ghaemiyeh.com
سرشناسه : فلاحی، صفر، ۱۳۴۸ -
عنوان و نام پدیدآور : ضیافت الهی : مباحثی پیرامون ماه مبارک رمضان به ضمیمه خطبه شعبانیه پیامبر اعظم صلیالله علیه و آله و سلم و اعمال ماه رمضان / نویسنده صفر فلاحی.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۲۳۲ ص.
فروست : : آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر؛ ۱۱۳.
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال : 978-964-8567-92-2
یادداشت : عنوان روی جلد: ۳۰ مجلس ضیافت الهی: مباحثی پیرامون ماه مبارک رمضان به ضمیمه خطبه شعبانیه پیامبر اعظم صلیالله علیه و آله و سلم و اعمال ماه رمضان.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد : ۳۰ مجلس ضیافت الهی: مباحثی پیرامون ماه مبارک رمضان به ضمیمه خطبه شعبانیه پیامبر اعظم صلیالله علیه و آله و سلم و اعمال ماه رمضان.
موضوع : دعای شعبانیه
موضوع : رمضان
موضوع : روزه (اسلام)
رده بندی کنگره : BP۱۸۸/ف۸۳ض۹ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۵۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۵۱۰۴۶۱
ضیافت الهی
مباحثی پیرامون ماه مبارک رمضان
به ضمیمه
خطبه شعبانیه پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
و
اعمال ماه رمضان
پیشگفتار ··· 13
مهمانی خدا ··· 13
ماه رحمت ··· 14
قرآن نعمت الهی ··· 15
زیور بندگی ··· 16
روح لطیف ··· 16
کلاس انسانسازی ··· 17
به اندازه وسع ··· 18
تذکار ··· 19
(1)
حلول ماه ··· 21
ریزش گناهان ··· 22
رسیدن به خدا ··· 24
(2)
وجوب روزه ··· 28
اقسام روزه ··· 29
(3)
صفای درون ··· 33
پاکی عمل ··· 37
درخواست تقرّب ··· 38
دوری از دنیا ··· 39
(4)
ماه فضیلت ··· 40
مراحل مهم ··· 42
(5)
باطن اوامر ··· 46
دلسوزترین طبیب ··· 48
قرآن، بیان حقیقت ··· 49
(6)
حکمت و عبادت ··· 51
عمدهترین مسأله ··· 53
مخلوق اول ··· 54
گوش شنوا ··· 55
ولایت، روح عبادت ··· 55
(7)
عبادت، طهارت روح ··· 57
روزه یا صبر ··· 60
ثمره شجره طیّبه ··· 61
(8)
محضر استاد ··· 62
تأثیر خودسازی ··· 63
برنامهای برای حرکت ··· 65
(9)
خلقت احسن ··· 67
انسان و دو جنبه مهم ··· 68
حکایت ··· 71
تزکیه ··· 72
نعمت و شکر آن ··· 72
خدایا پاکم نما ··· 74
توجه به خودسازی ··· 74
(10)
هدف خلقت ··· 76
نفس و الهام الهی ··· 79
بیداری ··· 80
چرا تکبر؟ ··· 81
خدایا عقابم مکن ··· 83
(11)
اسوه اخلاق ··· 85
غنایم بخش ··· 89
با صادقین ··· 91
(12)
عروج به سوی او ··· 93
کنترل نفس ··· 95
یک سئوال ··· 96
گوهر وجود ··· 97
همراهی با خوبان ··· 99
(13)
بدترین دشمن ··· 100
شاگرد قرآن ··· 101
پرهیز از بد اخلاقی ··· 102
زنده واقعی ··· 104
(14)
شب رهایی ··· 106
معجزه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ··· 109
وفای به عهد ··· 110
(15)
موعظهای مهم ··· 113
بدترین مرض ··· 116
مانع حقگویی ··· 117
نمونهای از تاریخ ··· 119
(16)
شب قدر ··· 121
تربیت الهی ··· 123
نزدیک و نزدیکتر ··· 124
شناخت مشکلات ··· 128
(17)
شهدا زندهاند ··· 129
قلمهای پاک ··· 131
مبارزه در دو جبهه ··· 131
مؤمنان واقعی ··· 134
(18)
ساعات چهارگانه ··· 135
محاسبه نفس ··· 137
ساعت تفکر ··· 140
بهره حلال ··· 141
(19)
خورشید دوّم ··· 144
نصب امام ··· 145
چهار دوره زندگانی امام مجتبی ··· 146
پیامبر معلم انسانها ··· 148
(20)
خانواده در قرآن ··· 150
ایمان آسیه ··· 152
غرور فرعون ··· 152
آسیه الگوی دینداری ··· 154
(21)
تاج بندگی ··· 155
بزرگترین افتخار ··· 157
حماسه اخلاص ··· 158
سلام بر خوبان ··· 159
خانه زاد خدا ··· 160
(22)
برخی معانی قدر ··· 162
شب قدر در احادیث قدسی ··· 163
امام صادق و شب قدر ··· 165
(23)
بنیان خانواده ··· 167
تأثیر اعضای خانواده ··· 168
ویژگیهای حضرت خدیجه ··· 169
زینب قهرمان کربلا ··· 170
(24)
اساسیترین بنا ··· 173
همسر شایسته ··· 175
(25)
وداع با دوست ··· 176
سلام وداع ··· 177
دوستان دانا ··· 178
زندگی پسندیده ··· 179
سود معنوی ··· 181
سرمایه بزرگ ··· 183
(26)
فراقت سنگین است ··· 184
عید اولیا ··· 186
رفیق همراه ··· 187
آرزوی مؤمنان ··· 188
نیروی معنوی ··· 190
راههای خوبی ··· 192
(27)
به رحمت وجودم بپوشان ··· 193
نیاز به موعظه ··· 195
سعادتمندان این ماه ··· 195
میقات امت پیامبر ··· 196
مسجد دریای رحمت ··· 198
خطبه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در فضیلت ماه رمضان و روزه آن ··· 201
ماه فیض، کرامت و ضیافت ··· 201
آثار تربیتی و اخلاقی روزه برای بشر ··· 202
در گرو اعمال ··· 203
مزد افطاری ··· 204
ماه انسانسازی ··· 204
شیاطین در زنجیر ··· 206
بهترین اعمال ··· 206
یا علی تو جانِ منی ··· 207
ارزش روزه و روزهداری ··· 209
فضیلت شبهای قدر ··· 213
بعضی اعمال ماه رمضان ··· 215
غسلهای ماه رمضان ··· 215
نمازهای ماه مبارک رمضان ··· 216
اعمال دیگر ماه رمضان ··· 218
آداب افطار ··· 218
صدقه و افطاری دادن در ماه رمضان ··· 219
آداب سحر ماه رمضان ··· 220
شب قدر ··· 223
الف: فضیلت شبهای قدر ··· 223
ب: سیره اهل بیت علیهمالسلام در شب قدر ··· 224
ج: اعمال مشترک شب قدر ··· 225
د: اعمال مخصوص شبهای قدر ··· 227
بسم اللّه الرحمن الرحیم
پیشگفتار
«شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدیً للناس و بیّناتٍ من الهُدی والفرقان».(1)ماه رمضان است که قرآن در آن نازل شده تا هدایت مردم و بیاناتی از هدایت و جداسازنده حق از باطل باشد.
بخشی از مسائل و معارف عالی اسلامی را علاوه بر اصول عقاید و... اخلاق، مسأله عبادات و احکام عبادی تشکیل میدهد. عبادتها یا واجب است یا مستحب. بعضی از عبادتها، در یک مکان خاص و در یک زمان معین باید صورت گیرد، مثل حج که با موجود بودن شرایطی واجب میگردد. از عبادتهای مهم، روزه است. هر چند روزه در طول سال به جز روزهایی که روزهگرفتن حرام است قابل انجام میباشد، لکن روزه واجب در طی ماه مبارک رمضان است. ماه مبارک رمضان تنها ماه قمری است که در قرآن کریم از آن نامی به میان آمده است. خدای متعال در سوره مبارکه بقره، ماه رمضان را ماه نزول قرآن کریم که کتاب
1) 1. بقره، 185.
هدایت و سعادت است قلمداد فرمودهاند.
ماه مبارک رمضان طبق ادله نقلی فراوان ماه روزه گرفتن، عبادت و ماه نزول قرآن کریم میباشد.
این ماه، ماه مهمانی خدا، دارای شرافت، فضیلت، عظمت و کرامت است. پیرامون هیچ یک از ماههای سال به اندازه این ماه مطلب از اولیای دین به ما نرسیده است.
طبق روایات، لحظات و ثانیههای ماه رمضان با هیچ لحظه و ثانیهای قابل مقایسه نیست. در خطبه شعبانیه پیامبر عظیم الشأن اسلام آمده است: «قد اقبل الیکم شهر اللّه بالبرکة والرحمة والمغفرة... و دعیتم فیه الی ضیافة اللّه».(1)
ضیافت الهی چیست؟ و چگونه است؟ آیا این مهمانی به مهمانیهای دنیایی شباهتی دارد؟ چه کسانی را در این مهمانی راه میدهند؟ غذای این مهمانی چیست؟ پذیرایی کنندگان چه کسانیاند؟ بالاخره این ضیافتگاه رحمانی کجاست؟
جواب این سؤالات در بخشی از سخنان امام خمینی رحمهالله آمده است که نقل میکنیم؛ سخنانی که در عین سادگی، از عمق و عرفان بالایی برخوردار است: و این دعوتی که خدای تبارک و تعالی به حسب آن چیزی که از رسول اکرم ( صلیاللهعلیهوآله ) منقول است که (دعیتم فیه الی ضیافة اللّه) ضیافت چی هست و کی پذیرفته است
1) 1. «بحار الانوار»، ج96، ص255.
این ضیافت را، و برای مقدمات پذیرش، این زیارت، این ضیافت چی هست و خود ضیافت چی هست. باید عرض کنم که غیر از رسول اکرم ـ صلیاللهعلیهوآله ـ کسی به این ضیافتی که خدای تبارک و تعالی دعوت کرده است، آن طور که او اجابت کرده است کسی اجابت نکرده است.
دعوت مراتب دارد. اجابت هم مراتب دارد. آن مرتبه اعلاء اجابت آنی است که پس از حصول مقدمات و ریاضاتی که رسول خدا ـ صلیاللهعلیهوآله ـ کشیدهاند منتهی شد به اینکه خدای تبارک و تعالی از او ضیافت کرد به نزول قرآن.
قرآن آن نعمتی است که در ضیافتی که از رسول خدا شده است، آن نعمتی است که در آن سفرهای که از ازل تا ابد پهن است پیغمبر اکرم برخوردار از آن بوده، و مقدمات، آن مقدماتی است که سالهای طولانی ریاضات معنوی کشیده است تا رسیده است به آنجایی که لایق این ضیافت شده است؛ و مهم قضیه اعراض از دنیاست.»(1)
طبق بیان فوق، باید گفت این ضیافت و مهمانی هم از نظر زمان و مکان و از نظر سفره مهمانی مهمترین و ارزشمندترین ضیافت است.
1) 1. صحیفه امام، ج17، ص490.
بی تردید آنان که میخواهند به درگاه الهی بار یابند، باید به زیور بندگی و گوهر تقوا آراسته باشند. چرا که مهمترین خصوصیت اولیای الهی و پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله ، بنده خدا بودن است. ما هر روز حداقل 10 مرتبه در نماز، ابتدا به بندگی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم سپس به رسالت ایشان شهادت میدهیم... بدون پاکی، طهارت و طی راه عبودیت امکان حضور وجود ندارد. آنان که عشق حضور و لقا در وجودشان شعله میکشد ابتدا رسم مهمانی میآموزند. سپس در مهمانی شرکت میجویند که میزبان رسم مهمان نوازی و ضیافت را خوب میداند.
عجب ماهی است ماه رمضان. ماه ساخته شدن، مهیا گشتن برای یک مهمانی آسمانی، عرشی و ملکوتی. بشنوید فرمایشی گهربار از صحیفه سجادیه امام زین العابدین علیهالسلام در دعای هنگام ورود به ماه رمضان(1): «ماه خدا، ماه روزه گرفتن و روزه داری، ماه اسلام [تسلیم]، ماه پاکی و طهارت، ماه قیام برای خدا و عبادتهای شبانه، ماه نزول قرآن...».
این ماه شریف در این دنیای پر تلاطم و عالم خاکی گویی قطعهای است از بهشت و رضوان الهی.
1) 1. دعای چهل و چهارم «صحیفه سجادیه».
توصیف ماه مبارک رمضان در بسیاری از احادیث چنین آمده است: «ماه برکت، رحمت و مغفرت، ماهی که خواب بندگان روزهدار ارزش عبادت مییابد، سکوتشان چون تسبیح پروردگار است، دعای ایشان به استجابت نزدیک است و...».(1)
انسانهایی که در طول سال، ماه و روزها از همه مواهب حلال الهی بهره میجستهاند، در ماه مبارک رمضان در ساعاتی حتی از حلال چشم میپوشند با آموزشهای الهی به تقویت جنبه معنوی و ملکوتی خویش میپردازند. چه روحها و روانهایی که در این ماه شریف لطافت مییابند، چه قلبهایی که رقت و شفقت را آموزش میبینند. چه بسیار چشمانی که از بخل دست برداشته، با جاری ساختن اشک، غبار غربت را با نوای «انی قریبٌ اجیب دعوة الداع اذا دعان» میشویند.
اگر ماه رمضان را کلاس انسان سازی خدا، مرکز و محل تربیت رحمانی بنامیم سخن بی دلیل نگفتهایم.
همه ما توجه داریم که در راه تعالی و رشد، همیشه، انسان با موانع بزرگی مواجه بوده است؛ وسوسههای درونی و بیرونی، احساس قدرت، خود برتربینی، عجبها و دهها مسأله دیگر از موانع سر راه رشد بشر بوده و هست.
زدودن غبارهای غفلت و رها شدن از بند دیو نفس زمینه و
1) 1. نک: «بحار الانوار»، ج96، ص255.
شرایطی میخواهد که انسان در آن از خواب غفلت برخیزد و زنگ خطر برای او به صدا درآید. مگر نه این است که ماه مبارک رمضان مجموعهای است از آموزههای آموزنده، کارساز، دقیق، با ظرافت و بیدار کننده درون خفته انسان.
آموزه هایی چون توجه به مبداء هستی، حس نوع دوستی، توجه به دیگران، به یاد قیامت بودن، حساب و کتاب روز جزا، مجاهده با نفس اماره، ایثار، تلاوت کلام وحی، انس با قرآن، دعا، مناجات، خلوت با محبوب، و... بدون تردید مفاهیمی تربیت بخش هستند و میتوانند انسان را به ضیافت الهی رهنمون سازد. آنان که با ماه مبارک رمضان همراه میشوند و دل به دلدار همیشه جاوید میسپارند اعراض از دنیا برای ایشان آسان و لذت بخش است.
امام خمینی قدسسره که یکی از حجتهای الهی برای ما بود، میفرماید: «آن چیزی که انسان را به ضیافتگاه خدا راه میدهد این است که غیر خدا را کنار بگذارد، و این برای هر کس میسور نیست؛ برای افراد انگشت شماری که در رأس آنها رسولاللّه است میسور بود. آن توجه قلبی به مبدأ نور و اعراض از ماورای او، او را لایق کرد به ضیافت اللّه و لایق کرد بر اینکه قرآن یکمرتبه به طور بسیط در قلب او وارد میشود...».
امام ـ رضوان اللّه علیه ـ در بخش دیگری از سخنان خود، توجه
به غیر خدا نداشتن و غیر او ندیدن را مقدمه ورود به ضیافت الهی میداند.
سپس میفرمایند: «در اینجا باید عرض کنم که از همه مردم این معنا [اعراض از دنیا] مطلوب است، و اگر بخواهند در ضیافت خدا وارد بشوند به اندازه وُسع خودشان باید از دنیا اعراض کنند و قلبشان را از دنیا برگردانند...».(1)
عنایت و دقت در این کلمات برای همه ما مایه امید و دلگرمی است، به شرط آنکه زرق و برق دنیا و عیش بارگی بر ما مستولی نگردد. ان شاء اللّه.
مجموعهای که با عنوان «ضیافت الهی» پیش روی شماست، بحثهایی است که در یکی از مراکز اداری برای جمعی از کارکنان آن مجموعه صورت گرفته است؛ ولکن به نظر رسید بعد از یک بازنگری مختصر به همراه اضافات و ذکر منابع چاپ آن برای خوانندگان محترم مفید خواهد بود.
1ـ بحثها حالت گفتاری داشته، و لذا در بازنگری سعی شده است به حداقل تصرف اکتفا شده شیرینی گفتار در متن باقی بماند؛
2ـ در ضمن بحث، تذکراتی احیانا به دوستان حاضر به عنوان کارکنان خدوم در نظام اسلامی داده شده است که برخی از آنها را
1) 1. «صحیفه امام»، ج17، ص490.
در متن آوردهایم؛
3ـ مدت بحث حدود بیست دقیقه بوده است و بیشتر جنبه موعظه و تذکر اخلاقی داشته است، از بحثهای سلسله به صورت کلاس رسمی درس و طرح کردن بحثهای علمی و تخصصی پرهیز شده، ولذا چاپ آن را برای استفاده عموم مفید دانستیم؛
4ـ در پایان خطبه شعبانیه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به همراه ترجمه جهت استفاده بیشتر آورده شده است؛
5ـ با توجه به اینکه بحث روزه از مباحث مهم و اساسی است و مبلغین بزرگوار در ایام ماه مبارک از کتب پیرامون آن استفاده مینمایند، در پایان روایتهایی درباره ارزش و جایگاه روزه به همراه مصادر و منابع و اعمال ماه رمضان و شبهای قدر جهت استفاده بیشتر آمده است.
در پایان لازم میدانم قدردانی و سپاس خود را از استاد بزرگوار جناب حجةالاسلام و المسلمین آقای دکتر عابدی و همچنین برادر گرامی حجةالاسلام و المسلمین آقای ناصر باقری بیدهندی به خاطر ملاحظه اثر حاضر و راهنمایی جهت غنیتر شدن آن اعلام نمایم.
امید است مجموعه حاضر برای کلیه خوانندگان گرامی مفید فایده باشد.
الحمد للّه ربّ العالمین
قم المقدّسه
صفر فلاحی / 1384
(1) بسم اللّه الرحمن الرحیم «کتب علیکم الصیامُ کما کُتِبَ عَلَی الذین من قبلکم لعلکم تَتَّقُونَ».(1) ای کسانی که ایمان آوردهاید روزه بر شما واجب شده همانطور که بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شاید باتقوا شوید.
حضرت ولی عصر علیهالسلام انسان کامل، محل نزول برکات و اتصال دهنده بین مخلوق و خالق است. طلوع ماه مبارک رمضان را به محضر آن بزرگوار که ولی نعمت ما هستند و همگان تبریک باید گفت. شروع ماه مبارک رمضان همان بشارت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است که فرمود: «قد اقبل الیکم شهر اللّه بالبرکة والرحمة والمغفرة»(2)ماه مبارک رمضان با تمام برکات آسمانی که خدای متعال برای شما در نظر گرفته به شما روی آورد با مغفرت و رحمتش.
شرح و بیان ماه مبارک رمضان از زبان امثال ما ناقص خواهد بود، زیرا ما ناقص هستیم و حال آنکه ماه مبارک رمضان منتسب به خدا و «شهر اللّه الاکبر» است. حضرت امام باقر علیهالسلام از قول امام علی علیهالسلام نقل میکند که فرمود: «نگویید رمضان آمد و رمضان رفت، بلکه بگویید ماه رمضان آمد و ماه رمضان رفت؛ چون رمضان اسم خدا و یکی از اسماءاللّه است.»(1)در حدیثی دیگر از امام علی علیهالسلام نقل است که «لا تقولوا رمضان و لکن قولوا شهر رمضان فانکم لا تدرون ما رمضان»(2)نگویید رمضان، لکن بگویید ماه رمضان به درستی که شما نمیدانید رمضان چیست و چه ارزشی دارد.
بیان ماه رمضان انسان کامل میخواهد، اما به همین اندازه که بتوانیم از برکات آن استفاده نمائیم غنیمت است.
باید به اندازه وسع و توانمان این ماه را شناخته و بهره ببریم. لغت «رمضان»(3)به معنای ریزش برگ درختان در پاییز است. علت این نام برای ماه مبارک رمضان به این خاطر است که میفرمایند در ماه مبارک، گناهان بندگان، مسلمین و مومنین مانند ریزش برگ
درختان در پاییز میریزد.(1)به همین دلیل اسم این ماه را رمضان گذاشتهاند... .
در این ماه یک عفو عمومی شامل حال همه میشود. همانطور که گاهی مثلاً میشنوید رییس قوه قضائیه به مقام رهبری مینویسد که عدهای مشمول عفو عمومی قرار بگیرند، در ماه مبارک رمضان هم عفو عمومی شامل حال بندگان میشود. این عفو عمومی از راههای مختلفی تحقق مییابد: یکی از آن راهها غل و زنجیر شدن شیطان است که شیطان در این ماه به زنجیر کشیده میشود.(2)عبادتهای گوناگون با اجر و مزد فراوان و... راه دیگر همان گرسنگی و تشنگی است که انسان را به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت میاندازد. اینها همه زمینهای است برای رشد و تربیت. امام صادق علیهالسلام فرمود: «گرسنگی و تشنگی برای رقت قلب است؛ و انسان با همین حال گرسنگی و تشنگی به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت میافتد».(3)
اینها همه راههای پرورش، تربیت و ساخته شدن انسان است. آنچه موجب میشود انسان دچار خطا و اشتباه گردد غفلت از یاد و قدرت الهی است. ماه مبارک رمضان با شرایطی که دارد برای روزهدار حال ذکر است. در صورتی که انسان در حال ذکر و توجّه
باشد از ساخته شدن و تهذیب غفلت نخواهد کرد، و این ماه شریف ماه عاقبت اندیشی هم هست.
هر کجا صحبت از ماه رمضان است نتیجه آن تقوی، به خدا رسیدن و رستگاری است.(1)هر یک از ماه رمضان، ماه شعبان و ماه رجب به یکی از بزرگان منتسب است. ماه رمضان منتسب به خدای متعال است، ماه رجب منتسب به امیرمومنان علیهالسلام و ماه شعبان منتسب به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم است.(2)اما چرا ماه رجب و شعبان مقدم بر ماه رمضان هستند؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «انا مدینة العلم و علیٌ بابها؛(3)من شهر علمم و علی علیهالسلام به منزله در این شهر است». باید از در ولایت وارد شهر نبوت شد و از راه نبوت وارد خانه توحید شد. و اگر از ماه رجب و شعبان که به عنوان مقدمه این ماه قرار داده شدهاند بهره برده شود، از ماه رمضان منفعت و سود بیشتری حاصل خواهد شد.
در «عنوان الکلام» مرحوم فشارکی از «خلاصة الاخبار» نقل میکند: «عدهای از انسانها زمانی درختی را میپرستیدند. انسان
عابدی خواست این درخت را قطع کند. زمانی که عابد خواست درخت را قطع کند، شیطان آمد و جلوی عابد را گرفت و گفت: «این درخت را قطع نکن. اگر مادیات و دنیا میخواهی، من هستم و هر ماه دو دینار به تو میدهم».
عابد قبول نکرد. شیطان اصرار کرد. تا سرانجام عابد و شیطان با هم گلاویز شدند و انسان مؤمن، شیطان را به زمین زد. مجددا شیطان اصرار کرد، وسوسه کرد و وعده مادیات داد تا سرانجام آن شخص قبول کرد که هر ماه دو دینار از شیطان دریافت کند. هر ماه چیزی میگرفت. طولی نکشید که دینارها قطع شد. دوباره انسان عابد آمد که درخت را قطع بکند، شیطان به همان صورت آمد و در مقابلش ایستاد و گفت: «این دفعه دیگر اجازه نمیدهم، مگر اینکه یک مصالحه یا جنگ و دعوایی با هم بکنیم. این بار در جنگ انسان عابد شکست خورد. شیطان به او گفت: «دفعه اولی که تو من را به زمین زدی مقصودت این بود که مردم را از شرک بیرون آوری تا مردم در مقابل درخت سجده نکنند. اما این بار چون دینارهایت دیر شده بود و به خاطر دینارها به جنگ من آمدی، شکست خوردی!»
این واقعیتی است که قیام کنندگان برای خدا، در میدان مبارزه پیروزند و خدا از ایشان حمایت میکند. در سوره حج آیه 38 آمده است «انّ اللّه یدافع عن الذین آمنوا؛ خدا از بندگان مؤمنش دفاع میکند.» به هر تقدیر ماه مبارک رمضان سرشار از معنویت و اخلاص است. باید در این ماه به اندازه یک سال، تقوی و توشه
معنوی کسب کنیم. از معصوم علیهالسلام راجع به این آیه شریفه سوره بقره که میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون»سئوال کردند: «یا ابن رسولاللّه، شما فرمودید که افتخار شامل امت پیامبر است. پس امتهای قبل چی؟ و مِنْ قبلکم چه چیزی را میخواهد بیان فرماید؟» حضرت فرمود: «ماه رمضان به این صورت سی روز و با این همه برکات و فضایل فقط مختص به امت پیغمبر است. امتهای قبل چنین روزهای نداشتهاند.» خداوند در آخر آیه هم فرموده: لعلکم تتقون. شاید در نتیجه این روزه گرفتن به تقوی برسید. که خود این لعلکم تتقون هم بیانی دارد... .
توجه داشته باشیم که خدای متعال چهار چیز را در چهار چیز مخفی ساخته است:(1)غضبش را در گناه، ولیّ خودش را در میان بندگان و... از کجا معلوم همان کس که به شما یا بنده مراجعه میکند، همان شخص محبوب خدا نباشد، و در پیش خدا آبرو نداشته باشد، احترام ماه مبارک رمضان و بندگان خدا را مدنظر
1) 1. «الخصال»، ج1، باب الاربعة، ص209، روایت به طور کامل چنین است و از امیرالمومنین علیهالسلام میباشد. قال: انّ اللّه تبارک و تعالی اخفی اربعة فی اربعة: اخفی رضاهُ فی طاعته فلا تستصغرنَّ شیئا من طاعته. فربما وافق رضاه و انت لا تعلم، و اخفی سخطه فی معصیته فلا تستصغرنَّ شیئا من معصیته. فربما وافق سخطه معصیته و انت لا تعلم، و اخفی اجابته فی دعوته فلا تستصغرنَّ شیئا من دعائه. فربما وافق اجابته و انت لا تعلم. و اخفی ولیَّه فی عباده فلا تستصغرنَّ عبدا من عبیداللّه، فربما یکون ولیّه و انت لا تعلم.
داشته باشیم. نکتهای که در پایان آیه آمده و قابل دقت است استفاده از کلمه «لعل» است. خداوند عالم با این بیان به مسأله بسیار مهم تربیتی اشاره دارد؛ روزهداران به واسطه گرفتن روز مغرور نگردند و کسانی هم که به هر دلیل تاکنون روزه نگرفتهاند و یا نتوانستهاند از این فیض الهی بهره ببرند مأیوس و ناامید نگردند. این مطلب بسیار دقیقی است در باب تربیت که هرگز از خوف و رجاء نباید غافل شد. در راهنمایی و هدایت «تبشیر و انذار» یک اصل اساسی است، هر چند در قرآن واژه «انذار» بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است.
خداوند متعال ان شاءاللّه به ما توفیق بدهد که جهت خودسازی در این ماه بیشتر به خودمان پرداخته و تلاش نماییم.
اللّهمّ اجعل صیامنا فیه صیام الصائمین و قیامنا فیه قیام القائمین.(2)
خدایا قرار بده روزه ما را در ماه رمضان روزه روزهداران واقعی و قیام ما را هم در آن چون قیام کنندگان حقیقی قرار بده.
آیه شریفه فوق نشان میدهد که روزه بر امتهای پیشین هم واجب بوده؛ اما نه به این صورت که بر امت پیغمبر واجب شده است. موسی کلیم علیهالسلام چهل شبانه روز به میقات رفت و در روزهای میقات روزه میگرفت. در کتاب شریف انجیل وارد است که حضرت عیسی روزه میگرفته است. در حالات داود پیغمبر
آمده که تمام عمرش را روزه میگرفته است... .(1)
«یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام». روزه بر شما نوشته شد و البته فکر نکنید که شما در این امر تنها هستید. امتهای قبل هم مثل شما روزه میگرفتهاند و این عبادت مختص به شما نیست؛ هرچند روزه امتهای پیشین به این کیفیت روزه شما نبوده است.(2)
خطاب «یا ایها الذین آمنوا» یعنی ای کسانی که ایمان آوردهاید، شریفترین لفظ برای خطاب است. در روایتی فرمودند که خطاب «یا ایها الذین آمنوا» مشکلات و زحمات حاصل از عبادات را از بین میبرد. از بس زیبا و لطیف است. خدا، ایمان آورندگان را به خودش منتسب میکند و میگوید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید». اینجا دیگر خطاب «یا ایها الناس»نیست و درباره عموم انسانها صحبت نمیشود؛ بلکه صحبت درباره مومنان است؛ آنان که از ماده و ظاهر دنیا گذشته به ورای آن یعنی غیب ایمان و یقین دارند.
روزه را سه قسم گفتهاند:(3)یک قسم روزه عام است. قسم دوم
روزه خاص و سومین نوع روزه، روزه خاص الخاص است.
روزه عام، روزهای است که انسان روزه دار از مبطلات روزه و مفطرات آن از جمله خوردن، آشامیدن، غبار غلیظ به حلق رسانیدن، عمدا قی کردن و سایر مبطلات و مفطرات روزه پرهیز کند.(1)
روزه خاص آن است که شخص روزه دار علاوه بر مفطرات و مبطلات که خوردن و آشامیدن و... است از غیبت، حسد، تهمت و حتی چیزهایی که ثواب را کم میکند، نیز پرهیز میکند. نقل است رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله وقتی بانویی را دیدند که به کنیزش دشنام میدهد و فحش و بدگویی میکند، فرمود: «برایش غذا آماده کنید». زن از این تصمیم پیامبر خیلی ناراحت شد و گفت: «یا رسولاللّه، من روزهام». حضرت فرمود: «شما روزه نیستید. اگر روزه بودی، دشنام نمیدادی و فحاشی نمیکردی. روزه شما در حقیقت با این عمل باطل است».
روزه سوم روزه خاص الخاص است. ما نباید از خداوند روزه عام را بخواهیم؛ چرا که روزه عام که همان پرهیز از مبطلات و مفطرات است، خیلی مهم نیست. کسی که در زندان است و دست رسی به خوردنیها و آشامیدنیها ندارد، یا کسی که دست و پایش را بستهاند نیز نمیتواند بخورد و بیاشامد، بلکه مهم روزه خاص الخاص است که روزه توجه است. روزهای که علاوه بر
1) 1. بحث مفطرات را در رسالههای عملیّه ببینید.
نخوردن و نیاشامیدن و مرتکب مبطلات و مفطرات نشدن و غیبت نکردن، غفلت هم در آن نیست. روزهای که در آن قلب و فکر هم متوجه خداست. دل حالت ذکر دارد و متذکر خداست. روزهای که انسان را سالم میکند، میسازد و صحت میبخشد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «صوموا تصحوا»(1)البته این روایت نظر به صحت مزاج و سلامت مزاج هم دارد، اما مهمترین سلامت، همان سلامت روح و جان انسان است و این نتیجه روزه خاص الخاص است. وقتی درهای گناه و دروازههای معصیت بسته شد و زمینه انجام حرامها و معصیتها از بین برود، توبه آسان میشود. باز پیامبر اکرم فرمود: «یذوب الحرام فی جسدِهِ» روزه گرفتن موجب میشود که حرام در بدن ذوب شده و از بین برود. این روزه خاص الخاص است که چنین مؤثر واقع میشود. نتیجه میدهد. نتیجهاش تقوی، حصار و مصونیت است. روزه یکی از موثرترین عوامل برای سازندگی فردی و اجتماعی است. روزه حصن و پناهگاه و محکمترین حصار در مقابل شیاطین جنی و انسی است.
روزه خاص الخاص است که در دعاهای ائمه از خدا خواسته میشود. اگر امام معصوم میفرماید: «اللّهمّ اجعل صیامی فیه صیام الصائمین».(2)یعنی روزه خاص الخاص، نه روزه عام و خاص تنها.
... از خدا بخواهیم و به خدا عرضه بداریم: ای خدا، ای رب من، خودت کمک کن تا تو را فراموش نکنیم، تو هم ما را فراموش
نکنی که قرآن میفرماید: «ولا تکونوا کالذین نسُوا اللّه فأنسیهم انفسهم»(1).
در ماه مبارک رمضان یک برنامه خودسازی طرح شده. دعاهای مختلف، برنامههای عبادی، اجتماعی و سیاسی ویژه... اگر در این یکماه، و در این سی روز با شبهای قدرش انسان توجه خالص به خدا داشته باشد، به خدا نزدیک میشود و قلبش خاشع خواهد شد.
رسیدن به خدا، خاشع شدن، خالص شدن همه اینها از آثار روزه خاص الخاص است. اکتفا به روزه عام نباید بشود این نشانه کم همتی است.
خدایا همه ما را موفق به گرفتن روزه خاص الخاص بفرما!
1) 1. حشر، 19.
(3)
قال رسولُاللّه صلیاللهعلیهوآله : «الصوم یُمیتُ مواد الشهوات و شهوة الطبع و فیه صفاوةُ القلب و طهارة الجوارح و فیه عمارة الظاهر و الباطن.(1)
پیامبر خدا فرمود: روزه مواد شهوات را از بین میبرد میلهای
1) 1. «بحار الانوار»، ج 96 ص 254 حدیث 28، این حدیث شریف را مرحوم علامه مجلسی از «مصباح الشریعه» نقل نموده است: قال الصادق علیهالسلام : قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : الصوم جنّة. ای ستر من آفات الدنیا، و حجاب من عذاب الآخرة فاذا صمتَ فانو بصومک کفَّ النفس من الشهوات، و قطع الهمّة عن خطوات الشیطان، و انزل نفسک منزلة المرضی لا تشتهی طعاما و لا شرابا. متوقّعا فی کل لحظة شفاک من مرض الذنوب و طهّر باطنک من کلّ کدر، و غفلة و ظلمة تقطعک عن معنی الاخلاص لوجه اللّه تعالی قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : قال اللّه عزّوجل: الصوم لی و انا اجزی به. فالصّوم یمیت مواد النفس و شهوة الطبع الحیوانی، و فیه صفاء القلب، و طهارة الجوارح و عمارة الظاهر و الباطن، والشکر علی النعم والاحسان الی الفقراء و زیادة التضرع و الخشوع و البکاء، و جعل الالتجاء الی اللّه، و سبب انکسار الهمّة، و تخفیف السیئات، و تضعیف الحسنات و فیه من الفوائد ما لا یحصی و کفی ما ذکرناه منه لمن عقل و وفق لاستعماله.
درونی را میمیراند و در آن صفای قلب هست و پاکی اعضا و جوارح و با روزه، ظاهر و باطن آدمی ساخته و آباد میشود.
علمای اخلاق میفرمایند که اگر کسی میخواهد تزکیه نفس کند، پاک شود و از آلودگیها نجات یابد، اولین مرحلهاش تخلیه است.(1)تخلیه به این معناست که انسان خود را از صفات بد و رذیله و زشتیهای اخلاق خالی و درون را طاهر بکند. وقتی که درون طاهر شد، در مرحله بعد انسان به تَحلیه و زینت کردن بپردازد. مثل نقاش ماهری که میخواهد یک ساختمان را رنگ بزند؛ رنگی که برّاق و ماندنی باشد. این نقاش در اولین مرحله ساختمان را صیقل میدهد و آماده میکند. سپس آن را نقاشی و رنگآمیزی میکند.
جسم و روح انسان هم باید صیقل بشود. حضرت فرمود: هر چیزی زنگ میزند. قلب شما هم زنگ میزند و زنگار قلب را فقط با ذکر خدا میتوان از بین برد و آن را معالجه کرد. هر چیزی از جنس خودش اثر پذیرفته، قدرت پیدا میکند و با ضد خودش از بین میرود. مواد از مواد. آب اگر بخواهد قدرت پیدا کند، با اضافه کردن جنس خودش یعنی آب قدرتش افزایش مییابد و با ضدش از بین میرود. آتش ضد آب است و آب هم ضد آتش. با تقلیل مواد، قدرت مواد هم کم میشود. نفس انسان از امر خداست. از ماده خلق خدا نیست که وجود خارجی داشته باشد، از مجردات
1) 1. به کتب اخلاق علمای بزرگوار مراجعه شود، کتاب «اربعین امام خمینی رضوان اللّه علیه» مطالب سودمند دقیق و عمیقی در این باره دارد.
است. لذا اگر بخواهد تقویت بشود، باید با جنس خودش تقویت بشود.
حقیقت ماه رمضان از همان جنس است. نفس انسان را قوی میکند و روح و جان انسان را جلا میدهد. همهاش معنویت است.
از امام صادق علیهالسلام سئوال کردند: «برای چه خداوند روزه را واجب کرد؟» آن حضرت فرمود:(1)«برای اینکه اغنیاء هر چیزی که در زندگی میخواستهاند، برایشان میسر بوده و به هر چیزی که دست میبردهاند، برایشان آماده بوده. اینها برای اینکه در ماه رمضان یک سنخیت با دیگران پیدا کنند و فکر نکنند که همه آنگونه هستند روزه برایشان واجب شده است. لذا خداوند روزی فقرا را در مال اغنیاء قرار داده و اینها در ماه رمضان میفهمند که فقرا چه میکشند... و این یک مسأله اجتماعی است.
اصولاً از حکمتهای ماه مبارک رمضان تساوی و مساوات بین مردم است.
محترمترین و بهترین مردم نزد خدا، با تقوایان آنها هستند.(2)تقوا یک اصل و معیار قرانی است. در اینجا پست و مقام مهم نیست همه مساوی هستند. نمره و مرتبه بستگی، به میزان تقوا و خداترسی دارد. بنابراین اول تخلیه از صفات بد و سپس تحلیه به
صفات عالی است. ماه مبارک رمضان این ویژگی را دارد. حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله در روایتی که ابتدای بحث مطرح شد، به همین مطلب اشاره میکند.
الصوم یمیت مواد الشهوات؛ روزه ماده شهوتها را از بین میبرد. و شهوة الطَّبْع. روزه این خواهش نفسانی شهوت و هوای نفس و خواستن را کم میکند. و فیه صفاوة القلب. در ماه رمضان صفای دل پیدا میشود. و فیه طهارة الجوارح. در ماه رمضان پاکی اعضاء و جوارح تأمین است. دست، پا، زبان و سایر اعضای انسان باید کنترل شوند. اینکه حضرت فرمود غیبت هم نکنید و در روایت به روزه خاص الخاص اشاره فرمودند، برای همین است. در دعای روز سوم ماه مبارک، همین را میخواهید و میگوئید: «اللّهمّ اجعلنی فیه مِن المستغفرین. واجعلنی فیه من عبادک الصالحین القانتین؛ خدایا مرا در این روز از استغفار کنندگان قرار بده.» استغفار گناه را از بین میبرد. ندامت و پشیمانی از گناه، باعث تقلیل گناهان انسان میشود؛ و اگر توبه، توبه واقعی باشد، به کلی باعث محو گناهان میشود. حضرت فرمود: «التائبُ من الذنب کمن لا ذنب له؛(1)کسی که از گناه توبه کند مانند کسی است که اصلاً گناهی مرتکب نشده است». واجعلنی فیه من عبادک الصالحین القانتین. استغفار همان مرحله تخلیه است و مرحله خارج شدن از بدیها. درخواست وارد شدن به حلقه بندگان صالح و مطیع خدا، مرحله تحلیه است و قانتین همان مطیعین هستند. صالحین همان
1) 1. «اصول کافی»، ج2، ص435، حدیث 10.
کسانیاند که پاک عمل میکنند، همراه با صلح و خیرخواهی اقدام مینمایند.
در روایتی حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «اذا رأیتَ الناسَ یشتغلون بکثرةِ العمل فاشتغل اَنْتَ بصفوةِ العمل؛(1)اگر دیدی که مردم به زیادی عمل مشغولند، ولی عبادت آنها مغز ندارد، اخلاص ندارند. تو به صفوة العمل مشغول شو و به پاکی عمل بپرداز. اگر به همان فرایض بپردازی، در مقابل این نوافلی که دیگران انجام میدهند و خیلی هم زیاد است ولی روح ندارد فرائض بهتر است.
