ghaemiyeh.com
سرشناسه : مکارم شیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ -
عنوان و نام پدیدآور : به یاد معلم/ مکارم شیرازی؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیاننژادیدامغانی.
مشخصات نشر : قم: انتشارات امام علیبنابیطالب(ع)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۱۹۲ ص.؛ ۲۱/۵×۱۴/۵ سم.
شابک : ۵۰۰۰۰ ریال: 978-964-533-190-8
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: In memory of teacher.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۸۹] - ۱۹۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : دانش و دانشاندوزی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : اسلام و علوم
موضوع : اسلام و آموزش و پرورش
شناسه افزوده : علیاننژادی، ابوالقاسم، ۱۳۴۳ - ، گردآورنده
رده بندی کنگره : BP۲۵۴/۴/م۷۲ب۹ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۵۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۹۸۱۱۳۵
پیشگفتار 11
جهل عذر نیست 15
کمال دین چیست؟ 16
کوتاهی در فراگیری علم ممنوع! 17
کمال چیست؟ 21
یک: فهم عمیق دین 22
دو: صبر در برابر مشکلات 24
سه: تقدیر المعیشه 25
شاخههای سهگانه مسایل دینی 28
کسانی که مایل به تقلید نیستند 28
خطر جدایی از اهلبیت علیهم السلام 29
وابستگی علمی به بیگانگان ممنوع 30
عالم مطاع کیست؟ 34
دین از سیاست جدا نیست 35
ارتباط بین عالم مطاع و تشکیل حکومت اسلامی 37
عبادت، هدف آفرینش 40
الف) تفاوت مقامات علمی دانشمندان 41
ب) عدد تکثیر و معنای آن 41
علل برتری عالم بر عابد 42
غُثاء چیست؟ 45
اقسام سهگانه مردم در قرآن 46
ضرورت تعلیم در محضر علمای ربّانی 47
یک: اعجاز علمی پیامبر صلی الله علیه و آله 50
دو: علم دین یا همه علوم؟ 50
سه: ابزارهای دشمن در مبارزه با عالمان دین 51
الف) نیازی به پیروی از عالمان دین نیست! 51
ب) تقلید ناپسند است! 52
ج) علما با عصر صنعت هماهنگ نیستند! 53
د) علما اختلاف نظر دارند 54
ه ) پخش شایعات 54
اوّل: مباشرت و تسبیب 58
دوم: بازاریابی هرمی مشروع! 58
سوم: گستره روایت 59
چهارم: خطر آموزشهای زشت 60
بخش اوّل: ارزش فوقالعاده علم 64
بخش دوم: سخن خداوند با حضرت دانیال 65
اخلاق در دنیای امروز 67
اخلاص در عمل 70
الف) اخلاص حضرت موسی علیه السلام 71
ب) اخلاص حضرت علی علیه السلام 72
ج) اخلاص طوعه 72
پاداش مخترعان و مکتشفان 73
نورانیّت علم 75
مخاطب روایت 75
علم رسمی و غیر رسمی 76
علم تنها به تعلّم نیست 77
کارهای خداوند بیحکمت نیست 77
حقوق دانشمندان و عالمان 79
تسبیح همه موجودات برای طالب علم 83
یک: همه موجودات زندهاند! 83
دو: رابطه بین تسبیح و علم 84
سه: ارزش فوق العاده طالب علم 84
فلسفه سؤال 88
بخشندهترینها 88
انسانها در دنیا مسافرند 91
جایگاه تقوا 95
علوم مادّی و الهی 97
معنای اخلاص و راه تحصیل آن 98
تفاوت انسان با حیوان 101
فلسفه عمل برخلاف علم 102
روح و جسم در جامعه 105
ضرورت تشکیل حکومت دینی 106
آثار سنّتهای نیک 109
تشبیه اعمال انسان به ابرها و کوهها 110
بُعد معنوی زندگی بشر 113
چگونه خطیب خوبی شویم؟ 114
بعد مادّی زندگی بشر 115
پرسیدن عیب نیست 117
لزوم رجوع به متخصّص 118
جوشش با مردم 119
نکات قابل توجّه 121
به سخن نگاه کن 123
عفو و گذشت 125
سالخوردگان 127
پیشوای دادگر 128
معلّمان 128
یادی از شهید مطهّری رحمة الله 129
ارزشها و ضدّ ارزشها 131
علم و تقوا و ایمان 132
ارتباط بین علم و تقوا و ایمان 133
معنای «همج» 135
یک. فقیه متّقی 136
دو. زمامدار خیرخواه مقتدر 137
سه. پزشک متخصّص و مورد اعتماد 138
سختترین عذاب! 139
فلسفه سختی عذاب عالم بیعمل 139
عالم بیعمل یا عالم محتکر! 140
مبارزه با معلول یا علّت؟ 143
تفسیر دیگر روایت 144
اوّل: یک دوره فشرده اخلاق اسلامی 147
دوم: تفاوت خودبرتر بینی با مفاهیم مشابه 148
سوم: خودبرتر بین به دنبال دانش نیست 148
چهارم: نادانی و بخل مذمومترین رذایل اخلاقی 149
پنجم: مبارزه با رذایل اخلاقی 149
اول: «عالم» باید «ناطق» باشد 152
دوم: «عالم» باید «عامل» باشد 152
معنای حَسَب و نَسَبْ 155
ارشاد جاهل و امر به معروف و نهی از منکر 159
معجزه حدیث فوق 160
تفاوت «علم» و «باور» 163
علل عمل نکردن به علم و یقین 164
علم بدون فهم! 167
تلاوت بدون تدبّر 168
عبادت بی تفکّر 169
کیفیّت یا کمیّت؟ 171
کیفیّت مقدم است 172
سؤال کلید مجهولات 175
پرسشگری، افتخار مسلمانان است 176
سؤال و جواب حتّی در میدان جنگ 180
برتری علما بر شهدا 182
برتری دانشمندان بر عابدان 182
عالمان هواپرست قرن بیستم 186
منابع و مآخذ 189
بسم الله الرحمن الرحیم
نظام ارزشی هر جامعهای نشانگر عمق و غنا، یا پوچی و فقر آن جامعه است. اگر در «نظام ارزشی اسلام» بر «وجوب طلب علم» و«تفقّه در دین» و «فضیلت علم و عالم و متعلّم» و «فراگیری، عمل کردن و نشر علم» و «ارزش فوق العاده نشر علم و تبلیغ» و «سلاح قلم و بیان» تأکید شده، و نسبت به «جایگاه دانشمندان» و «عالمان وحاکمان» و «حقوق دانشمندان و عالمان» توصیه خاصّی صورت گرفته، و «تعلیم و تعلّم الزامی» شده و «علم و یقین» در کنار هم قرار گرفته و از علم به عنوان «شریفترین حسبها» و «معیار قبولی اعمال» یاد شده، و عالم یکی از «ارکان سه گانه» و «مهمتر از علم» و«بخشندهترین بخشندگان» پس از خدا و پیامبرش و «معلم الخیر» توصیف شده، و اگر اسلام «همه چیز را در پرتو اندیشه» میداند و«رهبری علم و دانش» را پذیرفته و معتقد به «تسبیح همه موجودات برای طالب علم» است و بر «علم سودمند» که همراه با
«اخلاص» باشد تأکید کرده و «مطالب بسیار مهم» در مورد «برتری عالم بر عابد» و «اجر تعلیم دادن» و «نورانیّت علم» و «حیای عالمانه و جاهلانه» و «نیازمندی هر جامعه به سه چیز» که یکی از آنها فقیه عالم با تقواست، بیان کرده و به مسلمانان سفارش کرده که «در پرسیدن خجالت نکشید» و «عجب مانع تحصیل علم» نشود و به تک تک آنان توصیه کرده که «یا معلم باشید یا شاگرد» و از این نکته که «پرسش کلید علم و دانایی» است غافل نشوند، تا «به اوج کمال» برسند و اگر در معارف دینی ما «مردم بر سه دستهاند» معلّمان ودانشآموزان و خار و خاشاکها و هر کس در گروه اول و دوم نباشد به ناچار جزو گروه سوم خواهد شد، و اگر «دو چیز عجیب» شمرده شده: کلمه حکمتآمیزی که از دهان انسان سفیه و نادانی خارج شود و سخن زشتی که حکیمی بر زبان جاری کند که اوّلی را باید پذیرفت و دومی را بخشید، همه و همه جایگاه رفیع علم وعالم را در دین ما نشان میدهد تا آنجا که میتوان اسلام را دین علم و دانش نامید.
و اگر «عالم بی عمل» شدیداً مورد مذمّت قرار گرفته، و«موعظههای بیاثر» به او نسبت داده شده، و «به شدیدترین عذابها» تهدید گردیده، برای آن است که اسلام به همه جهانیان اعلام کند که دین ما علم را مقدّمه عمل میداند و همه عالمان باید تلاش کنند ابتدا به آموختههای خود عمل کنند، سپس آن را در اختیار دیگران قرار دهند.
خوانندگان محترم کتابی که اکنون در دست شماست، مشتمل بر چهل حدیث ارزشمند از حضرات معصومین علیهم السلام در مورد «علم وعالم» است که مرجع عالیقدر حضرت آیةالله العظمی مکارم شیرازی(مدّظلّه) با بیان سلیس و روان و در عین حال عمیق وموشکافانه خویش به شرح و تفسیر آن پرداخته است.
بخشی از این روایات (ده حدیث اوّل) صبحهای چهارشنبه، نیمه دوم سال 1387 در مدرسة الامام امیرالمؤمنین علیه السلام برای کارمندان و اعضای دفتر معظّمله شرح شده، و بخش دوم آن (از حدیث یازدهم تا سیام) از مباحث اخلاقی معظّمله در درس خارج فقه سالهای 1371 تا 1392 انتخاب شده، و بخش سوم (از حدیث سی و یکم تا چهلم) از کتابهای مختلف استاد گرفته شده که نام آنها در پاورقی آمده است. و در مجموع کتابی است که مطالعه آن به معلمان قوّت قلب، و به دانشآموزان انگیزه بیشتر داده، و هر خواننده منصفی آن را مطالعه کند به اهمیّت فوقالعاده علم و دانش از نظر اسلام پی خواهد برد. و هدیه مناسب وارزشمندی برای «روز معلّم» محسوب میشود.
خداوندا! به ما توفیق تعلیم و تعلّم عنایت فرما و ثوابها وعنایات ویژهای که به معلّمان و دانشآموختگان داری، به ما عنایت کن.
ابوالقاسم علیان نژادی
مشهد مقدّس - زائر سرای امام صادق علیه السلام
25 شوّال سالروز شهادت امام صادق علیه السلام مصادف با 11 شهریور 1392
مرحوم کلینی در جلد اوّل اصول کافی، کتاب العلم، 23 باب تنظیم کرده، که در باب «فرض العلم و وجوب طلبه»، نُه روایت آورده است. به چند مورد آن توجّه بفرمایید :
چندین روایت به این مضمون از پیامبر و دیگر معصومین علیهم السلام نقل شده است. (2)
این روایت نشان میدهد که انسان در مسأله جهل معذور
نیست، و باید در پی فراگیری علم و دانش باشد. در حدیثی آمده است که: «خداوند در روز قیامت به بندهاش (که در واجبات ومحرّمات کوتاهی کرده) میگوید: آیا میدانستی و کوتاهی کردی؟ اگر بگوید: بله، به وی میگوید: چرا برخلاف علم خود عمل کردی؟ و اگر بگوید: نمیدانستم به او میگوید: «اَفَلا تَعَلَّمْتَ حَتّی تَعْمَلْ؛ چرا یاد نگرفتی تا عمل کنی؟!». (1)
آری، ندانستن عذر نیست، باید رفت و یاد گرفت. و لذا طلب علم در اسلام واجب شده و تفاوتی در این مساله بین زن و مرد نیست، چون هر چند در روایت تصریح به زنان نشده، ولی منظور از «مسلم» جنس است، نه جنسیّت، همانگونه که آیه شریفه «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصّیامُ» (2)اختصاص به مردان ندارد؛ بلکه شامل زنان ومردان
هر دو میشود.
بنابراین، طلب علم بر زن و مرد، بزرگ و کوچک لازم است وجهل عذر محسوب نمیشود.
امام در ادامه حدیث میفرماید: طلب علم از طلب مال واجبتر است، چون روزی را خداوند مقدّر کرده و به انسانها میرساند؛ امّا علم نزد اهلش ذخیره گشته، و به مردم دستور داده شده به دنبال
آن بروند.
دنیای امروز خیال میکند دست به افتخار بزرگی زده که سوادآموزی را اجباری کرده است؛ در حالی که طبق روایات فوق، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه معصومین علیهم السلام حدود 1400 سال قبل تحصیل علم را واجب کرده و حتّی حاضرند یاران خود را برای فراگیری علم تازیانه بزنند.
اسلام نه تنها فراگیری علم را واجب دانسته، بلکه یاد دادن به دیگران را نیز واجب کرده است و لذا در روایتی از حضرت علی علیه السلام میخوانیم: «ما اَخَذَ اللهُ عَلی اَهْلِ الْجَهلِ اَنْ یَتَعَلَّمُوا حَتّی اَخَذَ عَلی اَهْلِ الْعِلْمِ اَنْ یُعَلِّمُوا». (2)
طبق این روایات ابتدا از عالمان پیمان گرفته شده، تعلیم دهند، سپس از جاهلان تعهّد گرفته شده که در پی تحصیل علم و دانش باشند.
در زمان ما سخن گفتن از تحصیل علم و تعلیم دانش کار سادهای است، امّا در محیط جاهلیّت عرب، که علم و دانش خریداری نداشت، و در جزیرة العرب مدرسه و مکتبخانه ودانشگاه و کتابخانهای یافت نمیشد، روایات بلندی که در زمینه علم و دانش وارد شده نوعی معجزه محسوب میشود.
سؤال: علمی که روایات فوق در مورد آن سخن گفته و اینقدر نسبت به آن تأکید کرده چه علمی است؟
جواب: در برخی روایات نظیر آنچه که از حضرت علی علیه السلام نقل شد (روایت دوم) قرینه وجود دارد که منظور علم دین است، امّا روایت طلب العلم فریضة (حدیث اوّل) و مانند آن عام است وشامل تمام علوم مورد نیاز جامعه میگردد.
در دنیای امروز آنها که در علوم روز عقب ماندهاند، وابسته وفقیر و به یک معنی ذلیلند. و با توجّه به این که اسلام عزّت را از آنِ خدا و رسولش و مؤمنان میداند، (1)بر همه مسلمانان لازم است
کاستیها و عقبماندگیهای خود در علوم روز را جبران کنند تا وابسته به کشورهای غرب نباشند و عزّت خود را حفظ نمایند.
بنابراین، نه تنها نظم اجتماع و جامعه متوقّف بر فراگیری علم
1) . سوره منافقون، آیه 8 .
روز میباشد، بلکه آبرو و عظمت و عزّت مسلمانان، و امت جهان اسلام نیز متوقّف بر فراگیری علوم روز است. به امید آن که تمام دانشگاههای جهان اسلام این پیام را گرفته و به آن عمل کنند.
امام باقر علیه السلام فرمود: «اَلکَمالُ کُلُّ الکَمالِ التَّفَقُّه فی الدّینِ، وَ الصَّبْرُ عَلَی النّائِبَةِ، وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ؛ همه کمالها در سه چیز (زیر) خلاصه شده است: تفقّه در دین، صبر در مقابل حوادث ناگوار، حساب و کتاب در مخارج زندگی». (1)
فلاسفه میگویند: «کمال مساوی با وجود است» (2)بنابراین، هر وجودی والاتر، قویتر و گستردهتر باشد کمال آن بیشتر است.
از جمله فوق استفاده میشود که نقصان در عدم است. جهل نقصان است چون عدم علم است. ناتوانی نقصان است چون عدم قدرت است و ما انسانها برای تکامل آفریده شدهایم. به قول حافظ شیرازی :
رهرو منزل عشقیم و ز سر حدّ عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمدهایم (1)
از نقطه صفر شروع کرده و به سوی وجود بیپایان خداوند حرکت میکنیم.
بعضی میپرسند: چرا خداوند ما را آفرید؟ آیا کمبودی داشت که با آفرینش ما قصد جبران آن را داشت؟
در پاسخ میگوییم: ذات خداوند فیّاض علی الاطلاق است ولازمه ذاتش فیض وجود میباشد. موجودات را آفریده و در مسیر تکامل نیز پیش میبرد. نه نیاز به تکامل دارد و نه نیاز به فیض بخشی، همانند خورشید که نورافشانی میکند؛ امّا نیازی به نورافشانی ندارد، بلکه لازمه ذاتش نور افشانی است. خداوند متعال نیز نور وجود را بر همه کائنات پاشیده و آنها را در مسیر تکامل پیش میبرد.
با توجّه به آنچه گذشت تکامل به تمام معنی، در سه چیز زیر است و انسان را از نقصان دور میکند :
یکی از اسباب کمال و تکامل آشنا شدن با احکام دین است.
ممکن است گفته شود: تفقّه در دین برای آخرت مفید است؛ امّا چه اثری در تکامل دنیوی دارد؟
1) . دیوان حافظ، ص 362، غزل 359.
پاسخ این است که: تمام احکام دین دارای مصالح یا مفاسدی است. هر دستوری که خداوند متعال، یا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یا ائمه معصومین علیهم السلام دادهاند مصلحت یا مفسده دنیوی و اخروی دارد. مثلاً مصلحت نماز آن است که از فحشاء و منکرات جلوگیری میکند، (1)و روشن است جامعهای که فحشاء و منکرات نداشته باشد
امن و آرام خواهد بود. بنابراین، نماز به زندگی دنیایی هم آرامش میدهد و جلوی جنایات را میگیرد.
و مصلحت روزه مبارزه با هوای نفس است (2)که منشأ همه
خطاها و گناهان میباشد. بنابراین، روزه دنیای انسان را نیز آباد میکند. خلاصه این که تفقّه در دین سبب آبادی دنیا و آخرت هر دو میشود و لذا امام صادق علیه السلام فرمودند: «دوست دارم اصحاب ویارانم برای تفقّه در دین تحت فشار قرار گیرند». (3)
از این روایت استفاده میشود که میتوان تفقّه در دین را اجباری کرد. حتّی قرآن مجید تفقّه در دین را بر جهاد در راه خدا مقدّم داشته است لذا میفرماید: (فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ)؛ «چرا از هر گروهی از مؤمنان طایفهای کوچ نمیکنند (و طایفهای در مدینه بمانند) که در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابند
وبه هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟! شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداری کنند!». (1)
سوال: دومین عامل به کمال رسیدن انسان صبر در برابر مشکلات است. امّا چه رابطهای بین صبر در برابر مشکلات ناگوار و تکامل وجود دارد؟
جواب: طبیعت دنیا این است که بر سر هر کاری مشکلاتی وجود دارد، که بدون پشت سر گذاشتن آن مشکلات نمیتوان آن کار را به سرانجام رساند. به تعبیر دیگر، جاده سعادت پر سنگلاخ است، و طی کردن چنین جادهای بدون صبر و تحمّل و خویشتن داری امکانپذیر نیست. درس خواندن، تجارت کردن، به میدان جهاد رفتن، تهذیب نفس و خودسازی نمودن، و هر کار مادّی ومعنوی دیگر مشکلات مخصوص به خود را دارد که بدون صبر ومقاومت نتیجهای حاصل نخواهد شد. به قول شاعر:
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش (2)
اگر در کنار خارهای مشکلات، مقاومت و صبر نباشد گلهای زندگی را نمیتوان چید. و این که گفته شده: «گنج و مار و گل و خار
و غم و شادی به همند» (1)، کنایه از مشکلات و ناملایماتی است که
برای یافتن آن گنج باید تحمّل کرد.
سومین عامل رسیدن به کمال این است که باید زندگی ومصارف زندگی برنامه داشته باشد؛ چه زندگی شخصی و چه زندگی اجتماعی. هر چه بار زندگی سبکتر شود آرامش روح بیشتر و آلودگی به گناه کمتر میشود و هر چه بار زندگی سنگینتر و اسراف و تجمّلات و تشریفات بیشتر باشد آرامش انسان به هم میخورد و آلودگی به گناه نیز بیشتر خواهد شد.
بعضی از افراد آنقدر مشغله فکری دارند که در تمام نمازشان به فکر مشکلات زندگی خود هستند تا آنجا که برای شمارش رکعات نماز خود مجبورند از مهرهای رکعت شمار استفاده کنند! امّا در سایه برنامهریزی میتوان به نماز و زندگی و عبادت و قرآن وزیارت و همه چیز رسید.
اگر جامعه، کشور و همه دنیا این اصول سه گانه را رعایت کنند چهره دنیا تغییر خواهد کرد.
1) . لغتنامه دهخدا، ج 39، ص 440.
بشیر دهان (1)به نقل از امام صادق علیه السلام چنین روایت میکند :
«لاخَیْرَ فیمَنْ لا یَتَفَقَّهُ مِنْ اَصْحابِنا، یا بَشیرُ!؟ اِنَّ الرَّجُلَ منهم إذا لَمْ یَسْتغنِ بِفِقْهِهِ اِحتاجَ اِلَیْهِمْ فَاِذا احْتاجَ اِلَیْهِمْ أدْخَلُوهُ فی بابِ ضَلالَتِهِمْ وَ هُوَ لا یَعْلَمُ؛ خیری نیست در کسی از اصحاب ما که در دین خویش صاحب فقه و دانش نباشد. ای بشیر! اگر کسی از یاران ما از فقه آل محمّد بهرهمند نگردد محتاج مخالفین ما میشود، و چنانچه دست نیاز به سوی آنها دراز کند آنها او را در ضلالت و گمراهی خود وارد میکنند به طوری که خودش متوجّه نمیشود». (2)
1) . بشیر دهان از یاران امام علیه السلام صادق و امام کاظم علیهما السلام بود، و علاقه شدیدی به اهل بیت علیهم السلام داشت، و لذا روایات فراوانی در مورد آن بزرگواران علیهم السلام، مخصوصاً درباره زیارت امام حسین علیه السلام نقل کرده، که نشانگر علاقه خاصّ ایشان به حضرت اباعبداللهالحسین علیه السلام است.
2) . اصول کافی، ج 1، ص 33، ح 6 .
