ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : راههای ایجاد صمیمیت در خانه چگونه می باشد؟/مولفمحمد جواد باهنر.
مشخصات نشر : تهران: آستان قدس رضوی ، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی، ××۱۳.
مشخصات ظاهری : ۲۲ص.۱۴×۱۲س.م
فروست : رهنما؛ ۲
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۹۴۶۸۰
راه های ایجاد صمیمیت در خانه
تصویر
سه پرسش را در این نوشتار(1)پاسخ میگیرید:
با وجود چه نشانههایی بفهمیم صمیمیت وجود دارد؟
راههای ایجاد صمیمیت در خانه کدام است؟
در مسیر دشوار تربیت، رابطۀ صمیمانۀ والدین و فرزندان چه سود و اثری دارد؟
1) . برگرفته از کتاب:گفتارهای تربیتی؛ با اندکی ویرایش.
تصویر
تصویر
معمولاً، از سه اصل بهعنوان نشانههای صمیمیت نام میبرند:
۱-۱ کسی را مَحرمترین و مؤثرترین مشاورِ خود احساس کند:
دوست صمیمی کسی است که فرد بتواند رازهایش را، بیواهمه، با او در میان بگذارد و احساس کند که او به وی وفادار است و رازش را فاش نمیسازد. نیز، اگر مشکلی دارد، با او در میان بگذارد؛ زیرا میداند که او به مسائلِ دوستش بیاعتنا نیست، بلکه دغدغۀ حلّ آنها را دارد.
2-1 بتواند خواستههایش را بهراحتی با او مطرح کند:
فرد باید بداند که طرف مقابلش دربرابرِ خواستهها و توقعات او واکنش مثبت نشان میدهد. انسان گاهی برای انجامدادن کاری به مراجعه به دیگری احتیاج پیدا میکند. عدهای هستند که انسان از آنها به این تعبیر یاد میکند: «او که هیچ» و اساساً هیچگاه به او مراجعه نمیکند؛
چراکه او آدمی است که هیچ قدمی در راه کمک و یاری دوستش، حتی به زبان، برنمیدارد. چنین شخصی را دوست صمیمی محسوب نمیکنند. دوست صمیمی کسی است که انسان احساس کند آن دوست، یاور و همکار خوبی برای اوست.
3-1 انسان به کسی آنقدر احساسِ نزدیکی کند که حتی بتواند نقطهضعف خود را با او در میان بگذارد:
صمیمیت بین دو نفری برقرار است که بتوانند و جرأت داشته باشند که حتی خطای خودشان را با یکدیگر درمیان بگذارند. یکی از علامتهای صمیمیت این است که انسان بتواند ضعفهای خود را به دیگری بگوید، با او دردِدل کند و انتظار یاری و همکاری داشته باشد.
بین افراد و جوامع کمرُشد، عینک بدبینی همیشه خیلی قوی است؛ یعنی شخص بهدنبال این است که نقطهضعف یا کمبودی در شخص مقابل بیابد و آنرا بزرگ کند. حتی بهمحضِ
اینکه اشتباه و لغزشی از دوست صمیمیِ چندینسالهاش میبیند، فوری با او قطعِ رابطه میکند یا در حضور وی، بهسبب خطایش، مُهر سکوت بر لب میزند؛ درحالیکه سالها از دوستش کار نیک و شایسته دیده است. همچنین، وقتی که کارنامۀ فرزندش را بهدست او میدهند، در نمرهها بهدنبال نمرهای ضعیف میگردد و با پیداکردنِ آن، فریادش بلند میشود؛ درحالیکه نمرههای خوب را نمیبیند.
چرا چشمِ نقطهضعفبینی بسیار قوی است، اما درمقابل، چشم نقطۀقوتبینی، چه در روابط اجتماعی با دوستان و همکاران و همسایگان و چه در روابط خانوادگی با فرزندان، ضعیف است؟ این مسئله مخصوصاً در رواجِ شایعات، مصیبت است. فرد یا شخصیت یا گروهی را بهدلیلِ شایعۀ کوچکی که دربارۀ آنها منتشر شده است، بدون تحقیق و فکر دربارۀ آن، محکوم میکنند و دستبهدست و دهانبهدهان، آن شایعه را منتشر میسازند؛ گویی رواج این شایعه و خوارکردنِ فرد و بُردن آبرو و حیثیت او، آنهم براساس گمان، ثواب دارد و کاری خیر است! این، از صفات ملتی کمرُشد است.
