ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : امام حسین علیه السلام در آینه کلمات شهید مطهری (ره)/ گردآوری و تنظیم محمدهادی فلاح؛ تهیه کننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: دفترعقل، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۶۴ص.
یادداشت : کتابنامه
موضوع : مطهری، مرتضی، ۱۲۹۸ - ۱۳۵۸.-- نظریه درباره حسین بن علی ( ع)
موضوع : Mutahhari, Murtaza
موضوع : مطهری، مرتضی، ۱۲۹۸ - ۱۳۵۸-- نظریه درباره واقعه کربلا
موضوع : مطهری، مرتضی، ۱۲۹۹-۱۳۵۸.--کلمات قصار
سرشناسه : فلاح، محمدهادی، ۱۳۴۷ -، گردآورنده
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
شابک : 978-600-5563-20-7
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۲
رده بندی کنگره : BP۲۳۳/۷/م۶ف۸ ۱۳۸۸
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۲۸۷۸۰
دیباچه1
پیشگفتار3
امام حسین علیه السلام و زیباییها9
اصلاحطلبی راستین16
قصه عروج26
امام حسین علیه السلام و آینده34
پاسداشت قیام امام حسین علیه السلام 40
حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام 56
بانوی بزرگ کربلا حضرت زینب علیها السلام 57
کتابنامه60
استاد شهید مرتضی مطهری از شخصیتهای بارز علمی و فرهنگی است که در زمینههای گوناگون، موفقیتهای ارزندهای به دست آورد. صفا، معنویت و عشق به قرآن و اهلبیت علیهم السلام، در سراسر وجودش موج میزد. وی از دور به منطق شبیه بود؛ از میانه راه به فلسفه و حکمت میمانست، ولی از نزدیک عین عرفان بود.
برای مثال، او که ظرافتهای فلسفه هگل را با پتْک منطق، آنچنان سخت میکوبد، به منبر هم می رود و برای امامحسین علیه السلام روضه میخواند. در حالیکه استادان دانشگاه و دانشجوها پای منبر او هستند، شروع میکند به خواندن روضه حضرت قاسم علیه السلام و بعد وسط روضه، چنین میخواند:
بر فرس تندرو هرکه تو را دید، گفت
برگ گل سرخ را باد کجا میبرد؟
بعد هم شروع میکند زارزار گریه کردن!
توجه اصلی ایشان در همه امور به مبدأ بود. عشق به اهلبیت علیه السلام را همواره در دل داشت و به دور از هرگونه آرایش و پیرایش بود. روحی بزرگ و عالمانه داشت و در جایجای نوشتههای خود، از مرام و مسلک
و عقیده و ایثار حسینی سخن میگفت. ازاینرو، پژوهشگر فرزانه جناب حجتالاسلام والمسلمین محمدهادی فلاح کوشیده است، از لابهلای سخنان استاد، دیدگاه ایشان را درباره شخصیت والای امام حسین علیه السلام و نهضت ماندگار او بازگوید تا رهمایه برنامهسازان ارجمند قرار گیرد. امید که از تلاش وی بهرهبرداری بهینه کنند.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صداو سیما
گروه جامعهشناسی
دوری از مطالعه و پرسش و گریز از اندیشیدن در حقایق وجودی و آموزههای اهلبیت:، خیالپردازی و سستانگاری را در انسان باورمند قوّت میبخشد و او را به رفتارهای ساختگی وامیدارد و از تعلیمات فراسوی دینی، منحرف میسازد. اگر طبیب حاذقِ دل و جان، نبض عقل، اعتقاد، دل، عمل و سلایق و رسومات برخیها را بگیرد، خواهد گفت: چرا به نسخه مطالعه، عمل نکردید؟ چرا برای پیشگیری و درمان نپرسیدید؟ و اساساً با داشتن نعمت عقل و فکر، چرا از اینها استفاده نکردید؟
آیا این یک بیماری و انحراف نیست که عدهای، دانسته یا ندانسته، خواسته یا ناخواسته، آلاللّه را جای اللّه مینشانند و امام علی علیه السلام، این بنده وارسته و مفتخر به بندگی اللّه را خدا میشمارند و خود را «علیاللهی» میدانند و یا مانند برخی از نوظهوران امروزین، فریاد کرده میگویند: «لا اله الاّ زهرا»، و یا خویش را «حسین اللهی» میخوانند و دور از عمل به احکام الهی، همه رضایت خدا و اهلبیت علیهم السلام را در زیارتهای صِرف میدانند!
امام باقر علیه السلام که بر پایه گزارشهای تاریخی، سختی و سنگینی حادثه کربلا را در چهارسالگی شاهد بوده، میفرماید: «ما از فتنهانگیزی مردم در حقمان و از ناآگاهیشان نسبت به فضل خداوند بر ما و اینکه ما را اربابانی جای خدا بنشانند، میهراسیم و حال آنکه ما بندگان او هستیم و با گردنکِشی، از عبادتش سر برنمیتابیم و از فرمانبریاش آزرده نیستیم، بیتابی نمیکنیم و به ستوه نیاییم؛ ما سرسپار اوییم. (1)
ما را چه شده است؟! چرا از این راهکار و کُد و کلیدی که امام باقر علیه السلام ارائه میدهد هیچ بهرهای نمیگیریم و به پیام آن جناب عمل نمیکنیم؟! پیام این است: اگر میخواهید ما اهلبیت علیه السلام را الگوی خود قرار دهید، بدانید که ما در برابر خدا، کَردنکِش نیستیم و از عبادت او فرار نمیکنیم؛ از بندگیاش آزرده نمیشویم، بیتابی نمیکنیم و به ستوه نمیآییم؛ ما سرسپار خداییم.
پس شما هم در عبادت خدا، گردنکِشی و فرار نکنید، آزرده نباشید، بیتابی نکنید، به ستوه نیایید و سرسپار خدا باشید.
حال با ظهور و حضور نگرشها و انگارههای زیانبار بر مَرکب جلسات و مجالس و برنامهسازی که گاه از روحانیّت مُعَظَّم و شعرای مُکَرَّم، سخنان و اشعار خنثا میطلبند، مردم بیچاره و گرفتار، چگونه بتوانند قَبَسی از حقایق دینی را به چنگ خویش گیرند و با گیرانهای، راه را از چاه تمییز دهند؟ چه بسیار اندیشههای کفرآمیز ما که سر در آبشخور پندارهای
1) مناقب آل ابیطالب علیه السلام، ج 4، ص 158.
بیاساس از وجود و فلسفه وجودی اهلبیت علیهم السلام دارند و گرهگاههای زندگیمان را در هم تنیدهتر میسازند!
چرا به یاد نداریم که اهلبیت علیه السلام، انسانهای برترند نه برتر از انسان؟
چرا به خاطر نمیآوریم که اهلبیت علیهم السلام، درهای خانهاند نه خود خانه؟
«وَاْتوُا الْبُیُوتَ مِنْ اَبْوابِها؛ به خانهها از درِ [ورودی] آنها درآیید.» (بقره: 189) و در زمان کنونی، امام عصر(عج)، باب اللّه الأعظم (1)است.
و آیا فراموش کردهایم که اهلبیت علیهم السلام، بهترین و مطمئنترین وسیله برای نزدیک شدن به پیشگاه قدسی و نزهتآمیز ذات اقدس خداوند به شمار میآیند نه خود خدا؟
بیگمان عنوان «علی اللهی» که در گذشته سر برآورده و هنوز هم رواج دارد و گفتن «لا اله الّا زهرا» و «حسین اللهی» که در زمان حاضر (هرچند با توجیهاتی)، بروز یافته است، جان این عزیزان را افزونتر از اقدام خوارج سطحینگر و پیمانشکن و کوفیان فراموشکار، رنجور میسازد.
اگر پیامبر عظیمالشأن از ما بپرسد:
مرا بیشتر دوست دارید یا پدرتان را؟
باید بگوییم: یا رسولاللّه(ص)، شما را.
پیامبر: مرا بیشتر دوست دارید یا مادرتان را؟
پیامبر: مرا بیشتر دوست دارید یا خودتان را؟
1) «این باب اللّه الذی منه یؤتی.» نک: مفاتیح الجنان، بخشی از دعای ندبه.
پیامبر: مرا بیشتر دوست دارید یا خدا را؟
بیشک از این پاسخ ما، تبسم رضایت بر لبان مبارک پیامبر نقش خواهد بست.
در جنگ اُحد، وقتی مسلمانان به خاطر شایعه قتل پیامبر، عقبنشینی میکردند، این آیه توبیخی نازل شد که برای حُسن ختام از آن یاد میکنم: «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ، قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ، اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ اِنْقَلبْتُمْ عَلی اَعْقابِکُمْ» (3)ای مسلمانان، پیامبر، تنها بهعنوان وسیلهای برای رسیدن شما به بارگاه من آمده است. حال اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید و مرا که هدف اصلی و نهایی بوده و هستم، از خاطر میبرید؟ درحالیکه او فقط فرستاده و وسیله بود، نه هدف و من هدف بودم نه وسیله.
کوتاه سخن اینکه: خُنک و گوارا این زندگانی دینی، کسی را که همواره جانی از عشق الهی دارد و در پی تبسّم و رضایت این واسطهای نازنین است.
1) «اهل ایمان، خدا را به شدّت دوست دارند». (بقره: 165)
2) «پیغمبر اَوْلی و سزاوارتر به مؤمنان است از خود آنها (یعنی مؤمنان باید حکم و اراده او را مقدم بر اراده خود بدارند و از جان و مال در اطاعتش مضایقه نکنند.» (احزاب: 6) ترجمه: الهی قمشهای.
3) «و محمد، جز فرستادهای که پیش از او [هم] پیامبرانی [آمده و] گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیده خود برمیگردید؟» (آل عمران: 144)
مجموعه پیش رو، کلمات کوتاه و برگزیده از همه آثار استاد شهید مطهری(ره) است که برای کمک به بازشناسی شخصیت و قیام خونین سیدالشهدا علیه السلام و جلوگیری از انحراف در این خصوص، گردآوری شده است. در این زمینه توجه به نکات زیر شایسته است:
مختصرِ پیشِ رو، کلمات کوتاه و برگزیدهای است که از مجموعه آثار استاد شهید مطهری(ره) گِرد آوردم.
برای بخشهای داخلی کتاب، چکیدهای بهعنوان ورودی نوشتم تا خواننده محترم با آگاهی اجمالی، به مطالعه کلمات بخش مربوطه بپردازد و به مفاهیم و محتوای آنها نزدیکتر شود و راحتتر با آنها پیوند برقرار کند.
پس از یادداشتبرداری کلمات برگزیده، آنها را جداگانه در پنجبخش، همگون با ذوق و سلیقه و حتیالمقدور مرتبط در کنار هم، پای عناوین «امام حسین علیه السلام و زیباییها»، «اصلاحطلبی راستین»، «قصه عروج»، «امام حسین علیه السلام و آینده» و «پاسداشت قیام امام حسین علیه السلام» قرار دادم.