واجعلنی فیه من عبادک الصالحین القانتین. پس از مرحله تخلیه، مرحله تحلیه است که این تحلیه، مراحل زیادی دارد. یک وقت عبادک الصالحین است و یک موقع واجعلنی فیه من عبادک المقربین. که این بالاترین درجه است. ... در قرآن هم اولیاء، صالحان و انبیاء مدنظر هستند. «اَلا اِنَّ اولیاء اللّه لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون».(2)در دعای روز سهشنبه آمده است که امام معصوم علیهالسلام میفرماید: «اللّهمّ اجعلنی من جندک فانّ جندک هم الغالبون. و اجعلنی من حزبک فانّ حزبک هم المفلحون. و اجعلنی من اولیائک فانّ اولیائک لا خوف علیهم و لا هم یحزنون...» اینها
مصداق این روایت هستند که فرمود: اَلا اِنَّ انبیاءَاللّه لا یموتونَ بَلْ یُنْقَلُون مِنْ دارٍ اِلی دار.(1)... اولیاء و انبیاء مرگ ندارند، انتقال از یک خانهای به خانه دیگر. انتقال از خانهای تنگ، ضیق و تاریک به یک خانه روشن و نورانی.
«واجعلنی فیه من عبادک المُقربین برأفتک یا ارحم الراحمین؛ خدایا مرا در این روز از بندگان مقرب خودت قرار بده که این به دست تو است ای ارحم الراحمین». امید است که همه به این مرحله برسیم و در این ماه مبارک رمضان به همان جنبهای بپردازیم که پیغمبر و اولیای خدا میپرداختند.
حکایت نقل کردهاند عبدی پشت سر مولایش راه میرفت. به کیسه زری رسیدند. مولا این کیسه زر را برنداشت. عبد وقتی دید که مولا کیسه را برنداشت، او هم برنداشت. از او سؤال کردند: «تو چرا کیسه زر را برنداشتی؟» گفت: «او مولای من است و وقتی آقا و مولا کاری و عملی را انجام نمیدهد، پس عبد هم نباید انجام بدهد».
اینها برای تربیت یافتن انسان است. اینکه در جماعت میگویند اطاعت از امام جماعت واجب است، برای این است که میخواهد برای اطاعت از امام انسان را آماده و تربیت بکند.
1) 1. در احادیث بسیاری آمده است «اَلا اِنّ انبیاء اللّه لا یموتون...» نک: «بحار الانوار»، ج58، ص207 وج58، ص7.
اطاعت از امام و تبعیت از امام جماعت وجوبش برای این است که میخواهد شخص را برای اطاعت بسازد. در حقیقت وجوب اطاعت از امام جماعت یک نوع آموزش و تمرین است... از عبد پرسیدند: «چرا کیسه زر را برنداشتی؟ تو دیدی که مولایت برنداشت؟» گفت: «او مولای من است و کاری را که او انجام نداد من نباید انجام بدهم».
امیرالمؤمنین علیهالسلام که این ماه متعلق به اوست فرمود: «یا دُنْیا غُرّی غیری لا حاجةَ لی فیک قد طَلّقْتُکِ ثلاثا(1)ای دنیا از من دور شو و برو سراغ دیگری، من تو را سه بار طلاق دادهام.» رجوع و توجه من به تو امکان ندارد، قابل برگشت هم نیست. و این کار برای کسانی که الگو دارند و به حرف مولای خود توجّه میکنند، بسیار آسان خواهد بود. آنچه طبق این جمله امام علیهالسلام باید انجام داد اعراض و دوری از دنیا و دلبستگی به آن است.
امیدواریم که خداوند ما را هم جزو کسانی قرار بدهد که در این ماه از آتش جهنمش نجات یافته و آزاد میشوند.
اللّهمّ اجعلنی فیه من المستغفرین. واجعلنی فیه من عبادک الصالحین القانتین. واجعلنی فیه من اولیائک المقربین برأفتک یا ارحم الراحمین.
1) 1. نهج البلاغه، کلمات قصار/ 76.
(4)
قالَ رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر. فقیل یا رسول اللّه ما الجهاد الاکبر؟ فقال: جهاد النفس!(1)
قبل از بعثت پیامبر مکرم اسلام، امتهای پیشین و اولیاء و پیامبرانشان دارای ایام ریاضت، عبادت، میقات و خلوتی بودهاند که با خدای خود به راز و نیاز میپرداختند. قرآن به یکی از موارد، که میقات حضرت موسی است اشاره میکند. امت پیغمبر امت مرحومه است و به ناجیه و محقه معروف شده. شاید یکی از علتهایش این باشد که خدای متعال نعمت را بر امت پیغمبر تمام کرد. آن زمان برای اولیاء و مقربین و پیامبران ایام میقات وجود داشت که به خودسازی بپردازند. اما ماه رمضان را برای امت پیغمبر معین فرموده که همه بتوانند از این ماه با فضیلت استفاده کنند و همه به همان میقات پروردگار بروند.(2)در ماه مبارک رمضان خداوند متعال چند عمل را انجام داده که یکی از آنها، نزول قرآن
شریف است. قلب نازنین پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله محل نزول این آیات شریفه و این مفهوم لایتناهی است. همانگونه که زبور هم در ماه رمضان نازل شده. تورات و انجیل هم در ماه رمضان نازل شدهاند. اما قرآن هم در ماه رمضان نازل شده و هم در شب قدر. اگر انسانی در این ماه بتواند از برکاتی که در آن هست، استفاده کند به نجات نزدیکتر خواهد بود. یکی از برکات این ماه شریف ادعیه است؛ ادعیهای که ما را با معارف بسیاری آشنا میسازد، و حتی دیگران را هم به خاطر ما میآورد، از اجتماع مسلمین با داشتن گروههای متفاوت یاد میکند. دعاها و مناجاتهای ماه مبارک رمضان را ببینید. هر کجا که دعایی در ماه رمضان وارد شده دعای جمعی و توجه به جمع و همگان است، مثل: الَّلهمَّ اشْفِ کُلَّ مریضٍ. اللّهمّ اَصْلِحْ کلَّ فاسدٍ من امورِ المسلمین. اللّهمّ سُدَّ فقرنا بغناک. اللّهمّ اکسُ کلَّ عریان(1)و امثال آن که به همه جوانب زندگی و نیازهای آن توجه دارد.
به هر حال اگر انسان بخواهد ساخته شود، اول باید تخلیه بشود و بعد هم تحلیه. اما تخلیه از چی و تحلیه به چی؟ تا برسیم به موردی که آن را تلبیه میگویند.
1) 1. «بحار الانوار»، ج98، ص120، دعا به نقل مرحوم علامه مجلسی قدسسره چنین است. اللّهمّ ادخل علی اهل القبور السرور. اللّهمّ اغن کل فقیر. اللّهمّ اشبع کل جائع. اللّهمّ اکس کل عریان، اللّهمّ اقض دین کل مدین، اللّهمّ فرج عن کل مکروب، اللّهمّ رُدَّ کل غریب، اللّهمّ فُکَّ کل اسیر، اللّهمّ اصلح کل فاسدٍ من امور المسلمین، اللّهمّ اشف کل مریض، اللّهمّ سُدَّ فقرنا بغناک. اللّهمّ غیّر سوء حالنا بحسن حالک، اللّهمّ اقض عنا الدّین وَ اغننا من الفقر انّک علی کل شیء قدیر.
این مرحله خیلی حساس است. رکن اصلی و اساس بندگی خدا را دو چیز تشکیل میدهد:
1ـ عبادات و اوامر خدا
2ـ نواهی و محرّمات
مراعات محرمات و نواهی خداوند به مراتب دارای سختیهایی است. چون اوامر خدا حرکت کردن، رفتن، پرواز کردن و از خود جدا شدن است. اما ارتکاب محرمات و نواهی خدا افتادن و سقوط کردن است و سقوط کردن از جایی راحتتر از صعود و بالاتر رفتن است. حرکت کردن، نیرو میخواهد، قوه دید و ژرف نگری میخواهد، اما افتادن و سقوط خیلی راحت صورت میگیرد. اوامر و نواهی خدای متعال از دستورالعملهای مهم خدای متعال هستند که باید به آنها توجه کرد. باید اوامر را انجام داد و نواهی را ترک کرد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مقابل گروهی که از جنگ باز میگشت. قرار گرفت و فرمود: مرحبا بقَوْمٍ قضوا الجهادَ الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر. فقیل: یا رسولاللّه، ما الجهاد الاکبر؟ فقال: جهاد النفس(1). وقتی
1) 1. «بحار الانوار»، ج19، ص182، حدیث 31. به نقل از «فروع کافی»، ج1، ص330) و «بحار الانوار»، ج70، ص65، حدیث 7 به نقل از «معانی الاخبار» و «امالی مرحوم صدوق»، روایت کافی را سکونی نقل میکند از امام صادق علیهالسلام و در روایت «معانی الاخبار» دارد که عن موسی بن جعفر علیهماالسلام عن آبائه علیهمالسلام قال: قال امیرالمؤمنین علیهالسلام : انّ رسولاللّه. البته این دو نقل تفاوت مختصری نیز در متن روایت با هم دارند.
رزمندگان وارد شهر شده بودند، پیغمبر در برابر آنها قرار گرفت. این در حالی بود که لباسها گرد و خاکی بود و آثار تشنگی و گرسنگی باقی و صدای شهدا در گوشها طنینانداز بود. خلاصه هنوز حال و هوای جبهه وجود داشت که پیامبر به رزمندگان فرمود: «مرحبا به شما که جهاد اصغر را به پایان رساندید و جهاد بزرگتر بر عهده شما باقی است». اصحاب خیلی تعجب کردند. این چه جهادی است که اصغر و کوچک است. ما این همه جانباز دادیم. شهید دادیم. فرض کنید مصاف با این همه توپ و تانک و از دست دادن پدر و مادر و اعضاء و جوارح باز هم جهاد اصغر است!؟ با تعجب پرسیدند: «آن جهاد اکبری که باقی مانده چه جهادی است؟» حضرت فرمود: «جهاد با نفس». مهاجر آن است که از خودیت هجرت کند و مبارز آن است که با نفس مبارزه کند.
... اینکه قرآن مثل زده و درباره عدهای فرموده: «اولئک کالانعام بل هم اضل»بعد از این آیه شریفه است که میفرماید: «وَلَقَدْ ذرأنا لجهنم کثیرا مِنَ الجنِّ و الانس لهم قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بها. لهم آذانٌ لا یسمعون بها. لهم اعین لا یبصرون بها. اولئک کالانعام بل هم اضل سبیلا اولئک هم الغافلون».(1)چرا در اینجا حیوان ترجیح بر انسان داده میشود؟ فرق انسان و حیوان در اینجاست که حیوانها وقتی گرسنهاند، حملهور میشوند و دیگری را میدرند. حتی مَثَل است که گرگ گرسنه بچه خودش را هم میخورد. اما انسانها برعکساند. وقتی سیر میشوند، به هم حمله میکنند.
1) 1. اعراف، 179.
«اِنَّ الانسان لیطغی ان راه استغنی».(1)مقداری استغنا پیدا کرد و مقداری ثروت جمع شد طغیان میکند. فرعون جمله «انا ربکم الاعلی» را زمانی گفت که قشونی و ثروتی جمع کرد. آن موقع بود که کم کم ندای «انا ربکم الاعلی» را سر داد. لذا قرآن میفرماید: «اولئک کالانعام؛ آنها از چهار پایان هم بدترند». «بل هم اضل سبیلا»افرادی که با دارا بودن قدرت فهم و درک شبانهروز برای مردم خدعه میکنند و برای رسیدن به امیال و هوسهای بیپایان خود تلاش میکنند.
ماه مبارک رمضان ماه کنترل انسان است. در این ماه انسان از نگاه، به عیوب دیگران، تجسس، سوء ظن و تهمت نسبت به آنها پرهیز میکند. کم کاری از بین میرود. هیچ نیرویی نمیتواند انسان را پشت میز کارش، میز مغازهاش، در کلاس درسش و... این چنین حفظ کند. منقلب شدن درون، کار ماه رمضان است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «یمیت مواد الشهوات؛ روزه ماده شهوتها و میلهای خوار کننده را میمیراند». در ادامه فرمود: و عمارة الظاهر و الباطن. روزه ظاهر را هم میسازد و انسان روزه دار ظاهرا هم ساخته و آراسته میگردد. و به ظاهرش هم عمارت میدهد. علاوه بر ظاهر، باطن هم با ظاهر هماهنگ میشود.
انسان ممکن است برای امور دنیایی مثل گزینشهای شغلی نماز خود را ترک نکند؛ ولی روزه چیزی است که دیده نمیشود و نمیشود گفت که آقا من روزه هستم. جز خدا هیچکس نمیداند.
1) 1. علق، 7 و 6.
در روزه اخلاص نهفته است. در مورد نماز سفارش داریم که: «الصلاة لا تترک بحال؛ نماز در هیچ موقعیتی نباید ترک شود.» اما روزه هم از اهمیت بالایی برخوردار است. چرا؟ چون روزه سرّ خداست. سر خدا چیست؟ الاخلاص سِرٌّ من اسراری؛(1)اخلاص سری از اسرار خدا است.
این اخلاص و سرّ در دل روزهداران است. بعد حضرت فرمود: «والشکر علی النعم؛ روزه شکر نعمتهاست. شکر نعمت چشم، شکر دست، شکر وجود سالم. شکر خدمت به نظامی که درختش با خون شهیدان سیراب شده است. اینها خیلی با ارزش است. در تاریخ میخوانیم زهیر بن قین مقابل امام حسین آمد علیهالسلام و گفت: «ایکاش من چند جان داشتم تا در راه شما میدادم.» او این معنی را میفهمید که در مقابل چه کسی قرار گرفته است. یا دیگری که میآید و میگوید: دعا کنید من در راه اسلام شهید بشوم.
امروز یکی از مصادیق ولایت مداری خدمت کردن صادقانه است که انشاءاللّه خداوند ما را جزو خدمتگزاران به اسلام و قرآن قرار بدهد و کمک کند تا با خودسازی، قلب، اعضا و جوارحمان را با یاد و با نام خدا و با آیات کریمه خدا طاهر و طیب نماییم.
خدایا ما را اهل امر به معروف و نهی از منکر قرار بده! خدایا لذت عبادت و ذکر خودت به ما کرامت فرما! خدایا اخلاص در عمل و گفتار نصیب ما بفرما!
1) 1. «بحار الانوار»، ج70، ص249، حدیث 24، بخش پایانی روایت چنین است. استودعته قلب من احببت من عبادی.
(5)
و بعد قال الصادق علیهالسلام : وِلایَتُنا التَّسْلیمُ لاِءَمْرِنا. ولایتنا التسلیم لِسِرِّنا بانَّنا عین اللّه و لسان اللّه و نَفْسُه. نفعل ما نشاء و نحکم ما نرید.(1)
گفتیم که انسان باید اولاً خود را از صفات بد تخلیه کند و بعد تحلیه. تخلیه مرحله دور کردن رذایل و تحلیه آراسته شدن به فضایل اخلاقی است. گفته شد که رکن اساسی دین را اوامر و نواهی خداوند تشکیل میدهد. انجام اوامر الهی سخت است. همچنین اشاره شد که برای حرکت به نیرو احتیاج است و این کار مشکلتر از افتادن و سقوط کردن است. روزه و نماز و همه عبادات و احکام هم باطنی دارند. در این زمینه مخبر صادق و خزینه علم رسول علی علیهالسلام فرموده است: «اَنَا صَلاةُ المؤمنین و صِیامُهُم؛ من نماز و روزه مؤمنین هستم». این از باب حمل مصدر بر ذات است مثلاً میگوییم علی علیهالسلام عین عدالت است. عین نماز است.
1) 1. مراجعه شود به «اصول کافی»، ج4، ص 437/ 430. روایتهای به این مضمون در «بحار الانوار»، ج46، ص255، ج 26 ص 246.
حضرت میفرماید: انا صلاة المؤمنین و صیامهم مَنْ اقام الصلاة فقد اقام بولایتی. اگر کسی نماز اقامه کند به ولایت من ایمان آورده است، اشاره به همین معنا دارد. نماز ظاهرش همین رکوع، سجود و ارکان مخصوصه است، اما باطنش پذیرش ولایت ولی اللّه است.
اگر انسان نماز بخواند، اما ولایت نداشته باشد، اخلاص نباشد، روزه بگیرد، ولی معرفت به رسول اللّه نباشد و آن ایمانی که در «یا ایها الذین آمنوا» قید شده تحقق نیابد، آن نماز و روزه بیفایده است. کسی که ایمان به خدا دارد؛ اما به رسول خدا ایمان ندارد، یا ایمان به رسول خدا دارد؛ ولی ایمان به کتاب رسول ندارد، یا ایمان به رسالت دارد، اما ایمان به دوازده امام ندارد و به هرحال آن «یا ایها الذین آمنوا»کاملاً محقق نشده، چنین کسی حرکت نمیکند؛ هرچند که قصد حرکت کردن را داشته باشد. در امثال و حکم مناقشه نیست. اینکه مینویسند مجنون وقتی میخواست برود پیش لیلی سوار بر مرکبی میشد که آن مرکب بچهای داشت. آنقدر مجنون از خود بیخود میشد که توجهی به مرکب نداشت. مقداری که با مرکب راه میرفت و به فکر لیلی بود مرکب میدید هیچ کس نیست که لجامش را بکشد. دوباره برمیگشت عقب و به سراغ بچهاش میآمد. باز به همان پله اول و مجنون یک دفعه متوجه میشد هنوز سر جای اول خودش است و دارد دور خودش میچرخد. نماز هم اینگونه است. ولایت که نباشد حرکتی انجام نمیگیرد. باطن الصلاة ولایتنا، و باطن الصوم معرفة جدّنا؛ باطن نماز، [معرفت و پذیرش] ولایت ماست و باطن روزه شناختن [دین و آیین] جد ماست.
علی علیهالسلام درباره پیغمبر اکرم بیانی دارند که: «طبیبٌ دوّارٌ بطبّه».(1)پیغمبر اکرم طبیب است، اما طبیبی که با طبابت خودش یکجا قرار ندارد؛ بلکه میرود و مریض را پیدا میکند. به دنبالش میگردد و آنها را یکی یکی معالجه میکند. امّا اهل بیت پیامبر «مثل اهل البیت کمثل الکعبه». مثل اهل بیت پیامبر، مثل کعبه است. کعبه سراغ دیگران نمیرود. این دیگران هستند که باید بروند به سوی کعبه و دور کعبه بگردند و طواف کنند. حالا چرا گفت: «باطن الصوم معرفة جدنا؛ باطن روزه شناختن و شناساندن جد ما است؟»
شاید بشود چنین تقریر کرد که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره روزه فرمودهاند: «صوموا تصحوا؛(2)روزه بگیرید تا سالم شوید.» ظاهرا در اینجا تنها سالم شدن جسم منظور این روایت نیست. البته سلامت جسم در روزه هم هست، اما عمده هدف، سالم شدن روح و جان آدمی است. سلامت نفس و روان آدمی است. اگر روزه طبیب جسم و جان انسان است، پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم طبیبٌ دوارٌ بطبه است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «باطن الصوم معرفة جدنا؛ باطن روزه شناختن جد ماست». این جد ائمه چه کسی است؟ همان پیامبری است که طبیبٌ دوار بطبه است. کسی که آمده شما را بسازد و به سوی حقیقت راهنمایی کند. کسی است
که وظیفهاش دستگیری از شما انسانهاست، مأمور است برای هدایت، به تکامل رساندن بشر، رهایی انسان از ولایت غیر خدا، تعلیم کتاب، تزکیه، تهذیب و رساندن بشر به سعادت در دنیا و آخرت.
قرآن، بیان حقیقت
پیرامون حقیقت اعمال قرآن کریم میفرماید: کسانی که مال یتیم را میخورند، حقیقت این مال یتیم، آتش است.(1)اینها آتش میخورند. حقیقت شهوت، آتش است، حقیقت غیبت و سایر معاصی آتش است؛ ولی دنیا محل بروز حقیقت آنها نیست. دعای روز هفتم ماه رمضان میگوییم: «اللّهمّ اعنی فیه علی صیامه و قیامه و جنبنی من هفواته و آثامه؛ خدایا من امروز روزه و قیام ماه رمضان را میخواهم. خدایا مرا از لغزشها و گناهان این روز و ماه نگهدار». این نمیشود، مگر اینکه زمینه آماده شود و مرحله گذر و پاکسازی رذایل اخلاقی و تخلیه از صفات زشت صورت گیرد. بعد وقتی تخلیه انجام شد، مرحله تحلیه انجام شود که این تحلیه و آراستن به صفات حسنه هم مراحلی برای خودسازی دارد؛ عمده هم این است که انسان اصل را درست کند و آن اصل، یکی ولایت است و شناخت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله . دیگر اینکه فرمود: باطن الزکاة معرفة شیعتنا؟ باطن زکات شناخت شیعیان ماست. زکات یعنی رسیدگی به مشکلات جامعه به ویژه افراد نیازمند نکتهای را لازم است
1) 1. نساء، 10.
اینجا به عنوان تذکر عرض کنم. این که خانوادهها و بچههایی که بیبضاعتاند، باید شناسایی و به حالشان رسیدگی شود. این مطلب به درد کسانی که با مراکز آموزشی چون آموزش و پرورش که با انواع و اقسام بچهها سر و کار دارند میخورد. در بعضی از مدارس ممکن است دختر یا پسر دانش آموزی مشاهده شود که بگوید من از دیشب تا حالا چیزی نخوردهام. اینها باید شناسایی و رسیدگی بشوند. امیرالمؤمنین علیهالسلام که این ماه متعلق به او است ببینید که چگونه عمل میکند. در مقابل یتیمان کوفه صورتش را روی آتش میگیرد و میگوید: «ببخشید علی را که از حال شما خبر نداشت». شیعه علی باید اینگونه حرکت کند، واِلاّ اگر حرکت جسمی و مادی باشد، خیلی چیزها این نوع حرکت را دارند... .
امام سجاد علیهالسلام در دعای ابی حمزه ثمالی میگوید: «اللّهمّ لاتسلطُ عَلیَّ مَنْ لا یرحمنی؛(1)خدایا کسی را که به من رحم نمیکند بر من مسلط مکن». نفس اماره را به من مسلط مکن. گناه را بر من مسلط مکن. پس نتیجه ماه رمضان باید تقوا باشد. معرفت، شناختن اصول و فروع از دیگر نتایج این ماه شریف است، شناختن اهل بیت که ایشان معدن خوبی هستند. و اِنْ ذکر الخیر کنتم اَوَلهُ وَ اصْله و فرعه و معدنه و ماویه و منتهاه... .(2)
اللّهمّ اجعل عواقب امورنا خیرا، و لا تجعل الدنیا اکبر همّنا، و لاتکلنا الی انفسنا طرفة عینٍ ابدا، و وفقنا لما تحب و ترضی.
(6)
«اِسْتَعِینُوا بالصبر و الصلاة و انّها لکبیرةٌ اِلاّ علی الخاشعین».(1)از صبر و نماز کمک بجویید و آن بسی سنگین است مگر برای خشوع پیشگان.
گفتیم که امام صادق علیهالسلام فرمودند: «حقیقت نماز ولایت ما هست». بیان دیگر این است که حقیقت نماز و نماز حقیقی مختص به انسان کامل است و بالاترین صفت انسان کامل هم عبودیت است. آنچه که در عبودیت مطرح هست، عبارت است از معرفت، خشوع، تواضع و خاکسازی برابر معبود حقیقی یعنی خدای یگانه.
هر عبادتی که خداوند متعال قرار داده از روی حکمت است. روایت به این مضمون داریم که حضرت موسی علیهالسلام (2)به میقات آمد و به خدای تعالی عرضه داشت که: خدایا من مریضم و میخواهم
بدون مراجعه به دیگری یا دکتر خوب شوم. وحی شد که یا موسی ما هر چیزی را که خلق کردیم بر اساس حکمت است». درمان درد با دواست و با درخواست تو معالجه نمیشود... مقصود در عبادات خداست. کعبه رفتن، روزه گرفتن و... منظور خداست. میان عبادات آن عبادتی که همه اعضاء و جوارح مشغولاند، فقط نماز است. در نماز است که قلب با حضور، زبان مشغول ذکر و قرائت، چشم مشغول نظر به سجدهگاه و تمام اعضاء و جوارح مشغولاند. لذا حضرت فرمود: حقیقت نماز ولایت ماست و حقیقت روزه هم شناخت پیغمبر اکرم است؛ شناخت چیزی که خدای متعال به پیامبر نازل کرده است.
قرآن خودش را دو گونه معرفی میکند: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن»(1)و در جای دیگر لفظ «فرقان» به کار میبرد. آنجا که لفظ قرآن استعمال شده اشاره دارد به مجموعه قرآن که در شبی با عظمت شب قدر به قلب نازنین پیامبر اکرم نازل شده است، و آنجا که لفظ فرقان به کار میبرد که جدا کننده حق از باطل است به الفاظ قرآن اشاره دارد که یک سری از الفاظ قرآن در مکه نازل شدهاند و یک سری در مدینه. یک سری هم شأن نزول و سبب نزول دارند. قابل توجه اینکه قرآن و فرقان معانی دیگری نیز دارد که در بحث تفسیر و علوم قرآنی آمده است.
صبر در آیه قرائت شده به روزه تفسیر شده است. سؤال این
1) 1. بقره، 185.
است که صبر چیست؟ صبر عصاره تمام نیروهاست؛ فشردن نیرو و عصاره نیروها برای مقابله با تهدیدها. اینکه در قرآن کریم فرموده: «واستعینوا بالصبر والصلاة و انها لکبیرة الا علی الخاشعین»(1)قبول این مسئولیت و حقیقت نماز و قبول صبر و حقیقت آن و معرفت نسبت به آن مهم است. مگر برای آنهایی که بنده خاشعاند. بندگانی که در حقیقت تسلیم و سلم محض هستند و این مسألهای مهم است که باید به آن توجه نمود.
پس عمدهترین مسأله ولایت است. لذا حضرت فرمود: «من اقام الصلاة فقد اقام ولایتی؛ هر کس نماز را اقامه کند مثل این است که ولایت مرا اقامه کرده است.» اینها دست خدا «ید اللّه» و چشم حضرت حق «عین اللّه» هستند. در زیارت رجبیه میخوانیم: «لافرق بینک و بینهم اِلا انهم عبادک؛ خدایا هیچ فرقی بین تو و بین اینها نیست مگر اینکه اینها بندگان تو هستند». تو خالقی و اینها مخلوق تو. البته به قول شاعر: میان احد و احمد یک میم فرق است و عالمی در این یک میم غرق است. این است که حضرت فرمود: «نفعل ما نشاء؛ هر کاری را که بخواهیم انجام میدهیم.» البته باذن خدا. در ادامه روایت آمده: «ولایتنا التسلیم لاِمرنا؛ ولایت ما تسلیم شدن به امر ماست» چرا؟ باننا عین اللّه، بانَّنا سِرُّ
1) 1. بقره، 45.
اللّه. برای اینکه ما چشم خداییم. برای اینکه ما سر خداییم. انسان وسیله میخواهد که به خدا تقرب یابد وسیله همین شناخت پیغمبر و ائمه معصومین و عبادات است. نماز است، روزه است و... همانگونه که در آخر حدیث آمده، زکات است. در دعای روز هشتم ماه رمضان میخوانیم که امام معصوم میفرماید: «اللّهمّ ارزقنی فیه رحمة الایتام و اطعام الطعام؛ خدایا به من در این روز رحمت و عطوفت به یتیمان را عنایت کن.» خدایا به من کمک کن تا در این روز اطعام طعام بکنم. بتوانم غذا به دیگران و مخصوصا به فقرا بدهم. وَافشاء السلام؛ خدایا در این روز آشکار ساختن سلام را روزی من کن.
طبق بعضی روایات، اولین چیزی که خدا خلق کرد، قلم بود که بعد از خلق به قلم امر کرد که بنویس: «اشهد ان لا اله اِلا اللّه، و اشهد ان محمدا رسولاللّه». قلم گفت: «خدایا، این چه کسی است که اسم او مقرون اسم تو است؟ و اسمش همراه اسم تو ذکر شده است؟» خداوند فرمود: «او کسی است که تو به خاطر او خلق شدی.» قلم آمد خدمت رسول اکرم و فرمود: «السلام علیک یا رسولاللّه». حضرت در جواب فرمود: «سلام علیک» فرمودهاند که سلام دادن تأسی به قلم است و مستحب است، اما جواب سلام تاسی به پیغمبر است و واجب است. من و شما هم وقتی نمازمان تمام میشود میگوییم: «السلام علیک ایها النبی ورحمةاللّه و برکاته».
یعنی هر روز من و شما به پیامبر سلام میکنیم. این را بدانید که پیامبر اکرم ترک واجب نمیکند... اما آیا ما جواب پیغمبر را در نماز میشنویم؟ نمیشنویم. چرا؟ چون گوش ما معیوب است. چشم ما معیوب است. اعضا و جوارح ما معیوباند و این به واسطه معصیت است. چون معیوب است، جواب سلام را نمیشنود، جواب سلام پیغمبر را نمیشنویم، واِلاّ او جواب سلام را میدهد.
در حالات یکی از علما آمده وقتی از نجف به شهر خود برگشت از او سئوال کردند: «آقا شما جواب سلام پیغمبر را میشنوی؟» گفت: «اگر من جواب سلام پیغمبر را نشنوم، نماز نمیخوانم». پس معلوم میشود که این دل، گوش، چشم و قلبهای ما آمادگی ندارند. گفت من تسبیح درختان را میشنوم. من تسبیح سنگها را میشنوم. (یسبح للّه ما فی السموات و ما فی الارض) آیا وقتی که تسبیح سنگ و درخت را میشنوم، سلام پیغمبر را نمیشنوم؟
به هر حال مهمترین مسأله ولایت است. در طول عمر اسلام از وقتی خسارتها به ما وارد شد که مسأله ولایت را از مسیر الهی خارج کردند. و مردمان به جای پذیرش ولایت ائمّه حق و تحت تربیت حجّت حق قرار گرفتن ائمّه باطل را پذیرفتند.
مردمی که اقامه نماز حقیقی نکردند و ولایت ائمّه حق را قبول نکردند. به جای اینکه اقامه ولایت کنند، کاری کردند که دختر پیغمبر اکرم به کنار قبر پدرش میآمد و در سایه بیت الاحزان با حسن و حسین علیهماالسلام مینشست و به گریه و شکایت از بعضی امت میپرداخت. مگر انقلاب را چه چیزی ایجاد میکند، جز ولایت؟ انقلاب را نماز حقیقی ایجاد میکند. آمدند خدمت علی علیهالسلام و گفتند: «به زهرا علیهاالسلام بگو اینقدر گریه نکند.» آنها به جای اینکه از خود بپرسند چرا دختر پیغمبر چنین بیقراری میکند و پاسخگو باشند، میخواستند صورت مسأله را پاک کنند.
امیدواریم ما جزو اقامه کنندگان نماز، روزه داران حقیقی و متوسلین به ائمه اطهار باشیم. ان شاء اللّه.
(7)
قال اللّه تبارک و تعالی فی کتابه الکریم: «و ما یریدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حرجٍ وَلکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ و لِیُتِمَّ نعمته علیکم لعلکم تشکرون».(1)خدا نمیخواهد شما دچار مشقت شوید، و لیکن میخواهد پاکتان کند و نعمت خود را بر شما تمام سازد، باشد که شکر به جای آرید.
عبادات و تمام اوامر و نواهی حضرت حق براساس حکمت و در حقیقت به اراده او و با حکمت او است. بعضی از عباداتها و مناسبتها خصوصیت بارزی دارند، در طول سال قابل تکرارند. مثل اینکه ما در سال، یک مرتبه ایام حج داریم. بعضی از عبادات و مناسبتها در ماه قابل انجام هستند مثل فضیلت نماز اول ماه، وسط ماه و آخر ماه، پنجشنبه اول ماه، پنجشنبه آخر ماه، و چهارشنبه دهه وسط ماه که روزهاش دارای اجراست. اما آن عبادتی که هر روز در میان عبادات تکرار میشود و دارای فضیلت
1) 1. مائده، 6.
خاص نیز میباشد، نماز است. نماز پیوند معنوی با خداست. این ارتباط حتی در عرصههای دیگر نیز انسان را روحیه و جسارت میبخشد. نماز دارای پنج وقت و هر روز تکرار میشود. در همین پنج وقت، دارای مقدمات و مقارناتی هم هست. ابتدای آن طهارت جسم است و آخر نماز طهارت روح. اگر اول نماز طهارت جسم باشد و آخر نماز هم طهارت جسم باشد، نمازگزار حظ و بهرهای از نماز نبرده است. طهارت جسم در اول قرار میگیرد، ولی عمده طهارت روح است که در آخر و بعنوان نتیجه قرار گرفته. لذا نماز با تکبیر شروع میشود و با تسلیم و شهادت تمام میشود. یعنی با سلام به پیغمبر و آل او که در واقع ختم به ولایت و نبوت است. در سوره عنکبوت آمده که «اِنَّ الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکر اللّه اکبر واللّه یعلم ما تصنعون»(1)از امام صادق علیهالسلام سئوال کردند که منظور از صلاة چیست؟ امام علیهالسلام فرمود: «نحن الصلاة و نحن الزکاة؛ ماییم نماز و ما هستیم زکات». باطن و حقیقت این است. آن چیزی هم که مهم است و باعث صحت اعمال و عبادات میشود، همین ولایت است.
در آیه شریفهای که در ابتدا بحث قرائت شد دقت کنید. «و ما یرید اللّهُ لیجعل علیکم من حرج؛ خدا هیچ زمانی نخواسته در دینش حرجی برای شما قرار دهد». اهل فن میدانند که «من حرج» مطلق است ونکره. یعنی هیچگونه حرجی در دین برای شما قرارندادیم. پس اگر حرجی در دین نیست، این عبادات واعمال برای چیست؟
1) 1. عنکبوت، 54.
«ولکن یُریدُ لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون»؛ اراده ما بر این قرار گرفته که شما را طاهر کنیم و نعمت را برای شما تمام کنیم شاید شکرگزار شوید.
این آیه درباره نماز، وضو و غسل است که وقتی آب گیرتان نیامد، باید به خاک پاک تیمم کنید. میفرماید: «و ما یریدُ اللّه لیجعل علیکم من حرج...»(1)خداوند برای شما سختی و حرج در دین خود قرار نداده. پس نمیتوان گفت آب گیرمان نیامد وضو و غسل هم نباشد پس چرا باید تیمم کرد؟ آیا این زحمت نیست؟ باید گفت که زحمت نیست «ولکن یرید لیطهرکم». خدا میخواهد شما را طاهر و پاکیزه کند. ظاهر این مطلب این است که ما میخواهیم شما را از کثافات جسم و ظاهری پاک کنیم. جمله «لیتم نعمته علیکم» در مقام بیان چه مطلبی است؟ این آیه حقیقتی را میخواهد بیان کند. در سوره مائده پیرامون اتمام نعمت میفرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیتُ لکم الاسلام دینا» آن نعمتی که میخواهیم بر شما تمام کنیم، نعمت ولایت است و تمام نعمت، همین نعمت ولایت است. در زیارت جامعه کبیره آمده است: وجعل صلواتنا علیکم؛ دعا و صلوات ما را بر شما قرار داده است. ما خصنا من ولایتکم. و آنچه که تخصیص داده ما را به آن ولایت شما. طیبا لخلقنا و طهارةً لانفسنا، و تزکیةً لنا، و کفارة لذنوبنا.(2)این بیان همان مطلب است که
شیعه از نور شما ائمه است که خلقت او پاک است و شما ائمه باعث پاکی ما شدید.
اینکه فرمود باطن الصلاة ولایتنا، و باطن الصوم معرفة جدنا تصور نشود که باطن نماز یک چیزی میخواهد بگوید و باطن صوم چیز دیگری را؛ چرا که (کلهم من نور واحد) است. همانگونه که باطن نماز ولایت ائمه اطهار است، باطن روزه هم ولایت ائمه است. باطن روزه هم معرفت پیغمبر است و هم معرفت ائمه معصومین علیهمالسلام اینها همه نور واحدند. منتها امام صادق علیهالسلام در این روایت به ابعاد و جوانب مختلف اشاره نموده است.
ذیل آیه شریفه از ائمّه نقل شد که: این روزه همان صبر است. قرآن میفرماید: «واستعینوا بالصبر والصلاة و انها لکبیرةٌ اِلا علی الخاشعین». اشاره ما بر اساس همین عنوان است؛ چرا که در قرآن کریم خود پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و پیامبران خدا به عنوان نمونه صبر معرفی شدهاند. صبر وقتی به نهایت درجه میرسد، اجر صابرین هم به غیر حساب است.
وقتی جابر بن عبداللّه انصاری مریض شد، امام باقر علیهالسلام به ملاقات ایشان آمد. جابر گفت: «من از جوانی، پیری؛ از سلامتی، مریضی و از زندگی، مرگ را دوست دارم». امام باقر علیهالسلام فرمود: اگر خدا پیری را بدهد، پیری را، اگر جوانی را بدهد جوانی را؛ و اگر سلامتی را بدهد، سلامتی را دوست دارم و اگر هم بیماری را بدهد، مریضی را دوست دارم و در میان مرگ و زندگی اگر زندگی
عطا کند، زندگی را و اگر مرگ را نصیبم کند، مرگ را خواهانم. جابر دارای مقام تسلیم بود. گفت: «من تسلیم هستم اگر مریضی باشد، مرض را و الان که در حال پیری هستم، پیری را دوست میدارم. تسلیم همین امرم». ولی مقام امام باقر علیهالسلام مقام رضا بود. از مرحله تسلیم بودن گذشته، و به نهایت درجه رسیده بود... در ماه مبارک رمضان صبر عارفانه خوابیده است. لذا انسان باید در این ماه به بزرگترین صبر که صبر در مقابل گناه است دست یابد و آن را بخواهد.
تمام فروعاتی که هست، فرع شجره طیبه ولایت است. نماز فرع شجره ولایت است. زکات، روزه و خمس همگی فرعاند. که فرمود: اصلها ثابت و فرعها فی السماء. و تمام گناهان فرع شجره خبیثه طاغوت هستند که انسان باید خود را از این شجره خبیثه دور نگهدارد، توجه داشته باشد و در نگهداری آن شجره طیبه کوشش کند. این ماه در واقع هنگامه محکم کردن این ریسمان، یعنی ولایت است.
امیدواریم که خدای متعال ما را جزو والیان این حضرات علیهمالسلام قرار بدهد و حضرت حق توفیقی بدهد که تحت توجهات ولی عصر خادم این نظام، مملکت و دین خدا باشیم.
(8)
... «و نفس و ما سویها * فالهمها فجورها و تقویها * قد افلح من زکیها * و قد خاب من دسیها».(1)سوگند به جان آدمی و آن کس که آن را با چنان نظام کامل بیافرید و در اثر داشتن چنان نظامی خیر و شر آن را به آن الهام کرد، هر کس جان خود را از گناه پاک سازد رستگار میشود و هر کس آلودهاش سازد زیانکار خواهد گشت.
اگر در زندگی حضرت امام رحمهالله مطالعهای کنیم، میبینیم امام رحمهالله ، هفتهای یک روز برای طلبهها درس اخلاق داشتهاند. از استاد شهید مطهری درباره درس اخلاق و تاثیرات آن جملهای به این مضمون نقل شده است: «هفتهای که درس امام را درک میکردم تا هفته بعد و در طول یک هفته ما واکسینه میشدیم. تا میخواست آن حالت ذکر و توجه ناشی از درس اخلاق امام از بین
1) 1. شمس، 7 ـ 10.
برود، دوباره نوبت درس میرسید».
این سخن کسی است که مدت 12 سال از درس و محضر امام استفاده کرده و خودش اهل دل و اهل سیر و سلوک است. مسأله خودسازی خیلی مهم است و عمده مسأله این است که انسان ساخته بشود.
امام رحمهالله از کسانی است که با خودسازی توانست این کار سترگ را به انجام برساند. ایشان وقتی وارد بحث اخلاق و عرفان میشود، حتی صحبتش نسبت به استادش با اساتید دیگرشان کانّه فرق میکند. امام، لفظ روحی له الفداء را بهکار میبرد و میگوید: «شیخ ما، آن پیر ما روحی له الفداء».(1)
بدون تردید هر کدام از بزرگان هم که به این درجه رسیدند، یکی از این اساتید بزرگ را داشتند و توانستند به خودسازی بپردازند و به این مرحله برسند؛ به مرحلهای که نَفَس ایشان هم گرم وگیر است تا جایی که اگر قلم به دست گرفتند آن قلم موثر است و یک جمعیت سی و شش میلیونی را متحول میکند. نَفَس او لشکر صد هزار نفری را به سوی جبههها به راه میاندازد و یا وقتی به گوش دیگران میرسد، باعث تأثیر میشود. ناگفته نماند
1) 1. علاقهمندان به کتب مختلف اخلاقی امام از جمله «چهل حدیث» مراجعه فرمایند. در جای جای کتاب علاقه امام به استاد خود، موج میزند.