تصویر
باید کاری کرد که بچهها خانه را محیط صمیمیت بدانند، دردِدلهایشان را با والدین خود مطرح کنند، حرفهایشان را با آنان بزنند و اگر چیزی میخواهند، از آنان بخواهند. گاهی میگویند فلانپدر با پسر جوانش دوست است: ساعتها مینشینند و با هم صحبت میکنند. جوانی بیستساله، همراهِ پدر پنجاهسالۀ خود، مسافرت میکند، راه میرود و دردِدل میکند. آیا شما هم حاضرید اینگونه عمل کنید؟ یا فقط در حدود همین تشریفات که باید احوالی پرسید و سلاموعلیکی باشد، قانع هستید؟ گاهی، اینقدر فاصله زیاد است که حرفی برای گفتن وجود ندارد. همین جوان، اگر رفیقش را پیدا کند، دو ساعت با هم حرف میزنند؛ اما با پدر یا مادرش، مثل اینکه حرفی برای گفتن ندارد! نمیدانیم که آیا روحها بههم نزدیک نیست یا عواطف شکوفا نیست؟ بالاخره، صمیمیت وجود ندارد.
ده اصل درخصوص چگونگیِ «ایجاد صمیمیت در خانه» وجود دارد که بهطورخلاصه بیان می کنیم:
1-2 وجود صمیمیت بین پدر و مادر:
اگر میخواهید فرزندان با شما صمیمی باشند و همکاری و اطاعت کنند، باید ببینید که آیا شما، پدر و مادر، با هم صمیمی هستید؟ آیا خواهر و برادرهای بزرگتر نسبت به پدر و مادر و نسبت به یکدیگر، صمیمی هستند؟
این اشتباه است که انسان فقط دستور دهد و از دیگران بخواهد؛ اما عملش نمودارِ سخن او نباشد: ]کونوا دُعاة الناس بغیر ألسِنتکم.[ (= مردم را نه فقط با زبان، بلکه با عمل به راه خیر دعوت کنید.) عمل شما میتواند نمودارِ جهت و راه و خواست شما باشد. چه بسیار زن و شوهرهایی را میبینیم که غیر از صحبت دربارۀ وسایل و احتیاجات زندگی، حرفی برای گفتن به یکدیگر ندارند. اینکه بنشینند و دربارۀ مسئلهای اجتماعی، فکری یا دینی با هم بحث کنند، برایشان مطرح نیست. همان خانمی که موقع رفتن، بعد از آنکه خداحافظیاش را کرد، باز هم یک ساعت روی پا میایستد و با خانمهای دیگر حرف میزند، وقتی با شوهرش مینشیند، مثل
تصویر
اینکه هیچ حرف و مسئلهای برای گفتن ندارد!
دستکم، در شبانهروز، نیمساعت با هم صحبت کنید: نه سخنان معمولی و جاروجنجال و توقّعات مالی؛ بلکه صحبتِ باهدف و نتیجهبخش داشته باشید. اگر داخل خانه، بین شما پدر و مادر، این صمیمیت و همکاری وجود داشت، آنگاه میتوانید توقع داشته باشید که فرزندانتان هم با شما همکاری کنند. اگر به حرفها و پیشنهادهای یکدیگر احترام میگذارید، توقع داشته باشید که فرزندانِ شما هم به دستورها و فرمانهای شما احترام بگذارند.
نسخۀ این درد چیست؟ اولین دارویی که دراینخصوص تجویز میکنند، این است که خودتان با یکدیگر صمیمی باشید؛ دوست همدیگر باشید و دردِدل خود را به یکدیگر بگویید تا در این محیط، این صفات پرورش یابد.