برای فهم راحتتر آیات و روایات، ترجمه آنها را نیز یاد کردم.
با حفظ امانت و دقت در مقصودِ استاد شهید، به منظور سهولت در فهم برخی از کلمات، از قلاّب[ ]، استفاده کردم؛ مثلاً «او [امام حسین علیه السلام ] هرگز از روزگار شکایت نکرد.» (1)همچنین جای حذف بعضی کلمات، از نقطهچین، بهره جُستم؛ مثلاً «حسین علیه السلام ... کانون محبت است». (2)
به باور من، سجدهای که جناب سیدالشهدا علیه السلام، نزدیک به زمان شهادتشان در گودال قتلگاه داشت، تصویری نُمادین از «عظمت آزادی»
انسان است. ازاینرو، قتلگاهِ آن عزیز را «جلوهگاه رهایی» و آن دُردانه را «شُکوه رهایی» باور دارم.
امیدوارم خوانندگان گرامی با خواندن این کلمات کوتاه، پیامهای حسینی را به راحتی دریافت کرده و با عمل به آن، لبیکگوی فراخوان عملی سیدالشهدا علیه السلام باشند.
این کلمات، بهانهای است تا خوانندگان عزیز، اصل کتاب را نیز بخوانند و به مطالعات بیشتر در زمینه مورد نظر بپردازند.
نکته آخر: کُدهایی که در این کلمات وجود دارد، دستمایه خوبی برای اندیشمندان و پژوهندگان و خطبای گرامی، خواهد بود.
امید است این وجیزه با چینِشی که یافته است، گامی سودمند در این راه به شمار آید و بایستههایی را در مقابله با رویش و رشد پندارهای سستِ دینیـ مذهبی، به ویژه درباره سیدالشهدا علیه السلام به خوانندگان گرامی، منتقل سازد.
محمدهادی فلاح
در این بخش به برخی از ویژگیها و زیباییهای شگرف روحی و شخصیتی سیدالشهدا علیه السلام در ابعاد گوناگونِ فردی و اجتماعی اشاره شده است:
حماسه زیبا، تقدّس زیبا، شعارهای زیبا، روح زیبا، سوژه زیبا، شخصیت زیبا، زیبایی کرامت نفس، کلمات زیبا، منطق زیبا، نهضت زیبا، انسانیت زیبا، تاریخ زیبا، عاشورای زیبا، فضائل زیبا، شجاعت زیبا، شهادت زیبا، تربیت زیبا، تربت زیبا، محبت زیبا، بندگی زیبا، امام و پیشوای زیبا و در نهایت، تجلی زیبای اسلام عملی و معنوی و حیات زیبای اخلاقی و اجتماعی اسلام.«وَ ما رَأَیْتُ اِلاّ جَمیلاً». (1)
تو از هر در که باز آیی، بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت، به روی خلق بگشایی (2)
پیغمبر فرمود: «حُسَیْنٌ مِنّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْنٌ؛ حسین از من است و من از حسینم.» (3)یعنی اساساً میان ما جدایی فرض نمیشود و وجود ندارد. (4)
حسین علیه السلام، سمبل احیای عدالت اسلام است. (1)
حسین علیه السلام، سمبل مبارزه با ظلم در دنیای اسلام است. (2)
حسین علیه السلام، حماسه شهادت است. (3)
حسین علیه السلام، شعار عدالت اسلامی است. (4)
امام حسین علیه السلام، از آن قلههای بسیار مرتفع و یکی از سازندگان بزرگ تاریخ بشر است. (5)
حسین علیه السلام، سرود انسانیت است؛ نشید (6)انسانیت است و به همین دلیل نظیر ندارد، و به جرئت عرض میکنم که نظیر ندارد. (7)
هرگز نمونهای از یک مکتب عملی در دنیا پیدا نمیکنید که نظیر مکتب حسین بن علی علیه السلام باشد. (8)
وقتی ما به صحنه عاشورا و به صفحه روز عاشورا نگاهی میکنیم، در آنجا چه میبینیم؟ تجلی اسلام و تجلی معنویت اسلام را میبینیم. (9)
حسین بن علی علیه السلام یک روح بزرگ و یک روح مقدس است. (10)
حسین بن علی علیه السلام، سراسر وجودش حماسه است. (11)
امام حسین علیه السلام یک سوژه بینظیری است در اسلام، از نظر تجدید
1) پانزده گفتار، ص189.
2) پانزده گفتار، ص189.
3) پانزده گفتار، ص189.
4) پانزده گفتار، ص189.
5) پانزده گفتار، ص310.
6) «شعری که در جمعیت یا انجمنی برای یکدیگر بخوانند، ... در فارسی به معنی سرود و آواز نیز گفته میشود.» فرهنگ عمید.
7) حماسه حسینی، ج1، ص26.
8) حماسه حسینی، ج1، ص80.
9) پانزده گفتار، ص 218.
10) حماسه حسینی، ج1، ص142.
11) حماسه حسینی، ج1، ص147.
حیات اخلاقی و اجتماعی اسلام و از نظر برانگیختن احساسات انقلابی و حماسی و از نظر ایجاد و تکوین شخصیت. (1)
حسین بن علی علیه السلام یک سوژه بزرگ اجتماعی است. (2)
امام حسین علیه السلام حماسه اسلامی را زنده کرد و به این جهت به اسلام حیات بخشید. (3)
کلید شخصیت حسین علیه السلام، حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، شدّت است، ایستادگی است، حقپرستی است. (4)
حسین علیه السلام یک شخصیت حماسی و حادثه کربلا یک داستان حماسی، و شعارهای حسینی شعارهای حماسی است. (5)
این اصل بزرگ اسلامی [کرامت نفس] در وجود ابا عبداللّه تجسم پیدا کرد و تمام حیات آن حضرت، پر است از شعارهای کرامت نفس. (6)
حماسه بهطور کلی توجه به نوعی کیفیت معنوی زندگی است... نوعی کیفیت است که واقعیت دارد و آن اینکه حیات شخص یا ملت، محکوم دیگران نباشد. (7)
از ملتی هر چیز منهدم شود قابل جبران و اصلاح است، مگر حماسه ملی و روح ملی که ملت را به دنبال خود میبرد. (8)
اثر و خاصیت یک سخن یا تاریخچه و یا شخصیت حماسی، این است که در روح، موج به وجود میآورد، حمیّت و غیرت به وجود
میآورد، شجاعت و صلابت به وجود میآورد. در بدنها، خونها را به حرکت و جوشش درمیآورد و تنها را از رخوت و سستی خارج میکند و آنها را چابک و چالاک مینماید. (1)
حماسه، نوعی احساس شخصیت است در مقابل دیگران. (2)
از نظر اسلام، همه حماسههای قومی مذموم است. (3)
در جهان یک شخصیت حماسی مانند شخصیت حسین بن علی علیه السلام از نظر شدّت حماسی بودن و از نظر علوّ و ارتفاع حماسه، یعنی جنبههای انسانی، نه جنبه قومی و ملّی پیدا نخواهید کرد. (4)
روح امام با امور پَست جسمی سروکار ندارد، سروکارش با معانی عالی و بلند است. (5)
روح حسین علیه السلام، روح خاصی است که به دَنی و پستی تن نمیدهد، طالب «مَعالِی الْأَمُور (6)»[کارهای بلند] است. (7)
روح [غیرت] از روز اول تا لحظه آخر در وجود مقدّس حسین بن علی علیه السلام متجلّی بود. (8)
حسین علیه السلام، آن کوه وقار (است). (9)
او [امام حسین علیه السلام ] هرگز از روزگار شکایت نکرد. (10)
در حادثه کربلا یکی از شاخصهای اخلاقی که در شخص مقدس سیدالشّهدا و یاران و اهلبیتش نمودار است، این حالت اخلاقی است که ما تن به ذلّت نمیدهیم. (1)
حماسههای امام حسین علیه السلام، همه در اطراف کرامت و عزّت و شرافت و نفاست نفس دور میزند. (2)
در کلماتی که از امام حسین علیه السلام رسیده است، عزّت و شرافت و کرامت انسانی موج میزند. (3)
سخنان حسین علیه السلام، حکایت از یک غیرت الهی میکند و مفتاح شخصیت اوست. (4)
هر جملهاش [سخنان امام حسین علیه السلام ] سزاوار است که با آبطلا نوشته شود و در همه دنیا پخش گردد و این، باز هم کم است. (5)
خطابههای حسین بن علی علیه السلام نمونهای است از خطابههای پدرش علی علیه السلام . همان روح و همان معانی در اینها موج میزند. (6)
حسین علیه السلام، در دل هر مسلمان حقیقتخواه و عدالتخواهی جا دارد. (7)
تربت حسین علیه السلام، کعبه صاحبدلان است. (8)
بشر یا منطق مکر دارد، مثل اغلب سیاسیون دنیا؛ یا منطق معامله
دارد، مثل احزاب سیاسی امروز؛ یا منطق فدا و عقیده دارد، مثل نوادر خلقت، از قبیل امام حسین علیه السلام . (1)
حسین علیه السلام، از دل او [حرّ] طلوع کرده است. (2)
اگر کسی تاریخ عاشورا را بخواند، میبیند از زندهترین و مستندترین و از پرمنبعترین تاریخهاست. (3)
کربلا بیش از آن اندازه که نمایشگاه شقاوت و بدی و ظهور پلیدی بشر باشد، نمایشگاه روحانیت و معنویت و اخلاق عالی و انسانیت است. (4)
تمام فضیلتهای بشری در حادثه کربلا ظاهر شد. (5)
صحنه کربلا را میتوان تشبیه کرد به یک نمایشگاه، ولی نه نمایشگاه علم و صنعت، بلکه نمایشگاه معنویت و معرفت. (6)
امام حسین علیه السلام در قضایا و مسائل عاشورا از وجود مقدسش آنقدر فضائل ظهور و بروز کرد که امکان ندارد کسی واقعاً مؤمن باشد و در عمق دل و روحش امام حسین علیه السلام را دوست نداشته باشد. (7)
امام حسین علیه السلام به واسطه شخصیت عالیقدرش، بهواسطه شهادت قهرمانانهاش مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان است. (8)
«اِنَّ لِلْحُسَیْنِ مَحَبَّةً مَکْنُونَةً فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینِ» (9)یک محبت پوشیدهای
1) حماسه حسینی، ج3، ص161.
2) حماسه حسینی، ج2، ص113.
3) حماسه حسینی، ج1، ص56.
4) حماسه حسینی، ج3، ص73.
5) گفتارهای معنوی، صص250 و 251.
6) حماسه حسینی، ج 3، ص72.
7) آشنایی با قرآن (تفسیر سورههای صف، جمعه، منافقون، تغابن)، ج 8، ص313.
8) قیام و انقلاب مهدی(عج) به ضمیمه شهید، ص122.
