ghaemiyeh.com
سرشناسه : فاضل همدانی، یحیی، - 1306.
عنوان و نام پدیدآور : نشانههای قائم آل محمد صلی الله علیه و اله: روایح المسک و العنبر فی اوصا الامام القائم المنتظر( عج)/ مولف یحیی فاضل همدانی؛ مقدمه، تصحیح و تحقیق صفر فلاحی.
مشخصات نشر : قم: آستانه قدس قم، انتشارات زائر، 1386.
مشخصات ظاهری : 216 ص.
فروست : آستانه مقدس قم، انتشارات زائر؛ 53.
شابک : 15000 ریال: 964-6401-62-7
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : عنوان روی جلد: روائح المسک و العنبر فی اوصاف الامام القائم المنتظر(عج): نشانههای قائم آل محمد.
یادداشت : عنوان عطف: نشانههای قائم آل محمد صلی الله علیه و اله
یادداشت : کتابنامه: ص.214-216؛ همچنین بهصورت زیرنویس.
عنوان روی جلد : روائح المسک و االعنبر فی اوصاف الامام القائم المنتظر(عج): نشانههای قائم آل محمد.
عنوان عطف : نشانههای قائم آل محمد صلی الله علیه و اله
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -
موضوع : مهدویت
شناسه افزوده : فلاحی، صفر، 1348 -، مصحح
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP224/4/ف23ن5
رده بندی دیویی : 297/462
شماره کتابشناسی ملی : م81-4970
نشانههای قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآله
روایح المسک والعنبر
فی اوصاف الامام القائم المنتظر(عج)
مؤلف: سیدیحیی معروف به فاضل همدانی(ره)
مقدمه، تصحیح و تحقیق: صفر فلاّحی
سخن ما... 13
پیشگفتار... 15
اندیشه مهدوی در آثار... 17
1- روش روایی... 19
2- روش برهانی و کلامی... 20
3- روش مقارنی (تطبیقی)... 20
کتابشناسی مهدوی... 21
تالیفات قبل از سال 260... 22
آثار فراوانی از هر دو فرقه... 23
الف: برخی از آثار اهل سنّت... 23
ب: بعضی از آثار شیعه... 25
طلوع خورشید... 27
رسیدن نرجس خاتون خدمت امام حسن عسکری علیهالسلام ... 29
نامه مهر شده ومأموریتی بزرگ... 29
سرگذشت مادر امام زمان علیهالسلام ... 32
شرح یک رؤیای صادقه... 33
بانوی دو عالم و اسلام آوردن نرجس خاتون... 34
محضر پدر... 35
آغاز دو دوره غیبت... 36
مدّت غیبت صغری... 39
سفیران خوبی... 39
وظایف نایبان حضرت در طول غیبت صغری... 41
غیبت کبری... 43
رفتار محمّدی و شجاعت علوی... 44
تعیین وقت ظهور ممنوع... 50
علائم و شرایط... 51
فهرست علائم عامّه... 53
انتظار و وظیفه منتظران... 57
انتظار مثبت و عاشورایی... 58
1 - کسب معرفت وشناخت... 60
2 - رعایت ادب نسبت به یاد و نام امام زمان علیهالسلام ... 61
3 - محبّت به حضرت به طور ویژه... 63
4 - محبوب نمودن حضرت در میان تودههای مردم... 63
5 - انتظار دولت حق و فرج آل محمّد علیهمالسلام ... 64
6 - اظهار علاقه و اشتیاق به دیدار حضرت... 65
7 - ذکر فضائل و مناقب آن جناب... 66
8 - غمگین از فراق... 66
9 و10 - سرودن و خواندن اشعار در فضائل... 66
11 - قیام هنگام شنیدن «قائم» و ادای احترام... 67
12 - اشک شوق در فراق امام زمان علیهالسلام ... 67
13 - درخواست شناخت امام زمان علیهالسلام از خدا... 68
14 - شناخت علامتهای ظهور حضرت... 69
15 - تسلیم بودن و تعیین وقت ننمودن برای ظهور... 71
16 - صدقه به نیابت از حضرت... 72
17 - سعی در خدمت نمودن به حضرت و یاری آن جناب... 74
18 - تجدید بیعت هر روز و پس از هر فریضه و در هر جمعه... 76
19 - توجه به شیعیان و دوستان آن حضرت... 77
20 - فرستادن درود بر آن حضرت و هدیه نماز... 77
21 - دعوت مردم به حضرت... 78
22 - خشوع دل و سفارش به صبر... 79
23 - جبران کاستیها برای پیوستن به لشگر آن بزرگوار... 80
24 - یاد آن جناب و مقدّم داشتن خواسته آن بزرگوار... 81
25 - احترام به منسوبین و بزرگداشت اماکن متبرّکه... 82
26 - روی گردانی از تعیین کنندگان وقت ظهور... 82
27 - تکذیب مدّعیان نیابت خاصّه... 83
28 - درخواست دیدار در سلامت دین... 84
29 - اقتدا به حضرت در اعمال و اخلاق... 86
30 - گریه بر حضرت سید الشهدا علیهالسلام و زیارت مرقد شریف حضرت... 87
31- مهیّابودن برای یاری حضرت... 88
جمعبندی مختصر از مباحث گذشته... 90
دعای اللهم ارزقنا و بعضی مدارک آن... 91
آیا قیام قبل از ظهور حضرت ولیعصر علیهالسلام جایز است یا خیر ؟... 98
دلیل مخالفت اهل سنت با قیام قبل از ظهور... 98
مخالفت بعضی علمای شیعه با قیام قبل از ظهور... 100
کتاب حاضر... 107
شرح حال مؤلف... 111
تاریخ وفات مؤلف... 114
تألیفات مؤلف... 115
فرزندان دانشمند... 116
اصناف مردم در هر عصر... 121
میراث پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وحجت الاهی... 125
جاهلی که ادعای علم دارد... 128
نشانهها و اوصاف امام زمان علیهالسلام ... 131
انوار الهی چهارده معصوم علیهمالسلام ... 133
فتح مشرق و مغرب... 135
عصای موسی و خاتم سلیمان... 136
مواجهه حضرت موسی و فرعون... 142
قدرتهای پوشالی قدرتها... 145
غیبت ذوالقرنین... 148
با نور بر ساق عرش نوشتهاند... 150
سربازانی از جنس برق و باد... 152
ادعاهای خندهدار باب و اطرافیان... 155
علم امام علیهالسلام از طرف خداست... 157
عَلَم پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نشانه نصرت الاهی... 160
سفیران حق... 164
دعبل شاعری فرشتهسان... 166
سید حمیری ؛... 169
احمدبن اسحاق و توفیق دیدار... 170
اوصافی دیگر از ا مام زمان علیهالسلام وحالات مردم... 173
حکمت غیبت از امام مجتبی... 174
ستارهای پرفروغ میان انوار... 176
عهد خدا از بشر... 181
یارانی از ملائکه و انسانها... 183
جنود الاهی به یاری حضرت میشتافند... 184
قلبهایی چون پارههای آهن... 191
فتح قلهها با عزم ایمان... 194
یک سؤال مهم و جواب آن درباره ولایت فقهاء عادل و...... 197
معارف اسلام و حفظ این گوهرها... 201
وظیفه در عصر غیبت امام عصر علیهالسلام ... 206
روایات باب علم و ارزش علما... 207
علمای ربانی و تشکیل حکومت اسلامی و...... 210
فهرست منابع و مآخذ... 214
تقدیم به
ساحت مقدس خاتم الأوصیاء ، ولی اللّه الأعظم ، صاحب الزمان والامر ، قاطع البرهان مظهر عدل الهی ، معدن لطف رحمانی آنکه با هیبت محمّد میآید ، و با ذوالفقار علی میرزمد ، تجسم مهر فاطمه ، بینظیر در صورت و سیرت ، آنکه غیبتش تفسیر غیب خداست و ظهورش تفسیر « هو الظاهر » و مظهر لطف الهی مبشر اعظم خدا ، امام الأنبیاء ، و عزیز کننده اولیاء و مضحل کننده گمراهی ، ظلم و ستم ، نماد ولایت اللّه ، حضرت بقیة اللّه ، قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله عجل اللّه تعالی
فرجهالشریف .
بالای سرم نام تو را نقش نمودم یعنی که سر من به فدای قدمت باد
قم مقدسه - صفر فلاحی
تشکر
خدای متعال در قرآن شریف میفرماید « شکر شما باعث مزید نعمت خواهد شد » برخود لازم میدانم از محقّق ارجمند جناب استاد حاج شیخ احمد عابدی بخاطر مساعدت ، ارشاد و راهنمائیهای کارساز و راه گشا قدردانی نمایم همچنین از نویسنده محترم جناب حجة الاسلام ، آقای ناصر باقری بیدهندی بدلیل اینکه کتاب «روایح المسک والعنبر فی اوصاف الامام القائم المنتظر علیهالسلام » را در اختیار اینجانب قرار دادند سپاسگزاری و برای این دو برادر گرامی از درگاه احدیت توفیق و سعادت آرزو دارم .
تذکار ،
1 - با توجه به اینکه کتاب نیاز به ویراستاری و به روز شدن داشت، به حداقلها اکتفا شد تا حلاوت وشیرینی بیان مؤلف بزرگوار حفظ گردد ؛
2 - مباحث کتاب دارای عنوان نبود و برای خوانندگان گرامی جذابیت لازم را نداشت و لذا سعی شده عناوینی متناسب با متن انتخاب گردد؛
3 - مؤلف گرانقدر بعضی از آیات آورده شد . در متن کتاب را ترجمه نموده که عینا آورده شده است و در سایر موارد مصحح کتاب در ترجمه آیات از ترجمه دکتر مجتبوی بهره برده که در پاورقی آمده است ؛
4 - در موارد بسیاری مؤلف گرانقدر برای اشاره به اشخاص و افراد از کلمه « آن » وبالعکس در اشاره به اشیاء از کلمه « او » استفاده نموده و همچنین از کلمات محاورهای چون « سراپی » و غیره استفاده نموده بود که جهت حفظ امانت آنها را غالبا اصلاح ننموده و تنها به دخل و تصرفهای جزیی در نگارش
کلمات اکتفا نمودیم.
با گذشت بیش از 1400 سال از طلوع خورشید اسلام و بعثت نبی مکرّم صلیاللهعلیهوآله ، هر روز بشر بهتر و بیشتر به عمق و اصالت پیام الاهی ودین اسلام پی میبرد ، و گذر زمان نتوانسته است از درخشندگی و تلألؤ این تحوّل عظیم و پیام جان بخش و حیات آفرین بکاهد .
آموزههای دینی و اسلامی با پیامهای تحرّک بخش خویش هر روز در زندگی بشر امروز رخ مینماید و بشر گرفتار آمده در ظلمات و تاریکی دنیا را بشارت «آزادی» و «آزادگی» میدهد ...
از عالیترین واژههای امیدبخش دینی «انتظار دولت حق» و «آمدن منجی بزرگ» است . چه واژه زیبایی است انتظار و چه عالی مقامندکسانی که در زمان غیبت بر ولایت و امامت ثابت قدم هستند . آیا تاکنون به مسأله انتظار اندیشیدهاید ؟ برداشت شما از انتظار چیست ؟ عصر غیبت را چگونه و از چه راهی باید تفسیر کرد ؟ آیا در عصر غیبت به بهانههای مختلف از زیر بار مسئولیتهای بزرگ «بندگی» و «مسلمانی» باید شانه خالی کرد ؟ بدون تردید رخ نمودن آن عزیز ، آن روح جاری درهمه دورآنها، آن صفا بخش دلها و محفلها ، آن ذخیره الاهی برای بندگان بعد از یک امتحان سخت به وقوع خواهد پیوست . آری عصر غیبت عصر امتحان است . عصر معرّفی چهرههای ثابت قدم در راه
محبّت و ولایت رسول و آل پاک و مطهر آن بزرگوار ....
معنای انتظار ایجاد آمادگی برای پیوستن به خیل مشتاقان و یاران حضرت است . خود آماده باشیم و دیگران را نیز برای اینکار کمک و یاری نمائیم .
بدیهیترین و ابتدائیترین وظیفه «عصر غیبت» شناخت و معرفت است . معرفت نسبت به ساحت مقدّس امام عصر علیهالسلام و طریق شناخت همان است که قرآن و عترت فرمودهاند که در کلام وحی و کتب دینی و روائی آمده است .
خوانندگان عزیز! که با آهی سوزناک در هر صبح و شام در انتظار یار بر سجاده عشق مینشینید . در پی شناخت بیشتر از حضرت هستید ، کتاب حاضر شما را با بخشی از خصوصیات آن حضرت آشنا میسازد . این کتاب از جمله تألیفات عالم ربانی و فقیه صمدانی مرحوم سیّد یحیی فاضل همدانی است که با نام (روائح المسک والعنبر فی اوصاف الامام القائم المنتظر علیهالسلام ) در سال 1339 به چاپ رسیده است لکن با توجّه به اینکه مستند نبوده و دارای اغلاطی نیز بوده است جناب آقای صفر فلاّحی با افزودن یک مقدّمه ، تصحیح و تحقیق آن را برای چاپ آماده نمودهاند که از خدای متعال برای ایشان توفیق بیشتر مسئلت مینمائیم .
ضمن تقدیر از مسئولین محترم بارگاه ملکوتی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در سال اتحا دملی و انسجام اسلامی امیدواریم با چاپ این مجموعه گامی هر چند کوچک در راه معرفی چهره منوّر و زندگانی سراسر نور حضرت ولی عصر(عجلاللّهفرجه) برداشته باشیم انشاءاللّه
انتشارات زائر آستانه مقدسه قم
زندگانی همه بزرگان جوامع بشری قابل مطالعه واندیشیدن است، ولی زندگانی انبیاء و اولیاء الاهی از برجستگی و ویژگی خاص برخوردار است؛ زیرا ایشان برای سامان بخشیدن به زندگی دنیا و آخرت بشر و اصلاح جان و جامعه او برانگیخته شدهاند و با ورای عالم مادی نیز ارتباط دارند. علاوه بر اینکه با بشر زندگی میکنند و با تمام مشکلات او آشنا هستند ، سرود « قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ » را نیز زمزمه گرند .
در اندیشه وتفکر شیعه جایگاه رهبران آسمانی جایگاهی است بسیار مهم و یک موهبت و سمت الاهی است. یعنی پیامبران از جانب خدای متعال مبعوث میشوند. همچنین جانشینان ایشان نیز باید به دستور و نص از طرف خدای متعال انتخاب شوند .
انسانها و مردمان اعصار در اعطای رهبری هیچ گونه نقشی ندارند، بلکه ایشان در صورت قبول «ولایت» و «امامت» رهبر جامعه انسانی و اسلامی را برای اجرای احکام حیات بخش ، اسلام کمک و یاری مینمایند . درباره نقش مردم در حکومت اسلامی حضرت آیة اللّه جوادی آملی مطلبی دارند که میآوریم: «...حاکمیت دین حق و نظام
اسلامی، همانند هر نظام دیگری، با آرزوها تحقق نمیپذیرد. بلکه حضور مردم و اتحاد آنان بر محور حق را میطلبد. مردم، با پذیرش دین اولاً وپذیرش ولایت حاکم اسلامی ثانیا، دین خدا را در جامعه متحقق میسازند و چنین مردمی اگر چه اندک باشند، خداوند نصر خود را به آنان میرساند و در جنگ با بیگانگان همه معادلات ریاضی و سیاسی و نظامی را بر هم میزند؛ «کم من فئةٍ قلیلةٍ غلبت فئةً کثیرةً باذن اللّه(1)» انبیاء الاهی که با عدهای خاص قیام کردند، با اینکه فاقد همه امکانات مادی بودند و دشمنان آنان از همه امکانات مادی برخوردار بودند، چون مؤمنین به قدر میسور، به دستور خدا عمل میکردند، خداوند سلاطین ستم و باطل را نابود میساخت. بنابراین حکومت اسلامی هیچگاه بدون خواست و اراده مردم متحقق نمیشود و تفاوت اساسی حکومت اسلامی با حکومتهای جابر در همین است که حکومت اسلامی، حکومتی مردمی است و بر پایه زور و جبر نیست، بلکه بر اساس عشق و علاقه مردم به دین و حاکم اسلامی صورت میپذیرد و هر چه مردم از اخلاق و معارف دینی بهرهمندتر باشند. هر چه احکام دینی را بیشتر عمل کنند و هر چه از اتحاد و همبستگی و الفت الاهی برخورداری بیشتری داشته باشند، حکومت اسلامی نیز استوارتر و در رسیدن به اهدافش موفقتر است.»(2)
مسأله امامت در مکتب شیعه یعنی ادامه همان خط اصیل انبیا وبا در گذشت پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآلهوسلم جامعه بدون امام و سرپرست الاهی نیست ، رهبر بعد از پیامبر و جانشین او باید شرایط وخصوصیات پیامبر از جمله علم ، تقوی ، زهد ، شجاعت ومهمتر از همه عصمت در وجود او باشد تا بتواند بر کرسی امامت تکیه زند.
دوره پر برکت امامت با امامت امام علی علیهالسلام شروع شد و با امامت امام عصر علیهالسلام در دور غیبت صغری وکبری ادامه یافته وادامه دارد. از حکمت خداوند و لطف او دور است که از ابتدای خلقت انسان برای او رهبر قرار دهد و در زمان غیبت امام عصر علیهالسلام بشر و مسلمانان را بدون رهبر رها سازد و دین خود را که کاملترین و آخرین دین و شریعت است را بدون سرپرست واگذارد. به هرحال پس از گذشت هفتاد و چند سال از غیبت صغرای امام زمان علیهالسلام غیبت کبری آغاز شده است. تاکنون نیز پس از گذشت بیش از هزار و صد و هفتاد سال ادامه دارد و در حقیقت امروز واسطه فیض و رحمت الاهی بر بشر حجت خدا حضرت امام مهدی علیهالسلام است و ما در این پیش گفتار پیرامون زندگی سراسر نور حجت دوازدهم خدا سخن خواهیم گفت و از محضر مقدس آن امام همام بخاطر بضاعت اندک و توان کم پوزش میطلبیم .
اعتقاد به ظهور یک منجی و مصلح بزرگ امری فطری و خواست
طبیعی هر انسانی با هر نوع گرایش و بینش است. مهدویت در اندیشه و عقیده اسلامی دارای جایگاهی عظیم است و ریشه آن علاوه بر فطرت پاک بشری در «کتاب» و «سنّت» قرار دارد.
عقیده به مهدویت از عقایدی است که مسلمانان با همه اختلافات مذهبی بر آن اتفاق دارند و هرگز این اندیشه مهم به مذهب خاصی اختصاص ندارد. زیرا جمیع مسلمانان شیعه امامیه، زیدیه، مالکیها، حنفیها، شافعیها، حنبلیها و... بر این مسأله اتفاقنظر دارند که شخصی از عترت پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله قیام کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود، آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.(1)
با مراجعه به کتب تراجم و رجال پی میبریم که تالیف و نگارش آثار درباره «مهدویت» حرکتی بنیادین بوده که نه تنها قبل از ولادت حضرت مهدی علیهالسلام در بین شیعه رواج داشته بلکه حرکتی مقدس نزد شیعه و سنی بعد از وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله محسوب میشده است. این به نوبه خود دلیل بر آن است که اصل قضیه از مسلمات مسائل اسلامی است که مورد اتفاق مسلمین قرار گرفته است.(2)
ممکن است عدهای تصور کنند این عقیده از مختصات شیعه است و در آثار دیگر مسلمانان اثری از آن یافت نمیشود، ولی باید گفت اعتقاد به ظهور حضرت مهدی از ضروریات دین مبین اسلام و منکرآن از آیین
اسلام بیرون است علمای اهل سنّت از پیامبر گرامی اسلام چنین نقل کردهاند که حضرتش فرمود: «من کذّب بالمهدی فقد کفر»(1)هر کس مهدی علیهالسلام را انکار کند به راستی کافر است.
گروهی از علمای اهل سنّت به مضمون حدیث فوق فتوا داده و در این باب، شیخ سلیمان قندوزی حنفی، در کتاب «ینابیع المودّه» از کتاب «فرائد السمطین» ازجابربن عبداللّه انصاری روایت کرده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من انکر خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمّد»(2)هر که ظهور مهدی علیهالسلام را انکار کند، به آنچه بر محمّد نازل شده، کفر ورزیده است.
به هر حال به خاطر اصالت و اهمیت این اندیشه از آغازین سالهای طلوع خورشید اسلام درباره آن آثار متنوعی به دست علما تالیف و تدوین شده است. قبل از برشمردن برخی از آثار به بعضی روشهای تدوین این نوع کتابها اشاره میکنیم.(3)
در این روش که یکی از پرسابقهترین روشهاست مؤلف به جمعآوری روایات موضوع مهدویت پرداخته که بسیاری از آنها روایات تفسیری هستند. برخی هم احادیث مهدویت را در کتاب خود جمعآوری کردهاند.
علمای شیعه درباره مهدویت دارای سه روش بودهاند:
الف: استناد به احادیثی که از طریق شیعه نقل گردیده است که جامعترین اثر در این باره «بحارالانوار» علامه مجلسی است؛
ب: تقویت و تأیید روایات شیعه به روایات نقل شده از طریق اهل سنّت مانند علیبن عیسی اربلی در «کشف الغمه» و سیدبن طاووس در «الطرائف» و شیخ حر عاملی در «اثبات الهداة»،
ج: استناد [ تنها] به روایات اهل سنّت برای اثبات مهدویت بدون ذکر روایات شیعی «مانند کتاب «المهدی» از سید صدرالدین صدر.
در این روش مؤلف در صدد عرضه کردن مباحث مهدویت به صورت استدلالی و برهانی است. این روش در صدد تثبیت ایمان به مهدویت و دفع شبهات در این موضوع است، یعنی مؤلف سعی دارد این عقیده را با برهان و علم کلام مدلل ساخته و اشکالات آن را هم برطرف نماید. کتابهای شیخ مفید در این زمینه با این روش تألیف شده است و همچنین کتاب «المقنع فی الغیبه» سید مرتضی و...
در این روش مؤلف سعی دارد یک عقیده را بین طوایف مسلمین مورد بررسی قرار دهد. در موضوع مهدویت هم تالیف با این روش را شاهد هستیم. این گونه مباحث را در لابهلای کتابهای شیخ مفید و سیدمرتضی و شیخ طوسی به خوبی میتوان یافت. از جمله کتابهای مستقل در این
زمینه کتاب «بیان الاشکال فیما حکی من امر المهدی من الاقوال» از ابوعبداللّه حمیدان بن یحیی قاسمی حسینی از علمای قرن هفتم را
میتوان نام برد و...
یکی از گنجینههای ارزشمند و کمنظیر مسلمانان آثار و کتبی است که در ادوار مختلف آن هم در موضوعات گوناگون به دست عالمان و دانشوران دین باور تالیف و تصنیف گردیده است. «مهدویت» از جمله مباحث مهم و اساسی است که درباره آن در ادوار گذشته آثار مختلفی تدوین شده است. تالیفات در باب مهدویت را میتوان به چند گروه تقسیم کرد. لازم به ذکر است این آثار گرانبها را دانشمندانی از اهل سنّت و شیعه سامان دادهاند.
1- آثاری که پیش از میلاد امام مهدی علیهالسلام تدوین شده است؛ مانند «اخبارالمهدی» ابوسعید عبادبن یعقوب رواجنی، «اثبات الرجعة»(1)فضل بن شاذان نیشابوری (2)و...
2- آثاری که از آغاز غیبت صغری تالیف شدهاند: مانند «ابراز الوهم من کلام ابن حزم»، احمد بن صدیق بخاری، و «البرهان فی علامات
مهدی آخر الزمان» متقی هندی و... از اهل عالمان سنّت و «اکمال الدین» اثر گرانسنگ شیخ صدوق و «اثبات وجود القائم، شیخ بهاءالدین عاملی، و «بحارالانوار ج 51، 52، 53، علامه مجلسی و... از علما شیعه.
تألیف و تدوین مجموعه آثار آن هم از صدر اسلام نشان دهنده این است که اندیشه مهدوی شایعه و رایج بوده و امری جدید و ساخته و پرداخته یک عده افراد خاص نمیتوانسته باشد. موضوعی که تمام ابعاد
آن از سوی رسولخدا صلیاللهعلیهوآله و ائمّه هدی علیهماالسلام بیان گردیده و روایات آن متواتر و یقینی (1)است نمیتواند ساخته عدهای خاص باشد
جهت رعایت اختصار تنها بخشی از آثار دانشمندان مسلمان را ذکر میکنیم. با یادآوری این نکته که مهدویت حتّی در صدر اسلام چنان مورد توجه و شایع بوده است که بسیاری قبل از تولد امام مهدی علیهالسلام درباره آن بزرگوار و غیبتش شعر سروده و مؤلفان به تالیف کتاب درباره حضرتش پرداختهاند.
1- علی بن حسن بن محمّد طائی طاطری از اصحاب امام کاظم علیهالسلام (2).
2- علیبن عمر اعرج کوفی از اصحاب موسی بن جعفر علیهالسلام (3)
3- حسن بن علی بن ابوحمزه که در عصر حضرت رضا علیهالسلام زنده بوده است. (1)
این مطلب نشان دهنده این است که موضوع غیبت امر جدید و ناشناختهای نبوده بلکه از یک موقعیت حساس و ویژهای نیز برخوردار بوده و هرگز چنین موضوعی که در عصر پیامبر معرفی شده و ابعاد آن بیان گردیده است و در عصر ائمّه معصومین نیز مورد توجّه همگان بوده نمیتواند ساخته و پرداخته افراد خاصی پس از سال 260 باشد.(2)
احادیث و اخباری که در مورد حضرت ولی عصر علیهالسلام صادر شده است. در کتابهای مختلف از سوی علمای اهل سنّت و شیعه جمعآوری شده و هر دو فرقه بخش عظیمی از تالیفات خود را به موضوع «مهدویت» اختصاص دادهاند.
در این بخش به بیست اثر از هر گروه اشاره میشود. «از هر گروه بیست اثر» شماره میکنیم.
1- ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، احمدبن صدیق مغربی بخاری؛
2- اربعین حدیث فی المهدی، ابوالعلاء همدانی
3- الاحادیث القاضیة بخروج المهدی، محمدبن اسماعیل امیر یمانی؛
4- الاشاعة لاشراط الساعة، برزنجی شافعی؛
5- امارات الساعة، شاه رفیع الدین بن امام شاه ولی اللّه دهلوی؛
6- البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، متقی هندی مؤلف کتاب «کنز العمال»؛
7- البیان فی علامات مهدی آخرالزمان، گنجی شافعی؛
8- رسالة فی المهدی، ابن مجومکی؛
9- العرف الوردی فی اخبار المهدی، یوسفبن یحیی دمشقی شافعی؛
10- العرف الوردی فی اخبار المهدی، عبدالرحمنبن مصطفی؛
11- علامات المهدی، جلال الدین سیوطی؛
12- علامات المهدی، صدرالدین قونوی؛
13- عنقاء المغرب فی بیان المهدی و وزرائه، محیالدینبن عربی اندلسی؛
14- الفتن و الملاحم الواقعة فی آخر الزمان، ابن الفداء ابن کثیر دمشقی؛
15- مرآة الفکر فی المهدی المنتظر، مرعی بن یوسف مقدسی؛
16- مسألة فی الغیبة، قاضی عبدالجبار معتزلی ؛
17- نعت المهدی، حافظ ابونعیم اصفهانی ؛
18- مناقب المهدی، همان
19- مهدی آل الرسول، علی بن سلطان محمدهروی حنفی؛
20- الوعاء المختوم فی السرّ المکتوم فی اخبار المهدی، محی الدین بن عربی اندلس و...
1- اصول الکافی «کتاب الحجة»، ثقه الاسلام کلینی؛
2- اکمال الدین، شیخ ابوجعفر معروف به شیخ صدوق؛
3- الارشاد، شیخ مفید بغدادی؛
4- الغیبة، شیخ الطائفه طوسی؛
5- الوجیزةُ فی الغیبة، سید مرتضی علم الهُدی ؛
6- الغیبة، محمدبن ابراهیم نعمانی؛
7- الملاحم و الفتن، سید ابن طاووس «رضی الدین»؛
8- بحارالانوار، ج 51 و 52 و 53 از چاپ جدید، ج 13 از چاپ قدیم، علامه مجلسی؛
9- اثبات الهداة، ج 3، شیخ حر عاملی؛
10- جنة الماوی، میرزا حسین نوری، صاحب مستدرک؛
11- صاحب الزمان، محمدبن جمهور قمی ؛
12- البرهان علی صحة طول عمر صاحب الزمان، ابوالفتح کراجکی طرابلسی؛
13- رسالة فی حرمة التسمیة، شیخ سلیمان ماحوزی؛
14- رسالهی غیبت برای اهل ری، شیخ صدوق؛
15- کفایة المهتدی فی احوال المهدی، سید محمدبن محمّد لوحی نقیبی ؛
16- مکیال المکارم «دو جلد»، سید محمدتقی موسوی اصفهانی؛
17- منتخب الاثر، شیخ لطف اللّه صافی ؛
18- المهدی الموعود المنتظر، شیخ نجم الدین جعفر العسگری؛
19- بحث حول المهدی، سیدمحمدباقر صدر؛
20- بشارة الاسلام فی علامات المهدی، دو جلد، سیدمصطفی کاظمی و...
آثار تالیف شده درباره موضوع «مهدویت» از سوی نویسندگان اهل سنّت و شیعه بویژه در سدهی اخیر بسیار است که فهرست آنها خود کتاب مستقل و مفصلی را میطلبد. تنها مرحوم آیة اللّه شیخ آغا بزرگ تهرانی در کتاب گراسنگ خود «الذریعة الی تصانیف الشیعه» دهها کتاب را با عنوان «الغیبة» که موضوع آن زندگی امام عصر علیهالسلام است ذکر میکند.
حضرت ولی عصر سلام اللّه علیه تنها فرزند و دردانه امام حسن عسکری علیهماالسلام به نقل مورخان و اتفاق علمای بزرگوار شیعه در شهر سامرا و در نیمه شعبان سال 255 هجری متولّد شده است(1). برخی تصور میکنند درباره ولادت حضرت مهدی علیهالسلام تنها مطالبی از حکیمه خاتون نقل شده است.(2)در حالی که طبق نقل تاریخ و کتب معتبر روایی همه معصومین علیهماالسلام درباره ولادت حضرتش و بشارت ظهورش بسیار سخن گفتهاند. ابن عباس از رسولخدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرده که فرمود: «خداوند تبارک و تعالی توجهی بر زمین کرد و مرا انتخاب نمود و من را نبی قرار داد. سپس بار دوّم توجهی کرد و علی را از روی زمین انتخاب نمود و او را امام قرار داد و مرا امر نمود که او را برادر و ولی و وصیّ و خلیفه و وزیر خود قرار دهم. پس علی از من و من ازعلیام. او شوهر دختر من و پدر دو نوهام
حسن و حسین است. آگاه باشید که خداوند تبارک و تعالی من و آنان را حجتهایی بر بندگانش قرار داده است و از صلب حسین امامانی قرار داد که به امر من قیام کرده و وصیت مرا حفظ خواهند کرد.
نهمین از آنها قائم اهلبیت من و مهدی امّت است شبیهترین مردم به
من در شمایل، گفتار، و اعمال و رفتار است، بعد از غیبت طولانی و حیرت گمراه کننده ظهور میکند.»(1)
مادر مکرّمهاش که درود خدا بر او باد نرجس خاتون میباشد. پیرامون تولد حضرت مطالب بسیاری در کتب مفصل تاریخی گفته شده است، از جمله اینکه با توجه به بشارتهای داده شده درباره حضرت، دستگاه ظلم و جور بنی عباس پیگر بودند که به محض تولد، حضرت را به شهادت برسانند و بدین خاطر حمل و تولد حضرت مخفی بوده است. مرحوم شیخ عباس قمی میفرماید: یکی از نامهای مادر حضرت حجت علیهالسلام «صقیل» میباشد. این بدین سبب است که وقتی نور حضرت در رحم این بانوی با عظمت قرار گرفت، نور و درخشندگی تابانی او را فرا گرفت. از این رو او را جلا دهنده (صیقل) نامیدند. نامهای دیگر مادر حضرت «ریحانه» و «سوسن» میباشد. میتوانید داستان زیبای چگونگی تولد حضرت را از زبان حضرت حکیمه خاتون دختر امام جواد علیهالسلام در کتبب
1) 1 . «کمال الدین تمام النعمة» 257. علاوه بر حدیثی که از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله نقل گردیده همه ائمّه علیهماالسلام از ولادت امام مهدی علیهالسلام خبر دادهاند نک: «اصول کافی» ج 1/338، «بحارالانوار» ج 36/383، و ج 51/132 «کمال الدین و تمام النعة» 289 و 317، «اعلام الوری» 433، «کشف الغمة» ج 2 ص 406 و...
مفصله بخوانید. ما در این مختصر چگونگی شرفیابی نرجس خاتون به محضر امام حسن عسکری علیهالسلام را از زبان مرحوم محدث نوری رضوان اللّه علیه در «نجم الثاقب» با اندکی تفاوت میآوریم.
روایت کرده شیخ طوسی به سندش از بشر بن سلیمان نحاس یعنی (برده فروش) که از نسل ابی ایوب انصاری و از موالیان حضرت امام علی
النقی و امام حسن عسکری علیهماالسلام و همسایه ایشان در سرمن رأی بود. گفت کافور خادم امام علیهالسلام (علی بن محمد) به نزد من آمد و گفت: «امام تو را به نزد خویش میخواند.» میگوید رفتم و در محضر حضرت نشستم. فرمود: ای بشر تو از اولاد انصاری و این موالات و دوستی ما مدام در میان شما بوده و به میراث میبرید. خلف شما از سلف شما... شما ثقات و معتمدان ما اهل بیت هستید و من پسند کننده و بزرگوار کنندهام تو را به فضیلتی که به آن پیش گیری بر شیعه در پیروی کردن آن فضیلت، به سرّی و رازی مطلع میکنم تو را و میفرستم تو را برای خریدن کنیزی.
پس نوشت حضرت نامه لطیفی به خط رومی و زبان رومی و مهر بر آن زد و کیسهای بیرون آورد دارای دویست و بیست اشرفی و فرمود: بگیر این دویست و بیست اشرفی را و توجه نما با این سوی بغداد و در معبر
فرات حاضر شو که در چاشتگاه زورقی (قایقی) چند خواهد رسید که اسیران در آن باشند و خواهی دید در آنها کنیزان را و خواهی یافت طوایف خریداران از وکلای قاید بر آن، بنی عباس و اندکی از جوانان عرب را چون این را ببینی از دور نظر انداز آن شخصی که او را عمرو بن یزید نخّاس نامند در تمام روز. تا آنکه ظاهر سازد برای مشتریان کنیزکی که صفتش چنین و چنان باشد و دو جامه حریر محکم بافته در بَرِ او باشد و آن کنیز اباکند از آنکه او را بر خریداران عرضه کنند که او را نظر کنند، و اِبا کند از دست گذاردن بر او و اجازه ندهد که کسی از خریداران او را اراده لمس نماید و آواز او را بشنوی به زبان رومی در پس پرده رقیقی که چیزی میگوید. پس بدان که میگوید: «وای که پرده عفتم دریده شد» با این حال که اجازه دست گذاردن و اراده لمس به کسی نمیدهد. یکی
گوید: این کنیز برای من باشد به سیصد اشرفی که عفت او به رغبت من افزوده. پس به زبانی عربی گوید: «اگر درایی به زیِّ(1)سلیمان بن داود و به حشمت ملک او، مرا در تو رغبتی پیدا نشود پس بر مآل(2)خود بترس». برده فروش گوید: «پس چاره چیست؟ و از فروختن تو چارهای نیست. من فروشندهام و باید تو را بفروشم» کنیز گوید: «چه تعجیل میکنی. باید مشتری برسد که دل من به او میل کند و اعتماد بر وفا و دیانت او داشته باشم.»
سپس در این وقت تو برخیز و برو نزد عمرو بن یزید برده فروش و به او بگو که با من مکتوبی است که یکی از اشراف (بزرگان) از روی ملاطفت نوشته به زبان رومی و به خط رومی و وصف کرده در آن نامه کَرَم و وفا و بزرگواری و سخاوت خود را. این نامه را به آن کنیز بده که در اخلاق و اوصاف (صاحب) نامه تأمّل نماید.
اگر میل نمود به او و راضی شد به او پس من وکیل اویم در خریدن آن کنیز از تو.
بشر بن سلیمان گفت: پس امتثال نمودم امر مولایم ابوالحسن علیهالسلام را و به بغداد رفتم و فرمان امام علیهالسلام را انجام دادم تا هنگام تسلیم نامه رسید.
پس چون کنیز نظر کرد در آن نامه سخت بگریست و گفت به عمرو بن یزید که مرا به صاحب این نامه بفروش و قسمهای مغلظه (غلیظ و شدید) که به اضطرار آورنده بود خورد که اگر ابا کند از فروختن او به صاحب مکتوب، خود را بکشم. میگوید درباره قیمت بسیار سختگیری میکردم تا اینکه فروشنده به همان دویست و بیست اشرافی امام علیهالسلام راضی شد. کنیز نیز خندان و شکفته شد و با من به حجرهای آمد که در
بغداد گرفته بودم. و در حجره دوباره نامه امام را باز کرد. میبوسید و بر دیدهها میمالید.
پرسیدم: «نامهای را میبوسی که صاحبش را نمیشناسی؟»
گفت: «ای عاجز کم معرفت به بزرگی فرزندان و اوصیای پیغمبران، گوش خود را به من سپار و دل برای شنیدن سخن من فارغ بدار تا احوال خود را برای تو شرح دهم.»
گفت: من ملکه دختر یشوعای(1)فرزند قیصر پادشاه روم هستم و مادرم از فرزندان شمعون بن الصفا وصی حضرت عیسی علیهالسلام است.
جدّم قیصر خواست که مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد، هنگامی که من سیزده ساله بودم. پس جمع کرد در قصر خود از نسل حواریان عیسی علیهالسلام از علمای نصاری و عباد ایشان سیصد نفر، از صاحبان قَدر و منزلت هفتصد نفر، از امرای لشکر و سرداران عسکر و بزرگان و سرکردههای قبایل چهار هزار نفر.
تختی را حاضر ساختند که در ایام پادشاهی خود به انواع جواهر، مرصّع گردانیده بود و آن تخت را برروی چهل پایه تعبیه کردند. بتها و چلیپاهای(2)خود را بر بلندیهایی قرار دادند و پسر برادر خود را به بالای تخت فرستاد.
چون کشیشها، انجیلها بر دست گرفتند که بخوانند، چلیپایی سرنگون شد. پایه تخت بشکست، تخت بر زمین افتاد. پسر برادر مَلِک از تخت افتاد و بیهوش شد.
رنگ کشیشها متغیر شد. اعضایشان بلرزید. بزرگ ایشان درخواست
کرد از این کار معاف شوند و گفت: «نحوستهایی روی داد که دلالت بر زایل شدن دین مسیح میکند.»
کنیز گفت: جدّم این امر را به فال بد گرفت و گفت: «این مراسم وقت دیگر برقرار شود تا این دختر را به برادر این بخت برگشته عقد نمایم.»
بار دوم نیز این اتفاق افتاد. معلوم شد سرّی در کار است.
مردم متفرّق شدند. جدّم به حرم بازگشت و پردههای خجالت آویخت. من در خواب دیدم که حضرت مسیح با حواریین جمع هستند و میزی از نور نصب کردند.
حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم با وصی و دامادش علی بن ابی طالب علیهالسلام با جمعی از امامان و فرزندان بزرگوار ایشان قصر را به نور قدوم خوش منوّر ساختند.
حضرت مسیح علیهالسلام ، از روی تعظیم به استقبال خاتم انبیاء آمد. دست در گردن آن حضرت درآورد. پس حضرت رسول فرمودند: «یا روح اللّه آمدهام که ملکه فرزند وصی تو شمعون الصفا را برای این فرزند خواستگاری نمایم.»
و اشاره کردند به امام حسن عسکری علیهالسلام .
شمعون نیز پذیرفت و همگی بر آن منبر برآمدند. و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم خطبهای انشاء فرمود. و عقد بسته شد. از خواب بیدار شدم و برای کسی این خواب را نگفتم به خاطر ترس از کشته شدن. ولی روز به روز محبت آن خورشید فلک امامت در کانون سینهام مشتعل میشد... به نحوی شد
که در فراق آن بزرگوار خوردن و آشامیدن بر من حرام شد و هر روز رنجورتر شدم که مجبور شدم به اطبا مراجعه نمایم. به جوری که طبیبی
نماند مگر اینکه مراجعه نمودم، ولی همه از علاج من مأیوس شدند. جدّم به من گفت: «ای نور چشم آیا آرزو داری که به عمل آورم ( انجام دهم تا خوشحال شوی .»
گفتم: «درهای خوشحالی به روی من بسته است. شما از شکنجه و آزار اسیران مسلمان دست بردارید و زندانیها را آزاد کنید. بلکه خدای متعال، حضرت مسیح و مادرش ما را ببخشند.»
چون چنین شد صحتی از خود ظاهر ساختم و تناول کردم مقداری طعام.
بعد از چهار شب در عالم خواب بهترین زنان عالم حضرت زهرا علیهاالسلام را دیدم که به دیدن من آمده به همراه حضرت مریم و او نیز با هزار کنیز از حوران بهشت. حضرت مریم گفت: «این خاتون مادر شوهر تو است.»
سپس بدامنش درآویختم و گریستم و شکایت کردم که امام حسن عسکری علیهالسلام به من جفا میکند و از دیدن من ابا میکند.
آن حضرت فرمود: «چگونه بیاید و حال آنکه تو هنوز مشرک هستی.
اگر میل داری که حقتعالی و حضرت مسیح و مریم از تو خشنود گردند و امام حسن علیهالسلام به دیدن تو بیاید شهادتین را بگو. من این دو کلمه طیبه را
گفتم و حضرت مرا به سینه چسبانید و فرمود: «منتظر آمدن فرزندم باش.»
شب بعد در خواب، آن آفتاب جمال نورانی طالع گردید. گفتم ای دوست من، بعد از آنکه دلم را اسیر محبّت خود گردانیدی چرا مفارقت نمودی و جفا دادی؟»
فرمود: «علّت آن فقط مشرک بودن تو بود. اکنون که مسلمان شدی هر شب به نزد تو خواهم آمد.»