۲-۲ هوشیاری، دقت، حسابگری:
درصورتی صمیمیت ایجاد میشود که فرزند احساس کند اولیایش انسانهای هوشیار و مشکلگشایی هستند. گاهی، بچهها نقاطضعفی از پدر و مادر بهدست میآورند. ممکن است بچه پیشِ خود بگوید: «پدرم کودن است و میشود او را فریب داد.» مثلاً فرزند اشتباهی مرتکب شده است و بهگونهای دیگر برای پدر توضیح داده است؛ بهانۀ دروغین آورده و پدر هم قبول کرده است یا هزار کار خلاف مرتکب شده و پدر اعتنا نکرده است؟! بنابراین، او احساس کرده است که پدرش، آدمی نیست که روی کارها حساب کند و ریزبین و تیزبین باشد.
البته تصور نکنید که پایینبودنِ مَدرک تحصیلی یا موقعیت اجتماعیِ پدر، عامل این مشکل است؛ گاهی ممکن است پدر، درعِین بیسواد یا کمسوادبودن، باهوش و حسابگر و زرنگ باشد. ای بسا، لازم باشد همۀ ما در این زمینه آموزش ببینیم. گاهی، رفتار شخص در روابط اجتماعی، بهگونهای است که نمیتوان به او اعتماد کرد؛ اگرچه ممکن است ازنظر اخلاقی پاک
و سالم باشد، ازآنجاکه فرد سادهای است، نمیتوان روی او حساب کرد. بهقول معروف، خطش را خواندهاند. اگر احساس بچه این باشد که میتوان پدر و مادر را فریب داد، با آنان احساس صمیمیت نخواهد کرد؛ لذا موضعگیری میکند و کار خودش را انجام میدهد.
3-2 رفتار اخلاقی و شخصیت تربیتی:
زیبنده است که از رفتار اخلاقی و شخصیت تربیتیِ پدر و مادر، خاطرۀ بزرگی در دل فرزندان وجود داشته باشد؛ یعنی آنان لمس کرده باشند که پدر راستگوست، به وعدههایش وفا میکند و عادل و درستکار است. نیز، مادر، پاکدامن است و... . درستکاری و پاکی و صداقت و حُسنخُلق به انسان شخصیت میدهد و جایگاه او را بالا میآورد. این شخصیت قوی، نفوذ ایجاد میکند و با این نفوذ، میتوان فرزندان را رام کرد؛ یعنی دربرابرِ والدین تسلیم ساخت.
4-2 برخورد منطقی با خطاهای فرزندان:
برخی پدر یا مادرها بهگونهای عادت کردهاند که با دیدنِ کوچکترین تخلّف از فرزندشان، واکنشی شدید نشان میدهند. بچه اشتباهات زیادی میکند: غذا را وارونه میکند؛ ظرف را میشکند؛ فرش را کثیف میکند؛ دیوار را خراش میدهد؛ کوچکتر از خودش را میزند؛ لباسش را آلوده میکند. خطا در زندگی بچه فراوان است.
نوعی از موضعگیری این است که بهمحضِ مشاهدۀ کوچکترین خطایی از فرزند، خودبهخود دست بالا میرود و بر سروصورتِ کودک فرود میآید و دهان باز شده و توهینی نثار شخصیت کودک میشود. این موضعگیری، رفتهرفته، توان خود را از دست میدهد. هرچه خشونت بیشتر شود، کودک جسورتر میشود. البته، خشونت غیر از صلابت و حسابگری است. برعکس؛ ممکن است موضعگیری پدر و مادری درمقابل رفتارِ خلاف بچه، بی اعتنایی باشد: بچه فریاد میکشد، کوچکتر از خودش را اذیت میکند، پایینوبالا میپرد، کثیف میکند و... ؛ پدر و مادر
هم بیاعتنا و خونسردند. هر دو روش، غلط است.
این مشکل برای معلم نیز در کلاسها پیش میآید: امکان دارد معلمی موضعگیریِ خشنی داشته باشد و کوچکترین تخلّفی را با تندی پاسخ دهد یا برعکس: معلمی درمقابل خطاهای شاگرد، هیچگونه واکنشی نداشته باشد. نه در آن محیطِ خفقان و خشک و نه در این محیطِ بی اعتنایی، هیچگونه دوستی و صمیمیتی بهوجود نمیآید و بهدنبال آن نیز هیچگونه همکاری و کمکی وجود نخواهد داشت.
پس چه باید کرد؟ اینجا از مواضع بسیار حساس است: درمقابل هر خطا، باید واکنشی مناسب داشت. فرزند، خطایی کرده است و پدر و مادر هم عصبانی شده و اختیار از دست دادهاند. دراینحالت، هر تصمیمی که گرفته شود و هر کاری که انجام گیرد، غیرمنطقی است و عُقلایی نخواهد بود. باید صبر کرد تا عصبانیت فرو بنشیند و انسان بتواند با حساب و منطق، کاری انجام دهد.
مسئلۀ دیگر این است که اگر موضعگیری در اولین مرحله، کتکزدن یا ناسزاگفتن و فریاد بیجا باشد، غلط است؛ اما درعینحال، نمیتوان درمقابل این خطای فرزند، ساکت بود و هیچ نگفت؛ باید صحبت کرده و تا حدی، ملامت و بازخواست کرد و عواقب بدِ آن عمل را به او نشان داد و چه بهتر است که انسان، قبل از پیدایش آن تخلف، پیشبینی و پیشگیری کند.
همینجا این مسئله را نیز مطرح کنم که نباید توقع داشته باشید فرزندانتان مطیعِ محض شما باشند. انسان واقعاً گاهی از اینکه فرزند خُردسال و کودک سهچهارسالهاش دربرابرِ دستوری، شانههایش را بالا میاندازد و با بیاعتنایی کار خودش را میکند، لذت میبرد! این کودک شخصیت و اراده دارد. او انسان است و خداوندU انسان را آزاد آفریده است. بهخدا قسم، اگر این موهبتِ آزادی در افراد و انسانها رشد یابد و رهبری شود، عقلها شکوفا و استعدادها بارور و انسانها ساخته میشوند. برعکس؛ آنزمانی که این استعدادِ بزرگ انسانی که شاید رمز انسانیت باشد، شکسته و بینتیجه شود و انسان نتواند فکر کند و حرف بزند، دراینصورت، تمام
استعدادها لجنمال و سرکوب میشود و اصلاً شکوفایی و رشدی در کار نخواهد بود. اگر شما روی جوانهای که با کمال طراوت و نشاط، از دلِ زمین روییده است، سنگی سخت بگذارید، پژمرده و لِه میشود؛ اما اگر وسایلی را فراهم سازید که برای رشد آن لازم است، اطرافش را مقداری شیار بزنید و آبوکود بدهید، زودتر از دل خاک بیرون میآید و آزاد میشود و رشد میکند. البته اگر به اینسو و آنسو منحرف شد، رهبریاش کنید؛ اگر آفتی آنرا تهدید کرد، سمپاشی و آفتزدایی کنید و اجازه دهید آزاد بالا رود.
نباید توقع داشت که فرزندان، خودشان نیندیشند، شخصیت نداشته باشند، نتوانند تصمیم بگیرند و همیشه گوشبهزنگِ فرمانهای پِیدرپِی باشند؛ آنهم فرمانهایی که اگر در هفته یا روز، از مجموع بُکنونکنهایی که به فرزند میگویند، نوار بگیرند (خصوصاً مادران)، بمبارانی از دستورها جمع میشود: دست نزن؛ این طرف نرو؛ اینجا ننشین؛ حرف نزن و... . کودکی که دربرابر اینهمه فرمان قرار میگیرد، نمیتواند تشخیص دهد یا تصمیم بگیرد و لذا ارادهاش از بین میرود.
تصویر
بنابراین، نه میتوان فرزند را آزاد گذاشت که هرچه خواست انجام دهد و نه میتوان توقع داشت که به هرچه اولیا میگویند، عمل کند. البته، گفتههای والدین هم باید منطقی باشد. برای مثال، درحالیکه بچه نشسته و درسش را میخوانَد یا سخت، مشغول انجامدادن تکالیف است، ناگهان پدر دستور میدهد: «برو آب بیاور» یا «برو در را باز کن.» در چنین موقعیتی، تاحدّامکان، نهتنها نباید فرمان داد، بلکه باید وضعیت بهتر را فراهم کرد تا فرزند، بیشتر و بهتر بتواند کارش را انجام دهد. بنابراین، برخورد منطقی با خطاهای فرزند، از اصول مهم ایجاد صمیمیت است.
5-2 بهادادن به نقاط قوّت فرزندان:
قبلاً اشاره کردم که ما، تنها، نقطههای ضعف را میبینیم. بگذارید جامعۀ ما به این عادت کند که نقطههای قوّت را پَروبال دهد. از میزان عدل الهی که نباید سبقت بگیریم! آنجا گناهان و ثوابها را با هم میسنجند و ترازو و حساب و معادلهای در کار است. بهعلاوه،
خداوندU میفرماید ما کارهای خیرِ شما را دهبرابر اَجر میدهیم:]مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا[ (انعام/۱۶۰) اما اگر فرزند ما، یک شب، تکلیفش را دیرتر انجام دهد یا نمرۀ کمی بیاورد یا اینکه کار خلافی مرتکب شده باشد، برایمان بسیار مهم جلوه میکند و عصبانی میشویم و احیاناً، فریاد میزنیم و مؤاخذه میکنیم. چرا اگر ده مرتبه کار خوب انجام داده است، آنها را بهحساب نمیآوریم؟ چرا وقتی که تکلیفش را درست انجام داده و دندانش را بهموقع مسواک کرده و لباسش را مرتّب نگه داشته است و در خانه، همکاری کرده است، تشویق نمیکنیم تا احساس کند برای کارِ او، حساب باز میکنند؟ بنابراین، امتیازدادن و تشویقکردن دربرابر کارهای مثبت، از اصول دیگرِ ایجاد صمیمیت است.
6-2 ایجاد محیطی صمیمانه برای بحث و گفتوگو:
انسان باید بنشیند و برای فرزند خود داستان بگوید یا با او بازی کند. گاهی بین بچهها
و والدین، صمیمیت فراوانی وجود دارد: پدر یا مادری با فرزند خود موضوعی را طرح و دربارهاش بحث و گفتوگو و دردِدل میکنند. اساساً، باید از فرزندان خواست که برای والدین حرف بزنند. میتوان از آنان پرسید که امروز، چه مسائلی پیش آمد؟ در مدرسه و در راه، چه دیدی؟ معلم چه گفت؟ کلاس چهطور بود؟ چه یاد گرفتی؟ بعد هم میتوان دیدگاههای خود را برای آنها گفت. البته، اینکه چه چیزی را کجا و چگونه بگوییم، در جای خود محلّ بحث است و آنچه مهم است این است که بَدآموزی در آن نباشد.
7-2 نظرخواهی از فرزندان در امور خانواده:
نگویید: «من میخواهم خانه را عوض کنم؛ این بچۀ شش یا دهساله که نمیتواند طرفِ مشورتم قرار گیرد.» اتفاقاً، با این هدف مشورت کنید که بچه را بهحساب آورده باشید. مثلاً بپرسید: «امروز ظهر غذا اگر چه باشد بهتر است؟ فردا که میخواهیم به مسافرت برویم، از کدام
راه برویم؟ با چه وسیلهای برویم؟»
یکمقدار با بچهها مشورت کنید و اجازه دهید نظرِ بد و ناقص بدهند تا بعد، نظرشان را اصلاح کنید. آنان را راهنمایی و برایشان اثبات کنید که اگر از فلان راه برویم یا اگر غذا را اینطور بپزیم، بهتر است و اگر هم نظر خوبی بیان کرد، به آن عمل کنید. خصوصاً، این روش را باید برای فرزند بزرگتر و بالغ اِعمال کنید. اینان نظر و فکر دارند. اگر مایلید در کنار شما باقی بمانند، بیگانه نشوند و حرفهایشان را برای دیگران نگویند، با آنان مشورت کنید و اجازه دهید اسرارشان را برای شما مطرح کنند. به نظرشان بها دهید.
البته، منظور این نیست که آنان دوست و مشاور نداشته باشند؛ اما آنچه مهم است این است که شما هم باید از مسیر زندگیِ آنان مطلع باشید. این امر را با زور نمیتوان تحمیل کرد و از آنان خواست که کارها و تصمیماتشان را بیان کنند؛ بلکه باید محیطی بهوجود آورید که فرزند، قبل از همه، بهسراغ شما بیاید. این مسئله اغلب برای بچهها مطرح است که بچه مطلب و خبر تازهای دارد،
اما آنرا برای همه بیان نمیکند؛ تنها، برای بعضی دوستانش بازگو میکند. اصلاً خود شما هم که مطلب تازهای دارید، عجله دارید که فلان دوستتان را ببینید و آنرا برای او تعریف کنید. باید محیطی بهوجود آورید که فرزندتان، قبل از همه، دوست داشته باشد که حرفش را با شما مطرح کند.
8-2 ایجاد محیط همکاری و تقسیم مسئولیت:
دوست دارید که فرزندتان در خانه، با شما همکاری کند؟ این خواسته بسیار خوب و لازم است؛ اما برای تمرین این کار، چه اشکال دارد که تقسیم مسئولیت کنید؟ بهتناسب سِن و توان بچهها، کارها را بین آنان تقسیم کنید: یکی سفره بیندازد، یکی در شستنِ ظرفها کمک کند، دیگری خرید کند و... . کارها را خیلی منطقی و عادلانه تقسیم کنید، ولی از آنان مسئولیت بخواهید. گاهگاهی هم بد نیست که جای آنان را در مسئولیتها، تغییر دهید. اگر تقسیم کار نباشد و بیحساب عمل شود، گاهی بهطور غیرعادلانه، کاری به یکی از فرزندان تحمیل میشود؛
مثلاً پدر یا مادری در نصف روز، کارهای زیادی را برعهدۀ فرزندِ خود میگذارد: توقع دارند که باغچه را آب دهد، خرید کند و کارهای دیگری هم انجام بدهد. اگر حساب کنید، میبینید وقتِ دیگری برای بچه باقی نمانده است. حتی خیلی مفید است که اگر خودِ پدر و مادر به مسافرت میروند، کار را بین خودشان تقسیم کنند تا برایشان بهصورت عادی درآید. ممکن است در محیط کارتان دراینزمینه خیلی فعال باشید، اما در محیط خانه، اغلب بیتوجه هستید.
9-2 رعایت عدالت در بین فرزندان:
اگر میخواهید بچهها نسبت به شما وفادار و صمیمی باشند، با آنان رفتاری عادلانه داشته باشید. بهقدری بچهها دقیقاند که واقعاً تعجببرانگیز است. برای مثال، فرض کنید که میوۀ فراوانی در ظرف هست؛ اگر سیب بزرگتر را به بچهای و سیب کوچکتر را به دیگری بدهید یا احیاناً اگر مادر سرِ سفره، در ظرفی که قدری کهنهتر است، به یکی و در ظرف بهتر، به دیگری
غذا بدهد، بچه میپرسد چرا؟
حال، موقع خرید برای بچهها، حرفزدن با آنان، شماتت یا تهدیدکردنشان که جای خود دارد. فرض کنید امروز پای یکی از بچهها، به ظرفی خورده و آنرا شکسته است. شما هم فریادتان بلند میشود و او را تنبیه میکنید. فردا، برادر یا خواهرش همین خطا را تکرار میکند و شما اعتنایی نمیکنید. بچه بسیار باهوش و حساس است و میپرسد که چرا دیروز مرا دربرابرِ این خلاف، تنبیه کردید؛ اما امروز که خواهرم همین خطا را مرتکب شد، بیاعتنا از کنارِ آن گذشتید؟
اگر میخواهید فرزندانتان با عدالت خو بگیرند و طرفدار و خواستار و مجریِ آن شوند و با جامعۀ عادل، پیوند برقرار کنند، عدالت را باید از قدمهای کوچک و در کوچکترین مسائل تمرین کرد.
دربارۀ معلم هم، در کلاس، مسئله بههمینصورت است: باید بهطوریکسان از بچهها بپرسد؛ دربرابرِ تکلیف معیّن و مسئلۀ معیّن یک نمره بدهد؛ به حرف همه، بهتساوی گوش دهد و فقط از چند دانشآموزی که سرزباندار هستند و خیلی خوب جواب میدهند، نپرسد.
بههمینترتیب، نکات دیگری ازاینقبیل را مراعات کند.
حضرت علی دخترشان را احضار میکنند و میپرسند: «چرا این گردنبند را از بیتالمال گرفتی؟» دربرابرِ برادرشان، عقیل، میایستند و میفرمایند: «بیشتر از آنچه حق توست، از بیتالمال به تو نمیدهم.» ایشان عدالت را از درون خانه و فامیل خود اجرا میکنند تا بعد، بتوانند فریادشان را بلند کنند که «بهخدا، از حلقوم ستمگر، حتی اگر نیرومند باشد، حق مظلوم را بیرون میکشم و داد مظلوم را میستانم؛ حتی اگر ضعیفترین افراد امّت باشد.» چه کسی میتواند این فریاد را سردهد و همۀ مردم و همۀ تاریخ هم بگویند که راست میگوید؟ کسیکه اول، نسبت به خود و فرزند و نزدیکانش، عدالت را اجرا کرده باشد.
01-2 ایجاد جهانبینیِ مشترک بین افراد خانواده:
شما کتابهایی خواندهاید، مطالبی شنیدهاید، جلساتی رفتهاید و با وعظ و ارشادهای خاصی آشنا
بودهاید که فرزندان شما با آنها آشنا نیستند. آنان کتابهای دیگری میخوانند، جلسات دیگری میروند و مطالب دیگری میشنوند. بچه، کار را بهگونهای میشناسد و پدر، آنرا چیز دیگری میداند. بچه از خدمت، شناختی دارد و پدر، آنرا بهشکل دیگری میشناسد. تلقی و برداشت آنان از یک عبارت، متفاوت است. بنابراین، طبیعی است که رفتهرفته، فاصلۀ زندگی شما با آنان بیشتر میشود. اکنون، دغدغۀ شما این است: «چه کنیم که در سطح مشترکی قرار بگیریم؟»
کتابی را که به فرزندتان میدهند یا خودِ او تهیه و مطالعه میکند، اگر شما هم توانستید، ورقی بزنید. وقتی بچهها بزرگتر شدند و توانستند هر کتابی را مطالعه کنند، کتابی را که شما پسندیدهاید، به آنان نیز بدهید تا بخوانند. در جلسات تبلیغی که شرکت میکنید، آنان را هم با خود ببرید. اگر مقدور باشد، در جلساتی که آنان میروند، شما نیز شرکت کنید. دراینصورت، بهتدریج، جهانبینی و محصول فکریِ مشترکی پیدا میشود. با این روش، امید میرود که انشاءالله، بتوانید محیطی صمیمی بهوجود آورید.
تصویر
تصویر
چنانچه شما به واعظی علاقهمند نباشید، حرفهای او در شما اثر نمیگذارد؛ حداکثر، میگویید هنرمند خوبی است و خوب صحبت میکند؛ اما او در شما اثری نخواهد داشت. اگر میخواهید فرزندتان را بسازید و تربیت کنید، او باید به شما علاقه داشته باشد، به شما احترام بگذارد و برای شما شخصیت قائل باشد تا موفق باشید؛ وگرنه، اگر برای شما شخصیت و ارزش قائل نباشد، چگونه میتوانید او را تربیت کنید و دستش را بگیرید؟ به این دلیل است که یکی از پایههای تربیت، صمیمیت است ]... وَلَوْ کنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِک[ (= ای پیامبر، اگر خشن و سختگیر و بدخو بودی، مردم از دورت پراکنده میشدند.) (آلعمران/۱۵۹) اما تو که با مردم اُنس داری، بهآنان عشق میورزی، با آنان صمیمی هستی و آنان نیز با تو صمیمی هستند، اینچنین گوش به فرمانهای تو دارند و از آنها اطاعت میکنند؛ والّا در محیطی که اعتماد و پاکی و شخصیت نباشد، نفوذ معنوی و روحی وجود ندارد.
خداوندا، به ما توفیق ده که در راه اجرای دستورهای مقدست بکوشیم و در تربیت
فرزندانمان، موفق باشیم. کمک کن فرزندان ما، نورچشم ما و مایۀ امید و مددکار ما در زندگیِ معنوی آیندۀ ما باشند:]رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیاتِنَا قُرَّةَ أَعْینٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ امَامًا.[ (فرقان/۷۴)
تصویر