ghaemiyeh.com
سرشناسه : قائمی، علی، ۱۳۱۶ -، گردآورنده
عنوان و نام پدیدآور : اقامه نماز در دوران کودکی و نوجوانی / گردآورنده علی قائمی.
مشخصات نشر : تهران: ستاد اقامه نماز، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۶۶ ص.؛ ۱۴×۲۱ سم.
شابک : ۶۰۰۰ ریال : چاپ هشتم : 978-964-6268-29-6 ؛ ۷۰۰۰ ریال (چاپ یازدهم) ؛ ۷۰۰۰ ریال (چاپ دوازدهم) ؛ ۷۰۰۰ ریال (چاپ سیزدهم) ؛ ۷۰۰۰ ریال (چاپ چهاردهم) ؛ ۷۰۰۰ ریال (چاپ شانزدهم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (چاپ هفدهم) ؛ ۷۰۰۰ ریال (چاپ هجدهم) ؛ ۱۸۰۰۰ ریال (چاپ بیست و چهارم)
یادداشت : چاپ هشتم: ۱۳۸۷.
یادداشت : چاپ یازدهم، دوازدهم و چهاردهم: ۱۳۸۸.
یادداشت : چاپ سیزدهم: زمستان ۱۳۸۸.
یادداشت : چاپ پانزدهم.
یادداشت : چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۹.
یادداشت : چاپ هفدهم: ۱۳۸۹.
یادداشت : چاپ هجدهم: تابستان ۱۳۸۹.
یادداشت : چاپ بیست و چهارم: زمستان ۱۳۹۲.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : نماز -- راهنمای آموزشی
موضوع : تعلیمات دینی برای کودکان
شناسه افزوده : ستاد اقامه نماز
رده بندی کنگره : BP۱۴۷/۷/ق۲الف۷ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۵۳۰۷
شماره کتابشناسی ملی : ۱۹۶۳۰۸۲
اقامه نماز در دوران کودکی و نوجوانی
عنوان صفحه
مقدمه··· 7
دو مبنا در بحث ··· 7
الف ـ تکیه گاه بحث··· 7
ب ـ پایه های تربیت اسلامی··· 9
طرح مباحث··· 10
1ـ پیام نماز··· 10
2ـ گیرنده پیام··· 12
2ـ1ـ کودک··· 12
2ـ1ـ1ـ مرحله اول کودکی (تا 3 سالگی)··· 12
2ـ1ـ2ـ مرحله دوم کودکی (4 تا 7 سالگی)··· 14
2ـ1ـ3ـ مرحله سوم کودکی (7 تا 9 سالگی)··· 18
2ـ1ـ4ـ مرحله چهارم کودکی (9 تا 11 سالگی)··· 23
سخنی در تکلیف نماز برای کودکان··· 26
2ـ2ـ نوجوان··· 28
بلوغ و بلوغ شرعی··· 28
3 ـ فرستنده پیام··· 30
الف) آگاهی و معرفت··· 30
ب) ایمان و باورداشت··· 31
ج) عمل و کار··· 32
د) اخلاق و انس··· 33
4 ـ کیفیت القای نماز··· 34
4ـ1ـ عامل آمادگی و توانستن··· 34
4ـ2ـ رغبت و خواستن··· 37
4ـ3ـ آسان گیریها··· 40
4ـ4ـ تکرار و مداومت··· 41
4ـ5ـ رعایت ضوابط··· 43
4ـ6ـ تکیه بر تدریج··· 44
4ـ7ـ تشویق و تأیید··· 45
5 ـ شرایط القا··· 46
6ـ نحوه تمرین و عمل··· 48
6ـ1ـ در خانه··· 48
الف ـ شرایط عمومی··· 48
ب ـ در بیدار کردن کودک··· 49
ج ـ در حین نماز··· 50
6ـ2ـ در مدرسه··· 50
الف ـ تجربه ای عملی··· 51
ب ـ آموزشهای جنبی··· 52
ج ـ فعالیت های جنبی دیگر··· 53
7ـ القائات لازم··· 54
7ـ1ـ در جنبه اثباتی··· 54
7ـ2ـ در جنبه نفیی··· 55
7ـ3ـ در اثر بخشی القا··· 55
8ـ آغاز دعوت و تمرین··· 56
8ـ1ـ دوران تمهید··· 57
8ـ2ـ دوران تمرین··· 58
8ـ3ـ دوران تکلیف··· 59
9ـ راهنمای ما در اجرای نماز··· 59
9ـ1ـ اصل پیشدستی··· 59
9ـ2ـ اصل پایه گذاری و تمرین··· 61
9ـ3ـ اصل فریضه سازی··· 62
9ـ4ـ اصل استفاده از فرصت··· 63
9ـ5ـ اصل اسوه پذیری··· 64
10ـ امکان پذیرش··· 65
10ـ1ـ از نظر امکان··· 65
10ـ2ـ از نظر زمینه ها··· 66
11ـ قواعد و مراقبتها··· 67
11ـ1ـ قواعد··· 67
11ـ2ـ مراقبتها··· 69
12ـ پرهیزها··· 70
بسماللّه الرحمن الرحیم
موضوع بحث، اقامه نماز در دوران کودکی و نوجوانی است.
آنچه را که در باره موضوع بحث، بررسی و اندیشه کرده ام، در طبق اخلاص گذارده، همچون هدیه موری تقدیم صاحب شریعت میکنم، بدان امید که از ما هم بپذیرند.
در این مجموعه دو سلسله مباحث مبنایی را مورد عنایت قرار میدهیم:
1 ـ اصول و مبادی فکری در عرصه این بحث
2 ـ پایههای تربیت اسلامی که طبعا حاصل آن به بحث نماز کشانده شده و شامل اصول و ضوابطی است که در جنبه اجرا قابل طرح و ارائه است.
در بحث خود، سعی خواهم داشت که به خواست خداوند به نکات
مهمی که ذیلاً عرضه میشوند، توجه کنم:
1 ـ اصول و مبادی نظام فکری اسلام لااقل بر اساس آنچه که در طول مدت عمر و مطالعاتم از اسلام برداشت کردهام و البته این برداشت جدای از درک، استنباط و نوشتههای بزرگان و راهنمایان مذهب نیست.
2 ـ مبانی و اصولی که از دانش روانشناسی، مخصوصا روانشناسی رشد، روانشناسی تربیتی و روانشناسی یادگیری در دست و مورد استناد بزرگان و صاحبنظران این علم است و من سالهای سال است که در این زمینهها تحصیل، مطالعه، بررسی و تدریس داشته و دارم.
3 ـ استنباط و تجارب شخصی که محصول عمری نسبتاً طولانی (55 سال) است که حدود 34 سال آن در وظیفه معلمی و مخصوصا چند سال آن در کلاس اول ابتدایی گذشته است، آن هم در نقطهای نسبتاً محروم و در ارتباط با کودکانی که بسیاری از آنان در خانوادههایی نابسامان و آشفته رشد یافته بودند و من سعی داشتم برنامه نماز را درباره آنان به مرحله اجرا درآورم.
4 ـ کار مستقیم و عملی درباره فرزندانم، در ارتباط با واداشتن آنها به نماز، از همان دوران خردسالی و گمان دارم در آن مسیر مرتکب خطا و اشتباهی نشدهام و وظیفه پدری خود را لااقل در این قسمت خوب انجام داده و نماز را به صورت فریضهای عملی و بدون احساس کراهت از جانب آنان، به آنها قبولاندهام.
5 ـ و البته مختصر پژوهش تجربی و علمی هم که اغلب با همراهی دانشجویانم در مقاطع مختلف تحصیلی صورت گرفته میتواند در این مورد قابل ذکر باشد که به هر حال مویی در ساختن ریسمانی مدد است.
شکّی نیست که پایههای تربیت اسلامی بر اصولی استوارند که منابع آن را جنبههای زیر تشکیل میدهند:
1 ـ قرآن که اساسنامه حیات و موجودیت اسلام و اصیلترین و مستندترین منبع، در همه زمینههای فقهی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و تربیتی است.
2 ـ سنّت که شامل قول، فعل و تقریر معصومین ( علیهمالسلام ) است (و نقش آن تبیین آیات و احکام و در واقع اساسنامه عملی اسلام است و در تربیت که دارای جنبه اجرا و عمل است، مورد استفاده و کاربرد زیادی است.)
3 ـ اجماع که اتفاق علمای اسلام درباره مسألهای است که نقضی از کتاب و سنّت برای آن نیست و به شرطی که کاشف از قول معصوم علیهالسلام باشد برای ما مورد استفاده است.
4 ـ عقلی که راهنمای ما در امور جاری و پیامبر درونی هر انسان است و خدای به وسیله آن حجت خود را بر مردم شناسانده است و به شرطی که مباین با قرآن و سنت نباشد مورد استفاده ماست. در این رابطه امام کاظم( علیهالسلام ) فرموده اند: «اِنَّ لِلّه عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ، حُجَّةٌ ظاهِرَةٌ و حُجَّةٌ باطِنَةٌ، فَاَمَّا الظّاهِرَةُ فَالاَنبِیاءُ و الرُّسُلُ وَ الائِمَّةُ ( علیهمالسلام )، فَاَمَّا الباطِنَةُ فالعُقُولُ »
البته در تربیت اسلامی افراد، و هدایت آنها به سوی کمال و سعادت، اصل الهام از فطرت آدمی و از نظام طبیعت و آفرینش و نیز اصولی دیگر برآمده از دین و علم مطرحند که در متن بحثم بدانها خواهم پرداخت.
برای اینکه قالب بحثم در این محضر معین باشد، کل عرایضم را در 12 قسمت به شرح زیر تقدیم خواهم کرد که عبارتند از: پیام نماز، گیرنده پیام، فرستنده پیام، در کیفیت القای نماز، شرایط القا، نحوه تمرین و عمل، القائات لازم، آغاز دعوت و تمرین، راهنمای ما در اجرای نماز، در امکان پذیرش، قواعد و مراقبتها و پرهیزها.
اینک به بحث و بررسی مختصر درباره هر کدام از آنها میپردازیم:
در این زمینه مباحث بسیاری قابل عرضهاند که هر کدام درخور بحثی جداگانهاند و ما را در این امور قصد ورود نبوده، تنها ذکری از آنها به میان میآوریم و طرح و تکمیل آن موضوعات را به دیگران وامیگذاریم:
1 ـ در مورد وجوب نماز: قرآن بدان تکیه دارد: «ان الصّلوة کانت علی المؤمنین کتابا موقوتا»
2 ـ در مورد روح نماز: خدا میفرماید: «اقم الصلوة لذکری» و در آن یاد خدا، انس با خدا و احساس حضور مطرح است.
3 ـ بعد ملکوتی نماز (آن را معراج مؤمن گفته اند): «الصّلوة معراج المؤمن»
4 ـ اهمیت و عظمت نماز که قرآن الفجر است: در حدیث نبوی آمده است: «ان قُبلت قُبل ما سِواها و ان رُدَّت رُدَّ ما سِواها»
5 ـ جنبه سازندگی و بازدارندگی: «ان الصّلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر»
6 ـ جنبه حالت آفرینی آن: ذکر «اَرِحْنی یا بلال» پیامبر و یا تغییر رنگ امام سجاد علیهالسلام در موقع نماز به خاطر احساس حضور در پیشگاه خداوند
(احیای اسلام ـ غزالی)
7 ـ محبوبیت آن در نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله : ایشان فرمود: «انّی احبّ من دنیاکم ثلاث ... و قرّة عینی الصّلوة»
8 ـ بعد سیاسی نماز: شامل قیام و قعودها، قیام آفرینیها و شعاردهیهای آن
9 ـ نظم آفرینی و حیات بخشی آن: نماز در اوقات ثابت و معینی به مرحله اجرا در میآید و این خود درسی برای نظم و سامانداری در زندگی است، هم در جنبه ظاهر زندگی و هم در جنبه باطن و درون آدمی.
10 ـ احساس وصل و احساس قدرت: نماز عامل قرب و وابستگی به معبود است؛ عامل اتصال به قدرت بینهایتی است که همه قدرتها نشأت گرفته از قدرت اوست و در برابر توان مطلق او هیچ و پوچند. اتصال و پیوند با خدا میتواند به انسانها قدرت ببخشد، به گونهای که در برابر دیگر قدرتهای زائل شدنی سر تسلیم فرود نیاورد و راه خود را درست و با قدی برافراشته ادامه دهد. در عین حال اتصال به معبود بینهایت و راز و نیاز با او در حال ذکر، قنوت و سجدههای نماز عامل سکون و آرامش دل است و چه بسیار اضطرابات و احساس ناامنیها که بر اثر آن از بین میرود.
گیرنده پیام نماز کیست؟ در این بحث گیرنده پیام، کودک و نوجوان است؛اما کودک کیست؟ نوجوان کیست؟ اخذ پیام نماز بر آنان واجب است یا مستحب؟ نماز برای آنان جنبه الزام دارد یا تشریفات؟ و... اینها
سؤالاتی هستند که باید برایشان پاسخ عرضه کرد.
کودک به چه کسی میگویند؟ به آن کس که حیاتی اتکالی دارد، تحت حضانت و ولایت دیگران است، تازه به دوران رسیده است، القائات و تلقینات دیگران در او شدیدا مؤثر است، از خود طرحی، فکری و بینشی شناخته شده و منسجم ندارد، شدیدا رنگپذیر و دارای جنبه انفعالی است، بسیار انعطافپذیر است، در مسیر تشکیل و تکوّن شخصیت است و... و چنین فردی در مرز سنی تولد تا 11 سالگی است که از نظر من، خود شامل چهار مرحله محدودتر است: دوران پرستاری یا کودکی اول، دوران کودکی دوم، کودکی سوم و کودکی چهارم.