سؤال شد: چه شد میان اسیران افتادی؟ گفت: امام عسکری به من خبر داد که در فلان روز جدّت لشکری به سوی مسلمانان خواهد فرستاد. تو خود را در میان کنیزان او و خدمتکاران بینداز بطوری که تو را نشناسند و روانه شو.
پس از برخورد با مسلمانان اسیر شدم و آخر کار من این بود که دیدی.(1)
امام زمان علیهالسلام پنج سال در کنار پدر ارجمندش امام حسن عسکری علیهالسلام زندگی کرد وشاهد صادق زحمات و تلاشهای امام عسکری علیهالسلام وظلمهای بنیعباس و دستگاه جبار بود. جهت روشنتر شدن شرایط عصر امام عسگری علیهالسلام به نقل ذیل دقت کنید. داوود بن اسود میگوید: امام عسگری عصایی به من داد و فرمود: این را به عَمری برسان. در بین
1) 1 . «نجم الثاقب» 17 - 23.
راه عصا شکست. ناگهان مشاهده کردم که در میان آن نامهای است. خدمت امام که رسیدم جریان را بازگو کردم. حضرت فرمود:... هرگاه مشاهده کردی که کسی ما را دشنام میدهد تو به دنبال مأموریتی که فرستاده شدی برو، و مبادا در صدد پاسخ او برایی یا خودت را به او معرفی کنی. زیرا ما در بد شهری قرار داریم. تو به راه خودت ادامه بده، زیرا اخبار و احوال تو به ما میرسد. این را به خوبی بدان.
به هرحال توطئههای خلفای جور یکی پس از دیگری نقش برآب شد و آنچه ماندگار گردید راه «امامت و ولایت» بود که خدا درخاندان رسالت قرار داده است و امام مهدی به عنوان خاتم الاولیا جانشین پدر
ارجمندش امام عسگری علیهماالسلام شد. از اوان کودکی خدای متعال درهای حکمت را بر وی گشوده بود، و حضرت پس از شهادت پدر بزرگوارش امامت امت را عهدهدار گردید، نماز بر پیکر پدر اقامه نمود و حاضران دیدند چهره پر فروغ و نورانی حضرت را وپس از آن است که دو دوره مهم در زندگی امام علیهالسلام قابل دقت و مطالعه فراوان است.
زندگی امام زمان علیهالسلام دارای دو غیبت است، یکی غیبت صغری (کوتاه مدّت) و دیگری غیبت کبری (دراز مدّت) غیبت اول حضرت از هنگام تولّد میباشد تا پایان دوران نیابت چهار نایب خاص، و دوّمی با پایان یافتن دوره نخست شروع میشود و تا هنگام قیام و ظهور حضرتش
ادامه خواهد یافت.
هر چند درباره غیبت مطالب بسیار سودمند و مفیدی گفته شده است ولی همه اسرار آن را کسی نتوانسته است بیان نماید. بعضی قائلند این غیبت یک سنّت الاهی است برای آزمایش بندگان تا بندگان صبور و تسلیم فرمان حضرت حق مشخّص گردند که امام موسی بن جعفر علیهماالسلام فرموده است: « هنگامی که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید. مبادا کسی شما را از دین خارج کند (1)» بعضی قائلند غیبت برای حفظ جان امام دوازدهم میباشد. زیرا بنی عباس وقتی شنیدند که خدای متعال فرزندی به امام حسن عسکری علیهالسلام عنایت خواهد کرد و او قائم آل محمّد خواهد بود و انتقام گیرنده از ظالمین در حق قرآن و عترت تصمیم به قتل حضرت گرفتند. یعنی اگر حضرت ظاهر میشدند جان
مبارکشان در خطر بود و در صورت شهادت به مأموریّت خود نمیتوانستند دست یابند.
زراره یکی از یاران امام صادق علیهالسلام میگوید امام صادق فرمود: « برای امام زمان علیهالسلام پیش از قیام غیبتی خواهد بود و حضرت برای مدّتی از چشمها غایب خواهند بود.» عرض کردم: «چرا؟» حضرت به شکم خود اشاره کرد. یعنی بر جان خویش بیمناک هست.(2)عدّهای نیز قائلند علّت غیبت برای این است که حضرت از بیعت با طاغوتهای زمان آزاد باشند
کما اینکه به این موضوع نیز در روایات بسیاری اشاره شده است. یعنی زندگانی امام زمان علیهالسلام دارای یک ویژگی برجسته و خاصی میباشد که خدای متعال نمیخواهد امام دوازدهم حتّی به صورت تقیّه هم که شده با رژیمهای سلطهگر بیعت نماید و یا تحت حکومت ایشان درآید.
و بدینسان حضرت پس از قیام دین حق را به طور کامل و بدون ملاحظه جامه عمل میپوشد.
هشام بن سالم از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که فرمود: « قائم علیهالسلام در حالی قیام میکند که کسی را بر گردن او عقدی و پیمانی و بیعتی نباشد(1)». یونس بن عبدالرحمن میگوید: من بر موسیبن جعفر علیهماالسلام وارد شدم و عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! آیا شما قائم به حق میباشید؟» فرمود: «من قائم به حقم. ولی قائمی که زمین را از دشمنان خداوند عزّوجلّ پاک کرده و آن را پر از عدالت خواهد نمود آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد همان پنجمین نفر از اولاد من است، برای او غیبتی طولانی است زیرا بر جان او خطر است.»(2)
از آنچه بیان شد بدست میآید که مجموع عوامل در این امر مهم و اساسی دخیل هستند. شاید بشود گفت عوامل بازگو شده از باب حکمت است که ائمّه معصومین علیهمالسلام برای شیعیان مطرح فرمودهاند و باید گفت علمه عند اللّه.
غیبت صغری از سال 260 هجری (سال شهادت امام یازدهم علیهالسلام ) میباشد. هر چند عدّهای از بزرگان قائلند از زمان تولّد یعنی سال 255 هجری و آنانی که غیبت را از زمان تولّد میدانند بر این عقیدهاند که حضرت در دوران پنج سال زندگی با پدر بزرگوارشان نیز با مردم معاشرت و رفت و آمد و گفتگویی همیشگی نداشته است. به هر حال مدت غیبت صغری بنا بر نظر اوّل 69 سال و بنابر نظر دوّم 74 میباشد و لازم به ذکر است نظر دوّم را مرحوم شیخ مفید قدسسره در ارشاد انتخاب فرمودهاند.(1)
سفیران خوبی
در دوران غیبت صغری چهار نفر از شیعیان خالص و مورد تأئید امام علیهالسلام به عنوان باب و رابط و سفرای بین امام و مردم و شیعیان بودهاند که ما فقط برای اینکه نوشتهمان به نام و یاد نوّاب خاص متبرّک شود به ذکر نام ایشان اکتفا میکنیم.
1- ابو عمر و عثمان بن سعید عَمری: او به عنوان وکیل خاص امام هادی علیهالسلام معرفی شده است. بعد از شهادت امام هادی علیهالسلام وکیل خاص امام عسگری علیهالسلام شد. امام یازدهم او را مورد ستایش قرار میداد و در
حق ابوعمر و فرمود: این ابوعمرو ثقه و امین است هر آنچه برای شما
1) 1 . نک «اکمال الدین تام النعمه» / 474 - 476 و «بحارالانوار» ج 50، 332.
میگوید از من است و آنچه به شما میرساند از جانب من میباشد.(1)
2- ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعید عَمری محمدبن عثمان بعد از وفات پدرش به مقام سفارت رسید. بنا بر نقل شیخ طوسی امام عسگری به جماعت قمیها فرمود: «شهادت دهید بر من که عثمانبن سعید وکیل من است و نیز فرزند او محمّد وکیل فرزندم مهدی شماست(2)».
3- ابو القاسم حسین بن روح نوبختی سفیر سوم در ابتدای امر وکیل محمّدبن عثمان عمری بود که بر املاک او نظارت داشت، تا آنکه وصیّت با نص به او منتهی شد و هیچ کس در این امر شک نداشت.(3)
ابوجعفر احمد متیل میگوید: «هنگام وفات محمدبن عثمان عمری من بالای سر او نشسته بودم و از او سئوال میکردم و حسینبن روح نیز بر پایین پای او نشسته بود. محمّدبن عثمان روی به من نمود و فرمود: «من امر شدم تا بر ابیالقاسم بن روح وصیت کنم.» با شنیدن این خبر از جای خود بلند شده حسین بن روح را به جای خود بر بالای سر محمدبن عثمان قرار دادم. (4)
4- ابوالحسن علی بن محمد سَمَری تاریخ ولادت سفیر چهارم نیز مانند سفرای دیگر مشخص نیست، ولی برای اولین بار به عنوان یکی از اصحاب
امام یازدهم شناخته شده است.(1)علیّبن محمّد به وظایف سفارت خود ادامه داد. شش روز به وفاتش باقی مانده بود که از طرف امام زمان علیهالسلام توقیعی به او صادر شد. امام علاوه بر اعلام و خبر مرگ سفیر چهارم او را
از وصیت کردن به سفارت برای بعد از خودش منع مینماید.(2)
دو سفیر اوّل امام علیهالسلام پدر و پسر میباشند و همه این چهار بزرگوار از بزرگان شیعه و از نظر تقوا، عدالت، علم و دانش مورد توجّه و احترام و از یاران صدیق امام هادی، امام عسکری و امام زمان علیهماالسلام میباشند و در جلالت قدر ایشان همین بس که به عنوان نایبان خاص حضرت ولی عصر سلام اللّه علیه منصوب گردیدند.
1 - پنهان نگهداشتن نام و مکان زندگی حضرت. نه تنهانایبان خاص بلکه هر کس دیگری نیز به محضر حضرت مشرّف میشد وظیفه داشت نام و مکان زندگی حضرت را از دشمنان و بدخواهان مخفی نگهدارد.
2 - سازماندهی و کلای محلی حضرت. توضیح اینکه از زمان امام جواد علیهالسلام مشخّصا وکلایی را حضرت به بلاد مختلف برای سازماندهی و پیگیری کار شیعیان فرستادند و از زمان غیبت ارتباط ایشان ( وکلا ) با امام زمان قطع گردید و لذا نایبان خاص وظیفه داشتند به امور شیعیان از طریق
وکلای محلی مستقر رسیدگی نمایند.
3 - اخذ وجوه شرعی و اموال متعلّق به امام علیهالسلام و توزیع عادلانه آن بین مردم و مستحقّین. امام مهدی علیهالسلام روز بعد از شهادت امام عسگری علیهالسلام و یا در همان روز، بعد از مراسم تشیع و خاک سپاری امام عسگری به هیئت قمیها دستور داد که از این به بعد اموال متعلق به آن حضرت را به وکیلش در بغداد (ابوعمرو، عثمان بن سعید عمری) تحویل دهند.(1)
4 - از جمله مهمترین وظیفه نایبان خاص حضرت پاسخ گویی به سؤالات فقهی و برطرف کردن شبهات عقیدتی شیعیان بود. نایبان خاص میبایست در مقابل سم پاشیهای عدّهای از مغرضین و یا احیانا نزدیکان خلفای سلطهگر عباسی بایستند که تبلیغ میکردند. مثلاً امام زمان به دنیا نیامده است. سفرای حضرت بعضا با مخالفان به بحث و گفتگو نیز مینشستند و آنان را محکوم میساختند.
5 - نایبان خاص با مدعیان دروغین نیابت نیز به مبارزه بر میخواستند که در تاریخ زندگانی حضرت به طور مفصل آورده شده است(2)که عدّهای در زمان غیبت ادعای نیابت کردند و به چه نحوی رسوای خاص و عام شدند.
با درگذشت نایب چهارم حضرت، این دوران آغاز شد. در حقیقت دوران نیابت خاصه پایان یافت و با غیبت کبری دوره نیابت عامه آغاز گردید. در دوران نیابت عامه شخص خاص نایب نمیشود؛ بلکه ضابطهای از سوی معصومین علیهمالسلام ارائه شده است که اگر فردی مطابق آن ضوابط و شرایط بود به عنوان نایب شناخته میشود.
در روایات بسیاری به این موضوع پرداخته شده است که در زمان غیبت کبری مرجع و ملجأ شیعیان کسانی هستند که دارای آن ضوابط کلی از جمله علم، تقوا، عدالت، شهامت و شجاعت باشند. نیابت عامه از سوی خود امامان به ویژه حضرت حجت به فقیه جامع الشرایط تفویض گردیده است. اسحاقبن یعقوب بعد از طرح مسائلی از حضرت مهدی
جواب آنها را طلب میکند. امام در ذیل آن نامه که از سوی نایب دوّم خود محمدبن عثمان عمری میفرستد چنین آورده است: امّا در حوادثی که پیش میآید به راویان احادیث ما مراجعه کنید، زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم...(1)
ذکر این نکته را لازم میدانیم که مسأله ولایت فقیه جامع الشرایط که امروز شاید بیش از هر زمان دیگر مطرح هست در روایات بسیاری آمده است و به این نکته هم باید توجّه داشت که عالم اسلام با این مسأله تنها در زمان امامین همامین امام عسکری و حضرت حجة علیهماالسلام روبه رو نشد.
1) 1 . «کمال الدین و تمام النعمة» ج 2، ص 484.
بلکه این مطلب از زمان حضرت رسول اکرم هم مطرح بوده و در زمان امیر المؤمنین علیهالسلام هم به آن پرداخته شده است. اعزام نیروهای ارزشی از طرف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به مناطق مختلف، فرستادن مالک اشتر رضوان اللّه علیه از سوی امیرالمؤمنین علیهالسلام به مصر و قبل از مالک اشتر رضوان اللّه علیه فرستادن محمّد بن ابو بکر و دهها نمونه دیگر از این سنخ شاهد گویایی بر این مسأله میتواند باشد.
امام صادق علیهالسلام به بعضی از راویان احادیث میفرماید من دوست دارم امثال شما در مسجد بنشیند و فتوی بدهند پس اینکه عدهای در محافل مختلف بر علیه نظام جمهوری اسلامی تبلیغ میکنند که ولایت فقیه در منابع مطرح نبوده است حرفی است بیاساس و مخالف سیره مستمره معصومین علیهمالسلام .(1)
حضرت ولی عصر سلام اللّه علیه پس از قیام چه روشی را برای اداره جامعه انسانی و اسلامی در پیش خواهند گرفت؟ به طور قطع و یقین روش و سیره حضرت شیوهای قرآنی و طبق سنّت و روش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم که اسوه حسنه است خواهد بود. حضرت با بدعتها و
1) 2 . علاقهمندان به کتب مربوطه از جمله «وسائل الشیعه» ج18، باب 11، ابواب صفات قاضی «اصول کافی» ج1 ص67، و کتب دیگری که بحمداللّه به برکت نظام مقدّس جمهوری اسلامی منتشر گردیده است و تعداد آنها هم کم نیست مراجعه نمایند.
نوآوریهایی که مانع رشد و تعالی انسان است، مبارزه خواهند کرد با آمدن حضرت، باطل رخت بر میبندد و حق نمایان و جلوه خواهد کرد، دولت حق به دست آن بزرگوار تشکیل خواهد شد. به سیره جد بزرگوارش عمل خواهد نمود و آن را ترویج خواهد کرد. شعار مهدی علیهالسلام شعار کربلایی امام حسین علیهالسلام « ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر واسیر بسیرة جدّی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وابی علی بن ابی طالب علیهالسلام » خواهد بود. امام صادق به سلیمان بن بلال گوید از پدر بزرگوارش و او از پدرش و او از حسین بن علی علیهالسلام که آن حضرت فرمود: « مردی نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد و باو عرض کرد: ای امیرمؤمنان ما را از این مهدی علیهالسلام خودآگاه کنید. پس آن حضرت فرمود: «هنگامی که رفتنیها بروند و منقرض شوند و مؤمنان اندک شوند و آشوبگران از میان بروند همان وقت، همان وقت.» آن مرد عرض کرد: «ای امیرمؤمنان این مرد از کدام قوم است؟ «فرمود: از بنی هاشم از بلند مقامترین طوایف عرب است و از دریایی که از هر سو آبها بر آن سرازیر است، مأمنی که پناهگاه پناه جویان است و معدن زلال آن است به آن هنگام که همه تیره و ناصافی شوند، هنگامی که مرگ شبیخون زند او را ترسی در دل نباشد و چون مرگ روی نماید سستی و ناتوانی از خود نشان ندهد، و در میدان نبرد و زور آوری آنجا که دلیران پشتشان به خاک آید عقب نشینی نکند، دامن همّت بر کمر زده و پر جمعیت و پیروزمند و شیر بیشه شجاعت باشد که ریشه کن کننده
ستمگران، پشتوانهای استوار و مردانه و شمشیری از شمشیرهای خدا
باشد، سالار و پر خیری است که بزرگ شده خاندان جلالت و شرف است، و ریشه مجد و بزرگواریاش اصیلترین ریشهها باشد. پس تو را هیچ موجب انصرافی که به سوی هر فتنهای شتابان بگریزد و اگر سخن بگوید بدترین سخن را بگوید و اگر خاموش نشیند خباثت و فساد در درون دارد از بیعت آن حضرت بازندارد.
و فرمود: ساحت و درگاهش از همه شما گشادهتر و دانش او از همه شما فزونتر است و خویشان و نزدیکان را بیش از همه شما سرکشی میکند و حفظ پیوستگی مینماید. پروردگارا برانگیخته شدن او (ظهور و قیام او) را مایه به در آمدن و سررسیدن دلتنگی و اندوه قرار ده و با او پراکندگی امّت را جمع ساز. پس اگر خداوند برای تو خیر خواست، عزم خود استوار گردان و اگر در راه رسیدن به خدمت او توفیق یافتی از او به دیگری باز مگردد. هرگاه به سویش راه یافتی از او در مگذر (سپس حضرت آهی کشید) و در این حال با دست خویش به سینه خود اشاره نمود و فرمود: چه بسیار به دیدن او مشتاقم.
خواننده گرامی! این روایت تابلویی است زیبا و ساخته شده به دست امیر بیان، بلاغت و فصاحت امام علی علیهالسلام درباره حضرت ولی عصر علیهالسلام و چه بدیع و نو مطالب را حضرت عنوان نمودهاند و خصوصیات مهدی آل محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم را ترسیم کردهاند.
نکاتی را که در روایت آمده است بار دیگر مرور میکنیم:
1 - به علّت طولانی شدن غیبت حضرت بسیاری از مؤمنان در حال انتظار از دنیا میروند کما اینکه بخشی از آشوبگران نیز از میان خواهند رفت؛
2 - امام عصر علیهالسلام از قبیلهای باشرافت و جلالت خواهند بود کما اینکه
در بسیاری از روایات آمده است که ائمّه از بنی هاشم و قریشند؛
3 - طلوع آن خورشید پر فروغ در زمانی خواهد بود که ستمگران برای مستضعفان پناهگاهی باقی نگذاشته باشند و همه جا را تیرگی و ناصافی گرفته باشد و زمانی جامعهای را تیرگی میگیرد که احکام الاهی به فراموشی سپرده شود و امیال و خواهشهای نفسانی ریاست طلبان همه امور را برعهده بگیرند؛
4 - امام زمان علیهالسلام دارای شجاعت و قدرتی هستند که از مرگ در راه خدا و مبارزه برای اجرای احکام الاهی واهمهای به خود راه نمیدهد با این جملات نورانی و پر مغز انسان به کلمات امیرالمؤمنین در نهج البلاغه توجّه پیدا میکند که فرمود: لو تظاهرت العرب علی قتالی ما ولیت... این شجاعت علوی مخصوص خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است؛
5 - تربیت و رشد و نمو امام زمان در خاندان شرف و عزّت و با جلالت و شوکت ولایت و امامت است. کسی که درخت وجودش از نور، و تغذیه آن وحی الاهی و نَفَس قدسی و رحمانی باشد، باید دارای چنین خصوصیّاتی باشد. اینان تفسیر کلمه مبارکه قرآنیاند که « مثل کلمة طیبة
کشجرة طیبه اصلها ثابت وفرعها فی السماء ».(1)اینان فرزندان خانهای هستند که فرمود: « فی بیوت اذن اللّه ان تُرفع و یذکر فیها اسمه »؛(2)
6 - بخشی از این کلام نورانی امام علی علیهالسلام به خباثت و توطئه، توطئهگران اشاره میکند آنان که با وساوس شیطانی نسبت به عقائد حقّه، و از جمله نسبت به وجود امام زمان ایجاد شک و دو دلی مینمایند، حضرت توجّه میدهد که در عصر غیبت توطئه اینان شما را از مسیر حق منحرف ننماید؛
7 - بخش دیگری از این روایت به علم حضرت و به احیاء سنن نبوی توسّط امام زمان اشاره مینماید، که امام باید عالمترین مردمان عصر خود باشد، و اینکه درِ خانه امام زمان بروی همه مردم باز است مردم حوائجشان را از او میگیرند، حضرت سنّت حسنه صله رحم را که مردمان به جهالت و بی توجّهی خود از بین بردهاند زنده میکند، و از موجبات تفرقه و جدائی شما را برحذر میدارد؛
8 - سپس حضرت با دعا و درخواست از پروردگار فرج امام زمان علیهالسلام را میخواهد و اشاره میکند که دلتنگیها به فرج او پایان خواهد پذیرفت انشاءاللّه.
روایات در باب سیره و روش امام عصر علیهالسلام بسیار زیاد میباشد. به همین یک روایت اکتفا مینماییم. از مجموعه روایات به دست میآید که
حضرت پس از قیام در درجه اوّل مردم را به امامت خویش فرا میخواند، و از مردم برای احقاق حقّش و تحقق دین اسلام کمک میطلبد، فرمان خدا را جاری میسازد و سنّت و روش پیامبر را زنده میکند، مظاهر کفر و ظلم را از بین میبرد. به سر تا سر عالم نیروهای دینی و ارزشی را برای ترویج و تبلیغ دین خدا و امامت خود، گسیل میدارد. گرد و غبارنشسته بر دامن اسلام را با نفس مسیحایی خود زایل و گویی اسلام جدیدی ارائه مینماید. امام عصر علیهالسلام به حق هادی و مهدی است که مردم را به آیینی که با انحراف از حق از دست دادهاند دعوت مینماید. برای خدا و ابراز حق قیام میکند و بدس سان به حضرت «قائم» گویند.
با گامهای استوار حضرت کاخهای ستمگران و قصرهای بیداد پیشهگان فرو میریزد.
امنیّت و آسایش از ارمغانهای دولت حضرتش میباشد، بهره بشر از زمین و زمان افزایش مییابد و آیه شریفه «لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ
وَالأَرضِ»(1)تحقق مییابد.
آحاد بشر و متدینان عالم به دین اسلام که دین مورد رضای الاهی است روی میآورند که فرمود: «انّ الدین عند اللّه الاسلام»(2). امام زمان فریادگر حقیقی توحید و مفسّر قرآن است که امام صادق فرمود. «یُعَلِّمَ الناسَ القرآن علی ما انزل اللّه عزّ وجلّ» قرآن را به همان شکلی که نازل
شده است به مردم تعلیم و آموزش میدهد. حکم و داوری حضرت یاد آور حکم و داوری داود پیامبر است «اللهمّ انا نرغب إلیک فی دولة کریمة تعزّ بها الاسلام وأهله وتذلّ بها النفاق وأهله»(1).
هر چند در روایات بسیاری برای ظهور حضرت نشانه و علائمی را ذکر فرمودهاند، ولی تعیین وقت معین نه تنها صورت نگرفته بلکه از تعیین وقت نهی هم شده است. البتّه علائم نیز در کتب مفصّله مربوطه، به علام قریبه و بعیده و حتمیّه و غیر حتمیّه تقسیم شده است.
در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که حضرت به محمّد بن مسلم فرمودند: «ای محمّد هرکس به روایت از ما تعیین وقتی را بر تو خبر داد هرگز از اینکه او را تکذیب کنی هراس نداشته باش که ما برای هیچ کس زمانی را (برای ظهور قائم علیهالسلام ) تعیین نمیکنیم.
و یا در روایتی از آن بزرگوار نقل شده است: «وقت تعیین کنندگان دروغ میگویند. ما اهل بیت وقتی را تعیین نمیکنیم.» سپس فرمود: «خداوند نمیخواهد مگر آنکه زمانی را که تعیین کنندگان وقت معلوم
میکنند خلاف آن کند.»(2)تادروغ گویی ایشان ظاهر شود.
برای ظهور حضرت ولی عصر علیهالسلام علائم و شرایطی را در روایات بر شمردهاند. قبل از اشاره به علائم لازم است وجه اشتراک و یا فرق میان آنها معلوم گردد وجه اشتراکی که علائم و شرایط دارند این است که هر دو قبل از ظهور خواهد بود ولی از جهاتی هم دارای اختلافاند.
1- شرایط اموری واقعی هستند که ظهور به آنها منوط شده است و اگر شرایط تحقق نیابد ظهور اتفاق نخواهد افتاد، ولی علائم جنبه کاشفیّت دارند؛
2- علائم، حوادثی پراکندهاند که در طول غیبت به صورت پراکنده انجام خواهد گرفت، ولی شرایط تا وقت ظهور به صورت متصل خواهد بود؛
3- انسان نسبت به شرایط ظهور، تکلیف دارد، بر خلاف علائم ظهور و بلکه باید گفت ایجاد شرایط بخش مهمی از تکالیف عصر غیبت است که باید صورت پذیرد.(1)
مسأله علائم ظهور در همه دورانهامورد توجّه عالمان و دانشمندان بزرگ اسلام بوده است. در این باره آثار گرانبهایی نیز تدوین گردیده است. در این آثار علائم و شرایط همگی یکجا مورد بحث قرار گرفته است ولی دانشمندان متأخر و معاصر تحقیق و بررسی بیشتری به خرج داده و اظهار عقیده کردهاند که حوادث و پیشامدهای مربوط به دوران غیبت
1) 2 . «موعودشناسی و...» / 518 با مختصر تفاوت و اضافات.
همگی جزء «علائم ظهور» نیست، بلکه بیشتر آنها رویدادها و وقایعی
است که عادتا در طول تاریخ غیبت واقع میشود. شیخ علیاصغر بروجردی صاحب کتاب «نورالانوار» میگوید: «علامات ظهور بر شش قسم است:
قسم اوّل: علائم حتمیه که البته خواه ناخواه باید واقع شود. مانند «خروج دجال» و «سفیانی» و «صحیه آسمانی». این هر سه علاماتی است که مقارن با ظهور خواهد بود؛
قسم دوّم علائم معلقه و شرطیه که این علائم، منوط و مشروط و معلق است به اراده و مشیّت خداوند عالم، که اگر اراده تعلق گرفته باشد واقع میشود؛ و اگر خدا نخواهد واقع نخواهد شد. چه بسا میشود که به جهت حکمت و مصلحت و مقتضیات و موانعی که خداوند عالمیان میداند واقع نشود و یا بر اثر طاعات و دعاهای مردم رفع گردد و یا تغییر داده شود؛
قسم سوم: علاماتی است که قبلاً و در زمانهای گذشته تاکنون واقع شده و زمان آنها گذشته است آنها را علامات واقعه میگویند؛
قسم چهارم: علاماتی است که تا هنوز واقع نشده و امید میرود که (بعدها) واقع شود. اینها را علامات غیرواقعه میگویند؛
قسم پنجم: علاماتی است خاصه که خاص و مختص به وجود پربرکت خود حضرت صاحب الامر علیهالسلام است و کسی در این علامات با آن حضرت شریک نیست و حضرتش به این وسیله میداند که خداوند او
را اذن و اجازه ظهور داده است، زیرا علم ظهور حضرت را به جز خدا کسی نمیداند؛
قسم ششم: علاماتی است عامه که برای عامه عوام و خاصّه خواص ظاهر خواهد شد و دانستن آن اختصاص به حضرت ندارد، بلکه برای همه مردم است. هر کس از عوام و خواص، آنها را (کم و بیش در طول
مدت عمر خود اگر چه خیلی کوتاه) خواهد دید.(1)
مرحوم شیخ مفید رضوان اللّه علیه در ذکر علامتهای زمان قیام حضرت مهدی علیهالسلام در کتاب ارشاد چنین فرموده است:
بدان که روایاتی که در ذکر نشانههای زمان ظهور حضرت مهدی علیهالسلام رسیده، و آن نشانهها و علامات و حوادث باید پیش از ظهور مبارک آن بزرگوار واقع شود فراوان است از جمله آنها این چند علامت است:
1- خروج سفیانی؛
2- کشته شدن سیّد حسنی؛
3- اختلاف بنیعباس بر سر سلطنت دنیوی؛
4- گرفتن خورشید در نیمه ماه مبارک رمضان؛
5- گرفتن قرص ماه در آخر ماه مبارک بر خلاف عادت؛
6- فرو رفتن زمین «بیداء» که سرزمینی است میان مکّه و مدینه؛
1) 1 . «زمینه سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی 24 - 25 به نقل از نورالانوار، نور هشتم.
7- فرو رفتن زمین یا جمعیّتی در مشرق؛
8- فرو رفتن زمین یا جمعیّتی در مغرب؛
9- توقف خورشید از اوّل ظهر تا وسط عصر؛
10- طلوع خورشید از مغرب؛
11- کشته شدن نفس زکیّه که سیّدی است هاشمی در پشت کوفه، یعنی: نجف، با هفتاد نفر از صلحاء؛
12- بریدن سر مردی هاشمی یعنی سیّد در میان رکن و مقام؛
13- خراب شدن دیوار مسجد کوفه؛
14- نمایان شدن پرچمهای سیاه از طرف خراسان؛
15- خروج یمانی، از طرف یمن؛
16- ظهور مغربی، در مصر و حکومت بر شامات؛
17- فرود آمدن ترکان در جزیره، که ظاهرا شرقیها و غربیها هستند، در جزیرة العرب؛
18- ورود رومیان در رمله؛
19- طلوع ستاره درخشانی در مشرق که مانند ماه بدرخشد و سپس دو طرف آن خم گردد، به طوری که نزدیک باشد دو طرف آن به هم برسد. البته این ستاره غیر از ستاره دنبالهداری است که در بعضی از روایات به قیام شخصی در آخرالزّمان پیش از ظهور حضرت مهدی علیهالسلام اشاره دارد؛
20- پیدا شدن سرخی شدیدی در آسمان که در اطرف آن پراکنده شود؛
21- پیدایش آتشی در طول مشرق که تا سه روز یا هفت روز در هوا بماند؛
22- عربها استقلال پیدا کنند و کشورگشایی نمایند و از زیر بار و نفوذ دیگران بیرون روند؛
23- اهل مصر فرمانروای خود را بکشند؛
24- پرچمهای قیس و عرب به کشور مصر وارد شود؛
25- شام خراب شود و سه پرچم مختلف در آنجا پدیدار گردد؛
26- پرچمهای (کِنده) در خراسان کوبیده شود؛
27- سوارانی از طرف مغرب بیایند تا در کنار (حیره) حدود نجف، منزل گزینند و پرچمهایی سیاه از طرف مشرق به سوی آنها روی آورند؛
28- شطّ فرات طغیان کند یا شکافته شود؛ به حدی که آب در کوچههای کوفه داخل شود؛
29- دوازده نفر از نژاد ابوطالب خروج نمایند که هر کدام از آنها دعوی امامت نمایند؛
30- شصت نفر دروغگو ظاهر شوند که همگی به دروغ ادّعای پیغمبری کنند؛
31- مرد بزرگ و با شخصیّتی از پیروان بنیعباس را میان (جلولا) و (خانقین) بسوزانند؛
32- پلی در بغداد در کنار محلّه (کرخ) ساخته شود؛
33- باد سیاهی در اوّل روز در بغداد بلند شود، و زلزلهای در آنجا
روی دهد؛ به حدی که بسیاری از شهر فرو رفته و خراب گردد؛
34- ترسی عمومی و مرگی سریع و همگانی همه اهل عراق و مردم بغداد را فرا گیرد که قرار و آرام، یا راه فرار نداشته باشند؛
35- نقصانی در مال و جان و محصول مردم پیدا شود؛
36- ملخی در فصل خود، و ملخی بیموقع پیدا شود که زراعت و غلاّت را نابود کند، و مردم از آنچه که میکارند نفعی نبرند؛
37- اختلاف و دودستگی در میان دو صنف «عجم» پیدا شود بطوری که خونریزی بسیاری در بین آنان پدیدار گردد؛
38- بردگان در برابر اربابان خود سرکشی کنند و از زیر فرمان آنها بیرون روند و آقایان خود را به قتل رسانند؛
39- گروهی از بدعت گزاران به شکل میمون و خوک، مسخ گردند؛
40- بندگان بر شهرهای اربابان خود غلبه پیدا کنند؛
41- ندایی از آسمان بلند شود که همه مردم روی زمین هر کس به زبان خود آن را بشنوند؛
42- صورت و سینهای در چشمه خورشید (در روایت دیگری صورت و کف دستی در برابر خورشید) ظاهر شود؛
43- مردگانی زنده شوند واز قبرها بیرون بیایند و به دنیا باز گردند. و با یکدیگر آشنا شوند و از یکدیگر دید و بازدید نمایند؛
44- این جریانات که البته در تحققّ وقوع آنها ترتیب شرط نیست، با بیست و چهار باران پیدرپی پایان پذیرد که زمین با آن بارانها زنده گردد،
و برکاتش آشکار شود. پس از آن هرگونه آفت و بیماری از شیعیان حضرت مهدی علیهالسلام و معتقدین به حق دور گردد. آنگاه بدانند که آن جناب در مکه ظهور نموده و برای یاری آن حضرت بدان سو رهسپار شوند. چنانکه اخبار در این زمینه روایت شده است...(1)
انتظار به معنی چشم به راه کسی بودن است. اینکه انسان تأمّل کند به امید پیشامد کردن امر خاص، در اصطلاح ما و فرهنگ مسلمانان به ویژه شیعیان چشم به راه امام زمان علیهالسلام بودن است، یعنی ما به واسطه تعلیمات عالیه دینی و اسلامی منتظر دولت حق هستیم که به دست مبارک حضرت صاحب الامر والزمان صلوات اللّه علیه و روحی له الفداء تشکیل میشود. در روایات بسیاری علاوه بر آیاتی که مفسّران عظیم الشأن نیز پیرامون آن آیات بحثهای مفصّل تفسیری ارائه نمودهاند، از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمّه معصومین علیهمالسلام وارد شده است که انتظار امام زمان از اصول اساسی دینداری است و برای منتظران پاداش بسیاری نیز بیان فرمودهاند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید: «افضل اعمال امّتی انتظار الفرج(2)». امام
باقر علیهالسلام میفرماید: از نشانههای دین مورد قبول خدای متعال انتظار قائم ما (آل محمّد علیهمالسلام ) میباشد. (1)مسأله انتظار مسألهای است مهم و چون همه آموزههای دینی مورد تفاسیر گوناگونی نیز قرار گرفته است کما اینکه درباره مسائلی چون توکل، عبادت، زهد، قناعت و دیگر واژههای دینی و قرآنی تفسیرهای مختلفی رسیده است که بعضی از تفاسیر نه تنها موجب پویایی و تحرک و قرب به خدای متعال نیست، بلکه موجب عقب گرد، توسری خوردن و حتی موجب وهن مذهب و دین است. متأسّفانه به علل گوناگون که ما در صدد بیان آن علل نیستیم، مسأله انتظار نیز با تفسیرهای منفی روبه رو شده است.
آنان که در مکتب قرآن و عترت و علمای ربانی آموزش دیدهاند میگویند انتظار باید به همراه انجام اعمال و اوامر خواسته شده از طرف خدای متعال باشد. منتظر واقعی کسی است که به وظایف شرعی و دینی توجه دارد و فضایل اخلاقی را فراموش نمیکند. انتظار با نگرش مثبت یعنی اینکه احکام اسلامی و دینی تعطیل بردار نیست و منتظر در هر زمانی آمادگی درک محضر بقیةاللّه الاعظم را دارد که او اقامه کننده حق در سرتاسر عالم هست. البته تعجّب از کسانی است که میگویند احکام الهی
1) 1 . (میتوانید روایتهای مربوط به انتظار را در «بحارالانوار» ج52 ص 122، 125، 129، 131 و... ملاحظه فرمائید)
باید در دوره انتظار مورد بیمهری قرار بگیرد و اگر دامن کسی هم به گناه آلوده شد او به نزدیک شدن فرج کمک کرده است! حال آنکه جای سؤال بسیار هست اگر کسی گناهی را مرتکب شد و با این گناه حدی بر او لازم شد، آیا اولین کسی که به اجرای امر خدا مبادرت میکند پیامبر و ائمّه
هدی علیهمالسلام نیستند؟ آیا امام زمان علیهالسلام راضی میشود العیاذ باللّه به اینکه حدود الاهی اجرا نگردد؟ به هر حال بزرگان و علما در زمینه وظایف مردم در عصر غیبت کتابهائی را نوشتهاند و بیان داشتهاند که از وظایف اولیه منتظران این است که با فراگیری معارف اسلامی در به کار بستن آنها نیز همّت گمارند. در روایتی امام صادق علیهالسلام میفرماید: «من دین الائمّه الورع والعفّة والصلاح... وانتظار الفرج بالصبر(1)» انتظار فرج در کنار آموزههایی چون ورع، عفّت و پاکدامنی و صلاح و خیر اندیشی آمده است.
یا در روایتی امام صادق علیهالسلام منزلت منتظر امام زمان علیهالسلام را چنین بیان میفرمایند: کسی که منتظر امام زمان علیهالسلام است مانند شخصی است که شمشیر کشیده است و در رکاب پیامبر اکرم در میدان جنگ جنگیده است و از شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم دفاع کرده است.
این فضیلتها برای کدام منتظر هست؟ منتظری که العیاذ باللّه به تعطیل احکام اسلامی راضی است کسی که به فساد و رواج آن معتقد است؟ - اعاذنا اللّه، من شرور انفسنا - خدا ما را از شر وسوسه شیاطین حفظ نماید.
1) 1 . «میزان الحکمه، ج1 ص182.
از روایت شریف فوق و دهها چون این روایت استفاده میشود که منتظران در دوره غیبت به مسئولیتهای مهمی که به عهده ایشان است عمل میکنند که به منزله شخص مدافع پیامبر قلمداد میشوند. والاّ شخصی که به احکام دین خود عمل نکند و دیگران را نیز امر به معروف ننماید و بلکه راضی به فساد و ترویج بیبند و باری باشد چه سنخیّتی با حافظان جان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم دارد؟ که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با آن عظمت و شخصیت مروج احکام دین و اسلام است.
برای تذکر و توجّه همه منتظران بخشی از اهم تکالیف دوره غیبت را ذکر مینمائیم. با ذکر این نکته که هیچ گروهی در انجام این مسئولیتها مستثنی نیستند.
اولین وظیفه بندگان خدای متعال در دوره غیبت کسب معرفت و شناخت نسبت به حضرت مهدی است و کسی را که خدای متعال اطاعتش را واجب نموده است و او را واسطه بین بندگان و خودش قرار داده است صفاتش و خصوصیّاتش باید شناخته شود. در روایات وارد شده است که اگر کسی امام خودش را بشناسد (در مقام امامت او معرفت پیدا کند) چون کسی خواهد بود که در خیمه امام منتظر باشد. باید توجّه داشت که شخصیّت امام علیهالسلام میزان میباشد. اگر انسان به ایشان شناخت پیدا کند باعث میشود از شبههها و گمراهیها نجات یابد. مهمتر از همه شناختها، شناخت ویژگیها و صفات برجسته امام علیهالسلام و امامت او هست.
علاوه بر شناخت نام و نسب و آباء و اجداد او، و از امتیازات ویژه امام علیهالسلام علم، عصمت، ورع، شجاعت، ایثار، و دهها چون این صفات میباشد. در روایت آمده است که کمترین درجه شناخت امام این است که او را همتای پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بدانیم به جز در درجه نبوّت، و بدانیم که امام وارث پیغمبر است و اطاعت امام اطاعت خداوند و اطاعت رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است.
مرحوم شیخ کلینی به سند خود از ابوبصیر نقل کرده که امام باقر علیهالسلام به من فرمود:
«هل عرفت امامک؟ قال قلت: ای واللّه قبل ان اخرج من الکوفة. فقال حسبک اذا؛(1)آیا امامت را شناختهای؟» عرض نمودم: «آری به
خدا سوگند قبل از آنکه از کوفه خارج شوم.» فرمود: «بس است تو را در این هنگام.»
یکی از جلوههای ادب اسلامی و الاهی این است که انسان یاد نکند امام زمان علیهالسلام را مگر با القاب شریف و مبارکش، مانند حجت، صاحب الزمان، بقیة اللّه الاعظم، مهدی....
البتّه لازم به ذکر است در بحث نام مبارک امام زمان علیهالسلام بین علمای بزرگوار شیعه کثر اللّه امثالهم اختلاف وجود دارد. عدهای تصریح به نام شریف حضرت را، جایز شمردهاند جز در حال تقیّه. مانند مرحوم شیخ
1) 1 . «اصول کافی» ج 1، 185، ح 12.
حر عاملی صاحب وسائل الشیعه(1). در مورد نام بردن اسم شریف حضرت بیش از صد روایت وجود دارد که به چهار دسته قابل تقسیم است.
1- روایاتی که به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی از ذکر نام حضرت نهی کرده است؛(2)
2- روایاتی که از ذکر نام شریفش تا زمان ظهور نهی نموده؛(3)
3- روایاتی که علت نهی از نام حضرتش را خوف و تقیه دانسته؛(4)
4- احادیثی که در آنها به اسم شریف حضرت از سوی امام یا راوی حدیث تصریح شده است.(5)
از بعض بزرگان چون شیخ مفید رحمهالله و مرحوم طبرسی قدسسره منع از تصریح
به نام مبارک حضرت تا زمان ظهور نقل شده است.(6)به هر حال برای اینکه هم جانب احتیاط را رعایت کرده باشیم و هم ادب را رعایت کنیم بجاست که حضرت را با القاب شریفش یاد نماییم که سیره مستمره علمای بزرگوار میباشد و از احترام و تعظیم نیز برخوردار میباشد.
1) 1 . «وسائل» ج 11، کتاب الجهاد والامر بالمعروف ص487 باب 33 ذیل حدیث 7 و8.
2) 2 . «اصول کافی» ج 1، 332.
3) 3 . «کمال الدین و تمام النعمة» ج 2، 214.
4) 4 . «بحارالانوار»، ج 51، 31.
5) 5 . «همان»، 50.
6) 1 . علاقهمندان بحث مبسوط به کتب مربوطه از جمله «مکیال المکارم» ج2 از ص 172 - 199 مراجعه فرمائید.
ذکر نعمتهای خدا باعث محبّت و دوستی نسبت به پروردگار عالم میشود، و واسطه این همه نعمت الهی بر بندگان وجود مقدّس حجت حق و امام زمان علیهالسلام میباشد. باید توجّه داشت که این همه برکت و احسان از سوی خدا امروز به واسطه حضرت حجت علیهالسلام است. پس عقل حکم میکند به محبّت ویژه نسبت به حضرت.
دیگر اینکه در نقلهای بسیار وارد شده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمّه هدی علیهمالسلام نسبت به دوست داشتن امام زمان علیهالسلام دستور دادهاند. از جمله در روایتی آمده است که پیامبر اکرم فرمود: در شب معراج خدای متعال به من فرمود: «ای محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم او را (امام زمان علیهالسلام ) را دوست بدار که من او را و دوست دارنده او را دوست دارم».
علاوه بر آنچه گذشت نکتهای که باید به آن توجّه عمیق داشت اینکه به دست مبارک حضرت و در دولت حقّه ایشان دین به طور کامل غالب خواهد شد و حضرت زحمات طاقت فرسایی را متحمّل خواهند شد برای غالب شدن دین خدا و پیروزی حق بر باطل. این همه میطلبد که نسبت به حضرت محبّت و عشق ویژه بورزیم. همه میدانیم عشق و محبّت به ائمّه هدی علیهمالسلام به ویژه به امام زمان علیهالسلام به طور خاص محبّت و دوست داشتن خدای متعال میباشد.
انسان باید با زبان دین که همان زبان محبت و مهربانی است،
زیباییهای سیره و روش عملی، کلام و زندگی ائمّه علیهمالسلام را بدون کم و کاست برای تودههای مردم نقل نماید و محبّت مردم را نسبت به ائمّه هدی بویژه امام زمان علیهالسلام بیشتر کند.
در قرآن کریم خدای متعال میفرماید: «پس انتظار بکشید که من با شما منتظرانم(1).»
در روایات بسیاری برای منتظران اجر و مقام والا ذکر نمودهاند از جمله در دعای عرفه امام سجّاد علیهالسلام به منتظران درود فرستاده است. در روایتی امام صادق علیهالسلام میفرماید: «منتظری که در حال انتظار بمیرد مانند کسی است که در خیمه قائم علیهالسلام بوده باشد.» یا فرمودند: «خوشا به حال شیعیان قائم ما؛ کسانی که منتظر او در عصر غیبت او هستند.(2)از مجموع روایات این باب به دست میآید که انتظار دولت حق بدین معناست که انسان باید مشتاق باشد تا در رکاب حضرت، او را یاری نماید و به آنچه خواست خدا و امام زمان علیهالسلام هست گردن نهد، نه اینکه بخواهد به خواستهای دورنی و پست خود برسد. انتظار دولت حق با تمام انتظارها متفاوت است؛ چون منتَظَر در این انتظار، مولایمان امام زمان علیهالسلام میباشد که او حجت حق و واسطه فیض و هدایت کننده جامعه است. بیتردید این انتظار از شدیدترین، حساسترین و مهمترین انتظارهاست
که فقط مخلصان به آن نائل میشوند و بدون پرهیزکاری و عمل به دستورهای دینی امکان پذیرنیست. در روایات بسیاری که به بعض از آنها
نیز اشاره شد انتظار فرج را عبادت میداند.(1)بدین لحاظ بسیاری از علمای بزرگوار ما بحث از قصد قربت و یا عدم قصد قربت در انتظار را مطرح کردهاند. چون قصد ما اختصار است، به همین مقدار بسنده میکنیم.
آری در هر صبح و شام باید انتظار فرج را کشید و برای یاری دولت حق آماده بود. این آمادگی باید دائمی و مستمر باشد. شاید یکی از حکمتهای مخفی بودن ظهور همین باشد که مؤمنان در تمام اوقات در حال آماده باش به سر ببرند وآمادگی خود را در حد عالی حفظ نمایند.
یکی از نشانههای دوستی و محبّت نسبت به دیگران اظهار علاقه برای دیدار با ایشان است. امام زمان که محبوب همه اولیاء و انبیاء علیهمالسلام میباشد و در مواقع مختلفی نیز اظهار علاقه برای دیدن حضرت از سوی ایشان صورت گرفته است. امیر المؤمنین علیهالسلام طبق حدیثی که نقل آن گذشت پس از وصف حضرت ولی عصر علیهالسلام اظهار علاقه و اشتیاق به دیدار حضرت میکند. دوستداران امام مهدی علیهالسلام و منتظران با اعمال و رفتار خود باید نسبت به دیدار با حضرت اظهار اشتیاق نمایند.
1) 1 . «بحارالانوار» ج 52، 122 و 125.
ذکر فضائل و مناقب اهل بیت علیهمالسلام و به ویژه حضرت ولی عصر علیهالسلام مصداق بارز یاد خدای متعال میباشد. این وظیفه همه مؤمنان و منتظران است که در مجالس و محافل درباره فضیلت پیامبر و آل پیامبر علیهمالسلام به صحبت بنشینند. ذکر فضائل اهلبیت علیهمالسلام و مکارم اخلاق ایشان در جامعه در حقیقت تعظیم شعائر الهی و امر به معروف است.
در روایات بسیاری آمده است که نشانه فرد شیعه، اندوهگین بودن او در غم و اندوه امامان علیهمالسلام میباشد. تردیدی نیست که غیبت حضرت و آنچه از غمها و غصهها بر آن حضرت و بر شیعیان وارد میگردد، از مهمترین عوامل حزن ائمّه هدی علیهمالسلام میباشد. و در روایات بسیاری داشتن حالت اندوه و غم در فراق حضرت بسیار مورد تأکید واقع شده است.
در روایت آمده است: «هر کس درباره ما یک بیت شعر بگوید خداوند برای او خانهای در بهشت خواهد ساخت.»(1)
روایات دیگری نیز ثوابهای عظیمی با تفاوت برای شاعران و مدیحهسرایان برشمرده شده است و این تفاوت ثواب نیز شاید گویای تفاوت درجه معرفت و یا اثرگذاری اشعار و سرودهها باشد مقام شعرایی
1) 1 . «وسائل الشیعه»، ج10، ص467».
چون کمیت اسدی، سید حمیری، دعبل خزاعی به خاطر همان معرفت و شناخت صحیح ایشان از مقام ائمّه علیهمالسلام و نشر و ترویج فضائل ایشان به واسطه هنر ناب اسلامی است.
حاجی نوری صاحب «نجم الثاقب» آورده است
در حدیثی آمده است در مجلسی که امام صادق علیهالسلام حضور داشتند از امام زمان علیهالسلام یاد شد. امام صادق علیهالسلام به احترام اسم آن حضرت به پا ایستاد.(1)
این شیوه سیره مستمرّه میان مسلمانان میباشد و علمای بزرگوار
شیعه نیز در کتب مربوطه نه تنها این کار را مستحب شمردهاند بلکه بعضی از بزرگان گفتهاند در صورتی که در مجلسی نام حضرت برده شود و عدّهای بایستند و بعض اهل مجلس برنخیزند بدون عذر و این توهین و هتک محسوب شود این کار حرام خواهد بود.
فضیلت این گریه این است که گریه کننده برای سختیهای وارده بر حضرت میگرید. دلش در فراق یوسف فاطمه در جوشش و اشکش جاری است. میبیند سالیانی است از غیبت میگذرد و عدّهای درباره حضرت سخنهای ناروایی چون: مرده، کشته شده، هلاک گردیده بر زبان جاری مینمایند و شیعه و مؤمن که علم و آگاهی دارد و نسبت به مقام
1) 2 . «نجم الثاقب» 444 ونک «منتخب الاثر» 505.
امامت معرفت پیدا کرده است پس از دیدن این مناظر و شنیدن سخنان ناروا اشک فراق از چشمش جاری میگردد.
دل ز شوق دیدنت سوزد چو عود از فراقت دیده بارد همچو رود
غرقه در سیلاب اشک و دل کباب کس غریق شعلهور کی دیده بود
آتش عشق تو چون در سر فتاد تاب از دل خواب از چشمم ربود
شناخت انوار مقدّسه وجود ائمّه هدی علیهمالسلام بدون عنایت و هدایت الهی مسیر نیست. خدای متعال باید در دل انسان این هدایت را قرار بدهد. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «حکمتی که خدای متعال به بندگان عنایت میکند همان طاعت خداوند و معرفت امام علیهالسلام است.(1)»
در روایات بسیاری آمده است که از واجبترین امور بعد از شناخت خدا و رسول خدا شناختن امام زمان و ولی امر است. تا جایی که در
حدیث آمده است نشناختن امام علیهالسلام یعنی ماندن در گرداب جاهلیت و جهل، چون جاهلیت قبل از اسلام.
باید توجّه داشت که معرفت و شناخت، ساخته پروردگار متعال است. او نیز برای این معرفت اسباب و عللی را مقرر فرموده است، از جمله این اسباب دقت در سیره ائمّه هدی و معجزات ایشان، و بررسی اخلاق و کلمات ایشان است، لکن با همه زحمات و بررسیهای صورت گرفته باید توفیق شناخت دقیق از خدای متعال در خواست گردد و
1) 1 . «اصول کافی» ج1، ص185 باب معرفت امام، حدیث 11.
خداوند نیز مژده و بشارت یاری و هدایت را به کسانی داده است که: «وَالَّذِینَ جاهَ-دُوا فِ-ینا لَنَهْدِیَ-نَّهُمْ سُبُلَنا»(1).
دعایی را مرحوم کلینی و شیخ طوسی و صاحب غیبت نعمانی نقل نمودهاند از زراره که از امام صادق علیهالسلام نقل نموده است حضرت فرمود: برای آن جوان (امام زمان علیهالسلام ) پیش از قیامش، غیبتی خواهد بود... . ای زراره اگر آن زمان را درک کردی این دعا را بخوان: «اللهمّ عرّفنی نفسک فانّک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک، اللهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک، اللهمّ عرّفنی حجّتک فانّک ان لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی(2)بار خدایا، تو مرا به حق خودت عارف قرار بده، که اگر خودت را به من نشناسانی و من تو را نشناسم پیغمبرت را نخواهم شناخت، بار خدایا تو رسولت را به من بشناسان که اگر رسول خود را به من نشناسانی حجّتت را نخواهم شناخت، پروردگارا حجّت خودت را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد. «بحث دعا در زمان غیبت در کتابهای مختلفی چون مصباح کفعمی، جمال الاسبوع، اقبال الاعمال، مصباح المتهجد و... مفاتیح الجنان آمده
است علاقهمندان مراجعه فرمایند.
از جمله وظایف مؤمنان و منتظران، شناخت علائم ظهور حضرت
میباشد. ناگفته نماند که علائم ظهور به انواع مختلف تقسیم شده است از جمله حتمیه و غیر حتمیه، قریبه و بعیده. شناخت علائم بدین خاطر است که مردم پس از آشکار شدن علائم حتمیه و وعده داده شده روی به سوی آن حضرت خواهند آورد.
این علائم از سوی ائمّه طاهرین علیهمالسلام عنوان گردیده است. اگر مؤمنان علائم را از طریق عترت بشناسند دیگر دنبال رو عدّهای مدّعی علم و آگاهی نخواهند رفت.
به دو روایت ذیل توجّه کنید.
1 - از محمّد بن الصامت نقل است که گفت: به امام صادق علیهالسلام عرضه داشتم:
«آیا علامتی پیش از این امر (ظهور) نیست؟» فرمود «چرا،» عرض کردم: «آن چیست؟» فرمود: «به هلاکت رسیدن عبّاسی، و خروج سفیانی، و کشته شدن نفس زکیّه، و فرو رفتگی در بیداءِ،(1)و صدایی از آسمان.» گفتم: «فدایت شوم، میترسم که این امر طول بکشد.» فرمود: نه البتّه آن به سان دانههای منظّم تسبیح پی در پی خواهد شد».(2)
2 - حمران بن اعین از حضرت امام محمّد باقر علیهالسلام نقل میکند در تفسیر آیه شریفه: «فقضی أجَلاً واجلٌ مسمّی عنده؛ پس اجلی قرار داده و اجل معیّنی نزد او ثبت است.»
فرمود: «البتّه دو اجل هست: یک اجل حتمی و اجل دیگر موقوف.»
پس حمران عرضه داشت: «حتمی چیست؟» فرمود: «آن است که خداوند مشیّتش به آن تعلّق گرفته باشد.» حمران گفت: «من امیدوارم اجل سفیانی از گونه موقوف باشد.» حضرت ابوجعفر امام باقر علیهالسلام فرمود: «نه به خدا سوگند آن از گونه حتمی است»(1).
در روایات بسیاری وارد شده است که شما تسلیم امر خدا باشید و عجله ننمائید که در صورت عجله هلاک میگردید. در احادیث بسیاری وارد شده است که این امر (یعنی غیبت حضرت) دارای نهایت و پایانی است که باید به آن برسد. در حدیثی از امام صادق علیهالسلام وارد شده است که فرمود: «محاضیر هلاک شدند.» راوی گوید: پرسیدم: «محاضیر چیست؟» فرمود: «شتابزدگان.» پس فرمود: «نزدیک شمارندگان نجات یافتند، و قلعه بر روی پایههای محکم خود ثابت ماند.»(2)
از علل مذموم بودن عجله به خاطر این است که عجله کنندگان ممکن است صبر و تحمّل از کف بدهند و از شخص یا اشخاص گمراه پیروی نمایند که ادعای امامت مینمایند. یا اینکه این عجله باعث میشود که از وقوع این امر عظیم (ظهور حضرت) مأیوس شوند و این یأس یعنی
تکذیب همه ائمّه هدی و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم . شخص عجول و شتابزده ممکن است بر اثر شک و تردید خود، دیگران را نیز به شک وا دارد و یا از بعض اعمال و تکالیف عصر غیبت شانه خالی نماید مانند ترک دعا برای تعجیل فرج حضرت و یا ترک صدقه برای سلامتی آن وجود نازنین
واعمال مهم دیگر.
در دستورهای دین مبین اسلام آمده است که مؤمنین به نیابت از یکدیگر اعمال نیک انجام دهند چون نماز خواندن، زیارت نمودن و یا صدقه دادن و این نشانه محبّت و علاقه نسبت به دیگران میباشد. امام زمان علیهالسلام که رهبر مؤمنین میباشد و دارای شأن و مقام امامت امّت و حجت الاهی است اگر عملی به نیابت از ایشان صورت گیرد، دارای ارزش والاتری است.
از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام نقل شده است که حضرت در جواب شخصی که سؤال نمود «آیا حج به جای آورم و نماز بگزارم و از سوی زندگانی و مردگانی از خویشان و دوستانم صدقه بدهم؟ فرمود: «بله، از سوی او صدقه بده، و نماز بگزار و به سبب صله و پیوندت نسبت به او پاداش دیگری برایت خواهد بود(1).»
هر چند انسان معمولاً کارهای نیک را از طرف بستگان و اشخاصی که ارتباط و خویشی دارد انجام میدهد، ولی کما اینکه در این روایت آمده
1) 1 . «وسائلالشیعه»، ج5، ص367، حدیث 6).
است سؤال از انجام اعمال به نیابت از زندگان و مردگان خویشان و دوستان از مؤمنین میباشد. امام علیهالسلام هم در جواب سائل را تشویق و ترغیب به این کار نمودهاند.
نکته درخور توجّه اینکه هیچ ارتباطی مستحکمتر از ارتباط بین امام و مؤمنین وجود ندارد که امام علیهالسلام مجرای فیض الاهی است و واسطه بین زمین و آسمان «این السبب المتّصل بین الارض والسماء»(1)از اعمال دیگری که توصیه شده است صدقه دادن به قصد سلامتی امام زمان علیهالسلام
میباشد. چه مسافری عزیزتر و گرامیتر از حضرت ولی عصر علیهالسلام که پیامبر اکرم فرمود: «هیچ بندهای ایمان نیاورد تا اینکه من نزد او از خودش محبوبتر باشم و خاندانم از خاندان خودش نزد او محبوبتر باشند، و عترت من نزد او از عترت خودش محبوبتر باشند و ذات من از ذات خودش نزد او محبوبتر باشد.(2)
علاوه بر صدقه دادن انجام حج، زیارت اماکن مقدّسه و مشاهد مشرّفه توسّط خود اشخاص یا گرفتن نایب برای انجام اعمال ذکر شده به نیابت از حضرت نیز از کارهای توصیه شده و مستحب در عصر غیبت است باید توجّه داشت هر عملی را که ما به نیابت از حضرت ولی عصر علیهالسلام و خاندان بزرگوار پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم انجام دهیم علاوه بر اینکه نشانه مودّت و دوستی نسبت به این خاندان است بزرگترین فایده آن که رحمت
و برکات آسمانی است شامل حال خود ما خواهد شد؛ زیرا اخلاق این بزرگواران «عادتکم الاحسان وسجیّتکم الکرم»(1)است، و اینان مفسّران و عاملان به دستور خدا و قرآن میباشند و ایشان مظهر لطف الاهی و اخلاق و رحمت رحمانیاند که قرآن میفرماید: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»(2)اگر انسان یک قدم بسوی خدا بردارد توفیق ده قدم دیگر به او داده میشود. لذا صدقه دادن در حد یکصد ریال مثلاً برای سلامتی امام زمان علیهالسلام برابر هزار ریال برکت و توجّه از سوی حضرت را در پی دارد. چه سعادتی که انسان توفیق این اعمال را پیدا نماید اللهمّ ارزقنا توفیق الطاعة.
ائمّه هدی علیهمالسلام دارای جایگاه ویژه و برجستهای میباشند و در میان ائمّه، امام زمان علیهالسلام حتّی درنظر ایشان دارای خصوصیّات ممتازی میباشد؛ تا جایی که از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که فرمود: و اگر دوران او را دریابم تمامِ مدّت زندگانیام او را خدمت خواهم کرد.
سخن فوق را نباید ساده و سهل گرفت. سخنی است بزرگ از امام صادق علیهالسلام و این نهایت احترام و تعظیم است نسبت به وجود شریف حضرت ولی عصر علیهالسلام . امام صادق علیهالسلام که در مدّت عمر خویش بندگی خدا و ترویج و نشر معارف الاهی کار مستمرّش بوده است، چنین سخنی
را میفرماید. باری خاندانی که فرشتگان آسمان مفتخر به دربانی و خادمی ایشان هستند باید دارای این مقام و عظمت باشند و در این صورت که مفتخر به خدمت ایشان باشیم فرشتهخو شدهایم.
قرآن کریم از قول حضرت عیسی علیهالسلام نقل میکند که فرمود: «من انصاری الی اللّه قال الحواریّون نحن انصار اللّه» یاری اولیای خدا و انبیای عظام یاری خدای متعال و دین خداست. باز در قرآن کریم میفرماید «ان تنصروا اللّه ینصرکم» وتوجّه داریم که خدای متعال آن ذات مقدّس و قادر متعال به یاری ما بندگان نیازی ندارد و این ما هم هستیم که اگر یک آن و لحظه عنایت او از ما برداشته شود نیست و نابود میشویم. پس یاری خدا یعنی یاری اولیای خدا و یاری دین خدا و پیغمبر اکرم و ائمّه علیهمالسلام .
نصرت و یاری پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمّه هدی علیهمالسلام یعنی اقدام کردن و عمل نمودن به دستورهای ایشان و این در زمانهای مختلف متفاوت است. گاهی نظامی است، چون جهاد و مبارزه. گاهی دعا و صدقه، گاهی تشکیل مجلس و ذکر فضیلت و مبارزه فرهنگی... همه باید عزم و تصمیم داشته باشیم که آن حضرت را در هر شرایطی یاری نمائیم و بدانیم قصد و
نیّت یاری حضرت بسیار مهم است. در روایت آمده است که «نیّة المؤمن خیرٌ من عمله».
در بیانی امام صادق علیهالسلام میفرماید: من خودم را از شهدای کربلا
بیرون نمیدانم و ثوابم را کمتر از آنان نمیشمارم، زیرا که در نیّت من یاری (دین حق و کمک به امام حسین علیهالسلام است...)(1).
در خطبه غدیریه پیامبر اکرم حاضران و غایبان را به بیعت با ائمّه فراخوانده است، و مؤمنین باید این بیعت و عهد را با امام زمان در هر زمان تجدید نمایند. بیعت با نمایندگان حق یعنی بیعت با خدای متعال «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللّهَ» اصل بیعت لازم و واجب است و تجدید آن سخت مورد تأکید. و در این باره روایات بسیاری آمده است و برای اوقات مختلف ادعیهای نیز صادر گردیده است که از جمله ادعیه مورد توجّه «دعای عهد» است که از امام صادق علیهالسلام نقل شده است و یک دوره درس معرفت و شناخت و درس امامشناسی است و دارای مضامینی پر معنا و باید گفت از مادر ادعیه به حساب میآید.
در منابع روایی آمده است که فرشتگان هر جمعه در بیت المعمور اجتماع نموده و عهد ولایت امامان معصوم علیهمالسلام را تجدید مینمایند. با عنایت به مطلب فوق و اینکه روز جمعه اختصاص بیشتری به حضرت دارد شایسته است در روز جمعه نسبت به امر بیعت با حضرت و تجدید آن اهتمام بیشتری شود.
1) 1 . «اصول کافی، کتاب الروضة» ج 8؛ 80، حدیث 37.
از اعمال مستحب مورد تأکید در عصر غیبت امام زمان علیهالسلام اختصاص دادن بخشی از اموال به حضرت هست و در روایات آمده است که: هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از اختصاص دادن دراهم به امام علیهالسلام نیست و به درستی که خداوند درهم را برای او (پرداخت کننده) در بهشت همچون کوه اُحد قرار دهد.
این صله باید با این تفکّر باشد که امام علیهالسلام نیازی به آنچه در دست مردم هست ندارد، بلکه مردم نیازمند این هستند که امام علیهالسلام از ایشان (اموالشان) را بپذیرد برای پاک شدن خود مردم. در بعض منابع روایی آمده است که اگر نتوانستید نسبت به ما صله نمائید و اگر نتوانستید به زیارت ما نائل شوید، به دوستان ما (شیعیان صله نمائید و از دوستان صالح ما کسانی را زیارت کنید).(1)
درود فرستادن به پیامبر و آل پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در آیات و روایات مورد تأکید و توجّه فراوان است. این مطلب در روایات آنچنان مورد توجّه قرار گرفته است که کمتر موضوعی را با این عنایت و حسّاسیّت میتوان یافت. در این بین درود و سلام بر حضرت ولی عصر سلام اللّه علیه نیز در بسیاری از دعاهای وارده از ائمّه هدی علیهمالسلام رسیده است. البتّه در کتب ادعیه صلوات بر ائمّه هدی علیهمالسلام به طور خاص برای هر کدام جداگانه
1) 1 . «کامل الزیارات»، ص319، باب 105.
آمده است از جمله ادعیهای که صلوات و درود بر حضرت ولی عصر علیهالسلام را در بردارد دعایی است که مرحوم سیّد بن طاووس قدسسره در جمال الاسبوع، ص493 نقل نموده است. دعا با این کلام شروع میشود. «اللهمّ صل علی ولیّک وابن اولیائک الّذین فرضت طاعتهم...».
در کتب مربوطه هم بخشی اختصاص دارد به موضوع هدیه نماز به ائمّه هدی علیهمالسلام و در مدرک سابق نیز آمده است که مستحبّ است انسان نماز بخواند و هدیه نماید به حضرت ولی عصر علیهالسلام با این بیان که روز جمعه آغاز نماید با هشت رکعت نماز و هدیه نمودن چهار رکعت به حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم و چهار رکعت به حضرت زهرا علیهاالسلام و روز شنبه تا آخر هفته (یعنی پنج شنبه) هر روزی را به یکی از ائمّه و جمعه را باز هشت رکعت نماز بخواهد و به نحوی که ذکر شد هدیه نماید به حضرت رسول اکرم و حضرت زهراء علیهاالسلام و باز شنبه را اختصاص دهد به ائمّه (حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام ) و چهار رکعت نماز بخواند تا پنجشنبه که چهار رکعت نماز بخواند و هدیه نماید به حضرت ولی عصر سلام اللّه علیه و بین هر دو رکعت از این نمازها بخواند دعای ( اللهم أنت السلام ) را و به جای فلان بن فلان نام آن معصوم علیهالسلام را که نماز به ایشان هدیه میشود آورده شود.
از وظایف مهم و همگانی امر به معروف و نهی از منکر است و دعوت به امام حق از عظیمترین معروفها به شمار میآید. در روایت آمده است
که تمام نیکیها و خوبیها در امام حق جمع است کما اینکه تمام منکرات وبدیها در امام باطل جمع است. همچنین آمده است: «و همانا عالمی که به مردم معارف دینشان را بیاموزد و آنان را به امامشان دعوت کند از هفتاد هزار عابد بهتر است».
این وظیفه مهم بیشتر از همه متوجّه علمای قوم میباشد که مردم را باید هدایت و دلالت کنند به خانه وحی و امامت. دفاع کنند از دین خدا. بهترین راه دعوت به حق نیز دعوت عملی است؛ طوری که مردم بینند که چگونه نسبت به احکام خدا و حقوق پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمّه هدی و
امام زمان علیهالسلام توجّه و رعایت صورت میگیرد. هر چند دعوت با زبان و گفتار، تشکیل مجالس و محافل نیز در جای خود دارای تأثیر زیادی میباشد.
یادآوری مقام و عظمت امامت و زحمات و تلاش حضرت و حقوق و مصائب آن بزرگوار در راه دین خدا باعث نرم شدن دل میشود. هر چند دوران غیبت حضرت طولانی شود در این زمان است که باید صبر نمود و دیگران را نیز به صبر کردن سفارش کرد. در این دوره، پر مخاطره غیبت کبری باید به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، ائمّه هدی و همه انبیای عظام تأسّی جست که چگونه در راه خدا با همه مصائب و مشکلات؛ صبر کردند. یعنی اگر دوران غیبت طولانی شد و سختیها و مشکلات به انسان روی آورد و از دشمنان آزار و جفا دید صبر نماید و مطمئن باشد که صبح
صادق خواهد رسید. پس از این همه مصیبت و درد و رنج بالاخره ظفر و پیروزی که وعده خداوند است محقّق خواهد شد «إِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ المِ-یعادَ».(1)
هرکس میخواهد جزء یاران و یاوران حضرت محسوب شود باید بین خود و حضرت و یاران راستین آن بزرگوار سنخیّت ایجاد نماید. امام علیهالسلام معلم، هادی و تربیت کننده ایشان هست و نمیشود کسی بدون گذر از این مراحل و تهذیب نفس بخواهد در اِعداد اصحاب حضرت و منتظران آن بزرگوار قرار بگیرد.
دامنهای آلوده و دستان ناپاک در محضر ائمّه هدی جایگاهی ندارند.
اگر کسی در زندگی دچار این نقایص شده است، باید توبه کند که «وجوده لطف و تصرّفه لطف آخر و غیبته منّا» باید توجّه داشت که از مهمترین اسباب غیبت حضرت معصیتهائی است که از ما صادر میشود. این موضوع بسیار برای آن بزرگوار نیز سخت و ناراحت کننده است که در توقیع شریف فرمود: «پس تنها چیزی که ما را از آنان (شیعیان) پوشیده میدارد همانا چیزهای ناخوشایندی است که از ایشان به ما میرسد و خوشایند ما نیست و از آنان انتظار نمیرود»(2)این جملات که از ناحیه مقدّسه به ما رسیده است، نهایت لطف و عنایت حضرت نسبت به
شیعیان را میرساند که ایشان چه مقدار مراقب حال شیعیان هستند و از اعمالشان باخبر و به اعمال نیکشان خوشحال و با معاصی و نافرمانیشان ناراحت و غمگین میشوند. پس ای خواهر و برادر مسلمان و دوستدار اهل بیت! بیایید همه یک دل و یک صدا عرضه بداریم:
اِنْ غِبْتَ لِذَنْبِنا فَتُبْنا تُبْنا اَو خِفْتَ مِنْ العَدی فَما لِلأحْبابِ
(ای امام زمان) اگر به خاطر گناهان ما غیبت نمودهای ما توبه میکنیم و پشیمانیم؛ و اگر از دشمنان خدا و دین خدا (بر جان مبارکت) ترسناکی مگر ما دوستانت را چه شده است، ما جانمان را فدای تو میکنیم.
پیامبران خدا و ائمّه هدی میزانهای الاهی هستند برای سنجش اعمال پیروان. هر قدر خواستههای انسانها به خواسته پیامبران و هادیان امت نزدیک باشد به همان مقدار تقرّب ایشان به درگاه خداوند متعال بیشتر است؛ چون خواسته و فرمان ایشان از روی هوی و هوس نیست. آنان مجریان فرمان حقّند و از خود هیچ ندارند و نمیگویند. در حدیثی از
امام صادق علیهالسلام نقل شده است که در جواب شخصی که پرسید: ای آقای من چه بسیار از شما یاد سلمان فارسی را میشنوم، فرمود: «نگو سلمان فارسی، بلکه بگو سلمان محمّدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم . آیا نمیدانی چرا بسیار از او یاد میکنم؟ عرض کردم: «نه.» فرمود: برای سه صفت:
یکی، مقدّم داشتن خواسته امیرمؤمنان علیهالسلام بر خواسته خودش؛
دوّم، دوست داشتن فقرا و برگزیدن آنها بر اهل ثروت و مکنت؛
سوم، دوست داشتن علم و علما، همانا سلمان بنده صالح، درستکار و مسلمان بود و از مشرکین نبود.(1)
عمل به این حدیث شریف یعنی رسیدن به سعادت دنیا و آخرت و مگر بشر جز سعادت و نیک بختی و آسایش و آرامش طالب چیز دیگری هست؟
احترام به سادات علوی و یا اشخاصی که به نحوی با حضرت مرتبط هستند از جمله وظایف عصر غیبت است. تجلیل از فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام باعث خوشحالی حضرت خواهد بود. همچنین احترام به کسانی که در کسوت سربازی امام زمان درآمدهاند. علمای ربانی و برادران ایمانی که سعی ایشان ترویج معارف دینی و معرّفی آن چهره درخشان آسمان امامت و ولایت هست. همچنین باید نسبت به اماکن مقدّسه که به قدوم آن حضرت زینت پیدا کردهاند احترام قائل شد مانند مسجد سهله، مسجد اعظم کوفه، سرداب مبارک، مسجد جمکران و...
این بزرگداشت و تعظیم شعائر الاهی هم به اعمال مختلف ممکن است صورت پذیرد، چون نماز و دعا و برقراری مجالس ذکر ایشان نظافت و زینت و پاک نگهداشتن این اماکن و جلوگیری از تخریب این
مکانها.
به خاطر امور مختلفی که بر ما پوشیده است زمان ظهور معین نشده
1) 1 . «بحارالانوار»، ج22، ص327، حدیث 33.
است. این جزء اسرار است و ما مأموریم صبر پیشه نمائیم و در عین انجام اعمال مقرّره منتظر اذن پروردگار متعال باشیم. علم ساعت ظهور نزد پروردگار عالم است که فرمود «یَسْأَلُونَک َ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی».(1)
در حدیثی آمده است که امام صادق علیهالسلام به محمّد بن مسلم فرمود: «ای محمّد هر کس تعیین وقتی را از ما به تو خبر دهد بدون تردید او را تکذیب کن، زیرا که البتّه ما برای هیچ کس وقتی را تعیین نمیکنیم».(2)همچنین در روایتی دیگر آمده است که امام صادق علیهالسلام فرمود: (همانا ما برای این امر (ظهور) وقتی تعیین نکنیم(3).»
در احادیث فراوان وارد شده است که تعیین کنندگان وقت ظهور دروغ میگویند و شما نیز ایشان را تکذیب نمائید و یا فرمودهاند. ظهور و فرج به دست خدای عزّ وجل است و وقت گذاران دروغ میگویند.(4)
در زمان غیبت کبری به عقیده ما شیعیان با رحلت نایب چهارم حضرت یعنی علی بن محمّد سمری رضیاللهعنه نیابت خاصّه ختم گردید. همانگونه که در توقیع حضرت به نایب چهارم آمده است که «بعد از شش روز از دنیا خواهی رفت و غیبت کبری آغاز خواهد گردید و برای
خودت جانشین تعیین مکن.»
در زمان غیبت کبری این علمای ربّانی هستند که ملجأ و مرجع مردم و شیعیان هستند و این نیابت عامّه هست، و اگر کسی در این زمان ادّعای نیابت خاصّه نماید مردود است.
از مجموع روایات این باب بر میآید که در زمان غیبت کبری اگر کسی ادعای بابیّت و نیابت خاصّه نماید باید تکذیب شود و هرگز مورد پیروی قرار نگیرد. با انبوه روایات وارده و توقیعات صادره درباره وظیفه مردم در زمان غیبت کبری و اینکه نیابت خاصّه پایان یافته است رسوایی مدّعیان بابیّت و قطبیت مشخص میشود. اگر کسی مقداری در این روایات و بیانات صادره تأمّل نماید هرگز فریفته این سوداگران دورانهای مختلف نخواهد شد و هرگز خود را اسیر خواستههای پست یک عدّه انسان پر ادّعا و بدون علم و فضل نخواهد کرد.
در ادعیه مربوط به وجود نازنین حضرت ولی عصر علیهالسلام وارد شده است که: «خدایا آن طلعت رشید و آن چهره نازنین را به ما بنمایان و ما را به زیارت او نائل کن...»(1)
در بعضی موارد آمده است که: «خدایا در حالی ولیّ امرت را به من بنمایان که فرمانش نافذ باشد (من نیز به دستور او گردن بنهم). جمله اوّل بخشی از دعای شریف عهد میباشد که امام صادق علیهالسلام فرمودهاند و این
1) 1 . «بحارالانوار»، ج102، ص111.
نشانگر این است که ظهور امام زمان علیهالسلام یکی از آرزوهای ائمّه هدی بوده است. این نشانه انتظار وشدّت اشتیاق ایشان به حضرت میباشد. دیگر اینکه این دیدار زمانی باشد که انسان مطیع امام زمان علیهالسلام باشد.
والا اگر انسان تسلیم امر امام مُنتظَر نباشد قطعا لقای آن حضرت هم برای این شخص خیری در بر نخواهد داشت؛ زیرا امام زمان علیهالسلام برای مردمان نافرمان و ظالم و تعدّی کننده از فرمان الاهی نعمت نخواهد بود بلکه برای ظالمان و متمردان نقمت است.(1)
ممکن است عدّهای بگویند دعا و مسألت از خدای متعال برای دیدار با حضرت چه تأثیری دارد
در جواب باید گفت همانگونه که در بحثهای قبلی نیز اشاره شد خدای متعال به بندگانش به اجابت رسیدن ادعیه ایشان را بشارت داده است و اگر دعائی با شرایط بیان شده در دین مبین اسلام صورت گیرد استجابت آن تضمین شده است الا اینکه بر اساس حکمت زمان آن ممکن است طولانی باشد. نکته دیگر اینکه دعا کنندهای که آرزوی دیدار حضرت را داشته است حتّی اگر از دنیا برود خدای متعال در زمان ظهور حضرت او زنده گردانیده به لقای حضرتش خواهند رساند و نایل شدن به دیدار حضرت در زمان ظهور و غیبت و حتی خواب از جمله خواستههای شیفتگان حضرت و علمای ربانی میباشد. چه زیبا فرموده
1) 1 . «روضه کافی»، ج8، ص233.
است علامه طباطبائی مشهور به بحر العلوم:
ورؤیة الامام فی المنام لترک ماتُقْصِدُ من مرام
و از خواستههای من این است که دیدن امام علیهالسلام را در خواب قسمت من نمائی برای آنچه از مقاصد خواسته و طلب میگردد.
مطلب دیگر اینکه دعا کننده همیشه آمادگی خود را برای دیدار با حضرت و بودن در رکاب آن بزرگوار حفظ مینماید.
نکته پایانی اینکه دعا در قرآن کریم و بیان ائمّه هدی علیهماالسلام یکی از
مهمترین عبادتها شمرده شده است.
قرآن کریم دو پیامبر بزرگ خود حضرت ابراهیم علیهالسلام و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم را در قرآن کریم به عنوان اسوه و الگو برای پیروان ایشان معرّفی مینماید، درباره پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(1)بدرستی که برای شما در (اخلاق، روش و منش) پیامبر الگو و نمونه نیکویی است برای پیروی و درسی آموزی در جائی دیگر میفرماید: «وَما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(2)آنچه پیامبر برای شما آورده است اخذ کنید و آنچه را که شما را از آن نهی نموده است پرهیز کنید.
پس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ائمّه علیهمالسلام الگو و اسوه هستند. کمال ایمان و
یقین این است که انسان از ایشان که الگوهای آسمانیاند پیروی نماید. و در روایات بسیاری نیز وارد شده است که شما نیز مردم را با اعمال خوب و رفتار صحیح به دین مبین اسلام دعوت کنید و حقّا نیز چنین است که اقتدا به اولیای الاهی در اعمال و اخلاق باعث راهیابی دیگران به سوی امامان میشود.
در حدیث آمده است که: ما کسی را مؤمن نمیشماریم تا اینکه نسبت به تمام امر ما (امامت و رهبری) پیروی علاقهمند .... و مطیع دستورهای ما که فرمان خداست باشد.
اقتدا به امام علیهالسلام نتیجهاش تحقق اهداف عالی آن بزرگوار است که ترویج دین خدا و حصول طاعت الاهی است. اگر کسی در این مسیر قرار گرفت در حقیقت حجّت خدا را در مقصدش یاری کرده است. پس
منتظران در عصر غیبت باید دقّت کنند خواسته امام زمان علیهالسلام اجرای احکام خدا است آن بزرگوار از مشتاقان خود میخواهد که این آیه شریفه را مورد توجّه قرار دهند که «أَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِ-یلَ المُفْسِدِینَ». آیهای که حضرت موسی سلام اللّه علیه این کلام را هنگام جدایی موقت و رفتن به میقات به برادرش هارون فرمود.
از جمله حوادث سخت و غمانگیز، واقعه کربلای ابا عبد اللّه الحسین علیهالسلام میباشد. در احادیث بسیاری وارد شده است که گریه بر امام
حسین علیهالسلام (گریه از روی معرفت و شناخت) یعنی صله نسبت به حضرت زهرا علیهاالسلام و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ادای حق ائمّه هدی علیهمالسلام . هر بندهای (روز قیامت) با دیدگان گریان محشور میشود مگر گریه کنندگان بر امام حسین علیهالسلام .(1)
کلماتی که منسوب به امام زمان علیهالسلام است آمده است که: ای جد بزرگوارم (امام حسین علیهالسلام ) من برای مصیبت تو شب و روز گریه میکنم و به جای اشک از چشمانم خون جاری است.
توجّه به این واقعه عظیم و تأثیر گذار و حمایت همه جانبه از این قیام الاهی یعنی حرکت در راستای اداء دین نسبت به ائمّه هدی علیهمالسلام و در حقیقت ادای دین به امامت و امام زمان علیهالسلام ، شیعیان و منتظران با پیوستن به خیل گریه کنندگان به سالار شهیدان نه تنها با امام زمان همنوا میشوند بلکه باعث تسلّی خاطر آن امام بزرگوار خواهند بود.
در روایت آمده است که زیارت قبر امام حسین علیهالسلام از محبوبترین
اعمال نزد خدای متعال است. ای عزیز و عاشق امام زمان علیهالسلام ! آیا امام محبوبترین اعمال نزد خدا را ترک مینماید؟ «اللهمّ ارزقنا زیارتهم فی الدنیا وزیارتهم مع شفاعتهم فی الاخرة.
امام صادق علیهالسلام در حدیثی میفرماید: «هر یک از شما برای خروج
1) 1 . أحادیث پیرامون فضیلت گریه بر امام حسین(ع) را در «کامل الزیارات» ملاحظه فرمائید.
حضرت قائم (سلاحی) مهیّا کند هر چند که یک تیر باشد، که خدای متعال هرگاه بداند که کسی چنین نیّتی دارد امیدوارم عمرش را طولانی کند».(1)آمادگی برای نصرت و یاری دین حق از دستورهای مهم اسلامی است؛ تا جایی که قرآن کریم میفرماید: در زمان صلح نیز شما از آمادگی مناسب برای حمایت از دین خدا برخوردار باشید.
چون امام زمان علیهالسلام برای اقامه عدل و داد ظهور خواهند کرد قطعا عدّهای در مقابل آن امام عظیمالشأن قد علم خواهند نمود. حضرت نیز با ایشان کنار نخواهد آمد و اگر کارهای تبلیغی و تبشیری مؤثّر واقع نشود این شمشیر ذوالفقار نشان حضرت است که پاسخ همه یاوهگوئیهای ظالمین را خواهد داد و حضرت در این زمان به یارانی چون پارههای آهن و به استواری کوههای سربه فلک کشیده دارد که چون مالک اشتر پا در رکاب نهند و برای یاری حجت حق از هیچ چیز بیم و هراسی به خود راه ندهند. منتظران خورشید عدالت توجّه دارند که آمادگی نظامی زمانی مؤثّر و مفید است که آمادگیهای لازم دیگر نیز صورت گیرد. مکتب حیاتبخش اسلام به آموخته است وسایل نظامی زمانی نتیجه خواهد داد که یک عقیده صحیح و درست آن را هدایت و حمایت نماید. آری شبزنده داران اهل عبادت و بندگی شیران روز در رکاب امام
عشقند.
1) 1 . «غیبت نعمانی»، ص173
تکالیف ذکر شده برای منتظران در عصر غیبت دارای بخشهای مختلف و در حقیقت با مسائل گوناگونی همراه هست. آنچه از همه این بحثها به دست میآید این است که در این عصر غیبت، امام زمان علیهالسلام در پرده غیبت هستند و ظهور نکردهاند. نه اینکه حضور ندارند بلکه حضرت حضور دارند و وظیفه امامت و هدایت را نیز بر عهده دارند.