مسایل دینی سه شاخه دارد: 1. اصول دین، 2. فروع دین،
هر کس به مقدار فهم و عقل و درک خود باید اصول دین را از روی دلیل و برهان فرا گیرد. این که خداوند وجود دارد و یگانه است، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خاتم الانبیاست، جهان آخرت وجود دارد وهمه انسانها پس از مرگ دوباره زنده میشوند و مانند آن، همه را باید با دلیل بداند، البتّه همانگونه که گفته شد هر کس به مقدار فهم و عقلش.
ولی در مورد فروع دین، که بسیار گسترده است و هزاران هزار مسأله فرعی دارد، کسانی که بخواهند متخصّص و صاحب نظر شوند، باید سالیان طولانی درس خوانده و مطالعه کنند. و کسانی که توان این کار ار ندارند به ناچار از متخصصّان و مجتهدان تقلید میکنند.
بعضی از جوانان میگویند: ما نمیخواهیم تقلید کنیم، بلکه دوست داریم خودمان مستقیماً از قرآن و روایات استفاده کرده ومطابق آن عمل نماییم.
در پاسخ آنها میگوییم: درِ حوزههای علمیّه به روی شما باز
است. شما آستینها را بالا زده و با تلاش و جدیّت دروس حوزوی را پیگیری کنید و حداقل 14 علم را یاد بگیرید و دست کم 10 سال مطالعه و تعلیم و تعلّم پیگیر و مستمر داشته باشید تا به پایه اوّل اجتهاد رسیده و دروس سطح را تمام کرده، سپس در درس خارج شرکت کنید.
اگر توان این کار را دارید، این مراحل سخت را پشت سر گذاشته و مجتهد شده و مطابق فتوای خود عمل کنید. و اگر نمیتوانید، باید در فروع دین از متخصصّان دین، که همان مراجع تقلید هستند پیروی کنید؛ همانگونه که انسان بیمار به سراغ طبیب میرود و کسی که قصد ساختن خانه مسکونی دارد به سراغ متخصّص ساختمان یعنی بنّا و معمار میرود.
خلاصه این که: کسی که تفقّه در دین نداشته باشد خیری در او نیست؛ هر چند در جهات دیگر کامل باشد. و اگر کسی نتواند و یا نخواهد در پی فراگیری احکام دین طبق مذهب اهلبیت علیهم السلام باشد، بناچار نیازمند مخالفین میشود و باید دست نیاز به سوی آنها دراز کند. چون مخالفین ائمه علیهم السلام در کوفه و مدینه اکثریّت را تشکیل میدادند و این کار خطر بزرگی برای پیروان اهلالبیت علیهم السلام در پی دارد. زیرا وقتی به سراغ فقهای آنها برویم آنها ما را در ضلالت وگمراهی خود وارد میکنند؛ به گونهای که ما متوجّه نمیشویم.
مثلاً عدّه زیادی از آنها قایل به جبر هستند در حالی که اعتقاد به جبر از نظر عقل و قرآن و سنّت ضلالت و گمراهی است وناخودآگاه ما را در اعتقاد جبر وارد میکنند. یا بسیاری از آنها معتقدند که خداوند در روز قیامت با این چشم دیده میشود در حالی که قرآن مجید میفرماید: (لا تُدْرِکُهُ الاَبْصارُ)؛ «چشمها او را نمیبینند» (1)و در جای دیگری فرموده است: (لَنْ تَرانی)؛ «(ای
موسی!) هرگز مرا نخواهی دید». (2)
یعنی محال است خداوند با چشم سر دیده شود، چون چیزی که دیده میشود جسم و جسم مکان میخواهد و اجزاء دارد وزوالپذیر و متغیّر و محدود به زمان است؛ در حالی که خداوند هیچ یک از این اوصاف را ندارد.
کلام امام صادق علیه السلام اختصاص به علوم دینی ندارد، بلکه در مورد علوم روز نیز صادق است. اگر در مسایل علمی به خودکفایی نرسیم، مجبوریم دست نیاز به سوی خارجیها دراز کنیم، و در این صورت آنها فرهنگ فاسد خود را در علومشان جاسازی کرده وبدون آن که متوجّه شویم ما را گمراه میکنند.
یکی از بلاهایی که ملّت ایران پس از مشروطه مبتلی به آن شد
همین بود. از علوم و دانش غربیها بیحساب و کتاب استفاده کرد، و آنها در ضمن انتقال دانش خود، فرهنگ فاسدشان را هم بر ملّت ایران تحمیل کردند.
در زمان طاغوت کتاب جامعهشناسی غرب ترجمه و به عنوان کتاب درسی دانشگاهها قرار داده شد. در این کتاب تنها یک صفحه به بحث از دین پرداخته بود و در آن یک صفحه هم نوشته بود که آیا دین زاییده جهل است، یا منشأ آن ترس میباشد؟ یعنی دین اصالت ندارد، بلکه زاییده فکر بشر است. یا جهل و نادانی بشر به عالم اسباب و طبیعت سبب شده که انسان خدایی برای خود بسازد، یا ترس او از سیل و زلزله و صاعقه و دیگر حوادث ترسناک او را وادار به ساختن خدایی در ذهن خود کرده که به هنگام ترس به آن پناه ببرد. حتّی احتمال سوم که دین یک حقیقت و واقعیت است را مطرح نکرده بود!
آری در کتاب جامعهشناسی وارداتی تنها یک صفحه درباره دین بحث شده و آن یک صفحه هم چیزی جز اضلال و گمراهی نبود، در حالی که مباحث دینی جامعهشناسی وسیع و گسترده است. امّا اگر از نظر علمی خودکفا باشیم و خودمان کتاب جامعهشناسی بنویسم به چنین مشکلاتی برخورد نخواهیم کرد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «لا خَیْرَ فِی الْعَیْشِ اِلّا لِرَجُلَیْنِ : عالِمٍ مُطاعٍ اَوْ مُسْتَمِعٍ واعٍ؛ زندگی فقط برای دو گروه مفید است (وبقیّه از زندگی بهرهای نمیبرند) اوّل: عالمان مطاع (دانشمندانی که سخنانشان مورد قبول و عمل مردم است) دوم: کسانی (که عالم نیستند، ولی) گوش به فرمان عالمی هستند و به سخنانش عمل میکنند». (1)
مفهوم روایت این است که گروه سومی نیز وجود دارد و آن، کسانی هستند که نه عالم مطاعند و نه مستمع واع، نه دانشی دارند ونه از عالم استفاده میکنند. خیری در زندگی آنها نیست و زنده ماندنشان بیهوده است.
حدیث کمیل نیز برگرفته شده از همین حدیث است. حضرت علی علیه السلام طبق آن روایت مردم را به سه گروه تقسیم کرد :
1) . اصول کافی، ج 1، ص 33، ح 7.
عالِمٌ رَبّانِیٌّ؛ دانشمندی که مشغول تربیت جامعه است.
مُتَعَلِّمٌ عَلی سَبیلِ نَجاةٍ؛ کسی که عالم نیست، امّا بر سر سفره عالم نشسته است. خورشید نیست، امّا همچون ماه، از نور خورشید استفاده کرده و آن را برای استفاده دیگران منعکس میکند.
هَمَجٌ رَعاعٌ (1)؛ آدمهای بیبرنامه و بدون هدف، کسانی که
خاصیّت و فایدهای ندارند و به دنبال سر و صدایی هستند و بلای جوامع بشری محسوب میشوند. کسانی که آلت دست هر سیاستبازی میشوند و پای هر پرچمی سینه میزنند و به هر ندایی لبیّک میگویند. اینها نه تنها خیر و برکتی ندارند، بلکه بسیار خطرناکند.
عالم مطاع دانشمندی است که سخنانش را گوش دهند و به آن عمل کنند. و این اطاعت بر دو قسم است :
اطاعت ناقص.
اطاعت نسبتاً کامل.
قسم اوّل عالمی است که در مسجد یا حسینیّهای سخنرانی میکند، عدّهای به سخنانش توجّهی نمیکنند و جمعی گوش
1) . نهجالبلاغه، ج 3، ص 278، کلمات قصار، شماره 147.
میکنند و از میان آنها که گوش فرا میدهند عدّهای آن را پذیرفته وبدان عمل میکنند و عدّهای نمیپذیرند. یا مثلاً دانشمندی که کتاب نوشته عدّهای کتابش را نمیخوانند و عدّهای آن را مطالعه میکنند و از میان کسانی که مطالعه کردهاند عدّهای آن را پذیرفته ومطابق آن عمل میکنند و عدّهای عمل نمیکنند، چنین دانشمندی عالم مطاع است؛ امّا به صورت محدود و ناقص.
امّا قسم دوم مطاع نسبتاً کامل است و این در صورتی امکانپذیر است که عالم، زمام حکومت اسلامی را در دست بگیرد. عالمی که میخواهد آموزش و پرورش را به دست بگیرد و تمام دانشآموزان و دانشجویان و فرهنگیان را مطاع خود کند در صورتی قادر بر این کار خواهد بود که حکومت و به تبع آن وزارت آموزش و پرورش تحت اختیار او باشد.
همچنین در مورد صدا و سیما و دستگاه قضایی و دیگر دستگاههای اجرایی کشور، یا مفاهیمی چون عدالت اجتماعی وامر به معروف و نهی از منکر و مانند آن. خلاصه این که بدون تشکیل حکومت اسلامی نمیتوان عالم مطاع کامل شد.
از این روایت نتیجه میگیریم: آنها که دین را از سیاست جدا میدانند نه معنی دین را فهمیدهاند و نه برداشت صحیحی از سیاست دارند.
اگر دین اسلام منحصر در اخلاقیّات بود، و کاری به عدالت اجتماعی نداشت، و دم از مبارزه با فحشا و فساد نمیزد، و مردم را تشویق به مبارزه با ظالم و دفاع از مظلوم نمیکرد، چنین دینی جدای از سیاست بود. امّا دینی که پیامبرش در حجة الوداع با صدای بلند فرمود :
«یا اَیُّهَا النّاسُ وَ اللهِ ما مِنْ شَیءٍ یُقَرِّبُکُمْ مِنَ الْجَنّةِ وَ یُباعِدُکُمْ عِنِ النّارِ اِلّا وَ قَدْ اَمْرَتُکُمْ بِه، وَ ما مِنْ شَیْءٍ یُقَرِّبُکُمْ مِنَ النّارِ وَ یُباعِدُکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ اِلّا وَ قَدْ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ؛ ای مردم! تمام چیزهایی که شما را به بهشت نزدیک و از جهنّم دور میکند، به شما دستور دادم انجام دهید، و تمام چیزهایی که شما را به جهنم نزدیک و از بهشت دور میکند شما را از آن برحذر داشتم». (1)
معنایش این است که تمام زندگی بشر باید زیر چتر دین باشد ودین در مسایل اخلاقی فردی خلاصه نمیشود، چنین دینی چطور میتواند از سیاست جدا باشد؟ دینی که فقهش از کتاب طهارت شروع و تا دیات ادامه دارد و همه نوع مسأله سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی در آن هست چطور از سیاست جداست؟ البتّه اگر سیاست را به تقلّب و بازیگری و کلاه سر دیگران گذاشتن و علاقه به مقام در حدّ زیر پا گذاشتن وجدان وعدالت و جمعآوری ثروت از هر طریق ممکن تفسیر کنیم، دین از چنین سیاستی جدا است.
1) . بحارالانوار، ج 70، ص 96، ح 3.
امّا سیاست به معنی تدبیر جامعه بشری، هدایت انسان به سوی خوشبختی و سعادت و امنیّت و اخلاق و نظم و عدالت به هیچ وجه از دین جدا نیست.
بنابراین عالم مطاع عالمی است که حکومت اسلامی تشکیل دهد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مکّه عالم مطاع به معنای کامل نبود، امّا هنگامی که به مدینه آمد و تشکیل حکومت اسلامی داد، عالم مطاع شد. مردم مکّه مستمع واع نبودند. عدّهای اصلاً به سخنان پیامبر گوش نمیدادند، و آن عدّه که گوش میکردند همه به آن عمل نمیکردند؛ امّا در مدینه همه مستمع واع بودند.
از روایت فوق، علاوه بر این که برای مشروعیّت حکومت دینی میتوان بهره گرفت، استفاده میشود که یا عالم مطاع باشیم و یا گوش شنوا داشته باشیم و آنچه میشنویم در عمل منعکس کنیم، وخارج از این دو گروه نباشیم.
امام باقر علیه السلام فرمودند: «عالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِه اَفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ اَلْفَ عابِدٍ؛ دانشمندی که مردم از دانشش بهره ببرند از هفتاد هزار عابد برتر است». (1)
در روایت دیگری میخوانیم :
معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام پرسید: «رَجُلٌ راویَة (2)
لِحَدیثِکُمْ یَبُثُّ ذلِکَ فیِ النّاسِ وَ یُشَدِّدُهُ فی قُلُوبِهِمْ وَ قُلُوبِ شیعَتِکُمْ وَلَعَلَّ عابِداً مِنْ شیعَتِکُمْ لَیْسَتْ لَهُ هذِهِ الرِّوایَةِ اَیُّهُما اَفْضَلُ؟ قالَ : اَلرّاوِیَةُ لِحَدیثِنا یَشُدُّ بِه قُلُوبَ شیعَتِنا اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ عابِدٍ؛ شخصی که احادیث شما را بسیار نقل و آن را در میان مردم پخش میکند، ومضامین آن را در قلوب مردم و شیعیان شما تقویت میکند،
افضل است، یا عابدی که چنین صفاتی ندارد؟ امام فرمود: راوی حدیث ما با صفات فوق، از هزار عابد برتر است». (1)
عبادت مطابق آیات قرآن هدف آفرینش است، بدین جهت خداوند متعال فرمود: (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ)؛ «من جن و انس را نیافریدم جز برای این که مرا پرستش کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)». (2)
عبادت سبب قرب به خداوند متعال و وسیله افتخار بنی آدم است، امّا در مقایسه بین عبادت و علم، و عابد و دانشمند، امام معصوم علم و عالم را ترجیح میدهد، آن هم چه ترجیحی!
عالم در یک روایت هزار برابر و در حدیث دیگر هفتاد هزار برابر افضل از عابد شمرده شده است.
سؤال: آیا دو روایت فوق که یکی 1000 برابر و دیگری 70000 برابر میگوید با هم منافات ندارد؟
جواب: دو راه جمع میتوان برای حلّ تنافی و تعارض دو روایت مورد بحث بیان کرد :
مقامات علمی علما با هم متفاوت است و هر روایتی ناظر به مقامات علمی عالمی است. مقامات علمی یک عالم به مقداری است که برابر با 1000 عابد است و مقامات علمی عالم دیگر به حدّی است که با 70000 عابد برابر میکند. و ممکن است عالمی یافت شود که مقامات علمی او به قدری بالا باشد که با 1000000 عابد برابری کند.
همچنان که مقدار نفوذ و تأثیرگذاری علما نیز متفاوت است. عالمی هزار سال قبل کتابی همچون اصول کافی نوشته که تمام حوزههای علمیّه در طول هزار سال گذشته و انشاءالله در آینده از آن بهره بردهاند. و ممکن است دایره تأثیر عالم دیگر کمتر یا بیشتر باشد. بنابراین اختلاف اعداد و درجات، برحسب اختلاف مقامات و میزان نفوذ و تأثیرگذاری علماست.
این اعداد، اعداد تکثیر است، نه عددی که کمتر یا زیادتر از آن مدّنظر باشد. یعنی به جای این اعداد میتوان واژه «بسیار» یا «بسیار بسیار» را نهاد. شاهد این مطلب این که خداوند متعال در آیه شریفه 80 سوره توبه خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید :
(اِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ)؛ «(حتّی) اگر هفتاد بار برای آنها استغفار کنی، هرگز خدا آنها را نمیآمرزد».
معنای آیه این نیست که اگر 71 بار استغفار شود خداوند آنها را میآمرزد؛ بلکه معنایش آن است که اگر برای آنها بسیار استغفار کنی خداوند هرگز آنها را نمیآمرزد.
یا در آیه شریفه 27 سوره لقمان، که در مورد گستره علم خداوند است، میخوانیم: (وَلَوْ أَنَّ ما فِی الاَْرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاَمٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللهِ إِنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ)؛ «و اگر همه درختان روی زمین قلم شود، و دریا برای آن مرکّب گردد، و هفت دریا به آن افزوده شود، (اینها همه تمام میشود، ولی) کلمات خدا پایان نمیگیرد؛ خداوند توانا و حکیم است».
منظور این نیست که اگر هشت دریاچه افزوده شود، علم خدا پایان میپذیرد؛ بلکه منظور این است که اگر دریاچههای فراوانی هم اضافه شود علم خدا فناناپذیر است.
نتیجه این که دو روایت فوق هیچ منافاتی با یکدیگر ندارد و هر دو در پی بیان یک مطلب است و آن این که: مقام عابد را نمیتوان با مقام عالم مقایسه کرد.
در ضمن فراموش نکنیم این روایات زمانی بیان شد که جهل ونادانی بر سراسر جزیرة العرب سایه افکنده بود و اینگونه دفاع از علم و عالم در حقیقت نوعی معجزه محسوب میشود.
سؤال: چرا مقام عابد قابل مقایسه با مقام عالم نیست، و علما
ودانشمندان اینقدر بر عابدان برتری داده شدهاند؟
پاسخ: دلائل مختلفی میتوان برای این مطلب ذکر کرد. از جمله :
عابد بی علم و کم معرفت، عبادتش کم محتوی است، امّا هنگامی که عالم به عبادت میپردازد میتوان مقامات عرفانی را در لابلای عبادتش دید. چنین عابدی خداوند را در نماز با چشم دل میبیند و در حج آثار خدا را به تماشا مینشیند.
اگر عبادتی هم کردهایم توفیقش را تو دادهای.
1) . بحارالانوار، ج 71، ص 23.
و چقدر فرق است بین عبادتی که باعث غرور و طلبکاری انسان میشود و عبادتی که انسان را به تواضع و فروتنی و اعتراف به نقصان در پیشگاه خداوند وادار میکند.
شاعر خوش ذوق ضمن اشاره به این تفاوت عالم و عابد میگوید :
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفتا آن گلیم خویش بدر میبرد زموج وین جهد میکند که بگیرد غریق را (1)
این تفاوت در عصر و زمان ما بسیار محسوس و ملموس است؛ چون رسانههای زمان ما علم عالم را در سطح بسیار وسیعی از جهان پخش میکنند و این کار میتواند میلیونها نفر را تحت تأثیر خود قرار دهد.
1) . کلیّات سعدی، ص 128.
امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ: عالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ وَ غُثاءٌ؛ مردم بر سه گروهند (و دسته چهارمی تصوّر نمیشود) گروهی عالمان ورهبران جامعه هستند (که همانند آفتاب میدرخشند و مردم از آنها استفاده میکنند) و گروهی طالب علم و دانشند (و در پرتو علم عالمان راه سعادت را میپیمایند) و گروه سوم همچون کفها و چرکها و خار و خاشاک روی آب هستند». (1)
طبق آنچه که در کتب لغت آمده غثاء چنین تفسیر شده است:
«ما تحمله السیل من الزبد و الوسخ و غیره، آنچه را که سیل به هنگام جریان پیدا کردن بر روی زمین همراه خود میآورد، اعم از کفها و چرکها و چیزهای آلوده و خار و خاشاک، غثاء میگویند».
1) . اصول کافی، ج 1، ص 34، باب اصناف الناس، ح 2.
در همین باب (اصناف الناس اصول کافی) سه روایت دیگر وجود دارد که به همین مضمون است. روایت معروف امام علی علیه السلام خطاب به کمیل بن زیاد که در بخش کلمات قصار نهج البلاغه شماره 147 آمده نیز اشاره به همین تقسیم سهگانه دارد، که در شرح حدیث چهارم به آن اشاره شد.
به نظر میرسد که تمام این روایات از آیه شریفه 17 سوره رعد گرفته شده است. به این آیه توجّه فرمایید :
(أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدآ رَّابِیآ وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاَْرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الاَْمْثَالَ)؛ «(خداوند) از آسمان آبی فرو فرستاد؛ و از هر درّه و رودخانهای به اندازه آنها سیلابی جاری شد؛ سپس سیلاب بر روی خود کفی حمل کرد؛ (همچنین) و از آنچه (در کورهها) برای به دست آوردن زینتآلات یا وسایل زندگی، آتش بر آن میافروزند کفهایی مانند آن به وجود میآید. خداوند برای حقّ و باطل چنین مثالی میزند! سرانجام کفها به بیرون پرتاب میشوند، ولی آنچه به مردم سود میرساند ]= آب یا فلز خالص[ در زمین میماند؛ خداوند این چنین مثال میزند».
در آیه فوق به گروههای سه گانه اشاره شده است «آب» در این
آیه شریفه به منزله عالمان است که باعث نجات و سعادت و ادامه جریان زندگی دیگران میشود، و درختان و گیاهان و حیوانات وانسانها که از آب استفاده میکنند همچون متعلّم علی سبیل النجات هستند که در پرتو استفاده از آب قادر به ادامه حیاتند، وکفهای روی آب و خار و خاشاک و چرکها، بسان غثائند که چند روزی بالا نشینند و پس از آن محو و نابود میشوند و قادر بر ادامه حیات و زندگی نخواهند بود.
سؤال: چرا عدّهای متعلّمند و باید در نزد استاد زانو بزنند؟
جواب: زیرا مسیر سعادت و نجات، مسیر بسیار پرخوف وخطری میباشد. در هر گذرگاهی از آن شیطانی کمین کرده است. علاوه بر آن هوی و هوس که شیطانی درونی است همواره انسان را به بیراهه و کارهای خلاف دعوت میکند.
جاذبههای فراوان و بیشماری که از طرق مختلف به کمک شیطان درون و برون میآید عامل سومی بر معصیت و گناه است. اگر انسان در خطّ عالم ربّانی حرکت نکند در دام شیطان و هوای نفس گرفتار میشود و کذا، باید در محضر عالم ربانی تعلیم ببیند وهمراه با راهنماییهای او حرکت کند تا به بیراهه نرود.
مخصوصاً در دنیای امروز که دامهای شیطان فراوان شده وفساد از در و دیوار میریزد و ابزار گناه بسیار متنوّع شده و در دسترس همگان قرار گرفته است.
