ghaemiyeh.com
سرشناسه : فرحزاد، حبیبالله، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور : وسعت دل: شرح صدر در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم/ حبیبالله فرحزاد.
مشخصات نشر : قم: طوبای محبت، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۱۷۶ ص.؛ ۵/۱۴×۵/۲۱سم.
فروست : سیره پیامبر صلیالله علیه و آله؛ ج.۵
شابک : ۵۰۰۰۰ ریال: 978-600-366-005-2
یادداشت : کتابنامه: ص.[۱۷۰]- ۱۷۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- سرگذشتنامه
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- احادیث
موضوع : شرح صدر
موضوع : احادیث اخلاقی -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۲۲/۹/ف۳۶۴۲و۵ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۶۲۲۴۵۵
سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
وسعتدل
شرح صدر در سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
حبیب الله فرحزاد
شناسنامه
پیشگفتار13
گفتار اول17
خلیل خداوند17
گشایش دل18
نگران امت19
گشایش و تنگی سینه20
تنگ نظری و تنگنایی22
چارچوبهای نادرست22
بهترین قلبها24
چهارچوب خدایی26
گونههای مردم27
لبریز از علم27
نشانههای شرح صدر29
1ـ بزرگ منشی29
تحمل دشمنان و گناهکاران30
دیدی وسیع و همهجانبه31
جذب و دفع32
تحمل اهل فحشا35
قاطر چموش37
حبابة والبیه38
2ـ تحمل دشمنان40
تحمل آزار همسر41
3ـ تحمل گرفتاریها42
4ـ شکیبایی در برابر مصیبتها44
5ـ دستهای دهنده45
سختگیری47
6ـ عفو و گذشت49
گفتار دوم51
عظمت پیامبر51
درخواست حضرت موسی علیه السلام 51
شرح صدر به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام 52
عشق ویرانگر53
گشاده دلی در ولایت اهلبیت علیهم السلام 54
داستان بلقیس54
امید در ناامیدی56
موسی کلیم الله شد57
ایمان سحرة فرعون58
مسلمان شدن ملکة سبا59
ولایت؛ حافظ نبوت60
تحمل کوچکها61
هشام و شریک مخالف62
شرح صدر نواب اربعه63
داوود رقّی و پسر عموی ناصبی63
تنگ نظری دشمنان اهلبیت علیهم السلام 65
بیاعتنایی به حرف مردم65
سکوت امیرالمؤمنین علیه السلام 67
تحمل بزرگان68
غضب خدا70
رفتار امیرالمؤمنین علیه السلام در برابر دشنام دیگران71
فتنة جمل72
تحمل امیرالمؤمنین علیه السلام 73
کفهای روی آب73
امامزادگان74
عفو بزرگ75
روز مهربانی76
تصدیق گمان خوب77
همان کاری که حضرت یوسف با برادران کرد!78
تألیف قلوب79
دغدغة انسانهای کوچک80
انفاق آبرو80
رها کن تا رهایت کنند81
گفتار سوم83
صلوات هفتاد هزار فرشته83
منشأ خوبیها83
بزرگان جامعه85
وسعت نظر86
قیام عالمگیر87
ظهور رحمت برای عالمیان88
شرح صدر و سخاوت88
سخاوت شگفتانگیز89
انفاق خانهای پر از طلا90
دین فروشی91
اندازههای خدایی92
فنای در اهلبیت علیهم السلام 93
تسلیم محض94
صفآرایی در برابر نظر امام علیه السلام 95
امر به سکوت95
وقفهای امیرالمؤمنین علیه السلام 96
انفاقهایی که خداوند پذیرفت97
توسعه بر خانواده99
مسیر آسان100
بخل و خساست نفس100
زیرکی ابو دحداح102
درخت سمرهٔ بن جندب104
قاعدة لا ضرر105
راه کربلا106
گفتار چهارم107
نور صلوات107
سرچشمة نیکیها108
حقیقت شرح صدر108
نور هدایت و معنویت109
نور آسمانها و زمین110
نور وجود111
ارتباط با نور وجود112
انس با دعا113
حسابرسی کریمانه115
چشم پوشی116
نعمت جهل117
پیوند دعا و شرح صدر117
همه چیز به دست اوست119
توجه به مفاهیم دعاها120
دعا و نورانیت دل122
قلبی گستردهتر از آسمانها123
شیخ عبدالکریم حامد124
بازگرداندن عذاب حتمی125
جوشش رحمت الهی127
ما ز بالاییم و بالا میرویم!127
همه چیز برای انسان و انسان برای خدا128
زیباترین آفرینش129
همنشینی با خدا130
سرچشمة زلال معارف132
گفتار پنجم135
عاقبت بهخیری135
کوچک شدن مشکلات136
انس با قرآن136
تأمل در آیات قرآن138
انوار الهی140
غرق در آیات الهی140
فهم اسرار و شرح صدر141
کلامی از جنس نور143
تهدیدها سست میشود!144
حدیثی آرامش بخش146
انتهای دشواریها147
سوز و ساز148
رهایی از خصومتها149
اِعمال حیله و افزایش بلاها151
بهترین چاره152
مجالست با بزرگان153
نگاهی به مصیبت دیگران154
تواضع و محبوبیت155
پیکر توجه به خود155
بیرون آمدن از پوستة خودیت157
در پی بزرگان158
سفر از خود158
چکیدة همة موعظهها159
فهرست آیات161
فهرست روایات و دعاها164
فهرست منابع170
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الْحـَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّد وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ
خداوند بزرگ را بینهایت سپاس میگوییم که نعمتهای بیشمارش را به ما ارزانی فرمود و به والاترین انسان کامل، سرور همة انبیا و اولیای الهی، پیامبر عظیم الشأن اسلام و آل پاکش که سرآمد آفرینش و راهبر و الگوی راه کمال و سعادتاند، درود بیپایان میفرستیم
در عالم هستی موجودی برتر از پیامبر گرامی اسلام نیست. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
ما بَرَءَ اللهُ نَسَمَةً خَیـراً مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم؛(1)خدای تعالی موجودی بهتر از محمد صلی الله علیه و آله و سلم نیافریده است.
پیامبر عظیم الشأن اسلام الگوی کامل برای زندگی فردی و اجتماعی است. چراغ هدایتی است که جهان بشریت را روشنی بخشیده و با سیره و سخنش سنتهای زیبا را پایه گذاری نموده ، و
1) 1. الکافی، ج 1، ص 440؛ بحارالانوار، ج 16، ص 386.
برنامة جامع سیر از خاک تا افلاک و از دنیا تا آخرت را ارائه فرموده است.
حق مر او را بر گزید از انس و جان
رحمهٔ للعالمینش خواند از آن
یک دهان خواهم به پهنای فلک
تا بگویم مدح آن رشک ملک
از اینروست که سیره و سخنان گهربار آن شخصیت بیبدیل توجهی ویژه میطلبد.
یکی از سیرههای پر اهمیت آن حضرت شرح صدر است. سیرهای که خداوند در قرآن از آن با عظمت یاد میکند و آن را یکی از منتهای بزرگ خویش بر پیامبرش بر میشمارد. آنجا که فرموده است:
أَ لَمْ نَشْـرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ الَّذی اَنْقَضَ ظَهْرَکَ وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ؛(1)آیا ما سینة تو را گشاده نساختیم، و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟! همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی میکرد! و آوازة تو را بلند ساختیم.
از شرح صدر و گشادگی سینة اوست که بار سنگین رسالت بر حضرتش قابل تحمل بود؛ بار سنگینی که پشت انسان را خم میکند. و همین شرح صدر است که او را در برابر همة ناملایمات سربلند و پیروز میگرداند و خداوند آوازهاش را بلند میسازد.
بهترین وسیله برای پیمودن راه حق و کمال، فراخی سینه و شرح صدر است. هرچه سینه فراختر باشد، پرواز بلندتر است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
1) 1. سورة شرح، آیة 4 ـ 1.
إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْـرُهَا أَوْعَاهَا؛ ا(1)ین دلها ظرفهای علوم و حقایق و اسرارند و بهترین آنها نگاهدارندهترین و بزرگترین آنهاست.
سعه و گستردگی قلب و روح حبیب خدا تا آنجاست که بر ماسوای خداوند احاطه دارد و همة عالم ریزهخوار سفرة نور و احسان آن رحمهٔ للعالمیناند. هر چند قلم و بیان عاجز از درک روح بلند الهی آن بزرگوار است، اما:
آب دریـا را اگر نتـوان کشیـدهم بهقدر تشنگی باید چشید
و اینک آنچه پیش روی شماست رشحهای از این سیرة مهم و کلیدی روح عالم هستی است.
این مباحث حاصل چند جلسه گفتوگو در این موضوع بوده است که با تلاش برخی از دوستان به ویژه برادر عزیزم جناب آقای اسدی در این قالب به همة خوبان و تشنگان راه حقیقت تقدیم میگردد.
امید است مورد نظر حقتعالی و عنایت پیامبر عظیم الشأن و آل مطهرش قرار گرفته و راهگشای همة پویندگان راه حق بوده و با دعای خود حسن عاقبت برایمان طلب نمایند.
قم مقدس
حبیب الله فرحزاد
آخر رجب 1435
1) 1. الغارات، ج 1، ص 89؛ نهج البلاغه، خطبة 147؛ بحارالانوار، ج 1، ص 189.
فَمَنْ یُرِدِ اللهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْـرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ؛ آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینهاش را برای پذیرش اسلام گشاده میسازد.
سورة انعام، آیة 25
امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید:
إِنَّمَا اتَّخَذَ اللهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا لِکَثْرَةِ صَلَاتِهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ؛(1)خدای متعال حضرت ابراهیم علیه السلام را به خاطر بسیار صلوات فرستادن بر محمد و اهل بیتش علیهم السلام به مقام خلّت و دوستی خودش انتخاب کرد.
قید کثرت در بسیاری از روایات صلوات آمده است. در اینجا هم آمده است. چرا حضرت ابراهیم علیه السلام ، خلیل و دوست خدا شد؟ چون چهارده معصوم علیهم السلام مقرّب و عزیز خدا هستند. هر کس هم به آنها نزدیکتر باشد، به خدا مقرّبتر است.
حضرت ابراهیم این رمز را پیدا کرده بود. از اینرو زیاد به پیغمبر و
1) 1. علل الشرائع، ج 1، ص 34؛ بحارالانوار، ج 91، ص 54.
آل او درود میفرستاد، و خلیل خدا شد. اگر کسی میخواهد خلیل و دوست خدا بشود، دل و جان خود را با صلوات فراوان بر محمّد و آل محمّد نورانی کند.
یکی از ویژگیهای مهم پیامبر عظیم الشّأن اسلام شرح صدر بوده است. شرح صدر یعنی اینکه انسان سینهدار و بزرگ باشد. اصلاً منشأ همة خوبیها، بزرگی و شرح صدر است. انسان بزرگ، صفات او، اخلاق او، روحیات او، همه چیز او با دیگران فرق میکند. آدمهای کوچک، تنگنظر، تکبعدی، همیشه خودشان و دیگران را در زحمت و فشار و عذاب قرار میدهند.
منشأ همة رذائل و بدیها کوچکی است. اهل جهنّم همه کوچک و بسته هستند. باز نیستند. شرح صدر ندارند. اهل بهشت همه سینهدار و بزرگ هستند. اهل بهشت شرح صدر دارند و اهل جهنّم ضیق صدر.
هر کس را خدا میخواهد هدایت کند، اوّل کاری که میکند، دل او را باز میکند و به سینهاش گشایش میدهد. خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید:
إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً؛(1)ما فتح و گشایش بزرگ برای تو فراهم کردیم.
بزرگان ما گفتهاند: فتح اصلی فتح قلبی است، وگرنه اینکه لشکر
1) 1. سورة فتح، آیة 1.
یک جایی را فتح کند، چیز مهمی نیست که خداوند از آن با عظمت یاد کند.
در ادامة آن هم میگوید:
لِیَغْفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ؛(1)تا خداوند گناهان گذشتة تو را ببخشد.
در روایات آمده است: دغدغة پیغمبر عظیم الشّأن اسلام برای گنهکاران این امّت بوده است. نگران بوده که عاقبت دوستان و شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام چه میشود.
خدای متعال میفرماید: من این گرة دل تو را باز میکنم. چون معمولاً ناراحتی و نگرانی یک پدر و مادر و یک معلّم، برای بچههای نادان است. بچّههای خوب نگرانی و ناراحتی ندارند. همه چیز آنها نرمال است. امّا بچهای که درس نمیخواند، معلول است، گرفتاری روحی و جسمی دارد، نفهم و نادان است، فراری است، نگران کننده است.
معلّم بشریت که پیغمبر خداست، جوشِ عقبافتادهها، گنهکارها، درماندهها، مردودیها و تجدیدیها را میخورد. کسی که نمرة او بیست است مشکلی ندارد. نه مدیر، نه معلّم، نه مربّی، نه ناظم، هیچ کدام ناراحتی ندارند. چون همه چیز او درست است. ولی بچههایی که مردود میشوند، غصهدارند. از این جهت غصّه بر دل پیغمبر
1) 1. همان، آیة 2.
سنگینی میکرد. و خدا فتح عظیم به او داد. یعنی به او گشایش سینه داد تا غصّه نخورد.
در ذیل این آیه آمده است که پیغمبر به خاطر شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام ناراحت بود. خدا به او وعده داد:
إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً لِیَغْفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ؛ آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینهاش را برای پذیرش اسلام گشاده میسازد.(1)
یعنی ما فتح عظیم به قلب تو وارد کردیم. آن غصّه را برداشتیم. همة دوستان و شیعیان اهل بیت را میبخشیم و میآمرزیم.
چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند:
ما کانَ لَهُ ذَنْبٌ وَ لا هَمَّ بِذَنْبٍ وَلکِنَّ اللهُ حَمَّلَهُ ذُنوبَ شیعَتِهِ ثُمَّ غَفَرَها لَهُ؛(2)پیامبر خدا نه گناهی داشت و نه هرگز تصمیم به گناهی گرفت، ولی خداوند گناهان شیعه را به آن حضرت تحمیل و بعد از آن همه را به احترام حضرتش بخشید.
هر کس را که خدا میخواهد هدایت کند، اوّلین کاری که با او میکند او را بزرگ میکند.
فَمَنْ یُرِدِ اللهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْـرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ؛(3)آن کس را
که خدا بخواهد هدایت کند، سینهاش را برای پذیرش اسلام گشاده میسازد.
وقتی میگوییم: این مطلب را شرح بده، یعنی آن را باز کن و بزرگ کن. خدا سینة کسی را که بخواهد، برای پذیرش حق، برای پذیرش خدا و پیغمبر و امام و اسلام باز میکند.
وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اللهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ؛(1)و آن کس را که بهخاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینهاش را آنچنان تنگ میکند که گویا میخواهد به آسمان بالا برود؛ اینگونه خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمیآورند قرار میدهد!
خدا هم راه جهنّم و هم راه بهشت را باز گذاشته است و همة وسائل آن را هم فراهم کرده است. میفرماید:
کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً؛(2)هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت، بهره و کمک میدهیم؛ و عطای پروردگارت هرگز (از کسی) منع نشده است.
خدا راه خیر و شر را نشان میدهد. میخواهد امتحان کند. هم زمینة معصیت فراهم است و هم زمینة طاعت. هر کس هم راه ضلالت و گمراهی و شرّ را پیش گیرد، اگر خدا بخواهد گمراهی او را مهر و
امضا کند، سینة او را تنگ میکند. درِ خانة دل او را میبندد تا کسی داخل نیاید. سینة او تنگ و کوچک میشود و به درد جهنّم میخورد.
انسانهای تنگنظر و کوچک، همهجا را نمیبینند و همه چیز را ملاحظه نمیکنند. اصلاً زندگی کردن با آنها عذاب سختی است. مثل اینکه کسی بدون پر و بال در آسمان بخواهد پرواز کند. چقدر سخت است!
دیدهاید که گاهی غم و غصّه چطور به انسان فشار میآورد؟ انسانهای تنگنظر و کوچکبین هم همینطور هستند. همیشه در تنگنا هستند. همیشه ایرادگیر و منفیباف هستند. دائماً انرژی منفی به دیگران میدهند. خدا انشاءالله سینههای ما را باز بکند و ما را بزرگ کند!
مرحوم حاج آقا دولابی این مثال را زیاد میزدند. میفرمودند: بعضیها یک چهارچوبی درست میکنند و دیگر از آن چهارچوب بیرون نمیآیند و با آن چهارچوب هم همه چیز را میسنجند.
این غلط است. اولیای خدا به دید خدا به بندهها نگاه میکنند. خدا چقدر وسعت نظر دارد؟ آنها هم با همان وسعت نظر به بندگان خدا نگاه میکنند. به دید الهی، یعنی به دید ارحم الرّاحمینی. اگر افراد به دید بالا نگاه کنند، دید آنها خیلی عوض میشود.
در حدیث قدسی آمده است: یک علامت اولیای من این است که
به دید من به بندهها نظر میکنند. خدا چقدر آمرزنده است! چقدر بخشنده است! خدا عظیم العفو است، کریم الصّفح است، حسن التجاوز است، واسع المغفرهٔ است! چقدر بزرگ است! اولیای خدا هم به بزرگی خدا بندهها را نگاه میکنند.
کسانی که کوچک هستند، یک قاعدهای برای خودشان درست کردهاند و با همان قاعده همه را میسنجند. اگر کسی به آن قاعده بخورد، میگویند این خوب است. اگر نخورد میگویند بد است و رد میکنند. معیار خود اوست و یک چهارچوب کوچکی که خود او درست کرده است.
بعد مثال به ملا نصرالدّین میزدند. میگفتند: ملا نصرالدّین میخواست برای در اتاق خود چهارچوبی درست کند. متر نبود. با دست خود اندازه گرفت. بعد همینطور دست خود را بالا گرفته بود و میرفت، مدام میگفت: کسی به من نزدیک نشود. اندازه به هم میخورد.
انسانهای تنگنظر برای اینکه اندازههایشان به هم نخورد، دوست ندارند با کسی تماس بگیرند، و نه کسی با آنها تماس بگیرد. نه به خانة کسی بروند، و نه کسی به خانة آنها بیاید؛ چون اندازة آنها به هم میخورد. از اینرو با انسانهای بزرگ نمیتوانند بنشینند.
ملا نصرالدّین همینطور دست خود را گرفته بود و میگفت: کسی به من نزدیک نشود. اندازة من به هم میخورد. حواس او فقط این بود که اندازه به هم نخورد.
همینطور که میرفت داخل چاهی افتاد. از بالا طناب آویزان کردند. گفتند: این طناب را بگیر. گفت: نه، اندازه به هم میخورد. کسانی که کوچک هستند، میخواهند اندازة خودشان به هم نخورد. چهل سال وسواس دارد. چهل سال نفهم است. چهل سال داخل سلول رفته و بیرون نمیآید.
انسانهای کوچک ظرفیت آنها هم کوچک است. باز نمیشوند. میگویند اندازه به هم میخورد. انسانهایی هم هستند که دو روز آنها، دو سال آنها یک شکل نیست، مدام دارند باز میشوند.
کمیل از اصحاب سرّ حضرت امیر علیه السلام بود. یک شب حضرت امیر علیه السلام دست کمیل را گرفتند و به صحرا بردند. یک جای خلوت.
جاهایی که خلوت است، گناه و معصیت نشده است، افکار و امواج دنیا و دنیاپرستی در آنجا نیست. بیشتر انبیا حداقل مدتی چوپان و کشاورز بودهاند؛ چون محیط صحرا و بیابان فضای باز و محیطی آرام است.
حضرت امیر علیه السلام وقتی در بیابان قرار گرفتند، «تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ»؛ حضرت یک نفس عمیقی کشیدند. مثل اینکه دل ایشان باز شد. بعد این جملة بلند را فرمودند:
یَا کُمَیْلُ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْـرُهَا أَوْعَاهَا؛(1)ای کمیل،
1) 1. الغارات، ج 1، ص 89؛ نهج البلاغه، خطبة 147؛ بحارالانوار، ج 1، ص 189.
این دلها ظرفهای علوم و حقایق و اسرارند و بهترین آنها نگاهدارندهترین آنهاست.
دلهای مردم و روح و جان مردم مثل ظرف میماند؛ ظرفهای کوچک و بزرگ.
اگر حضرت امیر علیه السلام نفس عمیق میکشند، غصّه دارند. این غصه به خاطر انسانهای تنگنظر و کوچک بوده است. آدمهای کوچک اذیت و آزار میرساندند. حقّ حضرت را میگرفتند، حقّ حضرت زهرا را میگرفتند. نمیتوانستند شاهد بزرگی و سیادت دیگران باشند.
أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ؛(1)بلکه به مردم، بر آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده حسد میورزند.
فشاری که انبیای الهی میدیدند، از انسانهای تنگنظر و کوچک بوده است. وگرنه انسانهای بزرگ با انبیا مینشینند و با آنان همراه میشدند.
فرمودند: دلها مانند ظرف میماند، کدام ظرف از همه بهتر است؟ فرمود: «فَخَیْـرُهَا أَوْعَاهَا»؛ هر ظرفی که نگهدارندهتر است، بهتر است. هر کس سینهدارتر و با تحملتر است، از همه بهتر است. فیض الهی وارد قلب او میشود و از قلب او به دیگران تراوش میکند. هر کس که وسعت نظر دارد، فکر او بازتر است، از همه بهتر است.
پیغمبر، امام و انسان کامل سعة وجودی دارد. تمام عالم را فرا گرفته
1) 1. سورة نساء، آیة 54.
و پر کرده است. در دعای روزهای ماه رجب، در وصف چهارده معصوم علیهم السلام میخوانیم:
فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَکَ وَ أَرْضَکَ حَتَّی ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ؛(1)آسمان و زمین خود را از آنان پر کردهای؛ برای آنکه آشکار شود که خدایی جز تو نیست.
چهارده معصوم عالم را پر کردهاند. سعة وجودی دارند. بسیار بزرگ هستند.
بهترین ظرفهای وجود، با وسعتترین آنهاست. با بزرگان بنشین، بزرگ میشوی. با کوچکها ننشین که کوچک میشوی. اندازهها را به هم بزن.
ما برای خودمان یک چهارچوبی درست کردهایم. میگوییم هر چه هست همین است. با این چهارچوب هم همه را میسنجیم. اگر چهارچوب خدایی باشد، خوب است. چهارچوب، باید چهارچوب اهل بیت و پیغمبر باشد. بیاییم از دید پیغمبر خدا نگاه کنیم.
اگر عینک سبز زدیم، همه را سبز میبینیم. اگر عینک بنفش زدیم، همه را بنفش میبینیم. باید بیرنگ شوی. از این رنگها بیرون بیایی و هر چیزی را به شکل خودش و به رنگ خودش ببینی. میگویی چرا همه سیاه هستند؟ عینک تو سیاه است. مشکل عینک توست. از این
1) 1. مصباح المتهجد، ج 2، ص 804؛ بحار الانوار، ج 95، ص 392؛ مفاتیح الجنان، ص 260، اعمال مشترک ماه رجب.
عینک خودبینی بیرون بیا، همه چیز را همانطور که هست میبینی.
باید چهارچوبهایی که برای خودمان درست کردهایم به هم بزنیم. با چهارچوب خدایی به میدان بیاییم.
بعد حضرت فرمودند: آنچه را میگویم خوب به خاطر بسپار:
النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبِیلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ اَتباعُ کُلِّ ناعِقٍ یَمیلونَ مَعَ کُلِّ ریحٍ لَمْ یَسْتَضیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا اِلی رُکْنٍ وَثیقٍ؛(1)مردم سه دسته هستند؛ عالم ربانی و طالب علم و آموزندهای که بر راه نجات و رهایی یافتن است و مگسان کوچک و ناتوان که هر آواز کنندهای را پیروند و با هر بادی میروند. از نور دانش روشنی نطلبیدهاند و به پایة استواری پناه نبردهاند.
انسانهای «هَمَجٌ رَعَاعٌ» هر کجا بادی بوزد، آنها را با خود میبرد. هر سر و صدایی بلند شود، به سمت آن میروند. هر پرچمی که بلند شود، به زیر آن پرچم میروند. مثل پشه و مگس، اسیر بادها هستند.
در همان حدیث آمده است که حضرت به سینة خود اشاره کردند و فرمودند:
إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً؛ در سینة من علم فراوانی است، ای کاش برای آن یادگیرندگانی مییافتم!
1) 1. الغارات، ج 1، ص 89؛ نهج البلاغه، خطبة 147؛ بحارالانوار، ج 1، ص 189.
ای کاش ظرفی بود، حاملی بود، انسانهای بزرگی بودند، تا علوم خود را به آنان انتقال میدادم. امام علیه السلام از ظروفی که توانایی درک معارف الهی را ندادند تأسف میخورد. چرا حضرت میرفتند در بیابان و سر در چاه فرو میبردند و نجوا میکردند؟ چون شخصیتهای بزرگی که بیایند این علم را حمل کنند نبودند.
در این حدیث گلایة حضرت این است که انسانهایی که سینهدار باشند، شرح صدر داشته باشند، امین و سرّنگهدار باشند، دین را وسیلة دنیا قرار ندهند، نیستند. اگر بودند، من دلم را باز میکردم، علم خود را به آنها انتقال میدادم.
حضرت آرزو میکند که ای کاش حاملینی باشند تا این علم من را حمل کنند! یعنی ظرف بزرگ داشته باشند. بعضی ظرفها هستند که تا کمی آب داخل آنها میریزید سرریز میکنند. اینها به درد نمیخورند، ظرف بزرگ خوب است.
قایقهایی که ظرفیت چند نفر بیشتر را ندارند، با کشتیهای بزرگ یک اندازه آرامش ندارند.
قایقهای کوچک با یک باد واژگون میشود، ولی کشتیهای بزرگ به این زودی آسیب نمیبینند و طوفان در آنها اثر نمیگذارد. برخی از کشتیها به اندازة یک شهر است. هواپیما روی آن مینشیند و بلند میشود. این کشتی نیست، جزیره است. اهل بیت علیهم السلام کشتی نجات هستند.
آنکه از همه بزرگتر است، بهتر است. برو سراغ بزرگتر؛ رفیق
بزرگتر، استاد بزرگتر، جلسة بهتر و بزرگتر. اگر این مسیر را دنبال کنیم، در شرح صدر حرکت میکنیم و سینة ما باز و بزرگ میشود.
آثار و برکات شرح صدر چیست؟ علائم شرح صدر چیست؟ اگر خدا به کسی شرح صدر بدهد و سینة کسی را بزرگ کند، چه آثار و علائمی دارد؟
یک علامت شرح صدر این است که انسانهای بزرگ با هر نوع انسانی میتوانند بنشینند. حاج آقا دولابی مثال میزدند. میگفتند: داشمشتیها که در محلهها هستند، سردستة هیئتاند. با همه رفیق هستند؛ با علما رفیقاند، با دولتیها رفیقاند، با مقدّسها رفیقاند، با بازاریها رفیقاند، با همه صنف آدم نشست و برخاست دارند. این علامت بزرگی آنهاست. با همة صنفها مینشینند. امّا آدمهای مقدّس خودبین کوچک، فقط با همین یک قشر خاص نشست و برخاست دارند. اصلاً حاضر نیستند با کسی دست بدهند و با کسی بنشینند.
از علائم شرح صدر این است که انسان وقتی بزرگ شد، میتواند با همه راحت بنشیند. بزرگ شده است. هر مسافری را میتواند در وجود خود راه بدهد. هر مهمانی را میتواند پذیرا باشد. به قول امروزیها فرا جناحی است، فقط خودش و حزب خودش را نمیبیند، با مخالفین و منتقدین خود هم مینشیند. با دوستان خود مینشیند، با
دشمنان خود هم مینشیند. ندیدید ائمّة ما با همه مینشستند! با معاویه و عمرو عاص مینشستند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ صفّین به شکل ناشناس داخل خیمة معاویه رفتند و با او صحبت کردند. چه کسی جرأت میکند این کار را بکند؟
امام حسین علیه السلام رفتند با عمر سعد صحبت و اتمام حجت کردند.
آدمهایی که شرح صدر دارند، با همه نوع افرادی مینشینند. با گنهکارها مینشینند. البته انسانهایی که ضعیف هستند، اوّل باید یک مقدار قوّت بگیرند، بزرگ بشوند، بعد بنشینند. تا کوچکاند ننشیند. چون ممکن است یکمرتبه سرنگون شوند. ولی وقتی شرح صدر پیدا کردند و بزرگ شدند، با گنهکارها هم میتواند بنشینند.
خدا آیت الله بهاء الدّینی را رحمت کند! یک افرادی میآمدند به دیدن ایشان که ما واقعاً وحشت میکردیم. گروههای خاصّی، فکرهای خاصّی. یک موقع یکی از شاگردهای ایشان میگفت: چند نفر از فضلای قم به من پیغام دادند که شما نزد آقای بهاء الدّینی میروید، به آقا بگویید خط فلانی اصلاً به شما نمیخورد. چطور شما ایشان را راه میدهید؟!
البته خوب نیست انسان به چنین شخصیتی چیزی یاد بدهد. میدانستم این کار بد است، ولی از بس آنها پیغام دادند، من هم
حامل پیغام بیادبی آنها بودم.
آمدیم به آقا بگوییم مثلاً چرا فلان آقا را که جناح خاصّی است و در جامعه مثلاً چنین و چنان است، راه میدهید؟ میگفت: وقتی نشستیم. آقا فرمودند: اسلام مشکلات عالم را حل میکند. یعنی بزرگ فکر کن. ما میخواهیم مشکل عالم را حل کنیم. حالا فلان حزب و جناح را راه ندهیم؟ فلان خط و فلان گروه را راه ندهیم؟ انسان نمیتواند بسته نگاه کند.
یک موقع یکی از علمای قم به امام رحمه الله پیغام داده بود. انسان خیلی خوبی بود، ولی از یک بُعد خاص و زاویة خاصّی مسائل را میدید. مدام نامه مینوشت، یا پیغام میداد که آقا این کار شما اشکال دارد. آن کار شما اشکال دارد. البته آدم مخلصی بود.
امام راحل خیلی زیبا جواب داده بودند. فرموده بودند: شما از زاویة خودت به عالم و دنیا و ایران و مملکت نگاه میکنی. یعنی یک بعد خاصّی را نگاه میکنی، ولی من اشراف دارم و از همة جوانب میبینم. من شما را درک میکنم. شما از این زاویه میبینی انتقادت درست است. اگر اشکالی هم وجود دارد درست است، امّا شما من را درک نمیکنی که من در چه موقعیتی هستم.
یک موقع انسان برای پنجاه نفر صحبت میکند، یک موقع برای هزار نفر، یک موقع برای یک میلیون نفر، یک موقع برای یک کشور
صحبت میکند، یک موقع همة دنیا به سخنان او گوش میدهند. اگر به سازمان ملل رفتی و داری صحبت میکنی، آنجا باید خیلی دست به عصا بود. یک جمله ممکن است تمام معادلات سیاسی را به هم بزند.
جایی که انسان با کلّ دنیا مواجه است، باید خیلی دقیق و حساب شده صحبت کند. با احتیاط حرکت کند.
جواب ایشان قشنگ بود. فرموده بودند: من شما را درک میکنم، انتقاد شما هم درست است، ولی شما من را درک نمیکنید، بیایید از زاویة من نگاه کنید.
انسانهای بزرگ میتوانند با همه نوع حزب و گروهی بنشینند. با دشمن خود هم میتوانند راحت بنشینند. خدا مرحوم آقای بهاء الدّینی را رحمت کند! یک موقع ایشان برای تبلیغ به نراق میرفتند. کسانی که تبلیغ میروند و کوچک هستند، با همین چهار نفر مسجدی صف اوّل و خشکه مقدّسها میتوانند مصاحبت کنند، ولی کسانی که سینه دارند، با داشهای محل، لاتهای محل، فراریها، با بدها، با گنهکارها، با همه نوع افراد مینشینند.