که در هر دورهای عدهای هستند که میخواهند این راه بدون پیرو بماند، اصولاً مردانِ الهی با دشمنان فراوانی روبهرو بودهاند که سعی داشتهاند از پیوستن مردم به دین، اسلام و قرآن جلوگیری نمایند.
به این آیه که بسیار تکان دهنده است دقت کنید: «یوم یعض الظالم علی یدیه. یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا»؛(1)عجیب است مثل اینکه روز قیامت کافرین وقت به دندان گرفتن انگشت خود را پیدا نمیکنند، بلکه پشت دست خود را به دندان میگیرند و میگویند: «ای کاش ما هم یک راه مسالمتآمیزی با پیغمبر تو در پیش میگرفتیم». در دنباله آیه میفرماید: «یا ویلتا لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا». خدایا ای کاش با فلانی دوست نمیشدم و رسول تو را دوست خودم قرار میدادم.
این آیه شأن نزولی دارد. میگویند درباره فردی به نام عقبه و عبید است که این دو نفر خیلی با هم دوست صمیمی بودند. در عالم دوستی باید دقت کرد؛ چون خیلی موثر واقع میشود و خیلی اتفاق میافتد که یک دوست میخواهد عین رفیقش حرف بزند، راه برود، لباس بپوشد و از حرکات دوستش تقلید کند. عُبید عجیب به پیامبر علاقه داشت. هر زمانی که مهمانی تشکیل میداد یا از سفر برمیگشت و مراسمی داشت پیغمبر را دعوت میکرد. در یکی از مهمانیها پیغمبر به عبید فرمود: «تا تو شهادت به وحدانیت خداوند ندهی، من از سفره تو لقمهای برنمیدارم و
1) 1. فرقان، 27.
چیزی نمیخورم؛ چون این سفره، سفرهای است که به دست یک مشرک پهن شده است.» عبید شهادتین را گفت و به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اقرار کرد. فردای آن روز عبید به دوستش عقبه رسید و گفت: «شنیدهام که به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر ایمان آوردی؟» عبید گفت: «بلی. من راضی نبودم که کسی از سر سفره من بدون بهره بلند بشود. پیامبر مهمان من بود و من هم به او احترام گذاشتم». دوست عبید اصرار و تهدید کرد که اگر قرار است ما باز هم با هم دوست باشیم و رفاقت کنیم، باید بروی و به آن شخص (پیامبر) اهانت بکنی. این شخص برگشت و این آیه درباره او نازل شد: «یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا». ای کاش ما هم قبول میکردیم و با رسول تو این راه را میرفتیم. این ظلم بزرگی است بر خودش که از وجود رسول و این انقلاب عظیم پیغمبر بی بهره شد و از قافله انسانیت عقب افتاد.
هر کاری اگر بخواهد نتیجه بخش باشد باید طبق نظم و برنامه صورت گیرد.
به عنوان یک انسان در همه مراحل زندگی باید با یک برنامه حرکت کنیم و طبق آن برنامه به خصوص به خودمان بپردازیم. ماه رمضان بهترین وقت و زمان برای خودسازی است.
در حالات حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم مینویسند که: یدأب فی
صیامه و قیامه و لیالیه و ایامه. وقتی که ماه شعبان میشد، حضرت بساط رختخواب را جمع میکرد و اصلاً دأبش و روشش این بود که هم روز، هم شب و هم سحرگاهان همیشه در حال ذکر و توجه به خدای متعال بود... . ما هم از خدای متعال بخواهیم که ما را جزو انقلابیون پیروان پیامبر و جزو آنهایی که این آیه در حالاتشان آمده، باشیم. «اَلا اِنَّ اولیاءاللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون». امام صادق علیهالسلام فرمود: «الا اِن اولیاءاللّه لا یموتون بل ینقلون من دار الی دار»؛(1)آنهایی که با حیات طیب و پاکیزه زندگی کردند هرگز مرده نیستند، بلکه آنها از یک حیات به حیاتی، از یک خانه به خانه دیگری انتقال پیدا میکنند.
حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمود: بزرگترین سرور و لذت مؤمن، همین حالت است که انسان لفظ «یا ایتها النفس المطمئنّة» را بشنود که آخرین مرحله نفس است.
آرزو میکنیم که ما قدرشناس این انقلاب عظیم و کسانی که این راه را رفتند و آن را برای ما هموار کردند، باشیم. هر قدمی که شما روی خاک سرزمین اسلام و مرزهای آن برمیدارید، خون شهید ریخته شده باید مراقب بود و حرمت این خونهای گرانبها را نگهداشت.
پروردگارا ما را اهل تزکیه، تهذیب و اخلاق قرار بده؛ خدایا همه ما را جز بهترین دوستان اهلبیت مقرر فرما.
پروردگارا زندگی ما را زندگی همراه با پاکی و صداقت قرار بده.
1) 1. «اصول کافی»، ج2، ص598.
(9)
قال اللّه الحکیم: «و قد احسن کلَّ شیء خلقه و بدأ خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین ثم سواه نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة قلیلاً ما تشکرون».(1)
[خدا] خلقت همه چیز را نیکو کرده، و خلقت انسان را از گلی آغاز کرد و نژاد او را از مایهای از آب پست قرار داد، آنگاه وی را پرداخت، و از روح خویش در او بدمید، و برای شما گوش و دیدگان و دلها آفرید، امّا شما چه کم سپاس میدارید!
هر کدام از مخلوقات خدای متعال برای خود اثر منحصر به فردی را دارد. خداوند برای هر دردی دوایی خلق کرده؛ خدا فیاض و خالق خیر است، هر چیزی هم که آفریده منشأ خیر است. چون منبع همه فیوضات خداست، هر چه که به اراده او لباس هستی پوشید نسبت به هستی خودش منبع خیر هم است. منتهی
1) 1. سجده، 7 ـ 9.
در تمام عالم امکان، آنچه که اشرف مخلوقات شد، انسان است. آنچه که مقصود و غایت برای خلقت انسان عنوان شد، شناخت و عبادت خداست. معنای (انا للّه و انا الیه راجعون) همین است. رفتن به سوی او و قدم برداشتن به سوی اللّه. اما این رفتن راههای مختلفی دارد. شما اگر امروز زندگی صنفهای مختلف جامعه را مطالعه کنید، میبینید که فلاسفه از راه برهان و ادله، عارف از راه سیر و سلوک، مجاهدین فی سبیل اللّه با مجاهده و تلاش، محسنین با کار خیر و نیکو میخواهند به خدا برسند، هرچه هست، مقصد اوست. این رفتن و رسیدن به خدا بدون تهذیب و پاکی نفس نمیشود. مقدمه تهذیب نفس شناختن خود است که این شناخت نفس خود خیلی مهم است. این مسأله به عنوان بحث معرفت نفس در کتب اخلاقی ما مطرح شده است.
انسان دارای دو جنبه میباشد که در قرآن کریم هم به این دو اشاره شده است: 1ـ جنبه ملکوتی و الهی 2ـ جنبه ناسوتی و مادی.
در آیات شریفهای که قرائت شد، اشاره به همان جنبه مادی و ناسوتی انسان دارد که خدای متعال انسان را از طین، از ماء مهین آب بی مقدار و بی ارزش آفرید. سپس (ثم سواه و نفخ فیه من روحه). از روح خودش هم در این جسم دمید. بعد فرمود: «و جعل
لکم السمع و الابصار و الافئدة قلیلاً ما تشکرون».
علوم را از دو راه به خوبی میتوان آموخت: یکی از راه چشم و گوش و دیگر از راه قلب. اشراقیونی که جزء فلاسفه هستند و به حکما هم مشهورند، میگویند که این ظرف و قلب باید تمیز و تزکیه بشود تا «یزکیهم» اتفاق بیفتد. هر وقت تزکیه حاصل شود، نور علم در قلب آدمی تجلی پیدا میکند. علم حقیقی هم همین است که در اثر تقوا و تزکیه پیدا میشود. «واتقوا اللّهَ یُعلمکم اللّه».(1)تقوا پیدا کنید که خدا شما را مورد تعلیم قرار میدهد. علم به عنوان نور معرفی شد: (لیس العلم بکثرة التّعلیم والتعلّم بل هو نورٌ یقذفه اللّه فی قلب من یشاء).(2)علم به زیاد یاد دادن و یاد گرفتن نیست، بلکه علم نوری است که خدا در قلب هر که بخواهد قرار میدهد. در قرآن کریم، خدا خود را نور معرفی میکند و میفرماید: «اللّه نور السموات و الارض»(3)در نتیجه انسان اگر تزکیه و پاک شد، نور خدا، معرفت خداشناسی و نور معرفت در دل او متجلی میشود. این علم و معرفت مهمترین علم است؛ چون انسان معجونی است که در یک سمت: «فدنی فتدلّی فکان قاب قوسین او ادنی»(4)حتی فرشته به آنجا راه ندارد. البته اینجا تشبیه معقول به محسوس است، واِلاّ خدا نه مکان دارد و نه در زمان
میگنجد و نه در وقت. «دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی». دو کمان یا کمتر از دو کمان مانده که پیغمبر به خدای متعال برسد. این تشبیه معقول به محسوس است، والا خدای متعال همه جا هست و پیغمبر اکرم همه جا به خدا نزدیک است. مقرب بودن به معنای نزدیکی مکانی نیست. وقتی اشاره کردند به جبرئیل که چرا حرکت نمیکنی، گفت: «لَوْ دَنَوْتُ لاَءحْتَرَقْتُ(1)اگر نزدیک شوم میسوزم».
راوی میگوید: روزی در محضر امام معصوم علیهالسلام با رفقا و دوستان خویش نشسته بودیم. نگاه به آسمان کردم و دیدم این آسمان چقدر زیباست که خدای متعال میفرماید: «انا زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب».(2)دیدم خیلی زیباست. این چه خالقی است؟ و چه قدرتی است؟ امام علیهالسلام فرمود: همانگونه که شما الان به آسمان نگاه میکنید و میبینید که آسمان اینقدر زیباست، ملائکه هم از آسمان به زمین نگاه میکنند و نور مومنین برای آنها از نور ستارگان زیباتر است. نور مومنین از نور ماه بیشتر است. زمین نسبت به آسمان خودش آسمانی است. نور انسان مومن بیش از نور ملائکةاللّه است؛ چون او این نور را کسب کرده و به دست آورده. پس این «دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی» در یک طرف روحانیّت و معنویت قرار گرفته است. از سوی دیگر جنبه
ناسوتی هم در انسان هست.
«ثم رددناه اسفل سافلین»(1)یا «اولئک کالانعام بل هم اضل»(2)بیان گر این جنبه ناسوتی و مادی انسان است.
شخصی میگوید پس از تحصیل با یکی از رفقایم از نجف اشرف برمیگشتم. پیش خودم فکر کردم که در شهر ما دیگر کسی مثل من وجود ندارد و پیدا نمیشود؛ چرا که من چند سالی به نجف رفتم و درس خواندهام و الان دیگر یکه تاز میدان شهر هستم. یک مرتبه دیدم بدون اینکه حرفی بزنم، آن اهل دل که همراه من بود برگشت و به من گفت: «تو با یک، باربر هیچ فرقی نداری». خیلی تعجب کردم که او دارد از دل من حرف میزند. پرسیدم: «چطور؟» گفت: «به خاطر اینکه تو هنوز تزکیه نشدهای». کسی که بار گذاشتهاند روی دوشش و پشت سرش را نمیبیند و اگر کسی دست روی شانهاش بگذارد باید برگردد تا او را بشناسد. تو هم باید برگردی تا بشناسی. اگر برنگشته شناختی، آن موقع یکهتازی و معلوم میشود که حقایق را میبینی و درک میکنی»!
الآن که دو تا اصطلاح بلد شدی این دو تا اصطلاح، یک معرفی نامه، مدرک، حکم و... انسان را به جایی نمیرساند.
تزکیه
حتی ممکن است گاهی همین حکمها و مسؤولیتها باعث عاقبت به شرّی انسان بشود و انسان نتواند در مقابل این حکم انجام وظیفه بکند و در مقابل این مسؤولیتها بایستد و مسؤولیت بر او غلبه کند. انسان با تهذیب و تزکیه یک تاز میدان میشود نه با انباشت علوم و اطلاعات!
«ثم سوّاه فنفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع والابصار والافئدة قلیلاً ما تشکرون»؛(1)ما این سمع و ابصار را به شما دادیم به عنوان نعمت که شما در مقابل آن شکرگزار باشید». درباره سمع و بصر با عنایت به ترتیب آیه، میگویند وقتی که انسان به دنیا میآید در اولین مرحله سمع و گوش انسان کار میافتد و بعد بصر و چشم. لذا قرآن سمع را بر بصر مقدم کرده است؛ چون بصر از تاریکی آمده به روشنایی طول میکشد تا قدرت دید پیدا کند، اما سمع نه، گوش انسان میشنود. لذا فرمودهاند که وقتی انسان به دنیا آمد با صدای اذان و اقامه در گوش راست و چپ او فطرتش را بیدار کنید.(2)اما افئدة... این قلب صنوبری که در سمت چپ بدن وجود
دارد، این نیست و آن قلب مورد نظر یک حقیقت بالاتر از این است. یعنی جان انسان حقیقت انسان، که درک میکند حقایق عالم را.
انسان باید خودش را بشناسد. این نیروی حساسی را که در وجودش نهفته است، شناسایی بکند و راه بیفتد. اولین نفسی که باید شناخته شود نفس الهیه است. ما هشت تا نفس داریم. این که گفتهاند: «من عرف نفسه فقد عرف رَبَّه» یا «اعرفکم بنفسه، اعرفکم بربّه» یا «اعلمکم بربه» و «افضل العلم معرفة الانسان بنفسه» این کدام نفس است؟ یکی این است که انسان این روح الهیه را بشناسد که این قدرت در وجودش هست تا به این مرحله برسد. هر درسی زمان و مکان خاص و مناسبی میخواهد. ماه مبارک رمضان یکی از همان زمانهای مناسب است که خاصیت بارزش تقویت همین جنبه الهیّه و روحانی انسان است. بدون این شناخت امکان نجات وجود ندارد. انسان وقتی معرفت پیدا کرد و خود را شناخت، برای حفظ گوهر انسانی خویش تلاش میکند. خود را از هر چه نافرمانی است دور نگه میدارد. حضرت فرمود: «الصیام جُنةٌ من النار و الصیام زکاة الابدان». وجود انسان هرچه که گناه در او جمع شده با روزه آب میشود. انسان در این ماه برای خودش سپری در مقابل آتش جهنم درست میکند. آن تعبیری هم که در روایات ما آمده است که پل صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، همین مسأله گذشتن از شهوتها و معاصی است. گذشتن از یک لحظه لذت، میل و خواهش درونی برای خدا. دنیایی که اگر حقیقت و معنای واقعیاش روشن بشود، آن وقت
انسان میفهمد که چه مصیبتی است. دنیایی که حضرت علی علیهالسلام فرمود: «الدنیا تَغرُّ و تَضُرُّ و تَمُرُّ».(1)این دنیا میرود و در عین گذر گول هم میزند و ضرر هم دارد که حقیقت دنیا همین غرور است. شهوت، غضب و... همه معاصی و گناهان آتشی هستند که باید از آنها پرهیز و به خدا پناه برد.
در دعای روز سیزدهم این ماه شریف میخوانیم: «اللّهمّ طهرنی فیه من الدنس و الاقذار». خدایا مرا در این روز از زشتیها و کثافات درون و باطنی مثل حسد، کینه، حرص، سوءظن و هر آنچه بدی است پاک کن. درون و بیرونم را با هم، هم آهنگ کن و از هر نوع آلودگی طاهرم ساز.
دستگیری از دوست و رفیق و نجات آنها از گناه، از مسائل بسیار مهمی است که امروز بی توجهی به آن یکی از مشکلات جامعه ماست. بعضی از جوانها سرپرست ندارند و کسی نیست آنها را جمع کند و راهنمایی نموده و از اسلام دلسوزانه برایشان بگوید. متأسفانه یک عده هم با انواع و اقسام اقدامات بهجای این که امر به معروف و نهی از منکر را تقویت کنند، در مقابل این حکم الهی میایستند!
1) 1. «نهج البلاغه»، کلمات قصار، 407.
در نهج البلاغه از حضرت امیرالمومنین علیهالسلام جملهای بدین مضمون نقل شده است(1): شما دوستتان را زیر آفتاب میبینید که صورتش با تابش نور خورشید میسوزد. شما دستش را میگیری و از زیر آفتاب بیرون میبری؛ اما اگر دوست تو در منجلاب گناه، بد اخلاقی، بد برخوردی با ارباب رجوع قرار گرفت، هیچ موقع همکار و دوست نمیگوید دوست من خوب بود، اینگونه برخورد نکنی و به هر صورت او را ارشاد و راهنمایی نماید و او را نصیحت کند. ما قدر آنهایی را که این گونه هستند باید بدانیم، آنهایی که عیوب ما را مشفقانه تذکر میدهند ناصحاند خیرخواه ما هستند... .
نتیجه این که مرحله اول شناخت نفس الهیه است که همان «سوّاه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع والابصار و الافئدة قلیلاً ما تشکرون». اگر همه ما به شناخت نفس خویش قدرت پیدا کنیم و در راه تزکیه نفس و سازندگی وجودمان که خود عالم بزرگی است تلاش نمائیم یعنی شکر بخشی از نعمتهای الهی را به جای آوردهایم. ان شاء اللّه که چنین باشیم.
بار پروردگارا همه ما اهل شکر و ذکر مقرر فرما! خدایا زشتی گناهان و نافرمانیت به همه ما نشان بده! الهی توفیق توجه، انابه، توبه و تقرّب به همه ما کرامت فرما.
1) 1. «نهج البلاغه»، ذیل آیه شریفه: «یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم».
(10)
قال اللّه الحکیم فی محکم کتابه: اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم: «افحسبتم اَنَّما خلقناکم عبثا ثم الینا لا ترجعون».(1)
آیا چنین پنداشتید که ما شما را به عبث و بازیچه آفریدهایم هرگز به ما رجوع نخواهید کرد؟
در بحث گذشته معلوم شد که بشر برای شناخت، تربیت و تهذیب آفریده شده و این تهذیب بدون شناخت خود میسر نیست. یعنی اگر انسان خود و نیروهای درونی و استعدادهای خود را نشناسد، ممکن نیست آن راهی را که خدا میخواهد بتواند، طی بکند و به نتیجه برسد. همچنین بیان شد که خودشناسی برای یک سالک الی اللّه که میخواهد به خدای برسد، مقدمه راه است.
تمام علومی که امروز رایج است و در مراکز علمی و
1) 1. مؤمنون، 115.
دانشگاههای جهان تدریس میشود، هر یک موضوعی دارد. علمی مهمتر است که موضوعش مهم باشد. اگر شما میبینید توحید مهمترین و بزرگترین مطلب و علم است و در اولین مرحله دعوت پیامبران قرار گرفته، به دلیل مهم بودن موضوع آن است. موضوع علم توحید؛ خدا و خداشناسی است. چون توحید بحث خداشناسی است و پیرامون ذات اقدس اللّه صحبت میکند و در اولین مرحله از دعوت پیامبران قرار گرفته است. میتوان گفت بعد از توحید مهمترین بحثی که در میان علما مطرح است، بحث اخلاق و مکارم اخلاق است. البته علوم دیگر هم خیلی مهماند. نظیر اقتصاد، صنعت، بهداشت، تربیت بدنی، طب، جامعهشناسی و... موضوع علم طب بهداشت و تندرستی و یا موضوع تربیت بدنی، بدن انسان است، ولی هر یک از اینها به ظاهر انسان کار دارند. آنچه مهم است درون انسان است؛ چرا که انسان دارای دو صورت و جنبه است: یکی صورت ظاهری که خَلْق اوست و دیگری صورت باطنی انسان است که خُلْق، خوی و سیرت او میباشد.
همانگونه که ظاهر ما اعضا و جوارحی چون دست، پا، گوش و سایر جوارح بیرونی را دارد، درون ما هم همینگونه است. خَلْق اشاره دارد به ساختمان بیرونی و خُلق به ساختمان درونی بشر توجه دارد.
از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل است: «اِنَّ اللّهَ اَحْسَنَ خَلْقَکَ
فَاَحْسِنْ خُلقک».(1)خداوند تو را به این زیبایی آفریده. اندامهای به جا و عالی و چهرهای زیبا به تو عنایت کرده، تو هم درون خود و خُلقت را زیبا کن و درون، خود را بساز.
امام سجاد علیهالسلام هم در دعایش همین مطلب را از خداوند میخواهد و میفرماید: «کما اَحْسَنْتَ خَلْقی فَأحْسِنْ خُلْقی؛ همانگونه که ظاهرم را زیبا کردی، درونم را هم زیبا و نیکو قرار بده.» پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از نظر جسمی کامل بود و یک کمال برای او محسوب میشد. باید هم پیغمبر از دیگران حتی از لحاظ جسمی هم سالمتر و شجاعتر باشد و از سایر فضایل جسمانی نیز از دیگران برتر باشد؛ ولی خداوند پیامبر را با توجه به وضعیت جسمانی و ظاهری توصیف نکرده، بلکه خُلق پیغمبر را توصیف نموده است: «فبما رحمة من اللّهِ لنْتَ لهم فلو کنت فظا غلیظ القلب لانفضُّوا مِنْ حولک»(2)ای پیامبر تو با رحمت ما بر مردم نرم شدی؛ و اگر خشن و درشتخوی بودی، مردم از اطرافت پراکنده میشدند. در سوره ق خلق پیامبر را با صفت عظیم توصیف فرموده: «اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عظیم». خُلق و صفت درونی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را ستوده که درون تو زیباست و این رحمتی که مردم امروز میبینند از درون زیبای تو سرچشمه میگیرد.
پس انسان باید خود را بشناسد. اما این خود چیست؟ یکی همان نفس الهیّه است که فرمود: «و نفخ فیه مِنْ روحه»(1)از روح خودش در آن دمید که این باید شناخته شود. دیگری نفس «ملهمه» است که در سوره «شمس» به آن قسم خورده و فرمود: «ونَفْسٍ و ما سویها فالهمها فجورها و تَقْویها». قسم به نفس و آنکه بیاراستش، آن نفسی که زشتی گناه و زیبایی تقوی را به او الهام کرد.(2)خداوند اینگونه به این نفس قسم میخورد؛ نفسی که خوبی و بدی را میشناسد. اما بعد از مرحله شناخت نفس، یقظه و بیداری مهم است. یک سالک الی اللّه بعد از شناختن خویش باید در حال بیداری باشد. از غفلت و حواس پرتی بپرهیزد و توجّه داشته باشد که همیشه در محضر خداست. بیداری چیست؟ از حضرت علی علیهالسلام در «غُرر» روایتی نقل شده است: «الیَقْظَةٌ نورٌ، والیَقظةُ استبصارٌ؛ یقظه و بیداری هم نور است و هم بصیرت». یعنی یقظه هم بیداری و روشنایی ظاهری است و هم روشنایی
1) 1. قلم، 4.
2) 2. تفاوت وحی و الهام: وحی آن است که مخاطب صدای متکلم را میشنود و گاهی هم شکل او را میبیند مثل اینکه پغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جبرئیل امین را در شکل دحیه کلبی میبیند و صدای او را میشنود ولی در الهام بدون شنیدن و دیدن، یک مطلب بر قلب مخاطب الهام و القاء میشود. و تفاوت دیگر اینکه وحی مختص پیامبران است ولی الهام به غیر پیامبران اختصاص دارد.
درون که به مراتب روشنایی درون از روشنایی و بینایی ظاهر و جسم مهمتر است. فرمود: «فَقْدُ البصر اَهْوَنُ مِنْ فقد البصرة».(1)انسان اگر چشم ظاهر نداشته باشد بهتر از این است که چشم درونش کور باشد و نبیند و بصیرت نداشته باشد و بدون آگاهی زندگی کند. امام علی علیهالسلام فرمود: «اگر من خدا را نبینم، خدا را عبادت نمیکنم».(2)این نه با دیدن چشم ظاهر است. این همان بصیرت داشتن و دیدن با چشم دل است. خدا را هرگز نمیتوان با چشم سر دید (لا تدرکه الابصار و هُو یدرک الابصار). او لطیف و خبیر است و چشمها نمیتوانند او را درک کنند، ولی او دیدهها را درک میکند.
مسأله مهم در این راه «بیداری» و «یقظه» است که متأسفانه این بیداری ما با همین نفس اماره و لغزشهایی که در زندگی ما اتفاق میافتد، دیر بوجود میآید. زمانی به بیداری میرسیم که مرگ میرسد. حضرت علی علیهالسلام فرمود: الناس نیامٌ و اذا ماتوا انتبهوا.(3)مردم همه در خوابند و حال آنکه چشمان ایشان باز است. و زمانی که میمیرند بیدار میشوند و یا وقتی بیدار میشوند که مردهاند و
مردن باعث بیداری آنها میشود. شدت و سکرات مرگ آنها را به خود میآورد و بیدار میکند و یکمرتبه چشم باز میکنند میبینند که تمام وسایل و بساط زندگی به هم ریخته است. غافل شدن بد دردی است. غفلت سرمایه سوز است. خیلی تأکید کردهاند که یکی از موجبات غفلت، فراموشی است. انسان باید بین خوف و رجا باشد. زیرا از یک طرف انسان را خلق کرد با جنبه: مِنْ حماءٍ مسنون(1)که در سوره سجده و حجر اشاره شد و «خلقتُهُ من طین» و از طرف دیگر انسان را خلق کرد با جنبه: «لقد خلقنا الانسانَ فی اَحْسَنِ تقویم».(2)
در میان این گیر و دار دائما در حال کنش و واکنش و عمل و عکس العمل است. اگر متوجه آن اول خلقت خود نباشد و آن را فراموش کند، انسانی متکبر و خودخواه میشود. برای همین در قرآن شریف فرمود: «فلینظر الانسانُ مِمَّ خُلِق. خُلق مِنْ ماءٍ دافق یخرج من بین الصلب والترائب».(3)
علی علیهالسلام در روایتی فرمود: «عجبتُ مِنْ اِبنِ ادَمَ اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ و آخرهُ جیفة کیفَ یتکبر؛(4)من از این فرزند آدم تعجب میکنم که اولش
نطفه است و آخرش مردار و با این حال چگونه تکبر میکند!» خداوند انسان را اینگونه خلق کرده و ملائکه هم که اعتراض کردند به خلقت انسان، شاید توجهشان به آن جنبه اول (مادی) انسان بود که در سوره بقره اشاره شده است: «اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون».(1)فرشتهها گفتند: «آیا کسی را میخواهی در زمین قرار دهی که در زمین فساد میکند و خونریزی انجام میدهد؟ و حال آنکه ما تو را تسبیح میگوییم و میپرستیم». خداوند فرمود: «من چیزی را میدانم که شما از آن آگاهی ندارید». شاید «انی اعلم ما لا تعلمون» نگاه به «و نفحت فیه من روحی»داشت و «أَتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء» متوجه به «حماءٍ مسنون» و «ماءٍ دافق» بود. انسان در میان این دو جبهه است و باید تلاش کند.
در کتاب «اخلاق» شهید بزرگوار دستغیب آمده است: در حالت یکی از پادشاهان نوشتهاند که وزیری داشت. این وزیر به درجهای عالی رسیده بود و نزد سلطان ارج و قرب فراوانی داشت. گاهی مواقع دیده میشد که وزیر از دیدهها پنهان میشد و معلوم نبود کجا میرفت. روزی تعقیبش کردند. دیدند که به خرابهای میرود و بعد از مدتی مکث در آن خرابه دوباره برمیگردد. دیگران که شاهد قرب و منزلت وزیر بودند گفتند: «چه
1) 1. بقره، 30.
جور میشود که وزیر را از نان خوردن بیندازیم و منزلت او را نزد شاه پایین بیاوریم و نگذاریم به مرحله بالاتر برسد:» پیش سلطان رفتند و سعایت کردند، ولی سلطان قبول نکرد و وزیر را احضار کرد. پرسید: «موضوع چیست؟» سپس سلطان دستور داد در خرابه را باز کردند و دیدند وسایل خارکنی و لباس خارکنی در داخل خرابه گذاشته است. هر چه خرابه را کندند تا به گنجی برسند، دیدند خبری نیست و چیزی مثل طرح و نقشه کودتا و امثالهم وجود ندارد. از وزیر پرسیدند: «پس برای چی به این خرابه میرفتی؟» گفت: «من قبل از اینکه وزیر بشوم، خارکنی بیش نبودم. الآن که به این مرحله رسیدهام، هر روز یک مرتبه به آن خرابه میروم و لباس وزیری را درآورده و لباس خارکنی را میپوشم و میگویم فلانی تو هنوز هم همان خارکنی. تو هنوز هم همان انسانی هستی که بودی!»
دعای روز چهاردهم ماه مبارک رمضان میخوانیم: «اللّهمّ تؤاخذنی فیه بالعثرات؛ خدایا مرا به لغزشهایم مواخذه مکن.»
امام سجاد علیهالسلام در دعای ابوحمزه میفرماید: «الهی لا تؤدبنی بعقوبتک و لا تمکربی فی حیلتک؛(1)خدایا مرا با عقوبتت ادب مکن. برای همین است که انسان در معرض لغزشها و گناهان قرار
1) 1. «مفاتیح الجنان»، دعای ابوحمزه.
دارد. اگر خداوند بخواهد ما را به خاطر این لغزشها ادب کند، باید هر روز مواخذه بشویم. او چقدر رحیم است که ما را فوری مواخذه نمیکند، بلکه مهلت توبه و بازگشت میدهند.
از برکات ماه مبارک رمضان استفاده کنیم و وجود و درون خودمان و خُلق خود را زیبا کنیم. همانطور که فرمود: «تخلقوا باخلاق اللّه؛ خود را به اخلاق خدایی متخلق بکنید». اخلاقی که در پیغمبر اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام تجلی پیدا کرده است، اخلاقی که قرآن مروّج آن است.
پروردگارا به عزت و آبروی خوبان درگاهت ما را به اخلاق حسنه مزیّن فرما.
(11)
قال اللّه الحکیم فی محکم کتابه: اعوذ باللّه من الشطان الرجیم: یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه و کونوا مع الصادقین(1)ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا بترسید و قرین راستگویان باشید.
با سلام به حضرت ولی عصر علیهالسلام و تبریک به مناسبت میلاد خجسته امام حسن مجتبی علیهالسلام .(2)بحث و صحبت از امامت و مقام شامخ امام بحث بسیار مهم و سنگینی است. امانتی که آن در آیه شریفه آمده است چیست؟ «انا عرضنا الامانة علی السموات والارض والجبالَ فأَبَینَ أنْ یَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقنَ مِنْها و حَمَلَها الإِنْسانُ اِنَّهُ کانَ ظلوما جَهُولاً»(3)ما عرضه کردیم امانت خود را بر آسمانها و زمین و کوهها پس هیچیک قدرت پذیرش آن را نداشتند و ابا کردند از پذیرش آن و انسان این امانت را پذیرفت به درستی که او
ستمگری نادان است.
امامت عهدی است الهی که خدای متعال بعد از آنکه حضرت ابراهیم را مقام نبوت و خلیل بودن عنایت فرمود به آن عهد و مقام رسانید. ایمان به منزلت پیامبران و خلافت الهی و خلافت پیامبر، یعنی ایمان به مقام شامخ و منیع امامت که در این آیه شریفه به آن اشاره شده است. مصداق بارز امانت الهی جدای از قرآن شریف که امانت خداست، تکلیف، مسؤولیت، مسأله امامت و ولایت ائمه اطهار علیهمالسلام است.
چون در این ایام بحثهای اخلاقی مطرح است و مقصود این است که مقداری تذکر اخلاقی داده شود، به یکی دو نکته از زندگی امام حسن علیهالسلام پیرامون اخلاق اشاره میکنیم. از افتخارات مکتب اسلام است که چنین شخصیتها و اسوههای عظیمی داریم.
مسأله اخلاق همانگونه که بیان شد بعد از توحید مهمترین علم است. خدای متعال هم در قرآن شریف بعثت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را برای تکمیل مکارم اخلاق قرار داده است. خود پیغمبر هم میفرماید: «بُعِثْتُ لاِءُتمم مکارم الاخلاق». این مسأله را در زندگی ائمه اطهار، بخصوص در زندگی امام حسن علیهالسلام میتوان دید. همان امامی که کار او مقدّمه عاشورا و حماسه عظیم و شورانگیز کربلاست. او است که زمینه کربلا و عاشورا را درست میکند و بر علیه ظلم قیام همه جانبه به راه میاندازد، مجاهد فی سبیل اللّه و زاهدترین مرد بعد از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام است. خود پیغمبر و ائمه اطهار درباره شخصیت امام حسن علیهالسلام صحبتهای عجیبی
دارند. در تاریخ نوشتهاند که امام حسن علیهالسلام بیست و پنج بار با پای پیاده از مدینه به سوی مکه برای عبادت و انجام اعمال حج رفته است. هنگام وضو حضرت را میدیدند که این استخوانهای بدنش روی هم قرار ندارد و بدن حضرت میلرزد. از حضرت سئوال میشد که علت این حالت چیست؟ میفرمود: «هر کسی که میخواهد وضو بگیرد و به محضر خدای متعال برود، باید اینگونه باشد». نوشتهاند که حضرت سه مرتبه تمام اموال خودش را با خدا قسمت کرد و نصف آن را در راه خدا به فقرا داد. حتی نعلین و کفشی که داشت، آن را هم با خدا تقسیم کرد و بخشید.(1)«خضوعی» که در دعای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان از خدا میخواهم: اللهُمَّ ارزقنی فیه طاعة الخاشعین. خشوع در حد اعلی در امام حسن علیهالسلام وجود داشت. این خشوع و خضوع نتیجه همان معراجی است که انسان میرود. بنده خدا به وسیله ایمان، عمل صالح و مجاهدت عروج معنوی و روحانی پیدا میکند همه انسانها معراج دارند، پرواز به سوی معبود دارند. منظور ما از معراج در این بحث نهایت خضوع، بندگی و مظلومیت بندگان خاص الهی است. منظور معراج روحانی چون «الصلوة معراج المؤمن» است. حضرت آدم علیهالسلام یک معراجی داشت. معراج حضرت آدم، اوج بندگی، توبه و همان گریه آدم در فراق بهشت بود. حضرت یعقوب نیز معراج داشت و گریه و ابتلا به فراق
1) 1. یعنی اگر دو جفت نعلین داشت یک جفت آن را به فقرا داد.
حضرت یوسف برای حضرت یک نوع معراج بود. و بالاخره حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله معراج داشت و معراج رسول اکرم همان حالتی بود که ابوجهلها دنبال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله راه میافتادند و به بدن پیغمبر سنگ میزدند. اما پیغمبر اکرم تعرضی به این اشخاص نمیکرد و با عطوفت و رحمت و بزرگواری میگذشت همه اینها در راه خدا و برای خدا بود که موجب عروج ایشان بود. مصداق بارز «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»(1)ایشان بودند. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هم معراج داشت. شهادت او در حال نماز در محراب معراج دیگری است. امام حسن علیهالسلام هم معراج داشت. امام حسن زمانی معراجش تحقق پیدا کرد که سجاده از زیر پایش کشیدند و لطماتی بر حضرت وارد شد. این معراج امام حسن علیهالسلام است. هر کدام از بندگان به معنای اعم یک معراجی داشتند به عنوان رسیدن به مرحلهای عالی از بندگی در حد و توان خود. جدای از آن معراج خاص پیغمبر اکرم که در آیه «دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی»(2)بیان شد. زندگی امام حسن علیهالسلام و بعضی از حوادث زندگی وی برای هیچیک از ائمه ما تحقق پیدا نکرده است. از جمله آن فرازهای مهم تدبیر امام در مقابل ظالم زمان خودش و چاره اندیشیاش برای حفظ اصل اسلام بود که به تعبیر حضرت امام خمینی رحمهالله (حفظ اسلام) از اهم واجبات و از نماز هم واجبتر است. از زکات هم مهمتر است. امام حسن علیهالسلام در
زمانهای زندگی میکردند که با شرایط به وجود آمده خیلی از مردم در عصر و زمان امام حسن علیهالسلام به گونهای بودند که از وجود مبارک امام به عللی بهره نبردند و از حجت خدا دور افتادند.
در کتاب طرائف آمده است که شخصی از عراق به مدینه آمد و پیش عبداللّه بن عمر رفت. از او سئوال کرد که خون پشه پاک است یا نجس؟ در یک مجلس بزرگی فرض کنید نشسته بودند که عبداللّه بن عمر سئوال میکند: «شما از کجا آمدهاید؟» میگوید: «از عراق.» عبداللّه میگوید: «عجب مردمی هستید شما». خون پسر پیغمبر را میریزید و جگرگوشه او را آنگونه تکه تکه میکنید و کسی را که پیغمبر اعضا و جوارح او را، اعضا و جوارح خودش میدانست اینگونه میکشید، نمیگویید ریختن خونش حلال است یا حرام؟ آن وقت از من سئوال میکنید که خون پشه پاک است یا نجس؟ چه مردمی هستید؟ چرا آن موقع این سئوال را نکردید؟ چرا این سئوال را نکردید که پیغمبر فرمود: حُسَیْنٌ مِنّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْن فانّی اُحِبُّ مَنْ اَحَبَّهُ».(1)چرا آن موقع این سئوال را نکردید؟
در ماه مبارک رمضان میگویید: «اللّهمّ سُدَّ فقرنا بغناک؛ خدایا این گرسنگی، تشنگی و عطش، را به غنای خودت مسدود فرما».
1) 1. «کامل الزیارات»، ص52، باب 14؛ «بحار الانوار»، ج37، ص74؛ ج43، ص261، ج1، ص270؛ «ارشاد مفید»، ج2، ص172.
دنیا محل سد جوع است و جای ماندن نیست. حضرت امام حسن علیهالسلام همینگونه بود و به دنیا دلبستگی نداشت. وقتی آن مرد شامی آمد. امام علیهالسلام را دید پرسید: «این کیست؟» گفتند: «امام حسن فرزند امیرالمؤمنین علیهماالسلام است». بعد از شنیدن این جواب آن مرد شامی میگوید: «من بر اثر تحریکات و تبلیغات سوء معاویه آنقدر حقد و کینه به این خاندان پیدا کرده بودم که شروع کردم به امیرالمؤمنین و این خاندان بد گفتن و بعد دیدم که حضرت با آن خلق کریمانهاش در مقابل حرفهای من هیچگونه تعرضی به من نکرد. حرفهایم که تمام شد، امام حسن علیهالسلام فرمود: «احسبک غریبا؛ فکر میکنم که تو در این شهر غریبی. آیا گرسنهای، تشنهای، مکان نداری مرکب در اختیارت نیست». در مقابل آن همه حرف بد این اخلاق و بزرگواری امام حسن علیهالسلام است. وقتی امام حسن نماینده خدا و رسول خدا میشود اخلاقش این است. ما بهعنوان شیعه و یک مسلمان و متدین و منتسب به این خاندان آیا نماینده امام حسن و خاندان پیغمبر هستیم؟
این شیعه و مسلمان هر کاری انجام بدهد به حساب رهبرانش گذاشته میشود. اینکه امام صادق علیهالسلام فرمود: کونوا دُعاةً للناس بالخیر بغیر السنتکم لیروا منکم الاجتهاد و الصدق والورع(1)یا در جای دیگر وارد شده: کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا، به خاطر همین است که عمل ما به حساب رهبران ما گذاشته میشود. امام
1) 1. اصول کافی، ج2، ص105.
فرمود: «با عملتان مردم را دعوت کنید و زینت ما باشید و مبادا زمانی باعث آبروی ما شوید.» اخلاق آن بزرگواران کریمانه است.
نقل است که وقتی امام حسن علیهالسلام به عدهای فقیر میرسد و آنها تعارف میکنند حضرت مینشینند با آنها صحبت میکند و احوالشان را میپرسد و دعوت آنها را میپذیرد. البته این داستان در حالات امام حسین علیهالسلام نیز نقل شده است. متقابلاً امام هم این فقرا را به منزل خودش دعوت میکند و میفرماید: اَلْفَضْلُ لَهُمْ. یعنی درست است که آنها من را دعوت کردند و من هم آنها را دعوت کردم امّا فضیلت مال آنهاست. چون آنها تمام هستیشان همان بود که مرا دعوت کردند، و لذا فضیلت مال آنهاست.
