ghaemiyeh.com
سرشناسه : نجفی، هادی، ۱۳۴۲ -
عنوان و نام پدیدآور : سه مقاله در اصل امامت / تالیف هادی نجفی.
مشخصات نشر : قم: دارالتفسیر، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۱۲ ص.
شابک : ۲۰۰۰۰ ریال:978-964-535-208-8
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [ ۱۰۵ ] - ۱۱۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : امامت
موضوع : امامت -- جنبههای قرآنی
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/ن۳س۹ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۴۴۶۶۷
الحمدللّه ربّ العالمین و الصلاة و السلام علی سیّدنا محمّد و علی ابن عمه و خلیفته و وصیّه و وارثه علی بن أبیطالب و أولاده المعصومین حجج اللّه علی خلقه و لعنة اللّه علی أعدائهم أجمعین.
و قالوا: علیّ علا، قلت: لا فأنّ العُلی بعلیٍّ علا
ولکن أقول کقول النبیّ و قد جمع الخلق کلّ الملا
ألا إنّ من کنتُ مولیً له یوالی علیّا و إلّا فلا(1)
أنا و جمیع من فوق التراب فداء تراب نعل أبی تراب(2)
1) 1. دیوان الصاحب بن عباد /260؛ المناقب 3/28. 2. دیوان الصاحب بن عباد /185.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
پیشگفتار:
«أَفَمَنْ یَهْدِی إلی الحقِّ أحقُّ أنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إلاَّ أنْ یُهْدَی فَمَالَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»(1)
آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند سزاوار است که پیروی شود یا کسی که خود هدایت نشود مگر اینکه هدایتش کنند، چه میشود شما را، چگونه داوری میکنید؟!.
رساله حاضر فراهم آمده از سه مقاله است، وجه اشتراک هر سه فقط بحث امامت میباشد، بهطور پراکنده در فرصتهای بدست آمده تحریر شده و نگارش هریک نیز برای خود ماجرایی دارد:
مقاله اوّل، مجموعه بحثهایی است که در پاییز سال 1363ش برای محصلین ایراد شده است و چون بناچار میبایست از ترتیب متن درسی همان سال استفاده شود، لذا ترتیب مطرح شدن ابحاث عموما ترتیب طرح در آن کتاب است ولی از حیث مطالب و موضوعاتی که طرح شده است این پیروی وجود ندارد، از اینرو خود بعنوان یک مقاله قابل طرح و بررسی است.
و مقاله دوم، در تابستان سال 1362ش در بند قلم قرار گرفته است، و در همان فصل نیز در یکی از مراکز تربیت معلم به تعداد دانشجویان طبع شد، تا در اختیار آنها قرار گیرد، ولی متأسفانه به علت سوء تدبیر مدیریت مرکز، از پخش آن جلوگیری بعمل آمد، چرا که گمان این میرفت که موجب اختلاف شود، برخلاف اینکه به اعتقاد این بنده میتوانست در امر وحدت بسیار مؤثر باشد و گامی باشد مستحکم بسوی وحدت بین فریقین.
1) 1. سوره یونس /35.
مقاله سوم، نیز در سال 1362ش نگارش شده است و حافظه یاری نمیدهد تا تاریخ دقیقتری از نگارش آن بیان کنم، و به درخواست یکی از برادران ایمانی به صورت مسوده درآمد، ولی هرگز در اختیار او بخاطر مصالحی قرار نگرفت.
در این مقدمه میبایست نکاتی را که در طی مقالات نیز بعضا عنوان شده است، تذکر دهم:
در این رساله موضوع بحث فضائل أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب علیهالسلام نیست، زیرا میدانیم که:
رَوَی ابن عباس عن النبیِّ صلیاللهعلیهوآله أنّه قال: لو أنَّ الریاضَ أقلامٌ و البحرَ مدادٌ و الجِنَّ حُسَّابٌ و الإنس کُتَّابٌ مَا احصوا فضائل أمیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب علیهالسلام .(1)
ابن عباس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که چنین فرمودند: اگر جنگلها قلم و دریا مرکب و جنّ محاسبه کننده و إنس نویسنده شوند، نمیتوانند فضائل امیرالمؤمنین علی بن أبیطالب علیهالسلام را بشمارند.
و همچنین شافعی در جواب سؤالی که در مورد امام علی علیهالسلام از او میکنند، چنین جواب میدهد:
ما أقولُ فی رجل کَتَمَ أعداؤُه فضائله حَسَدا و عداوةً و کَتَمَ أُولیاؤُه فضائله خوفا و تقیّة ثمّ ظَهَرَ مِنْ بَیْنِ الکتمانین فضائل طبّقت الخافقین.(2)
چه میتوانم بگویم در مورد مردی که دشمنانش از روی حسد و دشمنی فضائل او را پنهان نمودند، و دوستانش از روی خوف و تقیه و ترس چنین کردند، آنگاه از میان این دو پنهان کردن فضائل او سراسر عالم را گرفت.
اگرچه این جمله به خلیل بن احمد نحوی بزرگ، واضع علم عروض، استاد سیبویه مولود سال 100ق در بصره و متوفی حدود سال 170ق در همان جا، نیز
نسبت داده شده است.(1)
کتاب فضل ترا آب بحر کافی نیست *** که تر کنی سر انگشت و صفحه بشماری
بدین خاطر از بحث فضائل که یک قله فتح ناشدنی است بهطورکلی صرفنظر شده است.
و نکته دیگری که در این رساله وجود دارد، این است که در نقل آیات و روایات، استقصاء تام صورت نگرفته و فقط به عنوان نمونه ذکر شده است و در نقل روایات عموما از کتب اهل سنت استفاده شده، تا به مقصود نزدیکتر باشد.
و نیز انتاج بر عهده خواننده گذاشته شده است، و شاید چنین امری نیز بهتر باشد.
به هر حال، آنچه که جامع بین این سه مقاله است، همان بحث امامت است، از اینرو نام این رساله را «سه مقاله در اصل امامت» گذاشتم، بر این امید که تلاشی باشد صادقانه و خالصانه و مورد پذیرش صاحب رساله نیز واقع گردد، ان شاءاللّه تعالی.
أللهم اجعلنا مِنْ شیعة مولانا أمیرالمؤمنین و إمام الموحدین علیَّ ابن أبیطالب علیه الصلاة و السلام فی الدنیا و الآخرة.
18 ذیالحجة سنه 1405 هجری قمری
روز عید غدیرخم، عید اللّه أکبر و عید آل محمّد
برابر با 13 شهریور 1364 هجری شمسی.
اصفهان - هادی نجفی
1) 1. الرواشح السماویة /203 از میرداماد؛ تنقیح المقال 1/403 از علامه مامقانی، چاپ سنگی.
عدةٌ من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن فضالة بن أیوب عن أبی المغراء، عن محمد بن سالم، عن أبان بن تغلب قال: سمعتُ أباعبداللّه علیهالسلام یقول: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : من أراد أن یحیی حیاتی و یموت مِیْتَتی و یدخل جنّة عدنٍ الّتی غرسها اللّه ربی بیده فلیتولَّ علیَّ بن أبیطالب علیهالسلام و لیتولَّ ولیّه و لیعاد عدوَّه و لیسلّم للأوصیاء من بعده، فإنّهم عترتی من لحمی و دمی، أعطاهم اللّه فهمی و علمی، إلی اللّه أشکو [أمر] اُمّتی المنکرین لِفضلهم، القاطعین فیهم صلتی و أیمُ اللّه لَیَقْتُلُنَّ إبنیَّ لا أنالهم اللّه شفاعتی.(1)
امام صادق علیهالسلام از قول رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: کسی که خواهد زندگی و مرگش زندگی و مرگ من باشد و به بهشت برینی که پروردگارم بدست قدرت خود کاشته درآید، باید پیروی علی بن ابیطالب علیهالسلام کند و با دوستانش دوستی و با دشمنش دشمنی نماید و نسبت به اوصیاء پس از وی تسلیم باشد، زیرا ایشان از خاندان من و گوشت و خون من هستند و خدا فهم و علم مرا به ایشان عطا فرموده است، به خدا شکایت میکنم از حال آن امتم که فضیلت ایشان را منکر گشته، پیوند مرا با ایشان قطع کنند (رعایت قرابت آنها را که اجر رسالت من است نکنند)، به خدا سوگند که دو فرزندم [اشاره به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ] را میکشند، خدا شفاعتم را به آنها نرساند.
1) 1. الکافی 1/209، ح5، کتاب الحجة، باب مافرض اللّه عزّوجلّ و رسوله صلیاللهعلیهوآله مِنْ الکون مع الأئمة علیهمالسلام .
قبل از اینکه سخن را آغاز کنیم، سزاوار است، بدانیم در چه موردی بحث میکنیم، و قصد ما از به کار بردن پارهای از الفاظ چیست، بدین جهت شایسته است، در ابتداء دو لغت امامت و ولایت را تعریف کنیم:
امامت را چنین تعریف کردهاند:
الإمامة: «ریاسةٌ عامةٌ فی اُمور الدین و الدنیا لشخص مِنْ الأشخاص نیابة عن النبی صلیاللهعلیهوآله ».(1)
امامت عبارت است از رهبری همگانی و همه جانبه در امور دینی و دنیایی مردم برای یکی از انسانها به نیابت از طرف رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله .
و ولایت در لغت به معنای قرار گرفتن دو شیء کنار هم است، و در اصطلاح به و معنای سرپرستی و هدایت و رهبری و تدبیر امور و اولی بودن به تصرف و حکومت و خلافت به کار میرود.
1) 1. باب حادی عشر/43، از علامه حلی.
«اللطفُ: ما یقرِّبُ العبدَ إلی الطاعة و یُبَعِّدُهُ عن المعصیةِ»(1).
لطف عبارت است از: آنچه که بنده خدا را به عبادت نزدیک و از معصیت دور میکند.
بعد از این که مقصود از اصطلاح لطف معلوم شده به اصل برهان بپردازیم:
وجود و نصب امام لطف است، زیرا امام میتواند بندگان خدا را به عبادت او نزدیک و از معصیت او دور کند، و لطف نیز بر خدا واجب است، زیرا خدا میبایست بندگان خود را به عبادت خود نزدیک و از معصیتش دور نماید، این دو مقدمه که قیاس شکل اول منطقی و بدیهی الإنتاج است چنین نتیجه میدهد: وجود و نصب و قرار دادن امام بر خدا واجب است.
رهبری امت: جامعه نیازمند رهبر است، و رهبر جامعه اسلامی در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله است، باتوجه به اینکه پیامبر عمر جاودان ندارد و از دنیا خواهد رفت، بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چه کسی میبایست رهبری امت را بر عهده گیرد، بدون شک او جز امام نخواهد بود.
نیاز به امام فطری است: در درون همه انسانها گرایش و کششی نسبت به تقلید وجود دارد و بر اساس قانون کلی، که هر نیازی در وجود انسان است، در جهان خارج یک ما بإزائی دارد، برای این نیاز نیز میبایست یک ما بإزائی وجود داشته باشد، و این ما بإزاء جز امام نمیتواند باشد.
1) 1. نافع یوم الحشر فی شرح باب حادی عشر /75 از فاضل مقداد، طبع دارالأضواء، بیروت، 1417ق.
الف: هدایت تکوینی: ایجاد و خلق قوا و نیروها برای رسیدن به استعدادهای تمام موجودات.
ب: هدایت تشریعی: عبارت است از هدایتی بوسیله قانونگذاری و قرار دادن شریعت که فقط برای موجودی قابل اجرا است که اولّا صاحب اختیار باشد، و ثانیا خودبخود از تحصیل کمال وجودی خود ناتوان باشد.
اما اصل برهان: هدایت تشریعی که یکی از موارد قانون هدایت عمومی است میبایست بوسیله پیامبران به مردم ابلاغ شود، بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله این کار میبایست بوسیله شخص دیگری یعنی امام ادامه یابد، اگر چنین نباشد، قانون هدایت تشریعی نقض میگردد و درنتیجه قانون هدایت عمومی نیز نقض میشود، در حالی که چنین قانونی قابل نقض نیست.
و الکاملُ للفیض کان واسطة للحادثاتِ بالقدیم رابطه(1)
رفع یک توهم
بعد از بیان دلایل نیاز به امام، جای این سؤال پیش میآید که: آیا قرآن به تنهایی کافی نیست؟
پاسخ این سؤال را در مراحل فوق میدهیم:
اولّا: قرآن خود به سمت اهل بیت علیهمالسلام هدایت و راهنمایی میکند، بدین جهت اگر ما بخواهیم قرآن را به عنوان هادی برگزینیم میبایست به سراغ اهل بیت علیهمالسلام برویم، زیرا قرآن خود چنین امر میکند.(2)
ثانیا: قرآن دارای کلیاتی است، این کلیات میبایست تفسیر و تحلیل بشود و به
تفصیل جزئیاتش بیان گردد، و این وظیفه بر عهده امام است.
ثالثا: مسلم است که در تفسیر قرآن و یا نقل روایت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بعد از گذشت زمانی اختلاف پیش خواهد آمد، چه کسی میبایست، حل این اختلافات را برعهده گیرد. او جز امام نخواهد بود.
بر این اساس و اداله دیگری که مقام محل ذکر آنها نیست، شعار «حسبنا کتاب اللّه» شعاری است عقیم و بیبهره و بینتیجه.
بدین ترتیب، قرآن صامت میبایست در کنار قرآن ناطقی مطرح گردد.
«وَ إذ ابْتَلَی إبراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأتَمَّهُنَّ قَالَ إنّیِ جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إمَاما، قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَایَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»(1)
و هنگامی که خداوند ابراهیم را به امتحانات خویش آزمود و او در امتحانات موفق شد، خداوند خطاب به وی گفت: من ترا در میان مردم امام و پیشوا قرار میدهم، ابراهیم گفت: آیا این مقام به فرزندان من نیز میرسد، خداوند پاسخ داد: عهد من (امامت) به ظالمین و گناهکاران نمیرسد.
در احراز مقام امامت استعداد ذاتی امام شرط است.
مقام امامت برتر از رسالت و نبوت است.
علاوه بر آیه فوق احادیثی نیز بر این امر دلالت دارد که به عنوان نمونه یک حدیث نقل میشود:
قال الإمام الباقر علیهالسلام : إنَّ اللّهَ اتّخَذَ إبراهیم عبدا قَبْلَ أنْ یَتَّخِذَهُ نَبِیّا و اتّخَذَهُ نَبِیّا قَبْلَ أن یَتَّخِذَهُ رَسُولاً و أتّخذه رَسُولاً قَبْلَ أن یتّخذه خَلیلاً و اتّخذه خَلیلاً قبل أن یتّخذه إمَاما فلَّما جمع له هذه الأشیاء - و قبض یده - قال له: یا ابراهیم «أنّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إمَاما...».(2)
امام باقر علیهالسلام میفرمایند: بدرستی که خداوند ابراهیم را به عنوان یک بنده انتخاب کرد، قبل از آنکه او را بعنوان نبی انتخاب کند و او را بعنوان نبی انتخاب کرد قبل از اینکه به عنوان رسول برگزیند و به عنوان رسول برگزید، قبل از اینکه به عنوان خلیل برگزیند و به عنوان خلیل برگزید، قبل از اینکه به عنوان امام برگزیند، و هنگامی که تمام این مقامها (عبودیت، نبوت، رسالت، خُلَّت) برای ابراهیم جمع شد، خداوند خطاب به او گفت: ای ابراهیم «من تو را امام مردم قرار دادم...».
نتایج دیگری که از آیه میتوان گرفت:
گاهی نبوت و امامت در یک نفر جمع میشود مانند ابراهیم و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله .
یکی از شرایط امامت عصمت از هرگونه گناه و اشتباه است.
امامت یک عهد و پیمان الهی است و انتخاب آن از طرف خداوند صورت میگیرد و مردم درآن هیچگونه دخالتی ندارند.
هدایت امام یک نوع هدایت خاص است که از آن به عنوان «هدایت به امر» تعبیر میشود.
آیه زیر اشاره به هدایت به امر دارد:
«و جَعَلْنَا مِنْهُمْ أئِمَةً یَهْدُونَ بِأمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَ کَانُوا بآیَاتِنَا یُوقِنُونَ»(1)
و قرار دادیم از میان ایشان امامانی که به امر ما هدایت کنند هنگامی که صبر کردند و به آیات ما یقین داشتند.
هدایت به امر یک نوع هدایت باطنی است، و امام از راه باطن دست انسانهایی را که آمادگی و شایستگی دارند میگیرد و به سوی کمال سوق میدهد.(2)
عصمت: ملکهای است در فردی که دارای آن است، که او را از هرگونه خطا و اشتباه مصون میدارد.
ابعاد عصمت: امام میبایست در موارد زیر معصوم باشد:
الف: دریافت حقایق و درک واقعیات.
ب: در مقام انتقال و ابلاغ و اظهار آن به مردم.
ج: در مقام عمل نیز امام میبایست معصوم باشد.
دلایل عصمت
الف: نقض غرض: اگر امام معصوم نباشد، نقض غرض در فعل خداوند حاصل میشود و نقض غرض بر خداوند محال است، به عبارت دیگر غرض از نصب امام این است که مردم را به سوی خدا هدایت کند حال اگر امام در این هدایت دچار اشتباه شود غرض اصلی خداوند از نصب او نقض میشود.
ب: تسلسل: اگر امام معصوم نباشد میبایست شخص دیگری وجود داشته باشد، که اشتباهات او را رفع نماید، و او نیز اگر معصوم نباشد، فرد سومی باید اشتباهاتش را برطرف نماید، و همچنین به تسلسل میانجامد و میدانیم که تسلسل از نظر عقلی محال است.
ج: دلیل نقلی: در آیه 124 از سوره بقره خداوند چنین میفرماید:
«و لایَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»
امامت به ظالمین نمیرسد.
و میدانیم که هر گناهی خود به نوعی ظلم است، از اینرو امام میبایست معصوم باشد.
افضلیت یعنی برتری، امام میبایست از تمام افراد بدون استثناء برتر و والاتر باشد.
ابعاد افضلیت:
تمام کمالات نفسانی ابعاد افضلیت را تشکیل میدهد، مانند علم، ایمان، یقین، خلوص، عبادت... و این کمالات باید بگونه زیر باشد:
الف: صفات کمالیه در امام باید به سرحدِّ ملکه (صفت راسخ) رسیده باشد.
ب: علوم و کمالات امام باید موهبتی باشد نه اکتسابی.
ج: امام باید نَسَبش پاک و حَسَبش شریف و از امراضی که موجب تنفر مردم است مبری باشد.
د: افعال و امور و مکاسبی که در نظر اهل زمانش پست است نباید از او صادر شود.
دلایل افضلیت:
الف: نقض غرض: همان بیانی که در عصمت گذشت.
ب: تسلسل: به همان بیانی که در عصمت گذشت.
ج: اگر امام افضل نباشد و خدا فرد افضل را برای امامت انتخاب نکند، یا این است که از میان افراد مساوی در کمالات یکی را به عنوان امام برمیگزیند یا اینکه آنکه از نظر کمالات پایینتر است را امام کسانی قرار میدهد که از نظر کمالات از او برترند، اولی ترجیح بلامُرَجِّح، و دومی ترجیح مَرْجُوح بر راجح است و هر دو از نظر عقلی محال و قبیح است.
امام میبایست برای ادعای خویش دلیل تردیدناپذیر اقامه کند و این دلیل قطعی بر سه گونه زیر میتواند باشد:
الف: سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مورد او که دلالت بر امامت وی داشته باشد.
ب: سخن امام قبلی که دلالت بر امامت وی داشته باشد.
ج: صدور معجزه از کسی که مدعی امامت است.
علاوه بر مطالب فوق، امام دارای مقام دیگری بنام ولایت نیز میباشد، و ولایت خود بر دو نوع است:
الف: ولایت تکوینی: یعنی امام میتواند در جهان خلقت بإذن خدا، دست به دخل و تصرف بزند. تمام معجزاتی که از ائمه صادر شده است، با استفاده از همین مقام ولایت تکوینی بوده است.
ب: ولایت تشریعی: یعنی امام از طرف خدا مسئولیت قانونگذاری را بر عهده دارد یا به عبارت دیگر امام مسئولیت بیان قوانین الهی را بر عهده دارد.
ویژگیهای متعددی در احادیث فراوان این باب وجود دارد که به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره میکنم:
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید: امر امامت را کسی نمیتواند بر دوش گیرد مگر اینکه دارای صبر و بینش و دانش به مواضع کارها باشد.
و الثانی: أن یکون أعلم الناس بحلال اللّه و حرامه و ضروب أحکامه و أمره و نهیه، جمیع مایحتاج إلیه الناس فیحتاج الناسُ إلیه و یستغنی عنهم.
و الثالث: یجب أن یکون أشجع الناس لأنّه فئة المؤمنین الّتی یرجعون إلیها إن انهزم من الزّحف، انهزم الناس لانهزامه.
و الرابع: یجب أن یکون أسخی الناس، و إن بخل أهل الأرض کلّهم، لأنّه إن استولی الشّحّ علیه شحّ بما فی یدیه من أموال المسلمین.
الخامس: العصمة من جمیع الذنوب و بذلک یتمیّز عن المأمومین الذین هم غیر المعصومین لأنّه لولم یکن معصوما لم یؤمن علیه أن یدخل فیما یدخل الناس فیه من موبقات الذنوب المهلکات و الشهوات و اللذات... .(2)
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: و برای امامی که سزاوار امامت است خصوصیاتی وجود دارد:
اوّل: امام میبایست از همه گناهان چه کوچک و چه بزرگ معصوم باشد، و در فتوا دچار لغزش نشود، و در پاسخگویی دچار خطا نشود، و اشتباه و فراموش نکند، و به امور دنیا سرگرم نشود.
دوم: داناترین مردم به حلال و حرام خدا و تقسیمبندی احکام او و امر و نهیش باشد، و به همه آنچه که مردم به آن احتیاج دارند دانا باشد و از مردم بینیاز باشد.
سوم: واجب است که امام شجاعترین مردم باشد، بخاطر اینکه او مرجع اصلی مؤمنین است که همه به او مینگرند، اگر او بخاطر یورشهای دشمن فرار کند، بقیه نیز به دنبال او میگریزند.
چهارم: واجب است امام بخشندهترین مردم باشد، هرچند که در زمانی باشد که همه مردم زمین به سمت بخل گرایش پیدا کرده باشند، بخاطر اینکه اگر بخل بر او غلبه یابد، نسبت به اموال مسلمین که در دست او است نیز بخیل میشود و نمیتواند آنها را در مصالح مسلمین خرج نماید.
پنجم: از همه گناهان مبری باشد و به همین خاطر از بقیه مردم ممتاز میشود، اگر امام معصوم نباشد، ایمن از داخل شدن در گناهان هلاک کنندهای که مردم در آن داخل میشوند، نیست.
امام باقر علیهالسلام : هیچکس برای امامت صلاحیت ندارد مگر مردی که در او سه ویژگی باشد: پرهیزکاری که او را از گناهان بر کنار دارد، و حلمی که بوسیله آن غضبش را مالک شود، و خوب انجام دادن وظیفه خود، در مقابل کسانی که بر آنها ولایت دارد، تا اینکه برای آنها مانندی پدری مهربان باشد.
امام رضا علیهالسلام در مورد ویژگیهای امام - در روایت مفصلی - فرمودند: امام باید بخوبی و نیرومندی تمام توانایی انجام این مسئولیت را دارا باشد و به سیاست نیز عالم باشد.
از نامه امام حسین علیهالسلام به اهل کوفه: سوگند به جان من، امام نیست مگر کسی که براساس کتاب خدا حکم کند، و به دادگری قیام نماید و به حق جزا دهد، و بخاطر خدا خود را وادار به این امر نماید.
تا این فصل سخن درباره کلیاتی از بحث امامت بود، تعریف امامت و دلایل نیاز به امام و ویژگیهای امام و مطالب دیگری را در این باب بحث کردیم، اما در این فصل سخن در مورد مصداق امامت در آیات قرآن است.
حال که دانستیم وجود امام لازم و ضروری است میخواهیم ببینیم، امام کیست، بهترین جایی که میتوانیم در آن به دنبال امام بگردیم، بالطبع قرآن خواهد بود، در بسیاری از آیات قرآن این مسئله به عناوین گوناگون و به طرق مختلف بیان شده است، و بسیاری از علمای اسلام در مورد آیاتی که در شأن حضرت علی علیهالسلام یا ائمه دیگر علیهمالسلام یا در مورد اهل بیت علیهمالسلام یا در مورد امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) نازل شده است کتابها نوشتهاند.
در این فصل نیز ما آیات محدودی را برمیشماریم و این امر را متذکر میشویم که آیات محدود به این مقدار نمیشود. و این آیات به عنوان نمونه ذکر میشود.
وَلِّیِ شما مؤمنین فقط خدا و پیامبرش و کسانی هستند که نماز بپای میدارند و زکات میپردازند در حالی که در رکوعند.
تمام مفسرین شیعه و سنی(2)آیه فوق را در مورد علی علیهالسلام میداند و بر این اساس آیه تصریح به امامت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میکند.
ای کسانی که ایمان آوردید از خدا اطاعت نمایید و از پیامبر نیز اطاعت نمایید و از صاحبان امر.
شیعه و سنی نقل کردهاند که منظور از اُولی الأمر در آیه أئمه معصومین علیهمالسلام هستند. به عنوان نمونه از میان روایات اهل سنت یک روایت و از میان روایات شیعه نیز یک روایت را نقل میکنیم:
حافظ سلیمان قُنْدُوزی از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمودند:
اُولُوالأمْرِ هُمْ الأئمة مِنْ أهلِ البیتِ.(2)
مراد از صاحبان أمر أئمه علیهمالسلام از خاندان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هستند.(3)
و ابن بابویه به اسناد خود نقل میکند:
عن جابر بن یزید الجعفی قال: سمعتُ جابر بن عبداللّه الأنصاری یقول: لمّا أنزل اللّه عزّوجلّ علی نبیّه محمد صلیاللهعلیهوآله : «یا أیها الذین آمنوا أطیعوا اللّه و أطیعوا الرسول و اُولی الأمر منکم»، قلت: یا رسول اللّه عَرَفْنا اللّهَ و رسولَهُ فَمَنْ أولوالأمر الذین قَرَنَ اللّه طاعتهم بطاعتک؟
فقال صلیاللهعلیهوآله : هم خُلَفائی یا جابر و أئمة المسلمین [من] بعدی أوّلهم علی بن أبیطالب ثمَّ الحسن ثمَّ الحسین ثمَّ علی بن الحسین ثمَّ محمّد بن علی المعروف فی التوراة بالباقر، ـ و ستدرکه یا جابر فإذا لقیتَهُ فأقرئه منیَّ السلام ـ ثمّ الصادق جعفر بن محمّد، ثمّ موسی بن جعفر، ثمّ علی بن موسی، ثمّ محمّد بن علی، ثمّ علی بن محمّد ثمّ الحسن بن علی ثمَّ سمیّی و کنیّی حجةاللّه فی أرضه و بقیَّـته فی عباده أبن الحسن بن علی ذاک الذی یفتح اللّه - تعالی ذکره - علی یدیه مشارق الأرض و مغاربها، ذاک الذی یغیب عن شیعته و اُولیائه غیبة لایثبت فیها علی القول بإمامته إلّا مَنْ إمتحن اللّه قلبه للإیمان.
قال جابر: فقلت له: یا رسول اللّه فهل یقع لشیعته الإنتفاع به فی غیبته؟
فقال صلیاللهعلیهوآله : إی و الذی بعثنی بالنبوَّة، إنّهم یستضیئون بنوره، و ینتفعون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن تجلّلها سحاب، یا جابر هذا من مکنون سرِّ اللّه و مخزون علمه، فاکتمه إلّا مِنْ أهله...(4).
جابر بن یزید جعفی میگوید از جابر بن عبداللّه انصاری شنیدم که میگفت: وقتی خداوند بر پیامبرش صلیاللهعلیهوآله آیه «یا أیها الذین أمنوا أطیعوا اللّه و أطیعوا الرَّسول و اُولی الأمر منکم» را نازل کرد، من به پیامبر عرض کردم: یا رسول اللّه ما خدا را و پیامبرش را میشناسیم امّا اولی الامر چه کسانی هستند که خداوند اطاعت از آنها را همانند اطاعت از تو دانسته است؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله پاسخ فرمودند: این افراد جانشینان من هستند ای جابر، و ائمه مسلمین بعد از من هستند اوّل از این افراد علی بن ابیطالب است سپس حسن و بعد از او حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی معروف به باقر در تورات، بزودی تو او را خواهی دید، هنگامی که او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان، سپس نوبت جعفر بن محمد معروف به صادق است و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و بعد از اینها نوبت کسی است که نامیده میشود حجت خداوند در زمین و اندوخته الهی در میان بندگانش فرزند حسن بن علی. و او کسی است که خداوند مشارق و مغارب زمین را بوسیله وی میگشاید و کسی است که از میان شیعیان خود غیبت میکند، غیبتی که در آن غیبت هیچکس بر امامت او ثابتقدم باقی نمیماند مگر این که خداوند قلب او را به ایمان آزموده باشد.
جابر میگوید به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: آیا شیعیان میتوانند در زمان غیبت او از او بهره ببرند؟
پس پیامبر صلیاللهعلیهوآله پاسخ فرمودند: بله، سوگند به کسی که مرا به نبوت برگزید، شیعیان از نور او استفاده میکنند، و در زمان غیبتش بهرهمند میشوند از ولایت او همانند بهرهمندی مردم از خورشیدی که ابرها او را پوشانده باشند، ای جابر این سخنان از اسرار خداوند و از مخزن علم او است پس مخفی بدار آن را مگر از اهلش.
به جهت دلالت این آیه شریفه بر امامت و خلافت و ولایت امامان معصوم علیهمالسلام مراجعه کنید به کتاب «ولایت و امامت»(1)از صاحب همین قلم.
آیه سومی که مصداق امامت را تعیین میکند:
خداوند اراده کرده است که پلیدی و گناه را فقط از شما اهل بیت دور نماید و پاکیزه گرداند شما را پاکیزه گرداندنی.
سخن در ذیل این آیه فراوان است، در اینجا ما فقط کلام صاحب «أهل البیت فی القرآن»(3)را، که از مدارک و منابع اهل سنت است، نقل کرده و ترجمه مینماییم.
«أجمع عامة أهل التفسیر، و الحدیث، و التاریخ علی أنَّ المقصود بـ «أهل البیت» هم الخمسة الطیبون «محمد، و علی، و فاطمة، و الحسن و الحسین» علیهم الصلاة و السلام.
روی البلاذری قال: حدثنی أبوصالح الفراء - بالأسناد المذکور فی کتابه - عن أنس بن مالک: أنَّ النبیَّ صلیاللهعلیهوآله کان یمرّ ببیت فاطمة ستة أشهر -و هو منطلق إلی صلاة الصبح- فیقول: «الصلاة أهل البیت»، «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیرا»(1).
و اورد الفیروزآبادی، عن الطحاوی الحنفی فی کتاب مشکل الآثار بسنده عن أمّسلمة قالت: نزلت هذه الآیة فی رسول اللّه و علی و فاطمة و الحسن و الحسین، «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»(2).
و أورد أیضا عن أبی داود الطیالسی فی مسنده بإسناده عن أنس عن النبی صلیاللهعلیهوآله : أنّه کان یمرُّ علی باب فاطمة شهرا قبل صلاة الصبح فیقول: الصلاة یا أهل البیت «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت»(3).
و فی مسند الإمام أحمد بن حنبل - بإسناده المذکور - عن أمسلمة: إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال لفاطمة: آتینی بزوجک و ابنیک، فجاءت بهم فالقی علیهم کساء مذکیا ثم قال صلیاللهعلیهوآله : «اللهم إنَّ هؤلاءِ آل محمد فاجعل صلواتک و برکاتک علی محمّد و علی آل محمد إنّک حمید مجید»(4).
و فی مستدرک الصحیحین -کما أورد العلّامة الفیروزآبادی- بإسناده المذکور عن عامر بن سعد، عن سعد بن أبی وقاص یقول: لا أسبه (یعنی علی بن أبیطالب) ما ذکرت حین نزل علیه (یعنی النبی صلیاللهعلیهوآله الوحی فأخذ علیا و ابنیه و فاطمة فأدخلهم تحت ثوبه ثم قال صلیاللهعلیهوآله : «ربّ إنَّ هؤلاء أهل بیتی»(5).
و روی الفقیه الشافعی جلال الدین بن أبیبکر السیوطی فی تفسیره بإسناده عن سعد قال: نزل علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله الوحی فأدخل علیّا و فاطمة و ابنیها تحت ثوبه ثم قال صلیاللهعلیهوآله : «اللهم هؤلاء أهلی و أهل بیتی»(6).
و أورد العلّامة الفیروزآبادی، عن الهیثمی فی کتاب، مجمع الزوائد عن وائلة بن الأسقع قال: خرجت و أنا أرید علیّا، فقیل لی: هو عند رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، فاممت إلیهم فاجدهم فی حظیرة من
قصب رسول اللّه، و علی و فاطمة و حسن و حسین قد جعلهم علیهمالسلام تحت ثوب قال: «أللهم إنّک جعلت صلواتک و رحمتک و مغفرتک و رضوانک علیَّ و علیهم»(1).
و أخرج المفسر المعاصر محمد عزة دروزة فی تفسیره الذی أسماه «التفسیر الحدیث» و قد رتَّب السور فیه علی ترتیب نزولها لا علی الترتیب المثبت علیه القرآن، قال: «و منها حدیث رواه مسلم و الترمذی عن اُمّسلمة اُمّ المؤمنین جاء فیه نزلت الآیة «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیرا» فی بیتی، فدعا النبی صلیاللهعلیهوآله علیّا و فاطمة و حسنا و حسینا فجللهم بکساء، و علیٌّ خلف ظهره ثم قال صلیاللهعلیهوآله : اللهم هؤلاء أهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهَّرهم تطهیرا، فقلت و أنا معهم یا رسول اللّه؟ قال صلیاللهعلیهوآله : أنتِ علی مکانکِ و أنتِ الی خیر»(2).
و قال العلّامة المراغی -احمد مصطفی، استاذ الشریعة الإسلامیة و اللغة العربیة بکلیة دار العلوم- بمصر -فی تفسیره: «و عن ابن عباس قال: شهدنا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله تسعة أشهر یأتی کلَّ یومٍ باب علی بن أبیطالب عند وقت کلّ صلاة فیقول: السلام علیکم و رحمة اللّه، «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»، الصلاة یرحمکم اللّه، کلَّ یوم خمس مرّات»(3).
و أخرج الشیخ الإمام الخطیب الشربینی الفقیه الشافعی فی تفسیره السراج المنیر قال: «و عن اُمّسلمة - رضی اللّه تعالی عنها - قالت: فی بیتی نزل «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت» قالت: فأرسل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله إلی فاطمة و علی و الحسن و الحسین فقال صلیاللهعلیهوآله : هؤلاء أهل بیتی»(4).
و أخرج مثل ذلک بمعنی واحد، و نتیجة واحدة، و واقع غیر متناقض -و إن کان بألفاظ عدیدة، و رواة مختلفین، و أسناد متکاثرة- کثیرون غیر هؤلاء، نشیر إلی مواقع ذکره من مؤلفَّاتهم کنماذج لا کاستیعاب، تسهیلاً علی الطالب، و تمکینا للراغب:
منهم: الإمام فخرالدین الرازی فی تفسیره(5).
و منهم: النیسابوری الشافعی فی تفسیره(6).
و منهم: مسلم فی صحیحه(7).
و منهم: الإمام الطبری فی تفسیره(8).
و منهم: البیهقی فی سننه(9).
1) 1. مجمع الزوائد 9/169.
2) 2. التفسیر الحدیث 8/261.
3) 3. تفسیر المراغی 22/7.
4) 4. تفسیر السراج المنیر 3/245.
5) 5. تفسیر الفخر الرازی 6/783 (8/80).
6) 6. غرائب القرآن و رغائب الفرقان 5/460، المعروف بتفسیر النیسابوری.
7) 7. صحیح مسلم 2/331، (15/194 مع شرح النووی).
8) 8. تفسیر جامع البیان 22/5.
9) 9. سنن البیهقی 2/150.
و منهم: أحمد بن محبّ الدین الطبری الشافعی فی ریاضه و ذخائره(1).
و منهم: المؤرخ الکبیر ابن الأثیر الشافعی فی (اُسد الغابة)(2). إنتهی نقلنا من کتاب «أهل البیت فی القرآن».
أقول: و منهم: النسائی فی سننه(3).
و منهم: ابن کثیر فی تفسیره(4).
و منهم: البدخشی فی مفتاح النجاء(5).
و منهم: الحموینی فی فرائد السمطین(6).
و منهم: ابن حجر فی الصواعق المحرقة(7).
و منهم: ابن عساکر فی تاریخ مدینة دمشق(8).
و منهم: الخوارزمی فی مناقبه(9).
و منهم: البغدادی المعروف بالخازن فی تفسیره «لباب التأویل فی معانی التنزیل»(10).
و منهم: الثعلبی فی تفسیره «الکشف و البیان»(11).
و منهم: الواحدی فی «أسباب نزول الآیات»(12).
و منهم: الزمخشری فی تفسیره «الکشاف»(13).
و منهم: القاضی البیضاوی روی الحدیث المعروف و اعترف بأنّهم أهل البیت(14).
و منّا: ابن بطریق روی عنهم فی کتابه: «خصائص الوحی المبین»(15).
و منّا: العلّامة البحرانی روی عنهم واحدا و أربعین حدیثا فی کتابه «غایة المرام»(16). و عنّا و عنهم: فی تفسیره «البرهان»(17).
1) 1. الریاض لنضرة 2/188 و ذخائر العقبی /24.
2) 2. اُسد الغابة فی معرفة الصحابة 5/521.
3) 3. السنن الکبری 5/122، طبع دارالکتب العلمیة، بیروت 1411ق.
4) 4. تفسیر ابن کثیر 3/485.
5) 5. مفتاح النجاء /22.
6) 6. فرائد السمطین 1/367، الرقم 296.
7) 7. الصواعق المحرقة /86 و 85.
8) 8. ترجمة الإمام علی بن أبیطالب علیهالسلام من تاریخ دمشق 1/250 و 251.
9) 9. المناقب /60 و 61.
10) 10. لباب التأویل فی معانی التنزیل 3/514.
11) 11. الکشف و البیان 8/43 و 44.
12) 12. أسباب نزول الآیات /239.
13) 13. الکشاف 1/149.
14) 14. أنوار التنزیل /321 من الطبع الحجری، ولکن زاد بعدم الحصر فیهم.
15) 15. خصائص الوحی المبین /41.
16) 16. غایة المرام /287.
17) 17. البرهان 4/(470-442) و فیه أکثر من ستین روایة.
و منّا: الشیخ عبد علی الحویزی فی تفسیره «نورالثقلین»(1).
و منّا: المیرزا محمد المشهدی فی تفسیره «کنز الدقائق»(2).
و منّا: السید مرتضی الفیروزآبادی روی عنهم فی «فضائل الخمسة»(3).
«همه مفسرین و محدیثین و مورخین در این امر اجماع نمودهاند که مقصود از اهل بیت همان پنج تن هستند (محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین) علیهم الصلاة و السلام.
بلاذری روایت میکند از انس بن مالک که: پیامبر صلیاللهعلیهوآله مدت شش ماه در کنار خانه فاطمه (سلام اللّه علیها) وقتی که میخواست برای نماز صبح برود میفرمود: نماز ای اهل البیت. و آیه را قرائت مینمود: «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهِّرکم تطهیرا»
و فیروزآبادی از طحاوی و او به اسنادش از اُمّسلمه نقل میکند که گفت: این آیه در مورد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام نازل شده است.
و همچنین به اسنادش از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میکند: که پیامبر صلیاللهعلیهوآله یک ماه قبل از نماز صبح از در خانه فاطمه عبور میکرد و میفرمود: نماز ای اهل البیت و آیه را قرائت میفرمود.
و احمد بن حنبل در مسند به اسنادش از اُمّسلمه نقل میکند که گفت: پیامبر صلیاللهعلیهوآله به فاطمه علیهاالسلام فرمودند: شوهر و دو پسرت را نزد من بیاور، پس فاطمه علیهاالسلام آنها را آورد، و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر آنها یک عبای تمیز انداخت و سپس گفت: خدایا این افراد آل محمد هستند، پس درود و برکات خودت را بر محمد و آل محمد قرار بده بدرستی تو ستوده شده و اجابت کنندهای.
و در مستدرک صحیحین نیز به اسناد مذکور شده که: وقتی وحی نازل شد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله علی و دو پسرش و فاطمه علیهمالسلام را در زیر عبای خود قرار داد و گفت: خدایا این افراد اهل بیت من هستند.
و سیوطی نیز عین این مطلب را در تفسیرش ذکر کرده است.
و علامه فیروزآبادی از هیثمی در کتاب «مجمع الزوائد» و او از وائله بن الأسقع نقل میکند که گفت، من به دنبال علی علیهالسلام میگشتم، به من گفته شد که او در نزد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است، پس به نزد آنها رفتم، دیدم همه آنها را پیامبر صلیاللهعلیهوآله با دو دست مبارک خود جمع کردهاند، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را زیر عبا قرار داد و گفت: خدایا بدرستی که تو قرار دادی درود و رحمت و مغفرت خودت را بر من و بر اینان.
یکی از مفسرین معاصر نیز در تفسیرش بنام «التفسیر الحدیث» از مسلم و ترمذی بنقل از اُمّسلمه نقل میکند که میگوید: این آیه در خانه من نازل شد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را فرا خواند و آنها را با عبایش پوشاند و علی علیهالسلام پشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود سپس گفت: خدایا
اینها اهل بیت من هستند پس رجس را از آنها دور گردان و آنها را پاک قرار بده. امسلمه میگوید: من عرض کردم: و من نیز با این افراد هستم ای پیامبر؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله پاسخ فرمودند: تو مقام و موقعیت خودت را دارا هستی، و مقام تو بلند است. (پیامبر تلویحا دخول امسلمه را در اهل بیت مردود دانستهاند.)
و علامه احمد مصطفی مراغی در تفسیرش از ابن عباس نقل میکند که: میدیدیم پیامبر صلیاللهعلیهوآله مدت نه ماه در وقت هر نمازی به در خانه علی علیهالسلام میآید و میفرمود: درود بر شما و رحمت خداوند بدرستی که خداوند اراده کرده است که از شما اهل بیت پلیدی را دور کند و شما را مطهر گرداند، نماز را برپای دارید، خداوند شما را رحمت کند. و ابن عباس میگوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآله روزانه پنج مرتبه این امر را تکرار میکرد.
غیر از کسانی که از آنها نقل شد، عده دیگری نیز اینگونه روایت را نقل کردهاند با اندکی اختلاف در لفظ و با اسناد متعدد که به برخی از مصادر آن در متن عربی اشاره شده است»، [و نیازی به ترجمه ندارد].
مولِّف گوید: صاحب این قلم نیز دوازده دانشمند و مؤلِّف سنی را با کتابهایشان مشخص نموده است که این روایت را ذکر کردهاند و همچنین پنج دانشمند شیعی را، که مجموعا هفده نفر میشوند، و این نیز نیازی به ترجمه ندارد.
وجه دلالت این آیه شریفه را نیز در کتاب «ولایت و امامت» از همین قلم ببینید.(1)
و اما آیه چهارم:
«مَا أسْئَلُکُمْ علیهِ مِنْ أجْرٍ إنْ أجْرِیَ إلّا عَلَی رَبِّ العَالَمِینَ»(2)
از شما در مقابل رسالت مزد و پاداش نمیخواهیم، پاداش ما بر خداوند جهانیان است.
اما در سوره شوری خداوند به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید مزد رسالت خویش را تو از مردم چنین بخواه:
«قُلْ لا أسْئَلُکُم عَلَیهِ أجْرا إلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُرْبَی»(3)
بگو من در مقابل رسالت خود از شما هیچ نمیخواهم مگر اظهار حبّ و دوستی خاندانم.
شیعه و سنی به این اعتقادند که مقصود از «قُرْبی» در آیه «قُرْبی آل محمد علیهمالسلام »
است، به عنوان نمونه فقط یک حدیث از عامه نقل میکنیم:
عن ابن عباس قال: لما نزل «قُل لا أسئلکم علیه أجرا إلّا المودَّة فی القُربی»
قالوا: یا رسول اللّه مَنْ قرابتک الذین و جبت علینا مودَّتهم؟
قال صلیاللهعلیهوآله : علیٌّ و فاطمهٌ و ابناهما(1).
ابن عباس میگوید وقتی این آیه نازل شد مردم از پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: ای پیامبر خویشاوندان تو چه کسانی هستند که دوستی آنها بر ما واجب شده است؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله پاسخ فرمودند: علی و فاطمه و دو پسرشان.
اینگونه روایات به خوبی منظور از قربی را روشن میکند و توضیح میدهد که مزد رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله اظهار دوستی و حبّ این افراد قرار گرفته است، بدیهی است که اظهار حبّ به تنهایی نمیتواند کاملاً مفید و مثمر ثمر باشد بلکه مستلزم اطاعت است، پس...(2)
پس هرکس درباره او (عیسی) بعد از اینکه وحی الهی بر تو نازل شده، با تو مجادله نماید بگو: بیایید ما و شما و فرزندان ما و شما و زنان ما و شما با یکدیگر مباهله نماییم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
شأن نزول آیه مباهله بسیار معروف است، بخاطر اینکه وجه استدلال به این آیه بهتر روشن شود یکی از روایات را در شأن نزول این آیه میآوریم:
در تفسیر قمی به سند صحیح از حضرت صادق علیهالسلام نقل کرده: «چون نصارای نجران که بزرگشان «أهتم» و «عاقب» و «سیّد» بودند بجانب رسول صلیاللهعلیهوآله آمدند، وقت نمازشان رسید، به عادت خود مشغول ناقوس زدن شده به نماز ایستادند، اصحاب به حضرت گفتند: آیا روا باشد که اینان در مسجد تو چنین کنند؟ فرمود آنها را واگذارید. چون از نماز فارغ شدند متوجه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شده و گفتند: به چه دعوت میکنی؟ فرمود: به شهادت «لا إله إلّا اللّه» و اینکه من رسول اویم و عیسی بنده و مخلوقی است که هم
1) 1. الصواعق المحرقة /101 از هیثمی؛ ذخائر العُقبی /25 از طبری؛ الکشاف 3/467 از زمخشری؛ کفایة الطالب /91 از کنجی، شواهد التنزیل 2/130 و 133 و 135 از حسکانی؛ تفسیر القرآن العظیم 4/112 از ابن کثیر؛ مناقب أمیرالمؤمنین علیهالسلام /307 از ابن مغازلی؛ جواهر العقدین /120 از سمهودی.
2) 2. تفصیل دلالت آیه را در کتاب «ولایت و امامت» /(104-100) ببینید.
3) 3. سوره آلعمران /61.
میخورد و هم میآشامد و هم از او حدث صادر میشود. گفتند: اگر چنین است پس پدر او کیست؟ وحی بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده و دستور رسید که بگو: درباره آدم چه میگویید؟ آیا آدم بنده و مخلوق بود یا نه؟ گفتند: آری. فرمود: پدر او کیست؟ در این موقع مبهوت شده پاسخی نتوانستند بدهند. پس خداوند آیه «إنَّ مَثَلَ عِیسَی عِندَاللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ...» و آیه «فمن حاجَّک فیه من بعد ماجاءَک من العلم... فنجعل لعنت اللّه علی الکاذبین»را نازل فرموده سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: با من مباهله کنید، اگر من راستگو بودم لعنت الهی بر شما نازل شود، و اگر کاذب و دروغگو بودم لعنت الهی مرا فرا میگیرد، گفتند به انصاف سخن گفتی. برای مباهله وعده نهاده به سوی خانههایشان رفتند، چون به منزلهای خود رسیدند رؤسای آنان یعنی سید و عاقب و أهتم گفتند: محمد صلیاللهعلیهوآله اگر با قوم خود برای مباهله آمد با او مباهله خواهیم کرد، لیکن اگر تنها اهل بیتش را آورد با او مباهله نمیکنیم زیرا اهل بیتش را به چنان خطر عظیمی نخواهد آورد جز آن که صادق باشد، صبح شد و موقع قراردادشان رسید، دیدند محمد صلیاللهعلیهوآله در حالی که همراه او یک مرد و یک زن و دو فرزند است میآید پرسیدند اینها کیانند؟ گفتند آن مرد پسرعم و وصی و دامادش علی بن أبیطالب علیهالسلام ، و آن زن دخترش فاطمه علیهاالسلام و آن دو کودک حسن و حسین علیهماالسلام فرزندان دخترش فاطمه علیهاالسلام میباشند، وقتی که چنین دیدند همگی متفرق شده و از مباهله رویگردان شدند، و به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند: ما را از مباهله معاف دار و ما ترا راضی مینماییم. پس حضرت با آنان به دادن جزیه مصالحه فرمود»(1).
شیعه و سنی(2)در کیفیت شأن نزول(3)
از آن جمله: خازن بغدادی در لباب التأویل فی معانی التنزیل 1/265،
زمخشری در الکشاف 1/149 طبع اوّل مصر،
نسفی در مدارک التنزیل 1/264،
فخر رازی در التفسیر الکبیر 8/80،
سیوطی در الدر المنثور 2/38 و 39.
و کسانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به همراه آنها وارد مباهله شده یعنی حضرت علی علیهالسلام و فاطمه زهرا (سلاماللّه علیها) و حسنین (سلاماللّه علیهما)اتفاق نظر دارند.
آنچه که در این آیه جلبنظر میکند این است که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نفس پیامبر صلیاللهعلیهوآله و فاطمه زهرا علیهاالسلام جزو زنان وابسته به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام فرزندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله خوانده شدهاند و آیه صراحتا این سه مطلب را بیان میکند، و بدیهی است که مصداق امامت نیز کسی جز نفس پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، یعنی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نمیتواند باشد.
شاهد صادقی بر این وجه استدلال کلام امام رضا علیهالسلام است که در جواب مأمون بیان فرمودند و در واقع استدلال از این پاسخ ریشه میگیرد، متن سئوال و جواب چنین است:
قال المأمون: ما الدلیل علی خلافة جدک علیّ بن أبیطالب؟ قال: آیة «أنفسنا». قال: لولا «نساءنا». قال: لولا «ابناءنا».(1)
مأمون به امام رضا علیهالسلام عرض میکند: دلیل بر خلافت جدت علی بن ابیطالب چیست؟ فرمود: آیه «أنفسنا». مأمون گفت: اگر «نساءنا» نباشد. فرمود: اگر «ابناءنا» نبود.
مؤلف گرانقدر تفسیر المیزان، علامه طباطبایی«ره» در توضیح این حدیث چنین میفرماید: «اینکه حضرت فرموده: آیه «أنفسنا». منظورش آن است که در این آیه خدا نفس علی علیهالسلام را مانند نفس پیغمبر صلیاللهعلیهوآله قرار داده است، و اینکه مأمون گفت: اگر «نساءنا» نباشد، منظورش آن بود که کلمه «نساءنا» در آیه دلیل است که مراد از «أنفسنا»مردها میباشند و در آن صورت فضیلتی برای علی نیست. حضرت سخن او را با وجود کلمه «أبناءنا» رد کرد و فهماند اگر منظور از «أنفسنا» مردها میبود، دیگر ذکر «أبناءنا» جا نداشت، زیرا روی آن حساب «أبناءنا» داخل تحت «أنفسنا» میشد»(2).
ایشان را متوقف کنید، بدرستی که، یقینا مورد بازخواست و سئوال قرار خواهند گرفت.
از شیعه و سنی روایت شده است آنچه که در این آیه مورد بازخواست و پرسش قرار
میگیرد ولایت مولانا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و اولاد معصومین او - سلاماللّه علیهم اجمعین - است. بعنوان نمونه یک روایت نقل میشود:
«روی العلّامة البحرانی عن أبیبکر الشیرازی فی کتابه عن معاویة الغریر عن الأعمش، عن مسلم البطین، عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال: إذا کان یوم القیامة أمر اللّه مالکا أن یسعر النیران السبع، و أمر رضوان أن یزخرف الجنان الثمان، و یقول: یا میکائیل مد الصراط علی متن جهنم، و یقول: یا جبرائیل انصب میزان العدل تحت العرش، و ینادی: یا محمد قرّب اُمتّک للحساب.
ثم یأمر اللّه أن یعقد علی الصراط سبع قناطر طول کلّ قنطرة سبعة عشر ألف فرسخ، و علی کلِّ قنطرة سبعون ألف ملک قیام، فیسألون هذه الاُمّة نسائهم و رجالهم.
علی القنطرة الاُولی عن ولایة أمیرالمؤمنین و حبَّ أهل البیت محمد صلیاللهعلیهوآله فمن أتی به جاز علی القنطرة الاُولی کالبرق الخاطف، و مَنْ لم یحب أهل البیت نبیّه سقط علی اُمِّ رأسه فی قعر جهنم ولو کان معه من أعمال البرِّ عمل سبعین صدیقا.
و علی القنطرة الثانیة: فیسألون عن الصلاة.
و علی الثالثة: یسألون عن الزکاة.
و علی الرابعة: عن الصیام.
و علی الخامسة: عن الحج.
و علی السادسة: عن الجهاد.
و علی السابعة: عن العدل.
فمن أتی بشیئین من ذلک جاز علی الصراط کالبرق الخاطف و من لم یأت عذّب. و ذلک قوله تعالی: «وَقِفُوهُمْ إنَّهم مَسْؤُولُون»، یعنی: معاشر الملائکة قفوهم، یعنی العباد علی القنطرة الاُولی، فاسألوهم عن ولایة علیٍّ و حبِّ أهل البیت»(1).
علامه بحرانی از ابن عباس نقل میکند که گفت: در روز قیامت خداوند امر میکند که آتش جهنمهای هفتگانه را شعلهور گردانند، و بهشت هشتگانه را نیز به انواع زیباییها بیارایند و میگوید: ای میکاییل صراط را بر روی جهنم بکش، و میگوید: ای جبرییل میزان عدل را زیر عرش نصب کن و ندا میدهد کهای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله امت خودت را برای حساب بیاور.
سپس خداوند امر میکند که بر صراط هفت پل ببندند، که طول هر پلی هفتاد هزار فرسنگ است و بر هر پلی هفتاد هزار فرشته ایستادهاند و از زنان و مردان این امت پرسش میکنند.
1) 1. غایة المرام /259؛ بنقل از أهل البیت فی القرآن /258 و 257.
بر پل اول از ولایت أمیرالمؤمنین و حبّ اهل بیت محمد صلیاللهعلیهوآله سئوال میکنند، کسی که دارای آن باشد، از روی قسمت اول چون برق جهنده عبور میکند و کسی که دارای این ولایت و حبّ اهل بیت نباشد با سر به قعر جهنم میافتد، و هرچند که از اعمال نیک عمل هفتاد انسان عابد با او باشد.
و بر پل دوم: از نماز میپرسند.
و بر سوم: از زکات.
و بر چهارم: از روزه.
و بر پنجم: از حج.
و بر ششم: از جهاد.
و بر هفتم: از عدل.
کسی که ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و حبّ اهل بیت پیامبر علیهمالسلام را دارا باشد چون برق جهنده از روی صراط عبور میکند و در غیر این صورت عذاب میشود و این معنای آیه قرآن است که: «آنها را متوقف کنید، براستی که از ایشان پرسش میشود»، یعنی ای ملائکه، بندگان را در قسمت اوّل متوقف کنید و از آنها در مورد ولایت علی علیهالسلام و حبّ اهل بیت علیهمالسلام بپرسید.
جماعتی از عامه این پرسش در آیه را از ولایت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میدانند از آن جمله:
حافظ ابوبکر احمد بن موسی ابن مَرْدَوَیه اصفهانی در کتابش: «ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام ».(1)
حافظ ابونعیم اصفهانی در کتابش: «ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام ».(2)
خوارزمی در «المناقب».(3)
ابن حجر در «الصواعق المحرقة».(4)
زرندی در «نظم دُرَر السمطین».(5)
قندوزی در «ینابیع المودّة».(6)
حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل».(7)
1) 1. ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام /312، ح512 و 513، جمع کتابه عبدالرزاق حرزالدین.
2) 2. النورالمشتعل المقتبس من کتاب ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام /196.
3) 3. المناقب /275.
4) 4. الصواعق المحرقة /89.
5) 5. نظم درر السمطین /109.
6) 6. ینابیع المودّة /112.
7) 7. شواهد التنزیل 2/106 و 107.
سید شهاب الدین احمد در «توضیح الدلائل فی تصحیح الفضائل».(1)
علامه امینی نیز در کتاب الغدیر(2)نام برخی از دانشمندان عامه که به این نوع روایت معترفند را ذکر میکند.
علامه حلّی در وجه استدلال به این آیه میفرماید: «هرگاه از ولایت پرسش میشود، پس واجب است که آن در حق امیرالمؤمنین علیهالسلام ثابت باشد، و در حق غیر او از صحابه ثابت نیست (چون این پرسش نسبت به دیگران مطرح نیست) پس او امام و خلیفه است».(3)
و اما آیه هفتم:
پس بپرسید از اهل دانش، اگر نمیدانید.
در روایات شیعه(5)و سنی اهل دانش و ذکر را، أئمه أهل بیت علیهمالسلام دانستهاند بعنوان نمونه علامه بحرانی از حافظ محمد بن مؤمن شیرازی در تفسیر این آیه قرآن:
«فَسْئَلُوا أهْلَ الذِّکْرِ»، چنین نقل میکند: یعنی اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائکه.(6)
و محمد بن جریر طبری نیز در تفسیرش باسنادش از جابر از امام باقر علیهالسلام در ذیل آیه:
«فَسْئَلُوا أهْلَ الذِّکْرِ إنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»، چنین نقل میکند: قال: نحن أهل الذکر(7).
امام باقر علیهالسلام در معنای آیه فرمود ما (أئمه أهل بیت علیهمالسلام ) أهل ذکر هستیم.
دیگر از دانشمندان اهل سنت که به این روایت اعتراف دارند عبارتند از:
حاکم حسکانی در کتابش «شواهد التنزیل»(8).
قندوزی در «ینابیع المودّة».(9)
1) 1. توضیح الدلائل فی تصحیح الفضائل /327.
2) 2. الغدیر 1/388، 2/310.
3) 3. منهاج الکرامة، البرهان الرابع عشر /90، مخطوط، و نقل عنه فی قادتنا کیف نعرفهم 2/400.
4) 4. سوره نحل /43 و سوره انبیاء /7.
5) 5. روایات شیعی را در تفاسیر: البرهان، نورالثقلین، کنزالدقائق، ذیل آیه شریفه ببینید.
6) 6. غایة المرام /240؛ بنقل از أهل البیت فی القرآن /160.
7) 7. جامع البیان فی تفسیر القرآن، 14/108.
8) 8. شواهد التنزیل 1/329، 1/(336-334).
9) 9. ینابیع المودّة /119.
10) 10. سوره رعد /7.
بدرستی که تو فقط منذر و بیم دهندهای، و برای هر قومی یک هدایت کننده وجود دارد.
اهل سنت روایت زیر را در تفسیر آیه نقل میکنند:
قال الباقر علیهالسلام : عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : أنا المنذر، و علیٌّ الهادی. ثم قال: أما و اللّه ما زالت فینا إلی الساعة.(1).
امام باقر علیهالسلام میفرماید: پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین فرمودند: من منذر و بیم دهنده هستم و علی هادی است، سپس امام باقر علیهالسلام ادامه میدهند: قسم به خداوند این امر (هدایت و امامت) در ما (اهل بیت علیهمالسلام ) تا قیامت زائل نخواهد شد و از بین نمیرود.
گروهی از عامه نزول این آیه را در شأن امیرالمؤمنین علیهالسلام پذیرفتهاند از آن جمله به نام ده نفر از آنها با کتابهایشان اشاره میشود:
حافظ ابن مردویه اصفهانی در «ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام ».(2)
ابن جریر طبری در «تفسیرش».(3)
سیوطی در «تفسیرش».(4)
متقی هندی در «کنزالعمّال».(5)
حاکم نیشابوری در «مستدرک الصحیحین»(6)و بعد از نقل روایت میگوید: «این روایت از حیث سند صحیح است».
ابن عساکر در «تاریخ مدینة دمشق».(7)
شبلنجی در «نورالأبصار».(8)
کنجی در «کفایة الطالب».(9)
حسکانی در «شواهد التنزیل».(10)
زرندی در «نظم درر السمطین».(11)
«و مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فلا هَادِیَ له و یَذَرُهُمْ فی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ»(11)
1) 1. ینابیع المودة /100.
2) 2. ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام /(267-265).
3) 3. جامع البیان 13/108.
4) 4. الدر المنثور 4/45.
5) 5. کنزالعمال 6/157.
6) 6. مستدرک الصحیحین 3/129.
7) 7. تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الإمام علی بن أبیطالب 2/416 و 417.
8) 8. نورالأبصار /90.
9) 9. کفایة الطالب /232.
10) 10. شواهد التنزیل 1/294 و 296.12. نظم درر السمطین /90.
11) 12. سوره أعراف /186.
«و هرکس را خداوند گمراه کند پس دیگر هادی نخواهد داشت، و آنها را در سرکشی و طغیانشان رها میسازد تا گمراهتر شوند».
پس کسانی که هدایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را نپذیرند گمراهاند و خداوند آنها را در گمراهیشان رها نموده تا گمراهتر شوند. والحمدللّه علی الهدایة و الولایة.
بدرستی که (ای پیامبر) ایشان را دعوت میکنی به صراط مستقیم.
روایات فراوانی از شیعه و سنی در این مورد وارد شده است که صراط مستقیم امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و اهل البیت علیهمالسلام میباشند بعنوان نمونه یک روایت از اهل سنت نقل میشود:
عَنْ علیٍّ علیهالسلام : الصِرَاطُ وِلایِتُنَا أهْلِ البیت.(2)
از علی علیهالسلام نقل شده که فرمودند: صراط مستقیم ولایت ما اهل بیت است.
علامه بحرانی در «غایة المرام»(3)در تفسیر این آیه و آیه بعد از آن، از طریق عامه سه حدیث و از طریق خاصه چهار حدیث ذکر میکند، در این مورد که صراط مستقیم الهی ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام و یازده فرزند پاک وی علیهمالسلام است.
به حبل اللّه (ریسمان محکم الهی) چنگ بزنید و متفرق نشوید.
در ذیل این آیه نیز از شیعه(5)و سنی روایت شده است که منظور از «حبل اللّه» ائمه اهل بیت علیهمالسلام هستند. باز بعنوان نمونه یک روایت از اهل سنت را که نقل نمودهاند متذکر میگردم:
عَنْ جعفر بن محمد علیهالسلام قال: نَحْنُ حَبْلُ اللّهِ الذی قال اللّه: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعا».(6)
از امام صادق علیهالسلام روایت کردهاند: ما (ائمه اهل بیت علیهمالسلام ) حبل اللّه هستیم که خداوند میفرماید: «به حبل الهی مستحکم چنگ بزنید».
شبیه به این روایت را حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل»(7)، و ابن حجر در «الصواعق المحرقة»(8)، و حضرمی در «وسیلة المآل»(9)، و قندوزی در «ینابیع المودّة»(10)، و
1) 1. سوره مؤمنون /73.
2) 2. ینابیع المودة /114.
3) 3. رجوع کن: ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام /283، از ابن مردویه اصفهانی؛ ینابیع المودّة /114؛ شواهد التنزیل 1/402؛ توضیح الدلائل /162؛ مفتاح النجاء /41؛ مناقب مرتضوی /49؛ تصحیح الفضائل /323 مخطوط؛ تفسیر فرات الکوفی /101؛ تفسیر القمی 2/92؛ غایة المرام /263؛ قادتنا کیف نعرفهم 2/357.
4) 4. سوره آلعمران /103.
5) 5. روایات شیعه را در تفسیر البرهان 1/(673-668) ببینید.
6) 6. الکشف و البیان المعروف بتفسیر الثعلبی 3/163؛ شواهد التنزیل 1/169 تحقیق العلامة الفقید الشیخ محمدباقر المحمودی«ره».
7) 7. شواهد التنزیل 1/131 و 130.
8) 8. الصواعق المحرقة /90.
9) 9. وسیلة المآل /123 مخطوط.
10) 10. ینابیع المودّة /119.
سیوطی در «الدّر المنثور»(1)، و احمد بن حنبل در «مسندش»(2)، و ابن مردویه اصفهانی در «ما نزل من القرآن فی علی علیهالسلام »(3)نقل کردهاند.
بعد از نقل آیات فوق و روایاتی در ذیل آنها این فصل را به پایان میبرم و چند نکته را متذکر میشوم:
اوّلاً: این ده آیه تمام آیات بحث نیست و فقط به عنوان نمونه ذکر شده است و إلّا اگر قصد ما ذکر تمام آیات بود، شاید هرگز این فصل به پایان نمیرسید.
ثانیا: عموما روایاتی که نقل شد از اهل سنت است، البته شیعه نیز قریب به این مضامین روایات فراوانی دارد، ولی بدلیلی که روشن است ما معمولاً از اهل سنت نقل کردیم.
ثالثا: نتیجهگیری از آیات را به عهده خوانندگان میگذاریم، تا با عقل سلیم خدادادی به قضاوت بنشینند، و خود انتخاب و اختیار نمایند.
اگر بخواهیم در سخنان و احادیث پیامبر به جستجوی امام بپردازیم، بسیار مناسب است که در ابتدا، یک شناخت کلّی و کوتاه نسبت به علم الحدیث داشته باشیم.
علم الحدیث را چنین تعریف کردهاند:
علم الحدیث، علمی است که به آن اقوال، و افعال و احوال یا تقریر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلام شناخته میشود.
و چون احادیثی که به ما رسیده شامل گفته معصوم و نیز نام وسایطی است که از وی کلام مزبور را روایت و نقل کردهاند میتوان گفت، علم الحدیث علم به قوانینی است که به آن احوال سند و متن شناخته میشود.
علم الحدیث، به علم روایة الحدیث و درایة الحدیث منقسم میگردد.
زیرا آنچه مربوط به سند (سلسله ناقلان) است روایة الحدیث یا اصول الحدیث نامند و آنچه مربوط به فهم کلام معصوم است درایة الحدیث گویند.
الف: علم رجال: دانشی است که از احوال رجال سند از لحاظ عدالت آنان و وثوق و اعتماد به روایت و نقل آنان بحث میکند.
ب: مصطلح الحدیث: دانشی است که از کیفیت نقل حدیث به توسط راویان از لحاظ اتصال و انقطاع زنجیره حدیث و یا داشتن سند و یا ارسال و مانند آن بحث میکند و گاهی نیز از آن به درایة تعبیر میشود. ولی نام اول متناسبتر با این علم است
چه آنکه درایه بمعنی علم و فهم معانی است و شناسایی اصطلاحات متناسب با نام مصطلح الحدیث است.
بعد از اینکه اجمالاً علم الحدیث را شناختیم، لازم است دو اصطلاح از علم مصطلح الحدیث یا درایة را نیز مورد بررسی قرار دهیم: این دو اصطلاح عبارت است از متواتر و آحاد.
متواتر و آحاد:
در هر طبقه، خبر یا بوسیله افراد زیادی نقل شده که معمولاً هماهنگی و اتفاق آنها بر دروغ ممکن نیست و یا فقط یک یا چند نفر آن را نقل کردهاند. قسم اول را خبر متواتر و قسم دوم را خبر واحد یا آحاد مینامند.
و بدیهی است که خبر متواتر مفید علم به مضمون آن است یعنی قهرا از خبر متواتر علم به مفاد آن حاصل میشود.(2)
خبر متواتر به لفظی و معنوی و اجمالی تقسیم شده است.
متواتر لفظی: خبری است که همه ناقلین مضمون آن را به یک لفظ نقل کرده باشند و این معنی بندرت در اخبار وجود دارد.
متواتر معنوی: آنست که مورد تواتر قدر مشترک چند خبر باشد و به عبارت دیگر مضمون چند حدیث یک معنی، ولی قالب الفاظ آنها متفاوت باشد مانند شجاعت امیرالمؤمنین علیهالسلام که مفاد مشترک جمعی از اخبار است.
متواتر اجمالی: و آن علم اجمالی به صحت یکی از چند حدیثی است که در یک موضوع وارد شده مانند اخبار مختلفی که برای حجیت خبر واحد استشهاد شده که اگرچه در یکایکان آنها میتوان خدشه کرد ولی یکی از آن جمع، بتواتر اجمالی ثابت است. میتوان گفت که برگشت تواتر اجمالی نیز به همان قدر مشترک مفاد چند خبر
است که تواتر معنوی مینامند.(1)
بعد از این مقدمه ضروری، لازم میدانم متذکر شوم که اکثر احادیثی که در این فصل نقل میشود متواتر بین الفریفین است، یعنی شیعه و سنی در حد تواتر این احادیث را نقل کردهاند، بعضااین احادیث حتی متواتر لفظی و برخی نیز متواتر معنوی و چه بسا متواتر اجمالی باشد.
در ابتدا واقعه غدیر به اضافه سخنان پیامبر در این واقعه، یعنی حدیث شریف غدیر را نقل میکنیم و بعد از آن وارد احادیث دیگر میشویم.
و همین جا یادآوری میکنیم که تمام احادیث و یا اکثر آنها از روی کتب و مدارک اهل سنت نقل شده است. اما واقعه غدیر عینا از کتاب بینظیر «الغدیر» همراه با ترجمه نقل میکنیم. علامه امینی چنین آغاز میکند:
واقعة الغدیر
«أجمع رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله الخروج إلی الحج فی سنة عشر من مهاجره، و أذّن فی الناس بذلک، فقدم المدینة خلق کثیر یأتمّون به فی حجّته تلک التی یقال علیها حجّة الوداع، و حجّة الإسلام، و حجّة البلاغ، و حجّة الکمال، و حجّة التمام(2)، و لم یحجّ غیرها منذ هاجر إلی توفاه اللّه، فخرج صلیاللهعلیهوآله من المدینة مغتسلاً مُتدهِّنا مُترجِّلاً مُتجرِّدا فی ثوبین صحاریین إزار ورداء، و ذلک یوم السبت لخمس لیال أوست بقین من ذیالقعدة، و أخرج معه نساءه کلّهنَّ فی الهوادج، و سارمعه أهل بیته، و عامّة المهاجرین و الأنصار، و مَنْ شاءاللّه من قبائل العرب و أفناء الناس.(3)
و عند خروجه صلیاللهعلیهوآله أصاب الناس بالمدینة جدری (بضم الجیم و فتح الدال و بفتحهما) أو حصبة منعت کثیرا من الناس من الحج معه صلیاللهعلیهوآله ، و مع ذلک کان معه جموعٌ لایعلمها إلّا اللّه تعالی، و قد یقال: خرج معه تسعون ألف، و یقال: مائة ألف و أربعة عشر ألفا، و قیل: مائة ألف و عشرون ألفا، و قیل: مائة ألف و أربعة و عشرون ألفا، و یقال: أکثر من ذلک، و هذه عدّة من خرج معه، و أمّا الذین حجّوا معه فأکثر من ذلک کالمقیمین بمکة و الذین أتوا من الیمن مع علیّ (أمیرالمؤمنین علیهالسلام ) و أبی موسی.(4)
1) 1. درایة الحدیث /36 و 37.
2) 2. الذی نظنه «و ظن الألمعی یقین» أنَّ الوجه فی تسمیة حجة الوداع بالبلاغ هو نزول قوله تعالی: «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربّک»، الآیة، کما أنَّ الوجه فی تسمیتها بالتمام و الکمال هو نزول قوله سبحانه: «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی»، الآیة.
3) 3. الطبقات لابن سعد 3/225؛ امتاع للمقریزی /510؛ إرشاد الساری 6/429.
4) 4. السیرة الحلبیة 3/283 ؛ سیرة أحمد زینی دحلان 3/3؛ تاریخ الخلفاء لابن الجوزی فی الجزء الرابع، تذکرة خواص الاُمّة /18؛ دائرةالمعارف لفرید وجدی 3/542.
أصبح صلیاللهعلیهوآله یوم الأحد بیلملم، ثمَّ راح فتعشّی بشرف السیالة، و صلّی هناک المغرب و العشاء، ثم صلّی الصبح بعرق الظبیة، ثم نزل الروحاء، ثم سار من الروحاء فصلّی العصر بالمنصرف، و صلّی المغرب و العشاء بالمتعشّی و تعشّی به، و صلّی الصبح بالأثابة، و أصبح یوم الثلاثاء بالعرج و احتجم بلحی جمل «و هو عقبة الجحفة» و نزل السقیاء یوم الأربعاء، و أصبح بالأبواء، و صلّی هناک ثم راح من الأبواء و نزل یوم الجمعة الحجفة، و منها إلی قدید و سبت فیه، و کان یوم الأحد بعسفان، ثم سار فلمّا کان بالغمیم إعترض المشاة فصفّوا صفوفا فشکوا إلیه المشی، فقال: استعینوا بالنسلان «مشیٌ سریعٌ دون العدو» و ففعلوا فوجّدوا لذلک راحة، و کان یوم الإثنین بمرّ الظهران فلم یبرح حتی أمسی و غربت له الشمس بسرف فلم یصلّ المغرب حتی دخل مکة، و لمّا انتهی إلی الثنیَّـتین بات بینهما فدخل مکة نهار الثلاثاء.(1)
فلمّا قضی مناسکه و انصرف راجعا إلی المدینة و معه من کان من الجموع المذکورات وصل إلی غدیر خمّ من الجحفة التی تتشعّب فیها طرق المدنیِّین و المصریِّین و العراقیِّین، و ذلک یوم الخمیس(2)الثامن عشر من ذیالحجة نزل إلیه جبرئیل الأمین عن اللّه بقوله: «یا أیّهَا الرَّسول بلّغ ما اُنزل إلیک من ربّک» الآیة. و أمره أن یقیم علیّا علما للناس و یبلّغهم ما نزل فیه من الولایة و فرض الطاعة علی کلِّ أحد، و کان أوائل القوم قریبا من الجحفة فأمر رسول اللّه أن یردّ من تقدّم منهم و یحبس من تأخّر عنهم فی ذلک المکان و نهی عن سمرات خمس متقاربات دوحات عظام أن لا ینزل تحتهن أحدحتی إذا أخذ القوم منازلهم فقمّ ماتحتهنّ حتی إذا نودی بالصلاة صلاة الظهر عمد إلیهنّ فصلّی بالناس تحتهنّ، و کان یوما هاجرا یضع الرجل بعض رداءه علی رأسه و بعضه، تحت قدمیه من شدّة الرمضاء، و ظلّل لرسول اللّه بثوب علی شجرة سمرة من الشمس، فلمّا انصرف صلیاللهعلیهوآله من صلاته قام خطیبا وسط القوم(3)علی أقتاب الإبل(4)و أسمع الجمیع، رافعا عقیرته فقال:
ألحمدللّه و نستعینه و نؤمن به، و نتوکّل علیه، و نعوذ باللّه من شرور أنفسنا، و من سیّئات أعمالنا الذی لا هادی لمن ضلّ، و لا مضلّ لمن هدی، و أشهد أن لا إله إلّا اللّه، و أنّ محمَّدا عبده و رسوله -أما بعد-: أیها الناس قد نبَّأنی اللطیف الخبیر أنّه لم یعمر نبیٌّ إلّا مثل نصف عُمْر الذی قبله، و إنّی أوشک أن اُدعی فأجبت، و إنّی مسؤول و أنتم مسؤولون، فماذا أنتم قائلون؟ قالوا: نشهد أنّک قد
بلّغت و نصحت و جهدت فجزاک اللّه خیرا، قال: ألستم تشهدون أن لا إله إلّا اللّه، و أنَّ محمدا عبده و رسوله، و أنّ جنّته حقّ و أنَّ الموت حقّ و أنَّ الساعة آتیة لا ریب فیها و أنَّ اللّه یبعث مَنْ فی القبور؟ قالوا: بلی نشهد بذلک، قال: أللّهم اشهد، ثمّ قال: أیها الناس ألا تسمعون؟ قالوا: نعم. قال: فإنّی فرَط علی الحوض، و أنتم واردون علیَّ الحوض، و إنَّ عرضه مابین صنعاء و بصری(1)فیه أقداح عدد النجوم من فضة فانظروا کیف تخلّفونی فی الثقلین؟(2)فنادی مناد: و ما الثقلان یا رسول اللّه؟ قال: الثقل الأکبر کتاب اللّه طرفٌ بیداللّه عزوجل و طرفٌ بأیدیکم فتمسّکوا به لا تضلّوا، و الآخر الأصغر عترتی، و إنَّ اللطیف الخبیر نبّأنی إنَّهما لن یتفرَّقا حتّی یردا علیَّ الحوض فسألت ذلک لهما ربّی، فلا تقدّموهما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا، ثم أخذ بید علیّ فرفعها حتی رؤی بیاض آباطهما و عرفه القوم أجمعون، فقال: أیّها الناس مَن أولی الناس بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: أللّه و رسوله أعلم، قال: إنَّ اللّه مولای و أنا مولی المؤمنین و أنا أولی بهم من أنفسهم فمن کنتُ مولاه فعلیٌ مولاه - یقولها ثلاث مرّات، و فی لفظ احمد إمام الحنابلة: أربع مرّات - ثم قال: أللهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه، و أحبّ من أحبه، و أبغض من أبغضه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله، و أدر الحقَّ معه حیث دار، ألا فلیبلّغ الشاهد الغایب، ثم لم یتفرّقوا حتی نزل أمین وحی اللّه بقوله: «ألیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی» الآیة. فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : أللّه اکبر علی إکمال الدین، و إتمام النعمة، و رضی الربّ برسالتی، و الولایة لعلیٍّ من بعدی، ثم طفق القوم یهنّئون أمیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه و ممّن هنّأه فی مقدّم الصحابة: الشیخان أبوبکر و عمر کلٌّ یقول: بخ بخ لک یابن أبیطالب أصبحت و أمسیت مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنة، و قال ابن عباس: وجبت و اللّه فی أعناق القوم، فقال حسان: إئذن لی یا رسول اللّه أن اقول فی علیّ أبیاتا تسمعهن، فقال: قال علی برکة اللّه، فقام حسان فقال: یا معشر مشیخة قریش أتبعها قولی بشهادةٍ من رسول اللّه فی الولایة ماضیة ثم قال:
ینادیهمُ یوم الغدیر نبیّهم بخمّ فاسمع بالرسول منادیا(3)
هذا مجمل القول فی واقعة الغدیر».(4)
(واقعه غدیرخم)
«رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در دهمین سال هجرت، زیارت خانه خدا (کعبه) را با اجتماع مسلمین آهنگ فرمود. و در میان قبایل مختلفه و طوائف اطراف برحسب امر آن حضرت اعلان شد، و در نتیجه گروه عظیمی به مدینه آمدند تا در انجام این تکلیف الهی (ادای مناسک حج بیت اللّه) از آن حضرت پیروی و تعلیمات آن حضرت را فرا گیرند.
این تنها حجّی بود که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بعد از مهاجرت به مدینه انجام داد، نه پیش از آن و نه بعد از آن دیگر این عمل از طرف آن حضرت وقوع نیافته و این حج را به اسامی متعدد در تاریخ ثبت نمودهاند، از قبیل: حجة الوداع، حجّةالإسلام، حجة البلاغ، حجة الکمال، حجة التمام.(1)
در این موقع رسول خدا صلیاللهعلیهوآله غسل و تدهین فرمود و فقط با دو جامه ساده (احرام) که یکی را به کمر بست و آن دیگر را بدوش افکند روز شنبه بیست و چهارم یا بیست و پنجم ذیقعدة الحرام به قصد حج پیاده از مدینه خارج شد و تمام زنان و اهل حرم خود را نیز در هودجها قرار داد، و با همه اهل البیت خود و به اتفاق تمام مهاجرین و انصار و قبایل عرب و گروه عظیمی از خلق حرکت فرمود.(2)
اتفاقا در این هنگام بیماری آبله -یا حصبه- در میان مردم شیوع یافته بود و همین عارضه موجب گردید که بسیاری از مردم از عزیمت و شرکت در این سفر باز ماندند، مع الوصف گروه بیشماری با آن حضرت حرکت نمودند که تعداد آنها به یکصد و چهارده هزا و یکصد و بیست تا یکصد و بیست و چهار هزار و بیشتر ثبت شده است.
البته از اهالی مکّه و آنها که به اتفاق أمیرالمؤمنین علی علیهالسلام و أبوموسی از یمن آمدند بر این تعداد اضافه میشوند(3)-بامداد یکشنبه موکب نبوی صلیاللهعلیهوآله در «یلملم» بود و شبانگاه به «شرف السیّاله» رسیدند و در آنجا نماز مغرب و عشاء را خواندند و صبح آن شب را در (عرق الظبیه) ادای فریضه فرمودند سپس در (روحاء) فرود آمدند و پس از کوچ از آنجا نماز عصر را در (منصرف) ادا فرمودند و نماز مغرب و عشا را در (متعشی) خواندند و در همانجا صرف غذا کردند و نماز صبح روز بعد را در (اثابه) خواندند و بامداد سهشنبه را در (عرج) درک کردند «و در نقطهای که بنام (لحی جمل) معروف
1) 1. آنچه به گمان ما میرسد (و گمان اهل هوش و فراست همانند یقین است) این است که وجه نامیدن حجة الوداع به بلاغ به مناسبت نزول آیه تبلیغ «یا ایها الرسول بلغ...» میباشد و همچنین نامیدن آن به کمال و تمام نیز به مناسبت نزول آیه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی...» میباشد.
2) 2. طبق مندرج در طبقات ابن سعد 3/225 و (الامتاع) مقریزی /511 و ارشاد الساری، 6/429.
3) 3. مدلول السیرة الحلبیّه 3/283 و سیره احمد زینی دحلان 3/3، و تاریخ الخلفاء ابن جوزی، جزء چهارم، و تذکرة خواص الاُمة /18، و دایرة المعارف فرید وجدی 3/542.
است که در شیب و فرازهای (جحفه) است آن حضرت حجامت کرد»(1)سپس در (سقیاء) فرود آمدند (روز چهارشنبه) و پس از حرکت از آنجا نماز صبح را در (ابواء) خواندند و از آنجا حرکت کردند و روز جمعه به (جحفه) رسیدند و از آنجا به (قدید) رفته و شنبه را در آنجا درک فرمودند، و روز یکشنبه در (عسفان) و پس از طی راه از آنجا و رسیدن به (غمیم). پیادگان در مقابل پیغمبر صلیاللهعلیهوآله صف بستند. و به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از خستگی شکوه نمودند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به آنها دستور قدم دو دادند و با اجراء این دستور احساس راحتی نمودند. روز دوشنبه در (مرّالظهران) بسر بردند و هنگام غروب آفتاب به (سرف) و پیش از ادای نماز مغرب بحوالی مکّه رسیدند و در ثنیتین (دو کوه مشرف به مکّه) فرود آمدند و شب را در آنجا بسر برده و روز سهشنبه داخل مکه شدند.(2)
پس از آنکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مناسک حج را انجام دادند و با جمعیّتی که به همراه آن حضرت بودند آهنگ بازگشت به مدینه فرمودند چون به غدیرخم (که در نزدیک جحفه است) رسیدند -جبرییل امین فرود آمد و از خدای تعالی این آیه را آورد: «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربّک...»(3)
باید دانست که جحفه منزلگاهی است که راههای متعدد (راه اهل مدینه و مصر و عراق) از آنجا منشعب و جدا میشود. و ورود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذیحجه تحقق یافت.(4)
امین وحی الهی آیه فوق الذکر را آورد و از طرف خداوند آن حضرت را امر کرد که علی علیهالسلام را به ولایت و امامت معرفی و منصوب فرماید و آنچه درباره پیروی از او، و اطاعت اوامر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده به همگان ابلاغ فرماید. در این هنگام آنها که از آن مکان گذشته بودند به امر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بازگشتند و آنها هم که در دنبال قافله بودند رسیدند و در همانجا متوقف شدند. در این سرزمین درختان کهن و انبوه و سایهگستر وجود داشت که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله قدغن فرمود کسی زیر درختان پنجگانه که بهم پیوسته بودند فرود نیاید و خار و خاشاک آنجا را برطرف سازند. وقت ظهر حرارت هوا شدت یافت بهطوری که مردم قسمتی از ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا افکندند و
1) 1. در ترجمه الغدیر چنین آمده، و غلطی آشکار است چون مُحْرِم نمیتواند حجامت یا هر کار دیگری که موجب خروج خون از بدن وی شود، انجام دهد، مراد از عبارت عربی این است که: «در عقبه جحفه شتر خود را لجام زدند، چون قدری از کنترل خارج شده بود و سرعت در سیر داشت». متأسفانه مترجم «لحی جمل» را نیز نام مکانی گرفته است. «رحمةاللّه علیه».
2) 2. امتاع مقریزی /(517-513).
3) 3. سوره مائده /67، «ای فرستاده خداوند برسان و به اُمت ابلاغ فرما آنچه را که از طرف پروردگار تو بر تو فرو فرستاده شد».
4) 4. در روایت براء بن عازب تصریح به این روز شده و همچنین بعضی دیگر از راویان حدیث غدیرخم تصریح به آن نمودهاند.
برای آسایش پیغمبر صلیاللهعلیهوآله چادری تهیه و روی درخت افکندند تا سایه کاملی برای پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فراهم گشت. اذان ظهر گفته شد و آن حضرت در زیر آن درختان نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود. پس از فراغ از نماز در میان گروه حاضرین(1)بر محل مرتفعی که از جهاز شتران ترتیب داده بودند قرار گرفت(2)و آغاز خطبه فرمود و با صدای بلند همگان را متوجه ساخت و چنین فرمود:
حمد و ستایش مخصوص ذات خدا است. یاری از او میخواهیم و به او ایمان داریم و توکّل ما به او است و از بدیهای خود و اعمال ناروا به او پناه میبریم. گمراهان را جز او راهنمایی نیست و آن کس را که او راهنمایی فرموده گمراه کننده نخواهد بود. و گواهی میدهم که معبودی (در خور پرستش) جز او نیست. و اینکه محمد صلیاللهعلیهوآله بنده و فرستاده او است. پس از ستایش خداوند و گواهی به یگانگی او. ای گروه مردم، همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهی داده که دوران عمرم سپری گشته و قریبا دعوت خداوند را اجابت و به سرای باقی خواهم شتافت. من و شماها هر کدام برحسب آنچه به عهده داریم مسئولیم. اینک اندیشه و گفتار شما چیست؟
مردم گفتند: ما گواهی میدهیم که تو ابلاغ فرمودی و از پند ما و کوشش در راه وظیفه دریغ نفرمودی. خدای به تو پاداش نیکو عطا فرماید، فرمود: آیا نه اینست که شماها بیگانگی خداوند و اینکه محمد صلیاللهعلیهوآله بنده و فرستاده او است گواهی میدهید؟ و به اینکه بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت تردیدناپذیر است و اینکه مردگان را خدا برمیانگیزد و اینها همه راست و مورد اعتماد شما است؟
همگان گفتند: آری، به این حقایق گواهی میدهیم. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله گفت: خداوندا گواه باش، و با تأکید و مبالغه در توجّه و شنوایی همگی و اقرار مجدّد آنان به اینکه سخنان آن حضرت را شنیده و توجّه دارند فرمود: همانا من در انتقال به سرای دیگر و رسیدن به کنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت. و شما در کنار حوض بر من وارد میشوید. پهنای حوض من بمانند مسافت بین صنعاء و بصری است(3)و در آن به شماره ستارگان قدحها و جامهای سیمین هست. بیندیشید و مواظب باشید که پس از در گذشتن من با دو چیز گرانبها و ارجمند که در میان شما میگذارم چگونه رفتار نمایید؟!(4)در این موقع یکی در میان مردم بانگ برآورد که: یا رسولاللّه آن دو چیز گرانبها و ارجمند چیست؟ فرمود: آنکه بزرگتر است کتاب خدا است که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دست شما
1) 1. در لفظ حافظ، هیثمی در مجمع الزواید 9/156 و در غیر آن چنین ذکر شده.
2) 2. طبق مندرج در «ثمار القلوب» /511 و مصادر دیگر.
3) 3. صنعاء اکنون پایتخت یمن است و بصری قصبه ایست جزء ایالت حوران از توابع دمشق و این تشبیه متناسب با حدود درک و تصورآنها که در آن روز حضور داشتهاند بیان گشته و تقریب اذهان است بر امری که حقیقت آن مهمتر است.
4) 4. دو چیز گرانبها و ارجمند مفاد کلمه «ثقلین» است که مفرد آن «ثقل» است یعنی چیز بزرگ و گرانبها.
است (کنایه ازا ینکه کتاب خدا وسیله ارتباط با خداوند است) بنابر این آن را محکم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید. و آن دیگر که کوچکتر است عترت من (اهل بیت من) میباشد و همانا خدای مهربان و دانا مرا آگاه فرمود که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند. و من این امر را (عدم جدایی کتاب و عترت را) از پروردگار خود درخواست نمودهام. بنابراین، بر آن دو پیشی نگیرید و از پیروی آن دو بازنایستید و کوتاهی نکنید که هلاک خواهید شد. سپس دست علی علیهالسلام را گرفت و او را بلند نمود تا به حدی که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و مردم او را دیدند و شناختند.
و فرمود: ای مردم کیست که بر اهل ایمان از خود آنها (سزاوارتر) میباشد؟ گفتند: خدای و رسولش داناترند. فرمود: همانا خدا مولای من است و من مولای مؤمنین هستم و اولی و سزاوارترم بر آنها از خودشان. پس هرکس که من مولای اویم علی علیهالسلام مولای او خواهد بود و این سخن را سه بار و بنا به گفته احمد بن حنبل پیشوای حنبلیها چهار بار تکرار فرمود. سپس دست به دعا گشود و گفت: بار خدایا. دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد و یاری فرما یاران او را و خوار گردان خوارکنندگان او را، و او را معیار و میزان و محور حق و راستی قرار ده. آنگاه فرمود: باید آنان که حاضرند این امر را به غایبین برسانند و ابلاغ نمایند. هنوز جمعیت پراکنده نشده بود که امین وحی الهی رسید و این آیه را آورد: «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا»(1)در این موقع پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود «اللّه اکبر»، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی علیهالسلام بعد از من، سپس آن گروه شروع کردند به تهنیت امیرالمؤمنین علیهالسلام و از جمله آنان (پیش از دیگران) شیخین (ابوبکر و عمر) بودند که گفتند: بهبه برای تو ای پسر ابیطالب که صبح و شام را درک نمودی در حالی که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن گشتی. و ابنعباس گفت: به خدا سوگند که این امر (ولایت علی علیهالسلام ) بر همه واجب گشت. سپس حَسّان بن ثابت گفت: یا رسول اللّه اجازه فرما تا درباره علی علیهالسلام اشعاری بسرایم. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود بگو با میمنت و برکت الهی. در این هنگام حَسّان برخاست و چنین گفت: ای گروه بزرگان قریش. در محضر پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله درباره ولایت که مسلّم گشت، گفتار و اشعار خود را بیان میکنم و گفت:
ینادیهم، یوم الغدیر نبیّهم بخمّ فاسمع بالرّسول منادیا
این بود اجمالی از واقعه غدیرخم»(2).
و اما احادیث دیگر:
چون روایات همه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله است لذا جهت اختصار این مطلب حذف شده است.
دوستی علی گناهان را از بین میبرد، همانگونه که آتش هیزمها را میسوزاند.
عنوان صحیفه هر مؤمن، دوستی علی بن ابیطالب است.
خداوند دوستی علی را در قلب هیچ مؤمنی قرار نمیدهد، مگر اینکه قدم او را در روز قیامت بر صراط ثابت و استوار قرار میدهد.
خطاب به علی علیهالسلام : ترا هیچکس دوست نمیدارد مگر اینکه مؤمن باشد و هیچکس ترا دشمن نمیدارد مگر اینکه منافق باشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: اگر بیخ بینی مؤمن را بوسیله شمشیرم قطع کنم تا او نسبت به من بغض پیدا کند، او مرا مبغوض نخواهد داشت، و اگر تمام دنیا را به منافق بدهم تا او مرا دوست بدارند، او نیز مرا دوست نخواهد داشت، و این یک امر حتمی است، که بر زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله جاری شده است که فرمودند: ای علی، ترا هیچ مؤمنی مبغوض نمیدارد، و هیچ منافقی دوست نمیدارد.
علی امام نیکوکاران و نابود کننده گناهکاران و پیروز است کسی که او را یاری کند و خوار است کسی که او را رها کند.
بدرستی که خداوند در مورد علی علیهالسلام با من عهدی بست، به خدا گفتم، پروردگارا این عهد را برای من توضیح بده، گفت: بدرستی که علی پرچم هدایت و امام اولیاء من و نور کسانی است که مرا اطاعت میکنند و او کسی است که متقین همواره ملازم او هستند، کسی که او را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و کسی که او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده است.
بدرستی که برادر و وزیر و جانشین من در میان مردم و بهترین افراد بعد از من، و کسی که دین مرا قضا میکند و وعده مرا محقق میسازد، علی بن ابیطالب است.
بدرستی که برای هر پیامبری یک وصی و وارث و جانشین وجود دارد، و علی وصی و وارث و جانشین من است.
جبرییل به نزد من آمد و گفت: ای محمد، براستی پروردگارت به تو چنین میگوید: بدرستی که علی بن ابیطالب وصی تو و جانشین تو بر خانواده و بر امت تو است.
پیامبر در حالی که به علی علیهالسلام اشاره میفرمایند میگویند: این برادر من و وصی من و جانشین
من در میان شما است، پس سخنان او را بشنوید و از او اطاعت کیند.
... ای بریدة، آیا من از مؤمنین نسبت به جانهایشان اولیتر نیستم، پاسخ دادم، بلی ای پیامبر، آنگاه پیامبر فرمود: هرکس من مولای او هستم، علی نیز مولای او است.
بدرستی که علی از من است و من از اویم، و او ولی هر مؤمن است.
علی با حق است و حق نیز با علی است، و علی محور حق است، حق آنجا میرود که علی رفته است.
علی با حق است، حق نیز با علی است و از یکدیگر جدا نمیشوند، تا در روز قیامت بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند.
علی با قرآن است و قرآن نیز با علی است و این دو از یکدیگر جدا نمیشوند، تا اینکه در روز قیامت بر من در کنار حوض وارد شوند.
انس میگوید: در نزد پیامبر نشسته بودم که علی علیهالسلام وارد شد، پس پیامبر فرمود: ای انس، من و این شخص حجت خداوند، بر خلقش هستیم.
من شهر دانش هستم و علی در آن است، هرکس طالب علم است میبایست از در آن وارد شود.
1) 1. تاریخ دمشق لابن عساکر 1/336.
2) 2. کنزالعمال 11/599 ، خ 32883 و 11/607، خ 32938.
3) 3. شرح نهجالبلاغة لابن أبی الحدید 2/297.
4) 4. تاریخ دمشق لابن عساکر 3/120.
5) 5. تاریخ دمشق لابن عساکر 3/125 و 124.
6) 6. تاریخ دمشق لابن عساکر 2/273.
7) 7. کنزالعمال 11/600، خ 32890.
8) 8. کنزالعمال 11/603، خ 32911.
علی آستانه دانش من است.
علی باب دانش من، و بعد از من روشنگر آنچه است که من برای آن فرستاده شدم. دوستی او ایمان و بغض او نفاق و نگاه کردن به او مهربانی است.
داناترین امت من بعد از من، علی بن ابیطالب است.
من و علی از یک ریشهایم و دیگر مردم از ریشههای گوناگون و مختلف.
علی از من است و من نیز از اویم.
علی برای من همانند سر من نسبت به بدن من است.
براستی، علی گوشت او از گوشت من است و خون او نیز از خون من است.
خطاب به علی علیهالسلام : تو برای من همانند هارون هستی برای موسی، جز اینکه بعد از من پیامبری نیست.
امارة و خلافت در نزد پیامبر یاد شد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: ...اگر علی را به ولایت برگزینید، او را هدایت شدهای خواهید یافت که شما را به صراط مستقیم هدایت خواهد کرد.
تذکر: لازم به یادآوری است این روایات از اهل سنت میباشد و إلّا در نزد شیعه چیزی بنام «اگر» وجود ندارد. به هر حال همین مقدار نیز میتواند ما را به مقصود رهنمون گردد.
کسی که میخواهد به علم آدم و فهم نوح و حلم ابراهیم و زهد یحیی و غیرت موسی نگاه کند، میبایست به علی بن ابیطالب نگاه کند.
علی بزرگ و آقای مؤمنین است، و فرمود: علی ستون دین است، و فرمود: این (علی) کسی است که بعد از من با شمشیر حق با بعضی از مردم نبرد خواهد کرد.
ای گروه مهاجرین و انصار، آیا دلالت و راهنمایی کنم شما را به آنچه که اگر بدان تمسّک کنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد؟ گفتند: آری ای پیامبر خدا. فرمود صلیاللهعلیهوآله : این علی علیهالسلام برادر و جانشین و وزیر و وارث و خلیفه من و امام و رهبر شما است، پس او را دوست بدارید بخاطر دوستی من، و او را گرامی دارید بخاطر گرامی داشتن من، براستی که جبرییل به من دستور داد که این مطالب را برای شما باز گویم.
علی بن ابیطالب برترین کسی است که من او را ترک میکنم و از دنیا میروم.
ای علی مَثَل تو مانند سوره توحید است، کسی که ترا به قلبش دوست بدارد گویا ثلث قرآن را قرائت کرده است، و کسی که ترا به قلبش دوست بدارد و به زبانش نیز یاری کند گویا دو ثلث قرآن را قرائت کرده است، و کسی که ترا به قلبش دوست بدارد و به زبان و بازویش در عمل ترا یاری کند، گویا تمام قرآن را قرائت کرده است.
کسی که علی را بیازارد، مرا آزرده است.
حقّ علی بن ابیطالب بر این امت همانند حق پدر بر فرزندش است.
راز دار من علی بن ابیطالب است.
علی علیهالسلام میفرماید: پیامبر صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: تو و شیعیانت در بهشت قرار دارید.
براستی علی و شیعیانش، رستگاران روز قیامت هستند.
یاد علی عبادت است.
دست من و دست علی در عدالت یکسان است.
کسی که نگوید علی بهترین مردم است، براستی کافر شده است.
در پایان این فصل و پایان مقاله چند نکته را مجددا یادآوری میکنم:
اوّلاً: روایات غیر از چند مورد که از مصادر آن معلوم میشود، بقیه از مصادر اهل
سنت است.
ثانیا: در نقل این چهل روایت استقصاء صورت نگرفته و به عنوان نمونه یاد شده است.
ثالثا: از شیعه روایات فراوانتر و جامعتری در این باب وجود دارد، ولی ترجیح بر آن بود که این روایات نقل شود، لذا این روایات عقیده صاحبان آن است، و عقیده ما در باب امامت بسیار دقیقتر و عمیقتر از این مطالب است.
رابعا: روایات از این صریحتر نیز از اهل سنت وجود دارد، که طالبان میتوانند به منابع و مأخذ اصلی مراجعه فرمایند. ولی حتّی همین روایات نیز میتواند ما را به هدف برساند، بدین ترتیب که چه کسی صلاحیت جانشینی بعد از پیامبر را دارد؟ آیا کسی که چنین روایات واضح و صریح و فراوانی در فضل او وجود دارد، یا کسانی که حتّی به عنوان نمونه مثل یکی از این روایات نیز در شأن آنها وارد نشده است.
خامسا: چهل روایت در این فصل ذکر شد، و نتیجه نهایی بر عهده خواننده تیزهوش و منصف است.
اللهم اجعلنی من شیعة مولانا أمیرالمؤمنینَ علیٍّ
لیلة تاسعة من شهر ذیالحجة [لیلة عرفة] سنه 1405ه .ق
آنچه که در سطور آتیه ملاحظه میکنید سخنانی است کوتاه در مورد امیرالمؤمنین علی علیهالسلام یا دیگر ائمه از آل البیت - علیهم الصلاة و السلام -، که از شخصیتهای اهل سنت و عموما نیز از مدارک آنها نقل شده است.
از این گونه سخنان فراوان میتوان بهره برد، حداقل آن این است که یک شیعه نظر رهبران اهل سنت را در مورد ائمه خود میداند و یک سنی نیز نظر رهبران خود را در مورد ائمه شیعه میخواند. به هر حال بهرهبرداری و نتیجه گرفتن از این مطالب به عهده خواننده است.
آنچه که لازم است در مقدمه متذکر شوم این است که:
ما با نقل اینگونه سخنان هرگز نمیخواهیم اثبات امامت و خلافت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام یا ائمه دیگر علیهمالسلام را بکنیم، اثبات چنین امری محل دیگری دارد و شاید مختصری از آن در مقاله اول گذشته باشد. لذا خواننده میبایست به این امر دقت داشته باشد، هدف از نقل این روایات فقط دانستن نظر رهبران اهل سنت در مورد ائمه علیهمالسلام است که گذشت.
در ذکر این سخنان هرگز استقصاء صورت نگرفته است، و فقط به عنوان نمونه نقل شده و این افراد کلمات دیگری نیز دارند که از آن صرفنظر شده است.
پس مسلما اینگونه سخنان بیش از آنی است که در اینجا در بند قلم آمده است. و اگر محققی روزی وارد چنین میدان گسترده و پهناوری بشود مسلما با فتوحات فراوانی باز خواهد گشت.
گامی باشد در جهت وحدت، وحدت سیاسی لازم و ضروری بین شیعی و سنی در مقابل دشمنان مشترک، لذا از اهل نظر درخواست دارد که این مقاله را به عنوان یک حرکت در این جهت بپذیرند و بر این امید که این وحدت در اثر تلاشهای بزرگان و علمای طرفین هر روز مستحکمتر شود.
و الحمدللّه ربّ العالمین.
ابوبکر در حالی که عدهای او را دربرگرفتهاند و به او پیشنهاد خلافت شده است فریاد میزند:
مرا رها کنید، براستی که علی سزاوارتر از من نسبت به این امر (خلافت) است.
و در روایت دیگری است که ابوبکر سه مرتبه فریاد زد:
مرا رها کنید، مرا رها کنید، براستی در حالی که علی در بین شما است من بهترین شما نیستم.
شعبی گوید: ابوبکر در میان ما نشسته بود، در حالی که علی بن ابیطالب علیهالسلام از دور هویدا شد، آنگاه که ابوبکر او را دید، گفت: کسی که شادمان میشود از اینکه نگاه کند به برترین مردم از حیث مقام و منزلت، و نزدیکترین آنها از حیث قرابت و خویشاوندی، و بالاترین آنها از هر حیث، و کسی که بیشترین رنج و زحمت را کشید در راه رسول اللّه و نسبت به ایشان، پس میبایست به این کسی که در راه است و میآید نگاه کند.
1) 1. مجمع الزوائد 5/183؛ الإمامة و السیاسة 1/14؛ کنزالعمال 5/588 و 589 و 631 و 656؛ تاریخ مختصر الدول /58.
2) 2. مجمع الزوائد 5/183؛ الإمامة و السیاسة 1/14؛ کنزالعمال 5/588 و 589 و 631 و 656؛ تاریخ مختصر الدول /58.
3) 3. جواهر العقدین /294؛ تاریخ دمشق 42/411؛ المناقب /161 از خوارزمی؛ الریاض النضرة 3/119.
از عمر روایت کردهاند که گفت:
دارندگان شرف را دوست بدارید و به آنها علاقمند شوید و بپرهیزید از آبرویتان از نادانان، و بدانید براستی شرف تمام نمیشود و به اعلی درجه خود نمیرسد مگر به ولایت علی علیهالسلام .
سعید بن مسیب میگوید: عمر بن خطاب همواره به خداوند پناه میبرد از مسئله مشکلی که علی علیهالسلام در آن حضور نداشته باشد.
أمّا علیٌّ فسمعتُ رسولَ اللّهِ یقول فیه ثلاث خصال لودَدْتُ أن تکون لی واحدة منهنَّ و کانت أحبَّ إلیّ ممّا طلعت علیه الشمس، کنتُ أنا و أبوعبیدة و أبوبکر و جماعة من أصحابه إذ ضرب النبیُّ صلیاللهعلیهوآله علی منکب علیٍّ فقال له: یا علی أنت أوّل المؤمنین إیمانا و أوّل المسلمین إسلاما و أنت منّی بمنزلة هارون من موسی.(3)
اما علی علیهالسلام شنیدم از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله که در علی علیهالسلام سه خصلت وجود دارد و اگر در من یکی از این سه خصلت وجود داشت، برای من بهتر بود از آنچه که خورشید بر آن میتابد، من و ابوعبیده جراح و
1) 1. الصواعق المحرقة، لابن حجر /109؛ جواهر العقدین /294 للسمهودی.
2) 2. تاریخ الخلفاء للسیوطی 1/66؛ فضائل الصحابة 2/674 لأحمد بن حنبل؛ الطبقات الکبری 2/339؛ تاریخ دمشق 42/406؛ الصواعق المحرقة /127؛ البدایة و النهایة 7/360؛ کنزالعمال 10/300؛ أسد الغابة 4/96؛ الاستیعاب 3/206؛ الإصابة 4/467.
3) 3. تاریخ دمشق 42/167؛ کنزالعمال 13/122 و 124؛ المناقب /55 للخوارزمی.
ابوبکر و عدهای از صحابه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله حاضر بودیم، آن هنگامی که پیامبر دست خود را بر روی شانه علی زد و گفت: ای علی تو اولین فردی هستی که ایمان و اسلام آورد و تو برای من همانند هارون هستی برای موسی.
در قضیه مجنونهای که عمر أمر به سنگسار کردن او کرد، و در مورد آن زنی که شش ماهه فرزند به دنیا آورد و عمر خواست او را رجم کند، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودند: خداوند میفرماید: «حمل فرزند و شیر دادن او سی ماه است» [و چون در جای دیگری رضاع کامل را در دو سال میداند پس مدت اقل حمل شش ماه میشود]، و نسبت به زن مجنونه فرمودند: قلم تکلیف از مجنون برداشته شده است [پس حدی بر او نیست] پس عمر مکرر میگفت: اگر علی علیهالسلام نبود عمر هلاک و نابود میشد.
عروه فرزند زبیر گوید: مردی به علی علیهالسلام دشنام داد و بیادبی کرد در حالی که عمر حاضر بود، پس عمر به وی گفت: صاحب این قبر را میشناسی؟ او محمد صلیاللهعلیهوآله فرزند عبداللّه فرزند عبدالمطلب است و علی علیهالسلام فرزند ابوطالب فرزند عبدالمطلب است، پس علی علیهالسلام را جز به خیر و خوبی یاد نکن، براستی اگر او [علی علیهالسلام ] را خشمگین و ناراحت کنی صاحب این قبر [محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله ] را مورد اذیت و آزار قرار دادهای.
مردی در زمان خلافت عثمان به نزد او آمده، در حالی که در دست جمجمه یک انسان مرده را حمل میکرد و به او گفت: شما گمان میکنید که آتش برای جمجمه عرضه میشود و در قبر عذاب میشود، در حالی که من دست خودم را بر روی آن قرار دادهام و هیچگونه حرارتی احساس نمیکنم، عثمان در فکر فرو رفت و به دنبال علی بن ابیطالب علیهالسلام فرستاد، هنگامی که علی علیهالسلام با عدهای از اصحابش آمد، به مرد گفت، مسئله خودت را تکرار کن، مرد نیز چنین کرد و عثمان گفت: ای اباالحسن مسئله این مرد را پاسخ گوی، پس علی علیهالسلام گفت: برای من یک سنگ آتشزنه و یک سنگ دیگر بیاورید، در حالی مرد سؤال کننده و بقیه مردم با نگاههای دقیق خود علی علیهالسلام را زیر نظر داشتند، این دو سنگ را برای، علی علیهالسلام آوردند، علی علیهالسلام دو سنگ را گرفت و از زدن آن دو به هم آتشی را روشن کرد، سپس به مرد گفت: دستت را بر سنگ بگذار، مرد نیز چنین کرد، سپس فرمود، دستت را بر سنگ آتشزنه بگذار، باز نیز چنین کرد، در این هنگام علی علیهالسلام از او پرسید: آیا حرارت آتش را از این دو احساس کردی، مرد سؤال کننده مبهوت شد و جوابی نداشت که بدهد، در این هنگام عثمان گفت:
لو لا علیٌّ لهلک عثمان.(1)
اگر علی نبود عثمان هلاک و نابود میشد.
1) 1. تهذیب زین الفتی فی شرح سورة «هل أتی» للحافظ العاصمی 1/318، الرقم 225، بنقل از الغدیر، 8/214.
عایشه گفت: علی علیهالسلام داناترین افراد نسبت به سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله است.
و در روایت دیگری است که گفت:
او (علی علیهالسلام ) داناترین بازماندگان نسبت به سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله است.
گفت: از مردی میپرسید که هیچکس را در نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله محبوبتر از او نمیشناسم، و همچنین هیچکس محبوبتر از همسرش (فاطمه زهراء علیهاالسلام ) در نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نبود.
قلتُ: فما حملکِ علی ما کان؟ فارسلتْ خمارَها علی وجهِهَا و بکتْ و قالت: أمرٌ قُضی عَلَیَّ و
غیر ذلک.(1)
وارد بر عایشه شدم و از او پرسیدم: چه کسی محبوبترین مردم در نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود؟ پاسخ داد: فاطمه زهرا - سلام اللّه علیها -، به او گفتم: من فقط از مردان از تو میپرسم؟ پاسخ گفت: همسرش علی بن ابیطالب علیهالسلام ، و چه چیز مانع بود از او، براستی که او (علی علیهالسلام ) همواره روزهدار و شب بیدار بود، و جان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر دست او روان شد، پس او آن را به سوی دهان (صورت)(2)خویش بازگردانید، و چه کسی میتواند همانند او (علی علیهالسلام ) باشد؟!
به او گفتم: پس چرا با وی چنین کردی (جنگیدی)؟! پس حجاب خود را بر روی صورتش انداخت و گریست و گفت: کاری بود که بر من گذشت (کنایه از اینکه خطا کردم) و مانند آن.
عایشه گفت: پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دیدم که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را در بر گرفت و او را بوسید در حالی که میفرمود: پدرم فدایت شود ای یگانه (بیمانند) شهید، پدرم فدایت شود ای یگانه (بیمانند) شهید.
1) 1. ربیع الأبرار 1/820؛ مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام 2/194 لابن سلیمان؛ حلیة الاولیاء 2/48؛ مستدرک الحاکم 3/119.
2) 2. مراد این است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر روی دستان امیرالمؤمنین علیهالسلام جان سپردند و امیرالمؤمنین علیهالسلام هنگام خروج جان ایشان و از باب تبرک به این جان شریف بر صورت خود دست کشیدند. چنانچه در مصنف ابن ابی شیبه 7/501، و نهجالبلاغة، خطبه 197، و تاریخ دمشق 42/394، و مسند أبی یعلی 4/422 آمده است.
3) 3. ترجمة الإمام علی علیهالسلام من تاریخ مدینة 3/285، رقم 1376؛ مجمع الزوائد 9/137.
معاویه گفت: در این مورد از علی بن ابیطالب علیهالسلام پرسش کن که او داناتر است.
مرد گفت: ای معاویه جواب تو در پیش من محبوبتر است از جواب علی.
معاویه گفت: بد سخنی گفتی و آنچه بر زبان آوردی پستی بود، براستی تو از مردی بَدَت میآید که او دانش را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بهطور تمام و کمال فراگرفته است و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در موردش فرمودند: تو (علی علیهالسلام ) نسبت به من همانند هارون هستی نسبت به موسی ولکن بعد از من دیگر پیامبری نخواهد بود. و عمر هرگاه امری بر او مشکل میشد، حل مشکلش را از او درخواست میکرد، عمر را دیدم که امری بر او سخت آمد، گفت: اینجا علی علیهالسلام است یعنی از او حل مشکل و مسأله بخواهید، [سپس معاویه گفت:] برخیز، خداوند پاهایت را توانا نسازد.
1) 1. فضائل الصحابة 2/675 لابن حنبل؛ تاریخ دمشق 42/170؛ المناقب /34 لابن المغازلی؛ الریاض النضرة 3/162؛ ترجمة الإمام علی علیهالسلام من تاریخ مدینة دمشق 1/339، رقم 410؛ نظم درر السمطین /134 للزرندی وسیلة المآل /243 للحضرمی.
فقال معاویة: للّه أنت! أتدری ما قلتَ؟ أمّا قولک: العییّ، فواللّه لو أنّ ألسن الناس جمعت فجعلت لسانا واحدا لکفاها لسان علیٍّ.
و أمّا قولک: إنّه جبان، فثکلتْکَ اُمُّک، هل رأیت أحدا قطّ إلّا قَتَلَه؟
و أمّا قولک: إنّه بخیل، فواللّه لو کان له بیتان أحدهما من تِبرٍ و الآخر من تبنٍ، لأنفد تبره قبل تبنه.
فقال: الثقفی: فَعَلام تقاتله إذا؟
قال: علی دم عثمان، و علی هذا الخاتم، الذی مَنْ جعله فی یده جادت طینته، و أطعم عیاله و ادّخر لأهله.
فضحک الثقفی ثم لحق بعلیٍّ علیهالسلام ، فقال: یا أمیرالمؤمنین، هب لی یدیَّ بجرمی، لا دنیا أصبتُ و لا آخرة! فضحک علیٌّ، ثم قال: أنتَ منها علی رأس أمرک، و إنّما یأخذ اللّه العباد بأحد الأمرین.(1)
به معاویه گفت: براستی به نزد تو میآیم از پیش گُنگِ ترسویِ بخیل فرزند ابوطالب!!
معاویه گفت: ترا به خدا قسم چه میشود! آیا میدانی چه گفتی؟
امّا اینکه گفتی او گنگ و لال است، پس به خدا سوگند اگر همه زبانهای مردم جمع گردد و یک زبان شود، زبان و فصاحت علی علیهالسلام از همه آنها برتر و بالاتر است.
و امّا سخن تو که او ترسو است، پس مادرت به عزایت بنشیند، آیا تاکنون دیدهای علی علیهالسلام با کسی جنگ کند مگر اینکه او کشته شود؟
و امّا سخن تو که او بخیل و خسیس است، پس به خدا سوگند، اگر علی علیهالسلام دو اطاق پر از طلا و کاه داشته باشد، ابتدا اطاق پر از طلای او از انفاق تمام میشود و بعد اطاق پر از کاه.
مرد ثقفی گفت: حال که چنین است پس چرا با علی علیهالسلام میجنگی؟
معاویه پاسخ گفت: به خاطر خون عثمان و به خاطر انگشتری خلافت، که هرکس خلیفه باشد، سرشت او را نیک میشمارند و خاندانش بر سر سفره رنگینی مینشیند و برای اهلش اموال ذخیره و اندوخته میکند.
مرد ثقفی خندید و پس از آن به نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام بازگشت و گفت: ای امیرالمؤمنین علیهالسلام مرا ببخش و عفو کن نه دنیایی را به دست آوردم و نه آخرتی را، پس امیرالمؤمنین علیهالسلام خندید و فرمود: تو اکنون نیز میتوانی آن را به دست آوری، و خداوند بندگان خود را به یکی از دنیا و آخرت میگیرد.
1) 1. الإمامة و السیاسة 1/134؛ شرح الأخبار 2/98 للقاضی نعمان المصری؛ و نحوه فی شرح نهجالبلاغة 1/24 لابن أبی الحدید؛ موسوعة الإمام علی بن أبیطالب علیهالسلام 8/378.
راجعون»، و او با همسرش فاخته دختر قرظه در یک روز آفتابی بود، معاویه گفت: ماذا فقدوا من العلم و الفضل و الخیر!!
فقالت امرأته: تسترجع علیه الیوم؟
قال: ویلک لاتدرین ماذا ذهب من علمه و فضله و سوابقه.(1)
معاویه گفت: مردم چه گوهر گرانبهایی از علم و دانش و فضل و برتری و خیر و خوبی را از دست دادند.
همسرش به او گفت: امروز در مصیبت او عزاداری و «إنّا للّه» میگویی و تا دیروز با او میجنگیدی؟
معاویه پاسخ گفت: وای بر تو، تو نمیدانی چه از دست رفت از دانش گسترده او، و فضل و برتریش و سوابق جهاد و مبارزهاش.
مرا به یاد کسی انداختی که فضل و برتری او را کسی نمیتواند انکار کند، خداوند ابوالحسن علیهالسلام را رحمت کند، براستی از همه گذشتگان گوی سبقت را ربود، و آیندگان نمیتوانند به او برسند، - سپس معاویه از عقیل میخواهد که داستان آن آهن داغ شده را باز گوید و بعد از شنیدن آن از عقیل تعجب کرده - و میگوید: هرگز، هرگز [دور بادا، دور بادا] دیگر زنان از زاییدن همانند علی علیهالسلام عقیم خواهند بود [مادر روزگار چون او نزاید].
«عدی بن حاتم طایی یکی از کبار صحابه و از علاقهمندان و شیفتگان مولای متقیان علیهالسلام است، این مرد در اواخر عمر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اسلام آورد و اسلامش نیکو شد، در زمان خلافت علی علیهالسلام در خدمت آن حضرت بود و سه پسرش بنام طَریف و طُرْفه و طارِف در رکاب آن حضرت در صفین شهید شدند، بعد از شهادت علی علیهالسلام و
استقرار خلافت برای معاویه، اتفاق افتاد که بر معاویه وارد شد، معاویه برای اینکه بلکه بتواند با یادآوری کردن داغ فرزندان عُدَی او را وادار کند که درباره علی علیهالسلام مطابق میل معاویه حرفی بزند به او گفت: «أیْنَ الطُّرَفات؟» پسرانت طرفه و طریف و طارف چه شدند؟ عدی با کمال متانت و خونسردی گفت: «قُتِلُوا بِصِفّین بین یَدَی علیّ بن أبیطالب علیهالسلام » در صفین پیشاپیش علی علیهالسلام شهید شدند، مخصوصا کلمه پیشاپیش علی علیهالسلام را اضافه کرد که رضایت و افتخار خود را برساند. معاویه گفت: «ما أنْصَفَکَ ابن أبیطالب إذْ قَدَّمَ بنیکَ و أخَّرَ بَنِیه» علی علیهالسلام درباره تو انصاف را رعایت نکرد که پسران ترا پیشاپیش جبهه فرستاد تا کشته شدند و پسران خود را در پشت جبهه نگهداشت که زنده ماندند، عدی گفت: «بل أنا ما أنصفتُ علیّا إذ قُتِلَ و بَقِیتُ» بلکه من درباره علی علیهالسلام انصاف را رعایت نکردم که او کشته شد و من زنده ماندم. معاویه دید از نقشه خود نتیجه نمیگیرد، لحن خود را عوض کرد. گفت: «صِفْ لی علیّا» اوصاف علی علیهالسلام را برای من بگو، عدی گفت: مرا معذور بدار، گفت: ممکن نیست، عدی گفت:
«کان و اللّه بعید المُدی، شدید القُوی، یقول عدلاً و یحکم فَصْلاً، تَنْفَجِرُ الحکمةُ مِنْ جوانبه و العلم من نواحیه، یَسْتُوحِش من الدنیا و زَهْرَتِهَا و یَسْتَأنِسُ باللیل و وحشته، و کان و اللّه غَزِیرُ الدمعةِ، طویلِ الفکرة، یحاسب نفسه إذا خلا، و یَقَلِّبُ کَفَیه علی ما مضی، و کان فینا کأحدنا، یُجیبنا إذا سَئَلناه و یدنینا إذا أتیناه و نحن مع تقریبه لنا و قُرْبِهِ منّا لا نُکَلِّمه لهیبته، و لا نرفع أعیننا إلیه لِعَظِمته، فاذا تَبَسَّمُ فعن مثل اللؤلؤ المنظوم، یُعَظِّمُ أهل الدین و یَتَحَبَّبُ إلی المساکین، لایخاف القویُّ ظُلْمَهُ، و لا یَیْأسُ الضعیفُ مِنْ عَدْله.
فَأقْسَمُ لقد رأیتُهُ لیلة و قد مُثِّل فی محرابه و أرخَی اللیل سرباله و دموعُهُ تَتَحَادَرُ علی لحیته و هو یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُل السَّلِیم و یَبْکی بکاءَ الحَزین، فکأنّی الآن أسمعه و هو یقول: یا دنیا إلیَّ تَعَرَّضْتِ أم إلیَّ أقْبَلْتِ؟...
قال: فَوَکَفَتْ عَیْنا معاویة و جعل یَنْشِفُهُما بِکُمِّهِ ثمَّ قال: رحم اللّه أباالحسن کان کذلک فکیف صَبْرُکَ عنه؟
قال: کصبر مَنْ ذُبِحَ وَلَدُها فی حجرها فهی لاتَرْقَأ دَمْعَتُها و لا تَسْکُنُ عَبْرَتُها...»(1)
1) 1. ینابیع المودّة 2/188؛ الفصول المهمة 1/568؛ الاستیعاب 3/1107؛ مطالب السؤول فی مناقب آلالرسول /180؛ تاریخ مدینة دمشق 24/401؛ شرح نهجالبلاغة 18/225؛ تذکرة الخواص /118؛ نظم درر السمطین /134؛ و فی أکثرها القائل هو ضرار بن ضمرة الضبابی.
یعنی، به خدا قسم علی علیهالسلام ژرفنظر و نیرومند بود، به عدالت سخن میگفت و با قاطعیت فیصله میداد، علم و حکمت از اطرافش میجوشید، از زرق و برق دنیا متنفر، و با شب و تنهایی شب مأنوس بود، زیاد اشک میریخت و بسیار فکر میکرد، در خلوتها از نفس خود حساب میکشید، و بر گذشته دست ندامت میسود، لباس کوتاه و زندگی فقیرانه را میپسندید، در میان ما که بود مانند یکی از ما بود، اگر چیزی از او میخواستیم میپذیرفت و اگر به حضورش میرفتیم ما را نزدیک خود میبرد و از ما فاصله نمیگرفت، با این همه که هیچ به خود بندی نداشت آن قدر با هیبت بود که در حضورش جرأت تکلّم نداشتیم، و آن قدر عظمت داشت که چشمها را به طرفش بلند نمیکردیم، وقتی که لبخند میزد دندانهایش مانند یک رشته مروارید به نظر میآمد، اهل دیانت و تقوا را احترام میکرد و نسبت به بینوایان مهر میورزید، نه نیرومند از او بیم ستم داشت و نه ناتوان از عدالتش نومید میشد.
به خدا قسم یک شب به چشم خود دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود در حالی که شب، تاریکی خود را همه جا کشیده بود. اشکهایش بر ریشش میغلطید. مانند مارگزیده به خود میپیچید و مانند مصیبتدیدهها میگریست، الان مثل این است که آوازش را با گوشم میشنوم که میگفت: ای دنیا آیا متعرض من شدهای و به من رو آوردی؟ برو دیگری را بفریب. وقت تو نرسیده است، ترا سه طلاقه کردهام و رجوعی در کا نیست، لذّت تو ناچیز و اهمیت تو اندک است. آه آه از توشه اندک و سفر طولانی و أنیس کم.
سخن عُدَی که به اینجا رسید اشک معاویه سرازیر شد «فجعل ینشفها بکُمِّهِ» شروع کرد با آستین خود اشک خود را پاک کردن، آنگاه گفت: خداوند رحمت کند علی را همینطور بود که گفتی، اکنون بگو حالت تو در فراق او چگونه است؟
گفت: مانند زنی که فرزندش را در دامنش سر بریده باشند.
معاویه گفت: آیا هیچ فراموشش میکنی؟
عدی گفت: مگر روزگار میگذارد فراموشش کنم!!»(1)
1) 1. بیست گفتار /(71-68).
فقال عمرو: حقٌّ، و أنا أزیدک أنّه لیس أحد من صحابة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله له مناقب مثل مناقب علیٍّ.(1)
ای عمرو، براستی بزرگان ما از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدهاند که فرمود: هرکس من مولا و پیشوای اویم این علی مولا و پیشوای او است، آیا این مطلب حقّ و صحیح است یا باطل و دروغ؟
عمرو گفت: حقّ و صحیح است و من برای تو اضافه میکنم که هیچکدام از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله فضائل و مناقبی چون فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را ندارد.
ای وای بر تو معاویه، آیا نمیدانی که ابوالحسن علی علیهالسلام جانش را در راه پیامبر صلیاللهعلیهوآله فدا و بذل کرد... و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در روز غدیرخم در موردش فرمود: «آگاه باشید هرکس من مولای اویم از این به بعد علی مولا و پیشوای او است. پروردگارا تو حمایت کن از کسی که علی را به پیشوایی پذیرفته است، و دشمن بدار آن کس که او را دشمن میدارد، و یاری کن آن کس که او را یاری میکند، و خوار و ذلیل کن کسی که ترک یاری علی کند».
عمرو گفت: به نبرد با چه کسی؟
معاویه پاسخ گفت: نبرد با علی علیهالسلام .
فقال عمرو: و اللّه یا معاویة، ما أنت و علیٍّ بِعَکْمَی بعیر، ما لک هجرته و لاسابقته و لاصحبته و لاجهاده و لافقهه و علمه، و اللّه إنّ له مع ذلک حدّا و جدّا و حظّا و حظوة، و بلاءً من اللّه حسنا، فما تجعل لی إن شایعتک علی حربه، و أنت تعلم ما فیه من الغرر و الخطر؟
قال: حکمک.
قال: مصر طُعْمة.(1)
عمرو گفت: ای معاویه به خدا سوگند، تو و علی علیهالسلام در دو طرف شتر با هم مساوی و برابر نیستید، تو هجرت و سابقه و مصاحبت با پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جهاد و مبارزه و فقه و دانش علی علیهالسلام را نداری، و با همه این فضیلتها، به خدا سوگند که علی علیهالسلام نیز اندازه و تلاش و کوشش و برخورداری خود را دارد، و خداوند او را به بلاء آزموده است، پس برای من از این دنیا و اموال آن چه قرار میدهی اگر ترا در نبرد با او پیروی کنم، در حالی که تو میدانی چنین نبردی مایه ضرر و زیان اخروی و خطر در دنیا است؟
معاویه گفت: هر آن چه تو خود حکم کنی.
عمروعاص گفت: مصر و حکومت بر آن را دستمزد من قرار ده.
خلّ بینهم و بین الماء، فإنّ علیّا لم یکن لیظمأ و أنت ریّان و فی یده أعنّة الخیل و هو ینظر إلی الفرات حتی یشرب او یموت، و أنت تعلم أنّه الشجاع المُطْرِق و معه أهل العراق و أهل الحجاز، و قد سمعتُهُ أنا و أنت و هو یقول: لو استَمکنتُ من أربعین رجلاً، فذکر أمرا - یعنی لو أنّ معی أربعین رجلاً یوم فُتِّشَ البیت - یعنی بیت فاطمة.(2)
بین اصحاب علی علیهالسلام و آب را رها کن، پس براستی که چنین نخواهد بود که علی علیهالسلام تشنه باشد و تو سیراب، در حالی که در دست او افسار اسب باشد به فرات نگاه میکند و حمله میکند تا سیراب
شود یا کشته شود. و تو میدانی که او شجاع و قوی و مقتدر است و با او اهل عراق و حجاز (سرزمین وحی) همراهند. و من و تو هر دو از او شنیدهایم که میفرمود: اگر یاری چهل مرد را داشتم و امری را یاد میکرد - مراد یاری چهل مرد است آن وقتی که خانه مورد هجوم و تفتیش واقع گردید - و مراد از خانه، خانه فاطمه زهرا - سلام اللّه علیها - است.
...و عمروعاص گفت: ای معاویه تو میخواهی به همراهی اهل شام با مردی نبرد کنی که او قرابت و خویشاوندی نزدیکی با پیامبر صلیاللهعلیهوآله دارد و از ارحام نزدیک او محسوب میشود، و سابقهای در اسلام دارد که احدی آن را ندارد و تجربه و مهارتی در جنگ دارد که هیچکدام از اصحاب محمد صلیاللهعلیهوآله ندارد، و براستی او به سوی تو آمده است با یاران محمد صلیاللهعلیهوآله که همگی مورد شناسایی هستند و دلاورانشان و قاریان قرآنشان و اشرافشان و بزرگانشان و مسلمانان اولیه از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله به سوی تو آمده است، و ایشان در قلوب مردم هیبت و احترام خاص و ویژهای دارند.
1) 1. وقعة صفین /222؛ شرح نهجالبلاغة 5/180.
ثمَّ قال أبوحنیفة: ألیس إنّ أعلم الناس، أعلمهم باختلاف الناس؟(1)
حسن بن زیاد میگوید: در مجلس ابوحنیفه نشسته بودم که از او پرسیدند، فقیهترین مردم که دیدهای چه کسی است؟ بی درنگ ابوحنیفه پاسخ داد، جعفر بن محمد (امام صادق علیهالسلام ) و چنین تعریف کرد، وقتی که منصور (خلیفه عباسی) او را آورد، به دنبال من فرستاد و گفت: ای ابوحنیفه، براستی که مردم فریفته جعفر بن محمد شدهاند، تو برای اینکه عظمت و علو مقام او را از بین ببری مشکلترین مسائلت را آماده کن و از او بپرس.
ابوحنیفه ادامه میدهد: من برای او چهل مسأله آماده کردم، سپس به سوی منصور حرکت کردم و در محلی بنام «حیره» بر منصور داخل شدم و جعفر بن محمد علیهالسلام ، در سمت راست منصور نشسته بود، هنگامی که به جعفر بن محمد علیهالسلام نگاه کردم، آنچنان هیبت او مرا فرا گرفت، که منصور را گویا فراموشش کردم، سلام بر او کردم و او به من اشاره کرد که بنشینم، سپس منصور به من گفت: مسائلت را از أبی عبداللّه (امام صادق علیهالسلام ) بپرس، من شروع به پرسش کردم و او پاسخ میداد و میگفت: شما
1) 1. مناقب آل أبیطالب 4/277، قسم أحوال الإمام الصادق علیهالسلام .
چنین میگویید و اهل مدینه چنین میگویند و ما نیز مطلبی داریم، پس چه بسا قول ما با شما یکی میشود، و چه بسا با قول اهل مدینه یکی میشود، و چه بسا قول ما با هر دو مخالف میشود. من هر چهل مسأله را طرح کردم و او پاسخ داد و چیزی از آنها را وانگذاشت.
سپس ابوحنیفه گفت: آیا داناترین مردم کسی نیست که داناترین افراد باختلاف آنها باشد؟
لو لا السَّنتان لهلک النعمان.(1)
اگر دو سال نبود نعمان هلاک میشد.
و از این دو سال، قصد کرده است دو سالی را که در خدمت امام صادق علیهالسلام درس میخوانده است.
1) 1. التحفة الإثنی عشریة /8 للآلوسی؛ ملحقات إحقاق الحقّ 28/486 و فیه: «لو لا العامان لهلک النعمان».
از مالک بن انس روایت شده که گفت: هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر قلب انسانی خطور نکرده است کسی که برتر از جعفر بن محمد صادق علیهالسلام باشد از نظر فضل و علم و عبادت و تقوی و پرهیزکاری.
1) 1. مناقب آل أبیطالب4/269 قسم أحوال الامام الصادق علیهالسلام از ابن شهرآشوب، تحقیق: د. یوسف البقاعی طبع دارالأضواء، بیروت.
ماجاء لأحدٍ من أصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله من الفضائل ماجاء لعلیِّ بن أبیطالب علیهالسلام .(1)
برای هیچیک از اصحاب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آنقدر فضائل نقل نشده است که برای علی بن ابیطالب علیهالسلام نقل شده است.
لم یزل علیّ بن أبیطالب علیهالسلام مع الحقِّ و الحقُّ معه حیث کان.(2)
همواره علی علیهالسلام با حق بوده است و حقّ نیز با علی علیهالسلام ، و هرجا که علی علیهالسلام باشد.
یا هؤلاء قد أکثرتم فی علیٍّ و الخلافة، و الخلافة و علیّ، و إنّ الخلافة لم تزیّن علیّا بل علیٌّ زیّنها.(3)
ای جماعت در مورد علی علیهالسلام و خلافت بسیار سخن گفتید و خلافت و علی علیهالسلام ، براستی خلافت زینت علی علیهالسلام نشده است بلکه این علی علیهالسلام است که خلافت را مزین کرده است و زینت خلافت شده است.
فقال: ما سؤالک عن هذا؟
فقلت: إنّ الناس یزعمون إنّک لاتثبت خلافته، فاستنکر ذلک و قال: أنا أقول و سالت عیناه، الخبر.(1)
پاسخ گفت: مراد و منظورت از این سؤال چیست؟
به او گفتم: مردم گمان میکنند تو خلافت او را ثابت نمیدانی، پس احمد منکر این گمان شد و گفت: من چنین میگویم!! و اشک چشمانش جاری شد... .
اعلم، أنّ علیّا کان کثیر الأعداء، ففتّش له أعداؤه شیئا فلم یجدوه، فجاؤوا إلی رجل قد حاربه و قاتله، فأطروه کیدا منهم له.(2)
بدان، براستی علی علیهالسلام دشمنان فراوانی داشت، پس آنها جستجو کردند تا عیب و منقصتی برای او پیدا کنند و نیافتند، پس به نزد مردی آمدند که با او جنگ کند، و آن مرد را مدایحی گفتند که به هیچ وجه در او نبود، به جهت دشمنی و مخالفت با علی علیهالسلام .
سخنان شافعی در شأن امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و دیگر اهل بیت فراوان است به عنوان نمونه:
فقال الشافعی: إنّه کان زاهدا و الزاهد لایبالی بالدنیا و أهلها و کان عالما و العالم لایبالی بأحدٍ، و کان شجاعا و الشجاع لایبالی بأحدٍ، و کان شریفا و الشریف لایبالی بأحدٍ.(1)
پس شافعی گفت: براستی علی علیهالسلام زاهد بود و زاهد توجهی به دنیا و اهل آن ندارد، و او عالِم بود و عالم و دانشمند نیز توجهی به کسی ندارد، و او شجاع بود و شجاع نیز به کسی توجهی ندارد، و او شریف بود و شریف نیز به کسی توجه خاص و ویژه ندارد.
یا أهل بیت رسول اللّه حبّکم فرض من اللّه فی القرآن أنزله
کفاکم من عظیم الفخرا أنّکم من لم یصل علیکم لاصلاة له(2)
ای اهل بیت پیامبر دوستی شما از جانب خداوند در قرآنی که نازل کرده واجب شده است.
کافی است برای شما بزرگترین فخر، و آن این که، کسی که بر شما در نماز درود و صلوات نفرستد نمازش باطل است.
یا راکبا قف بالمحصب من مِنی واهتف بساکن خِیفها و الناهضِ
سَحَرا إذا فاض الحجیج إلی مِنی فیضا کملتطم الفرات الفائضِ
إن کان رفضا حبّ آل محمّد فلیشهد الثقلان أنّی رافضیّ(1)
ای سوار، در ریگ انداز مِنی توقف کن/ و فریاد بزن در میان ساکنان خیف و کسانی که میخواهند از آنجا بروند.
در سحری که حاجیان به سوی منی میآیند/ بهم فشرده مانند آب فرات که بر روی هم میغلطد.
اگر حبّ آل محمد خارج شدن از دین است/ پس جن و انس شهادت بدهند که من از دین خارجم.
إذا فی مجلس ذکروا علیّا و شبلیه و فاطمة الزکیّة
هربتُ إلی المهیمن من اُناس یرون الرفض حبّ الفاطمیة
علی آل الرسول صلاة ربّی ولعنتهم لتلک الجاهلیة(2)
هنگامی که در مجلسی علی یاد میشود/ و دو شیر بچهاش و فاطمه پاک.
فرار میکنم و پناه میبرم به خدا از مردمی که/ دوستی فاطمه را خروج از دین میدانند.
بر خاندان پیامبر درود و صلاة پروردگارم باد/ به خاطر این جهالت، لعنت بر آن مردمی که چنین میاندیشند (که دوستی فاطمه را خروج از دین میپندارند).
لو أن المرتضی أبدی محلَّه لأضحی الناسُ طُرا سجّدا له
کفی فی فضل مولانا علیٍّ وقوع الشک فیه أنّه اللّه
و مات الشافعی و لیس یدری علیٌّ ربُّهُ أم ربُّهُ اللّه(3)
اگر علی مرتضی مقامش را ظاهر میکرد/ مردم دسته جمعی برای او به سجده میافتادند.
در فضل سرور ما علی علیهالسلام کافی است/ که در مورد ایشان شبهه الوهیت طرح شده است.
و شافعی از دنیا رفت و نفهمید/ علی پروردگار او است یا خداوند پروردگار او است.
إلامَ، إلامَ و حتّی متی اُعاتب فی حبّ هذا الفتی
و هل زوّجَت فاطمٌ غیرهُ و فی غیره هل أتی «هل أتی»(1)(2)
تا کی و تا چند مورد ملامت واقع شوم/ و مورد سرزنش قرار گیرم به خاطر دوستی این جوانمرد (علی علیهالسلام ).
آیا فاطمه همسر شخص دیگری قرار داده شد/ و آیا در مورد شخص دیگری سوره هل اتی، نازل شده است.
با ترجمه این چند بیت از شافعی این مقاله را به پایان میبرم.
و الحمدللّه ربّ العالمین
و الصلاة علی نبیّنا و آله أجمعین.
قال مولانا أمیرالمؤمنین و إمام الموحدین علیّ بن أبیطالب - علیه الصلاة و السلام - : مازِلتُ مظلوما.(1)
من همواره مظلومم.
این کلام کوتاه، گوشهای از رنج امام علی علیهالسلام است، بار دیگر این گفتار را مرور کنید، مازلتُ مظلوما من همواره مظلومم، چگونه است که مادر روزگار که تا ابد، نمیتواند چنین فرزندی را به دنیا آورد، با این یگانه فرزند چنین میکند، و چگونه است که گویا فلک نیز بر او حسد میبرد، و دهر هرگز با او سر سازش ندارد، و... .
چرا با او چنین میکنند، چرا او چنین مظلوم است و چرا نمیخواهند عظمت مقام او را درک کنند. مگر نه چنین است که:
لایقاس بآل محمّد مِنْ هذه الاُمّة أحدٌ.(2)
هیچکس از این امت با خاندان پیامبر علیهمالسلام قابل مقایسه نیست.
و مگر نه چنین است که در رأس خاندان پیامبر علیهمالسلام ، امام علی علیهالسلام قرار دارد، پس این همه ظلم به خاطر چیست؟ پاسخ آن را در یک کلمه میتوان چنین بیان کرد: «امامت».
آری مظلومیت از ابتدای تولد تا بعد از شهادت، همه به خاطر «امامت».
و مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام ، بدین خاطر این همه مظلومیت را تحمل نمود و... .
و مقاله حاضر قطرهای از این دریای مظلومیت است، سطوری است که گوشهای از درد و رنج امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را دربردارد. و در این چند سطر به مصداق شعر حاجی سبزواری قدسسره رفتار شده که در نبراس سروده است:
برای آنان که دستی در تاریخ دارند و با آن مأنوس هستند، جای هیچ تردیدی وجود ندارد که علت اتهام کفری که به ابوطالب سلاماللّه علیه وارد شده، فرزند او علی علیهالسلام است، اگر ابوطالب پدر شخصیتی چون علی علیهالسلام نبود، همه بر این قول متفق میشدند، که او از مسلمین و مؤمنینی است که از علو شأن و مرتبت فراوان برخوردار است. امّا ظلمی که بر این فرزند رفت تا بدانجا رسید که پدرش را نیز به کفر متهم نمودند. چرا؟
چون اگر پدر علی را نیز مؤمن حساب کنند باز هم بر فضائل او افزوده خواهد شد و... .
کار این اتهام چندان بالا گرفت که در زمان خود امیرالمؤمنین علیهالسلام ، و در مقابل او چنین جسارتی را کردند و چنین تهمتی را زدند، و او چنین پاسخ فرمود:
عن الإمام السبط الحسین بن علی علیهالسلام عن والده أمیرالمؤمنین علیهالسلام إنّه کان جالسا فی الرحبة و الناس حوله فقام إلیه رجلٌ فقال: یا أمیرالمؤمنین أنت بالمکان الذی أنزلک اللّه به و أبوک معذبٌ فی النار.
فقال علیهالسلام : مه، فضّ اللّه فاک، و الذی بعث محمّدا بالحقِّ نبیّا و لو شفع أبی فی کلِّ مذنب علی وجه الأرض لشفعه اللّه فیهم. أ أبی معذب فی النار و ابنه قسیم الجنة و النار؟
و الذی بعث محمّدا بالحقِّ إنَّ نور أبی یوم القیامة یطفی أنوار الخلائق إلّا خمسة أنوار: نور محمّد صلیاللهعلیهوآله و نور فاطمة علیهاالسلام و نور الحسن علیهالسلام و نور الحسین علیهالسلام و نور وُلده من الأئمة علیهمالسلام ، ألا إنَّ نوره من نورنا الذی خلقه اللّه تعالی قبل خلق آدم بألفی عام.(1)
امام حسین علیهالسلام از پدرش امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل فرموده که: او (علی علیهالسلام ) روزی نشسته بود در
1) 1. کنزالفوائد 1/183؛ بحارالأنوار 35/110، ح39؛ الغدیر 7/387.
رحبه و مردم نیز بر گرد ایشان بودند، مردی ایستاد و گفت، ای امیرالمؤمنین علیهالسلام تو دارای آن درجهای هستی که خداوند به تو ارزانی داشته است، و پدر تو در آتش معذب است. علی علیهالسلام به او چنین پاسخ فرمود: ساکت شو، خداوند دهانت را پر از آتش کند، قسم به کسی که محمد صلیاللهعلیهوآله را به پیامبری برگزید، اگر شفاعت کند پدرم در مورد هر گناهکاری روی زمین خداوند شفاعت او را میپذیرد؟ آیا پدرم در آتش جهنم است در حالی که فرزندش تقسیم کننده بهشت و جهنم است؟!!
سوگند به کسی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را برانگیخت، براستی که نور پدرم در روز قیامت نور بقیه مردم را چنان میپوشاند گویا خاموش شده است، مگر پنج نور را، نور پیامبر صلیاللهعلیهوآله و نور فاطمه(سلاماللّه علیها) و نور حسن(سلاماللّه علیه) و نور حسین(سلاماللّه علیه) و نور دیگر امامان از فرزندان حسین علیهمالسلام را، و این بدینخاطر است، که نور پدرم از نور ما است، و خداوند خلق کرده است آنرا، دو هزار سال قبل از اینکه آدم را خلق کند.
بعد از این که پاسخ حضرت علی علیهالسلام را در مورد این اتهام شنیدیم، بهتر است به گفتار خود ابوطالب مراجعه کنیم و ببینیم او خود چگونه پاسخ میگوید، ابوطالب در بیتی خطاب به مشرکین قریش چنین میسراید:
أ لم تعلموا إنّا وجدنا محمّدا نبیّا کموسی خُطّ فی أوّل الکتب(1)
آیا نمیدانید که ما یافتیم محمد صلیاللهعلیهوآله را پیامبری/ همانند موسی، و پیامبریِ محمد صلیاللهعلیهوآله در آغاز کتابهای آسمانی نوشته شده است.
و در روایتی نقش نگین انگشتر ابیطالب چنین نقل شده است.
رَوی المفسر أبوالفتوح عن الإمام الرضا علیهالسلام و قال: رُوِیَ عن آبائه علیهمالسلام بعدّة طرق: إنَّ نقش خاتم أبیطالب کان: رضیتُ باللّه ربّا و بابن أخی محمّدا نبیّا و بإبنی علیٍّ له وصیّا.(2)
از امام رضا علیهالسلام از پدرانشان چنین نقل است که نقش انگشتر ابوطالب چنین بود: اللّه را به عنوان پروردگار و پسر برادرم محمّد صلیاللهعلیهوآله را به عنوان پیامبر و فرزندم علی علیهالسلام را به عنوان جانشین او پذیرفتم.
روایات فراوانی از طریق عامه و خاصه بر ایمان ابوطالب دلالت میکند، و اجماع علمای شیعه نیز بر این امر است و محققین از علمای اهل سنت نیز با شیعه در این امر اتفاق دارند.(3)
1) 1. الکافی 1/448، ح29؛ الغدیر 7/332؛ و منیة الراغب فی إیمان أبیطالب /79؛ تحقیق الشیخ محمد جعفر الطبسی، طبع عام 1428ق.
2) 2. تفسیر أبیالفتوح الرازی 4/211؛ الغدیر 7/395؛ منیة الراغب فی إیمان أبیطالب /81.
3) 3. کسانی که علاقه دارند بیشتر درا ین زمینه مطالعه کنند به کتابهای فراوانی مراجعه کنند که در این زمینه نوشته شده است به عنوان نمونه قلم علامه امینی در اواخر جلد هفتم و اوایل جلد هشتم الغدیر از این امر بحث میکند که بر شیوه معمول ایشان محققانه است، طالب میتواند مراجعه کند.
اما سخن در این است، که اساسا طرح چنین اتهامی از کجا ریشه میگیرد و پاسخ آن اجمالاً گذشت. و بحث بیشتر در این مقام از عهده این مقال خارج است.
شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر
پایان این فصل را ابیاتی از ابوالقاسم اسماعیل بن أبی الحسن عباد بن عباس طالقانی (326-385) معروف به صاحب بن عباد قرار میدهم میفرماید:
لو فَتَّشوا قلبی رأوا وسطه سطرین قد خُطّا بلا کاتب
حبّ علیّ بن أبیطالبٍ و حبّ مولای أبیطالب(1)
اگر قلب مرا بشکافید در وسط آن میبینید/ دو سطر که بدون نویسندهای نوشته است.
دوستی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام / و دوستی مولایم ابوطالب.
1) 1. دیوان الصاحب بن عباد /183.
ماجرای لیلة المبیت، شهرت فراوانی دارد، شبی که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به جای پیامبر صلیاللهعلیهوآله خوابیدند، و پیامبر هجرت خود را آغاز نمودند و این آیه نازل شد:
«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابتغاءَ مرضاتِ اللّهِ و اللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبَادِ»(1)
و از میان مردم کسی است که جان خویش را در طلب رضای خدا در اختیار قرار میدهد و خداوند با بندگان مهربان است.
این جانبازی آنچنان بینظیر بود که خداوند با نازل کردن آیه فوق از آن تجلیل میکند. امّا...
از ظلمهایی که بر علی علیهالسلام رفته است، این است که عدهای از اساس نزول این آیه را در مورد ایشان انکار کردند، اما چون روایات شأن نزول از طریق خاصه و عامه(2)آنچنان فراوان بود که به هیچ وجهی قابل انکار نبود راه دیگری را انتخاب نمودند و آن توجیه این جانبازی با امثال این گفتههاست که:
علی علیهالسلام در ماجرای لیلة المبیت علم به سلامت خود داشته است و کسی که وارد معرکهای شود و بداند سالم خارج خواهد شد، کار چندان مهمی انجام نداده است.
توجیه فوق از چند جهت قابل اشکال است.
اوّلاً: پایه این قول بر علم حضرت علی علیهالسلام بر زنده ماندن است، در حالی که چنین مسئلهای را ثابت نکرده است.
ثانیا: بنابراین قول حتی اگر مولا علی علیهالسلام میدانست که زنده میماند، این خبر را جز از طریق پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشنیده بود، و همین که مولا علیهالسلام این سخن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بطور کامل پذیرفت خود نشان ایمان کامل حضرت علی علیهالسلام به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد و این امر خود نشانی دیگر از عظمت حضرت علی علیهالسلام است.
ثالثا: ظاهر آیه با چنین توجیهی درست در نمیآید زیرا آیه اعلام میدارد که انسانیْ، هستی و وجود خویش را در طبق اخلاص گذاشته با خداوند جهت رضایت او به معامله مینشیند و حاضر به هرگونه فداکاری است، و در پایان آیه گویا خداوند وجود چنین انسانهایی را نوعی رأفت و نعمت برای دیگر انسانها میداند، از اینرو با توجیه قبلی قابل جمع نیست.
رابعا: روایاتی وارد شده است که همانند آیه از چنین عملی تجلیل فراوان میکند و اینگونه روایات نیز چون آیه صریحا اعلام میدارند که ماجرای لیلة المبیت یک فداکاری بزرگ بوده است، در روایتی میخوانیم:
رُوِیَ أنّه علیهالسلام لمّا نام علی فراشه صلیاللهعلیهوآله قام جبرئیل عند رأسه و میکائیل عند رجله و جبرئیل ینادی: بخٍّ بخٍّ من مثلک یا علیّ بن أبیطالب، یباهی اللّه الملائکة بک.(1)
روایت شده، هنگامی که علی علیهالسلام بر جای پیامبر صلیاللهعلیهوآله خوابید، جبرئیل در نزد سر او و میکائیل در کنار پای او قرار گرفت آنگاه جبرئیل ندا داد: آفرین، آفرین بر تو ای علی بن ابیطالب، خداوند به تو بر ملائکه مباهات مینماید.
براساس روایت فوق مسلما مباهات خداوند بر ملائکه بر یک فداکاری بزرگ و ایثار عظیم مبتنی است چنانچه خود آیه نیز بر این امر دلالت دارد و بحثش گذشت.
چون این ماجرا روشن، و بیپایگی این توجیه نیز واضح است، لذا به همین مقدار اکتفا میکنیم.(2)
در این فصل نیم نگاهی کوتاه به چهارده قرن پیش میاندازیم، و امام امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را میبینیم که بر روی منبر خطبه میخواند و گوشهای از درد دل خویش را چنین بیان میکند:
فصبرتُ و فی العین قذی و فی الحلق شجا، أری تُراثی نهبا.(1)
پس صبر کردم در حالی که چشمان را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود، و میراث خود را تاراج رفته میدیدم.
علی علیهالسلام ، بعد از ماجراهای سقیفه مصلحت را در صبر کردن میدانست و صبر کرد در حالی که خود صبرش را چنین توصیف میکند.
و در جای دیگری از همان خطبه میفرماید:
فَمَا رَاعَنی إلّا و الناسُ کَعُرْفِ الضَّبُع إلیَّ، ینثَالُونَ علیَّ مِنْ کلِّ جانبٍ، حتّی لقد وُطِئَ الحسنانِ وشُقَّ عِطْفَایَ، مُجْتَمِعِین حولی کَرَبِیضَةِ الغَنَمِ، فَلَمّا نَهضتُ بالأمر نَکَثَتْ طائفةٌ و مَرَقَتْ اُخری و قَسَطَ آخَرُونَ کأَنَّهم لم یَسْمَعُوا کلامَ اللّهِ حیثُ یقولُ: «تِلکَ الدَّارِ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا للذینَ لایُریدُونَ عُلُوا فی الأرضِ و لافسادا وَ العَاقِبَةُ للمتقینَ»(2)، بلی و اللّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا و وَعَوْهَا و لکنَّهُمْ حَلِیَتْ الدُّنْیَا فی أعْیُنِهمْ و رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا.(3)
پس (از کشته شدن عثمان) هیچ چیزی مرا به صدمه نینداخت مگر اینکه مردم مانند موی گردن کفتار بدورم ریخته و از هر طرف به سوی من هجوم آوردند، به طوری که از ازدحام ایشان و بسیاری جمعیت حسن و حسین علیهماالسلام زیر دست و پا رفتند و دو طرف جامه و ردای من پاره شد، اطراف مرا گرفتند (برای بیعت کردن) مانند گله گوسفند در جای خود. پس چون بیعتشان را قبول و به امر خلافت مشغول گشتم جمعی (طلحه و زبیر و دیگران) بیعت مرا شکستند، و گروهی (خوارج نهروان و
سایرین) از زیر بار بیعتم خارج شدند، بعضی (معاویه و دیگران) از اطاعت خدای تعالی بیرون رفتند، گویا مخالفین نشنیدهاند که خداوند سبحان (در قرآن کریم) میفرماید: «سرای جاودانی را قرار دادیم برای کسانی که مقصودشان سرکشی و فساد در روی زمین نمیباشد و جزای نیک برای پرهیزکاران است»، آری قسم به خدا این آیه را شنیده و حفظ کردهاند، ولیکن دنیا در چشمهای ایشان آراسته و زینت آن، آنان را فریفته است. (پس دست از حق برداشته، سرکشی نموده، در روی زمین فساد و آشوب بپا کردند).
دل مولا علی علیهالسلام قبل از ماجرای خلافت و بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله همواره خون بود، ابتدا بازی سقیفه، بعد غصب فدک، و بعد از گذشتن چند ماه شهادت صدیقه کبری فاطمه زهراء علیهاالسلام ، و بعد از بیست و پنج سال با چنین دردهایی صبر کردن. تازه ماجرای خلافت و بیعت با مولا علیهالسلام پیش میآید که بیان آن از زبان ایشان علیهالسلام گذشت.
جای تأسف اینجا است که همین افرادی که چنین برای بیعت هجوم آوردند، که لباس امیرالمؤمنین علیهالسلام پاره شده و دو فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآله حسن و حسین علیهماالسلام نزدیک بود به خاطر ازدحام جمعیت از بین بروند، چنان بیعتشکنی کردند که باز ذکر آن از زبان ایشان علیهالسلام گذشت و دل علی علیهالسلام را به درد آوردند.
روی ابن شهرآشوب عن حریث: إنّ علیّا لم یَقُم مرّة علی المنبر إلّا قال فی آخر کلامه قبل أن ینزل: مازلتُ مظلوما منذ قبض اللّه نبیّه صلیاللهعلیهوآله .(1)
ابن شهرآشوب مرفوعا از حریث نقل میکند که گفت: براستی علی علیهالسلام بر منبر نرفت مگر اینکه در آخر آن قبل از اینکه پایین بیاید فرمود: من از آن هنگام که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را خداوند قبض روح کرد همواره مظلوم هستم.
آری بحق میتوان اظهار داشت که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام همانگونه که قبل از خلافت مظلوم بود، بعد از آن نیز مظلوم بود، و این مظلومیت تا شهادت و حتی بعد از آن نیز همچنان ادامه دارد. در اینجا شاید بتوانیم مختصری عمق سخن امام علیهالسلام را دریابیم که:
مازلتُ مظلوما.
من همواره مظلومم.
أن شاء اللّه خداوند ما را از شیعیان واقعی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قرار دهد.
و الحمدللّه أوّلاً و آخرا و ظاهرا و باطنا و صلی اللّه علی نبیّه و آله.
1) 1. المناقب 2/115، کتاب سلیم بن قیس 2/750 و 663.