اوّلاً معلوم نیست ما بهتر از ایشان باشیم. شاید یک چیزهایی در درون اینها باشد که از ما خیلی بهتر باشند و گنجهایی نهفته داشته باشند.
مرحوم آیت الله بهاء الدّینی میفرمودند: یک نفر از خوانین نراق شراب میخورد، من هم میدانستم شراب میخورد. امّا به ما علاقه پیدا کرد.
پیشوایان ما فرمودهاند: کسی که به شما علاقه پیدا میکند، او را طرد نکنید. لابد یک خیری در او هست که به شما میل و علاقه پیدا کرده است. از آن طرف هم میفرمایند: کسی که به شما علاقه ندارد، شما خیلی اصرار نکنید که به او پیوند بزنید.
امیرالمؤمنین علیه السلام در ضمن وصیتنامهای به فرزندشان نوشتند:
لَا تَرْغَبَنَّ فِیمَنْ زَهِدَ فِیکَ وَ لَا تَزْهَدَنَّ فِیمَنْ رَغِبَ فِیکَ اذا کانَ لِلْخُلْطَةِ مَوْضِعاً؛(1)به کسی که از تو رویگردان است دل مبند و از کسی که دلبسته به توست، اگر شایستة آمیزش باشد، روی مگردان.
یعنی کسانی که به شما رغبت ندارند، خودتان را به زور به آنها پیوند نزنید. شما را دوست ندارد، نمیخواهد. از آن طرف هم کسی که به شما میل و علاقه و محبّت دارد، شما نسبت به او بیرغبتی نشان نده. حالا شما را دوست دارد.
امام صادق علیه السلام میفرمودند:
حُبُّ الاَبْرارِ لِلْاَبْرارِ ثَوابٌ لِلْأَ بْرارِ وَ حُبُّ الفُجّارِ لِلْأَ بْرارِ فَضیلَةٌ لِلْأَ بْرارِ وَ بُغْضُ الفُجّارِ لِلْأَ بْرارِ زَیْنٌ لِلْأَ بْرارِ وَ بُغْضُ الْأَ بْرارِ لِلْفُجَّارِ خِزْیٌ عَلَی الْفُجّارِ؛(2)دوستی نیکان برای نیکان، ثواب برای نیکان است. و دوستی بدان برای نیکان، فضیلت برای نیکان است. و دشمنی بدان با نیکان، زینت برای نیکان است. و دشمنی نیکان با بدان، مایة رسوایی و خواری بدان است.
بر همین اساس مرحوم حاج آقا دولابی میفرمودند: اگر فسّاق دور شما را گرفتند، زینت شما هستند. جهّال اگر دور شما را گرفتند، زینت هستند. شما حلم میورزید، صبر میکنید، تحمّل میکنید، به اینها محبّت میکنید، این میل و محبّتی که دارید، به شما رشد میدهد. آنها شما را زینت میدهند.
مرحوم آیت الله بهاء الدّینی میفرمودند: این بندة خدا شراب میخورد. گاهی هم تازه شراب خورد بود، دلش نمیآمد به دیدن ما نیاید. هم به خودش عطر میزد، هم به ما عطر میزد. یک شیشه عطر حرام میکرد که مثلاً بوی شراب او ما را ناراحت نکند. و ما متوجّه نشویم که شراب خورده و دهان او بو میدهد.
میفرمودند: ما تحمّل میکردیم. تحمّل کردیم، تا بالاخره همین خان شرابخوار عاقبت به خیر شد. توبه کرد و برگشت. انسان باید تحمّل کند.
ایشان میفرمودند: من در نراق که میرفتم، حتّی بهاییها به من علاقه پیدا کرده بودند. یعنی اینقدر ایشان صدق و صفا و یگانگی نشان میدادند!
شاید نفس درون ما هم کافر باشد. یک علامت مؤمن این است که خودش را از همه پایینتر میبیند. روایت فراوان داریم که یک علامت مؤمن این است که خودش را دست پایین بگیرد. چه میدانیم؟ از کجا که ما از او بهتر باشیم؟
میفرمودند: حتّی بهاییهای منطقه به ما علاقه پیدا کردند. میفرمودند: همین خان شرابخوار اواخر عمر توبه کرد و نذر کرد با
ماشین خودش به کربلا برود. آن موقع شاید در کلّ این منطقه ده، بیست ماشین بیشتر نبود. به کربلا رفت و عاقبت به خیر شد.
حتّی ایشان میفرمودند: یک نفر که دزد بود، به ما علاقه پیدا کرده بود و عجیبتر اینکه ایشان فرمودند: ما را مهمانی کرد، ما هم به خانة او رفتیم. حالا چطور بوده، حاکم شرع بوده، میتوانسته در مجهول المالک تصرّف کند، نمیدانم. در هر صورت خود آقا فرمودند: اگر یک آدم خشکه مقدّسی آنجا بود، به ما بد و بیراه میگفت که شما مهمان دزد شدید.
اصلاً اولیای خدا خودشان را مهمان خدا میدانند. اگر چیزی برای آنها از بالا حواله شود، ایرادی به ظاهر نمیگیرند. یعنی نگاه دیگری دارند. فرمودند: ما منزل این دزد هم رفتیم. مهمان هم شدیم. غذای او را هم خوردیم. و این باعث شد که او توبه کند و عوض شود و کارهای خود را کنار بگذارد.
انسانهای کوچک و تنگنظر و تکبعدی، هیچ وقت نمیتوانند این کارها را بکنند. انسانهای بزرگ و دارای شرح صدر با هر کسی مینشینند. رنگ میدهند و رنگ نمیگیرند. همراهی میکنند تا هدایت کنند. به سوی غریق میروند تا دست او را بگیرند و او را نجات بدهند.
در شرح صدر و حلم و تحمّل پیغمبر نوشتهاند: روزی حضرت با اصحاب نشسته بودند. یک جوانی آمد خدمت پیغمبر. سلام و عرض
ادب کرد و به طور علنی جلوی جمعیّت گفت: یا رسول الله، میخواهم رسماً از شما اجازه بگیرم و به دنبال ناموس مردم بروم و فحشا و منکر انجام دهم.
مقدّسها داد زدند مردک ساکت! این حرفها چیست میزنی؟ از این طرف و آن طرف فریاد بلند شد که میخواهی از پیغمبر خدا اجازة گناه و فحشا بگیری؟
حضرت فرمودند: ساکت! آرام باشید. جوان را صدا زدند و فرمودند: جلو بیاید. جلو آمد. میخواستند با صحبت او را اصلاح کنند. فرمودند: شما خواهر و مادر و ناموس داری؟ گفت: دارم. فرمودند: به غیرت شما برنمیخورد که یک مرد نامحرم به سراغ خواهر و مادر و ناموس شما بیاید؟ گفت: خیلی هم ناراحت میشوم. گفت زنهای دیگر هم که سراغ آنها میروی، آنها هم ناموس مردم هستند، به غیرت آنها هم برمیخورد.
گفت: یا رسول الله، من میدانم بد است، ولی دوست دارم. یعنی نمیتوانم بر هوی و هوس خود غالب شوم. میدانم فرمایش شما درست است که آنها هم ناموس مردم هستند، در غیرت آنها نمیگنجد، ولی من میل به فحشا دارم. فقط به من یک مجوّز بدهید بروم این کار را بکنم.
حضرت دیدند موعظه فایدهای ندارد. فرمودند: بیا جلو! بعد دست به سینة او کشیدند و این دعا را خواندند:
اللَّهُمَّ اغْفِرْ ذَنْبَهُ وَ طَهِّرْ قَلْبَهُ وَ حَصِّنْ فَرْجَهُ؛(1)خدایا، گناه این جوان را ببخش، قلب او را پاک کن و شهوت او را هم نگه دار و حفظ کن.
دست کشیدند که او را آرام کنند. بعد این جوان گفت: آرام و راحت شدم. میل به فحشا از من بیرون رفت و هیچگاه دیده نشد با زن نامحرم و آدم ناجور بگردد. حضرت با گنهکار مینشستند و او را پاک و اصلاح میکردند.
دربارة امام حسن عسکری علیه السلام هم در یک روایت زیبایی آمده است که خلیفة زمان، مستعین بالله بود. یک قاطر چموشی داشت که خیلی قوی و تندرو بود. هر کس سوار میشد، آنچنان با شتاب میرفت که او را به زمین میزد. خلاصه رکاب به کسی نمیداد.
یکی از اطرافیان مستعین به او گفت: من یک راه حل برای تو پیدا کردم. گفت: چیست؟ گفت: این قاطر چموشی است. سواری به کسی نمیدهد. هر کسی هم سوار او شده، یا او را از بین برده و یا زخمی کرده است. شما این قاطر را به امام عسکری علیه السلام بده. یا ایشان را زخمی میکند، یا از بین میبرد. گناه آن هم گردن تو نمیافتد. میگویند: امام حسن عسکری زمین خورد، یا اسب او را زمین زد.
گفت: فکر خوبی است. میخواستند که به امام صدمه بزنند، یا از
1) 1. منتهی الآمال، ج 1، ص 64.
بین ببرند. حضرت را دعوت کردند و این مرکب چموش را که زین کرده بودند آوردند. خلیفه به حضرت گفت: این یک مرکب، راهروی تندرو و بسیار عالی و قوی است. میخواهم به شما تقدیم کنم. فرمودند: باشد. گفت: دوست داریم همین حالا هم سوار شوید و با همین به منزل برگردید. حضرت آمدند افسار این اسب را گرفتند، با دست مبارک به گردن و پشت او دست کشیدند.
این قاطر هم عرق کرد و از عرق خیس شد و رام گشت. حضرت با متانت کامل بر پشت او سوار شدند. آن هم ملایم و نرم شروع به رفتن کرد. و از آن به بعد آرام آرام شد.(1)اگر یک دست به آدم بکشند چه میشود!
حبابة والبیه خانمی بود که امیرالمؤمنین علیه السلام یک سنگی را برای او مهر کردند. یعنی مهر امامت به سنگ زدند، و آن مهر روی سنگ نقش بست. فرمودند: بعد از من هر کس این را مهر کرد، او امام است. امام حسن مجتبی مهر کردند، امام حسین مهر کردند، امام سجّاد مهر کردند، همینطور ائمّه علیهم السلام مهر کردند و تا زمان امام رضا علیه السلام زنده بود.
در روایت آمده است: زمانی که به حضور امام باقر علیه السلام رسید، پیر شده بود. شروع کرد به گریه کردن.
امام علیه السلام فرمودند: برای چه گریه میکنی؟ گفت: برای زیادی غم و
1) 1. مناقب آل ابی طالب علیهم السلام ، ج 4، ص 438؛ بحارالانوار، ج 50، ص 265.
غصه، برای اینکه موی سرم سفید شده است. امام باقر علیه السلام به او فرمودند: جلو بیا! حبابه نزدیک آمد. آن بزرگوار دست خود را بر سر حبابه نهاد و برای او آهسته دعا کرد. آنگاه فرمودند: برای حبابه آیینه آوردند. وقتی به آیینه نگاه کرد، دید موهای سفید سرش مشکی شده است. حبابه از این نعمت بسیار خوشحال شد. امام باقر علیه السلام هم برای خوشحالی حبابه مسرور شد.(1)
حبابه به تبرک دستهای امام علیه السلام و دعاهای آن حضرت جوان شد و عمرش ادامه پیدا کرد، تا اینکه نه سال از دوران امامت حضرت رضا علیه السلام را نیز درک کرد. بنابراین، حدود 235 سال عمر کرده است.(2)
نفس ما هم خیلی چموش است، باید یک دستی روی آن بکشند. اگر دست بکشند، آرام آرام میشود.
ملاّ عبدالله در یکی از مکاتیب خود میگوید: نمیدانم در گوش این نفس چه میگویند که اینقدر یاغی و طغیانگر میشود. اصلاً سواری به هیچ کس نمیدهد. نه به صاحب خود، نه به کس دیگری. و گاهی هم یک دستی میکشند و این نفس سرکش آرام آرام میشود. بچة خوب و حرفگوشکن میشود. انشاءالله دست لطف و رحمت به سر و گردن ما بکشند تا آرام و راحت بشویم. اطرافیان ما هم آرام بشوند.
کسی که شرح صدر دارد با همه میتواند بنشیند؛ با دشمن خود و با منافق هم میتواند بنشیند.
اگر شرح صدر پیغمبر نبود، چه زمانی میتوانست با این منافقین سر کند؟ چه زمانی میتوانست با ابوجهلها صحبت کند؟ چه زمانی میتوانست با ابولهبها بنشیند. منافقین دشمنترین، شقیترین، خبیثترین آدمها بودند، ولی پیغمبر ما، ائمّة ما با اینها مینشستند. در ظاهر فامیل میشدند. دختر میدادند و دختر میگرفتند.
امیرالمؤمنین علیه السلام به ابنملجم چقدر محبّت و احسان کردند. این به خاطر شرح صدر است. انسان بزرگ به دشمن خود هم خدمت میکند. محبّت میکند. این به دلیل شرح صدر است. به دید خدایی نگاه میکند. میگوید: این هم مخلوق خداست. خدای دیگری که او را درست نکرده، همین خدای خود ما او را درست کرده است. حتماً حکمتی دارد. او را وسیلة امتحان من قرار داده است.
آدمهای بزرگ با همة حزبها و گروهها، حتّی نامسلمانها مینشینندن و آنها را تحمل میکنند. البته قاطی نمیشوند. قاطی شدن یک حرف دیگر است، ولی میتوانند بدترین انسانها را تحمّل کند.
امام حسن مجتبی علیه السلام چقدر دشمنان را تحمّل کرد. با دشمن مینشست. با معاویه که اصلاً دیدن او کفّاره دارد، مینشستند و تحمّل میکردند. معاویه به مولا امیرالمؤمنین دشنام میداد، تحمّل میکردند. پیشوایان ما با برخی از همسران خود با همة شرارتشان زندگی
میکردند. این برای تحمّل و شرح صدر است. چون شرح صدر دارد، با خبیثترین همسر میسازد و زندگی هم میکند و رشد هم میکند.
یکی از عرفای بزرگ زمان ما خانمی داشت که شوهر خود را میزد. آزار میداد، حتّی سم خورد که بمیرد تا شوهر او را به زندان ببرند، یا اعدام کنند. ولی ایشان خانم خود را هم نجات داد.
وقتی دید همسرش بعد از فوت معذّب و گرفتار است، آنقدر برای او دعا و نماز و عبادت میکرد که خانم او از عذاب قبر نجات پیدا کند. اینها همه به خاطر شرح صدر است.
مرحوم حاج آقای دولابی میگفتند: برادرزنهای این آقا آمدند و به آقا گفتند: خواهر ما خیلی شما را اذیت میکند، اجازه بدهید او را ببریم. گفت: نه، من اجازه نمیدهم. گفتند: چرا؟ گفت: چون کسی غیر از من نمیتواند این خانم را تحمّل کند. برادرها او را اذیت میکنند. مادرش هم او را اذیت میکند، ولی من میتوانم او را تحمّل کنم. از بس شرح صدر داشت!
انسانهایی که شرح صدر دارند، یک علامت آن این است که تحمّل آنها زیاد میشود. تحمّل آنها در معاشرتها و در ملاقاتها زیاد میشود. چون سینهدارند. با همة قشرها میتوانند بنشینند. انسان میتواند با همه اقشار بنشیند، خوبیهای آنها را بگیرد و بدیهای آن را واگذارد. انرژی مثبت بدهد و انرژی منفی را از بین ببرد.
یک علامت دیگر شرح صدر این است که در مصائب و بلاها و ناگواریها و سختیها تحمّل انسان زیاد میشود. اگر همة مردم پشت سر او حرف بزنند، میگوید: خوب بزنند. انسانهای کوچک عصبانی میشوند، ولی انسانهای بزرگ و سینهدار اصلاً اعتنایی نمیکنند؛ چون حرف مردم واقعیت را تغییر نمیدهد. امام پنجم علیه السلام به هشام فرمودند:
یا هشامُ لَوْ کانَ فی یَدِکَ جَوْزَةٌ وَ قالَ النّاسُ لُوْلُؤَةٌ ما کانَ یَنْفَعُکَ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ اَنَّها جَوْزَةٌ وَ لَوْ کانَ فی یَدِکَ لُوْلُؤَةٌ و قالَ النّاسُ اِنَّها جَوْزَةٌ ما ضَـرَّکَ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ اَنَّها لُؤْلُؤَةٌ؛(1)ای هشام، اگر در دست تو گردویی باشد و مردم بگویند که در دست تو مروارید است، سودی به حال تو ندارد، در حالی که میدانی آن گردو است. و اگر در دست تو مرواریدی باشد و مردم بگویند گردو است، تو را زیانی نمیرساند، در حالی که میدانی آن مروارید است.
کسانی که سعة صدر دارند، تحمّل همة حرفها را دارند. زخم زبانها را تحمل میکنند. مردم هر چه میخواهند بگویند، بگویند. گاهی به بنده میگویند: حاج آقا ما پشت سر شما غیبت کردیم. میگویم: از شیر مادر هم حلال تر است. برو هر چه میخواهی بگو. خاطرت آسوده باشد. من نه ناراحت میشوم، نه پشت سر تو حرف میزنم. حلال است.
1) 1. تحف العقول، ص 386؛ بحارالانوار، ج 1، ص 136.
انسان باید خیلی راحت بگذرد. باید شرح صدر داشته باشد. کسی که شرح صدر دارد، اگر تمام بلاها، سختیها، ناگواریها به او برسد، تحمّل میکند. انسان بزرگ، ابتلاء او هم بزرگ است و تحمّل او هم خیلی بزرگ است. ابتلا انسان را میسازد.
این بلای دوست تطهیر شماست علم او بالای تدبیر شماست
چرا بلای انبیا از همه بیشتر بوده؟ چون رشد و درجة آنها هم از همه بیشتر بوده. فراوان روایت داریم که هر کس ایمان او بالاتر باشد، بلای او بیشتر است. امام صادق علیه السلام فرمودند:
اِنَّما المُؤْمِنُ بِمَنْزِلَةِ کَفَّةِ المیزانِ کُلَّمَا زِیدَ فِی إِیمَانِهِ زِیدَ فِی بَلَائِهِ؛(1)مؤمن همانند کفة ترازو است؛ هر چه بر ایمانش بیفزاید، بر بلایش افزوده شود.
هر چه ایمان و رشد انسان بالا میرود، بلای انسان هم بیشتر میشود. یعنی بیشتر او را تکان میدهند.
ملاّ عبدالله مثال خوبی زده است. میگوید: چوپانها مشک را آنقدر تکان میدهند تا کرههای آن جدا شود. خالص از ناخالص جدا شود. خدا هم مؤمنین و اولیای خودش را خیلی تکان میدهد.
قرآن میفرماید:
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجـَنَّةَ وَ لَمـَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَ الضَّـرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَی نَصْـرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْـرَ اللهِ
1) 1. الکافی، ج 2، ص 253.
قَرِیبٌ؛(1)آیا گمان کردید داخل بهشت میشوید، بیآنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید، و آنچنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده بودند، گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟!» آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است!
همین تکان دادن است که پیغمبر و اطرافیان او میگفتند: «مَتی نَصْـرُ اللهِ»؛ پس نصر خدا چه زمانی میرسد؟ یعنی آنقدر آنها را تکان میدادند که منتظر فرج و گشایش بودند.
تحمّل انسانهای بزرگ در مصیبت و بلا و سختیها بسیار زیاد است. پنج شهید داده، اما آرام است. خانوادة شهیدی که دو شهید داده بودند، نزدیک منزل ما بودند. مادر آنها بسیار صبور بود. یک فرزند او هم در دریا غرق شد. این مادر آنقدر حلیم و صبور بود که میگفت: فرزند من شهید شده است. به ما تسلیت نگویید، تبریک بگویید. چون تحمّل او زیاد است و شرح صدر دارد.
یک علامت شرح صدر این است که انسان در برابر مصیبتها مقاوم است. یک نفر وقتی دندان درد میگیرد، تمام خانه را با داد و فریاد به هم میریزد. هر کجا میرود، ناله میکند. یک نفر هم که بار بلا و مصیبت را کشیده، در وجود او آب از آب تکان نمیخورد. هیچ نشانه و علامتی برای این مصیبت ندارد. با اینکه بسیار بلا دیدهاند، لب
1) 1. سورة بقره، آیة 214.
به شکایت باز نمیکنند. باید تحمّل انسان زیاد باشد.
یکی از یاران حضرت امیر علیه السلام گفته بود: بیست سال است یکی از چشمهای من نابینا شده است، هنوز به همسر خودم نگفتهام. آدمهایی هستند که انواع و اقسام بیماریها را دارند، حتی به همسر و فرزندان خود نمیگویند و کسی متوجّه نمیشود. درد و بلای خود را پنهان کن. امیرالمؤمنین علیه السلام در اوصاف مؤمن فرمودند:
بِشْـرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ؛(1)نشاط و شادابی را در چهره دارد و حزن و اندوه را در دل خود پنهان میکند.
دردها و غصههای خود را هر چه میتوانی از دیگران کتمان کن.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اَرْبَعٌ مِنْ کُنُوزِ الْجـَنَّةِ کِتمانُ الفاقَةِ وَ کِتْمانُ الصَّدَقَةِ وَ کِتْمانُ المصیبَةِ وَ کتمانُ الوَجَعِ؛(2)چهار چیز از گنجهای بهشت است: پنهان داشتن فقر و تنگدستی، پنهان داشتن صدقه، پنهان داشدن مصیبت و پنهان داشتن درد.
یکی از گنجهای بهشت کتمان مصیبت است. مصیبتها، دردها و گرفتارهای خود را پنهان کن. تحمّل انسانهای بزرگ زیاد است. مصائب را راحت تحمّل میکنند.
یک علامت انسانهای بزرگ این است که دست دهندة آنها زیاد
است؛ در مهمانداری، پذیرایی، خدمت، احسان. اگر میخواهد به فقیری کمک کند، یا به کسی احسان کند، استخاره نمیکند.
حجت الاسلام شفتی یکی از عالمان بزرگ و اهل کرامت اصفهان بوده است. الآن قبر او زیارتگاه است؛ در خیابانی به نام خیابان مسجد سیّد. یکی از خیابانهای مهم اصفهان است. کنار مسجد حرم و ضریح دارد و محلّ زیارت و نذورات است.
سیّد شفتی اهل شفت گیلان بوده است. در نجف مشغول درس و بحث بوده، اما در فقر و فشار. در آن زمان در نجف قحطی میشود. از گرسنگی نزدیک بود از بین برود. مقداری جگر یا گوشت تهیه میکند تا به خانه ببرد و بخورد که از ضعف نمیرد.
در بین راه میبیند سگی از گرسنگی رمق ندارد و در حال مرگ است. میگوید: شاید ما تا شب زنده باشیم، ولی این سگ الآن در حال مرگ است.
خیلی عجیب است! انسانهایی که سینه دارند، طاقت ندارند یک موجودی از بین برود. آدمهای سینهدار با سخاوت هستند. با جرأت هستند.
آن گوشتی که برای خودش تهیه کرده بود، به این سگ میدهد. آن سگ جان و رمقی میگیرد و بلند میشود میرود. سید به خانه میآید و خدا از یک راهی برای او یک چیزی میرساند و خلاصه از گرسنگی نجات پیدا میکند.
یک تاجری از ایران به دیدن ایشان میآید. نذر کرده بوده است که
مثلاً اگر فلان تجارت من رونق بگیرد و کار من رو به راه شود، پول زیادی به این آقا بدهم. چند میلیون پول برای سیّد شفتی میآورد. همین کسی که بر اثر فقر و نداری در حال از بین رفتن بوده، بعد از خدمت کردن به این حیوان، درِ رزق به روی او باز میشود. آن هم چه رزقی!
وضع مالی او بسیار خوب میشود. از نجف به اصفهان میآید. در اصفهان چند آبادی ملک داشته، دائماً هم انفاق میکرده، شهریه میداده، به فقرا میرسیده، محبّت میکرده است. خلاصه با شرح صدری که داشته است، بسیار دست و دلباز بوده است. در زمان خود ایشان یک آقای دیگری بوده، درست برعکس ایشان.
میگفته است: در زمان غیبت امام زمان علیه السلام جایز نیست سهم امام مصرف بشود. سهم امام را بیرون شهر داخل زمین دفن میکرده و میگفته است: امام زمان علیه السلام میآید و پیدا میکند. نه خود او مصرف میکرده، نه به کس دیگری میداده است.
سید شفتی افرادی را مأمور میگماشته تا جای آن را پیدا کنند و بیرون آورند.
به آن آقا میگفتند: این پولهایی که شما مخفی میکنید، سید شفتی در میآورد. گفته بود: من به وظیفة خود عمل میکنم، او هم به وظیفة خود عمل میکند.
انسانهای تنگ نظر سختگیر هستند، به خود و دیگران سخت
میگیرند. انسانهای سختگیر مو را از ماست بیرون میکشند. اگر خدا بخواهد این کار را با ما بکند، همه هلاک میشویم. خداوند به حضرت داوود فرمود:
فَإِنَّهُ لَیْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَکَ؛(1)بندهای نیست که به پای حسابش کشم، جز آنکه هلاک شود.
خداوند میفرماید: اگر من بخواهم کسی را پای حساب بیاورم، هلاک میشود؛ چون از نظر عدالت، حساب عبادتهای بنده با شکر یکی از نعمتهایش برابری نمیکند. خدا عظیم العفو است، کریم الصّفح است، حسن التّجاوز است، عفو میکند. گاهی برای تنبّه دادن گیر میدهد.
علامت شرح صدر این است که انسان دست دهنده پیدا میکند. راحت خمس میدهد. راحت زکات میدهد. راحت صدقه میدهد. راحت مهمانی میدهد.
مرحوم آیت الله بهاء الدّینی را به یک محلّی برده بودیم. میزبان خیلی خسیس بود. استخاره میکرد که مثلاً یک قندان قند بیاورد یا دو قندان! به قول آیت الله بهاء الدّینی، بعضیها پنج گوسفند میکشند و میگویند: ما هیچ کاری نکردیم. یک شخصی هم میخواهد یک مرغ بکشد، جان به سر میشود. بعد هم همه جا میگوید ما برای آقا یک مرغ کشتیم.
انسان باید سینهدار باشد، نظرباز باشد. کسانی که سینهدار هستند، حتی در تجارت و کسب موفقترند. به راحتی معاملهای را انجام
1) 1. الکافی، ج 2، ص 314.
میدهند. ترسو نیستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
التَّاجِرُ الْجـَبَانُ مَحْرُومٌ وَ التَّاجِرُ الْجـَسُورُ مَرْزُوقٌ؛(1)تاجرهای ترسو همیشه محروم هستند. اما تاجرهایی که با جرأت هستند، رزقشان زیاد است.
تاجرهایی که سینهدار هستند، شرح صدر دارند، پیشرفتشان خوب است. انسانهای کوچک هیچ وقت نمیتوانند معاملات بزرگ انجام دهند.
یک علامت دیگر انسانهایی که شرح صدر دارند، این است که عفو و گذشت آنها هم بزرگ است. وقتی انسان بزرگ شد، گذشت او هم بزرگ میشود. بعضی از افراد کوچکاند. شخصی یک حرفی زده، مدام به روی او میآورد. مدام او را ملامت و سرزنش میکند. به ما فرمودهاند: بدی دیگران را فراموش کنید و خوبی دیگران را در نظر داشته باشید.
وحشی قاتل حضرت حمزه بود. جگر حضرت حمزه را بیرون آورد، حضرت حمزه را مثله کرد، ولی وقتی مسلمان شد و خدمت پیغمبر ما آمد، حضرت گذشت کردند. با اینکه حضرت کنار بدن حضرت حمزه فرمودند: زمانی مثل این زمان من اذیت نشدم و آزار ندیدم که بدن عموی خود را به این حال ببینم.
1) 1. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 294؛ جامع احادیث الشیعهٔ، ج 13، ص 294؛ نهج الفصاحه، ص 394.
فقط به وحشی فرمودند: زیاد به من نزدیک نشو. من یاد آن خاطرة تلخ میافتم. برای من واقعة تلخی بوده است. چون پیغمبر فرمودند: تلخترین زمان در تاریخ برای من آن زمانی بود که در جنگ احد کنار بدن مثله شده و قطعه قطعه شدة عموی خود آمدم.
انسانهای بزرگ گذشت آنها هم بزرگ است. مردم مکّه چقدر اذیت کردند، شب و روز پیغمبر را اذیت کردند، مدینه هم که آمدند باز هم حضرت را اذیت کردند، امّا پیغمبر ما گذشت کردند.
رَبِّ اشْـرَحْ لی صَدْری وَ یَسِّـرْ لی اَمْری؛ پروردگارا، سینهام را گشاده کن، و کارم را برایم آسان گردان!
سورة طه، آیة 25 و 26
یکی از نعمتهای بزرگی که خدای متعال به پیامبر عظیم الشّأن مرحمت کرده است، شرح صدر است. یکی از ویژگیهای مهم پیغمبر این بود که بسیار شرح صدر داشت. آنقدر ظرف وجودی آن حضرت بزرگ است که همة عالم در وجود اوست. همة انبیا، همة فرشتگان، همة امامها، همة کمّلین عالم در وجود پیغمبرند.
نخستین چیزی که حضرت موسی علیه السلام از خدای متعال درخواست نمود، شرح صدر است. وقتی خداوند حضرت موسی علیه السلام را به پیامبری برگزید، به او فرمود: به طرف فرعون برو! حضرت موسی علیه السلام هم دست نیاز به پیشگاه الهی بلند کرد و عرضه داشت:
رَبِّ اشْـرَحْ لی صَدْری وَ یَسِّـرْ لی اَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلی؛(1)پروردگارا، سینهام را گشاده کن، و کارم را برایم آسان گردان، و گره از زبانم بگشای؛ تا سخنان مرا بفهمند!
یعنی حالا که من مسئولیت را پذیرفتم، شرح صدر میخواهم. که اگر شرح صدر آمد، کارها آسان می شود. «وَ یَسِّـرْ لی اَمْری»؛ یعنی شرح صدر بده، تا کارها برایم آسان شود. انسانی که شرح صدر دارد کارها را سخت نمیگیرد، سخت نمیبیند، با جرأت در دل کار میرود.
جالب این است که حضرت موسی علیه السلام این دعاها را کرده و جواب خدای متعال این است:
قَدْ أُوتیتَ سُؤْلَکَ یا مُوسی؛(2)ای موسی، آنچه را خواستی به تو داده شد.
یعنی ما به تو شرح صدر دادیم. اگر شرح صدر نمیدادیم که تو را پیغمبر نمیکردیم. اینها اجابت شده است، برادر تو را یاور تو قرار دادیم.
حضرت موسی میگوید: «رَبِّ اشْـرَحْ لی صَدْری» و از خدا درخواست شرح صدر میکند. خداوند پیش از آنکه پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درخواست شرح صدر کند، بر آن حضرت منّت
میگذارد و میفرماید:
أَ لَمْ نَشْـرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ؛(1)آیا ما سینة تو را گشاده نساختیم، و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟!
شما تحمّل بالاترین مسئولیتها را داری.
وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّةً لِلنَّاسِ؛(2)و ما تو را جز برای همة مردم نفرستادیم.
شما برای عموم مردم و کلّ عالم فرستاده شدید. آیا به تو شرح صدر ندادیم؟ خدا میگوید: دقّت کن، به تو دادیم. آیا سینة تو را باز نکردیم؟
امام صادق علیه السلام در ذیل آیة مبارکة «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ» فرمودند: «بِوَلَایَةِ امیـرالمؤمنین عَلِیٍّ علیه السلام »؛(3)یعنی به وسیلة ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام به تو شرح صدر دادیم. معلوم میشود ولایت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام سینهها را باز میکند.