9) همچنین از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «ان للحسین فی بواطن المؤمنین، معرفة. حسین در باطن مؤمنان، معرفت پنهان دارد.» بحارالأنوار، ج43، ص272.
نسبت به حسین علیه السلام در دلهای مؤمنین هست. (مکنون یعنی در آن سرِّ ضمیر، در آن ضمیر باطن و ناآشکار)، در ضمیر ناآشکار هر مؤمنی محبت حسین بن علی علیه السلام هست. (1)
محبت حسین علیه السلام در دل هر مؤمنی وجود دارد. (2)
حسین علیه السلام ... کانون محبت است. (3)
راز بقای امام حسین علیه السلام این است که نهضتش از طرفی منطقی است، بُعد عقلی دارد و از ناحیه منطق، حمایت میشود، و از طرف دیگر در عمق احساسات و عواطف راه یافته است. (4)
پیغمبر یعنی انسان کامل؛ علی یعنی انسان کامل؛ حسین علیه السلام یعنی انسان کامل؛ زهرا علیها السلام یعنی انسان کامل؛ یعنی مشخصات بشریت را دارند با کمال عالی مافوق مَلَکی. (5)
امام حسین علیه السلام میتواند پیشوا باشد، چون تمام مشخصات بشری را دارد. (6)
در این بخش، با عنوان «اصلاحطلبی راستین» از راه و شیوه سیدالشهدا علیه السلام در اصلاحطلبی یاد شده است.
آن جناب در برابر نظام حاکمِ فاسدِ داخلی، با آگاهسازی مردم از اسلام اموی و به قصد جلوگیری از انقراض اسلام و تغییر بنیادین در تشکیلات اجتماعی، زمانشناسانه «عارِفا بِزَمانِهِ»، با تاکتیک و انتظار فرصت مناسب، حساب شده در پاسخ به بیعت و دعوت و امر به معروف و نهی از منکر، با رهبری شایسته و شگفتانگیزِ خود، منطقی قیام کرد و مانع نابودی اسلام شد.
قیام امام حسین علیه السلام، قیام عقیده در برابر باطل و برای نشان دادن صراط مستقیم به مردم و ادامه راه انبیا بود. نهضت امام یک نهضت تودرتو و توبرتو است. آیهای است مقدس در متن جامعه اسلامی؛ یک اصلاحطلبی توحیدی فراگیرِ جاندار و روحدار است، بدون سهمخواهی، «خالِصاً لِوَجْهِ اللّه» و پاکبازانه با یاران وفادار.
امام با شیوه نبوی «اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» (1)بر آن شد تا فکر اسلامی و اصل عدالت و امر به معروف و نهی از منکر را احیا و مسیر جامعه منحرف را تصحیح کند. ازاینرو، در هیبت یک معترض و منتقدِ دلسوز و در هیمنه یک مهاجر و مجاهدِ جانباز، مکتب عملی اسلام را تأسیس کرد تا نمونه عملی اصلاحطلبی راستین باشد.
سیدالشهدا علیه السلام با این قیام در برابر اسلام اموی به ما فهماند، اسلام حقیقی، تقوا، خداشناسی، فداکاری و گذشت در راه خدا و قیام در برابر ستم، تظاهر و ریا و دروغ و جوفروشی و گندمنُمایی است.
یاد باد آنکه به اصلاح شما میشد راست
نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود (2)
تا نظام حاکمِ فاسد وجود دارد هر اقدام دیگری یا بیفایده است یا کمفایده. (3)
تا آن اساس درست و اصلاح نشود و درحقیقت تغییری بنیادین در تشکیلات اجتماعی به وجود نیاید، کوشش برای تأمین سایر هدفها به نتیجه نمیرسد و درحقیقت باید گفت بیمورد است. (4)
در اصطلاح اسلامی وقتی گفته میشود اصلاح، نقطه مقابل افساد است، اعم از آنکه تدریجی و ظاهری و به اصطلاح عَرَضی باشد یا بنیادی و جوهری. (5)
این امر یعنی آگاه شدن مردم از ماهیت حکومت اموی، از عواملی بود که شرایط را برای قیام امام حسین علیه السلام مساعد میکرد. (1)
واقعاً اگر مبارزه علی علیه السلام و حسین بن علی علیه السلام و ائمه اطهار علیه السلام نبود اینها [بنیامیه] اسلامی ساخته بودند که هیچ کفری با آن برابری نمیکرد. (2)
واقعاً اگر قضایای کربلا نبود و امام حسین علیه السلام قیام نمیکرد و سبب نمیشد که یزید از بین برود و او همان بیست سالی را که معاویه خلیفه بود خلافت میکرد، اصلاً حوزه اسلام منقرض میشد. (3)
زمان امام حسین علیه السلام یک دوره اختناق کامل بود. (4)
در شرایط زمان امام حسین علیه السلام مسئله اصلی اسلام، یزید و دارودسته او بود. (5)
امام حسین علیه السلام در شرایط زمان خودش میجنگد. (6)
... حکومت یزید سمبل جریانی بود که میخواست فکر اسلامی را از بین ببرد و امام حسین علیه السلام برای احیای فکر اسلامی جنگید. (7)
حسین بن علی علیه السلام برای تصحیح مسیر یک جامعه منحرف قیام کرد. (8)
حسین بن علی علیه السلام آنجا که با لجاج دشمن روبهرو میشود، سر را
1) اسلام و مقتضیات زمان، ج1، صص226و227.
2) پانزدهگفتار، ص317.
3) اسلام و مقتضیات زمان، ج1، ص227.
4) سیری در سیره ائمه اطهار، ص121.
5) پیرامون انقلاب اسلامی، ص182.
6) آشنایی با قرآن (تفسیر سورههای صف، جمعه، منافقون، تغابن)، ج 8، ص110.
7) حق و باطل به ضمیمه احیای تفکر اسلامی، ص44.
8) امامت و رهبری، ص214.
چنان بالا میگیرد که هیچ قدرتی نمیتواند خم به ابروی او بیاورد تا چه رسد که این سر را پایین بیاورد، ولی وقتی هم مواجه میشود با اشخاصی که باید اینها را ارشاد و هدایت بکند احیاناً از بیاعتناییهایشان هم صرفنظر و چشمپوشی میکند. (1)
اگر امام حسن علیه السلام تا بعد از معاویه زنده میبود و در همان موقعی قرار میگرفت که امام حسین علیه السلام قرار گرفت، قطعاً قیام میکرد. (2)
امام حسن علیه السلام همان برنامه را اجرا کرد که امام حسین علیه السلام اجرا کرد و امام حسین علیه السلام همان برنامه را اجرا کرد که امام حسن علیه السلام اجرا کرد. فقط شکل کارشان با هم فرق داشت، ولی روح هر دو یکی بود. (3)
اگر امام حسین علیه السلام در زمان امام صادق علیه السلام و یا امام رضا علیه السلام میبود، بیتردید همانگونه عمل میکرد که آن دو بزرگوار عمل کردند. (4)
[امام حسین علیه السلام ] برای قیام به سیف، بهترین وقت را این دانست که صبر کند معاویه بمیرد. (5)
اسلام، تاکتیک و انتظار فرصت بهتر را جایز، بلکه واجب میداند. (6)
از نظر منطق روایات و طبق اعتقاد خاص ما به جنبه مافوق بشری، یعنی جنبه ارتباط و اتصال امام به عالَم مافوق بشری، تمام کارهای امام حسین علیه السلام، حسابشده و از روی پیشبینی بوده، تصادف و اشتباه در آنها وجود ندارد. (7)
حسین علیه السلام، یک مرد معترض و منتقد است، مردی است انقلابی و قیامکننده، یک مرد مثبت است. (1)
ابا عبداللّه علیه السلام یک مصلح بود. (2)
حسین بن علی علیه السلام در منطق قرآن، هم مهاجر است و هم مجاهد. (3)
کسی که از روز اول هم مهاجر بود و هم مجاهد، وجود مقدس حسین بن علی علیه السلام بود. (4)
حسین علیه السلام، مکتب عملی اسلام را تأسیس کرد. حسین علیه السلام نمونه عملی قیامهای اسلامی است. (5)
قیام حسین بن علی علیه السلام قیام امر به معروف و نهی از منکر بود، قیام برای عدل اسلامی بود. (6)
اصل عدالت، اصل امر به معروف و نهی از منکر، به وسیله یک امام مفترضالطاعه وقت، احیا شده است. (7)
یک مسلمان از آن جهت که مسلمان است هروقت ببیند به حق رفتار نمیشود و جلو باطل گرفته نمیشود، وظیفهاش این است که قیام کند و آماده شهادت گردد. (8)
ضرر اینها [که بین فلسطینیها و اسرائیلیها فرق نمیگذارند] بر
امّت اسلام، از لشکر یزید بر حسین بن علی علیه السلام بیشتر است. (1)
آدمی که این فکر [یعنی فرق نداشتن فلسطینیها و اسرائیلیها] را در میان مردم تبلیغ بکند، ضررش بر اسلام، از لشکر یزید بر امام حسین علیه السلام کمتر نیست. (2)
جنگ حسین علیه السلام جنگ مسلکی و عقیدهای بود، پای عقیده در کار بود، جنگ حق و باطل بود. (3)
حسین علیه السلام، همهاش دنبال هدایت مردم است. (4)
اصلیترین وظیفه رهبر دینی، نشان دادن صراط مستقیم و مبارزه با انحرافها و تحریفها است. (5)
امام حسین علیه السلام همان راهی را رفت که آن انبیا رفتند. (6)
اعتراض به اینکه امام حسین علیه السلام چرا فداکاری کرد و تسلیم نشد و حفظ جان نکرد، اعتراض به همه انبیا و اولیا است. (7)
[امام حسین علیه السلام ] منطقش در امتناع از بیعت، منطق یک انسان باشرف بود و نه بیشتر و منطقش در مقابل عامل دعوت، منطق یک سیاستمدار ورزیده و صالح بود و منطقش در مقابل عامل سوم [امر به معروف و نهی از منکر] منطق شهید بود. (8)
1) آشنایی با قرآن (آیاتی از سوره انفال و توبه)، ج3، ص 228.
2) آشنایی با قرآن (آیاتی از سوره انفال و توبه)، ج3، ص 228.
3) آشنایی با قرآن (آیاتی از سوره انفال و توبه)، ج3، ص250.
4) گفتارهای معنوی، صص132 و 133.
5) پیرامون انقلاب اسلامی، ص183.
6) حماسه حسینی، ج3، ص41.
7) حماسه حسینی، ج3، ص41.
8) حماسه حسینی، ج3، ص175.
دعوت مردم کوفه، علت نهضت امام نیست؛ نهضت امام علت دعوت مردم کوفه است. (1)
میگویم حادثه کربلا، نمیگویم قیام؛ چون بیش از قیام است، نمیگویم نهضت؛ چون بیش از نهضت است. (2)
نهضت امام حسین علیه السلام یک نهضت چندمقصدی و چندجانبهای و چندبُعدی است. (3)
نهضت حسینی، نهضتی متشابه است و ذووجوه و عمیق و چندجانبه و چندبعدی و چندلایه است. (4)
[حادثه کربلا، اولاً] از نظر هدف و مقصد و ایده و فکر، حامل همه ایدههای اصلی اسلام است نه یک جنبه خاص؛ ثانیاً از نظر بازیکنندگان و متعهدان به نقش. (5)
یک حادثه توحیدی کامل، جامع همه مراتب است. (6)
واقعاً حادثههای اخلاقی و نهضتهای بزرگ الهی، آیهای هستند از آیات الهی در کتاب مقدس تکوین. (7)
در کربلا جملههای تاریخی زیاد گفته شده است که گذشته از اینکه از یک انسانیت کامل و ایمان خارقالعاده و از یک حماسه پرشور حکایت میکند؛ چون این جملهها با خون نوشته و ثبت شده است، ارزش دیگری دارد و بهعلاوه از این شعارها، به روح حسینی و ماهیت نهضت حسینی
میتوان پی برد. (1)
این حادثه [حادثه کربلا] صددرصد یک حادثه اسلامی است. (2)
حادثه کربلا، یک تجسّم است از اسلام در همه جنبهها، اما جاندار و روحدار. (3)
قیام امام حسین علیه السلام، این عنصر [خالصاً لِوَجْهِ اللّه بودن] را در حد اعلی، واجد بود. (4)
اساسیترین جنبههای قیام حسینی، جنبه پاکبازی او در راه حق است. (5)
حضرت [ابا عبداللّه علیه السلام ] هر کاری که لازم بود انجام دهد تا افراد [و یارانش] خالصاً و مخلصاً در آنجا [کربلا] بمانند، انجام داد. (6)
اینها [شهدای کربلا] جوهره انسانیت هستند؛ مصداق «إِنّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً» (7)هستند، اینها بالاتر از فرشته هستند. (8)
اساساً حسین علیه السلام حاضر نبود فردی که کوچکترین نقطه ضعفی در وجودش هست، همراهشان باشد و لهذا دو سه بار در بین راه غربال کرد. (9)
اصحاب ابا عبداللّه علیه السلام از کمیّت حیات گذشتند و همه حیات را و خوشیهای حیات را ـ خوشیهایی که فقط عده معدودی از صاحبان
روحیه عظیم، آن را درک میکنند ـ در یک نصف روز به علاوه یک شب، جمع کردند برای خود. (1)
شجاعت و قوّت قلبی که ابا عبداللّه علیه السلام در روز عاشورا از خود نشان داد، همه [شجاعان] را فراموشاند. (2)
اولین کسی که حساب دستگاه خلافت [اموی] را از اسلام جدا کرد امام حسین علیه السلام بود. قیام امام حسین علیه السلام چنین اثری داشت. فهمانید که اسلام، تقوا و خداشناسی و فداکاری و گذشت در راه خداست، نه آن چیزی که دستگاه خلافت اموی به پا کرده است. (3)
امام حسین علیه السلام وظیفه خودش را این میدانست که باید قیام کند، حفظ اسلام را در قیام خود میدانست. قیام او قیام در راه حق و حقیقت بود. (4)
حسین بن علی یک شورش و انقلاب مقدس را علیه ظلم و ستم و علیه تظاهر و ریا و دروغ و جوفروشی و گندمنمایی، یک قیام امر به معروف و نهی از منکر را رهبری کرد، یک قیام مصلحانه را رهبری کرد. (5)
حسین بن علی علیه السلام رهبر یک قیام انقلابی در داخل اسلام بود. (6)
داستان امام حسین علیه السلام نمونه یک رهبری لایق است. (7)
داستان حسین بن علی علیه السلام از نظر حُسن رهبری و نفوذ رهبر،
شگفتانگیز است. داستان این هفتادودو تن از نظر رهبری و رهبریپذیری نمونه بینظیری در جهان است. (1)
برای امام حسین علیه السلام، مسئله این نیست که کشته بشود یا کشته نشود، مسئله این است که دین کشته نشود. (2)
در این بخش به «قصه عروج» از شهادت و شهید پرداختهایم.
شهادت یعنی راه مقدس، هدف مقدس، پاکباختگی یعنی یک پیام، یک وصیت برای جامعه و آینده؛ تزریق غیرت و حَمیّت در رگهای جامعه. شهادت یعنی یک نگارش نورانی بر پیشانی تاریخ؛ یک موفقیت؛ آموزهای الهامبخش که با جوانمردی پیوند دارد و اسلام را در مرحله عمل، زنده نگهداشته است.
واژه شهید، نیکنوشت و خوشسرنوشت است. ماندگاری و نُمایانی سرخی خون شهید، کارکردی شگرف در جامعه بهجا میگذارد. خون شهید، همواره با صداقت و خلوص و اراده و اندیشه، درآمیخته است. منطق شهید با منطق امر به معروف و نهی از منکر، گِره خورده است. منطق شهید، فراتر از منطق عقل عملیِ سوداندیش است. امام حسین علیه السلام در راه حق و علیه باطل کشته شد، نه برای منافع شخصی یا بهعنوان فدیه گناهان
امت. «امام حسین علیه السلام، شهید فراموشکاری مردم شد.» (1)عاشورا، روز شهید است. «شهادت امام حسین علیه السلام ... همه شهادتها را تحتالشّعاع قرار داد.» (2)«امام حسین علیه السلام سیدالشهدای همه زمانها است». (3)
حماسه از چنته شهید، بروز یافته است. شهید خَدومترین انسانها به بشریت است. شهید «شمع محفل بشریت» است. همه، مدیون شهیدند.
امید است یاد شهدایی که در ایران اسلامی به فوز شهادت نائل شدهاند، در سیل خواهشهای نوآمدِ زندگی، هرگز فراموش نشود.
جلوه رنج من این است که در همهمه مهمانی
و در آن لحظه شهد
دوستانم ز شهادت، میْ بنوشند، ولی
جرعهای از قَدَحَش بر لبِ جان من بیچاره نشد!
کی نوبت ما میشود؟ الله داند کی این قفس وا میشود؟ الله داند (4)
به کسی شهید گفته میشود که در یک راه مقدس و برای هدفی مقدس جان خود را از دست بدهد. (5)
این تفاوت میان شهید و دیگران هست که شهید پاکباخته است. (6)
اطراف کلمه شهید را هالهای از قدس و تعالی احاطه کرده است. (7)
رنگ خون و قرمز، ثابتترین و نمایانترین رنگهاست. (1)
تاریخ نشان میدهد که سخنانی که با خون نوشته شده هرگز پاک نمیشود؛ زیرا از کمال صداقت و خلوص و عمق تصمیم و اندیشه حکایت میکند. (2)
منطق شهید یعنی منطق کسی که برای جامعه خودش پیامی دارد و این پیام را جز با خون، با چیز دیگری نمیخواهد بنویسد. (3)
منطق شهید، منطق دیگری است غیر از منطق عقل عملی انتفاعی. (4)
منطق شهید، فوق منطقهای دیگر است. (5)
کسانی که به خاطر یک سلسله اصول و مبادی قیام میکنند و نهضت مینمایند، درحقیقت به همه جهانیان بعد از خودشان پیامی دارند و به اصطلاح معروف وصیتی دارند. آیندگان باید با پیام آنها آشنا باشند و ندای آنها را بشناسند. (6)
هیچکس به اندازه شهدا به بشریت خدمت نکرده است. (7)
عالِم و مربی و صنعتگر و فیلسوف و منفق، مدیون شهدایند و شهدا مدیون کسی نیستند. (8)
1) حماسه حسینی، ج3، ص 361.
2) حماسه حسینی، ج3، ص362.
3) حماسه حسینی، ج2، ص280.
4) حماسه حسینی، ج3، ص161.
5) حماسه حسینی، ج3، ص362.
6) حماسه حسینی، ج3، ص362.
7) حماسه حسینی، ج1، ص 145.
8) حماسه حسینی، ج3، ص40. البته استاد شهید، در جای دیگر نیز یاد کردند: «چقدر اشتباه است که ما با جمله «مدادُ العلماء افضل من دماء الشهدا» ارزش شهید و شهادت را پایین بیاوریم.» نک: حماسه حسینی، ج3، ص341، اما از رسولاللّه(ص) گزارش شده است: «اذا کان یوم القیامة، وُزِن مداد العلماء بدماء الشهداء فیُرَجَّحُ مداد العلماء علی دماء الشهداء.» نک: بحارالأنوار، ج2، ص16، ح 35.
آنچه امروز به ما الهام میبخشد، قلمهای کسانی که اسلام را روی کاغذها توصیف کردهاند نیست، بلکه قلمهای کسانی است که با خون خود خطوط برجسته اسلام را بر روی بدنهای خودشان، بر پیشانیشان، بر فرق شکافتهشان «وَ قُتِلَ فی مِحرابِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ»، بر روی دانه دانه موهای مقدس محاسنشان، بر روی سینه و قلبشان، بر پیشانی شکستهشان، بر دندان شکستهشان، بر رگهای گردنشان نوشتهاند. (1)
آنچه الهامبخش امروز ماست... آن جانبازیهای تاریخی و آن خونهای بر زمین ریخته است، آن سرگذشتهای نورانی است. پیام اسلام را جهادها، هجرتها، فداکاریها، جانبازیها به جهان رسانده است. (2)
هیچکس به اندازه شهدای راه حق، بر بشریت حق ندارد. (3)
شهدا، شمع محفل بشریتند. (4)
شهید کسی است که به خون خود ارزش و ابدیت و جاودانگی داده است. (5)
هر شهادتی، نورانیت در اجتماع به وجود میآورد. (6)
هر شهادت، بعد از خود، نورانیّت به وجود میآورد. (7)
بهطور کلی، شهید حماسهآفرین است. (8)
خون شهید، به زمین نمیریزد، بلکه هزار برابر میشود و به دیگران تزریق میشود و در رگهای دیگران برای همیشه جریان مییابد و این است معنی جاوید شدن خون شهید و این است معنی اینکه شهدا حماسه میآفرینند و به همین جهت پیشوایان آرزوی شهادت میکردند و به همین جهت، اسلام در هر زمانی نیازمند به شهید است. (1)
از نظر یک انسان و از نظر خود شهید، شهادت موفقیت است. (2)
شهادت امام حسین علیه السلام برای خود او یک ارتقاء است و عالیترین حدّ تکامل است. (3)
از نظر اسلام، شهادت حسین بن علی علیه السلام از دیدگاه فردی یک موفقیت بود. (4)
بینش حسین بن علی علیه السلام این بود که مردن یعنی یک پل، از جایی به جایی عبور کردن. فرمود: «وَ ما هِی اِلّا قَنْطَرَةٌ تَعْبِرُونَها» مرگ جز پلی که در جلو شماست و باید از آن عبور کنید چیز دیگری نیست. (5)
منطق حسین علیه السلام در روز عاشورا، منطق جانبازی است. (6)
شهادت امام حسین علیه السلام ... همه شهادتها را تحتالشّعاع قرار داد. (7)
امام حسین علیه السلام سیدالشهدای همه زمانها است. (8)
منطق امر به معروف و نهی از منکر، منطق حسین علیه السلام را منطق شهید کرد. منطق شهید ماورای این منطقها است. (1)
یک وقت انسان، غالب میشود، ولی با نامردی و یک وقت کسی کشته میشود، اما با مردانگی. (2)
یکی از علل و یا مهمترین علت شهادت امام حسین علیه السلام و یا مهمترین علت گرویدن مردم به امویان، جهالت مردم بود. (3)
امام حسین علیه السلام، شهید فراموشکاری مردم شد. (4)
کارگردانان این حادثه [حادثه کربلا] یک عده مردمی بودند که جانی بالفطره بودند. (5)
اینها [دشمنان سیدالشهدا] انواع قساوتها کردند که در نوع خود در دنیا یا بینظیر است یا کمنظیر. درمجموع شاید بشود گفت بینظیر است. (6)
حوادث و وقایع عاشورا، همه، وقایعی است که با خون نوشته شد. (7)
جریان شهادت «عبداللّه رضیع» و پاشیدن خون گلوی طفل شیرخوار، خود، یک صفحهای است که با خون نوشته شد. (8)
امام حسین علیه السلام کشته نشد برای منفعت شخصی، امام حسین علیه السلام کشته نشد برای اینکه خودش را فدای گناهان امت کرده باشد، امام
حسین علیه السلام در راه حق کشته شد، در راه مبارزه با باطل کشته شد. (1)
شب عاشورا ... [شب] معراج بود، یک دنیا شادی و بهجت و مسرت [در آن] حکمفرما بود. (2)
در اسلام یک روز است که روز شهید است و آن روز عاشورا است. (3)
ابا عبداللّه در روز عاشورا افتخاری به اصحاب خودش داد، پاداشی به اصحاب خودش داد که این پاداش برای همیشه در تاریخ ثبت شد. (4)
اصحاب ابا عبداللّه در روز عاشورا خیلی مردانگی نشان دادند، خیلی صفا و وفا نشان دادند، هم زنان و هم مردان آنها. واقعاً تابلوهایی در تاریخ بشریت ساختند که بینظیر است. (5)
حسین بن علی با هفتادودو نفر کشته شد، یک شهادت آبرومندانه و در یک وضع و شرایط خاص که هزاروسیصد سال دارد اسلام را آبیاری میکند. (6)
اساساً فلسفه شهادت حسین بن علی علیه السلام این بود که میخواست اسلام را در مرحله عمل زنده کند. (7)
امام حسین علیه السلام یک منطق بالاتری دارد. منطق او منطق شهید است، منطق شهید مافوق منطق افراد عادی است. (8)
شهدا در میان همه صلحا و سُعدا میدرخشند و اصحاب امام حسین علیه السلام در میان همه شهدا. (1)
جنگ روز عاشورا با یک تیر آغاز شد و با یک تیر پایان یافت. (2)
در این بخش، با عنوان «امام حسین علیه السلام و آینده» به کارکرد قیام آن جناب در آینده اشاره شده است.
حرکت امام حسین علیه السلام دَمش حیات در کالبد جامعه اسلامی بود! امام دین را احیا کرد و امروزه زندهتر شدن مکتب و راه حسین علیه السلام به دست ماست. ما همان آیندگانی هستیم که سیدالشهدا علیه السلام برای آنها به شهادت رسید. راستی ما کجای وظیفهمان ایستادهایم؟ و در زندگی فردی و اجتماعی، در جایگاههای علمی و اجرایی و جمعی خودمان چگونهایم؟ آیا از نسیم رحمانی عاشورا، نصیبهای به ما رسیده است؟ آیا ما زندهایم یا مرده؟ باایمانیم یا بیایمان؟ آزادیم یا در بند؟ چابک و چالاکیم یا سست و بینشاط؟ با دل و جرئتیم یا ترسو؟ آیا حلالخوریم؟ با ضعفا و مظلومانیم؟ یا با شکمبارگانِ دروغگوی حرامخوارِ ستمپیشه؟ یار حسینیم یا در برابر او؟ بال اوییم یا بار او؟
از یاد نبریم که نگهداشت مکتب و راه امام حسین علیه السلام فقط سفرهگذاری و اِطعام و خیالپردازیهای سختافزاری در عَلَمات نیست. چه بسیار
کسانی که از دل و جان و فکر و عمل خود در گرایشهای خرافی، پاسبانی نکردند و در یغمارفتگی، خود «راهزن راه خدا» شدند!
اگر «کُلُّ یَوْمٍ، عاشُورا» است پس هرکس بنگرد کجای عاشورای امروز، ایستاده است! در لشکر سی هزار نفری یا در گردانی کوچک؟ شمر است یا حرمله؟ زُهیر است یا حبیب بن مظاهر؟ حُرّ است یا کس دیگر؟ اگر حُرّ است، حُرّ قبل از توبه است یا حُرّ پس از توبه؟ اگر حُرّ پیش از توبه است یقین بداند که نفرینِ سیدالشهدا علیه السلام : «ثَکَلَتْکَ اُمُّک» دامنش را خواهد گرفت و اگر حُرّ پس از توبه است باز یقین بداند که بشارت امام: «اَنْتَ حُرٌّ کَما سُمِّیْتَ فی الدُّنیا و الآخرة.» (1)شامل حالش میشود.
به یادمان بسپاریم که ملاک حسینی شدن و بودن و ماندن، عمل به آموزههای دین است نه چیز دیگر. هرکس در هر کجای آینده عاشورا قرار گرفته، تنها با این معیار، حسینی است و بس.
هرکس ادعای دوستی با امام حسین علیه السلام، این ترجمان محبت نماز و تجلّی عمل به احکام الهی را دارد باید با نماز و روزه و زکات و خمس، میانهاش خوب باشد.
یقیناً اهلبیت علیهم السلام میدانستند در آینده عدهای ظهور میکنند که از امام حسین علیه السلام دم میزنند، ولی هیچ به خواندن نماز و گرفتن روزه و ادای زکات و عمل به احکام خدای متعال، پایبند نیستند. حتی خوف آن میرفت که این دسته، کارِ پاکان را قیاس از خود بگیرند و امام حسین علیه السلام را بینماز معرّفی کنند. ازاینرو، رسماً حساب اینان را از امام حسین علیه السلام
1) «تو حُرّی (آزادی)، چنانکه در دنیا و آخرت، حُرّ نامیده شدی.» بحارالأنوار، ج44، ص319.
جدا دانسته، اعلام کردند: امام حسین علیه السلام برای اقامه نماز و ادای زکات و... قیام کرد و شهید شد.
چو یادِ قامت دلجوی او کند شمشاد
رَوَد به طرْف لب جوی و در نماز آید (1)
سیدالشهدا علیه السلام دانست که شهادتش اثر مفید دارد، قیام کرد و شهید شد و اثرش هنوز هم باقی است. (2)
در عصر امام حسین علیه السلام آن نهضت ضرورت داشت و آن نیز آنطور بجا و مناسب بود که اثرش هنوز باقی است. (3)
گاهی اثر قیام و جهاد برای اسلام نافعتر است و گاهی اثر سکوت و تقیه؛ گاهی شکل و صورت قیام فرق میکند، همه اینها بستگی دارد به خصوصیت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز و یک تشخیص عمیق در این مورد ضرورت دارد. اشتباه تشخیص دادن، زیانها به اسلام میرساند. (4)
حسین علیه السلام را یک روز کشتند و سر او را از بدن جدا کردند، اما حسین علیه السلام که فقط این تن نیست، حسین علیه السلام که مثل من و شما نیست؛ حسین علیه السلام یک مکتب است و بعد از مرگش زندهتر میشود. (5)
بزرگترین اثر حادثه کربلا این بود که پرده نفاق را درید و حساب سلطنت، عملاً از حساب دین جدا شد. (6)
[امام حسین علیه السلام ] شخصیت معنوی مسلمانان را بیدار و احیا کرد، در آنها حماسهای را که مرده بود، زنده کرد. (1)
[امام حسین علیه السلام ] حماسه اسلام را احیا کرد، به روحها شخصیت، حریت، غیرت، آزادگی ایدئال داد و خونها را به جوش آورد، رخوت را از بدنها گرفت و روحها را به حرکت آورد؛ حماسه مبارزه با کفر، ظلم، ستم را احیا و تجدید کرد. (2)
سخن حماسی، تاریخچه حماسی، شخصیت حماسی آن است که از لحاظ روحی غیرت و حمیّت و شجاعت و سلحشوری را تحریک کند و از لحاظ بدنی خون را در عروق به جوش آورد، به بدن نیرو و حرارت و چابکی و چالاکی ببخشد، در واقع حیات تازه به بدن بدهد. به عبارت دیگر روحیه انقلاب و ثوره ایجاد کند، حسن مقاومت در مقابل ستم و ستمگر به وجود آورد. (3)
شخصیت حسین علیه السلام و تاریخچه حسین علیه السلام، حماسی بود؛ یعنی در روحها غیرت، مردانگی، آزادگی بخشید و بردگی و ترس را از میان برد و خونها را به جوش آورد. (4)
امام حسین علیه السلام در ملت اسلام حماسه و غیرت ایجاد کرد، حمیّت و شجاعت و سلحشوری به وجود آورد، خونها را به جوش آورد. شهادت امام حسین علیه السلام به شکلی نبود که مرعوبیت ایجاد کند. (5)
تقویت شخصیت به این است که عشق، استغنا، غیرت، تحمل و بردباری به وجود آورد؛ ترس، بردهصفتی، گداصفتی، غرور نژادی و ملی را از میان ببرد. همه اینها در حماسه حسینی وجود داشت. (1)
امام حسین علیه السلام «پیام» خود را نه روی سنگی نوشت و نه حجّاری کرد، آنچه او گفت در هوای لرزان و در گوش افراد طنین انداخت، اما در دلها ثبت شد؛ به طوری که از دلها گرفتنی نیست. (2)
پیام امام حسین علیه السلام بدون آنکه در صفحه سنگی یا لوحه فلزی حک شود، چون با خون خودشان و با اینکه صرفاً روی صفحه لرزان هوا ثبت شد، در دلها و سینهها حک شد و مانند خطوط نورانی وحی در دل انبیا، برای همیشه باقی ماند. (3)
امام حسین علیه السلام پیام خونین خودش را روی صفحه لرزان هوا ثبت کرد، ولی چون توأم با خون و رنگ قرمز بود، در دلها حک شد. (4)
جریان امام حسین علیه السلام که معدوم نشد، فانی نشد؛ تحول پیدا کرد، تبدیل شد به یک نیروی الهی که تا جهان، جهان است باقی است. (5)
معنی «کُلُّ یَوْمٍ عاشُورا» این است که هر روز به نام امام حسین علیه السلام با ظلم و باطلی مبارزه میشود و حق و عدالتی احیا میشود، این پیروزی است و پیروزی بالاتر از این چیست؟ (6)
یزیدها و ابن زیادها میروند، ولی حسینها و عباسها و زینبها باقی میمانند. البته بهعنوان یک ایده، نه بهعنوان یک شخص... . (1)
اگر از مؤمنین جهان تا دامنه قیامت بپرسند، رفراندوم کنند که شما برای حسین علیه السلام ذلّت را میپسندید یا شمشیر را، تمام مؤمنین عالم خواهند گفت ما شمشیر را میپسندیم نه ذلّت را. (2)
در این بخش عنوان «پاسداشت قیام امام حسین علیه السلام» به ترتیب چند نکته را یادآور میشوم:
از یاد نبریم که «حسین بن علی علیه السلام میخواهد نام او، مکتب او، زنده باشد، در مکتب او با هر باطلی بجنگیم، با کمونیزم بجنگیم، با ظلم، با بیعدالتی، با فساد، با فحشا، با قمار، با مُسکِرات مبارزه کنیم.» (1)
در خصوصیات دشمنان امام حسین علیه السلام دقت کنیم تا مثل آنان نباشیم و در برابر امام زمانمان(عج) قرار نگیریم، و نیز در ویژگیهای خود امام حسین علیه السلام و یاران آن جناب بیندیشیم تا ما هم اهل نماز و روزه و زکات و پاکی و راستی و درستی باشیم. عزاداری حسین علیه السلام یعنی عمل به دین و جایگزین کردن روح حسینی به جای روح یزیدی و شمری.