ما با استفاده از ویژگیهای فطری، طبیعی و روان شناختی کودک در هر مرحله، به بررسی مسئله پرورش دینی او میپردازیم و در حین بحث سعی داریم از شرایط و جوّ فکری و روانی کودک در هر دوره پرده برداریم:
به نظر ما شامل زمان ولادت تا پایان سه سالگی است. مرحلهای است که کودک در آن موجودی کاملاً وابسته است و بخش اعظم عمر و اوقاتش را در آغوش مادر یا در کنار او میگذراند. در این دوران از نظر ویژگیهای سنی مسائلی مطرح است که اهم آنها بدین قرارند:
الف) حیات کودک کاملاً اتکالی است و تنها در اواخر این دوره است که تا حدودی میتواند از خود رفع نیاز کند.
ب) شدیدا تلقینپذیر است تا حدی که میتوان بسیاری از بدیهیات را در
برابر او وارونه جلوه داد.
ج) بعد انفعال، پذیرش و رنگپذیری در او قوی است. زود میپذیرد، زود رد میکند و زود تحت تأثیر القا قرار میگیرد.
د) حواسش همچون دریچههایی هستند که داخل و خارج را بدون تحلیل و بررسی به هم مربوط میسازند. چشم او نقش دوربین عکاسی را بازی میکند که از همه صحنهها و جریانات عکس برمیدارد. گوش او نقش دستگاه ضبط صوت را بازی میکند هر چه را بشنود ضبط میکند، اگر چه مفاهیم آن را درنیابد و به همین ترتیب است نقش دیگر حواس او که همچون گیرندههایی هستند که تصاویر و کیفیت جهان خارج را به درون ذهن میبرند و مجموعه یافتههای حسی در خزانه ذهن او ضبط و نگاهداری میشوند و بسیاری از آنها پایههای بینش و جهانبینی حال و بعد کودک را تشکیل میدهند و برخی از آنها هم زمینهساز فراگیریهای سریعتر مباحث مشابه در مراحل بعدی عمرند.
ه) توان تقلید از ماه چهارم ولادت به صورت بسیار ضعیف در کودک ظاهر میشود، ولی در پایان این مرحله شدیدا قوت میگیرد. کودک دوست دارد از والدین و مخصوصا از مادر و سپس از پدر خود تقلید کند. به اعمال عبادی مادر، به خم و راست شدن او، در حین نماز حسّاس است. دوست دارد چون او عمل کند، همانند او لب بجنباند و ذکر بگوید و این خود یک فرصت مقدماتی برای دعوت به تقلید نماز است. او بتدریج از ماه ششم ولادت، رفتار پدر و دیگر اطرافیان را زیر نظر میگیرد که آنها هم مایههای تقلید بعدی کودک را فراهم میسازند.
الف) این مرحله، دوران کنجکاوی شدید و سر درآوردن از حرکات،فعالیتها و تلاشهای دیگران است. شرایط ذهنی و روانی کودک به گونهای است که نسبت به هر رفتاری حسّاس است، هر حرکت و جنبشی توجه او را به سوی خود جلب میکند و حتی در مواردی بسیار کنجکاوی او غیرارادیاست و این هشداریبرایوالدیندر مراقبت از روابط خویش است.
ب) ـ دوران صید اطلاعات و عشق به این صید است. کودک دوست دارد با حرصی شدید چیز بیاموزد و به همین نظر به هر کجا سر میکشد و به هر بحث و سخنی گوش فرا میدهد.
ج) ـ قدرت دریافت و گیرندگی در کودک قوی است، بویژه که حافظهای صریح دارد. زود میتواند حفظ کند و زود میفهمد، و به همین دلیل با همه تصوری که والدین از نادانی او دارند، بسیاری از چیزها را میداند و میفهمد.
د) ـ حیات در کودک صورتی فعال دارد و با تمام قوا، در همهگاه در حرکت است. میدود، بدون اینکه دلیلی روشن برای دویدن داشته باشد، میجهد بدون اینکه توجیهی برای آن داشته باشد و سراسر وجود او انرژی و حرکت است.
ه) ـ دوران عشق و محبت به والدین است، مخصوصابه مادر. ممکن است او گاهی نسبت به مادرش موضع پرخاشگرانه بگیرد، ولی اگر بواقع دریابد که مادرش از مرضی درد میکشد و یا میخواهد بمیرد، منقلب میشود و حتی ممکن است اشکش سرازیر گردد. او مادر را دنیای خود و
همه چیز خود میشناسد.
و) ـ شدیدا مقلّد است و دامنه تقلیدش دائما وسیع میشود. از همه کس تقلید میکند، از پدر، مادر، روحانی، پزشک، تزریق کننده آمپول، لباس فروش، آب حوضی، فقیر و...
ز) ـ به دنبال یافتن الگوهاست و نقش مدلها در او بسیار نیرومندانه اثر میگذارد. اگر فردی به عنوان قهرمان، یا انسانی برتر در دل او جا کند، سعی خواهد داشت رفتار خود را با او تطابق دهد.
ح) ـ مرحله اعتماد و اطمینان است، اطمینان به پدر، به مادر، و به هر کس که به او محبت کند. در آن صورت هر سخنی که از آنها بشنود برای او بمنزله وحی مُنزَل است و آن را صواب و درستش میپندارد.
ط) ـ مرحله سلوک متعادل است و کودک میرود تا تدریجا زندگی را عقلانی کند و در سنین 6 و 7، والدین، کودک خود را نسبتاً فردی معقول و در خور امر و نهی مییابند.
ی) ـ در اواخر این مرحله کودک به سن تمیز میرسد، دنیای متفاوت زن و مرد را میشناسد و سعی دارد حیات خود را رنگی مردانه یا زنانه بخشد و نیز از بسیاری مصداقهای خوبی و بدی سر در میآورد و این امکان در او وجود دارد که تحت کنترل رسمی درآید.
ک) ـ وجدانش بتدریج بیدار میشود تا حدی که گاهی ممکن است از عمل ناروای خود شرمنده گردد و این عامل مهمی برای خود کنترلی است، البته به شرطی که تحت هدایت و مراقبت قرار گیرد.
ل) ـ میل به همانندسازی در او قوی است. دوست دارد مثل پدر یا مادر باشد. اگر پدر یا مادر را اهل عبادت و نماز ببیند دوست خواهد داشت
چون آنها عمل کند و اگر آنان تارک الصلوة و یا به نماز بیاعتنا باشند، او هم آنچنان خواهد شد.
م) ـ این مرحله، تشکیل خود و تکمیل و استقلال شخصیت است. کودک برای خود کسی است. به گفته عالمی او یک فیلسوف کوچولوست، برای خود رأی و نظری دارد و میخواهد رأی خود را به کرسی بنشاند و در حد خود دارای یک بینش و جهان بینی است.
ن) ـ کودک در این مرحله مصداق عنوان سریع الرضای خداوند است. زود راضی میشود، زود از قهر به آشتی روی میآورد، در میان گریه میتوان او را خنداند و در وسط خنده میتوان به گریهاش انداخت و این خود زمینهای برای اثرگذاری در کودک است.
احساس مذهبی در کودکان: بر اساس بررسیها و یافتههای روانشناسان، احساس مذهبی در سنین 6 و 7 سالگی در کودکان علنی میشود و میل به تظاهرات مذهبی و علائق آن در آنها زنده میگردد؛ اگر چه از حدود سه، چهار سالگی هم نوع سئوالات کودکان از مبدأ و منتهای امور، حکایت از فطرت خدا آشنای آنان دارد.
البته خدا آشنایی و مذهبخواهی در اعتقاد ما امری فطری است و تجلی آن در همه کودکان، صرف نظر از جنس، نژاد، منطقه و موقعیت جغرافیایی به چشم میخورد و این حالت مورد انکار روانشناسان نیست. پرسشهای کودکان از مبدأ و مقصد اشیاء خود تجلّی وجود چنین زمینهای است، اما تظاهرات صریحتر آن در 6 سالگی است.
به عقیده روانشناسان میل به تظاهرات مذهبی و علائق آن از همان سنین
در کودکان زنده میشود، تا حدی که میتوان گفت: دنیای درون یک کودک، دنیای عشق به خدا و محبت به اوست، دنیای احترام به خدا و ستایش و نیایش اوست. کودک دوست دارد نماز بخواند، روزه بگیرد، حتی دوست دارد خدا را ببیند. او خدا را چون پدری تصور میکند که میتوان در دامنش نشست. همه تصوراتی که یک کودک از مادری مهربان و از پدری نیرومند دارد، آنها را در خداوند جستوجو میکند. این بیداری و تظاهر، خود فرصتی و پلی برای عبور و ورود به دنیای عبادت، مخصوصا نماز و روزه است، به شرطی که والدین الگوهای درست و مناسبی باشند.
روایات نیز توصیه به واداشتن کودک به نماز در همین سنین دارند. امام صادق علیهالسلام میفرمود: ما فرزندان خود را در این سن برای سحری خوردن در ماه رمضان بیدار میکنیم، نه برای روزه گرفتن، بلکه برای مأنوس کردن او با خلوت شب، انسگیری با سحر و آشنایی با ذکر، عبادت و ارتباط با خدا.
غرض آشنایی و انس با عبادات و مراسم آنها و آگاهی از شیوه بندگی است. توصیه امام صادق علیهالسلام این است: «بادروا اولادکم بالحدیث، قبل ان یسبق الیهم المرجعة»(1)فرزندانتان را با مسائل دین آشنا کنید پیش از آنکه عوامل گمراه کننده بر آنان فائق آیند.
اینگونه برخورد با کودک نوعی آشنا کردن او با مسائل حیات عبادی است.
1) 1ـ کافی، جلد 6، صفحه 47
کودک در این مرحله در شرایطی است که به اعتقاد روانشناسان چهار مرحله از رشد شخصیت را پشت سر نهاده و به درجه قابل قبولی از استقلال، شناخت خود و وظیفهاش رسیده است. خصایص این مرحله از حیات از دید روانشناسان به قرار زیر است:
الف) تلقینپذیری: القا و تلقین والدین و حتی خود کودک در او مؤثر است و بخشی از رنگ شخصیتی وی نشأت گرفته از همین القائات (مثل ترس کودک) است.
ب) تقلید: کودک سعی دارد رفتار خود را بر اساس یک مدل و الگویی سازمان دهد، از قهرمانان و بزرگان مورد تأیید خود تبعیت کند و چون آنها عمل نماید.
ج) همانندی: و در آن امر چنان است که گویی کودک سعی دارد خود را در مدلی حل و هضم کند و چون او باشد. میخواهد عین رفتار پدر را داشته باشد، درست چون معلم خود گردد، و یا مانند فرد مورد احترام خود باشد و در لباس و قالب او درآمده، در وجود او حل و هضم گردد.
د) تشکیل خود: بدین معنی که از مجموعه دیدهها، شنیدهها، تجربهها و یافتهها دید و بینشی به دست آورده، رأی و نظری را برای خود حاصل کرده، شخصیت خویش را بر آن اساس قوام و تشکل بخشیده است. او اینک به صورت یک سازمان مستقل، مرکب، استوار و متحرک درآمده و عمل میکند. شخصیتی شناخته شده دارد، دریافته و میفهمد چگونه عمل کند و با والدین و مربیان خود چگونه کنار آید. او همچنان به این مرحله از دریافت رسیده است که دریابد رفتارش با دیگران چگونه باشد،
خالصانه و صمیمانه؟ یا حیلهگرانه و منافقانه؟ از راه اعمال زور و قدرت، لجبازی و طغیان به پیش رود یا از راه خنده و شوخی، نازکشی و نازخواهی؟ و...
ه) قیدپذیری : امکان تربیت پذیری و قبول امر و نهی با دامنه وسیعتری در کودک وجود دارد و میتواند تکلیف و مسئولیتی را در حد توان و استطاعت بپذیرد و آن را نیکو انجام دهد و بر اساس همین نظر، اسلام او را در این مرحله مقید و تحت ضابطه (عبد) میخواهد.
و) کودک در این مرحله شدیدا تشویق و تهدیدپذیر است. تبشیرها و انذارها در او اثر دارند و این هر دو میتوانند عامل واداشتن کودک به یک کار و عمل و یا بازداشتن او از کار و برنامهای باشند. البته اثر تشویق در سازندگی کودک بیشتر است و در حرکتانگیزی نیز بیشتر به صلاح او میباشد.
ز) امر و نهیها، زندگی کنونی کودک را رنگ میدهند. او فعلاً در مرحلهای است که باید در حال عبودیت، اطاعت و تبعیت باشد. والدین و مربیان باید برای او وظایف و مسئولیتهایی را معین کنند و اجرای آن را از او بخواهند: «الولد سید سبع سنین، و عبد سبع سنین ...» و او فعلاً در مرحله
عبودیت است.
ح) با جمع و جامعه نسبتا آشناست؛ در مدرسه است و با گروه همشاگردیها مأنوس و در تبادل فرهنگی است. کسان و خویشان را میشناسد و تا حدودی درمییابد چه کسی دوست و خیرخواه اوست و چه کسی دشمن او و با هر کدام چگونه باید برخورد کند.
ط) رفتار مدرسهای در او مؤثر است و به همین جهت مدرسه میتواند
عامل سازندگی یا ویرانی او باشد. انتخاب نوع مدرسه در این سن به نظر عدهای از روانشناسان از انتخاب نوع حکومت هم مؤثرتر است. تیپ افراد مدرسه از نظر خُلق و خوی و رفتار در او اثر میگذارد و او بیش و کم، رنگ مدرسه را پذیرا میگردد.
