ فی الاسلام
مختصر المواجههْ (همان، 2/36).
احمد حسین یعقوب علاوه بر کتابها، دارای مقالاتی است که به وسیله مجله المنهاج به چاپ رسیدهاند، که عبارتند از:
1- مفهوم الامامهْ والولایهْ فی الشریعهْ والتاریخ: نویسنده در این مقاله، معنی امامت در قرآن کریم و سنت را با ذکر آیات و روایات بسیاری از پیامبر’ و ائمه معصومین علیهم السلام را مطرح میکند، همچنین معنی امامت را از نظر علمای دولت خلافت مطرح میسازد، سپس به توضیح اصطلاحات مترادف با واژهی «امامت»، همچون «خلافت»، «ولایت» و «امارت» مؤمنین میپردازد (المنهاج، شماره سوم، پاییز 1417ق).
2- الحزب الوحید فی القرآن الکریم: فرضیهی اصلی در این پژوهش آن است که متون قرآنی نظریه حزب یگانه را در بر میگیرد و نمونه و چهار چوب آن را از طریق توضیح رهبری به واسطه توضیح حزب الله از نظر عقیده، به شیوه نظری و مقایسهای بررسی میکند. همچنین در آن ویژگیها و عناصر توصیف این حزب و خصوصیات اعضای آن که انتخابی هستند، ذکر شده است.
واژهی حزب الله در قرآن سه مرتبه و در سورههای مائده و مجادله آمده است. این اصطلاح به شکل عام مرتبط با کلمهی ولایت است (المنهاج، شمارهی ششم، تابستان 1418 ق).
ماهنامه المنهاج وابسته به مرکز الغدیر الدراسات الاسلامیه و در بیروت لبنان به چاپ میرسد. ضمنا در پایگاه مجلات تخصصی نور مگز مشخصات آن ثبت گردیده است.
یکی از مستبصرین معاصر زن در جهان اسلام بنت الهدی رفیق الموسوی است که در سال 1972.م در اردن متولد و در خانوادهای سنی مذهب بزرگ شد. (موسوعه، 1428: 4/92-93)
در 13 سالگی، قرآن کریم را حفظ نمود و سالهای زیادی در مجالس درسهای دینی، شرکت کرد. وی در ادارهی المکاتب (مجموعه آموزشی در اردن) به مدرک دیپلم نایل شد. (همان)
زمینههایی این تحول که منجر به تشیع وی شد عبارتند از:
1- آشنایی با شخصیتی شیعی: بنت الهدی میگوید: دیدار تصادفی با سیدی جلیل القدر از اهالی عراق داشتم، از خلال گفتگو با وی دانستم که معتقد به مذهب شیعه است. وی برای من در خصوص شیعه توضیح داد و افکار اشتباه مرا
نسبت به شیعه تصحیح کرد و حقایق تاریخی دردناکی که نسبت به اهل بیت علیه السلام روا شده بود برایم روشن کرد. (همان)
2- کتاب ثم اهتدیت: پدر شوهرش او را با کتاب ثم اهتدیت نوشته دکتر تیجانی آشنا میکند. وی مطالب آن کتاب را به عقل و منطق نزدیکتر میبیند و چنان تحت تأثیر قرار میگیرد که، میگوید: ای پروردگارم، آیا این حقایق در کتابهایمان موجود است و ما به آنها توجه نکردیم؟ با خود گفتم: تا کی این محو کردن شناخت و آگاهی نسبت به اهل بیت علیهم السلام از نسلی به نسلی دیگر به ارث گذاشته شود. حوادث بسیاری قبل از وفات پیامبر’ آغازشد. از جمله بیعت غدیر خم، حجه الوداع، آیهی تطهیر، آیهی مباهله، آیهی موده فی القربی، تا مصیبت روز پنج شنبه، و اجتماع سقیفه تا غصب کردن فدک و... همه اینها، اهل بیت علیهم السلام را به ما میشناساند. (همان)
خانم رفیق الموسوی پس از تحقیق وپژوهش فراوان علت گرایش خود را به تشیع مطالعه کامل صحاح سته میداند. او در پی یافتن حقیقت، کتب و منابع متعددی از جمله صحاح سته را مورد مطالعه قرار داد تا به ادله و براهین مستحکمی دست یافت. بعد از پژوهش به این نتیجه میرسد که اصلاً این امر احتیاجی به این همه هیاهو و جنجال ندارد و گویا انسان هنگامی که به ولایت امیر المومنین علیه السلام اقرار میکند (العیاذ بالله) دنیا سرش را به عقب بر میگرداند و منقلب میکند.
وی با خود میگوید: چه مشکلی وجود دارد که انسان حق ضایع شدهای را بیابد و به آن و به حقانیت آن اعتراف کند، مخصوصاً که صاحب این حق، حضرت علی علیه السلام ، باشد. به گفته خودش بعد از اقرار به ولایت حضرت علی با وجود کمی سن حقایق فراوانی بر وی روشن میشود و در نهایت وارد میگردد (همان، 94).
1- شیعتنی الصحاح السته:
در این کتاب به داستان گرویدناش به مذهب اهل بیت علیهم السلام اشاره میکند، سپس حقایق موجود درباره تشیع در صحاح را بیان میکند.
این کتاب بعد از مقدمه، 5 فصل دارد:
فصل اول: این فصل با نام ایستگاه تحول توجه خواننده را به خود جلب میکند.
فصل دوم: کتابهای اهل سنت که مرا شیعه کرد.
فصل سوم: حوادث تاریخی و احادیث ثابت در صحاح.
فصل چهارم: اجتهاد و تحریف سنت و ابداع کردن بدعتها.
فصل پنجم: خلاصه.
این اثر بزودی از مرکز الابحاث العقائدیه چاپ خواهد شد.
او یکی از مستبصرین از خاندان مشهور خلیفات اردنی است که در سال 1973. م در کفر جایز از توابع شهر أربد کشور اردن زاده و در خانوادهای شافعی مذهب بزرگ شد. (موسوعه، 1424: 3/435)
وی برای ادامه تحصیلات به دانشگاه یرموک رفت و مدرک لیسانس خود را در رشته شریعت اسلامی (فقه اسلامی) در سال 1995م اخذ کرد. مروان در تحصیلات دانشگاهی خود به سبب تلمذ در نزد عدهای از اساتید سلفی آنجا تحت تأثیر این جریان قرار گرفت. او بدون هیچ گونه بررسیای سخنان آنان را درباره امور دینی و اعتقادی پذیرفت (همان).
مروان دوستی شیعی داشت که او را از زمان کودکی میشناخت و به سبب نزدیکی خوی و سرشت آنها به یکدیگر علی رغم اختلاف عقیدهشان دوستیشان ادامه یافت. با این وجود بین آن دو مجادلات و نزاعات فکری درمورد امور عقیدتی رخ میداد که به مرور زمان و با افزایش معلوماتشان این درگیریها بیشتر نیز میشد. این امر مخصوصاً پس از رفتن مروان به دانشگاه شدت گرفت و روزی نبود که بین این دو بگذرد، مگر آن که جدالی بین آنها در میگرفت. مروان تمام تلاش خود را برای جمع کردن ادلهای که اساتید سلفیاش بدو آموخته بودند به کار میبست تا دوستش را از فکر شیعیاش جدا سازد و به خیال خود او را به راه راست هدایت کند. اما او خود را در برابر استدلالات محکم دوستش
که در کمال آرامش و اتقان ادا میشد، ضعیف مییافت (خلیفات، 1418: 16-19).
از جمله موضوعات اساسی که نقش مهمی در استبصار مروان داشت، توجه به ماجرای «مصیبت روز پنجشنبه» است که قبلاً از آن غافل مانده بود. دوستش هنگامی که شور و شوق او را در تمجید از عمر دید، ماجرای مصیبت پنجشنبه را برای او نقل کرد و موضع عمر را در قبال پیامبر’ به خاطرش آورد. آنگاه که پیامبر’ چند روز پیش از وفاتش به اصحابش فرمود: «قلم و کاغذی برایم بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید.» پس عمر گفت: «تب بر پیامبر’ غلبه کرده است و هذیان میگوید. قرآن برای ما کافی است.» مروان نتوانست علت این ماجرا را دریابد. بنابراین شروع به انکار و تکذیب این موضوع کرد و به دوستش گفت: «آیا کار را به جایی رساندهاید که این سخن را به فاروقی نسبت میدهید که هرگز پیامبر’ را نافرمانی نکرده است.» دوستش آدرس این حدیث را در صحیح مسلم و بخاری به او نشان داد. اما وی نتوانست این حقیقت را بپذیرد و سعی کرد چنین توجیه کند که اگر هم چنین گفته باشد باز هم صحابی باقی میماند او از دوستش پرسید چگونه به این حدیث در کتب صحاح دست یافته است. از این رو دوستش او را به کتاب ثم اهتدیت تیجانی رهنمون کرد. خلیفات با کمال تعجب از شیعه شدن یکی از
علمای اهل سنت، تصمیم به مطالعه کتاب گرفت (موسوعه، 1424: 3/ 436-437).
وی در توصیف حال خود به هنگام مطالعه ثم اهتدیت میگوید: «قصه مفید و شیوه جذاب کتاب، من را به خود جلب کرد. نصوص امامت اهل بیت و مخالفتهای صحابه با پیامبر و مصیبت روز پنجشنبه و... را در کتاب خواندم. مولف هر موضوع را از کتاب صحاح نقل کرده بود. پس از آنچه میخواندم به وحشت افتادم و احساس کردم که تمام اندیشههایم سقوط کرده است و کوشیدم خودم را قانع کنم که این حقائق در کتابهای ما موجود نیست. روز دوم تصمیم گرفتم به کتابخانه دانشگاه بروم و مدارک آن را بررسی کنم. پس از مصیبت روز پنجشنبه شروع کردم و دیدم که این واقعه در صحیح مسلم و بخاری به چندین طریق نقل شده است.» مروان میگوید: «در مقابل من دو احتمال وجود داشت: یا با سخن عمر موافقت کنم و معتقد شوم که پیامبر’ هذیان گفته است و به این طریق تهمت را از عمر دور سازم و یا این که از پیامبر علیه السلام دفاع کنم و اقرار کنم که عدهای از صحابه به رهبری عمر، خطای بزرگی در حق پیامبر مرتکب شدند. در همان روز دوستم از من درباره صحت مطالب کتاب پرسید و من با اندوه به سختی پاسخ دادم: آری. مدتی متحیر باقی ماندم و افکارم به جاهای مختلفی سرک میکشید. دوستم کتاب همراه با راستگویان و از اهل ذکر بپرسید از تیجانی و کتابهای دیگری را به من داد که این آثار در مقابلم حقائق بسیاری را آشکار کرد و تردید و شکّم را افزون کرد. کوشیدم تردیدم را با خواندن ردیههای
علمایمان متوقف سازم، ولی نه تنها سودی به حالم نداشتند، بلکه بصیرت مرا درباره سزاواری مذهب اهل بیت بیشتر کردند. کتابهای بسیاری خواندم که ذکر همه آنها برایم میسور نیست. این آثار برایم حقیقت را با ادله دندان شکن مبرهن ساختند به طوری که عقلم در مقابل آنها مبهوت ماند؛ چه رسد به حیرت علمای ما در قبال آنها. تا این که سرانجام حقیقت در ذهنم نقش بست و مذهب ائمه اطهار، فرزندان پیامبر’، برادران قرآن، اولیاء خداوند رحمان، کشتیهای نجات و نشانههای هدایت و رحمت خداوند برای مردم را به طور کامل و با اطمینان قلب پذیرفتم.
وی به استبصارش با کمال تعجب مینگرد، اینکه در ابتدا سعی داشت، دوستش و خانواده او را هدایت کند حال آنکه قضیه برعکس شد و دوستش سبب هدایتش شد (همان، 438-439).
1- و رکبت السفینهْ: این کتاب از جمله کتبی است که برای نصرت مذهب اهل بیت نوشته شده است. مؤلف که تخصص جامعی در مذاهب اسلامی دارد، روحیه مقایسه و ارزیابی کردن، وی را به تألیف این کتاب واداشته است تا به شناخت فرقه ناجیه که در روایت «ستفترق امتی...» بدان اشاره شده است، نائل آید؛ از این رو نخست از پیدایش مذاهب فقهی و کلامی سنی سخن گفته است در حالی که توجه خود را به اصول فکری آنها و مهمترین اشکالاتی که در این مذاهب موجود است از جمله اجتهاد صحابه، عدالت ایشان و دیگر اموری که به
آن مربوط است، مبذول کرده است. آنگاه به مکتب اهل بیت علیهم السلام پرداخته و در پایان مختصری درباره سیره ایشان سخن گفته است.
کتاب در سه باب به نگارش در آمده:
باب اول: اشعری و مذاهب اربعه که متضمن دو فصل است: تقلید از ائمه اربعه و شماری از نتایجی آن باب دوم: مکتب سلفی، که شامل این موضوعات است: اشکالات راه، میدان سنت، اشکالات مرجعیت صحابه، عدالت صحابه، مخالفتهای صحابه با پیامبر’، شکلهایی از زندگی صحابه، چهار نمونه از صحابه، دلایل اهل سنت در مورد عدالت صحابه، ارزش صحبت (صحابی بودن)، اجتهاد صحابه در برابر محکمات.
باب سوم: مکتب اهل بیت که شامل چندین فصل است؛ از جمله: گواهیها، سخن مختصر در مورد کسی که شیعه است، مرجعیت سیاسی، امامان اثناعشر، شبهاتی که شبهه نیستند (همان، 440).
این اثر از سوی مرکز الغدیرللدراسات الاسلامیه، در سال 1418 ق/ 1997 م به چاپ رسید.
2- اکرمتنی السماء، العودهْ المبارکهْ الی النعمهْ الالهیهْ: مولف اثر فوق را برای اولین بار در 600 صفحه نگاشت که بعدها به دلیل گستردگی، به درخواست جمعی از دوستانش آن را تلخیص کرد.
کتاب حاوی داستان انتقال وی از مذهبی به مذهب دیگر برای رسیدن به اسلام ناب بود و آن کوششی برای رسیدن به یک منظومه الهی بود که از اسلام، از خلال طرح سه مکتب فکری که وجود داشت سخن میگوید:
پیروان ائمه اربعه و اشعری
پیروان سلف «سلفیه»
پیروان اهل بیت «شیعه امامیه»
به علت گستردگی مطالب مولف آنها تنها به بررسی دو مکتب اول و سوم پرداخته است. البته برای اطلاع از مکتب سلفیه میتوان به کتاب اصلی مراجعه کرد.
این اثر در سال 1419 ق/ 1999 م از سوی موسسه السیدهْ الزینب، بیروت به چاپ رسید.
3- النبی و مستقبل الدعوهْ: مولف در این کتاب به تبیین دو نظریه اصلی درباره موضع پیامبر’ و درباره آینده دعوت پرداخته است. نخست نظر اهل سنت را درباره موضع پیامبر’ براساس قرآن و سنت بیان کرده، سپس به نقد این نظر پرداخته و به تبیین نقاط ضعف آن میپردازد. سپس نظریه دوم درباره جمع قرآن و تدوین سنت و اعلان مرجعیت اهل بیت علیهم السلام را بیان میکند.
وی در پایان کتاب، به مقایسه مختصری بین این دو نظریه میپردازد و سپس چنین نتیجه میگیرد که در مکتب شیعی هیچگونه مؤاخذهای در حق پیامبر’ نمیبینیم. او رهبری آگاه و دوراندیش است و کار را پس از خود مهمل رها نکرده، بلکه به بهترین شکلی آن را ترتیب داده است. بر این اساس کتاب و سنت تدوین شد و برای قطع اختلاف در فهم آن کسی قرار داده شده است که هیچگاه زمین از او در هیچ زمان خالی نخواهد شد. مولف معتقد است که این اندیشه اسلام چنین طرحهایی برای حفظ دوام خود و دوری از تحریف ترسیم کرده قطعاً اندیشهای بزرگ است و انسان چارهای جز تعظیم در برابر آن ندارد (همان،
442). این کتاب توسط نشر مرکز الابحاث العقائدیه در سال 1420 ق به چاپ رسیده است.
4- قراءهْ فی المسار الاموی: اثر فوق اقتباسی از کتاب الغدیر علامه امینی است که طی آن به بررسی چهار شخصیت مرموز خاندان اموی: ابوسفیان، حکم بن ابی العاص، مروان بن حکم و ولید بن عقبه که با پیامبر’ دشمنی داشتند، پرداخته شده است. مولف نمونههای متعددی از دشمنی ایشان در قبال اسلام و دشمنی ایشان در قبال پیامبر و خاندانش را نقل کرده است.
این اثر از سوی مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیهًْ، در سال 1419 ق/ 1998 م به چاپ رسید.
5- مزامیر الانتظار المقدس: این اثر قصائدی درباره امام مهدی منتظر که با احادیث اهل بیت علیهم السلام و بعضی از آیات قرآن که متناسب با این موضوع است و با عدهای از احادیث و اقوال اهل سنت درباره ولادت حضرت مهدی، غیبت، صفات و احادیث انتظار آن حضرت همراه شده است. شایان ذکر است که این اثر تألیف مشترک خلیفات با سید غیاث موسوی است، در سال 1422 ق/ 2001 م از سوی مرکز الفردوس للثقافهْ و الاعلام به چاپ رسیده است.
وی در سال 1319ه- مطابق با 1941.م در کردستان ایران به دنیا آمد و در خانوادهای عالم از اهل سنت رشد نمود.
در 10 سالگی شروع به تحصیل در مکتب خانه پدرش نمود. پس از آن در مکتب شیوخ دیگر نیز به تحصیل پرداخت. در همین دوران به انجام امور فرهنگی پرداخت، از جمله در عرصهی تبلیغ فعالیت میکرد و مساجدی را در روستاهای کردستان بنا یا تجدید بنا کرد (موسوعه، 1430: 5/504).
بر طبق گفتههای شیخ رحمت الله دورهی تحصیلاتش طبق کیفیت مرسوم در بین علمای عامهی طی شد. از تاریخ 1330 ه.ش در تحت حمایت والد و در مکتب وی شروع به تحصیل کرد. بعد از دو سال به مکتب «ملا عبدالله شموله» در قریهی«درمان» منتقل شد. سپس در سال 1337 به خانقاه شیخ محمد شمس الدینی وارد شد و یک سال بعد از این تاریخ از خدمت ملا صالح آشتی زبان استفاده نمود. از سال 1339 از تدریس ملا محمد بزینانی مشهور به «ملا رشه» استفاده کرد. بعد از این بود که به صحنهی تبلیغ قدم گذاشت و به تدریج از جمله مبلغان مشهور اهل سنت گشت (مهاجری کردستانی، 1392: 18).
تحول فکری رحمت الله از آنجا بود که از دوران شروع تحصیلات تلاش میکرد تا در مسائلی که آنها را میخواند، بحث و تحقیق نماید. در سال 1339ه.ش (1960م) نزد شیخ محمد بزینانی مشهور به«ملا رشه» درس میخواند. شیخ محمد شیخی بیدار دل و پاک سیرت بود که از کلام و حالات معنویش تاثیر بسیاری گرفت و وی بود که او را به راه راست هدایت نمود (موسوعه، 1430: 5/505).
در شهر مهاباد، جایی که ایشان درس میخواند، در یکی از دروس، در بارهی حدیث (رزیه یوم الخمیس) مصیبت روز پنجشنبه و این که ابن عباس هرگاه این حدیث را ذکر مینمود و گریه میکرد، سوالی از شیخ خود پرسید. به این مضمون: «آیا درست است که برخی صحابه، پیامبر’ را از کتابت آنچه که آنها را از ضلالت ابدی رها میکرد؛ منع کردند و نگذاشتند، بنویسند و گفتند او هذیان میگوید؟ شیخ پاسخ داد: این که این مسئله کار صحیحی بود، بعید است».
همچنین از وی در رابطه با آیاتی که اشاره به مودت قربی و اطاعت اولوالامر داشت، سوال نمود و پرسید قربی و اولوالامر چه کسانی هستند؟ شیخ سکوت طولانی کرد و اشکهایش جاری شد. از کارش تعجب نمود سرش را بالا گرفت و گفت: «فرزندم از آیاتی پرسیدی که در بطن اسلام وجود دارد، اما ظالمان و ستمگران آن را بعد از وفات رسول خدا’ تحریف کردهاند. گمان میکنم، حقیقت را شناختهای و میخواهی که عقیدهی شیخ را که سناش از 70 سال تجاوز میکند بیازمایی. سپس آه سردی کشید و گفت: خدایا تو میدانی که حق را بسیار دیر و در زمان پیری شناختم و توان اظهار آن را بر مردم ندارم. اما من برای تو، حقیقت را عرضه خواهم کرد. اینکه گروهی از صحابه، خلافت را از جانشین به حق و بلافصل پیامبر’ که همان حضرت علی علیه السلام است، غصب نمودند و از عذاب الهی نترسیدند و از رسول خدا’ حیا نکردند. نتیجه آن بود که در لیست منافقان و فاسقان نوشته شوند. آنان کوشیدند که نور حقیقت را تا میتوانستند خاموش کنند. در نتیجه بسیاری از مسلمانان، منحرف گشتند و ویژگیهای دین را زشت نشان دادند و خاندان رسول’ را کشتند و آواره
کردند و به غربت کشاندند و زندانی کردند. از این رو احادیث جعلی زیادی را بیان کردند تا نیک نامی پیامبر’ را خدشه دار ساخته و زشت جلوه دهند. این احادیث، چهرهی منافقان را تحسین مینمود تا این که سبّ امام علی علیه السلام بر منابر تا مدت 70 سال، امری عادی بود و آن را از واجبات میشمردند. اگر در کتب تاریخ و حدیث دقت کنی برایت این مطالب روشن میگردد. من از تو میخواهم که
این سخن را تا بعد از وفاتم نقل نکنی و اگر توان بر اظهار حق داشتی آن را برای مردم اظهار کنی و از عمر و جوانیات با مطالعهی این امور، بهره ببری و با پیرویات از کتب و متقن کردن تحقیق خود، استفاده کنی تا این وسیله، حجت روشنت و راه مستقیمت باشد.»
شیخ رحمت الله با شنیدن سخنان استادش، بسیار متأثر میگردد و استادش او را نصیحت میکند تا به تبلیغ این امور بپردازد. بنابراین به او میگوید: «وظایف مبلّغ خطرناک است. برتوست که از مصعب بن عمیر تأسّی یا الگو بگیری، مصعب بن عمیر کسی بود که رسول خدا’ او را قبل از مهاجرتش به مدینه، آنجا فرستاد. او کسی بود که علیرغم غربت و سختیهایی که مواجه شد از جوانیاش در راه تبلیغ دین استفاده کرد. رحمت الله خدا را به سبب این جریان که از اسارت تقلید جوانی نجات یافته، شکر کرد. همچنین این امر را پیوستن به کشتی نجات حضرت محمد’ و خاندان ایشان میداند و اینکه با ورود به حوزه علمیه شیعه سربازی از سربازان صاحب الزمان شده است (موسوعه، 1430: 5/505).
چرا به ولایت معتقد شدم: این اثر مشتمل بر مقدمه و 10 بخش است که جزئیات آن اینگونه است:
مقدمه مشتمل بر مختصری از شرح حال خویش و چگونگی بصیرتش میباشد.
بخش اول: واقعهی غدیر و انتخاب امام علی علیه السلام برای خلافت
بخش دوم: نقشهی غصب خلافت در زمان رسول خدا
بخش سوم: آیا خلافت ابوبکر به اجماع بود؟
بخش چهارم: غصب فدک و حقوق بنی هاشم بعد از غصب خلافت
بخش پنجم: آیا انتقاد بر اعمال قبیح صحابه موجب کفر میشود؟
بخش ششم: تحریف بنی امیه نسبت به دین و لعنت و سب (دشنام دادن) آنها
بخش هفتم: در باب ظالم دانستن کسی که ملقب به سیف الاسلام است.
بخش هشتم: سخن مأمون به علمای اهل سنت
بخش نهم: تهمت هذیان گویی به پیامبر’
بخش دهم: تحقیق در فرقههای اهل سنت.
این کتاب در سال 1352ه.ش مطابق با 1973م، در چاپخانه پیروز قم به چاپ رسید (موسوعه، 1430: 5/507).
سید عبدالمحسن بن علاوی السراوی در سال 1957 م در روستای سعده از روستاهای ساحل خابور تابع استان حسکه در سوریه به دنیا آمد و در خانوادهای اهل تسنن رشد کرد. (موسوعه، 1424: 3/ 43)
در سال 1981م تحصیلات مقدماتی و دبیرستان را در آموزشگاه روضه الهدائیه الشرعی در حماه به پایان رساند. سپس در سال 1983م به دانشگاه الدعوه که وابسته به دانشگاه لیبی در دمشق بود، رفت و در سال 1988 م از آنجا فارغ التحصیل شد. مسئولیت دیوان مدیریت استان حسکه را بر عهده گرفت و در بین سالهای 1982-1985عضو مجلس محلی گشت. (همان)
سید عبد المحسن سراوی، صاحب ذهنی جستجوگر و تشنهی پژوهش و تعمیق بود و همین امر باعث شد تا تحقیق کند و به جستجو و تعمق در میراث گذشتگان بپردازد. بیشترین چیزی که توجهش را جلب میکرد، پژوهش پیرامون مذاهب، به خصوص موضوع فقه مذاهب اسلامی بود. سید عبد المحسن سراوی هنگام پژوهش پیرامون مذاهب اسلامی، متعصب نبود. بنابراین دایرهی پژوهشش
را وسعت داد و به مذاهب چهارگانهی معروف اکتفا نکرد. بلکه مذهب اهل بیت علیهم السلام را نیز به آن ضمیمه نمود.
سید عبدالمحسن در این مورد میگوید: «هر کس که میخواهد، در مورد مذاهب به تحقیق بپردازد و بین آنها مقایسه کند، باید پردهی تعصب مذهبی را بیندازد و هدفش رضای خدای متعال و جمع کردن امتی باشد که همواره در عصبیت مذهبی قرار دارند (همان).
او معتقد است که تعصب عقل را میپوشاند و حجابی است که بصیرت را از دیدن آشکار باز میدارد و عقلهای متعصبان از این که هنگام پژوهش، حقیقت و واقعیت را ببینند؛ عاجزند. از جهت دیگر تعصب اختلاف را زیادتر میکند و مسلمانان را به تراژدی جدا شدن از یکدیگر و متفرق شدن سوق میدهد.
زیرا بسیاری از نویسندگان همواره در جهالت و تاریکی به سر میبرند. آن نویسندگان بر عبارات گذشتگان جمود ورزیده و در دورههای ظلمت زندگی میکنند. عصرهای تهمت زدنها و مشاجره و درگیری که برخی از آنها بدون فکر کردن یا تشخیص دادن تقلید میکنند. بنابراین آنها هنگامی که به موضوع پژوهش پیرامون مذهب اهل بیت علیهم السلام میرسندهمواره به طور ذاتی یا به صورت عرضی، چه در معتقدات یا آرای فقهی و چه در حوادث تاریخی، جز اینکه با حقیقت مخالفت کنند کاری انجام نمیدهند (همان، 44).
اکثر آنها با زبان دروغ و افترا و تهمت مینویسند، و این همه نتیجهی تعصبی است که عقلهایشان را اسیر کرده است و فهم حوادث تاریخی را مطابق با واقعیت از آنها میگیرد.
سراوی با این دید مثبت به پژوهش و انجام مقایسه میان مذاهب اسلامی پرداخت. بنابراین به تدریج در خلال پژوهش به ترجیح کفهی میراث مذهب اهل بیت علیهم السلام را سنگینتر دیده در نتیجه مذهب اهل سنت را ترک کرد و به مذهب اهل بیت علیهم السلام پیوست. (همان)
او معتقد است مهمترین مشکلاتی که بین انتساب به اهل سنت و پژوهش درباره مذهب اهل بیت علیهم السلام وجود دارد، همان موانعی است که برخی علمای اهل سنت به منظور برهم زدن رابطه میان پیروان مذهبشان با مذهب اهل بیت علیهم السلام ایجاد کردهاند. همچنین بر این نظر است که در شناخت مذهب اهل بیت علیهم السلام ، جز همان خواندن کتب موضوعی که پیرامون این موضوع تدوین شده، دشواری زیادی وجود ندارد. زیرا این امر یعنی خواندن این کتب شناخت حقیقت را برای جستجوگر مناسب و نیز نیل به سوی آگاهی و بصیرت را ازدیاد میبخشد (همان، 46).
او در خطاب به مخاطبان هم مذهب خود میگوید: «من دوست دارم فرزندان این امت در این عصر را به رعایت حقیقت امتشان متوجه کنم و این که تاریخ مذهب اهل بیت علیهم السلام را بدون تعصب یا تردید بازبینی کنند. تکامل مذهب اهل بیت علیهم السلام و حرکتش را در راه پیشرفت که با نیرویی زنده و قدرتمند در برابر حوادث ایستادگی کرد، ملاحظه کنند. موانعی را که در مسیرشان بود کنار بگذارند. موانعی که اگر برخی از آنها در راه و مسیر مذاهب دیگر قرار میگرفت یک قدم هم نمیتوانستند بردارند زیرا آن موانع، عوامل قدرتمندی بودند. مذهب اهل بیت موافق کتاب خداوند عزیز، سنت و شعور و وجدان است. عقل سلیم میتواند در این مذهب آرزو و طلبش را بیابد. همچنان که باب اجتهاد باز است و این غنی بودن ماده و ریشهی مذهب اهل بیت علیهم السلام و انعطاف پذیری احکامش و دقت بحثها و سالم بودن قواعدش و خالص و پاک بودن اصول و فروعش، همه و همه براهینی است به اینکه نیرومندترین منبع برای تشریع اسلام است و با وجود زمانها و حوادث به پیشرفت و توسعه رسید» (همان، 45).
بنابر گفتهی سید عبد المحسن: «مایهی تأسف است که بسیاری از کسانی که پیرامون قانون گذاری اسلام دست به تالیف زدهاند به ذکر مذاهب اربعه اکتفا نمودهاند. بنابراین به رغم اختلاف گستردهای که بین این مذاهب وجود دارد، اقوال اهل بیت علیهم السلام و علما و نظرات ایشان در فقه و اصول و حوادث تاریخی را
ذکر نمیکنند. ما آن گروهی که فقه را در عصرهای گذشته تدوین کردهاند، معذور میداریم. زیرا از ذکر مذهب اهل بیت علیهم السلام بیم داشتند، از این رو به ناچار از ذکر آن اعراض کردند و این اعراض به خاطر کناره گیری از خطر بود.» او میگوید: «اما از متاخران تعجب میکنیم که بر آن سیرهی منحرف سیر میکنند و این که چرا حق توجه پژوهش را به مذهب اهل بیت علیهم السلام روا نداشتند. چه بسا تقلیدی که آنان از مذاهب اربعه میکنند در حقیقت آنها را به مخالفت با واقعیت فرا خوانده است. و گر نه مانعی وجود ندارد که هنگامی که پیرامون قانون گذاری (تشریع) اسلام مینویسند، به ذکر مذهب اهل بیت علیهم السلام بپردازند. (همان)
1- فاطمهْ الزهرا فی الاحادیث النبویه: مولف علت تألیف کتاب را درخواست یکی از برادران دینی میداند که از او خواست تا دربارهی سیرهی سیده فاطمه سلام الله علیها از زمان ولادتشان تا شهادتشان، بر اساس آنچه که در کتب حدیث و تاریخ و سِیَر و تراجم آمده برایش کتابی بنگارد.
این کتاب مشتمل بر دو باب است که باب اول دارای هشت فصل و باب دوم دارای هفده فصل است. این اثر در سال 1994.م در بیروت از سوی انتشارات دار الموده به چاپ رسید.
2- مسند امام علی علیه السلام : مولف کتاب را بر حسب کتب فقهی آن را مرتب نمود که با کتاب اسلام و ایمان و وحی آغاز میشود و به کتاب فضایل صحابه منتهی میگردد. او میگوید: «این کتاب را بر اساس اسمهای صحابه باب بندی نکردم بلکه آن را بدون تفصیل رها کردم. در این مسند به متعلقات نپرداختم و در
آن تنها احادیث مسند را جمع نمودم زیرا آن امکان را میدهد که حکم از نظر قوت و ضعف مورد بررسی قرار گیرد.»
وی احادیث مسند را ذکر کرده و دربارهی صحت هر حدیث یا ضعفش حکم میدهد. سپس علل هر یک را بیان میکند که این علل مستند به علم جرح و تعدیل و بر اساس بنا و ساخت است، نه بر اساس تقلید و پیروی. این کتاب در سال 1413 ق، 1992 م توسط دار ذوالفقار للدراسات و التحقیق و النشر به بازار آمد.
3- القطوف الدانیهًْ فی ستهًْ عشر مسئله اختلافیهًْ: این اثر به طور کلی مشتمل بر 16 مسأله است (از موارد اختلاف شیعه و سنی) که عبارتند از: مسح بر دو پا در وضو، گوشها، بلند خواندن بسم الله، قنوت، سجده بر زمین، جمع بین دو نماز، تکبیر بر جنازهها، زیارت قبور، نماز جماعت، نماز مسافر، در نماز دستان را روی هم گذاشتن، ذکر آمین بعد از سورهی فاتحه، تشهد در نماز، سهو و شک در نماز، نماز جمعه و شرایط صحت روزه.
این کتاب در سال 1997 از سوی دارالموده بیروت منتشر شد. (همان، 48).
یکی دیگر از مستبصران صاحب قلم که خود با جمع زیادی از مستبصران دیدار و گفتگو نموده، هشام آل قطیط است. وی در سال 1965 در روستای بابیر از نواحی استان حلب درسوریه به دنیا آمد. (موسوعه، 1424، 3/533)
هشام تحصیلات ابتدایی خود را در شهر بابیر فوقانی استان حلب بپایان برد. او در سال 1992م از دانشکده ادبیات و زبان عرب در شهر حلب در مقطع لیسانس فارغ التحصیل شد. (آل قطیط، 7: 1417)
تحول فکری وی از مجموعه سوالات فکری و عقیدتی که در ذهنش ایجاد شد، آغاز گردید و باعث شد حالت آرامش از او سلب گردد. بنابراین شروع به پژوهش و بررسی در این
زمینه کرد. مهمترین اموری که او را به پژوهش و بررسی تحریک میکرد، مسالهی شناخت فرقهی ناجیه بود که از بین 73 فرقهای که رسول خدا’ فرمودند 72 فرقه از آنها اهل آتش هستند. بنابراین وجدان زنده، او را به بحث به انگیزهی تضمین رستگاری یا رسیدن به بهشت در روز قیامت سوق داد.. (موسوعه، 1424، 3/534)
در این مقطع که شیخ هشام در حالت تشنگی علم و معرفت به سر میبرد، کتاب المراجعات در زمان تحقیق از کتابخانه یکی از دوستانش به دستش رسید. امّا در مطالعهی این کتاب شک داشت چرا که در ذهنش، نشان از نزدیک شدن به شیعه، ایجاد شد. کسانی که ذهنشان از این شایعات که شیعیان، قاتلین امام
حسین علیه السلام قائل به خیانت جبرئیل در دادن وحی الهی به حضرت پیامبر’ سجده کننده سنگها، دشنام دهنده صحابه هستند، پر شده بود. بنابراین شناخت حقیقت امر آنها با گفتگو و مناظره حاصل نمیگردد. چرا که آنها عقایدشان را از دیگران مخفی میکنند و تنها بعد از اعتماد به کسی، عقایدشان را برای او آشکار میکنند. بنابراین گفتگو و مناظره با آنها محکوم به شکست است (همان).
شیخ هشام، میان قبول ندای عقلی تقلیدی و قبول ندای عقلی که در ذهنش در نتیجهی بی اعتنایی به تقلید بود، تردیدداشت. زمانی از شک و تردید وی نگذشته بود که شیخ هشام، تصمیم نهاییاش را گرفت. بنابراین کتاب المراجعات را از دوستش گرفت. سپس شروع به خواندن آن کرد تا تواناییهای ذهنیاش را وسعت دهد. حدود صد صفحه از این کتاب نگذشته بود که احساس کرد در برابرش موجی ترسناک از ادله و براهینی که پایههای اعتقادات موروثیاش را میلرزاند، قرار گرفته است. بنابراین ترسید که پایههای اعتقادیاش در صورت ادامهی مطالعه فرو ریزد، بنابرین از ترس فرو ریختن پایههای اعتقادیش از خواندن بقیه کتاب منصرف شد. (همان 535)
بررسی و پژوهش هشام، بعد از مواجهه با کتاب المراجعات که او را به تحدّی میخواند، افزایش یافت. یک بار دیگر به قصد محکم نمودن پایههای فکریاش که ثبات خود را از دست داده بود، به پا خاست (موسوعه، 1424: 3/ 534).
بنابراین نزد دکتر شیخ عبد الفتاح صقر ساکن در بیروت رفت تا تزلزلهایی که در عقاید موروثیاش وارد شده بود، مداوا کند. امّا از وی جز هشدار مطلق از نزدیکی با افکار شیعی نشنید.(1)
شیخ هشام، بررسی و پژوهش را ترک نمود تا این که در سال 1990م، به علم و دانش روی آورد. سپس شغل آهنگری و نجاری و بنایی را از عمویش در بیروت آموخت، بنابراین بیشتر وقت خود را با کارگران بسر میبرد به امید
اینکه کسی او را برای کار به منزل خود ببرد.
شیخ هشام در این وضعیت بود تا این که روزی در حالی که داخل گذر میشد، دوست شیعهاش را که کتابدار بود و از وی کتاب المراجعات را گرفته بود، ملاقات کرد. در روز دوم، دوستش از نتایج مطالعه، کتاب المراجعات پرسید، سپس شیخ پوزش خواست. با این دید که مطالعه، ذهن خالی را میطلبد و اکنون فرصت برای مطالعه و بررسی ندارد. (همان)
دوست شیعهاش کتاب ثم اهتدیت تیجانی را به او داد، شیخ هشام کوشید تا از گرفتن آن امتناع کند. چرا که با دلایلی که از زبان بزرگانش شنیده بود، قبول کردن آن دشوار مینمود. پس دوستش او را به رها شدن از تعصب و ترک تقلید موروثی دعوت نمود. پس به او گفت: «دائماً به من گویی، این عالم ما این را
1) - دکتر شیخ عبدالفتاح صقر، از اساتید شعبه الازهر در بیروت (دارالفتوی) در دانشکده دینی و خطیب جمعه در مسجد دارالفتوی بیروت است.
میگوید، و این شیخ ما این رامیگوید، با عقل خودت فکر کن، نه با عقل عالمانتان.» (همان، 535).
شیخ هشام به او گفت: «من و تو بیشتر از علما و روحانیهای خود میفهمیم؟» دوستش روشن کرد که تعطیل عقل و جمود فکری و تقلید و پیروی کورکورانه، از انسان شخصیتی ضعیف و غیر آگاه میسازد و آن چیزی است که فرد را لقمهی چربی برای طماعان میسازد، تا به اسم دین، آنها را گمراه ساخته و با عناوین درخشان، فرد را به سوی ضلالت و انحراف سوق دهند. امّا شخصیت آگاه و فهیم و روشن بین، بر حسب حوزهی قدرتش محکم است و قادر به تمیز و تشخیص نسبی بین حق و باطل میباشد.
از این جا بود که شیخ هشام در حالت کشمکش درونی سختی بین ادامه دادن تحقیقاش و خواندن کتاب ثم اهتدیت و بین دوری از این فضا که نفسش را آشفته میکرد، قرار گرفت. بنابراین با جمعی از علما مشورت کرد، اما به جز هشدار شدید از قرائت کتب شیعه و منع از گفتگو و مذاکره با آنها، چیز دیگری دریافت ننمود.
او در این حالت ماند در حالی که نفسش را کنترل میکرد و از محدود شدن گرایش عقیدتیاش سرگردان بود تا این که ضعف بر او چیره شد. ناگزیر چند روزی بستری شد. توصیهی پزشکان این بود که کار را ترک کرده و به جسمش استراحت و آسایش بدهد. در این فضا و شرایط شیخ هشام ناچار شد، تصمیم نهاییاش را بگیرد. سپس تصمیم گرفت که کتاب المراجعات را مطالعه کند و به بررسی و تحقیق روی آورد (همان، 536)..
شیخ هشام فرصت را برای مطالعه مناسب یافت. از این رو به مطالعه کتاب المراجعات با مراجعه به منابعش از کتب اهل سنت روی آورد. شیخ میگوید: «به منابع مراجعه کردم و در آنها تأمل نمودم و صدق عالم شیعی را یافتم. پس از قوت استدلال این عالم و احاطه دقیقش به تاریخ و سیره و صحاح در شگفت ماندم. کتاب با اسلوب جذابش بر من آسان شد.» وی در بیروت، در حین پژوهش دربرخی منابع، با مردی شیعی برخورد کرد. و بین آنها گفتگو پیرامون امامت و خلافت صورت گرفت. مرد شیعه، کتاب امام صادق و مذاهب اربعه را به او هدیه کرد و او را به خواندن کتاب رساله الجاحظ فی تفضیل الامام علی علیه السلام توصیه نمود.
بعد از این ماجرا بود که ذهن شیخ هشام روشن شد. صبح نمیشد مگر این که آگاهیاش را برای شناخت هر مسئلهای که به آن برخورد میکرد، کامل کند و همواره با شیعیان ارتباط داشت و پیرامون اعتقاداتی که آنها داشتند، بحث میکرد. تا این که طی این بحثها، علامه سید علی البدری را شناخت. سید علی بدری داستان و تجربهاش را در رابطه با انتقال ازمذهب اهل سنت به مذهب شیعه به او گفت و برخی از کتب انسانهایی را که به بصیرت رسیدهاند، به او داد. میان آنان، چندین ملاقات و گفتگو پیرامون بسیاری از مسائل اعتقادی صورت گرفت. سید بدری به منظور عمل جراحی قلبش، به بیروت رفت، سپس به ایران سفر کرد و
مدتی نگذشت تا این که خبر وفاتش به شیخ هشام رسید. شیخ پژوهش را ادامه داد تا این که، حقیقت با تمام وضوح و در نهایت احاطه بر او روشن گردید. بنابراین بصیرت یافتن خود را علنی کرد و در راه خدا، از سرزنش کنندهای و یا دوری مردم از او نترسید. بلکه همهی گردنههایی که میخواست او را از تحقق هدفش باز دارد را با ایستادگی و مقاومت طی کرد. تا این که در سال 1994م برای بررسی و تحقیق به حوزهی زینبیه روانه شد و تحقیق حوزوی را ادامه داد (همان، 537).
1- وقفه مع الدکتور البوطی فی مسائله: انگیزهی نوشتن مولف از این کتاب،سخنرانیهای دکتر محمد سعید رمضان البوطی(1)
ایشان دربسیاری از مؤسسات عضویت داشت و علاوه از زبان عربی، به زبانهای ترکی، کردی و انگلیسی آشنایی داشت.جایزه بین المللی قرآن کریم دبی، در جلسه هشتم خویش در سال ۱۴۲۵ هجری، وی را به عنوان شخصیت جهان اسلام انتخاب کرد.
جناب استاد واعظ زاده خراسانی دبیر کل وقت مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، در تقریظ خود به کتاب سلفیه البوطی در وصف ایشان میگویید: او مردی مودب و با اطلاع و آشنا به مذاهب اسلامی و به مذهب شیعه است و تا نیمه راه تقریب مذاهب پیش رفته است.
از ایشان بیش از ۶۰ عنوان کتاب نیز به یادگار مانده است که مهمترین آنها عبارتند از:
المرأة بین طغیان النظام الغربی ولطائف التشریع الربانی. ضوابط المصلحة فی الشریعة الاسلامیة. لا یأتیه الباطل. فقه السیرة النبویة. شخصیات استوقفتنی. الحکم العطائیة شرح وتحلیل.
علامه محمد سعید رمضان البوطی روز پنجشنبه اول فروردین ماه سال 1392ش، در عملیاتی انتحاری در مسجد ایمان در وسط دمشق کشته شد.
،سخنران دانشکدهی الهیات در
1) - محمد سعید رمضان البوطی متولد ۱۹۲۹ و رییس اتحادیه علمای بلاد شام بود. وی متخصص علوم اسلامی و یکی از عالمان دینی برجسته در سطح جهان اسلام بشمار میآمد. وی تحصیل علوم دینی را از مدارس دینی دمشق آغاز و در سال ۱۹۶۵ از دانشکدهی شریعت دانشگاه ازهر در رشته اصول شریعت دکتری گرفت. وی سالها به تدریس در دانشگاه دمشق اشتغال داشت و سرانجام به ریاست دانشکده شریعت دانشگاه دمشق رسید.
شهر دمشق بود. هشام متوجه شد که برخی حقایق و بخشی از حوادث تاریخی به صورتی نامطلوب گفته شده است. پس این کتاب را تألیف نمود تا پیچیدگی و تشویش تاریخی را از برخی مسائل برطرف سازدو درآن نقدهایی بر گفتههای دکتر بوطی در برخی مسائل مطرح کند.
در این اثر پس از مقدمه و معرفی مولف، مسائلی را به نقل از دکتر رمضان البوطی عنوان نموده و سپس در چهار فصل به شرح ذیل در خصوص گفتههای البوطی نکاتی را یادآور شده است.
فصل اول: دیدگاه شیعه در خصوص صحابه
فصل دوم: تناقض آیه اکمال با شورای انتخاب خلیفه، حدیث منزلت و...
فصل سوم: دلایل قران به تصریح خلافت امام علی علیه السلام ، دلایل تصریح حدیث نبوی به خلافت امام علی علیه السلام و...
فصل چهارم: سکوت امام علی علیه السلام در برابر حقش و عدم جنگ با خلفا و.....
این اثر در سال 1417ه.ق (1917م.) از موسسهی محجهْالبیضا بیروت چاپ شد.
2- گفتگو و مناقشه کتاب عایشه ام المومنین دکتر بوطی: مولف در مقدمه میگوید: این بحثی که پیش روی توست، بررسی یک حادثه تاریخی مهم و مفصل از جزئیات تاریخ اسلامی است که شهرت و اعتبار زیاد و جایگاه مقدسی را کسب نموده است. از این روکوشیده است تا حوادث مربوط به عایشه را روشن کند. مولف کوشیده است تا در برخی آراء دکتر بوطی تأمل کند، سپس
موضوعیت آن را به مناقشه بکشد و گفتگوی علمی ایجاد کند. از جمله موضوعهایی که مخالفت بر آن صورت گرفته است، عبارتند از:
تهمتهایی بر صاحب کتاب
نبوت در دو صحاح
سرقت القاب صدّیق و فاروق و قرار دادن آن برای ابوبکر وعمر
مجموعهی ملامتها و سرزنشها بر دکتر البوطی
نقش شیعه در رشد علوم اسلامی
معرفی مالک اشتر
حدیث ده مبشر بهشت
تحقیق در قضیهی ابن سبأ
شایان ذکر است که مؤلف چنان بر سیره عایشه تسلط داشته است که به تبیین جوانب متعدد که به عایشه ارتباط داشته، پرداخته است که ازجمله مهمترین آنها میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
قضیهی فضیلت عایشه بر بقیهی زنان مومن
حسادت عایشه نسبت به زنان پیامبر’
برخی از مواضع عایشه در زمان رسول خدا’
ارث عایشه از پیامبر’
رهبریاش در جبههی مخالف در عصر عثمان
مخالفت بزرگ عایشه در زمان امام علی علیه السلام
سبب اختلافات احادیث شیعه (همان، 538- 539).
این اثر در سال 1418 ه.ق (1998م) از موسسه محجهًْ البیضاء بیروت لبنان و موسسهی رسول اکرم’ چاپ شد.
3- و من الحوار اکتشفت الحقیقه: مولف در این کتاب به ذکر مراحل انتقال فکری سخت و دشوارش در مذهب و دین پرداخته است. برخی از این مراحل بدین ترتیب است:
مرحلهی تردید و شک که آزادی از آن، با تلاش زیاد در بررسی و مطالعه و ملاقات زیادی که با سید علی بدری، صورت گرفت و از میان آن آفاق ذهنیاش بر حقایق روشن شد و طریق هدایت بر او تابناک گردید.
مرحلهی توجه به تشیع و برخی از علما و روشن فکران اهل سنت و نقش افرادی که در بیداری و آزادی از غفلت، نقش داشتند.
مرحلهی آگاهی و هوشیاری نسبت به این که وی قربانی احادیث جعلی سیاست اموی شده بود، سپس شروع به پاکسازی افکارش از آن نمود تا این که به مرحلهی پاکی فکر رسید. در این هنگام بود که خودش را مستعد قبول یافت.
مرحلهی خطا دانستن شایعاتی که بیان او و شیعه تاثیر میگذارد (همان، 540).
مؤلف در ادامه علتهای تغییر عقیده و انتقالش به مذهب اهل بیت علیهم السلام سپس برخی از ادله از جمله احادیث منزلت، ثقلین، خلفا 12 گانه، سقیفه و... را ذکر میکند.
و در پایان کتاب، شماری از ادله و نصوصی که موجب پیروی از حضرت علی علیه السلام شد آمده است.
این اثر در سال 1421ه-.ق (2000م) از سوی موسسه المنتظر بیروت چاپ شد.
4- المتحولون حقائق و وثائق: این کتاب در سه بخش و در معرفی بسیاری از شخصیتهای قابل ستایش که از مذهب اهل سنت به مذهب اهل بیت علیهم السلام روی آوردند، همراه با ذکر مختصری از زندگیشان و فعالیت فکری و فرهنگیشان، و اشاره به برخی کتبشان و جمع آوری مسائلی که پیرامون داستان بصیرت یافتن آنها وجود دارد، تألیف شده است. همچنین انگیزهها و ادلهی علمی که آنها را به این مسیر تشیع سوق داده در این کتاب جمع آوری شده است.
علاوه بر آن در این کتاب برخی از مناظرهها و گفتگوها و ملاقات نوشتاری که آنها داشتند همراه با تصاویر وکتب صحافی شده ایشان، مخصوصاً در مرکز مباحث اعتقادی (صفحهی بصیرت یافتگان) و مجلهی المنیر و کتاب المستبصرون و بقیهی روزنامهها و مجلات آمده است (همان، 538-540).
این اثر در سال 1426ق از سوی موسسهی دارالمحجهًْ البیضاء بیروت منتشر گردید.
از جمله مستبصران سوری که به مکتب اهل بیت علیهم السلام پیوست محمد سیلم عرفه میباشد. وی در سال 1965م در دمشق سوریه، به دنیا آمد و در خانوادهای حنفی مذهب رشد نمود.
تحصیلات دانشگاهی را تا مدرک دستیاری مهندس تخصصی برق ادامه داد. ولی به واسطهی مطالعه و خواندن، ذهن او بر گستره عظیمی از معارف و اعتقادات اسلامی باز شد تا اینکه باعث شد که او مذهب اهل بیت علیهم السلام را بپذیرد.
محمد سلیم میگوید: «از کودکی به مساجد و حلقههای درس دینی رفت و آمد داشتم. از این رو به مطالعه فقه توسط شماری از مشایخ دمشق مشغول شدم. همچنین به بررسی ادیان آسمانی و مباحثه با برخی از کسانی که آنها را پذیرفته بودند اهتمام داشتم.» (موسوعه، 1424: 3/ 221).
وی راجع به آغاز شناختش از مذهب اهل بیت علیهم السلام میگوید: «پیش داییام که بنگاه ملکی داشت کار میکردم، و در طی فعالیتم در این بنگاه با برخی ازشیعیان که از قطر و عراق به عشق زیارت حضرت زینب سلام الله علیها میآمدند، برخورد میکردم. این بنگاه در مسیر عبور و مرور به حرم حضرت زینب سلام الله علیها بود. به همین علت جمع زیادی از آنها برای اجاره خانهای نزدیک این منطقه تردد میکردند. یکی از آنها به بنگاه آمده بود تا خانهای را اجاره کند. او به من گفت که در حوزه درس میدهد. او از من پرسید از معنای شیعه چه میدانی؟ به او گفتم: جز اینکه یکی از مذاهب اسلامی است از آن چیزی نمیدانم. آنها سادات، حضرت علی علیه السلام و اهل بیت را تقدیس میکنند و اعتقاد دارند که حضرت علی علیه السلام افضل از همهی صحابه است. با وجود اینکه آنچه را که از اساتید در رابطه با بدنامی شیعه شنیده
بودم پنهان میکردم واین مرا در تنگنا قرار میداد. ولی او شروع به صحبت با من در مورد برخی امور اختلافی بین شیعه و اهل سنت نمود و از آنچه میشنیدم و قبلاً آن را نشنیده بودم تعجب میکردم. وقتی دید کلامش را تصدیق نمیکنم گفت: آیا نگفتی مطالعه را دوست داری و مانعی برای مطالعه هر کتابی که باشد نداری؟ گفتم: بله. سپس توصیه کرد کتاب المراجعات را بخوانم. او به من گفت این کتاب گفتگوی بین شیخ اهل سنت و شخصی شیعی است و هرچه در آن آمده از کتب و صحاح اهل سنت است. خیلی تلاش کردم که این کتاب را در کتابخانههایی که در دمشق میشناختم بیابم ولی به نتیجه مطلوبی نرسیدم.»
گویا پس از مدتی یکی از دوستانش را ملاقات میکند که کتاب المراجعات را به همراه داشت. علی رغم مخالفتهای دوستش کتاب را از او قرض میگیرد (موسوعه، 1424: 3/ 223).
او میگوید: «به او گفتم: نگران نباش، به سرعت آن را مطالعه میکنم و فردا باز میگردانم. کتاب را خواندم و در ساعات پایانی همان شب به اتمام رساندم. کتاب را برای بار دوم جهت اطمینان یافتن از حقیقت روایات و احادیث اثبات کننده در حاشیه کتاب و آنچه که سید شرف الدین به آن استناد کرده بود مطالعه کردم. با خود گفتم اگر این روایات در کتب اهل سنت و تاریخها و تفاسیر آنها موجود باشد در دلایلم تجدید نظر خواهم کرد. اهمیتی ندارد که این کتاب دروغ باشد یا صحیح، چرا که هدف آن چیزی است که در آن آمده و غیر آن نیست. از وجود این احادیث در صحاح و کتب به تفسیر و تاریخ اطمینان یافتم آنچه که
سید عبد الحسین شرف الدین از دلایل روشن گفته امکان انکار آن وجود ندارد مگر این که کسی نخواهد که نور خورشید را ببیند.» (همان).
بر طبق گفته محمد سلیم، برادرش در همین ایام کتاب صد زن مقدم از زنان را برای او آورد. در آن خطبهی حضرت زینب سلام الله علیها در دربار یزید ستمکار بود بعد از واقعهی عاشورا رخ داد. او از این حادثه چیزی نمیدانست و از کسی در این رابطه چیزی نشنیده بود. بعد از آن فهمید کتبی که میخواند کتابهایی غرض دار است که میکوشد که مانع فهم آنها از این امور شود. بعد از اینکه از این خطبه آگاه شد، کوشید که درباره واقعه عاشورا تحقیق کند و هنگامی که این حادثه را در تاریخ طبری خواند شگفت زده شد. این حادثه عزم او را بر انگیخت تا بداند چگونه یزید ستمکار به خلافت رسید و در رابطه با اسلام و امور مسلمانان تصمیم گرفت و بر دختر پیامبر’ جسارت کرد (همان، 222).
که بعد از رسیدن به دلایل تازه با سختیهایی مواجه شد چنین میگوید: «آنها حکم گمراهی مرا دادند، چنان که یکی از مشایخی که در درسهایش حاضر میشدم صراحتاً چنین نظری داد و حتی مباحثه با من در این امور را ترک نمود (همان، 224).
«شیخ دیگر مردم را به دوری جستن از من نصیحت میکرد و این زمانی بود که یکی از شاگردانش که نزد من میآمد نقل کرده بود که من به آنها برخی کتب
برای مطالعه دادهام مثل کتاب ثم اهتدیت از دکتر تیجانی و کتاب المراجعات از علامه شرف الدین. تنها کاری که شیخ انجام داد این بود که در خطبهی روز جمعه بر بالای منبر رفت و گفت: یکی از زنادقه کتابی توزیع میکند که در آن سّب و دشنام به صحابه است. سپس برادران را نصیحت کرد که این کتاب را مطالعه نکنند. در عوض کتاب عواصم من القواصم را به آنها توصیه نمود (عرفه، 1427: 33-34). زمانی که کتاب عواصم من القواصم را خواندم متوجه دشنام به صحابه و خراب نمودن آنها و در پایان کتاب فتوی به قتل شیعه و هرکس که مخالف مذهب عامه باشد را داده است. به همین جهت تصمیم گرفتم که روز جمعه نزد شیخ بروم، از این رو کتاب عواصم من القواصم و همچنین کتاب التشیع تألیف سید عبدالله الغریفی را نیز به همراه بردم.
روز جمعه به مسجد الزهراء در منطقهی المزه وارد شدم و به خطبه گوش دادم. سپس با آنها نماز جمعه خواندم. بعد از پایان خطبه، شیخ به جمع توجه نمود و شروع به جواب دادن سؤالات آنها کرد. در پایان در حالی که جمع ایستاده بودند به شیخ رو کرده و به او گفتم:
ببخشید ای شیخ! چند سؤال دارم و هنگامی که کتاب عواصم من القواصم را در دستم دید گفت:
آیا کتاب را خریدهای؟
گفتم: بله، این همانی است که از برادرت طلب کردی. سپس از من خواست تا کتاب را به او بدهم تا در آن تأمل کند. پس از دستم گرفت و شروع به ورق زدن کرد و هرصفحه راکه میدید آثار خوشحالی در چهرهاش آشکار بود. در این هنگام پرسید سؤالت... چیست؟
به او گفتم: آیا کتابخانه یا مکتبی هست که بتوانم سؤالم را با آرامش بپرسم؟ گفت: نه همین جا در برابر برادرانت بپرس. به او گفتم: ببخشید شیخ، آیا خدا همهی ما را به چنگ زدن به ریسمان الهی امر نکرده است؟ رسول خدا به تکفیر نکردن همدیگر امر ننموده است؟ فرموده است هر کس که مسلمانی را کافر بشمارد کافر گشته است؟ پس چگونه مردم را امر به خواندن کتابی میکنی که فتوا داده است به قتل نیمی از مسلمانانی که شهادتین میگویند و نماز به پا میدارند و در ماه رمضان روزه میگیرند؟ (موسوعه، 1424: 3/225).
این کتاب حاوی دشنامهایی به صحابه است به گونهای که برخی از ایشان مانند عمار بن یاسر و ابوذر غفاری و محمد ابن ابی بکر و محمد ابن ابو حذیفه توسط عبدالله بن سبا یهودی به بازی گرفته شدند و به نیرنگ علیه حکومت اسلامی پرداختند و فتنهای را پدیدآوردند که به قتل مسلمان منجر شد. در این جا شیخ سخن مرا قطع کرد و گفت: داخل بیا تا با هم حرف بزنیم. نماز گزاران پیرامون ما جمع شده بودند و سپس شیخ مرا به اتاقی که در سمت مصلی بود هدایت کرد و جمع زیادی از نماز گزاران همراه ما داخل شدند. گویندهای رو به من کرد و گفت من این کتاب را نخواندهام، شاید که در آن توطئهای باشد.
خطاب به آن فرد گفتم: «مشکل ما این است که نسبت به شیعه جاهلیم جز آنچه که مغرضان و بدگویان در رابطه با شیعه به ما میگویند. کتابی برایت آوردهام که ریشه شیعه و اصول مذهب آنها را شرح میدهد. از تو میخواهم که با نگاه منصفانه بخوانی. سپس دانستم در ذهن او چه میگذرد. به او گفتم: من حنفی مذهب بودم و اکنون پیرو مذهب اهل بیت علیهم السلام هستم. کتاب التشیع تألیف سید عبدالله الغریفی را به او دادم و از او خواستم هر مشکلی برایش به وجود آمد
با من در میان بگذارد. در موعد مقرر به مسجدرفتم. در طی این هفته با من ارتباطی نداشت و هنگامی که بعد از نماز با او رو به رو شدم عذر خواهی کرد و گفت: چون گرفتار و مشغول بوده نتوانسته کتاب را بخواند (همان، 226). او دورهی حفظ قرآن کریم را به عهده داشت. در هفتهای که میآمد با او قرار گذاشتم؛ ولی متأسفانه او زمانی که دیده بود نماز میخوانم رفته بود و توجهی به من نکرده بود. پس دانستم که او کتاب را نخوانده و هرگز نخواهد خواند. با او قراری نگذاشتم و با من ارتباطی نداشت. ولی نظر او را از نگاه برخی دوستانم و نفرت آنها در سخن گفتن در رابطه با خود دانستم: چرا مذهب و اعتقادات گذشتهات را رها کردی و من دائماً برای آنها توضیح میدادم و حق را به آنها میشناساندم. برخی هدایت میشدند و بقیه دوری میکردند. چرا که آنها سخن مشایخ خود را قبول کرده بودند، اگرچه دلیلی نداشتند. اگر هزار دلیل از کتاب و سنت برای آنها میآوردم کلام مرا رد میکردند. فرموده خدا را فراموش کرده بودند که «عالمان دینی خود، یهود و نصاری را به عنوان خدایان خود غیر از خداوند گرفتند.» {اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یشْرِکونَ} (سوره
توبه/31) روشن است که مسیحیها، اسقفها و راهبان را نمیپرستیدند بلکه در آنچه میگویند اطاعت میکنند و تصدیق نکرده و بدون دلیل و بدون تعقل یا به کار بردن فهم، تسلیم آنها میشوند. از این رو خدا آنها را توصیف کرده که غیر خدا را میپرستیدند. پس آیا کسی از ما هست که مثل آنها باشد در حالی که خدا امر کرده بر اساس عقل خود و صفت رسول خدا’ حکم کنیم. خداوند فرموده «آیا در قرآن تدبر نمیکنند یا بر قلوب آنها قفل زده شده است؟» (سوره
محمد/24). از این رو عقل خود را آزاد کردم و در راه خدا گام نهادم در حالی که از سرزنش کنندهای نمیترسیدم. تعصب کورکورانه و آنچه را که از گذشتگان به من ارث رسیده بود را از خود برداشتم. بر من روشن شد آنچه تلاش شده بود برای پنهان کردن حقایق در گذر زمانها بوده و چقدر نیاز داریم اکنون این تاریخ که به خاطر نزاع سیاسی و کشمکش قبیلهای پنهان گشته است در پرتو تحقیق علمی صرف، بدون تعصب و جانبداری کورکورانه، بررسی واقعی گردد. تا حقیقت روشن گردد و حقیقت، شایسته تر است که پیروی شود. (موسوعه، 1424: 3/ 227).