محرم هر سال، زمانه نَفَسدهی امام حسین علیه السلام به دل و جان شیعیان و نَفَسگیری ما از آن جناب است. از یاد نبریم که امام باقر علیه السلام فرمود: «اِنَّ حَدیثَنا یُحْیِی الْقُلُوبَ؛ سخن ما اهل بیت، دلها را زنده میکند». (2)
محرم، زمانه ظهور حسین علیه السلام است. از تابش و جذبه حسینی در
شب و روز محرّم، بهره بگیریم. با درس و عبرتگیری از حادثه کربلا، آموختههای تعقّل و تعبّد را در دل و جانمان نهادینه سازیم و با این کار، تا محرم دیگر، در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی، رذائل اخلاقی را در خودمان تضعیف کنیم و با تقویت فضائل اخلاقی، برای رسیدن به پلهها و دریافتهای بالاتر در محرم آینده، آماده باشیم.
کلاس درس و عبرتآموزی ما در جلسات و مجالس و برنامههای محرم هر سال، باید نسبت به سالهای گذشته، تغییر کند. اگر یک سال در کلاس عِلمِ حسینی و در رتبه پیشدبستانی نشستهایم، باید که سال دیگر به ردههای بالاترِ تخصصی، در دانشگاهِ علم و عملِ حسینی، پیشرفت کنیم. بیشک انقلاب اسلامی ایران، به رهبری «آن سفرکرده به معراج»، مانند نهضت عاشورا برای فرد و جامعه، همین هدف را داشته است. ما در دنیای کنونی نباید با دارایی حسینیمان، از تعقّل و تعبّد و حظِّ عمل، محروم باشیم و از کلاس تعالی معرفت و عشق و فنای حسین علیه السلام بازبمانیم!
مبادا در جامعه اسلامی، اندیشهها و دلهای خوابرفته را به سود فردی و گروهیمان، خفته نگه داریم! یا دست بر کتف فطرت و وجدان خوابرفتهشان نگذاریم و بیدارشان نکنیم! مبادا هوای پاک آگاهی و ایمان را از کسی دریغ کنیم و او را در فضای متعفّن بیخدایی، دور از عمل به احکام الهی، خفه بگذاریم و بگذریم!
با خود عهد کنیم که به قصد درآمیختهشدن با شعشعه حسینی و دریافت تلألؤء نور وجودی حسین علیه السلام برای ساماندهی اندیشه و گفتار و رفتارمان، در تکایا و مجالس و روضهخانههای حسینی، حاضر شویم.
از محبت خنثا نسبت به امام حسین علیه السلام پرهیز کنیم. نه جزو کسانی
باشیم که مثلاً امام حسین علیه السلام را دوست دارند، ولی اهل نماز و روزه و زکات و خمس نیستند و نه جزو خشکمقدسها باشیم که وصله ناجورِ دین و دینداری به حساب میآیند.
آنکه به خود ستم میکند حسینی نیست! پس آنکه به دیگران ستم میکند، چگونه میتواند حسینی باشد؟!
خطبای گرامی، مداحان و مسئولان هیئتها و بانیان مجالس باید از این مناسبت، زمانی و مکانی و زبانی و ایمانی و حال و حضور مردم، برای ساختهشدن و تعالی فرد و جامعه و محکمسازی ایمان آنها، استفاده درست و بهنگام کنند.
از تحریف و خودساختهها برای گریاندن مردم پرهیز کنیم؛ چون کربلا چیزی از احساس و عاطفه کم ندارد که محتاج به افزودنیهای غیرمجاز دیگران باشد. کربلا فقط دل آماده میخواهد.
به گریهها و عزاداریهایمان، محتوا و اخلاص ببخشیم و از خیالبافی و گرایش به خرافات پرهیز کنیم.
از شعارهای بیمحتوا، بیاثر، نادرست و بعضاً کفرآمیز دوری کنیم.
شعارها و نوحهها و مرثیهها و شیوههای خواندن و سینهزنیمان، درخور شأن و مقام امام حسین علیه السلام باشد.
هیئتها و بانیان مجالس به هوش باشند تا در امور شکمی و خیالی و خودساختههای عَلَمی و چشموهمچشمی نمانند.
هیئتهای عزاداری و بانیان مجالس باید دور از ریا و چشمو همچشمی، به سیدالشهدا علیه السلام و عزاداران آن حضرت، خدمت کنند. حتّی گاه باید به هیئتها و جلسات کوچک و کمبضاعت، پنهانی کمک
برسانند؛ چون نام و یاد حسین علیه السلام در کار است، نه من و ما! همه ما در محضر حسینیم.
بر دل و ذهن و روانمان حک کنیم که حسین علیه السلام فقط به خدایی شدن ما راضی است و لاغیر، و ما تنها با ایمان و عمل صالح، خدایی میشویم و به شفاعت او میرسیم و جز این، راهی دیگر نداریم.
مانند حضرت عباس علیه السلام و زینب کبری3 عمل کنیم.
هرگز به نام امام حسین علیه السلام از احکام الهی فرار نکنیم، دروغ نگوییم، سراغ کارهای ناپسند نرویم، بیتالمال را مالالبیت نکنیم و با هرکس دمخور و همسفره نشویم و با خوردن اموال افراد حقیقی و حقوقی، در خیمه محرم، محرمات الهی را پوزخند نزنیم.
از عوامفریبی در سفرهگذاری و اِطعامدهی پرهیز کنیم. تمام رفتارمان در خیمهخانه امام حسین علیه السلام باید به نام و یاد آن حضرت باشد؛ یعنی با نماز و روزه و زکات و خمس و انجام واجبات و اخلاص، همخوانی داشته باشد.
یادگار من به شما اینکه: دیگر دیر شده است که کسی کارهای خود را آن هم در زمان کنونی، در لوای نام امام حسین علیه السلام از نظر مردم پنهان کند. یکی از نامهای قیامت «یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِر» (1)است، ما هرچه به قیامت خود نزدیکتر میشویم، پنهانکاری سختتر میشود. «اِقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ، وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ» (2)مگر اینکه کسی بخواهد خود را مانند کبک علناً مخفی کند.
دل سروکار دارد نه با رنگ و سنگ و گِل. دستگاه سیدالشهدا علیه السلام دستگاه دل و صافی و زلالی و توبه و بازگشت است. هیچکس حق ندارد این در را به روی دیگران ببندد. البته همه باید بدانند که درِ توبه باز است، ولی درِ توجیهات هرگز. سیدالشهدا علیه السلام طرفدار گناه و گناهکار نیست، طرفدار و دلسوز و بال گناهکاری است که افتاده پشیمان آمده است. آنکه بر تکرار گناه و بزه، اصرار دارد خود را از این رحمت بیکران، محروم کرده است!
ما سرسپار اوییم». (1)
مرد از عمل شناخته گردد مردی به شهرت و سخن نیست (2)
داستان امام حسین علیه السلام که ماباید آن را زنده نگه داریم، در حقیقت هوشیار باش و بیدار باشی است که آه! دیدی چه بر سر اسلام آمد! ما باید در اثر تجدید یادبود این قضیه، همیشه هوشیار باشیم که مبادا دیگر از این مصیبتها بر اسلام وارد شود. (3)
حسین بن علی علیه السلام میخواهد نام او، مکتب او، زنده باشد؛ در مکتب او با هر باطلی بجنگیم؛ با کمونیزم بجنگیم؛ با ظلم، با بیعدالتی، با فساد، با فحشا، با قمار، با مُسکِرات مبارزه کنیم. (4)
زنده کردن نام و نهضت او [حسین علیه السلام ] برای این است که پرتوی از روح حسین بن علی علیه السلام بر روح ما و شما بتابد. (5)
مکتب زنده حسین علیه السلام، ظهور حسین علیه السلام است در همه اعصار؛ یعنی در هر سال و هر محرم، امام حسین علیه السلام به صورت یک مصلح عالی ظهور میکند. (6)
هر سال که محرم میآید میبینیم امام حسین علیه السلام از نو طلوع میکند، از نو زنده میشود. (7)
عاشورا، روز تجدید حیات ماست. (8)
عاشورا، شعار شیعه شده است. (1)
ما باید این حادثه را زنده نگه داریم؛ چون دیگر نه حسینی پیدا خواهد شد و نه قاسمبن الحسنی. (2)
حادثه عاشورا از جنبه اجتماعی و نسبت به کسانی که مرتکب آن شدند، مظهر یک انحطاط در جامعه اسلامی بود. لذا دائما باید یادآوری بشود که دیگر چنین کاری را مرتکب نشوند. (3)
جنگهای صلیبی، جنگهای خوارج، حتی فاجعه کربلا، ساخته دست این طبقه (خشکه مقدسها) است. (4)
اساساً حفظ حماسه در اجتماع، یعنی همین که اجتماع از خودش فلسفهای در زندگی داشته باشد و به آن فلسفه ایمان و اعتقاد داشته باشد و او را برتر و بهتر و بالاتر بداند و به آن ببالد. (5)
نگذارید حادثه عاشورا فراموش شود. حیات شما، زندگی و انسانیت و شرف شما به این حادثه بستگی دارد. به این وسیله میتوانید اسلام را زنده نگه دارید. (6)
حسینبنعلی که امروز بر دل شما حکومت میکند جهتش این است که رنگ زمان به خود نگرفت. نگفت اگر پیغمبر حکومت کند رنگ پیغمبر، اگر معاویه حکومت کند رنگ معاویه، اگر یزید حکومت کند رنگ او را باید
بگیریم و چون زمانه این جور شده است باید رنگ زمانه را بگیریم! (1)
این موضوع [زنده نگه داشتن حادثه عاشورا] برای صیقل دادن احساسات اسلامی و انسانی است، اما به شرط اینکه ما این را درست درک بکنیم. (2)
آرزوی شرکت در حادثهای که از آن هزار و سیصد و بیست سال گذشته، معنی ندارد؛ اینها برای این است که ما همیشه به خودمان تلقین کنیم و حسین بن علی را به صورت یک مکتب زنده حفظ کنیم. اگر شخص حسینبن علی علیه السلام مُرد، مکتب او زنده است؛ در مکتب حسین علیه السلام و در زیر لوای حسین علیه السلام مبارزه کنیم، در سایه حسین علیه السلام در راه حق قدم برداریم. (3)
نام امام حسین علیه السلام شعار انقلاب علیه ظلم گشت. (4)
با همه نقایصی که الان در کار است، خوشبختانه مردم، احساساتی بسیار پاک و احساساتی واقعی نسبت به سیدالشهدا علیه السلام دارند. (5)
مردم آنقدر که به نام حسینبن علی علیه السلام جمع میشوند، به نام دیگری جمع نمیشوند. (6)
مردم به هر حال از برکت حسینبن علی علیه السلام آمادهاند. (7)
نباید کاری کرد که احساسات مردم در این زمینه [قیام امام حسین علیه السلام ] خاموش شود، باید تندتر و تیزتر کرد، باید کاری کرد که
احساسات مردم و عشق و علاقه مردم نسبت به حق تیزتر شود و نسبت به باطل مطلقاً احساسات نفرتآمیز داشته باشند. (1)
باید فلسفه قیام سیدالشهدا و هم فلسفه عزاداری آن حضرت را به مردم بگویند و مردم را آگاه کنند. باید مکرر این مطلب را بگویند، نه یکبار و دوبار و دهبار و صدبار، همیشه باید به گوش مردم خوانده شود. (2)
باید فلسفه قیام حسینی مکرر در منابر گفته شود، فلسفه عزاداریها گفته شود. (3)
بدون شک مکتب امام حسین علیه السلام منطق و فلسفه دارد. درس است و باید آموخت. (4)
حسین بن علی علیه السلام میگوید کربلا که یک روز نیست، همیشه است. (5)
ائمه دین خواستند مکتب حسین علیه السلام در دنیا باقی بماند، شهادت حسین علیه السلام به صورت یک مکتب، مکتب مبارزه حق با باطل برای همیشه باقی بماند. (6)
ائمه دین خواستند قیام امام حسین علیه السلام به صورت یک مکتب و به صورت یک مشعل فروزان همیشه باقی بماند. این چراغی است از حق، از حقیقتپرستی، از حقیقت خواهی. این یک ندایی است از حقطلبی، از حریت، از آزادی. این مکتب حریت و این مکتب آزادی، این مکتب مبارزه
با ظلم را خواستند برای همیشه باقی بماند. (1)
از نظر مصالح اجتماعی و تجدید و احیای روح مبارزه و نبرد در راه حق، البته ایجاد مکتب گریه و تأثر، مؤثر و مفیدتر است. (2)
ابراز احساسات برای قهرمانان بزرگ تاریخ، وحشیگری نیست. (3)
آنچه وجود دارد یک جاذبه واقعی حسینی است. (4)
هر اندازه در این زمینه [دلیل حادثه کربلا] خیالبافی بیشتر شود، از جنّ و ملک و خواب و بیداری و دستورهای خصوصی زیاد گفته شود، این نهضت را بیمصرفتر میکند. (5)
مسئله تجسم دادن فکر گاهی صرفاً نقش است و شکل است و صورت است و نمایش است؛ یعنی بیروح است و به بازی گرفتن خیال است. (6)
داستان امام حسین علیه السلام یک سوژه است برای عالم اسلام و یک نوع تجدید حیات امر به معروف و نهی از منکر است، یک نوع ظهوری است که همه ساله سیدالشهدا علیه السلام در مظهر خطبا و گویندگان و یا در مظهر مصلحین و انقلابیون صالح میکند. (7)
غلطترین غلطها این است که ما امام حسین علیه السلام را نفله شده حساب کنیم، امام حسین علیه السلام به عکس، به هر قطره خون خود یک دنیا ارزش داد. (8)
اگر در دنیا کسی را پیدا کنید که نگذاشت یک ذرّه از شخصیتش هدر برود، حسینبن علی علیه السلام است. (1)
شعارهای حسین علیه السلام شعارهای مُحیی [احیا کننده] بود. (2)
شعارهایی که در سینهزنیها و نوحهسراییها میدهید، شعارهای حسینی باشد. (3)
مکتب حسینی باید مکتب تجدید حیات اسلام باشد. یا مظلوم، و ای غریب و ای بیپدر! باید حذف شود. (4)
باید شعارهای منحط و مباین با شعارهای حسینی و روح حسینی حذف شود؛ از قبیل یا مظلوم، یا غریب، ای بیمادر، ای بیپدر!!! (5)
ما هیچ دچار فقر شعار نیستیم. آن قدر از خود امام حسین علیه السلام، از پدر امام حسین علیه السلام، از برادر امام حسین علیه السلام، از مادر امام حسین علیه السلام، از فرزندان امام حسین علیه السلام شعارهای زنده داریم که دنیا باید بیاید از ما قرض کند. ما چرا برویم شعار مردم، آن هم شعار نادرست مردم را قرض کنیم؟! شایسته نیست نسل جوان تعصب بورزد. (6)
در اسلام، تجسمهای زنده و روحدار و جاندار و واقعی است. حادثه کربلا یک تجسم است از اسلام در همه جنبهها اما جاندار و روحدار. (7)
جریان حادثه کربلا نیز شبیهپذیر، یعنی نمایشپذیر است و سوژه فراوان دارد و با اینکه یک حادثه واقعی و طبیعی است آنچنان صورت گرفته که گویی خواستهاند با آن یک نمایشنامه تهیه کنند. (1)
گویی در حادثه کربلا بنا بوده است که اسلام در همه ابعادش و همه جنبههایش تجلی کند. (2)
عزاداری حسین بن علی یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزه اجتماعی است. (3)
در اصل فلسفهاش (فلسفه عزاداری سنتی) تهییج احساسات علیه یزیدها و ابنزیادها و به سود حسینها و حسینیها بوده. (4)
اگر کسانی که بر این مخزن عظیم و گرانقدر احساسی و روحی گمارده شدند؛ یعنی رهبران مذهبی بتوانند از این مخزن عظیم در جهت همشکل کردن و همرنگ کردن و هماحساس کردن روحها با روح عظیم حسینی بهرهبرداری صحیح کنند، جهان اصلاح خواهد شد. (5)
در مردم واقعاً یک نوع احساساتی حقیقی نسبت به سیدالشهدا هست، واقعاً امام حسین علیه السلام را دوست دارند و به او عشق میورزند و از سوز دل برایش اشک میریزند. (6)
نوع گریه بر امام حسین علیه السلام لذّتبخش است و به قلب، صفا و روشنی میدهد. (7)
این گریهها است که نهضت امام حسین علیه السلام را در اعماق جان مردم فرو میکند. (1)
«اِنَّ لِلْحُسَیْنِ مَحَبَّةً مَکْنُونَةً فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینِ» (2)در عالیترین مقامات و مراکز روحها ثبت شد تا آنجا که دلها، کانونی شد از احساسات او و بردن نامش، اشکها را جاری میسازد. و خدا میداند که در طول هزار و سیصد سال [هزار و چهارصد و بیست و سه سال ]چند هزار تُن اشک مانند گلاب از گُل گرفته است. (3)
در شرایط خشن یزیدی، در حزب حسینیها شرکت کردن و تظاهر به گریه کردن بر شهدا، نوعی اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه اهل باطل و در حقیقت نوعی از خود گذشتگی است. (4)
٭ ٭ ٭
در شرایطی که حسین علیه السلام به صورت یک مکتب در یک زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعی معیّن و نفی کننده راه و روش موجود معیّن دیگری است، یک قطره اشک برایش ریختن واقعاً نوعی سربازی است. (5)
گاهی ممکن است انسان آنقدر برای امام حسین علیه السلام بگرید که اگر اشک همه عمر را جمع کنند یک استخر بشود و هیچ ارزشی هم نداشته باشد، ولی یک انسان ممکن است به اندازه یک بال مگس برای امام
1) قیام و انقلاب مهدی(عج) به ضمیمه شهید، ص123.
2) ولی از پیامبر اکرم(ص) گزارش شده است: «ان للحسین فی بواطن المؤمنین، معرفة مکتومة؛ حسین در باطن مؤمنان، معرفت پنهان دارد.» بحارالأنوار، ج43، ص272.
3) حماسه حسینی، ج3، ص363.
4) بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر، ص79.
5) بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر، ص79.
حسین علیه السلام اشک بریزد که ارزشش از آن استخر اشک دیگری خیلی بیشتر باشد. (1)
اگر گریه بر حسین بن علی علیه السلام تو را به سوی عمل کشاند، بدان که تو بر امام حسین علیه السلام گریه کردهای و گریه تو راستین است، اگر نه فریب شیطان است. (2)
اگر گفتید من نماز نمیخوانم به جایش کار دیگری برای امام حسین علیه السلام میکنم، امام حسین علیه السلام به چیزی راضی میشود خدا به چیز دیگر، نه خدا را شناختهاید نه امام حسین علیه السلام را. (3)
مکتب امام حسین علیه السلام مکتب گناهکارسازی نیست، بلکه ادامه مکتب انبیا است. (4)
گناه، آن وقت بخشیده میشود که روح ما پیوندی بخورد با روح حسین بن علی علیه السلام ؛ اگر پیوند بخورد، گناهان ما قطعاً بخشیده میشود، ولی علامت بخشیده شدنش این است که دو مرتبه، دیگر دنبال آن گناه نمیرویم. (5)
مکتب حسین علیه السلام مکتب انسانسازی است، نه مکتب گنهکارسازی. حسین علیه السلام سنگر عمل صالح است، نه سنگر گناهکاری. (6)
امام حسین علیه السلام درِ دیگری باز نکرده غیر از درِ خانه خدا. (7)
اگر [امام حسین علیه السلام ] دری غیر از درِ خانه خدا باز کرده باشد که او امام
1) آشنایی با قرآن(تفسیر سورههای صف، جمعه، منافقون، تغابن)، ج8، ص139.
2) گفتارهای معنوی، ص124.
3) آشنایی با قرآن(تفسیر سورههای زخرف، دخان، جاثیه، فتح، قمر)، ج5، ص95.
4) حماسه حسینی، ج3، ص75.
5) حماسه حسینی، ج1، ص 221.
6) حماسه حسینی، ج1، ص 85.
7) آشنایی با قرآن(تفسیر سورههای زخرف، دخان، جاثیه، فتح، قمر)، ج 5، ص 96.
حسین علیه السلام نیست. (1)
میخواهی مردم را نسبت به امام حسین علیه السلام بگریانی، صحنه عاشورا آنقدر پر از حماسه هست، آنقدر پر از عاطفه هست، آنقدر پر از رقّت هست، آن قدر صحنههای با شکوه و جذاب و دلسوز دارد که اگر در قلب ما ذرهای از ایمان باشد کافی است که نام حسین علیه السلام را بشنویم و اشک ما جاری بشود. (2)
واقعاً اگر صحنهای مثل صحنه کربلا ایجاد شود، یعنی امام حسینی باشد، همین ماها که یک عمر برای امام حسین علیه السلام داد کشیدهایم، گریه کردهایم، حسینحسین کردهایم، مردی هستیم که در یک چنین صحنهای پایداری کنیم؟ البته پیش خودمان این جور خیال میکنیم، ولی این طور نیست. (3)
[امام حسین علیه السلام ] هر هدف مادی و دنیایی را که در نهایت امر، منتهی به رضای خدا یعنی هدف کلّ آفرینش نباشد و بخواهد از هدف کل آفرینش جدا کند، آن را پست و حقیر میداند. (4)
اگر کسی گمان کند که تحصیل رضا و خشنودی خدای متعال راهی دارد و تحصیل رضا و خشنودی فرضاً امام حسین علیه السلام راهی دیگر دارد و هر یک از این دو، جداگانه ممکن است سعادت انسان را تأمین کند، دچار ضلالت بزرگی شده است. (5)
امام حسین علیه السلام کشته نشد برای اینکه - العیاذ باللّه - دستگاهی در
مقابل دستگاه خدا یا شریعت جدّش رسول خدا(ص) به وجود آید، راه فراری از قانون خدا نشان دهد، شهادت او برای این نبوده که برنامه عملی اسلام و قانون قرآن را ضعیف سازد، بر عکس، وی برای اقامه نماز و زکات و سایر مقررات اسلام از زندگی چشم پوشیده، به شهادت تن داد. (1)
این چنین تصویری از شفاعت نهتنها باطل و نادرست است، بلکه شرک در ربوبیت است و به ساحت پاک امام حسین علیه السلام که بزرگترین افتخارش «عبودیت» و بندگی خداست نیز اهانت است. (2)
شفاعت امام حسین علیه السلام به این صورت نیست که بر خلاف رضای خدا و اراده او چیزی را از خدا بخواهد. (3)
امام حسین علیه السلام اصلاً بدون اجازه و رضایت خدا محال است (شفاعت کند)، به علاوه او کارش حساب دارد. (4)
[امام حسین علیه السلام ] شفاعتش به اجازه خداست، در یک کلمهای که بخواهد شفاعت کند، باید اول برایش محرز باشد که خدا رضایت میدهد که این حرف را بزند. (5)
اصلاً امام حسین علیه السلام اگر رضایی غیر از رضای خدا داشته باشد که امام نیست. (6)
٭ ٭ ٭
علت اینکه در روایات داریم که امام حسین علیه السلام از خلق کثیری شفاعت میکند، این است که در این جهان، مکتب امام حسین علیه السلام بیش از
هر مکتبی موجب احیای دین و هدایت مردم شده است. (1)
٭ ٭ ٭
امام حسین علیه السلام شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافتهاند، او شفیع کسانی نیست که مکتبش را وسیله گمراهی ساختهاند. (2)
٭ ٭ ٭
معلوم میشود تمام مردمی که خود را بستهاند به مقامات دنیوی، به ثروت دنیوی و به خاطر این مقامات و ثروتها خود را پست میکنند، در نظر حسین علیه السلام بسیار حقیر و پست میباشند. (3)
حسین علیه السلام خیلی او [ابوالفضل العباس علیه السلام ] را دوست میدارد و یادگار شجاعت پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام است. (4)
آیا برای ایثار، تجسّمی بهتر از داستان جناب ابوالفضل العباس علیه السلام میتوان پیدا کرد؟ (5)
[حضرت عباس علیه السلام ] همهاش سراسر وفا بود. (6)
دلاوری حضرت ابوالفضل العباس از مسلّمات و قطعیات تاریخ است. (7)
حادثه کربلا نیز یک تاریخ «انسانی» است؛ یعنی تاریخ زوج است نه فرد، «مؤنث» است نه مذکر و نه مؤنث، مذکر و مؤنث است نه مذکر محض. (1)
یکی از زنان اسلام که مایه افتخار جهان است زینب کبری3 است. (2)
از نظر قوّت و قدرت قلب و حماسهداشتن روح و نترسیدن از کشته شدن، حضرت زینب علیها السلام یک نمونه بسیار عالی اسلامی است و در تاریخ اسلام، داستان او بهعنوان یک نمونه کامل همیشه نقل شده است. (3)
در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی، بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب علیها السلام بود. (4)
در روز عاشورا مثل اینکه وضع روحی زینب علیها السلام خیلی قوی بود، و با جریانهایی، قویتر و نیرومندتر شد. (5)
عصر عاشورا، زینب علیها السلام تجلّی میکند. (6)
قهرمانی [زینب علیها السلام ] قسمت زیادش معلول همان حوادث و شداید
کربلاست. (1)
حوادث خونی و مصائب بینظیر کربلا، زینب علیها السلام را به صورت پولاد آبدیده در آورد. (2)
زینب علیها السلام بعد از کربلا، با زینب علیها السلام قبل از کربلا متفاوت است؛ یعنی بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد. (3)
تاریخ نشان میدهد که حوادث خونین و مصائب بینظیر کربلا، زینب علیها السلام را به صورت پولاد آبدیده در آورد. زینبی که از مدینه خارج شد با زینبی که از شام به مدینه برگشت یکی نبود. زینبی که از شام برگشت رشدیافتهتر و خالصتر بود، حتی آنچه در خلال حوادث اسارت ظهور کرده با آنچه در خلال ایام کربلا در زمانی که هنوز برادر بزرگوارش زنده بود و مسئولیت به عهده زینب علیها السلام گذاشته نشده بود، از زینب علیها السلام ظهور کرد فرق دارد. (4)
دلایلی در کار است که به اندازهای که در شب عاشورا بر زینب علیها السلام سخت گذشت، بر هیچ کس سخت نگذشت، و باز به اندازهای که در این شب به ایشان سخت گذشت، در هیچ موقع دیگری نگذشت. (5)
مجلس عزای حسین علیه السلام را برای اولین بار زینب علیها السلام ساخت. (6)
یکی از آن عجایبی که تربیت بسیار بسیار عالی این بانوی مجلله را میرساند، این است که در هیچ مقتلی ننوشتهاند که زینب علیها السلام چه قبل و
چه بعد از شهادت پسرش، نامی از او برده باشد. گویی اگر میخواست این نام را ببرد، فکر میکرد که نوعی بیادبی است. (1)
مقام شامخ زینب علیها السلام در تبلیغ او بروز کرد. (2)
زمینه روشن کردن اذهان طبعاً بعد از ختم جریان بهتر فراهم است ولهذا نقش عمده تبلیغات بر عهده اهلبیت و اسیران است. (3)
زینب علیها السلام از تریبون دشمن استفاده کرد. استفاده از تریبون دشمن در حقیقت، جنگ را تا خانه دشمن کشیدن است. (4)
زینب علیها السلام همان جملههای حسین علیه السلام را به الفاظ دیگر با یک دنیا اطمینان بازگو میکند. (5)
اهلبیت پیغمبر(ص)، یکی از آثار وجودیشان این بود که نگذاشتند فلسفه اقناعی دشمن پا بگیرد. (6)
قرآن کریم، ترجمه فولادوند.
حافظ شیرازی، شمسالدین محمد، دیوان، به اهتمام: قزوینی و دکتر قاسم غنی، نشر لقمان، بیجا، بیتا.
ابن شهرآشوب مازندرانی، محمدبن علی، مناقب آلابیطالب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379 هـ .ق.
خواجوی کرمانی، دیوان اشعار.
سعدی، مصلح بن عبداللّه، کلیات سعدی، به اهتمام: محمدعلی فروغی، تهران، 1365، چاپ اول.
عاملی، شیخ حر، وسائلالشیعة (29 جلدی)، قم، مؤسسة آلالبیت، 1409هـ .ق.
قمی، شیخ عباس، مفاتیحالجنان.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار (110جلدی)، مؤسسهالوفاء،
بیروت، 1404 هـ . ق.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن (آیاتی از سوره انفال و توبه)، تهران، صدرا، چاپ چهارم، 1370.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن (تفسیر سورههای زخرف، دخان، جاثیه، فتح، قمر)، تهران، صدرا، چاپ سوم، 1377.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن (تفسیر سورههای صف، جمعه، منافقون، تغابن)، تهران، 1377.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن (تفسیر سورههای طلاق، تحریم، ملک، قلم)، تهران، 1378.
مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، تهران، صدرا، چاپ نهم، 1373.
مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، تهران، صدرا، چاپ دوم، 1364.
مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، تهران، صدرا، بیتا.
مطهری، مرتضی، انسان کامل، تهران، صدرا، چاپ یازدهم، 1373.
مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر، تهران، صدرا، چاپ دوازدهم، پائیز 1368.
مطهری، مرتضی، بیستگفتار، تهران، صدرا، چاپ پنجم، خرداد 1358.
مطهری، مرتضی، پاسخهای استاد به نقدهایی بر کتاب مسأله حجاب، تهران، صدرا، چاپ دوم، 1368.
مطهری، مرتضی، پانزدهگفتار، تهران، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1380.
مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران، صدرا، چاپ نهم، 1372.
مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، تهران، صدرا، چاپ هشتم، 1373.
مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، چاپ بیست و سوم، 1373.
مطهری، مرتضی، حق و باطل به ضمیمه احیای تفکر اسلامی، تهران، صدرا، چاپ سوم، 1362.
مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، (3 جلد) تهران، صدرا، چاپ دوازدهم، 1367.
مطهری، مرتضی، دهگفتار، تهران، صدرا، چاپ دهم، 1374.
مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار علیه السلام، تهران، صدرا، چاپ نوزدهم، 1379.
مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، تهران، صدرا، چاپ ششم، 1368.
مطهری، مرتضی، عدل الهی، تهران، صدرا، چاپ هفتم، 1372.
مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، تهران، صدرا، چاپ یازدهم، 1372.
مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی(عج) به ضمیمه شهید، تهران، صدرا، چاپ سیزدهم، 1373.
مطهری، مرتضی، گفتارهای معنوی، صدرا، تهران، چاپ هجدهم،
ملکالشُّعرای بهار، دیوان اشعار