حاج دولابی میفرمودند: ولایت مخرّب است. یعنی با وجود و حضور ولایت، خانة دل را باید خراب کنیم و بزرگتر بسازیم.
عشق ویران شدن و خـانه برانداختن است
میـل خـوبان مکن ار خانه برانداز نهای
با انسانهای بزرگ که رفیق شوی، چهارچوبهای تو را به هم
میزنند. بعضیها هفتاد سال مراقباند که اندازههای آنها به هم نخورد.
ولایت مخرّب است، یعنی اندازهها را به هم میزند. بزرگ میکند. دید تو را باز و وسیع میکند. قبلاً با یک گنهکار نمیتوانستی بنشینی. حالا با یهودی هم میتوانی بنشینی. نه به این معنا که بیدین شده باشی. معنای آن این است که سعة صدر داری. قلب تو باز شده است.
ولایت اهل بیت، خصوصاً مولا امیرالمؤمنین علیه السلام دلها را باز میکند. میگویند: حتّی قلب پیغمبر را هم با ولایت حضرت علی باز کردیم. این است که حضرت امیر در همهجا کمک و یار پیغمبر بوده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
لَا أَسْتَغْنِی عَنْکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ؛(1)من در دنیا و آخرت از تو بینیاز نیستم.
یعنی آنکه دلها را باز میکند و اندازهها را وسعت میدهد، ولایت اهل بیت علیهم السلام است.
إِنَّ الْمـُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً؛(2)پادشاهان هنگامی که وارد منطقهای شوند، آن را به فساد و تباهی میکشند، و عزیزان آنجا را ذلیل میکنند.
این آیه مربوط به داستان بلقیس است. وقتی هدهد آمد و خبر آورد که من یک مملکتی را کشف کردم که خورشیدپرست هستند و بلقیس، ملکة سبا، سلطان آن مملکت است و چنین و چنان است، حضرت سلیمان مهیای مقابله با او شد.
بلقیس از اطرافیان خود پرسید: چه کنیم؟ گفتند: میرویم میجنگیم. بلقیس زن فهمیدهای بود. گفت: اوّل یک مذاکرهای بکنیم، ببینیم میتوانیم بجنگیم یا نمیتوانیم. ببینیم طرف مقابل ما چه کسی است. حق میگوید، یا ناحق.
بلقیس به حضرت سلیمان پیغام داد: من میخواهم به ملاقات تو بیایم. تا گفت میخواهم به ملاقات بیایم، حضرت سلیمان گفت: یک قدرتنمایی به او نشان میدهیم. چه کسی میتواند تخت بلقیس را فوراً حاضر کند؟
قَالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ؛(1)عفریتی از جنّ گفت: «من آن را نزد تو میآورم پیش از آنکه از مجلست برخیزی و من نسبت به این امر، توانا و امینم!»
گفت: قبل از اینکه شما از جای خود بلند شوی، من تخت بلقیس را حاضر میکنم. یعنی در ظرف چند ثانیه که فرصت لازم است بلند شوی یا تا موقع ظهر که از جایگاه خود بلند میشوی. چون حضرت سلیمان تا ظهر در جایگاه خود مینشسته و ظهر بلند میشده است.
1) 1. همان، آیة 39.
یعنی تا ظهر تخت را میآورم.
آصف، وصیّ حضرت سلیمان است. کسی است که اسم اعظم در نزد اوست. وی گفت: قبل از اینکه چشم خود را به این طرف بگردانی من حاضر میکنم. یکمرتبه دیدند از صدها کیلومتر تخت سلطنتی بلقیس آنجا حاضر است.
بلقیس وقتی آمد و تخت را دید، گفت: این خیلی شبیه به تخت من است. گفتند: همان تخت خود توست. ما قدرت داریم تخت تو را در یک لحظه اینجا حاضر کنیم. میتوانی با ما بجنگی؟
آمده بود برانداز کند ببیند میتواند با سلیمان درگیر بشود، یا نه. اما در مصاحبت با حضرت سلیمان هم مسلمان شد و هم همسر آن حضرت شد.
حضرت امیر علیه السلام میفرماید:
کُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَی مِنْکَ لِمَا تَرْجُو؛(1)نسبت به چیزی که به آن امیدی نداری، امیدوارتر باش تا چیزی که به آن امید داری.
حدیث بسیار زیبایی است. این حدیث همة اندازهها را به هم میزند. میگوید: جاهایی که درها بسته است و امید تو کمتر است، امید تو بیشتر باشد. هرچند اسباب و وسائل ازدواج، وسائل خانه، وسائل پیشرفت، وسائل شغل فراهم نیست، میفرماید: امید تو آنجا بیشتر باشد.
1) 1. الکافی، ج 5، ص 83؛ الأمالی للصدوق، ص 178؛ وسائل الشیعهٔ، ج 17، ص 52.
یک موقع میبینید وسائلِ یک کاری فراهم است و نمیشود. یک موقع میبینید وسائل فراهم نیست، خدا میخواهد و فوری میشود. امید تو در جاهایی که امید نداری بیشتر باشد. «در ناامیدی بسی امید است.»
بعد حضرت امیر علیه السلام سه مثال قرآنی عالی میزند. در یکی میفرماید: حضرت موسی به بیابان رفت. میخواست از مدین به مصر برود. خانم او دچار درد زایمان شد. در شدّت بحران و گرفتاری و سختی قرار گرفت. دید از دور نور آتشی میدرخشد. گفت: لااقل بروم یک مقدار آتش بیاورم، خانم من از سرما از بین نرود. نزدیک وضع حمل او بود.
وقتی نزدیک رفت، دید آتش نیست. تجلّی حقتعالی است. خدا در آن درخت تجلّی کرد و با او صحبت کرد و او را به پیغمبری برگزید.
فَاِنَّ مُوسَی بنَ عمرانَ علیه السلام خَرَجَ یَقْتَبِسُ لِأَهْلِهِ نَاراً فَکَلَّمَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَجَعَ نَبِیّاً؛ موسی بن عمران علیه السلام برای آنکه آتشی برای زن و فرزند خویش فراهم آورد، بیرون آمد و خداوند با او سخن گفت و او در حالی که پیامبر شده بود، بازگشت.
خدا را چه دیدی؟! در بحران گرفتاری رفت برای خانم خود آتش بیاورد، خدا گفت:
أَنَا اخْتَـرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحیٰ؛(1)و من تو را برگزیدهام، پس بدانچه وحی میشود گوش فرا ده!
این تعبیر قرآن خیلی مهم است! در جایی دیگر میفرماید:
1) 1. سورة طه، آیة 13.
وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسی؛(1)من تو را برای خود ساختم و پرورش دادم!
خیلی زیباست! خدا میگوید: من تو را برای خودم درست کردم، ای موسی! من تو را برای خودم میخواهم. تو از آن من هستی. «فَرَجَعَ نَبِیّاً؛ موسی برگشت، در حالی که پیغمبر شده بود.» اصلاً امید به پیغمبری نبود. شاید به خیال او هم خطور نمیکرد.
مورد دوم: میفرماید:
وَ خَرَجَ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ یَطلُبُونَ الْعِزَّةَ لِفَرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِینَ؛ و جادوگران فرعون در پی عزت فرعون شتافتند و با ایمان بازگشتند.
سحرة فرعون آمدند با حضرت موسی درگیر شوند، از اولیاء الله شدند. آنقدر ایمان آنها قوی شد که گفتند: دست و پای ما را هم قطع کنی، از خدا دست برنمیداریم. ایمان آنها خیلی قوی بود. در یک لحظه از صدّیقین و اولیاء الله شدند.
پس اگر خدا بخواهد میشود. خدا را چه دیدی؟! ممکن است کسی هفتاد سال سیر و سلوک کند، یک قدم هم جلو نرفته باشد، بلکه نفس او هم بزرگ شده باشد و عقبگرد بزند. یک بت بزرگ هم برای او درست شده باشد. ممکن هم هست خدا وقتی میخواهد، به یک آن یک نفر منقلب شود و از اولیای خدا شود.
1) 1. همان، آیة 41.
این است که باید در همهجا تکیهگاه تو و امید تو خدا باشد. کار راهانداز، کارساز، کافرما، کارکن، کار خراب کن، همه چیز خود خداست.
آمدند با موسی کلیم الله بجنگند، «یَطْلُبُونَ الْعِزَّةَ لِفِرْعَوْنَ»؛ میخواستند طاغوت زمان را بالا ببرند و موسی کلیم الله را زمین بزنند. امّا خدا یک اشاره به دل آنها میکند و در یک لحظه از اولیاء الله میشوند. پس «در ناامیدی بسی امید است».
حضرت امیر علیه السلام مثال دیگری میزنند و میفرمایند:
وَ خَرَجَتْ مَلِکَةُ سَبَإٍ فَاَسْلَمَتْ مَعَ سُلیمانَ علیه السلام ؛ و ملکة سبا بیرون شد و در مصاحبت سلیمان علیه السلام مسلمان شد.
بلقیس آمد حکومت سلیمان نبی را برانداز کند ببیند میتواند با او درگیر شود و بجنگد.
وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ للهِ رَبِّ الْعالَمین(1)و با سلیمان در برابر خدا، پروردگار جهانیان تسلیم شد.
مسلمان شد و عیال پیغمبر خدا هم شد. وقتی بلقیس میخواست به جنگ سلیمان بیاید، با اطرافیان خود مشورت کرد که چه کنیم؟ آنها گفتند:
نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ اُولُوا بَأسٍ شَدیدٍ؛(2)ما دارای نیروی کافی و قدرت جنگی فراوان هستیم.
ما قدرتمند هستیم، میرویم میجنگیم. بلقیس در پاسخ آنان گفت:
إِنَّ الْمـُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً؛ پادشاهان هنگامی که وارد منطقهای شوند، آن را به فساد و تباهی میکشند، و عزیزان آنجا را ذلیل میکنند.
گفت: سلاطین وقتی به یک مملکتی حمله کنند، همة اوضاع را به هم میزنند. سلطان را زندانی میکنند. یکمرتبه میبینید کارگری را رئیس مملکت میکنند. اتّفاقی که برای شما نمیافتد، من بلقیس را به زندان میبرند یا اعدام میکنند. شما را بزرگ مملکت میکنند. عجب مشاورهای نادانی هستید! این معنای ظاهری آیه است.
حاج آقا دولابی به این آیه خیلی استناد میکردند. میفرمودند: یعنی خوبها اگر در دل ما پا بگذارند، اندازههای ما را به هم میزنند. بتهای ما را میشکنند. چهارچوبهای ما را به هم میزنند. ما را بزرگ میکنند.
أَ لَمْ نَشْـرَحْ صَدْرَکَ بِوَلَایَةِ أَمیرِالْمـُؤمنینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام ؛(1)ای پیغبمر، آیا ما دل تو را با ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام وسیع نکردیم؟
یعنی ولایت از نبوّت بالاتر و مهمتر است. ولایت است که نبوّت را هم حفظ میکند. ولایت است که به نبوّت هم شرح صدر میدهد.
1) 1. بصائر الدرجات، ج 1، ص 72؛ البرهان، ج 5، ص 688؛ بحارالانوار، ج 36، ص 95.
پیغمبر ما هم نبوّت داشته و هم ولایت. ولی باطن او که ولایت است، به او شرح صدر داده است. اگر ولایت امام در دلی پا بگذارد، آن را بزرگ و وسیع میکند.
علایم شرح صدر چیست؟ علامتهای کسی که سینة او بزرگ است، چیست؟ یک علامت آن این است که با همة قشرها راحت میتواند بنشیند، به دید خدایی به آنها نگاه میکند. با یهودی مینشیند، با کافر مینشیند، با فاسق مینشیند، اما قاطی نمیشود. میتواند تحمّل کند و بنشیند؛ چون انسان بزرگی است.
قابلمههای بزرگ را دیدهاید، تمام قابلمههای کوچکتر داخل آن جای میگیرد. گاهی چند قابلمه را داخل همدیگر میگذارند، همة آنها داخل یک قابلمة بزرگ هستند. امّا در قابلمة کوچک چیزی جا نمیشود. نه غذای زیاد داخل آن جای میگیرد، نه قابلمههای دیگر. انسان اگر بزرگ باشد، همة کوچکها را تحمّل میکند. اما کوچک نمیتواند بزرگها را تحمّل کند.
حضرت امیر علیه السلام با معاویه مینشست. امام حسن علیه السلام با معاویه مینشست و صحبت میکرد، با عمرو عاص صحبت میکرد. امام حسین علیه السلام با عمر سعد صحبت کرد. با بدترین و رذلترین انسانها حرف خود را میزند و میتواند تحمّل کند. آنها تحمّل نمیکنند، ولی او میتواند تحمّل بکند.
در کتاب «داستان راستان» شهید مطهری که کتاب قشنگی است آمده است: هشام مدافع اهل بیت علیهم السلام بود. در امامت مناظره میکرد و خیلی هم قوی بود. وی یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام بود. هارون میگفت: زبان هشام از هزار شمشیر برندهتر است. یعنی هزار رزمنده کار هشام را نمیکنند. با منطق و علم و استدلال امامت را ثابت میکرد.
همین هشام بزّاز و پارچهفروش بود. شریکی اباضی مذهب داشت که از خوارج بود. عجیب است! یعنی دل انسان اینقدر وسیع باشد، اینقدر بزرگ باشد، اینقدر تحمّل او زیاد باشد، که در مغازه با یک نفر از خوارج شراکتی کار میکردند.
جالب این است که هیچ وقت با هم درگیر نمیشدند. ممکن است بحث و استدلال کرده باشند، ولی با هم درگیر نمیشدند. شراکت آنها محفوظ، هر کس کار خودش را میکرد. حتّی شاگردها و دوستان ایشان میآمدند داخل مغازه، اینها دربارة ولایت بحث میکردند، آنها هم دربارة دشمنی با اهل بیت بحث میکردند. هیچ وقت با هم درگیر نمیشدند.
میگویند: یک بار همین شریک، دختر هشام را برای فرزند، یا برادرش خواستگاری کرد. هشام فرمود: فاطمه دختر من مؤمنه است. یعنی چون مؤمن است و ولایت اهل بیت را دارد، من نمیتوانم او را به کسی که ولایت و امامت را قبول نکرده بدهم. به من اجازه نمیدهند این کار را بکنم. ولی هیچ وقت با هم درگیری نداشتند. یعنی تحمّل
میکردند. این از بزرگی هشام است که آنقدر بزرگ بوده که چندین سال با یک ناصبی، شریک کاری بوده و او را تحمّل میکرده است.
چهار شخصیت در زمان غیبت صغری نایب خاص امام زمان علیه السلام بودند. یکی از ویژگیهای اینها این بود که خیلی شرح صدر داشتند. جای امام زمان را به کسی نمیگفتند. اسرار امام زمان را افشا نمیکردند. با اینکه در آن زمان علمای برجستهای بودند.
میگویند: کسی به مرحوم اباسهل نوبختی گفت: چرا شما که عالم برجسته، راوی حدیث و محدّث هستید، نایب امام زمان نشدید، امّا شیخ ابوالقاسم، حسین بن روح نایب شد؟
ایشان فرموده بودند: این نایب امام زمان آنقدر سینهدار است، آنقدر شرح صدر دارد که اگر امام زمان علیه السلام زیر عبای او باشد، برای هیچ کسی افشا نمیکند.(1)ولی من آنقدر طاقت ندارم. من اگر امام زمان این اطراف باشد، حدّاقل به نزدیکان خود میگویم آقا اینجا است. آن تحمّل و سعة صدری که در آنها بوده، شاید در کس دیگری نبوده است.
بنابراین؛ یکی از علائم شرح صدر این است که انسان وسعت دارد، بزرگ است، همه را در وجود خودش جا میدهد. میتواند تحمّل کند،
1) 1. بحارالانوار، ج 51، ص 359.
میتواند به آنها خدمت کند.
داوود رقّی در کوفه زندگی میکرد. میگوید: به مدینه به زیارت امام صادق علیه السلام رفتم. وقتی خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم، حضرت بدون مقدمه فرمودند:
یَا دَاوُدُ لَقَدْ عُرِضَتْ عَلَیَّ أَعْمَالُکُمْ یَوْمَ الْخـَمِیسِ فَرَأَیْتُ فیما عُرِضَ عَلَیَّ مِنْ عَمَلِکَ صِلَتُکَ لِابْنِ عَمِّکَ فُلانٍ فَسَـرَّنی ذلِکَ؛(1)ای داوود، روز پنجشنبه اعمال شما بر من عرضه شد و در میان اعمالی که بر من عرضه شد، دیدم که تو به فلان پسر عمویت صله دادی و این کارت مرا خوشحال کرد.
یعنی بارک الله، خوب عملی انجام دادی. آن عملی که امام صادق را خیلی خوشحال کرد، صلة رحم او با پسرعمویش بوده است.
به داوود گفتند: شما چه کار کردید؟ گفت: من پسرعمویی داشتم ناصبی و دشمن اهل بیت که خبیث بود و از طرف او و خانوادهاش بدی به من رسید بود. ولی فقیر و عیالوار بود. قبل از اینکه به این مسافرت بیایم، مقداری پول برای نفقه و خرجش دادم. و چون به مدینه رسیدم و به خدمت امام شرفیاب شدم، امام از علم غیب از جریان من اطلاع داد.
خیلی مهم است که انسان مثلاً به یک دشمن اهل بیت خدمت بکند. به دوست خدمت کردن خیلی مهم نیست، به دشمن خدمت کردن مهم است.
1) 1. الامالی للطوسی، ص 413؛ مناقب آل ابی طالب علیهم السلام ، ج 4، ص 227؛ بحار الانوار، ج 23، ص 339.
گاهی بعضی از ما آنقدر کوچک هستیم که فامیل را تحمّل نمیکنیم، دوست را تحمّل نمیکنیم، رفیق و همسایه را تحمّل نمیکنیم. انسانهای بزرگ دشمن را هم تحمّل میکنند.
میگوید: من پسرعمویی داشتم که ناصبی و دشمن اهل بیت بود، ولی فقیر و عیالوار بود، قبل از اینکه به مدینه بروم، پول مفصّلی به او دادم. به او کمک کردم. گفتم: حالا بیچاره و گرفتار و درمانده است، کمکی به او کرده باشم.
حضرت امیر به ابن ملجم چقدر محبّت میکرد؟! عثمان در تنگنا قرار گرفته بود، از تشنگی در حال مرگ بود، ولی امام حسن و امام حسین را فرستاد تا برای او آب ببرند. این به خاطر سعة صدر و بزرگی است.
انسان بزرگ به دشمن خود هم میتواند محبّت کند، ولی انسان کوچک به حضرت علی اصغر شش ماهه هم آب نمیدهد. همة دشمنان اهل بیت تنگنظر و کوچک هستند. تو که میخواهی این آقا را بکشی، چرا آب نمیدهی؟ این به خاطر تنگنظری است، به خاطر کوچکی است.
یک علامت انسانهای بزرگ این است که با همه میتوانند بنشینند، با همه میتوانند مماشات کنند. با همه میتوانند مذاکره کنند. با همه میتوانند صحبت کنند. دریا دل هستند.
علامت دیگر شرح صدر این است که کسی که شرح صدر دارد
مصائب، سختیها، گرفتاریها، و امواج بلا را میتواند تحمّل کند. بلا بعد از بلا، گرفتاری بعد از گرفتاری، همه را تحمّل میکند. از کوره درنمیرود. بحرانها او را زمین نمیزند. چون انسان بزرگی است. با حرف مردم ناراحت نمیشود.
چرا ما اینقدر برای حرف مردم جایگاه قائل هستیم؟ بعضی از ما روی حرف مردم خیلی حساس هستیم. میگوید: ممکن است آبروی من برود. به جهنّم که برود. جلوی خدا که نمیرود. بگذار جلوی مردم برود. اصلاً چیز رفتنی باید برود. چیز ماندنی میماند.
چرا ما اینقدر حساسیت نشان میدهیم؟ چون به ما برمیگردد. چطور دربارة دیگران که حرف میزنند ناراحت نمیشویم؟ امّا اگر حرفی به من برگردد، آسمان و زمین به هم میخورد. چون گرفتارِ «من» هستم. من گرفتار خودم هستم. گرفتار نفسانیت هستم. انسانهای سینهدار به فکر آبرو نیستند، به خدا واگذار کردهاند.
یک وقتی حاج آقای دولابی حرف بلندی میزدند. میفرمودند: مؤمن جذب و دفع ندارد. میفرمودند: نه کسی را جذب میکند، نه کسی را دفع میکند. همه جمع بشوند یا همه بروند، بروند یا بیایند برای او فرقی ندارد. چون جاذب و دافع او خداست. میگوید: خدا از من راضی باشد، همه میخواهند بگویند مرگ بر فلانی یا درود بر فلانی. من کاری به این حرفها ندارم. جاذب و دافع او خداست. میگوید: من چه کاره هستم؟ من وظیفة خود را باید انجام بدهم.
امیرالمؤمنین علیه السلام خیلی سختیها را تحمّل میکردند. آن مصائبی که بعد از رحلت پیغمبر خدا پیش آمد. حملة به خانه، حملة به همسر، کشتن فرزند، کشتن همسر، خیلی مصیبت بزرگی بوده است. ولی تحمّل کردند.
یک بزرگی حرف قشنگی دارد. میگوید: ما فقط مدیون شمشیر زدن حضرت امیر و کندن در قلعة خیبر و کشتن عمرو بن عبدودها نیستیم. مدیون هستیم، ولی بالاتر از اینها مدیون صبر امیرالمؤمنین هستیم. آیا حضرت امیر نمیتوانست نفرین کند؟ آیا زور بازوی او کم شده بود؟
معروف است که یک یهودی وقتی دید ریسمان به گردن حضرت انداختهاند و دارند ایشان را میبرند مسلمان شد. به او گفتند: وقتی در قلعة خیبر را که چهل نفر باز و بسته میکردند، از جا کندند، و آن قدرت را دیدی مسلمان نشدی، ولی الآن مسلمان شدی؟
گفت: زور این بیشتر است. چون همان آقایی که در قلعة خیبر را کند، حالا چه میبیند که دست او را بستهاند و هیچ نمیگوید. یک عده موش و روباه دست او را بستهاند. اگر یک تکان بدهد همه فرار میکنند. یک چیز دیگری میبیند. او شرح صدر دارد. از او بوی پیغمبری میآید، بوی امامت میآید. این یک چیز دیگری است. او قیامت و ماوراء و غیب را میبیند. حضرت سی و سه سال داشت، پیرمرد که نبود که بگویی قوای او از دست رفته است.
ابن ابی الحدید میگوید: «نَسِیَ السَّیْف»؛(1)یعنی فرزند شمشیر، شمشیر را فراموش کرد. کنار گذاشت و قلاف کرد. گفت: پیغمبر به من گفته صبر، چشم!
انسانی که شرح صدر دارد، هر چه مصیبت به او بدهند، صبر میکند. شهادت حضرت زهرا بسیار بزرگ است. مصیبت از این بزرگتر در عالم نیست. ولی تحمّل کرد، صبر کرد، هم زور بازو داشت، هم میتوانست نفرین کند. اگر یک ناله میزد و یک چین به ابرو میانداخت، همه را نابود میکرد. مگر در انبیای سابق نبود که گاهی ناله و نفرین میکردند.
حاج آقای دولابی همیشه میفرمودند: بزرگ خانه مواظب باشد هیچ وقت از کوره درنرود. بزرگ خانه ممکن است آقای خانه باشد، یا زن خانه باشد. وقتی بچّهها شلوغ میکنند، گرفتاری پیش آمده است، سر و صداست، مصیبت است، بزرگ خانه باید سر جای خود محکم بنشیند. حال او نباید بد شود. اگر حال او به هم بخورد، یا فامیل و همسایهها باید بیایند، یا کلانتری و مشکل او را حل کنند.
تا وقتی که بزرگ خانه از کوره در نرفته، همه چیز آرام است. اگر حال بزرگ خانه به هم بخورد، حال مدیر بد شود، واویلا است. آنجا آتش گرفته است. باید بیایند آن را خاموش کنند.
1) 1. شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 301؛ بحارالانوار، ج 29، ص 139.
تا وقتی حال بزرگ مملکت بد نشده، آن مملکت آرام است. امّا اگر حال بزرگ مملکت بد شد و از کوره در رفت، اوضاع به هم میریزد.
انبیائی که امّت آنها عذاب دیدند برای چه بود؟ حضرت یونس عصبانی شد و زود نفرین کرد. خدا هم گفت: برو در شکم ماهی. او را زندانی کرد. ولی اگر حضرت یونس نفرین نمیکرد، آیا در شکم ماهی میرفت؟
حضرت نوح علیه السلام اگر سرریز نمیکرد بلا نمیآمد. سیل نمیآمد. بعد از طوفان نوح، خدا به حضرت نوح گفت: چرا بندههای مرا غرق کردی؟ آب و گل درست کن. کوزه و ظروف درست کن. بعد گفت: بشکن. گفت: دل من راضی نمیشود بشکنم. گفت: چطور دلت راضی شد و همة بندههای مرا به آب بستی و غرق کردی؟(1)چون تو نفرین کردی و خواستی، ما هم اجابت کردیم. یعنی تا وضع آن بزرگ به هم نخورد، آن مملکت و آن امّت در آرامش کامل هستند.
تا دل مرد خدا نامد به درد هیچ قومی را خدا رسوا نکرد
زن خانه، پدر خانه، بزرگ فامیل، استاد، آن کسی که بالاتر است، او هر چه بزرگ باشد، تکان نخورد، خم به ابروی او نیاید، مشکلی پیش نمیآید. ولی اگر حال آن بزرگ بد شد، دریا طوفانی شده است. میدانید اگر دریا غضب کند، تمام اوضاع را به هم میریزد. اگر زمین غضب کند و زلزله بیاید، به کسی رحم نمیکند. کوچک، بزرگ، صغیر، کبیر، بچّه، نوزاد را در شکم خودش فرو میبرد.
1) 1. جامع النورین، ص 122.
چند سال پیش اطراف اندونزی دریا غضب کرد. میگویند: موج آن چند صد متر شده بود. اصلاً بعضی شهرها را فرو برد. جنگلها را فرو برد. درختهای تنومند را از جا کند. اینها غضب است. غضب خدا در چنین جاهایی تجلّی میکند. حتماً بدانید یک ولیّ خدا تکان خورده، اینجا هم آثار آن ظاهر میشود.
یک روز خدمت مرحوم حاج شیخ حسن مصطفوی بودیم. فرمودند: یک نفر به نام آقای قاضی در تبریز بود. از عموزادههای آیت الله سیّد علی قاضی. آدم بسیار فوق العادهای بود. فرمود: مردم تبریز یک موقع خیلی گناه و معصیت کرده بودند. خادم ایشان میگوید: یک شب آقا بلند شد و گفت: ای خدا، یک تکانی به تبریز بده تا مردم یک مقدار متوجّه تو بشوند. ولی ای خدا، خواهش دارم این زلزلهای که میفرستی کسی فوت نکند. کسی زیر آوار نماند. گفت: فردا شب دیدیم یک زلزلهای تبریز را تکان داد، ولی کسی هم تلف نشد. همه بلند شدند نماز آیات خواندند و ترسیدند.
گاهی موجی که در عالم ایجاد میشود، موج یک مرد خدایی است، موج امام است، ممکن است امام یک اخمی بکند که بگوید: خدایا، اینها را ادب کن. خدا این کار را میکند.
تا دل مـرد خـدا نامـد به درد*** هیچ قومی را خدا رسوا نکرد
ما روایات فراوانی داریم که رضای خدا، رضای اولیای اوست. غضب خدا، غضب اولیای اوست. اگر پیغمبران، ائمّه، بزرگان امّت
عصبانی نشوند، غضب نکنند، زیرمجموعة خود را ببخشند، خدا میگوید من هم میبخشم. چون حقّ اینهاست.
اگر شاگردان کلاسی آنقدر شلوغ کردند که حال معلّم بد شد، حال مدیر و ناظم بد شد، حتماً بدانید اوضاع به هم میریزد. ولیّ خدا اگر غضب کند، حتماً بیرون منعکس میشود و یک پیشامدی میشود.
یک مادری میگفت: بچّة من، مرا خیلی عصبانی کرد. گفتم: خدایا، من دلم شکست، یک بلایی بفرست! گفت: رفت بیرون و با ماشین تصادف کرد و استخوان او شکست. چقدر خسارت دید!
این آشی که ریختی باید پای آن بنشینی و بخوری! نفرین نکن. بگو: خدایا، او را هدایت کن! خدایا، دست او را بگیر!
انسانهای بزرگ و دارای شرح صدر، تحمّل آنها در مصائب، بلاها، سختیها، مشکلات زیاد است. اگر کسی حرف نامربوطی زد، به او توجه نمیکنند.
امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار به این شعر تمثل میجستند:
وَ لَقَدْ أَمُـرُّ عَلَی اللَّئِیمِ یَسُبُّنِیفَمَضَیْتُ ثَمَّةَ قُلْتَ لا یَعْنِینِی(1)
حضرت امیر علیه السلام میفرماید: من از کوچه میرفتم، یک آدم لئیم و پستی مرا دشنام میداد و نفرین میکرد. من هم از آنجا گذشتم و پیش خود گفتم: منظورش من نیستم. نفرمود: من امام هستم، سبّ به من
1) 1. منهاج البراعهٔ، ج 15، ص 309؛ جامع الشواهد، ص 332.
کفر میآورد. واجب القتل است. او را بکشم. نه تحمّل میکردند.
ما با کوچکترین حرفی عصبانی میشویم، یا بحران ایجاد میکنیم. تحمّل کن، به جایی برنمیخورد. اگر حرفی زدند، حرف اصلاً ارزشی ندارد. هر کس هر چه میگوید، به خودش میگوید. آدمی که نسبت به دیگران بدی میکند، شیطان است. شما هم اگر جواب او را بدهید، میشوید شیطان. اما وقتی تحمّل کردید، میشوید مؤمن. میشوید فرشته.
فتنهگر جنگ جمل عایشه و طلحه و زبیر بودند. خیلی جالب است. خداوند به همسران پیامبر فرموده است:
وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَـرُّجْنَ تَبَـرُّجَ الجاهِلیَّةِ الاُولیٰ؛(1)و در خانههای خود بمانید و همچون دوران جاهلیت نخستین در میان مردم ظاهر نشوید.
اما عایشه بر خلاف نصّ قرآن بیرون آمد و با جانشین به حقّ پیغمبر جنگید. جنگ جمل را کسی نمیتواند انکار کند. چه کسی آتشبیار این معرکه بود؟ سه نفر؛ طلحه، زبیر و جناب عایشه. علمای باانصاف سنّی خیلی که انصاف بدهند میگویند شما درست میگویید، این خانم اشتباه کرد. خیلی اشتباه بزرگی است. حضرت امیر هم چقدر ملاحظة او را کرد.
1) 1. سورة احزاب، آیة 33.
در جنگ جمل هجده هزار نفر را به کشتن دادند. پنج هزار نفر از لشکر حضرت امیر شهید شدند و سیزده هزار نفر در یک روز از لشکر طلحه و زبیر به جهنّم رسیدند. چون مقابل امام خود ایستادند.
یکی از کسانی که کشته شد طلحه بود. زبیر هم فرار کرد. بعد هم کسی او را تعقیب کرد و در نماز او را کشت. البته کار خوبی نکرد، حضرت امیر علیه السلام فرمودند: فرار کرده است. او را رها کنید. ولی طلحه در این جنگ کشته شد.