کتابی است در کشف ظلمهایی که مکتب اهل بیت علیهم السلام از سوی حکام جور و کسانی که در مسیرشان بودند. از علما و واعظان و سلاطین و نویسندگان مزد بگیر، رو به رو شدند.
نویسنده کیفیت شناخت راه نجاتش را آورده است. سپس دلایلی را که به قبول مکتب تشیع رسانده است، بر میشمرد. در ادامه تاریخ اسلام بعد از وفات رسول خدا’... و ظلمتهایی که ساحت اسلام بعد از وفات رسول خدا دیده روشن مینماید. در فصل آخر، گوشههایی از زندگی ائمه اهل بیت، تعیین نمودن اوصیا ومسلمانان توسط پیامبر را توضیح داده است. (همان، 228). این اثر از مؤسسهی مرکز الابحاث العقائدیه که در سال 1427 ه-.ق به چاپ رسید.
یکی دیگر از زنان مستبصرخانم لمیاء حماده است. او در سال 1965 م در کشور سوریه به دنیا آمد و در فضایی حنفی مذهب رشد کرد. (موسوعه، 3: 1424/137)
مطالعات دانشگاهیاش را ادامه داد تا اینکه در سال 1987م از دانشکده الهیات دانشگاه دمشق در مقطع لیسانس فارغ التحصیل شد. (همان)
خانم لمیاء از دورهی مطالعاتش در دانشگاه میگوید: روزی دانشجویی جدید که شخصیت متینی داشت پیش ما آمد. در حالی که در چهرهاش نشانههای شرافت و خیر و صلاح
بود. پرس و جو کردیم دانستیم او (بتول) فردی عراقی است که مطالعاتش را در دانشکدهی پزشکی در عراق ادامه داده است. ولی بعد از آمدن به سوریه ترجیح داد، تا در دانشکدهای الهیات جهت بالا بردن سطح علمیاش در رابطه با امور دینی مطالعه نماید. (همان)
خانم لمیاء میگوید: برای من و بقیه طلاب روشن شد که خواهر بتول به مذهب تشیع گرویده است. عادت ما دعوا، مسخره و استهزای وی بود چون ما بر حسب اعتقاد خود او را غیر مسلمان میدانستیم. شیعیان کسانی هستند که حضرت علی علیه السلام را میپرستند و به جبرئیل امین تهمت خیانت در ابلاغ پیام
وحی به رسول خدا’ میزنند. آنها امامانشان را تا سرحد خدایی بالا میبرند و به جای خدا سنگ را سجده میکنند. آنها از یهود و نصاری نسبت به اسلام دشمنتر هستند.
ولی خواهر بتول، علی رغم همهی تهمتهایی که به او میشد، با روح پاک خود با همهی آن اتهامات مقابله میکرد. و با همه با نرمی و مدارا بر خورد میکرد. و میکوشید تا از بر انگیختن هر نوع حساسیتی بین او و دیگران دوری کند. (همان)
وضع بر همین منوال بود، تا این که روزی حماده در رسیدن به زمان سخنرانی، تاخیر داشت، پس جایی برای نشستن بجز نزدیک این دختر شیعه (بتول) که از نشستن کنار او دوری میکرد، نداشت.
حماده میگوید: «از این وضع ناراحت بودم، چرا که در نتیجه نزدیک شدن به او، حالتی از تنفر بر وجودم احاطه کرد، ولی سعی کردم بر احساساتم چیره شوم و با خود گفتم: من را با او چه کار، هرکس بر دین و مذهب خود است. پس هر انسان نتایج اعتقادی را که برگزیده، به دوش میکشد».
اتفاقاً موضوع سخنرانی استاد در آن روز، پیرامون شیعه و تشیع بود. استاد به شیعه طعنه میزد و افکار آنها را مسخره مینمود. وضع این گونه بود تا این که سخنرانی تمام شد، خواهر بتول از وضع موجود شاکی بود و در چهرهاش عدم رضایت از سخنرانی نقش بسته بود. پس رو به او کرده و گفتم: چرا ناراحتت میبینم، آیا آنچه سخنران در رابطه با شما گفت صحیح نبود؟ (همان، 138)
بتول لبخند زد و گفت: اگر سطح فکری استاد این است بر دانشجویان سرزنشی نیست، و اگر این سطح آگاهی دانشجویان است بر مردم عوام سرزنشی نیست. به او گفتم: منظورت چیست؟ گفت: آنچه استاد پیرامون شیعه و مکتب تشیع گفت، جز صرف خیالات و ادعاهای دروغین نیست. تشیع از همهی این امور مبرّی است. ازین رو خواهر بتول کوشید که بر احساساتش غلبه کند و آمادگیاش را برای بحث با لمیاء نشان داد و از او فرصتی بیشتر خواست تا حقایق بیشتری را برای او روشن سازد. (همان)
در مناظرهای که بین آنها پیش آمد بتول از او پرسید: آیا کتابی در بارهی تشیع خواندهای تا قضاوت تو در بارهی ایشان از روی دلیل و برهان باشد نه از روی تبعیت و تقلید؟ لمیاء گفت: بله، برخی از کتب از قبیل کتابهای احمد امین و...
بتول معتقد بود در حقیقت برای شناخت تشیع، تکیه بر این کتابها صحیح نیست. برای این که در دل نویسندگانش نسبت به تشیع شک وجود دارد. اینها از افرادی نیستند که توانایی آن را داشته باشند که به طور واقعی در رابطه با مذهب اهل بیت علیهم السلام بنویسند. راه حل این است که انسان سطح علمیاش را در زمینهی اعتقاداتش بالا ببرد. و در مورد مذهبی قبل از شناخت نظریات آنها از طریق کتابهایشان داوری نکند. (همان، 139)
لمیاء به بتول گفت: مذاهب اسلامی چهار تاست و نه بیشتر، و بغیر آن مربوط به اسلام نمیشود. بتول گفت: برخی از مذاهب اربعه از برخی دیگر شکل گرفتهاند. پس احمد ابن حنبل از شافعی گرفته و شافعی از مالک-، و مالک از ابوحنیفه، و ابو حنیفه از امام جعفر صادق، و امام جعفر صادق، امامی است که بدست او بیشتر از 4000 فقیه و محدث شاگردی او را کردهاند. (همان)
خانم لمیاء کوشید تا شبههای را که ذهنش را در رابطه با شیعه در گیر کرده است، مطرح نماید. پس به بتول گفت: شنیدم که شما علی علیه السلام را میپرستید و او را تقدیس میکنید. پس علت آن را برای من میگویی؟ بتول گفت: این تهمتی به پیروان مذهب اهل بیت علیهم السلام میباشد. ما به امامت امام علی علیه السلام معتقدیم و او نسبت به بقیه برای خلافت شایسته تر است.
لمیاء: در رابطه با سخنان در مورد خیانت جبرئیل حرف بزن.
بتول: این نیز تهمتی از سوی مخالفین شیعه برای تشویش اذهان مردم است. کسی که کمی شناخت به اعتقادات شیعه داشته باشد میفهمد که آنها معتقد به عصمت انبیا و ائمه علی رغم انسان بودنشان میباشند. اگر این مسئله (عصمت) بر چیزی دلالت کند به طریق اولی به عصمت ملک مقرب خدا جبرائیل دلالت میکند. (همان 140)
خانم لمیاء میگوید: سپس به موضوعهای متعددی رسیدیم و پس از پایان جلسه فهمیدم به خاطرتعصب نسبت به مذهب خود بسیاری از ادله و مبانی صحیح مذهب شیعه را نمیدانستم. (همان، 140) احساس کردم که نیاز دارم که بخشی از وقتم را به مطالعه و تحقیق در بارهی مسائل اعتقادی و دینی صرف کنم. همچنان که بعد از پایان جلسه احساس کردم که هرگونه نفرت، کدورت در رابطه بامذهب تشیع در من از بین رفته است. سپس این سوال در من ایجاد شد: آیا روزی میآید که به مذهب تشیع گرویده باشم؟ پس شانههایم لرزید و کوشیدم این ذهنیت را از خود پاک سازم و با خود گفتم: این روز نخواهد آمد چرا که در توان من نیست که افکار و آراء پدران و اجدادم را همه بر گمراهی دانسته و تنها خود را از بین خانواده ام بر حق بدانم. (همان)
لمیاء در مقاطع فراغتش بعد از آن به خواندن این کتابها با تامل و بررسی پرداخت. هرگاه آنها را میخواند علم و شناخت دینی تازهای کسب میکرد.
بیشترین قضیهای که بعد از شناخت آن، اهتمامش را بر انگیخت، قضیه مصیبت روز پنج شنبه و موضع صحابه در قبال آن بود و اینکه پیامبر’ قبل از وفاتشان در حالی که در بستر بیماری بود از آنها خواست تا دوات وقلم بیاورند تا اینکه بعد از آن حضرت هرگز گمراه نگردند..
خواهر لمیاء میگوید: زمانی که از طریق کتب افرادی که به بصیرت رسیدهاند از آن مطلع گشتم از موضع صحابه در شگفت ماندم. ولی دوست
داشتم تا زمانی که به یقین نرسیدهام در قضاوت عجله نکنم. پس به کتب اهل سنتی که این قضیه تاریخی را ذکر کردهاند از جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم و مسند امام احمد و تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر مراجعه کردم. بعد از تلاش صحت آن را در کتب معتبر خودمان یافتم، و فهمیدم که بایستی خیلی از اعتقاداتم را پاکسازی کنم و از طریق بررسی، درست و غلط بودن آن را مشخص سازم. (همان 141)
لمیاء مطالعات و بررسیهایش را ادامه داد تا اینکه حقیقت برایش روشن شد و خود را به صورت تدریجی به فکر اهل بیت علیهم السلام نزدیک یافت.
مدتی نگذشت تا این که تصمیم گرفت به مذهب اهل بیت علیهم السلام روی آورد و در برابرش جز موانع نفسانی نیافت. (همان، 142)
پس با اخلاص روی به پروردگارش کرد و از خداوند خواست که قدرت عبور از گردنههایی که بر راهش چیره گشتهاند، به او بدهد. بعد از آن احساس کرد که قادر به شکست این نزاع نفسانی که اخیراً او را ناراحت کرده بود میباشد. پس تصمیم نهاییاش را گرفت و به مذهب اهل بیت علیهم السلام روی آورد. خواهر لمیاء پیرامون دورهای که بصیرت نداشت میگوید: بر گذشتهای که در آن بدون بصیرت و آگاهی زندگی کردم تاسف میخورم. پس خدا را برای آماده کردن شرایط مناسب برای بصیرت یافتن و هدایت به راه حق شکر میگویم. (همان، 143)
بصیرت یافتن لمیاء مصادف با ایام ده روز اول ماه محرم شد، وقتی لمیاء بتول را ملاقات کرد او را محزون و ناراحت دید. درحالی که آثار در هم ریختگی در چهرهاش هویدا بود. علت را پرسید. بتول او را از حماسه عاشورا و طاغیان و نحوهی شهادت امام حسین علیه السلام و اهل بیت و اصحابش به دست ظالمان و ستمگران آگاه کرد. لمیاء تحت تاثیر آن قرار گرفت و اشکهایش جاری گشت. سپس بصیرت یافتن خود را به بتول اعلام کرد و از او خواست با هم به مراسم عزای حسینی بروند.
سپس لمیاء همراه با بتول برای شرکت در مراسم عزای حسینی رفت. او مراسم عزا را چنین توصیف میکند: مردم را میبینم که در عزای حسینی گریه میکنند و اشک فراوانی میریزند. (همان، 143)
با آنها گریه کردم و در آن مجلس عزای حسینی بسیاری از معانی ارزشمند از جمله قدرت، شجاعت و فداکاری را آموختم. وجودم با سیرهی امام حسین علیه السلام منور گردید و احساس کردم که اشکهایی که میریزم همهی ناپاکیها و ناخالصیهای قلبم را میشویند و بعد از پایان مجلس در وجودم احساس پاکی قلب، زلالی بصیرت و روشن شدن عقل و آرامش نفس را احساس کردم.
خانواده لمیاء و نزدیکان و دوستان او بعد از اطلاع از بصیرت یافتن او با شیوههای مختلف سعی در باز گرداندن او به مذهب اهل تسنن داشتند. ولی همهی تلاشهای آنها با شکست مواجه شد. لمیاء برای دعوت نزدیکان به مذهب
اهل بیت علیهم السلام اقدام کرد و برای آنها دلایلی را که سبب گرویدنش به تشیع شده بود، روشن نمود. بنابراین توانست دو نفر از خواهرانش را به تشیع رهنمون شود. (همان)
سپس در دو باب به حیات عایشه پرداخته است که هرکدام چند فصل دارد:
باب اول: عایشه در زمان حیات پیامبر’
فصل اول: همسران پیامبر و عایشه
فصل دوم: صفات عایشه
فصل سوم: بیهوده بودن راه عایشه
باب دوم: عایشه بعد از وفات پیامبر’
فصل اول: فتنه در پشت شتر
فصل دوم: بخشهای پایانی سیره عایشه
این اثر در سال 1421 ه.ق (2000 م) از موسسه دار الخلیج عربی للطباعهًْ و النشر چاپ گردید. (همان، 144)
او از مستبصران معاصر سوری است که در شهر دیرالزور به دنیا آمد و در خانوادهای شافعی مذهب رشد یافت.
درابتدای بلوغش فهمید که اسلام تقلید را کافی در دنبال نمودن اصول عقاید نمیداند. بلکه بر هر فرد واجب است که از صحت این عقاید آگاه شود. بنابراین این سوال به ذهنش خطور کرد؛ اینکه چرا نمیکوشیم در بارهی مذهب حقیقی تحقیق و بررسی کنیم تابه آن تمسک جوییم. و چرا اسلام را از یک محل واحد میگیریم در حالی که طرق و راههای مختلفی وجود دارد؟
بنابراین به این نتیجه رسید که همهی مسلمانان نیاز به بررسی تاریخ و بررسی عمیق مذاهب فقهی و سیاسی آن هم به صورت علمی دارند تا بتوانند خطاها را آشکار نمایند.
آقای یاسین درباره ملاقاتهایش در زمانی که تحقیق و بررسی انجام میداد، میگوید: با نخبگان اهل شهرها و روستاهای مجاور دیدار کردم. بین من و آنها برخی مناقشات و گفتگوها صورت گرفت و باعث شد تا انگیزه تازهای برای تجدید نظر در مطالعات گذشتهام ایجاد شود. تصمیم گرفتم که با پایداری و استقامت، در بررسی حقیقت و شناخت آن فعالیت کنم. (موسوعه، 3: 1424/553-554)
او در پژوهشهایش دانست که مصالح سیاسی و هواهای شخصی نقش مهمی در تشویش حقیقت
داشتهاند و این که حاکمان ظالم کوشیدهاند تا بر نظام تاریخ احاطه یابند و محتوایش را با مصالح شخصیشان که مناسبت دارد، وفق دهند. و از آنجا که شیعه موضع محکمی در برابر حاکمان از صدر اسلام تا امروز
داشته است؛ این موجب تشویش چهره شیعه و بر چسب تهمتهای گوناگون به آنها شده است. (همان)
یاسین اهمیت اعمال عقل را در هنگام پژوهش و کنکاش حقیقت دریافت. او در این زمینه میگوید: بی اعتنایی به عقل و رد آن باعث میشود که فرد به تقلید گذشته تمسک جوید آن هم هرگونه که باشد. او را به این سمت سوق میدهد.
یاسین دربارهی اهمیت توجه به پژوهش به منظور تبرئهی خود و نجات وجود از افتادن در تورهای ضلالت و گمراهی میگوید: «با گذشت زمان، با وجود تاریکی و شرایط خفقانش،مردم زشتیها را میپذیرفتند. بنابراین حق را باطل و باطل را حق میدانستند. وجود اشتباه و آشفتگی را در مسیر ائمه اطهار علیهم السلام وارد میدانستند و با مرور زمان، این چنین نعمت الهی از میان مردم رخت بربست. تا این که روزی آمد که مسلمان ساختهی کارخانه جات دروغ سازی شد و شکار آسانی برای خطاها و گمراهیها گشت. و او بیچاره و مغرور بود. پیوسته گمان میکرد که مؤمن حقیقی است و پاک و طاهر است آن هم در واقعهای که بسیار دور از خط رسالت و طهارت و پاکی بود. (همان، 555)
یاسین معتقد است که از مهمترین موانعی که برخی علما را به خود مشغول داشته و آنها را بر میانگیزاند تا مانعی برای درک حقایق شوند، دشمنی قبیلهای و
تعصب کورکورانه است. و نیز میگوید: جای تاسف و درد است که جاهل و ضعیف الایمان هر چه زمان بر او بگذرد؛ تعصب و ضعفش زیاد میشود.
بنابر این به زبان حق سخن نمیگوید و آن چیزی دردناک است برای ما و در وجودمان، تاسف و اندوه را ایجاد میکند.
یاسین میگوید: یکی از انگیزههایی که باعث آشفتگی در حقیقت و کتمان حقیقت بر دیگران میشود، میل به منفعت دنیوی میباشد. در این زمینه میگوید: برخی از مزدوران، عادت کردهاند که در نفاق زندگی کنند و نفاق مقدمه زایش فکری است برای اجتماعی که در آن به حالت دروغ و ساختگی زندگی میکند و آن به خاطر فایده دنیوی و ناچیز است. (همان)
یاسین، بعد از بصیرت یافتن و منتقل شدنش به مذهب اهل بیت علیهم السلام برای نجات فرزندان جامعهاش و دعوت آنها به بازگشت به راه هدایت، وجودش را به خدمت گرفت. اما با سختیهای زیادی روبرو شد. وی در بارهی روبرو شدن با این موانع میگوید: این راه سخت، طولانی و عبور از آن دشوار است. آن هم برای جامعهای که عقل را به کار نمیبندد و حقیقت را نمیشناسد، امت در سراشیبی، انحراف ودر مسیر تاریک قرار گرفته است که در آن مستعمران و طمّاعان و ستمگران، کسانی که برای امت اسلامی ما کمین کردهاند، در راه دعوت کننده، موانع و مشکلات قرار میدهند که گذشت و غلبه بر آن دشوار مینماید.
در ادامه، یاسین، پیرامون تجربهاش در دعوت میگوید: 20 سال تلاش کردیم تا با فرزندان سرزمینمان در گفتگوی استقامت منسجم شویم. چرا که دریافتیم عذرهایی که دیروز بود، همین عذرهای امروز است که ذاتش با آن فرقی ندارد. امّا خدای سبحان میفرماید:
« اگر حادثه نزدیک بود و سفر راحت، از تو پیروی میکردند اما آنها سختی را از خود دور داشتهاند و به ذات خدا قسم خواهند خورد که اگر استطاعت داشتیم با شما خارج میشدیم. خودشان را نابود میکنند و خدا ازدروغ آنان آگاه است» (التوبه: 42). (همان 556)
یا لیت قومی یعلمون:
مؤلف در این کتاب تجربهی شخصیاش را در تحول از مذهب اهل سنت به مذهب شیعه بیان میکند که شامل ذکر مهمترین دلایلش جهت گرایش به تشیع بوده است..
محتوای کتاب از موضوعات چندی تشکیل شده است: حقانیت امامت، حب اهل بیت علیهم السلام ، چرا واژهی شیعه ناشناخته مانده است، نظریهی عدالت صحابه، ظهور مذاهب، اختلافات حاشیهای میان اهل سنت و شیعه، عرفان و ریشهاش، شناخت ائمهی اطهار علیهم السلام . (همان، 557)
این اثر از سوی موسّسه المعارف للطباعهْ والنشر بیروت و بیتا به چاپ رسیده است.
او یکی از مستبصرین دهههای اخیر است که در سال 1969م در شهر حلب سوریه دیده به جهان گشود و در خانوادهای حنفی مذهب رشد کرد.
باسل راجع به خودش میگوید: «در طی تحقیق، متوجه شدم در شرایطی زندگی میکنم که تاریکی و گمراهی و انباشته کردن علم بر آن چیره شده و اعتقادی که بر آن هستم جز از طریق وراثت و تقلید و پیروی کورکورانه به من نرسیده است. خودم را مصداق سخن خدای تعالی دربارهی پیروی کورکورانه یافتم {إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُون} (موسوعه، 1424: 2/165).
سپس شرایطی فراهم گشت تا در دایرهی پژوهش و تفحص در تاریخ اسلام وارد شوم. دقت کردم و پیروی و سوال نمودم تا سرانجام بر اموری که از آنها دور بودم و از عمق آن غفلت داشتم، آگاه گشتم (همان، 2/166).
وی تحصیلات دانشگاهی را ادامه داد و با مدرک فوق دیپلم از موسسه مرکزی برق فارغ التحصیل شد (همان، 166)
باسل دربارهی آغاز گشوده شدن ذهنش به سوی افقهای وسیع هوشیاری و معرفت میگوید: «در مرحله تحقیق مقدماتی بودم تا این که آگاهیام نسبت به پیرامونم آغاز شد. شعور و معرفت این که چه کسی هستم، آغاز گردید. سپس به تدریج، به کشف کردن گذشته و حال حیات (دنیا) پرداختم. به مفهوم رایج، متعصب نبودم. شیوهام این گونه بود که هرگامی که برمیداشتم یا هر سخنی را که میگفتم حسابرسی میکردم» (همان).
باسل در یکی از سفرهایش در دمشق با کتاب النهایه فی الفتن و الملاحم، اثر ابن کثیردمشقی آشنا شد که محتوی مجموعهای از احادیث نبوی پیرامون حوادثی است که بعد از خودش تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد. این کتاب از جمله کتب موثق شمرده میشود و نویسندهاش از افراد مشهور قدیم است. این ظاهراً اولین بار بود که وی کتابی اسلامی حاوی احادیث رسول خدا را یافته بود (همان، 167).
وی از علاقه مندی خویش به کتاب المراجعات با شگفتی فراوان یاد میکند. این کتاب شامل مناظرهای بین سید شیعی و شیخ سنی است و باسل بر طبق اذعان خویش دلایل و استدلالهای سید را منطقی تر و پسندیدهتر میداند.
یکی از ایرادات اصلی سید به شیخ این بوده که صحابه در برابر نصّ سر تسلیم فرود نیاوردند. این مطلب را باسل در نامه 86 کتاب مشاهده کرده و نقل میکند (الحسنی، 1425: 71).
وی میگوید: «مواردی که صحابه در برابر نص تعبد نکردند بسیار زیاد است که فقط ماجرای روز پنجشنبه به عنوان نمونه کافی است، زیرا از مشهورترین قضایا و بزرگترین مصیبتها است که در کتب صحاح و سنن آمده است و تمامی ارباب سیر و مورخان آن را نقل کردهاند که تنها نقل بخاری ما را از بقیه کفایت میکند. بخاری این حدیث را از طریق عبیدالله بن عبدالله بن عتبه بن مسعود از ابن عباس چنین نقل کرده است: هنگامی که پیامبر’ در خانه (بستری) بود عدهای از اصحاب از جمله عمر بن خطاب نیز حاضر بودند. پیامبر’ فرمود: بیایید تا برایتان چیزی بنویسم که هرگز پس از آن گمراه نشوید. پس عمر گفت: تب بر پیامبر غلبه کرده است و قرآن در نزد شما است و قرآن ما را بس است. پس اهل خانه در این باره با یکدیگر مشاجره کردند. عدهای میگفتند: نزدیک بیایید تا پیامبر’ چیزی برایتان بنویسد که هرگز گمراه نشوید، ولی عدهای دیگر سخن عمر را تکرار میکردند. پس چون سرو صدا و اختلاف بالا گرفت پیامبر فرمود: بیرون روید. ابن عباس میگفت: مصیبت بزرگ آن بود که نگذاشتندپیامبر آنچه را قصد داشت بنویسد. اصحاب سنن این حدیث را نقل کردهاند ولی در عبارت آن تغییر ایجاد کردهاند؛ چرا که در اصل عمر گفت: پیامبر’ هذیان میگوید، اما ایشان آن را با جمله «تب بر پیامبر غلبه کرده است» عوض کردند تا عبارت، مناسب تر (محترمانه تر) شود.»
باسل بعد از مطالعه بخش مذکور سخت پریشان حال گردید و به منظور اطمینان از صحت روایت اکثر مجلدات صحیح بخاری را مطالعه و بررسی کرد (الحسنی، 1425: 71-74).
بر طبق سخنان وی موارد متعددی او را به طرف تشیع کشاند؛ از جمله: ثابت بودن این مطلب که اهل بیت علیهم السلام تنها فرقهی ناجیه هستند، نص صریح پیامبر اکرم’ مبنی بر این که جانشینانش دوازده تناند، این حقیقت که اهل
سنت به سنت تمسک نمیکنند و افترائات متعددی بر پیامبر’ و اهل بیت او و پیامبران دیگر میزنند، همچنین به آنان نسبت خطا و گناه میدهند و نیز تاکید پیامبر’ بر تمسک به قرآن و عترتش یعنی اهل بیت او که در منابع اهل سنت موجود است.
او میگوید: «مهمترین دلیلی که مرا به سوی تشیع کشاند «آیهی تبلیغ» بود آنجا که میفرماید {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس}. این آیهی کریمه در غدیر خم بر پیامبر’ نازل شد. مفسران سنی و شیعه اجماع دارند که در شأن امام علی علیه السلام فرود آمده است. این آیه دستوری الهی برای نصب امام علی به عنوان جانشین رسول الله’ و فرد واجبالاطاعه است (همان، 234-236).
اولین حدیثی که توجه باسل را در این کتاب به خود جلب کرد، اشارهی پیامبر’ به 12 جانشین قریشی که امر امت اسلامی را به دست خواهند گرفت و ولایت خواهند کرد، بود. او برای پی بردن به هویت 12 قریشی با بزرگان اهل سنت و افراد متعدد دیگری به گفتگو پرداخت. از جمله با مدیر موسسهی شرعی در منطقهاش"دوما" گفتگوی زیادی پیرامون این حدیث نمود. اما میزان صادق بودن این احادیث یا نفی آنها روشن نشد. بعد از آن به سوی بزرگان اهل سنت رفت تا دربارهی این حدیث گفتگو کند، افراد سرشناسی مثل دکتر محمد رمضان البوطی، شیخ الارناؤوط، شیخ البانی و شیخ محمود الحوت مدیر موسسهی شریعت در حلب، شیخ زکریا خطیب مسجدی در روستاهای حلب، دربارهی احادیث موجود در صحیح بخاری و درستی آنهابه گفتگو پرداخت. سپس در جلد ششم کتاب البدایه و النهایه ابن کثیر دمشقی حوادث سالهای 40 ه- تا 61ق را که به کشته شدن امام علی علیه السلام ، امام حسین و اهل خاندانش اشاره میکند، مورد مطالعه قرار داد. (موسوعه، 1424: 2/168).
باسل در ادامه پژوهشهایش پیرامون خلفای بعد از رسول اکرم’، به حدیث ثقلین و خطبهی پیامبر’ در روز غدیر خم و مصیبت روز پنجشنبه اشاره میکند. بعد از تحقیق و بررسی و گفتگو با علما اهل سنت در نهایت با یکی از دانشمندان اهل سنت یعنی سید عبدالمحسن سراوی ملاقات کرد. شکهای خود را با وی در میان گذارد و برای او روش صحیح و فکر و اندیشه
بالغ و رشید اهل بیت علیهم السلام را بیان کرد. سپس شبهاتش برطرف شده و به مسلک مذهب شیعه وارد شد.
در ادامه میافزاید بعد از این حق برایش روشن شد و مسلک صحیح را از غیر صحیح باز شناخت. به مقام حضرت سیده زینب سلام الله علیها رفته و اذن دخول خواست و دوستیاش را نسبت به اهل بیت علیهم السلام و برائتش را از دشمنانشان و کسانی که به آنها ظلم کردند، اعلام کرد (همان، 169).
و من النهایهًْ، کانت البدایهًْ: مولف در این کتاب چگونگی انتقالش از مذهب حنفی به مذهب شیعه اثنا عشری را ذکر میکند. همچنین مسائلی که در این انتقالش به مذهب شیعه مواجه شد و نیز گفتگوها و بحثهایی که میان او و مشایخ اهل سنت وجود داشت و موانع و سختیهایی را که در این راه انتقال مذهبش با آن رو به رو شد، شرح میدهد.
این کتاب که نشر آن را مرکز الابحاث العقائدیه عهده دار شد در 267 صفحه در قطع رقعی در سال 1425 ه.ق به بازار آمد (همان، 170).
یکی دیگر از مستبصرین که در دهه هشتاد (1988م) به مکتب اهل بیت پیوست، محمد کوزل است. وی در سال 1968م در ترکیه به دنیا آمد و در شهر میافارقین از توابع دیاربکر در خانوادهای شافعی مذهب رشد کرد.
او بعد از اتمام دورة دبیرستان به مطالعهی دینی روی آورد و فقه را زیر نظر شیوخ برجسته آموخت. سپس با توسل به فکر اسلامی خواست مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کند.
محمد کوزل میگوید: در ذهنم جرقهای ایجاد شد به این که تحقیقی پیرامون اسباب شکست مسلمانان و خضوعشان در مقابل سلطهی استعمار حاکم بر سرزمینشان، انجام دهم. (موسوعه، 1424، 3/401).
وی تحقیق و تفحص را با تأمل بر تاریخ مسلمانان شروع کرد. در حلول بررسیهایش به تاریخ صدر اسلام پرداخت و به عواملی که باعث شد مسلمانان پس از وفات پیامبر’ عزت قبلی خود را به دست نیاورند توجه کرد.
وی اظهار میکند که بعد از بررسی و جستجو در صفحات تاریخ اسلامی از ابتدا، برایم روشن شد که این شکست به حوادثی مربوط میشود که بعد از وفات پیامبر’ اتفاق افتاد. حوادثی که بعد از آن امت دچار اختلافات ریشهای شدند. بنابر این، متفرق شدند و به خاطر تفرقههای داخلی شان از درون متلاشی گشتند.
او در پژوهشهای خویش به دنبال خواستگاه این اختلافات بود. در نهایت به این نتیجه رسید که امت اسلامی پس از وفات پیامبر’ دچار شدیدترین
اختلافات شدهاند و علت آن عدم التزام به روش صحیح است. به این خاطر از حقیقت به دور ماندهاند و به ویژه عصمت مذهبی حقیقت را برای آنها پنهان کرده است.
محمد کوزل بعد از بررسیاش در عقاید اسلامی دریافت که برخی مسائل اعتقادی به مرور زمان به مسلماتی تبدیل میشود که نفوذ کردن در آن یا اثر گذاشتن بر آن یعنی تحقیق پیرامون آن را غیر ممکن میسازد.
محمد کوزل میگوید: از خودم پرسیدم: انگیزهی تعصب در پیوستن به عقیدهی اشعریه چیست که من بر آن عقیده هستم؟ اشعری کیست؟! آیا او بشری نبود مانند من که در عقاید اجتهاد کرد و به این اعتقاد رسید؟ بلکه اشعری خودش در آغاز کارش معتزلی بود. سپس عقیدهاش را بر روش اهل حدیث بیان کرد و به مدح احمدبن حنبل پرداخت و عقاید و نظراتش را تایید کرد. زمانی نگذشته بود که عقیدهاش تغییر کرد. کتاب المع فی الرد علی اهل الزیغ و البدع را نگاشت و در نزدش، عقیدهای مرکب از افکار معتزله و حنابله متبلور شد.
از این رهگذر، محمد شروع کرد به پژوهش در عرصهی عقیده بدون این که از مخالفت احدی بترسد، و باور کرد که «دین خدا به رجال شناخته نمیشود، حق را بشناس، اهل حق را میشناسی.» (همان، 402).
محمد در ابتدا اقدام کرد به غربال کردن مسائلی که گمان میکرد از حقایق قطعی است و برخی قضایایی که آنها را از مسلمات تاریخ میشمرد. بنابراین بعد از تحقیق و جستجوبه این نتیجه رسید که حقیقت بر خلاف آن چیزی است که وی تصور میکرد.
او دریافت که روش عامه (اهل سنت) در بررسی تاریخ گذشتگان تلاشی است برای توجیه اشتباهات به وقوع پیوسته و مشروعیت بخشیدن به آن به خاطر ترس از اذعان به این امور که قداست گذشتگان را دچار اخلال میکند. این آن چیزی است که منجر به انحراف از صراط مستقیم میگردد (همان، 403).
محمد کوزل در خلال پژوهش پیرامون حق دریافت که تعصب، بصیرت انسان را از دیدن نور حق مانع و حجاب میشود. بنابر این بانفسش مبارزه کرد تا از این حجاب رها شود تا بتواند به دید روشن برسد.
در نهایت وی فهمید که مذهب اهل سنت و جماعت مبتنی بر اصول و ارکانهای غیر محکم است و یقین پیدا کرد به اینکه اسلام حقیقی همان هدایت یافتن به هدایت ائمهی اطهار از خاندان رسول’ است. این که صراط مستقیم همان سیر کردن در راه آنان است و این که آنها پناهگاهی هستند از این که امت فرقه فرقه نشوند و گمراه نشوند و کشتی نجات هستند از هلاکت و گمراهی. (همان، 404)
محمد در میان پژوهش بر نصوص بسیاری که در قرآن آمده و در سنت متواتر است توجه کرد. این نصوص بر خلافت امیر المومنین و ائمهی معصومین علیهم السلام تأکید میکنند و فرمان میدهند که به آنها اقتدا و بر منهج و شیوهی آنها سیر شود و از مخالفتشان و دشمنیشان نهی شده است. وی دریافت که علیرغم تلاش سلاطین مبنی بر مخفی کردن این نصوص خداوند عزوجل بر این امت نعمت ارزانی داشت، یعنی بسیاری از این نصوص حفظ شد تا سببی در هدایت کسانی باشد که در راه خداوند، برای رسیدن به حقیقت، مجاهدت میکنند. (همان، 405).
مطالعهای مقایسهای است میان مذاهب اسلامی، پیرامون اختلاف فقها در مسئلهی مسح در وضو. مولف در این کتاب اقوال پیشوایان مذاهب و نظرات بزرگان علما و تابعان و غیر آنها از منابع اهل سنت و جماعت را ذکر کرده است.
نویسنده، مطالعهاش را به دو مبحث اساسی تقسیم نموده، و مجموعهای از سوالات را در ذیل هریک از آنها آورده است.
این اثر در سال 1420 از سوی دارالمصطفی لاحیاء التراث در قم به چاپ رسید.
2- الهجرهْ الی الثقلین: این کتاب، مباحث متعددی دربارهی مسائل اعتقادی ر ادر بردارد که مؤلف آنها را از حقایق و قضایای تاریخی به حساب میآورد و از
مسلمانان (مسائل قطعی و یقینی) میداند. (یعنی قبلا آنها را از حقایق تاریخی میشمرد و از مسلمات و یقینیات میشمرد). اما بعد از تحقیق و بررسی روشن شد که حق، خلاف آن است (همان).
اثر فوق در سال 1421ق در 427 صفحه قطع رقعی از سوی مرکز پژوهشهای عقایدی (مرکز الابحاث العقائدیه) چاپ شده است.
یکی از مستبصرین معاصر و متخصص در علوم انسانی و تجربی دکتر سعید یعقوب است وی در سال 1947م در عکای فلسطین از خانوادهای شافعی مذهب حجازی الاصل که از سال 1899 م به آنجا مهاجرت کرده بودند، زاده شد. در سال 1989 م پس از مدت ها جستجو و محرز شدن حقانیت تشیع به مذهب اثنا عشریه گروید.
سعید یعقوب تحصیلات دانشگاهی خود را تا مقطع دکترا در رشته فلسفه در آمریکا ادامه داد و در کنار آن به تحصیل پزشکی نیز پرداخت که در این مقطع نیز تخصص بیماریهای عصبی و روانی را دریافت کرد.
وی غیر از این، فعالیتهای دیگری نیز داشته، به جز مقالات خود 14 کتاب منتشر کرده است. وی همچنین در اتحادیه نویسندگان عرب و عضو موسس در
اتحادیه نویسندگان و روزنامهنگاران فلسطینی دمشق است (موسوعه، 1424: 2/397).
به عقیده سعید یعقوب فکر باید زنده، سیال و به دور از جمود باشد و این از طریق بحث و جدل در عقاید اسلامی صورت میگیرد. او اعتقاد دارد این موضوع اشتباه است که فکر انسان محدود به هرگونه چارچوبی شود که نتوان از آن عبور کرد یا از آن برگشت؛ چراکه این موضوع موجب قفل شدن عقل میشود و این امر انسان را از پیشرفت علمی و کارآزمودگی در همه زمینه باز میدارد. به عقیده وی شایسته است عقل هر انسانی با دقت فراوان با توجه به ویژگیهای هر دوره و هر مکان در پی شناخت امور باشد.
سعید یعقوب با این منطق شروع به تحقیق در تمامی زمینههای دینی کرد و با همین روش پیش رفت تا عقائدش مستند به دلیل و برهان باشد. وی در کتب غور و بین ادله مذاهب اسلامی مقایسه کرد و با خبرگان و اهل فن به گفتگو نشست و ذرهای در این راه کوتاهی نکرد چرا که معتقد بود خیر فراوان در آن است که این گونه بحثهایی در میان مسلمانان تداوم داشته باشد و بستن باب گفتگو کاملاً اشتباه است چرا که تحقیق چشمه گوارایی است که تشنهی شناختِ حقیقت را سیراب میکند (همان، 398)
سعید یعقوب در مورد تقلید کورکورانه و دریافت کردن عقاید موروثی پدران و اجداد بدون دقت و تفکر به تحقیق پرداخت چرا که این امر راه محقق را سد کرده و او را از شناخت حقیقت باز میدارد؛ از طرفی پدران ایشان روش یا اصول یا سازمانهایی برپا میکنند که معتقدند که این همان دینی است که نباید از آنها گذشت. افراد مقلّد قدرت جستجو ندارند؛ چرا که به اقتباس از دیگران بدون تحمل زحمت جستجو و دقت، عادت کردهاند و قوه جستجو و کنجکاوی در درونشان مرده است. از این رو سعید یعقوب تقلید کورکورانه عقاید موروثیاش را رها کرد و هرگونه رابطهاش را با آنها کنار نهاد و به صورت کاملاً عینی به تحقیق پرداخت تا دلایل و براهین او را به جاده صواب بکشاند (همان، 398).
امامت یکی از مهمترین موضوعاتی بود که سعید یعقوب بدان توجه کرد چرا که دریافت این امر نقش مهمی در زندگی مسلمانان دارد و تحقیق درباره آن بخش بزرگی از تفکر بشری را از زمانهای دور به خود معطوف کرده است و امامت یک ضرورت انسانی شخصی است نه یک ضرورت مذهبی یا دینی. یعقوب در این باره میگوید که جدال حول این موضوع در فرهنگ اسلامی جایگاه متمایزی دارد به گونهای که عدهای حتی سخن گفتن از آن را جایز نمیدانند و نزدیک شدن بدان را خطر بزرگی میپندارند (همان، 399).
او به سخنان بی پایه توجهی نشان نمیداد و به جستجوی خویش ادامه داد تا به سیره امام علی علیه السلام به عنوان نمونه اعلای امامت در نزد مسلمانان رسید. امامت ایشان از چنان قدسیتی برخوردار است که اگر کلمه امام
بدون هیچ گونه قید و شرطی بیاید، نخستین چیزی که بلافاصله به ذهن انسان متبادر میشود کلمه علی علیه السلام است، به سبب آن که حضرت از صفات انسان کامل بهره تمام داشت.
مدتی از تحقیق یعقوب حول شخصیت امام علی علیه السلام نگذشت که او دریافت پیروی از علی علیه السلام تنها راهی است که انسان را به خدا میرساند و هرکس به راه علی علیه السلام هدایت شود به شهر علم پیامبر’ و میدان رحمت محمدیه وارد میگردد.
از این رهگذر بود که سعید یعقوب با اندیشه مکتب امام علی علیه السلام تعامل برقرار کرد و از چشمهسار آن نوشید و دانست که او را بسوی حق هدایت میکند. او جانشین به حق رسول خدا است و کسی است که پیامبر’ در موارد متعدد امامت ایشان را صریحاً اعلام کرد.
پس از آن که حقیقت برای سعید همچون خورشید در وسط آسمان آشکار شد همهی عقاید سابقش را به کناری نهاد و مذهب اهل بیت را پذیرفت (همان، 398-400).
الف- بیان ماهیت امامت از جهت فردی و اجتماعی
ب- انطباق نتایج این ماهیت بر عدهای از شخصیتها
ج- شیوهای که امام علی علیه السلام در محکم نمودن اسلام انسانی در پیش گرفت.
این کتاب توسط مرکز الابحاث العقائدیهْ درسال 1424در مجموعه عزیمت به ثقلین به چاپ رسیده است.
از دیگر آثار او میتوان به موارد زیر که در زمینه پزشکی به نگارش در آمدهاند، اشاره کرد:
1- دراسهْ فی آلیات التلاؤم النفسی
2- آفاق النفس البشریهْ
3- علم النفس والطب النفسی عند العرب
4- السیرهْ التاریخیهْ للحضارهْ العربیهْ
5- جدلیهْ النفس والشعر عند العرب
6- علم نفس الاطفال
یکی از مستبصرین سرشناس فلسطینی که در دهههای اخیر به مکتب اهل بیت علیهم السلام پیوست اسعد وحید القاسم میباشد. وی در سال 1965 از خانواده حنفی مذهب به دنیا آمد (موسوعه، 1424: 2 /148).
وی لیسانس را در مهندسی شهری و فوق لیسانس را در اداره شهرسازی و دکتری را در اداره عمومی گرفت. پس از آگاهی از بعضی از کتب وهابیت که هجمه خود را متوجه مذهب اهل البیت قرار داده بود، به مطالعهی بعضی کتب شیعه روی آورد. سپس فضایل اهل البیت را با آنچه در صحاح سته آمده بود مطابقت داد. همین امر سبب شد وی پس از جستجوی چندین ساله تشیع خود را اعلام کند (همان).
وی میگوید: من در فلسطین اشغالی از پدر و مادری سنی متولد شدم. اکثر مردم آن محل پیرو اهل سنت و جماعتاند. من با اینکه در اوایل به صحت مذهب اهل سنت اعتقاد داشتم ولی شیعه را هم کافر نمیدانستم. با وجود اینکه میدانستم شیعیان به افضلیت علی علیه السلام بر سایر صحابه قائل هستند و این بر خلاف عقیدهی اهل سنت و جماعت است و سنیها از این حد تجاوز نمیکنند که علی چهارمین خلیفه از خلفای راشدین و یک فرد عادی از صحابه است و منزلت او با سایر صحابه حتی معاویه و عمرو بن عاص یکسان است. ولی عقیدهی من با دیگر سنیها فرق داشت اگر چه من شیعه را در عقیدهی خود دربارهی علی علیه السلام غالی میدانستم. ولی آنها را به خاطر چنین عقیدهای تکفیر نمیکردم (القاسم، 1421: مقدمه).
اسعد مطالعه مطالب خلاف تسنن را در سال 1987.م در ایام مطالعه دانشگاهی در فیلیپین؛ یعنی در هنگام ملاحظه حملات تکفیری بر ضد تشیع آغاز کرد. و طبق گفته خودش تا آن زمان اهتمامی برای اطلاع از این مسائل اختلافی نداشته چون نیازی برای شناخت آن احساس نمیکرده است. تمام آنچه وی از شیعه میدانست همین بود که آنها مسلماناند هرچند در بعضی از مسائل که موجب تکفیر آنان میشود (مانند برتری دادن علی بر دیگر صحابه و اهتمام آنان به زیارت قبور ائمه) با اهل سنت اختلاف دارند (موسوعه، 1424: 2/148).
از این رو انگیزهای در خود برای جستجو در تفاوتهای میان شیعه و سنی احساس نمیکرد چرا که اینگونه بحثها را ورود به چرخهی باطلی دانست که هیچ نتیجهای در بر ندارد. (همان)
وی متصور بود در جامعه اسلامی میباید تعامل و گفتگو میان مذاهب مختلف بر اساس احترام متقابل و پرهیز از توهین به مقدسات فِرَق دیگر صورت پذیرد و از هرگونه تعصب و خود پرستی خودداری شود تا از رهگذر آن فضایی روشن برای دستیابی به حقیقت فراهم گردد. لکن در این میان بعضی از پیروان مذهب وهابی این اعتقاد دکتر اسعد را به دیده انکار نگریسته و میکوشیدند به هر طریق ممکن به وی فشار وارد کرده تا از این اعتقادات دست بردارد.
او میگوید: معنای سخن وهابیان این بود که من باید یا سنی متعصبی باشم که شیعه را تکفیر میکند یا شیعهای باشم که به تمام اعتقادات شیعه پایبند است و لذا میباید یک راه روشن را در پیش میگرفتم که هیچگونه آمیختگی و حد وسط در آن نباشد. وهابیان پیوسته کتبی را بین دانشجویان توزیع میکردند که حاوی تکفیر شیعه بود و آنها رابرای امت اسلامی خطرناکتر از یهودیان جلوه میداد بدین ترتیب وی در پی پاسخگویی به سوالات پیش آمده، بر آمد، به ویژه درباره مساله خلافت و نظام حکومت در اسلام و تاریخ اسلام به بررسی پرداخت (همان، 149).
پس از آنکه اسعد کتب متعددی علیه شیعه را مطالعه کرد خواندن بعضی از کتب شیعی را شروع کرد تا جواب شیعه را به سؤالات در آن کتب بیابد. به ویژه کتاب المراجعات را که حاوی گفتگوهای نویسنده شیعی با دانشمند سنی الازهراست، در نظر قرار داد.
اسعد در این زمینه میگوید: آنچه بیش از همه توجه مرا در این کتاب و دیگر کتب بر انگیخت استدلال آن بر اساس آیات قرآنی و احادیث موثق نزد اهل سنت به ویژه در صحاح بخاری و مسلم است. از آنجا که بعضی روایات صحیح بخاری کاملاً روشن و واضح است بعضی وهابیان ناچار شدند بگویند اگر این روایات واقعاً در صحیح بخاری یافت شود واجب است به این کتاب کافر گردند و آن را از جمله کتب اهل سنت خارج کنند. چون در نزد هیچ یک از ما نسخهای
از این کتاب پیدا نمیشد، پس جستجو کردیم تا نسخهای از آن را در پژوهشگاه بررسی اسلامی در یکی از دانشگاههای فیلیپین یافتیم. تلاش خود را برای جستجوی مصادر روایات مهم که در کتاب المراجعات به آن استناد شده بود نهادم. تمامی آن احادیث را همان گونه که نویسندهی المراجعات اشاره کرده بود در آن یافتم. در این هنگام یقین کردم ادعای شیعه بر این که خلافت ائمه دوازده گانه اهل بیت که از علی علیه السلام شروع شده و به مهدی ختم میشود مستند به حقانیت است.
اسعد دربارهی کیفیت تغییر مذهب به تشیع و ترک تسنن میگوید: از ابتدا گمان نمیکردم که من مذهب تسنن را ترک کنم و گمان نمیبردم که اعتقاد من به حقانیت اهل بیت در خلافت پیامبر منجر به ترک مذهب تسنن گردد. بلکه آن را تعدیل آگاهیهای تاریخی و تصحیح سیر تاریخ اسلام میدانستم (همان، 150).
اگر منظور از مذهب سنی تمسک به سنت پیامبر است این تمسک موجب افزایش آگاهی من به روش اهل بیت گردید زیرا آنها نزدیکترین مردم به سنت نبوی هستند. علیرغم اینکه کسانی که در اطراف من بودند مرا شیعی میخواندند، از این مسئله پریشان نمیشدم و آن را بد نمیدیدم چرا که من پیش از این کینهای نسبت به این نام نداشتم. من تقسیم مسلمانان را براساس مذهب صحیح نمیدانم بلکه بر اساس راستی قوم و اصالت عمل و اخلاص میدانم. در نظر من اسلام به دوگونه خواهد بود، یا اسلام ظاهری موروثی که در آن جز
شعائر جدا از معنا و تعصبات کورکورانه دیده نمیشود، یا اسلام واقعی که پیروان آن با روح و قلب خود ایمان آوردهاند و با عمل خود بر اساس محبت و اخلاص عمل میکنند و تعصب در عقیده خود راه نمیدهند.
اسعد دربارهی آنچه که پیرامون پاسخگویی به عملکرد خانواده و جامعه با آن رو به رو شده است میگوید: لحظهای فکر نمیکنم که پاسخ به عملکرد خانواده و جامعهام چگونه است؛ چرا که این مسئلهای کاملا شخصی است و ارزشی در آن جز آنچه عقل در آن میبیند وجود ندارد و خداوند نیز بر اساس همین ما را مورد باز خواست قرار میدهد. در روز حساب، نه خانواده و نه قبیله کسی را شفاعت نمیکند. در هر حال بر اساس حسن ظن من، خانوادهام حقیقتاً متوجه اصل مسئله شدهاند و ارتباط من با آنها فقط یک تعصب است.
اما در مورد پاسخ به عملکرد جامعه، ما پیوسته تحت سیطره تفکر قبلی و تعصب دینی و مذهبی هستیم و دگرگونی در دین و مذهب همواره از مبدا وارد میشود و کسی که آن را مرتکب شود مورد کینه دیگران قرار میگیرد. دین و مذهب در جوامع ما موروثی هستند و اندک هستند کسانی که آن را مورد مداقه و بررسی قرار میدهند، از این رو برخی دوستانم را از دست دادم، لکن دوستانی دیگر به دست آوردم. (همان).
1- ازمهْ الخلافهْ و الامامهْ و آثارها المعاصرهْ
این کتاب مشتمل بر چهار قسم است.
الف) موضع قانون گذاری اسلامی در برابر مسئله خلافت و امامت.
ب) رویارویی واقعه تاریخی با دولت خلافت و امامت در صدر اسلام.
ج) روش دست یابی به شناخت هویت خلفا و ائمه.
د) آثار بحران خلافت و امامت در دین اسلام و امور مسلمانان در طول تاریخ.
این اثر از سوی دارالمصطفی در سال 1418 ه-.ق به چاپ رسید.
2- حقیقهْ الشیعه الاثنی عشریهْ
این کتاب به شرح ذیل در شش فصل به بازار آمد.
فصل اول: نصوص امامت فصل دوم: عدالت صحابه
فصل سوم: شیعه در قرآن کریم
فصل چهارم: موقعیت فریقین در سنت نبوی
فصل پنجم: ازدواج موقت
فصل ششم: حضرت مهدی و فتنهها
این اثر در سال 1421ق از سوی دار المعارف الاسلامیه چاپ و توسط سید محمد جواد مهری به فارسی ترجمه شده است. (همان، 151).
او یکی از مستبصران معاصر عراقی است که در سال 1953م در شهر موصل به دنیا آمد و در خانوادهی شافعی رشد کرد. (موسوعه، 1424: 2/505)
تحصیلات دانشگاهیاش را ادامه داد تا اینکه از دانشکدهی تربیت بخش زبان عربی دانشگاه صلاح الدین اربیل فارغ التحصیل شد.
سپس در سال 1995.م در شهر موصل عراق به مذهب اهل بیت علیهم السلام گرایید.
به گفتهی صباح درگذر پژوهش تاریخی کشف کرد که بازیهای سیاسی نقش مهمی را در سیطرهاش برنظام تاریخ و تصوفش در سیره ایفا میکند. و این آن چیزی بود که او را به شک پیرامون بسیاری از آنچه که کتب تاریخ گردآوری کرده بودند، برانگیخت. اما با خود اندیشید که تاریخی که در برابر ماست، اگرچه دروغها و تحریفهای فراوانی را در بر دارد اما از حقایقی که محقق با آن به اطمینان میرسد، خالی نیست.
از این رو بر پژوهش و تتبع اصرار داشت تا این که بسیاری از حقایقی که حکام جور کوشیده بودند، ویژگیهای آن را از بین ببرند، بر وی روشن گردید. (همان)
البیاتی کتاب نهج البلاغه را خواند و شرح ابن ابی الحدید را مطالعه نمود. زمانی که به خطبهی شقشقیه رسید، حوادثی که در بین امت اسلامی بعد از وفات رسول اعظم’ رخ داده بود به خاطر آورد. او در اهداف توطئههایی که در
سقیفه نسبت به اهل بیت علیهم السلام صورت گرفت و عزل ایشان از ساحت اسلامی تأمل کرد. از این حوادث بسیار متاثر گشت. و از کارهایی که برخی از صحابه انجام دادند، تعجب نمود. (همان)
استاد صباح میگوید: در این زمینه به مدت دو سال غرق در بررسی بودم و نوعی از موازنه میان آرای شیعه و اهل سنت در مسائل دینی، به خصوص مسئله امامت و خلافت ایجاد نمودم. تا این که برایم روشن گردید که تشیع تنها مذهب است که میتوانم بر آن تکیه کنم. زیرا مذهبی است که دستان سلطه در بازی کردن با آن دخالت نداشته است. بلکه به صورت پاک در قلوب عترت رسول’ باقی مانده است. عترتی که این مذهب را در بین امت اسلامی نشر دادند.
بنابراین، تصمیم نهایی را گرفت و عضویت به این مذهب را اختیار نمود. مذهبی که علومش را از چشمههای معارف اهل بیت رسول خدا’ میگرفت. سپس تشیعش را در سال 1995.م در شهر موصل اعلام نمود و کوشید تا معلوماتی که در طی پژوهش، حاصل نموده را تنظیم کند تا بعد از آن به صورت برخی تالیفات آن را منتشر نماید. (همان، 506)
1- لا تخونوا الله و الرسول:
این نوشته، پژوهشی انتقادی بر آرای محمد بن عبدالوهاب در کتابش: «رساله فی الرد علی الرافضه» میباشد. در مقدمهی مولف برای کتاب آمده: ... و رسالهی شیخ محمد بن عبدالوهاب از 32 مطلب و خاتمه تشکیل شده است. و برخی
ازمطالب آن، تکرار ملالت آور در برخی موارد غلبه میکند. من برخی ازمطالب یا برخی از فصلهایش را در مطلبی واحد که ادلهاش را به عهده میگرفت؛ جمع نمودم که این مطالب به حول و قوت خدا، نقض کنندهی دروغها و گمانهایی که در آن است؛ میباشد. خوانندهی بزگوار، میزان یاوه سرایی این رساله را ملاحظه خواهد نمود. و ضعف ادلهی شیخ را نیز میبیند که شیخ برای پوشاندن عجزش به وسیلهی سیلی از دشنامها که عادت ضعیفان است، دفع میکند.
مولف موضوعهای کتاب را در 13 فصل فهرست کرده است که عبارتند از:
خلافت، خلافت خلفا، صحابه، ام المومنین عایشه ناقص بودن قرآن، جنگ امیر المؤمنین علیه السلام ، عصمت ائمه علیهم السلام ، احکام مخالفان، رجعت، شهادت دادن سوم در اذان، ازدواج متعه (موقت)، قضا و قدر.
این اثر در سال 1421هجری، از مرکز الابحاث العقائدیه در ضمن مجموعهی «الرحله الی الثقلین» چاپ شد.
2- الصحوهْ (رحلتی الی الثقلین): این کتاب، پژوهشی در میراث اسلامی و نقد برخی از توقفگاههایش میباشد که مناقشهی قاضی ابن العربی در کتابش (العواصم من القواصم) و برخی دیگراز مؤلفین و علمای قدیم و معاصر را در بردارد.
این کتاب توسط مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام قم در 808 صفحه رقعی و در سال 1426 ق چاپ گردید.
3- حقیقهْ التشیع و نشأته: این کتاب، مناقشهی تهمت غلو در نزد شیعه و بیان موضع شیعه و امامان علیهم السلام آنها را نسبت به غلات و از دیگر سو مسیر تشیع از ابتدا تا تکامل این مذهب را به شرح ذیل مورد بررسی قرار میدهد. (همان، 507)
فصل اول: اسلام و تسلیم
فصل دوم: مرجعیت دینی
فصل سوم: بذر تشیع
فصل چهارم: مسیر تشیع
فصل پنجم: حقیقت تشیع
این اثر از انتشارات مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام با ترجمه حسین علی عربی با نام هویت تشیع در فروردین سال 1390 ش به بازار آمد.
4- التبرک: این اثر موضوع تبرک نزد مسلمانان از عهد پیامبر و همچنین مناقشهی آراء برخی از مخالفان این امر را در بردارد
ازانتشارات مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام تا کنون سه نوبت اقدام به چاپ این اثر نموده است که چاپ سوم آن در سال 1427 ق بوده است.
این مستبصر دارای تالیفات دیگری نیز میباشد.
یکی از مستبصرین معاصر و صاحب قلم صائب عبد الحمید میباشد. وی در سال 1956 م در شهر «عانه» عراق به دنیا آمد و در خانوادهای سنی مذهب رشد یافت. (موسوعه، 1424: 2/ 441).
پدر بزرگ وی آشنایی کامل با علم انساب داشت و در این علم از تبحر والایی برخوردار بود، پدرش شیفته مطالعه بود، و از کودکی او را به مطالعه کردن تشویق میکرد. (سایت جامعه المصطفی صلی الله علیه و آله وسلم -miu.ac.ir)
تحصیل دانشگاهی را تا مدرک لیسانس در رشته فیزیک ادامه داد و سپس به تدریس در همین رشته در یکی از دبیرستانها پرداخت.
در آن زمان فرصت مناسبی برای رشد فکری وی فراهم شد و او از این فضا استفاده کرد و آن را راهی برای رسیدن به بالاترین مراتب درک دینی قرار داد، پس اندیشهاش را نسبت به قضایایی که آگاهی یافته بود، تغییر داد. آنگاه مدتی نگذشت که در خود اشتیاق فراوانی نسبت به مذهب اهل بیت یافت و تصمیم نهایی را در پیروی از مذهب اهل بیت گرفت و در این کار از سرزنش ملامتگری نهراسید (موسوعه، 1424: 2/ 441).
صائب عبد الحمید دانست که تعصب یکی از موانع و گردنههایی است که بر سر راه محقق قرارگرفته و او را از حق باز میدارد. تعصب بر بسیاری از مفاهیم هالهای قدسی ایجاد میکند در حالی که آن سرابی بیش نیست و چه بسیار بزرگانی که از رسیدن به حقیقت با همین مانع باز ماندهاند (همان، 443).
صائب هرچند دشمن تعصب بود ولی تعصب تأثیر منفی خود را در مسیر حرکت او به طرف حقیقت برجای نهاد.
اما اینجا نوع دیگری از عاطفه نیز وجود داشت که او را به عقب میکشید و آن یادآوری خاطرات خود بود، اما پس از ترک تقلید کورکورانه و رسیدن به بصیرت و بینش در تحقیق میگوید: «با خاطرات گذشتهام دوستی کردم و تا نهایت راه با آنها رفتم.» این امر بدان سبب بود که وی گذشته را به عنوان
مرحلهای مهم در نظر میگرفت که در نهایت میتوان بدان وسیله، به حقیقت دست یافت. او پس از آگاهی از حقائق در پی آن برآمد تا دیگران نیز از آن بهره مند گردند. بنابراین شروع به تألیف و انتشار کتابهایی کرد.
درباره تأثیر از شخصیت امام حسین علیه السلام ، او میگوید: « با حسین علیه السلام - چراغ هدایت- راه روشن شد؛ با حسین علیه السلام - کشتی نجات - رهایی آغاز گردید. آغازی که من آهنگ آن را نداشتم، بلکه او به سراغم آمد و خدا مرا به استقبال نیک از آن موفق داشت و برای گام نهادن به آن آستانه دستم را گرفت. همان روزی که صدایی در سراسر وجودم طنین انداز شد. صدایی که در گذشته، بارها به گوشم میخورد، اما به آن توجه نمیکرد و از آن اعراض میکرد و پردهی ناشنوایی بر آن میانداخت و از شنیدن آن سرپیچی داشت.»
آن ندا، داستان مقتل امام حسین علیه السلام با صوت دلربای شیخ عبدالزهرای کعبی در روز عاشورای محرم سال 1402 هجری بود. سخنان او را به دقت گوش دادم از زبان او فریادهای امام حسین را شنیدم... اعضایم به لرزه در آمد، اشکهایم روان، خونم به یاد شور حسینی به جوش آمد، و پاسخ: لبیک یابن رسول الله از تمام اعضایم، برخاست. پرسشهای بی شماری، در ذهنم به وجود آمد. گویی نوری در پس پرده، نهان بود که یکباره با درخشیدنش، فضای پهناور را روشن ساخت. آزادی! آزادیی که جلودارش حسین علیه السلام یادگار مصطفی، سردار امت و پرچمدار دین است. آزادی، تمام اسلام از نو شروع میشود و رسول خدا’
به وسیلهی ریحانهی خود و نوهاش حسین علیه السلام آن را رهبری میفرماید. اینها فریادهایی بود که اسلام هرجا قدم میگذاشت آنها را سرمیداد و همهی مسلمانان با اینها آشنا بودند و برای اسلام معنایی جز همین، شناخته نبود. این اندیشهها مرا به یاد سالهای گذشته انداخت که در دوران کسب دانش تسلیم گفتههای معلم بودم... با خود گفتم: ای کاش در آن زمان، چنین حقایقی که تشنگی مرا برطرف کند، میشنیدم... اما، این، گناه آموزگارم نبود، چرا که او هم مثل من بود و هرچه من میشنیدم او هم میشنیده است... ای کاش برنامههای درسی ما در آن روز با این دستاورد بی نظیر هماهنگ میشد! و ای کاش برنامههای ما هرچند به طور گذرا به چنین سرفصلهای مهم، اشارهای میداشت حتی بدون این که به تمجید از آنها بپردازد. چرا که این وقایع مهم نیازی به تمجید و احترام ندارند، چون قهرمانان این وقایع بر قلههایی فراتر از مدح و ثنا قرار دارند. چنان که وقتی به آنها توجه میکنی گویی بلندیهای عظمت و ستایش خاضعانه چشم به آنها دوخته و آنان بر فراز آسمان در پروازند.
او درباره تأثیرش از واقعه کربلا چنین میگوید: «چرا برای چنین فاجعه و مصیبتی جگرها نسوزد؟ ای دنیا، عوض اینکه از یادوارهی این مصیبت جانگداز، در سالی یک بار سر پیچی کنی، بهتر است که هزار مرتبه در هر روز آن را بپا داری و آن را زیاد از حد نپنداری.»
صائب عبد الحمید با نگاهی محققانه به واقعه کربلا، این حادثه را چنین تحلیل میکند: اینکه در آن جریان گروهی امام حسین علیه السلام را مرجع اصلی خود میدانستند و به عنوان پیشوا و الگو و راهنمای راه رستگاری به او تمسک میجستند و حتی خود و فرزندانشان را در سطحی پایینتر از آن میدانستند که
دستشان به دامن آن حضرت برسد. گروهی هم بر عکس اینها، نامردانی بودند که سر (بریدهی) امام را به عنوان هدیه پیش یزید بردند!!» میان این دو گروه متقابل نیز از جهت قرب و بعد از تعلیمات امام حسین علیه السلام مراحل مختلفی به چشم میخورد. (عبد الحمید، 1414: 34).
این مرحله بیداری دیدگان وی را در مقابل آفاق گشود به طوری که توانست با نگاه استوار و ذهنی آماده و باز، به فضای اسلامی بنگرد و مشاهده کرد که فضای اسلامی بر اثر اختلافات تنگ و سخت گردیده است. پس با خود چنین گفت: « چقدر خوب است که به همه انحرافها و عوامل و انگیزههای اختلاف میان مسلمانان آگاه شویم و بفهمیم که موضوع مهم یافتن روش اصیل حنیف است نه غلبه یکی از این راهها بر دیگری.»
از این رو صائب به مسافرت پرداخت تا حقیقت را به طور کامل دریابد و سفرش مدت زیادی ادامه یافت که ثمرهاش دست یافتن به تجارب و موفقیتهای بسیاری بود؛ هرچند که با مشکلات و سختیهای زیادی هم روبرو شد، صائب میگوید: «گاه تجربهها در میدان عقیده ارزشمند نیست. چه بسا عده بسیاری به آن دست یابند، ولی یقین و حقیقت عاری از عاطفه که از این تجارب حاصل شود، ارزشمند است.» (موسوعه، 1424: 2/ 444)
1- منهج فی الانتماء المذهبی:
مولف در این کتاب تجربه شخصیاش را از تغییر مذهب خود ارائه کرده است و در آغاز کتاب چنین گفته است: «بر خودم لازم دیدم که تجربهام را با امانت کامل ثبت کنم تا به واسطه آن عدهی زیادی را از تحمل درد و رنج آن باز دارم و به بسیاری از سوالاتی را که در این باره وجود دارد، بپردازم.»
پس این کتاب را نوشتم ولی در تألیف آن از بیم طولانی شدن مطلب و یادآوری حوادث تلخی که بر اسلام گذشته است به شواهد تاریخی اندکی پرداختم و برای آن دو مقدمه نوشتم:
مقدمه اول: درباره ماهیت تغییر مذهب و اثر آن در وحدت بین مسلمانان و مقدمه دوم: اشارهای مختصر به آغاز داستان استبصار در این مرحله.
کتاب شامل موضوعات متنوعی است؛ از جمله:
فضائل اهل بیت علیهم السلام ، ضرورت امامت، آراء چهار مذهب سنی درباره امام، دلایل امامت حضرت علی علیه السلام پس از پیامبر’، مجمل حوادثی که پس از رحلت پیامبر اکرم’ رخ داد، موضوع صحابه مولف در پایان کتاب در عنوانی با نام «خاتمه مسیر» به تعدادی از سوالاتی که ذهنش را به خود مشغول کرده بود و چارهای جز پاسخ به آنها نداشت، سخن گفته است.
سپس شماری از این گردنههای دشوار را که به سلامت از آن گذشته بود، ذکر میکند و بدین ترتیب کتاب را به پایان میبرد؛ کتابی که به سبب قوت بیان و مضمون، تا سال 1413 ق پانزده هزار نسخه از آن منتشر گردید (موسوعه، 1424: 2/ 444).
چاپ نخست آن توسط موسسه قائم آل محمد و تحت نظر جناب شیخ فارس حسون، مدیر مرکز الابحاث العقائدیه، منتشر شد. این کتاب در سال 1381 ه.ش توسط آقای حبیب روحانی ترجمه و از سوی انتشارات آستان قدس رضوی نشر گردید.
2- ابن تیمیهْ، حیاته، عقائده: در این کتاب، مولف مطالب را از زبان خود ابن تیمیه بیان میکند تا صدا و نحوه بیانش را به خواننده بشناساند. در ابواب دیگر سعی میکند تصویری کامل از عقاید ابن تیمیه ارائه دهد. آنچه که در این کتاب، اهمیت دارد این است که فرد از خود و از اصول عقایدش سخن میگوید نه از عاشقان و حسودان اطرافش. بنابراین، این کتاب در این دورهی اخیر در میان کتابهای دیگری که در این موضوع نوشته شد، نمونه شد. این کتاب، همان حلقهی مفقوده و تاریخ عقیده است.
کتاب مشتمل بر 4 باب است:
باب اول: شخصیت علمی ابن تیمیه، عصر و زندگیاش که شامل دو فصل است:
فصل اول: ابن تیمیه... خانواده و محیط
فصل دوم: زندگی
باب دوم: میدانهای عقاید، که دارای سه فصل است:
فصل اول: اجتهاد و تقلید
فصل دوم: ویژگیها و تفسیر
فصل سوم: همراه با صوفیه
باب سوم: همراه با شیعه، با سه فصل:
فصل اول: علامهی شیعه، ابن مطهر
فصل دوم: کتاب منهاج السنه
فصل سوم: عدم موفقیتهای ابن تیمیه در معرفی شیعه
باب چهارم: اهل بیت علیهم السلام در اعتقاد ابن تیمیه، با شش فصل:
فصل اول: اعتقاد به مقدم داشتن اهل بیت علیهم السلام
فصل دوم: همراه با فضایل اهل بیت علیهم السلام
فصل سوم: همراه با ویژگیهای حضرت علی علیه السلام
فصل چهارم: حضرت علی علیه السلام و خلافت
فصل پنجم: قیام امام حسین علیه السلام و به شهادت رسیدنشان
فصل ششم: کسانی که پیروان اهل بیت علیهم السلام میباشند (موسوعه، 1424: 2/ 445-446).
این اثر در سال 1417ق از سوی مرکز الغدیر به چاپ رسید.
3- تاریخ فرهنگی و سیاسی اسلام: این کتاب در حقیقت، پژوهشی تحلیلی و مطالعهای در وقایع تاریخ است و تلاشی برای شناخت حقایق مهم در اوضاع امت و ایجاد آگاهی و فهم نسبت به حوادث تاریخ به حساب میآید.
نویسنده در این اثر به معرفی مورخان، شیوهی پژوهش تاریخ نزد مسلمانان میپردازد. از طرفی به نقد و تصحیح نسبت به مواضعی که نیازمند این تعامل هستند، نظر دارد. او از منشأ فرقهها و مذاهب و گرایشات و زد وخوردهای سیاسی و تحریفها و جعلها و تاثیرهای سیاسی که به این فرقهها و مذاهب امتداد پیدا میکند، سخن میگوید. همچنین جنبشهای اصلاح و انقلابها و گرایشهای فکری و مذهبی بزرگ را میشناساند.
مولف این پژوهش را به پنج باب تقسیم نموده است، فصلهای هر باب را بر اساس گزارشات تاریخی قرار داده است.
در باب اول مجموعهای از آثار و ارقام مهم است که گواه اغتشاش و تناقضات زیادی در منابع است.
در باب دوم به دید سیاسی مسلمانان از زمانی که این دید سیاسی به وجود آمد پرداخته شده است. یعنی هنگامی که این دید سیاسی در روز اول ایجادش، کلیدی برای اتفاق جدیدی که بعد از وفات پیامبر’ به وجود آمد گردید.
مولف در باب سوم به شرح ویژگیهای مسیر جدید از نظر سیاسی، دینی و اجتماعی پرداخته است. سپس از ویژگیهای سیاست گذشته و به ویژگیهای حرکت دینی میپردازد که این حرکت دینی در موضعش از قرآن و سنت تقلید میکند و تصویری کامل از نقش قرآن و سنت در زندگی سیاسی و اجتماعی را بیان میکند. همچنین در این باب به موقعیت اجتهاد و تحولاتش و ویژگیهای حالت اجتماعی و نیز به جنبش فتوحات اسلامی اشاره شده است.
باب چهارم، به مرحلهی جدیدی انتقال مییابد که تاریخ اسلامی این مرحله را گذراند. این مرحله به خاطر تلاش برای اصلاح و تصحیح اشتباهات سیاسی، دینی، اجتماعی و بازگرداندن اسلام به مسیر اولش متمایز است. همچنین در این باب از مشکلات و سختیهایی که این حرکت اصلاحی با آن رو به رو شد و مشکلاتی را که در راهش حادث شد، توجه شده است. البته مشکلاتی که ار تباط موکدی با مرحلهی قبل داشت (همان، 447-448).
اما باب پنجم و آخرین باب به ویژگیهای مرحلهی جدید اختصاص دارد. این مرحله شامل انعطافی مهم در مسیر تاریخ است، که مملوء از اختلافات
ودرگیریهایی است که علل بدون واسطهای در ایجاد فرقهها و مذهبها هستند،
همچنین در این باب، عوامل خاص داخلی در ایجاد و تکوین هر کدام از این فرقهها و مذاهب مورد بحث و فحص قرار میگیرد. اثر مذکور در سال 1417ق از سوی مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه (پژوهشهای اسلامی) چاپ شد.
4- حوار فی العمق من اجل التقریب الحقیقی: مولف در آغاز بررسیاش، اشارهای به ضرورت گفتگو در جهان معاصر میکند. وی این راز را که چنین گفتگویی در جهان معاصر مورد هجران واقع شده، بیان میکند.
سپس موضوع «تفسیر » و «حدیث» و «تاریخ» را برمیگزیند، و اقدام به بررسی ریشههای نزاع میکند. در پایان بررسیاش، نتیجه میگیرد که ریشهی آن اختلافات میان مسلمانان همان مجموعهی اخبار دروغین و احادیث ساختگی و عقایدی است که در روزگار درگیری سیاسی، این عقاید ترشح یافت. در خاتمه، برخی نتایجی را که در خلال تحقیق به آن رسیده بود، ذکر میکند، از جمله:
تقریب حقیقی نمونه، همان تقریبی است که از طریق تصحیح میراث اسلامی محقق میشود.
وجود اسرائیلیات و احادیث ساختگی در منابع مسلمانان، امری مسلم بین همه است و نیز متدین بودن و اعتقاد به این اسرائیلیات و احادیث ساختگی، امری حرام در بین همهی مسلمانان است.
غلات و نواصب (ناصبیها) نقش کاملاً مهمی را در ایجاد نزاع میان فریقین بازی کردهاند.
آزادی تفکر، حقی است برای همه، و اجتهاد کردن حقی است برای هرکس که شایستهی آن (اجتهاد) باشد. لیکن آیا صحیح است که داعیان این فتنه، از این
حق برخوردار باشند و احدی هم به چگونگی دعوتشان آگاه نمیباشد. صائب این مقاله را برای شرکت در هفتمین کنفرانس وحدت اسلامی، (که در تهران 15 و 17 ربیع الاول 1415ه، برگزار شد) به نگارش در آورد. بنابراین، در آنجا بر اساس همان کنفرانس چاپ شد و موسسه الغدیر نشرش را اعاده کرد و به او پیشنهاد کردند که آن را گسترش دهد. بنابراین به این پیشنهاد پاسخ داد و به شرح مفصلتر مطالب همراه با نمونه و مثال اهتمام ورزید. (همان، 449).
5- تاریخ السنهْ النبویهْ، ثلاثون عاماً بعدالرسول’: در معرفی کتاب باید گفت: سنت پیامبر’ دومین منبع قانون گذاری در اسلام بعد از قرآن کریم و حجیتش از بزرگترین ضروریات دین در نزد مسلمانان است. مولف این مساله بدیهی را ترک میکند و در این کتاب، آنچه را که سنت نبوی شریف بعد از سی سال از وفات پیامبر’ به آن منتهی میشد، مورد بررسی قرار میدهد. پس او میفهمد که دو مرحله را شناخته است. مرحله اول، خلافت ابوبکر، عمر و عثمان (11-35ه-)، و دوم رسیدن امام علی علیه السلام به خلافت و رهبری سیاسی و اجتماعی و دینی در میان مردم. (35-40ه-) بود. این اثر در سال 1418ه-.ق از سوی مرکز الغدیر به چاپ رسید.
6- ابن تیمیه فی صورته الحقیقه: در مقدمهی کتاب آمده است که پیرامون مسائلی همچون زیارت و توسل، میان انجام دادن زیارت و توسل و مشروعیت این اعمال، فضیلتهای این امور و اهداف و نتایجش حدود و آداب زیارت که شریعت آن را به ما شناسانده است، که شایسته است با این تعلیمات شریعت، دیگران را هدایت نمود، همچنین دربارهی شبهههایی که در ذهنهای برخی افراد پیرامون زیارت ایجاد شده بحث و جدل وجود دارد. بنابر این مانع شدند که به
این عمل مشروع عمل شود، از این رو صورت زیارت را تحریف نمودند و این به خاطر اشتباه در فهم و نیز به خاطر تقلید و پافشاری و بر پیروی هوای نفس میباشد.
این کتاب در دو قسمت تنظیم شده است. قسمت اول در چهار فصل به مباحث زیارت میپردازد:
فصل اول: زیارت، مشروعیت، اهداف و فضیلتهایش، فصل دوم: زیارت رسول اکرم’ و اهل بیت علیهم السلام در حدیث شریف.
فصل سوم: زیارت در میراث سلف.
فصل چهارم: آداب زیارت و رد شبهاتی که پیرامون آن وجود دارد.
قسمت دوم: مباحث توسل که در دو فصل آمده است:
فصل اول: اقسام توسل.
فصل دوم: توسل به انبیا و صالحان
اثر فوق از سوی مرکز الغدیر در سال 1415ه.ق به چاپ رسید (همان، 450-451).
7- الوهابیهْ فی صورتها الحقیقهْ: این کتاب کوچک حاوی مسائل متعددی دربارهی وهابیت میباشد. از جمله موسس این جریان، اصول فکری آنها، عقیدهی آنها در مورد صحابه، وهابیت و مسلمانان، وهابیت و خوارج و پارهای در بارهی آنچه که در زیارت و توسل صحیح است و در نهایت فهرست کتابهایی که برای رد بر وهابیت نگاشته شده است.
این اثر در سال 1415ه-.ق به وسیله مرکز الغدیر بیروت منتشر گردید.
8- خلافت رسول میان شوری و نص: در مقدمهی کتاب آمده است: برخی در امتداد تاریخ سیاسی مان تلاش نمودهاند که نظریهی شوری اصلی را به عنوان اسلام در نظام اسلامی مطرح کنند و به نمونههای تاریخی متعددی در اسلام استناد کردهاند تا نمونههایی برای شوری بسازند و در کتب عقاید و احکام هم به دنبال مواردی است تا به آنها استناد کند.
سپس میکوشد تا اصالت این نظریه را از منابع تشریع (قانون گذاری) اسلامی جدا کند، تا به این وسیله، نظریهی شورا اصالت دینی خود را جلوتر از شاهدان تاریخیاش، کسب کند.
بحث در دو قسمت مهم واقع میگردد: قسمت اول، نظریهی شورا را از همهی جوانب و وجوهش در بر میگیرد. این که شورا در قرآن و سنت، تعلیم داده شده، شورا در حقیقت تاریخیاش و در فقه سیاسیاش، همراه با مهمترین چیزهایی که به این عناوین مرتبط میشود مورد، بررسی قرار گرفته است.
قسمت دوم، نظریهی نص بر طبق شیوهی خودش را در برمیگیرد. از این رو همه آن چه را که به این موضوع از نظر پژوهش و نقد تعلق دارد، به طور کامل آورده است (همان، 447-453).
مرکز الرساله در سال 1417ه-. آن را در ضمن سلسلهی معارف اسلامی چاپ نمود.
1- «هویهْ التاریخ اسلامی، عیون التاریخ، الاتجاه و أجواء التدوین»: این مقاله پژوهشی تاریخی است که در آن نویسنده، چگونگی تحریف تاریخ اسلام را از
سوی مورخان متصل به حاکمانی را که با اهل بیت علیهم السلام دشمن بودند، شرح و توضیح میدهد.
در نتیجهی بحث آمده این همان سرنوشت سنت است، هنگامی که تاریخ با قلمهای بهانهای، و برای رضایت عامه و جلب رضایت غلبه کنندگان، نوشته شد.
این یک شکاف بزرگیست میان مسیر اسلام (همچنان که خداوند متعال و رسولش’ آن را اراده کردند) و میان مسیری که واقع شد، مسیری که تاریخ آن را شهادت داد و بر اساس آن تدوین یافت.
این مقالهدر شمارههای 38 و 39 مجلهی تراثنا موسسهی آل البیت لاحیاء التراث در قم در سال 1415 ه-.ق انتشار یافت.
2- «اساس نظام الحکم فی الاسلام بین الواقع و التشریع، رویهْ فی التراث الفکری»: در این مقاله، بنیانهای که نظام حکومت اسلامی واجب است که بر مبنای آن برپا شود، بررسی و مورد پژوهش واقع شده است.
در نتیجهی بررسی آمده: ما «به خاطر استقراء نسبت به مقولات اهل سنت» در ایجاد نظریهای منسجم در موضوع امامت، شکست خورده ایم. علت حقیقی این شکست، پیروی از امر واقع و تلاش برای توجیه آن بود و این که آن را منبعی مهم در توصیف نظام سیاسی قرار دهیم.
در این نظریه، تناقضاتی در طی دورههای متعدد پیدا شده است که این ارزشش را از بین میبرد. از جمله اینکه نص شرعی اساس حکومت اسلامی را آورده، اما (سیاسیون) به نص شرعی و شروط و حدودش ملتزم نشدند از طرفی به وسیلهی شورا اساس حکومت اسلامی روشن میگردد، که آن شورا هم در برابر نص خلیفهی قبل قرار داشت و هم در برابر صلاحیات شورا بود و در
برابرش قهر و غلبه با شمشیر بود. همچنین این که اساس حکومت اسلامی را نظام اهل حل و عقد، بیان میکرد، مورد دشوارتری است. از نظر صائب اساساً تاریخ سیاسی و دیدگاههای مذهبی و غفلت، احیاناً در زیاد کردن پیچشها و گنگ بودن مسئلهی حکومت اسلامی سهیم بودند و بسیاری از این پیچیدگیها برای یافتن مسیر صحیح اسلام بوده است.
این مقاله در مجلهی تراثنا در دو قسمت انتشار یافت: قسمت اول در دو شمارهی (41 و 42)، و قسمت دوم در شماره (43 و 44) سال یازدهم 1416ه.ق منتشر شد.
3- «تاریخ السنهْ النبویهْ، ثلاثون عاما بعد الرسول’»: مولف در مقاله خویش به طور خلاصه به موارد ذیل پرداخته است:
1- تدوین حدیث یک کار آشکار، آشنا و مالوف (عادت شده) در زمان پیامبر’ بود.
2- در عهد ابوبکر، اولین فرمان منع حدیث آشکار شد.
3- ابوبکر کتابی ر ا که 500 حدیث داشت و با دستان خود آن را نوشته بود، سوزاند و این اولین کتابی است که سوزانده شد.
4- عمر منع حدیث را ادامه داده در حالی که تأکید کرده بود این مساله را به وسیلهی عهد و پیمانهایی که بر کارگزارانش گذاشته بود و نیز به وسیلهی زندانی کردن بعضی از صحابه در مدینه، (هنگامی که اطمینان نداشت که آنها به فرمانش عمل میکنند) اجرایی کنند.
5- عمر علاوه بر سوزاندن کتابهای حدیث، این کتابها را از شمار زیادی از صحابه نیز جمع کرد.
6- عثمان سیرتش را در مورد موضوع حدیث با این سخن آغاز نمود: برای احدی جایز نیست، حدیثی را که نه در عهد ابوبکر شنیده و نه در عهد عمر، آن را روایت کند.
7-تعداد کمی از صحابه با منع حدیث، موافق خلفا بودند که از چهار نفر تجاوزنمیکرد، عبدالله بن مسعود، ابو سعید خدری، ابو موسی اشعری و زیدبن ثابت.
8- امام علی علیه السلام اولین حاکمی بود که به نوشتن سنت فرا میخواندند و کاتبان را تشویق میکرد وبر آنها حدیث املا میکرد تا بنویسند. در حالی که احادیث پیامبر’ یک ربع قرن بر مردم ممنوع شده بود. این عمل در خود همان زمان، بابها را بر دروغ گویان و شبهه افکنان میبست.
این مقاله در مجلهی تراثنا، در شمارههای (45 و 46) سال دوازدهم، 1417 ه.ق انتشار یافت.
4- «معجم مورخی الشیعه حتی نهایهًْ القرن السابع الهجری»: مجلهی تراثنا این مقاله را در 6 قسمت از سال 1419 ق تا 1421ق انتشار داد.
5- «التدوین التاریخی عند المسلمین، نشأته و تطوره حتی نهایهْ القرن الرابع الهجری»: مقاله ایست که در آن، چگونگی شروع تاریخ هجری ذکر شده، سپس اولین کتابهایی که در بارهی تاریخ نوشته شده بیان شده و در ادامه عوامل موثر در حرکت تدوین تاریخ در نزد مسلمانان را مطرح شده است.
این مقاله به بیان مراحل تدوین تاریخ، نزد مسلمانان پرداخته شده است که شامل 4 مرحله، است. همچنین مشهورترین مورخان در هر مرحله ذکر شدهاند.
مرحلهی اول: مرحلهی تدوین شخصی اولیه، که مشهورترین مورخان آن: سعید بن سعد بن عباده خزرجی و سهل بن ابی خیثمه انصاری بودند.
مرحلهی دوم: مرحلهی تدوین تار یخ جزیی، که مشهورترین مورخان در این زمینه: عبیدالله بن ابی رافع کاتب امیر المومنین علیه السلام و عروه بن زبیربن عوام بودند.
مرحلهی سوم: مرحلهی ظهور مدّونات تاریخی است، و از معروفترین مورخانش میتوان به محمد بن اسحاق، لوط بن یحیی، سیف بن عمر التیمی و نصر بن مزاحم المنقری و ابن قتیبه دینوری اشاره کرد.
مرحلهی چهارم: مرحلهی یگانه کردن تاریخ اسلامی و تاریخ بشری است و از معروفترین مورخان این دوره میتوان به ابو حنیفه دینوری، احمد بن یعقوب یعقوبی، محمد بن جریر طبری و مسعودی اشاره کرد.
مقاله فوق در مجلهی فکر اسلامی که از سوی مجمع فکر اسلامی چاپ میشد در شمارهی 18 و 19، سال پنجم، در سال 1418ه- انتشار یافت.
6-«الامام محمد باقر الصدر مفسرا»: این مطالعه، در پی کشف ویژگیهای روش تفسیری و علاوه بر آن مسائلی بود که اقتضا میکند که در بارهی آنها نیز سخن گفته شود. این اثر در سه قسمت تنظیم شده است.
قسمت اول: گفتگو دربارهی پایههایی که باید قبل از تفسیر باید آنها را مشخص کرد. مولف این قسمت را «المفسر و المنهج» نامیده است.
قسمت دوم: در بارهی ویژگیهای شیوهی کلی تفسیر است که سید شهید (محمد باقر صدر) در مباحث خاص تفسیریاش آنها را معین کرد.
قسمت سوم: در شناساندن شیوهی جدید تفسیر است که سید شهید شکل آن را استوار نمود و آن «تفسیر موضوعی یا توحیدی» نام نهاد.
این مقاله در مجلهی قضایای اسلامی از سوی موسسه الرسول الاعظم در شماره دوم، سال 1416ق چاپ شد.
7-« آفاق الاجتهاد المعاصر لدی بعض العلماء المسلمین»: مقالهای است که در آن برخی از دستاوردهای فقهای معاصر از قبیل شهید محمد باقر صدر، علامه شمس الدین و علامه مغنیه و غیره... ذکرشده است که از افقهای این نوآوری، فهم اجتماعی نسبت به نص به جای فهم فردی میباشد. (یعنی یکی از مواردی که از نوآوری به شمار میآید، این است که در برابر نص قرآن فهم اجتماعی به جای فهم فردی قرار داده شود.)
این مقاله در شماره چهارم مجله قضایای اسلامی، در سال 1417ق منتشر شد.
8- « الوحدهْ الاسلامیهْ و المسار الاحدب»: از نظر مولف سیاست، سوای اینکه آن را دوست بداریم یا متنفر باشیم، باز هم همان سیاست است که واقعیت ما را ترسیم کرده و رقم میزند و نسبت به آینده مان حکم میدهد. بنابراین، سیاست، بذر اختلاف اولی را کاشت. (مقصود اختلاف در خلافت است) بنابراین سیاست، مسیر اسلام را از هستهی تجمع اولیاش خارج نمود. آیا خواهیم دانست که چگونه با سیاست برخورد کنیم تا پراکندگی مان را بر اساس اصول جمع کنیم. اصولی که ما را و تا امروز و تا ابد ما را جمع میکند.
او معتقد است که نظریهی نسبیت صحیح، و بر خطوط مستقیم حاکم است. زیرا اثبات کرده است که در هستی، خط مستقیم وجود ندارد. همهی خطوط منحنی میباشند و همهی آن چه آن را که میبینیم و در حقیقت همهی هستی
محدب است و در مسیر محدب جریان دارد. از طرفی هرچه قدر یک خط امتداد پیدا کند به پایانش نزدیک میشود.
پس چرا مسیر سیاست محدب نباشد، تا این که هرگاه امتدادش زیاد شود به نقطهای که از آن شروع شده، بدان برگردد و پایانش را از نو ملاقات کند، تا اینکه یک نقطهی تجمع واحد ایجاد کند که از همان سنخ هستهی اولیه در عهد رسول اکرم’ بوده است؟
این مقاله در سال 1415ق در شماره هفتم مجله رساله التقریب به چاپ رسید.
9- «الفرق و المذاهب، تحقیق فی النشأهًْ و المعالم»:
در ابتدای مقاله آمده است که بحث به حسب تقسیم عوامل مهم در ایجاد فرقهها و مذهبها تقسیم میشود. البته فرقهها و مذاهبی که از نظر تاریخی برای ما ثابت است و آنها به 3 قسمت تقسیم میشوند:
حادثه تاریخی که برای خلافت ایجاد شد، نظام حاکم و طرح فرهنگی که حادثه تاریخی خلافت و نظام حاکم را همراهی میکرد.
کلام و فلسفه
افراط یا تفریط کردن دینی.
شایان ذکر است که گاهی یک عامل در ایجاد فرقه نقش دارد و گاهی دو عامل یا عوامل سه گانه در ایجادش تاثیر دارد.
به طور کلی باید گفت که در این پژوهش، سخن در بارهی مهمترین فرقهها و مذاهب اسلامی و شرایط ایجادو عوامل مهم در به وجود آمدنشان، مورد توجه قرار گرفته است.
این مقاله در دو قسمت در مجلهی المنهاج از سوی مرکز الغدیر در شمارههای ششم و هفتم، سال دوم، تابستان و پاییز 1418ه. ق انتشار یافت.
10- «مشروع الاحیاء الدینی عند الامام الخمینی آفاق و معالم»: نویسنده در این مقاله به ویژگیهای نهضت امام خمینی+ و چگونگی روبه رو شدنش با مستکبران و طاغوتیان و تخلف و جمود میپردازد. همچنین چگونگی روبرو شدنش با دوری گزیدن و از بین بردن تاثیرات استعمار غربی در دانشگاهها و موسسههای تربیتی مورد توجه قرار گرفته است.
سپس به تلاشهای امام خمینی در ایجاد و مورد مداقه قرار دادن مسائل فقهی، کلامی و سیاسی حکومت اسلامی و همچنین تلاشهای امام در حفظ و استمرار این مسائل فقهی و عقایدی و سیاسی در گذر تجدید در اجتهاد اشاره شده است.
این مقاله در شماره چهاردهم، سال چهارم، تابستان 1420ه-.ق المنهاج به چاپ رسید.
11- « التفسیر الاسلامی للتاریخ و دور الشهید الصدر فیه»: مولف در این مقاله، سهیم شدنهای مسلمانان در تفسیر حرکت تاریخ را ذکر میکند. به وسیلهی برخی خطبهها و نامههایشان در نهج البلاغه و خصوصاً عهدشان با مالک اشتر (هنگامی که بر مصر ولایت میکرد) این حرکت را آغاز کرد. از دیگر کسانی که در تفسیر حرکت تاریخ سهیم بودهاند، میتوان به آراء برخی علمای گذشته و معاصر، همچون ابوبکر طرطوسی، ابن خلدون، مالک بن نبی و عماد الدین خلیل اشاره کرد. آنها بودند که در مسیر تاریخ و چگونگی تفسیر حادثههایش نقش داشتند. سپس به سهم شهید سید محمد باقر صدر به واسطهی
بحثهای دقیق و مفصلش دربارهی سنتهای تاریخ در قرآن کریم اشاره شده است.
در خلاصهی مقاله آمده است که نگاه شهید صدر در فلسفهی تاریخ در نکات زیر خلاصه میشود:
-اساس در حرکت تاریخ محتوای درونی انسان است.
-حرکت تاریخ، حرکت غایی است که مربوط به هدف میباشد و فقط یک حرکت سببی نیست.
-آینده فعلاً نیست و متعلق به عدم است، اما از میان وجود ذهنی آینده حرکت میکند. سپس وجود ذهنی در این هنگام محرک است و محرک و مدار حرکت تاریخ است.
-در وجود ذهنی فکر و اراده باهم امتزاج مییابند. و با امتزاج فکر و اراده، فاعلیت آینده محقق میشود و آن را به فعالیت تاریخی در صحنهی اجتماعی تحریک میکند.
-رابطه میان محتوای درونی انسان (فکر و اراده) و بنای فوقی و تاریخی جامعه، رابطهی تبعیت است. یعنی رابطهی سبب با مسبب، پس هر تغییری در این بنای فوقی و تاریخی جامعه، مربوط به تغییر محتوای درونی انسان یعنی فکر و اراده است.
مقالهی فوق در مجلهی المنهاج، شمارهی هفدهم، سال پنجم، بهار 1421ه-.ق منتشر شد.
12- « المسعودی المورخ امام المورخین و فلاسفه التاریخ»: در این مقاله، زندگی مسعودی، مذهب و مصنفاتش و نیز شیوهی نقد تاریخیاش مورد بررسی
قرار گرفته است. همچنین آراء و نظرات فلسفی وی را دربارهی تاریخ بیان میکند.
در خاتمهی مقاله آمده، این همان مسعودی، مورخ بزرگ، امام مورخان و فلاسفهی تاریخ است.
به تحقیق دیدهایم که مسعودی چگونه استاد آرنولد توینبی بود، حال چه توینبی این مسئله را احساس کرده یا احساس نکرده است. این که چگونه او، استاد فیلسوف تاریخ ابن خلدون بود و دانش آموزش با عزت خود را به ابن خلدون منسوب میکند. مسعودی، علاوه بر این، مورخ یکتایی است که حق تاریخ سیاسی و اجتماعی و تاریخ ادیان و مذاهب و فرقهها را کاملاً ادا کرده است، همچنین امتیاز دیگر ایشان برتری است که از نظر ادبیات بر دیگر مورخان دارد، پس او ادیب و مورخی بلا منازع است.
این نوشته در مجلهی المنهاج شمارهی نوزدهم، سال پنجم، پاییز 1421 ه.ق منتشر شد.
یکی دیگر از مستبصرین عراقی آقای سعید السامرائی است. او در شهر سامراء عراق در نیمهی دههی پنجاه به دنیا آمد و در خانوادهای حنفی مذهب و معتقد رشد نمود. گفته شده است که به لحاظ مذهبی فردی متعصب نبود بلکه هرگاه ادله و براهینی دست مییافت که با واسطهی بحث و پژوهش برایش حاصل میشد، به آن گرایش پیدا میکرد. به همین دلیل بود که در نیمهی بیستم عمرش، پس از تمام کردن تحصیلات دانشگاهیاش به تشیع گرایید. سپس برای رهایی از
نظام بعثی به خارج از عراق مهاجرت کرد. وی اکنون مقیم لندن میباشد. (موسوعه 1424: 2/359)
دکتر سعید معتقد است، دو راه برای شناختن عقیدهی حق وجود دارد. راه اول، تو را به حقیقت میرساند و راه دیگر این است که گمان میکنی و توهم میکنی که به حقیقت رسیدهای. راه اول: شناختن حق پس از به کارگیری فکر و دقت نظر است.
اما راه دوم: تقلید از کسانی است که بر عدالت آنها اتفاق نظر وجود دارد و اگر از آراء و احوال و افعال آنها پیروی شود، فرد را به حق میرساند. درغیر این صورت، این راه شخص را به ضلالت میکشاند. و در این زمان وصف چنین شخصی اینگونه است: {وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا} (الکهف/ 104) {أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُون} (بقره/12) (همان)
از دیگر سو راه اول، راهی است که حضرت امیر المومنین علیه السلام در جواب سوال کنندهای که در روز جنگ جمل دربارهی این که کدام طرف بر حق است (اصحاب جمل یا حضرت علی) این راه را بیان میکنند. امام علیه السلام نفرمود من بر حق هستم (هرچند که اگر میگفت هم، صادق بود) بلکه فرمود: «حق را بشناس تا اهلش را بشناسی». دکتر سعید معتقد است که انسان پژوهشگر اگر از گروه اول باشد (گروهی که ابتدا تفکر میکنند سپس به شناخت میرسند) و کتابهای صحیح و حق را مطالعه کند فایده میبرد اما در صورتی که از گروه دوم باشد
(اهل تقلید) و ازغیر مومنین تقلید کند، هنگامی که کتاب را مطالعه میکند نفسش را سخت و سینهاش را تنگ مییابد تا مسائل را بفهمد. هرچند که وی عباراتی را میخواند که حقایق را بیان میکند و نصوصی را میخواند که آشکار و واضح است و گردنها در برابر آن خم شده است. نفس این فرد تحریک میکند که آن را تکذیب کند، البته این عادت انسانهای ضعیف است که در برابر حق بهت زده میشوند اما جوابی پیدا نمیکنند. بنابراین به اوهام و توهمات پناه میبرند. اگر خداوند متعال دست آنها را بگیرد این حالت آنها ازبین میرود و روششان تغییر کرده و بر نفسشان غلبه میکنند. (همان)
دکتر سعید سامرائی معتقد است که امور طایفهای از مهمترین موانع برای شناخت حق است و از مهمترین گردنههایی است که توجه انسان را نسبت به قبول حق هنگامی که حق برایش روشن شد، تغییر میدهد. از نظر او تعصب طائفهای، احساساتی چند در قلبهاست، و چهار چوب دروغینش را بر تاریخ ایجاد نموده است. تعالیمش، همه جهل و نادانی است. و بر اساس دشمنی و نفاق ایجاد شده است و سیاست از این مسئلهی قبیلهای بودن دفاع میکند چرا که وجود تفرقه میان مردم، فرمانرواییشان را آسان میکند.
به بیان دیگر قبیلهای بودن، همان احساسات سنی است. یعنی احساسات سنی کینه جویانه نسبت به شیعه است؛ زیرا شیعه بدون دلیل، امامان اهل سنت را دوست ندارند. یا این که طایفهای بودن، همان احساسات شیعی
نسبت به اهل سنت است؛ زیرا که اهل سنت امامان شیعه را دوست ندارند و ظالمان را دوست
دارند و این که سنیها بر علیه شیعیان به ظالمان کمک میکنند. (موسوعه، 1424: 2/ 360)
دکتر سعید اضافه میکند: «طائفه ای (قبیله گرا) همان شخصی است که این احساسات را باخود حمل میکند. احساساتی که مبنی بر اساسهای خیالی و واهی است که بر جهالت و نادانی اهل آن بنا شده است. یا این افکار طائفهای، توجیهی زشت است که حاکمان آن را بیان کردهاند». بنابراین شخص طایفهای کسی است که معتقد بر مواضع غیر صحیح باشد و این اعتقادش یا از روی آگاهی و یا غیر آگاهی و بر اساس این احساسات بنا شده است.
دکتر سعید پس از چندی به خواندن میراث شیعه روی آورد و هیچ قلمی همچون قلم سید عبدالحسین شرف الدین موسوی عاملی& وی راشگفتزده نکرد. بعد از این که از بحثهایش (بحثهای کتابش) خارج میشد تاثیرش به اندازهای بود که هر بحث دیگری، تاثیرش بر روی او به آن اندازه نبود. این تاثیر بزرگ به خاطر روشش در بحث و تحقیق است که عقلها را میگیرد و آنها را زیاد میکند.
دکتر سعید اضافه میکند: سید شرف الدین به علت تلاش مداومش به خاطر تقریب میان پیروان ادیان شناخته شده است و روشش در آن، نقل و طرح مشکل بود. ازین روآلودگیها را از قلبها زایل کرده و دروغهایی را که اینجا و آنجا شایع شده بود از بین برده و نابود میکرد. (همان، 361)
در پایان سیر بحث دکتر سعید، دلایل و براهینی بر او تحمیل شد، بنابر این چارهای جز تسلیم شدن در برابر امر واقع و اذعان به حق نداشت. دکتر سعید، حالت انقلاب در اعتقاد را توصیف میکند، در حالی که میگوید: «انقلاب در اعتقاد هنگامیایجاد میشود که صفاتی چند در فرد به وجود بیاید:
اولا: فرد صاحب حالت تغییر و انقلاب، تعصبهای ناشی از یادگیری از زمان کودکی و رشد در وجودش را از بین برده است.
ثانیا: صاحب این حالت تغییر و انقلاب، برای قبول نظر و دیدگاه دیگری، انسانی دارای دیدگاه باز و گشاده است.
ثالثا: چنین فردی تنها حقیقت را جستجو کرده و هیچ گاه آن را ترک نمیکند.
رابعا: صاحب آن نیازی به تشویق برای خدمت به حق ندارد. زیرا با شیعه شدن، فایدهی دنیوی برایش حاصل نمیگردد و احدی شیعه نمیشود مگر این که با مطالعات و دقت نظرهایش در دل تاریخ تشیع را بپذیرد و رضایت دهد. چرا که همواره دنیا از قرن اول هجری، به شیعه پشت کرده و این مذهب پیوسته محل برخورد تیرهای بلا و مصیبت و طعنهها بوده است.
دکتر سعید پیرامون پذیرفتن مذهب اهل بیت علیهم السلام میگوید: «من در لندن یا پاریس یا نیویورک شیعه نشدم، بلکه در بغداد، محل طاغوت صدام به شیعه روی آوردم. جایی که شیعه غیر از زندان و تبعید و رانده شدن و قتل چیزی نیافت. من
در اوج ظلم و ستم صدامیان نسبت به شیعه، شیعه گشتم. و این در اواخر دههی 70 و اوایل دههی 80 بود. بنابراین شیعه شدنم به منظور حساب و کتاب دنیایی نبوده است. (همان: 362)
1- الحجج النهج، المختار من نهج البلاغه:
نویسنده در مقدمه علت تألیف کتاب را به خاطر دو موضوع دانسته است: موضوع اول: فضیلت امام علی علیه السلام نسبت به همهی معاصریناش و وجود نص بر این که ایشان بر همهی معاصرانش، فضیلت داشت و دوم وجود وصیت (سفارش) پیامبر’ بر وجود این فضیلت برای حضرت بود و این سبب شد که امام علی علیه السلام مستقیماً جانشین پیامبر’ تعیین گردند.
کتاب علاوه بر مقدمه، مشتمل بر چهار باب است.
باب اول: آنچه که از خداوندِ نهج البلاغه، یک فرد مییابد.
باب دوم: گزیدهی خطبهها و کتابها و مواعظ و کلمات (سخنان) و شرح آنها و موضوعات مرتبط.
باب سوم: ملحق برگزیده که در فصلهایی قرار میگیرد. از جمله مناقب و صفات امام، وصیت و نصّ و تفضیل داشتن، کنار زدن امام علی علیه السلام از حقش در خلافت بعد از پیامبر’، شوری، عایشه و پیروانش و روز جمل، معاویه و عمر و صفین، کینه جویان و منحرفان
باب چهارم: منابع برگزیده از کتاب «مصادر نهج البلاغه» از عبدالله نعمه. در سه فصل تنظیم گردیده و آن مشتمل بر منابع برخی خطبهها و غیره... میباشد (همان: 363)
این اثر در سال 1407 هجری از سوی موسسهی فجر در بیروت چاپ شد.
2- الطائفیهْ فی العراق، الواقع و الحل: نویسنده علت تألیف کتاب را روشن کردن مسائلی برای اهل تسنن عراق و همچنین مظلومیت شیعیان عراق دانسته است.
این کتاب مشتمل بر مقدمه و 4 باب است که در هر باب چندین مقاله و خلاصه وجود دارد. و این بابها عبارتند از:
1- آیا در عراق مشکل طایفهای هست؟ 2- پیمان طایفهای 3- طریقهی حل آن 4- اسلامیون داخل در مثلث ایدئولوژی و حضور گذشته واقعیت فرض شده.
اثر فوق درسال 1413ه.ق/1993.م از سوی موسسهی فجر لندن چاپ شد.
3- صدام و شیعه العراق: کتاب از مقدمه و 7 فصل و خاتمه تشکیل شده است. این فصلها پیرامون برخی موضوعات دور میزند، ازجمله روحیهی عربی شیعه و تشیع از نظر اصل و هستی و تاریخ، موضع ایرانی نسبت به عراق و عرب، فاسدان چه کسانی هستند؟ (همان: 365)
این اثر همچنین از سوی موسسه الفجر، در سال 1991م در لندن به چاپ رسید.
وی در سال 1967 م در شهر موصل عراق در ناحیه بعشیقه، که فرقهی یزیدیه(1)
در اعتقاد آنها چندین اسم از جمله ملک طاووس و یزید به عنوان وجه تسمیه یزیدیه نام بردهاند. از اینجا نامگذاری آنها به یزیدیون مشخص میگردد. ولی نباید فراموش کرد که موسس این فرقه نسبش به شخصی از دودمان یزید بن معاویه لعنت الله علیه میرسد.
یزیدیه نیز مانند مسلمانان حج دارند. ولی با قبر منسوب به بلال حبشی حج کرده و بدان تقرب میجویند. آنها اعتقاد دارند آبی که در نزدیکی آن قبر است آب زمزم است که از مکه به سوی منطقه آنها میآید. همچنین بر طبق اندیشه ایشان، مسلمانان از آنها آیهًْ الکرسی و عید قربان را سرقت نمودهاند (موسوعه من حیاه المستبصرین، ج3، ص 5 - 6).
در آن وجود دارد، به دنیا آمد. وی در سال 2001.م به مکتب اهل البیت علیهم السلام پیوست. (موسوعه، 1424: 3/ 5)عامر پیرامون سمت تولیت درمسائل دینی در طائفه یزیدیه میگوید: «در فرقهی یزیدیه سلطهای دینی بر فرقه وجود دارد و آن راخانواده یا بیت الامیر به عهده دارد که نسبت آنها به عدی بن مسافر الاموی العوفی که نسبتش به بنی امیه میرسد و به خاطر سبقت در این منصب، عدهای سعی در نشر سیاست پنهان کردن، بین افراد یزیدیه دارند تا همه چیز مبهم بماند. آنان همه چیز را برای خود مباح میدانند و بقیه چیزها را برای افراد زیر دست خود تحریم مینمایند. از
1) - برادر عامر پیرامون اسباب نامگذاری یزیدیه به این اسم میگوید: برخی از کتب آیین ما ذکر کرده است که سبب نامگذاری آن در ستایش به یزد، شهری در ایران است. بعضی نیز نسبت آن را به یزید بن معاویه (که لعنت خدا بر او باد) احتمال دادهاند. ولی حقیقت چنین نیست. یزیدیان معتقدند شیطان پیامبری بود که خدا برای کل عالم مبعوث کرد. ولی مسلمانان آن را لعنت میکرده و از او پیروی نمی کنند. به خاطر همین مسلمانان منحرف شدهاند و یزیدیون پیوسته از این پیامبر خرافی تبعیت میکنند.
جمله، تحقیق را بر یزیدیه حرام دانسته تا در جهل مطلق بمانند، اما از طرفی آموزش و یادگیری را برای خودشان مباح دانستهاند. تا این که مردم پی به دروغ آنها بردند و اخیراً از سال 1980 م به همکیشان خویش اجازه پژوهش دادهاند. (همان)
پس از اینکه نور حق در قلب او تابید، با برخی از جوانان شیعه مرتبط گشت و نزد آنها فقه شیعه را از طریق رسالهی عملی خواند، به اضافهی اینکه یک دوره عقائد و اخلاق و زبان عربی را از ایشان آموخت و ازآن زمان به بعد بود که حقیقت شیعه را شناخت. (همان، 9)
عامر پیرامون آغاز تاثّر از اسلام میگوید: «دیدم علی رغم این که یزیدیه در ماه رمضان، روزه نمیگیرند، مادرم روزهدار است. علت مسأله را پرسیدم. در آن زمان ده ساله بودم. جواب داد: برای ما مشکلی بسیار مهم به وجود آمد. سپس به ملک طاووس (شیطان در عقیدیه یزیدیه) توسل جستم. تا این رنج حل شود ولی فایدهای نداشت. سپس به پیامبر مسیحیان، عیسی بن مریم علیه السلام ، توسل جستم. پس نتیجهای نگرفتم. خطر نزدیکتر میشد. سپس به فکرم رسید که به پیامبر مسلمانان حضرت محمد’ توسل جویم و نذر کردم که ماه رمضان را همچنان که مسلمانان روزه میگیرند، روزه بگیرم اگر از این مشکل به برکت پیامبر’
رهایی یابم. در عالم رؤیا حضرت محمّد’ را دیدم که نورانی و با شکوه بودند و بشارت به حل مشکلم دادند و از آن زمان ماه رمضان هر سال را روزه میگیرم. (همان، 6)
این داستان ارادت عامر را به پیامبر اعظم’ بیشتر کرد، و اعتقادش را به ملک طاووس ضعیف نمود.
بر طبق سخنان عامر روی آوردن وی به اسلام این گونه بود که فردی از قومش اسلام آورد. از طرفی این فرد از علاقه مندان به بررسی درباره مباحث تاریخی متعلق به یزیریه بود. او پسر یکی از معروفین قوم وی (پسر یکی از مشایخ یزیدیه) و پیروی تندرو بود که به یزیدیه علاقه فراوانی داشت. او در این راه از نوشتهها و مطبوعاتی که از یزیدیه بود تغذیه میکرد که البته بعدها همه آنها را باطل خواند و در رابطه با مصادیق مشابه آن نیز چنین کاری نمود. ازین رو مدتی را در سکوت سپری کرد. این حالت او حاکی از راه محکمی بود که به برخی از حقایق آن تاکید داشت. بهترین نشانههایش این بود که فرقهی یزیدیه که تاریخ آن معلوم نیست، پایههای مشخص و قومیت ثابتی نداشته و اعتقادات آن قابل فهم نیست. آنها جز مقداری خرافات، تمدن و فرهنگ قابل افتخاری نداشتند. هفتهها و ماهها گذشت و این فرد عذابها و مشکلات را تحمل میکرد. تا این که خبر رسید که دیارش را ترک کرده و اسلام آورده است. پس از چندی تصمیم گرفت برای زیارت مرقد نورانی امام علی علیه السلام و ادای شهادتین به نجف اشرف برود. برادر عامر میافزاید: «تحت تاثیر این فرد قرار گرفتم و مدتی
سرگردان ماندم و خواستم از ادلهای که این شخص را به اسلام رسانده است تبعیت کنم. (همان، 7)
سپس خواستم تا از برخی از دوستانم که یزیدیه هستند سؤال بپرسم. کتاب مقدس آنها کجاست؟ در آن چه چیزی است؟ چرا چاپ نمیشود؟ چرا اجازه دیدن کتاب مقدس را مانند سایر ادیان نمیدهند؟ سپس جواب منفی شنیدم و این که دخالت در این موضوع نکنم چرا که آن خاص خانواده امیر میباشد و آنها فقط صلاحیت نظر دادن در کتاب مقدس رادارند. کتابی که بر آن اسم «مصحف رش» اطلاق میکنند و به معنای «کتاب سیاه» میباشد. آن کتاب فقط از هفت صفحه تشکیل شده است. ولی من بررسی و سؤال از مردم را دنبال کردم حتی از نزدیکان خانواده امیر پرسیدم تا به این نتیجه قطعی رسیدم که این کتاب وجود خارجی ندارد. و آن صرفاً اکاذیب است که خانواده امیر آن را درست نموده است تا هالهای تصنعی برای این دین خرافی ایجاد کند. سپس یقین کردم که به چیزهایی ایمان آورده بودم که وجود خارجی ندارند. سپس با یکی از مسلمانان که کتب اسلامی را برایم فراهم کرده بود مرتبط گشتم. سپس اول کتاب را خواندم که در رابطه با قصص انبیا بود. از داستان آقایمان حضرت محمد’ تحت تأثیر قرار گرفتم، طوری که احترام و قداست و شگفتی خاصی برای ایشان قائل شدم. جز این که مرد مسلمان سنّی مذهب در صدد بود تا من را از شیعه بر حذر دارد تا این که تأکید او بر این مسئله انگیزهام را برای سؤال پرسیدن از حقیقت شیعه و خواندن کتب شیعه آنها بیشتر کرد. سپس برخی از آنها را قرائت کردم». (همان، 8)
از جمله مهمترین کتبی که عامر را به مذهب اهل بیت علیهم السلام سوق داد مقتل امام حسین علیه السلام بود، هرگاه آن را میخواند تحت تأثیر زیادی قرار میگرفت و از آن فاجعه ناراحت میگشت. همیشه از درستی این کلام در شگفتی بود. آیا آن حقیقت داشت یا نه؟ و اگر حقیقت داشت چطور اهل سنت یزید بن معاویه جنایتکار را احترام میکنند؟ چرا از تراژدی خونین حسین علیه السلام سخنی نمیگویند؟ (همان)
قلبش به شدت از این تراژدی وحشتناک اندوهناک میشد و ناگهان گریه میکرد... عامر به واسطهی این حرکت بصیرت یافت و مذهب اهل بیت علیهم السلام را پذیرفت. سپس به نشر حقایق روی آورد تا آن را به قوم خود برساند و آنان را به مدرسه عترت رسول’ خواند. (همان)
من الظلمات الی النور: مؤلف خلاصه نتایجش را طی مطالعهاش در بارهی فرقهی یزیدیه آورده است و به اصول دینی یزیدیه پرداخته، و فتنههایی را که منجر به رشد آنها شده است کشف کرده و بر ادله محکم و مستند از منابع بی طرف اعتماد نموده است. این کتاب از سوی مؤسسه فرات به چاپ رسیده است.
(همان، 9)
او یکی از مستبصرین دهههای اخیر است که در سال 1968 م در کشور یمن در شهر «اب»، روستای «الصبار» به دنیا آمد. در خانوادهای سنی که متأثر از جریان سلفی وهابی بود، بزرگ شد (موسوعه، 1424: 3/81).
عصام العماد در محیطی بزرگ شد که تنها منابع برای شناخت تشیع در آن هنگام کتابهای احسان الهی ظهیر و محمد مال الله ومحبّ الدین خطیب بود. اینها کتابهایی بودند که دشمنان شیعه علیه آنها به نگارش درآوردند. از این رو در ذهنش تصویر زشتی از این مذهب شکل گرفته بود و دلش پر از حقد و کینه نسبت به تشیع شد. نفرت عصام نسبت به تشیع منجر به جدایی کامل او از شیعیان و امور مربوط به آنان شد و او را واداشت تا کتابی بر ضد شیعه با عنوان الصلهًْ بین الشیعهًْ و الغلوّ (1)را
تألیف کند (همان، 83).
بر طبق سخنان خود وی از شش سالگی وارد حوزهی علمیهی وهابیت شد و به تحصیل علوم دینی پرداخت (العماد، پرسمان، 1386: 60/ 8).
پس از گذشت مدتی تحصیلات دانشگاهی را آغاز کرد و مدرک لیسانس را در بخش مطالعات اسلامی گرفت و سپس مدرک کارشناسی ارشد و مدرک دکترا را در رشته علوم قرآن و حدیث اخذ کرد. دکتر عصام به سبب توجهی که به مطالعات دینی داشت در کنار تحصیلات دانشگاهی شروع به آموختن مذهب
1) - شایان ذکر است که مولف به چاپ آن اقدام نکرد بلکه پس از روی آوردن به مذهب اهل البیت علیهم السلام آن را از بین برد.
وهابی در مراکز دینی کرد. از جمله در مرکز علمی صنعاء که بزرگترین مرکز وهابی یمن است، مدرک دوم را از بخش شرعی این مرکز اخذ کرد و در همان زمان موفق به حفظ ده جزء از قرآن کریم شد. سپس نزد علماء یمن در مساجد حاضر شد و در دروس بعضی از شخصیتهای علمی برجسته از جمله علامه عمرانی در جامع زبیری در صنعاء شرکت کرد. آنگاه خود به تدریس فقه سلفی پرداخت و کتاب فقه السنّهًْ را در جامع أسطی تدریس نمود و در مساجد صنعاء به خطابه پرداخت و متولی امامت جمعه در جامع أسطی و یکبار نیز امام مسجد جامع باب القاع شد. سپس به عربستان سعودی رفت و وارد دانشکده اصول الدین، بخش حدیث دانشگاه امام محمد بن سعود شد. یک سال در عربستان ماند و در این مدت در درسهای ابن باز، مفتی این کشور، شرکت جست.
وی پس از قبول تشیع در سال 1990م به ایران مسافرت کرد و وارد حوزه علمیه قم شد و دروس مقدمات و سطوح را تا رسیدن به سطح خارج در فقه در همانجا به اتمام رساند. پس از آن که عصام به مرتبه بالایی از علم رسید شروع به تبلیغ تشیع کرد و به تدریس در حوزه علمیه و تألیف کتب پرداخت و در کنار آن به مناظره با اهل سنت پرداخت تا حقائقی را که خود بدانها دست یافته بود به دیگران هم منتقل سازد (موسوعه، 1424: 3/82-86).
اولین حادثهای که موجب تجدید نظر وی در عقیدهاش نسبت به شیعه شد، مطالعه کتاب الامام صادق حیاته و عصره، تألیف محمد ابوزهره بود. این کتاب
به عصام اجازه داد تا از زاویه دیگری به شیعه بنگرد. خود عصام درباره این کتاب میگوید: «این کتاب - اگرچه در نقد مذهب شیعه جعفری است - ولی در شیوه محققانهاش و بررسی ریشهای مبانی وعقائد مذهب شیعه با اسلوب کتابهای احسان الهی ظهیر و دیگران تفاوت داشت که آثارشان را با اسلوبی غیر تحقیقی و سست نوشته بودند». از این جا بود که عصام از روش ابوزهره در بررسی تشیع پیروی کرد و به مطالعه غیر متعصبانه روی آورد تا این که به مجله رسالهْ الاسلام که یک مجله مصری قدیمی بود دست پیدا کرد و در آن بحثهایی دربارهْ تشیع یافت (همان، 83).
مطابق سخنان عصام العماد بزرگترین اتفاقی که در حین مطالعه مذهب شیعه (احتمالاً به هنگام مطالعه مجله رسالهْ الاسلام) برایش رخ داد، آگاهی از فتوای مشهور شیخ محمود شلتوت بود که در آن شیعیان را مسلمان و مذهب اثنا عشری را پنجمین مذهب در اسلام شمرده بود. عصام از این فتوا متعجب شد و تصمیم گرفت تا به طور عمیق به بررسی مذهب شیعه بپردازد تا دلایلی را که موجب صدور چنین فتوایی از سوی شیخ شلتوت شد، دریابد.(1)
از شیخ محمود شلتوت سؤال شد که:
بعضی از مردم چنین میاندیشند برای آنکه مسلمان عبادات و معاملاتش صحیح باشد حتماً باید به یکی از مذاهب چهارگانه معروف عمل کند و در بین آنها مذهب شیعه امامیه و مذهب زیدیه نیست. آیا شما با این رأی به طور کلی موافقت دارید، و تقلید از مذهب شیعه امامیه را جائز نمیشمارید؟
ایشان در جواب چنین فرمودند:
۱. دین اسلام بر احدی از پیروانش متابعت از مذهب خاصی را لازم نمیشمرد، بلکه ما میگوییم: برای هر فرد مؤمن چنین حقی است که بتواند در ابتدای امر از هر یک از مذاهبی که صحیحاً نقل شده و در کتابهای مخصوص احکام آن مذهب نوشته شده است پیروی کند و همچنین کسی که از یک مذهب از این مذاهب پیروی میکرده میتواند عدول به مذهب دیگر بنماید، هر مذهبی باشد، و در این عمل باکی بر او نیست.
۲. مذهب جعفری معروف به مذهب امامیاثناعشری، مذهبی است که شرعاً پیروی از آن مانند پیروی از مذاهب اهلسنت جایز است. و سزاوار است مسلمانان این مطلب را بدانند و از عصبیت و طرفداریهای بیجا و بدون حق و حمایت از مذهب معینی خودداری کنند. دین خدا و شریعت او تابع مذهبی نیست یا منحصر در مذهبی نیست. هر کس به مقام اجتهاد فائز گردد عنوان مجتهد بر او بار، و در نزد خدای تعالی عملش مقبول خواهد بود.
و جایز است برای کسی که اهلیت نظر و اجتهاد را ندارد از ایشان تقلید کند و به آنچه در فقهشان مقرر داشتهاند عمل بنماید، و در این مسئله بین عبادات و معاملات تفاوتی نیست.
1) - محمود شلتوت (۱۳۱۰ - ۱۳۸۳)، با عنوان مشهور «شیخ شلتوت» از بزرگان اهل سنت، محقق، مفسر، فقیه اصولی، ادیب لغوی مصری، و از رؤسای دانشگاه الازهر و از مؤسسان دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه. وی از مدافعان و از فعالان وحدت بین شیعه و سنی بوده است. فتوای معروف شیخ محمود شلتوت:
او در سال 1988م به دانشگاه ملک سعود که در نزدیکی محل سکونتش در «الدریهْ» بود،رفت و در کتابخانه آنجا به مطالعه پرداخت. در این کتابخانه بخشی اختصاص به آثار گروه تقریب بین مذاهب اسلامی داشت که قسمتی از این آثار درباره مذهب شیعه جعفری بود. عصام به مطالعه این آثار پرداخت ولی به مرور دریافت که این آثار غرض او را برآورده نمیکند؛ چرا که به شیوهای سطحی به مطالعه فکر شیعی پرداخته بودند و تصویری کوچک و ضعیفی از این مذهب ترسیم میکردند و به شیوههایی متمسک میشدند که هدفش زشت گردانیدن چهره تشیع بود (همان، 84).
وی در خصوص تحقیقات اولیه شیعه شدنش میگوید: من ابتدا با کتابهای مرجع بزرگ شیعه، شیخ مفید& شروع کردم و وقتی این کتابها را خواندم دیدم که به تمام شبهات و مشکلات درآنها پاسخ داده شده است. حتی شبهاتی
که در قرن معاصر مطرح شده است و بعد از خواندن این کتابها کاملا شیعه شدم (العماد، پرسمان، 1386: 60/ 8).
اما با توجه به اقوال خود وی و سخنان محققان، علل گرایش فکری عصام العماد را به تشیع میتوان در عوامل زیر خلاصه کرد:
1- او دریافت که علمائ اهل سنت در شناخت شیعه دچار اشتباه شدهاند و میان شیعه و غالیان خَلط کردهاند و تفاوتی میان تشیع و غلو ننهادهاند. (همان)
2 - از طرفی علماء جرح و تعدیل با امام علی علیه السلام به مانند دیگر صحابه رفتار نکردهاند. میتوان مشاهده کرد که امام علی علیه السلام مظلوم واقع شده و بسیاری از نویسندگان و مؤلفان از ترس متهم شدن به تشیع از ایشان دفاع نکردهاند. از این رو شروع به تحقیق درباره این موضوع کرد و در تاریخ به دنبال علت این امر گشت و ریشههای این موضوع را در دولت بنیامیه یافت. (همان)
3- وی دریافت که که بیشتر علما در دامی که امویان برای آنها تنیدهاند، افتادهاند و بسیاری از متفکران به همان روشی رفتهاند که بنی امیه برای ایشان ترسیم کردهاند و از شیوه برخورد ایشان با اهل بیت پیروی کردهاند. از اینجا بود که متوجه توطئهای برای کنار زدن اهل بیت و دور کردن مردم از احادیث ثقلین و اثنا عشر و غیره... شد. از بارزترین شواهدی که عصام از کنار زدن عمدی اهل بیت علیهم السلام یافت، هنگامی بود که نزد عالم وهابی، محمد بن اسماعیل عمرانی به مطالعه علوم اسلامی میپرداخت. این عالم وهابی، اقوال دهها تن از فقها را حول مسئلهای فقهی نقل میکرد و اسامی دهها تن از ائمه (سنی) حفاظ (حدیث) و علماء را تا دوره معاصر یاد میکرد و در پایان میگفت: «و گفته شده که یکی از اهل بیت در این باره چنین گفته است»، ولی مستمعان طاقت شنیدن این سخن را
که اهل بیت نظری درباره مسائل فقهی دادهاند نداشتند و به شدت به او اعتراض میکردند. از اینجا بود که وی دریافت بنیامیه هنوز هم بر این ماجرا تسلط دارد و فرهنگ دشمنی با اهل بیت رایج است. وجود چنین رویکردهایی سبب شد تا به طور جدی و عمیق به مطالعه مکتب اهل بیت بپردازد (موسوعه، 1424: 3/84-85).
هنگامی که دکتر عصام علاقه و جستجوی خود را نسبت به مذهب اهل بیت دریافت، دیگر نتوانست به همان مذهب سابق خود باقی بماند و در آن هنگام که در دانشگاه امام محمد بن سعود مشغول به تدریس بود، تغییر عقیده داد و مذهب اهل بیت علیهم السلام را پذیرفت. سپس تصمیم به ترک دانشگاه و مهاجرت به جایی گرفت که در آنجا عقیده خود را با ادله و براهین استوار سازد. پس به یمن بازگشت و سپس به سوریه سفر کرد و به حوزه علمیه «سیّدهًْ زینب» پیوست (همان، 86).
1- رحلتی من الوهابیهْ الی الاثنی عشریهْ: مولف در این کتاب چگونگی انتقالش از وهابیت به شیعه اثناعشری را ذکر کرده است. این کتاب به زودی از سوی مرکز الابحاث العقائدیه در ضمن «سلسلهْ الرحله الی الثقلین» منتشر خواهد شد.
2- المنهج الجدید و الصحیح فی الحوار مع الوهابیین: این کتاب مشتمل بر موضوعات متنوعی؛ از جمله: چگونگی معرفی مذهب شیعه به وهابیان، مشکل
درهم آمیختن در نزد وهابیت، نظر اثناعشریه درباره عقاید مشرکانه غلات و غیره است. همچنین تلاشی برای تقریب بین اثناعشریه و وهابیت است.
این اثر در سال 1422 ق توسط موسسه الکوثر للمعارف الاسلامیه قم به بازار آمد.
او یکی از مستبصرین جوان و تحصیلکرده یمنی است. وی در سال 1974 در یمن در استان جوف به دنیا آمد و در خانوادهای که مذهب زیدی داشتند، رشد یافت. تحصیلات دانشگاهی را تا مقطع لیسانس پیش برد.
سید یحیی از کودکی به امور دینی و گوش دادن به آیات خداوند و قصص انبیا علیهم السلام و عرفا اهتمام داشت. سپس زمینهی توجه به تحقیقات علوم دینی برایش فراهم شد. بنابراین ازمنطقهاش مهاجرت کرد و به منظور فراگیری علوم دینی در مؤسسهی دینی در منطقه دیگری رفت.
سید یحیی بعد از آغاز مطالعاتش، متوجه شد که از قضایای دینی دور افتاده، پس از اینکه فواید مطلوبی بدست نیاورد. مطالعات را در مؤسسه ادامه داد تا این که دوره تحصیلیاش تمام شد. سپس کوشید تا از مدیر مؤسسه استاد حسن داهرق استفاده نماید. از این رو مدت یکسال نزد او به صورت خصوصی تلمّذ کرد. و نزدش یک سال کامل، مطالعه کرد. این دوره برایش دارای فایده بود علاوه بر بهرهمندی از علوم استاد، استفادهی زیادی از همنشینی با شاگردانش داشت.
پس از مدتی تعدادی از علمای صعده به منطقهی او آمدند که در رأس آنها، سید علامه عبدالله بن صلاح العجری بود. بنابراین برایش فرصتی پیش آمد تا از آنها بهرهمند شود و علوم و معارف دینی را از آنها بیاموزد. مدت زیادی در این وضعیت بود تا اینکه به خاطر تبلیغ تصمیم گرفت به منطقهی خودشان برگردد (موسوعه، 1424: 3/573-574).
بعد از اینکه مدتی از فعالیتش در زمینهی تبلیغ گذشت، احساس کرد احتیاج به تعمق بیشتری در علوم دینی دارد. بنابراین تصمیم گرفت به صعده مهاجرت کند. لذا به آنجا سفر کرد و در خانهی برخی نزدیکانش ساکن شد. سپس از طریق آنان از علمای مشهور صعده آگاه گردید. بعد از آن به یکی از مدارس دینی زیر نظر علامه متعیش (از علمای صعده) رفت و یک سال در آنجا ماند. بعد از آن جا به مدرسه سید علامه عبدالله بن صلاح العجری رفت و مطالعاتش را در مدرسهی احمد صلاح الهادی ادامه داد. (همان، 574)
شناخت سید یحیی در اثر آشنایی با یکی از امامیه که از اهالی احساء بود، شروع شد. در طی آن از مذهب امامیهی اثنا عشری آگاهی یافت و دانست که در گذشته تصور اشتباهی ازاین مذهب داشته است. از این رو شروع به مطالعهی کتب شیعهی جعفری نمود. این امر او را متوجه میراث اهل بیت علیهم السلام کرد (همان، 574).
سید یحیی در این حالت بود تا این که برخی از شیعیان اثنا عشری که را از ایران آمده بودند، در یکی از کنفرانسهای اسلامی شناخت. زمانی که آنها، اشتیاق وی را در آموختن علوم و معارف اهل بیت دیدند، به او پیشنهاد کردند که جهت مطالعات دینی به ایران مسافرت کند.
سید یحیی با یکی ازدوستانش به ایران سفر کرد. به حوزهی علمیهی قم رفت. در همین ایام سید علامه بدر الدین الحوثی (یکی از علمای بزرگ زیدیه) به قم آمد. در نتیجه نزد وی شروع به درس خواندن نمود. بعد از یک سال استادش از او خواست تا به منطقهشان برود. او تصمیم گرفت از ترس انکار اهل منطقهاش که از وهابیت تأثیر پذیرفته بودند، به منطقهاش نرود. در پایان به سمت
یمن روانه شد و بعد از آن به جوف رفت. یک هفته بعد از رسیدنشان، برخی از مقامات رسمی، خواستار خروج سید بدرالدین الحوش از جوف شدند و تعهد کردند که از وی حمایت نمایند و اجازهی تعرض وهابیت نسبت به وی را ندهند. سید الحوش، با امنیت و آسودگی به سرزمینش بازگشت و به تفکر دربارة اختلافات زیدیه و جعفریه پرداخت. (همان، 577)
بر طبق سخنان وی سؤالات مردم از مکتب جعفری و عادت و مذهب آنها، تفکر وی را بیشتر میکرد. برخی از او میخواستند تا مکتب جعفری را بد نام و مورد اتهام قرار دهد اما وی تنها حقیقت را بیان میکرد. بنابراین سبب مخالفت برخی با وی شد.
بر طبق گفتههای سید یحیی از آنجایی که معلوماتش از مذهب امامیهی اثنا عشری به حد مطلوب نرسید، لذا قادر به پاسخگویی به سؤال برخی از روشنفکران در رابطه با مسائل اعتقادی و فکری پیرامون مذهب شیعه نبود. این امر او را تحریک کرد تا شناخت عمیقتری از این مذهب داشته باشد. از این رو بود که به صورت جدی به مطالعه پیرامون مسائل اختلافی بین مذهب زیدیه و جعفری روی آورد. به مرور زمان، نتیجهی بررسی آشکار کرد که اساس اختلاف بین قبایل اسلامی مسئلهی خلافت و حکمیت است (همان، 576).
او در پژوهش خود به سه قسم روایات وارده در رابطه با اهل بیت علیهم السلام نزد زیدیه برخورد کرد:
قسم اوّل روایات عامه (اهل سنت): در این گونه روایات آنان همنشین با قرآن و امامان اهل زمین و سفینهی نوح و غیره هستند، این روایات و امثال آن نزد آنها بسیار زیاد است و آنها بخش اساسی اعتقادی نزد آنها را شکل میدهند و احدی دربارهی آنها شکی ندارد.
قسم دوم: روایاتی که مخصوص به وصف (ائمه علیهم السلام ) میباشند و به طور کلی مقبول زیدیه هستند. در آنها صفات عظیمی از جمله این که آنان علیهم السلام افضل خلق پس از رسول خدا’ هستند، این که آنان از علم و دانش رسول خدا’
بهره بردهاند. این که آنان به دستان امت خود کشته میشوند و غیره... نسبت میدهند. (همان)
این روایات به صورت عام از پایههای اعتقادی زیدیه محسوب میشود؛ ولی محقق منصف برای آن روایات مصادیقی در خارج قائل نیست. چرا که ملاحظه میشود که پیشوایان زیدیه آن مقامات را ادعا نکرده و به آن علم ندارند؛ لذا با برخی از آنها، برخورد میکردند همانند برخورد با مجتهدان.
قسم سوم: روایات معین شده با عدد، و این روایات بسیار کم است و اغلب زیدیه آنها را بخشی از اعتقاداتشان نمیدانند. اما برخی از قدمای آنها تلاش کردهاند تا این روایات را تأویل نمایند. از جملهی این احادیث، حدیثی است که در آن ائمهی بعد ازپیامبر’12 نفر گفته شده است. برخی از علمای زیدیه در طی آن کوشیدند تا ائمه علیهم السلام را به 6 نفر از اولاد امام حسن علیه السلام و 6 نفر از اولاد امام حسین علیه السلام منسوب نمایند. اما این قسم از حل مشکل عاجز بود. مهم این است که محقق، بداند که آن روایات از قسم اول و دوم، مصداقی قابل تطبیق با خود ندارند و معتقد باشد که قسم سوم میتواند آن مشکل را حل کند و آن اشاره به ائمه برگزیده از سوی خداست و آن امامان دوازده گانه میباشد (همان، 577).
به علت وجود این روایات صحیحه بنا بر اصول و مسائل دیگر باعث شد که از آن روایات با نگاهی کلی دوری کند. دانست که حق روشن است و اهل عناد
در آتشند. بنابراین به گزینش الهی که در ائمه دوازده گانه متجلی گشته است، ایمان آورد و تسلیم امر خدا شد و در برابر حکم خدا تکبر نکرد (همان، 588).
در طی پژوهش، برایش روشن گردید که دلایل علی رغم تلاش ارباب مذاهب و واعظان سلاطین و حکام جور در محو کردن حقیقت شانههای آشکار، از بین نرفته است.
محقق منصف میداند چگونه از آن متون (نصوص) پراکندهای که در جاهای مختلف است، استفاده کند.
سید یحیی میگوید: در خلال جمع آوری متون پراکنده به یقین رسیدم که امر الهی و خلافت الهی در امام علی علیه السلام و اولاد طاهرین آن حضرت، قرار داده شده است. برایم روشن گردید که راویان اهل سنت تمام تلاش خود را نمودهاند تا متون دال بر امامت آنها را محو نمایند. اما آنچه دراین باره ذکر شده است به حدی زیاد است که نمیتوان همهی آن را پنهان نمود. سپس ایشان تلاش کردند تا آنچه از آن نصوص به تواتر رسید ه است به قدر توان آنها را نابود و پراکنده کنند. (همان)
1- فی ظلال الاسلام، السر الکامن وراء الاختلافات بین المسلمین:
مولف مدعی است که اختلاف میان مسلمانان را مداوا میکند. وی در این اثر اختلاف دینی که هستی مسلمانان را از بین برده بررسی مینماید و آنها را از ضعیفترین امتها در مواجهه با دشمنانشان میداند.
این کتاب شامل چندین موضوع از جمله اختلاف میان مسلمانان، سرّ تفرقهی بین آنها، قصهی آدم و ابلیس، جایگاه قریش در اسلام و انتخاب الهی بعد از وفات رسول خدا’ است.
این اثر از سوی مرکز الابحاث العقائدیه ضمن مجموعهی «الرحله الی الثقلین» چاپ خواهد شد.
2- اسئله و حوارات حول المهدی المنتظر:
موضوع آن عقاید و مسائلی در خصوص حضرت مهدی است. این کتاب توسط مرکز الطباعه و النشر در سال 1427ه-.ق منتشر گردید.
3- به نور القرآن اهتدیت:
مولف در این اثر پس از مقدمه پیرامون آدم و ابلیس در قرآن، اولاد حضرت یعقوب علیه السلام و قوم بنی اسرائیل در قرآن قلم فرسایی نموده است. این اثر در سال
1425 ه.ق توسط مرکز الآفاق للدراسات منتشر گردید.
او از مستبصرین زن معاصر است که به مکتب اهل بیت علیهم السلام پیوست. وی در یمن متولد شد و در خانوادهای زیدی مذهب رشد نمود، لیکن به خاطر محیط مناسبی که داشت به تحقیق پیرامون امور دینی و مذهبی روی آورد. در نتیجه متوجه شد حق با مذهب شیعه اثنا عشری است. بنابراین از مذهب سابقش دست کشید و با تمام شوق و اشتیاق به مذهب اهل بیت علیهم السلام روی آورد (موسوعه، 1424: 2/ 256).
حسینه در خانواده متدین مذهبی به دنیا آمد. پدرش مذهب زیدیه را بسیار دوست میداشت و دائماً و از زمان کوچکی فرزندانش،نماز و احکام در پرتو مذهب زیدی را به ایشان میآموخت. تا از معلومات و اجتماعی که پیرامونشان بود متأثر نشوند.
او در گذشته معتقد بود که فرقی میان یک مذهب و مذهب دیگر نیست و حسن خلق، حسن تعلیم، راستی، امانت و التزام و ملزم بودنشان به اخلاق فاضله برای او اهمیت داشت (الدریب: 4، 1387).
او میگوید: «روزها گذشت. عقیده وهابیت در منطقهمان به شکل وسیعی گسترش مییافت. پدرم دائما ما را از آنها بر حذر میداشت و حقایق آنها را برایمان روشن مینمود. حب پنج تن اهل کسا علیهم السلام ، امامان زیدیه، امام خمینی& و انقلاب و جانشینش را در دلهایمان میکاشت. بر این منوال بزرگ شدیم و رشد یافتیم تا این که به مدرسه وارد شدیم. هنگامی که استاد به ما میگفت: معاویه رضی الله عنه ما این رضایت الهی را از او رد میکردیم و میگفتیم: پدرمان به ما گفته، معاویه با حضرت علی علیه السلام جنگید و او شایستهی رضایت الهی نیست» (همان، 14).
وی به خاطر شدت محبت به اهل علم و میل و علاقه به اهل علم و اخلاق و علاقه به مجالست با آنان، حاضر میشد تا گفتگوهای استاد وهابی را در نزدیکی منزلشان بشنود. در سخنرانیهایش، چیزهای زیادی بر طبق مذهب وهابیت
ملاحظه نمودم. حسینه به آن مسائل معتقد نبود، اما علمی نداشت تا با او مناقشه کند. بنابراین تصمیم گرفت برای حل این مشکل، به بررسی و مطالعه بپردازد. پس به صورت غیر مستقیم از علی داهوق که معلم دین در مذهب زیدی در منطقهشان بود خواست تا در عرصهی علوم دینی به وی تعلیم دهد.
استاد نیز دعوت او را اجابت نمود و برای تدریس به منزل آنها میآمد. به خاطر علاقه زیاد به تحصیل مورد اعتماد استاد شد. یک سال نگذشته بود که استاد از او و خواهرش و یکی از همکلاسیهایشان، خواست تا در تدریس برخی از مسائل اعتقادی و غیر، مانند طهارت و نماز و تجوید او را یاری دهند.
از این رو حسینه با تمام تلاش و اخلاص به مدت چهار سال به تدریس نحو و فقه و قرآن پرداخت. در همان زمان در توحید و عدل و امامت و غیره تحقیق مینمود. همچنین پیرامون تشبیه و قضا و قدر در عقاید وهابیت و ردّ آنها بحث و پژوهش میکرد.
حسینه در طی مطالعاتش، مکتب جعفری را دشنام نمیداد و با وجود تفاوتی که با مذهب آنها داشت بین آنها و خود جدائی احساس نمیکرد. احساس میکرد که مذهب جعفری، برادر مکتب زیدیه است و درست نیست که بین آن دو تا فرق بگذارد.
در طی این مدت سوالاتی در ذهنش عبور میکرد اما جوابی برای آنها پیدا نمیکرد و کسی نبود که با او مباحثه کند. او میگوید: «یک بار با یکی از آنها
(شیعهی اثنا عشری) پیرامون اهل بیت علیهم السلام سخن گفتم و ذکر کردم که
من یکی از شیعیان اهل بیت علیهم السلام هستم. به من گفت شما اهل بیتی هستید، شما بزرگید و ما پیرو شما هستیم. تعجب کردم و پرسیدم آیا ما امامان اهل زمین هستیم آیا ما اهل نجات هستیم. آیا ما...؟ بنابراین با تعجب سکوت کردم اما با او مناقشه نکردم تا این که نفسم این حیرت را از بین برد و خداوند برایم مقدر کرده بود که در آینده، همهی مسائلی که در وجودم هست دربارهی آن تحقیق خواهم نمود.»
بر طبق گفتة او روزی در مجلس عزا هنگامی که آیه {فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون} قرائت شد، یکی از خواهران مقصود از اهل ذکر را حسینه دانست او میگوید: «از این سخن متعجب شدم چرا که علما این صلاحیت را ندارند چه برسد به من. طبعاً من در این مذهب شکی نداشتم اما دربارهی این که اهل بیت و اهل سفینه چه کسانی هستند متحیر بودم وچیزی نمیدانستم. (موسوعه: 1424، 2/259)
پس از گذشت 4 سال از مدت تدریساش با یکی از نزدیکانش به نام یحیی طالب که شایع شده بود، شیعه است در12 ذی الحجه سال 1418 ه-. مطابق با 6/4/1998.م ازدواج کرد و تقریباً بعد از 5 ماه به ایران اسلامی مسافرت کردند.
او علت مسافرتش به ایران را علاقه شدید به این کشور ذکر میکند. بعد از رسیدن به ایران دانست که میان مذهب زید و جعفری تفاوت وجود دارد. همسرش از او خواست که مذهب جعفری را جز با ادلهای قاطع نپذیرد. او را
سوگند داد که هرگاه با ادلهی محکمی بتواند عقاید او را رد کند همسرش به مذهب زیدیه برمیگردد (همان، 260).
حسینه امید داشت که همسرش را به مذهب زیدیه برگرداند. اما دانست که وی در سخنش جدی است. او فرد مومنی بود و تمایلی به دنیا نداشت و همین مسئله باعث شد که وی را تصدیق کند. از این رو مناظرهای میان خودش و همسرش بر پاشد وی میگوید: «من به او چیزی نگفتم جز اینکه سوالاتی را مطرح کردم. مانند اینکه چرا از آنها تبعیت کنم، ادلهی آنان چیست؟ وی گفت: بیشترین اختلاف میان انسانها، اختلاف در ولایت یا برتری در زمین است. و این کلام را با تفصیل در کتابش فی ظلال الاسلام، حقیقه النزاع ذکر کرده است و به من گفت که مسلمانان، بر صحت اصول دین اجماع دارند و فروع دین از این اصول پیروی میکند و بیشترین اختلاف بین مکتب زیدیه و جعفریه، حدسهای باطل در امامت است. او گفت مکتب جعفریه میگوید، ائمه 12 نفرند. گفتم: دلیلشان چیست. همسرم گفت: احادیثی که در کتابهای زیدیه و اهل سنت و جعفریه وجود دارد. گفتم: آیا یک منبع برایم میآوری که آن را ذکر کرده باشد؟»
در نتیجه این مناظره همسر او را به کتب صحاح سته اهل سنت ارجاع میدهد از جمله به دنبال در خواست حسینه به احادیثی در این باره از کتب ائمه زیدیه همانند: التحف شرف الزلف و لوامع الانوار اثر مجد الدین مویدی، سیرهی
الامام المرتضی، الحدائق الوردیه فی مناقب ائمه الزیدیه، الشافعی و البحر الزخاراشاره میکند (همان، 260).
حسینه پس از سه سال تحقیق و پژوهش سرانجام به حقانیت مذهب تشیع پی برد. وی در طی چند بار رفت و آمد به یمن، با برخی از نزدیکانش مباحثه کرد و کوشید تا از اطلاعات آنها استفاده کند. اما آنها تعصب ورزیده و به او تهمت جعفری بودن میزدند. بنابراین در برابر آنها سکوت کرد (همان، 261).
یک بار در صنعا، از سوی یکی از علمای زیدیهی برای غذا دعوت شد. عالم مذکور به او سفارش کرد که از جعفریه متأثر نشود. وی میگوید: «به او گفتم، عیبشان چیست؟ گفت: به خدا سوگند آنها از زیدیه در هر چیزی بهترند جز آنکه آنها یا حسین، یا علی، و یا فلان میگویند و این شرک است.»
سید همسر حسینه به او جواب داد و گفت: شیعهی جعفری به آنان (ائمه) متوسل میشوند برای خدا. و جعفری را نمییابی که بگوید، برای اهل بیت علیهم السلام نیرو و قدرتی بدون اذن خداست و فردی که این را بگوید در عقیدهی آنها مشرک به خداست و مسلمان نیست. وی گفت: بسیار خوب، این خوب است. سپس رفت و چیزی نگفت. (همان)
بعد از آن به ایران سفر کردند و تحقیق و پژوهش در کتابها را ادامه داد. از شخصیتهای علمی در یمن استفاده نکرد. زیرا گمان میکرد که آنها در بحث برای او فایده نخواهند داشت.
سالها طول کشید تا این که به همسرش حقیقت مذهبش و ایمانش را اعلام کرد. همسرش بر او سخت نمیگرفت. بلکه به وی میگفت: اگر در نزد تو، چیزی است برایم سودمند است از تو سپاسگزار خواهم بود. او بیان میکند که همواره میکوشید با حقانیت مذهب شیعه رانشان دهد و علی رغم اینکه بسیار از پدرش میترسید با این حال پدرش و اعضای خانوادهاش به او احترام زیادی میگذاشتند. از این رو خودش را در دفاع از شیعه و مخالفت با وهابیت مصممتر دید (همان، 263).
حسینه علاوه بر تدریس، برخی فعالیتهایی تبلیغی نیز انجام میداد. از جمله برخی سخنرانیها و مجالس مذهبی مانند ولادتهای پنج تن اهل کسا علیهم السلام و امام زید و وفاتهایشان بر پا میکرد. ولی با روشی متفاوت از اسلوبهای شیعهی امامیه. به طور کلی فرقی بین مجالس ولادت و عزا وجود نداشت، چرا که در هر دوی این مجالس، از زندگانی آن امام و داستان ولادت یا وفاتش سخن به تمام و کمال گفته میشد. همچنین مجالس با برنامه اضافهی دیگری همچون سخن گفتن از وهابیت و بطلان مذهب آنان همراه بود. اما متاسفانه، معرفت حقیقی نسبت به اهل بیت علیهم السلام وجود نداشت.
با همیاری عدهای دیگر به نشر مجلهای به نام الزهرا پرداخت. مدیر تحریریه مجله بود. سید یحیی طالب مشاری و استاد علی وحید و غیره... از دیگر همکاران او بودند. در زمان قبل از تاسیس مجله، با گروه خیریهای به نام «گروه
زنان خیریه» کار میکرد که اعضای آن دانش جویان علم شریف در شهر جوف بودند که هزینه انتشار مجله را پرداخت میکردند (همان، 258).
وعرفتُ منهم اهل البیت علیهم السلام
این کتاب مشتمل بر داستان بصیرت یافتن حسینه حسن الدریب میباشد و نیز ادلهای که او را به پذیرش مذهب اهل بیت علیهم السلام سوق داد، میباشد. این اثر، موضوعهای اعتقادی چندی را در بر دارد، از جمله: منابع علوم ائمه زیدیه، برخی از تهمتهای علیه شیعه، گریه بر مصائب اهل بیت علیهم السلام ، شفاعت، توسل، زیارت قبور، عدم قول به تحریف قرآن کریم، علم ائمه علیهم السلام بداء، تقیه و رجعت.
این اثر در سال 1385 ش توسط مرکز جهانی علوم اسلامی قم در 236 صفحه به بازار آمد.
این مستبصر چند کتاب دیگراز جمله: کتاب دور القدوهْ و کتاب المرأهْ والحریهْ در دست چاپ دارد.
یکی از بزرگترین مستبصرین عصر حاضر که آثار وی انقلابی در جهان تسنن به پا نمود محمد تیجانی میباشد. وی در سال 1943م در شهر قفصه در کشور تونس در خانوادهای سرشناس و مذهبی به دنیا آمد. مذهب وی مانند سایر مردم تونس سنی مالکی است.
طایفه وی به نام سماوی معروف است که از سماوهی عراق به قفصه تونس کوچ کرده بودند. بدین جهت شهرت آنان «سماوی» نام گرفت. پدر او نیز، نام تیجانی را برای پسر خویش برگزید، تا وی همانند «شیخ تیجانی» صاحب طریقهی صوفی وصاحب فکر و اندیشه گردد.
مادرش از همان دوره کودکی به وی قرآن و حدیث تعلیم میداد به گونهای که قبل از یازده سالگی نیمی از قرآن و بسیاری از احادیث و روایات نبوی’ و احکام دینی را آموخت. همچنین مدتها او را به شاگردی امام جماعت شهرشان میبرد تا آنجا که در یازده سالگی، وی را به امام جماعت برای نماز تراویح گذاشت (تیجانی، 1412: 10).
وی تحصیلات آغازین خود را در یکی از شعبههای دانشگاه زیتونیه گذراند و پس از استقلال تونس و بسته شدن دانشگاه زیتونیه به مدارس فرانکو (فرانسه
عربی) رفت و برای طی مدارج علمی بالاتر وارد دبیرستان شد و به تحصیل در مرحلهی پیش دانشگاهی پرداخت.
در پایان این دوره، استادیار موسسه پیش دانشگاهی شهر یوبسای تونس شد و حدود 17 سال به تدریس پرداخت. سپس وارد دانشگاه سوربن و موسسه تحصیلات عالی در پاریس شد و بیش از 8 سال به بررسی و تطبیق میان ادیان توحیدی پرداخت. پس از گرفتن لیسانس تحقیقات تخصصی در این زمینه، در رشته فلسفه و علوم انسانی و سپس در رشته تخصصی تاریخ و مذاهب اسلامی از این دانشگاه دکترای درجه سه و سپس دکتری بین المللی رااخذ کرد. رساله دکتری وی در این دانشگاه، اندیشه اسلامی در نهج البلاغه امام علی علیه السلام بود. او یک سال در دانشگاه سوربن و سه سال هم در موسسه بالزاک در پاریس به تدریس پرداخت و بعد از آن به تالیف و نوشتن روی آورد (همان، 1411: 44).
تیجانی به منظور زیارت خانه خدا به عربستان سفر کرد. در کشتی که از مصر عازم بیروت بود با یکی از شیعیان به نام منعم آشنا شد که در بغداد استاد دانشگاه بود. (تیجانی: 1417، 44)
این ارتباط سبب آشنایی تیجانی با علمای نجف و بغداد شد. ازجمله حضرات آیات خویی و محمد باقر صدر و از طریق آنها فهمید که، آنچه در بارهی شیعیان گفته میشود همه خرافات و سخنان بیهوده و تبلیغات است. پس از این، به بحث با آنان پرداخت و این بحث سه سال طول کشید.
در این زمان شهید صدر کتب زیادی از جمله کتب ذیل را برای تیجانی به تونس فرستاد.
المراجعات سید شرف الدین
الغدیر علامه امینی
الامام الصادق والمذاهب الاربعه اسد حیدر
السقیفه شیخ مظفر
فدک فی التاریخ سید محمد باقر صدر
نص و الاجتهاد سید شرف الدین
ابو هریره سید شرف الدین
پس از سه سال بحث، دقت و مقایسه دریافت که مذهب اهل بیت صحیح است و به همین دلیل مذهب شیعه را پذیرفت و آغاز به تبلیغ و نشر آن کرد و به نوشتن آثاری در این زمینه پرداخت تا اهل بیت را به شیوهای که خودش کشف و دریافت کرده بود، معرفی کند (تیجانی، 1411: 315).
تیجانی علل اصلی شیعه شدن خود را موارد ذیل میداند: (تیجانی: 1417، 247 -223)
او میگوید: «من از آغاز بحث برخود لازم میدانستم جز به مطالبی که مورد اعتماد هر دو گروه است استناد نکنم. بدین ترتیب دربارهی تئوری برتری بین ابوبکر و علی بن ابی طالب بحث کردم و اینکه خلافت منحصراً حق علی بوده، همان طور که شیعیان معتقدند یا اینکه انتخابی و شورائی بوده، آنچنان که اهل سنت بر آن باورند.
پژوهشگر حقیقت، در این میان، بی گمان نص روشن و واضحی را دربارهی علی بن ابی طالب مییابد، مانند سخن پیامبر’ که فرمود: «هرکه من مولای اویم، پس علی مولای اوست».
این سخن پیامبر پس از بازگشت از «حجه الوداع» بود که در نتیجه آن ابوبکر و عمر برای عرض تبریک و تهنیت نزد ایشان آمدند و گفتتند: «مبارک باد بر تو ای فرزندابوطالب، همانا تو مولای هر مومن و مومنه شدی».(1)
این روایت را شیعه و سنی نقل کردهاند، او به منابع اهل سنت استشهاد کرد. گرچه در کتاب الغدیر علامه امینی تمام راویان این حدیث را از اهل سنت شمارش کرده است.
در این کتاب آمده است ادعای اجماع بر ابوبکر در سقیفه و بیعت با او در مسجد، ادعایی است بدون مدرک، زیرا چگونه ممکن است چنین اجماعی تحقق
1) - به نقل از مسند امام احمد بن حنبل، ج 4، ص 281- سر العالمین امام غزالی، ص 12- تذکره الخواص ابن الجوزی، ص 29- الریاض النظره «طبری»، ج 2 ص 169-کنز العمال، ج 6، ص 397- البدایه و النهایه ابن کثیر، ج 5، ص 212- تاریخ ابن عساکر، ج2، ص 50- تفسیر رازی، ج 3، ص 63- الحاوی للفتاوی و سیوطی، ج1، ص 112
یابد در حالی که علی، عباس و سایر بنی هاشم از بیعت سرباز زنند و بسیاری دیگر غیر از اینان، تخلف کردند.(1)
این رویداد نیز مورد اتفاق و اجماع هر دو گروه سنی و شیعه است. زیرا هرکس این مصیبت را با کنجکاوی بنگرد و تمام جوانبش را مورد بررسی قرار دهد، یقین پیدا میکند که ابوبکر عمدا بنا بر اذیت حضرت زهرا سلام الله علیها و تکذیبش داشت تا اینکه آن حضرت با روایتهای غدیر و دیگر روایتها بر ابوبکر احتجاج نکند، چنانکه در باره خلافت علی علیه السلام ، قرائن زیادی بر این امر دلالت دارد. از جمله آنچه تاریخ نگاران نگاشتهاند که آن حضرت بر مجالس انصار وارد میشد و از آنان درخواست یاری و بیعت برای پسر عمویش مینمود و آنها پاسخ میدادند: ای دختر رسول خدا! بیعت ما با این مرد تمام شد و اگر شوهرت و پسر عمویت قبل از ابوبکر، خلافت را گرفته بود، قطعاً غیر از او را بر نمیگزیدیم. و حضرت زهرا میفرمود: «ابو الحسن (حضرت امیر) کاری نکرد جز آنچه سزاوارش بود و آنان جرمی مرتکب شدند که خداوند خودبازخواستشان میکند و آنان را به حساب میکشد».
اگر ابوبکر از روی حسن نیت اشتباه کرده بود، پس قطعاً فاطمه زهرا او را قانع میکرد. (همان، 247 -224)
1) - به نقل از تاریخ طبری، تاریخ ابن اثیر، تاریخ الحلفاء تاریخ الخمیس، الاستیعاب و تمام کسانی که بیعت ابوبکر را یادآوری کردهاند.
از انگیزههای او برای گرایش به تشیع سنجش عقلی و نقلی میان علی بن ابی طالب و ابوبکر بود.
همان گونه که در بخشهای پیشین ذکرش گذشت، تکیهی او بر اجماعی است که مورد توافق سنی و شیعه باشد. پس از کنکاش در کتب فریقین، اجماع و اتفاقی ندید جز بر علی بن ابی طالب، چرا که سنی و شیعه بر امامتش، وحدت نظر دارند و این از متن سخنان و نوشتههای هر دو گروه به اثبات رسیده است، در حالیکه امامت ابوبکر را تنها یک گروه از مسلمانان، اقرار دارد.: (همان)بسیاری از فضائل و مناقبی را که شیعیان دربارهی علی بن ابی طالب نقل میکنند، دارای سند و مدارک واقعی است که در کتابهای صحیح و مورد اطمینان اهل سنت نوشته شده و نه تنها از یک راه بلکه از راهها و سندهای گوناگون نقل شده است که دیگر جائی برای تردید باقی نمیماند و به تحقیق، بسیاری از اصحاب، روایتهای بی شماری را در فضایل امام علی نقل کردهاند، تا آنجا که ابن حنبل گوید: «هیچ یک از اصحاب رسول خدا، جز علی بن ابی طالب دارای این همه فضیلت نیست».(1)
قاضی اسماعیل و نسّائی و ابو علی نیشابوری گویند:
روایتهای مستندی که در حقانیت علی آمده است در حق هیچ یک از اصحاب، نیامده است.(2)
از شافعی در این باره نقل شده است که: «در شگفتم از مردی که دشمنان، کینه توزانه، فضائلش را پنهان داشتند و دوستانش، از ترس آن را آشکار نکردند، با این حال، آنقدر فضیلت برای او ذکر شده که زمین و آسمان را پر کرده است.»
او همچنین در مورد ابوبکر، در کتابهای دو گروه بسیار جستجو کرد و جز در نوشتههای اهل سنت و گروهی که او را برتر میدانند، فضیلتهایی به اندازهی فضایل امام علی نیافت، گرچه فضیلتهایی که در بارهی ابوبکر در کتابهای تاریخی نقل شده، یا به روایت دخترش عایشه است یا به روایت عبدالله بن عمر است که او نیز از امام علی دوری میکرد.
از نظر او حال اگر از فضایل بگذریم و به سیئات و بدیها روی آوریم، یک گناه یا سیئه را از علی بن ابی طالب در کتابهای دو گروه نمییابیم، در صورتی که برای دیگران بدیها و تبهکاریهای زیادی در کتابهای اهل سنت مانند صحاح و کتابهای سیره و تاریخ وجود دارد.
بنابراین، اجماع فریقین تنها مخصوص علی است، چنان که تاریخ تاکید دارد بر اینکه بیعتی راستین در تاریخ جز با علی تحقق نپذیرفته است، زیرا خود حضرت امتناع ورزید و مهاجرین و انصار بر آن اصرار کردند و عده کمی هم که بیعت نکردند، حضرت آنان را مجبور ننمود، اما بیعت ابوبکر امری ناگهانی بوده است که به گفتهی عمر، خداوند شرش را از سر مسلمین کوتاه کند. خلافت عمر به وصیت و سفارش ابوبکر بوده و خلافت عثمان که یک مسخرهی تاریخی است، چرا که عمر، شش نفر را برای خلافت انتخاب کرد و آنان را مجبور ساخت که باید یک نفر را از میان خود برگزینند و گفت: اگر چهار نفر اتفاق نظر داشتند و دو نفر مخالفت کردند، آن دو را بکشید و اگر دو گروه شدند، سه نفر
در یک سوی و سه نفر در طرفی دیگر، پس از آن گروه سه نفری که عبدالرحمان بن عوف با آنها است، اولویت دارد. اگر مدتی گذشت و هر شش نفر به نتیجهای نرسیدند، همه را بکشید!! و این داستانی عجیب و غریب است. (همان)
از جمله روایتهایی که پیروی از امام علی را ملزم کرده، روایتهایی است که در صحاح اهل سنت آمده و شیعیان دهها برابر آن را در کتابهای خود آوردهاند. از جمله این احادیث:
الف- حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها»(1)
ب- حدیث «یاعلی انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی»:
این حدیث برخردمندان پوشیده نیست که دارای چه ویژگیهایی برای امیر المومنین علی از نظر وزارت، جانشینی و خلافت است، همان گونه که هارون، وصی و وزیر و جانشین موسی بود. در اینجا هم به همان معنی است. جز اینکه پیامبری در هارون بود و در علی نیست که این را هم خود حدیث مستثنایش کرده و در این حدیث نیز نهفته است که علی برترو افضل اصحاب است و هیچ کس جز پیامبر’ از او برتر نیست.
ح- حدیث «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار»:
این حدیث به تنهایی برای ابطال و رد ادعاهایی که ابوبکر و عمر و عثمان را ترجیح میدهد بر آنکس که پیامبر’ او را ولی مومنین پس از خود، نصب و
1) - به نقل از مستدرک حاکم، ج 3، ص 127- تاریخ ابن کثیر، ج7، ص 358- و احمد بن حنبل در مناقب
تعیین نموده کافی است. هیچ اعتباری ندارد سخن آنان که «ولایت» را به معنای دوستی و «ولی» را به معنای دوست گرفتهاند زیرا این معنی از معنای اصلی که هدف پیامبر’ بوده، به دور است. این نص واضح و آشکاری است در جانشین قرار دادن علی بر امتش. (تیجانی: 1417، 247 -223)
د- حدیث «علی منّی و انا من علی، و لا یودّی عنّی الا انا و علی»(1):
این حدیث شریف نیز تصریح دارد به اینکه امام علی تنها کسی است که رسول خدا، او را به جانشینی خود برگزیده است. این سخن را روزی فرمود که علی را همراه با سورهی برائت در روز حج اکبر به جای ابوبکر فرستاد (که سوره را تبلیغ کند و به مردم برساند)، و ابوبکر برگشت در حالی که میگریست و میگفت: ای رسول خدا، به من هم اجازه بده که مطلبی را از سوی تو بیان کنم، حضرت فرمود: «خداوند به من دستور داده است که یا خودم یا علی به جای من، مطلبم را ادا نماید یعنی علی سخنگوی من است.»
این شباهت دارد به سخنی که پیامبر’ در مناسبت دیگری به علی فرمود: «ای علی، تو هستی که برای امتم بیان میکنی، آنچه پس از من در بارهاش اختلاف کنند.»(2)
ه-- حدیث دار، در روز انذار:
« ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی من بعدی، فاسمعوا له و اطیعوا»(3)
1) - به نقل از سنن ابن ماجه، ج1، ص 4-خصائص نسّائی، ص 20- صحیح ترمذی، ج 5، ص 300-جامع الاصول ابن کثیر، ج 9 ص 471، جامع الصغیر سیوطی، ج2، ص 56- ریاض النظره، ج2، ص 229
2) - به نقل از تاریخ دمشق ابن عساکره، ج 2، ص 488، کنوز الحقائق مناوی، ص 203- کنز العمال، ج 5، ص33.
3) - به نقل از تاریخ طبری، ج 2، ص 319- تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 62- سیره ی حلبیه، ج 1، ص 311- شواهد التنزیل حسکانی، ج 1، ص 371- کنز العمال، ج 15، ص 15- تاریخ ابن عساکر، ج1، ص 85- تفاسیر خازن نوشته علاءالدین شافعی، ج3، ص 371، - حیاه محمد، نوشته حسنین هیکل، چاپ اول، باب «و انذر عشیرتک الاقربین».
این برادر من، وصی من، و جانشین من بعد از من است، پس به او گوش فرا دهید و از او اطاعت نمایید. (تیجانی: 1417، 247 -223)
تیجانی در حال حاضر 11 کتاب برای نشر و گسترش مذهب اهل بیت و دفاع از آن نوشته و در آنها به بیان حقانیت اهل بیت علیهم السلام و وفاداری به آنها پرداخته است. تمامی این کتب پس از استبصار به نگارش درآمده است. عناوین و شرح بعضی از کتب وی به قرار ذیل است:
این کتاب شامل مطالب گوناگونی من جمله موارد ذیل میباشد:
الف- گذری کوتاه بر زندگی آقای تیجانی ب- مسافرت موفقیت آمیز: در این سفر زمینه دیدار تیجانی با علماء عراق به ویژه آیت الله خویی و شهید سید محمد باقر صدر فراهم میگردد. که این دیدار نقطهی عطفی در استبصار وی به شمار میرود.
ج- اصحاب در قرآن و سنت: در این قسمت اصحاب از نگاه قرآن، پیامبر و از نظر خود صحابه مورد بررسی قرار میگیرند.
د- در ژرفای پژوهش: در این بخش اصحاب از نظر شیعه و اهل سنت بررسی و نمونههایی از اصحاب مورد ارزیابی واقع میشوند.
ه- - آغاز تحول
و- علت شیعه شدن: در این بخش تیجانی علل اصلی شیعه شدن خود را نقل کرده و با مثالهایی تکمیل میکند.
ز- احادیثی که پیروی اهل بیت را واجب میداند.
ح- اجتهاد در برابر نص: در این بخش مصیبت مسلمانان را اجتهاد در برابر نص میداند.
ط- دعوت ازدوستان برای بحث: در این قسمت استبصار سه نفر از دوستان تیجانی و اعلام استبصار خود ایشان و نهایتاً راهنمایی به حق را بیان میکند.
تیجانی سماوی دربارهی تالیف کتاب ثم اهتدیت میگوید:
بعد از استبصارم تصمیمی دربارهی نگارش کتابی با این موضوع نداشتم، تا شبی در عالم رویا، امام موسی کاظم علیه السلام به من فرمودند: «این سفر خود را بنویس.»
سپس دست به قلم شدم و کتاب آنگاه هدایت شدم را به رشته تحریر در آوردم. (تیجانی، 1412: 12)
تا کنون عالمان وهابی، هفت اثر در رد این کتاب نوشته و آن را نشر دادهاند که مهمترین آنها کتاب بل ضللت (بلکه گمراه شده ای!) است که گروهی از علمای وهابی عربستان سعودی آن را نوشتهاند اما هویت اصلی این کتاب را میتوان از گفتار رهبر فرزانهی انقلاب اسلامی- دامت برکاته- دریافت.
تیجانی میفرماید: در دیدار با مقام معظم رهبری، ایشان به من فرمودند: «من کتاب آنگاه هدایت شدم را سه بار کامل خواندهام و بسیار از آن لذت بردهام. خدا را شکر میکنم که شما را از مدافعان اهل بیت قرار داده است و این منصبی است
که جز مردان خاص بدان دست پیدا نمیکنند و این کتاب، کتاب شما نیست بلکه نفخهای از نفخات اهل بیت است...». (همان، 14)
کتاب ثم اهتدیت برای نخستین بار به وسیله انتشارات موسسه فجر لندن به چاپ رسید و توسط سید محمد جواد مهری به فارسی ترجمه و توسط بنیاد معارف اسلامی قم منتشر گردیده است.
این اثر حاوی خاطرههای تلخ و شیرین تیجانی از سفر به 22 کشور جهان است.
مقدمه کتاب شامل 36 بخش است که مهمترین قسمت آن زندگی نامه تیجانی میباشد. بخش اول کتاب سفر در کشورهای عربی و بخش دوم کتاب سفر در کشورهای اسلامی و غربی را توضیح میدهد.
این اثر در سال 1412ق از سوی موسسه فجر لندن و دار المجتبی قم به چاپ رسید. وهمچنین با عنوان «گشتهام در جهان» توسط سید ابوالحسن فهری به فارسی ترجمه گردید و بوستان کتاب آن را منتشر کرد.
در این کتاب پس از مقدمهی مترجم و پیشگفتار نامه سرگشاده تیجانی به آقای ابوالحسن ندوی دانشمند اهل سنت هندی آورده شده و در آن نامه، آقای ندوی را به کتاب خدا و سنت رسول خدا و به حق دعوت کرده و سوالات زیادی را از ایشان جویا میشوند و در ادامه تفسیر آیه{فسئلو اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون}(1)آورده شده است:
1) - سوره نحل، آیهی 43 و سورهی انبیا، آیهی 7
بخش اول سوالاتی در رابطه با ذات اقدس احدیت
بخش دوم سوالاتی پیرامون رسول اکرم’
بخش سوم در خصوص اهل بیت پیامبر’بخش چهارم کتاب در ارتباط با اصحاب پیامبر’ و سخن اهل ذکر دربارهی برخی اصحاب
بخش پنجم در خصوص خلفای سه گانه ابوبکر، عمر و عثمان و نیز حضرت فاطمه سلام الله علیها
بخش ششم: به سوالاتی که از تیجانی پرسیده شده پاسخ میدهد.
بخش هفتم: در خصوص پیامبر و تهمتهایی که به حضرت زدند و نیز نهایتاً بحثی در رابطه با کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم و شخصیت بخاری آمده است.
نشر این اثر ابتدا توسط موسسه فجر لندن انجام گردید سپس با عنوان: از آگاهان بپرسید توسط سید محمد جواد مهری در دو جلد به فارسی ترجمه گردیده و بنیاد معارف اسلامی قم آن را در سال 1379ش منتشر کرده است.
4- لأکون مع الصادقین.
مولف در مقدمه کتاب نوشته است: «چون کتاب آنگاه هدایت شدم مورد استقبال خوانندگان عزیزی قرار گرفت که ملاحظات مهمی دربارهی موضوعات متفرق در کتاب داشتند ازمن توضیح بیشتری در بارهی مسائلی که در فهم شیعه و سنی اختلاف دارند خواستند و من برای رفع شبهه و دشواریهای آن برای کسانی که به دنبال تحقیق و آگاهی از واقعیت امر دارند این کتاب را به همان
شیوه تألیف کردم تا بر محقق منصف، رسیدن به حقیقت از نزدیکترین راههایش ممکن شود همچنان که خود من از طریق بحث و مقایسه بدان دست یافتم.»
این کتاب شامل چهار فصل است:
فصل اول: قرآن در نزد سنیان و شیعیان امامی
فصل دوم: سنت نبوی در نزد سنیان و شیعیان امامی
فصل سوم: عقائد در نزد شیعه و سنی
فصل چهارم: عقائدی که اهل سنت شیعیان را بدان متهم میکنند.
این اثر چندین بار چاپ شده و چاپ دوم آن از موسسهی الجامعیه للدراسات الاسلامیه سال 1993 میلادی است. ضمنا این کتاب به چندین زبان ترجمه شده است:
1- به فارسی توسط سید محمد جواد مهری که توسط موسسه المعارف الاسلامی تا سال 1996.م هشت بار به چاپ رسیده است.
2- به انگلیسی توسط حسن نجفی که توسط موسسه انصاریان در قم منتشر شده است.
3- به اردو توسط روشن علی صاحب که توسط موسسه انصاریان در قم منتشر شده است.
4- به ترکی (استانبولی) توسط موسسه انصاریان
مولف در مقدمه متذکر شده است که: «این کتاب که در دست مسلمانان محقق قرار دارد و در ادامه، سه کتاب پیشین من است، (یعنی ثم اهتدیت- لا کون مع الصادقین- فسیروا فی الارض فانظروا) بدین منظور تالیف شده است تا بدانند که
فرقه مورد اتهام یعنی شیعه امامیه، فرقه ناجیه است و شیعه، اهل سنت واقعیاند و منظور من از سنت حقیقی، سنت محمدیه است که پیامبر از جانب خداوند از طریق وحی بیان کرد.»
تیجانی در این کتاب موضوعات مختلفی را مورد بحث قرار داده است؛ از جمله: شیعه و اهل سنت و علل تفرقه و اختلاف، سنت نبوی بین حقایق و اوهام، علت انتشار مذاهب سنی، حدیث ثقلین در نزد شیعه و سنی، مرجعیت و تقلید در نزد شیعه و سنی، امامان اهل سنت و جماعت و بزرگان ایشان، صحابه در نزد شیعه و سنی این اثر چندین بار به چاپ رسیده و در ایران توسط موسسه انصاریان در قم منتشر شده است. به زودی چاپ جدیدی از آن از سوی مرکز الابحاث العقائدیه با تحقیق جدید و تعلیقات و رد بر شبهاتی که در اطرافش پدید آمده در ضمن سلسه الرحله الی الثقلین منتشر خواهد شد.
همچنین این کتاب به زبانهای مختلفی ترجمه شده است از جمله به:
اردو: ترجمه نثار احمد زین پوری، موسسه انصاریان، 1993.م
انگلیسی: ترجمه حسن محمد نجفی، موسسه انصاریان، 1995.م
فارسی: ترجمه عباس علی براتی، موسسه معارف اسلامی، این کتاب تا سال 1376 ش پنج بار به چاپ رسیده است.
این کتاب گفتگویی است که بخش اعظم آن در موضوع امامت و سزاواری امام علی علیه السلام و سپس اهل بیت علیهم السلام است. در مقدمه ناشر آمده است: «این کتاب گفتگویی است بین دکتر محمد تیجانی سماوی با عدهای از علمای سنی در تونس. به خاطر این که این گفتگو در درسترس هرکسی که به فکر و دقت در
امور اهمیت میدهد قرار گیرد، اقدام به تحقیق کتاب و یافتن منابع آن به شکل مفصل گرفتیم تا هرگونه شبههای از بین برود.»
این اثرچاپ دار المجتبی، بیروت، در سال 1414ق/1993.م میباشد. نیز این کتاب را لطیف راشدی به فارسی ترجمه کرده و توسط انتشارات قدس در قم چاپ شده است.
. در مقدمه ناشر چنین آمده است: این کتاب، گفتگویی اشتیاق برانگیز میان دکترتیجانی و شماری از مسلمانان تشنه حقیقت است. ما منابع اصلی کتاب را ذکر کردیم تا برای محققان رسیدن به آنها به سادهترین شکلی میسر شود.
چاپ اول آن در سال 1418ق/ 1997.م توسط دارالمجتبی و چاپ دوم آن در 1420ق/ 1999.م توسط مکتبه باب الحوائج در قم صورت گرفت.
مولف در مقدمه چنین نوشته است: «در این کتاب کوشیده ام از قضایای حساسیت برانگیز که عدهای را ممکن است تحریک کند دوری گزینم؛ هرچند معتقدم که شیوه تحریک آمیز که طباع بلند را به حرکت در میآورد و این روش را در کتب سابق خود به کار بستم، نتایج مفیدی به بار آورد، ولی این موضوع مانع از به کارگیری شیوه نرم و ملایم که عده بیشتری را قانع میکند و میوههایش لذیذ تر و شیرین تر است، نمیشود.» کتاب شامل چندین موضوع از جمله موارد زیر است:
1- اهل بیت امتداد طبیعی رسالت جدشان، پیغمبرند.
2- آیا اسلام تطور را میپذیرد؟
3- شیعه در چند سطر
4- شیعه و اهل سنت، وهابیت را رد میکنند.
5- چاره در مکتب اهل بیت علیهم السلام است.
چاپ این کتاب در سال 1416ق/1995م توسط دارالمجتبی در بیروت صورت گرفته و نیز آنرا سید محمد جواد مهری به فارسی ترجمه کرده است که در قم توسط انتشارات موسسه معارف اسلامی در سال 1376 ش به چاپ رسیده است.
یکی دیگر از شیعه شدگان تونسی الهاشمی بن رمضان میباشد، وی در سال 1968. م در شهر قابس در تونس در خانوادهای مالکی مذهب دیده به جهان گشود.
الهاشمی از کودکی ارتباطی محکم با دین و مذهب داشت و مذهب مالکی را برترین مذاهب اسلامی چهارگانه میدانست. وی میگوید:
«افتخار میکنم به این که مذهب مالکی روح و چکیدهی اسلام است. این مذهب نه به سوی معتزله گرایش دارد که بیش از حد به عقل تکیه میکرد، و نه به سوی حنابله که قائل به تجسّم و خرافات بودند، تمایلی دارد. اما در حقیقت نه از مذهب مالکی و نه از مؤسس آن هیچ چیز نمیدانستم.»
از این رو، هاشمی هیچ نیازی به کنکاش و تحقیق در خود نمیدید، زیرا او خود را بر حق میدانست و میگفت: مالکی متولد شدیم، مالکی زندگی میکنیم و مالکی میمیریم (موسوعه، 1424: 3/507)
هاشمی در این تعصب خود باقی ماند تا هنگامی که وارد دبیرستان شد. در دبیرستان، معلمان، دانش آموزان خود را به شدت به مطالعه تشویق میکردند. وی میگوید: «معلمان، ما را به مطالعه تشویق میکردند تا بهره علمی ما از زبان عربی و فرانسوی افزایش یابد».
او که در ابتدا مطالعه خود را با رمان آغاز کرده بود، پس از چندی، مطالعه این قسم کتابها را کنار نهاد و به سمت مطالعه آثار ادیبان معاصر پرداخت. در سال 1994 موفق به کسب لیسانس زبان انگلیسی و ایتالیایی شد. البته وی به زبان فرانسه نیز به خوبی آشناست.
هاشمی با آغاز مطالعه منابع تاریخی، گمشده خود را در آن یافت. مطالعه تاریخ، چشمان او را به سوی حقیقتی بزرگتر گشود و موجب تغییر عمدهای در زندگیاش شد.
هاشمی در هنگام مطالعهی تاریخ اسلام که تناقضاتی عجیب در آن یافت؛ از آن جمله اختلاف صحابه و مخالفت برخی از آنان با کتاب و سنت رسول خداست. (همان، 508)
در این هنگام، وی شکافی بزرگ میان آنچه که عقایدش بر پایهی آن شکل گرفته بود از یک سو، و حقایقی که با چشم خود میدید ازسوی دیگر، احساس میکرد. روزی در سر کلاس درس از استاد تاریخ که دربارهی جنگ صفین سخن
میگفت، شنید که: عمرو بن العاص پیشنهاد بر سر نیزه کردن قرآنها را داد تا سپاه علی علیه السلام را فریب دهند و از شکست رهایی یابند. هاشمی میگوید: «این سخن مرا آتش زد، با خود گفتم: آیا عمرو بن العاص این کار را انجام داد؟ آیا این صحابی جلیل که او را جزء بزرگان صحابه میشناختیم، مکر و حیله میکند؟ پس تقوا و اخلاص صحابه که استادانمان از آن برای ما سخن میگفتند کجاست؟ ازین رو شکاف بزرگی میان فرهنگ اسلامی خود و حقایق اسلامی احساس کردم». به خانه برگشتم با ناراحتی، و از برادرم درمورد این مسئله سؤال کردم، وی گفت: این مسائل، ارتباطی به ما ندارد، پس در آن دخالت نکن، چرا که خود صحابه به مسائل زمان شان آگاه تر بودند. این سخن مرا قانع نکرد، چرا که مکر و حیله برای مؤمن عادی نیز جایز نیست، چه رسد به صحابه».
هاشمی در مورد این مساله جستجوی بسیار کرد، اما پاسخی برای آن نیافت، و سر انجام از یافتن جواب نا امید شد. (همان، 509)
از این مسئله چند سال گذشت، تا اینکه پس از مدتی زیاد با یکی از دوستان قدیمی خود که گفته میشد به تشیع گراییده مواجه شد. هاشمی پس از اینکه شیعه شدن دوستش را زشت میشمارد میگوید: «مذهب شیعه را باطل میدانستم و شنیده بودم که آنان بر حسین علیه السلام گریه کرده و صحابه را لعن میکنند، از خدا آرزو میکردم که روزی با یکی از شیعیان رو به رو شوم تا او را بر نادرستی این کار، قانع کنم یا دست کم بدانم چرا اینگونهاند». از اینجا بود که مناقشات و
مباحثات متعدد و طولانی هاشمی با دوستش آغاز گردید تا اینکه حقانیت مذهب اهل بیت برای او آشکار شد. سرانجام مذهب تشیع را مذهبی عقلانی و پر از احتجاجات بر گرفته ازقرآن و سنت نبوی یافت که جایگاهی برای خرافات و تحریفات در آن وجود ندارد.
هاشمی همه فرزندان پیرو اهل سنت را به کنکاش در بارهی تشیع فرا میخواند. وی میگوید: مطالعهی شیعهی اثنی عشری را تجربه کنید که ضرری در آن نیست و شایسته نیست که کسی از ما در حالیکه افتخار میکند آثار ویکتور هوگو یا شکسپیر را مطالعه کرده، اما نسبت به عقاید برادران شیعیاش ناآگاه باشد. (همان، 510)
1- الصحابه فی حجمهم الحقیقی:
این اثر شامل بررسی عقیدتی و تاریخی در زمینه عدالت همه صحابه با استفاده از قرآن و سخنان رسول اکرم، نظرات صحابه در بارهی یکدیگر و نظر تابعین در بارهی صحابه است.
این اثر از سوی مرکز الابحاث العقائدیه درمجموعه کتابهای «الرحله الی الثقلین» در سال 1378 در قم به چاپ رسید.
2- حوار مع صدیقی الشیعی:
مشتمل بر خلاصه بحثها و گفتگوهای صورت گرفته میان او و یکی از دوستان شیعیاش در شهر « قابس»، در باب مهمتری عقاید شیعهی اثنا عشری از جمله: تقیه، متعه، توسل، امام مهدی و عدالت صحابه است (همان، 511)
این اثر نیز از سوی مرکز الابحاث العقائدیه در مجموعه کتابهای «الرحله الی الثقلین» در سال 1382 ش در قم به چاپ رسیده است.
او در اوایل دههی شصت در سودان متولد شد و در خانوادهای سنی مذهب رشد نمود. (موسوعه: 1424، 3/309)
وی در سال 1983م به دانشکدهی حقوق دانشگاه قاهره در خرطوم ملحق شد. در آنجا با جریانهای فکری و سیاسی متعددی رو به رو شد. اما او قصد کرده بود که از تعامل با همهی آنها دوری کند. (همان، 310) با این
وجود تحصیلاتش را ادامه داد تا این که در سال 1988م از دانشگاه قاهره در مقطع لیسانس فارغ التحصیل شد. (همان)
بر طبق گفتهی محمد علی، میان معلومات اولیه که قبل از تحصیل در ذهنش نفوذ کرده بود (از جملهی این معلومات اولیه، تقدیر و مقدس شمردن اولیا و صالحان بود) و معلوماتی که از طریق مطالعات و پژوهشهایش به دست آورد تناقض آشکاری وجود داشت که جماعتهای دینی گذشتگان همهی این مطالعات و
پژوهشها را شرک و خرافات میدانند. بنابراین سوالات حیرت انگیزی که پایانی نداشت برایش به وجود آمد. هر مرحلهای که از مطالعات و پژوهشهایش میگذشت، بر حیرانی و شگفتزدگی و ویرانی معلومات قبلیاش اضافه میشد. (همان)
او دائم در حال مناظره و بحث بود و میان روزنامهها به جولان میپرداخت و همه رامیشنید و میخواند. بنابراین زمانی که به جریانها علم پیدا نمود، تصمیم گرفت که به حرکت اسلامی سودانی ملحق شود.
همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، این اتفاق نگاه جنبشهای جهان اهل سنت را به سمت تشیع متوجه ساخت. این که روش دینی انقلابی (یعنی انقلاب اسلامی در ایران) میتواند و قادر است که موازین کشمکشها و درگیریهای تمدنها را بر سطح جهان تغییر دهد. در این هنگام بود که نوعی از عاطفه نسبت به این انقلاب ایجاد شد و یک حالت تسامح فکری نسبت به بزرگداشت این گرایشها به وجود آمد.
در فوریهی سال 1986 میلادی هنگام انتخابات قانونگذاری، حوادث خونینی در دانشگاه اتفاق افتاد. در این بحبوحه، ضربهای به وی اصابت کرد که نزدیک بود جانش را از دست بدهد. بنابراین مقرر شد که از خرطوم در شمالیه منتقل گردد و در آنجا به منظور رهبری حملهایی خاص در جبهه، مشارکت کند.
محمد علی در این باره میگوید: در آن دوره یکی از قدیمیترین دوستانم همراهم بود که با مجموعه فرهنگی شیعی در دانشگاه ارتباط داشت. دوستم از
طریق آنان بر برخی ملاحظات شیعه در تاریخ اسلامی آشنایی یافت. بنابراین برخی میانه رویهای تاریخی خاصی در وجودش شکل گرفت. (همان، 311)
دوستم علاقهمند بود که مرا از نتایجی که به آن رسیده، آگاه کند. اما من در شرایطی بودم که نمیتوانستم برای گوش کردن به این مسائل، فراغتی به دست آورم. انتخابات به پایان رسید آن هم با موفقیت کاندیدمان. به خاطر این مسئله بسیار خوشحال شدم. اما سرمستی این پیروزی زیاد دوام نیاورد. زیرا من قراری با دوستم داشتم تا مرا نسبت به برخی از نتایج که حاصل بحثهایی بود که در تاریخ اسلام جریان داشت، مطلع سازد.
در هنگام ملاقات، دوستم سخنش را با کلام دربارهی تعدد مذاهب در سایهی اسلام، آغاز نمود. بنابراین از طریق کلامش دانستم که او برای داخل شدن در موضوعی که چه بسیار غریب باشد، آماده میشود. وی از فتنههایی که بعد از عهد رسالت به وجود آمدند، شروع کرد. از این رو پیرامون این واقعه، علل و نتایج و تبعاتش مسائلی را مطرح کرد. به او گفتم، ابری از غم و اندوه مرا در برگرفته و پوشانده، ای برادر ما نمیتوانیم این مسائل پیچیده را باز گشایی کنیم. آیا بهتر نیست که جوانبی از زندگی صحابه را میفهمیم نظر افکنیم و مسائلی که بر مافوق فهمهایمان است به اهل خودش واگذار کنیم. وی گفت: اگر تو بفهمی آن شکاف بزرگ که درمیان مسلمانان به وقوع پیوست، نتیجهی آن حوادث است و به مقتضای آن حوادث مذاهب مختلفی به وجود آمد، ولی مذاهب اهل سنت را که به آن پیوسته ایم نتیجهی آن حوادث نشماری، خواهی فهمید که آثار این
وقایع تنها بر آن دوره و مردم آن نبود. بلکه تا زمان ما و دورهی ما امتداد دارد. و همواره شیعه را که بخشی از مسلمانان هستند کم اهمیت نمیشناسند و امام علی علیه السلام را در همهی خلافت تاریخیشان، یاری مینمایند.
به دوستم در حالی که خشم و غضبم به نهایت رسیده بود گفتم: ... این موضوعات که میخواهی آن را بحث کنی، رها کن زیرا علما بیشتر از ما حقیقت این شبهات تاریخی را میدانند. و این که من وقوع آن فتنهها در تاریخ را نفی میکنم دروغ نسبت دادن به مورخان برایم آسان تر است تا نسبت ناروا به صحابه ومدیون شدن به آنها. (همان، 312)
برادر محمد علی اضافه میکند: سپس به پایتخت برگشتیم، در آنجا با مجموعهای برخورد کردیم که شیعه بودند. دانستم که شیعه اصرار میورزد در این مسئله که حلقههایی در تاریخ اسلام مفقوده شده و واجب است به دور از عواطف و نظرات گذشته آن را خواند. بنابراین میان من و آنها گفتگوهای متعددی صورت پذیرفت تا این که برایم روشن شد که من نیاز به کنار زدن نقاب و حجاب از حقایقی دارم که از من مخفی است. بنابراین با گروهی از جوانان قرار گذاشتم که شجاعت کافی را به کار ببریم به این که به پژوهش فرو رویم و نتایج این پژوهش هرچند که سخت باشد و با مسائل موروثیمان برخورد و تعارض داشته باشد، نسبت به آن سر تسلیم فرود آوریم.
ازین رو تصمیم بر ادامهی پژوهش و تحقیق گرفتیم، اما مشکل اساسی که در مسیرمان با آن برخورد کردیم، عدم وجود منابع شیعه بود و در مقابلمان
مجموعهای از کتابهای کوچک بود که هدفمان را کفایت نمیکرد؛ زیرا بسیاری از مسائل اختلافی را بیان نکرده بودند.
بنابراین تلاش کردیم تا با برخی که احتمال دارد اطلاعی دربارهی مسائل تاریخی و عقاید داشته باشند، رابطه برقرار کنیم. اما احدی مستعد شنیدن از ما و جواب دادن
به سوالهای ما نبود. از طرف دیگر، نیاز داشتیم تا از شیعه بشنویم و بر عقایدشان اطلاع یابیم و این نیاز بیشتر ازگوش سپردن به دشمنانشان بود. (همان، 313)
در آن دوره، از طریق برخی کتابهای شیعه، متوجه جهلمان شدیم. جهلمان نسبت به یک جایگاه بزرگ از تاریخ اسلامی. و آن مردان و زنانی بودند که از رحم رسالت به دنیا آمدند و از درخت نبوت متفرّع شدند و در محل فرود وحی، رشد نمودند. مردانی که آنها را طلبیدیم، و در بارهی آنها جستجو کردیم به خاطر این یقین که رسالت پیامبر’ ناگزیر نیازمند امثال آنان است. و هنگامی که از آنها یاد نشود و بحث و پژوهش و گفتگو نشود ویژگیهای آنان را بر غیرشان میافکنیم و غیرشان را به آن صفات حمل میکنیم. (منظور صفات ائمه علیهم السلام را بر غیر ایشان قرار میدهیم.) عصمت را از آنهامیگیریم کسانی که عدالت به آنها نیاز دارد. و صفت علم را به کسی میدهیم که جهلش او را کور ساخته است.
چه قدر وهم و توهم که آن را میبافیم برهمان منوال گذشتگانمان و آن را از نظر تدین و وفاء مقدس میشماریم. آن کتاب ها، پنچرههایی بود که افقهای
جدید از آفاق معرفت و هدایت را برای ما میگشود. و ما ناگزیر هستیم که گامی را برداریم برای کشف مجهول و از بین بردن حجابها که گمراهان آن را بر چهرهی حقیقت آویختهاند.
آقای محمد علی میگوید: در این حال نیاز به کسی داشتیم که دستمان را بگیرد و در سردرگمیهایی که در تاریخ است راهنمایمان باشد. بنابراین به مولایمان جل و علا رو نمودیم. و فهمیدیم تنها راه خارج شدن از ادامهی شک و حیرت، دعا میباشد. (همان، 314)
کمی نگذشت که خداوند متعال، دعایمان را استجابت نمود. و گشایش و فرج از جایی آمد که گمان نمیکردیم. محمد علی بیان میکند که در آن زمان سعی نمیکرد به مذهب جدید گردن نهد یا از مسائل ثابت شدهی مذاهب اهل سنت در عقاید و فقه و تاریخ خالی گردد. همهی آن چه که میخواست، رهایی از شبهاتی است که پیرامون اختلافات میان صحابه بعد از وفات پیامبر’. برایش به وجود آمد.
از جهت دیگر میخواست معلومات و حقایق بیشتری پیرامون اهل بیت علیهم السلام به دست آورد، معلوماتی که در مطالعات جای آنها خالی است و همراه با مسائل غثّ و سمین در سیره و اخبار است.
خداوند متعال دعای این گروه پاک را استجابت کرد و برایشان مردی را از ایران به سودان فرستاد که شیخ حسین کربلایی خوانده میشد. وی میخواست
تا با تجربهی دموکراسی سوم در سودان آشنا شود و با برخی
از رهبران اسلامی پیرامون قضایای همبستگی و گروه گرایی تبادل افکار و نظر کند.
محمد علی میگوید: تقدیر، شیخ حسین کربلایی را به سمت ما سوق داد. وی به مسافرخانهای که در آن کار میکردم، آمد. دوست داشتم که وی را بشناسم. بنابراین شبی کنارش در حیاط مسافرخانه نشستم. هدفم این بود که به تدریج باب گفتگو با وی را باز کنم. این اتفاق افتاد و بین ما گفتگوی آرامی صورت گرفت. من از وسعت فهم و دقت نظرش در معلومات متعجب شدم. و در طی صحبتش به ذهنم خطور کرد که او باید شیعه باشد. (همان، 315)
بعد از تردید از وی پرسیدم: آیا تو شیعه هستی؟ توقع داشتم که سوالم را با آرامش جواب بدهد، اما زمانی که از وی پرسیدم که تو شیعه هستی، گویا که من پرسیده ام آیا تو زندیقی؟ بنابراین او بدون این که پلکهایش را بر هم بزند گفت: بله شیعه هستم. با خود گفتم: سبحان الله، او شیعه بودنش را اظهار میکند، بدون این که احساس گناه یا سختی و مشقتی کند. آیا او گمان میکند که کار خوبی میکند؟
شیخ به محمد علی رو کرد و گفت: تو در بارهی شیعه چه میدانی؟ برادر محمد علی گفت: من فقط میدانم که از اهل سنت و جماعت جدا شدهاند و جسارتشان نسبت به صحابه را میدانم و نیز دربارهی امام علی علیه السلام غلو میکنند. سپس به سخنش ادامه داد و گفت: من اخیرا آراء و اعتقادات و مواضع شیعه را
نسبت به صحابه، اطلاع پیدا کردم و امیدوارم که با یک شیعه برخورد کنم و از درستی و صحت آن چه که به آنها نسبت میدهند، پرسش نمایم.
محمدعلی میگوید: تلاش میکردم تا از وی احساساتم را در آن لحظه مخفی کنم در حالی که روبروی فردی شیعه ایستاده بودم؛ زیرا از این که وی با ادله و برهان تمام معقداتم را باطل کند، میترسیدم.. (همان، 316)
محمد علی المتوکل میگوید: گویا شیخ حسین کربلایی، عمق قید و بندهایی که با آن زندگی میکنم را درک کرد. از این رو با مهارت و باهوشی تعصبم را از من بیرون کرد. پند و نصیحت شیخ حسین به او، پژوهش درباره حقیقت بود و اینکه فرد باید عقلش را از اسارت تقلید و مسائل موروثی آزاد کند.
متوکل امیدی نداشت که بعد از این دیدار، دوباره وی را ببیند. زیرا او روزها در مسافرخانه نبود. از وی خواست که لیستی از کتابهای ضروری به منظور پژوهش تاریخی و عقایدی برایش آماده کند. بنابراین دو کتاب المراجعات سید شرف الدین و کتاب الغدیر علامه امینی را به او معرفی کرد. بعدها توانست این دو کتاب را به دست آورد. در نتیجه مدتی به مطالعه و بررسی آنها پرداخت. (همان، 317)
محمد علی در باره تأثیرش از کتاب المراجعات چنین میگوید: «کتاب المراجعات مرا به نقطهی صفر مراجعه داد. و همهی گذشته را از ذهنم پاک و محو کرد. چه قدر نیازمندم که کسی دستم را بگیرد و مرا از ورطهای که در آن هستم خارج نماید».
در اولین ملاقات گروه با شیخ، یک احساسی مشترک همه را در بر میگرفت. جلسات آنها با وی (شیخ) یک ماه ادامه یافت. آنها گاهی، چارهای نداشتند جز این که تسلیم دیدگاههای وی و موافق با او شوند. گاهی نیز با وی معارضه میکردند. روز به روز بینش حاصل از این جلسات زیاد میشد و قضایای تاریخی، برای آنها روشن تر میشدند. (همان، 320)
محمد علی میگوید، شیخ از مسائلی که موجب تحریک احساسات ما میشد، دوری میکرد. از طرفی به صورت گسترده از اهل بیت علیهم السلام سخن میگفت. به طوری که ما خسته نمیشدیم. بلکه خواستار بیش تر گفتن این مسائل بودیم زیرا دربارهی اهل بیت علیهم السلام چیزی نمیدانستیم و کسی که اهل بیت علیهم السلام را نشناسد، چیزی از اسلام را نشناخته است. کم کم فهمیدم که بسیاری از حقایق کشف شده را نمیتوان پذیرفت، مگر اینکه ذهنمان را از معتقدات پیشینیان خالی کنیم.
از دیگر روشهای شیخ در مباحث، احتجاج به احادیث اهل سنت بود زیرا سبب میشد راحتتر شبهات را درک کرده و برطرف نمائیم. پس از چندی شیخ تصمیم به سفر گرفت، در حالی که سبب استبصار پنج نفر شده بود. (همان، 321)
کتاب شامل 6 فصل میباشد:
فصل اول: در مسیر به سوی دژ ولایت
فصل دوم: شبهات روشمند: امامت در قرآن، اهل بیت، ولایت، عدالت صحابه
فصل سوم: بشارت دادن به امامت همراه با نبوت
فصل چهارم: امامت و خلافت
فصل پنجم: سقیفه دوران طولانی سوم
فصل ششم: امر به آغازش برگشت. (همان، 322)
این اثر در سال 1422ق از سوی موسسه خلیج عربی منتشر شد.
یکی دیگر از مستبصرین سودانی آقای معتصم میباشد. وی در روستای «ندی» واقع در شمال سودان، در سواحل رود نیل به دنیا آمد و در خانوادهای مسلمان و شافعی مذهب رشد کرد.
معتصم از دوران کودکی التزام و تمایل شدید به دین داشت. بنابراین همهی تمایلات خود را در این مسیر ظاهر نمود و به جستجوی شخصی نمونه و شایسته برای اقتدا میگشت. در مقطع متوسطه از طریق درس تاریخ با تاریخ دولت مهدویه در سودان آشنا شد. در آنجا بود تحت تأثیر یکی از رهبران ارتش مهدی سودانی قرار گرفت. ازین رو شروع به ترسیم آرزوهایش در این مسیر کرد و تصمیم گرفت به رهبری جنبشهای جهادی بر ضد طغیان گران و ظالمان برسد. او دانست که تنها راه رسیدن به این هدف ورود به دانشکدهی نظامی ارتش است تا فنون جنگ و استفاده از اسلحه را یاد بگیرد. بنابراین با این آرزو، مدتی از عمرش را سپری کرد تا این که به مقطع دبیرستان رسید (موسوعه، 1424: 3/459).
معتصم در حالی که هنوز گرایش به جریان خاصی نداشت، گاهی به وهابیت نزدیک و گاهی از آن دور میشد. تا این که فهمید، تنها راه حل این قضیه به جای تحصیل در دانشکدهی ارتشی، تحصیل در دانشکدهی اسلامی است (همان، 461). زیرا خودش را نیازمند بالا بردن سطح شناخت در عرصهی دینی یافت. درنتیجه، تلاشش را صرف ملحق شدن به یکی از دانشگاههای اسلامی کرد. از این رو در دانشکدهی مطالعات اسلامی و عربی دانشگاه «وادی النیل» سودان قبول شد. در آنجا به پژوهش و تعمیق و به دنبال گشتن آراء و مبانی مذاهب اسلامی پرداخت. سرانجام توانست در مقطع کارشناسی رشته اقتصاد اسلامی فارغ التحصیل شود.
معتصم دربارهی اثر پذیریاش از وهابیت چنین میگوید: «به همراه آنان، حرکت را ادامه دادم و بین من و آنها مناقشههای بسیاری رخ داد. در حقیقت برای برخی از این سوالاتی که برای من پیش میآمد، جوابهایی بود که مرا در آن مرحله راضی میکرد و سوالهایی نیز بود که جوابی برایشان پیدا نمیکردم. این امر در برخی موارد سبب توجه من به وهابیت میشد. البته برخی ملاحظهها وجود داشت که مانع میشد که به طور کل به منهج وهابیت التزام پیدا کنم.» (همان، 460).
از مهمترین اموری که سبب میشد معتصم در فکر وهابیت ذوب نشود، این بود که وی این مذهب را عبارت از قواعد و قوانین دارای جمود میدانست که انعکاسهای روشنی در زندگی انسان و تعاملش با این دنیا، و حتی در چگونگی ارتباط با خداوند متعال نداشت. از نظر او قوانین وهابیت انسان را در عزلت اجتماع قرار میدهد و این سندی است که همهی بخشهای وهابیت را حمل بر تکفیر میکند. او همچنین میگوید: «از وهابیت حس غرور و خود بزرگ بینی را احساس نمودم. زیرا آنها مردم را از یک جای بلند مینگرند، با آنها تعامل ندارند و در زندگیشان مشارکت نمیکنند.»
معتصم همچنین میدید که گروه زیادی از جوانان که در طی مدت زمان اندکی به خط وهابیت پیوستهاند، آن هم بدون فهم و پژوهش، پس از گذشتن مدت زمان کمی، از آن دور میشوند. این امر نتیجهی عقلی بود و افرادی که بدان گرایش پیدا میکردند به آن میرسیدند. بنابراین علی رغم اینکه ازبسیاری از
افکار آنان تاثیر پذیرفته بود، این امر سبب عدم گرایش کامل او به این جریان فکری شد.
معتصم بر این منوال ادامه داد تا این که روزی با یکی از خویشاوندش به نام عبدالمنعم برخورد کرد. او فارغ التحصیل دانشکدهی قانون بود. این ملاقات در منزل پسر عمویش در شهر عطبره صورت گرفت. در آن هنگام، گفتگویی میان عبدالمنعم و یکی از میهمانها پیرامون برخی از مسائل اعتقادی رخ داد. معتصم به خاطر اشتیاقش به مباحث دینی نزدیک آنها شد و عبد المنعم علی رغم تحریکات طرف مقابل و هجومهایش با آرامش کامل برخورد کرد. معتصم میگوید: «حقیقت مناظره را تماماً نفهمیدم تا این که آن میهمان گفت: شیعیان کافر و زندیق هستند...!! در اینجا متوجه شدم و در ذهنم این سوال ایجاد شد که شیعه چه کسانی هستند؟! و چرا کافرند؟ گفتگو به همین منوال ادامه یافت. و عبدالمنعم، در هر مسالهای که در مناظره مطرح میکرد طرف مقابل را زبان بند میکرد. و این امر به دلیل منطق و قوت دلایلش بود.»
بعد از پایان یافتن گفتگو، معتصم با عبدالمنعم به گفتگو پرداخت و شروع به سوال پرسیدن در بارهی تشیع کرد، بنابراین عبدالمنعم تجربهاش در انتقال از مذهب اهل سنت به مذهب اهل بیت علیهم السلام را برای او شرح داد و اسبابی که او را به بینایی و شیعه شدن دعوت کرد، ذکر نمود. سپس او را به پژوهش و کنکاش در کتابخانهی دانشگاه دعوت کرد. معتصم از او پرسید که کتابخانهی ما سنی
است، چگونه در آن درباره شیعه جست و جو کنم؟ عبدالمنعم در پاسخ به او چنین میگوید: «از دلایل درستی تشیع، امکان استدلال بر مبانی آنها از طریق کتب و روایات علمای اهل سنت است.» سپس او شروع به ثبت اسمهای کتب سنی که به او املاء کرده بود، پرداخت؛ خصوصاً صحاح سته با ذکر جلد و صفحه، تا به آنها رجوع کند.
در نزدیکترین فرصت، معتصم، خودش را به کتابخانهی دانشگاهش رساند و شروع به یافتن آن احادیث در کتب صحاح ستّه و غیره... کرد. معتصم میگوید: «بعد از یافتن آن احادیث در صحیح بخاری، مسلم و ترمذی، درستی سخنش برایم مشخص شد. همچنین با احادیث دیگری روبرو شدم که بیشتر آنها دلالت بر وجوب پیروی اهل بیت علیهم السلام میکرد.»
معتصم از نشنیدن این احادیث و نیز عدم پرداختن علما به آنها در محفلهای علمی و کتابهای دینی که به دستش افتاده بود، دچار حیرت و تعجب شد. سپس این احادیث را برای برخی از همکلاسیهایش طرح کرد تا در بحث با وی مشارکت کنند. نتیجه این بود که برخی با او تعامل میکردند و برخی دیگر تحریک نشده و تحت تاثیر قرار نگرفتند. اما او مصمم شد که با وجود سختیاش به بحث ادامه دهد (موسوعه، 1424: 3/462-463).
برخورد با یکی از استادانش که علی رغم گرایشش به مذهب مالکیه، نسبت به اهل بیت علیهم السلام انعطاف پذیر بود و آنها را دوست میداشت، او را به کتاب اصول کافی رهنمون شد. از آن پس بود که به گفتگو با همکلاسیها و استادانش پرداخت. بنابراین از میان دلایل و هجومهایی که بر شیعه داشتند؛ آنچه او را از پیوستن به مذهب اهل بیت علیهم السلام باز میداشت، نیافت.
وی پس از اینکه به کتبی همچون کتاب المراجعات و معالم المدرستین، دسترسی پیدا کرد، با تأمل در آنها بینش و آگاهیاش بیشتر شد. زیرا در این دو کتاب، دلایل وبرهانهایی وجود داشت که حق بودن مذهب اهل بیت علیهم السلام را ثابت میکرد. از آنجا بود که معتصم، توانست تصمیم نهایی را با تمام قدرت و متانت برای شیعه شدن و پیوستنش به مذاهب اهل بیت علیهم السلام بگیرد.
1- حقیقه الضائعه (رحلتی نحو مذهب اهل البیت):
این کتاب شرحی مفصل از تحول مذهب مولف یعنی از مذهب اهل سنت به مذهب اهل بیت علیهم السلام را در بر دارد. همچنین از موانع و سختیهایی که در این سفر سخت در راهش بوده، سخن میگوید. به طور کلی دارای 9 فصل است که مشتمل بر موارد ذیل میشود:
فصل اول: شامل گزیدهای از زندگی مولف است که در آن از بینشهای زمان کودکیاش و تأثیر پذیریاش از شخصیتهای اسلامی و ورود به دانشگاه و پژوهشش پیرامون مذاهب اسلامی، و توجهاش به تشیع در اثر پذیرفتن از یکی از اقوامش، سخن میگوید. سپس بازتابهای استبصارش را در دانشگاه ذکر میکند و پاسخهایی را که به مخالفان در محل زندگیاش میداد، بیان میکند. همچنین برخی از مناظراتی را که بین او و برخی از وهابیان منطقه رخ داده است، در این فصل میآورد.
فصل دوم: با عنوان کشف باطل است. در آن به ضعف حدیث «کتاب الله و سنتی» در مقابل حدیث متواتر «کتاب الله و عترتی» میپردازد. در نتیجه اسنادی برای آن از خودِ کتب اهل سنت ذکر میکند. همچنین مناظرهای را که با یکی از شیوخ شام در این موضوع داشته، میآورد.
فصل سوم: راجع به حدیث کتاب الله و عترتی در منابع اهل تسنن است. در این بخش، به بیان مطالب بیشتری همراه با ذکر راویان این حدیث از صحابه، تابعین و حافظان حدیث، و دفع برخی از شبهات که متوجه حدیث مذکور بوده، میپردازد.
فصل چهارم: در باب مقام اهل بیت علیهم السلام در قرآن است. در آن به آیاتی دال بر ولایت امیر المومنین علیه السلام و شأن حضرت از جمله به آیهی ولایت و منابعی اثبات کننده آن و آیه تبلیغ اشاره میکند.
فصل پنجم: عنوان این بخش«شورا و خلافت اسلامی» است که مولف در آن به مباحث مهمی همچون دلالت آیهی شوری، شورای سقیفه و حوادثی که در آن
جریان پیدا شد، هجوم بر دختر رسول خدا’ ذکر آیهی انقلاب و چگونگی بازگشتن صحابه به اعقابشان بعد از وفات رسول خدا’ میپردازد.
فصل ششم: او در این فصل به بحث و بررسی درباره مبحث تحریف در دین که قبلاً از طرف برخی محدثان و مورخان و نویسندگان مطرح شد، میپردازد. سپس اهمیت تاریخ و نقش سلاطین را در تحریف دین ذکر میکند. از دیگر مباحث مطرح شده در این بخش میتوان به مسائلی همچون منع تدوین حدیث، تحریف حدیث و حذف فضیلتهای اهل بیت علیهم السلام ، ذکر فضایل ساخته شده برای خلفا، نقش برخی از نویسندگان معاصر در مخالفت با تشیع و ولایت اهل بیت علیهم السلام و غیره... اشاره کرد.
فصل هفتم: عنوان آن مذاهب چهارگانه (اربعه) زیر ذرهبین است. مولف در این بخش اختلاف میان مذاهب و طعنهای وارد بر ائمهی مذاهب چهارگانه را ذکر میکند. همچنین نقش سیاست و سلطان در انتشار اختلاف را شرح میدهد. در ادامه اشارههایی به فقه شیعه میکند. سپس مناظرهی یوحنا با علمای مذاهب چهارگانه (اربعه) را آورده است.
فصل نهم: در آن عقاید سلفیه، وهابیه و اشاعره و عقاید بزرگان آنها همانند احمد حنبل، ابن تیمیه، اشعری و محمد بن عبدالوهاب را بیان کرده، سپس با تکیه بر قرآن و سنت در این عقاید مناقشه کرده است (همان، 466- 467).
این اثر در سال1417 ه-.ق از سوی موسسه معارف اسلامی قم، به چاپ رسید.
2- حوار: تجربهی عملی در گفتگوی شیعی و سنی: این کتاب دربردارنده مجموعهای از گفتگوها و مناظرههای مولف و گروهی از علمای اهل سنت و جماعت است.
او در مقدمهی این کتاب شکوفا شدن را آغاز گفتگو و مناظره میداند. هدفش از تألیف کتاب نشر و فرهنگ گفتگو بوده، به طوری که آن را حاصل تجربه شخصیاش دانسته است. گویا این مناظرهها و گفتگوها در محیطی متفاوت از محیط فکری سودان، انجام پذیرفته است. زیرا جدال شیعه و سنی با تاخیر وارد آنجا شد. برطبق سخن وی علی رغم اینکه سالهای کمی از ورود تشیع به سودان میگذشت، شایسته است که به تجربهاش اعتماد شود زیرا این تجربه از تجربههای شیعی دیگر متفاوت بوده است (همان، 469).
این اثر در سال 1419ق از سوی انتشارات دارالرساله و التفاض بیروت به چاپ رسید.
وی از مستبصرین کشور سودان است که در سال 1969م در روستای «مسمار» واقع در شرق این کشور، در خانوادهای اهل تواضع و مالکی مذهب به دنیا آمد (موسوعه، 1424: 3/63).
پدرش امام و شیخ روستا بود و منزلت خاصی در بین ساکنان روستا داشت. زیرا او از نزدیکان و یاوران رهبر طریقهی ختمیه (از طایفههای صوفیهی بزرگ در سودان) بود. عبد المنعم در نُه سالگی پدرش را از دست داد، سپس
خانوادهاش به منطقهی «الکربه» نقل مکان کردند. در آنجا تحصیلات ابتداییاش را پایان داد، سپس به دلیل شرایط تحصیلی و زندگی به شهر «بورتسودان» منتقل شد (عبدالمنعم، 1420: 3-4).
بر طبق گفتههای وی در بورتسودان بود که، مرحلهی جدیدی از زندگیاش را بین هیاهوی شهر و اطرافش که تماماً با روستا متفاوت بود؛ شروع نمود. متوسطه و دبیرستان را گذراند و هدف او از تحصیلات دانشگاهی، اشتغال به کار و کمک به برادر در تأمین مخارج خانه بود.
پس از مدتی به واسطه گذراندن امتحان، وارد دانشکده حقوقِ دانشگاه قاهره شد. از آنجایی که به امور اجتماعی اهتمام داشت با افراد زیادی آشنا شد و توانست از تجربههای آنها استفاده کند.
بعد از آن، رئیس اتحاد عام دانشجویان سودانی در ولایت شمالی شد. از این رو از خدمت کردن به دانشجویان احساس خوشبختی میکرد و آن را توشه های نیک برای آخرت میدانست. او میگوید: «به خاطر آن خوشبختم که شاید به دانشجویان خدمت میکنم و چیزی را برای سرای آخرتم میفرستم. اغلب مردم در غفلت زندگی میکنند، در حالی که قیامت نزدیک است و نمیدانیم که چه زمان، مرگ ما را در مییابد. در آن هنگام تقوای پدرانمان سودی برای ما ندارد، مگر نصیحتها و راهنماییها و تربیت نیرومندی که برای ما فایده داشته است.» (همان)
بر طبق گفتههای خود عبدالمنعم، پس از اینکه تحصیل دانشگاهی خود را در خارطوم شروع کرد، تصمیم گرفت که با اقوام و خویشان زندگی کند. از این رو با یکی از پسر عموهایش که به تنهایی در آن شهر به کار و تحصیل مشغول بود، همنشین شد. مطابق توصیفهای عبدالمنعم پسر عمهاش فردی متدین بود و زندگی سعادتمندانهای داشت؛ علی رغم این که چیزی از وسایل مادی نداشت و گاهی اوقات غذایش را به یک وعده در روز مختصر میکرد.
به استمرار او را زیارت میکرد. به دلیل شگفتی بسیار از اخلاق و زهدش با او هم صحبت میشد و به گفتگو با وی دربارهی مسائل دین و مرگ و آخرت میپرداخت. وی میگوید: «چشمهای از علم بود و سخنش در من روحی ایمانی و انگیزهی معنوی مضاعف ایجاد میکرد و آن به خاطر رویارویی با زندگی زهدانه در دنیا بود. من از تدینش شگفت زده بودم، زیرا از اخلاص فراوان او سرچشمه میگرفت، چیزی که در این زمان بسیار کم در دیگران یافت میشود. احساس میکردم هنگامی که با او سخن میگویم در برابر یکی از کسانی که همراه پیامبر’ در غزوات بدر، احد، حنین و غیره... جهاد کردهاند، ایستادهام. سخن از قلبش جاری میشد و من آن را در اعماق وجدانم حس میکردم. روزه بسیار میگرفت و دائماً در حال عبادت بود. گاهی به همراهش شبهای کاملی را شب زنده داری میکردم. او را در شب قائم به نماز و قنوت میدیدم. و قرآن میخواند، هنگام صبح کلماتی از او میشنیدم که از قول رسول اکرم’ است و
تا کنون آن را نشنیده بودم. همچنین آنها را در حین درس و تحصیل کتابهای اسلامی نخوانده بودم. بنابراین مجبور شدم که بپرسم این چیزی که میخوانی چیست؟ وی جواب داد که آن دعای صباح از حضرت امیر المومنین علیه السلام است. در حالی که بهت زده شده بودم، خاموش شدم. بنابراین فکر میکردم او شیعه است، بر آن شدم تا به گفتگو و مباحثه با او بپردازم و سرانجام برایم مشخص شد که او شیعه اثناعشری است».
عبدالمنعم به عنوان فردی متمسک به تعالیم سنت و جماعت شروع به گفتگو و مباحثه با پسر عمه خویش کرد. به طوری که مناقشة آنها ادامه مییافت و هر کدام بر طبق منابع و تعالیم خویش به احتجاج و صدق ادعای خویش میپرداختند.
بر طبق اذعان عبد المنعم به رغم این که سخنان و دلایل طرف مناقشهاش و برخی از کتبی که میخواند، در وی جنبش درونی (آشوب درونی) ایجاد میکرد، اما هنوز کبر میورزید و چیزی در خود نشان نمیداد... همچنین در جمعهای دوستانه بر حال او تأسف میخوردند و مسکیناش میخواندند.
روزی عبدالمنعم برای عرض شاد باش و سخن گفتن نزد پسر عمویش رفت. توجهش به صدای خطیبی که از دستگاه ضبط بیرون میآمد، جلب شد.
خطیب درباره خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها که برای اثبات حقشان در فدک ایراد کرده بودند، سخن میگفت. سپس با صدای آرام زیبایی شروع به خواندن خطبه کرد، او میگوید: «شعاع کلماتش به اعماق وجدانم رسوخ کرد. برایم روشن شد که این سخنان از سوی شخص عادی خارج نمیشود حتی اگر عالمی باشد که هزاران سال درس خوانده باشد، بلکه معجزه است. سخنانی بلیغ، عباراتی محکم، دلایلی کوبنده و تعبیری قوی... با تمام وجودم به آن گوش دادم، دیگر نفسم به حال خود نبود. اشکهایم فرو ریخت. از این کلمات قوی که خطاب به خلیفه بود شگفت زده شدم. آنچه بر حیرتم میافزود این بود که آن کلمات را دختر رسول خدا ایراد میکند، پس چرا اتفاق افتاد وچرا... و چگونه... و حق با که بود؟ قبل از هرچیزی، آیا این اختلاف حقیقتاً اتفاق افتاده بود؟ و در واقع من درستی این خطبه را نمیدانستم و لیکن احساساتم در آن لحظه به جنبش درآمد».
بر طبق گفته عبدالمنعم، این سخنان به شدت او را تحت تأثیر قرار داد از این رو تصمیم گرفت تا به مطالعه و جستجو درتاریخ بپردازد. در همان مجلس به گفتگو و سوال و پرسش از پسر عمویش مشغول شد. بنابراین مجموعهای از سوالات را از او پرسید. آخرین سوالش این بود: «اگر آنچه در برخی مقاطع خطبه آمده صحیح باشد آیا همهی اینها به خاطر فدک بوده که قطعهای زمین بود؟» پسر عمویش در پاسخ وی اینگونه میگوید: «اولاً بر توست که حضرت فاطمه سلام الله علیها را بشناسی، سپس باید پژوهش را آغاز کنی و اولین منبعی که در آن، ابتدای این ریسمان را مییابی، صحیح بخاری است». سپس کتاب صحیح را به او میدهد. عبدالمنعم آن را رخدادی ناگهانی برمیشمرد که توقع آن را ندشت. گفتگوی اوبا پسرعمویش، تقریبا دو سال ادامه یافت که در تمام این مدت پسر
عمویش برای او دلیل و حجت صحیح اقامه کرد. در پایان، پس از جستجو و تعمق فراوان حقایق بر او کشف شد و چارهای جز تسلیم نداشت (عبدالمنعم، 1420: 64-67).
عبد المنعم حالتی را که هنگام تحول و بینا شدنش به وی دست داد، این گونه توصیف میکند: «ناگهان احساس سرما کردم، صورتم سرخ شد. در روزی از روزهای فصل تابستان هوای سودان به شدت گرم است. به رغم درجه حرارت بالا در آن روز، احساس میکردم که دما به زیر صفر رسیده است. این احساس گذشت و گرمای حقیقت را حس نمودم... و به وسیلهی نوری که مقابلم کشف شد و هالهای قدسی مرا در بر گرفت. هنگامی که حجابهایی که بر پشتم سنگینی میکرد از بین رفت و برق حقیقت در مقابل نظرم درخشید، در آن هنگام اولین گامهایم را در مسیر صحیح شروع نمودم. با عرض تاسف، در حین تجربهام دریافتم که تودهی عظیمی از مسلمانان بر راهی غیر ازراه خداوند متعال میروند و دچار ضلالتند که آن سرنوشتی غیر از بهشت توصیف شده خداوند است. این نتیجه، چیزی است که بعد از پژوهش و تعمیقم در میان میراث دینی و تاریخی اسلامیام به آن رسیدم (همان، 68-69).
این کتاب مشتمل بر موضوعاتی چون ضرورت پژوهش درباره تاریخ، شیعه و تشیع، امامت و خلافت، انقلاب و کربلا، امتداد سقیفه است. اثر فوق در سال 1420ق از سوی دار الخلیج العربی به چاپ رسیده است.
یکی از شخصیتهای مستبصر معروف در حال حاضر احمد راسم النفیس است. وی در سال 1372 ق (1952م) در شهر منصوره مصر به دنیا آمد (موسوعه، 1424: 2/51).
پدر وی معلم و پدربزرگش یکی از علمای الازهر بود که در روستا کانونی درست کرده و به فرزندان روستائیان علوم دینی، فقهی و ادبی درس میداد. او از پدرش مطالعه معرفت را آموخت و هرآنچه را در اطرافش بود جز یک کتاب (که قادر به ادامه دادن مطالعه آن نبود) خواند. این کتاب، فرزندان پیامبر در کربلاء نام داشت که نوشته نویسنده مصری، خالد محمد خالد است. هرگاه شروع به خواندن کتاب میکرد اشک از چشمانش جاری میشد و قادر به ادامه کار نبود.» (راسم النفیس، 1418: 7-8)
احمد در سال 1970 در دانشکده طب شهر منصوره پذیرفته و به همراه خانوادهاش عازم آنجا شد. در دانشکده به انجمن دانشجویان پیوست، و از این طریق با حرکتهای سیاسی و فکری که در اواخر دهه 70 میلادی مصر آشنا
شد. وی در نیسان سال 1984 در امتحانات دکتری تخصصی داخلی شرکت کرد (همان).
وی اوضاع آن برهه زمانی را چنین توصیف میکند: «جریان کمونیستی در زمان ناصری (جمال عبدالناصر) فعالترین جریان بود. ولی در واقع حجم تبلیغیاش بیش از حجم حقیقی آن بود. جریان دینی در این هنگام به صورت خجولانهای میکوشید جایگاهی برای خود بیابد و طبیعی بود که دربرخورد میان این دو جناح، جریانی متضاد ظهور خواهد داد، مخصوصاً جریان چپ که تحریک کننده تمام مردم بود». بر طبق گفته راسم النفیس در سال 1975 م بعد از مجموعهای از فعالیتهای چپیها، در انتخابات دانشجویی تحت لوای جریان اسلامی, در برابر جریان چپ شرکت کرد. این انتخابات با شکست سنگین جریان چپ و پیروزی آشکار جریان اسلامی خاتمه یافت و ریاست دانشجویان در دانشکده طب منصوره برای دو سال متوالی به آنها رسید. (موسوعه، 1424: 2/52).
اندکی پس از پراکنده شدن خبر استبصار او اشخاص کوته فکر شروع به متهم نمودن وی به انحراف فکری و خلل عقلی کردند. این توطئه به مرور شکل دیگری به خود گرفت تا اینکه عدهای برای اخراج او از دانشگاه برنامه ریزی کردند و تمام تلاششان را به کار بستند. به همین سبب دکتری او شش سال به طول انجامید (همان، 52).
احمد علاوه بر تخصص و تدریس در طب و فیزیولوژی، نویسندهای پرکار و پر تلاش در موضوعات فرهنگی و مباحث دینی است. مجلهای به نام " الندا" را
منتشر میکند. او از نویسندگان منتقد نشریات مصر است و با مقالات متنوع خود به پاسخگویی شبهات و سوالات مختلف دربارهی مذهب شیعه میپردازد. یکی از آثار برجستهی وی کتاب نفحات من السیره است که در آن خلاصهای از سیره رسول اکرم’ و ائمهی اهل بیت علیهم السلام به نگارش درآمده است (مجله معرفت، 1380: 49/118).
النفیس هم اکنون پزشک و رئیس حزب التحریر و استاد دانشگاه المنصورهی مصر است (اخبار شیعیان، 1391: 81/16).
او به شدت تحت تأثیر مقاومت و پیروزی ملت ایران در جریان انقلاب قرار گرفت. و این زمینهای برای تحول فکری وی بود.
احمد در موضع خودش درباره انقلاب اسلامی ایران باقی ماند. در همین زمان کتابهایی علیه مسلمانان شیعه و ردّ عقایدشان در مصر وجود داشت که تلاش داشتند چنین القاء کنند در پشت تشیع جمهوری اسلامی یک خط اصلی فارسی در مواجه با اسلام عربی وجود دارد (موسوعه، 1424: 2/53).
وی درباره گرایشش به تشیع میگوید: « در سال 1984 م در یکی از کتابخانهها به کتاب" لماذا اخترت مذهب اهل بیت"برخورد کردم و متعجب شدم که چگونه یکی از علمای الازهر، شیخ محمد مرعی امین انطاکی، مولف کتاب، به مذهب اهل بیت تغییر مذهب داده است. پس از یک سال کتاب" خلفاء الرسول الاثنی عشر" را خواندم. سپس نمایشگاه کتابی در دانشکده پزشکی منصوره برگزار شد و با کتابی با عنوان "الامام جعفر الصادق" تألیف مستشار عبدالحلیم الجندی، چاپ مجمع البحوث الاسلامیهًْ، 1977 م آشنا شدم. این کتاب درباره امام صادق علیه السلام و تألیف نویسندهای مصری و سنی است و از جانب موسسهای رسمی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بوده است (راسم النفیس، 1418: 21). و طبق گفته خودش پس از مطالعه کتب مذکور به بحث و فحص دعاوی نویسندگان در منابع اهل سنت پرداخت تا به طور کامل از صحت آنها اطمینان یافت. پس از چند هفته تحقیق و بررسی و انجام مقایسه بین تشیع و تسنن به مذهب شیعه روی آورد.
این کتاب در سال 1418 ق/1997 م از سوی انتشار مرکز الغدیر، بیروت به چاپ رسید.
فصل دوم از ظهور ارباب سوء و اصول روش که آنها از کوششهایی که در مقابل این شیوه جعلی پدید آمد و برای برپایی اصول اسلام تلاش کرد سخن گفته است.
در فصل سوم از انقلاب حسینی به عنوان اقدامی برای حفظ دین سخن گفته شده است. مراحل آن تحت عناوین: آماده شدن، تصمیم و برنامه ریزی، تکمیل عناصر حرکت، هجرت دوم: از مکه تا کوفه، در راه کربلاء تبیین شده است. در این قسمت نظریات ابن کثیر که کوشیده است حقیقت را مخفی کند رد شده است.
در فصل چهارم نشان میدهد که موضع حسینی معیار و الگو است و این موضع را در مواجهه امام حق در برابر امام باطل نشان میدهد.
این کتاب در سال 1418 ق/1997 م از سوی مرکز الغدیر به چاپ رسید.
فهم تغییر از نگاه سید قطب و سید محمد باقر صدر: همانطور که از نام آن پیداست به مسأله تغییر در امت اسلامی از نگاه سید قطب و سید محمد صدر پرداخته است. همچنین در بخشی از مقاله بحث تغییر در مکتب اهل بیت را با مبحث تاریخ در نگاه سید قطب مقایسه کرده است.
این مقاله در مجله منهاج، شماره17، سال 1421 ق/ 2000 م منتشر شده است.
نویسنده، روزنامه نگار و فعال سیاسی مصری، از معروفترین شخصیتهای مستبصر معاصر است. وی در قاهره پایتخت مصر در سال 1952 در خانوادهای شافعی مذهب به دنیا آمد. در عرصهی روزنامه نگاری و مطبوعات در مصر کار کرد. او صاحب تألیفات و انتشارات و مقالههای نشر یافتهی بسیار در روزنامههای مصری و غیر مصری و موسس دار الهدف الاعلام و النشر قاهره است (موسوعه، 1424: 2/477).
صالح در فضای اسلامی مصر بزرگ شد و پرورش یافت. این دوره مصادف با جریانهای اسلامی در دههی هفتاد در قالب فکر سنی بود و وی با این جریانات ارتباط برقرار کرد. آن هم ارتباط یک ناقد، نه اینکه تسلیم اندیشه آنها شود. ازین رو به دلیل تناقضات موجوددر این جریانات به فکر جایگزینی برای آنها بود (همان).
در پایان دههی هفتاد (1977م) سفری به عراق داشت. در آنجا به خانه یکی از دوستانش که فردی با فرهنگ، اهل پژوهش و شیعی بود، رفت. در خلال حضورش در عراق به زیارت مرقد خاندان اهل بیت در بغداد و مساجد شیعه
رفته و به دروس و سخنرانیها و گفتگو با جوانان شیعه گوش سپرد. در نتیجه بسیاری از اوهام و تصوراتی که در بارهی شیعه داشت و صحیح نبودند از ذهنش دور شد.
او سپس به کویت رفت و با برخی از جوانان شیعی ملاقات نمود و تعدادی از کتب از جمله کتاب السقیفه، کتاب عقاید الامامیه، کتاب المراجعات را مورد مطالعه قرار داد. در اثر جستجو و تلاشش برای او روشن شد که الگوی بدی بعد از رسول’ بر سرکار آمده است. که از آن الگو، همهی اندیشههایی که حقیقت اسلام را ناصحیح جلوه داد آشکار شد. همچنین نصوص را جعل کرد و با اقوال و تفسیرهایش، حقیقتش را از مردم پوشاند. در ادامه خودش را در تحکیم باطل و ضعیف و سست کردن حق سهیم کرد. همچنین راههای مختلفی را اختراع کرد که امت را از راه خدا گمراه ساخت.
هنگامی که کشف اسوهی حق به پایان میرسد، الگوی باطل در مقابلمان روشن خواهد شد و حکم دربارهی آن، نسبت به نصوص میباشد نه نسبت به رجال از این رو سوالات متعددی به ذهنش رسید که اولین این سوالات تعیین حدود ماهیت حق بعد از رسول’ بود (همان، 478).
بر طبق نظر صالح اینکه شیعه براساس قضیهی امامت بنا شده است، میراث شیعه است که از میراث اهل سنت متمایز و جدا شده است. همچنین باعث ایجاد بسیاری از اجتهادها و دیدگاهها شده که در فقه و کلام منعکس گشته است. از بارزترین نتایج آن (شیعه بر اساس قضیهی امامت بنا شده است) انحصار مصدر فراگیری در دایرهی خاندان اهل بیت و طرد خطوط دیگری که مخالف با روششان بود میباشد. در رأس آن خطوط، خط صحابه است که ستونهایش را ابوبکر و عمر محکم کردند. زمانی که فرد به خط اهل بیت ملتزم شود، در حقیقت ملتزم به نص شده است نه افراد.
جایگاهی که اهل سنت برای امام علی علیه السلام قرار دادهاند سبب شگفتی الوردانی شد. این که عثمان را علیرغم کارها و منکراتی که انجام داده بود بر امام علی علیه السلام مقدم داشتند. برابردانستن امام علی علیه السلام با معاویهای که جزء طلقاء بود و نسبت دادن گناهان کوچک و بزرگ به حضرت از دیگر عوامل تعجب او بود. از نظر او همه این امور عذری برای رمیدن از فقه قوم و رسالهشان و بی میلی نسبت به جستجوی حقیقت در دایرهی رسالههای دیگر بود و سبب توجه او به اندیشه هدایتگرانه شیعه شد. به خصوص به جایگاه و خصوصیت امام علی علیه السلام در اعتقاد شیعه، آگاهی یافت.
مسئلهی فتح باب اجتهاد که همواره از قرون متمادی در نزد طرف دیگر (اهل سنت) بسته بود، موجب جلب توجه او در طرح شیعه گشت (همان، 479). برای مثال موسسه دینی معاصر شیعه که بر خلاف اهل سنت که در برخی مسائل چون بانک و ربا دچار اشتباه میشوند، در زمینه اجتهاد بسیار متفاوت از اهل سنت عمل کردهاند.
وردانی پس از مطالعه و تحقیق فراوان به حقانیت مذهب اهل البیت و بطلان مذاهب اهل سنت واقف گردید و به شیعیان پیوست و با قلم و با بیان خویش مشغول به تبلیغ و ترویج مذهب اهل بیت شد. کتابهای بسیاری نوشت که بعضی از آنها چاپ شده و بعضی از آنها هنوز به زیور طبع آراسته نشده است (الوردانی، 1416: 338).
صالح وردانی دارای آثار فراوانی است که در اینجا به تعدادی از آنها اشاره میکنیم.
نخستین تألیف وی کتاب الشیعه فی مصر بود که در آن تشیع را در پرتو تاریخ و واقعیتهای موجود، بحث کرد. در این کتاب وی اثبات میکند شیعه و اهل بیت در مصر ریشههایی بس عمیق دارند و مذهب تشیع درمیان مردم این سرزمین بیگانه نیست (الوردانی، 1414: 6).
1- الکتاب الشیعه فی مصر من الامام علی علیه السلام حتی الامام الخمینی: کتابی است که تاریخ شیعه در مصر را از روزگار امام علی علیه السلام ذکر میکند. از شیعیان
نخستین در مصر همانندمالک اشتر و محمد بی ابی بکر و حوادثی که ایجاد شد، سخن میگوید، سپس حوادث و شخصیتها را به دنبال هم (سلسه وار) میآورد. این اثر به لحاظ تاریخی از روزگار امام علی علیه السلام تا دورهی حاکمان فاطمی در مصر و انقلاب صلاح الدین و ایوبیان علیه فاطمیان و تلاش آنها برای فرو افتادن فاطمیان را در بر میگیرد. سپس تقارب شیعه و سنی در بین علمای الازهر و علمای شیعه را بیان کرده و حوادث و جریانهایی که بعد از انقلاب اسلامی در ایران بر شیعه اتفاق افتاد را مورد بررسی قرار میدهد.
این اثر در سال 1414 ق از مکتبه مدبولی الصغیر به زیور طبع آراسته شد.
الکلمه و السیف محنه الرای فی تاریخ المسلمین:
کتابی است که مسائل گذشتگان در رأی، اعتقادات و همچنین برخورد نص و رأی را بیان میکند. همچنین از توقیف کردن رای و شهیدانی که در راه آرائشان جان سپردند سخن میگوید.
اثر فوق در سال 1997.م از سوی مرکز الحضاره العربیه قاهره به چاپ رسید.
عقائد السنه و عقائدالشیعه، التقارب و التباعد:
این کتاب، پژوهشی در مقایسه عقاید اهل سنت و شیعه، با هدف تقریب آنها میباشد. مولف بحث را با تعریف عقیده منشأ سنی و شیعه، آغاز و سپس در چهار قضیهی اساسی توحید، نبوت، امامت و رجال به بحث میپردازد (موسوعه، 1424: 2 /480).
این کتاب در سال 1419ه-.ق از سوی مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه بیروت، به زیور طبع شد.
السیف و السیاسه، صراع بین الاسلام النبوی و الاسلام الاموی:
این کتاب درگیری و برخوردی را که بعد از وفات رسول اکرم’ بین اهل بیت علیهم السلام و مخالفانشان از خلفا ایجاد شد، مورد بررسی قرار میدهد. سپس از بنی امیه گزارش میدهد که از اسلام منحرف شدند و داخل در اموری شدند که خیری در آن امور نبود.
این اثر در سال 1996 م از سوی دارالجسام قاهره منتشر شد.
اهل سنت، شعب/... المختار:
این کتاب پژوهشی در فساد عقاید اهل سنت است که در آن به رشد و تحولات و انتشارش بین مسلمانان میپردازد. سپس به ظهور جریان وهابیت توجه میکند. در خاتمه نیز به نتایج این عقیده از جمله: اهمال عقل (رها کردن عقل)، مقدس شمردن حاکمان، بیم دادن مردم، بزرگ داشتن رجال (افراد) و ترور فکر و اندیشه اشاره میکند.
این اثر در سال 1417ه-.ق از سوی انتشارات کنّوته منتشر شد (همان، 482-483).
دفاع عن الرسول’ ضد الفقاء و المحدثین:
در این اثر نویسنده به اموری میپردازد که این امور اصل و اساسی نداشته اما برخی از فقها این امور را به پیامبر’ نسبت دادهاند.
قضیهی اول: علاقهی پیامبر’ به عایشه که بچهای بوده و عشق ورزیدنشان به او دلباختنشان به او.
دوم: خارج شدن رسول اکرم’ از دایرهی تبلیغ و تبیین به دایرهی تشریع (قانونگذاری)
سوم: توصیف رسول اکرم’ به جهل وترس و مسامحه کاری.
چهارم: رسوایی رسول اکرم’ از نظر جنسی و هتک کردن پوششان
پنجم: مهر ورزیدن پیامبر’ نسبت به عمر از مهمترین ویژگیهای ایشان.
ششم: پیامبر’ از ظلم خبر میداد.
هفتم: اهانت به انبیا و جاهل دانستن آنها
این اثر در سال 1418ه-.ق از سوی انتشارات تریدنیکو للطباعه در بیروت منتشر شد.
6 - الخدعه، رحلتی من السنه الی الشیعه:
کتابی است که در آن متعرض به سرشت ذاتی خویش میگردد و این که بعد از شک در عقیدهی اهل سنت و روشن شدن فساد این عقیده، به مذهب تشیع منتقل گشته است (الوردانی، 1416: 483).
این اثر در سال 1416 ه-.ق از سوی دار النخل بیروت منتشر شد.
7- زواج المتعه حلال، محاکمه المنهج الفقهی عند اهل السنه:
این کتاب پژوهشی است دربارهی ازدواج متعه که اهل سنت آن را به پیروی از عمر حرام کردند. در آن نصوصی (متونی) که حلال بودن ازدواج متعه را نشان میدهد، آورده شده و نیز اقوالی که اهل سنت در تحریم ازدواج متعه وارد کردهاند، نیز بیان گردیده است.
این اثر در سال 1417 ه-.ق از سوی انتشارات کنوته منتشرشد.
8- فقهاء، النفط،رایه الاسلام ام رایه آل سعود:
این اثر به بررسی اعمال خاندان سعود در خرید مسئولیتهای فقها برای خدمت به مصالحشان با پول نفت و اینکه چگونه به دلیل پیرویشان از هواهای
نفسانی و دور شدن از اسلام اصیل دچار تناقضات شدند میپردازد (موسوعه، 1424: 3/ 486)
این اثر در سال 1994 م از سوی انتشارات مدبولی الصغیر منتشر شد.
10- الحرکه الاسلامیه و القضیه الفلسطینیه: این اثر پژوهشی در اسلوب موضع جریانهای اسلامی در مصر از قضیهی فلسطین و خصوصاً اخوان الصفا است.
این اثر در سال 1411 ه-.ق از سوی دار الشرقیه منتشر شد.
11- فتاوی ابن باز: کتابی است که در آن به بیان فتواهای ابن باز (رئیس کل ادارههای پژوهشهای علمی و فتوا دادن و دعوت و ارشاد) در سرزمین عربستان سعودی و اینکه چگونه فتواهای ابن باز به تکفیر مسلمانان و توجیه رسواییهای آل سعود انجامید، میپردازد.
این اثر در سال 1419 ه-.ق از سوی دار الهدف، قاهره انتشار یافت.
12-المناظرات بین فقهاء السنه وفقهاء الشیعه: مولف در این کتاب، برخی از مناظرههایی را که بین علمای شیعه و علمای اهل سنت اتفاق افتاده، جمع نموده است. از
جمله مناظرهی شیخ حسین بن عبد الصمد عاملی با یکی از شیوخ حلب، و مناظرهی شیخ مفید پیرامون ازدواج متعه با یکی از اسماعیلیان بیان کرده و از سویی مناقشه بین ابن تیمیه و علامه حلی را تکذیب کرده است.
این اثر در سال 1999.م از دارالهدف بیروت منتشر شد.
13- النزاع و التخاصم فیما بین بنی امیه و بنی هاشم: این کتاب در اصل اثر تقی الدین مقریزی (845-776 ه-.ق) است که صالح الوردانی آن را تصحیح کرده و بدان تعلیقاتی افزود.
این اثر از سوی دارالهدف قاهره منتشر شد.
14- تثبیت الامامه: اصل کتاب را قاسم رسّی (169-246ه.ق) در وجوب امامت به نگارش درآورده است. که صالح الوردانی آن را تصحیح کرده است.
این اثر در سال 1419ه-.ق، از دار الغدیر چاپ شد.
15- علی سیف الله المسلول، التاریخ الجهادی للامام علی
مضمون کتاب درباره نقش جهادی امام علی علیه السلام از آغاز اسلام تا پس از وفات حضرت رسول’ است. از نظر او شایسته نیست که این نقش از ایشان (امام علی) سلب شده و به افرادی که هیچ ارزشی نداشتهاند نسبت داده شود. وی معتقد است که حضرت علی علیه السلام به حق، شمشیر بیرون کشیدهی خدا و رمز حق در طول زمان است که با شمشیرش راه هدایت و ارشاد و نجات در دنیا و آخرت را شکافته است. (همان، 488-490).
این اثر در سال 2001.م از سوی دار الهدف بیروت به چاپ رسید.
کتب آماده چاپ:
1- تصحیح العبادات: وی در این اثر بر 4 عبادت اصلی نماز، حج، روزه و زکات متمرکز شده و میکوشد تا صورت حقیقی آنها را که سیاست سبب نابودی و از بین رفتن مضمون حقیقی آنها شده است، از نو ترسیم کند. این کتاب حاوی مواضع زیر میباشد: مفهوم عبادات، عبادت میان دین و سیاست، مذاهب و عبادات، تمرینات تعبدی بین دین و سیاست: اذان، طهارت، غسل و تیمم، نماز، زکات، روزه و حج. این کتاب به صورت دست نویس موجود است و به زودی از مرکز الابحاث العقائدیه منتشر میگردد..
2- فرق اهل السنّه (جماعات الماضی و جماعات الحاضر)
به عقیده مولف در طول تاریخ اختلافات و درگیریهای مسلمانان، منجر به ایجاد فرقهها و گرایشهای متعدد گردید و آن هم از همان ابتدای وفات پیامبر’ تا امروز.... این درگیریها و اختلافات بین فرقههای اسلامی ادامه پیدا کرد تا این که به حد تکفیر و ریخته شدن خونها گردید. لذا در این اثر بر آن شده است که چگونگی اعتقاد و فکر این فرقهها را بررسی کند. علاوه بر بررسی فوق، کشف نقش سیاست و مذهب در محو نمودن حقیقت دین و همچنین پراکندن فرقهها در میان مسلمانان مورد بررسی قرار گرفته است. این کتاب گامی است در جهت تصحیح بسیاری از
مفاهیم اشتباه که به طور موروثی منتقل شدند و تصحیح این مفاهیم، مقدمهی اساسی در جهت وحدت مسلمانان است. این کتاب از مرکز الابحاث العقائدیه منتشر خواهد شد.
3- فضل الشیعه علی المصر
مولف در این کتاب کوچک، قسمتی از تاریخ فاطمیان و پیدایش دانشگاه الازهر را شرح میدهد، سپس به اهمیت مرقدهای برخی از نمادهای شیعه که از فرزندان پیامبر’ میباشد، اشاره میکند. و نیز شمهای از گسترش مذهب شافعی در مصر را بیان میکند. در پایان خلاصهای از نقش جمال الدین افغانی در رخداد مصر سخن میگوید. این اثر از مرکز الابحاث العقائدیه منتشر خواهد شد (همان، 493-494).
ازجمله مستبصران معاصر و صاحب منصب دمرداش العقالی میباشد. وی در در سال 1930. م در منطقه میانی صعید مصر در اقلیم اسیوط در روستای عقال زاده شد و دارای مذهب حنفی بود.
وی تحصیلات دانشگاهی را شروع کرد تا این که در سال 1954. م از دانشکده حقوق دانشگاه قاهره در مقطع لیسانس فارغ التحصیل شد (موسوعه، 1424: 2/ 315).
مدت کوتاهی به وکالت پرداخت سپس به عنوان قاضی در وزارت دادگستری مصر منصوب شد و تا درجه قاضی دادگاه استیناف مصر پیشرفت کرد. در حدود سال 1957 م به عنوان رایزن وزارت کشور عربستان سعودی و معاونت از جانب قاضیان مصری برگزیده شد.
سپس به مصر بازگشت و اندکی بعد به سبب اشتغال به کارهای سیاسی از دستگاه قضاء خارج شد و به حزب عمل مصر پیوست تا این که در سال 1984 م با اجماع اعضاء به عنوان نایب رئیس حزب پذیرفته شد. در سال 1986 م با حکمی از سوی رئیس جمهور مصر به عنوان
عضو مجلس شورای مصر برگزیده شد. و در سال 1987 م در انتخابات مجلس ملی مصر کاندیدا شد. با 127 هزار رأی که بالاترین تعداد بود به عنوان عضو پذیرفته شد و پس از آن به مطالعه بر روی امنیت عمومی پرداخت. (همان، 316).
دمرداش به قران کریم که مقدار زیادی از آن را در کودکی حفظ کرده بود رجوع کرد و آثار و نشانههای اهل بیت را در آن جست و به تفاسیر سنی مورد اطمینان مراجعه کرد. وی زمانی که موضع قطعی قرآنی را دید هراسان شد و دانست که برای فهم آن که دارای آیات محکم و متشابه است ناگزیر به دلیلی هدایتگر نیاز است تا عقل را در بین آیاتش به دور از نادانی و هوا و هوس راهنمایی کند.
از این رهگذر دریافت که امامت جایگاه محوری در قرآن دارد و بدون آن قرآن درمعرض تحریف در فهم، و اشتباه در تأویل قرار میگیرد و بدون وجود امامی معصوم که به طرف حقیقت دلالت کند، کتابی دو پهلو میشود.
در خلال کارهایش در مسئولیتهای مختلف ناگزیر به اندیشیدن در عقاید موروثیاش گردید و به جستجوی راه حق پرداخت تا این که دلش روشن گشت و حق را در نزد اهل بیت یافت و به سرعت در پی ایشان افتاد و از راه آن بزرگواران دنباله روی کرد. او به جستجوی خود ادامه داد تا این که نسبت به حقائق از طریق منابع عامه مطمئن شد (موسوعه، 1424: 2/ 318).
دمرداش میگوید: «20 سال از عمرم را صرف کوشش برای شناخت مذهب اهل بیت کردم و عامل حرکت من در آغاز ریفی بودن من (ریف: منطقه مصر سفلی) بود که محبت اهل بیت علیهم السلام را در دلم سرشته بود و ولاء قلبی کاملی به ایشان داشتم.»
او در سالهای 1965تا 1967م که در منصب قضاء اشتغال داشت به عنوان قاضی در امور شخصی مسلمانان و مسیحیان در یکی از شهرهای مصر، شهر کومومبو در استان اسوان انتخاب شد، جایی که مسلمانان در صلح و احترام با یکدیگر زندگی میکنند.
یک بار به وی ماجرای طلاق یک زن و مرد مسیحی ارجاع شد که دلیل اقامه دعوا، اتهام زوج به زوجهاش مبنی بر زنا بود؛ چرا که در بین قبطیان ارتدوکس، تنها وسیله برای طلاق دادن، نسبت زنا دادن بود. قانون حکم میکند که قاضی به هنگام رسیدگی به دعاوی مسیحیان از یک عالم مسیحی نیز استفاده کند. کشیشی که در جلسه حاضر بود به سبب اتهامی که مرد علیه زنش وارد کرده بود دچار تنش و اضطراب شده بود. دمرداش میگوید: « من که این حالت را در او مشاهده کردم از روی دلسوزی به شوخی گفتم آیا نمیتوانید راه سادهتری برای طلاق پیدا کنید تا نیازی به متهم کردن همسر به زنا نباشد؟ کشیش با سرعت و منفعلانه پاسخ داد: آیا میخواهی طلاق را همانند مسلمانان قرار دهیم که زن را بدون هیچ گونه ضابطهای طلاق میدهند.»
این سخن تأثیر عمیقی بر روی دمرداش نهاد و دچار صدمه روحی شد که هرگز انتظارش را نداشت. دمرداش بعد از این ماجرا به نزد مرحوم شیخ ابوزهره - که استاد او در دانشکده حقوق بود - رفت و از قواعد طلاق در مذهب ابوحنیفه شکایت کرد. شیخ ابوزهره چنین پاسخ داد که: «ای فرزندم اگر کار به دست من بود در قضاوت و فتوا از مذهب امام صادق علیه السلام عبور نمیکردم.» سپس او را به احکام طلاق در مذهب اهل بیت ارجاع داد.
دمرداش به منابع مذهب امامیه بازگشت و متوجه شد در این مذهب طلاق جز با شرایط و ضوابطی صورت نمیگیرد. پس با خود گفت: «سبحان الله چگونه این مطالب از فقهایی غایب مانده است که مذاهبی را بنا نهادهاند که مردم به آنها عمل میکنند و روابطشان را براساس آنها تنظیم میکنند و حلال را با حرام و حرام را با حلال در هم میآمیزند.» (همان، 316).
این موضوع، نخستین موضع تأمل او بود، سپس تصمیم گرفت تا کتابی را درباره فقه امامیه مطالعه کند. کتاب با عنوان المختصر النافع فی فقه الامامیهًْ تألیف محقق حلی بود. او به سخنان شیخ باقوری اطمینان یافت که هوا و هوس باعث دوری اهل سنت از فقه امامیه شده است با وجود این که علاج بسیاری از دردهای اجتماعی در این فقه است. دمرداش میگوید: «مطالعه این کتاب همزمان شد با خواندن فتوای شیخ محمود شلتوت، شیخ سابق الازهر که فتوا داده بود: «پیروی از مذهب (فقه) جعفری یا همان امامیه اثناعشریه شرعاً جایز است.» از
همان روز از (فقه) امامیه پیروی کرد بدین امید که خداوند آگاهی و بینش او را بر کتب دیگر نیز بیفزاید (همان، 317-318).
پس از آن که دمرداش مسئولیت رایزنی وزارت کشور عربستان سعودی را برعهده گرفت، در آنجا از جانب قاضیان مصری به سمت معاون برگزیده شد در آن هنگام عضو کمیتهای شد که وظیفهاش اطلاع بر کتابهایی بود که پلیس عربستان از حاجیان ایرانی گرفته بود و در موارد مقتضی حکم به مصادره آنها داده بود. هدف دولت عربستان از تعیین این کمیته تظاهر به این موضوع بود که مصادره کتابهای شیعی با نظارت یک کمیته قانونی و علمی صورت میگیرد و اگر کتابی مصادره میشود با آگاهی از ضرر ورود این کتاب به این سرزمین و ضاله بودن کتاب است.
پس از چند روز از تشکیل این کمیته و قبل از آن که اقدام به کار کند تعداد زیادی کتاب از حاجیان ایرانی اخذ شد و دولت سعودی این کمیته را مأمور رسیدگی به این موضوع کرد. بعد از مدت اندکی از این دستور رئیس کمیته سعودی به نزد دمرداش آمد و به او نوشتهای داد که در آن کمیته از این کتابها آگاه شده و باید آنها را مصادره کنند و از وی خواستند تا به عنوان یکی از اعضای کمیته، پای آن را امضا کند.
اما دمرداش به او پاسخ داد: «دوست عزیز چگونه میخواهی که حکم به مصادره کتابهایی بدهم که هیچ اطلاعی از محتوای آنها ندارم.» سپس دمرداش از او خواست تا از این کتابها آگاهی مختصری پیدا کند تا بعدا این نوشته را
امضا کند. مسئول کمیته از این موضوع خشنود نشد و ماجرا را به معاون وزارت ارجاع داد تا او امضا کند و از امضای رایزن قانونی مصر بی نیاز شود. دمرداش میگوید: « معاون وزارت که این ماجرا به او ارجاع شده بود فرد با انصافی بود، پس مرا فراخواند و خاطرم را جمع کرد و به من، گفت: تو آزادی که این کتابها را مطالعه کنی. ولی اعضای کمیته دوباره گفتند که آنها هیچ یک از اینها را مطالعه نکردهاند، ولی از محتوای آنها با خبرند.»
معاون وزارت به او مدت دو ماه فرصت داد که این کتابها را بخواند؛ چرا که او مردی با فرهنگ بود و دریافت مطالعه این آثار دو ماه طول میکشد. وی کتابها را گرفت و شروع به مطالعه آنها کرد. او هنگامی که هر سطری از کتابها را میخواند، خودش را انسان جدیدی احساس میکرد. آخرین چیزی که مطالعه کرد حدیث ثقلین بود پس پذیرفت که در احادیث خواه احادیث شیعه و سنی تأمل کند.
وی پس از آن به دنبال جستجوی کامل برآمد تا سرنوشت عقیدهاش را معلوم کند و بزرگترین تلاش او در این دوره استنباط عقیده از قرآن کریم بود. به تدریج بینش روشنی برای او شکل گرفت و مجالی برای باقی ماندن بر عقائد موروثیاش باقی نماند، از این رو تقلید و پیروی کورکورانه را رها کرد و پیروی از مذهب اهل بیت و تمسک به هدایت ایشان و دنباله روی از راه ایشان را پذیرفت (همان، 319-320).
1- دعائم المنهج الاسلامی:
به عقیده مولف پایههای روش اسلامی در رسیدن به خودشناسی برای رسیدن به حق در مقام عبودیت پنهان شده است. به همین سبب وی بحث خود را در دو فصل ارائه کرده است: شناخت و عبودیت. در موضوع شناخت وی با گفتگو از منابع، به طور آشکار اختلاف میان محققان را در مورد منابع شناخت بر اساس اختلاف مکاتب فکری شان نشان داده است تا پس از آن به فطرت، حس، عقل، الهام و وحی بپردازد و در پایان به نقش عقل در اطمینان به صدور وحی اشاره میکند. ولی به موضوع عبودیت برخلاف قولی که در مقدمه داده بود نمیپردازد. این اثر در سال 1417ق از سوی انتشارات دارالصفوه بیروت به چاپ رسید.
2- محاضرات عقائدیه: مجموعه سخنرانیهایی که به هنگام دیدار از ایران در سال 1421 ق به دعوت مرکز الابحاث العقائدیه ایراد کرد که شامل موارد زیر است:
الف- «عزیمت به ثقلین». در این مقاله وی مختصری درباره زندگی و نحوه شیعه شدنش و بزرگی شأن اهل بیت و این که ایشان یکی ازدو ثقلی هستند که دیگری را تفسیر می، کند سخن گفته است.
ب- «امامت در قرآن». استدلالی خوب و مستند به آیات قرآن کریم در اثبات امامت اهل بیت علیهم السلام است. در پایان هم به سوالات حاضران پاسخ داده است.
ج- «امام حسین علیه السلام در سفر شهداء»: گفتگویی طولانی درباره تاریخ انبیا علیهم السلام از زمان ابراهیم علیه السلام تا زمان حضرت محمد’، حسادت قریش به پیامبر’ خاندانش و مقاومت قریش در برابر اسلام که از خارج و سپس از داخل صورت گرفت. وی سپس خروج امام حسین علیه السلام را از مدینه با خروج موسی از مصر به صورت هراسان و نگران مقایسه کرده است. سرانجام درباره مشکلاتی که بنی
امیه پس از شهادت امام حسین علیه السلام با آنها مواجه شدند و آنچه که برای ظالمان پس از ظهور حضرت مهد رخ میدهد، سخن گفته است.
د- «انتخاب راه از تاریکیها به سوی روشنی»: در اینجا وی توضیحات دیگری درباره شیعه شدنش غیر از آنچه که در سخنرانی نخست بیان کرده میآورد و در آن ماجرای آگاهیاش از کتابهایی که حاجیان ایرانی به حجاز میآورند و مسولیتش درباره مصادره این کتب هنگامی که به عنوان رایزن در وزارت کشور عربستان مشغول بود و نحوه استفادهاش از این آثار و پی بردن به نقش اهل بیت از طریق حدیث ثقلین سخن گفته است.
ه- - «شیعه کیست»؟: در این سخنرانی درباره امور متعددی سخن به میان آمده، که از جمله آنها میتوان به تفسیر تعدادی از آیات قرآن کریم، سیره نبوی و اهل بیت، کیفیت انتقال هدایت الهی بعد از پیامبر اکرم’ به امام علی علیه السلام و اولادش و به ارث بردن شیعه، و ظهور حضرت مهدی و غیره... اشاره کرد (همان، 321).
او از جمله مستبصرین مشهور مصری است که در سال 1363 ق در شهر قاهره، به دنیا آمد و در خانوادهای سنی مذهب پرورش یافت.
تحصیلاتش را تا پایان دوره متوسطه ادامه داد آنگاه در عالم اندیشه فرو رفت و متفکر و مولفی گردید که کتابخانههای اسلامی از آثار و تحقیقاتش بهرهمند شدند. از جمله مباحثی که پیرامون آن به تحقیق پرداخت دوره تاریخی بعد از
وفات حضرت رسول’ بود. وی در این خصوص معتقد است که حرمت و حریم صحابه و مفهوم صحابی، نباید ما را از درک واقعیات و داوری درست باز دارد گرچه صحابه محترم هستند اما حقیقت محترمتراست (موسوعه، 1424: 2/337).
ایوب پس از تحقیق بسیار دریافت که تاریخ اسلام با تاریخ مسلمانان متفاوت است؛ زیرا تاریخ اسلام همان تاریخ فطرت پاک است، اما تاریخ مسلمانان چیز دیگری است. آنچه که با حرکت حضرت محمد’ برپا شد تاریخ اسلام است، اما نزاعها و کینههای ناشی از هواهای نفسانی هیچ ارتباطی با اسلام ندارد؛ چرا که آن ناشی از مردم است؛ مردمی که شیطان آنها را فریفته و با آمال و آرزوها ایشان را به قهقرا کشانده است. ایوب توانست با این عقل بیدار ردای تعصب را از تن خارج ساخته و از بیشتر گردنههایی که بینش انسان را از فهم مطلب باز میدارد، عبور کند. از همین جا بود که به وضوح دریافت که با رهایی از آن میتوان به این تاریخ مسلمانان هنگامی که با قرآن و سنت صحیح متعارض باشد، نقد و چه بسا قابل آن را ردّ کرد. (همان، 437-438)
وی در پژوهشهای خویش به دوره تاریخی پس از رحلت پیامبر اکرم’ پرداخت. بدان سبب که میدانست این دوره اثر مستقیمی در مسیر حرکت
اسلامی داشت و منجر به وقوع انشعابات متعدد در امت اسلامی شد و تنها راه، برای دست یافتن به راه درست آگاهی از ریشههای این اختلافات، احاطه علمی به عواملی است که موجب خروج عدهای از دایره التزام به اوامرپیامبر’ درباره طریق پس از او شد. اولین قدم وی احاطه علمی به روش پیامبر’ در دعوت و توجه به جریان سیاهی بود که میکوشید دیده مردم را از دیدن نور رسالتش فرو بندد. از جمله این حرکتها، تلاش مشرکان و کفار و کسانی بود که در دلهاشان مرضی بود. آنگاه از شیوهای که پیامبر اکرم’ برای تشکیل حکومت پس از خود آماده کرده بود، آگاه گردید (همان، 338).
او دانست که پیامبر’ زمینه را پس از خود، برای اهل بیتش مهیا کرد و این موضوع با دستور خداوند متعال بود و از مهمترین نشانههای این موضوع، ماجرای حجهًْ الوداع و غدیر خم است که در آن به صراحت بر ولایت و نص بر جانشینی پیامبر تاکیدگردید. ولی به محض آن که پیامبر’ رحلت فرمود، عده بسیاری از صحابه نص را رها کرد و عمل به مصلحتی را که بدان عقیده داشتند ترجیح دادند و به
این سبب آل محمد’ را از امامت خارج ساخته و خلافت را به پادشاهی و جباریت تبدیل نمودند. به این ترتیب تصویری واضح در مقابل ایوب شکل گرفت و گریزی برای او جز پذیرفتن مذهب تشیع باقی نماند (همان، 339).
1- معالم الفتن، نظراتٌ فی حرکهًْ الاسلام وتاریخ المسلمین:
این پژوهش مبتنی بر آیات قرآن و احادیث صحیح است که همگی بر آن اعتماد دارند. مولف میان حرکت اسلامی - الهی پیامبر اکرم’، سخنان و افعال و تقریراتش، و حرکت مسلمانان که با رنگهای مختلف ظاهر شد تفاوت مینهد. وی با این پژوهش واقعیت جامعه مسلمانان و خللهایی که در زندگی مسلمانان تاکنون وارد شده را روشن کرده است. این کتاب مشتمل بر 2 جلد است.
شماری از موضوعات جلد نخست آن از این قرار است: نوری که پیامبر’ آورد و جریان تیره، نور ولایت، ترساندن پیامبر’ درباره رموز فتنهها، اتفاقاتی که پس از رحلت پیامبر’ افتاد، راه فتنه، ظهور رأی، منع تدوین حدیث، امراء و فتنهها، آمدن بنی امیه، حکومت امام علی علیه السلام .
جلد دوم: جنگهای حضرت علی علیه السلام ، جنگ جمل، صفین، نهرهای خون، شهادت امام علی علیه السلام ، بیعت امام حسن علیه السلام ، شهادت امام حسین علیه السلام و آمدن طاغیان، بادهای فرعونی
این اثر در سال 1416 ق از سوی مجمع احیاء الثقافهْ الاسلامیهْ منتشر شدو در سال 1376 ش به وسیله حسن اسلامی ترجمه و از سوی مرکز الغدیر به چاپ رسید.
2- الانحرافات الکبری، القری الظالمهًْ فی القرآن الکریم:
پژوهشی درباره قصههایی است که قرآن کریم از امتهای سابق تا زمان رسالت حضرت رسول’ بیان کرده است. وی در این اثر متعرض انحرافات قوم نوح، هود، صالح، لوط، شعیب، بنی اسرائیل و قوم پیامبر اکرم’ شده
است و هنگام سخن گفتن از قوم پیامبر اسلام نگاهی به اتفاقاتی دارد که به نام فتنه کبری معروف است؛ موضوعی که محققان زیادی بدانها توجه کردهاند.
اثر فوق در سال 1412 ق، از سوی انتشارات دارالهادی بیروت به چاپ رسید.
3- ابتلائات الامم:
اثری است که با بهرهگیری از احادیث به حوادث آخر الزمانی پرداخته و در آن مهدی منتظر به عنوان اسوهی حق، و دجال به عنوان نماینده انحراف و باطل قرار دارند. محقق در این کتاب به مسیر تاریخی بنی اسرائیل با توجه به اخبار غیبی که انبیاء ایشان از جانب خداوند میدادند توجه کرده است و نهایت انحراف آنها را نشان داده است. همچنین برای نشان دادن این انحرافات از آیات قرآنی و احادیث نبوی بهره جسته است. و با توجه به آنها فهم خود را از حرکت تاریخ نشان میدهد.
این اثر در سال 1419 ق از سوی دارالهادی بیروت به چاپ رسید.
4 - الطریق إلی المهدی المنتظر:
بحثی مستدل از کتاب سابقابتلائات الامم است. مولف در این کتاب، بخش مهمی از عقیده امامت را که از ارکان اساسی مذهب تشیع است به بحث میگذارد. این اثر از سوی مرکز الغدیر بیروت در سال 1419 ق منتشر شد.
5 - الرسالیون:
مولف در این اثر سفر انسان را از عالم ذرّ؛ جایی که فطرت در عالم غیب پنهان بود تا عالم دنیا که محل تقوی و پلیدی است بررسی میکند و در انتهاء مسیر به اجتهاد و تأویل پس از پیامبر اکرم’ و آنچه که بر آن مترتب شد پرداخته است و بابی را به جنگهای علی علیه السلام با دیگران بر سر تأویل قرآن
اختصاص داده است. اثر فوق از سوی موسسه دارالهادی بیروت در سال 1418 ق به زیور طبع آراسته شد.
6- زوجات النبی: مطالعهای در زندگی همسران پیامبر’ است که با مقدمهای درباره حکمت قانون چند همسری در اسلام و حکمت تعدد زوجات پیامبر’ و اوامر الهی به زنان پیامبر’ همراه است. وی به هنگام بررسی سیرهام المؤمنینها به حوادثی که متعلق به حرکت دعوت بود، توجه کرده است.
اثر فوق از سوی موسسه دارالهادی بیروت در سال 1418 ق به زیور طبع آراسته شد.
7- عقیدهْ المسیح الدجّال فی الأدیان، قراءهًْ فی المستقبل:
بررسیای راجع به تمام آنچه مربوط به مسیح دجال در ادیان اسلامی وجود دارد؛ از روایات و ادلهای که کتابهای سه گانه یهودیان، مسیحیان و مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند به همراه بیان تفسیری که اهل کتاب از این مطالب و نیز تفسیر اسلام نسبت به آن دارند. از دیگر سو وی برخی از مسائلی را که اهل کتاب باورمندند بر اساس منابعی که امروز نیز معتبر میدانند به نقد کشیده است.
اثر فوق برای نخستین بار در سال 1411 ق از سوی انتشارات دارالهادی بیروت به چاپ رسید.
8 - فی ظلال، أسماء الله الحسنی:
این اثر مجموعهای است از اسماء حسنای موجود در قرآن و حدیث نبوی. کتاب با مقدمهای آغاز میشود که در آن معنای عبادت و بعضی از اصطلاحات مورد نیاز توضیح داده شده است، آنگاه تعدادی از اسماء حسنای الهی که در قرآن و حدیث نبوی آمد و در پایان شماری از اسمامی حسنای منتخب ذکر
گردیدهاند. این اثر در سال 1416ق از انتشارات دار الفتح للإعلام العربی در قاهره به چاپ رسید.
9- وجاء الحق:
مقصود از حق در این کتاب، دعوت پایانی یعنی دعوت حضرت رسول’ است که در خطاب به تمامی بشریت بود و پیام این دعوت به اهل کتاب این است که به سخن عدلی بیایید که ما و شما در آن مساوی هستیم. بدین مضمون که تنها خدا را بپرستیم و از تعلیماتش پیروی کنیم... و این دعوت تمامی انبیا و رسولان از همان آغاز آفرینش بود.
مولف در قسم اول کتاب از دعوت پایانی و اهل کتاب سخن میگوید و با توجه به متونی که به آنها استناد میکند بدینجا میرسد که دعوت پایانی در زمانی که درهایش را برای جویندگان حقیقت میگشاید از پیروی کردن هر چیزی که از راه خدا جلوگیری کند، برحذر میدارد.
قسم دوم کتاب به بررسی مجموعهای از وصایای دعوت پایانی اختصاص دارد. از این بررسی چنین نتیجه میگیرد که امت پایانی نمیتواند اختیار را از انبیاء و رسولان و اوصیاء ایشان بگیرد. وی دایره اختیارات هارون و فرزندانش را در شریعت حضرت موسی علیه السلام با دایره اختیارات امام علی علیه السلام و فرزندانش مقایسه میکند.
مولف به همین گونه در تحقیقش جلو میرود و به نتایجی میرسد که پیوسته آنها را با شواهد مستند میکند و راهبر او در این زمینه، دستوری است که خدای تعالی به پیامبرش در این باره داده است که مردم را با حکمت و موعظه حسنه به
سوی او فراخواند و بدین صورت مولف کوشیده است تا راههای حق را در مقابل کسانی که در پی استبصار هستند، روشن سازد.
اثر فوق در سال 1419 ق از سوی مرکز دارالغدیر بیروت به چاپ رسید.
10- الأوائل فی أحداث الدنیا وأخبار الاخرهًْ:
سعید ایوب این اثر را قبل از استبصار خود نگاشته است. وی در این کتاب احادیث شریف را که مخصوصاً مربوط به اصول مقدماتی است، گرد آورده است سپس هر حدیث را به هر یک از اتفاقات مهم مسلمانان مرتبط کرده است. کتاب دارای موضوعات متنوعی است، از جمله آداب زفاف، جشن گرفتن برای نوزاد، فقه زن، خشوع، آداب تلاوت، کیفیت حج، نشانههای قیامت، عذاب قبر، رستاخیز، حساب، بهشت و آتش و موضوعات دیگر. این اثر در سال 1405 ق از سوی دارالکتب العلمیه قاهره منتشر شد.
یکی از مستبصرین معروف غربی آقای حامد الگار میباشد. پروفسور حامد الگار در سال 1940 میلادی (1319ه-.ش) در انگلستان، در خانوادهی مسیحی به دنیا آمد. (اخبار شیعیان، 1391: 80/30)
وی به دلیل علاقه و توانایی که در یادگیری زبانهای خارجی داشت، موفق شد زبانهای فرانسه و آلمانی را در دوران دبیرستان و پیش از ورود به کالج بیاموزد. وی در دانشگاه کمبریج به مدت سه سال در رشتهی زبان شناسی فارسی و عربی تحصیل کرد و با ادبیات اسلامی و قرآن کریم آشنا شد. الگار در سال سوم تحصیل در دانشگاه کمبریج، مسلمان شد و در سال 1959 برای اولین بار به خاورمیانه و جهان اسلام سفر کرد. وی با دریافت بورس تحصیلی عازم ایران و دانشگاه تهران شد تا تحصیلات مقطع دکتری خود را در این دانشگاه بگذراند. ورود وی به دانشگاه تهران مصادف میشود با تظاهرات دانشجویان انقلابی علیه نظام استبدادی پهلوی. او خود میگوید که چگونه شاهد حمله سربازان گارد به دانشگاه تهران بود و آن را تجربهای فراموش ناشدنی میخواند. در پی این حوادث پروفسور الگار از تحصیل در دانشگاه تهران صرف نظر کرده و روی به مسافرت میآورد. یک سال را به گردش و مسافرت به نقاط مختلف ایران میگذراند و به گفتهی خودش هیچ نقطهی مهمی در ایران باقی نماند که به آنجا سفر نکرده باشد.
سپس الگار برای طی دورهی دکترا به دانشگاه کمبریج بازگشت و پایان نامهاش را با موضوع نقش سیاسی علمای شیعه در قرن نوزدهم میلادی به رشته تحریر در آورد که به زبان فارسی ترجمه و منتشر شد. وی دلیل انتخاب این موضوع را شروع حرکت انقلاب ایران به رهبری امام خمینی& در سال 1342 شمسی میخواند.
از این شیعه شناس شهیر که به بیش از 5 زبان زنده دنیا و ازجمله زبان فارسی تسلط کامل دارد، تا کنون بیش از صد مقاله ترجمه و تألیف به زبانهای انگلیسی، آلمانی، ترکی، فارسی و عربی به چاپ رسیده است. وی در مصاحبهای که در سال 2003 با مجله دانشگاه برکلی داشته است، میگوید کار خود را در دانشگاه برکلی ابتدا با مطالعه و تمرکز بر روی ایران و تاریخ معاصر آن کشور آغاز کرد، اما این تحقیقات به مرور به مناطق و دورههای تاریخی دیگر نیز گسترش پیدا کرد. همچنین وی سفرهای متعددی به کشورهای اسلامی از جمله: ایران، ترکیه و افغانستان داشت و میگوید: آنچه تحسین مرا در این سفرها بر انگیخت، تنوع فرهنگی بسیار بود. (همان، 31)
الگار در بخش دیگری از سخنان خود، به دلیل مسلمان شدنش اشاره کرده میگوید:
«روحیه و فرهنگ مردم ایران و کشورهای مسلمان مرا، به دین اسلام جذب کرد و در نتیجه به آن گرویدم و در ایران با افرادی رو به رو شدم که نهایت علاقه را به من نشان دادند و موجب علاقهمندی من به اسلام شدند.»
پروفسور الگار، رعایت اخلاق اسلامی را در ترویج اسلام موثر میداند و معتقد است: «تجلی اخلاق اسلامی در افراد و جوامع، بهترین وسیلهی تبلیغ اسلامی است که اهمیت به سزایی در طول تاریخ اسلام داشته است. او میگوید: «رفتار نیکو و مکارم اخلاقی بیشتر از صدها کتاب، سخنرانی، و مقاله میتواند بر جان و دل مردم اثر گذاشته و مردم را به دین کامل اسلام هدایت نماید.» از نظر او اخلاق انسانی در پیشبرد تعالیم آسمانی اسلام نقش به سزایی دارد. به طوری که دین اسلام و تمسک کامل مسلمانان به دین، رفتار و کردار آنان را تحت تأثیر قرار داده و آنان را به نیکویی و ارتباطات سالم اجتماعی امر مینماید. از نظر او روح انسانی و رفتار خوب مردم ایران، یکی از عوامل مهم درمسلمان شدن من است که بدانم منشاء این رفتار نیکو از چیست؟ این اخلاق و روح انسانی ایرانیان باعث ترغیب وی به فرهنگ، دین و زبان ایران شد، در حالی که در گذشته علاقه چندانی به بررسی ادیان نداشت.
همچنین این اسلام شناس معاصر از نقش شهید چمران در زندگی خود سخن میگوید و بر آن است که چمران، نخستین کسی بود که او را در آمریکا با شخصیت امام خمینی& آشنا کرد و موجب آشنایی وی با انقلاب اسلامی ایران شد. پس از آن بود که رسالهای با عنوان «نقش سیاسی علما در عصر قاجاریه» نوشت و منتشر کرد.
الگار در سال 1965 م به آمریکا رفت و بیش از 40 سال در دانشگاه کالیفرنیا و دانشگاه برکلی به عنوان استاد در زمینهی پژهشهای اسلامی به تدریس
پرداخت. همسر الگار نیز استاد دانشگاه کالیفرنیاست که در این دانشگاه زبان ترکی تدریس میکند. (همان، 32)
الگار از سال 1965م عضو هیأت علمی دانشگاه برکلی بود و در این مدت دروس ادبیات فارسی، تاریخ اسلام، شیعه و عرفان را در این دانشگاه تدریس میکرد. وی مدتی پیش و پس از 45 سال تدریس بازنشسته شد، ولی همچنان به فعالیتهای علمی، تحقیقاتی خود ادامه میدهد.
دفاع مستمر و صریح وی از مردم مظلوم فلسطین و همچنین پا فشاری بر دفاع از آرمانهای حضرت امام&، نظام جمهوری اسلامی، مخالفت صریح و علنی با رژیم صهیونیستی و سیاستهای جنگ افروزانهی دولتمردان ایالات متحده در خاورمیانه، باعث شد نام وی در کتابی به وسیله نویسندهی صهیونیست دیوید هوروتیز در زمرهی صد و یک استاد خطرناک دانشگاههای آمریکا جای بگیرد.
پروفسور حامد الگار، استاد مطالعات اسلامی و زبان فارسی دپارتمان خاورمیانه دانشگاه کالیفرنیای آمریکا، در بخش مجموعه آثار منتشره در زمینه انقلاب اسلامی، به عنوان یکی از برگزیدگان بخش بین الملل دومین جشنواره بین المللی فارابی در دی ماه 87، موفق به کسب رتبه برتر گردید، اما امکان حضور در مراسم را نیافت. دبیرخانهی این جشنواره، همچنین با اهدای لوح تقدیر ریاست جمهوری، لوح تقدیر آیسکو، لوح تقدیر یونسکو، تندیس فارابی و جایزه نقدی ویژه برگزیدگان خارجی دومین جشنواره بین المللی فارابی، از این
استاد برجسته مطالعات اسلامی و ایرانی تقدیر به عمل آورده است. وی علاوه بر این افتخارات و جوایز متعدد دیگری را نیز در کارنامهی خود دارد. شایان ذکر است که در سال 88 جامعه المصطفی العالمیه مراسم نکوداشتی را برای تقدیر از وی به عمل آورد.
اولین دیدار الگار با حضرت امام خمینی& در پاریس صورت گرفت. هرچند بعد از انقلاب نیز چندین بار با حضرت امام در قم دیدار کرد. وی منتخبی از نوشتهها و سخنرانیهای امام را با عنوان «اسلام و انقلاب» درسال 1981 (1360) ه.ش به زبان انگلیسی ترجمه کرد و حدود دو سال بعد، خود کتابی با عنوان ریشههای انقلاب اسلامی در ایران نوشت. اولین ترجمه انگلیسی کتاب ولایت فقیه حضرت امام& و بعدها ترجمه قانون اساسی جمهوری اسلامی و همچنین چند اثر از استاد مطهری& از زمرهی دیگر ترجمههای ایشان در رابطه با انقلاب اسلامی ایران میباشد. از منظر وی انقلاب اسلامی ایران مهمترین، امید بخشترین و تاثیرگذارترین حادثه کل تاریخ معاصر اسلام بوده است.
انتشار بیش از 200 کتاب و مقاله در زمینهی مطالعات اسلام و ایران، وی را در زمرهی معروفترین اسلام شناسان غربی قرارداده است که در ذیل برخی از این آثار معرفی شده است:
1- انقلاب اسلامی در ایران: این اثر مجموعه چهار سخنرانی از پروفسور الگار بوده وموضوع سخنرانیها شامل موارد زیر است:
ایران و تشیع
آیت الله امام خمینی: تجسم یک سنت
اسلام بعنوان ایدئولوژی: اندیشه علی شریعتی
سال انقلاب
این کتاب به وسیله آقایان مرتضی اسعدی و حسن چیذری ترجمه گردیده و در سال 1360 به وسیله انتشارات قلم به چاپ رسیده است.
2- در آمدی برتاریخ فراماسونری در ایران: این کتاب در سال 1360 ش با ترجمه یعقوب آژند در نشر گستره به چاپ رسید.
3- میرزا ملکم خان: این کتاب در رابطه با شخصیت سیاسی و اجتماعی میرزا ملکم خان با ترجمه آقایان جهانگیر عظیما و مجیدتفرشی، در سال 1369 ش توسط انتشارات مدرس به زینت طبع آراسته گردید.
4- وهابیگری: پروفسور الگار در این کتاب به جایگاه و خاستگاه وهابیگری و آموزههای وهابی اشاره نموده است.
ضمناً این اثر در سال 1386ش با ترجمه آقای احمد نمایی توسط بنیاد پژوهشهای اسلامی منتشر گردید.
5- دین و دولت در ایران: نویسنده در این اثر، به نقش علما در دوره قاجار اشاره کرده است. این کتاب در 14 فصل تنظیم شده است. اثر فوق در سال 1369ش توسط ابوالقاسم سری ترجمه و از انتشارات توس به چاپ رسید.
یکی از مستبصرین مشهور آمریکایی پروفسور محمد لگنهاوزن است. وی در سال 1953م در آمریکا و در خانوادهای کاتولیک مذهب متولد شد. (اخبار شیعیان، 1391: 88 / 29)
وی مدرک لیسانس فلسفه را از دانشگاه شهر نیویورک اخذ کرد. همچنین مدرک فوق لیسانس و دکترا همین رشته را از دانشگاه رایس در تگزاس دریافت نمود. علوم عقلی را به مدت 10 سال در دانشگاههای مختلف در تگزاس جنوبی تدریس نمود. او پس از آشنایی با تعدادی از دانشجویان مسلمان، رغبت پیدا کرد تا به تحقیق و پژوهش درباره اسلام بپردازد. وی پس از تحقیقات طولانی به اسلام گروید. در سال1984 م به ولایت اهل بیت علیهم السلام تمسک جست.
لگنهاوزن در سال 1989م به ایران مسافرت کرد. و پژوهشهایش را در علوم اسلامی و فلسفی در آنچه که اختصاص به حکمت و فلسفه داشت؛ ادامه داد. سپس به عنوان استاد فلسفه و معارف دینی در موسسهی امام خمینی برای تدریس و تحقیق، مشغول شد. همچنین
تعدادی از کتب فلسفی و ادبی را از فارسی به انگلیسی ترجمه کرد. (همان)
لگنهاوزن دربارهی اسلام آوردنش میگوید: گردن نهادن به اسلام، امری آسان نبود. زیرا من ابتدا، مسیحی کاتولیکی بودم. هنگامی که به دانشگاه رفتم، دینم را از دست دادم و ملحد شدم. چندین سال به همین حال گذشت تا این که با تعدادی از دانشجویان مسلمان، آشنا شدم. سپس با اسلام آشنایی پیدا کردم. و گستردگی و شمولش مرا به تعجب وا داشت و نگاهم را به داستانهای علما و عارفان مسلمان معطوف کرد.
او پژوهش در دین اسلام را، به مجرد آشنا شدن با آن، همانند یک دین خاص، شروع نمود و فکر نمیکرد که روزی، آن را به عنوان دین خود اختیار کند. اما به تدریج به آن ایمان آورد. خصوصاً هنگامی که نهج البلاغه را خواند، شخصیت امام علی علیه السلام از نظر سیاسی، عرفانی و اجتماعی او را به تعجب وا داشت. او میگوید: این که در حیات طیبهای زندگی کنم برایم شگفت انگیز بود. اما من آن را در اسلام یافتم که دارای عقاید حقهی والا میباشد و احکامش بر سعادت شخص و اجتماع انطباق دارد. (همان)
1- سیاحت اندیشه در سپر دین: در این کتاب پس از مقدمه مؤلف و مقدمه مترجمان، 3 بخش با عناوین ذیل آمده است.
بخش اول: حقوق و سیاست
بخش دوم: دین و اخلاق
بخش سوم: فلسفه دین
این اثر در سال 1383 ش به وسیله گروهی از مترجمان از سوی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ترجمه و منتشر شد.
2- اسلام و کثرت گرایی دین: این اثر مشتمل بر دو بخش است:
بخش اول: لیبرالیسم و کثرت گرایی
بخش دوم: کثرت گرایی دینی غیر فروکاهش اسلام
اثر فوق در سال 1379 ش با ترجمه نرجس جواندل از سوی انتشارات یاران به چاپ رسید.
3- از جمله کارهای وی سلسله مقالاتی است تحت عنوان «احیای فلسفه دین در ایالات متحده در عصر حاضر»، که در مجله التوحید از شوال ق 1413 شماره 4 به بعد به چاپ رسیده است.
یکی از مستبصران مشهور اروپایی که به مکتب اهل بیت علیهم السلام پیوست، رائول گنزالس میباشد. وی در سال 1961م در اسپانیا متولد شد و در خانواده مسیحی رشد یافت. (گنزالس، 1389: 53/5)
او تحت سرپرستی پدر و مادری بزرگ شد که به اندیشه و فکر کمونیستی پیوسته بودند. اما او پس از اینکه خودش را از تقلید کورکورانه رها کرد، راهی سخت و طولانی را پیمود تا این که گمشدهاش را در مذهب اهل بیت علیهم السلام یافت. رائول میگوید: «دورهی بلوغم را در فضایی گذراندم که فکر مارکسیستی و عضویت کمونیستی با من اظهار دوستی میکردند. پدرم معتقد بود که تنها راه رویارویی با استکبار و سر نگون کردن ظلم، همان حمایت از جریان کمونیستی است.
وی در 22 سالگی به خدمت ارتش ملحق شد. در آن هنگام تلاش فراوانی کرد تا در جریانهای سیاسی فعالیت کند. اما دستگیر و محکوم به یک سال زندان شد. در زندان با گروهی آشنا شد که در عرصهی سینمایی فعالیت میکردند. از آن زمان این فکر در ذهنش متبلور شد که زندگی سرشار از ظلم، مصیبت، و امتحانها است. راه مبارزه کردن با ظلم نتیجهای ندارد تا اینکه سبب هلاکت فرد شود و آن کاری بدون فایده است که راه شانه خالی کردن از احساس مسئولیت یا کم کردن دردهای سرکوب شده همان غفلت نفس در اثر
لهو و لعب است. از این رو دریافت که دنیای فیلم، بهترین عرصه برای تحقیق این هدف است.
پس از گذراندن محکومیت وآزادی از زندان، از افکار کمونیستی چشمپوشی کرد. به تحصیل در عرصهی سینما روی آورد. تا این که از دانشکدهی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد. سپس به کار در عرصهی سینما و تئاتر روی آورد و دورهی طولانی از زندگیاش را در این عرصه گذراند تا این که از فعالیت در این عرصه نیز خسته شد. او میگوید: «از فرورفتن و غوطه ور شدن در این کار به هوش آمدم. حالت کشمکش و سرزنش در وجودم احساس کردم. زیرا آگاه بودم که بر خلاف عقل کار میکنم. این امر همهی آن چیزی بود که مرا به احساس تردید و فقدان توازن و تعادل وا داشت (موسوعه، 1428: 4/ 167-168).
در ابتدای جوانی برای تحصیل در رشته مهندسی الکترونیک وارد دانشگاه شد و به مدت سه سال در این رشته به مطالعه پرداخت. در زمان جنگ علیه دیکتاتوری ژنرال فرانکو، این رشته را ترک کرد و وارد عرصهی سینما شد و تقریباً ده سال به تدوین پرداخت. درسال 1983 مسلمان شد و پس از گذشت سه سال شیعه شد و در اواخر سال 89 میلادی برای درس خواندن و آشنا شدن با دین و مذهب اهل بیت علیهم السلام ، وارد ایران شد و تا تابستان 1996 در آنجا درس خواند، سپس به اسپانیا بازگشت. (همان)
همانطور که گفته شد او نهایتاً در سال 1979 با جدیت تصمیم گرفت کار در عرصه سینما را رها کند و هیچگاه قدمی مخالف میلش برندارد. از این رو به پژوهش پیرامون هدف خلقت بشریت پرداخت. اولین مذهبی که آن را
برای پژوهش اختیار کرد مذهب کمونیست بود. زیرا در گذشته با این مکتب ارتباط داشت. اما این بار، توجهش از روی تقلید کورکورانه و ندانستنهای بی هدف نبود، بلکه از روی آگاهی و تعمق بود. بنابراین مدت زمانی را در جستجو کمونیست گذراند و دانست که این مکتب دارای هدف والایی در زندگی نیست.
در مرحله بعد به دین مسیحیت روی آورد. آن را دینی دارای جمود یافت که روشی کامل برای تنظیم امور زندگی به پیروانش نمیداد. اومعتقد بود که مسیحیت دینی است که معنویت چندانی برای پیروانش به ارمغان نداشت از این رو نمیتوانست فرد را در برابر فریبهای زندگی استقامت ببخشد.
در نتیجهی مطالعات دانست که تنها راه پیش رو برای شناخت حقیقت همان راه ریاضت نفس است. بنابراین تصمیم گرفت که این مسلک را نیز تجربه کند. سپس به کوههای جنوب اسپانیا در مرز غرناطه (کوههای بخراس)، مسافرت کرد و به مدت 4 سال در آنجا ماند. در این دوره در خلقت آسمانها و زمین تامل و اندیشه نمود. در آفاق سیر میکرد تا این که نوری در وجودش تجلی کرد و در
اعماق قلبش ساکن شد. که به سبب آن احساس راحتی و آرامش نمود و قلبش اطمینان یافت.
او میگوید: « شبی به آسمان نگاه کردم. احساس توجه خاصی نمودم که از جانب خالق هستی مرا در بر گرفته بود. بنابراین قلبم به این خاطر شکست و احساس ضعف کردم. اشک از چشمانم فرو ریخت و گفتم: ای کسی که خلق کردی، پس ابداع کن اگر موجودی، مرا یاری کن و دستم را بگیر و به شناختت مرا هدایت نما تا قلبم اطمینان یابد. بعد از آن وجود پروردگارم را احساس نمودم. لذا با او مناجات نموده و روی به سوی او کردم و وجودش را احساس کردم. و نورش را در اعماق قلبم احساس نمودم. بنابراین به کسانی که با من در جبال (نام شهر یا روستایی است) بودند گفتم: من به وجود خالق برای این
هستی ایمان آوردم. آنان مرا مسخره کردند و گفتند: تو اکنون نمیتوانی از آنچه که به تو ارث رسیده از فضایی که در آن بودی، خودت را رها کنی. تو همواره در حالت اسارت امور وهمی زندگی میکنی؛ امور وهمی که از کوچکی آن را دریافت داشتهای و آموختهای. اما من به آنان گفتم: من وجود الله را حس میکنم، آنها به سخنم توجه نکردند.» (همان)
رائول به منظور کشف حقیقت تصمیم گرفت به مدت 40 روز از خوردن غذا امتناع کند. او متوجه کتابخانهی کوچک در خانه محل ریاضتش شد. کتابها را بررسی کرد تا این که چشمش به کتاب کوچکی پیرامون اسلام که نویسندهاش
سید قطب بود، افتاد. در این کتاب، مفاهیمی یافت که باعث وحشتش شد. زیرا در گذشته تصور میکرد که اسلام مجموعهای از آگاهیها و تقلیدهای عرب است، اما در این کتاب خواند که اسلام همان دین الهی است که خداوند برپیامبرش محمد مصطفی’ فرستاده است. این دین، خاتم ادیان است و دینی است که پیامبر’ آن را برای تمام بشریت آورده است.
این امر او را به مطالعه کتابهای اسلامی رهنمون کرد و به وسیله آنها با اصول دین و نماز آشنا شد. در نتیجه به حقانیت اسلام معترف گردید. بنابراین روزهاش را قطع کرد. و به همراهانش گفت: «احساس میکنم گمشدهام را در اسلام پیدا کردم.» تصمیم گرفت به غرناطه سفر کند تا از مسلمانان درباره این امر، پرسش نماید. همراهانش از تصمیمی که گرفته بود، تعجب کرده و تلاش نمودند که او را از تصمیمش منصرف نمایند. (موسوعه، 1428: 4/ 168-170)
رائول میگوید: «به شهری که در جستجوی دین اسلام بودم؛ بازگشتم. یکی از دوستانم، به خاطر دوریم از او، آن هم در این مدت زمان طولانی، مرا میهمان کرد. در جلویش مجلهای به زبان انگلیسی یافتم، آن را ازوی گرفته و تورق کردم. چشمم به تصویر گروهی از جنگاوران افتاد. به دوستم گفتم آنها چه کسانی هستند؟ (دوستم) گفت: آنها گروهی از مسلمانانند که شیعه میباشند و در ایران هستند و آنان در حال جنگ با عراق میباشند.
به وی گفتم: برای چه؟
گفت: نمیدانم
به او گفتم: شیعه چه کسانی هستند؟
گفت: نمیدانم.
به قلبم خطور کرد که به ایران مسافرت کنم تا از نزدیک با اسلام آشنا شوم.»
در حال حاضر، 6 سال است که در ایران حضور دارد و در شهر قم علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام را میآموزد و با رضایت کامل به حقانیت دین اسلام بر طبق مذهب اهل بیت علیهم السلام ، رسیده است (همان).
او تقریباً 9 سال برای سازمان مدارس فعالیت اعزامی انجام داد؛ که از جمله آنهامیتوان به تاسیس حوزهی علمیه، نماز جمعه و حسینیه در شهر بارسلونا و جمع کردن شیعیان پرکنده اسپانیا، گفت و گو با ادیان، ترجمهی متون، تاسیس بخش متون اسلامی و سایت اینترنتی به زبان اسپانیولی برای اهل بیت علیهم السلام اشاره کرد.
1- ترجمه قرآن: وی پس از سال 2004 به انجام این کار پرداخت و توانست در سال 2005 و 2006 این مهم را به اتمام رساند. این اثر اولین ترجمه قرآن با 3000 پاورقی است که همگی را از «تفسیر المیزان» و « تفسیر نمونه» استخراج نموده است. هدف وی این بود که میخواست قرآن مذکور بیش ازیک جلد نباشد تا برای عموم قابل استفاده باشد.
2- ترجمه الارشاد به زبان اسپانیولی: وی ترجمه کتاب «الارشاد» شیخ مفید را به زبان اسپانیولی به سفارش مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام به اتمام رسانده است.
در پاورقیهای این کتاب اطلاعات تاریخی هم گنجانده شده است تامردم پیرامون محیط و اتفاقات آن زمان کمی بیشتر بدانند (گنزالس، 1389: 53/ 5-6).
در این فصل نویسنده برآن است تا آنچه را که پس از ارزیابی و بررسی علل تشیع مستبصرین بدان دست یافته بصورت دسته بندی در چند علت اصلی بعنوان نتیجه یادآور گردد.
قبل از آن باید متذکر شویم که، بصیرت یافتن از عواطف و احساسات لطیف نشات نمیگیرد، و این که استبصار تصادفی و مردد بودن در مبدا و مسیر نیست، بلکه موضوعی است که شخص بعد از یک بررسی آگاهانه و تفکر و تأمل فراوان، به آن جایگاه رسیده و ثمرهاش رضایت کامل است. مستبصر در این مرحله با بسیاری از سختیها مواجه میشود. مواجه با مشکلاتی که تمرین و درک آراستگی به صبر را میطلبد ولیکن مستبصر متوسل به نیرویی میشود تا سازگاریاش را در برابر ادله و براهینی که بر او برملا میشود؛ راحت و آسان گرداند. این تحول مذهبی تنها در طی مجموعهای از علل وعوامل کامل میشود. عواملی که صاحبش را هدایت کرده و در نهایت او را به پذیرش مذهب اهل بیت علیهم السلام میکشاند و
این بحث موضوعی است که در این فصل به بررسی آن میپردازیم.
باید به این حقیقت اشاره کرد که این اسباب و عوامل که بصیرت یافتگان را به پذیرفتن مذهب اهل بیت سوق داده است، بسیار متنوعاند. برخی از آنها به صورت مستقیم عمل کرده و برخی دیگر، به صورت غیر مستقیم، و برخی آشکار و نمایان و برخی پنهان هستند. از طرفی همهی این عوامل با اثرات متفاوتی عمل میکنند و آثار مختلفی از خود به جای میگذراند و اثرات برخی از این علتها در افرادی قوی و در افرادی دیگر ضعیف هستند. اما در نهایت همهی آنها دارای
اثری غیر قابل انکار هستند. ما از میان این عوامل به اصلیترین آنها اشاره کرده و آنها را مورد کاوش و بررسی قرار میدهیم.
ابتدا جهت آشنایی با اهل بیت علیهم السلام و اوصاف آن بزرگواران لازم است از بیان خودشان استفاده نماییم تا آنگاه که از نگاه
مستبصرین معرفی میشوند بهتر به قضاوت بنشینیم.
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه اهل بیت علیهم السلام را چنین وصف میفرماید: «آنان زنده کننده علم و از بین برندهی جهلاند، بردباریشان خبر از علمشان میدهد و ظاهرشان از باطنشان و سکوتشان از راستی و درستی گفتارشان، با حق مخالفت نمیکنند و در حق اختلاف نمیکنند. آنان ستونهای اسلام و ورودیهای توسلاند. به وسیلهی آنها، حق به مبدأش بر میگردد. و باطل از مقام حق خارج میگردد و زبان باطل آنجا که حق آشکار شد، بریده میشود. ایشان دین را شناختند. شناختی که از روی دانایی و عمل به آن است نه شناختی که از روی شنیدن و نقل نمودن باشد، زیرا راویان علم بسیارند اما فقیهان و عالمان آن کماند» (فیض الاسلام، خطبه 239).
همچنین امام هادی علیه السلام در فرازهایی اززیارت جامعه کبیره اهل بیت علیهم السلام را چنین معرفی میکند.
ائمهی اهل بیت علیهم السلام موضع رسالت، محل فرود وحی، معدن رحمت، خزائن علم، نهایت حلم، ائمهی هدی، پرچمهای تقوی، چراغهای تاریکی، صاحبان حجتها، معادن حکمت خدا، حافظان سر خدا، حاملان کتاب خدا، و اوصیای
پیامبر’ هستند. آنان رهبران هدایت و بزرگان ولایت و مدافع محافظ، اهل ذکر، صاحبان امر و بقیه الله، حزب خدا، علم خدا، حجت خدا، صراط و نور و برهان خدا میباشند. آنان ائمهی هدایت کننده، معصوم، مکرّم، مقرّب، متقی، صادق، مطیع امر خداوند، برپادارندهی امر خدا، عامل به ارادهی خدا و رستگار به کرامت و بزرگی خدا میباشند. خداوند متعال با عملش ایشان را برگزید، آنها را برای سرّش برگزید، آنها را با قدرتش جدا و انتخاب کرد و با هدایتش عزیز کرد و.... خداوند آنها را از لغزشها محفوظ داشت و از فتنهها ایمن داشت، از آلودگی پاک گرداند، ناپاکی را از آنها دور کرد و مطهر گرداند.
روی گردانندگان از آنها علیه السلام مرتدند و ملازمانشان، به ایشان میپیوندند، کوتاهی کنندگان در حقشان، نابود شوندهاند و حق با ایشان، در ایشان و به سوی ایشان است. آنان شایستهی حق و معدن حق هستند. میراث نبوت، و آیات خدا و نور و برهان خدا نزد آنان است.
هر کس آنها را یاری کند، خدا را یاری کرده است و هرکس با آنها دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است و هرکس به آنها چنگ زند پس به خدا چنگ زده است. آنان راه استوار و شاهدان دار فنا و شفیعان دار بقا آنان نور و روشنایی نیکان هستند و هادیان ابرار و حجتهای خداوند جبار، به وسیلهی آنان به سمت بهشت راه را طی میکنند و هرکس که ولایتشان را انکار کند، خداوند رحمان خشمگین میشود. سخنشان نور و امرشان متعالی و رشد، وصیتشان تقوی، فعلشان خیر، عادتشان احسان، اخلاقشان کرم و بزرگواری، شأنشان حق و صدق و مدارا و سخنشان حکم و حتم، نظرشان علم و حلم و حزم است. اگر خیر ذکر
شود آنان اول خیر، اصل خیر و فرع آن و معدن و
پناهگاه و نهایت خیرند. (قمی، فرازهایی از زیارت جامعه کبیره، مفاتیح الجنان)
پیامبر’ در حدیث ثقلین، آنان را با کتاب قرین نمود و آنها را الگوی صاحبان خرد و کشتیهای نجات قرار داد. ایشان به منزله دستگیرهی محکمی هستند که جدا شدنی نیستند و بابی که هرکس داخل آن شود؛ ایمن است. اما با تاسف بسیار قدرتهای ستمگر در طی دورانهای مختلف تلاش کردهاند که با دشمنی و خصومتشان نسبت به اهل بیت علیهم السلام ، موازین حقایق را وارونه کنند. شایان ذکر است که برای هرکدام از این قدرتها در دشمنی کردن نسبت به اهل بیت علیهم السلام عللی است که بر احدی پنهان نمیباشد.
اهل بیت علیهم السلام بهترین مسیری هستند که جویندهی حقیقت میتواند از طریق آنان، راه و عقیدهاش را بیابد. زیرا خداوند سبحان آنان را برگزیده است تا بعد از پیامبر’، حجتهایی بر مردم و یاران دین و سرشناسان بندگان، راهنمایانش بر صراط خویش، حافظان شریعتش و پناهگاهی برای حل اختلاف و امان امت از غرق شدن در دریاهای ظلمانی و خروشان که مملو از انواع خطر هاست، باشند. بنابراین، اهل بیت علیهم السلام و پیروانشان نصیبی جزکشته شدن، زندانی و تبعید از سوی دشمنانشان نداشتند. از جهت دیگر به دنبال هواهای نفسانی پادشاهان، صاحبقلمان مزدور تلاش میکردند که نسبت به ائمهی اهل بیت علیهم السلام خود را به تجاهل و نادانی و بی اطلاعی بزنند. متأسفانه این حالت تا امروز هم ادامه دارد به
گونهای که محمد علی المتوکل یکی از ره یافتگان به مکتب اهل بیت علیهم السلام چنین میگوید:
«خط مشیهای مطالعاتی ما از ذکر و یاد اهل بیت علیهم السلام خالی است، در حالی که هرچیزی را از اخبار و سیرهها آوردهاند. هر چیز کوچک و بزرگ، از مردان و از زنان از شرق و غرب، و این در حد خودش محرک یک سوال بزرگ است. و آن این که ما دانشگاهیان که به حرکت اسلامی منسوب هستیم، دربارهی امام علی علیه السلام حضرت زهرا سلام الله علیها و امام حسن و امام حسین و فرزندان آنان و حضرت زینب علیهم السلام چه میدانیم؟ چیزی درباره ایشان ذکر نمیشود. در مقایسه با شأن و موقعیت والایشان، نسبت به پیامبر’ و جایگاهشان و در مقایسه با دیگران، چیزی دربارهی آنها نمیدانیم».
از نظر او اساساً برخی در برنامههای مطالعاتی خود نسبت به سیرهی اهل بیت علیهم السلام غفلت ورزیدند، زیرا سیرهی ایشان مرتبط با جرایم دیگران بود و با آنها ارتباط داشت. بنابراین تربیت کنندگان نخواستند که دیدهی دانش آموزان را به روزگار سیاه تاریخ مسلمانان منعطف کنند و نسبت به این روزهای سیاه تاریخ، خود را به تجاهل و نادانی میزنند. چرا که هنگامی که مسلمانان سیرهی اهل بیت علیهم السلام را بخوانند و جایگاه آنان را بشناسند، دروغ آنها کشف میشود (المتوکل، 40: 1422).
عبد المنعم حسن یکی دیگر از مستبصرین به این حقیقت نیز اشاره میکند و میگوید: «اهل بیت علیهم السلام دارای میراث عظیمی هستند و این امکان را به مردم میدادند که از آن میراث استفاده کنند و بهره ببرند. اما مردم از آن میراث روی گردانده و دور شدند. یکی از معجزههایشان که مرا شگفت زده نمود، همان
شیوهی آنان علیهم السلام در دعا و چگونگی تقربشان به خداوند متعال و ادب والای آنان در مخاطب قرار دادن پروردگار سبحان است. خوانندهی صحیفهی سجادیهتعجب میکند که چرا علمای اهل سنت به این صحیفه اهتمام نکرده و توجه ننمودند. آیا علتش این است که این ادعیه از سوی یکی از ائمه اهل بیت علیهم السلام وارد شده است؟ یا چیز دیگری است؟!! (عبدالمنعم حسن، 210: 1420).
تأثیر پذیرفتن از شخصیت حضرت فاطمهی زهرا سلام الله علیها از جمله اسبابی است که برخی اهل سنت را به پذیرش مذهب اهل بیت علیهم السلام وادار نمود.
عبدالمنعم حسن مستبصر سودانی از جمله کسانی است که مذهب اهل بیت علیهم السلام را با تأثّر از حضرت فاطمه سلام الله علیها پذیرفت. این مستبصر در یکی ازآثارش علت بصیرت یافتنش را شنیدن نوار صوتی یکی از خطیبان میداند که در خصوص خطبهی حضرت زهرا سلام الله علیها در مسجد پیامبر’ درباره غصب شدن حقش ایراد شده بود. عبد المنعم حس کرد که این خطبه با تعابیرش، وجودش را شکافته و در سویدای قلبش و درونش مأوا کرده است. او بیان میکند که آن بخش از خطبهی حضرت زهرا سلام الله علیها که برروی وی تاثیر گذاشت این مقطع از خطبه است که ایشان فرمودند: «اکنون شما گمان میکنید که ارثی برای ما نیست. آیا به دنبال حکم جاهلیت هستید؟!! و چه کسی بهتر از خدا برای قومی که یقین دارند، حکم دهنده است؟ آیا نمیدانید؟! بله برای شما همانند خورشید آشکار شده است که من دختر رسول خدا’ هستم. ای مسلمانان!! آیا برای به دست آوردن باید غلبه کنم؟! ای پسر ابی قحافه! آیا در کتاب خدا این گونه آمده که تو
از پدرت ارث ببری اما من از پدرم ارث نمیبرم؟! تو چیزی شگفت انگیز و دور از ذهنی را میگویی. آیا عمدا کتاب خدا را ترک کرده اید و آن را به پشت سرتان انداختید؟! هنگامی که قرآن میفرماید: {وَوَرِثَ سُلَیمَانُ دَاوُودَ} (نمل: 16)و نیز هنگامی که قرآن مجید دربارهی داستان حضرت زکریا میفرماید: {فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلِیاً یرِثُنِی وَیرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوبَ} (مریم: 6-5) و نیز فرمود: {وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کتَابِ اللّهِ} (انفال: 75) و همچنین میفرماید: {إِن تَرَک خَیراً الْوَصِیةُ لِلْوَالِدَینِ وَالأقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقِینَ.} (بقره: 180). وگمان کردید که بهرهای برای من نیست و ارثی از پدرم برایم نیست و نمیرسد؟ آیا خداوند متعال آیهای را مخصوص شما فرستاد که به واسطهی آن پدرم از آن قانون ارث، خارج میشد؟ یا این که میگویند من و پدرم از دو ملت هستیم، لذا افراد از دو ملت مختلف از یکدیگر ارث نمیبرند. آیا من و پدرم از اهل یک ملت واحد نیستیم؟ یا شما به عام و خاص آیات قرآن آگاه تر از پدرم و پسر عمویم هستید؟ پس آن را (فدک) بگیرید دیدارت در روز محشر، که حاکمش خداست، رهبر آن، محمد’، و موعدش قیامت است و «عند الساعه یخسر المبطلون و لا ینفعکم اذ تندمون» یعنی: « در هنگام قیامت، اهل باطل زیان میبینند و در این هنگام پشیمان میشوید و سودی این پشیمانی برای شما ندارد» (همان، 59).
عبد المنعم پیرامون تاثیر پذیرفتنش از این مقطع خطبه چنین میگوید: «این کلمات همانند تیر به اعماق وجودم نفوذ کرد و زخمی و جراحتی باز شد که گمان نمیکنم به آسانی خوب شود. اشکهایم بر من غلبه کرد هرچند که بسیار سعی کردم که مانع شوم نتوانستم و اشکهایم فرو ریخت. گویا میخواست عار
و ننگ تاریخ را از قلبم بشوید. این درحالی اتفاق افتاد که برای شادباش و گفتگو با پسر عمهام دربارهی امور کلی و عمومی به نزد وی رفتم. در آن لحظه متوجه صدای خطیبی شدم که از ضبط صوت پخش میشد، پسر عمهام میگفت: «این خطبه در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده است و حضرت فاطمهی زهرا سلام الله علیها آن را برای ثابت کردن حقشان در فدک ایراد فرمودند».
این مستبصر اضافه میکند: در اثنای گوش دادنم به این سخنرانی آمادگی برای فرورفتن در قضایای اختلافی مذهبی نداشتم. مافهمیده بودیم که پسر عمه ام شیعه است و از خدا میخواستیم که وی را هدایت کند و به اندازهی توانایی مان با او بحث و مناقشه مینمودیم، اما خدا خواست تا محبتش را بر ما اقامه کند (همان، 60).
عبد المنعم حسن، آثاری را که بعد از شنیدن این خطبه در وی ایجاد کرد، چنین توصیف میکند:
«شعاع کلماتش در اعماق وجودم سرازیر شد و برایم روشن بود که این کلمات از سوی یک فرد عادی، خارج نمیشود. حتی اگر عالمی فصیح باشد که هزاران سال تدریس کرده باشد. بلکه در حد خودش، یک معجزه بود. کلماتی بلیغ، عبارات محکم، حجتهای کوبنده و تعابیر قوی. وجودم را به آن سپردم و به آن با تمام وجودم گوش دادم و هنگامی که خطبه به آن جایی رسید که این فصل را با آن شروع کردم، دیگر صاحب خودم نبودم و اشکهایم بسیار فرو ریخت.
من از این کلمات قوی و صریح که نسبت به خلیفهی مسلمانان (ابوبکر) گفته شد، تعجب نمودم. آنچه که بر تعجبم میافزود، این بود که این کلمات از جانب دختر رسول خدا’ بود. پس چه اتفاقی افتاده بود؟ و چرا... و چگونه؟!! و حق
با چه کسی بود و قبل از همهی اینها، آیا این اختلاف، اتفاقی حقیقی بود؟ در حقیقت درستی این خطبه را نمیدانستم. اما احساساتم تحریک شد و تصمیم گرفتم که با جدیت به تعمق پردازم و از این جهت نمیخواهم از احدی بشنوم، فقط ابتدای ریسمان هدایتی را میخواهم تا روانه شوم. این خطبه بر مبنای بندهایی که از آن ذکر کردم، به این کوتاهی نیست، بلکه بسیار طولانی است. و در آن بسیاری از امور است برای شناخت تفاسیر مسائلی که جریان داشته و شرایطی که آن را احاطه کرده بود که اراده را تقویت میکند.» (همان، 61).
در میان شیعه شدگان تعداد بسیاری از شخصیت، شهادت و انقلاب امام حسین علیه السلام متاثر شده و آن را چراغ هدایت مسیر خود میدانند.
از کسانی که بصیرتش را مدیون امام حسین علیه السلام میداند ادریس حسینی میباشد. این مستبصر مغربی بعد از بصیرت یافتنش کتابی با نام " لقد شیّعنی الحسین " را تالیف کرد. وی در آن کتاب آورده است:
«خواندن جریان قتل عام کربلا همراه با مصائب غمبارش را رها نکردم، تا این که، کربلا انقلابی در نفس و فکرم برپا کرد. انقلاب و دگرگونی در همهی مفاهیم و مسلمات موروثیام. انقلاب امام حسین علیه السلام در روح و عقلم داخل شد.» (الحسینی، 1414: 313).
در موضع دیگری از این کتاب، که پیرامون فاجعهی طف است میگوید: «این حادثه به تنهایی، نقشهی فکری را در ذهنم دوباره رسم نمود (همان، 60).
ادریس حسینی پیرامون ابعاد تراژدی کربلا در زندگیاش چنین میگوید:
«دائماً قضیهی امام حسین مظلوم علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام را برای دوستانم مطرح میکردم. و چیز دیگری جز این قضیه مطرح نمیکردم. من تشنهی تفسیری کامل نسبت به این تراژدیها و مصیبتها هستم. زیرا فطرتاً درحالی که یک مسلمان قرن بیستم هستم، تصور نمیکنم که چگونه آن سلف صالح توانستند اهل بیت علیهم السلام را بکشند. آن هم چنین کشتنی؟!! اما همراهانم از من به تنگ آمدند و برایشان سخت بود که ببینند فکر من در جایی سیر میکند که کشتی جماعت آنجا را نمیخواهد. همچنین برای آنها سخت است که در نیتهایم مرا متهم کنند. زیرا سالها مرا درک کردهاند و میدانستند که در مسیر دعوت به سوی خداوند متعال بودم. سپس سخنی جاهلانه گفتند که نشان از شدت قساوت قلبشان نسبت به اهل بیت علیهم السلام است. از این جا بود که داستان آغاز شد.»
او میگوید: «از این پس خود را در برابر موجی متلاطم از سوالات یافتم که مرا وادار میکرد که حتما در یک قاعدهی اعتقادی محکم بایستم. من از آن کسانی نبودم که دوست دارند نیرنگ بزنند و دیگران را خواب کنند. راحت نمینشینم تا مسلّماتم را به معالجه و درمان بپردازم. و مادامی حرکتم در این مسیر خواهد بود که از روی فکری صحیح باشد. این فکر که عقایدم را بررسی و معالجه کنم به لطف خداوند در ذهنم جرقه زد و باعث شد که بیشترین بها در زندگیام را برای این مسئله قرار دهم و فقر و هجرت و آزار مرا به سختی انداخت و این مسائل تنها ایمان و پافشاری مرا زیاد کرد. این راه، راهی ناهموار است. در این راه، معانی ایثار و فداکاری تجلی پیدا میکند. پیشوایان این مسیر اهل بیت علیهم السلام هستند که قلبها برای آنان میتپد و جانها برای آنان آرامش ندارد. این بزرگان در طی دوران ذبح شده و مورد پیکار واقع شدند». (همان، 62).
ادریس حسینی دربارهی سختیهایی که در عرصهی پژوهش با آن برخورد نمود، چنین میگوید: «گمان میکردم که اسلام، روحی نیرومند برای طلب عدالت به ما داده است اما گمان نمیکردم جریان کربلا و شناخت اساس این قضیه و محاکمهی اشخاصش، برخی از مارا برانگیخته نکند. من این افراد را دیدم که به هزاران بند بسته شدهاند، همانند من که قبلاً به بندها بسته شده بودم و توانستم این زنجیرها را بشکنم اما غیر من، از این کار عاجز شدند و اسیر تاریکی و ظلمت، باقی ماندند. سپس دانستم که اسلام، بزرگتر از این است که مردم را برای طلب عدالت در تاریخ به زنجیر کشد. دانستم که چیزی جدید، صفای روحی اسلام را آلوده کرده است. در آن وقت دیگر امکان ندارد با آزادی و به طور مستقیم با قرآن و پیامبر’ تعامل کنم. بنابراین ضروری بود که بندها را از خودم باز کرده و مسیری جدید در پژوهش را پیرامون حقیقت، آغاز نمایم. بارها و بارها به نزد خبرگان اهل سنت و جماعت رفتم و هر زمان که با آنها سخن میگفتم، در چهرههایشان خشم آشکار میشد و آن را غضب خدا مینامیدند». (همان، 319-320).
ادریس پس از شکستن زنجیرهای نفسش دربارهی حقایقی که به آن دست یافت، چنین میگوید: «ای کاش با امام حسین علیه السلام بودم و به رستگاری عظیمی میرسیدم. در آن جذبه، کسی هست که مرا درک کند اما کسی که برای مجرم کردن تاریخ، اثری در خودش نمیبیند، مرا درک نمیکند.
بنابراین، کربلا مدخلم به تاریخ، به حقیقت و به اسلام است، لذا چگونه جذب آن نشوم. جذبهای با احساسات رقیق. این همان توقفگاهی است که
میخواستم سخنم را به آن برسانم، این که میخواستم دربارهی رنجهای خاندان اهل بیت علیهم السلام و جنایت تاریخ بر ضد نسل پیامبر’ سخن بگویم».
بر اساس نظر وی در کتابش، شک نیست که شهید کردن امام حسین علیه السلام همان نتیجهای است که ریشههایش تا سقیفه امتداد و تصمیمی که بعد از وفات پیامبر’ گرفته شد؛ میرسید و این تصمیم قربانی اول خاندان اهل بیت علیهم السلام بود. از خلال حرکت تاریخ اسلامی ملاحظه میکنیم که تلاش برای به حاشیه بردن اهل بیت علیهم السلام و جلوگیری کردن از اسرارشان از سقیفه آغاز شد. اگر حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها مقاومت میکردندخانه را بر سرشان حتما آتش میزدند و حتما چیزی شبیه عاشورا و کربلای امام حسین علیه السلام اتفاق میافتاد. (همان 315)
آغاز رشد یا به عبارت مناسبتر بازگرداندن رشد و تکامل برای بنیامیه از زمان خلافت ابوبکر بود و معاویه و یزید دو عامل در شام بودند و نفوذ آن دو (معاویه و یزید) از آن عهد تقویت شد. همهی مسلمانان در آن عصر، میزان قدرتی را که دستگاه حاکم به مردانی چون معاویه و یزید بخشیده بود، میدانستند. این معادلهی دگرگون شده و این میزان قدرت نابرابر که میان دو حزب اموی و بنی هاشم وجود داشت از وفات پیامبر’ آغاز شد. از این رو طایفهی اهل بیت علیهم السلام مورد قلع و قمع و ظلم واقع شدند.
از نظر ادریس بنی امیه در اسلام داخل شدند درحالی که خوار و ذلیل بودند. اما حضرت’ ایشان را بخشید و گفت: «اذهبوا فأنتم الطلقاء»، طلقاء اسلام را در نظر نداشتند و پیامبر’ همواره مردم را از خطری که از درگیری میان اسلام و بنی امیه وجود داشت، برحذر میداشتند (همان، 316).
ادریس حسینی، علمای اهل سنت را در این خصوص سرزنش و ملامت کرده و میگوید: « چرا اینان (علمای اهل سنت) حقایق را برای مردم کشف نکرده و پرده از حقایق برنداشتند همچنان که واقعیت است؟ چرا در مقابل بزرگترین و مهمترین مسئلهای که در تاریخ مسلمانان به وجود آمد، تکیه میکنند که بر فهم ناچیزمان باقی بمانیم؟ چرا از فاجعهی بزرگ طف متاثر نمیشوند؟ بنابراین با حسرت و طلب حق ضایع شده، در پیچ و خمهای تاریخ اسلامی سیر میکنم. ویژگی که هرگز آن را انکار نخواهم کرد؛ این است که من نیرنگ زنندگان و نادانان را دوست ندارم و آنها را به خداوند و تاریخ واگذار میکنم.» بر طبق گفتهی ادریس در آن مقطع همانند دیگر مردم، اعتقادات سادهای داشت. اما با وجود سادگیاش، آشکارا از عقیدهای محکم و آگاهی فراوانی برخوردار بود. محیطی که بر او احاطه داشت، شرایط محیط بیداری بود که خواب را از بین میبرد. جوی که توجهش را به مواضع بیارزش منحرف ساخت (همان، 59).
صائب عبدالحمید این ره یافته عراقی از جمله کسانی است که آغاز بیداریش در نتیجهی تاثیر از امام حسین علیه السلام بود، به گونهای که وی در کتابش یعنی" منهج فی الأنتماء المذهبی " چنین میگوید:
«با حسین علیه السلام ، چراغ هدایت، راه برایم روشن شد؛ با حسین علیه السلام ، کشتی نجات، رهایی آغاز گردید. آغازی که من آهنگ آن را نداشتم، بلکه او به سراغم آمد و خدا مرا به استقبال نیک از آن موفق داشت و برای گام نهادن به آن آستانه دستم را گرفت. همان روزی که صدایی در سراسر وجودم طنین انداز شد. صدایی که در گذشته، بارها به گوشم میخورد، اما به آن توجه نکرده و از آن اعراض میکردم و پردهی ناشنوایی بر آن میانداختم و از شنیدن آن سرپیچی
داشتم. این بار که ذهنم کم و بیش، از هوسها و اوهام خالی بود، این ندا به سراغم آمد، حواس پنجگانهام تکان خورد، خواهی نخواهی تمام احساساتم آن را پذیرفت، مرا مجذوب خود ساخت، امواج خروشان و زبانههای شعله ور و پراکندهاش در خاطرهام به رفت و آمد پرداخت، تا سرانجام کبر و غرورم فرو نشست و سرکشیام فروکش کرد. با همان صدا، رفتم تا زندگیام را از سر بگیرم، با پدیدهها دست و پنجه نرم کنم، با رهروان آن راه همراه شوم و هرجا آنها فرود آیند من نیز فرود آیم و تا آخر از آن گامها پیروی کنم. چه ندایی بود؟ (عبدالحمید، 1414: 31)
آن ندا، داستان مقتل امام حسین علیه السلام با صوت دلربای شیخ عبدالزهرای کعبی در روز عاشورای محرم سال 1402 هجری بود. سخنان او را به دقت گوش دادم از زبان او فریادهای امام حسین را شنیدم، اعضایم به لرزه در آمد، اشکهایم روان، خونم به یاد شور حسینی به جوش آمد، و پاسخ: لبیک یابن رسول الله از تمام اعضایم، برخاست. پرسشهای بیشماری، در ذهنم به وجود آمد. گویی نوری در پس پرده، نهان بود که یکباره با درخشیدنش، فضای پهناور را روشن ساخت. آزادی! آزادیی که جلودارش حسین علیه السلام یادگار مصطفی، سردار امت و پرچمدار دین است. آزادی تمام اسلام از نو شروع میشود و رسول خدا’ به وسیلهی ریحانهی خود و نوهاش حسین علیه السلام آن را رهبری میفرماید. اینها فریادهایی بود که اسلام هرجا قدم میگذاشت آنها را سر میداد و همهی مسلمانان با اینها آشنا بودند و برای اسلام معنایی جز همان، شناخته نبود. اما، موج انحراف، حریم مرزها را از بین میبرد و سد قداستها را در هم میشکند».
صائب عبد الحمید چنان از واقعه عاشورا متأثر میشود که این واقعه را این گونه تفسیر می کند: «شما ای محافل پند و اندرز و ای سخنان جامع و ای مراکز دین، در این دریای ناپیدا ساحل، چه میکنید؟!! من زمانهای درازی را با شما سپری کردم، کاش از این قهرمانان و نمونههای کامل، الگوهایی را میگرفتید که مصداق یقین و جهاد یا نمونهی اقدام و ثبات و قربانی و فداکاری، پیروزی، تسلیم ناپذیری، دوستی، بخشش و امثال اینها بود، از اموری که
صحنهای از این عطای بینهایت را پر میکند، چنان که نظایر اینها و آنچه را نزدیکتر از اینهاست فراوان از تو دیدهام. ای دنیا کجایی؟ و ای تاریخ در کدام فلک روانی؟ آیا نمیترسی که روزی انسانهای آزاد تو را به محاکمه کشند؟ (همان: 32)
این صحنه جلو بسیاری از مردم ظاهر میشد ولی بازتاب آن مایهی بیداری آنها نبود و فریادش آنها را آگاه نمیکرد!! ولی برای برخی که ظاهر میشدند، از شدت هیجان و فغان چنان دلهایشان از جا کنده و اشکهایشان جاری میشد که قابل جلوگیری نبود. اینان خشم و دشمنی و کینهی خود را نثار جنایتکاران تاریخ میکردند و دلهایشان به تمام معنا از سویی پر از دوستی و از دیگر سو پر از دشمنی بود. دوستی خدا و دوستانش و دشمنی با دشمنانش. چرا برای چنین فاجعه و مصیبتی جگرها نسوزد؟.»
وقتی که خواستم از این شقاق و اختلاف مسلمانان تعجب کنم، به گذشتهی تاریخ برگشتم و فاجعه را بررسی کردم، دیدم مردم آن زمانها نیز مانند مردم این زمان گوناگون بودند: گروهی امام حسین علیه السلام را مرجع اصلی خود دانسته و به عنوان پیشوا و الگو و راهنمای راه رستگاری به او تمسک میجستند و حتی خود و فرزندانشان را در سطحی پایین تر از آن میشمردند تا دستشان به دامن آن
حضرت برسد. گروهی هم بر عکس اینها، نامردانی بودند که سر بریدهی امام را به عنوان هدیه پیش یزید بردند!! میان این دو گروه متقابل نیز از جهت قرب و بُعد از تعلیمات امام حسین علیه السلام ، مراحل مختلفی به چشم میخورد...» (همان: 33)
سرانجام تمام دنیای اطراف او روشن شد و نشانههای بر جستهی راه برایش آشکار گشت، مصلحت چنان دید که این مسیر را از نخست مورد تحقیق قرار دهد و گام اول را بردارد تا در پی آن گامهای استوار بر پایهی یقین و بصیرت برداشته شود. علی رغم اینکه گرفتاریهای روزانه آدمی را از توجّه به خود و خانواده بازمیداشت هرگاه فراغت مییافت، به تحقیق مشغول میشد (همان: 34).
عبدالمنعم حسن نیز پیرامون تاثیرش از امام حسین علیه السلام میگوید: « قضیهی امام حسین علیه السلام از شایستهترین قضایایی است که درونم را فرا گرفت و جراحتی عمیق گذاشت. از همان لحظهی اول احساس کردم که حقایق شروع به کشف شدن نمود که جهل و وهمی را که با آن زندگی میکردیم، دور میکرد. جهل و وهمی که با توصیه و برنامه ریزی کسانی که حقایق را بر طبق هواهای نفسانی و گرایشاتشان تحریک میکردند، به وجود آمده بود». (عبد المنعم حسن، 1420: 192)
از نظر او قضیهی امام حسین علیه السلام از قضایایی است که دشمنان اسلام میخواستند برای مردم ماجرایی نشود. زیرا حادثهی امام حسین علیه السلام ، نمونهای از کشمکش و مبارزهی حق و باطل و از روشنترین صفحات تاریخ، در مسالهی جهاد و فداکاری در راه خدا است.
از طرفی میتوان گفت که قضیهی امام حسین علیه السلام او را بسیار به تامل وا میداشت. تا جایی که به جستجوی حقیقت پرداخت. دربارهی امام حسین علیه السلام خواند و شنید و با ایشان علیه السلام زندگی میکرد. گاهی زاری کرده و گاهی کسانی را که بر حضرت ظلم کردند را مورد لعن و نفرین قرار میداد. گاهی دربارهی حقیقت این امت یعنی امت زمان امام حسین علیه السلام ، میاندیشد. او این قضیه (ظلم و ستم) را زشتترین و پلیدترین وقایع تاریخ میخواند به طوری که به چنین موردی در طول تاریخ برنخورده بود. عبدالمنعم از روی عادت دربارهی امویان و عباسیان میشنید. از این رو بر خودش واجب نمیدید که دربارهی آن به پژوهش و بحث بپردازد و از ریشهی این مشکل نمیپرسید زیرا باعث میشد تا او را به نتایجی هدایت کند که مقدساتش را خدشه دار کند.
قضیهی امام حسین علیه السلام او را در برابر سوالهای زیادی قرار داد. او معتقد است که پاسخ به این سوالات ما را به جایی میرساند که امام حسین علیه السلام در کربلا کشته نشد، بلکه اصل این قضیه به آن ماجرایی که بعد از وفات رسول اکرم’ اتفاق افتاد، برمیگردد. (همان: 193)
محمد علی متوکل این شخصیت سودانی از دیگر مستبصرانی است که با خواندن کتابچههایی راجع به امام حسین علیه السلام و قیام عاشورا تحت تأثیر قرار گرفت، او میگوید:
«بر من واجب است که از امام حسین علیه السلام در مقابل کسانی که وی را شهید کردند، و پیوسته تا به امروز بر وی ظلم کردهاند؛ دفاع کنم.» (المتوکل، 1422: 34)
وی، با شجاعت کافی به پژوهش در این زمینه پرداخت. از این رو خودش را آماده کرد تا در مقابل عقاید موروثیاش قرار بگیرد (همان).
احمد حسین یعقوب اردنی که زمانی شافعی مذهب بوده، از جمله کسانی است که استبصارش به علت تأثیر پذیری از ماجرا کربلا بود. بدین شرح که در بیروت، به صورت اتفاقی کتاب ابناء الرسول فی کربلاء از خالد محمد خالد، را خواند. با وجود این که مولف با قاتلان امام حسین علیه السلام با انعطاف برخورد میکند و در طلب عذرخواهی از آنها بر میآید. اما احمد حسین یعقوب نسبت به آنچه که بر سر
امام حسین علیه السلام و اهل بیت و یارانشان وارد شد، بسیار ناراحت شد و این جراحت ناتوان کننده نسبت به کشتن امام حسین علیه السلام ، همان نقطهی دگرگونی و تحول در تمام زندگیاش شد. (مجله المنبر، 1421: 10)
در بین مستبصران برخی همانند تیجانی سماوی در اثر سفر به کربلا از شخصیت امام حسین علیه السلام و واقعه عاشورا متأثر شدند و استبصار او بیشتر شبیه به اکتشاف حق بر وی بوده است. او درباره چگونگی استبصارش میگوید:
«دوستم منعم نزدم آمد و به کربلا مسافرت کردیم. در آنجا با رنج آقایمان امام حسین علیه السلام زندگی کردیم همچنان که شیعهاش با رنج زندگی میکند. در این هنگام دانستم که سرورمان حسین علیه السلام نمرده است. زیرا مردم گرد ضریحش همانند پروانه به هم فشرده میشوند و ازدحام میکنند و با سوز و گدازی میگریند که مانند آن را مشاهده نکرده بودم. گویا که امام حسین علیه السلام اکنون شهید شده است.
پس گریه کرده و زمام نفسم را رهانیدم. گویا نفسم مهار شده بود. احساس راحتی بزرگی میکردم که قبل از آن روز چنین احساسی را درک نکرده بودم.
گویا در صفوف دشمنان امام حسین علیه السلام بودم و ناگهان به اصحاب امام و پیروانش علیه السلام تبدیل شدم. خطیب، داستان حرْ را که یکی از رهبران مکلف به جنگ با امام حسین علیه السلام بود؛ بیان میکرد که وی (حر) در میدان جنگ ایستاد و همانند شاخهی درخت خرما میلرزید، یارانش از وی پرسیدند: آیا تو از مرگ میترسی؟
حر پاسخ داد: سوگند به خدا نه، نفسم را میان بهشت و جهنّم مخیّر میبینم. سپس اسبش را برانگیخت و به سوی امام حسین علیه السلام رفت درحالی که میگفت: ای پسر رسول خدا آیا برای من توبه هست؟». (تیجانی سماوی، 1417: 62)
تیجانی با تشبیه ماجرای خودش به حرّ چنین میگوید: «هنگام شنیدن این ماجرا دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و گریان به زمین افتادم گویا نقش حر را بازی میکردم که از حسین علیه السلام میطلبید: آیا توبهای برایم هست ای پسر رسول خدا’ ؟ مرا ببخش. در این هنگام دوستم صیحهام را شنید و مرا بغل گرفت و به سینهاش چسباند همانند مادر که فرزندش را بغل میکند و یاحسین یاحسین میگفت و تکرار میکرد. گریهی حقیقی در آن دقایق و لحظات شناخته میشود و احساس کردم که اشکهایم، قلبم و همهی جسمم را از داخل شست» (همان: 63).
ره یافتگان به مکتب تشیع پس از طی مسیر تحقیق و پژوهش به صراحت در خصوص اهل بیت قلم فرسایی کرده که در ادامه، تصریحات برخی از آنان بدین شرح است:
تیجانی سماوی این مستبصر تونسی معتقد است که: " هنگامی که مسلمان بخواهد، حق را بشناسد، از گمراهی حفظ شود، در روز قیامت نجات یابد و به بهشت و رضای خدا برسد؛ راهی ندارد جز این که سوار کشتی نجات شود و به اهل بیت علیهم السلام رجوع کند، زیرا آنان امان امت هستند و خداوند متعال، بندهای را نمیپذیرد جز از راه آنان و تنها از باب آنان داخل شود وبه ایشان اقتدا نماید و سوار بر کشتیشان شود. این همان چیزی است که رسول خدا’ ازسوی خداوند متعال مکلف شدند و مامور شدند تا به مردم ابلاغ کنند." (تیجانی سماوی، 1416: 136).
عبدالمنعم حسن معتقد است که کلمات و سخنان اهل بیت علیهم السلام نوری است که در نزد دیگران آن را ندیدهام. روش آنان در تربیت و راهنمایی و هدایت مردم باعث میشود که معنای خلافت الهی در زمین را احساس کنی. تاریخ مشاهده نکرده است که ایشان زیر نظر کسی تعلیم یافته باشند بلکه همه ادعا میکنند که به اهل بیت علیهم السلام رجوع مینمودند. (عبدالمنعم حسن، 1420: 209).
یاسین معیوف بدرانی نیز بر شناخت اهل بیت علیهم السلام تأکید میکند و معتقد است که باید جایگاه ایشان را در قرآن فهم کنیم. او بر آن است که قرآن را بایستی با عقلهای گشاده و باز و قلبهای مومن بخوانیم تا این آیات را که جایگاه رفیع اهل بیت علیهم السلام را روشن میکند، دانسته و درک کنیم. (معیوف البدرانی، بی تا: 34)
بعد از تأثیرپذیری از شخصیت اهل بیت علیهم السلام و تأثر گرفتن از مکتب فکری و عقیدهای ایشان، از مهمترین عوامل تغییر عقیده یک مستبصر، مسئله آشنا شدن و شناختش با ضعفهای مذاهب اهل سنت و واقعیات این مذاهب است. در زیر تصریحات برخی از مستبصرین پیرامون مذهب اهل سنت آورده شده که آنها بعد از به دست آوردن جایگزین مناسب از مذهب گذشتگان کناره گرفتند.
صالح وردانی مستبصر معروف مصری بزرگترین ضعف اهل سنت را همراهی ایشان با حکومت میخواند. از نظر او سادهترین چیزی که در بارهی عقیدهی اهل سنت گفته شده، این است که عقیدهی اهل سنت، عقیدهی حکومتی است. چرا که از زمان به وجود آمدنش تا به امروز در آغوش حاکمان زندگی کرده و از این حاکمان حمایت و مشروعیت گرفت و این حمایت و مشروعیت به اهل سنت اجازه میداد تا اعتقادشان استمرار پیدا کند و در میان مردم منتشر شود و باقی بماند.. (الوردانی، السیف و السیاسه، 1416: 5)
به لحاظ تاریخی نتیجهی این حالت، امنیت و حمایت خلفای عباسی بود که سبب توجه مردم به این عقیده و گرویدن اکثریت به آن شد. از طرفی با سرکوب و حمله و عقوبت کردن دیگر عقاید و گرایشات که با عقیدهی اهل سنت رقابت داشتند، سرانجام همه آن عقاید و گرایشات از بین رفتند و برخی از این عقاید و گرایشات با فتاوای ترور در کنج تاریکی و محاصره افکنده شدند. نتیجهی همهی اینها، این بود که عقیدهی اهل سنت در جایگاه والا و دور از شبهات قرار گرفت. بعدها این اندیشه امتداد عقیدهی پیامبر’ و سلف صالح به شمار آمد و به دنبال آن این نتیجه گرفته شد که عقیدهی اهل سنت، عقیدهی فرقهی ناجیه از
آتش است. هرکس به این عقیده ملتزم گردد از عذاب آتش نجات یابد و هرکس از آن تخلف کند و با خط مشی آن مخالفت کند، از اصحاب دوزخ گردد.
مسلمانان در این توهم و خیال زندگی کردند و حاکمان و فقیهان سلطنتی تحت حمایت چند روایت و فتوی، آن توهم را رونق دادند. از این رو احدی جرات نداشت در این عقیده پژوهش کند. زیرا آن عقیده همانند جزئی از دین بود و دست زدن به آن، دست زدن به دین شمرده میشد.
شایان ذکر است که عقاید و گرایشات دیگر در طی زمان نقد و مورد طعنه قرار گرفتند. در این بین، عقیدهی اهل سنت در برج بلندی باقی ماند که هالهای از قداست و عصمت آن را احاطه میکند و به احدی اجازه داده نمیشود که به آن نزدیک شود (همان: 6).
صالح وردانی در کتاب عقائد السنّه و عقائد الشیعه، التقارب و التباعد با مقایسه رویکرد تشیع و اهل سنت، علت حضور و تداوم اهل سنت و به حاشیه رفتن شیعه را بررسی میکند. از نظر او از آنجایی که اهل سنت همراه با حکام و زیر سلطهی ایشان بودند چه حاکمان نیک و چه حاکمان فاجر و بد کردار، از آنها اطاعت می کردند و این باعث شده بود تا حاکمان به آنها آزادی عمل دهند از این رو با آزادی به دعوت میپرداختند و سبب تداوم حضور آنها گردید. (الوردانی، 1419: 26)
از طرفی شیعه کسانی هستند که پرچم اهل بیت علیهم السلام را حمل میکنند. کسانی که حاکمان از آنها میترسند و تحت فرمان اطاعت و ولایت ائمهشان میباشند و شیعیان رضایت حاکمان را در نظر ندارند. بنابراین از دایرهی اسلام خارج شدند و از مردم غایب شدند.
چون شیعه، مخالف اهل سنت بود، از انظار مردم دورش کردند. بنابراین شایعات زیادی پیرامونش شکل گرفت و اتهامات متعددی برای او درست کردند که با مرور زمان این شایعات به حقایقی تبدیل شد که مواضع بر اساس آنها بنیان شد و مذاهب به آن نزدیک شدند. تاریخ برای ما قضیهی اهل سنت و شیعه را که چگونه، بازیچهی سیاسی در دستان حکام بنی امیه و بنی عباس و سایر حکّام شدند، مجسم میکند. مذهب اهل سنت به حاکمان و حاکمان نیز به اهل سنت نیازمند بودند از این رو در سرنوشت با یکدیگر، هم پیمان شده و نتیجه این روابط، قربانی شدن شیعه بود. (همان)
محمد کوزل حسن الآمدی مستبصر ترکی است که روش اهل سنت در بررسی تاریخ را یکی از ضعفهای اهل سنت میداند، وی در ابتدا به غربال کردن مسائلی که گمان میکرد از حقایق قطعی است و برخی قضایایی که آنها را از مسلمات تاریخ میشمرد پرداخت. بنابراین بعد از تحقیق و جستجو به این نتیجه رسید که حقیقت بر خلاف آن چیزی است که وی تصور میکرد. او دریافت که روش عامه (اهل سنت) در بررسی تاریخ گذشتگان تلاشی است برای توجیه اشتباهات به وقوع پیوسته و مشروعیت بخشیدن به آن به خاطر ترس از اذعان به این امور که قداست گذشتگان را دچار اخلال میکند. این آن چیزی است که منجر به انحراف از صراط مستقیم میگردد (موسوعه، 1424: 3/ 403).
به اعتقاد یاسین معیوف، مستبصر سوری، حاکمان مذهبی به واسطهی مذاهب اهل سنت، مردم را به زور در دهلیزهای پیچ در پیچ وارد کردند که آن را سیطرههای سلطان و مصالح دنیوی به وجود آورده، مخصوصاً در روزگار عباسیان و امویان. بنابراین آنها مسیر حق را نابود و اهل حق را عقوبت کردند و از میان
خودشان، جانشینان و رهبرانی قرار دادند. در گذشته و حال چنین بوده است که این حاکمان مذهبی علما را بالا برده و هالهای از تقدس و بزرگی به این مذهب داده و آن را احاطه میکنند و از مردم میخواهند که نسبت به این مذاهب، وفاداری مطلق داشته باشند و کورکورانه از هر پیشوای صاحب مذهبی که به باطل قیام کند؛ پیروی کنند. از طرفی حاکمان، این پیشوایان مذاهب را که به باطل قیام میکنند از اولیا الهی بر میشمرند که خدا و پیامبر گرامیاش به این پیشوایان، اشاره نمودهاند.
معیوف با ذکر چنین نظری، روشن شدن حقیقت را برای مردم با فرهنگ و فهیم لازم میداند تا بدانند که این مذاهب ساختهی سیاستهای حکومت است. عالمان و بیشتر مردم به این حقیقت واقف هستند اما آنها به دنیای باطل میل میکنند و از اظهار حقیقت میترسند. (المعیوف البدرانی، بی تا: 87)
آقای تیجانی سماوی نیز همانند سایر مستبصران بر آن است که اگر عدهای از اهل سنت را که متعصبان شیعه آنها را به عنوان نواصب مینگرند، استثنا کنیم، اغلب علمای قدیم و جدید شیعه، همواره معتقدند که برادران سنّیشان، قربانی مکر و نیرنگ امویان گشتند. زیرا عوام اهل سنت به سلف صالح گمان نیک بردند و بدون پژوهش و بررسی به آنها اقتدا نمودند. بنابراین آنها مردم را از راه راست گمراه نموده و از ثقلین دور کردند. ثقلینی که اگر به آن متمسک شوند از گمراهی حفظ شده و هدایتشان را ضمانت میکند. (التیجانی السماوی، 1422: 67)
بنابراین بسیاری از این علمای شیعه را میبینی که برای دفاع از خودشان کتاب مینویسند و اعتقاداتشان را معرفی میکنند وبه انصاف و وحدت کلمه با برادران اهل سنتشان، فرا میخوانند. برخی علمای شیعه در مراکز مختلف،
روشهایی را جست و جو میکنند تا جمعیتهای اسلامی را برای تقریب میان مذاهب و تلاش برای جمع کردن و وحدت میان مذاهب، تاسیس کنند. عدهای دیگر از این علما، شیوه الازهر را که گلدسته علم و معرفت در نزد اهل سنت است را پیگیری میکنند و با اهل سنت به مقابله و جدال احسن میپردازند و تلاش میکنند کینهها از بین برود. همچنان که امام شرف الدین موسوی هنگام دیدارش با امام سلیم الدین بشری انجام داد. نتیجهی این دیدار و نامه نگاریها، تولید کتاب با ارزشی به نام المراجعات بود و این کتاب، نقش بزرگی در تقریب دیدگاههای مسلمانان ایفا کرد. از این رو تلاشهای علمای شیعه در مصر به موفقیت انجامید، امام محمود شلتوت، مفتی مصر در آن زمان فتوایش را در جواز مذهب شیعهی جعفری برای عبادت خدا، صادر نمود وفقه شیعهی جعفری از مواردی شد که در الازهر تدریس میشد. (همان: 68)
در نتیجه هرگاه که به هر خانهای از خانههای شیعیان عادی وارد میشدی، کتابخانهای یافت میشد که در کنار کتابهای شیعه، قسمت بزرگی نیز از کتابهای اهل سنت بود، در حالی که نزد علمای اهل سنت، به ندرت کتابی شیعی یافت میشد. به همین خاطر آنها به حقایق شیعه جاهلاند و آگاهی ندارند و جز مجموعهای از دروغها که دشمنان شیعه نوشتند، چیز دیگری دربارهی شیعه نمیدانند اما شیعه به برادران اهل سنتش با نظر مهربانی و عطوفت مینگرد و گویا برای آنها، هدایت و نجات میخواهند؛ زیرا بها و قیمت هدایت براساس آنچه که در روایات صحیحه آمده، بهتر از دنیا ومتعلقات آن است. پیامبر’ هنگامی که امام علی’ را به فتح خیبر فرستاد، فرمودند: «اگر خداوند به وسیلهی تو یک فرد را هدایت کند برای تو بهتر است از آنچه خورشید بر آن
طلوع کندیا برای تو بهتر است از این که برایت رنگ سرخ نعمتها باشد». (همان: 69).
امّا در مقابل نظر اهل سنت با دیگر مذاهب از جمله شیعه امامیه متفاوت است، صالح وردانی سبب این امر را این گونه میداند که:
حفظ مذهب اهل سنت، اقتضا میکند که با دیگر مذاهب بجنگد و آنها را نابود کند به خاطر همین مسئله باعث میشود که زندگی کردن اهل سنت با دیگران امکان پذیر گردد. از این رو حمله و ترور فکری از جانب اهل سنت نسبت به هر جریان و صاحب فکری که تلاش کند با اهل سنت برخورد کند یا در مفاهیمشان و عقایدشان شک وارد کند استمرار خواهد یافت. این به خاطر دلایل بسیاری است که آنها را ذکر کردیم و در زیر خلاصهی آن را میآوریم:
1- اعتقاد به این که شیعه فرقهی ناجیه در آخرت هستند و در این دنیا بر دشمنانشان پیروز شدند.
2- اعتقاد اهل سنت به اینکه به عنوان اکثریت هستند.
3- احساس امنیت دائم در تحت حمایت و قدرت نیروی حاکم.
4- نابود شدن بیشتر فرقهها و گرایشات مخالف اهل سنت.
5- احساس برتری داشتن نسبت به دیگران.
6- حمله دائم به مخالفان در طی زمان و مهر خوردن افکار و عقایدشان به مهر حکومتی. (الوردانی، 1417: 20-21)
برخی از مستبصرین پس از تفحص و تحقیق به این نتیجه رسیدهاند که: از جمله اموری که شکوه مذهب اهل سنت را از چشمان منسوبان به این مذهب از بین میبرد و علاقه ایشان به این مذهب را کم میکند؛ مسالهی نامگذاری این مذهب به نام و اسم اهل سنت و جماعت میباشد و این امر به این خاطر است که مذهب اهل سنت، عقیدهای حکومتی بود که از زمان به وجود آمدنش در آغوش حاکمان زندگی کرده است. زیرا بسیاری تصور میکنند که این مذهب به دلیل پیروی کردن از سنت رسول خدا’ به این نام نامگذاری شده اما واقعیت این چنین نیست.
تیجانی سماوی پیرامون این مبحث میگوید: «چه کسی اصطلاح اهل سنت و جماعت را اطلاق کرد؟! در تاریخ جستجو کردم بنابراین چیزی نیافتم، جز اینکه آنها به نامی عام اتفاق نظر کردند که در این سال نیز معاویه بر حکومت استیلا یافت. در همان ایام، پس از کشته شدن عثمان مردم به دو گروه تقسیم شدند: یکی شیعیان حضرت علی علیه السلام و دیگری پیروان عثمان. زمانی که حضرت علی علیه السلام شهید شد، معاویه پس از صلح که آن را بر امام حسن علیه السلام تحمیل نمود؛ بر حکومت استیلا یافت و امیرالمؤمنین خوانده شد. آن سال به سال جماعت نامگذاری شد. از این رو از نظر تیجانی مقصود این اصطلاح، پیروی از سنت رسول خدا’ نیست.
اما ائمه علیهم السلام از ذریه پیامبر’ و آگاه تر و داناتر به سنت جدشان بودند تا طلقاء. (مقصود امویان هستند که بعد از فتح مکه پیامبر’ آنها را آزاد کرد و به
دلیل کفرشان عقوبتشان نکرد) با این وجود، مردم با ائمه اثنی عشر کسانی که رسول خدا’ بر ایشان نص فرمود که از آنها پیروی کنند، مخالفت کردند.
از نگاهی دیگر، تیجانی بر آن است که شاید معاویه که این مذهب را به اهل سنت و جماعت نامگذاری کرد، مقصودش، اجتماع بر سنتی است که آن سنّت سبّ حضرت علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام پیش گرفته بود. این سنت حدود، 60 سال استمرار یافت و کسی جز عمربن عبد العزیز نتوانست آن را از بین ببرد. برخی از مورخان بیان کردهاند که امویان بر قتل عمربن عبدالعزیز توطئه و دسیسهچینی کردند، در حالی که وی از امویان بود. علت این امر، این بود که عمر بن عبد العزیز، سنت را که لعن حضرت علی علیه السلام بود، از بین برد» (تیجانی سماوی، 1417: 170-171).
از نظر صائب عبدالحمید نامگذاری اهل سنت و جماعت در دو مرحله به تکامل رسید: در مرحلهی اول به لقب «الجماعه» شناخته شد، یعنی ابتدا جماعت نام گرفت. این که امویان کلمهای عام را به آن اطلاق کردند به خاطر این است که در این سال، حکومت به معاویه واگذار شد بنابراین گفتند عام الجماعت، یعنی سال جماعت، لیکن مقصود از جماعت، اجتماعی است که بر اساس غلبه و مصالح یک گروه یاغی و شورشگر ایجاد شد، بدون این که در آن نزاع و درگیری شود. علی رغم آن، عضویت در این اجتماع، در گرو اطاعت از حاکم و تسلیم شدن در برابر فرمانش بود حتی اگر دستورش باطل باشد و هر کس که سنتی را که حاکم از بین برده، زنده کند یا بدعتی که حاکم آورده، محو و خاموش کند؛ بر حاکم شورش کرده است. چنین فردی از اطاعت و اجتماع جدا شده و مستحق همان عقابی است که بر مفسدان در زمین اجرا میگردد.
بنابراین صلاح و فساد را معاویه تعیین میکند و برای خداوند، حکم و شریعت نیست. شأن هر حکم استبدادی این بود که ارتباطی با دین نداشت. همواره کسانی که با هواهای امیران مخالفت میکردند به خروج بر امّت و
فتنه انگیزی متهم میشدند. حتی اگر مخالف آنها، فرزند پیامبر’ و سید جوانان اهل بهشت باشد.
هنگامی که کلمهی امیر از همهی اصول و ضوابط شرعی تهی شد تا این که کلمهی امیر لقبی همانند فرعون و نمرود و قیصر شد. این گونه بود که دین دچار انقلاب و دگرگونی گردید. بنابراین کسانی که به قسط و عدالت امر میکردند، یعنی {الذین یأمرون بالقسط من الناس} مفسد فی الارض شمرده میشدند. مردم همچنان بدون توجه به روش انتخاب جانشین دین یا اخلاق یا عقلش گوش به فرمان خلیفه باقی ماندند.
اما آنچه که برخی از آنها آن را ادعا میکند، این است که کلمهی جماعت از پیروی کردن از اجماع صحابه و اجماع سلف گرفته شده اما این مسئله ادعایی است که واقعیتی ندارد. زیرا کدام امر است که سلف و صحابه بر آن اجماع کردهاند. سپس، تنها این طایفه در میان طوائف دیگر به پیروی کردن از این اجتماع متمایز شدهاند؟!
لیکن مشکل در این نهفته است که آنها در عرصهی سلف منحصر شدند. علت این انحصار در سلف، به خاطر این است که تنها هر شخص غلبه کننده بر مردم، قائل به پیشوایی و رهبری گردد و نیز به این خاطر هنگامی که امیری دچار فساد شده است، امر به معروف و نهی از منکر حرمت دارد. بنابراین علت اینکه
اهل سنت را وادار کردهاند که تنها از صحابه و تابعین و سلف پیروی کنند نه شخص دیگری، تا به این وسیله، به راحتی حکومت کنند.
اما کلمهی سنت در ابتدای امر، در کنار کلمهی جماعت نبود. بلکه ابتدا در عهد امویان به صورت تنها یعنی کلمهی سنت خالی، ظاهر شد تا میان کسانی که بر طبق روال جماعت بودند و میان کسانی که همواره به قداست دین ایمان داشتند و میدانستند که این دین، ابا دارد از اینکه رجال بنی امیه، رهبران دین باشند و به نام دین صحبت کنند؛ تمایز ایجاد کند. بنابراین، کلمهی سنت خالی برای تمایز میان این دو دسته بود. بنابراین هنگامی که گفته شد «اهل سنت» مقصود افرادی هستند که اهل اطاعتاند و مقصود از جماعت، خودشان هستند. اما دیگران که این گونه نیستند، اهل بدعت میباشند (مجله المنهاج، شماره 6، 121-124)..
ادریس حسینی میگوید: «شیعیان از منظر علمای شیعی، کسانی هستند که همراه با سنت پیامبر’ که ماخوذ از عترت پاکش میباشد، طی طریق میکنند. در نتیجه ضروری است که درباره آن به صورت عمیقتر پرداخته شود. چرا که این دو اصطلاح، پایههایش را از عمق تاریخ اسلامی گرفته است. از طرفی دشمنان با حمله بر شیعه هر چیز منفی بیگانهای را طلب کرده و به شیعیان نسبت میدهند» (الحسینی، 1414: 29)..
سپس ادریس حسینی در بارهی مسئلهی نامگذاری مذهب معتقد است که: «نامگذاری، مشکل و مسئله نیست، بلکه واقعیت عملی دو مذهب، موضوع مناقشه است. هنگامی که به سنت پیامبر’ از نظر قولی و فعلی و تقریری نگاه کنیم، روشن خواهیم نمود که کدام فرقه به
سنت رسول’ نزدیک تر است.
شیعه بدعت گذار نبودند بلکه مذهبشان قائم بر نص الهی است و بی شک اسلام حقیقی بعد از رسول خدا’ در حضرت علی علیه السلام تمثل یافته است و شیعیان حضرت علی در حقیقت شیعیان پیامبر’ میباشند.
تأکید حضرت علی علیه السلام بر تعالیم پیامبر’ و توصیههایی که پیامبر در حق ایشان فرمود و این که او (حضرت علی) اسلام است، همهی اینها دلالت میکند که تشیع حضرت علی علیه السلام تشیع متصل به پیامبر’ است. اما اهل سنت با محاصره کردن شیعه از نظر اصطلاحی سوء استفاده کرد، زیرا جریان رایج وحاکم در آن روزگار، دلیل و حجتی نداشت جز بازی کردن برروی مفاهیم سطحی و امروز که خلافت به پادشاهی تبدیل شده همان اصطلاح عام جماعت است. مقصود این است که سنت به معنای سنت پیامبر نیست بلکه سنت حاکمان و خلفا در قدیم، و پادشاهان در حال حاضر است و جماعت هم یعنی مردمی که بر حکومت این پادشاهان اجتماع کردند و جمع شدند (الحسینی، همان، 31-35).
یکی دیگر از مستبصران بر آن است که در اسلام، مذهب گرایی، شیعه، سنی، شافعی، مالکی، حنفی یا حنبلی نیست. تمام اینها نامگذاریهای تاریخی است که از اختراعات نظام سیاسی میباشد و حق این است که اسلام حق و اسلام باطل، اسلام ربّانی و اسلام حکومتی وجود دارد. آنچه که در طی تاریخ فرمانروا شد، اسلام حکومتی بود و آنچه که به آن ضربه زدند و مخفیاش کردند، اسلام ربّانی بود. اسمها و مسمّاهای آنها در اینجا، جایگاهی ندارد، مهم همان حق است. در مقابل حق، اسمها و مسمّاها از بین میرود و تمرکز بر اصل و جوهر انجام میگردد (الوردانی، 1416: 44-45).
از جمله اموری که شخص سنّی پس از شناختن مذهب اهل بیت علیهم السلام نگاه مقدسانهاش را نسبت به مذهب اهل سنت از دست میدهد و این امر باعث بازداشتن از چنین نگاه مقدس به مذهبش میکند، مسئلهی وجود بسیاری از شکافها در مذهب و میراث سنّی و نیز افضلیت و برتری مذهب شیعه بر آن است. این امور باعث میشود تا این فرد نسبت به مذهب اهل سنت نگاه مقدسی نداشته باشد.
صالح وردانی این امر را به صورت مفصل توضیح میدهد و میگوید: «میان اهل سنت و شیعه شماری قضایا وجود دارد که جدایی و دوری شیعه و سنی و عدم تلاقی آنها را واجب میکند. در طیّ بحث و پژوهشام در این میراث، روایات، اجتهادها و اقوال مرا به درنگ واداشت و شک در برابر میراث اهل سنت و شیعه را در وجودم بر انگیخت. هر دوی آنها، شمار زیادی از روایات ساختگی، تزهای مختلف و متضاد را در درون خود حمل میکردند. بنابراین چه چیزی میراثی را از دیگری متمایز میکند؟ جواب به این سوال اقتضا میکند تا صفات خاص یا نشانههای ویژهی اختلاف میان دو میراث را معین و مشخص کنیم. در پاسخ باید گفت میراث سنی بر صحابه امامیراث شیعه بر خاندان پیامبر’ اعتماد میکند.» (همان، 49)
با این مقایسه برای ما، میزان شکافی که این دو میراث را از هم دور میکند روشن میشود. جز این که میراث شیعه همانند هر میراث دیگری به دلیل انباشته شدن اقوال و اجتهادهای سرچشمه گرفته آن، ناگزیر دچاردگرگونیهایی شد به گونهای که تا حد زیادی به میراث سنّی شبیه گردید. از اینجا بود که روایات
جعلی در هر دو طرف (اهل سنت و شیعه) آشکار شد و مذاهب در حلقهی یک فکر واحد ظاهر شدند. میراث سنی بسیاری از روایات که قدر و منزلت صحابه را بالا میبرد، آشکار کرد، اما میراث شیعه، بسیاری از روایات که قدر و منزلت اهل بیت علیهم السلام را بالا میبرد، اظهار نمود. و در هر دو طرف (اهل سنت و شیعه) جعل و ساختن احادیث روی نمود. بی شک به کارگیری این قاعده از سوی شیعه برای حفظ و نگهداری روایت، وضع شد و عملیات جعل حدیث را متوقف کرد، به طور کلی این قاعده دقیق تر و مرتبطتر است با نص
نسبت به قاعدهی اهل سنت. بر اساس قواعد شیعه اگر حدیثی مخالف قرآن و عقل بود، باید به دیوار زده شود به عبارتی این قاعده بر متن روایت متمرکز است، در حالی که قاعدهی اهل سنت بر سندش متمرکز است. در پرتو قاعدهی شیعه، بسیاری از روایات از میراث شیعه دور انداخته میشود و روایات دیگر محکوم میشود و در دایرهی بازنگری و ضبط قرارمیگیرند. در پرتو قاعدهی اهل سنت به بسیاری از روایات حتی با وجود مخالفتش با نصوص قرآن و برخوردش با عقل اعتماد میشود، به دلیل این که سند این روایات سالم و رجالش، رجال صحیحی بودهاند. همین که عدالت روایات ثابت شود، صحت روایت ثابت شده است، حتی اگر مخالف با قرآن باشد. در نتیجه باید گفت روش شیعه به بازنگری حدیث میانجامد. درحالی که قاعدهی اهل سنت، باقی ماندن میراث بر همان حالت و دوری از قرآن و عقل را در پی خواهد داشت. (همان، 50)
اهم آنچه که بر قاعدهی محکم کردن قرآن و عقل بنا خواهد شد، فرو گذاشتن نقش رجال و اقوال آنها از نصوص و ممانعت کردن این اقوال در این که بر نصوص وارد شود، است. این قاعده از مهمترین ویژگیهای میراث شیعه بر
میراث سنّی میباشد که با فقدان این قاعده، رجال بر نصوص غلبه میکنند. عزل قرآن و عقل از میراث و جدا ساختن آنها بدون توجه به نقش آنها مانند دو حَکَم میباشد بر میراث (اسلام)، این کنار گذاشتن قرآن و عقل، توطئه و دسیسهای است که اختراع سیاست میباشد. هدف آن ثبت روایات جعلی و ساختگی است که در ساختار اسلام سهیم خواهند شد و هویت بحق اسلام را نابود کرد. و تبدیل به یک هویت دروغین که به مصالح حاکمان خدمت میکند و بر آنها مشروعیت میبخشد. رأی قرآن و عقل یعنی پیوستگی و انتساب به نص نه به میراث، و نص همان حکم بر میراث است و عکس آن نیست. از اینجاست که رجال نزد شیعه متأثر از نصوص میباشند. (همان، 51)
وردانی میگوید: « هنگامی که به خط مشی اهل بیت علیهم السلام التزام پیدا کردم، به نص ملتزم شدم نه به رجال. یعنی شیعه عقایدش را از رجال نمیگیرد اما اهل سنت عقایدشان را از رجال میگیرند، برای مثال حنبلیها از احمد بن حنبل و حنفیها از ابو حنیفه میگیرند. اما شیعه به نص ملتزم و معتقداند که رجال به نص ملتزم هستند. یعنی هرچی که نص یعنی کتاب (قرآن) و سنت قطعی بیان کند، همان درست است و رجال نمیتوانند بر خلاف نص اجتهاد کنند». او در مقایسهی دیگر میان عقیدهی اهل سنت و عقیدهی تشیع، معتقد است که شیعه، به عقل و نص ملتزماند اما اهل سنت، به اثر و رجال، تشیع پیرو اهل بیت علیهم السلام اند، اما اهل سنت در جنگ با اهل بیت علیهم السلام و در مخاصمه با ایشان هستند. تشیع به رأی احترام میگذارد و باب اجتهاد را باز میکند، اما تسنن، رأی را دور میاندازد و باب اجتهاد را میبندند. شیعه، مالک سرمایهی علمی به ارث رسیده از اهل بیت علیهم السلام است اما اهل سنت جز سرمایهای از فقیهان که با یکدیگر اختلاف و
نزاع دارند، مالک چیزی نیست. این میراث از واقعیتی منحرف به ارث
رسیده است که بر آن سیاست غلبه کرد، شیعه به حاکمان انعطاف نشان نداد، اما اهل سنت با حاکمان هم پیمان شدند. این همان چیزی است که در عقیدهی تشیع آن را کشف کردیم و شکی نیست در این که این عقیده با این توصیفات، میراث و فرهنگی را به موفقیت رساند. (همان)
صالح وردانی میگوید: «ملاحظه کرده ام که بیشتر وهابیان و غیر آنها در کمین شیعه و تشیع میباشند، مخصوصاً در دورهی دههی 80 در مصر، از کتاب بحار الانوار برخی از روایات را صید کرده و آن روایات را به منظور توطئه علیه شیعه به کار بردند.» کتاب بحار الانوار گرد آمده برای علوم اهل بیت علیهم السلام و نمایندهی میراث شیعی است، لیکن نمایشگر عقیدهی شیعه نمیباشد. ما بنابر اعتقاد اهل بیت علیهم السلام ، معتقدیم که حدیث باید بر قرآن و عقل عرضه شود همچنان امام صادق علیه السلام بر آن تصریح فرمود. اما در میراث اهل سنت، این قاعده یافت نمیشود و این همان فرق اساسی میان این دو مذهب است، زیرا در میراث سنی، عقل به آن حکم نمیدهد در حالی که میراث شیعه عقل به آن حکم میکند.
فرهنگ شیعی همان فرهنگی است که با بالا بردن عقل و آزادی ذهن و برتری داشتن سلوکش، از فرهنگ سنّی متمایز شده است. به همین خاطر هنگامی که میان مردم عوام دو مذهب مقایسه میکنیم، این فرقها را ملاحظه نمیکنیم» (الوردانی، مجله المنبر، شماره 22).
همچنین آشکار شد که فتواها و خطبهها و تالیفات رایج در اسلام، بیشتر نتایج و اجتهادها و موضوعهای فقیهان سلف را منعکس میکردند تا نصوص. احساسم بر نیرنگ و دروغین بودن طرحهای اسلامی معاصر، به سرعت رشد
نمود و قوی شد به گونهای که مرا واداشت تا میراث را به کناری اندازم و پیرامون دین، از نو به بحث و پژوهش پردازم» (الوردانی، 1416: 39-40).
این دیدگاه نسبت به مذهب اهل سنت بود که باعث شد ادریس حسینی نیز مذهب اهل سنت را ترک کند و به مذهب اهل بیت علیهم السلام رو آورد. این بصیرت یافته به این امر اشاره میکند و میگوید:
«پس قانع شدم و به این نتیجه رسیدم به این که مذهب اهل سنت از ساختن یک امت یا ایجاد فکر یا برپا کردن شخصیت برای یک مسلمان ناتوان و عاجز است. نیز از اینکه عدالت و امنیت و صلح را برای مسلمانان به ارمغان آورد یا عقل را به آرامش رساند و وحدت را ایجاد کند و امت را به پیش براند، راهی به جایی ندارد. بنابراین تصمیم گرفتم که به مذهب اهل بیت علیه السلام منتقل گردم.» از نظر او از مهمترین امور ضروری برای تغییر مذهب، آن هم پس از این که پژوهشگر سنّی، عدم صلاحیت مذهبش را شناخت، این است که وی، مذهب اهل بیت علیهم السلام را جایگزینی مناسب برای پذیرفتن مییابد. از این رو وی را به بصیرت یافتن برانگیخت و مذهب سابقش را ترک میکند، در نتیجه مذهب اهل بیت علیهم السلام را میپذیرد (الحسینی، مجله المنبر، شماره 3).
تیجانی سماوی نیز دربارهی تجربهی خاصش در شناخت جایگزینی مذهب میگوید: «بسیاری از کتب را مطالعه کردم تا اینکه قانع شدم که شیعهی امامیه برحق است. بنابراین شیعه شدم و به برکت خدا، سوار بر کشتی اهل بیت علیه السلام شدم و به ریسمان ولایتشان چنگ زدم. زیر ا به حمد خدا، ائمه علیه السلام را که خداوند متعال از آنها آلودگی را برده و تطهیرشان نموده و دوست داشتنشان را بر همهی مردم واجب کرده، آنها را جایگزینی یافتم بر برخی صحابه. زیرا برایم
ثابت شد که آنها به جای نخست قهقرای خود بازگشتند و از آنها تنها عدهی قلیلی نجات یافتند». (تیجانی السماوی، 1417: 131).
تیجانی سماوی با اشاره به ناجیه بودن فرقه شیعه میگوید: «بله من این جایگزین را به حمد خدا یافتم و مرا به آن هدایت نمود و اگر خدا مرا هدایت نمیکرد، هدایت نمیشدم. حمد خدا و شکر بر این که مرا بر این فرقهی ناجیه هدایت نمود. فرقهی ناجیهای که با اندوه به دنبالش میگشتم و شکی برایم در تمسک به حضرت علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام باقی نماند، چنگ زدن به ریسمان محکم
که جدایی برایش نیست. نصوص از جانب پیامبر’ در مورد این مسئله بسیار است و مسلمانان بر این نصوص اجماع دارند. و عقل خود به تنهایی، بهترین دلیل برای کسی است که گوش فرا دهد و او شاهد است. به حمد الله این جایگزین را یافتم و پس از رسول خدا’ به حضرت علی علیه السلام ، امیر المومنین و سید اوصیا و به دو سید جوانان بهشت، دو ریحانهی پیامبر’، امام حسن و امام حسین علیه السلام و به پارهی تن پیامبر’ و مادر ائمه و کسی که با غضبش، خدای با عزت و جلالت، خشمگین میشود یعنی حضرت فاطمه سرور زنان اقتدا نمودم. استاد ائمه علیهم السلام و معلم امت یعنی امام جعفر صادق علیه السلام را جایگزین امام مالک نمودم. و به 9 ائمهی معصوم علیهم السلام از فرزندان امام حسین علیه السلام تمسک جستم. اصحابی که عهد پیامبر’ را نشکستند همچون عمار یاسر، سلمان محمدی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود، خزیمه بن ثابت، که ملقب به ذوالشهادتین بود، ابی بن کعب و غیره را جایگزین صحابهای کردم که به اعقاب خود برگشتند همانند معاویه، عمرو بن عاص،مغیره بن شعبه، ابو هریره، عکرمه و کعب الاحبار، علمای شیعه که باب اجتهاد را نبستند و در برابر امیران و سلاطین ظالم
سست نشدند، جایگزین علمای قومم نمودم کسانی که عقلهای ما را جمود کردند و در هر زمانی بسیاری از آنها از سلاطین و حکام پیروی و تبعیت نمودند. بدین ترتیب افکار روشن و آزاد و گشاده را که با دلیل و حجت و برهان ایمن شده بود جایگزین افکار متحجر و متعصب که دارای تناقضات بود؛ نمودم.»
در چنین شرایطی، مغزش را از آلودگیهایی که در طی 30 سال، گمراهان بنی امیه به آن وارد کرده بودند؛ شست و به وسیلهی عقیدهی معصومان علیهم السلام کسانی که آلودگی را خداوند متعال از آنها پاک فرمود، آن را در باقی ماندهی عمرش از آلودگی پاک کرد. همانطور که پیامبر’ فرمودند: انسان با کسی که دوستش دارد محشور میشود (همان، 132-134).
دیدار فرد و گفتگویش با کسانی که در رأی و اعتقاد، مخالف وی هستند، کمک میکند تا افقهای ذهن فرد در طی شناختش نسبت به افکار طرف مقابل، باز و گشوده شود. زیرا این دیدار منجر به پیوند فکری میشود و افقهای دید دو طرف را وسیع و گسترده میکند و معلوماتی به آنها میدهد که در گذشته نداشتند و آنها را از این جهت بی نیاز میکند.
همچنین هنگامی که یک شخص سنّی دور از تعصب با یک شخص شیعهی آگاه ملاقات میکند، چون شکی نیست در این که این گونه دیدار منجر به نوعی نزدیکی یا تقارب عقلی میان آنها میگردد؛ ثمرهاش این میشود که هر کدام از آنها به حقایقی دست مییابند که قبلاً آن را نمیدانستند.
این امر برای بسیاری از اهل سنت هنگام دیدارشان با یک شخصیت شیعهی آگاه اتفاق افتاده است و به مثابه شعلهای مقدس بوده که اذهان و قلوب آنها را روشن کرده و آنها را به بحث و پژوهش دربارهی حقیقت واداشته است.
بسیاری از اهل سنتی که بصیرت یافتهاند، بیان میکنند که این دیدارها نقشی فعال در باز گرداندن نظر و اعتقاداتشان از معتقدات سابقشان داشتهاند. این دیدارها آمادگی برای ترک مذهب سنّی و پذیرفتن مذهب اهل بیت علیهم السلام بود، و در بسیاری ازآنها شخص شیعه بر طرف سنی تاثیر میگذارد و آنها را وادار میکند تا نگاهی جدید به پایههای فکری خود بیندازند، پایههای فکری که از سوی محیطی که در آن زندگی کردهاند به ارث رسیده است.
در کتابها و سخنان بصیرت یافتگان اشاره به این عامل و تاثیرش در بصیرت یافتن آمده است. و به ما این امکان را میدهد که در این فرصت به برخی از تصریحات بصیرت یافتگان اشاره کنیم.
صالح وردانی از مستبصرانی است که دیدارهای زیادی با شیعیان قبل از بصیرتش داشته است. او ارتباطهای زیادی با طلبههای عرب مقیم در مصر داشت که به منظور تحصیل و درس خواندن بود و در میان آنها عدهای از شیعیان عراق وجود داشتند. او از بسیاری از آن ارتباطها، در شناختن فکر شیعه از نزدیک، استفاده کرد و برایش ممکن شد تا به عراق سفر کند که به دعوت دوستش که در مصر با وی آشنا شده بود. این امور زمانی اتفاق افتاد که وی در سال 1977میلادی در قاهره مشغول گذراندن تحصیلات عالیه بود. در خلال ماندنش در عراق به زیارت مزارات اهل بیت علیهم السلام و گشتی در مساجد شیعه و گوش دادن دروس و گفتگو با جوانان شیعه که از دوستان دوستش بودند، اقدام نمود.
نتیجهی همهی اینها، این شد که از ذهنش بسیاری از اوهام و تصورات غیر صحیح که در بارهی شیعه داشت، دور شد. علاوه بر آن، او ملاحظات منفی گرا و انفعال گرایی داشت که آنها را نیز کنار گذاشت. (الوردانی، 1416: 17).
عبدالمنعم حسن نیز از جمله مستبصرانی است که هنگام حضورش از یکی از معتقدان مذهب اهل بیت متأثر شد، یعنی هنگامی که درخارطوم مستقر شد تا تحصیلات دانشگاهی را شروع کند. در آن زمان تصمیم گرفت تا با یکی از پسر عموهایش که به تنهایی زندگی میکرد و به تحصیل و کار میپرداخت، هم خانه شود. پسر عمویش فردی متدین بود و زندگی سعادتمندانهای داشت.
عبد المنعم میگوید: «به دلیل شگفتی بسیارمان از خلق و خو و زهدش به طور مستمر او را ملاقات کرده با او مینشستیم و در بسیاری از قضایای دین و مرگ و آخرت با وی گفتگو میکردیم. او چشمهای از علم بود. و وقتی که با ما سخن میگفت، روحی ایمانی را در ما به وجود میآورد و انگیزهی معنوی مضاعف را برای رویارویی زندگی و زهد در دنیا ایجاد میکرد. ما از تدین و دینداریاش که از اخلاص سرچشمه میگرفت، تعجب میکردیم. چیزی که در نزد کمتر کسی یافت میشود. خصوصاً در این روزگار و زمانه که مادیات بر آن غلبه کرده و دین لقلقهی زبان مردم شده است. تا زمانی که اوضاع زندگی شان رو به راه باشد دیندارند اما هرگاه که به بلا ورنج مبتلا شوند و امتحان شوند دینداران کم میشوند. احساس ما هنگامی که با وی صحبت میکردیم این بود که گویا در برابر یکی از مجاهدان همراه پیامبر’ در جنگ بدر و احد و حنین ایستاده ایم. سخن از قلبش خارج میشد وآن را در اعماق وجدانمان احساس میکردیم. وی بسیار روزه میگرفت، و دائم در حال عبادت بود. گاهی با او
شبهای کاملی را بیدار میماندیم. در شب او را قائم به نماز و در حال قنوت میدیدیم که خدا را میخواند و کتاب خدا را تلاوت میکرد و در صبح خداوند را با کلماتی میخواند که قبلا آنها را نشنیده بودم. کلماتی که به وسیلهی آن با خدا مناجات میکرد بدون شک از بشر عادی نبود. حتماً از سخنان پیامبر’ است ولی جای تعجب است که قبلا آن را نشنیده بودیم و در ضمن برنامههای تحصیلمان در کتابهای اسلامی نخواندیم. لذا مجبور شدیم که از وی بپرسیم این چیزی که میخوانی چیست؟! وی به ما جواب داد که آن دعای صباح از حضرت علی علیه السلام است. بنابراین سخن وی باعث بهت زدگیمان شد.
بسیاری از مواقع، دربارهی اهمیت تدین و دین و جستجو کردن پیرامون راههای نجات قبل از این که اجل حتمی برسد، سخن میگفت. و این سخنان در ما احساس مسئولیت را بر میانگیخت. و ما را از خواب باز میداشت بنابراین ما میخواستیم باب گفتگو با وی را از اساس بگشاییم تا این که روزی با او گفتگوی صریحی را آغاز نمودیم و این زمانی بود که برای ما چیزهایی روشن شد که باعث شگفتی مان شد. ما گفتگوی صریحی دربارهی این دین که به وسیلهی آن خداوند متعال عبادت میشود، کردیم و اولین چیزی که برای ما روشن شد، این بود که وی فردی اثنا عشری (شیعه) میباشد! ما با وی وارد گفتگوهای اساسی شدیم به اعتبار این که به مذهب اهل سنت و جماعت متمسک میباشیم یا حداقل (ذلک ما علیه آباؤنا و نحن علی آثارهم سائرون)، یعنی حداقل متمسک به مذهبی هستیم که آبا و اجدادمان بر آن اعتقاد داشتند و ما دنباله روی آنها هستیم و بر آثار آنها سیر میکنیم.
مناقشهی ما، ساعات طولانی امتداد مییافت و او حجتش قوی و روشن بود و با ادله و برهانهای عقلی و نقلی حمایت میشد و در طی گفتگویش با ما بر کتاب یا مصدر شیعی تکیه نمیکرد. بلکه ما را به منابع اهل سنت و جماعت راهنمایی میکرد تا صدق و درستی ادعایش را درک کنیم. به وسیلهی سخنش و دلایلش و برخی کتبی که آنها را خواندیم، درونمان آشوبی بر پا شد اما ما تکبر ورزیدیم و چیزی از این آشوب درونمان را آشکار نکردیم. هنگامی که از وی دور میشدیم به حالش تأسف میخوردیم. علی رغم تدین و دینداری خالصش او را به خاطر شیعه بودنش، مجنون میدانستیم. پس از این گفتگو تقریبا به مدت دو سال طول کشید، ثابت شد که ما مجنون و غافلیم. برای ما دلیل و حجت بر صحت اعتقادش آورد، بنابراین در نهایت، کاری جز تسلیم نداشتیم آن هم پس از پژوهش و تعمیق و کشف حقایق». (عبد المنعم، 1420: 12-14).
محمد علی متوکل از جمله کسانی است که دیدارشان با پیروان اهل بیت علیهم السلام در پذیرفتن مذهب تشیع در آنها تأثیر گذار بوده است. وی در سودان با شخصی شیعی برخورد کرد و از طریق وی به حقایق آگاه شد و در نهایت باعث شد به مذهب اهل بیت علیهم السلام معتقد گردد. او دربارهی چگونگی پیوند و ارتباطش با این شخص شیعی بیان میکند که وی با آن فرد شیعی در یکی از مسافرخانهها در سودان آشنا شد در حالی که نمیدانست او فردی شیعه است. سپس میان آن دو، سخنانی پیرامون تفکرات اسلامی رد و بدل شد.
این مستبصر ذکر میکند که از وسعت افق آن مرد و دقت معلوماتش دچار حیرت شده و از خلال گفتگویشان دانستم که او احتمالاً فردی شیعی مذهب است. محمد علی میگوید: «بعد از مقداری رفت و آمد، از وی پرسیدم: آیا تو
شیعه هستی؟ توقع داشتم که سوالم باعث شود که آرامشش را از دست بدهد و از آرامش خارجش کند و فکر میکردم، سوالم آن قدر بد است که گویا همانند این است که از وی پرسیده باشم آیا تو زندیقی؟! اما او بدون پلک زدن جواب داد: بله من شیعه هستم! با خود گفتم: سبحان الله، او این سخن را بدون احساس گناه و سختی بیان کرد. آیا او فکر میکند که شیعه است و کار خوبی کرده است؟ برای یک لحظه تلاش کردم میان افکار عمیق و دلایل استوارش که در میان گفتگویش به آنها استناد میکرد و میان اعتراف با جراتش به این که شیعه است، ارتباطی ایجاد کنم. وی با سوالی که از من پرسید از حیرت مرا خارج کرد و آن این بود که: تو از شیعه چه میدانی؟
گفتم: از آنها چیزی نمیدانم جز جدایی شان از اهل سنت و جماعت و جراتشان بر صحابه و غلو کردنشان در تقدیس امام علی علیه السلام . سپس به دنبالش گفتم: اخیرا بر آرا و نظرات شیعه و معتقداتشان و نیز مواضع آنها نسبت به صحابه اطلاع یافتم. و آرزو داشتم تا فرد شیعهای را ملاقات کنم و از صحت و درستی آن چه که به آنها نسبت میدهند پرسش نمایم. آن را گفتم در حالی که تلاش میکردم احساساتم را از او، پنهان کنم. من رو در روی یک شخص شیعه بودم، آنهم شیعهای که دارای شخصیتی قوی بود، اکنون چه بسا با او بسیاری از قضایای بلاتکلیف را به انجام رسانیدم و چه بسا از حقایق، مسائلی کشف میشود که نقیضش را میخواستم. این فرد شیعه با دلیل ثابت میکرد که خلافت حق حضرت علی علیه السلام بود و به دنبالش ثابت میکرد که خلفا حق ایشان را غصب نمودهاند. ثابت میکرد که عایشه در خروجش بر حضرت علی علیه السلام ، محق و بر حق نبود. بنابراین او بار خونهای مسلمانان را بر دوش خویش حمل میکند. او
اثبات میکرد که صحابه فهمیدند؛ حق از آن اهل بیت علیهم السلام میباشد با این وجود آن را انکار کردند.»
متوکل میگوید: «من نمیخواستم امر شبهه برانگیز رابطهی میان حضرت علی علیه السلام و خلفا را کشف کنم. بلکه آرزو میکردم واقعهی جمل (جنگ جمل) چیزی شبیه به نمایشنامه باشد. به گونهای که بازیگران در روی صحنهی نمایش کشته میشوند. سپس در پشت پرده، برخی به برخی دیگر تبریک میگویند به خاطر موفقیتی که در ایفای نقشها محقق شده بود.» او معتقد بود که انسان در هر کجا که باشد فرزند مذهبش است و اگر اطمینانش نسبت به مذهبش دچار جنبش و تزلزل شود، این مسئله را برای مردم دارای مذاهب مخالف و رقیب آشکار نمیکند و پرده بر نمیدارد.
طرف مناظره متوکل فردی خبره و سخنور و دارای فکری مرتب بود. و با ذکاوت و حکمتش توانست، هواخواهی شدید متوکل را در خود فرو برد و تعصبش را بشکند. بنابراین با تمام وجود به او گوش فرا داد.
بعد از این که سخنش پیرامون روشهای بحث و اصول فکر تمام شد، متوکل کوشید تا وی را نسبت به مسئلهی خود و مسئلهی همراهانش و نیز حیرت و آشفتگی فکری که در میان آنها ایجاد شده بود، آگاه کند. در نتیجه گفتگو، طرف مناظره متوکل را نصیحت کرد که به جستجوی حقیقت محض برود و عقل را از اسارت تقلید و چیزهای به ارث رسیده آزاد و رها کند. متوکل نیز به او وعده داد که به این گفتهاش عمل کند. از طرفی انتظار نداشت که بعد از این ملاقات، دیگر وی را ببیند. به خاطر همین از وی خواست که لیستی از کتب ضروری برای پژوهش در مسائل تاریخی و اعتقادی برایش آماده کند.
وی گفت دو کتاب وجود دارد که هریک از آن دو، مراجعی کامل برای پژوهش است. همچنان که هر دوی آنها از قویترین کتابها در حوزهی امامت و مذاهب به شمار میآیند. یکی از آنها کتاب (المراجعات) است. این کتاب حاصل نامههایی است که میان عالم شیعی یعنی سید شرف الدین موسوی از جبل عامل در لبنان و شیخ سلیم بشری که عالم مصری و یکی از شیوخ الازهراست، مبادله شده و بسیار سودمند است. زیرا طرف شیعی، (یعنی سید شرف الدین) به طور کامل در احتجاجاتش بر مصادر معتمد در نزد اهل سنت تکیه کرده و حتی یک دلیل نیز از غیر منابع معتمد اهل سنت نیاورده است. و شیخ بشری نیز در حالی که خودش در علم حدیث خبره و ماهربود؛ به درستی همهی این ادله که سید شرف الدین آورده، اقرار کرده است. این نامه نگاریهامیان آن دو پایان نیافت تا آن که شیخ سلیم بشری به ولایت اهل بیت علیهم السلام و امامتشان یقین پیدا کرد.
کتاب دوم یعنی «الغدیر»، موسوعهای در تاریخ و عقاید در یازده جلد است که پیرامون محور یک حدیث نبوی مشهور و متواتر است که حضرت رسول’ هنگام بازگشتنش از حجه الوداع برای اطاعت از این قول خداوند متعال {یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من الناس} ایراد فرمود.
مهمترین مسائلی که در این حدیث، پیامبر’ در مقابل 100 صحابی یا بیشتر ایراد فرمود، به این شرح است: آیا من نسبت به مومنان از خودشان شایسته تر و اولا تر نیستم؟ مردم جواب دادند بله. حضرت رسول’ فرمودند: «من کنت مولاه هذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله» یعنی «هرکس من مولایش هستم پس علی مولایش است....»
متوکل میگوید: «شیخ از پرداختن به مسائلی که باعث بر انگیخته شدن احساساتمان میگشت، پرهیز میکرد اما در مقابل دربارهی اهل بیت علیهم السلام با شرح و بسط زیاد، توضیح میداد و ما هم خسته نمیشدیم بلکه خواستار مطالب و سخنان بیشتری دربارهی اهل بیت علیهم السلام بودیم. زیرا چیزی دربارهی آنها نمیدانستیم. و هرکسی که از اهل بیت علیهم السلام نداند چیزی از اسلام را نشناخته است. احیاناً احادیث بسیاری از اهل بیت علیهم السلام با احادیث صحابه برخورد میکند.
مثلاً ما شروع کرده بودیم که برخی جوانب عظمت شخصیت حضرت زهرا سلام الله علیها را کشف کنیم. بنابراین در ذهنمان یک رابطهی طبیعی میان حضرت زهرا سلام الله علیها و اصحاب نزدیک پیامبر’ ترسیم بود و اینکه حتما اصحاب پیامبر’ همچنان که پدرشان، پیامبر’ را دوست داشتند، حضرت زهرا سلام الله علیها را نیز دوست داشتند و به حق حضرت زهرا سلام الله علیها آگاهی داشتند. این قصور و خیال ما بود و مشتاق بودیم که تصدیق این ذهنیتمان را از سوی شیخ، بشنویم. اما شیخ در گفتن آن تردید میکرد و غلاف مطلوب را نمیگشود. هنگامی که به وی اصرار کردیم که بازگو کند، شیخ آنچه را که میدانست، بازگو کرد.
در این هنگام بود که درد بر قلبهایمان فشار آورد درحالی که میان تصدیق مطالب شیخ و شک درباره آنها مردد بودیم. چگونه حضرت زهرا سلام الله علیها با آن عظمت و منزلتش، درحالی که از بزرگان صحابه غضبناک بود، فوت کرد. و اصلا از کجا آن صحابه جرات یافتند که حضرت زهرا سلام الله علیها را خشمگین کنند؟
چگونه انتظار داریم صحابه که از نظرمان محترم بودند کاملاً همراه و همدم حضرت علی علیه السلام باشند. اما حقیقت عکس آنچه که میخواستیم را منعکس کرد. بنابراین در عواطف و احساساتمان، درگیری ایجاد شد. ما همهی آنها را (صحابه)
با هم متحد فرض میکردیم در حالی که برخی بر برخی دیگر ظلم کرده و برخی از آنها، با حضرت علی علیه السلام دشمن بودند و این در حالی بود که انگارسخن پیامبر’ را نشنیده بودند که فرموده بود: تنها مومن، علی علیه السلام را دوست دارد و فقط منافق با علی علیه السلام دشمنی میکند.»
او در ادامه میگوید: «کم کم دانستم که حقایق بسیاری وجود دارد که نمیتوان آنهارا پذیرفت مگر بعد از تخلیه کردن مسلمات گذشته از وجودمان. از این رو تصمیم گرفتی که به تکیههای جدیدی در دین برسم».
متوکل در حالتی به سر میبرد که میان باورهای گذشتهاش و مسائل تازه مطرح شده دچار چالش شد. او میگوید: «چه قدر سخت است فقهی که در طی سالهای طولانی به آن عمل میشد، به خاطر نقصهایی که در برخی جوانبش دارد؛ مضطرب و مشوش به نظر برسد و به سختی با احکام جدید هماهنگ و همساز شود. احکام جدیدی که حتی تصورش را نمیکرده است.»
به همین دلیل، او تفاوتی را که میان فقه شیعه و سنی مشاهده میشد، انکار میکرد اما ناگهان با کارها و چیزهایی غریب در وضوی شیخ و نمازش مواجه شد که در بارهی آنها از شیخ سوال نمود. شیخ هم برای هرکدام از آن کارها، دلیلی و حجتی میآورد. اما با این وجود در پذیرفتن آنها خودداری مینمود. شیخ معتقد بود هرگاه منبع حکمی از جانب حضرت رسول’ و اهل بیت علیهم السلام باشد صحیح است و باید ازآن پیروی کرد حتی اگر عقل نتواند حکم آن را درک کند.
سرانجام بعد از یک ماه گفتگوی دائم متوکل با شیخ و محقق شدن صحت دلایلی که شیخ آنها را از منابع سنی ایراد میکرد شبهاتش از بین رفت.» (المتوکل، 1422: 42-50).
در بررسیهای به عمل آمده مشخص شد یکی از مهمترین عواملی که پژوهشگر سنّی را هنگام ملاقاتش با یکی از پیروان مذهب اهل بیت علیهم السلام به قبول کردن گفتههایش بر میانگیزد؛ همان دلایلی است که شیعه آنها را از کتاب و سنّت در بیان معتقداتش جمع آوری نموده است. به گونهای که این دلایل را به کار میگیرد تا فرد سنّی را به مرحلهی قبول کامل نسبت به حقانیت مذهب اهل بیت علیهم السلام برساند.
از جمله سببهایی که محمد مرعی انطاکی را به تشیع فرا خواند، ایجاد بسیاری از مناظرههایی است که بین او و برخی علمای شیعه به وقوع پیوست، او با اینکه در مناظرهها شکست میخورد با این حال بر عقاید خویش باقی میماند اما سرانجام خود را در برابر حقایق ناتوان یافت و آنها را پذیرفت (الانطاکی، 1417: 51).
از نظر تیجانی دلایل محکم شیعه، دلایلی سست یا ضعیف نیست تا بشود آن را نادیده گرفت و به آسانی به فراموشی سپرد. این مسئله خود به قرآن حکیم مربوط میشود که آیاتی از آن در خصوص پیروی از اهل بیت نازل شد و پیامبر’ توجه و اهمیت به آن دادند و به پیروی از اهل بیت توصیه فرمودند و خاص و عام این توصیهها را منتقل کردند تا این که کتب تاریخ و حدیث، پر شد و راویان نسل به نسل آن را نگاشتند (تیجانی السماوی، 1421: 44).
به همین دلیل، تیجانی سماوی در این عرصه میگوید آنچه که پذیرشش را نسبت به این که شیعهی امامیه همان فرقهی ناجیه است زیاد تر کرد همان عقاید محکم عقلانی ایشان بود. از طرفی برای هر مسئلهای از مسائل وبرای هر
عقیدهای از عقاید، تفسیری شفا دهنده و کافی نزد هریک از ائمهی اهل بیت علیهم السلام یافت که در نزد اهل سنت و فرقههای دیگر، راه حلی برای این مسائل نیافت.» (همان، 24)
تیجانی سماوی در کتاب کل الحلول عند آل الرسول بیان میکند: «ما با تفحص در کتابهای گذشته گان و مباحث تاریخی دانستیم که شیعهی امامیه اثنی عشری همان فرقهی ناجیه است که خط اسلام صحیح را دنبال میکند. این حکم، مولود اوضاع و محیطی که در آن زندگی کردیم و تاثیر گذاشته نبوده است. بلکه حقیقتی است که شریعت آن را از میان قرآن و سنت ثابت کرده است همچنان که تاریخ که از جعل و تحریف سالم گردید آن را اثبات کرده است و عقل به این مسئله هدایت میکند چرا که خداوند متعال قدرت تشخیص و اثبات دلیل را به عقل بخشیده است. از این رو خداوند عز و جل میفرماید: {فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.} و در حق کسانی که عقلهایشان راتعطیل کردهاند و مستحق عذاب شدهاند، میفرماید: {وقالو لو کنّا نسمع او نعقل ما کنّا فی اصحاب السعیر}. (تیجانی السماوی، 1416: 17)
محمد الکثیری نیز بر آن است که عقاید شیعه به اندازهای محکم است که هرگاه آنها را بر سلفیه متعصب عرضه کنید به ناچار تسلیم شده و گردن مینهند (الکثیری، 1418: 668). از نظر او، عقیده یا فکری وجود ندارد که شیعهی امامیه بدون ادلهی قوی به آن فرا بخواند و تنها در قرآن و سنت بلکه میتوان در آثار دشمنان آنها ادلهای بر این امر جستجو کرد. به همین خاطر دیده میشود که سلفیه یا اهل سنت که امروز، شیعه شدهاند در استدلال بر عقاید شیعه که آن را
پذیرفتهاند به منابع تاریخی و حدیثی شیعه بر نمیگردند. بلکه ادله شان را در میراث اهل سنت و سلفیه مییابند. و این نشان دهندهی اطمینان و ایمان زیاد آنها به درستی عقاید شیعه و آنچه که به آن دعوت میکنند، میباشد (همان، 615-616).
محمد مرعی الانطاکی با تأکید بر نیروی ادله شیعه، اموری را که سبب تشیع او شدند چنین توصیف میکند:
اولاً: دیدم عمل کردن بر طبق مذهب شیعه، جایز است و بدون شک عمل کردن بر طبق مذهب چیزی بر گردنم نیست. از طرفی، بسیاری از علمای اهل سنت از اسلاف و اخلاف، به جواز عمل کردن بر طبق مذهب شیعه، فتوا دادهاند و اخیرا از میان آنها، دوستم شیخ اکبر، شیخ محمود شلتوت، شیخ دانشگاه الازهر، با فتوای مشهورش که در جهان اسلام منتشر شد به این مسئله، فتوا داده است.
ثانیاً: به وسیلهی ادلهی قوی و برهانهای قاطع حجتهای قطعی حقانیت اهل بیت علیهم السلام برایم ثابت شد. دانستم که آن مذهب حق است و شیعه آن را از ائمهی اهل بیت علیهم السلام از جدشان پیامبر’ از جبرئیل از پروردگار متعال گرفته است.
ثالثاً: وحی در خانهی آنان (اهل بیت) نازل شد و اهل بیت علیهم السلام نسبت به آنچه که در خانه شان است، آگاهترند تا غیر آنان. بنابراین برای عقل دارای تدبیر، شایسته
است که ادلهی اهلبیت علیهم السلام را که به صحتش معتقد است را ترک نکند و از بیگانهها، آنها را اخذ نکند.
رابعاً: بسیاری از آیات وارده در قرآن حکیم بر ادعای ما دلالت میکنند.
خامساً: بسیاری از احادیث ماثوره و اخبار وارده از جانب پیامبر’ برحقانیت مذهب اهل بیت دلالت میکند چنانکه دو فرقه سنی و شیعه در کتابهایشان این مسئله را ذکر کردهاند (الانطاکی، 1417: 49-51).
مطالعه و آشنا شدن با میراث شیعه، یکی از سببهای بصیرت یافتن برخی از مستبصرین و پذیرفتن مذهب اهل بیت علیهم السلام میباشد. یکی از آنها، ادریس حسینی است که به صورت مستقیم، از طریق پژوهش و بررسی و اصرار بر شناختن و معرفت، با این مذهب (اهل بیت علیهم السلام ) آشنا شد (الحسینی، مجله المنبر- شماره 3).
مهمترین کتبی که بصیرت یافتگان به وسیلهی آن تحت تاثیر قرار گرفتند از این قرار است:
کتاب المراجعات اثر سید عبدالحسین شریف الدین& از مهمترین کتبی به شمار میآید که تاثیر روشنی بر بصیرت یافتگان باقی گذاشته و در قانع کردن بسیاری از مردم نسبت به حقانیت اهل بیت علیهم السلام دارای برتری و تقدم است. در سخن بصیرت یافتگان، پیرامون این کتاب با ارزش و این اثر جاودان آمده است که میزان تاثیرشان از این کتاب عظیم را بیان کردهاند.
تیجانی سماوی، پیرامون کتاب المراجعات در کتاب ثم اهتدیت میگوید: «کتاب المراجعات به سبب صراحتی که نویسندهاش داشت و روش متمایز او در حل مسائلی که برای علمای سنی دشوار بود، مرا به خود جذب و مبهوت کرد.
در این کتاب، خواستهام را یافتم زیرا این کتاب، همانند کتابهای دیگرنیست که مولف هر آنچه را که میخواهد بدون هرگونه معارضهای بنویسد.
المراجعات، گفتگو میان دو عالم از دو مذهب مختلف است. و هر دوی آنها دو مرجع اساسی برای همهی مسلمانان را در نظر گرفتند و آن قرآن کریم و سنت است که در صحاح اهل سنت بر صحت آن اتفاق شده است. این کتاب در حقیقت، نقش یک پژوهشگر را بازی میکند که درباره حقیقت تحقیق میکند و هر کجا که آن را بیابد قبول میکند (التیجانی السماوی، 1417: 75).
تیجانی سماوی در جای دیگری از کتابش (ثم اهتدیت) به نقش اساسی کتاب المراجعات در گردن نهادنش به مذهب شیعه تصریح میکند و میگوید: «کتاب المراجعات را چندین بار خوانده و مرور کردم. در مقابلم افقهایی باز شد که باعث هدایتم شد و سینهام برای حب اهل بیت علیهم السلام و دوست داشتنشان باز و گشوده شد» (همان، 170).
محمد مرعی انطاکی از احساسات جوشانش پیرامون کتاب المراجعات چنین میگوید: «من به خاطر خداوند، نصیحتی خالص و بدون آلودگی به ریا به هر یک از برادران اهل سنتم تقدیم میکنم و آن این که به کتاب المراجعات و سایر کتب شیعهی امامیه رجوع کنند و با دقت و انصاف از ابتدا تا پایانش را مطالعه کنند. ان شاءالله در آن، چیزی را که قانع کننده است خواهند یافت و هیچ عذر یا مجالی برای این که شیعه را متهم کند، باقی نخواهد ماند. سبب آشنایی محمد مرعی الانطاکی چنانکه خود او تصریح میکند گفتگو با فردی شیعی به نام سید عبد القادر حاج موسی بود. آن فرد کتاب المراجعات را به او قرض میدهد. از
این رو الانطاکی در اثر مطالعه کتاب و مشاهده روش نویسنده و ادلهی او شگفت زده میشود. (الانطاکی، 1417: 53، 439).
محمد مرعی انطاکی اضافه میکند: «هنگامی که به مراجعهی چهارم رسیدم؛ شگفتیام بیشتر شد. زیرا در آن، قول فصل بود برای کسانی که عقل دارند و گوش فرا میدهند. بر همین بخش از کتاب، اکتفا نکردم بلکه سایر
قسمتهای کتاب را نیز خواندم، و این چنین بود تا این که دو سوم شب گذشت و من احساس خستگی نکردم چرا که الفاظش را شیرین و عباراتش را زیبا یافتم و در این هنگام بود که در مقابلم درهای صدق و راستی که شبهای در آن نبود، گشوده شد و چیز عجیبی نیست اگر بگویم که گویا من در رگبار تند آن (کتاب) ذوب شدم و عقلم را از دست دادم. زیرا این کتاب مرا به تدریج با خود میبرد و هدایتم میکرد. و من با اختیار یا بدون اختیار به دنبالش رفتم. (همان، 439).
او کاملاً راضی شده بود که حق با شیعه است و آنها مذهب حق میباشند که از جانب رسول خدا’ و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام آمده است و سرانجام اعتماد پیدا کرد که مذهب شیعه بر خلاف افتراها، اتهامات ومخالفینش میباشد. بعدها او نیز کتاب را به یکی از علمای شافعی مذهب به نام احمد امین الانطاکی میدهد که او نیز در اثر مطالعی آن به مذهب شیعه ایمان میآورد (همان، 53-54).
هشام آل قطیط نیز تغییر مذهبش را به وسیلهی کتاب المراجعات دانسته است. او میگوید: «شروع به خواندن کتاب کردم درحالی که به خودم اطمینان داشتم که این کتاب، کتاب گمراهی است و من آن را رد خواهم نمود و به شیعه میفهمانم که مذهب تسنن چگونه مذهبی است. تقریباً بیش از 200 صفحه از کتاب را خواندم. بنابراین غافلگیر شدم و به لرزه افتادم و از این معلومات عجیب
که برای اولین بار به ذهنم راه یافته بود؛ شگفت زده شدم. خصوصا علمای ما، دائما ما را از خواندن کتب شیعی بر حذر میداشتند. پس گفتم اگر به خواندن این کتاب ادامه دهم، بدون شک مرا منحرف میکند و اگر میخواستم دلایل را جستجو کنم، منابع و فراغت کافی هم نداشتم. بنابراین کتاب را بستم زیرا فکرم را مشوّش کرده بود» (آل قطیط، 1421: 23).
او کتاب المراجعات را کتابی دقیق و شگفت انگیز توصیف میکند: «به منابع مراجعه کردم و بر آن تامل کردم و درستی آن چه راکه این عالم شیعی آورده بود دریافتم. از قدرت استدلال این عالم و احاطهی دقیقش به تاریخ و سیره و صحاح شگفت زده شدم. زیرا این کتاب با اسلوب جذّاب و جامهی لطیف و زربافش مرا به خود جذب نمود. و فکر کردم: آیا علمای ما، از این کتاب، آگاهی دارند؟آیا علمای ما با این دلایل آشنا هستند؟ چرا پژوهش در دین، فقط منحصر به شیوخ و علما میباشد. یا این که آنها حقیقت این کتاب را نمیدانند؟! (همان، 39).
عبدالمنعم حسن، دربارهی اعجابش از این کتاب و ردها و تکذیبهایی که وی به خاطر تاثیر پذیرفتنش از این کتاب، با آن روبه رو شده بود میگوید: گمان نمیکنم بتوان کتابی بر روی زمین از نظر دلیل و برهان و منطق قویتر از کتاب المراجعات پیدا کرد. المراجعات کتابی است که پرده را کنار زد و همهی حجتها و دلایل شیخ بشری را با ادب و وقار باطل نمود. به یاد دارم، روزی یکی از افراد، کتاب المراجعات را از یکی از دوستان، به امانت گرفت و بعد از مدت کوتاهی کتاب را آورد و در حالی که تلاش میکرد کتاب را مسخره کند گفت: این کتاب، جعلی است. این مناظره اساسا برپا نشده است.
برادر به او جواب داد: ای شیخ ما، اگر فرض کنیم این مناظره نبوده و این شخصیتها وجود حقیقی ندارند، نظرت دربارهی ادلهای که در کتاب آمده چیست؟ سخن ما، دربارهی شخصیتها نیست. برای ما مهم محتوای کتاب است. اگر شما، پاسخی بر این کتاب دارید، بفرمایید {هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین} و اگر ندارید سکوت اختیار کنید. اکنون ما اطمینان داریم که این مناظره و گفتگو بین سید عبدالحسین و شیخ سلیم بشری، حقیقتاً اتفاق افتاده است و هردو، دو شخصیت علمی بارز در نزد شیعه و سنی میباشند (عبد المنعم حسن، 1420: 119).
اسعد وحید القاسم دربارهی پرداختن به این کتاب و چاپ کردن این اثر جاودان میگوید: «کتاب المراجعات، با وجود این که نویسندهاش شیعه میباشد، تعجب مرا برانگیخت، چرا که وی از میان کتب حدیث اهل سنت، خصوصا صحیحین، دلایلی بر حقانیت شیعه میآورد و با آن احتجاج میکند.»
بی شک آنچه که در این کتاب خواند رخدادی شگفت انگیز برایش بود. او که گمان نمیکرد اختلافات میان شیعه و سنی به این گستردگی باشد و در نهایت دانست که او نسبت به تاریخ اسلام و احادیث جاهل و بی اطلاع است (القاسم، 1421: 12-13).
معتصم سید احمد دربارهی نقش اساسی که این کتاب در بصیرت یافتنش داشته است؛ میگوید: «پس از خواندن کتاب المراجعات و معالم المدرستین و برخی کتب دیگر، حق برایم آشکار شد و پرده باطل کنار رفت. زیرا در این دو کتاب (المراجعات و معالم المدرستین)، ادله و برهانهای درخشانی بر حقانیت مذهب اهل بیت علیهم السلام وجود داشت و باعث شد که نیرویم در مناقشه و پژوهش
زیاد شود تا این که خداوند متعال، نور حق را در قلبم قرار داد و شیعه بودنم را آشکار کردم (معتصم، 1417: 23).
سعید سامرائی نیز از متأثران کتاب المراجعات بود. با وجود این که، این کتاب از اولین کتابهایی بود که در راه شناخت مذهب اهل بیت علیهم السلام خوانده بود، تاثیری که بحثهای سید شرف الدین بر وی گذاشت، بیش از سایر کتابها بود (السامرائی، 1407: 5).
این کتاب ارزشمند، تاکنون بیش از 20 مرتبه چاپ شده و به 17 زبان در جهان ترجمه شده است. نیز به وسیلهی آن، هزاران مسلمان در نقاط مختلف از جهان به سوی حق هدایت شدهاند.
تیجانی سماوی نویسنده کتاب، که خود از مستبصرین معروف و صاحب قلم میباشد، دربارهی سببهای موفقیت این کتاب، میگوید: اهل بیت علیهم السلام ، بدون شک راز موفقیت این کتاب هستند و انسانی را نمیبینی جز اینکه تعجبش نسبت به این کتاب، آشکار است (تیجانی السماوی، 1416: 330)..
تیجانی سماوی دربارهی برخوردهایی که اهل سنت با این کتاب نمود، میگوید: «برخی از متعصبان در میان اهل سنت شایع کردند که کتاب ثم اهتدیت شبیه به کتاب سلمان رشدی است و این کار به این دلیل بود تا مردم را از خواندن این کتاب باز دارند بلکه آنها را بر لعن کردن نویسندهاش، تشویق کنند.»
تیجانی آن را تهمت بزرگی از جانب مخالفان میخواند. زیرا چگونه کتاب ثم اهتدیت که به عصمت پیامبر’، اقتدا به ائمهی اهل بیت علیهم السلام اشاره دارد با
کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی که در آن نویسندهی ملعونش به اسلام و پیامبر’ دشنام میدهد برابر باشد (تیجانی السماوی، 1424: 174).
از دیگر تکذیبهایی که این کتاب با آن روبه رو شد، این است که در برخی مراکز اهل سنت شایع گردید که مولف این کتاب، شخصیتی خیالی است.
هشام آل قطیط ذکر میکند که یکی از مشایخ اهل سنت، قبل از اینکه با کتاب ثم اهتدیت آشنا شوم، از من پرسید: آیا کتاب ثم اهتدیت را از آن گمراه تونسی خواندهای؟ اگر آن را خواندهای یا نزدت موجود است، آن را بسوزان!! به او گفتم: اولین بار است که نام این کتاب را میشنوم. به من گفت: مولفش مردی خیالی است اسمش تیجانی سماوی است. شیعه با نام او، این کتاب را منتشر کرده است (آل قطیط، 1421: 27).
هاشمی بن علی در کتابش حوار مع صدیقی الشیعی (گفتگویی با دوست شیعهام) به این امر اشاره میکند و میگوید: «از چیزهای عجیبی که اطلاع پیدا کردم سخن کسانی بود که میگفتند تیجانی تونسی، کسی که به شیعه گراییده شخصیتی خیالی است (الهاشمی، بی تا، 161).
از چیزهای خارق العادهای که تیجانی سماوی دربارهی کتاب ثم اهتدیت ذکر میکند، این است که: وی با رانندهی ماشینی که سوارش شده بود، گفتگو میکرد. هنگامی که راننده فهمید وی از تونس است، از او پرسید: آیا ممکن است که از شما در بارهی یک فرد تونسی سوال کنم؟ تیجانی سماوی میگوید: او چه کسی است؟ وی گفت: دکتر محمد تیجانی سماوی.
تیجانی میگوید: قلبم لرزید درحالی که گوش به سخن مردی میدادم که از من سوال میکرد در حالی که من در کنارش بودم و او مرا نمیشناخت. گمان
کردم که او از شیعیان لبنان باشد که از خلال کتابهایم مرا میشناسد. بدون هیچگونه تردیدی گفتم: من همان دکتر تیجانی هستم. وی گفت: معقول نیست!گفتم: چرا معقول نیست؟ گفت: به ما گفته شده که او شخصی خیالی است و وجود ندارد.
گفتم: پس چگونه او را میشناسی و از او سوال میکنی؟ گفت: من در کتاب ثم اهتدیت با او آشنا شدم. آن کتابی با عظمت است و مملؤ از حقایق است. اما شیخ ما گفت که این شخص وجود ندارد. قلبم با سخنش آرام شد. به او گفتم: سبحان الله، چه بسا تصادفی بهتر از هزار وعدهی دیدار است، ای برادرم، تو با دکتر تیجانی سخن میگویی. او در مقابلت با گوشت و خون و استخوانش ایستاده است. وی گفت: چگونه تصدیقت کنم در حالی که تو جوان هستی و با این لباس میباشی؟!
برای او پاسپورت سفرم را بیرون آوردم و گفتم: این دلیل است. پاسپورت را باز کرد و هویتم را خواند و به صورتم نگریست و گفت: اکنون شیعه شدم، و با گرمی با من مصافحه کرد و شروع کرد به بوسیدنم و از من عذر خواهی کرد (تیجانی السماوی، 1420: 98).
از کتابهای دیگری که اثری عمیق در پذیرفتن مذهب اهل بیت علیهم السلام توسط بصیرت یافتگان، داشته، کتابهایی است که تیجانی سماوی از آنها نام برده است، و از جمله آنها میتوان به کتبی همچون: کتاب الغدیر از علامه امینی و کتاب فدک در تاریخ اثر سید محمد باقر صدر، کتاب السقیفه از شیخ محمد رضا مظفر،
کتاب النص و الاجتهاد، کتاب ابوهریره از شرف الدین و کتاب شیخ المضیره از محمود ابوریّه مصری اشاره کرد.
تیجانی بعدها کتاب امام صادق و مذاهب اربعه از اسد حیدر و کتابهای متعدد دیگری از سید جعفر مرتضی عاملی، سید مرتضی عسکری، سید خوئی، سید طباطبایی، شیخ محمد امین زین الدین و از فیروز آبادی مطالعه کرد (تیجانی السماوی، 1417: 130-131).
نهج البلاغه نیز از کتابهای موثر بوده که در شرح حال صباح علی البیاتی این مستبصر عراقی و پروفسور لگنهاوزن رهیافته آمریکایی آورده شده است.
از کتابهای دیگری که به وسیلهی آن، بصیرت یافتگان تحت تاثیر قرار گرفتهاند، کتاب لماذا اخترت مذهب الشیعه، مذهب اهل بیت اثر محمد مرعی انطاکی است. احمد راسم نفیس از جمله کسانی است که از این کتاب تأثیر پذیرفته است (راسم النفیس، 1418: 17-18).
نکته جالب اینکه سید ادریس حسینی معتقد است که برای روی آوردن به تشیع همان مطالعه کتب اهل سنت از جمله صحیح بخاری و سایر صحاح کافی است؛ زیرا در این کتابهای آنقدر تناقض وجود دارد که جوینده حقیقت در مسیر یافتن آن است. از دیگر عللی که ادریس حسینی را به پیروی کردن از این منهج و پژوهش دربارهی حقیقت از دل کتب اهل سنت سوق داد، کمی منابع شیعه در دسترسش بود (الحسینی، 1414: 63).
محمد علی متوکل، از دیگر کسانی است که به وجود کمی منابع شیعه در دسترس خود اشاره میکند. گویا به تنها کتابی که دسترسی داشتهاند الغدیر علامه
امینی بوده است که در برخی موارد تا ماهها دسترسی به آن برایشان دشوار بود (المتوکل، 1422: 35).
معتصم سید احمد از جمله کسانی بود که در اثر گفتگو با پسر عمهاش به تشیع روی آورد. از این رو پسر عمهاش او را به کتابهای اهل سنت رهنمون شد زیرا در کتابهای اهل سنت دلایلی بر وجود پیروی از اهل بیت وجود دارد. معتصم با تحقیقاتی که انجام میدهد در مییابد که در کتب اهل سنت بیش از همه دلایلی بر حقانیت شیعه و اهل بیت علیهم السلام وجود دارد (معتصم، 1417: 19).
معتصم سید احمد اضافه میکند: «پس از مراجعه کردن به احادیث اهل سنت صحاح در بخاری و مسلم و ترمذی... در کتابخانهی دانشگاهمان، درستی سخنانش برایم موکّد شد. بنابراین ناگهان به احادیث دیگری رسیدم که بیشتر از آنها بر وجوب پیروی کردن از اهل بیت علیهم السلام دلالت میکرد. و این باعث شد که دچار یک تکان روحی گردم. چرا این احادیث را قبلا نشنیده بودم؟!! بنابراین، این احادیث را برای برخی از همکلاسیهایم در دانشکده، عرضه کردم تا با من در این بحران مشارکت نمایند. بنابراین بر برخی تاثیر گذاشت و برخی دیگر از آن متاثر نشدند. اما من بر ادامهی پژوهش مصمم شدم. هنگامی که روز پنجشنبه رسید، به سمت عبدالمنعم رفتم. با تمام خوش آمد گویی و آرامش مرا استقبال کرد. و گفت: بر تو واجب است که عجله نکنی. و پژوهش را با تمام هوشیاری، ادامه دهی. سپس معتصم سید احمد ذکر میکند: و به این صورت و بیشتر از طریق پژوهش، در مقابلم بسیاری از حقایق کشف شد که توقع آن ر ا نداشتم (معتصم، 1417: 19-20).
برخی از علل مشترک و عمومی مستبصران که در تغییر مذهب آنها موثر بوده به شرح ذیل میتوان اشاره کرد:
همواره در بین محققان این سوال مطرح بوده است آیا پیامبر جانشینی برای خویش انتخاب کرده بود یا مسئله جانشینی را مهمل باقی گذاشت؟ از نظر محمد عبدالحفیظ مسئله خلافت، همان رهبری است که مصالح اسلام و مسلمانان به آن متعلق است و صلاح نیست که نسبت به آن سکوت کرده زیرا عموم مردم، صلاحیتها و قابلیتهای خودشان را نمیدانند و آگاه نیستند. اما کسانی که نفس این مسئولیت (یعنی رهبری) قبلا برایشان پیش آمده و اتفاق افتاده، به این صلاحیتها و قابلیتهای مردم آگاه میباشند.
بنابراین هنگامی که دو خلیفه به این حد به مصلحت اسلام و مسلمانان، توجه و اهتمام ورزیدهاند، آیا صحیح است که پیامبر’ نسبت به این مسئولیت سهل انگاری و غفلت کند. در حالی که پیامبر’ همان کسی است که هنگامی که قصد خروج از مدینه داشت، بر آن امیری قرار داد تا مردم را رهبری کند. و هنگامی که ارتشی را گسیل میداشتند، رهبری بر آن سپاه قرار میدادند (عبدالحفیظ، 1413: 58).
اما از جهت دیگر، صالح وردانی به صورت مفصّل به مجموعهای از انگیزهها و علل اشاره میکند که وی را به سمت بصیرت یافتن، سوق داد و به ما این امکان را میدهد که بگوییم، این علل و انگیزهها عمومی است که در کناره گیری برخی از اهل سنت از مذهبشان و جذب ایشان به سمت مذهب اهل بیت علیهم السلام دخالت دارند (الوردانی، 1416: 145).
حکم دادن قرآن و عقل در دایرهی طرح شیعه، این قدرت را به شیعه میدهد که محتویات اعتقادات و طرح خود را اصلاح و بررسی و با واقعیت و تغییرات همراهی کند. در حالی که اهل سنت حکم عقل را رد و در برابر آن خاضع نیستند. بنابراین قداستی برای همهی اندیشههای اهل سنت ایجاد و تولید می شود که در صف مقدم آن، کتب احادیث مخصوصاً دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلماند که نسبت به دیگر کتبها از قداست بیشتری برخوردارند (الوردانی، 1416: 146).
آنچه در اندیشه شیعه بیش از همه مورد توجه است مسئلهی باز بودن باب اجتهاد است که در نزد گروه دیگر یعنی اهل سنت، از قرنها پیش، بسته تلقی شده است.
موسسههای دینی معاصر شیعه با داشتن تعدادی از مجتهدان که در بسیاری از مسائل اضطراری و کنونی دست به اجتهاد میزنند با مکتب اهل سنت، متفاوت میباشد. از طرف دیگر، این تقلید، مربوط به دوران حیات مجتهد میباشد. بنابراین هرگاه این مجتهداز دنیا برود، بر مقلّد واجب است که از میان مجتهدان زنده به اعلم آنها رجوع کند. از این رو مقلّد همراه با مسائل جدید زندگی نگاهش را به طور دائم به سمت امروز و فردا قرار میدهد. بنابراین تقلید از فرد مرده یعنی متحجر شدن بر یک خط ثابت است که ابهام و پیچیدگی و تعصب را
به ارث میگذارد. این امر همان چیزی است که واقعا در نزد اهل سنت وجود دارد و آنها همواره از اهل قبور طلب فتوا میکنند و با این روش زندگی میکنند.
از مهمترین نتایج باز بودن باب اجتهاد در نزد شیعه، انعطاف پذیر شدن در مواجهه و رویارویی با واقعیت موجود بود. همچنین دیده میشود که شیعه بر خلاف اهل سنت کمتر به مسائل حاشیهای و سطحی میپردازد. (همان، 147)
اساساً موسسات دینی نزد شیعه از حاکمان مستقل و از سیطره حاکمان، دور هستند. آنهامواضع وسیاستی شجاعانه اتخاذ کرده و در ایجاد تغییرات فعّال در جامعه سهیماند. این استقلال، سببش ارتباط این مراکز با شارع و مردم میباشد. مردمی که به اطاعت و دوستی آنان تن در دادند و اموالشان را به این موسسهی دینی تسلیم کردند و به احکام این موسسه دینی عمل میکنند.
همچنین از آنجایی که علما دین در نزد شیعه، مزدشان را از مردم میطلبند نه از دولت. بنابراین از این جاست که این مراکز دینی بر مردم تکیه میکند و از آنها به شمار میآید و از حاکم نمیترسد، زیرا حکم حاکمی بر این موسسه اثر ندارد تا بر آن حکومت کند.
اما موقعیت مراکز و موسسات دینی در نزد اهل سنت بر عکس موسسهی دینی در نزد شیعه است. مراکز و موسسات اهل سنت مرتبط با حکام و در دایرهی نفوذ آنها میباشد و علما اهل سنت از حکام مزدشان را میگیرند. بنابراین دوستیشان همواره به سمت حکام است و به سمت مردم نیست و فتواهایشان، به خواست حاکم صادر میشود نه به خواست دین و مردم و این همان چیزی
است که گروههای اسلامی و جریانهای حرکت اسلامی مختلف را تحریک میکند تا این موسسهی دینی را به کناری بزنند به خاطر این که این موسسه، یک موسسه و بنیان حکومتی است که در خدمت حاکم است نه در خدمت اسلام. از این رو، این موسسهی دینی سنی در یک تنگنای مهمی زندگی میکند که وجود و آیندهاش را، موانع بصیرت یافتن تهدید میکند. بنابراین مراکز دینی اهل سنت، اعتماد مردم مسلمان و جریانهای اسلامی به خودش را از دست میدهد و از جهت دیگر، قدرت بر انجام کار و مبادرت بر امری را ندارد چرا که اسیر حکومت و اسیر فقه گذشته است... (همان، 149-148)
یکی از علل بسیار قوی و موثر در تغییر مذهب مستبصرین وقایع مهم تاریخی است که در کتب معتبر ثبت شده، ومورد تایید اهل سنت وشیعه میباشد. از جمله میتوان موارد زیر اشاره نمود:
در خصوص ره یافتگانی مانند مروان خلیفات و خانم لمیاء حماده و چگونگی تاثیر واقعهی یوم الخمیس در آنها آوردهاند:
از جمله موضوعات اساسی که نقش مهمی در استبصار مروان خلیفات داشت، توجه به ماجرای «مصیبت روز پنجشنبه» است که قبلاً از آن غافل مانده بود. دوستش هنگامی که شور و شوق او را در تمجید از عمر دید، ماجرای مصیبت پنجشنبه را برای او نقل کرد و موضع عمر را در قبال پیامبر’ به خاطرش آورد. آنگاه که پیامبر’ چند روز پیش از وفاتش به اصحابش فرمود: «قلم و
کاغذی برایم بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید.» پس عمر گفت: «تب بر پیامبر’ غلبه کرده است و هذیان میگوید، قرآن برای ما کافی است.» مروان نتوانست علت این ماجرا را دریابد. بنابراین شروع به انکار
و تکذیب این موضوع کرد و به دوستش گفت: «آیا کار را به جایی رساندهاید که این سخن را به فاروقی نسبت میدهید که هرگز پیامبر’ را نافرمانی نکرده است.» دوستش آدرس این حدیث را در صحیح مسلم و بخاری به او نشان داد. اما وی نتوانست این حقیقت را بپذیرد و سعی کرد چنین توجیه کند که اگر هم چنین گفته باشد باز هم صحابی باقی میماند. او از دوستش پرسید: چگونه به این حدیث در کتب صحاح دست یافته است؟ از این رو دوستش او را به کتاب ثم اهتدیت تیجانی رهنمون کرد. خلیفات با کمال تعجب از شیعه شدن یکی از علمای اهل سنت، تصمیم به مطالعه کتاب گرفت (موسوعه، 1424: 3/ 436-437).
بیشترین قضیهای که بعد از شناخت آن، اهتمامش را بر انگیخت، قضیه مصیبت روز پنج شنبه و موضع صحابه در قبال آن بود و اینکه پیامبر’ قبل از وفاتشان در حالی که در بستر بیماری بود از آنها خواست تا دوات و قلم بیاورند تا اینکه بعد از آن حضرت هرگز گمراه نگردند.
خانم لمیاء میگوید: زمانی که از طریق کتب افرادی که به بصیرت رسیدهاند از آن مطلع گشتم از موضع صحابه در شگفت ماندم، . ولی دوست داشتم تا زمانی که به یقین نرسیدهام در قضاوت عجله نکنم. پس به کتب اهل سنتی که
این قضیه تاریخی را ذکر کردهاند از جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم و مسند امام احمد و تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر مراجعه کردم. بعد از تلاش صحت آن را در کتب معتبر خودمان یافتم، و فهمیدم که بایستی خیلی از اعتقاداتم را پاکسازی کنم و از طریق بررسی، درست و غلط بودن آن را مشخص سازم. (همان، 141)
یکی دیگر از وقایع بسیار معتبر تاریخی واقعه غدیر خم میباشد. اعتبار این رویدادمهم تاریخی چیزی جزذکر آن توسط راویان مورد اعتماد زیادی از صحابی پیامبر’ نمیباشد. این واقعه نیز توانسته تاثیر بسزایی در استبصار مستبصرین بگذارد که از جمله در خصوص سعید ایوب چنین است:
او دانست که پیامبر’ زمینه را پس از خود، برای اهل بیتش مهیا کرد و این موضوع با دستور خداوند متعال بود و از مهمترین نشانههای این موضوع، ماجرای حجهًْ الوداع و غدیر خم است که در آن به صراحت بر ولایت و نص بر جانشینی پیامبر اعلام گردید. ولی به محض آن که پیامبر’ رحلت فرمود، عده بسیاری از صحابه نص را رها کرد و عمل به مصلحتی را که بدان عقیده داشتند ترجیح دادند و به این سبب آل محمد’ را از امامت خارج ساخته و خلافت را به پادشاهی و جباریت تبدیل نمودند.
به این ترتیب تصویری واضح در مقابل ایوب شکل گرفت و گریزی برای او جز پذیرفتن مذهب تشیع باقی نماند (موسوعه، 1424: 2/339).
آل قطیط هشام (1417 ه-.)، وقفهْ مع الدکتور البوطی فی مسائلهْ، بیروت: دار الرسول الأکرم، دار المحجّهْ البیضاء، الطبعهْ الأولی.
---------- (1421 ه-.)، ومن الحوار اکتشفت الحقیقهْ، بیروت: دار المنتظر، الطبعهْ الأولی.
آمدی، سیف الدین (1423ق)، ابکار الافکار فی اصول الدین (به کوشش احمد محمد مهدی) ج5، قاهره: دارالکتب.
ابن بابویه قمی، ابوجعفر محمد، (بی تا) التوحید، به کوشش سید هاشم حسینی طهرانی، قم: موسسه النشر الاسلامی.
ابن جوزی، ابوالفرج عبد الرحمن (2006م)، کتاب العقائد و الدیانات، ضبط و علّق علیه موفق فوزی الجبر، دمشق: التلوین.
------------------------ (1402ق/1982م)، مناقب الامام احمد بن حنبل، منشورات: دار الآفاق الجدیده
ابن حزم اندلسی ظاهری، (1422ق)، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج3، تحقیق یوسف البقاعی، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی.
ابن منظور، محمد بن مکرم (1997م)، لسان العرب، ج3، بیروت: دارصادر.
ابن ندیم، محمد بن اسحاق (1366ش)، الفهرست (ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدّد)، تهران: امیرکبیر.
ابوزهره، محمد (1369ق) ابوحنیفه حیاته و عصره آرائه و فقهه، دارالفکر العربی.
---------- (بیتا)، فی تاریخ المذاهب الفقهیه، ج2، قاهره: مطبعهْ المدنی.
---------- (1367ق)، ابن حنبل حیاته و عصره آرائه و فقهه، دارالفکر العربی.
---------- (1367ق)، الشافعی حیاته و عصره آرائه و فقهه، دارالفکر العربی.
---------- (بی تا) تاریخ المذاهب الاسلامیهًْ، ج1، قاهره: دارالفکر العربی.
ابی یعلی، محمد (1419ق/1998م)، طبقات الفقهاء الحنابله، ج1-2 (تحقیق علی محمد عمر)، قاهره: مکتبه الثقافهْ الدینیه.
اسفراینی، ابومظفر (1374ق/1955م)، التبصیر فی الدین و تمییز الفرقهْ الناجیهْ عن الفرق الهالکین، مکتبهْ الخانجی بمصر و مکتب المثنّی ببغداد.
اسلام نیا، فریدون (1389ش)، سیر تاریخ مذاهب اهل سنت و جماعت، ترببت جام: شیخ الاسلام احمد جام.
اشترومن، ردولف، «زیدیه»، دائره المعارف الاسلامیه، ج 11، به اهتمام و ترجمه محمد ثابت افندی و دیگران، تهران، انتشارات جهان، بی تا.
اشعری قمی (1963م)، المقالات و الفرق، صحح و قدّم له و علّق علیه محمدجواد مشکور، تهران: موسسه مطبوعاتی عطائی.
اشعری، ابوالحسن (1426ق/ 2005م)، مقالات الاسلامیین، عنی بتصحیحه هلموت ریتر، بیروت: مطبعه المتوسط.
اصفهانی، راغب (1412ق/ 1992م)، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، دمشق.
امین، احمد (1962م)، ضحی الاسلام، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه و النشر.
انصاری، حسن (1373ش). «احمد بن حنبل»، دایرهْ المعارف بزرگ اسلامی، ج6، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایرهْ المعارف بزرگ اسلامی.
الإنطاکی، محمّد مرعی الأمین (1417 ه-.)، لماذا اخترت مذهب الشیعهْ مذهب أهل البیت علیهم السلام ، تحقیق: عبد الکریم العُقیلی، قم: مرکز النشر التابع لمکتب الإعلام الإسلامی، الطبعهْ الأولی.
بغدادی، عبدالقاهر (1385ش)، ترجمه الفرق بین الفرق، به کوشش محمد جواد مشکور، تهران: انتشارات اشراقی.
پاکتچی، احمد (1373ش)، « فقه احمد بن حنبل»، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج6، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.
پوناوالا، اسماعیل ک. (1382)، «قاضی نعمان و فقه اسماعیلی» در تاریخ و اندیشههای اسماعیلی در سدههای میانه، تنظیم و تدوین دکتر فرهاد دفتری (ترجمه فریدون بدرهای) تهران: نشر فرزان، صص81-151.
تیجانی السماوی، محمّد (1412 ه-)، فسیروا فی الأرض فانظروا، بیروت دار المحجهْ البیضاء للطباعهْ و النشر (ترجمه محمودی).
------------------ (1422)، الشیعهْ هم أهل السنّهْ، قم: مؤسّسهْ أنصاریان للطباعهْ والنشر.
------------------ (1424 ه-)، فاسألوا أهل الذّکر، قم: مؤسّسهْ أنصاریان للطباعهْ والنشر.
------------------ (1421 ق)، لأکون مع الصادقین، قم: مؤسّسهْ أنصاریان للطباعهًْ والنشر.
------------------ (1417 ه-.)، ثمّ اهتدیت (ترجمه محمد جواد مهری)، قم:
مؤسّسهْ أنصاریان للطباعهْ والنشر، الطبعهْ الثانیهْ.
ثابت افندی و دیگران، «الشافعی»، دائرهْ المعارف الاسلامیهْ، ج13، تهران: انتشارات جهان، بی تا.
جعفری لنگرودی، محمد جعفر (1368)، ترمینولوژی حقوق، تهران: گنج دانش.
جعفریان، رسول، (1387ش)، اطلس شیعه، نشر سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، چاپ اول.
الجندی، عبدالحکیم (1994م)، الامام الشافعی، قاهره: دارالمعارف.
جوهری فارابی، ابی نصر اسماعیل بن حماد (1430ق/م2009م)، تاج اللغهْ و صحاح العربیهْ المسمی الصحاح، بیروت: داراحیا التراث العربی.
حجوری، محمد بن حسن (1354ق)، الفکر السامی فی التاریخ الفقه الاسلامی، قاهره: دارالتراث.
الحسنی، باسل بن خضراء (1425 ه-). و من النهایه کانت البداعه، قم: مرکز الابحاث العقائدیه.
حسنی رازی، سید مرتضی بن داعی (1364ق)، تبصرهْ العوام فی معرفهْ مقالات الانام، به تصحیح عباس اقبال، تهران: انتشارات اساطیر.
حسین یعقوب، أحمد (1418 ه-.) الطریق إلی مذهب أهل البیت، بیروت: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیهْ، الطبعهْ الأولی.
حسین یعقوب، احمد (1374 ش)، . نظریه عدالهْ صحابه و المرجعیهْ السیاسیهْ فی الاسلام، ترجمه محمد قاضی زاده، قم: نشر امید
حسینی، ابوالمعالی (1376ق)، بیان الادیان، تصحیح عباس اقبال آشتیانی و محمد تقی دانش پژوه، تهران: روزنه
الحسینی، إدریس (1414 ه-.)، لقد شیعنی الحسین علیه السلام ... الانتقال الصعب فی رحاب المعتقد والمذهب، بیروت: دار النخیل للطباعهْ والنشر، الطبعهْ الأولی.
خلیفات، مروان (1418 ه-)، ورکبت السفینهْ، قم المقدّسهْ: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیهْ، الطبعهْ الأولی.
دفتری، فرهاد (1375ش)، تاریخ و عقاید اسماعیلیه (ترجمه فریدون بدره ای) تهران: نشر فرزان روز.
--------- (1377ش)، «اسماعیلیه»، دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج8، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دائرهْ المعارف بزرگ اسلامی.
ذهبی، محمد بن احمد (1969م)، میزان الاعتدال، بیروت: دارالفکر.
رازی، ابوحاتم (1382)، گرایشها و مذاهب اسلامی در سه قرن نخست هجری (ترجمه علی آقا نوری)، قم: مرکز تحقیقات ادیان و مذاهب.
راسم النفیس، احمد (1391 ش) مجله اخبار شیعیان، شماره 81.
راسم النفیس، احمد (1418 ه-.) الطریق الی مذهب اهل البیت، بیروت (مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه)، الطبعهًْ الاولی.
-------------- (1380 ش) مجله معرفت، شماره 49
زبیدی، محب الدین ابی فیض (1414ق/1994م)، تاج العروس، ج11، بیروت: دارالفکر.
الزلمی، مصطفی ابراهیم (1375ش)، خاستگاههای اختلاف در فقه مذاهب، ترجمه حسین صابری، مشهد: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
زمیزم، سعید رشید (1422ق/2002م)، الفرق و الجماعات الاسلامیهْ، بیروت: موسسه البلاغ.
سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح (ژئوپلتیک) منطقه خلیج فارس (چاپ اول 1387)، با تاکید برشیعیان.
السامرائی، سعید (1407 ه-)، حجج النهج المختار من نهج البلاغه، بیروت: موسسه الفجر، الطبعهْ الاولی.
السایس، محمدعلی (1425ق/2004م)، تاریخ الفقه الاسلامی، بیروت: دارالفکر.
سبحانی، جعفر (1426ق/2005م)، المذاهب الاسلامیهًْ، بیروت: دارالولاء.
سلطانی، مصطفی (1390ش)، تاریخ و عقاید زیدیه، قم: نشر ادیان.
السلماسی الفقیهه، قاضی ابوزکریا یحیی بن ابراهیم (1420ق/1999م)، فیه منازل الائمه
الاربعه، ضبط النص و علّق علیه ابویحیی عبدالله الکندری، بیروت: دارابن حزم.
الشرباصی، احمد، الأئمهْ الأربعهْ، بیروت: دارالجیل، بی تا.
شریف یحیی، امین (1406ق/ 1986م)، معجم الفرق الاسلامیهْ، بیروت: دارلأضواء.
الشکعه، مصطفی (1411ق/1991م)، اسلام بلا مذاهب، قاهره: دارالمصریهْ اللبنانیهْ.
شهرستانی، عبدالکریم (1998م)، الملل و النحل، ج1 و 2، قدم له و علّق حواشیه الدکتور صلاح الدین الهواری، بیروت: دارمکتبه الهلال.
شیبی، کامل مصطفی، الصله بین التصوف و التشیع، قاهره: دارالمعارف بمصر، بی تا.
صابری، حسین (1383ش)، تاریخ فرق اسلامی2، تهران: سمت.
صفری، نعمت اله (1380ش)، راهنمای فرقه شناسی اسلامی، هفت آسمان، سال سوم، شماره نهم و دهم.
ضمیری، محمدرضا (1384ش)، جستاری در اندیشه فقهی مذاهب، قم: گلستان معرفت.
طباطبائی، محمد حسین (1383ش)، شیعه در اسلام، قم: دفتر انتشارات اسلامی.
طباطبائی، محمد حسین (1360ش)، ظهور شیعه، قم: انتشارات فقیه.
---------------- (1387ش)، رسالت تشیع در دنیای امروز، مشهد: بوستان کتاب).
عبد الحفیظ، محمّد (1413 ه-.)، - لماذا أنا جعفری، بیروت: مؤسّسهْ الأعلمی للمطبوعات، الطبعهْ الأولی.
عبد الحمید، صائب (1414 ه-.)، منهج فی الانتماء المذهبی (ترجمه حبیب روحانی)، قم: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، الطبعهْ الخامسه.
عبد المنعم حسن (1420 ه-.)، بنور فاطمهْ اهتدیت، بیروت: دار الخلیج العربی للطباعهْ والنشر، الطبعهْ الثانیهْ، ترجمه سید حسین محفوظی (1383 ش).
عبدالحمید، عرفان (بی تا) دراسات فی الفرق و العقائد الاسلامیه، بغداد: مطبعه اسد.
عرفه، سلیم (1427 ه-). افادات من ملفات التاریخ، قم: مرکز الابحاث العقائدیه.
(علامه امینی، عبدالحسین (بی تا)، الغدیر، ج 5، قم).
العماد، عصام علی یحیی (1386 ش)، مجله پرسمان، شماره 60
الغریری، سامی (1429ق)، الزیدیه، بین الإمامیهْ و اهل السنّهْ، دارالکتاب الاسلامی.
غزالی، محمد (1422ق)، فضائح الباطنیه، بیروت، مکتبهْ العصریهْ.
فراهیدی، خلیل احمد (1414ق)، ترتیب کتاب العین، ج2، تصحیح اسعد الطیب، قم.
فرمانیان مهدی (1386ش)، و سید علی موسوی نژاد، درسنامه تاریخ و عقاید زیدیه، قم: نشر ادیان.
---------- (1386ش)، درسنامه تاریخ و عقاید اسماعیلیان، قم: نشر ادیان.
---------- (1386ش)، فرق تسنن، قم: نشر ادیان.
فضلی، عبدالهادی و دیگران (1426ق/ 2005م)، المذاهب الاسلامیهْ الخمسهْ، بیروت: الغدیر.
فضیل، شرف الدین (1412ق /1991م)، علی بن عبدالکریم، الزیدیه نظریه و تطبیق، بیروت: الحدیث.
فیض الاسلام، سید علی نقی، نهج البلاغه.
القاسم، أسعد وحید (1418 ه-)، أزمهْ الخلافهْ والإمامهْ وآثارها المعاصرهْ، عرض ودراسهْ، قم: دار المصطفی لإحیاء التراث، الطبعهْ الأولی.
-------------- (1421 ه-)، حقیقهْ الشیعه الاثنی عشریه، قم: موسسه المعارف الاسلامیه، الطبعهْ الاولی.
قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان.
الکثیری، سیدمحمد (1418ق)، السلفیهْ بین اهل السنهْ و الامامیهْ، بیروت: الغدیر.
کلینی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، ج1-4، (با ترجمه و شرح حاج سیدجواد مصطفوی)، تهران: دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام ، بی تا.
گرجی، ابوالقاسم (1375 ش)، تاریخ فقه و فقها، تهران: سمت.
گنزالس، رائول (1389ش)، اخبار شیعیان، شماره 53.
مادلونگ، ویلفرد (1381ش)، فرقههای اسلامی (ترجمه ابوالقاسم سرّی)، تهران: اساطیر.
ماهنامه اخبار شیعیان، شماره 88، سال 1391ش.
المتوکل، محمّد علی (1422 ه-.)، ودخلنا التشیع سجّداً، بیروت: دار الخلیج العربی للطباعهًْ والنشر، الطبعهًْ الثانیهْ.
مشکور، محمد جواد (1372ش)، تاریخ شیعه و فرقههای اسلامی، تهران: اشراقی.
معتصم، سید احمد (1417 ه-)، الحقیقهْ الضائعهْ رحلتی نحو مذهب آل البیت علیهم السلام ، قم: مؤسّسهْ المعارف الإسلامیهْ، الطبعهْ الأولی.
معوض، علی محمد و عبدالموجود عادل احمد (1420ق)، تاریخ التشریع الاسلامی، دارالکتب العلمیه، بیروت: لبنان.
معین، محمد (1383)، فرهنگ، تهران: انتشارات ساحل.
المعیوف البدرانی، یاسین، (بی تا)، یالیت قومی یعلمون، بیروت: مؤسّسهْ العارف.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان (1378ش)، الارشاد، ج1، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
----------------------- (1372ش/1413ق)، اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، به کوشش مهدی محقق، تهران: دانشگاه تهران.
----------------------- (1413ق)، النکت الاعتقادیه، به کوشش رضا مختاری، تهران: الئوتمر العالی لألفیه الشیخ مفید.
مقری فیومی، احمد بن محمد بن علی (1425ق)، المصباح المنیر، الجزء الاول، قم: منشورات دارالهجره.
ملطی شافعی، محمد بن احمد بن عبدالرحمن (1388ق/ 1968م)، التنبیه والرد علی اهل الاهواء البدع، قدم له و علّق علیه محمد زاهد بن الحسن الکوثری، بغداد: مکتبه المثنی و مکتبه المعارف بیروت.
المنبر (مجلّه).
منهاج (ماهنامه)، مرکز الغدیر الدراسات الاسلامیه، لبنان
موسوعه، مرکزالابحاث العقائدیه (1424 ق)، موسوعه من حیاه المستبصرین، قم: چاپ ستاره
مهاجری کردستانی، رحمت اله (1352ش)، چرا به ولایت معتقد شدم، قم: پیروز
نوبختی، حسن بن موسی (1404ق/ 1984م)، فرق الشیعهْ، بیروت: دارالأضواء.
الوردانی، صالح (1417ه-). الکلمهْ والسیف محنهْ الرأی فی تاریخ المسلمین، .
------------ (1996م)، اهل السنه شعب الله المختار، مدبولی الصغیر، الطبعهْ الاولی.
------------ (1416 ه-.)، الخدعه... رحلتی من السنهْ الی الشیعه، بیروت: دار النخیل للطباعهْ والنشر و التوزیع، الطبعهْ الاولی.
------------ (1419 ه-.)، التقارب والتباعد، عقائد السنّهًْ وعقائد الشیعهْ، بیروت، الغدیر للدراسات والنشر، الطبعهًْ الأولی.
----------- (1414ه-.)، الشیعهْ فی مصر من الامام علی حتی الامام الخمینی.، قاهره: مکتبهْ مدبولی الصغیر، ترجمه عبد الحسین بینش (1382).
ولوی، علی محمد (1367)، تاریخ علم کلام و مذاهب اسلامی، ج1 و2، تهران: موسسه انتشاراتی بعثت.
الهاشمی بن علی (1382ش)، حوار مع صدیقی الشیعی، قم: مرکز الابحاث العقائدیه.
الهامی، داود (1390 ش)، ره یافتگان به تشیع، قم: موسسه انتشارات هجرت، چاپ اول.
هورویتر، نیمرود (2011م)، احمد بن حنبل و تشکل المذاهب الحنبلی (ترجمه عنان علم الدین)، راجع النص علی المصادر و قدّم له رضوان السید، بیروت: الشبکه العربیه الابحاث و النشر.