در مقام و منزلت امام حسن قدری بیندیشیم که چه مقام و منزلتی داشت. ائمّه هدی با آن عظمت و عبادت آنگونه با دیگران برخورد میکنند. وقتی به مکه میرفتند نمیتوانستند به راحتی بگویند: اللّهمّ لبیک. میدیدند که آن حضرت بدنش میلرزد و اشکش جاری است. امام حسن علیهالسلام وقتی آیه قرآن را میخواند و میرسید به آیهای که خطاب «یا ایها الذین آمنوا»دارد میفرمود: لبیک، اللّهمّ لبیک. این نشان از عظمت و شکوه آن حضرت دارد.
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه و کونوا مع الصادقین»؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوی پیشه کنید و با راستگویان و صادقین باشید.
وقتی از امام صادق علیهالسلام در مورد این آیه سئوال کردند، حضرت فرمود:(1)«نحن الصادقون؛ صادقین ما هستیم.» همراه ما باشید. ما به مثابه خضریم برای شما. امام باقر میفرمایند: «یاد ما و ذکر ما دلها را زنده میکند؛ اِنَّ ذِکْرَنا لَیُحْیِی الْقُلُوْبَ».(2)
این است مکتب امام صادق و امام حسن مجتبی علیهماالسلام . امیدواریم که ان شاء اللّه خداوند همه ما را جزو این بزرگواران و محشور شوندگان در رکاب این عزیزان مقرر فرماید و در این چند روزه عمر با پاکی زندگی کنیم؛ چرا که حضرت امام حسن علیهالسلام فرمود: یا ابن ادم عَفَّ عَنْ محارم اللّه فکن عابدا. از محرمات خدا بپرهیز تا بنده مطیع خدای متعال بشوی و خدای متعال شما را به عنوان یک بنده بپذیرد. خداوندا در این روز پانزدهم ماه مبارک رمضان که میلاد امام حسن علیهالسلام است عیدی ما را سلامتی ولی عصر(عج) و همه خدمتگزاران و خصوصا سلامتی مقام معظم رهبری و آمرزش گناهانمان مقرر فرما.
پروردگارا همه ما را جزء امانتداران واقعی قرار بده! شناخت هرچه بیشتر به ما کرامت فرما! در انجام وظایف فردی و اجتماعی توفیق عنایت فرما.
(12)
قال اللّه الحکیم فی محکم کتابه: اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم: «و لا تکونوا کالذین نسوا اللّه فانسیهم اَنْفُسَهُمْ اولئک هم الفاسقون».(1)و مانند آن کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم خود آنان را از یاد خداشان ببرد و ایشان همان فاسقانند.
روز شانزدهم ماه مبارک رمضان مصادف با سالگرد معراج نبیاکرم صلیاللهعلیهوآله است.
تکامل هر چیز، صعود از مرتبه خودش به مرتبه بالاتر است. ترقی و تکامل جماد صعودِ جماد به مرحله نبات است؛ یعنی اگر جمادات، خاک، مواد معدنی به نباتات تبدیل شوند، این عروج آنها از منزل سفلی به منزل علیا و بالاست؛ و اگر در همان منزل باقی بمانند و به مرحله نبات نرسند و یا نبات به درجه حیات نرسد تکامل نیافته است.
1) 1. حشر، 19.
خدا به انسان میفرماید که متوجه نفس خودت باش، به نفس الهیه، نفس ملهمه و نفس امّاره در کتاب الهی اشاره شده؛ نفس اماره در قرآن شریف و در حکایت حضرت یوسف و زن عزیز مصر به خوبی بیان شده است. این نفس امّاره با انسان دائما در حال مبارزه است. امام سجاد علیهالسلام در مناجات الشاکین اولین جملهاش این است: «الهی اشکوا الیک نفسا بالسُّوءِ امّارة، و الی الخطیئة مبادرة؛(1)خدایا شکایت میکنم به تو از نفسی که به بدی فرمان میدهد، و مبادرت به خطیئه میکند و به معصیت و گناه حرص و ولع دارد». و بمعاصیک مُولعة. و حرص دارد و سیر شدنی هم نیست. برای همین فرمودهاند، نگذارید اولین گناه اتفاق بیفتد؛ چون اولین گناه که اتفاق بیفتد، گناهان بعدی را به دنبال دارد؛ هرچند گناه کوچکی باشد و در نظر انسان کوچک جلوه کند. البته گناه کوچک نداریم؛ چون تمام گناهان نافرمانی خداست و نافرمانی خدا خطای بزرگی است. بعضی از جاها هم که گناه کبیره و گناه صغیره مطرح شده، توجه به کیفر و عقوبتی است که برای گناهان کبیره معین شده، ولی برای گناهان صغیره عذابی مثل معاصی کبیره معین نشده است. حال آنکه گناهان کوچک هم به یک معنا کبیرهاند. چون در هر حال معصیت خداست. بحث عمده این است که باید دید چه کسی مورد معصیت و نافرمانی قرار میگیرد. و لذا فرمود بزرگترین گناه آن است که صاحب گناه
1) 1. «مفاتیح الجنان»، مناجات خمس عشرة، مناجات الشاکین.
بگوید خطای من خیلی کوچک بود. مثل اینکه به شخصی بگویند: «چرا روزهات را میخوری؟ چرا به نماز اهمیت نمیدهی؟ یا چرا نسبت به پدر و مادر بی توجهی و نسبت به اهل و عیال بد اخلاقی میکنی؟» آن شخص در جواب بگوید: «ای کاش همه گناه من بد اخلاقی با اهل و عیال یا بی توجهی به پدر و مادر و یا اهمیت قائل نشدن به نماز اول وقت بود!» یعنی این گناهان در نظر این شخص کوچک است که میگوید ای کاش تمام گناهان من این امور بودند. حضرت امیر علیهالسلام فرمود: «اَشَدُّ الذنوب ما استهان به صاحبُه؛(1)بزرگترین گناهان آن است که صاحب گناه آن را کوچک و سهل و ساده بگیرد». این بزرگترین گناه است که انسان بگوید گناه من کوچک است، یعنی خودش را نگاه کند در حالی که باید خدا را که مورد نافرمانی قرار میگیرد، مدنظر داشته باشد.
نفس امّاره اگر کنترل نشود، انسان را تنزل میدهد، نمیگذارد انسان به حیات انسانی برسد و تمام زندگیاش به گناه و معصیت آلوده میشود. از جمله اموری که بسیار مهم است مسأله نماز بویژه نمازهای واجب است آنهم نماز با حضور قلب و توجه، خضوع و گریه از خوف خدا که برای دوری از معصیت و حفظ پاکی اهمیت ویژهای دارد.
1) 1. «نهج البلاغه»، کلمات قصار، کلمه 340.
در زندگی امام سجاد و امام حسن و سایر ائمه علیهمالسلام میخوانیم که در حال نماز هر روز گریه میکنند و این گریهها هر روز در زندگی آنان تکرار میشود و وقتی به جمله مالک یوم الدین که میرسد، امام سجاد غش میکند و حالت تضرع دارد.
از امام صادق علیهالسلام سئوال کردند: «یا ابن رسولاللّه ما میدیدیم که امام سجاد علیهالسلام در حال نماز به جمله مالک یوم الدین که میرسید، چند بار تکرار میکرد و صدایش تغییر میکرد». امام صادق علیهالسلام در جواب فرموند: «خدا رحمت کند پدرم امام سجاد علیهالسلام را، ایشان میدانست در مقابل چه کسی ایستاده و برای همین آنگونه عمل میکرد».
نفس امّاره در وجود همه افراد بشر هست و انسان را راحت نمیگذارد. روایت است راوی بی پرده از پیغمبر اکرم سئوال کرد: «یا رسولاللّه، آیا در وجود شما هم شیطان وسوسه میکند؛ یعنی شیطان به سراغ شما هم میآید؟»(1)حضرت در جواب آن شخص میفرمایند: «شیطانی أسلم بیدی». به من هم شیطان طمع دارد اما
1) 1. این سئوال و جواب منافات با مقام عصمت ندارد، به این معنا که شیطان به عنوان دشمن انسان، در همه طمع دارد این دستور صریح قران کریم است که (اذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه) یا فرماید: «قل اعوذ برب الفلق * من شر ما خلق...» و یا میفرماید: «قل اعوذ برب الناس * ملک الناس».
من او را تسلیم کردهام. او تحت فرمان من قرار گرفته است و نمیتواند در وجود من وسوسه کند. پس معلوم میشود شیطان در وجود همه طمع دارد. مگر نه این است که شیطان در مقابل ابراهیم علیهالسلام ایستاد. مگر شیطان آنها را وسوسه نکرده و وسوسه نداشت؟ پس وقتی در مقابل انسانهای بزرگواری چون ابراهیم و آدم علیهماالسلام بایستد و وسوسه کند همه انسانها را وسوسه میکند.
سوره حشر میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه ولتنظر نفس ما قدمت لغدٍ. واتقوا اللّه اِنَّ اللّه خبیرٌ بما تعملون. ولا تکونوا کالذین نسوا اللّه فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون».(1)ای مردم مثل آنهایی نباشید که خدا را فراموش کردند و در نتیجه خود را هم فراموش نمودند.
در بحثهای گذشته و در روایات خواندیم که: «مَنْ عَرَفَ نفسه فقد عرف رَبَّهُ؛ هر کس خود را بشناسد خدا را میشناسد». یعنی هر کس خدا را نشناسد، خود را هم نشناخته است. لذا در این آیه میفرماید مثل آنهایی نباشید که خدا را فراموش کردند و در حقیقت خودشان را فراموش نمودند. اینها از فاسقها بودند. نکند یک مرتبه خود را فراموش کنید و گوهرهای گرانبهای وجودتان را ارزان بفروشید. پیغمبر اکرم که به معراج میرود و حقیقت عالم را
1) 1. حشر، 18.
میبیند و به جایی میرسد که حتی فرشته هم نمیتواند همراه او بیاید. به خاطر این است که آن حضرت قبل از هر چیز بنده خداست. خداوند هم کاری کرده که خود پیغمبر هر روز در پنج نوبت نماز این جمله را بگوید: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله». یعنی اول عبد و بعد رسول، اول بندگی خدا، بعد رسالت و حقیقت این آیه شریفه که فرمود: «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون».(1)بیانگر همین مطلب است که ابتدا باید معرفت و شناخت حاصل بشود. ما جن و انس را نیافریدیم، مگر برای اینکه ما را بشناسند. برخی مفسرین «لیعبدون» را «لیعرفون» تفسیر میکنند. پیامبر با آن همه منزلت و مقام والایی که دارد از خدا میخواهد که اللّهمّ لا تکلنی الی نفسی طرفة عینٍ ابدا.(2)خدایا یک چشم به هم زدن مرا به خودم وامگذار. وقتی امّ سلمه میگوید: «ای پیغمبر شما چرا این دعا را میفرمایید؟» حضرت میفرمایند: «یونس پیغمبر علیهالسلام یک لحظه خدا را فراموش کرد و آن بلا بر سرش آمد که همه شنیدهایم». بندگان خدا! از این نفس نباید غفلت نمود. باید دنبال تعدیل و تربیت آن بود.
این نفس بد اندیش به فرمان شدنی نیست این کافر بد کیش مسلمان شدنی نیست
این نفس بد اندیشی که نفس اماره است هرگز به فرمان شدنی نیست مگر اینکه شما آن را با یک مهار بسیار محکمی که از جمله
آنها این ماه مبارک رمضان است، کنترلش کنید. در نتیجه این کنترل، در شما یک حالت ذکر، توجه پیدا شود و دائماً به یاد خدا باشید.
در دعای امروز ماه مبارک رمضان (روز شانزدهم) میخوانیم: «اللّهمّ وفقنی فیه لموافقة الابرار؛ خدایا مرا در این روز توفیقم بده که با نیکان و ابرار موافق باشم. من هم موفق شوم مثل نیکان در حالت ذکر و توجه زندگی کنم و به آنها اقتدا نمایم؛ تا از زندگیام بهرهای ببرم». ان شاء اللّه.
(13)
قال اللّه الحکیم «و ما اُبرئُ نفسی اِنَّ النَّفْسَ لاَءَمّارَةٌ بالسُّوْءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّی».(1)من خویش را مبرّا نمیکنم چون که نفس انسانی پیوسته به گناه فرمان میدهد مگر آن را که پروردگارم رحم کند.
سلام خدا بر ولی عصر امام زمان (عج) و به شهید شب قدر امیرمؤمنان علی علیهالسلام .
عنوان شد که وجود انسان از نفوس مختلفهای تشکیل شده که نفس الهیه و نفس ملهمه و نفس مطمئنه از جمله آنهاست. مسأله مهم این است که این نفس اماره چون مرکبی چموش اهلی شده در اختیار انسان قرار گیرد.
وقتی آن راوی از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله پرسید که آیا شما هم مورد وسوسه شیطان هستید یا نه، حضرت فرمود: «بلی ولکن اسلم بیدی؛ آری در وجود من هم شیطان وسوسه میکند، ولی او
1) 1. یوسف، 53.
دیگر تسلیم من شده و من تحت سیطره او نیستم».
آیه 53 سوره یوسف، قصه عزیز مصر و زن او و حضرت یوسف علیهالسلام است. اگر تمام دنیا با زن عزیز مصر دشمن بودند نمیتوانستند، آنگونه او را ذلیل بکنند چرا؟ چون آنها دشمن بیرون به حساب میآمدند. اگر تمام دنیا هم با حضرت یوسف موافق بودند نمیتوانستند او را به این مقام عزت برسانند؛ به مقامی که حضرت یوسف رسید و آوازهاش در دنیا پیچید.
نفس اماره حکایت ستون پنجم دشمن را دارد. هر زمان و در هر مبارزهای وقتی ستون پنجم دشمن موفق بوده، طرف مقابل شکست خورده و هر کس دیگری که ستون پنجم دشمن در او رخنه کرده، او را شکست داده است. جنگهایی که در زمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله انجام گرفته و یا جنگهایی که شما سراغ دارید هر کجا چند تا منافق توانستند بیایند از داخل آن دیواره مقاومت را بپوسانند، آن دیواره با کمترین ضربهای فرو ریخته است.
این نفسی که پیغمبر فرمود: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ دشمنترین دشمنان تو آن نفسی است که در درون سینهات قراردارد». این نفس اماره جایگاهش خطرناکترین جایگاه است. اگر انسان به این نفس توجه نکند مراقب آن نباشد، تمام مسایل و مسؤولیتها زیر پا گذاشته میشود.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در داخل مسجد نشسته بود که شخصی آمد و عرض کرد: «یا رسولاللّه، به من قرآن بیاموزید». پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بنا به
روایتی سلمان یا شخص دیگری را مامور فرمود که به آن شخص قرآن یاد بدهند. وقتی سوره زلزال را خواندند و به این آیه رسیدند که قرآن میفرماید: «فمن یعمل مثقالَ ذرةٍ خیرا یَرَهُ و من یعمل مثقال ذرةٍ شرا یره»؛(1)هر کس به اندازه ذرهای خوبی و بدی انجام بدهد در روز قیامت آن را و نتیجهاش را میبیند.
این شاگرد پرسید: «این وحی خداست؟ یعنی این آیات را خدا فرستاده»؛ استاد فرمود: «بله، اینها را که خواندیم خداوند فرموده است». شاگرد با شنیدن این پاسخ بلند شد و رفت. حتی برای خداحافظی پیش پیغمبر هم نیامد. استاد آمد پیش پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و پیامبر احوال شاگرد را پرسید. استاد به تعبیر ما عرض کرد: «یا رسولاللّه این شاگرد خیلی کم حوصله بود و یک جلسه بیشتر دوام نیاورد. رها کرد و رفت.» پیغمبر فرمود: «چه چیزی را برای او مطرح کردی؟» معلم گفت: «یک سوره بیشتر نخواندیم و رسیدیم به این آیه. همین که آیه را شنید، یک سئوال از من کرد که آیا این جملات وحی خداست یا نیست و من گفتم بله این وحی خداست. با شنیدن پاسخ رفت و دیگر پشت سرش را هم نگاه نکرد.» پیغمبر با شنیدن این قضیه جملهای فرمود: «رَجَعَ فقیها؛ آن مرد فقیه و آگاه شد و برگشت.»
برای انسان حقیقتا این خسران مبین است که یک عمر شب
1) 1. زلزال، 7.
قدر را درک کند. در شبهای قدر دعا و ذکرهای آن را بخواند و یا ماه مبارک رمضان را به طور مطلق درک کند؛ اما هیچگونه تاثیری بر او عارض نشود و این ادعیه و اذکار و شبهای قدر موثر واقع نشوند. یعنی هرچه این درخت تکان داده میشود، برگهای خودخواهی، کینه، حقد، حسد، حرص، بد اخلاقی و... کم کاری نمیریزند.
بزرگان میفرمایند: «بیشترین عذابها، عذابهای اخلاقی است». داستان رییس خزرج «سعد بن معاذ» را که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله او را در یکی از جنگها حَکَم قرار دادند شنیدهاید. وقتی که سعد بن معاذ از دنیا رفت، چند هزار ملک در تشییع جنازه او شرکت کردند. در روایتی نقل است که خود پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به هنگام راه رفتن در تشییع جنازه سعد با حالت خاصی راه میرفتند و تمام پا را روی زمین نمیگذاشتند. پیامبر خودش سعد را تشییع جنازه کرد و با دست مبارکشان او را در قبر گذاشتند. قبر را هم خیلی محکم ساختند و آن را پوشاندند. بعد از دفن سعد، مادر او که در کنار قبر ایستاده بود گفت: «هنیئا لک الجنة؛ بهشت بر تو گوارا باد!» مبارک باد بر تو این خانهای که پیغمبر با دستان خودش برای تو ساخت. پیامبر با شنیدن سخن مادر سعد گفت: «الآن این خانه برای سعد مبارک نیست». اطرافیان خیلی تعجب کردند: «چرا این خانه برای سعد مبارک نیست؟» حضرت فرمود: «سعد اکنون فشار قبر میبیند. به خاطر اینکه در منزل با اهل و عیال خودش بد اخلاق بود و این فشار قبر به سبب بد اخلاقی او است».
به هرحال پیامبر در مورد سعد فرمود که او الان دچار فشار قبر است. به دلیل اینکه در منزل بداخلاق بوده و این عذاب در اثر
همان بد اخلاقی است. حالا اگر انسان خدای نکرده با یتیمی بد اخلاق باشد، با خانواده شهید،مجروح و معلول و یا محصلی با معلمش و معلم با محصل، یا کارمند با ارباب رجوع بد اخلاقی کند، همه اینها دارای عذاب است و هیچ فرقی نمیکند. بد اخلاقی سَمی است که اثرش کشنده است. «اِنَّ النَّفْسَ لامارةٌ بالسوء اِلاّ ما رحم ربی».(1)این نفس اگر کنترل و مهار نشود، انسان را بیچاره و رسوا میکند و آن لباس عزتی را که خداوند بر تن انسان پوشانیده است بیرون میآورد. همینقدر که لباس عزت را از انسان بگیرد، انسان بیچاره میشود؛ چرا که خدا مثل بنده هایش نیست که انسانی را که در حال سقوط است، هُل بدهد و بیندازد. فقط کافی است که لباس عزتش را از بندهاش بگیرد. آن وقت همه چیز تمام میشود. همین که معلوم و مشخص شد فلان خطا از انسان عامداً سر زده است توبه و پشیمانی هم در کار نبوده است، لباس عزت از او گرفته میشود. گرفته شدن لباس عزت برای انسان عین ذلت است.
در نهج البلاغه حضرت امیرالمومنین علیهالسلام فرمودند: موتکم فی حیاتکم مقهورین.(2)شما اگر بمیرید، اما مرگتان به خاطر خدا باشد، عین زندگی است. برعکس اگر زنده باشید، ولی همراه این زندگی
نه حرکتی، نه جنب و جوشی، نه امری و نه نهیی، نه انجام واجب و نه ترک محرّمی، اینگونه زندگی که عزّت، استقلال و بندگی در آن نباشد عین مرگ است. لذا فرمود: میت الاحیاء.(1)آن کسی که این حالات را دارد، مثل کسی است که مرده است؛ اما فرقش با مردهها این است که زنده عمودی راه میرود، ولی مرده افقی افتاده است روی زمین.
امیدواریم که در این سحرهای ماه مبارک رمضان بخصوص شب قدر بیدار باشیم و از خدا، انحراف از غیر خدا را بخواهیم. در مناجات شعبانیه آمده است: «اِلهی و الحقنی بنور عزک الابهج فاکون لک عارفاً و عن سواک منحرفاً و منک خائفاً مراقباً یا ذا الجلال و الاکرام... .(2)و توجه همه به خدا باشد و از برکات این ماه استفاده کافی را ببریم. همانگونه که در دعای امروز (روز هیجدهم) از خدا میخواهیم: اللّهمّ نبهنی فیه لبرکاتِ اسحاره. از همه مؤمنان التماس دعای خیر داریم.
پروردگارا ما را با معارف قرآن و اهلبیت بیشتر آشنا فرما؛ معبودا لذت عبادت و بندگی به همه ما کرامت فرما؛ به شهید شبقدر مرگ ما را شهادت در راه خود قرار بده.
(14)
اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم: «قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زکّیها. و قَدْ خابَ مَنْ دَسَّیها. کَذَّبَتْ ثَمُوْدُ بِطَغْوَیها. اِذِانْبَعَثَ اَشْقَیها. فَقال لَهُمْ رَسُولُ اللّهِ نَاقَةَ اللّهِ و سُقْیهَا. فکذبُوهُ فَعَقَروها فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَیهَا. ولا یَخافُ عُقْبهَا».(1)هرکس جان خود را از گناه پاک سازد رستگار میشود، و هرکس آلودهاش سازد زیانکار خواهد گشت. طایفه ثمود از غرور و سرکشی دعوت پیامبر خود صالح را تکذیب کردند. هنگامی که شقیترین آنها برانگیخته شد و رسول خدا (صالح) گفت: این ناقه آیت خداست از خدا بترسید و آن را سیراب کنید، آن قوم رسول را تکذیب و ناقه را پی کردند. خدا هم آنان را به کیفر ظلم و گناهشان هلاک ساخت و شهرشان را با خاک یکسان نمود، و از عاقبت هلاکتشان پروایی نکرد.
روز نوزدهم ماه مبارک رمضان و روز ضربت خوردن حضرت
1) 1. شمس، 9 ـ 10.
علی علیهالسلام در سحرگاه امروز و اولین شب از شبهای قدر است. شبی که امیرالمومنین علیهالسلام در محراب عبادت شربت شهادت نوشید و در محراب محل مبارزه و جنگ با تمام شیاطین درون و برون ضربت خورد. سرانجام هم به فیض عظیم شهادت دست یافت. این خیلی دردناک است که حضرت علی علیهالسلام در محراب عبادت به شهادت برسند، ولی مردم بعض مناطق بعد از آنکه شنیدند علی علیهالسلام در محراب به شهادت رسیدهاند پرسیدند که علی علیهالسلام در محراب چکار میکرده و برای چه علی به مسجد رفته بوده است!؟ این را در تاریخ نوشتهاند که مردم بعضی مناطق این سئوال را از خودشان و یا دیگران کردند که علی را با مسجد و محراب چکار؟ یعنی آنقدر تبلیغات موثر و شدید بود که حتی ارتباط علی علیهالسلام با مسجد هم تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفت و تبلیغات موثر واقع شد. کسی که در خانه خدا به دنیا آمد و یک عمر با محراب نماز سر و کار داشت و شهادتش هم در محراب اتفاق افتاد، اکنون مردم سئوال میکنند علی علیهالسلام در محراب و مسجد چه میکرده؟
در کعبه شد پدید و به محراب شد شهید نازم به حسن مطلع و حسن ختام تو
این مظلومیت علی علیهالسلام و اهل بیت عصمت و طهارت است. مظلومیت امام علی علیهالسلام به این است که بشر او را نشناخت. مظلومیت امام حسین علیهالسلام به این است که بشر امام حسین علیهالسلام را نشناخت و سایر ائمه هم به همین ترتیب. اگر آنها را میشناختند و
قدرشان را میدانستند، بیتردید حیات بشر افق بهتری پیدا میکرد. علی علیهالسلام وقتی دست کمیل را گرفت و برد به صحرا که در نهجالبلاغه آمده است چنین است: تنفَّس تنفّس الصُّعَداء و اشار الی صدره فقال: یا کمیلُ اِنَّ ههنا لعلماً جمّا انَّ هذهِ القلوبَ اَوْعِیَةٌ فَخَیرُها اَوْعاها، فَاحْفَظْ عَنِّی ما اَقُولُ لک.(1)حضرت اشاره به سینهاش کرد و گفت: «ای کمیل! اینجا علم زیادی جمع شده، کانّه حضرت میفرماید کسی نیست که به او بگویم و او فرا بگیرد.» این عین مظلومیت امام علی علیهالسلام و اهل بیت عصمت و طهارت است.
ما شیعیان امیرالمؤمنین و پیروان این مکتب، بهترین اسوه را در زندگی داریم. در هر زمینهای بخواهیم، بهترین الگوها را در اختیار داریم. در عبادت، زهد، تقوا، غیرت، شجاعت، ذکاوت، ایثار، مدیریت و هر آنچه که برای یک انسان و یک زندگی ایدهآل لازم است، در وجود ائمه به عنوان هدایتگران الهی جمع است. این برکت و نعمت عظیمی است. برای همین وقتی در روز بیست و یکم امام حسن علیهالسلام خطبه خواند، فرمود: ای مردم کسی از میان ما رفت و از این دنیا رخت بربست که کسی مانند او نیست و آفتاب دیگر بر کسی مانند علی علیهالسلام نمیتابد و نمیدانید چه گوهری را از دست دادید. در شب قدر مردی از دنیا رفت که پیشینیان در کردار از او سبقت نگرفتند و آیندگان نیز در کردار به او نرسند. همانا با رسول خدا جهاد کرد و با جانِ خویش از آن حضرت دفاع نمود.(2)
امیرالمؤمنین علیهالسلام معجزه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است. لذا پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «قاتلک اشقی الآخرین یتبع اشقی الاولین؛ قاتل تو شقی آخرین هست که از آن شقیّ اول پیروی و تبعیت کرد». آنهایی که شتر صالح پیغمبر را پی کردند، به «اشقی الاولین» معروفند و قاتل معجزه پیغمبر که علی علیهالسلام است، «اشقی الآخرین» نامیده میشود. اینکه میگوییم علی علیهالسلام معجزه پیغمبر است، برای این است که علی علیهالسلام به دست پیغمبر و در دامان پیامبر تربیت شد. خود علی علیهالسلام در نهج البلاغه(1)اشاره دارند، جملاتی به این مضمون میفرماید: «من مثل بچهای که پشت سر مادرش میدود، همگام با حضرت رسول میرفتم و ایشان مرا تحت تربیت و اخلاق خودش پرورش میداد».
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم قبل از شهادت امام علی علیهالسلام خبر شهادت را به آن حضرت داده بود و فرموده بود که یا علی، در همین ماه مبارک رمضان به شهادت خواهی رسید که حضرت علی علیهالسلام در شب نوزدهم که در منزل امّ کلثوم بود، میفرمود: روز موعد فرا رسیده است. وقت آن شده به سوی خدا بشتابم.
آیه: «قد افلح من زکیها» به زیبایی رستگاری ابدی را ترسیم میکند. به تحقیق رستگار شد کسی که تزکیه نفس کرده بود.
1) 1. نک: «نهج البلاغه»، خطبه قاصعه.
علی علیهالسلام نیز وقتی آن ضربه بر فرق مبارکشان فرود آمد فرمود: «فزت و رَبِّ الکعبة؛ به خدای کعبه قسم که رستگار شدم». این جمله امام علی علیهالسلام تفسیر همان آیه «قد افلح من زکیها»است «وقد خاب من دسیها» مصداقش ابن ملجم مرادی ـ لعنةاللّه علیه ـ است که واقعا در این جریان ضرر کرد؛ چون انسانی بود که به فرمان نفس اماره رفت. به دنبال دنیا رفت و سرانجام به وادی جهنم روانه شد.
به سحرهای ماه مبارک رمضان و سحرهای شب قدر اصولاً توجه خاصی شده است.(1)اعمال در سحرگاهان برکت و اثر بیشتری دارد.
دیروز و امروز اگر دقت شود، لحن دعای ماه مبارک رمضان عوض شده. دیروز که روز هیجدهم بود در دعا میخواندیم که خدایا به ما برکت سحر را عنایت کن و امروز که روز نوزدهم است همین مطلب است و میگوییم: «اللّهمّ و فّر حظی فیه من برکاته؛ خدایا حظ و بهره مرا از برکات امروز زیاد گردان». این حظ و بهره از برکات در سحرهای ماه رمضان بیشتر است.
در حالات اسماعیل باوفا نقل کردهاند(2)که اسماعیل با یکی از مومنین قرار گذاشت که در محلی به یکدیگر برسند و همدیگر را
ببینند. طرف اسماعیل رفت تا پادشاه را ببیند و فراموش کرد که با اسماعیل وعده دارد. وقتی وعده دیدار با اسماعیل به یادش آمد و به وعده گاه آمد، یک سال از آن قرار گذشته بود؛ ولی با گذشت یکسال وقتی آمد، دید هنوز هم اسماعیل باوفا بر سر موعد مقرر ایستاده و در همان مکان منتظر است و در کنارش چشمه آبی است. رفیق اسماعیل به او یادآوری کرد و گفت: «الآن یکسال از آن قضیه گذشته است و شما هنوز اینجا هستی»؟ اسماعیل گفت: «من منتظر شما بودم و ماندهام تا شما بیایید». وزیر پادشاه خیلی سعایت کرد و گفت: «اسماعیل دروغ میگوید. من در طول این یک سال گذشته به اینجا آمدهام؛ ولی اسماعیل در اینجا نبوده است». اسماعیل گفت: «خدایا، اگر این وزیر دروغ میگوید، نعمتهایش را بگیر». همان موقع دندانهای وزیر ریخت. از اسماعیل درخواست کرد که من اشتباه کردهام. اسماعیل فرمود که من حالا دیگر حال دعای اول را ندارم. اولین بار که برای گرفتن نعمتها از تو دعا کردم، دلم شکسته بود و با دلی شکسته دعا کردم. خدا نعمت را از تو گرفت، اما چون از من خواستی دوباره دعا کنم تا نعمت را به تو برگرداند باید صبر کنی، در آینده نزدیک برایت دعا خواهم کرد. سَاستغفرلک.
مفسرین فرمودهاند منظور آینده نزدیک، سحرگاهان بوده است. یعنی اسماعیل گفت: «صبر کن سحر بشود تا برایت دعا کنم» شهادت اسماعیل بسیار سخت و دردناک بود. خدای متعال ملکی را فرستاد و به او گفت: «تو هر گونه میخواهی از این مردم
انتقام بگیر». اسماعیل گفت: «به من الهام شده که در آخر الزمان پیغمبری میآید که مردم پسر آن پیغمبر، را به شهادت میرسانند. من صبر میکنم تا زمانی که حسین بن علی علیهماالسلام رجعت نماید، مرا در رکاب او برای انتقام گرفتن از قاتلینم زنده کند».
عزیزان، امروز روز شهادت امام علی علیهالسلام است، روز مشایعت شهدا هم هست و روز مضاعف شدن مسؤولیت و توجه به خود و خودسازی است. امروز در ایران اسلامی سه هزار شهید(1)روی دوش مردم مسلمان و روزه دار حمل خواهد شد. بدنهایی که جز مشتی خاک و استخوان چیز دیگری از آنها نمانده. اینها امروز حجتند. همانگونه که بسیجی، پاسدار و سرباز و درجهدار رزمنده دیروز در میدان جنگ حجت بودند، امروز این شهدا حجت هستند. ماه مبارک رمضان و روز نوزدهم هم بر ما حجت هستند. لذا خداوند در قرآن میفرماید: «تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون(2)دستها و پاها و خیلی چیزهای دیگر روز قیامت گواهی میدهند. به این حجتهای خدا بیشتر توجه کنیم و با استفاده از برکات وجود اینها خادم آنان باشیم. امیدواریم که خداوند به آبروی امیرالمؤمنین علیهالسلام از برکات این ماه ما را محروم نگرداند.
(15)
قال امیرالمومنین علیهالسلام : اِنَّ اخوف ما اخاف علیکم اثنان: اتباع الهَوی و طول الامل، و امَّا اتِّباعُ الهوی فیصد عن الحق و طول الامل فَیُنسی الاجل.(1)
سلام خدا بر حضرت ولی عصر (عج) آخرین سفیر حق و سلام بر امیرمومنان، اولین امام ما شیعیان؛ شهید محرابی که از دیروز بعد از نماز صبح (نوزدهم ماه مبارک رمضان) در بستر مرگ و شهادت افتاده است. در این ایامی که حضرت در بستر افتاده است، افراد مختلفی باخبر میشوند و بسیاری نیز به ملاقات ایشان میآیند. از جمله این افراد «اصبغ بن نباته» است که به خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام میرسد. بعد در مورد وضعیت علی علیهالسلام میگوید: آنقدر حال حضرت متغیر بود که گاهی از هوش میرفت و سپس به هوش میآمد و رنگش زرد شده بود، به گونهای که
1) 1. «نهج البلاغه»، خطبه 28 و 42.
دستمال زرد رنگی را که بر سر حضرت بسته بودند با چهره ایشان فرقی نداشت. هرگاه که حضرت به هوش میآمد و میدید که افراد و اصحاب در کنار بسترش جمع شدهاند، گاهی موعظه میکرد. از جمله آن: اللّه اللّه فی الیتامی، اللّه اللّه فی القرآن، اللّه اللّه فی الصَّلاة و جملات دیگری که آن حضرت میفرمود و بیشترین روی سخن آن حضرت چون همیشه پیرامون تقوی بود. به اصحاب سفارش میکرد که تقوی پیشه کنید و از خدا بترسید و مرا به عنوان عبرت برای خود قلمداد کنید.
در جلسات گذشته بیان شد که اگر انسان خود و خودیت خود و گوهر وجودی خود را نشناسد، زود به گناه آلوده میشود. حضرت علی علیهالسلام در این روایت که در طلیعه گفتار آمد و از پیامبر خدا هم همین روایت نقل شده، فرمود آنچه که من از آن برای شما میترسم دو چیز است: یکی (اتباع الهوی) دنبال هوای نفس رفتن. هوی به معنای مایل شدن است. مایل شدن از حالت قیام به حالت رکوع که به آن هَوی میگویند. وقتی انسان از حالت صعود به حالت نزول برگردد، به آن هوی میگویند. چون هوای نفس به زمین چسبیدن و به مادیات دلبستن است که در سوره اعراف در داستان بلعم باعورا میفرماید: «و لو شئنا لرفعناه بها ولکنه اخلد الی الارض»؛ ما اگر میخواستیم، جبرا میتوانستیم مقامش را بالا ببریم؛ اما او مخلد در زمین شد؛ متابعت هوای نفس خود را کرد و از مقام مستجاب الدعوة بودن به پایین آورده شد و او را به جایی رساندیم که تا حد حیوانیت تنزل و سقوط کرد. که قرآن در آخر این
آیه و به دنبال همین قصه میفرماید: «مثله کمثل الکلب؛ مثال چنین انسانهایی مَثَل یک سگ است.» این نمونه یک انسان پیرو هوای نفس است که در روایت آمده است دوازده هزار نفر پای منبرش مینشستند. ولی وقتی اخلد الی الارض شد و به دنیا و مادیات دنیا چسبید مثله کمثل الکلب عنوان شد. اتباع الهوی نتیجهاش این است.
حضرت علی علیهالسلام روزی بر عدهای از جوانها گذر کردند که آنان با هم زورآزمایی میکردند تا معلوم کنند زور بازوی کدامیک از آنها بیشتر است و شجاعترین آنها کیست! حضرت به آنها فرمود: «هل ادلکم علی اشجع الناس؟؛ آیا مایلید و میخواهید شما را به شجاعترین مردم راهنمایی کنم؟» گفتند: «بلی». حضرت فرمود: «اشجع الناس من غلب هوی؛ شجاعترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غلبه کند.» شجاع آن کسی نیست که یک سنگ پنجاه یا صد کیلویی را بلند کند. بلکه شجاع کسی است که بر هوای نفسش غلبه کند. لذا این مسأله را خیلی فراوان در زندگی ائمه و خود حضرت علی علیهالسلام میتوانیم ببینیم که هر کجا مسأله خودیت به میان میآید، ائمه هشدار میدهند.
در جریان جنگ خندق وقتی عمرو بن عبدود آب دهان به صورت مبارک حضرت علی علیهالسلام میاندازد، حضرت بلند میشود و شروع به قدم زدن میکند. بعد از مدتی دوباره برای کشتن دشمن روی سینه او مینشیند. عمرو میپرسد: «چرا بار اول کار را تمام نکردی؟» امام علیهالسلام فرمود: «چون بار اول وقتی تو آب دهن به
صورتم انداختی، من ناراحت شدم و من خواستم که یک وقت مسأله خود به میان نیاید و فقط به خاطر خدا اقدام کرده باشم».
مطلب دومی که حضرت فرمود از آن برای شما میترسم عبارت از: طول الامل. داشتن آرزوهای درازی که ممکن است تحقق پیدا نکند. خوب اگر تبعیت از هوای نفس بشود مگر چه میشود و چه اتفاقی میافتد؟
قرآن کریم منافقین را به عنوان کسانی که در دلشان مرض هست، معرفی مینماید. سیاستمدارهای متمایل به چپ و راست را فی قلوبهم مرض معرفی میکند. مردانی را که به دنبال هوای نفس و زمینههای گناهاند و علاقهمند تشدید فحشاء و گناه را به عنوان کسانی که در دل آنان مرض هست، معرفی میکند. مرض قلب مهمترین مرض است. اینکه حضرت به فرزندش امام حسن علیهماالسلام فرمود: «ای فرزندم، تو در معرض دردها(1)قرار گرفتی.» منظور مرض جسم تنها نیست و عمده مرض روح و قلب است که باید از آن ترسید.
روایت جالبی است از قطب راوندی که سند این روایت به امام باقر علیهالسلام میرسد. امام باقر علیهالسلام در این روایت فرموده است: عجبا لِمَنْ یحتمی عن الطعام مخافة الداء و لا یحتمی عَنِ المعاصی خشیةَ
1) 1. «نهج البلاغه»، نامه، 31.
النار.(1)یعنی من تعجب میکنم از انسانی که توجه، دقت و اهتمام به غذای خودش دارد که مبادا غذایی آلوده و فاسد بخورد و جسمش مریض بشود، اما همین انسان هیچگاه توجه به گناه و معصیت ندارد که گناه انسان را به آتش میرساند. انسان از یک غذای مشکوک پرهیز میکند که مبادا این غذای مشکوک به جسم به معدهاش و دستگاههای دیگر بدنش آسیب برساند و به مرض مبتلا شود، اما از گناه و معصیت پرهیز نمیکند و نمیترسد و بی توجه است. مثل اینکه این گناهان به او ضرری نمیرسانند!
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جانب خدای متعال به زنانش فرمود: «لا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض».(2)با ناز و حالت خاص با مردم سخن نگویید. چرا؟ برای اینکه مردی که در قلبش مرض هست، بر اثر این قول و گفتار به طمع میافتد. حالا این کدام مرض است که در این آیات اشاره به آن شده؟ بدون تردید مرضی است که گناه منشأ آن بوده و آن خود منشأ گناهان فراوان دیگر است.
حضرت علی علیهالسلام فرمود: واما اتباع الهوی فیصد عن الحق. تبعیت از هوای نفس آدم را از حق باز میدارد و جلو انسان را مسدود میکند و نمیگذارد او قضاوت درست و بر حق، گزینش درست، نمره دادن درست و رفتار درست داشته باشد. در حدیثی
آمده است که فرمود: «افراد بد کار سخت جان میدهند و اگر آهن آسیاب را بر چشم آنها بگذارند و بچرخانند از جان دادن برایشان راحتتر خواهد بود.» علی علیهالسلام سئوال کرد: «یا رسولاللّه، آیا از میان امت شما هم کسی هست که اینچنین سخت جان بدهد؟» پیغمبر فرمود: «چند گروهند که اینگونه سخت جان میدهند؛ یک گروه خورندگان مال یتیم هستند. گروه دیگر آنهایی هستند که شاهد قول زورند و شهادت به دروغ و ناحق میدهد.»
این کار هوای نفس است که وقتی پای دوست، فامیل، اقربا و نزدیکان به میان میآید از جاده حق انسان را میلغزاند. یعنی جایی که پای منفعت در میان است، اگر انسان راست بگوید خیلی مهم نیست. مهم آنجایی است که ضرر و زیانی در میان باشد یا به تعبیری راستگویی برای او ضرر داشته باشد. اگر انسان راست بگوید و رضایت خدا را در نظر بگیرد، ولو ضرری (مادی) متوجه خودش بشود خیلی مهم است. در دوران علی علیهالسلام آمدند و به آن حضرت گفتند: «یا اباالحسن، شما اگر به سنت سه خلیفه عمل کنی با تو بیعت میکنیم.» حضرت در جواب فرمود: هرگز هدف، وسیله را توجیه نمیکند که من امروز بگویم به سنت و روش خلفای راشدین عمل میکنم، ولی فردا برخلاف گفتهام عمل کنم و قرآن و سنت را ملاک عمل قرار بدهم. هیچوقت هدف وسیله را توجیه نمیکند که انسان بخواهد از هر راهی به هدف برسد. حضرت فرمود: من به کتاب خدا و سنت پیامبر عمل میکنم.
عدهای آمدند پیش پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و به آن حضرت گفتند:
«یا رسولاللّه، اجازه بده ما یکسال یا شش ماه دیگر هم بت پرستی کنیم و بعد از یکسال ایمان بیاوریم و با ایمان آوردن ما مسلمانها تقویت میشوند». حضرت فرمود: «هرگز اینچنین نیست و شرک به خدای متعال را ما هرگز نمیپذیریم. ما نمیپذیریم که شما یک سال مشرک و بت پرست باشید و بعد از یکسال ایمان بیاورید و اسلام را بپذیرید.»
انسان باید اینگونه باشد و مجاهده و تلاش بکند؛ چون اگر هوای نفس تبعیت شد جلوی حق جویی و حق بینی را میگیرد.
در تاریخ نمونههای این پیروی از نفس و پایمال کردن حق فراوان اتفاق افتاده است که بسیاری از آنها در دوران امامت و ولایت خود علی علیهالسلام به وقوع پیوسته است. نمونهاش ابوموسی اشعری است که به دلیل همین پیروی از نفس ایمانش را فروخت و رفت بالای منبر و انگشترش را از دستش بیرون آورد و گفت: «همینطور که این انگشتر را از دستم بیرون آوردم، علی علیهالسلام را هم از حکومت خلع کردم». وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام دست امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را میگرفتند و میآمدند از مردم میپرسیدند که آیا اینها را (حسن و حسین) میشناسید؟ من را میشناسید؟ آیا در حجةالوداع بودید؟ میگفتند: «آری ما بچههای تو را و خودت را میشناسیم و در حجةالوداع هم بودیم. «حضرت میگفت: «پس بیایید شهادت بدهید.» چرا اینگونه بودند؟ مگر
جز این است که آنها دچار مرض نفاق شده بودند. اگر شما میبینید قرآن شریف از برخی مهاجر و انصار تعریف میکند برای این است که مهاجر و انصار اولین مجاهدتشان، مجاهدت با نفس بود. مهاجرین که همه چیزشان را رها کردند و از مکه هجرت کردند و انصار هم تلاش کردند و اموالشان را با مهاجرین تقسیم نمودند و هرچه داشتند با هم مصرف میکردند. برای این بود که مورد تعریف قرآن قرار گرفتند. مسأله این بود که مهاجر و انصار به ایثار، جهاد... و تقوی رسیده بودند «و انّما یتقبّل اللّه من المتقین؛ خدا از تقوی پیشه گان میپذیرد». تقوی همان چیزی است که علی علیهالسلام در چنین روزهایی (بیستم رمضان) که در بستر شهادت افتاده و همه افراد فامیل دور بستر آن حضرت جمع هستند آنها را به آن سفارش میکند: «اوصیکم بتقوی اللّه».
خدایا ما را اهل موعظه قرار بده! پروردگارا نفس امّاره و آرزوهای طولانی را بر ما مسلط مفرما! خدایا امراض روحی، جسمی و فکری ما را شفا کرم بفرما.
(16)
سُئِلَ عن علیٍ علیهالسلام : یا علی، ما القریب و ما الاقرب؟ ما العجیب و ما الاعجب؟ ما الواجب و ما الاوجب؟ و ما الصَّعْبُ و ما الاصعب؟(1)
جلسه امروز ما در روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان برقرار میباشد و امشب که شب بیست و سوم است بنا به روایتهایی شب قدر است. دلایل در این مورد زیاد است که اشاره میکنیم. امشب روایت وارد شده که سوره روم، دخان و عنکبوت خوانده شود. چون شب قدر یکی از معانیاش شب مقدرات است شاید به این دلیل که مضمون سوره روم هم به مسأله قضا و قدر خدا مربوط است.
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هم برای پادشاه ایران خسرو پرویز و هم برای پادشاه روم قیصر نامه نوشت. خسرو پرویز پادشاه ایران بی ادبی کرد و نامه را پاره کرد؛ اما قیصر اینکار را نکرد. به هر حال
1) 1. «بحار الانوار»، ج57، ص13؛ «جامع الاخبار»، فصل 96.
وقتی بین ایران و روم جنگ اتفاق افتاد، ایرانیها در جنگ پیروز شدند. وقتی ایران بر روم پیروز شد، مردم و مسلمانها تعجب کردند که پادشاه ایران به پیغمبر اهانت کرد پیروز شد؛ اما پادشاه روم با اینکه اهانت نکرد، مغلوب شده در این رابطه سوره روم به نکات جالبی اشاره دارد:
بسم اللّه الرحمن الرحیم. «الم. غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون»(1)درست است که در این جنگ، روم مغلوب شد، اما بعد از هفت یا هشت سال دیگر غالب خواهد شد.
روایتهای قوی زیادی داریم که این شب از شبهای قدر است.(2)دعای شب بیست و سوم هم خودش اشاره به این مطلب دارد. دعایی که مربوط به این شب است در کتاب «مفاتیح الجنان» حاج شیخ عباس قمی و یا کتابهای دیگر وارد شده. اگر دقت بشود، نشان میدهد که لحن دعا در این شب لحن خاصی است و آنچه دعا در این شبها آمده است مستقیما از شب قدر صحبت میشود. در این شبهاست که روایت داریم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به خصوص در روز بیست و دوم فرزندانش را میخوابانید و میفرمود که استراحت کنند تا شب بیست و سوم
بیدار بمانند. حتی به حسب نقل وقتی اهل خانه شب خوابشان میگرفت، کاسه آبی میگذاشتند و میفرمودند که به صورتشان آب بزنند که خوابشان نگیرد و بنشینند و شب قدر را درک کنند.(1)در این بیست روز، دل جلا پیدا کرده و میتواند محل نزول برکات باشد. شب قدر شب مقدرات انسان است. دو دهه در حقیقت انسان به تزکیه نفس باید پرداخته باشد تا آن مقدرات در این شبها در حق او امضا بشود، مقدراتی که انسان یکسال تمام باید با آنها زندگی کند. تمام وجود انسان باید در ماه مبارک رمضان ساخته شده باشد و انسان کانّه باید تقوای یکسال را در این ماه کسب کند.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یارانش را به گونهای تربیت کرده بود که وقتی یارانش روی زمین راه میرفتند و پای یکی از آنها به سنگی
1) 1. سنن النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، ص296. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در ده روز آخر ماه مبارک رمضان رختخواب خود را جمع میکرد (کنایه از اینکه نمیخوابید یا کم میخوابید) و کمرش را برای عبادت محکم میبست، و چون شب بیست و سوّم فرا میرسید، اهل بیت خود را بیدار نگهمیداشت، و به صورت هر کدام از ایشان که خواب بر او عارض میشد آب میپاشید که خوابش نبرد. همین طور حضرت زهراء علیهاالسلام هیچ یک از اهل خانه خود را نمیگذاشت که در آن شب بخوابند، و برای اینکه خوابشان نبرد غذای کمتری به آنان میداد، و از روز، خود را برای «شب احیا» آماده میکرد، و میفرمودند: محروم واقعی کسی است که از خیر این شب بیبهره باشد. (و ر.ک: «الوسائل»، ج7، ص256).
برمیخورد و یا خاری به پای او میرفت، به محضر پیامبر آمده و به درگاه الهی استغفار میکرد و میگفت: «یا رسولاللّه، نمیدانم چکار کردهام که امروز پای من به سنگ خورد و صدمه دید». ما نیز باید به این مطلب توجه کنیم. زمانی هست که این انسان در گرداب گناه دست و پا میزند، اما متوجه این مطلب نیست. تارهای عنکبوتی جلو چشمهای او را گرفته و زشتیهای دیگران را میبیند ولی زشتیهای خود را نمیبیند و توجه به کردار نابجای خودش ندارد.
از معصوم علیهالسلام نقل است: «همه آنهایی که میمیرند، اجلشان نرسیده است. بسیاری به خاطر گناه میمیرند. آنهایی هم که زندهاند، زنده بودنشان نه به خاطر این است که عمرشان تمام نشده و اجلشان فرا نرسیده است، اینها اجلشان رسیده؛ ولی به خاطر برخی اعمال، خداوند اجلشان را به تأخیر انداخته است؛ به خاطر اعمال خیری که از ایشان سرزده است، چون، انفاق، صله رحم، خدمت به دیگران و... موجب افزایش عمر میگردد.
در روایتی که از حضرت علی علیهالسلام سئوال کردند: «یا علی، ما القریب و ما الاقرب؟ قریب (نزدیک) چیست و قریبتر کدام است؟» حضرت فرمود: «قریب آینده است و قریبتر از آینده مرگ است. آینده نزدیک است و نزدیکتر از آینده مرگ است». نوف بکالی میگوید: وقتی حضرت به سجده میرفت و سر به سجده میگذاشت، سجده گاه حضرت از اشک خیس میشد.
فریاد میکرد و میگفت: «خدایا اگر تو دستور بدهی به ملائکه غلاظ و شدادت که علی بن ابیطالب علیهالسلام را با غل و زنجیر ببندید و به سوی آتش ببرید، من چه جواب بدهم؟»
بارها ناله میکرد و میفرمود: «آه آه من قلة الزَّادِ و بُعْدِ السَّفر؛ فریاد از کمی توشهای که ما از دنیا برداشتهایم و دوری راه و سفر آخرت». واقعا چه توشهای از دنیا گرفتهایم؟ چرا حال گریه و حال دعا نداریم؟ چرا به مسجد رفتن برایمان سخت است؟ چرا حال قرآن خواندن در ما نیست؟ چرا حال خضوع و خشوع در ما کم است؟ و... . امام علیهالسلام فرمود: انی اسئلک قلبا یدنیه منک شوقُهُ و لسانا یرجع الیک صِدْقُهُ؛ خدایا من قلبی را میخواهم که شوقش به سوی تو نزدیک و زبانی که راستگوییاش به سوی تو باشد.» این جمله واقعا عجیب است که میفرماید: «ابکی لم لا ابکی؛ گریه میکنم و برای چه گریه نکنم؟» خوب برای چه گریه میکنی؟ میفرماید: «گریه میکنم برای اینکه چرا در مقابل تو گریهام نمیگیرد و اشکم نمیآید و حال خشیت، خوف، تضرع و ابتهال ندارم.»
در ادامه حدیث از حضرت سئوال شد: «ما العجیب و ما الاعجب؛ عجیب چیست و عجیبتر کدام است؟» به عبارت دیگر چه چیزی بیشتر مایه تعجب و شگفتی میشود؟ حضرت فرمود: «عجیب دنیاست و عجیبتر از آن دل بستن به دنیاست.» واقعا این دنیا عجیب است که چه مردمانی که به آن دل بستهاند.
امام علی علیهالسلام با همه نوع مظاهر دنیاخواهی و دنیادوستی مبارزه کرد. هر جا میدید لغزش و نرمش نسبت به دنیا وجود دارد
بلافاصله هشدار میداد. وقتی که حضرت میشنود که عثمان ابن حنیف در یک مهمانی به عنوان یک استاندار شرکت میکند و در آن مراسم یک سری آدمهای متمول، مالدار و ثروتمند شرکت داشتهاند و غذایی بهتر از غذای دیگران داده شده، به عثمان ابن حنیف مینویسد: «من شنیدهام که تو در یک مهمانی شرکت کردی که اگر اینگونه باشد که من شنیدهام، تو را از مسؤولیت خلع میکنم». یا برای دیگری مینویسد که شنیدهام که برایت هدیه میآورند و تو هم هدیهها را میپذیری. گفت که آقا مردم دوستم دارند و برای من به دلیل محبت هدیه میآورند. حضرت فرمود: «چرا قبل از اینکه استاندار بشوی برایت هدیه نمیآوردند؟ چرا قبل از اینکه امضایت کارآیی داشته باشد، مردم به تو محبت نداشتند و هدیه نمیآوردند؟ ولی الآن محبت پیدا کردهاند؟» پس عجیب دنیاست و عجیبتر از آن دل بستن به دنیاست. باز سئوال کرد که: «ما الواجب و ما الاوجب؟ یا علی واجب چیست؟ و واجبتر و فوریتر از واجب کدام است؟» حضرت فرمود: «واجب ترک گناه است و واجبتر تعجیل در توبه نمودن است». ترک گناه واجب است. تمام سالکین الی اللّه فرمودهاند که اولین شرط سیر و سلوک ترک محرمات است. فرمود: اَلصَّبْرُ صَبْران؛ صبر دو گونه است. «امَّا افضل الصبر صبرٌ فی المحارم؛ برترین صبر، صبر در مقابل گناه و محرمات خداست.» بیاییم انصافا مقایسه کنیم که نماز بیست و دوم ماه مبارک رمضان با نماز اول ماه مبارک چه فرقی کرده است؟
در حالات شیخ محمد باقر شفتی، این عالم ربانی نوشتهاند که
روزها حالت عادی داشت و شبها حالت شیدایی پیدا میکرد. فریاد میزد و سر به دیوار میکوبید. نوشتهاند که ایشان نماز جماعت میخواند. شخصی گفت که من علاقه پیدا کردهام که در نماز جماعت شیخ محمد باقر شرکت کنم. روزی در نماز جماعت شرکت کردم و دیدم شیخ وقتی تکبیرة الاحرام را میگوید، اللّه اکبر را مد میدهد. تعجب کردم که یک انسان مجتهد و انسان به این عظمت دارد اشتباه میگوید. چون جایی باید به کلمهای مد داد که حرف مد و سبب مد وجود داشته باشد و در اللّه اکبر حرف مد و سبب مد جمع نیست. پس چگونه میشود یک انسان مجتهد در نمازش اشتباه بکند و اللّه اکبر را مد بدهد و آنوقت این همه ماموم هم ایستاده باشند.
این شخص میگوید: «من گفتم که آقایتان دارد اشتباه میکند و شما به این آقا اقتدا میکنید. چرا به او تذکر نمیدهید که ایشان به اللّه اکبر مد میدهد؟» مأمومین برگشتند و گفتند: «ما این سئوال را از آقا کردهایم و ایشان فرمودهاند که من وقتی اللّه اکبر را میگویم دیگر دست خودم نیست و زودتر از این نمیتوانم بگویم و یک حالت غیر طبیعی به من دست میدهد. آیا شما هیچ میدانید که من چه چیزی را میخواهم بگویم؟ من بهتر از این نمیتوانم و زبانم زودتر از این نمیتواند بگوید.
حضرت فرمود: «واجب ترک گناه است.» و ماه رمضان ماه ترک گناه است و واجبتر شتاب و عجله در توبه است. واجب است انسان توبه کند و از گناهان خود پشیمان بشود.
آخرین سئوال آن شخص از حضرت این بود: «ما الصعب و ما الاصعب؟ سخت کدام است و سختتر کدام است؟»
حضرت فرمود: «سخت مردن و داخل قبر رفتن و سختتر بدون توشه رفتن است». مردن خیلی سخت است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در آخرین لحظات عمرش میفرمود: لا اله اِلاَّ اللّه اِنَّ للموتِ غمراتٌ انَّ للموت سکرات.(1)مرگ سختیهای زیادی دارد. پیغمبر میگوید که مرگ سختیها دارد ولی گویا بر ما وحی نازل شده که پرونده شما سفید و بینقص است. گویا وحی بر ما نازل شده که بیت المال بر شما حلال است! و یا ادا نکردن حق خدا و مردم، حق شماست. چرا باید اینگونه باشیم. باید به این نکات توجه کنیم و توجه به این نکات است که باعث میشود انسان کمی فکر کند، حرکت کند و تصمیم بگیرد و به فرمان الاهی گردن نهد.
امیدواریم که ان شاءاللّه ماه مبارک رمضان که باید گفت ماه اولیاءاللّه است باعث بشود که ما هم در این ماه به خودسازی پرداخته از غفلت دوری کنیم.
اللّهمّ اجعل عواقب امورنا خیرا و لا تجعل الدنیا اکبر همنا، ... .
پروردگارا درک شب قدر و فضائل آن به همه ما کرامت فرما.
1) 1. در این باره روایات فراوانی آمده است. نک: «الوسائل»، ج10، ص475.
(17)
قال اللّه الحکیم فی محکم کتابه: اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم: «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اللّه امواتا بل احیاءٌ عند ربهم یُرْزَقُون».(1)البته نپندارید که شهیدان راه خدا مردهاند بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود.
امروز جدای از اینکه روز قدر است و به خاطر منتسب بودن این روز به شب گذشته (بیست و سوم رمضان) که به احتمال قوی شب قدر بوده است؛ یکی از روزهای قدر انقلاب و شبهای قدر انقلاب اسلامی هم هست.(2)
حقیقت انسان که همان روح الهیه انسان است هرگز نمیمیرد و این انسان چون حقیقتش از خداست، هرگز از بین رفتنی نیست. قرآن میفرماید فکر نکنید که شهدا مردهاند. خیر آنها زندهاند و
هرگز تصور و تفکر و برداشت اینچنینی که آنها مردهاند، صحیح نیست. حقیقت شهید حقیقت مقدسی است. این حقیقت نتیجه اخلاص است و هیچکس جز شهید و آنان که سلم محضاند و تسلیم فرمان خدای متعالاند زیبنده این افتخار نیست. شهید نامی از اسماء اللّه و شهادت آرزوی همه اولیاء اللّه است. اَلا اِنَّ اولیاء اللّه لا یموتون بل ینقلون من دار الی دار. اولیای خدا هرگز نمیمیرند، بلکه از خانهای به خانه دیگر منتقل میشوند. از سختی به راحتی و از تلخی به شیرینی میرسند. اینکه امام باقر علیهالسلام فرمود یاران پدرم امام حسین علیهالسلام در کربلا هیچگونه احساس درد نمیکردند، برای این بود که چراغ عشق در وجود آنها میسوخت و هرچه را که ماورای غیر خدا بود، میسوزاند و در مقابل این همه مشکلات لقایی وجود داشت که، آن لقاء تمام آرزوی آنها بود. لذا آنهایی که از اول عمر تا آخر عمرشان دیده نشده بود که مزاح و شوخی کنند در شب عاشورا مزاح میکردند و میگفتند: «فردا روز کشته شدن و شهید شدن است». میگفتند: به خدا قسم همه فامیل میدانند من از اول عمرم تا به امشب اهل مزاح نبودهام.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «الا و مَنْ مات علی حب آلِ محمد مات شهیدا؛ هر کس بر حب و دوستی محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآله بمیرد شهید مرده است». با توجه به این حقیقت است. چون آن محبتی که او را به خدا و اهل بیت عصمت و طهارت پیوند میدهد، عشق حقیقی است.
روایت داریم که در مقام علما فرمودهاند: مداد العلماء افضل من دماء الشهداء. گاهی مقام عالم با مقام شهید سنجیده و یا برابری میکند. گاهی هم مقام عالم بر مقام شهید ترجیح داده میشود. عمدهترین مساله در جهاد، جهاد اکبر است که در آن تهذیب و تزکیه نفس صورت گرفته. اگر آن جهاد اکبر نبود این جهاد اصغر هم به انجام نمیرسید. اولین دستهای که خداوند به آنها مباهات میکند آنهایی هستند که: «یقاتلون فی سبیل اللّه باموالهم و انفسهم».
دسته دیگر انسانهایی هستند که: یبکون من خشیةاللّه؛ آنهایی که از خوف خدا و خشیت او حال گریه، تضرع و زاری دارند.» علت اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام وصیت کرد و به خادم خانهاش فضه و همچنین به همسرش علی علیهالسلام فرمود که این شیشه اشک مرا همراه من دفن کنید، برای این بود که حضرت زهرا علیهاالسلام این شیشه اشکش را در مجالس خوف و خشیت خدا پر کرده بود. آری خداوند به آنها مباهات میکند و به ملائکهاش کانّه میگوید: «انی اعلم ما لا تعلمون»؛ چیزی را که من به آن آگاهم شما نمیدانید.
پیکر مطهر این عزیزانی را که این روزها میخواهیم دفن کنیم،
مصداق همان دستهای هستند که مورد مباهات خدایند. شما برادران هم اهل جبهه و مبارزهاید و الآن مهمترین مبارزه را که همان مبارزه فرهنگی است شما انجام میدهید. این شهدا همانهایی هستند که چفیهها به صورتهایشان میبستند که صورتشان دیده نشود و آنوقت دعای کمیل علی علیهالسلام را در قنوت نمازشان میخواندند. زیارت عاشورای ابیعبداللّه علیهالسلام را میخواندند. اینها همان کسانیاند که قرآن آنها را توصیف میکند: «اِنَّ الَّذین قالوا ربنا اللّه ثُمَّ استقاموا تتنزلُ علیهم الملائکة».(1)
دسته دیگری که خدا به آنان مباهات میکند: «الذین ینفقون اموالهم فی سبیل اللّه»؛ آنهایی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند.
چه دارایی بالاتر از جان شهید و تمام هستی و وجود او که آن را در راه خدا میدهد و میگوید: بابی انت و امّی و اسرتی و اهلی و مالی و همه وجودش را وقف میکند. در مقابل شهدای پاک و مظلوم امروز پذیرش مسؤولیت خیلی سنگین است.
اینها به امیرالمؤمنین علیهالسلام اقتدا کردند. در این ماه رمضان که ماه نزول برکات و ماه شهادت علی علیهالسلام است، تنها چیزی که آمال و آرزوی آنان بود این دعا بود که: «اللّهم لا تجعل مصیبتنا فی دیننا؛ خدایا مصیبت را در دین ما قرار مده». خدا نکند مصیبت در دین ما باشد. تمام هستی ما دین و آئین اسلام است و شهادت این شهدا
1) 1. فصّلت، 30.
برای حفظ دین و ناموس خدا بود. وقتی حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام خبر داد که یا علی در این ماه، محاسن تو با خون سرت خضاب میشود، علی علیهالسلام سؤال کرد: «یا رسولاللّه! آن وقتی که من شهید میشوم، أَفی سلامة دینی، آیا دین من سالم است یا نه؟»
مهمترین مسأله برای شهید، اسلام بود و شهدای ما نیز به مولایشان علی علیهالسلام اقتدا کردند. به مولایشان حسین علیهالسلام اقتدا نمودند. الگویشان علی اکبرها و کسانی بود که در کربلا همراه امام حسین علیهالسلام بودند. این شهدای انقلاب دهها شب قدر درست کردند. صدها قتلگاه ساختند و در این کشور صدها بهشت زهرا و کربلا امروز داریم. آنهایی که میخواستند این شهدا را به زانو دربیاورند، عشق آنها به امام و عشق امام به آنان را نفهمیده بودند و به رابطه امام و ماموم پی نبرده بودند که با آنها اینگونه رفتار میکردند. دشمنان نشنیده و یا درک نکرده بودند که علی علیهالسلام شب تا صبح با جان خود بازی کرد و در بستر پیامبر خوابید با این که میدانست چهل شمشیرزن بالای سرش هستند. این حقیقت برای دشمن قابل درک نبود که تمام آن کسانی که در کربلای امام حسین علیهالسلام بودند، آرزوی آنان «شهادت» بود وقتی امام حسین علیهالسلام بالای سر آن شهید آمد، رو به امام نمود و گفت: «أوَفیتُ بعهدی؟؛ آیا به عهدم وفا کردم.» آیا توانستم با دادن جان خودم حق مطلب را ادا کنم و نسبت به تو که امام و مراد من هستی، وظیفهام را به انجام برسانم؟
امام صادق علیهالسلام فرمود: «اِنَّ المُؤمِنَ اَشَدُّ مِنْ زُبُرِ الْحَدید اِنَّ الحدید لَوْاُدْخِل فی النار تغیر. اِنَّ المؤمن لو قُتل ثم نشر ثمّ قُتل لم یتغیر قلبه؛(1)انسان مؤمن قلبش از آهن محکمتر و سختتر است؛ چون آهن را اگر داخل آتش بیندازی، تغییر میکند؛ ولی مؤمن اگر بمیرد و زنده شود و دوباره کشته شود و باز زنده شود، قلبش تغییری نمیکند. این استقامت و مقاومت، در نتیجه ایمان به خدا و محبت به رسول و آل رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم است.
ان شاءاللّه که خداوند ما را به وظایفمان در مقابل شهدا آشنا بگرداند. حرف این شهیدان این است: ما رفتیم تا اسلام زنده بماند. ما رفتیم و شما ماندید. شما بعد از ما چه کردید؟
اللّهمّ اجعل عواقب امورنا خیرا. و لا تجعل الدنیا اکبر همنا، و لا تکلنا الی انفسنا طرفة عین ابدا، و وفقنا لما تحب و ترضی. و صلی اللّه علی محمد و آله الطاهرین. والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته.
1) 1. «صفات الشیعه»، ص32؛ بحار الانوار، ج64، ص303؛ ج67، ص178.
(18)
قَدْ ورد فی الاخبار عن ائمة الاطهار علیهمالسلام : اِنَّ العاقل ینبغی أَن یکون له اربع ساعات: ساعةٌ یناجی فیها ربَّهُ، و ساعة یُحاسِبُ فیها نفسه، و ساعة یتفکر فی صنع اللّه، و ساعة یخلوا فیها للمطعم و المشرب.(1)
ماه مبارک رمضان ماه نظم است. ماه توجه و نظام است. عمده این است که انسان با نظم و توجهی که شرع مقدس برایش معین کرده ساخته بشود. یعنی یک دانشآموز یا طلبه زمانی موفق است که دارای نظم باشد. اگر مرتب و منظم نباشد، موفق هم نخواهد بود. اگر یک طلبه و یا دانشآموز هر ساعتی که فرصت کرد تصمیم به مطالعه بگیرد موفق نمیشود. ساعت مطالعه باید ساعت مشخص و معینی باشد؛ به گونهای که در آن ساعت معین، فقط به مطالعه بپردازد. خدای متعال هم برای انجام عبادات بندگانش وقت معین کرده است. در همین ماه مبارک رمضان به بندهاش
1) 1. در روایتی آمده است: علی العاقل ان یکون عارفا بزمانه مقبلاً علی شأنه حافظا للسانه. «اصول کافی»، ج2، ص116.
فرموده که او سر وقت افطار کند یا سحری بخورد و به موقع نماز بخواند و آنقدر هم که به نماز اول وقت اهمیت داده، برای این است که افراد ساخته بشوند. روایتی که امروز خوانده شد، روایت زیبایی است که ائمه اطهار علیهمالسلام میفرمایند: عاقل(1)کسی است که در زندگیاش وقتش را به چهار قسمت و ساعت تقسیم کند. این چهار ساعت برای انسان در هر زمینهای که در نظر بگیریم. برای او لازم است. اولین ساعت: (ساعة یناجی فیها ربه)، ساعتی که در آن با خدای خویش به راز و نیاز و مناجات بپردازد. چون انسان طبق بیان قرآن کریم نیاز محض است و این نیازها باید به طریقی تامین شوند. نیاز عالم هستی و انسان به خدای متعال نیاز ذاتی است. یعنی اگر لحظهای عنایت الهی برداشته شود، حیات امکان ندارد. میفرماید: «یا ایّها النّاس انتم الفقراء الی اللّه واللّه هو الغنی الحمید»(2)... این آیه به فقر ذاتی بشر اشاره دارد.
ساعة یناجی فیها ربه. در اینجا از لغت یناجی استفاده کرده است؛ یعنی اوقاتی را برای مناجات و راز و نیاز با خدای خودش اختصاص دهد و این مناجات تامین کننده آن نیاز روحی و معنوی انسان است که انسان لحظاتی را با خدای خود خلوت کند. اولیاء
1) 1. عاقل انسانی است که کار سفیهانه انجام نمیدهد و در مقابلش جاهل است. یعنی یک وقت عاقل در مقابلش غیر عاقل و دیوانه به کار میرود، ولی در مقابل عاقل باید جاهل را آورد و ما در کتابهای بزرگان دینی مثل «اصول کافی» کتاب عقل و جهل داریم یعنی عقل در مقابلش جهل آمده است و برعکس و هرگز جهل در مقابل علم نیامده است.
2) 2. فاطر، 15.
در وادی خداشناسی از همه قویتر، و مناجاتشان از دیگران بیشتر بوده است و سراسر زندگی اولیای بزرگ را همین حال تشکیل میدهد. لذا حضرت امام صادق علیهالسلام میفرماید(1): پدرم امام باقر علیهالسلام دائم الذکر بود. در هر حال، ذکر میگفت و توجهش به خدا بود.
«و ساعة یحاسب فیها نفسه». انسان ساعتی را هم برای خلوت و محاسبه نفس و حساب کشیدن از خود نیاز دارد تا ببینید چه کار کرده است. این محاسبه نفس خیلی مهم است که انسان از خودش حساب بکشد.
در حالت یکی از بزرگان نوشتهاند که به فرزندش فرمود: «هر وقت از صبح تا شام بیرون میروی، تمام اعمالت را یادداشت کن و در پایان روز بیا و برای من بگو». روز اول فرزند رفت و اینکار را کرد. در پایان روز گزارش یادداشتهایش را به پدرش ارائه داد، ولی روز دوم پیش پدر نیامد و این کار را نکرد. پدر گفت: «چرا نیامدی؟» فرزند گفت: «خجالت کشیدم که بیایم. میخواستی بیایم چه بگویم؟ بگویم صبح تا عصر معصیت و گناه کردم؟» این عارف میگوید: «خوب تو که نمیتوانی پیش من بیایی و حساب پس بدهی، فردا در مقابل خدای متعال چگونه میخواهی جوابگو باشی؟ با توجه به اینکه تو اطلاعاتی را که به من میدهی
1) 1. «منتهی الآمال»، شیخ عباس قمی، حالات امام باقر علیهالسلام .
یک سری اطلاعات عادی است که من نمیتوانستم راست یا دروغ بودنش را هم بفهمم و آنچه را تو میگفتی میشنیدم.»
ساعة یحاسب فیها نفسه؛ از نفس خودش حساب بکشد. امام جواد علیهالسلام فرمود: «لیس منا من لم یحاسب نفسه؛(1)از ما نیست کسی که هر روز از نفس خودش حساب نکشد.» امروز چه کرده و به چه چیزی مشغول بوده است. محاسبه یکی از نقاط حساس در زندگی «سالکین الی اللّه» است. امام خمینی رضوان اللّه تعالی علیه مسأله محاسبه، مراقبه و مشارطه را در کتاب «اربعین حدیث» بیان نموده. در آنجا به این مطلب به خوبی اشاره میکنند. انسان خوب است با این نفس یک سری قرارهایی بگذارد که ما در میان علما و حالاتشان این مسأله را میبینیم که با خودشان عهد میکنند، مشارطه میکنند که اگر خطایی امروز از من سر زد، فردا باید روزه بگیرم. و یا دیده شده که خیلی از افراد در ابتدای راه وقتی با نفس خود مشارطه و محاسبه میکردند، سنگریزه در دهان خود میگذاشتند که یادشان بیاید این سنگریزه علامت این است که مثلاً غیبت نکنند، مرتکب گناه و معصیت نشوند.
1) 1. «اصول کافی»، ج2، ص453؛ «الوسائل»، ج16، ص95. با دقت در آیات الهی و روایات معصومین علیهمالسلام در مییابیم که حجابی و پردهای بزرگتر از هوای نفس بین بنده و خداوند عالم وجود ندارد. به همین دلیل دستور دادهاند هر روز از نفس حساب کشیده شود به این معنا در صورت انجام کار خوب درخواست توفیق بیشتر از خدا نماید و در صورت خطاء و معصیت دست به سوی پروردگار برداشته طلب آموزش کرده توبه نماید و بزرگان از علمای اخلاق یکی از مراحل مهم در راه سازندگی را «محاسبه» میدانند. نک: «چهل حدیث» تألیف امام خمینی رحمهالله .
در حالات امام رحمهالله مینویسند که ایشان وقتی صحبت از غیر به میان میآمد سریعا صحبت را عوض میکرد و میفرمود: «از یک چیز دیگر صحبت کنید. الآن دیگر لازم نیست که از فلان مطلب یا شخص حرفی بزنید».
در مورد شیخ عباس قمی ( رحمهالله ) مینویسند که از اول عمرش نه خودش غیبت کرد و نه اجازه داد کسی نزد او از دیگری غیبت کند.
در دعای افتتاح میخوانیم: اللّهمّ انی افتتح الثناء بحمدک و انت مسدد للثواب بمنّک... وَ ایْقَنْتُ انت ارحم الراحمین. بعد جملهای در همین دعا هست که میفرماید: اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمة. من یقین دارم که تو اشد المعاقبین هستی. اگر یقین داریم آن چیزی که در مناجات گفتی، در ساعت عمل باید دیده بشود، ساعتی که حساب از این نفس کشیده بشود.
روایت داریم که صبح اعضاء و جوارح بیدار میشوند و نزد زبان میآیند و میگویند: «ای زبان، امروز ما را آرام بگذار و اجازه بده که آبرو و شخصیّت دیگران در امان باشد. امروز دیگر گناه نکن و مرتکب معصیت خدا مشو.»
«یحاسب فیها نفسه. یعنی کنترل و حساب کشیدن از نفس، خداوند قسم میخورد به روز قیامت و قسم میخورد به نفس لوامه، چه دگرگونی و تغییراتی در قیامت حاصل میشود، نفس لوامه هم باید در انسان دگرگونی ایجاد کند. «لا اقسم بیوم القیامة * و لا اقسم بالنفس اللوامه».(1)این حروف «لا» زائده است و
1) 1. قیامت، 1 ـ 2.
معنای آیات این نیست که قسم نمیخورم. معنا مثبت است، یعنی قسم میخورم به قیامت و به نفس ملامت گر و سرزنش کنندهای که انسان را مورد خطاب قرار میدهد که ای نفس چرا امروز به گناه آلوده شدی و باعث شدی که من به دیگری ظلم روا بدارم، آبروی دیگری را ببرم و...
ساعة یتفکر فی صنع اللّه. و یک ساعتی هم باید انسان مؤمن برای تفکر در عظمت و آفرینش خدا اختصاص بدهد. در صفات خدا فکر کند. در چیزی که براساس یک حکم «کُنْ فیکون» خدای متعال او را، عالم هستی را آفریده و لباس هستی بر تن آنها پوشانیده بیندیشد. امام صادق علیهالسلام فرمود: وجدت علم الناس فی اربع: اولها، ان تعرف ربک، ثانیها، ان تعرف ما اراد بک، ثالثها، ان تعرف ما صنع بک، و رابعها، ان تعرف ما یخرجک من دینک.(1)من علم همه مردم را در چهار جمله یافتم. اول اینکه دقت بکنی پروردگارت کیست و او را بشناسی (خداشناسی). دوم اینکه خدای تو از تو چه چیزی خواسته است (هدف آفرینش چه بوده) و سوم اینکه بشناسی که خدا چه ساخته، و چهارمین جمله این است که اَنْ تعرف ما یخرجک من دینک. نقطه ضعفت را بشناسی و بدانی چه چیزی تو را از دین خارج میسازد. برای کسب این
1) 1. «اصول کافی»، ج1، ص50، حدیث 11.
معرفت و شناخت هم خیلی نیاز نیست که انسان جای دوری هم برود. همین که انسان میبیند رفیقش تنزل پیدا کرد، یا کسی از یک منصب و پستی که برایش عزت است به واسطه بیپروایی، خلاف و بیقانونی تنزل پیدا کرد، برای دیگران کافی است که فکر کنند که او چه کرد که اینگونه شد. همان چیزی که باعث ذلت او شد، برای دیگری درس عبرت باید بشود.
ساعة یتفکر فی صنع اللّه. انسان باید در عظمت این عالم در اطراف و اکناف عالم نگاه و تفکر کند. حضرت ابی عبداللّه علیهالسلام در مناجات و دعای عرفه میفرماید: الهی عمیت عینٌ لا تراک؛ کور باد آن چشمی که تو را و عظمت تو را نبیند.» قدرت، حکمت و نظم مقرر در عالم را درک ننماید.
و ساعة یخلی فیها للمطعم و المشرب. آخرین بخش جمله امام اشاره میکند به اینکه انسان یک ساعتی هم برای استراحت، تفریح، خوردن و آشامیدن خود مشخص کند. ساعت مناجات، محاسبه نفس و تفکر و استفاده از حلال خدا که در روایات و آیات به آنها اشاره شده، خیلی مهم است.
حضرت اول ساعت مناجات با خدا را مطرح میکند و در آخر روایت به ساعت مختص به استفاده از روزیهای حلال و خوردنیها و آشامیدنیها اشاره شده است اولی یعنی مسأله مناجات و راز و نیاز غذای روح آدمی است و دومی که خوردنیها باشند غذای
جسم. باید اصول را شناسایی کرد، اصل در وجود انسان همان جنبه روحانی اوست. حضرت علی علیهالسلام فرمود: خداوند دنیا را به عنوان اجر و مزد برای اولیای خودش قرار نداده و برای کفار هم عذاب قرار نداده است. خداوند مقرر نکرده کسی که کافر است از دنیا بهرهای نبرد.
نقل است که حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله با عدهای از یارانش از محلی میگذشتند. به چوپانی رسیدند و عرض حاجت کردند و گفتند که ما تشنهایم. چوپان چیزی به آنان نداد که بنوشند. حضرت دعایی برای این شخص نمودند و فرمودند: «خدا مالت را زیاد کند». از این محل گذشتند. به جای دیگری رسیدند و به شخص دیگری عرض حاجت کردند و گفتند که تشنهایم. شخص گفت: «این گوسفندها را بدوشید و شیر آن را بخورید.» بعد از نوشیدن و رفع تشنگی حضرت فرمود: «خدا به اندازه کافی به تو بدهد». راوی میگوید: «من خیلی تعجب کردم که یا رسولاللّه این چه دعایی است؟ به آن کسی که اصلاً چیزی به ما نداد و توجهی نکرد، دعا کردی که خدا مالت را زیاد کند و این دومی را دعا کردی که به اندازه کافی خدا به تو بدهد؟» حضرت فرمود: «زیادی مال گرفتاری میآورد». حکایت ثعلبه که جزء اولین کسانی بود که به مسجد وارد میشد و با دعای پیغمبر و برکت آن دو درهمی که پیغمبر به او داد، به سرمایهای رسید و گله گوسفندی تشکیل داد و به جایی رسید که وقتی مأمورین پیغمبر برای گرفتن زکات نزد او آمدند، از دادن زکات امتناع کرد و گفت: «من زحمت کشیدم و
دسترنج خودم هست» نمونه خوبی برای عبرتآموزی است.
امام صادق علیهالسلام به عنوان بصری فرمود: حالا که مرد 94 سالهای هستی و از من سئوال و تقاضا کردی به تو بگویم که: «العبد لا یملک شیئا.(1)این را مطمئن باش که عبد مالک هیچ چیزی نیست و نخواهد بود. ما همه عبد او هستیم و دقت باید بکنیم که در ید قدرت حضرت حق هستیم. باید تلاش کنیم همه ساعات ما ساعات توجه و ذکر خدا باشد. خدا توفیق بدهد که در این روزهای باقیمانده از ماه مبارک رمضان اگر از بدیها و غفلت رها نشدیم، خودمان را رها کنیم. ان شاءاللّه.
پروردگارا ما را اهل محاسبه و مراقبه قرار بده؛ خدایا روزی ما حلال، دوستان ما صالح و عاقبت همه ما را ختم به خیر بفرما؛ بارالها لذت عبادت، علم و تفکر به همه ما روزی فرما.
1) 1. حدیث عنوان بصری.