ی) او مقایسهگر است؛ میتواند وضع دینی خود را با دیگران بسنجد و به همین گونه وضع خانوادگی، شرایط رفاهی، میزان پذیرش یا طرد خانوادگی خود را. پدر و مادر خود را از نظر میزان محبت، درجه مهر یا خشونت با دیگران مقایسه میکند و بر آن اساس خود را حقیر یا سرفراز مییابد.
ک) دنیای او وسیعتر شده، با جمع بیشتری از معلمان، مدیر و مسؤولان مدرسه آشناست. عملکرد آنها را میبیند، میسنجد، مورد داوری قرار میدهد و بر آن اساس بینش و رأی پیدا میکند؛ مثلاً او از پایبندی مسؤولان مدرسه نسبت به نماز سر در میآورد. در جامعه نیز از طبقات مختلف مردم و از عبادت و ریایشان آگاه است.
ل) او در مرحله تفکر منطقی است و میتواند از برخی روابط علت و معلولی، حرکتها و رمز و رازها سر درآورد و مسألهای را با مسألهای دیگر پیوند دهد. او حتی میتواند دریابد فلان عمل پدر، مادر، یا معلم چه معنی داشته؟ حقیقی بوده یا ظاهر سازانه و ریاکارانه؟ فلان کنایه و اشاره چه معنی داشته ؟ و فلان سخن با چه قصدی ادا شده است؟...
وضع مذهبی: در مرحله بین 7 ـ 9 سالگی، شوق مذهبی در کودکان رو به تزاید است. عشق به خدا و دوستداری او در آنان قوی میشود، با این تفاوت که در
خردسالی، محبت کودک به خدا بسیار خالصانه و بیپروا بوده، اینک با نوعی بیمداری از خدا همراه میشود.
او تدریجا دریافته است که خداوند در عین مهر و محبت، حسابرسی، کیفر و عقوبت هم دارد. به همین خاطر ترس از عذاب و دوزخ در دل او استقرار مییابد و دیگر میتوان بیش یا کم از جهنم و عذاب خدا با او حرف زد، ولی نه در حدّ اضطرابانگیز و وحشتآور.
در سنین بین 6 ـ 8 سالگی نوعی جهش معنوی ریشهدار را در کودکان میبینیم، به حدی که گاهی در تنهایی، با خدا حرف میزنند، دعا میکنند، از او توقع بهشت و درخواستهای دیگری دارند، حتی گاهی در این سنین خواب بهشت را میبینند و خود را غرق در نعمت و لطف خدا مییابند. کلاً دنیای لذتبخش و عرفانی و با صفا و خلوص خوبی برای خود میسازند.
در این مرحله اگر شرایط محیطی دین مساعدتر باشد، کودک متدینتر بار میآید و حتی نمازگزاردن را میتوان در او به صورت عادت درآورد. روایات اسلامی ما والدین را به درخواست اقامه نماز از فرزندان در این سنین دعوت میکنند و حتی توصیه به تحمیل آن در صورت عدم موافقت شده است.
این نکته را به صورت معترضه عرض میکنیم: فرق است بین تحمیل یک عقیده و تحمیل یک عمل. در اسلام تحمیلی در عقیده نیست، نه برای کودک و نه برای بزرگسال و این همان معنی «لا اکراه فی الدین» است؛ اما تحمیل در عمل برای مواردی خاص وجود دارد که آن ضرورتی برای حفظ نظام است. به عنوان مثال، زنی از خارج وارد مملکت ما میشود و
به حجاب و پوشش عقیده ندارد، ما هم آن عقیده را بر او تحمیل نمیکنیم؛ اما برای حفظ نظام کشور او باید روسری داشته باشد.
مورد دیگر این که شما برای سعادت فرزند خود مدرسه رفتن را بر او تحمیل میکنید، در حالی که طفل به آن معتقد نیست و نمیخواهد به مدرسه برود، یا شما مشق و تمرین درسی را بر او تحمیل میکنید، حال آن که او قلبا نمیخواهد آنها را انجام دهد. به همین ترتیب شما آمپول و دارو را بر وی تحمیل میکنید در صورتی که او از آن کراهت دارد و نماز هم عملی است که در صورت مقاومت، بر کودک تحمیل میشود.
این نکته را هم متذکر شویم که کراهتهای اینگونهای تدریجا و با تمرینها و مداومتها از بین میروند؛ مثل کراهت اشتغال به یک تازه کار در رفتن به سرِ کارِ خودش، و کراهت بیداری صبح زود یا تن دادن به مسؤولیت خانوادگی برای دختری نازپرورده که جدیدا ازدواج کرده است.
غلبه نوعی بیم و اضطراب بر کودک از نافرمانی خدا، مخصوصا پس از سن هشت سالگی، خود عامل مؤیدی است که او را در اطاعت از فرمان والدین به نماز میکشاند و یا آرزوهای محالی که در این سن برای او به وجود میآید، او را به عبادت خدا و توقع از او سوق میدهد که این هم خود مؤیدی در این زمینه است.
در اسلام تمرین وضو برای نماز از 7 سالگی به صورت شستن دست و صورت است و گرفتن وضو درست از 9 سالگی مورد سفارش است. در همه حال در واداشتن کودک به نماز، عبادت، وضو ساختن و... اصل بر مدارا، لطف، تحمّل، تدریج و مداومت است.
این مرحله از حیات را میتوان دوران حیات عقلانی نامید. در این دوره کودک تجاربی را مورد بررسی و آزمایش قرار داده، با نیک و بدهای بسیاری آشنا شده است. او با افراد و گروههای مختلفی مأنوس است و برای خود دید و بینش وسیعتری به دست آورده است و در شرایطی است که میداند در زندگی باید چه کند؛ و چه کاری را باید ترک کند یا انجام دهد. رفتار و شرایط روانی کودک را در این دوره بدین گونه میتوان توصیف کرد:
الف) او برهانپذیر است؛ یعنی استدلال و برهان دیگران او را قانع میکند، اگر چه خود نتواند فردی مستدل و قانع کننده باشد. به عبارت دیگر شاید او نتواند برای امری دلیل و برهان بیاورد، اما دلیل دیگران را میفهمد و میپذیرد.
ب) وی از روابط علّت و معلول در امور بطور نسبتاً خوبی سر درمیآورد، مگر درباره مسائلی که از سطح فکر و درک او بالاتر باشند و مسائلی باشند که نیازمند به استدلال و برهان عقلی و فلسفی هستند.
ج) او نوع روابط خود را با دیگران تنظیم کرده، میداند با هر کس چگونه برخورد کند. حتی پیش از آنکه معلمش او را امتحان کرده باشد، او معلمش را امتحان کرده و از کمّ و کیف احوال و مواضعش، از جدّی بودن یا بیحساب بودن سخن و رفتارش نیکو سر درمیآورد.
د) کودک در این مرحله، جهان و پدیدههایش را تا حدودی میشناسد که این خود در کار خداشناسی او مؤثر است و چه بسیارند شگفتیهای آفرینش که او را به حیرت وامیدارند و بیاختیار به تعظیم در برابر خدا
وادارش میکنند.
ه) عادات پدید آمده در گذشته با جنبه ارزیابی او همراه است و درمییابد که فلان عادت خوب است یا بد و آیا باید فلان خلق و خوی را ادامه داد یا به ترکش پرداخت. هنوز بسیاری از رفتارها در او استقرار روانی پیدا نکردهاند و به همین علت پارهای از خویهای نابهنجار را میتوان از او زدود.
و) دید و بینش کودک نسبت به پدر و مادر در نحوه موضعگیری او، مخصوصا در عبادات امر شده از سوی آنها مؤثر است؛ مثلاً اگر از پدرش ناراضی باشد آن را با ترک نماز تلافی میکند، و یا اگر با خواست و توقع او مبارزه شود او هم به خود حق میدهد که نماز نخواند (گویی او همه اعمال و عبادات خود را به خاطر والدین خویش انجام دهد!!).
ز) فعلاً او در شرایطی است که میتوان درباره نماز با وی سخن گفت و بیش و کم به او تفهیم کرد که چرا باید عبادت کنیم. میتوان برای او دلایل قابل قبولی راجع به نماز عرضه کرد و او را به پذیرش آن قانع نمود.
در این راه ذکر داستان بندگان خالص خدا و عبادت آنها در او برانگیزاننده است؛ به ویژه اگر بتوانیم چهره مطلوب و کودکپسندی را از آنها برای فرزندان خود تصویر کنیم. ذکر داستانهای مربوط به قهرمانان عبادت و بندگی سبب میشود که آنها در دل کودک جایی پیدا کنند، بدان شرط که در بیان مسائل مربوط به آنان جنبههای فکری، روانی و عاطفی آنها را مورد نظر داشته باشیم و به داستانها رنگ و بعد عاطفی داده، آنها را برای کودک ملموس سازیم.
وضع و شرایط مذهبی کودک: از پایان 9 سالگی بر اساس شرایط رشد، نوعی معرفت نسبت به خدا و مذهب در کودکان عادی پدید میآید، به گونهای که قادر به جذب آگاهیهای دین میشوند؛ مثلاً اگر درباره نماز با کودک بحث شود میتواند آن را دریابد و باور کند یا اگر از پاداش و کیفر خداوند برای او سخنی بگوئیم، به خاطر وصول به لذات بهشتی و دوری از عقابهای احتمالی خداوند حاضر است نماز بخواند. البته او هنوز در آن موقعیت و شرایطی نیست که عبادت و نیایشی ناشی از عرفان داشته باشد و یا بمانند یک فرد بزرگسال ایمان و باوری ریشهدار برای او پدید آید. اغلب عبادات او از انواع تجارت با خدا و نوعی بده، بستان به حساب میآیند و او در واقع با نماز و روزه خود نوعی معاملهگری را مطرح میسازد.
شور مذهبی مخصوصا در رابطه با جنبه الگویی والدین در کودک پدید میآید و این شور در سنین بلوغ میتواند با شعور درآمیزد و پایه و مایهای برای تمام عمر باشد و همین شورهاست که کودک را سرمست شعائر مذهبی و زرق و برق میسازند و در ایام محرم و عاشورا او را به عزاداری وامیدارند.
وضع عبادت و نماز کودک در این سن به گذشتهاش متصل است و همچنین به اینکه والدین او در گذشته چگونه عمل میکردند و چه عاداتی را در او پدید میآوردند. اینکه بخواهیم در این سن او را به نماز واداریم، کاری نسبتاً سخت و دشوار است اگر چه جای امیدواری بسیار است. تا سن 12 سالگی میتوان اقداماتی سازنده در این مسیر داشت و نتایج خوبی گرفت. او هنوز چون نهالی است که بدنهای سخت و غیرقابل
انعطاف پیدا نکرده است؛ اما اصولاً این نکته را به یاد داشته باشیم که پایهگذاریهای اولیه، مخصوصا در 6 سال اول زندگی، نقش اساسی و سرنوشت سازی در زندگی کودک دارند و اینکه تربیت برای نماز در همین سنین باید پیریزی شود، البته نه به صورت جدی و بازخواست کردنی، بلکه به صورت جذبی و لذّتآفرین و توأم با شادی و بازی. این نکته باید مورد نظر باشد که رابطهای است معکوس بین سن و تربیت پذیری. هر چه سن کودک کمتر باشد، امکان تربیت بیشتر است و این از آن بابت است که جنبه انفعالی و تلقینپذیری در کودک شدیدتر است. به فرموده امام موسی بن جعفر علیهالسلام :کودک چون شاخ تر است که به هر گونهای که بخواهی میتوانی او را بپیچانی. این مسئله امروزه مورد اتفاق اکثریت قاطع روانشناسان است و آنان هم در سایه بررسیها و آزمایشها به همین نتیجه رسیدهاند.
اساس بحث ما در این قسمت این است که آیا اوامر و نواهی الهی شامل کودکان و نابالغان هم میشود یا نه؟ آیا به آنها که هنوز به سن بلوغ نرسیدهاند میتوان امر و نهی شرعی داشت یا نه؟ در پاسخ به این سؤال معروض میداریم که نظر فقها در این مسأله متفاوت است. در مورد اینکه دستور
تکلیفی برای کودکان همانند آن چیزی نیست که درباره افراد بالغ مطرح است، شکی و اختلافی بین فقها وجود ندارد. به فرموده امیرالمؤمنین علی علیهالسلام :
«انّ القلم یُرفَعُ عن ثلاثةٍ»؛ حکم خدا و کیفر و حسابرسی از سه گروه برداشته شده است:
ـ«عَنِ الْصَبِی حَتّی یَحْتَلمَ»؛ از کودک تا وقتی که او به مرحله احتلام رسد.
ـ «وَعَنِ الْمَجْنونِ حَتّی یفیقَ»؛ از دیوانه تا وقتی که او به سر عقل آید.
ـ «وَعَن النائمِ حتی یَسْتَیْقظَ»؛ از فردی خوابیده تا وقتی که بیدار شود.
