ghaemiyeh.com
سرشناسه : هادیبه، منیره، ۱۳۶۰ -
عنوان و نام پدیدآور : خرافه و خرافهزدایی با رویکرد رسانهای/ منیره هادیبه؛ تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۲۱۵ص.؛ ۲۱/۵×۱۴/۵ سم.
شابک : ۷۰۰۰۰ ریال: 978-964-514-307-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۰۷] - ۲۱۵؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : خرافات -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : خرافات -- ایران
موضوع : خرافات
موضوع : رسانههای گروهی -- تاثیر
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۷۲/۸ /خ۴ھ۲ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷
شماره کتابشناسی ملی : ۳۳۱۲۵۹۹
دیباچه11
پیش گفتار13
فصل اول: کلیات17
معناشناسی لغوی «خرافه»17
معناشناسی اصطلاحی «خرافه»20
معناشناسی واژه اسطوره24
اقسام خرافه29
الف) اقسام خرافه از لحاظ گستره مکانی29
ب) اقسام خرافه از لحاظ آثار29
ج) اقسام خرافه از لحاظ گستره نظری29
الف) خرافات دینی ـ مذهبی30
ب) خرافات معنوی ـ عرفانی32
ج) خرافات ملی ـ منطقهای34
د) خرافات وارداتی34
فصل دوم:منشأ و ریشه پیدایش خرافه35
الف) دیدگاه اسپینوزا35
ب) دیدگاه دیوید هیوم36
ج) دیدگاه یونگ و فروید36
د) دیدگاه علامه یحیی نوری37
ه) دیدگاه علامه طباطبایی37
الف) عوامل اصلی39
ب) عوامل تعمیق و توسعه39
یک ـ عوامل درونی39
اول ـ عوامل درونی40
ترس40
اضطراب40
تلقین40
تنبلی و راحتطلبی42
گرایش به پدیدههای اعجابانگیز42
پیروی از ظن و گمان42
تقلید کورکورانه45
انگیزههای تقلید کورکورانه46
نظر قرآن درباره تقلید کورکورانه47
نکات50
دوم ـ عامل علمی51
سوم ـ عامل شخصیتی52
دو ـ عوامل بیرونی53
اول ـ عوامل جغرافیایی و محیطی53
دوم ـ عوامل اجتماعی و اقتصادی53
سوم ـ عوامل سیاسی55
گستره خرافات55
آثار سوء خرافهگرایی59
الف) شرک و کفر و دوری از خداوند متعال59
ب) وهن دین اسلام و مذهب تشیع59
ج) محرومیت از بسیاری از نعمتها60
د) تحقیر انسانها60
ه) از دست دادن مال، سرمایه و حتی آبرو و حیثیت61
الف) اغفال مردم و واداشتن آنها به اطاعت از خود62
ب) سست کردن پایههای تشیع62
ج) سرگرمی یا گمراه کردن مردم62
فصل سوم:اسلام و مبارزه با خرافه65
درآمد65
مبارزه با جهل و نادانی65
دعوت به تفکّر و تعقّل و تحصیل علم و دانش67
مبارزه با تمام مصادیق خرافه در عصر جاهلیت70
الف) شرک و بتپرستی71
ب) نسیء یا تأخیر انداختن ماههای حرام74
ج) تبنّی76
د) زنده به گور کردن دختران79
فصل چهارم:بررسی خرافات رایج در عصر حاضر86
الف) چشمزخم (خرافه یا واقعیت؟)86
ب) سعادت و نحوست ایام (خرافه یا واقعیت؟)97
ج) سعادت و نحوست ستارگان (خرافه یا واقعیت؟)102
د) دعانویسی (خرافه یا واقعیت؟)106
ه) جن و جنگیری (واقعیت یا خرافه؟)109
و) سحر (اعتقادی خرافی و جاهلی یا امری واقعی؟)117
ز) خواب و حجیت آن (خوابگرایی یا خرافهگرایی؟)125
الف) فال زدن131
ب) خرافه نژادپرستی یا عصبیت138
ج) خرافات شب اول ماه ربیعالاول141
د) چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی143
ه) نحوست عدد13143
و) پاشیدن خون قربانی به دیوار مسجد، خانه، اتومبیل و خرافه تخم مرغ شکستن146
ز) دخیل بستن و روشن کردن شمع148
ح) غیبگویی و کهانت (فالگیری، رمالی، طالعبینی و...)151
ح) مهرهمار158
ط) خرافه در عزاداریها160
فصل پنجم:راهکارهایی برای خرافهزدایی از چهره جامعه161
روش تشخیص خرافه از غیر آن161
وظیفه عموم مسلمانان در مبارزه با خرافه162
نقش دولت و حکومت در خرافهزدایی164
نهادهای قانونگذار و خرافه166
وظیفه قوه قضائیه و نیروی انتظامی167
وزارت ارشاد و نقش آن در خرافهزدایی168
وظایف مشترک مراکز تعلیم و تربیت و آموزشی مرتبط با مردم (اعم از مدارس، دانشگاهها، حوزه، صدا و سیما، مطبوعات و...)169
الف) رشد عقلانیت در سطح عمومی169
ب) ترویج اندیشیدن169
ج) تفکر انتقادی170
د) بیان دقیق و روشن معارف دین171
ه) ارائه تحلیل علمی از موارد خرافه173
الف) روحانیت و آموزش واعظان و مداحان176
ب) مبارزه با خرافه در منبرها و مساجد177
دانشگاه و خرافهزدایی178
مطبوعات و خرافهزدایی179
فصل ششم:خرافات و رسانه183
درآمد183
تأثیر رسانه بر فرهنگ و عقاید مردم183
نمونههایی از ترویج خرافات در رسانه ملی186
الف) ترویج عقیده شانس، بخت و اقبال در برنامههای رسانه ملی186
ب) نقدی کوتاه بر سریال صاحبدلان189
ج) خرافه در سریال پنج کیلومتر تا بهشت190
د) نقدی بر سریال وضعیت سفید192
هـ) چکیدهای از یک پژوهش در مورد میزان خرافات در سریالهای ماه مبارک رمضان سالهای 87 و 88:195
نکته پایانی196
الف) تولید فیلم و سریال و مجموعههای تلویزیونی با هدف خرافهزدایی195
ب) تهیه و پخش برنامههای مستند جذاب از خرافات رایج197
ج) تشکیل میزگرد، جلسات پرسش و پاسخ و مناظره198
د) واکنش سریع و به موقع در مورد خرافههای نوظهور199
ه) تشکیل کمیته نظارت در صدا و سیما و خرافهزدایی از انواع برنامههای رسانه ملی200
الف) معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه علمیه قم201
ب) بخش کارشناسان مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما203
کتابنامه207
الف) منابع فارسی207
ب) منابع عربی211
ج) فهرست مقالات و مجلات214
دیباچه
بشر از دیرباز با خرافه دست به گریبان بوده است. در عصر حاضر نیز ـ که آن را عصر اطلاعات و ارتباطات مینامند و هر روزه درهای جدیدی از علم و تکنولوژی باز میشود ـ خرافه نه تنها از بین نرفته، بلکه حادتر و در قالبهای متنوعتری جلوهگر شده است. این امر به مناطق عقب افتاده هم اختصاص ندارد، قلب تمدن جدید، یعنی اروپا نیز با این معضل دست به گریبان است.
خرافه سمّی مهلک است که توان و انرژی را از آدمی میگیرد و او را به گرداب تاریکی و ظلمت میکشاند؛ به گونهای که هر چه بیشتر تلاش میکند، بیشتر فرو خواهد رفت.
بهترین پادزهر برای این سمّ، مراجعه به ادیان الهی تحریف نشده است؛ زیرا انبیا و جانشینشان برای بیان حقایق آمدهاند. آنان نوری هستند که همه جا را روشن میکنند و هیچگونه ابهامی باقی نمیگذارند.
بنابراین، مبارزه با خرافه هیچگاه نباید مقطعی و سنتی باشد، بلکه باید دائمی و به روز باشد و این امر مسئولیت نهادهایی چون رسانه ملی را در خرافهزدایی بیشتر میکند. گام اول در این راه شناخت و معرفت به موارد
خرافه است.
از این رو، بررسی مهمترین خرافههای عصر حاضر با رویکرد رسانهای در دستور کار قرار گرفت و پژوهشگر ارجمند سرکار خانم منیره هادیبه با تلاش ارزندهشان این کار تحقیقی را به بار نشاندند. با تشکر از ایشان، امید داریم اصحاب رسانه به خوبی از آن بهره بگیرند.
انه ولی التوفیق
اداره کل پژوهش
پیش گفتار
بشر از دیرباز در پی آن بوده است که کاستیها، کمبودها و آسیبهای حیات اجتماعی و فردی خویش را به گونهای بزداید. به همین دلیل و برای دستیابی به این مهم، به تولید، گزینش و استفاده از روشهای گوناگون دست یازیده است و این پویش و کوشش همچنان ادامه دارد.
زندگی و حیات آدمی از راههای گوناگون و به وسیله عوامل مختلف، با آفتها دست به گریبان و آسیبپذیر میشود که چه بسا درمان پارهای از آنها پرهزینه، دشوار و گاهی ناممکن است. پارهای از این عاملهای آفتزا تنها به سیستم فیزیکی و جسمی انسان آسیب نمیرسانند، بلکه روح و روان آدمی را نیز مورد حملههای کشنده و ویرانگر قرار میدهند که هم برآیندهای منفی اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن خطرآفرین و سنگین است و هم راه درمان آن زمانبَر، پرسنگلاخ و نفسگیر است.
از آفات مهم و امراضی که روح و روان آدمی را رنجور و اندیشهاش را ویران و رفتارش را به کژراهه میکشاند، همانا خرافات است.(1)
خرافات انسان را از اندیشه و تعقل باز میدارد، خرد و منطق را در جامعه
1) سید حسین همایون مصباح، «ساز و کار پیدایی خرافات در جامعه امروز»، مجله حوزه، 1388، شماره 151، صص117و 118.
سست میکند، او را به سوی خیالات و اوهام میکشاند و دچار عقبماندگی میکند و جامعه را نیز از رشد و ترقی و پویایی باز میدارد.
ادیان الهی ـ پیش از دین خاتم ـ برای مبارزه با خرافات آمدند و با خرافات از بین رفتند. دین و خرافه همواره در کنار هم زندگی کردهاند و خرافه مانند انگلهای درون بدن، در درون دین قرار میگرفت و به آرامی آن را نابود میکرد تا اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مبعوث شد، آن هم در شرایطی که زندگی عربها به دلیل نداشتن رهبر و فرهنگ صحیح و از سویی انتشار فساد و شیوع خرافات به صورت زندگانی حیوانی در آمده بود. قرآن این مسئله را به آنها گوشزد میکند و میفرماید: «وَکُنتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا؛ و شما بر لبِ حفرهای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد». (آل عمران: 103)
از این رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با تمام قدرت کوشید تا آثار جاهلیت را ـ که همان افسانهها و اوهام بودند ـ از ذهنها پاک کند و برای رسیدن به این هدف، دستورهای وحی و آیات قرآن سرلوحه برنامههای آن حضرت بود.
حال، سالها و قرنها از ظهور اسلام و مبارزه قرآن با خرافات میگذرد، اما بار دیگر خرافات و اوهام تمام کشورهای پیشرفته و جهان سومی را پر کرده است.
بسیاری از این عقاید سست همچون میراثی ماندگار و جاودانه از روزگاران گذشته و از نسلی به نسل دیگر دست به دست میشوند و ریشههایشان در زمین محکمتر و قوی میگردد و البته خرافاتی که محصول عصر علم و تکنولوژی هستند نیز بیشمارند.
مردم جوامع مختلف بدون توجه به اینکه، عقاید و آداب و رسوم باطلشان هیچگونه منشأ عقلایی، دینی و علمی ندارند دنبالهرو آنها شدهاند و این در حالی است که هیچ شخصی نیز حاضر نمیشوند او را خرافاتی بنامند. بیدینان، متدینان را خرافاتی میدانند و دینداران معتقدند که بیدینی یعنی حقایق بسیار مهم جهان هستی را نادیده گرفتن، یعنی بیتوجهی به مبدأ
و مقصد و خالق و... حتی در میان متدینان بیدینان نیز گروهی، گروه دیگر را خرافهپرست میدانند.
با آغاز پژوهش در موضوع خرافه با سؤالات بسیاری روبهرو هستیم:
سؤال اول این است که خرافه چیست؟ آیا میتوان تعریف کامل و درستی از خرافه ارائه داد؟ تعریفی که با آن بتوان تمام مصادیق مشکوک را مورد بررسی قرار داد و خرافه را از غیر خرافه تمیز و تشخیص داد.
با توجه به وجود خرافه در جنبههای مختلف زندگی مردم آیا میتوان آن را دستهبندی کرد؟
سؤال دیگر آن است که ریشه و عامل ایجاد خرافه چیست؟ آیا جهل و نادانی تنها عامل گرایش انسان به خرافه است یا اینکه در انسان غرایزی تحریککننده نیز وجود دارد که او را به سوی موهومات میکشاند؟ آیا خرافهگرایی اثر سوئی نیز به دنبال دارد یا خیر؟ انسان میتواند از این عقاید مسموم رهایی یابد یا همیشه اسیر و ناتوان در بند جهل و وهم خواهد بود؟
دین مقدس اسلام چه راهکارهایی برای نجات بشریت از این بیماری مزمن و درد مهلک ارائه میدهد؟
اعتقاد مسلمانان و برخی غیر مسلمانان به چشمزخم، سحر، جن خرافه است یا این که اینها اموری واقعی هستند و از عقاید حقه به شمار میروند؟ مصادیق رایج خرافه در عصر ما کدامند و نظر اسلام درباره آنها چیست؟
مسئله مهم دیگر آن است که برای زدودن غبار خرافه از چهره جامعه چه کارها و اقداماتی را میتوان انجام داد؟ آیا تمام مردم در این مبارزه مسئولیت و نقشی برعهده دارند یا آنکه تنها برخی از دستگاهها و سازمانها وظیفه مقابله را بر دوش میکشند؟ آیا مراکز آموزشی و تعلیمی میتوانند مردم جامعه را نسبت به خرافات آگاه کنند و رسانه ملی که بزرگترین ابزار آموزشی در جامعه ماست و یک دانشگاه عمومی به شمار میرود در این
مبارزه چه سهمی خواهد داشت؟ آیا رسانه ملی میتواند از سرعت رشد خرافات در جامعه بکاهد و به ریشهکنی این قارچهای سمی بپردازد؟
در پاسخ به این سؤالات نخستین گام، بیان و روشن کردن مفهوم خرافه، اقسام خرافه و ریشههای پیدایش آن است و از آنجا که قرآن کریم و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از ابتدای بعثت به مبارزه با جهل و خرافه برخاستند و به صورت اجمالی به این موضوع خواهیم پرداخت.
در ادامه موضوعهایی که اموری واقعی و غیر خرافی بود. اما گاه به سمت خرافه کشیده شدهاند بررسی میشود. سپس مصادیقی از خرافات رایج بیان و مورد نقد بررسی قرار خواهند گرفت.
در کتاب حاضر تلاش شده است برای خرافهزدایی راه کارهای مناسبی ارائه گردد و در بخش آخر نیز رسانه ملی مورد توجه ویژه قرار گرفته است.
به امید آنکه روزی از رسانه ملیمان جز حقایق و معارف ناب اسلامی چیزی به گوش نرسد و کشورمان از لوث هرگونه عقیده خرافی و باطل پاک گردد. انشاءالله
فصل اول: کلیات
زیر فصل ها
معناشناسی لغوی «خرافه»
معناشناسی اصطلاحی «خرافه»
معناشناسی واژه اسطوره
اقسام خرافه
اقسام خرافه در جامعه ایرانی
در فرهنگ های فارسی و لغتنامههای عربی برای واژه خرافه، معانی مشابهی ذکر شده است.
در دو لغتنامه مهم فارسی چنین آمده است:
«خرافه: آنچه چیده شود از میوه؛ سخن خشک که از آن خنده آید؛ افسانه؛ حدیث دروغ؛ کلام باطل و افسانه که اصل ندارد؛ سخن بیهوده و یاوه.
خرافات: جمع خرافه؛ حکایتهای شب؛ در تداول فارسی سخنان پریشان و نامربوط؛ سخنان بیهوده و پریشان که خوشایند باشد؛ سخنان خوشپریشان».(1)
در دایرةالمعارف تشیع نیز علاوه بر برخی از این معانی چنین آمده است: خرافات: جمع خرافه؛ لفظی عربی و در اصل به معنای میوه چیده شده است. برخی کتب لغت خرافه را به کلام باطل، بیهوده، پریشان و افسانه معنی کردهاند؛ اما با توجه به آنچه در کتب لغت و دانش و میتولوژی و برخی متون دینی آمده است، میتوان گفت خرافه یا خرافات عبارت از اعتقادات بیاساسی است که با عقل و منطق و علم و واقعیت سازگاری نداشته باشد.
خرافه: نام مردی از قبیله «عُذَرَة» بود که از احوال و اسرار اجنه خبر داشته
1) علیاکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا؛ حسن عمید، فرهنگ عمید، ذیل واژه «خرافه و خرافات».
و آنچه را میدید نقل میکرد، اما کسی سخن او را باور نداشت و مردم سخنان او را تکذیب میکردند و میگفتند: «هذا حَدیثُ خُرافةَ وَ هُو حَدیثٌ مُسْتَمْلَحٌ کَذِب؛ این سخنی است ملیح و شنیدنی، اما دروغ!»(1)
در بیشتر کتابهای لغت عربی ذیل ریشه «خ ر ف» چنین آمده است:
خریف: فصلی از سال که بین تابستان و زمستان است.
خِرِف: فساد عقل ناشی از پیری.
خَرَفَ الثمرَ: میوه را چید.
خرافه: سخن دروغین خندهدار.(2)
این مطلب در بسیاری از فرهنگنامههای عربی تکرار شده است که میگویند: سخن خرافی به علت این است که خرافه شخصی از بنی عذره یا جُهَیْنَة بود که جنیّان او را ربودند. پس به سوی قومش بازگشت. او از آنچه دیده بود سخنانی میگفت که مردم از آن به شگفت میآمدند و او را تکذیب میکردند. سپس بر زبان مردم افتاد و خرافه را به انواع سخنان خندهدار و دروغ اطلاق کردند.
آیا به راستی خرافه در اصل نام این شخصِ جنزده بوده یا بعدها به دلیل سخنان خندهآورش به این نام معروف شده است؟ آیا واقعاً چنین شخصی وجود خارجی داشته است؟
در این باره روایتی از ترمذی از طریق مسروق از عایشه نقل شده است که روزی پیامبر نزد اهل بیت و زنان خود حدیث گفت. یکی از آنها گفت: این حدیث خرافه است. پیغمبر فرمود: «شما خرافه را نمیشناسید. او مردی
1) احمد صدر حاج سید جوادی، بهاءالدین خرمشاهی و کامران فانی، دائرةالمعارف تشیّع، ج 7، صص 7-1.
2) نک: خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج 4، ذیل «خرف»؛ محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 63؛ احمد بن محمد فیومی، مصباح المنیر، ج 2، ذیل «خَرَفْتُ»؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 43، ذیل «خرف».
از «عذرة» و مدتها در اسارت جنیان بوده و از آنها داستان نقل کرده است».(1)
با وجود این روایت نیز نمیتوان یقین و قطع به وجود چنین شخصی پیدا کرد.
بعضی واژه خرافه را واژهای عربی میدانند که در فارسی وارد و استفاده شده است،(2)اما برخی دیگر معتقدند: خرافه از خرفت فارسی گرفته شده و در عربی مصدر، فعل و صفت از آن ساختهاند و از جمله آنها یکی واژه خرافه است که به معنای افسانه رایج شده است.
امام شوشتری میگوید: «واژه خرافات همه جای ایران به معنای گیج و نفهم به کار میرود».
همچنین آورده است:
در خوزستان (خرفخانه) دخمههایی را گویند که از زمان زرتشتیگری در بدنه کوهها باقی مانده بود و هریک مقبره خانوادگی بوده است. در میان عامیان شوشتر، این افسانه رواج دارد که در زمان باستان، عمرها چندان دراز بود که پیران از سالخوردگی گیج و نفهم میشدند و فرزندانشان از آن به ستوه آمده. از این رو، آنان را در این اتاقکها مینهادند با آب و غذا تا بقیه عمر را در آنجا بگذرانند.(3)
در این میان، نکته مهم آن است که چه واژه خرافه از عربی گرفته شده باشد و چه در اصل و ریشه فارسی باشد، در میان لغتنامههای عربی و فارسی به معنای «سخن دروغین و باطل» است.
در این بخش لازم است به نقل تعریفهای علمی و معنای اصطلاحی خرافه بپردازیم؛ زیرا به قول گوستاو جاهودا، تعریف لغوی چندان سودبخش نیست و تنها برای نقطه آغاز مفید است.
تعاریفی که برای خرافه داده شده، غالباً نتوانسته باعث اجماع کلی و همگانی بر سر تعریف یا حتی مصادیق آن شود. بنابراین، ضمن طرح تعاریف اصطلاحی ارائه شده از خرافه و نقد و بررسی آنها، تعریف جامع و مانع را بیان خواهیم کرد. گوستاو جاهودا، روانشناس بزرگ، در کتابش سه تعریف آورده که به ترتیب ذیل است:
الف) «هر نوع عقیده نامعقول و بیاساس»؛(1)
ب) «هر نوع عقیده یا عمل دینی نامعقول».(2)
اشکال دو تعریف: پس از آوردن این دو تعریف، خود جاهودا میآورد: «اما چه کسی تعیین میکند که عقیده معیّنی نامعقول است یا معقول. مشکل اینجاست که دینِ این یکی از دیدگاه دیگری خرافه محسوب میشود».
آری، اگر خرافه را به این دو معنا بگیریم، به اختلاف بین مذاهب و ادیان میرسیم؛ زیرا هر دین یا مذهب، مذهب و دین دیگر را آمیخته به خرافات میداند و از نظر یکدیگر سراسر ایراد و اشکال و خرافه خواهند بود.
ج) وحشت غیرمنطقی یا ترس از چیزی ناشناخته، مرموز و خیالی، یک عقیده، تردید یا عادت و امثال آن که ریشه در ترس یا جهل دارد.(1)
اشکال: گاهی ممکن است انسان دچار وحشت غیرمنطقی شود، ولی در هیچ مکتب و جامعهای به این ترس خرافه نمیگویند؛ مثلاً زمانی که شخصی پایش میشکند، پس از خوب شدن، بدون هیچ دلیل منطقی از راه رفتن میترسد. به این وحشت غیرمنطقی و بر پایه ترس خرافه نمیگویند.
د) جاهودا پس از ارائه تعریفهای مختلف از خرافه، در آخر مینویسد:
با وجود کاوش طولانی در این مسئله تا اینجا بر ما روشن میشود که هیچ نوع وسیله عینی برای تمییز خرافات از دیگر انواع باورها و اعمال در اختیار نداریم. برای رهایی از این بنبست لازم است به ابزار مناسبی متوسل شویم که حقوقدانان به کار میبردند و آن مفهوم «انسان معقول» است.
به هر صورت پس از این، ما واژه خرافه را به معنای عقیده و عملی به کار خواهیم برد که آدمهای معقول در جامعههای غربیِ معاصر آن را خرافی بشناسند.(2)
اشکال: کلام آخر جاهودا برای تعیین خرافه به شدت اشکال دارد. آدم معقول در جامعه غربی کیست؟ چرا جامعه غربی ملاک است و از کجا معلوم که نظرش درست باشد؟
ه) برخی دیگر چنین تعریف کردهاند: «هر چیزی که علم، عقل و دین آن را تأیید نکند و مردم به آن معتقد بوده و طبق آن عمل کنند و از مخالفت با آن هراس داشته باشند، خرافه است».(1)
اشکال: این تعریف در بین تعاریف یاد شده بهتر به نظر میرسد، ولی ایراد وارد بر آن قید ترس و هراس است؛ زیرا ممکن است باوری خرافه باشد، ولی شخص از مخالفت با آن ترس و هراسی نداشته باشد؛ مثل اعتقاد انسان ناامیدی که برای شفا سراغ درختی میرود، اما در وجودش ترسی هم از مخالفت با آن ندارد.
اشکال دیگر آنکه عمل به خرافه را خرافه نمیگویند، بلکه به باور و اعتقاد خرافه میگویند که نتیجه خرافه، عمل کردن مطابق آن است.
و) تعریف دیگر اینکه خرافات به عقاید و سخنان باطل یا اعمال نامعقول بیاساس گفته میشود که از ترسهای واهی و پدیدههای ناشناخته و مرموز ریشه گرفته است و در عرصه حیات فردی و اجتماعی انسان در اشکال گوناگون به منصه ظهور میرسد.(2)
اشکال: این تعریف، منشأ خرافه را ترس و پدیده ناشناخته دانسته است؛ حال آنکه ممکن است منشأ آن نه ترس باشد و نه پدیده ناشناخته و نه مرموز، بلکه منشأ، جهل مرکب یا خطا در برداشت از پدیدهای شناخته شده و غیر مرموز به امید به دست آوردن چیزی باشد.
ز) علامه یحیی نوری میگوید: «کلمه خرافات جمع خرافه و معادل افکار و عقاید نادرست و اساطیر بوده و تقریباً معادل «superstition» ـ که عقاید
باطل و توخالی را معنا میدهد ـ میباشد. پس با این ترتیب میتوان خرافات را عبارت از عقاید باطل و بیاساس که به کلی خلاف منطق و واقعیات است، دانست و از لحاظ عمومیت و شمولی که در معنای وسیع خرافات میباشد، شامل اساطیر یا حکایات افسانهای نیز (که ناشی از اوهام عامیانه و جاهلانه میباشند و بر مبنای منطق و واقعیاتی استوار نیستند) میگردد؛ یعنی به همان اساطیر قصص خرافی یا خرافات تاریخی میتوان نام نهاد؛ مانند داستان الهه قدیم و اساطیر آنها که در عقاید هند قدیم و یونان باستان و ژاپن و... فراوان بود».(1)
اشکال: هر عقیده باطلی که خلاف واقعیت باشد خرافه نیست. مثلاً کسی که اعتقاد دارد آب در هزار درجه میجوشد، به آن عقیده باطل خلاف واقعیت میگویند، نه خرافه، بلکه منشأ خرافه باید ترس یا نوعی رابطه مرموز بین پدیده یا غیره باشد. پس این تعریف جامع است، ولی مانع نیست.
ج) علامه طباطبایی آورده است: «آرا و عقایدی که انسان برای خود برمیگزیند یا تنها افکار نظری است که مستقیماً و بیواسطه یا هیچ ربطی به عمل ندارد؛ مانند ریاضیات و طبیعیات و علوم ماوراءالطبیعه یا افکار عملی است که سر و کارش مستقیماً با عمل است؛ مانند مسائل مربوط به خوبی و بدی اعمال و اینکه چه عملی سزاوارتر است انجام شود و چه عملی سزاوار نیست و... .
در قِسم اول، اعتقاد به آنچه به حقانیتش علم نداریم و در قِسم دوم، اعتقاد به آنچه نمیدانیم خیر است یا شر. چنین اعتقاداتی جزء خرافات است».(2)
یکی از تعریفهای مناسب، تعریف علامه طباطبایی است؛ به ویژه اینکه هم نگاهی به عقل نظری و هم عقل عملی دارد، ولی بهتر است در تعریف خرافه ارکان آن بیاید تا تعریف جامع، مانع و واضح باشد. به این ترتیب که به نظر ما باید در تعریف صحیح خرافه، ارکان مرتبط با آن اینگونه لحاظ شود:
بنابراین، تعریف دقیق آن چنین است: «هر اعتقاد و حکم به وجود شیء یا وجود رابطه علت و معلولی بین پدیدهها و اثرگذاری آنها، که این اعتقاد ناشی از ترس یا جهل بسیط یا جهل مرکب و خطا در برداشت و تفسیر از پدیدههاست و عقل یا نقل آن را تأیید نکنند، خرافه است و به کسی که این حکم را باور و اعتقاد دارد، خرافاتی گویند.» طبق این تعریف و قیود آن، موارد زیر خرافه نیستند:
اگر اعتقاد یا باوری در کار نباشد و فقط جهل یا ترس باشد؛
اگر اعتقاد باشد و منشأ آن ترس یا جهل نباشد، بلکه علم باشد؛
اگر اعتقاد باشد و منشأ آن نیز ترس یا جهل باشد، ولی دلیل عقلی یا نقلی نیز برای آن وجود داشته باشد.
از آنجا که در قرآن کریم برای رساندن معنای خرافه از کلمه اساطیر که جمع اسطوره است، استفاده شده، در اینجا به معناشناسی واژه اسطوره میپردازیم.
در آیات قرآن مجید، نُه بار واژه اساطیر ذکر و در همه موارد به «الأوّلین» اضافه شده است.
ص:25
موارد به این ترتیب است:
«یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ».(1)
«وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأوَّلِینَ».(2)
«وَإِذَا قِیلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّکُمْ قَالُواْ أَسَاطِیرُ الاَوَّلِینَ».(3)
«لَقَدْ وُعِدْنَا هَذَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا مِن قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ».(4)
«وَقَالُوا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهَا فَهِیَ تُمْلَی عَلَیْهِ بُکْرَةً وَأَصِیلًا».(5)
«لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ».(6)
«فَیَقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ».(7)
«إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ».(8)
در همه این موارد میبینیم کافران، آیات قرآن و محتوا و مضامین بلندش را به افسانههای پیشینیان تشبیه کردهاند. اساطیر داستانهای
ص:26
1) انعام: 25: «کافران میگویند: اینها فقط افسانههای پیشینیان است».
2) انفال: 31: «و هنگامی که آیات ما بر آنها خوانده میشود، میگویند: شنیدیم [چیز مهمی نیست] ما هم اگر بخواهیم مثل آن را میگوییم. اینها همان افسانههای پیشینیان است! [ولی دروغ میگویند و هرگز مثل آن را نمیآورند]».
3) نحل: 24: «و هنگامی که به آنها گفته شود پروردگار شما چه نازل کرده است، میگویند: اینها [وحی الهی نیست] همان افسانههای پیشینیان است!».
4) مؤمنون: 83: «این وعده به ما و پدرانمان از قبل داده شده است. این فقط افسانههای پیشینیان است».
5) فرقان: 5: «و گفتند: این همان افسانههای پیشینیان است که وی آن را رونویسی کرده و هر صبح و شام بر او املا میشود».
6) نمل: 68: «این وعدهای است که به ما و پدرانمان از پیش داده شد. اینها همان افسانههای خرافی پیشینیان است».
7) احقاف: 17: «او پیوسته میگوید: اینها چیزی جز افسانههای پیشینیان نیست!».
8) قلم: 15 و مطفّفین: 13: «هنگامی که آیات ما بر او خوانده میشود، میگوید: اینها افسانههای خرافی پیشینیان است!».
مکتوب و غیره آن را شامل میشده و در سه آیه آخر، اشاره به شخص خاصی شده است. در هر صورت آیات بیانکننده طعنههای کافران به این کتاب مقدس و الهی بوده است.
کفار میان داستانهای قرآن و افسانههای پیشینیان مشابهاتی قایل شده بودند و بر همین مبنا مقایسههایی انجام میدادند. معروفترین این مقایسهها سنجش با افسانههای ایرانی بوده است. برخی مفسران و نیز «واحدی» در اسباب النزول در شأن نزول تعدادی از آیات یاد شده، آیات را درباره نضربن حارث میدانند.(1)این شخص که از قبیله قریش و علمدار کفار در جنگ بدر بوده است، بازرگان بوده و به شهر حیره آمد و شد میکرده و در آنجا اخبار پهلوانان ایران را خریده و در مکه برای قریش نقل میکرده است. او همان کسی است که آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ»(2)در مورد او نازل شده بود و به مردم میگفت: اگر محمد داستان عاد و ثمود را برایتان نقل میکند، من داستان رستم و اسفندیار را برای شما بازگو میکنم و به این ترتیب، مردم برای شنیدن حکایات او استماع قرآن را رها میکردند.(3)
در مورد آیه 25 سوره انعام نیز آمده است: «ابوسفیان، ولید بن مغیره، نضر بن حارث، عتبه، شیبه [و] امیة بن خلف، به آیات قرآن که پیامبر تلاوت میکرد گوش میدادند و درباره سخنان پیامبر همگی از نضر بن حارث سؤال
ص:27
1) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه: حسین نوری و محمد مفتح، ج 8، صص 47 و 48 و ج 10، ص 208؛ ملا فتحالله کاشانی، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج4، ص 194؛ تفسیر المیزان، ج9، ص109.
2) لقمان: 6: «بعضی از مردم سخنان بیهوده را میخرند تا مردم را از روی نادانی از راه خدا گمراه سازند».
3) علی بن احمد واحدی، اسباب نزول القرآن، تحقیق: کمال بسیونی زغلول، ص 356.
میکردند: محمد چه میگوید؟ نضر پاسخ میداد: قسم به صاحب کعبه، من چیزی نمیفهمم. لبش میجنبد و چیزی زمزمه میکند. این همان افسانههای پیشینیان است که من برای شما حکایت میکنم».(1)
در تفاسیر مختلف فریقین، «اساطیر الاولین» به حکایات دروغین و خرافی و نوشتههای باطل و افسانه معنا و تفسیر شده است.
راغب در مفردات و علامه طباطبایی سخن مبرّد را نقل کردهاند. او میگوید: «اساطیر جمع اسطوره است؛ مثل اُرجوحه و اَراجیح (طناب تاببازی کودکان) و اُحدوثه و اَحادیث (سخن جدید و بازگوشده)». علامه میفرماید: «بنابر آنچه از مبرد نقل شده به معنای دروغ و خدعه است و نیز احتمال میدهد از سطر گرفته شده باشد که به معنای صفی از نوشته یا درخت و یا انسان است. بعداً در مجموعه و منظومهای از اخبار دروغ غلبه استعمال یافته است». البته در جای دیگری نیز آورده است: «اساطیر به معنای خبر نوشته شده و احادیث است و بیشتر در اخبار خرافی و اباطیل استعمال میشود».(2)
در مورد این واژه اقوال دیگری نیز هست که از ذکر آنها خودداری میکنیم، اما به هر حال کوشش واژهشناسان در مورد معنا و ریشه این واژه تا به حال سودی نداشته است.(3)
جالب است که برخی اسطوره را عربی نمیدانند و آن را جزء معربات قرآن برمیشمرند و پیوند اسطوره با «سطر» را نفی میکنند؛ از جمله دکتر
ص:28
ابراهیم دسوقی است که این واژه را لاتینی دانسته است.(1)استاد میرجلالالدین کزازی نیز آورده است:
شاید این واژه از زبان یونانی یا لاتینی به زبان تازی برده شده و دگرگون شده واژه یونانی و لاتینی (هیستورین)(2)باشد که به معنای سخن و خبر راست یا جستوجوی راستی است. از این واژه (ایستوار)(3)در فرانسه و (اِستوری)(4)در انگلیسی، که به معنای تاریخ و داستان و قصه است، به یادگار مانده است.(5)
در بین مفسران، صاحب التحریر و التنویر میگوید: «اظهر آن است که اسطوره لفظ معرب از رومی است. اصل آن اِستوریا (با کسر همزه) است و همان قصه میباشد.»(6)
در مجموع به نظر میرسد گرچه کتابهای لغت عربی، اساطیر را به اباطیل و سخنان بدون نظام و قانون معنا کردهاند، احتمالاً (با توجه به شواهد و قرائن) اسطوره و اساطیر ریشه غیرعربی دارد(7)و به دو معنا به کار رفته است: یکی به معنای داستانهای کنایی است که رنگ دینی دارد و امور اخلاقی و تربیتی را به صورت کنایی و تمثیلی بیان میکند. برای نمونه، دینشناسان بر این باورند، داستان آفرینش آدم و حوا یا هبوط آنان و نظیر چنین داستانهایی اسطورههای دینی را تشکیل میدهند و بر اساس معنای دوم، به حکایتها و داستانهای خرافی و دروغین اسطوره گفته میشود.(8)
ص:29
1) ابراهیم دسوقی، المعجم الکبیر، ذیل واژه أسطوره.
2) 16.Historian.
3) 17.Histore.
4) 18.Story.
5) میر جلالالدین کزازی، رؤیا، حماسه، اسطوره، ص 3.
6) محمد طاهر بن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج 6، ص 58.
7) 21 نک: فراهیدی، العین، ج 7، ص 210؛ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 3، ص 72؛ مصباح المنیر، ج 2، ص 276.
8) 22 فتحیه فتاحیزاده، پیامبر اعظم و خرافهزدایی، ص 7.
تقسیمبندیهایی که از انواع خرافه ارائه شده، جامع و مانع به نظر نمیآید. برای روشن شدن اقسام خرافه، بهتر است آن را از جهات مختلف به این ترتیب دستهبندی کنیم:
الف) اقسام خرافه از لحاظ گستره مکانی
بر اساس این تقسیم خرافه دو قِسم خواهد بود:
جهانشمول (جهانی): مانند اعتقاد به نحوست عدد سیزده که در ایران، فرانسه، امریکا و کشورهای دیگر رواج دارد؛
غیر جهانشمول (منطقهای، محلی و...): خرافاتی که فقط برای فردی معنا دارد یا تنها در خانواده یا شهر یا کشوری رواج دارد. برای مثال در روسیه، بشقاب شکستن را به فال نیک میگیرند یا در انگلیس، نعل اسب را خوشیمن میدانند.
ب) اقسام خرافه از لحاظ آثار
بر این اساس، خرافه سه گونه است:
خرافات فردی: مانند عقیده شخص به اینکه نباید روز شنبه برخی کارها را انجام دهد؛
خرافات اجتماعی: مانند تطیّر و فال بد زدن؛
خرافات سیاسی: مانند تبعیض نژادی.
ج) اقسام خرافه از لحاظ گستره نظری
خرافاتی که در مورد مقصد و معاد است؛ مانند عقیده به نبودن زندگی پس از مرگ.
خرافاتی که در مورد بزرگانی چون انبیا و امامان جعل شده است؛ مانند اعتقاد به الوهیت عیسی علیه السلام یا نسبت دادن گوسالهپرستی به هارون در تورات یا خرافاتی که غلاة در مورد امامان جعل کردهاند.
خرافاتی که در مورد مخلوقات (غیر از انبیا و ائمه) و روابط بین آنها شکل گرفته است؛ مانند خرافات مربوط به فرشتگان، جن و زنان. در این تقسیمبندیها، از آنجا که به خرافه از منظرهای گوناگون نگریستهایم، تداخل یک قسم در قسمِ دیگر مشاهده نمیشود.
تقسیم خرافه به روش فوق، جامع و مانع به نظر میرسد، اما در تقسیمبندی کاربردیتری میتوان انواع خرافه در جامعه ایرانی را اینگونه طبقهبندی کرد:
الف) خرافات دینی ـ مذهبی
علایق ریشهدار اسلامی ـ شیعی در جامعه ایرانی، زمینهای برای سوءاستفاده و ترویج خرافات دینی ـ آیینی است. ظهور و بروز آن بیشتر در موضوعهای زیر خود را مینمایاند:
مناسک عزاداری: خرافات در آیینهای عزاداری از گذشته از مسائل جدی و مطرح بوده و هست. از مرحوم حاجی نوری در لؤلؤ و مرجان تا استاد شهید مطهری، در نگاشتههای متعدد و متنوع خود، در مورد تحریفات و انحرافها در عزاداری حسینی سخن گفتهاند. یکی از ناهنجارترین رفتارها در مناسک عزاداری، قمهزنی است.
در دهههای اخیر، موارد انبوه دیگری به خرافات عزاداری افزوده شده است. در مناسک عزای هیئتهای عوامپسند مذهبی، این مفاهیم و ارزشها تبلیغ و ترویج میشود:
ـ محبت اهل بیت (و بروز و ظهور آن) در مدار عشق و بیرون از قواعد عقل و دین؛
ـ تأکید بر جنونمندی و ارائه ادبیات تحقیرآمیز؛
ـ تساهل و آسانگیری در تعبد و التزامهای فقهی؛
ـ ارائه اطوار شبه صوفیانه و لاابالیگرایانه، چونان ریش بلند، انگشترهای درشت و نظایر آن؛
ـ اغراق در بیان زیبایی ظاهری اهل بیت؛
٭ مهدویت
اعتقاد به حضور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و انتظار ظهور ایشان از باورهای بنیادین شیعه امامی است. همین باور اساسی، بسترها و زمینههایی را برای خرافهسازان پدید آورده است. پارهای از این خرافات سابقهای تاریخی دارد و پارهای نوظهورند؛ از جمله میتوان به موارد زیر اشاره داشت:
ـ ادعاهای دروغین نیابت، بابیت و نظایر آن؛
ـ ادعاهای ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در خواب یا بیداری، برای پاسخ به پرسشها، حل مشکلات و بیماریها؛
ـ پیشبینیهایی برای زمان ظهور و مقدمات ظهور؛
ـ فرقهسازی برای یاران امام عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛
ـ دعاوی ارتباط نسبی ـ سببی با امام عجل الله تعالی فرجه الشریف .
٭ زیارتگاهها و مکانهای مذهبی
مزارهای غیرمستند سابقهای دیرین داشته و عوامل متعددی در این مسئله دخیل بوده است. در دهههای اخیر، در پرتو فضای دینی ـ معنوی در کشور، صدها مکان متروک و غیر مستند بازسازی و نوسازی شده و دهها مکان نوظهور خود را نمایانیده و گاه رونقی درخور یافته است.
٭ ادعیه و اذکار
دعا و نیایش روح ادیان ابراهیمی است، اما در تمام این ادیان و مذاهب ـ از جمله اسلام و تشیع ـ ادعیه و اذکار مجهول راه یافته است. خرافهگرایان به جای بهرهوری از خوان سرشار ادعیههای ماندگار چونان صحیفه سجادیه، به اذکار و اورادی مجهول و وهمآلود رو میآورند و منابع مکتوب و غیرمکتوبی را با عنوان دعا و ذکر و ورد برای سلوک معنوی یا رفع مشکلات مادی ترویج میکنند؛ کتابهایی که سالیانی است در ردیف کتابهای پرفروش کشور جای گرفتهاند.
٭ کشف و کرامت
متفکران مسلمان بر این باورند که اولیای خداوند (علاوه بر پیامبران و امامان) قدرت خارقالعادهای دارند. این باور، چونان باورهای صادق و مسلّم پیشین، بستری را برای گزافهگویان و مدعیان دروغین فراهم ساخته است؛ دروغپردازانی که به دعاوی ناروا خود را بر سکوی ولایت مینشانند و از کشف و کرامت سخن میرانند و خلقی را به دنبال خویش میکشانند و به سوءاستفادههای گوناگون میپردازند.
ب) خرافات معنوی ـ عرفانی
تمایل طبیعی انسان به عرفان و معنویت زمینه را برای انبوهی از خرافات معنوی فراهم آورده است. زمینههای تاریخی جامعه ایرانی در گرایش به
عرفان و معنویت، در اقبال به اینگونه خرافات تأثیر جدی داشته است. افزون بر این عامل، رویکرد معنوی حاصل از انقلاب اسلامی ایران، شرایط نامساعد اقتصادی و اجتماعی و عوامل دیگر، در تشدید این اقبال مؤثر بوده است.
هم اکنون در جامعه ایرانی، هم خرافات فرقههای دروغین کهن، معنوی ـ عرفانی رواج یافته است و هم فرقههای نوظهور عرفانی، به خرافات جدیدی روآورده و آن را گسترش دادهاند.
در این جریانهای خرافی، به انحرافها و کژ راهههای زیر، توجه و تأکید شده است:
ـ تکریم، ستایش، تقدیس و اغراق در مورد رهبر یا رهبران فرقههای عرفانی؛
ـ ترویج کتابها و محافل ساحری و جادوگری، طالعبینی، غیبگویی، ارتباط با ارواح، رابطه با موجودات سیارات و نظایر آن؛
ـ تبلیغ تکنیکهای روانشناختی، که گاه از آن به معنویت مدرن نیز تعبیر میشود؛
ـ مجالآفرینی برای روشهای درمانی خرافی از قبیل ورزشهای معنوی، معالجه با مواد بلورین و مانند آن؛
ـ بازسازی و نوخوانی باورهای خرافی ادیان خاموش و باستانی؛
ـ طرح و تبلیغ نمادهای خرافی چون عدد 666 (در شیطانپرستی)، نماد پنتاگرام یا ستاره پنج پر در فرقه کابالا، چرخ خورشید و صدها نماد دیگر در قالب نگین انگشتر، گردنبند، تصاویر روی دستبند، پیراهن، شلوار، کفش، ادکلن، ساعت و نظایر آن.
ج) خرافات ملی ـ منطقهای
کشور متمدن و پهناور ایران سنتهای اصیل و ارزشمندی دارد. عید نوروز یکی از این سنتهای افتخارآمیز است. اما این سابقه طولانی تاریخی، سنتها و آداب خرافی و غیر معقول را نیز به همراه داشته است. پارهای از این موارد فراگیر و عمومیترند؛ چونان چهارشنبه سوری و پارهای منطقهایتر و قومیترند. در دسته اخیر، صدها و هزاران رسم و رسوم خرافی را در ازدواج، زایمان، مرگ، سفر، عیادت و نقل و انتقال، میتوان خواند و دید.
د) خرافات وارداتی
گسترش ارتباطات با اقوام و ملل دیگر به فراگرفتن دانشها و تجربههای مثبت ایشان انجامیده است، اما در جوار آن، گاه و بیگاه خرافات اقوام دیگر در میان جامعه ما نیز راه یافته است. در سده اخیر، در ارتباطات فیزیکی ـ مجازی با مغرب زمین، بخش وسیعی از خرافات آن جوامع در جامعه ایرانی راه یافته و چون نمایهای از غربزدگی را به همراه داشته، نمایی از مدرن زیستی نیز تلقی شده است. مواردی از قبیل فال قهوه، نحوست سیزده، طالع تولد و مانند آن، نمونههایی از این قبیل است.(1)
1) سید عباس صالحی، «سکوت روحانیت در مبارزه با خرافات»، مجله حوزه 151، صص 4 ـ 9، (با اندکی تلخیص و تصرف).
فصل دوم:منشأ و ریشه پیدایش خرافه
زیر فصل ها
دیدگاهها درباره ریشهها و علل پیدایش خرافه
علل و ریشههای پیدایش خرافه
گستره خرافات
آثار سوء خرافهگرایی
اهداف مروّجان و اشاعه دهندگان خرافات
در پی یافتن علل پیدایش خرافه و گرایش به آن، به دیدگاههای متنوعی از سوی روانشناسان، دانشمندان و جامعهشناسان برمیخوریم. هریک از آنها به یک یا چند علت اشاره دارند که ما به برخی از این نظریات اشاره خواهیم کرد.
الف) دیدگاه اسپینوزا
اسپینوزا نداشتن قواعد زندگی، برخورد با مشکلات، سختیها، آمال و آرزوهای بلند را باعث به وجود آمدن خرافهگرایی میداند.
اگر آدمیان قواعد مشخصی برای اداره تمام امور زندگی خود در اختیار داشتند یا بخت همیشه با آنها یار بود، هرگز به خرافات روی نمیآوردند، اما چون اغلب به مشکلاتی برخورد میکنند که قواعد موجود زندگی پاسخگوی آنها نیست و از سوی دیگر به سبب قطعی نبودن دستیابی به مواهب آزبرانگیز بختآور، به طور رقتباری بین ترس و امید سرگرداند؛ در نتیجه اغلب سخت زودباورند.(1)
1) روانشناسی خرافات، به نقل از: اسپینوزا، رساله دینی، سیاسی، ص 217.
ب) دیدگاه دیوید هیوم
شگونها، فالهای بد، پیشگوییها و داوریها میتوانند معدود رویدادهای طبیعی را، که با آنها در آمیخته، به ابهام کشانند، اما به همان نسبت که از وسعت پدیدههای نخست کاسته میشود و ما به دورانهای آگاهتر نزدیک میشویم، به همان اندازه نیز بیشتر متوجه میشویم که در این مسائل چیز اسرارآمیز یا غیر طبیعی وجود ندارد و هر چه هست از گرایش طبیعی آدمی به پدیدههای اعجابانگیز ریشه میگیرد. گرچه این گرایش گاهی ممکن است در ضبط خرد و دانش ما درآید، اما هرگز نمیتوان آن را از طبیعت آدمی ریشهکن ساخت.(1)
پس از نظر ایشان، ناآگاهی و گرایش طبیعی آدمی به پدیدههای اعجابانگیز، علت گرایش به خرافه است.
ج) دیدگاه یونگ و فروید
در میان روانشناسان، یونگ و فروید هر دو قبول داشتهاند که عقاید و رسوم خرافی عمیقاً در فرآیندهای ذهنی ناهشیار آدمی ریشه دارد و هر دو اذعان کردهاند که خرافات محدود به گذشته یا محدود به طبقات کمسواد نبوده و برعکس، بخش جداییناپذیر ذهن آدمیان است که تحت شرایط خاصی به سطح هشیار میرسد.(2)
پس این دو، قوه واهمه و تخیل ذهنی آدمی را موجب گرایش به خرافه میدانند.
د) دیدگاه علامه یحیی نوری
آقای یحیی نوری فقط جهل و خام بودن بشر را مبدأ اصلی خرافهگرایی او میداند.(1)
ه) دیدگاه علامه طباطبایی
آدمی از این نظر که آرائش به اقتضای فطرتش منتهی میشود، فطرتی که علل هر چیز را جستوجو میکند، و نیز به اقتضای طبیعتش منتهی میشود، که او را به کمالطلبی وامیدارد، به سوی آنچه کمال حقیقی اوست، سوقش میدهد، هرگز حاضر نیست خود را تسلیم آراء خرافی کند و در برابر هر خرافهای کورکورانه و جاهلانه خاضع شود. جز اینکه عواطف درونی و احساسات باطنی او، که عمدهاش خوف و رجاست، همواره خیال او را تحریک میکند که از پارهای از خرافات تأثیر بپذیرد. این عواطف، اعتقاد به خرافات را به گردنش میگذارد، چون قوه خیال در ذهن او صورتهایی هولانگیز یا امیدوار کننده ترسیم میکند و حس خوف و رجا هم آن صورتها را حفظ میکند و نمیگذارد از خزانه نفس غایب شود.
علامه برای درک بهتر موضوع با مثالی میفرماید: «همچنان که وقتی آدمی در بیابان وسیع و بینور و چراغ قرار میگیرد، چه بسا میشود که خیالش صورتهایی را در ذهنش تصویر میکند؛ از قبیل حرکات و رفت و آمدها و صعود به آسمان و لایزال این تصویرها را در ذهنش تکرار میکند تا در ذهنش نقش میبندد و در جایی دیگر و در زمان دیگر دچار وحشت میشود. آن صحنههای خیالی دوباره به یادش میآید و چه بسا این صحنهها را برای دیگران نقل میکند و در دیگران ترس و دلهره میآفریند، در حالی
1) نک: یحیی نوری، هزار پاسخ، صص 222 و 223.
که اصل آن خرافات بوده و جز به یک خیال واهی منتهی نمیشد. چه بسا میشود که خیال، حس دفاعی آدمی را تحریک میکند که برای دفع شر این موجود موهوم چارهاندیشی کنند و حتی دیگران را نیز وامیدارد برای ایمنی از شری که او گرفتار شده، چارهای بیندیشد و همین باعث میشود رفته رفته قضیه به صورت یک خرافه رایج شود. بشر از قدیمیترین اعصار، گرفتار اینگونه آراء خرافی بوده و تا به امروز نیز هست».
ایشان معتقد است: «علما و روشنفکران برای نابودساختن این خرافات چاره اندیشیدهاند، اما معالجاتشان مؤثر واقع نشده و انسانها همچنان گرفتار خرافهاند؛ زیرا انسان هیچ وقت از تقلید در آرای نظری و حقایق اعتقادی خالی نیست. از سوی دیگر، از احساسات و عواطف نفسانی نیز خالی نیست و بهترین دلیلش هم همین است که میبینیم معالجات اطبای روحی بشر تا به امروز اثر نکرده است».(1)
به همین اندازه به نقل دیدگاه صاحبنظران بسنده میکنیم؛ زیرا همانگونه که مشاهده شد هریک از این بزرگان به یک یا چند عامل اشاره کردهاند. از آنجا که از نظر ما هیچ یک از اینها کامل و جامع تمام علل نیست، به ایجاد نوعی دستهبندی جدید، البته با توجه به نظر این بزرگان و محققان، اقدام کردیم.
پس از مطالعه دقیق آرای بزرگان و محققان و روانشناسان، میتوان علل و ریشههای پیدایش خرافه را اینگونه دستهبندی کرد:
1) تفسیر المیزان، ج 1، صص 638 و 639. (با تلخیص و تصرف)
الف) عوامل اصلی
با توجه به نظریات محققان و روانشناسان میتوان گفت،:
به صورت فطری در درون انسان شناختها و امیالی وجود دارد که اگر شناختها صحیح نباشد و امیال تعدیل نشود، به سمت باطل سوق مییابد.
عدم شناخت (جهل ساده) یا عدم شناخت صحیح (جهل مرکب)(1)و امیال کنترل نشده، مانند میل به قدرتطلبی و گریز از محدودیت، میل به برتریطلبی و تمایزجویی، میل به جاودانگی، معرفتطلبی، گرایش به علم و آگاهی و جستوجوی خوشبختی و سعادت،(2)علل گرایش به خرافه است. در یک کلام میتوان گفت، جهل، وهم(3)و گرایشهای تصحیح نشده عوامل اصلی ایجاد خرافه و گرایش به آن است.
ب) عوامل تعمیق و توسعه
نگارنده معتقد است این عوامل نقش اصلی در به وجود آمدن خرافه دارند، ولی میتوان گفت عوامل دیگری شکل میگیرند و گرایش مردم به خرافه را تعمیق و توسعه میبخشند. این علل به دو دسته عوامل درونی و بیرونی تقسیم میشود.
یک ـ عوامل درونی
این عوامل در درون انسان ریشه دارد و خود شامل عوامل روانی، عامل علمی و عامل شخصیتی میشود.
اول ـ عوامل درونی
ترس
نگرانی و ترس از رخدادهای طبیعی نظیر زلزله، آتشفشان، توفان، خشکسالی، قحطی و بروز امراض واگیر و درمانناپذیر چون طاعون، آبله، وبا و مانند آن یا این پندار نادرست که فضای اطراف ما از ارواح خبیث، قوای نامرئی و مرموزی نظیر جن، پری و دیوان احاطه شده است که در سرنوشت، وقوع حوادث نامطلوب، بهروزی یا سیهروزی مؤثرند. ترس از اینها باعث میشود انسان خرافات بسیاری را بپذیرد و گاه زندگیاش دگرگون میشود.(1)
اضطراب
خرافات در مواقع حساس و لحظههای اطمینان و اعتقاد نداشتن به آینده مثلاً در ارتباط با مسائلی چون تولد، مرگ و... به وجود میآید تا از این طریق فرد از اضطراب و تشویش رها شود و تسکین خاطر یابد. جادو و جنبل به بسیاری از افراد تسکین و احساس آرامش میبخشد. بنابراین، به نظر میرسد اضطراب از دلایل و زمینههای روانی اصلی برای گرایش به خرافات باشد.
تلقین
معمولاً کسانی که به خرافه گرایش دارند افرادی تلقینپذیر و دارای کنترل بیرونی هستند.
این ویژگی (تلقینپذیری) در وجود انسانها آثار فراوانی دارد و بدین لحاظ در طول تاریخ بسیاری توانستهاند از مردم سوءاستفاده کنند.
1) حسین رزمجو، ص 43.
برای مثال در آیه 38 سوره قصص میبینیم فرعون ادعای الوهیت میکند: «وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی»،(1)اما در آیه 24 سوره نازعات پا را فراتر میگذارد و برای مردم ادعای ربوبیت میکند: «فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی».(2)
فرعون بتپرست بود و از آنجا که پادشاه مصر بود و زمام آن کشور را بر عهده داشت و ارزاق و نیازهای مردم را برمیآورد، خود را مالک آنان میدانست. او با تلقین مردم به اینکه رب خدایان مصر است، آنها را به اطاعت از خود وا میداشت و اینگونه بزرگترین خرافه، یعنی شرک را بین مردم رواج میداد. قبطیان ساکن مصر ناگزیر طبق آیین و مقررات او رفتار میکردند و از خود آیین نداشتند.
آری، اراده قوی در بدن خود انسان یا دیگری سبب میشود انسان بدون اینکه واقعیتی در کار باشد، به چیزی بگراید؛ چنانکه اگر به انسان خبر دروغی بدهند، چه بسا باعث مرگش میشود. با آنکه خبر دروغ واقعیت ندارد؛ زیرا آنچه در شنونده اثر میگذارد، واقعیت خارجی نیست، بلکه حالتی است که در پی فهم و اندیشه مطلب به وسیله اراده تولید میشود و اراده حالتی را به همراه دارد که میتواند اشک را جاری کند یا قلب را از حرکت باز دارد. بنابراین لذا در عالم واقع میبینیم خرافات و مطالب دروغین از طریق تلقین بسیار رواج یافته است.(3)
تنبلی و راحتطلبی(1)
گاهی انسانها به علت تنبلی به سراغ خرافه میروند. به این ترتیب که به جای کار و تلاش برای کسب رزق و روزی، اوقات خود را به بطالت میگذرانند. سپس به دنبال طالعبینان و فالگیران میروند تا آنها را به ثروت فراوان و باز شدن گرههای زندگیشان نوید دهند!
گرایش به پدیدههای اعجابانگیز(2)
انسانها به صورت طبیعی به پدیدههای عجیب و غریب گرایش دارند. جذابیت باورهای عجیب و غریب باعث میشود آدمی به آن متمایل شود. این همان چیزی است که دیوید هیوم به آن اشاره کرده و معتقد بود: «گرچه این گرایش گاهی ممکن است در ضبط خرد و دانش ما درآید، اما هرگز نمیتوان آن را از طبیعت آدمی ریشهکن ساخت». جاهودا ضمن پذیرش و تأیید سخن هیوم میگوید:
خرافات بخش جداییناپذیر آن دسته از مکانیسمهای سازگاری است که بدون آنها آدمی قادر به ادامه حیات نیست.(3)
پیروی از ظن و گمان
گاهی بر اثر وجود ظن و گمان، انسان به سوی حدسیات میرود. سپس آنها را به صورت مسئلهای یقینی در ذهن و اندیشه خود تثبیت میکند.
خداوند در قرآن کریم به پیروی انسان از حدس و ظن و به گمراه شدن با آن اشاره میکند و میفرماید:
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظنوَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ.(1)
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه میفرماید:
خَرْصْ در لغت هم به معنای دروغ آمده و هم به معنای تخمین؛ و معنای دوم با سیاق آیه مناسبتر است؛ زیرا جمله «و إن هُم الا یخرصون» و نیز جمله قبلیاش در حقیقت، کار تعلیل را میکند و برای جمله «و إنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِی الاَرْضِ» به منزله علت است و میرساند که تخمین زدن در اموری از قبیل سعادت الهی و شرایع که میبایستی از ناحیه خدا اخذ شود و در آن جز به علم و یقین نمیتوان تکیه داشت طبعاً سبب ضلالت و گمراهی است.(2)
قرآن در موارد دیگری نیز به پیروی غیرمنطقی از ظن و گمان اشاره دارد،(3)ولی صریحاً در سوره نجم، ریشه برخی عقاید خرافی را اعتماد به ظن و تکیه بر اوهام و تخیلات میداند.
إِنّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَه لَیُسَمُّونَ الْمَلائِکَه تَسْمِیَه الْأُنْثی وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظن وَ إِنَّ الظن لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً(4)و أَلَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثی تِلْکَ إِذاً قِسْمَة ضِیزی إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ
1) انعام: 116: «اگر از بیشتر کسانی که روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه میکنند؛ [زیرا] آنها تنها از گمان پیروی میکنند و تخمین و حدس [واهی] میزنند».
2) تفسیر المیزان، ج 7، ص 505.
3) نک: یونس: 35، 36 و 66؛ ص: 27. (در این آیه علت انکار قیامت و حکم به اینکه در ورای این جهان ماده، جهان دیگری نیست، اعتماد به ظن و گمان دانسته شده است).
4) نجم: 27 و 28: «کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را دختر [خدا] مینامند. آنها هرگز به این سخن دانشی ندارند. تنها از گمان بیپایه پیروی میکنند با اینکه گمان هرگز انسان را از حق بینیاز نمیکند».
سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظن وَ ما تَهْوَی الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْجاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدی.(1)
خداوند در آیات قرآن باورهای باطل مشرکان و شرکورزیِ بیاساس آنان را در این امر روانی، تحلیل و ریشهیابی میکند که سخنان و عقاید و اعمال ایشان جز وهم و ظن پایه و اساسی ندارد و بیهوده بر گمان خود اعتماد کردهاند.
«منظور از اعتماد به ظن، که مورد تقبیح قرآن مجید قرار گرفته است، دو چیز خواهد بود: یکی عبارت است از اعتماد به اعتقاد خلاف واقع، هرچند اعتقادی جزمی باشد. دوم اعتماد به اعتقاد غیرجزمی؛ یعنی ظن و گمان، هر چند مطابق با واقع باشد؛ زیرا در مورد نخست انسان به واقع دست نیافته و به حقیقت نرسیده است، هرچند جزم و یقین هم داشته باشد و در مورد دوم، راه و روش و حالتش نامطمئن بوده و استحکام لازم را ندارد و انسان را به حق نمیرساند. انسان عاقل زندگیاش را بر حقایق استوار میکند، نه بر اوهام و خیالات، و به ویژه در مسائل اعتقادی و اصول اساسی جهانبینی بر درک قطعی واقعیتها و اعتقاد جزمی به آنها تأکید بیشتری خواهد بود؛ یعنی علمِ کاشف از واقعیت که از راه منطقی حاصل شود، راهی که همه انسانها به مقتضای فطرت انسانی خویش هنگام کشف حقایق در آن سیر میکنند و به مقصد میرسند».(2)
1) نجم: 21 ـ 23: «آیا سهم شما پسر و سهم او دختر است؟ در حالی که به گمان شما دختران کمارزشترند. در این صورت این تقسیمی ناعادلانه است. اینها فقط نامهایی است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشتهاید (نامهای بیمحتوا و اسمهایی بیمسمّا) و هرگز خداوند دلیل و حجتی بر آن نازل نکرده است. آنان فقط از گمانهای بیاساس و هوای نفس پیروی میکنند؛ در حالی که هدایت از سوی پروردگارشان برای آنها آمده است».
2) محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، (معارف قرآن 7)، تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری، ج 1، صص 329 و 330 (با اندکی تلخیص).
تقلید کورکورانه
انسان در بخش بسیار کوچکی از زندگی خود صاحب ابتکار است، ولی قسمت اعظم زندگانی را به تقلید میگذراند و هرگز نمیتواند بدون تقلید زندگی خود را به پایان برساند و این حال طبیعی انسان است. ارسطو پا را از این فراتر میگذارد و میگوید:
تقلید کردن غریزهای است که از کودکی در انسان ظاهر میشود و یکی از امتیازات بشر بر سایر حیواناتِ پستتر آن است که وی از مقلّدترین مخلوقات جهان است و نخستین دانستههای خود را از راه تقلید فرا میگیرد. همچنین همه مردم طبیعتاً از کارهای تقلیدی لذت میبرند. تقلید از آن جهت لذتبخش است که آدمی در حین تماشا، مطالبی میآموزد و در حقیقتِ چیزها تعقل و تأمل میکند.(1)
بنابراین، تقلید چیزی است که انسانها از آن راه گریزی ندارند، اما تقلید انواع مختلفی دارد؛ یعنی پیروی از دیگران خواه پیروی از افراد زنده باشد یا گذشتگان و خواه پیروی از یک فرد باشد یا از یک گروه، از چهار صورت خارج نیست:
تقلید جاهل از عالم، مانند مراجعه بیمار ناآگاه به طبیب آگاه؛
تقلید عالم از عالم، یعنی مراجعه اهل فن به یکدیگر؛
تقلید عالم از جاهل، اینکه انسانی آگاه علم خود را رها کند و چشم و گوش بسته دنبال جاهلان افتد.
تقلید جاهل از جاهل، گروهی انسان نادان رسم و سنت و اعتقادی را بدون دلیل برای خود برگزینند و گروه نادان دیگری چشم و گوش بسته به دنبال آنها حرکت کنند. بیشترین عامل انتقال عقاید فاسد و رسوم غلط از
1) داوود الهامی، شرمساری بزرگ قرن ما، ص 52، به نقل از: هنر شاعری، فصل 4، ش 2 و 5.
قومی به قوم دیگر در همین قسم داخل است و بیشترین مذمت قرآن نیز در همین مورد است.(1)
انگیزههای تقلید کورکورانه
تقلید کورکورانه یا به تعبیر دیگر «تقلید جاهل از جاهل» و از آن بدتر «تقلید عالم از جاهل»، نشانه وابستگی فکری است و این امر عوامل بسیاری دارد که به صورت فشرده به تعدادی از آنها اشاره میشود:
نرسیدن به بلوغ فکری: ممکن است افرادی از نظر جسمی بالغ شوند، اما تا آخر عمر به مرحله بلوغ و استقلال فکری نرسند. آنها به همین علت همیشه در زندگی پیرو این و آن هستند و هیچگاه شخصاً مسائل را تحلیل نمیکنند. راه مبارزه با این نوع تقلید کورکورانه، بالا بردن سطح فرهنگ جامعه و شکوفایی افکار و استعدادهاست.
شخصیتزدگی: به این ترتیب که کسی را قهرمان بینظیر بداند؛ به گونهای که برای خود در برابر او هیچگونه قدرت اظهارنظر نبیند. در این حال، چشم و گوش بسته به دنبال او حرکت میکند، هر چند آن شخصیت شایسته پیروی و تقلید هم نباشد.
علاقه شدید به نیاکان؛
گروهگرایی یا تعصبهای قبیلهای: اینگونه گرایشها و تعصبها نیز سبب میشود جمعی چشم و گوش بسته دنبال گروه و حزب و قبیله و دارودسته خود حرکت کنند و هر چه را آنها میگویند، تکرار کنند و هرگز حق تجربه و تحلیل مستقل مسائل و استقلال در تفکر به خود ندهند. این عوامل چهارگانه و پارهای عوامل دیگر سبب میشود بسیاری از خرافات،
1) ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 1، صص 346 و 347.
موهومات، عقاید باطل و رسوم و آداب غلط جاهلی، از جمعی به جمع دیگر و از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.(1)
نظر قرآن درباره تقلید کورکورانه
قرآن کریم تقلید کورکورانه را یکی از عوامل جدّی خرافهگرایی میداند و در آیاتی متعدد، با بیابانهای مختلف، تقلید را مانع اساسی تعقل و درک درست مطالب و تحصیل عقاید و معارف صحیح دانسته است. از جمله در سوره صافات آیات 69 و 70 میفرماید: «إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ ضالِّینَ فَهُمْ عَلی آثارِهِمْ یُهْرَعُونَ».(2)
خداوند در این آیات، یکی از ویژگیهای دوزخیان را تقلید کورکورانه از پدران و اجداد دانسته است، در حالی که تقلید در اعتقادات جایز نیست و عقاید انسان باید بر مبنای استدلال و عقل باشد.
در آیات یاد شده، دو نکته جالب وجود دارد: یکی اینکه آنها با علم از گمراهی پدرانشان باز هم بر تقلید کورکورانه اصرار داشتند و این بدترین نوع تقلید است.(3)
دوم اینکه، «یُهرعون» به صورت صیغه مجهول از ماده اهراع به معنای با سرعت دویدن است و به این نکته اشاره دارد که چنان دل و دین بر تقلید نیاکان باختهاند که گویی آنها را به سرعت و بیاختیار به دنبالشان میدوانند؛ گویی از خود ارادهای ندارند و این نهایت تعصب و شیفتگی آنها را به خرافات نیاکان نشان میدهد.(4)
آیات 168 تا 173 سوره بقره نیز به بیان تقلید کورکورانه مشرکان از نیاکان و اجداد گمراهشان در تحریم بیدلیل غذاهای حلال و نیز بتپرستی میپردازد و میفرماید:
یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ إِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِآباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ.(1)
قرآن نه تنها در این آیات، بلکه در موارد بسیار دیگری، پیروی و تعصب کورکورانه از اجدادشان را به شدت مذمت میکند و اجازه نمیدهد انسان چشم و گوش بسته از پدران خود اطاعت کند، زیرا اینگونه تقلید نقطه مقابل پیروی از کتاب آسمانی و وحی است. قرآن میکوشد روح استدلالخواهی را در آدمی زنده و او را به سوی ادراک عقلانی هدایت کند.
چنانکه اشاره شد، تقلید کورکورانه صرفاً به تقلید از گذشتگان خلاصه نمیشود، بلکه در بسیاری از موارد چنین اتفاق میافتد که ملتی در برابر ملتی دیگر، که نوعی امتیاز ویژه در زندگی مادی دارد، استقلال و شخصیت حقیقی خود را از دست میدهد و به شکل غیرمنطقی از او تقلید و تبعیت میکند.
جالب اینجاست که این مسئله یعنی تقلید از ملل دیگر، نیز در قرآن مطرح شده است؛ از جمله زمانی که بنیاسرائیل از مصر به طرف ارض مقدّسه حرکت
1) بقره: 168 ـ 170: «ای مردم، از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه بخورید و از گمانهای شیطان پیروی نکنید، چه اینکه او دشمن آشکار شماست. او شما را فقط به بدیها و کار زشت فرمان میدهد [و نیز دستور میدهد] آنچه را نمیدانید به خدا نسبت دهید و هنگامی که به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، میگویند نه! ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی میکنیم. آیا اگر پدران آنها چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافتند [باز از آنها پیروی خواهند کرد؟!]».
کردند. در بین راه، به شهری رسیدند که مردم آن زندگی خوبی داشتند و بتخانه زیبایی ساخته بودند و در آنجا بتها را میپرستیدند. در آن مراسم، بتپرستی با رقص و شادی و میگساری و عیش و عشرت برقرار بود. دیدن این مناظر در نظر بنیاسرائیل بسیار دلپسند و نیکو آمد و آنآنچنان از خود بیخود شدند که بدون توجه به گذشته خویش و سخنان پیامبر خدا، از حضرت موسی علیه السلام خواستند برایشان خدایی همچون خدایان آنان قرار دهد.
وَ جاوَزْنا بِبَنِیإِسْرائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلی قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلی أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَی اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَة قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِیهِ وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ قالَ أَ غَیْرَ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ إِلهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی الْعالَمِینَ وَ إِذْ أَنْجَیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُقَتِّلُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ.(1)
این درخواست تجلی دیگری از روح تقلید بود که در این قوم بروز کرد و حضرت موسی علیه السلام با آن همه زحمت و مبارزهای که برای رهایی آنان متحمل شده بود، از این سخن برآشفت و برای جهل، نادانی، جمود فکری و گرایش به تقلید بیدلیل از افکار پوچ و مراسم باطل دیگران، ملامتشان کرد.(2)
1) اعراف: 138 ـ 141: «و بنیاسرائیل را [سالم] از دریا عبور دادیم [ناگاه] در راه خود به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند. [در این هنگام، بنیاسرائیل] به موسی گفتند: تو هم برای ما معبودی قرار ده، همانگونه که آنها معبودان و خدایانی دارند. گفت: شما جمعیتی جاهل و نادان هستید! اینها [را که میبینید] سرانجام کارشان نابودی است و آنچه انجام میدهند باطل [و بیهوده] است. [پس] گفت: آیا غیر از خداوند معبودی برای شما بطلبم؛ خدایی که شما را بر جهانیان برتری داد [به خاطر بیاورید] زمانی را که از [چنگال] فرعونیان نجاتتان بخشیدیم. آنها که پیوسته شما را شکنجه میدادند، پسرانتان را میکشتند و زنانتان را [برای خدمتکاری] زنده میگذاشتند و در این [امور] آزمایشی بزرگ از سوی خدا برای شما بود».
2) محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، معارف قرآن (7)، ج 1، صص 323 و 324. (با تلخیص و تصرف).
نکات
أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَآبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ.(1)
اعتقاد توحیدی نیز ممکن است از پدران موحد به فرزندان منتقل شود، با این فرق که چنین اعتقادی هم خود بر اساس خرد و فطرت استوار است و هم پدران موحد این باورها را بر اساس تعقل و فطرت پذیرفته و به فرزندان خویش آموختهاند؛ همان کاری که همه پیامبران انجام میدادند؛ یعنی پیروی از خودشان را فقط با وجود بصیرت روا میشمردند؛ زیرا ملاک درستیِ باورها و برنامهها این است که بر اساس آگاهی و بصیرت باشد، وگرنه از شرک در امان نخواهد ماند».(2)
قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَة أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ.(3)
1) بقره: 133: «آیا هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید شما حاضر بودید، در آن هنگام که به فرزندان خود گفت: پس از من چه چیز را میپرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را و ما در برابر او تسلیم هستیم».
2) سید حیدر علوینژاد، «قرآن و خرافهباوری»، صص 257 و 258.
3) یوسف: 108: «بگو: این راه من است. من و پیروانم، با بصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت میکنیم. منزه است خدا! و من از مشرکان نیستم.»
در پایان عرض میکنیم که خداوند در فطرت و وجود ما انسانها این توانایی را قرار داده است که شخصاً حق و باطل را تشخیص دهیم. هرچند در جامعهای زندگی کنیم که غرق در اباطیل و خرافات باشد یا در خانوادهای پرورش یابیم که نسل اندر نسل انحراف اعتقادی داشتهاند، ما نباید خود و سرنوشت خود را کورکورانه تسلیم افکار و عقاید دیگران کنیم، چه آن تقلید از اجدادمان باشد و چه تقلید کورکورانه و بیجا از ملل پیشرفته و تمدنهای غربی و امریکایی، بلکه لازم است با آن وجدان فطری و عقل خدادادی و معیارهای فطری، به بررسی و سنجش افکار بپردازیم و موارد صحیح را از ناصحیح جدا کنیم.
دوم ـ عامل علمی
چنانکه گفته شد، دومین عامل درونی، عامل علمی است. به نظر میرسد کاستی ذهن، فلسفه ناپخته و نداشتن شناخت طبیعی و فراطبیعی از عوامل درونی است که موجبات گرایش به خرافه را در انسان فراهم میآورد.(2)
هر کس به اندازه سطح فکر و دقت و ژرفاندیشیاش ممکن است به خرافه یا خرافاتی معتقد شود. افراد باسواد، باهوش، اهل تعقل و اندیشه، کمتر و افراد کودن، کمسواد و کوتاه فکر، بیشتر به خرافات روی میآورند.
آری، بیگمان اشخاصی که قدرت اندیشه و تحلیل منطقی و اصولی ندارند و از روابط علّی و معلولی و واقعی، که در نظام آفرینش و رخدادهای زندگی آدمی وجود دارد، آگاه نیستند، در زمان برخورد با مشکلات با نیروی وهم و خیال و تصورات نادرست، عقاید باطلی در مورد چیزهای واهی پیدا میکنند. بنابراین، قرآن کریم برای مبارزه با نادانی و خرافه و افزایش سطح علمی جامعه، در آیات فراوان به فراگرفتن دانش همراه با استدلال توصیه میکند.
سوم ـ عامل شخصیتی
برخی انسانها، زودباور و سادهلوح هستند. آنها به دلیل ویژگیهای شخصیتی و روانی و داشتن زمینههای خاص (خانواده، محیط، محفوظات و نظایر آن) آمادگی بیشتری برای پذیرش خرافات نسبت به دیگران دارند.
نویسنده کتاب ندای سیاه درباره اینان میآورد: «افرادی که روح ناتوان و علیل دارند خیلی زود تسلیم خرافات میشوند. روح آنها مدام دچار ترس و نگرانی نابجایی است. از جمعه سیزده ماه و یا گربه سیاه که پنجههایش را صلیبوار روی هم گذاشته باشد، میترسند.
فردی که روح علیل و ناتوان دارد از هر گونه تغییر وضع میهراسد. وضع ثابت و پایدار برایش اطمینانبخش است. از هر وضع تازه، ترس ناخوشایندی احساس میکند. برای چنین آدمی دردآورترین چیز آن است که بخواهد فکر و اندیشه را تازه بکند. ناتوانی روح اغلب اساس دین را هم متزلزل میکند».(1)
1) لوترکینگ، ندای سیاه، ترجمه: منوچهر کیا، صص 7 و 8.
دو ـ عوامل بیرونی
منظور از عوامل بیرونی، عواملی است که بیرون از وجود و شخصیت فرد، زمینه گرایش به خرافه را ایجاد میکند و باعث تعمیق و توسعه این پدیده شوم در جامعه انسانی میشود.
عوامل بیرونی به این ترتیب است:
ـ عوامل جغرافیایی و محیطی؛
ـ عوامل اجتماعی و اقتصادی؛
ـ عوامل سیاسی.
اول ـ عوامل جغرافیایی و محیطی
عوامل خاص ایجاد خرافه در محیطهای مختلف به یک حال نیست؛ عوامل جغرافیایی و محیطی و روحیِ خاص هر محیط، گوناگونی خرافات را باعث میشود. برای مثال، محیط جزیرة العرب با محیط خاص ژاپن و هند و محصول خرافاتشان بر اثر اختلاف محیط و جغرافیا مختلف است.
«با این حال باید اعتراف کرد که خرافات همچون امراض مسری گاه از محیطی به محیط دیگر سرایت میکند».(1)
دوم ـ عوامل اجتماعی و اقتصادی
موقعیتهای اجتماعی نامساعد و فشارآور، مواجهه با ناکامی در زندگی(2)و نبودن عدالت اجتماعی از عوامل گرایش به خرافه است.
شهید مطهری معتقد است: «فکر بخت و فلسفه بخت هیچ علتی ندارد جز مظالم و ناهمواریها و بیعدالتیهای اجتماعی. الهامکننده این فکر
شیطانی، هرج و مرج و بیعدالتیهای اجتماعی است... . مبدأ الهامبخش این فکر شیطانی چیزی جز بینظمی و پستیها و بلندیهای بیجهت و اولویتهای بلااستحقاق نیست. هر وقت عدالت اجتماعی متزلزل شود؛ استحقاقها رعایت نشود؛ حقوق مراعات نگردد؛ در تعویض مشاغل حسابهای شخصی و توصیه مؤثر باشد، فکر بخت و شانس و امثال اینها قوت میگیرد و توسعه پیدا میکند، چون معنای بخت این است که هیچ چیز شرط هیچ چیز دیگر نیست».(1)
گاهی نیز سودجویان، منفعتطلبان، فالگیران و پیشگویان در جامعه از ضعف بینش افراد سوءاستفاده و باورهای خرافی ایجاد میکنند. برای نمونه در زمان معاویه، پیازفروشی برای فروش کالای خود به مکه آمد، ولی نتوانست کالایش را بفروشد. از ابوهریره، که از سوی معاویه حاکم مکه بود، کمک خواست. او نیز فکری به ذهنش رسید و روز جمعه وقتی مردم جمع شدند به آنها گفت: «ایها الناس سَمِعْتُ مِنْ حبیبی رسولِ الله صلی الله علیه و آله مَنْ اَکل بصل عکّةٌ فی مکّةٌ وَجَبَتْ له اَلجَنَّةُ؛ ای مردم، از حبیبم رسول خدا علیها السلام شنیدم که فرمود: هر کس پیاز عکه را در مکه بخورد، بهشت بر او واجب میشود.» پس مردم به سرعت تمام پیازها را خریدند.(2)
سوم ـ عوامل سیاسی
عوامل سیاسی از جمله عوامل بیرونی است که در پیدایش و شیوع خرافات نقش مهمی دارد، مانند کشورگشاییها و جنگها که باعث تماس با قبایل خرافهپرست میشد. هر جامعه به مرور زمان بر اثر تعاملات و ارتباطات سیاسی
با دیگر کشورها ممکن است بخشی از افکار و اندیشههای درست و نادرست و خرافی را از آن ملل بیگانه بگیرد و در خود جای دهد. برای مثال اعتقاد به نحوست عدد سیزده از یونان با کشورگشایی اسکندر مقدونی در کشورهای مختلف نفوذ کرد؛ در حالی که این مسئله ریشه علمی و دینی ندارد.
حمله مغولها به ایران نیز از جمله رخدادهای سیاسی بود که بر فرهنگ و اندیشه ایرانیان اثر نامطلوبی داشت. گذشته از کشتار فجیع مغولان در ایران، آنها به عقاید شوم و باطلی گرایش داشتند. گرایش به خرافات و جادوگری به منزله عواملی برای مصون ماندن از مصائب و چشمزخمها و ایمن ماندن از بلاهای آسمانی و زمینی چون رعد و برق، زلزله، سیل، قحطی و بیماری در میان مغولان رواج داشت.(1)
در واقع، آنها با حمله به ایران افکار و عقاید خرافی خود را نیز بر مردم تحمیل کردند که بررسی آثار زیانبار این کشورگشایی تحقیقات وسیعی را میطلبد.
بسیاری معتقدند خرافات مربوط به قشر یا گروه یا طبقه خاصی نیست و به نژاد خاصی نیز محدود نمیشود. همه به شکلی گرفتار خرافه هستند. جاهودا معتقد است:
مردم جهان را نمیتوان به دو گروه خاص خرافاتی و روشنفکر تقسیم کرد، بلکه میتوان گفت که آنها به طور کلی بیشتر یا کمتر خرافاتی هستند. نظری بر تاریخ گذشته نیز مؤیّد همین نکته است.(2)
امروزه، تمام کشورها، اعم از پیشرفته صنعتی و عقب نگه داشته شده، با خرافات گوناگون، اما مشابهی دست و پنجه نرم میکنند و در بسیاری از موارد در برابر خرافه به زمین میخورند.
مردم اروپا، آسیا و افریقا هیچ یک از آسیبهای خرافه در امان نیستند و به شکل شگفتآوری خرافه در آنها رشد و توسعه مییابد.
در اروپای امروز در عصر کامپیوتر و فضا، شاهد رونق چشمگیر طالعبینی و فالگیری هستیم. برآوردی حاکی است که امروزه در بریتانیا، شاید حدود دو هزار نفر فالگیر حرفهای وجود دارد که همه درآمد کلانی دارند؛ بگذریم از «ستارهها» که درآمدشان سر به میلیونها میزند. شمار مشتریان دائمی اینان را حدود یک میلیون نفر تخمین زدهاند. روشها متنوع است: از فال ورق و فال فنجان چایی تا بلوربینی و طالعبینی. طالعبینان و غیبگوهای مشهور مورد توجه مطبوعات قرار میگیرند و بر صفحه تلویزیون ظاهر میشوند.
در امریکا در اوایل دهه 60، بیش از هزار نشریه با نزدیک به بیست میلیون خواننده، ستونهای طالعبینی داشتند. پژوهشگری به نام ج.ب.راین،(1)از مشاهده اوضاع چنین شکوه میکند: در عالم خواب هم نمیتوانستم مجسم کنم که در این کشور (امریکا) واقعاً این همه رشتهها و گونههای مختلفی از علوم غیبی وجود داشته باشد. چه فراوانند فرقههای عجیب و فلسفههای غریبی که پا گرفتهاند و رونق یافتهاند، چه فراوانند کتابهایی با عنوان پرهیبتی که به قدرتهای عالی ذهنی و جسم اشاره دارند و چه فرصتهای بیشماری که برای پرورش تواناییهای نهانی در انتظار ما هستند.(2)
جالب است که دکتر لوترکینگ نیز در کتابش مینویسد:
خود من در آسانسور یک هتل بزرگ نیویورک برای اولین بار متوجه شدم که طبقه سیزدهم وجود ندارد و پس از طبقه دوازدهم طبقه چهاردهم قرار گرفته است. علت را از متصدی آسانسور پرسیدم. پاسخ داد: این رویه و عادت در اغلب هتلها رعایت میشود، چون عده زیادی از به سر بردن در طبقه سیزدهم وحشت دارند و به دنبال این گفته افزود: حتی بعضیها به حساب اینکه طبقه چهاردهم جایگزین طبقه سیزدهم است، از سکونت در طبقه چهاردهم نیز خودداری میکنند!(1)
به راستی چرا در عصر علم و فنآوری، حتی در جوامع غربی و پیشرفته دنیا، خرافات به شکل چشمگیری رواج دارد؟
در پاسخ به این سؤال میتوان گفت: انسان دو جنبه عقلی و جنبه عاطفی دارد. ممکن است چیزی انسان را از لحاظ عاطفه اقناع کند، در صورتی که آن مطلب هیچ پایه عقلی و علمی ندارد و برعکس ممکن است چیزی جنبه استدلالی داشته است، اما با عاطفه انسان سازگار نیست. بنابراین، ممکن است بین عقل و عاطفه انسان تعارض رخ بدهد، به این معنای که انسان در قسمت دانش بسیار دقیق و موشکاف باشد، ولی با این حال به یک سلسله خرافات خلاف عقل و برهان معتقد و پایبند شود.
به همین علت در جوامع غربی، از یک سو کوشش میشود علم و صنعت و تکنیک پیش رود و از سوی دیگر در عصر فضا و دورانی که بشر با سرعت سرسامآوری عالیترین مدارج ترقی علمی را میپیماید، خرافات در متمدنترین جوامع بشری از قبیل اروپا و امریکا، بین مردم بیش از پیش ریشه میدواند و بازار جادوگران، ستارهشناسان، شعبدهبازان، فالگیران و
1) لوترکینگ، ندای سیاه، ص 8.
طالعبینان، روز به روز رونق بیشتری میگیرد و با پیشرفت تمدن، خرافات و عقاید باطل نیز در میان مردم رواج زیادی مییابد.(1)
غربیها، که ادعای متمدن بودن و پیشرفت مادی و عقلانی در دنیا را دارند، در درون و باطن خود با یک کجاندیشیِ کاملاً غیر علمی و جاهلانه روبهرو هستند و آنچه از آمار و ارقام گفته شد، مربوط به سالها پیش است که مسلّماً در حال حاضر، آمار و ارقام بسیار رشد کرده است.
در هر حال، اگرچه خرافه در همه جا رشد یافته و بسیاری از افراد و جوامع را آلوده ساخته است، سخن جاهودا نیز برای ما پذیرفتنی نیست. اینکه «هیچ قشری از خرافه پیراسته نیست»، سخنی نادرست است؛ زیرا بسیار دیدهایم کسانی که با منطق، خرد و دین، زندگی خود را چنان سامان دادهاند که هرگز خرافهای در آن راه نیافته و حتی به شدت با خرافه مبارزه کردهاند؛ کسانی چون پیامبران، امامان، اولیای خدا و بسیاری از افراد باتقوا و مؤمن. این دسته اخیر ممکن است دچار اشتباه بشوند، ولی خرافاتی نیستند.
مردم جامعه ما به دلیل اعتقادات والای اسلامی همواره توانستهاند تعادل نسبی میان اعتقادات واقعی و باورهای خرافی و موهوم پدید آورند. امید است روزی کشور اسلامیمان ایران از لوث وجود هر نوع اندیشه و آداب و رسوم خرافی پاک و سراسر علم و تقوا و معنویت شود.
خرافهگرایی عواقب شوم بسیاری به دنبال دارد، اما در این بخش به ذکر چند مورد بسنده خواهیم کرد.
1) داوود الهامی، شرمساری بزرگ قرن ما، ص 33.
الف) شرک و کفر و دوری از خداوند متعال
در زمان نزول آیات وحی و بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، بتپرستی، بزرگترین خرافه رایج میان مردم، سبب شرک و دوری از حقیقت شده بود. در حال حاضر پس از گذشت هزار و چهارصد سال از ظهور دین مقدس اسلام، خرافات دیگری باعث شرک و کفر شده است. رواج رمالی و فالگیری، مدد خواستن از آتش در جشن چهارشنبه سوری، مالیدن خون قربانی به خودرو، دیوار خانه و مسجد، فال بد زدن و برخی خرافات دیگر مطابق با فرمایش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام از مصادیق شرک و کفر است.(1)این در حالی است که بسیاری از مردم ما که به این خرافات معتقدند، از پیآمد سوء آنها، یعنی دوری از خداوند متعال ناآگاههند.
ب) وهن دین اسلام و مذهب تشیع
نسبت دادن مطالب خرافی و دروغین به دین و آنها را از آداب و رسوم و آموزههای دینی پنداشتن، سبب وهن دین میشود و کسانی که میپندارند با ساختن و پرداختن مطالب دروغین و خرافی، جایگاه دین را در اذهان بالا میبرند و مردم را به رفتار دینی سوق میدهند، سخت در اشتباهند و چه بسا ندانسته، سبب سست شدن باور به دین میشوند.(2)برای مثال، قمهزنی یا قفلزنی و انواع کارهای نابخردانه در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام ، از دیدگاه جهانیان، جنون و دیوانگی به شمار میرود. همچنین رفتارهای مرسوم در جشن چهارشنبهسوری، که خطرات بسیاری برای فرد و دیگران (به خصوص بیماران قلبی، کودکان و زنان باردار) به همراه دارد، تصویر زشتی
از مسلمانان ایران برای مردم جهان ترسیم و جایگاه دین و مذهب و حتی ایرانی بودن ما را تخریب میکند.
ج) محرومیت از بسیاری از نعمتها
اعتقادات افراطی در مورد سعادت و نحوست روزها، توجه بیش از حد به نجوم احکامی، فال بد زدن و امثال دیگر از این باورهای خرافی جز از دست دادن فرصتها و محروم کردن خویش از نعمتها، ثمره دیگری ندارد. برای مثال، اگر در انجام کارها، اعم از بزرگ و کوچک، به احکام نجومی توجه بیش از حد داشته باشیم و از معامله و اقدامهای دیگر بپرهیزیم یا با رخ دادن واقعهای و فال بد زدن به آن، از کاری صرفنظر کنیم، به یقین تنها خود را از نعمتها و امتیازها محروم کردهایم. بیتردید، اینگونه عقاید و باورهای خرافی و افراطی مورد تأیید عقل و شرع نیست.
د) تحقیر انسانها
از جمله عقاید خرافی ریشهدار در میان اعراب جاهلی آن بود که دختر را مایه ننگ و پست و حقیر میشمردند و متأسفانه این عقیده خرافی و برتری جنس مرد بر زن هنوز در میان مردم جهان و حتی مسلمانان وجود دارد. همچنین با گذشت سالهای بسیار از فریاد اسلام مبنی بر برابری و برادری انسانها، هنوز نژادپرستی به شدت در جهان رواج دارد. ثمره اینگونه اعتقادهای خرافی چیزی جز تحقیر انسانها نیست.
ه) از دست دادن مال، سرمایه و حتی آبرو و حیثیت
از جمله آثار سوء برخی اعتقادهای خرافی، چون فالگیری، رمّالی و طالعبینی، از دست دادن اموال و ثروت است. درآمدهای اینگونه مشاغل
آنقدر چشمگیر است که لازم نیست این شیادان به حرفه دیگری بپردازند. مردم سادهلوح و زودباور به محض شنیدن کلمات امیدوارکننده، هزینه هنگفت آن را میپردازند، اما گاهی ثروت، کمترین چیزی است که از دست میرود. برای مثال، زمانی که از مراجعهکنندگان سوءاستفاده جنسی شود ـ که فراوان اتفاق افتاده است ـ ضربه سخت و هولناک بیآبرویی و تجاوز، آینده آنان را به تباهی خواهد کشید و این مشکل با هیچ ثروتی جبرانپذیر نیست.
خرافهگرایی باعث متلاشی شدن بنیان خانوادهها، نابود شدن جوانی و عمر انسانها و هزاران پیآمد منفی دیگر است، ولی متأسفانه بررسی جامعهشناسانه این مسئله در جامعه ما بسیار اندک است.
به امید روزی که جامعهشناسان، روانشناسان، مسئولان و متولیان امور فرهنگی، مسئله خرافه و آثار سوء آن را به عنوان پدیده فراگیر در جامعه بررسی کنند و نسل جوان را از آن آگاه سازند.
زیر فصل ها
الف) اغفال مردم و واداشتن آنها به اطاعت از خود
ب) سست کردن پایههای تشیع
ج) سرگرمی یا گمراه کردن مردم
الف) اغفال مردم و واداشتن آنها به اطاعت از خود
برای مثال، هدف مدعیان دروغین نیابت یا مروجین شیطانپرستی از سخنان کذب و خرافیشان آن است که مردم را به اطاعت از خود وادارند؛ به گونهای که فریبخوردگان حتی لحظهای به سخنان سست و بیپایه آنها شک نمیکنند و از رهبران و سردمداران خود چشم و گوش بسته تبعیت میکنند.
ب) سست کردن پایههای تشیع
گسترش خرافات و حمایت از کسانی که به این مقولهها دامن میزنند، از جمله سیاستها و برنامههای راهبردی استکبار جهانی برای سست کردن
پایههای تشیع است. برای مثال، مایکل براون، یکی از مقامات سابق سازمان سیا گفته است: «یکی از موضوعاتی که باید روی آن کار میکردیم، فرهنگ عاشورا و شهادتطلبی است. ما باید با حمایتهای مالی از برخی سخنان و مداحان و برگزارکنندگان اینگونه مراسم، مسائل انحرافی به وجود آوریم و شیعه را یک گروه جاهل و خرافی معرفی کنیم».(1)
آری، زمانی که یک لوح فشرده مبتذل در تأیید قمهزنی درست میشود و در سطح گستردهای پخش میشود، جای تردید نمیماند که این کار با برنامه و پشتیبانی استکبار جهانی صورت میگیرد.(2)
ج) سرگرمی یا گمراه کردن مردم
خداوند قرآن کریم میفرماید:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ.(3)
در مورد این آیه در کتابهای شأن نزول و تفاسیر آمده است که آیه، در مورد نضر بن حارث نازل شده است. او مردی تاجر بود که به ایران سفر میکرد و اخبار و داستانهای آنان را میخرید و پس از بازگشت، آنها را برای قریش نقل میکرد و به آنان میگفت: «محمد داستان عاد و ثمود برای شما نقل میکند و من داستان رستم و اسفندیار برایتان میگویم».(4)
1) «تهاجم بر شیعیان»، روزنامه جمهوری اسلامی، 5 خرداد 1363.
2) علیاکبر ذاکری، «بایستگی خرافه پیرایی از روایات و اخبار»، مجله حوزه، ش 151، سال 1388، ص 167. (با تلخیص و اندکی تصرف).
3) لقمان: 6: «و بعضی از مردم سخنان بیهوده را میخرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزا گیرند. برای آنان عذابی خوارکننده است».
4) واحدی، اسباب نزول القرآن، ص 356.
علامه طباطبایی میفرماید: «کلمه لهو به معنای هر چیزی است که آدمی را از مهمش باز بدارد و لهوالحدیث آن سخنی است که آدمی را از حق منصرف کند و به خود مشغول سازد؛ مانند حکایتهای خرافی و داستانهایی که آدمی را به فساد و فجور میکشاند یا از قبیل سرگرمی به شعر و موسیقی و مزمار و سایر آلات لهو که همه اینها مصادیق لهوالحدیث هستند».(1)
در عصر ما رمالان، فالگیران، طالعبینان، جادوگران، نویسندگان مطالب و داستانهای خرافی، فیلمسازانی که خرافه را رواج میدهند، همان نضر بن حارثهایی هستند که با هدف سرگرم کردن مردم یا گمراه کردن آنها به کسب درآمد مشغولند.
1) تفسیر المیزان، ج 16، ص 313.
فصل سوم:اسلام و مبارزه با خرافه
زیر فصل ها
درآمد
درآمد
اسلام با هدف هدایت بشر و نجات او از اوهام و خرافات، برای به وجود آوردن امتی حقگرا و جامعهای اصیل، متعالی و آگاه، به مبارزات شدید و گستردهای پرداخت.
اسلام در سه جبهه با خرافه مبارزه کرد: در یک جبهه با علل و عوامل گرایش به خرافه، یعنی جهل و نادانی و تقلید کورکورانه مقابله میکند. در جبهه دیگر، به ایجاد جانشین میپردازد؛ یعنی به دانش و تفکر دعوت میکند تا بدین وسیله انسان قدرت تشخیص و تمییز خرافه و عقاید نادرست را بیابد و در جبهه سوم، یکایک خرافات را با بیاناتی روشن و قاطع نفی و بطلان آنها را برملا میکند.
در طول تاریخ، نادانی موجب گرایش انسان به خرافه و مطالب واهی و دروغین شده است. بزرگترین خرافه، یعنی شرک و بتپرستی از جهل انسان در مورد خداوند و ذات پاک او و جهل به علل اصلی حوادث جهان و
جهل به جهان ماوراءالطبیعه ریشه گرفته است. از آیه 138 سوره اعراف این مطلب به خوبی برداشت میشود. خداوند در این آیه میفرماید:
وَ جاوَزْنا بِبَنِیإِسْرائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلی قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلی أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَی اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَة قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ.(1)
نادانی قوم بنیاسرائیل باعث شد با دیدن صحنه بتپرستی، از حضرت موسی علیه السلام بخواهند برایشان معبودی مانند بتها قرار دهد؛ در حالی که اگر انسان از عالم دنیا، هستی و جهان آخرت آگاهی و بینش کامل و جامعی داشته باشد و حقیقتاً به خداوند متعال ایمان بیاورد، هیچگاه دچار این افکار خرافی و خیال باطل نمیشود.
بنابراین، قرآن کریم از جهل و جاهلیت و مشتقات آن در 24 مورد با لحن ملامتآمیز و محکومکننده سخن به میان میآورد و با افکار، اعمال و سخنان جاهلانه به شدت برخورد میکند.(2)
قرآن تقلید کورکورانه را از عوامل اصلی خرافهگرایی میداند که سبب میشود مطالب دروغین از نسلی به نسلی دیگر منتقل شود و انسان از تعقل و درک صحیح مطالب و تحصیل عقاید و معارف صحیح بازماند.(3)
این کتاب آسمانی ریشه برخی عقاید خرافی را پیروی از ظن و گمان اعلام میکند و آن را مایه گمراهی بشر میداند.(4)
1) «و بنی اسرائیل را [سالم] از دریا عبور دادیم. [ناگاه] در راه به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند. [در این هنگام، بنیاسرائیل] به موسی گفتند: و هم برای ما معبودی قرار ده؛ همان گونه که آنها معبودان [و خدایانی] دارند. گفت: شما جمعیتی جاهل و نادان هستید».
2) احمد صادقی اردستانی، جاهلیت از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه، ص 54.
3) نک: بقره: 168-173؛ زخرف: 21. 24؛ انبیاء: 51 -54 و... .
4) نک: انعام: 116؛ نجم: 21 ـ 23، 27 و 28.
خداوند در قرآن، یکی از اهداف بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را مبارزه با اوهام و خرافات میداند و میفرماید: «وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ».(1)«إصر» همان بار و غل و زنجیر است که مراد از آن در آیه همان افکار باطل و خرافاتی است که عرب جاهلی را به اسارت گرفته بود.
بنابراین، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از همان ابتدای رسالت به مبارزه با جهل و جاهلیت پرداخت و به اعرابی که سالیان دراز در نادانی و افکار خرافی غرق بودند، فرمود: «کُلُّ مَأثرَةٍ فِی الجاهِلیة تَحتَ قَدَمَی؛ تمام آثار جاهلیت زیر قدم من قرار دارد».(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله زمانی که معاذ بن جبل را به یمن فرستاد، به او چنین دستور داد:
«وَ أَمِت أَمرَ الجاهِلیه إِلا مَا سَنَّهُ الإسلامُ وَ أَظهِر أَمرَ الإِسلامِ کُلَّهُ صَغِیرَهُ و کَبِیرَهُ؛(3)آثار جاهلیت [و افکار خرافی] میان مردم را نابود کن و سنن اسلام را از کوچک و بزرگ زنده ساز».
این بیان اندکی از مبارزه قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با جهل و نادانی بود و توضیح مفصلتر و کامل آن در این نوشتار نمیگنجد.
قرآن کریم برای مبارزه با خرافه، خرافهگرایی و زدودن غبار جهل و نادانی از وجود انسان، او را به اندیشیدن دعوت میکند. ضمن دهها آیه، تفکر و اندیشه را ستوده و به انسان امر کرده است که در آفرینش خود، خلقت
آسمانها و زمین، گردش شب و روز، حرکت کشتیها در دریا، وزش باد، ریزش باران و حتی در قصههای قرآنی و نشانههایی که از نزول عذاب بر پیشینیان باقی مانده، تدبر کند. انسان باید در همه حقایق هستی بیندیشد و این تفکر عمیق مانع از سطحینگری، جهل و نادانی او میشود.
کتاب آسمانی ما از مقام عقل و دانایی تجلیل میکند و افرادی را که اهل تعقل نیستند و چشم و گوش بسته از این و آن پیروی میکنند، توبیخ و سرزنش میکند. چنانکه حدود پنجاه بار از عقل و مشتقات آن سخن به میان آورده و انسانهایی که تعقل ندارند، به عنوان جنبنده و حیوان و حتی بدترین و خطرناکترین حیوانات معرفی شدهاند. خدای سبحان میفرماید: «إِنَّ شر الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ».(1)
پیوند اسلام با عقل و دانایی، پیوند اصولی و ریشهدار است که حتی اولین مسائل اعتقادی آن، یعنی اعتقاد به خدا، نبوت و معاد باید بر اساس تعقل پایهریزی شود و هیچگونه تقلید و دنبالهروی کورکورانه در آن مجاز نیست.(2)
قرآن علاوه بر دعوت به تفکر و نهی از جهل و نادانی، مردم را به فراگرفتن دانش میخواند و در آیات بسیاری، از مردم میخواهد به دانش، فقه و علم همراه با استدلال بپردازند. در اولین آیهای که بر رسول خدا علیها السلام نازل شد، از علم و دانش و خواندن سخن به میان آورد و خداوند اولین معلم معرفی میشود: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ... الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ».(3)
همین کتاب آسمانی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را نیز معلم بشر میخواند و میفرماید:
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ.(1)
در این آیه، هدف بعثت در سه امر خلاصه شده است که یکی جنبه مقدماتی دارد و آن تلاوت آیات الهی است و دو قسمت دیگر، یعنی «تهذیب و تزکیه نفوس» و «تعلیم کتاب و حکمت»، دو هدف بزرگ و نهایی را تشکیل میدهد، اما «ضلال مبین» که در ذیل آیه به عنوان سابقه قوم عرب بیان شده است، اشاره سربسته و پرمعنایی به عصر جاهلیت است؛ دورانی که در آن بتهایی را که به دست خود میتراشیدند، میپرستیدند و دختران خود را زنده به گور میکردند و مراسم نماز و نیایش آنها کف زدن و سوت کشیدن در کنار خانه کعبه بود.(2)
پیامبر آمد و آنها را به تفکر دعوت کرد و فرمود: «فِکرَةُ ساعَةٍ خَیرٌ من عِبادَةِ سِتِّینَ سَنةَ؛ یک ساعت اندیشیدن از عبادت شصت سال بهتر است».(3)
رسول خدا در موارد متعددی به فراگیری دانش تأکید کرده است: «اُطلبوُالعِلمَ وَلَو بِالصِّین فَإِنَّ طَلَبَ العِلمِ فَرِیضَة عَلی کُلِّ مُسلِمٍ اِنَّ المَلائِکَة تَضَعُ أَجنِحَتَها لِطالِبِ العِلمِ رِضاً بِما یطلُبُ؛ علم را بطلبید، اگرچه در چین باشد. همانا طلب علم بر هر مسلمانی واجب است. ملائکه بالهایشان را به خاطر خشنودی از آنچه طلب میکنند (علم) برای طالب علم میگسترانند».(4)
1) جمعه: 2: «و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، فرستادهای از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها میخواند و آنها را پاک میکند و به آنان کتاب و حکمت میآموزد، هرچند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.»
2) ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 24، ص 108.
3) کلمات قصار رسول خدا، نهج الفصاحه، گردآورنده: غلامحسین مجیدی، ج 2، ص 753.
4) نهج الفصاحه، گردآورنده: ابوالقاسم پاینده، ص 217.
همچنین میفرماید: «خَیرُ الدُّنیا والآخِرَه مَعَ العِلم وَ شرالدنیا والآخره مَعَ الجَهلِ؛ خیر دنیا و آخرت با دانش، و شر دنیا و آخرت به همراه جهل و نادانی است».(1)
آری، ایشان در تمام طول رسالتش از انسانها میخواهد با تعقل و تفکر، خود را از چنگال خرافه و جهل و نادانی نجات دهند.
نکته پایانی اینکه مقام علم و ارزش و فضیلت آن و سیمای علما در قرآن کریم و روایتهای معصومین، بحث مفصل و گستردهای دارد که از پرداختن به آن معذوریم. کوتاه سخن اینکه از مجموع روایتهای فراوان معصومین علیهم السلام و 2079 آیهای(2)که در قرآن در مورد عقل، علم، فقه، فکر، بصیرت، دقت، ادراک، شعور، شناخت، تدبر، عبرت، خردمندی، ذکر، حکمت و هدایت نازل شده است، یک نتیجه کلی به دست میآید و آن این است که اگر انسان مطابق دستورهای الهی، خود را به این صفات و ویژگیها بیاراید، از هر گونه نادانی رها میشود و از گمراهی و لغزش و انحراف عقیده و عمل نجات مییابد و به سوی رشد و تعالی و ترقی در دنیا و آخرت حرکت میکند. چنین انسانی هیچگاه در دام خرافات و اوهام نمیافتد و همیشه و در همه جا هدایت خواهد شد.
در عصر جاهلیت، خرافات و اندیشههای موهوم و بیاساس به شدت رایج شده بود. این افکار و عقاید پوچ و باطل به قدری در میان مردم ریشه دوانده بود که مقابله با آن بسیار سخت به نظر میرسید، اما قرآن کریم و پیامبر گرامی اسلام در برابر این فرهنگِ مملو از زشتی و پلیدی و افسانه، کوتاه نیامدند و تا حد توان آن را نفی و انکار کردند.
مبارزه قرآن با خرافات جزء اصلیترین محورهای رسالت قرآن است. عمده خرافاتی که قرآن با آنها به مبارزه میپردازد به سه دسته تقسیم میشود:
یک ـ خرافات ادیان پیشین (یهود، مسیحیت، مجوس و...)؛
دو ـ خرافات جاهلیت پیش از اسلام؛
سه ـ خرافات عصر نزول.
شرح کامل این مبارزه در این بخش ممکن نیست و ما به صورت مختصر به بیان چند نمونه بسنده میکنیم:
الف) شرک و بتپرستی
بزرگترین خرافه جاهلی در عصر نزول قرآن، شرک و بتپرستی بود. بت تندیسی است که بتپرستان به اشکال گوناگون مانند انسان، حیوان و ترکیبی از آن دو از موادی مانند زر، سیم، سنگ، چوب، عاج و غیر آن میساختند و چون نمادی از معبود و ملجأ غایب و جانشین خداوند و مساوی با او در همه شئون یا در عرض او، آن را میپرستیدند و از او حاجت میخواستند.
در اصطلاح قرآن، به پرستش هر موجود مادی یا غیر مادی و حقیقی یا اعتباری که انسانها به تفویض شأنی از شئون یا نوعی از انواع هستی به آن معتقد باشند و برای تقرب به خداوند متعال یا به جای او، به علت ممکن نبودن پرستش خدای نامحدود، آن را بپرستند، بتپرستی گفته میشود که شامل پرستش انواع بتها، نظیر مجسمه، تصویر و نماد خورشید، ماه، ستاره، فرشته، جن، انسان، حیوان، گیاهان و سایر موجودات طبیعی میشود. همچنین به پرستش هرچه غیر خداست، که انسان را از توجه به خدا باز میدارد، بتپرستی گفته شده است.(1)
1) المفردات فی غریب القرآن، ص 528؛ دائرة المعارف قرآن کریم، تهیه و تنظیم: مرکز فرهنگ و معارف قرآن، ج 5، صص 312 و 313.
تاریخ نشان میدهد بتپرستی آیین رایج عرب پیش از اسلام شده بود و اولین رواجدهنده آن را در میان اعراب «عمرو بن لحّی»، بزرگ عرب دانستهاند. او برای استفاده از آبهای معدنی شام و مداوای خویش به آن منطقه رفته بود. وضع بتپرستان نظر او را به خود جلب کرد. هنگامی که دلیل این پرستش را از آنها پرسید، به او گفتند: این بتها سبب نزول باران و حل مشکلات و شفاعت در پیشگاه خدا هستند. او که فردی خرافی بود تحت تأثیر قرار گرفت و خواهش کرد بعضی بتها را در اختیار او قرار دهند تا به حجاز ببرد. به این ترتیب، بتپرستی در میان مردم حجاز رواج یافت.(1)
بتپرستان که بتها را معبود خود قرار داده بودند، عقاید و آداب و رسوم و عبادات خرافی نیز برای بتها وضع کردند. از جمله این اعمال و عقاید خرافی آن بود که سهمی از زراعت و چهارپایان خود را برای خدا و سهمی را برای بتها قرار میدادند و میگفتند: «هَذا لِشُرکائِنا؛ این هم مال شرکای ماست»؛(2)یعنی بتها. همچنین بتپرستان گاهی فرزندانشان را برای بتها قربانی و به آن افتخار میکردند.(3)
طبق آیات قرآن، ناآگاهی و نادانی زمینه اصلی بتپرستی بود، اما حسگرایی، تقلید کورکورانه، هواپرستی و پیروی از گمان، دنیاگرایی و خودبزرگبینی و استکبار، بسترهای دیگر بتپرستی بود.(4)
آرا بتپرستان به قدری فراوان است که شمارش مذاهبشان محال مینماید، اما به صورت خلاصه میتوان وجوه مشترک این مذاهب را، که
بیشتر بتپرستان به آنها اعتقاد دارند و در قرآن نیز به آنها اشاره شده است، اینگونه برشمرد:
ـ اعتقاد به شفاعت و واسطهگری بتها؛(1)
ـ انکار نبوت و نفی ارتباط انسان با خدا؛(2)
ـ انکار معاد؛(3)
ـ اعتقاد به جبر.(4)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که از طرف پروردگار برای هدایت انسانها مبعوث شده بود، در برابر بتها و بتپرستان و اعتقادهای خرافی آنان قیام کرد و این آیین را به شدت نکوهید و در طول مبارزه خود با بتپرستی، همواره میکوشید با احتجاجهای روشن، بطلان پرستش بت را آشکار سازدو بتپرستان را به سوی توحید هدایت کند.
رسول گرامی اسلام هر گونه ضرر و نفع را از بتها نفی میکند و به آنها میفرماید: «اگر بتها توانایی داشتند، در گذشته بتپرستان را از عذاب خدا نجات میدادند یا در پیشگاه او برایشان شفاعت میکردند».(5)
پرستش درخور کسی است که خالق موجودات و نعمتها و افزون بر خلقت ابتدایی، قادر بر معاد نیز باشد؛ در حالی که بتها خالق چیزی نیستند و نه تنها از پدید آوردن جهان هستی و تجدید خلقت آن ناتوان، بلکه خود مخلوقند. قرآن کریم میفرماید: «أَیُشْرِکُونَ ما لا یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ».(6)
قرآن پندار شفاعت بتها را مردود میشمارد؛ زیرا اگر مراد از شفاعت، شفاعتی به اذن خداست، باید از کتابهای آسمانی برای اثبات چنین مدعایی مدرک و سندی بیاورند و اگر مراد شفاعتی است که بدون اذن خداوند محقق میشود، باید بدانند شفاعت به اذن خداست؛ زیرا دنیا و آخرت متعلق به اوست.(1)
پیامبر همچنین مأموریت یافت به بتپرستان بگوید اگر صداقت دارید، برای این کار خود برهان بیاورید و اعلام کنید این معبودهای دروغین با اسمهای بیمسمّا اختراع خود شماست.(2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از احتجاجهای فراوان، وقتی با مکر و فریببتپرستان و بهانهجویی آنان روبهرو شد، اعلام کرد: «فَاعْبُدوا مَا شِئْتُم مِنْ دُونه»،(3)اما منتظر پیآمدهای آن و عذاب دردناک باشید.
ب) نسیء یا تأخیر انداختن ماههای حرام
واژه «نَسِیء» بر وزن «کثیر» به معنای به تأخیر انداختن است و تنها یک بار در قرآن مجید آمده است. در جاهلیت گاهی اعراب، یکی از ماههای حرام(4)
قرآن کریم در آیه 36 سوره توبه به این ماهها اشاره میکند و میفرماید: «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ...؛ تعداد ماهها نزد خداوند در کتاب الهی، از آن روز که آسمانها و زمین را آفریده دوازده ماه است که چهار ماه از آن، ماه حرام است [و جنگ در آن ممنوع میباشد]. این آیین ثابت و پا برجا [ی الهی] است. بنابراین، در این ماهها به خود ستم نکنید... .» فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 11، ص 83.
را به تأخیر میانداختند؛ یعنی حرمت یک ماه را به ماه دیگری که حرام نبود1) نک. فاطر: 40؛ نجم: 25 ـ 26.
2) نک. بقره: 111؛ نجم: 23.
3) زمر: 15: «هرچه را جز او میخواهید بپرستید.»
4) ماههای حرام چهار ماه «ذیالقعده، ذیالحجه، محرم و رجب» است که معنای حرام بودن این چهار ماه آن است که دریدن پرده محرمات در این ماهها خیلی بزرگتر از ماههای دیگر است و مردم عرب در قدیم (از زمان حضرت ابراهیم) این چهار ماه را بزرگ میشمردند تا به آنجا که اگر کسی قاتل پدر خود را دیدار میکرد، به او کاری نداشت.
میدادند و
ماه حرام را غیرحرام میشمردند. برای مثال، به جای ماه محرم، ماه صفر را برمیگزیدند و تشریفات آن به اینگونه بود که یکی از پسران قبیله بنی کنانه در مراسم حج در سرزمین منیٰ، در اجتماعی نسبتاً بزرگ پس از تقاضای مردم برای تأخیر میگفت: من ماه محرم را امسال به تأخیر انداختم و ماه صفر (یا ماه دیگری) را به جای آن انتخاب کردم.
علامه طباطبایی در مورد انگیزه اعراب در به تأخیر انداختن ماههای حرام مینویسد:
عرب معتقد به حرمت این چهار ماه بوده و با اینکه مشرک بودند، از ملت و شریعت ابراهیم این سنت را به ارث برده بودند، لیکن چون کار دائمیِ آنان قتل و غارت بوده و بسیاری از اوقات نمیتوانستند سه ماه پشت سر هم دست از جنگ بکشند، لذا بر آن شدند در مواقع ضرورت، حرمت یکی از آن ماهها را به ماه دیگری بدهند و آزادانه به قتل و غارت بپردازند و معمولاً حرمت محرّم را به صفر میدادند و در محرم، به قتل و غارت پرداخته، در صفر آن را ترک میکردند و گاهی این معاوضه را تا چند سال ادامه میدادند آنگونه دوباره محرم را حرام میکردند... .(1)خداوند در برابر این سنت غلط جاهلی نیز ایستاد و فرمود:
إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیادَة فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحلونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّة ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحلوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِیالْقَوْمَ الْکافِرِینَ.(2)
1) 2.تفسیر المیزان، ج 9، ص 363.
2) توبه: 37: «نسیء جا به جا کردن و تأخیر ماههای حرام افزایشی در کفر [مشرکان] است که با آن کافران گمراه میشوند یک سال، آن را حلال و سال دیگر آن را حرام میکنند، تا به مقدار ماههایی که خداوند تحریم کرده بشود و به این ترتیب آنچه را خدا حرام کرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زیبا جلوه داده شده و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمیکند».
«قرآن این عمل زشت جاهلانه را زیادی در کفر شمرده، زیرا علاوه بر شرک و کفر اعتقادی که داشتند، با زیر پا گذاشتن این دستور، مرتکب کفر عملی هم میشدند؛ به خصوص اینکه با این کار، دو عمل حرام انجام میدادند: یکی اینکه حرام خدا را حلال کرده و دیگری اینکه حلال خدا را حرام نموده بودند».(1)
نسیء، که نمونه دیگری از اعتقادهای خرافی کفار و مشرکان در زمان نزول قرآن بود، حرام و ممنوع اعلام شد؛ زیرا تغییر و تصرف در حکم پروردگار بدعت و سبب ارتداد و کفر است.
ج) تبنّی
یکی از خرافات و سنتهای نادرست در عصر جاهلیت آن بود که اعراب بعضی از کودکان را به فرزندی خود برمیگزیدند و او را پسر خود میخواندند و به دنبال این نامگذاری، تمام حقوقی را که فرزندی نَسبی داشت برایش قائل میشدند و از هم ارث میبردند و همسرش را بر خود حرام میدانستند.
اسلام این مقررات غیرمنطقی و خرافی را به شدت نفی کرد. به همین منظور و برای کوبیدن این سنت دو شیوه مبارزه در اسلام میبینیم: یکی مبارزه قولی و کلامی است که طبق آن خداوند در آیه 4 و 5 سوره احزاب فرمود:
...وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْناءَکُمْ ذلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْواهِکُمْ وَ اللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا
1) تفسیر نمونه، ج 7، ص 41.
آباءَهُمْ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ مَوالِیکُمْ وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ فِیما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لکِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً.(1)
«قرآن میفرماید، پسرخواندهها از نظر اسلام پسر شما نمیشوند و احکام پسران صُلبی بر آنها بار نمیشود. این فقط حرفی بر زبان شما است و نزد خدا اثری ندارد... . آنها را به نام پدران اصلی بخوانید و در صورتی که پدرانشان را نشناختید در خواندن آنها دو راه دارید: یکی اینکه، برادر دینی شما هستند. آنها را برادر بخوانید. دیگر اینکه آنها را مولا و دوست خطاب کنید. در صورت اشتباه، پسر خواندن مانعی ندارد، اما اگر به عمد پسر بخوانید گناه است».(2)
شیوه دیگر مبارزه، مبارزه عملی بود. خداوند به پیامبر دستور داد با همسر مطلقه پسر خواندهاش ازدواج کند. خلاصه ماجرا از این قرار است که پیش از بعثت و پس از ازدواج حضرت خدیجه با پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله ، خدیجه بردهای به نام زید خرید که بعدها آن را به پیامبر بخشید. پیامبر او را آزاد فرمود و چون طایفهاش او را از خود راندند، پیامبر نام فرزند خود را بر او نهاد و به اصطلاح او را تبنّی کرد. پس از اسلام، زید مسلمانی مخلص شد. پیامبر برایش به خواستگاری زینب بنت جحش رفت. زینب نخست انگاشت پیامبر میخواهد او را برای خود بگزیند. بنابراین، خوشحال شد و رضایت
1) «...و [نیز] فرزندخواندههای شما را فرزند حقیقی شما قرار نداده است. این سخن شماست که به دهان خود میگویید (سخن باطل و بیپایه)، اما خداوند حق را میگوید و او به راه راست هدایت میکند. آنها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانهتر است و اگر پدرانشان را نمیشناسید، آنها برادران دینی و موالی شما هستند؛ اما در خطاهایی که از شما سر میزند گناهی بر شما نیست، ولی آنچه را که از روی عمد میگویید، [مورد حساب قرار خواهد داد] و خداوند آمرزنده و رحیم است».
2) سید علیاکبر قرشی، تفسیر احسن الحدیث، ج 8، صص 310 و 311 (با اندکی تلخیص).
داد، اما وقتی ماجرا را فهمید، مخالفت کرد. اما آیه 36 سوره احزاب نازل شد و به آنها هشدار داد که نباید با امر خدا و رسول او مخالفت کنند.
زینب تسلیم امر الهی شد و به ازدواج تن داد، اما دیری نپایید که ناسازگاری میان آن دو منجر به طلاق شد و اصرار پیامبر برای صلح و آشتی اثری نکرد. اینجا بود که خداوند به پیامبر فرمان داد با زینب ازدواج کند و در آیه 37 احزاب فرمود:
فَلَمَّا قَضی زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها لِکَیْ لا یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْواجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذا قَضَوْا ِمنْهُنَّ وَطَراً وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً.(1)
قرآن برای رفع هر گونه ابهام، با صراحت تمام، هدف اصلی این ازدواج را شکستن سنّتِ جاهلیِ ممنوعیت ازدواج با همسران مطلقه پسرخواندهها بیان میدارد.
این اشارهای به مسئلهای کلی است که ازدواجهای متعدد پیامبر امر سادهای نبوده است، بلکه هدفهایی را تعقیب میکرد که در سرنوشت مکتب او اثر داشت.(2)این ازدواج دستاویزی برای تبلیغات دشمنان شد، ولی پیامبر مکلف به مبارزه با سنتهای خرافی بود.
«در برابر فرزندخواندگی، خرافه خلع و طرد وجود داشت که فرزند یا برادر را از فرزندی و برادری خلع میکردند؛ زیرا در نظام قبیلگی، هر کس مرتکب قتل یا جنایتی میشد، پیش از هر کس، خویشاوندان و نزدیکان او مسئول بودند و آنان که فرزند یا برادر شروری داشتند، برای فرار از
مسئولیت، آنها را از فرزندی و برادری خلع میکردند و بدین ترتیب، پیوند حقوقیِ آنان با افراد قبیله قطع میشد.
اسلام این سنت خرافی را نیز محکوم و اعلام کرد پیوند پدر و فرزند ـ که رابطهای عاطفی و نسبی است ـ برقرار است و با خلع کردن از بین نمیرود. البته هر کس مسئول عمل خویش است و در مجازات و قصاص و دیگر تکلیفها باید خود پاسخگو باشد.»(1)خداوند میفرماید: «...وَ لا تَزِرُ وازِرَه وِزْرَ أُخْری...».(2)
د) زنده به گور کردن دختران
در کتابهای مختلف تاریخی ـ که اوضاع جاهلیت را به تصویر میکشند ـ افکار، عقاید، آداب و رسوم زشت و خرافی عرب جاهلی در مورد زنان به وضوح دیده میشود. نظام ازدواج و طلاق در جاهلیت بسیار اسفانگیز بود و در جهان نظیری نداشت، زیرا عرب جاهلی زن را موجودی پست و حقیر میشمرد و برایش ارزشی قائل نبود. با شکنجه و آزار زن، از پرداخت مهریه امتناع میکردند و او را همچون ظرفی میپنداشتند که خود به خود ارزشی ندارد و ارزش او را از آن مظروفش میدانستند. اعراب پارهای از نعمتها را بر زنان حرام کرده بودند و زنان و دختران را لایق ارث نیز نمیدانستند.(3)
دردناکترین و هولناکترین ظلم به آنان، سنت «وأد» یا «دخترکشی» بود. شاید برخی معتقد باشند که این پدیده زشت در همه قبایل رواج نداشته است، اما بیتردید این مسئله نادر هم نبود، زیرا قرآن کریم در چند آیه به این عمل زشت اشاره دارد.
در هر صورت، بسیاری از اعراب از دختر متنفر بودند و کسی از آنان گفته بود: «دَفنُ البَناتِ مِنَ الْمُکرَّمات؛ زنده به گور کردن دختران از کارهای پسندیده است».(1)
یکی از علل زنده به گور کردن دختران، فقر و مشکلات اقتصادی بود. همچنین از آنجا که دختران همانند پسران مولد اقتصادی نبودند و در جنگ و غارت و فعالیتهای اقتصادی سهم چندانی نداشتند، اعراب جاهلی به دخترکشی ترغیب میشدند. قرآن کریم در آیه 31 سوره اسراء، صراحتاً فقر و ترس از فقر را از عوامل این جنایت شنیع برمیشمرد.(2)
البته نباید تأثیر هراس عرب از ننگ به اسارت رفتن دختران در ایام جنگ و حمله را نیز نادیده بگیریم. زندگی عرب جاهلی در کشمکش و جنگ میگذشت و اسارت نیز از پیآمدهای جنگها بود.
امام صادق علیه السلام از ترس عرب جاهلی از اسارت دختر خبر میدهد و میفرماید: «کانوا یقتُلُون البناتِ مَخافَه أَن یسبِینَ فَیلِدنَ فی قومٍ آخرین؛ [مردم جاهلیت] دختران خود را میکشتند از ترس اینکه مبادا آنها اسیر دشمن شوند و در میان قبیله دشمن زایمان کنند».(3)
خداوند در قرآن به خوبی واکنش عرب را در برابر شنیدن خبر تولد دختر به تصویر میکشد و میفرماید:
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ»« یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أیُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِیالتُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ.(1)
خداوند متعال در همین آیات آنها را سرزنش میکند و میفرماید: «آنها بد قضاوت میکنند»؛ زیرا دختران را زنده به گور میکردند، در حالی که آنها نیز همچون پسران حق حیات داشتند و شاید دختری بهتر از پسری بود.
قرآن کریم همچنین در آیه 151 سوره انعام و آیه 31 سوره اسراء، نهی از فرزندکشی را به صورت خاص مطرح میکند؛ زیرا عرب میانگاشت ترس از فقر، ریختن خون فرزندان را مباح میکند و حفظ آبرو مجوز این عمل شنیع است و نیز خیال میکردند پدر بودن خود یکی از اسباب تملک است.(2)
علامه طباطبایی معتقد است نهی از فرزندکشی در قرآن کریم مکرر آمده است؛ زیرا فرزندکشی از زشتترین مصادیق شقاوت و سنگدلی است و مورد دیگرش هم این است که وقتی اعراب نشانههای قحطی را میدیدند، برای حفظ آبرو و عزت و احترام خود فرزندان خود را میکشتند.(3)
مسئله زنده به گور کردن دختران به حدی در قرآن زشت و منفور معرفی شده است که رسیدگی به این موضوع را در آخرت به عنوان یکی از حوادث مهم رستاخیز میداند و میفرماید: «وَ إِذَا الْمَوْؤُدَة سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ».(4)
1) نحل: 58 و 59: «در حالی که هرگاه به یکی از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش [از فرط ناراحتی] سیاه و به شدت خشمگین میشود، به خاطر بشارت بدی که به او داده شده، از قوم و قبیله خود متواری میشود [و نمیداند] آیا او را با قبول ننگ نگه دارد یا در خاک پنهانش کند. چه بد حکم میکنند!»
2) تفسیرالمیزان، ج 7، ص 517.
3) همان، ج13، ص116.
4) تکویر: 8 و 9: «و در آن هنگام که از دخترانِ زنده به گور شده سؤال شود: به کدامین گناه کشته شدند؟!»
پیامبر گرامی اسلام نیز در سیره خود با این خرافه، مبارزه و بر کرامت انسانیِ دختر تأکید کرده است. آن حضرت تولد دختر را گشوده شدن ناودان رحمت الهی میداند. در روایتی آمده است: وقتی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خبر دادند خداوند به او دختری عطا کرده است، نگاه حضرت به صورت اصحابش افتاد و چون آثار ناخشنودی را در چهره آنان دید، فرمود: «ما لکم؟ رَیحانةٌ أشُمُّها وَ رِزْقُها عَلَی اللهِ عزّوجلّ؛ این چه حالتی است که در شما میبینیم؟ خداوند گلی به من داده، آن را میبویم و روزیاش با خداست».(1)
با همه تلاشهایی که قرآن کریم و پیامبر گرامی اسلام برای مقابله و مبارزه با فرزندکشی و تحقیر جنس مؤنث انجام دادند، پس از گذشت قرنها از عصر جاهلیت، این مسئله (کشتن فرزندان) باز رواج یافته و در بسیاری از کشورهای به اصطلاح متمدن و پیشرفته، سقط جنین آزاد و قانونی اعلام شده است.
مجله امریکایی مشهور «کریستین ساینس»(2)در شماره جمعه 19/10/2007 در مقاله مهمی با عنوان «مازاد فرزندان پسر در چین یک بمب ساعتی سیاسی» نوشت: سیاست تکفرزندی در چین که دولت آن را بر چینیها تحمیل کرده است هم اینک پیآمدهای وخیم خود را نشان میدهد. این نشریه میافزاید: نسبت مردان به زنان در چین پنج یا شش به یک است و این بدان معناست که بسیاری از مردان چینی نخواهند توانست برای خود خانوادهای تشکیل دهند و چین باید انواع گوناگونی از انواع ناهنجاریهای اجتماعی و قانونی را از پیش پا بردارد تا از وضع کنونی نجات یابد. از سوی دیگر، به نوشته نشریه
علوم پزشکی انگلستان به دلیل گرایش به فرزند پسر در دنیا، سالانه در حدود 100 میلیون کودک مؤنث زنده به گور میشوند که از این تعداد 15 میلیون دختر به چین اختصاص دارد و در سالهای آینده، موجب قاچاق شمار بالایی از زنان میشود و خسارت اقتصادی آن بیشتر متوجه کشورهای در حال رشد است، نه کشورهای دیگر.
شاید مجموعه دختران زنده به گور شده در دوران جاهلیت از 100 تن تجاوز نکند، ولی هماکنون طبق این آمارهای یاد شده، شمار دختران زنده به گور شده از صد و هزار نفر بالاتر رفته و به میلیونها در سال رسیده است.(1)
پیامبر گرامی اسلام با بیان «اِنّ هذه لقسوة وَ مَنْ لا یَرحَمْ لا یُرْحَم»،(2)فرزندکشی را ممنوع و محکوم کرد، ولی در حال حاضر متأسفانه جاهلیت بار دیگر به جهان بازگشته و عاملان این جنایت با ادعاهای واهی و دروغینِ طرفداری از حقوق زنان، معایب خود را میپوشانند.
درباره مبارزه اسلام با مصادیق خرافه، به بیان این چهار نمونه بسنده میکنیم، اما لازم است برخی مصادیق خرافه، که قرآن و پیامبر اکرم آنها را نفی کردند، اما از روزگاران جاهلیت تا عصر حاضر همچنان در بین مردم رواج دارد، در فصل آینده بررسی شود.
فصل چهارم:بررسی خرافات رایج در عصر حاضر
زیر فصل ها
واقعیتهایی که گاه به خرافه کشیده میشوند
بررسی برخی از خرافات رایج در عصر حاضر
در این بخش، به بررسی مصادیقی میپردازیم که در اصل و اساس خرافه نیستند و جزء امور واقعی به شمار میروند، اما مردم در آن باورها دچار افراط و تفریط شده و راه مبارزه با آن را ندانسته و به بیراهه و باتلاق خرافات افتادهاند. ما در این نوشتار میکوشیم این مصادیق را به شکل صحیح ترسیم و راه درمان آن را بیان کنیم. إنشاءالله.
الف) چشمزخم (خرافه یا واقعیت؟)
از دیر باز، موضوع چشمزخم در ادبیات و عقاید تمام اقوام و ملل به زبانهای گوناگون وجود داشته است. همه ملتها درباره شورچشمی داستانهایی واقعی یا تخیلی و دروغین دارند که عمق و نفوذ این اندیشه را در بشر نشان میدهد. در عصر ما کسانی هستند که عقیده به چشمزخم را به کلی مردود میدانند و آن را باطل و خرافی میشمرند و البته برخی نیز راه افراط در پیش میگیرند و کوچکترین اتفاقات زندگی خود را ناشی از شورچشمی میدانند. پیش از بررسی واقعیت این مسئله، ابتدا به صورت
مختصر به عقاید خرافی اعراب جاهل در مورد چشمزخم میپردازیم. سپس از دیدگاه عقل و نقل آن را بررسی میکنیم.
یک ـ خرافات اعراب جاهلی درباره چشمزخم
عرب جاهلی، که به شدت به چشمزخم معتقد بود، برای در امان ماندن از آزار ارواح ناپاک و دیوانگی و چشمزخم به اوهام و خرافات زشتی روی آورده بود. آنها بر مریض یا حیوانات یا اطفال خود به منظور دفع ارواح موذیه، جنون، بیماری و چشمزخم، آویزههایی از استخوان مردگان، سنگهای جادویی، پارچههای آلوده به کثافات میآویختند!(1)
همچنین اگر عدد شترانشان به یک صد میرسید، برای کوری چشم حسودان و بدچشمان و خنثی ساختن اثر چشمزخم شورچشمان، یک چشم یکی از شتران نرشان را کور میساختند و اگر عدد شتران به یک هزار میرسید، در این صورت هر دو چشم یکی از شتران نر را کور میکردند!(2)
اکنون، 1400 سال از ظهور اسلام میگذرد و مایه تأسف است که آویزههایی چون خرمهره همچنان بر گردن کودکان شیعه و بر دیوار منازل مسلمانان برای دفع چشمزخم دیده میشود. ریشه اصلی این خرافه ـ همانگونه که مشاهده میشود ـ به عصر جاهلیت برمیگردد.
دو ـ چشمزخم از دیدگاه عقل
وجود چشمزخم از نظر عقلی محال نیست؛ زیرا هیچ دلیل عقلی بر نفی آن وجود ندارد، بلکه از لحاظ تجربی و از دیدگاه قرآن و روایات، این مسئله ثابت شده و قطعی است که آدمی نیروهای شگفت نفسانی و روحانی دارد
که میتواند به شکلهای مختلف خیر یا شر عمل کند و آثار مثبت و منفی بر جا گذارد که ما در ادامه به آنها خواهیم پرداخت.
سه ـ نظر دانشمندان درباره چشمزخم
دانشمندان امروزی بر این باورند که در برخی از افراد، روح و توان منحصر به فردی است که نه تنها میتواند اشیا را جا به جا کند، بلکه میتواند مانند اشعه لیزر آن را منفجر و متلاشی میکند. این انرژی گاه از راه چشم، بیرون و ساطع میشود. قدرت تخریبیِ چشم بسته به نیروی باطنی هر شخص مختلف است. انسانها به صورت طبیعی چنین توان و انرژیی دارند. البته در برخی اشخاص به سبب علل طبیعی یا آموزشهای خاص و تحولات درونی و بیرونی تقویت میشود و ناخودآگاه آثار خود را به جا میگذارد، ولی اینگونه نیست که این نیرو به برخی اختصاص داشته باشد و دیگران از آن محروم باشند، بلکه همگان نیرو و توانی از این دست دارند.(1)هر شخصی که منکر وجود این نیرو در آدمی است میتواند با سفر به هند، مرتاضان بسیاری را مشاهده کند که با تقویت نیروهای درونی خود و ریاضتهای سخت به کارهای عجیب و غریب دست میزنند.
چهار ـ چشمزخم از دیدگاه قرآن و مفسران
در قرآن کریم دو آیه وجود دارد که وجود چشمزخم و حقانیت آن را ثابت میکند.
الف) آیه 51 و 52 سوره قلم. خداوند در این آیه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
1) تفسیر نمونه، ج 24، ص 427.
وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ.(1)
درباره نزول این دو آیه آمده است: این آیات زمانی نازل شد که کافران تصمیم گرفتند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را چشم بزنند و بدین منظور عدهای از قریش به حضرت نگریستند و گفتند: «مثل این مرد و حجتهایش دیده نشده است!»
کلبی گوید: «مرد بدچشمی بود که برای نظر زدن دو سه روز چیزی نمیخورد. پس گوشه خیمهاش را بلند میکرد. اگر گلهای میگذشت، میگفت: امروز، شتر و بز و گوسفندی بهتر از این چرانیده نشده است. دیری نمیگذشت که چند تایی از آن حیوانات میمردند.
کفار از این مرد درخواست کردند که پیغمبر را نظر بزند و همان آسیب را به حضرت برساند. خدای تعالی پیغمبرش را از چشمزخم مصون داشت و این آیه نازل شد که: «وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ...».(2)
مفسران شیعه معتقدند این آیات زمانی نازل شد که کفار خواستند پیامبر اکرم را چشم بزنند.(3)
علامه طباطبایی میفرماید:
مراد به «ازلاق ابصار»، طوری که همه مفسران گفتهاند چشم زدن است که خود نوعی از تأثیرات نفسانی است. ایشان معتقد است: دلیل
1) «نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن را میشنوند، با چشمزخم خود تو را از بین ببرند و میگویند: او دیوانه است، در حالی که این [قرآن] جز مایه بیداری برای جهانیان نیست».
2) واحدی، اسباب نزول القرآن، صص 463 و 464.
3) نک: التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 91؛ مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، ج 25، ص 248؛ محمد بن محمدرضا قمی مشهدی، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 13، ص 396 و سید عبدالله شبّر، تفسیر القرآن الکریم، ص 529.
عقلی بر نفی چشمزخم نداریم، بلکه حوادثی دیده شده که با چشم زدن منطبق است.(1)
گفتنی است بسیاری از مفسران اهل سنت نیز در این آیه نظر شیعه را قبول دارند و معتقدند فرد یا گروهی خواستهاند پیامبر را چشم بزنند.(2)
البته بعضی از آنها گفتهاند: «این کنایه است از نگاههای بسیار غضب آلود، مثل اینکه فلان کس آنچنان بد به من نگاه کرد که گویی میخواست با نگاهش مرا بخورد یا بکشد».(3)
ب) آیه دیگری که میتواند حقانیت چشمزخم و خرافی نبودن آن را تأیید کند، آیه 67 سوره یوسف است:
وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَة وَ ما أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ.(4)
حضرت یعقوب علیه السلام به فرزندان خود دستور میدهد هنگام ورود به شهر مصر، از دروازههای مختلف آن وارد شوند و همگی از یک در و همزمان وارد نشوند. سپس اضافه میکند: من نمیتوانم با این دستور شما را از رخدادی که بر شما حتم شده و قضای الهی به آن تعلق گرفته است، برهانم و دور سازم.
1) تفسیر المیزان، ج 19، ص 648.
2) احمد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 24؛ ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج 8، ص 218؛ سید محمد شکری آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 15، صص 43 ـ 45.
3) نک: زمخشری، تفسیر الکشاف؛ زحیلی، تفسیر المنیر فیالعقیدة و الشریعة و المنهج، ذیل آیه 15 سوره قلم.
4) یوسف: 67: «و گفت: فرزندان من از یک در وارد نشوید، بلکه از درهای متفرق وارد شوید [تا توجه مردم به سوی شما جلب نشود و من با این دستور] نمیتوانم حادثهای را که از سوی خدا حتمی است از شما دفع کنم! حکم و فرمان تنها از آن خداست. بر او توکل کردهام و همه متوکلان باید بر او توکل کنند».
با دقت و تأمل در تفسیرهای مختلف اعم از شیعه و سنی، با اطمینان خاطر میتوان گفت، دستور حضرت یعقوب برای آن بود که آنها همگی برادر و اولاد یک پدر بودند و از نظر جمال، کمال، شکل و ظاهر نیز ممتاز بودند. بنابراین، او ترسید آنها از یک در وارد شوند و چشم بخورند.(1)از آنجایی که در این سخن نوعی استقلال و توجه به اسباب بدون در نظر گرفتن مشیّت خداوند به نظر میرسید، از این رو، اضافه کرد: «من با این سخن شما را از خدا بینیاز نمیکنم. فرمان تأثیر اسباب خاص خداست. من بر او اعتماد دارم و همه اعتمادکنندگان باید به او اعتماد کنند.»(2)
پنج ـ چشمزخم از منظر روایات
در روایتهای بسیاری که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومان علیهم السلام وارد شده، حقانیت این مسئله تأیید شده است. در حدیثی آمده که اسماء بنت عمیس خدمت پیامبر عرض کرد: گاه به فرزندان جعفر بن ابیطالب چشمزخم میزنند؛ آیا رُقیهای برای آنها بگیرم؟(3)پیامبر فرمود: «آری، مانعی ندارد. اگر چیزی بتواند بر قضا و قدر پیشی گیرد، چشم زدن است».(4)
همچنین از رسول گرامی اسلام نقل شده است که فرمود: «چشمزخم شتر را در دیگ و مرد را در قبر میکند».(5)
1) الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 2، ص 489؛ جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج 4، ص 7؛ کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 6، ص 337؛ تفسیر التحریر والتنویر، ج 12، ص 91؛ تفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج، ج 13، ص 25؛ تفسیر المیزان، ج 11، ص 297.
2) سید علی اکبر قرشی، تفسیر احسن الحدیث، ج 5، ص 158.
3) رقیه، دعاهایی است که مینویسند و افراد برای جلوگیری از چشمزخم با خود نگه میدارند و آن را «تعویذ» نیز میگویند.
4) مجمع البیان، ج12، ص 260.
5) بحارالانوار، ج60، ص 17.
حضرت علی علیه السلام نیز میفرماید: «اَلْعَینُ حَقُّ و الرُّقی حق؛ چشمزخم حق است و توسل به دعا برای دفع آن نیز حق است».(1)
روایتهای متعدد دیگری نیز در این باره وجود دارد که همه نشان میدهند چشمزخم خرافه نیست و حقیقت دارد. چشمهایی وجود دارند که اثر میگذارند و ناگواری و مرگ و بیماری به همراه دارند، اما این حقیقت ـ که گاهی ردپای آن در زندگیها دیده میشود و چشمهای شمار اندکی این ویژگی را دارد ـ در جامعه ما و دیگر جامعهها چنان دامن گسترانده که شماری را به این پندار گرفتار ساخته که همیشه و در همه جا، خود و عزیزانشان را در دایره و حلقه چشمهای بد و ویرانگر میبینند و راه رهایی از آنها ندارند. از این رو، به خرافات میآویزند و راههای نابخردانهای در پیش میگیرند و از کورباطنان، رمالان و سودجویان کمک میطلبند یا به اعمالی شگفت روی میآورند که نه تنها خود و خانوادهشان را از طوفان چشمهای بد در امان نمیدارند که در گردابهای سخت و سهمگین فرو میافتند.(2)برای مثال، اسفندهای به هم پیوسته را بالای سر در خانهها میآویزند یا معتقدند شوری چشم شور را باید با همراه داشتن نمک خنثی کرد یا برای دفع چشمزخم تخممرغ میشکنند و زیر چرخهای اتومبیلشان قرار میدهند و... .
شهید مطهری هنگام تفسیر آیه «وَ اِنْ یَکادُ» میفرماید:
مقدمتاً دو مطلب را عرض بکنم:
یکی اینکه، چشمزخم اگر هم حقیقت باشد، به این معنای رایج امروز در میان ما ـ بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر میکنند همه مردم
چشمشان شور است ـ قطعاً نیست. همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی قائل نبودند، بلکه معتقد بودند که یک نفر وجود دارد و احیاناً در یک شهر ممکن است یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتی در نگاه و نظر آنها باشد.
پس قطعاً به این شکل، که همه مردم دارای چشم شور هستند و همه مردم به اصطلاح نظر میکنند، نیست.
دوم، اگر بعضی مردم دارای چنین خصلت و خاصیتی باشند، آیا آیه «وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ» خاصیت جلوگیری از چشمزخم را دارد؟
ما تا حالا به مدرکی و حدیثی و جملهای برخورد نکردهایم که دلالت کند و بگوید از این آیه برای چشمزخم استفاده کنید.
اینکه چشمزخم حقیقت است یا نه، یک مسئله است (فرضاً حقیقت است، ولو در بعضی افراد) و اینکه آیه برای دفع چشمزخم باشد مسئله دیگری است».
نباید چیزی را که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده از پیش خود بتراشیم. هیچ آیهای به اندازه آیه «و ان یکاد» در میان مردم برای شعار رایج نشده است. در هر خانهای که بروی، میبینی یک «و ان یکاد» آنجا زدهاند. این امر یک حالت خودخواهی در مردم و یک حالت بدبینی به دیگران را نشان میدهد.(1)
شش ـ راهکارهای اسلام در پیشگیری از چشمزخم
دین مقدس اسلام پیروان خود را رها نکرده است که در برابر امواج و اشعههای چشمان شور به زانو دربیایند و زندگیشان خاکستر شود یا برای در امان ماندن از آن امواج و اشعههای ویرانگر به خرافات چنگ زنند و
1) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 333 ـ 336.
کارهای نابخردانهای انجام دهند و در برابر دین وحیانی و آموزههای ناب اسلام و سیره پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام ، دم و دستگاه خرافی و نابخردانه راه بیندازند، بلکه راههای خردمندانه را نشان داده است؛ راههایی که نه تنها انسان را از شر چشمان شور میرهاند و نجات میبخشد، درهای سعادت و خوشبختی را به روی انسان میگشاید.
اول ـ باور عمیق به اینکه هیچ چیز جز خدا اثرگذار نیست
حضرت یعقوب علیه السلام در مورد فرزندانش که آهنگ سفر به مصر را دارند، نگران است. از این رو، به آنان سفارش میکند، هنگامی که خواستید وارد مصر شوید، به صورت گروهی و از یک دروازه وارد نشوید. پس بدون فاصله و با ایمان قلبی میگوید: «ما أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ؛ و من با این دستور نمیتوانم حادثهای را که از سوی خدا حتمی است از شما دفع کنم. حکم و فرمان تنها از آنِ خداست. بر او توکل کردهام و همه متوکلان باید بر او توکل کنند».(1)
حضرت یعقوب علیه السلام با این جملات به پسران خود یادآور میشود: وارد شدن از دروازههای گوناگون سبب اصیل و مستقلی برای دفع بلا از شما نیست. هیچ اثرگذاری در وجود به جز خدا نیست. اینگونه اسباب کسی را از خدا بینیاز نمیسازد و بدون حکم و اراده خدا اثر و حکمی ندارد.
دوم ـ توکل بر خدا
حضرت یعقوب علیه السلام پس از سفارش به پسران خویش میفرماید: «و علیهِ تَوَکَّلتُ و علیه فَلیتَوَکَّلِ المُتَوَکّلون». تعالیم اسلام همینگونه به انسان دستور میدهند هر لحظه با توکل به خداوند و پناه بردن به درگاهش روحیه و
1) یوسف: 67.
نیروی خود را در برابر هر گزند محسوس و غیرمحسوس تقویت کند؛ زیرا تنها اراده و مشیت پروردگار جهان است که بیچون و چرا بر همه عالم حکومت میکند.
سوم ـ دعا
از جمله راههایی که خداوند فرا روی انسان مسلمان گذارده تا در پناه آن، خود را از هر گزندی به دور دارد و در امان نگه دارد، دعاست. دعا راه را بر شرور و آفتها میبندد و انسان را به خدا نزدیک میسازد و نزدیک شدن به خدا، یعنی دور شدن از اشعههایی که از چشمان انسانهای حسود بردمیده میشود.
در حدیثی آمده است: رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای امام حسن و امام حسین علیهما السلام به منظور پیشگیری از چشمزخم دعایی خواندند که مضمونش چنین بود: «اُعیذُکُما بِکَلماتِ اللهِ التّامةِ مِنْ کُلِّ شَیطانٍ وَ هامّةٍ وَ مِنْ کُلِّ عَینٍ لامةٍ؛ شما را از شر شیطان و حیوانات موذی و هر چشم بد، به تمام کلمات خداوند میسپارم.» سپس فرمود: «این چنین حضرت ابراهیم برای دو فرزندش اسحاق و اسماعیل تعویذ کرد».(1)
همچنین از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «هر گاه بخواهید با هیئتی آراسته و چشمگیر از خانه روید، معوذتین (سورههای فلق و ناس) بخوانید تا چشم در شما اثر نکند».(2)
چهارم ـ ذکر
«یاد کردن زبانی و قلبی خداوند به تکبیر، تسبیح، تحمید، تهلیل (لا اله الا الله) و حوقله (گفتن لا حول و لا قوة الا بالله) است».(3)
خداوند در قرآن کریم در آیات متعددی بندگان خود را به ذکر و یاد خود دعوت کرد، تا او نیز آنان را یاد کند: «فَأذْکُرونی اَذْکُرْکُم؛ پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم».(1)
همچنین امام صادق علیه السلام میفرماید: هرگاه از چشمزخم ترسیدی، بگو: «ماشاءالله لا قوة الا بالله العلی العظیم».(2)
آری، اهل ذکر هیچگاه در برابر چشمزخم حسودان و دارندگان چشمهای زخم زننده خود را بیپناه احساس نمیکنند.
پنجم ـ صدقه و قربانی کردن
در روایتهای معصومین به صدقه و قربانی کردن برای خداوند متعال توصیه شده است. چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «صدقه بدهید و بیماران خود را با صدقه درمان کنید؛ زیرا صدقه جلوی پیشآمدهای ناگوار و بیماریها را میگیرد و بر عمر و حسنات شما میافزاید.»
امام محمد باقر علیه السلام نیز فرمود: «صدقه هفتاد بلا از بلایای دنیوی و مردنِ بد و ناگوار را دفع میکند؛ صدقهدهنده هرگز به مرگ دلخراش نمیمیرد».(3)
پس با توجه به آیات و روایات دریافتیم چشمزخم حقیقت دارد و علاج آن با توجه به آموزههای دینی، توکل و توسل به آیات و دعاهای وارده است، اما این اعتقاد که هر ویرانی و بیماری و مشکلی بر اثر چشمزخم اتفاق میافتد، باطل و غیرحقیقی است و به همراه داشتن نمک، باباغولی، خرمهره و کارهای خرافی دیگر برای درمان و پیشگیری از چشمزخم، خرافهگرایی است.
ب) سعادت و نحوست ایام (خرافه یا واقعیت؟)
برخی مردم معتقدند روزهای سال دو گونه است: روزهای نحس و شوم و روزهای سعد و مبارک. آنها میگویند: در روزها و شبها تأثیرات مرموز و ناشناختهای هست که ما آثار آن را احساس میکنیم، اما علل آن برای ما مبهم است.
به راستی سعادت و نحوست روز یعنی چه؟ آیا اعتقاد به این مسئله عقیدهای خرافی است یا مورد تأیید عقل و شرع است و روزهایی از سال میمون و مبارک و روزهایی شوم هستند؟
نحوست روز به این معناست که در آن زمان، به جز شر و بدی حادثهای رخ ندهد و اعمال آدمی و برخی کارهایش برای صاحب عمل برکت و نتیجه خوبی نداشته باشد و سعادت روز خلاف این است؛ یعنی کارها یا برخی از آنها برای انسان موجب برکت و سود باشد.
علامه طباطبایی از نظر عقلی میفرماید: «ما به هیچ وجه نمیتوانیم بر سعادت روزی از روزها و یا زمانی از ازمنه و یا نحوست آن اقامه برهان کنیم، چون طبیعت زمان از نظر مقدار، طبیعتی است که اجزا و ابعاضش مثل هماند و خلاصه یک چیزند؛ پس از نظر خود زمان فرقی میان این روز و آن روز نیست، تا یکی را سعد و دیگری را نحس بدانیم. اما عوامل و عللی که در حدوث وقایع مؤثرند و نیز در به ثمر رساندن اعمال تأثیر دارند، از حیطه علم و اطلاع ما بیروناند. ما نمیتوانیم تکه تکه زمان را با عواملی که در آن زمان دست در کارند بسنجیم تا بفهمیم آن عوامل در این تکه از زمآنچه عملکردی دارند، و آیا عملکرد آنها طوری است که این قسمت از زمان را سعد میکند یا نحس و به همین جهت است که تجربه هم به قدر کافی
نمیتواند راهگشا باشد، چون تجربه وقتی مفید است که ما زمان را جدای از عوامل در دست داشته باشیم و با هر عاملی هم سنجیده باشیم تا بدانیم فلان اثر، اثر فلان عمل است و ما زمان جدای از عوامل نداریم و عوامل هم برای ما معلوم نیست.
و به عین همین علت است که راهی به انکار سعادت و نحوست هم نداریم و نمیتوانیم بر نبودن چنین چیزی اقامه برهان کنیم، همانطور که نمیتوانستیم بر اثبات آن اقامه برهان کنیم؛ هر چند که وجود چنین چیزی بعید است، ولی بعید بودن، غیر از محال بودن است».(1)
برای بررسی نظر شرع، ابتدا قرآن و روایات را بررسی میکنیم. در آیات قرآن، تنها در دو مورد به «نحوست ایام» اشاره شده است: یکی، در آیه 16 فصلت که میفرماید: «فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیَّامٍ نَحِساتٍ.»(2)و دیگری، در آیه 18 و 19 قمر که میفرماید: «کَذَّبَت عَادٌ فَکَیفَ کَانَ عَذَابِی و نُذُر إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ.»(3)هر دو مورد درباره ماجرای عذاب قوم عاد است که با وزش تندباد به هلاکت رسیدند.
علامه طباطبایی میفرماید:
هر چند از سیاق داستان قوم عاد استفاده میشود که نحوست و شئامت مربوط به خود آن زمانی است که در آن زمان باد به عنوان عذاب بر قوم عاد وزید و آن زمان، هفت شب و هشت روز پشت سر هم بوده که عذاب به طور مستمر بر آنان نازل میشده، اما برنمیآید که این
تأثیر و دخالت زمان به نحوی بوده که با گردش هفتهها دوباره آن زمان نحس برگردد.(1)
شهید مطهری نیز ذیل دو آیه شریفه مینویسد:
واضح است که در اینجا قرآن نمیخواهد بگوید مثلاً آن روز چون یکشنبه یا دوشنبه بود، نحس بود و عذاب آمد... .
این دارد تصریح میکند: «فَکَیفَ کَانَ عَذَابِی و نُذُر؛ یعنی عذاب به علت تکذیب و به علت حق ناشناسی و کفران یک نعمت بزرگ بود، پس روز شوم بود، ولی شومیاش نه از خود روز بود از آن جهت که [روزی از روزهای] هفته یا ماه است، بلکه به علت حادثهای که در آن روز پیش آمد، این روز شوم شد.(2)
زحیلی، از مفسران اهل سنت، در تفسیرش ذیل آیه 19 سوره قمر آورده است:
مراد از آیه آن است که ما بر آنها تندبادی همراه با صدا و سرمای شدید در روز شومی مسلط ساختیم تا آنکه آنها را کشت و نابود کرد؛ زیرا عذاب دنیوی آنان را به عذاب اخروی متصل ساخت، اما وصف یک روز به خودی خود به نحوست یا شومی صحیح نیست و روزها و شبها مساویاند. لذا نحوست عدد 13 از نظر شرع و دین غیرصحیح است.(3)
در مورد سعد و مبارک بودن زمان، در قرآن کریم از «لیله مبارکه» یاد شده است: «وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَه مُبارَکَه.»(4)و مراد از آن شب، شب قدر است که در مورد آن فرموده است: «لَیْلَه الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ».(5)
مبارک بودنِ آن شب و سعادتش از این جهت است که شب به نوعی مقارن بوده با اموری بزرگ و مهم از سنخ افاضات باطنی و الهی و تأثیرهای معنوی، از قبیل حتمی کردن قضا و نزول ملائکه و روح و سلام بودن آن شب: «فِیها یُفْرَقُ کُلّ أَمْرٍ حَکِیمٍ.»(1)و نیز فرموده است: «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَه وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ».(2)و برگشت معنای مبارک بودنِ آن شب و سعادتش به این است که عبادت در آن شب دارای فضیلت است و ثواب عبادت در آن شب قابل قیاس با عبادت در دیگر شبها نیست و در آن شب، عنایت الهی به بندگانی که متوجه ساحت عزت و کبریایی شدهاند، نزدیک است».(3)
قرآن کریم در مورد سعادت و نحوست ایام تنها به همین آیات اکتفا کرده است، اما در سنت نیز روایات بسیاری در مورد سعد و نحس ایام، ماههای عربی، فارسی و رومی وارد شده است. با توجه به نکات علامه طباطبایی درباره روایات وارد شده در این باب، باید بدانیم:
یک ـ «بیشتر این روایات و احادیث ضعیفند، چون یا مرسل و بدون سندند یا اینکه قسمتی از سند را ندارند، هر چند بعضی از آنها سندی معتبر دارد، به این معنا که خالی از اعتبار نیست».
دو ـ در برخی از روایاتی که ایام نحس از جمله چهارشنبه هر هفته، چهارشنبه آخرماه و... را برمیشمرد، علت این نحوست نیز ذکر شده و آن عبارت از این است که در این روزهای نحس، حوادث ناگواری به صورت
مکرر اتفاق افتاده است. البته ناگوار از مذاق دینی، از قبیل رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و شهادت سیدالشهدا و انداختن ابراهیم در آتش، اما نحس شمردن چنین ایامی استحکام بخشیدن به روحیه تقواست؛ در حالی که اگر هیچ حرمتی برای این ایام قائل نشوند و به آن اعتنا نورزند، از حق رویگردان میشوند و به آسانی حرمت دین را هتک میکنند.
سه ـ در برخی روایات آمده است که برای دفع نحوست ایام باید به خدا پناه برد یا روزه گرفت یا دعا کرد یا مقداری قرآن خواند یا صدقهای داد. از جمله روایتی از خصال نقل میکند که محمد بن ریاح فلاح میگوید: «من امام موسی بن جعفر علیه السلام را دیدم که روز جمعه حجامت میکرد. عرضه داشتم فدایت شوم چرا روز جمعه حجامت میکنید؟ فرمود: من آیة الکرسی خواندهام. تو هم هر وقت خونت هیجان یافت، چه شب باشد و چه روز، آیة الکرسی بخوان و حجامت کن».(1)
چهارم ـ «از برخی روایات استفاده میشود که ملاک در نحوست ایام نحس، صرفاً تفأل زدنِ خود مردم است، چون تفأل و تطیّر اثری نفسانی دارد و این روایتها (که دستور میدهد خلاف اهل طیره و خرافهپرستان به آن عمل اقدام کنید) در مقام نجات دادن مردم از شر تفأل و نفوس شریر است و میخواهد بگوید اگر قوت قلبت به این حد است که اعتنایی به نحوست ایام نکنی، چه بهتر و اگر چنین قوت قلبی نداری، دست به دامن خدا شو و قرآنی بخوان و دعایی بکن؛ مانند روایتی که مضمون آن این است که احمد دقاق از امام هادی علیه السلام درباره مسافرت در روز چهارشنبه آخر ماه ـ که برخی از مردم نحس میپندارند ـ میپرسد. حضرت در پاسخ مینویسد: هر کس با
1) بحارالانوار، ج 56، ص 32.
وجود مردمی که اینگونه میاندیشند روز چهارشنبه آخر ماه مسافرت کند، از هر آفتی ایمن خواهد بود و از هر گزندی محفوظ میماند و خدا حاجتش را هم برمیآورد، اما روایاتی که بر سعادت ایامی از هفته دلالت دارد، سعادت و مبارک بودنِ آن به دلیل حوادث متبرکی است که در آن روزها رخ داده، حوادثی که از نظر دین بسیار مهم و عظیم است؛ مانند ولادت رسول خدا صلی الله علیه و آله و بعثتش؛ چنانکه روایت شده که خود حضرت دعا کرد: بارالها! روز شنبه و پنجشنبه را از همان صبح برای امتم مبارک گردان».(1)
ج) سعادت و نحوست ستارگان (خرافه یا واقعیت؟)
یکی از مشکلاتی که مسلمانان با آن مواجه شدند، درگیر شدن با موضوع نجوم احکامی بود؛ مسائلی که در آنها از اوضاع ستارگان آسمان و ارتباط آنها با حوادث زمینی سخن به میان آمده بود.
البته شهید مرتضی مطهری معتقد است این امر از خارج از حوزه اسلام وارد سرزمین مسلمانان شد و حاکمان از آن استقبال کردند. ایشان در این باره مینویسد:
وقتی که دوره ترجمه آثار دیگران فرا رسید و از آثار یونانی و هندی و احیاناً ایرانی چیزهایی ترجمه کردند، خلفا بیش از هر چیزی به مسئله نجوم احکامی توجه کردند. از بس که علاقهمند به سرنوشت خودشان بودند که طالع و ستارهشان را ببینند. از آن زمان، مسئله نجوم احکامی رایج شد.(2)
علم نجوم سالها پیش از اسلام و حتی پیش از میلاد مسیح رواج داشت و بین منجمان همیشه اختلاف نظر بود. برخی از آنها معتقد بودند میان اوضاع
سماوی و حوادث زمینی ارتباطی کامل و مطلق وجود دارد، اما برخی از آنها معتقد بودند ارتباط تنها میان اوضاع
سیارات هفتگانه آن روز با زمین وجود دارد. برخی چون صابئه مشرک شدند و گفتند وقتی ستارگان پدیدآورنده حوادث زمینند، پس مدّبر نظام هستی و شایسته معبودیت میباشند.
علامه طباطبایی معتقد است:
در پاسخ به این سؤال که آیا اوضاع کواکب آسمانی در سعد یا نحس بودن حوادث زمین تأثیر دارند یا خیر، از نظر عقل راهی برای اقامه برهان بر هیچ طرف نداریم؛ نه میتوانیم با برهان سعادت خورشید و مشتری را اثبات کنیم و نه نحوست مریخ و قمر در عقرب را (و نه نفی اینها را). اما از داستانهای عجیب، که از استخرجات این طایفه (منجمان) به ما رسیده، این معنا مسلّم میشود که چنان هم نیست که هیچ ارتباطی میان اوضاع آسمانی و حوادث زمینی نباشد، بلکه رابطهای جزئی هست که اتفاقاً در روایتهایی که از ائمه معصومین در این باره به ما رسیده، این مقدار تصدیق شده است. نمیتوان حکم قطعی کرد که فلان ستاره یا وضع آسمانی سعد یا نحس است، اما هیچ دانشمندی اصل ارتباط حوادث زمینی با اوضاع آسمان را نمیتواند انکار کند و این مقدار از نظر دین ضرری نمیرساند.
علامه معتقد است، روایتهای وارده در اینکه اوضاع ستارگان در سعادت و نحوست اثر دارند یا ندارند، بسیار و بر چند قسم است:
یک ـ بعضی از روایتها به ظاهر مسئله سعادت و نحوست را پذیرفتهاند؛ مانند روایتی که در بحارالانوار از نوادر و او به سند خود از حمران از امام صادق علیه السلام آورده که فرمود: کسی که مسافرت یا ازدواج کند، در حالی که قمر در عقرب باشد، هرگز خوبی نخواهد دید و ممکن است
امثال این روایتها را بر تقیه حمل کنیم یا بر تفالی که عامه میزنند حمل شود، چون در آن روایتها دستور دادهاند برای دفع نحوست صدقه دهید؛ مانند روایتی که از راوندی از امام موسی بن جعفر از پدرش از جدش علیهم السلام نقل کرده است. امام فرمود: در هر شامگاه، به صدقهای تصدّق ده تا نحوست آن روز از تو برطرف شود و در هر شامگاه، به صدقهای تصدّق ده تا نحوست آن شب از تو دور شود.
شهید مطهری نیز معتقد است، چون مردم مسئله نجوم احکامی را نمیپذیرفتند، این سخنان را به پیامبر صلی الله علیه و آله یا امام علی علیه السلام یا امام صادق علیه السلام نسبت دادهاند؛ حال آنکه جعلی است و به اسلام مربوط نیست.(1)
دو ـ دستهای از روایتها اثر نجوم در حوادث را به کلی انکار و تکذیب و نیز مردم را از اشتغال به علم نجوم نهی میکند؛ مانند زمانی که منجمی از امیرمؤمنان علیه السلام میخواهد که از جنگ با نهروانیان در آن روزهای خاص خودداری کند. حضرت او را به شدت سرزنش کرد و فرمود: ای مردم، از اخترشناسی روی بتابید. این دانش به غیبگویی میکشاند؛ منجم چون غیبگوست و غیبگو چون جادوگر و جادوگر، همانند کافر و کافر در آتش است. به نام خدا راه بیفتید.
برخلاف تصور منجم، حضرت در این نبرد پیروز شد و جز هشت نفر از خوارج همه نابود شدند یا حضرت امام صادق علیه السلام به عبدالملک بن اعین (برادر زراره بن اعین) امر میکند کتابهایی که در علم اخترشناسی و طالعبینی دارد بسوزاند.(2)
سه ـ «احادیثی که دلالت دارد بر اینکه نجوم در جای خود حق است. چیزی که هست این است که اندک از این علم فایده ندارد و زیادش هم به دست کسی نمیآید؛ مانند روایتی از امام صادق علیه السلام که در آن، امام به عبدالرحمان بن سیابه میفرماید: شما مختصری از این علم را میتوانید به دست آورید و یک قسمت از آن را تحصیل کنید که تازه زیاد همان قسمت را هم نمیتوانید به دست آورید و اندکش هم به دردتان نمیخورد».(1)
صاحب جواهر، فقیه نامی شیعه، میان آن دسته روایتهایی که بر صحت علم نجوم دلالت دارد و آن دسته که بر عدم تکیه بر نجوم دلالت میکند و در آن منجم مانند ساحر و کافر به حساب آمده است، آشتی برقرار میکند و میفرماید: اگر اعتقاد بر این باشد که نجوم فاعل مختار و مستقل هستند بدون اینکه مسخّر خداوند باشند [چنانکه منجمان پیش از اسلام بر این باور بودند] در این صورت منجم مانند ساحر و کاهن است، اما اگر اعتقاد بر این باشد که اوضاع فلکی همه نشانهها، علامتهای سنت خدا و عادت او باشند، در این صورت حرام نیست. میتوانیم فراگیریم و آموزش دهیم، به ویژه که حقتعالی قادر است تأثیر آنها را با صدقه دادن و دعا و راز و نیاز تغییر دهد. (و البته ایشان تأکید میکند باید گروهی از شیعه که در میانشان علما و بزرگان وجود داشته باشند، به علم نجوم بپردازند.)(2)
در پایان عرض میکنیم، متأسفانه برخی مردم در زندگی به جای استفاده از موقعیتها، بیش از حد به مسائل نجومی توجه میکنند؛ در صورتی که با صدقه، دعا، توکل و توسل میتوان تمام نگرانیها و احتمالاً
نحوست را برطرف کرد، اما در مسئله ازدواج، از آنجا که احتمال دارد زمان قرار گرفتن قمر در برج عقرب، تشعشعاتی از ماه ساطع شود که برای نطفه و جنین مضر باشد و با توجه به روایاتی که از ازدواج در زمان قمر در عقرب نهی کردهاند، بهتر است جانب احتیاط رعایت شود؛ چنانکه برخی فقها به کراهت آن فتوا دادهاند.
د) دعانویسی (خرافه یا واقعیت؟)
دعا یکی از بهترین راههای تقرّب به درگاه پروردگار متعال و برخورداری از فیض و رحمت اوست. درباره دعا و چگونگی آن، زمان و مکان دعا، عوامل و شرایط استجابت دعا و موانع اجابت، روایتهای بسیاری از پیامبر گرامی اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده است.
در برخی روایتها، معصوم به نوشتن و نگه داشتن دعای خاصی برای رفع مشکل توصیه کرده است که در مورد این مطلب هیچ شک و شبههای نیست. همانگونه که برای دردها و بیماریهای مختلف داروهای متنوعی نیز وجود دارد، برای گرفتاری و مشکلات مردم جامعه نیز درمانهای متعددی هست. چنانکه در بحث چشمزخم اشاره شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اسماء بنت عمیس تعویذی آموخت که با آن فرزندانش را از شر حسودان حفظ کند. از آنجا که هر قفلی کلید خاص خود را میطلبد، لازم است در مواردی انسان برای رفع مشکل علاوه بر ذکر و نیایش به درگاه پروردگار، دعایی را بنویسد و نزد خود نگه دارد، مانند حرزهایی که ائمه سفارش کردهاند.
اما سالهاست آمال و آرزوها و مشکلات مردم و میل آنان برای دستیابی به خواستههایشان سبب رونق بازاری به نام دعانویسی شده است. زمانی که اموال کسی به سرقت میرود یا میخواهند بخت بسته دختر یا
پسرشان را به اصطلاح باز کنند و نیز برای رفع انواع گرفتاریها و نیازهای دیگر به سراغ دعانویس میروند و با پرداخت هزینههای گزاف و دریافت دعایی که غالباً مستند شرعی ندارد و معلوم نیست از کجا آمده است و حتی گاهی قابل خواندن هم نیست، نهایت تلاششان را به کار میبرند.
متأسفانه کار بیشتر این دعانویسان، شیادی و کلاهبرداری است. اینان تا به آنجا پیش رفتهاند که در اینترنت، آگهی تبلیغاتی منتشر میکنند و ادعا میکنند میتوانند با دستور قرآنی و دعانویسی موجب قبولی داوطلب ـ در کنکور ـ آن هم در دانشگاههای دولتی تهران شوند. البته دستور دعا زمانی داده میشود که هزینه قابل توجه آن به حساب دعانویس واریز شود!
گروه دیگری از دعانویسان فاسد به سوءاستفاده جنسی از مراجعهکنندگان خود اقدام میکنند، که گاهی طبل رسواییشان به صدا در میآید و به دام میافتند و قطعاً در بسیاری از موارد نیز قربانیان به علت ترس از آبروریزی، هیچ شکایتی نمیکنند.
محبوبیت دعانویسان، ناآگاهی و سادهلوحی عوام و حتی برخی خواص از یک طرف و احساس خطر نکردن مسئولان و نهادهای قضایی و امنیتی برای مبارزه با این گروه شیاد و مروّج خرافات از سوی دیگر، باعث شده تا کسب و کار دعانویسی پر رونق باشد. به همین سبب و درباره صحت دعانویسی از مراجع تقلید استفتائی صورت گرفت. مراجع عظام تقلید نظیر آیتالله مکارم شیرازی، آیتالله صافی گلپایگانی و آیتالله علوی گرگانی، در پاسخ گفتهاند: «نوشتن دعاهایی که با دلیل معتبر از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده و در کتابهای معتبر موجود است، اشکالی ندارد، ولی دعانویسی،
حرفهای که شغل افراد سودجوست، صحیح نیست و بیشتر کتابهایی که به آن استناد میکنند اعتباری ندارد».(1)
بنابراین، به این نکات تأکید میشود:
از نظر اسلام و فقها، خواندن و نوشتن دعاهای معتبر و مستند به معصومان علیهم السلام برای رفع انواع گرفتاریها و برآورده شدنِ حوایج، امری صحیح است.
در هیچ منبعی معصومین توصیه نکردهاند انسان سراغ دعا نویسان برود و از آنها بخواهد مشکلش را برطرف کنند، بلکه هر انسانی باید خود را با دعا و ذکر به خدا نزدیک کند و در سختیها و مشکلات و لحظه لحظه زندگی به او پناه برد و در مواقع ضرورت با داشتنِ حداقل سواد خواندن و نوشتن برای خود و خانوادهاش دعای معتبر و مستندی که ائمه دستور دادهاند، بنویسد. (البته با رعایت شرایط طهارت و وضو)
بیشتر دعانویسان امروزی قابل اعتماد نیستند و حتی شنیده شده که برخی از آنان با سحر کردنِ مراجعه کننده، او را وامیدارند برای رفع مشکلات جدیدش، که خود آنها ایجاد کردهاند، دوباره نزدشان برود.
برخی کتابهای معتبر دعا که مشتمل بر دعاهای مورد نیاز انسان در جنبههای مختلف مانند دعا برای تنگی رزق یا انواع بیماریها هستند، عبارتند از: صحیفه سجادیه، عدّه الدّاعی از ابن فهد حلی، إقبال الأعمال از سید بن طاووس، مصباح کفعمی و مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی.
1) نک: پایگاه اطلاعرسانی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، خبر روز 8/2/1389 استفتاء درباره دعانویسی www.jameehemodrresin.org.
ه) جن و جنگیری (واقعیت یا خرافه؟)
قرنهای متمادی است که انسانها در مورد جن و جنگیری سخن میگویند. مردم ِناآگاه خرافات بسیاری را درباره این موجود بافته و ساخته و در همهجا رواج دادهاند. در این سخنان گزاف و دروغین، جن موجودی دمدار و سمدار است که درصدد آزار و اذیت انسانهاست.
به راستی ماهیت جن چیست؟
یک ـ ماهیت جن در قرآن
در پاسخ به سؤال مطرح شده، به سراغ قرآن میرویم؛ زیرا به یقین این کتاب آسمانی تنها منبعی است که چهره واقعی جن را بدون هیچ خرافه و دروغی ترسیم میکند.
آیتالله مصباح یزدی در کتاب معارف قرآن میآورد:
جن از موجودات غیرمحسوس عالم است که در قرآن از آن یاد شده است. جن را به این مناسبت که از چشم انسان پوشیده است، جن میگویند که در لغت به معنای پوشیدگی است و گاهی «جانّ» نامیده میشود.
در قرآن هر دو واژه به کار رفته و شواهدی وجود دارد که مقصود از هر دو کلمه در قرآن یکی است؛ از جمله شواهد آنکه گاهی در مقابل انسان، جن و گاهی جانّ به کار رفته است: «یا مَعْشَرَ الْجن وَ الْإِنْسِ»(1)و «فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ».(2)به علاوه در قرآن آمده که جانّ از آتش آفریده شده است: «وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ»(3)
و شیطان نیز که از جن است اعتراف میکند که از آتش آفریده شده و این نیز تأیید دیگری است.(1)
ویژگیهای جن در قرآن کریم عبارتند از:
«وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ.(2)
«وَ الْجَانّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ».(3)
دارای علم، ادراک، تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. (چندین آیه سوره جن)
گروهی از آنها مؤمن و گروهی کافرند. «وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِکَ».(4)
دارای حشر و نشر و معادند و اگر معصیت کنند، به دوزخ میروند.
«وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً»(5)و «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجن وَ الْإِنْسِ... .(6)
«...إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ... .»(7)
1) محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (1-3) (خداشناسی، کیهانشناسی، انسانشناسی)، صص 295 و 296.
2) الرحمن: 15: «و جنّ را از شعلههای مختلط و متحرک آتش خلق کرد».
3) حجر: 27: «و جنّ را پیش از آن از آتش گرم و سوزان خلق کردیم».
4) جنّ: 11: «و اینکه در میان ما، افرادی صالح و افرادی غیر صالحند.»
5) جن: 15: «و اما ظالمان آتشگیره و هیزم دوزخند.»
6) اعراف: 179: «به یقین، گروه بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ آفریدیم.»
7) اعراف: 27: «چه اینکه او و همکارانش شما را میبینند از جایی که شما آنها را نمیبینید.»
«وَ أَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الآنَ یَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً».(1)
«وَ أَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجن فَزادُوهُمْ رَهَقاً».(2)
«قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجن أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ».(3)
«مِنَ الْجن مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ... یَعْمَلُونَ لَهُ مایَشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ...».(4)
«یا مَعْشَرَ الْجن وَ الْإِنْسِ أَ َمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتِی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا...».(5)
1) جنّ: 9: «و اینکه ما پیش از این به استراق سمع در آسمانها مینشستیم، اما اکنون هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهابی را در کمین خود مییابد.»
2) جنّ: 6: «و اینکه مردانی از بشر به مردانی از جنّ پناه میبردند و آنها سبب افزایش گمراهی و طغیانشان میشوند.»
3) نمل: 39: «عفریتی از جن گفت: من آن را نزد تو میآورم پیش از آنکه از جایت برخیزی.»
4) سبأ: 12 و 13: «و گروهی از جنّ پیش روی او به اذن پروردگارش کار میکردند و... آنها هر چه سلیمان میخواست برایش درست میکردند: معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها...».
5) انعام: 130: «[در آن روز، به آنها گوید]: ای گروه جن و انس، آیا رسولانی از شما به سوی شما نیامدند که آیات مرا برایتان میگفتند و شما را از ملاقات چنین روزی بیم دادند؟!»
«وَ ما خَلَقْتُ الْجنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ».(1)
و نیز آیات سوره جن و الرحمن.
«وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجن یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً».(2)
دو نکته:
نکته اول: نوع انسان بر جن برتری دارد، به دلیل اینکه تمام پیامبران الهی از انسانها برگزیده شدند و جنیان به پیامبر اسلام، که از نوع بشر بود، ایمان آوردند و اصولاً واجب شدنِ سجده در برابر آدم بر شیطان که بنا به تصریح قرآن، آن روز از (بزرگان) طایفه جن بود: «... فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجن»(4)دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن است.
نکته دوم ـ جن گاهی بر مفهومی وسیعتر اطلاق میشود که انواع موجودات ناپیدا را شامل میشود. اعم از آنها که عقل و درک دارند و آنها که عقل و درک ندارند و حتی گروهی از حیواناتی که با چشم دیده میشوند و معمولاً در لانهها پنهانند.(5)شاهد این سخن روایتی است که از پیامبر نقل شده که فرمود: «خداوند
1) ذاریات: 56: «من، جن و انس را نیافریدم، جز برای اینکه عبادتم کنند [و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند]».
2) انعام: 112: «این چنین در برابر هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم. آنها به طور سری (و در گوشی) سخنان فریبنده و بیاساس (برای اغفال مردم) به یکدیگر میگفتند...».
3) جن: 6: «به مردانی از جنّ پناه میبردند».
4) کهف: 50: «همگی سجده کردند جز ابلیس، که از جنّ بود».
5) تفسیر نمونه، ج 25، ص 156.
جن را پنج صنف آفریده است: صنفی مانند باد در هوا [ناپیدا هستند] و صنفی به صورت مارها و صنفی به صورت عقربها و صنفی حشرات زمینند و صنفی از آنها مانند انسانند که بر آنها حساب و عقاب است».(1)
دو ـ انسان و جن
همانگونه که در مقدمه اشاره شد، اعتقادهای خرافی مردم در مورد جن سابقهای طولانی دارد. برخی مفسران ذیل آیات 100 و 101 انعام آوردهاند: «قریش معتقد بودند خداوند با جنیان ازدواج کرده و فرشتگان ثمره این ازدواجند. بنابراین، منظور از جن فرشتگان نیستند».(2)
سید بن قطب نیز از قول کلبی در کتاب الأصنام میآورد: «یکی از طوائف عرب به نام بنوملیح، که شعبهای از قبیله خزاعه بود، جن را میپرستیدند»(3)و نیز گفته شده است: «پرستش و عبادت جن و اعتقاد به الوهیت آنها در میان مذاهب خرافی یونان قدیم و هند نیز وجود داشته است».(4)
رسم جاهلانه دیگر که در میان اعراب رواج داشت، آن بود که هرگاه در مسافرت، شب هنگام به بیابانی یا درهای وارد میشدند، از شر جانداران و سفیهان جنی به عزیز آن بیابان که سرپرست جنیان است، پناه میبردند و میگفتند: پناه میبرم به عزیزِ این وادی از شر سفهای قومش.(5)خداوند در قرآن به این رسم جاهلانه اشاره میکند و میفرماید: «وَ أَنَّهُکانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجن فَزادُوهُمْ رَهَقاً».(6)
1) عباس قمی، سفینه البحار، ج 1، ص 186. (ماده جن)
2) مجمع البیان، ج 8، ص 208؛ تفسیر نمونه، ج 5، ص 376.
3) سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج 2، ص 1162.
4) تفسیر المنار، ج 7، ص 540.
5) 40 تفسیر المیزان، ج 20، ص 64 و تفاسیر دیگر ذیل آیه 6 سوره جن.
6) جن: 6: «و اینکه مردانی از بشر به مردانی از جنّ پناه میبردند و آنها سبب افزایش گمراهی و طغیان شان میشوند!».
با توجه به این آیه، تسخیر جن و ارتباط با جن در زمانهای گذشته ثابت میشود. همان زمانهایی که کاهنان ادعا میکردند(1)با جنیان ارتباط دارند و اخبار غیبی را از آنها میگیرند. البته با بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جنیان متوجه شدند دیگر امکان نزدیک شدن به ملکوت آسمانها ـ که مقرّ ملائکه بود ـ را ندارند و اگر بخواهند نزدیک شوند، آنها را با شهاب میرانند.(2)
شهید مطهری نیز ذیل این آیه آورده است:
«فَزادُوهم رَهَقاً» دو معنای مختلف دارد که در آنِ واحد هر دو درست است: یکی اینکه، پناه گیرندگان انسی که میخواهند خود را در پناه آن مردان جن قرار بدهند، آنها را بدبختتر و گناهکارتر میکنند. عکسش نیز درست است؛ وقتی اینها خودشان را در پناه آنها قرار میدهند، این جنها آن انسها را بدبختتر و گناهکارتر میکنند. هر دو همدیگر را بیشتر گناهکار و بدبخت و بیچاره میکنند؛ یعنی کاری است به زیان هر دو طرف.(3)
با توجه به آیه 6 سوره جن، در مورد تسخیر جن باید گفت: اگرچه تسخیر جن و به خدمت گرفتن آنها ممکن است، میان فقها درباره اینکه آیا چنین کاری جایز است یا نه، اختلاف وجود دارد. مسلّم است که این کار نباید از راههایی که شرعاً حرام است، انجام گیرد یا باعث آزار و اذیت آنها شود.(4)البته برخی علما به طور کامل ارتباط با جن را حرام میدانند. استاد شهید مطهری نیز در این باره مینویسد:
1) همانگونه که در بحث غیبگویی و کهانت اشاره شده، بسیاری از کاهنان صرفاً از فنون خاص و زیرکی خود بهره میبردند و با هیچ جنی در ارتباط نبودند، اما با این همه در طول تاریخ کسانی نیز بودهاند که با جنّ ارتباط داشتند که قرآن به آن اشاره دارد.
2) نک: جن: 8 ـ 10.
3) آشنایی با قرآن، ج 9، صص 198و 199.
4) سایت تبیان، محمدی، «امکان ارتباط انسان با جن». www.tebyan.net.4/6/1390.
کسانیکه به جنبههای معنوی انسان میاندیشند، این کار را کار غلط و بدی میدانند و معتقدند که روح انسان را خراب و فاسد میکند؛ نه تنها برای انسان کمالی شمرده نمیشود، بدتر انسان را خراب میکند. این جور ادعا میکنند که معاشرت با جن در روح انسان آن اثری را میگذارد که معاشرت با انسانهای پستِ منحطِ کوتاه فکر گرفتارِ به یک نوع آلودگیها چگونه اگر انسان با آنها معاشرت داشته باشد، روحش را پست و منحط میکند؟.(1)
کسانی که جن تسخیر کردهاند نیز انجام چنین کاری را پسندیده نمیدانند و البته آثار سوئی برای این ارتباط بیان شده است که به چند مورد اشاره میکنیم.
فشارهای ابتدایی که برای دیدن عالم جن، انسان متحمل میشود؛ یعنی همان ریاضتها، ذکرها، وردها و اعمال که انجامشان بسیار سخت است.
وحشت و اضطراب اولین ملاقاتها که به علت استرس و حرکت شدید خون در بدن، به سکته مغزی و قلبی منجر میشود یا فشار سنگین به سیستم کنترل مغزی که باعث معلولیتهای نخاعی میشود و بسیار اتفاق میافتد که افراد حالت روانی پیدا میکنند.
تحلیل قوای فکری، روحی و جسمی در استمرار ملاقات با اجنه که نشانههای آن را در بسیاری از احضارکنندگان مشاهده میکنید. مانند رنگهای پریده، حالت عصبی، تفکرات پَست، بدنهای لاغر و نحیف و... . کسانی که این امور نسل به نسل به آنها رسیده یا ریاضتهای سنگین کشیدهاند، البته این آثار سوء در آنها کمتر است، گرچه آنها نیز راحت نیستند و دچار اختلالاتی میشوند.
1) آشنایی با قرآن، ج 9، صص 204 و 205.
اشخاص از این امور هدفی را دنبال میکنند که معمولاً برای استیلا بر امور دیگران است مثل خراب کردن یا درست کردن کسب و کار یا زندگی کسی، که در هر صورت دخالت در جریان طبیعی بشر محسوب میشود و مستوجب عقاب است.
کاری کودکانه است که از هوای نفسِِ انسان تربیت نشده سرچشمه میگیرد و پس از گذشت زمان، اشخاص متوجه خواهند شد که اگر این وقت و انرژی را صرف کسب علم میکردند، پیشرفتهای قابل توجهی داشتند.(1)بنابراین، جن موجودی خیالی نیست، بلکه موجودی مادی و واقعی است که ارتباط با او ممکن است، اما از آنجا که برخی علما به حرمت این ارتباط فتوا دادهاند و بسیاری از کسانی که به دنبال چنین اموری رفتهاند با مشکلات، گرفتاریها و آسیبهای جبرانناپذیر روحی و حتی جسمی روبهرو شدهاند عقل حکم میکند انسان احتیاط کند و به سراغ چنین کارهای بیهوده و زیانباری نرود.
کلام آخر اینکه به نظر میرسد حتی تهیه و تولید فیلم با موضوع جن و جنگیری، مانند فیلم پرفروش جنگیر ـ که هالیوود آن را ساخته است ـ جز آسیبهای روحی و ایجاد ترس و وحشت و اضطراب هیچ نکته مثبتی ندارد.
و) سحر (اعتقادی خرافی و جاهلی یا امری واقعی؟)
برای پاسخ دادن به این سؤال لازم است ابتدا به معنای سحر، پیشینه سحر و ماهیت آن بپردازیم و پس از آن، با بررسی نظر اسلام پاسخ روشن خواهد شد.
1) «تسخیر جن»، ذیل عنوان «جنّ»jinian.blogfa.com www . برگرفته از سایت www.jen.ir نوشته در 27/2/1389 توسط محمد.
یک ـ واژه «سحر» و معانی آن
ابن فارس میگوید: «سِحْر به کسر سین و سکون حاء به معنای خدعه و شبه آن، که حق را به صورت باطل درآوردن است».(1)
راغب نیز در مفردات در مورد این واژه به سه معنا اشاره دارد:
خدعه و خیالاتِ بدون حقیقت و واقعیت، همانند شعبده و تردستی، و آیه «سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ»(2)به آن ناظر است.
جلب شیطانها از راههای خاص و کمک گرفتن از آنها؛ آیه: «هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطِینُ تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ»(3)و آیه «وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ»(4)به آن اشاره دارد.
آنچه به عنوان تغییر صورت و تغییر طبیعت اشیا، مثل تغییر انسان به صورت حیوان مطرح است که حقیقت ندارد و پنداری بیش نیست.(5)
دو ـ پیشینه سحر
علامه یحیی نوری در مورد پیشینه سحر مینویسد:
آنچه مسلم است آنکه ساحر و کارهای ساحرانه در اقوام ابتدایی و قرون وسطایی نقش بسیار مهم داشته است. بسیاری از آداب و رسومی که در اقوام ابتدایی معمول بوده، حتی آویختن فلزات منقوش و مخطّط به نقاط مختلف بدن، و نقش کردن اشکال خاصی بر بدن
1) ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ص 138. «س ح ر».
2) اعراف: 116: «مردم را چشمبندی کردند و ترساندند.»
3) شعرا: 221 و 222: «آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟ آنها بر هر دروغگوی گناهکاری نازل میشوند».
4) بقره: 102: «ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند».
5) راغب اصفهانی، المفردات، صص 400 و 401.
تمامی، جنبههای سحری و جادویی داشته و در مقابل و برای تحفّظ از ارواح خبیثه و شیاطین از طرف ساحران به مردم توصیه میشد.(1)
آیتالله جوادی آملی نیز در این باره میآورد:
سحر از زمانهای بسیار قدیم در میان مردم رواج داشته است. اصل سحر قبل از عصر حضرت سلیمان در شهرهای کهن، مانند کلدان و مصر سابقهای طولانی داشته و ساحران فرعون برای نبرد با معجزه حضرت موسی علیه السلام صفآرایی میکردند. اتهام به سحر در عصر حضرت نوح رواج داشت، چون طاغیان آن دوران به آن حضرت و سایر انبیا میگفتند تو ساحری.(2)«کَذلِکَ ما أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجنونٌ».(3)
پس با توجه به این نظریات و شواهد قرآنی، اگرچه تاریخ دقیقی برای سحر در دست نیست، میتوان گفت سحر پیشینهای طولانی دارد؛ به گونهای که نمیتوان آن را انکار کرد.
سه ـ ماهیت سحر
طبرسی صاحب تفسیر ارزشمند مجمع البیان در مورد ماهیت سحر و حقیقت آن به سه قول اشاره میکند:
خدعه و نیرنگ و صورتسازی است و حقیقتی برای آن نیست، اما کسی که سحر شده میپندارد آن واقعیت است.
برای ساحر ممکن است انسانی را به صورت حمار بیرون آورد و آن را از صورتی به طور دیگر درآورد و به صورت اختراع و خلقت، حیوانی را ایجاد کند.
طبرسی رحمه الله میفرماید: این معنای سوم امکان ندارد و کسی که چنین پندارد آشنایی با حقیقت پیامبری ندارد و ایمن [از این شبهه] نیست که معجزات پیامبران همه از این نوع باشد.
و چنانچه ساحر و افسونگر قدرت داشته باشند که نفعی را به خود جلب یا ضرری را از خود دفع نمایند و غیب عالم را بدانند، پس در این صورت توانایی دارند که پادشاهان را از تخت فرونشانده و کشورهای آنان را بگیرند و بر شهرها غالب و پیروز گردند و گنجها را از معادن استخراج نمایند و کوچکترین ضرری به آنان توجه پیدا نکند؛ با اینکه ما آنان را گرفتارتر از دیگران میبینیم و خدعه و نیرنگ آنان را بیشتر از مردم مشاهده میکنیم و از اینجا پی میبریم که آنان هیچگونه توانایی ندارند».(1)
در تفسیر پرتوی از قرآن آمده است: «سحر نشان دادنِ کارها و تصرفات غیرعادی است که در نظر عامّه مردم، شخص ساحر را دارای نیروی برتر بنمایاند. منشأ آنگاهی نفسانی است؛ مانند تصرف در خیال و نفوس دیگران و خبر دادن از آینده و خاطرات اشخاص، تلهپاتی، خوابهای مغناطیسی و احضار ارواح که درباره آن بررسیهایی صورت گرفته و اسراری کشف شده، ولی هنوز تحت قوانین و قواعد علمی درنیامده است. گاه منشأ آن چابکی و
1) مجمع البیان، ج 1، صص 294 و 295.
سرعت در عمل یا به اصطلاح تردستی است. گاه منشأ آن استفاده از خواص اجسام و فعل و انفعالهای آن و همچنین مقارنات کواکب بوده است؛ مانند تشعشع اجسامی چون فسفر یا پیشگویی حوادث خسوف و کسوف و... . این علوم و تجربیات چون به عدهای منحصر بوده و در میانشان دور میزده، در نظر عامه مردم نادان و بیخبر از آن، اعجازآمیز و غیرعادی مینمود.(1)
آیتالله جوادی آملی نظر سومی دارد. ایشان مینویسد:
اَعمال خارق عادت و غیرعادی بر چند قسم است: قسمی از آن علت مادی و محسوس و عادی دارد، گرچه خودش غیرمحسوس است؛ نظیر سم خوردن و نمردن که گرچه کاری خارق عادت است، منشأ آنکه تکرار و تمرین متمادی در این کار است، امری عادی است.
قسمی دیگر علت مادی و طبیعی دارد، ولی به دلیل سرعت عمل به حس نمیآید؛ مانند اینکه کسی روی طناب به گونهای و با سرعتی حرکت میکند که کسی او را نمیبیند. یا متاعی را به نحوی از جایی به جای دیگر منتقل میسازد که به رؤیت ناظران نیاید. این قسم همان شعبده معروف است.
قسم سوم: اموری است که علل و مبادی غیرعادی و غیرمحسوس دارد؛ نظیر پیشگویی و گزارش از آینده که گاهی از مرتاضان و ساحران و کاهنان سر میزند و در بعضی از موارد مطابق واقع و در مواردی دیگر، مخالف با واقع است. موضوع مورد بحث ما، یعنی سحر، از قسم سوم است.(2)
هر یک از این تفاسیر به گونهای به ماهیت سحر پرداخته است. به نظر میرسد با مراجعه به آیات قرآن بهتر میتوان در این مورد قضاوت کرد.
چهار ـ سحر در قرآن
با بررسی حدود 51 مورد کلمه «سحر» و مشتقات آن در سورههایی از قبیل طه، شعرا، یونس و اعراف، درباره سرگذشت حضرت موسی، عیسی و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به این نتیجه میرسیم که سحر از نظر قرآن به دو بخش تقسیم میشود:
آنچه مقصود از آن فریفتن و تردستی و شعبده و چشمبندی است و حقیقت ندارد؛ مانند: «فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعی.»(1)در آیه دیگری آمده است: «فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ.»(2)از این آیات روشن میشود که سحر حقیقت ندارد که بتواند در اشیا تصرف کند و اثر بگذارد، بلکه این تردستی و چشمبندی ساحران است که آنچنان جلوه میدهد.
از بعضی از آیات قرآن استفاده میشود بعضی از انواع سحر به راستی اثر میگذارد؛ مانند آیهای که میفرماید: آنها سحرهایی را فرامیگرفتند که میان مرد و همسرش جدایی میافکند:(3)«فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ»(4)یا تعبیر دیگری که در ادامه این آیه است «وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ».(5)
علامه طباطبایی ذیل آیه «وَ مِنْ شر النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ»(6)میفرماید:
1) طه: 66: «در این هنگام، طنابها و عصاهای آنان بر اثر سحرشآنچنان به نظر میرسید که حرکت میکند».
2) اعراف: 116: «و هنگامی که افکندند مردم را چشمبندی کردند و ترساندند و سحر عظیمی پدید آوردند».
3) تفسیر نمونه، ج1، ص378.
4) بقره: 102: «ولی آنها از آن دو [فرشته]، مطالبی را آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند».
5) بقره: 102: «آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد».
6) فلق: 4: «و از شر آنها که با افسون در گرهها میدمند».
یعنی و از شر زنان جادوگر ساحر، که در عقدهها و گرهها علیه مسحور میدمند و به این وسیله مسحور را جادو میکنند و... از این آیه استفاده میشود که قرآن کریم تأثیر سحر را فیالجمله تصدیق دارد و....(1)
ایشان آیه 102 بقره و نیز آیهای را که سخن از ساحران فرعون دارد، نظیر آیه 4 سوره فلق میداند که اثرگذاری سحر را تصدیق میکنند.
پنج ـ متصدیان سحر در قرآن (مرد یا زن؟)
با توجه به آیات قرآن، هم مردان و هم زنان به امر سحر و جادوگری پرداختهاند. خداوند در سوره اعراف آیه 116 به مردان ساحر اشاره میکند و میفرماید: «سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ»(2)و در سوره فلق آیه 4 در مورد زنان ساحر میفرماید: «وَ مِنْ شر النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ.» پس مطابق این آیات هر دو جنس انسان (زن و مرد) به سحر و ساحری روی آوردهاند.
شش ـ سحر از نظر اسلام
اسلام برای نجات بشر از کابوس وحشتناک سحر، بازیچه نگشتن زندگی و سرنوشت خلق و جلوگیری از فروپاشی نظام جامعه، یاد گرفتن و انجام سحر و ساحری را حرام و ممنوع اعلام کرده است امام صادق علیه السلام از قول رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل میکند:
«ساحر مسلمان کشته میشود و ساحر کافر کشته نمیشود. از رسول اکرم علیها السلام سؤال شد: چرا ساحر کافر کشته نمیشود؟ فرمود: زیرا کفر از سحر بزرگتر است و نیز بدین جهت که سحر و شرک با هم مقرونند».(3)
همچنین از امام علی علیه السلام روایت شده است: «اگر دو مرد عادل شهادت دهند که مرد مسلمانی جادو کرده است، باید کشته شود».(1)
آیتالله جوادی آملی در این باره مینویسد:
میتوان گفت سِحر گاهی کفر عملی و گاهی کفر اعتقادی است. کفر اعتقادی در جایی است که انسان به تأثیر مستقل سحر معتقد باشد، اما اگر کسی در مقام عقیده موحد و از اعتقاد به تأثیر استقلال سحر مبرا بود، ولی در مقام عمل آن را به کار گرفت، مبتلا به کفر عملی، یعنی معصیت بزرگ شده است؛ نه از آن جهت که به دیگری ضرر میرساند و اضرار به غیر، عنوان دیگری است که بر آن عارض میشود.(2)
ایشان معتقد است: «از جهت تشریع و در فقه و حدیث، سحر از شرابخواری و شرابفروشی بدتر است؛ زیرا درباره شراب به نافع بودن اجمالی آن اعتراف شده است، گرچه تصریح شده که گناه آن بیشتر از منفعت آن است: «وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما»(3)ولی درباره سحر منفعت به طور کلی نفی شده است. «وَ یَتَعَلّمُونَ ما یَضُرّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ>(4)بر همین اساس ساحران از شرابخواران و شرابفروشان بدترند.(5)
اگر یاد گرفتن سحر به منظور ابطال سحر ساحران باشد، اشکالی ندارد، بلکه گاهی به عنوان واجب کفایی باید عدهای سحر را بیاموزند تا اگر مدعی خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند، سحر و جادوی او را ابطال کنند.
در تفسیر نمونه، به این مطلب اشاره شده و آمده است: «شاهد این سخن حدیثی از امام صادق علیه السلام است که طبق آن یکی از ساحران و جادوگران، که در برابر انجام عمل سحر مُزد میگرفت، خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: حرفه من سحر بوده و در برابر آن مزد میگرفتم. خرج زندگی من نیز از همین راه تأمین میشد و با همان درآمد، حج خانه خدا را انجام دادهام، ولی اکنون ترک و توبه کردهام. آیا برای من راه نجاتی هست؟ امام صادق علیه السلام فرمود: عقده سحر را بگشا ولی گره جادوگری مزن».(1)
از این حدیث استفاده میشود که برای گشودن گره سحر، آموختن و عمل آن اشکال ندارد.
نکته مهمی که در پایان باید به آن اشاره کرد این است که اگرچه سحر و جادو واقعیت دارد، تمام این تأثرها زیر نظر خداوند است و میتوان با پناه بردن به ذات مقدس او، توکل، دعا، صدقه، خواندن معوذتین و در صورت ضرورت، استفاده از دعاهای ابطال سحر، که در مفاتیح الجنان و کتابهای معتبر دیگر وارد شده است و علما توصیه کردهاند، از توطئهها نجات یافت. به ویژه مراجعه به علما و دعای آنان به طور قطع راهگشاست. همچنین نباید گمان کنیم هر گرفتاری و مشکلی که در زندگی رخ میدهد از اثر سحر و جادوی ساحری است.
در بسیاری از موارد، ما انسانها اشتباههای بزرگی را مرتکب میشویم، اما به جای پذیرفتن لغزش خود، گمان میکنیم کسی ما را سحر کرده است؛ از جمله دخترانی که فرصتهای طلایی ازدواج را با دست خود نابود کردهاند و زمانی که دیگر خواستگاری ندارند، میانگارند بختشان را بستهاند یا کسانی که در کارهای اقتصادیشان راه درست را نپیمودهاند، میگویند کسی آنها را جادو کرده که به ورشکستگی افتادهاند.
1) تفسیر نمونه، ج 1، صص 379 و 380.
در این مواقع، افراد خرافاتی به دنبال رمالان و جادوگران میروند و با پرداخت هزینههای گزاف از آنها میخواهند طلسمشان را باطل کنند، غافل از اینکه بیشتر آنها کلاهبردارانی هستند که فقط به دنبال پر کردن جیب خودند. بنابراین، باز هم تأکید میکنیم که در هنگام ضرورت، فقط باید به علمای آگاه مراجعه کرد، نه هیچ کس دیگر.
ز) خواب و حجیت آن (خوابگرایی یا خرافهگرایی؟)
خواب یکی از نعمتها و اسرار نهفته الهی است. به طور قطع، رؤیا یا همان خواب دیدن از زمانهای قدیم، که نمیتوان تاریخی برای آن مشخص کرد، همراه انسان بوده است. همین مسئله، یعنی وجود رؤیاهای گوناگون و توجه بسیار مردم به آنها باعث شده که اقوال، مباحث و تحقیقات بسیاری در مورد رؤیا صورت گیرد که مهمترینِ آن علم تعبیر خواب است که به بیان قوانین مختلفی میپردازد که با آنها میتوان خواب را تعبیر و رموز آن را کشف کرد، اما آیا همه خوابها تعبیر دارند و باید به آنها توجه کرد؟ به طور کلی، دین اسلام در مورد خواب چه میگوید؟ برای پاسخ به این سؤال ابتدا رؤیا در قرآن و در روایات را بررسی میکنیم. سپس نظر دانشمندان مادی را در مورد خوابها بیان میکنیم و در پایان لازم است به یکی از معضلات جامعه امروز، که ناشی از توجه فراوان به رؤیاهاست، اشاره داشته باشیم.
یک ـ رؤیا در قرآن
قرآن کریم به چند مورد از رؤیاهای مهم اشاره داشته است. قرآن درباره رؤیای حضرت ابراهیم علیه السلام درمورد قربانی کردن پسرش، اسماعیل،(1)رؤیای
1) صافات: 105: نکته: مطابق روایات خواب و بیداری انبیا تفاوتی ندارد، زیرا خواب آنان نیز معصوم از خطاست و شیطان در آنها راهی ندارد؛ بنابراین آنچه در خواب میبیند بر ایشان حجت است و گویا در بیداری دیدهاند.
حضرت یوسف علیه السلام درباره سجده کردن یازده ستاره و خورشید و ماه بر او،(1)رؤیای دو رفیق زندانی یوسف،(2)رؤیای پادشاه مصر(3)و نیز خواب مادر موسی علیه السلام (4)برای اینکه او را در صندوق بگذارد و به دریا بیندازد، سخن گفته است. البته در مورد مادر موسی علیه السلام لفظ آیه آن است که به مادر موسی علیه السلام وحی کردیم، اما علامه طباطبایی رحمه الله میفرماید: «در روایات آمده که این وحی به صورت رؤیا بوده است.»(5)همچنین قرآن از خوابهای رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره فتح مکه(6)یا رؤیاهای ایشان که بر فتنههای پس از رحلت آن بزرگوار دلالت داشت، پرده برمیدارد.
بنابراین، قرآن در آیات متعدد صراحت دارد که حداقل برخی خوابها، انعکاسی از آینده دور یا نزدیک است.(7)
دو ـ رؤیا در روایات
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد اقسام رؤیا میفرماید: «رؤیا سه گونه است: رؤیاهای ترسناک شیطانی، که شیطان برای غمگین کردن آدمی به وجود میآورد، گفتوگوهای درونی انسان با خویش که در خواب میبیند و رؤیاهایی که یکی از چهل و شش جزء نبوت است.» همچنین از امام صادق علیه السلام روایت شده است که رؤیا سه گونه است: نویدی از جانب خدا به مؤمن، ترسی که شیطان میافکند و خوابهای آشفته.»(8)البته در حدیثی که در بحارالانوار از قول پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده، آمده است که رؤیا چهار قسم است:
ـ رؤیایی که از سوی خدا و برای آن تأویل است؛
ـ رؤیایی که از وسوسههای شیطانی ریشه میگیرد؛
ـ رؤیایی که از غلبه و افزایش اخلاط ناشی میشود؛
ـ رؤیایی که از افکار برخاسته است.
این سه دسته اخیر خوابهای آشفته است. تنها خوابی درست است و تأویل دارد که از سوی خداوند باشد که الهام است و در خواب به فرد القا میشود.(1)
بنا بر روایات ذکر شده و روایتهای بسیار دیگر، رؤیا ممکن است صادق باشد و بر حقیقتی دلالت کند و تعبیر داشته باشد. همچنین ممکن است اضغاث احلام یا همان خوابهای آشفته باشد که تعبیر و تفسیری ندارد.
سه ـ خواب از دیدگاه دانشمندان مادی
مادیها معتقدند رؤیا ممکن است چند علت داشته باشد:
الف) ممکن است خواب دیدن و رؤیا نتیجه مستقیم کارهای روزانه انسان باشد؛ یعنی آنچه برای انسان در روزهای گذشته روی داده هنگام خواب در ذهنش مجسّم شود.
ب) ممکن است سلسله آرزوهای برآورده نشده باعث خوابهایی شود؛ همانگونه که شخص تشنه آب در خواب میبیند.
ج) ممکن است ترس از چیزی باعث شود انسان خواب آن را ببیند؛ زیرا بارها تجربه شده است کسانی که از دزد وحشت دارند شب هنگام خوابِ دزد میبینند.
فروید و پیروان مکتبش نوعی تفسیر و تعبیر مادیِ دیگری برای خود دارند: «آنها طی مقدمات مشروحی اظهار میدارند خواب و رؤیا عبارت
1) بحارالانوار، ج 19، ص 234.
است از ارضای تمایلات واپس زده و سرکوفتهای که همیشه با تغییر و تبدیلهایی برای «فریب من» به عرصه خودآگاهی روی میآورند. آنها پس از پذیرفتن این مسئله که روان آدمی مشتمل بر دو بخش آگاه و ناآگاه است، میگویند:
بسیار میشود امیال ارضا نشده ما که در ضمیر باطنمان جای گرفتهاند، هنگام خواب، که سیستم خودآگاه از کار میافتد، برای نوعی اشباع تخیلی به مرحله خودآگاه روی میآورند، گاهی بدون تغییر منعکس میشوند (همانند عاشقی که محبوبِ از دست رفته خود را در عالم خواب میبیند) و گاهی تغییر شکل داده، به صورتهای مناسبی منعکس میشوند که در این صورت، به تعبیر نیاز دارند.
بنابراین، رؤیاها همیشه مربوط به گذشته است و هرگز از آینده خبر نمیدهد. آنها تنها میتوانند وسیله خواندن ضمیرناآگاه باشند و به همین سبب برای درمان بیماریهای روانی، که متکی به کشف ضمیر ناآگاه است، میتوان از خوابهای بیمار کمک گرفت».(1)
با توجه به آیات قرآن و روایات، بطلان سخن دانشمندان مادی ثابت میشود؛ زیرا بسیار اتفاق میافتد خوابها از حوادث و رویدادهای آینده انسان را آگاه میکنند؛ مانند خواب دو رفیق زندانی یوسف یا خواب رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مورد فتح مکه. علامه طباطبایی رحمه الله میفرماید: «هیچ یک از ما نیست که در زندگی خود خوابهایی ندیده باشد که به پارهای از امور پنهانی یا مشکلات علمی و حوادث آینده از خیر و شر دلالت نکرده باشد. از هر که بپرسی، یا خودش چنین رؤیایی داشته یا از دیگران شنیده و چنین امری را
1) تفسیر نمونه، صص 313 و 314.
نمیتوان حمل بر اتفاق کرد و گفت هیچ ارتباطی میان آنها و تعبیرشان نیست؛ به ویژه خوابهای صریحی که اصلاً به تعبیر احتیاج ندارد».(1)
البته علامه طباطبایی رحمه الله تأکید میکند، بیشتر رؤیاها و خوابها ناشی از تخیلات نفسانی است و حقیقت دیگری ندارد.
بنابراین، انکار خواب، انکار تجربه است و هیچ انسان عاقلی نمیتواند تجربه افراد بسیاری را زیر سؤال برد.
چهار ـ خوابگرایی یا ترویج خرافه
متأسفانه، یکی از خرافات رایج عصر ما مسئله ترویج خواب و ملاک عمل قرار دادنِ آنهاست. رؤیای صادقه انکارپذیر نیست و با آیات قرآن، روایات و تجربه ثابت شده است، اما آنچه هیچ انسان خردمندی نمیپذیرد و زیر بار آن نمیرود این است که هر کس از هر گوشهای برخیزد و ادعای خوابی بکند، آنان یا کسانی بخواهند بر اساس آن خوابها، حرکتهای معنوی را سمت و سو بدهند یا بهرههای خاص ببرند، عقیده بسازند، تکلیف درست کنند و... .
خواب نمیتواند برای کسی تکلیف شرعی و باید و نباید ویژهای بتراشد و محور و مدار کارها و برنامههای کاری و عبادی انسان متشرع باشد. انسان مسلمان و شرع مدار باید دستورها و برنامههای زندگی خود را از کتاب و سنّت بگیرد و از چهارچوب آنها بیرون نرود؛ زیرا او تنها در برابر شرع (کتاب و سنّـت) و دستورهای عقل پاسخگوست، نه خواب خود و دیگران.
بنابراین، علما و مراجع تقلید در استفتائات خود در مورد خواب تأکید میکنند خواب حجت شرعی نیست و نباید ملاک عمل و مورد توجه قرار گیرد.
1) تفسیر المیزان، ج 11، ص 367.
امروزه خرافهسازان، کسانی که میخواهند مردم را از کوثر زلال شریعت دور بدارند، از جمله با خوابهای رنگارنگ برنامه خود را به پیش میبرند و شماری ساده لوح را به دنبال خود میکشند. خواب گرایی خرافه است؛ به این معنا که شخص در برداشتهایی که از متون دینی میکند، خواب را دخالت بدهد و بخش مهم اندیشهاش را استناد به خواب در بر بگیرد. این حالت به حدی رشد کند که دلایل علمی، اعم از عقلی و نقلی را تحت تأثیر قرار بدهد و از فروغ آن بکاهد و محور اصلی تصمیمگیری قرار بگیرد. این همان خرافهگرایی است. رواج خوابگرایی به این معنا ممکن است دستاویز مهمی برای به ابتذال کشاندن عناصر دین و دین شناسی باشد.(1)
زیر فصل ها
الف) فال زدن
ب) خرافه نژادپرستی یا عصبیت
ج) خرافات شب اول ماه ربیعالاول
د) چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی
ه) نحوست عدد13
و) پاشیدن خون قربانی به دیوار مسجد، خانه، اتومبیل و خرافه تخم مرغ شکستن
ز) دخیل بستن و روشن کردن شمع
ح) غیبگویی و کهانت (فالگیری، رمالی، طالعبینی و...)
ح) مهرهمار
ط) خرافه در عزاداریها
الف) فال زدن
انسان موجودی نیازمند و بسیار وابسته است. گاهی شیطان از این نیاز شدید، که باید با پناه بردن به خدا برطرف شود، سوءاستفاده میکند و انسان را به انحراف میکشاند، از جمله این بیراههها و انحرافها، فال بد زدن و بد شگون دانستنِ چیزی است.
یک ـ معنای فال زدن
فال زدن به این معناست که انسان در مورد مسئلهای ظن و گمان (اعم از خوب و بد) به ذهنش خطور میکند و سپس در مورد آن منتظر وقوع حادثهای میشود. فال زدن یا تفأل بر دو نوع است:
1) محمدتقی اکبرنژاد، «ضعف عقلانیت زمینهساز خرافه»، مجله حوزه، ش 152، صص 159 و 160 (با تصرف و تلخیص).
تفأل به خیر و نیکی: یعنی شخصی با در نظر گرفتن آن گمان، منتظر رسیدن خیر و خوبی است.
فال بد زدن: با این ظن، انسان منتظر اتفاقهای شوم و ناگوار خواهد بود.
ابن منظور در لسان العرب میآورد: «عربها طیور (پرندگان) را نگه میداشتند و با آن تطیر میزدند. از این رو، نحوست را طیر، طائر و طیره میگفتند، چون به انواع پرندگان فال میزدند.»(1)بنابراین، در بسیاری از کتابها و حتی در قرآن برای رساندن معنای فال بد زدن از واژه تطیر استفاده میشود، اما برای رساندن معنای فال نیک بیشتر فال و تفأّل را به کار بردهاند.
دو ـ نمونههای فال نیک و بد
عرب از باد و اینکه از کدام سمت به کدام سمت میوزد و از باران و ریز و درشتی آن، باران بیرعد و برق و با رعد و برق، از سنگ و اشکال گوناگون آن، از هر چیزی که در اولین لحظه خروج یا ورود خود به آن برمیخوردند، از حیوانات و رنگها و انواع آنها و از غذاها و اسامی مکانها، اشخاص سالم و ناسالم و... تطیرات و تشأماتی میزدند و قسمت مهمی از فرهنگ عرب جاهلی را همین تطیرات یا پیشگوییهایی که بر اثر هر یک از این اشیا به عمل میآورده و... تشکیل میدهد.
مثلاً هنگامی که از منزل بیرون میآمدند، اگر چشمشان به سگِ در حالات خوردن یا نشستن و خوابیدن و حالات دیگری میافتاد، در مورد هر یک از این حالات تطیر خاصی میزدند و طبق همان تطیرات، تصمیمها را عوض میکردند و تصمیم جدیدی میگرفتند.
1) لسان العرب، ج 4، صص 318 و 319.
ابن قیم میگوید: «عرب به منظور پیشبینی در امری، پرندهها یا حیوانات وحشی را به پرواز یا دویدن وامیداشتند. آنگاه اگر این پرنده یا حیوان به سمت راست به پرواز یا حرکت میآمد، آن را «سانح» مینامیدند و اگر به چپ بود آن را «بارح» میخواندند».(1)
آلوسی میگوید: «بیشتر عرب و خاصه اهل نجد «سانح» را میمون و خوب و «بارح» را شوم میشمردند.»(2)این پندارهای باطل آنچنان در میان عرب فراگیر و ریشهدار بود که حتی ظهور اسلام و دستورها و تعلیمهای مقدس این دین نیز نتوانست به کلی این موهومات را نابود کند.
در میان مردم عصر ما نیز نمونههای تفألات و تطیرها فراوان است. برخی مردم صدای کلاغ یا جغد را شوم میپندارند. گروهی به گربه سیاه فال بد میزنند و برخی معتقدند به دنبال خندیدن زیاد، گریه و ناراحتی خواهد آمد. گاهی شکستن آینه در عروسی را بدشگون میدانند و بعضی ایستادن تفاله چای وسط استکان را به فال نیک میگیرند و منتظر رسیدن مهمان میشوند. در شهرها و روستاهای ایران، نمونههای بسیاری از این اعتقادات دیده میشود.
سه ـ پیشینه فال زدن و تطیر
ظاهراً همیشه در میان انسانها و اقوام و ملل مختلف، فال نیک و بد رواج داشته است و آیات قرآن از فال بد زدن در مورد انبیا در زمانهای بسیار دور حکایت میکنند.
از جمله اقوام و امتهای پیشین که خداوند از آنان یاد میکند و به روشهای آنان برای برخورد با بلایا و مشکلات شدید اشاره میکند، قوم
ثمود است. آنان قومی بودند که پس از برخورد با مسئله دعوت صالح به ایمان به پروردگار، از آن سر باز زدند و او را عامل تشتّت در جامعه دانستند و از اینکه آنها را به عذاب و بلا تهدید میکند، به ستوه آمدند و در واکنش به اعمال و گفتار صالح، مسئله تطیر را به کار گرفتند. از نظر قوم ثمود، صالح و پیروانش، انسانهای بدیمنی بودند. از این رو، به وجود آنان تطیر زدند و وجودشان را بد یمن شمردند. (نمل: 45 ـ 47)
از دیگر اقوامی که به تطیر معتقد بودند و فال بد میزدند و قرآن از آنان یاد میکند، فرعون و قوم وی بودند. آنان بر این باور بودند که همه بلایا و سختیهایی که مردم مصر دچارش میشوند از وجود نامبارک موسی علیه السلام و پیروان وی است. (اعراف: 131) از نظر آنان، افرادی چون موسی علیه السلام ، که جامعه مصری را دچار قحطی، ناراحتیهای فراوان و بلایای مختلف کرده، موجودی بد یمن و شوم است.
قرآن گزارش میکند قوم انطاکیه (اصحاب القریه) نیز در برابر پیامبران چنین واکنشی نشان دادند و وجود ایشان را بد یمن دانستند و تطیر زدند. (یس: 13 ـ 19)
در عصر پیامبر اکرم نیز برخی مسلمانان سست ایمان این شیوه را آغاز کردند و وجود پیامبر را بدیمن دانستند و تطیر زدند. (نساء: 78)(1)
چهار ـ پاسخ انبیای پیشین و پیامبر اکرم به تطیر مخالفان
با توجه به آیات قرآن، درمییابیم پیامبران خدا به مردم گوشزد میکردند، حوادث ناگواری که برایشان رخ میدهد گاهی برای امتحان مردم و گاهی برای کیفر دادن آنان بوده است. برای نمونه، پیامبران «اصحاب القریه» در
1) محسن شریفزاده، «فال بد زدن و شوم انگاری از نگاه قرآن»، دانشنامه موضوعی قرآن، www. Maarfquran. Org.
پاسخ به تطیر آنان فرمود: شومی شما از خود شماست: «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ؛ زیرا شما در نافرمانی خداوند زیادهروی میکنید». (یس: 19)
خداوند در آیه 79 سوره نساء به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز میفرماید: «ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ؛ هر خیری به تو رسد از خداست و اگر بدی به تو برسد از خود توست».
قرآن در این آیات استدلال میفرماید که پیامبران و پیروانشان ناگواریها را برای مردم به وجود نیاوردهاند. این ناملایمات برای آن است که امتحان شوند و مؤمن از کافر مشخص شود.
خداوند به فال بد زنندگان میفرماید: «طائر شما از خود شماست، اگر درست بیندیشید.»(1)این عملِ انسان است که منشأ خوبی یا بدی است؛ منفعتی برای انسان جلب یا مفسدهای را از او دفع میکند و این خداست که خیرات و برکات را به انسان عطا میفرماید یا از او در مقابل حوادث ناگوار محافظت میکند و او را در زندگی میآزماید.(2)
پنج ـ نظر اسلام در مورد تطیر و تفأل
انسانها به علت جهل و نادانی از شناخت حقایق اشیا و اسباب و علل واقعیِ بروز حوادث و ناتوانی از درک صحیح روابط اشیا با یکدیگر، تطیرات و تفألات را کاملاً واقعی و صحیح میدانستند. واقعیت آن است که فال خوب و بد اثر طبیعی ندارد، به ویژه فال بد که تنها جنبه خرافی و نامعقول دارد. اما بیتردید اثر روانی دارد. از نظر علامه طباطبایی، فال بد زدن مؤثرتر از فال خیر زدن است. علامه میفرماید: «این تأثیر مربوط به آن چیزی نیست که با
آن
فال میزنند؛ مثل صدای کلاغ و بوم که نه اثر خیر دارد و نه اثر شر، این تأثیر مربوط به نفس فال زننده است».(1)
اسلام بین فال نیک و بد تفاوت قائل شده و در میان این عقاید، تنها تفأل نیک را جایز قلمداد میکند. البته جواز آن نه از این باب است که واقعیت دارد، بلکه از این نظر است که گاه موجب امید بیشتر یا شوق و حرکت است.
فال نیک امیدآفرین است؛ در حالی که فال بد موجب ناامیدی و ناتوانی میشود و از آنجا که اسلام همیشه از مسائل مثبت استقبال میکند، از فال نیک نهی نکرده، ولی فال بد را به شدت محکوم کرده است(2)تا آنجا که در برخی روایات، فال بد را تا سر حدّ شرک و کفر شمردهاند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «اَلطِّیرةُ شِرکٌ؛ فال بد زدن، شرک است.» همچنین میفرماید: «هر که برای سفر خانهاش را ترک کند و بر اثر فال بدی برگردد، به آنچه بر محمد نازل شده، کفر ورزیده است».(3)
پیامبر گرامی اسلام با اینگونه تعبیرها مسلمانان را از فال بد زدن نهی میکند و در مقابل، به فال نیک زدن تشویق میکند و میفرماید: «تَفألَّوا بِالخَیرِ تَجِدوهُ؛ همواره فال نیک بزنید تا آن را بیابید.» همچنین از آن بزرگوار نقل شده که بسیار تفأل میزده؛ همچنان که در داستان حدیبیه، وقتی سهیل بن عمرو از طرف مشرکان مکه آمد،
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «حال دیگر امر بر شما سهل و آسان شد.» همچنین در داستان نامه نوشتنش به خسرو پرویز آمده
است که وی را دعوت به اسلام کرد و او نامه آن حضرت را پاره کرد و در جواب نامه مشتی خاک برای ایشان فرستاد. حضرت همین عمل را به فال نیک گرفت و فرمود: «به زودی مسلمانان خاک او را مالک میشوند».(1)
شش ـ راهکارهایی برای رهایی از فال بد
گرچه عقل و دین بر بیاثر بودن فال بد حکم میکنند، بسیاری از مردم از فال بد زدن رها نیستند. گاهی اموری اتفاق میافتد و دل آنها را میلرزاند، ولی چگونه میتوان از این حالت روحی و روانی جدا شد و ایمان خود را از شرک و کفر پاک نگه داشت؟
اول ـ توکل به خدا
توکل، فال بد را جبران میکند. چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «کفاره فال بد، توکل است»(2)و نیز میفرماید: «خداوند اثر فال بد را با توکل از میان میبرد».(3)
دوم ـ بیاعتنایی
رسول گرامی اسلام میفرماید: «إِذا تَطَیرت فَامضِ...؛(4)هرگاه فال بد زدی، کارت را انجام بده [و به آن فال اعتنا مکن].» در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام میخوانیم: «اثر فال بد به دست شماست. اگر آن را سست گرفتی، سست است و اگر سخت گرفتی، سخت است و اگر کاملاً بیتوجهی کردی و برای آن اثری قائل نشدی کاملاً بیاثر است».(5)
سوم ـ دعا
در کتاب میزان الحکمه آمده است: «پیامبر فال خوب زدن را دوست داشت و فال بد زدن را خوش نداشت و میفرمود: که هر کس چیز ناخوشایندی دید که به نظرش بدشگون میآید، بگوید: «اللَّهمَ لا یُؤتی الخیرَ إلّا اَنتَ وَلَا یَدفَعُ السّیئاتِ اِلّا انتَ ولا حولَ ولا قوّة إلا بک؛ خدایا خوبی را کسی جز تو نمیدهد و بدیها را کسی جز تو دفع نمیکند و هیچ جنبشی و نیرویی نیست، مگر به کمک تو».(1)
همچنین از امام صادق علیه السلام نقل شده است که برای نجات از تطیر دعایی معروف بین مردم تعلیم دادهاند: «اِعتَصمتُ بِکَ یَارَبِّ مِن شَرّ مَا اَجِدُ فِی نَفْسی»؛(2)روایات دیگری نیز وجود دارد که ما از ذکر تمام آنها معذوریم، اما مضمون این دعاها آن است که قدرت و تأثیر همه اسباب و علل در دست خداوند متعال است و فقط اراده اوست که بر جهان حکومت دارد. بنابراین، او میتواند هر گونه بدی و شومی را دفع کند.
چهارم ـ فال خوب زدن
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «راستترین فال، فال خوب است» و نیز میفرماید: «بهترین فال زدن فال خوش است.»(3)با توجه به این احادیث، انسان باید به محض خطور کردن افکار خرافی و فالهای بد در ذهنش، به خداوند توکل کند و فال نیک بزند. فال نیک تلقینی مثبت است که انسان را به سوی امیدواری به فضل و رحمت خدا سوق میدهد.
پنجم ـ صدقه دادن
مطابق با احادیث وارده، قرآن خواندن و ولایت ائمه اطهار از معصومین انسان را از هر شومی حفظ میکند.(1)
ب) خرافه نژادپرستی یا عصبیت
انسان به هر سرزمین یا قبیله و قوم و نژادی که تعلّق داشته باشد، به آن عشق میورزد. این پیوند و عشق و علاقه، عیب و نقص محسوب نمیشود، بلکه در حد متعادلی لازم و ضروری است و موجب سازندگی و همکاریهای اجتماعی میگردد، اما اگر در این میل افراط شود و به تعصب و قومپرستی و نژادپرستی منجر شود، صفتی مذموم خواهد بود.
شخصی که دچار تعصب جاهلی میشود، تنها پیروزی قبیله و خویشان خود را در نظر دارد. از دید او، کمک و یاریاش باید برای قوم و عشیره خود باشد، خواه ظالم باشد یا مظلوم. دفاع و طرفداری از قوم و قبیله و نژاد و وطن سرچشمه بسیاری از جنگها در طول تاریخ بوده و عاملی برای انتقال خرافات و زشتیها ـ با عنوان آداب و سنن قبیله و نژاد ـ به اقوام دیگر شده است.
تعصب نژادی پردهای از خودخواهی و جهل بر افکار و درک و عقل انسان قرار میدهد و قضاوت صحیح را از انسان میگیرد.
عصبیت و نژادپرستی در میان بعضی از اقوام صورت حادتری داشته و دارد.(2)سالهای سال است که نژادپرستی و تبعیض نژادی در امریکا و اروپا به شدت رواج یافته است. قتل و کشتار فلسطینیان به علت همین نژادپرستی
افراطی است که صهیونیستها آن را با شعار برتری نژاد یهود توجیه میکنند، اما آیا در ایران نژادپرستی وجود ندارد یا ما از آن غافلیم؟ متأسفانه، در کشور ما نیز گاهی مشاهده میشود که قبایل فارس، ترک، لر، کرد و... همدیگر را مسخره میکنند و به یکدیگر نسبتهای ناروا میدهند. گاهی نژاد ایرانی خود را از نژاد افغانی، پاکستانی، عرب و... برتر میداند و از برقراری ارتباط با آنان خودداری میکند. این تفکر خرافی در زمان بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز رواج داشت، اما برخورد اسلام با آنچه بود؟
گروهی از عرب به تعصب معروف و مشهور بود. قرآن در آیه 198 و 199 سوره شعرا به این حالت آنان اشاره میکند و میفرماید: «وَ لَوْ نَزّلْناهُ عَلی بَعْضِ اْلاعجَمینَ»، «فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنینَ».(1)تعصب عربی جاهلی تا آن حد بود که اگر قرآن بر غیرعرب نازل میشد، هرگز به آن ایمان نمیآوردند.
تعبیر دیگری که از عصبیت در قرآن آمده، حمیّت یا حمیّت جاهلیت است. «حمیّت» از ماده «حمی» به معنای حرارتی است که از اجسام گرم مثل آتش و خورشید و نیروی حرارتیِ دیگر در بدن و سایر اجسام تولید میشود. قوه خشم و غضبی هم که طغیان میکند و با غیرت زیاد میشود، به حمیه تعبیر شده است.(2)خداوند در قرآن کریم در سوره فتح آیه 26 به این صفت جاهلانه که از تفکر خرافی نژادپرستی سرچشمه میگیرد، توجه میکند و میفرماید:
إِذْ جَعَلَ الّذینَ کَفَرُوا فی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیّةَ حَمِیّةَ الْجاهِلِیّةِ فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التّقْوی وَ کانُوا أَحَقّ بِها وَ أَهْلَها وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمًا. (فتح: 26)
[به خاطر بیاورید] هنگامی را که کافران در دلهای خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند و [در مقابل] خداوند آرامش و سکینه خود را بر فرستاده خویش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت و آنان از هرکس شایستهتر و اهل آن بودند و خداوند به همه چیز داناست.
آیات قرآن نشان میدهد این کبر و غرور در دلهای کافران موجب شد آنها در ماجرای حدیبیه مانع ورود پیامبر و مؤمنان به خانه خدا و انجام مراسم عمره و قربانی شوند و گفتند: اگر اینها که در میدان جنگ، پدران و برادران ما را کشتهاند وارد سرزمین و خانههای ما شوند و سالم بازگردند، عرب درباره ما چه خواهد گفت و چه اعتبار و حیثیتی برای ما باقی میماند؟
آری، فرهنگ جاهلیت به حمیّت و تعصب و خشم جاهلی دعوت میکرد، ولی فرهنگ اسلام به سکینه، آرامش و تقوا. در حقیقت، داروی این بیماری در همین آیه بیان شده؛ زیرا در نقطه مقابل اعرابِ جاهل و متعصب، از مؤمنانی بحث میشود که سکینه و روح تقوا دارند.
قرآن در میان اقوام جاهلی، که افتخار به انساب و قبایل رایجترین افتخار موهومشان بود و هر قبیله و نژادی، خود را والاتر میشمرد، نازل شد و فرمود:
یا أَیّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ إِنّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ. (حجرات: 13)
ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست) گرامیترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست، خداوند دانا و آگاه است.
فرهنگ اسلام باور واهیِ برتری قومی و قبیلهای را باطل و اندیشه برابری انسانها را مطرح و تبعیض نژادی را منسوخ کرد و ملاک برتری را پرهیزکاری دانست. اسلام کوشید تعصب کور را در مسیر صحیح قرار دهد تا بر طبق قواعد انسانی و عواطف حقیقی و فضایل اخلاقی و به خصوص بر اساس احساسات دینی صحیح حرکت کند و تلاش کرد از این روحیه در بنیانگذاری امت اسلامی بر اساس پایههای صحیح و سالم استفاده کند. اسلام کوشید به عصبیت قبیلهای جهت صحیح دهد و عنصرهای انحرافی و نادرست را از آن حذف کند و برای همین به صله رحم و نیکی به والدین امر فرمود و هر یک از آنها را واجبات دینی قرار داد و سعی کرد به این طریق ارتباط امت اسلامی را با هم مستحکمتر کند.(1)چنانکه خداوند در قرآن میفرماید: «أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ.»(2)روایات اسلامی نشان میدهد پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام عصبیت را به شدت نکوهیدهاند تا آنجا که پیامبر اکرم میفرماید: «کسی که در قلبش به اندازه دانه خردلی عصبیت باشد، خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور میکند».(3)
همچنین از روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام استفاده میشود که اولین کسی که تعصب به خرج داد ابلیس بود. حضرت علی علیه السلام در خطبه قاصعه درباره عصبیت فرمود: «ابلیس در برابر آدم به سبب اصل و اساس خویش تعصب ورزید و آدم را مورد طعن قرار داد و گفت: من از آتشم و تو از گِل.»
سپس اضافه میفرماید: «اگر قرار است تعصبی داشته باشید، این تعصب شما به خاطر اخلاق پسندیده، افعال نیک و کارهای خوب باشد».(1)
پس با توجه به تعالیم و آموزههای یاد شده، بکوشیم افکار خرافیِ برتری نژادی و تعصبّات قومی و قبیلهای را از جامعه ایرانی و اسلامیمان محو کنیم و در این راه پدران و مادران، آموزش و پرورش، رسانههای جمعی و تمام مسئولان فرهنگی و تربیتی باید دست به دست هم دهند و با هم برای رسیدن به مدینه فاضله و کشوری خالی از تعصبات قومی تلاش کنند.
ج) خرافات شب اول ماه ربیعالاول
از جمله اموری که باعث ایجاد انحراف و بدعت در دین مقدس اسلام میشود آن است که به هر چیزی که سند و مدرک روایی و شرعی ندارد، متوسل شویم؛ مانند خرافه جدیدی که چند سالی است در کشور ما مشاهده میشود. به این صورت که در پایان ماه صفر و در شب اول ماه ربیع الاول، مردم برخی از شهرها چند ساعت پیش از نماز صبح درِ هفت مسجد را میکوبند و با این کار، پایان دو ماه عزاداری و آغاز ماه شادمانی حضرت زهرا علیها السلام را اعلام میکنند و به این وسیله میخواهند از دستان حضرت زهرا علیها السلام عیدی بگیرند و حاجات خود را برآورند. در سالهای ابتداییِ این مراسم، به کوبیدن دَرِ مسجد و آنگاه اقامه نماز صبح در آخرین مسجد اکتفا میشد، اما با گذشت زمان بر پیرایههای این عمل افزوده شد. سال بعد، تضرع و ناله و گریه بر در مسجد، سال بعد، پخش نذورات و شیرینی و شکلات و... . سال بعد گفته شد در آخرین مسجد باید دعای توسل خوانده شود و سال بعد، روشن کردن شمع بر در مسجد و آب و
1) نهجالبلاغه، خطبه قاصعه.
جارو کردن مقابل آن هم اضافه شد و همینطور سیر تکاملی داشت تا جایی که برخی از نماز مغرب شب اول شروع به این کار میکردند تا از خواب شب هم بیبهره نمانند!
در همان سالهای ابتدایی، مراجع عظام طبق وظیفه دینی و شرعی خود که هنگام ظهور بدعتها، علما باید علم خود را بروز و ظهور دهند، بر بیریشه بودنِ این عمل تأکید کردند، اما متأسفانه هنوز برخی این راهِ اشتباه را میپیمایند. این نمونهای از نمونههای فراوانی است که برخی در خارج از چارچوب دین برای طلب حاجت و نیازهای خود از خداوند و ائمه، به آیینهایی اینچنینی متمسّک میشوند. با توجه به استفتایی که سال 1380 از مراجع عظام (آیتالله خامنهای، آیتالله مکارم، آیتالله صافی و برخی از مراجع دیگر) انجام گرفت، میتوان به یقین اعلام کرد که این عمل مستند روایی ندارد و در روایات معصومان علیهم السلام وارد نشده است و انجام آن به عنوان یک عمل مستحب شرعی جایز نیست.(1)
خواندن نماز، قرآن، دعا و توسلات وارده از ائمه معصومان علیهم السلام در مسجد بسیار خوب و پسندیده است، اما شیوه مورد بحث ممکن است به وهن مذهب و سوءاستفاده دشمنان بینجامد.
بنابراین بهتر است با مراجعه به متون صحیح دینی از این خرافات جلوگیری شود. دستورهای مختلف دین مقدس اسلام برای برآورده شدن حاجات آنقدر کامل است که دیگر به اختراع امر جدید نیاز نیست. دعاهایی چون توسل، ندبه، مکارمالاخلاق، دعای کمیل، نمازهای مستحبی روزانه به
1) نک: نظر مراجع در خصوص خرافات شب اول ماه ربیع الاول: سایت فردا نیوز، 26 بهمن 1388 به روز شده در 28 مهر 1391 www.fardanews.com..
خصوص نماز شب، انجام اعمال اعیاد و سوگواریها و ذکرهای وارده از سوی معصومین و... همه و همه برای ارتباط با آفریدگار عالم کفایت میکند. پس چرا دست به دامن خرافهها و بدعتها شویم؟!
د) چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی
در مورد مراسم چهارشنبه سوری و نقد آن، کتابی با نام «چهارشنبه سوری، بررسی زمینهها و پیامدهای مراسم چهارشنبه سوری» به قلم آقایان ابراهیم فتحی و هادی صادقی در مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما چاپ و منتشر شده است.
ه) نحوست عدد13
یکی از خرافاتی که در میان مردم جوامع مختلف به شدت رواج دارد، اعتقاد به نحوست عدد 13 است. علامه یحیی نوری درباره ریشه این عقیده مینویسد:
نحسی این عدد از آنجا متوهم و متصور شد که مردم آتن، پایتخت یونان، طبق رسم جاهلی به دوازده بت اعتقاد داشتند و دستهای از همان مردم سیزدهمین بت را بر سر زبانها انداختند، اما زمانی که نام این سیزدهمین بت در افواه افتاد، تصادفاً بر اثر باران زیاد سیلاب متعددی در یونان پدید آمد و از پی آن زلزله و قحطی نیز اتفاق افتاد؛ لذا یونانیان سیزدهمین بت را نحس دانستند و در زمان کشورگشاییِ اسکندر، این توهمات مانند سایر مباحث و عقاید یونان در کشورهای مختلف نفوذ نمود. امروزه نه تنها در ایران و کشورهای آسیایی و عربی، بلکه در اروپا و امریکا نیز عدد سیزده نحس تصور میشود.(1)
1) هزار پاسخ، ص 224.
واقعیت این است که اعتقاد به نحوست عدد سیزده، اعتقادی بیپایه و اساس است؛ زیرا هیچ دلیل عقلی یا نقلی در اثبات نحوست عدد 13 وجود ندارد و این مهمترین دلیل در اثبات خرافی بودن این اعتقاد است.
شهید مطهری در سخنرانی خود در 16 فروردین 1349 به دفاع از روز 13 پرداخت و نخس انگاشتن آن را امری خرافی، خلافِ عقل و قرآن اعلام کرد و فرمود:
به نظر من، دو خاصیتی که در بشر هست، سبب پیدایش فکر نحوست در اشیا و اعداد شده است. یکی اینکه، بشر به طور کلی خودخواه است، یک حالت گریز از مرکزی در مسئله تقبل مسئولیتها دارد؛ یعنی نمیخواهد مسئولیت شکستهای خودش را متوجه خودش بکند. همیشه دنبال این میگردد که یک چیز دیگری پیدا کند و بگوید این بدی، این شکست، این بدبختی که پیدا شد، این من نبودم، جهل و نادانیِ من نبود که باعث این شکست شد، یک چیز دیگری بود.
این یک علت بوده که بشر برای اینکه از تقبّل مسئولیتها فرار کند، آمده است برای اشیا، برای چهارشنبه، برای 13، برای صدای کلاغ، برای صدای جغد نحوست قائل شده است.
ویژگی دیگر روح انسان تنبلی است. انسان وقتی بخواهد علت قضایا را بفهمد، باید از طریق علمی و عقلی کاوش و تفکر و جستوجو کند تا علت واقعی اشیا را درک کند، ولی همه قضایا را میتوان به سرعت با خیال حل کرد. اگر در جنگی شرکت کردیم و شکست خوردیم، چنانچه بنا شود روی اصول دقیق علمی بررسی کنیم که چرا شکست خوردیم، دو ناراحتی داریم: یکی اینکه به این میرسیم که خودمان مسئول این شکست بودیم؛ دوم اینکه مدتها باید زحمت بکشیم. به خودمان رنج بدهیم علتها را به دست بیاوریم؛ سپس رنج دیگری متحمل شویم آن علتها را از میان ببریم، ولی با یک کلمه خودمان را
راحت میکنیم: میگوییم علت اینکه ما در این جنگ شکست خوردیم این بود که مثلاً در روز چهارشنبه شروع کردیم یا روز 13 بود و... .(1)
خوشبختانه در کشور ما چند سالی است که تلاش میشود این اعتقاد ریشهکن شود و روز 13 فروردین، روز طبیعت و خانواده معرفی شود تا ذهن مردم و به ویژه نسل آینده از این خرافه پاک شود.
برای تأکید بیشتر بر اینکه این اعتقادات خرافی از فال بد زدن و تلقینات نفسانی انسان ناشی میشود، به دو روایت اشاره میکنیم:
در روایت اول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «لا تُعادوا الایامَ فَتُعادِیکُم؛ با روزگار دشمنی نکنید که او با شما دشمنی خواهد کرد».(2)
در روایت دیگر حسن بن مسعود میگوید: خدمت امام هادی علیه السلام رسیدم، در حالی که در مسیر انگشتم مجروح شده بود و سواری از کنارم گذشت و به شانه من صدمه زد و در وسط جمعیت گرفتار شدم و لباسم را پاره کردند. گفتم: خدا مرا از شر تو ای روز حفظ کند؛ عجب روز شومی هستی! امام فرمود: با ما ارتباط داری و چنین میگویی و روز را که گناهی ندارد گناهکار میشمری؟! حسن میگوید: از شنیدن این سخن به هوش آمدم و به خطای خود پی بردم. عرض کردم: ای مولای من، من استغفار میکنم و از خدا آمرزش میطلبم. امام هادی علیه السلام افزود: روزها چه گناهی دارند که شما آنها را شوم میشمرید، هنگامی که کیفر اعمال شما در این روزها دامنتان را میگیرد؟! حسن میگوید: ای پسر رسول خدا، آمرزش میخواهم و استغفار میکنم و این توبه من باشد. امام فرمود: به خدا سودتان نبخشد، بلکه خداوند به سبب نکوهشی که بر بیگناهی روا داشتید، شما را کیفر دهد و... .(3)
و) پاشیدن خون قربانی به دیوار مسجد، خانه، اتومبیل و خرافه تخم مرغ شکستن
یکی از رسوم خرافی و جاهلانه که میان مسلمانان و مردم جامعه ما رواج یافته، آن است که برای دور ماندن از شرور و بلاها، هنگامی که حادثه شیرینی در زندگیشان روی میدهد، (مانند خریدن خانه و اتومبیل یا در عروسیها و...) گوسفندی را ذبح میکنند و خون این قربانی را به در و دیوار منزل، مسجد و سپر اتومبیلشان میپاشند.
این رسم خرافی سابقهای طولانی و ریشهای تاریخی دارد. در جاهلیت نیز رسم بود که خون و گوشت قربانی را (پس از اعمال حج در وقت انجام قربانی) به در و دیوار کعبه میمالیدند. در روایاتی از ابن عباس و دیگران آمده است: اصحاب رسول خدا گفتند: اگر چنین عملی درست باشد، ما سزاوارتریم که آنها را به در و دیوار کعبه بمالیم و کعبه را بزرگ بداریم و تعظیم کنیم. آیه 37 سوره حج نازل شد(1)و خداوند فرمود: «لَنْ یَنالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التّقْوی مِنْکُمْ...؛ نه گوشتها و نه خونهای آنان هرگز به خدا نمیرسد. آنچه به او میرسد تقوا و پرهیزکاری شماست».
خداوند باری تعالی و حکیم در این آیه به مسلمانان توجه میدهد که گوشت و خون این قربانیان هرگز به خدا نمیرسد؛ زیرا اصولاً خدا به گوشت و قربانی نیاز ندارد. او نه جسم است و نه نیازمند. او وجودی است کامل و از هر جهت بیمنتها. آنچه به خدا میرسد تقوا و پرهیزکاری و پاکی اعمال بندگان است.(2)
البته اعراب جاهل و نادان رسم علامتگذاری با خون را در مورد عقیقه فرزندان خود نیز انجام میدادند. عقیقه سنت نبوی و عمل شایستهای است که اسلام به آن بسیار سفارش کرده است، اما آنان این سنت را نیز به خرافه آلوده ساختند؛ یعنی خون قربانی را به سر کودکان میمالیدند. بنابراین، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام مردم را از این کار خرافی و مشرکانه باز داشتند؛ از جمله در روایتی که از عقیقه کردن پیامبر برای امام حسین علیه السلام در روز هفتم ولادتش نقل شده، آمده است: رسول خدا به اسماء بنت عمیس میفرماید:... «إنّ الدَّم مِنْ فِعلِ الجَاهلیّه؛ مالیدن خون عمل جاهلیت است.»(1)همچنین امام صادق علیه السلام میفرماید: «جدهام فاطمه علیها السلام روز هفتم ولادت دو فرزندش حسن و حسین علیهم السلام عقیقه کرد و سر آنان را تراشید و برابر موی سر آن دو، در راه خدا نقره صدقه داد.» و فرمود: «شماری از مردم خون عقیقه را بر سر نوزاد میمالیدند. پدرم ابوجعفر باقر علیه السلام میفرمود: این کار شرک است».(2)
عاصم کوزی نیز میگوید: «از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا از خون گوسفند عقیقه سر بچه را خونآلود کنیم؟ حضرت فرمود: این کار شرک است. گفتم: سبحانالله، شرک است؟ حضرت فرمود: چرا شرک نباشد؟ این کار در جاهلیت انجام میگرفت و اسلام از آن نهی کرد».(3)
بنابراین، با توجه به روایتهایی که ذکر شد، عرض میکنیم: اصل قربانی کردن گوسفند برای عقیقه، عروس و داماد، مسافر و... از نظر شرع نه تنها مانعی ندارد، بلکه مستحب است؛ به ویژه در مورد عقیقه روایتهای بسیاری
وارد شده است، اما این کار باید صرفاً برای تصدّق و شکر به درگاه پروردگار متعال باشد؛ یعنی نیت قربانی کننده تنها این باشد که برای رضای خدا به مستمندان صدقه دهد و آنها را اطعام کند و البته از کارهای خرافی مثل مالیدن خون به نوزاد، خانه، مسجد و... بپرهیزد. اگر قربانی کردن تنها با خلوص نیت باشد، شرایط تقرب به خدا را فراهم میآورد.
در پایان گفتنی است برای تخممرغ شکستن و نوشتن حروف و کلمات بر روی آن، که مردم برای رفع شورچشمی یا بیماری انجام میدهند، دلیل معتبر و منشأ روایی و دینی نیافتیم. این کار نمونهای از خرافات و از مصادیق اسراف است و با دین و فرهنگ عالی اسلام هیچگونه تناسبی ندارد؛ به ویژه در مواردی که هنگام شکستن تخم مرغ نام کسانی که مورد اتهام شورچشمی هستند برده میشود، قطعاً از مصادیق سوء ظن به مردم، تهمت و گناه خواهد بود.
ز) دخیل بستن و روشن کردن شمع
تمام کسانی که به زیارت اماکن مذهبی مشرف میشوند با قفلها، نخها و پارچههای رنگارنگ و تسبیحهایی روبهرو میشوند که به ضریح، نردهها و حتی درختان نزدیک به آن مکانها بسته شده است. عوام به این کار دخیل بستن میگویند و گمان میبرند به نیت مشکل خود گره زدهاند و قفل بستهاند. زمانی که آن امام یا امامزاده نظر کنند و بخواهند آن مشکل را برطرف کنند، آن پارچه یا قفل نیز باز میشود. برای آنان اهمیتی ندارد که متولیان و خادمان با چه زحمت و مشقتی باید تک تک این به اصطلاح دخیلها را باز کنند، اما حقیقت آن است که دخیل بستن از نظر عقل و شرع توجیه و اعتباری ندارد.
علما و مراجع عظام تقلید نیز به علت فراگیر شدن این عمل خرافی هشدار دادهاند. آیتالله نوری همدانی، آیتالله ناصر مکارم شیرازی، آیتالله وحید
خراسانی در پاسخ به استفتای خبرگزاری مهر، دخیل بستن را بدعت و خرافات اعلام کردند و به مسلمانان توصیه کردند از اینگونه اعمال بپرهیزند.(1)
آیتالله جوادی آملی نیز فرمود: «افرادی که به زیارت مشاهد مشرفه نائل میشوند از اعمالی نظیر دخیل بستن و قفل زدن بپرهیزند؛ زیرا دخیل بستن از آثار فرهنگ جاهلی است و هیچ دستوری به آن در منابع دینی وجود ندارد».(2)
البته این مسئله به ایران اختصاص ندارد و در کشورهای دیگر نیز چنین خرافاتی وجود دارد، اما از آنجا که دشمنان اسلام و ایران از کوچکترین اشتباههای شیعیان سوءاستفادههای بزرگی میکنند، وظیفه تمام مسلمانان است که برای جلوگیری از تضعیف و وهن دین و مذهب تشیع، نه تنها از انجام این اعمال خودداری کنند، بلکه دیگرانی را که به اینگونه کارهای خرافی اقدام میکنند نیز نهی از منکر کنند.
خرافه دیگر در عصر حاضر و در کشور ما، روشن کردن شمع است. واقعیت آن است که در گذشته و زمانی که اماکن مذهبی چون حرمها و مساجد از نعمت برق بیبهره بودند، مردم برای روشن نگه داشتن آن مکانها از شمع استفاده میکردند و از آنجا که شمع یکی از نیازهای این اماکن بود، گاهی برای برآورده شدن حاجتشان شمع نذر میکردند.
مردم ناآگاه و خرافاتی میانگارند شمع روشن کردن آنها را به حاجتشان میرساند؛ غافل از اینکه دعا و تقرب به درگاه الهی و توسل به صاحب اماکن مقدسه، یعنی امامان و امامزادگان، در برآورده شدن حاجت انسان مؤثر است، نه شمع روشن کردن.
ح) غیبگویی و کهانت (فالگیری، رمالی، طالعبینی و...)
امروزه، بازار غیبگویی با نامهای مختلف چون فالبینی (فال قهوه، فال ورق، فال حافظ و...)، طالعبینی (چینی، هندی و ژاپنی)، کفبینی و انواع مختلف پیشگویی داغ است. البته علاقه شدید انسان به دانستن امور غیبی ناشی از غریزهای است که در وجود تمام انسانها وجود دارد و با توجه به غریزی بودن آن، سابقه طولانی و تاریخیِ نسبتاً مشخصی برای آن میتوان یافت.
یک ـ پیشینه کهانت و غیبگویی
از روزگاران قدیم برای آگاهی از اطلاعات غیبی تلاش میشده است. این امر در میان قبایل وحشی، متمدن، معتقدان به شرایع و غیرمعتقدان به شرایع رایج بود. آنها کهانت را نوعی از علم میدانستند. علمی که از رویدادها و اتفاقات آینده (سیل، زلزله، جنگ، بیماری، قحطی و...) سخن میگفت.
در دایرةالمعارف فارسی آمده است: کهان علم (Kehanat) یکی از علوم موهوم اقوام ابتدایی، که هدفش پی بردن به حوادث آینده است، بر اساس ارتباط ارواح بشری با ارواح مجردّه، یعنی شیاطین و جنیان است. علم کهانت در میان عرب عصر جاهلی شیوع بسیاری داشته و کاهنان معروفی از قبیل شِقّ (Seqq) و سطیح (Satih) در تاریخ عرب عصر جاهلی بودهاند که داستانهای بسیاری از ایشان نقل شده است. اسلام عقیده کهانت را شدیداً رد کرده است.(1)
علامه یحیی نوری در مورد کهانت مینویسد:
در تعریف کهانت و شرح مفهوم آن، نظریات یکسان نیست، ولی با توجه به مجموع اقوال باید گفت: کاهنان مردمی بودند که مدّعی بودند از آینده خبر میدهند و حوادث آینده را با وسایلی پیشبینی میکنند. البته با این نوع تعریف، کاهن از عرّاف مشخص میشود،
1) غلامحسین مصاحب، دایرةالمعارف فارسی، ج 2، ص 2328.
زیرا عرّاف به کسی گویند که مدّعی است با وسایلی از گذشته خبر میدهد یا از روی حقایق نهانی گذشته پرده برمیدارد.
کاهنان افراد زیرک، تیزهوش، مستعد و بافراست بودند. از احوال قبایل و حاجتهای خاصشان اطلاعاتی کسب میکردند و نیز حرکات و وضع خاص مراجعان و جهل آنها، کمک شایانی به کارشان میکرد. کاهنان و عرّافان برای اینکه افراد را بیشتر تحت تأثیر قرار دهند، خود را با رازدانان عالم سرّ مرتبط معرفی میکردند و هر یک برای خود رابطی آگاه از اجنه قائل بودند. ابزاری که بیشتر با آنها کاهن و عرّاف به پیشگویی و بیان اخبار گذشته میپرداخت مشتی سنگریزه، دانههای نخود و گندم و نگریستن در آب یا شیشه و آینه و استخوان مردگان و چشمها و شانه و تفألاتی از حرکات و کلمات پرسش کنندگان و مخاطب بود.
ابن خلدون مینویسد: تمام قدرت کاهن همان تیزی ذهن و قوه تخیل و ادراک او بود. این وسایل بیشتر برای کمک و تقویت و تمرکز دادن نیروی استنباطش به کار میرفت یا وسایل و ابزار بازارگرمی و معمّا و مرموز جلوه دادن کار کهانت به مراجعان بود.
از جمله زیرکی کاهنان، کلیگویی، ادای جملات چند پهلو و به کار بردن لغات متروکه یا عبارتهای مبهم و نامفهوم و در عین حال آهنگین بود.
در دوره جاهلیت، کاهن و عّراف مرجع حل و فصل دعاوی و تعیین نسبها و اتهامها و حملها و اینکه آیا فلان زن در غیاب شوهر ارتباطی نامشروع داشته یا نه و خلاصه، مرجع تمام مسائل فروبستهای که به غیب دانی نیاز داشت محسوب میشدند. ایشان برای شفای بیماریها و از کار افتادن عقلها و اندیشهها عاملی بسیار مؤثر به شمار میآمدند.
در هر قبیلهای، نگهبانی خرافات جاهلی را کاهن آن بر عهده داشته و هر دم با دستورهای نوظهور و معماوش خود بر انبوه خرافات میافزودند و
مردم را به گمراهی بیشتری میکشاندند.(1)
در عصر حاضر، گرچه غیبگویان و فالگیران و طالعبینان، شئون و پُستهای دوره جاهلیت را از دست دادهاند، ولی از همان ابزار و روش کاهنان مانند کلیگویی و جملات چند پهلو و مبهم استفاده میکنند.
دو ـ راههای آگاهی از غیب
برخی راههای مشهور قدیم و جدید آگاهی یافتن از غیب بدین شرح است:
اول ـ احکام علم نجوم
ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم خود میآورد: «احکام نجوم پنج صنف خواهد شد: حوادث جو، وقایع عالم، احکام موالید، و اختیارات و مسائل ضمیر و خفی (یعنی پنهان). چهار قسم اول به گفته بیرونی همگی بر مبادی معلوم مبتنی است و قسم پنجم، یعنی مسائل ضمیر و خفی، از اینجا پیدا میشود که میخواهند همان احکام را با مبادی مجهوله به دست بیاورند و از این روست که گاهی فن نجوم از حد خود خارج میشود و پا از گلیم خویش فراتر میکشد و داخل میدان زجر [نوعی تفأل] و فال میشود».(2)
دوم ـ علم فراست
علمی است که از هیئت انسان و اشکال و الوان و اقوال او به اخلاق و فضایل و رذایل او پی میبرند.
سوم ـ علم رؤیا
رؤیا بر دو قسم است:
بیشتر خوابها اضغاث احلام است؛
کمترِ خوابها صحیح است و گاهی این خوابهای صحیح به تأویل
نیاز ندارد و گاهی محتاج به تأویل
است که معبّری ماهر لازم است تا خواب را تعبیر کند.
چهارم ـ علم کهانت و عرافه
کهانت علمی مخصوص به امور آینده و عرافه مخصوص امور گذشته است.
پنجم ـ علم زجر
علمی است که با آن از اصوات و حرکات و سایر احوال حیوانات بر حوادث استدلال میکردند.
ششم ـ علم کفبینی
یکی از راههای استطلاع، کیفیت مجاری کف دست است.
هفتم ـ علم رمل
عبارت است از معرفت طرق استدلال بر وقایع خیر و شر از اَشکال مخصوصه و کیفیت استخراج و دلالتهای آن و مشهور است که واضع آن دانیال علیه السلام بوده و گویند این علم معجزه او بوده است و... .(1)
برخی فال قهوه، ورق و روشهای دیگر را نیز برای آگاهی از غیب برشمردهاند، اما به راستی چرا مردم به سراغ کفبینی و رمالی و امثال اینها میروند؟
سه ـ علل گرایش به رمالی، طالعبینی و هر گونه غیبگویی
در مقدمه اشاره شد که علاقه به دانستن و آگاهی از امور غیبی به صورت غریزی در انسان وجود دارد، اما در عصر حاضر عواملی نیز وجود دارد که این غریزه را تحریک و تشدید میکند و موجب آن میشود که در عصر دانش، همچنان مشتریان فراوانی برای این بازار وجود داشته باشد.
اول ـ ضعف ایمان؛ توکل و دور شدن از آموزههای دینی و انحراف از اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله ؛
1) برای آگاهی بیشتر از برخی علوم دیگر در این باره و شرح مفصلتر نک: حجةالتفاسیر و بلاغ الإکسیر، ج 1، مقدمه، صص 392 ـ 399. (با تلخیص و تصرف)
دوم ـ جهل و ناآگاهی؛
سوم ـ کمرنگ شدن ارزشهای اخلاقی؛
چهارم ـ ناتوانی در حل مشکلات روزمره، فقدان راههای مناسب برای عموم مردم و ناامیدی؛
پنجم ـ خیالپردازی و اوهام؛
ششم ـ اثرگذاری شدید برخی رمالان بر مراجعان و ادعای توانایی رفع انواع مشکلات از سوی آنان؛
هفتم ـ تبلیغات وسیع و معرفی این شیادان به دیگران که به وسیله مشتریان ساده لوح انجام میگیرد.
چهار ـ نظر اسلام در مورد کهانت و مراجعه به غیبگو و کاهن
اسلام برای آنکه مبادا زندگی و سرنوشت خلق بازیچه غیبگویانی شود که با سخنانشان تیری در تاریکی میافکنند، هرگونه کهانت را به شدیدترین وجه حرام کرد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مسلمانان را از رفتن نزد کاهنان برای آگاهی از سرنوشت و آیندهشان منع کرد و فرمود: «هر کس نزد عرّاف یا کاهنی برود و گفتههای او را تصدیق کند، به آنچه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده کفر ورزیده است».(1)
همچنین حسن بن محبوب از هیثم بن واقد نقل میکند که گفت: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم: در جزیره ما مردی است که خبر میدهد کسی را که از او، از دزدی اموالش میپرسد و رویدادهایی مانند این. آیا ما هم از او چیزی بپرسیم؟ پس امام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرکس به سوی ساحر برود یا به کاهنی توجه کند، یا دروغگویی را تصدیق کند، به آنچه خداوند متعال بر رسول خدا نازل فرموده کفر ورزیده است».(2)
شیخ انصاری در مکاسب محرمه با استناد به این احادیث و احادیث دیگر، کهانت و هر گونه خبر دادن از غیب را، ولو به غیر کهانت، حرام میداند.(1)
بر همین اساس، مراجع معظم تقلید نیز انواع فالگیری را بیاعتبار دانسته و پول گرفتن برای فال را جایز ندانستهاند.(2)
با توجه به مطالب یاد شده، نه تنها کسی که به فالگیری، رمالی و چنین مشاغلی میپردازد، گناه کرده و مال حرامی به دست آورده، مشتریان آنها و افرادی که در پی اینگونه پیشگوییها میروند نیز گناهکار محسوب میشوند و به اسلام کفر ورزیدهاند.
آنها به جای تلاش و توجه به علم و عقل میخواهند یک شب ره صدساله را بپیمایند، غافل از آنکه مطابق آیه «وَ ما کانَ اللّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ»(3)در مرحله اول، تنها خداست که از غیب باخبر است، اما گاهی خداوند برخی اسرار عالم غیب را برای مقربان خود همانند پیامبران و اولیای الهی فاش میکند و خداوند عالم تنها به میزان مصلحت، این علم و آگاهی را در اختیار آنان قرار میدهد و به طور قطع، این مقربّان نیز اسرار الهی را نزد خود پنهان میکنند و به هیچوجه از آن بهرهبرداری نمیکنند.
فالگیران، رمالان و طالعبینان نوعاً افراد شیاد و کلاهبرداری هستند که با بیان جملات و مسائل کلی و دوپهلو، که با افراد مختلف قابل انطباق باشد، کسب درآمد میکنند. گاهی نیز از حدسیات خود استفاده و وانمود میکنند پیشگوییشان کاملاً صحیح است. برای مثال به هر مراجعهکنندهای میگویند در زندگی رنج زیادی کشیدهای، نزدیکان یا دوستانت به تو خیانت کردهاند و
از پشت به تو خنجر زدهاند، به زودی خبر خوشی به تو میرسد، موقعیت عالی به دست میآوری، مواظب باش از دست ندهی و... .
علاقه انسانها به شنیدن چنین سخنانی آنها را وامیدارد همواره به سراغ فالگیران بروند تا شاید دریچه امیدی به رویشان باز شود، ولی مسلمانان باید بدانند در تمام مشکلات زندگی باید به خدا پناه ببرند و بر او توکل کنند و با دعا و صدقه و تعقل و تفکر و البته کوشش خود، سختترین مشکلات زندگی را پشت سر گذارند. رمالها و فالگیران اگر انسانهای توانا و قدرتمندی بودند، خودشان را از بدبختیها و گوشه خیاباننشینی میرهاندند و به بالاترین مقامات و درجهها در دنیا میرسیدند؛ حال آنکه عموماً زندگی کثیف و نکبتباری دارند.
ح) مهرهمار
به این تبلیغات اینترنتی در مورد مهرهمار توجه کنید:
اول ـ اگر میخواهید در بین دوستان و آشنایان خود محبوبیت بیشتری داشته باشید!
دوم ـ اگر میخواهید خوشبختی به شما رو کند!
سوم ـ اگر میخواهید در تمام مراحل زندگی احساس پیروزی و خوششانسی کنید!
چهارم ـ اگر میخواهید در مراحل درسیِ خود موفق باشید و پیشرفت کنید!
پنجم ـ اگر میخواهید ایمانتان محکمتر شود و خدا را با احساس بیشتری درک کنید! و اگرهای دیگر، با مهرهمار آرزوهای شما دستیافتنی میشود. مطمئن باشید این خرافات نیست. چاره همان مهرهمار معروف است که فرصت خریدش شاید فقط یک بار فراهم شود.
کسانی که مهرهمار را تبلیغ میکنند در توجیه این همه آثار مفید میگویند: بدن مار به گونهای آفریده شده که در طول سال یک ترشح استخوانی از
جنس شاخ بر روی سر خود همانند پینه ترشح میکند که نسبت به سایر اجسام و اشیا بیشترین بار مغناطیسی را دارد و به صورت تک قطبی است که آن را با نام مهرهمار میشناسیم.
مهرهمار پس از عمل جفتگیری از سر مار جدا شده، بر زمین میافتد. اگر فردی بتواند مهرهها را (که متعلق به دو مار جفتگیری کننده است) از آنِ خود کند و چهل روز با خود داشته باشد، این آثار بیشمار برایش حاصل میشود! آیا به راستی مهرهمار این همه آثار و برکات به دنبال دارد؟ آیا پینه روی سر مار حتی زمانی که از سر مار جدا شود، بار مثبت و منفی دارد؟ آیا دلیل قطعی و علمی بر وجود این نیروی مغناطیسی در مهرهمار وجود دارد؟
از کجا معلوم که مهرهمار در زمان آمیزش این حیوانات باعث جذابیت و کشش آنها شده است؟ چه بسا هیچ ارتباطی بین این مهره و آمیزش و جذابیت مارها وجود نداشته باشد. آیا واقعاً رابطه علّی و معلولی بین مهرهمار و جذابیت مار برقرار است؟ در فرضی که پاسخ به این سؤال مثبت باشد و از لحاظ علمی ثابت شود وجود مهرهمار باعث جذابیت مار میشود، هیچ دلیل علمی نداریم که با آن ثابت شود همراه داشتن این مهرهها برای انسانها نیز جذابیت میآورد.
حتی اگر دارندگان مهرهمار جذاب باشند، ممکن است آنها به واسطه اعتماد به نفس و قدرت تلقین به این مرحله رسیده باشند. ظاهراً تمام ادعاهایی که در مورد آثار مهرهمار بیان میشود دروغ است، زیرا تاکنون هیچ دلیل عقلی، علمی و شرعی برای اعتبار این ادعاها اقامه نشده است.
برخی میگویند چون از قدیم الایام معروف است در مورد شخص جذاب میگویند مهرهمار دارد، شاید این مسئله واقعیت داشته باشد. حال آنکه ممکن است این گفته صرفاً کنایه از این باشد که همانگونه که مهرهمار برای مارها ایجاد جذابیت میکند، این شخص نیز نیروی خاصی دارد که باعث میشود همه
به سمت او توجه کنند و نگاه همه به او جلب شود. آنها به نیروی خاصی که همیشه درون برخی از افراد وجود دارد به مهرهمار تعبیر کردهاند.
مسئله دیگر آنکه اگر داشتن مهرهمار باعث تقویت ایمان میشود، چرا در قرآن کریم، که بهترین کتاب هدایت بشر است، و نیز در کلام معصومان علیهم السلام که همواره در تلاش بودند انسانها را به خدا نزدیک کنند و راههای قرب الهی را برای ما در احادیث مختلف یادآور شدهاند، هیچ اشارهای به آن نشده است؟!
نکته بعدی آنکه اگر به راستی مهرهمار این همه موفقیت برای انسان به دنبال میآورد. چرا هیچ عالم و دانشمند یا هیچ تاجری و خلاصه هیچ انسان موفقی حتی برای یک بار راز موفقیت خود را داشتن مهرهمار اعلام نکرده و آن را به دیگران توصیه نمیکند؟ همه افراد موفق تنها لطف خدا، توکل و تلاش خود را عامل پیروزیشان معرفی میکنند. در صورتی که این مطالب واقعیت داشته باشد، باید حداقل یک نفر از افراد موفق جهان (حتی اگر بقیه قصد کتمان داشتهاند) از این راز پرده برمیداشت.
سخن آخر اینکه به نظر میرسد اعتقاد به مهرهمار بیشتر خرافه باشد تا واقعیت، اما حتی اگر روزی دلیل محکم و قطعی برای اثبات این گونه ادعاها اقامه شود، به طور قطع باید گفت تقریباً همه مهرههای مار که به صورت اینترنتی و غیر آن به فروش میرسند، تقلّبیاند؛ زیرا این مهرهها کمیابند و تنها کسانی که مدتها با این موجودات زندگی کنند میتوانند این مهرهها را (که البته در صورت اصل بودن قیمت گرانی هم دارد) به دست آورند.
ط) خرافه در عزاداریها
در مورد عنوان فوق کتابهایی در مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما با عناوین زیر چاپ شده است که مخاطبان گرامی را به این آثار ارجاع میدهیم.
عزاداری در سیره معصومان علیهم السلام و علما اثر رضوان راغبی
بنیادها و آسیبهای عزاداری امام حسین علیه السلام اثر علی آقاجانی قناد.
فصل پنجم:راهکارهایی برای خرافهزدایی از چهره جامعه
زیر فصل ها
روش تشخیص خرافه از غیر آن
وظیفه عموم مسلمانان در مبارزه با خرافه
نقش دولت و حکومت در خرافهزدایی
نهادهای قانونگذار و خرافه
وظیفه قوه قضائیه و نیروی انتظامی
وزارت ارشاد و نقش آن در خرافهزدایی
وظایف مشترک مراکز تعلیم و تربیت و آموزشی مرتبط با مردم (اعم از مدارس، دانشگاهها، حوزه، صدا و سیما، مطبوعات و...)
مسئولیت حوزههای علمیه در خرافهزدایی
دانشگاه و خرافهزدایی
مطبوعات و خرافهزدایی
تشکیل ستاد مبارزه با خرافات
در آیه 81 سوره انعام، حضرت ابراهیم علیه السلام به بتپرستان میفرماید:
وَ کَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَکْتُمْ وَ لا تَخافُونَأَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطاناً.
چگونه من از بتهای شما بترسم، در حالی که شما از این نمیترسید که برای خدا همتایی قرار دادهاید که هیچگونه دلیلی درباره آن بر شما نازل نکرده است.
تفاسیر شیعه و برخی تفاسیر اهل سنت ذیل این آیه اشاره کردهاند که مراد از سلطان (به معنای برتری و پیروزی) دلیل عقلی و نقلی است، چون دلیل و برهان موجب پیروزی است به آن سلطان گویند.(1)
حضرت ابراهیم علیه السلام معتقد است بتپرستی باید از طریق عقل و وحی یا نبوت مورد تأیید باشد، وگرنه عملی باطل و خرافی است.
به نظر میرسد بهترین ملاک و معیار در بازشناسی حق و باطل و تشخیص خرافه از غیر آن همین ملاک باشد؛ یعنی در برخورد با مسائل
1) نک: تفاسیر نمونه، اثناعشری، المراغی، المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج و تفاسیر دیگر ذیل این آیه.
مشکوک که از خرافی بودنشان آگاهی نداریم، باید به دنبال دلیل عقلی یا شرعی یا علمی و تجربی باشیم. اگر عقل یا شرع یا علم و تجربه توانست آن مسئله را تأیید کند، موضوع از دایره خرافه بیرون خواهد رفت، اما اگر هیچ یک از سه معیار (عقل، شرع و علم و تجربه) نتوانستند آن را به صورت قطعی ثابت کنند، آن موضوع خرافی خواهد بود. برای مثال، وجود جن اگر چه ما به چشم خود ندیدهایم، از لحاظ شرع (آیات و روایات) کاملاً مورد تأیید است، اما اینکه جن موجودی سمدار، موذی و خطرناک و کینهتوز باشد، مورد تأیید شرع نیست و عقل و علم نیز دلیلی برای اثبات آن ندارد. بنابراین، این قسمت از اعتقاد در مورد جن خرافه خواهد بود.
«مبارزه با خرافات باید با روش صحیح علمی انجام شود، چرا که مردم برخی از طبقه عوام و برخی از طبقه ممتاز و فهیماند و با هریک باید رفتاری خاص داشته باشیم.
طبقه متوسط جامعه و افراد ممتاز و فهمیده را باید با نشر عقاید علمی و دلیل، بیدار کرد و مطالب مدلل عقلی را به وضوح به آنها گفت و آنها را به مطالعه و بحث و امعاننظر دعوت نمود، اما با طبقه عوام باید معامله دیگری کرد و به تدریج پیش رفت و فراموش نکنیم که عوام به عقاید، خاصه وقتی صبغه دینی داشته باشد، وابستگی دارند و تاختن به آن عقاید، خطرناک است. باید دانست که اگر اعتقاد عوام (ولو بتپرستی باشد) نابههنگام و بیمقدمه مختل و متزلزل شود به ضرر فرد و جامعه است؛ زیرا به واسطه جهلی که دارد نمیتواند به جای عقاید خرافی مطالب عقلی بنشاند. روح چنین انسانی همانند بیابان، بایر و بیعلاقه و فکرش خالی میگردد و کمکم سلب عقیده از
هر معنای قدسی و اصل روحانی مینماید. اگر به شتاب از بتهای خود یأس پیدا کند، بسا که تبهکار و جانی و فاسد گردد یا اگر نومید نشد، تعصب و عکسالعمل بدی پیدا میکند و درست خلاف مقصود حاصل میشود. پس در اصلاح افکار عوام باید به تدبیر و تربیت قائل شد و بدون تمهید دست به معقولات نزد و بدون تأمل به جنگ اخبار و احادیث ساختگی یا زیارتگاههای مجعول بیاصل یا دعانویسیهای دروغین قیام نکرد.
همیشه در کار اصلاح فکر عوام، بایستی به همان اندازه که از او عقاید باطل میگیریم، به جای آن عقاید درست در او ایجاد کنیم تا بیعقیده و بیهدف نماند.
بایستی در رفع اباطیل و خیالپرستیهای جاهلانه بکوشیم و نخست، اشخاص بصیر خرافه را از غیرخرافه (با ملاکی که پیش از این اشاره گردید) تشخیص دهند و به زعم و تصور صِرف کار نکنند.
دوم آنکه باید نوع خرافه و درجه علاقه عامه را بدان شناخت و اگر خرافات مورد توجه و اعتقاد مردم است مانند خرافات دینی، راه حزم و احتیاط پیش گرفت.
سوم آنکه بیشتر از رد خرافات باید عقاید صحیح به مردم یاد داد؛ زیرا اگر یک خرافه از فکر نادان به در رود، به خرافه دیگر خواهد گروید. پس باید افکار درست مستند به برهان و اصول عقلی و تجربی به مردم تلقین گردد».(1)
باید با بیان صریح و دلیل عقلی و رعایت شرایط ادب، حقایق را برای مردم بیان کرد. مبارزه با خرافه وظیفه یکایک مسلمانان است؛ زیرا در طول تاریخ خرافات موجب جنایات بیشماری شده است. ولتر معتقد است:
1) مهدی کینیا، مبانی جرمشناسی جامعهشناسی جنایی، ج 2، صص 900 و 901.
خرافات بدترین دشمن عبادت حقیقی خداوند متعال است. خرافات مانند افعی به دور مذهب پیچیده است. ما باید سر این افعی را بکوبیم بیآنکه صدمهای به مذهب برسانیم.(1)
در کشوری مانند ایران که همیشه گذرگاه فرهنگها بوده و آمد و شدِ باورها و عقاید گوناگون رسوبات خرافی فراوانی برای مردم آن به جا گذاشته است و پدیداری رویدادهای گوناگون طبیعی به این اندیشهها و باورها دامن زده است، یکی از وظایف دولتمردان [حکومت اسلامی] جدا کردن حقیقت از خرافه است.
منجمان، رمالان، کفبینان، روحانیان خرافهگرا و خرافه پیشه و جادوگرها در بسیاری از حکومتها و دربارها و شاهان، اثرگذار بوده و نفوذ کلمه داشتهاند. اینان در خدمت حکومتها قرار داشتهاند و از باورهای خرافی مردم به سود طبقه حاکم استفاده میکردهاند و از این راه، نفوذ عمیق حکومتها را در بیشتر مردم بیسواد و زود باور ممکن ساختهاند.
از نظر فارابی، دستیابی جامعه به سعادت ممکن نیست، مگر با حکومتی که در پرتو آن، کردارها، سنتها، عادات، ویژگیهای اخلاقی و اخلاق فاضله در شهرها و میان مردم رواج یابد. حکومت باید در علاقهمند کردن مردم به حفظ ملکات فاضله کوشا باشد تا از میان نروند و چنین حکومتی تنها با نیروی خدمت و فضیلتی ممکن است که مورد قبول واقع شود. ایشان حقیقت پادشاهی و فرمانروایی را احیای همین وظیفه میداند.
1) ویل دورانت، تاریخ فلسفه، مترجم: عباس زریاب خوئی، ص 219.
بر این اساس، فارابی حکومتها را بر دو نوع تقسیم میکند: حکومتهای فاضلهای که در مقام حفظ این سنتها هستند و حکومتهای رذیلهای که سعادت پنداری را میان مردم رواج میدهند.(1)
حکومت اسلام و رهبری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامت ائمه علیهم السلام همه به منظور محو جهل و نادانی بوده است. آنها با شرک و بتپرستی، که از مصادیق مهم خرافه پرستی است و نیز کوچکترین نمونههای خرافهپرستی مبارزه کردند تا دین و معارف ناب اسلامی برای ابد دست نخورده و بدون خدشه باقی ماند.
بنابراین، با پیروی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه هدی و به تبعیت از امام خمینی رحمه الله و مقام معظم رهبری که همواره بر نفی خرافات تأکید داشتهاند، مسئولان نظام باید:
اگر رؤسا و مسئولان به سمت افکار خرافی و سخنان سست و باطل متمایل شوند، مردم جامعه نیز از آنان تبعیت میکنند؛
به حل مشکلات اقتصادی و ایجاد اشتغال و بالابردن سطح رفاه عمومی همت گمارند. خصوصاً رسیدگی به قشر مستضعف جامعه از وظایف آنان است؛ زیرا در بسیاری از موارد، علت گرایش مردم به پدیدههای خرافی چون رمالی و طالعبینی، مسئله فقر مالی و مشکلات معیشتیشان است؛
از سیاستها و برنامههای استکبار جهانی در سست کردن پایههای تشیّع، هوشیار باشند. استکبار جهانی میکوشد با نشر خرافات و حمایت از
1) غلامرضا جلالی، «رابطه قدرت سیاسی و خرافه»، مجله حوزه، ش 151، صص 254 و 255.
کسانی که به این مقولهها دامن میزنند، دولت و نظام اسلامی و شیعه را تضعیف کند. رواج شیطانپرستی و فرقههای بابیت، بهائیت، توزیع لوح فشردههای قمهزنی و ترویج خرافات دیگر، از نقشههای آنان است. بنابراین، دولت اسلامی باید تمام فعالیتهای دشمنان را زیر نظر بگیرد و مانع رسیدن آنان به اهداف شوم و پلیدشان شود؛
با وجود انبوه خرافات رایج در بین مردم از ستارهبینی و فالگیری و طالعبینی گرفته تا سحر و طلسم و...، در قوانین جزایی ایران عنوان مجرمانه مستقلی در زمینه ترویج این اباطیل به چشم نمیخورد. در نهایت اینکه ممکن است این اعمال با عنوان مجرمانه دیگری چون کلاهبرداری، جعل و تزویر، نشر اکاذیب یا افترا درآید و با رعایت شرایط تحقق این عناوین، مرتکب مورد مجازات قرار گیرد، اما در قوانین حقوقی، فرد زیاندیده میتواند از باب مسئولیت مدنی با توجه به ماده یک قانون مسئولیت مدنی، که هر کس به دیگری ضرر و زیانی وارد آورد، ملزم به جبران آن است، به دادگاه مراجعه و جبران ضرر و زیان وارده را مطالبه کند.
البته پیش از این نیز اشاره شد که در بسیاری از موارد، اشخاص زیاندیده به دلیل ترس از آبروریزی، ناتوانی در بیان و اثبات ادعا و دلایل دیگر هرگز اقدام به شکایت نمیکنند.
حال به نظر میرسد مهمترین وظیفه نهادهای قانونگذاری چون مجلس آن است که با تصویب احکام کیفری سنگین و مجازاتهای بازدارنده جرئت ارتکاب و ترویج خرافه را از شیادان و کلاهبرداران و دشمنان دین و ایمان بگیرند و دست نیروی انتظامی و قوه قضائیه را برای برخورد با هرگونه تخلف باز گذارند.
قوه قضائیه و نیروی انتظامی وظیفه دارند با مدعیان دروغین و خرافهپردازانی چون رمالان، طالعبینان، غیبگویان و دعانویسان کلاهبردار، که دین و فرهنگ و حتی گاهی حیثیت و آبروی مردم را به نابودی میکشانند و موهومات و سخنان نادرست را بین مردم رواج میدهند، برخورد و آنان را به سختی مجازات کنند. همچنین آنان باید از مبارزه با سایتهای اینترنتی، مجلات، مطبوعات و کتابها و رمانهای مروّج خرافه غافل نباشند. صدور احکام کیفریِ سنگین سبب کاهش چشمگیر رشد اینگونه قارچهای مسموم در سطح جامعه خواهد شد. برای مثال، دعانویسی که در اینترنت برای جذب مشتری اطلاعیه صادر و ادعا میکند با دعا میتواند قبولی در کنکور را صددرصد تضمین کند، چنین شخصی اگر مورد پیگرد قانونی قرار نگیرد، هیچگاه به کلاهبرداری خود خاتمه نمیدهد و عرصه را برای فعالیت، وسیع و بیمانع خواهد دید.
بنابراین، وظیفه قوه قضائیه و نیروهای امنیتی و انتظامی است که به صورت مرتب و دقیق، اینترنت و پایگاههای اطلاعاتی و خبری را رصد کنند و تمام رمالان، جادوگران، دعانویسان و فروشندگان مهرهمار تقلبی را به
محض یافتن هر گونه تخلف مورد پیگرد قانونی قرار دهند و اجازه ندهند دین و ایمان، سرمایهها و آینده جوانان و مردم این مرز و بوم تباه شود.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متولی امور فرهنگی کشور است و مهمترین بازوی دولت در مبارزه با خرافه تلقی میشود. بنابراین، نسبت به تمام وزارتخانهها و دستگاههای اجرایی وظیفه سنگینتری دارد.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی موظف است مانع توزیع کتابها و مطالبی شود که به گسترش خرافه دامن میزنند و اندیشههای سست و بیبنیاد را منتشر میکنند و همچنین نگذارد فرهنگ و باورهای روشن مردم دستخوش و مورد تاخت و تاز سخنان وهنآلود، خرافی و نابخردانه شود.
البته در مواردی ممکن است دیدگاهها متفاوت باشد و کسانی ادعا کنند با توجه به منابع معتبر، دست به انتشار کتاب، جزوه و مقاله زدهاند. در این صورت وزارت ارشاد اسلامی میتواند از حضور متخصصان، علمای آگاه و مجتهد استفاده کند.(1)اگر چنین افرادی بر کتابها، مجلات، مقالهها و دیگر محصولات فرهنگی نظارت داشته باشند و با دقت، مطالب و محتوای آنها را بررسی کنند و تنها در صورتی که مطالب خرافی، سست، بیمعنا و بیمدرک یا وهنآلود در آنها نباشد به آنان اجازه نشر دهند، به میزان بسیاری از ایجاد و رشد خرافات در جامعه جلوگیری به عمل میآید.
همچنین نظارت دقیق و کارشناسانه بر سایتها، خبرگزاریها، مطبوعات، شبکهها، ساخت فیلمهای سینمایی و انواع لوحهای فشرده رایج در بازار در
1) علیاکبر ذاکری، «بایستگی خرافهپیرایی از روایات و اخبار»، مجله حوزه، ش 151، ص 175. (با تلخیص و تصرف)
بخشهای مختلف اعم از موسیقی، کارتن، بازیهای کامپیوتری داشته باشد؛ زیرا دشمن در بسیاری از موارد عقاید و افکار وهنآلود و خرافی چون شیطانپرستی و نمادهای آن را از طریق لوحهای فشرده رواج میدهد.
بنابراین، باز هم متذکر میشویم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در وضعیت فعلی جامعه، نقش بسیار مهم و حساسی بر عهده دارد و باید از هر گونه غفلت در مبارزه با خرافه بپرهیزد و با هوشیاری کامل جامعه را از لوث هر گونه خرافه بپیراید.
در این زمینه توجه به نکات ذیل ضروری است:
الف) رشد عقلانیت در سطح عمومی
مهمترین شاخص مبارزه با خرافه تلاش برای عمومی کردن رویکرد عقلانی به رویدادها، مسائل طبیعی و ماورای طبیعی و روابط میان آنهاست. به همین دلیل، انبیا رشد عقلانیت را سر لوحه تمام برنامههای خود قرار داده بودند و خداوند متعال نیز رسالت انبیا را تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت میداند.(1)
بنابراین، وظیفه تمام مراکز آموزشی است که مردم را به سمت عقل و خرد هدایت کنند تا یاد بگیرند هیچگاه بدون دلیل و چشم و گوش بسته سخنی را نپذیرند.
ب) ترویج اندیشیدن
گرچه انسان طبیعتاً متفکر آفریده شده است، تفکرش نیز مانند سایر قوا، به رسیدگی، هدایت و تقویت نیاز دارد تا به شکوفایی عقلی برسد. بنابراین،
1) بقره: 151.
باید مردم را به اندیشیدن واداشت. در این مرحله، اصل اندیشیدن خوشایند است، گرچه تفکر به ظاهر کار کمزحمتی است و به تحمل سختی و تلاش زیادی نیاز ندارد. اگر با دقت توجه کنیم، در خواهیم یافت یکی از سختترین رفتارهایی است که هر انسانی در عمر خود انجام میدهد. در طول تاریخ بزرگترین مشکل انسانها، فرار از اندیشیدن است؛ زیرا اندیشیدن کار بسیار دشواری است و تجربه نشان داده است که انسانها به کارهای عضلانی بیشتر علاقه نشان میدهند تا به رفتارهای فکری. اگر انسان میاندیشید و سخنی را بدون درنگ و تفکر نمیپذیرفت، راهی برای استعمارش پیدا نمیشد. فرعونها و نمرودها بر او چیره نمیشدند و هر انسان منحرفی نمیتوانست با ترویج خرافات، گوهر انسانیاش را سلب کند و به اندازهای او را به انحطاط بکشاند که حاضر شود در برابر موجود بیجان و پستی مانند سنگ و چوب پیشانی بر زمین بساید. به همین دلیل خداوند بارها از او میخواهد تا بیندیشد.(1)
ج) تفکر انتقادی
تفکر انتقادی از بایستههای رشد عقلانیت است؛ زیرا انسان رشد یافته به دنبال واقع است، گرچه دست یافتن به آن، او را به زحمت بیندازد. او میداند حقایق با ادعاها و تجمع آرا تغییر نمیکند. چنین کسی برای رسیدن به حق و بازشناسی آن از باطل به درستی میاندیشد؛ منتقدانه جستوجو میکند و در بازشناسی خوب و خوبتر منتقدانه، با انصاف علمی به میدان اندیشیدن وارد میشود.
تا زمانی که مردمان جامعهای مطلبی را بدون درنگ بپذیرند؛ تحت تأثیر صداها و گروههای گوناگون قرار بگیرند و احساساتشان بر اندیشهشان غلبه
1) نک: بقره: 219؛ انعام: 50؛ اعراف: 176.
کند، باید منتظر فاجعه بود. در چنین جامعهای، خرافه مانند علف هرز زمینه رشد مییابد و نابودیاش را رقم میزند.
تمام مراکز آموزشی باید به مردم بیاموزند که حتی معارف دینی را نیز با سؤال، انتقاد و مقاومت بپذیرند و هر سخنی را، حتی اگر گویندهاش بزرگ باشد، بدون تفکر، دقت و مطالعه نپذیرند. مردمی که عقیدهای را با دقت و با مقاومت بپذیرند با مقاومت نیز از دست میدهند؛ مردمی که آسان بپذیرند، آسان نیز از دست میدهند. بنابراین، نباید از دیرپذیری اندیشهای یا مقاومت در برابر اندیشههای هر چند اسلامی نگران بود، بلکه باید آن را به فال نیک گرفت. خدای متعال میفرماید:
بَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُأُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ. (زمر: 17 ـ 18)
بندگانم را بشارت بده آن کسانی که به سخن گوش میدهند و از بهترینِ آن پیروی میکنند. ایشاناند کسانی که خدا هدایتشان کرد و اینان خردمنداناند.
خداوند متعال چنین کسانی را به وصف هدایت و خرد میستاید. از همه بالاتر اینکه با بیان ضمیر فصل «هم» خردمندان را در همین گروه منتقد و اندیشهورز منحصر میسازد.
د) بیان دقیق و روشن معارف دین
یکی از ویژگیهای شکوهمند دین، فراگیر بودنِ آن نسبت به امر دنیا و آخرت است. دین به رابطه رفتارها، اشیا و رویدادهای مادی و آثار معنوی و اثرگذاری موجودات غیرمادی در عالم ماده میپردازد. به صورت کلی، یکی از دلیلهای نیاز به وحی محدودیت عقل در درک تمام این حقایق است. با
بیان این حقایق، عقل بخش ناقص خود را کامل میکند و به قضاوت جامعی از آغاز و انجام و آنچه میان آن دو باید انجام داد میرسد؛ عوامل اثرگذار در رشد و انحطاط را میشناسد؛ عنصرهای وهمی و حقیقی به او شناسانده میشود و درمییابد هر موجودی در عالم اثرگذاری خود را از خدا میگیرد و در این اثرگذاری، هیچگونه استقلالی ندارد. این تفکر انسان را از غل و زنجیرهای بسیاری رها میسازد. از شر آفریدهها و پدیدههای طبیعی و از آنچه پندارد به او شر میرساند و یا شاید شر برساند به چیزهای موهوم پناه نمیبرد، بلکه به خدا پناه میبرد، زیرا میداند خدای متعال آفریدگار آنها و بالاتر از تمام آنهاست و توسل به ذات مقدس پروردگار، او را از شر هر موجودی در امان خواهد داشت. جن و انس و ملک را بنده خدا میداند و همین بینش او را از خیال انگیزیهای ترسناک و توهمهای بیریشه و بیبنیاد رهایی میبخشد. اگر او دین، جایگاه رسالت رسول و امامت امام را درست دریابد، خواهد دانست اگر چیزی زیانبار به حال او بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله و جانشین او، امام علیه السلام از او دریغ نمیکردند و پیش از اینکه فاجعهای او را در خود بگیرد، به او خبر میدادند. اگر عددی خاص، یا روزی معیّن یا مکان و زمانی مشخص موجب آسیب به انسان شود، بیگمان بیخبر نمیماند؛ بنابراین، این فرد دینشناس، نتیجه میگیرد اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا از چنین اموری نترسانده، بدان معناست که این امور آثار وهمی که دربارهشان گفته میشود ندارد.
اگر معرفت او به نظام رزق و روزی و همینطور بیماری و شفای الهی درست باشد، راههایی را پیش خواهد گرفت که دین به روشنی او را به آنها رهنمون شده است.
راههای خردمندانه را میپیماید و از خدا کمک میخواهد و شفا میطلبد. برای ادای قرض به تلاش برمیخیزد و برای درمان بیماری به پزشک مراجعه میکند؛ دارو مصرف میکند و از خداوند متعال شفا میطلبد.
بسیاری از خرافاتی که به ساحت دین و دینداری راه مییابد به علت نشناختن نقش دین و رسالت رسول و نقش هدایتی ائمه است و تمام مراکز تعلیم و تربیت باید این مسائل را به صورت مرتب به مخاطبان خود متذکر شوند و جایگاه دین را در زندگی مردم احیا کنند. پیوسته به مخاطبان خود تلقین کنند که ائمه هدی در زمان حیات خود به رفع گرفتاریها از راههای غیرعادی نمیپرداختند؛ یعنی مردم برای شفای بیماری و رفع گرفتاریهای مادی خود در خانه ائمه علیهم السلام نمیآمدند. البته ایشان به عنوان یک انسان والا و عزیز نزد خدا از دعا، راهنماییهای معنوی و تلاش متعارف در این باره دریغ نمیکردند. اما اینکه با تصرفات غیرمادی قرض کسی را ادا کنند یا مریضی را شفا دهند، چنین نبوده است.
همه این رفتارهای نادرست و انتظارهای بیجا و بیراه، که امروزه میبینیم بین شماری از مردم رواج یافته و نقش هدایتی ائمه را فراموش کردهاند، از ضعف شناخت دینی آنان ریشه میگیرد. پس باید بکوشیم مردم را به شأن امام بیاگاهانیم و دین را به صورت صحیح به آنان بشناسانیم و زمینههای لازم برای پررنگ شدن نقش هدایتی امام و از همه مهمتر، زمینه طلوع آن خورشید غایب از نظر را فراهم سازیم.
ه) ارائه تحلیل علمی از موارد خرافه
در بسیاری از موارد، افراد به علت ضعف نفس، شکستخوردگی و افسردگی و نیاز به پناهگاه و دهها عامل دیگر، آمادگی لازم برای پذیرش و انفعال را دارند.
در این شرایط، افراد سودجو با عنوان رمالی و علوم غریبه و ارتباط با ارواح و اجنه، به راحتی میتوانند این افراد را تحت تأثیر قرار دهند و نقشههای شوم خود را در مورد آنان پیاده کنند. به همین سبب، یکی از راههای مبارزه با خرافه و توسعه عقلانیت و رها ساختن این افراد از دام خرافات، ارائه تحلیلهای علمی و آماری از خرافههاست؛ به گونهای که افراد در جریان کار مدعیان قرار گیرند و در واقع از پشت صحنه ادعاهای آنان آگاه شوند. از سوی دیگر، مراکز علمی و آموزشی باید با ارائه آمار علمی از ثمربخش نبودن یا درست نبودن ادعاهای آنان، حقیقت مسئله را روشن کنند و مردم را در جریان گرفتاری کسانی که به این مدعیان مراجعه کرده و برابر دستورالعمل آنان عمل کردهاند، بگذارند.(1)ما موظفیم همانگونه که قرآن کریم و رسول اکرم صلی الله علیه و آله با یکایک مصادیق خرافه مبارزه کردند، در برابر کوچکترین مصادیق خرافه کوتاه نیاییم و به صورت دقیق و عالمانه آنها را به تحلیل و نقد بکشیم.
اصلاح امت اسلامی در پرتو اصلاح عالمان دینی صورت خواهد گرفت و برای اصلاح عالمان دینی راهی جز اصلاح حوزههای علمیه نیست، زیرا حوزه مصدر و سرچشمه فکر، اندیشه، باور، منش، رفتار، گرایش و آرمانهای عالمانی است که در آن رشد مییابند و به اقصی نقاط کشور، بلکه اقصی نقاط عالم هجرت میکنند و به ایفای مسئولیت میپردازند.
منشأ بسیاری از باورهای غلط، که به صورت خرافههای اعتقادی و عملی در میان امت اسلامی دیده میشود، کتاب، سخنرانی، مدیحهسرایی و مرثیه
1) محمدتقی اکبرنژاد، «ضعف عقلانیت زمینهساز خرافه»، مجله حوزه، ش 152، صص 137 ـ 143. (با تلخیص و تصرف)
خوانی و موعظهگری فرد یا افرادی است که جز پارهای از مسائل را نیاموخته و با نگرش سطحی به قرآن، روایات و مسائل عقیدتی مینگرند.(1)
بنابراین، وظیفه روحانیت عالم آگاه به زمان و متعهد است که با اقتدای عملی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و عترت طاهرهاش و به پیروی از فرمایش رهبر معظم انقلاب اسلامی که فرمود: «علما و برجستگان باید با تبیین صحیح معارف اهل بیت علیهم السلام مانع رسوخ مسائل خرافی شوند»،(2)در برابر خرافه برنامهریزی کنند.
کارگاههای آموزشی شبههشناسی، خرافهشناسی و خرافهزدایی در داخل حوزه تشکیل دهند تا طلاب و مبلّغان از خرافات رایج و غیررایج و نقدشان آگاهی کامل داشته باشند؛(3)
روحانیت به ویژه باید در موضوعات عاشورا، مهدویت، عرفان و سیر و سلوک باطنی و معنویتگرایی، آسیبها و آفات را بشناسد و آنها را عالمانه نقد و نفی کند؛
حوزه باید به تولید متون آموزشی و پژوهشی عمیق، جالب و جذاب در قالبهای نوآمد و در همه لایههای اجتماعی درباره معارف اسلامی، اعم از معارف عقیدتی، اخلاقی و احکامی و سپس توزیع منطقی و عادلانه آن در جای جای کشور بپردازد؛(4)
تصحیح متون دینی و ارائه مقاتل صحیح برای جلوگیری از نشر خرافات به ویژه در عزاداریها از وظایف حوزه و علمای برجسته است؛
1) احمد ترابی، «اندر گسست زنجیرهای خرافه»، مجله حوزه، ش 153-154، ص 14.
2) سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع میهمانان چهارمین دوره مجمع جهانی اهل بیت:، روزنامه کیهان، ش 18879.
3) امین عظیمی، «خرافه و رسالت حوزه»، مجله حوزه، ش 151، ص 83 به بعد.
4) محمدجواد درودگر، «ریشههای پیدایی و پایایی خرافات»، مجله حوزه، ش 152، صص 117 و 118. (با تلخیص و تصرف)
الف) روحانیت و آموزش واعظان و مداحان
یکی از راههای مبارزه با خرافات دینی این است که روحانیهای آگاه و دلسوز به واعظان و مداحان آموزش دهند. منابعی که در اختیار آنان قرار میگیرد، باید خالی از پیرایهها و اخبار نادرست و جستارهای اختلاف انگیز باشد و جامعه مداحان نیز، همانگونه که روی شیوههای اثرگذاری کار میکنند، به آموزاندن اشعار درست، پرمحتوا و به دور از غلو و خرافه به مداحان همت گمارند و ارزشهای دینی را همراه با ملاکهای شرعی آموزش دهند. در گذشته، شاعران اشعار خود را به انسانهای وارسته و آگاه و خبره عرضه میکردند و پس از تأیید، آن را در جمع نقل میکردند. به دیگر سخن، عالمان آگاه اشعار آنان را ویرایش میکردند، اما امروزه تلاش بر آن است که اشعار هر چه احساسیتر باشد، هر چند خلاف مبانی و اعتقادات شیعه باشد!(2)
روحانیت باید مقاتل صحیح چون لهوف سیدبن طاووس، و ارشاد مفید را به مداحان معرفی کنند تا از بیان سخنان سست و نادرست که گاه با عنوان مقتل خوانی مطرح میشود خودداری شود.
اگر روحانیت نخبه و علمای برجسته در این باره آموزش دهند، قطعاً جامعه مداحان از آن استقبال خواهند کرد.
ب) مبارزه با خرافه در منبرها و مساجد
مساجد یکی از پایگاههای مناسب دینی و مذهبی است که میتواند به صورت دائمی به مبارزه علیه خرافه بپردازد؛ زیرا بسیاری از برنامهها و تجمعات مذهبی به صورت ماهانه یا سالانه برگزار میشود؛ در حالی که مساجد به دلیل برگزاری نماز جماعت روزانه به صورت مرتب با مخاطبان خود در تماس است.
مساجد باید در تمام مناطق کشور با توجه به خرافات رایج بین مردم آن منطقه و به منظور محو آنها برنامه مشخص و معیّنی را پیگیری کنند. در این مورد، وظیفه روحانیان و مبلّغان عزیز است که برای مسجد تحت پوشش خود برنامهریزی کنند و از بسیج مساجد و کلاسهای آموزشی و حتی تذکر مصداقی و نقد دقیق خرافات هنگام ایراد سخنرانی و بیان احکام غافل نشوند.
نکته قابل توجه دیگری که روحانیان و مبلغان گرامی باید به آن توجه داشته باشند آن است که زمان سخنرانی و بیان خوابها و مکاشفات، به مردم تذکر دهند که خواب و مکاشفه حجت شرعی نیست و نباید ملاک عمل قرار گیرد و به این وسیله مردم را از یکی از خرافات رایج، یعنی خوابگرایی برحذر دارند.
در پایان، اگر عالمان دینی و اصحاب درک دینی زمانشناسی و زمینهشناسی نکنند و به هنگام وارد عمل نشوند تا هم به دفع خرافات، یعنی انجام برنامههای پیشگیری و به رفع خرافات، یعنی درمان خرافات نپردازند، دین و معرفت دینی از یک سو، و دینداری و ارزشهای دینی از سوی دیگر، در دام خرافات صید خواهند شد.(1)
دانشگاه یکی از پایگاههای قوی و مهم علمی در سطح جامعه است و برای مبارزه با خرافه میتوان بهترین استفاده و بهرهوری را از آن داشت. تعداد فراوان دانشجویان در سطح کشور باعث میشود هر گونه مبارزهای که علیه خرافه در دانشگاه انجام میشود به سرعت و شدت در جامعه تأثیر خود را نشان دهد. در دانشگاههای کشور، برای نابودی انواع خرافه میتوان نکات ذیل را در نظر داشت:
برپایی همایشهای علمی و تخصصی با حضور کارشناسان نخبه برای شناخت و نقد خرافات رایج، معرفی مراکز و پایگاههای مروّج خرافات در اینترنت و شبکههای مختلف ماهوارهای و هر نوع پایگاه خبری و اطلاعاتی دیگر به دانشجویان و برقراری جلسات پرسش و پاسخ به منظور رفع ابهامها و شبهات ذهنی دانشجویان؛
تشکیل کارگاههای خرافهشناسی و خرافهزدایی؛ این کارگاهها میتواند مانند کلاسهای کامپیوتر، نقاشی و خطاطی فعالیتی فوق برنامه در دانشگاهها باشد و تعداد بسیاری از دانشجویان را جذب کند؛
1) محمدجواد درودگر، «ریشههای پیدایی و پایانی خرافات»، مجله حوزه، ش 152، ص 108.
با گذشت سالهای سال از چاپ اولین روزنامهها و مجلات و با وجود پیشرفتهای بسیار در عرصه علوم ارتباطی و اطلاع رسانی، هنوز روزنامهها و مجلات به دلایل مختلفی چون فراوانی، در دسترس بودن و ارزانی نقش مهمی در رفع نادانی و بیخبری، افزایش سطح اطلاعات عمومی و فرهنگ سازی در جامعه ایفا میکنند.
برای زدودن غبار خرافه از چهره جامعه، مطبوعات اعم از نشریات، مجلات و روزنامهها میتوانند به نکات ذیل توجه کنند:
حذف مطالبی که از لحاظ محتوا و مضمون؛ به خوانندگان خرافه تزریق میکند؛ مانند رمانها و قصههای باطل و سستی که متأسفانه نه تنها میان کودکان و جوانان بلکه میان افراد بزرگسال نیز طرفداران بسیاری دارد. علاقه و میل شدید به خواندن داستانهای جذاب، قدرت تشخیص خرافه از غیر آن را از خوانندگان سلب میکند؛ بنابراین ضروری است مطبوعات در چاپ داستانها و قصهها از این منظر توجه ویژه داشته باشند و از چاپ داستانهای مروّج افکار پوچ، خرافی و باطل خودداری کنند؛
نقش بسیار مهم دیگری که مطبوعات چه در سطح کشوری و چه در سطح استانی یا منطقهای میتوانند در خرافهزدایی ایفا کنند، آن است که هر گونه خرافهای که در سطح جامعه میبینند به وسیله نویسندگان متعهد خود به نقد بکشانند و مردم و نهادهای قضایی و قانونی را علیه آن خرافه بشورانند؛
امروزه، بسیار دیده میشود که روزنامهها یا نشریات با چاپ مطالب جنجالی در عرصههای مختلف مانند سیاست، اقتصاد و ورزش افکار عمومی را به سمت دلخواه خود جهت میدهند. این همه به دلیل محبوبیت و میزان اثرگذاریِ ویژه مطبوعات است. مطبوعات برای افزایش فرهنگ جامعه و ارائه چهره واقعی دین میتوانند از این ویژگی خود حُسن استفاده را ببرند و با هرگونه کجی و ناراستی و افکار و اعمال خرافی درافتند و آنها را به کلی محو سازند.
علامه طباطبایی رحمه الله میفرماید: «دانشمندان و خواص مردم پیوسته برای محو آثار این خرافات که در ارواح عامه مردم جای گرفته، به لطایفالحیل به فعالیت پرداختند، تا مردم آگاه و بیدار گردند، ولی این دردی است که طبیب
را خسته کرده است، زیرا انسان از طرفی در آرا و نظرات و معلومات حقیقی خالی از تقلید نیست و از طرف دیگر، دارای احساسات و عواطف نفسانی است. متأسفم که به اطلاع خوانندگان برسانم که دانشمندان تا به امروز در معالجه این درد، پیروزی و موفقیت نیافتهاند».(1)
دیوید هیوم نیز میگوید:
گرایش به خرافه از گرایش طبیعی آدمی به پدیدههای اعجاب انگیز ریشه میگیرد و گرچه این گرایش گاهی در ضبط خرد و دانش درمیآید، اما هرگز نمیتوان آن را از طبیعتِ آدمی ریشه کن ساخت.(2)
با توجه به آنچه گفته شد، به نظر میرسد مبارزه با خرافه باید توسط یک ستاد رسمی انجام شود؛ ستادی که به صورت دائمی به شناسایی خرافات و نقد و نفی آنها از صحنه ذهن و ضمیر جامعه اسلامی همت گمارد. این ستاد میتواند پس از جمعآوری اطلاعات در مورد انواع عقاید و رفتارهای خرافی از سطح شهرها، روستاها و مناطق مختلف کشور آن هم به صورت کاملاً جزئی و دقیق (با یک تحقیق میدانی بسیار وسیع) به محو و ریشه کنی خرافات بپردازد.
ستاد باید مورد حمایت دولت و نهادهای قانونگذار و قوه قضائیه و وزارت ارشاد باشد و با مراکز علمی و آموزشی چون حوزه، دانشگاه، مدارس و نیز با صدا و سیما ارتباط دائمی و مستقیم داشته باشد و تنها در این صورت است که در جامعه اسلامی ما، یک نهاد به پیگیری مبارزه با خرافه خواهد پرداخت با این ویژگی که فعالیت آن دائمی و بیوقفه است.
در پایان تأکید میکنیم همانگونه که هیوم اشاره دارد، خرافهگرایی را نمیتوان از طبیعت آدمی ریشهکن ساخت؛ زیرا در درون و فطرت انسان ریشه دارد و چنانکه گفته شده مهمترین مسئله در مورد خرافات آن است که به آسانی به وجود میآیند، اما به سختی نابود میشوند؛ بنابراین مبارزه با خرافه کار بسیار دشواری است.
فصل ششم:خرافات و رسانه
زیر فصل ها
درآمد
تأثیر رسانه بر فرهنگ و عقاید مردم
نمونههایی از ترویج خرافات در رسانه ملی
بایدها و نبایدها در برنامههای رسانه ملی
معرفی مراکزی برای مشاوره دینی
معرفی کتاب با موضوع خرافه و خرافهزدایی
درآمد
در فصل گذشته در روشهای مبارزه با خرافه به وظایف مشترک مراکز آموزشی و تعلیم و تربیت که صدا و سیما که یکی از آنها بود اشاره کردیم. به دلیل اهمیت ویژه رسانه ملی و نقش بسیار مهم آن در خرافهپراکنی، خرافهزایی و خرافهزدایی، در این فصل ابتدا اشارهای به تأثیر رسانه بر فرهنگ و اعتقادات مردم خواهیم کرد. آنگاه به نمونههایی از ترویج خرافه در برنامههای رسانه ملی میپردازیم. سپس بایدها و نبایدهایی را در برنامهسازی رسانه ملی بیان خواهیم کرد. در پایان پس از معرفی مراکزی به اصحاب رسانه و برنامهسازان برای دستیابی به معارف و اعتقادات ناب و اصیل اسلام، با چند کتاب در موضوع خرافه و خرافهزدایی آشنا میشویم.
در دنیای امروز، جنگ رسانهای بزرگی در حال وقوع است. رسانههای مختلف جهان میکوشند افکار و اندیشههای بیشتری را به سمت خود جذب کنند. آنها میتوانند با انتقال حقایق و مفاهیم عالی و ارزشهای انسانی،
جوامع را به سمت رشد و پویایی سوق دهند و نیز میتوانند با ترویج افکار و عقاید مخرب و به تصویر کشیدن صحنههای زشت و مبتذل، آنها را به ورطه نابودی بکشانند.
در کشور ما رسانه ملی بر تودههای مختلف مردم اثر انکارناپذیری دارد تا آنجا که نمایش کوچکترین برنامهها و تبلیغات، انعکاس وسیعی در سطح عمومی کشور دارد. از این روست که چند وقت یک بار با پخش فیلم، سریال و یا طنزی در رسانه ملی، رفتاری رایج میشود و سخن یا تکه کلامی بر سر زبانها میافتد.
همانطور که اشاره شد اثرگذاری شدید رسانه بر مردم، هم جنبه مثبت دارد و هم جنبه منفی. اگر رسانه بر طبق رسالت بزرگی که بر عهده دارد عمل کند یعنی معارف و حقایق دین اسلام و فرهنگ اصیل و به دور از خرافه ایرانی را منتشر کند، در این صورت کارکرد مثبتی داشته است. اما اگر اشاعهدهنده فرهنگ بیگانگان، افکار انحرافی و باطل شود، ابزاری برای انجام اهداف استعمار خواهد بود. در این صورت جامعه را از رشد علمی و فکری باز خواهد داشت و اعتقادات مردم را به تمسخر میگیرد و به ترویج دینداری عوامانه و خرافهگرایی میپردازد و در نهایت جامعه را به سمت رکود، انحرافات اخلاقی و بیهویتی و بیدینی سوق خواهد داد. عوامل مختلفی چون میل غریزی انسان در گرایش به خرافات، هجوم دائمی و همیشگی عناصر خرافی به عقاید دینی و رونق چشمگیر بازارهای رمالی، فالگیری، جنگیری، ترویج فرقههای شیطانپرستی و هزاران خرافه دیگر با حمایتهای دشمنان، سبب فراگیر شدن این پدیدههای زشت در کشور ما شده است.
در این شرایط رسانه باید بیشترین توان خود را برای ریشهکن کردن علفهای هرز خرافه و آگاهی دادن به مردم در مورد انواع و اشکال مختلف این معضل اجتماعی به کار بندد.
رسانه باید بکوشد تا باورهای خرافی و غلط در مورد فالگیری، رمالی، تمسک به خواب و... منسوخ شود و حتی در معرفی آداب و رسوم ایرانی، جنبه دینی را تقویت کند. خرافاتی که در آداب و رسوم ایرانیان وجود دارد مانند چهارشنبه سوری، سبزه گره زدن تقبیح شود و به جای آنها ارزش صله رحم، احترام به پدر و مادر و انفاق به نیازمندان در اعیاد مختلف مانند عید نوروز برای مردم بازگو شود.
البته رسیدن به این اهداف مقدسه جز با شناخت کافی و کامل اهل رسانه با اسلام و عقاید دینی ممکن نخواهد بود. عدم شناخت کافی و صحیح اصحاب رسانه ملی و برنامهسازان از دین مقدس اسلام و غفلت آنان در پخش انواع برنامهها، فیلمها و سریالهای داستانی خارجی و ایرانی که آلوده به عقاید انحرافی و خرافی هستند، سبب میشود خرافهپراکنی جایگزین رسالت خرافهزدایی رسانه گردد. پخش مکرر افسانههای شرقی، برخی سریالهای رزمی و حتی انیمیشنهای کودکانه که در آنها افکار بودایی و انرژیهای ماورایی تأیید و تبلیغ میشوند، از نمونههای ترویج خرافات در رسانه است. مانند سریال جومونگ، جواهری در قصر، سریال، انیمیشن ای کیوسان و...(1)در حالی که رسانه باید در پخش این برنامهها به ویژه انیمیشنهای کودکانه، دقت بیشتری داشته باشد؛ زیرا دشمن دریافته است که
1) نک: بانک جامع جنگ نرم، رضا سیفپور، مقاله ترویج بودیسم در هالیوود، www.iransoftwar.com
خرافات غرب و شرق را به خوبی در این قالب میتواند به ذهن فرزندان ما تزریق کند و پاک کردن این تصاویر به آسانی امکانپذیر نیست.
در تولیدات داخلی رسانه ملی نیز متأسفانه آثار خرافه مشهود است. به طور مثال صدا و سیما سالهاست که در ماه مبارک رمضان تلاش میکند با توجه به فضای معنوی این ماه، سریالها و برنامههایی پخش کند که در آنها جنبه دینی تقویت شده باشد. این توجه رسانه ملی ستودنی و قابل تقدیر است و گامی برای توجه بیشتر مردم مسلمان به مسائل دینی چون ترک گناه، رعایت حلال و حرامها و نیز یادآوری مسئله معاد و جهان آخرت میباشد. اما در بسیاری از این مجموعههای تلویزیونی، حقایق و معارف ناب اسلامی به خرافات آلوده شده است. تأثیر شدید رسانه بر مردم و جهل و ناآگاهی عوام از حقیقت دین موجب شیوع بیشتر خرافات از طریق این برنامههای مذهبی شده و این با هدف رسانه ملی متناقض است.
با توجه به اینکه در حال حاضر، سریالها و مجموعههای تلویزیونی و فیلمهای ایرانی از شبکههای مختلف برونمرزی مانند آی فیلم پخش میشود و این برنامهها انعکاسدهنده عقاید دینی و اسلامی ما در سراسر جهان خواهد بود، رسانه باید نسبت به پخش تولیدات خود حساسیت بیشتری داشته باشد تا چهره غیرواقعی از اسلام و عقاید ما به مردم ارائه نشود.
زیر فصل ها
الف) ترویج عقیده شانس، بخت و اقبال در برنامههای رسانه ملی
ب) نقدی کوتاه بر سریال صاحبدلان
ج) خرافه در سریال پنج کیلومتر تا بهشت
د) نقدی بر سریال وضعیت سفید
هـ) چکیدهای از یک پژوهش در مورد میزان خرافات در سریالهای ماه مبارک رمضان سالهای 87 و 88:
نکته پایانی
الف) ترویج عقیده شانس، بخت و اقبال در برنامههای رسانه ملی
در افواه عموم مردم و در بسیاری از برنامههای رسانه ملی از شانس و بخت سخن به میان میآید. اینکه فلانی آدم بدشانسی است، بخت با او یار نیست و مانند این جملات آنقدر برای همه عادی و معمولی شده که دیگر هیچ واکنشی
سبت به آن دیده نمیشود و اگر یک پژوهش آماری در مورد رواج عقیده شانس و بخت و اقبال در برنامههای رسانه مانند فیلمها و سریالها صورت پذیرد به یقین این خرافه درصد بالایی را به خود اختصاص خواهد داد.
البته این اعتقاد در میان ایرانیان ریشهای قدیمی دارد و حتی به ادبیات و اشعار هم سرایت کرده است اما در عصر علم و تکنولوژی اینگونه افکار و عقاید زشتتر به نظر میرسد و مسئولیت رسانه ملی در حذف و ریشهکن کردن آن بسیار دقیق و حساس است.
برنامهسازان و نویسندگان آنها باید از دیدگاه اسلام درباره شانس و بخت و اقبال اطلاع کافی داشته باشند. آنها باید بدانند که از دیدگاه اسلام هیچ چیزی بیدلیل و تصادفی رخ نمیدهد. در سراسر نظام هستی و تمام وقایعی که در آن شکل میگیرد قانون علیت ساری و جاری است. اعتقاد به شانس و اقبال، با حکم خداوند و قانونمند بودن نظام هستی سازگار نیست. از نظر اسلام، ایمان به خدا، تقوا، احترام به پدر و مادر، صله رحم، انجام فرایض، تلاش و کوشش و پشتکار، مشورت، خوش خلقی با مردم و خانواده و عوامل بسیار دیگر میتوانند رزق و روزی و موفقیت انسانها را قطعی کنند و در مقابل عواملی چون تنبلی و سستی، جهل و نقض در اطلاعات، معصیت، قطع رحم، محیط نامناسب، انحراف از اهداف، نبود امکانات و تخصص، عدم تمرکز، عدم استقامت، عدم تزکیه مال و برخی علل دیگر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زمینههای شکست و ناکامی را فراهم میکنند.
آیتالله جعفر سبحانی در کتاب رمز پیروزی مردان بزرگ مینویسد:
بخت و اتفاق و اقبال در حقیقت عناوین موهومی هستند که از مغز کسانی تراوش میکند که علل حوادث را نمیتوانند به دست آورند.
لذا ناچار میشوند برای راضی ساختن وجدان سرزنشکننده خود آنها را به دست یک سلسله عوامل نامرئی و خرافی بسپارند. برای رکود و تنبلی و خراب کردن ذهن و مغز، اعتقاد به بخت و اقبال بهترین وسیله است و برای شکستخوردگان، دارویی برای تسکین و جبران میباشد. به عبارت صحیحتر بهترین سرپوشی است که بزهکاران و مقصران روی وجدان سرزنشکننده خود میگذارند. مردان و زنان موفق همیشه از قاموس زندگی خود واژههای طالع، فال، ستاره، کفبینی و بخت را حذف میکنند؛ زیرا اعتقاد به اینها به سان زنجیرهای آهنین است که به دست و پای آنها میپیچد.(1)
به جهت جایگاه ویژه رسانه ملی در خرافهزدایی اکنون برنامهسازان باید از یک سو مراقب باشند تا بر ذهن مخاطبان عقیده شانس و اقبال تلقین و تزریق نشود. آنها باید ادبیات بدشانسی، نحسی و بداقبالی را از برنامهها و تولیدات خود حذف کنند و از سوی دیگر علل و عوامل پیروزی شخصیتهای مثبت و موفق فیلمها، سریالها را به خوبی به تصویر بکشانند.
البته رسانه ملی سالهاست تلاش میکند در همه شبکهها و به مناسبتهای مختلف، افراد موفق در زمینههای گوناگون علمی، سیاسی، اقتصادی را به جامعه معرفی کند و اسرار و رموز رشد و ترقی آنها را از زبان خودشان برای مردم فاش کند. اما متأسفانه در پرمخاطبترین برنامههای رسانه مانند مجموعههای تلویزیونی و حتی برنامههای ورزشی و به خصوص در فوتبال که به شدت مورد استقبال عموم مردم است، ادبیات شانس بسیار رواج دارد. در بسیاری از مسابقات فوتبال، تیم بازنده و حتی مربی آن میگوید: ما تلاش خود را کردیم اما بخت با ما یار نبود، شانس نیاوردیم و...
1) جعفر سبحانی، رمز پیروزی مردان بزرگ، قم، انتشارات نسل جوان، 1370، ص 34.
سخن آخر اینکه اگر برنامهسازان، مجریان و گزارشگران بخواهند و اراده کنند میتوانند با نقد جدّی و یا حتی طنزگونه و به صورت مستمر با این عقیده خرافی مبارزه و آن را از صفحه فکر و اندیشه مردم پاک کنند.
ب) نقدی کوتاه بر سریال صاحبدلان
سریال صاحبدلان محصول سال 1385 شبکه یک سیما است. کارگردان سریال، محمدحسین لطیفی و نویسنده آن علیرضا طالبزاده بود. این مجموعه با بازیگری افراد چون حسین محجوب، محمد کاسبی، ثریا قاسمی، باران کوثری، پوریا پورسرخ به تصویر کشیده شد. صاحبدلان زندگی پیرمردی صحّاف به نام سیدخلیل صحافزاده را روایت میکند که با ورود قرآنی برای صحافی به خانهاش، با نوهاش دینا وارد ماجراهایی میشوند که از داستانهای پیامبران در قرآن الهام گرفته شده است. نویسنده به ظاهر میخواهد خلیل مثالی از موسی، جلیل مثالی از فرعون، دینا مثالی از هارون و یوسف، عهدیه مثالی از آسیه و... باشد. اما آنچه نباید در این سریال مطرح میشد آن است که یک پیرمرد زاهد تصمیم بگیرد با قرآن معجزه کند و با آن بیماری را شفا دهد. آن هم با یک قرآن قدیمی که در ذهن مخاطب این سؤال ایجاد میشود که این قرآن با دیگر قرآنها چه تفاوتی دارد که فقط با آن میشود معجزه کرد و آیا قرآنهای دیگر این خاصیت را ندارند؟
در قسمتی از این سریال پرمخاطب، پسر خلیل صراحتاً بیان میکند که پدرش به دعانویسی و سرکتاب بازکردن مشغول است. البته مسئله شفا به وسیله ادعیه، در جای خود صحیح است اما آنچه که در این سریال به تصویر کشیده شده و مسئله دعانویسی و سرکتاب باز کردن به شدت مورد نقد اهل علم است. اینگونه مسائل نباید در رسانه ملی تبلیغ شود. چرا که مردم به
خودی خود به این امور علاقهمند هستند و خصوصاً به سر کتاب بازکردن و دانستن امور غیبی گرایش زیادی دارند و متأسفانه این سریال بازار دعانویسی را داغتر کرد.
از نظر علما تنها دعاهایی که با سند معتبر از اهل بیت به ما رسیده است و در مفاتیح الجنان و کتب معتبر دیگر که قبلاً اشارهای به آنها داشتهایم قابل استفادهاند و نه هر دعایی که رمالان و دعانویسان برای مردم مینویسند.
ج) خرافه در سریال پنج کیلومتر تا بهشت
این سریال در ماه مبارک رمضان سال 1390 از شبکه سوم سیما پخش شد. نویسندگان آن علیرضا افخمی و سجاد ابوالحسنی بودند. کارگردان سریال، علیرضا افخمی است و بازیگرانی چون داریوش فرهنگ، مهدی سلوکی، شبنم قلیخانی و پریناز ایزدیار در آن ایفای نقش کردند.
داستان سریال از این قرار است که امیرحسین، مدیر شرکت پخش داروی همایون فرزین و عاشق آیدا دختر فرزین است. او زمانی که آیدا را از پدرش خواستگاری میکند با پاسخ منفی فرزین مواجه میشود. همان شب دوستان پسر فرزین، به شرکت دستبرد میزنند و امیرحسین را که مجروح شده بود به مکانی دور میبرند.
اما روح امیرحسین که اکنون از جسمش جدا شده با کمک روح دختری به نام مینا که سالها قبل خودکشی کرده و زندگی نباتی دارد چندین بار به خواب آیدا میرود و او را از محل جسدش خبردار میسازد. امیرحسین با انتقال به بیمارستان نجات پیدا میکند و در آخر سریال امیرحسین، پدر و مادر مینا را راضی میکند که اعضای دخترشان را اهدا کنند. در صحنه آخر سریال خواب امیرحسین به تصویر کشیده میشود که در آن مینا با لباسی به رنگ سفید از وضعیت جدیدش ابراز خشنودی و رضایت میکند.
در نقد کلی و کوتاه بر این سریال ذکر چند نکته ضروری به نظر میرسد:
اول اینکه در این سریال روح دختری که خودکشی کرده. به هر جایی که علاقهمند و آزادانه میگردد. او که رأس ساعت به کارهایش رسیدگی میکند با روح امیرحسین هم ارتباط برقرار میکند. اما این مطالب با روایات ما منافات دارد. زیرا اگرچه در برخی از روایات آگاهی روح از افراد زنده و ارواح دیگر اجمالاً پذیرفته شده است اما این امتیاز تنها برای برخی از ارواح مؤمن است آن هم در اوقاتی مانند شبهای جمعه که درهای رحمت الهی گشوده میشود و نه برای شخصی که خودکشی کرده و بر طبق روایات متعدد به شدت مبغوض پروردگار متعال است. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: هر که عمداً خودکشی کند در آتش دوزخ جاودانه است.(1)
امام باقر علیه السلام میفرماید: مؤمن به هر بلایی گرفتار میشود و با هر مرگی میمیرد اما خودکشی نمیکند.(2)
نکته دیگر اینکه در این سریال روح مینا حتی به دانشگاه میرود، در حالی که در عالم برزخ تنها بحث تکامل روح و یادگرفتن قرآن مطرح است و آن یاد گرفتن هم غیر از حضور در کلاس درس است. اینکه ارواح در حالت کما بتوانند در دانشگاه حاضر شدن اساس درستی ندارد.
همچنین در سریال پنج کیلومتر تا بهشت، بحث تمسک به خواب مطرح است. البته در قرآن و روایات از رؤیاهای صادقانه سخن گفته شده است اما ترویج خواب در بخشهای مختلف این سریال ترویج خرافهگرایی است. اینکه هر شب روح بالای سر شخص مورد نظرش بنشیند تا او بخوابد و روح بتواند در خواب او وارد شود خرافه است و هیچگونه دلیل عقلی و نقلی در این باره
وجود ندارد. علما و بزرگان نیز بارها تأکید کردهاند که خواب جمعیت ندارد و نباید به آن توجه کرد و بر طبق آن عمل نمود و تأویل و تعبیر خواب هم ویژه معبرین معصوم مانند حضرت یوسف است و نه هر شخصی.
رسانه ملی با ترویج و تبلیغ خواب و خوابگرایی در فیلمها و مجموعههای تلویزیونی مردم را از تعقل، خردورزی و علمگرایی دور میکند.
و نکته آخر اینکه در بخشهایی از این سریال، آیاتی از قرآن کریم به مناسبت خوانده میشود و به نظر میرسد در هر سریال و برنامهای که از کلام الهی و روایات معصومان علیهم السلام استفاده میشود، عامه مردم گمان میکنند شرعی و عقل آن فیلم یا سریال را تأیید کرده است و مطالب آن را نظر اسلام و دین تلقی میکنند. قشر متوسط و کمسواد جامعه قدرت تحلیل و نقد نسبت به مطالب برنامهها را ندارند و چشم و گوش بسته از آن برنامهها تأثیر میپذیرند. از این رو، مسئولان رسانه ملی باید نسبت به پخش برنامههای مذهبی حساسیت بیشتری داشته باشند تا مبادا عقاید و افکار خرافی و انحرافی، به همراه اعتقادات مذهبی در اذهان عمومی وارد شود. (چنانکه در این سریال گناه نابخشودنی خودکشی با اهداء اعضای مینا تخفیف ویژهای پیدا میکند و این خرافه با نصّ صریح قرآن و روایات متناقض است).
د) نقدی بر سریال وضعیت سفید
سریال وضعیت سفید به کارگردانی حمید نعمتالله و نویسندگی هادی مقدمدوست و حمید نعمتالله در گروه فیلم و سریال شبکه سوم سیما در سالهای 1387 ـ 1390 تهیه شد. از جمله بازیگران آن، افسانه بایگان، یونس غزالی، عباس غزالی، ابوالفضل پورعرب، حمیرا ریاضی هستند. این مجموعه که موشکباران سالهای 1366 و 1367 را به تصویر کشیده است درباره
خانواده پرجمعیتی متشکل از چند خواهر و برادر است که به همراه مادر پیرشان، برای دوری از حملات دشمن، ساکن یک باغ در روستایی واقع در حومه تهران میشوند.
اعضای این خانواده تقریباً همه با هم قهر هستند اما حوادث گوناگونی که در این مجموعه رخ میدهد باعث میشود آنها کمکم اختلافات را کنار بگذارند و به همدیگر مهربانی و کمک کنند.
این سریال در مجموع سریال خوبی است و در بسیاری از جنبهها مانند شخصیتپردازی و طراحی صحنه نسبت به مجموعههای تلویزیونی که در چند سال اخیر پخش شده یکی از بهترینهاست همچنین در مجموعه وضعیت سفید تلاش میشود که به برخی خرافات اشاره و حتی گاهی نقد شود، اما متأسفانه حق مطلب ادا نمیشود. به نظر میرسد به تصویر کشیدن باورهای غلط و خرافی بدون نقد و تحلیل صحیح در هر برنامه، سریال و یا فیلم، باعث رشد و ترویج بیشتر آن عقیده باطل میشود. مانند اشاره به چهارشنبه سوری در این فیلم که تنها به دیالوگ منیژه و بهروز با بیژن ختم میشود و علت ناراحتی آنها هم ترقه داشتن شهروز، پسر بیژن، بوده است. منیژه در این سکانس میگوید: چهارشنبه سوری گفتند، بمبگذاری تهران که نگفتند. به وقتش بروید جایی آتش روشن کنید و... .
در قسمت دیگری از این سریال که درباره حضور این خانواده در دامن طبیعت و در روز سیزده فروردین ساخته شده است، سیما به دخترش شهناز که در آرزوی ازدواج با پسرعمهاش «فراز» است سفارش میکند که «سبزهها را گره بزن و آرزو کن».
در همین لحظه امیرمحمد گلکار که نوجوانی در سن بلوغ است و از لحاظ رفتاری معقول عمل نمیکند و بدتر از همه اینکه اعضای فامیل او را
دیوانه میدانند و به او میخندند به همسر عمویش اعتراض میکند و میگوید: «اینها خرافات است، این کارها را نکنید».
در ادامه همان دیالوگ، سیما به امیر میگوید: «کاری نکن که نحسی سیزده تو را بگیرد.» پس از چند لحظه هم منیره خواهر امیر که دختری مذهبی و انقلابی است به سراغ او میآید و میگوید: امیر بیا بچهای را ببین که غیب میگوید.
این کودک آینده تمام افراد فامیل که به دورش حلقه زدهاند را پیشگویی میکند. به فراز میگوید ثروتمند میشوی، به بهروز میگوید فرزندت پسر است، برای مادربزرگ سفر مکه و کربلا را پیشگویی میکند و خبر از باز شدن راه کربلا میدهد و... در اینجا هم تنها امیر است که نسبت به غیبگوییها اعتراض میکند و با رفتاری زشت آن کودک را مورد آزار و اذیت قرار میدهد.
نحوه برخورد او باعث میشود همه اعضای فامیل او را حسود بدانند و مادر امیر هم او را تنبیه کند. جالب اینجاست که تا پایان این مجموعه نیز بسیاری از پیشگوییهای این کودک محقق میشود.
حال سوال این است که آیا کارگردان محترم و فیلمنامهنویس این سریال نمیتوانستند این خرافات را در این مجموعه پربیننده بهتر از این نقد کنند. آنها با این سکانس اذهان عمومی را به دانستن امور غیبی بیشتر ترغیب کردند.
نباید رسانه با پخش خرافه آن را ترویج دهد مگر اینکه قصد نقد آن را در همان برنامه داشته باشد و اگر کارگردان این مجموعه چنین قصدی داشت بایستی از شخصیتهای مقبول و مثبت این سریال مثل احمد، منیره و یا مادربزرگ استفاده میکرد.
طرح چند خرافه (سبزه گره زدن برای بازشدن بخت، نحسی 13 و غیبگویی) در یک قسمت از سریال بدون نقد صحیح آنها کاری نادرست است و اشاره به نحوست سیزده در این سریال با تلاش رسانه ملی که سالهاست روز 13 فروردین را روز طبیعت مینامد متناقض است.
هـ) چکیدهای از یک پژوهش در مورد میزان خرافات در سریالهای ماه مبارک رمضان سالهای 87 و 88:
یکی از دانشجویان دانشکده صدا و سیمای قم در پایاننامه دوره کارشناسی ارشد خود به بررسی میزان خرافهگرایی در سریالهای ماه مبارک رمضان سال 87 و 88 که از شبکههای دو و سه سیما پخش شده، پرداخته است. در این پژوهش شاخصههای عملیاتی خرافات، با رویکرد به تعالیم اسلامی طبق دیدگاه علامه طباطبایی به دست آمده است. محقق 42 قسمت از 47 قسمت سریالهای «مثل هیچ کس، بزنگاه، عبور از پاییز و پنجمین خورشید» را به عنوان حجم نمونه، مورد تحلیل محتوا قرار داده است. بر طبق این تحقیق کل خرافات یاد شده، 27367 ثانیه معادل 35/17 درصد (نسبت به کل فیلمها؛ یعنی 4 فیلم مورد بررسی) است. که متأسفانه میزان قابل توجهی میباشد. بر اساس این آمار، خرافات در سال 88 بسیار بیشتر از خرافات در سال 87 بوده است.
مصادیقی از خرافات در سریالهای (مثل هیچکس، بزنگاه، عبور از پاییز، پنجمین خورشید)
محقق با استفاده از روشهای توصیفی، تحلیل (تحلیل محتوا)، فیشبرداری و مشاهده به گردآوری اطلاعات پرداخته است. ما در این قسمت به برخی از خرافاتی که در این سریالها مطرح شده و با بررسی دقیق به دست آمده است، اشاره میکنیم:
در سریال مثل هیچکس: زن را نحس دانستن، نمایش تمسّک به خواب و ترتیب اثر دادن بر طبق آن، اشاره به وجود دیو و غول، فال بدزدن برای کسی و او را نحس دانستن، قضا و بلا دانستن اتفاقی که افتاده بدون توجه به علت آن، نحس دانستن ریخته شدن گندم نذری.
در سریال بزنگاه: فالگیری، از رفت و آمد حیوانات فال بدزدن و ربط دادن آن به اتفاق دیگر، برای افتتاح مغازه بعد از چهلم مرحوم باید لامپ مغازه روشن شود ولو اینکه روز باشد، تا دختر بزرگتر ازدواج نکرده، دختر کوچکتر نباید ازدواج کند، طالعبینی به وسیله سنگها و نگه داشتن سنگ ماه تولد و اعتقاد به آن، اجرای حتمی مراسم سوم و... حتی در صورت عدم رضایت، نمایش تمسّک به خواب و ترتیب اثر برای آن در رسانه.
در سریال عبور از پاییز: نحس دانستن یک شب، طلاق گرفتن آسان را علامت متمدّن بودن دانستن، نمایش تمسک به خواب و ترتیب اثر برای آن در رسانه، اشاره به وجود دیو و غول، باید بازماندگان میت به مردم غذا بدهند حتی در صورت عدم رضایت.
در سریال پنجمین خورشید: شوم دانستن فروش وسیلهای که از نیاکان به ارث رسیده است. نحسی قائل شدن برای خود و خود را بدشانس دانستن، تأیید وجود کتیبهای که از آینده میگوید. فردی ادّعای دیگری را در سفر به آینده تأیید کند.
مکاشفه از امور آینده به وسیله ابزاری خاص، ادعای اطلاع از امور غیبی که در آینده اتفاق میافتد از طریق ابزاری خاص.(1)
نکته پایانی
آنچه در نقد سریالها و مجموعههای تلویزیونی یاد شده بیان کردیم به معنای نادیده گرفتن جنبههای قوت و مثبت سریالها نبوده است. بیشتر این سریالها پرمخاطب، جذاب و دیدنی بودند و اشاره به این نمونهها صرفاً برای افزایش دقت برنامهسازان و فیلمنامهنویسان در برنامههای بعدی آنان است.
1) برای آگاهی بیشتر نک: ابراهیم مهدویان کیاسری، پایاننامه بررسی خرافهگرایی در سریالهای ماه مبارک رمضان سالهای 87 و 88 از شبکههای دو و سه سیما، 1391.
زیر فصل ها
الف) تولید فیلم و سریال و مجموعههای تلویزیونی با هدف خرافهزدایی
ب) تهیه و پخش برنامههای مستند جذاب از خرافات رایج
ج) تشکیل میزگرد، جلسات پرسش و پاسخ و مناظره
د) واکنش سریع و به موقع در مورد خرافههای نوظهور
ه) تشکیل کمیته نظارت در صدا و سیما و خرافهزدایی از انواع برنامههای رسانه ملی
الف) تولید فیلم و سریال و مجموعههای تلویزیونی با هدف خرافهزدایی
متأسفانه، گاه در سریالهای جذاب یا در فیلمهای تلویزیونی و سینمایی شاهد نشر عقاید خرافی و موهوم به مخاطبان، آن هم به صورت مستقیم و آشکار و در برخی از موارد به صورت غیرمستقیم هستیم. در این برنامهها، افراد خرافاتی چهره دینی و مؤمن دارند و عقاید نادرست و سست، رنگ دین و مذهب به خود گرفتهاند، حال آنکه صدا و سیما به عنوان دانشگاهی عمومی میتواند به جای ترویج خرافهپرستی، به حذف این عقاید از چهره جامعه بپردازد، معارف ناب و اصیل اسلام را در قالب مورد پسند و جدید به مردم معرفی کند. از جمله ابزارهای مناسب و مؤثر رسانه ملی در ترویج عقاید حَقه اسلام و حذف خرافات، ساخت فیلمها و مجموعههای تلویزیونی است.
صدا و سیما باید چند نکته را در نظر داشته باشد:
حذف خرافه در هر شکلی از برنامهها، فیلم ها و مجموعههای تلویزیونی، از محتوا، موضوعات و مضامین خرافی در متون برنامهها و فیلمنامهها گرفته تا پوشش و گریم و مدلهای مو، که به نحوی جوانان را به سمت و سوی عقاید موهوم سوق میدهند. برای مثال، مدل موی شیطانپرستی یا علایم و نمادهای آنان در برنامههای تلویزیونی باید به کلی سانسور و حذف شود؛
بیان عقاید و معارف صحیح اسلام به گونهای که جامعه را به سوی خرافات نکشاند. برای نمونه برای مجسّم ساختن شیطان در مجموعههای تلویزیونی ماه مبارک رمضان، تاکنون سه مجموعه به صورت مستقیم به آن پرداختهاند.
مجموعه تلویزیونی او یک فرشته بود به کارگردانی علیرضا افخمی؛ پس از آن سریال اغما به کارگردانی سیروس مقدم و در سال 1390، مجموعه سقوط یک فرشته از بهرام بهرامیان پخش شد.
این در حالی است که تکرار موضوع تجسّد شیطان به صورت جسم انسانی به مخاطبان میقبولاند که شیطانِ مجسّم ممکن است به سراغ آنها نیز برود و چه بسا تاکنون آمده باشد و حتی در افراد سوءظن و بدگمانی به دیگران را ایجاد میکند؛ به ویژه در سریالهای اغما و سقوط یک فرشته که شیطان به شکل و شمایل انسانی متدین، نوع دوست و سر به زیر در آمده بود. (البته نقدهای دیگری نیز به این سریالها وارد است.)
اگرچه شناخت ترفندها و وسوسههای شیطان بسیار ضروری است و باید درباره این موضوع هزاران فیلم و داستان نوشت. قالب تجسّد دادن به شیطان آن هم با قدرتها و تواناییهای خاصی که در این سه مجموعه، شیطان داشته است، آثار زیانبار و تبعات اجتماعی به همراه خواهد داشت.
همچنین در موضوعی مانند «خواب» اگر چه به صورت مفصل از وجود رؤیاهای صادقه بحث کردیم، ولی تکرار موضوع خواب دیدنها و مکاشفات در فیلمها و سریالها، خوابگراییِ افراطی را به جامعه تزریق میکند و موجب میشود مردم بر خلاف نظر مجتهدان و علما، خواب را برای خود و دیگران حجت شرعی به شمار آورند و ملاک عمل قرار دهند؛
1
دوم، پرداختن به خرافات رایج در سریالها و مجموعههای پر مخاطب به صورت کاملاً روشن و واضح و نقد آنها در همان برنامهها به شکل ظریف و غیرمستقیم و نیز نقد به صورت جلسه میزگرد پس از پخش سریال یا فیلم. اگر فیلمنامهنویسان به سراغ پروندههای واقعی موجود در دادسراها و قوه قضائیه بروند و در فیلمنامه و داستان سریال، خرافه و عوارض سوء آن چون از هم پاشیدگی نظام خانوادهها، بر باد رفتن آبرو، ثروت، آینده جوانان و تبعات منفی دیگر خرافهگرایی را به نمایش درآورند، به یقین جذابترین، زیباترین و مؤثرترین فیلمنامهها نوشته و به تصویر کشیده خواهد شد (چنانکه تاکنون درباره مواد مخدر و معضلات اجتماعی دیگر فیلمهای بسیاری ساخته شده و بسیار هم مورد استقبال عمومی قرار گرفتهاند.) در مورد خرافات و آثار سوء آن نیز باید به همان شدت و بلکه بیشتر فیلم و سریال ساخته شود تا انشاءالله میزان آگاهی و هوشیاری مردم بیشتر شود.
ب) تهیه و پخش برنامههای مستند جذاب از خرافات رایج
یکی از وظایف اختصاصی صدا و سیما به منظور آگاهی بخشیدن به افکار عمومی و مبارزه با خرافات رایج بین مردم اعم از فالگیری، رمالی، سحر و جادو، طالعبینی و انواع دیگر خرافات، تهیه و پخش برنامههای مستند است. در این برنامههای مستند، به خوبی میتوان علل گرایش و اقبال عمومی به این پدیدهها را بررسی کرد. همچنین در مصاحبه با مراجعهکنندگان و تهیه فیلم از آنها، میتوان میزان مراجعات، علاقه مردم و رضایت آنها و میزان درآمد رمالان، جادوگران، فالگیران، دعانویسان را تخمین زد و به تصویر کشید.
در برنامههای مستندی که با هدف خرافهزدایی تهیه میشود میتوان به این نکات توجه داشت:
استفاده از مجریان معروف و حتی بازیگرانی که چهره دینی و مذهبی دارند (در جهت ایجاد جذابیت و انگیزه برای بینندگان)؛
استفاده از روانشناسان و جامعهشناسان برای ارائه راهحلهای مناسبی که مردم به دلیل جهل و ناآگاهی از آنها، به فالگیر، رمال، دعانویس و طالعبین و.... مراجعه میکنند؛
استفاده از روحانیان متخصص، عالم و دانشمند برای نقد خرافات رایج و بیان راهکارهای دینی در برابر مشکلات.
نکته دیگر اینکه برنامههای مستند (با هدف بیان و معرفی خرافات رایج و نقد آنها) در هر استان و شهرستانی میتواند تهیه و از شبکههای استانی پخش شود؛ زیرا برخی از خرافات (مانند عقاید خرافی و نادرست در مورد مرگ، ازدواج، تولد و زایمان و...) صرفاً مربوط به منطقه محدودی هستند پخش سراسری این عقاید موهوم هر چند با نقد همراه باشد، ممکن است باعث رشد و شیوع آن در مناطق بیشتری شود.
اما در مورد خرافات رایج و عمومی چون فالگیری و جنگیری، مستندها باید به صورت سراسری و مکرر در ساعات پر مخاطب پخش شود تا اثرگذار باشد و انشاءالله شاهد کاهش رونق این بازارها باشیم.
و در پایان تأکید میکنیم اگرچه برنامه خوب به سوی ظهور، مستند شوک و برخی از برنامههای دیگر گامهایی را در مبارزه با خرافات برداشتهاند، هنوز تا رسیدن به نقطه مطلوب و ایدهآل، فرسنگها راه باقی است.
ج) تشکیل میزگرد، جلسات پرسش و پاسخ و مناظره
تاکنون، در نقد و بررسی خرافات، میزگردها و گفتوگوهای تخصصی از رسانه ملی پخش شده است، اما وجود خرافات بسیار و ریشهدار در جامعه ما تلاش فراوانی را میطلبد. در سالهای گذشته برنامههایی مانند این شبها،
که از شبکه یک سیما پخش میشود، به بررسی موضوعاتی چون فال زدن، جن و مطالبی از این قبیل پرداخت. در این برنامه تلویزیونی، از بهترین استادان حوزه و مجری تیزهوش و دقیقی استفاده شد و مطالب طرح شده در آن جلسات بسیار عالی و بیعیب و نقص بود و به صورت کامل، هر دو جنبه خرافی و غیر خرافی بودن این موضوعات بررسی شد، اما ساعت پخش این برنامه، بینندگان بسیاری را جذب نمیکرد.
تعداد موضوعاتی نیز که درباره خرافات به آن پرداخته شد، اندک بود در حالی که با توجه به نیاز بسیار جامعه ما لازم است برنامههای متعددی درباره انواع خرافات تهیه و پخش شود؛ به ویژه جلسات پرسش و پاسخ و حتی مناظره قطعاً برای مردم و جوانان بسیار جذاب خواهد بود، به شرط آنکه در تشکیل میزگردها و جلسات مختلف با هدف خرافهزدایی، نکات مختلفی مورد توجه قرار گیرد؛ از جمله: استفاده از میهمانان و کارشناسان عالم و نخبه؛ حضور مجریان زیرک و با بصیرت، که از عقاید صحیح اسلامی آگاهی کافی داشته باشند؛ زمان پخش مناسب به گونهای که مخاطبان فراوانی را جذب کنند و نکته آخر استفاده از تبلیغات گسترده تلویزیونی پیش از پخش این برنامهها برای جذب مخاطب بیشتر و در نهایت، افزایش آگاهی مردم.
د) واکنش سریع و به موقع در مورد خرافههای نوظهور
رسانه ملی یکی از ابزارهای مهم آموزش عمومی در سطح جامعه است. این دانشگاه پرمخاطب و پرطرفدار میتواند ضمن بیان و آشکار ساختن خرافات نوظهور و جدید در جامعه، به سرعت آنها را مورد نقد و حمله قرار دهد و اذهان عمومی را به غیرعلمی، غیرشرعی و غیرعقلانی بودن آن موهوهات آگاه سازد. در صورتی که صدا و سیما در برابر بیان و نقد خرافه جدید و نقد آن کوتاهی کند، آثار شوم این سکوت آشکار خواهد شد. برای مثال در مورد
هشت پای پیشگوی مسابقات جام جهانی فوتبال، رسانه ملی آنقدر دست روی دست گذاشت که حتی برخی از قشر تحصیلکرده و باسواد جامعه نیز به صحت پیشگوییهای آن یقین پیدا کردند.
این در حالی است که اختاپوس (هشت پا) پایینترین درجه رشد مغزی را دارد و از نظر عقلی و علمی، محال است بتواند وقایعی را پیشگویی کند.
تبلیغ و ترویج خرافه پیشگویی هشت پا در سطح عمومی و جهانی با انگیزههای مختلف سیاسی، اقتصادی و با هدف تضعیف روحیه تیمهای رقیب انجام گرفت. اگرچه سال گذشته آن هشت پا مُرد، هنوز در برخی از برنامههای تلویزیونی نام آن برده میشود. خرافاتی چون حضور یک جادوگر در کنار تیم، خالکوبی و نوشتن جملات بر روی بدن، تیغ زدن موی سر به منظور شکستن طلسم و.... مدتهاست که در تیمهای فوتبال جام جهانی رخنه کرده است، اما چرا در ایران کسی علیه این خرافات فریاد برنمیآورد و مردم را از ناآگاهی و جهل بیرون نمیکشد؟ چرا صدا و سیما به صورت جدی به مبارزه با این عقاید خرافی که متأسفانه مردم و به خصوص جوانان و کودکان آنها را باور میکنند ـ نمیپردازد؟!
امید است روزی شاهد واکنش سریع و به موقع صدا و سیما در برابر هر گونه خرافه و روشنگری آن به منظور افزایش اطلاعات و آگاهیهای مردم باشیم.
ه) تشکیل کمیته نظارت در صدا و سیما و خرافهزدایی از انواع برنامههای رسانه ملی
یکی از اقدامات مهمی که صدا و سیما به منظور خرافهزدایی از برنامههای خود میتواند انجام دهد، ایجاد کمیته نظارتی است. این کمیته پیش از آنکه هر برنامهای تهیه شود یا به روی آنتن رود، باید آنها را به شدت بررسی کند و اجازه
ندهد هیچگونه عقاید سست، خرافی و نامعقول از رسانه ملی به افکار و عقاید مردم وارد شود. در این کمیته باید از کارشناسان و نخبگان علمی و حوزوی استفاده شود و تمام برنامههایی که قرار است از رسانه ملی پخش شود مورد تأیید قرار گیرند و در صورتی که فیلم یا برنامهای اشکال و ایرادی داشته باشد، در صورت امکان برطرف و در غیر این صورت از پخش آن جلوگیری به عمل آورد. اگر رسانه ملی اینگونه برنامههای خود را زیر ذرهبین قرار دهد، مسلّماً در حذف خرافات از صحنه جامعه سهم بزرگی خواهد داشت.
همانطور که پیش از این اشاره شد برای تولید برنامهها و سریالهای فاخر و ارزشمند که انعکاس دهنده حقایق دین اسلام و مبرّا از هر خرافهای باشند لازم است برنامهسازان و فیلمنامهنویسان نسبت به دین اسلام آگاهی کامل داشته باشند. اما از آنجا که برخی از این مسائل بسیار دقیق و حساس هستند باید برنامهسازان به افراد متخصص عقاید اسلامی مراجعه کنند. البته در برخی از سریالهای تلویزیونی نام مشاوران مذهبی به چشم میخورد اما باز هم آن برنامهها از ایراد و نقد خالی نیستند و این یا بدان خاطر است که نظر مشاوران مذهبی اعمال نشده و یا به دلیل نقض اطلاعات مشاوران بوده است.
از این رو لازم است برنامه سازان با مشاوران متخصص که ترجیحاً از روحانیون نخبه، فرهیخته، عالم و آشنا به کار رسانه باشند، ارتباط برقرار کنند.
فیلمنامه نویسان محترم میتوانند از مراکز ذیل استفاده کنند:
الف) معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه علمیه قم
در معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی شورای مدیریت حوزه علمیه قم، بخشی با عنوان امور رسانهها مشغول به فعالیت است. یکی از
زیرمجموعههای این بخش اداره رسانههای صوتی و تصویری است که برخی از اهداف تشکیل آن بدین ترتیب است: اعلام موضع حوزه در مقابل تولیدات هنری و رسانهای، هدایت جریانهای هنری و رسانهای از طریق نقد، کیفیت بخشی به تولیدات رسانهای در راستای آموزههای اسلامی، ایجاد ارتباط مؤثر با تولیدکنندگان آثار رسانهای.
این بخش سیاستهای ذیل را تعقیب میکند: رعایت معیارهای دینی در نقد آثار، رعایت اصول نقد عالمانه و پرهیز از نقدهای سلیقهای، رعایت عدالت و انصاف در نقد افکار و افراد، پایبندی به فرامین و سیاستهای اعلام شده از سوی رهبر معظم انقلاب و مراجع عظام تقلید، پرهیز از ضربه زدن به نیروها و مجموعههای ارزشی.
امور رسانه راهکارهایی را در چند بخش در نظر دارد:
الف) تمهید مقدمات و امکانات: در این جا تلاش میشود تا با ایجاد واحد مونیتورینگ برنامههای رسانهای در قالبهای مختلف، رصد شوند، نیروهای منتقد شناسایی و در جهت نقد دو بخش برنامههای نمایشی و غیرنمایشی طبقهبندی شوند. کتابخانه نقد آثار رسانهای شامل مقالات، کتابها و... ایجاد شود. فضای مناسب جهت گفتگوی آزاد منتقدان و مشاوره نقد و پاسخگویی به سؤالات به وجود آید و...
ب) تولید نقد: راهکارهایی که در این قسمت مورد نظر است عبارتند از: برنامهریزی برای تولید نقد در موضوعات و محورهای لازم، گردآوری یا تدوین مقالات نقد رسانه برگزاری نشستهای نقد با حضور طلاب و کارشناسان نقد، برگزاری نشستهای نقد با حضور تولید کنندگان آثار رسانهای جمعآوری نقدهای روحانیون و افراد متدّین سراسر کشور و جمعبندی و تدوین آنها با زبان علمی و...
ج) اطلاعرسانی و پیگیری: تهیه بولتن نقد رسانه و ارسال به مراکز و افراد ذیصلاح، چاپ و انتشار مقالات نقد رسانه از طریق مجله مبلغان چاپ و انتشار مجله تخصصی نقد رسانه؛ ارائه مقالات نقد به روزنامهها و مجلات جهت چاپ و انتشار، راهاندازی وبلاگ نقد رسانه، برگزاری نشستهای ثابت با مدیران رسانهها در زمینه تحلیل و بررسی رسانه، برگزاری همایش نقد رسانه، نامهنگاری با مسئولان ذیربط و افراد ذینفوذ جهت اطلاعرسانی و پیگیری برای اصلاح امور رسانه همچنین اقدام به ایجاد بانک (بانک اطلاعاتی طلاب هنرمند) کرده است که در این با نک از کلیه طلاب هنرمند در رشتههای مختلف هنری و رسانهای دعوت به همکاری مینماید.
لازم به ذکر است که اداره کل امور رسانههای معاونت تبلیغ حوزههای علمیه، تنها تشکل رسمی حوزه است که به نمایندگی از این نهاد مقدس با رسانههای کشور ارتباط و همکاری دارد.
برای آشنایی بیشتر با این معاونت میتوان به سایت مرکز مدیریت حوزه به آدرس www.ismc.ir و یا به سایت معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزههای علمیه به آدرس www.mobaleghan.com مراجعه کرد.
ب) بخش کارشناسان مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
در سایت مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما به آدرس www.irc.ir بخشی با عنوان کارشناسان علوم اسلامی و انسانی با تخصصهای گوناگون معرفی شدهاند.
برخی از اهداف این بانک اطلاعات بدین شرحند:
شناسایی کارشناسان، مشاوران و محققان علوم اسلامی ـ انسانی، طبقهبندی کارشناسان بر اساس نیاز رسانه (نوع برنامه، نوع شبکه، نوع رسانه و...)، پیشگیری
از استفاده افراد غیر متخصص در برنامههای صدا و سیما، پاسخگویی به نیاز واحدهای برنامه ساز و مدیران سازمان به کارشناسان علوم اسلامی ـ انسانی.
برای برنامهسازان محترم و عمومی مردم در موضوع خرافه و خرافهزدایی به چند کتاب و مقاله که تاکنون نوشته شدهاند میتوان اشاره کرد:
الف) کتاب روانشناسی خرافات. به نظر میرسد «روانشناسی خرافات» اولین کتابی باشد که تاکنون به صورت مستقل به موضوع خرافه پرداخته و در پی تحلیل روانشناختی خرافه است. این کتاب که اثر گوستاو جاهودا میباشد در سال 1976 میلادی نوشته شده است.
نویسنده اگرچه اثر نسبتاً خوبی به جای گذاشته اما، نقدهایی بر کتابش وارد است. به طور مثال جاهودا در آخر مباحث خود در مورد تعریف خرافه میگوید: «ما برای رهایی از این بنبست (تمییز خرافه از دیگر انواع باورها و اعمال) لازم است به ابزار مناسبی متوسل شویم که حقوقدانان به کار میبرند و آن مفهوم «انسان معقول» است و..».
شاید این بزرگترین و زشتترین اشتباه او در این کتاب باشد. زیرا ایشان ملاک خرافه از غیر آن را شناخت انسان معقول در جامعه غربی میداند!
در هر حال این کتاب صرفاً به جنبه روانشناسی خرافه پرداخته و اثر یک فرد غیرمسلمان است (که حتی در تعرفی که از خرافه ارائه داده است مورد نقد میباشد).
ب) کلثوم ننه (عقائد النساء). نویسنده این کتاب آقاجمال خوانساری (1125) است. از آنجا که خرافهگرایی و رواج بازار رمالان و پیشگویان و برنامهریزی بر اساس سعد و نحس ایام در میانه دوره صفویه، در میان ایرانیان گسترش یافته بود، آقا جمال خوانساری با نوشتن این کتاب در
قالب طنز اعتراض خود را به خرافاتی که در فرهنگ مردم ریشه دوانده بود اعلام کرد. او تلاش کرد به شکل غیرمستقیم آداب و رسوم خرافی ایرانیان را به رخ آنان بکشاند تا مردم برای نابودی آنها کمر همّت بندند. جالب اینجاست که برخی از خرافاتی که در این کتاب به آنها اشاره شده همچنان در بین مردم ما رواج دارد.
ج) خرافهها و واقعیتها. این کتاب که نوشته آقای محمود اکبری است به موضوع خرافه و بیان برخی مصادیق خرافات در ایران پرداخته است. ایشان در فصلی مستقل واقعیتهایی نظیر سحر و جن را از خرافات تفکیک کرده است.
د) دین، اسطوره، خرافه و جادو. این کتاب نوشته آقای قاسم اخوان نبوی است که توسط مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما تهیه و منتشر شده است. مطالعه فصل سوم و چهارم این کتاب برای برنامهسازان مفید است.
هـ) دفاع از سیزده: شهید مطهری در سخرانی خود در 16 فروردین 1349 بحثی در دفاع از 13 داشته و نحس انگاشتن آن را خلاف عقل و قرآن دانستند. این سخنرانی در کتاب پانزده گفتار و نیز در جلد 25 مجموعه آثار توسط انتشارات صدرا چاپ شده است.
و) خرافات در زندگی مردم
آقای سید اسماعیل شاکر اردکانی در این کتاب به برخی خرافات و واقعیاتی که مردم آنها را خرافه میپندارند اشاره دارد و به صورت مختصر آنها را نقد میکند.
ح) پیامبر اعظم و خرافهزدایی. این کتاب نوشته سرکار خانم فتحیه فتاحیزاده است. ایشان به بیان سیره نبوی در مبارزه با خرافات پرداخته و در فصل آخر به نمونه هایی از خرافات که در مورد پیامبر اکرم ساخته شده اشاره کرده و آنها را به نقد کشانده است. این کتاب در مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما تهیه و توسط انتشارات طه منتشر شد.
با پیشنهاد سرکار خانم فتاحیزاده که سالها سمت استادی اینجانب را داشتند موضوع پایاننامهام را «خرافه و راههای مبارزه با آن از دیدگاه قرآن» قرار دادم و به تحقیق درباره مصادیق خرافهزدایی قرآن پرداختم.
این پایاننامه با راهنمایی استاد محترم حجتالاسلام و المسلمین دکتر سید رضا مؤدب در سال 1388 در دانشگاه قم دفاع شد و برخی از مطالب آن در کتاب حاضر وارد شده است.
البته آثار دیگری نیز در زمینه خرافه و نقد آن نگاشته شده اند اما مطالب این کتابها در راستای خرافه زدایی از فرهنگ دینی بوده است. مانند کتاب «ابوهریره» از سید عبدالحسین شرف الدین که درباره خیانتها و خرافهپراکنیهای ابوهریره در حوزه دین و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و یا کتاب «لؤلؤ مرجان» از میرزا حسین نوری و کتاب «حماسه حسینی» اثر استاد شهید مرتضی مطهری که درباره خرافه در عزاداریها و به خصوص در مورد عاشورا نوشته شدهاند.
اما برخی مقالات که در موضوع خرافه و خرافهزدایی هستند بدین شرحند:
مقاله قرآن و خرافه باوری، نوشته آقای سیدحیدر علوینژاد در مجله پژوهشهای قرآنی، شماره 37 ـ 38.
مقاله خرافات و راه مبارزه با آن از دیدگاه اسلام، نوشته آقای حسین رزمجو، در مجله مشکوه، شماره 31، 1371.
برخی از مقالاتی که در سه شماره مجله حوزه ویژه حوزه و خرافهزدایی به چاپ رسیدهاند نیز قابل بررسیاند. مجلههای حوزه 151، 152، 153 ـ 154 که ناشر آن پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی است.
کتابنامه
قرآن، ترجمه: آیتالله ناصر مکارم شیرازی.
نهج البلاغه، ترجمه: سید کاظم ارفع.
نهج الفصاحه، کلمات قصار رسول خدا، گردآورنده: غلامحسین مجیدی، قم انصاریان، 1382.
الف) منابع فارسی
اخوان نبوی، قاسم، دین، اسطور، خرافه و جادو، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1384.
استور، آنتونی، فروید، ترجمه: حسن مرندی، تهران، انتشارات طرح نو، 1375.
امام شوشتری، محمدعلی، فرهنگ واژههای فارسی در زبان عربی، تهران، 1347.
الهامی، داوود، شرمساری بزرگ قرن ما، قم، شفق، [بیتا].
جاهودا، گوستاو. روانشناسی خرافات، ترجمه: محمدتقی براهنی، تهران، البرز، 1371.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، مرکز نشر اسرا، 1383.
حاج سید جوادی، احمد صدر و بهاءالدین خرمشاهی و کامران فانی، دایرةالمعارف تشیع، [بیجا]، نشر شهید محبی، 1378.
حرّانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، ترجمه: احمد جنتی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1367.
دسوقی، ابراهیم، المعجم الکبیر بالفارسیه، قاهره، مکتبه مدبولی، 1370 ه .ق.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، انتشارات مجلس شورای ملی، 1335.
السباعی، احمد، تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه 1344ه ق، ترجمه و تحقیق: رسول جعفریان، قم، مشعر، 1385.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1373.
ـــــــــــ، رمز پیروزی مردان بزرگ، قم، انتشارات نسل جوان، 1370، ص 34.
صادقی اردستانی، احمد، جاهلیت از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه، قم، محمد، 1362.
طالقانی، سید محمود، تفسیر پرتوی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1362.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1374ش.
طباطبایی، سید محمدحسین، معنویت تشیّع، گردآوری: محمد بدیعی، قم، تشیع، [بیتا].
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه: محمد مفتح و حسین نوری، تهران، انتشارات فراهانی، 1360.
شیروانی، علی، درسنامه عقاید، قم، +مرکز جهانی علوم اسلامی، 1378.
عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، چاپخانه سپهر، چاپ هفتم، 1371.
فتاحیزاده، فتحیه، پیامبر اعظم و خرافهزدایی، قم، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، 1386.
ــــــــــــــــــ، زن در تاریخ و اندیشه اسلامی. قم، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، 1383.
اخوان نبوی، قاسم، دین، اسطور، خرافه و جادو، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1384.
قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1383.
قرشی، سید علی اکبر، تفسیر احسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت 1377.
ــــــــــــــــــ، قاموس قرآن. تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371.
قمی، عباس، سفینه البحار، [بیجا، بینا].
کاشانی، ملا فتح الله، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی محمدحسن علمی، 1336.
کینگ، لوتر، ندای سیاه، ترجمه: منوچهر کیا، تهران، دریا، 1353.
کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی جامعهشناسی جنایی، تهران، مؤسسه انتشارات دانشگاه، 1373.
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1377.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج 5، تهران، صدرا 1389.
ــــــــــــــــ ، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1386.
ــــــــــــــــ ، بیست گفتار، تهران، صدرا، 1369.
ــــــــــــــــ ، سیری در سیره نبوی، تهران، صدرا، 1366.
ــــــــــــــــ ، جاذبه و دافعه علی علیه السلام .
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، تهیه و تنظیم: مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم، بوستان کتاب، 1382.
مصاحب، غلامحسین، دایرة المعارف فارسی، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1380.
مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، معارف قرآن 7، تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، 1380.
ــــــــــــــــ، معارف قرآن 3-1، خداشناسی، کیهانشناسی، انسانشناسی، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1380.
معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، امیرکبیر، 1379.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1377.
ــــــــــــــــ، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374.
مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی – فارسی، [بیجا، بینا، بیتا].
کزازی، میرجلال الدین، رؤیا، حماسه، اسطوره، تهران، چاپ سعدی، 1376.
نوری، یحیی، جاهلیت و اسلام، تهران، انتشارات مجمع مطالعات و تحقیقات اسلامی، 1353.
ــــــــــــــــ، حدود و حقوق زن در اسلام، کتابخانه شمس،[بیجا، بیتا].
ــــــــــــــــ ، حقوق زن در اسلام و جهان، تهران، انتشارات نوید نور، 1384.
ــــــــــــــــ ، هزار پاسخ یا دایرةالمعارف دینی، تهران، نوید نور، 1385.
هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، مؤسسه مطبوعاتی امیرکبیر، 1334.
هملیتون ملکم، جامعه شناسی دین، ترجمه: محسن ثلاثی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، 1377.
دورانت، ویل، تاریخ فلسفه، ترجمه: عباس زریاب خوئی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1380.
یوسفی غروی، محمدهادی، تاریخ اسلام عصر پیامبر اعظم، ترجمه و تلخیص: حسین علی عربی، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 1386.
ب) منابع عربی
آلوسی، سید محمود شکری، بلوغ الإرب فی معرفة احوال العرب، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1304ه .ق.
ــــــــــــــــــ، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415 ه. ق.
ابن طاووس، علی بن موسی، الملاحم و الفتن، اصفهان، مؤسسه صاحب الامر، 1416ه. ق.
ابن عاشور، محمد الطاهر، تفسیر التحریر و التنویر، [بیجا، بینا، بیتا].
ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، مصر، مکتبه و مطبعه مصطفی البابی، 1390ه. ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارالصادر، 1414ه.ق.
ابن هشام، السیره النبویه (معروف به سیره ابن هشام)، مصر، مصطفی البابی، 1357ه. ق.
انصاری، مرتضی، مکاسب، قم، مجمع فکر اسلامی، 1380.
بلاغی، سید عبدالحجت، حجة التفاسیر و بلاغ الإکسیر، قم، حکمت، 1386.
ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1422ه. ق.
دمشقی، اسماعیل بن عمرو بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، 1419ه. ق.
راغب إصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم الشامیه، 1412 ه. ق.
رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، مصر، الهیئه المصریه للکتاب، 1973 م.
زحیلی، وهبه بن مصطفی، تفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج، بیروت ـ دمشق، دارالفکر المعاصر، 1418ه.ق.
زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407ه. ق.
سجستانی، ابن أشعث، سنن ابیداوود، بیروت، دارالفکر للطباعه و النشر، 1410ه. ق.
سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، بیروت – قاهره، دارالشروق، 1412ه. ق.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابوبکر، الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ه .ق.
شبّر، سید عبدالله، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دارالبلاغه، 1412ه. ق.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، انتشارات مرتضوی، 1375ش.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، [بیتا].
عاملی، محمد بن حسن بن حّر، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، 1412ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، قم، انتشارات هجرت، 1410ق.
فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی، تحقیق: ضیاءالدین حسینی اصفهانی، کتابخانه امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، 1406، [بیجا، بیتا].
فیومی، احمد بن محمد، مصباح المنیر، [بیجا، بینا، بیتا].
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه و شرح: محمدباقر کمرهای، تهران، اسوه، 1385.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، الجامعه لدررأخبار الأئمه الاطهار، بیروت ـ لبنان، دار احیاء التراث العربی، 1403ه. ق.
مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحرالغرائب، تحقیق: حسین درگاهی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368.
نجفی، شیخ محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، تحقیق و تصحیح: علی آخوندی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم، [بیتا].
نوری طبرسی، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، آلالبیت لإحیاء التراثالعربی، 1408هـ.ق.
واحدی النیشابوری، علی بن احمد، اسباب نزول القرآن، تحقیق: کمال بسیونی زغلول، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1411ه. ق.
ج) فهرست مقالات و مجلات
«زنده به گور کردن دختران»، مجله کلام اسلامی، شماره 63.
اکبرنژاد، محمدتقی، «ضعف عقلانیت زمینهساز خرافه»، مجله حوزه، شماره 152.
ترابی، احمد، «اندرگسست زنجیرهای خرافه»، مجله حوزه، شماره 153-154.
جلالی، غلامرضا، «رابطه قدرت سیاسی و خرافه»، مجله حوزه، شماره 151.
جمشیدی، حسن، «چیستی خرافه»، مجله حوزه، شماره 151.
حسام مظاهری، محسن، «رسانه شیعه»، سازمان تبلیغات اسلامی، 1387.
درودگر، محمدجواد، «ریشههای پیدایی و پایایی خرافات»، مجله حوزه، شماره 152.
دماوندی، مجتبی، «تحقیقی پیرامون واژههای اسطوره، خرافه، میتولوژی»، نشریه ادبیات معاصر، شماره 21 و 22.
ذاکری، علی اکبر، «بایستگی خرافه پیرایی از روایات و اخبار»، مجله حوزه، شماره 151.
ربانی خوراسگانی، علی، «قمهزنی، سنت یا بدعت»، سایت مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی.
ربانی، محمدحسن، «خرافه به دور از ساحت ِ دین»، مجله حوزه، شماره 152.
رزمجو، حسین، «خرافات و راه مبارزه با آن از دیدگاه اسلام»، مجله مشکاه، شماره 31، 1370.
سیف پور، رضا، «ترویج بودیسم در هالیوود»، بانک جامع جنگ نرم، www.iransoftwar.com
شریف زاده، محسن، «فال بد زدن و شوم انگاری از نگاه قرآن»، دانشنامه موضوعی قرآن، www. Maarfquran. Org.
صالحی، سیدعباس، «سکوت روحانیت در مبارزه با خرافات»، مجله حوزه، شماره 151.
عظیمی، امین، «خرافه و رسالت حوزه»، مجله حوزه، شماره 151.
علوینژاد، سید حیدر، «قرآن و خرافهباوری»، مجله پژوهشهای قرآنی، 1383، شماره 38-37.
فدکی، غلام، «دغدغههای محدث قمی از گسترش خرافه و تحریف»، مجله حوزه، شماره 153-154.
مزینانی، محمدصادق، «خرافهگرایی در آیین عزاداری»، مجله حوزه، شماره 151.
نیکپناه، منصور، «خرافات و دین»، نشریه اسوه، شماره 43.
همایون مصباح، سید حسین، «سازوکار پیدایی خرافات در جامعه امروز»، مجله حوزه 1388، شماره 151.