شیاطین در دنیای امروز کاری کردهاند که مسلمانان در عراق وافغانستان و لبنان و پاکستان همدیگر را میکشند و دشمنان آنها را تماشا کرده و درون به مسلمانان میخندند. اگر مسلمانان به این روایات عمل کنند، یعنی یا عالم ربانی باشند یا در مکتب علمای ربانی زانو بزنند، هرگز مسلمان کشی در میان آنها رواج پیدا نخواهد کرد. باید در مورد خودمان بیندیشیم که جزء کدام یک از این سه دسته هستیم؟
امام صادق علیه السلام به نقل از رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند :
«مَنْ سَلَکَ طَریقاً یَطْلُبُ فیهِ عِلْماً سَلَکَ اللهُ بِه طَریقاً اِلَی الْجَنَّةِ وَ اِنَّ الْمَلائِکَةَ لَتَضَعُ اَجْنِحَتَها لِطالِبِ الْعِلْمِ رِضاً بِه وَ اِنَّهُ یَسْتَغْفِرُ لِطالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِی السَّماءِ وَ مَنْ فِی الاَرْضِ حَتَّی الْحُوتُ فِی الْبَحْرِ، وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَی الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلی سائِرِ النُّجُومِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ، وَ اِنَّ الْعُلَماءَ وَرَثَةُ الاَنْبیاءِ اِنَّ الاَنْبیاءَ لَمْ یُوَرِّثُوا دیناراً وَ لا دِرْهَماً وَ لکِنْ وَرَثُّوا الْعِلْمَ فَمَنْ اَخَذَ مِنْهُ اَخَذَ بِحَظٍّ وافِرٍ؛ کسی که در مسیر طلب علم حرکت کند خداوند او را به جادهای از جادههای بهشت رهنمون میشود (یعنی راه علم به بهشت منتهی میشود و طریق جهل به جهنّم) و فرشتگان بال و پرشان را (به صورت فرش) بر سر راه طالب علم پهن کرده و این کار را از روی میل و اختیار وعلاقه انجام میدهند. و تمام کسانی که درآسمان و زمین هستند، حتّی ماهیان دریا، برای طالب علم استغفار میکنند. و فضیلت عالم بر عابد همانند برتری ماه شب چهاردهم بر سایر ستارگان است.
وعلما و دانشمندان وارثان پیامبرانند؛ (البتّه) پیامبران اموالی از خود به ارث نگذاشتهاند (چون در پی آن نبودهاند) بلکه علم و دانش خود را به ارث گذاشتهاند. هر کس بهرهای از علم و دانش پیامبران ببرد، بهره وافر و مهمّی برده است». (1)
این روایت ارزشمند دارای نکات عمیق و وقابل توجّهی است که به برخی از آنها اشاره میشود :
فراموش نکنید که این روایت را پیامبر اسلام در محیطی بیان فرمود که تاریکی و ظلمت همه جا را فرا گرفته بود و علم و عالم ارزشی محسوب نمیشد. محیطی که مردم غرق در بت پرستی بوده، و به غارت اموال یکدیگر افتخار کرده، و براحتی همدیگر را میکشتند، سخن گفتن از علم در چنان محیطی آسان نیست؛ تا چه رسد به بیان روایت ارزشمندی همچون روایت مورد بحث. بنابراین، خود این روایت در چنان محیطی معجزه محسوب میشود.
سؤال: آیا روایت فوق در مورد طالبان علوم دینی است، یا شامل علوم دیگر نیز میشود؟
1) . اصول کافی، ج 1، ص 34، باب ثواب العالم و المتعلم، ح 1.
جواب: علم و عالم در این روایت مطلق است. بنابراین، حدیث مذکور شامل تمام علوم مفید برای جامعه میشود. مثلاً شامل علم طب که باعث نجات جان انسانها میگردد، یا علم راه و ساختمان که سلامتی انسان را در مواجه با گرما و سرما تأمین کرده و انسان را در برابر هجوم حیوانات حفظ میکند و حرکت وسایل نقلیه را در مسیر جادهها تضمین میکند و مانند آن نیز میشود، هر چند علم دین به خاطر اهمیّت ویژهاش در صف اوّل این علوم قرار دارد.
دشمنان دین خدا، آزادی و سعادت بشر، دائماً با عالمان دین درگیرند و با آنها به مبارزه بر خواسته و در این راه از امور مختلفی بهره میگیرند؛ که به چند مورد آن میپردازیم :
چه نیازی است که به دنبال عالمان دین برویم و از سخنرانیها و کتابهای آنان استفاده کنیم و اعمالمان را بر طبق فتاوای یک مرجع تقلید بجا آوریم؟ ما خود تحصیل کرده وباسوادیم و با استفاده از کتاب خدا و سخنان و سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام اعمالمان را انجام میدهیم!
این سخن مانند آن است که گفته شود: از امروز ما به هیچ طبیب و بیمارستان و درمانگاهی مراجعه نمیکنیم، بلکه با مطالعه چند
کتاب پزشکی به معالجه تمام امراض و بیماریهای خود میپردازیم! آیا این سخن عاقلانه است؟!
مراجع تقلید حداقل در 14 علم تخصّص پیدا میکنند و سالیان درازی به تحصیل و تدریس و مطالعه و مباحثه و تحقیق و مبارزه با هوا و هوس و تهذیب نفس میپردازند تا به مقام مرجعیّت وصدور فتوا میرسند. اگر شما هم این مراحل را طی کنید نه تنها عمل به فتاوای خودتان اشکال ندارد؛ بلکه تقلید کردن بر شما حرام خواهد بود. امّا بدون طی کردن این مراحل سخت که به تعبیر مرحوم
شیخ انصاری از جهاد مشکلتر است (1)نمیتوان به نظریّات خود
عمل کرد.
برخی از آنها میگویند: «تقلید چیز زشت و ناپسند و کار برخی حیوانات است و ما شریفتر از این هستیم که تقلید کنیم ونام مقلّد بر خود بگذاریم!».
این، یک مغالطه بسیار احمقانه است، زیرا واژه تقلید در دو معنی استعمال میشود: 1. تقلید منفی کورکورانه؛ مثل این که انسان جاهلی به دنبال جاهل و نادانی همچون خودش حرکت کند؛ که البتّه کار صحیحی نیست. 2. تقلید جاهل از عالم و رجوع غیر
1) . فرائد الاصول، ج 1، ص 493.
مختصّص به فرد دارای تخصّص؛ با توجّه به این که مرجع تقلید متخصّص در مسایل دینی است، تقلید از وی اشکالی ندارد و از نوع دوم محسوب میشود. و این مطلب اختصاصی به مسایل دینی ندارد و حتّی خود مراجع تقلید در مسایل دیگر مقلّد هستند.
در مسایل پزشکی مرجع تقلید مقلّد پزشک متخصّص، در مسایل ساختمان مقلّد معمار و مهندس خبره، در مسایل فنّی اتومبیل، مقلّد مکانیک میباشند. مخصوصاً در عصر و زمان ما که تخصّصها بسیار متنوّع شده و دارای شاخههای فراوانی است.
برخی از آنها میگویند: «علماء آدمهای خوبی هستند؛ امّا مربوط به گذشتهاند و به درد امروز که عصر تکنولوژی و صنعت وپیشرفت علوم جدید است نمیخورند!»
این سخنان برای آن است که مردم را از علماء جدا کنند؛ چون وقتی از علماء دور شدند در ظلمات و تاریکی قرار میگیرند وکسی که در تاریکی قرار گیرد او را به هر سویی میتوان برد؛ امّا اگر در کنار علما باشند گویا در کنار نور هستند و انسانی که در روشنایی قرار گرفته را نمیتوان به سادگی فریب داد. و لذا یکی از مطالبی که فرق و گروههای باطل با پیروان خود شرط میکنند قطع رابطه با روحانیّت است.
ضمناً مگر سخن علمای دین جز آیات قرآن و روایات معصومان علیهم السلام است؟
آیا قرآن و روایات و علم خداوند کهنه شدنی است؟ این سخن مثل این میماند که گفته شود: عدالت مفهوم کهنهای است، مربوط به صدها سال قبل، و به درد عصر تکنولوژی نمیخورد!»
این گونه سخنان مغالطهای بیش نیست.
برخی میگویند: «مراجع و مجتهدین نظرات مختلفی دارند واتّفاق و اتّحاد رأی ندارند، و لذا نمیتوان از آنها پیروی کرد. بنابراین، اختلاف فتوای، دلیل بر عدم حقانیّت آنهاست».
این سخن نیز مغالطه است، زیرا اختلاف نظر در همه علوم امری عادی است. اگر انسانی (خدای ناکرده) مبتلی به یک بیماری شود و به اطباء مراجعه کند خواهد دید که نظرات مختلفی در مورد بیماریاش میدهند و به همین جهت ممکن است مجبور شود برای تشخیص دقیقتر بیماری بار سفر ببندد و به کشورهای دیگر که اطبای ماهرتری در زمینه بیماری او دارند سفر کند. بنابراین، اختلاف نظر در تمام علوم در گذشته بوده و امروز هم هست و در آینده هم خواهد بود.
پخش شایعات دروغین از جمله ابزار و روشهایی است که دشمنان عالمان دین برای مبارزه با علما از آن بصورت وسیع
استفاده میکنند. تمسّک به این وسیله زشت و ناپسند مخصوصاً در عصر و زمان ما بسیار گسترده شده است. به ویژه که گاه حتّی کاهی هم نبوده، و از هیچ چیز کوهی میسازند.
بنابراین، مردم باید حربههای دشمنان را بشناسند و از علمای ربّانی جدا نشوند، تا انشاءالله سعادتمند گردند.
ابوبصیر میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود :
«مَنْ عَلَّمَ خَیْراً فَلَهُ مِثْلُ اَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِه، قُلْتُ: فَاِنْ عَلَّمَهُ غَیْرَهُ یَجْری ذلِکَ لَهُ؟ قالَ: اِنْ عَلَّمَهُ النّاسَ کُلَّهُمْ جَری لَهُ، قُلْتُ: فَاِنْ ماتَ؟ قالَ: وَ اِنْ ماتَ؛ کسی که مطلب خوبی به دیگری تعلیم دهد همانندی اجری که به متعلّم میدهند به او نیز خواهند داد. ابوبصیر گوید: پرسیدم. اگر متعلّم آنچه را فرا گرفته به شخص ثالثی یاد دهد آیا همان اجر برای معلّم اوّل لحاظ میشود؟ امام فرمود اگر متعلّم آنچه را فرا گرفته به تمام مردم دنیا تعلیم دهد معادل اجر همه آنها به معلم اوّل نیز داده میشود. پرسیدم: اگر معلم اوّل از دنیا رفته باشد چطور؟ امام فرمود: هر چند از دنیا رفته باشد!». (1)
منطق اسلام در مورد تعلیم و فراگیری علم و دانش بسیار ارزشمند و درخور توجّه و عنایت است. به نکاتی در مورد روایت توجّه فرمایید :
1) . اصول کافی، ج 1، باب ثواب العالم و المتعلّم، ص 35، ح3.
کارهایی که انسان انجام میدهد به یکی از دو صورت زیر انجام میپذیرد :
الف) اعمال مباشرتی. ب) اعمال تسبیبی. مباشرت آن است که خودش مستقیماً آن را انجام دهد، و تسبیب آن است که سبب آن کار شود؛ هر چند دخالت مستقیم نداشته باشد. مسبّب و مباشر در غالب احکام اسلامی شبیه یکدیگرند. مثلاً در قتل، تفاوتی بین این که قاتل مباشر بوده یا مسبّب نیست. یعنی اگر شخصی حیوان درنده یا انسان دیوانهای را وادار به قتل دیگری کند در اینجا مسبّب قصاص میشود. یا در بحث وکالت، اعمال وکیل به حساب موکّل نوشته میشود و همه آثار حقوقی را برای موکّل دارد.
امروزه انواع بازاریابیهای شبکهای و هرمی در دنیا ومخصوصاً در کشور ما وجود دارد که معتقد به حرمت این گونه فعالیّتهای اقتصادی مشکوک هستیم، چون یک کلاهبرداری خطرناک است وزندگی عدّه زیادی را متلاشی میکند. (1)
امّا در مسایل معنوی ثواب دهی هرمی و شبکهای مطابق روایت فوق امکان دارد. من مطلبی را به دو نفر تعلیم میدهم، و آنها به
1) . شرح این مطلب را در «کتاب بازاریابی شبکهای یا کلاهبرداری مرموز» نوشتهایم.
4نفر، و متعلّمان ردیف دوم به 16 نفر، و آنها به 32 نفر و... که در این چرخه، معادل ثوابی که برای هر یک از از متعلّمان در نظر گرفته شود برای همه معلّمان بلاواسطه و مع الواسطه او نیز در نظر گرفته میشود.
نظیر این مطلب در برخی دیگر از امور نیز دیده میشود. مثلاً ربا گرفتن و دادن در مسایل مادّی حرام است، امّا خداوند متعال خود در مسایل معنوی از جمله صدقه دادن ربا میدهد! همانگونه که در آیه شریفه 276 سوره بقره به این مطلب اشاره شده است :
(یَمْحَقُ اللهُ الرِّبَا وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ وَاللهُ لاَ یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ)؛ «خداوند ربا را نابود میکند؛ و صدقات را افزایش میدهد. وخداوند هیچ ناسپاس گناهکاری را دوست نمیدارد».
مبادا تصوّر شود این روایت اختصاص به علما و دانشمندان ومعلّمان رسمی دارد، بلکه اگر پدر بیسوادی نیز یک مساله شرعی به فرزندش تعلیم دهد و آن فرزند آن مساله را به دیگران وآنها هم به عدّهای دیگر یاد دهند، این پدر بیسواد نیز مشمول این روایت میشود؛ چون جمله «من علّم خیراً» مطلق است. بنابراین، همگان میتوانند با تعلیم مطالب مفید به دیگران مشمول این روایت وثوابهای مهم آن باشند.
آنها که به جای تعلیم خیر، مطالب انحرافی تعلیم میدهند نیز مشمول این روایت هستند. یعنی آنچه مجازات و عقوبت برای متعلّم در نظر گرفته شود معادل آن برای معلّمهای بلاواسطه و با واسطه هم در نظر گرفته میشود. چون همانگونه که گذشت فعل بالمباشره، و بالتسبیب حکم هم را دارند و به تعبیر دیگر مشمول روایت شریف زیر میشوند :
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً عُمِلَ بِها مِنْ بَعْدِه کانَ لَهُ اَجْرُهُ وَ مِثْلُ اُجُورِهِمْ مِنْ غَیْرِ اَنْ یَنْقُصَ مِنْ اُجُورِهِمْ شَیئاً، وَ مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَیِّئَةً فَعُمِلَ بِهْا بَعْدَهُ کانَ عَلَیْهِ وِزْرُهُ وَ مِثْلُ اَوْزارِهِمْ مِنْ غَیْرِ اَنْ یَنْقُصَ مِنْ اَوْزارِهِمْ شَیْئاً؛ هر کس سنّت نیکویی بگذارد که پس از مرگش به آن عمل شود، هم اجر خودش را دارد و هم به اندازه کسانی که به آن عمل میکنند، مأجور خواهد بود؛ بی آن که از اجر آنها چیزی کم شود. و هر که سنّت ناپسندی بنهد و پس از مرگش به آن رفتار شود گنهکار است و به اندازه گناهان کسانی که به آن سنّت عمل میکنند نیز مجازات میشود؛ بی آنکه از گناه آنها کم شود». (1)
بترسند کسانی که سخنان گمراه کننده میزنند و ممکن است بر اثر سخنان خلاف آنها عدهای گمراه شوند. چه بسا روز قیامت هزاران نفر جلوی او را بگیرند و بگویند: «ما بر اثر سخنان نادرست تو منحرف شدیم».
1) . میزان الحکمه، ج 4، ص 316، باب 1896، ح 9113.
و کسانی که میدانند، احتکار نکنند و از انتقال دانستههای خود به دیگران بخل نورزند و سخن گفتن را خلاف شأن خود ندانند وبا این اوهام و خیالات خود را از آن همه اجر و ثواب محروم نکنند.
امام سجّاد علیه السلام فرمود: «لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فی طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَلَوْ بِسَفْکِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ. اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی اَوْحی اِلی دانیال اِنَّ اَمْقَتَ عُبَیْدی اِلَیَّ الْجاهِلُ الْمُسْتَخِفُّ بِحَقٍّ اَهْلِ الْعِلْمِ، التّارِکُ لِلاْقتداءِ بِهِمْ، وَ اِنَّ اَحَبَّ عَبَیْدی اِلَیَّ التَّقِیُّ الطّالِبُ لِلثَّوابِ الْجَزیلِ، اللازِمُ لِلْعُلَماءِ، التّابِعُ لِلْحُلَماءِ، الْقابلُ عَنِ الْحُکَماءِ؛ اگر مردم میدانستند طلب علم و دانش چقدر ارزش دارد به دنبال آن میرفتند هر چند به فرو رفتن در دریاها و هزینه کردن خون قلبشان منتهی میشد. خداوند متعال به حضرت دانیالعلیه السلام وحی کرد که منفورترین و مبغوضترین بندگان من کسی است که: جاهل باشد، و حقّ علم و عالم را رعایت نکند بلکه آن را سبک بشمرد، و به علما و دانشمندان اقتداء نکند. و محبوبترین بندگان من کسی است که با تقوی باشد، و به دنبال ثواب جزیل باشد، و ملازم وهمراه دانشمندان و تابع حلیمان، و پذیرای حکیمان باشد». (1)
1) . اصول کافی، ج 1، ص 35، باب ثواب العالم والمتعلّم، ح 5 .
روایت دارای دو بخش است که هر دو پیرامون فضیلت علم وعالم و متعلّم سخن میگوید.
در این بخش امام سجّاد میفرماید: اگر مردم به ارزش علم ودانش پی میبردند، دنبال آن میرفتند هر چند با خوض در دریاها و هدیه کردن خون قلبشان همراه باشد.
منظور از «مهج»، جمع مهجه، خون قلب است؛ چه خون خاصّی که عامل حیات و حرکت و نشاط و زندگی خود قلب است و چه خونی که توسّط قلب پمپاژ شده و به تمام قسمتهای بدن میرسد. به هر حال خون قلب عامل بقای حیات انسان است و اگر ریخته شود و قلب از آن تهی گردد حیات انسان پایان میپذیرد. امّا طلب علم و دانش آنقدر اهمیّت دارد که میارزد انسان خون قلبش را در این راه بدهد.
و منظور از «لجج» دریاهای پهناور و «خوض الجج» فرو رفتن در دریاهای پهناور است. آیا منظور دریاهای پهناور علوم دینی است و این تعبیر کنایه از نهایت کوشش و تلاش برای یادگیری علوم دینی میباشد، یا شامل علوم مادّی موجود در اعماق دریاها نیز میشود؟
هیچ بعدی ندارد که شامل هر دو شود. انسان برای کشف علوم و دانشهای موجود در اعماق دریاها به آنجا سفر کند و رنج این
سفر را به جان بخرد و به عجایبی که در دعای جوشن کبیر از آن سخن گفته شده (یا مَنْ فی الْبِحارِ عَجائِبُهُ) (1)پی ببرد. براستی چه
غوغایی در دریاهاست که انسان حتّی به خواب هم ندیده است؟!
به هر حال این دو جمله (سفک المهج و خوض اللجج) کنایه از این است که انسان هر چه برای علم و دانش تلاش و کوشش کند بجا و پسندیده است. مخصوصاً با توجّه به این نکته که امام معصوم علیه السلام اهل گزافه گویی و مبالغه نیست و حقایق را آنطور که هست بیان میکند و چیزی بر آن نمیافزاید.
خداوند در بخش دوم، محبوبترین و مبغوضترین بندگانش را معرّفی کرده، که چند نکته در این بخش قابل توجّه است :
نکته اوّل :
سؤال: چرا این مطلب به حضرت دانیال علیه السلام وحی شده است؟
جواب: شاید علّت آن این بوده که در زمان آن حضرت جهل وتعصّب بسیار شدید بوده و خداوند به منظور زدودن آثار این دو رذیله اخلاقی مطلب مذکور را به ایشان وحی کرد.
نکته دوم:
سؤال: چرا جاهلان مبغوضترین بندگان خدا هستند؟ چرا
1) . بحارالانوار، ج 94، ص 391.
قاتلان و آدمکشان و زانیان و مانند آنها به عنوان مبغوضترین بندگان معرّفی نشدهاند؟
جواب: زیرا جهل توأم با تعصّب و استخفاف اهل علم - که در حدیث فوق به آن اشاره شده - سرچشمه همه گناهان است. اگر انسان جاهل نباشد و در سایه علما حرکت کند و پیرو آنها باشد هرگز مرتکب قتل و تجاوز به نوامیس مردم و دیگر گناهان نمیشود. آری، تمام این گناهان در سایه جهل آمیخته با تعصّب ودوری از علم و عالم صورت میگیرد.
نکته سوم :
سؤال: منظور از سه کلمه «علما» و «حلما» و «حکما» در بخش دوم حدیث مورد بحث چیست؟
جواب: «علما» جمع عالم است. ممکن است شخصی خود عالم نباشد، امّا ملازم و پیرو عالم شود و اهل نجات و سعادت گردد.
امّا «حلما» جمع حلیم است و حلیم دو معنی دارد :
بردبار؛ یعنی آدم لجوج و عنود و عصبی و تندرو نیست؛ بلکه پرحوصله وصبورومتین وپرتحمّل است وزوداز کوره در نمیرود.
عاقل؛ و این که به شخصی که به سن بلوغ میرسد میگویند : «بلغ الحلم» به همین معناست. یعنی به مرحلهای از عقل رسید که شایستگی تکلیف پیدا کرد.
خلاصه این که محبوبترین بندگان خدا کسی است که تابع انسانهای حلیم به هر دو معنی باشد. اگر خودش نمیتواند برخی
از امور را بفهمد از عاقلان نظر خواهی کرده و با آنها مشورت نماید.
و امّا «حکما» جمع حکیم است و حکمت نیز دو معنی دارد :
حکمت عملی؛ طبق این معنی حکیم کسی است که دارای اخلاق نیکو و پسندیده بوده، و رذایل اخلاقی را از خود دور کرده، و خویشتن را به فضایل اخلاقی آراسته است.
حکمت نظری؛ یعنی کسی که عالم به مسایل عقیدتی است.