بر این اساس اوامر و نواهی (از واجب و حرام) منوط به حصول بلوغ است. قبل از رسیدن به آن مرحله، شرعا چیزی بر کودک واجب نیست. اما این نکته را هم فورا بدان میافزاییم که عدم وجوب بدان معنی نیست که او در رفتار و عمل یله و رها باشد. اگر در این سنین کودک کاری کند که موجب صدمه و آسیبی بر دیگران باشد، ضامن است. اگر دیهای وارد آورد نه خود او رهاست و نه عاقله او؛ مثلاً اگر کودکی شیشهای را از همسایهای بشکند، ضامن آن است. اگر کودکی تن به سرقت دهد و معنی سرقت را هم بفهمد، عقوبت میشود (اگر چه حد اسلامی بر او جاری نمیگردد)، و به همین ترتیب، اگر تن به آلودگی دهد و قبح عمل را هم بفهمد، تعزیر میگردد و...
البته برخی از فقها هم میگویند اوامر الهی چون «اقیموا الصّلوه» عام، مطلق و دارای جنبه شمول است، ولی اکثریت آنها معتقدند این امر برای کودکان، غیر واجب، ولی رعایت آن الزامی است و روایاتی هم این جنبه را تأیید میکند. ترک نماز از کودکی که قادر به انجام آن باشد در ردیف مکروهی
شدید است. از والدین خواستهاند کودکان خود را قبل از سن 10 سالگی به نماز وادارند و حتی آنها را به نماز امر کنند؛ «مُرّوا اَولادَکُم بِالصَّلوةِ لِسَبْعٍ، واضَرِبُوهُم بِعَشْرَ سِنین»
اما نوجوان! او کیست و چه خصایصی دارد؟ وضع و شرایط روانی و
رفتاری او چیست؟ اینها مسائلی است که ما به اختصار درباره آنها بحث خواهیم کرد و قبلاً عرضه میداریم که بحث ما دربرگیرنده مرحله سنی بین 12 تا 18 سالگی است که خود شامل سه بخش خواهد بود:
1 ـ مرحله قبل از بلوغ: یعنی سنی که در آن پسر هنوز به مرحله احتلام نرسیده و دختر هنوز قاعده نشده است و این سن غیر از سن بلوغ شرعی برای پسران و دختران است.
2 ـ مرحله بلوغ و شکوفایی آن: یعنی سنی که در آن پسر و دختر به احتلام و قاعدگی رسیدهاند و در مرحله تثبیت، شکوفائی و کمال آن قرار دارند که چنین مرحلهای در هیچ جای جهان سن معین و قطعی ندارد و در افراد مختلف و جوامع گوناگون متفاوت است.
3 ـ مرحله پس از بلوغ: که تا سن 18 را دربرمیگیرد و در آن پسر و دختر، مرد یا زن کاملی شدهاند و قادر به زاد و ولد هستند.
در بیان مسأله بلوغ ذکر نکاتی ضروری است که از جمله آنها عبارتند از:
الف) بلوغ شرعی برای دختران مسلمان پس از گذشت 9 سال قمری و ورود به دهمین سال از سن قمری خویش است؛ اگر چه در آن سن به مرحله قاعدگی نرسیده باشند (که معمولاً بیش از 99% دختران به قاعدگی نمیرسند).
ب) بلوغ شرعی برای پسران به دو صورت زیر میتواند باشد:
ـ به صورت احتلام، بدین معنی که اگر پسری در 14 سالگی و یا زودتر محتلم شود از همان سن به تکلیف شرعی رسیده است و باید واجبات را
رعایت کند (البته مراجع معظم تقلید در رسالههای عملیه درآمدن مو در زیر بغل و زهار را هم شرط دانستهاند که این امر ممکن است چند ماه قبل از احتلام باشد).
ـ به صورت گذشت 15 سال قمری و ورود در سن 16، اگر چه به مرحله احتلام نرسیده باشد و در آن صورت تکلیف شرعی بر او بار است و واجبات را باید رعایت کند. این مسئلهای است که فقها بر آن اتفاق رأی دارند.
ج) در مرحله قبل از بلوغ، فرزند ما در حکم کودک است و مسأله نماز برای او امری الزامی است نه وجوبی و در مرحله بلوغ و پس از آن حکم نماز بر او واجب است و باید تعالیم مذهبی را رعایت کند و این امر مورد اتفاق همه فقهاست. اسلام او را فردی مسؤول میشناسد که همه حدود، قواعد، احکام، دیانت و... بر او بار است. در همه حال زمینهسازی برای نماز مربوط به دوران قبل از بلوغ و حتی مرحله کودکی است. اگر والدین از حدود سن 3 سالگی، فرزند خود را به نماز تشویق کنند و او را با خود به نماز وادارند، در سنین پس از آن مشکلی نخواهند داشت.
فرستنده پیام نماز، آموزنده و القاء کننده آن کیست؟ او واجد چه خصایصی باید باشد؟ فرستنده پیام، پدر است؟ مادر است؟ معلم است؟ روحانی یا امام جماعت است؟ و یا جمعی از همه آنها؟ آنان هر که باشند اگر بخواهند متولّی امر دین و عهدهدار اجرای نماز فرزندان شوند، باید واجد صفات و شرایطی باشند که اهمّ آنها عبارتند از:
آگاهی درباره مذهب، و مبدأ، منشأ، فلسفه و رمز و راز آن
آگاهی درباره کودک و شرایط ذهنی، روانی، توان درک، قدرت اراده، علائق و عواطف، دید و نظر او درباره امور و مسائل جاری، استعداد و زمینههای بالقوّه موجود در او و...
آگاهی درباره وظایف انسان نسبت به خود، به خدا، به مذهب، به انسانها، به پدیدهها و...
آگاهی درباره شرایط و جوّ جامعهای که در آن زندگی میکنید، از نظر اقبالها، ادبارها، تأییدها، طردها و...
آگاهی از راه و روش تربیت کودک، طرق جذب و جلب او، طرز برخورد با او، شیوههای جذب و دفع او، روش واداشتن او به کاری یا بازداشتن وی از امری و...
آگاهی از هدف و فلسفه زندگی، مسؤولیت انسان در برابر شرایط حیات، وظیفه او در برابر خداوند و...
بطور کلّی، هر آگاهی دیگری که برای گذران متعارف زندگی در این سرای و سعادت فرزند در آن سرای ضروری است.
دعوت و تبلیغ ما هنگامی مؤثر است که نشأت گرفته از درون باشد و این نیاز به باوری راستین و عمیق دارد، به ایمانی که در جان آدمی ریشه دوانده است. این یک هشدار و یک آموزش برای والدین و دستاندرکاران تربیت است که اگر باوری راستین عامل حرکتشان نباشد، نخواهند توانست در دیگران نفوذ کنند.
امیر المؤمنین ( علیهالسلام ) در مورد انواع ایمان میفرماید: «فَمِنَ الْایمانِ ما یَکُونُ ثابِتا مَستَقِرا فِی الْقُلوبِ وَ مِنْهُ ما یَکُونُ عَوارِی بَیْنَ الْقُلُوبِ وَ الْصُدورِ»؛(1)گاهی ایمانی است که در جانها و روانها استقرار دارد و گاه ایمانی است که به صورت عاریهای و بدون فهم است...
و نیز ایمانی لازم است که آدمی را به تقوا و خود نگهداری یا حفظ خود بکشاند؛ «من تقوی اللّه تقیّة ذی لُبٍّ». ایمانی لازم است که در اعضاء و جوارح آدمی پخش شده باشد؛ در کتاب شریف کافی فصلی است تحت عنوان: «بابٌ فی اَنَّ الْایمانَ مَبْثوتٌ لِجوارِحِ الْبَدَنِ کلَّها» آری، به هنگامی که ایمان در جوارح و اعضاء نفوذ کند، میتواند پرتوافکن و نوردهنده باشد و کودک و بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد. علی علیهالسلام از ایمانی سخن میگوید که در
سایه پرتوافکنی آن میتوانیم به جهان غیب وارد شده، از آن اطلاع یابیم؛ «وَ نُؤْمِنُ بِهِ ایمانَ مَنْ عایَنَ الْغُیُوبِ وَ وَقَفَ عَلَی الْمَوْعُودِ»(2)
سختی و دشواری باشد. اسلام دین عمل است. دینی است که حاصل ایمان آدمی را عمل میشناسد. در اغلب آیات قرآن پس از کلمه ایمان، لغت عمل را میبینیم، آنچنان که ایمان بدون عمل را ناقص و بیبها میدارند و دعوت بدون عمل را کاری بیهوده و بیحاصل؛ «الدّاعی بِلا عَمَل کَالرّامی بِلا وَتَر»2
همه توصیههای اسلامی متوجه عمل است: «اَلعَمَل اَلعَمَل، ثُمَّ اَلنَّهایَة النَّهایة»3 کودک بیش از آنکه مطلبی را از راه سخن بیاموزد، از راه عمل خواهد آموخت و الگو و اسوه برای او کارسازتر است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در ارتباط با آموزش دین به عمل تکیه داشت و از راه مدل و اسوه به مردم آموزش داد، «صَلُّوا کَمَا رَأیتُمُونی اُصَلِّی». امام صادق علیهالسلام هم دعوت دیگران را به پذیرش دین از راه عمل مورد سفارش قرار میدهد؛ «کُونُوا دُعاةَ النّاسِ اِلَیْنا بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ»(1).
و در سخن دیگری فرمود: «کُونوا دَعاةَ النّاسِ بِالخیر بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ، لِیُرَوا مِنْکُم الْاِجتَهادَ وَ الصِّدقَ و الوَرَعَ»(2)
مربّی باید الگوی عملی نظریهای باشد که از آن دفاع میکند و طبیعی است که عمل او باید صالح، متقن، محکم و استوار باشد. امّا در مورد نوع آن عمل سخن امیرالمؤمنین علیهالسلام را مدّ نظر قرار دهیم که فرمودند: «وَاَعْمالُ العِبادِ فی عاجِلِهم نُصُب اَعْیُنِهِم فی آجالِهِم»(1)؛ اعمال کنونی مردم باید نصب العین برای آیندهشان باشد. به عنوان نمونه، والدین و مربیان به
هنگام نماز باید همه کارهای خود را تعطیل کنند و با شنیدن اذان آماده نماز شوند (حالت تهیّوء) و این گونه رفتار عبادی اگر مکرر گردد زمینهساز آموزش عملی دین خواهد شد و در جان و فکر کودک چنان رسوخ میکند که بیرون رفتنی نیست.
زبان خوش، برخورد خوش، در بر گرفتن کودک، سرشار کردن او از نشاط و شادابی و دست کشیدن بر سر او به هنگام بیدار کردنش در نماز صبح در این راه فوقالعاده مؤثر است و مجموعه این شرایط زمینه را برای مذهبی کردن و نمازخوان ساختن کودک فراهم میآورند. توصیه ما این است که هر چه محبت دارید، آن را در کپسولی بریزید و برای واداشتن کودک خود به نماز، در حلق او بیندازید؛ تا در مرحله اولیه حیات، دین را با لذت و نشاط بپذیرد.
برای پذیرش نماز و یادگیری آن و اصولاً فراگیری و جذب هر مطلب و مسألهای حضور چند عامل به عنوان شرط ضروری لازم است:
کودک را در هر سن و شرایطی نمیتوان به نماز وادار کرد. نخست باید ببینیم آیا در او آمادگی برای انجام آن کار وجود دارد یا نه؟ دامنه آمادگی برای امور مورد نظر بسیار وسیع و از آن جمله عبارتست از:
الف) آمادگی جسمی: مثلاً برای نماز خواندن توان ایستادن و حفظ تعادل در کودک ضروری است و این به مقتضای سن کودک است و همچنین لازم است کودک:
بیمار نباشد (که توان ایستادن از او سلب شده باشد.)
دچار سرگیجه و دلدرد نباشد (که قرار و آرام در او ملاحظه نشود.)
خوابآلود و در حال حیرت نباشد (که خواب آلودگی، هر لذت دیگری را در او تحتالشعاع قرار میدهد، حتی لذت خوردن و بازی را)
خسته، فرسوده و کسل نباشد (که خود آن، روحیه همراهی در عبادت را از او میستاند.
ب) آمادگی بیانی و لفظی: بدین معنی که طفل برای خواندن نماز باید قادر به تکلّم باشد، بتواند عبارات نماز را ولو به صورت ناقص ادا کند و البته فصیح خوانی والدین و مربیان و ذکر صحیح اوراد و اذکار در این زمینه نقشی اساسی دارند.
ج) آمادگی عاطفی: بدین معنی که کودک در شرایط عادی باشد؛ برای نمونه:
در حال خشم یا بغض از دیگران نباشد؛ طفلی که به عللی از پدر یا مادرش عصبانی است، نماز خواندن در آن ساعت برای او عذابآور خواهد بود و امر والدین در این زمینه روحیه بدی را در او ایجاد خواهد کرد.
در حال ترس، اضطراب، کینه و تهدید نباشد؛ مثل ترس از کتک خوردن، ترس از حمله یک حیوان، حتی ترس از موش، سگ، گربه، سوسک و...
علاقه به خدا در دل او باشد؛ معمولاً این امر در سه سالگی است و در سن شش سالگی، عشق به خدا، احترام به او و حتی احساس شرمساری از خدا در صورت تخلف از دستور او، در کودک وجود دارد و این خود یک زمینه مثبت است.
دعوت کننده به نماز مورد علاقه و احترام او باشد و کودک او را دوست بدارد؛ مثلاً به هنگامی که پدری کودکش را تنبیه کرده و دلش را سوزانده است، دعوتش در کودک اثری نخواهد داشت. باید دقایقی بگذرد تا طفل حال و بینش اولیه خود را نسبت به پدر به دست آورد و یا پدر قبل از نماز و بعد از تنبیه با نوازشی او را آرامش و تسکین دهد.