مادر طلحه صفیه نام داشت. نزد حضرت امیر، شروع کرد به نفرین کردن. میگفت: یا علی، خدا بچّههای تو را یتیم کند که بچّههای من را یتیم کردی! اما حضرت توجّه نکردند. شروع کرد به فحش دادن و نفرین کردن، حضرت توجّه نکردند. یکی از اطرافیان حضرت امیر گفت: یا امیرالمؤمنین، اجازه بده من جواب او را بدهم، یا او را طرد کنم، یا او را بزنم.
فرمودند: خدای متعال به ما امر نکرده با زنهای کافر درگیر بشویم و متعرّض آنها بشویم، چه برسد به زن مسلمان. یعنی اگر زن کافر، یهودی، نصرانی، بتپرست به شما ناسزا گفت، متعرّض او نشو. جواب او را نده. چه رسد به زن مسلمان. او را رها کن.
انسانهای بزرگ با حرف دیگران از میدان به در نمیروند. آنقدر
حرف بزنند تا خسته شوند. این آیه خیلی زیباست:
فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ؛(1)اما کفهای روی آب به بیرون پرتاب میشوند، ولی آنچه به مردم سود میرساند، در زمین میماند.
زشتیها، ظلمتها، بدیها، حرفهای بیجا، حرفهای ناروا مثل زبد و کف روی آب است. زبد یعنی کف روی دریا. حباب را دیدهاید؟ این کف یک نمایی دارد، هوای داخل آن که خارج شود، از بین میرود. این کف در چند ثانیه از بین میرود. بدی و دشمنی و فساد و ظلم و اینها مثل کف میماند، آدمهای بد، حرفهای نازیبا مثل کف است. از بین میرود؟
یزیدها کجا رفتند؟ معاویهها کجا رفتند؟ آیا برای معاویه کسی گریه میکند؟ آیا برای معاویه کسی مجلس میگیرد؟ آیا برای معاویه کسی زیارتنامه میخواند؟ هر کسی هم میخواهد قبر او را احیا کند، گرفتار میشود، بیمار میشود، یا در تصادف و پیشامدی میمیرد.
ولی حضرت رقیه دختر سه سالة امام حسین علیه السلام ، در مملکت شام میدرخشد. یک جایی در شهر حلب محلّ گذاشتن سر امام حسین علیه السلام است. زیارتگاه شده است. جای دیگر یکی از بچّههای حضرت آنجا سقط شده، آنجا یک زیارتگاه شده. مردم میروند گریه میکنند.
1) 1. سورة رعد، آیة 17.
عزاداری میکنند. سینهزنی میکنند. ناله میکنند. یعنی هر جایی که اهل بیت علیهم السلام آثار داشتند، یا یکی از فرزندان آنها، یا یکی از نوههای آنها بودند، امامزاده و زیارتگاه شده است، با گنبد و بارگاه.
خدا نور خود را کامل میکند، کف روی آب از بین میرود، آنکه برای مردم نافع است میماند. حق میماند و باطل میرود.
وَ قُلْ جاءَ الْحـَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً؛(1)و بگو حق آمد و باطل نابود شد. یقیناً باطل نابود شدنی است.
باطل رفتنی است. وقتی حق و نور میآید، ظلمت حتماً میرود.
یک علامت شرح صدر این است که تحمّل انسان در مصیبتها، در فشارها، در بحرانها، مخصوصاً در برابر حرف مردم زیاد شود.
روی بعضی از ماشینها مینویسند: امان از حرف مردم! معلوم میشود حرف مردم خیلی او را آزار داده است. مردم هر چه میخواهند بگویند، کار خودت را بکن. جلوی دهان مردم را که نمیشود گرفت.
یک علامت شرح صدر این است که عفو انسان زیاد میشود، اهل گذشت میشود. انسانهای بزرگ راحت گذشت میکنند. انسانهایی که شرح صدر دارند به دل نمیگیرند. فلانی یک حرفی زد، خوب بزند. علامت شرح صدر عفو بزرگ است.
دیدید که پیغمبر عظیم الشّأن بعد از فتح مکّه از همه گذشت. همه
1) 1. سورة اسراء، آیة 81.
را عفو کرد! ولی آنها وقتی مسلّط شدند، به صغیر و کبیر پیغمبر و بچّههای پیغمبر و ائمّه رحم نکردند. پیغمبر گذشت میکرد. وحشی، قاتل حضرت حمزه را عفو کرد. ولی گفت: به من نزدیک نشو؛ چون به یاد آن مصیبت و خاطره میافتم.
میگویند: سعد بن عباده روز فتح مکّه، پرچم را به دست گرفته بود و میگفت «الْیَوْمُ یَوْمُ الْمـَلْحَمَةِ» یعنی امروز روزی است که از کشتهها پشته بسازیم. ملحمه همان لحم است، یعنی گوشت روی گوشت میریزیم. پرچم را گرفته بود و جلو میرفت و اینگونه شعار میداد.
مردم مکّه واقعاً ترسیدند. ترس هم دارد. سیزده سال پیغمبر را در مکّه آزرده کردند. شش هفت سال هم که در مدینه بود، تا قبل از فتح مکّه، دائم با پیامبر خدا جنگیدند؛ جنگ بدر و احد و احزاب. جنگ پشت سر جنگ. چقدر دل پیغمبر را خون کردند! یعنی هر کسی بود انتقامی میگرفت که دیگر نفس نکشند و سر بلند نکنند. هر کس غیر از پیغمبر بود قطعاً از مثل ابوسفیان که سرمنشأ فتنههاست، انتقام میگرفت.
سعد بن عباده شعار میداد: امروز روزی است که از کشتهها پشته میسازیم. آمدند به پیغمبر عرض کردند: یا رسول الله، سعد چنین میگوید. آیا شما میخواهید انتقام بگیرید؟ پیامبر خدا با ده هزار نیرو وارد مکّه شده بودند. تمام دشمنان جا زدند. فرمودند:
الْیَوْمُ یَوْمُ الْمَرْحَمةِ؛(1)امروز روز رحم و مهربانی است.
پرچم را به دست مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام دادند. امیرالمؤمنین منشأ شرح صدر است. اهل گذشت و عفو است. حضرت پرچم را گرفتند و وارد مکّه شدند و برعکس سعد این شعار را دادند.
فرمودند: امروز روز گذشت است. بر گذشتهها صلوات. گذشتهها را نمیبینیم. خیلی جالب است که انسان گذشتهها را قلم بگیرد. گذشتهها را نبیند.
ابوسفیان کسی بود که زن او جگر حضرت حمزه را به دهان گذاشت. زمانی که پیامبر خدا در مکه بودند، چقدر ایشان را آزار دادند. چقدر به ایشان اهانت کردند! در طائف پیغمبر را سنگباران کردند، به طوری از پاهای ایشان خون آلود شد. خود مردم مکّه در شکنجه و اذیت و آزار یاران پیغمبر کوتاهی نکردند. حالا پیامبر و یارانش قدرتمند وارد مکّه میشوند. حضرت امیر شعار دادند. امروز روز مهربانی است، نه روز انتقام. آرام بگیرید. راحت باشید.
مردم مکّه جمع شدند. پیغمبر عظیم الشّأن فرمودند: گمان شما نسبت به من چیست؟
حضرت امیر میفرماید:
مَنْ ظَنَّ بِکَ خَیْراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ؛(2)اگر کسی به شما گمان
خوبی دارد، او را تصدیق کنید.
خدا هم با ما همینطور عمل میکند. با خدا خوشبین هستید، یا بدبین؟ اگر میگویی: خدا میآمرزد، عفو میکند، به بهشت میبرد، میگوید: قطعاً من همین کار را میکنم. اگر بگویی: خدا من را زمین میزند، نمیآمرزد، به جهنّم میبرد، شک نکن. همین کار را میکند.
حضرت امیر علیه السلام هم میفرماید: کسی که به شما خوشبین است و گمان خوب دارد، به شما علاقه بسته که خدمت بکنی، محبّت بکنی، دست او را بگیری، کار او را راه بیندازی، «فَصَدِّقْ ظَنَّهُ»؛ همین کار را با او بکن.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «ما تَظُنُّونَ وَ ما اَنْتُمْ قائلونَ؛ به من چه گمانی دارید و دربارة من چه فکر میکنید؟» گفتند: «نَقُولُ خَیـراً وَ نَظُنُّ خَیـراً اَخٌ کریمٌ وَ ابنُ عَمٍّ؛ ما جز خیر و خوبی در شما گمانی نداریم. شما برادری بزرگوار و با کرامت هستی، همچنین پسرعموی ما هستی.» حضرت فرمودند: من همان کلامی که حضرت یوسف به برادران خود گفت، به شما میگویم:
لا تَثْریبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ؛(1)امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست. خداوند شما را میبخشد؛ و او مهربانترین مهربانان است!
برادرهای حضرت یوسف، او را شکنجه کردند، اذیت کردند، چهل
1) 1. سورة یوسف، آیة 92. اعلام الوری، ص 111؛ قصص الانبیاء علیهم السلام ، ج 1، ص 225؛ بحارالانوار، ج 21، ص 132.
سال او را از سایة پدر محروم کردند. واقعاً ضربة خیلی فوق العادهای بود. هم به پدر و هم به برادر خودشان.
امّا بعد از اینکه حضرت یوسف مسلّط شد، گفت: «لا تَثْریبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ؛ من بر شما سرزنش و ملامت نمیکنم.» به روی شما نمیآورم. ممکن است ما کسی را ببخشیم، ولی بگوییم تو چنین و چنان کردی و به روی او بیاوریم. منّت سر او بگذاریم. بگوییم: به یاد داری چه کار کردی؟
وقتی بخشیدی دیگر تمام شد. تمام گذشتهها را قلم بگیریم. اصلاً پرونده را پاره کن. محو کن. بعضیها هستند که پروندة طرف را میگیرند و پاره میکنند. دیگر مدرک نیست. تمام شد. این چکی که از شما نزد من است، پاره میکنم. خیال تو راحت باشد. میگوید: «لا تَثْریبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ». بعد هم دعا میکند: «یَغْفِرُ اللهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ؛ خدا شما را بیامرزد و او ارحم الرّاحمین است.»
فرمودند: همان کاری که یوسف با برادران خود کرد، من همان کار را با شما میکنم. حتی خانة ابوسفیان را مأمن قرار دادند.
محدّث قمی در «سفینهٔ البحار» میفرماید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بعد از فتح مکّه برای تألیف قلوب غنائمی که در جنگ حُنین به دست آمد، بین کسانی که در مکّه با او دشمنی میکردند تقسیم کردند. به هر نفر حدود صد شتر انفاق کردند؛ به کسانی مثل ابوسفیان که دل پیغمبر و اهل بیت
را خون کرد و تمام فشارها را به پیغمبر وارد کرد.(1)حالا که قدرت پیدا کرده و مسلّط شده، میگوید: صد شتر هم به او بدهید. اگر انسانهای تنگنظر و خشکه مقدّس بودند، حتماً با پیغمبر درگیر میشدند.
یک علامت شرح صدر گذشت و عفو است. انسانهای بزرگ گیر نمیدهند. حالا حرفی به من زده، کاری با من کرده، در حقّ من کوتاهی کرده، من را دعوت نکرده، من را خبر نکرده، بدون خداحافظی رفته، به من توجّه نکرده، اینها دغدغة انسانهای کوچک است. انسانهای کوچک مدام به این چیزهای کوچک گیر میدهند. مثلاً فلانجا به من توجّه نکردی، سوغاتی برای من نگرفتی. اینها را رها کن! به این چیزهای کوچک گیر نده. اگر گیر بدهی، به جهنّم میروی.
اما انسانهای بزرگ همة این کوتاهیها و تقصیرها را فراموش میکنند. در حالات بعضی از بزرگان آمده است که همیشه میگفتند: خدایا، اگر به گردن کسی حقّی داریم، ما او را حلال کردیم، ما راضی هستیم.
در «سفینهٔ البحار» آمده است که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: از ابوضمضم یاد بگیرید. وی در امّت گذشته بود. صبح که میشد میگفت: «اللَّهُمَّ قَدْ تَصَدَّقْتُ بِعِرْضی عَلَی النّاسِ عامَّةً»؛ یعنی خدایا، من
1) 1. تفسیر القمی، ج 1، ص 299؛ بحارالانوار، ج 21، ص 164؛ سفینهٔ البحار، ج 1، ص 115.
عرض و آبروی خود را در راه تو انفاق کردم. پول ندارم، آبروی خود را میدهم. اگر کسی غیبت مرا کرده، تهمتی به من زده، خدایا، من او را حلال کردم. به خاطر من کسی به جهنّم نرود.(1)حضرت میفرماید: بروید از او یاد بگیرید.
این آیه بسیار زیباست:
یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ؛(2)ای پیامبر، از تو میپرسند چه چیز انفاق کنیم؟ بگو: عفو و گذشت.
مگر انفاق فقط به پول است؟ بالاترین انفاقها عفو و گذشت است. اگر گذشت کنی، چقدر فکر تو راحت میشود. اعصاب تو راحت میشود. بزرگ میشوی.
کسی مثال زیبایی میزد. میگفت: شما الآن در کوچه و خیابان میروی. اگر صد مورچه در پیادهرو جمع بشوند و بگویند: مرگ بر فلانی، چه اثری دارد؟ اگر دهان کج کنند و بر علیه شما شعار بدهند، آیا انسان بزرگ به شعار اینها توجّه میکند؟ نمیکند. اگر انسانهای جاهلِ کوچک سر و صدا میکنند، بکنند، هیچ ضرری ندارد.
شرح صدر، گذشت و عفو انسان را زیاد میکند، انسانهای کوچک و تنگنظر مدام ایراد میگیرند.
یکی از رفقا میگفت: یک کسی بود خیلی سینهدار بود. به او
میگفتند: فلانی پشت سر تو حرف زده، میگفت: ولش کن. فلانی متلک گفته. میگفت: ولش کن. به تو تهمت زده، میگفت: خوب بزند، ولش کن. اصلاً این ولش کن تکیه کلام او بود.
گفت: این بندة خدا فوت کرد. یکی از دوستانش او خواب او را دید. دید در بهشت در جای خوبی است. پرسید: چه خبر؟ تو که خیلی آدم رو به راهی نبودی، چطور اینقدر جای تو خوب است؟ گفت: ما را گذاشتند داخل قبر. نکیر و منکر ما را بازجویی کردند. گفتند: چرا فلانجا گناه کردی؟ یک فرشتهای آمد آنجا و گفت ولش کن. هر چه اینها ما را سین جیم میکردند. او میگفت: ولش کن.
گاهی هم این فرشتهها ملکات خود آدم هستند. گفت: چون او در دنیا گیر نمیداده، ول میکرده، ما هم مأمور هستیم او را ول کنیم.
شما ول کن تا خدا تو را ول کند. اگر شما گیر بدهی، به شما گیر میدهند. اگر شما گذشت کنی، آیا خدا گذشت نمیکند؟ چون در دنیا همیشه میگفته ولش کن، میگفت: اینجا هم ما را ول کردند. ولی اگر ما ول نمیکردیم، ما را ول نمیکردند.
آدمهای دارای شرح صدر اهل گذشت هستند.
أَ لَمْ نَشْـرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ؛ آیا ما سینة تو را گشاده نساختیم، و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟!
سورة شرح، آیة 1 و 2
در یک روایت آمده است: کسی که ذکر صلوات را بگوید، هفتاد هزار فرشته بر او صلوات و درود میفرستند و خدای متعال او را اهل بهشت قرار میدهد.(1)تقریباً یک ملازمهای بین بهشت رفتن و عاقبت به خیری و مداومت بر صلوات است.
کسی که اهل جهنّم باشد، قطعاً توفیق صلوات هم از او گرفته میشود. این روایت مهم است که حضرت میفرماید: با یک صلوات هفتاد هزار فرشته بر او صلوات میفرستند و اهل بهشت خواهد بود.
شرح صدر صفت جامعی است که همة خیرها و کمالات در آن
1) 1. جامع الاخبار، ص 60؛ بحارالانوار، ج 91، ص 64.
وجود دارد. خداوند به پیغمبر منّت میگذارد که من به تو شرح صدر دادم. مبدأ و منشأ همة خوبیها شرح صدر است. شرح صدر یعنی این ظرف وجودی انسان خیلی بزرگ باشد. دریادل باشد. دل او به اندازة عالم بزرگ باشد.
«أَ لَمْ نَشْـرَحْ لَکَ صَدْرَکَ»؛(1)آیا ما سینة تو را باز نکردیم که بتوانی بندگی کنی، رسالت را به انجام برسانی و همة سختیها را تحمّل کنی و از میدان به در نروی؟
ولایت و پیوند با اهل بیت علیهم السلام شرح صدر میآورد. انسان را بزرگ میکند. کسی که شرح صدر دارد میتواند پذیرای همة انسانها باشد. با همه میتواند بنشیند.
امیرالمؤمنین علیه السلام با دشمنان خود هم دست میداد و مصافحه میکرد، هرچند دشمنان دوست نداشتند یا اکراه داشتند. آنقدر تحمّل او زیاد بود که دست میداد، و مصافحه میکرد. گاهی هم به حضرت اعتراض میکردند که چطور شما با دشمن خود مصافحه میکنید؟
فرمود: مصافحه دشمنیها را میبرد. آن کسی که در او زمینه است، با محبّت کردن و مصافحه کردن جذب میشود. حدّاقل از دشمنی های او کاسته میشود. ما بهانه به دست او نمیدهیم.
حتی انسانهای گناهکار را از خود طرد نمیکرد، با آنان بزرگوارانه برخورد مینمود. . خود حضرت فرمودند:
1) 1. سورة انشراح، آیة 1.
اِنّا لَنُصافِحُ اَکُفّاً نَری قَطْعَها؛(1)ما با بعضی از دستها مصافحه میکنیم که باید بریده شود.
یعنی با کسی که بارها دزدی کرده است دست میداد و به روی خود نمیآورد و کریمانه چشم به روی گناهان آنها میبست.
انسانهایی که شرح صدر دارند، اهل گذشت هستند. پیغمبر ما مکّه را فتح کرد. با اینکه دل پیغمبر را خون کرده بودند، فرمود:
اذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ؛(2)بروید که شما آزاد شدگانید.
آثار شرح صدر بسیار زیاد است، انسان بزرگ راحت فراموش میکند. راحت گذشت میکند. صرف نظر میکند. انسان های تنگ نظر مدام میگویند: فلانی را حلال نمیکنم. چهل سال قبل به من بیاحترامی کرده. یک فحش به من داده. این خیلی بد است!
کسانی که ضیق صدر دارند، تنگنظر هستند، کوچک هستند، اهل جهنّم هستند. اهل بهشت و اولیای خدا سینه دارند، شرح صدر دارند، بزرگ هستند. عفو و گذشت آنها هم بزرگ است. انسانهایی که سینه دارند، همیشه آقا هستند. بخواهند یا نخواهند بزرگ جامعه میشوند.
حضرت امیر علیه السلام فرمودند:
آلَةُ الرِّیَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ؛(3)آلت ریاست و سروری و آقایی شرح صدر است.
اگر کسی این را داشت، فرمودند: هر جایی که هست آقاست. بزرگ محل است. بزرگ فامیل است. بزرگ جامعه است.
مدیریت کلان همیشه برای انسان های سینهدار و دریادل است. انسانهایی که شرح صدر دارند، همیشه بزرگ هستند. این آقا مرجع میشود، این آقا مدیر میشود، این آقا رئیس میشود، این آقا سرپرست میشود، چون باز فکر میکند.
گاهی ما برای یک خانة 120 متری فکر میکنیم، نقشه میکشیم، غصّه میخوریم؛ یک موقع برای یک محل نقشه میکشیم، میخواهیم یک محل آباد شود. یک موقع پا را فراتر میگذاریم، میگوییم این شهر ما آباد بشود. یک موقع هم برای همة کشور فکر میکنیم. انسانهایی که شرح صدر دارند، باز و وسیع فکر میکنند.
یک نماینده حرف خوبی میزد. میگفت: اگر شما مردم به من رأی دادید، فکر نکنید برای شهر شما کار میکنم. من برای کلّ مملکت کار میکنم. یعنی اگر بفهمم یک قانونی تصویب کنند که به نفع کل مملکت است، هر چند به نفع شهر خودمان نباشد، من این کار را میکنم. یعنی من استانی نیستم، من مملکت را در نظر میگیرم.
گاهی هم یک عملی را انجام میدهیم که نه تنها برای این نسل، بلکه برای زمان های بعد هم منفعت دارد. این وسعت نظر است.
انسانهایی که شرح صدر دارند خودمحور نیستند، حزبمحور
نیستند، اطراف و شهر و مملکت را نمیبینند، جهانی فکر میکنند. به دید الهی نگاه میکنند. نیّت آنها خدایی است. وقتی خدایی شد، خیر آنها به همة هستی میرسد.
قیام امام حسین علیه السلام یک قیام عالمگیری است که خیر آن فقط برای مردم آن زمان و زمان های بعد و قرون و اعصار نبود. دنیا و آخرت و برزخ و بهشت و قیامت را هم میگیرد. یعنی امام حسین آنقدر شرح صدر دارد و قیام و حرکت او لله و فی الله و فی سبیل الله و وسیع است که تا آنجا برد دارد.
کارهایی که برای خدا انجام میگیرد، تا ابدیت میماند. خیر آن محدود به زمان و مکان خاص نیست.
حضرت موسی کلیم الله هم برای امام حسین گریه میکند و بهره میبرد. جبرئیل برای آدم صفی الله روضه خواند و حضرت آدم گریه کرد. اسم امام حسین را آورد و گناهان او آمرزیده شد.
برکات امام حسین علیه السلام از زمان و مکان و دنیا هم بالاتر میرود. خیر آن به ملائکه هم میرسد. به آسمانها هم میرسد. به جن هم میرسد. به اهل بهشت هم میرسد.
امام حسین علیه السلام که متولّد شد، خدا به مالک جهنّم فرمود: آتش جهنّم را خاموش کن. به اهل بهشت خطاب شد که بهشت را زینت کنند و جشن بگیرند و به دیدن همدیگر بروند.
یعنی این آقا به قدری عالمگیر فکر میکند که وقتی پا در این دنیا گذاشته، جهنّم خاموش شده است. این به خاطر بزرگی امام حسین علیه السلام است. اگر شما میبینید خداوند جزای زیارت او را فوق العاده قرار داده، گریه کردن برای او گناهان را میبخشد، بهشت را واجب میکند، چون این شخصیت مهم است، این شخصیت عالمی است، و حرکت این شخصیت، کار او، مدیریت او، قیام او همه فراعالمی است. یعنی از عوالم هم عبور کرده است. رحمهٌٔ للعالمین است. فرزند رحمهٌٔ للعالمین است.
بزرگی فرموده بود: ظهور رحمةٌ للعالمین یکی در حضرت زهرا است، یکی هم در امام حسین علیه السلام است. روی این دو نقطه خیلی باید کار کنیم. ایّام فاطمیه و محرّم که سفره گسترده میشود، اینها مظهر همان رحمهٌٔ للعالمینی پیغمبر هستند. رحمت وسیع است. میخواهد به همه خیر برساند.
چرا حضرت زهرا شب جمعه تا صبح برای خودش دعا نمیکند، و دائماً برای دیگران دعا میکند؟ میخواهد خیر او به همة هستی برسد.
یکی از آثار مهمّ شرح صدر این است که انسان سخاوتمند میشود، دست دهنده پیدا میکند. خیر انسان های تنگنظر و کوچک به کسی نمیرسد. میخواهد از این خیر و انفاق فرار کند. همیشه به خودش
فکر میکند. انسان پست و تنگ و کوچک دائماً به خود، به شکم خود، به اشتهای خود، به میل خود فکر میکند. ولی انسان های بزرگ سفرهدار هستند. از اینکه دیگران میخورند لذّت میبرند. وقتی به دیگران انفاق میکنند لذّت میبرند.
خدا مرحوم حاج آقا دولابی را رحمت کند! میفرمودند: دو مرجعی که تکمرجع بودند و در زمان ما خیلی هم مقلّد داشتند؛ یکی مرحوم حاج سیّد ابو الحسن اصفهانی بود، و دیگری مرحوم آیت الله بروجردی. مرجعیت اینها خیلی جا افتاده بود. داخل و خارج از ایران، از اینها تقلید میکردند. هر دو هم بزرگزاده بودند. پدر آنها از آن اربابهایی بودند که دست دهنده داشتند. و این سخاوت به آنها به ارث رسیده بود.
انسانهایی که بزرگ فکر میکنند و با سخاوت هستند، همیشه آقا میشوند. خداوند انسانهای سخاوتمند را بسیار دوست دارد. امام حسین علیه السلام فرمودند:
اَیُّها النّاسُ مَنْ جادَ سادَ وَ مَنْ بَخِلَ رَذُلَ؛(1)ای مردم کسی که با جود و سخاوت باشد، سیادت و بزرگی مییابد و هر کس بخل بورزد، رذل و پست میشود.
پدر مرحوم آیت الله بروجردی از ملّاکین بروجرد بود. در زمانی که ایشان در بروجرد بودند، خیلی انفاق میکردند. برای بعضی از فقرا پولی را
1) 1. نزههٔ الناظر، ص 81؛ کشف الغمهٔ، ج 2، ص 40؛ بحارالانوار، ج 75، ص 121.
ماهانه گذاشته بودند. در گذشته علما معمولاً پولهای خود را زیر تشک میگذاشتند. تشکی که روی آن مینشستند. حوالههایی برای فقرا بود.
مرحوم آیت الله بروجردی ملکی را فروخته بودند که قیمت آن خیلی بالا بود. مثلاً قیمت آن در آن زمان بیست هزار تومان بوده که پول زیادی میشده است. آن حوالة پول را زیر تشک خود گذاشته بودند. فقیری که میآمده و ماهانه پول میگرفته، طبق معمول میآید. آقا هم دست میبرند زیر تشک و دقّت نمیکنند، فکر میکنند پول است و به این بندة خدا میدهند. اتّفاقاً این همان حوالة بیست هزار تومانی بوده که مبلغ بالایی بوده است؛ پول خرید یک خانه.
آن آقا وقتی از نزد آیت الله بروجردی بیرون میرود، نگاه میکند میبیند این مبلغ ناچیزی که هر ماه میدادند نیست، بلکه یک حوالة بیست هزار تومانی است که میتوان با آن یک خانه خرید.
برمیگردد به آقا میگوید: مثل اینکه اشتباه کردید. نگاه میکنند میبینند بله، آن حواله را به او دادهاند. میفرماید: اشتباه شده، ولی من دیگر پس نمیگیرم. رزق تو بوده است.
انسان اینقدر شرح صدر داشته باشد که مثلاً صد برابر یا هزار برابر بیشتر از آن پولی که همیشه به شخصی میداده، به او پول بدهد و بعد هم پس نگیرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در سخاوت خیلی فوق العاده بودند. این به خاطر
بزرگی حضرت بوده است. خادم حضرت میگوید: فقیری آمد و اظهار نیاز کرد. حضرت فرمودند: ده هزار به او بده. گفتتم: ده هزار درهم یا ده هزار دینار؟ دینار طلا است و درهم نقره. هر دینار معادل ده درهم است. تفاوت آنها ده برابر است. فرمودند: برای من فرقی نمیکند؛ درهم بدهی یا دینار. از هر کدام بدهی مشکلی نیست.
معاویه ـ که خدا او را لعنت کند ـ آنقدر متوجّه بود که میگفت: امیرالمؤمنین علیه السلام در سخاوت و شرح صدر آنقدر قوی است که اگر خانهای پر از طلا باشد و خانهای پر از کاه باشد، خانة طلا را قبل از خانة کاه انفاق میکند. یعنی دنیا و مال دنیا در نظر او کوچک است.
سخاوت برای انسان های سینهدار و بزرگ خیلی راحت است. خیلی راحت از مال میگذرد، از جان میگذرد، از چهارچوبهایی که برای خودش درست کرده میگذرد. این چهارچوبها را همینطور نگاه نمیدارد.
هارون الرشید میخواست یکی از جلاّدهای خود را مأمور کند تا برود گروهی از سادات علوی را شهید کند. نیمه های شب آن جلاد را که به هارون خیلی ارادت داشت احضار کرد. گفت: امشب یک مأموریت مهمی میخواهم به تو بدهم. در راه من چقدر حاضری هزینه کنی؟ یک فکری کرد و گفت: حاضرم در راه هارون خلیفة زمان، امیرالمؤمنین خود، از همة اموالم بگذرم. گفت: نه، فایدهای ندارد. کار ما درست نمیشود.
بلند شد یک مقدار که رفت، برگشت و گفت: بیشتر از مال حاضرم بگذرم. گفت: چقدر حاضری بگذری؟ گفت: در راه فداکاری شما حاضرم هم از مال خود بگذرم، و هم از جان خود. هارون تأمّلی کرد و گفت: نه، فایدهای ندارد. از مال و جان هم که بگذری مشکل من حل نمیشود. آن مأموریت سنگین را نمیتوانی انجام بدهی.
رفت و یک مقداری فکر کرد و پیش خود گفت: حتماً یک گنج بزرگی پشت این مأموریت خوابیده است. برگشت و گفت: از مال خود حاضرم بگذرم، از جان خود هم حاضرم بگذرم، از این بالاتر از دین خود هم حاضرم بگذرم.
گفت: حالا درست شد. حالا میتوانی مأموریت را انجام بدهی. این شمشیر را بگیر و برو و شصت سیّد را که در فلان زندان هستند به قتل برسان.(1)چون وقتی میتوانی این کار را بکنی که از دین خود هم بگذری.
مرحوم حاج آقا دولابی استفادة خیلی زیبایی از این تکه تاریخ میکردند. میفرمودند: ائمّه علیهم السلام هم همین را به ما میگویند. شما برای ائمّه چقدر حاضر هستید گذشت کنید؟ او برای هارون الرّشید، برای خلیفة ناحق حاضر است از مال بگذرد، از جان بگذرد، از دین خود هم بگذرد. آیا ما حاضر هستیم؟
1) 1. عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 109؛ بحارالانوار، ج 48، ص 177.
میگویند: یک پنجم از درآمد مازاد بر هزینة زندگی خود را به عنوان خمس بده. همة دستها و بدنها میلرزد. آنقدر هم میلرزد که میرود هزار کلاه شرعی درست میکند که خمس را ندهد. حتّی مشورت میکنند که چه کار کنیم که از خمس فرار کنیم؟ برو بده، خدا برکت میدهد. زیادتر میشود. در سخاوت دل و جرأت پیدا کنید. اوّلین کسی باشید که خمس میدهید.
ائمّة ما اول میگویند: مال خود را بده. میدهیم یا نه؟ اگر دادیم، بعد میگویند: جان خود را بده. باز این دو راحتتر است. سوم: میگویند: دین خود را هم بده، یعنی دینی که خودت درست کردهای. چهارچوبی که خودت درست کردهای. بیا این چهارچوبها را به هم بزن. اندازه های اهل بیت علیهم السلام و اندازه های خدایی را قبول کن.
ما خیالات و فکرها و تحجّرهایی برای خودمان داریم. برای خودمان یک چیزی درست کردهایم. چرا امام زمان میآید و دین جدید میآورد؟ معلوم میشود خود ما هم یک چهارچوبهایی کم و یا زیاد کردهایم. خود ما چیزهایی را به دین اضافه کردهایم.
بودند کسانی که فانی در اهل بیت علیهم السلام میشدند. زکریا بن آدم قمّی یکی از آنهاست. از مال و جان و دین خود هم گذشته بود. یکی از شیعیان به امام رضا علیه السلام عرض کرد: من، راهم دور است و دسترسی به شما برایم مشکل است، معالم و معارف احکام دینم را از چه کسی
بگیرم؟ حضرت فرمودند:
مِنْ زَکَریَّا بْنِ آدَمَ القُمیِّ الْمـَأْمُونِ عَلَی الدِّینِ وَ الدُّنْیَا؛(1)معالم دین خود را از زکریا بن آدم قمّی بگیر. آن کس که در دین و دنیا مورد اعتماد من است.