نهایت اینکه دین چه در عصر حضور و چه در عصر غیبت تعطیل بردار نیست و اقشار مختلف باید در مسئولیتهای خود به ایفای مسئولیت خویش بپردازند، جهت جمع بندی بحث دعای «اللهمّ ارزقنا توفیق الطاعة» را با مدارک مختلف آن ذکر مینماییم که منتظران حضرت توجّه نمایند هر کس در هر رده و پست و مقامی که باشد دارای مسؤولیتی بس سنگین میباشد که باید ادا نماید. این از خواستهای امام زمان علیهالسلام میباشد. از بحثهای صورت گرفته و مضمون و محتوی دعای شریف ذیل بر میآید که تفسیر انتظار به اینکه باید نشست و منتظر بود تا امام ظهور نماید یک تفکّر کاملاً غیر الاهی و غیر دینی و حتّی غیر عقلانی میباشد وقتی منتَظَر خود مصلح هست و برای اقامه حدود و اجرای احکام اسلام در نهایت جان مبارک خویش را در این راه خواهد نهاد چگونه راضی میشود در عصر غیبت به نام انتظار او فساد و گناه ترویج پیدا کند؟ و مدّعیان اصلاح نیز نظارهگر باشند؟
دعای اللهم ارزقنا و بعضی مدارک آن(1)
دعای «اللهمّ ارزقنا...» بنابر مدارکی که آن را آورده است این دعا از وجود مقدّس و نازنین امام زمان علیهالسلام میباشد. علاوه بر اسناد و مدارک دعا که ما به بعض آن اشاره نمودیم این دعای شریف دارای مضامین بسیار بلندی است که جز از کوهسار وجود علم نبوی و علوی قابل جاری شدن نیست.
اللهمّ ارزقنا توفیق الطاعة وبعد المعصیة وصدق النیّة وعرفان الحرمة واکرمنا بالهدی والاستقامة.
خدایا ما را توفیق طاعت و بندگی و دوری از گناه و پاک بودن نیّت و اخلاص و شناخت و معرفت نسبت به آنچه حرام است روزی فرما. خدایا کرامت فرما بر ما هدایت خویش را و استقامت در راه توحید را.
وسدّد السنتنا بالصواب والحکمة واملأ قلوبنا بالعلم والمعرفة وطهّر بطوننا من الحرام والشبهة.
(خدایا) واستوار و محکم گردان زبان ما را به صدق و راستی و سخن حکیمانه، و پر کن و مالا مال گردان دلهای ما را به علم و معرفت، و پاک گردان درون ما را از حرام و لقمههای شبهه ناک.
1) 1 . مصباح المتهجّد، ص284؛ صحیفه مهدیّه، ص321 به نقل از البلد الامین، ص480؛ مصباح کفعمی، ص374. طبع بیروت، نام اصلی آن «جَنّة الامان الواقیة وجُنَّة الایمان الباقیة است.
واکفف ایدینا عن الظلم والسرقة واغضُض ابصارنا عن الفجور والخیانة.
و نگهدار دستهای ما را از ظلم (به خود و دیگران) و از سرقت و دزدی و تجاوز به حقوق دیگران، و ببند (نگهدار) چشمان ما را از کارهای ناشایست و خیانت.
واسدُد اسماعنا عن اللغو والغیبة وتَفَضَّلْ علی علمائنا بالزّهد
والنَّصحَةِ.
و ببند و مسدود گردان گوشهای ما را از شنیدن سخنان بیهود و غیبت دیگران، و تفضّل نمابر علمای ما به وسیله زهد و حسن عمل و خیر خواهی.
و علی المُتَعَلِّمینَ بالجُهْدِ والرّغبة وعلی المُستَمعین بالإِتّباع والموعظةِ.
و تفضل نما بر دانش پژوهان ما به جدّیت و شوق و رغبت برای تحصیل و تفضّل فرما بر مستمعین به پیروی و پند شنیدن و پذیرش موعظه.
و علی مرضی المسلمین بالشفاء والرّاحة وعلی مَوتاهم بالرَّأفَةِ وَالرَّحْمَةِ.
و تفضل نما بر بیماران ما به شفا و آسایش و راحتی و عنایت فرما بر اموات ما به رأفت و رحمت و غفران.
و علی مشایخنا بالوقار والسکینة وعلی الشباب بالانابة والتّوبة.
و تفضّل نما بر پیران ما (زنان و مردان) وقار و متانت و بر جوانان ما تفضّل فرما توفیق توبه و پشیمانی از گناه و بدی.
وعلی النساء بالحیاء والعفّة وعلی الاغنیاء بالتّواضُع والسّعة.
و تفضّل نما بر زنان ما به حیا و عفّت و پاکدامنی، و بر ثروتمندان به تواضع و علوّ همّت و گشایش بیشتر در زندگی.
وعلی الفقراء بالصبر والقناعة وعلی الغزاة بالنّصر والغَلَبَةِ.
و تفضّل نما بر فقرا به بردباری و قناعت، و بر سپاهیان به فتح و پیروزی و غلبه بر دشمن.
و علی الاسراء بالاخلاص والرّاحة وعلی الامرآء بالعدل والشفقة.
و بر اسیران (در دست دشمن) خلاصی و راحتی عنایت فرما، و بر
امیران و سردمداران اسلام رفتار عادلانه همراه با مهروزی عنایت فرما.
وعلی الرعیّة بالانصاف وحسن السیرة وبارک للحجّاج والزوّار فی الزّاد والنفقة.
و تفضّل نما بر رعیّت به انصاف و خوشرفتاری با دیگران و برکت بده برای حجّاج و زائران در زاد و توشه ایشان.
وَاقض ما اوجبت علیهم من الحَجِّ والعُمرةِ بفضلک ورحمتک یا ارحم الرّاحمین.
و به انجام برسان برای ایشان آنچه واجب کردی در حج و عمره (کمک کن تا بتوانند اعمال را به خوبی به انجام برسانند) به فضل و رحمت خودت ای (خدایی که) رحم کنندهترین رحم کنندگان هستی.
این دعای شریف در حقیقت پاسخ مستدلی است در مقابل ترویج کنندگان انتظار منفی و تخدیری که به نوعی باید گفت ویرانگر و اسارت بخش است. انتظار منفی یعنی همان توطئه همیشگی دشمنان اسلامیت و انسانیت که دنبال اباحیگری هستند .
این دعا دفاع جانانهای است از تفسیر انتظار مثبت و مسؤلیتآور و تحرک بخش و اینکه منتظر مصلح بزرگ نمیتواند خودش اهل فساد وترویج باطل باشد و در جبهه باطل انتظار امام حق را بکشد . در این کلام شریف در دو بخش وظایفی برای منتظران بازگو میشود. هر چند به زبان دعا و درخواست از خدای متعال است، ولی در واقع خواست امام از گروههای مختلف بازگو شده در فراز اول آمده است. که خدایا در عالم هستی تنها قدرت و فرمان تو نافذ است و هر چیزی در این عالم تحت سیطره حکومت توست و از کسی کاری بر نمیآید مگر لطف و عنایت تو بر او سایه افکن باشد که فرمودهاند : هیچ موثری در عالم نیست مگر خدای متعال . پس به ما توفیق بندگی عنایت کن. در بخش اوّل به
وظایفی نیز اشاره میشود و باید گفت وظایفی است کلی و فراگیر. در این بخش همه گروهها و اشخاص و اصناف شریکند . در واقع در بخش اول دعا، گو اینکه خودسازی فردی و شخصی مدّ نظر ، است . بندگی ، دوری از گناه ، پاکی نیت، شناخت محرمات و پرهیز از لغو وبدگویی از دیگران از وظایف مهم و اساسی است و شخص گرفتار در هر یک از این گناهان وظیفهاش برگشت به دستور خدا و توبه به سوی او است .
در بخش دوم وظایف اصناف و گروههای مختلف تأثیرگذار در جامعه مطرح شده است که بیشترین کارآیی را در جامعه دارند و در صورت صدمه دیدن این بخش از مسؤلیتها نه تنها فرد بلکه کل جامعه ضرر میبیند و اجرای احکام الاهی دچار مشکل میگردد . برای اختصار به وظیفه یک گروه اشاره مینماییم با این امید که خوانندگان گرامی در مضامین دعا بیشتر بیندیشند. در جامعه اسلامی بعد از امامان معصوم علیهمالسلام علما هستند که رهبری، هدایت و تربیت جامعه را به عهده دارند و مسئولیت ایشان مرزبانی از اندیشه ناب اسلامی است. امام کاظم علیهالسلام فرمود: «لان المؤمنین الفقهاء حصون الاسلام کحصن سور المدینة لها(1)» و هر مقدار که ایشان اهل تزکیه و تربیت و زهد باشند جامعه نیز به همان مقدار تأثیرپذیر خواهد بود . اصلاح این بخش از جامعه آن اندازه مهم و سرنوشتساز است که پیامبر اکرم میفرماید : « إذا صلح العالم صلح العالم... » ، اگر عالم اهل اصلاح باشد و به وظیفه خطیر خود عمل نماید یک عالمی و دنیایی را میتواند اصلاح نماید(2). آری مهمترین مسؤلیت و وظیفه در اجتماع برعهده عالمان و دانشمندان آن جامعه
است .
علما هستند که در مقابل ظلم و فساد ظالمان و فاسدان در جامعه اهل
سکوت نیستند. ایشان هستند که در مقابل بدعتها باید علم خویش را ظاهر سازند . علمایند که باید در مقابل تعطیلی احکام فریاد برآورند ، و بلکه در جهت تشکیل حکومت اسلامی نیز تلاش نمایند. امام علی علیهالسلام در خطبه سوم نهج البلاغه میفرماید :
«ما اخذ اللّه العلماء یقارّوا علی کظّهِ ظالمٍ ولاسَغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها و لقیت آخرها بکاس اوّلها؛ خدای متعال از علما تعهد گرفته است که بر گرسنگی مظلوم و گرسنگان و ظلم ظالمان صبر نکنند بلکه به این وظیفه دینی و اسلامی و انسانی خود عمل نمایند (1)».
«مطالب فراوانی از این کلام نورانی استظهار میشود که اولاً مدار گفتار آن حضرت، جریان حکومت است نه صرف امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد جاهل و تنبیه غافل و مانند آن. ثانیا مسؤول تشکیل چنین حکومتی، عالمان دین میباشند و اختصاص به معصومین علیهماالسلام ندارد گر چه آنان، مطاع و متبوعاند.»(2)
علمای دین هستند که باید در مقابل سلاطین جور و ظلم دیوارهای سکوت را بشکنند و به وظیفه مهم و اساسی امر به معروف و نهی از منکر عمل نمایند . وظیفه علما وظیفهای عاشورایی است و عاشوراییان جانشان سپر بلا قرار داده شده برای دفاع از اسلام و دین و احکام حیات بخش آن .
در باب انتظار نیز این علمای ربانی هستند که باید بر کرسی تعلیم و تربیت بنشینند و فرهنگ و فکر جامعه را راهنمائی و اصلاح نمایند ، آشنا
کردن مردم با دین یک وظیفه مهم و رسالت است که از سوی خدا به آنان سپرده شده است و دفاع از آن و جواب دادن شبهات مطرح شده وظیفهای مهمتر و خطیرتر میباشد .
نکته مهم دیگر اینکه علما مروجان اسلام با عمل هستند هر چند گفتار و نوشتار مؤثر و مفید است، لکن فریادی به بلندی فریاد عمل ایشان نیست. کار علمای اسلام تأثیر در قلبهاست که ظهور آن را در اعمال تک آحاد جامعه میبینیم .
به راستی ایشان باید چنین باشند اهل زهد، خیرخواهی و نصیحت برای جامعه و افراد آن .
زحمات علما و دانشمندان درد آشنا و ربانی زمانی به ثمر خواهد نشست که قلبها در تسخیر دین، ایمان و محبت قرآن و عترت باشد و به حمداللّه سابقه دانشمندان تشیع این را برای ما روشن میسازد که چگونه ایشان با رفتار اسلامی و مجاهدت و ایثار در کنار مردم بودهاند. هر چند در دورههای مختلف در ممالک اسلامی سلاطین بودهاند ولی فرمانی که برای مردم مطاع بوده و به آن عمل میشده است دستور مراجع عظام و پیشوایان دین در عصر غیبت بوده است که نمونههای بسیاری در تاریخ بر آن دلالت دارد . فتوای استکبار شکن و استعمار برانداز مرحوم میرزای شیرازی در تحریم توتون و تنباکو تنها نمونهای از هزاران است.
در باره هر یک از فرازهای این دعای شریف که آموزش عقیده، ایمان و اخلاق است میتوان مطالب بسیاری مطرح کرد، ولی چون در این پیش گفتار قصد اطاله سخن نداریم به همین اندازه بسنده مینماییم و با یک پرسش و پاسخ به آن گفتار را به پایان میبریم .
در مقابل این سؤال جوابهای متعددی ارائه شده است و میشود جواب را نیز با این پرسش آغاز نمود که چرا قیام برای حق و اجرای احکام الاهی جایز نباشد که باید مخالفان پاسخ قانع کنندهای ارائه نمایند تا ببینیم دلایل ایشان از مطرح کردن سؤال فوق چیست ؟
در این باره علمای دو مذهب بزرگ اسلامی دو نظر کاملاً متفاوت دادهاند .
تعدادی از علمای شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت قائلند که قیام قبل از ظهور جایز نیست؛ چون ما مأمور به این کار نیستیم . امام زمان خودش مأمور است از طرف خدا و قیام خواهد نمود و بساط ستم و ستمگران را بر هم خواهد زد .
ایشان میگویند اگر جامعه سر و سامانی گرفت و عدهای حکومت را هر چند به زور و ظلم به تصرف درآورند اگر به عدالت هم رفتار ننمایند
اهل ستم و یا احیاناً شارب الخمر هم باشند مردم حق ندارند بر علیه ایشان شورش کرده نظم موجود را برهم زنند. ایشان استدلال نمودهاند به روایتهایی که در منابع روایی خودشان آمده است که در بعضی از این روایتها آمده است که اگر کسی به زور و مکر و غلبه بر جامعه اسلامی مسلط شد، بر فرد فرد جامعه لازم است از او اطاعت کنند .
آنان سخنان و روایتهای دیگری نیز نقل و نسبت به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز دادهاند .
در جواب این عقیده باید گفت : اثبات این که روایتها از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم صادر شده است مسألهای است که باید حل شود . در ثانی احکام اسلامی و معارفی که قرآن شریف وعترت پاک پیامبر به ما تعلیم
دادهاند قیام بر علیه ستمگر را نه تنها منع ننموده است، بلکه آن را کاری لازم و واجب میداند .
اگر آیات الاهی مورد بررسی قرار گیرد و نیز سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با دید باز و منصفانه نگریسته شود آنچه به دست میآید، لزوم مبارزه با هرگونه مظهر گناه و پلیدی است تا چه رسد به بزرگترین گناه که غصب جایگاه «امامت» و «ولایت» است . عدهای در تاریخ چون گرفتار بعض معاصی شدند و حق اهل بیت علیهمالسلام را رعایت نکردند برای اینکه جامعه را برای پذیرش این کار آماده و متقاعد نمایند، دست به جعل احادیث زدند و با نسبت دادن آن به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم دست و دهان مردم را بستند و آنچه خود خواستند انجام دادند .
ناقلین این روایات جعلی بدون توجه به تاریخ زندگانی پیامبر اکرم و سخنانی که کاملاً با این روایات مخالف است حکم صادر نمودهاند که قیام بر علیه یزید و امثال یزید جایز نیست نکته قابل دقت این است که آنان از آن غافل بودهاند اینکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم وعترت طاهرینش فرمودهاند: روایات ما را با قرآن بسنجید در صورت موافقت بپذیرید و الا آن سخنان از ما نیست . معصومین علیهاالسلام خود زنگ خطر را در عصر خویش به صدا درآوردهاند که عدهای خواهند آمد و در سخنان و روایات ما دست خواهند برد.
و آن بزرگواران در عصر و زمان خویش ابوهریرهها و سمرة بن جندبها و هزاران انسان دین به دنیا فروش را برای مردم معرفی نمودهاند .
ایشان قائلند که در زمان غیبت توانایی لازم از نظر اینکه کسی به جای
امام بنشیند و حکم صادر نماید که مردم قیام نمایند و جان و مالشان را بدهند وجود ندارد . فقها هم در عصر غیبت توانشان بدین اندازه نیست. فقها تنها به تعلیم احکام و اموری نظیر سرپرست ایتام به اصطلاح غُیّب و قصر باید بپردازند .
نکته دیگر اینکه روایتهای زیادی وارد شده است که هر عَلَمی که قبل از قیام امام مهدی موعود علیهالسلام بلند شود طاغوت و محکوم به شکست
است .(1)در پاسخ اینان باید گفت این گونه روایات به تشکیل حکومتی که محور آن عدالت و حق باشد اصلاً ربطی ندارد. امام خمینی رحمهالله در جواب بیان کنندگان این روایت میفرماید: «در این روایت دو احتمال است. یکی آنکه راجع به خبرهای ظهور ولیعصر علیهالسلام میباشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگوید عَلَمهایی که به عنوان «امامت» قبل از قیام قائم علیهالسلام برپا میشود، باطل است. چنانچه در ضمن همین روایات علامتهای ظهور هم ذکر شده است. احتمال دیگر آنکه از قبیل پیشگویی باشد از این حکومتهایی که در جهان تشکیل میشود تا زمان ظهور که هیچ کدام به وظیفه خود عمل نمیکنند و همین طور هم تاکنون بوده، شما چه حکومتی در جهان بعداز حکومت علیبن ابی طالب علیهالسلام سراغ دارید که حکومت عادلانه باشد و سلطانش طاغی و بر خلاف حق نباشد؟ (2)علاوه بر آنچه گذشت در جواب این فکر نیز باید گفت در روایات بسیاری وارد شده است . که خود ائمه به فقهای عادل وکالت و ولایت دادهاند و آن جنبه از ولایت که بسیار مهم است همان تشکیل حکومت و رسیدگی به مشکلات جامعه است، نه تنها رسیدگی به ایتام و
امور جزیی. این بحث در کتب مفصله فقهی آمده است .(3)
مطلب دیگر اینکه اگر فرمودهاند هر پرچمی که قبل از قیام افراشته
شود نشانه و پرچم طاغوت است و خروج از اطاعت صاحب آن لازم به خاطر این است که مسأله مهدویت و ظهور امام زمان علیهالسلام نیز مانند صدها مسأله دیگر دینی مورد سوء استفاده عدهای قرار گرفت و عدهای به عنوان مهدی موعود قیام کردند و ادعا نمودند که مهدی موعود ما هستیم و لذا امام صادق علیهالسلام فرمود: هر پرچمی که قبل از ظهور افراشته شود باطل است» نه برای اجرای احکام و مبارزه با ستم، بلکه به عنوان امام زمان علیهالسلام . این قیامها مورد نکوهش قرار گرفته است. یعنی عدهای چون مهدی عباسیها ظهور کردند و از مردم برای خود بیعت گرفتند. امام صادق فرمود: «در منزل بنشیند وایشان را همراهی نکنید .» ناگفته نماند در ضمن بعضی از این قیامهای صورت گرفته برای احقاق حق، نه به نام امام زمان علیهالسلام نه تنها مورد نکوهش قرار نگرفت؛ بلکه قیام کنندگان اگر نگوییم مورد ستایش بودند ائمّه در راهنمایی برای حفظ کشور اسلامی در ارائه کمکهای فکری و عملی آنها کوتاهی نمیکردند.
بر خلاف آنچه مخالفان قیام میاندیشند در منابع دینی ما دلایل بسیاری برای قیام و مبارزه بر علیه ستم، ظلم و بیعدالتی وجود دارد .
الف : از احکام مهم و مورد تأکید اسلام امر به معروف و نهی از منکر(1)است که شرایط و مراتب آن در کتب مربوطه آمده است که بالاترین امر به معروف دعوت به حق و حقیقت و امامت ائمه هدی علیهمالسلام است. کما
1) 2 . ال عمران، 104 و 110 و 114؛ لقمان، 17؛ نک «وسائل الشیعه»، ج 11، 559، کتاب «الامر بالمعروف» باب وجوب الاهتمام بامورالمسلمین»، حدیث 1.
اینکه بزرگترین منکر غصب حق ایشان است که باید به آن معروف امر و
از این منکر نهی صورت گیرد .
این وظیفه همگانی است و اختصاص به یک گروه ندارد. هر چند در مراتب آن با هم تفاوت داشته باشند. شدیدترین مرحله امر به معروف و نهی از منکر دست به قبضه شمشیر بردن است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : همه خیرات در سایه شمشیر است.(1)
در احادیث بسیاری وارد شده است که آنچه باعث میشود انسان در مسیر حق و صراط مستقیم قرار بگیرد امر به معروف و نهی از منکر است.امر به معروف و نهی از منکر به چهار مرتبه در کتب فقهی تقسیم شده است: مرتبه انکار قلبی ، مرتبه لسانی و زبانی ، مرتبه شدیدتر درگیر شدن با تبهکار . مرتبه چهارم که از مرتبه سوم شدیدتر است جایی است که حتّی ممکن است منجر به جنگ و قتل نیز شود. البته مرتبه سوم و چهارم باید از سوی تشکیلات و سازمانهای مقتدر صورت گیرد. یعنی مسلمانان باید سازمان و نهادهایی را سامان دهی نمایند برای اجرای این فریضه مهم. استدلال ما این است که وظیفه مردم است که با حضور خود به تشکیل حکومت اسلامی مبادرت نمایند نه اینکه صحنه را برای ستمگران و ناصالحان خالی بگذارند .
ب : هدایت و رهبری در بینش اسلامی و شیعی با همه بینشها
1) 1 . توبه، 36؛ بقره ، 190-191؛ نک « وسائل الشیعه»، ج 11، ص 5 - 11، کتاب الجهاد باب 1.
ونگرشها متفاوت است. در این اندیشه، رهبری را یک منصب عادی و سیاسی و اجتماعی صرف نمیدانیم . ما معتقد به امامت و ولایت کسانی هستیم که برای هدایت و تزکیه مردم از طرف خداوند منصوب میشوند و دارای مقام علم و عصمت هستند. این مقام یک امانت الاهی است و خدای سبحان این امانت و عهد خود را در اختیار کسانی قرار میدهد که
دامن ایشان از هرگونه آلودگی عقیدتی، علمی و عملی پاک باشد .(1)انسانهای اهل ظلم و ستم هرگز شایستگی این را ندارند که مردم در تحت لوای ایشان زندگی کنند . مردمی که رهبری ایشان را ظالمان بر عهده گیرند هرگز روی سعادت و آرامش را نخواهد دید . خدای متعال میفرماید: « وَلاَ تَعَاوَنُوا عَلَی الاْءِثْمِ وَالْعُدْوَانِ »(2)در جای دیگر میفرماید: « وَلاَ تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ »(3)یعنی یاری نکنید عدهای را در انجام گناه و دشمنی؛ (و اعتماد نکنید به ستمگران و اهل ظلم که شما نیز در آتش اعمال ایشان خواهید سوخت ) .
مردم علاوه بر اینکه باید از ایشان پرهیز نمایند حتی در راه تقویت اینان نیز نباید قدمی بردارند(4)قرآن کریم مردم را همانگونه که به ایمان
1) 1 . بقره، 124.
2) 2 . یاری نکنید (عدهای را) در انجام گناه و دشمنی.
3) 3 . و اعتماد نکنید به ستمگران و اهل ظلم که شما نیز در آتش اعمال ایشان خواهید سوخت.
4) 4 . امام موسیبن جعفر علیهماالسلام به صفوان جمال میفرماید: «... هر کس بقای آنها [ ظالمان و غاصبان حق اهلبیت] را بخواهد از آنان شمرده میشود و هر کس از آنان باشد به آتش وارد میشود. «وسائل الشیعه» / ج 12/ 131.
دعوت و امر نموده است که باید به خدا ایمان آورند باید به طاغوت و مظاهر آن نیز کفر ورزند. طاغوت که مظهر تعدی و ظلم است نمیتواند راهنمای مردم به سوی حق و حقیقت باشد در حالی که طواغیت اشغالگران مناصب اولیای الاهی هستند. چه زیبا فرمود امام صادق علیهالسلام که « اگر کسی به محاکم ایشان ( طاغوت و ستمگران ) برود برای تظلم و دادخواهی به حق یا باطل ، و به حق خویش نیز برسد این حرام است زیرا راه او نادرست و نامشروع بوده است .»
با عنایت به آنچه گذشت وظیفه مردم مراجعه به حاکمان عادل و
عالم و پرهیز از حکومت جائران است. مبارزه برای تحقّق حکومت اسلامی بر همگان یک وظیفه است بویژه بر عقلا وعلمای هر قومی لازم است که در راه تحقّق اهداف عالی مجاهدت به خرج دهند و در این راه هرگز آرام نگیرند .(1)
از مباحث ارائه شده که سعی شده است به صورت اختصار بیان گردد، نه تنها قیام و مبارزه برای اجرای احکام الاهی و اسلامی و تشکیل حکومت در عصر غیبت مذموم و مردود نیست، بلکه یک وظیفه است. بالعکس کسانی که در مقابل مظاهر فساد و تعطیل احکام دین سکوت مینمایند باید پاسخگو باشند . ائمه هدی علیهمالسلام در روایات بسیاری که از
1) 1 . علاقهمندان برای اطلاع بیشتر به کتب مربوطه و اختصاصاً به خطبه سوم «نهجالبلاغه» مراجعه فرمایند .
ایشان رسیده است علاوه بر تأئید قیامهای «للّه» و انجام شده «فی سبیل اللّه» در عصر غیبت از رهبران این قیامها تجلیل نمودهاند. دیگر اینکه ایشان بشارت ظهور و بروز قیامهایی را دادهاند که این قیامها و انقلابها برای زمینه سازی ظهور حضرت ولی عصر سلام اللّه علیه خواهد بود .
به یک روایت در این باره توجه فرمایید . « قومی از مشرق زمین قیام میکنند و زمینه انقلاب و ظهور حضرت مهدی علیهالسلام را مهیا میسازند. این روایت هویت انقلابهای صورت گرفته در عصر غیبت را چنین بیان میکند که باید زمینه ساز حکومت عدل اسلامی و الاهی حضرت ولی عصر سلام اللّه علیه باشد . یعنی جنبه دینی و اسلامی آن مهمترین بخش انقلاب به حساب آید. هر چند انقلابهای بزرگ و کوچک بسیاری در عصر غیبت از سوی آزاد اندیشان و مصلحان دینی و عدالت خواهان تا به امروز صورت گرفته است ، لکن به نظر میرسد انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی قدسسره یکی از مصادیق این حدیث شریف و
جوابی است برای آنان که هنوز در اندیشه عزلتگزینی غوطهورند .
در این انقلاب عظیم که بحمد اللّه در این عصر به یک الگوی مناسب برای ملتهای مسلمان و همه ملل آزادی خواه و استقلال طلب بدل شده است امتیازات و برجستگیهایی وجود دارد که در دیگر انقلابها یا وجود ندارد و یا کمتر مورد توجّه بوده است. جایگاه رهبر دینی و فقهی و شخصیت برجسته امام خمینی و از همه مهمتر تفکر اسلام ناب محمّدی و مهدویت و اعتقاد به امام حیّ از خصوصیات و امتیازات این انقلاب
اسلامی است . این مجموعه باعث شد که انقلاب اسلامی در پیدایش و پیشرفت و پیروزی از همه جنبشها و انقلابها جدا شود . امید است که با سکانداری فقاهت و عدالت و عمل به احکام نورانی اسلام روز بروز زمینه ظهور حضرت ولی عصر مهیاتر شود ان شاءاللّه .
سعی شد مطالب مقدمه به اختصار باشد لکن ادب اقتضاء میکرد هر چند با بضاعت کم عرض ارادتی به محضر ولی نعمت و مولا وسرورم امام زمان روحی وارواح العالمین لنواب مقدمه الفداء صورت گیرد .
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند آیا شود که گوشهچشمی به ما کنند
در تنظیم و تهیه مقدمه از آثاری که به برخی از آنها در پاورقیها اشاره شد و همچنین از کتاب «مکیال المکارم» استفاده فراوان نمودم. امیدوارم خداوند مؤلفان و مترجمین این گونه آثار را جزای خیر عنایت فرماید.
این کتاب از جمله آثار مفید و ارزندهای میباشد که در باره وجود مقدس و نازنین امام زمان علیهالسلام نوشته شده است . هر چند بعضی فهرستنگاران و نویسندگان نتوانستهاند مؤلف کتاب را شناسایی نمایند از جمله در کتابخانه فیضیه بدین صورت معرفی گردیده است « روایح
المسک والعَنْبَر فی أوصاف الامام المنتظر علیهالسلام مؤلف ناشناخته » (1).
1) 1 . لازم به ذکر است این کتاب در «کتابخانه فیضیه» قفسه 71 با شماره 1278 معرفی گردیده است .
نسخهای از کتاب که نزد اینجانب بود دارای نام مؤلف نبود. سعی و تلاش زیادی شد که مؤلف شناسایی شود . با توجّه به اینکه بحث کتاب مهم بود و نشان دهنده این نکته که نویسندهای توانا وگویندهای زبردست خالق آن بوده است یافتن نام و نشانی از مؤلف اهمیت بیشتری مییافت. با مراجعه به کتابخانههای مختلف از جمله فهرست نسخ کتابخانه بزرگ «آیة اللّه مرعشی نجفی» و همچنین مراجعه به بانک اطلاعات دفتر تبلیغات اسلامی و کتابخانه مسجد اعظم قم و کتابخانه آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه سلام اللّه علیها و چندین کتاب و فهرست نسخ خطی و چاپ سنگی موفق نشدم . تا اینکه با خبر شدم که مسؤلان محترم مسجد مقدس جمکران کتابخانهای تخصصی درباره امام زمان علیهالسلام دایر نمودهاند که دارای کتب فراوانی است. لذا به آن کتابخانه نیز مراجعه نمودم و خوشبختانه در دو کتاب از کتابنامههای مهدوی این اثر نفیس معرفی شده بود که به نظر میرسد مرجع هر دو نویسنده یکی بوده است
یکی در کتابنامه حضرت مهدی، نوشته علی اکبر مهدی پور ، چاپ مؤسسه الهادی ، ج 1 ، ص 413 . که اثر فوق را چنین معرفی کرده است: « روایح المسک والغبر فی اوصاف القائم المنتظر عجل اللّه فارسی ، مؤلف فاضل همدانی ، چاپ شده در سال 1339 سنگی ، مطبعه علمی تهران ، در 160 صفحه، شامل اوصاف و شمایل حضرت مهدی و نقد بر فرقه ضاله (1)»
1) 2 . ( منظور فرقه ضاله بابیه میباشد ) .
دوّم کتابنامه امام زمان علیهالسلام چاپ انجمن حجّتیه چاپ دوم که در سال
1398 هجری قمری چاپ شده آورده است . ( روایح المسک والعَنْبَرفی اوصاف القائم المنتظر عجل اللّه، فارسی ، چاپ در تهران در مطبعه علمی در سال 1339 چاپ سنگی انداز ( 14×22 ) 160 صفحه ، موضوع بحث تطبیقی از نشانههای قائم عجل اللّه و باب شیرازی .
کتاب حاضر در عین حال که دارای حجم زیادی نمیباشد، ولکن در نوع خود کمنظیر و یا بینظیر است . بهره خوب و عالمانه مؤلف از روایات معتبره نشاندهنده مقام علمی مؤلف آن است. مؤلف با توجه به دانش و بینش فراوانی که داشته است با نوشتن این کتاب پاسخ بسیاری از شبهات آن روز و بلکه هر روز دشمنان را داده است . همان طور که در کتاب آمده است از مسائل جدی و شبهههای مطرح آن روز مسأله بابیّت بوده است که در این کتاب با علم و درایت جواب طرفداران این فکر و عقیده داده شده است .
کتاب در سال 1339 چاپ سنگی شده است و دارای دو عنوان کلی و دو بخش میباشد که در ابتدا نام کتاب را به این صورت آورده است ( هذه المجموعة المسماة بروایح المسک والعَنْبَر فی اوصاف الامام القائم المنتظر سلام اللّه علیه ) و سپس وارد بحث شده است تا صفحه 96 [چاپ سنگی ] که در پایان بحث میگوید ( تم فی شهر جمادی الاولی 1338 ) .
و میفرماید : ( مخفی نماند که آنچه را در این مختصر رساله ذکر نموده صد یک آنچه وارد شده از ائمه طاهرین علیهمالسلام و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در
شؤونات امام قائم روحی له الفداء وعجل اللّه تعالی فرجه نمیشود ) .
بخش دوم کتاب یا رساله که از صفحه 98 آغاز میگردد، عنوانش چنین است: سؤال بعضی خوانین عظام از حدیث «علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل» و جواب آن است پس از این عنوان نسبتاً طولانی وارد جواب از این سؤال شده است و جواب عالمانه و دقیقی را درباره ولایت
و رهبری فقهای عادل در عصر غیبت ارائه نموده است .
در حقیقت مؤلف گرانقدر در این جواب هم به شأن و مقام علما اشاره دارد هم به سیر تدوین کتب مهم و منابع حدیثی روایی، فقهی، و کلامی شیعه ، و از همه مهمتر به مسأله ولایت فقهای عظام بر مردم پرداخته است که در عصر غیبت ایشان نائبان عام امام عصر روحی له الفدا هستند و مردم باید به ایشان کمک نمایند تا بتوانند احکام الاهی را اجرا نمایند . بعضی از مناصب فقهای عظام در عصر غیبت را شمرده و اهمیت و جایگاه ولایت فقهاء عادل را به خوبی ترسیم کرده است . مؤلف اثر حاضر را باید از علمای معتقد به ولایت فقیه به همان معنای «ولایت مطلقه فقیه» نامید که ایشان با این ولایت و منصب باید تشکیل حکومت بدهد و به اجرای احکام الاهی و اسلامی بپردازند . نکات قابل ذکر درباره این نوشته پر محتوی بسیار است. لکن برای اینکه خوانندگان گرامی بیشتر از این منتظر نمانند و خود با قدم نهادن در بوستان سر سبز مؤلف نامی این اثر گرانبها بهره وافر نصیبشان بشود . ایشان را در مسیر بادها و نفحات خوش شبانگاهان همراه با مشک، عنبر و نسیم با طراوت
یادیار در این اثر نفیس تنها میگذارم ، که نام و نشانی زیباتر از نام اهل بیت و عطری خوشبوتر و با طراوتتر از عطر ولایت نیست .(1)
قبل از ورود به بحث کتاب لازم است مقداری پیرامون زندگی و دوره حیات مؤلف بدانیم.
همانگونه که گذشت کتابی که نزد این حقیر بود ناقص بود. چون نام و
خصوصیات مؤلف محترم ایشان را نیاورده بود ولکن با پیگیریهای صورت گرفته و با مراجعه به کتابخانههای مختلف و کتب تراجم به دست آمد که مؤلف این کتاب وزین و دارای مطالب عمیق، عالم کامل دانشمند ارجمند جناب سید یحیی معروف به فاضل همدانی میباشد. بنا بر نقل کتاب « بزرگان و سخن سرایان همدان» اصل وی از سادات قا ضی دزفول بوده است .
باید گفت شرح حال مؤلف در کتب تراجم کمتر مورد بحث قرار گرفته است . هر چند بنا بر نقل صاحب « بزرگان و سخن سرایان همدان » وی در نجف اشرف دیده به جهان گشوده است، ولی به خاطر سکونت طولانی در همدان به همدانی نیز معروف گردیده است .
ایشان از شاگردان برجسته آیةاللّه حاج میرزا حسن شیرازی بوده است و در میان شاگردان ایشان از نخبگان به حساب میآمده است. این عالم
1) 1 . سعی شده در این عبارت نام کتاب (روایح المسک و العَنْبَر...) توضیح داده شود.
فاضل محضر شیخ اعظم انصاری اعلی اللّه مقامه را نیز درک کردهاند .
از تاریخ زندگی این عالم برجسته و روشن ضمیر برمیآید که مورد عنایت و توجه خاص مرحوم میرزای شیرازی قدسسره بودهاند و لذا در هجرت تاریخی مرحوم میرزای شیرازی از نجف به سوی سامرا از جمله یاران و همراهان میرزا بوده است. این دانشمند گرانمایه پس از کسب فیض بسیار از خرمن دانش برجستگانی چون میرزای شیرازی و دیگر اساتید قصد اقامت در همدان میکند و در آن شهر مقیم میگردد. در این زمان هست که غائلههای شیخیه در همدان ظهور پیدا کرده است و قتل و غارت که از جمله کارهای این فرقه بوده است رواج یافته است. سعی و تلاش مرحوم فاضل همدانی صرف این میشود که آتش فتنه را خاموش کرده و از قتل و غارت جلوگیری نمایند. لکن با سعایت مخالفان و معاندان و آتش بیاران معرکه که در حقیقت دشمنان روحانیت اصیل بودند از جمله
مسببان فتنه معرفی میگردد و بدین خاطر مظفر الدین شاه ایشان را به تهران احضار مینمایند. فاضل همدانی بدون توجه به احضار مظفرالدین شاه به سوی کرمانشاه رهسپار میشوند و قریب شش سال در آن شهر اقامت داشته سپس به همدان مراجعت مینمایند و تا پایان عمر در همدان به ارشاد مردم و ترویج احکام مبادرت مینمایند .
در کتاب تاریخ بروجرد ، دانشمندان بروجرد(1)در شرح حال سید محمد دزفولی مقیم بروجرد که پدر بزرگوار مؤلف دانشمند میباشد
1) 1 . «تاریخ بروجرد، دانشمندان بروجرد»، ص 485 - 486.
مینویسد . « مرحوم سید محمّد در سال 1316 هجری قمری در نجف اشرف وفات کرد و فرزندی به یادگار گذاشت به نام سید فاضل هاشمی که از علمای نامی همدان به شمار رفته و در فقه، تقوی و فضیلت مشهور بود . وی ذخایر علمی خود را از سید محمّد حسن شیرازی قدسسره فرا گرفت و از آثار علمی او کتابی است در رد بر صوفیه به نام ( رد اهل البدع ). چنانکه شاگردش آیةاللّه سید شهاب الدین مرعشی نیز ذکر نموده و هم چنین رسالهایست در رد بر مسیحیت به فارسی و رساله دیگر ایشان در حرمت خمر است که به چاپ رسیده .
سید فاضل در سال 1346 هجری قمری درگذشت و فرزندی به نام سید عبدالحسین به یادگار گذاشت که او نیز از علماء و از شاگردان مرحوم سید مجدّد شیرازی بوده و در حیات استادش به همدان رفت و در آنجا به خدمات شرعیه اشتغال داشت و از آثار علمی او کتاب «الشهاب الثاقب فی تفضیح الکاذب» در رد بابیه است...
لازم به توضیح است که مرحوم آقا بزرگ تهرانی قدسسره کتاب فوق را در « الذریعه »(1)چنین معرف نموده است: « الشهاب الثاقب فی فضح
الکاذب ، للسید عبدالحسین الهاشمی ابن السید فاضل نزیل همدان وعالما ألَّفَهُ سنه ، 1331 ، وقد طبع بهمدان سنه /1333 ، شروح اکاذیب البابیه بالفارسیة »
1) 2 . «الذریعة»، ج 14، 251.
نویسنده آن سید عبدالحسین هاشمی است که مراد فرزند سید فاضل مقیم همدان و عالم آنجاست و در سال 1331 نوشته شده است و در همدان سال 1333 به چاپ رسیده است و در آن کتاب شرح دروغهای بابیه به زبان فارسی آمده است .
از تاریخ زندگانی پدر بزرگوار مؤلف روایح المسک والعنبر و خود او و فرزند ارشد ایشان عبدالحسین برمیآید که این خاندان علاوه بر افتخار سیادت دارای کمالات علمی و معنوی بسیاری بودهاند. نکته دیگر اینکه ایشان از مسائل مطرح در عصر خویش غافل نبوده و نسبت به آن حساسیت فوق العاده نشان دادهاند. از جمله اینکه در باره تفکر الحادی بابیّت زحمات فراوانی را متحمل و مشکلاتش نیز را به جان خریدهاند .
در کتاب « معجم رجال الفکر فی النجف »(1)آمده است. « عبدالحسین ابن السید فاضل البروجردی الهمدانی المتوفی... فقیه نقی من اجلاء العلماء له : الشهاب الثاقب فی تفضیح الکاذب... ) باید گفت اینان نمونههای بارز هجرت در راه نشر معارف الهیه هستند که مکان خاصی را نمیشناسند هر کجا سنگری خالی ببینند لباس رزم بر تن نموده در خط مقدم به مبارزه میپردازند .
همانگونه که از تاریخ بروجرد آوردیم مرحوم سید فاضل در سال
1) 1 . «معجم رجال الفکر فی النجف»، ص 461.
1346 هجری قمری برابر با 1306 هجری شمسی در همدان وفات یافته است. حشره اللّه مع الائمة المعصومین علیهمالسلام . وجنازهاش به نجف اشرف حمل و در وادی السلام آن دفن شده است .
از این عالم فرزانه آثار گرانبهایی به جای مانده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - رسالهای در موضوع خراج ؛
2 - رسالهای در بحث قبله در خرمشهر ؛
3 - رسالهای پیرامون وقف برای صوم و صلاة ؛
4 - رسالهای در لقطه ( اشیاء گمشده ) ؛
5 - رسالهای درباره نقل جنازه اموات به مشاهده مشرفه ؛
6 - کتابی درباره نماز عیدین ؛
7 - رسالهای درباره رضاع ( شیر دادن ) ؛
8 - رسالهای درباره خمر ، مشهور به ( رساله خمریه ) ؛
9 - رسالهای درباره حج ؛
10 - کتابی در رد صوفیه موسوم به توحید الهدات للنجات من المهلکات ؛
11 - کتابی در رد بر بابیه و اوصاف امام زمان علیهالسلام موسوم به «روایح المسک والعنبر فی اوصاف الامام المنتظر علیهالسلام » ( کتاب حاضر ) ؛
12 - هدایة الانام الی محکمات قوانین الاسلام در جواب کتاب ینابیع الاسلام ، مرحوم آقا بزرگ تهرانی در « الذریعه »(1)در معرفی این کتاب
میفرماید : « فارسی فی الرد علی ینابیع الاسلام » اول النسخة الموجودة عند محمّد علی الروضاتی باصفهان . کتاب ینابیع الاسلام عبدالمسیح نصرانی که در مدارس همدان خوانده میشود... کلماتی بر رد او نوشته شد؛
13 - رد بر تصوف و رد کتاب طریق النجات، مرحوم آقا بزرگ تهرانی قدسسره در « الذریعه »(2)این کتاب را معرفی نموده است. فارسی مختصر للسید فاضل بن السید قاضی الهاشمی الدزفولی البروجردی الهمدانی المتوفی... ؛
14 - رساله حجابیّه؛ مؤلف کتاب « بزرگان و سخن سرایان همدان» میگوید مرحوم سید فاضل همدانی دارای تألیفات دیگری نیز میباشد .
سه نفر از فرزندان این عالم ربانی جزء علمای عصر خویش بوده و دارای خدمات و آثار علمی نیز میباشند. از جمله ایشان مرحوم سید عبدالحسین میباشد که نام ایشان در بخش زندگانی پدر بزرگوارش آمد .
او از شاگردان برجسته مرحوم سید محمّد کاظم یزدی ( صاحب عروة الوثقی ) قدسسره بودهاند و در اعلام الشیعه ،(1)سید عبدالحسین را بالقب الهاشمی معرفی مینماید . این عالم ربانی مؤلف کتاب « الشهاب الثاقب » میباشد که ذکری از آن به میان آمد .
و بالاخره ستاره پر فروغ عمر این عالم ربانی فقیه همدانی در سال 1310 شمسی در همدان غروب کرد و دوستداران خود را عزدار نمود و جنازهاش به نجف اشرف جهت تدفین حمل گردید. روحش قرین
رحمت حق .
فرزند دیگر ایشان سید علی متخلص به « محروم » است که دارای طبع شعر و شاعری نیز بوده و در تاریخ 1220 شمسی در همدان از دنیا رفته است .
فرزند سوم ایشان که اهل علم و دانش بوده است سید اسماعیل مشهور به فاضل زاده میباشد که در سال 1285 قمری متولد شده است.مؤلف «بزرگان و سخن سرایان همدان» میگوید: « او دارای ذوق سرشار و اهل مطالعه است و از سالها پیش اشعار و آثار غالب شعرا را فراهم آوده است و با شیوهای پسندیده در سه جلد تدوین نموده است .»
ناگفته نماند در این اثر اشارهای به این نکته نشده است که آیا این مجموعه اشعار به چاپ نیز رسیده است یا نه و یا اینکه او تألیفات
1) 2 . «اعلام الشیعه» ج 3/1، 1068.
دیگری نیز دارد یا خیر ؟ آنچه گذشت تنها بخشی از زندگی، آثار و خدمات مرحوم سیدیحیی فاضل همدانی بود که در آثار مختلف یافت شد. امید است خوانندگان محترم به ویژه دوستان اهل قلم و پژوهشگران عزیز در صورت یافتن اطلاعات بیشتر اینجانب را از طریق ناشر محترم رهین منت خویش سازند.
قم مقدسه - صفر فلاحی
هذه المجموعة مسمّاة
بروایح المسک والعنبر فی
اوصاف الامام القائم المنتظر علیهالسلام
قال اللّه تبارک و تعالی فی سورة الفاطر « إِنَّمَا یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ »(1)و فی سورة الزُّمَر« هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ »(2)و فی البحار روی عن اکمال الّدین للصدوق علیه الرّحمهبسنده والی کمیل بن زیاد النخّعی انّه قال اخذ امیرالمؤمنین علیهالسلام بیَدی فاخرجنی الی ظهرالکوفه فلما اصحر تنفّس فقال یا کمیل اِنَّ هذه القُلوب اَوعیه فخیرها اوعاها احفظ عنی ما اقول لک اِنَّ النّاسَ ثلثَهٌ عالِمٌ رَبّانی وَ متعَلّمٌ الِی سبَیل النجاة و همج رعاع اتباع کلّنا عق یمَیلوُنَ مّع کلّ ریح لم یستضیئوا بنُور العِلْمِ مجتهدوا وَ لم یلجَاوا الی رُکْنٍ وثیق فینجوا یا کمیل العلِمُ خیرٌ من المال العلمُ یحرسکَ و انت تحرس المالَ الَمال تنقصُه النفقه و العلم یزکوُ علَیَ الانفال وصنیع المال یزول بزواله یا کمیل معرفة العلم دین یُد ان به یکسب الانسان الطاعة فی حیاته و جمیل الاحدُوثة بعد وفاته الی آخر الحدیث(3).
1) 1 . فاطر، 28 . « از میان بندگان تنها مردمان عالم و دانا خداترس میباشند » .
2) 2 . زمر، 9 . « آیا آنانکه اهل علم و دانشمند هستند با مردم نادان یکسانند » .
3) 3 . «أمالی» ص 20، حدیث 23 ؛ «کمال الدین و تمام النعمه» ج1 ، ص290 ؛ «بحارالانوار» ج1 ص9 و 188 ، ج78 ص76 ، ج23 ص48 و 47 ، 45 ؛ نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 147 .
کمیل بن زیاد میگوید: دست مرا امیرالمؤمنین علیهالسلام گرفت و مرا بُرد در خارج کوفه وقتی که به صحرا رفتیم نفسی کشید و آهی کشید و فرمود: «ای کمیل این دلهای بنی آدم ظرفند و بهترین آنها بیدارترین آنهاست و
تعقل دارترین آنهاست. حفظ کن آنچه را به تو میگویم .»
مردم سه صنفاند: یک صنف عالم ربّانی و یک صنف متعلم و گوش دهنده بآن عالم ربّانی و صنف سوم که غیر اینها باشد همج رعاعاند. همج در لغت عرب به معنی پشّه میباشد که به هر جامی مینشیند و بدون ملاحظه و عقب هر چه به نظر او شیرین بیاید میپرد و مینشیند و رعاع در لغت عرب به معنی مردم پست است. تابع هر صدا کننده میشوند به عقب هر بادی میل میکنند و میروند و به روشنایی نور علم راه نمیروند تا هدایت بشوند و پناه نمیبرند به رکن وثیق و محکمی تا نجات بیابند. ای کمیل علم بهتر است از مال. مال را تو باید حراست کنی و علم تو را حراست میکند و مال خرج کردن آن را کم میکند و علم زیاد میشود باِنفاق آن و یاد دادن و گفتگو کردن درباره آن پرورده شدن به مال و بزرگی به وسیله دارایی با از بین رفتن آن از بین میرود ای کمیل معرفت علم دین است که باید به او تدیّن کرد و به آن علم آدمی کسب میکند طاعت خالق را تا زمانی که زنده است و به دست میآورد به وسیله آن علم نام نیک را برای بعد از فوت او تا آخر حدیث که حضرت علیهالسلام
فرمودند. و در کافی(1)روایت میکند از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود ( اَلّناس ثلاَثةٌ عالِمٌ و متعَلِمٌ و غثاءٌ ) یعنی مردم سه قسمند عالِم و متعلّم و غثاء و معنی غثاء آن پَر و پوش و آشغالی است که بر روی سیلاب میرود. و باز در کافی(2)روایت میکند از حضرت صادق علیهالسلام که فرموده در تفسیر آیه شریفه « إِنَّمَا یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ »قصد کرده است
خداوند به علما آن کسی را که فعل او مصدّق قول او بشود و آنکه فعل او مصدق قول او نشود آن شخص عالم نیست . و باز در کافی(3)روایت میکند از ابی حمزه ثمالی از سیّد السّاجدین علیهالسلام که فرموده: اگر مردم بدانند که قدر علم نزد خداوند چه قدر است هر آینه او را طلب میکردند، ولو به اینکه جان خود را در معرض تلف ببینند، ولو به اینکه در دریاها فرو روند. و خداوند تعالی وحی فرستاد به دانیال پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به درستی که مبغوضترین بندگان نزد من جاهلی است که استخفاف میکند به حق اهل علم و ترک میکند اقتداء به او را [آنها را] تا آخر حدیث. و در فقیه(4)روایت میکند در جمله وصایای جناب رسول
1) 1 . «اصول کافی»، ج 1 کتاب فضل العلم، باب « اصناف الناس »، حدیث 4. ادامه حدیث چنین است : فنحن العلماء ، و شیعتنا المتعلمون و سائر الناس غثاء .
2) 2 . «همان»، ج 1 ، کتاب فضل العلم، باب « صفة العلماء » حدیث 2 ، عن ابی عبداللّه علیهالسلام فی قول: اللّه عزّوجل « إِنَّمَا یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ » قال : یعنی بالعلماء من صدّق فِعْلُهُ قولَهُ و مَن لم یّصَّدق فعلُهُ قولَه فلیس بعالمٍ .
3) 1 . «همان»، ج 1 ، کتاب فضل العلم ، باب « ثواب العالم و المتعلم » حدیث 5 .
4) 2 . «من لا یحضره الفقیه» ج 4، فی النوادر ص 6 و 265 ، نک «بحارالانوار» ج 77 ص 57 و ج 2 ص 22 ، و ج 2 ص 25 .
خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به امیرالمؤمنین علیهالسلام که فرمود: یا علی خواب عالِم نزد خداوند افضل است از عبادت عابد. یا علی دو رکعت نماز که عالِم میخواند. نزد خداوند افضل است از هزار رکعت که عابد میخواند و در کافی(1)روایت میکند از حضرت صادق علیهالسلام که در جمله حدیثی میفرماید: انسان عالِم اجر او نزد خداوند عظیمتر است از انسان همیشه روزهدار و همیشه شب زندهدارو سر پا ایستاده و شمشیر به گردن در راه خدا جهاد کننده. و باز در کافی(2)روایت میکند از حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام که فرمود: جناب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نظرش به کسی افتاد که مردم دور او را گرفته بودند. پس فرمود: «این چیست و این کیست؟» عرض کردند: «شخصی است علاّمه.» فرمود علاّمه چیست ؟ عرض کردند عالم است بانساب عرب و
واقعههائی که از برای عرب اتفاق افتاده و ایام جاهلیّت و اشعار عرب را میداند.» حضرت فرمود: «این علمی است که ضرر نمیزند به کسی که نداند آن را و نفع ندارد دانستن او.» بعد از آن فرمود علم سه چیز است آیة محُکَمة او فریضة عادلة او سنة قائمة غیر از این سه تا فضل است نه علم و در بحار(3)از اکمال الدین صدوق علیه الرحمه روایت کرده به سند
1) 3 . «همان» ج 1، کتاب أفضل العلم، باب « حق العالم » حدیث 1 ، نک «بحارالانوار» ج 2، ص 43 ، ج 2، ص 17 .
2) 4 . «همان»، ج 1، کتاب فضل العلم، باب « صفة العلم و فضله و فضل العلماء »، حدیث 1 .
3) 1 . «اصول کافی»، ج 1 ، کتاب الحجَّة، باب « ان الأرض لا تخلو من حجّةٍ » ؛ 178 و 179 «کمال الدین» ، الباب الحادی و العشرون، ص 203، حدیث 7 . مرحوم کلینی به مسند صحیح نقل میکند که به امام صادق علیهالسلام گفته شد: آیا زمین ممکن است بدون امام باشد؟ حضرت فرمود: هرگز.» «اصول کافی»، ج 1، 178.
خود از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود:
«اِنَّ الاَرْضَ لا تَخْلُو مِنْ اَنْ یَکُونَ فیها حُجَّةٌ عالِمٌ وَ اِنَّ الأرْضَ لا یُصِلحها الاّ ذلِک وَ لا یُصلِحُ النّاسَ الاّ ذلِکَ؛ به درستیکه زمین خالی نمیماند از اینکه امام و حجت خدا در آن باشد و عالم باشد به همه چیز و صلاحیت نمییابد زمین الاّ به این و صلاحیّت نمییابند خلق الاّ به این ».
و باز از اکمال الدّین(1)نقل کرده به سند خود از حارث بن مغیره که گفت «سمعت ابا عبداللّه علیهالسلام یقول اِنّ اَلاَرضَ لا تَتْرک الاّ وَ عالم یَعلَم الحلاَلَ وَ الحرامَ وَ مایحتاج النّاس الیهِ و لا یحتاجُ اِلَی النّاس قلتُ جعلتُ فداک عِلم ماذا فقال وراثة مِن رسول اللّه و علی علیهماالسلام ؛ خداوند عالم زمین را نمیگذارد که در
او عالمی نباشد که حلال و حرام را بداند و بداند علم هر چیزی را که خلق به او محتاجند و او احتیاج به علم خلق نداشته باشد.» راوی عرض کرد: «فدایت شوم آن چه علمی است.» «امام علیهالسلام فرمود: «همان علم
1) 2 . «کمال الدین و تمام النعمه»، الباب الثانی و العشرون، ص 223، حدیث 15 . همچنین در اصول «اصول کافی»، ج 1، کتاب الحجة، باب « انّ الارض لا تخلو من حجّه » آمده است . عن ابی عبداللّه علیهالسلام ، قال : ما زالت الارضُ الا وللّه فیها الحجّة ، یُعرِّف الحلال و الحرام و یدعو الناس الی سبیل اللّه .
است که میراث مانده از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امیرالمؤمنین علیهالسلام .» و از عیوُن اخبارالّرضا علیهالسلام (1)نقل کرده صدوق به سند خود از فضیل بن یسار که میگوید: شنیدم هم از حضرت باقر هم از حضرت صادق علیهماالسلام که فرمودند:
انّ العِلَم الّذی اهبطَ آدَم لم یرفع العلم یتوارث و کلّ شیء من العلم و آثار الّرسل و الانبیاء لم یکنُ مِن اهل هذا البیت فهوَ باطلٌ و انِّ علیّاً عالمُ هذهِ الامةِ و انه لن یموتَ منّا عالمٌ الاّ خلف من بعده و مَن یعلم مثل علمه وَ ما شاء اللّهُ. باز روایت کرده صدوق در اکمال به نقل بحار(2)به سند خود از ابان ابن تغلب از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود: الحجة قبل الخلق و مَعَ الخلق و بعدَ الخلق و باز در بحار(3)نقل کرده از اکمال الدین صدوق که به سند خود روایت کرده از زُرارة از حضرت صادق علیهالسلام در جمله حدیثی که در آخر آن میفرماید «و لولا من علَی الارض مِنْ حجج لنَفَضَتِ الارضُ ما فیها وَ اَلْقَتْ ما علیها اِنِّ الارضَ لا تخلوُ ساعةً من حجَّةٍ؛ اگر نباشند حجّتهای خداوند بروی زمین هر آینه زمین تکان میدهد آنچه را بر روی او هست و
1) 1 . «کمال الدین و تمام النعمه»، الباب الثانی و العشرون، ص 223، حدیث 14 .
2) 2 . «همان»، الباب الثانی و العشرون، ص 221، حدیث 5 . این روایت در «اصول کافی»، ج 1، 177. کتاب الحجة، باب ( إنّ الحجة لا تقوم للّه علی خلقه الا بامام )ص 177، حدیث 4 آمده است .
3) 3 . «همان»، الباب الحادی و العشرون ص 202 حدیث 4 . نک ، «اصول کافی»، ج 1، کتاب الحجّه ، باب ( ان الارض لا تخلو من حجَّة ) .امام صادق علیهالسلام در سخنی فرمودند: «اگر در روی زمین جز دو نفر کسی نباشد هر آینه یکی از آن دو امام (رهبر) خواهد بود.» «اصول کافی» ج 1، 179.
میاندازد آنچه را بر بالای آن قرار گرفته و بدرستیکه زمین خالی نمیماند از امام و حجت خداوند یک ساعت واحده.»
و باز در بحار(1)روایت از اکمال میکند که به سند خود از احمد بن عمر روایت کرده که میگوید: به حضرت امام رضا علیهالسلام عرض کردم که روایت [به ما [رسیده از حضرت صادق علیهالسلام که فرمودهاند: «زمین خالی نمیماند. از امام.» آیا مستقر میماند زمینی که امامی در او باقی نباشد؟ فرمود: معاذاللّه لا تبقی ساعةً اذا لساخت معنی آن این است که یک ساعت واحده زمین اگر خالی بماند از امام و حجّت خدا، هر آینه زمین فرو میرود و باقی نمیماند. و باز در بحار(2)روایت کرده از اکمال الدین که او به سند خود روایت میکند از ابی بصیر از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود: به درستی که خداوند تبارک و تعالی زمین را نمیگذارد بدون عالمی که در آن باشد؛ و اگر چنین نباشد، شناخته نمیشود حقّ از باطل. و باز در بحار(3)روایت کرده از اکمال الدین که او به سند خود روایت کرده از عمر
1) 1 . «کمال الدین و تمام النعمه»، الباب الحادی و العشرون، ص 202، ادامه حدیث 2 ( در حدیث 2 معاذاللّه ندارد در حدیث 5 معاذاللّه آمده است ) نک «اصول کافی»، ج 1، کتاب الحجّة، باب ( ان الارض لا تخلو من حجّة ) حدیث 11 .
2) 2 . «همان » الباب الحادی و العشرون ص 203 حدیث 12 . نک «اصول کافی»، ج 1، کتاب الحجه ، باب ( ان الارض لا تخلو من حجّة ) حدیث 5 در «اصول کافی» آمده است عن ابی بصیر عن احدهما علیهماالسلام یعنی یکی از دو امام بزرگوار امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام .
3) 3 . «همان» ، الباب الحادی و العشرون ص 204 حدیث 14 . ادامه حدیث « ان اللّه تبارک و تعالی جعلنا حجّة فی ارضه و امانا فی الارض لا هل الارض ، لم یزالوا فی امان من ان تسیخ بهم الارض ما دمنا بین اظهرهم ، فاذا اراد اللّه ان یهلکهم ثم لا یمهلهم و لا ینظرهم ذهب بنا من بینهم و رفعنا الیه ، ثم یفعل اللّه ما شاء و احبَّ » .
بن ثابت از پدرش از حضرت باقر علیهالسلام که فرمود: هرگاه زمین خالی بماند از امامی از ما یک روز هر آینه اهلش را فرو میبرد به درون خود و هر آینه
خداوند عذاب میکند مردم را بِه اَشَدِّ عذاب... تا آخر حدیث .
نمیدانم این فرقه که تازه در همدان امام خود را میگویند سید علیمحمد باب بوده و آنها را بابیّه(1)
ادعای بابیت زمانی آغاز شد که سیدکاظم رشتی از دنیا رفت و سیدعلی محمّد شیرازی
جانشین وی شد. پس از وفات سیدکاظم رشتی ابتدا معلوم نبود چه کسی جانشین وی خواهد بود. اغلب شاگردان وی مانند ملاحسین بشرویه، ملاعلی بسطامی و... چهل روز در کوفه به سر بردند و در صدد برآمدند که یک وجود فوقالعاده را بیابند. ملاحسین بشرویه که مجذوب لباس زهد و پرهیزکاری (ظاهری) سیدعلی محمّد شیرازی شده بود قرار گذاشت که نام او را بلند کند. ملاحسین بشیرویه ادعا کرد برایم مکاشفه رخ داد و دریافتم که جانشین به حق سیدکاظم سیدعلی محمد است سیدعلی محمد پس از دریافت لقب باب ابتدا ادعای «ذکریت» کرد، سپس ادعای «مهدویت» و بعد ادعای «نبوت» در سرش افتاد. آری بدین سان بود که انحراف کوچک «بابیت» به انحرافی بزرگ چون ادعای «رسالت» منجر شد به طوری که او خود را از همه انبیاء برتر میانگاشت زمانی که هنوز ادعای «بابیت» داشت. به خاطر اعتراض علما و مردم متدین به دستور والی فارس 1261 ق دستگیر و به شیراز فرستاده شد. نزد امام جمعه شیراز اظهار ندامت کرد. به فراز منبر رفت و در حضور مردم گفت: لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند. پس از شش ماه تحت نظر بودن در شیراز به اصفهان قلعه ماکو تبعید شد. دولت محمدشاه قاجار برای آنکه پیوند او را با مریدانش قطع کند در صفر 1264 ق وی را از قلعهی «ماکو» به قلعهی «چهریق» در نزدیکی ارومیه منتقل کرد به دستور میرزا آغاسی وزیر محمد شاه او را به تبریز بردند پس از عجز او در اثبات ادعای خود، وی را چوب زدند و تنبیه کردند و او اظهار پشیمانی کرد و توبه نامهای نوشت. پس از مرگ محمدشاه قاجار و بالا گرفتن فتنهی بابیه، میرزا تقی خان امیرکبیر (صدراعظم ناصرالدین شاه) مسامحه در کار سیدعلی محمدباب را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملاء عام به قتل برساند و از این راه آتش شورشها را فرو نشاند و برای این کار از برخی علما فتوا خواست. [بالاخره] سیدعلی محمدباب به همراه یکی ا ز پیروانش در بیست و هفتم شعبان 1266 ق در تبریز تیرباران شد.
جزوه، فرقهشناسی، عزالدین رضا نژاد بخش یکم از ص 143 به بعد.
میگویند آن سیّد علیمحمد اهل
1) 1 . فرقه بابیه به دست میرزا علیمحمّد شیرازی ملقب به باب تأسیس شد. وی فرزند سیّدرضای بزاز و اهل شیراز است. وی تحصیلات ابتداییاش را در زادگاهش شیراز آغاز کرد و در نوجوانی به بوشهر رفت و نزد شخصی به نام شیخ محمّد که به شیخ عابد شهرت داشت به تحصیل پرداخت. شیخ عابد از شاگردان شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی بود. سیدعلی محمّد تحصیلات زیادی نداشت. در هفده سالگی همراه دایی خویش، میرزا سیدعلی تاجر، شغل پدر [بزازی] را پیشه خویش ساخت. پس از پنج سال توقف در بوشهر به شیراز بازگشت و به مکه رفت و از آنجا به قصد زیارت امام حسین علیهالسلام وارد کربلا شد. در آنجا به سیدکاظم رشتی گرایش پیدا کرد. وی دو یا سه سال نزد سیدکاظم رشتی شاگردی کردو با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات قرآن و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا شد. سیدعلی محمّد پس از چندی به شیراز بازگشت... از همان سنین نوجوانی علامات عدم تعادل روحی در او آشکار بود. به کارهای غیر متعارف دست میزد و طبیعتا خرافهگرا بود. به «اوراد» و «طلسمات» سخت علاقهمند بود.
شیراز بوده. پسر میرزا رضای بزّاز بود و در زمان ما جمله از مردم دیدیم از اهل شیراز که میگفتند ما خود و پدر او را دیده و شناخته و همسایه بودیم که خانههای ما و آنها در یک کوچه بود و میگفتند این سیّد علی
محمد رفت در عتبات و گفتند در نزد حاجی سیّد کاظم رشتی که رئیس شیخیه بود و در کربلای معلّی ساکن بود درس میخواند به شیراز آمد . اول، کار او این بود که بعض عوام که در عقب سر او نماز میخواندند وادار کرد که در اذان و اقامه زیاد کنند اَشهدُ انّ علی محمدا بابُ اللّه.
پس همهمه در شیراز پیچیده. حاکم شیراز او را طلبید. بعد از مکالمه و دستگیر شدن اینکه هیچ چیز در چنته ندارد سوای ادّعا و حُبّ ریاست [حاکم] حکم کرد فرّاش چوب و فلک حاضر کرده چوب بسیاری به او زدند و تمام اهل شیراز به تماشا آمده میدیدند تا آنکه به آن حاکم گفتند: بس است. او را داری میکُشی. این بیچاره را گفت تا نگوید. غلط کردم رها نمیکنم او را مردم حالی کرده [فهماندند] او هم زیر چوب و فلک فریاد کرد: «غلط کردم». تا آنکه او را رها کردند او هم رفت اصفهان بعد از آن از طهران او را طلبیده فرستادند به تبریز نزد ناصرالدین شاه مرحوم و او ولیعهد بود در تبریز در مجالس متعدّده با او گفتگو کردند. دیدند نه اهل
سواد است و نه اهل علم و کمال و نه اهل کرامت و معجره و نه اهل عبادت و دیانت امّا ریاست را بسیار طالب و عزّت را راغب . در آنجا هم حکم شد پاهای او را در فلک گذاشته چوب بسیاری به او زدند. بعد از آن او را مدتی حبس کردند. بعد از آن در مشق سرباز(1)حکم شد او را تیرباران کردند بعد از کشته شدن، حکم شد که جَسَد او را دفن نکنند تا جَسَد او را جانوران از قبیل کلاغ و سگ و حیوانات درنده خوردند. بعد از کشته
1) 1 . ظاهرا منظور آموزشگاه سربازان است.
شدن او دو نفر از اهل مازنداران که برادر بودند میرزا یحیی و میرزا حسینعلی در بغداد آمده این روش را به دست گرفته و الآن ریاست این فرقه را اولاد آنها دارند. نمیدانم این حدیث شریف(1)که میفرماید: اگر امامی از ما یک روز در زمین نباشد زمین اهلش را فرو میبرد و هر آینه اهل زمین را خداوند عذاب میکند به اَشدّ عذاب، اولاد میرزا حسینعلی مازندرانی که از سلسله ائمّه نیستند. و سیّد هم نیستند اگر اینها امام روی زمین باشند، پس باید الان به مقتضای نصّ روایت خلق روی زمین نابود شوند و اگر بگویند که سیّد علیمحمد امام بوده به تنهایی! و این اشخاص داعیان او بوده و هستند باز هم هکذا. به جهت اینکه او را کشتند و روی زمین از وجود او خالی ماند [باید به اینها گفت] حیف است انسانی که خداوند عقل و شعور به او داده اینها را به کار نبرد و سخنی بگوید که به هیچوجه درست نیاید !
پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امیرالمؤمنین علیهالسلام و سایر ائمّه تا امام حسن عسکری علیهمالسلام در روایاتی(2)که از حدّ تواتر گذشته اوصاف امام عصر علیهالسلام را
که امام دوازدهم و قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و فرزند امام حسن عسکری است و نام او نام پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم یعنی محمد است و کنیه او ابوالقاسم کنیه
پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و اینکه او الآن زنده است و امام حیّ راه رَونده و باقی در روی زمین و اوست کسی که ظهور خواهد کرد هر وقت که مشیّت خداوند تعلّق بگیرد و اذن بدهد به او بیرون میآید و سیصد و نه سال در روی زمین سلطنت میکند (1)
طبق این بشارت عظیم مدت حکومت آن بزرگوار به اراده الهی چون غیبت حضرتش آنچنان خواهد بود که این اهداف عالی تحقق یابد و انسان به تکامل برسد. حسن ختام این بحث حدیثی است از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که خدای متعال شب معراج درباره آخرین وصیّ فرمود: «به یقین او را با سپاهیان خود یاری میکنم و فرشتگانم را به یاری او میفرستم تا دعوت مرا آشکار نماید و همه بندگان مرا بر توحید گرد آورده آن گاه سلطنتش را جاوید میسازم و روزگار را تا روز قیامت در دست دوستانم قرار میدهم. (بحارالانوار ج 52، 312)
. و جمیع ادیان و ملل(2)تاکنون این وعده تحقق نیافته است؛ زیرا ادیان آسمانی تحریف شده و ادیان مجعول و باطل در روی زمین هنوز هم وجود دارد و از سوی دیگر وعده الهی هم تخلفناپذیر است (انَّ اللّه لایخلِف المیعاد) از روایات فراوان و معتبر اسلامی بر میآید که ظهور و غلبه کامل دین اسلام بر همه ادیان در عصر امام زمان علیهالسلام خواهد بود از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود: لایبقی علی ظهر الارض بیت مَدَرٍ و ولا وَ بَرالا ادخله اللّه کلمة الاسلام امّا بعزٍ عزیز و امّا بذلٍ ذلیل امّا یُعزّهم فیجعَلَهُم من اهلها فَیعزوا به، و امّا یُذلُّهُم فَیدَینُون له، در روی زمین خانهای باقی نمیماند مگر اینکه خداوند آئین اسلام را در آن وارد میکندیا با عزّت و سربلندی یا با ذلت و خواری، یا این که اسلام را میپذیرند و خداوند آنها را سربلند میگرداند یا اینکه به ناچار در برابر اسلام سر تعظیم فرود میآورند». (تفسیر مجمع البیان ج 5/38)
را از روی زمین بر1) 1 . در اینکه مدت حکومت سراسر عدل و جهانی حضرت مهدی علیهالسلام چه مقدار است روایات زیادی چه از طریق شیعه و چه از طریق اهل سنّت رسیده است. در برخی از این روایات پنج سال، در برخی هفت سال و در بعضی از آنها مدت حکومت امام مهدی علیهالسلام بیست سال ذکر گردیده است. در حدیثی مدت چهل سال برای حکومت حضرت نقل شده است. در خطبة البیان امام علی علیهالسلام مدت هشتاد سال آمده است. ابی جارود از امام باقر علیهالسلام نقل کرده است که حضرت قائم علیهالسلام مدت 309 سال حکومت میکند چنان که اصحاب کهف مدت 309 سال در غارشان ماندند. زمین را پر از عدالت میکند آنچنان که پر از جور و ستم شده باشد. خداوند شرق و غرب جهان را برای او فتح مینماید». (غیبت شیخ طوسی، ص 283) و... هر چند بسیاری از این روایات قابل جمع هستند و یا برخی از آنها بر دیگر روایات ترجیح دارند، ولی باید گفت حکومت امام مهدی علیهالسلام را پیامبر و امامان معصوم علیهماالسلام بشارت دادهاند و در این حکومت است که شرق و غرب عالم را توحید و خداپرستی فرا خواهد گرفت و همه مردم روی زمین موحد شده و زمین آباد خواهد شد.
2) 2 . وعده خداوند در قرآن این است که «دین حق» بر تمام ادیان پیروز خواهد گردید، اگر چه مشرکان ناخشنود از این کار باشند.
میدارد الاّ ملّت اسلام را و همه را یا مسلمان میکند یا میکُشد [در صورت عناد و مبارزه با حق] و تمام این اوصاف که ذکر شده و میشود در این امام ما نحن فیه [علی محمّد باب ] بضّد و نقیض میبینیم مجلسی علیه الرحمه در بحار(1)نقل میکند از شیخ صدوق که او روایت کرده در امالی خود و اکمال الدین و عیون از ابوحمزه ثمالی از امام سجّاد از پدرش از جدّش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که فرموده یا علی علیهالسلام ائمّه بعد از من دوازده نفر میباشند اوّلشان تو هستی و آخرشان قائم است که خداوند بر دست او فتح میکند مشرق و مغرب زمین را .
و در بحار(2)نقل کرده از عیون و اکمال الّدین صدوق به سند متّصل
1) 1 . «کمالالدین و تمام النعمة»، الباب الرابع و العشرون، ص 282، حدیث 35 . «منتخب الاثر»، ص 58، الباب الرابع، حدیث دوم به نقل از کمال الدین.
2) 2 . «همان»، الباب الثالث و العشرون، ص 252، حدیث 2 . از جمله احادیث مسلم و صحیح نزد شیعیان و اهلسنّت احادیث دوازده خلیفه است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله امامان بعد از خودش را یکی یکی نام برده و تعیین میکند جابربن سمره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود: «لایزال الاسلام عزیزا الی اثنی عشر خلیفه ثم قال کلمةً لم افهمها. قلت لابی ما قال؟ فقال: کلهم من قریش، اسلام همیشه عزیز است تا اینکه دوازده، خلیفه بر آنها حاکم گردد، آن گاه کلمهای گفت که من نفهمیدم به پدرم گفتم پیامبر چه فرمود: گفت: همه آنها از قریش هستند. «موعودشناسی» ص 315، به نقل از «صحیح مسلم»، ج 6/3.
به مفضّل بن عُمر از حضرت صادق علیهالسلام از پدران خود از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که فرمود: وقتی که به معراج رفتم وحی از خداوند جلّ جلاله به من شد به اموری تا اینکه میگوید: سر بلند کردم دیدم انواری را نور علی علیهاالسلام نور فاطمه ( س ) نور حسن علیهالسلام نور حسین علیهالسلام نور علی بن الحسین علیهالسلام نور محمدبن علی علیهالسلام نور جعفر بن محمد علیهماالسلام نور موسی بن جعفر علیهماالسلام نور علی بن موسی علیهماالسلام نور محمد بن علی علیهماالسلام نور علی بن محمد علیهالسلام نور حسن علیهالسلام بن علی علیهماالسلام نور حجّة بن الحسن علیهماالسلام القائم و نور قائم در وَسَطِ آن انوار بود، مانند ستاره درخشنده. عرض کردم: «خداوندا اینها کیستند؟» فرمود اینها ائمّه هستند و این قائم کسی است که حلال میکند حلال مرا و حرام میکند حرام مرا و به او انتقام میکشم از اعداء خود و او راحت اولیاء من است و او کسی است که شفا میدهد قلوب شیعه تو را از آنچه ظالمین و جاحدین و کافرین کردند و از آنها تلافی میکند و لات و عُزّی را یعنی اوّلی و دوّمی را بیرون میآورد از قبر با بدن تر و تازه. پس میسوزاند آنها را و فتنه مردم در آن روز از این دو نفر شدیدتر است از فتنه گوساله و سامری که گوساله ساخت برای بنی اسرائیل.»
فتح مشرق و مغرب
باز در بحار(1)روایت میکند به سند متصّل به ابن عبّاس که پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: نُهمی آنها بعد از علی علیهالسلام و حسنین علیهالسلام قائم اهل بیت من است و مهدی امّت من شیبهترین مردم است به من. در شمائل و اقوال و افعال و
او ظاهر میشود بعد از غیبت طولانی و تحیّر مردم در گمراهی. پس بلند میکند امر خدا را و ظاهر میکند دین خدا را و مؤیّد است به نصرت خدایی و به ملائکه. خداوند او را نصرت میدهد. پس پُر میکند زمین را از عدالت و قِسْط بعد از آنکه زمین پر شده باشد از جور و ظلم. این اوصافی که در این روایت ذکر شده و فتح میکند مشرق و مغرب زمین را و حلال میکند حلال را و حرام میکند حرام مرا و اوّلی و دوّمی را از قبر بیرون میآورد با بدَنَ تر و تازه. بعد آنها را میسوزاند. ظاهر میکند دین خدا را و بلند میکند امر خدا را و به ملائکه خداوند او را یاری میدهد و زمین را پر از عدالت میکند. این شخصی که یک دفعه حاکم شیراز او را فلک کرده اینقدر زدند که زیر فلک فریاد کرد: «غلط کردم.» همان است که ملائکه به امر خداوند او را باید لشکر باشند و او را یاری کنند. بعد از آن او را در تبریز دفعه دیگر فلک کردند و چوب زدند و او را کشتند و جسد او را دفن نکرده و به خورد جانوران دادند. پس کو مشرق و مغرب زمین را گرفتن و دین خدا را بالا بردن! و تمام خلق را به دین اسلام داخل کردن و
1) 1 . «کمال الدین و تمام النعمه» ، الباب الرابع و العشرون، ص 257، حدیث 2 . نک «منتخب الاثر» ص 81، الباب السابع ، حدیث 1، به نقل از «کمال الدین» .
روی زمین را از عدالت پُر کردن؟ پناه میبریم به خدا از کوری دل که آدمی به چنین پایه برسد که محسوسات را انکار کند.
در بحار(1)نقل کرده از کمال الدین صدوق علیه الرحمه به سند خود از
ریّان بن الصّلت میگوید: عرض کردم به خدمت حضرت امام رضا علیهالسلام : «توئی صاحب این امر؟» فرمود: منم صاحب این امر، ولکن من نیستم آن کسی که زمین را پر از عدل میکند بعد از آنکه از جور پر شده. و چگونه آن کس باشم و حال آنکه ضعف بدن مرا میبینی و قائم آن کسی است که زمانی که خروج بکند میباشد در سنّ شیوخ و پیرمردها(2)
شیخ صدوق به سند خودش نقل میکند از اباصلت هروی که به امام رضا علیهالسلام عرض کردم: «قائم شما هنگام خروج چه علامتی دارد؟» حضرت فرمود: «علامت او این است که او از حیث سنّ پیر، است ولی در ظاهر جوان نشان داده میشود، به حدی که هرگاه کسی به او نظر میافکند گمان میکند که او سی ساله یا کمتر است و از جمله علامات او آن است که به مرور ایام و شبها پیر نمیشود تا آنکه مرگ او فرا رسد». (کمال الدین، 652، حدیث 12.
و منظر او دیده1) 1 . «کمال الدین و تمام النعمه»، الباب الخامس و العشرون، ص 376، حدیث 7 . «منتخب الاثر»، الباب السابع عشر، ص 221 ، حدیث 2 به نقل از «کمال الدین» . حسینبن خالد میگوید به امام رضا علیهالسلام عرض کردم: و من القائم منکم اهل البیت؟ قال: الرابع من ولدی ابن سیدة الامآ، یطهراللّه به الارض من کل جور، و یقدسها من کل ظلم، و هو الذی یشک الناس فی ولادته و هو صاحب الغیبه قبل خروجه»؛ [ سؤال شد] قائم از شما اهلبیت کیست؟ حضرت فرمود: چهارمین از فرزندانم، فرزند بهترین زنان، خداوند به وسیله اوزمین را از هرگونه ظلم و جور پاک و مقدس خواهد کرد و او همان است که مردم در ولادتش شک کنند واو قبل از خروجش غیبت خواهد داشت... «بحارالانوار» ج 52، 321، و «فرائد السمطین» ج 2، 337.
2) 1 . طبق روایات امام مهدی علیهالسلام در حالی ظهور و قیام میکند که دارای ظاهر و منظر جوان است و سن مبارک حضرت چهل سال را نشان میدهد. رسولخدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: (مهدی از اولاد من است و با سن چهل سال ظهور میکند» «الفصول المهمة» ابن صباغ مالکی / 217) در حدیثی دیگر
میشود مثل منظر جوانان . قوّتی است در بدن او. حتّی اینکه هر گاه دست خود را دراز کند به سوی درختی که از او بزرگتر و عظیمتر در روی زمین نباشد او را به دست خود از ریشه قلع میکند و هر گاه صدا کند در کوهها هر آینه سنگهای او ریخته میشوند و پاشیده میشوند . با اوست عصای موسی و خاتم سلیمان و آن چهارمین از اولاد من است. غایب میکند خداوند او را در ستر خود و پرده خود آن مقدار که مشیّت او تعلّق گرفته. بعد از آن ظاهر میکند او را. پس پر میکند زمین را از عدل و قسط، همچنان که پر شده باشد از ظلم و جور . و باز در بحار(1)نقل کرده از اکمال
الّدین صدوق علیه الرحمه که او روایت کرده به سند خود از حسین بن خالد که میگوید حضرت امام رضا علیهالسلام فرمود: دین ندارد آن کسی که ورع و پرهیزگاری از محرّمات الهی ندارد و ایمان ندارد آن کسی که تقیّه را ترک کند. بدرستی که گرامیترین شما نزد خداوند عزّوجلّ عمل کنندهترین شماست به تقیّه پیش از خروج قائم ما. پس کسی که ترک تقیّه کند پیش از خروج قائم ما. پس او نیست از ما پس کسی عرض کرد به او: «یابن رسول
1) 2 . «کمال الدین و تمام النعمه» الباب الخامس و العشرون، ص 370 حدیث 5 . بحارالانوار ج 52/321 / حدیث 29. «منتخب الاثر» الباب السابع عشر ، ص 220 ، حدیث 1، به نقل از «کفایة الاثر» .
اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم کیست آن کس که قائم شما اهل البیت است.» فرمود: چهارمی از اولاد من است. فرزند سیّده کنیزان. پاک میکند خداوند به وجود او زمین را از هر گونه جور، و مقدّس میکند او را از هر گونه ظلم، و او آن کسی است که مردم شک میکنند در ولادتش و اوست صاحب غیبت پیش از خروجش. پس هر گاه خروج کرد زمین از نور پروردگار روشن خواهد شد و میزان و ترازوی عدالت در میان مردم نهاده میشود. پس احدی به احدی ظلم نتواند بکند و او کسی است که زمین برای او پیچیده میشود و طی الارض را دارا میشود و از برای آن جناب سایه نیست و او آن کسی است که منادی از آسمان ندا میکند به اسم او و میشنود آن ندا را جمیع اهل زمین که تمام خلق را میخواند آن منادی که به خدمت او بروند و میگوید: اَلا انَّ حجّة اللّهِ قَد ظَهَرَ عِندَ بَیْتِ اللّه فَاتّبِعُوهُ فاِنَّ الحَقَ مَعَهُ و این معنی قول خداوند تعالی است « إِن نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ »(1)ای کسی که چشمت به این احادیث بیفتد،
انصاف بده و گزافگویی را کنار بگذار الآن در زمان ما خلقی را دیده و میبینیم که جمعی همسایه بودهاند با پدر سیّد علیمحمد باب و جمعی خویشاوندی هم دارند با او و خبر میدهند که سیّد علیمحمد پسر میرزا رضای بزّاز شیرازی نه مادر او کنیز بوده که امام علیهالسلام در این روایت فرموده
1) 1 . شعراء، 4 . « ای پیامبر غمگین مباش » اگر ما بخواهیم از آسمان مشیّت و نشانه و آیت قهری نازل گردانیم که همه به اجبار زیر بار ایمان بروند ( میتوانیم لکن قصد اینست که انسانها به اختیار ایمان آورند ) .
فرزند سیّده کنیزان است و ایضا امام رضا علیهالسلام فرموده چهارمی اولاد من است.(1)پسر میرزا رضای بّزاز که تقریبا هزار سال بعد از عصر حضرت امامرضا علیهالسلام متولد شده چگونه اولاد چهارمی آن امام میشود؟ و این اوصافی که در این اخبار شریفه وارد شده کدام یک منطبق است با این سیّد علیمحمد ! اوّل طی الارض دارد که در یک چشم به هم زدن از ایران به مکّه برود و از مکّه به هندوستان مانند تخت بلقیس که خداوند در قرآن مجید(2)نقل فرموده یک چشم به هم زدن آصف بن برخیا به جهت حضرت سلیمان از یمن به شام حاضر کرد. دوّم سایه نداشتن که حضرت قائم علیهالسلام در آفتاب که بایستد سایه ندارد. و سوّم قوّه بدن او که هر گاه دست دراز کند درختان بلند کُلفت را از ریشه میکَند و هر گاه صدا در کوهها بلند کند تمام سنگهای بزرگ کوهها در هم ریخته شوند و پاشیده گردند. آسمان و زمین و تمام خلقی که سیّد علیمحمد باب را دیدهاند شهادت میدهند که او هیچ یک از این اوصاف را نداشت و نه ادّعا کرد که دارم و اگر اینگونه فضایل و کرامات را میداشت نه حاکم شیراز را جرأت این بود که پای او را در فلک بگذارد و اینقدر چوب کف پایش
بزند تا آنکه زیر فلک فریاد کند: «غلط کردم.» و نه حاکم تبریز را [ این جرأت بود].
چهارم ترازوی عدالت [وسیله او] میان مردم نهاده شود و کسی به کسی ظلم نتواند بکند. زمین الآن پر است از ظلم ظلاّم و جور حکّام به قسمی که مافوقی تصوّر ندارد و سیّد علیمحمد آمد و کشته شد و ظلمها هست.
پنجم ندا از آسمان بیاید که تمام خلق روی زمین آن را بشنوند که حجّت خدا ظاهر شده در مکّه بروید و او را متابعت بکنید.
ششم اینکه فرمود با اوست عصای موسی و انگشتر سلیمان علیهالسلام (1). و در چند روایت دیگر نیز تصریح به همین شده؛ من جمله روایتی که در بحار(2)نقل کرده از بصائر الدّرجات به سند خود از محّمد بن الفیض از حضرت امام محّمد باقر علیهالسلام که فرمود: عصای موسی علیهالسلام از حضرت آدم علیهالسلام بود. به حضرت شعیب علیهالسلام رسید بعد از آن بحضرت موسی علیهالسلام رسید و آن عصا در نزد ماست. چندی قبل او را نگاه میکردم. سبز و خرم مثل آنکه الآن تازه از درخت بریدهاند و هر که با او تکلّم کند او هم تکلّم میکند و او مُعّد [آماده [است از برای قائم ما علیهالسلام . تا اینکه برای حضرت قائم بکند آنچه را برای حضرت موسی میکرد و او مُروّع است یعنی هر که او را ببیند میترسد از او و میبلعد هر چه را دشمن انگاشته کرده برای حرب و هر چه به آن عصا امر شود میکند و چنانست وقتی که میبلعد از برای او هست دو لب که مابین آن دو لب اژدها چهل ذراع است. هر چه را
که میبلعد دهن باز میکند و با زبان خود آنها را میکشد به دهن خود و
بلع مینماید و از آن جمله روایتی که در کتاب غیبت نعمانی(1)روایت میکند به سند خود از عبداللّه بن سنان که میگوید: شنیدم از حضرت صادق آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم که فرمود: عصای موسی علیهالسلام از چوب آس است. از درختهای بهشت که جبرئیل آورد آن را زمانی که حضرت موسی بن عمران به سمت مدین میرفت و آن عصای موسی علیهالسلام و تابوت آدم علیهالسلام در بحیره طبریّه مخزونند و پوسیده نمیشوند و تغییر بر آنها راه ندارد تا زمانی که قائم علیهالسلام آنها را بیرون آورد وقت خروج، و از آن جمله روایتی که باز در کتاب غیبت نعمانی(2)روایت میکند به سند خود از ابی الجارود از حضرت امام محّمد باقر علیهالسلام که فرمود: هرگاه ظهور کند حضرت قائم علیهالسلام با اوست علم حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم و خاتم حضرت سلیمان علی نبیّنا و آله و علیهالسلام و حَجَر حضرت موسی علیهالسلام که خداوند در قرآن مجید فرموده « اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللّهِ »(3)و با اوست عصای حضرت موسی علیهالسلام و چون بیرون آید بجهت سفر منادی او ندا کند کسی زاد و توشه و طعام و آب بر ندارد ، همراه خود و علف از برای چهارپایان خود
1) 1 . «غیبت نعمانی» ص 343، باب 13، نک «بحارالانوار» ج 13، ص 60 .
2) 2 . «همان» باب 13، ص 4 و 343 .
3) 3 . بقره : 60 . « دستور دادیم به موسی » که عصای خود را بر سنگ بزن پس دوازده چشمه آب از آن سنگ بیرون آمد و هر سبطی از ( اسباط دوازدهگانه ) را آبْخوری معلوم گردید و گفتیم از آنچه خدا روزی شما ساخته بخورید و بیاشامید » .
بر ندارد. پس اصحاب او گویند میخواهد ما را بُکشد از گرسنگی و تشنگی و بُکشد چهارپایان ما را! پس اوّل منزلی که فرود آیند همان سنگ حضرت موسی علیهالسلام را نصب کند و آن را بزند با عصا. پس از او بیرون آید طعام به جهت خوردن و آب به جهت آشامیدن و علف به جهت
چهارپایان پس همگی میخورند و میآشامند تا اینکه وارد شوند به نجف در ظهر کوفه.
و از روایت عبداللّه بن سنان مستفاد میشود که بحیره طبریّه یکی از خزائن ائمّه علیهمالسلام میباشد که بعض مخزونات آنها در آنجا میباشد و در بحار از علل الشّرایع صدوق(1)روایت نقل کرده که جناب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از جبرئیل پرسید از مکان بلاد قوم لوط. عرض کرد: محلّ آن بلاد در مکان بحیره طبریّه الیوم است در نواحی شام. و در باب عصای موسی علیهالسلام روایت میکند علی بن ابراهیم قّمّی علیه الرحمه در تفسیر خود(2)در سوره شعراء از پدرش ابراهیم از حسن بن علی بن فضال از ابان ابن عثمان از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود: وقتی که خداوند تعالی فرستاد حضرت موسی علیهالسلام را به سوی فرعون، آمد به دَرِ عمارت او و اذن خواست. کسی اذن به او نمیداد و اعتنا نمیکرد. پس او عصا را زد به درِ اوّل. پس تمام
درها که در آن عمارت بود همه خوردند به دیوار و باز شدند. پس داخل شد بر فرعون و او را خبر داد که پیغمبر رَبّ العالمین هستم به سوی تو. بعد از مکالماتی چند که در قرآن مسطورند فرعون گفت : « لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهاً غَیْرِی لاَءَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ »(1)یعنی چنانچه خدایی غیر از من بگیری و ستایش کنی تو را به زندان میکنم. موسی گفت : « أَوَلَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ »(2)یعنی با من معجزه و بیّنه هست از خداوند تعالی فرعون
گفت : « فَأْتِ بِهِ إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ »(3)یعنی بیاور آن را اگر تو راستگو هستی .
پس عصا را انداخت ، یک اژدهای عظیمی شد. پس تمام اهل مجلس فرعون، فرار کردند و این قدر ترس و خوف فرعون را گرفت که مالک نفس خود نبود. پس فریاد کرد: ای موسی تو را قسم میدهم به خداوند و به حق شیر خوارگی که ما تو را بزرگ کردیم، این اژدها را از من دور نگاهدار. پس حضرت موسی علیهالسلام او را مانع شد . پس از آن دست خود را از گریبان بیرون آورد مانند نور آفتاب. پس چون حضرت موسی علیهالسلام عصار را گرفت و فرعون به حال خود آمد خواست به او ایمان آورد و تصدیق او کند. هامان وزیر او برخاست و گفت: «در حالی که تو خداوند مردم بودی و
عبادت تو میکردند میخواهی تبعیت کنی از برای بنده ؟» پس مشورت کردند و آخر مشورت بر این شد که این موسی شخصی است ساحر. باید ساحرانی بیاوریم تا با او مقابله کنیم و بر او غالب شویم. پس فرستادند به اطراف و هزار ساحر جمع کردند و از آن هزار ساحر صد نفر انتخاب کردند که استادتر بودند در فن سحر. و از آن صد نفر، هشتاد نفر انتخاب کردند که استادتر بودند در فن سحر و قرار را گذاشتند روز عید که تمام خلق بیکارند و همه مردم جمع شوند به جهت این امر. و چون آن روز عید شد و آفتاب روز بالا آمد و فرعون تمام خلق و ساحران را جمع کرد و از برای فرعون بود در آن عمارات قبهای که طولش در بلندی هشتاد ذارع بود و آن را از بیرون پوشانیده بود به فولاد و آهن و این قدر صیقلی به او داده بودند که چون آفتاب روز به او میزد کسی نمیتوانست به او نگاه
کند از کثرت تابش آن و نوری که از آفتاب بر آن حادث میشد و فرعون و هامان هر دو در آن قبه نشسته بودند که تماشای کار سحره و کار موسی بکنند. پس ساحران انداختند بند بسیار و چوبهای بلند و کلفت بسیار و به سحر آنها همگی در آن میدان به حرکت افتادند مانند مارها که مردم میدیدند و به هیجان آمدند آن مارها که تمام مردم از دیدن آنها میترسیدند. پس امر شد به موسی علیهالسلام که: «عصا را بینداز!» پس انداخت . اول عصا مانند سرب آب شد و فرو رفت به زمین بعد از آن سر بر آورد و دهن باز کرد. اژدهای عظیمی شد که کس ندیده و نشنیده و لب
بالای خود را گذاشت بر آن اعلای قبه که فرعون نشسته بود و خود یک چرخ خورد و لب پائین خود را دراز کرد و هر چه آن سحره انجام داده بودند و نشان میدادند از آن مارها همه را بیک مرتبه بلعید و فرو برد و تمام خلق از دیدن اژدها وحشت کرده فرار نمودند و هزار نفر زن و مرد و بچه به زیر دست و پای فراریان کشته شدند و فرعون و هامان را چنان ترس گرفت که خود را آلوده کردند و موی سر آنها سفید شد و غش کردند از ترس و وحشت. و در ضمن همین روایت است که میگوید فرعون بنی اسرائیل را رها کرد و موسی علیهالسلام آنها را برداشت به سمت دریا روانه شد. فرعون از عقب او آمد در حالیکه اول ششصد هزار لشکری پیش فرستاد و بعد از آن خودش با هزار هزار لشکر از عقب بیرون آمد. پس مجموع لشکر او شد سه کُرور و صد هزار کس و خداوند تعالی به دریا به یک آنِ واحد آنها را هلاک کرد و از اژدهای حضرت موسی علیهالسلام که عصای دست او بود همه خائف بودند و چاره او را نمیتوانستند بکنند. چون که شنیده بود که پیغمبری از بنی اسرائیل ظاهر میشود و دولت او را منقرض میکند. لذا آنها را به کارهای شاقّ واداشته بود و از ترس او بود که فرعون ناچار شد بنی اسرائیل را رها کرد .
پس ای احمق جاهلی که مینشینی و مجلس میکنی و با جمعی از
امثال خود گفتگو میکنی و به خرج آنها میدهی که امام عصر علیهالسلام اگر راست باشد و میآید و تمام روی زمین را از کفار پاک میکند و همه را میکُشد، چگونه این آلات حربی که الیوم سلاطین فرنگ تعبیه(1)کرده و مهیّا دارند از بالون آسمانی و اتومبیل جنگی و توپهای شصت تیره و تفنگهای پنج تیره و ده تیره چگونه میتواند اینها را دفع کند و شکست دهد و غلبه کند برایشان(2)
نکته مهم دیگر اینکه جنگها و کشتارهای بیرحمانه، نتیجه جهل و ضلالت و بیخردی بشر است. به عبارتی دیگر دوری بشر از هدایت الاهی و حجت خدا او را به سوی کارهای بیرحمانه و ظالمان سوق میدهد. حال اگر در عصر ظهور، عقل مردم کامل شود، بر فرض هم که سلاحهای خطرناک در اختیار داشته باشد [بر علیه دیگران] به کار نخواهد گرفت... (موعودشناسی ص 568، با تغییر و اضافات)
. پس ای بی مبالات در دین اگر امام عصر علیهالسلام1) 1 . تعبیه : آماده کردن ، مهیا شدن ، در باره آماده نمودن نیروهای نظامی به کار برده میشود .
2) 2 . مطابق احادیث حکومت جهانی حضرت مهدی علیهالسلام با غلبه بر همه حکومتها و قدرتها خواهد بود امّا اینکه این سیطره از چه راهی است و چگونه تحلیلهای گوناگونی ارائه شده است عدهای قائلند این تسلط و پیروزی به قدرت و اعجاز الاهی میباشد. عدهای قائلند که امام با یاران خود بر مراکز مهم تصمیمگیری تسلط مییابند و با از کار انداختن وسایل جنگی مخرب و عظیم آنها را به تسلیم وا میدارند. تحلیل دیگر اینکه پیروزی عمده امام زمان علیهالسلام و سیطره آن حضرت بر جهان از راه اقبال مردمی به سوی ایشان است و دیگر از راه ترس و رعبی است که خداوند در قلوب مخالفان و ظالمان قرار میدهد تا تمام تسلیحات خود را بر زمین گذارده یا تسلیم شوند. خصوصا آنکه در ابتدای ظهور، وقتی مقداری از معجزات حضرت را مشاهده کردند میفهمند که امر او الاهی است و نمیتوان با آن مقابله کرد. دیگر اینکه از کجا معلوم که درزمان ظهور حضرت مهدی علیهالسلام این اسلحه خطرناک در اختیار بشر باقی مانده باشد؛ زیرا ممکن است در اثر حوادث و آشوبها و جنگهای جهانی [ و منطقهای ] که پیش از ظهور آن حضرت اتفاق میافتد این اسلحهها نابود شود.
چنان است که عصای موسی علیهالسلام را دارد که هر چه را امر کند او را به بلعیدن او چه لشکریان باشند یا آلات حرب آنها هر چه هست. و هر قدر هست خواهد بلعید و قدرت او را دارا هست پس این کلمات تو همه به هدر رفت. بلکه زمین مأمور بامر آن جناب است که هر چه بگوید اطاعت کند. چنانچه سیصد هزار لشکر سفیانی را که در دو فرسخی شهر مدینه طیبه زمین بیداءِ امر میشود به فرو بردن و در آنِ واحد آنها را زمین فرو میبرد اگر از آن مصدری که خبر دادهاند به آمدن حضرت قائم تو اقرار داری به آن مصدر، پس نگاه کن بأخبارات آنها که آمدنِ او به این کیفیّات است و با این کیفیّات اژدهای حضرت موسی لشکریانی برای تو نمیگذارد زنده بمانند تا اینکه توپ شصت تیره برای تو رها کنند. یا بالُون آسمانی را ببرند به آسمان. و اگر منکر اصل آن مصدر هستی پس بگو من یکسره منکر اصل دین خاتم انبیاء هستم. چون که اخبار آمدن حضرت قائم و کیفیات آمدن آن حضرت از پیغمبر گرفته تا یگان یگان از این دوازده امام علیهمالسلام وارد شده و منحصر به یکی و دو تا از این بزرگواران نیست. پس باید بگویی که من منکر اصل پیغمبری پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امامت این دوازده امام هستم، نه خصوص اینکه امام غائب که بیاید چگونه تواند با این گروه فرنگیها نزاع و جدال کند. این یک کیفیت از کیفیّات دارایی امام قائم است که خبر دادهاند با او هست. کیفیّت دوم روایات وارده در ابر صعب و ذَلُول است.
در بحار روایت کرده از اکمال الدین صدوق علیه الرحمة(1)که او روایت
کرده به سند خود از جابربن عبداللّه انصاری که میگوید: شنیدم از جناب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که فرمود: به درستی که ذوالقرنین بود بنده صالحی خداوند او را حجّت قرار داد بر بندگانش. پس خواند مردم را بتوحید خداوند و امر کرد ایشانرا به تقوی و پرهیزگاری پس او را زدند ضربتی بر شاخ سر او. پس او غایب شد از میان آنها زمانی. حتی اینکه گفته شد که او مرده یا هلاک شده و بکدام وادی و صحرا رفته و افتاده. بعد از آن برگشت به سوی آن قوم دوباره او را زدند ضربتی به شاخ دیگر سر او و در میان شما هست کسی که مانند او است و بعد از آن خداوند تعالی قوّت و مکنت داد او را در زمین و داد به او از هر چیزی سببی چنانکه خداوند تعالی در قرآن مجید فرموده :« إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الاْءَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِن کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً »(2)یعنی او را تسلّط و تمکّن در زمین دادیم و از هر چیزی که اراده داشت برای او بشود و توجه به سوی او داشت سببی و راهی قرار داده بودیم برای او ، از علم به آن و قدرت بر آن و آلات کار آن مقصود و مراد آن که به آسانی آن امر را به دست میآورد. بعد از آن جناب سول
1) 1 . «کمال الدین و تمام النعمة»، الباب الثامن و الثلاثون، ص 394 . «بحارالانوار»، ج 12 ، ص 194 ، برای کسب اطلاعات بیشتر پیرامون زندگانی عبد صالح خدا حضرت ذی القرنین علیهالسلام به کتبی که پیرامون انبیاء الاهی نگاشته شده است مراجعه شود. بحثهای روائی پیرامون زندگانی ایشان در «بحارالانوار» ج 12، آورده شده است .
2) 1 . کهف، 84 .
خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید: پس رسید سلطنت او به مشرق و مغرب زمین به درستیکه خداوند تعالی جاری خواهد کرد سنّت او را در قائم از اولاد من و میرساند او را به مشرق و مغرب زمین تا اینکه نمیماند مکانی از سهل و جبل دنیا که ذوالقرنین به او رسید و پا گذاشت، الا آنکه قائم علیهالسلام به آنجا خواهد رفت و برسد. و ظاهر خواهد کرد خداوند تعالی برای او گنجهای زمین و معادن زمین را(1)و نصرت میدهد او را به رعب و ترس که دلهای
دشمنان او را پر میکند از خوف . او پر خواهد کرد زمین را از عدالت همچنان که پر شده از ظلم و جور. در بحار نقل کرده از کتاب بصائر الدّرجات(2)که او به سند خود روایت کرده از ابی خالد از سوره از جناب امام محمد باقر علیهالسلام که فرمود: «خداوند تعالی مخیّر کرد ذوالقرنین را میان دو ابر که مسخّر او باشد ابر صعب و ابر ذلول. پس اختیار کرد ابر ذلول را و ذخیره کرد خداوند ابر صعب را از برای امام شما. «راوی عرض کرد: «ابر صعب کدام است ؟» فرمود: ابری است که در میان اوست رعد و برق و صاعقه. پس امام شما سوار آن میشود و میرود به اسباب آسمانهای هفتگانه و اسباب هفتگانه زمین که پنج زمین از آنها معموره میباشد و دو زمین خراب است و مقصود از اسباب سماوات و ارضین طرق آنها و راه
1) 2 . از جمله امتیازات حکومت عدلگستر امام مهدی علیهالسلام این است که گنجهای نهفته در درون زمین در اختیار حضرت قرار خواهد گرفت. در این باره روایات زیادی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمّه هدی علیهماالسلام وارد شده است. نک: «ارشاد مفید» 364، «بحارالانوار» ج 51، 80 و ج 52، 280، «منتخب الاثر» فصل /2 باب 1 ص 168 و...
2) 1 . «بحارالانوار»، ج 12، ص 182 . «اختصاص»، ص 194. «بصائرالدرجات»، ص 408 .
توصل به آنهاست.
و باز در بحار نقل کرده از اختصاص شیخ مفید علیه الرحمه(1)که او روایت کرده به سند خود از ابی یحیی که میگوید: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: به درستی که خداوند تعالی مخیّر کرد ذوالقرنین را میان دو ابر صعب و ذلول. پس اختیار کرد ابر ذلول را و آن ابریست که در او رعد و برق نیست و اگر ذوالقرنین اختیار میکرد ابر صعب را، نبود از برای او که طلب کند به جهت اینکه خداوند تعالی ابر صعب را ذخیره کرده از برای حضرت قائم علیهالسلام .
باز صدوق علیه الرّحمه در کتاب عیون اخبار(2)و در کتاب علل الشّرایع خود روایت کرده به سند خود از ابوالصّلت هِرَوی که میگوید حضرت رضا علیهالسلام نقل فرمود از آبای کرامش از جناب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که فرمود: وقتی که مرا به معراج بُردند ندا شدم: «یا محمد.» گفتم: لَبیک رَبّی وَ سَعدیکَ تَبارکتَ وَ تَعالَیْتَ پس ندا شدم: یا محمد، تو بنده من هستی و من پروردگار تو. پس مرا عبادت کن و بر من توکل کن. به درستی که تو نور منی بر بریّه(3)من و از برای تو و از برای کسی که متابعت کند تو را خلق
کردهام بهشت خودم را و از برای کسی که مخالفت تو کند خلق کردهام آتشم را و از برای اوصیای تو واجب کردهام کرامت خود را و از برای شیعه آنها واجب کردهام ثواب خود را. پس گفتم: «یا رَبّ کیستند اوصیای من ؟» پس ندا شدم: یا محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم اوصیای تو آنهایند که نوشته شدهاند بر ساق عرشم. پس نگاه کردم. در حالی که در پیش روی پروردگار خود جلّ جَلاله بودم به ساق عرش. پس دیدم دوازده نور در هر نوری سطر سبزی که بر او اسم وصیّی از اوصیاء من بود. اوّل ایشان علیّ بن ابیطالب علیهالسلام و آخر ایشان مهدی امت من است. پس گفتم: «یا رَبّ اینها اوصیای مناند بعد از من؟ «پس ندا شدم»: یا محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم اینها اولیای مناند و اَحبّا مناند و اصفیای مناند و حجج مناند، بعد از تو بر بریّه من و اینها اوصیای تو هستند و خلفای تو هستند و بهترین خلق مناند بعد از تو. قسم به عزّت و جلال خودم هر آینه البته ظاهر میکنم دین خودم را
بایشان و بلند میکنم به ایشان کلمه خود را و هر آینه البته پاک میکنم زمین را به آخر ایشان از دشمنان و البته مالک میکنم او را مشارق زمین و مغارب او را و مسخّر میکنم از برای او بادها را و البتّه ذلیل خواهم کرد برای او ابرهای صعب را و البته او را بالا میبرم در اسباب آسمان و زمین و البته او را یاری میکنم به لشکر خود و او را مدد میدهم به ملائکه خود. تا آنکه آشکار کند دعوت مرا و تمام خلق را جمع کند بر توحید من. بعد از آن ملک او را دائمی میکنم و ایّام مُلک [پادشاهی و سلطنت] و پادشاهی را دست به دست میدهم میان اولیای من تا روز قیامت .
در این روایات بیان شده که ابر صعب مسخّر آن جناب است که بر او سوار شود به هفت آسمان و هفت زمین و اسباب و طرق آنها برود و برسد و رعد و برق و صاعقه و به امر آن جناب است که اگر بگوید برق بلدی را یا صفحهای را بسوزاند اطاعت کند. میگویند برق وقتی که میزند به دریای محیط بهمان یک لمحه(1)که میزند ماهی از قعر دریا مانند زغال بالا میآید و صاعقه عبارت از صیحه آسمانی است که قوم ثمود را خداوند به صاعقه هلاک کرد که به یک صیحه زهره تمام خلق آن مملکت ترکید و همه مُردند. میفرماید خداوند تعالی ذلیل خواهم کرد برای او ابرهای صعب را معنی او همین است که هر گاه امر کند بلدی یا صفحهای را به برق یا به صاعقه نابود بکند اطاعت کند و خداوند میفرماید امداد میکنم او را به ملائکه خودم. گویا احمق نادان خیال کرده که ملائکه با توپ و تفنگ و شمشیر جنگ میکنند که میگوید با این آلات حرب الیوم فرنگیها چگونه میتواند بجنگند. جنگ ملائکه این
است که جبرئیل میگوید چهار شهر قوم لوط که هر شهری چهار صد هزار مرد جنگی در آنها بود سوای پیرمردها و زنها و اطفال ببال خود از ریشه کندم تا به نزدیک آسمانها بردم بعد از آن آنها را به عمارات و بنیان و خلق سرازیر کردم. روایت فوق در تفسیر صافی(2)در سوره اِذَا الشَّمسُ کُوِّرَتْ
[تکویر] در تفسیر آیه « ذِی قُوَّةٍ عِندَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ »(1)مذکور است و جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها که در قرآن مجید است معنی آیه همین است. و خداوند تعالی که فرموده و مسخّر میکنم برای او بادها را در جنگ بدر که دشمن هزار سوار جنگی و شجاع بودند و با اسلحه تمام و استعداد مقابل سیصد و سیزده نفر اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودند و محلّ خلاف است میان اصحاب اخبار ، و تاریخ که این سیصد و سیزده نفر همه ایشان حربه مثل یک دانه شمشیر یا یکدانه نیزه داشتند یا نداشتند. بعضی نقل کردهاند که همه نداشتند که بعض اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم جریده خرما و چوب خرمایی حربه ایشان بود و بعضی گفتهاند که همه حربه داشتند. یک مشت سنگریزه زمین را جناب پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برداشت و انداخت به سمت دشمن. خداوند بادهای سخت را امر کرد آن ریگها را با سایر ریگهای زمین چنان زد به صورت و چشمهای لشکر مقابل که هر کسی از آنها مشغول شد به مالیدن چشم خود و اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مشغول شدند بکُشتن آنها تا شکست خوردند. و این است قول خداوند :« وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلکِنَّ اللّهَ رَمَی »(2)و در جنگ خندق که عرب و قریش به
مقدار ده هزار سواره و پیاده دور مدینه را گرفتند و اصحاب پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به هزار نفر نمیرسیدند در یک روایت هفتصد نفر و در روایت دیگر
نهصد نفر عدد آنها گفته شده خداوند باد و بوران را مسلّط کرد بر لشکریان دشمن که تمام خیمه و خرگاه آنها را از بیخ کند و اسبهای آنها از شدت و سختی باد همه جمع میشدند در یک جا و سرمای آن باد با آن شدت خود تمامشان را از پا در آورده بود که ابوسفیان رئیس لشکر گفت: اگر ما با اهل زمین جنگ میکنیم از عهده اهل زمین بر میآییم و اگر چنانچه محمد گمان دارد با اهل آسمان میجنگیم قوّه جنگ با اهل آسمان را نداریم.» پس همه بیک مرتبه کوچ کرده و رفتند. و این است که خداوند تعالی در سوره احزاب در حکایت همین جنگ فرموده : « فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَجُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا »(1)در روایت اخیره که از علل و عیون نقل کردیم که خداوند تعالی میفرماید: زمین را به آخری از اوصیای تو پاک میکنم از دشمنانم و مالک و پادشاه مشرق و مغرب زمین میکنم و امداد میکنم او را به ملائکه خود تا آشکار کند دعوت مرا و تمام خلق را جمع کند بر توحید من .(2)
1) 1 . احزاب، 9 . « پس ما به مدد و یاری شما بادی تند و سپاهی بسیار ( از فرشتگان ) که به چشم نمیدیدید فرستادیم » .
2) 2 . از جمله تأئیدات الاهی نسبت به حضرت مهدی علیهالسلام یاری حضرت به وسیله ملائکه است. گنجی شافعی به سند خود از امام علی علیهالسلام نقل کرده است که: «خداوند او را با سه هزار ملائکه یاری خواهد کرد. «البیان، 96. «از امام صادق علیهالسلام نقل است: «خداوند متعال او [مهدی] را با سه لشگر یاری خواهد کرد، با ملائکه، مؤمنان و رعب و وحشت در دل دشمنان «غیبت نعمانی» 143 باب 13 / حدیث 43.
خیلی خنده دارد از این جماعت بابیّه که سیّد علیمحمد شیرازی پسر میرزای رضای بزّاز که نه علمی و نه معرفتی و نه فضیلتی و نه منقبتی و نه معجزه و نه کرامتی به هیچ وجه نداشته و نه کسی از او دیده و نقل کرده باشد و هر کسی از اهل کمال و معرفت و دانش و علم او را دیده نوشته و خبر داده که او سواد و علم که نداشت سهل است. فهم و ادراک آن را هم نداشت. شخصی از علمای زمان ما در کتاب خود احوالات خود را و این که استادهایی که پیش آنها درس خوانده و تلمذ کرده نوشته و دیگر کتابهایی که در مدّت عمر خود تألیف کرده تعداد(1)کرده بالمناسبه مینویسد که از جمله کسانی که در مجلس درس او حاضر میشدم، حاج سید کاظم رشتی یکی از رؤسای شیخیّه بود . در کربلای معلّی میرفتم تماشا کنم درس او از چه مقوله میباشد. همین سیّد علیمحمد شیرازی را میدیدم در آن درس حاضر میشد. ولکن فهم و ادارک او این قدر نبود و در مقامات علمیّه بالکلیّه عاجز و جاهل بود و میدیدم او را ریش خود را میتراشید ، یا از بیخ چنان مقراض (2)کرده بود که مثل تراشیدن بود و میدیدم او را وقتی که به حرم جناب سیّد الشهدا علیهالسلام میآمد. اهل اینکه داخل حرم بشود و زیارتی بخواند نبود. بلکه از دَرِ حرم سلامی میداد و برمیگشت. روزی به شخصی گفتم که این سیّد چرا چنین میکند؟ مگر
جایز است ردّ این زیارات که وارد شدهاند که زائر داخل حرم بشود و بالای سر امام علیهالسلام این زیارت را بخواند و پایین پای او این زیارت را قرائت کند. از خود ائمّه علیهمالسلام این نحو وارد شده. ما رعیّت هستیم. باید اطاعت کنیم و از برای ما نیست برای خود من عِنْدی(1)جعل کنیم و به آن عمل
نماییم که دربِ حرم بیاییم سلامی بدهیم و برگردیم. و از بعض صلحا(2)نقل کرده که او را نفرین میکرده و میگفته عنقریب است که از این سید علیمحمد اعتقادات باطله بروز کند و حاجی محمد کریمخان که ارشد شاگردهای حاج سیّد کاظم رشتی است و لابُد سیّد علیمحمد را در درس او دیده و به کمّ و کیّف او برخورده در کتاب خود ارشاد العوام(3)مینویسد: مردی که جاهلترین خلق خداست برخاسته و الحال که سنه یکهزار و دویست و شصت و شش است، پنج شش سال است در میان ایران ظاهر شده و هیچ کرامتی از او ظاهر نشده. همین قدر ادّعا میکند که من خدا و رسول و امام و نایب امامم. و در جای دیگر از ارشاد العوام میگوید این باب مرتاب خروج کرده مردم را به خدایی و نبوّت و امامت و با بیّت خود به اختلاف اوقات و اماکن خوانده! سبحان اللّه آدمیزاد پایه جهل او تا به کجا میرسد. فکر نمیکند امام دوازدهم و اوصیای خاتم الانبیا که خداوند تعالی میفرماید احِبّاءِ منند و اصفیای منند. معنی
اصفیا این است که از تمام خلق روی زمین اینها را برگزیده و انتخاب کردهام و حجّتهای منند بر تمام [خلق] روی زمین [آیا] این چنین کسی محتاج است برود درس حاجی سیّد کاظم رشتی آن هم بعض طلاّب آن درس بگویند میآمد به درس، ولکن فهم و ادراک علمی نداشت و ریش خود را میتراشید !
تمام اهل اسلام از سنی و شیعه و خارجی و لا مذهب حتّی دشمنان آنها که با آنها عداوت کردند و کشتند ائمّه علیهمالسلام را همگی متفّقاند و اعتراف دارند که این دوازده امام علیهمالسلام در عمر خود پیش اَحَدی به درس خواندن نرفتند و معذلک اعلم اهل زمان خود بودند که از علوم آنهاست که تا الیوم که از هزار و سیصد سال گذشته از زمان تاریخ دنیا پر است از علم توحید آنها و علم فقه و احکام و حلال و حرام و صوم و صلوة و حجّ و زکوت و عبادات و طاعات و مُعاملات و مناکحات و علم اخلاق و صفات حسنه و ردیّه و زیارات و دعوات و اورادی که در شبانه روز از آن بزرگواران وارد شده که عالمی که الیوم در روی زمین میبینی از خود هیچ ندارد و همه را از آن دوازده امام یا پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل میکند. معنی عالم در این زمان ما تا روز قیامت آن است که کلمات آن ائمّه را نوشته و جمع کرده و یا معنی آنها را فهمیدهو نوشته. [آیا] چنین اعلم زمانی محتاج است برود درس حاجی سیّد کاظم رشتی، شیخی که عُلمای زمان او را
عالم صحیحی نمیدانستند؟ این خیلی اعجوبه و مضحکه(1)میباشد. اعجوبه و مضحکه دیگر آن است که اشاره کردیم به آن که در معراج پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در آسمان خداوند بفرماید(2)به امام دوازدههم ایشان زمین را پاک میکنم از دشمنان خودم و او را پادشاه و مالک میکنم تمام مشارق و مغارب زمین را و مدد میکنم او را به ملائکه خود. تا آنکه آشکار کند دعوت مرا و تمام خلق را جمع کند بر توحید من. این سیّد علیمحمد یک مرتبه حاکم شیراز او را گرفته و پای او را در چوب و فلک گذارده اینقدر او را زدند که مردم به حاکم گفتند: «بیچاره را داری میکشی، بس
است.» او را حاکم گفت: تا زیر چوب نگوید غلط کردم... رها نمیکنم.» تا اینکه او هم زیر چوب خوردن این کلمات را گفت و او را رها کردند و از آن ولایت رفت به اصفهان. بعد از آن او را جلب کردند به تبریز و در تبریز هم همین ماجرا به سر او آوردند تا آنکه بعد از حبس او را کشتند و دفن نکردند و لاشه او را گذاشتند تا جانوران خوردند! [آیا] این آن است که خداوند فرموده مالک مشارق و مغارب زمین میکنم او را و به ملائکه خود امداد میکنم اگر دعوت خدا آشکار شده و همه مردم به توحید او جمع شده. پس این ملل نصاری که روی زمین را پر کرده و قائلند بخدایی حضرت عیسی علیهالسلام و بر همه روی زمین سلطنت آنها غالب است، چطور باقی مانده؟ و همچنین ملت هندوستان که تخمین زدهاند خلق تمام
هندوستان را به پانصد کرور(1)جمعیت میرسد؟ و سواد اعظم هندوستان دین آنها بُتپرستی است و آفتابپرست و ماهپرست و آبپرست... هم در میان آنها هست و مملکت چین و ماچین و سایر ممالک آن حدود مثل ژاپن از قراری که نقل میکنند در کتب مینویسند اغلب بر این مذهب هندو و بُتپرستی است و او را به لغت خودشان ملت بودایی میگویند و ملت اسلام سنّی او در توحید و اعتقادات یک مذهب دارد خارجی او که مملکت عمّان تمام مذهب خارجی دارند . عدهای دیگر زیدی مذهب . که تمام مملکت یمن زیدی مذهبند. در توحید و اعتقادات یک مذهب دارد و شیعه اثنی عشری مذهب توحید او و عقاید او سوای آنهاست و مذهب اسماعیلی که در هندوستان مخلوق لا تُعّدو لا تحصُی از آنها هست و همگی مُرید و جان نثار اولاد آقاخان محلاّتی(2)که در بندر بمبئی
ساکنند هستند. آنها هم توحیدشان و عقایدشان ورای سایر ملل است و مذهب علیالّلهی که بلاد روم و ایران خلقی لاُ تعدّو لا تحصی از صحرانشین و قُراءِ و دهاتنشین و شهرنشین هست آنها را مذهب دیگر هم ورای این مذاهب است و خود این ملّت اثنی عشری که دین حق است و دین باقی مانده از آثار و کلمات این دوازده امام پاک طیّبین و طاهرین است . الان یک ثُلث آن بلکه نصف آن ملحد و زندیق و بیباک و
بیپروا از گفتن و نوشتن هر کفر و زندقه و هیچ تقیّد به هیچ دین و آئین ندارند و پیرامون هیچ یک از امور دین نیستند، بلکه تشبّه به اعمال و افعال فرنگیها و تلبّس به لباس آنها ، و به زیِّ آنها عمل کردن و از دین نصاری تعریف و از دین اسلام نکوهش کردن را اَلَذِّلذّاتِ(1)خود میدانند. پس ای شمس(2)کور و کر! اگرچه کور و کر نیستی، ولکن عمدا خود را به کوری و کری و امیدواری [میزنی] قدری تعقّل کن! البته نان گندم خورده هوشی و عقلی در سر خود داری که این کلمات صحیح میآیند با فرموده خداوند تعالی که فرموده امام عصر علیهالسلام که ظهور کند دعوت مرا که خداوندم بر تمام خلق بلند میکند و مردم را تماما بر توحید صحیح من جمع میکند. که معنی او [آن ] این است که توحید خداوندی به دست آن امام دوازدهم بعد از ظهورش یکی خواهد شد و تمام خلق به همان توحید و اعتقادات مجتمع خواهند شد و اختلاف ملّتهای در روی زمین به دست آن امام همام علیهالسلام نخواهد ماند . [اختلافها برطرف خواهد شد]
عَلَم جناب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در دست حضرت است (3)
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «آیه درباره قائم و اصحاب اوست» (الغیبة نعمانی، 126.) درخبری از رسولخدا صلیاللهعلیهوآله وارد شده است: اگر از عمر دنیا به جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را به قدری طولانی میکند تا این که مردی از امّت من که نام او نام من و کنیه او کنیه من است ظاهر شود و زمین را پر از عدل و داد کند، همانگونه که پر از ظلم و ستم شده باشد. (منتخب الاثر، فصل 2، باب 1، ص 150.)
دربحار روایتکرده از کتاب غیبت نعمانی(1)به سند خود از ابو حمزه ثمالی که میگوید: حضرت امام محمد باقر علیهالسلام فرمود: «گویا میبینم قائم اهل بیت علیهمالسلام مرا که مشرف شده بر این نجف شما.» و اشاره کرد حضرت به دست خود به سمت کوفه. پس هر گاه مشرف شد بر نجف در میآورد عَلَم پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را. پس هر گاه آن علم را پهن کرد میآیند ملائکه نصرت روزِ بدر. عرض میکند راوی: «عَلَم رسول خدا کدام است ؟» حضرت فرمود: «چوب آن از عمود عرش خدا و رحمت اوست و مابقی اجزای او از نصر خداست. آن علم را مقابل نمیکنند [برابر قرار نمیدهند] به چیزی از لشکریان یا بلاد الاّ اینکه آنها هلاک میشوند و در روایت دیگر که باز در کتاب غیبت نعمانی(2)ذکر میکند به سند خود از عبداللّه بن سنان از حضرت امام
1) 2 . «غیبت نعمانی»، باب 19، ص 438؛ «بحارالانوار»، ج 52، ص 361 و 326 در نقل «غیبت» بعد از مخبوءٌ را ندارد.
2) 3 . «بحارالانوار»، ج 52، ص 360 . از امام صادق علیهالسلام همچنین روایتی در غیبت نعمانی نقل شده است باب 19، ص 7 و 436 البته روایت «غیبت نعمانی» از ابوبصیر او هم از امام صادق علیهالسلام نقل میکند. علامه مجلسی قدس سرّه هم میفرماید عبداللّه بن سنان همانا روایت میکند از امام صادق علیهالسلام ( برای مزید اطلاع به پاورقی ج 52، «بحارالانوار» ص 361 و 360 مراجعه شود ) علاوه بر جلد 52 ص 360، در صفحه 328 هم این روایت را علامه مجلسی قدسر سرَّه آورده است . جهت اطلاعات بیشتر نک: «اصول کافی» ج 1، 231، (غیبت نعمانی» 238 حدیث 28» و «بحارالانوار» ج 52 / 301.
محمد باقر علیهالسلام که میفرماید: عَلَم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را جبرئیل آورد در روز بدر. و نیست جنس آن به خدا قسم از پنبه و نه کتان و نه قزّا(1)و نه حریر. راوی عرض میکند: «پس از چیست ؟» فرمود: از ورق بهشت است. آن را پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در روز بدر باز کرد. بعد از آن ( روز بدر ) آن را پیچیده و داد به جناب امیرالمؤمنین علیهالسلام . پس بود نزد آن جناب تا روز جنگ بصره. آن را امیرالمؤمنین علیهالسلام باز کرد. پس خداوند او را فتح داد. بعد از آن آن را نیز پیچیده و آن نزد ماست. آن را باز نمیکند کسی تا وقت قیام قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم . و او آن علم را باز میکند. پی نمیماند در مشرق و مغرب زمین کسی، الاّ آنکه با آن علم او را ملاقات میکند و ترس و خوف بر اعداء از پیش روی اوست به مسافت یک ماه راه. و از یمین اوست به مسافت یک ماه راه و از یسار اوست به مسافت یک ماه راه.
باز در کتاب غیبت نعمانی(2)روایت میکند به سند خود از ابی بصیر که میگوید حضرت صادق علیهالسلام فرموده: وقتی که لشکر حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام با لشکر بصره برابر شدند همانا عَلَم پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را باز کرد. پس قدمهای لشکر بصره از ثبات به جنگ افتاد و به تزلزل در آمدند.