د) آمادگی روانی: به گونهای که عزم و اراده کودک برای انجام وظیفه عبادی با مسیر، شخصیت و خواست او همراه باشد؛
او بخواهد که به نماز بپردازد، و البته این آمادگی در سایه تشویقها و نوازشها میسر است.
وجدانش سالم و عقلش بیدار باشد (البته این امر برای عبادت ناشی از
فهم است، نه در مرحله تمرین و پایه گذاری که اساس مقصد ما ایجاد عادت است).
ه) آمادگی محیطی: غرض ما از محیط شامل همه اماکن و شرایطی است که کودک را احاطه کرده و او را در میان گرفته است. در این زمینه نکات زیر باید مورد عنایت قرارگیرد:
جوّ خانه و مدرسه، جوّ عبادت و نماز باشد.
اصولاً در محیط و جوّ آلوده، روح نمازگزاری پدید نخواهد آمد؛ پس در هر جای مناسب حتی در و دیوار خانه و مدرسه در سایه شعارها و آراستنها، بوی نماز دهد.
والدین و مربیان خود را بافتهای جدای از کودک احساس نکنند، در وقت نماز همگان آماده انجام دادن آن شوند و کسی کار و وظیفه دیگری را مطرح نسازد. چنان نباشد که پدری فرزندش را به نماز دعوت کند و خود سرگرم روزنامه خواندن باشد، یا مادری فرزندش را به نماز اول وقت بخواند و خود به کار دیگری بپردازد.
در وقت نماز برنامه جاذب دیگری در سر راه نباشد؛ مثل برنامه
تلویزیون، داستانگوییها، بگو و بخندها، غذا خوردن دیگران، بازیهای مورد علاقه کودک و...؛ این برنامهها باید کاملاً تعطیل باشد و یا در حین نماز برنامه تلویزیون باید کاملاً قطع و یا در حال ارائه برنامه نمازخوانی باشد.
و) آمادگی عقیدتی: در خردسالی عقیدهای مبتنی بر رفتار بزرگترها برای کودک پدید میآید، ولی در سنین بعد به علت رشد ادراک و دستیابی به فهم و بصیرت، خود فرد به این مرحله میرسد و ایمان و اعتقاد خواهد بود که او را به عبادت میکشاند. البته اگر بخواهیم زمینه اعتقادی مناسبی را در او پدید آوریم، نیاز به برنامهریزی و کار و فعالیت رسمی با کودک خواهیم داشت. از خردسالی تعالیم مذهبی را در قالب داستان، عمل و تقریر باید در ذهن کودک بریزیم و آن را تا سنین پایان نوجوانی، مرحله به مرحله ادامه دهیم.
در واداشتن کودک به نماز این اصل مهمی است که شرایط را به گونهای فراهم آوریم که کودک آن را بخواهد و بدان راغب باشد و جدّا دوست بدارد به همراه والدین برنامه نماز را انجام دهد. برای وصول به این مقصد از همان کودکی میتوان شرایط را بدین گونه فراهم کرد:
الف) جاذبه های ظاهری:
نفس ظاهر و آرایش ظاهری، در باطن و خواست آدمی مؤثر است. بر این اساس:
مهر و تسبیحی زیبا و پر زرقوبرق برای او فراهم سازید.
در صورت امکان حتی تهیه لباس زیبا و مناسبی برای پسران و لباس و چادر نمازی قشنگ برای دختران، در برنامه کارتان باشد.
تزیین سخن و کلام را فراموش نکنید. بدین معنی که عبارات نماز با جلوهای زیبا، با صدایی خوش و نواها و ترنّمهایی دلپذیر و با لحن و قرائتی جذاب باشد که دل کودک را تسخیر کند و صدای خوش از این بابت نعمتی است.
ب) جاذبه های معرفتی
استفاده از ادبیات به صورت شعرهای قشنگ و سرودهای زیبا برای نماز، که گاهی شما خود با کودک همصدا آن را بخوانید. بچهها به صورت دستهجمعی در خانه، مدرسه و محل بازی میتوانند آن سرودها را اجرا کنند.
ذکر نعمتها و عنایات خداوند و بیان مهر و دوستداری او نسبت به کودکان، لطف و محبتی که او به انسانها روا داشته و... تا اندازه ای که دل کودک به محبت خداوند گرم شود.
ج) جاذبه های عاطفی
استفاده از فطرت و بیداری فطری، که گفتیم کودک دوست دارد از حدود 6 سالگی با خدا حرف بزند و با او رابطه داشته باشد و شما با ترجمه چند جمله نماز، در این مسیر میتوانید خواستهای او را تأمین کنید.
خوشرویی و داشتن برخوردی خوش در حین دعوت به نماز. این دعوت را با نوازش و زبان خوش همراه کنید تا کودک همه گاه خاطره
خوشی از نماز داشته باشد و رابطه معقولی را بین شما، خودش و خداوند احساس کند.
جانداری عبادت یا داشتن حال در حین نماز و قیافه بندگی و عبادت به خود گرفتن که باعث جلب نظر و جذب است. این توصیهای اسلامی است که هرگز در حال کسالت به نماز مشغول نشوید.
جنبه تهیّؤ و آمادگی والدین برای نماز که خود درکودک مؤثر است. بدین معنی که دقایقی قبل از اذان، والدین و مربیان کار خود را جمع و جور کنند و نشان دهند که میخواهند آماده نماز شوند.
استفاده از میل و حال کودکانه او، بدین گونه که پس از نماز گاهی او را به لذتی، به نوازشی، به بوسیدنی، به شیرینی و شکلاتی مهمان کنید و حتی اگر این کار در مساجد صورت گیرد نیکوتر است و برای کودک خاطره شیرین معنوی در سایه ارتباط با لذّات مادی که نوعی تجلی لذّات بهشتی است، پدید میآید.
در سنین بعدی، از شرایط تبشیر و انذار الهی هم میتوان استفاده کرد که البته آن باید اقدامی محتاطانه باشد و پس از طی مراحلی که ذکرش گذشت صورت گیرد، آن هم در سنین حدود ده سالگی و به شرط انجام وظیفه از جانب شما و سرکشی از سوی او.
در کل فراموش نکنیم که نماز از یک نگاه، نمایش است، نمایش اطاعت، تبعیت، فرمانبری پس باید آن را جالب و جاذب کرد؛ طوری که کودک محیط خانه را چون سربازخانه نشناسد و پدر یا معلم را چون مأمور تنبیه، شکنجه و اعدام به حساب نیاورد.
این نکتهای مهم است که در سالهای اول و مخصوصا در دوران خردسالی، در نماز به گونهای عمل کنیم که کودک احساس جبر و خستگی نداشته باشد. نماز را برای او امری سنگین و کسل کننده نسازیم. به مصلحت اوست که نمازها، با ذکرهای طولانی و رکوع و سجود خسته کننده و طولانی نشود. حتی مستحب است به خاطر چند کودکی که با شما به نماز ایستادهاند، آن را سریعتر بخوانید. از برخی اذکار مستحبی صرف نظر کنید. هشیار باشید که او طفل است و حال و روحیه شما را ندارد؛ به ویژه که از بسیاری از حالات و رفتار شما سر درنمیآورد و معنی عبارات شما را نمیفهمد.
ممکن است کودک در سنین خردسالی در وسط نماز به دنبال شیئی جاذب بدود، پرندهای یا حیوانی، نظر او را جلب کند و او به دنبالش روان شود، طبیعی است که درچنین صورتی نماز او باطل میشود؛ اما پس از نماز، وی را مورد بازخواست قرار نمیدهیم، بلکه بعدها، در فرصتی مناسب، به صورتی دوستانه و حتی با خنده و شادی میتوانیم به او تفهیم کنیم که اشتباه کرده و نمازش باطل شده است. در ضمن سعی داریم، در طول مدت چند سال بتدریج، و هنگام احساس نیاز، مبطلات نماز و مقدمات و مقارنات آن را به او بیاموزیم. هرگز نمیخواهیم که او مقدمات نماز و یامبطلات آن را طوطیوار حفظ کند و برای ما بشمارد. حفظ مطالب، غیر از فهم عملی آنهاست.
در دوران خردسالی او باید نماز را نوعی بازی و تفریح، و نوعی همگامی با پدر و مادر، حتی در حد راضی کردن والدین و جلب نظر آنان به حساب
آورد، نه یک جبر و تحمیل، و نه برای یافتن یک حالت شور و وجد عارفانه!
والدین و مربیانی که اصرار دارند، حتی از روی جبر و اکراه بدون توجه به حال و روحیه کودک، او را نمازخوان بار آورند، ناخودآگاه موجب پیدایش لامذهبیهای آینده و پرورش افرادی عقدهای میشوند. چنین افرادی در نخستین فرصتی که به قدرت و استقلالی دست یابند، ترک دین و عبادت خواهند گفت و ما شواهد و نمونهها در این زمینه کم نداریم. طبیعی است که مسئولیت چنین وضعی بر عهده کسانی است که چنین زمینهای را فراهم ساختهاند.
بر مبنای شاکله انسان، در ایجاد رفتاری ثابت و عادتی استوار باید از مجرای تکرار وارد شد. بسیاری از افکار و اعمال در سایه تمرین و عمل مکرر در انسان تثبیت میشوند؛ حتی ایمان آدمی هم نوعی تثبیت در سایه عمل است؛ «لا یَثْبُتُ الایمان اِلّا بِالْعَمَلِ»(1)و هر قدر عمل مکررتر باشد، امکان تثبیت آن بیشتر خواهد بود.
همچنین در تربیت دینی این اصل وجود دارد که از راه ظاهر و عمل ظاهری میتوان در باطن نفوذ داشت و برعکس. کودک را باید به ظاهر عمل و تکرار در این ظاهر انس دهیم تا باطن او شکل گیرد. تجارب و تعالیم علمی نشان دادهاند که حتی عملی ریایی در صورت تکرار در فردی تثبیت میشود و پس از تثبیت میتوان یک عمل ریایی را به صورت
1) 1ـ کافی / ج 1 / کتاب الکفر و الایمان
واقعی و بیریا درآورد، بدان شرط که نیت عمل را عوض نماید.
این مسأله نیز تا حدی نافذ است که باید گفت حتی گریه تصنّعی فردی ممکن است به گریهای واقعی منجر شود، یعنی «تباکی»ها ممکن است به «بُکاء» مبدّل گردد. گاهی ممکن است فردی به ریا در حضور جمعی نماز شب بخواند. تکرار این عمل ریایی در شبهای متوالی او را به عادت میکشاند. او پس از کسب عادت ممکن است واقعا ریا راترک کند و فردی اهل تهجّد شود.
بدین سان ما کودک را به تکرار ظاهر در عبادت سوق میدهیم تا زمینه برای انس او به عبادت، تثبیت عمل و ایجاد عادت در او فراهم آید (بویژه که طبیعت کودک هم، طبیعت تکرار است). این عمل ضمن اینکه یک طریقه تربیت دینی است، عاملی برای سرگرم نمودن کودک و ایجاد لذت برای او هم خواهد بود.
کودک از تکرار مکررات خسته نمیشود، خواندن مکرّر، ذکر مکرّر، مخصوصا اگر به صورت صوت و آواز باشد و ریتم و آهنگی هم اگر در کار باشد، کاملاً آن را پذیراست. مادران ما این را بخوبی درمییابند؛ چرا که فرزندشان شعر و عبارات سادهای را حفظ کرده، از بام تا شام بدان سرگرم میشود.
همچنین تکرار عامل فراگیری است و به همین خاطر توصیه کردهاند: «الدرسُ حَرفٌ، وَ التَکرارُ اَلفٌ» تکرار عامل ایجاد عادتی میشود که دست برداشتن از آن حتی در عبادتی چون نماز مایه نگرانی کودک میشود «لَو
تَرکُوا اِستَوحَشُوا»(1)اگر آن را ترک کنند به وحشت و ترس میافتند.
تکرار در عمل حتی مایه از بین رفتن کراهت و نفرت است. عمل جراحی یک پزشک و یا کار یک فرد در آزمایشگاه با خون، مدفوع، انگلها و نمونه برداری از بافتها، در آغاز کار امری کراهتآور است، ولی کار تدریجی و اشتغال مکرر، زمینه کراهت را از بین میبرد.
در ضمن آموزش عملی نماز، آموزش ضوابط هم مورد نظر است. به این معنی که تدریجا به کودک میآموزیم که چه چیزهایی نماز را باطل میکند، و گفتیم که بیان مبطلات به صورت تدریجی و عملی است. به او میگوییم که مثلاً راه رفتن، حرف زدن، خوردن و آشامیدن در حین نماز، آن را باطل میکند و این آموزش به صورت حفظ طوطیوار و شماره کردن آنها نیست. برای اطمینان از این امر که آیا مبطلات نماز را میداند یا نه، به او میگوییم: «من نمازی را پیش تو میخوانم، ببین نمازم درست است یاباطل؟ و اگر باطل است به چه علت؟» در حضور او به نماز میایستیم و در ضمن قرائت یا رکوع ناگهان راه میرویم، یا حرف میزنیم، تا او اشکال کار ما را بگوید و مثلاً یادآور شود که نماز با راه رفتن، باطل است.
همچنین است آموزش دیگر مسائل مربوط به نماز مثل وضو و اعمال عبادی دیگر و این شیوه عملی، شیوهای است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن را مورد توجه و رعایت قرار میداد و مبتنی بر اصیلترین اصول تربیتی،
1) 1 ـ نهج البلاغه
یعنی اصل ارائه الگوست که کاربردش در همه سطوح نافذ است، مخصوصا در سطح کودکان.
میخواهیم بگوئیم آموزشهای نظری، نه تنها همیشه آموزنده نیست، بلکه در مواردی بسیار ذهن افراد را خسته میکند. اینکه بخواهیم کودک واجبات نماز را حفظ کند و طوطیوار آنها را برای بیان نماید، خواستهای نابجا و غیرمعقول است تا حدی که ممکن است نماز را (مثل درس تاریخ، جغرافیا یا فرمول معادلات ریاضی) چیزی منفور سازد. کودک از طریق آموزشهای عملی باید به این فرمولها دست یابد یا چیزی رابه ذهن محفوظ دارد.
میدانیم که گردش و کارگردانی نظام آفرینش بر اساس اصل مداومت، ولی تدریج است:
ـ خداوند آسمان و زمین را در 6 مرحله آفرید، با اینکه میتوانست یکباره بیافریند.
ـ جنین در شکم مادر بر اساس اصل تدریج رشد میکند، همان گونه که گیاه و نهال هم رشدی تدریجی دارند.
تعالیم اسلامی تدریجا بر مردم عرضه شد و قرآن هم تدریجا بر مردم نازل شد.
شراب و ربا ( بعنوان دو مسألهای که در عربستان قبل از اسلام رواج داشت) هم تدریجاً صورت تحریمی پیدا کردند.
و در کل مردم بتدریج وارد در دین اسلام شدند و فراگیری و عملشان صورت ناگهانی نداشت.
بدین سان ما نباید بخواهیم و نباید انتظار داشته باشیم که کودک، یکشبه اهل عبادت و نماز شود. برنامه واداشتن و عادت دادن او به نماز باید بر اصل تدریج مبتنی باشد. کودک نباید یکباره بار سنگینی از وظایف دینی را بر دوش خود احساس کند و خود را به انجام دادن آن موظف بداند، حتی در مسأله وضو که مقدمهای واجب برای نماز است توصیه شده است که کودک از ابتدا تا چند ماه به شستن دست قناعت کند و آنگاه تا چند ماه به شستن دست و صورت قبل از نماز بسنده نماید و از سن 9 سالگی به بعد وضوی کامل بگیرد. غرض اینکه همه امور آموزشی و اجرایی دین باید صورت تدریجی داشته باشد.
نماز را با تشویق و تأیید همراه کنید. عمل کودک را در این زمینه مورد ستایش قرار دهید و آن را مهم بشمارید، آنچنان که عظمت کار تا حدّ امکان باورش شود.
درفرصتهای مناسبی که به دست میآید او را به عنوان کودکی نمازخوان معرفی کنید و وی را بدان خاطر مهم بشمارید.
کارهای او را به اسم نماز ستایش کنید مثلاً بگوئید:
ـ چون کودک نمازخوانی هستی خدا به تو کمک خواهد کرد؛ چون نمازخوان هستی خدا تو را دوست دارد و...
ـ آفرین بر تو پسرم که با نماز خواندنت داری بهشتی میشوی و خدا را از خود راضی میکنی.
ـ مرحبا بر پسرم که میخواهد در بهشت باشد، کنار پیرمرد باشد، کنار علی علیهالسلام باشد و...
ـ آفرین بر دخترم که با نماز خواندن خود میخواهد مثل فاطمه زهرا علیهاالسلام باشد، دوست و همراه زینب علیهاالسلام باشد.
ـ از وقتی که نمازخوان شدهای، تو را بیشتر دوست میداریم، عمه، خاله، عموی تو هم برای نمازخواندن تو را بیشتر دوست دارند.
ـ چون وضو میگیری و نماز میخوانی، صورتت همیشه پر نور است. آدم نمازخوان در بهشت هم صورت درخشندهای دارد و در نزد خدا عزیز است و...
برای اینکه شرایط برای جلب و جذب کودک فراهم باشد، به تناسب سن، رشد ادراک و فهم و بصیرت او باید نکات ذیل را مدّ نظر داشته باشیم:
آسان گرفتن عمل نماز به صورتی که طفل بسادگی بتواند آن را تحمل و اجرا کند.
جاذب و دلربا ساختن این عمل (که از آن سخن گفتیم) فراموش نکنید که در این مورد زرق و برق هم جایی دارد.
صراحت و روشنی عبارات، کلمات، اذکار و افعال؛ که این خود عاملی مهم در رغبتانگیزی است.
قابل فهم بودن عمل، مثلاً به او تفهیم کنیم که رکوع نوعی تعظیم و بزرگ شمردن خداست. بیحرکت ایستادن و مؤدب بودن در حال نماز بدان
خاطر است که ما در برابر دستگاه عظیم الهی باید خاضع باشیم.
فهم مقاصد نماز در قالب مثالها و داستانها و شرح و توضیحات شما که این کار هم صورت تدریجی دارد.
تکیه به عرضه و ارائه عملی نماز و نمایش آن توسط پدر، مادر، معلم یا افرادی که محبوب و مورد علاقهاند.
هدایت کودک و رفع اشکالات او در ضمن عمل، آن هم نه به صورت یکباره؛ مثلاً اصرار نداشته باشیم حتما در فاصله یکی دو روز، تجوید نماز و مخارج ادای کلمات او را اصلاح کنیم.
آشنایی با کیفیتها و مواضع مربوط به نماز؛ مثلاً آشنایی با حالت سجده، تشهّد، رکوع، طمأنینه، توالی و...
رعایت تقدّم و تأخر مسائل، جمع بودن حواس، و... که همه این امور در عین رعایت مداومت باید بر اساس اصل تدریج باشد.
در مورد نحوه عمل برای واداشتن کودک به نماز در خانه و مدرسه، میتوان به صورت زیر عمل کرد (آنچه ذیلاً ذکر میشود تنها بعنوان مثال و نمونهای است و هر کس به تناسب طرز فکر و تجارب خود میتواند به نوعی دیگر عمل کند).
فرض کنید والدین در خانهای میخواهند نماز بخوانند.
الف) شرایط عمومی:
خانه را باید آماده و برای نماز چنین بازسازی کرد:
دقایقی قبل از نماز، والدین آماده تطهیر شوند و وضو بسازند.
با شنیدن صدای اذان، والدین آماده، رو به قبله بنشینند و ذکر اذان را زمزمه کنند؛ حتی از فرزندشان بخواهند که او هم اذان بگوید.
دعوت از پسر یا دختر، با محبت و خوشرویی، برای نماز؛ که وقت نماز و زمان سخن گفتن با خداست، بیایید آماده شوید تا نماز بخوانیم.
جانمازی زیبا، مهری قشنگ و تسبیحی زیبا برای او تهیه نمایید.
از جاذبههای کلامی مناسب، و عبارات موزون استفاده کنید.
تسریع در آمادگی برای نماز، به گونهای که کودک احساس مسئولیت والدین را در آن مورد دریابد و ببیند که آنها همه کارهای خود را به خاطر نماز رها کرده و آماده انجام این فریضه الهی شدهاند.
ب) نحوه بیدار کردن کودک:
هنگام صبح برای اجرای برنامه نماز در خانواده، بر طبق دستور صریح اسلام پدر مسئول است. او برای انجام این مسئولیت، خود باید زودتر از دیگر اعضای خانواده بیدار شود و از جای برخیزد (البته پدران و مادرانی هم هستند که اهل نماز شب هستند و قبل از اذان بیدارند).
آنها که خسته اند یا خوابی سنگین دارند، بهتر است با صدای زنگ ساعت بیدار شوند و این، برای افراد خانواده عادت شود.
پس از بیداری، فرزندان خود را با صدای خوب، گرم و دلپذیر بیدار کند ـ به این صورت:
علی جان من، فاطمه جان من، برخیز، وقت نماز است ... و آنقدر صدا کند تا آنها هشیار شوند و پس از هشیار شدن آنان را به خود رها کند و خود به دنبال تطهیر و وضو رود.
پس از برگشت، اگر بچهها را در حال خواب دید، مجددا با همان صدا و نوازش آنها را صدا کند تا هشیار شوند. وقتی هشیار شدند و جواب دادند، آنها را به خود رها کند و خود بالای سر آنها با صدای بلند نماز را شروع کند.
پس از نماز اگر باز هم آنها در خواب بودند، به سراغشان برود و با صدای دلپذیر، با دست کشیدن بر سر و روی آنها، با نوازش بدنی، گاهی هم تحت عنوان شوخی با بچهها، به صورت بغل کردن و بلند کردن آنها، بیدارشان کند، به دستشویی راهنماییشان نماید و حتی صورتشان را بشوید تا کاملاً هشیار و آماده نماز شوند.
در همه حال باید سعی کرد خاطره بیدار کردن برای نماز را برای بچهها دلپذیر ساخت، به گونهای که از آن صحنهها خاطره تلخی در ذهن نداشته باشند. به نظر ما اگر این کار تنها به مدت یک هفته بطور منظم تعقیب شود، به صورت عادتی مناسب در آنان باقی خواهد ماند یا لااقل از آن احساس سنگینی نخواهند داشت. مهم این است که همه مهر و محبت خود را در بیدار کردن کودکان و انجام فریضهشان صرف نماییم.
ج) در حین نماز: ممکن است پس از ذکر اقامه نماز، در حین انجام مراحل آن چیز جالبی توجه فرزندتان را به خود جلب کند و به دنبالش روان شود. گفتیم که نباید از وی بازخواستی به عمل آورد، مگر در سنین پس از 8 و 10. ضمن خندهای پس از نماز در فرصتی به او میگوییم که این کار تو نماز را باطل میکند و اگر آدم بزرگی در حین نماز چنین کند، باید نمازش را از اول بخواند؛ از سرزنش، مسخرگی و تهدید در این موارد باید بپرهیزیم.
گاهی ممکن است فرزند شما در حال سجده در نماز صبح به خواب رود. برای بیدار کردن مجدد او هرگز از خود خشونتی نشان ندهید و مهر و عنایت شما همچنان باید تداوم یابد.
در مدرسه نیز باید شرایط را برای نماز خواندن مساعد کرد. در این راه والدین، معلمان، مدیران و دیگر مسئولان باید به صورت هماهنگ عمل کنند. بر مبنای یک تجربه علمی، شرایط محیط خانه، جو مدرسه و نحوه عملکرد مربیان، مسئولان و حتی کیفیت دعوت آنها به نماز، در کودکان و محصلان تأثیر گذار است.
من این نکته معترضه را نیز در همین جا متذکر شوم که روش موجود آموزش دینی و اقامه نماز در بسیاری از مؤسسات نه تنها افراد را متدین و نمازگزار بار نمیآورد، بلکه به علت خشکی و خشونت، گاهی موجب زدگی از نماز، مسخره کردن نماز، ادا درآوردن در حال نماز و سرانجام بیرغبتی به دین خواهدشد، که این خود نیازمند تحقیق و بحث و بررسی جداگانهای است.
نخست یک بار حمد و سوره را برایشان با صدای بلند میخواندم تا گوششان به عبارات آشنا شود.
آنگاه همه با هم، همصدا، بالحنی خوش، سوره حمد را میخواندیم در حالی که دستها روی زانوها بود.
سپس به ترتیب سوره توحید را میخواندیم، بعد اذکار رکوع، سجود، قنوت، تشهد و...را میگفتیم.
بچهها همچنان که روی نیمکتها نشسته بودند برای رکوع کمی خم میشدند.
برای سجود پیشانی را بر روی میز میگذاشتند و اذکار را همصدا بیان میکردند.
حالی بود و علاقهای. بچهها این برنامه را بسیار دوست میداشتند، تا حدی که آن را یک روز هم تعطیل نمیکردند. اگر روزی غفلتی از من در اجرای برنامهها صورت میگرفت، آن را یادآوری میکردند. پس از چند ماه تمرین عملی در کلاس، اجرای برنامه نماز را به حیاط مدرسه، یا به نمازخانه میبردیم و دانشآموزان کلاسهای دیگر هم این برنامه را تماشا میکردند.
گاهی برای بچهها نماز میخواندم و میگفتم: ببینید کدام عمل من غلط
است؛ در وسط نماز غذایی، را به دهان گذاشتم، بچهها فریاد میزدند: نمازت باطل است چون غذا خوردی یا در میان نماز راه میرفتم، آنها فریاد میزدند: باطل است چون راه رفتی و...
این برنامه برای بچهها بسیار لذت بخش بود و حتی جنبه تفریحی داشت؛ لذا اصرار میکردند که برنامهها تکرار شود. حاصل کار ما بسیار خوب بود؛ رغبتی به نماز در آنان پیدا شده بود، به نماز انس و ارادتی نشان میدادند و از آن احساس جبر و عقدهای نداشتند. هم اکنون بسیاری از آن شاگردان را میشناسم که مردی شدهاند و بزرگ هستند، ولی هنوز از خاطره خوش 30 سال قبل خود حرف میزنند و از آن بخوبی یاد میکنند.
پس از مدتی برنامه آموزش وضو انجام میشد که آن هم صورتی عملی داشت. در حیاط مدرسه بچهها را دور خود جمع میکردم و در حضور آنان وضو میساختم. روش شستن دستها و صورت، مسح سر و پاها را عملاً یاد میدادم. آنگاه آنان را به تمرین فردی برای وضو گرفتن واداشته، اشتباهات ایشان را رفع میکردم که به این کار هم رغبتی داشتند و با شور و شوق در برنامه آن شرکت میکردند. در دوران دبیرستان، (در کلاس اول آن) هم به یاد دارم که برنامه وضو، تیمم، و آموزشهای عملی دیگر را برای بچههایی که در آستانه بلوغ بودند، اجرا کردم و به نظر من برنامه موفقی بود.
مدرسه و در سر صف مورد تقدیر قرار میدادیم. حضور در برنامه نماز، عملی مهم به شمار میآمد و از این مسأله چنان با عظمت یاد میشد که بچهها اصرار داشتند خود را در صف نمازخوانان حاضر سازند.
در روزهای آفتابی، نماز در وسط حیاط مدرسه و در معرض دید دیگران برپا میشد. بچهها خود رغبتی داشتند که در برنامه نماز شرکت کنند. هیچگونه جبر و تهدیدی برای نماز وجود نداشت و این عدم اصرار، خود عامل جلب کنندهای بود. البته در مدرسه و کلاس، نمازخوانها بیشتر مورد عنایت قرار میگرفتند و این خود عامل دیگری برای جلب و جذب به حساب میآمد؛ حتی در مواردی تشویقها را به اتکای نماز قرار میدادیم و از تنبیهها بدان خاطر صرفنظر میکردیم؛ مثلاً میگفتیم: «چون تو شاگردی نمازخوان هستی از گناه تو گذشتم؛ چون کودک نمازخوانی هستی، تو را بیشتر دوست دارم؛ چون نمازخوان هستی، به تو احترام میگذارم؛ چون نمازخوان هستی و دروغ نمیگویی حرف تو را باور دارم و...»
در مواردی در مدرسه به کودک سلام میکردیم و میگفتیم: «سلام بر تو ای احمد آقا، پسر خوب و نمازخوان. احوال تو پسر نمازخوان چطور است؟ مرا در سر نماز دعا میکنی یا نه؟ من در نماز، تو و همه بچههای نمازخوان را دعا میکنم و...»
کلاً در حضور این و آن به نماز و نمازخوان تکیه میشد و سعی داشتیم نمازخوان را همردیف پاکی، تقوا، راستگویی، امانتداری، پرهیز از کارهای زشت و ناپسند به شمار آوریم و نمازخوانان را واداریم که به برکت نمازخوانی ترک دروغ، تنبلی، و بد اخلاقی گویند و...
از مسائل مهم در آموزش و اقامه نماز، همراه کردن آن با القائات سازنده و جهت دهنده است. این القائات در دو بُعد و مورد عنایت قرار میگیرند:
چون بچه نمازخوانی هستی، خدا تو را بیشتر دوست دارد.
ما که پدر و مادر تو هستیم تو را به خاطر نماز خیلی بیشتر از وقتی که نماز نمیخواندی دوست داریم.
پسرم نمازخوان است و خدا نمازخوان را به بهشت میبرد.
خدا از آدم نمازخوان راضی است، من هم از تو راضی هستم.
حتی اشکال ندارد که در مواردی در حضور مهمانان از پسر یا دختر خود تعریف کنیم که:«پسرم احمد، بحمدللّه بزرگ شده و نماز میخواند. دخترم فاطمه بزرگ و فهمیده شده است، به همین علت نماز میخواند. او میداند که نماز خواندن نوعی حرف زدن با خدا و نزدیک شدن به خداوند است، او با خدا حرف میزند، با خدا دوست شده است و...»
در همه حال مفهوم نماز و نمازخوانی را باید با لغات و کلماتی از قبیل بزرگ بودن، فهمیده بودن، رضای خدا، بهشت و جاودانگی، نعمت و رحمت، دوستی و علاقه و... همراه کرد.
تو آدم نمازخوانی هستی، دروغ گفتن از تو بعید است.
در مورد تو که آدم نمازخوانی هستی، باور ندارم که پدر یا مادر را اذیت کنی.
آدم نمازخوان که تنبل نمیشود، بیکاره و تنپرور نمیشود.
آدم نمازخوان که تقلب نمیکند، ادای کسی را در نمیآورد، دزدی نمیکند.
آدم نمازخوان که حرف بد نمیزند، کار بد نمیکند، مسخرگی ندارد.
این القائات باید به صورت مکرر و مداوم و برای موارد خاص بیشتر مورد اتکا باشد.
تذکراتی پس از آموزشِ ظاهراست؛ یعنیاول اسکلتکار را آموزش میدهیم، و بعد جنبههای دیگر را.
تذکراتی پس از تمرینها و ایجاد عادات لازم برای امری چون نماز است.
تذکراتی با رعایت اصل تدریج، مراقبت و مداومت است.
البته ذکر فضایل نماز و یادآوری نقش آن در سازندگی ها و رشد جنبههای اخلاقی و انسانی خود در این راه مؤثر است و والدین و مربیان این مسئله را همه گاه باید متذکر شوند.
در سنین نوجوانی بتدریج میتوان مسئله قرب به خدا را برای او مطرح کرد، مخصوصا از این بابت که در این مرحله احساس مذهبی در نوجوانان بیدارتر میشود. او میتواند در شأن و شرایطی باشد که حضور خود را در
پیشگاه خداوند یا قرب به او را احساس کند، جهان را محضر خدا بداند و همهگاه به یاد او و با احساس حضور او باشد.
در مورد اینکه از چه سنی کودک را به نماز و تمرین جهت انجام عبادت واداریم، نظریات مختلفی وجود دارد: نخست باید این نکته را متذکر شویم که بر اساس بررسی های روانکاوان، حس یا احساس مذهبی در انسانها از چهار سالگی و به نظر عدهای دیگر از 2 تا 3 سالگی بیدار میشود. البته بیداری و شکفتگی مذهبی و احساس مسئولیت درباره آن (که با احساس مذهبی متفاوت است)،از سنین پس از 11 سالگی ایجاد میگردد. این احساس در 6 سالگی به همراه رشد کودک علنی میشود و ما تظاهرات آن را در کودکان میبینیم. به همین جهت اعتقاد داریم که تمرین نماز باید از خردسالی و حتی از سنّ سه سالگی آغاز شود، که کیفیت آن را بیان خواهیم کرد.
اتفاقا این فکر در دنیای غرب هم وجود دارد. «جان لاک» که از فلاسفه و صاحبنظران مهم غرب است در کتاب خود می گوید:«تصور خدا را از همان آغاز کودکی [باید ایجاد کنیم] و عشق و احترام به او را در کودک بیدار کنیم.»(1)
دیگران هم نظر دادهاند که درباره خدا و مذهب از چهارسالگی میتوان سخن گفت. (البته سخن در مورد عدل، نبوت، امامت و معاد در این سّن
1) 1 ـ اندیشه هایی در تربیت / ص 314
هنوز زود است) رغبت به خدا را هم از همان سنین میتوان در کودک پدید آورد، طوری که خدای را دوست بدارد، همچنانکه پدر و مادر خود را دوست میدارد.
مراحل آن: دعوت به نماز و آموزش آن را مانند آموزش یا پرورش دیگر جنبههای مذهبی، میتوان در سه مرحله مد نظر قرار داد:
از خردسالی باید گوش کودک را به زمزمهها، آواها، ترنّمها و لحن نماز آشنا کنیم تا او نغمههای الهی را از زبان پدر و مادر بشنود و به اصطلاح گوش او با آن صداها و نغمهها پر شود و این شنیدن هم امری مأنوس برای کودک گردد.
علی جان بیا، وقت نماز شده، میخواهیم نماز بخوانیم.
فاطمه جان بیا، میخواهیم نماز بخوانیم، میخواهیم با خدا حرف بزنیم.
پسرم بیا، اذان گفتند. اذان یعنی خدا ما را دعوت کرد که بیائیم با او حرف
بزنیم، نماز بخوانیم.
در این رابطه سعی داریم که این کار صورت اجبار نداشته باشد (در این باره بحث خواهیم کرد).
در ضمن تمرین، معیارها و ضوابط را آرام آرام و در طول چند سال به او میگوئیم.
او را عملاً با مقدمات و مقارنات نماز آشنا میسازیم (همانطوری که که بحث آن گذشت).
در این سن کودک در شرایطی است که میتواند بار عبادت را در حد توانایی خود بر دوش کشد. او کفایت و لیاقت مطلوب برای نماز خواندن را به دست آورده، میتواند سر پا بایستد و چند دقیقه به افعال نماز بپردازد. روایات ما هم در مورد این سن نظر دارند و نماز را در این سن مورد تأیید قرار میدهند. در روایتی از امام باقر علیهالسلام آمده است: «ما فرزندانمان را از پنج سالگی به نماز وادار میکنیم و شما از 7 سالگی آنها
را به نماز خواندن امر کنید»(1)در روایتی دیگر آمده است:«وقتی کودک 7 ساله شد، دست و رویش را به بهانه وضو بشوید و نماز بخواند و چون 9 ساله شد، با وضوی صحیح و کامل نماز بخواند»(2)
راهنمای ما در اجرای برنامه نماز در دوران کودکی و نوجوانی چند اصل است که در روانشناسی تربیتی از آن بحث شده و مورد عنایت صاحبنظران است؛ این اصول عبارتند از:
معنی پیشدستی عبارت از اقدام قبل از زمان مورد نظر است. ما در امر آفرینش پیشدستی را به صراحت و عیان میبینیم، به عنوان مثال قبل از ولادت کودک، خداوند پستان مادر را پر از شیر کرده است و این یک پیشدستی است؛ بدین معنی که هنگام ولادت غذای او آماده است.
نمونه دیگر، بذری است که خداوند شاخ و برگ و گل و میوه را در نهاد آن قرار داده است؛ وقتی که بذر از خاک سر بر میآورد، آن اعضاء از این بذر پدید میآید.
طفل در دوران جنینی دست و پا و دیگر اعضا را پیدا میکند تا پس از ورود به این جهان آنها را به کار گیرد و این نیز یک نوع پیشدستی است.
یک راهنمای ما در تربیت کودک، آفرینش است که بر این اساس، پیشدستی در تربیت باید مورد نظر باشد؛ یعنی قبل از اینکه کودک به بلوغ
و دوران وجوب نماز برسد باید جنبه اجرا و عادت بدان را دریابد. امام صادق علیهالسلام فرمود: «اَوْلَی الْاَشیاءَ اَنْ یَتَعَلَّمها الْاَحداثَ الّتی اِذا صاروا کِبارا احتاجُوا الیها»(1)؛ سزاوارترین چیزی که به افراد نسل نو رسیده باید آموخت چیزی است که وقتی بزرگ شدند بدان نیاز دارند. و این یک پیشدستی را نشان میدهد.
یا در امر دین آموزی فرمود: «بادروا اَوْلادَکم بِالْحَدیثِ قَبْلَ اَنْ یَسْبِقَ اِلَیهمُ المُرجِعَة»(2)فرزندان خود را با داستان و سخن دین آشنا کنید، پیش از اینکه عوامل گمراه کننده بر آنان دست یابند.
این حدیث هم نشان دهنده نوعی پیشدستی است.
در این اصل مقصد ما این است که زمینه و شرایط به گونهای فراهم آیند که نمازخوانی به صورت امری پایهدار در کودکان درآید و آنان تمرینهای لازم را برای انجام این فریضه انجام داده آمادگی کافی یافته باشند.
در رعایت این اصل، اصول دیگری هم مطرح و مورد نظرند که هر کدام در روانشناسی روز برای خود جای پائی دارند و با شرایط رشد و فطرت هماهنگ میباشند؛ مثل:
الف) اصل تلقینپذیری: این اصل در دوران خردسالی در کودک فوقالعاده شدید است و باید از آن استفاده کرد.
ب) اصل انعطافپذیری: بر اساس این اصل کودک را به چوب تر تشبیه کردهاند که قابل خم و راست شدن است.
ج) اصل تأثیر تعلم در خردسالی: بر اساس این اصل، تعلیم کودک را چون نقش در سنگ خواندهاند؛ «التعلّمُ فیِ الصِّغَرِ کَالْنقشِ فیِ الْحَجَرِ».
د) اصل نظم و سازماندهی: این اصل در دوران کودکی فوقالعاده مورد علاقه طفل است.
ه) اصل تقلید: در همه کودکان به صورتی طبیعی و عادی وجود دارد.
و) اصل همانندسازی: بر مبنای این اصل کودک سعی دارد خود را همانند الگوی مورد نظر سازد.
ز) اصل تشکل ذهنی در کودکی: طبق نظر روانشناسان، دوران کودکی دوران تشکیل ذهن و دوران رنگگیری یافتهها میباشد.
ح) اصل تشکیل شخصیت: مطابق این اصل جنبههای ظاهر و باطن درآمیخته، سازمان متحرکی را از کودک به وجود میآورند.
ط) اصل تشکّل اخلاق مبنی بر این که روانشناسان تشکیل 70 درصد از اخلاق را در همین سنین (تا 6 سالگی) میدانند.
و ...
و آن به این معنی است که در اثر مداومت در اجرای برنامهای، کاری کنیم که کودک فعالیت عبادی خود را به صورت امری واجب و دائمی درآورد و همیشه خود را به رعایت آن ملزم بداند. فریضهسازی خود به دو صورت است:
الف ـ به صورت تحمیل اجبار و اکراه که در آن طفل را به عملی، اگر چه خواستار آن نباشد وادار میکنیم. البته باید بگوییم این اقدام درباره طفل مؤثر است، ولی در مواردی بسیار اثر آن نامداوم است و هرگاه که جبر و
تحمیل از او برداشته شود، ممکن است به وضع سابق برگردد.
ب ـ به صورت دوستانه و با رفق و مدارا و محبت و انس، همراه با درک و فهم نسبی در کودک که دوام و ثبات آن بیشتر است و در بینش اسلامی هم بیشتر مورد عنایت است؛ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:«انّ هذا الدّین مَتینٌ فَاَ وغِلُوا فیه بِرِفقٍ»(1)و همچنین فرمودند: «وَ لا تُکرِهُوا عِبادَ اللّهِ بِعِبادَةِ اللّهِ»(2)بندگان خدا را به عبادت خدا مجبور نکنید و یا بر آنان جبرا تحمیل ننمائید. از نظر فلسفی هم این نکته قابل ذکر است که «اَلْقَسْرُ لا یَدُومُ»؛ چیز جبری، دوام نخواهد یافت.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اِنّ لِلّه فی اَیّامِ دَهْرِکُمْ لَنَفَحاتٌ اَلا فَتَعَرَّ ضُوا لَها»(3)مطمئنا در مسیر زندگیتان گاهی نسیمهای ملایمی میوزد، هشیار باشید و خود را در معرض آن نسیمها قرار دهید. در جریان رشد کودک هم این فرصتها به تناسب مراحل، به صورت بیداریها رخ مینمایند. مربّی باید آنها را به عنوان سکوی پرش کودک قرار داده، او را به پیش برد. اگر این فرصتها از میان بروند، معلوم نیست به سادگی قابل بازگشت باشند. نوع بیداریهایی که در جریان رشد برای افراد رخ میدهند هر کدام به مثابه فرصتی گرانبها در تربیت نسلند، از جمله:
الف) بیداری فطرت که مخصوصا تا 4 سالگی به صورت عینی در حیات کودک وجود دارد و در دوره نوجوانی به مرحله احیای مجدد میرسد.
این نکته را باید متذکر شویم که فطرت در سه مرحله از عمر جدّا بیدار است: در سه سال اول عمر، در مرحله نوجوانی و در لحظه مرگ و جان دادن.
ب) بیداری وجدان که از حدود 8 سالگی در کودک ایجاد میشود و در نوجوانی به اوج خویش میرسد. کودک در این مرحله در شرایطی است که اگر مرتکب خطایی شود، خود را سرزنش میکند.
ج) بیداری تمیز و تشخیص که اساس آن در 6 سالگی است و کودک به مبانی حسن و قبح عمل آگاه میگردد؛ ضمن اینکه دنیای متفاوت مرد و زن را هم درمییابد. بسیاری از مسائل مربوط به روابط علت و معلولی درباره نیکی و بدی در این سن روشن میشود.
د) بیداری احساس مذهبی که گفتیم در 4 سالگی و حتی قبل از آن وجود دارد و تظاهرات آن در 6 سالگی است. این بیداری در سنین نوجوانی در حدّ بالایی بروز میکند.
ه) بیداری جامعهپذیری که در آن کودک از حدود سه سالگی میخواهد خود را با ضوابط و مقررات جامعه تطبیق دهد. این حالت در سنین 6 و 7 سالگی تشدید میشود و خواست و توقعات اجتماعی (چشمداشت اجتماعی) در او مؤثر است.
و) بیداری فرهنگپذیری که در آن طفل از حدود 4 سالگی میخواهد خود را با فرهنگ و معنویت جامعه و اطرافیان خویش تطابق دهد و این خود زمینه ارزندهای برای قبول تعالیم مذهب است.
کودک به دنیا میآید در حالی که نسبت به امور و مسائل زندگی جاهل
است، طرز عمل یا به کارگیری پدیدهها را نمیشناسد؛ اما چشمان او دریچههایی به سوی دنیای خارجند، او آنچه را که از رفتار دیگران میبیند به مرحله اجرا و عمل میگذارد.
عمل و رفتار مادر و بعدها عمل پدر و اطرافیان برای کودک درس رفتار و عمل به حساب میآیند. کودک با الگوگیری از اسوهها، طریق عمل را میآموزد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با استفاده از همین اصل به تعلیم دین و روش زندگی پرداخت. او در نماز خواندن، وضو گرفتن، عمل حج و دیگر برنامههای زندگی عبادی، به همین گونه عمل فرمود. قرآن هم به ما دستور داد که به پیامبر صلیاللهعلیهوآله تأسی کنیم؛ «لَقد کانَ لَکُم فی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةُ»
در محیط خانه، پدر و مادر باید اسوه و الگوی عمل برای کودک باشند. هماهنگی آنها در عبادت و در اجرای نماز مخصوصا در حضور کودک باید مورد رعایت و عنایت باشد، به ویژه از آن بابت که کودک از آنها درس میگیرد، به همین خاطر مسؤولیت والدین در این راه سنگین است. آنها حداقل به خاطر کودک خود، آزاد نیستند به هر گونهای که میخواهند، عمل کنند.
در امکان واداشتن کودک به نماز این سؤال مطرح است که آیا برای چنان اقدامی، امکان پذیرش وجود دارد؟ با آنکه پاسخ به این پرسش به دلیل عمل، مشهود و برای ما مثبت است، باز هم اعلام میداریم که زمینه و امکان آن، علما و عملاً وجود دارد.
تجارب روزمره ما و شما بهترین سند است و همه میدانیم که ما خود در سایه تربیت گذشتگان اهل نماز شدهایم و به نوبه خویش این ما بودیم که فرزندان خود را برای نماز پروراندیم. اگر در این مورد نوادری وجود دارند، گفته علما دربارهشان صادق است که: «اَلنادِرُ کالمَعْدُومِ» که تازه برای عملکرد افراد نادر هم دلایلی وجود دارد. علم روز به ویژه روان شناسی این امکان را تأیید میکند.
ما گفته بودیم که کودک موجودی تلقینپذیر، مقلد، همانندجو، انعطافپذیر و فراگیر است، پس در هر سن و سطح و درجهای از فهم که باشد میتوانیم به تناسب، به او مطالبی را بیاموزیم.
اصل ارسال رسل و دعوت انبیاء، اصل تکلیف و اصل عرضه امانت در قرآن از سوی خداوند به بشر، خود مؤید پذیرش انسان نسبت به تکالیف و وظایف است و اگر امکان آن پذیرش نبود دعوت انبیاء و درخواست تکلیف معنی نداشت.
فطرت کودک خدا آشناست و نفخهای از روح منتسب به خدا در انسان وجود دارد.
وجدان انسان در کودکی بیدار و در نوجوانی بیدارتر است.
بسیاری از روان شناسان میل به ستایش و نیایش را در انسان ذاتی خواندهاند.
قهرمان دوستی در انسان میلی فطری و طبیعی است و آدمی در برابر قدرت فوقالعاده طبیعت خاضع است.
بینهایت طلبی ریشه در درون و ذات آدمی دارد.
تأثیرپذیری و حساسیت از ویژگیهای حیوان و مخصوصا انسان است.
میل به خلود و جاودانگی را افرادی چون فروید هم پذیرفته و آن را غریزه دانستهاند.
روانکاوان معتقدند که سعادت طلبی در درون آدمی ریشه دارد و هر کس در زندگی آن را وجدان میکند.
جاذبههای خانوادگی و ملاحظات عاطفی خود زمینهساز پذیرش اوامر و نواهی است و همه والدین از این زمینه برای تربیت استفاده میکنند.
احساس تعلق در آدمی سبب تسلیم شدن به رأیها و نظریههاست و هرکس آن را لااقل درباره فرزند خود تجربه کرده است.
(و سرانجام) وجود مبانی باورهای متافیزیکی در درون انسان و تجلیات آن در سنین 7 تا 8 سالگی مشهود است.
اینها و چندین مورد دیگر زمینههایی برای جهت دادن کودک به رعایت تعالیم مذهبی میباشد.
در تربیت دینی کودکان، قواعد و مراقبتهایی مورد نظرند که ما به اختصاربه ذکر آن میپردازیم.
الف) قاعده محبت: به این معنی که کودک از راه محبت و دوستی بهتر پیش میرود تا از راه خصومت و دشمنی؛ پس محبت خود را در این راه دریغ نداریم.
ب) قاعده لذّت: و آن جالب و جاذب داشتن نماز است، به گونهای که کودک از آن احساس لذّت کند.
ج) قاعده تحسین و تشویق: که در آن میکوشیم با ستایش از عمل کودک، کار را در نظر او زیبا جلوه دهیم.
د) قاعده انذار: که در آن گاهی کودک را به نماز امر میکنیم و یا او را به عقوبت الهی و از دست دادن محبت افراد مورد علاقهاش هشدار میدهیم.
ه) قاعده مسامحت: بدین معنی که همه گاه مته بر خشخاش نمیگذاریم و گاهی غفلتها و سهلانگاریهای کودک را نادیده میگیریم و سعی داریم برخورد ما با او بر اساس فضل باشد.
و) قاعده سهلگیری: بدین معنی که سعی کنیم عمل عبادی بر کودک سخت و دشوار نیاید؛ زیرا خدای تعالی فرمود: «یرید اللّه بکم الیسر و لا یرید بکم العسر»، همچنین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «بعثت علی شریعة سهلة و سمحة»
ز) قاعده تدریج: غرض این است که ما کودک را یکباره و ناگهان نمیتوانیم عابد و زاهد کنیم. این کار باید تدریجا صورت گیرد. ابتدا نماز بیوضو، بعد دست و صورت شستن، سپس وضوی کامل، بعد هم نماز با وضو، و در عین حال گاهی هم نماز بیوضو.
ح) قاعده زمینه سازی: برای قبول روانی نماز یا دیگر عبادات، به گونهای
که نفس کودک بدان مایل گردد و شخصا از آن استقبال نماید.
ط) قاعده القا: که در آن سعی داریم محبت خداوند را به کودک القا کنیم و بذر مهرش را در دل او بپاشیم؛ به او گوشزد کنیم که خداوند مهربان است، و تو را دوست میدارد و...
ی) قاعده تحریک: که در آن با حالت دادن عبادت خود و یافتن حالی، سعی کنیم در کودک شوق و تحریکی پدید آوریم تا انگیزهای در او به وجود آید که بخواهد نماز بخواند و همان حال را پیدا کند.
ک) قاعده انس: که در آن میکوشیم کودک را با خدا مأنوس کنیم، نه آنکه او را از خدا بترسانیم. به او بگوییم حرف خودت را به خدا بگو، از او مدد بخواه؛او همیشه حاضر و ناظر است، حرف تو را میشنود و در کنار توست.
در زمینه مراقبتها هم نکاتی مورد نظرند که اهم آنها عبارتند از:
الف) مراقبت در آغاز تمرین نماز؛ که بهتر است از همان سنین خردسالی باشد. زیرا بعدها طفل سرگرمی هایی پیدا میکند و اجرای نماز برای او ممکن است، دشواری آفرین باشد.
ب) مداومت در عمل و تمرین و تکرار؛ تا اینکه زمان و اجرای برنامه برای او عادت شود (عادت برای قبول انجام نماز است، نه کیفیت اجرا که باید هشیارانه باشد).
ج) اصل اعتدال و در نظر داشتن ظرفیت روانی کودک؛ که کثرت و شدّت عبادت برای او زدگی پدید نیاورد یا اصرار نکنیم که او نمازهای مستحبی بخواند یا ذکر رکوع و سجود را طولانی کند.
د) ثبات در روش؛ و در آن اصل را بر این قرار دهید که همه گاه نماز را در اول وقت بخوانید، نماز را بر همه کارها مقدم بدارید، برنامه نماز را همه وقت جاذب و مطبوع بسازید و...
ه) مراقبت در جنبه الگویی خود از همه جهات؛ حتی در حساسیت نشان دادن به وقت نماز و صدای اذان که خود یک دعوت است و صلای بار عام خداوند و مراقبت در تقوا و پاکی از گناه و...
و) مراقبت در برقراری نماز به عنوان یک فریضه؛ که البته بعدها باید با فهم و بصیرت و هشیاری و خواست درونی همراه شود.
ز) مراقبت های دیگر...
در واداشتن کودک به نماز، پرهیزهایی از سوی والدین و مربیان باید مورد نظر باشد تا نماز موجب نفی و ترک نگردد. آن پرهیزها عبارتند از:
الف) پرهیز از خسته کردن کودک با برنامههای اضافی و تعقیبات نماز یا بیدار کردن کودک از خواب شیرین برای نماز شب!!
ب) پرهیز از اشغال وقت لذت کودک، مثلاً در گرما گرم یک بازی جالب یا تماشای یک فیلم جاذب نمیتوان کودک را به نماز واداشت، مگر آنکه از پیش برنامه حذف آن طرّاحی شود.
ج) پرهیز از اعمال قدرت و انذار در آغاز کار، مخصوصا در سنین خردسالی که در آن بخواهند کودک را به زور وادار به نماز کنند.
د) پرهیز از شل گرفتن یا استخفاف به نماز و آن را به خنده و ادا و اطوار برگزار کردن.
ه) پرهیز از تفکیک نماز ظهر و عصر، مغرب و عشاء در خردسالی، که امام صادق علیهالسلام فرمود: ما نماز را برای کودکان به صورت جمع میخوانیم ... این کار سبب میشود که کودک احساس وقتگیری و اشتغال بسیار نداشته باشد.
و) پرهیز از دعوت به نماز در وقتی که به تازگی کودک را تنبیه کردهاید و او هنوز نسبت به شما خشمگین است.
ز) پرهیز از خشکی و بیروحی نماز که در قبل و بعد از آن احساس آمادگی یا لذت نماز از بین برود.
ح) پرهیز از ذکر غلاظ و شداد خدا برای تارکان نماز در سنین قبل از 8
سالگی؛ زیرا از نظر روانی به مصلحت کودک نیست که خداوند را به خشم و غضبش بشناسد.
ط) پرهیزهای دیگر
«رَبِّ اجْعَلْنی مُقیمَ الصَّلَوةِ وَ مِنْ ذُرِیَّتی رَبَّنا وَ تَقَبَل دُعاء»
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته