ghaemiyeh.com
زمزم هدایت: نگارینه ای از سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله
اقبال حسینی نیا
مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما / 1065
زمزم هدایت
کد: 1065
نویسنده: اقبال حسینی نیا
ویراستار: ذوالفقار ناصرپور
ناشر: کتاب طه
تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
چاپ: نگارش
نوبت چاپ: اول / 1385
شمارگان:
بها:
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.ir
تلفن: 2919670-0251 دورنگار: 2915510
شابک: 4-068-514-964ISBN: 964-514-068-4
سیره پیامبران الگوی تربیت عملی انسانهاست؛ زیرا با پیروی از سیره عملی آنان در مسیر کمال قرار میگیرند. یکی از تفاوتهای اساسی مکتب الهی با دیگر مکتبهای بشری همین نکته است که در دیگر مکتبها دیده نمیشود. خداوند در قرآن کریم الگوهای بسیاری را در زمینههای گوناگون معرفی میکند. در همین راستا، با معرفی پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله به عنوان الگو و اسوه حسنه، مسلمانان را به پیروی از آن حضرت فرامیخواند. از آنجا که دین اسلام، خاتم ادیان و پیامبر بزرگوار اسلام، خاتم پیامبران است، ایشان الگویی نمونه، جامع و کامل در تمامی جنبههای زندگی برای همه انسانها به شمار میرود.
از اینرو، هر کس که خواستار برخورداری از فضایل اخلاقی و رسیدن به کمال و قرب الهی است، باید در مسیری که آن حضرت مشخص کرده است، گام بردارد. در غیر این صورت، کسی که بیاسوه، طالب سیر است، راه به جایی نمیبرد و طرفی نمیبندد؛ زیرا کمالطلبی بدون پیروی از اسوه، گمراهی است.
در پیمودن این راه، آگاهی از سیره رفتاری و گفتاری پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله،
شرط نخست کمالجویی است و با چنگ زدن به این حبل متین، بصیرت لازم برای عمل ایمانی فراهم میگردد.
پژوهش حاضر تلاشی است برای آشنایی و آگاهی هرچه بیشتر شیفتگان و رهپویان حقیقت با قطرهای از دریای بیکران سخنان خاتم پیامبران در برخی موضوعهای اخلاقی که در دو فصل اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی تدوین شده است.
در پایان از تلاشهای پژوهشگر ارجمند، خانم _اقبال حسینی نیا _سپاسگزاری میکنیم و امید میبریم این مجموعه نیز در برنامههای مربوط به پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله به کار اصحاب رسانه آید.
انه ولی التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. (احزاب: 21)
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه، مسئلهآموز صد مدرس شد
رهبر فرزانه انقلاب، برای بازشناسی سیره رفتاری و گفتاری رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله، سال 1385 را به نام مبارک ایشان آراست. ایشان با این ابتکار، از امت اسلامی خواست تا با به دست آوردن شناخت کاملتری از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و عمل به آموزههای انسانساز آن یگانه تاریخ، آن بزرگوار را برجستهترین الگوی انسانی و اخلاقی به جهانیان معرفی کنند. بیتردید، آزادمردان جهان، این گوهر تابناک را در صدف وجود خود پاس میدارند و با به کاربستن آموزههای نورانیاش، روزنی به سوی خوشبختی دنیایی و آخرتی خود و دیگران میگشایند.
نوشتاری که پیش رو دارید، قطرهای از دریای سخنان خاتم پیامبران است که در هر واژهای، آموزهای متعالی و انسانساز نهفته است که با عمل به آنها، اخلاق فردی و اجتماعی بهبود مییابد.
به راستی چگونه میتوان از سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و سفیر سعادت آدمیان، پرده برداشت؟ امام حسن علیهالسلام به _هند بن ابی هاله _فرمود: «چگونگی
سخن گفتن پیامبر را برای من بازگو کن.» وی گفت: «پیامبر همواره متفکر و محزون به نظر میرسید و لحظهای آرام و قرار نداشت. بیشتر سکوت میکرد و جز به هنگام ضرورت، سخن نمیگفت. هنگام سخن گفتن از آغاز تا پایان به آرامی لب میگشود. سخنان او کوتاه و بدون تفصیل، و در همان حال، دربردارنده مقصود حضرت بود».(1)
اساسا سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چون گوهرهای تابناکی، چشمها را خیره میسازد و هر کسی نمیتواند از باطن آنها باخبر شود. تنها کسانی که خود را به اوصاف والای ایشان آراسته و راهی به دریای معنویت یافتهاند، توان بازگویی اندک آن را مییابند. شایسته است بارها هر یک از سخنان شیوای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که شفابخشترین داروی جهان تشنه معنویت امروز است، بررسی شود تا رهتوشهای فراروی همگان باشد. در پایان، یادآور میشویم که در تفسیر سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، از آثار استاد بزرگوار _رضا اصفهانی _بهرهها بردهایم تا رهتوشهای مطمئن برای راهیان طریق الهی باشد.
غنچهای از شاخسار مصطفی
گل شو از یادِ بهار مصطفی
از بهارش، رنگ و بو باید گرفت
بهرهای از خُلق او باید گرفت(2)
برخی با اینکه به ظاهر، کارهای مفید و باارزشی انجام میدهند، ولی به سبب نیت بدی که دارند، آثار نیک اعمال خود را از میان میبرند. اگر کسی بخواهد کارش ماندگار و ارزشمند باشد، باید از ریاکاری و خودنمایی بپرهیزد. کاری که از روی اخلاص و با نیت پاک انجام پذیرد، بر صفای باطن آدمی میافزاید و توفیق الهی نیز بیشتر شامل حال وی میگردد و به نعمتهای مادی و معنوی فراوانی دست مییابد.
آنان که کردار نیک خود را با نیت بدشان خراب میکنند، انسانهای زیانکاری هستند؛ زیرا کارهای خوب آنها بیپاداش میماند و چه بسا به حساب دیگران نوشته میشود. این، اوج زیانکاری آنهاست، در حالی که اگر اخلاص داشتند و برای خدا کار میکردند، خیر دنیا و پاداش آخرت شامل حالشان میشد. پیامبر گرامی اسلام، نیت انسان را معیار سنجش اعمال میداند و میفرماید:
یا أَیُّهَا النّاسُ إِنَّمَا الْأَعْمالُ بِالنِّیاتِ وَ إِنَّما لِکُلِّ امْرِی ءٍ ما نَوی فَمَنْ کانَت هِجْرَتُهُ إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ إِلَی اللّهِ و رَسُولِهِ وَ مَنْ کانَتْ هِجْرَتُهُ إِلی
دُنْیا یُصیِبُها أَوِامْرَأَةٍ یَتَزَوَّجُها فَهِجْرَتُهُ إِلی ما هاجَرَ إِلَیْهِ.(1)
ای مردم، بیگمان، اعمال در گرو نیتهاست. در حقیقت، برای هر کس، آن چیزی است که نیت میکند. پس هر که هجرتش برای خدا و رسول او باشد، به سوی خدا و رسول او هجرت کرده است و هر که هجرتش برای رسیدن به چیزی از دنیا یا ازدواج کردن با زنی باشد، هجرتش به همان چیزی است که به نیت آن هجرت کرده است.
بر این اساس، رسول رحمت به دوستانش سفارش میفرمود که در تمام رفتارهای خود، نیتهای پاک را برگزینند تا بدان سبب، عمل خود را به خشنودی پروردگار نزدیک سازند. ایشان در سفارشی نیکو به ابوذر رحمهالله میفرماید:
یا أَباذر لِیَکُنْ لَکَ فِی کُلِّ شَیْ ءٍ نِیَّةٌ صالِحَةٌ حَتّی فِی النَّومِ وَ الْأَکُلِ.(2)
ای ابوذر! باید در هر کاری، نیتی پاک داشته باشی، حتی در خوابیدن و خوردن.
قرآن مجید، داروی شفابخش هر دردی است و خداوند بزرگ، آن را فرستاد تا از برکت آن، قلب انسانها درخشش الهی یابد. خواندن قرآن به آدمی نیرو میدهد و قلبش را نورانی میکند، به گونهای که در پرتو آن میتواند از جاده خطرها به سلامت گذر کند. تلاوت قرآن، برکتآور و عافیتبخش است. قرآن تنها کتاب آسمانی است که بیتحریف مانده و همه
واژههای آن را خداوند متعال، بیکم و کاست برای سعادت بشر فرو فرستاده است. آدمی با خواندن قرآن، ارتباط ژرفی با خالقش برقرار میکند. انس با قرآن، نیروی عجیبی به آدمی میبخشد و هر چه این پیوند بیشتر شود، نورانیت نیز افزونتر میشود.
انسانهای پاکدل و باایمان، عمرشان را با ذکر خدا و تلاوت قرآن میگذرانند و از این راه، خود را به خدای بزرگ نزدیک میسازند.
اگر میخواهیم روح ملکوتی داشته باشیم و قلبمان نورانی باشد، باید بکوشیم بیشتر با قرآن مأنوس شویم. مأنوس شدن با قرآن سبب میشود به خدا نزدیکتر شویم و کارها و فکرمان و حتی نفسهایمان، رنگ خدایی بگیرد. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «عَلَیْکُمْ بِتَعَلُّمِ القرآنِ و کَثْرَةِ تلاوَتِهِ؛ بر شما باد آموختن قرآن و بسیار خواندن آن».(1)
آن حضرت در کلامی دیگر، حفظ قرآن را جلب کننده رحمت و نور الهی میشمارد و میفرماید:
حَمَلَةُ الْقُرْآنِ هُمُ الْمَحْفوفُونَ بِرَحْمَةِ اللّهِ الْمَلْبُوسُونَ بِنُورِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(2)
این حاملان (حافظان) قرآنند که در میان رحمت خدا و پوشیده به نور خداوند عزّوجل هستند.
انسان مؤمن در هر حال و در شرایط گوناگون زندگی، باید به یاد خدا
باشد، نه آنکه هنگام گرفتاری و اندوه به خدا روی آورد و هنگام خوشی و رفاه، خدا را فراموش کند. بسیاری از انسانها تنها هنگام گرفتاریها، اهل نماز و دعا میشوند و خدا را یاد میکنند و از او میخواهند که گرفتاریهایشان را برطرف کند، ولی همین که گرفتاریشان برطرف شد و به خوشی دست یافتند، دیگر آن عهد و پیمانی را که با خدا بستهاند، به یاد نمیآورند. این رفتار مانند رفتار کسانی است که در پی توفانی سخت، در تلاطم امواج سهمگین دریا گرفتار آمدهاند و درخواست کمک میکنند و آنگاه که با عنایت الهی پا به ساحل آرامش میگذارند، در پی عیش و نوش خویش میروند و دوران سختی را از یاد میبرند.
یاد خداوند از جمله عبادتهایی است که انسان را از بندگان خاص خداوند میگرداند. پیامبر در پاسخ کسی که از ایشان پرسید: چگونه میتوانم از بندگان خاص خداوند باشم؟ فرمود:
اَکْثِر ذِکْرَ اللّه ِ تَکُنْ أخَصَّ العبادِ الی اللّه تعالی.(1)
خدا را زیاد یاد کن (در کارها و رفتارت پیوسته به یاد خدا باش). در این صورت، از بندگان ویژه خداوند خواهی شد.
رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله در حدیث شریف دیگری، ذکر و یاد خداوند را شفای دلها دانست.(2)
نشاط در عبادت
نماز، ریسمان قرب انسان خاکی با خداوند متعال است. خداوند به آدمی اجازه داده است که در محضر او حاضر شود و با او سخن بگوید و به آرامش درون دست یابد. این آرامش هنگامی به دست میآید که حضور خداوند را در هنگام عبادت احساس کنیم. وقتی انسان در پیشگاه الهی برای پرستش و شکرگزاری میایستد، باید با نشاط و شادابی و با توجه به اذکار و افعال، آن را به انجام برساند و با سستی و تنبلی عبادت نکند. متأسفانه برخی افراد وقتی سرگرم دادوستد، تفریح، همنشینی با دوستان یا دیگر کارهای دنیایی هستند، هرگز احساس خستگی نمیکنند، ولی همین که به نماز میایستند، گویا بار سنگینی بر دوش گرفتهاند. از اینرو، ذکرهای نماز را چنان با بیحالی ادا میکنند که انسان میپندارد اینان بیمارند.
چه زیباست که پیوند خود را با خدای خویش استوار سازیم و عبادت خود را به شوق روحانی و اخلاص بیاراییم. نماز بسان هدیهای برای پروردگار است. آیا رواست که عبادتهای خود را بدون توجه و حضور قلب و با بینشاطی به خدای مهربان تقدیم کنیم؟
پیامبر گرامی همواره سفارش میکرد که هنگام عبادت، خدا را ناظر اعمال خویش بدانیم و به عبادتهایمان اهمیت بیشتری بدهیم. ایشان در سخنی میفرماید:
أُعْبُدِ اللّه َ کَأَنَّکَ تَراهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَراهُ فَإِنَّهُ یَراکَ.(1)
خدا را چنان عبادت کن که گویی او را میبینی؛ زیرا اگر تو او را نمیبینی،
1) [1] . کنزالعمال، ح 5250.
او تو را میبیند.
در دین مبین اسلام مانند دیگر ادیان الهی، بر نماز به عنوان بهترین راه ارتباطی میان خلق و خالق، رکن اساسی دین و زیباترین جلوه بندگی تأکید فراوانی شده است. نماز، محبوب پیامبران و اولیای الهی است. برای نمونه، حضرت ابراهیم علیهالسلام از خداوند میخواست این نعمت انسانساز، به آیندگان او نیز ارزانی شود: «رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی؛ پروردگارا! من و ذریهام را برپادارنده نماز قرار ده». (ابراهیم: 40)
نماز، عروج به مقام حضور در محضر الهی است. نماز، تعالی اخلاقی و معنوی به انسان میبخشد و او را از گمراهی و گناه و پستی و تسلیم در برابر طاغوت دور میسازد. کسی که بر خاک میافتد، از غرور و بلندپروازی دوری میجوید و در آن حال، سختی جان دادن، تنگی قبر، وقت حساب و دشواری قیامت را به یاد میآورد. چه زیباست که ما نیز با این قافله بندگی همراه شویم و جبین سپاس بر خاک بساییم و نیاز خود را در برابر بینیاز مطلق اعلام کنیم.
چه خوب است که هنگام اذان، همنوا با همه موجودات که به تسبیحگویی مشغولند، ادب تسلیم و بندگی به جای آوریم. اگر تاکنون در عبادتهایمان کوتاهی کردهایم، با استغفار از درگاه الهی، راه مؤمنان راستین را در پیش گیریم و بدانیم که رحمت الهی همواره شامل حال بندگان صالح و نمازگزار خواهد بود. فراموش نکنیم که اهمیت دادن به عبادت، اهمیت دادن به فرمان
خداست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره پاسداشت وقت نماز میفرمود:
حَسْبُ الرَّجُلِ مِنْ دِینِهِ کَثْرَةُ مُحافَظَتِهِ عَلی إِقامَةِ الصَّلَواتِ.(1)
درباره دینداری مرد همین بس که بر گزاردن نمازها بسیار مراقبت کند.
سحرخیزی و راز و نیاز با خدای مهربان، لذتی وصفناشدنی به انسان میبخشد؛ لذتی که سراپای وجود آدمی را فرا میگیرد. انسان در مناجات با خالق متعال با تمام وجود در هستی او محو میشود و حالتی روحانی مییابد. مؤمنان، شبزندهداری و مناجات سحری را بسیار دوست دارند و برای رسیدن زمان آن، لحظهشماری میکنند. خداوند در قرآن مجید در وصف سحرخیزان میفرماید:
کانُوا قَلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ وَ بِاْلأَسْحارِهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ. (ذاریات: 17 و 18)
آنها (پرهیزکاران) کمی از شب را میخوابیدند و سحرگاهان به درگاه خداوند متعال استغفار میکردند.