یعنی دین زکریا، دین امام رضا علیه السلام است. هر چه میگوید درست است. کاملاً مورد تأیید است. کسی که از همه چیز خود گذشت، دین او دین امام شد، چهارچوب او چهارچوب امام شد، هر چه بگوید درست است. در حقیقت در اهل بیت فانی شده است. از اندازه های خود بگذر!
عبدالله بن ابی یعفور به امام صادق علیه السلام میگوید: آنقدر تسلیم شما هستم که اگر بفرمایید نصف یک انار حلال و نصف دیگر آن حرام است، من به آن معتقد هستم.(2)
اگر امام زمان بیاید یک چنین فرمایشی بفرماید، خیلیها زیر بار نمیروند. از یک آب، یک زمین، یک خاک است، چطور نصف آن حلال و نصف آن حرام باشد؟ بسیاری از ما در مقام عمل میمانیم؛ چون و چرا میکنیم. إن قلت و قلت میکنیم. در مقام شعار راحت است. خیلی راحت است. ولی در مقام عمل نظرات خود را به روایات تحمیل میکنیم. نظرات خود را به آیة قرآن تحمیل میکنیم.
چرا با امام حسن علیه السلام درگیر شدند؟ حتّی خوبها. بعضی از آدم های خیلی خوب با امام حسن علیه السلام درگیر شدند که چرا صلح کردی؟ گفتند: شما مؤمنین را خوار کردید.
حضرت امیر علیه السلام یک نفر را به نمایندگی نزد معاویه فرستادند. بعضی از بزرگان و اصحاب خاص حضرت امیر با آن حضرت درگیر شدند که شما چرا فلانی را فرستادهاید؟
اگر در روایات بگردید، از این نمونهها پیدا میشود. افرادی بودند که هنوز دین خود را فدای امام نکرده بودند، یعنی یک چهارچوبهایی برای خود داشتند. اگر نظر آنها با امام مخالف بود، مخالفت میکردند.
امام باقر علیه السلام میفرماید: اگر من جای ابوذر بودم، علیه عثمان و خلفا قیام نمیکردم. فرمودند:
اَمّا أَبوذَر الغَفاری أَمَرَهُ أَمیـرُالمؤمنینَ علیه السلام بِالسُّکُوتِ وَ لَمْ یَکُنْ تَأخُذُهُ فِی اللهِ لَوْمَةُ لائِمٍ فَأَّبَی إِلَّا أَنْ یَتَکَلَّمَ؛(1)اما ابوذر؛ امیرالمؤمنین علیه السلام او را امر به سکوت کردند و این که از ملامت ملامتکنندگان در راه خدا باکی نداشته باشد، اما او از سکوت کردن ابا ورزید و سخن گفت.
حضرت امیر علیه السلام امر به سکوت کرده بود. به سلمان فرمود: ساکت
1) 1. الاختصاص، ص 10؛ بحارالانوار، ج 22، ص 440؛ رجال الکشی، ص 11.
باش، به مقداد فرمود: ساکت باش، به ابوذر هم فرمود، ولی ابوذر تاب نمیآورد. بلند میشد به عثمان ناسزا میگفت.
شخصی نکتة قشنگی میگفت. میگفت: عثمان اصل خلافت را از بین برده است. تو به فرع آن چسبیدهای؟ یعنی گناه غصب خلافت میلیاردها بار بالاتر از این است که یک مقدار پول بیت المال را حیف و میل کرده است. آن اصل را رها کرده و به فرع چسبیده است؟
اصل و ریشه خراب است، ولی ریشه را نمیزنند، فرع را میزنند. اگر فرمودند: فعلاً ساکت، بگو چشم.
منظور اینکه حتّی بین افراد فوق العاده، بودهاند افرادی که در نظریات خود، در مقابل امام یا پیغمبر میایستادند. باید دین خود را به طور کامل بدهی و دین آنها را بگیری. یعنی تسلیم کامل بشوی. اگر به تو بگویند: نیمی از این انار حلال و نیمی دیگر حرام، بگویی: نیمی از این انار حلال است و نیمی از آن حرام. در قلب و ذهن تو هم خلاف آن خطور نکند. بگویی: واقعاً همینطور است.
این همان جایی است که انسان باید مال خود را بدهد، جان خود را بدهد و دین خود را هم بدهد، یعنی فهم او هم مندکّ در فهم اهل بیت علیهم السلام بشود.
یکی از آثار بسیار خوب شرح صدر این است که انسان راحت میگذرد. انسان های بزرگ راحت از مال خود میگذرند.
امیرالمؤمنین علیه السلام چاه کند. یکمرتبه آب بسیاری فوران کرد. مثل چشمه از زمین آب جوشید. فوری فرمودند: قلم و کاغذ بیاورید. و وقف کردند.(1)دهها هزار درخت خرما کاشتند و همه را وقف کردند؛ وقف فقرا و مستضعفین و گرفتارها.
میگویند: الآن چشمه های حضرت در مدینه هنوز وجود دارد. آبار علی علیه السلام کنار مسجد شجره الآن هم وجود دارد. چاههایی که به نام حضرت امیر علیه السلام است. حضرت راحت انفاق میکردند. این اثر شرح صدر است.
روزی پیامبر عظیم الشّأن به حضرت امیر علیه السلام سیصد دینار هدیه دادند. حضرت امیر علیه السلام فرمودند: به خدا قسم امشب انفاقی خواهم کرد که خدا از من قبول کند. یعنی انفاق فوق العادهای میکنم. شب بعد از نماز عشا، صد دینار آن را برداشتند و به اوّلین کسی که رسیدند، دادند.
در انفاق دست ما خیلی میلرزد. اگر بخواهیم به یک فقیر یک مبلغ ناچیزی بدهیم، آنقدر فکر و خیال ما را میگیرد که بدهیم یا ندهیم. مبادا زیاد بدهیم. ولی حضرت صد دینار را که مبلغ بسیار زیادی بود، به اوّلین کسی که رسیدند، دادند.
فردا دیدند مردم در مدینه علیه ایشان صحبت میکنند که امیرالمؤمنین دیشب به یک زن بدکاره هزار دینار پول داده است!
1) 1. بحارالانوار، ج 42، ص 71.
حضرت ناراحت شدند، ولی اعتنا نکردند.
فردا شب دوباره فرمود: به خدا قسم من انفاقی خواهم کرد که خدا از من قبول کند؛ چون ارادة او مندک در مشیت و ارادة خداست. مثل ما نقشه نمیکشد. آنچه که در قلب امام و پیغمبر میگذرد، امر خدا و مشیت خداست.
فردا شب به اوّلین کسی که رسیدند، صد دینار دادند. فردای آن شب دیدند مردم مدینه دوباره پشت سر حضرت ناسزا میگویند. میگویند: حضرت امیر دیشب به یک سارق و دزد مبلغ خیلی زیادی انفاق کرده است. صد دینار به یک دزد داده است! حضرت غمگین شدند، ولی اعتنا نکردند.
شب دیگر دوباره فرمودند: به خدا قسم انفاقی خواهم کرد که خدا از من قبول کند. شب سوم به اوّلین کسی که رسیدند صد دینار را انفاق کردند. فردا در مدینه پیچید که دیشب امیرالمؤمنین به یک آدم ثروتمند صد دینار داده است! حضرت از این حرف مردم محزون شدند.
حضرت امیر علیه السلام آمدند به پیغمبر خبر دادند. گفتند: یا رسول الله، مردم میگویند: علی سیصد دینار را به فاحشه و دزد و آدم ثروتمند داده است.
حضرت فرمودند:
یا عَلِیُّ هذا جَبْـرَئیلُ یَقُولُ لَکَ اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ قَبِلَ صَدَقاتِکَ وَ زَکّیٰ عَمَلَکَ؛ یا علی، این جبرئیل است. میگوید: به راستی که خداوند عزوجلّ صدقههای تو را پذیرفت و عمل تو را پاکیزه ساخت.
دامن آن زن فاحشه بر اثر فقر و نداری آلوده شده بود. وقتی صد دینار به او رسید، رفت و توبه کرد و وسائل ازدواج برای خودش فراهم کرد. با کسی ازدواج کرد و عاقبت او به خیر شد. یعنی این پول مشکل او را حل کرد.
آن دزدی که شب دوم صد دینار را گرفت، گفت: من به خاطر تنگدستی دست به دزدی میزدم. حالا این را سرمایة خودم قرار میدهم و دیگر دست از دزدی برمیدارم. او هم توبه کرد و آدم خوبی شد. انسان های سینهدار میتوانند این کار را بکنند، آدمی که کوچک است به خوبها هم انفاق نمیکند، چه رسد به بدها.
آن ثروتمند هم آدم بخیل و خسیسی بود، حتّی زکات مال خود را هم نمیداد. گفت: امیرالمؤمنین که ثروت ندارد، راحت صدر دینار به من داد. من را خجالتزده کرد. من چرا انفاق نکنم؟ از فردا شروع کرد به فقرا پول دادن و انفاق کردن. این حرکت حضرت او را زیر و رو کرد.(1)
آدمهایی که سینهدار هستند، دریادل هستند، راحت خرج میکنند. به زن و فرزند خود سخت نمیگیرند. به اطرافیان خود سخت نمیگیرند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
اِنَّما تَدْبیـرُنا مِنَ اللهِ اِذا وَسَّعَ عَلَینا وَسَّعْنا وَ اِذا قَتَّـرَ عَلَیْنا قَتَّـرْنا؛(2)تدبیر کار ما اهل بیت از خداست؛ وقتی خدا به ما
وسعت دهد، ما هم وسعت میدهیم. وقتی تنگ گیرد، ما هم تنگ میگیریم.
یعنی وقتی نداریم به اندازه خرج میکنیم. قانع و راضی میشویم و کم خرج میکنیم. وقتی خدا میدهد، چرا اینقدر به زن و فرزند یا زیرمجموعة خود سخت میگیری؟! هیچ وقت سخت نگیر.
آیات سورة لیل آیات بسیار عجیبی است. من از این آیهها خیلی لذت میبرم.
فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحـُسْنیٰ فَسَنُیَسِّـرُهُ لِلْیُسْـری وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنیٰ وَ کَذَّبَ بِالْحـُسْنیٰ فَسَنُیَسِّـرُهُ لِلْعُسْـریٰ؛(1)امّا آن کس که در راه خدا انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد، و جزای نیک الهی را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانی قرار میدهیم! امّا کسی که بخل ورزد و از این راه بینیازی طلبد، و پاداش نیک الهی را انکار کند، به زودی او را در مسیر دشواری قرار میدهیم.
خدا میگوید: من تو را راحت میکنم. درهای دل تو را باز میکنم. «فَسَنُیَسِّـرُهُ لِلْیُسْـریٰ».
یکی از اهالی مدینه درخت خرمایی داشت که شاخههای آن در خانة آدم فقیری آمده بود. صاحب درخت گاهی سرزده میرفت روی درخت
1) 1. سورة لیل، آیات 5 تا 10.
و داخل خانة آنها را نگاه میکرد. اگر خرمایی در آن خانه افتاده بود، فوری میآمد جمع میکرد. اگر بچّه های این بندة خدا بر میداشتند بخورند، فوری میآمد و از دست آنها میگرفت که یک وقت اینها خرما را نخورند. حتّی اگر بعضی از بچهها خرما را در دهان خود گذاشته بودند، میآمد و خرما را از دهان آنها بیرون میآورد!
خیلی خباثت میخواهد. بخل منشأ تمام بدیهاست. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُیُوبِ وَ هُوَ زِمَامٌ یُقَادُ بِهِ إِلَی کُلِّ سُوءٍ؛(1)بخل گردآورندة همة بدیهاست و لگامی است که با آن به سوی هر بدی کشیده میشود.
خدا حتّی نصیب کافر هم نکند. مرض خیلی بدی است. قوم لوط بر اثر بخل مبتلا به عمل شنیع لواط شدند. بخل آثار خیلی عجیبی دارد. انسان را به قعر جهنّم میبرد. جهنّم خانة بخیلها و بهشت خانة اسخیاست.
آدم اینقدر خسیس باشد، درخت به این بزرگی دارد، شاخه های آن داخل خانة همسایه رفته، یک بچّة کوچک یک خرما گرفته بخورد، این فوری بیاید از دهان او بگیرد.
این مرد فقیر آمد خدمت پیغمبر و شکایت کرد. گفت: یا رسول الله، ما همسایهای داریم، شاخه های درخت خرمای او آمده این طرف و خلاصه اینطور است. حالا نه تنها نمیگذارد ما خرما را استفاده کنیم،
1) 1. نهج البلاغهٔ، حکمت 378؛ بحارالانوار، ج 70، ص 307.
گاهی سرزده وارد میشود. بیخبر میآید و از بچّه های ما میگیرد. حتّی از دهان بچّهها هم بیرون میآورد.
پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم خیلی ناراحت شدند. فرمودند: بروید بگویید بیاید. صاحب درخت آمد. حضرت فرمودند: من این درخت تو را میخرم. «بِنَخْلَةٍ فِی الْجـَنَّةِ؛ به یک درخت خرمایی در بهشت».(1)
کسی که پیغمبر برای او ضمانت کند به یک درخت در بهشت، او قطعاً اهل بهشت است. خدا درخت بهشتی برای او ضمانت میکند. گفت: نمیفروشم. فرمودند: به بیشتر از یک نخل. گفت: نمیفروشم.
فرمودند: من از تو میخرم، ضمانت میکنم «بِحَدِیقَةٍ فِی الْجـَنَّةِ؛ به یک باغ بهشتی.» باغ های بهشتی هم حتماً چند هزار هکتار است. مثل باغ های اینجا کوچک نیست، خیلی بزرگ است. فرمودند: یک درخت را به من بفروش، من یک باغ بهشتی برای تو ضمانت میکنم.
بخیل اصلاً منکر خداست. منکر بهشت است، اگر ذرّهای ایمان داشت، با پیغمبر مخالفت نمیکرد. هر چه حضرت مبلغ را بالا بردند، او قبول نکرد.
این خبر به گوش آدم باسخاوتی به نام ابو دحداح رسید. آمد صاحب درخت را پیدا کرد. گفت: من یک باغی دارم در فلان جای مدینه است. چهل درخت خرما دارد. حاضری با این درخت معاوضه
1) 1. تفسیر القمی، ج 2، ص 425؛ تفسیر الصافی، ج 5، ص 337؛ بحارالانوار، ج 22، ص 101.
کنی؟ گفت: بله، حاضرم. یک درخت خرما بده ،یک باغ در دنیا بگیر. ابو دحداح باغ خود را تملیک این شخص کرد و آن درخت را خرید.
آمد خدمت پیغمبر و عرض کرد: من در خدمت شما هستم. درخت را از دست این شخص بیرون آوردم. شما چه میفرمایید؟
حضرت فرمودند:
لَکَ فِی الْجـَنَّةِ حَدَائِقُ وَ حَدَائِقُ؛ برای تو باغ هایی در بهشت است.
نه یک باغ، نه دو باغ، من باغ های زیادی در بهشت برای تو ضمانت میکنم. بعد این آیه نازل شد:
فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحـُسْنی فَسَنُیَسِّـرُهُ لِلْیُسْـری؛(1)اما آن کس که در راه خدا انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد و جزای نیک الهی را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانی قرار میدهیم.
انسان بزرگ راحت باغ خود را میدهد، برای دلخوشی پیغمبر، برای اینکه یک مؤمنی را نجات بدهد. انسان های لوطی مسلک، انسان های سینهدار، دریادل راحت مال میدهند، راحت جان میدهند، همه چیز خود را حاضرند در راه خدا بدهند.
خدا هم میگوید: من کارهای تو را ردیف میکنم، همة کارهای تو آسان میشود.
در مقابل آن هم میفرماید:
1) 1. سورة لیل، آیة 7 ـ 5.
وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی وَ کَذَّبَ بِالْحـُسْنی فَسَنُیَسِّـرُهُ لِلْعُسْـری؛ اما کسی که بخل بورزد و از این راه بینیازی طلبد و پاداش نیک الهی را انکار کند، به زودی او را در مسیر دشواری قرار میدهیم!
کسی که درخت و باغ پیغمبر را قبول نکند، یعنی او را تکذیب کرده است.
شبیه این دربارة سمرهٔ بن جندب که از منافقین بود آمده است. آن هم روایت مشهوری است که فقهای ما یک قاعدة کلّی «لا ضرار» را از آن استخراج کردهاند.
سمرهٔ بن جندب که خدا او را لعنت کند، یکی از منافقان و از دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام بود. این سمره درختی در خانة یکی از مردم مدینه داشت. خانه را که فروختند، مالک درخت جدا بود. این سمره آن درخت را خریده بود و صاحب آن شده بود. سرزده میآمد داخل خانه و میگفت: درخت ملک من است و میرفت بالای درخت و خرما هم به اینها نمیداد.
صاحب ملک از این کار ناراحت بود که سرزده و بدون اذن وارد میشود. آمد و به او گفت: شما وقتی میخواهی بیایی بروی بالای درخت، یا در حیاط من پا بگذاری، اجازه بگیر. خبر بده. یا بگو فلان وقت میآیم. گفت: نخیر. درخت از آن من است. خودم میدانم.
این مرد انصاری آمد خدمت پیغمبر و شکایت کرد. حضرت به سمره
فرمودند: من یک درخت خرما به تو میدهم، قبول نکرد. یک باغ به تو میدهم، قبول نکرد. باغ بهشتی به تو میدهم، قبول نکرد. هر چه پیغمبر گفتند، قبول نکرد. اینجا بود که حضرت به آن مرد انصاری فرمودند:
فَاقْلَعْها وَارْمِ بِها اِلَیْهِ فَاِنَّهُ لا ضَـرَرَ وَ لا ضِـرارَ؛(1)برو درخت او را از ریشه بکن و جلوی او بینداز؛ زیرا که هیچگونه زیانبینی و زیانرسانی پذیرفته نیست.
ولایت که میگویند، اینجاست. پیغمبر ولایت دارد. فرمودند: برو درخت را از ریشه بیرون بیاور و جلوی او بینداز.
این قاعدة کلّی است که فقها با این قاعده خیلی فتوا میدهند و البته واقعاً هم حلّال مشکلات است. مدیریت های کلان یک چنین کارهایی میخواهد.
شما میخواهی از درخت خود استفاده کنی، سرزده بروی به ناموس مردم نگاه کنی، به خانة مردم وارد بشوی. اگر دیدند یک خانهای، امامزادهای، مسجدی داخل طرح است، موجب راهبندان است. یک شهر در زحمت بیفتد که اینجا یک مسجد است، یک خانه است، باید آن را خراب کرد.
اسلام در مدیریت کلان این را میگوید: اگر ضرر به مسلمین میخورد؛ ضرر مالی، جانی، عرضی، باید مانع را برداریم.
این آقا به هیچ قیمتی خانة خود را نمیفروشد، همة شهر باید بروند
1) 1. الکافی، ج 5، 293؛ وسائل الشیعهٔ، ج 25، ص 429؛ بحارالانوار، ج 22، ص 134.
دور شهر بگردند که این آقا نمیگذارد این خیابان باز بشود. امام زمان علیه السلام هم بیاید خیابانها را وسیع میکند. در روایت آمده است امام زمان که میآید، راه پیادهرو، کندرو، تندرو، سوارهرو، دوچرخه، موتور، ماشین، همه از هم جدا میشود. الآن در خارج این طرحها را پیاده میکنند. در مسیر دوچرخه، غیر از دوچرخه کسی حق ندارد برود. قانون خوب چقدر زیباست!
امام زمان راهها را توسعه میدهد، راههای کند و تند را جدا میکند تا این همه آمار تصادف بالا نرود.
میگویند: شما کربلا نروید، به خاطر اینکه بمب میگذارند. در صورتی که در تصادفات سالی سی هزار کشته میدهیم. کسی از این ناله نمیکند. حالا دو نفر در کربلا کشته شدند، باید راه کربلا را ببندیم؟ این چه حرف بیربطی است؟!
ما میگوییم برای امام حسین مال بده، جان بده، همه چیز بده. سی هزار انسان در جادهها کشته میشوند، پس بگوییم کسی مسافرت نرود. ولی در کربلا چهار نفر که شهید میشوند، آن هم در بهترین مکان. بگوییم راه کربلا را ببندیم کسی کربلا نرود! این حرف خیلی بیربط است. مگر در طول سال چند نفر در کربلا شهید میشوند که ما راه کربلا را ببنیدیم؟
(شَـرْحُ الصَّدْرِ) نُورٌ یَقْذِفُهُ اللهُ فِی قَلْبِ الْمـُؤْمِنِ فَیَشْـرَحُ صَدْرَهُ وَ یَنْفَسِحُ؛ شرح صدر نوری است که خداوند در دل مؤمن میافکند، پس سینهاش گشاده میگردد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
ذکر صلوات در قلبها نور ایجاد میکند. «وَ مَنْ کَانَ مَعَهُ نُورٌ لَمْ یَدْخُلِ النَّارَ؛ و کسی که نور دارد، در نار و آتش نخواهد رفت.»
لذا پیغمبر عظیم الشّأن فرمود:
اَکْثِرُوا الصَّلاةَ عَلَیَّ فَاِنَّ الصَّلَاةَ عَلَیَّ نُورٌ فِی الْقَبْـرِ وَ نُورٌ عَلَی الصِّـرَاطِ وَ نُورٌ فِی الْجـَنَّةِ؛(1)بر من بسیار صلوات بفرستید که صلوات بر من، نوری است در قبر و نوری است بر صراط و نوری است در بهشت.
اگر کسی میخواهد هم در بهشت نورانی باشد، هم در قیامت نورانی باشد و از پل صراط عبور کند، و هم در عالم برزخ نورانی باشد، همیشه دل و جان خود را با صلوات بر محمّد و آل محمّد جلا بدهد.
1) 1. الدعوات، ص 216؛ بحارالانوار، ج 79، ص 64؛ مستدرک الوسائل، ج 5، ص 332.
منشأ همة خوبیها بزرگی و شرح صدر است. انسان اگر دریادل باشد، روح او بزرگ باشد، قلب و جان او فراخ و گشاده باشد، به سرچشمة همة نیکیها دست یافته است.
منشأ تمام رذائل و بدیها و نکبتها و اختلافها هم ضیق صدر و تنگنظریها و کوچکیهاست. وقتی تنگنظری باشد، تحمّلها کم میشود. اهل جهنّم تنگنظر و تنگ دل هستند. اهل بهشت شرح صدر دارند، بزرگ و آقا هستند.
اما راههای به دست آوردن شرح صدر چیست؟ چه کار کنیم تا خدای متعال به ما شرح صدر مرحمت کند؟
از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم دربارة شرح صدر سؤال کردند. حضرت فرمودند:
نُورٌ یَقْذِفُهُ اللهُ فِی قَلْبِ الْمـُؤْمِنِ فَیَشْـرَحُ صَدْرَهُ وَ یَنْفَسِحُ؛(1)نوری است که خداوند در دل مؤمن میافکند، پس سینهاش گشاده میگردد.
خدای متعال نوری در قلب مؤمن قرار میدهد. آن نور قلب مؤمن را وسیع و باز و روشن میکند. یعنی منشأ شرح صدرها، نور خدایی است. وقتی خدا آن نور را در قلب مؤمن روشن کرد، شرح صدر پیدا میشود.
1) 1. بحار الانوار، ج 65، ص 236؛ منهاج البراعهٔ، ج 18، ص 295.
باید به قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام مراجعه کنیم تا ببینیم آن نور چیست. خورشید نورانیت ظاهری دارد. این چراغها نورانیت ظاهری دارند. نوری که در قرآن و در روایات آمده است، نور هدایت است، نور معنویت است، نور درونی و باطنی است.
یکی از اسامی خدا نور است. در دعای کمیل، خدا را اینچنین میخوانیم: «یَا نُورُ یا قُدّوسُ!» انس با خدا و ارتباط با خدا انسان را بزرگ میکند. هر چیزی که در آن نور خدایی است، در ما شرح صدر ایجاد میکند.
نورهای قوی و ضعیف همه نورند. نور یک شمع نور است. نور خورشید هم نور است، ولی فرق این دو بسیار زیاد است. نور در هر مرتبهای مایة روشنی است. یک شمع هم که در یک مجلس تاریک روشن کنند، مایة روشنی و هدایت است. انسان با آن اشیا را میبیند و میشناسد. یک ذرّة آن هم خیلی قیمت دارد. چه برسد که درخشش آن بسیار وسیع باشد.
نور معنویت هر چه قویتر باشد، انسان را بیشتر از گناه باز میدارد. ظلمتهای درون را میزداید. چنانکه نور ظاهری هر چه قویتر باشد، تاریکیها بیشتر میرود. اگر نور ضعیف باشد، آشغالهای ریز را نمیتوانیم پیدا کنیم. در جایی که یک شمع سوسو میزند، آشغال ریز پیدا نیست. ولی وقتی شما نورافکن انداختید، ریزترین آشغالها را هم نشان میدهد.
دیدهاید گاهی که از یک روزنهای نور خورشید در اتاق میتابد و ذرّات ریزی که در هوا معلّق است پیدا میشود. در صورتی که آن ذرات همیشه وجود دارد، ولی این چراغ آن را نشان نمیدهد. مگر یک نورافکن قوی بتابانند و بقیة چراغها را خاموش کنند. شعاعی که نورافکن میتاباند، آن ذرّات را نشان میدهد.
پس نور هر چقدر قویتر باشد، اشکالهای کار ما بیشتر پیدا میشود. نقاط مثبت و منفی کار ما روشن میشود. نور که میدرخشد هم زیباییها را نشان میدهد و هم عیبها را. خلاصه باید با نور سر و کار داشت.
خدا نور است. خدا از هر تشبیه و تمثیلی دور است، ولی در این آیه خدا به نور تشبیه شده است.
اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛(1)خداوند نور آسمانها و زمین است.
خدا منزّه است، واقعاً او را به چیزی نمیتوان تشبیه کرد. اصلاً وراء وهم و خیال و قیاس است. امام باقر علیه السلام فرمودند:
کُلَّمَا مَیَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِکُمْ فِی أَدَقِّ مَعَانِیهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ إِلَیْکُمْ؛(2)آنچه از اوصاف درک نمودهاید، پنداری است که مخلوق خود شماست و به خود شما بازگردانده میشود.
این یک بیان جامعی از امام باقر علیه السلام است. میفرماید: آنچه شما در ذهنیت خود درست کردید، مخلوق و موهوم و ساخته شدة ذهن شما و برای خود شماست و ناگزیر بیاساس بوده و به درد شما نمیخورد، و به خود شما باز میگردد. خدا ماوراء آنهاست. و این جملة بسیار زیبایی دربارة توحید است. قرآن از باب ناچاری میگوید:
اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ خداوند نور آسمانها و زمین است.
مرحوم آیت الله بهاء الدّینی میفرمودند: نور یعنی وجود، یعنی هستی، یعنی هستی مطلق. این شعر مولانا خیلی زیبا و حکیمانه است!
مـا عدمهاییم هستـیها نمـاتو وجود مطلقی هستی ما
ما عدمهاییم. ما چه داریم؟ حول ما، قوّة ما، ظاهر ما، باطن ما، جسم ما، روح ما، هر چه هست، خیال و وهم ما، هر چه در آن وجود باشد، از آن اوست. ما چه داریم؟ هیچ!
واقعاً توحید را در این شعر بسیار زیبا بیان کرده است. ما عدمهاییم هستیها نما، یعنی هستی نما هستیم. هست اوست، و نیست ماییم! او هست، او دارد نشان میدهد.
کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ؛(1)همة کسانی که روی زمین هستند. فانی هستند.
ما عدمهاییم هستیها نما *** تو وجود مطلقی هستی ما
1) 1. سورة الرّحمن، آیة 26.
آنچه وجود را پر کرده است، هستی خداست. نور وجود است، نور خداست. آشنایی با نور الهی و با خدای متعال دل را وسیع و بزرگ میکند. حالا آشنایی با خدا از طریق قرآن باشد، یا از طریق دعا، و یا از طریق نماز. این راههایی است که ما میتوانیم با خدا ارتباط برقرار کنیم.
یکی از راههای ارتباط با خدا دعاهاست. از امام رضا علیه السلام سؤال کردند: قرائت قرآن بالاتر است یا دعا؟ امام علیه السلام هم یک مقدار از جواب دادن مضایقه کردند. گاهی میترسند ما به یک طرفی بیفتیم. یعنی دیگر قرآن را رها کنیم. فرمودند: هر دو خوب است. هم دعا خوب است و هم قرآن. راوی کنجکاو بود. اصرار کرد. فرمودند:
الدُّعَاءُ أَفْضَلُ مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ؛(1)دعا برتر از قرائت قرآن است.
دعا عمل به خود قرآن است. خداوند فرموده است:
ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ؛(2)مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را!
آن ذلّتی که در دعا هست، در بقیة عبادتها نیست. در دعا حالت ذلّت، التماس، تضرّع، نیایش، خواهش، تمنّا، و شکستگی وجود دارد. شاید این شکستگی که در دعا وجود دارد، در نماز و قرائت قرآن نباشد. شاید اسرار دیگری هم داشته باشد. لذا فرمودند: دعا افضل است.
انس با دعا بسیار کارساز است. ما واقعاً غافل هستیم. این «صحیفة سجّادیه» ترجمه شده و به کشورهای دور رفته است. بسیاری بر اثر خواندن «صحیفة سجّادیه» مسلمان و شیعه شدهاند. دعاهای عجیبی است!
اِلهی اِنْ اَدْخَلْتَنِی النّارَ فَفی ذلِکَ سُـرورُ عَدُوِّکَ وَ اِنْ اَدْخَلْتَنِی الْجــَنَّةَ فَفی ذلِکَ سُـرورُ نَبِیِّکَ؛ خدایا، اگر مرا به جهنّم ببری دشمن تو، شیطان، خوشحال میشود، و اگر به بهشت ببری، پیامبر عظیم الشّأن تو خوشحال میشود.
وَ أَنَا وَ اللهِ أَعْلَمُ أَنَّ سُـرُورَ نَبِیِّکَ أَحَبُّ إِلَیْکَ مِنْ سُـرُورِ عَدُوِّکَ؛(1)و به خدا سوگند، یقین دارم که سرور و خوشحالی پیغمبرت را بیشتر از سرور دشمنت دوست داری.
ببینید چطور راه را میبندد و ما را نجات میدهد. میگوید: خدایا، اگر من را به جهنّم ببری دشمنت شیطان خوشحال میشود و اگر به بهشت ببری پیغمبرت، این معلّمی که برای ما فرستادهای، خوشحال میشود، و دشمن تو شیطان ناراحت میشود. به خودت قسم میدانم که بیشتر دوست داری پیغمبر خوشحال بشود تا شیطان. یعنی چارهای نداری جز اینکه من را به بهشت ببری. راه جهنّم را میبندد.
ببینید چقدر انسان را باز میکند، انسان را بهشتی میکند. انسان باید در مضامین دعا بیندیشد و آن را مطالعه کند. تا معرفت او زیاد شود.
من یک موقع به مسجد رفتم. دیدم یک بزرگی مفاتیح باز کرده، ولی لبهای او تکان نمیخورد، دیدم فقط نگاه میکند. گفتم: آقا دعا
1) 1. مصباح المتهجد، ج 2، ص 596؛ البلد الامین، ص 212؛ مفاتیح الجنان، ص 354، دعای ابوحمزه ثمالی.
نمیخوانی؟ گفت: من مطالعه میکنم.
کمی از قرائتهای خود بکاهیم و بر مطالعات خود بیفزاییم. مطالعه کنید. باور کردن این دعاها چقدر انسان را بزرگ میکند!