پس آفتاب آن روز به زردی وقت عصر نرسید که از لشکر بصره فریاد بر آمد: «ای پسر ابوطالب امان ده ما را.» پس حضرت به لشکر خود فرمود: دیگر اسیری را نکشید و شخص زخمی را ( خلاص نکرده ) نکشید و گریخته را عقب نروید [تعقیب نکنید]. و فریاد کرد: «هر که از شما اسلحه خود را بیندازد در امان است و هر که از شما در خانه خود برود و دَرِ خانه
را ببندد در امان است.» و وقتی که جنگ صفّین با مُعاویه شد مردم از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام خواهش کردند که همان عَلَم را در آورد. حضرت قبول نکرد و مردم واسطه کردند به خدمت آن حضرت امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام و عمار بن یاسر را که حضرت آن علم را در آورد حضرت به امام حسن علیهالسلام فرمود: ای فرزند این بنی امیّه را در علم خداوند مدت مهلتی است که باید برسند به آن ، و این عَلَم را بعد از من کسی دیگر باز نمیکند الاّ قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم .» پس ای جماعتی که خود را داخل ملت اثنی عشری کردهاید و خفیف و خوار کردهاید این ملت را و ائمّه این دین را فضائل و کمالات آنها را نابود میکنید. و عطیّههای خداوند که به آنها داده و کرامت فرموده زیر پا میکنید. آیا این سیّد علیمحمد که اسم میبرید آیا عَلَمِ رسُول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که جبرئیل در روز جنگ به در آورد، به تفصیلی که ذکر شد، آیا سیّد علیمحمد شما دارای این عَلَم بود؟ شما را به خدا قسم میدهم [ آیا ] از پدرش میرزا رضای بزّاز به او ارث رسیده بود؟ اگر حرفه بزّازی داری این شأن و
شوکت باشد دنیا پر بزّاز است و اولاد بزّاز. پس هر کسی از آنها دیانت را کنار بگذارد میتواند این ادّعا بکند. اگر سیّد علیمحمد دارای این عَلَم بوده پس کو آثار آن عَلَم و کو باز کردن آن عَلَم در مقابل لشکرها که روز به آخر نرسیده آن لشکر شکست خورد! و کو ترس و خوف مُسافت یک ماه راه بر دل دشمن مقابل آن عَلَم؟
در کتاب غیبت نعمانی(1)باز روایت میکند به سند خود تا به محمّد بن
جعفر از پدرش حضرت صادق علیهالسلام که فرموده: وقتی که قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ظهور کند میفرستد در هر اقلیمی از اقالیم روی زمین مردی را به جهت حکومت و امر و نهی و میگوید به او که دستورالعمل رفتار تو کفِ دست تو است. هر چه را محتاج شوی و علم آن را نداری، نگاه کن به کف دست خود. در آنجا نوشتهای خواهی دید و به همان عمل کن و باز حضرت میفرماید: و میفرستد قائم لشکری به قسطنطنیه. پس چون برسند به دریای قسطنطنیّه آن لشکر چیزی نویسند به قدمهای خود. پس همگی از آب عبور کرده و بر روی آب مانند خشکی راه روند. پس اهل شهر قسطنطنیّه چون این را ببینند میگویند: اینها لشکریان او هستند که چنیناند . پس خود او چه خواهد بود؟ پس اهل شهر دروازهها را باز میکنند و لشکرها را داخل کرده اطاعت کنند و آنها حکم کنند به آنچه
1) 1 . غیبت نعمانی باب 21 ص 4 و 453 - 454.
میخواهند و مأمورند . و در بحار روایت میکند از کتاب اکمال الدین صدوق علیه الرحمه(1)که او روایت کرده به سند خود از صقربن دلف که او میگوید شنیدم از ابی جعفر ثانی امام محمد جواد علیهالسلام که فرمود: امام بعد از من فرزندم علیّ الهادی است. امر او امر من است و قول او قول من است. و طاعت او طاعت من است و امامت بعد از او در فرزند او حسن است. امر او امر پدرش میباشد و قول او قول پدرش میباشد و طاعت او طاعت پدرش. بعد از آن حضرت ساکت شد. راوی میگوید عرض کردم: «یابن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم پس کیست بعد از حسن امام؟» پس حضرت گریست، گریه شدیدی. بعد از آن فرمود: به درستی که بعد از حسن فرزند او قائم است که قائم به حقّ است و امام منتظر است.» عرض کرد راوی:
«یابن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم چرا او را نام نهادهاند به قائم فرمود: «به جهت اینکه قیام میکند بعد از مُردن ذکر او و ارتداد اکثر قائلین به امامت او .» راوی عرض کرد: «چرا او را امام منتظر میگویند؟» حضرت فرمود: «چونکه از برای او غیبتی است و ایّام آن غیبت بسیار طولانی میشود. در مدّت آن غیبت پس انتظار میکشند او را مخلصون، و منکر میشوند او را شک کنندگان درباره او، و استهزا میکنند به اسم بردن او و ذکر او منکرین وجودِ او، و بسیارگویی کنند در او آن کسانی که میخواهند وقت ظهور تعیین کنند، و هلاک میشوند در او مستعجلون؛ یعنی آنهایی که
1) 1 . «کمال الدین و تمام النعمة»، الباب السادس و الثلاثون، ص 378، حدیث 3 ، «بحارالانوار»، ج 51، ص 157 و 158 ، «اعلام الوری» 436.
میخواهند ظهور او مستعجل شود، و نجات مییابند در او مسلّمُون یعنی آنهایی که نه مستعجلند و نه وقت تعیین کننده بلکه تسلیم شدهاند فرمایش ائمّه علیهالسلام را درباره او به هر نحوی که فرمودهاند: «باز در بحار نقل کرده از اکمال الدین صدوق علیه الرحمه(1)که او به سند خود روایت کرده از حضرت عبدالعظیم بن عبداللّه که در ری مدفون است. میگوید: داخل شدم به خدمت امام محمد تقی علیهالسلام و خواستم از او سوال کنم. از اینکه امام قائم همان امام مهدی است یا غیر از آن است. پس حضرت هنوز من سؤال نکرده فرمود: «یا اباالقاسم قائم ما همان مهدی است که واجب است بر مردم انتظار او را بکشند در غیبت او، و مطاع خواهد بود وقت ظهورش و او سوّم اولاد من است الخ.»
بحار روایت کرده از عیون اخبار صدوق و اکمال الدین(2)او بسندش از
ابوا الصّلت هروی که میگوید: شنیدم از دعبل بن علی خزاعی شاعر معروف که گفت: وقتی که قصیده خود را که اول آن این است
(مدارس آیات خلت من تلاوة و منزل وحی مقفر العرصات)
در خدمت مولایم علی بن موسی الرضا علیهالسلام خواندم تا رسیدم به
آنجایش که گفتم:
( خروج امام لا محالة خارجٌ یقوم علی اسم اللّه و البرکات
یمیّز فینا کلّ حقّ و باطل و یجزی علی النّعما و النّقمات )(1)
حضرت رضا علیهالسلام به شدّت گریه کرد. بعد از آن سر بلند کرد و فرمود: «یا خزاعی! روح القدس نطق کرده بر زبان تو به این دو بیت. پس آیا میدانی که کیست این امام و چه وقت قیام میکند ؟» عرض کردم: «ای مولای من نمیدانم، امّا شنیدهام که امامی از شما ظهور خواهد کرد. پاک میکند زمین را از فساد و پر میکند زمین را از عدالت، بعد از آنکه پر شده باشد از جور و ظلم.» امام رضا علیهالسلام فرمود: یا دِعبلِ امام بعد از من محمد فرزند من است و بعد از محمد فرزند او علی است و بعد از علی فرزند او حسن است و بعد از حسن فرزند او ( الحجة القائم المنتظر فی غیبته المطاع فی ظهوُره الخ )(2).
و باز در بحار نقل کرده از اکمال الدین صدوق علیه الرحمة(3)که او
1) 1 . خروج امام (حضرت مهدی علیهالسلام ) به طور حتم واقع خواهد شد، همو که به اسم خدا و همراه برکات قیام میکند، در بین ما هر حق و باطلی را روشن خواهد ساخت و بر نعمتها و مصیبتها جزا میدهد.
2) 2 . ادامه حدیث چنین است: «اگر از عمر دنیا به جز یک روز باقی نماند خداوند آن روز را به حدّی طولانی میسازد تا او ظاهر شود و زمین را از عدل و داد پر نماید چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.
3) 1 . «کمال الدین و تمام النعمه»، ج 2، الباب الرابع و الثلاثون، ص 361، حدیث 5 ، «بحارالانوار»، ج 51، ص 151 . حدیث 6. در ادامه روایت آمده است: «[ در آن مدت غیبت بسیاری از دین بر میگردند و عدهای ثابت قدم میمانند ] سپس فرمود: خوشا به حال شیعیان ما که در دوران غیبت قائم ما، به دوستی ما چنگ میزنند و در ولایت ما ثابت و استوار میمانند و از دشمنان ما اهلبیت بیزاری میجویند، ایشان از ما هستند و ما هم از آنها هستیم، آنها امامت ما را پذیرفتهاند، و ما آنها را به عنوان «شیعه» قبول کردهایم خوشا به حال آنها خوش به حال آنها، به خدا سوگند که آنها در روز قیامت در رتبه ما قرار دارند.
روایت میکند بسندِ خود از یونس بن عبدالرحمن میگوید: داخل شدم به خدمت امام موسی بن جعفر علیهماالسلام و عرض کردم: «یابن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم تویی قائم به حق؟» فرمود، «منم قائم به حق، ولکن آن قائمی که پاک میکند زمین را از دشمنان خدا و پر میکند زمین را از عدل همچنانکه پر شده از ظلم و جور، او پنجمی اولاد من است. از برای اوست غیبتی که طول میکشد مدت آن غیبت. الخ.
و باز در بحار نقل کرده از اکمال الدین(1)صدوق علیه الرحمه که او به سند خود روایت کرده از مفضل بن عُمر جعفی که میگوید: داخل شدم به خدمت سیّد و آقای خودم جعفر بن محمد علیهماالسلام و عرض کردم: «یا سیّدی کاش به ما میفرمودی امام و جانشین بعد از خود را.» پس امام صادق علیهالسلام فرمود: «امام بعد از من موسی فرزند من است و آن خلف مأمول منتظر محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی است .»
و باز در اکمال الّدین(2)به نقل صاحب بحار روایت کرده به سند خود از
ابی بصیر که گفت شنیدم از حضرت صادق علیهالسلام فرمود: به درستی که سنتهای انبیا که جاری شده بر آنها غیبت جاری خواهد شد بر قائم ما اهل البیت حَذْوَ النِّعْلِ بِالنَّعَلِ وَ القُذْةِ بالقَذَّةِ. ابو بصیر گفت عرض کردم: «یابن رسول اللّه کیست قائم شما اهل البیت؟» فرمود: «ای ابو بصیر او پنجم از اولاد فرزند من موسی علیهالسلام پسر سیّده و کنیزان است. غیبتی خواهد کرد که شک میکنند اهل باطل در وقت غیبت کردن او در دین بعد از آن ظاهر میکند خداوند او را. پس فتح میکند خداوند بر دست او مشارق و مغارب زمین را و پائین میآید روح اللّه عیسی بن مریم از آسمان و نماز میخواند عقب سر او و زمین روشن میشود به نور پروردگار وی و نمیماند بقعهای از زمین که عبادت غیر خدا در او شده الاّ اینکه خدا عبادت کرده شود در آن بقعه ( و یَکُونُ الدّینُ کُلُّه لِلّهِ وَ لوکَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ) .
و باز در بحار روایت کرده از اکمال الدّین صدوق علیه الرحمه(1)که او روایت کرده به سند خود از سیّد اسماعیل حِمْیَری شاعر معروف در حدیث طولانی که در آن میگوید: عرض کردم به خدمت حضرت صادق جعفر بن محمد علیهماالسلام : «یابن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت شده از برای ما اخباری از آبای گرام تو در باب غیبت و صحیح بودنِ آن . خبر بده مرا کی واقع میشود آن غیبت؟» حضرت صادق علیهالسلام فرمود: واقع خواهد شد به
1) 1 . «کمال الدین وتمام النعمه»، ج 2، ص 342 ؛ «بحارالانوار»، ج 51، ص 145 .
ششم از اولاد من و او دوازدهم ما ائمه میباشد که هادی خلقند. بعد از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم اول از دوازده امام علی بن ابیطالب علیهالسلام است و آخر
ایشان قائم بالحقّ است. بقیةُ اللّه فی اَرضه صاحب الزّمان و خلیفة الرّحمن الخ .
و در بحار(1)روایت کرده از کتاب عیون اخبار به سند متّصل به امام حسن عسکری علیهالسلام از پدرانش از حضرت موسی بن جعفر صلیاللهعلیهوآلهوسلم که فرموده: «امام قائم نمیشود الاّ آن کسی که خودش امام است و پدرش امام است و خودش وصّی پیغمبر است و پدرش هم وصّی پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است».
باز در بحار نقل کرده از اکمال الدین صدوق(2)به سند متّصل به احمد بن اسحق قمی که میگوید: داخل شدم به خدمت امام حسن عسکری علیهالسلام و من میخواستم سؤال کنم از آن جناب از [درباره] امام و جانشین بعد از او. پس آن حضرت پیش از سؤال کردَن من فرمود: یا احمد بن اسحق به درستی که خداوند زمین را خالی نمیگذارد و نخواهد گذاشت تا روز قیامت از حجّتِ خدا بر خلقش که به آن حجّتِ خدا بلا
دفع میشود از خلق روی زمین و به او باران از آسمان نازل میشود و بوجود او بَرَکات زمین در میآید.» پس احمد میگوید: عرض کردم پس کیست امام و جانشین بعد از تو؟ پس حضرت برخاست و داخل اندرون شد و بیرون آمد . طفلی بر دوش او سوار بود. گویا صورت مبارک آن طفل ماه شب چهارده بود. طفل سه ساله مینمود. پس حضرت فرمود: «یا احمد بن اسحق اگرنه کرامت نزد خداوند و ائمّه میداشتی هر آینه نشان
نمیدادم به تو این فرزندم را، و این همنام و هم کینه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و این کسی است که زمین را پر میکند از عدل همچنان که پر شده باشد از جور و ظلم. یا احمد بن اسحق مَثَل این فرزند من مَثَل خضر و مثل ذوالقرنین میباشد. و اللّه هر آینه غیبتی خواهد بود برای او که نجات نمییابد در زمان آن غیبت از هلاک، الاّ کسی که خداوند او را ثابت کرده به امامت او، و او را توفیق داده که دعا کند به تعجیل فرَج او.» احمد بن اسحق میگوید: «عرض کردم ای مولای من آیا علامتی برای من هست که قلبم به آن مطمئن شود؟» پس ناگاه دیدم آن طفل سه ساله نطق کرد به زبان عربی فصیح و فرمود : ( اَنَا بقیّة اللّه فی ارضه و المُنتقم مِنْ اعدائِه ). احمد بن اسحق گوید: فردای آن روز خدمت امام حسن عسکری علیهالسلام رسیدم و سؤال کردم از اینکه روز پیش فرمود. و عرض کردم: «سنّت جاریه حضرت خضر و ذوالقرنین چه چیز است که در این فرزند مبارک تو است.» فرمود: «طول غیبت او». عرض کردم: «غیبت او طولانی میشود؟» فرمود: «آری به خدا قسم تا اینکه برگردند اکثر قائلین به امامت
او از دین حقّ مگر آن کسی که خداوند عهد او را گرفته به ولایت ما ثابت باشد و ایمان را در قلب او نوشته و خداوند او را تأیید کرده و قوّت دین داده [باشد].» حال نمیدانم این جماعت بابیّه امامتی برای میرزا رضای بزّاز هم درست میکنند تا صحیح آید فرمایش امام موسی بن جعفر علیهماالسلام که فرموده قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم باید هم پدر او امام باشد و هم خودش. تا به حال آنچه شنیدهایم و اهل شیراز نقل کرده و میکنند از خود آن میرزا رضا که حرفه او بزّازی بوده و از آن طریق زندگی میکرده و به هیچ وجه ادّعایی و صدایی از این مقوله کسی از او ندیده و نشنیده. پس این بابیها در اینجا باید گیر بکنند و یک تدبیری درست کنند و سریشمی پیدا کنند تا این را بچسبانند! امّا سریشم زیاد میخواهد. به یک من و دو من درست
نمیشود. و اگر این را به سر یشم چسبانیدند باز هنوز گیرند. در آنجا که بچّه سه ساله را که امام حسن عسکری علیهالسلام از اندرونِ بیاورد و بفرماید به احمد بن اسحق قمی که: «این فرزند من است و حجّت خداست و قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم و غیبت طولانی دارد و مانند خضر عُمر دراز و مانند ذیالقرنین خواهد بود» و این واقعه در تاریخ دویست و پنجاه و هشت هجری بوده و سیّد علیمحمد پسر میرزا رضای بزّاز هزار سال بعد از آن عصر متولد شده. این متولد شده بعد از هزار سال را چه نحو بکنیم که بشود عبارت از آن طفل که امام حسن علیهالسلام عسکری از اندرون بیرون آورد ؟ قدری فکر میخواهد .
در بحار روایت کرده از کتاب اکمال الدین صدوق علیه الرحمه(1)که او روایت کرده به سند خود از حسن بن محمد بن صالح بزّاز که گفت شنیدم از حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام که فرمود: به درستی که فرزند من او قائم است بعد از من. و اوست آن کسی که سنّت انبیای گذشته در او جاری میشود از طول عمر زیاد و غیبت کردن؛ به حّدی که دلهای مردم قساوت بگیرد به جهت طول کشیدنِ زمانِ غیبت او. و ثابت نمیماند بر قول به امامت او مگر کسی که خداوند تعالی ایمان را در قلب او نوشته باشد و مؤیّد کرده او را به روح خود. و باز در بحار روایت کرده از کتاب اکمال الدین صدوق علیه الرحمه(2)که او روایت کرده به سند خود از اصبغ ابن نباته که میگوید: رفتم به خدمت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام
پس دیدم آن جناب را در فکر فرو رفته و به انگشت دست خود به سوی زمین اشاره میکند و به زمین انگشت را فرو میکند عرض کردم یا امیرالمؤمنین علیهالسلام تو را متفکّر میبینم و انگشت به زمین فرو میکنی. آیا میل کردهای به زمین؟» حضرت فرمود: نه واللّه رغبت نکردهام در زمین دنیا و نه در دنیا یک روز هرگز. ولکن فکر میکنم در مولودی که از پشت من و صلب من خواهد آمد یازدهمی از اولاد من است . اوست مهدی .
پر میکند زمین را از عدالت، چنانکه پر شده باشد از جور و ظلم. از برای اوست حیاتی و غیبتی که در آن حیات و غیبت گمراه میشوند خلقی و اقوامی و هدایت مییابند اقوام دیگر الخ .
باز در بحار روایت کرده از کتاب اکمال الدین(1)به سند خود از حنان بن سدیر و او از پدرش سدیر ابن حکیم و او از پدرش حکیم از ابی سعید عقیصا که گفت وقتی که صلح کرد امام حسن مجتبی علیهالسلام با معاویه، مردم داخل شدند بر آن جناب و ملامت کردند او را بعض آن مردم بر بیعت معاویه. پس حضرت امام حسن علیهالسلام فرمود: وای بر شما نمیدانید من چه کردهام. قسم به خدا آنچه را من کردهام بهتر است از برای شیعیان ما از آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب میکند . یعنی تمام روی زمین . آیا نمیدانید که من امام مفترض الطّاعه شما هستم و یکی از دو آقایان جوانان اهل بهشت به نصّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ؟ عرض کردند: بلی فرمود: «آیا نمیدانید اینکه خضر علیهالسلام وقتی که پاره کرد کشتی را و کُشت آن طفل را و آن دیوار را ساخت، غضب کرد موسی بن عمران علیهالسلام . چونکه وجه
حکمت آن کارها بر او مخفی بود [در حالی که] این عمل خضر نزد خداوند حکمت و صواب بود. آیا ندانستهاید اینکه نیست از ما ائمّه
1) 1 . «کمال الدین و تمام النعمة»، ج 1، ص 315 .
اَحَدی الاّ اینکه بیعت طاغیه زمانش در گردنش واقع میشود مگر قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن کسی که روح اللّه عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند و خداوند عزّوجلّ مخفی میکند ولادت او را و غائب میکند شخص او را که وقتی که خروج کند بیعتی در گردن او از احدی نیست. آن نهمی از اولاد برادرم حسین علیهالسلام است. فرزند سیده کنیزان عالم. طولانی میکند خداوند عمر او را. الخ.
و باز در بحار نقل کرده از کتاب اکمال الدین(1)صدوق علیه الرحمه که او به سند خود روایت کرده از عبداللّه بن زبیر از عبداللّه بن شریک از شخصی از قبیله و طایفه هَمْدان که او گفت: شنیدم از جناب سیدّ الشّهدا حسین بن علی علیهماالسلام که فرمود: قائم این امت او، نهمی از اولاد من است و اوست صاحب غیبت و او آن کسی است که میراث او را قسمت میکنند و او خودش زنده است. و باز در بحار نقل کرده از کتاب احتجاج طبرسی(2)علیه الرحمه که او روایت کرده به سند خود از جناب سیّد سجّاد زین العابدین علیهالسلام که فرمود: پدرم حسین بن علی علیهماالسلام فرمود: «در نهمی اولاد من سنّتی است از یوسف بن یعقوب و سنّتی است از موسی بن عمران و او قائم ما اهل البیت است. اصلاح میکند خداوند امورات او را و امورات ظهور او را در یک شب واحد.»
باز در بحار روایت کرده از کتاب اکمال الدّین(1)صدوق علیه الرحمه که
او به سند خود روایت کرده از عبدالرحمن بن سلیط که گفت: شنیدم که حسین بن علی علیهماالسلام فرمود: از ما میشود دوازده امام هدایت شده اول ایشان علی بن ابیطالب علیهالسلام است و آخر ایشان نهمی از اولاد من است. و اوست قائم به حقّ. زنده میکند خداوند به او زمین را بعد از مردن آن زمین. و ظاهر میکند خداوند به او دین حق را بر کلّ دینها. و اگرچه ناخوش داشته باشند مشرکون، از برای اوست غیبتی که مرتد میشوند در آن غیبت اقوامی، و ثابت میمانند بر دین اقوام دیگر، الخ .
بخشی از روایات را از این ائمّه طاهرین این پاکان این نیکان که در روی زمین تا روز قیامت به مثل اینها صادقین و طیبّین و طاهرین نیامده و نخواهد آمد برای تو ذکر کردم که قبل از تولد حضرت قائم علیهالسلام خبر دادهاند به او. حضرت رضا علیهالسلام (2)میفرماید: «چهارمی [ از ] اولاد من است.» حضرت جواد(3)میفرماید: سوّمی اولاد من است.» حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام (4)میفرماید: «پنجمی اولاد من است.» حضرت
1) 3 . «کمال الدین و تمام النعمه»، ج 1، ص 317 ادامه روایت چنین است « فیوذون و یقال لهم : متی هذا الوعد ان کنتم صادقین » اما انَّ الصابر فی غیبته علی الاذی و التکذیب بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم .نک «بحارالانوار»، ج 51/61.
2) 1 . «همان»، ج 2، ص 376 ؛ فرائد السمطین ج 2، / 337.
3) 2 . «همان» ج 2، ص 377 .
4) 3 . «همان» ج 2، ص 361 .
صادق علیهالسلام (1)میفرماید: «ششمی اولاد من است.» حضرت سیّد الشهداء علیهالسلام (2)میفرماید: «نهمی اولاد من است» و امام حسن عسکری علیهالسلام (3)خودش ( امام زمان علیهالسلام ) را از اندرون در 3 سالگی آورد و
فرمود: این فرزند من امام قائم است و صاحب غیبت طویله و عمر دراز خواهد نمود مانند خضر پیغمبر. جناب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم (4)میفرماید: در ساق عرش خدا وقتی که به معراج رفتم دیدم دوازده نور در هر نوری سطر سبزی نوشته . و اسم هر یک از اوصیای دوازدهگانه من در آن نوشته شده بود . در روایت دیگر(5)که باز از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مروی است دوازده وصی را یگان یگان اسم میبرد. از اول ایشان که علی بن ابیطالب است تا آخر ایشان که حجّة ابن الحسن علیهماالسلام است و میفرماید: نور آخری ایشان که نور قائم است دیدم او را مثل ستاره درخشنده در میان آن انوار که خداوند تبارک و تعالی فرمود: این قائم کسی است که حلال میکند حلال مرا و حرام میکند حرام مرا و به او انتقام میکشم از اعدای خودم و او راحت اولیاء من است و او کسی است که شفا میدهد قلوب شیعه تو را از آنچه ظالمین و جاهدین و کافرین کردند و از آنها تلافی میکند. و اوّلی و
دوّمی را از قبر بیرون میآورد با بدن تر و تازه. پس میسوزاند آنها را... تا آخر روایت که سابقا ذکر شده. پس امروزه کسی که اقدام کند بر تکذیب این بزرگواران و این حجّتهای بالغه الاهی که پیش از وقوع خبر داده و خبرهای آنها مطابق واقع شده، انصاف بده چنین کسی را میشود گفت از نطفه حلال عمل آمده؟ پس علامت نطفه حرام از حلال چه چیز است؟ مگر نه در روایات متواتره وارد است که بغض محمد و آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم از علامات نطفه نامشروع بودن یا ولد حیض بودن است کسی که تکذیب کند گفتههای آنها را البته محبت به آنها ندارد و بغض آنها را دارد. سیّد علیمحمد پسر میرزا رضای بزّاز شیرازی که در این اعصار ما متولد شده
که بعد از هزار سال از سال و تاریخ تولّد حجّة ابن الحسن علیهماالسلام است که تمام اهل شیراز خود آن سیّد علیمحمد و پدر و مادر و قوم و قبیله و خانه آنها را دیده و دانسته خبر میدهند [حال اگر] بخواهند این را بکنند آن حجّة ابن الحسن که هزار سال قبل متولد شده و امام حسن عسکری علیهالسلام او را آورد و نشان داد به احمد بن اسحاق قمی ارتکاب چنین امر محالی نمیشود الاّ از جهت بغض و کینه محمد و آل محمد که حرفهای آنها را رد کنند به این لباس و گفتههای آنها را باطل کنند و پرده بر رویش بکشند. در روایت سابقه که سند آن متصّل به ابن عباس بود و از پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنیده بود که فرمود: نهمی آنها بعد از علی و حسنین علیهالسلام قائم اهل بیت من است و مهدی امت من است شبیهترین مردم است به
من در شمائل و اقوال و افعال او ظاهر میشود بعد از غیبت طولانی و تحیّر مردم در گمراهی(1)، و در روایت سابقه که از امام محمد تقی علیهالسلام نقل شده میفرماید: از برای او غیبتی است و بسیار میشود ایّام آن غیبت و طولانی میشود مدت آن غیبت، و در روایت سابقه که یونس بن عبدالرحمن نقل کرده(2)از حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام که میفرماید: او پنجمی اولاد من است. از برای اوست غیبتی که طول میکشد مدت آن غیبت، و در روایت ابوبصیر از حضرت صادق علیهالسلام که سابقا ذکر نمودهایم(3)ابوبصیر عرض میکند: یابن رسول اللّه کیست قائم شما اهل البیت؟ حضرت میفرماید: پنجم از اولاد فرزند من موسی است. پسر سیّده کنیزان است غیبتی خواهد کرد که شک میکنند اهل باطل در وقت غیبت کردن او در دین . و در روایت احمد بن اسحق قمی از امام حسن
عسکری علیهالسلام آمده است: یا احمد بن اسحق مَثَلِ این فرزند من مَثَلِ خضر و ذوالقرنین است. واللّه هر آینه از برای او غیبتی خواهد بود که نجات نمییابد در زمان غیبت او از هلاکت الاّ کسی که خداوند او را ثابت کرده به قول به امامت او و این سیّد علیمحمد تمام اهل شیراز را از زمان تولد او تا نشو و نمای او و رفتن او به عتبات و درس خواندن او نزد حاج سیّد
کاظم رشتی و برگشتن او به شیراز و چه بر سر او آمد و در کجا چه نحو بر او گذشت و به دست کی و به چه نحو کشته شد همه امور او را از اول عمر او تا آخر عمرش همه اهل زمان ما از اهل شیراز و غیر شیراز میدانند. این غیبت طولانی کو ؟ و در کجا واقع شد ؟ و عمر دراز مانند خضر و ذوالقرنین کجا شد ؟ و تطبیق این را چه نحو چشم ببندیم و بکنیم که ملل خارجه غیر از اسلام بر ما خنده نکنند و نگویند که تطبیق این مردِ مشارٌ الیه با این روایات شما بُعد(1)مابین آسمان و زمین است. [اگر چنین عمل کنیم] پس بگویند به ما اصل ملت شما بر دروغ و محالگویی است. پس اصل دین شما باطل بوده و هست. پس درست است آنچه به شما عرض نمودم که اصل مقصود این طایفه [بابیه] دشمنی با این دین است و بغض و کینه آنها نسبت به ائمّه که پیشوایان این دین بوده و نشر این دین کرده تا باقی بماند تا همیشه دوران . و خودشان را به کشتن و زهر خوردن دادند و زنهاشان را به اسیری روا داشتند و انواع و اقسام بلاها دیده و کشیدند از دست ظلاّم معاندنیشان تا ترویج این دین را کردند و نشر این احکام و حرام و حلال را کردند و جمیع راههای توحید خداوندی را بیان کردند و جمیع حلال و حرام خدا را به جا گذاشتند که در قرآن و اخبار آنها موجود است که امروزه حجّت بر همه تمام است و اگر کسی پیرو ایشان نشود و
کوتاهی کند و سراپی و دنبالهرو احکام آنها نشود یا مبتلا به غرض و
1) 1 . دوری، مسافت و فاصله.
مرض باشد و یا دارای کِبْر و خودسری باشد و اگر زیر بار اطاعت نرفت و به جهنم عاقبت او ختم شود، ملامت نکند مگر نفس خود را. و بداند و یقین کند که حجّت بالغه موجود است امروزه و خودش تقصیر کرده و شهوات دنیا و شیطانپرستی را ترجیح داده بر بندگی خالق عالم و آدم.
خداوند تعالی در سوره یس میفرماید : « أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌ مُّبِینٌ »(1)ای پسر آدم من از تو عهد گرفتهام که شیطان را پیروی و عبادت نکنی و به گفته او عمل ننمایی که او دشمن تو است و (عاقبت تو را مخلّد در نار جحیم میخواهد) یا میفرماید: « وَأَنِ اعْبُدُونِی هذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ » و عبادت و اطاعت و بندگی مختص خودم است و راه راست این است به این راه برو که بعد از مردن فایده آن را خواهی دید در نعمتی خواهی داخل شد که مشقّت در آن نیست و پایانی ندارد و جوانی که هرگز پیری در آن نیست و صحتی که هرگز سقم و ناخوشی در آن نیست و پادشاهی که هرگز زوال برای آن نیست و سرور و خوشحالی که هرگز غم و غصّهای نمیبینی و داخل بهشت میشوی که تمام لذائذ در آن مهیّا به نحو اتمّ است
« وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الاْءَنفُسُ وَتَلَذُّ الاْءَعْیُنُ »(2)« جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ »(3)
« وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَفَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ »(1)بعد از آن آیات سابقه در سوره یس میفرماید: و این شیطان به تحقیق گمراه کرده خلق بسیاری از جنس تو ای بنی آدم پیش از تو. پس چرا عقل خود را راهنمای خود قرار نمیدهی؟ این قدر در عمر خود شنیده و دانستهای که پادشاهان با اقتدار در روی زمین آمدند و رفتند زیر خاک و آنها صاحبان حشمت و لشکریان با قوّه و قدرت بودند و آنها را نابود کردیم و بُردیم و گرفتار اعمال کردیم و گفتیم به آنها « هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ »(2)این آن جهنّم است که در دنیا خبر آن را به شما دادیم « اصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ »(3)بسوزید و بگدازید در میان این جهنّم به سبب اینکه کافر شدید به من و پیروی نفس و شیطان را ترجیح دادید بر اطاعت و بندگی من و خودسری را شعار خود کردید و حجّتهای بالغه فرستادم آنها را تکذیب کردید و انقیاد نکردید. و باز در سوره یس میفرماید « وَضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَن یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ * قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ »(4)این بنی آدم دنبالرو شیطان! مثل برای ما
میزند و میگوید: استخوانهای پوسیده و خاک شده را کی زنده میکند دوباره که جزای اعمالی باشد؟ بگو آن کسی زنده میکند که اوّل دفعه همین خاک بودی و تو را کرد همین آدمیزاد که هستی صاحب قدرت و قّوه و حیات و گوش شنوا و چشم بینا و زبان با نطق و عقل و تدبیر و آمِر و ناهی در روی زمین، مگرنه اوّل جماد بودی و خاک بودی آن قدرت از آن خالق کی سلب شد که الان نتواند این خاک تو را دوباره جمع کند و بکند
آنچه دفعه اوّل کرده و او عالم است به خلق خود که آن خاک تو باشد و از علم او آن خاک تو گم نمیشود. هر جا که هست حکم میشود به آن که باش به همان طوری که اول بودی. خاک گوش همان گوش میشود. خاک چشم همان چشم، خاک زبان همان زبان به همان قدرتی که در آخر سوره یس میفرماید : « إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ »(1).
از کیفیّاتی که مقرر شده از جانب خداوند تعالی برای حضرت قائم علیهالسلام که وقت خروجش با او بوده و اعوان و انصار او باشند اقسام ملائکه و خلقی هم از بنی آدم خواهد بود. روایت میکند. در بحار الانوار از ارشاد شیخ مفید علیه الرّحمه(2)که او روایت کرده به سند خود از ابوبکر
1) 1 . « همانا فرمان واحد خدای متعال نافذ است چون اراده خلقت چیزی را بکند به محض اینکه بفرماید موجود باش بلافاصله موجود خواهد شد » .
2) 2 . «الارشاد»، ص 701 ؛ «بحارالانوار»، ج 52، ص 336 . درباره یاری امام مهدی علیهالسلام توسط ملائکه الاهی نک: «غیبت نعمانی» 234، حدیث 22، و «کامل الزیارات». 130 باب 41.
حضرمی از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام که فرموده: گویا میبینم حضرت قائم علیهالسلام را در بالای نجف کوفه و از مکه آمده به آنجا با پنج هزار نفر از ملائکه . جبرئیل از طرف راست اوست و میکائیل از طرف چپ اوست و مؤمنون از بنی آدم در پیش روی هستند و او قسمت میکند لشکرها را به ولایتها. و در بحار(1)روایت میکند از تفسیر عیّاشی به سند خود از عبد الاعلی حلبی از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام که فرموده در جمله حدیث طولانی: گویا میبینم قائم علیهالسلام را با اصحابش بالا میروند از نجف کوفه.
سیصد و سیزده نفر مردانی که دلهای آنها گویا تکّه آهن است در قوّت قلب و شجاعت ، و جبرئیل از طرف راست او و میکائیل در طرف چپ اوست و ترس در دل دشمن او از پیش روی اوست به مسافت یک ماه راه و از عقب سر اوست به وقت یک ماه راه و خداوند او را مدد میکند به پنج هزار از ملائکه مسوّمین (ملائکه دارای نشان خاص)
باز در بحار نقل کرده از کتاب غیبت نعمانی(2)که او روایت کرده به سند
خود از ابو حمزه ثمالی از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام که فرمود: هرگاه خروج کند قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم هر آینه یاری میکند خداوند او را به ملائکه مسوّمین، مُردفین، منزلین و کّروبیّین. جبرئیل از پیش روی اوست و میکائیل از طرف راست او و اسرافیل از طرف چپِ او و ملائکه مقرّبین پیش روی هستند الخ. و در بحار نقل کرده از کتاب اکمال الدّین صدوق علیه الرحمه(1)که به سند خود روایت کرده از ابان بن تغلب از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود: گویا من میبینم قائم علیهالسلام آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم در پشت نجف سوار شده بر اسب سیاهی که خطّ سفیدی میان دو چشم او و پیشانی او کشیده. پس آن اسب خود را تکانی میدهد. پس نمیماند اهل بلدی الاّ اینکه خیال میکنند اینکه او در پیش آنهاست در بلادشان. پس هر گاه عَلَم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را پهن کرد، فرود آید سیزده هزار از ملائکه و
سیزده نفر از ملائکه که انتظار او را دارند و آنها از ملائکههایی هستند که با حضرت نوح علیهالسلام در کشتی بودهاند و با حضرت ابراهیم علیهالسلام نیز بودهاند وقتی که او را در آتش انداختند، و آن ملائکه با عیسی بودهاند وقتی که او را به آسمان بردند، و چهار هزار آنها مُسوّمین و مُردفین هستند و سیصد و سیزده ملک روز بدرند، و چهار هزار از آن ملائکه آنهایند که فرود آمدند به جهت یاری کردن جناب حسین بن علی علیهماالسلام . پس اذن ندادند به آنها که
1) 2 . «کمال الدین و تمام النعمة» ج 2، ص 2 و 671 الباب الثامن و الخمسون ؛ «بحارالانوار» ج 52، ص 325 .
قتال کنند. پس عروج کردند به آسمان که اذن بگیرند . دوباره فرود آمدند و رسیدند وقتی که حضرت را شهید کرده بودند. پس آنها گردآلود و غبارآلود گریه میکنند بر سر قبر جناب سیّد الشهدا علیهالسلام تا روز قیامت و مابین قبر حضرت حسین علیهالسلام تا به آسمان محل آمد و شد ملائکه میباشد .
و باز در بحار(1)نقل کرده از کتاب اختصاص شیخ مفید علیه الرحمه که او به سند خود روایت کرده از حُذیفة ابن الیمان که گفت شنیدم از جناب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که فرمود: هر گاه زمان خروج قائم علیهالسلام بشود منادی از آسمان ندا میکند: «ایّها النّاس مدّت دولت ظلم و جور بُریده [تمام] شد و به آخر رسید و والی شد امارت و سلطنت را بهترین امّت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم . پس ملحق شوید به او در مکّه.» پس بیرون میآیند نجبایی (2)از مصر و ابدال(3)از شام و دستههای لشکر با قوّت از عراق که همگی عبادت کنندگانند در شب و مانند شیرانند در روز. دلهاشان در قوّت و شجاعت
مثل پارچه آهن است. پس بیعت میکنند با آن حضرت در مابین رکن و مقام. عمران بن حصین که یکی از صحابه بود عرض کرد: «یا رسول
1) 1 . « اختصاص شیخ مفید قدسسره ص 208 ، «بحارالانوار» ج 52، ص 304 .
2) 2 . نجباء جمع نجیب به معنای افراد پاک سرشت و خوش نفس است. و عدهای از یاران حضرت را که از سرزمین مصر میباشند، نجباء گویند. «بحارالانوار» ج 62، ص 334).
3) 3 . ابدال به عدهای از یاران صالح حضرت که هرگاه یکی از ایشان از دنیا برود خداوند برای او جانشین قرار میدهد و ایشان اهل شاماند.
اللّه اوصاف این قائم را برای ماها بگو.» حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «او مردی است از اولاد حسین، گویا او از مردان طایفه شنوه میباشد و طایفه شنوة یکی از نجبای طوایف عرب است پوشیده است دو عبای قطوانیّه. و اسم او اسِم من است. وقت ظهور او خوشحال میشوند حتی پرندهها و طیور در میان آشیانههای خود و ماهیها در قعر دریاها و آب نهرها زیاد میشوند و چشمهها آبشان فراوان میگردد و زمین نبات آن دو مقابل روئیده میشود. بعد از آن حضرت روانه میشود با لشگری که پیش روی لشگر او جبرئیل است و دنبال لشکر او اسرافیل. پس پر میکند زمین را از عدالت همچنان که پر شده باشد از ظلم و جور.» و شیخ کلینی علیه الرحمه در کافی(1)روایت کرده بسند خود از ابی خالد از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام که فرمود: این آیه شریفه « أَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً »(2)مقصودش اصحاب حضرت قائم علیهالسلام است که سیصد و سیزده نفرند. باز حضرت فرمود: (3)امت معدوده واللّه ایشانند جمع میشوند به خدا قسم در یک ساعت واحده. مثل جمع شدن تکّههای ابر پائیزی که مجتمع میشوند در آنِ واحد و یکی میشوند امت معدوده:
« وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ »(1)که بعد از این او میآید. و
در بحار نقل کرده از کتاب اکمال الدّین(2)صدوق ( ره ) که او روایت کرده به سند خود از مفضل بن عمر جعفی از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود این آیه نازل شده « أَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً »درباره اصحاب قائم علیهالسلام که شب از فراش خود مفقود و نایاب میشوند و صبح در مکّه حاضر میباشند و بعض آنها در روز سوار ابر میشوند و میروند . اسم خود او و اسم پدرش و حُلیه(3)و نسب او را همه کس میداند و میشناسد. مفضل گفت: «عرض کردم کدام یک از این دو گروه ایمان او عظیمتر است؟» حضرت فرمود: آنانی که در روز سوار ابر شده میروند.» و در بحار(4)نقل میکند از تفسیر عیّاشی که او روایت کرده از عبد الاعلی حلبی که او روایت کرده از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام که فرمود: از برای صاحب این امر غیبتی میباشد تا اینکه میفرماید) اوّل خلق خدا که با او بیعت میکند جبرئیل است. بعد از آن سیصد و سیزده مرد. امام علیهالسلام فرمود: «هر که از آن سیصد و سیزده نفر بسیر آمده بود در همان ساعت اول سیر او به
1) 4 . هود: 8 . « و اگر ما عذاب را از آن منکران معاد تا وقت معین ( هنگام مرگ ) بتعویق اندازیم به جای توبه استهزا کنند » .
2) 1 . «غیبت نعمانی»، باب 13، ص 348 ؛ «بحارالانوار» ج 52، ص 368 .
3) 2 . ( الحلیه جمع حلی به معنای زیور از طلا و نقره و سنگهای قیمتی و به معنای چهره و سیمای آدمی یا صفت و اخلاق وی - صورت وسیرت - ) الرائد ج ، 1 .
4) 3 . «بحارالانوار» ج 52، ص 341، ادامه حدیث 91 .