(19)
خورشید دوّم(1)
نیمه ماه مبارک رمضان سالروز میلاد امام حسن مجتبی علیهالسلام است. این روز را به محضر آقا امام زمان علیهالسلام و همه ارادتمندان و شیعیان آن بزرگوار تبریک عرض میکنیم.
امام مجتبی در نیمه ماه مبارک رمضان سال 3 یا 4 هجری در مدینه منوره متولد شدند. مناسب است در طول سال سیره ائمه به ویژه سیره و زندگانی امام مجتبی علیهالسلام بیشتر مورد بررسی و بیان قرار گیرد.
در دعای امروز آمده است: «اللهم ارزقنی فیه طاعة الخاشعین واشرح فیه صدری بانابة المخبتین بامانک یا امان الخائفین» امام حسن مجتبی جزء خاشعان واقعی است و شاید دعای امروز بی ارتباط با وجود مقدس حضرت و میلاد آن بزرگوار نباشد.
1) 1. مطالب صفحه 144 ـ 175 جهت تکمیل بحث اضافه گردیده است.
به هر حال بعضی فکر میکنند اختلاف ما و اهل سنت در مسأله امامت آن است که ما میگوییم جانشین پیغمبر را پیغمبر باید تعیین کند و باید معصوم هم باشد. در حالی که اختلاف اینجاست که ما میگوییم جانشین پیامبر را باید خدا تعیین بکند و پیغمبر اعلام بکند. در این تعیین، پیامبر نقش مبلغ را دارد: «یا ایها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربّک».(1)
البته جانشین باید خصوصیات پیامبران را داشته باشد. یعنی باید دارای علم، تقوا، عصمت، اخلاق و همه کمالات باشد تا جایی که سید مرتضی میگوید: «امام از نظر کمال و جمال باید در حد اعلی باشد.
پس ما یک قاعده کلی داریم که دوازده جانشین پیامبر از این نظر با هم مشترک هستند. یعنی خصوصیات امام اول را امام دوازدهم هم دارد. علمی که امام اول دارد امام دوازدهم هم دارا است و لذا فرقی از این جهت بین ائمه نیست. از این مقدمه نتیجه میگیریم که اگر درباره یکی از ائمه مطلبی کمتر شنیدیم یا کمتر مطلب نقل شد، به خاطر خصوصیات و شرایط عصر ائمّه و اطلاعاتی است که ما از تاریخ در اختیار داریم.
1) 1. مائده، 67.
دوران ولادت و کودکی حضرت تا رحلت پیامبر اکرم و شهادت مادر بزرگوارشان حضرت زهرا یک دوره 7 الی 8 ساله نسبتا طولانی که این دوره بسیار حساس است؛
دورانی که از شهادت یا رحلت پیامبر و شهادت حضرت صدیقه علیهاالسلام شروع میشود. از سال یازدهم تا شهادت امام علی علیهالسلام . این دوران هم طولانی است. از سال یازدهم تا 41 دوران نوجوانی و جوانی؛
دوره سوم از آغاز امامت، رهبری و حکومت [شش ماهه] تا صلح با معاویه؛
دوره چهارم از زمان صلح تا زمان شهادت.
دوره اول یعنی دوران ولادت و کودکی حضرت از درخشانترین دورههای حیات اسلام ومسلمین است و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از ابتدای کودکی تا 7 سالگی در کنار شخصی چون پیامبر اکرم رشد کردند در خانهای که در این خانه وحی نازل میشود یعنی محل رفت و آمد فرشتگان است بزرگ شدند. در زیارت جامعه کبیره هم میخوانیم: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و موضع الرسالة و مختلف الملائکة» مختلف الملائکة به معنای آن است که این خانه محل رفت و آمد ملائکه بوده است. «مختلف الملائکة» یعنی عدهای میآمدند و عدهای میرفتند.
پدر آن بزرگوار حضرت علی علیهالسلام ، مادر حضرتش فاطمه علیهاالسلام ،
جد او پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، جده او حضرت خدیجه علیهاالسلام ، در سوره الرحمن آمده است: «مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان فبای آلاء ربکما تکذبان یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان».(1)
برزخ همان مکتب پیامبر اکرم است دین، اخلاق و وجود پیامبر اکرم که موجب تعادل است اجازه تعدی به هیچ کس نمیدهد. «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان»لؤلؤ و مرجان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام هستند در یک همچو خانه و خاندانی فرزند به دنیا آمد. سکاندار همه برنامهها هم پیامبر خداست. انتخاب اسم، قربانی هم توسط پیامبر صورت میگیرد. امام علی علیهالسلام با حضور پیامبر از حضرت پیشی نمیگیرد. گفتهاند حتی خطبه و جملات صادره از امام علی چون نهج البلاغه همه مربوط به بعد از رحلت پیامبر اکرم است. تا پیامبر زنده بود به خود اجازه نمیداد در محضر پیامبر سخنی بگوید. برای انتخاب اسم پیامبر فرمود: باید منتظر جبرئیل باشیم. جبرئیل نازل شد: یا رسول اللّه نسبت علی به تو مانند نسبت هارون به موسی است. شما اسم فرزندان هارون را انتخاب کنید شَبَر، شُبَیر که عربی آنها میشود حسن و حسین.
بعد از انتخاب اسم دستور دادند برای حضرتش عقیقه و قربانی کردند. از مسائلی که خیلی درسآموز است اینکه طبق نقل تاریخ، پیامبر در این امور شخصا دخالت کرده و اقدام میکند.
درباره فرزندان دیگران هم حضرت چنین بیتکلّف عمل میکند.
1) 1. الرحمن، 22 ـ 20.
نه تنها فرزندان خودشان را دوست داشتند بلکه فرزندان دیگران را هم دوست داشتند. در جایی دارد که پیامبر نمازشان را سریع به پایان رساندند و این به علت گریه بچهای بود که در مسجد حضور داشت. در جایی دارد نماز یا سجده حضرت طولانی شد. سؤال شد: «چرا سجده طولانی شد؟ آیا وحی نازل شد؟» حضرت فرمودند: حسن یا حسین روی دوش من بودند.
پیامبری که معلم ثانی بشر است «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة».(1)معلم اول خود خداست «الرحمن علم القرآن» چنین برخورد میکند با فرزندان خود و دیگران.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام محبت فراوان ابراز میکردند. برخی میگویند این محبتها طبیعی بوده؛ چون پیامبر نوههای خود را دوست داشته است. باید گفت پیامبر درباره فرزندان امام علی علیهالسلام مطالبی را میگوید که معمولاً پدر بزرگها و پدرها این چنین محبت خود را ابراز نمیدارند. مثلاً در جملهای حضرت درباره فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمودهاند «فاطمة بضعة منی؛ فاطمه پاره تن من است. «من آذاها فقد آذانی و مَن آذانی فقد آذی اللّه. کسی که میخواهد بگوید دخترم را دوست دارم آیا چنین سخن میگوید؟ پیامبر اذیت دخترش را اذیت خود و اذیت خود
1) 1. آل عمران، 164.
را اذیت خدا میداند. دقت کنید.
محمد بن اسماعیل بخاری از علمای اهل سنت از شخصی به نام ابیبکره نقل میکند(1)رأیت النبی علی المنبر و الحسن بن علی معه و هو یقبل علی الناس مرةً و ینظر الیه مرةً و یقول ابنی هذا سید. اینها زمینهای بوده برای اعلام امامت امام حسن علیهالسلام در جامعه در جملهای دارد: من احب الحسن و الحسین فقد احبنی و من ابغضهما فقد ابغضنی.(2)
شاید حضرت مردم را برای پذیرش محبت اهل بیت که در قرآن مزد و اجر رسالت قرارداده شده است آماده میکند.
خدایا ما را جزء بهترین شیعیان امام مجتبی علیهالسلام قرار بده.
(20)
در قرآن کریم چند خانواده معرفی شدهاند که این خانوادهها هر کدام ویژگیهایی دارند و به خاطر همین خصوصیات هم معرفی شدهاند. یک خانواده هست که همه اعضای آن بهشتی هستند. این زن و شوهر امام علی و حضرت زهرا علیهاالسلام هستند و قرآن در سور دهر (انسان) ایشان را به عنوان ابرار معرفی میکند و خدا برای ایشان نعمتهایی را در نظر گرفته است «ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا»(1).
این آیات شأن نزول هم دارد. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام مریض شدند و امام علی و حضرت علیهماالسلام زهرا نذر کردند و سه روز روزه گرفتند و هنگام افطار هر سه روز غذای خود را به خاطر خدا به مسکین، یتیم و اسیر دادند.
«... یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا» ضمیر حبه
1) 1. انسان (دهر)، 5.
بر میگردد به «اللّه» یا اینکه با توجه به اینکه میل داشتند و دوست میداشتند که غذا را خود بخورند، آنرا دادند به نیازمندان که، در این صورت بر میگردد به «طعام». البته آن معنای اول خیلی مهم است برای خدا بدهند. مسکین و یتیم و... در جامعه اسلامی هم هست. اما گروه سوم خیلی مهم است که اسیر است. اسیر در جامعه آنروز از مسلمانان نبود. قاعدتا این اسیر جزء کافران بوده است. با این حال او نیز از در خانه امام علی صلیاللهعلیهوآلهوسلم دست خالی برنگشت. شعار این وفا کنندگان به نذر این بود «انما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاءً و لا شکورا» یعنی شکر عملی را که نمیخواهیم هیچ بلکه قدردانی و تشکر زبانی و لسانی هم نمیخواهیم اراده همچنین چیزی را هم نداریم. قرآن میفرماید: به چنین انسانهایی بهشت را دادیم «و جزاؤهم بما صبروا جنةً و حریرا» هم بهشت هم بهترین لباس که پوشش ویژهای است «بطائنها من استبرق»، آستر آن از بهترین جنسهاست. خصوصیات ایشان: وفای به نذر، خدا ترسی و توجه به قیامت و برای خدا اقدام کردن و غذا را به خاطر خدا به فقیر و یتیم و مسکین دادن است. بزرگان میفرمایند: «هرگز شخص نیازمند را دست خالی برنگردانید. سعی کنید با کمترین مبلغ هم که شده او را یاری کنید.»
امام سجاد علیهالسلام وقتی صدقه میدادند دست خود را میبوسید میفرمود مسکین و فقیر نماینده خداست.
خانواده دوم خصوصیات خانواده اول را ندارند. در این خانواده زن اهل بهشت است، ولی شوهر اهل جهنم است. سوره مبارکه تحریم داستان فرعون و همسرش حضرت آسیه را نقل کرده. گاهی ممکن است انسان با کسی زندگی کند که اهل جهنم بوده باشد، کما اینکه رفقای انسان هم ممکن است چنین وضعی داشته باشند. در روایت داریم لو تکاشفتم ما تدافنتم اگر بدانید؛ همدیگر را بشناسید همدیگر را حتی دفن نمیکنید. ولی خدا ستار العیوب است. این صفتی است که گفتهاند انسان باید این صفت را از خدا یاد بگیرد.
به هر حال در این خانواده، زن گوهر ایمان خود را حفظ میکند. ارتباط خود با حجت خدا را ترک نمیکند و میشود اهل بهشت. شوهر او فرعون بوده است که در زمین حتی ادعای خدایی کرد. به اصطلاح او یک شوهر معمولی نبود. فرعون در مقابل حضرت موسی گفت من هم مثل خدای تو زنده کرده ومی میرانم «أَنا اُحی و اُمیت».
فرعون میگفت «انا ربکم الاعلی» خدای بزرگ شما من هستم. در بحث سحره و جادوگران فرعون میگفت شما چرا
بدون اجازه من ایمان آوردید؟ یقین پیدا کردید که کار موسی معجزه و او پیامبر خداست؟ آنچنان غرور داشت که فکر میکرد دلهای مردم هم در اختیار او باید باشد!
زن او آسیه در کنار او ایمان خودش را حفظ میکند. اینها معنایش این است که ما بهانهای برای معاصی و گناهان خودمان نداریم که بگوییم در جامعه بدحجابی هست، پس دختر من هم میتواند بدحجاب باشد! و یا خدای ناکرده معاصی دیگر.
به بهانه اینکه دیگران ممکن است اهل ربا باشند، پس چارهای نیست. داستان امثال حضرت آسیه حجت هست از طرف خدا بر مردان و زنان. خدا او را ضرب المثل و مثل اعلی قرار داده است. «ضرب اللّه مثلاً للذین آمنوا امرأة فرعون» الگو برای زنان ومردان. ما باید گوهر ایمان خودمان را حفظ کنیم. مقام معظم رهبری نسبت به مواظبت از دین و ایمان خود و اطرافیان به ویژه خانوادهها تأکید کردند به ویژه به مسئولین این مطالب را فرمودند.(1)
ما در قبال دین، اخلاق و ایمان خانواده مسئولیت داریم. عزیزان فردای قیامت به ما گفته خواهد شد کسی در خانه طاغوت دینش را حفظ کرد، چطور شما در کشور اسلامی و شیعه، کشوری که 250 هزار شهید برای دفاع از قرآن و دین داد دینتان را حفظ نکردید؟
1) 1. سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع مسئولان نظام اسلامی، ماه رمضان، سال 1383.
ضرب اللّه مثلاً للذین آمنوا این شامل زنها و مردها میشود. حضرت آسیه الگوی دینداری برای همه است. او این چنین با خدا مناجات میکرد: «رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة» عرضه میدارد خدایا درست است که دنیای من در کنار فرعون جهنم است ولی تو نزد خودت برای من خانهای در بهشت بنا نما.
واقعا داشتن همنشین بد، رفیق بد و همسایه بد خیلی سخت است. در دعای سمات دارد که خدایا من از همسایه بد به تو پناه میبرم. حضرت آسیه در دنیا همنشین خوبی نداشت، ولی ایمان و عقیده خود را به بهترین وجه حفظ کرد و شد مثل دینداری و بندگی و نامش در قرآن جاودانه شد.
(21)
«سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله».(1)پاک و منزّه است خدایی که در مبارک شبی بنده خود (محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ) را از مسجد الحرام (مکّه معظّمه) به مسجد اقصایی که پیرامونش را (به قدوم خاصان خود) مبارک ساخت، سیر داد.
شهادت امام علی علیهالسلام را به ساحت مقدس امام عصر علیهالسلام وهمه شیعیان بویژه شما عزیزان تسلیت عرض مینماییم. در میان همه شخصیت هایی که میشناسیم در تاریخ نمیتوانیم برای امیر المؤمنین علیهالسلام یک نظیر و نمونه بیاوریم. معروف است که گفتهاند: «اهل البیت ادری بما فی البیت» کسی که از مقام عصمت از علم امام خبر ندارد نمیتواند درباره امیر المؤمنین سخن بگوید. امروز به نظرم آمد که این بحث مطرح شود که اقا امیر المؤمنین خود را چگونه معرفی میکند. در قرآن خداوندِ عالم پیامبر را معرفی کرده
1) 1. اسراء، 1.
است با اسمها و صفات گوناگون با عنوان «رسول» «نبی»(1)«خاتم النبیین» «سراج منیر» «بشیر و نذیر» «داعیا الی اللّه» «حریص علیکم بالمومنین رؤوف رحیم»(2)پیامبر به هدایت شما خیلی راغب و حریص است. نسبت به شما رؤوف وَ رحیم است. در ادامه دارد «عزیز علیه ما عنتم» اگر چیزی شما را به زحمت بیندازد برای پیامبر موجب ناراحتی را فراهم میکند، چون مهربان است. اگر پیغمبر ببیند کسی در مشکلات زندگی گرفتار است، ناراحت میشود. اینها برخی از خصوصیات و صفات پیامبر بود. اما برجستهترین صفات پیغمبر کدام است؟ در قران کریم برجستهترین صفت پیامبر آن است که در سوره اسرا و فرقان آمده، سوره اسرا میفرماید «بسم اللّه الرحمن الرحیم، سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی» این آیات اشاره دارد به معراج پیامبر اکرم، ولی نمیگوید اَسری برسوله، اسری بنبیه و... میگوید ما بنده خود را بردیم و سیر دادیم. برجستهترین صفت پیامبر همان «عبودیت» و «بندگی» برای خداست.
در سوره فرقان میفرماید «تبارک الذی نَزَّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا»(3)آنچه موجب نزول قران بر نَبی مکرم اسلام شد، همان بندگی بود. پیامبر چون بنده خدا و عبد خداست، قرآن بر او نازل شد. مسوولیتِ پیامبری به شخصی واگذار شد که عبد
خداست.
در قران کریم درباره پیامبران دیگر هم چنین میبینیم وقتی خدا مسؤولیتی را به ایشان واگذار میکند آنها را با عنوان بندگی معرفی میکند. در داستان جالب و خواندنی و عبرتآموز حضرت مریم و حضرت عیسی علیهماالسلام این نکته بسیار برجسته و ممتاز است. حضرت مریم وارد شهر شد با کودکی که در گهواره بود. وقتی سؤال شد، حضرت به کودک اشاره کرد. یعنی پاسخ را از او بشنوید. مردم گفتند «کیف نکلم من کان فی المهد صبیا»(1)حضرت عیسی به قدرت الهی سخن گفتن را آغاز کرد. «قال انی عبد اللّه اتانی الکتاب و جعلنی نبیا وجعلنی مبارکا» اولین چیزی که عیسی بن مریم میگوید «عبد بودن» است. سپس میگوید «اتانی الکتاب» آنچه موجب اعطای این مقام شده است «بندگی» است.
ما هر روز در نماز در تشهد چنین میگوییم «اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله» ما ماموریم در تمام نمازها ابتدا شهادت به وحدانیت خدا، سپس شهادت به بندگی پیامبر و رسالت او بدهیم، بندگی پیامبر بر رسالت حضرت در این شهادت مقدم است.
حالا بعد از این مقدمه ببینیم امام علی علیهالسلام خودش را چگونه معرفی میکند. در یکجا میفرماید «الهی کفی بی عزا ان اکون
1) 1. مریم، 29.
لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا» خدایا این عزت برای من کافی است که بنده تو باشم، و این افتخار برای من بس است که تو خدای من باشی.
این جملات حتی در دوران قدرت و حکومت امام علی علیهالسلام مطرح میشود. در نهج البلاغه جاهای فراوانی وجود دارد که حضرت با صفت «بنده خدا» بودن خودش را معرفی کرده است. در اوج قدرت و حکومت، وقتی مالک را به استانداری مصر منصوب میکند نامه 53 را که طولانیترین نامه حضرت هست، به عنوان منشور حکومتی مینویسد.
بسم اللّه الرحمن الرحیم من عبد اللّه علی بن ابی طالب این بزرگترین افتخار است که علی علیهالسلام بنده خداست. در نامهای که برای مردم مصر میفرستد همزمان با فرستادن مالک میگوید: این نامه از بنده خدا است.
حتی در میدان جنگ جزء بندگی چیز دیگری را ما شاهد نیستیم. داستان جنگ خندق را بارها شنیدهایم که چگونه حضرت تسلیم امر الهی بوده و بندگی خدا را به ما و تاریخ بشریت نشان میدهد.
امام علی با آن قدرت و هیمنه در سن جوانی این حماسه اخلاص را به نام خود ثبت کرد «ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین» میگویند وقتی خواهر عمرو بن عبدود شنید
برادرش در کارزار با امام علی علیهالسلام کشته شده گفت: «ناراحت نیستیم؛ چون برادرم به دست یک جوانمرد کشته شد!»
نقل است وقتی امام علی علیهالسلام در مقابل عمرو قرار گرفت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «تمام اسلام در برابر تمام کفر قرار گرفت.»
وقتی عمرو شکست خود را قطعی دید توهین کرد و آب دهان خود را به طرف امیر المؤمنین انداخت. حضرت برخاست و پس از لحظاتی او را به درک واصل کرد. وقتی سوال میشود حضرت میفرماید: خواستم این کار خالصاً برای خدا انجام بگیرد. یعنی اخلاص و بندگی. حضرت نمیخواهد برای فرونشاندن خشم خود اقدامی بکند.
در قرآن، خدا پیامبران خود را میستاید «سلام علی نوح فی العالمین»(1)علت این سلام چیست؟ در آیات دیگر پاسخ را در مییابیم «انه من عبادنا» اینها به خاطر بندگی خداست.
در جایی آمده است «سلام علی موسی و هارون»(2)چرا؟ برای اینکه «انّهما من عبادنا».
ما در سراسر نهج البلاغه این را میبینیم. شخصیتی که در تمام دوران رسالت در همهی جبههها و عرصهها پیشقدم است امام علی علیهالسلام میباشد. در داستان «یوم الانذار» اولین کسی که ایمان به
خدا و پیامبر را ابراز میدارد و اعلام وفاداری میکند.
در اقامه نماز، اولین مرد مسلمان که همراه پیامبر نماز گذارد.
برخورد حضرت با برخی عوامل دخیل در بیت المال در یمن نمونه خوبی است. برای اینکه انسان خداخواهی و خدا محوری را در جای جای زندگی حضرت ببیند جمله «خشن فی ذات اللّه» از پیامبر اکرم درباره امام علی علیهالسلام صادر شد.
به همین دلیل دیگران نتوانستند حضرت را تحمل کنند. امثال طلحه و زبیر چرا از حضرت فاصله گرفتند. تنها دلیل آن، این بود که حضرت آنچه میخواست بندگی خدا بود.
امام علی در همه میدانها ممتاز است: تولد در خانه کعبه، شهادت در خانه خدا، مسجد کوفه، وقتی حضرت مریم میخواهد عیسی مسیح صلیاللهعلیهوآلهوسلم را به دنیا بیاورد به او فرمان داده میشود که از بیت المقدس بیرون برود. یعنی این جا عبادتگاه است نه زایشگاه.
ولی فاطمه بنت اسد با نوزادی که به دنیا میآورد سه روز میهمان خانه خدا میشود، اینکه حضرت در مسجد کوفه بعد از ضربت خوردن فرمودند: «فزت ورب الکعبة» کانه به گونهای بین کعبه و کوفه پیوند برقرار میشود حضرت با قسم اعلام میدارد که این شهادت مایه رستگاری من است. عزیزان این مقام و عظمت منحصر به فرد است. حضرت امام مجتبی علیهالسلام شب 21 پس از دفن
بدن مطهر پدر به مردم گفت: کسی را امشب به خاک سپردیم که مثل و مانندی برای او وجود ندارد.
واقع مطلب همین است. امروز هم اگر ما در سوگ مینشینیم، به خاطر این است که بشریت را از برکات وجود حضرت محروم کردند. آقایی در همه دورآنهامتعلق به ائمه است. ایشان علاوه بر انسانها و بشریت به آسمان و زمین، آفتاب و ماه سیادت و آقایی دارند.
(22)
قدر به معنای اندازهگیری، تقدیر و حدود نگه داشتن است. امام رضا علیهالسلام میفرماید: «یقدر فیها ما یکون فی السنة من خیر او شر او مضرة او رزق او اجل و لذلک سمیت لیلة القدر(1)مقدرات انسان برای یکسال در این شب مقدر میشود. پس گفته شده: شب قدر و شب تقدیر.
قدر به معنای ضیق، تنگی هم هست. علت این نام این است که گنجایش زمین به خاطر حضور ملائکه کم میشود. «تنزل الملائکة والروح»(2)دائما فرشتگان فرود میآیند به همراه روح. حالا روح آیا جبرائیل امین است یا فرشته دیگری، بحثی است مستقل.
البته ما در هر لحظه تحت نظر فرشتگان و مأموران قرار داریم
«مایلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید».(1)
این سه معنایی که به آن اشار کردیم هر سه معنا هم درست است طبق بیان قران کریم در سوره دخان آمده «فیها یفرق کل امر حکیم»این میشود معنای اول. تنزل الملائکة والروح بیان کننده همان معنای دوّم است که به خاطر فرود آمدن فرشتگان زمین ضیق میشود.
شب قدر از جمله مناسبتهایی است که هر سال هم تکرار میشود. مناسبتهایی را در طول تاریخ داریم که یکبار بیشتر نبوده مانند: عید مبعث، غدیر و... مراسمی که امروز در 27 رجب برگزار میشود، به عنوان بزرگداشت و سالگرد آن واقعه مهم است.
شب قدر مانند عید قربان است که هر سال تکرار میشود.
ما احادیثی داریم با عنوان احادیث قدسی که به عنوان وحی نیست، تفاوت دارد با قرآن. یعنی مانند قرآن نمیشود در نماز خواند. این جملات نورانی دارای معارف بلندی است و از سوی
1) 1. ق، 18.
پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهمالسلام در خیلی از جاها بیان شده است. مثلا امام علی میفرماید که خدا به حضرت موسی چنین گفت.
مرحوم سید بن طاووس نقل کرده از قول پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم : قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال موسی: الهی ارید قربک قال قربی لِمَن استیقظ لیلةَ القَدْر. قال: الهی اریدُ رحمتک قال: رحمتی لِمَن رَحِمَ المساکینَ لیلةَ القدر. قال: الهی اریدُ الجوازَ عَلی الصِّراط قال: ذلک لمن تصَدّقَ بِصَدَقَةٍ فی لیلة القدر. قال: الهی اریدُ من اشجار الجَنَّةِ وثِمارها قال: ذلک لِمن سَبَّحَ تسبیحَةً فی لیلة القدر. قال: الهی اریدُ النَّجاةَ من النّار قال: ذلک لِمَن استغفر فی لیلة القدر.(1)
رسول خدا فرمود: حضرت موسی عرض کرد: «پروردگارا میخواهم به درگاه تو نزدیک شوم.» خدا فرمود: «تقرّب به درگاه من برای کسی است که در شب قدر بیدار باشد.» موسی عرض کرد: «خواهان رحمت تو هستم.» فرمود: «رحمت من برای کسانی است که در شب قدر به نیازمندان رحم نمایند.» موسی گفت: «پروردگارا میخواهم به آسانی از صراط عبور کنم.» فرمود: «عبور از صراط برای کسی است که در شب قدر صدقه بدهد.» حضرت موسی گفت: «پروردگارا از درختان و میوههای بهشتی میخواهم.» فرمود: «اینها برای کسی است که در شب قدر تسبیح خدا بگوید.» عرض کرد: «پروردگارا میخواهم از عذاب نجات یابم.» فرمود: «نجات از عذاب برای کسی است که در شب قدر طلب مغفرت کند.»
1) 1. اقبال الاعمال، «اعمال شب نوزدهم»، ص186.
روایتهای شب قدر از ائمه، مختلف و متفاوت است و نسبتا هم زیاد که در ادامه به برخی اشاره میشود. امام باقر علیهالسلام میفرماید: مَن احیا لیلة ثلاث و عشرین من شهر رمضان و صَلّی فیها مأةَ رکعةٍ وَسَّعَ اللّه علیه معیشتَهُ فی الدنیا و کَفاهُ امرَ من یعادِیه و اعاذَهُ من الغَرقِ و الهَدْمِ و الشرق و مِن شر السَّبَاع و رَفَعَ عنهُ هَوْلَ منکر و نکیر و خَرَجَ من قبره و نورُهُ یَتَلاَءْلاَءُ لاِءَهل الجَمْع و یُعطَی کتابه بیمینه... .(1)
امام باقر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: کسی که شب زندهداری کند در شب بیست و سوم ماه رمضان و صد رکعت نماز بخواند [به شرط صحت اعمال [خداوند به زندگی او وسعت میدهد و شرّ دشمنانش را از او دفع مینماید و او را از «مرگ» ناگهانی نجات میدهد، و ترس از منکر و نکیر [دو فرشته سؤال قبر] را از او بر میدارد و بیرون میآید از قبرش در حالی که نور چهرهاش بر اهل قیامت، پر تو افکنی مینماید و نامه عملش را به دست راستش خواهند داد.
شیخ طوسی آوردهاند: کان ابو عبد اللّه علیهالسلام مریضا مُدْنِفا فَاَمَر فَاُخرج الی مسجد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فکان فیه حَتی اصبح لیلة ثلاث و عشرین مِن شهر رمضان.(2)
امام صادق علیهالسلام شب 23 ماه رمضان در حالی که مریض و
تبدار بود، دستور داد او را به مسجدالنبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم بردند و تمام شب را تا به صبح در آنجا عبادت کرد.
در شب 23 وارد شده که سورههای دخان، عنکبوت و روم خوانده شود.
در این شبها بهترین چیزها را از خدا بخواهیم، عاقبت بخیری و... ساعات ویژهای که خداوند در این ماه قرار داده آثار و برکات فراوانی چون پاکی، صداقت، تقوا، و اخلاق، در پی دارد.
پروردگارا آنچه خوبان از تو درخواست میکنند به همه ما کرامت فرما.
(23)
بحث خانواده از اهمیت ویژهای برخوردار است. خانواده چیست؟ خانواده از یک زن و مرد تشکیل میشود با ضوابط و مقررات خاص ـ همه خوشخبختیها، بدبختیها و سازندگیها هم اساسش همین خانواده است.
وقتی به دنیای اطراف خود نگاه میکنیم میبینیم در خانوادهای که اساس محکمی دارد فرزندانی خوب، مفید، کاردان پرورش یافتهاند. ولی در خانوادهای که اساس درستی نداشتهاند افرادی را تحویل جامعه دادهاند که نه تنها باری از دوش جامعه بر نمیدارند که خود باری بر دوش جامعه و خانواده هستند.
مطلبی که هرگز نباید از آن غفلت ورزید اینکه زن و مرد در خانواده مکمل همدیگر هستند. مکتب اسلام به ما میگوید جنسیّت در رسیدن به کمال نقش ندارد در جایی فرموده است: «من عمل صالحا من ذکرٍ او انثی فهو مؤمن» تفاوت اگر در خلقت هست در مسؤولیتها هم تفاوت وجود دارد.
در بحث خانواده چون هر مسأله دیگر نیاز به الگو داریم، خاندان پیامبر باید برای مسلمانان الگو و اسوه باشد. قرآن کریم اعضای خانواده را در قبال همدیگر مسؤول میداند «یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم واهلیکم نارا».(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید خود و خانوادههایتان را از آتش جهنم نگه دارید و حفظ کنید.
یعنی شما در خانواده اینقدر تأثیر دارید که اگر شما اهل بهشت باشید میتوانید خانوادهتان را نیز بهشتی قرار دهید، و خانواده بر شما آنچنان تأثیر میگذارد که میتواند شما را جهنمی یا بهشتی قرار دهد. تأثیر متقابل هست.
سعادت، آسایش، آرامش، بهشت و رضوان الهی خواست درونی هر انسانی است. داشتن خانواده بهشتی ملاکهایی دارد بهترین ملاک و معیار برای خانواده الگوهای قرانی است برترین و بهترین اسوه علمی، ایمانی، اخلاقی و عملی شخص رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم است؛ «لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوة حسنة»(2)پیامبر اسوه خدایی است بشر تنها در اخلاق و تربیت الگو نمیخواهد.
در همه زمینهها سرمشق میخواهد در اقتصاد، فرهنگ، اجتماع، صنعت و تربیت و سازندگی.
ببینیم پیامبر در خانه با اهل خانه و خانواده پیامبر، با او چگونهاند بخشی از حیات پربرکت پیامبر در کنار حضرت خدیجه گذشته است. حضرت خدیجه نماد صداقت، ایثار و از خودگذشتگی است.
با دقت در کلمات ائمه میبینیم وقتی خود را معرفی میکنند، به عنوان فرزند خدیجه از خود نام میبرند و این را برای خود افتخاری بزرگ میدانند.
امام زین العابدین در مسجد شام وقتی خطبه خواند فرمود:...انا ابن خدیجه الکبری... در دعای ندبه وقتی امام زمان را معرفی میکنیم میگوییم او فرزند پیامبر، فرزند امام علی و امام حسن عسگری و... پسر خدیجه و فاطمه علیهمالسلام است... .
الف: طبق نقل تاریخ از خانوادهای اصیل و اهل علم بوده. در خانواده ایشان اشخاص مهمی چون عموی حضرت ورقة بن نوفل وجود داشتهاند. هر چند برخی درباره ورقه مبالغه کردهاند.
ب: او دارای فکری روشن، و از عقل و دانش کافی برخوردار بوده است. نوشتهاند دو بار ازدواج کرد و از همسران قبلی مال فراوان به ارث برد. با اینحال به تجارت پرداخت، تجارتی که در آن زمان با توجه به شرایط عصر بسیار مشکل بود. قرآن میگوید عرب دو تجارت داشتهاند یکی در تابستان و دیگری در زمستان. نبود امنیت کافی موجب خطراتی برای کاروانها بود، ولی این
خانم با مدیریت و تدبیر کار تجارت را ادامه میدهد. بعضی گفتهاند بزرگترین انبارهای کالا در آن زمان متعلق به حضرت خدیجه بوده است. پیامبر هم در سفری تجارتی با کاروان بوده که به دستور خدیجه غلام او میسره مراقب رفتار پیامبر بوده و بعدا برای حضرت خدیجه هم گزارش کرده است.
آنچه در معرفی چهرهها مهم است علم، تدبیر، اخلاق، و فضایل ایشان است، به ویژه اسوههای دینی نیاز به این قصههایی که همهاش فلانی خواب دید و یا... ندارند.
درباره حضرت زینب هم چنین بحثی هست که عدهای برای معرفی حضرت سراغ خواب دیدن و امثال آن میروند.
شخصیت حضرت زینب به ایمان، علم، عرفان، حیا، وقار، خداترسی، ایثار، عبادت و... اخلاق کریمانه اوست. او در کربلا حافظ جان امام زمان خودش بود، تبلیغ آیین اسلام میکرد و...
مدیریت حضرت زینب را ملاحظه کنید. او در یکی از سختترین و دردناکترین حوادث تاریخ اسلام و در بحرانیترین شرایط و ظایفی را به انجام رساند، از حق دفاع کرد، قهرمانانه بدون دست برداشتن از اصول و کوتاه آمدن از آنها ایستادگی کرد، به دشمن باج نداد و...
حضرت خدیجه شخصیتی است زمان شناس، آگاه، و انتخاب او هم اگاهانه بوده است. او پیامبر را گمشده خود میدانست
امانتداری، شرافت، بزرگواری، اخلاق کریمانه پیامبر چیزهایی است که خدیجه علیهاالسلام آنها را مورد ستایش قرار میدهد. در تشکیل خانواده هم این مسائل عمده و اساسی باید مورد عنایت واصل باشد.
شخصی محضر امام مجتبی رسید و عرضه داشت: «خواستگار برای دخترم آمده است جواب مثبت بدهم یا خیر؟» امام فرمود: «ببین چه جور آدمی است. اگر مؤمن و با تقواست، دخترت را به او بده، چون چنین شخصی اگر دخترت را دوست داشته باشد او را اکرام میکند، احترام میکند و اگر دوست نداشته باشد، در حقش [حداقل] ظلم نمیکند.»
به هر حال حضرت خدیجه مدتی با صداقت، اخلاص، پاکی، و ایثارگرانه با پیامبر زندگی کرد و خدا هم نسل پیامبر را از طریق این بانوی بزرگوار باقی گذاشت. وقتی هم که حضرت خدیجه از دنیا میرود در حدود شصت سالگی پیامبر در فراقش اشک میریزد، حتی جوری میشود که برخی از زنان پیامبر اعتراض میکنند که چرا به این میزان خدیجه مورد توجه پیامبر است که حضرت پاسخ میدهد: «اَیْنَ مِثلُ خدیجة صدّقتنی حین کذّبنی الناس» کجا مثل خدیجه یافت میشود. او زمانی که همه مردم مرا تکذیب میکردند، تصدیق نمود و ایمان آورد.
چیزی که موجب ارزش و عظمت برای خدیجه شد، ایمان حضرت بود. رسولخدا روز دوشنبه نماز خواند و طبق نقل تاریخ همسرش آخر وقت هم آن روز به همراه پیامبر و امام علی صلیاللهعلیهوآلهوسلم به
نماز ایستاد.
مجموعه این خصوصیات این خاندان را مهمترین خانواده در عالم امکان قرار داده است که بزرگانی چون حضرت زهرا علیهاالسلام که مادر یازده نور پاک میشود در این خانه متولد و تربیت میشود. فرزندانی را پرورش میدهد که نور وجودشان از فرش تا عرش را آکنده ساخته است. خدایا درود و سلامت را بر پیامبر و خاندان پاکش فرو فرست؛ همه ما را جزء بهترین پیروان ایشان مقرر فرما.
(24)
به مناسبت رحلت حضرت خدیجه در مورد خانواده مقداری بحث شد. قران کریم در سوره تحریم میفرماید: «یا ایها الذین امنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا...»(1)ای کسانی که ایمان آوردهاید خودتان و زن و فرزندان خودتان را از آتش جهنم حفظ و نگهداری کنید. این نکته اهمیت خانواده را میرساند یک خانواده میتواند محل رشد و پرورش افرادی باشد که آنها اهل بهشت و یا خدای ناکرده اهل جهنماند. همه ما در قبال خانواده مان مسؤلیت مهمی داریم. رسولخدا در مورد بنای خانواده میفرماید «ما بنی بناء فی الاسلام احب الی اللّه من التزویج...» هیچ بنایی در اسلام بنا نشد که محبوتر از خانواده باشد. اساسیترین بنا در اسلام خانواده است. همه خوبیها، سعادتها، تاثیر گذاریها به همین جا منتهی میشود. در اداره و تربیت خانواده هم ما به الگو نیاز داریم. الگوی
1) 1. تحریم، 6.
ما باید خانواده پیامبر و فرزندان معصومش باشد. شخص رسولخدا به عنوان الگوی حسنه در قرآن معرفی شده است «ولقد کان لکم فی رسول اللّه اسوة حسنة...»(1)پیامبر برای کسانی اسوه حسنه است که امیدشان به خدا و نسبت به قیامت ایمان دارند. پیامبر الگویی امید بخش، نجات آفرین است هم در دنیا و هم در آخرت.
رفتار زن و مرد در خانواده باید مکمل همدیگر باشد. خداوند زن و مرد را جوری آفریده است که آنها میتوانند مکمل همدیگر باشند. باید اینان مایه آرامش و آسایش باشند. در سایه این همدلی، سازگاری و تربیت صحیح انسانهایی پرورش مییابند که منشأ خیرات برای جامعه میشوند. ملاحظه کنید شخصیتی چون حضرت آیة العظمی بروجردی که چهل سال پیش از دنیا رحلت کردهاند، چه میزان بنای خیر نهادند، مسجد، مدرسه، کتابخانه و تربیت صدها شخصیت مفید برای جامعه. این برکات مدیون خانواده آن بزرگوار است.
شخصیت ممتاز علامه طباطبائی صاحب تفسیر ارزشمند «المیزان» که ما برای اثر او قیمت نمیتوانیم تعیین کنیم ثمره یک خانواده اصیل، متدین، پاک و با تقواست. انسان مرهون تعلیم و تربیت است. خداوند عالم حتی برای پیامبر که اشرف مخلوقات است مربی قرار داده است و او را به محاسن اخلاق و آداب تربیت
1) 1. احزاب، 21.
میکند «علمه شدید القوی».(1)
اینکه در سفارشهای دینی آمده است در انتخاب همسر دقت کنید بهترین و صالحترین را انتخاب کنید برای همین تأثیرگذاری است از مهمترین حقوق فرزند بر پدر این است که بر فرزند خود مادری شایسته، متعهد و متدین و با اخلاق انتخاب نماید. این کار زمینه صلاح و نیک بدبختی آنان را تأمین میکند. در روایت آمده است که امام صادق فرمود: و فرزند را حقی است: مادر خوب، نام خوب و پرورش نیکو.(2)
اعضای خانواده بهترین حامیان همدیگر میتوانند باشند با ملاحظه زندگی پیامبر به خوبی چنین موضوعی را میبینیم. حضرت خدیجه علیهاالسلام در طول زندگی پربار خود با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم یار و یاور حضرت بود. وقتی حضرت خدیجه از دنیا رفتند آن سال برای حضرت (عام الحزن) سال غم و اندوه شد. او برای پیامبر پشتیبانی محکم و استوار بود.
(25)
در چند جلسه آخر این ماه شریف میخواهیم دعای وداع امام سجاد علیهالسلام را بخوانیم و به صورت تحت اللفظی ترجمه هم بکنیم و ببینیم که حضرت چگونه وداع میکند. حقیقتا اگر کسی دعای وارد شدن امام به ماه رمضان را خوانده باشد، طرز برخوردش با ماه رمضان عوض میشود. یعنی وقتی انسان میداند که چگونه وارد بشود و برخورد کند، نوع برخوردش عوض میشود. ماه مبارک رمضان در بیان امام سجاد علیهالسلام به عنوان کسی است که مثل یک دوست، همنشین و مصاحب آمده است تا به داد انسان برسد. امام سجاد علیهالسلام در این دعا (استقبال از ماه مبارک) و فقرات آخر آن کَانّه در این ماه مبارک به یک دوست رسیده که این دوست تمام عیوب انسان را به او میگوید و در صدد رفع عیوب است. ماه رمضان دوست و رفیق امّت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است.
از امام باقر علیهالسلام سئوال کردند که یابن رسولاللّه، اینکه شما میفرمایید که این ماه مبارک رمضان متعلق به شماست و به
امتهای قبلی تعلق ندارد، پس آیه شریفه: «کتب علیکم الصیامُ کما کتب علی الذین من قبلکم»(1)چه چیزی را میخواهد بیان کند؟
حضرت فرمود: «این ماه رمضان متعلق به امتهای پیشین نبوده، بلکه به پیغمبران گذشته تعلق داشته است. اما خداوند این فضیلت را به امت پیغمبر اختصاص داد و ایشان را بر امم دیگر برتری داد و روزه را بر آنها واجب کرد».
در زبان عرب دو گونه سلام داریم؛ یک سلام ورود و وارد شدن و یک سلام برای خداحافظی و وداع است. کسی که خداحافظی میکند و میرود یک جور سلام میدهد و کسی هم که وارد میشود یک نوع سلام میدهد. وقتی میخواهد وارد شود میگوید: «سلامٌ علیکم» و وقتی میخواهد خداحافظی و وداع کند میگوید: «علیک منی السلام». همانگونه که امام حسین علیهالسلام روز و ساعات آخر وقتی به کنار خیمه آمد و خداحافظی کرد، فرمود: علیکن منی السلام. این سلام، سلام وداع و خداحافظی است. امام سجاد علیهالسلام در آخر این ماه مبارک وداع و گریه میکند و در اضطراب است که چرا ماه مبارک رمضان میرود و ممکن است نتواند آنرا ببیند.
ماه مبارک رمضان تربیت کننده انسان است. حضرت سجاد علیهالسلام
1) 1. بقره، 183.
با یک مربی و رفیق وداع میکند. دوستی که بهترین است و عیب انسان را فقط به خودش باز میگوید.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: اَحَبُّ اخوانی اِلیَّ مَنْ اهدی اِلیَّ عُیُوبی؛(1)بهترین دوستان من آنهایی هستند که عیبم را به من هدیه کنند و در حضور من بگویند که این عیب و نقص شماست. ماه مبارک رمضان هم ما را در راهی قرار داده که به عیوب خود پی ببریم و بدانیم که چقدر میتوانیم در مقابل نفس اماره، زبان، و سایر لغزشهای جوارحمان مقاومت کنیم. اینکه حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به آن زن روزه داری که طبق نقل بعضی روزهاش مستحبی بوده، فرمود روزهاش را افطار کند دستور دادند غذا بیاورند و آن زن گفت من روزهام ولی حضرت فرمود تو روزه نیستی. اگر روزه بودی فحاشی و بدزبانی نمیکردی!
ماه مبارک رمضان این خصوصیت و ویژگی را به انسان میدهد که او به عیوب خود بیندیشد و خود را کنترل کند. شما امروز که روز بیست و ششم ماه مبارک است از زبان معصومین علیهمالسلام میخوانید و از خدا میخواهید که: «خدایا عیوب مرا مستور کن و پرده عفاف روی عیبهای من بکش تا از بین بروند». اگر در ماه رمضان اینگونه نباشیم بهرهای نبردهایم. عیوبی که خدا به خاطر
1) 1. «اصول کافی»، ج2، ص639. نک: «تحف العقول»، ص366؛ «بحار الانوار»، ج47، ص282.
ستاریت خودش ما را به آن رسوا نکرد، امام صادق علیهالسلام فرمود: اگر عیوب شما برای همدیگر ظاهر و آشکار بشود، یکدیگر را حتی دفن نمیکنید.
با مروری بر جملاتی از دعای وداع امام سجاد علیهالسلام درمییابیم که امام علیهالسلام چه برخوردی با این ماه دارد. میفرماید: «و قد اقام فینا هذا الشهر مقام حمدٍ؛ این ماه در میان ما پسندیده زندگی کرد». از این بیان معلوم میشود که ماه رمضان دارای یک حیات ویژه و معنوی است و مثل کسی است که با ما زندگی کرده. در ماه رمضان کنترل عجیب و همه جانبهای وجود دارد و انسان کمتر حتی به یاد گناه میافتد و بیشتر حالت توجه دارد. آنهایی که در دادسراها و دادگاهها کار میکنند، میگویند که جرم و تخلف در این ماه نسبت به ماههای دیگر سال کمتر است. این ماه مثل کسی که وارد یک محیطی میشود و آن محیط را تحت تاثیر قرار میدهد و دیگران از حجاب، دیانت، مناعت طبع، وقار، ایمان و از برخورد خوب او متأثر میشوند. این ماه چنین است. یک زندگی مسالمتآمیزی با ما انجام میدهد و هیچ ضرری به ما که همسایهاش بودیم نزد و از دست او همه ایمن بودند. زندگی کردن در مقام حمد که مقام خیلی بالایی است و مورد ستایش هم هست ویژه این ماه است. امام در جای دیگری از دعا میفرماید: «و صحبنا صحبة المبرور؛ ماه رمضان مصاحب نیکو و سودمندی بود». یک دوست و
مصاحب باید اینگونه باشد. برای همین گفتهاند با هر کسی نشست و برخاست نکنید. امام حسین علیهالسلام فرمود: «دوستی را انتخاب کنید که شما را بر جرم و جریره متجری نکند». (مَنْ احبک نهاک، و مَنْ ابغضک اغراک). کسی که دوست و مصاحب خوب است، تو را نهی از منکر میکند؛ اما کسی که دشمن تو است، تو را به گناه و معصیت وادار میکند، ولو اینکه همراه شما باشد و ادعای دوستی هم بکند.
در حالات امام صادق علیهالسلام نقل میکنند که کسی همیشه همراهش بود. این شخص غلامی داشت که روزی با غلامش همراه امام صادق علیهالسلام به طرف بازار کفاشها راه افتادند. امام علیهالسلام و آن مرد با هم میرفتند و غلام از پشت سر آنها میرفت. در بین راه اجناس داخل مغازهها نظر غلام را جلب کرد. کمی ایستاد و از امام علیهالسلام و اربابش عقب ماند. آن مرد غلامش را صدا کرد، ولی غلام نشنید. دوباره صدا زد، ولی غلام صدای اربابش را نشنید. آن مرد ناراحت شد و به غلامش نسبت ناروا داد. امام صادق علیهالسلام با شنیدن ناسزای آن مرد نسبت به غلامش ایستاد و نگاهی به صورت آن مرد کرد و فرمود: «چرا دشنام دادی؟» مرد گفت: «یا ابن رسولاللّه، پدر و مادر ایشان کافرند و چون مسلمان نیستند.» حضرت فرمود: «خیلی اشتباه کردی. آنها هم برای خود دین و آیین دارند. من نمیدانستم که تو اینقدر بد زبانی. اگر میدانستم با تو مصاحب نمیشدم». نقل است از این به بعد کسی آن شخص را با امام صادق علیهالسلام ندید.
ماه مبارک رمضان مصاحب خوبی است و به همراه و دوست خودش میگوید: فک عن محارم اللّه. به انسان میگوید با زبانت و با چشمت به دیگران لطمه نزن. از گناه و حرام چشمپوشی کن.
ماه رمضان به انسان میگوید این اعمال و گناهان را مرتکب نشوید. هر کسی به دنبال سود و بهرهای میرود. ماه رمضان بالاترین سود را که همان سود معنوی است، به دوستانش هدیه میدهد. باید به هوش بود که فضیلت عظیم وقتش معین است و سی روز بیشتر نیست. پس حضرت میفرماید: «ثم فارقنا عند تمام وقته؛ ماه رمضان با تمام شدن وقتش از ما جدا میشود و مفارقت میکند». ثم فارقنا عند تمام وقته و انقطاع مدته و وفاء عدده. وقتی ماه شوال میآید و زمان و مدت ماه رمضان بریده میشود و روزهایش تمام میشود، آن وقت است که ماه مبارک رمضان با ما مفارقت میکند و از ما جدا میشود. لذا حضرت تأسف میخورد و میفرماید: فنحن مودعهُ وداعَ من عزّ فراقه علینا. ما به گونهای ماه مبارک رمضان را وداع میگوییم که مفارقت او بر ما سخت و سنگین است. جدایی این ماه برای ما عزیز است. عزّ علینا یعنی سخت و سنگین است... تعبیر عزیزٌ علیَّ در دعای ندبه خطاب به امام زمان علیهالسلام آمده است: عزیزٌ علیَّ أَن اَرَی الْخَلْقَ و لا اراک.(1)این
1) 1. «مفاتیح الجنان»، دعای ندبه.
خیلی سخت است بر ما که خلق و مردمی را ببینیم اما تو را نتوانیم ببینیم. این که حضرت فرمود: «به گونهای نماز بخوانید که گویی آخرین نماز شماست». این توصیه به ماه مبارک رمضان هم مربوط است و به گونهای روزه بگیرید که مثل اینکه آخرین ماه رمضان شماست و ماه مبارک رمضان آینده را نخواهید دید. واقعا این چند روزه را دریابیم. از کسانی باشیم که از آن سودی نصیبشان شده، اخلاق و اعمال آنها نسبت به اول ماه رمضان تفاوت کرده ترقی نمودهاند. به بیان علی علیهالسلام : «من استواه یوماه فهو مغبون؛(1)هر کسی که دو روزش یکسان باشد، این انسان ضرر کرده.» اگر امروزش بدتر از دیروز باشد: «فهو ملعونٌ؛ مورد لعن و نفرین است. چون وسایل تکامل و ترقی در اختیارش بود، ماه رمضان به عنوان پله تکامل در اختیارش بود، ولی اخلاق و رفتارش هیچ تغییری نکرد، هیچ مهاجرتی نکرده است.
در قرآن شریف آیاتی است که عدهای از انسانها میمیرند و بعد از مرگ ملائکه از آنان سئوال میکنند که شما کجا بودید و چه میکردید؟ میگویند: «ما در زمین مستضعف و بیچاره بودیم». ملائکه میگویند: «الم تکن ارض اللّه الواسعة فتهاجروا فیها». آیا زمین خدا گسترده و وسیع نبود که شما مهاجرت کنید. این آیه شریفه درباره وسیع بودن زمین و مساعد بودن آن برای هجرت سخن میگوید و ماه رمضان زمینه مساعدی برای هجرت دارد.
1) 1. «نهج البلاغه»، کلمات قصار.
زمینه معنوی برای رشد ماه هجرت از خودیت و انانیت به سوی «اللّه» است که از خواهش نفس جدا بشوی! حضرت امام خمینی قدسسره در بیان جمله «ومن یخرج من بیته مهاجراً الی اللّه» میفرماید: «منظور مهاجرت از خودیت به سوی اللّه است» و مهاجرین به سوی کعبه در حال رفتن به سوی خدایند. اولین مهاجرت مهاجرت، از خویش است.
بنابراین ماه مبارک رمضان سرمایه عظیمی است که با گذر زمان از دست ما میرود. برای همین امام سجاد علیهالسلام در وداع میفرماید: «سخت و سنگین است مفارقت این ماه بر ما». اما آیا ما این مسأله را درک کردیم و به آن توجهی نمودیم که چه سرمایه بزرگی در اختیارمان بود و اکنون از دستمان میرود؟ امیدواریم که خدا توفیق بدهد که دنباله این جملات حضرت امام سجاد علیهالسلام را بخوانیم و به این نورانیت الفاظ امام هم توجه داشته باشیم و به خوبی از این چند روز باقیمانده ماه مبارک استفاده کنیم و از این پل سعادت گذشته به خانه سعادت برسیم. ان شاءاللّه.
خدایا ما را از معنویت این ماه برخوردار بفرما، زندگی ما را مورد پسند خودت قرار بده، همه ما را مورد لطف و عنایت ویژهات مقرر فرما.
(26)
قال امامنا السجاد علیهالسلام : «و نَحْنُ مودعهُ وداع من عز فراقه علینا».
پیرامون دعای امام سجاد علیهالسلام در وداع ماه مبارک رمضان فقراتی را برای این روزهای پایانی ماه مبارک انتخاب کردهایم که دو فقره را بیان کردیم: «قد اقام فینا مقام حمد و صحبنا صحبة مبرور؛ ماه مبارک رمضان در میان ما نیکو و پسندیده زندگی کرد و مصاحب و همنشین خوبی بود». گفتیم از این جملات معلوم میشود که ماه رمضان از یک حیات معنوی برخوردار است که طبق بیان امام، شب و روز با ما بوده، و مصاحب ما به حساب میآید. در دو فقره بعدی که قسمتی از آن قرائت شد میفرماید: (فنحن مودعه وداع من عزّ فراقه علینا) ما با ماه رمضان مانند کسی که وداعش برای ما خیلی سخت و سنگین است، در حال وداع هستیم و این وداع یک بار سنگینی را روی دوش ما میگذارد.
خوب غم حضرت سجاد علیهالسلام از چیست؟ غصه امام علیهالسلام از این نیست که ماه رمضان دیگر نمیآید. غصهاش از این است که ماه
رمضان میآید، ولی ممکن است امام سجاد علیهالسلام نباشد. ماه رمضانها برمیگردند، اما ما ممکن است نباشیم که بهرهمند شویم. امام میفرماید: «غَمّنا و اوحشنا؛ ما را غمگین میکند و به وحشت میاندازد». که نکند این ماه برگردد و ما عمرمان تمام شده باشد و نتوانیم آن را درک کنیم. امام علیهالسلام میداند که از چه چیزی قرار است جدا بشود.
انسان باید از جدایی ماه رمضان نگران باشد. اینکه میگویند شبهای قدر و روزهای قدر را زنده نگهدارید، معنایش این است که قدر اینها را بدانید. اصولاً یکی از معانی «قدر» «ارزش» است. این توصیهها برای این است که انسان توجه به این ماه بکند. برای امام سجاد علیهالسلام خیلی سنگین است و باعث غم آن بزرگوار است که ماه مبارک رمضان از دستش میرود و حضرت با آن وداع میکند.
در فقره دوم دعا امام میفرماید: ما با ماه رمضان وداع میکنیم، مانند کسی که او بر عهده ما پیمان و عهدی محفوظ دارد حقی دارد، که باید ادا بشود. ماه رمضان حقی بر ما دارد و ما باید حق آن را ادا کنیم... این ماه با این خصوصیات ماهی است که ما میگوییم که درود و سلام بر تو ای ماه بزرگ خدا. سلام بر تو ای عید اولیاء و دوستان خدا. السلام علیک یا شهراللّه الاکبر. السلام علیک یا عید اولیاءاللّه. اولیای خدا در قرآن مقامشان بسیار بزرگ است. قرآن میفرماید: «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ آنان غیب و شهود و ظاهر و باطن برایشان یکسان شده است».
امام علیهالسلام فرمود: «سلام بر تو ای عید اولیای خدا». عید چه روزی است؟ چون در آستانه عید و سال جدید هم قرار گرفتیم، روایتی را از علی علیهالسلام نقل میکنیم که فرمود: «کل یوم لا یعصی اللّه فیه فهو یوم عید؛(1)روزی که انسان گناه نکند آن روز عید است». ماه مبارک رمضان گناه انجام نمیشود، به آن عید اولیاء گفته شده است. عید آن روزی است که چیزی عاید انسان بشود. کلمه عید یا از عود میآید. یعنی هر سال تکرار میشود و انسان هر سال با چیزی مثل عید نوروز روبهرو است و یا به این معنی است که چیزی در این عید، عاید انسان میشود. معمولاً در عید یک چیزی میگیرند. اولیاء که ماه رمضان عیدشان است چیزی از خدا میگیرند، اما به چه دلیل چیزی عاید انسان میشود مرتکب معصیت نشدن و انجام اوامر خدا و آنچه محبوب خداست موجب این فضیلت است آری انسانی که محب، دوستدار و عاشق خداست نافرمانی نمیکند.
امام حسین علیهالسلام در شب عاشورا میفرماید: «من امشب را اجازه گرفتهام برای اینکه نماز بخوانم.» چرا؟ چون نماز را دوست دارم و به مناجات با خدا علاقهمندم. من تمام عشق و علاقهام نماز که مظهر «بندگی و عبودیت» خداست میباشد. این روش اولیاءاللّه
1) 1. «نهج البلاغه»، کلمات قصار، 420.
است. امام سجاد علیهالسلام میفرماید: السلام علیک یا عید اولیاءاللّه، السلام علیک یا شهراللّه الاکبر. حالا چه چیزی در این ماه عاید انسان میشود و آیا آنچه که عاید اولیای خدا میشود شامل حال ما هم میشود یا نه؟
السلام علیک یا اکرم مصحوب من الاوقات؛ سلام بر تو ای رفیق بزرگواری که در این ایام همراه من بودی». انسان مؤمن و عاقل را نمیشود با نماز، زکات، خمس تنها شناخت؛ بلکه انسان را باید به روزه و امانتداری شناخت. عبادت به این نیست که انسان زیاد نماز بخواند یا زکات بدهد. در بعض روایات روزه و امانتداری معیار شناخت معرفی شده. چرا؟ چون این دو امر چیزی هستند که نمیشود به دیگران به راحتی نشان داد. روزه دارای نیت است و به همین دلیل اگر کسی در ماه مبارک رمضان نیّت نکند و یا نیّت شکستن روزه را بکند، روزهاش باطل است. جز خدا کسی از درون و قصد آدمی خبر ندارد. آنقدر که به قلب توجه میکند، به چیز دیگری توجه نمیکند. چون قلب حرم و جایگاه خداست. قلب سلطان وجود آدمی است.
السلام علیک یا خیر شهرٍ فی الایام والساعات؛ سلام بر تو ای بهترین ماه و رفیقی که همیشه همراه من بودی ماهی که ساعات و روزهایت بهترین ساعات و روزها بود.
السلام علیک من شهر قربت فیه الآمال؛ سلام بر تو ای ماهی که آرزوها در تو نزدیک و قابل دسترس میشود و آنچه که اولیای خدا آرزو کردهاند در تو تحقق پیدا میکند. بزرگترین آرزوها در ماه رمضان تحقق پیدا میکند و به ثمر میرسد و انسان مومن به آرزوهایش نایل میشود. بالاترین آرزو برای انسان مومن، اولیاءاللّه که مصداق بارزش رسول اکرم و ائمه طاهرین هستند، رضای خداست. بالاترین هدف در این ماه همان است که خداوند فرموده: «لعلکم تتقون». در این ماه علاوه بر تحقق آرزوها، اعمال در آن نشر پیدا میکند. ماهی است که فقط نماز ندارد، بلکه همهاش عبادت است. میگویند انسان در طول بیست و چهار ساعت، حداقل بیست و یک هزار مرتبه تنفس میکند. در ماه رمضان: «انفاسکم فیه تسبیحٌ». نفس کشیدن در این ماه حکم تسبیح را دارد و برای هر نفس کشیدن یک تسبیح مقرر میشود. در هیچ جایی نداریم که ائمه ما فرموده باشند یک رطب و یکدانه خرما و شربت آب باعث شود که انسان بهشت را برای خودش بخرد و رضایت خدا را کسب کند، مگر در ماه مبارک رمضان. تجارت در این ماه پرسود است. البته پیرامون گریه برای اباعبداللّه الحسین علیهالسلام فرمودهاند اگر به اندازه پر مگسی هم باشد و از روی معرفت و عشق به امام حسین علیهالسلام و اهداف وی صورت گیرد، باعث نجات انسان میشود. ماه مبارک رمضان این خاصیت را دارد که اعمال در آن نشر پیدا کند. هیچ ساعاتی هم مثل ساعات ماه رمضان پر
برنامه نیست. دعایی که در ماه رمضان ائمه مقرر فرمودهاند و در ساعتهای مختلف سحر، شبهای قدر، صبح و روز به خواندن آن توصیه کردهاند، در ماههای دیگر اینگونه نیست. در این ماه خوابیدن، راه رفتن و نفس کشیدن هم عبادت است. فرمودهاند که در ماه مبارک رمضان برای روزهدار دو خوشحالی هست: یکی موقع افطار است و دیگری موقع ملاقات بزرگ و هنگام «لقای رب» که تمام آرزوها و آمال انسان هم همین است. شما در ماه مبارک با تلاوت یک آیه قرآن چند برابر ماههای دیگر پاداش میبرید. به این قربت فیه الاعمال میگویند. یعنی هر نوع عمل خیر و خوبی چند برابر جواب داده میشود. السلام علیک من قرین جلَّ قدره موجودا؛ سلام بر تو که ارزش و قدر تو بسیار است. السلام علیک من ناصرٍ اعان علی الشیطان؛ سلام بر دوست و رفیقی که انسان را در پیروزی بر شیطان کمک و یاری کرد.
وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام با علی علیهالسلام ازدواج کرد طبق نقل حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم بعد از چند روز، به خانه دخترش حضرت زهرا علیهاالسلام آمدند و جداگانه هم از دخترش و هم از دامادش علی علیهمالسلام سئوال کردند که همسرت چگونه است؟ از علی علیهالسلام سئوال کردند که زهرا چگونه همسری است. و از حضرت زهرا هم سئوال کردند که علی چگونه شوهری است؟ حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «نِعمَ العَونُ علی طاعة اللّه؛ علی بهترین کمککار برای عبادت و اطاعت خداست.» علی علیهالسلام هم فرمودند: «زهرا بهترین همسر برای عبادت و اطاعت از خداست.»
چقدر خوب است انسان با یک انسانی دوست بشود که آن
دوست، رفیقش را به نماز شب بیدار کند. با کسی انسان دوست بشود که او بیاید و عیبهای دوستش را به خودش بگوید. با شخصی دوست شود که او دشمن دشمن خدا، دشمن شیطان و نفس اماره است. همان شیطان که حضرت فرمود: «ان کانت الشیطان عدوا لکم فالغفلة لماذا؛ اگر شیطان دشمن شماست، پس چرا شما در غفلت هستید؟» ماه رمضان ماه بیداری از غفلت و ماه توجه است. السلام علیک من ناصر اعان علی الشیطان؛ سلام بر ناصر و یاوری که انسان را برای غلبه بر شیطان کمک و یاری میکند.
ماه رمضان از هر نظر دارای برکت و رحمت است. در طول روزهای غیر رمضان انسان تا ظهر طاقت تشنگی و گرسنگی ندارد، اما در ماه مبارک رمضان خدای متعال نیرو و توان میدهد. اگر علی علیهالسلام در جبهههای جنگ آن قدرت و نیرو را داشت، نیرو و قدرت نان جوین نبود، بلکه نیروی تقوا بود. «من یتق اللّه یجعل له فرقانا و یرزقه من حیث لا یحتسب». اگر قومی تقوی پیشه کردند و بر شیطان پیروز شدند ما برای آنها مفرّی قرار میدهیم و از جایی که هرگز تصورش را نمیکردند آنان را روزی میدهیم. در مقابل این بیان شریف که زنگ خطر است برای بشر امروز و ما مسلمانها، این است که قومی که گناه و معصیت خدا را انجام میدهد، اولین چیزی که بر آنها نازل میشود این است که زندگی و معیشت آنها سخت و تنگ میگردد. «وَ منْ اَعْرَضَ عَنْ ذِکری فانَّ لهُ معیشةً
ضنکا» اگر کسی از ذکر ما برگردد و یا به تعبیری به احکام الهی بیتوجهی کند، ما این زمین به این بزرگی و فراخی را برایش تنگ میکنیم. از برکت خدا با گناه کردن جلوگیری نکنیم وقتی گناه میشود و به فرمان شیطان عمل میگردد، آسمان درهای رحمتش را میبندد و زمین گنجهایش را پنهان میکند. اینکه فرمودهاند در عصر ظهور ولی عصر (عج) زمین گنجهایش را نسبت به مردم آشکار میکند و آسمان رحمتش را از مردم دریغ نمیکند، چون آن زمان، زمان صلح، زمان اسلام، عدالت و ایثار است.
روایت از امام معصوم علیهالسلام است که فرمود: همه آن افرادی که میمیرند، اجلشان نرسیده و از عمرشان باقی است؛ اما چون گناه کردهاند زود میمیرند و آنهایی هم که نمردهاند، نه به این دلیل است که اجل آنان فرا نرسیده است. اجل آنان رسیده، ولی چون کار خیر انجام دادهاند، مرگشان به تاخیر افتاده است. ماه مبارک رمضان ماه گناه نکردن و پیروز شدن بر شیطان است. سلام بر ماهی که به انسان کمک میکند بر شیطان پیروز شود و از آتشی که هیچ موقع خاموش نمیشود، نجات پیدا کند. ماه رمضان و در تشنگیها و گرسنگی هایش کفاره گناهان انسان نهفته است. پس نگذاریم به راحتی این ماه از دستمان برود. مستحب است که بعد از عید سعید فطر انسان شش روز روزه بگیرد و با این روزه گرفتن به این ماه مبارک بگوید که ای ماه مبارک من، به عشق تو هنوز هم روزهام و خوشحال نیستم که تو رفتهای و از اینکه از میان ما رفتی ناراحتم.
السلام علیک من ناصر اعان علی الشیطان، و صاحبٍ سَهَّلَ سُبُلَ الاحسان؛ سلام بر تو دوست و رفیقی که راههای رسیدن به نیکی و احسان را بر من آسان کردی.
ماه مبارک رمضان انواع و اقسام راههای احسان و نیکی را برای انسان آسان میکند. صله رحمها به راحتی صورت میگیرند با یک سلام و احوال پرسی صله رحم صورت میگیرد، با یک لیوان آب و یا یک دانه خرما به هنگام افطار انسان را به حسنات فراوانی میرساند. امام سجاد علیهالسلام که حضرت به زینالعابدین معروف است میداند که ماه رمضان چه نعمتی است؛ به هر حال در ایام سال بچه یتیمهای جامعهمان را فراموش نکنیم؛ به یاد اینها هم باشیم که ماه رمضان یتیم نوازی را یاد انسان میدهد و احسان کردن به بچه هایی که زمانی بسیار بر آنها میگذرد؛ ولی هیچوقت لباس تازه نمیپوشند و به ناچار لباسهای دست دوم و سوم دیگران را به تن میکنند. تقاضا این است که به یاد اینها هم باشیم و به امام سجاد علیهالسلام اقتدا بکنیم. ان شاءاللّه.
خدایا همه آرزومندان به آرزوهای معنوی و بلندشان برسان. نیروی ایمان و تقوا به همه ما کرامت فرما.
زندگی و مرگ ما را برای خودت و در راه خودت قرار بده.
(27)
قال امامنا السَّجادُ علیهالسلام : السلام علیک من ناصر اعان علی الشیطان و من صاحب سهل سبل الاحسان.(1)
امام معصوم علیهالسلام دعای روز [بیست و نهم] را اینگونه شروع میکند: «اللّهمّ غشنی فیه بالرحمة؛ خدایا تمام وجود مرا به رحمت خودت بپوشان». در مورد معنای رحمت اینجا دو احتمال را میتوان مطرح کرد: یکی اینکه خدایا رحمت خودت را شامل حال من کن؛ چرا که تو رحمان و رحیمی و دوم اینکه خدایا تو که رحمان و رحیمی به من هم یک دل بارحمی عنایت کن تا من به دیگران رحم کنم. انسان در هر مرحله از زندگی اول به رحمت خدا محتاج است؛ حتی اگر بخواهد به دیگران هم رحم کند، باید خدا این لطف را به وی مرحمت کند. خداوند اخلاق پیامبر صلیاللهعلیهوآله را رحمت میداند و میگوید فکر نکنی که این اخلاق و رحمتی را که
1) 1. صحیفه سجادیه، دعای وداع ماه رمضان.
تو داری از خودت هست. خیر، این اخلاق را ما به واسطه رحمت به تو دادیم.
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به عنوان آخرین پیامبر خدای متعال بارزترین صفتش را اخلاق میداند. در قرآن کریم میفرماید: «فبما رحمةٍ من اللّه لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک».(1)ای پیامبر! تو به خاطر رحمت خدا بود که بر مردم نرم خوی شدی؛ و اگر تو خشن و غلیظ القلب، دل سخت، خشن العمل و بد گفتار بودی، مردم از دورُوبرت پراکنده میشدند. انسان در این روزهای پایانی ماه مبارک رمضان باید کاری کرده باشد که رحمت خدای متعال تمام وجودش را فرا گرفته و یا شایستگی آن را یافته باشد. دعای امام معصوم علیهالسلام چه زیباست. امام معصوم هر روز دعایی را میخواند و تعلیم میدهد که آن روز انسان به آن محتاج است.
اما این ضمیری که در کلمه «فیه» و در دعای امروز آمده به چه چیزی برمیگردد؟ آیا به روز بیست و نهم برمیگردد یا به ماه رمضان؟ این خود یک بحثی است که حالا به هر کدام که برگردد و حتی به روز بیست و نهم هم که برگردد، این روز یک جزء از ماه رمضان است و معلوم میشود که در این ماه باید کاری کرده باشیم که رحمت خدا شامل حال ما بشود و رحمت خدا و برکاتش بر قومی نازل میشود که این قوم به خدا و رسول او خیانت نکنند.
1) 1. آل عمران، 159.
هیچ زمانی ما خود را مستغنی و بی نیاز از موعظه ندانیم. اگر زمانی خدای ناکرده این احساس به ما دست داد که ما دیگر به موعظه محتاج نیستیم و از خودسازی بی نیازیم، به اولین پله سقوط و هلاکت گام گذاشتهایم. هیچ زمانی نباید این توفیق و تلاش از انسان سلب شود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اولیای الهی هم هر روز میفرمودند: «اهدنا الصراط المستقیم».
در این جلسه هم جملاتی از دعای امام سجاد علیهالسلام را میخوانیم. حضرت میفرماید: «السلام علیک ما اکثر عتقاء اللّه فیک؛ سلام بر تو ای ماه رمضان که چه بسیار کسانی که گردنهایشان به خاطر وجود تو از آتش جهنم آزاد شد». و ما اسعد من رَعی حرمتک بک؛ و چقدر فراوانند آنهایی که با رعایت حرمت تو به سعادت رسیدند. آنها به خاطر گناه و معصیت نکردن و حفظ شعائر اسلامی، روی شیطان را سیاه کردند. این کلام معصوم علیهالسلام است که فرمود: «روزه بگیرید و صدقه بدهید و در راه خدا مجاهده کنید تا روی شیطان سیاه شود و پشتش بشکند». واقعا ماه رمضان تکهای از بهشت است در دنیا و باختند آنهایی که درک کردند ولی به خوبی از آن استفاده نکردند. سعادت در ماه مبارک
رمضان است. در این دعا امام علیهالسلام میفرماید که ماه مبارک رمضان یک همراه و مصاحب است و در چندین جا از عبارات «مصحوب، مصاحب، صاحب» استفاده میکند و از ماه رمضان به عنوان یک همراه، هم صحبت و هم نشین نام میبرد که صحبت این همنشین ذکر خداست.
السلام علیک ما کان امحاک من ذنوب؛ سلام بر تو ای ماه رمضان که گناهان را محو کردی.
دقت بکنید که این حرفها، دعای امام است و امام هم تصور نشود که در اینجا تنها در مقام تعلیم باشد. حضرت در مقامی بالاتر از مقام تعلیم قرار دارد.
در جلسات گذشته آمد که ماه رمضان میقات امت پیغمبر است. همانگونه که حضرت موسی علیهالسلام میقات داشت و پیغمبران دیگر هم میقات داشتند، خداوند امت پیامبر آخر الزمان را امت مرحومه قرار داد و کانّه ماه رمضان را میقات این امت مقرر کرد.
در روایات آمده است که هر کس چهل روز اخلاص پیشه کند، چشمههای حکمت از قلبش به زبانش جاری میشود. ماه رمضان سی روز است؛ امّا در ماه رمضان سحر، شبهای قدر و دعا و تذکر و منبر هم هست و همگی از آثار و برکات ماه مبارک رمضان است که میقات این امت است.
السلام علیک ما کان امحاک من ذنوب و استرک لانواع العیوب؛
سلام بر تو ای ماهی که چه بسیار گناهانی را که محو کردی و انواع عیبها را پوشاندی.
چشم، گوش، شکم و تمام اعضاء و جوارح را مهار کردی. و لذا خیلی اتفاق میافتد که شخصی که شاید خیلی اهل توجه هم نباشد و بی مبالات باشد، در ماه مبارک رمضان رعایت میکند و بسیاری از کارها را کنار میگذارد. بنابراین این ماه یک مهار است. از این جمله امام علیهالسلام معلوم میشود که عیبها زیاد است و شیطان هم از همین راه وارد میشود. شیطان به شما که اداری هستید و یا به من طلبه نمیگوید که نماز نخوانید، بلکه برای گمراه کردن ما از راه دیگری وارد میشود؛ از راهی که تناسب با شغل ما دارد. مثلاً برای کسی که پشت میز مغازه هست، بد اخلاقی را پیشنهاد نمیکند؛ بلکه به او کم فروشی و گرانفروشی را پیشنهاد مینماید. برای کسی که پشت میز اداره قرار گرفته است تکبر را و... لذا شیطان با من طور دیگری برخورد میکند و هرگز نمیگوید که توی طلبه نماز نخوان؛ چون از روحانی مردم انتظار نماز دارند و او نمیتواند نماز نخواند. پس شیطان از راهی وارد میشود که طرف مقابلش فکرش را هم نمیکند. در قرآن کریم خداوند میفرماید: «ولا تتبعوا خطوات الشیطان» از گامهای شیطان و از خطوط شیطانی پیروی نکنید. فرمود خطوات شیطان و به صورت جمع آورد و نه «خطوة» و به صورت مفرد که این بیانگر تنوع و تعدد راههای نفوذ شیطان است و این تنوع و تعدد تشخیص را برای انسان مشکل میکند.
در فقره دیگری امام علیهالسلام میفرماید: «السلام علیک ما اطولک علی المجرمین؛ سلام بر تو ای ماه مبارک رمضان که چقدر بر مجرمان و گناهکاران طولانی بودی». اینکه فرمودهاند: المؤمن فی المسجد کالسَّمَکِ فی الماء، والمنافق فی المسجد کالطائر فی القفص؛ بودن مؤمن در مسجد مانند بودن ماهی در آب است، یعنی ماهی داخل آب، اگر از آب بیرون بیاید، میمیرد و رابطه مومن با مسجد هم اینگونه است. ولی حضور منافق در مسجد مانند بودن پرنده در قفس است. ماه مبارک رمضان برای گناهکاران اینگونه است؛ چون گناهکاران در این ماه نمیتوانند اعمالی را که میخواهند انجام دهند و زمینههای گناه هم یا از بین میرود و یا کم میشود. لذا برای مجرمین طولانی است و آنها دائما در انتظار تمام شدن این ماه هستند. ماه رمضان هر چقدر برای مجرمین طولانی و سخت است برای مؤمنین با عظمت و لذتبخش است. امام سجاد علیهالسلام در ادامه همین دعای شریف فرمود: «و اهیبک فی صدور المؤمنین؛ ای ماه رمضان، تو چقدر با هیبت و جلال بودی در دلهای انسانهای مؤمن.» پروردگارا همه ما را از برکات این ایام برخوردار فرما.
30 ـ 29 ـ 28
1 ـ مروری بر خطبه شعبانیه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم
2 ـ روایاتی پیرامون ارزش روزه و روزهداری
3 ـ بعضی اعمال در ماه مبارک رمضان
خطبه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در فضیلت ماه رمضان و روزه آن
از حضرت امیر علیهالسلام روایت شده که فرمود: «اِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلَّی اللّه عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّم، خَطَبَنا ذَاتَ یَوْمٍ، فَقالَ: اَیُّهَا النّاسُ، اِنَّهُ قَدْ اَقْبَلَ اِلَیْکُمْ شَهْرُ اللّهِ بِالْبَرَکَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالْمَغْفِرَةِ، شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللّهِ اَفْضَلُ الشُّهُورِ، وَاَیّامُهُ اَفْضَلُ الاَیّامِ، وَلَیالیهِ اَفْضَلُ اللَّیالی، وَساعاتُهُ اَفْضَلُ السّاعاتِ».
امام علی علیهالسلام فرمود: حضرت رسول، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم روزی برای ما خطابهای ایراد فرمود: [حضرت فرمود] ای مردم به حقیقت، ماه خدا با برکت، رحمت و آمرزش خویش، به سوی شما روی میآورد، ماهی که در نزد خداوند بهترین ماههاست، و روزها و شبهایش افضل و ساعاتش بهترین ساعات میباشد.
«وَهُوَ شَهْرٌ دُعیتُمْ فیهِ اِلی ضیافَةِ اللّهِ، وَجُعِلْتُمْ فیهِ مِنْ اَهْلِ کَرامةِ اللّهِ، اَنْفاسُکُمْ فیهِ تَسبیحٌ، وَنَوْمُکُمْ فیهِ عِبادَةٌ، وَعَمَلُکُمْ فیهِ مَقْبُولٌ، وَدُعاؤُکُمْ فیهِ مُسْتَجابٌ، فَاسْئَلُوا اللّهَ رَبَّکُمْ بِنِیّاتٍ صادِقَةٍ، وَقُلُوبٍ طاهِرَةٍ اَنْ یُوَفِّقَکُمْ لِصِیامِهِ، وَتِلاوَةِ کِتابِهِ فَاِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حَرُمَ غُفْرانَ اللّهِ
فی هذَا الشَّهْرِ الْعَظیمِ»، و این ماهی است که شما در آن به ضیافت و مهمانی خداوند دعوت شدید. و در این ماه مورد کرامت و عنایت خداوند قرار گرفتید، نَفَسْهایتان در این ماه ثواب تسبیح و تقدیس پروردگار دارد. و خواب شما در این ماه عبادت، و اعمال خیر شما در آن مقبول، و خواستهها و دعای خیر شما مستجاب است، پس از پروردگار مهربانتان با نیّات صادقانه، و دلهای پاک درخواست حاجت کنید، اینکه شما به روزه گرفتن و تلاوت کتاب قرآن خویش توفیق مرحمت فرماید، و آگاه باشید که براستی اشقیا و گمراهان کسانی هستند که از غفران و آمرزش الهی در این ماه بزرگ محروم و بینصیبند.
«وَاذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَعَطَشِکُمْ فیهِ جُوعَ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَعَطَشه، وَتَصَدَّقُوا عَلی فُقَرائِکُمْ وَمَساکینِکُمْ، وَوَقِّرُوا کِبارَکُمْ، وَارْحَمُوا صِغارَکُمْ، وَصِلُوا اَرْحامَکُمْ، وَاحْفَظُوا اَلْسِنَتَکُمْ، وَغُضُّوا عَمّا لا یَحِلُّ النَّظَرُ اِلَیْهِ اَبْصارَکُمْ وَعَمّا لا یَحِلُّ الاِسْتِماعُ اِلَیْهِ اَسْماعَکُمْ، وَتَحَنَّنُوا عَلی اَیْتامِ النّاسِ کَما یُتَحَنَّنُ عَلی اَیْتامِکُمْ، وَتُوبُوا اِلَی اللّهِ مِنْ ذُنُوبِکُمْ، وَارْفَعُوا اِلَیْهِ اَیْدِیَکُمْ بِالدُّعاءِ فی اَوْقاتِ صَلَواتِکُمْ فَانَّها اَفْضَلُ السّاعاتِ یَنْظُرُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ فیها بِالرَّحْمَةِ اِلی عِبادِهِ، یُجیبُهُمْ اِذا ناجَوْهُ وَیُلَبّیهِمْ اِذا نادَوْهُ وَیَسْتَجیبُ لَهُمْ اِذا دَعَوْهُ».
به یاد آورید از گرسنگی و تشنگی روزهداریتان در این ماه گرسنگی و تشنگی روز قیامت را، و به فقرا و بیچارگان خود «از
ارحام و اهل ایمان» صدقه دهید، و به بزرگان خویش اکرام و احترام نموده، و بر کوچکترها رحمت آورید، و با ارحام خویش صله نموده و دلشان را شاد نمایید، و زبانتان را حفظ و چشمانتان را از چیزی که نگاه به آن بر شما حلال نیست بپوشانید، و همچنین گوشتان را از چیزی که شنیدن آن بر شما حلال نمیباشد برحذر دارید، و بر ایتام مردم رحمت آورید، همانطور که دوست میدارید که به ایتام شما رحم کنند، دستهایتان را به دعا در اوقات نماز به سوی خداوند بلند کنید، که براستی اوقات نماز بهترین ساعات است که خداوند مهربان در وقت نماز از راه رحمت و شفقت به بندگانش مینگرد، اگر با او مناجات کنند، اجابت میفرماید، و لبیک میگوید، اگر او را ندا دهند، و دعاهایشان مستجاب است اگر او را بخوانند.
در گرو اعمال
«اَیُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَنْفُسَکُمْ مَرهُونَةٌ بِاَعْمالِکُمْ فَفُکُّوها باِسْتِغْفارِکُمْ وَظُهُورُکُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ اَوْزارِکُمْ، فَخَفِّفُوا عَنْها بِطُولِ سُجُودِکُمْ. وَاَعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ تَعالی ذِکْرُهُ اَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ اَنْ لا یُعَذِّبَ الْمُصَلّینَ وَالسّاجِدینَ وَاَنْ لا یُرَوِّعَهُمْ بِالنّارِ یَوْمَ یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ».
ای مردم به راستی شما مرهون اعمال خویش هستید، پس خویشتن را با استغفار و آمرزش خواهی خود آزاد کنید. و پشت شما از وزر و وبال و گناهانتان سنگین شده، پس با طول سجود خود بارپشتتان را سبک کنید، و بدانید که خداوند (عزّ و تعالی
ذکره) سوگند یاد کرده که نمازگزاران و سجدهکنندگان را معذّب ننماید، و آتش جهنّم را به آنان نچشاند، در روز قیامتی که همه به پیشگاه رب العالمین میایستند.
«اَیُّهَا النّاسُ، مَنْ فَطَّرَ مِنْکُمْ صائِما فی هذَا الشَّهْرِ کانَ لَهُ بِذلِکَ عِنْدَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ عِتْقُ رَقَبَةٍ، وَمَغْفِرَةٌ لِما مَضی مِنْ ذُنُوبِهِ فَقیلَ لَهُ: یا رَسُولَاللّهِ، وَلَیْسَ کُلُّنا نقْدِرُ عَلی ذلِکَ. فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّی اللّه عَلَیْهِ: اِتَّقُوا النّارَ وَلَوْ بِشِقِّ التَّمْرِ، اِتَّقُوا النّارَ وَلَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ».
ای مردم، هر کس از شما مؤمن روزهداری را در این ماه افطاری دهد، در مقابل این عمل، ثواب آزاد کردن یک بنده، و آمرزش گناهان گذشتهاش برای اوست.
عرض کردند: «یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، برای همه ما مقدور نیست که به یک صائم و روزهدار افطاری بدهیم.» پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: بترسید از آتش جهنم [بهانهجویی نکنید] و اگر چه یک نصفه خرمایی و یا یک جرعه آب به روزهداری بدهید و به این ثواب بزرگ نائل میآیید.
ماه انسانسازی
«اَیُّهَا النّاسُ، مَنْ حَسَّنَ مِنْکُمْ فی هذَا الشَّهْرِ خُلْقَهُ کانَ لَهُ جَوازا عَلَی الصِّراطِ یَوْمَ تَزِلُّ فیهِ الاَقْدامُ، وَمَنْ خَفَّفَ فی هذَا الشَّهْرِ ممّا مَلَکَتْ یمینُهُ خَفَّفَ اللّهُ عَلَیْهِ حِسابَهُ، وَمَنْ کَفَّ فیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ
غَضَبَهُ یَوْمَ یَلْقاهُ، وَمَنْ اَکْرَمَ فیهِ یَتیما اَکْرَمَهُ اللّهُ یَوْمَ یَلْقاهُ، وَمَنْ وَصَلَ فیهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللّهُ بِرَحْمَتِهِ یَوْمَ یَلْقاهُ، وَمَنْ قَطَعَ رَحِمَهُ قَطَعَ اللّهُ عَنْهُ رَحْمَتَهُ یَوْمَ یَلْقاهُ وَمَنْ تَطَوَّعَ فیهِ بِصَلوةٍ کَتَبَ اللّهُ لَهُ بَرائَةً مِنَ النّارِ وَمَنْ اَدّی فیهِ فَرْضا کانَ لَهُ ثَوابُ مَنْ اَدّی سَبْعینَ فَریضَةً فیما سِواهُ مِنَ الشُّهُورِ، وَمَنْ اَکْثَرَ فیهِ مِنَ الصَّلاَةِ عَلَیَّ ثَقَّلَ اللّهُ میزانَهُ یَوْمَ تَخَفَّفَ الْمَوازینُ، وَمَنْ تَلی فیهِ آیَةً مِنَ الْقُرآنِ کانَ لَهُ مِثْلُ اَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرآنَ فی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ».
ایّها الناس! هر کسی از شما در این ماه خلقش را نیکو کند، برات عبور از صراط را به دست آورده، در روزی که قدمها در آن میلغزد و میلرزد، و هر کسی در این ماه کار خَدَمه و اجیران خود را سبک نماید، خداوند حسابش را سبک مینماید و «سختگیری نمیکند»، و هر کس در این ماه شرّ خود را از مردم بازدارد، خداوند خشم و سَخَط خود را در قیامت، روز ملاقات، از او باز میدارد، و هر کس در این ماه گرامی دارد و احسان کند یتیمی را، خداوند در روز ملاقات (قیامت) گرامیش میدارد، و هر کس با رَحِم خویش در این ماه صِله کند خداوند در روز قیامت هنگام ملاقات با رحمت واسعه خویش او را ملاقات مینماید، و کسی که با رحم خود قطع کند، خداوند روز قیامت رحمت خویش را از او قطع مینماید، و اگر کسی در این ماه نماز مستحبی بخواند، خداوند برائت آزادی از آتش جهنّم را برای او مقرّر میفرماید، و اگر کسی در این ماه فریضهای (نماز، روزه، امر به معروف و نهی از منکر و جهاد فی سبیل اللّه...) را ادا نماید، برای او ثواب ادای هفتاد فریضه در غیر ماه مبارک رمضان است، و اگر کسی زیاد کند دُرود و
صلوات خود را در این ماه بر من، خداوند میزان عملش را سنگین مینماید «کفّه ترازوی اعمال و کارهای نیکش را ثقیل و سنگین مینماید» در روزی که ترازوی اعمال سبک است، و کسی که در این ماه یک آیه از قرآن را تلاوت کند ثوابش برابر یک ختم قرآن است که در غیر رمضان تلاوت کند.
«اَیُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَبْوابَ الْجَنانِ فی هذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ، فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لا یَغْلِقَها عَلَیْکُمْ وَاَبْوابَ النّیرانِ مُغْلَقَةٌ، فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لا یَفْتَحَها عَلَیْکُمْ، وَالشَّیاطینَ مَغْلُولَةٌ، فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لا یُسَّلِّطَها عَلَیْکُمْ».
ای مردم! درهای بهشت در این ماه باز است. پس از خدا درخواست کنید که به سوی شما نبندد، و درهای جهنّم بسته است از پروردگارتان بخواهید تا به سوی شما نگشاید «یعنی عمل خیر شما در این ماه درهای بهشت را به سوی شما باز نگه میدارد و شما را بهشتی میکند، همچنان که عمل شرّ و گناهانتان که دَرِ بسته جهنم را به سوی شما میگشاید»، و شیاطین در این ماه مغلول به زنجیرند، پس از خداوند التماس کنید که تا خداوند او را بر شما مسلّط نگرداند.
قالَ اَمیرُ المُؤْمِنینَ عَلَیْهِ السَّلامُ: فَقُمْتُ، فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ، ما اَفْضَلُ الاَعْمالِ فی هذَا الشَّهْرِ؟ فَقالَ: یا اَبَا الْحَسَنِ اَفْضَلُ الاَعْمالِ فی هذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ ثُمَّ بَکی فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ،
ما یُبْکیکَ؟ فَقالَ: یا عَلِیُّ، اَبْکی لِما یُسْتَحَلُّ مِنْکَ فی هذَا الشَّهْرِ، کَاَنّی بِکَ وَاَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ وَقَدِ انْبَعَثَ اَشْقَی الاَوَّلینَ وَالآخِرینَ شَقیقَ عاقِرِ ناقَةِ ثَمُودَ فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلی قَرْنِکَ فَخَضَّبَ مِنْها لِحْیَتَکَ، قالَ اَمیرُالْمُؤْمِنینَ عَلَیْهِ السَّلامُ قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ وَذلِکَ فی سَلامَةٍ مِنْ دینی؟ فَقالَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ: فی سَلامَةٍ مِنْ دینِکَ».
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: پس من برخاستم و گفتم: «یا رسول اللّه افضل و بهترین اعمال در این ماه چیست؟» حضرت فرمود: «ای ابوالحسن، بهترین اعمال در این ماه پرهیز از حرام خداست.» سپس پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم گریست. عرض کردم: «یا رسول اللّه، چه چیز شما را گریانده؟» فرمود: «یا علی گریه میکنم از حلال شدن خون تو در این ماه، در حالی که تو مشغول به نماز برای پروردگارت هستی، ناگاه شقیترین مردم اوّلین و آخرین، و شقیتر از پی کننده ناقه ثمود، ضربتی بر فرق مبارکت میزند، پس از آن خون محاسن شریفت خضاب میگردد.»
امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: «یا رسول اللّه، در این صورت دین من محفوظ هست؟» حضرت فرمود: «در سلامت است دین تو.»
«ثُمَّ قالَ: یا عَلِیُّ مَنْ قَتَلَکَ فَقَدْ قَتَلَنی، وَمَنْ اَبْغَضَکَ فَقَدْ اَبْغَضَنی، وَمَنْ سَبَّکَ فَقَدْ سَبَّنی لاَِنَّکَ مِنّی، کَنَفْسی رُوحُکَ مِنْ رُوحی وَطینَتُکَ مِنْ طینَتی، اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَتَعالی خَلَقَنی وَاِیّاکَ وَاصْطَفانی وَاِیّاکَ، وَاخْتارَنی لِلنُّبُوَّةِ، وَاخْتارَکَ لِلاِمامَةِ، وَمَنْ اَنْکَرَ اِمامَتَکَ فَقَدْ اَنْکَرَ نُبُوَّتی، یا عَلِیُّ اَنْتَ وَصِیِّی وَاَبُو وُلْدی وَزَوْجُ اِبْنَتی، وَخَلیفَتی عَلی
اُمَّتی فی حَیوتی وَبَعْدَ مَوْتی اَمْرُکَ اَمْری وَنَهْیُکَ نَهْیی، اُقْسِمُ بِالَّذی بَعَثَنی بِالنُّبُوَّةِ وَجَعَلَنی خَیْرَ الْبَرِیِّةِ اِنَّکَ لَحُجَّةُ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ وَاَمینُهُ عَلی سِرِّهِ وَخَلیفَتُهُ عَلی عِبادِهِ».(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: یا علی! کسی که تو را بکشد به راستی که مرا کشته و کسی که با تو دشمنی کند در حقیقت با من دشمنی کرده، و کسی که به تو ناسزا بگوید مثل آن است که به من ناسزا گفته، زیرا تو از من هستی، مثل نفس و جان من میباشی، روح تو از روح من است، و سرشت و طینت تو از طینت من است. به راستی خداوند من و تو را آفرید، و من و تو را برگزیده، مرا به نبوت و تو را هم برای امامت اختیار کرده است.
بنابراین هر کس امامت تو را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده است. یا علی تو وصیّ من هستی، و پدر فرزندان من، و همسر دخترم [فاطمه] هستی و جانشین من بر امّتم میباشی، در حیاتم و بعد از مرگم. امر تو مثل امر من است، و نهی تو هم مثل نهی من است، سوگند به آن کسی که مرا به نبوت برگزیده، و مرا بهترین مردم و خیر البریه قرار داده، براستی تو هم «حجة اللّه» و «خلیفة اللّه» هستی بر خلق او، و امین سرّ خدا میباشی و توئی جانشین خدا بر بندگانش.
1) 1. روزه، درمان بیماریهای روح و جسم، به نقل از وقایع الایام تبریزی، ص29 و عیون اخبار الرضا علیهالسلام شیخ صدوق رحمهالله .
1ـ قال الباقر علیهالسلام : لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان، و لا جاء رمضانَ، فانّ «رمضانَ» اسم من اسماء اللّه عزّ و جلّ لا یجیء و لا یذهبُ و انّما یجیء و یذهب الزّائل، و لکن قولوا شهر رمضان... .(1)
هشام بن سالم میگوید: در محضر امام باقر علیهالسلام بودیم که سخن از رمضان شد. امام علیهالسلام فرمودند: «نگویید این رمضان است، و نگویید رمضان رفت و یا آمد؛ زیرا رمضان نامی از نامهای خداست که نمیرود و نمیآید [زیرا] که شیء زائل و نابود شدنی میرود و میآید، بلکه بگوئید ماه رمضان.»
2ـ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : یا اسامةُ، علیک بالصّوم، فانّه جُنَّةٌ من النار وَاِنْ استَطعتَ ان یَأتیکَ المَوت وبطنُکَ جائِع فافعَلْ، یا اسامَةُ علیک بالصوم فانّه قُربَةٌ الی اللّه.(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: ای اسامة، بر تو باد به روزه گرفتن، زیرا روزه سپری است در مقابل آتش جهنّم. هرگاه قدرت داشته باشی
که هنگام فرارسیدن اجل و مرگت گرسنه باشی و درون تو خالی باشد از غذا [روزه باشی] این کار را انجام بده.
ای اسامه، بر شما باد به روزهدار بودن؛ زیرا روزه موجب تقرب به سوی خداست.
3ـ قال الصادق علیهالسلام : اذا صَمْتَ فلیصم سمعُک و بصرک و شَعرک... لا یکوننَّ یوم صومک کیوم فطرک.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «آنگاه که روزه هستی، پس باید گوش و چشم و موی تو هم در حال امساک و روزه باشد... و البته نباید روزی که روزه گرفتهای مانند روز افطارت باشد [که روزه نیستی].
4ـ قال الصادق علیهالسلام : «انّما فرض اللّه الصیام لیستویَ به الغنی و الفقیر...، و ان یذیق الغنی مَسَّ الجُوع و الاَلَم، لِیَرِقَّ علی الضعیف ویَرْحَمَ الجائع.(2)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «خدا روزه را به این دلیل واجب کرده که میان فقیر و غنی مساوات برقرار شود... و طعم گرسنگی، درد و رنج را به افراد غنی هم بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان ترحم کنند.
5ـ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : «هو شهر اوّله رحمةٌ، و اوسَطُهُ مغفرةٌ، و آخِرُهُ عتقٌ من النار».(3)
پیامبر خدا فرمود: [ماه رمضان] آغاز و ابتدایش رحمت و
میانهاش بخشایش و مغفرت الهی و پایانش نجات (بندگان) از آتش است.
6ـ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : «من صام شهر رمضان ایمانا و احتسابا غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه».(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «هر کس با ایمان (و با اخلاص) ماه رمضان را روزه بگیرد خداوند گناهان گذشتهاش را میآمرزد.»
7ـ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : «قال اللّه تعالی: الصوم لی و انا اَجزِی به».(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «خداوند متعال فرمود: روزه برای من است و خودم پاداش آن را خواهم داد [یا خودم پاداش آن خواهم بود اگر بخوانیم «اُجزی به»].
8ـ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : «للصّائم فَرحتان: فَرحَةٌ عند افطارِهِ، و فَرحَةٌ یومَ یَلقی ربَّه».(3)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: برای شخص روزهدار دو شادی و خوشحالی است: یکی هنگام افطار و یکی هم روزی که پروردگار خود را ملاقات میکند [قیامت].
9ـ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : «الصائم فی عبادة اللّه و إن کان نائما علی فراشه مالم یَغتَبْ مسلما».(4)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «روزهدار دائما در حال عبادت خدا است. گرچه در خواب باشد تا زمانی که غیبت مسلمانی را نکند.»
10ـ قالت فاطمة الزهراء علیهاالسلام : فرض اللّه الصیام تثبیتا للإخلاص.(1)
فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: «خداوند روزه را واجب کرد تا اخلاص بندگانش را تثبیت و پایدار نماید.»(2)
11ـ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : «لکلّ شیء زکاة و زکاة الاجساد الصیام».(3)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «برای هر چیزی زکات است و زکات [بدنهای ما] روزهگرفتن است.»
12ـ قال الباقر علیهالسلام : لکلّ شیء ربیع و ربیع القرآن شَهرُ رمضانَ.(4)
امام باقر علیهالسلام فرمود: «برای هر چیزی بهار است و بهار قرآن ماه رمضان است.»
13ـ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : مَن تَلا فیه آیةً من القرآن کان له مثلُ اَجْرِ مَنْ خَتَمَ القرآن فی غیره من الشُّهور.(5)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «کسی که آیهای از قرآن را در ماه رمضان تلاوت کند برای او پاداش یک ختم قرآن در غیر این ماه منظور میشود.»
14ـ قال الکاظم علیهالسلام : «دعوة الصّائم تستَجابُ عند افطاره».(1)
امام کاظم علیهالسلام فرمود: «دعای روزهدار هنگام افطار مستجاب میشود.»
15ـ قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : انّ اللّه اختار من الایام الجُمُعة، و من الشهور شهر رمضان، و من اللیالی لیلة القدر.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «همانا خداوند از میان روزها جمعه را و از بین ماهها ماه مبارک رمضان را و از شبها شب قدر را برگزید.»
16ـ قال الباقر علیهالسلام : مَن وافق لیلةَ القدر فقامها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر.(3)
امام باقر علیهالسلام فرمود: «هر کس شب قدر را درک و آن را به عبادت به پای دارد خداوند گناهان گذشته و آیندهاش را میآمرزد.
17ـ قال الباقر علیهالسلام : العمل الصالح فیها من الصّلاة و الزکاةِ و اَنْواعِ الخَیرِ، خیرٌ من الف شهرٍ لیس فیها لیلةُ القدر.(4)
امام باقر علیهالسلام فرمود: بهجا آوردن عمل صالح در شب قدر [مانند نماز، زکات، خدمت به دیگران و...] بهتر است از انجام کارهای خیر در هزار ماهی که شب قدر در آن نباشد.
18ـ کانت فاطمة علیهاالسلام : لا تَدَعُ احداً من اهلها ینام تلک اللّیلة و تُداویهم بقلّة الطّعام و تَتَأَهَّبُ لها من النهار و تَقُولَ: مَحْرومٌ مَنْ حرم خَیرَها.(1)
حضرت زهرا علیهاالسلام همیشه چنین عمل میکرد که نمیگذاشت اهل خانه (فرزندان) در شب قدر بخوابند و آنها را با کم غذا دادن برای بیداری در شب قدر آماده میکرد. ومیفرمود: «از رحمت خدا محروم است کسی که از خیر شب قدر محروم شود.»
19ـ کان ابو عبداللّه علیهالسلام مریضاً مُدنِفا فَأَمَرَ فَاُخْرَجَ الی المسجد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فکان فیه حَتّی اَصْبَحَ لَیْلَة ثلاث و عشرینَ من شهر رمضان.(2)
امام صادق علیهالسلام در شب 23 ماه رمضان در حالی که مریض و تبدار بود، دستور داد آن حضرت را به مسجد النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم بردند و تمام شب را تا به صبح در آنجا مشغول (راز و نیاز و عبادت) بودند.
در هر شب ماه رمضان دو رکعت نماز خوانده شود. در هر رکعت بعد از حمد، سه مرتبه سوره قُلْ هَوَ اللّهُ و بعد از سلام نماز بگوید: «سُبْحَانَ مَنْ هُوَ حَفِیظٌ لاَیَغْفُلُ، سُبْحَانَ مَنْ هُوَ رَحِیمٌ لاَ یَعْجَلْ، سُبْحَانَ مَنْ هُوَ دَائِمٌ لاَ یَلْهُو». و بعد از آن هفت مرتبه (سُبْحَانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ للّهِ وَلاَ اِلَهَ اِلاَّ اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ) بگوید. سپس بگوید: «سُبْحَانَکَ سُبْحَانَکَ سُبْحَانَکَ یَا عَظِیمُ اغْفِرْ لِیَ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ». بعد از آن ده مرتبه صلوات بفرستد. کسی که این نماز را بخواند خداوند هفتاد هزار گناه او را میآمرزد.(1)
خواندن هزار رکعت نماز در مجموع ماه رمضان به این ترتیب است که: در دهه اوّل و دوّم هر شبی بیست رکعت بخواند. هشت رکعت بعد از نماز مغرب و دوازده رکعت بعد از نماز عشا. در دهه آخر شبی سی رکعت بخواند. هشت رکعت بعد از نماز مغرب و بیست و دو رکعت بعد از آن و سیصد رکعت باقیمانده را هم در سه شب قدر (23 ـ 21 ـ 19) شبی صد رکعت بخواند که مجموع آن میشود هزار رکعت. بر مؤمنین است از درک فضیلت این نمازها غافل نباشند.(2)
خواندن چهار رکعت نماز در شب سیزدهم ماه. در هر رکعت
حمد و بیست و پنج مرتبه سوره توحید «قُلْ هُوَ اللّهُ» خوانده شود.
خواندن دو رکعت نماز در شب سیزدهم ماه. در هر رکعت بعد از حمد، سوره «یآس، المُلک و توحید را بخواند.
خواندن همین نماز در شب چهاردهم و پانزدهم ماه. منتهی در اوّلی چهار رکعت و در دوّمی شش رکعت خوانده شود. در روایت میفرماید: هر کس این نماز را در این سه شب بخواند گناهانش آمرزیده میشود ولو به عدد قطرهای باران و برگ درختان و ریگ بیابان باشد.
در شب پانزدهم صد رکعت نماز بخواند. در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه سوره توحید خوانده شود. از حضرت علی علیهالسلام نقل شده که: «هر کس این عمل را انجام دهد خداوند ده فرشته میفرستد تا دشمنان را از او دور نمایند و سی فرشته هنگام مرگ میفرستد که او را از آتش (و عذاب) حفظ نمایند».(1)
در شب آخر ماه ده رکعت نماز خوانده شود و در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه (قُلْ هُوَ اللّهُ)، و در رکوع ده مرتبه «سُبْحَانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ للّهِ وَلاَ اِلَهَ اِلاَّ اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ» بگوید. بعد از سلام نماز هم هزار مرتبه «یَاحَیُّ یَا قَیُّومُ یَا ذَا الْجَلاَلِ وَالاِکْرَامِ یَا رَحْمنَ الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَرَحِیمَهُما یَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ یَا اِلَهَ الاَوَّلِینَ وَالآخِرینَ، اِغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَتَقَبَّلْ مِنَّا صَلَوتَنَا وَصِیَامَنَا وَقِیَامَنَا».
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: چنین شخصی سر از سجده برندارد مگر اینکه خداوند «اعمال» ماه رمضان او را قبول فرماید و از
1) 1. همان.
گناهانش بگذرد.(1)
آداب افطار
الف: روزه خود را با غذای حلال افطار کند. بهتر است با خرما افطار کند که ثواب نمازش چهارصد برابر میشود.
ب: هنگام افطار این دعا را بخواند: «اَللَّهُمَّ لَکَ صُمْتُ وَعَلَی رِزْقِکَ اَفْطَرْتُ وَعَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ» اگر این دعا را بخواند خداوند به او ثواب روزهداران آن روز را عنایت میفرماید.
ج: در لقمه اوّل بگوید: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ اِغْفِرْ لِی» تا خداوند او را بیامرزد.
در روایت میفرماید: «آخر هر روز ماه رمضان خداوند هزار هزار نفر را از آتش جهنّم آزاد میکند. از خدا بخواه که ترا از آنها قرار دهد».
د: در وقت افطار سوره قدر (اِنَّا اَنْزَلْنَا)، را بخواند. «خواندن هزار مرتبه سوره قدر در هر شب ماه رمضان در روایت نقل شده است».
1ـ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم : تَصَدَّقُوا عَلَی فُقَرَاءِکُمْ وَمَسَاکِینِکُمْ.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: (در ماه رمضان) صدقه بدهید به فقرا و مساکین (انسانهای نیازمند).
2ـ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم : مَنْ فَطَّرَ مِنْکُمْ صَائِما مُؤْمِنا فِی هَذَا الشَّهْرِ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللّهِ (عَزَّ وَجَلَّ) عِتْقُ رَقَبَةٍ وَمَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَی مِنْ ذُنُوبِهِ.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: کسی که (در این ماه) روزهدار مؤمنی را افطاری دهد همانند این است که «بندهای» را در راه خدا آزاد کرده باشد، (و این عمل او) باعث آمرزش گناهان گذشته او خواهد بود.
3ـ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم : اِتَّقُوا النَّارَ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ، اِتَّقُوا النَّارَ وَلَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: خود را از آتش «جهنّم» دور کنید «با افطاری دادن» گرچه با نصف خرما و شربتی از آب باشد.
الف: سحری خوردن. و لو بسیار کم مثل خوردن یک دانه خرما و یا آشامیدن جرعهای آب. در روایت میفرماید: پروردگار متعال و فرشتگان صلوات و درود میفرستند بر کسانی که در سحرها، استغفار میکنند و سحری میخورند.
ب: خواندن سوره قدر (اِنَّا اَنْزَلْنَا). هر کس هنگام افطار و سحری خوردن این سوره را بخواند (در فاصله زمانی) بین افطار و سحر برای او ثواب شهید در راه خدا را مینویسند.
ج: خواندن دعای سحر (اَللَّهُمَّ اِنِّی اَسْئَلُکَ مِنْ بَهَائِکَ بِاَبْهَاهُ) تا آخر که امام رضا علیهالسلام فرمود: حضرت باقر علیهالسلام در سحرهای ماه رمضان این دعا را میخواند.
خواندن دعای ابوحمزه ثمالی که از دعاهای بسیار عالی است و امام سجّاد علیهالسلام در سحر ماه رمضان آن را میخواند. بر ما است که از خواندن این دعای شریف غفلت نکنیم.
د: خواندن نافله شب و پرداختن به عبادت در هنگام سحر.
1) 1. همان.
متأسفانه عامه مردم از این امر مهم غفلت مینمایند و تمام همّ آنها از بیدار شدن هنگام سحر، خوردن سحری میباشد. در اینجا چند روایت در رابطه با اهمیت شبزندهداری و اقامه نماز شب ذکر مینمائیم.(1)
1ـ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم : صَلاَةُ اللَّیْلِ نُورٌ.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: نماز شب (باعث) روشنایی (دل انسان) است.
2ـ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم : یَا عَلِیُّ عَلَیْکَ بِصَلَوةِ اللَّیْلِ، عَلَیْکَ بِصَلَوةِ اللَّیْلِ، عَلَیْکَ بِصَلَوةِ اللَّیْلِ، عَلَیْکَ بِصَلَوةِ اللَّیْلِ.(3)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به علی علیهالسلام فرمود: «مواظبت کن» بر خواندن نماز شب. (و این فرمایش را چهار مرتبه تکرار فرمود).
3ـ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم : رَحِمَ اللّهُ رَجُلاً قَامَ مِنَ اللَّیْلِ فَصَلَّی وَاَیْقَظَ اِمْرَأَتَهُ فَصَلَّتْ.(4)
رسو خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: رحمت خدا بر آن مردی باد که خود برای نماز شب برخیزد و همسرش را هم برای نماز شب بیدار کند.
4ـ قَالَ الصَّادِقُ علیهالسلام : صَلاَةُ اللَّیْلِ تُبَیِّضُ الْوَجْهَ، ... وَصَلاةُ اللَّیْلِ تَجْلِبُ الرِّزْقَ.(5)
امام صادق علیهالسلام فرمود: نماز شب (باعث) نورانی شدن صورت و جلب (ازدیاد) شدن روزی میباشد.
5ـ قَالَ الصَّادِقُ علیهالسلام : صَلاَةُ الْمُؤْمِنِ بِاللَّیْلِ تَذْهَبُ بِمَا عَمِلَ مِنْ ذَنْبٍ بِالنَّهَارِ.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: نماز شب مؤمن گناهان روز او را از بین میبرد.
6ـ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم : اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ... صَوْتَ قَارِئِ الْقُرْآنِ وَصَوْتَ الَّذِینَ یَسْتَغْفِرُونَ بِالاَسْحَارِ.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: پروردگار متعال دوست دارد صدای کسی را که قرآن میخواند و صدای کسانی را که سحرگاهان استغفار میکنند.
7ـ قَالَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم : ثَلاَثَةٌ مَعْصُومُونَ مِنْ اِبْلِیسَ وَجُنُودِهِ: أَلذَّاکِرُونَ اللّهِ، وَالْبَاکُونَ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ، وَالْمُسْتَغْفِرُونَ بالاَسْحَارِ.(3)
آنان که (همیشه) به یاد خدا هستند، و کسانی که (از خوف خدا) گریانند و استغفار کنندگان در سحرگاهان از (وسوسههای) ابلیس و لشکریان او محفوظ خواهند بود.
8ـ قَالَ لُقْمَانُ لابْنِهِ: یَابُنَیَّ! لاَ یَکُونُ الدِّیکُ اَکْیَسَ مِنْکَ، یَقُومُ فِی وَقْتِ السَّحَرِ وَیَسْتَغْفِرُ، وَاَنْتَ نَائِمٌ!(4)
لقمان به پسرش فرمود: پسر جان! مبادا خروس (سحری) از تو زیرکتر باشد (و او سحرگاه بیدار باشد و به زبان خود) استغفار کند در حالی که تو خواب باشی!
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: همانا خداوند از میان روزها جمعه را و از بین ماهها ماه رمضان را و از میان شبها شب قدر را برگزید.
امام باقر علیهالسلام فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم «مردم را» از بیتوجهی و غفلت از (شب زندهداری و عبادت در) شب 21 و23 ماه رمضان؛ و از خوابیدن در شب قدر نهی میفرمود.
حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: از رحمت خدا محروم است کسی که از خیر (و رحمت) شب قدر محروم شود.
امام باقر علیهالسلام فرمود: انجام دادن عمل صالح در شب قدر (مثل نماز و زکات و انواع کارهای خیر) بهتر است از (انجام آن عمل) در هزار ماهی که شب قدر در آن نباشد.
امام صادق علیهالسلام فرمود: (روز بعد از) شب قدر هم (در فضیلت) همانند شب قدر است پس (در آن) عمل صالح انجام بده و (در عبادت خدا) بکوش.
1ـ قَالَ عَلِیٌّ علیهالسلام : اِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم کَانَ یَطْوِی فِرَاشَهُ وَیَشُدُّ مِئْزَرَهُ فِی الْعَشْرِ الاخرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَکَانَ یُوقِظُ اَهْلَهُ لَیْلَةَ ثَلاثَ وَعِشْرِینَ.(3)
علی علیهالسلام فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در دهه آخر ماه رمضان «بستر استراحت» خود را جمع کرده «و آماده عبادت شبانه میشدند» و خانواده خود را هم «در شب بیست و سوّم ماه» امر به بیداری «و عبادت» میفرمودند.
2ـ کَانَ اَبُو جَعْفَر علیهالسلام اِذَا کَانَتْ لَیْلَةُ اِحْدَی وَعِشْرِینَ وَثَلاَثَ
وَعِشْرِینَ اَخَذَ فِی الدُّعَاءِ حَتَّی یَزُولَ اللَّیْلُ.(1)
همیشه امام باقر علیهالسلام تمام شب بیست و یکم و بیست و سوّم ماه رمضان را، تا طلوع صبح مشغول به دعا (و راز و نیاز با خدا) بود.
1ـ غسل شبهای قدر که بهتر است نزدیک غروب آفتاب آنها را انجام دهند و نماز مغرب را با غسل بخوانند. البتّه برای نماز باید وضو هم بگیرند.
2ـ در هر شب قدر دو رکعت نماز بخوانند و در هر رکعت بعد از حمد هفت مرتبه سوره توحید (قُلْ هُوَ اللّهُ) خوانده شود و بعد از نماز، هفتاد مرتبه «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ» بگوید.
در حدیث است: از جای خود بلند نشود (کسی که این نماز را بخواند) مگر اینکه خدا، او و پدر و مادرش را بیامرزد.
3ـ قرآن بر سرگرفتن، به کیفیتی که در مفاتیح بیان شده است.
4ـ احیا و شبزندهداری و عبادت در این شبها که جهت توجّه و اهمیت بیشتر چند روایت را در این رابطه ذکر مینماییم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: کسی که «شب زندهداری کند» در شب قدر، تا سال آینده عذاب از او برداشته میشود.
5ـ زیارت امام حسین علیهالسلام (زیارت مخصوص شبهای قدر).
*قَالَ الْجَوَادُ علیهالسلام : مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ علیهالسلام لَیْلَةَ ثَلَـثَ وَعِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ... صَافَحَهُ رُوحُ اَرْبَعَةَ وَعِشْرِینَ اَلْفَ مَلَکٍ وَنَبِیٍّ کفلِّهمْ یَسْتأْذِنُ اللّهَ فِی زِیَارَةِ الْحُسَیْنِ علیهالسلام فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ.(3)
امام جواد علیهالسلام فرمود: کسی که امام حسین علیهالسلام را (شب بیست و سوّم ماه رمضان) زیارت کند (به دیدار او میآیند) بیست و چهار هزار فرشته و پیامبری که در آن شب (به اذن پروردگار) به زیارت امام حسین علیهالسلام آمدهاند.
خوف و ترسی.»(1)
6ـ علاّمه مجلسی میفرماید: بهترین اعمال در این شبها طلب آمرزش و دعا برای دنیا و آخرت خود و پدر و مادر و خویشان و برادران مؤمن میباشد و گفتن ذکر و صلوات هر چه که بتواند.(2)
7ـ خواندن صد رکعت نماز، که بهتر است در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه سوره توحید (قُلْ هُوَ اللّهُ) بخواند.(3)
شب نوزدهم
1ـ صد مرتبه: «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَاَتُوبُ اِلَیْهِ» بگویند.
2ـ صد مرتبه بگویند: «اَللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَة اَمِیرِ الْمُؤمِنِینَ علیهالسلام ».
3ـ دعای مخصوص این شب (در مفاتیح الجنان) را بخوانند.
شب بیست و یکم
1ـ در این شب که فضیلت آن از شب نوزدهم بیشتر است، همان اعمال شبهای قدر را انجام دهند و در عبادت و احیای آن کوشش نمایند. احیای آن به مذاکره و مباحثههای علمی بهتر است.
2ـ از این شب شروع کند به خواندن دعاهای مخصوص
شبهای دهه آخر ماه رمضان که در مفاتیح ذکر شده است.
شب بیست و سوّم
1ـ سورههای «عنکبوت» و «روم» و «دخان» را بخواند.
2ـ سوره قدر (اِنَّا اَنْزَلْنَا) را هزار مرتبه بخواند.
3ـ دعای «اَللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ» را تا آخر در تمام حالات تکرار نماید.
4ـ دعاهای مخصوص شب بیست و سوّم را بخواند.
5ـ هر مقدار از قرآن را که میتواند بخواند و دعاهای صحیفه سجّادیّه را مخصوصا دعای «مکارم الاخلاق» و دعای «توبه» خوانده شود.
لازم به ذکر است که اهل بیت علیهمالسلام به شب بیست و سوّم ماه رمضان عنایت خاصّی داشتند و احتمال دارد که شب قدر همین شب باشد. چنانچه حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم به شخصی که از قبیله (جُهَنْ) بود احیا و عبادت این شب را معین فرمود. بنابراین نباید از این شب با عظمت غفلت کرد و هر سه شب قدر «مخصوصا» این شب را باید به عبادت و استغفار و دعا سپری نمود.
درباره این شب در روایت است که: قَالَ الْبَاقِرُ علیهالسلام مَنْ اَحْیَا لَیْلَةَ ثَلاَثَ وَعِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَصَلَّی فِیهَا مِأَةَ رَکْعَةٍ وَسَّعَ اللّهُ عَلَیْهِ مَعِیشَتَهُ فِی الدُّنْیَا وَکَفَاهُ اَمْرَ مَنْ یُعَادِیهِ وَاَعَاذَهُ مِنَ الْغَرْقِ وَالْهَدْمِ وَالشَّرْقِ وَمِنْ شَرِّ السِّبَاعِ وَرَفَعَ عَنْهُ هَوْلَ مُنْکَرٍ وَنَکِیرٍ وَخَرَجَ مِن قَبْرهِ
وَنُورُهُ یَتَلأْلأُ لأَهْلِ الْجَمْعِ وَیُعْطَی کِتَابُهُ بِیَمینِهِ... .(1)
امام باقر علیهالسلام فرمود: کسی که (شبزندهداری کند) در شب بیست و سوّم ماه رمضان و صد رکعت نماز بخواند (به شرط صحت اعمال و عقاید دیگرش) خداوند به زندگی او وسعت عنایت میفرماید و شرّ دشمنانش را کفایت میکند و او را از «مرگ نابهنگام» نجات میدهد، و ترس از منکر و نکیر (دو فرشته سؤال قبر) را از او برمیدارد و بیرون میآید از قبرش در حالی که نور (چهرهاش) بر اهل قیامت پرتو افکنی مینماید. و نامه عملش را به دست راستش خواهند داد... .
دعای شب بست و هفتم
اَللَّهُمَّ ارْزُقْنی التَّجَافِیَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَالاِنَابَةَ اِلَی دَارِ الْخُلُودِ وَالاِسْتِعْدَادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْتِ:
«پروردگارا دوری گزیدن از خانه فریب (دنیا) را روزی من فرما، و بازگشت به سوی خانه جاویدان (آخرت) و آمادگی برای مرگ را پیش از فرارسیدنش روزی من گردان».(2)
اعمال شب آخر ماه رمضان
غسل در این شب مستحب است.
زیارت امام حسین علیهالسلام .
*خواندن سوره «انعام» و «کهف» و «یآس» و گفتن صد مرتبه: «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَاَتُوبُ اِلَیْهِ».
خواندن دعای مخصوص این شب که در مفاتیح الجنان ذکر شده است.
خواندن دعای وادع که دعای چهل و پنجم صحیفه بهترین دعای وداع است، ولی دعای مختصر آن این است که بگوید: اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ صِیَامِنَا اِیَّاهُ، فَاِنْ جَعَلْتَهُ فَاجْعَلْنِی مَرْحُوما وَلاَ تَجْعَلْنِی مَحْرُوماً. هر کس این دعا را بخواند یا زندهماند و به ماه رمضان آینده میرسد و یا اگر مرگش فرا رسید مورد آمرزش و رحمت بیپایان الهی قرار میگیرد.(1)
ده رکعت نماز بخواند. در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه (قُلْ هُوَ اللّهُ) خوانده شود و در رکوع و سجده ده مرتبه: «سُبْحَانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ للّهِ وَلاَ اِلَهَ اِلاَّ اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ.» بعد از خواندن ده رکعت هزار مرتبه (اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ) بگوید. بعد از آن به سجده برود و بگوید: یَا حَیُّ یَا قیّوم یَا ذَا الْجَلاَلِ وَالاِکْرَامِ یَا رَحْمَنَ الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَرَحِیمَهُمَا یَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ یَا اِلَهَ الاَوَّلِینَ وَالآخِرِینَ اِغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَتَقَبَّلْ مِنَّا صَلوتَنَا وَصِیَامَنَا وَقِیَامَنَا.
1) 1. «اقبال الاعمال»، ص243.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: سر از سجده برندارد مگر اینکه خداوند او را بیامرزد و «اعمال» ماه رمضان او را قبول کند و از گناهانش بگذرد.(1)
امام سجّاد علیهالسلام میفرماید: همانا خداوند متعال در هر شب ماه رمضان هفتاد هزار هزار «گنهکار» را از (جهنّم) آزاد میکند. سپس در شب آخر ماه رمضان به تعداد آزادشدگان در تمام ماه را از آتش دوزخ آزاد مینماید.
روز آخر ماه
سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ السَّموَاتِ وَالاَرْضِ، جَاعِلِ الْملآئِکَةِ رُسُلاً اُولِی اَجْنِحَةٍ مَثْنَی وَثُلَـثَ وَرُبَاعَ، یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاءُ، اِنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ، مَا یَفْتَحِ اللّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاَ مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکُ فَلاَ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ، سُبْحَانَ اللّهِ بَارِئِ النَّسَمِ، سُبْحَانَ اللّهِ الْمُصَوِّرِ، سُبْحَانَ اللّهِ خَالِقِ الاَزْوَاجِ کُلِّهَا، سُبْحَانَ اللّهِ جَاعِلِ
الظُّلُمَاتِ وَالنُّورِ، سُبْحَانَ اللّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَالنَّوی، سُبْحَانَ اللّهِ خَالِقِ کُلِّ شَیْءٍ سُبْحَانَ اللّهِ خَالِقِ مَا یُرَی وَمَا لاَ یُرَی سُبْحَانَ اللّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ، سُبْحَانِ اللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.
این دعا را روز آخر ماه رمضان سه مرتبه بخوانند.(1)
و آخر دعوانا ان الحمد للّه ربّ العالمین.