لَمْ یُؤَاخِذْ بِالْجـَرِیرَةِ وَ لَمْ یَهْتِکِ السِّتْـرَ؛(1)ای خدایی که به گناه مؤاخذه نمیکنی و پردة گنهکاران را نمیدری!
خدا نه مؤاخذه میکند و نه پرده دری.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
لَوْ تَکاشَفْتُمْ ما تَدافَنْتُمْ؛(2)اگر پردهها کنار رود و رسوا شوید، یکدیگر را دفن نمیکنید.
اگر پردهها را کنار بزنند، کسی دیگری را دفن نمیکند. ما اگر لاشة یک حیوان نجس، یا یک مرداری را ببینیم، به آن نگاه میکنیم؟ اگر خدا باطن و درون ما را بیرون بریزد و ظاهر کند، دیگر کسی به دیگری نگاه نمیکند که او را دفن کند.
یَا عَظِیمَ الْعَفْوِ یَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ یَا وَاسِعَ الْمـَغْفِرَةِ یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ؛ ای صاحب عفو بزرگ! ای خدایی که از بدان به نیکویی در میگذری! ای کسی که مغفرت و آمرزشت بسیار و گسترده است! ای خدایی که دستهایت به لطف و رحمت گشوده است!
چقدر این دعاها انسان را باز میکند. صفات خدا را در انسان ایجاد میکند. یعنی شما هم همینطور بشوید.
یک اعرابی آمد و از پیغمبر خدا سؤال کرد: «بِیَدِ مَنِ الْحِسَاب؛ روز قیامت حساب دست چه کسی است؟» بازپرس من، بازجوی من، قاضی من، حاکمی که میخواهد اعمال مرا بررسی کند چه کسی است؟ من باید بدانم با چه کسی طرف هستم؟
اگر انسان با یک شخص تنگنظر و کوچک و عیبجو که مدام مو را از ماست بیرون میکشد و میخواهد مچ آدم را بگیرد و فاتحة همه را بخواند روبهرو باشد، همة ما به جهنّم میرویم.
گفت: طرف من چه کسی است؟ معلوم میشود قبلاً فکرهای خود را کرده بوده که طرفی که میخواهد حساب او را رسیدگی کند چه کسی است. معضلات زیادی در ذهن او ایجاد شده بود.
پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: حساب و کتاب دست خدای بزرگ است. خدای بزرگ حساب میکشد. خیلی خوشحال شد. گرههای او باز شد.
همینطور که میرفت پیغمبر فرمودند: او اهل بهشت است. رفتند به او گفتند: پیغمبر فرمود: شما اهل بهشت هستی. چطور شد که اینقدر خوشحال شدی و تمام گرههای تو باز شد؟
گفت: من فکر میکردم اگر یک بازجوی تنگنظر بخواهد حساب ما را رسیدگی کند، کار ما خیلی مشکل پیدا میکند. امّا اگر خدای بزرگ که عفو او هم بزرگ است، به حساب ما رسیدگی میکند، با کریمان کارها دشوار نیست. گفت:
لِأَنَّ الْکَرِیمَ إِذَا قَدَرَ عَفَا؛(1)چون کریم اگر قدرت داشته باشد میبخشد.
من فهمیدم که حساب ما دست خدای کریم است، شخص بزرگوار و باکرامت وقتی قدرت پیدا کند عفو میکند. من یقین دارم خدا عفو میکند. یعنی به این باور رسید.
خدا بزرگ است، گذشت او هم بزرگ است. اصلاً همة بزرگیها را خدا ایجاد میکند. گذشت، انسان را بزرگ میکند. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
مِنْ أَشْـرَفِ أَعْمَالِ الْکَرِیمِ غَفْلَتُهُ عَمَّا یَعْلَمُ؛(2)از بهترین و شریفترین اعمال شخص بزرگوار و با کرامت، چشم پوشیدن از چیزهایی است که میداند.
یعنی از چیزهایی که میداند صرف نظر میکند و خود را بیخبر وانمود میکند. عیبهای دیگران، گناههان دیگران و بدیهای دیگران را که میداند، نادیده میگیرد و خود را به غفلت میزند. بهترین کار کریم این است: «غَفْلَتُهُ عَمَّا یَعْلَمُ؛ غفلت از آنچه میداند».
مرحوم آیت الله بهاء الدّینی میفرمودند: بعضی جاها جهل نعمت است. یعنی اگر من بدیهای شما را نمیدانم. اگر عیبهای همدیگر را نبینیم و ندانیم، این خوب است. دانستن آن، چیز خوبی نیست. اگر من
بدانم مثلاً شما چقدر گناه کردید، خوب نیست. اصلاً برای ما مشکل درست میشود.
جهل در بعضی چیزها خیلی خوب است. شخصی در جبهه تیری به قلب او خورد، ولی دیدند هنوز زنده است. تعجّب کردند. عکس گرفتند دیدند برعکس همه، قلب او طرف راست است و این لطف خدا بوده که تیر به این طرف خورده و به قلب او اصابت نکرده است.
در بعضی از مواقع خود جهل نعمتی است. بعضی چیزهایی به صلاح ما نیست که بدانیم. اگر ندانیم خیلی خوب است. یکی از چیزهایی که ندانستنش خوب است، عیب دیگران است. هر چه میتوانی نگاه نکن. اگر هم نگاه کردی، فراموش کن.
دو چیز را باید فراموش کنی؛ خوبی که شما به دیگران میکنی، و بدی که دیگران به شما میکنند. در بعضی مواقع غفلت هم نعمت است. هر چه بدی و زشتی است نبین، نگاه نکن، غافل شو، این نعمت است.
انس با دعا برای نورانیت قلب و شرح صدر بسیار مؤثّر است. لذا دوستان خود را مقیّد کنند که در شبانه روز یک دعا، هرچند کوتاه، بخوانند. دعای «یا مَنْ أَظْهَرَ الْجـَمِیلَ»، دعای «یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمـَکَارِهِ».(1)
مرحوم سیّد هاشم حدّاد در قنوت نماز خود این دعا را میخوانده
1) 1. الصّحیفهٔ السّجادیهٔ، ص 52؛ المصباح للکفعمی، ص 233؛ مفاتیح الجنان، ص 222، دعا برای ایمنی از بلاها و شداید.
است. یک بزرگواری میگفت: من بیماری سختی داشتم. رو به قبله بودم. خیلی وضع من بد بود. قطع امید کرده بودند که دیگر رفتنی هستم. گفت: یک مرتبه متوجّه این دعا شدم.
اتّفاقاً در روایت آمده است برای تنگی سینه، دفع دشمن، وسعت رزق، آثار زیادی دارد. کسانی که سینة آنها تنگ است و کوچک هستند، این دعا سینهها را باز و گشاده میکند. دعای هفتم «صحیفة سجّادیه» است.
میگفت: این دعا را شروع کردم به خواندن. یکمرتبه به گریه افتادم. همین اشکی که آمد، بیماری و بلا و درد از جان من بیرون رفت. مثل آب روی آتش بود.
مضامین این دعا بسیار بلند است. در «مفاتیح» دو صفحه بعد از دعای توسّل آمده است.
یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمـَکَارِهِ وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمـَخْرَجُ إِلَی رَوْحِ الْفَرَجِ ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ وَ جَرَی بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ وَ مَضَتْ عَلَی إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ؛(1)ای خدایی که گره ناگواریهای عالم به او گشایش مییابد! ای خدایی که سختیهای جهان به او آسان میگردد! ای آنکه برون شدن از غم و اندوه و ورود به حقیقت شادی و خرمی از او درخواست میشود! مشکلات عالم پیش قدرتت رام گردند و اسباب وجود هر چیز به لطف و
1) 1. همان.
کرمت نظام یافته است. و قضا به قدرت تو جاری، و هر چیزی به ارادة تو امضا میگردد. پس هرچه خواهی، به مجرد خواست، بدون فرمانت، اطاعت شده است.
واقعاً هر جملة آن گرهگشاست. یعنی خدایا، تمام هستی در اختیار توست. تو در فشار و سختی قرار میدهی، تو درد میفرستی، درمان میفرستی، فقر میدهی، ذلّت میدهی، عزّت میدهی، همة چیزها به ارادة توست. خدایا، این درد و بلا را هم تو فرستادهای، خودت آن را بردار! چیزی که تو بفرستی، غیر از تو کسی نمیتواند بردارد.
کسی که خدا برای او ذلّت بریده، عزّت برای او حرام است. اگر عزّت بریده، ذلّت بر او حرام است. اگر وسعت رزق بریده، هر کاری انجام بدهد رزق او وسیع است. اگر بدترین معاملات را انجام بدهد، باز رزقش وسیع است. دست به خاک بزند طلا میشود. آدمی هم که رزق او را خدا بریده، دست به طلا بزند، خاک میشود.
یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ؛(1)خداوند روزی را برای هر کس بخواهد و شایسته بداند وسیع، و برای هر کس بخواهد و مصلحت بداند، تنگ قرار میدهد.
یعنی تو بسط میدهی و تنگ میگیری. اگر دست خلق باشد، همه میخواهند بهترین پول را داشته باشند، ولی ندارند. پس دست خداست. چند شغل دارد، شبانه روز میدود، ولی به جایی نمیرسد.
1) 1. سورة رعد، آیة 26.
یک کسی هم نشسته، همه چیز برای او فراهم میشود.
فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ أَنْتَ الْمـَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ وَ أَنْتَ الْمـَفْزَعُ فِی الْمـُلِمَّاتِ لَا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ وَ لا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا کَشَفْتَ؛ پس هرچه بخواهی به مجرد خواست، بدون فرمانت، اطاعت شود، و هرچه بخواهی به صرف اراده، بدون نهیت، منزجر گردد. تو را در مهمات عالم میخوانند و به درگاه تو در پریشانیها تضرع و زاری میکنند. هیچ درد و رنج و پریشانی دفع نگردد، مگر آنکه تو مندفع گردانی و هیچ گرفتاری برطرف نشود، جز آنکه تو برطرف سازی.
اگر تمام پزشکان و تمام آزمایشگاههای عالم جمع بشوند، تا خدا نخواهد، کوچکترین بیماری خوب نمیشود. و اگر خدا اراده کند، بدترین بیماریهای عالم فی الفور خوب شده است. بدترین سرطانها و بیماریهای لاعلاج، به خواست خدا در یک لحظه خوب میشود.
وَ قَدْ نَزَلَ بِی یَا رَبِّ مَا قَدْ تَکَأَّدَنِی ثِقْلُهُ وَ أَلَمَّ بِی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ؛ و ای خدا، حوادث سنگینی بر من فرود آمده است که مرا در هم شکسته و پریشان حال ساخته و مشکلاتی بر من وارد شده که مرا به رنج افکنده است.
این دعا بسیار عالی است. اصلاً همین یک دعا به عنوان معجزة امام سجّاد علیه السلام کافی است. شما این دعاها را مطالعه کنید. این دعاهای ناب را
حفظ کنید. بعد از نمازها و در قنوت بخوانید.
البته عادت هم نشود. گاهی انسان به یک ذکر و دعایی عادت میکند و توجه به محتوای آن کم میشود. با آرامش بخوانید و هیچ وقت عجله نکنید. همّ شما آخر دعا نباشد. این طور نباشد که بخواهید یک دعایی را خوانده باشید. لازم نیست زود به آخر دعا برسید. نصف دعا یا یک سوم دعا را بخوان، ولی با توجه.
بعضی از بزرگان ما دعای کمیل را هیچ وقت تا آخر نخواندند. دعا گفتوگو با خداست. هر مقدار که حال داری بخوان. اگر یک صفحه از دعای کمیل را خواندی و حال کردی و دیگر حال نداری نخوان. اصلاً نباید بخوانی. دعا غیر از قرائت قرآن است. در دعا باید حالت دعا در شما باشد.
در حالات مرحوم حاج سیّد احمد کربلایی رحمه الله نقل کردند گاهی دعای کمیل را میخواندند. وقتی میرسیدند به این جمله: «وَ لَا یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَ»؛ دیگر نمیتوانستند ادامه بدهند. یعنی از همه طرف راهها را برای من بستهای، آیا میتوان از خدا فرار کرد؟ ما همهجا با او هستیم.
بس که از هر طرفی راه به تو بسیار است
بــه تــو بــرگردد اگر راهروی بــرگردد
چه کسی میتواند از خدا فرار کند؟ در دعای جوشن کبیر میخوانیم:
یَا مَنْ لَا مَفَرَّ إِلَّا إِلَیْهِ؛(1)ای آن که جز به درگاهت گریزگاهی نیست.
1) 1. البلد الامین، ص 405؛ المصباح للکفعمی، ص 252؛ مفاتیح الجنان، ص 182، دعای جوشن کبیر، بند 38.
هر کس هم برمیگردد، به خدا برمیگردد. از بهشت او به طرف جهنّم او میرود. از جمال خدا به جلال خدا پناه میبرد و از رحمت خدا به عذاب خدا. آیا شیطان، منافق، کافر، مشرک میتواند روزی خدا را نخورد؟ آیا میتواند لباسی که خدا برای او بریده نپوشد؟ آیا میتواند نمیرد؟ آیا میتواند به عزرائیل جان ندهد؟ نه، همه در اختیار خداست.
دعاها اثر عجیبی در نورانیت قلب دارد. البته دعای با توجّه و دعای با مطالعه. اگر مطالعه باشد، قرائت هم نباشد اثر دارد. دعا اثر عجیبی در نورانیت قلب و شرح صدر دارد. دعاها از رحمت خدا پر است. مخصوصاً دعاهایی که تماماً اسامی خداست؛ مثل دعای جوشن کبیر و دعای مشلول که همه اسم خداست.
ای خدایی که مهربانی، رفیقی، رحیمی، کریمی، جبّاری، یعنی تمام شکستهای مرا تو جبران میکنی. هر نقص مرا تو جبران میکنی. این چقدر به انسان آرامش میدهد! چقدر او را بزرگ میکند!
انس با خدا انسان را بزرگ میکند. خدای متعال میفرماید:
لَا یَسَعُنِی أَرْضِی وَ لَا سَمَائِی وَ لَکِنْ یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمـُؤْمِنِ؛(1)زمین و آسمان من گنجایش مرا ندارد، لکن قلب بندة مؤمن من گنجایش مرا دارد.
میفرماید: من در زمین و آسمانها جای نمیگیرم، تمام این
1) 1. عوالی اللآلی، ج 4، ص 7؛ منهاج البراعهٔ، ج 9، ص 40.
کهکشانها و ستارهها و آسمانی که ما میبینیم آسمان اوّل است. در روایت آمده است که آسمان اول در مقابل آسمان دوم «کَحَلْقَةٍ فِی فَلَاةٍ؛(1)مثل یک حلقهای در بیابان است.» همینطور آسمان دوم نسبت به آسمان سوم. اصلاً اندازة این آسمانها را ما درک نمیکنیم.
خدا میگوید: این آسمانها گنجایش مرا ندارد. یعنی همة اسماء و صفات خدا ممکن نیست آنجا تجلّی کند. زمین وسعت مرا ندارد. چه چیزی وسعت دارد؟ روح و دل مؤمن جایگاه من است.
معلوم میشود دل مؤمن از آسمانها بزرگتر است. دل مؤمن از زمین بزرگتر است. یعنی تمام اسماء و صفات خدا میتواند در شما تجلّی کند، شما بشوید نماینده و خلیفة خدا. شما بشوید حجّت خدا. ولی موجودات دیگر این ظرفیت و موقعیت را ندارند.
دیگر موجودات عالم ممکن است محل یک تجلی، دو تجلّی باشند. آب مظهر رحمت خداست. آتش مظهر غضب خداست. کوه مظهر جلال خداست. هیبت دارد. ولی آدمیزاد میتواند مظهر غضب بشود، مظهر قهر بشود، مظهر رحمت بشود، میتواند مظهر همة اسما و صفات خدا شود. آنها گنجایش همة هستی را ندارند. فقط انسان گنجایش همة هستی را دارد.
پس معلوم میشود شما خیلی بزرگ هستید. فقط باید از او بخواهیم
1) 1. الکافی، ج 8، ص 153.
که او وارد قلب ما بشود. یا اگر هست، پردهها کنار برود و او را ببینیم. مشکل ما همان جهل است. جهل به واقعیت است. مولانا چه زیبا میگوید!
تو یکی تو نیستی ای خوش رفیقبلکــه گـردونی و دریـای عمیق
تو فکر نکن یک نفر هستی. در شما آسمان هست، زمین هست. این مضمون همان شعری است که منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام است:
أَ تَـزْعَمُ أَنَّـکَ جِـرْمٌ صَغِیــرٌوَ فِیکَ انْطَوَی الْعَالَمُ الْأَکْبَـرُ (1)
تو فکر نکن همین یک هیکل و بدن هستی.
مرحوم شیخ عبد الکریم حامد بهترین شاگرد شیخ رجبعلی خیاط بوده است. بعضی از علمای مشهد خدمت ایشان میرسیدند و حدیثهای مشکل را میپرسیدند و ایشان جواب میداد.
میفرمودند: من یک موقعی در مسجد گوهرشاد نشسته بودم. عدّهای از اهل علم آمدند و حدیث مشکلی را از من پرسیدند. هر چه فکر کردم دیدم نمیدانم. درِ فهم من بسته است. یک وقت نوری از قبر امام هشتم علیه السلام به قلب من خورد. دیدم میفهمم. گفتم: معنای حدیث این است. گفتند: درست است.
میخواستند به من بگویند: اگر هم خیری میرسد از ماست. یک وقت فکر نکنی از خود توست. از جای دیگر تو را شارژ میکنند. این
1) 1. منهاج البراعهٔ، ج 7، ص 36.
لامپ فکر نکند برق از خود اوست. از مبدأ و کارخانه است. در زیارت جامعة کبیره میخوانیم:
إِنْ ذُکِرَ الْخـَیْـرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ؛(1)اگر ذکری از خیر و نیکویی شود، اول مقام نیکی را دارایید و اصل و فرع و معدن و محل و آغاز و پایان هر خیر و نیکویی شمایید!
میگفت: پیرمردی به من میگفت و درست هم میگفت. میگفت: یک شب دیدم دست و پای من در عرش کار میکند. یعنی گاهی ممکن است من دعایی برای کلّ خلقت بکنم، و اجابت شود. یک وقت نفرینی بکنم، اثر منفی داشته باشد.
عذاب بر قوم حضرت یونس نازل شد. وعدة حتمی بود. بلا روی سر آنها آمد. در آیة قرآن آمده است که فقط یک قوم بوده که عذاب بالای سر آنها آمد و برگشت. آن هم قوم حضرت یونس بودند.
یک عابد آنجا بود و یک عالم. عابد به حضرت یونس گفت: آنها را نفرین کن و پدرشان را دربیاور. عالم گفت: اگر نفرین نکنی بهتر است. شاید خدا ببخشد و بیامرزد. حضرت یونس حرف عابد را گوش داد و نفرین کرد و داخل شکم ماهی رفت و خدا هم به او سخت گرفت.
تـا دل مـرد خـدا نامـد بـه دردهیچ قـومی را خدا رسوا نکرد
1) 1. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 615؛ مفاتیح الجنان، ص 898، زیارت جامعة کبیره.
بزرگ هر قومی اگر اذیت نشود و آزار نبیند، آن قوم آرام است. اگر رهبر مملکت، بزرگ یک مملکت، حال او بد نشود، مملکت آرام است. امّا اگر او جوش بیاورد، سرریز کند. حتماً بدانید بلا یا تنبیهی در پی آن است.
تا پدر و مادر نفرین نکنند، آه نکشند، ناراحت نشوند، زخم به دل آنها نخورد، هیچ مصبیتی برای اهل آن خانه پیش نمیآید. ولی اگر بزرگ خانه برید و یک آه کشید، منتظر باشید یک تنبیهی در آن وجود دارد.
حضرت یونس از این قوم خود خسته شد، ولی یک عالِم سینهدار در آن قوم بود. گفت: بلا آمده، اما خدا خیلی بزرگتر از اینهاست. خدا میتواند آن را برگرداند. گفتند: چه کنیم؟ گفت: برویم به بیابان.
آنها را به بیابان برد. زنها یک طرف، بچّهها یک طرف، حتّی حیوانات را از بچّههای خود جدا کرد، برهها، بزغالهها بع بع میکردند، ناله میزدند، فغان در صحرا افتاد. رحمت خدا به جوشش آمد. بلای حتمی که روی سر آنها آمده بود برگشت. گفت: توبه کنید و انتظار بکشید که حضرت یونس هم برگردد و به او ایمان بیاورید. حدود صد هزار نفر بودند. در نینوا بودند.
میگویند: حضرت یونس در آن محل به پیغمبری مبعوث شد و قوم او آنجا بودند. خدا هم حضرت یونس را توبیخ کرد که چرا زود نفرین کردی؟ او هم در شکم ماهی توبه کرد و او را برگرداندند.
پیغمبر عظیم الشّأن ما میفرماید: معراج من در آسمانها بود و
معراج یونس علیه السلام در شکم ماهی.(1)یعنی رشد او از این طریق بود. چون خدا در قعر دریا هم هست، در بالای آسمانها هم هست، همهجا یکسان است. اصلاً خدا بیرون از وهم و خیال و جا و مکان است.
یک عالم یک عذاب قطعی را برگرداند. اگر یک آدم عوام مخلص بگوید دست و پای من در عرش کار میکند، در آسمانها کاربرد دارد، حرف گزافی نیست. گاهی یک نفر در یک امّت گریه میکند، دل او میشکند و خداوند به واسطة او بر آن امت رحمت میفرستد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
وَ لَوْ أَنَّ باکیاً بَکَی فِی أُمَّةٍ لَرُحِمُوا؛(2)اگر در میان یک امت یک نفر گریان باشد، همة آنها مورد ترحم قرار گیرند.
خدا به خاطر اشک و نالة یک پیرزن، یا یک پیرمرد باران میفرستد. یا با ناله و نفرین او بلا میآید. از این نمونهها هم در تاریخ آمده است. اگر دل یک نفر واقعاً شکست، اثر وضعی دارد. اگر یک نفر واقعاً دعا کرد و ریزش رحمت را خواست، رحمت نازل میشود.
تو یکی تو نیستی ای خوش رفیقبلکه گردونی و دریای عمیق
بیاییم بزرگی خودمان را پیدا کنیم. ما را خدا سنگ خلق نکرده،
آجر خلق نکرده، خاک نیستیم. بدن ما از خاک درست شده، ولی خاک نیستیم.
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما از اینجا و از آنجا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
بعضی اشعار دیوان شمس بسیار بلند است. ما اصلاً از جای دیگری هستیم. چنانکه از قول امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
أَ تَزْعَمُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیـرٌوَ فِیکَ انْطَوَی الْعَالَمُ الْأَکْبَـرُ (1)
شما فکر میکنی یک جرم صغیر، و همین هیکل و بدن هستی. نیم متر در یک متر و نیم؟ نه، این اشتباه است. همة هستی نمیتواند تجلّی خدا بشود. ولی قلب و روح شما آنقدر بزرگ است که میتواند محل تجلّیات اعظم خدا بشود.
خدا فقط میتواند در روح و دل مؤمن جای بگیرد. مرحوم حاج آقای دولابی میفرمود: اگر انسان برای این حدیثها جان بدهد، جا دارد. چنانکه خداوند در حدیث قدسی دیگر میفرماید:
عَبْدی خَلَقْتُ الْاشْیاءَ لِأَجْلِکَ وَ خَلَقْتُکَ لِأَجْلِی؛(2)ای بندة من، همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خویش خلق کردم.
حور العین، فرشته، آسمان، زمین، موجودات عالم، سنگها، کوهها، دریاها، پرندهها، ماهیهای دریا، همة هستی به خاطر گل روی انسان خلق شده است. همه را به خاطر تو و تو را برای خودم آفریدم.
خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ؛(1)آنچه در زمین است، برای شما آفرید.
تمام این ملک و ملکوت که موجودات در آن میچرخند، دنبال شما هستند. از صدقة سر انسان وجود دارند. شما خیلی بزرگ هستید، بزرگی خود را باید پیدا کنید. همة هستی را به خاطر تو خلق کردم؛ «خَلَقْتُ الْاشْیاءَ لِأَجْلِکَ». امّا تو را برای چه کسی خلق کردم؟ احسن الخالقین باید احسن المخلوقین خلق کند.
مفسّرین میگویند: خدا وقتی روح و جان ما را خلق کرد، گفت:
فَتَبارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ؛(2)پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است!
معلوم میشود خداوند احسن المخلوق خلق کرده است که به خود تبریک گفته است. مرحوم کربلایی احمد شوخی میکرد و میگفت: خدا وقتی روح را در بشر دمید، هیچ کس نگفت بارک الله! دستت درد نکند! خدا به خودش گفت: «فَتَبارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ». دیدهاید که بعضی از مادرها وقتی هیچ کس از آنان تعریف نمیکند،
خودش میگوید: به به چه آش خوبی درست کردهام! مگر خودش از خودش تعریف کند.
اصلاً کسی قدر نمیداند. خود خدا گفت: «فَتَبارَکَ اللهُ»؛ عجب چیز خوبی شد! گاهی میبینید یک نقاش یا یک عکاس یا مثلاً یک نویسنده چیز قشنگی خلق میکند. بعد میگوید: بارک الله! خودش به خودش بارک الله میگوید. میگوید: این یکی خیلی خوب شد. میگوید: واقعاً زیباست! خود او میگوید: بارک الله، چه شد!
خدا آسمان را خلق کرد، زمین را خلق کرد، شیطان را خلق کرد، نگفت تبارک الله، ولی آدم را که خلق کرد، گفت: بارک الله! چهارده معصوم را که خلق کرد، گفت: بارک الله! «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ».
فرمود: اگر برای این حدیث جان بدهید جا دارد: «وَ خَلَقْتُکَ لِأَجْلِی». خدا میگوید: من تو را برای خودم خلق کردم. تو برای من هستی. تو باید با بزرگ بنشینی. چرا با کوچکها مینشینی؟ چرا با حیوانها مینشینی؟ چرا با خانه، ماشین، موتور، پول، طلا، قالی و امثال اینها خوش و بش میکنی؟ چرا با اینها عشقبازی میکنی؟
بعضیها با طلا عشقبازی میکنند، با سکه عشقبازی میکنند، با ماشین عشقبازی میکنند، با کبوتر عشقبازی میکنند، با پول عشقبازی میکنند، با پست و مقام عشقبازی میکنند.
چرا تویِ بزرگ با این کوچکها نشستی؟ اصلاً معنای عذاب جهنّم همین است. اگر انسان بزرگ را در یک قفس بگذاری، این عذاب است. شما بزرگ هستی، نباید با چیزهای کوچک بنشینی. تمام موجودات عالم جلوه و شعاع وجود شما هستند. اینها همه شعاع هستی شما هستند. شما با پستترین شعاع وجود خودت مینشینی؟ چرا نمیروی با خودت بنشینی، با خدای بزرگ که تو را درست کرده بنشینی؟
انسان وقتی با خدا نشست، بزرگ میشود. وقتی هم که بزرگ شد، با خدا مینشیند. هر دو لازم و ملزوم همدیگر هستند. ولی آدمهای کوچک مدام با حیوانها مینشیند.
الآن در خارج چقدر با سگ انس دارند، عشقبازی میکنند! یک آقایی میگفت: بچّة او در کالسکه در باران بود، بچّه را برنداشت که خیس شده، سگ خود را برد داخل ماشین گذاشت، بعد به یاد آورد که بچّة او هم در پیادهرو است، دوباره آمد بچّه را برد. یعنی با سگ خود بیش از همه چیز عشق میکند.
این برای این است که حیوانیت در او قوی است. یعنی سگ بودن در او تجلّی کرده است، به جای اینکه آدمیت در او تجلّی کند. چون در وجود انسان سگ، حیوان، پرنده، درنده، آسمان و زمین هست.
وقتی همه چیز را به خاطر شما خلق کرده، کد تمام موجودات در شما وجود دارد. شما میتوانید زمینی بشوید، شما میتوانید خاکی بشوید. میتوانید عرشی بشوید، میتوانید فرشی بشوید. دریایی بشوید، آسمانی بشوید. در عرش و پایینتر از عرش میتوانی کار بکنی.
«وَ خَلَقْتُکَ لِأَجْلِی»؛ تو را به خاطر خودم خلق کردم. جای دیگری نروی! همة هستی برای تو خلق شده و تو برای خود من.
فرمود: من در آسمانها و زمین جای نمیگیرم. من در دل بندة مؤمن میتوانم تجلّی کنم و جای میگیرم. حیف نیست با خدا نمینشینی؟ حیف نیست به وسیلة این دعاهای نابی که دست ماست، با خدا انس نمیگیری؟
یک بزرگواری میگفت: در آمریکا سخنرانی داشتم، مدام فکر کردم چه صحبتی کنم. به ذهنم رسید یک دعا از دعاهای «صحیفة سجّادیه» را برای آنها معنا کنم. با زبان انگلیسی معنا کردم. بعد از آن عدهای در حالی که گریه میکردند، میآمدند و میگفتند: چرا تاکنون این دعاهای زیبا را به ما معرّفی نکردهاید؟ این گمشدة ما بوده است. میگفت: چند نفر از دانشمندان بعد از مجلس من شیعه شدند.
اسلام ناب متن قرآن است. متن روایات است. متن دعاهاست. متن «نهج البلاغه» است. اگر شما متن و سرچشمة زلال را در اختیار مردم بگذارید، همه هدایت پیدا میکنند. آن قلبهای صاف و پاک مطلب را میگیرند.
دعا برای بزرگ کردن روح ما اثر عجیبی دارد. یک مصداق انس با خدا دعاست. هر چه با دعاها بیشتر در وجود خود انس بگیرید، روحتان بزرگتر میشود. گاهی دعاها را مطالعه کنید. سعی کنید هر
روز یک دعای مختصر مطالعه کنید.
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط دعای یستشیر را خیلی سفارش میکردند، دعای خیلی خوبی هم هست. هر صبح و غروب هم مستحب است. دعای عشرات، دعاهای دیگر. آنقدر دعا هست! اصلاً انسان یک دور صحیفة سجّادیه را بخواند.
«صحیفة سجّادیه» بخشی از دعاهای امام سجّاد است. ما آنقدر ثروت داریم، ولی نمیرویم استفاده کنیم. اینجا گنج خوابیده، ولی به سراغ آن نمیرویم. خزانه داریم، در آن را باز نمیکنیم تا استفاده کنیم. انس با خدا، خصوصاً در قالب دعا انسان را بزرگ میکند، تجلّی میدهد، نورانیت ایجاد میکند.
وَ (اَسْئَلُکَ) أَنْ تَشْـرَحَ بِکِتَابِکَ صَدْرِی؛ خداوندا، از تو درخواست میکنم که به وسیلة کتاب خود مرا شرح صدر عطا کنی!
مفاتیح الجنان
آثار و برکات مداومت بر صلوات خیلی زیاد است. یکی از آثار آن که در روایات به آن اشاره شده است، عاقبت به خیری است. عاقبت بهخیری یعنی اینکه انسان با ایمان و به راحتی از این دنیا برود و ایمان او دستبرد شیطان قرار نگیرد. عاقبت به خیری یکی از دغدغههای اهل ایمان است. از برکات مداومت بر صلوات همین عاقبت به خیری است.
مدوامت بر صلوات تلخی جان کندن را هم از بین میبرد. بعضیها بسیار سخت جان میدهند؛ یا به خاطر تعلّقات، یا به خاطر گناه زیاد. بعضی هم خیلی راحت از دنیا میروند. مداومت بر صلوات تلخی جان دادن و رفتن از این دنیا را میگیرد و انسان راحت میرود. پیامبر عظیم الشّأن فرمود:
مَنْ کَانَ آخِرُ کَلَامِهِ الصَّلَاةَ عَلَیَّ وَ عَلَی عَلِیٍّ دَخَلَ
الْجـَنَّةَ؛(1)کسی که آخرین کلام او درود بر من و علی باشد، اهل بهشت خواهد بود.
نظیر این دربارة «لا اله الاّ الله» هم آمده است. از پیامبر عظیم الشّأن روایت شده است:
مَنْ کَانَ آخِرُ کَلَامِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ دَخَلَ الْجـَنَّةَ؛(2)هر کس آخرین کلامش «لا اله الاّ الله» باشد، وارد بهشت میشود.
این که پایان کار با ذکر «لا اله الاّ الله» و یا با ذکر صلوات باشد، عاقبت به خیری میآورد.
منشأ همة خوبیها، بزرگیها، بزرگمنشیها و دریادلی و باز فکر کردن، تنگنظر نبودن، تنگدل نبودن شرح صدر است. و منشأ همة آفتها و رذائل اخلاقی هم کوچکی، تنگنظری، کوتهبینی و بهانهجویی است.
وقتی انسان کوچک شد، مشکلات زیاد و بزرگ میشود. وقتی بزرگ شد، تمام مشکلات کوچک میشود. چون خود او بزرگ شده است.
یکی دیگر از چیزهایی که شرح صدر میآورد، انس با قرآن و تلاوت قرآن است. سعی شما این نباشد که قرآن را سریع و بدون تأمّل بخوانید. حضرت امیر علیه السلام میفرماید:
وَ لَا یَکُنْ هَمُّ أَحَدِکُمْ آخِرَ السُّورَةِ؛(1)همت شما این نباشد که به آخر سوره برسید.
قرآن را باید با مکث و تأمّل خواند. خود ائمّة ما که باطن قرآن و حقیقت قرآن بودند، قرآن را با تأنّی میخواندند و الاّ در یک لحظه میتوانستند از اوّل تا آخر قرآن را سیر کنند. ولی تدبّر میکردند.
حضرت امیر علیه السلام میفرماید:
أَلَا لَا خَیْـرَ فِی قِرَاءَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَدَبُّرٌ؛(2)در قرآن خواندنی که در آن تفکر و تأمّل نباشد خیری نیست.
قرائت قرآن ما باید بهره داشته باشد. در دعای روزهای هفته از خداوند چنین میخواهیم:
وَ أَنْ تَشْـرَحَ بِکِتَابِکَ صَدْرِی؛(3)خداوندا، به وسیلة کتاب خود مرا شرح صدر عطا کن!
اگر قرآن در قلبی بیاید، قلب را بزرگ میکند. اگر یک آیة قرآن به قلب بنشیند و جا باز کند قلب گشاده میشود.
قُلِ اللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ؛(4)بگو: خدا! سپس آنها را در گفتوگوهای لجاجتآمیزشان رها کن، تا بازی کنند!
فقط خدا به درد ما میخورد. بگذار غیر خدا همه رها بشوند و
بروند. این آیه چقدر ما را باز و راحت میکند. اگر ما با خدا باشیم و خدا با ما باشد، هیچ طوری نمیشود.
وَ کانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْـرُ الْمـُؤْمِنینَ؛(1)و یاری مؤمنان، همواره حقی است بر عهدة ما!
میفرماید: بر ما واجب است مؤمنین را یاری کنیم. اگر مؤمن هستیم، خداوند ما را یاری میکند. با این آیه دل ما قرص میشود. بعضیها مینشینند برای دین و تشیع غصّه میخورند. اگر خدا و امام زمان و اهل بیت علیهم السلام پشتیبان و حامی تشیع هستند و تشیع یک پیوند الهی دارد، هیچ وقت از بین نخواهد رفت. «إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».(2)
اگر ما با اهل بیت و خدا گره بخوریم، هیچ غصّهای ندارد. خاطر شما جمع باشد. نور خدا خاموش نمیشود. اگر هم پیوند الهی ندارد، بگذار برود.
تأمّل در آیات قرآن آرامش و سکونت میدهد.
فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ؛(3)اما کفها به بیرون پرتاب میشوند، ولی آنچه به مردم سود میرساند، در زمین میماند.
آنکه به درد نمیخورد، کف روی آب است. کف روی آب از بین
میرود. ولی آنکه نافع و ریشهدار است، پایدار میماند. هیچ وقت از بین نمیرود. عالم ربّانی، روحانی واقعی هیچ وقت از بین نمیرود. اگر این انقلاب برای خداست و خدایی است، ماندگار است.
از یک آقایی پرسیدم: نظر شما دربارة فلانی که رئیس جمهور شده چیست؟ گفت: اگر خدا او را بلند کرده، بلند میماند. اگر دیگران بلند کردند، زمین میخورد. چرا ما غصّه بخوریم؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
لِلْبَاطِلِ جَوْلَةً وَ لِلْحَقِّ دَوْلَةً؛(1)برای باطل جولانی است و برای حق دولتی است.
باطل یک جولانی دارد، یک سر و صدایی دارد و از بین میرود. و به تعبیر قرآن همان کف روی آب است. امّا حق ثابت است. در دلها حکومت میکند. با هیچ چیز از بین نمیرود.
بلال حبشی را هر چه شکنجه بدهند، باز هم میگوید خدا، باز هم میگوید پیغمبر، باز هم میگوید اهل بیت. گفت: من برای غیر پیغمبر و جانشین به حقّ او اذان نمیگویم. هر کار میخواهید بکنید. به همین خاطر او را از مدینه به شام تبعید کردند. اسم او با پیغمبر و اهل بیت گره خورده است. این از بین رفتنی نیست. خود را به چیزی گره بزنیم که ثابت باشد.
کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ؛(2)همة کسانی که روی زمین هستند فانی هستند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی میماند!
اگر ما جزء وجه رب شدیم، میمانیم. اگر نشدیم، از بین میرویم. آیهها خیلی به انسان کمک میکند. ریشه را محکم میکند. اینها پشتوانة ماست. قوّت قلب و روح ماست.
جاءَ الْحـَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً؛(1)و بگو: حق آمد و باطل نابود شد؛ یقیناً باطل نابودشدنی است!
روی این آیهها تأمّل بکنید، حق همان نور است. از خدا، پیغمبر، ائمّه و از امام زمان علیه السلام به نور تعبیر شده است. کلمة نور به حروف ابجد سال تولّد امام زمان علیه السلام ، 255 میشود.
یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ؛(2)خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت میکند.
در روایات آمده است که «لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ» حضرت مهدی علیه السلام است. وقتی حضرت جایی پا بگذارند، باطل میرود. بعد هم خدا میگوید: باطل رفتنی است. «إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»، یعنی مطلق باطل رفتنی است. الآن فقط یک نمایی دارد. زهوق هم یعنی رفتنی بود. چیزی که رفتنی است را نمیشود نگاه داشت. چیزی را هم که ماندنی است نمیشود برداشت.
انس با قرآن، انس با مفاهیم قرآن، شرح صدر میآورد. خدا حاج آقا
دولابی را رحمت کند! میفرمودند: من میخواستم به عمره بروم، یک بندة خدایی به من زنگ زد و این آیة قرآن را برای من خواند. حالا به چه مناسبتی خواند نمیدانم. ولی میگفت: پانزده روز من در این آیة قرآن غرق بودم که خدای متعال به پیغمبر میفرماید:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهـُمْ؛(1)به برکت رحمت الهی، در برابر مردم نرم و مهربان شدی!
باید رحمت خدا تو را نرم کند. تو گاهی میخواهی عصبانی نشوی، بیشتر عصبانی میشوی. ولی اگر رحمت الهی ما را نرم کند، دیگر نرم هستیم. خدا میگوید: من پیغمبر را نرم و ملایم کردم، نمیگوید: خودت نرم شدی. «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهـُمْ».
وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهـُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ؛ و اگر سنگدل و خشن بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، قاطع باش و بر خدا توکل کن!
میگفت: پانزده روز در این آیه غرق بودم. غرق در مفاهیم آیه، باطن آیه، حقیقت آیه، اشارات آیه.
هر مقولهای که منتسب به خداست، از دعاها، از تلاوت قرآن، از
1) 1. سورة آل عمران، آیة 159.
انس با قرآن، از انس با کلمات و فرمایشات پیامبر و اهل بیت علیهم السلام ، شرح صدر میآورد. مگر ما در زیارت جامعة کبیره نمیخوانیم:
کَلَامُکُمْ نُورٌ؛ کلام شما نور است.
سخنان اهل بیت علیهم السلام روشنی است، چراغی است که نمیشود خاموش کرد. وقتی شما اسرار را فهمیدی، بلاها باطل میشود. حضرت زینب فهمید اسرار دین چقدر زیاد است. بعد میفرماید:
مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا؛(1)جز زیبایی ندیدم!
یعنی اگر انسان اسرار و ماوراء را کشف کرد، تمام خارها گل میشود، تمام بلاها شیرین میشود. و به یک معنا، زیبا میشود. در درون خود از خدا دیگر گلایه ندارد. راحت و نرم میشود. یعنی اگر ما با معارف و حقایق و اسرار پشت پرده، آشنا شدیم، سعه صدر پیدا میکنیم.
هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ؛(2)آیا آن کسانی که میداند، با کسانی که نمیداند مساوی هستند؟
ندانستن جهنّم و بلاست. اهل جهنّم نمیدانند. اهل بهشت میدانند. دانستن، علم و معارف انسان را باز میکند. انسان را آرام و راحت میکند. شما اسرار پشت پرده را که فهمیدید، تمام بلاها باطل میشود، تمام مصیبتها پوچ میشود.
وقتی بناست برویم، تمام عالم هم رفتنی هستند، چرا غصّه بخوریم؟
برای چه ناراحتی بکشیم؟ چیز رفتنی میرود، چیز ماندنی هم میماند، غصّه ندارد. و این باور، غصّهها را باطل میکند.
کلام پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام نور است. با این نور هر چقدر مأنوس باشید، شرح صدر پیدا میکنید. گاهی مباحثة روایت داشته باشید. «نهج البلاغه»، «اصول کافی»، بقیة کتابهای روایی. شما در واقع نیم ساعت پای صحبت اهل بیت علیهم السلام نشستهاید. آنها برای شما صحبت میکنند. با گوش دل و جان خود به این روایات دل بدهید.
گاهی یک روایت انسان را اوراق میکند. گاهی یک روایت مشکلات انسان را حل میکند. گاهی روایاتی کلیدی است. یعنی کلید حل مشکل بسیاری از مسائل است.
حضرت امیر علیه السلام فرمودند:
أَعْرَفُ النَّاسِ بِاللهِ أَعْذَرُهُمْ لِلنَّاس وَ إِنْ لَمْ یَجِدْ لَهـُمْ عُذْراً؛(1)کسی خداوند را بیشتر از همه میشناسد که برای مردم بیشتر عذر بیاورد؛ هرچند عذری برای آنان نیابد.
چه کسی خدا را بیشتر شناخته؟ آن کسی که بیشتر طرف خلق را میگیرد. کسی که برای خلق الله عذر درست کند. بگوید: خدایا، اینها اشتباه کردند، نادان هستند، آنها را ببخش! خدا میگوید: من دنبال کسانی هستم که برگردند. برای بدها عذرتراشی کن.
1) 1. عیون الحکم، ص 123؛ تصنیف غرر الحکم، ص 245.
مثل بچّهای که پدر و مادر او را از خانه بیرون کردهاند و آنقدر دوست دارند عمو، دایی یا همسایهای واسطه شود و این بچّه را به خانه برگرداند. هرچند بیدلیل هم عذرتراشی کند. کسی که واسطه میشود و برای این بچه عذر تراشی میکند، بیشتر از همه پدر و مادر را شناخته است. خدا اینقدر هوای بدها را دارد!
روایتی دیدم که تمام آیات عذاب را سست کرده است. روایت از پیغمبر خداست. میخواهم بگویم: آیات و روایات انسان را اوراق میکند. خودخواهی و خودمحوریِ انسان را ویران میکند. انسان را باز میکند. شرح صدر ایجاد میکند. روایت، همه مطابق عقل و فطرت و وجدان است.
پیامبر عظیم الشّأن فرمود:
مَنْ وَعَدَهُ اللهُ عَلی عَمَلٍ ثَواباً فَهُوَ مُنْجِزُهُ؛(1)خداوند به هر بندهای که در برابر عملی وعدة ثواب داده باشد، به آن عمل میکند.
یعنی هر وعدهای که خداوند در قرآن و در احادیث قدسی خدا داده است، وفای به آن واجب است. اگر گفته است: من بهشت میدهم، ثواب میدهم، درجه میدهم، قرب میدهم، حور العین میدهم، همه این وعدهها واجب الوفاست. یعنی آیات بهشت و آیاتی که وعدههای خوب داده است، خیلی محکم است. واجب است عمل شود.
1) 1. مشکاهٔ الانوار، ص 260؛ نوادر الاخبار، ص 385؛ بحارالانوار، ج 5، ص 334.
امّا وعیدها:
وَ مَنْ أَوْعَدَهُ عَلَی عَمَلٍ عِقَاباً فَهُوَ فِیهِ بِالْخِیَارِ؛ و هر کس را به خاطر عملی به عقاب وعده داده باشد، در عمل کردن به آن مخیر است.
اگر خدا گفته است: من جهنّم میبرم، عقوبت میکنم، بیچاره میکنم، درمانده میکنم و خط و نشان کشیده، آنها واجب الوفا نیست.
این تمام آیات جهنّم را سست میکند. یعنی اگر خدا گفت: جهنم میبرم، آیا واجب است جهنّم ببرد؟ نه. اگر خواست میبرد، اگر نخواست نمیبرد.
مثل این میماند که شما به بچّة خود بگویی اگر در امتحان قبول شدی، برای تو دوچرخه میخرم. اگر قبول شد، حتماً باید بخری. خیلی حرمت دارد کسی نخرد. ولی اگر به بچّة خود گفتی: اگر در امتحان مردود شدی، تجدید شدی، تو را از خانه بیرون میکنم. خرجی به تو نمیدهم، لباس نمیخرم، کیف نمیخرم. آیا عمل به اینها واجب است؟ نه. شاید اصلاً خود این تهدیدها مصلحت است. خود این خط و نشانها مؤثّر است.
یک حدیث گاهی ما را از خیلی جهنّمها عبور میدهد. از خطرها عبور میدهد. نمیگوییم جهنّم نیست. میگوییم: واجب الوفا نیست. اگر بخواهد میبرد، ولی واجب نیست. ولی وعدهها واجب الوفاست. یعنی تمام وعیدها و تهدیدها یک مقداری سست میشود.
گاهی یک حدیث انسان را زیر و رو میکند. یکی از رفقا که طلبة فاضل و از شاگردان آیت الله جوادی آملی است، یک موقع بیماری سختی گرفت. بیماری مهم نیست، روحیة شخص مهم است. ممکن است شخصی دهها بیماری داشته باشد، ولی روحیة او خیلی قوی است، خوش و سرحال است. شخصی هم با یک تب روحیة خود را از دست میدهد و حال او بد میشود. روحیه خیلی مهم است.
ایشان بیماری صرع گرفته بود. یعنی یکمرتبه از حال میرفت و بیهوش میشد. از اینکه گاهی در کوچه و خیابان با عبا و عمامه روی زمین از حال برود، خیلی ناراحت بود. خیلی سخت است. دکترها هم تشخیص نمیدادند.
ما چند وقت او را ندیده بودیم. با چند نفر از رفقا به دیدن او رفتیم. گفت: کار من به اینجا کشیده است. دیدم روحیة خود را از دست داده. ناامید و افسرده است. من همینطور که فکر میکردم، این حدیث امیرالمؤمنین علیه السلام را به یاد آوردم. حدیث بسیار زیبایی است! امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
إِنَّ لِلنَّکَبَاتِ غَایَاتٍ لَا بُدَّ أَنْ یَنْتَهِیَ إِلَیْهَا فَإِذَا حُکِمَ عَلی أَحَدِکُمْ بِها فَلْیَتَطَأْطَأْ لَهـَا رَأْسَهُ وَ یَصْبِـرْ حَتَّی تَجُوزَ؛(1)بدبختیها را نهایتی است که سرانجام به پایان خود خواهد رسید. پس اگر یکی از شما محکوم به آن شد، سر تسلیم فرود آورد و شکیبایی نماید تا بگذرد.
1) 1. التمحیص، ص 64؛ تحف العقول، ص 201؛ بحارالانوار، ج 68، ص 95.
این حدیث را من برای این دوستمان خواندم. بعد از یک ماه او را دیدم. گفت: حاج آقا، خدا تو را خیر بدهد. گفتم: چطور؟ گفت: به یاد داری آن روز به عیادت من آمدی و این حدیث را خواندی؟ گفتم: بله. گفت: این حدیث مثل آب روی آتش بود. آنقدر هول من را گرفته بود که نمیدانستم چه کنم. میترسیدم یک وقت در مجلس، در مسجد، در کوچه و خیابان زمین بخورم.
به خودم گفتم: خوب بخورم، مگر چطور میشود؟ شاید ما زمین خوردیم، دل یک ولیّ خدا سوخت و ما را دعا کرد و خوب شدیم. خودمان را در امواج این بیماری رها کردیم.
وقتی رها کردم، برادرخانم من در تبریز دورة پزشکی میخواند. فهمید من به یک بیماری مبتلا شدهام. دکترها هم در آن ماندهاند. گفت: بیا تبریز اینجا در دانشگاه پزشکهای واردی هستند.
ما رفتیم آنجا، شورای پزشکی تشکیل دادند. گفتند: چیزی نیست. خیال تو راحت باشد. این یک اختلالی در مغز است و تمام میشود. آنها تأیید کردند که این چیزی نیست؛ از بیرون هم کمک آمد. میگفت: این موج به سلامتی رد شد و هیچ اتّفاقی هم نیفتاد. در صورتی که نگرانی آن، داشت من را از پا درمیآورد.
حدیث بسیار زیبایی است. تمام بلاها، تمام مصیبتها، تمام بیماریها، تمام دردسرها، حرف مردمها، کجخلقیها و ناراحتیها،
سختیها، گرفتاریها، یک انتهایی دارد. یک حدی دارد.
در بین عوام هم وقتی میگویند: فلانی بیمار شده است، میگویند: باید این بیماری دوران خودش را بگذراند. بد مستی خودش را بکند، زمان خودش را طی کند، تا خوب شود. مثل سربالایی است، تا به اوج سربالایی نرسی، از سرازیری خبری نیست. باید تا آخر بروی. بعد سرازیر میشوی.
یعنی اگر یک موقع بلا، گرفتاری، پیچ و خم، سربالایی، مشکلات شما را گرفت، این یک انتهایی دارد. تا آخر خط مقاومت کن تا بگذرد.
اگر دیدی امواج بلا آمد، سر خود را پایین بیاور. یعنی تسلیم بشو، بگو ما تسلیم هستیم. هرچه میخواهی بکن!
اگر یک پهلوان قدرتمند میخواهد پشت شما را به خاک بمالد، وقتی مقاومت میکنی دردت میگیرد. امّا اگر خود را رها کنی و راحت بخوابی، کاری با تو ندارد. بگو ما زمینخوردة و نوکر شما هستیم، تمام شد! اصلاً گاهی بلا همان موقع میرود.
حاج آقا دولابی یک حرف پختهای میزدند. فرمودند: دوای سوز ساز است. بسوز و بساز.
امْشِ بِدَائِکَ مَا مَشَی بِکَ؛(1)چندان که بیماریات با تو بسازد، تو نیز با آن بساز و تحملش کن.
1) 1. نهج البلاغهٔ حکمت 27؛ عیون الحکم، ص 75؛ تصنیف غرر الحکم، ص 483.
دوای سوز ساز است. وقتی سازش کردی، آن سوز از بین میرود. میخواهی من را زمین بزنی؟ زمین میخورم. تمام شد. خواستة شما پیاده شد. دیگر چه میگویی؟
خدا میخواهد با بعضی کلنجار برود. میخواهد ما را خاکمال کند. میخواهد آبروی ما را ببرد. خوب ببرد. یعنی به هر چیزی که تن دادی، آن را باطل کردهای. چون مقاومت میکنی، به تو فشار میآید. لجاجت نکن. تسلیم شو. خدا چیزی میخواهد و شما چیز دیگری. اینجاست که دعوا میشود. امّا اگر بگویی: هر چه شما میگویید! کار تمام است.
وقتی انسان یک سر و گردن خود را بالاتر میگیرد، دعواها شروع میشود. وقتی شما بگویی: خانم، هر چه شما میگویی! همة مشکلات حل میشود.
چندی قبل، در یک مجلسی بحث من دربارة اخلاق بود. بحث این بود که در خانواده مهربان و خوب باشیم، با هم یکی بشویم، یگانه بشویم. اگر «من»ها را کنار بگذاریم، راحت میشویم. این من گفتن انسان را تنگ و کوچک میکند. او را به قفس میفرستد.
میگفتم: یک چهارچوبهایی برای خودمان درست کردهایم. اصلاً حاضر نیستیم آن را به هم بزنیم. این «من» را «ما» بکنیم، «ما» را «او» بکنیم. هر چه او میخواهد، هرچه او بگوید. میدانید انسان چقدر بزرگ میشود؟!
میگفتم: منشأ تمام اختلافها و دعواها به خاطر این «من» است. اگر این من را کنار بگذاریم، دعواها میخوابد؛ با خدا، با خلق. اگر این من را کنار گذاشتیم. اصلاً دعوا نمیشود. با خانوادة خود یگانه باشیم. با رفقای خود یگانه باشیم. بگوییم: هر چه شما میگویید! تمام میشود.
این را یک مقدار شرح دادم. فردا یکی از همین تاجرها آمد کنار من نشست. گفت: حاج آقا خدا تو را خیر بدهد! گفتم: چطور؟ گفت: من چهل سال است با خانم خودم زندگی کردهام. تا دیشب با هم دعوا داشتیم. یعنی دائماً لجاجت. او میگفت: برویم خانة پدرم. من میگفتم: اوّل برویم خانة پدر من. دعوای ما شروع میشد. من میگفتم: فلان کادو را بخریم. او میگفت: فلان کادو را. دعوا و زد و خورد و بدبختی شروع میشد. من میگفتم: فلان غذا را میخواهم. او میگفت: فلان غذا را. او میگفت: این قالی را اینجا بیندازیم. من میگفتم: نه، آنجا بیندازیم. او لجاجت میکرد، ما هم بیشتر لج میکردیم.
با بحثی که دیروز کردید، دیدم برای خودمان جهنّم درست کردهایم. گفتم: من خود را جلوی خانمم میشکنم. آمدم خانه. گفتم: خانم، من تا به حال اشتباه میکردم. هر چه شما میگویی. شما میگویی اوّل خانة مادرت برویم، خوب برویم. گفت: حاج آقا، هر چه شما میگویی، من نوکر شما هستم.
گفت: ما چهل سال با هم زن و شوهر نبودیم، کشتیگیر بودیم! گفت: وقتی من تسلیم شدم و گفتم هر چه شما بگویی! گفت: نه حاج آقا، اوّل برویم خانة پدر و مادر شما. هر چه شما میگویی. شما بزرگی.
میگفت: یک لحظه من خودم را شکستم، همة دعواها تمام شد.
احساسات و عواطف خانمها قوی است. اگر شما خود را بشکنی، او هم شکسته میشود. شما اینقدر فداکاری و ایثار میکنی، هر چه باشد نرم میشود. میگفت: من تسلیم شدم، او هم بیشتر از من تسلیم شد. اصلاً زندگی جدید و نوی را شروع کردیم.
حضرت میفرماید: اگر موج بلا آمد، شما دست پایین بگیر. سر خود را پایین بیاور. بگو: خدایا، من تسلیم هستم. هر چه شما اراده کردهای. تا این موج عبور کند. بعد حضرت در آخر تذکّر میدهد:
فَإِنَّ إِعْمَالَ الْحِیلَةِ عِنْدَ إِقْبَالِها مِمَّا تَزِیدُ فِی مَکْرُوهِها؛ اصرار بر چارهجویی به هنگام پیشامدن بدبختی، بر ناخوشی آن میافزاید.
حضرت امیر علیه السلام میفرماید: وقتی این موج بلا پیش میآید، اگر اعمال حیله بکنی، بخواهی با آن مقابله کنی، بلا روی بلا میآید. بلاهای تو زیادتر میشود.
وقتی یک بلای خانمانبرانداز و بنیانکن آمده، اگر من بخواهم در برابر آن مقاومت کنم، آیا میتوانم؟ نمیتوانم مقاومت کنم. تسلیم شو، بگو هر کاری میخواهی بکن. او میگوید: اگر تسلیم شدی، من هم خواستههای تو را برآورده میکنم. خداوند به داوود پیامبر میفرماید:
فَإِنْ أَسْلَمْتَ لِمَا أُرِیدُ أَعْطَیْتُکَ مَا تُرِیدُ؛(1)اگر در برابر خواستة من تسلیم شدی، خواستههای تو را هم برآورده میکنم.
هر چه تو میخواهی به تو میدهم.
مولانا مثال زیبایی میزند. میگوید: گاهی در پشت الاغی خاری فرو میرود. اگر بالا و پایین نپرد، دم خود را تکان ندهد، تکان نخورد، یک جا بیشتر آزار نمیبیند. امّا اگر بالا و پایین بپرد، چند جای دیگر او هم زخمی میشود.
اگر انسان خود را در امواج بلا رها کند، تمام میشود. بگذارد این امواج او را تا یک جایی ببرد. از دید خدا که بیرون نیست. در مقابل خواستههای خدا و در مقابل مشیت خدا نباید اعمال حیله کرد.
هنگامی که بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم آیه نازل شد که هر کس میخواهد با تو نجوا کند، باید پیش از آن صدقه بدهد،(2)تنها کسی که به این آیه عمل کرد امیرالمؤمنین علیه السلام بود. پس از آن، حکم آیه نسخ شد و کسی نتوانست به این آیه عمل کند.
امیرالمؤمنین علیه السلام ده بار صدقه دادند و ده سؤال از پیامبر پرسیدند. یکی از پرسشهای آن حضرت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین بود: «مَا الْحِیلَةُ؛ چاره چیست؟» یعنی بهترین نقشهها و بهترین حیلهها چیست؟ آن نقشهای که بهتر از همة نقشههاست چیست؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «تَرْکُ الْحِیلَةِ؛(1)بالاترین نقشهها این است که نقشه نکشی.» یعنی روی نقشة خدا، نقشه نکشی. بالاترین حیلهها این است که فکر و ذهن و خیال خود را به خدا بسپاری.
کار خود گر به خدا باز گذاری حافظ
ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
خدا نقشه کشیده و میکشد. تو میخواهی نقشة او را به هم بزنی؟ در دعای عرفه چنین میخوانیم:
إِلَهِی أَغْنِنِی بِتَدْبِیـرِکَ لِی عَنْ تَدْبِیـرِی وَ بِاخْتِیَارِکَ عَنِ اخْتِیَارِی؛(2)ای خدا، مرا به تدبیر کاملت از تدبیرم در کار خویش بینیاز گردان و به اختیار خود از اختیارم بی نیاز ساز!
تسلیم شو. اگر تسلیم بشوی خیلی راحت میشوی. حالا خدا میخواهد این بیماری، این گرفتاری را به من بدهد، تسلیم میشوم و تمام میشود. به هر چه که تن دادی، آن را باطل کردهای.
کلمات پیامبر و اهل بیت علیهم السلام نورانیت دارد. و این نورانیت قلب را وسیع میکند و شرح صدر میدهد. انسان را بزرگ میکند.
یکی از چیزهای دیگری که به انسان شرح صدر میدهد، نشستن با بزرگان و اولیای خداست. انسانهای بزرگ و سینهدار انسان را سینهدار و بزرگ میکنند.
مرحوم حاج آقای دولابی میفرمودند: یک خانمی در دولاب ما بود. شوهر او که سیّد بزرگواری بود، فوت کرد و چند کودک از او برجای ماند. خیلی داغ و بلا دید. و این بچّهها را مثل دستة گل بزرگ کرد. بچّههای او هم آدمهای باشخصیتی شدند.
یک خانمی مصیبتی دیده بود. خیلی ناله و شیون میکرد. گفتیم: او را ببرید نزد آن خانم که کوههای مصیبت را دیده. وقتی انسان به افرادی که امواج مصیبت را دیدهاند برسد، اصلاً مصیبت خودش را فراموش میکند.
مرحوم کربلایی احمد فقر و گرفتاری خیلی دیده بود. میگفت: نفس من قوی بود. جز این بلاها و فشارها نفس من را زمین نمیزد. خدا حیلهای میکرد که نفس من شکسته بشود و زمین بخورد.
یکی از رفقا میگفت: من گاهی که گرفتاری پیدا میکردم، میرفتم نزد کربلایی احمد مینشستم. یک مقدار که مصیبتهای خود را شرح میداد، میگفتم: من اصلاً مصیبت ندارم. هیچ مشکلی ندارم.
سعدی مثال میزند که کسی جوراب و کفش نداشت. ناله و فریاد میکرد. آمد دید یک نفر دو پا ندارد. گفت: صد هزار مرتبه شکر! الحمدلله!
انسان وقتی دیگران را که مصیبتهای فراوان دیدهاند میبیند، بلای خود را فراموش میکند. شما جوراب نداری، او اصلاً پا ندارد. باز هم میتوانی غصّه بخوری؟ کبد او از کار افتاده، کلیههای او از کار افتاده،
هزار و یک مشکل دارد. اگر انسان برود بدتر از خودش را ببیند، همة مشکلاتش را فراموش میکند. این است که در روایت آمده است: به پایینتر از خودتان نگاه کنید. ببینید چقدر خدا به شما نعمت داده است.
نشستن با اولیای خدا، با بزرگان، در فامیل، در آشناها، در همسایهها، در استادها، در رفقا، کسانی که سینهدارتر و بزرگترند، قلب انسان را وسیعتر میکند. اگر با اینها بنشینی، مصائب خودت باطل میشود. حتّی گاهی مشکلات خود را هم بگویی عیبی ندارد. اگر سرریز کرد بگو. اگر سرریز نکرده، نه.
یکی از رفقای جلسه ما که در شهرستانی فعالیت میکرد، میگفت: حاج آقا، تک تک حرفهای تو را به خاطر میآورم و جدّاً کارگشاست. و اینجا مشکلات من حل شده است.
میگفت: مثلاً همین سفارش شما که میگفتی یک سر و گردن خود را از دیگران پایینتر بگیرم، عمل کردم. خودم را کوچک گرفتم. استادهای دانشگاه و گروههای مختلف همه مرید من شدهاند و مرا دوست دارند.
میگفت: همین تواضع، ادب، خودمانی بودن، یگانه بودن، کنار گذاردن منیت بسیار تأثیرگذار بوده است.
اگر انسان قدری از این روایات را در وجود خودش پیاده کند و با
خوبان بنشیند، بسیار مؤثر است. مرحوم ملاّعبدالله حرف خیلی پخته و زیبایی دارد. میگوید: یک شاگردی به استاد خود نامه نوشت که مدّتی است من در قبض و گرفتگی و افسردگی هستم. در خودم تاریکی و بیحالی میبینم. چه کنم؟
استاد در جواب نوشت: تیرگی و افسردگی و ناراحتی، پیکر توجّه به خود است. وقتی انسان در قفس و زندان خودیت میرود و خودمحور و خودخواه میشود، میگوید: من! هر چه من میخواهم! هر چه من میگویم! میخواهد به منِ خود پاسخ بدهد.
تمام تیرگیها و تاریکیها و فشارها و صدمهها و افسردگیها از همین من است. تمام ناهمواریها و افسردگیها پیکر توجّه به نفس و توجّه به خود است. به خودت پشت کن، به خدا رو کن! آنجا جز صفا و خوشی و راحتی چیز دیگری نخواهی یافت. ما چون رو به خود میکنیم، ضیق صدر داریم. خدا بزرگ است. رو به خدا کن، همة وجود تو اوراق میشود و خودیت تو فرو میریزد.
ما خواستههایی داریم که میخواهیم حتماً پیاده شود. بگذار هر چه خدا میخواهد بشود. تمام شد! خدا میخواهد من فقیر باشم، اگر همة عالم جمع بشوند، نمیتوانند فقر من را مداوا کنند. من وقتی تن به فقر دادم، باطل میشود. خدا میخواهد من ذلیل باشم. عزت حرام است بر آن نفسی که خدا برای او ذلّت بریده است. وقتی تن دادی، اصلاً ذلّت از بین میرود.
گفت: به خودت پشت کن و به خدا رو کن که صفا و آرامش و
خوشی و راحتی پیکر توجّه به خداست. یعنی توجّه به خدا، توجه به نور است. تو را بزرگ میکند. آرام و راحت میکند.
به خودت پشت کن. آنقدر به فکر خودت نباش. از خودت یک مقدار بیرون بیا. اگر از این قفس بیرون بیایی، خیلی باز میشوی، خیلی راحت میشوی.
بچّهای که در رحم مادر است، چقدر در فشار است؟! فکر میکند جای خوبی است. بین شکم مادر و فضای دنیا چقدر تفاوت است! در صورتی که یک پوست فاصله است. از این پوست بیرون بیا، ببین چه خبرهاست! یک مقدار این من را بشکن.
یک جوجهای که در تخم گیر کرده، جای آن چقدر تنگ است! حاج آقا دولابی میفرمودند: ولایت همان مادری است که این تخم را دائماً گرم نگه میدارد تا این پوست شکسته شود. جوجه هم از داخل تخم، مدام تقلّا میکند که نوکی بزند و بشکند و بیرون بیاید. اگر از این پوستة تخم بیرون بیایی، خیلی عالی میشود. نهایتاً این پوسته را یا جوجه میشکند و بیرون میآید یا مرغ میشکند.
من از یک مهندس کشاورزی پرسیدم که جوجه پوستة تخم را میشکند، یا مرغ؟ گفت: خود جوجه میشکند. البته آنها از بیرون به او نیرو میدهند، ولی نهایتاً جوجه میشکند. یعنی خودت باید برای خود دستی بالا کنی. بشکن و تمام کن. اصلاً به خودت تلقین کن.
بگو: هر چه میخواهد بشود. خودت را در سیل مشیت و خواست و لطف و رحمت خدا رها کن، تمام میشود. به هر چیزی که تن دادی، باطل میشود.
ملاقات بزرگان، کلمات بزرگان و مطالعة شرح حال بزرگان، برای شرح صدر مفید است. مرحوم آیت الله سید علی قاضی فرموده بودند: اگر یک سالکی چهل سال دنبال یک رفیق خوب، یا استاد خوب بگردد، و بعد از چهل سال پیدا کند، هیچ ضرر نکرده است. برای اینکه بعد از چهل سال او را از این قفس بیرون میآورد.
سالکی استادی داشت. او را پیدا نکرده بود. چندین سال این طرف و آن طرف را گشت تا به آن استاد بزرگ رسید. عارف بزرگی بود. به او گفت: من سفرها کردهام، ریاضتها کشیدهام، شهرها و کشورها رفتهام، تا یک مرد الهی پیدا کنم که در جوار او و زیر سایة او به آسایش و آرامش برسم.
آن استاد حرف خیلی زیبایی زد. گفت: تو از این شهر به آن شهر، از این مملکت به آن مملکت رفتی که یک بزرگی پیدا کنی و در سایة او به آرامش و آسایش برسی. عزیز من، چرا از خود سفر نکردی که هم خود بیاسایی و هم دیگران زیر سایة تو بیاسایند؟
گفت: به جای سفر بیرونی، ای کاش سفر درونی میکردی و از این
پوستة تخم بیرون میآمدی. هم خودت آسایش پیدا میکردی و هم دیگران راحت میشدند.
شما وقتی آرامش پیدا کردی، خانم شما هم آرام میشود. بچّهها هم آرام میشوند. رفقای تو هم آرام میشوند. شاگردان تو هم آرام میشوند. وقتی خود تو متلاطم و مضطرب هستی، حتماً بدان به آنها هم سرایت میکند.
گفت: چرا از خود سفر نکردی که هم خود بیاسایی و هم دیگران در جوار تو بیاسایند. از خودت سفر کن. سفرهای بیرونی هم اثر دارد، ولی اثر اصلی، برای سفر درونی است. از خود بیرون بیا.
کسی به استادی خیلی ارادت داشت. چند سال بود به خدمت آن استاد نرسیده بود. راه او دور بود. در مملکت دیگری بود. بعد از چند سال توفیق پیدا کرد به خدمت استاد رسید. گفت: شما چندین سال جلسه داشتی، موعظه داشتی و من محروم بودم. میخواهم فشردة همة این چند سال را به من مرحمت کنی.
فرمود: تمام موعظههای چندین سال من آنقدر کوتاه و مختصر است که میتوان آن را روی یک ناخن نوشت. تمام موعظههایی که من چند سال داشتم، در این جمله خلاصه میشود: «ذَبِّحْ نَفْسَکَ وَ إِلَّا فَلَا؛ نفس خود را ذبح کن و الاّ به هیچ جایی نمیرسی!»
حرف بسیار زیبایی است! یعنی تا منِ خود را زیر پا نگذاری، یک
ذرّه ترقّی نمیکنی و به خدا نزدیک نمیشوی. دور خود میچرخی. مثل بنی اسرائیل که چهل سال در بیابان تیه سرگردان بودند.
در قرآن آمده است: صبح تا غروب راه میرفتند، شب که میشد میخوابیدند. صبح که سر از خواب بر میداشتند، میدیدند سر جای اوّل خود هستند. خدا آنها را برمیگرداند به جای اوّل. اینها کسانی هستند که دور منِ خود میگردند. خدای آنان «من» است.
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ؛(1)آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده است.
یکی از آقایان میگفت: حضرت امیر علیه السلام را خواب دیدم. گفتم: آقا من را آدم کن. من را درست کن. فرمود: باید سر تو را ببرم تا آدم بشوی. گفتم: آقا پس آرام آرام ببرید تا من خیلی درد نکشم. گفت: بعد از دیدن این خواب چند بلا و گرفتاری پیش آمد که خودیت ما را از ما گرفتند.
البته همیشه هر چه از خدا میخواهید با عافیت بخواهید. دیدن بزرگان، ملاقات با اولیای خدا، نشست و برخاست با آنها، شرح حال شخصیتها را خواندن، انسان را بزرگ میکند.
خداوندا، به همة ما شرح صدر عنایت بفرما!
1) 1. سورة جاثیه، آیة 23.
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ160
أَ لَمْ نَشْـرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ الَّذی اَنْقَضَ ظَهْرَکَ وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ14
أَ لَمْ نَشْـرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ53، 83
أَ لَمْ نَشْـرَحْ لَکَ صَدْرَکَ84
اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ110، 111
ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ112
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجـَنَّةَ وَ لَمـَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَ الضَّـرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَی نَصْـرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْـرَ اللهِ قَرِیبٌ44
أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ25
إِنَّ الْمـُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً54، 60
أَنَا اخْتَـرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحیٰ57
إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً لِیَغْفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ20
إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً18
إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ138
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ130
جاءَ الْحـَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً140
خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ129
رَبِّ اشْـرَحْ لی صَدْری وَ یَسِّـرْ لی اَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلی52
رَبِّ اشْـرَحْ لی صَدْری وَ یَسِّـرْ لی اَمْری51
فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ74، 138
فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحـُسْنی فَسَنُیَسِّـرُهُ لِلْیُسْـری103
فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحـُسْنیٰ فَسَنُیَسِّـرُهُ لِلْیُسْـری وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنیٰ وَ کَذَّبَ بِالْحـُسْنیٰ فَسَنُیَسِّـرُهُ لِلْعُسْـریٰ100
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهـُمْ141
فَتَبارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ129
فَمَنْ یُرِدِ اللهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْـرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ17، 20
قَالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ55
قَدْ أُوتیتَ سُؤْلَکَ یا مُوسی52
قُلِ اللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ137
کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ139
کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ111
کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً21
لا تَثْریبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ78
لِیَغْفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ19
نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ اُولُوا بَأسٍ شَدیدٍ59
وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسی58
وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ للهِ رَبِّ الْعالَمین59
وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی وَ کَذَّبَ بِالْحـُسْنی فَسَنُیَسِّـرُهُ لِلْعُسْـری104
وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَـرُّجْنَ تَبَـرُّجَ الجاهِلیَّةِ الاُولیٰ72
وَ قُلْ جاءَ الْحـَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً75
وَ کانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْـرُ الْمـُؤْمِنینَ138
وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهـُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ141
وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّةً لِلنَّاسِ53
وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اللهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ21
هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ142
یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ119
یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ81
یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ140
آلَةُ الرِّیَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ85
أَ تَـزْعَمُ أَنَّـکَ جِـرْمٌ صَغِیــرٌ وَ فِیکَ انْطَوَی الْعَالَمُ الْأَکْبَـرُ124، 128
أَ لَمْ نَشْـرَحْ صَدْرَکَ بِوَلَایَةِ أَمیـرِالْمـُؤمنینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام 60
اذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ85
اَرْبَعٌ مِنْ کُنُوزِ الْجـَنَّةِ کِتمانُ الفاقَةِ وَ کِتْمانُ الصَّدَقَةِ وَ کِتْمانُ المصیبَةِ وَ کتمانُ الوَجَعِ45
أَعْرَفُ النَّاسِ بِاللهِ أَعْذَرُهُمْ لِلنَّاس وَ إِنْ لَمْ یَجِدْ لَهـُمْ عُذْراً143
اَکْثِرُوا الصَّلاةَ عَلَیَّ فَاِنَّ الصَّلَاةَ عَلَیَّ نُورٌ فِی الْقَبْـرِ وَ نُورٌ عَلَی الصِّـرَاطِ وَ نُورٌ فِی الْجـَنَّةِ107
أَلَا لَا خَیْـرَ فِی قِرَاءَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَدَبُّرٌ137
إِلَهِی أَغْنِنِی بِتَدْبِیـرِکَ لِی عَنْ تَدْبِیـرِی وَ بِاخْتِیَارِکَ عَنِ اخْتِیَارِی153
اِلهی اِنْ اَدْخَلْتَنِی النّارَ فَفی ذلِکَ سُـرورُ عَدُوِّکَ وَ اِنْ اَدْخَلْتَنِی الْجــَنَّةَ فَفی ذلِکَ سُـرورُ نَبِیِّکَ113
اَمّا أَبوذَر الغَفاری أَمَرَهُ أَمیـرُالمؤمنینَ علیه السلام بِالسُّکُوتِ وَ لَمْ یَکُنْ تَأخُذُهُ فِی اللهِ لَوْمَةُ لائِمٍ فَأَّبَی إِلَّا أَنْ یَتَکَلَّمَ95
امْشِ بِدَائِکَ مَا مَشَی بِکَ148
إِنْ ذُکِرَ الْخـَیْـرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ125
إِنَّ لِلنَّکَبَاتِ غَایَاتٍ لَا بُدَّ أَنْ یَنْتَهِیَ إِلَیْهَا فَإِذَا حُکِمَ عَلی أَحَدِکُمْ بِها فَلْیَتَطَأْطَأْ لَهـَا رَأْسَهُ وَ یَصْبِـرْ حَتَّی تَجُوزَ146
إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً27
إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْـرُهَا أَوْعَاهَا15
اِنّا لَنُصافِحُ اَکُفّاً نَری قَطْعَها85
إِنَّمَا اتَّخَذَ اللهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا لِکَثْرَةِ صَلَاتِهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ17
اِنَّما المُؤْمِنُ بِمَنْزِلَةِ کَفَّةِ المیزانِ کُلَّمَا زِیدَ فِی إِیمَانِهِ زِیدَ فِی بَلَائِهِ43
اِنَّما تَدْبیـرُنا مِنَ اللهِ اِذا وَسَّعَ عَلَینا وَسَّعْنا وَ اِذا قَتَّـرَ عَلَیْنا قَتَّـرْنا99
اَیُّها النّاسُ مَنْ جادَ سادَ وَ مَنْ بَخِلَ رَذُلَ89
الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُیُوبِ وَ هُوَ زِمَامٌ یُقَادُ بِهِ إِلَی کُلِّ سُوءٍ101
بِشْـرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ45
بِنَخْلَةٍ فِی الْجـَنَّةِ102
بِیَدِ مَنِ الْحِسَاب115
التَّاجِرُ الْجـَبَانُ مَحْرُومٌ وَ التَّاجِرُ الْجـَسُورُ مَرْزُوقٌ49
تَرْکُ الْحِیلَةِ153
تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ24
حُبُّ الاَبْرارِ لِلْاَبْرارِ ثَوابٌ لِلْأَ بْرارِ وَ حُبُّ الفُجّارِ لِلْأَ بْرارِ فَضیلَةٌ لِلْأَ بْرارِ وَ بُغْضُ الفُجّارِ لِلْأَ بْرارِ زَیْنٌ لِلْأَ بْرارِ وَ بُغْضُ الْأَ بْرارِ لِلْفُجَّارِ خِزْیٌ عَلَی الْفُجّارِ33
الدُّعَاءُ أَفْضَلُ مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ112
(شَـرْحُ الصَّدْرِ) نُورٌ یَقْذِفُهُ اللهُ فِی قَلْبِ الْمـُؤْمِنِ فَیَشْـرَحُ صَدْرَهُ وَ یَنْفَسِحُ107
عَبْدی خَلَقْتُ الْاشْیاءَ لِأَجْلِکَ وَ خَلَقْتُکَ لِأَجْلِی128
فَاقْلَعْها وَارْمِ بِها اِلَیْهِ فَاِنَّهُ لا ضَـرَرَ وَ لا ضِـرارَ105
فَإِنْ أَسْلَمْتَ لِمَا أُرِیدُ أَعْطَیْتُکَ مَا تُرِیدُ152
فَإِنَّ إِعْمَالَ الْحِیلَةِ عِنْدَ إِقْبَالِها مِمَّا تَزِیدُ فِی مَکْرُوهِها151
فَاِنَّ مُوسَی بنَ عمرانَ علیه السلام خَرَجَ یَقْتَبِسُ لِأَهْلِهِ نَاراً فَکَلَّمَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَجَعَ نَبِیّاً57
فَإِنَّهُ لَیْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَکَ48
فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَکَ وَ أَرْضَکَ حَتَّی ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ26
فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ أَنْتَ الْمـَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ وَ أَنْتَ الْمـَفْزَعُ فِی الْمـُلِمَّاتِ لَا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ وَ لا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا کَشَفْتَ120
کَحَلْقَةٍ فِی فَلَاةٍ123
کَلَامُکُمْ نُورٌ142
کُلَّمَا مَیَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِکُمْ فِی أَدَقِّ مَعَانِیهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ إِلَیْکُمْ110
کُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَی مِنْکَ لِمَا تَرْجُو56
لَا أَسْتَغْنِی عَنْکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ54
لَا تَرْغَبَنَّ فِیمَنْ زَهِدَ فِیکَ وَ لَا تَزْهَدَنَّ فِیمَنْ رَغِبَ فِیکَ اذا کانَ لِلْخُلْطَةِ مَوْضِعاً33
لَا یَسَعُنِی أَرْضِی وَ لَا سَمَائِی وَ لَکِنْ یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمـُؤْمِنِ122
لِأَنَّ الْکَرِیمَ إِذَا قَدَرَ عَفَا116
لَکَ فِی الْجـَنَّةِ حَدَائِقُ وَ حَدَائِقُ103
لِلْبَاطِلِ جَوْلَةً وَ لِلْحَقِّ دَوْلَةً139
لَمْ یُؤَاخِذْ بِالْجـَرِیرَةِ وَ لَمْ یَهْتِکِ السِّتْـرَ114
لَوْ تَکاشَفْتُمْ ما تَدافَنْتُمْ114
اللَّهُمَّ اغْفِرْ ذَنْبَهُ وَ طَهِّرْ قَلْبَهُ وَ حَصِّنْ فَرْجَهُ37
اللَّهُمَّ قَدْ تَصَدَّقْتُ بِعِرْضی عَلَی النّاسِ عامَّةً80
مَا الْحِیلَةُ152
ما بَرَءَ اللهُ نَسَمَةً خَیـراً مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم13
ما تَظُنُّونَ وَ ما اَنْتُمْ قائلونَ78
مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا142
ما کانَ لَهُ ذَنْبٌ وَ لا هَمَّ بِذَنْبٍ وَلکِنَّ اللهُ حَمَّلَهُ ذُنوبَ شیعَتِهِ ثُمَّ غَفَرَها لَهُ20
مِنْ أَشْـرَفِ أَعْمَالِ الْکَرِیمِ غَفْلَتُهُ عَمَّا یَعْلَمُ116
مِنْ زَکَریَّا بْنِ آدَمَ القُمیِّ الْمـَأْمُونِ عَلَی الدِّینِ وَ الدُّنْیَا94
مَنْ ظَنَّ بِکَ خَیْـراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ77
مَنْ کَانَ آخِرُ کَلَامِهِ الصَّلَاةَ عَلَیَّ وَ عَلَی عَلِیٍّ دَخَلَ الجنَّةَ135
مَنْ کَانَ آخِرُ کَلَامِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ دَخَلَ الْجـَنَّةَ136
مَنْ وَعَدَهُ اللهُ عَلی عَمَلٍ ثَواباً فَهُوَ مُنْجِزُهُ144
النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبِیلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ اَتباعُ کُلِّ ناعِقٍ یَمیلونَ مَعَ کُلِّ ریحٍ لَمْ یَسْتَضیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا اِلی رُکْنٍ وَثیقٍ27
نَسِیَ السَّیْف68
نَقُولُ خَیـراً وَ نَظُنُّ خَیـراً اَخٌ کریمٌ وَ ابنُ عَمٍّ78
نُورٌ یَقْذِفُهُ اللهُ فِی قَلْبِ الْمـُؤْمِنِ فَیَشْـرَحُ صَدْرَهُ وَ یَنْفَسِحُ108
وَ (اَسْئَلُکَ) أَنْ تَشْـرَحَ بِکِتَابِکَ صَدْرِی135
وَ أَنْ تَشْـرَحَ بِکِتَابِکَ صَدْرِی137
وَ أَنَا وَ اللهِ أَعْلَمُ أَنَّ سُـرُورَ نَبِیِّکَ أَحَبُّ إِلَیْکَ مِنْ سُـرُورِ عَدُوِّکَ113
وَ خَرَجَ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ یَطلُبُونَ الْعِزَّةَ لِفَرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِینَ58
وَ خَرَجَتْ مَلِکَةُ سَبَإٍ فَاَسْلَمَتْ مَعَ سُلیمانَ علیه السلام 59
وَ قَدْ نَزَلَ بِی یَا رَبِّ مَا قَدْ تَکَأَّدَنِی ثِقْلُهُ وَ أَلَمَّ بِی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ120
وَ لَا یَکُنْ هَمُّ أَحَدِکُمْ آخِرَ السُّورَةِ137
وَ لَا یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَ121
وَ لَقَدْ أَمُـرُّ عَلَی اللَّئِیمِ یَسُبُّنِی فَمَضَیْتُ ثَمَّةَ قُلْتَ لا یَعْنِینِی71
وَ لَوْ أَنَّ باکیاً بَکَی فِی أُمَّةٍ لَرُحِمُوا127
وَ مَنْ أَوْعَدَهُ عَلَی عَمَلٍ عِقَاباً فَهُوَ فِیهِ بِالْخِیَارِ145
وَ مَنْ کَانَ مَعَهُ نُورٌ لَمْ یَدْخُلِ النَّارَ107
یَا دَاوُدُ لَقَدْ عُرِضَتْ عَلَیَّ أَعْمَالُکُمْ یَوْمَ الْخـَمِیسِ فَرَأَیْتُ فیما عُرِضَ عَلَیَّ مِنْ عَمَلِکَ صِلَتُکَ لِابْنِ عَمِّکَ فُلانٍ فَسَـرَّنی ذلِکَ64
یَا عَظِیمَ الْعَفْوِ یَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ یَا وَاسِعَ الْمـَغْفِرَةِ یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ114
یا عَلِیُّ هذا جَبْـرَئیلُ یَقُولُ لَکَ اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ قَبِلَ صَدَقاتِکَ وَ زَکّیٰ عَمَلَکَ98
یَا کُمَیْلُ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْـرُهَا أَوْعَاهَا24
یا مَنْ أَظْهَرَ الْجـَمِیلَ117
یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمـَکَارِهِ وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمـَخْرَجُ إِلَی رَوْحِ الْفَرَجِ ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ وَ جَرَی بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ وَ مَضَتْ عَلَی إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ118
یَا مَنْ لَا مَفَرَّ إِلَّا إِلَیْهِ121
یَا نُورُ یا قُدّوسُ109
یا هشامُ لَوْ کانَ فی یَدِکَ جَوْزَةٌ وَ قالَ النّاسُ لُوْلُؤَةٌ ما کانَ یَنْفَعُکَ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ اَنَّها جَوْزَةٌ وَ لَوْ کانَ فی یَدِکَ لُوْلُؤَةٌ و قالَ النّاسُ اِنَّها جَوْزَةٌ ما ضَـرَّکَ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ اَنَّها لُؤْلُؤَةٌ42
الْیَوْمُ یَوْمُ الْمـَرْحَمةِ77
1.قرآن کریم.
2.اثبات الوصیهٔ / مسعودی، علی بن حسین، انصاریان، قم، چاپ سوم، 1426 ق ـ 1384 ش.
3.الاختصاص / مفید، محمد بن محمد، المؤتمر العالمی لالفیهٔ شیخ المفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.
4.اختیار معرفهٔ الرجال (رجال الکشی) / ابو عمرو محمد بن عمر بن عبد العزیز کشی، مؤسسهٔ آل البیت علیهم السلام ، قم.
5.ارشاد القلوب الی الصواب (للدیلمی) / دیلمی، حسن بن محمد، الشریف الرضی، قم، چاپ اول، 1412 ق.
6.اعلام الدین فی صفات المؤمنین / موسسهٔ آل البیت علیهم السلام ، قم، چاپ اول، 1408 ق.
7.اعلام الوری باعلام الهدهٔ / طبری، فضل بن حسن، اسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1390 ق.
8.الامالی للصدوق / ابن بابویه، محمد بن علی، کتابچی، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.
9.الامالی للطوسی / طوسی، محمد بن الحسن، دارالثقافهٔ، قم، چاپ اول، 1414 ق.
10.بحارالانوار / مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.
11.البرهان فی تفسیر القرآن / بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، موسسة بعثه، قم، چاپ اول، 1374 ش.
12.بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم / صفار، محمد بن حسن، مکتبهٔ آیهٔ الله المرعشی النجفی، قم، چاپ سوم، 1404 ق.
13.البلد الامین و الدرع الحصین / کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی، مؤسسهٔ الاعلمی للمطبوعات، بیرت، چاپ اول، 1418 ق.
14.تحف العقول / ابن شعبهٔ حرانی، حسن بن علی، جامعة مدرسین، قم، چاپ دوم، 1404 ق.
15.تصنیف غررالحکم و درر الکلم / تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، دفتر تبلیغات، قم، چاپ اول، 1366 ش.
16.تفسیر الصافی / فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، مکتبهٔ الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415 ق.
17.تفسیر القمی / علی بن ابراهیم، دارالکتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق.
18.التمحیص / ابن همام الکافی، محمد بن همان بن سهیل، مدرسهٔ الامام المهدی علیه السلام ، قم، چاپ اول، 1404 ق.
19.التوحید للصدوق / ابن بابویه، محمد بن علی، جامعة مدرسین، قم، چاپ اول، 1398 ق.
20.جامع احادیث الشیعهٔ / بروجردی، آقاحسین، انتشارات فرهنگ سبز، تهران، چاپ اول، 1386 ق.
21.جامع الاخبار (للشعیری) / محمد بن محمد شعیری، مطبعهٔ حیدریهٔ، نجف، چاپ اول.
22.جامع الشواهد / محمد باقر الشریف الاردکانی، کتابفروشی
مصطفوی، تهران، 1379 ق.
23.جامع النورین / ملا اسماعیل سبزواری، کتابفروشی علمیه اسلامیه، تهران، چاپ اول.
24.الجواهر السنیهٔ فی الاحادیث القدسیهٔ / شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، انتشارات دهقان، تهران، چاپ سوم، 1380 ق.
25.الخصال / ابن بابویه، محمد بن علی، جامعة مدرسین، قم، چاپ دوم، 1362 ش.
26.الدعوات (للراوندی) / قطب الدین راوندی، سعید بن هبهٔ الله، انتشارات مدرسة امام مهدی علیه السلام ، قم، چاپ اول، 1407 ق.
27.دیوان امیرالمؤمنین علیه السلام / میبدی، حسین بن معین الدین، دار نداء الاسلام للنشر، قم، چاپ اول، 1411 ق.
28.دیوان خواجه حافظ شیرازی / به اهتمام سید ابوالقاسم انجوی شیرازی، سازمان انتشارات جاویدان، تهران، چاپ سوم، 1358 ش.
29.رنگارنگ / میرزا علی اکبر عماد، انتشارات قریشی، تبریز، 1391 ق.
30.روضهٔ المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه / مجلسی، محمد تقی بن مقصود علی، مؤسسة فرهنگی اسلامی کوشانبور، قم، چاپ دوم، 1406 ق.
31.ریاض السالکین فی شرح صحیفهٔ سید الساجدین/ کبیر مدنی، سید علی خان بن احمد، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1409 ق.
32.سفینهٔ البحار / شیخ عباس قمی، دارالأسوهٔ للطباعهٔ و النشر، تهران،
چاپ اول، 1414 ق.
33.شرح اصول الکافی (صدرا) / صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، مؤسسة مطالعاتی و تحقیقات فرهنگی، تهران، چاپ اول، 1383 ش.
34.شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید / ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبهٔ الله، مکتبهٔ آیت الله المرعشی النجفی، قم، چاپ اول، 1404 ق.
35.شواهد التنزیل لقواعد التفضیل / حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، مجمع احیاء الثقافهٔ الاسلامیهٔ، تهران، چاپ اول، 1411 ق.
36.الصحیفهٔ السجادیهٔ / علی بن الحسین علیه السلام ، دفتر نشر الهادی، قم، چاپ اول، 1376 ش.
37.عدهٔ الداعی و نجاح الساعی / ابن فهد حلی، احمد بن محمد، دارالکتب الاسلامی، چاپ اول، 1407 ق.
38.علل الشرایع / ابن بابویه، محمد بن علی، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1385 ش.
39.عوالی اللئالی العزیزیهٔ فی الاحادیث الدینیهٔ / ابن ابی جمهور، محمد بن زین الدین، دار سید الشهداء للنشر، قم، چاپ اول، 1405 ق.
40.عیون اخبار الرضا علیه السلام / ابن بابویه، محمد بن علی، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.
41.عیون الحکم و المواعظ / لیثی واسطی، علی بن محمد، دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1376 ش.
42.الغارات / ثقفی، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال، انجمن آثار ملی، تهران، چاپ اول، 1395 ق.
43.غررالحکم و دررالکلم / تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، دارالکتاب الاسلامی، قم، چاپ دوم، 1410 ق.
44.الفقه المنسوب الی الامام الرضا علیه السلام / مؤسسة آل البیت علیهم السلام ، مشهد، چاپ اول، 1406 ق.
45.قصص الانبیاء علیهم السلام / قطب الدین راوندی، سعید بن هبهٔ الله، مرکز پژوهشهای اسلامی، مشهد، چاپ اول، 1409 ق.
46.الکافی / کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
47.کشف الغمهٔ فی معرفهٔ الائمهٔ علیهم السلام / اربلی، علی بن عیسی، بنی هاشم، تبریز، چاپ اول، 1381 ش.
48.کلیات سعدی / به اهتمام محمد علی فروغی، مؤسسة انتشارات امیرکبیر، تهران، 1369 ش.
49.کلیات شمس تبریزی / مولانا جلال الدین محمد مولوی، نشر پیمان، تهران، چاپ چهارم، 1381 ش.
50.کمال الدین و تمام النعمهٔ / ابن بابویه، محمد بن علی، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.
51.اللهوف علی قتلی الطفوف / ابن طاووس، علی بن موسی، جهان، تهران، چاپ اول، 1348 ش.
52.مثنوی معنوی / جلال الدین محمد بلخی (مولوی)، به کوشش و اهتمام رینولدالین نیکلسون، نشر طلوع، تهران، 1373 ش.
53.مثیر الاحزان / ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مدرسة امام مهدی علیه السلام ، قم، چاپ سوم، 1406 ق.
54.مجموعهٔ ورام / ورام بن ابی فراس، مسعود بن عیسی، مکتبهٔ فقیه، قم، چاپ اول، 1410 ق.
55.المحاسن / احمد بن محمد بن خالد برقی، دارالکتب الاسلامیهٔ، قم، چاپ دوم، 1371 ش.
56.مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل / نوری، حسین بن محمد تقی، مؤسسهٔ آل البیت علیهم السلام ، قم، چاپ اول، 1408 ق.
57.مشارق انوار الیقین فی اسرار امیرالمؤمنین علیه السلام / حافظ برسی، رجب بن محمد، اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1422 ق.
58.مشکاهٔ الانوار فی غررالاخبار / طبرسی، علی بن حسن، المکتبهٔ الحیدریهٔ، نجف، چاپ دوم، 1385 ش.
59.مصباح المتهجد و سلاح المتعبد / طوسی، محمدبن الحسن، مؤسسهٔ فقه الشیعهٔ، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.
60.المصباح للکفعمی (جنهٔ الامان الواقیهٔ) / کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی، دارالرضی، قم، چاپ دوم، 1405 ق.
61.مفاتیح الجنان / حاج شیخ عباس قمی، چاپ و نشر قدسیان، قم، چاپ اول، 1389 ش.
62.مکارم الاخلاق / طبرسی، حسن بن فضل، شریف رضی، قم، چاپ چهارم، 1412 ق.
63.من لا یحضره الفقیه / ابن بابویه، محمد بن علی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413 ق.
64.المناقب (للعلوی) / علوی، محمد بن علی بن الحسین، دلیل ما، قم، چاپ اول، 1428 ق.
65.مناقب آل ابیطالب علیهم السلام / ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، علامهٔ، قم، چاپ اول، 1379 ش.
66.منتهی الآمال / شیخ عباس قمی، مؤسسة انتشارات هجرت، قم، چاپ پانزدهم، 1382 ش.
67.منهاج البراعهٔ فی شرح نهج البلاغهٔ / هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، مکتبهٔ الاسلامیهٔ، تهران، 1400 ق.
68.نزههٔ الناظر و تنبیه الخاطر / حلوانی، حسین بن محمد بن حسن بن نصر، مدرسهٔ الامام المهدی علیه السلام ، قم، چاپ اول، 1408 ق.
69.نوادر الاخبار فیما یتعلق باصول الدین / فیض کاشانی، محمد محسن بن شاه مرتضی، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، 1371 ش.
70.نهج البلاغهٔ / شریف الرضی، محمد بن حسین، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.
71.نهج الفصاحهٔ / ابوالقاسم پاینده، دنیای دانش، تهران، چاپ چهارم، 1382 ش.
72.وسائل الشیعهٔ / شیخ حر عاملی، محمدبن حسن، مؤسسهٔ آل البیت علیهم السلام ، قم، چاپ اول، 1409 ق.
73.هدایهٔ الامهٔ الی احکام الائمهٔ علیهم السلام / شیخ حر عاملی، محمدبن حسن، آستانهٔ الرضویهٔ المقدسهٔ، مجمع البحوث الاسلامیهٔ، مشهد، چاپ اول، 1414 ق.