خلاصه این که «علما» وظایف واجب و حرام را تعیین میکنند و«حلما» مسیر زندگی را به آنان نشان میدهند. و «حکما» که عالمان اخلاق و عقیدهاند، به اصلاح اخلاق و عقیده آنها میپردازند.
نکته چهارم :
سؤال: چرا طالبان علم و ثواب جزیل و دوستداران تقوی محبوبترین انسانها هستند؟
جواب: علّت آن روشن است. زیرا اینها سرچشمه همه خیرات و خوبیها هستند؛ عبادت، خدمت، کمک به فقرا ومستمندان، بنای مراکز عبادی و خیریّه، انجام فرامین الهی وخلاصه همه خوبیها توسّط چنین انسانهایی انجام میشود.
دنیای امروز از نظر علم و دانش و صنایع، پیشرفت چشمگیر
وخیرهکنندهای داشته، امّا متأسّفانه توأم با عقل و حکمت و اخلاق نیست. آنها عالمند، دانشمندند، ابزار دارند و به بخشی از اسرار آفرینش دست یافتهاند، امّا از این امور در راه صحیح بهره برداری نمیکنند. از نیروی اتم برای پیشرفت صنایع و به راه انداختن کارخانهها، و روشن کردن فضای تاریک شهرها و روستاها استفاده نمیکنند؛ بلکه دائماً حیات بشریّت را تهدید میکنند.
اوّلین بار که از نیروی اتم استفاده شد نابودی انسانها هدف قرار گرفت. برای آزمایش میزان کارآیی بمب اتم برج بسیار بلندی ساختند و بمب اتم کوچکی بر روی آن انداختند، تمام برج پودر وبخار شد و چیزی از آن باقی نماند. راستی با بمبهای نیرومندی که ساخته و ذخیره کردهاند چه میخواهند بکنند؟
در انبارهای قدرتهای اتمی جهان به قدری بمب اتم ذخیره شده که اگر روزی همه آنها مورد استفاده قرار گیرد میتوانند هفت بار کره زمین را نابود کنند! آری، هنگامی که علم و دانش توأم با عقل و حکمت نشود نه تنها برای بشر آرامش نمیآورد، بلکه آرامش را از او سلب میکند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِه وَ عَلَّمَ للهِ دُعیَ فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ عَظیماً فَقیلَ: تَعَلَّمَ للهِ وَ عَمِلَ للهَ وَ عَلَّمَ للهِ؛ کسی که علم را فرا بگیرد و به آن عمل کند و سپس به دیگران تعلیم دهد در ملکوت آسمانها از او به عنوان شخص با فضیلت و با عظمت یاد میشود و در آنجا گفته میشود: این انسان بزرگ برای خدا آموخت و برای خدا به علمش عمل کرد و برای رضای خدا به دیگران تعلیم داد». (1)
این روایت بسیار پرمعنی است و نکات مهمّی در آن وجود دارد:
1) . اصول کافی، ص 35، ح 6 .
اوّل: فراگیری، دوم: عمل کردن، و سوم: نشر علم و تعلیم دادن به دیگران.
هر کدام از این مراحل سه گانه ناقص بماند علم کامل نیست. علم زمانی کامل میشود که علاوه بر فراگیری، عمل و تعلیم به دیگران را هم در پی داشته باشد.
بنابراین، پدر بیسوادی که نماز را فرا میگیرد و سپس آن را میخواند و بعد به فرزندش یا شخص دیگری تعلیم میدهد فرشتگان او را عظیم میشمرند.
فکر نمیکنم ارزش علم به این صورت که در این روایت آمده در هیچ مکتبی بیان شده باشد.
قید «لله» اختصاص به جمله سوم (تعلیم دادن) ندارد؛ بلکه «فراگیری» و «عمل به علم» نیز باید به منظور جلب رضایت پروردگار باشد؛ شاهد این مطلب سخن فرشتگان در ذیل روایت
است که قید مذکور را در هر سه جمله تکرار کردهاند و این مطلب نشانگر اهمیّت فوقالعاده اخلاص است.
گاه یک کار کوچک خالصانه آثار بسیار بزرگی در طول تاریخ از خود بر جای میگذارد که کارهای بزرگ بدون اخلاص آن آثار را ندارد. به چند نمونه از این نوع کارها توجّه فرمایید :
حضرت موسی علیه السلام از ترس فرعون از مصر فراری شد و با کمترین امکانات به سمت مدین حرکت کرد. در مسیر راه مشکلات و سختیهای فراوانی تحمّل کرد و از گیاهان به عنوان غذا استفاده نمود (1)تا بالاخره با تنی خسته و پایی زخمآلود (2)به
مدین رسید و در زیر سایه درختی به استراحت پرداخت و از خدای خود تقاضای خیر و رحمت کرد. (3)
ناگهان چگونگی سیراب کردن گوسفندان توسّط چوپانها توجّهش را به خود جلب کرد، که هر چوپانی به نوبت دلو آبی از چاه میکشد و گوسفندانش را سیراب میکند و میرود. امّا نوبت به گلهای که چوپان آن، دو دختر بودند داده نمیشود. حضرت موسی علیه السلام برای رضای خدا جلو رفت وساطت کرد و خود یک دلو
آب برای گوسفندان آن دو دختر کشید و آنها را سیراب کرد.
کشیدن یک دلو آب کار سادهای است، امّا چون خالصانه بود آثار فراوانی داشت: دعوت به خانه شعیب پیامبر صلی الله علیه و آله، ازدواج با دختر ایشان، چندین سال در محضر آن پیامبر شاگردی کردن، آماده پیامبری شدن و ثبت شدن این کار کوچک در دل تاریخ؛ در حالی که کارهایی به مراتب بزرگتر از آن در آن زمان انجام شد وفراموش گشت.
در جنگ احزاب هنگامی که عمرو بن عبدود با اسب خود از خندق عبور کرد و رعب و وحشتی عجیب بر دل مسلمانها انداخت، حضرت علی علیه السلام با او درگیر شد و او را به قتل رساند. شاید نبرد آنها 15 دقیقه طول نکشید؛ اما چون ضربت شمشیری که بر سر عمرو بن عبدود فرود آورد خالصانه و فقط برای رضای خدا بود، افضل از عبادت تمام جن و انس شد. (1)
در داستان دعوت مردم کوفه پس از آن که تمام 18000 نفری که با حضرت مسلم علیه السلام بیعت کردند بیعت خود را شکسته و او را رها
1) . بحارالانوار، ج 39، ص 2، ح 1.
کردند و هیچ کس در خانهاش را به روی او نگشود، زنی به نام طوعه به قصد قربت و برای رضای خدا یک شب به او پناه داد، وخداوند نامش را جاودانه کرد و هر زمان سخن از داستان مسلم به میان آید نام او هم ذکر میگردد؛ در حالی که هیچ نامی از صدها زن اشرافی و ثروتمند کوفه که در آن زمان معروف بودند، در تاریخ یافت نمیشود.
آری، اگر عمل خالص باشد کم آن هم زیاد است و اگر ناخالص باشد زیاد آن هم کم و بیارزش است. بدین جهت در روایتی میخوانیم که :
«اگر معلّمی (برای رضای خدا) به کودکی بسم الله الرحمن الرحیم را تعلیم دهد (و کودک آن جمله را تکرار کند) خداوند متعال برائت از جهنّم را به معلّم و کودک و والدین او میدهد». (1)
بیایید نیّتهایمان را خالص، و همه کارها را تنها به خاطر رضای خدا انجام دهیم.
سؤال: در مورد مخترعین و مکتشفین چه میگویید؟ به عنوان مثال ادیسون (2)که برق را اختراع کرد و به جهان بشریّت خدمت
1) . مستدرک الوسایل، ج 15، ص 166، ح 4.
2) . ادیسن (توماس اکوا) عالم طبیعی آمریکایی، متولّد میلان، مخترع آلات متعدّدالکتریکی و نخستین کسی است که فتوگراف، که قبلاً کُر کشف کرده بود، را ساخت. وی همچنین سازنده آکومولاتُر است. در سال 1847 به دنیا آمد و به سال 1931 میلادی ازدنیا رفت. (معارف و معاریف، ج 1، ص 557).
نمود، آیا عملش ارزشی ندارد؟ دانشمندی به نام پاستور (1)میکروب
را کشف و راه مبارزه با بیماریها را پیدا کرد و بسیاری از بیماران را نجات داد. دکتر فلمینگ (2)بعضی از داروهای آنتیبیوتیک
وپنیسیلین را کشف کرد و تحوّلی در عالم پزشکی ایجاد نمود. آیا اینها در قیامت پاداشی ندارند؟
جواب: بستگی به نیّت آنها دارد. اگر نیّت آنها شهرت بوده به هدف خود رسیدهاند و چیزی طلبکار نیستند. و اگر هدفشان تحصیل مال و ثروت بوده آن را هم به دست آوردهاند. و اگر نیّتشان خدمت به خلق خدا و جامعه بشریّت بوده، خداوند به آنها پاداش میدهد. باید نیّت انسان را ملاک قرار داد که کدام سمت و سو را نشانه گرفته، و طبق همان قضاوت کرد.
1) . لوئی پاستُر دانشمند بزرگی از فرانسه است که در سال 1822 میلادی به دنیا آمد و بهسال 1895 میلادی از دنیا رفت. وی در دانشکده استراسبورگ به استادی علم شیمینایل گشت. و کشف میکروب یکی از اکتشافات وی بود. شرح بیشتر را در لغتنامه دهخدا،ج 12، ص 46 مطالعه فرمایید.
2) . الکساندر فلمینگ پزشک معروف انگلیسی متولّد 6 اوت 1881 میلادی، و استادمیکروبشناسی دانشگاه لندن بود. در سال 1945 م به خاطر کشف پنیسیلین جایزهنوبل به او تعلّق گرفت. او در جنگ جهانی دوم در ارتش انگلستان خدمت میکرد و سفریبه ایران نیز داشت، و در سال 1955 م درگذشت (لغتنامه دهخدا، ج 35، ص 317).
امام صادق علیه السلام فرمود: «لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ، اِنَّما هُوَ نُورٌ یَقَعُ فی قَلْبِ مَنْ یُریدُ الله تبارک و تعالی اَنْ یَهْدِیَهُ؛ علم (تنها) به تعلّم وفراگیری از استاد حاصل نمیشود؛ بلکه نوری الهی است که نصیب کسانی میشود که خداوند اراده کرده آنها را هدایت کند». (1)
این روایت به عبارات مختلف در منابع متعدّد (2)آمده است وما
آن را از کتاب ارزشمند بحارالانوار نقل کردهایم.
چند نکته در مورد این حدیث درخور توجّه است :
مخاطب این حدیث «عنوان بصری» است. وی از شاگردان مالک بن انس و از علمای عامّه محسوب میشود. شخص
مقدّسمآب و جاهلی بود که گاه خدمت امام صادق علیه السلام میرسید وحضرت روایت فوق را برای او گفت. (1)
در مورد علم رسمی و غیر رسمی بحثهای زیادی شده، وگاه این مباحث جنبه افراط و تفریط به خود گرفته است. عدّهای میگویند فقط باید محضر استاد رفت؛ که هر چه هست آنجاست. وعدّه دیگر معتقدند نیازی به درک محضر استاد نیست، فقط باید عبادت و خودسازی کرد تا در سایه آن خداوند نور علم را به قلب انسان بتاباند.
هیچ کدام از این دو عقیده صحیح نیست. حقیقت آن است که علم هم مانند هر چیز دیگری جسمی دارد و روحی. نه جسم بدون روح قادر بر کاری است، و نه از روح بدون جسم کاری بر میآید. جسم علم درک محضر استاد و مطالعه و مباحثه و همین درس وبحث رسمی است که متعلّم بدون آن به جایی نمیرسد. و روح آن همان نور الهی است که در روایت مورد بحث به آن اشاره شده است. بنابراین، نه درِ مدرسه را باید بست و نه میتوان از نور الهی و علم خداوندی غافل شد و اهل علم باید در هر دو زمینه کار کنند.
1) . از جمله روایات ارزشمندی که حضرت برای او گفت و مورد توجّه و توصیه علمای اخلاقو اهل سیر و سلوک است، روایتی است که مرحوم علّامه مجلسی در بحارالانوار، ج 1،ص224، ح 17، نقل کرده، که روایت مورد بحث بخشی از آن حدیث طولانی است.
و آنها که میگویند: «ما عبادت را رها کرده در خلسه فرو میرویم» افراد منحرفی هستند.
با توجّه به توضیحات بالا معنای روایت روشن شد. این که میفرماید: «علم به تعلّم نیست» یعنی «تنها به تعلّم نیست». ما این قید «تنها و فقط» را از ادلّه زیادی که در مورد وجوب فراگیری علم وجود دارد استفاده میکنیم. بنابراین، برای رسیدن به علم، علاوه بر تعلّم و درک محضر استاد، نور الهی، نیز لازم است. و این نور شامل کسانی میشود که خداوند اراده کرده آنها را هدایت کند.
خداوند متعال بیحساب و کتاب کسی را برای هدایت انتخاب نمیکند. آن عالم حکیم بدون حکمت، نور علم را در قلب کسی نمیتاباند، بلکه این کار را در مورد قلبهای آماده انجام میدهد. در تفسیر نمونه در بحث هدایت و ضلالت بطور مشروح گفتهایم که تا افراد قابلیّت هدایت یا ضلالت پیدا نکنند خداوند آنها
را هدایت یا گمراه نمیکند. (1)بنابراین، گامهای نخستین باید از خود
ما باشد.
1) . در جلدهای مختلف تفسیر نمونه، از جمله جلد 19، ص 389، ذیل آیه 3 سوره زمر،وج 24، ص 128، ذیل آیه 5 سوره جمعه، به این مطلب اشاره شده است.
اسلام توسّط پیامبری درس نخوانده، در محیطی ظاهر شد که جهل و نادانی آنجا را تاریک و ظلمانی کرده بود، و این دین، بزرگترین طرفدار علم شد و بهترین و زیباترین معارف را در مورد علم و دانش به ارمغان آورد، به یک نمونه از روایات فراوانی که در این زمینه وارد شده توجّه بفرمایید :
امام صادق علیه السلام فرمود: «کانَ اَمیرُ الْمُومنین علیه السلام یَقُولُ: اِنَّ مِنْ حَقِّ الْعالِمِ اَنْ لاتَکْثُرَعَلَیْهِ السُّؤالَ؛حضرت علی علیه السلامهمواره میفرمودند : یکی از حقوق عالم این است که زیاد از او پرسش نکنی».
اسلام از یک سو مردم را تشویق به تحقیق در مورد مجهولاتشان کرده (فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ) (1)و از سویی، به مذمّت
کسانی که شرم و حیا مانع پرسش سوالاتشان میشود پرداخته «اَلْحَیاءُ حَیائان: حَیاءُ عَقْلٍ وَ حَیاءُ حُمْقٍ» (2)و از سوی دیگر، آنها را
از زیادهروی در پرسیدن منع کرده است. نتیجه این امور، اعتدالی ومیانهروی در همه چیز، از جمله سوال کردن است، تا با کثرت سؤال وقت ارزشمند عالم گرفته نشود.
«وَ لا تَأخُذَ بِثَوْبِه؛ و (دومین حق عالم این است که) لباس او را نگیری (و در خواسته خود اصرار نورزی)». بعضی از مردم نسبت بهخواسته خودبسیارپافشاری میکنند.این کارباحرمت عالم سازگار نیست و متعلّمان نباید عالم را از این نظر در تنگنا قرار دهند.
«وَ اِذا دَخَلْتَ عَلَیْهِ وَ عِنْدَهُ قَوْمٌ فَسَلِّمْ عَلَیْهِمْ جَمیعاً وَ خُصَّهُ بِالتَّحِیَّةِ؛ و (سومین حق عالم این است که) هر زمان وارد بر او شدی وعدّهای در نزدش بودند بر همگی سلام کن و به عالم تحیّت ویژه بگو». مثلاً خطاب به همه حاضران در آن جلسه «السلام علیکم»، وخطاب به عالم «صبحکم الله بالخیر» بگو.
«وَ اجْلِسْ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لا تَجْلِسْ خَلْفَهُ؛ و (چهارمین حقّ عالم آن است که به هنگام پرسش) در مقابل روی او بنشین، نه در پشت سرش» ادب اقتضا میکند که به هنگام پرسش سؤال از شخصی، در مقابل او قرار بگیریم. و لذا طرح سؤال در حالی که در پشت سر عالم نشستهایم خلاف ادب است.
«وَ لا تَغْمِزْ بِعَیْنِکَ وَ لا تُشر بِیَدِکَ؛ و (پنجمین حق او آن است که) با گردش چشمانت و اشاره دستانت حرمتش را نشکنی».
اگر در مسالهای با پاسخ عالم موافق نیستی، با اشاره چشم و ابرو و دست، مخالفتت را به دیگران ابراز مکن، که برخلاف ادب است.
«وَ لا تَکْثِرْ مِنَ الْقَولِ قالَ فُلانٌ وَ قالَ فُلانٌ خِلافاً لِقَوْلِه؛ و (ششمین حق عالم این است که) در مخالفت با کلامش زیادهروی نکنی و به سخنان این و آن استناد مجویی».
«وَ لا تَضْجُرْ بِطُولِ صُحْبَتِه؛ و (هفتمین حق او این که) با سخنان طولانی و مصاحبت زیاد از حد، او را خسته و ملول مکن».
امام صادق علیه السلام پس از بیان حقوق هفتگانه عالم میفرماید :
«فَاِنَّما مَثَلُ الْعالِمِ مَثَلُ النَّخْلَةِ تَنْتَظِرُها حَتّی یَسْقُطَ عَلَیْکَ مِنْها شَئٌ؛ مَثَل دانشمند مَثَل درخت نخل است که باید صبر کنی خود میوهاش را برایت فرو ریزد».
علّت این که عالم تشبیه به درخت خرما شده نه سایر درختان، این است که میوه درختان دیگر مثل درخت توت را میتوان با تکان دادن ریخت، امّا درخت نخل چنین نیست. و ممکن است علّت آن این باشد که درخت نخل چیز زاید و اضافهای ندارد وهمه چیز آن قابل استفاده است.
«وَ الْعالِمُ اَعْظَمُ اَجْراً مِنَ الصّائِمِ الْقائِمِ الْغازی فی سَبیلِ اللهِ؛ وقطعاً اجر و پاداش عالِم، از شب زندهدارِ روزهداری که در راه رضای خدا میجنگد بیشتر است». (1)زیرا عالم با روح دشمن سر
وکار دارد و رزمنده با جسم او، و برتری روح بر جسم قابل انکار نیست.
1) . اصول کافی، ج 1، ص 37، باب حقّ العالم، ح 1.
امام سجاد علیه السلام فرمودند: «اِنَّ طالِبَ الْعِلْمِ اِذا خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِه لَمْ یَضَعْ رِجْلَیْهِ عَلی رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ مِنْ الاَْرضِ اِلّا سَبَّحَتْ لَهُ اِلَی الارَضینَ السّابِعَةِ؛ هنگامی که طالب علم (طلبه، دانشجو، دانشآموز و هر کس که در پیفراگیری علم است) از خانهاش خارج میشود، بر هر چیز گام نهد آن چیز تا اعماق زمین برای او تسبیح میکند». (1)
سه نکته از این روایت استفاده میشود :
از این حدیث و برخی روایات (2)و تعدادی از آیات قرآن (3)
استفاده میشود که موجوداتی که از نظر ما بیجان هستند، دارای
نوعی حیاتند. و لذا امام چهارم علیه السلام میفرماید هر موجود خشک یا تازهای که زیر پای طالب علم قرار میگیرد متوجّه میشود که او در پی دانش است و برایش تسبیح میکند و یا طبق برخی از روایات برای او طلب مغفرت مینماید. (1)
تسبیح به معنای تنزّه و پاک نگهداشتن است. این که علم وتسبیح در این روایت در کنار هم آمده شاید اشاره به این مطلب دارد که علم هم برای تزکیه و پاکسازی و تطهیر است؛ چرا که علم مقدّمه تزکیه میباشد.
این که در روایت مذکور برای طلبه و دانشجو و دانشآموز وتمام کسانی که در مقام تعلیم و فراگیری علمند اینقدر ارزش واهمیّت ذکر شده که گامهای او را نه تنها پوسته روئین زمین، بلکه تا اعماق آن درک و حس میکند، نشانه ارزش فوقالعاده طالب علم است. مخصوصاً با توجّه به این نکته که حضرات معصومین علیه السلام اهل مبالغه و زیادهگویی نیستند، و جز حقیقت نمیگویند. اگر طالب علم به این ارزشها توجّه کند، تلاشش مضاعف خواهد شد
1) . اصول کافی، ج 1، ص 34، باب ثواب العالم والمتعلّم، ح 1.
و با شور و نشاط افزونتری در راه کسب علم و معرفت حرکت خواهد کرد. به امید آن که خداوند ما را جزء طالبان علمی قرار دهد که مشول چنین روایاتی هستند.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَلا اُخْبِرُکُمْ بِاَجْوَدِ الاَْجْوادِ؟ قالُوا: بَلی یا رَسُولَ اللهِ صَلَّی الله علیک و آلک، فَقالَ: اَجْوَدُ الاَْجْوادِ اللهُ، وَ اَنَا اَجْوَدُ بَنی آدَمَ، وَ اَجْوَدُهُمْ بَعْدی رَجُلٌ عَلِمَ بَعْدی عِلْماً فَنَشَرَهُ، و یُبْعَثُ یَوْمَ الْقیامَةِ اُمَّةً واحدَةً وَ رَجُلٌ جادَ بِنَفْسِهِ فی سَبیلِ اللهِ حَتّی قُتِلَ؛ آیا به شما خبر دهم که بخشندهترین بخشندگان چه کسی است؟ اصحاب گفتند: بله، ای رسول خدا. حضرت فرمود: خداوند بخشندهترین بخشندگان است و من بخشندهترین فرزندان آدم هستم. و بخشندهترین انسانها پس از من شخصی است که علمی را فراگیرد و آن را در میان مردم منتشر کند که خداوند چنین انسانی را در روز قیامت همچون یک اُمّت مبعوث میسازد و شخصی که جانش را بر کف گیرد و در راه خدا کشته شود». (1)
1) . ارشاد القلوب، ج 1، ص 45.