مکّه رسیده و کسی که بسیر نیامده در رختخواب خود مفقود شده نیافتند او را.» و این است قول امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام که فرموده ( اَلْمَفْقودُونَ عَن فَراشِهِمْ ) و این قول خداوند تعالی است « فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً » اصحاب قائماند علیهالسلام سیصد و سیزده نفر. باز امام فرمود ایشانند واللّه اُمت معدوده که خداوند فرموده « وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ » حضرت فرمود: همه مجتمع
میشوند در ساعت واحده مثل تکّههای ابر پائیز که جمع بشوند بعد از تفرقه.» (1)و باز در بحار روایت کرده از کتاب غیبت نعمانی (2)به سند خود از مفضل بن عمر جعفی که گفت حضرت صادق علیهالسلام فرمود: وقتی که اذن خروج امام برسد خدا را میخواند به نام عبرانی او . پس برای او سیصد و سیزده نفر مجتمع میشوند مثل تکّههای ابر پائیز و آن سیصد و سیزده نفر عَلَمداران لشکریان او هستند. بعضی از ایشان از رختخواب شبِ خود نایاب میشوند. پس صبح خود را در مّکه میبینند و بعضیشان در روز سوار ابر میشوند و معروف هستند بنام خود و پدر و حلیه و نسبشان.» مفضل میگوید: «عرض کردم فدایت شوم، کدامشان از نظر ایمان بزرگ هستند؟» فرمود: «آنها که روز سوار ابر شده و میروند.» و باز
در بحار روایت کرده از کتاب غیبت نعمانی(1)که او به سند خود روایت کرده از ابی خالد کابلی که از امام زین العابدین و هم از امام محمد باقر علیهماالسلام شنیده که فرمودهاند: نایاب شدهها جماعتی هستند که شب در رختخواب خود مفقود میشوند و صبح در مکّه هستند. و این قول خداوند است « أَیْنَ مَا تَکُونُوا » الخ. آنها اصحاب قائماند علیهالسلام و در بحار(2)نقل کرده از احتجاج طبرسی و هم از اکمال الدین صدوق علیه الرّحمه که به سند خود روایت کرده از حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام مدفون در ری که او گفت: «عرض کردم به خدمت امام محمد علیهالسلام بن علی بن موسی علیهالسلام ، من امید دارم که تو باشی قائم آل بیت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن قائمی که پر میکند زمین را از عدل همچنان که پر شده از ظلم و جور.» حضرت
جواد فرمود: یا اباالقاسم نیست از اما اَحَدی الاّ اینکه قائم به امر اللّه عزّوجلّ است . و هادی دین خداست، ولکن آن قائمی که خداوند پاک میکند به او زمین را از اهل کفر و جحود (منکران حقیقت) و پر میکند زمین را از عدل و قسط او آن کسی است که ولادت او مخفی میشود از نظر مردم و شخص او غائب میشود از نظر مردم. و حرام است بر مردم که اسم او را ببرند و او همنام پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و هم کنیه اوست. و او کسی است که طیّ الارض زمین را داراست و هر امر سختی برای او آسان و خوار میشود و جمع میشوند برای او اصحابش به عدد و لشکر روز بدر
یعنی سیصد و سیزده مرد از اقصی بلاد. و این است قول خداوند تعالی « أَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً » پس هر گاه جمع شد برای او این مقدار مرد از اهل اخلاص امر خود را ظاهر میکند. پس هر گاه کامل شد برای او [اهل [عقد و پیمان و آن عبارت است از ده هزار نفر مرد خروج میکند به اذن خداوند عزّوجلّ. پس علی الدوام میکشد دشمنان خدا را تا راضی بشود خداوند». عبد العظیم علیهالسلام میگوید: «عرض کردم ای سیّد من، از کجا میداند و میفهمد که خدا راضی شده؟» امام محمد جواد علیهالسلام فرمود: «خداوند رحمت را به دل او میاندازد و پس هر گاه داخل مدینه شد لات و عزّی را بیرون میآورد و میسوزاند آنها را.»
و باز در بحار(1)نقل میکند از کتاب اکمال الدین صدوق علیه الرحمه که به سند خود روایت کرده از ابو خالد کابلی از امام زین العابدین علی بن الحسین علیهماالسلام که فرمود: آنها که مفقود میشوند از فراش خواب خود سیصد و سیزده مردند به عدد اهل بدر. پس صبح در مکه هستند و آن قول خداوند عز و جل است « أَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً » و آن
جماعت اصحاب قائم علیهالسلام هستند .
باز در بحار نقل کرده از کتاب بصائر الدّرجات(2)که او به سند خود
روایت میکند از سعد از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام که فرمود: احادیث ما صعباند و مستصعب قلب هر کسی متحمل آنها نمیشود مگر آنکه ملک مقرّب باشد یا نبیّ مُرسل و یا مؤمنی که از نظر ایمان امتحان شده باشد و ولایت مداری او دارای قلعه بندی و محکم و استوار باشد پس امر سلطنتِ ما که رسید و واقع شد و حضرت مهدی علیهالسلام ، ظهور کرد هر یک از شیعیان ما جریتر میشود از شیر درّنده و بُرندهتر از نیزه دشمن ما را به پای خود پایمال میکند و به دست خود میزند و آن در وقت نزول رحمت خداست و خوشحالی اوست بر بندگان.
و باز در بحار(1)نقل کرده از کتاب خصال صدوق که او به سند خود را روایت کرده از ثویرابن ابی فاخته از جناب علی بن الحسین علیهالسلام که فرمود: هرگاه قائم ما قیام کند خداوند تعالی هرگونه مَرَضی و عاهتی را از شیعیان ما برمیدارد و دلهای ایشان را میکند مثل پارچه آهن و قوت و نیروی هر یک از آنها را میکند قوت چهل مرد و حکّام زمین میکند آنها را و کوهها برای آنها زمین میشود.
و در بحار(2)نقل کردهاند از کتاب غیبت شیخ طوسی علیه الرحمه که او روایت کرده به سند خود از ابیالجارود از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام که فرمود: به درستی که قائم علیهالسلام پادشاهی میکند سیصد و نه سال به آن
مقدار که اصحاب کهف مدت درنگشان در کهف (غار) همین بود، پُر میکند زمین را از عدل و قسط همچنان که پُر شده باشد از جور و ظلم. و فتح میکند خداوند برای او شرق و غرب زمین را. و میکشد مردم را تا اینکه نماند الاّ دین محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم . راه میرود به سیره سلیمان بن داود .
مجلسی علیه الرحمه (ذیل روایات مدت حکومت) فرمایشی دارد و خوب میفرماید که روایات مختلف وارد شدهاند در مدت سلطنت آن حضرت چنانچه به هفتاد سال هم روایت هست و این اختلاف محمول است بر اینکه بعض روایات تمام زمان او را گفتهاند و بعض روایات زمان استقلال او را بر تمام روی زمین گفتهاند و از ابتداء جنگ و جدال او را (شاید) نگفته باشند .
در بحار(1)نقل کرده از اکمال الدین صدوق رحمهالله که او روایت کرده به سند خود از جابربن یزید جعفی از حضرت امام محمد باقر علیهالسلام که فرمود: گویا میبینم اصحاب قائم علیهالسلام را که احاطه کردهاند به تمام خافقین. زمین را نیست چیزی الاّ اینکه مطیع آنها میشود. حتی درندههای زمین و درندههای مرغان و طیور آسمان و به رضای آنها سعی میکند هر چیزی حتی اینکه فخر میکند زمینی به زمین دیگر و میگوید به آن امروز یکی از اصحاب قائم بر من گذر کرد.
باز در بحار(2)نقل کرده از اکمال الدین که او روایت کرده به سند خود از
ابی بصیر از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود بود کلام حضرت لوط که گفت « لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلَی رُکْنٍ شَدِیدٍ »(1)الاّ اینکه تمنّی کرد قوت
قائم علیهالسلام را ، و ذکر نکرده حضرت لوط الاّ شدّت و قوت اصحاب قائم را که هر مردی از آنها قوت چهل مرد را خداوند به او داده و قلب هر یک از ایشان قویتر و سختتر است از پارچه آهن و اگر به کوه آهن برخورند آن کوه را تکه و پاره میکنند. شمشیر از سر مردم [ظالم و معاند با حق[ برنمیدارند تا خداوند را راضی کنند.
بحار(2)روایت کرده از کتاب اکمال الدین صدوق علیه الرحمه که بسند خود روایت کرده از ابو بصیر که گفت حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هرگاه امور دنیا به دست صاحب این امر یعنی حضرت قائم علیهالسلام رسید و امر به او منتهی شد خداوند تعالی هر زمین پست را برای او بلند میکند و هر زمین بلند را برای او پست میکند. تا اینکه تمام دنیا نزد او مثل کف دست او میشود. کدام یک از شما هرگاه یک دانه مُو در کف دست او باشد نبیند آن را .
و در بحار(1)نقل میکند از کتاب مختصر تألیف حسن بن سلیمان که او روایت میکند از اربعین سعد اربلی به سند متصل به هشام بن سالم از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود: از برای خداوند عزّ و جل هست شهر عظیمی در مشرق که نام آن جابلقا است. از برای اوست دوازده هزار دروازه از طلاما بین هر دروازه تا دروازه دیگر یک فرسخ راه است. بر سر هر دروازه از آن دروازهها برجی ساخته شده و در آن برج دوازده هزار مرد جنگی ساکن هست و همه مشغول آراستن اسبان خود هستند که از دم و
یال اسبان خود موهای زبر را جدا میکنند و شمشیر و اسلحه خود را برهنه کرده و ملاحظه میکنند تمام ایشان منتظر آمدن قائم آل محمد صلی اللّه علیهماجمعین هستند و من حجت خدا هستم بر همگی آنها.
تمّ فی شهر جمادی الاولی 1338
مخفی نماند آنچه را در این رساله مختصر ذکر نموده صد یک آنچه وارد شده از ائمه طاهرین و رسول خدا صلی اللّه علیهم اجمعین در شئونات امام قائم روحی له الفداء و عجّل اللّه تعالی فرجه نمیشود و مقصود ما از اختصار این بود که مردم دماغ [حال و حوصله] آنها وفا کند به دیدن و خواندن آن و از آن ملالی به هم نرسانند به سبب طولانی بودن کتاب.
1) 2 . «بحارالانوار»، ج 27 ، ص 47 .
و دیگر آنکه در روایات متواتره از ائمه هدی و رسول خدا صلی اللّه علیه و علیهم اجمعین وارد شده : ( من مات وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِه ماتَ مَیْتَةَ الجاهِلِیَّة )(1)و علمای اهل تسنن نیز به طرق خودشان آن را از جناب رسول خدا روایت کردهاند و معرفت امام به این است که امتیازات او را از سایر خلق برسی و بدانی و اعتقاد کنی او را به همین کمالات و صفات مخصوصه از خداوند تعالی نه اینکه هیچ نفهمی ، و سراپی نشوی(2)
امتیازات او را از سایر خلق و به لفظ بگویی آن امام من است .
والسلام و الصلوة علی محمد و اله الطاهرین
و لعنة اللّه علی اعدائهم اجمعین
کتبه ملک الخطّاطین الشّریفی
فی شهر شعبان المعظم / 1339
1) 1 . «بحارالانوار»، ج 23 ، ص 76 . این حدیث شریف بطور متواتر در بسیاری از کتب روائی آمده است و مرحوم علامه مجلسی قدسسره نیز در ج 23 و همچنین جلدهای دیگر «بحارالانوار» از جمله ج ، 25 و 26 و 27 و 32 و 36 و 37 ،... و مجلدات دیگر با مختصر اختلافی نقل کرده است . علاوه بر منابع شیعه در منابع اهل سنّت هم این روایت با الفاظ مختلف آمده است هر چند با توجّه به نگاه این دو گروه به مسأله امامت برداشت از این روایت هم متفاوت است نک: «ینابیع المودة» الجزء الثانی ص 524، «الملل و النحل» ج 1/172، «مسند احمد» بن حنبل ج 4/96.
2) 2 . دنبال نکنی ، پیجویی ننمایی .
یک سؤال مهم و جواب آن درباره ولایت فقهاء عادل و استمرار امامت(1)
1) 1 . برای اثبات حکومت و ولایت در عصر غیبت علاوه بر دلیل عقلی محض که همان برهان ضرورت قانون و نظم در اجتماع و جامعه اسلامی است. دلیل نقلی فراوانی در این باره وجود دارد به بخشی از آنها اشاره میکنیم و با یادآوری این مطلب که فهرست آثار پدید آمده توسط علمای بزرگوار از دیرباز در این باره خود کتاب مستقلی را میطلبد.1- امام صادق علیهالسلام : «العلماء ورثة الانبیاء» («اصول کافی» ج 1/32)
سؤال بعض خوانین عظام از حدیث علماء اُمّتی کانبیاء بنی اسرائیل(1)
و در سخنی دیگر از امام رضا علیهالسلام آمده است: «منزلة الفقیه فی هذا الوقت کمنزلة الانبیاء بنی اسرائیل (بحار الانوار ج 57 / 346 ح 4. و این روایت در بعضی از نوشتههای علما اعلام در بحث ولایت فقهاء عادل مورد استناد قرار گرفته است و چنین نتیجه گرفته شده است که همانگونه که انبیاء بنی اسرائیل حجت الاهی بر مردم عصر خویش بودهاند پس فقها عظام عادل نیز در عصر غیبت حجت خدا هستند و باید مردم به ایشان مراجعه نموده وأخذ أحکام اسلام از ایشان نمایند ناگفته نماند که روایات بسیاری نیز چون توقیع شریف امام زمان علیهالسلام که میفرماید : «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی روات أحادیثنا » «الوسائل»، ج 18، ص 101 این معنا را تأیید میکند و بحمد اللّه پس از انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی قدسسره تا اندازهای حق این مطلب ( ولایت فقیه ) ادا گردید ... اما چگونه میشود که علماء امت پیامبر افضل از انبیاء بنی اسرائیل باشند هر چند در صدد تفسیر این روایت نیستیم ولی جهت روشن شدن بحث ناچاریم مقداری توضیح دهیم . مطلب اوّل اینکه اصلاً منظور از علماء امتی ائمه معصومین علیهمالسلام باشند که از ایشان روایتهای مختلفی هم نقل شده است که فرمودهاند : « نحن العلماء وشیعتنا المتعلمون وسایر الناس غثاءٌ » یا در تفسیر آیه مبارکه « فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ »( نحل / 43 ) آمده است « نحن أهل الذکر » و روشن هست که وجه شبه در اینجا همان عصمت و حجت بودن ایشان بر خلق هست و اطاعت ایشان اطاعت خداست که فرمود : « أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الاْءَمْرِ مِنْکُمْ »( نساء / 59 ) .
مطلب دوّم اینکه - مراد علماء امت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم باشد مخصوصاً علمائی که در عصر غیبت کبری میآیند و با این حال که معصوم علیهالسلام را حضوراً درک نکردهاند ولی ایمان راسخ دارند و در راه حق ثابت قدم هستند که در وصف ایشان آمده است « الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ » و در روایات بسیاری ائمه علیهمالسلام از ایشان تمجید کردهاند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : « اللهمّ ارحم خلفائی » وقتی از حضرت سئوال شد خلفاء شما چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که بعد از من میآیند و احادیث مرا (در مقام ترویج و تعلیم) روایت میکنند.» «وسائل الشیعه» ج 18، باب 8 حدیث 50. دیگر اینکه اگر علماء را چون انبیاء بنی اسرائیل دانستهاند علت آن این است که علمای امت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در زمانی به سر میبرند و در عصری به دنیا پا نهادند که قرآن نازل شده است و معارف ناب الاهی را خدای متعال به وسیله پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای مردم فرستاده است. معارفی که علمای ربانی ما با آن در اسلام آشنا شدهاند در ادیان سابقه نبوده است و لذا از این جهت افضل از انبیاء بنی اسرائیلاند .
به خاطر همین معارف و برنامه دقیق عبادی اسلام و راهی که با قرآن و عترت نشان داده شده شده است. برای نیل به کمال و سعادت از برنامه انبیاء گذشته کاملتر است و این در اختیار علما امت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم قرارداد - و این علما هستند که مرجع احکام دقیق و عالی اسلام هستند و بر دیگران لازم است رجوع به ایشان برای اخذ احکام- . علمای بنی اسرائیل علیهم صلوات اللّه - هر چند زحمات فراوانی را متحمل شدند برای نشر معارف توحیدی دین خدا ولی زحمات علمای ربانی امت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای نشر معارف الهی قرآن کریم و دین اسلام در زمانهای پس از اسلام تا به امروز نیز بسیار طاقت فرسا بوده است کارهای بزرگ اوتاد و بزرگانی چون شیخ مفید، مرحوم کلینی، مرحوم شیخ طوسی ، مرحوم صدوق و علامه بزرگوار مجلسی رضوان اللّه علیهم و... در راه انتشار اسلام کاری است بسیار بزرگ نکته دیگر اینکه انبیاء بنی اسرائیل علیهمالسلام با لطف و عنایت الاهی تحمل مشقات و ظلم ظالمان را نمودند یعنی با توجه به اینکه پیامبر بودند ، و با دستگاه غیب در ارتباط ولی علمای ما [ شیعه ] با این حال که چون انبیاء فرشته وحی بر ایشان نازل نمیشد ودارای مقام عصمت نبودند - مجاهده کردند و با تلاش و کوشش خویش نتیجه زحمات پیامبران عظام علیهمالسلام را برای نسلهای آینده حفظ، ترویج و تفسیر نمودند - و براستی این معارف به وجود این علمای ربانی حفظ و حراست شد .
مصابیح الانوار، ج 1، ص 434 با اضافات :
1) 1 . این حدیث شریف در منابع روائی ما آمده است و علمای بزرگوار شیعه نیز در کتب مختلف به شرح و توضیح آن پرداختهاند البته روایت با تعبیرهای « علماء امتی انبیاء بنی اسرائیل» یا «کأنبیاء بنی اسرائیل » یا «أفضل من أنبیاء بنی اسرائیل » آمده است در کلامی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است: «افتخر یوم القیامة بعلماء امتی فاقول علماء امتی کسائر الانبیاء قبلی) (جامع الاخبار، ص 38)
و جواب ان است.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
از آنجایی که مشیّت باری تعالی جلّ شأنه تعلّق گرفت به اینکه اوصیای خاتم انبیا صلوات اللّه و سلامه علیه و علیهم اجمعین بیش از او
دوازده نفر نباشند و سلسله انبیاء هم ختم شده بود که دیگر پیغمبری نیاید و بالضروره خلق محتاجند در عبادات و معاملات و مناکحات و حدود و دیات و اعمال واجبه از صوم و صلوة و حج و زکوت و خمس و مال امام علیهالسلام و امور مملکتی و رعیّتی از مزارعه و مساقات و اجاره و عاریه و وصایا و اوقاف و دعاوی و مرافعات و امور فتوی و استنباط احکام الاهی از مأخذ صحیح وارد از مصدر ائمه علیهم السلام بشرط قابلیت و اهلیت آن شخص مستنبط و فرض این است که وصی دوازدهم عجل اللّه
تعالی فرجه و ارواحنا له الفداء اگر چه زنده است، و لکن در دسترس خلق نیست که این احتیاجات مذکوره را از او اخذ کنند و عمل کنند و خداوند علیم حکیم هرگز حاضر نیست این امور را مهمل و معطل بگذارد تا زمان ظهور او و (الاّ) خلق از کافر و مسلمان و شاه و رعیت و غنی و فقیر خواهند گفت خداوندا در روی زمین کسی نداشتی که دست ما به او برسد و این احتیاجات که زندگی نوع بشر بر آن بالضروره منوط است از او اخذ کنیم و عمل کنیم. پس به چه جهت ما را مؤاخذه میکنی و به جهنم میبری و میگویی چرا در جمیع امور خود به روش و حکم من عمل نکردید و به افکار خودتان و شهوات ناپسندیده خودتان هر نحو خواسته عمل کردید .
به جهتی که گذشت از زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام تا زمان امام حسن
عسکری علیهالسلام که مدت دویست سال زمان ائمه علیهم السلام بود چهارصد کتاب(1)تألیف شد و فرقه روات اخبار شیعه را از ائمه علیهم السلام اخذ کردند و شنیدند و نوشتند و باقی گذاشتند در اصول و فروع و توحید و تنزیه خداوند و کیفیت معاش و معاد و حلال و حرام و معاملات و بیوعات و اجارات و مناکحات و وصایا و اوقاف و حدود و دیات و جراحات و تفسیر قرآن و قصص و حکایات انبیای سلف و اخبار آینده از وقایع ایام رجعت امام علیهالسلام و معاجزی که از ائمه سر زده بود و خود همان روات اخبار و شیعیان معاصر ائمه علیهمالسلام بودند و به چشم خود آن
معجزات را مشاهده کرده و نوشته و خبر داده و در کتب ثبت کردهاند که الآن مدت هزار سال بیشتر است از زمان غیبت امام علیهالسلام تاکنون یک حدیث و یک روایت از آن آثار و اخبار صادره از ائمه باقی مانده تا الیوم از اصناف علوم از دست نرفته و محفوظ و محروس مانده و طبقات علمای اعلام رضوان اللّه علیهم دست به دست و طبقه به طبقه آنها را حفظ نموده و ضبط کرده و یک حرف و یک کلمه از آنها تغییر و تبدیل نیافته. و چون وضع این چهارصد کتاب بر این بود که راوی حدیث که صاحب آن کتاب بود در مدت عمر خود در مجلسی که خدمت امام میرسید صد مسأله میپرسید و مینوشت. یکی در دیات و یکی در نماز و یکی در
1) 1 . اشاره به تالیف 400 اصلی است که از سوی روات و عالمان علوم الاهی انجام پذیرفت. هر چند بخشی از این اصول امروز در دست ما نیست. اصل آن است که راوی خود در مجلس معصوم علیهالسلام حاضر بوده و بدون واسطه مطلبی را از امام شنیده و ثبت کرده است.
نکاح و طلاق بود میان هم (درهم). این گونه کتابها را راوی در مدت عمر خود از امام شنیده و نوشته بود، دیدند این کار صعبی [سخت[ است که کسی بخواهد ببیند حدیثی را مثلاً در صوم یا در حج هست یا نیست تمام این چهارصد کتاب را باید نگاه کند. از اول تا آخر این بود که علمای اعلام از زمان غیبت صغری به بعد در صدد شدند اخبار طهارت را جدا و اخبار صلوة را جدا جمع کنند در یک کتاب ، اخبار دیات را در کتاب جدا ، اخبار معجزات را در کتابی جدا این بود که اصول کافی(1)
نوشته شد ارشاد مفید(2)و سایر کتب او نوشته شد . تهذیب(3)و استبصار(4)
1) 1 . کتاب «اصول کافی» تألیف مرحوم محمّد بن یعقوب کلینی قدسسره است و اوّلین کتاب از کتب اربعه است. مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی میفرماید : « مانند آن در میان کتب منقول از آل رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم کتابی نوشته نشده است . این کتاب مشتمل است بر 34 کتاب و 326 باب ، و تقریباً دارای 16000 هزار حدیث ، در این کتاب شریف که مؤلف آن حق بزرگی بر گردن شیعیان دارد . 5072 حدیث صحیح ، 144 حدیث حسن ، 178 حدیث موثق ، 302 حدیث قوی... وجود دارد . نکته در خور دقت اینکه تنها این کتاب شریف 199 حدیث بیشتر از صحاح سته روایت دارد ، این کتاب شریف در عصر غیبت صغری نوشته شده است و تالیف و تدوین آن بیست سال طول کشیده است . ( الذریعه ج 17/245 )
2) 1 . «ارشاد» کتابی است در شناخت حجج الاهی بر بندگان و از تألیفات ارزشمند شیخ مفید مرحوم آقا بزرگ تهرانی میفرماید: در ارشاد تاریخ زندگی ائمه علیهمالسلام آمده است و در این کتاب بخشی از معجزات نیز آورده شده است .
3) 2 . «تهذیب» یکی از کتب چهارگانه مهم شیعه است و دارای روایات بسیار و از زمان تألیف مورد اعتماد فقهای بزرگوار بوده است . مرحوم آقا بزرگ تهرانی میفرماید : شرح و حواشی این کتاب قابل شمارش نیست و این کتاب شریف مشتمل بر 13590 حدیث میباشد و سومین کتاب از کتب اربعه محسوب میشود.
4) 3 . «استبصار» یکی دیگر از کتب مهم روایی شیعه و چهارمین کتاب از کتب اربعه میباشد واز زمان تألیف تأکنون برای استنباط احکام مورد مطالعه علمایبزرگوار قرار گرفته است و دارای جایگاه ویژهای میباشد و دارای سه جزء میباشد. دو جزء آن در عبادات و جزء سوم در بقیه ابواب فقه ، و تاکنون دهها بار مورد چاپ قرار گرفته است و در نقاطمختلف، برای اینکتاب چندین شرح وتعلیقه نوشته شدهاست. (الذریعه، ج2، ص14).
نوشته شد، کتب صدوق نوشته شد(1)، احتجاج طبرسی(2)نوشته شد، مناقب(3)
نویسند رامؤلفان در کتب تراجم به عنوان متکلم ، واعظ ، فقیه ، محقّق ، معرفی نمودهاند و علت اینکه ایشان در حلب از دنیا رفتهاند را دلایل مذهبی میدانند که ایشان دوره سلجوقیان را برای اقامت خویش در ایران مناسب نمیدانند و لذا زادگاه خویش را ترک نموده به حلب میرود و البته در آنجا مورد احترام شیعه و سنی و شخصیتهای علمی چون زمخشری ، محمّد غزالی ، خطیب خوارزمی نیز قرار میگیرد ... کتاب مناقب او بسیار مورد توجه علما قرار دارد و چندین بار به زیور طبع هم آراسته گردیده است .
مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی میفرمایند : از «صراط مستقیم» شیخ زین الدین بیاض به دست میآید که مناقب اصلش مفقود شده است و آن کتاب بزرگی بوده... و آنچه موجود است منتخبی از مناقب میباشد... و میفرماید : مناقب حاضر کامل هم نیست چون احوال امام زمان علیهالسلام در آن نیامده است... » ( الذریعه، ج 22، ص 319 و 318 ، با تلخیص ).
ابن شهرآشوب نوشته شد که هر کسی هر حدیثی را بخواهد در1) 4 . مرحوم محمّد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به صدوق و استاد شیخ مفید از علمای بزرگوار شیعه میباشد و یکی از کتابهای گرانبها و سترگ ایشان خصال میباشد که در اخلاق و خصال محموده ومذمومه نگاشته شده است و دارای بابهای مختلفی نیز میباشد و یکی از منابع مهم روایی شیعه محسوب میشود . ( الذریعه، ج 7 ، ص 162 )
2) 5 . «احتجاج» یکی از کتب مهم و درخور توجه میباشد که پیرامون عقاید حقه نگاشته شده است هر چند در باره اینکه از مصنفات صاحب مجمع البیان ( تفسیر معروف ) میباشد یا نه بین علما اختلاف وجود دارد. بعضی قائلند که از تألیفات ایشان است و عدهای قائلند احتجاج نوشته احمد بن علی بن ابیطالب الطبرسی است که ابن شهر آشوب هم در معالم العلماء به آن اشاره نموده است . مرحوم سید محسن امین در مقدمه مجمع البیان چاپ کتابخانه آیة العظمی مرعشی نجفی آورده است « وعدّ غیر واحد من العلماء کتاب الاحتجاج من مصنفاته و هو غلط بل هو من مصنفات احمد بن علی بن ابیطالب الطبرسی کما صرح به ابن شهر آشوب فی ( معالم العلماء و غیره علی ما حکی ) .
3) 6 . «مناقب آل ابی طالب» نوشته عالم بزرگوار شیخ رشید الدین محمّد بن علی بن شهر آشوب السروی المازندرانی است که در سال 588 رحلت نموده است .
باب خود به آسانی به دست بیاورد. این اختلاف علما در فتوی از روی فهم کلمات ائمه علیهمالسلام میباشد. چون که کلمات آن حجج الاهی افصح کلمات است و در بلاغت و گنجاندن مطالب علمی در ضمن کلام مختصری در نهایت خوبی است ، و هر عالمی که فهم و ادراک او بیشتر است و استاد بودن او در علوم و مهارت او فائق است چیزی درک میکند که آن عالم مرتبه پائینتر درک نمیکند و از جهت این است که باید تقلید خلق از مجتهد اعلم باشد. چون که مهارت او بیشتر است و فهمیدن کلمات ائمه علیهم السلام را به وجه صحیحتر درک میکند. پس در این زمان غیبت امام علیهالسلام حجت خدا بر خلق همین علمای اعلام هستند که مردم بعد از تفحّص و تجسّس از اجتهاد آنها و عدالت و دیانت ایشان در جمیع این امور مذکوره گوش به آنها باید بدهند و احکام الاهی را از آنان باید اخذ کنند و عمل نمایند تا از آتش موعود خداوندی نجات یابند و اگر نکنند و کوتاهی کنند مستحق نار جهنم باشند و حجتی بر خدا ندارند
حال اگر در میان صد نفر یا دویست نفر عالم ناقص العلم یا ناقص الدّیانة یا ناقص در هر دو بخش چنانچه بالعیان میبینیم پیدا نشود الا دو نفر یا یک نفر عالم مجتهد صحیح العلم و الاجتهاد و الدّیانه ضرر نمیرساند به
اینکه حجت خدا بر خلق تمام است. البته باید مردم از آن صد نفر و دویست نفر تبرّی داشته باشند و متابعت آن یک نفر و دو نفر صحیح و تام العلم و العمل را بکنند و این مرتبه از اعظم مناصب انبیای عظام بنی اسرائیل و غیر بنی اسرائیل بوده که حجت خدا بر خلق بودهاند و اهل هر عصری مأمور بودهاند به متابعت آنها و اخذ امور معاش و معاد از آنها و مخالفت آنها حرام و متابعت آنها واجب و از این جهت حدیث شریف که فرمود: ( علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل )(1)صحیح و درست فرموده. و معنی آن این است که همان نحوی که آنهاحجت بر خلق زمان خود بودهاند در این زمان غیبت علمای امت خاتم انبیا صلوات اللّه و سلامه علیه و اله حجت بر خلقاند. و در روایتی امام علیهالسلام به راوی حدیث میفرماید: یکی از شماها در محله یا کوچه هستید خداوند تعالی به تمام اهل آن کوچه و آن محله احتجاج میکند به وجود شما .
و در روایت(2)دیگر امام علیهالسلام میفرماید: مرافعات و منازعات و خصومات شما باید نزد کسی باشد که معرفت به احکام ما داشته باشد؛ یعنی مجتهد صحیح الاجتهاد و صحیح الدّیانه و تامّ العلم و العمل و حکم مابین شما را او بکند و هیچ کس حکم او را ردّ نکند و اگر کسی سر
پیچد از حکم او و ردّ کند، بر ما ردّ کرده و ردّ بر خدا کرده و ردّ بر خدا شِرک است. و فرمود: هر کسی که مرافعه و خصومت خود را نزد غیر مجتهد سابق الذّکر که بیان کردیم ببرد نزد طاغوت رفته و خداوند تعالی در قرآن مجید فرموده « أَن یَتَحَاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن یَکْفُروا بِهِ »(1)و هر گاه آن کس حکم کرد و مال را به حکم او گرفت آن مال را به حکم طاغوت گرفته و حال آنکه خداوند تعالی فرموده که کافر شوند به طاغوت نه اینکه به قول او عمل کنند .
مجلسی علیه الرحمه در بحار(2)روایت کرده از کتاب اکمال الدین شیخ صدوق رحمة اللّه علیه که او به سند خود روایت کرده از ابی بصیر از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود: به درستی که خداوند تبارک و تعالی زمین را نمیگذارد بدون عالمی که در آن باشد؛ و اگر چنین نباشد شناخته نمیشود حقّ از باطل. و در کافی(3)روایت کرده از حضرت صادق علیهالسلام که فرمود : ( النّاسُ ثَلاثَةٌ عالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ و غَثآءٌ ) و غثا آن اشغال و پروپوشی را
1) 1 . نساء، 60.
2) 2 . «بحارالانوار»، ج 23، ص 36 .
3) 3 . «اصول کافی» ج 1، ص 34 ، ح 2، نک همان حدیث چهارم که مضمونش با این حدیث نزدیک است به همراه با توضیحی زیبا و جالب که امام علیهالسلام عالم و متعلم و غثاء را معرفی میکنند. در همان صفحه حدیث سوم از ابی حمزه ثمالی آمده است: قال: قال لی ابوعبداللّه علیهالسلام اُغْدُ عالما او متعلما اواحب اهل العلم، ولاتکن رابعا فتهلک ببغضهم.
میگویند که بر روی سیلاب میرود. باز در کافی(1)روایت کرده به سند خود از ابو حمزه ثمالی از جناب سیّد السّاجدین علیهالسلام که فرمود: اگر مردم
بدانند قدر علم نزد خداوند چه مقدار است، هر آینه آن را طلب میکنند ولو اینکه جان خود را در معرض تلف ببینند، ولو به اینکه به دریاها فرو روند به جهت تحصیل آن . و فرمود خداوند تعالی وحی فرستاد به دانیال پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم : به درستی که مبغوضترین بندگان من نزد من جاهلی است که استخفاف میکند به حقّ اهل علم و ترک میکند اقتدای به او را. و باز در کافی(2)روایت میکند از حضرت صادق علیهالسلام در تفسیر آیه « إِنَّمَا یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ »(3)فرمود: قصد کرده است خداوند به علما آن کسی را که فعل او مصدّق قول او باشد. و آنکه فعل او مصدّق قول او نباشد او عالم نیست. و صدوق علیه الرّحمه در کتاب من لا یحضرهُ الفقیه(4)روایت کرده در جمله وصایای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که به جناب امیرالمؤمنین علیهالسلام میکند میفرماید: یا علی خواب عالم نزد خداوند افضل است از عبادت عابد. یا علی دو رکعت نماز که عالم میخواند نزد خداوند افضل است از هزار رکعت که عابد به جای میآورد.
و باز در کافی(1)روایت میکند از حضرت صادق علیهالسلام که در جمله حدیثی میفرماید: انسان عالم اجر او نزد خداوند اعظم است از انسان همیشه روزهدار و همیشه شب سر پا ایستاد (که دائما) نماز بخواند و همیشه شمشیر به گردن در راه خدا جهاد کند .
1) 4 . «اصول کافی» ج 1 ، کتاب « فضل العلم » ص 37 ، باب حق العالم حدیث 1 ، «بحارالانوار» ج 2 ص 43 ، ج 2 ص 17 .
علمای ربانی و تشکیل حکومت اسلامی و لزوم حمایت مردم از ایشان.(1)
ترجمه بحث ولایت فقیه از «کتاب البیع» حضرت امام خمینی قدسسره، ص 33 و 34.
حال یک مقدار از امور و مناصبی که خداوند در این زمان غیبت امام علیهالسلام امر آنها را در دست مجتهد عادل صحیح گذاشته واحدی را
1) 1 . دین مبین اسلام به عنوان کاملترین دین و برنامه تا روز قیامت باقی است و احکام آن نیز لازمالاجراست و جاودانگی احکام و برنامهها ایجاب میکند تشکیلاتی وجود داشته باشد برای حفظ و اجرای آن. علاوه بر دلایل متّقن نقلی، عقل هر عاقلی حکم میکند که تشکیل یک نظام و حکومت اسلامی لازم است. در زمان حضور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمّه معصومین علیهالسلام تشکیل حکومت بر عهده ایشان است؛ ولی در زمان غیبت حضرت ولی عصر علیهالسلام وضعیت چگونه خواهد بود؟ آیا خدای تعالی که حکیم، علیم و مدبّر است برای دوره غیبت برنامهای دارد یا خیر؟ به عقیده ما دلایل اثبات نبوت امامت را ثابت میکند و دلایل لزوم امامت نیز برای لزوم حکومت در دوره غیبت کافی است. از این مقدّمه نتیجه میگیریم که برای اجرای احکام اسلامی در دوره غیبت باید کسی تعیین شده باشد؛ هر چند به صورت یک قاعده و قانون قابل تطبیق. و این قانون و ضابطه هم از سوی معصومین علیهمالسلام بیان میشود. در دوره غیبت ولایت و رهبری امّت بر عهده فقیه عادل است و در حقیقت این فقه و علم و آگاهی و عدالت است که حکومت میکند نه شخص حاکم. امام خمینی قدسسره که خود بنیانگذار نظام مقدّس جمهوری اسلامی است، میفرمایند: «بر فقها واجب است که در حد امکان، حدود الاهی را جاری سازند و صدقات و خراج و خمس را از مردم بگیرند و در راه مصالح مسلمانان و تأمین زندگی سادات فقیر و دیگر مستمندان و سایر نیازهای اسلام و مسلمین به مصرف برسانند. نکته مهم در این بحث این است که در تمام مسایل مربوط به حکومت، همه آنچه که از اختیارات و وظایف پیامبر و امامان علیهمالسلام پس از او محسوب میشود در مورد فقهای عادل نیز معتبر است. البته لازمه این امر، این نیست که رتبه معنوی آنان همپایه رتبه پیامبران و امامان علیهمالسلام تلقی شود؛ زیرا چنان فضائل معنوی، خاص آن بزرگواران است و هیچ کس در مقامات و فضائل، با آنان همرتبه نیست».
مرخص نکرده تخلف کند - از اذن او و امر و نهی او - برای تو بیان شود(1)
انشاء اللّه تعالی . اوّل آنها و عظیمتر آنها چیزی است که هیچ کس به خیال و فکر آن نیست و آن خراج اراضی خراجیّه است خراج آب و زمین چه زمین غرس و اشجار و چه زمین زرع و کشت که امر آن با مجتهد است نصف یا ثلث یا آنچه تعیین کند، به حسب لیاقت آن آب و زمین از پُر مُداخلی ( درآمد و سود حاصل ) و کم مُداخلی باید به او بدهند و او بمصارف معیّنه که خود صاحب شریعت دستورالعمل آنرا داده صرف نماید . دوّم امر اوقاف و اثلاث کلّ روی زمین تمام امر و نهی آن و وارسی به صرف و مصارف آن با مجتهد است؛ ولو اینکه متولّی خاص داشته باشد یااینکه وصیّ خاصّ داشتهباشد باید وارسی کند؛ واگر تأخیر وتعویق شده وصیّ و متولّی را عزل کند و بالعیان میبینیم غالب آنها (در عصر ما) خائن هستند
سوّم امر حدود(2)و تعزیرات است که واجب است بر تمام خلق اعانت کنند و کمک کار شوند از برای مجتهد و او متصدی خواهد بُود برای اجرای حدود الآهیّه که زانی را صد تازیانه بزند(3)یا سنگسار کند به اختلاف
محلّ ، و شارب خمر را هشتاد تازیانه بزند. قوّاد را هفتاد و پنج تازیانه، لاطی را قتل، سارق را (دستش) قطع کند(1)مُرتد فطری مثل مُرتد ملی استنابه و اگر قبول نکند قتل بتفضیلی که احکام همه آنها در محلّ خود مشروح است.
چهارم تصرف در امور صغار و ایتام و مجانین(2)و اموال غائبین و احکام
فلس و مدیونین بشرحی که در کتب فقها رضوان اللّه تعالی علیهم مفصّل و مذکور است .
پنجم امر مُرافعات و خصومات که پیش اشاره به آن شد .
ششم امر زکات و اخماس و مال امام علیهالسلام و مال مظالم و اموال انفال و معادن و موات اراضی و معموره آنها که در حقوق الاهی بعضی معیّنا باید به اذن مجتهد باشد و اگر نکند و بدهد دادن او باطل است و بعضی را فرمودهاند احوط آن است که به اذن او باشد .
هفتم امر فتوی و حکم اللّه چه در فروع و حلال و حرام و چه در اصول و عقاید حقّه از باطله را باید از او اخذ کنند و عمل کنند، والاّ مؤآخذه و مُعاقبند . و ملاحظه کن ای کسی که نگاهت به این اوراق افتد، خلق این زمان بُعد(3)مابین مشرق و مغرب هستند. پس عبرت بگیر از حلم
خداوندی که چگونه این خلق را باز روزی میدهد، عافیت و امنیّت میدهد عزّت و جاه میدهد !.(1)
باری رحمت خدا بر جانشینان پیامبر صلیاللهعلیهوآله در هر عصر و زمانی به ویژه عصر غیبت درود خدا بر علمای بزرگوار ما که در هر دورهای مرزبانی از عقیده و ایمان مردم را وظیفه خویش میدانستند، آنان از تبعید و تهدید دیگران نترسیدند. مرگ و شهادت را به جان خریدند، ولی حاضر به ترک امر به معروف و نهی از منکر نشدند برای خوش خدمتی به استکبار پای هیچ نامهای را امضا نکردند؛ با غیرت و شجاعت در مقابل چپاولگران ایستادگی کردند و چه بسیار از آنان که در این راه جانشان را نثار کردند و خالق حماسه «شهداء الفضیله» شدند. به بیان امام هادی علیهالسلام اگر نبودند علمای ربانی در عصر غیبت، اثری از دین و دینداری باقی نمیماند: لولا من یبقی بعد غیبة قائمئکم من العلماء الداعین الیه و الدالین علیه و الذّابین عن دینه بحجج اللّه، و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقی احَدٌ الاارتدّ عن دین اللّه ولکنهم الذین یمسکون ازّمة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السفینة سکانها اولئک هم الأفضلون عنداللّه عزّوجل (بحار ج 2/6 ح 12.)
وَالسّلامُ عَلی مَن اتّبع الهُدی
بر حسب امر جناب مستطاب عمدة التّجار و الاعیان حاجی وکیل المزجاة
تاجر همدانی در مطبعه علمی به زیور طبع آراسته گردید سنه 1339 .
کتبه ملکُ الخطّاطین الشّریفی
1) 2 . خوانندگان گرامی توجّه دارند که مؤلّف محترم با توجّه به شرایط عصر خویش که نابسامانیهایی را ملاحظه میکرد، انتقادهایی را نسبت به کسانی که حقوق اسلامی را نادیده میگرفتند و اهل مراعات نبودند و خراج نمیدادند و یا به مسائل و احکام دینی توجّه لازم را نداشتند مطرح نموده است.
1- قرآن مجید.
2- نهج البلاغه.
3- مفاتیح الجنان.
4- احتجاج.
5- اختصاص شیخ مفید(ره)
6- ارشاد شیخ مفید.
7- اصول کافی.
8- اعلام الشیعه.
9- اکمال الدین وتمام النعمة.
10- البدایه و النهایه.
11- الذریعه.
12- الغیبة شیخ طوسی.
13- أمالی شیخ صدوق.
14- بحارالانوار، ج 51، 52 و 53.
15- بصائر الدرجات.
16- تفسیر صافی، ج 2.
17- تفسیر علی ابن ابراهیم قمی.
18- جواهر الکلام.
19- خصال شیخ صدوق.
20- رجال شیخ طوسی.
21- رجال نجاشی.
22- زمینه سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج).
23- سفیانی از ظهور تا افول.
24- صحیفه مهدیّه.
25- عقد الدرر.
26- عقد الدرر.
27- عیون اخبار الرضا(ع).
28- غیبت نعمانی.
29- فرائد السمطین.
30- کامل الزیارات.
31- کشف الاسرار.
32- مجالس شیخ صدوق.
33- مصابیح الانوار، ج 1.
34- مصباح المتهجّد.
35- معجم رجال الفکر فی النجف.
36- منتخب الاثر.
37- من لایحضره الفقیه.
38- موعودشناسی.
39- میزان الحکمة.
40- نجم الثاقب.
41- وسائل الشیعة.
42- ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت.