ghaemiyeh.com
سرشناسه : آیتی، نصرتالله
عنوان و نام پدیدآور : تأملی در نشانههای حتمی ظهور / نصرتالله آیتی.
مشخصات نشر : قم: آینده روشن، 1390.
مشخصات ظاهری : 272ص.
شابک : 38000 ریال: 7-28-5073-600-978
وضعیت فهرستنویسی :
فیپا
یادداشت : واژهنامه
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- غیبت
موضوع : فتن و ملاحم
موضوع : آخر الزمان
موضوع :
مهدویت -- انتظار
ردهبندی کنگره : 1390 2 ت 9 آ / 5 / 224BP
ردهبندی دیویی : 462 / 297
شماره کتابشناسیملی : 2274499
بسم الله الرحمن الرحیم
تأملی در
نشانههای حتمی ظهور
نصرتالله آیتی
مقدمه 11
کلیات 15
تعریف علایم ظهور 15
جایگاه نشانههای ظهور در هندسۀ دین 16
فلسفۀ نشانههای ظهور 19
تمایز اصول حاکم و نشانههای ظهور 22
اصول اصالت دارند و نشانهها مکملند 22
اصول در همۀ شرایط به کار میآیند، نشانهها در شرایط خاص 22
اصول را نمیتوان تفسیر نادرست کرد اما نشانهها را میتوان 24
تقدم اصول برنشانهها در مقام تعارض 25
علایم ظهور و بدا 27
دیدگاه عدم وقوع بدا در علایم حتمی 29
دیدگاه امکان بدا در علایم حتمی 34
دلیل اوّل: روایات 34
دلیل دوم: بدا 38
دلیل سوم: همیشگی بودن احتمال ظهور 39
دلیل چهارم: ناگهانی بودن ظهور 40
یمانی 45
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و تکریم اهل یمن 47
یمانی در آینه روایات و تاریخ.. 49
عبدالرحمن بن اشعث... 50
یزید بن ملهب... 50
عبدالرحمن بن محمد. 50
عبدالرحیم بن عبدالرحمان. 51
احمد حسن یمانی.. 52
ادعاهای واهی احمد الحسن.. 52
تشکیلات و عملکرد جریان یمانی.. 57
فعالیت فرهنگی جریان یمانی 59
فعالیت نظامی جریان یمانی.. 60
یمانی و حتمیت... 63
نام یمانی.. 70
زمان قیام یمانی.. 79
مکان قیام یمانی.. 90
یمانی درفش هدایت... 92
سیر حرکت یمانی.. 103
درگیری با سفیانی.. 104
فتح روم، هند، استانبول... 105
فرجام جنبش یمانی.. 107
معیارهای تشخیص یمانی.. 110
رهیافتها 112
سفیانی.. 115
سفیانی؛ نماد یا حقیقت... 117
فرضیه اوّل: نمادین بودن واژه سفیانی.. 118
فرضیه دوم: انسان بودن سفیانی.. 121
سفیانی؛ شخصی یا نوعی.. 121
سفیانی و حتمیت... 124
اشکالات و پاسخها 125
ضعف سند روایات سفیانی.. 126
تعارض و آشفتگی.. 127
شباهت با سفیانیهای تاریخی.. 130
ارتباط سفیانی با بنی امیه و بنی عباس... 130
اوصاف شخصی سفیانی.. 133
نام سفیانی.. 133
نسب سفیانی.. 135
ویژگیهای بدنی سفیانی.. 137
دین سفیانی.. 138
ویژگیهای قیام 140
زمان قیام سفیانی.. 141
مکان قیام سفیانی.. 144
اهداف سفیانی.. 146
چگونگی قیام سفیانی.. 150
پیوستگی قیام سفیانی با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. 152
سیر قیام سفیانی.. 158
تثبیت موقعیت... 158
نبرد قرقیسیا 160
حمله به عراق.. 165
حمله به مدینه. 168
سفیانی و جامعه بینالملل.. 170
خسف بیدا 172
نبرد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با سفیانی.. 172
فرجام سفیانی.. 175
مدت اقدامات سفیانی.. 176
خسف بیداء. 181
اهمیت خسف بیداء 181
خسف بیداء در قرآن. 183
خسف بیداء در منابع شیعه و اهلسنت... 188
خسف بیداء در منابع فقهی.. 192
تنوع خسف... 192
خسف جابیه. 193
خسف حرستا 195
خسف بغداد و بصره 198
خسف مشرق و مغرب و جزیرة العرب... 198
خسف بیداء؛ نشانة ظهور. 202
خسف و حتمیت... 203
جهت حرکت سپاه خسف... 205
الف) شهر مکه. 206
ب) شهر مدینه. 207
خسف بیداء؛ رخدادی اعجازآمیز. 211
زمان خسف... 213
نفس زکیه. 221
قتل نفس زکیه یکی از پنج نشانه. 222
حتمی بودن کشته شدن نفس زکیه. 223
معنای نفس زکیه. 225
نام نفس زکیه. 228
لقب نفس زکیه. 228
النفس... 229
نفس حرام 230
النفس الطیبه الزکیه. 230
غلام من آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم....... 230
نسب نفس زکیه 231
از خاندان قریش 231
از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و فرزند حسن 231
از خاندان امام حسین علیه السلام 232
هدف نفس زکیه 234
زمان شهادت نفس زکیه 236
مکان شهادت نفس زکیه 244
روایات دسته اول 245
روایات دسته دوم 245
نفس زکیه و محمد بن عبدالله 249
نقد و بررسی مرحله اول 249
قرینه اول 249
قرینه دوم 252
قرینه سوم 254
قرینه چهارم 256
نقد و بررسی نظریه انطباق (مرحله دوم) 257
خاتمه 261
اختلاف بنیعباس 261
آشکار شدن دست در آسمان 263
طلوع خورشید از مغرب 264
فهرست منابع 267
یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَآ إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ
سوره یوسف، آیه 88
این اثر ناچیز را به آستان بلند کوثر زلال هستی و بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا علیها السلام تقدیم می کنم؛ همو که نمی از دریای پرخروش لطفش تشنگان را تا ابد سیراب می کند.
بشر همواره مشتاق دانستن آینده و سرنوشت خود و نیز حوادث تلخ و شیرینی بوده که در آینده برایش پیش میآید. بازار طالعبینان و فالگیران نیز به دلیل همین میل همگانی رونق گرفته است.
این آیندهبینی را به آسمانی و زمینی میتوان تقسیم کرد؛ چرا که آیندهبینان یا الهی و آسمانیاند و ریشه در وحی دارند، و یا آنکه شیطانی و زمینیاند و از وحی بریدهاند.
بیگمان، در میان این دو گروه، آیندهبینان زمینی تنها سوداگرانی هستند که سادهلوحی بیخردان به بازارشان رونق بخشیده است، اما آیندهبینان آسمانی و الهی از آنجا که از افقی بالاتر به هستی مینگرند، گذشته، حال و آینده برایشان تفاوت نمیکند و خبررسانی آنان از آینده به همان اندازه راست و حقیقت است که خبر دادنشان از حال و گذشته.
وعده ظهور موعود، در میان حوادث مختلفی که آیندهبینان آسمانی پیشبینی کردهاند، از برجستهترین آنهاست. این حادثه آنقدر اهمیت
دارد که نشانهها و حوادث پیش از آن نیز برای مردم بازگو شده است. و از همین رو، بخش عمدهای از احادیث مهدویت، احادیث «علائم الظهور» است که فراوانی آن اهمیت بسیار و آثار مثبت و منفی آن را بر زندگی فردی و جمعی مسلمانان نشان میدهد.
درباره نشانههای ظهور کتابهای بسیاری نوشته شده است و مجموعههای بزرگ و کوچکی از روایات علائم الظهور گردآوری شده است. اما آنچه در این میان کمتر بدان پرداخته شده و خلأ آن هنوز احساس میشود، بررسی سندی و دلالی و تحلیل این روایات است و امروزه با گسترش دامنه فعالیت مدعیانی که گهگاه از گوشه و کنار سر بلند کرده و به ادعای پیشگویی و نزدیک بودن ظهور و یا تحقق فلان نشانۀ ظهور و دعاوی دیگر جمعی را به خود میخوانند و باعث ایجاد اشتهای کاذب و در نهایت سرخوردگی و یأس میشوند ضرورت نگاه عالمانه به روایات علائم الظهور و نیز جداسازی روایات صحیح از سقیم و معتبر از غیرمعتبر بیش از پیش احساس میشود.
ضرورت پیش گفته، به همراه عطش روزافزون جامعه نسبت به شناخت معارف اصیل و به دور از خرافات مهدویت، انگیزهای شد تا نویسنده بکوشد، روایات نشانههای حتمی ظهور(1)را در حد وسع خود به شکلی اصولی و براساس ضوابط و معیارهای مربوط، بررسی نماید.
1) مقصود، نشانههای حتمی، غیر از ندای آسمانی است. البته حتمی بودن برخی از این نشانهها در نوشتار پیش رو نفی شده است. گفتنی است از بررسی پنجمین نشانۀ حتمی ظهور، یعنی ندای آسمانی به این دلیل صرفنظر شد که هنگام تهیه این مجموعه مطلع شدیم یکی از دانشآموختگان مرکز تخصصی مهدویت در رسالۀ کارشناسی ارشد خود با عنوان ندای آسمانی، این موضوع را به تفصیل بررسی کرده است. این رساله به صورت کتاب با عنوان ندای آسمانی توسط بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف منتشر شده است
در این نوشتار کوشیده شده است که تمام روایات مربوط از نظر سند و دلالت بررسی شوند و در مقام قضاوت، به روایات معتبر استناد جسته شود. تعدد روایات، گزارش آنها در منابع دست اوّل حدیثی و دیگر قرینههایی که باعث وثوق به روایت میشوند نیز ملاکهای دیگری بودهاند که در قضاوت به آنها اعتماد شده است.
کتاب پیش رو شامل کلیاتی در باب نشانههای ظهور و چهار بخش و یک خاتمه خواهد بود.
«علامۀ» در لغت عرب به معنای نشانه است.(1)بنابراین منظور از علایم ظهور، نشانههایی است که نزدیک شدن ظهور را نشان میدهند و به وسیله آنها میتوان امام مهدی علیه السلام را از مدعیان دروغین شناسایی کرد.
علامت یا نشانه چنانکه پیداست، کارکردی جز حکایتگری ندارد؛ مانند سپیدی مو که علامت پیری است و زردی رخ که نشانه بیماری است. بنابراین:
با تحلیل ماهیت علایم ظهور، در مییابیم که علایم ظهور، نسبت به ظهور رابطه سببی و مسببی ندارند (علت و سبب تحقق ظهور نیستند) بلکه تنها جنبه اعلام و کاشفیت دارند؛ یعنی تحقق آنها کاشف از این واقعیت است که ظهور نزدیک شده است. به تعبیر دیگر، نشانههای ظهور، رخدادهایی هستند برای اعلام عمومی نزدیک شدن ظهور و ایجاد آمادگی روانی مردم برای استقبال از ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف.(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لا یقوم بدین الله إلّا من حاطه من جمیع جوانبه؛(1)
دین خداوند را بهپا نمیدارد، مگر کسی که به همۀ جوانب آن احاطه داشته باشد.
آموزههای دین را از دو منظر میتوان بررسی و تحلیل کرد؛ در یک نگاه آموزههای دین به صورت مستقل و مجزا مورد مطالعه قرار میگیرد و در نگاه دیگر به هر آموزه با توجه به مجموعۀ دین و جایگاهی که در هندسۀ دین و نیز نسبتی که با سایر اجزای دین دارد توجه میشود. روشن است که در نگاه دوم به تصویر درستتر و تحلیل جامعتری میتوان دست یافت؛ زیرا دین مجموعۀ بههمپیوسته و منسجمی است که اهداف خاص خود را دنبال میکند و منزلت واقعی هر آموزه با توجه به وزنی که در مجموعه و نسبتی که با سایر اجزا دارد قابل شناسایی است. به نشانههای ظهور نیز میتوان از این منظر نگریست و به آن نگاه جامع داشت؛ یعنی آن را با توجه به مجموعۀ دین و نسبتی که با اهداف دین و طرح دین و سایر اجزای دین دارد تحلیل کرد. آنچه در کتابهای مربوط دربارۀ فلسفۀ نشانههای ظهور بیان شده است معمولاً نگاههایی مستقل به نشانههاست، به این معنا که نشانههای ظهور به صورت مستقل لحاظ شده و برای آن کارکردهایی ذکر میشود. اما به نظر میرسد این نگاه نمیتواند گویای تمام حقایق دربارۀ نشانههای ظهور باشد. آنچه میتواند تصویر ما از این آموزه دینی را کاملتر نماید، همان نگاه
1) کنزل العمال، ج3، ص84.
جامع است؛ زیرا اگر بپذیریم دین هدفی دارد و برای رسیدن به این هدف طرحی دارد، بهطور طبیعی برای تحلیل درست از نشانهها که خود جزئی از آموزهای دینی است، نیازمند توجه به آن هدف و آن طرح و سایر اجزای دین هستیم و در سایۀ توجه به آن هدف و طرح و سایر اجزای دین است که میتوانیم چرایی طرح بحث نشانهها و کارکردهای آن را تحلیل نماییم. بحث دربارۀ رابطۀ نشانههای ظهور با کل دین و هدف و طرح دین را باید جای دیگر پیگرفت. آنچه در اینجا قابل طرح است، رابطه و نسبت بحث نشانههای ظهور با اجزای دیگر دین است که با این بحث در ارتباطند. به نظر میرسد از مجموعۀ دین، اصول حاکم(1)بر حرکت به صورت خاص ارتباط نزدیکتری با بحث علایم ظهور دارد؛ زیرا از یکسو ما در عصر غیبت، نسبت به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تکالیفی بر عهده داریم. گرچه این تکالیف گاه از سنخ تکالیف فردی است، اما عمدۀ مسئولیتهای ما در
1) در توضیح اصول حاکم باید گفت دین مبانی و اهدافی دارد و نیز تکالیفی که بر عهده مکلفان گزارده است. لیکن سؤال این است که آیا به صرف وجود تکلیف شرعی، من میتوانم دست به عمل بزنم یا اینکه علاوه بر وظیفۀ یاد شده، معیارهای دیگری نیز باید لحاظ شوند؟ برای مثال، این تکلیف که با نظام طاغوت نباید همکاری کرد، در یک پادگان نظامی به گوش سربازها میرسد؛ آیا بر اساس این تکلیف دینی همه باید از سربازخانهها فرار کنند؟ روشن است که نه؛ زیرا این تکلیف کلی در سایۀ معیارها و اصول حاکم است که میتواند به من بگوید اکنون وظیفۀ تو در قبال این حکم شرعی چیست و تو دقیقاً چه باید بکنی. به عنوان نمونه، انجام تکلیف یاد شده برای سرباز بیحاصلی که در سربازخانه کارایی ندارد به این است که از آنجا فرار کند، برای دیگری که میتواند در لویزان، آن صحنهها را بهپا کند معنایش ماندن و درگیر شدن است، برای دیگری ماندن و اطلاعات به دست آوردن و برای دیگری ماندن و مهره ساختن و نفوذ کردن. بنابراین مقصود ما از اصول حاکم، معیارها و ضوابطی است که به مکلف نشان میدهد برای انجام آن تکلیف کلی که بر عهدهاش آمده، دقیقاً باید چه اقدامی انجام دهد.
قبال امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مسئولیتهای اجتماعی است؛ زیرا امام اهدافی دارد. یکی از مهمترین اهداف آن حضرت، تحقق زمینههای ظهور است و زمینههای ظهور باید در بستر جامعه شکل گیرد. بنابراین ما موظفیم در حد وسع خود، آن حضرت را در رسیدن به اهدافش یاری کنیم. برای رسیدن به این مهم، به صورت فردی نمیتوان کاری از پیش برد. بنابر این باید عدهای را با خود همراه کرد و این آغاز حرکتی اجتماعی برای هدفی اجتماعی است. از سوی دیگر، در عصر غیبت با حرکتهای اجتماعی گوناگونی همچون حرکت سفیانی یا یمانی که در زمرۀ علایم حتمی ظهور شمرده شدهاند، روبهرو خواهیم بود. از اینرو درمییابیم اگر علایم ظهور کارکردی داشته باشند، عمدۀ این کارکردها در حوزه اجتماع است؛ یعنی نشانههای ظهور درصدد این هستند که جامعه را در انجام حرکتهایی که منجر به فراهم شدن زمینههای ظهور میشود راهنمایی کنند و نیز وظیفۀ او را در قبال حرکتهای اجتماعی انجام شده همچون حرکت یمانی و سفیانی مشخص نماید.
با این توضیحات، پرسش این است که اساساً آیا تنها راه دین برای هدایت جامعه در امر اقدام و حرکت و یا چگونگی رویارویی با حرکتهای آغاز شده، نشانههای ظهور است و در دین اصول و معیارهایی وجود ندارند که مؤمنان وقتی با یک حرکت اجتماعی مواجه میشوند یا هنگامی که خود خواهان اقدام و حرکتی اجتماعی هستند، وظیفۀ خویش را بدانند که باید چه کنند، از کجا شروع کنند، در چه شرایطی دست به اقدام زنند، تا کجا پیش روند و... ؟ روشن است که اسلام دینی جامع است و هدایتها و بینات بسیاری را دربر
میگیرد که ما را نسبت به انجام وظیفه در هر شرایط و در هر موقعیت زمانی و مکانی آگاه میسازند. بنابراین پاسخ به این پرسشها و پرسشهای مشابه را میتوان به استناد اصول حاکم بر حرکت دریافت. برای مثال وقتی با یک حرکت اجتماعی همچون حرکت یمانی یا سفیانی روبهرو میشویم، اصول حاکم بر آن حرکات به ما نشان میدهند که با کدامیک از آنها همراه شویم و با کدام همراهی نکنیم. مثلاً این اصول به ما میگویند اگر هدف او دعوت به خود نبود بلکه دعوت به امام بود، در جایگاهش بود، از نظر ضعف دشمن یا توانمندی یاران در وضعیت مطلوبی بود و... با آن همراه شو، وگرنه خیر؛ بلکه با نیروسازی و نفوذ در دشمن شرایط را برای یک حرکت مطلوب فراهم کن! بر این اساس دریافتیم کسی که با مبانی و اهداف دین از یکسو و تکالیف دین از سوی دیگر و اصول و معیارهای دین که در شرایط مختلف، طرح و برنامۀ حرکت را مشخص میکنند از دیگر سو آشناست، در هر موقعیت به تناسب شرایط، تکلیف خود را نسبت به امام خود و نیز حرکتهایی که در جامعه وجود دارد خواهد شناخت و بر اساس آن اقدام خواهد کرد، چه روایات علایم ظهور باشند و چه نباشند.
بر اساس توضیح یادشده، این سؤال اساسی وجود خواهد داشت که اگر ما به کمک هدایتهای دین و اصول حاکم بر حرکت میتوانیم وظیفۀ خود را در همۀ شرایط و موقعیتها به دست آوریم، طرح نشانههای ظهور با چه هدفی انجام گرفته است و پیشوایان معصوم علیهم السلام با بیان نشانههای ظهور به دنبال چه مقصدی بودهاند؟
به این پرسش میتوان پاسخ داد که نشانههای ظهور دستکم در دو موضع میتوانند ثمربخش باشند: موضع نخست جایی است که مردم به دلیل اهمال متصدیان امر تبلیغ دین، یا به دلیل غفلت خودشان از این بینات و معیارها بیاطلاع باشند و موضع دوم جایی است که به دلیل گرفتار شدن در دام شبهات و با جوسازی جبهۀ باطل و پیچیدگی شرایط، نتوانند بر اساس معیارها و ضوابط به هدایت برسند. در این جاست که علایم میتوانند راهگشا باشند و به کمک آنها میتوان جهت درست حرکت را دریافت. برای توضیح بیشتر میتوان از اقدامات مشابهی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در دوران فتنه انجام داد یاد کرد.
چنانکه میدانیم رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بارها دربارة امامت و جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام سخن گفت و با بینات و هدایتهای خود این مسئله را برای مردم توضیح داد و حقانیت امام علی علیه السلام و لزوم پیروی مردم از ایشان پس از رحلت خود را تا آنجا که میسور بود بازگو کرد. این هدایتها و بینات آنقدر زیاد بودند که اگر کسی واقعاً به دنبال شناخت حق بود، با مراجعه به برخی از آنها میتوانست بدان دست یابد. با این حال، آن حضرت در کنار این روشنگریها و ارائۀ ضوابط، نشانههایی نیز بیان فرمود. برای مثال، از عمار به عنوان نشانۀ جبهۀ حق یاد کرد و با جملۀ معروف «تَقْتُلُ عَمَّاراً الْفِئَةُ الْبَاغِیَة»(1)به مسلمانان فهماند که هر گاه در فضای فتنه از شناخت حق و باطل ناتوان شدند، بدانند گروهی که عمار را میکشد، جبهۀ باطل است. یا در جایی دیگر از سگان حوئب یاد کرد و اینکه زنی که سگهای
1) عیون اخبارالرضا، ج1، ص68.
حوئب بر او پارس میکنند در مسیر حق گام برنمیدارد.(1)در جایی دیگر بر راستگویی ابوذر تأکید کرد تا هنگامی که ابوذر با زبان گویایش از انحراف عثمان میگوید، مردم فتنهزده بتوانند راه را از چاه بازشناسند و چنین فرمود:
مَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ لَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ عَلَی ذِی لَهْجَةٍ أَصْدَقَ مِنْ أَبِیذَرٍّ؛(2)
آسمان سبز سایه نیفکنده و کرۀ خاک بر روی خود حمل نکرده صاحبلهجهای راستگوتر از ابوذر.
روشن است که وجود این نشانهها به معنای بینیازی از بینات و معیارها نیست و بدین معنا نیست که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای تشخیص حق از باطل روشنگری نفرموده است، بلکه به گواهی تاریخ، آن حضرت در طول دوران رسالت خود بارها معیارها را فرموده بود. با این حال، در کنار آنها به عنوان مکمل، نشانههایی نیز قرار داد تا در وقت ضرورت برای کسانی که از اصول و معیارها بیاطلاعند، یا گرفتار شبهاتند و درفضای غبارآلودی که دشمن ایجاد کرده نمیتوانند فهم درستی از معیارها داشته باشند، بتوانند مسیر حق را شناسایی کنند.
نشانههای ظهور نیز در کنار اصول و ضوابط دین، نقش متمم و کمکی دارند و میتوانند در هنگام جهل یا سیطرۀ شبهات مفید بوده و کارکرد سلبی و ایجابی داشته باشند. در پرتو کارکرد سلبی آن میتوان مدعیان دروغین را شناخت و دروغ کسانی که پیش از تحقق
نشانههای حتمی ادعای مهدویت دارند را شناسایی کرد و در کارکرد ایجابی آن میتوان به امید و تسریع در آمادگی و... رسید. اما باز هم باید تأکید کرد که اینها فقط نقش مکمل را دارند و نقش اصلی در هدایت به عهدۀ همان اصول و ضوابطی است که در دین وجود دارد؛ اصول و ضوابطی که مربوط به همۀ زمانها و مکانها و همۀ شرایط و از جمله دورۀ غیبتند.
با توجه به آنچه گذشت روشن شد که میان اصول حاکم و نشانههای ظهور وجوهی از تمایز وجود دارد که عبارتند از:
نشانههای ظهور در مقایسه با اصول و معیارها، جایگاهی فرعی و درجۀ دوم و به عبارت دیگر نقش متممگونه دارند و عملکرد مؤمنان در عصر غیبت، پیش از مستند بودن به نشانههای ظهور، باید در مرتبه نخست بر اساس اصول و ضوابط کلی دین باشد.
در بسیاری از مواقع از آنجا که روایات علایم ظهور از ضعف سند یا عدم وضوح دلالت رنج میبرند، یا در تشخیص مصداق و تطبیق آن بر مورد خارجی تردید وجود دارد، روایات علایم ظهور قابل اعتماد نیستند، بلکه در عصر پر فراز و نشیب غیبت، هزاران رخداد اجتماعی وجود دارد که در روایات علایم ظهور به آنها اشارهای نشده است. بنابراین اگر بخواهیم از اصول حاکم و معیارهای کلی دین صرفنظر کرده و تنها به روایات علایم ظهور اکتفا کنیم، نمیتوانیم در رویارویی
با این رخدادها موضع درستی اتخاذ نماییم. اما در همین شرایط با در دست داشتن هدایتها و معیارهای دین میتوانیم نسبت به رخدادهای اجتماعی موضع درستی برگزینیم. بنابراین جایگاه اصول و معیارهای دین در مقایسه با نشانههای ظهور جایگاهی بیبدیل است.
از سوی دیگر، اگر روایات علایم ظهور از نظر سند و دلالت قابل اعتماد بودند و از نظر شفافیت تطبیق بر مصداق خارجی نیز مشکلی نداشتند، باز هنوز احتمال وجود مصداق دیگر میرود. یعنی هنوز این احتمال وجود دارد که در آینده نیز مصداق دیگری محقق شود که روایات بر او نیز قابل تطبیق باشند و مقصود واقعی امام همین مورد دیگر بوده و نه مصداق اول؛ مگر اینکه مجموعهای از نشانههای ظهور درکنار هم محقق شوند که در این صورت احتمال تکرار مصداق بسیار ضعیف خواهد بود. به عنوان نمونه، در شام کسی قیام کند و طبق روایات، پنج منطقه را تصرف نماید و در عراق و مدینه دست به کشتار بزند و در همان زمان مردی مصلح از یمن قیام کند و در خراسان نیز پرچم حقی افراشته شود و... که مجموعۀ این رخدادها ما را مطمئن میکند آنکه در شام قیام کرده، همان سفیانی است و آنکه در یمن قیام کرده همان یمانی روایات است و دیگری همان خراسانی روایات است. البته روشن است که باز در این مورد هم اگر بخواهیم منتظر بمانیم تا این مجموعه شکل گیرد و بعد بفهمیم که باید چه کنیم، فرصتهای بسیاری را از دست دادهایم، بلکه ممکن است کار از کار بگذرد؛ درحالی که اگر به معیارها و بینات و هدایتهای دین توجه کنیم، از همان آغاز این تحرکات و حتی پیش از تحقق آنها میدانیم باید چه کنیم و چه موضعی بگیریم. آنانکه میخواهند
منتظر بمانند تا سفیانی، یمانی و خراسانی قیام کنند و بعد بفهمند باید چه کنند، مانند کسانی هستند که تا عمار به مسلخ نرود و کشته نشود، حق را تشخیص نمیدهند و بهراستی چقدر تفاوت است میان آنانکه پیش از شهادت عمارها با تکیه بر بینات و میزانهای دین میدانند علی برحق است و آنان که تا خون سرخ عمار بر زمین نریزد، بیدار نمیشوند!
نکتۀ دیگری که اهمیت بیبدیل اصول و معیارهای کلی دین را در مقایسه با علایم ظهور نشان میدهد، این است که دستکم برخی از نشانهها قابلیت تفسیر و تأویل نادرست، یا مشابهسازی دارند؛ چنانکه معاویه کشته شدن عمار را اینگونه توجیه کرد که چون علی او را به میدان آورد، پس قاتل عمار، علی است. یا چنانکه در روایت آمده است، پس از ندای آسمانی که حادثهای معجزهآسا و بسیار شگفت است، شیطان با مشابهسازی، صیحهای خواهد زد و امر را بر بسیاری مشتبه خواهد کرد و جالب است که در روایات تصریح شده است کسانی از فتنۀ شیطان نجات خواهند یافت که اصول و معیارها را بدانند. تعبیر روایت چنین است:
عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: إِنَّ فُلَاناً هُوَ الْأَمِیرُ، وَ یُنَادِی مُنَادٍ: إِنَّ عَلِیّاً وَ شِیعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ. قُلْتُ: فَمَنْ یُقَاتِلُ الْمَهْدِیَّ بَعْدَ هَذَا؟ فَقَالَ: إِنَّ الشَّیْطَانَ یُنَادِی: إِنَّ فُلَاناً وَ شِیعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ - لِرَجُلٍ مِنْ بَنِی أُمَیَّةَ - . قُلْتُ: فَمَنْ یَعْرِفُ الصَّادِقَ مِنَ الْکَاذِبِ؟ قَالَ: یَعْرِفُهُ الَّذِینَ کَانُوا یَرْوُونَ حَدِیثَنَا، وَ یَقُولُونَ: إِنَّهُ یَکُونُ قَبْلَ أَنْ یَکُونَ، وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُمْ هُمُ الْمُحِقُّونَ الصَّادِقُون؛(1)
1) الغیبة للنعمانی، باب14، ح28، ص272 .
زراره میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: ندادهندهای از آسمان ندا میدهد که «فلانی امیر است» و ندادهندهای ندا میدهد که «همانا علی و شیعیانش رستگارانند.» پرسیدم: با این حال، چه کسی با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میجنگد؟ فرمود: شیطان ندا سر میدهد: «همانا فلانی - مردی از بنیامیه - و شیعیانش رستگارانند.» عرض کردم: چه کسی راستگو را از دروغگو تشخیص میدهد؟ فرمود: کسانی که پیش از آن، احادیث ما را روایت میکردند و پیش از اینکه باشد میگفتند: خواهد بود و میدانستند، که همانا آنان برحق و راستگویند.
چنانکه میبینیم بر اساس فرمایش امام صادق علیه السلام حتی تشخیص نشانه های ظهور با بازگشت به حقایقی همچون معیار گرفتن اهلبیت علیهم السلام و اعتقاد به حقانیت آنانکه خود اصول و معیارهایی فراتر از نشانههای ظهورند قابل تشخیص خواهند بود.
از مطالب پیشگفته میتوان نتیجه گرفت که اگر میان اصول حاکم بر حرکت و نشانههای ظهور تعارضی درگیرد، مثلاً اگر معیارهای دینی از همراهی با یک جریان اجتماعی نهی کنند، ولی روایات علایم ظهور به پیوستن به آن دستور دهند، حتی اگر بتوانیم روایات را بر مصداق خارجی به صورت قطعی تطبیق کنیم، در این صورت اصول و ضوابط کلی مقدمند؛ زیرا اصول، ضوابطی کلی هستند که همهجایی، همیشگی و فراگیرند؛ اما نشانهها ناظر به مصداق خارجی و توصیههایی فرعی هستند. به تعبیر دیگر، اساساً نشانهها برای این گفته شدهاند که به کمک آنها بتوانیم همان معیارها و هدایتهای کلی دین را تشخیص دهیم و بر اساس آنها عمل کنیم. بنابراین در مقام
تعارض، اصول و ضوابط مقدمند.
آنچه گفته شد، میتواند حاوی این پیام باشد که وظیفۀ دانشمندان دینی در امر هدایت جامعه، در مرتبۀ نخست تکیه بر هدایتها و بینات دین است. دانشمندان دینی اگر میخواهند مردم را به انتظار و آمادگی ظهور برسانند و چشمۀ جوشان انتظار را پیوسته در اعماق جان شیعیان جاری سازند، باید بنیان این مهم را بر معارف عمیق دین، همچون توجه به قدر و منزلت انسان و استعدادهای پیدا و پنهان او و اوجهایی که برای او وجود دارد و میتواند به آن برسد و اضطراری که به حجت خدا - که آگاه به تمام راهها و آزاد از همۀ کششهاست - دارد تا اوجهایش را به او نشان دهد و او را در مسیر ابدیت تا رسیدن به سرمنزل مقصودش همراهی کند، بنا نهند.
این نکتههای عمیق و نظایر آن، همان هدایتها و معیارهای دین هستند که آدمی اگر به آن توجه داشته باشد، لحظهای از امام خود غفلت نخواهد کرد و برای دیدن او لحظهشماری خواهد نمود و زندگی بدون او را خسارت خواهد دید؛ تنفس در دنیایی که امامش ظاهر نیست، برای او جانکاه و طاقتفرسا خواهد بود و تمام سرمایههایش را برای رسیدن به او هزینه خواهد کرد. برای کسی که به چنین نگاهی رسیده باشد، دیگر مهم نیست که آیا فلان علامت اتفاق افتاده است یا نه، تا با رخ دادن آن بیدار شود و امید به ظهور در دلش روشن گردد و جریان آمادگیاش آغاز شود. او پیش از اینها بیدار شده است و پیوسته در دلش به ظهور امید دارد و نهتنها جریان آمادگی برای درک محضر امامش آغاز شده است، بلکه این جریان از چنان شتابی برخوردار است که هیچ مانعی نمیتواند سد راه او شود.
البته بر این نکته نیز باید تأکید داشت که این به معنای بیاهمیت بودن نشانههای ظهور نیست، بلکه تنقیح و پالایش روایات علایم ظهور و تبلیغ و ترویج آن در میان جامعه، امری مطلوب و مفید است؛ هم به این دلیل که در زمان جهل و غفلت از معیارها و نیز در زمان غبارآلود بودن فضا به کار میآیند و هم به دلیل اینکه چه بخواهیم و چه نخواهیم، گاه همین نشانهها دستآویز مدعیان فرصتطلب قرار میگیرند و به دروغ، علایم را بر خود یا دیگران تطبیق میدهند تا از این راه به مقصود خویش برسند. بنابراین برای شناسایی روایات صحیح از سقیم و ویژگیهای مربوط به هر یک از علایم و راههای تشخیص آن، در حد امکان باید تلاش کرد. اما باید توجه کرد که دین برای هدایت، در گام نخست بر معیارها و اصول تأکید دارد. بنابر این بجاست همت خود را مصروف آن کنیم و به علایم به اندازۀ قدر و منزلت خود بپردازیم، آنهم در پرتو اصول و نه بیشتر.
علایم ظهور را به چندین اعتبار میتوان تقسیمبندی کرد؛ از جمله میتوان آنها را به علایم عادی و علایم معجزهآسا، علایمی که در طول تاریخ رخ دادهاند و علایمی که تا کنون اتفاق نیفتاده و... تقسیم کرد. یکی از مهمترین و معروفترین این تقسیمات، که از روایات برگرفته شده، تقسیم نشانههای ظهور به علایم حتمی و علایم غیرحتمی است. برای نمونه، امام باقر علیه السلام در حدیثی فرمودهاند:
إِنَّ مِنَ الْأُمُورِ أُمُوراً مَوْقُوفَةً وَ أُمُوراً مَحْتُومَةً وَ إِنَّ السُّفْیَانِیَّ مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْه؛(1)
1) الغیبۀ للنعمانی، ص313، باب 18، ح6.
برخی از امور، موقوف و مشروطند و برخی محتوم و تغییرناپذیر، و سفیانی از علایم حتمی است که بیتردید رخ خواهد داد.
امام صادق علیه السلام نیز در این خصوص فرمودهاند:
مِنَ الْأَمْرِ مَحْتُومٌ وَ مِنْهُ مَا لَیْسَ بِمَحْتُومٍ وَ مِنَ الْمَحْتُومِ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ فِی رَجَب؛(1)
برخی از امور، محتوم و تغییرناپذیرند و برخیشان غیر محتوم است. قیام سفیانی در ماه رجب، از علایم حتمی است.
شاید بتوان تقسیم علایم به حتمی و غیرحتمی را اینگونه تحلیل کرد که دو مورد از مهمترین کارکردهای نشانههای ظهور خاصیت امیدبخشی و شناسایی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. بر این اساس، اگر همۀ نشانههای ظهور که بالغ بر دهها مورد میشوند حتمی بودند، خاصیت امیدبخشی از بین میرفت و نشانههای ظهور بیش از اینکه مایۀ امید مؤمنان باشند، باعث ناامیدی آنان میشدند؛ زیرا وقتی قرار است مجموعۀ این نشانهها پیش از ظهور حتماً رخ دهند و تا این دهها نشانه اتفاق نیفتند، ظهور رخ ندهد، ناخودآگاه عموم مردم میاندیشیند که ما ظهور را درک نمیکنیم؛ چرا که تحقق دهها نشانه ظهور در زمانی نزدیک به هم بعید به نظر میرسد. از سوی دیگر، اگر همۀ نشانهها غیرحتمی بودند، چهبسا هیچیک از نشانهها تحقق نمیافتاد و در نتیجه مردم برای شناسایی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از میان مدعیان به مشقت میافتادند. به همین دلیل از یکسو بیشتر نشانهها غیرحتمی هستند تا احتمال وقوع بدا در آنها برود و این تلقی که ظهور نمیتواند در زمان ما باشد منتفی گردد و از سوی دیگر، تعداد اندکی از نشانهها به
1) الغیبۀ للنعمانی، ص310، باب18، ح2.
حتمیت توصیف شدهاند تا ظهور پس از تحقق آنها باشد و همۀ مردم بتوانند به راحتی از این طریق، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را شناسایی کنند.
علایم غیرحتمی یا موقوف، چنانکه از ظاهر آن برمیآید، نشانههایی است که رخ دادن آنها قطعی نیست و ممکن است به دلیل عدم تحقق شرایط و یا ایجاد مانع به وقوع نپیوندند. اما حتمی بودن علایم حتمی، به چه معناست؟ آیا این علایم ناگزیر تحقق مییابند، یا اینکه در آنها نیز احتمال بدا وجود دارد، و در نتیجه آیا ممکن است که علایم حتمی نیز مانند نشانههای غیرحتمی تحقق نیابند؟ و اگر این دیدگاه درست باشد، چگونه میتوان به آنها علایم حتمی گفت؟ در اینجا اندکی پیرامون این موضوع کاوش خواهیم کرد.
درباره موضوع یادشده، دیدگاههای مختلفی وجود دارد که به تفصیل ذکر میشود:
(1) براساس این دیدگاه، بدا در علایم حتمی امکان عقلی دارد، اما تحقق خارجی پیدا نخواهد کرد.(2)به تعبیر دیگر، این دیدگاه منکر امکان بدا در علایم حتمی نیست، اما معتقد است بدا عملاً رخ نخواهد داد. مستند این دیدگاه، روایات معتبر متعددی است(3)
«حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید قال: حدثنا الحسین بن الحسن ابن ابان، عن الحسین بن سعید، عن صفوان بن یحیی، عن عیسی بن أعین، عن المعلّی بن خنیس، عن أبی عبدالله علیه السلام: قال: أن أمر السفیانی من الامر المحتوم و خروجه فی رجب».
درباره وثاقت محمد بن حسن نک: رجال النجاشی، ص383.
درباره وثاقت حسین بن حسن نک: رجال ابن داود، ص270؛ تعلیقة علی منهج المقال، ص140.
درباره وثاقت حسین بن سعید، نک: الفهرست، ص112.
درباره وثاقت صفوان بن یحیی نک: رجال النجاشی، ص197.
درباره وثاقت عیسی بن اعین نک: رجال النجاشی، ص296.
درباره وثاقت معلی بن خنیس نک: معجم رجال الحدیث، ج19، ص268؛ قرب الاسناد، ص374، ح1329. سند این روایت به این صورت است:
«أحمد بن محمد بن عیسی عن ابن اسباط، قال: قلت لأبی الحسن علیه السلام جعلت فداک أن ثعلبه بن میمون حدثنی عن علی بن المغیره عن زید القمی عن علی بن الحسین علیه السلام قال: یقوم قائمنا لموافاة الناس سنة قال: (لا)یقوم القائم بلا سفیانی؟ أن أمر القائم حتم من الله و أمر السفیانی حتم من الله و لا یکون قائم الّا بسفیانی...»
درباره وثاقت احمد بن محمد نک: رجال الطوسی، ص351.
درباره وثاقت ابن اسباط نک: رجال النجاشی، ص252.
که با روایات1) الغیبۀ للطوسی، ص432؛ الوافی، ج2، ص445؛ مکیالالمکارم، ج1، ص359 و... .
2) کسانی که بدا در علایم حتمی را نفی کردهاند، میان عدم وقوع بدا و عدم امکان بدا تفاوتی قائل نشدهاند. ما بر این باوریم که آنچه قابل اثبات است، عدم وقوع بداست نه عدم امکان آن.
3) کمالالدین، ص650، باب57، ح5. سند این روایت به این صورت است:
متعدد غیر معتبر نیز تأیید میشود.(1)در این روایات، به حتمی بودن برخی از نشانههای ظهور تصریح شده؛ از جمله، در روایت معتبری امام صادق علیه السلام فرمودند:
السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فِی رَجَب؛(2)
سند این روایت به این صورت است:
«أخبرنا أحمد بن محمد بن سعید ابن عقدۀ قال: حدثنی محمد بن المفضل بن ابراهیم بن رمانۀ من کتابه فی رجب سنۀ خمس و ستین و مأتین قال: حدثنا الحسن بن علی بن فضال قال: حدثنا ثعلبۀ بن میمون أبوإسحاق عن عیسی بن أعین، عن أبیعبدالله علیه السلام انه قال...»
درباره وثاقت احمد بن محمد نک: رجال النجاشی، ص94.
درباره وثاقت محمد بن مفضل نک: رجال النجاشی، ص340.
درباره وثاقت حسن بن علی نک: الفهرست، ص97.
درباره وثاقت ثعلبۀ بن میمون نک: رجال النجاشی، ص117.
درباره وثاقت عیسی بن اعین نک: رجال النجاشی، ص296.
سفیانی از علایم حتمی است و قیام او در ماه رجب خواهد بود.
در روایت معتبر دیگری ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام میپرسد:
إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام کَانَ یَقُولُ: إِنَّ خُرُوجَ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ. قَالَ لِی: نَعَمْ وَ اخْتِلَافُ وُلْدِ الْعَبَّاسِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ مِنَ الْمَحْتُوم ...؛(1)
(سند این روایت به این صورت است:
حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل قال: حدثنا عبدالله بن جعفر الحمیری، عن احمد بن محمد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب عن أبی حمزۀ الثمالی...
درباره وثاقت محمد بن موسی نک: خلاصة الاقوال، ص251.
درباره وثاقت عبدالله بن جعفر نک: رجال النجاشی، ص219.
درباره وثاقت احمد بن محمد نک: رجال الطوسی، ص351.
درباره وثاقت حسن بن محبوب نک: رجال الطوسی، ص334.
درباره وثاقت ابی حمزه ثمالی نک: رجال النجاشی، ص115.
امام باقر علیه السلام پیوسته میفرمود: قیام سفیانی از امور حتمی است. امام صادق علیه السلام فرمودند: آری، همینطور است و اختلاف فرزندان عباس از محتومات است و کشته شدن نفس زکیه از محتومات است ...
روایات یاد شده، به دلایل زیر تفسیری را قوت میبخشد که بنابرآن، حتمی چیزی است که به صورت قطعی و تخلفناپذیر رخ میدهد؛ قطعیتی که نتیجه فقدان تمام موانع و تحقق تمام شرایط از جمله مشیت الهی است و از اینرو، بدا در آن تحقق نمییابد:
الف) در این روایات بر حتمی بودن برخی از نشانههای ظهور تصریح شده است؛ واژه حتمی بر اساس فهم عرفی به چیزی گفته میشود که رخ دادن آن قطعی است. دست برداشتن از این مضمون، و
1) کمالالدین، ص652، باب 57، ح14.
حمل قطعی بر چیزی که احتمال بدا (عدم تحقق) در آن برود، خلاف ظاهر مینماید و نیازمند دلیل است.
ب) از تقابل میان علایم موقوف و حتمی که در برخی از روایات آمده، برمیآید که تعدادی از علایم از دایره علایم موقوف، خارجاند. بنابراین، حمل محتوم بر آنچه احتمال بدا در آن راه دارد، وارد کردن علایم محتوم به دایره علایم موقوف است که بر خلاف ظاهر روایات است. بلکه نتیجه این سخن، لغو بودن تقسیمبندی علایم به حتمی و غیرحتمی است.(1)
تفسیر یاد شده از علایم حتمی را با این روایت میتوان تأیید کرد: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه «ثُمَّ قَضَی أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمّیً عِندَهُ»(2)فرمودهاند:
أنهما أجلان: أجل محتوم و اجل موقوف. فقال له حمران: ما المحتوم؟ قال: الذی لایکون غیره. قال: و ما الموقوف؟ قال: الذی لله فیه المشیة. قال حمران: انی لارجوا أن یکون أجل السفیانی من الموقوف! فقال أبوجعفر علیه السلام: لا والله أنه لمن المحتوم؛(3)
آنهادو اجلاند: اجل محتوم و تغییرناپذیر و اجل موقوف و مشروط. حمران پرسید: اجل محتوم چیست؟ فرمود: اجلی که جز آن نخواهد شد. حمران عرض کرد: اجل موقوف و مشروط چیست؟ فرمود: آنچه اراده خداوند در آن راه دارد و قابل تقدیم و تأخیر و برطرف شدن است. حمران عرض کرد: امیدوارم قیام سفیانی از علایم موقوف و مشروطی باشد که بدا در آن راه دارد! امام فرمودند: به خدا سوگند که چنین نیست، او از علایم حتمی است.
در این روایت، امام علیه السلام اجل مسمّا را به اجل محتوم تفسیر کردهاند و سپس سفیانی را جزو محتومها دانستهاند. با مراجعه به تفسیر این آیه، روشن میشود که اجل مسمّا، اجلی است که تغییری در آن راه ندارد.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد:
... از آنچه گذشت، آشکار شد که اجل دو نوع است: اجل مبهم و اجل مسمّا و معین در نزد خداوند. قسم اخیر اجلی است که تغییر نمیپذیرد؛ زیرا مقید به «عنده» است و خداوند فرموده است: «وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ(1)»؛ «و آنچه نزد خداوند است باقی میماند.» و این همان اجل محتوم است که تغییر و دگرگونی در آن راه ندارد. خداوند میفرماید: «... إِذَا جَاءَ أجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَستَقْدِمُونَ»(2)نسبت اجل مسمّا به اجل غیر مسمّا، نسبت مطلق منجز است به مشروط معلق. از این رو، ممکن است مشروط معلق به سبب عدم تحقق شرطی که بر آن معلق شده، محقق نشود؛ به خلاف آنچه مطلق و منجز است که راهی به عدم تحققش نیست.
با تدبر در آیات گذشته و با توجه به «... لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابٌ، یَمْحُوا اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ(3)»، این نکته آشکار میشود که اجل مسمّا، اجلی است که در امالکتاب قرار دارد و اجل غیر مسمّا، اجلی است که در لوح محو و اثبات ثبت شده است - به زودی به این نکته خواهیم پرداخت که: ام الکتاب از آن جهت بر حوادث عالم خارج انطباق پذیر خواهد بود که حوادث مستند به اسباب تامه هستند و از اسباب خود تخلف نمیکنند، و لوح محو و اثبات از آن جهت انطباقپذیر بر
حوادث است که حوادث مستند به علل ناقصه هستند؛ علل ناقصهای که ما از آنها به مقتضیات تعبیر میکنیم و گاهی موانعی در راه تأثیر مقتضیات پدید میآید و از تأثیر آنها جلوگیری میکند.(1)
مقصود از امکان بدا در این دیدگاه تنها امکان عقلی بدا نیست؛ چرا که در این صورت با دیدگاه اوّل تفاوتی نخواهد داشت. بلکه مقصود امکان وقوعی بدا است؛ یعنی افزون بر امکان عقلی بدا، در متن واقع و خارج نیز ممکن است که علایم حتمی تحقق پیدا نکنند، و همین نکته منشأ تفاوت این دیدگاه با دیدگاه اوّل خواهد بود.
برای نظریه امکان بدا در نشانههای حتمی ظهور، دلایلی آورده شده یا ممکن است آورده شود که ما به تفصیل آنها را برمیشماریم:
ابوهاشم داود بن قاسم جعفری میگوید:
کُنَّا عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضَا علیه السلام فَجَرَی ذِکْرُ السُّفْیَانِیِّ وَ مَا جَاءَ فِی الرِّوَایَةِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ. فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: هَلْ یَبْدُو لِلَّهِ فِی الْمَحْتُومِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قُلْنَا لَهُ: فَنَخَافُ أَنْ یَبْدُوَ لِلَّهِ فِی الْقَائِمِ. فَقَالَ: إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ الْمِیعَادِ وَ اللَّهُ «لا یُخْلِفُ الْمِیعَاد»؛(2)
«أخبرنا محمد بن همام قال: حدثنا محمد بن أحمد بن عبدالله الخالنجی قال: حدثنا أبوهاشم داود بن القاسم الجعفری...»
این حدیث ضعیف است به دلیل وجود محمد بن احمد بن عبدالله الخالنجی. در اینباره نک: مستدرکات علم رجال الحدیث، ج6، ص422).
نزد امام جواد علیه السلام بودیم. از سفیانی و روایاتی که بر آن اساس قیام او حتمی خواهد بود، سخن به میان آمد. به حضرت عرض
کردم: آیا خداوند در حتمیها هم بدا روا میدارد؟ فرمود: آری. عرض کردیم: میترسیم در ظهور قائم نیز بدا روا دارد! فرمود: قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از وعدههای الهی است و خداوند خلف وعده نمیکند.
یکی از طرفداران این دیدگاه مینویسد: گویا در آن اخبار، محتوم به معنای تغییرناپذیر نیست، بلکه چه بسا مراد مرتبهای است از تاکید در آن که منافاتی با تغییر در مرحلهای از انحای وجود آن نداشته باشد.(1)
نقد و بررسی: به استدلال فوق پاسخهای مختلفی داده شده است؛ از جمله نویسنده مکیال المکارم میگوید:
تغییرپذیر دانستن تمام علایم ظهور، با روایات بسیار بلکه متواتر که به حتمی و تبدیلناپذیری برخی از علایم تصریح دارند، منافات دارد.
تغییر تمام علایم، مستلزم نقض غرض خواهد بود، و خداوند محال است که نقض غرض کند؛ زیرا غرض و منظور از قرار دادن علایم و نشانهها، آن است که مردم به وسیله آنها امام غایب خود را بشناسند و از هر کسی که به دروغ ادعای امامت میکند، پیروی ننمایند. پس هرگاه تمام نشانهها تغییر کند و هیچیک از آنها برای مردم آشکار نگردد، نقض غرض لازم میآید و خداوند محال است غرضش را نقض کند.
هیچ گونه شاهد و مؤیّدی برحمل محتوم بر نوعی تاکید و انصراف آن از معنای حقیقی محتوم، وجود ندارد.(2)
به پاسخهای پیشین میتوان پاسخ دیگری افزود:
معتبری که بر اساس ظاهر آنها و نیز سایر قراینی که گذشت بر قطعیت، تغییرناپذیری و حتمی بودن برخی از نشانههای ظهور دلالت دارند، معارضی نخواهند داشت.
حلّ تعارض ظاهری این روایت با روایاتی که تعدادی از نشانههای ظهور و ازجمله سفیانی را از حتمیات میشمارند، راه دیگری نیز دارد که خواهد آمد.(1)
ب) امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه «ثُمَّ قَضَی أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمّیً عِندَهُ»(2)فرمودند:
إِنَّهُمَا أَجَلَانِ: أَجَلٌ مَحْتُومٌ وَ أَجَلٌ مَوْقُوفٌ. فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ: مَا الْمَحْتُومُ؟ قَالَ: الَّذِی لِلَّهِ فِیهِ الْمَشِیئَةُ. قَالَ حُمْرَانُ: إِنِّی لَأَرْجُو أَنْ یَکُونَ أَجَلُ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الْمَوْقُوفِ. فَقَالَ أَبُوجَعْفَرٍ علیه السلام: لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْمَحْتُوم؛(3)
آنها دو اجلاند: اجل محتوم و اجل موقوف. حمران پرسید: اجل محتوم چیست؟ حضرت فرمود: آنچه اراده خداوند به آن تعلق گرفته است. حمران گفت: من امید دارم سفیانی از علایم موقوف باشد. امام فرمود: به خدا سوگند که چنین نیست، او از حتمیات است.
برخی با استناد به روایت یاد شده، بدا در حتمیّات را ممکن شمردهاند؛ به این توضیح که: امام علیه السلام در این روایت، اجل محتوم را از اجلهایی دانستهاند که وابسته به اراده و مشیت خداوند است (الَّذِی لِلَّهِ فِیهِ الْمَشِیئَةُ). بنابراین، ممکن است خداوند اراده تحقق آن را نماید و ممکن است اراده بدا در آنباره کند.(4)
نقد و بررسی: روایتی که به آن استدلال شده، از کتاب الغیبة نعمانی است. البته همین روایت، در کتاب شریف بحارالانوار از کتاب الغیبة نعمانی به شکل دیگری نقل شده است؛ متن روایت طبق نقل علامه مجلسی که در بحارالانوار، چنین است:
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: «ثُمَّ قَضی أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ» قَالَ: إِنَّهُمَا أَجَلَانِ: أَجَلٌ مَحْتُومٌ وَ أَجَلٌ مَوْقُوفٌ. قَالَ لَهُ حُمْرَانُ: مَا الْمَحْتُومُ؟ قَالَ: الَّذِی لَا یَکُونُ غَیْرُهُ. قَالَ: وَ مَا الْمَوْقُوفُ؟ قَالَ: هُوَ الَّذِی لِلَّهِ فِیهِ الْمَشِیَّةُ. قَالَ حُمْرَانُ: إِنِّی لَأَرْجُو أَنْ یَکُونَ أَجَلُ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الْمَوْقُوفِ. فَقَالَ أَبُوجَعْفَرٍ علیه السلام: لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ مِنَ الْمَحْتُوم؛(1)
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه «ثُمَّ قَضی أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ» فرمود: آنها دو اجلاند: اجل محتوم و تغییرناپذیر و اجل موقوف و مشروط. حمران عرض کرد: اجل محتوم چیست؟ فرمود: اجلی که جز آن نخواهد شد. حمران پرسید: اجل موقوف و مشروط چیست؟ فرمود: آنچه اراده خداوند در آن راه دارد و قابل تقدیم و تأخیر و برطرف شدن است. حمران عرض کرد: امیدوارم قیام سفیانی از علایم موقوف و مشروط باشد. امام فرمود: به خدا سوگند چنین نیست، او از علایم حتمی است.
آشکار است که طبق این روایت، جمله «هوالذی لله فیه المشیۀ» تفسیر اجل موقوف است، نه اجل محتوم. بنابراین، سفیانی از اجلهایی نیست که تقدیم و تأخیر پذیرد و برطرف شدنی باشد. بلکه از اجلهایی است که جز آن نخواهد شد.
1) بحارالانوار، ج52، ص249، ح133.
و البته از آنجا که علامه مجلسی نسخهشناس شایستهای بوده است، به نسخهای که او از آن حدیث یاد شده را نقل کرده، بیشتر میتوان اعتماد کرد. و یا دستکم، احتمال صحت آن نیز وجود دارد، «و إذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال».
ممکن است حتمیت نشانههای حتمی ظهور، به سبب مخالفت آن با اصل بدا که خاستگاه قرآنی دارد و جزو عقاید شیعه است، نَفی شود. برای نظریه فوق چنین میتوان استدلال کرد که: اعتقاد به حتمی بودن تعدادی از نشانههای ظهور، به معنای نفی احتمال بدا و بسته بودن دست خداوند در تغییر آن است. با وجود اینکه براساس آیات قرآن، دست خداوند باز است و خداوند میتواند در همه مقدرات تغییر و تبدیل ایجاد کند؛ چنانکه میفرماید:
«یَمْحُوا اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ»؛(1)
خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات میکند و اصل کتاب نزد اوست.
نقد و بررسی: ما نیز بر این باوریم که براساس اصل بدا، احتمال تغییر و تبدیل در مقدرات وجود دارد، اما احتمال تغییر، همیشه مستلزم تغییر نیست. به بیان دیگر، بر اساس دیدگاه نخست امکان عقلی بدا در باب علایم حتمی ظهور نفی نمیشود، و تغییر این حوادث به دلیل فقدان شرایط یا وجود موانع، محال دانسته نمیشود اما طبق گزارش پیشوایان معصوم علیهم السلام که به حوادث آینده آگاهاند، از آنجا که همه شرایط این پدیدهها فراهم میشود و مانعی نیز سدّ
1) سوره رعد، آیه39.
راهشان نخواهد شد، آن امکان عقلی در حد امکان باقی میماند و لباس واقعیت به خود نمیپوشد؛ چرا که لازم نیست هر امر ممکنی تحقق بیابد.
با توجه به آنچه گذشت، میتوان میان دو دسته از روایات پیش گفته آشتی برقرار کرد، به این توضیح که: طبق اصل بدا، دست خداوند برای تغییر و دگرگونی مقدرات بسته نیست و کسی او را بر انجام مقدرات مجبور نکرده است و او میتواند به هر شکلی که اراده میفرماید مقدرات را تغییر دهد. ما نیز معتقد نیستیم که خداوند برای تحقق نشانههای حتمی مجبور است، بلکه او میتواند به اراده خود از این رخدادها جلوگیری نماید. لیکن براساس روایات که حتمی بودن تعدادی از نشانهها را گزارش میدهند، خداوند بااراده و اختیار خود حتماً به این حوادث جامه عمل خواهد پوشاند. روایتی هم که بر امکان وقوع بدا در سفیانی دلالت میکند، تنها به مجبور نبودن خداوند و باز بودن دست او در تغییر واقعه سفیانی دلالت دارد. اما در پاسخ این سوال که خداوند از روی اراده و اختیار چه خواهد کرد، باید گفت که بنابر روایاتی که بر حتمیت برخی از نشانهها دلالت میکنند، خداوند با اراده و میل خود آنها را تحقق خواهد بخشید.
براساس برخی روایات، انتظار فرج آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را نمیتوان به زمان خاصی منحصر نمود، بلکه در همه وقت، احتمال ظهور وجود دارد و مؤمنان باید پیوسته در هر صبح و شام، چشم به راه مهدی موعود باشند.(1)امام صادق علیه السلام فرمودند:
تَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً؛(2)
هر صبح و شام منتظر فرج باشید.
دلالت این روایات را بر امکان بدا در نشانههای حتمی، بدین شکل میتوان تبیین کرد:
از سویی، رخ دادن علایم یاد شده پیش از ظهور، حتمی و قطعی است و تا این علایم تحقق نیابند، ظهور رخ نخواهد داد، و از سوی دیگر، تحقق این علایم به زمان نیاز دارد. در نتیجه، انتظار ظهور در هر صبح و شام در عمل غیرممکن خواهد بود؛ چرا که با عدم تحقق علایم، امیدی به ظهور در هر وقت نمیتوان داشت. در صورتی که براساس روایات پیش گفته، در هر لحظه باید چشم به راه ظهور بود. پس باید گفت که در نشانههای حتمی نیز بدا امکان دارد تا از آن روی، ظهور، هر لحظه امکان داشته باشد و انتظارش هم ممکن گردد.
استدلال فوق، به ویژه با توجه به روایاتی که خروج سفیانی را چند ماه(1)و کشته شدن نفس زکیه را پانزده شب پیش از ظهور میداند،(2)قوت بیشتری خواهد یافت. این دلیل همراه با دلیل چهارم نقد خواهد شد.
براساس تعدادی از روایات، ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به شکل ناگهانی و در زمانی که انتظار آن نمیرود، رخ خواهد داد. روایات مشابهی نیز وجود دارد که طبق آنها، امر فرج آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم در یک شب اصلاح خواهد شد. این روایات هم مانند روایات دلیل سوم و به همان بیان بر امکان بدا در علایم حتمی دلالت دارند.
امام رضا علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند که آن حضرت فرمود:
مَثَلُهُ کَمَثَلِ السَّاعَةِ الَّتِی «لَا یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ... لاَتأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً»؛(1)
ظهور همچون قیامت است که «آن را در زمان خودش فقط خداوند ظاهر میسازد... جز این نیست که به طور ناگهانی برایتان رخ خواهد داد.»
حضرت امام جواد علیه السلام نیز فرمودند:
... إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَیُصْلِحُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ کَمَا أَصْلَحَ أَمْرَ کَلِیمِهِ مُوسَی علیه السلام؛(2)
... خداوند متعال امر فرج او (امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در یک شب اصلاح میکند چنانکه امر موسی کلیم الله را در یک شب اصلاح فرمود.
نقد و بررسی: در معنای احادیث یاد شده (در دلیل سوم و چهارم) دو احتمال وجود دارد:
همیشه و در همه حال، احتمال ظهور و قیام جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارد، و پیوسته باید چشم به راه فرج آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود. امر ظهور ممکن است که در یک شب اصلاح و امضا شده و به صورت ناگهانی اتفاق افتد.
انتظار همیشگی ظهور و اصلاح امر حضرت در یک شب و ناگهانی بودن قیام جهانی آن حضرت، کنایه از سرعت شکل گرفتن این حادثه است. بر اساس این احتمال، سرعت شکل گرفتن ظهور و تحقق آن در زمانیکه انتظار آن نمیرود، به معنای نفی علایم نیست.
بلکه علایم حتمی نیز که متصل به ظهورند، به سرعت و در زمانی که انتظارش نمیرود، تحقق مییابند و ظهور، بلافاصله پس از آن، رخ میدهد.
به دیگر بیان، مراد از واژه «امر» و امثال آن که در این روایات آمده (إن الله لیصلح له أمره ...) خصوص حادثه ظهور به معنای خاص آن، یعنی اعلان حرکت جهانی حضرت پس از آمدن به مسجدالحرام و تکیه کردن به کعبه نیست، بلکه منظور فرایند ظهور است که شامل علایم حتمی متصل به ظهور نیز میشود. پس بنابر مفهوم روایات، فرایند ظهور شامل حوادث و رخدادهای متعددی است، مانند: نشانههای حتمی متصل به آن، سپس حرکت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سمت مکه، و پس از آن، اعلان جهانی قیام، بیعت با یاران و... . این فرایند که از آن در روایات به «امر» یاد شده، در زمانی رخ میدهد که انتظارش نمیرود و مؤمنان باید پیوسته در انتظار تحقق این مجموعه حوادث باشند.
آنچه این احتمال را تقویت و بلکه تثبیت میکند این نکته است که ما حتی اگر در بحث بدا در نشانههای حتمی بتوانیم آن را ثابت کنیم، امکان بدا را میتوانیم ثابت کنیم و نه ضرورت بدا را. بنابراین احتمال عدم تحقق بدا در نشانههای حتمی ظهور حتی بر فرض پذیرش امکان بدا، وجود دارد. و اگر احتمال عدم تحقق بدا در نشانههای حتمی وجود داشته باشد، باید روایات مورد نظر همچون «توقعوا الفرج صباحاً و مساءً»، «إن الله لیصلح له امره» و... را به گونهای تفسیر کنیم که حتی بر فرض عدم وقوع بدا نیز سازگار باشد. آنچه میتواند این سازگاری را به وجود آورد، همان احتمال دوم است؛ یعنی مراد از این روایات این است که ظهور حضرت همراه با علائم قریب آن دفعی و
ناگهانی است و هر صبح و شام باید منتظرش بود.
اگر ما از میان دو معنای یاد شده، بپذیریم که ظهور روایات در معنای اوّل است، ناچاریم از این ظهور دست برداریم و روایات را به معنای دوم بگیریم؛ زیرا براساس استدلال گذشته (امکان بدا غیر از وقوع بداست)، روایات باید به گونهای معنا شوند که با عدم وقوع بدا نیز سازگار باشند، و تنها معنای دوم با عدم وقوع بدا سازگار است. پس حتی اگر دیدگاه امکان بدا را هم بپذیریم، باز هم روایات را جز به معنای دوم نمیتوان حمل کرد.
افزون بر آنچه گذشت، به دلیل سوم (توقعوا الفرج صباحاً و مساءاً) پاسخ دیگری نیز میتوان داد، به این توضیح که همیشه در انتظار چیزی بودن، با امکان وقوع آن در هر زمان ملازمت ندارد، بلکه حتی با علم به عدم وقوع آن نیز سازگاری دارد؛ مانند کسی که میداند محبوبش یک سال دیگر از سفر برمیگردد، اما اشتیاق، انتظار، چشم به راهی و رفتارهای متناسب با انتظار او از همین حالا آغاز میشود. به همین دلیل است که منتظران حقیقی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیشوایان معصوم علیهم السلام بودهاند(1)با این که میدانستهاند این رخداد پربرکت، در زمان حیاتشان اتفاق نمیافتد.
در پایان گفتنی است که تقریباً در تمامی موارد اصل حوادثی چون خروج سفیانی و یا کشته شدن نفس زکیه در روایات از حتمیات شمرده شدهاند، اما سایر خصوصیات آنها و از جمله فاصله آنها تا ظهور، از حتمیات نیست و احتمال تحقق بدا در آنها میرود.
آنچه گذشت کلیاتی درباره نشانههای ظهور بود در ادامه به ترتیب چهار نشانه از نشانههای حتمی ظهور بررسی میشوند.
1) کمالالدین، ص352، باب 33، ح50.
اولین نشانهای که در نوشتار پیش رو دربارۀ آن به تحقیق خواهیم پرداخت، یمانی است. دلایل بسیاری به موضوع یمانی، کندوکاو دربارۀ ابعاد مختلف این شخصیت و زوایای زندگی و جنبش او اهمیت بخشیده است؛ از جمله:
خَمسٌ قبلَ قیامِ القائِم علیه السلام الیَمانِیُّ وَالسُّفیانیُّ، وَالمُنادی مِنَ السَّماءِ وَ خَسفٌ بِالبِیداءِ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکِیَّةِ؛(1)
پیش از قیام قائم پنج نشانه رخ خواهد داد: یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، فرو رفتن [سپاه سفیانی] در سرزمین بیداء و کشته شدن نفس زکیه.
همچنانکه خواهد آمد، قیام یمانی، فضیلتمحور و اصلاحگر است و روایات، بر کمک به او تأکید کردهاند. بیگمان جانبداری از این حرکتِ ارزشی و تقویت آن، زمانی امکانپذیر خواهد بود که این شخصیت و جزئیات مربوط به جنبش او تا حد ممکن شناسایی شود.
وجود ویژگیهای مثبت در شخصیت یمانی و تکریم و تجلیلی که در کلمات پیشوایان دین از او شده، میتواند انگیزهای برای وسوسه شیادان و فرصتطلبانی باشد که برای جلب عواطف و احساسات مذهبی مردم، از آن استفاده کنند. لذا، این احتمال همواره وجود داشته است که افرادی خود را یمانی معرفی کنند و از این رهگذر، عواطف، احساسات و امکانات مردم را به سوی خود جلب کنند و چهبسا با این عنوان تا مرز تشکیل حکومت نیز پیش بروند. از اینرو، بجاست تا در حد ممکن جزئیات این حادثه براساس اصول علمی شناسایی شود تا بتوان در مقام تعیین مصداق، مدعیان دروغین را از یمانی واقعی شناسایی کرد. با جزئیات یاد شده اگر نتوان یمانی واقعی را شناسایی کرد، دستکم این معیارها برای تشخیص مدعیان دروغین کفایت میکند، و همین مقدار، اهمیت کندوکاو پیرامون این موضوع را به خوبی مینماید.
1) کمالالدین، ص649، باب57، ح1.
از دیرباز، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و پیشوایان دینی، یمن و اهل آن را تکریم مینمودهاند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این خصوص چنین روایت شده است:
مَن أحَبَّ أهلَ الیَمَنَ فَقَد أحَبَّنی وَ مَن أبغَضَ أهلَ الیَمَنِ فَقَد أبغَضَنی؛(1)
کسی که اهل یمن را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که با اهل یمن دشمنی ورزد، با من دشمنی ورزیده است.
و نیز فرمودهاند:
رِجالُ أهلَ الیَمَنِ أفضَلُ، ألایمانُ یَمانیٌّ وَالحِکمَةُ یَمانیّةٌ؛(2)
مردمان یمن با فضیلتترند. ایمان و حکمت، یمنی است.
آنان یمن را از آنروی تکریم و تعظیم مینمودند که مهد پرورش انسانهای وارسته و پارسایی چون اویس قرنی بوده است، همچنانکه
در آخرالزمان اهل یمن علیه پلشتیها و تباهیها به پا خواهند خاست و در راه اقامه دین الهی و گسترش معنویت، مجاهدت خواهند کرد. رسول گرامی اسلام، به هنگام اعزام معاذ بن جبل به یمن، به وی فرمودند:
بَعَثتُکَ إلی قَومٍ رَقیقَةٌ قُلُوبُهم یُقاتِلوُنَ عَلَی الحَقِّ مَرَّتَینِ؛(1)
تو را به سوی مردمی فرستادم که قلبهایشان رقیق است و بر سر حق دوبار جنگ میکنند.
جابر بن عبدالله انصاری، در روایت دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، چنین روایت میکند:
گروهی از سرزمین یمن بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد شدند، آن حضرت فرمود:
قَومٌ رَقیقَةٌ قُلوُبُهم راسِخٌ ایمانُهم و مِنهُم المَنصُور یَخرُجُ فی سَبعَینَ الفاً یَنصُرُ خَلَفی و خَلَفَ وَصیّی؛(2)
مردم سرزمین یمن قلبهایی رقیق و ایمانهایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام میکند و جانشین من و جانشین وصی مرا یاری میدهد، از آنهاست.
از آنجا که چنین حادثهای برای پیشوایان گذشته رخ نداده، منظور پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از جانشین وصی ایشان کسی جز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نخواهد بود. بر این اساس اهل یمن در آخرالزمان، زمینهسازان ظهور و یاریکنندگان آخرین وصی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خواهند بود. رهبریِ نهضتِ زمینهسازان یمن، بر عهدۀ شخصی است که روایات از او با نام «یمانی» یا «قحطانی» یاد کردهاند.
اصل ظهور مردی از سرزمین یمن در آخرالزمان، مسلّم است و روایات متعددی نیز بر آن دلالت میکنند که برخی از آنها معتبرند. این روایات، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، امام علی علیه السلام، امام باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام و امام رضا علیه السلام و نیز تعدادی از صحابه، همچون عمار یاسر نقل شده است؛ مثلاً امام صادق علیه السلام در روایت صحیحهای در پاسخ به این سؤال که فرج شیعیان شما چه زمانی خواهد بود، فرمودند:
... وَ ظَهَرَ الشّامیٌ وَ أقبَلَ الیَمانیُّ و تَحَرَّکَ الحَسَنیُّ خَرَجَ صاحِبُ هذا الامرِ مِنَ المَدینَةِ الی مَکَّةَ؛(1)
محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن بن محبوب، عن یعقوب السراج.
درباره وثاقت محمد بن یحیی نک: رجال النجاشی، ص353؛
درباره وثاقت احمد بن محمد نک: رجال النجاشی، ص82؛
درباره وثاقت ابن محبوب نک: رجال الطوسی، ص334؛
درباره وثاقت یعقوب السراج نک: رجال النجاشی، ص451).
... هنگامیکه شامی ظاهر شود و یمانی آشکار گردد و حسنی جنبش خود را آغاز کند، صاحب این امر از مدینه به سمت مکه برود.
از نخستین کتابهای روایی که این روایات را ذکر کردهاند، میتوان به مختصر اثبات الرجعة از فضل بن شاذان، کافی، الغیبة نعمانی، کمالالدین و تمام النعمة، الغیبة و امالی شیخ طوسی، و در منابع اهل سنت به صحیح بخاری، صحیح مسلم و الفتن نعیم بن حماد اشاره کرد. بیگمان تعدد این روایات و قدیمی بودن منابع آن و نیز وجود احادیث معتبر در میان مجموعه این روایات، جای هیچگونه تردیدی
1) الکافی، ص225، ح285. (سند این روایت به صورت زیر است:
در اصل این مسئله باقی نخواهد گذاشت. این مسئله آنقدر مسلم بوده که در طول تاریخ، افراد مختلفی با عنوان قحطانی (یمانی) دست به قیام زدهاند. در ادامه به برخی از این افراد اشاره میشود:
مسعودی دراینباره مینویسد:
از حوادث بزرگ عهد عبدالملک بن مروان، خلع او توسط عبدالرحمان بن اشعث بن قیس بن معدی کربکندی در سال 81 بود. چون لشکریان عبدالرحمان زیاد شدند و بسیاری از مردم عراق از رؤسای قبایل، قاریان و عابدان، به او پیوستند، عبدالملک را خلع کرد و مردم نیز عبدالملک را خلع کردند. این واقعه نزدیک اصطخر فارس به وقوع پیوست. وی پس از خلع عبدالملک خود را «ناصرالمؤمنین» نامید و مدعی شد که همان قحطانی است که اهل یمن در انتظار اویند؛ همو که زمامداری را به اهل یمن باز میگرداند.(1)
فخر رازی علاوه بر ابناشعث، از یزید بن ملهب نیز به عنوان کسی که مدعی قحطانی موعود است، یاد میکند.(2)
ابنخلدون در ضمن حوادث مربوط به قرن چهارم هجری مینویسد:
آنگاه که المظفر (بن محمد بن عبدالله بن عامر) مُرد، برادرش عبدالرحمان جانشین او (وزیر هشام بن الحکم، المؤید بالله) شد و ملقّب به «الناصر لدین الله» گردید. وی راه پدر و
برادرش را در پیش گرفت و مانند آن دو، خلیفۀ وقت، هشام را از تصرف در امور منع میکرد و با او مستبدانه رفتار مینمود و او را در فرمانروایی دخالت نمیداد. سپس از هشام خواست که وی را ولیعهد خود معرفی کند...، و هشام نیز چنین نوشت: ... امیرالمؤمنین بر آن شد تا ولی عهدش قحطانی باشد؛ همو که عبدالله بن عمر بن العاص و ابوهریره دربارهاش از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل کردهاند:
لاتَقُومُ السّاعَةُ حتّی یَخرُجَ رَجُلٌ مِن قَحطانَ یَسُوقُ النّاسَ بِعَصاه؛(1)
قیامت برپا نمیشود تا اینکه مردی از قحطان که مردم را با عصایش رهبری میکند، خروج نماید.(2)
ابنخلدون در جایی دیگر ضمن بیان حوادث مربوط به قرن هفتم مینویسد:
عبدالرحیم بن عبدالرحمان بن الفرس که از طبقه علمای اندلس بود، روزی در مجلس منصور حاضر شد. سخنی تند بر زبان راند و پس از آن از مجلس خارج شد و مدتی مخفیانه زندگی کرد. پس از مرگ منصور، در منطقه «کزوله» ظاهر شد و ادعای امامت کرد و مدعی شد که همان قحطانی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دربارهاش فرموده: «قیامت برپا نمیشود تا اینکه مردی از قحطان (یمن) قیام کند و مردم را با عصایش رهبری نماید و زمین را همچنانکه پر از ظلم شده از عدل سرشار سازد.» ناصر بن منصور سپاهی را به سوی او روانه کرد. عبدالرحیم در این نبرد پس از شکست، کشته شد و سرش به مراکش فرستاده و در آنجا به دار آویخته شد.(3)
نظر به اینکه این جریان مدتی است دست به تبلیغات وسیعی زده و برخی از انسانهای سادهلوح را به خود جذب کرده است، بجاست دربارۀ آن به صورت مفصلتر گفتوگو شود.
این جریان که تحت عنوان احمد حسن الیمانی وصی و فرستاده امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در اواخر سالهای حاکمیت صدام بروز کرد، پس از سقوط او با کمک برخی از باقیماندههای رژیم بعث، تشکیلات وسیعی را در مناطقی همچون نجف، کربلا، ناصریه و بصره به راه انداخت. مؤسس جریان، شخصی به نام احمد حسن گاطع از قبیله صیامر، در حدود سال 1973میلادی در منطقهای به نام هویر از توابع شهرستان زبیر از استان بصره متولد شد. وی در سال 1999 از دانشکدۀ مهندسی نجف فارغالتحصیل شد و مدتی در حوزۀ شهید سید محمد صدر تلمذ نمود. بنابر نقل موثق، برادر وی از نیروهای بعثی بود.
او با اینکه سید نیست و اصل و نسبش از قبیلۀ صیامر معلوم است، ولی عمامۀ سیاه پوشید و در مجامع عمومی ظاهر شد؛ از جمله با توجه به فیلمی که از او گرفته شده است، بر بالای منبر در یک مسجد با لباس روحانی و عمامۀ سیاه سخنرانی و ادعاهای ضد و نقیضش را مطرح کرد. کمسوادی از لحن او پیداست و سخن گفتن به عربی فصیح برایش مشکل است. در آن سخنرانی در عین اینکه تصریح میکند هیچ ادعایی ندارد و یک مرد ساده از روستایی سادهای است، ادعا میکند: «من مایۀ رحمت برای اسلام، بلکه برای اهل زمینم! هر جا بروم ائمه همواره با من هستند و صریحاً میگویم که خداوند مرا
برگزیده و صاحب نفس مطمئنه به من متصل شده و خود، صاحب نفس مطمئنه شدهام. من میخواهم شیعیان را متحد کنم؛ از عالم و عامی. من آمادگی دارم حقایق را برای همه روشن کنم. خداوند نور است و کلام او نور است و نور او سراسر وجود مرا فرگرفته است. من هرگز شرک نمیورزم و هرجا باشم خداوند با من است و در عین حال هیچ ادعایی هم ندارم.»
ادعاهای واهی او در پیامی که از در تاریخ 27 شوال 1424 قمری طریق سایت اینترنتی خود خطاب به علما فرستاد، از این قرار است:
مرحله اول. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در عالم خواب به صورت مکرر در حرم سید محمد، فرزند امام هادی علیه السلام میبیند و او را امر به زیارت عسکریین علیهما السلام مینماید. پس از آن موفق به دیدار آن حضرت در بیداری میشود و او را نسبت به انحراف عملی و مالی حوزهها، بهخصوص حوزۀ نجف آگاه میکند و تحت تربیت ویژه قرار میدهد.
مرحله دوم. به او دستور ورود به حوزۀ علمیه را میدهد و در آن جا مأموریت مییابد انحرافات حوزه را مطرح کند.
مرحلۀ سوم. در ماه شعبان سال 1420 قمری، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را برای دومین بار در حالت بیداری در کنار حرم امام حسین علیه السلام ملاقات میکند و به دستور امام به نجف میرود و دعوت خود را علنی میسازد. در این مرحله تعدادی از افراد با او بیعت، و جمعی او را تکذیب میکنند و او را به سحر و جنون و تسخیر اجنه متهم مینمایند. در پی آن، به شهر خود بازمیگردد. بعد از سقوط صدام در ماه جمادی الثانی 1424 قمری، دعوت خود را علناً تکرار میکند و تعدادی از طرفداران با او بیعت میکنند. در ماه مبارک رمضان همان سال از از سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ماموریت مییابد که همۀ مردم زمین را
مورد خطاب قرار دهد و آنها را به قیام در راه حق علیه ظالمان دعوت میکند.
وی در آن پیام تصریح میکند که من انتظار یاری علمای دینی را ندارم؛ زیرا بسیاری از آنان با لسان و سنان با آن حضرت جنگ خواهند کرد، چون با ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بساط مرجعیت آنان در هم پیچیده میشود و مقصود از اوثان و اصنام، همان علماست.
وی برای اثبات حقانیت خود به چند دلیل استناد میکند:
خوابهای زیادی که افراد مختلف دربارۀ او دیدهاند؛
خبر دادن از حوادث آینده، مانند سقوط صدام؛
آمادگی برای مناظره با علمای اسلام، یهود و مسیحیت؛
آمادگی برای مباهله با علمای شیعه، سنی، یهودی و نصرانی.
وی در پایان پیام خود خطاب به مردم عراق چنین میگوید:
پدرم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مرا برای اهل زمین فرستاد و من دعوتم را در بین شما آغاز نمودم، در حالی که جبرائیل و میکائیل مرا تأیید میکنند و نصرت میدهند. من از شما طلب نصرت میکنم. اگر یاریام کردید، فبها؛ و الاّ سابقۀ پدران شما روشن است. اگر مرا خذلان نمودید، صبر خواهم کرد، همانگونه که مسلم بن عقیل صبر کرد. من به زودی از میان شما خواهم رفت! ای باقیماندههای قاتلان حسین، اگر میخواستم شمر و شبث این زمان را معرفی میکردم. من اخبار شما را به پدرم محمد بن الحسن خواهم رساند. در آینده به همراه او که جز شمشیر به شما ارائه نخواهد کرد، باز خواهم گشت.
وی در سایت انصار المهدی به آدرس: www.almahdvoon.org با امضای «سید احمد حسن، وصی و رسول امام مهدی» در روز 21 ربیعالثانی 1426 قمری، مصادف با 9/2/1384 شمسی پیامی را به
صورت سؤال و جواب منتشر میکند. در آن پیام با اینکه مدعی فرزندی امام مهدی و هاشمی بودن است، یمانی بودن خود را نیز اینگونه توجیه میکند که «مکه از تهامه است و تهامه از یمن؛ پس محمد و آل محمد همگی یمانی هستند.» و از این رهگذر احادیثی را که دربارۀ مدح یمانی و اینکه پرچم او پرچم هدایت است وارد شده را بر خود تطبیق میکند و در آن مصاحبه ادعای عصمت مینماید.
نیز در آن پیام، به حدیثی که در کتاب الغیبة شیخ طوسی آمده و علامه مجلسی آن حدیث و چند حدیث دیگر را در باب «خلفاء المهدی و اولاده و ما یکون بعده» در جلد53 آورده است، تمسک میکند. در آن حدیث، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام به دوازده امام معصوم علیهم السلام شیعه وصیت میکند و بعد از ذکر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
ثُمَّ یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ أَوَّلِ الْمَهْدِیِّینَ لَهُ ثَلَاثَةُ أَسَامِی اسْمٌ کَاسْمِی وَ اسْمِ أَبِی وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِیُّ وَ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِین.(1)
او ادعا میکند که او مصداق همان اول المهدیّین و فرزند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
و در پیامی دیگر با امضای انصار المهدیّین در تاریخ 11 رمضان 1427 از نجف خطاب به مقام معظم رهبری چنین آمده است: «الی السید علی الخامنهای السلام علیکم و رحمة الله و برکاته ...» در آن پیام از مقام معظم رهبری تقاضای قرائت این پیام و دادن جواب به آن میشوند و ادلة حجیت ادعای احمد بن الحسن را با ذکر همان حدیثِ وصیت، خوابها، مناظرهها و مباهله را مطرح میکند.
1) بحار الانوار، ج53، ص83.
گفتنی است حدیث مزبور و سه حدیث دیگری که یکی در کمال الدین و دیگری در منتخب البصائر و سومی در الغیبة شیخ طوسی آمده و در آنها به خروج دوازده مهدی بعد از امام زمان اشاره دارد، احادیثی شاذ در مقابل احادیث مشهور به شمار میروند. شیخ مفید در کتاب الارشاد میفرماید:
لَیْسَ بَعْدَ دَوْلَةِ الْقَائِمِ لِأَحَدٍ دَوْلَةٌ إِلَّا مَا جَاءَتْ بِهِ الرِّوَایَةُ مِنْ قِیَامِ وُلْدِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ ذَلِکَ وَ لَمْ یَرِدْ عَلَی الْقَطْعِ وَ الثَّبَاتِ وَ أَکْثَرُ الرِّوَایَاتِ أَنَّهُ لَنْ یَمْضِیَ مَهْدِیُّ الْأُمَّةِ إِلَّا قَبْلَ الْقِیَامَةِ بِأَرْبَعِینَ یَوْماً یَکُونُ فِیهَا الْهَرْجُ وَ عَلَامَةُ خُرُوج الْأَمْوَاتِ وَ قِیَامُ السَّاعَةِ لِلْحِسَابِ وَ الْجَزَاءِ وَ اللَّهُ أَعْلَم؛(1)
بعد از دولت قائم هیچ دولتی برای کسی نمیآید، جز آن روایتی که درباره قیام اولاد او اگر خداوند بخواهد وارد شده است. اما این روایت قطعی و ثابت نیست؛ زیرا بیشتر روایات حاکی از آن است که بعد از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فقط چهل روز قبل از قیامت میماند که در آن هرج و مرج پدید میآید و آن علامت خروج اموات و قیام قیامت برای حساب و جزاست و خداوند داناتر است.
علامه مجلسی نیز پس از ذکر آن احایث مینویسد:
این روایات مخالف مشهور است و راه جمع و تاویل آن از دو راه میسر است:
راه اول. اینکه مراد از دوازده مهدی «هدایت شده» همان پیامبر و سایر امامان به استثنای امام زمان باشد به این که حکومت آنان (در هنگام رجعت) بعد از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود و پیش از این گذشت که جناب حسن بن سلیمان این
1) ج2، ص387.
حدیث را به همۀ ائمۀ دوازدهگانه تأویل نموده و قائل به رجعت امام مهدی بعد از وفات شده است. با این تاویل میتوان برخی از اخبار مختلف که درباره مدت حکومت آن حضرت وارد شده را جمع نمود.
راه دوم. این است که دوازده مهدی از اوصیای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هدایتگران خلق در زمان ائمه و در هنگامۀ رجعتند؛ زیرا زمان نمیتواند از خالی از حجت باشد، اگرچه اوصیا، انبیاء و ائمه نیز حجج هستند و خداوند بلندمرتبه داناتر است(1).(2)
به هر روی، بر فرض صحت اینگونه روایات و تحقق آنها در اخبار تصریح شده است که دوازده مهدی بعد از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به ترتیب وصی او خواهند شد و مهدی امت خواهند بود، در حالی که احمد اسماعیل گاطع که خود را مهدی اول و وصی امام زمان مینامد، پیش از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کرده و ادعای وصایت و مهدویت دارد. بنابراین، استناد به اینگونه احادیث بیپایه است.
در کنار رهبری جریان الیمانی که بر عهده احمد اسماعیل گاطع معروف به احمد الحسن الموعود است، در این سازمان، رهبری معنوی و نظامی و رهبری سازمانی نیز وجود دارد. شیخ کاظم العقیلی مسئول شاخه نظامی و استاد عبدالرحیم ابومعاذ، مرشد و رهبر معنوی سازمان است. معاون مؤسس این جریان، شخصی به نام شیخ حیدر المنشداوی (ابنابوفعل) از شاگردان شهید محمد صدر بود. المنشداوی
در زمان حکومت صدام به ایران آمده بود و از علما درخواست مناظره نمود در کشور به ترویج این فکر پرداخت که توسط حکومت ایران دستگیر شد و به مدت شش ماه در زندان به سر برد. بعد از سقوط صدام به عراق برگردانده شد و ادعا نمود که وی وصیّ امام زمان (عبدالله بن الحسن القحطانی) است و از همۀ اموری که مردم اطلاع ندارند، حتی از محل قبر حضرت زهرا علیها السلام آگاه است. وی در منطقۀ قدیم نجف در خیابان الرسول صلی الله علیه و آله و سلم دفتری افتتاح نمود و به نشر افکار خود همت گمارد.
بعد از این اتفاقات، مؤسس جریان با صدور بیانیهای، المنشداوی را تفسیق نمود و قاسم عبد حسن از عناصر سابق حزب بعث، عباس خلف الچبیناوی از عناصر سازمان بدر، عباس زوری عگله و هامل محیی حمود نیز به همراه المنشداوی از این جریان خارج شدند. شیخ حیدر المنشداوی چندی پیش توسط گروهی مسلح کشته شد. از شخصیتهای بارز طرفدار یمانی، شخصی از بیت حمامی به نام سید حسن الحمامی، فرزند سید محمد علی الحمامی متوفای 1998، از علمای معروف نجف بود. این شخصِ مرتبط با حزب بعث، ضدعلمای دین و به عنوان روحانی ارشد آن گروه مطرح بود.
شعار جریان الیمانی، ستارهای اسرائیلی به نام داوود است. این ستارۀ شش ضلعی به عنوان آرم و در کنار امضای احمد الحسن الیمانی قرار میگیرد و امضای او در برخی از اعلامیهها از این قرار است: «بقیة آل محمد الرکن الشدید احمد الحسن وصی و رسول الامام المهدی الی الناس اجمعین، المؤید بجبرئیل، المسدد بمیکائیل، المنصور بإسرافیل، ذریة بعضها من بعض، و الله سمیع علیم»، سال 1424.
ستاره داود، شعار الیمانی
این سازمان به فعالیتهای فرهنگی بهای زیادی میداد و به چاپ و نشر کتابهایی برای تبلیغ تفکر خود اقدام نموده است. بر اثر این تبلیغات، بسیاری از جوانان بیاطلاع، به این تفکر گرایش پیدا کردهاند و به آنها تلقین شده که یمانی، نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. کتابهای الجواب المنیر عبر الاثیر، نصیحت طلاب حوزه علمیه، حاکمیت خداوند نه حاکمیت مردم و کرامات و غیبگوییها از نوشتههای احمد الحسن به شمار میرود. همچنین روزنامۀ القائم و نشریۀ قمر بنیهاشم و منشوراتی با نام انصار المهدی از دیگر نشریات این جریان است.
طرفداران این جریان با توزیع اعلامیههایی، همۀ علمای ایران و عراق را به مناظره دعوت نمودند. از جمله پس از سقوط صدام در سال 1382، همزمان گروههایی از جوانان عراق که به صورت غیرقانونی وارد ایران شده بودند، در نماز جمعه شهرهای اهواز، قم، کرج، مشهد و جاهای دیگر در بین صفوف افتاده و خبر از ظهور یمانی دادند، دستگیر شده و به کشورشان برگردانده شدند. در برخی از شهرها مانند قم و اهواز، مبلغان آنها دست به تبلیغ مرام خود زدند که برخی از آنان موارد توسط مسئولان قضایی کشورمان بازداشت و محکوم شدند.
این جریان، فعالیت نظامی را برای اعضای خود لازم و ضروری کرده است و عناصر خود را در باغهای العماره و مناطق الفاس و البتیره با انواع سلاحها آموزش میداد. از جمله مراکز آموزش آنها در منطقه صفوان در مزرعه صابر زایر شمال آلبو رحمه و نیز منطقه الهویر قرنه است. یکی از آموزشهای آنان، سربریدن افراد بوده است. نخستین اقدام نظانی آنها بعد از تصفیه برخی از عناصر منشعب مانند حیدر المنشداوی، همآهنگی با جماعت جند السماء در تاسوعای سال 1428 قمری در منطقه الزرگۀ کوفه بود. در آن عملیات حدود 200 نفر از جماعت یمانی در میان کشتهشدگان بودند. گفتنی است با اینکه ادعاهای عقیدتی الگرعاوی رهبر جند السماء با الیمانی تضاد دارد، اولی وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را منکر میشده و خود را قائم آل محمد میدانسته و دومی خود را فرزند و وصی امام زمان میداند. از نظر فعالیت نظامی، به صورت همآهنگ علیه دولت شیعی عراق و حوزههای علمیه در یک عملیات وارد شدند و سرکوب گردیدند. این امر حاکی از این است که هر دو جریان از پشت پرده توسط رهبر واحدی اداره میشدند و ادعاهای عقیدتی آنها بیاساس بوده است.
بعد از حادثۀ فوق، جریان یمانی به صورت سری فعالیتش را ادامه داد. با سرکوب قیام الگرعاوی در منطقۀ الزرگۀ نجف، یمانی تصمیم گرفت در عاشورای سال 1429قیام کند؛ اما یک ماه پیش از موعد، با دستگیری چهل نفراز پیروانش در نجف، تواناییاش کاهش یافته و نتوانست اقدامی را در نجف و کربلا در مراسم عاشورا انجام دهد. این گروه برنامه داشت در روز تاسوعا و بر اساس روایات، قیام کند و زائران حرمین حسینی و عباسی را قتل عام نمایند و دو حرم مقدس را
به کنترل خود درآورند. سپس با رهبری حسن الحمامی فرزند مرحوم آیتالله سیدمحمد الحمامی (درگذشتۀ 1419 قمری، 1377شمسی) به نجف رفته و مراجع دینی را ترور کنند. سپس با ابنبثینه به عنوان امام مهدی بیعت کنند و فعالیت آنها به سوی بصره ناصریه کشیده شود. این گره در ساعت 9:30 صبح تاسوعا فعالیت خود را با حمله به هیئتهای حسینی در بصره آغاز کردند و توانستند وارد مقر نفت جنوب شوند. همچنین در ناصریه فعالیت خود را با حمله به تیپ واکنش سریع آغاز کردند و در پی آن، سرتیپ ابولقاء الجابری، فرمانده این تیپ و سرهنگ ابومحمد الرمیض مسئول اطلاعات کشته شدند.
پلیس نجف 45 نفر از عناصر مسلح گروه الیمانی (انصار المهدی) از جمله 15رهبر و فرماندۀ این گروه را دستگیر کرد که حسن الحمامی رهبر مذهبی این گروه در میان دستگیرشدگان بود. حسن الحمامی اعتراف کرد گروهش قصد داشته در روز عاشورا مراجع دینی و هیئتهای حسینی را مورد هدف قرار دهد. وی در کنفرانس خبری اعترافاتش گفته است: «این گروه دارای دههزار مجاهد است و حمله به مرجعیت علمای دینی و از هم پاشیدن اوضاع امنیتی عراق را هدف خود میداند.» الحمامی در ادامه اعترافاتش میگوید: «تعدادی از عناصر این گروه مسئولیتهایی همچون مسئول امور مالی، تبلیغاتی و نظامی را بر عهده داشتند و من امام جماعت و روحانی این گروه هستم.» وی افزوده است: «هزینههای ما از کشورهای خارجی و بهویژه امارات تأمین میشود و شعار ما ستاره داوود است.»
چند روز پس از حادثۀ یاد شده، پایگاه خبری ملف پرس از خبرگزاریهای معتمد در عراق در خبری فاش کرد که احمد الحسن الیمانی بعد از حادثۀ بصره و ناصریه به کشور امارات گریخته و در
دبی اقامت گزیده است.(1)
تقدیر نماییم.
آخرین شخصیتی که او را مدعی یمانی دانستهاند، سیدحسین بدرالدین الحوثی است. وی از سال 1993 تا 1997 نماینده مجلس یمن بود و ریاست گروه جوانان مؤمن را برعهده داشت و در سال 1997 از یک گروه اسلامی به نام «الحق» جدا شد.
الحوثی سال گذشته با اعتراض به حمایت دولت یمن از امریکا علیه آن وارد جنگ شد و دولت یمن که برای دستگیری یا کشتن وی 54 هزار دلار جایزه تعیین کرده بود، پس از مدتها درگیری او را به همراه عدهای از یارانش در غاری در منطقه کوهستانی مران، نزدیک منطقه مرزی با عربستان، به قتل رساندند.(2)مشروح این جریان را دکتر عصام العماد، رئیس مجلس اعلای شیعیان یمن اینگونه شرح داده است:
سیدحسین الحوثی فرزند علامه سیدبدرالدین الطباطبایی الحوثی است که در شهریور گذشته پس از نود روز مقاومت در کوههای محاصره شدة استان صعده به فیض شهادت نایل آمد.
شهیدحسین الحوثی طبق عادت همیشگی، شبهای جمعه همراه حدود هفتاد تن از شاگردانش به دامنه کوهها پناه میبرد و با خواندن دعای کمیل با خدای خویش راز و نیاز میکرد که نظامیان یمن با محاصره نود روزه وی و هفتاد تن از یارانش او را به شهادت رساندند.
1) اطلاعات یاد شده دربارۀ احمد حسن الیمانی توسط حجتالاسلام والمسلمین دکتر حیدری، امام جمعۀ محترم شهر اهواز و نمایندۀ استان خوزستان در مجلس خبرگان، در تحقیقات میدانی در عراق و ارتباط با مبلغان این جریان تهیه شده است و در اینجا لازم است از ایشان به دلیل اینکه این اطلاعات را دراختیار ما گذاشت تشکر و
2) سایت شریفنیوز، 12/9/1384.
حکومت یمن ابتدا برای جلوگیری از افزایش محبوبیت روزافزون الحوثی، مدعی شد که وی ادعای نبوت کرده است. ولی این راهکار نتوانست مردم را فریب دهد. آنگاه گفتند وی ادعای امامت کرده اما این ترفند هم کارآیی نداشت. سپس تلاش کردند تا با کمک رسانههای دولتی اینگونه شایعه کنند که وی ادعای یمانیت کرده است، ولی این هم نتوانست در علاقه شیعیان یمن به وی خللی ایجاد کند.
در برخی از احادیث معصومین علیهم السلام آمده است؛ شخصی که در آستانه ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از یمن قیام میکند و مردم را به سوی هدایتیافتهترین مذاهب فرا میخواند، حسن یا حسین نام دارد. حکومت یمن با استناد به این احادیث، ادعا کرده بود که سیدحسین الحوثی همان یمانی موعود است، زیرا نامش حسین و مذهبش شیعه دوازده امامی است. در حالیکه خود وی هیچگاه چنین ادعایی نکرده بود.(1)
با توجه به ویژگیهایی که در ادامه برای یمانی واقعی برخواهیم شمرد، در بطلان دعاوی مدعیان یاد شده نمیتوان تردید کرد، اما اصل طرح این ادعا در تاریخ و پذیرش آن نزد عده فراوانی از مسلمین، ریشهدار بودن اعتقاد به قیام مردی از یمن در آخرالزمان را نشان میدهد. این ارتکاز ذهنیِ مسلمین، تنها از کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سرچشمه میگیرد، همچنانکه از وجود مدعیان دروغین مهدویت و روی آوردن بسیاری از افراد جامعه اسلامی به آنان، به اصالت اندیشه مهدویت میتوان پی برد.
یکی از تقسیمات معروف نشانههای ظهور که ریشه در روایات
1) سایت شریفنیوز، 10/2/1384.
دارد، تقسیم علایم به حتمی و غیرحتمی است. نشانههای حتمی، حتماً پیش از ظهور تحقق مییابند، اما در نشانههای غیرحتمی احتمال عدم تحقق نیز وجود دارد. آیا جنبش یمانی نیز از نشانههای حتمی ظهور است، یا غیرحتمی؟ در میان مجموعه احادیثی که نشانههای ظهور را به حتمی و غیر حتمی تقسیم کردهاند، در دو روایت به حتمی بودن قیام یمانی تصریح شده است. شیخ نعمانی روایت اول را به سند خود و در کتاب الغیبة، از امام صادق علیه السلام چنین نقل کرده است:
النِّداءُ مِنَ المَحتومِ والسُّفیانیُّ مِنَ المَحتومِ وَالیَمانیُّ مِنَ المَحتومِ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّةِ مِنَ المَحتومِ وَ کَفٌّ یَطلَعُ مِنَ السَّماءِ مِنَ المَحتُومِ؛(1)
ندای آسمانی از نشانههای حتمی است و سفیانی و یمانی و کشته شدن نفس زکیه و کف دستی که از افق آسمان نمایان میشود نیز از نشانههای حتمی هستند.
در نسخۀ کتاب الغیبة نعمانی که مرحوم غفاری آن را تصحیح کرده، روایت به شکل فوق آمده، اما در کتابهای بحارالانوار(2)و اثبات الهداة(3)که این روایت را از الغیبة نعمانی روایت کردهاند، جمله «الیَمانِیُّ مِنَ المَحتُومِ» وجود ندارد. براین اساس، روایت یاد شده علاوه بر ضعف سند از مشکل اختلاف نسخ نیز رنج میبرد، و از این رو، نمیتوان بر مبنای آن قاطعانه قضاوت کرد.
حدیث دوم را که شیخ صدوق در کتاب کمالالدین و تمام النعمة به سند خود از عمر بن حنظله و او از امام صادق علیه السلام نقل کرده، چنین است:
قَبلَ قِیامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتُوماتٍ ألیَمانِیُّ وَ السَّفیانِیُّ وَ الصَّیحَةُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّةِ وَ الخَسفُ بِالبَیداءِ؛(1)
محمد بن الحسن، عن الحسین بن الحسن بن ابان، عن الحسین بن سعید، عن محمد ابیعمیر، عن عمر بن حنظلة.
درباره وثاقت محمد بن حسن نک: رجال النجاشی، ص383؛
درباره وثاقت حسین بن حسن نک: رجال ابن داود، ص270؛
درباره وثاقت حسین بن سعید نک: الفهرست، ص112؛
درباره وثاقت محمد بن ابیعمیر نک: الفهرست، ص404؛
درباره وثاقت عمر بن حنظلة، نک: مسالک الافهام، ج7، ص442؛ کتاب البیع، ج2، ص476).
پیش از قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف پنج علامت حتمی وجود خواهد داشت: یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرورفتن در سرزمین بیداء.
علاوه بر شیخ صدوق، شیخ کلینی در کافی(2)
محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن الحکم، عن ابیایوب الخزاز، عن عمر بن حنظلة.
درباره وثاقت محمد بن یحیی نک: رجال النجاشی، ص353؛
درباره وثاقت احمد بن محمد نک: رجال النجاشی، ص82؛
درباره وثاقت علی بن حکم نک: الفهرست، ص263؛
درباره وثاقت ابی ایوب خزاز نک: رجال النجاشی، ص20؛
درباره وثاقت عمر بن حنظلة، نک: مسالک الافهام، ج7، ص442؛ کتاب البیع، ج2، ص476.
و شیخ نعمانی در الغیبة(3)نیز همین روایت را به اسناد خود از عمر بن حنظله از امام صادق علیه السلام روایت کردهاند، اما در این دو کتاب واژۀ «محتومات» وجود ندارد.از آنجا که هر سه روایت یاد شده را از عمر بن حنظله از امام صادق علیه السلام نقل کردهاند، نمیتوان آن را بیش از یک حدیث دانست. از میان این سه نقل، روایت نعمانی سند معتبری ندارد، اما روایت کافی معتبر است، همچنانکه به نظر میرسد، نقل شیخ صدوق نیز از نظر سندی اطمینانپذیر است. بنابراین، در برابر ما یک روایت با دو نقلِ متفاوت وجود دارد: در یک نقل «خمس علامات قبل قیام القائم» است و در نقل دیگر «قَبلَ قِیامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتُوماتٍ».
در پاسخ به این سؤال که کدام یک از آنها بر دیگری ترجیح دارد، باید گفت:
الف) سند روایت کافی از سند روایت کمالالدین معتبرتر است، زیرا در سند کمالالدین، حسین بن حسن بن ابان وجود دارد که این شخصیت در کتابهای رجالی قدما توثیق نشده است، اما ابن داود وی را توثیق کرده است.(1)
مرحوم آیتالله خویی نیز بر اساس وقوع در اسناد کامل الزیارات ایشان را توثیق کرده،(2)لیکن از مبنای خود عدول نمودهاند.(3)تردید در وثاقت شخصیت یاد شده، باعث میشود که روایت کتاب کافی از روایت کتاب کمالالدین، دستکم معتبرتر باشد.
ب) بر فرض که اعتبار سند این دو روایت به یک اندازه باشد، باز هم روایت کتاب کافی ترجیح دارد، زیرا مطلب مورد نظر از موارد دوران امر بین زیاده و نقیصه است و بر اساس بنای عقلا در اینگونه موارد، اصلِ عدم زیاده، بر اصل عدم نقیصه مقدم است. آیتالله خویی
دراینباره میفرماید:
[هنگامی که یک حدیث به دو صورت روایت شده باشد، به گونهای که یک روایت مشتمل بر زیاده و دیگری فاقد آن زیاده باشد] بنای عقلا بر عمل به زیاده است، چون گاهی انسان یک یا دو کلمه را فراموش میکند، اما اینکه از روی فراموشی یک یا دو کلمه را به روایت اضافه کند، بسیار بعید است.(1)
اما علیرغم بنای عقلا بر تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه، به نظر میرسد موضوع مورد بحث ما از مصادیق قاعدة یاد شده نباشد، چون با نگاهی گذرا به روایاتِ علائم الظهور به سادگی میتوان دریافت که در بسیاری از این روایات تعدادی از علایم، محتوم خوانده شدهاند. برای نمونه امام صادق علیه السلام در اینباره فرمودهاند:
مِنَ الأمرِ مَحتُومٌ وَ مِنهُ ما لیسَ بِمَحتُومٍ وَ مِنَ المَحتُومِ خُروجُ السُّفیانِیُّ فی رَجَبٍ؛(2)
برخی از امور حتمی و برخی غیر حتمیاند و یکی از امور حتمی خروج سفیانی در ماه رجب است.
مسئله تقسیم نشانههای ظهور به حتمی و غیرحتمی، آنقدر مسلم بوده است که گاهی اصحاب ائمه علیهم السلام از حتمی یا غیرحتمی بودن برخی از نشانهها سؤال میکردند. این سؤالات نشاندهنده مسلم بودن اصل تقسیم نشانهها به حتمی و غیرحتمی است.
افزون بر این، از میان نشانههای ظهور معمولاً پنج علامت در کنار هم ذکر میشوند و گاهی این پنج علامت به حتمیت توصیف شدهاند،
مثلاً ابوحمزه ثمالی میگوید: از امام باقر علیه السلام سؤال کردم: آیا خروج سفیانی از حتمیات است؟ فرمودند:
نَعَم وَ النِّداءُ مِنَ المَحتُومِ وَ طُلُوعُ الشَّمسِ مِن مَغرِبِها مَحتُومٌ وَ اختِلافُ بَنیالعَباسِ فِی الدَّولَةِ مَحتُومٌ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّةِ مَحتُومٌ وَ خُرُوجُ القائِمِ مِن آلمحمدٍ صلی الله علیه و آله و سلم مَحتُومٌ؛(1)
بله و ندای آسمانی حتمی است، طلوع خورشید از مغرب حتمی است، اختلاف بنیعباس بر سر حکومت حتمی است، کشته شدن نفس زکیه حتمی است و خروج قائم آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم حتمی است.
از آنچه گذشت، روشن شد که توصیف بخشی از علایم ظهور به محتوم، در فرهنگ روایات متداول و شایع بوده و گاهی پنج نشانه به حتمیت توصیف میشدهاند، و از آنجا که در روایت مورد بحث، پنج نشانه در کنار هم ذکر شده، و بسیاری از این علایم در جاهای دیگر به محتوم توصیف شدهاند،(2)بعید نیست که یکی از راویان این حدیث بر اساس مرتکزات ذهنی خود و از روی سهو، واژه محتوم را به روایت افزوده باشد. نظیر این مطلب را مرحوم نائینی در مورد حدیث «لاضَرَرَ وَ لاضِرارَ» بیان کردهاند. ایشان دراینباره میگوید: روایتی که نزد شیعه و اهلسنت شهرت دارد، این کلام رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است: «لاضَرَرَ وَ لاضِرارَ»، بدون افزودن کلمه «فی الاسلام» یا «علی المؤمن»؛ زیرا در مقام تعارض میان زیاده و نقیصه، بنای اهل حدیث و درایه بر تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه است، یعنی حکم بر اینکه آن زیاده در واقع وجود داشته و از روایت دیگری که آن
زیاده را ندارد، ساقط شده است، و بسیار بعید مینماید که راوی از پیش خود چیزی را بر حدیث اضافه کند، اما سقوط کلمهای از حدیث خیلی بعید نیست. لذا بر اساس اصل عدم غفلت، حجیت هر دو اصل، منافاتی ندارد، اما در این بحث خصوصیتی وجود دارد که به دلیل آن، اصل عدم نقیصه بر اصل عدم زیاده مقدم است، زیرا اگر منشأ حجیت این دو اصل، بنای عقلا باشد و اگر منشأ تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه همان چیزی باشد که توضیح داده شده، (غفلت یکی از راویان و اضافه کردن چیزی بر حدیث بعیدتر است از اینکه راوی دیگری غفلت کند و چیزی را فراموش نماید)، این مطلب مخصوص زیادههایی است که از ذهن دور است، نه معانی و واژههای مأنوس و متداول. بر این اساس، کلمه «فی الاسلام» یا «علی المؤمن» از مصادیق قاعدهای نیست که نزد اهل حدیث و درایه مسلم است (تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه).
اما واژه اول (فی الاسلام): اگر نقل به معنا در احادیث مربوط به احکام شرعی، نه خطبهها و دعاها، جایز باشد این امکان وجود دارد که راوی هنگامی که قضیهای را از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند واژه فی الاسلام را به آن بیفزاید، زیرا نفی ضرر از آنجا که از مجعولات شرعی است راوی گمان میکند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن را در اسلام نفی کردهاند؛ خصوصاً با توجه به اینکه این واژه در غالب احکام آن حضرت وجود دارد؛ مانند:
لارُهبانِیَّةَ فِی الإسلامِ، لا صَرُورَةَ فِی الإسلامِ، لا إخصاءَ فِی الإسلامِ و امثال آن. پس راوی از پیش خود نفی ضرر را با نفی صرورة قیاس کرده است... .»(1)
1) منیة الطالب (تقریرات درس محقق نائینی) ج3، ص363.
از کلمات مرحوم نائینی چنین برمیآید که تقدیم اصل عدم زیاده در مواردی است که این زیاده، شایع و متداول نباشد. به نظر میرسد که در فضای روایات علائم الظهور، واژة محتوم از واژههای شایع و مأنوس بوده، و از اینرو، قاعدة تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه در آن جاری نیست.
ج) کتاب کافی نسبت به تمام کتابهای حدیثی و از جمله کمالالدین ضابطتر است.(1)از اینرو، روایت کافی بر روایت کمالالدین ترجیح دارد.
خلاصه، بر اساس این قراین سهگانه، روایت کتاب کافی که واژه محتومات در آن نیامده بر روایت کمالالدین ترجیح دارد و از اینرو حتمی بودن جنبش یمانی، اثباتپذیر نیست.
در مورد نام واقعی یمانی حدیثی از پیشوایان معصوم علیهم السلام به دست ما نرسیده است. عدم تصریح به نام این شخصیت میتواند به دلیل حفاظت از جان او و در امان ماندن او از سوءقصدهای احتمالی باشد تا این شخصیت بزرگ بتواند در زمان مقرر، رسالت مقدس خود را به انجام رساند. اما در کلمات غیرمعصومان و در منابع اهل سنّت اشارههایی به نام این شخصیت شده است، از جمله:
علامه مجلسی از کتاب مشارق الانوار برسی از کعب بن حارث از سطیح کاهن چنین روایت میکند:
... ثُمَّ یَخرُجُ مِن صَنعاءِ الیَمَنِ أبیَضُ کالقُطنِ اسمُهُ حسینٌ اَو حَسَنٌ فَیُذهَبُ بِخُروجِهِ غَمرُ الفِتَنِ فَهُناکَ یَظهَرُ مُبارَکاً زکیّاً و هادیاً مهدیّاً؛(2)
... سپس از صنعای یمن مردی سفید، بسان پنبه به نام حسین یا حسن قیام میکند و با قیام او سختی فتنهها پایان مییابد. در این هنگام شخصیت مبارک و پاک و هدایت کننده و هدایت شده ظهور میکند.
ابن حجر در شرح حدیث: «لاتقوم الساعة حتی یخرج رجل من قحطان»(1)از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مینویسد:
نام این شخصیت را پیدا نکردم، لیکن قرطبی احتمال داده است که نام وی جهجاه باشد، زیرا مسلم پس از نقل روایت فوق با سند دیگری از ابوهریره از پیامبر چنین نقل کرده است: «لاتَذهَبُ الایّامُ واللیالیُّ حَتّی یَملُکَ رَجُلٌ یُقالُ له جَهجاه؛ روزها و شبها به پایان نمیرسند تا مردی که به او جهجاه گویند به حکومت رسد.»(2)
ابن حجر در جای دیگر در مورد نام قحطانی (یمانی) مینویسد:
در کتاب التیجان ابن هشام مطالبی یافتم که نشان میدهد نام و سیرة قحطانی و زمان قیام او مشخص بوده است. ابن هشام مینویسد: عمران بن عامر، کاهن و پادشاهی بزرگ بود که عمری طولانی داشت. وی هنگام مرگ به برادرش عمر بن عامر، معروف به مزیقیا گفت: خداوند دو غضب و دو رحمت برای اهل یمن دارد: غضب اول: ویران شدن سد مآرب و در نتیجه خراب شدن شهرها بود، غضب دوم: تصرف یمن توسط حبشه. اما رحمت اول: مبعوث شدن پیامبری از تهامه با نام محمد است که به رحمت مبعوث میشود و بر مشرکان پیروز میگردد، رحمت دوم: زمانی است که خانه خدا ویران شود. در
آن حال خداوند مردی را که به او شعیب بن صالح گفته میشود بر میانگیزد و ویران کنندگان را از آنجا بیرون کرده و نابود مینماید، تا اینکه در دنیا جز در سرزمین یمن ایمانی یافت نشود.(1)
مسعودی نیز پس از اینکه سر بر تافتن عبدالرحمان بن محمد بن اشعث را از فرمان عبدالملک مروان نقل میکند، میگوید:
او خود را ناصرالمؤمنین نام نهاد و مدعی شد که همان قحطانی است که اهل یمن در انتظارش هستند. اوست که زمامداری را به اهل یمن باز میگرداند. وقتی به او گفته شد که نام قحطانی بر سه حرف است، در پاسخ گفت: نام من عبد است و «الرحمان» جزو اسم من نیست.(2)
آنچه گذشت، تنها برای آشنایی با دیدگاه دانشمندان و محدثان در مورد نام یمانی بود، اما از نظر ضوابط علمی نمیتوان به مطالب یاد شده اعتماد کرد، زیرا از معصوم صادر نشده و از اسناد متقنی برخوردار نیستند. بنابراین، در مورد نام یمانی نمیتوان اظهارنظر قاطعانهای کرد.
حال سؤال اساسی این است که اگر در روایات نام این شخصیت نیامده، با چه واژههایی به او اشاره شده و دربارۀ او سخن گفته شده است؟ در پاسخ باید گفت، واژههایی که برای اشاره به این شخصیت به کار رفتهاند، عبارتاند از:
ظهور خواهد کرد، فرمودند:
إذا تَشَبَّهَ الرجالُ بِالنِّساءِ ... وَ خُرُوجُ السُّفیانیِّ مِنَ الشّامِ وَالیَمانیِّ مِنَ الیَمَنِ وَ خَسفُ بِالبَیداءِ...؛(1)
هنگامیکه مردان شبیه زنان شوند ... و سفیانی از شام و یمانی از یمن قیام کند و فرورفتن در سرزمین بیداء رخ دهد... .
إذا ظَهَرَ السُّفیانیُّ علی الابقعِ والمنصورِ الیمانیِّ، خَرَجَ الترکُ والرومُ فظهر علیهم السفیانیُّ؛(2)
چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شود، ترک و روم قیام میکنند و سفیانی بر آنها نیز پیروز میشود.
در حدیث دیگری فرمودهاند:
... ثم یسیر الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنوده؛(3)
... سپس منصور یمانی همراه سپاهیانش از سوی صنعا به سوی آنها رهسپار میشود.
در روایتی از خروج مردی از یمن که یاریدهندۀ جانشین پیامبر است، با عنوان منصور یاد میشود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این روایت در وصف اهل یمن فرمودهاند:
قوم رقیقةُ قلوبُهم راسخٌ ایمانُهم و منهم المنصورُ یخرُجُ فی سبعین الفاً ینصُرُ خَلَفی و خلف وصیّی؛(4)
مردم سرزمین یمن قلبهایی رقیق و ایمانهایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام میکند و جانشین من و جانشین وصی مرا یاری میدهد، از آنهاست.
عبدالله بن عمر بن عاص نیز خطاب به اهل یمن چنین گفته است:
ای اهل یمن! شما گمان میکنید منصور از شماست؟ سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، چنین نیست، بلکه پدر او قریشی است... .(1)
به نظر میرسد منظور عبدالله از منصور همان مرد یمنیِ معروف (قحطانی) باشد که ابوهریره دربارهاش از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت کرده است:
لاتقوم الساعةُ حتی یخرُجَ رجلٌ من قحطانَ؛(2)
قیامت برپا نمیشود تا اینکه مردی از یمن قیام کند.
همچنانکه خواهد آمد، قحطانی تعبیر دیگری از یمانی است. واژه منصور نیز به همین شخصیت اشاره دارد.
البته نمیتوان ادعا کرد که واژۀ منصور در تمامی روایات به یمانی اشاره دارد، اما این مطلب حداقل در بخشی از روایات پذیرفتنی است و آنچه در این میان معیار قضاوت است، قراین داخلی و خارجی روایات است.
علی یَدَی ذلک الخلیفةِ الیمانیُّ الذی تُفتَحُ القسطنطنیةُ و رومیّةٌ علی یدِه یخرج الدجالُ و فی زمانه یَنزلُ عیسی بنُ مریمَ7؛(3)
در زمان آن پیشوای یمانی که استانبول و روم به دست او فتح میشود، دجال ظهور میکند و عیسی بن مریم علیه السلام از آسمان نزول مینماید.
واژۀ یاد شده در کلمات پیشوایان دینی به کار نرفته است.
ابن منظور مینویسد: «قحطان پدر اهل یمن است و منسوب به آن طبق قیاس قحطانی است.»(1)
طریحی نیز مینویسد: «یعرب بن قحطان اولین کسی است که به عربی سخن گفت و او پدر تمام یمنیهاست.»(2)
ابن حجر نیز در این باره مینویسد: «نسب تیرههای مختلف یمن از حمیر، کنده، همدان و دیگران به قحطان منتهی میشود.»(3)
علاوه بر آنچه گذشت، از روایات متعددی نیز مطلب یادشده اثبات میشود. برای نمونه، در روایتی قحطان و یمن در کنار هم ذکر شده و شخصیت مورد نظر به هر دو نسبت داده شده است: ابن حماد به سند خود از کعب چنین روایت میکند:
یکون بعد المهدی خلیفةٌ من اهل الیمنِ من قحطانَ اخوالمهدیَّ فی دینه یَعمَل بعمله و هوالذی یفتح مدینةَ الرومِ؛(4)
بعد از مهدی حکمرانی از اهل یمن از قحطان خواهد بود که در دینداری شبیه مهدی خواهد بود و مانند او رفتار خواهد کرد. او همان کسی است که روم را فتح خواهد کرد.
مناوی از بسطامی چنین نقل میکند: «قبل از نزول عیسی علیه السلام مردی که به او اصهب گفته میشود در منطقه جزیره خروج میکند و مردی از شام به نام جرهم بر او میشورد. پس از آن مردی از یمن به نام قحطانی خروج میکند. در همین زمان به ناگاه سفیانی از غوطۀ دمشق قیام میکند. نام او معاویه بن عنبسه است... . اولین کسی که با او مقابله میکند، قحطانی است ولی او شکست میخورد.»(1)
باز از کعب چنین روایت شده است:
«اولین کسی که خروج میکند و مناطق مختلف را به تصرف در میآورد، اصهب است. او از منطقۀ جزیره قیام خود را آغاز میکند. پس از او جرهمی از شام و قحطانی از یمن خروج میکنند. در حالی که این سه نفر با ستم درصدد تسلط بر مواضع خود هستند، سفیانی از دمشق قیام میکند.»(2)
روایات یاد شده از معصوم صادر نشدهاند و در جزئیات مسئله با آنچه بعد اثبات خواهد شد تفاوت دارند، لیکن این مسئله را ثابت میکنند که بر اساس برداشت محدثان و راویان، قحطانی همان یمانی است، چون خصوصیات یمانی همچون قیام از یمن، هم زمانی با سفیانی، جنگ و درگیری با سفیانی و برخورداری از شخصیتی مثبت که در روایات اهلبیت علیهم السلام از خصوصیات یمانی شمرده شده، در این روایات به قحطانی نسبت داده شده است. بنابراین، به نظر می رسد در
ترسیم ابعاد مختلف جنبش یمانی میتوان از روایات قحطانی نیز بهره جست. این برداشت را برخی از نویسندگان معاصر نیز تأیید کردهاند.(1)
علیرغم دیدگاه برخی از نویسندگان معاصر و نیز قراینی که بر اتحاد قحطانی و یمانی دلالت میکردند، در میان مجموعه سخنان پیشوایان دینی یک حدیث نیز وجود دارد که بر تفاوت شخصیت یمانی و قحطانی دلالت میکند. روایت یاد شده بدین قرار است:
امام صادق علیه السلام فرمودند:
اولٌ مَن یخرُجُ منهم رجلٌ یقال له اصهَبُ بن قیس... ثم یخرج الجرهمیُّ من الشامِ و یخرج القحطانیُّ من بلاد الیمن و لکل واحد من هؤلاء شوکةٌ عظیمةٌ فی ولایتِهم و یَغلِبُ علی اهلها الظلمَ و الفتنةَ منهم فبیناهم کذلک یخرج علیهم... السفیانیُّ من الوادی الیابسِ... و قد یکون خروجُه و خروجُ الیمانی من الیمن مع الرایاتِ البیضِ فی یومٍ واحدٍ و شهرٍ واحدٍ و سَنَةٍ واحدةٍ. فاوّلُ من یقاتلُ السفیانیَّ القحطانیُّ فینهزمُ و یرجع الی الیمن و یقتله الیمانیُّ... فینهَضُ الیمانیُّ لدفع شرّه فینهزم السفیانیُّ بعد محاربات عدیدةٍ و مقاتلاتٍ شدیدةٍ فیتبعُه الیمانیُّ فتکثر الحروبُ و هزیمةُ السفیانیِّ فیجده الیمانی فی نهرِ اللّو مع ابنه فی الاُساری فَیُقَطِّعُهما إرباً إرباً ثم یعیش فی سلطنته فارغاً من الاعداءِ ثلاثینَ سَنَةً ثم یُفَوِّضُ المُلکَ بإبنِه السعیدِ و یَأوی مکةَ و ینتظر ظهورَ قائمنا علیه السلام حتّی یَتَوفّی فَیَبقی ابنُه بعد وفاةِ ابیه فی مُلکه و سلطانِه قریباً من اربعینَ سَنَةً و هما یرجعانِ الی الدنیا بدعاء قائمنا علیه السلام. قال زراة: فسئلتهُ عن مدةِ ملکِ السّفیانیِّ قال7: تَمُدُّ عشرینَ سَنَةً؛(2)
اولین فردی که خروج میکند، مردی است که به او اصهب بن قیس گفته میشود... سپس جرهمی از شام و قحطانی از مناطق
یمن بپا میخیزند. هر یک از این سه در سرزمینهای خود دارای شوکت و عظمتاند و به مردم سرزمین خود ظلم و ستم روا میدارند... پس از آن سفیانی از سرزمین خشک خروج میکند... . خروج او با خروج یمانی از یمن با پرچمهای سفید در یک روز و یک ماه و یک سال خواهد بود. اول کسی که با سفیانی جنگ میکند، قحطانی خواهد بود، اما قحطانی شکست میخورد و به یمن میگریزد و به دست یمانی کشته میشود... پس یمانی برای دفع شرّ سفیانی قیام میکند و سفیانی پس از جنگهای فراوان و درگیریهای شدید میگریزد. در نهایت که جنگها و گریختن سفیانی بسیار میشود، یمانی، او و پسرش را نزد رود «لو» در میان اسیران مییابد و آنها را قطعه قطعه میکند. سپس یمانی فارغ از دشمنان، سی سال حکومت میکند و پس از آن، حکومت را به فرزندش سعید واگذار مینماید و در مکه سکنا میگزیند و منتظر ظهور قائم ما خواهد بود تا اینکه در آنجا رحلت میکند. حکومت فرزند او نیز نزدیک به چهل سال طول میکشد و آن دو به دعای قائممان علیه السلام به دنیا باز میگردند. زراه میگوید: از آن حضرت در مورد مدت حکومت سفیانی پرسیدم؛ فرمودند: حکومت او بیست سال طول میکشد.
روایت یاد شده تنها در کتاب مختصر اثبات الرجعة فضل بن شاذان وجود دارد. علاوه بر تردیدی که در انتساب کتاب مختصر اثبات الرجعة موجود به فضل بن شاذان وجود دارد، این روایت از نظر محتوایی، به دلیل تعارض با مجموعههای مختلفی از روایات، مناقشهپذیر است؛ از جمله:
متعدد در زمان ظهور زنده است و یکی از دشمنان سرسخت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.(1)
بر اساس روایت یاد شده حکومت سفیانی بیست سال طول میکشد، در حالی که طبق روایات متعددی که در میان آنها حدیث معتبر نیز وجود دارد، مدت حکومت او هشت یا نه ماه بیشتر به طول نمیانجامد.(2)
بر اساس این روایت، قیام سفیانی حداقل نود سال پیش از ظهور خواهد بود، در حالیکه بر اساس روایات متعدد، قیام سفیانی از نشانه های متصل به ظهور خواهد بود.(3)
به دلیل نکات یاد شده، روایت مورد نظر اطمینانپذیر نخواهد بود و به مضمون آن نمیتوان اعتماد کرد. از اینرو شواهدی که بر اتحاد یمانی و قحطانی دلالت میکردند، همچنان پابرجا خواهند بود.
با توجه به آنچه گذشت، ما از این پس در ترسیم تصویر شخصیت یمانی و جنبش او، از روایاتی بهره خواهیم برد که در آنها واژههای «یمانی»، «المنصور الیمانی»، «الخلیفة الیمانی»، «قحطانی» و یا «منصور» به کار رفته باشد.
تعیین زمان دقیق قیام یمانی نیز مانند زمان ظهور و سایر نشانههای آن برای ما میسور نیست، لیکن روایات متعددی به پیوستگی جنبش یمانی با قیام سفیانی دلالت دارند، از جمله:
امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
الیمانیُّ والسفیانیُّ کَفَرسَی رِهانٍ؛(1)
یمانی و سفیانی مانند دو اسب مسابقهاند.
این مطلب آن قدر مسلم بوده که امام صادق علیه السلام برای نفی قیام سفیانی در زمان خود بر عدم قیام یمانی استدلال فرمودهاند. هنگامی که در محضر آن امام از خروج سفیانی سخن به میان آمد، فرمودند:
أنّی یخرج ذلک و لمّا یخرج کاسر عَینیه بصنعاءَ؛(2)
کی و چگونه سفیانی قیام میکند، در حالی که کسی که چشم او را از کاسه در میآورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.
ابنحماد نیز از امام باقر علیه السلام چنین روایت کرده است:
اذا ظهر السفیانیُّ علی الابقع والمنصورِ الیمانیِّ خرج الترکُ والرومُ فظهر علیهم السفیانیُّ؛(3)
چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شود، ترک و روم خروج میکنند و سفیانی بر آنها نیز غلبه مییابد.
در روایت دیگری فرمودهاند:
ثم یسیرُ الیهم منصورُالیمانیُّ من صنعاءَ بجنوده ... فَیلتَقی هو والأَخوص... فیکون بینهما قتالٌ شدیدٌ ثم یظهر الأخوصُ السفیانیُّ علیه؛(4)
سپس منصور یمانی همراه با سپاهیانش از صنعا به سمت آنها رهسپار میشود... او با اخوص روبهور میشود... میان آن دو جنگی سخت در میگیرد و سفیانی اخوص بر او غلبه مییابد.
از مجموع این روایات و روایاتی که خواهد آمد، به تلاقی جنبش یمانی و سفیانی حداقل در بخشی از زمان میتوان مطمئن شد و از آنجا که بر اساس روایات متعدد و معتبر خروج سفیانی از علایم سال ظهور است، قیام یمانی نیز از نشانههای نزدیک به ظهور خواهد بود. از جمله روایات معتبری که بر پیوستگی قیام سفیانی با ظهور - و در نتیجه پیوستگی قیام یمانی با ظهور - دلالت دارند، این روایت از امام باقر علیه السلام است:
... فَینزِلُ امیرُ جَیشِ السفیانیِّ البیداءَ فیُنادی منادٍ من السماءِ «یا بیداءَ أبیدی القَوم» فیخسفُ بهم... والقائمُ یومئذٍ بمکةَ قد أسنَد ظهرَه الی البیتِ الحرامِ مستجیراً به فیُنادی یا ایها الناس...؛(1)
اخبرنا احمد بن محمد بن سعیدی عن هولاء الرجال الاربعة (محمد بن المفضل و سعدان بن اسحاق بن سعید و احمد بن الحسین بن عبدالملک و محمد بن احمد بن الحسن) عن ابن محبوب و اخبرنا محمد بن یعقوب الکلینی قال: حدثنی علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه قال: و حدثنی محمد بن عمران قال: حدثنا احمد بن محمد بن عیسی قال: و حدثنی علی بن محمد و غیره عن سهل بن زیاد جمیعاً عن الحسن بن محبوب و حدثنا عبدالواحد بن عبدالله الموصلی عن ابی علی احمد بن محمد بن ابیناشر عن احمد بن هلال عن الحسن بن محبوب عن عمرو بن ابیالمقدام عن جابر بن یزید الجعفی.
دربارۀ وثاقت احمد بن محمد، نک: الفهرست، ص68؛
درباره وثاقت احمد بن حسین بن عبدالملک، نک: الفهرست، ص58؛
درباره وثاقت حسن بن محبوب، نک: رجال الطوسی، ص334؛
درباره وثاقت عمر بن ابیمقدام، نک: معجم رجال الحدیث، ج14، ص82؛
درباره وثاقت جابر بن یزید، نک: معجم رجال الحدیث، ج4، ص344.
امیر سپاه سفیانی در منطقۀ بیداء فرود میآید، پس ندا دهندهای از آسمان ندا میدهد: «ای بیداء این گروه را در خود فرو ببر»، پس آنها در زمین فرو میروند... قائم علیه السلام در آن روز در مکه
1) الغیبة للنعمانی، ص288، باب14، ح67. سند این حدیث به این صورت است:
حضور دارد و در حالی که به خانه کعبه پناهنده شده و به آن تکیه کرده ندا میدهد: ای مردم... .
نکته یاد شده (پیوستگی قیام یمانی با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) را میتوان از این روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز به دست آورد:
ما القحطانیُّ بدون المهدیِّ؛(1)
قحطانی بدون مهدی نخواهد بود.
در مجموعۀ روایاتِ نشانههای ظهور، سه روایت وجود دارد که علاوه بر دلالت بر تلاقی قیام یمانی با خروج سفیانی، آغاز این دو جنبش و جنبش خراسانی را دقیقاً در یک سال و یک ماه و یک روز بیان کرده است. امام باقر علیه السلام در این خصوص فرمودهاند:
... خروجُ السفیانیِّ و الیمانیِّ والخراسانیِّ فی سَنَةٍ واحدةٍ فی شهرٍ واحدٍ فی یومٍ واحدٍ؛(2)
اخبرنا احمد بن محمد سعید، عن احمد بن یوسف بن یعقوب، عن اسماعیل بن مهران، عن الحسن بن علی بن ابیحمزة عن ابیه و وهیب بن حفص عن ابیبصیر.
درباره وثاقت احمد بن محمد بن سعید نک: الفهرست، ص68؛
درباره وثاقت احمد بن یوسف نک: معجم رجال الحدیث، ج3، ص163؛
درباره وثاقت اسماعیل بن مهران نک: رجال النجاشی، ص26؛
درباره ضعف حسن بن علی بن ابیحمزه نک: معجم رجال الحدیث، ج6، ص19؛
درباره وثاقت وهیب بن حفص، نک: رجال النجاشی، ص431؛
درباره وثاقت ابیبصیر نک: رجال النجاشی، ص441).
خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.
از امام صادق علیه السلام نیز چنین روایت شده است:
و قد یکونُ خروجُه و خروجُ الیمانیِّ من الیمنِ مع الرایاتِ البیضِ فی یومٍ واحدٍ و شهرٍ واحدٍ و سنةٍ واحدةٍ؛(1)
حدثنا محمد بن ابیعمیر، قال حدثنا جمیل بن دراج، قال حدثنا زرارة ابن اعین.
درباره وثاقت محمد بن ابیعمیر نک: الفهرست، ص404؛
درباره وثاقت جمیل بن دراج نک: رجال النجاشی، ص126؛
درباره وثاقت زرارة، نک: رجال النجاشی، ص175.
خروج سفیانی و خروج یمانی با پرچمهای سفید از یمن در یک روز و یک ماه و یک سال خواهد بود.
آن حضرت در روایت دیگری فرمودهاند:
خروجُ الثلاثةِ الخراسانیِّ والسفیانیِّ والیمانیِّ فی سَنَةٍ واحدةٍ فی شهرٍ واحدٍ فی یومٍ واحدٍ؛(2)
محمد بن ابی عمیر، عن سیف بن عمیرة، عن بکر بن محمد الازدی.
درباره وثاقت محمد بن ابیعمیر نک: الفهرست، ص404؛
درباره وثاقت سیف بن عمیره نک: رجال النجاشی، ص189؛
درباره وثاقت بکر بن محمد نک: رجال النجاشی، ص108).
خروج سه نفری خراسانی، سفیانی و یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.
به وثاقت تمامی راویان این سه حدیث، در کتابهای رجالی تصریح شده است، تنها در حدیث اول حسن بن علی بن ابی حمزه وجود دارد که عموماً او را به دلیل اینکه از سران واقفه بوده، تضعیف میکنند. حدیث دوم از کتاب مختصر اثبات الرجعة منسوب به فضل بن شاذان است. روایت سوم را شیخ طوسی در کتاب الغیبة بدون واسطه از فضل بن شاذان روایت میکند. به احتمال قوی منبعی که در اختیار
شیخ طوسی بوده و این روایت را از آن نقل کرده کتاب اثبات الرجعة فضل بن شاذان است. همچنانکه این روایت با همین سند در مختصر اثبات الرجعة نیز وجود دارد.(1)از سوی دیگر، شیخ طوسی در فهرست خود پس از اشاره به حدود سی کتاب از مصنفات فضل بن شاذان - که یکی از آنها اثبات الرجعة است - و تذکر این نکته که وی کتابهای دیگری نیز دارد که اسم آنها معلوم نیست، برای خود دو طریق به روایات و کتابهای فضل بن شاذان نقل میکند که یکی از آنها طریق صحیحی است. شیخ طوسی پس از ذکر مصنفات فضل بن شاذان مینویسد: «ابوعبدالله مفید [شیخ مفید] از محمد بن علی بن حسین بن بابویه [شیخ صدوق] از محمد بن حسن(2)از احمد بن ادریس(3)از علی بن محمد بن قتیبه(4)از فضل بن شاذان،(5)از روایات و کتابهای فضل بن شاذان به من خبر داد.»(6)
افراد یاد شده که در طریق شیخ طوسی به کتابهای فضل بن شاذان قرار دارند، همگی ثقه و مورد اطمینان هستند. بر این اساس، روایت سوم از نظر سندی معتبر و اعتمادپذیر خواهد بود.
به هر تقدیر، از مجموعۀ روایات یاد شده تلاقی قیام یمانی و سفیانی و همچنین همزمانی دقیق آغاز حرکت یمانی و سفیانی و خراسانی نیز اثبات میپذیرد. در این صورت قیام یمانی در ماه رجب
آغاز خواهد شد، زیرا امام صادق علیه السلام در حدیث معتبری فرمودهاند:
إنّ امرَ السفیانیِّ من الأمرِ المحتومِ و خروجُه فی رجبٍ؛(1)
حدثنا محمد بن الحسن بن احمد بن الولید، عن الحسین بن الحسن بن ابان، عن الحسین بن سعید، عن صفوان بن یحیی، عن عیسی بن اعین، عم المعلّی بن خنیس.
درباره وثاقت محمد بن حسن نک: رجال النجاشی، ص383؛
درباره وثاقت حسین بن حسن نک: رجال ابن داود، ص270؛
درباره وثاقت حسین بن سعید نک: الفهرست، ص112؛
درباره وثاقت صفوان بن یحیی نک: رجال النجاشی، ص197؛
درباره وثاقت عیسی بن اعین نک: رجال النجاشی، ص296؛
درباره وثاقت معلی بن خنیس نک: معجم رجال الحدیث، ج19، ص268).
حرکت سفیانی از نشانههای حتمی است و در ماه رجب روی خواهد داد.
البته محمد بن مسلم بدون اینکه کلام خود را به معصوم علیه السلام نسبت دهد، چنین گفته است:
یخرج قبلَ السفیانیِّ مصریٌّ و یمانیٌّ؛(2)
پیش از سفیانی مصری و یمانی خروج میکنند.
در این روایت قیام یمانی پیش از قیام سفیانی دانسته شده است و این مطلب با آنچه پیشتر آمد، در تعارض است.
صرف نظر از اینکه این کلام از معصوم صادر نشده و قابلیت تعارض با روایات پیشین را ندارد، برای حل تعارض ظاهری این روایت با روایاتی که قیام سفیانی و یمانی را همزمان میدانستند، راهحلهای مختلفی میتوان ارائه داد، از جمله:
است، زیرا در تمام روایات از شخصیت موردنظر با عنوان «الیمانی» یاد شده، اما در این روایت از یمانی، به صورت نکره، یاد شده است. بنابراین، چه بسا پیش از قیام سفیانی یک شخصیت یمنی خروج کند، اما جنبش یمانی معروف همزمان با جنبش سفیانی باشد.
نِظامٌ کنظامِ الخرزِ یتبع بعضُه بعضا؛(1)
با نظام و ترتیبی همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده و هر یک از پی دیگری.
تصریح به این مطلب که این حوادث چون رشتهای منظم، پی در پی رخ خواهند داد، نشان از آن دارد که میان این سه حادثه فاصلهای هر چند اندک وجود دارد.
از دیگر حوادثی که با قیام یمانی تلاقی دارد، جنبش خراسانی است. علاوه بر دو روایت سابق که بر همزمانی قیام یمانی و خراسانی و سفیانی دلالت میکردند، از امام علی علیه السلام نیز چنین روایت شده است:
... إذ أقبلت خیلُ الیمانیِّ والخراسانیِّ یستبقان کانَّهما فَرَسَی رهانٍ؛(2)
... در این هنگام سپاه یمانی و خراسانی که همچون دو اسب مسابقه بر یکدیگر پیشی میگیرند، نمایان میشوند.
اگرچه روایت اخیر مرفوعه است، اما یکی از دو روایت پیشین معتبر بود. بر این اساس، همزمانی قیام یمانی و خراسانی نیز اثبات میپذیرد. تلاقی قیام خراسانی و یمانی خود قرینۀ دیگری بر قرب زمانی جنبش یمانی و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، چون در روایت معتبری تلاقی قیام خراسانی و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف گزارش شده است. در روایت معتبری امام باقر علیه السلام پس از اشاره به قتل و غارت کوفیان توسط سپاه سفیانی فرمودهاند:
فبیناهم کذلک اذ أقبلت رایاتٌ من قِبَلِ خراسانَ؛(1)
در حالی که سپاه سفیانی مشغول تاراج کوفه است، به ناگاه پرچمهایی از سوی خراسان روی میآورند.
آن حضرت در ادامه از فرورفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیداء و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مکه مکرمه در همان روز گزارش دادهاند. بنابراین، به تصریح این روایت، قیام پرچمی از خراسان که به احتمال زیاد همان خراسانی است از حوادث متصل به ظهور است و با اثبات پیوستگی قیام یمانی با جنبش خراسانی میتوان پیوستگی قیام یمانی با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نتیجه گرفت.
در پایان تذکر این نکته مناسب است که روایات اهل سنت در مورد زمان قیام قحطانی (یمانی) به شدت با یکدیگر اختلاف دارند.
دستهای از این روایات قیام قحطانی را پس از حیات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند، مثلاً از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت کردهاند:
1) الغیبة للنعمانی، ص288، باب14، ح67. (درباره اعتبار این حدیث نک: کتاب حاضر ص81).
القحطانیُّ بعد المهدیِّ والذی بَعَثنی بالحقِّ ما هو دونَه؛(1)
قحطانی پس از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. سوگند به خدایی که مرا به حق برانگیخت مقام او کمتر از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست.
دستهای دیگر قیام قحطانی را پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند.
از ارطاة دراینباره چنین نقل شده است:
بلغنی أنّ المهدیَّ یعیش اربعینَ عاماً... ثم یخرج رجلٌ من قحطانَ ... ثم یموت ... ثم یخرجُ رجلٌ من اهل بیت النبیِّ صلی الله علیه و آله و سلم مهدیُّ حُسنُ السیرةِ یَفتح مدینةَ قیصرَ و هو اخرُ امیرٍ من امةِ محمدٍ صلی الله علیه و آله و سلم ثم یخرج فی زمانِه الدجالُ و ینزلُ فی زمانه عیسی بنُ مریم؛(2)
برای من چنین روایت شده که مهدی چهل سال زندگی می کند... سپس مردی از قحطان قیام می کند... سپس میمیرد... سپس مردی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قیام میکند. او مهدی و نیکو سیرت است و شهر قیصر را میگشاید. او آخرین امیر از امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. در زمان او دجال خروج میکند و عیسی علیه السلام از آسمان فرود میآید.
در این روایت پیش از ذکر خروج قحطانی به قیام مهدی اشاره شده است، اما به قرینۀ خروج دجال و نزول عیسی علیه السلام، مهدیِ پس از قحطانی همان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
دسته سوم روایات اهل سنت، قیام قحطانی را همزمان با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند، از جمله از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است:
ما القحطانیُّ بدونِ المهدیِّ؛(1)
قحطانی بدون مهدی نخواهد بود.
بدون مهدی نبودن قحطانی ظهور در همزمانی حیات این دو شخصیت دارد.
نیز از ارطاة چنین نقل شده است:
علی یَدَی ذلک الخلیفةِ الیمانیِّ الذی تُفتَحُ القسطنطنیةُ و رومیةٌ علی یدیه یخرج الدجالُ فی زمانه و ینزل عیسی بنُ مریمَ فی زمانِه؛(2)
خروج دجال و نزول عیسی علیه السلام در زمان آن فرمانروای یمانی است که استانبول و روم به دست او فتح میشود.
این روایت به دلیل روایات متعددی که بر نزول حضرت عیسی علیه السلام در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارند، از همزمانی خروج قحطانی و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حکایت دارد.
دستۀ چهارم روایات اهل سنت نیز بر اتحاد قحطانی و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارند. از ابن سیرین چنین روایت شده است:
القحطانیُّ رجلٌ صالحٌ و هو الذی یُصَلّی خلفَه عیسی و هو المهدیُّ؛(3)
قحطانی مرد نیکوکاری است. او همان کسی است که عیسی علیه السلام پشت سرش نماز میگذارد. او همان مهدی است.
علاوه بر اینکه عمده این روایات از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل نشدهاند، به لحاظ ضعف سند نیز برای ما حجت نیستند و آنچه امر را سهل
میکند، وجود روایات اهل بیت علیهم السلام است که قیام قحطانی را از علایم ظهور و پیش از آن دانستهاند و این روایات معیاری برای انتخاب و گزینش روایات اهل سنّتاند.
روایات متعددی، مکان قیام یمانی و محل پیدایش جنبش او را یمن دانستهاند که عبارتاند از:
از امام باقر علیه السلام چنین روایت شده:
... و خروجُ السفیانیِّ من الشام والیمانیِّ من الیمن و خسفٌ بالبیداءِ؛(1)
... هنگام خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن و فرو رفتن در سرزمین بیداء.
امام صادق علیه السلام نیز در پاسخ این سؤال که قائم شما چه زمانی قیام میکنند، فرمودند:
... و خروجُ السفیانیِّ من الشامِ والیمانیِّ من الیمن و خسفٌ بالبیداءِ؛(2)
... هنگام خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن و فرو رفتن [سپاه سفیانی] در سرزمین بیداء.
آن حضرت در حدیث دیگری فرمودهاند:
1) کمالالدین، ص331، باب32، ح16.
2) مختصر اثبات الرجعة، به نقل از مجله تراثنا، ص457. البته تذکر این نکته ضروری است که این روایت از نظر متن دقیقا همان روایت پیشین است که در کتاب کمال الدین از امام باقر علیه السلام نقل شده بود اما در مختصر اثبات الرجعة با سندی متفاوت از امام صادق علیه السلام روایت شده است. از اینرو این دو در واقع یک روایتند که به اشتباه به دو امام نسبت داده شدهاند.
و خروجُ الیمانیِّ من الیمنِ مع الرایاتِ البیضِ؛(1)
قیام یمانی از یمن همراه با پرچمهای سفید خواهد بود.
در کتاب کمالالدین به تصحیح مرحوم غفاری نیز حدیثی از امام باقر علیه السلام به این صورت نقل شده است:
... و إن من علاماتِ خروجِه خروجُ السفیانیِّ من الشام و خروجُ الیمانیِّ [من الیمن] و منادٍ ینادی مِن السماءِ؛(2)
... و از نشانههای خروج امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خروج سفیانی از شام و خروج یمانی [از یمن] و ندادهندهای است که از آسمان ندا میدهد.
روایت دیگری که احتمالاً مضمون یاد شده را تأیید میکند، این حدیث امام باقر علیه السلام است:
... و خروجُ رجلٍ من وُلد عَمّی زیدٍ بالیمنِ؛(3)
و قیام مردی از خاندان عمویم زید در یمن.
آن حضرت در حدیث دیگری فرمودهاند:
... ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنودِه؛(4)
... سپس منصور یمانی همراه سپاهیانش به سوی آنها روانه میشود.
در هفتمین روایت، محل قیام شخصی که چشمان سفیانی را از کاسه در میآورد، صنعا معرفی شده است. از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
أنّی یخرج ذلک و لمّایخرج کاسرِ عَینَیه بصنعاءَ؛(1)
کجا و چگونه سفیانی خروج میکند در صورتی که آن کس که چشم او را از کاسه در میآورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.
همانطور که گذشت، شخصیت یاد شده به قرینه سایر روایاتی که از همزمانی و درگیری یمانی با سفیانی یاد کردهاند، همان یمانی است. علاوه بر آن، برای تأیید این موضوع میتوان از روایاتی که در منابع اهل سنّت آمده و به خروج قحطانی از یمن تصریح کرده است نیز بهره برد. روایات یاد شده گرچه از نظر سند قابل خدشه هستند اما به نظر میرسد با توجه به مجموع آن ها میتوان به این اطمینان رسید که آغاز قیام یمانی از یمن است.
برخی از نویسندگان بر این باورند که واژه «یمانی» به تنهایی علاوه بر دلالت بر انتساب این شخصیت به یمن، بر آغاز جنبش او از یمن نیز دلالت میکند. لذا همچنانکه بر اساس متفاهم عرفی قیام خراسانی به معنای قیام شخصی خراسانی از خراسان است، قیام یمانی نیز به معنای قیام مردی یمنی از یمن است.(2)به تعبیر دیگر، اطلاق واژه یمانی به شخصیت مورد نظر صرفاً بیان تابعیت او نیست بلکه محل قیام او نیز هست. بر این اساس، از تمامی روایاتی که بر قیام یمانی دلالت داشتند، میتوان به شروع قیام از یمن نیز پی برد.
با بررسی روایات نشانههای ظهور، به سادگی میتوان این نکته را
برگرفت که در میان شخصیتهای عصر پایانی غیبت نام دو شخصیت وجود دارد که هر دو پرچمدار تحولات وسیع اجتماعیاند. این دو شخصیت که در دو قطب مخالف با یکدیگر قرار دارند و یکی پرچمدار هدایت و فضیلت و دیگری پرچمدار انحراف و تباهی است، یمانی و سفیانی نام دارند؛ سفیانی مدیریت جریان انحطاط را بر عهده دارد و یمانی فرماندهی جریان فضیلت محور را. ابعاد مختلف شخصیت منفی سفیانی و حوادث مربوط به او پیش از این بررسی شد. مثبت بودن شخصیت یمانی تاکنون به اثبات رسیده، اما بجاست به لحاظ اهمیت این موضوع در بخش مستقلی به آن پرداخته شود.
امام باقر علیه السلام در این باره فرمودهاند:
... و لیس فی الرایاتِ رایةٌ أهدی من رایةِ الیمانیِّ هی رایةٌ هُدًی ِلأنّه یدعو الی صاحبِکم؛(1)
در میان پرچمها پرچمی هدایت یافتهتر از پرچم یمانی نیست او پرچم هدایت است، زیرا به سوی صاحب شما دعوت میکند.
از امام صادق علیه السلام نیز در حدیث معتبری چنین روایت شده:
فلیس فیها رایةٌ بِأهدی من رایةِ الیمانیِّ تَهدی الی الحقِّ؛(2)
در میان پرچمها پرچمی هدایت یافتهتر از پرچم یمانی نیست، او به حق دعوت میکند.
در روایت دیگری هشام بن سالم میگوید: چون طالب حق، قیام کرد به امام صادق علیه السلام عرض شد ما امیدواریم این شخص همان یمانی باشد. آن حضرت فرمودند:
لا الیمانیُّ یَتوالی علیاً و هذا یَبرَأُ منه؛(1)
خیر، یمانی از محبّان علی علیه السلام است ولی این شخص از علی علیه السلام برائت میجوید.
امام صادق علیه السلام در روایت دیگری فرمودهاند:
... ثم یُفَوِّضُ الملکَ بابنه سعیدٍ و یَأوی مکةَ و ینتظر ظهورَ قائمنا حتّی یَتَوَفّی... و هما یرجعان الی الدنیا بدعاءِ قائِمنا عجل الله تعالی فرجه الشریف؛(2)
یمانی زمامداری را به فرزندش سعید میسپارد و در مکه به انتظار ظهور قائم ما اقامت میگزیند تا اینکه رحلت میکند... او و فرزندش به دعای قائم ما به دنیا باز خواهند گشت.
اصبغ بن نباته نیز از امام علی علیه السلام در خصوص شخصیت اصلاحگر یمانی چنین روایت میکند:
... َ إِذْ أَقْبَلَتْ خَیْلُ الْیَمَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ یَسْتَبِقَانِ کَأَنَّهُمَا فَرَسَیْ رِهَانٍ شُعْثٌ غُبْرٌ جُرْدٌ أَصْلَابُ نَوَاطِی وَ أَقْدَاحٍ إِذَا نَظَرْتَ أَحَدَهُمْ بِرِجْلِهِ بَاطِنِهِ فَیَقُولُ لَا خَیْرَ فِی مَجْلِسِنَا بَعْدَ یَوْمِنَا هَذَا اللَّهُمَّ فَإِنَّا التَّائِبُونَ وَ هُمُ الْأَبْدَالُ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ الْعَزِیزِ gإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینf؛(3)
... در این هنگام سپاه یمانی و خراسانی نمایان میشوند. آنها سوار بر اسب تیرهایی محکم به دست در حالی که ژولیده موی، غبارآلود و قوی دلاند، مانند دو اسب مسابقه، بر یکدیگر پیشی میگیرند. چون به پاهای خود نگاه کنند، میگویند بعد از امروز خیری در نشستن ما نیست. بار خدایا ما به درگاه تو توبه میکنیم و اینها همان ابدالی هستند که
خداوند در کتاب عزیزش آنها را چنین توصیف کرده است: «خداوند توبهکاران و پاکیزگان را دوست میدارد».
تعبیراتی چون: «هی رایةُ الهُدی»، «تهدی الی الحق»، «الیمانی یتوالی علیاً»، «هم الابدالُ و یرجعانِ الی الدنیا بدعاءِ قائِمنا»، به وضوح بر شخصیت مثبت یمانی دلالت دارند.
در روایات اهل سنّت هم از یمانی به نیکی یاد شده است که میتوان به این موارد اشاره کرد:
چون گروهی از اهل یمن بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد شدند، آن حضرت فرمودند:
قومٌ رقیقةٌ قلوبُهم راسخٌ ایمانُهم و منهم المنصورُ یخرج فی سبعین الفا یَنصُرُ خَلَفی و خَلَف وصیّی؛(1)
اهل یمن قلبهایی رقیق و ایمانهایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام میکند و جانشین من و جانشین وصیّ مرا یاری میدهد از آنهاست.
آن حضرت در حدیث دیگری چنین فرمودهاند:
یکونُ بعدَ الجَبابرةِ رجلٌ من اهلِ بیتی یملأ الارضَ عدلاً ثم القحطانیُّ بعدَه والذی بعثنی بالحق ما هو دونَه؛(2)
پس از ستمگران مردی از خاندان من خواهد بود که زمین را از عدل سرشار میکند و پس از او قحطانی خواهد بود. سوگند به آنکه مرا به حق برانگیخت، او از نظر مقام و منزلت از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کمتر نیست.
از کعب نیز چنین روایت شده است:
یکونُ بعدَ المهدیِّ خلیفةٌ من اهلِ الیمنِ من قحطانَ اخوالمهدیِّ فی دینه یَعمَل بعمله؛(1)
پس از مهدی فرمانروایی از اهل یمن از قحطان خواهد بود. او برادر مهدی در دین است و همچون او رفتار میکند.
ارطاة نیز در این باره چنین میگوید:
... ثم یخرج رجلٌ من قحطانَ... علی سیرةِ المهدیِّ؛(2)
... سپس مردی از قحطان قیام میکند... او طبق روش مهدی عمل میکند.
با توجه به مجموعه روایات یاد شده، به مثبت بودن شخصیت یمانی و نیز اصلاحی بودن جنبش وی میتوان رای داد. تذکر این نکته ضروری است که در دو روایت اول (روایت امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام) پس از بیان قیام سفیانی، یمانی و خراسانی، پرچم یمانی هدایت یافتهتر شمرده شده است. وصف هدایتیافتهتر به یقین در قیاس یمانی با سفیانی نیست، زیرا به دلیل روایات متواتر، سفیانی شخصیتی منحرف است. بر این اساس، هدایتیافتهتر بودن یمانی در قیاس با خراسانی خواهد بود. بر مثبت بودن شخصیت خراسانی علاوه بر این دو حدیث که پرچم او را پرچم هدایت معرفی کردهاند، میتوان به روایت معتبر امام باقر علیه السلام نیز استدلال کرد. آن حضرت در این حدیث پس از بیان قتل و غارت کوفیان توسط سپاه سفیانی فرمودهاند:
فبینا هم کذلک اذ أقبَلت رایاتٌ مِن قِبَلِ خراسانَ و تَطوِی المنازلَ طیّاً حثیثاً و معهم نَفَرٌ من اصحابِ القائم؛(3)
در حالی که سپاه سفیانی مشغول قتل و غارت اهل کوفه است، به ناگاه پرچمهایی از سوی خراسان روی میآورند که به سرعت و شتابان منازل را میپیمایند. در میان آنان تعدادی از اصحاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز حضور دارند.
اگر پرچمهای خراسان در این روایت اشاره به خراسانی مورد نظر باشد حضور اصحاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در میان سپاه خراسانی بهترین دلیل بر فضیلت محور بودن قیام خراسانی است، اما این سؤال وجود خواهد داشت که چرا پرچم یمانی در مقایسه با پرچم خراسانی هدایتیافتهتر است؟ پاسخهای مختلفی به این سؤال داده شده است، از جمله یکی از نویسندگان دراینباره مینویسد:
ممکن است انقلاب یمانی از این رو هدایتبخشتر به شمار آید که سیاست اجرایی آن قاطع باشد و نیروهای مخلص و مطیعی در اختیار داشته باشد و پیوسته رسیدگی شدید نسبت به آنها کند... در حالی که ایرانیان براساس چنین سیاستی عمل نمیکنند، مسئول مقصّر یا خیانتکارِ به مصالح مسلمانان را در ملأ عام جهت عبرت دیگران مجازات نمیکنند، زیرا میترسند این عمل باعث تضعیف دولت اسلامی که مظهر موجودیت اسلام است گردد.
احتمال دارد درفش یمانی از این جهت هدایتکنندهتر باشد که در ارائه طرح جهانی اسلام رعایت عناوین ثانوی فراوان و ارزیابیها و مفاهیم کنونی (و مقررات بینالمللی) را نمیکند، در حالی که انقلاب اسلامی ایران معتقد و ملتزم به رعایت آنهاست.
آنچه به عنوان دلیل اساسی پسندیده مینماید این است که انقلاب یمانی اگر هدایتگری بیشتری دارد، به این دلیل است که مستقیماً از رهنمودهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برخوردار میگردد و جزو
جداییناپذیر قلمرو و طرح نهضت آن حضرت به شمار میآید. همچنین یمانی به دیدار آن حضرت نائل میشود و کسب شناخت و رهنمود میکند. اما در روایات انقلابِ زمینهساز ایرانیان بیش از ستایش رهبران آن، ستایش از عموم گردیده است.(1)
یکی از فضلای معاصر به سؤال پیشین اینگونه پاسخ داده است:
فرضیه اول و دوم بر اساس تطبیق قیام خراسانی بر انقلاب اسلامی ایران و با توجه به شرایط فعلی نظام اسلامی ایران است. صرف نظر از مناقشاتی که در قضاوتهای یاد شده درباره نظام اسلامی ایران وجود دارد، تطبیق جنبش خراسانی بر انقلاب اسلامی ایران قطعی نیست، و از اینرو، نمیتوان آن را مبنای تفسیر و توضیح روایات قرار داد.
فرضیه سوم و چهارم، فرضیههایی هستند که برای اثبات آنها راهی جز استناد به روایات نیست، در حالیکه روایات این موضوع، خالی از هرگونه اشاره به ارتباط ویژۀ یمانی با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یا وجود رگههای اندیشة زیدی در میان سپاه خراسانی است.
نویسندۀ دیگری در پاسخ به سؤال پیشین مینویسد:
میان این دو جریانی که به سوی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دعوت میکنند، تفاوت آشکاری وجود دارد. اولی که جنبش اصلاحی یمانی است، در حالی که از هرگونه شائبه سیاسی پیراسته است، به حق دعوت میکند. بنابراین، درفش هدایت و صلاح است، زیرا به شکل مستقیم و بر اساس اصلاح خواهی عقیدتی مردم را به سوی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرا میخواند. اما دیگری (درفش جوان خراسانی) آرمانی است که به مکتب اهلبیت، به شکل سیاسی - رقابتی دعوت میکند. این بدان معنا است که شاید خراسانی مردم را مستقیماً به سوی خود دعوت میکند، اما دعوت به خود را دعوت به سوی مکتب اهلبیت علیهم السلام میشمارد و نصرت خود را نصرت آنها میداند، در حالی که یمانی بدون اینکه مردم را به سوی خود یا دیگری بخواند بر دعوت به سوی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پای میفشارد. به تعبیر دیگر، انگیزۀ یمانی تنها یاری کردن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، بدون ملاحظات دیگری که به شکل غیرمستقیم به یاری کردن امام علیه السلام بینجامد.(1)
به تحلیلهای پیشین میتوان این تحلیل را افزود که اصولاً قیامهای اصلاحطلبانه و جنبشهای ارزشی در آغاز از نظر پایبندی به ارزشها و آرمانها در اوج هستند، اما با به بار نشستن انقلاب و
1) الیمانی رایة الهدی، ص56.
فاصله گرفتن مسئولان و تودۀ مردم از شور و هیجان حاکم بر فضای دوران انقلاب از یک سو و دسترسی مهرههای انقلاب به پستهای حساس و کلیدی و در نتیجه سرازیر شدن امکانات مادی به سوی مدیران انقلابی از سوی دیگر و نفوذ نیروهای ناخالص در بدنه مدیریت انقلاب از دیگر سو، با گذر زمان اصول و آرمانهای انقلاب در میان بخشی از مردم و شماری از مدیران انقلابی کمرنگتر میشود. بنابراین، دلیل ضعف جنبش خراسانی در امر هدایت را میتوان گذر زمان و طولانی بودن عمر انقلاب و عوارض ناشی از آن دانست. اما جنبش یمانی از آنجا که نزدیک ظهور شکل میگیرد و تا زمان ظهور فاصلۀ اندکی بیش ندارد، از لحاظ پایبندی به آرمانها طلاییترین دوران خود را طی میکند. به همین دلیل، در مقایسه با قیام خراسانی هدایتیافتهتر خوانده شده است.
در پاسخ به این مطلب که در دو روایتی که بر هدایتیافتهتر بودن قیام یمانی دلالت داشتند، قیام خراسانی و یمانی همزمان دانسته شده است، پس عمر جنبش خراسانی را نمیتوان طولانیتر از یمانی دانست، باید گفت: با توجه به سایر روایاتی که به وضعیت ایران پیش از ظهور پرداختهاند، به نظر میرسد قیام خراسانی یک حلقه از حلقههای مختلف جنبش ایرانیان است، نه اینکه لزوماً قیام آنها با خراسانی آغاز شود، اما در روایات برای قیام یمانی پیشینهای ذکر نشده است.
نکتۀ آخری که از روایات پیشین به دست میآید، وجوب اعانت و همراهی با یمانی است. امام باقر علیه السلام در ادامه روایت قبلی فرمودهاند:
و إذا خرج الیمانیُّ فَانهَض إلیه فَإن رایتَه رایةٌ هُدًی ولایَحلُّ لمسلمٍ أن یلتوی علیه فَمَن فَعَل ذلک فهو مِن اهلِ النارِ لانه یدعو الی الحق و الی طریقٍ مستقیمٍ؛(1)
چون یمانی خروج کرد به سوی او بشتاب؛ زیرا پرچم او پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او مقابله نماید. پس هر کس چنین کند، او اهل آتش خواهد بود، زیرا او به حق و راه مستقیم فرا میخواند.
مطلب یادشده گرچه تنها در یک روایت آمده است، اما از آنجا که روایات متعددی بر شخصیت مثبت و اصلاحطلبانة جنبش او دلالت داشتند، لزوم همکاری و مساعدت او بر اساس موازین دینی ثابت میشود و اثبات آن نیاز به روایت مستقلی ندارد. البته به نظر میرسد، جانبداری و حمایت از یمانی که وظیفۀ همۀ مؤمنان است، لزوماً به معنای پیوستن به یمانی و حضور در میان سپاهیان وی نیست، زیرا در روایات متعددی به مؤمنان سفارش شده است تا هنگام قیام سفیانی که با قیام یمانی همزمان است، برای یاری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سوی مکه بشتابند، از جمله امام باقر علیه السلام در روایت معتبری فرمودهاند:
کفی بالسفیانیِّ نقمةً لکم مِن عدوِّکم ... من أرادَ منهم ان یخرجَ یخرج الی المدینةِ او الی مکةَ اوالی بعضِ البلدانِ ثم قال: ما تَصنعون بالمدینةِ و انما یَقصُدُ جیشُ الفاسقِ الیها و لکن علیکم بمکةَ فانها مَجمَعُکم؛(2)
حدثنا احمد بن محمد بن سعید، عن علی بن الحسن التیملی، عن الحسن بن محبوب، عن ابی ایوب الخزاز، عن محمد بن مسلم.
درباره وثاقت احمد بن محمد بن سعید، نک: الفهرست، ص68؛
درباره وثاقت علی بن حسن، نک: رجال النجاشی، ص257؛
درباره وثاقت حسن بن محبوب، نک: رجال الطوسی، ص334؛
درباره وثاقت ابوایوب خزاز نک: رجال النجاشی، ص20؛
درباره وثاقت محمد بن مسلم نک: رجال النجاشی، ص323).
سفیانی برای عذاب دشمنان شما بس است... شیعیانی که میخواهند از دست سفیانی بگریزند، به مدینه یا مکه یا دیگر شهرها بروند. سپس فرمودند: به مدینه نروید، زیرا سپاه مرد فاسق (سفیانی) به آنجا حمله خواهد کرد، بلکه بر شما باد مکه، زیرا آنجا محل اجتماع شماست.
امام صادق علیه السلام نیز در حدیث معتبری فرمودند:
یا سُدَیرُ ألزِم بیتَک و کُن حَلَساً من احلاسِه واسکُن ما سَکَن اللیلُ والنهارُ فإذا بَلَغَک أنّ السفیانیَّ قد خرج فَارحَل الینا و لو علی رِجلِک؛(1)
عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمد، عن عثمان بن عیسی، عن بکر بن محمد، عن سدیر.
درباره وثاقت محمد بن یحیی العطار، نک: رجال النجاشی، ص353؛
درباره وثاقت احمد بن محمد، نک: رجال النجاشی، ص82؛
درباره وثاقت عثمان بن عیسی، نک: معجم رجال الحدیث، ج12، ص132؛
درباره وثاقت بکر بن محمد، نک: رجال النجاشی، ص108؛
درباره سدیر، نک: معجم رجال الحدیث، ح9، ص39.
ای سدیر از خانهات بیرون نیا و چون گلیمی از گلیمهای خانه باش و تا شب و روز آرام است تو نیز ساکت باش، همین که خبر قیام سفیانی به تو رسید، به سمت ما کوچ کن، گرچه با پای پیاده باشی.
بر این اساس، حمایت مادی و معنوی و تقویت و تأیید حرکت یمانی وظیفه همه مؤمنان است، لیکن پیوستن به یمانی را نمیتوان
1) الکافی، ص264 ح383. سند این روایت به این صورت است:
وظیفۀ همۀ مؤمنان دانست، بلکه «این مسئولیت بر عهده کسانی است که در مناطقی حضور دارند که حوزۀ فعالیت یمانی است».(1)و البته از آنجا که اگر یمانی زمان ظهور را درک کند او نیز برای یاری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سمت مکه خواهد شتافت، مؤمنانی که در مناطق تحت نفوذ او حضور دارند، با پیوستن به یمانی و حرکت دستهجمعی برای یاری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مکه معظمه، هم وظیفه حرکت به سمت مکه برای یاری امام علیه السلام را انجام دادهاند و هم مسئولیت حمایت از یمانی را.
سیر حرکت یمانی و فعالیتهای او به صورت دقیق در روایات مربوط، منعکس نشده است. البته احتمال دارد که جزئیات این مسئله در کلمات پیشوایان معصوم بیان شده باشد، اما به دست ما نرسیده است. اما اگر محدود بودن روایات این موضوع، از نپرداختن پیشوایان دینی به آن سرچشمه میگیرد، احتمالاً این پنهانکاری، عمدی و به منظور پیشگیری از برنامهریزی قبلی دشمنان برای مقابله با جنبش یمانی بوده است. از اینرو، پیشوایان معصوم علیهم السلام کوشیدهاند تا علاوه بر بیان اصل حادثه قیام یمانی - که کارکردهایی چون دلالت بر نزدیک بودن ظهور، ایجاد آمادگی در مؤمنان برای همراهی با یمانی و ... دارد، از بیان جزئیات این رخداد مهم خودداری نمایند.
در عین حال، در روایات محدودی که البته به جز چند مورد در منابع اهل سنّت آمده و گاه سند آن به معصوم نیز نمیرسد، و به همین دلیل اعتمادپذیر نیستند، به چند بخش از این واقعه اشاره شده
1) فقه علائم الظهور، ص28.
است، از جمله:
عبید بن زراره میگوید: در محضر امام صادق علیه السلام از سفیانی سخن به میان آمد، آن حضرت فرمودند:
أنّی یخرج ذلک و لمّایخرج کاسِرُ عَینَیه بصنعاء؛(1)
کجا و چگونه خروج میکند در صورتی که آن کس که چشم او را از کاسه در میآورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.
از آن حضرت در روایت دیگری چنین نقل شده است:
فَیَنهضُ الیمانیُّ لدفع شرِّه فینهزم السفیانیُّ بعد محارباتٍ عدیدةٍ و مُقاتلاتٍ شدیدةٍ فیتبعه الیمانیُّ فتکثر الحروبُ و هزیمةُ السفیانی فیجده الیمانیُّ فی نهر اللو مع ابنه فی الاُساری فَیُقَطِّعُهما إرباً إرباً؛(2)
پس یمانی برای دفع شر سفیانی بپا خیزد و پس از جنگهای فراوان و درگیریهای سخت سفیانی میگریزد. یمانی او را دنبال میکند و جنگها و گریختن سفیانی بسیار شود. پس یمانی، سفیانی و پسرش را نزد رود «لو» در میان اسیران مییابد و آنها را تکه تکه میکند.
ابن حماد نیز از امام باقر علیه السلام روایت کرده است:
اذا ظهرَ السفیانیُّ علی الابقعِ والمنصورِ الیمانیِّ...؛(3)
چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شد... .
وی در حدیث دیگری از آن حضرت چنین نقل میکند:
ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنوده... فَیَلتقی هو و الأخوص... فیکون بینهما قتالٌ شدیدٌ؛(1)
سپس منصور یمانی همراه با سپاهش از صنعا به سوی آنها روانه میشود... او با اخوص (سفیانی) ملاقات میکند ... پس میانشان جنگ شدیدی رخ میدهد.
در میان چهار روایت یاد شده، دو روایت نخست که به ترتیب از کتاب الغیبة نعمانی و مختصر اثبات الرجعة فضل بن شاذان است، در کارزار میان یمانی و سفیانی، یمانی را پیروز میدان معرفی کردهاند، اما دو حدیث دیگر که در کتاب الفتن ابن حماد نقل شدهاند، سفیانی را به عنوان نیروی غالب یاد کردهاند. این تفاوت در قضاوت میتواند به این دلیل باشد که هر کدام از این روایات گزارشگر درگیری میان سفیانی و یمانی در منطقهای خاص و یا زمانی خاص هستند. البته از دو روایت نخست استفاده میشود که یمانی مانعی جدی در برابر زیاده خواهیهای سفیانی است. به هر تقدیر، به دلیل مناقشات سندی و محتوایی متعددی که در حدیث مختصر اثبات الرجعة وجود دارد و نیز ضعف سند سایر روایات، این روایات برای ما اعتمادپذیر نیستند، اما با توجه به تقابل شدیدی که میان این دو شخصیت وجود دارد، به اندازهای که هر یک از آنها درصدد شکست دادن جریانی است که دیگری برای حمایت از آن شکل گرفته است، و از سوی دیگر، با توجه به نزدیکی مناطق تحت نفوذ آنها، وجود درگیری میان این دو طبیعی است و انکار نمیپذیرد؛ گرچه جزئیات آن اثباتپذیر نیست.
از ارطاة روایت شده است:
1) معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص276.
علی یَدَی ذلک الخلیفةِ الیمانیِّ و فی ولایَتِه تُفتَحُ رومیة؛(1)
در زمان حکومت فرمانروایی یمانی، روم به دست او فتح میشود.
همچنین روایت شده:
علی یَدَی ذلک الخلیفةِ الیمانیِّ الذی تُفتَحُ القسطنطنیةُ و رومیةٌ علی یدیه یخرج الدجالُ و فی زمانِه ینزلُ عیسی بنُ مریمَ علیه السلام و علی یَدَیه تکونُ غزوةُ الهند؛(2)
دجال در زمان آن فرمانروای یمانی که استانبول و روم به دست او گشوده میشود، خروج میکند و جنگ هند را آغاز میکند و عیسی علیه السلام در زمان او از آسمان فرود میآید.
از کعب نیز چنین نقل شده است:
علی یَدَی ذلک الیمانیِّ تکون مَلحَمَةُ عَکا؛(3)
حادثۀ بزرگ عکا به دست آن یمانی رخ خواهد داد.
صرفنظر از اینکه روایات یاد شده از معصوم نیستند و نمیتوان به آنها اعتماد کرد، به نظر میرسد این روایات بر فرض صحت، گزارش کنندة فعالیتهای یمانی پس از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند، زیرا علاوه بر اینکه فتح مناطق یادشده در روایات دیگر به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت داده شده است،(4)انجام این کار مهم به نیرو و امکانات فراوانی نیاز دارد و التزام به فراهم شدن چنین نیرو و امکاناتی که بتوان به کمک آن چند کشور را فتح کرد، برای یک
شخصیت ارزشی و اصلاحگر در عصر فتنه و انحراف آخرالزمان بسیار بعید است.
البته از مجموعه روایات مربوط به یمانی و به قرینۀ اهتمام و تأکید پیشوایان دینی بر طرح این موضوع میتوان این نکته را دریافت که جنبش یمانی جنبشی ضعیف و محدود نیست، بلکه شعاع بسیاری از مناطق را در برخواهد گرفت و در ایجاد فضای مناسبی برای ظهور و فعالیتهای آغازین امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقش تعیینکنندهای خواهد داشت.
در اینباره که آیا قیام یمانی پیش از ظهور به شکست منتهی میگردد، یا تا زمان ظهور ادامه مییابد و آیا یمانی محضر مبارک امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک میکند یا خیر، به دلیل فقدان روایات معتبر، نمیتوان قاطعانه قضاوت کرد. در عین حال، در میان احادیث اشارههایی به اتصال نهضت یمانی به زمان ظهور و رسیدن یمانی به فیض درک محضر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارد، از جمله آنکه از امام علی علیه السلام روایت شده است:
... وَ تُقْبِلُ رَایَاتٌ مِنْ شَرْقِیِّ الْأَرْضِ غَیْرَ مُعْلَمَةٍ لَیْسَتْ بِقُطْنٍ وَ لَا کَتَّانٍ وَ لَا حَرِیرٍ مَخْتُومٌ فِی رَأْسِ الْقَنَاةِ بِخَاتَمِ السَّیِّدِ الْأَکْبَرِ یَسُوقُهَا رَجُلٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ تَظْهَرُ بِالْمَشْرِقِ وَ تُوجَدُ رِیحُهَا بِالْمَغْرِبِ کَالْمِسْکِ الْأَذْفَرِ یَسِیرُ الرُّعْبُ أَمَامَهَا بِشَهْرٍ حَتَّی یَنْزِلُوا الْکُوفَةَ طَالِبِینَ بِدِمَاءِ آبَائِهِمْ فَبَیْنَمَا هُمْ عَلَی ذَلِکَ إِذْ أَقْبَلَتْ خَیْلُ الْیَمَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ... وَ یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ یَسْتَجِیبُ لِلْإِمَامِ فَیَکُونُ أَوَّلَ النَّصَارَی إِجَابَة؛(1)
1) بحارالانوار، ج52، ص274.
پرچمهایی بینشان از مشرق زمین نمودار میشود که نه از جنس پنبه است و نه از کتان و نه از حریر و بر آن مُهر سرور بزرگ حک شده است و مردی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را حمل میکند. این پرچمها در مشرق نمایان میشوند و عطرِ همچون مشکِشان در مغرب نیز به مشام میرسد تا اینکه برای خونخواهی پدران خویش در کوفه فرود میآیند. در این حال سپاه یمانی و خراسانی هویدا میشوند... مردی از اهل نجران از شهر خارج میشود و دعوت امام را اجابت میکند. او اولین فرد مسیحی است که به دعوت امام پاسخ مثبت میدهد.
پرچم اشاره شده در صدر این حدیث، پرچم امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ به قرینۀ اوصافی که برای آن بیان میشود. افزون بر این، در ذیل روایت به پیوستن مردی از مسیحیان نجران به امام علیه السلام تصریح شده است. بنابراین شخصیت موردنظر در این روایت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و به تصریح این روایت یمانی در این زمان حضور دارد.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در وصف اهل یمن چنین روایت شده است:
منهم المنصورُ یخرج فی سبعین الفاً ینصُرُ خَلَفی و خلف وصیّی؛(1)
منصور که با هفتاد هزار نفر قیام میکند و جانشین من و جانشین وصی مرا یاری میدهد از آنهاست.
نصرت یک شخص، گرچه میتواند به شکل زمینهسازی و یا تلاش در راه تحقق آرمانهای او و غیره باشد که در این صورت «ناصر» و «منصور» میتوانند در دو افق زمانی مختلف حضور داشته باشند، اما به نظر میرسد ظهور عرفی جملۀ «ینصر خلفی و خلف وصیی» این است که یمانی، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک میکند و در رکاب
1) الغیبة للنعمانی، ص70، باب2، ح1.
آن حضرت برای تحقق منویات امام علیه السلام تلاش میکند.
حذیفه نیز در روایتی، به رسیدن سپاه هفتادهزار نفری یاد شده به محضر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تصریح کرده است:
... و یَبعثُ إمامُهم الی الیمن أعینُونی فَیُقبِلُ سبعونَ الفاً من الیمنِ علی قَلائصِ عدنٍ حَمائلُ سیوفِهم المَسَدُ و یقولون نحن عبادُالله حقاً حقاً لانرید عطاءً ولارزقاً حتّی یأتوا المهدیَّ بعمق انطاکیةَ؛(1)
امام مسلمین از اهل یمن درخواست کمک میکند. هفتاد هزار نفر از جانب یمن از سوی رودهای عدن در حالی که بند شمشیرشان از لیف است به سمت او حرکت میکنند. آنها در حالی که این زمزمه بر لبانشان نقش بسته «ما حقیقتا بندگان خداییم و از او مزد و رزقی طلب نمیکنیم» در ژرفای انطاکیه به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپیوندند.
علاوه براین، برای تأیید دیدگاه یاد شده میتوان به روایاتی که بر همزمانی قیام قحطانی با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت میکردند و نیز روایات فتوحات یمانی تمسک جست.(2)
البته در برابر روایت قبلی تنها یک روایت وجود دارد که بر اساس آن یمانی پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دنیا رحلت میکند. این روایت از کتاب مختصر اثبات الرجعة است و علاوه بر ضعف سند محتوای آن از جهات متعددی با مجموعههای مختلفی از احادیث، همخوانی ندارد، لذا به محتوای آن نمیتوان اعتماد کرد. روایت یاد شده از امام صادق علیه السلام است که میفرماید:
ثم یعیش الیمانیُّ فی سلطنتِه فارغاً من الأعداءِ ثلاثین سَنَةً ثم یُفَوِّضُ الملکَ بابنه السعیدِ و یَأوی مکةَ و ینتظر ظهورَ قائِمنا علیه السلام حتی یَتَوفّی... و هما یرجعان الی الدنیا بدعاءِ قائِمنا علیه السلام؛(1)
پس یمانی فارغ از دشمنان به مدت سی سال حکومت میکند و پس از آن حکومت را به فرزندش سعید واگذار مینماید و در مکه سکنا میگزیند و منتظر ظهور قائم ما میماند تا اینکه از دنیا رحلت میکند... و آن دو (یمانی و فرزندش) به دعای قائم ما به دنیا باز خواهند گشت.
آنچه گذشت، تصویری از شخصیت یمانی و حوادث پیرامونی او بود که با رعایت موازین علمی و بر اساس روایات پیشوایان دینی ترسیم شد. آخرین نکته مهمی که تذکر آن ضروری مینماید، تبیین معیارهایی است که به کمک آن میتوان یمانی واقعی را از مدعیان دروغین شناسایی کرد. بیگمان، زمانی میتوان به هدفی که پیشوایان دینی از طرح این موضوع داشتهاند دست یافت که یمانیهای دروغین نتوانند خود را به نام یمانی واقعی قالب کنند و این مهم تنها در سایة وجود معیارهای عینی برای تشخیص یمانی واقعی حاصل خواهد شد. پیش از بیان معیارهای یاد شده باید توجه داشت که علایم ظهور، از جمله یمانی، نشانههای ظهورند که به کمک آنها میتوان به نزدیک شدن ظهور پی برد و مدعیان دروغین مهدویت را شناسایی کرد و بیتردید چیزی میتواند علامت و وسیلۀ شناسایی باشد که خود قابل شناسایی باشد. در صورتی که نشانههای ظهور قابل تشخیص نباشند، قرار دادن آنها به عنوان علامت، لغو و بیثمر خواهد بود. بر این
1) مختصر اثبات الرجعة، به نقل از مجله تراثنا، سال دوم، شماره چهارم، ص455.
اساس، گرچه در تعیین مصداق همواره دغدغۀ احتمال اشتباه و عواقب زیانباری همچون سست شدن باور مردم به تمامی علایم ظهور و بلکه اصل وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارد، وجود این آسیبها و مانند آن که با دقت و پرهیز از قضاوتهای عجولانه و با دقت کامل در تعیین مصداق قابل پیشگیری است، هرگز نمیتواند دلیل انکار اصل مسئله شود - گرچه ممکن است معیارهایی که به دست ما رسیده است نیز برای این مهم کافی نباشد. به هر تقدیر معیارهایی که در روایات آمدهاند، بدین قرارند:
قیام یمانی از سرزمین یمن آغاز خواهد شد.
این جنبش با خروج سفیانی در شام همزمان خواهد بود. بر این اساس، قیامی که آغازش از یمن باشد و یا با خروج سفیانی همزمان نباشد، قطعاً قیام یمانی نیست.
علاوه بر این دو ویژگی ملموس که برای همگان به سادگی قابل شناسایی است، ویژگی دیگری نیز برای تشخیص یمانی میتوان ارائه کرد که به کارگیری آن علاوه بر دقت، به گذر زمان هم نیازمند است: یمانی واقعی، فضیلتگرا و ارزشمحور است. این شاخصه نیز میتواند معیار مناسبی برای شناسایی یمانی واقعی باشد. بیگمان بر اساس این معیار وجود رگههای انحرافی همچون فاصله گرفتن از معیارهای دینی، انحراف از مسیر عدالت، سوءاستفاده از امکانات و ... در کسی که خود را یمانی میخواند، بهترین گواه بر دروغگو بودن اوست. البته از آنجا که عموماً رهبران حرکتهای اجتماعی در آغاز تصویر مطلوبی از خود به نمایش میگذارند، ارزیابی دقیق شخصیت آنها در کوتاه مدت امکانپذیر نیست، لیکن با دقت در سخنرانیها، واکنشها و موضعگیریهای آنان در دراز مدت میتوان تا حدودی از چهرۀ واقعی آنان پرده برگرفت.
معیارهای یاد شده علاوه بر اینکه از جنبه سلبی آن مفید بوده و میتوان با توجه به آنها مدعیان دروغین را شناسایی کرد؛ اگر برای تعیین دقیق مصداق یمانی واقعی کافی نباشد، دستکم به کمک آنها میتوان به تشخیص یمانی واقعی نزدیکتر شد.
واقعیت یادشده این تلقی را در عدهای به وجود آورده است که زیستن با فساد و کژی و خو گرفتن با تباهیهای دنیای آخرالزمان یک واقعیت اجتنابناپذیر است و در این شرایط سالم زیستن و پاک زندگی کردن و در محیط پیرامون خود تأثیر مثبت گذاردن غیرممکن است. وجود شخصیتهای صالح و پاکنهادی همچون یمانی که نه تنها در برابر فشار محیط پیرامون خود سر تسلیم خم نکرده، بلکه مسیر سعادت را پیموده و پرچمدار جنبش اجتماعی فضیلتمحور هستند، بهترین گواه بر بطلان تلقی یاد شده است.
جنبش یمانی که دعوت کننده و زمینهساز ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، به ما میآموزد که زمینهسازی به معنای ایجاد فضای سالم برای ظهور است و این جز با همت و تلاش را برای گسترش ارزشها به دست نمیآید، و از همین رو، یمانی خود در این مسیر گام مینهد و شایستۀ تکریم و تجلیل امامان معصوم علیهم السلام میشود.
از دیگر نشانههای ظهور که در روایات، به صورت برجستهتر طرح شده و همین نشاندهنده جایگاه ویژه آن در میان دیگر نشانههای ظهور است «سفیانی» است که روایات فراوانی درباره او در مقایسه با دیگر نشانههای ظهور وجود دارد؛ روایات درباره سفیانی، متواتر است.(1)که در منابع کهن و اصیل شیعه همچون کافی، قرب الاسناد، کمال الدین، الغیبة نعمانی و الغیبة طوسی و نیز برخی از منابع کهن اهل سنت ذکر شده است پرسشهای فراوانی درباره این شخصیت وجود دارد، از جمله اینکه: سفیانی کیست؟ شخصیت او مثبت است یا منفی؟ کِی و کجا قیام خواهد کرد؟ چه اهدافی را دنبال میکند؟ سیر اقدامات او چگونه است؟ فاصله قیام او با ظهور چقدر است؟ و...
این چنین پرسشهایی، محور این بخش از کتاب حاضر را تشکیل دادهاند، و کوشیده شده در حدّ توان، براساس روایات به آنها پاسخ داده شود.
دلایلی که نشانگر اهمیت موضوع سفیانی است، بدین قرارند:
1) منتخبالاثر، ج3، ص88.
چنانکه خواهد آمد، یکی از اساسیترین اهداف قیام سفیانی، حمله به مناطق شیعهنشین و کشتار شیعیان است. تأثیر این رخداد عظیم در کیان تشیع و تهدیدی که از ناحیه سفیانی متوجه شیعیان جهان میشود، بررسی ابعاد این ماجرا و آگاهی از زوایای مختلف آن را ضروری مینماید.
از دیگر دلایلی که تحقیق درباره این موضوع را ضروری مینماید،گستردگی ابعاد این رخداد نسبت به سایر علایم ظهور است؛ نشانههایی چون: ندای آسمانی، کشته شدن نفس زکیّه، خسف بیداء و...، حوادثی محدود به شمار میروند که در زمان اندکی رخ میدهند و به پایان میرسند، اما قیام سفیانی حادثهای ساده و محدود نیست؛ تأثیر آن بر معادلات جهانی و تحولات اساسی در دنیای اسلام، تلاش در جهت جلوگیری از قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اعلان جنگ علنی بر ضدّ آن حضرت، بخشی از ابعاد این رخداد پراهمیت است.
اهتمام پیشوایان دینی به این نشانه، از دیگر عواملی است که بررسی آن را ضروری مینماید. طرح این موضوع در احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، امام علی، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام مهدی علیهم السلام آن هم در حدود یکصد روایت، نشان از این اهتمام دارد. و به همین دلیل، نعمانی، حدیثشناس بزرگ، در اثر گرانسنگ الغیبۀ که از مهمترین و کهنترین منابع احادیث مهدویت است، باب مستقلی را به این علامت اختصاص داده است.
در این بخش، تلاش شده که با اعتماد به روایات معتبر و اطمینانآور، تصویری کامل، منسجم و معقول از سفیانی و رخدادهای مربوط به او ارائه شود. کمترین نتیجه این تلاش، این است که محققان
خواهند توانست در خصوص موضوع سفیانی، مطالب مستند را از مطالب غیرمستند تمیز بدهند و در مقام قضاوت و تحلیل، از استناد به مطالب غیرمستند بپرهیزند. پیراسته شدن چهره این موضوع از خرافات و سخنان بیپایه از دیگر ثمرههای این نوشتار است.
بخش حاضر در کلیاتی درباره سفیانی و سه فصل تدوین شده است.
یکی از موضوعات اساسی که پیش از بررسی تفصیلی روایات سفیانی قابل طرح و بررسی است، واقعی یا نمادین و رمزی بودن سفیانی است. تفاوت دو دیدگاه یاد شده این است که: دیدگاهی که نشانههای ظهور را به شکل عام و سفیانی را به شکل خاص واقعی و غیر نمادین میداند، براساس ظاهر روایاتِ این موضوع قضاوت میکند و علایم مذکور در روایات را اشاره به پدیدههای دیگری نمیداند. در مقابل، دیدگاهی که به نمادین و رمزی بودن نشانههای ظهور معتقد است، هر کدام از علایم را به نوعی کنایهای میداند از پدیدههای متفاوت با آنچه از ظاهر روایات برمیآید. ما کسی را نیافتیم که این دیدگاه را به شکل عام بپذیرد، اما این دیدگاه دستکم نسبت به برخی از علایم ظهور مانند دجال مطرح شده است.(1)براین اساس باید پیش از شروع بحث سفیانی دیدگاه درست در این باب تبیین شود. و درباره نمادین یا واقعی بودن سفیانی قضاوت شود. البته غالب معیارهایی که در اینجا ذکر میشوند، عمومیت دارند و به سایر علایم ظهور نیز تسرّی میپذیرند.
1) حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص175.
چنانکه گذشت، در مورد سفیانی پرسشی اساسی مطرح است که: آیا لفظ «سفیانی» که در روایات متعددی از آن سخن به میان آمده، واژهای رمزی و نمادین است، یا اینکه واقعی است و به یک شخصیت انسانی اشاره دارد؟ بدون تردید، پاسخ به این سؤال نقش بسزایی در فهم روایات این موضوع خواهد داشت و با انتخاب هر یک از گزینههای این پاسخ، برداشت ما از روایات، تفاوتی بسیار خواهد داشت. بنابراین، بجاست که در ابتدا اندکی این موضوع را بررسی نماییم.
دربارۀ موضوع یاد شده، دو فرضیه را میتوان ارائه کرد:
نماد دانستن سفیانی میتواند به این معنا باشد که سفیانی یک جریان فکری و فرهنگی است. این جریان انحرافی که در درون دنیای اسلام شکل گرفته، با اندیشه مهدویت و ارزشهای مربوط به آن در تعارض است.(1)براساس فرضیۀ یاد شده سفیانی شخصیتی انسانی نخواهد داشت. مانند این دیدگاه دربارۀ دجال ارائه شده که براساس آن، دجال نه یک شخصیت انسانی، بلکه تمدن مادی حاکم بر دنیای آخرالزمان دانسته شده است.(2)
نقد و بررسی: دیدگاه یادشده به دلایل مختلفی باطل است، از جمله:
الف) سمبلیک گرفتن سفیانی با روایات متعددی در تعارض است، از جمله:
مجموعه روایاتی که به نسب سفیانی پرداختهاند؛
مجموعه روایاتی که وضعیت ظاهری و ویژگیهای جسمانی سفیانی را ترسیم کردهاند.
روایات یاد شده که در میان آنها احادیث معتبر نیز یافت میشود، همگی در این مضمون مشترکاند که سفیانی، یک انسان است.(1)
امام صادق علیه السلام در روایت معتبری فرمودهاند:
أنک لو رأیت السفیانی لرأیت أخبث الناس... و قد بلغ من خبثه أنه یدفن اُم ولد له مخافة ان تدل علیه؛(2)
«حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن محمد بن أبی عمیر، عن حماد بن عثمان، عن عمر بن یزید قال: قال ابوعبدالله علیه السلام...»
درباره وثاقت احمد بن زیاد، نک: خلاصة الاقوال، ص70.
درباره وثاقت علی بن ابراهیم، نک: رجال النجاشی، ص260.
درباره وثاقت ابراهیم بن هاشم، نک: معجم رجال الحدیث، ج1، ص291.
درباره وثاقت محمد بن ابیعمیر، نک: رجال النجاشی، ص326.
درباره وثاقت حماد بن عثمان، نک: رجال النجاشی، ص144.
درباره وثاقت عمر بن یزید، نک: رجال النجاشی، ص283.
تو اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین مردمان را دیدهای.... خباثت او به اندازهای است که مادر فرزندش را زنده زنده دفن میکند از ترس این که مبادا مکان او را گزارش دهد.
نتیجه نمادین دانستن سفیانی، کنار نهادن مجموعههای روایی یاد شده، خواهد شد. پس برای اینکه چنین نشود، باید سفیانی را یک انسان بدانیم، نه واژهای سمبلیک.
ب) نمادین دانستن سفیانی با ظاهر روایات متعددی مخالفت دارد؛
توضیح این که:
برای سمبلیک گرفتن سفیانی باید:
مجموعه روایاتی را که از دین سفیانی خبر دادهاند (او در بیشتر آنها مسلمان معرفی شده است)، علیرغم ظهور آنها در انسان بودن سفیانی، بر این معنا حمل کرد که: منظور شکلگیری این جریان فرهنگی انحرافی، در دنیای اسلام است.
در توجیه مجموعه روایاتی که از مکان و زمان قیام سفیانی مانند یک شخص معین سخن گفتهاند، باید گفت که: این روایات، به خاستگاه این جریان فرهنگی و محل پیدایش آن، اشاره دارند.
مجموعه روایاتی را که از حمله او به عراق، مدینه و مکه سخن گفتهاند، باید کنایه از گسترش این فرهنگ در مناطق یاد شده، دانست.
مجموعه روایاتی را که از کشته شدن سفیانی سخن میگویند، باید به ریشهکن شدن این جریان فرهنگی انحرافی، تفسیر کرد و...(1)
در حالی که بنابر ظاهر روایات، سفیانی انسانی است با نامی مشخص، از خاندانی معین و با ویژگیهای جسمانی خاص که به دین خاصی اعتقاد دارد و در زمان و مکان معینی قیام میکند و به کشورهای مختلفی یورش میبرد و...
کنایی گرفتن تمامی روایات یاد شده، خلاف ظاهر روایات است.
ج. سمبلیک گرفتن سفیانی، زمانی امکان دارد که پذیرفتن ظاهر روایاتی که خصوصیات و ویژگیهای او را بیان کردهاند، ممکن نباشد. در حالی که این روایات، خالی از هر گونه مطلب خلاف عقل و خارقالعاده است. از اینرو، دلیلی بر نپذیرفتن ظاهر روایات - که او
1) مجموعه روایتهای یاد شده در فصلهای آینده خواهد آمد.
را یک شخص معرفی کردهاند - وجود ندارد.(1)
برای اثبات فرضیۀ دوم که سفیانی را یک انسان میداند، میتوان به آنچه در نقد فرضیۀ اوّل گذشت، تمسک جست.
تصریح روایات به نام و نسب و وضعیت ظاهری سفیانی که جز با انسان دانستن وی فهمیده نمیشود، ظهور سایر روایات این باب در انسان بودن سفیانی و فقدان دلیل بر نپذیرفتن این ظهورات، دلایلی هستند که فرضیۀ دوم را اثبات میکنند.
پس از اثبات انسان بودن سفیانی، باید به این سؤال پاسخ داده شود که سفیانیِ مورد نظر روایات شخصی است یا نوعی؟
شخصی دانستن سفیانی به این معناست که: واژه سفیانی به یک شخص معینی اشاره دارد. براساس این دیدگاه، اطلاق واژه سفیانی به شخصیت مورد نظر، هم میتواند به دلیل انتساب او به خاندان ابوسفیان باشد و هم به دلیل برخورداری از ویژگیها و خلقوخوی ابوسفیان.
در برابر دیدگاه فوق، برخی براین باورند که سفیانی یک شخص معین نیست، بلکه این واژه به شخصیتهایی اطلاق میشود که در برابر حق خروج کردهاند و دارای ویژگیهای ابوسفیاناند.(2)براین اساس، این احتمال وجود دارد که: در طول تاریخ، سفیانیهای
مختلفی ظهور کرده و یا ظهور میکنند و البته یکی از آنها سفیانیای است که در برابر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صف خواهد کشید. براساس دیدگاه یاد شده، اطلاق واژۀ سفیانی بر چنین انسانهایی به دلیل برخورداری از خلق و خوی ابوسفیان خواهد بود، و نه لزوماً انتساب به خاندان ابوسفیان. ما این دیدگاه را به نظریۀ «سفیانی نوعی» تعبیر میکنیم.
به نظر میرسد، با تأمل در مجموعه روایات مربوط به سفیانی میتوان به این نتیجه رسید که: سفیانی آخرالزمان یک نفر بیشتر نیست؛ چرا که روایاتی که نام و نسب و ویژگیهای ظاهری او را برشمردهاند و زمان و مکان قیام و حوادث مربوط به آن را تشریح کردهاند، همگی با واژه «السفیانی» به یک سفیانی اشاره میکنند. و از آنجا که در هیچ یک از سخنان امامان معصوم علیهم السلام درباره حوادث مربوط به سفیانی، نیامده است که اوّلین سفیانی این چنین است و یا آخرین سفیانی فلان ویژگی را دارد بلکه در همه روایات با واژه «السفیانی» از سفیانی تعبیر شده، و از سوی دیگر در هیچ یک از مواردی که اصحاب ائمه علیهم السلام از ویژگیها و جزئیات قیام سفیانی از ائمه علیهم السلام سوال کردهاند، ایشان سفیانی را مقید به اوّل یا آخر یا امثال این قیود نکردهاند، میتوان فهمید که: براساس ارتکاز اصحاب ائمه علیه السلام سفیانی مورد نظر روایات یک نفر بیشتر نبوده و پیشوایان دینی نیز خصوصیات و ویژگیهای همان یک نفر را بیان کردهاند.
اما در مجموعه احادیثی که از پیشوایان معصوم علیهم السلام به دست ما رسیده، به سه حدیث دست یافتیم که بر متعدد بودن سفیانی دلالت میکنند:
خروج السفیانی بعد تسع و ثلاثین؛(1)
1) الفتن، ص226، ح836.
قیام سفیانی پس از 39 سال خواهد بود.
از آنجا که بدون تردید در آخرالزمان نیز یک سفیانی قیام میکند، بنابراین، روایت یاد شده به تعدد سفیانی دلالت میکند.
اوّلها السفیانی و آخرها السفیانی فقیل له: و ما السفیانی والسفیانی؟ فقال: السفیانی صاحب هجر والسفیانی صاحب الشام؛(1)
آغاز آن فتنهها سفیانی است و آخر آن سفیانی. پرسیده شد: این دو سفیانی کیستند؟ حضرت فرمود: یکی هجری است و دیگری شامی.
... إنّ أمر القائم حتم من الله و أمر السفیانی حتم من الله و لایکون قائم إلا بسفیانی؛(2)
... ظهور از ناحیه خداوند قطعی است و خروج سفیانی نیز از جانب خداوند قطعی است. و با هر قیام کنندهای، یک سفیانی وجود دارد.
در توضیح حدیث بالا، میتوان از این سخن امام جواد علیه السلام بهره جست:
ما منّا إلّا و هو قائم بأمرالله عزّوجلّ... و لکن القائم الّذی یطهرالله عزّوجلّ به الارض... هو الّذی تخفی علی الناس ولادته؛(3)
هیچ یک از ما نیست مگر اینکه قائم به امر الهی است... لکن قائمی که خداوند به وسیله او زمین را پاک میکند... کسی است که ولادتش بر مردم مخفی است.
بر اساس این روایت، تمام پیشوایان دینی قائم بودهاند، بنابراین، در برابر هر یک از آنها نیز یک سفیانی (حاکم طغیانگری با خلق و خوی ابوسفیان) وجود داشته است.
از میان سه روایت یاد شده، دو روایت اوّل ضعیف و اعتمادناپذیرند، اما به جهت اعتبار روایت سوم، نمیتوان از آن صرفنظر کرد. با وجود این، به نظر میرسد که این روایت با روایاتی که سفیانی را مشخص میدانند، هیچ گونه تعارضی ندارد و هر دو دسته آنها را میتوان پذیرفت؛ چرا که براساس دسته دوم روایات، در برابر هر قائم به حقی یک سفیانی یعنی کسی که از شخصیتی همچون ابوسفیان برخوردار است، وجود دارد.
عموم این روایات، شامل آخرین قائم به حق یعنی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز میشود. بنابراین، در برابر آن حضرت نیز یک سفیانی به ستیز و مخاصمت برخواهد خاست.(1)
و روایات دستۀ اوّل ویژگیها و سیر اقدامات این سفیانی را برشمردهاند. بنابراین، در عین حال که نوعیبودن سفیانی پذیرفته میشود، از ظاهر روایاتی که ویژگیها و اقدامات یک سفیانی (دشمن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) سخن گفتهاند، رویگردانده نمیشود.
در اینکه سفیانی از نشانههای حتمی ظهور است تردیدی وجود ندارد. بر این مطلب روایات متعددی دلالت دارند. از امام سجاد علیه السلام در حدیث معتبری چنین روایت شده است:
1) حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص184، با اندکی تصرف.
... ان امر القائم حتم من الله و امر السفیانی حتم من الله... ؛(1)
... امر قائم از سوی خداوند حتمی است و امر سفیانی نیز از سوی خداوند حتمی است... .
و امام صادق علیه السلام در روایت معتبری فرمودند:
السفیانی من المحتوم و خروجه فی رجب.(2)
در روایت معتبر دیگری ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام میپرسد:
ان اباجعفر علیه السلام کان یقول: ان خروج السفیانی من الامر المحتوم. قال لی: نعم ... ؛(3)
امام باقر علیه السلام پیوسته میفرمود: قیام سفیانی از امور حتمی است. امام صادق علیه السلام فرمودند: آری، همینطور است... .
پیش از اینکه روایات سفیانی را از نظر سند و دلالت بررسی نماییم، بجاست به برخی اشکالاتی که به این روایات شده است پاسخ دهیم.
یکی از فضلای معاصر که در تحقیقی ابتکاری به بررسی نشانههای ظهور از نظر تاریخی پرداخته است، دربارۀ مجموعه روایات سفیانی اشکالاتی را مطرح کرده و چنین نتیجه گرفته است که اصل سفیانی انکارناپذیر است اما جزئیات آن اثبات شدنی نیست.(4)وی برای اثبات مدعای خود دلایلی اقامه کرده که به تفصیل نقل و نقد خواهند شد.
گرچه نویسندۀ مورد نظر در جایی به وجود برخی روایات معتبر اعتراف میکند،(1)در جایی دیگر چنین مینویسد:
با مراجعه به اسناد و راویان نشانههای ظهور از جمله سفیانی، درمییابیم که تقریباً سند هیچیک از این روایات صحیح نیست و مطلب علمی با آن اثبات نمیشود.(2)
درباره ضعف سند روایات سفیانی از دو جنبه میتوان پاسخ داد:
اولاً بر خلاف تصور نویسنده که مدعی ضعف روایات سفیانی شده است، در اینباره دستکم ده روایت معتبر وجود دارد که در منابع معتبر و کهنی همچون الکافی، کمال الدین، قرب الاسناد و الغیبة نعمانی آمده است (این روایات در ادامه خواهند آمد) و اهل فن میدانند ده روایت معتبر آنهم دربارۀ یک موضوع تعداد کمی نیست؛ زیرا گاه دانشمندان دربارۀ موضوعی بسیار مهمتر از موضوع مورد نظر ما بر اساس تنها یک روایت معتبر اظهارنظر میکنند.
دلیل اینکه نویسندۀ موردنظر به اشتباه روایات سفیانی را ضعیف خوانده است، این بوده که وی تنها به بررسی روایات باب سفیانی در کتاب الغیبة نعمانی بسنده کرده است، در حالی که روایات مربوط به این موضوع فراوانند و در کتابهای مختلف و ابواب گوناگونی پراکندهاند و اظهارنظر درباره ضعف اسنادشان، تنها پس از بررسی همۀ آنها امکانپذیر است.
دلیل دیگر آنکه بر اساس مبنای بیشتر فقهای شیعه، روایتی حجت است که به صدور آن از معصوم اطمینان حاصل شود و راه دستیابی
به این اطمینان، منحصر در صحت سند نیست، بلکه صحت سند یکی از راههایی است که گاه باعث اطمینان به صدور روایت از معصوم میشود و در کنار صحت سند، دهها قرینۀ دیگر نیز وجود دارند که میتوانند جای صحت سند را بگیرند و بر اساس آنها میتوان به اعتبار یک روایت حکم کرد. این دیدگاه که از آن با عنوان دیدگاه حجیت خبر موثوق الصدور یاد میشود، پذیرفته شدۀ بیشتر عالمان شیعه است و در مقابل دیدگاهی که حجیّت را تنها برای خبر ثقه میداند، طرفداران اندکی دارد. با این حال، بر فرض پذیرش ضعف سند روایات سفیانی - که البته این فرض بر خلاف واقع است - نمیتوان آن را دلیل اعتبار نداشتن روایات دانست.
نکتۀ دیگری که نویسندۀ موردنظر به استناد آن، روایات سفیانی را غیر قابل اعتماد دانسته، تعارض و آشفتگی این روایات است.(1)
در پاسخ باید گفت دلیل اینکه نویسندۀ مورد نظر میان روایات، تعارض و آشفتگی دیده است این است که به مجموعۀ روایات فارغ از صحت و سقمشان توجه کرده است، در حالی که همچنانکه در اصول فقه آمده، همیشه میان دو حجت تعارض وجود دارد و هیچگاه غیر حجت نمیتواند با حجت تعارض داشته باشد. به تعبیر دیگر، اگر مجموعه روایات سفیانی را در کنار هم قرار دهیم و به صحت و ضعف اسناد آن کاری نداشته باشیم و از این نکته نیز صرفنظر کنیم که این روایت به عنوان مثال از کتاب شریف کافی که از معتبرترین کتب حدیثی شیعه است نقل شده یا از الفتن ابنحماد که حتی دانشمندان سنیمذهب به آن اعتنای چندانی نمیکنند و نیز توجه
1) تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، ص169.
نکنیم که این روایت از معصوم صادر شده است یا غیرمعصوم، روایات سفیانی حقیقتاً متعارض و آشفتهاند. اما به نظر میرسد این شیوه در رویارویی با روایات شیوه درستی نیست؛ زیرا چنانکه گذشت، وقتی روایتی از غیرمعصوم صادر شده باشد یا در کتابهای اهل سنت آمده باشد، و یا سند معتبر و قراینی که به یک روایت اعتبار میبخشند نداشته باشد، بهرهای از اعتبار ندارد. بنابراین، اولاً چنین روایتی توانایی معارضه با روایات معتبر را ندارد و ثانیاً وارد کردن آن به گردونۀ روایات در جمعبندی و قضاوت نهایی اشتباه است و ثمری جز متعارض و آشفته نشان دادن روایات ندارد.
برای آنچه گفته شد میتوان این نمونهها را مثال آورد که نویسندۀ موردنظر برای متعارض و آشفته نشان دادن روایات به آنها استناد کرده است، درحالیکه اگر با معیاری که به آن اشاره شد به روایات توجه میشد چنین تعارض و آشفتگی به نظر نمیآمد:
الف) نویسنده دربارۀ نام سفیانی چنین مینویسد:
از نظر نام در منابع شیعه و سنی نامهای عبدالله، عثمان، عنبسه، معاویه، حرب، عتبه و عروه برای سفیانی ذکر شده است.(1)
در حالیکه از میان روایاتی که این هفت نام را برشمردهاند، چهار نام از غیرمعصوم است و تنها سه نام آن در روایات پیشوایان معصوم بیان شده و از میان این سه روایت، دو روایت آن از منابع اهل سنت است و تنها روایتی که نام سفیانی را عثمان میداند در منابع شیعه آمده است که آنهم به دلیل ضعف سند قابل اعتماد نیست. بنابراین وقتی از میان این هفت نام، روایات شش نام از منابع اهل سنت است و بلکه روایات چهار نام از معصوم صادر نشده است و بهرهای از حجیت
1) تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، ص170.
ندارند، لزومی به آوردن آنها به صحنۀ بحث نیست تا اینکه بخواهیم برای حل تعارض و آشفتگی آنها چارهای بیندیشیم و از آشفتگی آنها آشفته و سردرگم شویم.
ب) نویسندۀ موردنظر، برای مثال به این مسأله اشاره میکند که در روایاتی بسیار، از ستمگری سفیانی سخن گفته شده، در حالی که در روایتی آمده که او خلافت را به مهدی میسپارد و در روایات دیگری از بیعت او با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن گفته شده است و در روایتی دیگر چنین آمده که او چنان به عدالت رفتار میکند که مردم میگویند هرچه دربارۀ او شنیده بودیم دروغ بود.(1)این در حالی است که روایات تجاوزگری و ستمگری سفیانی، از منابع شیعه بوده و اسناد معتبری دارند (در ادامه، مجموع روایات سفیانی از نظر سند و دلالت به تفصیل بررسی خواهند شد) اما سه روایت موردنظر نویسندۀ یاد شده، همگی از منابع اهل سنت هستند و بلکه دو روایت نخست آن اساساً از معصوم نیست و با این وجود، قابلیت تعارض با روایات مخالف را ندارد.
گفتنی است اساساً اگر تعارض، دلیل بر اعتبار نداشتن باشد، باید به بیاعتبار بودن بسیاری از روایات فقهی حکم کرد؛ زیرا در بسیاری از موارد، روایات فقهی نیز در وهلۀ اول متعارضند، اما فقها بر اساس معیارهایی که در علم اصول آمده است، یا این روایات را به گونهای تفسیر میکنند که با هم همآهنگ و همخوان گردند، یا بر اساس مرجحاتی، یک دسته را بر دستۀ دیگر ترجیح میدهند. بنابراین، بر فرض اینکه تعارض روایات سفیانی را بپذیریم، باز نمیتوان اعتمادناپذیر بودن آنها را از آن استنتاج کرد.
1) تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، ص171.
سومین دلیلی که به باور نویسندۀ یاد شده موجب تردید در روایات سفیانی میشود، شباهتهایی است که بین برخی روایات سفیانی با آنچه برای سفیانیهای تاریخی رخ داده است.(1)
گرچه نویسنده در ادامه به تفصیل این فرضیه را رد کرده است که روایات سفیانی به دلیل وجود سفیانیهای تاریخی جعلی هستند،(2)اما بر آنچه ایشان آورده میتوان این نکات را نیز افزود که اولاً بسیاری از روایاتی که مضمون آنها با آنچه برای سفیانیهای تاریخی رخ داده شباهت دارد، از منابع اهل سنت است و تعداد اندکی از اینگونه روایات که در منابع شیعه ذکر شده نیز سند قابل اعتمادی ندارد. بنابراین، این روایات نمیتوانند باعث تردید در روایات معتبر شوند. ثانیاً اگر کسی معتقد باشد سفیانی یکی از نشانههای ظهور است، لزوماً معتقد به صحت همه روایات این موضوع نیست؛ زیرا میتوان سفیانی را از نشانههای ظهور دانست و تعداد چشمگیری از جزئیات این حادثه که در روایات معتبر گزارش شده است را نیز پذیرفت و روایات ضعیف و روایاتی که ساخته و پرداختۀ طرفداران سفیانیهای تاریخی بوده است را کنار نهاد، اما نمیتوان به بهانۀ وجود این روایات ساختگی یا ضعیف، از روایات معتبر نیز چشم پوشید.
نویسنده در پایان به نقل از برخی چنین مینویسد:
اینگونه روایات نشانگر ذهن محدود آن زمان است که نزاعها را بین حکومتهای شناخته شده نزد خود تصور میکردند و
نقطۀ مقابل عباسیان را امویان و سفیانیان میدانستند. اگر معصوم را عالم به غیب میدانیم، نباید چنین روایاتی را به او نسبت دهیم و برای توجیه آن به دلایلی سست تمسک کنیم. اثبات خرافی بودن اینگونه اخبار، بزرگترین خدمت به آستان مقدس ائمۀ معصومین است. امروزه با به هم خوردن معادلات قدرتها و پیدایش قدرتهایی که در ذهن مردمان سدۀ دوم و سوم رسوخ نمیکرد، چگونه میتوان منتظر فردی از بنیامیه بود.(1)
اولاً بدون تردید نفی باورهای مبتنی بر دلایل سست از اهلبیت علیهم السلام خدمت به آستان آن انوار مقدس است؛ اما انکار آن دسته از فرمایشات آنان که با اسناد معتبر به دست ما رسیده، نهتنها خدمت به اهلبیت علیهم السلام نیست، بلکه تخطئۀ فرمایشات آنان و از بارزترین مصادیق اجتهاد در مقابل نص به شمار میرود و چنانکه گذشت، دربارۀ ماجرای سفیانی و حوادث مربوط به او دهها روایت از اهلبیت علیهم السلام وجود دارد که دستکم ده مورد آن معتبر است و نفی آنها هیچ توجیه منطقی ندارد. از اینروست که عالمان بزرگی همچون آیتالله صافی گلپایگانی(2)و آیتالله محمد صدر،(3)خروج سفیانی در آخرالزمان را به دلیل وجود روایات فراوان پذیرفتهاند.
ثانیاً چنانکه نویسندۀ مورد نظر توقع دارد اظهار نظرها همراه با دلایل متقن باشد و از نسبت دادن مطالب بدون دلیل به اهلبیت علیهم السلام پرهیز شود، همین توقع از خود وی نیز میرود که برای ادعای خود دلیل معتبر اقامه نماید؛ در حالیکه آنچه او آورده، دلیلی جز استبعاد
ندارد؛ یعنی به نظر بعید میآید که در آخرالزمان که معادلات قدرت به هم خورده و از نظام قبایلی اثری نمانده است، دوباره فردی از بنیامیه قیام کند و... در حالیکه در جهان هستی، صدها مثال میتوان آورد که به نظر ابتدایی تحققشان استبعاد دارد، اما باز هم تحقق یافتهاند. برای مثال، آیا حیات هزار و چند صد سالۀ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یا غیبت آن حضرت استبعاد ندارند؟ و آیا اگر یک ملحد و یا یک سنیمذهب به استناد اینکه زنده ماندن یک انسان در طول هزار و چند صد سال و نیز زندگی کردن او در پس پردۀ غیبت بعید از ذهن است، وجود و غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را انکار میکرد، نویسنده یاد شده چه پاسخ میداد؟ بنابراین احیای دوبارۀ بنیعباس یا بنیامیه نیز بعید است، اما بسیاری از بعیدها شدنی هستند و به صرف استبعاد، نمیتوان آنها را نفی کرد. از اینرو، همچنان این احتمال وجود دارد که در آخرالزمان یک نفر که سلسله نسبش به بنیامیه یا بنیعباس میرسد به قدرت برسد و همین به معنای حاکمیت بنیامیه یا بنیعباس خواهد بود. این احتمال از این حیث نیز تأیید میشود که هماکنون در میان اعراب اصیل، هنوز نظام قبیلگی وجود دارد و بسیاری از قبایل منتسب به شخصیتهای تاریخی هستند و از انتساب خود به شخصیتهایی که مربوط به گذشتۀ تاریخ بودهاند، اطلاع دارند.
ثالثاً اعتقاد به ظهور سفیانی در آخرالزمان، یک مسئله است و اعتقاد به اینکه او لزوماً از بنیامیه است یا با بنیعباس در ارتباط است، مسئلهای دیگر. ما بر این باوریم که اصل خروج سفیانی و تعداد متنابهی از حوادث مربوط به او که در روایات معتبر آمده است، در آخرالزمان رخ خواهد داد، اما میتوان ارتباط او با بنیعباس یا منسوب بودن او به بنیامیه را به دلیل فقدان روایات معتبر نپذیرفت و
همچنانکه خواهد آمد، تعبیر سفیانی که در روایات متواتری بهکار گرفته شده است، به این نکته اشاره دارند که همانند سرکردگی جبهۀ مخالف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در صدر اسلام توسط شخصیتی سرکش و معاند به نام ابو سفیان، شخصیتی با همان دیدگاه و طرز تفکر در آخرالزمان، جبهۀ مخالف امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را رهبری خواهد کرد.
در روایات متعددی که از سفیانی و حوادث مربوط به او سخن به میان آمده، در مقام اشاره به این شخصیت، بیشتر از دو واژه «سفیانی»(1)و «ابنآکلةالاکباد»(2)(پسر زن جگرخوار) استفاده شده است. واژه دوم که کمتر به کار رفته، بدون تردید نام حقیقی شخص موردنظر ما نیست، بلکه به نسب او اشاره دارد. واژه اوّل نیز نام حقیقی این شخص نیست؛ چرا که از یکسو، این واژه از «سفیان» و «یا»ی نسبت ترکیب شده است که اشاره به انتساب او به خاندان ابوسفیان است، و نمیتوان منسوب (لفظی که برای بیان نسبت به کار میرود) را نام حقیقی شخص دانست، و از سوی دیگر، در برخی از روایات از امام معصوم علیه السلام درباره نام سفیانی سؤال شده است.(3)این روایت گرچه از نظر سند ضعیف باشد، از آن فهمیده میشود که براساس فهم راوی این حدیث، سفیانی نام شخص مورد نظر نبوده است.
درباره نام سفیانی سه روایت از پیشوایان دینی به دست ما رسیده است: یک روایت او را «حرب»(1)و روایت دیگر او را «عنبسة»(2)و روایت سوم او را «عثمان» معرفی کرده است. امام علی علیه السلام فرمودهاند:
یخرج إبنآکلة الاکباد من الوادی الیابس... اسمه عثمان و أبوه عنبسة؛(3)
«حدثنا محمد بن علی ماجیلویه قال: حدثنا عمّی محمد بن أبی القاسم عن محمد بن علی الکوفی عن محمد بن أبی عمیر عن عمر بن اذینۀ قال: قال أبوعبدالله علیه السلام...»
این روایت ضعیف است به دلیل محمد بن علی کوفی و....در این باره نک: اختیار معرفة الرجال، ج2، ص823.
فرزند زن جگرخوار از سرزمین خشک قیام میکند... نامش عثمان و فرزند عنبسه است.
ضعف این روایات از یکسو، تأیید نشدن آنها به کمک قراین و شواهد از سوی دیگر، و تعارض آنها با یکدیگر، باعث بی اعتمادی به این روایات میشود، و در نتیجه ما نمیتوانیم درباره نام سفیانی به صورت قاطعانه قضاوت کنیم. شاید دلیل اینکه در روایات از نام او کمتر سخن به میان آمده، این باشدکه دانستن نام او چندان ثمری دربر ندارد؛ چرا که او به هر نامی باشد، همنامهای فراوانی خواهد داشت و دانستن نام او به شناسایی او کمک نخواهد کرد. آنچه مهم است و در شناسایی او تأثیر دارد، اقدامات او و حوادث مربوط به اوست. از همینرو، پیشوایان دینی بیشتر به تبیین اقدامات او پرداختهاند. عبدالله بن ابیمنصور گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم که نام سفیانی چیست؟ حضرت فرمودند:
و ما تصنع باسمه إذا ملک کور الشام الخمس: دمشق، حمص، فلسطین، الاردن و قنسرین، فتوقعوا عند ذلک الفرج؛(1)
با نام او چهکار داری؟ وقتی او مناطق پنجگانه شام شامل: دمشق، حِمص، فلسطین، اردن و قنّسرین را تصرف کرد، منتظر فرج باشید.
روایات به چهار شکل به ظاهر متفاوت، از نسب سفیانی سخن گفتهاند:
امام علی علیه السلام فرمودهاند:
... و یکون بالوادی الیابس عدة عدیدة، فیقولون له: یا هذا، ما یحل لک أن تضیع الاسلام... فیقول: لست بصاحبکم. فیقولون: ألست من قریش... و یخرج راغباً فی الاموال؛(2)
... در سرزمین خشک، تعداد اندکی نزد سفیانی میروند و به او میگویند: سزاوار نیست که تو باعث از میان رفتن اسلام شوی... او میگوید: من امیر شما نیستم. آنها میپرسند: آیا تو از قریش نیستی... و او به طمع به چنگ آوردن ثروت خروج میکند.
... قال الاحنف من أی قوم السفیانی؟ قال امیرالمؤمنین علیهالسلام: هو من بنی اُمیّة...؛(3)
... یکی از اصحاب امام علی علیه السلام به نام احنف از آن حضرت پرسید: سفیانی از کدام قبیله است؟ امام علی فرمود: او از بنیامیه است... .
از جمله امام سجاد علیه السلام دراینباره فرمودهاند:
... و هو من ولد عتبة بن ابیسفیان...؛(2)
... او از نسل عتبه بن ابوسفیان است... .
از جمله امام علی علیه السلام به روایت امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
یخرج ابنآکلة الاکباد من الوادی الیابس...؛(4)
پسر زن جگرخوار از سرزمین خشک قیام میکند... .
در این چهاردسته روایات، الفاظی که نسب او را بیان میکنند، به ظاهر اختلاف دارند، اما همگی به یک حقیقت اشاره دارند؛ چرا که ابوسفیان از قریش و از خاندان بنیامیه و زن جگرخوار نیز لقب همسر اوست.(5)براین اساس، همه روایات اتفاق دارند که سفیانی از نسل ابوسفیان است.
چنانکه مشاهده میشود از میان این روایات، تنها سه روایت در منابع شیعه ذکر شده که سند هر سه ضعیف است و از سوی دیگر در گذشتۀ تاریخ از نسل ابوسفیان کسانی وجود داشتهاند که یا خود
1) معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص23، به نقل از کشف النوری، ص221 (این حدیث مرسله است)؛ عقدالدرر، ص72، باب 4، فصل 2؛ التشریف بالمنن، باب 79، ح417، ص296 (به نقل از الفتن سلیلی).
2) الغیبۀ للطوسی، ص444، ح437 (این حدیث مرسله است).
3) الغیبة للنعمانی، ص317، باب 18، ح16 (این حدیث ضعیف است به دلیل وجود عبیدالله بن موسی و... نک: مستدرکات علم رجال الحدیث، ج5، ص196).
4) کمالالدین، باب 57، ح9، ص651 (این حدیث، به دلیل وجود محمد بن علی الکوفی ضعیف است). در این باره نک: اختیار معرفة الرجال، ج2، ص823.
5) سفینۀ البحار، ج8، ص716.
مدعی بودهاند همان سفیانی موعود هستند، یا اطرافیانشان چنین ادعا کردهاند(1)و به همین دلیل احتمال جعل در این روایات قوی است. از اینرو، این روایات قابل اعتماد نیستند و البته تعبیر سفیانی که در روایات متواتری آمده است، لزوماً به نسب او اشاره ندارد، بلکه میتواند به هدف توجه دادن افکار مسلمانان به این واقعیت باشد که روش سفیانی همان روش ابوسفیان است و چنانکه ابوسفیان تمام تلاش خود را برای مقابله با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به کار گرفت، او نیز برای شکست دادن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به هر کاری دست خواهد زد. پس مردمان عصر ظهور، باید به این واقعیت توجه داشته باشند و از همکاری و همراهی با او بپرهیزند.
برای اینکه شناسایی سفیانی بهسادگی امکانپذیر باشد، در تعدادی از روایات، ویژگیهای چهره و قیافۀ او نیز بیان شده است. این ویژگیها بدین قرار است: أزرَق (کبود چشم)، اعور (شبیه یک چشم)، وحش الوجه (دارای صورت وحشتانگیز)، اشقر (سرخ و سفید آنکه سرخی بر سفیدیاش غالب باشد)، احمر (سرخروی)، جدری (آبلهرو)، ضخم الهامة (بزرگسر)، ربعة (میانهبالا).
از جمله امام علی علیه السلام در توصیف او فرمودهاند:
یخرج ابن آکلة الاکباد من الوادی الیابس و هو رجل ربعة، وحش الوجه، ضخم الهامة بوجهه أثر جدریّ إذا رأیته حسبته أعور...؛(2)
فرزند زن جگرخوار از سرزمین خشک قیام میکند. او مردی میانه بالا، با صورتی وحشتانگیز، درشت سر و آبلهروست. اگر او را ببینی گمان میبری یک چشم است... .
از میان روایاتی که این ویژگیها را بیان کردهاند،(1)
این حدیث به دلیل وجود علی بن الصباح الضحاک ضعیف است. در این باره نک: مستدرکات علم رجال الحدیث، ج5، ص388.
تنها حدیثی معتبر است که او را سرخروی مایل به سفید و کبود چشم معرفی میکند. امام صادق علیه السلام در این روایت معتبر فرمودهاند:أنک لو رأیت السفیانی لرأیت أخبث الناس، أشقر، أحمر، أزرق...؛(2)
تو اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین مردم را دیدهای. او سرخروی مایل به سفیدی و کبود چشم است ... .
روایاتی را که به دین سفیانی پرداختهاند، به سه دسته میتوان تقسیم کرد:
امام علی علیه السلام در اینباره فرمودهاند:
... و خروج السفیانی برایة خضراء و صلیب من ذهب؛(3)
1) عقدالدرر، ص73، باب 4، فصل 2؛ الغیبة للنعمانی، ص318، باب 18، ح18. سند این روایت به این صورت است: «اخبرنا أحمد بن محمد بن سعید قال: حدثنا حمید بن زیاد، قال: حدثنا علی بن الصباح الضحاک قال: حدثنا أبوعلی الحسن بن محمد الحضرمی قال: حدثنا جعفر بن محمد عن ابراهیم بن عبدالحمید، عن أبی أیوب الخراز عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر الباقر علیه السلام قال: السفیانی أحمر، أشقر، أزرق... .»
2) کمالالدین، ص651، باب 57، ح10 (درباره اعتبار این حدیث، نک: کتاب حاضر، ص119).
3) معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج5، ص224، به نقل از مختصر بصائر الدرجات، ص199. (این حدیث مرسله است)
... و خروج سفیانی با پرچمی سبز و صلیبی از طلاست.
امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
و یذهب إلی الروم لدفع الملک الخراسانی و یرجع منها متنصراً؛(1)
او برای از میان بردن حکومت خراسانی به روم میرود و در حالی که به نصرانیت گرویده است از آنجا باز میگردد.
امام علی علیه السلام فرمودهاند:
... و یکون بالوادی الیابس عدة عدیدة فیقولون له یا هذا ما یحل لک أن تضیّع الاسلام أما تری ما الناس فیه من الهوان والفتن فاتق الله واخرج أما تنصر دینک...؛(2)
... در سرزمین خشک تعداد اندکی نزد سفیانی میروند و به او میگویند: سزاوار نیست که تو باعث از میان رفتن اسلام شوی، آیا ذلت مردم و فتنههایی که آنان را فراگرفته، نمیبینی؟ از خدا بترس و خروج کن، آیا دینت را یاری نمیکنی؟...
امام باقر علیه السلام نیز فرمودهاند:
السفیانی... لم یعبدالله قطّ و لم یر مکة و لاالمدینة قطّ...؛(3)
سفیانی ... خدا را هرگز عبادت نکرده و هیچگاه مکه و مدینه را ندیده است... .
روایت اوّل تصریح به مسلمان بودن او دارد، و در روایت دوم حقیقت اسلام از او نفی شده است، اما از ظاهر آن نمیتوان استفاده کرد که او مسلمان (مسلمان شناسنامهای) نیست. افزون بر آن، ندیدن مکه و مدینه برای غیر مسلمان مذمت نیست. بنابراین، از آنجا که در روایت یاد شده در مقام تنقیص و مذمت او به ندیدن مکه و مدینه اشاره شده است، میتوان فهمید که او مسلمان است. آغاز قیام او از شام و بالا گرفتن کار او در آنجا که کشوری اسلامی است، میتواند قرینه و شاهدی بر اسلام ظاهری او باشد.
در میان چهار حدیث یاد شده که ما بدان دست یافتیم، میتوان با حدیث دوم، میان این روایات آشتی برقرار کرد. یعنی سفیانی در ابتدا، به ظاهر مسلمان است و در نهایت به آیین مسیحیان میگرود. انگیزه این گرایش میتواند بهرهگیری از امکانات غرب در رویارویی با حرکت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
به هر حال، از آنجا که روایات یاد شده از اسناد معتبری برخوردار نیستند، ما نمیتوانیم درباره دین سفیانی به نظر قاطعانهای دست یابیم.
البته درباره گرایشهای دینی سفیانی، یک مطلب قطعی وجود دارد، و آن عناد و تعصب شدید او بر ضدّ شیعیان است که در روایات معتبر گزارش شده است و در بخشهای بعد، به آن خواهیم پرداخت.
اکنون، پس از آشنایی اجمالی با شخصیت سفیانی، نوبت به آن رسیده که پیرامون قیام او که مهمترین بخش از زندگی سفیانی است، کندوکاو کنیم. قلمرو وسیع جغرافیایی که این جنبش آن را فرا میگیرد و به آن آسیب میرساند، از یک سو، و تلاش در مسیر ممانعت از
حرکت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که زیباترین فراز زندگی بشریت است، از سوی دیگر، به حادثۀ قیام سفیانی اهمیتی فوقالعاده میبخشد.
طرح وسیع و پررنگ این حادثه در سخنان پیشوایان دینی و اهتمام امامان معصوم علیهم السلام به توجه دادن اندیشه مؤمنان به مسأله جنبش سفیانی را در این راستا میتوان تحلیل و ارزیابی کرد.
براین اساس، شایسته است که ابعاد مختلف این حادثه (زمان قیام، مکان قیام، اهداف قیام و...) را بررسی کنیم:
بدون تردید، برای قیام سفیانی، سال مشخصی را نمیتوان تعیین کرد؛ چرا که به دلیل پیوستگی این حادثه با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تعیین زمان برای آن به تعیین وقت برای ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد انجامید، اما زمان این رخداد از برخی جهات تعیین شده است؛ از جمله: روایات متعددی ماه رجب را زمان آغاز این حرکت ضدّارزشی نام بردهاند.(1)برخی از این روایات، معتبر به شمار میروند، و افزون بر آن، مضمونی یکسان دارند که خلاف آن روایت نشده است. امام صادق علیه السلام در حدیث معتبری فرمودهاند:
إنّ أمر السفیانی من الأمر المحتوم و خروجه فی رجب؛(2)
حرکت سفیانی از نشانههای حتمی و قطعی است و در ماه رجب روی خواهد داد.
آن حضرت در روایت دیگری فرمودهاند:
السفیانی لابدّمنه، و لا یخرج الّا فی رجب؛(3)
سفیانی به یقین قیام خواهد کرد و قیامش جز در ماه رجب نخواهد بود.
زمان قیام سفیانی از جهت دیگری نیز به نوعی تعیین شده است و آن، همزمان بودن آن با حرکت یمانی است؛ همان مرد یمنی که به انگیزه اصلاح و مقابله با فساد، جنبش خود را آغاز میکند و در برخی از روایات از او تمجید شده است.(1)همزمان بودن حرکت سفیانی با قیام یمانی در سه روایت گزارش شده است.(2)از جمله امام صادق علیه السلام در روایت معتبری فرمودهاند:
الخراسانی و السفیانی و الیمانی فی سنه واحده و شهر واحد و یوم واحد ...(3)
خراسانی و سفیانی و یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز خواهند بود.
و در روایت دیگری از امام صادق چنین نقل شده است:
الیمانی والسفیانی کفرسی رهان؛(4)
یمانی و سفیانی مانند دو اسب مسابقهاند.
در روایت چهارمی، قیام سفیانی پس از قیام مردی از صنعا (پایتخت یمن) دانسته شده است.(5)
تعدد این روایات که در میانشان روایت معتبر نیز وجود داشت و نیز گزارش آنها در منابع دست اوّل حدیثی، موجب اطمینان به
مضمون آنها میشود. از اینرو، به همزمان بودن حرکت سفیانی با قیام یمانی نیز میتوان رأی داد.
از دیگر رخدادهای همزمان با حرکت سفیانی، قیام خراسانی است که در روایت معتبر پیش گفته به آن تصریح شده بود و باز در روایت دیگری امام باقر علیه السلام در اینباره فرمودهاند:
خروج السفیانی والیمانی والخراسانی فی سنة واحدة، فی شهر واحد، فی یوم واحد؛(1)
قیام سفیانی، یمانی و خراسانی، در یک سال، یک ماه و یک روز خواهد بود.
در روایت معتبر دیگری از همزمانی حرکت پرچمهای خراسانی با حرکت سفیانی سخن به میان آمده است. پرچمهای خراسانی احتمالا به خراسانی مذکور و همراهان او اشاره دارد.
امام باقر علیه السلام در اینباره فرمودهاند:
... و یبعث السفیانی جیشاً إلی الکوفة وعدتهم سبعون ألفاً... فبیناهم کذلک إذ اقبلت رایات من قبل خراسان و تطوی المنازل طیّاً حثیثاً و معهم نفر من اصحاب القائم؛(2)
... سفیانی سپاهی هفتاد هزار نفری را به سوی کوفه گسیل میدارد... در این حال ( که لشکر سفیانی در حال قتل و غارت کوفیان است) پرچمهایی از خراسان حرکت میکنند و به سرعت منازل را میگذرانند، در میان آنها برخی از اصحاب قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز حضور دارند.
در روایتی از حرکت شیصبانی، پیش از قیام سفیانی سخن به میان
آمده است.(1)
«حدثنا أحمد بن هوزۀ الباهلی قال: حدثنا ابراهیم بن اسحاق النهاوندی، قال: حدثنا ابومحمد عبدالله بن حماد الانصاری عن عمرو بن شمر عن جابر الجعفی قال... قال ابا جعفر علیه السلام: ... .»
این حدیث به دلیل وجود احمد بن هوزة و... ضعیف است (نک: مستدرکات علم رجال الحدیث، ج1، ص481).
روایت یاد شده، خبر واحد است و سند معتبری نیز ندارد. بنابراین، به مضمون آن نمیتوان اعتماد کرد.درباره مکانی که سفیانی حرکت خود را از آنجا آغاز میکند، سه دسته روایت وجود دارد:
... یخرج بالشام فینقاد له اهل الشام ...؛(3)
... سفیانی از شام خروج می کند پس اهل شام از او اطاعت می کنند... .
ثم یخرج السفیانی الملعون من الوادی الیابس؛(5)
سپس سفیانی ملعون از سرزمین خشک قیام میکند.
1) الغیبة للنعمانی، ص420، باب 18، ح8. سند این روایت به این صورت است:
2) کمالالدین، ص328، باب 32، ح7؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص853، و معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص81.
3) الغیبة للنعمانی، ص316، باب 18، ح14.
4) کمالالدین، ص651 باب57، ح9؛ الغیبة للنعمانی، ص317 باب 18، ح16؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص88 ؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج5، ص354.
5) الغیبۀ للطوسی، ص444، ح437.
... یخرج علیهم الخراسانی والسفیانی؛ هذا من المشرق و هذا من المغرب...؛(2)
... خراسانی و سفیانی به آنها یورش میبرند؛ یکی از مشرق، دیگری از مغرب... .
محتوای روایتی که حرکت او را از مغرب میداند، منافاتی با سایر روایات ندارد؛ چرا که شام از نظر جغرافیایی در غرب عراق قرار دارد و محتمل است که مخاطب این روایت، شیعیان عراق بودهاند. بنابراین، روایت یاد شده به جهت جغرافیاییِ سرزمین شام اشاره دارد.
محتوای دسته دوم روایات نیز با دسته اوّل همآهنگ است؛ چرا که «وادی یابس» از مناطق سرزمین شام است.(3)
امام علی علیه السلام در اینباره فرمودهاند:
السفیانی ... یخرج من ناحیة مدینة دمشق فی واد یقال له وادی الیابس؛(4)
سفیانی... از منطقهای از شهر دمشق قیام میکند؛ از سرزمینی که به آن وادی یابس گویند.
و از امام صادق علیه السلام نیز چنین روایت شده است:
...فإذا زالت الشمس للغروب صرخ صارخ من مغاربها یا معاشر الخلائق لقد ظهر ربکم من الوادی الیابس من ارض فلسطین وهو عثمان ابن عنبسة الأموی من ولد یزید بن معاویة...(5)
...چون خورشید غروب کرد ندا دهنده ای از سوی مغرب فریاد می زند ای خلایق آگاه باشید که پروردگارتان از وادی یابس از سرزمین فلسطین قیام کرد او عثمان بن عنبسه اموی از فرزندام یزید بن معاویه است... .
بنابراین، مجموع روایات در این که محل خروج سفیانی سرزمین شام است، اتفاق نظر دارند.
تعدد روایات یاد شده و گزارش آنها در منابع دست اوّل حدیثی، موجب اطمینان به مضمون آنها (قیام سفیانی از سرزمین شام) میشود. البته توجه به این نکته ضروری است که منظور از شام، تنها کشور سوریۀ فعلی نیست، بلکه شام قدیم بسیار پهناورتر از سوریۀ فعلی بوده است و چنانکه در کتابهای مربوط ذکر شده، این کشور پنج منطقه را دربر میگرفته که عبارتند از دمشق، حمص، قنسرین، فلسطین و اردن.(1)بنابراین، سفیانی از هر یک از مناطق یاد شده خروج کند، خروج از شام بر آن صدق میکند.
درباره انگیزه سفیانی، علاوه بر ارضای غریزه قدرت طلبی و سلطه جویی که در طبیعت چنین انسان جنایتکار و پلیدی است، دو احتمال وجود دارد که این دو را میتوان از نوع اقدامات او به دست آورد:
1.کشتار شیعیان:
در روایات متعددی - که در بخشهای آینده خواهد آمد - به این انگیزه اشاره شده است. امام باقر علیه السلام در روایت معتبری فرمودهاند:
1) معجم البلدان، ج1، ص103.
... فإنّ حنقه و شرهه إنّما هی علی شیعتنا...؛(1)
... خشم و کینه او تنها متوجه شیعیان ماست و تنها بر کشتن آنها حریص است... .
کشتار شیعیان و اقدامات خشن و بیرحمانه سفیانی در سرزمینهای شیعهنشین، دستکم به یکی از این دو انگیزه میتواند باشد:
الف) تعصبات کور مذهبی که براساس آن، شیعه فرقهای کافر، بدعتگذار و منحرف تلقی میشود.
ب) از آنجا که تفکر شیعی یکی از جدّیترین موانع در مقابل منافع استکبار جهانی است و مقاومت جدّی در برابر زیادهخواهیهای آنان از این تفکر نشأت میگیرد، و از سوی دیگر، این تفکر در حال گسترش به سایر مناطق دنیاست، حرکت سفیانی به تحریک دنیای استکبار شکل میگیرد تا این مانع بزرگ برداشته شود.
این تحلیل در میان روایات معتبر شاهدی ندارد، اما روایت ضعیفی که به رفتن سفیانی به سمت روم، برای مقابله با حرکت خراسانی و آمدن او از آنجا اشاره دارد، میتواند مؤیّد این فرضیه باشد؛ امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
و یذهب الی الروم لدفع الملک الخراسانی و یرجع منها متنصراً فی عنقه صلیب؛(2)
او برای مقابله با حکومت خراسانی به روم میرود و در حالی که به نصرانیت گرویده و صلیبی از طلا بر گردن دارد، از آنجا بازمیگردد.
اگر ما انگیزه اصلی سفیانی را مقابله با شیعیان بدانیم، حمله او به عراق پیش از حمله به مکه و مدینه، کاملاً معقول و موجه خواهد بود.(1)
2.جلوگیری از نهضت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف:
فرضیه دوم این که انگیزه سفیانی از قیام، پیشگیری از شکلگیری نهضت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. براین اساس، باید به این سؤال پاسخ داد که اگر انگیزه اصلی او پیشگیری از حرکت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، او از کجا به نزدیک بودن زمان ظهور پی برده است؟
به سؤال یاد شده دو پاسخ میتوان داد:
الف) با خبر شدن سفیانی از نزدیک شدن زمان ظهور، به این دلیل است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اندکی پیش از ظهور، به صورت نیمه علنی، فعالیتهایی محدود میکنند. عوامل اطلاعاتی سفیانی از حضور نیمهعلنی امام علیه السلام در میان مردم با خبر میشوند و سفیانی برای دستگیری و قتل حضرت، حرکت خود را آغاز میکند. فعالیت نیمهعلنی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیش از ظهور، در تعدادی از روایات(2)که برخی از آنها معتبرند، گزارش شده است؛ از جمله امام باقر علیه السلام در حدیث معتبری در اینباره فرمودهاند:
و یبعث السفیانی بعثاً إلی المدینة. فینفر المهدی منها إلی مکة، فیبلغ أمیر جیش السفیانی أن المهدی قد أخرج إلی مکة...؛(3)
سفیانی سپاهی را به مدینه میفرستد. مهدی از آنجا میگریزد و به مکه میرود. به امیر سپاه سفیانی گزارش میرسد که مهدی به مکه رفته است... .
روایت یاد شده به قرینه ذیل آن، از حوادث پیش از ظهور گزارش میدهد، و با صراحت، به اطلاع یافتن سفیانی از حضور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مدینه پیش از ظهور، و در نتیجه، به فعالیتهای حداقل نیمه علنی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارد.
براساس تحلیل یاد شده، حمله سفیانی به عراق، ممکن است به منظور در هم کوبیدن شیعیانی باشد که در آینده نزدیک، سپاهیان و همراهان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند بود.
ب) قیام سفیانی برای مقابله با حرکت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نه به دلیل علم او به ظهور نیمهعلنی امام علیه السلام بلکه تنها به دلیل احتمال نزدیک بودن ظهور است. شیوع زمزمههای نزدیک بودن ظهور منجی در میان تمامی انسانهای معتقد به موعود آخرالزمان (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) از یکسو، و عظمت تهدیدی که از ناحیه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف متوجه جبهه کفر میشود، از سوی دیگر، سفیانی را بر آن میدارد تا به انگیزه ممانعت از حرکت جهانی آن حضرت، به گمان خود آن را پیش از تحقق در نطفه خفه کند. او با این انگیزه، حرکت خود را آغاز میکند و به کشتار شیعیانی میپردازد که سپاهیان مهدی موعودند.
وی پس از آغاز قیام و حمله به عراق، به منظور کنترل حجاز که محل شروع حرکت جهانی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است، درصدد تصرف حجاز برمیآید و سپاهی را به سوی عربستان گسیل میدارد.
در برابر هر یک از دو تحلیل یاد شده، این سؤال بی پاسخ میماند که:
اگر تحلیل اوّل درست باشد و سفیانی از ظهور نیمه علنی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آگاه باشد، باید سفیانی در ابتدا به سمت حجاز و نه عراق
یورش برد؛ در حالی که براساس روایات - که به زودی خواهد آمد - او پیش از حمله به حجاز، به عراق یورش خواهد برد.
و اگر تحلیل دوم درست باشد و سفیانی از فعالیتهای نیمه علنی امام علیه السلام آگاه نباشد، او باید پس از حمله به عراق به مکه (محل آغاز حرکت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) یورش برد؛ در حالی که روایات - چنان که به زودی میآید - از حمله او به مدینه پیش از مکه گزارش میدهند.
ج) با جمع میان فرضیههای یاد شده، میتوان تحلیل سومی نیز ارائه کرد که از دو تحلیل پیشین، معقولتر و با روایات همآهنگتر است، به این توضیح که: سفیانی برای کشتار شیعیان و پیشگیری از نشر فرهنگ شیعی با هدف مقابله با حرکت احتمالی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام خود را آغاز میکند و به عراق که از مراکز مهم شیعه و در آینده مرکز حکومت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، حمله میکند. پس از حمله به عراق، از حضور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مدینه اطلاع مییابد، و به همین دلیل، برای دستگیری و قتل آن حضرت سپاهی را به مدینه گسیل میدارد، و با حرکت امام علیه السلام به سوی مکه، وی نیز سپاه خود را به جانب مکه میفرستد.
درباره این موضوع که به قدرت رسیدن سفیانی در شام با کودتاست و یا براساس قوانین رایج در آن سرزمین، اظهارنظر قطعی نمیتوان کرد. اما شواهدی وجود دارد که کودتایی بودن این حرکت را تأیید میکند، از جمله:
1) معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص275.
معتبری فرمودهاند:
... فاوّل أرض تخرب أرض الشام، ثم یختلفون عند ذلک علی ثلاث رایات: رایة الاصهب، و رایة الابقع، ورایة السفیانی. فیلتقی السفیانی بالابقع فیقتتلون، فیقتله السفیانی و من تبعه ثم یقتل الاصهب...؛(1)
... اوّلین سرزمینی که خراب میشود، شام است. در این هنگام سه پرچم با یکدیگر به نزاع برمیخیزند: پرچم اصهب و ابقع و سفیانی. سفیانی با ابقع مواجه میشود، با یکدیگر میجنگند. سفیانی او و یارانش را میکشد، و پس از آن اصهب را میکشد... .
... و قد بلغ من خبثه أنّه یدفن اّم ولد له و هی حیة مخافة أن تدل علیه...؛(2)
...خباثت او به حدّی است که مادر فرزندش را زنده زنده دفن میکند، از ترس این که مکان او را گزارش دهد... .
باره فرمودهاند:
... فتلک السنة یا جابر فیها اختلاف کثیر فی کل أرض من ناحیة المغرب فاوّل أرض تخرب أرض الشام...؛(1)
... ای جابر، در آن سال در تمام سرزمینهای ناحیه مغرب اختلاف فراوانی خواهد افتاد، و اوّلین سرزمینی که ویران میشود، شام است... .
از موضوعات اساسی مربوط به حرکت سفیانی، فاصله زمانی آن با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. روایات متعددی بر پیوستگی و نزدیکی این دو حادثه مهم دلالت میکنند. روایات یادشده عبارتاند از:
امام باقر علیه السلام در حدیث معتبری پس از اشاره به جنگهای سفیانی و حمله او به کوفه و مدینه و فرو رفتن سپاه او در سرزمین بیداء فرمودهاند:
... و القائم یومئذٍ بمکة قد اسند ظهره الی الکعبة ...؛(2)
... و قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن روز در مکه است و به کعبه تکیه کرده و... .
آن حضرت در حدیثی معتبر فرمودهاند:
... هُمْ وَ اللَّهِ أَصْحَابُ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف یَجْتَمِعُونَ وَ اللَّهِ إِلَیْهِ فِی سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَإِذَا جَاءَ إِلَی الْبَیْدَاءِ یَخْرُجُ إِلَیْهِ جَیْشُ السُّفْیَانِیِّ فَیَأْمُرُ اللَّهُ الْأَرْضَ فَتَأْخُذُ بِأَقْدَامِهِم... ؛(3)
درباره وثاقت ابراهیم بن هاشم، نک: معجم رجال الحدیث، ج1، ص291؛
درباره وثاقت ابن ابی عمیر، نک: الفهرست، ص404؛
درباره وثاقت منصور بن یونس، نک: رجال النجاشی، ص413؛
درباره وثاقت ابوخالد الکابلی، نک: معجم رجال الحدیث، ج22، ص152.
... به خداوند سوگند آنان یاران قائمند؛ به خدا سوگند در یک لحظه اطرافش گرد میآیند و چون به بیدا میرسد سپاه سفیانی به سویش حرکت میکند. پس خداوند به زمین دستور میدهد و زمین پای آنان را میگیرد... .
امام صادق علیه السلام نیز در حدیث معتبری در پاسخ به این سؤال که فرج شیعیان شما کی خواهد بود، فرمودهاند:
... و ظهر السفیانی و اقبل الیمانی و تحرک الحسنیّ... و یستأذن الله فی ظهوره فیطّلع علی ذلک بعض موالیه فیأتی الحسنیّ فیخبره الخبر فیبتدره الحسنیّ الی الخروج فیثبّ علیه اهل مکّة و یقتلونه و یبعثون برأسه الی الشامیّ فیظهر عند ذلک صاحب هذا الامر؛(1)
«حدثنا احمد بن محمد بن سعید عن محمد بن المفضّل، و سعدان بن اسحاق بن سعید، و احمد بن الحسین بن عبدالملک، و محمد بن احمد بن الحسن القطوانی قالو جمیعاً: حدثنا الحسن بن محبوب، عن یعقوب السراج...»
درباره وثاقت احمد بن محمد، نک: الفهرست، ص68.
درباره وثاقت احمد بن حسین بن عبدالملک، نک: الفهرست، ص58.
درباره وثاقت حسن بن محبوب، نک: رجال الطوسی، ص334.
درباره وثاقت یعقوب السراج، نک: رجال النجاشی، ص451.
... وقتی که سفیانی ظهور کند و یمانی آشکار شود و حسنی جنبش خود را آغاز نماید... و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از خداوند درباره ظهورش اجازه میخواهد پس یکی از موالیان آن حضرت از این موضوع آگاه میشود و نزد حسنی آمده و او را از خبر آگاه
1) الغیبة للنعمانی، ص279، ح43. سند این روایت به صورت زیر است:
میکند و حسنی در قیام بر آن حضرت پیشدستی میکند، پس مردم مکه بر او شوریده و او را به قتل میرسانند و سرش را نزد شامی میفرستند، پس در این هنگام صاحب این امر ظهور میکند.
این روایت از همزمانی ظهور با جنبش «شامی» خبر میدهد. شامی یاد شده، به دو دلیل همان سفیانی است:
دلیل اوّل، سایر روایاتی است که آغاز قیام سفیانی را از شام میداند، و بر این اساس، نامیدن سفیانی به شامی توجیهپذیر است.
دلیل دوم، صدر روایت است که در آن به قیام سفیانی تصریح شده و نامی از شامی نیامده، و در ادامه به فرستادن سر حسنی برای شامی اشاره شده که نشان میدهد: شامی، همان سفیانی است.
آن حضرت در حدیث دیگری فرمودهاند:
السفیانی والقائم فی سنة؛(1)
«حدثنا أحمد بن محمد بن سعید، قال: حدثنا القاسم بن محمد بن الحسن بن حازم قال: حدثنا عبیس بن هشام، عن عبدالله بن جبلۀ، عن محمد بن سلیمان، عن العلاء، عن محمد بن مسلم، عن أبی جعفر محمد بن علی علیه السلام...»
این حدیث به دلیل وجود قاسم بن محمد بن الحسن و... ضعیف است. (نک: مستدرکات علم رجال الحدیث، ج6، ص257)
حرکت سفیانی و ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در یک سال است.
سند روایت فوق ضعیف است، و به همین دلیل، ما آن را در انتها آوردیم. اما از آنجا که محتوای آن را روایات پیش گفته تأیید میکنند، به صدور آن از معصوم میتوان اطمینان حاصل کرد.
1) الغیبة للنعمانی، ص275 باب 14، ح36. سند این روایت به این صورت است:
لایکون ما ترجون حتی یخطب السفیانی علی أعوادها فإذا کان ذلک انحدر علیکم قائم آل محمد من قبل الحجاز؛(1)
آنچه انتظارش را میکشید، رخ نخواهد داد تا این که سفیانی بر منبر خطبه بخواند. وقتی چنین شد قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم از سمت حجاز با شتاب به سوی شما میآید.
آن حضرت در روایت دیگری در پاسخ سوال از سفیانی فرمودند:
و أنّی لکم بالسفیانی حتی یخرج قبله الشیصبانی... فتوقعوا بعد ذلک السفیانی و خروج القائم؛(2)
ممکن نخواهد بود شما سفیانی را درک کنید مگر این که پیش از او شیصبانی قیام کند... پس از آن منتظر سفیانی و ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشید.
کفی بالسفیانی نقمة لکم من عدوّکم ... من أراد منهم أن یخرج، یخرج إلی المدینة أو إلی مکة أو إلی بعض البلدان. ثم قال: ما تصنعون بالمدینة و إنّما یقصد جیش الفاسق إلیها و لکن علیکم بمکة فانها مجمعکم...؛(3)
سفیانی برای عذاب دشمنان شما بس است... شیعیانی که میخواهند از دست سفیانی بگریزند به مدینه یا مکه یا دیگر شهرها بروند. سپس فرمودند: به مدینه نروید؛ زیرا سپاه مرد فاسق (سفیانی) به آنجا حمله خواهد کرد، بلکه بر شما باد به مکه؛ چرا که آنجا محل اجتماع شماست.
امام صادق علیه السلام نیز در حدیث معتبری فرمودند:
إذا کان رجب فاقبلوا علی اسم الله عزوجل و إن أحببتم أن تتأخّروا إلی شعبان فلاضیر و إن أحببتم أن تصوموا فی أهالیکم فلعلّ ذلک أن یکون أقوی و کفاکم بالسفیانی علامة؛(1)
«علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن صفوان بن یحیی، عن عیص بن القاسم قال: سمعت أبا عبدالله علیه السلام یقول... .»
درباره وثاقت علی بن ابراهیم، نک: رجال النجاشی، ص260.
درباره وثاقت ابراهیم بن هاشم، نک: معجم رجال الحدیث، ج1، ص291.
درباره وثاقت صفوان بن یحیی، نک: رجال النجاشی، ص197.
درباره وثاقت عیصبن القاسم، نک: رجال النجاشی، ص302.
چون رجب فرارسید با نام خدا حرکت کنید. اگر خواستید تا شعبان صبر کنید، مانعی ندارد، و باز اگر مایل بودید ماه رمضان را در نزد خانواده خود باشید، شاید برایتان بهتر باشد، و سفیانی به عنوان علامتی برای شما، بس خواهد بود.
در این روایات به ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تصریح نشده است، لیکن به نظر می رسد سفارش شیعیان به حرکت به سوی مکه، آنهم بلافاصله پس از خروج سفیانی که از نشانههای ظهور است، و تذکر این نکته که: آنجا محل اجتماع شماست، اشاره به حادثۀ ظهور است که در مکه رخ خواهد داد.
یا سدیر الزم بیتک و کن حلساً من احلاسه، واسکن ما سکن اللیل والنهار. فاذا بلغک ان السفیانی قد خرج، فارحل الینا و لو علی رجلک؛(2)
ای سدیر، از خانهات بیرون نیا و چون گلیمی از گلیمهای خانه باش و تا شب و روز آرام است تو نیز ساکت باش. همینکه خبر قیام سفیانی به تو رسید، به سمت ما کوچ کن، گرچه با پای پیاده باشی.
آن حضرت در حدیث دیگری فرمودند:
لاتبرح الارض یا فضل حتی یخرج السفیانی، فإذا خرج السفیانی فأجیبوا إلینا [یقولها ثلاثاً] و هو من المحتوم؛(1)
ای فضل، از جایت حرکت نکن تا اینکه سفیانی قیام کند. هنگامی که او قیام کرد، دعوت ما را پاسخ دهید [ این جمله را سه بار تکرار فرمودند] چرا که او از علایم حتمی است.
این روایات به وضوح بر این مطلب دلالت دارند که پس از قیام سفیانی - که از علایم ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است - مردی از اهلبیت علیهم السلام در میان مردم حضور دارد. این مرد ظاهرا کسی جز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نمیتواند باشد.
روایت خسف بیداء؛ این احادیث، همانطور که خواهد آمد، به فرو رفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیداء اشاره دارند، و از آنجا که بر اساس روایات معتبر، این حادثه با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همزمان است. در نتیجه، این روایت نیز بر پیوستگی قیام سفیانی و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت میکند.
روایاتی که بر درگیری سفیانی با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یا کشته شدن وی به دست آن حضرت دلالت دارند.
این روایات نیز دلیل دیگری بر پیوستگی و قرب زمانی این دو رخداد مهم است - تفصیل این روایات در بخشهای آینده خواهد آمد.
1) الکافی، ص274، ح412.
بنابراین، به نظر می رسد براساس روایات پیش گفته، به پیوستگی حرکت سفیانی و حرکت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میتوان رأی داد. فاصله زمانی این دو حادثه، در بخشهای آینده، روشن خواهد شد.
پس از آشنایی با شخصیت سفیانی، اندکی با ویژگیهای قیام او آشنا شدیم. اما مهمتر از اصل قیام سفیانی، سیر اقدامات او از آغاز تا پایان است. بیگمان، آگاهی از سیر رفتار او میتواند ما را در رویارویی با این واقعه خونبار و انجام واکنش مناسب در برابر آن یاری دهد. بنابراین، شایسته است در فصل پایانی سیر اقدامات سفیانی از آغاز تا به پایان را بررسی کنیم.
بر اساس روایات سفیانی پس از قیام، به تثبیت موقعیت خود و سرکوب مخالفان و سایر رقبا خواهد پرداخت.
روایتی، مخالفان سفیانی را حسنی، اموی و قیسی نام برده است.(1)در روایت دیگری، منصور یمانی،(2)و در سه روایت، ابقع،(3)و در روایتی، اصهب از مخالفان سفیانی برشمرده شدهاند که همگی در جنگ با سفیانی شکست خواهند خورد.
امام باقر علیه السلام در روایت معتبری فرمودهاند:
... ثم یختلفون عند ذلک علی ثلاث رایات: رایة الاصهب و رایة الابقع و رایة السفیانی، فیلتقی السفیانی بالابقع فیقتتلون، فیقتله السفیانی و من تبعه ثم یقتل الاصهب...؛(1)
... در این هنگام سه پرچم با یکدیگر به نزاع برمیخیزند: پرچم ابقع و اصهب و سفیانی. سفیانی با ابقع مواجه میشود و با یکدیگر میجنگند، و سفیانی او و یارانش را میکشد. پس از آن اصهب را میکشد... .
به جز روایت معتبر یاد شده که از درگیری سفیانی با ابقع و اصهب گزارش میدهد، سایر روایات علاوه بر اینکه خبر واحدند، اسناد معتبری نیز ندارند. بنابراین، به محتوای آنها نمیتوان اطمینان کرد.
سفیانی پس از سرکوبی مخالفان و تثبیت موقعیت خود، پنج سرزمین را تصرف خواهد کرد. امام صادق علیه السلام در حدیث معتبری فرمودهاند:
السفیانی من المحتوم... فإذا ملک الکورالخمس ملک تسعة أشهر...؛(2)
سفیانی از علایم حتمی و قطعی است... چون مناطق پنجگانه را تصرف کرد، نُه ماه حکم خواهد راند... .
آن حضرت در روایت دیگری فرمودهاند:
أن السفیانی یملک بعد ظهوره علی الکور الخمس حمل امرأة...؛(3)
سفیانی پس از تصرف کردن مناطق پنجگانه، به مدت حمل زن (نُه ماه) حکم خواهد راند... .
مضمون فوق را روایت دیگری نیز تأیید میکند.(1)
امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری مناطق پنجگانۀ یاد شده را نام بردهاند:
... إذا ملک کور الشام الخمس: دمشق، حمص و فلسطین و الاردن و قِنّسرین فتوقعوا عند ذلک الفرج...؛(2)
...چون سفیانی مناطق پنجگانه شام: دمشق، حمص، فلسطین، اردن و قِنّسرین را تصرف کرد، منتظر فرج باشید... .
روایت پیش گفته نیز مضمون فوق را تأیید میکند. اما این دو روایت سند معتبری ندارند.
بنابراین، سفیانی برای سرکوبی شیعیان و ممانعت از حرکت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از شام، قیام خود را آغاز میکند، و پس از سرکوبی رقیبان، پنج سرزمین را تصرف خواهد کرد - در ادامه سیر اقدامات سفیانی را پی میگیریم.
سفیانی پس از سرکوب مخالفان، هدفی جز حمله به عراق ندارد. از اینرو، با سپاهی بزرگ به سمت عراق رهسپار میشود. در میانۀ راه، در منطقهای به نام قرقیسیا (شهری در سوریه در محل اتصال رود خابور و فرات)(3)جنگی هولناک درمیگیرد و بسیاری کشته میشوند.
در تعدادی از احادیث، پیشوایان دینی از جنگ قرقیسیا خبر دادهاند. امام صادق علیه السلام در حدیثی فرمودهاند:
ان لله مائدة [مأدبة] بقرقیسیاء یطلع مطلع من السماء فینادی: یا طیر السماء و یا سباع الارض، هلمّوا إلی الشبع من لحوم الجبارین!؛(1)
برای خداوند در قرقیسیا سفرهای [غذایی] است. از آسمان ندا دهندهای آشکار میشود و آواز میدهد: ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمین، بشتابید برای سیر شدن از گوشت ستمگران!
روایتی، دو گروه درگیر این جنگ را فرزندان عباس و مروانی خوانده است،(2)
«أخبرنا أحمد بن هوزه الباهلی، قال: حدثنا إبراهیم بن إسحاق النهاوندی، عن عبدالله بن حماد الانصاری، عن الحسین بن أبی العلاء، عن عبدالله بن أبی یعفور قال: قال لی أبوجعفر الباقر علیه السلام: أن لولد العباس والمروانی لوقعۀ بقرقیساء... ثم یخرج السفیانی.»
اینحدیث به دلیل وجود ابراهیم بن اسحاق نهاوندی و... ضعیف است. (نک: رجال النجاشی، ص19)
اما چهار حدیث دیگر سفیانی را یکی از طرفهای درگیری میدانند،(3)از جمله حضرت علی علیه السلام فرمودهاند:یظهر السفیانی علی الشام ثم یکون بینهم وقعة بقرقیسیا حتی تشبع طیر السماء و سباع الارض من جیفهم...؛(4)
سفیانی بر شام غلبه میکند. سپس میان آنها در منطقه قرقیسیا جنگی درخواهد گرفت. در آن جنگ، آن قدر کشته میشوند که پرندگان آسمان و درندگان زمین از مردارشان سیر میشوند.... .
از میان روایات یاد شده، تنها این حدیثِ امام باقر علیه السلام از سند معتبری برخوردار است:
... و یمرّ جیشه بقرقیسیا فیقتتلون بها فیقتل من الجبارین مأة ألف...؛(1)
... سپاه سفیانی به قرقیسیا میرسد. در آنجا نبردی درمیگیرد و از ستمگران صدهزار نفر کشته میشوند... .
از میان این روایات، به حدیثی که طرفهای درگیر جنگ قرقیسیا را فرزندان عباس و مروانی برمیشمرد، به لحاظ خبر واحد بودن و ضعف سند و مخالفت با دیگر روایات، نمیتوان اعتماد کرد. اما براساس روایت معتبر پیش گفته و سایر روایاتی که مؤید این حدیثاند، به چند مطلب میتوان نظر داد:
نبرد قرقیسیا واقع خواهد؛
یکی از متخاصمین، سفیانی است؛
دو طرف درگیری، اهل باطلاند؛
این نبرد، تلفات انسانی فراوانی بر جای خواهد گذاشت؛
سپاه سفیانی، علیرغم تلفات سنگین، پیروز این نبرد است.
روایات به انگیزه این نبرد اشاره نکردهاند، اما این احتمال وجود دارد که نبرد یاد شده به دلیل مقاومت حاکمان آن سرزمین در برابر زیادهخواهیهای سفیانی باشد؛ چرا که سفیانی برای رسیدن به کوفه، تمام مسیر شام تا کوفه را تصرف خواهد کرد.
در روایات، درباره طرفِ دیگری که در نبردِ قرقیسیا میرزمد، چیزی نیامده است. همچنانکه گذشت، از روایات یاد شده تنها بر حق نبودن دو گروه متخاصم را میتوان فهمید. در روایت معتبر دیگری امام باقر علیه السلام فرمودهاند:
1) الغیبة للنعمانی، ص288، باب 14، ح67. (درباره اعتبار این حدیث، نک: کتاب حاضر، ص81)
... کفی بالسفیانی نقمة لکم من عدوکم و هو من العلامات لکم. مع أن الفاسق لو قد خرج لمکثتم شهرین بعد خروجه لم یکن علیکم بأس حتی یقتل خلقاً کثیراً دونکم...؛(1)
... سفیانی برای عذاب دشمنان شما بس است، و او برای شما یکی از علامات است. وقتی این مرد فاسق قیام کرد، باکی بر شما نیست که یک یا دو ماه درنگ کنید تا این که او تعداد زیادی از غیر شما را بکشد... .
این روایت، هر چند به نبرد قرقیسیا تصریح نکرده است، به قرینه سایر روایات، به احتمال فراوان درباره جنگ یادشده خواهد بود، و بر این اساس، از این روایت فهمیده میشود که: طرفِ دیگرِ این نبرد نیز از دشمنان شیعه است.
البته در روایتی که شیخ کلینی آن را در کافی نقل کرده و طبق برخی مبانی روایتی معتبر به شمار میرود، از نبرد هولناک قرقیسیا سخن گفته شده است. این حدیث از نظر محل درگیری (قرقیسیا)، تلفات سنگین، و نیز این تعبیر که منادی ندا میدهد «برای خوردن گوشت ستمگران بشتابید» با احادیث پیشگفته اشتراک دارد؛ از اینرو می توان آن را نیز از خانواده حدیثی روایات پیشگفته دانست، اما این روایت یک طرف این نبرد هولناک را قبیلۀ قیس معرفی کرده است. متن روایت بدین قرار است:
میسر میگوید: امام باقر علیه السلام از من پرسید: ای میسر، میان شما و قرقیسا چقدر فاصله است؟ عرض کردم: آنجا نزدیک ساحل فرات است. فرمود:
1) الغیبة للنعمانی، ص311، باب18، ح3. (درباره اعتبار این حدیث، نک: کتاب حاضر، ص93)
أَمَا إِنَّهُ سَیَکُونُ بِهَا وَقْعَةٌ لَمْ یَکُنْ مِثْلُهَا مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَا یَکُونُ مِثْلُهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ مَأْدُبَةٌ لِلطَّیْرِ تَشْبَعُ مِنْهَا سِبَاعُ الْأَرْضِ وَ طُیُورُ السَّمَاءِ یُهْلَکُ فِیهَا قَیْسٌ وَ لَا یَدَّعِی لَهَا دَاعِیَةٌ.
قَالَ: وَ رَوَی غَیْرُ وَاحِدٍ وَ زَادَ فِیهِ: «وَ یُنَادِی مُنَادٍ هَلُمُّوا إِلَی لُحُومِ الْجَبَّارِین»؛(1)
درباره وثاقت محمد بن یحیی، نک: رجال النجاشی، ص353؛
درباره وثاقت احمد بن محمد، نک: رجال النجاشی، ص82؛
درباره وثاقت ابن فضال، نک: رجال النجاشی، ص257؛
درباره وثاقت علی بن عقبة، نک: رجال النجاشی، ص271؛
درباره وثاقت عقبة بن خالد، نک: کتاب نکاح، ج17، ص5485.
درباره وثاقت میسر، نک: اختیار معرفة الرجال، ج2، ص513؛
آگاه باش که به زودی در آنجا جنگی رخ خواهد داد که از زمان پیدایش آسمانها و زمین، مانندش رخ نداده است و تا آسمانها و زمین برپاست، مانندش رخ نخواهد داد. در آنجا سفرهای برای پرندگان خواهد بود؛ درندگان زمین و پرندگان آسمان از آن سیر خواهند شد. در آن، قیس به هلاکت میرسد و کسی برای یاری آنها فرا خوانده نمیشود.
[محمد بن یحیی] میگوید: این حدیث را بیش از یک نفر روایت کردهاند و [کلینی] ادامه میدهد: او به روایت، این جمله را نیز اضافه کرد که: «منادی ندا میدهد: برای خوردن گوشت ستمگران بشتابید.»
اگر این روایت را به قراین پیشگفته، با روایات پیشین همخانواده بدانیم، درمییابیم طرف دیگر نبرد قرقیسیا منتسب به قبیلۀ بنیقیس است. البته این نکته که در آخرالزمان شخصیتی از قبیلۀ بنیقیس به
1) الکافی، ج8، ص295. سند این حدیث به این صورت است: محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن ابن فضال، عن علی بن عقبة، عن ابیه، عن میسر.
قدرت برسد، گرچه به ظاهر بعید است، اما نمیتوان به صرف استبعاد، آن را نفی کرد. البته ملاصالح مازندرانی احتمال میدهد این روایت به جنگ میان ابومسلم و مروان حمار، یا جنگ میان هلاکو و مستعصم عباسی اشاره داشته باشد.(1)اما این احتمال با مضمون روایت همخوانی ندارد؛ زیرا جنگی که میان ابو مسلم و مروان حمار، یا هلاکو و مستعصم رخ داد، جنگی نبوده است که از ابتدای خلقت آسمانها و زمین، بینظیر به شمار رود.
درباره اینکه سپاه سفیانی پس از پیروزی در نبرد قرقیسیا به چه اقدامی دست خواهد زد، دو دسته روایت وجود دارد. براساس ظاهر برخی از روایات، سفیانی به صورت همزمان با دو سپاه مختلف به مدینه و عراق یورش خواهد برد.(2)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در اینباره فرمودهاند:
... خرج علیهم السفیانی من الوادی الیابس... فیبعث جیشین جیشاً إلی المشرق و جیشاً إلی المدینة...؛(3)
... سفیانی از سرزمین خشک قیام میکند... او سپاهی را به مشرق (عراق) و سپاهی را به مدینه گسیل میدارد... .
اما دسته دیگری از احادیث به یورش سفیانی به عراق و سپس به حجاز دلالت دارند،(4)از جمله امام باقر علیه السلام در روایت معتبری پس از اشاره به جنگ قرقیسیا فرمودهاند:
... و یبعث السفیانی جیشاً الی الکوفة و...؛(1)
... و سفیانی سپاهی را به کوفه گسیل میدارد... .
و در ادامه، جریان حمله سفیانی به مدینه را تشریح فرمودهاند.
به قرینه روایات دسته دوم، روایات دسته اوّل تنها درباره اصل حملۀ سفیانی به حجاز و عراق است، نه بیان تقدّم یا تأخّر زمانی آنها.
یورش سفیانی به کوفه در روایات متعددی گزارش شده است.(2)در بیشتر این روایات، از حمله سفیانی به کوفه سخن به میان آمده است، اما بدون تردید مقصود از کوفه سرزمینهای شیعهنشین عراق است؛ چنانکه برخی از احادیث بر این مطلب تصریح کردهاند.(3)از جمله امام باقر علیه السلام در روایت معتبری فرمودهاند:
ثم لا یکون له همة الّا الاقبال نحو العراق...؛(4)
سپس سفیانی هدفی جز رفتن به سوی عراق ندارد... .
البته کوفه که یکی از کهنترین مناطق شیعهنشین و نیز مرکز حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، در نظر سفیانی جایگاه ویژهای خواهد داشت، و از اینرو، آماج حملات بیشتری قرار خواهد گرفت.
1) الغیبة للنعمانی، ص288، باب 14، ح67. (برای اعتبار این حدیث نک: کتاب حاضر، ص81)
2) معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج3، صص78 و 85 و 89 و 113 و 253 و 275 و 481 و...
3) معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص89.
4) الغیبة للنعمانی، ص288، باب 14، ح67. (درباره اعتبار این حدیث، نک: کتاب حاضر، ص81)
در احادیث متعددی از کشتار هولناک مردم این سرزمین به دست سپاه سفیانی گزارش شده است.(1)از جمله امام باقر علیه السلام در حدیث معتبری فرمودهاند:
... یبعث السفیانی جیشاً إلی الکوفة وعدّتهم سبعون ألفاً، فیصیبون من أهل الکوفة قتلاً و صلباً و سبیاً...؛(2)
... سفیانی سپاهی هفتاد هزار نفری را به کوفه گسیل میدارد. آنها برخی از اهل کوفه را میکشند، برخی را به دار میآویزند و برخی را اسیر میکنند... .
امام باقر علیه السلام در روایت معتبر دیگری با اشاره به در امان ماندن بانوان از شرّ سپاه سفیانی، به شیعیان سفارش فرمودهاند که خود را از چشمان سپاه سفیانی مخفی دارند و سپس به سمت مکه روانه شوند:
... یتغیّب الرجال منکم عنه فإنّ حنقه و شرهه إنّما هی علی شیعتنا و أما النساء فلیس علیهنّ بأس إنشاءالله تعالی. قیل: فإلی أین مخرج الرجال و یهربون منه؟ فقال: من أراد منهم أن یخرج یخرج إلی المدینة أو إلی مکة أو إلی بعض البلدان. ثم قال: ما تصنعون بالمدینة و إنّما یقصد جیش الفاسق إلیها و لکن علیکم بمکة فإنّها مجمعکم...؛(3)
... مردان شما خود را از او مخفی کنند؛ زیرا خشم و کینه او تنها متوجه شیعیان ماست و تنها بر کشتن آنها حریص است. اما به زنان انشاءالله آسیبی نمیرسد. پرسیده شد: مردان به کجا فرار کنند؟ فرمودند: کسانی که میخواهند به جایی بروند به
مدینه یا مکه یا بعضی از شهرهای دیگر بروند. سپس فرمودند: در مدینه چه کار دارید (به مدینه نروید) چرا که سپاه فاسق قصد آنجا را میکند. بر شما باد رفتن به مکه! آنجا محل اجتماع شماست...
مضمون فوق را روایات دیگری نیز تأیید میکنند.(1)
در روایات، از مقاومت حاکمیت عراق در برابر سپاه سفیانی، سخنی به میان نیامده است. این مطلب میتواند معلول آشفتگی سرزمین عراق و فقدان حاکمیت مقتدر باشد، و البته تنها در یک روایت که سند معتبری دارد، از درگیری گروهی اندک با سپاه سفیانی گزارش شده است. امام باقر علیه السلام فرمودهاند:
... ثم یخرج رجل من موالی أهل الکوفة فی ضعفاء فیقتله أمیر جیش السفیانی بین الحیرة و الکوفة...؛(2)
... سپس مردی از موالی اهل کوفه همراه با تعدادی اندک در برابر سفیانی قیام میکند، و فرمانده لشکر سفیانی، او را میان حیره و کوفه میکشد... .
این احتمال نیز وجود دارد که نبرد قرقیسیا میان حاکمیت عراق و سپاه سفیانی باشد.(3)انگیزه حمله سفیانی به عراق را پیش از این بیان کردیم.(4)
سفیانی پس از حمله به کوفه و تصرف آن، از حضور امام
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مدینه مطلع میشود، از اینرو، برای دستگیری آن حضرت سپاهی را به سمت مدینه گسیل میدارد. سپاه سفیانی برای دستگیری و کشتن حضرت، عده زیادی را دستگیر میکند و به قتل میرساند. امام علی علیه السلام در این باره فرمودهاند:
... و یبعث بجیش إلی المدینة فیأخذون من قدروا علیه من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و یقتل من بنی هاشم رجال و نساء فعند ذلک یهرب المهدی والمبیض من المدینة إلی مکة؛(1)
... سفیانی سپاهی را به مدینه گسیل میدارد و آنها کسانی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را که بتوانند، دستگیر میکنند و از بنی هاشم مردان و زنان فراوانی را میکشند. در این هنگام مهدی و مبیض به سمت مکه میگریزند.
اما امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت مخفیانه به سمت مکه حرکت میکند. امام باقر علیه السلام در روایت معتبری فرمودهاند:
... و یبعث السفیانی بعثاً إلی المدینة فینفر المهدی منها إلی مکة فیبلغ أمیر جیش السفیانی أنّ المهدی قد خرج الی مکة...؛(2)
... و سفیانی سپاهی را به مدینه گسیل میدارد. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آنجا به سمت مکه کوچ میکند. به فرمانده سپاه سفیانی گزارش میرسد که مهدی به سمت مکه رفته است... .
همچنین در روایات از مقاومت حاکمیت منطقه حجاز در برابر سپاه سفیانی سخنی به میان نیامده است. این مطلب میتواند به جهت فقدان حاکمیت مقتدر در سرزمین حجاز باشد، همچنانکه میتواند معلول توافق حاکمان حجاز و سفیانی برای کشتار شیعیان و دستگیری امام
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
در پایان این بخش باید به این سؤال اساسی پاسخ دهیم که: آنچه تاکنون گذشت، مانند: قیام سفیانی و حمله او به کشورهای مختلف و تصرف مناطق مختلف جهان و... ، همگی با فرهنگ و شرایط دوران گذشته تناسب دارد، اما امروزه که با تشکیل سازمانهای بینالمللی، قوانین جهانی تصویب شده است و تمام کشورها خود را ملزم به رعایت آن میدانند و با تخلف کشوری از این قوانین و مقررات، فشار بینالمللی او را به رعایت قوانین وادار میکند، چگونه ممکن است یک تن در کشوری قیام کند و چند کشور را به تصرف خود درآورد و جامعه جهانی در برابر او واکنشی نشان ندهد؟ به سوال یاد شده پاسخهای مختلفی میتوان داد، از جمله:
عدم واکنش جامعه جهانی، به این دلیل میتواند باشد که به فاصله چند ماه پس از قیام سفیانی، ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ میدهد و پیش از آنکه جامعه جهانی بتواند برای واکنش مناسب تصمیمی بگیرد و اقدامی بکند، با رخ دادن حادثۀ ظهور معادلات جهانی تغییر میکند.
روایات متعددی از آشفتگی جهان در آستانۀ ظهور گزارش دادهاند.(1)جنگهای خانمانسوز و درگیریهای خونین، کشورهای مختلف را به خود مشغول خواهد کرد و توان انسانی و نظامی کشورهای درگیر را به شدت کاهش خواهد داد. سازمانهای جهانی در این فضا قدرتی برای واکنش در برابر سفیانی نخواهند داشت. امام صادق علیه السلام در حدیث معتبری فرمودهاند:
1) الغیبة للنعمانی، ص286، باب 14، ح61؛ الغیبة للنعمانی، ص288 باب 14، ح67.
قدّام القائم موتان: موت أحمر و موت أبیض حتی یذهب من کل سبعة خمسة. الموت الاحمر السیف والموت الابیض الطاعون؛(1)
«حدثنا محمد بن الحسن، قال: حدثنا الحسین بن الحسن بن ابان، عن الحسین بن سعید، عن صفوان بن یحیی، عن عبدالرحمن بن الحجاج عن سلیمان بن خالد قال: سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول: ... .»
درباره وثاقت محمد بن حسن، نک: رجال النجاشی، ص383.
درباره وثاقت حسین بن حسن، نک: رجال ابن داود، ص270؛
درباره وثاقت حسین بن سعید، نک: الفهرست، ص112؛
درباره وثاقت صفوان بن یحیی، نک: رجال النجاشی، ص197؛
درباره وثاقت عبدالرحمن بن حجاج، نک: رجال النجاشی، ص237؛
درباره وثاقت سلیمان بن خالد، نک: رجال النجاشی، ص183.
پیش از قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف دو مرگ پدید خواهد آمد: مرگ سرخ و مرگ سفید، تا آنجا که از هر هفت تن، پنج تن بمیرند. منظور از مرگ سرخ، کشته شدن با شمشیر است و مراد از مرگ سفید، شیوع طاعون و وباست.
آن حضرت در روایت دیگری فرمودهاند:
لا یکون هذا الامر حتی یذهب ثلثا الناس فقیل له: إذا ذهب ثلثا الناس فمن یبقی؟ فقال: أما ترضون أن تکونوا الثلث الباقی؟؛(2)
این امر (ظهور) رخ نخواهد داد مگر هنگامی که دو سوم مردم از بین بروند. سوال شد: اگر دو سوم مردم از میان بروند چه کسی باقی میماند؟ حضرت فرمودند: آیا دوست ندارید از یک سوم باقی مانده باشید؟
قوانین بینالمللی و تعهدات خود پشت پا بزند.(1)نمونه بارز این واقعیت رژیم مستبد امریکاست که با حمله به عراق، تمام مقررات بینالمللی را زیر پا گذاشت. بنابراین وجود روح استکباری به همراه توان نظامی میتواند هر کشوری را نسبت به قوانین بینالمللی بیاعتنا کند.
امکان دارد که اقدامات سفیانی، ظاهری کاملاً قانونی و همآهنگ با قوانین بینالمللی داشته باشد و او براساس موافقتنامههایی که با کشورهای مربوط امضا کرده است، برای سرکوبی جریانی خاص وارد عمل شود، چنانکه این احتمال در حمله او به حجاز طرح شد.
شاید عدم واکنش جامعه جهانی در برابر سفیانی، به این دلیل باشد که اقدامات سفیانی، همچون کشتار شیعیان، با اهداف و منافع کشورهای با نفوذ و اقتدار همسو باشد و از این رو، سازمانهای بینالمللی نه تنها رغبتی به جلوگیری از اقدامات او نخواهند داشت، بلکه ممکن است او را تأیید هم بکنند.
از مهمترین رخدادهای مربوط به حرکت سفیانی، حادثه «خسف بیدا» است. این حادثه مربوط به یکی از لشکرهای سفیانی است که در منطقهای به نام بیدا به صورتی اعجازآمیز در زمین فرو میرود و از آنجاکه در روایات بسیاری از این حادثه به عنوان نشانهای مستقل یاد شده است، آن را در بخشی جداگانه بررسی خواهیم کرد.
بدون تردید از مهمترین اهداف قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ایجاد حکومت عدل جهانی و ریشهکن کردن فساد و ستمگری است. از این رو،
1) تاریخ مابعد الظهور، ص168.
طبیعی است که میان آن حضرت و سپاه سفیانی که در مناطق مختلف جهان، مانند: شام، عراق، حجاز و... حضور دارند، درگیریهایی رخ میدهد. بدین جهت، وقوع نبرد میان سپاه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و سفیانی، بدون استناد به احادیث اثباتپذیر خواهد بود. با این حال، روایات متعددی نیز به این مطلب تصریح کردهاند.(1)از جمله امام علی علیه السلام در این باره فرمودهاند:
إذا التقی السفیانی والمهدی للقتال، یومئذٍ یسمع صوت من السماء: ألا إن أولیاء الله أصحاب فلان؛ یعنی المهدی؛(2)
چون سفیانی و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای نبرد رو در روی یکدیگر قرار گیرند، این ندا از آسمان به گوش میرسد، بدانید که یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اولیای خدا هستند.
روایات یاد شده از درگیری سپاه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و سفیانی در نواحی مختلف جهان گزارش دادهاند. با توجه به روایاتی که از تصرف این نواحی توسط سفیانی خبر میدهد و با در نظر گرفتن هدف امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که زدودن تمامی نمادهای ستمگری در سرتاسر دنیاست، چنین نبردهایی طبیعتاً وجود خواهد داشت. البته پیش از آغاز این درگیریها، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف براساس رسالت الهی خود، حجت را بر سفیانی و پیروانش تمام خواهد کرد و آنها را به پذیرش حق و فرمانبرداری از خود فراخواهد خواند.(3)امام صادق علیه السلام در روایتی فرمودهاند:
... فیدعوهم ویناشدهم حقّه و یخبرهم أنّه مظلوم مقهور و یقول: من حاجّنی فی الله فأنا أولی الناس بالله...؛(1)
... امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آنها را دعوت و حق خود را به آنان یادآوری میکند، و به آنان خبر میدهد که او مظلوم است و حقش به زور غصب شده است، و میفرماید: کسی که با من درباره خدا محاجّه کند، من سزاوارترین و نزدیکترین مردم به خدایم... .
اما سفیانی از اطاعت آن حضرت سرپیچی میکند. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز برای پاک کردن جهان از لوث وجود او، اقدام خواهد کرد. در برخی از روایات، پذیرش اطاعت امام از سوی سفیانی و بیعت کردن او با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و سپس پشیمانی او از این عمل (به تحریک نزدیکان) گزارش شده است.(2)امام باقر علیه السلام فرمودهاند:
... فیقول: أخرجوا إلیّ ابن عمّی، فیخرج علیه السفیانی فیکلّمه القائم علیهالسلام فیجیئ السفیانی فیبایعه ثم ینصرف إلی أصحابه فیقولون له: ما صنعت؟ فیقول: أسلمت و بایعت. فیقولون له: قبّح الله رأیک... فیستقیله فیقاتله...؛(3)
... حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید: پسرعمویم را نزد من بیاورید. سپس سفیانی نزد آن حضرت میآید و امام با او سخنی میگوید. سپس سفیانی با حضرت بیعت میکند و به سوی یارانش باز میگردد. از او میپرسند: چه کردی؟ میگوید: تسلیم شدم و بیعت کردم. میگویند: خداوند رأیت را از حق و صواب دور گرداند! ... پس او از آن حضرت میخواهد که بیعتش را از او بردارد و آن را ملغی کند. سپس با او میجنگد... .
البته روایات یاد شده، سندهای پذیرفتنی ندارند.
بدون تردید در حکومت فضیلت محور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دیو صفتانی چون سفیانی، مجالی برای تحرک و فعالیت نخواهند داشت، بنابراین، پس از آن که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف او را به صلاح و سعادت دعوت کرد و او دعوت امام را بی پاسخ گذاشت، امام علیه السلام چارهای جز قطع ریشههای فساد این فاسد نخواهد داشت. از این رو، طبیعی است که سرانجامی جز هلاکت در انتظار سفیانی نباشد.
در مورد کشته شدن سفیانی دو دسته روایت وجود دارد:
... یهلک الله أصحاب السفیانی کلهم ولایبقی علی الارض غیره وحده فیأخذه المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فیذبحه...؛(2)
... خداوند تمام سپاه سفیانی را نابود میکند و هیچکسی از آنها جز سفیانی، روی زمین باقی نمیماند. در این حال، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف او را میگیرد و گردن میزند... .
امام باقر علیه السلام نیز در اینباره فرمودهاند:
... و یأخذ السفیانی أسیراً فینطلق به و یذبحه بیده...؛(3)
... سفیانی را در حالی که اسیر شده نزد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میآورند و آن حضرت سفیانی را گردن میزند... .
1) معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج5، ص28 ( این حدیث مرسله است).
2) التشریف بالمنن، ص296، باب 79، ح417 (به نقل از الفتن سلیلی).
3) معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج5، ص28 ( این حدیث مرسله است).
4) معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص313.
فیؤتی بالسفیانی أسیراً فیأمر به فیذبح علی باب الرحبة...؛(1)
سفیانی را اسیر میکنند، نزد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میآورند. آن حضرت دستور قتل او را صادر میکند و او نزد باب الرحبۀ کشته میشود... .
امام باقر علیه السلام نیز در این خصوص فرمودهاند:
... ثم یقول هذا رجل قد خلع طاعتی فیأمر به عند ذلک فیذبح علی بلاطة ایلیا...؛(2)
... سپس امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید: این مرد - سفیانی - از اطاعت من سر بر تافته. آن حضرت دستور قتل او را صادر میکند و او بر سنگ بیتالمقدس گردن زده میشود... .
نسبت دادن کشتن سفیانی را به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میتوان مجازی دانست؛ به سبب اینکه، دستور قتل سفیانی از آن حضرت صادر میشود و لشکر آن حضرت، سفیانی را میکشد.
این روایات به لحاظ سند ضعیف و به لحاظ مصادر و تعداد بهگونهای نیستند که بتوان به مضمون آنها اطمینان کرد اما با اعتبارات عقلی همآهنگ هستند.
مجموعۀ اقدامات سفیانی از آغاز حرکت تا زمان کشته شدن او پانزده ماه به طول میانجامد که شش ماه آن برای تصرف سرزمینهای مورد نظر وی، صرف میشود. امام صادق علیه السلام در روایت معتبری فرمودهاند:
السفیانی من المحتوم... من اوّل خروجه إلی آخره خمسة عشر شهراً، ستة أشهر یقاتل فیها...؛(1)
سفیانی از حتمیات است... از ابتدای حرکت او تا آخر کارش، پانزده ماه به طول میانجامد. شش ماه آن را به جنگ و نبرد میگذراند...
در این مورد که او بر مناطق تحت تصرفش چند ماه حکم میراند، دو دسته روایت وجود دارد؛ برخی روایات زمان حکمرانی وی را نُه ماه معین کردهاند،(2)از جمله امام صادق علیه السلام در ادامۀ روایت سابق فرمودهاند:
فإذا ملک الکور الخمس ملک تسعة أشهر و لم یزد علیها یوماً؛
چون سرزمینهای پنجگانه را به تصرف خود درآورد، نه ماه و نه یک روز بیشتر، بر آنها حکم میراند.
آن حضرت در روایت دیگری فرمودهاند:
إذا استولی السفیانی علی الکور الخمس فعدّوا له تسعة أشهر؛(3)
چون سفیانی به مناطق پنجگانه، سیطره یافت، برایش نه ماه بشمارید.
روایت دیگری، زمان حکومت او را هشت ماه میداند. ابو منصور بجلی، در ضمن روایتی میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: سفیانی نُه ماه بر سرزمینهای پنجگانه حکم میراند؟ حضرت فرمودند:
لا ولکن یملک ثمانیة أشهر لایزید یوماً؛(1)
«حدثنا أبی و محمد بن الحسن قالا: حدثنا محمد بن ابی القاسم ماجیلویه، عن محمد بن علی الکوفی، قال: حدثنا الحسین بن سفیان، عن قتیبۀ بن محمد، عن عبدالله بن أبیمنصور البجلی، قال: سألت اباعبدالله علیه السلام...»
این روایت به دلیل وجود محمد بن علی کوفی ضعیف است. (نک: اختیار معرفة الرجال، ج2، ص823)
خیر. او هشت ماه و نه یک روز بیشتر، حکم میراند.
از میان دو دسته روایات یاد شده، روایات دسته دوم از نظر سند ضعیف و اعتمادناپذیرند، اما در میان دستۀ اوّل حدیث معتبر نیز وجود دارد. از امام صادق علیه السلام در حدیث معتبر دیگری که شیخ طوسی آن را از کتاب فضل بن شاذان روایت کرده اینچنین نقل شده است:
إنّ السفیانی یملک بعد ظهوره علی الکور الخمس حمل امرأة. ثم قال علیه السلام: استغفرالله حمل جمل؛(2)
«ابن أبی عمیر عن عمر بن اذینۀ، عن محمد بن مسلم، قال: سمعت اباعبدالله علیه السلام
یقول: ...»
درباره وثاقت ابن ابی عمیر، نک: الفهرست، ص404؛
درباره وثاقت عمرب اذینه، نک: رجال النجاشی، ص283؛
درباره وثاقت محمد بن مسلم، نک: رجال النجاشی، ص323.
درباره اعتبار طریق شیخ طوسی به کتاب فضل بن شاذان پیش از این سخن گفته شد.
سفیانی پس از سیطره بر سرزمینهای پنجگانه به اندازه بارداری زن ( نه ماه) حکم میراند. سپس فرمودند: از خداوند استغفار میکنم بلکه به اندازه بارداری شتر (یک سال) حکم میراند.
با این حال، دربارۀ زمان حکمرانی سفیانی دو دسته روایت متعارض وجود دارد و درباره آن نمیتوان قاطعانه داوری کرد. علامه مجلسی در توجیه اختلاف روایات یادشده، چند احتمال را ذکر
میکند: نخست اینکه برخی از این روایات تقیهای باشد؛ زیرا در منابع اهلسنت نیز در اینباره روایاتی وجود دارد؛ دوم اینکه در اینباره احتمال بدا میرود، لذا احتمال تحقق هر یک از این مقادیر میرود؛ سوم اینکه این روایات ناظر به مدت اسقرار دولت سفیانی باشد که به حسب اعتبارات مختلف برای آن میتوان زمانهای متفاوتی را برشمرد.(1)
آنچه گذشت، بخشی از ابعاد ماجرای سفیانی و حوادث مربوط به آن بود. بیگمان، هنوز ابعاد دیگری از این رخداد وجود دارد که برای ما ناشناخته مانده است و با کنکاش و تأمل در روایات اهل بیت علیهم السلام میتوان آنها را به دست آورد.
1) بحار الانوار، ج52، ص216.
«خسف بیداء» یکی از نشانههای ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که در بسیاری از روایات از آن سخن گفته شده است. این نشانه از دو واژة «خسف» و «بیداء» تشکیل شده است. واژة خسف در لغت به معنای فرو رفتن است و واژة «بیداء» به معنای بیابانی است که در آن چیزی نباشد. اما مقصود از این واژه در اینجا و بلکه کاربرد اکثری آن در روایات منطقهای میان مکه و مدینه است.(1)
مقصود از خسفبیداء این است که یکی از لشکرهای سفیانی که آهنگ کشتن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دارد در سرزمین بیداء در زمین فرو میرود و از رسیدن به هدف شوم خود ناکام میماند.
این حادثه از جزئیات مربوط به حادثة قیام سفیانی است، اما با توجه به اهمیت ویژهای که دارد، بهطور مستقل در کنار سایر
1) النهایة فی غریب الحدیث، ج1، ص171.
نشانههای ظهور از آن یاد شده است. برای اثبات اهمیت این حادثه، دلایل بسیاری وجود دارد:
این حادثه از نشانههای حتمی ظهور شمرده شده است.
در میان سایر نشانههای ظهور، وضعیتی منحصر به فرد دارد؛ زیرا از یکسو پدیدهای اعجازآمیز است و از سوی دیگر با صیحة آسمانی که آن هم پدیدهای معجزهآساست این تفاوت را دارد که صیحۀ آسمانی پدیدهای است که در آسمان رخ میدهد و انسانها فقط نظارهگر آن هستند، اما خسف بیداء در زمین رخ میدهد و بر تعدادی از انسانها نازل میشود و گروهی را به کام مرگ میفرستد. به تعبیر دیگر، برخلاف صیحۀ آسمانی که فقط جنبۀ گزارشگری و اطلاعرسانی دارد، حادثۀ خسف، دخالت مستقیم خداوند در حمایت از جبهة حق است و نشان از آن دارد که ارادۀ خداوند سبحان آن است که به هر صورت ممکن، ولو با دخالت عوامل غیرطبیعی، از جان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف محافظت نماید. این رخداد اعجازآمیز که منجر به نابودی بخشهایی از مهمترین جبهۀ مخالف حضرت میشود، برای سایر مخالفان و معاندان، دارای این پیام است که مقاومت در برابر حرکت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ثمری جز شکست در پی نخواهد داشت.
وجه تمایز دیگری که میان صیحۀ آسمانی و خسف وجود دارد و نشاندهندة اهمیت خسف است، این است که صیحه گرچه پدیدهای اعجازگونه است، ولی از آنجا که بیشتر جنبة اطلاعرسانی دارد ممکن است با اقدامات رسانهای جبهة باطل تا اندازة زیادی از خاصیت آن کاسته شود، همچنان که در روایات وارد شده است که شیطان با ندایی که سر میدهد، امر را بر بسیاری از مردم مشتبه میکند. اما خسف بیداء اقدامی کوبنده است که جایی برای شک و
شبهه باقی نمیگذارد و جبهة باطل از انجام نمونۀ مشابه آن عاجز است. نکتة یاشده میتواند دلیل دیگری بر اهمیت خسف باشد که کنکاش پیرامون آن را ضرورت میبخشد.
واژۀ خسف و مشتقات آن هشتبار در قرآن کریم به کار رفته است. در این هشت مورد، یکبار آن به صورت اخباری از فرورفتن قارون در زمین سخن گفته شده است:
«فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُنتَصِرِینَ».(1)
1) سوره قصص، آیة 81.
آنگاه [قارون] را با خانهاش در زمین فرو بردیم، و گروهی نداشت که در برابر [عذابِ] خدا او را یاری کنند و [خود نیز] نتوانست از خود دفاع کند.
و در چندین مورد کفار و مشرکان به فرو رفتن در زمین و عذابهای مشابه تهدید شدهاند:
«أَفَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئَاتِ أَن یَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَشْعُرُونَ».(1)
آیا کسانی که تدبیرهای بد میاندیشند، ایمن شدند از اینکه خدا آنان را در زمین فرو ببرد، یا از جایی که حدس نمیزنند عذاب برایشان بیاید؟
«أَفَأَمِنتُمْ أَن یَخْسِفَ بِکُمْ جَانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِباً ثُمَّ لاَ تَجِدُوا لَکُمْ وَکِیلاً».(2)
مگر ایمن شدید از اینکه شما را در کنار خشکی در زمین فرو برد یا بر شما طوفانی از سنگریزهها بفرستد، سپس برای خود نگاهبانی نیابید؟
تهدید به خسف در زمین و عملی شدن آن دربارة قارون در گذشتة تاریخ، استبعاد احتمالی تحقق این پدیده را در آینده به کلی برطرف میکند.
افزون بر این، پیشوایان معصوم چهار آیه از آیات قرآن کریم را به حادثة خسف بیداء تأویل کردهاند. البته آیات دیگری نیز وجود دارند که به این موضوع تأویل شدهاند.(3)لیکن این آیات
به مطلق خسف تأویل شدهاند و در آنها نامی از بیداء نیست و چنانکه خواهد آمد، خسفی که در آخرالزمان رخ میدهد منحصر به خسف بیداء نیست. بنابراین، چهبسا این روایات به خسفهایی غیر از خسف بیداء نظر داشته باشند. چهار آیة یاد شده از شمار زیر است:
از امام صادق علیه السلام دربارۀ این آیه چنین روایت شده است:
فَإِذَا خَرَجَ رَجُلٌ مِنْهُمْ مَعَهُ ثَلَاثُمِائَةِ رَجُلٍ وَ مَعَهُ رَایَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَامِداً إِلَی الْمَدِینَةِ حَتَّی یَمُرَّ بِالْبَیْدَاءِ فَیَقُولَ هَذَا مَکَانُ الْقَوْمِ الَّذِینَ خُسِفَ بِهِمْ وَ هِیَ الْآیَةُ الَّتِی قَالَ اللَّهُ: «أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ * أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِین».(2)
پس چون یکی از فرزندان حسین خروج کرد که همراهش سیصد و اندی مرد بودند و با او پرچم پیامبر خدا بود و قصد مدینه را داشت تا اینکه به بیداء میرسد و میگوید: اینجا مکان گروهی است که در زمین فرو میروند و این همان سخن خداوند است که میفرماید: «آیا کسانی که تدبیرهای بد میاندیشند، ایمن شدند از اینکه خدا آنان را در زمین فرو ببرد، یا از جایی که حدس نمیزنند عذاب برایشان بیاید؟ آیا در حال رفت و آمدشان [گریبان] آنان را بگیرد، و کاری از دستشان برنیاید؟»
این آیه در روایات متعددی هم در منابع شیعه و هم در منابع اهلسنت به خسف بیداء تأویل شده است. از جمله امام علی علیه السلام در اینباره میفرماید:
... وَ یَأْتِی الْمَدِینَةَ بِجَیْشٍ جَرَّارٍ حَتَّی إِذَا انْتَهَی إِلَی بَیْدَاءِ الْمَدِینَةِ خَسَفَ اللَّهُ بِهِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ: «وَ لَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلاَ فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَکَانٍ قَرِیبٍ»؛(2)
... و سفیانی با سپاهی بزرگ به مدینه میآید. چون به بیداء مدینه میرسد خداوند او را در زمین فرو میبرد و این همان سخن خداوند بلندمرتبه است که میفرماید: «و ای کاش میدیدی هنگامی را که [کافران] وحشتزدهاند [آنجا که راهِ] گریزی نمانده است و از جایی نزدیک گرفتار آمدهاند.»
و در منابع اهلسنت از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت شده است:
... و یخلی جیشه التالی بالمدینة، فینهبونها ثلاثة أیام و لیالیها، ثم یخرجون متوجهین إلی مکة، حتی إذا کانوا بالبیداء، بعث الله جبریل، فیقول: یا جبرائیل! اذهب فأبدهم، فیضربها برجله ضربة یخسف الله بهم، فذلک قوله فی سورة سبأ «وَ لَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلاَ فَوْتَ ...»؛(3)
... و سفیانی سپاه دیگرش را در مدینه رها میکند و آنها سه شبانهروز آنجا را غارت می کنند. سپس به سوی مکه حرکت
میکنند و چون به بیدا میرسند خداوند جبرئیل را میفرستد و به او میفرماید: ای جبرئیل، برو و آنها را نابود کن! پس او با پا ضربهای به زمین میزند و خداوند آنها را در دل زمین فرو میبرد و این همان سخن خداوند در سوره سبأ است که میفرماید: «و ای کاش میدیدی هنگامی را که [کافران] وحشتزدهاند [آنجا که راهِ] گریزی نمانده است... .»
از امام باقر علیه السلام در اینباره چنین روایت شده است:
«حم» حتم و «ع» عذاب، و «س» سنون کسنی یوسف - علیه السلام - و «ق» قذف و خسف و مسخ یکون فی آخر الزمان بالسفیانی و اصحابه ... ؛(2)
«حم» حتمیت است و «ع» عذاب است و «س» سالهای خشکسالی است، مانند سالهای خشکسالی یوسف علیه السلام و «ق» پرتاب کردن و فرو رفتن و مسخی است که در آخرالزمان برای سفیانی و اصحابش خواهد بود... .
امام صادق علیه السلام در ضمن روایتی چنین فرمودند:
1) سورۀ شوری، آیة 1 - 2.
2) تأویل الآیات، ج2، ص542.
3) «ای کسانی که به شما کتاب داده شده است، به آنچه فرو فرستادیم و تصدیقکنندة همان چیزی است که با شماست ایمان بیاورید، پیش از آنکه چهرههایی را محو کنیم و در نتیجه، آنها را به قهقرا بازگردانیم؛ یا همچنانکه اصحاب سَبْت را لعنت کردیم، آنان را [نیز] لعنت کنیم، و فرمان خدا همواره تحقق یافته است.» (سورۀ نساء، آیة 47)
... فَیَنْزِلُ أَمِیرُ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ الْبَیْدَاءَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: یَا بَیْدَاءُ! أَبِیدِی الْقَوْمَ، فَیَخْسِفُ بِهِمْ، فَلَا یُفْلِتُ مِنْهُمْ إِلَّا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ، یُحَوِّلُ اللَّهُ وُجُوهَهُمْ إِلَی أَقْفِیَتِهِمْ وَ هُمْ مِنْ کَلْبٍ وَ فِیهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِمَا مَعَکُم مِن قَبْلِ أَن نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَی أَدْبَارِهَا »... .(1)
امیر سپاه سفیانی در بیداء فرود میآید. پس منادی از آسمان ندا میدهد: ای بیداء، این قوم را نابود کن! پس آنها را در خود فرو میبرد و از آنها جز سه نفر باقی نمیماند که خداوند صورتهایشان را به پشت سر برمیگرداند. آنها از قبیلۀ کلبند و این آیه دربارة آنان نازل شده است: «ای کسانی که به شما کتاب داده شده است، به آنچه فرو فرستادیم و تصدیقکنندة همان چیزی است که با شماست ایمان بیاورید، پیش از آنکه چهرههایی را محو کنیم و در نتیجه آنها را به قهقرا بازگردانیم.» ... .
البته این روایت در مقام بیان مصداق برای برگرداندن سر به پشت است و نه مصداق برای خسف، یعنی یکی از مصادیق برگرداندن سر به سمت پشت که در این آیه آمده برای تعدادی از سپاه سفیانی رخ میدهد که از خسف نجات مییابند و در آیه اشارهای به فرو رفتن در زمین نیست. با این حال، از آنجا که برگرداندن سر به طرف پشت برای سپاه خسف رخ میدهد، این آیه را در شمار آیاتی میتوان دانست که به خسف تأویل شده است.
روایات مربوط به این حادثه در بسیاری از منابع کهن شیعه و
1) الغیبة للنعمانی، ص290.
اهلسنت ذکر شده است که تنوع این منابع و نیز دست اول بودن آنها و توجه محدثان بزرگ شیعه و سنی به این روایات میتواند دلیلی بر اصالت و صحت داشتن اصل این ماجرا باشد. از میان منابع شیعه میتوان به اثبات الرجعة فضل بن شاذان، الکافی کلینی، کمالالدین و الاختصاص شیخ صدوق، الغیبة نعمانی، الغیبة شیخ طوسی، الارشاد شیخ مفید، تفسیر قمی، تفسیر عیاشی و کتاب سلیم بن قیس اشاره کرد و از میان منابع اهلسنت میتوان از صحاح سته و صحیح ابنحبان و مسند احمد بن حنبل نام برد. البته گفتنی است که در کتابهایی همچون صحیح بخاری و مسلم از حرکت سپاهی به سوی کعبه به قصد تخریب آن و فرورفتن آن در سرزمین بیداء یا پناهنده شدن مردی به خانة خدا و حرکت سپاهی بدانسو برای کشتن آن مرد و در نهایت فرو رفتن آن سپاه در منطقة بیداء سخن گفته شده است. برای نمونه، بخاری از عایشه از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنین حدیث میکند:
یغزو جیش الکعبة فإذا کانوا ببیداء من الأرض یخسف بأولهم و آخرهم. قالت: قلت: یا رسول الله! کیف یخسف بأولهم و آخرهم و فیهم أسواقهم و من لیس منهم؟ قال: یخسف بأولهم و آخرهم، ثم یبعثون علی نیاتهم؛(1)
سپاهی قصد تخریب کعبه را میکند و چون به بیابانی میرسد، از اول تا به آخرشان در زمین فرو میروند. [عایشه] میگوید: عرض کردم: ای رسول خدا، با اینکه در میان آنها اهل بازار و کسانی که جزو سپاه نیستند حضود دارند، باز هم همگی در زمین فرو میروند؟ [پیامبر] فرمودند: همگی در زمین فرو میروند، ولی طبق نیتشان محشور میشوند.(2)
مسلم نیز در حدیث مشابهی از عایشه از آن حضرت چنین روایت میکند:
إنّ ناساً من أمتی یؤمون بالبیت برجل من قریش قد لجأ بالبیت حتی إذا کانوا بالبیداء خسف بهم... ؛(1)
گروهی از امت من به خاطر مردی از قریش که به کعبه پناه برده قصد خانة خدا را میکنند و چون به بیداء میرسند در آن فرو میروند ... .
این روایات به ظاهر گویا، ارتباطی با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندارند؛ اما روایات دیگری وجود دارد که ارتباط آنها با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار شفافتر است و از آنجا که به نظر، این مجموعهروایات از یک خانوادة حدیثی هستند، میتوان به ارتباط این مجموعه با خسف بیدایی که دربارة سفیانی است اطمینان حاصل کرد. برای نمونه، احمد بن حنبل در المسند خود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت میکند:
یکون اختلاف عند موت خلیفة فیخرج رجل من المدینة هارب إلی مکة فیأتیه ناس من أهل مکة فیخرجونه و هو کاره فیبایعونه بین الرکن و المقام فیبعث إلیهم جیش من الشام فیخسف بهم بالبیداء فإذا رأی الناس ذلک أتته ابدال الشام و عصائب العراق فیبایعونه... یعمل فی الناس سنة نبیهم - صلی الله علیه و سلم - و یلقی الاسلام بجرانه إلی الأرض یمکث تسع سنین؛(2)
هنگام مرگ خلیفهای اختلافی خواهد بود. پس مردی از مدینه خارج شده به مکه میگریزد. پس تعدادی از اهل مکه نزد او میروند و او را به اکراه از مخفیگاهش بیرون میآورند و میان
رکن و مقام با او بیعت میکنند. در این حال سپاهی از شام به سویشان گسیل داده میشود و آنها در بیداء در زمین فرو میروند. چون مردم این واقعه را مشاهده میکنند ابدال شام و گروههای (عصایب) عراق نزد او میآیند و با او بیعت میکنند... او در میان مردم بر اساس سنت پیامبرشان رفتار میکند و اسلام را در زمین استقرار میبخشد و هفت سال میماند.
روایت یاد شده را ابنحبان نیز در صحیح خود آورده و برای آن چنین عنوانی قرار داده است:
ذکر الخبر المصرح بأن القوم الذین یخسف بهم إنما هم القاصدون إلی المهدی؛(1)
بیان حدیثی که تصریح میکند قومی که در زمین فرو میروند کسانی هستند که به دنبال مهدیاند.
ابوداوود سجستانی نویسندة یکی از صحاح ششگانه اهل سنت نیز این روایت را در کتاب المهدی آورده است(2)این نشان میدهد که طبق برداشت او روایت موردنظر دربارة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است به نظر میرسد آنچه باعث شده این دو نویسنده مشهور اهلسنت این روایت را مربوط به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بدانند تعابیری همچون بیعت میان میان رکن و مقام، پیوستن ابدال شام و عصایب عراق، عمل به سنت پیامبر و از همه مهمتر استقرار بخشیدن همه جانبه اسلام است که به گواهی روایات دیگر اجتماع این مجموعه تنها در امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. به نظر میرسد بر اساس آنچه گذشت بتوان این ادعا را پذیرفت که مجموعه
روایات دربارة خسف بیداء خانوادهای حدیثی به شمار میآیند که همگی از رخدادی برای سفیانی در آخرالزمان خبر می دهند، گرچه این خانوادة حدیثی از نظر شفافیت دلالت در یک سطح نیستند.
دامنة ماجرای خسف بیداء به کتابهای فقهی نیز کشیده شده است. در این خصوص روایات متعددی مبنی بر کراهت نماز گزاردن در سرزمین بیداء وجود دارد. برای نمونه از امام صادق علیه السلام در اینباره چنین روایت شده است:
الصلوة تکره فی ثلاثة مواطن من الطریق: البیداء و هی ذات الجیش وذات الصلاصل وضجنان؛(1)
در سه مسیر نماز خواندن مکروه است: بیداء که همان ذات الجیش است و ذات الصلاصل و ضجنان.
برخی از فقها علت حکم یاد شده را خسف سپاه سفیانی در این سرزمین میدانند. برای نمونه ابنادریس حلی در مقام شمارش مکانهایی که نماز در آنها کراهت دارد چنین مینویسد:
و بیداء چراکه آنجا سرزمین خسف است بر اساس آنچه در روایات آمده است سپاه سفیانی در حالیکه قصد مدینةالرسول را دارد به آنجا میآید و خداوند آنها را در دل زمین فرو میبرد.(2)
پیش از بررسی جزئیات حادثة خسف بیداء دربارة سفیانی توجه به
این نکته خالی از فایده نیست که در روایات افزون بر خسف لشکر سفیانی در سرزمین بیداء از چندین خسف دیگر نیز یاد شده است که عبارتند از:
جابیه در لغت به معنای حوضی است که آب در آن جمع میشود و شتران از آن مینوشند و مقصود از آن در اینجا یکی از شهرهای شام است که در سمت غرب شام واقع شده و بابالجابیه یکی از دروازههای شهر شام از سمت شهر جابیه بوده و عمر در آنجا خطبة معروفی ایراد کرده که به خطبة جابیه معروف است.(1)
دربارة خسف جابیه یک روایت وجود دارد که در چند منبع کهن ذکر شده است. کاملترین شکل این روایت از نظر متن و سند که در کتاب الغیبة نعمانی آمده و سند معتبری دارد بدین صورت است:
امام باقر علیه السلام فرمودند:
یَا جَابِرُ! الْزَمِ الْأَرْضَ وَ لَا تُحَرِّکْ یَداً وَ لَا رِجْلًا حَتَّی تَرَی عَلَامَاتٍ أَذْکُرُهَا لَکَ إِنْ أَدْرَکْتَهَا: أَوَّلُهَا اخْتِلَافُ بَنِی الْعَبَّاسِ... وَ یَجِیئُکُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِیَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْحِ وَ تُخْسَفُ قَرْیَةٌ مِنْ قُرَی الشَّامِ تُسَمَّی الْجَابِیَةَ... ؛(2)
ای جابر، سر جایت بنشین و هیچ اقدامی نکن تا اینکه نشانههایی را که برایت میگویم ببینی؛ البته اگر در آن زمان باشی. اولیای آنها اختلاف بنی عباس است... و از سمت دمشق ندای پیروزی به گوشتان میرسد و آبادی از آبادیهای شام که با آن جابیه گفته میشود در زمین فرو میرود و ...
این حدیث را شیخ مفید در الارشاد(1)و الاختصاص(2)و شیخ طوسی نیز آن را آورده است.(3)
در تفسیر عیاشی نیز حدیثی مرسل از جابر جعفی در اینباره روایت شده که از خسف یکی از شهرهای شام سخن گفته شده ولی در آن به جابیه تصریح نشده: «و تری منادیا ینادی بدمشق و خسف بقریة من قراها»(4)و از آنجا که این روایت در بسیاری از فقرات مشابه روایت نعمانی است و جابر جعفی نیز گزارشگر آن است به نظر همان روایت نعمانی است و نمیتوان آن را روایت مستقلی محسوب کرد.
در میان روایات یاد شده روایت نعمانی از نظر سندی معتبر و قابل اطمینان است، همچنانکه راویان روایت شیخ مفید و شیخ طوسی نیز همگی ثقه هستند، اما مشکل این روایت این است که طریق شیخ مفید به کتاب حسن بن محبوب و طریق شیخ طوسی به کتاب فضل بن شاذان روشن نیست. البته شیخ طوسی در الفهرست خود پس از اشاره به حدود سی کتاب از مصنفات فضل بن شاذان که یکی از آنها اثبات الرجعة است و تذکر این نکته که فضل کتابهای دیگری هم دارد که اسم آنها معلوم نیست برای خود دو طریق به کتابهای فضل بن شاذان ذکر میکند که یکی از آنها بر اساس برخی از مبانی طریق معتبری است.(5)اگر بتوان این احتمال را تقویت کرد که روایت مورد
1) الإرشاد، ج2، ص372. سند این روایت بدین صورت است: الحسن بن محبوب، عن عمرو بن ابیالمقدام، عن جابر الجعفی.
2) الاختصاص، ص255.
3) الغیبة للطوسی، ص441. سند این روایت بدین صورت است: فضل بن شاذان، عن الحسن بن محبوب، عن عمرو بن أبیالمقدام، عن جابر الجعفی.
4) تفسیر العیاشی، ج1، ص64.
5) در این باره، نک: کتاب حاضر، ص84.
نظر از کتاب اثباتالرجعة بوده میتوان به اعتبار روایت شیخ طوسی نیز رأی داد.(1)
دومین موضعی که از خسف آن به عنوان یکی دیگر از رخدادهای پیش از ظهور یاد شده است خسف مکانی به نام حرستا است حرستا به گفته حموی شهری بزرگ و آباد میان باغهای شام بوده و بیش از یک فرسخ با شام فاصله داشته است.(2)
در اینباره امام باقر علیه السلام از امام علی علیه السلام چنین روایت میفرماید:
إِذَا اخْتَلَفَ الرُّمْحَانِ بِالشَّامِ لَمْ تَنْجَلِ إِلَّا عَنْ آیَةٍ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ. قِیلَ: وَ مَا هِیَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ: رَجْفَةٌ تَکُونُ بِالشَّامِ یَهْلِکُ فِیهَا أَکْثَرُ مِنْ مِائَةِ أَلْفٍ یَجْعَلُهَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِینَ، وَ عَذَاباً عَلَی الْکَافِرِینَ، فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ فَانْظُرُوا إِلَی أَصْحَابِ الْبَرَاذِینِ الشُّهْبِ الْمَحْذُوفَةِ وَ الرَّایَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّی تَحُلَّ بِالشَّامِ، وَ ذَلِکَ عِنْدَ الْجَزَعِ الْأَکْبَرِ وَ الْمَوْتِ الْأَحْمَرِ، فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ فَانْظُرُوا خَسْفَ قَرْیَةٍ مِنْ دِمَشْقَ یُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا، فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ خَرَجَ ابْنُ آکِلَةِ الْأَکْبَادِ مِنَ الْوَادِی الْیَابِسِ حَتَّی یَسْتَوِیَ عَلَی مِنْبَرِدِمَشْقَ، فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ فَانْتَظِرُوا خُرُوجَ الْمَهْدِیِّ عجل الله تعالی فرجه الشریف.
هنگامی که دو نیزه در شام برخورد کنند از یکدیگر باز نگردند مگر آنکه نشانهای از نشانههای خداوند پدیدار گردد. عرض
1) گرچه عنوان کتاب اثبات الرجعة است، معمولاً در کتابهایی با این عنوان روایات مربوط به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز آورده میشده و لذا در کتابی با عنوان مختصر اثبات الرجعة که خلاصة اثبات الرجعة فضل بن شاذان است و نزد شیخ حر عاملی بوده از میان بیست روایت تنها دو روایت مربوط به رجعت است و عمدة روایات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
2) معجم البلدان، ج2، ص241.
شد: آن نشانه چیست؟ فرمود: زلزلهای است که در شام رخ میدهد و درآن بیش از صد هزار تن به هلاکت میرسند. خداوند آنرا رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران قرار میدهد. چون چنین شد پس به سواران مرکبهای سفید و سیاه و گوش و دم بریده بنگرید و نیز به پرچمهای زرد که از مغرب روی میآورند تا به شام برسند و این به هنگام بزرگترین بیتابی و مرگ سرخ است. پس وقتی چنان شد به فرو ریختن قریهای از دمشق که به آن حرستا میگویند بنگرید و در این هنگام پسر جگرخوار از درة خشک خروج کند تا بر منبر دمشق نشیند و چون چنین شود منتظر خروج مهدی باشید.
مرحوم نعمانی روایت یاد شده را به سند خود در کتاب الغیبة ذکر کرده است،(1)همچنانکه شیخ طوسی آن را در کتاب خود با سندی آورده که ذیل آن تقریباً همان سند نعمانی است.(2)
روایاتی در منابع اهل سنت نیز در اینباره وجود دارد. از جمله ابن حماد از امام علی علیه السلام چنین روایت میکند:
إذا اختلف أصحاب الرایات السود بینهم کان خسف قریة بإرم یقال لها حرستا وخروج الرّایات الثلاث بالشّام عنها؛(3)
چون صاحبان پرچمهای سیاه با یکدیگر اختلافشان شد آبادی در ارم که با آن حرستا گفته میشود در زمین فرو میرود و سه پرچم شامی از آن جا خروج میکند.
روایات دیگری نیز در اینباره در منابع اهل سنت وجود دارد که از غیر اهلبیت علیهم السلام روایت شده است، مانند این حدیث که از محمد بن حنفیه روایت شده:
یدخل أوائل أهل المغرب مسجد دمشق فبینا هم ینظرون فی أعاجیبه إذ رجفت الأرض فانقعر غربی مسجدها و یخسف بقریة یقال لها حرستا ثم یخرج عند ذلک...(1)
اولین نفرات اهل مغرب وارد مسجد دمشق میشوند و در حالی که به عجایب آن نگاه میکنند زمین تکان میخورد و سمت غرب مسجد در زمین فرو میرود و آبادی که به آن حرستا گویند در زمین فرو میرود در این حال سفیانی خروج میکند ...
یا این روایت که از خالد بن معدان نقل شده است:
لا یخرج المهدی حتی یخسف بقریة فی الغوطة تسمی حرستا؛(2)
مهدی خروج نمیکند تا اینکه آبادی در غوطه که به آن حرستا گویند در زمین فرو رود.
و البته پارهای از روایات اهل سنت صرفاً به پیشگویی از خسف حرستا سخن گفتهاند و ارتباطی با جریان ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندارند.(3)
صرفنظر از روایاتی که در منابع اهلسنت گزارش شده از مجموع این روایات تنها یک روایت از منابع شیعه است که آن هم به دلیل ضعف سند قابل اطمینان نیست.
در اینباره به صورت مرسل از امام صادق علیه السلام چنین روایت شده است:
یُزْجَرُ النَّاسُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ علیه السلام عَنْ مَعَاصِیهِمْ بِنَارٍ تَظْهَرُ لَهُمْ فِی السَّمَاء وَ حُمْرَةٍ تُجَلِّلُ السَّمَاءَ وَ خَسْفٍ بِبَغْدَادَ وَ خَسْفٍ بِبَلْدَةِ الْبَصْرَةِ وَ دِمَاءٍ تُسْفَکُ بِهَا وَ خَرَابِ دُورِهَا... ؛(1)
مردم پیش از قیام قائم از گناهانشان بازداشته میشوند با آتشی که در آسمان آشکار میشود و قرمزی که آسمان را روشن میکند و خسفی که در بغداد و بصره رخ میدهد و خونهایی که در آنجا ریخته میشود و ویران شدن خانههایش و... .
و البته دربارة خسف بغداد روایت دیگری نیز در منابع شیعه وجود دارد که از کعب الاحبار است.(2)
دربارة خسف مشرق و مغرب و جزیرة العرب روایتی وجود دارد که آن را از نشانههای قیامت برشمرده است.(3)و در دو روایت دیگر موارد یاد شده از نشانههای ظهور شمرده شدهاند و البته از آنجا که ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیش از قیامت است هرچه از نشانههای ظهور باشد میتواند از نشانههای قیامت هم باشد. بنابراین میان روایات یاد شده از این جهت تعارضی نیست. روایات یاد شده بدین قرارند:
وَ أَعْطَیْتُکَ أَنْ أُخْرِجَ مِنْ صُلْبِهِ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِیّاً کُلُّهُمْ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ مِنَ الْبِکْرِ الْبَتُولِ وَ آخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ یُصَلِّی خَلْفَهُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ ... فَقُلْتُ إِلَهِی وَ سَیِّدِی مَتَی یَکُونُ ذَلِکَ فَأَوْحَی اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ یَکُونُ ذَلِکَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ ... وَ عِنْدَ ذَلِکَ ثَلَاثَةُ خُسُوفٍ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَ خَسْفٌ بِجَزِیرَةِ الْعَرَبِ ... ؛(1)
... و این را به تو عطا کردم که از صلب او یازده مهدی بیرون بیاورم که همگی از فرزندان دوشیزه بتولند و آخرینشان مردی است که عیسی پسر مریم پشت سرش نماز میگزارد... عرض کردم: معبود و سرور من این کی خواهد بود؟ خداوند بلند مرتبه فرمود: این زمانی است که دانش برود ... و در این هنگام سه خسف خواهد بود: خسفی در مشرق و خسفی در مغرب و خسفی در جزیرةالعرب ...
قال رسول الله - صلی الله علیه وآله و سلم - لأمیر المؤمنین - علیه السلام - : ... واعلم أن ابنی ینتقم من ظالمیک و ظالمی أولادک و شیعتک فی الدنیا و یعذبهم الله فی الآخرة عذابا شدیدا. فقال سلمان الفارسی: من هو یا رسول الله؟ قال: التاسع من ولد ابنی الحسین، الذی یظهر بعد غیبته الطویلة ... قال: متی یظهر یا رسول الله؟ قال: لا یعلم ذلک إلا الله، و لکن لذلک علامات،
1) کمالالدین، ص251، باب23، ح1. سند این روایت بدین صورت است: «حدثنا الحسین بن أحمد بن إدریس رضی الله عنه قال حدثنا أبی قال: حدثنا ابوسعید سهل بن زیاد الآدمی الرازی قال: حدثنا محمد بن آدم الشیبانی عن أبیه أدم بن أبی إیاس قال: حدثنا المبارک بن فضاله، عن وهب بن منبه رفعه عن ابنعباس.»
منها: نداء من السماء و خسف بالمشرق، و خسف بالمغرب، و خسف بالبیداء؛(1)
پیامبر خد صلی الله علیه و آله و سلما به امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: ... و بدان که پسرم از کسانی که به تو و فرزندان تو و شیعیان تو ستم کردهاند در دنیا انتقام میگیرد و خداوند آنها را درآخرت به شدت عذاب میکند. سلمان فارسی پرسید: ای پیامبر خدا او کیست؟ فرمود: نهمین فرزند از نسل پسرم حسین که پس از غیبت طولانیاش ظهور میکند ... پرسید: ای پیامبر خدا او کی ظهور میکند؟ فرمود این را کسی جز خداوند نمیداند ولی برایش نشانههایی است از جمله ندایی از آسمان و خسفی در مشرق و خسفی در مغرب و خسفی در بیداء.
از میان دو روایت یاد شده روایت نخست به وهب بن منبه راوی معروف اهلسنت برمیگردد که نام واسطه و یا وسائط خود تا ابنعباس را نیز ذکر نکرده است و از این جهت قابل اعتماد نیست اما راویان روایت دوم همگی ثقه هستند، لیکن مشکل این روایت در منبع آن است؛ چرا که این روایت از کتابی با عنوان مختصر اثبات الرجعة و منسوب به فضل بن شاذان است که به دست شیخ حر عاملی رسیده و از سرگذشت این کتاب پیش از رسیدن به دست شیخ حر، اطلاعات چندانی در دست نیست. از اینرو اثبات اعتبار این روایت نیازمند تتبع بیشتری است.
البته این احتمال نیز وجود دارد که مقصود از خسف مشرق همان خسف بغداد و بصره باشد و مقصود از خسف مغرب خسفی باشد که
1) مختصر اثبات الرجعة، ج15، ص206 (به نقل از مجله تراثنا). سند این روایت بدین صورت است: «حدثنا عبد الرحمن بن أبینجران، عن عاصم بن حمید، عن أبیحمزة الثمالی.»
در سرزمین شام اتفاق میافتد و خسف جزیرةالعرب هم همان خسف بیداء باشد همچنانکه در روایت اخیر در کنار خسف مشرق و مغرب به جای جزیرةالعرب خسف بیداء ذکر شده بود. بنابراین محتوای روایات اخیر همان روایات سابق خواهد بود.
خسفهای یادشده اگر رخ داده یا رخ بدهند، همچنان که میتوانند نشانة ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند، میتوانند عذاب الهی و معلول رواج گناه و آلودگیها باشند، همچنان که در یکی از روایات پیشگفته امام صادق علیه السلام فرمودند:
یزجر الناس قبل قیام القائم - علیه السلام - عن معاصیهم بنار تظهر فی السماء و حمرة تجلل السماء و خسف ببغداد، و خسف ببلد البصرة و دماء تسفک بها و خراب دورها و فناء یقع فی أهلها و شمول أهل العراق خوف لایکون لهم معه قرار؛(1)
البته نیاز به توضیح نیست که علامت بودن موارد یادشده برای ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف لزوماً به معنای نزدیک بودن آنها به زمان ظهور نیست؛ چراکه نشانههای ظهور در بستر زمان پراکندهاند و برخی بعید از ظهور و برخی قریب به ظهورند، بلکه به تعبیر علامه مجلسی نشانههای ظهور با تولد امام مهدی علیه السلام آغاز شدهاند.(2)بنابراین اگر ثابت شود که برای مثال، حادثة خسف حرستا در گذشته اتفاق افتاده است این مطلب منافاتی با علامت بودن آن برای ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندارد.(3)
1) الارشاد، ج2، ص387.
2) بحار الانوار، ج51، ص71.
3) برخی از نویسندگان مدعی شدهاند که نشانههای ظهور لزوماً باید نزدیک به ظهور باشند و اگر پدیدهای با ظهور فاصلة زیاد داشته باشد نمیتواند علامت ظهور باشد ( تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، ص52) ولی این ادعا مبنای استواری ندارد؛ چرا که قرآن کریم بیش از چهارده قرن پیش از تحقق علایم قیامت سخن گفته با اینکه هنوز قیامت برپا نشده است. پس میشود پدیدهای علامت پدیدة دیگر باشد در عین حال میان آنها دهها قرن فاصله باشد: «فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِیَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّی لَهُمْ إِذَا جَاءَتْهُمْ ذِکْرَاهُمْ» (سوره محمد: آیه 18)
پس از بررسی اجمالی انواع خسفهایی که در روایات تحقق آنها پیشبینی شده مهمترین خسفها که خسف بیداء است بررسی میشود.
در اینباره که یکی از نشانههای ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خسف بیداء است یا این رخداد از وقایعی است که پیش از ظهور رخ میدهد روایات متعددی وجود دارد که استفاضه آنها ما را از بررسی سندی بینیاز میکند. بنابراین در اصل اینکه چنین رخدادی در آینده اتفاق میافتد و این حادثه از حوادث مرتبط با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است نمیتوان تردید کرد. در اینباره میتوان به این روایات اشاره کرد:
ابوبصیر میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم فدایت شوم خروج قائم چه زمانی است؟ امام فرمودند:
یَا أَبَا مُحَمَّدٍ! إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ لَا نُوَقِّتُ، وَ قَدْ قَالَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم: کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ. یَا أَبَا مُحَمَّدٍ! إِنَّ قُدَّامَ هَذَا الْأَمْرِ خَمْسَ عَلَامَاتٍ: أُولَاهُنَّ النِّدَاءُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ خُرُوجُ الْخُرَاسَانِیِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ؛(1)
ای ابومحمد، ما خاندانی هستیم که وقت تعیین نمیکنیم و محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آنانکه تعیین وقت میکنند دروغ
1) الغیبة للنعمانی، ص301، باب 16، ح6.
میگویند. ای ابومحمد، پیش از این امر پنج نشانه است:
اولین آنها ندایی در ماه رمضان است و خروج سفیانی و خروج خراسانی و کشته شدن نفس زکیه و خسف بیداء.
و باز از آن حضرت چنین روایت شده است:
خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ: الصَّیْحَةُ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْیَمَانِیُّ؛(1)
پیش از قیام قائم پنج نشانه است: ندا و سفیانی و خسف و کشته شدن نفس زکیه و یمانی.
در اینباره روایات متعدد دیگری نیز وجود دارد که در بخشهای دیگر به مناسبت خواهد آمد.
پارهای از نشانههای ظهور افزون بر ویژگی علامت بودن در روایات به حتمیت نیز توصیف شدهاند. دربارة حادثة خسف بیداء نیز این پرسش وجود خواهد داشت که یا این پدیده از نشانههای حتمی ظهور است یا از نشانههای غیرحتمی آن. در پاسخ این پرسش باید گفت در میان مجموعه احادیث مربوط به این موضوع سه حدیث وجود دارد که خسف بیداء را از نشانههای حتمی ظهور برشمرده است. روایات یاد شده بدین قرارند:
1) الکافی، ج8، ص310.
نَعَمْ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْقَائِمُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خَسْفُ الْبَیْدَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ کَفٌّ تَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ النِّدَاءُ مِنَ السَّمَاء؛(1)
دربارة وثاقت احمد بن محمد، نک: رجال النجاشی، ص94؛
دربارة وثاقت علی بن الحسن، نک: رجال النجاشی، ص257؛
دربارة وثاقت یعقوب بن یزید، نک: رجال النجاشی، ص450؛
دربارة وثاقت زیاد القندی، نک: معجم رجال الحدیث، ج8، ص330.
این حدیث را زیاد به صورت مستفیض از چند نفر روایت کرده است (عن غیر واحد من اصحابه). بنابراین عدم اطلاع از اسامی آنها ضرری به اعتبار روایت نمیزند.
بله و کشته شدن نفس زکیه از حتمیات است و قائم از حتمیات است و خسف بیداء از حتمیات است و دستی که از آسمان نمایان میشود از حتمیات است و ندا از حتمیات است.
مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِی لَا بُدَّ أَنْ یَکُونَ مِنْ قَبْلِ قِیَامِ الْقَائِمِ: خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ، وَ الْمُنَادِی مِنَ السَّمَاء؛(2)
از حتمیاتی که به ناچار پیش از قیام قائم خواهد بود خروج سفیانی و خسف بیداء و کشته شدن نفس زکیه و ندادهندهای از آسمان خواهد بود.
1) الغیبة للنعمانی، ص265، باب14، ح15. سند این روایت بدین صورت است: «احمد بن محمد بن سعید عن علی بن الحسن عن یعقوب بن یزید عن زیاد القندی عن غیر واحد من اصحابه.»
2) الغیبة للنعمانی، ص272، باب14، ح26 سند این روایت بدین صورت است: «احمد بن محمد بن سعید عن علی بن الحسن التیملی عن محمد و احمد ابنا الحسن عن علی بن یعقوب الهاشمی عن هارون بن مسلم عن ابی خالد القماط عن حمران بن اعین.»
قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیَمَانِیُّ، وَ السُّفْیَانِیُّ، وَ الصَّیْحَةُ، وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ، وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاء؛(1)
پیش از قیام قائم پنج نشانة حتمی خواهد بود: یمانی و سفیانی و ندا و کشته شدن نفس زکیه و خسف بیداء.
از میان روایات یادشده روایت نخست از سند معتبری برخوردار است، اما مشکل روایت دوم این است که علی بن یعقوب توثیق نشده است و مشکل روایت سوم این است که علاوه بر شیخ صدوق، شیخ کلینی در الکافی(2)و شیخ نعمانی در الغیبة(3)و شیخ طوسی در الغیبة(4)نیز همین روایت را به اسناد خود از عمر بن حنظله از امام صادق علیه السلام روایت کردهاند، اما در این سه کتاب واژۀ «محتومات» وجود ندارد. و با توضیحاتی که در بررسی یمانی از دیگر نشانههای ظهور گذشت، دریافتیم که اعتبار نسخه کافی بیش از اعتبار نسخۀ کمال الدین است، ولی به دلیل وجود روایت معتبر، میتوان به حتمیت خسف بیدا رأی داد.
در اینباره که سپاه خسف در حال حرکت به کدام سو به بیداء میرسد و در زمین فرو میرود ظاهراً دو دسته روایت وجود دارد: پارهای از روایات جهت حرکت را شهر مکه و پارهای دیگر شهر مدینه معرفی کردهاند:
امام باقر علیه السلام در روایت معتبری فرمودند:
... فَیَبْلُغُ أَمِیرَ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ أَنَّ الْمَهْدِیَّ قَدْ خَرَجَ إِلَی مَکَّةَ، فَیَبْعَثُ جَیْشاً عَلَی أَثَرِهِ، فَلَا یُدْرِکُهُ حَتَّی یَدْخُلَ مَکَّةَ خائِفاً یَتَرَقَّبُ عَلَی سُنَّةِ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ علیه السلام. قَالَ: فَیَنْزِلُ أَمِیرُ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ الْبَیْدَاءَ، فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: «یَا بَیْدَاءُ أَبِیدِی الْقَوْمَ» فَیَخْسِفُ بِهِم.(1)
از امام علی علیه السلام در اینباره چنین روایت شده است:
... ثم یسیر ذلک الجیش إلی مکة، و إنی لأعلم اسم أمیرهم وعدتهم و أسمائهم و سمات خیولهم، فإذا دخلوا البیداء و استوت بهم الأرض خسفالله بهم ... ؛(2)
... سپس این سپاه به سوی مکه روانه میشود و من نام امیرشان و تعدادشان و نامهای آنها و نشانههای اسبانشان را میدانم. پس چون وارد بیداء شدند و زمین آنها را فراگرفت خداوند آنان را در زمین فرو میبرد... .
و در روایت دیگری از آن حضرت چنین نقل شده است:
... وَ یَبْعَثُ خَیْلًا فِی طَلَبِ رَجُلٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم قَدِ اجْتَمَعَ عَلَیْهِ رِجَالٌ مِنَ الْمُسْتَضْعَفِینَ بِمَکَّةَ أَمِیرُهُمْ رَجُلٌ مِنْ غَطَفَانَ حَتَّی إِذَا تَوَسَّطُوا الصَّفَائِحَ الْأَبْیَضَ بِالْبَیْدَاءِ یُخْسَفُ بِهِمْ فَلَا یَنْجُو مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ... ؛(3)
... و سپاهی را به دنبال مردی از خاندان محمد روانه میکند که مردمانی مستضعف که امیرشان مردی از غطفان است در مکه
گردش جمع شدهاند و چون به سنگهای سفید در بیداء رسیدند در زمین فرو میروند و از آنها جز یک نفر باقی نمیماند... .
امام صادق علیه السلام در روایت معتبری فرمودند:
... فَیَظْهَرُ عِنْدَ ذَلِکَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ فَیُبَایِعُهُ النَّاسُ وَ یَتَّبِعُونَهُ. وَ یَبْعَثُ الشَّامِیُّ عِنْدَ ذَلِکَ جَیْشاً إِلَی الْمَدِینَةِ فَیُهْلِکُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دُونَهَا وَ یَهْرُبُ یَوْمَئِذٍ مَنْ کَانَ بِالْمَدِینَةِ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ علیه السلام إِلَی مَکَّةَ فَیَلْحَقُونَ بِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ... ؛(1)
دربارة وثاقت محمد بن یحیی، نک: رجال النجاشی، ص353.
دربارة وثاقت احمد بن محمد، نک: رجال النجاشی،ص 82؛
دربارة وثاقت حسن بن محبوب، نک: رجال الطوسی، ص334.
دربارة وثاقت یعقوب السراج، نک: رجال النجاشی، ص451.
... در این زمان صاحب این امر آشکار میشود و مردم با او بیعت کرده و از او پیروی میکنند و سفیانی در این حال سپاهی را به مدینه گسیل میدارد. پس خداوند آنها را پیش از آن به هلاکت میرساند و آن دسته از فرزندان علی علیه السلام که در مدینهاند از آنجا گریخته به مکه میآیند و به صاحب این امر ملحق میشوند... .
و از امیرمؤمنان علیه السلام در روایت دیگری چنین روایت شده است:
... یَخْرُجُ بِالشَّامِ فَیَنْقَادُ لَهُ أَهْلُ الشَّامِ إِلَّا طَوَائِفُ مِنَ الْمُقِیمِینَ عَلَی الْحَقِّ، یَعْصِمُهُمُ اللَّهُ مِنَ الْخُرُوجِ مَعَهُ، وَ یَأْتِی الْمَدِینَةَ بِجَیْشٍ جَرَّارٍ حَتَّی إِذَا انْتَهَی إِلَی بَیْدَاءِ الْمَدِینَةِ خَسَفَ اللَّهُ بِه... ؛(2)
... سفیانی از شام خروج میکند و جز عدهای از ثابت قدمهای بر حق که خداوند آنها را از خروج با او حفظ کرده همة شامیان از او اطاعت میکنند. او با سپاهی بزرگ به سمت مدینه میآید و چون به بیداء مدینه رسید خداوند او را در زمین فرو میبرد... .
آنچه گذشت برداشت ظاهری از روایات بود. اما به نظر میرسد دستة دوم روایات را نیز میتوان هماهنگ با دستة نخست تفسیر کرد؛ به این معنا که مقصود از دستة دوم روایات، این نیست که سپاه سفیانی به سمت مدینه حرکت میکند و پیش از ورود به مدینه در بیداء فرو میرود، بلکه مقصود این است که سپاه سفیانی که به سوی مدینه گسیل داده شده است، وارد مدینه میشود و پس از قتل و غارت، این شهر را ترک کرده روانة مکه میشود، همینکه در مسیر شهر مکه به سرزمین بیداء رسید در زمین فرو میرود.
چنانکه بیان شد، روایات به ظاهر از نظر دلالت بر جهت حرکت، متفاوتاند. اما با تأمل روشن میشود که این دو قابل تأویل به یکدیگرند با این حال، روایات دستة نخست در اینباره که هدف سپاه خسف از حرکت به سوی مکه چیست از نظر شفافیت دلالت در یک سطح نیستند. از برخی روایات استفاده میشود که شخص یا اشخاصی به مکه رفتهاند و سپاه خسف در تعقیب آنها به سوی مکه حرکت میکند.
از امام علی علیه السلام در اینباره چنین روایت شده است:
إذا نزل جیش فی طلب الذین خرجوا إلی مکة فنزلوا البیداء خسف بهم... ؛(1)
1) الفتن، ص203.
کسانی به سمت مکه میروند و سپاهی به دنبال آنان روانه میشود. چون در بیداء فرود آمدند در زمین فرو میروند... .
و از امام باقر علیه السلام چنین حدیث شده است:
إذا سمع العائذ الذی بمکة بالخسف خرج مع اثنی عشر ألفا فیهم الأبدال حتی ینزلوا إیلیاء فیقول الذی بعث الجیش حین یبلغه الخبر بإیلیاء لعمرو الله لقد جعل الله فی هذا الرجل عبرة بعثت إلیه ما بعثت فساخوا فی الأرض... ؛(1)
وقتی کسی که به مکه پناه برده خبر خسف را بشنود با دوازده هزار نفر که در میانشان ابدال نیز هستند خروج میکند تا اینکه در بیتالمقدس فرود میآیند. پس وقتی آنکه سپاه را به سوی او روانه کرده خبر خسف را در بیتالمقدس میشنود میگوید به خدا سوگند خدا در این مرد عبرتی قرار داده است. من به سویش سپاهی روانه کردم ولی آنها در زمین فرو رفتند... .
البته روایاتی دیگر به صراحت بیان کردهاند کس که آنکه سپاه سفیانی در تعقیب او به سمت مکه روانه میشود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. از جمله امام باقر علیه السلام در روایت معتبری چنین فرمودند:
... وَ یَبْعَثُ السُّفْیَانِیُّ بَعْثاً إِلَی الْمَدِینَةِ فَیَنْفَرُ الْمَهْدِیُّ مِنْهَا إِلَی مَکَّةَ، فَیَبْلُغُ أَمِیرَ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ أَنَّ الْمَهْدِیَّ قَدْ خَرَجَ إِلَی مَکَّةَ، فَیَبْعَثُ جَیْشاً عَلَی أَثَرِهِ فَلَا یُدْرِکُهُ حَتَّی یَدْخُلَ مَکَّةَ خائِفاً یَتَرَقَّبُ عَلَی سُنَّةِ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ علیه السلام... ؛(2)
... و سفیانی سپاهی را به سوی مدینه میفرستد. پس از آنکه مهدی به سمت مکه کوچ میکند به فرمانده سپاه سفیانی
گزارش میرسد که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سمت مکه حرکت کرده است. او سپاهی را به دنبالش روانه میکند ولی به او نمیرسند و او همچون موسی بن عمران ترسان و نگران وارد مکه میشود... .
از روایات یادشده چنین استفاده میشود که سپاه خسف قصد جان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را میکند و کوچ آن حضرت از مکه به دلیل تهدیدی است که برای جان ایشان در مدینه وجود داشته است. این مطلب هم از تعقیب سپاه خسف که سپاهی نظامی است قابل استنباط است و هم از این تعبیر روایت که آن حضرت ترسان و نگران وارد مکه میشوند.
و گذشت که بازگشت روایاتی که به ظاهر جهت حرکت را به شهر مدینه میدانند به روایاتی است که جهت حرکت را شهر مکه میدانند. بر این اساس، این دو دسته دربارة هدف سپاه که کشتن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است اتفاقنظر دارند.
اگر کسی تفسیر یادشده دربارة روایاتی که جهت حرکت را مدینه میدانند نپذیرد، روایات دسته نخست به نظر دفاعپذیرتر میآیند؛ زیرا همچنان که خواهد آمد خسف بیداء حادثهای اعجازآمیز است و معجزه پدیدهای استثنایی است که در موارد ضرورت انجام میپذیرد. با وجود این اگر هدف سپاه سفیانی را کشتن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و خسف را به دلیل محافظت از جان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بدانیم. این حادثه با ضابطة معجزه همآهنگ خواهد بود؛ چراکه با ورود سپاه مجهز سفیانی به شهر مکه آن هم در شرایطی که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آغاز راه هستند و هنوز سپاه خود را ساماندهی مناسب نکردهاند کشته شدن آن حضرت حتمی است. بنابراین ناگزیر سپاه سفیانی به صورت معجزهگونه نابود میشود، اما اگر به دستة دوم روایات ملتزم شویم و جهت حرکت سپاه سفیانی را مدینه بدانیم و آن هم نه برای کشتن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق حادثة معجزآمیز خسف به نظر توجیهپذیر نخواهد بود.
پس از آنکه سپاه سفیانی به قصد ترور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عازم مکه میشود در میانة راه و در منطقه بیداء این لشکر در زمین فرو میرود و به جز دو یا سه نفر کسی از آنها زنده نمیماند. روایات متعددی گزارشگر رخ دادن حادثة خسف بیداء هستند که در طی مباحث قبل بسیاری از آنها ذکر شدند و از اینرو نیازی به تکرار مجدد آنها نیست. این رخداد حادثهای اعجازآمیز است که با ارادة خداوندی و دخالت نیروهای غیبی انجام میپذیرد. اعجازآمیز بودن این رخداد تعدادی از روایات قابل استنباط است. تعبیر پارهای از روایات این است که منادی آسمانی ندا میدهد و به زمین دستور فرو بلعیدن لشکر سفیانی را میدهد. از جمله اینکه امام باقر علیه السلام در ادامة روایت معتبر پیشین میفرمایند:
قَالَ: فَیَنْزِلُ أَمِیرُ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ الْبَیْدَاءَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: یَا بَیْدَاءُ، أَبِیدِی الْقَوْمَ، فَیَخْسِفُ بِهِمْ، فَلَا یُفْلِتُ مِنْهُمْ إِلَّا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ... ؛(1)
پس فرمانده سپاه سفیانی در بیداء فرود میآید و ندادهندهای از آسمان ندا میدهد ای بیداء، این جماعت را نابود کن! پس در زمین فرو میروند و جز سه نفر کسی از آنها باقی نمیماند... .
تعبیر برخی دیگر از روایات این است که خداوند به بیداء دستور میدهد لشکر سفیانی را فرو بلعد. از جمله در حدیث معتبری از امام باقر علیه السلام چنین روایت شده است:
فإذا جاء إلی البیداء یخرج إلیه جیش السفیانی فیأمر الله الأرض فتأخذ اقدامهم... ؛(2)
چون به بیداء برسد سپاه سفیانی به سویش روانه میشود. پس خداوند به زمین دستور میدهد و زمین آنها را میگیرد... .
البته از آنجا که اقدام جبرئیل به امر خداوند سبحان انجام میپذیرد در یک روایت خسف به خداوند نسبت داده شده و در روایت دیگر به جبرئیل و از این نظر این دو روایت مضمونی همسو و همآهنگ دارند. به هر روی گذشته از نکتة یادشده، دستور مستقیم خداوند و دخالت جبرئیل در این ماجرا به روشنی بر این مطلب دلالت دارد که حادثة یادشده امری خارقالعاده و اعجازآمیز است. در پاسخ به این پرسش که در نظام آفرینش اصل بر این است که جریان امور از مجرای عادی و طبیعی آن باشد و تحقق پدیدههای اعجازآمیز در حالت اضطرار و در شرایط ویژه انجام بپذیرد باید دید چگونه خسف بیداء که رخدادی اعجازآمیز است اتفاق میافتد. آنچه باعث شده است که این رخداد معجزهآسا اتفاق بیافتد این است که وقتی سپاه خسف در دل زمین فرو میرود یا زمانی است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در شرف حرکت جهانی خود هستند یا از اعلان عمومی آن چیزی نگذشته است و جمعیت انبوه مؤمنان جهان فرصت پیوستن به آن حضرت را پیدا نکردهاند. به همین دلیل آن حضرت از نظر عِده و عُده در ضعف به سر میبرند و هنوز در شرایطی نیستند که بتوانند از جان خودشان محافظت نمایند و در این شرایط اگر یک سپاه نیرومند با ابزار و ادوات نظامی که قصد کشتن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دارد به مکه وارد شود به راحتی خواهد توانست به هدف شوم خود برسد و روشن است که با کشته شدن آن حضرت تمام برنامههای الهی برای تشکیل حکومت عدل جهانی به هم خواهد ریخت. از اینرو آن
شرایط ویژه و اضطراری که مجوز تحقق معجزه است در این موقعیت فراهم خواهد بود و در نتیجه اعجاز نیز شکل خواهد گرفت و با دخالت ارادة الهی لشکر سفیانی به شکل معجزهآسا در دل زمین فرو خواهد رفت.
رخداد مورد بحث چه زمانی روی میدهد؟ سه دسته روایت وجود دارند که به ترتیب بیان میشوند:
الف) روایاتی که حادثة خسف بیداء را مربوط به قبل از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانند. این روایات از این قرارند:
خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ: الصَّیْحَةُ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْیَمَانِیُّ؛(1)
پیش از قیام قائم پنج نشانه است: ندا و سفیانی و خسف و کشته شدن نفس زکیه و یمانی.
مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِی لَا بُدَّ أَنْ یَکُونَ مِنْ قَبْلِ قِیَامِ الْقَائِمِ: خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ، وَ الْمُنَادِی مِنَ السَّمَاء؛(2)
از حتمیاتی که ناگزیر پیش از قیام قائم خواهد بود خروج سفیانی و خسف بیداء و کشته شدن نفس زکیه و ندادهندهای از آسمان خواهد بود.
قُلْتُ لَهُ: مَا مِنْ عَلَامَةٍ بَیْنَ یَدَیْ هَذَا الْأَمْرِ؟ فَقَالَ: بَلَی! قُلْتُ: وَ مَا هِیَ؟ قَالَ: هَلَاکُ الْعَبَّاسِیِّ وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ؛(1)
پرسیدم پیش از این امر نشانهای خواهد بود؟ فرمودند: آری! پرسیدم: آن چیست؟ فرمودند: هلاکت عباسی و خروج سفیانی و کشته شدن نفس زکیه و خسف بیداء.
قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ! مَتَی خُرُوجُ الْقَائِمِ علیه السلام؟ فَقَالَ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ! إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ لَا نُوَقِّتُ، وَ قَدْ قَالَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم: کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ. یَا أَبَا مُحَمَّدٍ! إِنَّ قُدَّامَ هَذَا الْأَمْرِ خَمْسَ عَلَامَاتٍ: أُولَاهُنَّ النِّدَاءُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ خُرُوجُ الْخُرَاسَانِیِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ؛(2)
عرض کردم: فدایت شوم! خروج قائم چه زمانی است؟ فرمودند: ای ابومحمد، ما خاندانی هستیم که وقت تعیین نمیکنیم و محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آنانکه تعیین وقت میکنند دروغ میگویند. ای ابومحمد، پیش از این امر پنج نشانه است: اولینش ندایی است در ماه رمضان و خروج سفیانی و خروج خراسانی و کشته شدن نفس زکیه و خسف بیداء.
... و یخرج الجیش فی طلب الرجلین و یخرج المهدی منها علی سنة موسی «خَائِفاً یَتَرَقَّبُ» حتی یقدم مکة و تقبل الجیش حتی إذا نزلوا البیداء و هو جیش الهلاک خسف بهم فلا یفلت منهم الا
مخبر فیقوم القائم بین الرکن و المقام فیصلی و ینصرف و معه وزیره فیقول... ؛(1)
... و آن سپاه برای گرفتن آن دو مرد حرکت میکند و مهدی همچون موسی هراسان و نگران از مدینه خارج میشود تا اینکه وارد مکه میشود و آن سپاه که سپاه نابودی است میآید و چون به بیداء رسید در زمین فرو میرود و جز کسی که خبر بیاورد از آنان زنده نمیماند. پس قائم میان رکن و مقام میایستد و نماز میگزارد، سپس نماز را تمام کرده و در حالی که وزیرش با اوست آغاز به سخن میکند و میگوید...
البته روایت اخیر را که مرحوم عیاشی به صورت مرسل از جابر جعفی از امام باقر علیه السلام نقل کرده است همچنان که خواهد آمد مرحوم نعمانی به سند معتبر روایت کرده و به جای «فیقوم القائم» که به جهت حرف «فاء» بر ترتیب دلالت دارد، تعبیر «و القائم یومئذ بمکة» در آن وجود دارد این حدیث را نمیتوان در زمرة روایاتی محسوب کرد که از تقدم خسف بر ظهور سخن میگویند.
چهار حدیث یادشده همگی بر این مطلب تأکید داشتند که خسف بیداء از نشانههایی است که پیش از قیام قائم اتفاق میافتد.
ب) روایاتی که بر اساس آنها خسف بیداء پس از ظهور است بدین قرارند:
... حَتَّی یَنْزِلَ مَکَّةَ فَیُخْرِجَ السَّیْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ یَلْبَسَ الدِّرْعَ وَ یَنْشُرَ الرَّایَةَ وَ الْبُرْدَةَ وَ الْعِمَامَةَ وَ یَتَنَاوَلَ الْقَضِیبَ بِیَدِهِ وَ یَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِی
1) تفسیر العیاشی ، ج1 ، ص64.
ظُهُورِهِ ... فَیَظْهَرُ عِنْدَ ذَلِکَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ فَیُبَایِعُهُ النَّاسُ وَ یَتَّبِعُونَهُ وَ یَبْعَثُ الشَّامِیُّ عِنْدَ ذَلِکَ جَیْشاً إِلَی الْمَدِینَةِ فَیُهْلِکُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ... ؛(1)
... تا اینکه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مکه فرود میآید و شمشیر را از نیام بیرون میکشد و زره را به تن میکند و پرچم را برمیافرازد و عبا و عمامه میپوشد و عصا به دست میگیرد و از خداوند اذن ظهور میگیرد... پس در این حال صاحب این امر ظهور میکند و مردم با او بیعت میکنند و از او تبعیت مینمایند و شامی (سفیانی) در این حال سپاهی را به مدینه گسیل میدارد و خداوند پیش از آن آنها را هلاک میکند...
در این روایت واژة بیداء به صراحت نیامده است اما به قرینة سایر روایات مقصود از هلاکت سپاهی که به سوی مدینه گسیل میشود همان خسف است، همچنان که شارحان کافی همچون علامه مجلسی(2)و ملاصالح مازندرانی(3)تذکر دادهاند:
وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ وَ هُمْ وَ اللَّهِ أَصْحَابُ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف یَجْتَمِعُونَ وَ اللَّهِ إِلَیْهِ فِی سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ، فَإِذَا جَاءَ إِلَی الْبَیْدَاءِ یَخْرُجُ إِلَیْهِ جَیْشُ السُّفْیَانِیِّ فَیَأْمُرُ اللَّهُ الْأَرْضَ فَتَأْخُذُ أَقْدَامِهِمْ... ؛(4)
و اگر عذاب را از آنها به تأخیر بیندازیم تا زمان جماعتی معین که آنها اصحاب قائم هستند به خدا سوگند در یک لحظه نزد
او گرد میآیند و چون به بیداء برسد سپاه سفیانی به سوی او حرکت میکند. پس خداوند به زمین دستور میدهد و زمین آنها را میگیرد... .
یَخْرُجُ الْقَائِمُ فَیَسِیرُ حَتَّی یَمُرَّ بِمُرٍّ، فَیَبْلُغُهُ أَنَّ عَامِلَهُ قَدْ قُتِلَ فَیَرْجِعُ إِلَیْهِمْ فَیَقْتُلُ الْمُقَاتِلَةَ، وَ لَا یَزِیدُ عَلَی ذَلِکَ شَیْئاً، ثُمَّ یَنْطَلِقُ فَیَدْعُو النَّاسَ حَتَّی یَنْتَهِیَ إِلَی الْبَیْدَاءِ فَیَخْرُجُ جَیْشَانِ لِلسُّفْیَانِیِّ فَیَأْمُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْأَرْضَ أَنْ تَأْخُذَ بِأَقْدَامِهِم... .(1)
... یجمعون فی ساعة واحدة قزعا کقزع الخریف فیصبح بمکة فیدعو الناس إلی کتاب الله و سنة نبیه صلی الله علیه... حتی ینتهی إلی البیداء، فیخرج إلیه جیش السفیانی فیأمر الله الأرض فیأخذهم من تحت أقدامهم؛(2)
بر اساس این دسته از روایات، خسف پس از قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق میافتد؛ چراکه جمع شدن اصحاب امام نزد آن حضرت و خروج از شهر مکه و نیز منصوب کردن کارگزار برای شهر مکه و... همگی به معنای آغاز شدن قیام جهانی آن حضرت است.
ج) سومین دسته از روایات از همزمانی ظهور با خسف بیداء سخن میگویند این روایات بدین قرارند:
امام باقر علیه السلام در حدیث معتبری فرمودند:
... فَیَنْزِلُ أَمِیرُ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ الْبَیْدَاءَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: یَا بَیْدَاءُ، أَبِیدِی الْقَوْمَ فَیَخْسِفُ بِهِمْ، فَلَا یُفْلِتُ مِنْهُمْ إِلَّا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ، یُحَوِّلُ اللَّهُ وُجُوهَهُمْ إِلَی أَقْفِیَتِهِمْ وَ هُمْ مِنْ کَلْبٍ وَ فِیهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها» الْآیَةَ. قَالَ: وَ الْقَائِمُ یَوْمَئِذٍ بِمَکَّةَ، قَدْ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَی الْبَیْتِ الْحَرَامِ مُسْتَجِیراً بِهِ، فَیُنَادِی: یَا أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّا نَسْتَنْصِرُ اللَّهَ فَمَنْ أَجَابَنَا مِنَ النَّاسِ فَإِنَّا أَهْلُ بَیْتِ نَبِیِّکُم... .(1)
إِذَا خُسِفَ بِجَیْشِ السُّفْیَانِیِّ إِلَی أَنْ قَالَ وَ الْقَائِمُ یَوْمَئِذٍ بِمَکَّةَ عِنْدَ الْکَعْبَةِ مُسْتَجِیراً بِهَا یَقُولُ أَنَا وَلِیُّ اللَّهِ أَنَا أَوْلَی بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم فَمَنْ حَاجَّنِی فِی آدَمَ فَأَنَا أَوْلَی النَّاس... .(2)
گرچه روایت نخست را جابر از امام باقر علیه السلام روایت میکند و روایت دوم را فضل از حسن بن محبوب و به صورت مرفوع از امام باقر علیه السلام روایت میکند، به احتمال زیاد این دو در واقع یک روایتند؛ چرا که اولاً متن کامل آنها با یکدیگر مشابهتهای فراوانی دارند، ثانیاً در سند روایت نخست حسن بن محبوب وجود دارد، همچنان که با دقت در سند حدیث نخست معلوم میشود منبع این روایت کتاب حسن بن محبوب بوده است.
از میان روایات یادشده روایات دستة سوم را میتوان به روایات
دست اول بازگرداند؛ به این توضیح که تعبیر سومین دسته روایات این بود که قائم در آن روز که حادثة خسف اتفاق میافتد در مکه است. تعبیر «القائم یومئذ بمکة» بیش از این دلالت ندارد که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روز خسف در شهر مکه شرف حضور دارند و حادثة خسف در همان روز قیام اتفاق میافتد، اما اینکه به لحاظ زمانی در همان روز ابتدا قیام اتفاق میافتد یا خسف یا اینکه این دو دقیقاً همزمانند از این روایت قابل استنباط نیست. بنابراین احتمال دارد که حادثة قیام و خسف در یک روز اتفاق بیفتند، ولی خسف ساعاتی پیش از قیام باشد. بنابراین روایات دستة سوم با دستة اول همآهنگ خواهند بود و البته دسته سوم را از این جهت به دستة دوم نمیتوان بازگرداند؛ زیرا از تعابیری که در روایات دستة دوم وجود دارد استفاده میشود که میان قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حادثة خسف بیش از یک روز فاصله وجود دارد. بنابراین، نمیتوان گفت در یک روز قیام اتفاق میدهد و به فاصلة چند ساعت پس از آن، حادثة خسف.
از مجموع روایات پیشگفته روشن شد که در خصوص زمان تحقق خسف دو دسته روایت وجود دارد که هر کدام مشتمل بر دو روایت معتبر بود و به لحاظ تعداد روایات دستة اول شش عدد و بیشتر از دستة دوم هستند. البته این کثرت به اندازهای نیست که باعث ترجیح آن بر دستة دوم روایات شود و از سوی دیگر گذشته از تعارض در مسئلة زمان خسف روایات دسته دوم و سوم از این نظر نیز با یکدیگر در تعارضند که به دلالت روایات دستة دوم امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان خسف در منطقة بیداء شرف حضور دارند، حال آنکه طبق مضمون دستة سوم مکان حضور آن حضرت در زمان خسف مکه است. از اینرو دربارة زمان دقیق خسف و نسبت زمانی آن با ظهور
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت قاطعانه نمیتوان قضاوت کرد. روایات یادشده گرچه از جهتی با یکدیگر در تعارض بودند لیکن در اصل اینکه خسف بیداء تحقق خواهد یافت و نیز اینکه این حادثه برای سپاه سفیانی رخ خواهد داد و نیز اینکه این رخداد با فاصلة اندکی از ظهور خواهد بود اتفاقنظر دارند و تعارض اندکی که در بخشی از مضمون آنها وجود دارد میتواند ناشی از اشتباه سهوی راویان احادیث باشد که در نقل ماجرا و بیان تقدم و تأخر اجزای آن به خطا رفتهاند و در بیان سیر ماجرا برخی از اجزا را به اشتباه بر برخی دیگر مقدم کردهاند.
(1) چهارمین نشانهای که در نوشتار پیش رو بررسی خواهد شد، کشته شدن نفس زکیه است. این نشانه در قیاس با سفیانی و صیحۀ آسمانی، روایات کمتری را به خود اختصاص داده است، اما این روایات در کتابهایی معتبر همچون کافی، کمال الدین، الغیبة نعمانی و شیخ طوسی گزارش شده است. از اینرو شایسته است دربارۀ محتوا و اسناد آنها به تحقیق پرداخت. افزون بر این، برخی بر این باورند که این نشانه مربوط به گذشتۀ تاریخ بوده است و نباید منتظر تحقق آن در آینده باشیم. بنابراین، باید در اینباره نیز تحقیقی روشمند انجام شود. این نوشتار میکوشد ابعاد مختلف این موضوع را تبیین نماید و در حد توان خود با استناد به سخنان پیشوایان دینی، از ابهامات این مسئله بکاهد.
1) این بخش با همکاری فاضل گرامی آقای محمدعلی قاسمی تدوین شده است که بدینوسیله از ایشان تقدیر میشود.
در مجموع روایت علایم ظهور، از پنج نشانه به صورت ویژه و مستقل سخن به میان آمده است. اهمیت این نشانهها را میتوان هم از تعدد روایات مربوط به آنها(1)و هم از جداسازی و بیان این نشانهها به شکل مستقل دریافت. کشته شدن نفس زکیه از نشانههای پنجگانهای به شمار میرود که در برخی روایات به آن تصریح شده است. امام صادق علیه السلام در حدیثی - که علامه مجلسی درباره آن مینویسد: حسن کالصحیح و الشهید الثانی عده صحیحاً -(2)میفرماید:
خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ: الصَّیْحَةُ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْیَمَانِی... ؛(3)
پیش از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پنج نشانه تحقق پیدا میکند: صیحه آسمانی، خروج سفیانی، فرو رفتگی در بیدا (مکانی نزدیک مکه)، کشته شدن نفس زکیه و خروج یمانی... .
سپس امام علیه السلام در پاسخ به عمر بن حنظله که پرسید: اگر فردی از اهلبیت شما پیش از تحقق این نشانهها خروج کرد، آیا او را در قیام همراهی کنیم، فرمودند: خیر!
در روایتی دیگر، امام صادق علیه السلام به ابوبصیر فرمودند:
... یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ قُدَّامَ هَذَا الْأَمْرِ خَمْسَ عَلَامَاتٍ أُولَاهُنَّ النِّدَاءُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ خُرُوجُ الْخُرَاسَانِیِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاء؛(4)
ای ابومحمد، پیش از این امر، پنج علامت روی خواهد داد که اولین آنها ندا در ماه رمضان و سپس قیام سفیانی و خراسانی و کشته شدن نفس زکیه و خسف بیداست.
از دیگر ویژگیهایی که در روایات برای کشته شدن نفس زکیه بیان شده و اهمیت این رخداد را مینماید، حتمی بودن این واقعه است. این مطلب در روایات متعددی با تعابیر مختلفی چون: «محتوم»، «لابدّ ان یکون»، «لایخرج حتی» و... بیان شده است؛(1)از جمله در روایت معتبری، ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام میپرسد:
ان اباجعفر علیه السلام کان یقول: ان خروج السفیانی من المحتوم؟ قال [لی]: نعم و اختلاف ولد العباس من المحتوم و قتل النفس الزکیة من المحتوم و...؛(2)
امام باقر علیه السلام پیوسته میفرمودند خروج سفیانی از محتومات است. امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمودند: بله و اختلاف فرزندان عباس و کشته شدن نفس زکیه از محتومات است و...
و در روایت معتبر دیگری از امام صادق علیه السلام پرسیده شد: آیا سفیانی از محتومات است؟ آن حضرت فرمودند:
نَعَمْ، وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْقَائِمُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خَسْفُ الْبَیْدَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ کَفٌّ تَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ النِّدَاءُ مِنَ السَّمَاء... ؛(3)
بله، و کشته شدن نفس زکیه از حتمیات است و قائم از حتمیات است و خسف بیدا از حتمیات است و دستی که از آسمان نمایان میشود از حتمیات است و ندا از حتمیات است... .
و در روایتی دیگر که بر اساس برخی از مبانی معتبر است، از امام صادق علیه السلام چنین روایت شده است:
مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِی لَا بُدَّ أَنْ یَکُونَ مِنْ قَبْلِ قِیَامِ الْقَائِمِ، خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْمُنَادِی مِنَ السَّمَاء؛(1)
از حتمیاتی که به ناچار پیش از قیام قائم رخ خواهد داد، خروج سفیانی و خسف بیدا و کشته شدن نفس زکیه و ندا دهندهای از آسمان خواهد بود.
مطلب یاد شده، در حدیث حمران بن اعین از امام صادق علیه السلام با تأکید بیشتری تبیین شده است. آن حضرت در حدیث یاد شده میفرماید:
مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِی لَا بُدَّ أَنْ یَکُونَ مِنْ قَبْلِ قِیَامِ الْقَائِمِ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْمُنَادِی مِنَ السَّمَاء.(2)
1) الغیبة للنعمانی، ص272. سند این روایت بدین صورت است: احمد بن محمد بن سعید، عن علی بن الحسن التیملی، عن محمد و احمد ابناء الحسن، عن علی بن یعقوب الهاشمی، عن هارون بن مسلم، عن ابی خالد القماط، عن حمران بن اعین. مشکلی که در سند این روایت وجود دارد، علی بن یعقوب است که درکتب قدما توثیق صریحی دربارهاش وجود ندارد، لیکن کسانی همچون صاحب جواهر (جواهر الکلام، ج30، ص94) صاحب ریاض (ریاض المسائل، ج11، ص284) به دلیل اینکه بنوفضال از او روایت کردهاند، به وثاقتش حکم نمودهاند. آیتالله شبیری زنجانی نیز بر اساس مبنای دیگر او را ثقه میداند. (کتاب نکاح، ج18، ص5752)
2) الغیبة للنعمانی، ص272، باب14، ح26.
از محتوماتی که چارهای از تحقق آنها پیش از قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست، قیام سفیانی، فرو رفتن در سرزمین بیداء، کشته شدن نفس زکیه و منادی آسمانی است.
واژه «لابد» در این حدیث، نسبت به احادیث پیشین، بر حتمی و یقینی بودن این نشانهها بیشتر تأکید میکند. بنابراین، با توجه به روایتهای پیشگفته، کشته شدن نفس زکیه از نشانههای حتمی ظهور است.
زکات در لغت عرب به معنای طهارت و رشد و نموّ آمده است.(1)بر این اساس، در معنای نفس زکیه دو احتمال وجود دارد:
به معنای نفس طاهر، یعنی شخصی که گناهی مرتکب نشده است؛
به معنای شخصیت متکامل و رشد یافته است.
برای تأیید معنای اول، قراینی وجود دارد:
ألا اُخبرکم باخر ملک بنی فلان قتل نفس حرام فی یوم حرام...؛(2)
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن سلطنت خاندان فلان خبر ندهم؟ هنگام کشته شدن نفسی حرام در روزی حرام... .
واژه حرام، در این روایت به معنای ممنوع است، یعنی آنکه او را به دلیل پاکی و بیگناهیاش نباید کشت. بنابراین، واژه نفس زکیه که
در سایر روایات به کار رفته نیز به معنای شخصیت پاک و بیگناه خواهد بود.
أما إنّی ساُحدِّثُکم بالنفس الطیبة الزکیة و تضریح دمه بین الرکن و المقام...؛(1)
من شما را از نفس پاک و بیگناه و کشته شدن او میان رکن و مقام خبر میدهم.
در این روایت نیز نفس زکیه به طیبه توصیف شده و به معنای شخصیت پاک و بیگناه است.
علاوه بر این، از واژه نفس زکیه در قرآن کریم نیز استفاده شده و به معنای شخصیت پاک و بیگناه آمده است:
gأَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍf(2)
به نظر میرسد این واژه در روایات به همان معنای قرآنی اش به کار رفته است.
قراین زیر معنای دوم را تأیید میکنند:
بیتردید ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مهمترین رخداد عالم وجود در آخرالزمان خواهد بود و کشته شدن نفس زکیه از نشانههای چنین حادثه بزرگی است. ایفای نقش علامت برای این واقعه بیبدیل، زمانی امکان میپذیرد که این علامت، اهمیت ویژه و در نتیجه انعکاس وسیعی داشته باشد، و این هم جز با برجسته بودن شخصیت نفس زکیه میسور نیست.
تعدد روایاتی که به این حادثه اشاره دارند و تأکید پیشوایان دینی
بر حتمیت این رویداد، اهمیت فوقالعاده آن و مهم بودن شخصیت نفس زکیه را مینمایاند.
از قرائنی که در تأیید معنای دوم گذشت، اگر نتوان اثبات کرد که نفس زکیه معنای شخصیت برجسته و ممتاز دارد، به یقین میتوان گفت که مصداق نفس زکیه، شخصیتی برجسته و ویژه است.
در صورتیکه نفس زکیه به معنای پاکی و برائت باشد، در مصداق آن دو احتمال وجود دارد:
او شخص بیگناه معینی است که در زمان و مکان خاص و با کیفیتی خاص کشته میشود؛
یکی از آثار دوران فتنه و انحراف در آخرالزمان کشته شدن تعدادی از انسانهای بیگناه است. بنابراین، نفس زکیه معنای کلی و فراگیر دارد و به شخص معینی اشاره ندارد.(2)
به نظر میرسد، واژه نفس زکیه ظهور در این دارد که او یک نفر بیشتر نیست و از سوی دیگر سایر خصوصیاتی که در روایات برای وی بیان شده، مانند روایاتی که نام او را ذکر یا فاصله میان کشته شدن او و ظهور را بیان نمودهاند و...، به وحدت مصداق این واژه، و نه عام و کلی بودن آن دلالت دارند. از اینرو، حمل نفس زکیه بر معنای عام
آن، بدون دلیل و بلکه مخالف با ظاهر روایات است.
پارهای از احادیث نام نفس زکیه را «محمد» معرفی کردهاند، امام باقر علیه السلام دراینباره فرموده است:
اسمه محمد بن الحسن؛(1)
اسم نفس زکیه محمد فرزند حسن است.
از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است:
... و قتل غلام من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بین الرکن و المقام اسمه محمد بن الحسن و لقبه النفس الزکیه...؛(2)
[قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگامی قیام میکند که] ... نوجوانی از اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که نامش محمد بن الحسن و لقبش نفس زکیه است، میان رکن و مقام کشته شود... .
دو روایت یاد شده به دلیل ضعف سند قابل اعتماد نیستند.
اکثر روایاتی که ابعاد مختلف کشته شدن نفس زکیه را شرح دادهاند، برای اشاره به این شخصیت از لقب او (نفس زکیه) بهره گرفتهاند، نه نام واقعی وی.
برای مثال، امام صادق علیه السلام در پاسخ به این که سخن امام باقر علیه السلام پیوسته میفرمود خروج سفیانی از نشانههای حتمی است، فرمودهاند:
نعم، و اختلاف ولد العباس من المحتوم و قتل النفس الزکیة من المحتوم و خروج القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف من المحتوم؛(1)
بلی، اختلاف فرزندان عباس و کشته شدن نفس زکیه حتمی است و خروج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز حتمی به شمار میآید.
پیشوایان دینی برای اشاره به نفس زکیه، از واژههای دیگری نیز استفاده کردهاند، گرچه ممکن است در اصطلاح به آنها لقب گفته نشود. واژههای یاد شده، بدین قرارند:
امام صادق علیه السلام در حدیث معتبری فرمودند:
امسک بیدک هلاک الفلانی، و خروج السفیانی و قتل النفس و جیش الخسف و الصوت...؛(2)
برای اعتبار احمد بن محمد بن سعید، نک: رجال النجاشی، ص94.
برای اعتبار علی بن الحسن، نک: رجال النجاشی، ص257.
برای اعتبار علی بن مهزیار، نک: رجال النجاشی، ص253.
برای اعتبار حماد بن عیسی، نک: رجال النجاشی، ص142.
برای اعتبارحسین بن المختار نک: معجم رجال الحدیث، ج7، ص93.
برای اعتبار ابن ابییعفور نک: رجال النجاشی ص213.
هلاکت فلانی و خروج سفیانی و کشته شدن نفس و سپاهی که در زمین فرو میرود و ندا را را با دستت بشمار... .
به نظر میرسد، به قرینه دیگر روایاتی که کشته شدن نفس زکیه را در کنار خروج سفیانی، ندای آسمانی و خسف بیداء آوردهاند، «نفس»
در این روایت نیز همان نفس زکیه است.
امام علی علیه السلام فرمودهاند:
الا اخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا بلی یا امیرالمؤمنین. قال: قتل نفس حرام فی یوم حرام فی بلد حرام عن قوم من قریش...؛(1)
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن حکومت خاندان فلان خبر ندهم؟ گفتیم بله یا امیرالمؤمنین. حضرت فرمود: هنگام کشته شدن نفسی حرام در روزی حرام در سرزمینی حرام از تیره قریش... .
امام صادق علیه السلام از سلمان چنین روایت میکند:
اما انی ساحدثکم بالنفس الطیبة الزکیة و تضریح دمه بین الرکن و المقام؛(2)
آگاه باشید! من شما را از نفس پاک و بیگناه و کشته شدن او میان رکن و مقام خبر میدهم.
امام باقر علیه السلام در اینباره فرمودند:
... و قتل غلام من آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم بین الرکن و المقام اسمه محمد بن الحسن النفس الزکیة؛(3)
[از علایم ظهور] کشته شدن نوجوانی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان رکن و مقام است که نامش محمد بن حسن، نفس زکیه است.
امام علی علیه السلام دراینباره فرمودند:
لایطهرالله الارض من الظالمین حتی یسفک الدم الحرام؛(1)
خداوند زمین را از ظالمان پاک نمیگرداند، مگر اینکه خون حرام ریخته شود.
در این روایت به نفس زکیه تصریح نشده، اما به نظر می رسد با توجه به دیگر روایاتی که در مقام شمارش علایم پیش از ظهور از کشته شدن تنها یک شخصیت مهم گزارش دادهاند، خون حرام در این روایت، همان نفس زکیه است.
روایات به چند صورت از نسب نفس زکیه سخن گفتهاند:
امام علی علیه السلام فرمودهاند:
الا اخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا بلی یا امیرالمؤمنین. قال: قتل نفس حرام فی یوم حرام فی بلد حرام عن قوم من قریش؛(2)
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن حکومت فلان خبر ندهم؟ گفتیم آری یا امیرالمؤمنین. حضرت فرمود هنگام کشته شدن نفسی حرام در روزی حرام در شهری حرام از تیره قریش.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
... وقتل غلام من آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم بین الرکن و المقام اسمه محمد بن الحسن النفس الزکیة؛(1)
این روایت از امام صادق علیه السلام(2)و سفیان بن ابراهیم الجریری(3)از اصحاب امام باقر علیه السلام نیز نقل شده است.
از این سه روایت استفاده میشود که نفس زکیه از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، اما درباره محمد بن حسن دو احتمال وجود دارد:
الف) منظور از حسن، امام حسن مجتبی علیه السلام است؛
ب) منظور از حسن، پدر حقیقی و بدون واسطه اوست.
بر این اساس، از این روایات نمیتوان حسنی بودن (انتساب نفس زکیه به خاندان امام حسن مجتبی علیه السلام) را استفاده کرد. البته احتمال اینکه نام پدر حقیقی نفس زکیه حسن باشد، بسیار بعید مینماید؛ چرا که در روایات برای پدر نفس زکیه موقعیت مهم یا فعالیت خاصی بیان نشده است. وی شخصیتی عادی و معمولی خواهد داشت. از اینرو، ذکر نام وی در روایات و تأکید بر اینکه نفس زکیه فرزند چنین پدری است، توجیه معقول و منطقی ندارد.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
... و النفس الزکیة من ولد الحسین...؛(4)
و نفس زکیه از فرزندان حسین علیه السلام است... .
روایت یاد شده را عیاشی در تفسیر خود از امام باقر علیه السلام نقل مرسل کرده است. این روایت، با الفاظی مشابه به سند معتبر در کتاب غیبت نعمانی(1)نیز وجود دارد. مقایسه فقرات این دو روایت و نقل شدن آن دو از جابر جعفی، از امام باقر علیه السلام نشان میدهد این دو حدیث جز یک حدیث نیستند. اما از آنجا که جمله «والنفس الزکیة من ولد الحسین» در کتاب غیبت نعمانی که سند معتبری دارد، نیامده است، از اینرو، به روایتی که نفس زکیه را از فرزندان امام حسین علیه السلام میداند نیز به دلیل ضعف سند و هم به دلیل فقدان این فقره در نقل دیگر همان روایت، نمیتوان اعتماد کرد.
بنابراین، به دلیل ضعف سند روایات یاد شده درباره نسب نفس زکیه نمی توان قاطعانه قضاوت کرد. البته در کتاب شریف کافی در روایت صحیحی از کشته شدن شخصی حسنی، اندکی پیش از ظهور گزارش شده، اما از آنجا که دلیل قاطعانهای بر یکی بودن حسنی یاد شده با نفس زکیه وجود ندارد، نمیتوان آن را بر انتساب نفس زکیه به خاندان امام حسن مجتبی علیه السلام دلیل دانست، گرچه احتمال آن وجود دارد.
... و یستأذن الله فی ظهوره فیطّلع علی ذلک بعض موالیه، فیأتی الحسنی فیخبره الخبر فیبتدر الحسنی الی الخروج فیثب علیه اهل مکة فیقتلونه و یبعثون برأسه الی الشامی فیظهر عند ذلک صاحب هذا الامر؛(2)
... و مهدی علیه السلام از خداوند درباره ظهورش اجازه میخواهد. پس یکی از موالیان آن حضرت از این موضوع آگاه میشود و نزد حسنی میآید و او را از این خبر آگاه میکند و حسنی در
قیام بر آن حضرت پیشدستی میکند، پس مردم مکه بر او میشورند و او را به قتل میرسانند و سرش را نزد شامی میفرستند. در این هنگام صاحب این امر ظهور میکند.
این احتمال را روایتی تأیید میکند که کشته شدن نفس زکیه را به فرمان سفیانی میداند،(1)همچنانکه طبق روایات بالا، فرستاده شدن سر نفس زکیه برای شامی کشته شدن وی را به دستور سفیانی نشان میدهد.
در زمینه هدف نفس زکیه و اقدامات او که سبب شهادت وی میگردد، روایت معتبری به دست ما نرسیده است، اما بر اساس حدیثی از امام باقر علیه السلام، امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف نفس زکیه را به نمایندگی خویش به سوی مردم مکه میفرستد تا حجت و برهان بر آنها تمام گردد. ابوبصیر از امام باقر علیه السلام در ضمن حدیثی طولانی چنین نقل میکند:
یقول القائم لاصحابه: یا قوم، ان اهل المکة لایریدوننی و لکنّی مرسل الیهم لأحتجّ علیهم بما ینبغی لمثلی ان یحتج علیهم، فیدعو رجلا من اصحابه فیقول له: امض الی اهل مکة فقل یا اهل مکة انا رسول فلان الیکم و هو یقول لکم: انا اهل بیت الرحمة و معدن الرسالة و الخلافة و نحن ذریة محمد و سلالة النبیین و انا قد ظلمنا و اضطهدنا و قهرنا و ابتزّ منا حقنا منذ قبض نبینا الی یومنا هذا فنحن نستنصرکم فانصرونا. فاذا تکلم هذا الفتی بهذا الکلام اتوا الیه فذبحوه بین الرکن و المقام و هی النفس الزکیة، فاذا بلغ ذلک الامام قال لاصحابه: الا اخبرتکم ان اهل مکة لایریدوننا...؛(2)
قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به یارانش میفرماید: ای قوم من، مردم مکه مرا نمیخواهند، ولی برای آنکه آنگونه که برای همانند من
شایسته است، حجت را بر آنها تمام کنم، فرستادهای به سوی ایشان میفرستم. سپس یکی از یارانش را فرا میخواند و به او میفرماید: به سوی اهل مکه برو و به آنها بگو ای مردم مکه من فرستاده فلانی (حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) به سوی شما هستم و او برای شما چنین پیغام فرستاده است که ما خاندان رحمت و جایگاه رسالت و خلافت هستیم، ما از نوادگان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و سلاله پیامبران هستیم؛ به ما ظلم شده و آزار رساندهاند و ما را سرکوب کردهاند، از زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا به امروز، حق ما را گرفتهاند؛ از شما طلب یاری میکنیم، پس یاریمان کنید. وقتی سخن این جوان تمام میشود به او هجوم میآورند و در میان رکن و مقام او را سر میبرند. چون خبر این ماجرا به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میرسد، به یاران خویش میفرماید: آیا شما را خبر ندادم که اهل مکه ما را نمیخواهند... .
بر اساس دلالت این حدیث که سند معتبری نیز ندارد، رسالت مهم نفس زکیه نمایندگی وی از سوی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و هدف او ابلاغ و رساندن پیام امام علیه السلام به مردمان مکه است. امام با توجه به اینکه مردمان مکه او را نمیخواهد، وی را به نمایندگی به سوی آنان میفرستد تا حجت بر ایشان تمام شود و بهانهای برای یاری نکردن امام نداشته باشند. اما پس از رفتن نفس زکیه و ابلاغ پیام شفاهی امام، اهالی مکه او را میکشند.
بر اساس این روایت، این جریان قبل از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ میدهد و پیامرسانی نفس زکیه در حقیقت به منظور دعوت مردم آنجا برای یاری و کمک به امام معصوم علیه السلام در قیام آن حضرت است.
فرضیه دوم درباره اقدامات نفس زکیه که به شهادت او میانجامد، این است که هدف وی فراهم کردن فضای مناسب برای قیام جهانی
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، و به همین دلیل، به اقدام نظامی رو میآورد تا شهر مکه را تصرف کند و از این رهگذر امنیت لازم را برای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پدید آورد. اما حرکت او ناتمام میماند و در نهایت اهل مکه او را میکشند. این فرضیه مبتنی بر این است که نفس زکیه را همان حسنی بدانیم که در روایت کافی از او نام برده شده بود و البته همچنانکه گذشت، این مطلب قطعی نیست.(1)
روایتهای متعددی بر نزدیک بودن زمان کشته شدن نفس زکیه و ظهور امام مهدی علیه السلام دلالت میکنند که برخی فاصله این حادثه را به طور مشخص و دقیق بیان کردهاند، ولی برخی دیگر تنها به نزدیک بودن این دو رخداد اشاره دارند. روایات یاد شده از این قرارند:
لیس بین قیام القائم و بین قتل النفس الزکیة الا خمس عشرة لیلة؛(2)
برای اعتبار محمد بن حسن، نک: رجال النجاشی، ص383؛
برای اعتبار محمد بن الحسن الصفار، نک: رجال النجاشی، ص345؛
برای اعتبارعباس بن معروف، نک: رجال النجاشی، ص281؛
برای اعتبار علی بن مهزیار، نک: رجال النجاشی، ص253؛
برای اعتبار عبدالله بن محمد الحجّال، نک: رجال النجاشی، ص225؛
برای اعتبار ثعلبة بن میمون، نک: رجال النجاشی، ص117؛
برای اعتبار شعیب الحداد، نک: رجال النجاشی، ص195؛
برای اعتبار صالح بن میثم، نک: رجال النجاشی، ص84).
گفتنی است که در کتاب کمالالدین به جای شعیب الحداد، شعیب الحذاء آمده است که با توجه به اینکه چنین عنوانی در کتابهای رجالی وجود ندارد و همین روایت در الغیبة شیخ طوسی و الارشاد شیخ مفید از شعیب الحداد نقل شده، روشن می شود که شعیب الخذاء تصحیف شعیب الحداد است. همچنین در کتاب کمالالدین راوی حدیث از امام صادق علیه السلام صالح موسی بنیالعذراء است. همین روایت را شیخ طوسی در الغیبة از شعیب الحداد از صالح روایت کرده و شیخ مفید نیز همین حدیث را از شعیب الحداد از صالح بن میثم نقل کرده است. بنابراین به گواهی نقل شیخ مفید صالح موسی بنی العذراء همان صالح بن میثم است.
1) نک: کتاب حاضر، ص233.
2) کمالالدین و تمامالنعمة، ص649، باب57، ح2. (سند این روایت به این صورت است: «محمد بن حسن بن احمد بن ولید، عن محمد بن الحسن الصفار، عن العباس بن معروف، عن علی بن مهزیار، عن عبدالله بن محمد الحجّال، عن ثعلبة بن میمون، عن شعیب الحذّاء عن صالح بن مولی بنی العذراء عن الصادق علیه السلام: ... .»
میان قیام قائم و کشته شدن نفس زکیه تنها پانزده شب فاصله است.
امام صادق علیه السلام در این حدیث به صورت مشخص فاصله کشته شدن نفس زکیه و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را پانزده شب بیان فرمودهاند.
الا اخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا: بلی یا امیرالمؤمنین، قال قتل نفس حرام، فی یوم حرام، فی بلد حرام عن قوم من قریش و الذی حلق الحبة، و برأ النسمة ما لهم ملک بعده غیر خمس عشرة لیلة قلنا هل قبل هذا او بعده من شیء؟ فقال: صیحة فی شهر رمضان تفزع الیقظان و توقظ النائم و تخرج الفتاة من خدرها؛(1)
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن سلطنت خاندان فلان خبر ندهم؟ گفتیم آری ای امیر مؤمنان علیه السلام؛ حضرت فرمودند: هنگام کشته شدن شخصی بیگناه در روزی حرام در ماه حرام از خاندان قریش. قسم به آنکه دانه را شکافت و آدمی را آفرید، پس از آن، بیش از پانزده شب حکومتشان طول نخواهد کشید، پرسیدم آیا پیش و پس از این نشانه چیزی رخ میدهد؟ فرمود: صیحهای در ماه رمضان که بیداران به فزع و افراد خواب را بیدار میسازد و دختران جوان را از مخفیگاه خویش خارج میکند.
1) الغیبة للنعمانی، ص266، باب14، ح17.
در این حدیث واژه نفس زکیه نیامده است، ولی قرائن متعددی بر اتحاد شخصیت مورد نظر این روایت و نفس زکیه وجود دارد که عبارتند از:
الف) نفس حرام به معنای کسی خواهد بود که کشتن او به دلیل بیگناهی و پاکیاش ممنوع است و نفس زکیه نیز میتواند به معنای شخصیت پاک و بیگناه باشد؛
ب) کشته شدن این شخصیت در ایام حرام خواهد بود، همچنانکه کشته شدن نفس زکیه، پانزده روز قبل از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، یعنی در ماه ذی الحجة الحرام اتفاق خواهد افتاد؛
ج) شخص مورد نظر در روایت یاد شده، در سرزمین حرام کشته خواهد شد؛ همانطور که نفس زکیه در مکه به قتل خواهد رسید؛
د) کشته شدن این شخصیت با ریشهکن شدن مسبِّب قتل او پانزده شب بیشتر فاصله نخواهد داشت؛ همانگونه که - بر اساس روایت معتبر امام صادق علیه السلام - میان کشته شدن نفس زکیه و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و قطع ریشههای ظلم و تباهی نیز همین فاصله وجود دارد.
گفتنی است بر خلاف تصور برخی از نویسندگان که به دلیل بیان پایان یافتن حکومت بنیفلان در این روایت، آن را مربوط به گذشته تاریخ پنداشتهاند،(1)به نظر میرسد ارتباط این روایت با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیشتر باشد؛ زیرا از یکسو آنچه میتواند مؤید دیدگاه نویسندۀ یاد شده باشد، عبارت بنیفلان است که به بنیعباس تفسیر شده؛ اما در برابر تنها قرینۀ یاد شده، قرینهای دیگر، بر ارتباط این روایت با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارد و آن اشاره به ندای آسمانی
1) تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، ص151.
است که از نشانههای ظهور به شمار میرود و نیز این ادعا که در آینده شخصی از نسل خاندان بنیعباس به قدرت نخواهد رسید. از اینرو، اینکه روایت، مربوط به گذشتۀ تاریخ بوده است، تنها یک استبعاد است و هیچ دلیل مستندی آن را تأیید نمیکند.
...یقول القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف لاصحابه یا قوم ان اهل مکه لا یریدوننی . لکنّی مرسل الیهم لاحتجّ علیهم بما تنبغی لمثلی ان یحتج علیهم، فیدعوا رجلاً من اصحابه فیقول له: امض الی اهل مکة ...فاذا تکلم هذا الفتی بهذا الکلام اتوا الیه فذبحوه بین الرکن و المقام و هی النفس الزکیة فاذا بلغ ذلک الامام قال لاصحابه لا اخبرتکم ان اهل مکة لا یریدوننا فلا یدعونه حتی یخرج؛(1)
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به یارانش میفرماید: ای قوم من، مردم مکه مرا نمیخواهند، برای آنکه آنگونه که برای همانند من شایسته است، حجت را بر آنان تمام کنم، فرستادهای به سوی ایشان میفرستم. پس یکی از یارانش را فرامیخواند و به او میفرماید: به سوی اهل مکه برو... . وقتی سخن این جوان تمام میشود به او هجوم میآورند و در میان رکن و مقام او را سر میبرند. او همان نفس زکیه است، چون خبر این ماجرا به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میرسد، به یاران خویش میفرماید: آیا به شما خبر ندادم که اهل مکه ما را نمیخواهند؟ پس آنها حضرت را رها نمیکنند تا آن حضرت خروج میکند.
از این روایت نیز اتصال و نزدیک بودن شهادت نفس زکیه و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف استفاده میشود؛ زیرا پس از رسیدن خبر شهادت وی به
1) بحارالانوار، ج52، ص307، ح81.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، اقدامات آن حضرت صورت میگیرد و حضرت با 313 نفر به مسجدالحرام میآیند و ظهور آن حضرت آغاز میشود. بنابراین، اتصال و قرب زمانی کشته شدن نفس زکیه و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف روشن و آشکار است.
ما اشکل علیکم فلم یشکل علیکم عهد نبیالله صلی الله علیه و آله و سلم و رایته و سلاحه و النفس الزکیة من ولد الحسین علیه السلام فان اشکل علیکم هذا فلا یشکل علیکم الصوت من السماء باسمه و امره؛(1)
اگر امر بر شما مشتبه شود، عهد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، پرچم و سلاح او، و نفس زکیه که از فرزندان امام حسین علیه السلام است، بر شما مشتبه نمیشود [این امر برای شناخت امام مهدی علیه السلام برایتان کافی است] و اگر اینها نیز برایتان مشتبه شد، ندای آسمانی که به اسم و کار او ندا میدهد، برایتان مشتبه نخواهد شد.
در این حدیث، امام علیه السلام کشته شدن نفس زکیه را در کنار عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، پرچم و سلاح آن حضرت و سپس در کنار ندای آسمانی، نشانهای برای شناخت و تشخیص امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از میان مدعیان دروغین، بیان میفرماید.
بیتردید، قتل نفس زکیه، در صورتی میتواند معیار شناخت آن حضرت باشد که این دو حادثه (کشته شدن نفس زکیه و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) نزدیک به یکدیگر رخ دهد؛ چه اینکه فاصله زمانی بسیار، سبب خواهد شد که چنین اثری بر آن مترتب نگردد.
1) تفسیر العیاشی، ج1، ص65، ح117.
گفتنی است، میان مطلق علایم و علایم شناخت حضرت، تفاوت است. علایم ظهور به شکل عام آن لزوماً برای شناخت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیستند بلکه نزدیک بودن ظهور را نشان میدهند و در نتیجه برای درک روز پرشکوه ظهور عامل امیدبخشی، خودسازی و زمینهسازی باشند، و به همین دلیل، علایم ظهور ممکن است از نظر زمانی با ظهور فاصله زیادی داشته باشند. اما علایمی که کارکردشان تعیین هویت و تشخیص امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند، باید نزدیک ظهور رخ دهند تا این خاصیت در آنها تحقق پذیرد.
ما من علامة بین یدی هذا الامر؟ فقال: بلی، قلت: و ما هی؟ قال: هلاک العباسی و خروج السفیانی و قتل النفس الزکیة، و الخسف بالبیداء و الصوت من السماء، فقلت: جعلت فداک اخاف ان یطول هذا الامر؟ فقال: لا انما هو کنظام الخرز یتبع بعضه بعضا؛(1)
آیا پیش از ظهور علامتی وجود دارد؟ حضرت فرمودند: بله. پرسیدم آنها چه هستند؟ امام فرمودند: آن علامتها عبارتند از هلاک شدن عباسی، قیام سفیانی، کشته شدن نفس زکیه، خسف بیداء و ندای آسمانی. به امام عرض کردم: فدایت شوم! میترسم این امر طولانی شود! حضرت فرمودند: خیر چنین نخواهد شد؛ زیرا اینها همانند رشته منظمی به دنبال یکدیگر رخ میدهند.
امام صادق علیه السلام در این حدیث، فاصله طولانی میان این علامتها را نفی و تصریح میفرمایند که هلاکت عباسی، خروج سفیانی، کشته شدن نفس زکیه، خسف بیداء و ندای آسمانی و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
1) الغیبة للنعمانی، ص269، باب14، ح21.
بدون فاصله زمانی و همچون رشتهای منظم یکی پس از دیگری اتفاق خواهد افتاد.
فعند ذلک تقتل النفس الزکیة و اخوه بمکة ضیعة فینادی مناد من السماء ایها الناس ان امیرکم فلان و ذلک هو المهدی الذی یملاء الارض قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً؛(1)
در این هنگام نفس زکیه و برادرش در مکه کشته میشوند، پس منادی از آسمان ندا میدهد ای مردمان، همانا امیر شما فلانی است؛ او همان مهدی است که زمین را همچنانکه از ظلم و ستم پر شده است، پر از عدل و قسط خواهد کرد.
گرچه این روایت از معصوم نیست و وی این سخنان را به هیچ یک از پیشوایان معصوم علیهم السلام نسبت نداده، اما به نظر می رسد به دلیل شخصیت ممتاز و ویژه عمار، وی این کلام را از پیشوایان دینی شنیده و نقل کرده است.
افزون بر اینکه به جهت نبود انگیزه برای نسبت دادن دروغ به عمار یاسر، میتوان به صدور آن نیز مطمئن شد. یا حداقل میتوان آن را یک مؤید بر آنچه گذشت به حساب آورد.
البته گفتنی است برخی از نویسندگان مدعی شده اند این روایت مربوط به گذشته تاریخ است چرا که همچنانکه خواهد آمد شخصیتی به نام محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه در عصر امام صادق کشته شد و اندکی پس از او برادرش نیز به قتل رسید و از آن جا که
1) الغیبة للطوسی، ص464، ح479.
در این روایت از کشته شدن برادر نفس زکیه سخن گفته شده بنابراین احتمال ارتباط این روایت با نفس زکیه تاریخی تقویت می شود(1)ولی در مقابل تنها قرینه یاد شده که این احتمال را تقویت می کرد دو قرینه وجود دارد که احتمال ارتباط این روایت با ظهور امام مهدی را تقویت می کند نخست این که این روایت بر کشته شدن نفس زکیه در مکه دلالت دارد و حال آن که نقس زکیه تاریخی در مدینه کشته شد و دوم این که در ادامه این روایت از ندای آسمانی که از نشانه های ظهور است سخن گفته شده و نیز تصریح به این که امیر شما مهدی است بر این اساس این ادعا که کلمه «و اخوه» به اشتباه یا به عمد به روایت افزوده شده پذیرفتنی تر از این است که بگوییم اصل روایت مربوط به نفس زکیه تاریخی است اما کشته شدن او در مکه و نیز ندای آسمانی و تصریح به نام امام مهدی به اشتباه یا به عمد به روایت افزوده شده است .
النفس الزکیة غلام من آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم اسمه محمد بن الحسن یقتل بلا جرم و لاذنب فاذا قتلوه لم یبق لهم فی السماء عاذر و لا فی الارض ناصر فعند ذلک یبعث الله قائم آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم... ؛(2)
نفس زکیه نوجوانی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نام محمد بن حسن است، وی بدون گناه و جرم کشته میشود و چون او را کشتند نه در آسمان عذری و نه در زمین یاوری خواهند داشت. در این هنگام خداوند قائم آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم را برخواهد انگیخت... .
در نقل مجاهد (یکی از اصحاب پیامبر) نیز ظهور امام عصر علیه السلام پس از شهادت نفس زکیه دانسته شده است.(1)امیرالمؤمنین علیه السلام نیز میفرماید: «لا یطهر الله الارض من الظالمین حتی یسفک الدم الحرام...؛(2)خداوند زمین را از ظالمان پاک نخواهد کرد مگر هنگامی که خون حرام ریخته شود... .» این سخن، بر نزدیک بودن زمان ظهور و کشته شدن نفس زکیه دلالت کند.
بر اساس آنچه در زمینه زمان شهادت نفس زکیه گذشت، با توجه به کثرت روایات مربوط به این موضوع و نیز وجود روایت معتبر در میان آن ها نتیجه میگیریم که حادثه کشته شدن نفس زکیه نزدیک به زمان ظهور امام مهدی صورت میپذیرند. افزون بر اینکه در برخی از روایات، فاصله زمانی آن دو تنها پانزده شب بیان شده است.
روایات متعددی، مکان شهادت نفس زکیه را بیان کردهاند که آنها را به دو دسته تقسیم میکنیم:
آنهایی که مکان کشته شدن وی را شهر مکه میدانند؛
احادیث دیگری که محل کشته شدن او را میان رکن و مقام معرفی کردهاند.
باید توجه داشت که این دو دسته هیچگونه تعارضی با یکدیگر ندارند؛ زیرا دسته دوم مکان دقیق شهادت را مشخص میکند و دسته اول تنها به شهری اشاره دارد که نفس زکیه در آن کشته میشود.
بنابراین روایات، مکان شهادت نفس زکیه مکه است:
لا اخبرکم بآخر ملک فلان؟ قلنا: بلی یا امیرالمؤمنین قال: قتل نفس حرام فی یوم حرام فی بلد حرام عن قوم من قریش و الذی خلق الحبة و برأ النسمة ما لهم ملک بعده غیر خمس عشرة لیلة؛(1)
آیا شما را از زمان پایان یافتن سلطنت خاندان فلان خبر ندهم؟ گفتیم آری ای امیرالمؤمنین. حضرت فرمودند: هنگام کشته شدن شخصی بیگناه در روزی حرام در ماه حرام از خاندان قریش. قسم به آن خدا که دانه را شکافت و انسان را آفرید پس از آن بیش از پانزده شب حکومتشان طول نخواهد کشید.
... فعند ذلک یقتل النفس الزکیة و اخوه بمکة ضیعة؛(2)
... در این هنگام نفس زکیه و برادرش در مکه کشته میشوند.
و خروج السفیانی من الشام و الیمانی من الیمن و خسف البیداء و قتل غلام من آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم بین الرکن و المقام اسمه محمد بن الحسن النفس الزکیة؛(3)
(ظهور هنگامی است که) سفیانی از شام و یمانی از یمن قیام کنند و فرو رفتن سرزمین بیداء رخ دهد و جوانی از خاندان
پیامبر که نامش محمد بن حسن نفس زکیه است، در بین رکن و مقام کشته شود و... .
...خروج السفیانی من الشام و الیمانی من الیمن و خسف البیداء و قتل غلام من آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم بین الرکن و المقام اسمه محمد بن الحسن و لقبه النفس الزکیة... فعند ذلک خروج قائمنا؛(1)
هنگامی که سفیانی از شام و یمانی از یمن قیام کنند و فرو رفتن در سرزمین بیداء رخ دهد و جوانی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که نامش محمد بن حسن و لقبش نفس زکیه است، در میان رکن و مقام کشته شود...، در این هنگام قائم ما قیام خواهد کرد.
فیدعو رجلاً من اصحابه فیقول له: امض الی اهل مکة فقل: یا اهل مکة انا رسول فلان الیکم و هو یقول لکم: انا اهل بیت الرحمة و معدن الرسالة و الخلافة... فاذا تکلم هذا الفتی بهذا الکلام اتوا الیه فذبحوه بین الرکن و المقام و هی النفس الزکیة...؛(2)
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مردی از یارانش را فرامیخواند و میفرماید: به سوی اهل مکه برو و به آنان بگو: «ای مردم مکه! من فرستاده فلان هستم و پیام او چنین است: "ما خاندان رحمت و جایگاه رسالت و خلافت هستیم..."» وقتی سخن این جوان تمام میشود، به او هجوم میآورند و او را در میان رکن و مقام سر میبرند؛ و او همان نفس زکیه است... .
و لذلک آیات و علامات... و المذبوح بین الرکن و المقام... و خروج السفیانی برایة خضراء؛(1)
برای این واقعه (ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) نشانهها و علایمی است... کشته شدن کسی که بین رکن و مقام سر بریده میشود... و قیام سفیانی با پرچمی سبز... .
در این روایت نام نفس زکیه به صراحت برده نشده است، اما با توجه به مجموع احادیث پیش گفته شده در زمینه علایم ظهور تنها نفس زکیه میان رکن و مقام کشته میشود. یاد شدن شخصیت مورد نظر در کنار سفیانی نیز قرینهای دیگر بر این حقیقت است که مذبوح بین رکن و مقام همان نفس زکیه است.
اما إنّی ساُحدثکم بالنفس الطیبة الزکیة و تضریح دمه بین الرکن و المقام المذبوح ذبح الکبش؛(2)
من شما را از کشته شدن نفس پاک و بیگناه و ریخته شدن خون او در میان رکن و مقام خبر میدهم؛ او که مانند قوچ سرش بریده میشود.
همه روایات یاد شده، مشکل سندی دارند و نیز ممکن است در برخی از آنها قراینی باشد که احتمال ارتباط با نفس زکیۀ تاریخی را تقویت نماید. لیکن چنانکه گذشت، با توجه به مجموعه قراینی که در هر روایت وجود دارد و نیز با توجه به همۀ روایات، میتوان به این
اطمینان رسید که اولاً این روایات مربوط به نفس زکیۀ تاریخی نیستند و ثانیاً، مکان کشته شدن نفس زکیه مکه است.
به تعبیر دیگر، ما مجموعهای از روایات، اعم از آنچه دربارۀ زمان کشته شدن نفس زکیه است و آنچه دربارۀ مکان کشته شدن اوست در اختیار داریم که در همۀ آنها احتمال جعل نمیرود؛ زیرا اولاً تعدادشان به حدی است که احتمال جعل شدن آنها پذیرفتنی نیست و ثانیاً تنها انگیزهای که برای جعل آنها میتوان در نظر گرفت، جریان نفس زکیۀ تاریخی است، با اینکه برخی از آنها اصلاً قابلیت انطباق با نفس زکیۀ تاریخی را ندارند و برخی قراین عدم انطباقشان بیشتر است. دیگر اینکه بر اساس آنچه در تاریخ آمده، محمد بن عبدالله دعوی مهدویت داشت و پیروان او دربارهاش گمان مهدویت داشتند و اینکه پیروانش او را پیش از کشته شدنش به عنوان نفس زکیه بشناسند - یعنی کسی که بناست قیام کند و قیامش ناتمام بماند و کشته شود - توجیه معقولی ندارد. بنابراین، شهرت یافتن وی به نفس زکیه، پس از مرگش بوده است. با این حال، اگر پس از مرگ به این عنوان معروف شده، باید روایاتی که او را به عنوان نفس زکیه معرفی کردهاند، پس از مرگش جعل شده باشند و اگر چنین باشد، باید مکان قتل او مدینه بیان شده باشد و نیز از ظهور مهدی و ندای آسمانی و... سخنی به میان نیامده باشد؛ زیرا پس از مرگ او چنین اتفاقاتی رخ نداد. حال آن که میبینیم در این روایات، هم مکه به عنوان مکان کشته شدن معرفی شده و هم از ندای آسمانی سخن گفته به میان آمده است.
این مجموعه قراین ما را مطمئن میکند که نمیتوان همۀ این روایات را مجعولاتی دانست که پس از مرگ نفس زکیه توسط
طرفداران او ساخته شدهاند. در ادامه، در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت.
آیا نفس زکیه یاد شده در روایات علایم ظهور، همان ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابیطالب ملقب به نفس زکیه است که در عصر منصور خلیفه عباسی قیام کرد و همراه همه یارانش کشته شد؟
نویسنده کتاب تاریخ الغیبة الکبری بر این سخن تأکید و پافشاری میکند که نفس زکیه یاد شده در روایات علایم ظهور همان نفس زکیه است که در زمان امام صادق علیه السلام کشته شد. وی در دو مرحله به اثبات ادعای خویش میپردازد.
الف) در مرحله نخست، قرینههایی را یاد میآورد که بر تفاوت نفس زکیه با محمد بن عبدالله بن الحسن دلالت میکند و در مردود دانستن آنها تلاش مینماید.
ب) در مرحله دوم، قراین دیگر را مطرح میسازد تا انطباق نفس زکیه با محمد بن عبدالله را نتیجه بگیرد.(1)
قرائنی که به نظر مرحوم صدر بر انطباق نداشتن نفس زکیه با محمد بن عبدالله دلالت دارند و نقد ایشان بر این قرائن، بدین قرار است:
نفس زکیه باید بین رکن و مقام کشته شود و محمد بن عبدالله در
1) تاریخ الغیبة الکبری، ص506-511.
این مکان شهید نشده بلکه در «احجار الزیت» مدینه کشته شده است.
بنابراین، روشن میشود که نفس زکیه غیر از محمد بن عبدالله است.
مرحوم صدر در پاسخ به این قرینه میگوید:
اگر این قرینه ثابت میشد، به تنهایی برای رد نظریه انطباق کافی بود، لکن ما پیش از این گفتیم که کشته شدن بین رکن و مقام، دلیل محکمی ندارد.
وی میافزاید که در بحارالانوار دو حدیث نقل شده که برای اثبات این مطلب بس نیست و ارتکاز ذهنی و شهرت مردمی برای اثبات یک امر تاریخی کفایت نمیکند؛ اگر در آینده اتفاق افتاد دلیل بر صدق آن میشود، ولی اگر اتفاق نیفتاد بر ما لازم نیست که منتظرش باشیم، زیرا دلیلی بر آن نداریم. افزون بر آن، این مطلب را با حدیثی که شیخ مفید در ارشاد نقل کرده، در تعارض میبیند؛ در آن حدیث، نفس زکیه در پشت دروازه کوفه همراه با هفتاد نفر از اشخاص صالح کشته میشود. این خبر هم نمیتواند یک مسئله تاریخی را اثبات کند، ولی وضع آن بدتر از روایاتی نیست که مقتل نفس زکیه را بین رکن و مقام تعیین میکنند. پس این روایت میتواند با آن معارضه کند و در صورت تعارض، هر دو از درجه اعتبار ساقط میشوند.
وی میافزاید: اما آنچه در کتاب ارشاد نقل شده که ذبح مرد هاشمی بین رکن و مقام خواهد بود، آن هم بر مقصود ما دلالت نمیکند؛ چون ممکن است آن فرد هاشمی شخصی زکی و آزمایش شده نباشد. به علاوه، روایتی که ضعف سندی دارد، نمیتواند حقیقتی تاریخی را اثبات کند.
نقد و بررسی: همانگونه که در بحث از مکان شهادت یادآور شدیم، نه دو روایت بلکه هفت روایت با اسناد مختلف از امامان
معصوم علیهم السلام با دو مضمون که یکدیگر را تأیید میکردند، به دست ما رسیده که در بخشی از آنها مکان شهادت نفس زکیه، مکه و در برخی دیگر، مکان آن بین رکن و مقام معرفی شده است. از مجموع احادیث یاد شده به این اطمینان میرسیم که مکان شهادت نفس زکیه (علامت ظهور) در مکه خواهد بود و این مطلب برای اثبات انطباق نداشتن نفس زکیه با محمد بن عبدالله کافی است.
نکته دیگری که مرحوم صدر به آن اشاره فرمودهاند، تعارض میان روایت رکن و مقام با روایتی است که شیخ مفید در کتاب ارشاد بیان کردند که بر اساس آن، نفس زکیه با همراهانش در پشت کوفه به شهادت میرسند که با این تعارض هر دو روایت از اعتبار ساقط خواهند شد. در جواب این سخن اشاره به چند نکته کافی است:
الف) مرحوم شیخ مفید، کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه را روایت نکرده است، تا بتوان با بررسی دلالت و سند و چگونگی تعارض و تعادل و تراجیح آن روایت، با روایتهای رکن و مقام و مکه را بررسی کنیم بلکه ایشان به طور کلی فرمودهاند:
قد جائت الآثار بذکر علامات زمان قیام القائم المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حوادث تکون امام قیامه و آیات و دلالات: فمنها خروج السفیانی و قتل الحسنی... و قتل نفس زکیة بظهر الکوفه فی سبعین من الصالحین و ذبح رجل هاشمی بین الرکن و المقام...؛(1)
اخبار بسیاری درباره علایم ظهور و پیشآمدها و نشانههایی که قبل از قیام آن حضرت رخ میدهد وارد شده که، از آن جمله است: خروج سفیانی و کشته شدن سید حسنی... و کشته شدن نفس زکیه به همراه هفتاد نفر از نیکوکاران در پشت کوفه و کشته شدن مردی هاشمی میان رکن و مقام و... .
1) الارشاد، ج2 ص368.
البته حدیثی از امام امیرالمؤمنین علیه السلام به ما رسیده که این عبارت شیخ مفید در آن آمده است و بعید نیست که منظور شیخ مفید نیز همین حدیث باشد:
و قتل النفس الزکیة بظهر الکوفة فی سبعین و المذبوح بین الرکن و المقام.(1)
این روایت به جهت اینکه سند معتبری ندارد نمیتواند با مجموعه روایاتی مقابله کند که مکان کشته شدن نفس زکیه را مکه میدانند.
ب) بر فرض وجود یک روایت معتبر مبنی بر شهادت نفس زکیه در پشت کوفه، و تعارض آن با روایاتی که مکان شهادت وی را مکه و یا بین رکن و مقام معرفی میکند، روایات اخیر به دلیل کثرت، بر آن روایت مقدم خواهند بود.
ج) زمانی تعارض معنا پیدا میکند که دو روایت دارای یک موضوع باشند و مکان شهادت یک نفس زکیه را بخواهند بیان کنند. حال آنکه ممکن است روایت ارشاد به بیان مکان شهادت نفس زکیهای غیر از نفس زکیه روایت رکن و مقام پرداخته باشد، و در نتیجه، دو روایت، دو مضمون اثباتی را برسانند و هیچگونه تنافی نداشته باشند.
بنابراین، با توجه به روایات متعددی که مکان شهادت نفس زکیه را مکه معرفی کردهاند و قواعد تعارض، به این نتیجه میرسیم که مرحوم صدر به قرینه اول پاسخ کافی نداده و این قرینه دلیل بر مغایرت نفس زکیه (علامت ظهور) با محمد بن عبدالله خواهد بود.
مرحوم صدر مینویسد: قرینه دیگر تغایر و انطباق نداشتن نفس
1) معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج5، ص224، ح1645.
زکیه با محمد بن عبدالله، روایاتی است که پیشوایان دینی درباره قتل نفس زکیه فرمودهاند؛ این روایتها بعد از کشته شدن محمد بن عبدالله (نفس زکیه) صادر شده که نشان میدهد بعد از کشته شدن او، هنوز امامان علیهم السلام منتظر این علامت بودهاند و آن را از علایم ظهور دانستهاند.
پاسخ به مرحوم صدر از قرینه: صاحب کتاب تاریخ غیبت کبرا در پاسخ به این قرینه مینویسد:
اگر این قرینه ثابت شود، باز دلیلی کافی برای رد نظریه فوق است، ولی قابل اثبات نیست؛ زیرا تمام روایاتی که در اینباره وارد شده، از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام است. اما امام باقر علیه السلام پیش از نفس زکیه میزیسته و امام صادق علیه السلام هم معاصر با منصور دوانیقی و نفس زکیه بوده است، و آن حضرت به عبداللهبنحسن پدر نفس زکیه میفرمود که نهضت فرزند او به جایی نخواهد رسید و پیروز نخواهد شد و امیدش را برای رسیدن به خلافت قطع میکرد و به او میفرمود: به خدا سوگند، این امر نه برای تو و نه برای فرزند تو است، بلکه به این شخص (یعنی سفاح) خواهد رسید، و بعد برای این (یعنی منصور) و بعد برای مدتها از آنها خواهد بود تا اینکه بچهها به امارت برسند و زنان مورد شور و مشورت قرار گیرند. عبدالله گفت: به خدا سوگند ای جعفر، خداوند تو را بر غیب آگاه نساخته است و این سخن را جز از راه حسد بر فرزندم نگفتی!
حضرت فرمودند: به خدا سوگند من نسبت به پسر تو حسادت نورزیدم؛ این شخص (منصور) او را در احجار الزیت (محلی در مدینه) خواهد کشت و بعد از او برادرش را در ساحل دریا میکشد در حالی که پاهای اسبش در آب است.
به هر حال، دلیلی وجود ندارد که روایات بعد از کشته شدن محمد بن عبدالله نفس زکیه صادر شده باشد، اگر نگوییم که گمان و ظن بر خلافش داریم!
نقد و بررسی: همچنانکه تقدم زمانی این احادیث بر کشته شدن محمد بن عبدالله لزوماً به معنای اختلاف نفس زکیه با محمد بن عبدالله نیست، از این تقدم، اتحاد این دو را نیز نمیتوان استفاده کرد بلکه باید با توجه به سایر قراین در اینباره قضاوت نمود. در عین حال که تقدم زمانی این احادیث بر کشته شدن محمد بن عبدالله را میپذیریم، با توجه به روایاتی که محل کشته شدن نفس زکیه را مکه میداند و سایر قرائنی که خواهد آمد، نفس زکیه را با محمد بن عبدالله متفاوت میدانیم.
محمد بن عبدالله شخص چندان پاک و آزمایش شده و با اخلاص نیست. بنابراین باید در انتظار کشته شدن شخصی بااخلاصتر و آزمایششدهتر از او باشیم؛ زیرا وی به طوری که در مقاتل الطالبین آمده، مدعی مهدویت شد و پدرش او را جلو انداخت و وی را مهدی دانست و بعد از زوال حکومت بنیامیه و پیش از روی کار آمدن بنیعباس برای بنیهاشم چنین سخنرانی کرده:
شما میدانید که ما همیشه میشنیدیم که وقتی برخی از اینها به جان برخی دیگر بیفتند و یکدیگر را بکشند، کار از دستانشان بیرون میرود. اینها صاحب خود (ولید بن یزید) را کشتهاند. بیایید با محمد بیعت کنیم. شما میدانید که او مهدی است.
آنگاه حضرت امام صادق علیه السلام به او فرمودند:
امر خلافت به تو و فرزندانت نمیرسد بلکه برای اینهاست و دو پسر تو کشته میشوند.
محمد بن عبدالله بن حسن از دوران کودکی پنهان گشته و نمایندگانی به اطراف میفرستاد و مردم را به سوی خود میخواند و مهدی نامیده میشد.
مرحوم صدر میفرماید: ما اکنون نمیخواهیم درباره او مناقشه و اشکال کنیم، فقط همین اندازه میدانیم که وی پیش از آنکه جایی را بگیرد، کشته شد و این خود دلیل کافی بر کذب ادعای اوست بلکه مقصود آن است که با این حساب وی شخص پاک و با اخلاص نبوده، بلکه دروغگو و منحرف بوده است و لذا باید در انتظار نفس زکیه دیگری باشیم تا پیش از ظهور حضرت کشته شود. اگر این مسئله تاریخی ثابت شود، چارهای نداریم جز اینکه به انحراف این سید انقلابی معتقد شویم. ولی دلیل نمیشود که مقصود از اخبار قتل او نیست؛ زیرا در این صورت قتل نفس زکیه یعنی قتل محمد بن عبدالله که معتقدانش نام زکیه را بر وی نهادهاند، و طبق شهرتی که در بین مردم پیدا کرده، در روایت هم به همان اسم آمده است.
نقد و بررسی: بر اساس استدلال مرحوم صدر و روایات نفس زکیه از امام باقر و صادق علیهما السلام، اکنون جای طرح این پرسش است که شهرت محمد بن عبدالله به نفس زکیه قبل از کشته شدن وی، صورت گرفته، یا پس از کشته شدن. چنانچه وی به این لقب پس از قتل مشهور شده پس روایاتی که او را نفس زکیه گفتهاند پس از کشته شدن او صادر شده است. بنابراین، روایات یاد شده درباره محمد بن عبدالله نیست؛ زیرا وقتی امام علیه السلام علامتی را بیان میکند، پس از بیان امام باید آن علامت تحقق یابد. بنابراین، باید نفس زکیه در بیان این
دو امام غیر از محمد بن عبدالله انقلابی باشد.
اما اگر ادعا شود که نفس زکیه لقب وی، قبل از شهادتش بوده و امام بر اساس شهرت او به نفس زکیه این لقب را برای اشاره به وی به کار برده است، این سخن نیز نمیتواند درست باشد؛ زیرا روایاتی که از امام باقر علیه السلام نقل شده است و در آنها امام علیه السلام به نفس زکیه تعبیر میفرمایند، بنابر قول مشهور در شهادت آن امام همام تا قبل از سال 114 هجری، صادر شدهاند. در نتیجه محمد بن عبدالله در هنگام شهادت امام باقر علیه السلام چهارده ساله بوده است. افزون بر اینکه شاید این روایات در همان سال آخر عمر شریف آن حضرت صادر نشده باشد، بلکه ممکن است چند سال پیش از شهادت، واژه نفس زکیه را در بیان خویش به کار برده باشد. از این رو، محمد بن عبدالله در زمان صدور حدیث کمتر از چهارده سال داشته است. بر این اساس، اطلاق واژه نفس زکیه به محمد بن عبدالله از باب شهرت وی به این لقب نیست، چه اینکه بسیار بعید است که محمد بن عبدالله با سن کم، دارای لقب مذکور باشد.
بنابراین، اگر نفس زکیه را همان محمد بن عبدالله بدانیم، باید بپذیریم که اطلاق این واژه به وی نه از جانب طرفداران بلکه از ناحیه امام باقر علیه السلام بوده است. از اینرو، باید وی شخصیت پاک و با اخلاصی باشد، در حالیکه به یقین وی چنین نبوده است و در نتیجه نفس زکیه غیر از محمد بن عبدالله خواهد بود.
با در نظر گرفتن این روایت که قبلاً گفته شد: «بین قیام قائم و بین قتل نفس زکیه جز پانزده شب فاصله نخواهد بود»، میدانیم که بین قتل محمد بن عبدالله نفس زکیه تا ظهور حضرت فاصله بسیاری افتاده
و تاکنون بیش از 1200 سال طول کشیده است، بنابراین، نمیتوان روایات قتل نفس زکیه را درباره محمد بن عبدالله بدانیم.
مرحوم صدر در نقد این قرینه میفرماید: این قرینه نیز درست نیست، زیرا این روایت در بسیاری از کتابهای شیعی مثل ارشاد شیخ مفید، غیبت شیخ طوسی و کمالالدین صدوق آمده است، ولی همگی به یک راوی میرسند و او ثعلبه است که از شعیب و او از صالح نقل میکند. ثعلبه در کتاب ارشاد و کمالالدین «ابن میمون»، و شعیب در کتاب الغیبة و ارشاد «حداد»، و در کمالالدین «حذّاء»، و صالح در کتاب ارشاد ابنمیثم و در کمالالدین به ابنمولی بنی العذراء توصیف شدهاند. به هر حال، این روایات در بهترین فرض، یک خبر حساب میشود و ما بر اساس ضوابط سندی، تمسک به یک خبر را در اینگونه موارد نپذیرفتیم.
نقد و بررسی: همچنان که در بحث زمان شهادت نفس زکیه به تفصیل گذشت، روایت مورد نظر مرحوم صدر از نظر سندی معتبر است. از سوی دیگر، روایات متعدد دیگری نیز وجود دارند که بر اتصال کشته شدن نفس زکیه و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت میکنند بنابر این آنچه بر نزدیک بودن فاصله کشته شدن نفس زکیه با ظهور دلالت دارد خبر واحد نیست و تفصیل این مطلب پیش از این گذشت.
سخن مرحوم صدر دارای تفصیل و بسط فراوان در اثبات انطباق نفس زکیه بر محمد بن عبدالله است، ولی دلیل مطمئنی در این زمینه وجود ندارد، بلکه در مرحله اثبات قرائن بر انطباق نیز تنها به دو روایت استناد شده است:
روایتی از ابوالفرج اصفهانی در مقاتلالطالبین که طبق آن حضرت باقر علیه السلام از پدرانش نقل میفرماید که: «نفس از فرزندان حسن است.» وی دلالت این حدیث را بر اینکه مقصود از نفس زکیه، همان فرزند امام حسن علیه السلام است، روشن و واضح میداند.
روایت دوم از قول عبدالله بن موسی است که وی نقل میکند:
عدهای از علمای مدینه به نزد علیبنالحسن آمدند و این مسئله (مطالبه حکومت) را با او مطرح کردند. او گفت: محمد بن عبدالله از من شایستهتر و سزاوارتر برای حکومت است. آنگاه حدیث طولانی را ذکر کرد؛ سپس «احجار الزیت» را به من نشان داد و گفت: نفس زکیه در اینجا کشته میشود.
عبدالله بن موسی میگوید:
ما کشته او را در همان جا که به آن اشاره کرده بود، دیدیم.
همچنین مرحوم صدر حدیث دیگری را از مسلم بن بشار نقل کرده که وی گفت: در کنار غنائم خشرم همراه محمد بن عبدالله بودم. او به من گفت: در اینجا نفس زکیه کشته میشود. منظور خودش بود که بعدها در همان مکان به شهادت رسید.
مرحوم صدر این قرائن را در اثبات انطباق نفس زکیه با محمد بن عبدالله با ضمیمه مردود دانستن قرائن افتراق این دو، کافی میداند و با جزم و پافشاری بر این ادعا تأکید میورزد.
نقد سندی: در سند روایت اول، کسانی همچون علیبنالعباس و عمربنموسی وجود دارند؛ علی بن العباس مشترک بین چهار نفر است که همه آنها یا در کتابهای رجالی توصیف نشده و یا ضعیف شمرده شدهاند(1)و عمربنموسی نیز توصیف نشده
1) معجم رجال الحدیث، ج13، ص72.
است.(1)بنابراین، استناد به روایت درست نیست.
دو روایت اخیر نیز از امام معصوم علیه السلام نیست بلکه اولی از علیبنحسن و دومی از محمد بن عبدالله است و استناد به روایت غیرمعصوم در راستای اثبات ادعای یاد شده، دارای ضعف و سستی روشنی است.
نقد دلالی: خبر دادن امام باقر علیه السلام به اینکه نفس زکیه از فرزندان امام حسن است، تنها نسب نفس زکیه را مشخص میکند، اما اثبات نمیکند که مقصود امام همان محمد بن عبدالله باشد و شخص دیگری در زمان آینده به این نسب وجود نخواهد داشت. همچنین کشته شدن محمد بن عبدالله در آن مکان مشخص که در قرائن بعدی آمده است نیز هیچ تنافی با تحقق نفس زکیهای در پیش از ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نداشته و به اصطلاح بر فرض پذیرش، دو دلیل مثبت وجود خواهد داشت که اثبات هر یک، با دیگری تنافی ندارد.
از آنچه گذشت، روشن شد که نفس زکیهای که در روایات علائمالظهور مطرح شده، غیر از محمد بن عبداللهبنحسن محسوب میشود و ما باید در آینده منتظر تحقق این علامت باشیم که یکی از نشانههای ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
1) معجم رجال الحدیث، ج14، 55.
آنچه گذشت توضیحاتی درباره معروفترین نشانههای حتمی ظهور بود که در روایات متعددی به هر یک از آنها اشاره شده بود و برای هر کدام تقریباً توضیحات مفصلی بیان شده بود. در خاتمه کتاب و از باب تکمیل بحث، بجاست به سه نشانۀ دیگر که در برخی از روایات به حتمیت توصیف شدهاند اشاره شود این سه نشانه از آن جا که در تعداد اندکی از روایات مطرح شدهاند و درباره آن جزئیات چندانی در روایات بیان نشده است، مجال وسیعی برای توضیح و تفسیر ندارند، لیکن گزارش آنچه در روایات در اینباره آمده خالی از فایده نیست.
ابوحمزه ثمالی در روایتی معتبر، از امام صادق علیه السلام میپرسد:
ان ابا جعفر کان یقول: أن خروج السفیانی من الامر المحتوم. قال لی: نعم و اختلاف ولد العباس من المحتوم و قتل النفس الزکیه من المحتوم ...؛(1)
1) کمالالدین، ص 652، باب 57، ح 14. (درباره اعتبار این حدیث نک: کتاب حاضر، ص31)
امام باقر علیه السلام پیوسته میفرمود: قیام سفیانی از امور حتمی است. امام صادق علیه السلام فرمودند: آری، همینطور است و اختلاف فرزندان عباس از محتومات است و کشته شدن نفس زکیه از محتومات است ... .
در حدیث دیگری از آن حضرت چنین روایت شده است:
اختلاف بنی العباس من المحتوم و النداء من المحتوم و خروج القائم من المحتوم... ؛(1)
اختلاف بنیعباس از محتومات است و ندا از محتومات است و خروج قائم از محتومات است.
ابوحمزه ثمالی در حدیث مرسلۀ دیگری میگوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم خروج سفیانی از محتومات است؟ فرمودند:
نعم، والنداء من المحتوم، و طلوع الشمس من مغربها محتوم، و اختلاف بنی العباس فی الدولة محتوم، و قتل النفس الزکیة محتوم، و خروج القائم من آل محمد محتوم ... ؛(2)
آری، و ندا از محتومات است و طلوع خورشید از مغرب از محتومات است و اختلاف بنیعباس بر سر حکومت از محتومات است و کشته شدن نفس زکیه از محتومات است و خروج قائم آل محمد از محتومات است... .
دربارۀ اختلاف بنیعباس و روایات مربوط به آن، چند نکته وجود دارد:
نکتۀ اول این است که به لحاظ تاریخی وجود اختلاف در میان
بنیعباس امری تردیدناپذیر است. از اینرو اثبات آن نیازی به روایت ندارد. اما قرار داشتن آن در زمرۀ نشانههای ظهور و اتصاف آن به حتمیت مطلب دیگری است که از وقوع خارجی نمیتوان آن را اثبات کرد.
نکتۀ دوم این است که گرچه در روایات پیشگفته، اختلاف بنیعباس به حتمیت توصیف شده بود، اما به صراحت از نشانۀ ظهور بودن آن سخنی به میان نیامده بود و بلکه در برخی از روایات در کنار ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن یاد شده است، لیکن از آنجا که احتمال قرار داشتن آن در زمره نشانههای قیامت منتفی است، بنابراین این حادثه از حوادث پیش از ظهور خواهد بود.
نکتۀ سوم اینکه با توجه به تعدد روایات یاد شده و تنوع منابع آن و نیز وجود روایت معتبر در میان آنها اتصاف اختلاف بنیعباس به حتمیت به نظر اثباتپذیر است.
دومین پدیدهای که در برخی از روایات به حتمیت توصیف شده است، آشکار شدن دستی در آسمان است. روایاتی که به این مسئله اشاره دارند بدین قرارند:
در روایت معتبری از امام صادق علیه السلام پرسیده شد: آیا سفیانی از محتومات است؟ آن حضرت فرمودند:
نعم، و قتل النفس الزکیة من المحتوم، و القائم من المحتوم، و خسف البیداء من المحتوم، و کف تطلع من السماء من المحتوم، و النداء من السماء... ؛(1)
این حدیث به دلیل وجود عبیدالله بن موسی و... ضعیف است. (نک: مستدرکات علم رجال الحدیث، ج5، ص196)
1) الغیبة للنعمانی، ص265، باب14، ح15. دربارۀ اعتبار این حدیث، نک: کتاب حاضر، ص204، این روایت با اندکی تفاوت در مضمون و با سند دیگری که ذیل آن با سند روایت مورد نظر ما متفاوت است نیز نقل شده است. (الغیبة للنعمانی، ص262، باب14، ح11)
بله و کشته شدن نفس زکیه از حتمیات است و قائم از حتمیات است و خسف بیدا از حتمیات است و دستی که از آسمان نمایان میشود از حتمیات است و ندا از حتمیات است ... .
در اینباره توجه به این مطلب ضروری است که چون از این پدیده تنها به عنوان محتوم و نه نشانۀ ظهور یاد شده است و از سوی دیگر در کنار اصل ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن یاد شده است، این احتمال وجود دارد که این پدیده از نشانههای قیامت باشد، چنانکه ظهور قائم از نشانههای قیامت است.
سومین پدیدهای که در روایات به حتمیت توصیف شده است، طلوع خورشید از مغرب است. در اینباره دو روایت وجود دارد:
در حدیث مرسلی ابوحمزة ثمالی میگوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم آیا خروج سفیانی از محتومات است؟ امام فرمودند:
نعم، و النداء من المحتوم، و طلوع الشمس من مغربها محتوم، و اختلاف بنی العباس فی الدولة محتوم، و قتل النفس الزکیة محتوم، و خروج القائم من آل محمد محتوم... ؛(1)
آری، و ندا از محتومات است و طلوع خورشید از مغرب از محتومات است و اختلاف بنیعباس بر سر حکومت از
1) الارشاد، ج2، ص371.
محتومات است و کشته شدن نفس زکیه از محتومات است و خروج قائم آل محمد از محتومات است... .
در حدیث دیگری ابوحمزۀ ثمالی میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: امام باقر علیه السلام پیوسته میفرمودند: سفیانی از محتومات است و ندا از محتومات است و طلوع خورشید از مغرب از محتومات است و چیزهایی دیگری که آن حضرت میفرمودند از محتومات است. امام صادق فرمودند:
و اختلاف بنی فلان من المحتوم، و قتل النفس الزکیة من المحتوم و خروج القائم من المحتوم؛(1)
و اختلاف بنیفلان از محتومات است و کشته شدن نفس زکیه از محتومات است و خروج قائم از محتومات است.
صرفنظر از اینکه طلوع خورشید از مغرب از نشانههای قیامت است و به همین دلیل در این روایات در کنار ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آنها یاد شده است، دو روایت یاد شده از نظر سند ضعیف و غیرقابلاعتمادند روایت اول مرسل است و مشکل روایت دوم این است که طریق شیخ طوسی به کتاب احمد بن ادریس معلوم نیست. البته شیخ در فهرست خود یک طریق به تمامی روایات احمد بن ادریس غیر از کتاب نوادر ذکر می کند(2)ولی آن طریق هم ضعیف است. به احمد بن جعفر(3)نکته دیگری که باعث سلب اعتماد به
روایت دوم میشود، این است که همین حدیث با سند معتبر نیز روایت شده است که در آن طلوع خورشید از مغرب وجود ندارد.(1)
آنچه گذشت، با هدف تبیین و توضیح روایات نشانههای حتمی ظهور و بررسی سندی و دلالی آن بود و کوشیده شد تا حد ممکن، جوانب این موضوع کاویده شود و تصویری روشن و شفاف از آن ارائه شود. امید است خوانندگان گرامی به کاستیهای بیشمار این اثر به دیدۀ اغماض بنگرند و با تذکر آن، بر نویسنده منت نهند و رجای واثق است که این اثر ناچیز در پیشگاه امام کون و مکان، صاحب عصر و زمان - ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء - مقبول افتد.
1) کمال الدین، ص 652، باب 57، ح 14. (دربارۀ اعتبار این حدیث نک: کتاب حاضر، ص31)
اثبات الوصیة، علی بن حسین مسعودی، قم، انتشارات انصاریان، چاپ دوم، 1382ش.
اثبات الهداة، محمد بن حسن حر عاملی، بیجا، بینا، بیتا.
اختیار معرفة الرجال، محمد بن حسن طوسی، قم، مؤسسه آلالبیت، 1404ق.
الارشاد، محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
الامالی، محمد بن حسن طوسی، مؤسسة البعثة، چاپ اول، 1417ق.
الانساب، عبدالکریم بن محمد سمعانی، بیروت، دار الجنان، چاپ اول، 1408ق.
الایقاظ من الهجعة، محمد بن حسن حر عاملی، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، 1380ش.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم 1403ق.
تاریخ الغیبة الکبری، محمد صدر، قم، ذوی القربی، چاپ دوم، 1383ش.
تاریخ مابعد الظهور، محمد صدر، قم، نشر ذویالقربی، چاپ دوم، 1383ش.
11.تاریخ، عبدالرحمن بن محمّد حضرمی (ابنخلدون)، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، بیتا.
12.تأویل الایات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، شرفالدین حسینی استرابادی، قم، مدرسة الامام المهدی، چاپ اول، 1366ش.
13.تحلیل تاریخ نشانههای ظهور، مصطفی صادقی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1385ش.
14.التشریف بالمنن، سید بن طاوس، اصفهان، مؤسسه صاحبالامر، چاپ اول، 1416ق.
15.تعلیقة علی منهج المقال، وحید بهبهانی، بیجا، بینا، بیتا.
16.تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة.
17.تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، قم، دارالکتاب، چاپ دوم، 1404ق.
18.التنبیه و الاشراف، علی بن حسین مسعودی، بیروت، دار صعب، بیتا.
19.جامع البیان، ابنجریر طبری، بیروت، دار الفکر، 1415ق.
20.جواهر الکلام، محمدحسن نجفی، تهران دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1365ش.
21.حکومت جهانی مهدی، ناصر مکارم شیرازی، قم، نسل جوان، چاپ یازدهم، 1380ش.
22.خلاصة الاقوال، حسن بن یوسف حلی (علامه)، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1417ق.
23.دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء، سید جعفر مرتضی عاملی، بیجا، بینا، بیتا.
24.رجال ابن داود، حسن بن علی حلی (ابنداود)، نجف، مطبعة الحیدریة، 1392ق.
25.رجال الطوسی، محمد بن حسن طوسی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1415ق.
26.رجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ پنجم، 1416ق.
27.ریاض المسائل، سیدعلی طباطبایی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1412ق.
28.زمینهسازان انقلاب جهانی حضرت مهدی، اسدالله هاشمی، قم، نشر پرهیزکار، چاپ اول، 1380ش.
29.السرائر، ابن ادریس حلی، قم، موسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم 1410ق.
30.سفینة البحار، شیخ عباس قمی، دار الاسوه، چاپ سوم، 1380ش.
31.سنن ابیداود، ابوداود سجستانی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1410ق.
32.شرح اصول الکافی، ملاصالح مازندرانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1421ق.
33.صحیح ابنحبان، علی بن بلبان فارسی (ابنحبان)، موسسة الرسالة، چاپ دوم، 1414ق.
34.صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق.
35.صحیح مسلم، مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، بیروت، دارالفکر، بیتا.
36.عصر ظهور، علی کورانی، تهران، امیرکبیر، چاپ نهم، 1383ش.
37.عقد الدرر، مقدسی شافعی، قاهره، عالم الفکر، 1389ق.
38تعمدة القاری، محمود بن احمد عینی، بیروت، دار احیاء التراث، بیتا.
39.الغیبة، محمد بن ابراهیم نعمانی، قم، انوار الهدی، چاپ اول، 1422ق.
40.الغیبة، محمد بن حسن طوسی، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، چاپ اول، 1411ق.
41.فتح الباری، احمد بن علی عسقلانی (ابنحجر)، بیروت، دارالمعرفة، چاپ دوم، بیتا.
42.الفتن، نعیم بن حماد، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
43.فقه علائم الظهور، محمد سند، نجفاشرف، نشر دلیلنا، چاپ اول، 1425ق.
44.فلاح السائل، سید بن طاوس، بیجا، بیتا.
45.الفهرست، محمد بن حسن طوسی، مؤسسة نشر الفقاهة، چاپ اول، 1417ق.
46.فیض القدیر، محمد عبدالرئوف مناوی، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
47.قاموس الرجال، محمدتقی شوشتری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1419ق.
48.قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حمیری، قم، مؤسسة آلالبیت، چاپ اول، 1413ق.
49.الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیة، چاپ پنجم، 1363ش.
50.کتاب البیع، سید روحالله خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة الله، چاپ اول، 1421ق.
51.کتاب الطهارة، ابوالقاسم خویی، انتشارات لطفی، چاپ دوم، 1411ق.
52.کتاب نکاح، سیدموسی شبیری زنجانی، قم، مؤسسه پژوهشی رایپرداز، چاپ اول، 1419ق.
53.کمالالدین و تمامالنعمة، محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1363ش.
54.لسان العرب، محمّد بن مکرم مصری انصاری (ابن منظور)، قم، نشر ادب حوزه، 1405ق.
55.مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، مکتب النشر الثقافة الاسلامیة، چاپ دوم، 1408ق.
56.المحصول، محمد بن عمر فخر رازی، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ دوم، 1412ق.
57.مختصر اثبات الرجعة، فضل بن شاذان (چاپ شده در مجله تراثنا، سال دوم، ش4).
58.مرآة العقول، محمدباقر مجلسی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1379ش.
59.مسالک الافهام، زینالدین علی عاملی (شهید ثانی)، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، چاپ اول، 1415ق.
60.مستدرکات علم رجال الحدیث، علی نمازی، تهران، ابن المؤلف، چاپ اول، 1412ق.
61.المسند، احمد بن حنبل، بیروت، دار صادر، بیتا.
62.معجم احادیث الامام المهدی، علی کورانی، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، چاپ اول، 1411ق.
63.معجم البلدان، یاقوت حموی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1399ق.
64.معجم رجال الحدیث، ابوالقاسم خویی، چاپ پنجم، 1413ق.
65.المفید فی معجم رجال الحدیث، محمد جواهری، قم، مکتبة المحلاتی، 1424ق.
66.مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، نجف، المکتبة الحیدریة، چاپ دوم، 1385ق.
67.مکیال المکارم، محمدتقی موسوی اصفهانی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1421ق.
68.منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، لطفالله صافی گلپایگانی، قم، مکتب المؤلف، چاپ اول، 1422ق.
69.المنجد، لویس معلوف، تهران، نشر اسلام، چاپ سوم، 1383ش.
70.منیة الطالب، موسی نجفی خوانساری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1418ق.
71.مهدی منتظر، محمدجواد خراسانی، نشر نورالاصفیاء، چاپ سوم، 1382ش.
72.المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایی، قم، جماعة المدرسین، بیتا.
73.نجم الثاقب، حسین طبرسی نوری، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ یازدهم، 1386ش.
74.النهایة فی غریب الحدیث، ابناثیر، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1364ش.
75.الوافی، محمد بن محسن فیض کاشانی، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمؤمنین، چاپ اول، 1365ش.
76.هدایة الکبری، حسین بن حمدان، بیروت، موسسة البلاغ، چاپ چهارم، 1411ق.
77.الیمانی رایة هدی، محمد علی حلو، نجفاشرف، نشر دلیلنا، چاپ اول، 1425ق.