گاه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای آمادگی شنونده از روش پرسش وپاسخ استفاده میکرد. همانگونه که قرآن مجید نیز از این روش بهره گرفته است. مثلاً در آیه شریفه 103 سوره کهف سؤال زیر را مطرح کرده است :
(هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالاَْخْسَرِینَ أَعْمَالا)؛ «آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانی هستند؟».
سپس خود در پاسخ میگوید: (الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعآ)؛ «همان کسانی که سعی وتلاششان در زندگی دنیا گُم (و نابود) شده؛ در حالی که میپندارند کار نیک انجام میدهند». (1)
به هر حال، رسول اکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ به سوال فوق، خداوند متعال را بخشندهترین بخشندگان معرّفی میکند؛ چون تمام نعمتهایی که در اختیار موجودات است، از قبیل نعمت وجود وعقل و حیات و مانند آن، همه از ناحیه اوست و اگر لحظهای این نعمتها را بگیرد موجودات نابود میشوند.
و در مرحله بعد، خود را بخشندهترین بخشندگان در میان همه انسانها معرّفی میکند. زیرا وجود مقدّس آن حضرت بزرگترین
1) . سوره کهف، آیه 104.
نعمت معنوی یعنی اسلام را برای انسانها به ارمغان آورده است. حاتم طایی (1)با تمام جود و بخشش و بخشندگیاش به گرد آن حضرت نمیرسد.
در مرحله بعد میفرماید: «بخشندهترین بخشندگان کسی است که علمی را فرا گیرد و آن را به دیگران نیز منتقل سازد».
هنگامی که این کلمات را با کلمات دیگران که در مورد مقام معلّم گفتهاند مقایسه میکنیم فاصله بسیار زیادی بین آنها وجود دارد.
سرّ آن این است که اگر معلّمها نبودند تکاملی در جامعه بشریّت رخ نمیداد. بنابراین معلّمها گردانندگان چرخهای تکامل هستند. اگر چنین عالمانی نبودند انسانها درجا میزدند چون هر کس که چیزی میآموخت به دیگری منتقل نمیکرد و با خود از دنیا میبرد. و برای این که علما بخشندهترین بخشندگان شوند باید به دو سلاح بیان و قلم مجهز شوند تا بتواند علم خود را منتشر کرده و به دیگران برسانند.
همچنین کسی که در راه خداوند جهاد کند و به فیض شهادت برسد، چنین شخصی از بهترین بخشندگان است. زیرا جان خود را، که عزیزترین سرمایه اوست، در راه خدا داده است.
1) . حاتم ابن عبدالله بن سعد طایی مکنّی به ابوسفانه، مردی سخی و جوانمرد از قبیله طی بود، که عرب به سخا و کرم وی مَثَل میزند. شرح حالش را در لغتنامه دهخدا، ج 19،ص3 به بعد مطالعه فرمایید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَلْعِلْمُ رائِدٌ وَ الْعَقْلُ سائِقٌ وَ النَّفْسُ حَروُنٌ؛ علم رائد است و عقل سائق، و نفس همچون اسبی سرکش». (1)
«رائد» کسی است که قبل از قافله حرکت میکند تا منزلگاه مناسبی بیابد که وقتی قافله رسید متحیّر و سرگردان نباشد. و«سابق» شخصی است که به دنبال مرکبهای قافله حرکت نموده و آنها را میراند تا به منزلگاه برسد و «نفس» اسب سرکشی است که بیجا حرکت میکند و به اذیّت و آزار میپردازد و گاه از حرکت باز میایستد و متوقّف میشود.
از مجموع تعبیرات سه گانه استفاده میشود که انسانها در دنیا مسافرند و همانند یک قافله در حرکتند. در روایتی اهل دنیا به
1) . بحارالانوار، ج 77، ص 174، ح 9.
قافلهای تشبیه شدهاند که آنها را حرکت میدهند در حالی که در خوابند (یُسارُبِهِمْ وَ هُمْ نِیامٌ) (1)همانند مسافری که سوار بر قطار شده
و خوابیده و قطار او را از منزلگاهی به منزلگاه دیگر میبرد.
قرآن مجید نیز انسان را مسافر میداند و لذا میفرماید : (وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی)؛ «و زاد و توشه تهیّه کنید، و بهترین زادوتوشه،پرهیزکاری است» (2)چرا که زاد و توشه ملازم سفر است.
به هر حال مسافر حداقل نیاز به سه چیز دارد :
مرکبی راهوار و رام و مطیع؛ همانچیزی که قرآن مجید آن را به عنوان یکی از اسباب توفیق (3)بیان کرده است.
انگیزه حرکت؛ که انسان بدون آن رنج و زحمت سفر را بر جان نمیخرد.
مقصدی خوب و مطمئن؛ که به هنگام رسیدن به آن متحیّر وسرگردان نباشد. پیامبر صلی الله علیه و آله سفارش میکند که «علم» را وسیله تشخیص منزلگاه قرار بده، و «عقل» را ابزار پیدایش انگیزه، ومراقب «نفس» که همچون اسبی سرکش است باش و زمامت را به دست او مده که بر زمینت میزند.
اساساً فرق انسان خوشبخت و بدبخت در همین نکته است که انسان سعادتمند زمام نفس را به دست دارد. هر زمان اراده کند آن
را به حرکت وا میدارد و هر زمان بخواهد آن را متوقّف میسازد. امّا انسان شقاوتمند زمامش به دست نفس است، که او را به هر کجا بخواهد میبرد.
امید است با عمل کردن به این سفارش پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و استفاده از دو نیروی مهم «علم» و «عقل» بتوانیم زمام «نفس» را در دست گرفته و از شاهراه سعادت منحرف نشویم.
نویسنده کتاب «معالم الدین» در مقدّمه کتابش روایات ارزشمندی در زمینه علم و عالم نقل کرده، که به عنوان نمونه میتوان به روایتی از امام صادق علیه السلام اشاره کرد.
«اِنَّ الْعالِمَ اِذا لَمْ یَعْمَلْ بِعِلْمِه زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ مِنَ الْقُلُوبِ کَما یَزِلُّ الْمَطَرُعَنِ الصَّفا؛ هنگامی که عالم به علمش عمل نکند موعظههایش در قلبها اثر نمیکند. همانگونه که قطرات باران بر روی سنگهای سخت اثر نکرده و بزودی زایل میشود». (1)
تقوی نزد دانشمندان مادّی مفهومی ندارد، و اصلاً جایگاهی برای آن در نظر نگرفتهاند. و لذا سلاحهای شیمیایی و کشتار جمعی را همین دانشمندان ساخته و منشأ مفاسد بزرگی شدهاند.
چون تقوا ندارند آلت دست دزدان بزرگ و جانیان سرشناس جهان
1) . معالم الدین، ص48.
قرار گرفتهاند. ولی اسلام تأکید اکید دارد که در کنار علم باید تقوا باشد و علم بیتقوا را همانقدر مضر میداند که تقوای بیعلم را. به همین جهت در مرجع تقلید، قاضی، امام جمعه و جماعت و مانند آن تقوا را شرط میکند؛ به گونهای که اگر هر کدام آنها اعلم علمای زمان خود باشند امّا عدالت و تقوا نداشته باشند کار آنها از دیدگاه اسلام مشروعیّت نخواهد داشت و مردم حقّ رجوع به آنها را نخواهند داشت.
طبق روایت مورد بحث مردم دو حالت دارند: 1. نفوذپذیرند وسخن علما در آنها مؤثّر است. 2. همچون سنگ خارا نفوذناپذیرند. امام صادق علیه السلام معتقد است که ایمان گوینده و تقوای او که در عمل کردن به سخنانش نمود پیدا میکند، سبب تأثیر سخنان او در دل شنونده میشود.
در مورد حضرت سکینه علیها السلام مطالب مهمّی گفته شده است از جمله این که: «امّا سکینة فغالب علیها الاستغراق مع الله؛ در اغلب اوقات غرق در یاد خدا بود». (1)کسی که همواره به یاد خدا باشد
وقلب و روحش ظرف اوامر پروردگار گردد، سخنانش در دیگران مؤثّر خواهد بود.
خداوندا! به ما توفیق علم و عمل عنایت فرما و روز به روز بر ایمان و تقوایمان بیفزا.
1) . ادب الطف، ج 1، ص 165.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «مَنْ تَعَلَّمَ عِلْماً مِمّا یُبْتَغی بِه وَجْهُ اللهِ لایَتَعَلَّمَهُ اِلّا لِیُصیبَ بِه عَرَضاً مِنَ الدُّنْیا لَمْ یَجِدْ عَرْفَ الْجَنَّةِ یَوْمَ الْقیامَةِ؛ هر کس علمی را که باید برای خدا طلب شود فقط برای این بیاموزد که به چیزی از مال دنیا دست یابد، در روز قیامت بوی خوش بهشت را استشمام نخواهد کرد». (1)
علوم و دانشها از جهتی بر دو قسمند: 1. علوم مادّی؛ فراگیری این دانشها به قصد رسیدن به اهداف مادّی اشکالی ندارد. 2. علوم الهی؛ که هدف از آن رسیدن به خداست. طبق فرمایش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اگر مقصود از این علوم دنیا باشد و طالب علم اینگونه دانشها را وسیلهای برای رسیدن به مادیّات و متاع دنیا قرار دهد بوی بهشت به مشامش نخواهد رسید.
1) . میزان الحکمة، ج 6، ص 167، باب 2819، ح 13977.
طبق برخی روایات بوی بهشت از 1000 سال راه حس میشود، (1)امّا چنین انسانهایی آنقدر از بهشت فاصله دارند که بوی
بهشت را نیز در روز قیامت استشمام نمیکنند.
مشکلترین کار عالمان اخلاص است. اخلاص یعنی این که انسان فقط برای رضای خداوند درس بخواند. دایره اخلاص تنها قلب و روح انسان نیست؛ بلکه در گفتار و کردار انسان نیز اثر میگذارد و به آنها رنگ خدایی میدهد.
سوال: راه تحصیل اخلاص چیست؟
جواب: مهمترین علّت فقدان اخلاص در اعمال، عدم توجّه به توحید افعالی است. اگر انسان باور کند همه چیز او به دست خداست، به غیر خدا توجّهی نمیکند. اگر بداند پیروزی وشکست، عزّت و ذلّت، (2)توفیق و سلب توفیق، اقبال و اعراض
قلوب مردم و مانند آن، تنها و تنها به دست خداست، بدون تردید اخلاص را پیشه خود خواهد ساخت.
بنابراین، هر کجا ناخالصی هست توحید افعالی مشکل دارد. ولذا باید از خداوند بخواهیم معرفت ما را روز به روز بیشتر کند تا
به همان میزان درجه اخلاصمان بالاتر رود و دین را وسیله رسیدن به دنیا قرار ندهیم، بلکه همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: دنیا را مزرعه آخرتمان (1)سازیم.
1) . میزان الحکمة، ج 3، ص 247، باب 1221، ح 5963 .
رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَلْعِلْمُ عِلْمانِ؛ فَعِلْمٌ فی الْقَلْبِ فَذاکَ الْعِلْمُ النّافِعُ وَ عِلْمٌ عَلَی اللِّسانِ فَذاکَ حُجَّةُ اللهِ عَلَی ابْنِ آدَمَ؛ دانش بر دو قسم است: دانشی که در قلب انسان جای میگیرد، که این علم سودمندی است. و دانشی که از زبان انسان فراتر نمیرود، که این دانش سندی بر علیه وی (در روز قیامت) خواهد شد». (1)
اعمال انسان با افعال حیوان تفاوت دارد. فرق آن این است که افعال حیوانات بر اساس فکر و عقل نیست، بلکه بر اساس غریزه است؛ امّا مبادی افعال انسان افکار و اعتقادات اوست. با این توضیح معنای حدیث روشن میشود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخواهد به این حقیقت اشاره کند که وقتی علم در قلب انسان رسوخ کرد
1) . منیة المرید، ص 136.
وآدمی آن را باور نمود و به آن معتقد شد، آن علم نافع و سودمند خواهد بود. امّا علمی که جایی در قلب و روح انسان ندارد و آن را باور نکرده، بازتابی در عمل نخواهد داشت.
علّت این که گاه انسان برخلاف علمش عمل میکند عدم رسوخ آن علم در قلب اوست. کسی که باور میکند و به یقین میرسد، برخلاف علمش عمل نمیکند؛ امّا اگر باور نداشته باشد یا باورش ضعیف باشد برخلاف علمش عمل میکند.
مثلاً خداوند متعال در آیه شریفه 10 سوره نساء میفرماید :
(إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْمآ إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارآ وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرآ)؛ «کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم میخورند، (در حقیقت) تنها آتش میخورند؛ و بزودی در شعلههای آتش (دوزخ) میسوزند».
معنای این آیه شریفه این است: کسی که مال یتیمی را میخورد باور ندارد خوردن آن مساوی با خوردن آتش است؛ زیرا اگر باور داشت هرگز دست به چنین کاری نمیزد. همانگونه که هرگز آتش را نمیخورد.
یا در آیه شریفه 12 سوره حجرات میفرماید :
(وَلاَ یَغْتَبْ بَّعْضُکُمْ بَعْضآ أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتآ فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ)؛ «و هیچ یک از شما دیگری
را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین همه) شما از این امر کراهت دارید؛ تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبهپذیر و مهربان است».
حقیقتاً اگر کسی باور داشته باشد غیبت بسان خوردن گوشت مرده برادر اوست، آیا هرگز لب به غیبت میگشاید؟
بنابراین، اوّلین گام برای تهذیب نفس، تقویت پایههای ایمان ویقین است که هر چه قویتر باشد انسان کمتر برخلاف علم خود عمل میکند.
خداوندا! به ما توفیق یقین و باور قلبی عنایت فرما، تا برخلاف علممان عمل نکنیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «صِنْفانِ مِنْ اُمَّتی اِذا صَلُحا صَلُحَتْ اُمَّتی، وَ اِذا فَسَدا فَسَدَتْ اُمَّتی. قیلَ یا رَسُولَ اللهِ وَ مَنْ هُما؟ قالَ : الْفُقَهاءُ وَالاُمَراءُ؛ اگر دو گروه از امّت من اصلاح شوند تمام امّت اصلاح خواهد شد و چنانچه آن دو فاسد شوند تمام امّت من به فساد کشیده میشوند. شخصی پرسید: ای رسول خدا! آن دو گروه کیانند؟ فرمود: «عالمان و حاکمان». (1)
جامعه انسانی همچون بدن یک انسان، دارای روح و جسم است. همانگونه که یک انسان، تکامل روحی و جسمی و بیماری روحی و جسمی دارد جامعه نیز چنین است. امرا و حاکمان در رأس مسایل جسمانی، و فقها و اندیشمندان در رأس مسایل روحانی جامعه هستند.
1) . بحارالانوار، ج 2، ص 49، ح 10.
این که گفته شده: «مردم تابع دین حاکمان و رهبران خود هستند»؛ (الناسُ عَلی دِین مُلوکِهِم) (1)سخن صحیحی است، زیرا
حاکمان ورهبران جامعه سرنوشتساز هستند. مردم مکّه قبل از اسلام که زیر نظر ابوسفیانها و ابوجهلها بودند عصر جاهلیّت را تشکیل دادند، و همان انسانها بعد از ظهور اسلام هنگامی که زیر نظر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفتند انسانهایی پیشرو و سرآمد و نخبه روزگار شدند. و دوباره پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هنگامی که زیرنظرخلفا قرار گرفتند به ارزشهای جاهلی بازگشتند و در عصر حکومت علی علیه السلامدوباره به سمت ارزشهای انسانی و دینی حرکت کردند.بنابراین،هرجامعهای هم به عالم ودانشمندنیازمنداست وهم به امیر و حاکم و هر دو در سعادت و شقاوت جامعه تأثیرگذارند.
ضمناً از روایت استفاده میشود که عالمان باید تشکیل حکومت اسلامی دهند. چرا که تشکیل حکومت دینی مقدّمه تشکیل حکومت جهانی مهدی(عج) است و بدون حکومت نمیتوان کار مهمّی کرد. و لذا اوّلین کار پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه تشکیل حکومت بود.
1) . کشف الغمّه، ج 2، ص 210. شبیه این مطلب را در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیزمیخوانیم که فرمودند: «الناسُ بِاُمرائِهِم أشْبَه مِنْهُم بِآبائهِم، شباهت مردم به امرا وحاکمانشان بیشتر از شباهتشان به بستگانشان است». (بحارالانوار، ج 78، ص 46، ح 57).
پروردگارا! حاکمان و عالمان جوامع اسلامی را اصلاح کن تا امّت اسلامی اصلاح شود، و حکومت اسلامی در همه جا شکل گیرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «یَجیئُ الرَّجُلُ یَوْمَ الْقیامَةِ وَ لَهُ مِنَ الْحَسَناتِ کَالسَّحابِ الرُّکامِ اَوْ کَالْجِبالِ الرَّواسِیَ، فَیَقُولُ: یا رَبِّ اَنّی لی هذا وَ لَمْ اَعْمَلْها؟ فَیَقُولُ: هذا عِلْمُکَ الَّذی عَلَّمْتَهُ لِلنّاسِ یُعْمَلُ بِه مِنْ بَعْدِکَ؛ روز قیامت کسی را به صحنه محشر میآورند که حسناتش مانند کوههای سر به فلک کشیده یا ابرهای متراکم است. خطاب به خداوند عرض میکند: این اعمال که من آنها را به جا نیاوردهام از کجا وارد نامه اعمال من شده است؟ خداوند میفرماید: این نتیجه دانش توست که به دیگران تعلیم دادی و پس از تو به آن عمل کردند». (1)
یکی از اصول فرهنگ اسلام این است که اگر کسی سبب کاری
1) . بحارالانوار، ج 2، ص 18، ح 44.
شود در آن کار شریک خواهد بود و روایاتی نظیر «اَلدّالُّ عَلَی الْخَیْرِ کَفاعِلِه» (1)و «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ اَجْرُها وَ اَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِها» (2)اشاره به همین مطلب دارد و این مطلب مورد تأیید عقل هم هست زیرا اگر مقدّمه نباشد ذی المقدّمه نیز به وجود نخواهد آمد.
از این روایت استفاده میشود که خداوند نعمت بزرگی به عالمان و دانشمندان عنایت کرده که میتوانند با استفاده از آن نامه اعمال خود را مملوّ از حسنات کنند و اگر از آن غفلت کنند مغبون خواهند شد.
ضمناً اعمال انسان، طبق آنچه که در این روایت آمده، به دو چیز تشبیه شده است :
آیه شریفه 43 سوره نور به همین مطلب اشاره دارد. ابرهای متراکم بسیار با برکتند؛ چون زمین را زنده میکنند. علما ودانشمندان هم به منزله ابرهای متراکم هستند؛ که دلهای مرده مردم را با باران علم و دانش خود احیا میکنند.
پروردگارا! به ما توفیق نشر علوم و تبلیغ آیینت را عنایت فرما.
حضرت علی علیه السلام خطاب به جابر بن عبدالله انصاری فرمودند : «یا جابِرُ قِوامُ الدّینِ وَ الدُّنْیا بِاَرْبَعَةٍ، عالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ، وَ جاهِلٍ لایَسْتَنْکِفُ اَنْ یَتَعَلَّمَ، وَ جَوادٍ لا یَبْخَلُ بِمَعْرُوفِه، وَ فَقیرٍ لا یَبیعُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ؛ ای جابر! استواری دین و دنیا به چهار چیز است؛ (نخست) دانشمندی که علم خود را به کار گیرد (و دوم) نادانی که از فراگیری علم سرباز نزند (و سوم) سخاوتمندی که در کمکهای مالی به دیگران بخل نورزد (و چهارم) نیازمندی که آخرت خود را به دنیایش نفروشد». (1)
در این روایت به دو بعد معنوی و مادّی زندگی بشر توجّه شده است. در بعد معنوی علم و دانش مورد عنایت قرار گرفته و امام علیه السلام
1) . نهج البلاغه، ج 3، ص 364، حکمت 372.
طبق برخی از نسخههای روایت (1)دو ویژگی را برای عالم ودانشمند لازم و ضروری دانسته است :
نگویید: «بعضی استعداد قلم دارند و برخی دیگر استعداد بیان، و هر کس باید در حوزه استعدادش فعالیّت کند» چون همه در یک حدّ خاصّی میتوانند به این دو سلاح مجهّز شوند.
البتّه سعی کنید در سنین پایینتر مجهّز به این سلاح شوید؛ چون در سنین بالاتر با دو مشکل مواجه خواهید شد :
2.هرچه سن انسان بالاتر میرود گرفتاریهایش بیشتر میشود.
بهترین راه برای شکوفایی بیان رفتن به سفرهای تبلیغی وپرداختن به تبلیغات است و از بهترین روشهای برای راه یافتن به فن خطابه و نویسندگی این است که انسان پای سخن پیران این
1) . بحارالانوار، ج 1، ص 179، ح 61 و ج 2، ص 67، ح 9.
راه بنشیند و از قلم نویسندگان با تجربه استفاده کند.
اگر بخواهید خطیب خوبی شوید دو کار زیر را فراموش نکنید :
دفتری داشته باشید که هر نکته خوبی به دستتان رسید را در آن یادداشت کنید؛ مخصوصاً در باب احادیث وروایات.
هر زمان قصد سخنرانی داشتید حتماً مطالب خطابه را در کاغذی بنویسید و بدون آن منبر نروید. زیرا این کار سه فایده دارد :
نخست این که به خطابه شما نظم میبخشد. دیگر این که بر مطالبی که میخواهید بیان کنید سلطه پیدا خواهید کرد. و سوم این که ذخیره خوبی برای خطابه در مکانهای دیگر است.
و در بعد مادّی به اهمّیت مال و ثروت و چگونگی تعامل اغنیا وفقرا با فقر و غنایشان پرداخته شده است.
امام علیه السلام به ثروتمندان توصیه میکند که در کمکهای مالی به نیازمندان بخل نورزند و به فقرا سفارش میکند که مبادا برای رفع فقر دست به هر کاری زده و برای رسیدن به دنیا آخرتشان را خراب کنند. امام علیه السلام در پایان به مسؤولیّت خطیر عالمان وثروتمندان اشاره کرده و میفرماید: «هر گاه عالمان علم خود را به کار نگیرند و ضایع کنند، جاهلان از فراگیری علم خودداری خواهند کرد. و زمانی که اغنیا در کمکهای مالی بخل ورزند، نیازمندان آخرت خود را به دنیا میفروشند. (1)
1) . پیام امام امیرالمومنین علیه السلام، ج 15، ص 96.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «حُسْنُ الْمَسألَةِ نِصْفُ الْعِلْمِ وَ الرِّفْقُ نِصْفُ الْعَیْشِ؛ خوب سؤال کردن نیمی از علم و مدارا کردن نیمی از زندگانی است». (1)
متأسّفانه بعضی خیال میکنند پرسیدن عیب است، در حالی که سؤال کردن کلید علم است و انسان نباید در هیچ زمانی از دوران عمرش خود را بینیاز از سؤال کردن بداند. در اهمیّت سؤال همین بس که خداوند متعال بسیاری از معارف قرآن را در قالب سؤال مطرح کرده است. (2)
«حسن المسالة» و طرح دقیق سؤال، که در این روایت بر آن تاکید شده، مطلب مهمّی است. در مسایل علمی اگر موضوع آن درست مطرح گردد نیمی از راه طی شده است. «حسن المساله» ممکن است اشاره به چگونگی سؤال کردن باشد که در بالا گفته شد، و ممکن است اشاره به اصل طرح سؤال باشد. یعنی سزاوار است مردم را به پرسشگری عادت دهیم.
البتّه از سوی دیگر علما و دانشمندان، هم باید پاسخ سؤالات را بدانند و هم با فنّ پاسخگویی به سؤالات آشنا باشند اگر پاسخ حدود دویست تا سیصد سؤال را بدانند، که ما در کتاب پاسخ به پرسشهای مذهبی نوشتهایم، قادر بر پاسخگویی خواهند بود.
در ضمن ذکر این نکته لازم و ضروری است که باید در هر موضوعی به متخصّصان آن مراجعه کرد و از آنها پرسید؛ متخصّصان و صاحب نظرانی که صداقت و درستی و بینظری آنها ثابت و محقّق است. و لذا هرگز به یک طبیب آگاه و متخصّص در رشته خود که از صداقت و درستکاریش در همان کار مطمئن نیستیم مراجعه نمیکنیم به همین جهت در مباحث مربوط به تقلید و مرجعیّت، صفت عدالت را در کنار اجتهاد با اعلمیّت قرار دادهاند. یعنی مرجع تقلید، هم باید عالم و آگاه به مسایل اسلامی باشد،
وهم با تقوا و پرهیزکار. (1)
نتیجه این که هر کس در مقام تعلیم و فراگیری علم و دانش است و مایل باشد هر روز چیز تازهای فرا گیرد و در جا نزند، باید از سؤال کردن از دانشمندان باتقوا و پرهیزکار غفلت نکند که سؤال، کلید رسیدن به علم و دانش است.
نقطه مقابل «مرافقت» که در بخش دوم روایت نسبت به آن تأکید شده، «سختگیری کردن» است. مردم از اطراف انسانهای سختگیر پراکنده میشوند؛ لذا در روایات اسلامی (2)به مدارای با مردم توصیه
شده است.
البتّه منظور از آسانگیری، تساهل و تسامح به معنای زیر پا گذاشتن احکام شرع نیست، بلکه آسانگیری در مقام اجرای احکام است.
مثلاً شیشهای در پای شخصی به هنگام پیادهروی فرو میرود. همه پزشکان اتّفاق نظر دارند که باید شیشه خارج شود؛ امّا نحوه درآوردن آن متفاوت است. یکی بدون بیهوشی یا بیحسّ کردن
موضعی و با خشونت این کار را انجام میدهد، و دیگری با استفاده از سر کردن موضعی، آن هم با پماد نه آمپول و با عطوفت و مهربانی این کار را به انجام میرساند. اسلام سفارش میکند از روش دوم استفاده شود. (1)
1) . آداب معاشرت، ص 244.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَرْبَعَةٌ تَلْزَمُ کُلَّ ذی حِجی وَ عَقْلٍ مِنْ اُمَّتی. قیلَ یا رَسُولَ اللهِ! وَ ماهُنَّ؟ قالَ: اِسْتِماعُ الْعِلْمِ وَ حِفْظُهُ وَ نَشْرُهُ وَالْعَمَلُ بِه؛ چهار چیز است که هر انسان عاقلی باید به دنبال آن برود. شخصی پرسید: ای فرستاده خدا! آن چهار چیز کدامند؟ فرمود: گوش فرا دادن به مسایل علمی و (در مرحله بعد) حفظ وضبط آنچه میشنود و (در گام سوم) نشر و انتشار و انتقال آن به دیگران، و (در مرحله چهارم) عملکردن به آنچه فرا گرفته است». (1)
1) . بحارالانوار، ج 76، ص 160، ح 169.
وبینظمی آن را فرا میگیرد. و بسیاری از جنایات و مفاسد از جهل نشأت میگیرد و هنگامی که علم و دانش به میان آید فسادها وتباهیها برچیده میشود.
و در آخرین و مهمترین گام به آنچه فرا گرفته عمل کنند، چون تعلیم و فراگیری دانش، مقدّمه عمل کردن به آن است.
1) . طبق روایات حضرات معصومین علیهم السلام هر چیزی زکاتی دارد و زکات «علم» آن است کهآن را به اهلش «تعلیم» دهد. این روایات را میتوانید در میزان الحکمه، ج 4، ص 19،باب1588 حدیث 7793 تا 7806 مطالعه فرمایید.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمودند: «غَریبَتانِ کَلِمَةُ حِکْمَةٍ مِنْ سَفیهٍ فَاقْبِلُوها وَ کَلِمَةُ سَیِّئَةٍ مِنْ حَکیمٍ فَاغْفِرُوها؛ دو چیز، عجیب واستثنایی است: (نخست) کلام حکمتآمیزی که از دهان انسان سفیهی خارج شود (در حالی که سفاهتش ایجاب میکند سخنان سفیهانه بگوید) که باید آن سخن حکیمانه را پذیرفت و (دیگر) سخن ناپسندی که حکیمی بر زبان آورد، که (با بزرگواری) او
را ببخشید». (1)
از آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام استفاده میشود که سخن خوب را هر کس گفت بپذیرید، و سخن ناشایست را از هیچ کس نپذیرید؛ یعنی ملاک خودِ سخن است؛ نه گوینده آن. به
1) . بحارالانوار، ج 77، ص 163، ح 185.
نمونههایی از آنچه گفته شد توجّه فرمایید :
خداوند متعال میفرماید: (فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)؛ «پس بندگان مرا بشارت ده، همان کسانی که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند». (1)
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخوانیم:
«لا تَنْظُرْ اِلی مَنْ قالَ وَ انْظُرْ اِلی ما قالَ؛ به کسی که سخن میگوید نگاه مکن، به سخنی که میگوید دقّت کن». (2)
«اَلْحِکْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤمِنِ یَأخُذُها حَیْثُ وَجَدَها؛ حکمت گمشده مؤمن است؛ هر جا آن را بیابد در اختیار میگیرد». (3)
انسان گمشدهاش را نزد هر کس بیابد میگیرد و کاری ندارد که نزد چه کسی بوده است و حکمت هم طبق روایت فوق گمشده مؤمن است.
نقل شده که انسان سفیهی در نجف اشرف زندگی میکرد که علاقمند به مجالس امام حسین علیه السلام بود. روزی وسط منبر از منبری خواست که برایش دعا کند. منبری ناراحت شد و گفت: «خدایا مرگ او را برسان و ما را از دستش نجات بده!» سفیه رو به مردم کرد و گفت: «مردم ببینید این آقا چه دعایی کرد؟ میتوانست بگوید :
خدایا به این آقا، عقل و طول عمر بده!».
یا شاعر دیوانهای که بچّهها سرش را شکستند، گفت :
سرم از سنگ طفلان لالهزار است جنون گل کرد و هنگام بهار است
انسان نباید در کمین باشد تا خطایی از دیگران ببیند و بهوسیله آن آبروی خطاکار را ببرد. بلکه باید اغماض کند و خطاپوش باشد؛ مخصوصاً اگر انسان بزرگی خطا کند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «ثَلاثَةٌ لا یَسْتَخِفُّ بِحَقِّهِمْ اِلّا مُنافِقٌ : ذُوشَیْبَةٍ فِی الاِْسْلامِ، وَ اِمامٌ مُقْسِطٌ وَ مُعِلِّمُ الْخَیْرِ؛ سه گروهند که تنها منافقان حقّ آنها را کوچک میشمرند: 1. کسی که عمری از او گذشته و موهای خود را در اسلام سفید کرده است. 2. پیشوایی که با عدالت با مردم رفتار میکند. 3. معلّم خیر و نیکی». (1)
کسانی که مدّت زیادی از عمرشان را در اسلام سپری کردهاند بالاخره ذکری از روی اخلاص گفته، یا کار خیر مخلصانهای کرده، یا نماز خالصانهای خواندهاند، و نمیتوان گفت هیچ عبادت مقبولی نداشتهاند. و لذا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حقّ چنین افرادی را بزرگ شمرده است. متأسّفانه در دنیای صنعتی و ماشینی امروز استخفاف
1) . میزان الحکمة، ج 6، ص 163، باب 2813، ح 13942.
سالخوردگان رایج شده و برخی از فرزندان براحتی پدر و مادر پیر خود را از خانه بیرون کرده، راهی خانه سالمندان میکنند!
جایگاه امام و پیشوای عادل آنقدر در معارف دینی والاست که توهین و اهانت به او نشانه نفاق و دورویی است.
در روایت دیگری که سخن از افراد مستجاب الدعوة به میان آمده، «امام وپیشوای عادل» در زمره آنها شمرده شده است. (1)
پیشوای دادگر که برای دادخواهی مظلومان به پا خواسته و برای گرفتن حق ستمدیدگان آنچه در توان داشته انجام داده، و در نارساییها و آنچه خارج از قلمرو قدرت او بوده، دست به دعا برداشته، پاسخ منفی نخواهد شنید. (2)
معلمان خیر کسانی هستند که نیکیها و خوبیها را به مردم تعلیم میدهند. معلّم الخیر تعبیر جالبی است؛ چون «خیر» معنای وسیعی دارد و شامل تمام علومی که منشأ خیر و برکتی است میشود. این تعبیر علاوه بر علوم دینی، شامل علوم طبیعی، پزشکی، ریاضی انسانی و هر علمی که باعث آبادی جامعه شود
وخیر و برکتی برای مردم به همراه داشته باشد میشود. زیرا «خیر» یکی از وسیعترین کلمات است، همانگونه که «شر» چنین است.
احترامی که اسلام به مقام معلّم گذاشته فوقالعاده است. کسی که احترام نگذارد نه تنها انسانی دو چهره، که منافقی آشکار است.
و چه خوب است که روز شهادت آیة الله مطهری رحمة الله را روز معلّم نامیدند. واقعاً آن شهید عزیز معلّمی بزرگ و شایسته بود.
من با ایشان دوستی و ارتباط داشتم و او را میشناختم و این شناخت در دوران 45 روزه زندان در سال 42 به حدّ کمال رسید. انسانها را در دو جا خوب میتوان شناخت: «یکی در سفر و بهتر از آن در زندان».
رژیم منحوس پهلوی 53 نفر از علما و خطبای تهران را در آن ایّام دستگیر و در محیط کوچکی زندانی کرد؛ اطاقی که کمتر از هفتاد متر بود و سهم هر زندانی یک متر و نیم میشد! زندگی در چنان مکانی با آن محدودیّتها کار آسانی نبود. برخی که ظرفیّت کمتری داشتند اظهار ناراحتی و حتّی گاه فزع میکردند؛ هر چند سخن خلافی نمیگفتند. امّا شهید مطهری از کسانی بود که روحیّه بسیار قوی داشت و در مباحث علمی که مطرح میشد شرکت فعّال داشت و نظرات خوبی ارایه میکرد. (1)عاش سعیدا و مات سعیداً.
1) . برخی از خاطرات آن دوران سخت، در کتاب «خاطراتی از استاد» آمده است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «اَکْثَرُ النّاسِ قیمَةً اَکْثَرُهُمْ عِلْماً وَاَقَلُّ النّاسِ قیمَةً اَقَلُّهُمْ عِلْمَاً؛ ارزشمندترین مردم عالمترین آنها، وکم ارزشترین مردم جاهلترین آنها میباشند». (1)
در میان عقلای دنیا چیزهایی پر ارزش، و چیزهایی کم ارزش یا بیارزش است. به تعبیر دیگر، هر قوم و ملّتی برای خود یک نظام ارزشی دارد که بر اساس آن ارزشهای مادّی و معنویاش را مشخّص میکند. و نظام ارزشی هر ملّتی از اعتقادات و نیازهای آن ملّت سرچشمه میگیرد و اسلام هم از این قانون مستثنی نیست. روایت فوق به نظام ارزشی اسلام پرداخته است.
1) . بحارالانوار، ج 1، ص 164، ح1.
در نظام ارزشگذاری اسلام، علم و دانش بسیار پر ارزش است. کسانی که عالمترند با ارزشتر هستند و کسانی که از دانش کمتری بهرهمندند، ارزش پایینتری دارند.
یکی دیگر از نظامهای ارزشی اسلام «تقوی» است. خداوند متعال در آیه سیزدهم سوره حجرات گرامیترین مردم را با تقواترین آنها شمرده است. (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ). (1)
«ایمان» نیز از دیدگاه اسلام بالاترین قیمتها را دارد، لذا در آیه آخر سوره مجادله میخوانیم :
(لاَ تَجِدُ قَوْمآ یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الاِْیمَانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِّنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِکَ حِزْبُ اللهِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ): «هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمییابی که با دشمنان خدا وپیامبرش دوستی کنند، هر چند پدران یا پسران یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنها را تأیید فرموده، و آنها را در باغهای بهشتی وارد میکند که نهرها از پای درختانش جاری است.
1) . سوره حجرات، آیه 13؛ ترجمه: «گرامیترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست».
جاودانه در آن میمانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنها نیز از او خشنودند؛ آنها «حزب الله» اند؛ بدانید «حزب الله» پیروزان ورستگارانند».
عجیب این که بین این سه معیار ارزشی رابطه معقولی وجود دارد :
علم سرچشمه ایمان است و ایمان منشأ تقوی. به همین جهت علمی که به ایمان رهنمون نشود علم محسوب نمیشود و ایمانی که مار ا به تقوی نرساند ایمان به شمار نمیرود.
هر جامعهای از جوامع اسلامی این معیارها را به عنوان نظام ارزشی خود مطرح کند و بر اساس آن به مردم خود بها دهد انسانهای عالمتر و با ایمانتر و با تقواتری خواهد داشت وسلمانها و ابوذرها و مقدادها در آن جامعه رشد خواهند کرد.
آری، طبق این حدیث شریف، علم و دانش در اسلام از بالاترین ارزشها برخوردار است. لذا مجامع علمی ما نظیر حوزههای علمیّه و دانشگاهها، دارای ارزش والایی در فرهنگ دینی و مردم مسلمان هستند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «لا یَسْتَغْنی اَهْلُ کُلِّ بَلَدٍ عَنْ ثَلاثَةٍ یَفْزَعُ اِلَیْهِ فی اَمْرِ دُنْیاهُمْ وَ آخِرَتِهِمْ فَاِنْ عَدَمُوا ذلِکَ کانَ هَمَجاً: فَقیهٌ عالِمٌ وَرِعٌ، وَ اَمیرُ خَیِّرٌ مُطاعٌ، وَ طَبیبٌ بَصیرٌ ثِقَةٌ؛ تمام مردم دنیا (و به عبارت دقیقتر هر کجا که زندگی اجتماعی وجود دارد) به سه چیز نیازمندند تا در امور دنیایی و آخرتی خود به آن پناه ببرند و اگر این سه چیز نباشد دنیا و آخرتشان بر باد است: فقیه دانشمند و با تقوی و فرمانروای خیرخواه و مقبول و پزشک متخصّص و مورد اعتماد». (1)
کلمه همج، که در این روایت آمده، چندین معنی دارد :
انسانهای احمق و نادان و بیسر و پا.
کار بیحساب و کتاب و بدون تدبیر.
1) . بحارالانوار، ج 78، ص 235، ح 59 .
به هر حال، هر جامعهای نیازمند به سه چیز است :
اوّلین نیاز هر جامعهای نیاز روحی و معنوی و دینی آن است، که با وجود فقیه باتقوا برطرف میشود. جالب این که در این حدیث هم بر علم و دانش فقیه تکیه شده، و هم تقوا و ورع او مدّ نظر قرار گرفته است. زیرا تقوا بدون علم و آگاهی انسان را به جایی نمیرساند، همانگونه که علم و دانش بدون تقوا مفید نیست.
عالمی که قصد دارد رهبری معنوی جامعه را بر عهده گرفته ومردم را هدایت کند، باید بهره کافی از علم و تقوا داشته باشد. البتّه نه تقوای عادی؛ بلکه تقوایی فراتر از انسانهای عادی. به همین جهت استاد ما حضرت آیةالله حکیم؛ (2)تقوای معتبر برای مرجع
تقلید را چیزی فراتر از تقوای مردم عادی میداند. همانگونه که یک قاضی و امام جماعت و مانند آنها نیاز به تقوایی افزونتر از دیگران نیاز دارند، در غیر این صورت تاب مقاومت در برابر وسوسهها و مشکلات را نخواهند داشت.
«علم» نیروی محرّکه و «تقوا» نیروی بازدارنده است و هر اندازه نیروی محرّکه قویتر باشد، باید قدرت نیروی بازدارنده نیز به همان نسبت بیشتر باشد. و لذا ترمز یک دوچرخه که نیروی محرّکه آن قدرت چندانی ندارد با یک کامیون هیجده چرخ یکسان نیست.
بنابراین، هر چه سطح علم بالاتر رود باید نیروی بازدارنده تقوا قویتر باشد، تا بتواند به هنگام نیاز آن را کنترل کند. و از اینجا ضرورت تهذیب نفس برای عالمان، و وجود کلاسهای اخلاق به موازات پیشرفتهای علمی برای طلّاب، روشن و آشکار میشود.
دومین نیاز هر جامعهای وجود یک زمامدار و مدیر اجرایی است که هم متقدر باشد و مردم به فرمانش گوش فرا دهند و هم خادم مردم باشد و خیرش به آنها برسد، که غالباً این دو با هم جمع نمیشود. انسانهای خوب اقتدار لازم برای زمامداری را ندارند، همانگونه که مدیران مقتدر اهل خدمت کردن به مردم نیستند و در پی منافع خودند. و به همان نسبت که مدیر بدکار مضرّ است، انسان خوب فاقد اقتدار ضرر دارد. به همین جهت حضرت موسی علیه السلام به عنوان یک مدیر «قوی» و «امین» (1)مطرح شد، تا در سایه قدرت و امانت بتواند موفّق باشد.
1) . سوره قصص، آیه 26.
سومین نیاز هر جامعه طبیب ماهر مورد اعتماد است. برای یک پزشک تنها مهارت و تخصّص کافی نیست، زیرا اگر وثاقت نداشته باشد و مورد اعتماد نباشد، ممکن است از مهارتش سوء استفاده کند، همانگونه که وثاقت تنها کافی نیست و تخصّص هم لازم است.
در حقیقت فقیه و زمامدار و پزشک سه رکن جامعه هستند، که یکی ضامن سلامت روح مردم است و دیگری به مداوای جسم مردم میپردازد، و زمامدار هم نیازهای اجتماعی آنها را برطرف میسازد. اگر این سه، دست به دست هم دهند جامعه سالم وآبرومندی تشکیل خواهد شد، وگرنه مردم آن جامعه، انسانهای بیبرنامه و بدون هدفی خواهند بود.
امام صادق علیه السلام فرمود: «اَشَدُّ النّاسِ عَذاباً عالِمٌ لا یَنْتَفِعُ مِنْ عِلمِه بِشَیْءٍ؛ مجازات دانشمندی که از دانش خود بهره نمیگیرد در روز قیامت از همه سختتر است». (1)
تعبیر به «اشدّ الناس عذاباً» بسیار تکان دهنده است. زیرا نهایت سختی عذاب و مجازات را میرساند، به گونهای که بالاتر از آن تصوّر نمیشود. مخصوصاً با توجّه به این نکته که این تعبیر از امام معصوم علیهم السلام است و در سخنان معصومین علیهم السلام مبالغهای وجود ندارد.
سؤال: چرا خداوند عالم بیعمل را با این شدّت عذاب میکند؟
1) . میزان الحکمه، ج 6، ص 192، باب 2853، حدیث 14183.
چرا در برخی روایات آمده که «خداوند از گناه هفتاد انسان عادی میگذرد قبل از آن که از گناه یک عالم بگذرد»؟ (1)فلسفهاش
چیست؟
جواب: زیرا عالم میداند و عمل نمیکند، امّا جاهل نمیداند وعمل نمیکند. علاوه بر این که محیط اهل علم محیطی است که ذاتاً پاک بوده و زمینههای گناه در آن کمتر وجود داشته و دوستان ومعاشران عالم معمولاً سالم و پاک هستند؛ امّا محیط زندگی جاهل چنین نیست. و چقدر تفاوت است بین چنان محیطی با محیطی که فضای آن مسموم و افراد آن آلوده و زمینه گناه در آن فراوان است. بدین جهت محاسبه و عذاب عالم این قدر سخت و شدید است.
اگر جمله «لا ینتفع بعله» را به صیغه معلوم، همانگونه که در متن روایت آمده، بخوانیم معنایش همان است که در بالا ذکر شد. یعنی عالم بیعمل عذابش از همه شدیدتر است. امّا اگر به صیغه مجهول خوانده شود، یعنی بگوییم: «لا یُنْتَفَعُ مِنْ عِلْمِه» بوده، به معنای احتکار علم و دانش خواهد بود و معنای آن چنین میشود :
«دانشمندی که دانش خود را احتکار کند و اجازه ندهد دیگران از علمش استفاده کنند، سختترین عذاب را در روز قیامت خواهد
1) . میزان الحکمة، ج 6، ص 191، باب 2851، حدیث 14174.
داشت» و این تفسیر هم با آن عذاب متناسب است. چون عالمی که دانش خود را در معرض استفاده نیازمندان به آن قرار نمیدهد همانند محتکری است که به هنگام قحطی، موادّ غذایی را انبار کرده و اجازه نمیدهد گرسنگان از آن استفاده کنند. مگر در فقه گفته نشده که اگر شخصی بیمار باشد و تنها داروی نجاتش در دست شخصی باشد و به او ندهد تا بمیرد، چنین شخصی مستحق مذمّت و سرزنش است؟ حال اگر این دارو جوابگوی نیاز دهها نفر، صدها نفر، هزاران نفر باشد و به آنها ندهد تا تمام آنها بمیرند، چطور؟! عالم محتکری که دانش خود را در اختیار نیازمندان به آن قرار نمیدهد نیز در حکم چنان انسانی است و مستحق بدترین عقوبتها و شدیدترین عذابهاست.
امام هادی علیه السلام فرمود: «خَیْرٌ مِنَ الْخَیْرِ فاعِلُهُ، وَ اَجْمَلُ مِنَ الْجَمیلِ قائِلُهُ، وَ اَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَّرِّ جالِبُهُ، وَ اَهْوَلُ مِنَ الْهَوْلِ راکبُهُ؛ بهتر از عمل خیر انجام دهنده آن است، و زیباتر از کار زیبا فاعل آن است، و برتر از علم و دانش عالم و دانشمند است وبدتر از کار بد فاعل آن کار و بدتر از کار هولناک بجا آورنده
آن است». (1)
امام دهم در این حدیث ارزشمند پنج جمله فرموده که سه جمله آن بیان امور ارزشی و دو جمله دیگر بیان مسایل ضدّ ارزشی است.
این حدیث در حقیقت اشاره به نظام علّت و معلول دارد، وسفارش میکند به جای اهمیّت دادن به معلول، به سراغ علّت
1) . بحارالانوار، ج 78، ص 370، ح 4.
وریشه آن برویم. اگر علّت و عامل کار خیر را دریافته و آن را تقویت کنیم، اعمال خیر گسترش پیدا میکند؛ چون عامل کار خیر سرچشمه آن بوده است. و بالعکس، اگر با عامل و سبب کارهای زشت و نابهنجار مبارزه شود ریشهاش خشکیده شده و بساطش از سطح جامعه برچیده میشود.
ضمناً از این روایت استفاده میشود که امر به معروف و نهی از منکر تنها سفارش به کارهای شایسته و نهی از کارهای ناشایست نیست، بلکه باید به عامل معروف و منکر اهمیّت بیشتری بدهیم.
آری، باید به سراغ سرچشمهها برویم؛ چه سرچشمه نور و چه سرچشمه ظلمت. چه سرچشمه ارزشها و چه سرچشمه ضدّ ارزشها.
چرا که اگر مفسدهای در جامعه به وجود آمد و آن را جمع کردیم، امّا سرچشمهاش را نخشکاندیم و ریشهاش را نزدیم، از جای دیگر بروز میکند و ظاهر میشود و مفسده جدیدی تولید میگردد. امّا اگر سرچشمهاش خشکانده شود، بروز و ظهوری نخواهد داشت.
معنای دیگر روایت این است که از نظر اخلاقی فاعل هر کار خیری، بهتر از آن کار خیر است؛ چون فاعل دارای ملکهای است که منشأ آن کار خیر است و لذا باید از فاعل تشکّر کنیم تا مشابه آن را
در جاهای دیگر تولید کند. همانگونه که از نظر اخلاقی فاعل هر کار زشتی، بدتر از خود آن کار زشت است؛ چون ملکه کار زشت در وجود اوست و منشأ کارهای زشت دیگری خواهد شد و برای جلوگیری از تکرار کار زشت باید فاعل آن اصلاح گردد.
از خداوند ملهم الخیرات میخواهیم که توفیق انجام کارهای خیر و تشویق خیرین و ترک کارهای شرّ و نهی فاعلان آن را به ما عنایت فرماید.
امام هادی علیه السلام فرمودند: «اَلْحَسَدُ ما حِقُ الْحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَ العُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داعٍ اِلَی الْغَمطِ، وَالْجَهلُ وَالْبُخْلُ اَذَمُّ الاَخْلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجییَّةٌ سَیِّئَةٌ؛ «حسادت» نیکیها را از بین میبرد، و «خودبرتر بینی» سبب خشم مردم میشود، و«خودپسندی» انسان را از تحصیل علم بازداشته و سبب تحقیر دیگران میشود. و «جهالت» و «بخل» مذمومترین رذیلههای اخلاقی است، و «طمع ورزیدن» صفت اخلاقی زشتی است». (1)
چند نکته از این روایت استفاده میشود :
این حدیث کوتاه در حقیقت یک دوره فشرده اخلاق اسلامی است: چرا که امام هادی علیه السلام انگشت روی شش رذیله اخلاقی
1) . بحارالانوار، ج 72، ص 199، ح 27 و ج 78، ص 368، ح 3.
گذاشته که ترک آنها انسان را به اوج قلّه اخلاق میرساند. براستی اگر انسانی در سایه جهاد با هوا و هوس و تلاش و کوشش در راه تهذیب نفس حسادت و خودبرتر بینی و خودپسندی و نادانی وبخل و طمع را از وجود خود ریشهکن کند، انسانی نمونه خواهد شد.
در بحث تکبّر مفاهیمی وجود دارد که بسیار به هم نزدیکند، امّا یکی نیستند و تفاوتهای ظریفی دارند. «خود بزرگ بینی» آن است که خود را بزرگ میبیند و «خودبرتر بینی» آن است که خود را در مقایسه با دیگران بالاتر و والاتر تصوّر میکند. انسان «خودپسند» از خودش خوشش میآید و «خودشیفته» عاشق خودش میباشد.
البتّه منشأ همه اینها تکبّر است.
سؤال: چرا شخصی که گرفتار عُجب شده به دنبال علم نمیرود؟
جواب: زیرا آلوده چنین رذیله اخلاقی، کسی را عالمتر و آگاهتر از خود نمیبیند تا در برابرش زانوی تلمّذ و شاگردی بر زمین زند.
انسانی که در دام خودبرتر بینی گرفتار شده، خود را برتر
وعالمتر از همه دانشمندان میبیند و این خیال واهی سبب رکودش میشود.
امام هادی علیه السلام در این حدیث ارزشمند، جهالت و بخل را جزء مذمومترین رذایل اخلاقی شمرده است. چرا که این دو، سرچشمه رذیلههای دیگر میشود و لذا انسانهای جاهل و طمّاع مشکلات اخلاقی فراوانی دارند.
هر چند برطرف کردن هر یک از رذایل اخلاقی شش گانه سبب میشود که انسان مدارج زیادی از کمال را طی کند، امّا ریشه کن کردن آنها کار سادهای نیست و گاه باید چندین سال زحمت کشید تا به مقصد رسید.
لازم است علاوه بر سعی و تلاش بیوقفه در این مسیر، از خداوند متعال بصورت جدّی کمک بطلبیم تا بتوانیم با اصلاح این رذایل اخلاقی و دیگر صفات زشت، متخلّق به فضایل اخلاقی شویم.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «قامَتِ الدُّنیا بِثَلاثَةٍ: بعالِمٍ ناطِقٍ مُسْتَعملٍ لِعِلْمِه، وَ بِغَنِیٍّ لا یَبْخَلُ بِمالِه عَلی اَهْلِ دینِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، وَبِفَقیر صابِرٍ. فَاِذا کَتَمَ الْعالِمُ عِلْمَهُ، وَ بَخِلَ الْغَنِیُّ، وَ لَمْ یَصْبِرِ الْفَقیرُ، فَعِنْدَها الْوَیْلُ وَ الثُّبُورُ؛ دنیا بر سه چیز استوار است: دانشمند سخنوری که به دانش خویش عمل کند، و ثروتمندی که از کمک کردن به بندگان خدا بخل نورزد، و نیازمندی که صبر و تحمّل ورزد. بنابراین، اگر دانشمند دانش خود را کتمان کند و ثروتمند بخل ورزد و فقیر صبر پیشه نکند، مصیبت و هلاکت دنیا را
فرا میگیرد». (1)
از روایت فوق نکاتی استفاده میشود؛ که دو نکته آن بسیار مهم است :
1) . بحارالانوار، ج 10، ص 119.
اگر «عالم» «ناطق» نباشد همچون گنج پنهان در زیر خاکها نتیجهای برای جامعه نخواهد داشت. بنابراین، سخنوری عالم، نه تنها عیب محسوب نمیشود، بلکه لازمه یک عالم از دیدگاه امام علی علیه السلام است. همانگونه که خود حضرت، هم مصداق کامل و أتمّ عالم بود و هم سخنوری بسیار قوی و بینظیر.
علاوه بر این، «نطق» عالم، باید همچون نطق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله باشد که هرگز از روی هوا و هوس سخن نمیگفت (وَمَا یَنْطِقُ
عَنِ الْهَوَی). (1)
بنابراین، عالم باید ناطق باشد و در مسیر رضای خدا سخن گوید؛ نه هوای نفس.
عالم ناطق و دانشمند سخنور قبل از آن که مردم را دعوت به چیزی کند، باید خود به آن عمل نماید و پیش از آن که مردم را از عمل به چیزی نهی کند، باید خود تارک آن باشد. در این صورت است که چنین دانشمندی «عالم ربّانی» میشود و «نگاه کردن به چهرهاش» (2)و «نظرکردن به درب خانهاش» (3)و «حضور در
مجلسش» (1)همه عبادت (2)محسوب شده و سخنش جهاد فی سبیل الله شمرده میشود.
اگر عالِم دانش خویش را احتکار نکند، و آن را منتشر سازد؛ وقبل از مردم خود به آن عمل کند، و ثروتمند فقیر را در استفاده از اموالش شریک گرداند، و فقیر هم در مقابل فقر، صبور و پر تحمّل باشد، اجتماع دچار مشکلی نخواهد شد؛ ولی مصیبت و هلاکت زمانی است که نه دانشمند، دانش خویش را در اختیار نیازمندان قرار دهد، و نه ثروتمند دست فقیر و نیازمند را بگیرد، و نه نیازمند صبر و تحمّل داشته باشد. (3)
خواننده محترم! هر یک از ما و شما در هر یک از این سه گروه هستیم، از خداوند بخواهیم در آنچه وظیفه ماست، موفّقمان بدارد.
1) . روایات مربوط به مجالست با علما در کتاب العلم و الحکمة فی الکتاب و السنة، ص 415آمده است.
2) . شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «این که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود نگاه بهچهره علما عبادت است، منظور چه عالمی است؟حضرت فرمود: «منظور عالمی است که هنگامی که به چهرهاش نگاه میکنی، به یاد جهانآخرت میافتی و امّا عالمی که چنین نباشد نگاه کردن به چهرهاش (نه تنها عبادتمحسوب نمیشود، بلکه) باعث فتنه است!» (میزان الحکمه، ج 6، ص 155، باب 2798،ح13856).
3) . یکصدوده سرمشق زندگی، ص 59، حدیث 16.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «اَلْمَوَدَّةُ اَشْبَکُ الاَنْسابِ وَالْعِلمُ اَشْرَفُ الاَحْسابِ؛ محبّت و دوستی محکمترین پیوندهای نسبی و علم ودانش شریفترین حسبها محسوب میشود». (1)
در میان عرب معروف است که وقتی میخواهند شخصیّت کسی را بیان کنند به توصیف «نسب» و «حسب» او میپردازند. (2)
1) . بحارالانوار، ج 1، ص 183، ح 87 .
2) . امام سجاد علیه السلام در خطبهای که در مسجد اموی در دمشق در حضور یزید بن معاویهومردم شام ایراد کرد، به «حسب» و «نسب» خویش پرداخت و با آن خطبه آتشین کوسرسوایی زاده هند جگرخوار را به صدا درآورد. پس از حمد و ثنای الهی در مورد حسب ونسبش فرمود: «ای مردم! به ما شش چیز عنایت شد و با هفت ویژگی برتری داده شدیم.(وامّا آن شش چیز) به ما علم و حلم و بخشندگی و فصاحت و شجاعت و محبّت در دلهایمؤمنان ارزانی شد. (و امّا آن هفت ویژگی:) پیامبر، برگزیده خدا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله ازماست و آن صدّیق (علی علیه السلام که همه گفتههای خدا و رسولش را تصدیق کرد) از ماست. وجعفر طیّار از ماست و (حمزه) شیر خدا و شیر رسول خدا از ماست و دو سبط پیامبر(حسن و حسین علیهما السلام) از ما هستند و آن مهدی علیه السلام که دجّال را میکشد (و جهان را پر ازعدل و داد میکند) نیز از ماست. سپس فرمود: آن کس که مرا (با این اوصاف) شناخت کهشناخت، امّا برای آنان که هنوز مرا نشناختهاند، آنها را به اصل و تبار خاندانم (حسبونسبم) آگاه میسازم» و در ادامه بطور مفصل به معرفی حسب و نسبش پرداخت. شرحخطبه فوق را در کتاب عاشورا، ص 604 به بعد مطالعه فرمایید.
منظور از «نسب» این است که او فرزند چه کسی و از کدام قبیله است؟ و امّا «حسب» در لغت به معنای «مفاخر» است. منتهی گاه شخص مفاخر پدرانش را بیان میکند و گاه مفاخر خودش را. مثلاً «کرم» برای شخص «کریم» حسب و شرف محسوب میشود؛ هر چند پدرانش کریم نبوده باشند.
حضرت علی علیه السلام در روایت فوق ترسیمی روشن از حسب ونسب ارائه کرده، میفرماید: «مهمترین و محکمترین پیوندهای نسبی، مودّت و محبّت است.» از کسی پرسیدند: دوست خوب میخواهی یا برادر؟ گفت: برادری میخواهم که دوست خوبی برای من باشد. این مطلب همان چیزی است که در روایت فوق بدان اشاره شده است.
محبّت واقعاً معجزه میکند. محبّت سختترین دشمنان را ممکن است رام کند و وسیله مهمّی برای پیشرفت در دنیا و آخرت و سرمایه عظیمی برای تبلیغ و عرضه دین اسلام به جهانیان است.
حضرت در ادامه حدیث فرمودند: «بهترین چیزی که میتوان به
آن افتخار کرد علم و دانش است». با توجّه به این که «علم» در این روایت به صورت مطلق ذکر شده، شامل هر نوع علمی، غیر از علوم محرّمه و مکروهه میشود.
نتیجه این که دو چیز عامل موفقیّت است: «علم» و «محبّت». (1)
1) . یکصدوده سرمشق زندگی، حدیث 27، ص 83 .
حضرت علی علیه السلام فرمودند: «ما اَخَذَ اللهُ عَلَی اَهْلِ الْجَهلِ اَنْ یَتَعَلَّمُوا، حتّی اَخَذَ عَلی اَهْلِ الْعِلْمِ اَنْ یُعَلِّمُوا؛ خداوند از جاهلان وافراد نادان پیمان یادگیری نگرفت، مگر آن دم که از دانایان ودانشمندان پیمان گرفت که آنها را تعلیم دهند». (1)
دو برنامه مهم و مسلّم در اسلام وجود دارد که اجرای آن ضامن سلامت جامعه و سعادت مردم در دنیا و آخرت در تمام جهات زندگی است.
آنها عبارتند از: «ارشاد ناآگاهان» و «امر به معروف و نهی از منکر».
تفاوت این دو در این است که در اوّلی شخصی که مرتکب
1) . نهج البلاغه، ج 3، ص 400، کلمات قصار، شماره 478.
خلاف میشود بر اثر جهالت و ناآگاهی دست به کار خلاف میزند؛ ولی در دومی دانسته مرتکب خلاف و منکر شده، یا از انجام معروف دست میکشد.
بدون شک پیاده کردن این دو برنامه اساسی و مهم، که از وظایف انبیاء و اولیا بلکه به اعتباری از وظایف خداست، ثمرات وآثار بزرگی به دنبال خواهد داشت و جامعه را احیا میکند. مبلّغان دینی و کسانی که عهدهدار هدایت مردم هستند نباید از هیچ یک از این دو برنامه غافل شوند و هر کدام را با شرایط و ویژگیهای خاصّش انجام دهند.
نکته جالبی که از حدیث فوق استفاده میشود این که: به همان نسبت که ناآگاهان در برابر اعمال خویش مسؤولند و باید به دنبال فراگیری علم و دانش بروند، دانشمندان و آگاهان نیز در برابر اعمال آنها مسؤولیّت دارند؛ بلکه شاید مسؤولیّت آنها بیشتر باشد! بدین جهت خداوند از جاهلان پیمان تعلیم گرفتن و از عالمان پیمان تعلیم دادن گرفته است. (1)
حسن بن عماره میگوید: روزی نزد «زهری»، که نقل حدیث برای مردم را ترک کرده بود، رفتم. گفتم: احادیثی که شنیدهای برایم
1) . یکصدوده سرمشق زندگی، حدیث 39، ص 113.
بازگو. گفت: مگر نمیدانی که من دیگر برای کسی حدیث نقل نمیکنم؟! گفتم: به هر حال، یا تو برای من حدیث بگو، یا من برای تو حدیث نقل میکنم. گفت: تو حدیث بگو! من حدیث فوق را برایش نقل کردم.
هنگامی که این حدیث تکان دهنده را برای او خواندم، سکوت خود را شکست و گفت: «اکنون بشنو تا برای تو بگویم» و در همان مجلس، چهل حدیث برای من روایت کرد! (1)
1) . پیام امام امیرالمومنین علیه السلام، ج 15، ص 723.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «لا تَجْعَلُوا عِلْمَکُمْ جَهْلاً وَ یَقینَکُمْ شَکّاً اِذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلوُا وَ اِذا تَیَقَّنْتُمَ فَاَقْدِمُوا؛ علم و دانش خود را تبدیل به جهل و نادانی نکنید! و یقین خویش را مبدّل به شکّ و تردید نسازید! هنگامی که به چیزی علم پیدا کردید طبق آن عمل کنید، وزمانی که به یقین رسیدید اقدام کنید». (1)
در روح و جان آدمی امور مختلفی وجود دارد. یکی از آنها ادراک ماست که آن را «علم» نامیدهاند، و دیگری، «باور» ماست.
سؤال: فرق بین «علم» و «باور» چیست؟
پاسخ: علم همان آگاهی است؛ چه قلب و جان انسان آن را بپذیرد و چه نپذیرد. ولی هر گاه انسان نسبت به چیزی علم پیدا
1) . نهج البلاغه، ج 3، ص 330، کلمات قصار، حکمت 274.
کرد و دل و جانش نیز آن آگاهی را پذیرفت و در برابر آن تسلیم شد، به آن «باور» میگویند.
خداوند در آیه 14 سوره نمل، به این مطلب اشاره دارد، میفرماید: (وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمآ وَعُلُوّآ)؛ «و آن را از روی ظلم وتکبّرانکارکردند،درحالی که در دل به آن یقین داشتند».
فرعون، مخصوصاً بعد از مشاهده معجزات حضرت موسی علیه السلام، علم به خدا پیدا کرد و میدانست که «او» خالق جهان هستی و همه موجودات است، ولی این مطلب را «باور» نداشت و در برابر آن تسلیم نشد.
حضرت علی علیه السلام در روایت فوق علم و یقین را بر اساس آثار آنها مورد ارزیابی قرار داده است. بدین جهت علمی که به آن عمل نمیشود را جهل، و یقینی که موجب اقدام نمیگردد را شکّ وتردید معرّفی کرده است. زیرا کسی که مثلاً مدّعی است یقین به قیامت دارد، ولی هیچ اثری از آن در اعمالش دیده نمیشود، در حقیقت قیامت را باور نکرده است!
بنابراین، ازمنظر فرهنگ اسلامی هر چیزی زمانی ارزش پیدا میکند که در عمل تحقّق یابد و مورد عمل قرار گیرد و چیزی که عینیّت ندارد و فقط جنبه ذهنی دارد ارزش چندانی ندارد.
سؤال: چرا به علم و یقین عمل نمیشود؟
جواب: در پاسخ به این سؤال به دو عامل میتوان اشاره کرد :
بنابراین، تزلزل پایههای ایمان و ضعف مبانی اعتقادی و علمی سبب میشود که ایمان در عمل نمایان نشود.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «اَلا لا خَیْرَ فی عِلْمٍ لَیْسَ فیهِ تَفَهُّمٌ، اَلا لاخَیْر فی قِرائَةٍ لَیْسَ فِیها تَدَبُّرٌ، اَلا لا خَیْرَ فی عِبادَةٍ لا فِقْهَ فیها؛ آگاه باشید علمی که در آن فهم نباشد فایدهای ندارد. بدانید قرائت قرآن اگر همراه با تدبّر و اندیشه (در معانی آن) نباشد بیفایده است. آگاه باشید عبادتی که در آن تفکّر و اندیشه نباشد خیری ندارد». (1)
سوال: در جمله اوّل حدیث میخوانیم: «علمی که در آن فهم نباشد خیری ندارد» مگر میشود علم و دانشی بدون تفهّم حاصل گردد؟
پاسخ: بسیار است علم و دانشهایی که حاصل آن تنها ذخیره کردن مشتی دانستنیها و قواعد یا فرمولهای خشک و بیروح
1) . اصول کافی، ج 1، ص 36، باب صفة العلما، حدیث سوم.
است، که صاحب آن، در آن تفکّر نمیکند و به نتیجه آن نمیاندیشد. دانشمندی که توانست هسته اتم را بشکافد و این نیروی عظیم را آزاد کند، به چه منظوری دست به این کار زد؟ آیا هدفش نابودی همه موجودات زنده و از بین بردن تمام آثار حیات و زندگی در شهرهای «ناکازاکی» و «هیروشیمای» ژاپن بود، که هنوز هم بعد از دهها سال متأسّفانه آثار شوم آن موجود است؟! یا منظورش تولید نیروگاههای برق بود، تا به وسیله آن جهان را روشن نموده و چرخهای کارخانجات را به گردش درآورده واستفادههای مثبت فراوان دیگر از آن بشود؟
متأسّفانه بسیاری ازدانشمندان مادّی درعلوم ودانشهای خویش تفهّم ندارند، بدین جهت دنیا تبدیل به ظلمتکدهای شده است.
دنیایی که دانشمندان آن هدفی جز لذّات مادّی ندارند و برای آنها تفاوتی نمیکند که با اختراعات و اکتشافات آنها کارخانجات داروسازی فعّال شود یا کارخانجات بمبسازی، بلکه هر کدام که درآمد بیشتری عاید آنها کند و دلارهای فزونتری به جیبشان سرازیر نماید، همان را ترجیح میدهند! چنین دنیایی حقیقتاً ظلمتکده و چنان دانشتی واقعاً زیانبار است.
امام در جمله دوم حدیث فوق فرمودند: «آگاه باشید اگر تلاوت قرآن توأم با اندیشه نباشد سودی ندارد».
چه بسا کسانی که قرآن تلاوت میکنند، ولی مورد لعن قرآن هستند! (1)زیرا به دستورات این نسخه شفابخش آسمانی عمل
نمیکنند. آنها هنگامی که آیات مربوط به غیبت را میخوانند، درحالی که خود آلوه به این رذیله اخلاقی هستند، مورد لعن این آیات قرار میگیرند! هنگامی که آیات مربوط به ربا را قرائت میکنند در حالی که دست به معاملات کثیف ربوی میزنند، مورد لعن و نفرین آیات ربا واقع میشوند! و همچنین در مورد سایر آیاتی که به آن عمل نمیکنند.
در ضمن «تدبّر» از ریشه «دَبْر» (بر وزن ابر) گرفته شده و به معنای عاقبت اندیشی است. تلاوت کننده قرآن، هنگام تلاوت باید به عاقبت کسانی که آیات تلاوت شده در مورد آنها سخن میگوید بیندیشد، که قرائت یک آیه شریفه همراه با تدبّر، از یک ختم قرآن بدون تدبّر ارزشمندتر است!
امام علی علیه السلام در جمله سوم سخن از بیفایده بودن عبادت بدون تفکّر به میان آورده است. آیا هنگامی که در مقابل پروردگار خود ایستاده و آیات بلند و پرمحتوای سوره حمد را میخوانیم، در معانی و مضامین آن تفکّر میکنیم؟
1) . میزان الحکمة، ج 7، ص 254، باب 3257، ح 16712.
وقتی که به آیه شریفه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» میرسیم، نگاهی به قلب خویش کنیم و ببینیم آیا حقیقتاً فقط خدا را میپرستیم و تنها از او کمک میگیریم، یا هواپرستی، مالپرستی، مقامپرستی در کنج دلمان، جایی برای خداوند متعال نگذاشته است؟
هنگامی که به تشهّد میرسیم و به یگانگی خداوند شهادت میدهیم، سری به قلب خویش بزنیم و ملاحظه کنیم که آیا هیچ بتی در خانه قلب ما وجود ندارد، یا این خانه به اشغال انواع بتها درآمده است؟
آری باید عبادت همراه با تفکّر باشد، چرا که عبادت آمیخته با تفکّرواندیشه میتواندسرنوشت انسان رامتحوّل ودگرگون سازد. (1)
1) . یکصدوده سرمشق زندگی، حدیث 108، ص 281.
امام کاظم علیه السلام فرمود: «یا هِشامُ! قَلیلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعالِمِ مَقْبُولٌ مُضاعَفٌ، وَ کَثیرُ الْعَمَلِ مِنْ اَهْلِ الْهَوی وَ الْجَهلِ مَرْدودٌ؛ ای هشام! عمل مختصر و کمی که عالِمِ عاقل انجام میدهد، هم قبول است وهم دو چندان میشود؛ امّا عمل زیادی که اهل هوا و هوس وجاهلان بجا میآورند پذیرفته نمیشود». (1)
بسیار اتّفاق میافتد که بین کمیّت و کیفیّت، تعارض واقع میشود. اگر به کمیّت عمل توجّه شود از کیفیّت آن کاسته میگردد و چنانچه کیفیّت آن مورد عنایت گیرد مقدار آن زیاد نخواهد شد. در چنین مواردی ترجیح با کدام است؟ به مثالهایی در این زمینه توجّه فرمایید:
1) . اصول کافی، ج 1، ص 17، کتاب العقل و الجهل، ح 12.
نویسندهای را در نظر بگیرید که اگر بخواهد کتابهای فراوانی بنویسد و آمار تألیفاتش را بالا ببرد، کیفیّت نوشتههایش پایین میآید، و اگر بخواهد کتابهای ناب و جامع و با کیفیّت بالا بنویسد، موفّق به نوشتن کتابهای زیادی نخواهد شد. چه کند؟
اگر مسؤولین یک شهر بخواهند جمعیّتها و هیئتهای فراوانی را تأسیس و اداره کنند، طبعاً عملکرد آنها عالی نخواهد بود، امّا اگر بخواهند هیئتهایی تشکیل دهند که برنامههای اخلاقی و دینی و فرهنگی مناسبی ارائه دهند و سطح تأثیرگذاری بالایی داشته باشد و تبعات منفی آن بسیار پایین باشد، موفّق به تشکیل تعداد زیادی نمیشوند. اولویّت با کدام است؟
انتخاب دوستان فراوانی که ممکن است در میان آنها انسانهای ناباب و مشکوکی باشد بهتر است، یا قناعت به یکی دو دوست صالح و مطمئن؟
خلاصه این که در تعارض بین کمیّت و کیفیّت در امور مادّی ومعنوی، کدام یک را باید ترجیح داد؟
عقل میگوید: کمترِ با کیفیت بالا، بهتر از بیشترِ با کیفیت پایین است. این مطلب به قدری واضح و روشن است که در ضربالمثلها هم آمده است.
ضرب المثل قدیمی معروف «یک ده آباد بِه از صد ده خراب» (1)به همین مطلب اشاره دارد.
قرآن مجید نیز در آیه اوّل و دوم سوره ملک این حکم عقل را تأیید کرده است. و لذا امام کاظم به هشام فرمود: «عملِ کم با کیفیّت شخص عالِم، قبول میشود و دو چندان میگردد». یعنی هر چه علم و عقل مکلّف بالاتر رود، ثواب و ارزش علمش نیز بیشتر میشود. به همین دلیل گاه ثواب عملی دو برابر، گاه ده برابر، گاه صد برابر، گاه هزار برابر و گاه بیشتر است. تا جایی که یک ضربت شمشیر برابر با عبادت تمام انسانها و جنیّان از ابتدای خلقت تا قیام قیامت میشود (لَضَرْبَةُ عَلِیٍّ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَیْنِ). (2)
امام هفتم علیه السلام در ادامه حدیث فوق فرمودند: «عمل زیادِ بدون کیفیّت که شخصِ جاهلِ تابعِ هوا و هوس انجام میدهد، مردود است».
جالب این که «جهل» و «هوای نفس» در کنار هم قرار گرفتهاند، یعنی این دو ملازم یکدیگرند. هر جا جهل و نادانی باشد هوای نفس هم خواهد بود و هر جا هوای نفس وارد شود جهالت نیز به دنبالش خواهد آمد. (3)
حضرت علی علیه السلام فرمود: «لا یَسْتَحِینَّ اَحَدٌ اِذا لَمْ یَعْلَمِ الشَّیءَ اَنْ یَتَعَلَّمَهُ؛ هیچ یک از شما در سؤال کردن نسبت به آنچه نمیداند خجالت نکشد». (1)
همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ رَقَّ وَجْهُهُ رَقَّ عِلْمُهُ؛ کسی که صورتش رقیق ]خجالتی[ باشد علمش هم رقیق ]و آبکی[ خواهد شد». (2)
انسان در مورد مجهولات باید حیا را کنار بگذارد و جسور و با تحرّک باشد و از دیگران بپرسد؛ زیرا سؤال کلید علم و آگاهی است.
قرآن مجید میفرماید: (فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ)؛ «اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید». (1)
سؤال از نظر اسلام بسیار مهم است، تا آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله اصحابش را به پرسش کردن سفارش نموده، (2)و گاه آنان را به خاطر
ترک سؤال توبیخ میکرد! (3)
حضرت علی علیه السلام در آخرین لحظات عمر، که فرق مبارکش شکافته شده و زهر جفا تمام بدنش را فرا گرفته بود، فرمود : «سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی؛ قبل از آن که مرا از دست دهید، مجهولاتتان را از من بپرسید». (4)
یکی از افتخارات ما مسلمانان باز بودن باب گفتگو و پرسش از مسایل مختلف برای همگان است، چرا که اسلام هیچ سؤال بیپاسخی ندارد. در فقه ما هیچ مسأله مستحدثه و جدیدی یافت نمیشود که نتوان پاسخ آن را بیان کرد. (5)
قبل از انقلاب، در یکی از جراید کشور، مقالهای با عنوان «آفتاب نیمه شب شمالی فنلاند اسلام را به خطر انداخته است» نوشته شد! یعنی چون در برخی از ایّام سال در شمال فنلاند، خورشید غروب نمیکند و اسلام برای این مشکل پاسخی ندارد، خطر مهمّی اسلام را تهدید کرده است!
در حالی که سالیان قبل مرحوم سیّد یزدی رحمة الله در کتاب ارزشمند عروة الوثقی نه تنها حکم چنان مناطقی، بلکه حکم مناطقی از زمین را که شب آن شش ماه متوالی و روز آن شش ماه پیدر پی است، بیان کرده است. (1)
این مقاله باعث شد که ما نیز این مساله را در کتابچهای تحت عنوان «نماز و روزه در قطبین» به طور مشروح مورد بحث قرار دهیم! (2)
بنابراین، در مورد مسایلی که آگاهی نداریم، باید حیا را کنار گذاشته و از علما و دانشمندان سؤال کنیم. تا مجهولاتمان کمتر ومعلوماتمان بیشتر و علممان آبکی نباشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَلْحَیاءُ حَیاءَانِ حَیاءُ عَقْلٍ وَ حَیاءُ حُمْقٍ فَحَیاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَ حَیاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْلُ؛ حیا بر دو قسم است : حیای عاقلانه و حیای احمقانه؛ حیای معقول سرچشمه علم وآگاهی، و حیای نامعقول منشأ جهل و نادانی است». (1)
حیای معقول و عالمانه آن است که انسان به هنگام مواجهه با گناه و معصیت از خدای خویش شرم کند و آلوده گناه نشود. بیزاری از گناه و زشتیها، شرم معقول و خجالت ممدوح وپسندیده است و امّا شرم احمقانه، خجالت از پرسش در مورد مجهولات است. انسان باید در سؤال کردن شجاع و دلیر باشد وشرم و خجالت را کنار بگذارد و نه تنها خود در مورد موضوعات مورد سؤال پرسشگر باشد، که دیگران را هم تشویق به این کار کند.
1) . وسایل الشیعه، ج 8، ابواب احکام العشرة، باب 111، ح 2.
حضرت علی علیه السلام عازم میدان جنگ جمل بود. شخصی خدمت آن حضرت رسید، و سؤال پیچیدهای در مورد توحید مطرح کرد، پرسید: «این که گفته میشود خداوند یکی است یعنی چه؟ آیا منظور یکی از دوتاست؟ یا یکتایی خداوند تفسیر دیگری دارد؟
بعضی از اصحاب آن حضرت به این شخص اعتراض کردند که اکنون موقع جنگ و نبرد و کارزار است، نه هنگام پرسش و سؤال کردن! حضرت فرمود: مگر نه این که ما برای آگاه کردن و بیداری مردم میجنگیم، پس چه اشکالی دارد که پاسخ سؤال این شخص را بدهم. سپس بطور مفصّل و مشروح به سؤال آن شخص پاسخ داد. (1)
نتیجه این که اسلام به پرسش و پاسخ اهمیّت فراوانی داده، و به همه اجازه میدهد که در موضوعات مختلف و گوناگون سؤال کنند و شرم و حیا را در این زمینه معقول نمیداند. (2)
امام صادق علیه السلام فرمودند: «عُلَماءُ شیعَتِنا مُرابطُونَ بِالثَّغْرِ الَّذی یَلی اِبْلیسُ وَ عَفاریتهُ، یَمْنَعُونَهُم عَنِ الخْروُجِ عَلی ضُعَفاءِ شیعَتِنا وَ عَنْ اَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ اِبْلیسُ؛ دانشمندان شیعیان ما همانند مرزبانانی هستند که در برابر لشکر ابلیس صف کشیدهاند و از حمله آنان به کسانی که قدرت دفاع ندارند جلوگیری میکنند». (1)
در ادامه حدیث، مقام دانشمندان برتر و بالاتر از افسران ومرزبانان که در برابر هجوم دشمنان اسلام پیکار میکنند شمرده شده است. زیرا آنان نگاهبان عقاید و فرهنگ اسلامند و اینان حافظ مرزهای جغرافیایی. مسلّماً ملّتی که مرزهای عقیدتی وفرهنگی او مورد هجوم دشمن قرار گیرد و نتواند بخوبی از آن دفاع کند، در مدّت کوتاهی از نظر سیاسی و نظامی شکست خواهد خورد.
1) . بحارالانوار، ج 2، ص 5، ح 8 .
میدانیم مقام شهید در اسلام جزء والاترین مقامهاست؛ امّا در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخوانیم: «فَضْلُ الْعالِمِ عَلَی الشَّهیدِ دَرَجَةٌ؛ عالم یک درجه از شهید بالاتر است». (1)
و در ادامه حدیث چنین آمده است: «و شهید یک درجه از عابد برتر است و پیامبر یک درجه از عالم برتر است. و برتری قرآن مجید نسبت به دیگر کلمات و سخنان، همچون برتری خداوند بر مخلوقاتش میباشد و فضیلت و برتری عالم بر سایر مردم همچون برتری من بر کوچکترین آنهاست». (2)
در شبهای ماهتابی، بخصوص شب چهاردهم ماه که بدر کامل است، ستارگان در نور ماه محو میشوند. با توجّه به این مطلب، به حدیث دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله توجّه بفرمایید :
«فَضْلُ الْعالِمِ عَلَی الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلی سائِرِ النُّجُومِ لَیْلَةَ الْبَدْر؛ برتری عالم بر عابد، همچون برتری ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است». (3)
جالب این که عابد کاری میکند که هدف آفرینش است، ولی
چون روح عبادت، معرفت است و معمولاً سطح معرفت عالم بیشتر است، برتری فوقالعادهای بر عابد دارد.
روایات در این زمینه فراوان است و به همین سه روایت قناعت میکنیم و امیدواریم خداوند متعال روز به روز به علم و آگاهی ما بیفزاید و بتوانیم به علم خود عمل کرده و آن را به دیگران منتقل سازیم. (1)
1) . انوار هدایت، ص 331.
رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله خطاب به ابوذر غفاری فرمود :
«یا اَباذَر! یَطَّلِعُ قَوْمٌ مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ عَلی قَوْمٍ مِنْ اَهْلِ النّارِ فَیَقُولونَ ما اَدْخَلَکُمُ النّارَ وَ قَدْ دَخَلْنا الْجَنَّةَ بِفَضْلِ تَأدیبِکُمْ وَ تَعْلیمِکُمْ؟ فَیَقُولُون: اِنّا کُنّا نَأمُرُ بِالْخَیْرِ وَ لا نَفْعَلُهُ؛ ای ابوذر! (روز قیامت) جمعی از بهشتیان (به جهنّم نگاه کرده) و تعدادی از جهنّمیان را دیده و به آنها میگویند: «ما به سبب تعلیم و تربیت شما وارد بهشت شدیم، چرا شما جهنّمی شدید؟ میگویند: «ما شما را به کارهای خیر سفارش میکردیم، امّا خودمان انجام نمیدادیم». (1)
درباره عالم بیعمل تعبیرات تکاندهنده و روایات بسیاری داریم. (2)که یک نمونه آن تعبیر عینی و ملموس منقول از پیامبر مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله است که در بالا آمد.
از قرآن کریم استفاده میشود که ارتباط بهشت و جهنّم به کلی قطع نمیشود و آنها میتوانند از احوال هم باخبر باشند.
برخی وقتی وارد بهشت میشوند دوست خود را نمیبینند. قرآن مجید میفرماید: (فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فی سَواءِ الجَحیمِ)؛ «این جاست که ناگهان او را در میان دوزخ میبینند» (1)و بسیار تعجّب میکنند.
این رسوایی بزرگی است که شرمندگی آن از عذاب جهنّم هم بیشتر است. مثلاً اگر مقلّد، یا فرد عادی، عالمی را که از او موعظه شنیده، یا مرجعی را که از او تقلید کرده در جهنّم ببیند و خود در بهشت از نعمتهای بهشتی بهرهمند باشد، چقدر باعث خجالت وسرافکندگی است که آن افراد که فرع بودهاند از این عالم و مرجع و روحانی که اصل و هدایتگر بوده، بپرسند: چه چیز شما را وارد جهنّم کرد؟ آنجا دیگر کسی نمیتواند دروغ بگوید، یا توریه کند، بلکه باید راست بگوید و حق را بیان نماید. از این رو باید به فکر چاره بود که سخنان و مواعظی که میگوییم در خودمان اثر بگذارد و بدانچه میگوییم عمل کنیم و واقعاً عالِم عامل باشیم.
آنان که آتش جنگ جهانی اوّل را برافروختند و میلیونها انسان بیگناه را به کام مرگ بردند، دانشمندان بیتقوا و پولپرست بودند!
1) . سوره صافّات، آیه 55 .
آنان که آتش جنگ جهانی دوم را شعلهور ساخته و نزدیک به سی میلیون انسان را در آتش خودخواهی و هوا و هوس خود خاکستر کرده و هزاران خانه و مدرسه و کودکستان و بیمارستان را نابود کردند، عالمان هواپرست بودند.
قاتلان «امیرکبیر»ها، «سید جمال الدین اسدآبادی»ها و هزاران دلسوز دیگری که برای نجات ملّتهای خود قیام کرده بودند، با کمال تأسّف از دانشمندان علوم مادّی و تجربی بودند. (1)
اینجاست که ضرورت تهذیب نفس در کنار فراگیری علم ودانش ملموس و آشکار میشود و بر هر عالم و دانشمندی لازم است، که به موازات پیمودن پلّههای علم و دانش، قلّه تهذیب نفس و مبارزه با هوا و هوس را نیز فتح کند تا به آموختههایش عمل کرده و عالم بیعمل نشود و در روز قیامت شرمنده نگردد.
1) . انوار هدایت، ص 475.
قرآن مجید، ترجمه آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ دوم، بیتا.
آداب معاشرت در اسلام، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات صفحه نگار، قم، چاپ اوّل، سال 1391ش.
انوار هدایت، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ اوّل، سال 1390ش.
از تو سؤال میکنند، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ سوم، سال 1390ش.
امثال و حکم، علی اکبر دهخدا، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ یازدهم، سال 1388ش.
ارشاد القلوب، حسن بن ابیالحسن محمد الدیلمی، دارالاسوة للطباعة والنشر، تهران، چاپ سوم، سال 1426ق.
ادب الطف أو شعراء الحسین(ع)، جواد شبّر، دارالمرتضی، بیروت، چاپ اوّل، سال 1409ق.
بازاریابی شبکهای یا کلاهبرداری مرموز، ابوالقاسم علیاننژادی، انتشارات مدرسة الامام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ چهارم، سال 1386ش.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، سال 1403ق.
پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، آیت الله العظمی مکارم شیرازی و جمعی از فضلا و دانشمندان، انتشارات امام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ اوّل، سال 1390ش.
پیدایش مذاهب، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ سوم، سال 1390ش.
تاریخ انبیا، سید هاشم رسولی محلّاتی، مؤسسه بوستان کتاب، قم، چاپ پانزدهم، سال 1382ش.
تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی و جمعی از دانشمندان، انتشارات دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ هفتم، سال 1367ش.
جایگاه عقلانیت در اسلام، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ اوّل، سال 1391ش.
خاطراتی از استاد، ابوالقاسم علیاننژادی، انتشارات امام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ اوّل، سال 1390ش.
دیوان حافظ، خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، انتشارات قدیانی، تهران، چاپ دوم، سال 1372ش.
دائرة المعارف فقه مقارن، آیت الله العظمی مکارم شیرازی با همکاری جمعی از اساتید و نویسندگان حوزه علمیه، انتشارات امام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ دوم، سال 1387ش.
صد و ده سرمشق از سخنان حضرت علی(ع)، آیت الله
العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ چهارم، سال 1389ش.
عدة الداعی، احمد بن محمد بن فهد الحلّی، مؤسسة المعارف الاسلامیّة، قم، چاپ اوّل، سال 1420ق.
العلم والحکمة فی الکتاب والسنّة، محمد ریشهری، دارالحدیث، قم، چاپ دوم، سال 1376ش.
عاشورا، ریشهها، انگیزهها، رویدادها و پیامدها، سعید داودی و مهدی رستمنژاد، انتشارات امام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ پنجم، سال 1387ش.
العروة الوثقی، سید محمدکاظم یزدی، مدرسة الامام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ اوّل، سال 1386ش.
کلیات سعدی، شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، انتشارات ایران، تهران، چاپ اوّل، سال 1363ش.
کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة، علی بن عیسی بن ابیالفتح اربلی، انتشارات بنیهاشمی، تبریز، چاپ اوّل، سال 1381ق.
الکافی، محمد بن یعقوب الکلینی، دار صعب و دارالتعارف، بیروت، چاپ چهارم، سال 1401ق.
فرائد الاصول، شیخ مرتضی انصاری، مجمع الفکر الاسلامی، قم، چاپ اوّل، سال 1419ق.
لغتنامه، علی اکبر دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، چاپ اوّل، سال 1335ش.
مجموعه آثار، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، چاپ یازدهم، سال 1389ش.
معالم الدین وملاذ المجتهدین، شیخ حسن زین الدین الشهید الثانی، مکتبة آیت الله العظمی المرعشی النجفی، قم، چاپ چهارم، سال 1410ق.
معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، مؤسسه فرهنگی آرایه، تهران، چاپ اوّل از ویرایش چهارم، سال 1385ش.
مستمسک العروة الوثقی، سید محسن حکیم، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ چهارم، سال 1391ق.
مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، موسّسة آلالبیت(ع) لاحیاء التراث، قم، چاپ اوّل، سال 1407ق.
منیة المرید، زین الدین بن علی العاملی، مؤسسه بوستان کتاب، قم، چاپ ششم، سال 1385ش.
مجمع البیان، فضل بن الحسن الطبرسی، مؤسّسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اوّل، سال 1415ق.
میزان الحکمة، محمد ریشهری، دارالحدیث للطباعة والنشر، بیروت، چاپ ششم، سال 1433ق.
نهجالبلاغه با ترجمه گویا و شرح فشرده، محمدرضا آشتیانی ومحمدجعفر امامی، انتشارات مدرسه امام علی بن ابیطالب(ع)، قم، چاپ دهم، سال 1375ش.
وسائل الشیعه، محمد بن الحسن الحر العاملی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اوّل، بیتا.