آواز ملکوتی مؤمنان خداجو، سکوت شبهای تاریک را میشکند و همه چیز را در پرتو خود میگیرد. یکی از اعمال شب زندهداران، بر پا داشتن نماز شب است که مایه فخر و عزت مؤمن و چراغ روشنیبخش قبر است. تمام پیامبران و اولیای الهی ساعتهایی از نیمه شب را به شبزندهداری و راز و نیاز با معبود میگذراندند. باید ساعتها و لحظههای پیش از طلوع فجر را غنیمت شمرد و از نسیمهای رحمت خداوندی که در آن هنگام میوزد،
1) [1] . میزان الحکمة، ج 7، ص 3128.
برخوردار شد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، شبزندهداری را شیوه صالحان برمیشمارد و میفرماید:
عَلَیْکُم بِقِیامِ اللَّیْلِ فَإِنَّهُ دَأْبُ الصّالِحِینَ قَبْلَکُمْ وَ إِنَّ قِیامَ اللَّیْلِ قُرْبةٌ إِلَی اللّه ِ وَ مَنْهاةٌ عَنِ الاْءِثْمِ.(1)
بر شما باد به شبزندهداری که شیوه شایستگان پیش از شماست و شبزندهداری مایه تقرب به خدا و بازداشتن از گناه است.
ایشان در سخنی دیگر، نماز شب را نماز برگزیدگان میداند و میفرماید:
مازالَ جَبْرَئِیلُ یُوصِینِی بِقِیامِ اللَّیْلِ حَتّی ظَنَنْتُ أَنَّ خِیارَ أُمَّتِی لَنْ یَنامُوا.(2)
جبرئیل پیوسته مرا به شب زندهداری سفارش میکرد تا جایی که گمان بردم بهترین افراد امت من شبها را هرگز نخواهند خوابید.
روزه، فایدههای جسمی و روحی فراوانی دارد. شفابخش جسم و توانبخش جان است. پاککننده آدمی از رذیلتهای حیوانی است. در ساختن فرد صالح و اجتماع بسامان، بسیار مؤثر است و در تهذیب نفس و رهانیدن انسان از روزمرگیها و واماندگیها تأثیر بسزایی دارد. انسان با روزه داری که بازداشتن نفس از خوردن و آشامیدن و برخی چیزهای دیگر است، در واقع با خواهشهای نفسانی میجنگد و در برابر غریزههای کمارزش مادی، مقاومت میکند و جان را از قید حکومت و سلطه هوسها و خواهشها میرهاند.
انسان روزهدار در پرتو همین صفا و پاکی حاصل از روزه، با خودآگاهی کامل، نه تنها دهان و شکم را از خوردن و آشامیدن، بلکه دست و پا و چشم و گوش و زبان و همه اعضای خویش را از حرام خدا نگاه میدارد. ازاینرو، میتواند به درجهای از تقوا برسد که حتی از اندیشه گناه نیز دوری گزیند و این، اوج نورانیت روزه است.
روزه، فریضهای است که فرد مسلمان را از غرق شدن در مادیگرایی و آزمندی برای لذتهای دنیا و از مسابقه دادن برای مصرفگرایی و تنپروری میرهاند. روزه به انسان میآموزد که به فکر دیگران باشد؛ بر خواهشهای نفسانی خویش چیره شود؛ به مصرف به اندازه قناعت ورزد و از اسراف و تبذیر بپرهیزد. پیامبر گرامی اسلام در سخنی زیبا، برکات روزه داشتن را چنین برمیشمارد:
عَلَیکُمْ بِالصَّومِ فإِنَّهُ مَحْسمَةٌ لِلْعُروقِ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْأَشِرِ.(1)
بر شما باد به روزه گرفتن که آن رگها(ی شهوت) را میبُرد و سرمستی را میبرد.
مرگ، سرنوشت نهایی و حتمی همه آدمیان است و گریزی از آن نیست. هیچ کس نمیتواند مرگ را فراموش کند؛ چون هر روز در پیرامونش، مرگ بسیاری از همنوعان خود را به چشم میبیند. مرگ اطرافیان، بهترین عبرت و موعظه برای انسان است. یاد مرگ، دلها را نرم میکند و به آن صفا و
1) [1] . کنزالعمال، ح 23610.
نورانیت میبخشد. برای اینکه انسان، آخرین منزلگاه دنیایی خویش را از یاد نبرد، بهتر است هر از چند گاهی به گورستانها برود؛ زیرا در آنجا کسانی آرمیدهاند که در این دنیا از قدرت، ثروت، شوکت و زیبایی بسیار برخوردار بودهاند. رفتن به گورستان و اندیشیدن درباره فرجام زندگی پیران، جوانان، توانگران و درویشان، آدمی را متوجه سرنوشت آیندهاش میکند و درمییابد همه داشتههای مادیاش برای وارثانش بر جای میماند و تنها ایمان و عمل صالح، همنشین و همدمش خواهد بود. تا زمانی که دادگاه عدل الهی تشکیل شود و پاسخگوی رفتار خود باشیم، باید از فرصتی که داریم، ذخیرهای ارزشمند برای خود فراهم آوریم و بر درجات خویش بیفزاییم. همچنین از کارهای ناشایستی که سبب شرمندگی و عذاب اخروی است، بپرهیزیم. گفتهاند روزی پیامبر گرامی اسلام از کنار جمعی که صدای خندهشان بلند شده بود، گذشت و به آنان فرمود: مجلستان را با یاد تیره کننده لذتها و خوشیها آمیخته سازید. پرسیدند: تیره کننده لذتها چیست؟ فرمود: (یاد) مرگ.(1)
همچنین آن حضرت درباره فضیلت یاد مرگ فرمود:
هر کس در شبانه روز بیست مرتبه به یاد مرگ افتد، خداوند، او را با شهیدان محشور میکند.(2)
میان زندگی و امید، پیوندی ناگسستنی برقرار است. این دو چنان درهم تنیدهاند که هر یک بدون دیگری ممکن نیست. هر جا که امید هست، زندگی هست و آنجا که امید نیست، زندگی معنا ندارد. امروزه بسیاری از پزشکان با استفاده از این اصل، با امیدبخشی به بیماران، آنان را به زندگی امیدوار میسازند و نشاط و دوام زندگیشان را فراهم میآورند. روانشناسان نیز از همین اصل برای درمان کسانی که درصدد خودکشی برمیآیند، بهره میگیرند. این اصل در تمام هستی جریان دارد. پروانهای که عاشقانه بر گرد گلها میچرخد؛ موری که جسمهای سنگین را کشانکشان برای آذوقه فصل سرما ذخیره میکند؛ ورزشکاری که هر روز با تمرین بیشتر، برای ارتقای کیفی و کمی کارش میکوشد و مادری که به فرزندش رسیدگی میکند، همه و همه با امید زندهاند.
اگر امید نبود، موجودات هیچگاه مصایب گوناگون را تحمل نمیکردند. همه زمینیان با امید، به جنگ نابردباریها میروند و مشکلات را از میان برمیدارند. در حقیقت، بسیاری از ناامیدیها در نداشتن ظرفیت وجودی لازم ریشه دارد. وقتی روح انسان، کوچک باشد، با ناکامی در برخی موقعیتها، میپندارد دیگر به خواستههایش نمیرسد، در حالی که چه بسیار راهها پیش پای آدمی گشوده میشود که تصورش را نیز نمیکند. بنابراین، هر کس که میخواهد خود را از نومیدی برهاند، باید پیش از هر چیز درصدد تقویت و بالا بردن ظرفیت وجودی خود باشد. آنگاه به مرحلهای خواهد رسید که در مقابله با سختیهای بزرگ زندگی، پیروز خواهد شد. از نظر اسلام، امیدواری از عوامل ادامه حیات شمرده شده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دراینباره
میفرماید:
أَلْأَمَلُ رَحْمَةٌ لِأُمَّتِی وَلَوْلَا الْأَمَلُ ماأَرْضَعَتْ والِدَةٌ وَلَدَها وَ لاغَرَسَ غارِسٌ شَجَرا.(1)
امید (به آینده) برای امت من رحمت است. اگر امید نبود، هیچ مادری، فرزند خود را شیر نمیداد و هیچ باغبانی درختی نمینشاند.
آرزوهای دور و دراز، نه تنها انسان را نیازمند دیگران میسازد، بلکه معنویت را از زندگی او میگیرد و چه بسا به پایینترین مرتبه انسانی تنزل مییابد. آرزوی حکومت ری، _عمر بن سعد _را به سوی کربلا کشاند و سرانجام امام حسین علیهالسلام را به شهادت رساند، ولی به حکومت ری نرسید و روز قیامت نیز حسرت فراوانی خواهد داشت.
امید داشتن به دستیابی به آرزوها، لذتبخش است، ولی آرزوهایی که با توجه به داشتهها و موقعیتهای آدمی، امکان رسیدن به آنها مقدور باشد. بنابراین، هیچگاه نمیتوان خیالهای واهی را در ردیف آرزوهای منطقی قرار داد. اساسا هر کسی بهتر از دیگران، از آرزوهای خود آگاه است. اگر آرزوها اصولی نباشد، آدمی در رؤیاهای دور و درازش غرق میشود و آنگاه قدرت حرکت را از دست میدهد. چنین کسی پیوسته در انتظار چیزی است که هرگز به آن نمیرسد و گاهی مرگ زودتر از آرزوها به سراغ او میآید.
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، آرزوهای طولانی را موجب فراموشی آخرت میداند
1) [1] . همان، ج 1، ص 184.
و میفرماید:
إِنَّ أَخوَفَ ما أَخافُ عَلی اُمَّتِی الْهَوی وَ طُولُ الْأَمَلِ أَمَّا الْهَوی فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ.(1)
ترسناکترین چیزی که از آنها بر امت خود میترسم، دو خصلت است: پیروی از خواهشهای نفس و آرزوهای دراز؛ زیرا پیروی از هوا و هوس، آدمی را از حق بازمیدارد و آرزوی دراز، آخرت را از یاد او میبرد.
از بایستههای فرهنگ انتظار، درک درست و همهجانبه مفهوم انتظار است. در قاموس شماری از منتظران، انتظار به معنای دست روی دست گذاردن و همه چیز را به حال خود رها کردن است تا سرانجام، امام موعود با ظهور خویش، جهان را از فساد و تباهی برهاند، ولی این انتظار، ویرانگر و به نوعی رفع تکلیف است. انسان با چنین برداشتی از مفهوم انتظار هرگز نمیتواند در جهت اصلاح گام بردارد.
درمقابل، منتظران واقعی با درک درست فرهنگ انتظار و فهم درست تکلیف، به عدالت میاندیشند. آنان از هرگونه ستم و بیعدالتی گریزانند و با هدف فراهم آوردن زمینههای دادگری، در اصلاح امور فردی و اجتماعی میکوشند. بر این اساس، شخص منتظر با آنکه مشتاق دیدار عدالتگستر جهان است، خود نیز به مسئولیتهایش آگاه است و برای دستیابی به آرمانهای متعالیاش گام برمیدارد. چنین فردی به واسطه عشق به امام، سر
1) [1] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403 ه . ق، ج 70، ص 75.
از پای نمیشناسد و برای اجرای فرمانهای او، همواره میکوشد و پیوسته در انتظار فرج است؛ انتظار فرجی که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، آن را برترین اعمال میشمارد و میفرماید:
أَفْضَلُ أَعْمالِ أُمَّتِی اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجلَّ.(1)
برترین کارهای امت من، انتظار فرج و گشایش از سوی خداوند است.
انسان خردمند و مؤمن هرگز خود را به گناه آلوده نمیسازد؛ زیرا میداند که عالم، محضر خداست و خواه ناخواه باید روزی در دادگاه عدل الهی حاضر شود و پاسخگوی رفتارهای خود باشد. در این راستا، هیچ چیز بالاتر از انجام دادن فرمان الهی نیست و بیاعتنایی به دستورهای الهی به معنای مبارزه با ذات مقدس پروردگار است و پیآمدهای ناگواری دارد. برخی انسانهای نادان و مغرور، از بندگی خدا سرپیچی میکنند و راه شیطان را برمیگزینند. آنان گستاخانه دستورهای الهی را زیر پا میگذارند و از هیچ گناهی شرم ندارند. آنان میپندارند عمری جاودانه خواهند داشت. خداوند در قرآن خطاب به اینگونه افراد میفرماید:
کافران نپندارند مهلتی که به آنها دادهایم، به سود آنان است، بلکه این مهلت را از آن جهت به آنها دادهایم که بر بار گناه خود بیفزایند و عذاب دردناکی در انتظار آنان است. (آل عمران: 178)
همچنین در سوره ابراهیم میفرماید:
گمان مکن که خداوند از رفتار ستمکاران بیخبر است و آنها را به سزای
1) [1] . همان، ج 52، ص 122.
کارشان نمیرساند، بلکه جزای آنها را برای روزی که در آن، چشمها از شدت هول و هراس خیره میماند، به تأخیر انداخته است. (ابراهیم: 42)
بنابراین، با گردنفرازی و سرپیچی از فرمانهای الهی نمیتوان راه سعادت را پیمود. تنها راه رستگاری، روی آوردن به درگاه خداوندی و پیروی از دستورهای او است. همیشه باید در برابر دستورهای پروردگار تسلیم بود و این عمل، به معنای عرض ادب به ساحت آفریننده جهانیان است. کسانی که در مقابل خداوند گردنکشی میکنند، راه تباهی را در پیش میگیرند. پیامبر گرامی اسلام درباره عزت طاعت و بندگی میفرماید:
مَنْ خَرَجَ مِنْ ذُلِّ الْمَعْصِیَةِ إِلی عِزِّ الطّاعَةِ آنَسَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَیْرِ أَنِیسٍ وَ أَعانَهُ بِغَیْرِ مالٍ.(1)
هر که از خواری گناه به سربلندی طاعت درآید، خداوند عزّوجلّ، بدون همدم، همدم او شود و او را بیثروت، یاری رساند.
پیوند قلبی و ارتباط درونی با بزرگان دین و شخصیتهای الهی، اشباع کننده انگیزه کمالجویی و الگوپذیری در انسان است. کسانی که دلی مالامال از عشق به اهل بیت علیهمالسلام و اسوههای دینی دارند، در برابر امواج فساد و گرایشهای منفی، مقاومترند. محبت و عشق به اهل بیت علیهمالسلام باید از مراحل ساده و عاطفی آغاز شود و در مراحل بعدی با بصیرت و شناخت بیشتری نهادینه گردد. هرچه محبت و دلباختگی و پیوندهای قلبی بیشتر باشد، همرنگی و همراهی و همدلی نیز بیشتر خواهد شد. انسان معمولاً شیفته کسی
1) [1] . همان، ج 75، ص 359.
یا چیزی میشود که گره از کار او بگشاید و اهل بیت علیهمالسلامچون از مقربان درگاه الهیاند، میتوانند شفیعان خوبی برای گرهگشایی باشند. چنان که شیعیان از رهگذر توسل به این پاکان، بسیاری از نیازهای خود را برطرف کردهاند.
اهل بیت علیهمالسلام از نظر علم، زهد، قدرت، فصاحت و بلاغت، شجاعت و سخاوت، عبادت و عرفان، زیبایی و جمال، مردانگی و گذشت و احسان، صبر و مقاومت از همه انسانها برتر و بالاترند. انسانهای دوستدار اهل بیت علیهمالسلام میکوشند عشق صادقانه خود را با همرنگی و هماهنگی با اهل بیت علیهمالسلام همراه سازند. آنان باید کاری کنند که خوشایند اهل بیت علیهمالسلام باشد و چنان رفتار کنند که مطلوب آنان باشد و راهی را بروند که آنان نشان دادهاند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سفارشی به دوست داشتن اهل بیت علیهمالسلام میفرماید:
أَثْبَتُکُمْ قَدَما عَلَی الصِّراطِ أَشَدُّکُمْ حُبّا لِأَهْلِ بَیْتِی.(1)
ثابت قدمترین شما بر صراط، کسی است که محبتش به اهل بیت من بیشتر باشد.
مسلمان باید دانشهایی را که مورد نیاز او و جامعه است، فرا گیرد و تا آنجا که میتواند، در آموزش آن به دیگران نیز کوشا باشد. دانش، گمشده هر مسلمانی است و او پیوسته در جستوجوی آن است. فرشتگان، بال و پر
1) [1] . میزان الحکمة، ج 7، ص 3066.
خویش را زیر پای کسانی میگسترانند که در پی علمآموزیاند. همچنین موجودات آسمانی و زمینی و حتی ماهیان دریاها برای چنین کسانی دعا میکنند و آمرزش میخواهند. اگر انسان در مدت کوتاه عمرش، در راه علمآموزی گام بردارد، میتواند جامعه را به سوی پیشرفت و خود را به سوی سعادت رهنمون شود. هدف از آفرینش آدمی، کسب معرفت و دستیابی به کمال است. ازاینرو، شایسته نیست انسان تمام عمر و توانش را صرف تأمین نیازهای مادی خود سازد، بلکه باید در پی کسب معرفت و دانشهای سودمند باشد. البته دانشی سودمند و تأثیرگذار است که وسیله هدایت و خوشبختی انسان را فراهم آورد. دانشی که زمینهساز انحراف انسان شود، نهتنها وسیله هدایت نیست، بلکه زمینهساز گمراهی بشر است. پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
مَنِ ازْدادَ عِلْما وَ لَمْ یَزْدَدْ هُدیً، لَمْ یَزْدَدْ مِنَ اللّهِ إِلاّ بُعْدا.(1)
هر که علمش فزونی گیرد و هدایتش افزون نشود، جز بر دوری او از خداوند افزوده نگردد.
همچنین کلید دستیابی به دانش را در پرسش میداند و میفرماید:
أَلْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مَفاتِیحُهُ السُّؤالُ فَاسْأَلُوا رَحِمَکُمُ اللّهُ فَإِنَّهُ یُؤْجَرُ أَرْبَعَةٌ: أَلسّائِلُ وَ الْمُتَکَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ.(2)
دانش، گنجینههایی است و کلیدهای آن پرسش است. پس خدایتان رحمت کند، بپرسید که با این کار، چهار نفر پاداش میگیرند: پرسشگر، پاسخگو،
شنونده، و دوستدار آنان.
در مسئله تعلیم و تعلم، انگیزه علمآموزی از خود فراگیری دانش مهمتر است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهدر کلامی فراگیر و جامع فرموده است: «نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ؛ نیت مؤمن، بهتر از عمل اوست.»(1)از دیدگاه اسلام، کار اخلاقی و ارزشمند کاری است که تنها برای خشنودی خداوند انجام شده باشد.
دانشپژوه باید از همان آغاز، در خالصسازی نیتش بکوشد و مراقب باشد تا ارزش علم در نظر او کم نشود. تعلیم و تعلمی که این اندازه اهمیت دارد، نباید با انگیزههای پستی چون رسیدن به مقامهای دنیایی، کسب شهرت اجتماعی، جلب نظر و احترام مردم و کسب مال و شغل بهتر آلوده شود. اگر کسی با اخلاص در پی دانش گام بردارد، دارای منزلتی شایسته میگردد. به فرموده پیامبر، نشانه خلوص انسان در علمآموزی این است که:
هر دری از دانش که برای او گشوده میشود، خواری و خود کمبینیاش در برابر خود؛ فروتنیاش در برابر مردم؛ ترسش در برابر خداوند و تلاشش در امور دینی افزایش مییابد. چنین شخصی از علمش بهره میبرد. پس شما نیز از دانش او بهره گیرید. کسی که برای به دست آوردن دنیا و منزلت نزد مردمان و موقعیت نزد حاکمان در پی تحصیل دانش باشد، هر دری از دانش که برای او گشوده میشود، خود بزرگبینیاش در برابر خودش و مردم و غرورش در برابر خداوند و ستمکاریاش در حق دین افزایش مییابد. چنین
1) [1] . بحارالانوار، ج 70، ص 189.
فردی از علمش بهرهای نمیبرد.(1)
شایسته است انسانها همواره سپاسگزار نعمتهای خداوند باشند و سرِ بندگی در برابر الطاف الهی فرود آورند. پیرامون ما را نعمتهای فراوان الهی فرا گرفته است و این نعمتها هرگز به شماره نمیآیند. بعضی از انسانها نه تنها سپاسگزار نعمتهای الهی نیستند، بلکه زیادهخواه نیز هستند.
تا زمانی که نعمتهای الهی در اختیار آدمی است، انسان، قدر آن را نمیداند، مانند نعمتِ امنیت، سلامت، عمر، والدین، چشم و زبان و گوش و دیگر اعضا، ولی وقتی در اثر حادثهای، یکی از این نعمتها از میان برود، آدمی درمییابد که چه گوهر ارزشمندی را از دست داده است. ازاینرو، پیوسته در حسرت از دست دادن آن خواهد سوخت. پس شایسته است پیش از نابودی این نعمتهای ارزشمند، قدر آنها را بدانیم و شکرگزار نعمتهای الهی باشیم. شکرانه نعمت تنِ سالم، عبادت و خدمتگزاری به بندگان خدا و شکرانه نعمت ثروتمندی، دستگیری از محرومان است. بیگمان، شکر نعمت، نعمتها را افزایش میدهد. پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
ما فَتَحَ اللّهُ عَلی عَبْدٍ بابَ شُکْرٍ فَخَزَنَ عَنْهُ بابَ الزِّیادَةِ.(2)
خداوند، دری از شکر را بر روی بندهای نگشود که دری از فزونی (نعمت) را بر روی او ببندد.
بسیاری از مردم به گونهای زندگی میکنند که باوری به خدا و دخالت خدا در جهان ندارند. آنها به دلیل ناآگاهی و ضعف اعتقادیشان نمیدانند یا باور ندارند که سررشته تمام امور جهان در دست خداست. اگر خدا بخواهد کاری انجام نشود، اگر تمام عوامل هم دست به دست هم بدهند، آن کار انجام نخواهد شد و اگر بخواهد کاری انجام شود، هیچ قدرتی نمیتواند از آن جلوگیری کند. ازاینرو، آدمی باید همواره به پروردگارش دل بسپارد و تنها از او امید گرهگشایی داشته باشد. با این کار، بسیاری از دشواریها آسان خواهد شد. انسانهای باایمان، هرگز به مردم تکیه نمیکنند، بلکه امید آنها نخست به خدا و سپس به تلاش و نیروی خودشان است. خداوند از انسان خواسته است تا امید خود را از غیر او بِبُرد و با توکل به عنایت الهی و با تلاش پیگیر، زندگی مادی و معنوی خویش را پربرکت سازد و هیچگاه زیر منت غیرخدا قرار نگیرد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، توکل و اعتماد بر غیرخدا را آغاز نکبت و بدبختی میداند و میفرماید:
یَقُولُ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ: ما مِنْ مَخْلُوقٍ یَعْتَصِمُ بِمَخْلُوقٍ دُونِی إِلاّ قَطَعْتُ أَبْوابَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ دُونَهُ فَإِنْ دَعانِی لَمْ أُجِبْهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی لَمْ أُعْطِهِ.(1)
خداوند عزوجل میفرماید: هیچ مخلوقی نیست که به جای من، به مخلوقی
1) [1] . کنزالعمال، ح 8512 .
چنگ زند (تکیه کند)، مگر اینکه درهای آسمانها و زمین را به روی او ببندم. پس چون مرا بخواند، جوابش ندهم و چون از من بخواهد، به او عطا نکنم.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در نفی تکیه بر غیرخدا فرمود:
لا تَتَّکِلْ إلی غَیْرِ اللّهِ فَیَکِلَکَ اللّهُ إِلَیْهِ.(1)
به کسی جز خدا تکیه نکن که خداوند، تو را به همو وا میگذارد.
بردباری نشانه قوت اراده است؛ زیرا انسان شکیبا و بردبار در مقابل رخدادهای سهمگین و شکننده از خود ایستادگی نشان میدهد و به راحتی با پیشآمدهای ناگوار زندگی کنار میآید. صبر و حوصله در رسیدن به مقصود از عوامل مهم کامیابی است. اصولاً برای رسیدن به هر هدفی باید آرامش داشت؛ زیرا هیچ امری با شتابزدگی به سامان نمیرسد.
یکی از اصلیترین دلایل بردباری، شکستن خودبینی و خودمحوری است. شکیبایی به ما میآموزد که انتظار نداشته باشیم در زندگانی، همه امور بر وفق مرادمان باشد. صبر و بردباری؛ یعنی پذیرش مصلحتهای پنهانی در سختیها و گرفتاریها. در پرتو صبر، انسان با گشایش روبهرو خواهد شد. بالا بردن آستانه تحمل در برابر بلاها، ناخوشیها و گناهان و آنچه موجب دشواری حرکت در مسیر تکامل آدمی است، بسیار کارگشاست. آدمی چه بسا در زندگی با مشکلات فراوانی روبهرو میشود. در این شرایط، افراد
1) [1] . مستدرک الوسائل، ج 11، ص 217.
بسیاری بر اثر شتاب در تصمیمگیریها، جان و مال و آبروی خود را از دست دادهاند و چهبسا اگر اندکی بردبار بودند، هیچگاه با این همه پیآمدهای منفی روبهرو نمیشدند.
یکی از مصداقهای ناملایمات در زندگی انسان، آزار دیگران است. در چنین وضعیتی انسان باید بردبار باشد. در دیدگاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، مؤمنی که صبور است، بر دیگری که از این ویژگی بینصیب است، برتری دارد. ایشان میفرماید:
أَلْمُؤمِنُ الَّذِی یُخالِطُ النّاسَ وَ یَصْبِرُ عَلی أَذاهُمْ أَفْضَلُ مِنَ المُؤْمِنِ الَّذِی لایُخالِطُ النّاسَ وَ لایَصْبِرُ عَلی أَذاهُمْ.(1)
مؤمنی که با مردم میآمیزد و بر آزار آنان صبر میکند، برتر از مؤمنی است که با مردم نمیآمیزد و آزار آنان را تحمل نمیکند.
زیبایی و آراستگی ظاهر، امری پسندیده است. از همین رو، دین اسلام از پیروانش میخواهد که همواره آراستگی ظاهری خود را حفظ کنند. خداوند در قرآن مجید میفرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ؛ بگو چه کسی زینتهایی را که خداوند برای بندگانش آفرید، حرام کرده است؟» (اعراف: 32)
البته زیادهروی در خودآرایی و آراستگی نیز ناپسند است. اینگونه زیادهروی میتواند خاستگاه بیماری وسواس شود. همچنین فرد را به خودپرستی و خودنمایی میکشاند.
1) [1] . میزان الحکمة، ج 8، ص 3752.
باید دانست زیبایی تنها در زیبایی ظاهری نیست، بلکه زیبایی معنوی و اخلاقی نیز یکی از مصداقها و بلکه مهمترین نمود و نشانه آراستگی است. زیبایی و آراستگی ظاهر، تنها ظاهر افراد را زیبا میکند، ولی آراستگی به دانش و اخلاق، زیبایی معنوی و باطنی به آدمی میبخشد. از دیدگاه اسلام، زیبایی جامع و کامل، به معنای آراستگی سیمای جسم و جان و صورت و معناست. همانگونه که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «هر که لباسی میپوشد، باید آن را پاکیزه نگه دارد»،(1)درباره آراستگی باطنی و بهترین زیور مرد میفرماید:
أَحْسَنُ زِینَةِ الرَّجُلِ السَّکِینَةُ مَعَ إِیمانٍ.(2)
نیکوترین زیور مرد، آرامش همراه با ایمان است.
جهان بر پایه نظم استوار است و هر پدیدهای در دستگاه آفرینش، جایگاهی ویژه دارد. سیارهها و اجرام آسمانی با سرعتی حسابشده، در مدار معیّنی حرکت میکنند. فصلهای سال و شب و روز با نظم شگفتآوری در پی هم میآیند و هر چیزی به اندازه فراخور آفریده شده است. اولیای بزرگوار اسلام، رعایت نظم و انضباط در کارها را از جمله مهمترین مسائل زندگی برشمرده و بر آن تأکید کردهاند. بهرهمندی بهتر و بیشتر از زندگی و جلوگیری از هدر رفتن سرمایه و استعداد، نیازمند برنامهریزی دقیق و رعایت
نظم در تمامی فعالیتهاست. فردی که برای کارهای خود برنامهای تنظیم کرده است و کارهای شخصی و اجتماعیاش را در زمان مشخصی انجام میدهد، بهره بیشتری از تلاش خود میبرد. حاکم کردن نظم و انضباط در کارها سبب میشود که هر کاری بجا و به موقع انجام پذیرد و نتیجهبخش و سودمند باشد. بینظمی در فعالیتهای فردی و اجتماعی نیز پیآمدهای ناگواری دارد که ایجاد هرج و مرج، خدشهدار شدن شخصیت اجتماعی، پایمال شدن حقوق و هدر رفتن سرمایهها از جمله آنهاست.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، اسوه نظم و انضباط بود و نظمی دقیق بر همه شئون رفتاری ایشان حاکم بود. برای مثال، وی صفهای نماز را منظم میکرد و میفرمود:
سَوُّوا بَیْنَ صُفُوفِکُمْ وَ حاذُوا بَیْنَ مَناکِبِکُمْ لایَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمُ الشَّیْطانُ.(1)
میان صفها را پر کنید و دوش به دوش یکدیگر بایستید تا شیطان بر شما چیره نشود.
یکی از ویژگیهای انسان مسلمان، برخورداری از غیرت است. اگر انسان مسلمان غیرت نداشته باشد، به مسائل دینی و باورهایش حساسیت نشان نمیدهد و از شکسته شدن ارزشهای دینی و اخلاقی به آسانی چشم میپوشد. چنین کسی به همه اصول انسانی و مذهبی بیاعتناست. انسانی که
1) [1] . محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1402 ه . ق، ج 5، ص 472.
از حریم فردی و خانوادگی خود دفاع کند، حریم دین و میهن خویش را نیز پاس میدارد.
در مقابل، کسانی نیز حریمهای شخصی و ناموسی خود را پاس نمیدارند و حتی در مقابل بدحجابی زنان، دختران و اقوام خود واکنشی نشان نمیدهند، بلکه مباهات میکنند؛ زیرا آن را نشانه پیشرفت و تجدد میشمارند. پیامبر گرامی اسلام در ترغیب مردم به غیرتمندی، عامل این صفت پسندیده را خداوند میداند و از پیروانش میخواهد که با آراسته شدن به این زیور مردانگی و شرف، خداگونه شوند. ایشان میفرماید:
إِنَّ اللّه َ تَعالی یَغَارُ و إِنَّ الْمُؤْمِنَ یَغَارُ وَ غَیْرَةُ اللّه ِ أَنْ یَأْتِیَ الْمُؤْمِنُ ما حَرَّمَ اللّه ُ عَلَیْهِ.(1)
به راستی که خداوند غیرت میورزد و مؤمن (نیز) غیرت میورزد. غیرت ورزیدن خداوند در جایی است که مؤمن آنچه را خدا بر او حرام کرده است، انجام دهد.
همچنین پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، غیرت را جزو ایمان میداند و میفرماید: «أَلْغَیْرَةُ مِنَ الاْءِیمانِ؛ غیرت بخشی از ایمان است».(2)
در اندیشه دینی، انسان موجودی مرکّب از جسم و روح است و این دو چنان با یکدیگر پیوند دارند که هرگاه عاملی بیرونی یا درونی بر یکی تأثیر گذارد، دیگری نیز تأثیر میپذیرد. اسلام به سلامت جسم و روح توجه دارد
و نشاط و شادابی جسم و روح را با هم میخواهد. اگر در زندگی انسان نشاط نباشد، نه تنها از آن لذتی نمیبرد، بلکه از بسیاری موفقیتها نیز باز میماند. یکی از عوامل ایجاد شادابی و از میان بردن کسالتهای درونی، ورزش است. با ورزش، روح انسان سبکبال میشود و شکوفههای استعداد و نوآوری و خیرخواهی نمایان میگردد.
ورزش، مایه گشایش خاطر است؛ خستگیها را از تن میزداید؛ غبارهای اندوه و نگرانی را از فکر و روح میشوید و نیروهای درونی را تقویت میکند. انسان به برکت توانایی و سلامت روانی و جسمی بیشتری که از ورزش به دست میآورد، بهتر و راحتتر از عهده انجام تکالیف و وظایفش برمیآید. برخی از ورزشها مانند کشتی، روحیه جوانمردی، شجاعت، حقطلبی و ستمستیزی را در انسان پرورش میدهد. برخی نیز همچون شنا، تیراندازی و سوارکاری، بر مقاومت جسمی و روحی آدمی در برابر شرایط سخت زندگی و آسیبهای اجتماعی میافزاید. رسول گرامی اسلام در سفارشی به ورزش میفرماید: «عَلِّموا اَوْلادَکُم السِّباحَةَ و الرِّمایَة؛ به فرزندانتان تیراندازی و شنا یاد دهید.»(1)در سخنی دیگر نیز میفرماید:
أَلْهُو وَ الْعَبُوا فَإِنِّی أَکْرَهُ أَنْ یُری فِی دِینِکُمْ غِلْظَةٌ.(2)
سرگرمی و بازی داشته باشید؛ زیرا دوست ندارم در دین شما خشونت و سختی دیده شود.
پهلوانی نشانه کمال آدمی است. داشتن روحیه پهلوانی، آدمی را در مقابله با ترس و ناکامیها پیروز میسازد. البته شجاعت و پهلوانی در دو عرصه تجلی مییابد؛ یکی عرصه بیرونی و مبارزه با دشمنان دین و آیین است. در این وادی، تنها کسانی پیروزند که رهیده از وابستگیهای درون و با تکیه بر ایمان به قدرت خداوند، آماده مبارزه با دشمنان بیرونی باشند.
در مقابل دشمن بیرونی، دشمنترین موجود به انسان، در درون خودش جای دارد. رسول حق میفرماید: «أَعْدی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْکَ؛ دشمنترین دشمن تو، نفسی است که در وجودت قرار دارد.»(1)پیروزی در این میدان و خارج کردن حسد و کینه و نفاق و دورویی از باطن بسیار اهمیت دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از این تلاش به «جهاد اکبر» تعبیر فرمود، در حالی که جهاد ظاهری را «جهاد اصغر» نام نهاد. این امر نشان میدهد هر کسی یارای مبارزه با رذیلتهای اخلاقیاش را ندارد. تا زمانی که سربازان شیطان و نفس در درون آدمی رخنه کردهاند، نور رحمانی آنگونه که باید، به خانه دل آدمیان نمیتابد. رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله، افرادی را که پیروز جهاد اکبرند، پهلوان واقعی نامید و فرمود:
إِنَّ الشَّدِیدَ لَیْسَ مَنْ غَلَبَ النّاسَ وَلکِنَّ الشَّدِیدَ مَنْ غَلَبَ عَلی نَفْسِهِ.(2)
پهلوان کسی نیست که بر مردم چیره شود، بلکه پهلوان آن است که بر نفس
خود چیرگی یابد.
حرامخواری افزون بر اینکه سرپیچی از دستورهای الهی است و جزو گناهان بزرگ به شمار میآید، سبب سنگدلی میشود. از سوی دیگر، آثار منفی این رفتار زشت، بر فرزندان خانواده تأثیر میگذارد و آنان را از پاکی و لطافت روحی محروم میسازد. آیا زندگی چندروزه دنیا با فراوانی نعمتهای پاک الهی به دست نمیآید که سراغ مال حرام برویم؟
کسانی که وارد گرداب حرامخواری میشوند، در حقیقت، شخصیت انسانی خویش را خوار میکنند و روح لطیف خود را اسیر گناهان میسازند. انسان تا وقتی به حرامخواری نپرداخته، از پاکی و قداست درونی برخوردار است، ولی چون به حرامخواری عادت کرد، آیینه روحش به ناپاکیها آلوده میشود و خصلتهای شیطانی در وجودش رشد مییابد.
یکی از مهمترین وظایف مسلمان آن است که غذای حرام نخورد و به دیگران، به ویژه افراد خانوادهاش نیز نخوراند. پیآمدهای خوردن غذای حرام هم در این دنیا و هم در آخرت گریبانگیر انسان خواهد شد و او را از کرده خود پشیمان خواهد ساخت. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهدرباره ترک حرامخواری میفرماید:
تَرْکُ لُقْمَةِ حَرامٍ أَحَبُّ إِلَی اللّهِ مِنْ صَلاةِ أَلفَیْ رَکْعَةٍ تَطَوُّعا.(1)
چشمپوشی از یک لقمه حرام، نزد خدا از خواندن دو هزار رکعت نماز
1) [1] . همان، ج 3، ص 1126.
مستحبی، محبوبتر است.
اگر طمع در نهاد کسی رخنه کند، پیآمدهای ناگواری خواهد داشت. چشم دوختن به مال مردم، فزونخواهی، پایمال کردن حقوق دیگران و رعایت نکردن حلال و حرام در دادوستدها از شاخ و برگهای پوسیده درخت طمع است. طمع و آزمندی، روحیه آزادمنشی در انسان را میمیراند و شرافت آدمی را از او میستاند. پس آنانی که در پی عزت و سربلندی هستند و نمیخواهند در به دست آوردن نیازهای غیرضروریشان زیر بار ذلت بروند، باید طمع را وانهند. افرادی که اسیر هوا و هوس خود هستند، هر چه را میبینند، بدون عاقبتاندیشی در پی آن میروند. آنان نمیاندیشند که چه چیزی را به دست میآورند و در مقابل، چه چیزی را از دست میدهند. ازاینرو، چه بسا از این رهگذر زیان روحی یا مادی فراوانی ببینند. طمعورزان بارها خسران عمل خویش را از نزدیک دیدهاند، ولی پند نگرفتهاند و برای ارضای خواهشهای نفسانیشان همان کار زیانآور را تکرار میکنند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، طمعورزی را نوعی تهیدستی میشمارد و میفرماید: «إِیّاکَ وَ الطَّمَعَ فَإِنَّهُ فَقْرٌ حاضِرٌ؛ زنهار از طمع که آن، تهیدستی نقد است.»(1)ممکن است طمع دامنگیر افراد زیادی حتی عالمان نیز بشود که در آن صورت، حکمت را از دل آنها میبرد. به فرموده رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله:
1) [1] . کنز العمال، ح 8852 .
إِنَّ الصَّفاةَ الزُّلالِ الَّذِی لا تَثْبُتُ عَلَیْهِ أَقْدامُ العُلَماءِ الطَّمَعُ.(1)
آن تخته سنگ لغزندهای که پای عالمان روی آن استوار نمیماند، طمع است.
قناعت یکی از فضیلتهای اخلاقی و سرچشمه برخی فضیلتهای دیگر است. قناعت، آدمی را در دنیا سعادتمند و در آخرت سربلند میگرداند. اگر انسان در دنیا به آنچه دارد و خداوند برای او فراهم کرده است، قانع باشد و به مال دیگران حرص و طمع نداشته باشد و رذیلتزیاده خواهی و زیادهطلبی را از خود دور کند، از سختیها و گرفتاریهایی که دنیاطلبان و آزمندان گرفتار آن هستند، رهایی مییابد و زندگی خواهد کرد. پیامبر گرامی اسلام، قناعت را مایه آسانگیری در حسابرسی برمیشمارد و میفرماید: «اِقْنَعْ بِما اُوتیتَهُ یَخِفَّ عَلَیْکَ الحِسابُ؛ به داشتههایت قانع باش تا حسابت بر تو سبک شود.»(2)همچنین در بیان دیگر، بر پایانناپذیری داشتههای قناعتگران تأکید میفرماید: «القَناعَةُ مالٌ لا یَنْفَدُ؛ قناعت، ثروتی تمام نشدنی است».(3)
یکی از آسیبهای مهم فرد و جامعه، اسراف و زیادهروی است که پیآمدهای منفی در بعد اقتصادی و اخلاقی دارد. در اصل، اسراف به معنای تجاوز از حدّ میانه است. آشکارترین پیآمد اسراف و تبذیر، هدر دادن
امکانات و منابع است. ممکن است از نگاه فردی، اسراف در کالاهایی همچون مواد غذایی و انرژی، ناچیز شمرده شود، در حالی که در سطح عمومی، خسارتهای سنگینی به بار میآورد. بر اساس آموزههای دینی، اسراف و تبذیر از گناهانی است که نعمت را به نقمت و بلا تبدیل میکند و برکت را از میان میبرد.(1)در قرآن مجید در این باره آمده است:
خداوند، شهری را مَثَل زده است که در امنیت بود و روزیاش از هر سو فراوان میرسید. پس نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند و خدا هم به سزای آنچه انجام میدادند، طعم گرسنگی و هراس را به ایشان چشانید. (نحل: 112)
بنابراین، یکی از مهمترین تدبیرهای مؤثر برای موفقیت در زندگی، میانهروی در همه امور است. تجربه نشان داده است که افراد میانهرو هرگز دچار زیانهای شدید نمیشوند و این واقعیتی است که تقریبا همه انسانها درستی آن را در عمل پذیرفتهاند. میانهروی آن است که انسان در همه امور، عاقلانه و منطقی عمل کند و از هرگونه افراط و تفریط برکنار باشد. تقویت ارزشهایی چون زهد، قناعت، میانهروی و مانند آن و مبارزه جدّی با هواپرستی، خودنمایی و فخرفروشی، شیوههای درمان اسراف است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، امتش را به میانهروی در زندگی سفارش میکرد و میفرمود:
یا أَیُّهَا النّاسُ، عَلَیْکُمْ بِالْقَصْدِ، عَلَیْکُمْ بِالْقَصْدِ، عَلَیْکُمْ بِالْقَصْدِ.(2)
ای مردم! بر شما باد به میانهروی؛ بر شما باد به میانهروی؛ بر شما باد به میانهروی.
میانهروی و پرهیز از اسراف در بُعد اقتصادی به معنای سختگیری بر خانواده و فرزندان نیست، بلکه باید در صورت نیاز، هزینه کافی صرف شود. پیامبر با نکوهش کسانی که با وجود دارا بودن، بر اهل و عیال خود سخت میگیرند، میفرماید: «لَیْسَ مِنّا مَنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ ثُمَّ قَتَّرَ عَلی عِیالِهِ؛ کسی که توان مالی دارد و بر خانوادهاش سخت میگیرد، از ما نیست».(1)
میانهروی در سیره معصومین علیهمالسلام فراوان دیده میشود. این سخن رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله را نیز هیچگاه از یاد نبریم که فرمود: «أَلاْءِقْتِصادُ فِی النَّفَقَةِ نِصْفُ الْمَعِیشَةِ؛ میانهروی [و پرهیز از اسراف] در هزینه زندگی، نیمی از زندگی است».(2)
افراد کینهتوز چون بر کسی خشم میگیرند، هرگز وی را نمیبخشند. این در حالی است که جوانمردی اقتضا میکند از تقصیر او درگذرند و با این کار، زمینه هدایت وی را فراهم آورند. افراد کینهتوز به دلیل روحیه دشمنی که در وجودشان هست، زندگی را بر خود و دیگران تلخ میکنند و بیش از اینکه به دیگران آسیب برسانند، روح و روان خود را میآزارند. چنین افرادی هیچگاه در میان مردم جایگاهی ندارند و مردم از آنان گریزانند. بیتردید، گذشت بسیار ارزشمندتر از کینهتوزی است. عفوکنندگان همواره در دل انسانهای آزاده جای دارند و رفتار آنها درس بزرگی برای رادمردان است. بنابراین، کسی که بدی میکند و سپس پشیمان میشود و عذر میخواهد، باید او را با آغوش باز پذیرفت و از خطایش درگذشت.
اگر میخواهیم در میان مردم، انسانی محبوب باشیم، پیش از هر چیز باید گذشت داشته باشیم؛ چون میان گذشت و محبوب بودن، پیوندی استوار برقرار است. بنابراین، باید دلها را از کینه پاک کرد. وقتی انسان بزرگوار، رفتار بدی از دیگری میبیند، باید با گذشت با او برخورد کند و وقتی که از
وی جدا شد، هیچگونه کینهای از او به دل نگیرد. با این نوع برخورد، بیش از همه، خود او به آرامش روحی دست مییابد. وجود کینه، روح انسانی را میمیراند و از معنویت دور میسازد. باید سیره پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله را به کار بندیم که فرمود:
مُرُوءَتُنا أَهْلَ الْبَیْتِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا وَ إِعْطاءُ مَنْ حَرَمَنا.(1)
مردانگی ما خاندان رسالت، گذشت از کسی است که بر ما ستم کند و بخشش کسی است که از ما دریغ ورزد.
یکی از صفات ارزشمند، ستّار بودن است. خداوند، پردهپوش است و با این کار، آبروی مردم را حفظ میکند. اگر قرار بود کارهای پنهانی بندگان برای همگان آشکار شود، بیشتر انسانها بیآبرو و بیاعتبار میشدند. ما خود بهتر از همه میدانیم که چه خصلتهای بدی در درون ما هست و نیز میدانیم که در طول زندگی، چه بسیار گناهانی را مرتکب شدهایم. بنابراین، اگر قرار بود اسرار درون ما برای دیگران فاش شود، هرگز نمیتوانستیم در برابر دیگران سربلند باشیم. خداوند با پردهپوشی خود، ما را نزد دیگران، انسانهایی محبوب جلوه میدهد. اگر مردم از باطن رفتارهای ما باخبر بودند، هیچگاه این خوشبینی و اعتماد را به ما نداشتند.
خدا، خطاپوش است و از بندگان هم میخواهد که پرده اسرار همدیگر را
1) [1] . ابومحمد حسن دانی بن شعبه، تحف العقول، تهران، مؤسسه النشر الاسلامی، 1404 هـ . ق، ص 38.
پاره نکنند. بنابراین، ما نیز باید در روابط اجتماعی و برخورد با دیگران این صفت را در خود ایجاد کنیم و به محض خطای دیگران درصدد بیآبرو ساختن آنان نباشیم. بیاییم خطاهای یکدیگر را نادیده بگیریم و آن را آشکار نسازیم. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید: «لاتَخْرِقَنَّ عَلی اَحَدٍ سِتْرا؛ هرگز پرده اسرار دیگران را نَدرید».(1)
از بهترین صفاتی که نشان کمال انسان است و او را به درجات عالی میرساند، خویشتنداری در برابر خشم است. انسانی که از این ویژگی برخوردار است، میتواند به راحتی، خشم خود را در برابر بدی دیگران مهار کند. این کار نهتنها دلیل ناتوانی شخص نیست، بلکه از قدرت روحی و تسلط بالای انسانی بر نفس خویش خبر میدهد. یکی از بزرگترین دشمنان آدمی، خشم است. بعضی از مردم به دلیل دشمنیشان با شخصی، چنان رفتارهای کینهتوزانهای دارند که چشم و گوششان بسته میشود و کارهای نامعقولی از آنان سر میزند.
کمتر کسی را میتوان یافت که از افراد خشن گریزان نباشد. به همین دلیل، باید در زندگی، نرمخویی را پیشه کرد تا محبتمان در دل مردم جای گیرد. اگر انسان به هنگام خشم، نفس خود را مهار نکند، خشم او از فرمان عقل سرپیچی میکند و انسان را به کارهایی وامیدارد که خلاف عقل، منطق، شرع و انصاف است. خشم گرفتن، اثرهای ناشایستی نیز بر جسم و روح
1) [1] . نهج الفصاحه، ح 2431.
انسان میگذارد و سلامتی فرد را به خطر میاندازد. غفلت و کوتاهی در مهار خشم و غضب، چه بسا به کارهایی بینجامد که انسان، یک عمر از پیآمدهای ناگوار آن آزار ببیند.
پیامبر گرامی اسلام درباره مهار خشم میفرماید:
ما کانَ الرِّفْقُ فِی شَیْ ءٍ إِلاّ زانَهُ وَ لا کانَ الْخُرْقُ فِی شَیْ ءٍ اِلاّ شانَهُ.(1)
نرمخویی در هر چه باشد، آن را میآراید و تندخویی در هر چه باشد، آن را زشت سازد.
ایشان در سخنی دیگر، خطاب به کسی که از ایشان توصیهای خواسته بود، فرمود:
لا تَغْضَبْ، ثُمَّ أَعادَ عَلَیْهِ فَقالَ: لاتَغْضَبْ، ثُمَّ قالَ: لَیْسَ الشَّدِیدُ بِالصَّرْعَةِ إِنَّمَا الشَّدِیدُ الَّذِی یَمْلِکُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ.(2)
خشم مگیر؛ باز هم او درخواست نصیحت کرد و پیامبر فرمود: خشم مگیر و سپس فرمود: زورمند آن نیست که پشت حریف را به خاک رساند، بلکه آن باشد که به هنگام خشم، خویشتنداری کند.
یکی از فضیلتهای اخلاقی که در روایات معصومین بر آن تأکید شده و از اهمیت و جایگاه بلندی برخوردار است، صیانت از عِرض و آبروی دیگران است. انسانهای شرافتمند نه تنها آبروی خود را پاس میدارند، بلکه
میکوشند آبروی دیگران را نیز با جوانمردی حفظ کنند. اینان حاضرند برای به خطر نیفتادن آبروی دیگران، مال و جان خود را به خطر اندازند. این کار آنها درست برخلاف رفتار کسانی است که همواره دیگران را فدای مصالح مادی خود میسازند.
باید بدانیم که آبروی مردم، خمیرمایه زندگی آنهاست. یک انسان شرافتمند، هرگز حاضر نمیشود ارزندهترین سرمایه اشخاص را از طریق تهمت یا غیبت یا عیبجویی از میان ببرد. اگر کسی با زبان، قلم یا رفتار خود آبروی همنوع خود را بریزد، کاری ناجوانمردانه کرده است. بنابراین، انسان مسلمان باید برای پاسداشت آبروی خود و دیگران کوشا باشد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، حفظ آبروی مؤمن را سپر آتش میداند و میفرماید:
مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخیهِ کانَ لَهُ حِجابا مِنَ النّارِ.(1)
هر که از آبروی برادر خود دفاع کند، این کار، حجابی میان او و آتش است.
ایشان در سخنی دیگر، بهشت را پاداش حفظ آبروی مؤمن میداند و میفرماید:
مَنْ رَدَّ عَنْ عِرضِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ الْبَتَّةَ.(2)
هر که از آبروی برادر مسلمان خود دفاع کند، به یقین، بهشت بر او واجب میشود.
یکی از عبادتهایی که بر آن بسیار تأکید شده، احسان به والدین است.
نیکی به پدر و مادر چنان مهم است که قرآن مجید پس از پرستش خدای یکتا، بر آن تأکید ورزیده است. کسی که میخواهد گرههای کور زندگیاش گشوده شود و عمری با عزت زندگی کند و به سعادت دنیا و آخرت دست یابد، باید با تمام توان به پدر و مادرش خدمت کند و خشنودی آنها را به دست آورد. البته فرقی نمیکند که پدر و مادر زنده باشند یا نباشند. اگر از دنیا رفته باشند، باید همواره برای آنها خیرات و صدقات داد؛ آنچه از حق اللّه و حق الناس بر گردن آنها بوده است، ادا کرد و همیشه دعا و آمرزش خواست. به تجربه نیز ثابت شده است که هرکس با پدر و مادرش خوشرفتاری کند و حرمت آنها را پاس دارد، فرزندان او نیز همین رفتار را با او خواهند داشت. بنابراین، اگر در پی عاقبت به خیری و دوری از خشم الهی هستیم، باید با والدین خویش مهربان باشیم. رسول گرامی اسلام، خشنودی خدا را در خشنودی پدر میداند و میفرماید:
رِضَا اللّهِ فِی رِضَا الْوالِدِ وَ سَخَطُ اللّهِ فِی سَخَطِ الْوالِدِ.(1)
خشنودی خدا در خشنودی پدر است و ناخشنودی خدا در ناخشنودی پدر.
رسول رحمت، نیکی به والدین حتی پس از وفات آنها را سفارش میکرد. آن حضرت درباره نیکی کردن به پدر و مادر پس از مرگ آنان فرمود:
الصَّلاةُ عَلَیْهِما وَ الاْءِسْتِغْفارُ لَهُما وَإِنْفاذُ عَهْدِهِما مِنْ بَعْدِهِما وَ صِلَةُ الرَّحِمِ الَّتِی لاتُوصَلُ إِلاّ بِهِما وَ إِکْرامُ صَدِیقِهِما.(2)
[نیکی به آنان،] دعا کردن برای آنها، آمرزش خواستن برایشان، اجرا کردن وصیتهایشان پس از مرگ آنها، صلهرحم کردن با خویشان آنها و احترام گذاشتن به دوستان آنهاست.
اسلام بر استواری پیوندهای خویشاوندی و استحکام روابط خانوادگی تأکید فراوانی دارد و صلهرحم و رسیدگی به بستگان را وظیفهای دینی میشمارد. رسیدگی به خویشان آثار ارزندهای در زندگی انسان دارد: سبب طول عمر میشود؛ روزی را زیاد میکند؛ اخلاق را نیکو میسازد؛ اعمال را پاک و بلاها را برطرف میکند و آسانی حساب روز قیامت را در پی میآورد.
چنین روابطی در جهان غرب، بیارزش تلقی میشود؛ بدین معنا که فرزندان پس از رسیدن به سن رشد، از پدر و مادر جدا میشوند. این جدایی با سردی روابط همراه است و پیآمدهای ناهنجاری دارد که از آن جمله میتوان به وجود آسایشگاههای سالمندان، پرورشگاهها و خوابگاههای شبانهروزی و افزایش روزافزون فرزندان بیعاطفه اشاره کرد که سبب بالا رفتن آمار قتل، جنایت و فحشا شده است.
متأسفانه بر اثر رواج غربزدگی، در بعضی خانوادههای کمتعهد مسلمان نیز شاهد چنین رفتارهای نامناسبی هستیم. نباید رابطه انسان با خانوادهاش قطع شود؛ زیرا این کار زمینهساز خشم خدا و رسول میگردد. بکوشیم با صلهرحم، اختلافهای خانوادگی را به مهر و دوستی تبدیل کنیم و روز به روز بر صمیمیت خود بیفزاییم. باید در فراز و نشیبهای زندگی در کنار هم باشیم؛ افزایش فاصلهها را بهانه کاهش روابط خویشاوندی نشماریم و هنگام
رفتوآمدها، هزینههای پذیرایی را بالا نبریم تا فاصله زمانی ملاقاتها طولانی نشود. پیامبر گرامی اسلام درباره اهمیت پیوندهای خویشاوندی فرمود:
أُوصِی الشّاهِدَ مِنْ أُمَّتِی وَ الْغائِبَ مِنْهُمْ وَ مَنْ فِی أَصْلابِ الرِّجالِ وَ أَرْحامِ النِّساءِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ أَنْ یَصِلَ الرَّحِمَ وَ إنْ کانَتْ مِنْهُ عَلی مَسیِرَةِ سَنَةٍ فَإِنَّ ذلِکَ مِنَ الدِّینِ.(1)
به آنان که حاضرند و آنان که غایبند و آنان که از صلبهای مردان و رحمهای زنان تا روز قیامت به دنیا میآیند، سفارش میکنم که صلهرحم کنند، گرچه مستلزم پیمودن یک سال راه باشد؛ زیرا صلهرحم یکی از مسائل (مهم) دین است.
در جامعه اسلامی، تمام افراد، شایسته تکریم و احترام هستند. در این میان، گروهی وجود دارند که نسبت به احترام و بزرگداشت آنان سفارش بیشتری شده است. پیران و سالخوردگان در شمار این گروهند. در حقیقت، تجلیل و احترام افراد پیر و سالخورده، احترام به خداوند متعال است. اینان کسانی هستند که عمری از فرزندان خویش نگهداری کردهاند؛ در حد توان بهترین خوردنیها و پوشیدنیها را برایشان فراهم ساخته و خود را به خاطر آنان به رنجهای فراوان انداختهاند. آیا رواست آدمی با کسانی که به او محبت کردهاند، نامهربان باشد و به آنان بیاعتنایی کند؟
در قاموس هیچ دینی نیامده است که سالمندانی را که به عشق زیستن با
1) [1] . بحارالانوار، ج 71، ص 105.
نوههایشان زندهاند، از آغوش گرم خانواده جدا سازند و آنان را در کنج تنهایی آسایشگاهها به حال خود واگذارند. اگر در آسایشگاهها، بهترین خوردنیها و پوشیدنیها را در اختیار سالمندان قرار دهند، با یک ساعت دور همنشینی در خانواده برابر نخواهد بود. پیران گنجینههای تجربهاند. چرا با جدا کردن آنان از خانواده، راه انتقال تجربهها را بر فرزندانمان ببندیم. پس بیاییم و به سفارش رسول رحمت، درباره بزرگداشت مقام بزرگسالان توجه کنیم. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید: «إِنَّ مِنْ إِجْلالِی تَوْقِیرَ الشَّیْخِ مِنْ أُمَّتِی؛ احترام به سالخورده امت من، احترام نهادن به من است».(1)
درباره حق همسایه و رعایت حال ایشان، سفارشهای فراوانی شده است. امام سجاد علیهالسلام در رساله حقوق خویش میفرماید:
حق همسایه بر تو این است که در نبود وی، متعلقات او را نگه داری و در حضورش، او را گرامی داری و در هر دو حال، یاور او باشی. هیچگاه در جستوجوی اسرار او نباشی و نکوشی که بر عیبهایش آگاه گردی. اگر بر عیبی از عیبهایش آگاه شدی، بر آن عیب، دژی استوار و پردهای ستبر باش؛ چنانکه اگر سرنیزهها در پی کشف آن عیب باشند، به آن نرسند. دزدانه سخن او را گوش مده. در سختیها او را تنها مگذار. در نعمت بر او رشک مبر. لغزشها و خطاهایش را نادیده بگیر و اگر درباره تو نادانی کرد، با او بردبار باش و با او کریمانه رفتار کن.(2)
بنابراین، همسایه بر انسان حقوقی دارد که باید رعایت شود. یکی از
گناهان بزرگ، آزار همسایگان است. بیتردید، آزاردهندگان به همسایگان به دستور خدا و رسولش بیاعتنایند، در حالی که خشنودی همسایگان، آمرزش الهی را در پی دارد. رسول مهربانی میفرماید:
مَنْ ماتَ وَ لَهُ جِیرانٌ ثَلاثَةٌ کُلُّهُمْ راضُونَ عَنْهُ غُفِرَ لَهُ.(1)
هرکس بمیرد، در حالی که سه همسایه داشته باشد و همگی از او خشنود باشند، آمرزیده میشود.
ایشان درباره آزار نرساندن به همسایگان نیز فرموده است:
مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ و الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلا یُؤْذِی جارَهُ.(2)
هر که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد، همسایه خود را نمیآزارد.
مهمانداری، افزون بر ارزش و ثوابی که در آخرت برای میزبان دارد، در پیوند صفا و صمیمیت میان مؤمنان نیز نقش بسزایی دارد. میهمان، هدیهای گرانبها است که خداوند به سوی نیکان میفرستد. شایسته است میزبان با گشادهرویی به استقبال مهمان برود و در مدت مهمانی، وسایل آسایش و آرامش او را فراهم آورد. شایسته است میزبان برای بازگشت میهمان زمینهسازی نکند، ولی اگر خودش تصمیم به رفتن گرفت، تا در خانه، او را بدرقه کند. مهمان در خانه میزبان، به طور طبیعی در خوردن غذا حیا میکند. ازاینرو، میزبان باید پیش از مهمان، غذا خوردن را آغاز کند و پس از او دست بکشد.
هر چند باید از هر نظر مهمان را گرامی داشت، ولی این بدان معنا نیست که انسان، خود را به سختی اندازد و بیش از حد توانش، خود را گرفتار سازد. حقیقت این است که برخی در این زمینه افراط و تفریط میکنند. از همین رو، گاهی دیده میشود که برای پذیرایی از مهمان چنان اسراف میکنند که گویی میخواهند همه امکانات خود را به یکباره خرج کنند، در حالی که مهمانداری از نظر اسلام باید چنان باشد که برای هیچیک از دو طرف مشکلاتی ایجاد نکند. از سوی دیگر، نباید در پذیرایی از مهمان کوتاهی کرد. پیامبر گرامی اسلام در زمینه تکریم میهمان فرموده است:
مَنْ کان یُؤمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَومِ الْآخِرِ فَلْیُکْرِمْ ضَیْفَهُ.(1)
هر که به خدا و روز واپسین ایمان دارد، باید میهمانش را گرامی بدارد.
ایشان در کلامی دیگر، پیآمدهای مثبت میهماننوازی را چنین برمیشمارد:
أَلضَّیْفُ یُنْزِلُ بِرِزْقِهِ و یَرْتَحِلُ بِذُنوبِ أَهْلِ الْبَیْتِ.(2)
میهمان، روزی خود را میآورد و گناهان اهل خانه را میبرد.
در مکتب انسانساز اسلام، عیادت از بیمار و دیدار از او، اهمیت و ارزش ویژهای دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بارها بر عیادت از بیمار به عنوان یک رفتار اخلاقی، انسانی و الهی تأکید کرده است. ایشان در تفسیر آیه «فَإِذا قُضِیَتِ
الصَّلوةُ فَانْتَشِرُوا فِی اْلأَرْضِ» (جمعه: 10)، عیادت بیمار را در ردیف رفتارهای ارزشمند اخلاقی آورد و فرمود: «منظور آیه (از پراکنده شدن در زمین) رفتن در پی کارهای دنیوی نیست، بلکه منظور، عیادت از بیمار، تشییع جنازه و دیدار برادر دینی در راه خداست».(1)
عیادت از بیمار و دلجویی از او، به عنوان رفتار پسندیده اخلاقی و اجتماعی که با عواطف و احساسات درونی و فطری انسان نیز هماهنگ است، آثار دنیوی و اخروی فراوانی دارد؛ زیرا از یک سو، سبب تقویت روحیه بیمار میشود و از سنگینی بیماری جسم و جانش میکاهد تا سلامتی خود را زودتر بازیابد. از سوی دیگر، سبب میشود دلهای افراد به هم نزدیکتر شود و برادری و همدلی میان آنها افزایش یابد و به واسطه این رفتار الهی و انسانی، مشمول لطف و رحمت پروردگار قرار گیرند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با تأکید بر عیادت از بیمار، پاداش آن را در پیشگاه خدای متعال چنین یادآور میشود:
مَنْ عادَ مَریضا فَجَلَسَ عِنْدَهُ ساعَةً أَجْرَی اللّهُ لَهُ عَمَلَ أَلْفِ سَنَةٍ لایَعْصِی اللّهَ فیها طَرْفَةَ عَیْنٍ.(2)
کسی که بیماری را عیادت کند و ساعتی نزد او بنشیند، خداوند، پاداش عمل هزار سال را که لحظهای در آن معصیت نکرده باشد، به او ارزانی میدارد.
ازدواج
ازدواج و تشکیل خانواده از مهمترین ضرورتهای زندگی است؛ زیرا ارشمندترین موجود هستی؛ یعنی انسان، زاییده این میثاق مقدس است. خانواده، مهمترین جایگاه پرورش انسان و محیط مناسبی برای رشد و تربیت به شمار میرود. زن و مردی که با پیمان ازدواج به همسری یکدیگر درمیآیند، در برابر همدیگر احساس مسئولیت میکنند. خداوند در قرآن، حضرت حوا را مایه آرامش حضرت آدم علیهالسلاممعرفی میکند و میفرماید: «وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها؛ از جنس خود او همسری آفرید تا در کنار او آرامش یابد». (اعراف:189)
همچنین در آیهای دیگر به آرامش خاطری که با ازدواج فراهم میشود، اینگونه اشاره میکند:
وَ مِنْ ایاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْها.(روم: 21)
از نشانههای رحمت الهی به شما آن است که از جنس خودتان همسری برای شما آفرید تا در سایه محبت او آرامش یابید.
البته ازدواجی میتواند چنین پیآمدهایی داشته باشد که زوجها از نظر شأن اخلاقی ـ اجتماعی و باورهای دینی، همسو باشند. در این صورت، چنین بنیانی زمینهساز کمال روحی و آرامش حقیقی دو طرف خواهد شد. پیامبر گرامی اسلام در سفارشی میفرماید:
زَوِّجُوُا أَیاماکُمْ فَإِنَّ اللّه َ یُحْسِنُ لَهُمْ فِی أَخْلاقِهِمْ و یُوَسِّعُ لَهُمْ فِی أَرْزاقِهِمْ وَیَزِیدُهُمْ فِی مُرُوّاتِهِمْ.(1)
بیهمسران خود را همسر دهید؛ زیرا خداوند با این کار، اخلاق آنان را نیکو
1) [1] . میزان الحکمة، ج 5، ص 2250؛ بحارالانوار، ج 100، ص 222.
میگرداند و روزیهایشان را زیاد میکند و بر جوانمردیشان میافزاید.
از دیدگاه اسلام، دوست، عنصری تأثیرگذار در تربیت و کمال انسان است. ازاینرو، همنشینی با دوست شایسته برای پیمودن راه سعادت، نیازی اساسی به شمار میرود. اخلاق پسندیده و بسیاری از کمالها و تجربهها از راه این همنشینیها به دست میآید.
به همان اندازه که دوست شایسته در زندگی آدمی نقش سازنده دارد، رفیق ناباب نیز نقش ویرانگر دارد. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلیلاً لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ. (فرقان: 27ـ29)
انسان ستمگر در روز قیامت از شدت پشیمانی، دستهای خود را به دندان میگزد و میگوید: ای کاش با پیامبر راهی برمیگرفتم. وای بر من! ای کاش فلانی را به عنوان رفیق برنمیگزیدم. او مرا از یاد آوری [حق] گمراه ساخت.
بنابراین، در گزینش دوست باید دقت کافی داشت. دوست خوب میتواند کمک کار مادی و معنوی باارزشی برای انسان باشد. متأسفانه بسیاری از افراد معمولاً دوستان خود را در برخوردهای تصادفی کوچه و بازار و مدرسه و مهمانیها میجویند. اینان پس از چند بار گفتوگو یا رفتوآمد چنان با هم گرم و صمیمی میشوند که گویی سالهاست با یکدیگر دوستند. اینگونه دوستیها ممکن است زیانهای جبرانناپذیری متوجه آنان شود. پیامبر گرامی اسلام، نشانههای همنشین شایسته را چنین معرفی میکند:
قالُوا (الْحَوارِیُّونَ لِعِیسَی علیه السلام) یا رُوحَ اللّه ِ فَمَنْ نُجالِسُ إِذا؟ قالَ مَنْ
یُذَکِّرُکُمُ اللّه َ رُؤْیَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الاْخِرَةِ عَمَلُهُ.(1)
حواریون پرسیدند: یا روح اللّه! پس با که همنشین شویم؟ فرمود: با آنکه دیدنش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش بر دانش شما بیفزاید و کردارش شما را به آخرت تشویق کند.
اسلام، بیاعتنایی انسانها در برابر رفتار دیگران را نمیپسندد و هرکس را به فراخور تواناییاش، در آنچه از دیگران سر میزند، مسئول میداند. هر مسلمانی وظیفه دارد از فرصتهای به دست آمده در همنشینی با دیگران برای اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر بهره گیرد. در متون اسلامی، هیچیک از عبادتها به مانند امر به معروف و نهی از منکر، عامل برپایی و ضامن ماندگاری شریعت معرفی نشده است. اعضای جامعه انسانی با عمل به این دو فریضه، از پرتگاه سقوط رهایی مییابند و به اوج کمال پر میگشایند.
از دیدگاه اسلام، سرنوشت فرد و جامعه از هم جدا نیست و صلاح و فساد هر یک در دیگری مؤثر است. ازاینرو، هیچکس نباید به این دلیل که خود به وظایفش عمل میکند، به کارها و سرنوشت دیگران بیاعتنا باشد. اگر منکرات و گناهان، آشکارا در جامعه رواج یابند و افراد در قبال آنها واکنش منفی نشان ندهند، پیآمدهای ناشایست آن دامنگیر همگان خواهد شد. کوتاهیکنندگان در این وظیفه دینی نیز به عذاب الهی گرفتار میشوند و در
1) [1] . تحف العقول، ص 44.
ردیف گناهکاران به شمار میآیند. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در اینباره میفرماید:
إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جلَّ لَیُبْغِضُ المُؤْمِنَ الضَّعِیفَ الَّذِی لادینَ لَهُ، فَقِیلَ لَهُ: وَ مَا الْمُؤْمِنُ الَّذِی لادِینَ لَهُ؟ قالَ: الَّذِی لا یَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ.(1)
خداوند عزوجل از مؤمن ضعیفی که دین ندارد، نفرت دارد. عرض شد: مؤمنی که دین ندارد، کیست؟ فرمود: کسی که نهی از منکر نمیکند.
از سوی دیگر، باید شرایط اجرای امر به معروف کاملاً رعایت شود تا آبروی دیگران محفوظ بماند. متأسفانه گاهی برخی به این مسئله حساس بیتوجهاند و هنگام امر به معروف یا نهی از منکر، آبروی دیگران را میبرند که بسیار ناپسند است. در این مورد، خداوند نه تنها به آنان پاداشی نمیدهد، بلکه چه بسا بر آنها خشم گیرد. رسول گرامی اسلام درباره رعایت شرایط این دو فریضه مهم میفرماید: «مَنْ أَمَرَ بِمَعْرُوفٍ فَلْیَکُنْ أمْرُهُ ذلِکَ بِمَعْرُوفٍ؛ کسی که امر به معروف میکند، باید این کار را با شیوه خوبی انجام دهد».(2)
برخی گمان میکنند که تنها کوچکترها به نصیحت شدن نیاز دارند. در صورتی که نصیحت کردن، به کوچک یا بزرگ اختصاص ندارد، و همه انسانها در معرض اشتباه هستند. هیچکس نباید خود را از نصیحت بینیاز بداند. بنابراین، به هنگام خطا یا اشتباه دیگران، باید به نصیحت و راهنمایی آنان بپردازد. البته در پند و اندرز باید مقام و شأن طرف مقابل را در نظر
گرفت، به گونهای که به آبروی او آسیبی نزند یا او را به مقابله و سرسختی وادار نکند. ازاینرو، شیوههای پند و اندرز متفاوت است و باید تمام شرایط و زمان و مکان را سنجید و آنگاه طرف مقابل را موعظه کرد. متأسفانه برخی به بهانه اصلاح دیگران، با آنها چنان رفتار میکنند که نهتنها تأثیر تربیتی و اصلاحی ندارد، بلکه آنان را عقدهمند میکند. بنابراین، نصیحت مورد نظر اسلام، راهنمایی همراه با دلسوزی و حسابگری است.
اِنَّ أعظَمَ النّاسِ مَنزِلَةً عِندَ اللّه ِ یَوْمَ القِیامَةِ أمْشاهُم فی أرْضِهِ بِالنَّصِیحَةِ لِخَلْقِهِ.(1)
با منزلتترین مردم نزد خداوند در روز قیامت، کسی است که در راه خیرخواهی برای خلق او بیش از دیگران قدم بردارد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، نصیحت را تمام دین میداند و میفرماید: «دین، نصیحت و خیرخواهی است.» اصحاب پرسیدند: نصیحت و خیرخواهی باید برای چه کسی باشد؟ فرمود: «برای خدا، برای کتاب او، برای پیامبر او، برای پیشوایان مسلمانان و برای همه مردم».(2)
برخی افراد همواره میکوشند با پرسوجو از این و آن، از مسائل شخصی دیگران آگاه شوند. این عادت زشت چه بسا مایه ایجاد کدورت و اختلافهایی میان طرفین شود. در قرآن مجید، تجسس در کار مردم، همراه با غیبت و سوءظن به دیگران نکوهش شده است. خداوند با نهی
«ولاتَجَسَّسُوا،»(1)همگان را از این کار زشت باز داشته است. به راستی مسائل خصوصی دیگران چه ارتباطی به ما دارد تا از آن آگاه شویم. آیا جز این است که هر کسی حریمی دارد و نمیخواهد دیگران از آن آگاه شوند؟ اگر کسی همین کار را با ما انجام دهد، با آنان چگونه رفتاری خواهیم داشت؟ بنابراین، بکوشیم که هیچگاه در جستوجوی رازهای شخصی دیگران نباشیم. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
إِنِّی لَمْ أُومَرْ أَنْ أََنْقَبَ عَلی قُلُوبِ النّاسِ وَ لاأَشُقَّ بُطُونَهُمْ.(2)
من مأمور نیستم به دلهای مردم راه یابم یا باطن آنها را بشکافم.
یکی از توفیقهایی که نصیب برخی از انسانها میشود، آن است که خداوند، نیازمندیهای مردم را به دست آنان برطرف میکند و با واسطه فیض قرار دادن آنها، گره از کار گرفتاران میگشاید. انسانهای باایمان تا آنجا که میتوانند، در راه خدمت به مردم و رفع نیازهای آنان تلاش میکنند. آنان از خدمت به بندگان خدا لذت میبرند و از این همه تلاش، نه تنها احساس خستگی نمیکنند، بلکه همواره شادابی ویژهای در سیمایشان دیده میشود. سینههای این پاکدلان همواره با این امید میتپد که شاید دل شکستهای را آرامش دهند و اندوهگینی را از غم و غصه برهانند. به راستی که این مهربانان، فرشتههای آسمانیاند که وجودشان همراه با خیر و برکت است و
همواره در قلب مردم جای دارند. خیر رساندن به بندگان و گرهگشایی از کار آنان، انسان را از خودخواهی و خودبینی بازمیدارد و به اخلاق الهی و ملکوتی آراسته میسازد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روایتی زیبا، این افراد را در روز قیامت از عذاب خداوند ایمن دانسته و میفرماید:
إِنَّ لِلّهِ عِبادا یَفْزَعُ إِلَیْهُمُ النّاسُ فِی حَوائجِهِمْ أُولئِکَ هُمُ الْآمِنُونَ مِنْ عَذابِ اللّهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ.(1)
خداوند، بندگانی دارد که مردم برای رفع نیازمندیهای خود بدانها پناه برند. آنان همان کسانی هستند که روز رستاخیز از عذاب خدا در امانند.
انسانهای باایمان همواره برای خدمت به مردم و برآوردن نیازهای آنان تلاش میکنند. آنان با این خدمترسانی، خلق و خالق را شادمان میسازند. بیتردید، چنین افرادی همیشه مورد لطف خداوند رحیم هستند و در جهان آخرت نیز مقام و منزلتی والا دارند. کسانی که برای برآوردن نیاز بندگان خدا میکوشند، خداوند نیز به یاری آنان میشتابد. مردان خدا و خدمتگزاران به مردم، همیشه از خدمت به خلق خدا لذت میبرند. آنان چنان با این کار انس گرفتهاند که گویی هیچگاه احساس خستگی نمیکنند و همواره در سختیها و دشواریها در کنار دیگران میمانند و با برکت وجودشان، به انسانهای دیگر خیر و شادمانی میرسانند. چنین افرادی در قلب و ذهن مردم جایگاهی ماندگار دارند و پس از مرگ نیز با نام نیک از آنان یاد میشود.
1) [1] . تحف العقول، ص 52.
نکته مهم در این زمینه آن است که خدمترسانی به خلق خدا نباید آمیخته به ریا باشد. برخی با اینکه کارهای نیکی انجام میدهند و چه بسا در این راه بسیار زحمت میکشند، ولی در مقابل، نیکیهایشان را با ریاکاری و خودنمایی باطل میکنند. این افراد، نه تنها از خدمترسانی به دیگران بهرهای نمیگیرند، بلکه در دادگاه عدل الهی به عنوان ریاکار مجازات میشوند؛ زیرا ریا نوعی شرک به خداست و شرک به خدا در رأس همه گناهان قرار دارد. در قیامت، به این افراد گفته میشود پاداش خود را از کسی بگیرید که برای او کار کردهاید.
همچنین بنا بر آموزههای دینی، وقتی زمینه انجام کار خیری فراهم است، معطل کردن و امروز و فردا کردن آن روا نیست؛ زیرا چه بسا بر اثر این تأخیر، فرصت انجام دادن کار برای همیشه از میان برود. انسان در اموری که خشنودی الهی در آن نهفته باشد، باید شتاب کند. ارزش واقعی هر کس به میزان فایدهای است که به دیگران میرساند. به طور طبیعی، هر کس خواهان ارزش بیشتری باشد، باید در راه خدمت به دیگران کوشاتر باشد.
اگر میتوانیم نیاز کسی را برطرف کنیم، نباید لحظهای درنگ کنیم؛ زیرا در غیر این صورت، پیش خدا و خلق خدا مسئول خواهیم بود. هر که بتواند با دست خود، گره از کار دیگری بگشاید، ولی این کار را نکند، در پیشگاه شرع و وجدان مسئول است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سفارشی درباره نیکی و خدمت به دیگران میفرماید:
جُبِلَتِ الْقُلوبُ عَلی حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ إِلَیْها وَ بُغْضِ مَنْ أَساءَ إِلَیْها.(1)
دلها بر محبت کسی سرشته است که به آنها خوبی کند و نیز بر نفرت از کسی استوار است که به آنها بدی روا دارد.
هنگام نیازمندی مالی برادران دینی و تقاضا کردن قرض، باید به کمک آنها شتافت. خداوند وعده فرموده است که مال و دارایی قرضدهنده را چندین برابر کند و برکت بخشد. متأسفانه افرادی با وجود برخورداری از توانایی مالی، از دادن قرض به دیگران طفره میروند. باید دانست قرض دادن، توفیقی الهی است. کسانی که دشواری تقاضا را برخود هموار میکنند و به آدمی روی میآورند، در حقیقت، در توفیق را به روی او میگشایند و وی را در معرض امتحان الهی قرار میدهند. در این حال، انسان باید جوانمردی کند و با قرض دادن بخشی از سرمایه خود، کار برادر مسلمانش را سامان بخشد تا بنا بر وعده الهی، برکت در مال برایش فراهم آید. البته در بازپس گرفتن قرض هم باید مراعات کرد و چنانچه امکان دارد، تا فراهم آمدن امکان بازپرداخت، به قرضگیرنده مهلت دهد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، پیآمد قرض ندادن توانگر را چنین ترسیم کرده است:
مَنِ احْتاجَ إِلَیْهِ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ فِی قَرْضٍ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ فَلَمْ یَفْعَلْ حَرَّمَ اللّه ُ عَلَیْهِ رِیْحَ الْجَنَّةِ.(2)
کسی که برادر مسلمانش در قرضی به او نیاز پیدا کند و او در حال توانایی، چنین نکند، خداوند، بوی بهشت را بر او حرام گرداند.
اختلاف معمولاً در محیطهای خانوادگی و اجتماعی، فراوان رخ میدهد. اگر این اختلافها با ظرافت خاصی حل نشود، چه بسا به اختلافهایی ریشهدار تبدیل شود و زمینهساز کینهها و کدورتها گردد. البته برای حل اختلاف، دو طرف باید برخوردی منطقی و عاقلانه داشته باشند و با گذشت و چشمپوشی، زمینه آشتی را فراهم آورند. بیشک، هیچ رفیق و همراهی را نمیتوان یافت که درباره همنشینان خود دچار خطا و لغزش نشده باشد.
اسلام، مسلمانان را به خاموش کردن آتش نزاعها و کینهها تشویق کرده است. معمولاً در اختلافها، گاهی گذشت دو طرف دعوا و گاهی نیز دخالت منطقی شخص میانجی میتواند مشکل را حل کند. اصلاح میان مؤمنان چنان ارزش و اهمیت دارد که اگر نهاد ویژه و بودجه خاصی هم برای این هدف منظور شود، کاملاً منطقی و بجاست. امام علی علیهالسلام در وصیتنامه خویش، آشتی دادن میان مردمان را بهتر از سالها نماز و روزه میداند.(1)امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید:
اینکه میان دو نفر آشتی و صلح برقرار کنم، نزد من محبوبتر از آن است که دو دینار صدقه بدهم.(2)
این احادیث در راستای آموزه نبوی است که میفرماید: «إِتَّقُوا اللّه َ وَ أَصْلِحُوا
ذاتَ بَیْنِکُمْ؛ از خدا بترسید و جلوی اختلافهای همدیگر را بگیرید».(1)
سلام، تحیت ویژه و شعار شریعت اسلامی است. خداوند متعال با فراخواندن پیامبر اسلام به ادای این سنّت پسندیده میفرماید:
وَ إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِایاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ.(انعام: 54)
هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند، نزد تو آیند، (به آنها) سلام کن.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سلام کردن به مسلمانان پیشدستی میکرد و حتی به کودکان سلام میداد. سلام کردن در فرهنگ اسلامی، نشانه فروتنی است و روح برادری و صفا و صمیمیت را در جامعه اسلامی رواج میدهد. سلام کردن، کمترین اظهار محبتی است که هر مسلمان میتواند برای دیگران انجام دهد. مسلمان هرگز نباید به برادران دینیاش بیاعتنا باشد و از سلام کردن دریغ ورزد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهدرباره ویژگی کوتاهیکنندگان در سلام دادن میفرماید: «اِنَّ أَبخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بالسَّلامِ؛ بخیلترین مردم کسی است که نسبت به سلام کردن بخل بورزد».(2)
مسلمان در سلام کردن میان افراد فقیر و غنی نباید تفاوتی قائل شود، بلکه باید همه را به یک چشم بنگرد. در آموزههای اسلامی، هر چند سلامکننده با آغاز به سلام، بیشترین ثواب را میبرد، ولی طرف مقابل نیز باید با رعایت ادب، پاسخ شایستهای بدهد. قرآن مجید میفرماید:
وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها. (نساء: 86)
هر گاه کسی به شما سلام کرد، پاسخی نیکوتر دهید یا همان تحیت را به وی برگردانید.
به طور کلی، چون سلام کردن از شعارهای اسلامی است و مسلمانان بدان شناخته میشوند، همگانی شدن آن بنا به سفارش رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله اهمیت ویژهای دارد. روزی پیامبر به یارانش فرمود:
«آیا شما را از برترین اخلاق مردم دنیا و آخرت آگاه نسازم؟» گفتند: آری یا رسول خدا. فرمود: «سلام را همگانی کردن».(1)
گشادهرویی و حُسنخلق از صفاتی است که محبت و صمیمیت را میان افراد افزایش میدهد. خدای مهربان تمام پیامبران و سفیران هدایت خود را انسانهای مهربان و خوشرو قرار داد تا دیگران به آنان گرایش یابند.
اسلام برای حسنخلق، ارزش فراوانی قائل است. شخص خوشاخلاق، اگر مؤمن هم نباشد، به دلیل برخورداری از این صفت نیکو، شایسته احترام خواهد بود. مؤمنان باید با یکدیگر خوشرفتار باشند و در برخورد با پیروان دیگر ادیان نیز اصل بر خوشرفتاری است. بنابراین، مسلمان باید بکوشد در برخورد و رفتار با دیگران، گشادهرو باشد، به گونهای که مردم همیشه او را با چهرهای مهرآمیز به یاد بیاورند.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
شخصی خدمت رسول خدا شرفیاب شد و از آن حضرت تقاضای نصیحت و
1) [1] . همان.
موعظه کرد. پیامبر در ضمن مواعظشان فرمود برادرت را با خوشرویی ملاقات کن.(1)
پیامبر گرامی اسلام در تشویق مردم به آراسته شدن به این صفت نیک میفرماید:
أَکْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتِی الْجَنَّةَ تَقْوَی اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ.(2)
بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت میروند، تقوای الهی و خوشخلقی است.
بیتردید، مزاح و شوخی تأثیر مثبتی بر روحیه انسان دارد و به رفع خستگی و ایجاد نشاط در آدمی میانجامد. البته به شرطی که شوخیها متین و مؤدبانه باشد و مایه آزار دیگران نشود. متأسفانه برخی افراد، شرایط شوخی کردن را در نظر نمیگیرند و با مسخره کردن و آزار دیگران، زمینههای ناراحتی و دشمنی را فراهم میآورند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با اینکه خود، شاخصترین الگوی فضیلتهای اخلاقی بود، گاهی با برخی افراد، شوخیهای جالب و نمکین میکرد، ولی در شوخیهایشان جز شاد کردن دلهای مردم و زدودن غبار غم از سیمای آنان، هدف دیگری نداشت. اسلام، شوخی و مزاح را برای انسانها بسانِ داروی شفابخشی میداند که استفاده درست و بجای آن در کاستن نگرانیها، تقویت
پیوندهای دوستی و تسکین دردهای روانی سودمند است.
در مقابل، زیادهروی در مزاح، همواره نکوهش شده و نشانه سبکی شخصیت به شمار آمده است. مزاحی که سبب رنجش دیگران یا موجب تمسخر افراد گردد، ناپسند است. پسندیده بودن شوخی، دلیل جایز بودن جسارت و بیادبی نیست. نباید در هنگام شوخی، سخنان زشت، رکیک و دور از اخلاق اسلامی بر زبان انسان جاری شود. همچنین مزاح و شوخی نباید به صورت عادت همیشگی و افراطی درآید؛ زیرا پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «کَثْرَةُ الْمِزاحِ یَذْهَبُ بِماءِ الْوَجْهِ؛ شوخی زیاد، آبرو را میبرد.»(1)البته این سخن به معنای نفی شوخی به طور کلی نیست؛ زیرا در سیره معصومین نیز شوخی و شاد کردن دیگران به چشم میخورد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید: «إِنِّی أَمْزَحُ وَ لاأَقُولُ إِلّا حَقّا؛ من شوخی میکنم، ولی جز حق نمیگویم».(2)
سکوت و خاموشی از فضیلتهای اخلاقی و حتی از عبادتهای باارزش به شمار میآید. البته منظور از سکوت، خودداری کردن از سخنان بیهوده و هر سخنی است که امکان فتنهانگیزی در آن وجود دارد. اساسا اگر آدمی ساکت باشد تا از او تقاضای سخن گفتن کنند، بسیار پسندیدهتر از آن است که سخن بگوید و دیگران از او بخواهند که ساکت شود. آنانی که میپندارند سکوت و خاموشی نوعی نقص است، سخت در اشتباهند.
زبان، ابزاری است که بیش از دیگر اعضا، انسانها را به گناه میآلاید و گرفتاریهایی برایشان ایجاد میکند. چه بسیار گفتهها که برای انسان پشیمانی به بار میآورد و انسان آرزو میکند که ای کاش آن را نگفته بودم. اگر زبان در اختیار آدمی باشد و سخنان ضروری و سنجیده بگوید، از بسیاری پیآمدهای منفی پرگویی در امان خواهد بود. پیامبر ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید:
عَلَیْکَ بِطُولِ الصَّمْتِ فَإِنَّهُ مَطْرَدَةٌ لِلشَّیْطانِ وَ عَوْنٌ لَکَ علی أَمرِ دِینِکَ.(1)
بر تو باد به خاموشی بسیار که شیطان را طرد میکند و در کار دینت، یاور توست.
از جمله نعمتهای گرانقدری که آفریدگار جهان به انسان بخشیده، قدرت بیان است. این نعمت ارزشمند به همان میزان که در تکامل آدمی مؤثر است، در صورت رهاشدگی، او را به سقوط و تباهی میکشاند. متأسفانه برخی عادت کردهاند که در سخنانشان، واژگان زشت و بیادبانه به کار میبرند و حتی چنان با این عادت بد خو گرفتهاند که گویی مؤدبانه سخن گفتن برایشان دشوار است. از سوی دیگر، برخی نیز بر اثر همنشینی با اشخاص بدزبان، چنان به دشنامگویی خو میگیرند که در دیدارهای عادی و احوالپرسی نیز سخنانشان را با واژگان زشت در هم میآمیزند.
بدزبانی از صفات نکوهیدهای است که سبب میشود افراد بزرگوار، انسان را ترک گویند و فرومایگان گرد او را بگیرند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، بهشت را بر
1) [1] . بحارالانوار، ج 71، ص 279.
بدزبانان حرام میداند و میفرماید:
إِنَّ اللّه َ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلی کُلِّ فَحّاشٍ بَذِی ءٍ قَلِیلِ الْحَیاءِ لایُبالِی ما قالَ وَ لا ماقِیلَ لَهُ.(1)
خداوند، بهشت را بر هر بدزبان بیشرمی که باکی ندارد چه میگوید و چه میشنود، حرام کرده است.
متأسفانه برخی به دلیل نداشتن آگاهی لازم، خوشرویی و رفتار نیکو را با چاپلوسی اشتباه میگیرند و به ناحق به ستایش دیگران میپردازند و شخصیت والای انسانی خود را بیارزش میسازند و نام این کار ناشایست را حسن خلق میگذارند.
نشان افرادی که به این صفت زشت عادت کردهاند، آن است که در برخورد با تهیدستان، نرمخویی را از یاد میبرند و چهرهای عبوس به خود میگیرند. چاپلوسی از ارزش انسان میکاهد و او را در نگاه دیگران بیمقدار و اعتمادناپذیر میسازد. کسی که به چاپلوسی عادت کرده است، حتی نزد کسی هم که برایش چاپلوسی میکند، شخصیت ندارد؛ زیرا هر چند او به خاطر این تملقها به ظاهر به وی احترام میگذارد، ولی در حقیقت میداند به بهایی اندک، حیثیت انسانی خود را فروخته است. ازاینرو، وی را کمارج میشمارد و با دیده حقارت به او مینگرد.
اسلام برای انسان، کرامت و شرافت قائل است و هرگز اجازه نمیدهد
1) [1] . اصول کافی، ج 2، ص 323.
انسان، خود را خوار و پست سازد. ایمان هیچگاه با چاپلوسی جمع نمیشود. چاپلوسی، گناه بزرگی است که خشم خدا را در پی دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دراینباره فرموده است:
إِذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرْشُ وَ غَضِبَ الرَّبُّ.(1)
هرگاه شخص فاجری ستایش شود، عرش الهی میلرزد و خداوند خشمگین میشود.
پروردگار حکیم، انسانها را از سخنان بیهوده و بیفایده برحذر میدارد و دوری از بیهودهگویی را نشانه کرامت انسان میداند و میفرماید:
وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لانَبْتَغِی الْجاهِلِینَ. (قصص: 55)
و هرگاه سخن بیهودهای بشنوند، از آن روی برمیگردانند و میگویند اعمال ما از آنِ ما و اعمال شما از آن خودتان. سلام بر شما. ما خواهان جاهلان نیستیم.
مؤمنان، خود را به سخنان بیهوده و گزاف مشغول نمیسازند و ارزش وقت خود و دیگران را نیک میشناسند و در برابر آن، احساس مسئولیت میکنند. در مقابل، گروهی فرصتهای باارزش عمرشان را با شرکت در مجالس یاوهگویان یا گفتن و شنیدن سخنان پوچ و بیارزش هدر میدهند. سخنان بیهوده، قلب را میمیراند و آیینه روح را زنگاری میکند. انسانهای مؤمن و خردمند از گفتههای بیهوده میپرهیزند. پیامبر گرامی اسلام درباره
1) [1] . بحارالانوار، ج 77، ص 152.
ترک بیهودهگویی میفرماید: «مِنْ فِقْهِ الرَّجُلِ قِلَّةُ کَلامِهِ فِیما لایَعْنِیهِ؛ نشانه فهمیدگی مرد این است که کمتر سخن بیهوده میگوید».(1)
آبروی هر انسانی، بزرگترین سرمایه او در زندگی است و غیبت، از گناهانی است که به طور مستقیم، شخصیت انسانها را خدشهدار میسازد و فرد را در نظر دیگران بیارزش میکند. گاه غیبت با تعبیرهای آشکار و گاه کنایی انجام میگیرد که هر دو ناپسند است. باید دانست همانگونه که غیبت کردن از گناهان بزرگ است، گوش دادن به غیبت و تأیید آن نیز از گناهان بزرگ معرفی شده است.
وظیفه مسلمان آن است که تا میتواند، در نبود برادر دینیاش از او دفاع کند و غیبتکنندگان را از بدگویی بازدارد و به وقت ضرورت، مجلس غیبت را ترک کند که این عمل نزد خداوند پاداش فراوانی دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این زمینه فرموده است:
مَنْ تَطَوَّلَ عَلی أَخِیهِ فِی غِیبَةٍ سَمِعَها فِیهِ فِی مَجْلِسٍ فَردَّها عَنْهُ رَدَّ اللّه ُ عَنْهُ أَلْفَ بابٍ مِنَ السُّوءِ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.(2)
هر کس در مجلسی بشنود که از برادرش غیبت میشود و آن را از او دفع کند، خداوند، هزار در بدی را در دنیا و آخرت بر روی او میبندد.
اگر با داشتن توانایی بر یاری او، از غیبتشونده دفاع نکند، خداوند، او را
در دنیا و آخرت کیفر خواهد کرد. غیبت مانند آتشی است که اعمال آدمی را نابود میکند و اعتماد افراد را به یکدیگر از میان میبرد. علاوه بر این پیآمدها، غیبت سبب میشود، خداوند، عبادتهای فرد را نپذیرد. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
مَنْ إغْتابَ مُسلما أو مُسلِمَةً لَمْ یَقْبَلِ اللّه ُ صَلاتَه و لا صِیامَه أَرْبَعینَ یَوْما وَ لَیلةً إلاّ اَنْ یَغْفِرَ لَهُ صاحِبُه.(1)
هر کس فرد مسلمانی را (چه مرد و چه زن) غیبت کند، خداوند نماز و روزه چهل شبانهروز او را قبول نمیکند مگر اینکه غیبتشونده برای او آمرزش بخواهد.
برخی افراد به منفیبافی عادت کردهاند؛ بدین معنا که همواره در زندگی جنبههای مثبت کارها را نادیده میگیرند و در همه چیز اظهار نارضایتی میکنند و اگر با کار ارزشمندی روبهرو شوند، آن را بیارزش جلوه میدهند. از منظر آنان هیچ کار مثبتی وجود ندارد یا نمیتوان به دیده مثبت به آن نگریست. ازاینرو، منفیبافان از زندگی لذت نمیبرند. جهان در نظر انسان بدبین، سراسر تاریکی است و هیچ نقطه روشنی در آن وجود ندارد. این نگرش، نوعی بیماری روحی است که هر چه سریعتر باید از آن رهایی یافت.
فرد مؤمن باید در زندگی و رفتار با دیگران، خوبیها و بدیهای هر کاری را در نظر بگیرد و سپس درباره آن تصمیمگیری کند. ازاینرو، اگر
1) [1] . میزان الحکمة، ج 3، ص 2328.
مشاهده کرد فردی کاری انجام داده که در نظر او کار زشتی است، باید با مثبتنگری تا جایی که میتواند، رفتار برادر خود را توجیه کند. رسول گرامی اسلام در این زمینه میفرماید:
أُطْلُبْ لِأَخیکَ عُذْرا فَإِنْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُذْرا فَالْتَمِسْ لَهُ عُذْرا.(1)
برای گفتار و کرداری که از برادرت سرمیزند، عذری بجوی و اگر نیافتی، عذری بتراش.
برخی همواره خود را بالاتر از دیگران میدانند و با مردم، متکبرانه برخورد میکنند. چنین افرادی در جامعه و نزد مردم جایگاهی ندارند.
افراد خودبزرگ بین تا قدرتی مییابند، دچار غرور و بزرگبینی میشوند و از حد خود فراتر میروند. اینان نمیدانند در پی اوجگیریهای مادی، همواره سراشیبی نابودی در انتظار آنان است. ازاینرو، نباید از گردش روزگار غافل باشند. افراد متکبر حاضر نیستند با زیردستان همنشین شوند؛ چون تصور میکنند از دیگران برترند. اینان وقتی به مقامی میرسند، یکباره خود را گم میکنند و چنان از دیگران فاصله میگیرند که گویا همانها نیستند که تا دیروز در کنار مردم میزیستند. آنان به بهانههای مختلف، صف خود را از دوستان و آشنایان دیروز جدا میکنند و نشست و برخاست با آنان را در شأن خود نمیدانند، ولی باید بدانند که روزگار چرخشهای دیگری نیز پیش رو دارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «أَمْقَتُ النّاسِ المُتَکبِّرُ؛ منفورترین مردمان
1) [1] . همان، ج7، ص 3392.
شخص متکبر است».(1)
شخص حسود پیوسته در رنج و در حال نقشه کشیدن برای دیگران است. درحقیقت، او دچار نوعی بیماری روحی است. بیماریهای روحی و اخلاقی، بر جسم نیز اثر منفی میگذارند و ناراحتیهای گوناگونی پدید میآورند.
حسادت نوعی بیماری اخلاقی و روحی است که انسان را نگران و ناآرام میکند و در پی آن، ضعف اعصاب و دیگر مشکلات جسمی و روحی به سراغ انسان میآید و اندوختههای آدمی را به آتش میکشد. برخی از انسانهای تنگنظر و حسود، وقتی دیگران را از نعمتی خدادادی برخوردار میبینند، بر اثر حسادت، به طراحی نقشههای موذیانهای دست مییازند. چنین افرادی از زیان وارد آمدن به دیگران احساس رضایت میکنند و خشم خود را با زیان دیدن دیگران فرو مینشانند. حسودان بر اثر این صفت ناپسند، ایمان خود را از دست میدهند و همانگونه که آتش دنیوی، هیزم را میسوزاند، آتش حسادت، مال و جان و ایمان این افراد را در لهیب سوزان خود فرو میبرد. پس به جای اینکه از نعمتهای خدادادی به دیگران ناراحت شویم، از خدا بخواهیم که روزی ما را نیز زیاد کند. از پیامبر گرامی اسلام روایت است که خداوند متعال به موسی بن عمران فرمود:
فَإِنَّ الْحاسِدَ ساخِطٌ لِنِعَمِی صادٌّ لِقَسْمِیَ الَّذِی قَسَمْتُ بَیْنَ عِبادِی.(2)
همانا حسود از نعمتهای من ناراحت است و از قسمتی که برای بندگانم مقرر داشتهام، روی میگرداند.
متأسفانه امروزه بازار قول و قرار بستن و خلاف آن رفتار کردن، در بسیاری از کارها مرسوم شده است، در حالی که وظیفه دینی حکم میکند آدمی به عهد و پیمان خود پایبند باشد.
وقتی انسان با کسی پیمان میبندد یا با کسی قول و قراری میگذارد، باید به پیمان و قرارش وفادار باشد. عمل نکردن به عهد و پیمان، خلاف اخلاق اسلامی و وجدان انسانی است و سبب نارضایتی مسلمانان از یکدیگر و از هم گسیختگی آنان میشود. پیمانشکنی نشانه بینظمی و بیانضباطی در زندگی است. کسی که به پیمان وفادار نیست، معمولاً به دستورهای دینی و وجدانی نیز بیاعتناست. پس بکوشیم هماره بر عهد و پیمان خویش پایبند باشیم.
یکی از ویژگیهای مؤمنان حقیقی آن است که به وعدههای خود وفا میکنند. احترام به پیمانی که انسان با دیگران میبندد، احترام به شخصیت خود اوست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره پایبندی مسلمانان به عهد و پیمانشان میفرماید: «ألْمُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ فِیما أُحِلَّ؛ مسلمانان به شرطهای حلال و روای خود، پایبندند.»(1)همچنین در کلامی دیگر، پیمانشکنان را چنین نکوهش میکند: «لادینَ لِمَنْ لاعَهْدَ لَهُ؛ کسی که پیمانشکن باشد، دین ندارد».(2)
زندگی چندروزه دنیا، ارزش چندانی ندارد که انسان، خود را به مال حرام آلوده سازد. کسانی که خود را به مال حرام آلوده میسازند، در حقیقت، روح خود را اسیر شیطان و گناهان میسازند. انسان تا زمانی که دچار حرامخواری نشود، از پاکی و قداست برخوردار است، ولی چون به حرامخواری عادت کند، آیینه روحش به ناپاکی آلوده میشود و صفای باطنش از میان میرود.
یکی از مصداقهای حرامخواری در دادوستد، کمفروشی است. کمفروشی یعنی اینکه فروشنده، پول را به طور کامل از مشتری بگیرد و جنس را کمتر از میزان مقرر به او بدهد. آدم کمفروش گمان میکند با این کار بر سرمایه خود میافزاید و زندگی بهتری برای خود و خانوادهاش فراهم میکند، ولی نمیداند که خیر و برکت به دست خداوند است و خداوند در مال حرام، خیر و برکتی قرار نداده است. در مقابل، کسانی که برای تأمین زندگی خود و خانوادهشان با نیت پاک به کسب و کار آبرومندانهای مشغولند، در حقیقت، به یکی از بزرگترین عبادتها میپردازند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، کاسب راستگو را همنشین شهیدان میشمارد و میفرماید:
أَلتّاجِرُ الْأَمِینُ الصَّدُوقُ الْمُسْلِمُ مَعَ الشُّهداءِ یَوْمَ القِیامَةِ.(1)
کاسبِ درستکارِ راستگوی مسلمان، در قیامت با شهیدان است.
حضرت در روایتی دیگر میفرماید:
هنگامی که کمفروشی میان مردم رواج یابد، خداوند، آنان را به خشکسالی
1) [1] . کنز العمال، ح 9216.
عذاب میکند و برکت را از میان آنان برمیدارد.(1)
کارهایی که به ما واگذار شده، امانتهایی است که به انجام دادن شایسته آنها متعهد هستیم. داشتن وجدان کاری در فعالیتهای اجتماعی سبب پیشرفت کارها میگردد. کسانی که همواره نسبت به وظایفشان کمکاری میکنند، آسیبهای جبرانناپذیری به خود و اجتماعشان وارد میسازند. اینان با این خصلت، لقمه خود را شبههناک میکنند و از نظر اجتماعی، چرخه کار جمعی را از حرکت بازمیدارند و اعتماد عمومی را از میان میبرند. شاید یکی از دلایل نبود اقبال عمومی به مصرف برخی کالاهای داخلی همین کمکاریها و انجام ندادن درست مسئولیتها باشد.
حضرت علی علیهالسلامبه خیاطی که کمکاری میکرد، فرمود:
ای خیاط! مادرت به عزایت بنشیند! نخها را سفت و محکم کن؛ درزها را کوچک بگیر؛ کوکها را نزدیک به هم بزن؛ زیرا من از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: «خداوند در روز واپسین، خیاط خیانتپیشه را در حالی محشور میکند که لباسی که خود آن را دوخته و در آن خیانت روا داشته، بر تن کرده است.» (در ادامه فرمود:) اضافههای پارچه را برندارید؛ زیرا حق صاحب لباس است و دستها به آن آلوده نگردد که سبب مجازات الهی خواهد شد.(2)
همچنین کسانی که در فعالیتهای اداری، در حضور رئیس یا مدیر ناظر،
وظیفه خود را به درستی انجام میدهند، ولی زمانی که احساس میکنند کسی آنها را نمیپاید، تنبلی و سستی و کمکاری میکنند، وجدان کاری ندارند. محکمکاری به عنوان یکی از مصداقهای وجدانکاری، یکی از جلوههای روشن سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهاست. ایشان در سخنی نورانی میفرماید:
اِنَّ اللّه َ تَعالی یُحِبُّ إِذا عَمِلَ أَحَدُکُمْ عَمَلاً أَنْ یُتْقِنَهُ.(1)
بیگمان، خداوند دوست دارد وقتی یکی از شما کاری را انجام میدهد، آن را محکم و استوار به انجام رساند.
انسان موجودی اجتماعی است و در کنار دیگر همنوعانش به صورت گروهی زندگی میکند. تداوم زندگی اجتماعی نیز در گرو پیوندی نیرومند میان اعضای جامعه از طریق محبت، تفاهم و احترام متقابل است. ازاینرو، آدمی در زندگی اجتماعی خود ناگزیر است آنچه را از مردم انتظار دارد انجام دهند، خود، به رعایت آن پایبند باشد و با مردم آنگونه رفتار کند که توقع دارد با وی رفتار شود.
انسان باید این نکته را همیشه در نظر داشته باشد که حقوق دیگران نیز باید رعایت شود. اسلام به حقوق اجتماعی بسیار اهمیت داده است و احکام اجتماعی، بخش بزرگی از احکام و قوانین این دین را تشکیل میدهد. از نظر اسلام، قلمرو آزادی هر انسان تا جایی است که حقوق دیگران پایمال نشود. هر مسلمانی موظف است آنچه را برای خود نمیخواهد، برای مسلمانان
1) [1] . جلالالدین سیوطی، جامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، 1410ه . ق، ج 1، ص 384.
دیگر نخواهد و برعکس. اگر راستی و درستی را خوش دارد؛ وفاداری به عهد و پیمان را میپسندد و دوست دارد جان، مال، آبرو و ناموسش محترم باشد؛ اگر از بخل و کینه و حسد دیگران به خودش بیزار است و از مردم انتظار خیرخواهی و احسان دارد؛ اگر تجاوز دیگران به حقوقش را ناپسند میداند، خود نیز باید در این امور پیشگام باشد و حقوق دیگران را محترم بشمارد. پیامبر گرامی اسلام، نشانههای چنین فردی را اینگونه برمیشمارد:
یَقْضِی بِالْحَقِّ وَ یُعْطِی الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ و یَرْضی لِلنّاسِ ما یَرْضاهُ لِنَفْسِهِ وَ لایَعْتَدِی عَلی أَحَدٍ.(1)
به حق قضاوت میکند و از خود به دیگران حق میدهد. برای مردم همان را میپسندد که برای خود میپسندد و به (حقِ) هیچکسی، درازدستی نمیکند.
برخی از مردم نسبت به خود بسیار خوشبین هستند. به همین دلیل، عیبهایشان را هرگز نمیبینند یا آن را ناچیز میشمارند. این امر سبب میشود که هرگز به فکر اصلاح خویش نیفتند. متأسفانه اینگونه افراد با مشاهده عیبهای دیگران از کاه، کوه میسازند و عیبهای آنان را بسیار بزرگتر از آنچه هست، نشان میدهند. آموزههای دینی با نکوهش عیببینی، آن را نشان غرور و خودخواهی انسان دانسته و به پرهیز از این کار دستور داده است و یادآور گشته که اگر خواستیم به عیب دیگران بپردازیم، نخست عیب خویش را ببینیم و درصدد اصلاح آن برآییم. ازاینرو، رسول گرامی اسلام میفرماید:
1) [1] . میزان الحکمة، ج 13، ص 6298 .
إِذا اَرَدْتَ أَنْ تَذْکُرَ عُیُوبَ غَیْرِکَ فَاذْکُرْ عُیُوبَ نَفْسِکَ.(1)
وقتی میخواهی عیبهای دیگران را بشماری، عیبهای خود را به یاد آور.
رسول رحمت در سخنی دیگر، این کار ناپسند را اینگونه نکوهش میکند:
یُبْصِرُ أَحَدُکُمُ الْقَذی فِی عَیْنِ أَخِیهِ وَ نَسِیَ الْجِذْعَ ـ أَوْ قالَ الْجِذْلَ ـ فِی عَیْنِهِ.(2)
هر یک از شما خاشاک را در چشم برادرش میبیند و تنه درخت را در چشم خود نمیبیند.
همواره در برابر انسانها دو راه قرار دارد که یکی به سعادت میانجامد و دیگری به شقاوت. این دو راه، از سرشت آدمی سرچشمه میگیرد. سرشت مادی انسان، به امور مادی و چیزهایی که به زندگی و رفاه آن مربوط است، گرایش دارد. در مقابل، فطرت خدایی او به فضیلتهای معنوی و کمال روحانی میگراید. نادیده گرفتن هر یک از این دو، به منزله نادیده گرفتن نیمی از وجود انسان است. جستوجوی سعادت بدون توجه به غریزهها و نیازهای جسمانی یا بدون توجه به معنویات، هر دو نادرست است.
تنها مکتب که با دیدی همهجانبه به انسان مینگرد و راه و رسم زندگی او را بر اساس همه جنبههای وجودی ترسیم میکند و به نیازهای فردی و اجتماعی انسان پاسخ میگوید، مکتب اسلام است. با نظری دقیق و ژرف به دستورهای حیاتبخش نبوی به خوبی درمییابیم که هرچند این مکتب بر سرشت معنوی و روحانی انسان بیش از گرایشهای مادیاش تأکید دارد، هرگز معنویت را رودرروی مادیات قرار نمیدهد. بنابراین، فقر و تهیدستی و پشت پا زدن به لذتهای مادی را سفارش نمیکند، بلکه از زبان پیامبر اسلام نقل شده است که در دعایی میفرماید: «أَللّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکُفرِ وَ الْفَقْرِ؛ خدایا! من از فقر و کفر به تو پناه میبرم».(1)همچنین در کلامی دیگر فرموده است:
1) [1] . اصول کافی، ج 4، ص 402.
أَللّهُمَّ بارِکْ لَنا فِی الْخُبْزِ وَ لاتُفَرِّقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُ فَلَوْلاَ الْخُبْزُ ما صَلَّیْنا و لا صُمْنا وَلا أَدَّیْنا فَرائِضَ رَبِّنا.(1)
خدایا! در نان ما برکت ده و میان ما و آن جدایی میفکن که اگر نان نبود، قدرتی بر انجام نماز و گرفتن روزه و دیگر واجبات نداشتیم.
نیز از رسول رحمت صلیاللهعلیهوآله است که: «کادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْرا؛ تنگدستی [و نداری]، مایه کفر است».(2)
بیگمان، آنچه اسلام از دنیا نفی میکند و انسان را از آن پرهیز میدهد، ثروتاندوزی و دلخوشی به خواستههای دنیوی و کمال مطلوب دانستن دنیاست؛ خواستههایی که بر اساس حکمتها، در سرشت انسان آفریده شده است. برای مثال، دلبستگی به مال، زن، فرزند و غیر آن، هرگز ناپسند نیست و پیامبران و اولیای الهی نیز از اینگونه موهبتها بهرهمند بودهاند. اسلام هرگز نمیخواهد سرچشمه میلها و عواطف را بخشکاند، بلکه میخواهد دنیا و مادیات را از صورت کمال مطلوب خارج کند و خدا و آخرت را به عنوان کمال مطلوب عرضه بدارد؛ زیرا گرایشهای روحانی، بخشی از وجود انسان را تشکیل میدهد و نیازهای او نیز بر همین اساس ارزیابی میشود. بیگمان، هر اجتماعی که نسبت به این بخش از خواهشها و خواستههای طبیعی انسان بیتوجه باشد و آن را نادیده بگیرد، با پیآمدهای خطرناک آن روبهرو خواهد شد.
ابن بابویه قمی (صدوق)، محمد بن علی، معانی الاخبار، تصحیح: علیاکبر غفاری، قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374.
اصفهانی، رضا، اخلاق برای همه، تهران، انتشارات اطلاعات، 1376.
حرانی، ابو محمد حسن، تحف العقول عن آل الرسول، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ سوم، 1404 ه . ق.
حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تحقیق: عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ پنجم، 1402ه . ق.
سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر فی الاحادیث البشیر النذیر، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، 1410ه . ق.
شیخ مفید، محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ چهارم، 1414ه . ق.
صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین، الامالی، بیروت، مؤسسه الاعلمی، چاپ پنجم، 1400 ه. ق.
الخصال، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1403 ه . ق.
9. طبرسی، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، 1414 ه . ق.
طوسی، محمد بن الحسن، الامالی، تحقیق: مؤسسه البعثه، قم، دارالثقافه، چاپ اول، 1414ه . ق.
فیض کاشانی، ملامحسن، المحجة البیضاء، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، بیتا.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403 ه . ق.
مقدسنیا، سیدمحمد، آداب معاشرت، مرکز تحقیقات اسلامی، نشر پیک جلال،
چاپ اول، 1377.
نوری، حسین، مستدرک الوسائل، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت قم، چاپ اول، 1407ه . ق.
هندی، علاءالدین متقی بن حسامالدین، کنزالعمال، تصحیح: صفوة السقاء، بیروت، مکتبة التراث الاسلامی، چاپ اول، 1389ه . ق.